گزارشی از دانش ایمنی در اسلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : رضوی، مرتضی، - 1326

عنوان و نام پديدآور : گزارشی از: دانش ایمنی در اسلام/ تحقیق مرتضی رضوی

مشخصات نشر : تهران: مرکز تحقیقات و تعلیمات حفاظت و بهداشت کار، 1380.

مشخصات ظاهری : ص 739

شابک : 964-350-934-620000ریال

یادداشت : کتابنامه به‌صورت زیرنویس

موضوع : حوادث -- پیشگیری -- جنبه‌های مذهبی -- اسلام

اسلام و بهداشت

ایمنی صنعتی -- جنبه‌های مذهبی -- اسلام

شناسه افزوده : مرکز تحقیقات و تعلیمات حفاظت و بهداشت کار

رده بندی کنگره : BP232/6/ر6گ‌4

رده بندی دیویی : 297/485

شماره کتابشناسی ملی : م‌79-10928

ویراستار کتاب: شهناز محققیان

مقدمه:

بسم الله الرحمن الرحيم

کار، در هر سه ماهیت آنسان که بر پدیده های طبیعی می نشیند و آن گاه که ماهیت اجتماعی پیدا می کند و یا کار فکری تنها ممیزه عینی و عملی انسان و دیگر موجودات است.

فلسفة وجودی انسان و اصالت هستی بشر بر این پایه استوار است که انسان منهای کار علت «بودن» خویش را از دست می دهد لیس للانسان الا ما سعی بشر به طور تکوینی می خواهد در طبیعت تصرف کند و آهنگ آن را در مسیر و جهت دلخواه خود قرار دهد تا به ایمنی و کمال برسد.

کار علاوه بر زحمت و فشار روانی و جسمانی با ستیزه گری طبیعت که همانا «حادثه» نامیده می شود، روبرو است. رفاه و ایمنی فردی و اجتماعی تنها به قیمت تحمل رنج و مشقت حاصل نشده بلکه تقابل پر چالش انسان و طبیعت همواره جان و تن آدمی را آماج قرار داده و از این رواست که باید گفت طبیعت گاهی چه بی رحم عمل می کند، چرا که مشاهدهٔ آمار و عواقب ناخوشایند حوادث ناشی از کار قلب هر انسان تلاشگری را به سختی می فشارد.

پس به حکم خرد و احساس باید در صدد مهار حادثه برآمد. به ویژه با اتخاذ ساز و کار پیشگیری اساسی از نتایج نامطلوب ناشی از رابطه متقابل کار و طبیعت روابط انسان ها با یکدیگر و ارتباط فرد با اجتماع که در مجموع کار و امور اجتماعی نامیده شده است.

تمایل به مطلوبیت بیان و نوع نگرش دین مقدس اسلام به اصلی مهم با عنوان ایمنی و لزوم طرح آن در گسترهٔ فرهنگ کار در جامعه ما را بر آن داشت تا کتابی پیش رو در این زمینه به نام دانش ایمنی در «اسلام» به جامعه عزیز کار و کارگری و کلیه کارکنان و دست اندرکاران عرصه های محیط زیست شهرسازی معماری بهداشت، بهزیستی و تمامی مدیران دانشجویان و اساتید مراکز آموزشی و پژوهشی و همچنین از طریق شبکهٔ اطلاع رسانی جهانی (اینترنت) به همۀ تشنگان درک مفاهیم متعالی اسلام در سراسر جهان تقدیم نماییم.

در خاتمه موفقیت روزافزون نگارنده و مرکز تحقیقات و تعلمیات حفاظت و بهداشت کار را در جهت ارتقاء فرهنگ ایمنی و بهداشت کار از درگاه ایزد متعال خواهانیم.

حسین کمالی

وزیر کار و امور اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحيم

انسان این موجود چاره جو هماره برای تصرف در طبیعت و ایجاد رفاه در صدد شناخت چاره ها و ره چاره ها است. و این کوشش خود را کار و «دانش» می نامد رفاه در سالمترین مفهوم و معتدل ترین معنی یعنی «ایمن بودن در زندگی» یعنی «آسایش».

اما مشكل بشر این است که برای فراهم آوردن این آسایش آسایش خویش را در معرض خطر قرار می دهد و گویا گزیری از این «فدای معشوق برای معشوق» نیست.

از جانب دیگر به حکم خرد برای این چاره گری نیز چاره گری ای لازم است که «دانش ایمنی» نامیده می شود. اینک سوال بزرگی که بر بالای سر زیست تاریخی بشر هست این است آیا این حکم خرد در حداقل ممکن پاسخ عملی دریافت کرده است؟ تا ایمنی در تکاپوهایی که برای ایمنی انجام می یابد تامین گردد و آسودگی در به دست آوردن آسودگی، نابود نشود؟

در این میان بخشی از جامعه که در میان آنان بیش از سایر بخش ها آسودگی فدای آسودگی و ایمنی فدای ایمنی می گردد «کارگران» هستند به راستی در این هستی چه پر هزینه می دهند «آسایش» را!؟

انهدام همواره نیروی انسانی (یعنی انهدام نیروی خلاق) و ناله های دردآلود کارگران حادثه دیده و کثرت افراد مصدوم، بیمار معلول و، ناتوان که بر اثر حوادث و بیماری های ناشی از کار سلامت و سعادت خود و خانواده را از دست داده اند نه فقط حکایت از قصور و تقصیر در مسولیت خطیر انسانی دارد بلکه بیان رسای فریاد و امداد خواهی و مظلومیت انسان هایی است که هر چند هنوز دچار این گونه گرفتاری ها نشده اند لیکن هماره بر لبه پرتگاه آن قرار دارند.

وجود این همه انسان آسیب دیده نه تنها نهیبی بر وجدان بشریت است بلکه تقاضای بلند و رسایی از التماس و درخواست مظلومانه افرادی است که هر لحظه در معرض سقوط در این حوادث اند.

آری نمی شود این فریاد مجسم میلیون ها انسان (در سر تا سر کره خاکی) را واگذاشت و از آن وارهید. زیرا او ابزار نیست او هم چون ما و شما جان دارد و جانش بسی شیرین و محترم است.

اگر حوادث و بیماری های ناشی از کار را در کنار هم بررسی کنیم به روشنی در می یابیم که جامعه بشری در برخورد با گروه دوم در دو نکته بهای لازم را به آن نداده است:

1- غفلت و بی توجهی: اگر حوادث و بیماری های ناشی از کار در یک تلقی همزمان با پیدایش بشر نبوده دستکم از سده ها و هزاران سال پیش یعنی از روزگارانی که آدمی به «کار» آغازیده وجود داشته است اما توصیه های ایمنی به عنوان «دانش ایمنی» در این اواخر در مراکز علمی جهان سازمان می یابد.

علما و دانشمندان در طول تاریخ و سراسر جهان در این مورد غفلتی بس شکفت و بی توجهی توجیه ناپذیر از خود نشان داده اند.

2- کم بها دادن به افرادی که با حوادث و بیماری های ناشی از کار رو به رو می شوند با این که طلیعه هایی رخ داده و چاشنی هایی در سیر تاریخی علوم در این مورد به وجود آمده و می توانسته راهگشای خوب و کارساز باشد متاسفانه شده است. مسکوت مانده و از تداوم محروم

بقراط و همچنین ابوعلی سینا از دردهای شکمی قولنج مانندی در بین کارگران نقاش که به رنگ آمیزی عمارات می پرداختند سخن به میان آورده اند که به احتمال قوی نشانه ای از مسمومیت این کارگران با ترکیبات سر بی موجود در رنگ های نقاشی بوده است ولی از آن روزگاران تا قرن شانزدهم میلادی در کتب طبی و علمی اشارات قابل ملاحظه ای

به موضوع نشده است. از این تاریخ به بعد است که امراض و حوادث ناشی از کار جایی را و احیاناً فصلی را در متون مربوطه به خود اختصاص داده و اینک تحت عنوان «دانش ایمنی» بخش عمده ای از سایر حوادث و بیماری ها را نیز به زیر چتر خود می گیرد.

امروز در بدبینانه ترین و تبعیض آمیزترین بینش نیز انهدام نیروی انسانی دستکم به مثابه انهدام تخصص ها تلقى می شود و به منزله از دست رفتن بخشی از سرمایه جامعه شناخته می شود تا چه رسد به بینش های والا که کرامت انسانی گوهر محوری آن هاست.

با آن چه که گذشت شاید تا حدودی به این اندیشه و باور نزدیک شده باشیم که ایمنی و بهداشت کار یک شعور است نه شعار ایمنی یک فرهنگ است نه فقط مقررات حفاظت در برابر حوادث یک ادراک و مقبولیت فکری است نه دستور، ایمنی به درایت و تفکر نیاز دارد تا دستور و، قانون حفاظت در برابر حوادث شناخت و باور می خواهد.

ایجاد رابطه میان نیروی انسانی و مسائل واحدهای تولیدی و خدماتی نیازمند ارتباط ذهنی و رفتاری و تفاهم متقابل بین انسان و کارگاه است این رابطه این تفاهم این مؤانست و این قبول و پذیرش هنوز به صورت مطلوب جای نیفتاده و رخ نداده است. فرهنگ صنعتی کمتر جا افتاده و طبعاً و تبعاً فرهنگ ایمنی نیز سازمان نیافته است و برای آموزش و انتقال آن به نیروی انسانی شاغل در صنعت اقدام همه جانبه ای کمتر صورت گرفته است.

ایمنی یک فرهنگ، شعور و وجدان است که علاوه بر عرصه خود آگاه باید عرصه ناخودآگاه را نیز تسخیر کند، امنیت یک فرهنگ وقتی فراگیرتر می شود که از ذهنیت فرد آغاز شده گفتار و رفتار را نیز پوشش دهد. ایمنی یک مفهوم جمعی است که از فرد به جمع تسری می یابد و مجدداً به خود فرد باز پس می گردد. امنیت یک مقوله اعتقادی است که در گفتار، کردار و پیرامون شخص متجلی می گردد، آزار، ایذاء، بدخواهی و مزاحمت در اشکال، روانی لفظی و (فیزیکی با مفهوم حفاظت، امنیت ایمنی و ایمان)، مغایرت دارد. طبیعت زیبایی وجود، و زیبایی طبیعت و وجود در سلامت انسان و محیط مشهود است نه در تضییع و تخریب آن ها. همان طور که ساختار اساسی هر جامعه بر محور فرهنگ استوار است همان گونه هم رعایت اصول ایمنی و بهداشت کار نسبت مستقیم با ارتقای فرهنگ ایمنی و بهداشت کار دارد لذا هر دست هدایتگر سازنده ای که در جهان پدیدار می گردد هدف گیری اصلی را در جهت، اصلاح بهبود و ارتقای فرهنگ جامعه به کار می گیرد و هر دست استعمارگر و استثمارگری به وجود می آید تیر زهرآگین خود را ابتدا به قلب فرهنگ نشانه می رود.

از آن جا که جامعه ایران یک جامعه اسلامی است طبعاً مبانی فرهنگی این جامعه متاثر از اسلام و مبتنی بر اصول و اعتقادات اسلامی است - و به عبارت دیگر در یک جامعه مذهبی ریشه های فرهنگی از اعتقادات مذهبی می روید و مایه می گیرد - و اسلام به عنوان یک دین کامل و همه جانبه در اعتقادات نهان و روابط کار آشکار مردم نقش تعیین کننده

دارد و در این زمینه اصول و روابطی را حاکم می گرداند که به عنوان فرهنگ مردم و جامعه تلقی و شناخته می شود.

آیا می شود از این، فرهنگ به «ایمنی در کار» رسید؟

آیا چنین بینش توجه و اهتمام در فرهنگ اسلام وجود دارد؟

نظر ما این است که اسلام فرهنگی بس غنی و عمیق و همه جانبه دارد در هر زمان هر مکان و هر وضعیتی از شرایط زیست انسانی که موقعیت دست دهد گوشه ای از زوایای روشن خود را بروز می دهد و آن چه که امروز مورد نیاز مسلمین است شناخت و شناسایی فرهنگ اسلام نسبت به صنعت در ابعاد مختلف آن از جمله «ایمنی در محیط کار صنعتی» است تا از گزند حوادث و بیماری های ناشی از کار و خطرهای بی شمار آن مصونیت یابند.

بهترین ایمان آن است که مردم از تو در امان (ایمن) باشند و بهترین اسلام آن است که مردم از دست و زبان تو به سلامت مانند. (1)

اساساً بخشی از معنی و مفهوم ایمان این است که برای مردم آن بخواهیم که برای خود می طلبیم و از مردم چیزی را دفع و طرد کنیم که برای جسم و جان خود بد می دانیم. (2)

سال های متمادی چه دوران تحقیقات در داخل و خارج کشور و چه دوران کاری در جهت تقویت و ارتقای فرهنگ ایمنی، «ایمنی» از دیدگاه «اسلام» یکی از دل مشغولی های من بوده است تا این که کتاب «چگونگی ارتقای فرهنگ ایمنی و بهداشت کار» را تدوین کردم.

ولی در این زمان یکی از آروزهای دیرینه من در ارتباط با نیازهای، جامعه توسط این کتاب که اینک در پیش رو دارید عملی گردید برادر دانشمند متفکر اسلام شناس جناب آقای رضوی برای اولین بار در کشور و شاید در جهان، به این ضرورت اقدام کردند ان شاء الله اجر معنوی این زحمات را از خداوند منان دریافت دارند.

در خاتمه از حمایت های بی شائبه وزیر محترم کار و امور اجتماعی و معاون محترم تنظیم روابط کار و معاون محترم اداری و مالی تشکر و قدردانی می شود.

مهندس صالح قاسمی

رییس مرکز تحقیقات و تعلیمات حفاظت و بهداشت کار

1379/2/12


1) نهج الفصاحه، حدیث 307

2) همان، حدیث 392

فصل اول: مقدمات

اشاره

مقوله «ایمنی» هم سخت و دشوار، هم سهل و آسان

اندیشه و شناخت جویی در هستی به محور «مطلق وجود» را، فلسفه و اندیشه و شناخت جویی در هر بخشی از جهان هستی را علم نامیده اند و علوم را به دو قسمت تقسیم کرده اند علوم تجربی و علوم انسانی.

دانش «ایمنی شناسی» در این بین به کدام مربوط است؟ علمی از علوم تجربی است؟ یا علمی از علوم انسانی؟ دانش ها از هر دو نوع ارتباطاتی با هم دارند برخی ارتباط تنگاتنگ و برخی ارتباط، کمتر اما دانش ایمنی آن قدر با همه علوم رابطه و پیوند دارد که باید گفت علم ایمنی شناسی هم یک علم تجربی است و هم یک علم انسانی.

یک مجموعه سیستماتیک از عناصر مشخص همه علوم همسوی در جهت شناخت اصول و فروعی که حفاظت و بهداشت انسان را تأمین، کند دانش ایمنی نامیده می شود. عناصری طبیعی، فیزیکی، ریاضی، بهداشتی درمانی آلیاژ شناسی شناخت استحکام و توان و کاربرد مواد، ابزار، ماشین آلات و عناصری انسان شناختی روان، شناختی جامعه شناختی روان درمانی رفتار شناختی، علم اخلاق و اقتصاد، باید اندامواره تنظیم شوند و هر اندامی در جای خود و هر جزیی در جایگاه بهینه و ضروری خود جای بگیرد تا چیزی بنام «علم ایمنی» سامان یابد.

نظر به نوباوگی این علم هنوز فرسنگ ها راه فاصله هست تا جامعه بشری ادعا کند که علمی به نام «دانش ایمنی» دارد. از این جهت دانش ایمنی سخت ترین و دشوارترین علم است چیزی است که همه علوم را الزاماً به خدمت خویش می خواهد و همه آن ها را در بر می گیرد.

و این بدان معنی نیست که اگر محقق بتواند همه علوم را در خیمهٔ اندیشه اش جمع کند لزوماً «دانشمند ایمنی» می شود زیرا مشکل فقط کمیت علمی نیست که با انباشتی از علوم حل شود بل مشکلی که حل آن نسبتاً دور از دسترس است چگونگی سازمان دادن به این علوم در جهت مورد نظر و عجین کردن سیستماتیک آن هاست که بتواند

همه آن ها را در یک ماهیت اندامواره در آورد و نامش را علم ایمنی بگذارد. دانش ایمنی همیشه این مشکل را خواهد داشت حتی پس از گذشت قرن ها زیرا ابتکارات و کشف های جدید در سایر علوم به محض ورود به عرصه، دانش جایگاهی در پیکر علم ایمنی برای خود می خواهد و همیشه باید دانش ایمنی (که هر کدام از دانش ها عنصری از عناصر وی را تشکیل می دهند) به این عنصر جدید جایگاه مناسبی در اندام خویش بدهد.

درست است هر ابتکار و کشف جدید در حوزه یک علم در علوم دیگر تأثیر دارد و این تنها به ایمنی مربوط نیست لیکن مساله در مورد «ایمنی» تنها تأثیر نیست بلکه مصداق «جزء پذیری» و «ترکیب مجدد» که بنحو محسوس یا غیر محسوس ماهیت علم ایمنی را با درصدی تغییر می دهد، می باشد.

در شرایط امروزی نسبت به دانش ایمنی هنوز در آغاز راه هستیم که یافته ها و اندوخته هایمان بیشتر جنبه آماری و تا حدودی رفتار شناسی و ردیفی از وسایل حفاظت دارد که کلیاتی را نیز از علوم دیگر وام می گیرد. با گذشت زمان ایمنی خواهد توانست مستحق عنوان «علم» به معنی «خاص» باشد. لیکن دشواری و سختی ویژه این علم همیشه خواهد بود.

از جانب دیگر ایمنی علمی آسان و سهل است زیرا سه اصل مهم و دارای کاربرد نیرومند در اختیار این دانش است:

1- غریزه حفظ جان در خدمت ایمنی است.

2- انسان در امور همسو و همجهت با غریزه آموزش پذیرتر است.

علوم دیگر در خدمت ایمنی است - بیش از تعامل و داد و ستدی که میان علوم است.

اما با این همه در همین جا نیز با یک مشکل بزرگ روبه رو هستیم در عرصهٔ سایر علوم انسان اشرف مخلوقات و قابل اعتمادترین موجود است لیکن در عرصه علم ایمنی همین انسان نا مطمئن ترین و غیرقابل اعتمادترین موجود است. یک عمل جراحی که روی یک انسان انجام می یابد محاسبات پزشک جراح پزشک بیهوشی، و... همه درست از آب در می آید مگر موارد نادر زیرا پزشک سروکارش با اندام جسمی و سلول های انسان است. در مهندسی تخلف محاسبات کمتر از طب است و همچنین در فیزیک به معنی عام و ریاضیات به معنی عام تقریباً به صفر می رسد.

در حالی که قاعدة القواعد ریاضی این است قواعد ریاضی تخلف ناپذیر هستند هر مثلث دارای سه زاویه و سه ضلع است هر مربع دارای چهار زاویه و چهار، ضلع، هر دایره سیصد و شصت درجه است و بالاخره دو دو تا مساوی چهار تا. در علوم انسانی قاعدة القواعد عبارت است «از همه قواعد علوم انسانی استثناپذیر هستند». به جز یک قاعده آن هم خود همین قاعده است.

وقتی که از مرحله نظر به مرحله عمل و از «عالم ذهن» به «عالم» عین می رسیم همین قواعد استثناپذبر، استثناپذیرتر و غیر قابل اعتمادتر می شوند رفتار انسان اعم از رفتارهای آگاهانه ارادی و رفتارهای ناخودآگاه - غیر قابل پیش بینی می شود و اگر همه علوم و همه امکانات بشر در خدمت ایمنی استخدام شوند با زممکن است یک کارگر در فلان مرکز حساس با یک حرکت عمدی جان عده زیادی را بگیرد و همین طور با یک رفتار ناخودآگاه.

دانش ایمنی با یک صخره سنگ یا بتون یا درخت و یا سلول و گلبول سر و کار ندارد بل با موجودی سیال، متحرک دارای خصایل، تعمّد، غفلت خطا لغزش و.... و دارای انگیزه های گوناگون و در عین حال پیچیده و ناشناخته است که خودش «موجود نا شناخته» نام گرفته و درعین حال درصدد شناختن همه چیز است.

موضوع علم انسان شناسی «انسان» است اما موضوع علم ایمنی - از این دیدگاه - «انسان موجود ناشناخته» است. خودکشی یکی از مسائل روان شناسی و در سطح دیگر یکی از مسائل جامعه شناسی است اما خودکشی در علم ایمنی «خود کشی به عنوان «دیگران کشی» نیز مطرح است. دانشمند ایمنی با کسانی مخاطبه دارد که می خواهند زنده و سالم بمانند و او کاری با خودکشی که تنها جان یک فردی که نمی خواهد زنده و سالم بماند را از بین می برد، ندارد. برای او جان ده ها و صدها فرد مطرح است که با خودکشی انفجاری یک فرد می میرند که نمی خواهند بمیرند.

آن بمب اتمی که با حرکت یک انگشت می تواند جهانی را به تباهی بکشد تا آن باروت که در خانه شکارچی است، آن اجاق گاز آشپزخانه، آن اسیدی که در آزمایشگاه و آن خودرو و آن قیچی و... (که همگی ره آورد علوم دیگرند) موضوع علم ایمنی است و هر چه توسعه صنعتی و اجتماعی بیشتر همان قدر مسئولیت دانش ایمنی بیشتر می شود. این که گفتم ایمنی نوباوه است و هنوز در عمل به عنوان یک علم بالغ شناخته نمی شود یکی از ادله ملموس این گفتار «احساس خود کفایی» مردم سازمان ها و حتی سازمان های دولتی از مراکز «علوم ایمنی» است. در زمانی که طب به هر دلیل صورت و ماهیت کامل علمی و تخصصی به خود نگرفته بود هر ننه خانم دهاتی نیز طبیب بود و در طول تاریخ مردم با هر علم و دانش چنین رفتاری داشته اند و دارند.

تنها جامعه های به اصطلاح جهان سوم نیستند که این احساس خودکفایی غیر دانشورانه را نسبت به ایمنی دارند،

ایمنی در مقایسه با سایر علوم و تخصص ها در جوامع اروپایی نیز با این بی توجهی عامه روبه روست. آن روز که مراکز علمی ایمنی بتواند مانند آب لوله کشی شده شهرها به همه جا و به هر نقطه از جامعه سرویس دهد آن وقت می توان گفت ایمنی یک علم بالغ، شده است.

من در این کتاب نه تنها در مقام ارائه علم ایمنی نیستم بلکه ادعای ارائه بخشی یا یک اندامی از اندام های آن را نیز ندارم تنها در صدد ارائه شمایی از «توجه عمیق و همه جانبه اسلام به ایمنی» هستم آن نیز نه کاملاً به صورت جامع الاطراف که بتوانم بگویم این است ایمنی در، اسلام زیرا کار من اولین کار و در نتیجه ابتداییترین کار در این مساله خواهد بود. به همین دلیل نام این کتاب را ایمنی در «اسلام نمی گذارم آن را گزارشی از «دانش ایمنی در اسلام» می نامم.

اما این وعده را به همه به ویژه به متخصصین دانش ایمنی می دهم که حقایق و واقعیت های علمی شگفت انگیز و معجزه آسای علمی در این کتاب خواهند دید که دقیقاً ما فوق اندیشه های انسان معمولی و بزرگ دانشمندان و محققان علمی است.

منشأ حوادث ناگوار

اشاره

در این کتاب به محور 46 موضوع که عامل و خیزشگاه حادثه هستند بحث شده است آیا عوامل حادثه به این 46 مورد منحصر می شوند؟ بی تردید دایره امکان وسیعتر و گسترده تر از آن است که بتوان پاسخ مثبت به این سؤال داد اما از این دیدگاه که آن چه انسان می تواند با پیشگیری و چاره سازی ایمنی قابل قبول و مطلوب خردمندانه ای را تأمین کند با شناسائی و رعایت این 46 مورد قابل دسترسی است.

با اذعان به این حقیقت که از همه سفارشات و ارشادات قرآن و احادیث در این موضوع های چهل و شش گانه نیز، آن مقداری جمع آوری شده که در توان من و امکانات من بوده، نه همه آن ها.

منشأ و خیزشگاه ها:

1- عدم رعایت شرایط لازم در محیط زیست عمومی.

2- عدم رعایت شرایط لازم در محیط شهر.

3- عدم شرایط بهداشتی و حفاظتی در خانه و خانواده

4- عدم رعایت مقررات راهنمائی و رانندگی.

5- استاندارد نبودن برخی از معابر (عنوان ویژه).

6 عدم رعایت شرایط لازم در انتخاب محل کار.

7- وجود فضاهای زاید با هوای راکد در محیط خانه و محیط کار

8- عدم بهداشت فردی کارفرما یا رئیس.

9- عدم بهداشت فردی کارگر یا کارمند.

10- عدم بهداشت روانی وجود اضطراب روانی یا ایجاد جو نامناسب روانی توسط برخی از همکاران.

11- عدم بهداشت و حفاظت ویژه محیط کار.

12- عدم هوای مناسب با شرایط لازم

13- عدم شرایط لازم در آب محیط کار.

14- عدم رعایت شرایط لازم در نور محیط کار

15- عدم شرایط لازم در رنگ محیط کار ابزار و لباس کارکنان.

16- عدم شرایط ایمنی در نقشه ساختمان.

17- عدم شرایط لازم در ابزار از نظر نوع تناسب با مورد کار، استحکام ابزار.

18- تکلف در کار عدم توجه به اهمیت ابزار و اهمیت ویژگی ابزار.

19- عدم توجه به «تقادیر» و محاسبات لازم در میان ابزار کار و مورد کار و نیز محاسبات در سازگاری اجزای مورد کار.

20- ریخت و پاش در محیط کار

21- عدم پرسش و مشاوره در موارد لازم.

22- عدم استفاده از تجارب همکاران - عنوان ویژهٔ «یاد دادن و یادگرفتن».

23- عدم شرایط ایمنی در لباس.

24- عدم شرایط ایمنی در کفش و کلاه.

25- عدم تحجیر حفاظ نرده، (دیوارک) در سطح های ویژه.

26- عدم توجه به تفاوت فضاها هنگام ورود از فضایی به فضای دیگر.

27- عدم هماهنگی در کار گروهی.

28- عدم «آهنگ» در کار - کار بدون ریتم و بدون «نسلان».

29- عدم مساعدت شرایط روانی مدیر کارفرما یا رئیس - نقص شخصیتی، نه بهداشتی.

30- عدم مساعدت شرایط روانی کارگر یا کارمند - نقص شخصیتی، نه بهداشتی.

31- خصلت های حادثه ساز - اعم از عدم بهداشت روانی و نقص شخصیتی که به فعلیت دائمی رسیده و یا یک حالت موردی که موقتاً رخ داده است.

32- عدم نشاط.

33- عدم نشاط (عنوان ویژه) ناشی از سوء تنظیم یا عدم تنظیم برنامه خواب کارگر، کارمند، یا مدیر.

34- گرسنگی در حین کار: گرسنگی ناشناخته و یا شناخته.

35- مدافعه ادرار و مدفوع در حین کار.

36- عدم شناخت کافی از محیط کار در محیط های بزرگ کاری.

37- عدم توجه به تقدم حقوق گروهی بر «حقوق فردی» در کارگروهی.

38- رؤیاپردازی در حین کار.

39- خستگی فیزیولوژیک

40- خستگی ناشی از کار

41- دو شغله بودن.

42- عدم رعایت اصول احتیاط.

43- عدم تفکیک در طرز تفکر و عمل میان کار در زمین و کار در ارتفاع.

44- عدم توجه به تنظیم هر چیز در جای خود.

45- عدم دانش و تخصص لازم نسبت به کار مربوطه.

46- اشتباه و خطای محض

برخی از موضوع های بالا تحت عنوان «فصل» و برخی به عنوان بخشی از یک فصل و برخی نیز در ضمن مباحث، مطرح گشته اند. آیه و حدیث مربوط به هر کدام ارائه شده و توضیحات لازم نیز آمده است و آخرین مساله یعنی «اشتباه محض» که ممکن است انسان با مراعات همه جانبه تمام اصول و فروع ایمنی باز دچار اشتباه شود و منشأ خطا گردد، اساساً بحث نشده است زیرا از موضوع ایمنی خارج و به دانش «انسان شناسی» مربوط و از اصول آن علم است. و همچنین مدیریت و چون و چرای آن که سخت در امر ایمنی دخالت و اهمیت دارد در این کتاب مطرح نگشته است زیرا آن خود یک علم گسترده و نیازمند کتاب و کتاب های مستقل است.

همان طور که مشاهده می کنید در شمارش بالا تفکیک موضوعات از همدیگر با مشکل مواجه است و احساس می شود که تداخل و اشتراک میان موضوع ها هست - گر چه هنگام مطالعه کتاب تمایز آن ها بیشتر روشن خواهد شد - مثلاً خصلت های حادثه ساز می تواند «عدم بهداشت روانی» و «عدم مساعدت روانی» را در ضمن خود داشته باشد و مجموعاً تحت یک عنوان بحث شوند نه هر کدام به صورت جدا و منفک و با عنوان مستقل.

این مشکل ناشی از این نکته مهم است که قرآن و اهل بیت - علیهم السلام - به دلیل این که «راسخون در علم» هستند به اندازه ما نیازمند جراحی پیکر «دانش» و به اصطلاح نیازمند «فونکوسیونالیسم» نیستند.

علم و دانش در حقیقت یک چیز واحد و «بسیط» است. (1)ما به دلیل ضعفمان دانش را رشته رشته و هر رشته را مساله مساله کرده ایم و قرآن و اهل بیت - علیهم السلام - با همه توجهی که به اصل «کلّمواالناس على قدر عقولهم» داشته اند و کلام را تنزیل نموده اند باز افق سخنشان خیلی بالا و شمول کلامشان بس غنی و انباشته از پیام است که جراحی و فونکوسیونالیسم در سخن آنان به حدی که انسان های معمولی به آن دچار می شوند نیست.

به اصطلاح بگذار راحتت:کنم مشکل بالا ناشی از ضعف من است.

شغل شرافتمندانه

اشاره

تعریف شغل شرافتمندانه شغلی است بدون «عطله»، مفید به جامعه، مشروع در جهت تأمین نیازهای شخصی و دفع ذلت.

شغل شرافتمندانه تر شغلی است بدون عطله مفید به، جامعه مشروع در جهت نیازهای شخصی و دیگران (جامعه) و حفظ حیثیت خود و دیگران


1) این مساله موضو شناخت شناسی و «جامعه شناسی شناخت» است که نظر اهل بیت - علیهم السلام - را در این مساله اساسی در کتاب «جامعه شناسی شناخت» توضیح داده ام.

ماهیت هر دو یکی است و از سه عنصر - عدم عطله مفید بودن به جامعه مشروع بودن - تشکیل می یابد. و فرق میانشان در «جهت» است. اینک توضیحی در مورد هر کدام از عنصرهای سه گانه:

1- عُطله: عطله یعنی: انسان وجود خودش را «عاطل» نماید که منشأ اثر و ثمر مثبت نباشد. عطله یکی از اصول فراز و شناخته شده در علوم انسانی اسلامی است در انسان، شناسی روان، شناسی روان شناسی، اجتمای، جامعه شناسی، علم اخلاق و اقتصاد جایگاه ویژه دارد و کاربردهای متعدد دارد عطله در وجود خویشتن عطله در، زمین، عطله در مسکن و هر ساختمان، عطله در سرمایه عطله در علم از نظر اسلام عطله در هر نوع و گونه اش حرام است.

2- مفید بودن به جامعه ممکن است کسی وجودش را عاطل نکند و شغلی داشته باشد فعال و کوشا باشد اما از شغل و فعالیت او سودی به جامعه نرسد این نوع شغل به دو قسم است:

الف) شغلی که برای جامعه مفید نیست لیکن ضرری نیز به جامعه ندارد مانند «رهبانیت مشتغل» کسی از جامعه بیرون برود در کوهی دره ای، غاری کلبه ای مانند غارنشینان از محیط طبیعی استفاده کند نه چیزی به جامه بدهد و نه چیزی از جامه بگیرد. این انتخاب را اسلام محکوم کرده و تحریم نموده است هم تحت عنوان «رهبانیت» و هم تحت عنوان تعرب بعد الهجره و گناه کبیره نامیده است.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله - ليس فى امتى رهبانية ولا سياحة و لازم يعنى السكوت: (1)رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرمود: در امّت من رهبانیت نیست و نه کولی گری و نه سکوت.

توضیح، کولی گری و خانه به دوشی و نیز چله نشینی برای سکوت همان طور که در میان بودائیان و هندوئیان هست، در اسلام اکیداً تحریم شده است.

عن ابي عبدالله - عليه السلام - قال، وجدنا في كتاب على - عليه السلام - ان الكبائر خمس: الشِّركَ بِاللّهِ عزوجل، وعُقوقَ الوالِدَينِ، وأكلَ الرِّبا بَعدَ البَيِّنَةِ، وَالفِرارَ مِنَ الزَّحفِ، وَالتَّعَرُّبَ بَعدَ الهِجرَةِ: (2)امام صادق - علیه السلام - فرمود: در کتابی از علی - علیه السلام - گناهان کبیره را پنج چیز مشاهده می کنیم شرک بر خدا عقوق والدین رباخواری پس از آن که شخص به حرام بودن آن آگاه باشد، فرار کردن از مقابل دشمن در جهاد و تعرب بعد از هجرت.

البته پنج گناه فوق به اصطلاح اکبر کبایر هستند و گرنه کبایر زیاد است و قاعده کلی این است: هر گناهی که برای آن در متن قرآن وعده عذاب داده شده کبیره است. (3)

تعرب: یعنی بادیه نشینی بعد از هجرت یعنی پس از آن که کسی در جامعه و مدنیت زندگی می کند. اگر یک فرد مدنی مدنیت را رها کند و بدویت را برگزیند مرتکب گناه کبیره شده است.

یک نویسنده غربی می گوید اسلام در میان مردمی پدید گشته که اکثرشان چادرنشین و بدوی بودند با این همه مدنی ترین و شهری ترین آئین است. (4)

ب) شغلی که مفید به جامعه نیست بل به طور مستقیم یا غیر مستقیم به جامعه ضرر می رساند مانند: رهبانیت غیر مشتغل که از هدایای دیگران می خورد گدایی، فعال رباخواری فعال دارای دفتر و دستک و، مدیریت پرداختن به مواد مخدر اعم از تولید و توزیع شغل قرار دادن امور جنسی، تأسیس قمار کده و...


1) بحار، ج 70، ص 115.

2) بحار، ج 79، ص 4.

3) همان مرجع.

4) ایگناسیو اولاگوئه هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلام در اسپانیا به نقل از گزاویه دویلان هول.

مشروع بودن نظرها و اندیشه ها گاهی در مواردی مختلف می شود برخی از آن ها شغلی را مفید به جامعه و برخی دیگر شغلی را مضر می دانند بنابراین نمی توان همه نظریه ها را به رسمیت شناخت و نمی توان جامعه را بلاتکلیف گذاشت و باید از آن میان رأی و نظر و بینشی را گزینش کرده و به رسمیت گذاشت. این را قانون گذاری یا تقنین می نامند و عمل مطابق آن، مشروع و رفتار مخالف آن را، نامشروع نامیده اند خواه منشأ قانون خدا و دین باشد و خواه یک پارلمان مشروع.

معیار، قرآنی قرآن برای شغل شرافتمندانه تنها یک شرط گذاشته است «ابتغاء من فضل الله» که ترجمه آن «جویش از فضل خدا» می شود.

وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ. (1)در پی به دست آوردن از فضل خدا باشید. فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْکُرُوا لَهُ، (2)و بجوئید روزی را از ناحیه خدا و او را بپرستید و شکرگزار باشید. يَضْرِبُونَ في الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ، (3)در زمین گام بر می دارند و در صدد به دست آوردن فضل خدا هستند. جویش از فضل خدا لزوماً ویژگی های زیر را دارد:

1- با «تصرف نامعقول در محیط زیست» همراه نیست.

2- ضرری را متوجه جامعه نمی کند.

3- لطمه ای به حقوق افراد یا فرد دیگر نمی زند.

4- عطله در آن راه ندارد. ه لزوماً و الزاماً مشروع است.

شرافت شغل با همین سه معیار عطله مفید بودن به جامعه مشروع، بودن سنجیده می شود و هر کسی با آسانی می تواند شغل ها را با هم مقایسه کند کدام شغل با درصدی از عطله همراه است؟ و کدام شغل درصدی از مفید نبودن را دارا است؟ و کدام دیگر چه نسبتی از مشروعیت را با خود دارد؟

نسبیت در مشروع بودن چهار مرحله دارد:

الف) اشتغال واجب - مانند شغل هائی که واجب کفائی هستند و گاهی واجب عینی می شوند.

ب) اشتغال مستحب - مانند کشاورزی، دامداری صنعتگری آموزگاری (به معنی عام)، طبابت و...

ج) اشتغال مباح - مانند سلمانی گری.

د) اشتغال مکروه - مانند دلالی و شرکت های واسطه ای سوداگری تجارت غیر ضروری (در سیستم توزیع). آن چه در بحث فوق در مدنظر است ارزش اجتماعی و سودرسانی شغل به جامعه است که در حیات «شخصیت جامعه» تا چه حدی ضرورت دارد یک اصطلاح دیگر در مکروه بودن شغل هست که به رابطه خود شخص با شغلش ناظر است در این اصطلاح سلمانی گری و نیز قصابی که واجب کفائی است مکروه می شود.

پس شرافت شغل بسته به حیاتی بودن آن برای شخصیت جامعه است و فقدان شرافت شغل نیز عبارت است از:

1- عدم سود به جامعه یعنی بود و نبود آن برای جامعه فرقی نمی کند مثل سوداگری و آن نوع از داد و ستدگری که ضرورتی در سیستم توزیع برایش نیست چنین شغلی شرافتمندانه نیست.

2- مضر به جامعه که نه تنها شرافتمندانه نیست بلکه ضد شرافت است.


1) سوره جمعه 10.

2) سوره عنکبوت /17.

3) سوره مزمل /20.

3- مضرتر و مضرترین، که...

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله - أَحَبُّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَی اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنْفَعُهُمْ لِعِبَادِهِ (1)رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود محبوب ترین بندگان خدا برای خدا کسی است که برای بندگان خدا سودمندتر باشد.

خَیْرُ اَلنَّاسِ مَنِ اِنْتَفَعَ بِهِ اَلنَّاسُ: (2)بهترین مردم کسی است که مردم از او نفع ببرند. باز می فرمايد: طُوبَى لِمَنِ اكْتَسَبَ مِنَ المُؤْمِنِينَ مَالاً مِنْ غَيْرِ مَعْصِيَةٍ وَأَنفَقَهُ فِي غَيْرِ مَعْصِيَةٍ وَعَادَ بِهِ عَلَى أَهْلِ الْمُسْكَنَةِ وَجَانَبَ أَهْلَ الْخيَلاءِ وَالتَّفَاخُرِ وَالرَّغْبَةِ فى الدُّنْيَا المبتدعينَ خِلافَ سُنّتى الْعَامِلِينَ بِغَيْرِ سِيرَتي (3)خوشا به حال مومنی از مومنان که مالی را از راه مشروع به دست آورد و به وسیله آن عیادت کند مستمندان را و دوری جوید از اهل تکبر و تفاخر و از دنیاپرستان که بدعت گذارانند بر خلاف فرهنگ من و عمل می کنند به فرهنگی غیر از فرهنگ من.

قال على - عليه السلام- .... وَ أَطِیبُوا الْمَكْسَبَ (4): على - عليه السلام - فرمود و گوارا کنید درآمدتان را - شغل گوارا انتخاب کنید.

شغل شرم آور

على - عليه السلام - قيل بما الافتخار؟ قال: باحدى ثلاث: مال طاهر او ادب بارع او صناعة لا يستحى المرء منها: (5)پرسیدند: افتخار به چه چیز است؟ گفت به یکی از سه چیز ثروت پاک یا فرهیختگی نیکو یا حرفه ای که مرد از پرداختن به آن احساس شرم نکند.

شغل شرم آور نیز نسبی است از تولید و توزیع مواد مخدر رباخواری و.... تا برسد به دلّالی غیر لازم.

کاریدی:

كان رسول الله - صلى الله عليه و آله -: يعلف الناضح ويعقل البعير و يقم البيت و يحلب الشاة و يخصف النعل و يرقع الثوب و يأكل مع خادمه و يطحن عنه اذا اعيى و يشترى الشيء من السوق و لا يمنعه الحياء ان يعلقه بيده او يجعله في طرف ثوبه فينقلب الى اهله: (6)پیامبر خدا شتر مخصوص آب کشی را علف می داد به دست خویش شتر را می بست خانه را جارو می کرد، شیر از پستان میش می دوشید کفش خودش را پینه می زد لباس خودش را وصله می کرد با خادمش غذا می خورد، هر وقت خادم از چرخاندن آسیاب دستی خسته می شد خودش آن را می چرخانید از بازار چیز می خرید و آن را در دست یا در دامن لباسش به خانه می آورد بدون این که از این کار احساس شرم کند.


1) بحار، ج 77، ص 152.

2) بحار، ج 75، ص 23 و 24.

3) بحار، ج 77، ص 126.

4) بحار ج 78، ص 9

5) بحار، ج78، ص 32

6) بحار، چ 73، ص 208

بنابراین دامداری سوپور شهرداری بودن، پینه دوزی رفوگری، باربری نه تنها شغل شرم آوری نیستند بلکه حرفه افتخار آمیز نیز هستند. شرم از آن ثروتمند رباخوار یا سوداگر بی مبالاتی است که مشروع و نامشروع را رعایت نمی کند گرچه لباس پر قیمتی نیز به تن دارد.پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - با کلنگ زمین را می کَند. (1)حضرت داود برای کار بنّائی در شانه اش سنگ حمل می کرد و حصیر (2می بافت.)ان اميرالمؤمنين - عليه السلام - ﴿أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوکٍ مِنْ مَالِهِ وَ کَدِّ یَدِهِ: (3)على - عليه السلام- در آن مدت که از خلافت دور بود - هزار برده از مال و حاصل دسترنج خود آزاد کرد. رأيت اباالحسن - عليه السلام -: عمَلُ فی أرضٍ لَهُ قَدِ استَنقَعَت قَدَماهُ فِی العَرَقِ، فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداکَ ! أینَ الرِّجالُ؟ فَقالَ : یا عَلِیُّ ، قَد عَمِلَ بِالیَدِ مَن هُوَ خَیرٌ مِنّی فی أرضِهِ ومِن أبی . فَقُلتُ لَهُ : ومَن هُوَ؟ فَقالَ؟ فقال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: (4)امام کاظم - علیه السلام - را دیدم با دستش در زمین کار می کرد عرق از پاهایش می ریخت گفتم فدایت شوم چرا این کار را به دیگران واگذار نمی کنی؟ فرمود کسی در روی زمینش کار می کرد که از من و پدرم گرامی تر بود، گفتم: منظورتان کیست؟ گفت: پیغمبر خدا.

امام صادق - علیه السلام - با کلنگ کار می کرد. (5)

امام صادق - علیه السلام - می فرمود: می توانم کار یدی نکنم لیکن می خواهم خدا بداند که من در صدد روزی حلال هستم. (6)

اَلْکَادُّ عَلَی عِیَالِهِ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اَللَّهِ: (7)کسی که برای عائله خود زحمت می کشد مانند کسی است که در راه خدا جهاد می کند. اَلْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءً اَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ (8)عبادت هفتاد جزء است افضلش کار در جهت به دست آوردن روزی حلال است. قال امير المؤمنين - عليه السلام -: إِنَّ اَللَّهَ یُحِبُّ اَلْمُحْتَرِفَ اَلْأَمِینَ (9)على - عليه السلام - فرمود: خداوند دوست دارد صاحب حرفه را که امین باشد.

و ده ها حدیث دیگر.


1) بحار، ج20، ص 218 و 219

2) بحار ج 14، ص 77.

3) وسائل الشيعه ابواب مقدمات التجاره باب 9

4) همان مرجع.

5) همان مرجع.

6) همان مرجع.

7) مستدرک السوائل، ابواب مقدمات التجارة، باب 20.

8) وسائل الشيعه، ابواب مقدمات التجارة، باب 4.

9) همان مرجع

کار و بی کاری

اشاره

قرآن: سوره انشراح فَإِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ یُسْراً: پس در سختی است آسانی.

إِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ یُسْراً: واقعاً در سختی است آسایش. فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ: پس هرگاه احساس فراغت کردی خودت را به کوشش (و زحمت) وادار. در این سوره دوبار تکرار می کند که «آسایش از رنج متولد می شود» آن گاه بیکاری و فراغت را برای پیامبرش زیبنده نمی داند و او را از فراغت پرهیز می دهد.

چیزهائی بر پیامبر واجب است که بر امت مستحب است مانند مسواک نماز، وتر قربانی در هر عید قربان.

می فرماید: ثَلاَثٌ کُتِبَ عَلَیَّ وَ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْکُمْ اَلسِّوَاکُ وَ اَلْوَتْرُ وَ اَلْأُضْحِیَّهُ. (1)

چیزهائی نیز بر ایشان حرام است بهره مندی از زکات، صدقه نیمه کاره گذاشتن اعمال مستحبی (2)و... که بر امت مکروه هستند. آیه های فوق تصریح دارند که فراغت و بیکاری برای آن حضرت حرام است.

و فراغت با معنی اتلاف عمر گر چه به عنوان چند دقیقه باشد بر هر مسلمانی حرام است علی - عليه السلام - می فرماید: لَیْسَ لِلْمُؤْمِنِ بُدٌّ مِنْ أَنْ یَکُونَ شَاخِصاً فِی ثَلاَثٍ مَرَمَّهٍ لِمَعَاشٍ أَوْ خُطْوَهٍ لِمَعَادٍ أَوْ لَذَّهٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ: (3)مؤمن را گزیری نیست مگر این که به یکی از سه چیز بپردازد تأمین و تنظیم امور اقتصادی یا عملی بای آخرت، یا لذت غیر حرام.

پیشتر نیز توضیح داده شد که «عُطله وجود - عُطله بدن - عطله نیروی کار» بر همگان حرام است.

كان رسول الله - صلى الله عليه و آله - إذا نَظَرَ إلی الرّجُلِ فأعْجَبَهُ، قالَ: هَل لَهُ حِرْفَهٌ؟ فإنْ قالوا: لا، قالَ: سَقَطَ مِن عَیْن. قِیلَ وَ کَیْفَ ذَاکَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ لِأَنَّ اَلْمُؤْمِنَ إِذَا لَمْ یَکُنْ لَهُ حِرْفَهٌ یَعِیشُ بِدِینِهِ: (4)رسول خدا اگر شخصی را با ظاهری نیکو می دید و از او خوشش می آمد می گفت: آیا این شخص حرفه ای دارد؟ اگر می گفتند ندارد، می گفت: از چشمم افتاد. گفتند: چرا ای رسول خدا فرمود اگر مؤمن حرفه ای نداشته باشد از دینش ارتزاق می کند.

قال الحسن - عليه السلام -: لَا مُرُوَّهَ لِمَنْ لَا هِمَّهَ لَهُ: (5)امام حسن مجتبى - عليه السلام - فرمود: آدم بی همّت مروت ندارد.

مروّت یعنی جوانمردی مروت از واژه «مرع» به معنی «مرد» مشتق شده که معادل فارسی آن جوانمردی است و در هر دو زبان مراد از آن خصلت ویژه ای است که جامع صفات، شرف حیثیت و بزرگواری می باشد. جوانمردی مختص مردان نیست زنان نیز باید واجد این خصلت باشند لیکن همان طور که در زن عفت برترین خصلت است در مرد مروّت برترین خصلت است و هر دو باید هر دو خصلت را داشته باشند.


1) بحار، ج 16، ص 382.

2) مستدرک الوسائل ابواب مقدمات التجارة، باب 18.

3) بحار، ج 1، ص 88.

4) بحار، ج 103، ص 9.

5) بحار، ج78، ص 111.

همت پایگاه مروّت است و معنی مروّت را دانستیم این خصلت در عمل چگونه باید متجلی گردد؟ خود آن حضرت می فرماید: اَلْمُرُوَّهُ اَلْعَفَافُ وَ إِصْلاَحُ اَلْمَرْءِ مَالَهُ (1)مروت در دو نوع کردار متجلی می شود عفت در امور جنسی و رفتاری، و تنظیم امور مالی.

قال اميرالمؤمنين - عليه السلام -: إن یَکُنِ الشُغلُ مَجْهَدهً فاتِّصالُ الفِراغِ مَفْسَدَهً: (2)على - عليه السلام - فرمود: اگر کار و کوشش زحمت است بیکاری گرائی فسادانگیز و تباهی آفرین است.

افراد با همت کار می کنند افراد بی همت به «خیال» می پردازند. بیکاری خیال پروری می آورد و خیال پروری به بیکاری سوق می دهد یک دیالتیک و تعاطی مستقیم تصاعدی میان این دو هست به مطالب زیر توجه فرمائید.

بی کاری و رؤیاپردازی

على - عليه السلام -: إِیَّاکَ وَ الِاتِّکَالَ عَلَی الْمُنَی فَإِنَّهَا بَضَائِعُ النَّوْکَی وَ مَطْلٌ عَنِ الْآخِرَهِ وَ الدُّنْیَا: (3)مبادا به رؤیا پردازی بگروی رؤیا پروری کالای احمقان و واماندگی دنیا و آخرت است.

نوعی از رؤیاپردازی خوب و مفید است و منشأ ابتکار و کشف می شود رؤیای پرواز انسان منجر به کشف و ساختن هواپیما گشت پس معیار و ممیّز رؤیای مثبت و منفی چیست؟ به طور مشخص باید گفت رؤیائی که در خدمت «همت» باشد مثبت است و رؤیائی که فاقد این جهت باشد منفی است که در اصطلاح روانشناسی به بیماری خیال پردازی موسوم است.

بیکاری خیال پردازی می آورد و خیال پردازی روحیه گریز از کار را تقویت می کند. باز یک تعاطی و دیالتیک منفی و مضر را در این جا مشاهده می کنیم و در برخی از بخش های آینده خواهیم دید که خیال پردازی در حین کار فیزیکی از منشأهای حادثه و خطر آفرین است و در محیط اجتماعی نیز منشأ اقدام های دیوانه وار و خیزشگاه حوادث ناهنجار اجتماعی می گردد.

على - عليه السلام -: وَأَشْرَفُ الْغِنى تَرْك الْمُنى (4)با شرف ترین ثروت ترک خیال پردازی است.

باز می فرماید: رَحِمَ اللّه ُ امْرَءً... وَکَذَّبَ مُناه: (5)خدای رحمت کند شخصی را که... و سرکوب کند خیال پردازی خویش را (یا: عملی را بر اساس خیال پردازی خویش انجام ندهد).

و نیز می فرماید: إِنَّ قُلُوبَ اَلْجُهَّالِ تَسْتَفِزُّهَا اَلْأَطْمَاعُ وَ تَرْهَنُهَا اَلْمُنَی (6)دل های نادانان بوسیله حرص و آز پوک (بی همت) می شود و در گرو خیال پردازی قرار می گیرد.

در این جا تعاطی و دیالکتیک منفی فوق دو محور پیدا می کند وقتی که دل و شخصیت آدمی پوک و بیهمت می شود به بیکاری می گراید بیکاری نیز او را به خیال پردازی سوق می دهد و بالعکس خیال پردازی بر می گردد روحیه بیکاری گرائی را تقویت می کند و بیکاری گرائی بی همتی را و نتیجه این داد و ستد مصداق درد بی درمان می شود.


1) بحار، ج 78، ص 114

2) بحار، ج 7، ص 419

3) بحار، ج 77، ص 207.

4) بحار، ج 77، ص 286.

5) بحار، ج 77، ص 337.

6) بحار، ج 77، ص 58.

على - عليه السلام -: مَا هَدَمَ الدِّینَ مِثْلُ الْبِدَعِ وَ لَا أَفْسَدَ الرَّجُلَ مِثْلُ الطَّمَعِ إِیَّاكَ وَ الْأَمَانِیَّ فَإِنَّهَا بَضَائِعُ النَّوْكَی: (1)هیچ چیز دین را تباه نمی کند آن طور که بدعت تباه می کند و هیچ چیز شخص را فاسد نمی کند آنطور که آز می کند، مبادا خیال پرداز باشی که آن دستمایه احمقان است.

على - عليه السلام -: الأمانِيُّ تُعْمي عُيُونَ البصائرِ (2)پرداختن به خیالات چشم های بصیرت را کور می کند.

راه رهیدن از این بیماری خطرناک فعال شدن و پرداختن به کار است.

قال الصادق - عليه السلام - أَمَّا الْمُهْمِلُ لِأَوْقَاتِهِ فَهُوَ صَيْدُ اَلشَّيْطَانِ﴾: (3)امام صادق - عليه السلام - فرمود: و اما کسی که اوقاتش را با بیکاری بگذراند پس او شکار شیطان است.

ایمنی

بنابراین «کار» خود بنفسه ایمنی است ایمنی، فردی ایمنی، خانوادگی ایمنی در محیط کار و ایمنی در جامعه، همه در رحله اول بسته به «کار» هستند.

اساس فرهنگ ایمنی هر جامعه را «فرهنگ کاری» آن جامعه تعیین می کند. بیکاری بزرگترین منشأ قتل ها، خود کشی ها، دزدی ها، خشونت ها، حادثه های ناگوار دیگر، است جامعه ای که افرادش به خصلت «کارگریزی» دچار

باشند به هیچ وسیله ای به نعمت با ارزش ایمنی نمی رسند مگر با ترویج و تشویق روح کارگرائی و این فرهنگ تحقق نمی یابد مگر روزی که افتخار به خوردن و «خوابیدن به افتخار به کار کردن تبدیل شود.

ضرورت ایمنی

قرآن

بدیهی است در نظر قرآن زیباترین و کامل ترین و آرمانی ترین زندگی زندگی بهشتی است و شیرین ترین و اساسی ترین کمال، بهشت ایمنی آن است

ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِينَ (4)داخل شوید به بهشت با سلامتی و ایمنی. یَدْعُونَ فِیهَا بِکُلِّ فَاکِهَهٍ آمِنِینَ (5)و می خواهند در آنجا هر میوه ای را در حالی که ایمن هستند. إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقَامٍ أَمِينٍ (6)پرهیزگاران در سکونتگاه ایمن هستند. بهشتیان از آسیب، آفت بیم و هراس ایمن هستند:

لاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاهُمْ يَحْزَنُونَ(7)هراسی برای آنان نیست و نه غمگین می شوند. لا یَمَسُّهُمُ اَلسُّوءُ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (8)هیچ آسیب و آفت به آنان نمی رسد و نه غمگین می شوند.


1) بحار، ج78، ص 92.

2) نهج البلاغه، قصار 267.

3) سفينة البحار، ذيل وسوس.

4) سوره حجر، آيه 46.

5) سوره دخان، آیه 55

6) سوره دخان، آیه 51

7) سوره بقره، آیه 277 و در چندین آیه دیگر.

8) سوره زمر، آیه 61.

ادْخُلُوا الجَنَّةَ لاخَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا انْتُمْ تَحْزَنُونَ (1)داخل شوید به بهشت نه هراسی برای شما هست و نه غمگین می شوید. و در زندگی دنیوی بزرگترین ویژگی جامعه آرمانی اسلام - از نظر سنی و شیعه - پس از ظهور مهدی - علیه السلام، ایمنی آن جامعه است که ...وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً (2)و تبدیل می کند جامعه شان را پس از بیم و هراسی که داشته اند به ایمنی.

آیه ها به محور ایمنی در قرآن زیاد است و باید گفت اساساً اسلام یعنی ایمنی دنیا و آخرت.

حدیث

بهتر است پیشاپیش به معنی سه واژه توجه شود:

1- آمان: ایمن بودن

الف) ایمن بودن از حوادثی که صحت بدن را تهدید می کنند اعم از بیماری یا حادثه های فیزیکی.

ب) ایمن بودن از ناگواری های خانوادگی

ج) ایمن بودن از گرفتاری های اجتماعی اعم از ناگواری هائی در فرهنگ عمومی و گرفتاری های فردی: امنیت فرهنگی و اجتماعی.

2- عافیت: درست همان معنی و کاربرد «امان» را دارد.

3- فراغ: این واژه دو کاربرد دارد:

الف: فراغ بیکاری - اتلاف وقت و بطالت - بی شغلی - که در برگ های پیش بحث شد.

ب) فراغ: به همان معنی و کاربرد کلمه «آمان» و همین کاربرد در این بخش مورد نظر است.

با این که خود لفظ «آمان» شامل صحت بدن نیز هست گاهی در حدیث ها این دو در عرض هم قرار می گیرند. و این به دلیل اهمیت بیشتر صحت بدن است زیرا بیمار بودن دردناک تر از (مثلاً) نداشتن یک دست است. فرد می تواند در صورت فقدان یک دست با برخورداری از صحت بدن یک زندگی نسبتاً خوبی داشته باشد لیکن فردی که دچار بیماری دائمی باشد زندگی برایش تلخ تر و دشوارتر است.

آیا از این دیدگاه می توان گفت «ایمنی بهداشتی» بر «ایمنی حفاظتی» اولویت و ترجیح دارد؟ شاید نتوان پاسخ قاطع داد لیکن در مقام رتبه عملی وقتی که سخن از ضرورت ایمنی است ایمنی بهداشتی مقدم است. این نکته را از ردیف شدن صحت بدن با لفظ ایمنی در چند حدیث مشاهده می کنیم

نِعمَتانِ مَجهُولَتانِ اَلصِّحَّهُ وَ الاَمان (3)رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرمود دو نعمت است که قدرشان شناخته نمی شود صحت بدن و ایمنی. نِعْمَتانِ مَجْهُولَتانِ الصِّحَّهُ والفراغ (4)امام صادق - علیه السلام - فرمود دو نعمت است که قدرشان شناخته نمی شود: صحت بدن و ایمنی.


1) سوره اعراف، آیه 49

2) سوره نور آیه 55

3) در برگ های آغازین گذشت

4) در برگ های آغازین گذشت

نِعْمَتَانِ مَغْبُونٌ فِیهِمَا کَثِیرٌ مِنَ اَلنَّاسِ اَلصِّحَّهُ وَ اَلْفَرَاغُ (1)امام صادق - علیه السلام - فرمود: دو نعمت است که اکثر مردم در آن دو مغبون می شوند (زیرا قدرشان را نمی شناسند) صحت بدن و ایمنی. اَلنَّعِیمُ فِی اَلدُّنْیَا اَلْأَمْنُ وَ صِحَّهُ اَلْجِسْمِ: (2)امام صادق - عليه السلام - فرمود: برخورداری و بهره مندی در دنیا ایمنی و صحت بدن است. قال النبي - صلى الله عليه و آله- الحُسَنَهُ في الدُّنيا ألصَحَهُ والعافِيَةُ: (3)پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود: خیرو زیبائی و گوارائی دنیا صحت بدن و ایمنی است.

در این پنج حدیث و امثالشان که خواهد آمد اگر تنها لفظ های «آمان»، «فراغ»، «عافیة» می آمد کافی بود و صحت بدن را نیز از آن ها می فهمیدیم اما همراهی لفظ صحت با آن ها جهت اعلام اهمیت سلامت بدن است.

و از دیدگاه دیگر ایمنی مصداق های متعدد دارد ایمنی فردی ایمنی، خانوادگی ایمنی، فرهنگی، ایمنی، اجتماعی، ایمنی بهداشتی و ایمنی حفاظتی و نظر به ویژگی ایمنی بهداشتی و حفاظتی آن ها را تحت عنوان «صحت بدن» نام برده اند.

اکنون ضرورت هر دو ایمنی - ایمنی بهداشتی و ایمنی حفاظتی - را از حدیث های دیگر بشنویم: قال الصادق - عليه السلام -: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: نِعْمَتَانِ مَکْفُورَتَانِ اَلْأَمْنُ وَ اَلْعَافِیَهُ: (4)امام صادق می گوید: رسول خدا گفت: دو نعمت است که شکرشان به جای آورده نمی شود ایمنی و عافیت.

در این حدیث «عافیت» تنها به معنی صحت بدن آمده است.

عن ابي عبدالله - عليه السلام -: قال: خَمْسُ خِصَالٍ مَنْ فَقَدَ مِنْهُنَّ وَاحِدَهً لَمْ یَزَلْ نَاقِصَ الْعَیْشِ زَائِلَ الْعَقْلِ مَشْغُولَ الْقَلْبِ فَأَوَّلُهَا صِحَّهُ الْبَدَنِ وَ الثَّانِیَهُ الْأَمْنُ وَ الثَّالِثَهُ السَّعَهُ فِی الرِّزْقِ وَ الرَّابِعَهُ الْأَنِیسُ الْمُوَافِقُ قُلْتُ وَ مَا الْأَنِیسُ الْمُوَافِقُ قَالَ الزَّوْجَهُ الصَّالِحَهُ وَ الْوَلَدُ الصَّالِحُ وَ الْخَلِیطُ الصَّالِحُ وَ الْخَامِسَهُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ الدَّعَهُ: (5)از امام صادق - علیه السلام - که فرمود پنج چیز است هر کس یکی از آن ها را نداشته باشد پیوسته بهره اش از زندگی ناقص و عقلش زایل حواسش جمع نخواهد بود و دلش مشغول خواهد بود اول صحت بدن، دوم ایمنی، سوم وسعت، روزی چهارم انیس موافق.

گفتم: مراد از انیس موافق چیست؟ گفت همسر، صالح فرزند صالح، دوست صالح پنجم - و این شامل آن چهار تا نیز هست (6)- با دیگران درگیر نشدن.

سمعت الصادق - عليه السلام - یَقُولُ: اَلْعَافِیَهُ نِعْمَهٌ خَفِیَّهٌ إِذَا وُجِدَتْ نُسِیَتْ وَ إِذَا فُقِدَتْ ذُکِرَتْ: (7)شنیدم امام صادق - علیه السلام - می فرمود ایمنی نعمت خفیه است هرگاه وجود داشته باشد فراموش می شود و هرگاه از بین برود به یاد می آید.


1) در برگ های آغازین گذشت

2) بحار، ج 81 ص 172 - معاني الاخبار، ص 230

3) بحار، ج 81، ص 174

4) بحار، ج 81 ص 170 خصال، ج 1، ص 19.

5) بحار، ج 81 ص 171 - خصال، ج 1، ص 19.

6) یعنی اگر کسی چهار نعمت مذکور را داشته باشد لیکن با دیگران در منازعه و درگیری باشد لذت آن چهارتا نیز مخدوش می شود.

7) همان مرجع، ص 172.

سمعت الصادق - عليه السلام - یَقُولُ: اَلْعَافِیَهُ نِعْمَهٌ یَعْجِزُ اَلشُّکْرُ عَنْهَا (1)شنیدم امام صادق - عليه السلام - فرمود: ایمنی نعمتی است که انسان از شکر آن عاجز است.

على - عليه السلام - الصحة بضاعة والتّوانى اضاعة: (2)على - عليه السلام - فرمود: صحت بدن سرمایه است و تنبلی ضایع کردن آن است.

على - عليه السلام -: اغْتَنِمْ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ: (3)على فرمود صحت بدنت را غنیمت دان قبل از آن که دچار شود.

عيسى - عليه السلام -: اَلنَّاسُ رَجُلاَنِ مُعَافیً وَ مُبْتَلًی فَارْحَمُوا اَلْمُبْتَلَی وَ اِحْمَدُوا اَللَّهَ عَلَی اَلْعَافِیَهِ: (4)مردم دو گروه اند: ایمن و گرفتار، برگرفتاران دلسوز باشید و برای ایمنی (خود و دیگران) خدای را حمد کنید.

و نیز می گوید اَلْعَافِیَهُ اَلْمُلْکُ اَلْخَفِیُّ (5)ایمنی پادشاهی اعلام نشده است.

زندگی یعنی ایمنی آیا بر اساس این حدیث ها - و نیز بر اساس واقعیت و نیز بر اساس واقعیت - نمی توان گفت زندگی مساوی است با ایمنی» و «زندگی منهای ایمنی مساوی است با زندگی منهای زندگی» - ؟ امام صادق - علیه السلام - در روایت دیگر می فرماید:

خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِیهِ لَمْ یَتَهَنَّ بِالْعَیْشِ اَلصِّحَّهُ وَ اَلْأَمْنُ وَ اَلْغِنَی وَ اَلْقَنَاعَهُ وَ اَلْأَنِیسُ اَلْمُوَافِقُ: (6)کسی که پنج چیز نداشته باشد توان بهره مندی از زندگی نخواهد داشت صحت، بدن توان مالی قانع بودن، انیس موافق. توضیح: قانع بودن یعنی حریص نبودن اگر ثروتمندترین فرد فاقد روح قانع باشد بهره لازم را از زندگی نمی برد. در عبارت «امالی صدوق» به جای جمله «لم يتهن بی نیرو می شود» جمله «لم يتهنا» آمده یعنی هر کس فاقد این پنج چیز باشد زندگی برای او گوارا نمی شود.

رسول اکرم - صلى الله علیه و آله - فرمود: يا على لاَ خَیْرَ فِی.... وَ لاَ فِی اَلْحَیَاهِ إِلاَّ مَعَ اَلصِّحَّهِ: (7)ای علی خیری در زندگی نیست مگر با صحت بدن.

ایمنی گرائی باید فرهنگ شود

ایمنی و شناخت:

نسبت ایمنی با انسان و نسبت آن با جهان و طبیعت چیست؟ آیا انسان در این طبیعت ایمن است و ایمنی دارد؟ یا هیچ ایمنی ای در این طبیعت برای انسان وجود ندارد؟ پاسخ هر دو طرف سؤال مطلق نیست نه می توان گفت انسان در این جهان ایمن است و نه می توان گفت برای او ایمنی وجود ندارد مساله به اصطلاح «اگری» است اگر بشر اصول و فروع ایمنی را رعایت کند ایمن می شود و گرنه، نه.


1) همان مرجع.

2) همان مرجع، ص 173

3) بحار، ج 81، ص 173

4) همان مرجع، ص 172

5) همان، ص 173.

6) بحار، ج 69 ص 369 - امالی صدوق، ص 175 - وسائل الشيعه، ج نكاح باب تزويج المرئة لدينها، مانند این حدیث.

7) بحار، ج 77، ص 58 مکرر

البته ممکن است کسی با همه دقت و رعایت اصول و فروع ایمنی باز دچار حادثه گردد لیکن این گونه موارد خیلی کم و در لیست آمارها بسیار اندک است.

انسان در زندگی طبیعی و قبل از مدنیت تنها در معرض آفات و خطرهای طبیعی - اعم از طبیعت ساکن و طبیعت منحرک - روبه رو بود و برای مقابله با آن ها مسلح ترین موجود بود زیرا هم مانند حیوانات به جهاز غریزه مجهز بود، و هم از خرد بهره می گرفت با پیدایش مدنیت و توسعه آن و ظهور انواع محصولات صنعتی عوامل و منشأهای حادثه و خطر نیز توسعه یافته بودند و هستند افرادی مانند ژان ژاک روسو که از دیدگاه دستکم زیست محیطی عقیده دارند که انسان در آن عصر ایمن تر از امروز بوده است و براستی از نظر کیفیت و چشیدن مزه «آسایش» عقیده اینان دور از

حقیقت نیست گرچه از نظر کمیت عمرها و کمیت برخورداری ها عصر حاضر قابل مقایسه با دوران های پیشین نمی باشد.

اما در هر صورت و با هر معیار و سنجش مقوله ایمنی یک مقوله بیشتر کیفی است تا کمی.

انسان قبل از مدنیت علاوه بر الهامات غریزی که در خطر پرهیزی داشت نسبت به شناخت خطرها چندان نیازی به آموزش و تحقق درچون و چراهای حادثه ها نداشت خطرهائی که او را تهدید می کردند از طوفان، سیل، آتش، و درندگان، تجاوز نمی کرد حتی او در قبال زلزله نیز در امان بود هنوز هم بادیه نشینان از ناحیه چیزی بنام زلزله و آوار تهدید نمی شوند.

انسان امروزی با صدها بل هزاران نوع منشأ خطر روبه رو است تنها در چهار دیواره خانه ده ها عامل خطر وجود دارد، در محیط شهر اجتماع بین الجوامع توسعه تسلیحات نیروگاه های هسته ای و غیر هسته ای وسایل نقلیه، آلودگی صوتی، و شرایط زیست محیطی و....

اگر جمله های فوق سیمای نگرش تک بعدی و یا بدبینانه داشته باشد نه به دلیل بدگزینی بل به دلیل ماهیت موضوع بحث است، بحث در ایمنی است و همه امکانات رفاهی در جهت خلاف ایمنی هستند گرچه می توان در فواید و بل در مواقعی درحیاتی و انسانی بودن آن ها داد سخن داد. این ویژگی ایمنی است و امدادگران افراد بدبین نیستند بل کار مقدسشان ایجاب می کند که با زنگ خطر آماده شوند و با آژیر خطر مرگ حرکت کنند.

انسان امروزی در این بحبوحه خطرها می تواند ایمنی خویش را تأمین کند به چهار شرط:

1- شناخت شناخت، طبیعت شناخت محیط زیست عمومی شناخت محیط، شهر شناخت محیط خانواده، شناخت محیط کار و شناخت خود.

2- آموختن آموختن اصول و فروع ایمنی.

3- به جریان افتادن آموخته ها و آموزه ها در رگه ها و شبکه فرهنگ عمومی.

4- به کار بستن آموخته ها.

شناخت طبیعت کره ای که ما در روی آن زندگی می کنیم در عین حال که به وجود آورنده و پرورنده ما است انباشته از خصلت های ضد ایمنی است، زلزله، سیل، طوفان سقوط صخره و، سنگ، سرما گرما، رعد، برق، ارتفاع، گودال و.... که حوادث طبیعی و فیزیکی نامیده می شوند و در پهنه حیات نیز میکرب های گوناگون درندگان، گیاهان سمی، خزندگان گزنده و... همگی ایمنی انسان را تهدید می کنند.

با نگاه به این روی سکه همه چیز را بر علیه ایمنی بل بر علیه اساس زندگی انسان می بینیم و اگر پدیده های صنعتی و اجتاعی دیگر را که توسط خود بشر ساخته و پدید شده اند از قبیل انواع سم ها، گازها دیوارها خودروها ماشین آلات و دستگاه های صنعتی داربست ها، ابزارها، تصادفات حریق ها و... را بیفزائیم به یک تصویر وحشتناک می رسیم.

اما با نگاهی به آن روی سکه مشاهده می کنیم همه چیز جهان از ریزترین موجودات مانند اتم و ملکول تا درشت اندام ترین دستگاه خلقت مانند منظومه و کهکشان در خدمت بشر هستند. پس آن چه مهم است نحوه برخورد و رفتار انسان با این طبیعت و پدیده های آن است باید راه و روش این رفتار مشخص و شناخته شود تا هم از منافع جهان استفاده شود و هم از خطرهای آن ایمنی حاصل شود. هیچ چیزی در این طبیعت بیجا و بی مورد آفریده نشده و هیچ کدام از آن ها بی فایده نیست.

و سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّمواتِ وَما فِی الأَرْضِ (1)به کار گماشته است برای شما آن چه را که در آسمان ها وزمین است. وسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی الأرْضِ (2)و به کار گماشته است برای شما هر آن چه را که در زمین است. قرآن درمورد پدیده های صنعتی و مدنی نیز همین بیان را دارد. سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ (3)و برای شما امکان به کارگیری کشتی را در دریا داده است با امر خودش. أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی الْأَرْضِ وَ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ (4)آیا مشاهده نمی کنی که خداوند هر آن چه را که در زمین است و نیز کشتی را برای شما به کار گماشته است. از این دیدگاه قرآن پدیده های صنعتی و مدنی نیز درست مانند پدیده های طبیعی در جهت نفع انسان هستند و هر دو یک روش و روال صحیح را در قبال خودشان از بشر خواستارند تا درخدمت بشر باشند. این روش وروال و شناخت کلیات و جزئیات آن را «علم ایمنی» می نامیم.

شناخت محیط زیست طبیعت و اجزای، آن موزون و هماهنگ است خواه در عرصه فیزیک: غرز غرائزها ویژگی و خواص هر کدام از اجزای طبیعت را به آن داده.

وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا و شکل هر کدام را بدان بخشیده است. وَلائَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا (5)و هماهنگ و سازگار نمود ناهنماهنگ ها و ناسازگاری های آن هارا. و خواه در عرصه حیات همه موجودات نمو کننده از میکرب تا درختان بزرگ و حیوانات همه در خدمت بشر هستند.

و هیچ چیز زاید یا غیر لازم و نیز هیچ نقص و کمبودی در طبیعت و محیط زیست وجود ندارد: الذي خلق سبع سموات طباقاً ما ترى فى خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل ترى من فطور: او خدائی است که آفریده هفت آسمان منطبق بر هم. مشاهده نمی کنی در آفریده رحمان هیچ کاستی و زیادیای پس بگردان دیدگانت را در پهنه آفرینش، مطالعه و بررسی کن آیا هیچ سستی ای مشاهده نمی کنی؟

ثُمَّ اِرْجِعِ اَلْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ إِلَیْکَ اَلْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسِیرٌ (6)آن گاه چشمت را مکرر بچرخان یا با چشم مکرر و مسلّح بررسی کن و برای یافتن کاستی یا ناهماهنگی سعی کن بر می گردد چشمت به سوی خودت بازمانده و وامانده. موجوداتی که در طبیعت هستند وجود و حضورشان لازم و ضروری است و همه چیز در جهت سود بشر، انواع میکرب و تک یاخته ای ها اساس و منشأ حیات هستند اگر آن ها وجود نداشتند حیاتی و موجود جانداری به وجود نمی آمد.


1) سوره لقمان، آیه 20 - و سوره جاثیه، آیه 13.

2) سوره حج، آيه 65.

3) سوره ابراهیم آیه 32

4) سوره حج آیه 65.

5) نهج البلاغه، خطبه اول.

6) سوره ملک، آیه 3 و 4.

در بیانات اهل بیت - عليهم السلام - تصریح شده است که هر کره ای که دارای موجودات زنده شده و یا در آینده خواهد شد (1)در همه شان آغاز حیات با موجودات ریز (2)«جنبندگان» «یدبون» (3)است که تکثیرشان نه از طریق مذکر و مؤنث (من غير فحولة ولا انثاث) (4)بلكه هر واحد از آن ها به دو واحد تقسیم شده و تکثیر می یابند.

امروز ما این جنبندگان فاقد نر و ماده را باکتری می نامیم انواع میکرب باکتری، ویروس همه نعمت هائی هستند مانند هر نعمت دیگر و این انسان است که باید نحوه رفتار و برخورد خودش را با آن ها تنظیم نماید و بداند که چه راهی را باید برگزیند.

شناخت طبیعت و شناخت محیط زیست و اهمیت پدیده های هستی ما را تشویق می کند که از رفتارهای نادرست و نیز رفتارهای مخرب و برهم زننده هماهنگی طبیعت پرهیز کنیم و با دست خودمان منشأ آسیب و آفت عليه بر خودمان ایجاد نکنیم روش ایمنی را در پیش بگیریم و از روش ضد ایمنی خودداری کنیم. میکروب ها و انواع تک سلولی ها علاوه بر این که اولین منشأ حیات هستند «چرخه تولید غذا» نیز به عهده آن هاست کره زمین بدون آن ها نمی تواند غذائی برای گیاهان و جانداران داشته باشد. و نیز با صرف نظر از چرخه تولید غذا اگر

تک سلولی ها وجود نداشته باشند کره زمین در مدت کوتاهی زیر زباله ها متعفن شده و دفن می گردد. میکروب و تک یاخته ای ها در اصل عامل پاکیزه کننده طبیعت هستند نه عامل آلودگی.

ممکن است روزی کسانی مدعی شوند که فلان موجود هیچ سودی در طبیعت ندارد چنان که پیشتر در مواردی پیش آمده است لیکن با گذشت زمانی نه چندان طولانی متوجه شده اند که همان موجود نیز نقش مهمی در هماهنگی طبیعت داشته است. (5)

شناخت محیط خانه، هنوز علم و فن آوری به آن حد نرسیده که بشر را از زلزله و امثال آن کاملاً ایمن نماید و اساساً برخی از حوادث طبیعی قابل کنترل توسط دانش و صنعت نیستند مانند چین خوردگی و یا حمله یک کره مدار گسسته به کره زمین و یا سنگ های بزرگ سرگردان فضائی و.... محیط خانه علاوه بر حوادث طبیعی و آفت ها و آسیب های ناشی از آن و نیز علاوه بر تهدیداتی که از جانب جانداران ریز و درشت متوجه انسان است و چیزی به نام خانه از آن ها کاملاً ایمن، نگشته خود خانه به عنوان یک پدیده غیر طبیعی هماهنگی طبیعی محیط را به نسبتی مختل می نماید و خانه چیزی است که خیلی از چرخه های طبیعت در آن دچار اختلال و دگرگونی و، حذف، می شوند. و به همین دلیل پدیده ای به نام خانه از جهتی یک ابزار مهم ایمنی و از جهتی خود وسیله ای جدی است بر ضد ایمنی.

خانه عامل ایمنی است از این جهت که ما را از چرخه خوردن جاندار جاندار دیگر را تا حد زیادی بیرون می کند و انسان در سایه خانه از خطر ببر و پلنگ و.... ایمن می شود و نیز از چرخه سرما و گرما اما وجود خانه میکرب ها را نیز از چرخه لازمشان خارج می کند و فعالیت آن ها را بیشتر در جهت ضد ایمنی و در مسیر منفی و مضر قرار می دهد. هرگز نباید تصور کرد که خطر دچار شدن به میکرب مضر در خانه کم است. همه چیز در فضای بیرون آلوده نیست اما همه چیز، خانه به نسبتی و به نوعی آلوده است آن هم در تمیزترین و بهداشتی ترین خانه.


1) بحار، ج 57، ص 321.

2) 57، ص بحار ج 57، ص 322.

3) بحار ج 57، ص 323.

4) بحار همان جلد، ص 321 و 323.

5) در آینده بحث نسبتاً مشروحی در مورد میکرب خواهد آمد.

و اگر همه اشیاء خانه را کاملاً و وسواسانه ضد عفونی کنیم نیازمند اقدامات واکسیناسیون خواهیم گشت که معلوم نیست این اقدامات نیز نتیجه مطلوب را بدهد.

یک لاک پشت در محیط آزاد 300 سال عمر می کند و یک انسان در محیط خانه و جامعه حداکثر 120 سال، خانه که خود یک وسیله ایمنی است هنگام زلزله به یک وسیله ضد ایمنی بس خطرناک - خطرناک از نظر کمی و کیفی - تبدیل می شود. و نیز ابزار و وسایل لازم در خانه از ریزترین وسیله تا کپسول و لوله گاز همگی حادثه ساز هستند. بنابراین محیط خانه سخت نیازمند شناخت و سخت نیازمند رعایت اصول و فروع ایمنی است بیش از نیازی که انسان در طبیعت آزاد به آن نیازمند است.

و به عنوان یک قاعده کلی باید گفت: در این طبیعت و اجتماع هر جا که وسایل و امکانات رفاهی زیاد است به همان نسبت دقت و مراقبت زیادی برای ایمنی لازم است بل لزوم دقت با تصاعد هندسی است نه با نسبت مساوی. باید ابزار و وسایل و امکانات محیط خانه را شناخت خود ساختمان و استحکام آن را دانست باید از وضعیت طبیعی زمین زیر ساختمان و نیز از وضعیت عارضی آن اطلاع کافی به دست آورد، وجود چاه یا قنات قدیمی و یا...

شناخت محیط کار، محیط کار می تواند همه شرایط محیط خانه را داشته باشد، آشپزخانه، دستشوئی و.... واگر ابزار کار مواد کار و محل کارهمه در زیر یک سوله باشند در این صورت محیط کار (علاوه بر همه آفت ها و آسیب هائی که در محیط خانه هستند) به دلیل حضور ابزار و مواد کار دارای خطرها و منشأهای حوادث بیشتر می شود که متأسفانه هنوز این قبیل کارگاهها بل این قبیل سازمانها و احیاناً در مواردی اداره ها، وجود دارند.

اصول ایمنی با خردورزی ویژه خود ایجاب می کند، شناخت دقیق محیط کار را ساختمان و همه گوشه های آن را شرایط زیر زمین و آن چه در زیر زمین است کانال ها لوله کشی ها و.... پله ها درب ها اضطراری، ها، و... را، و آن گاه در آن می توان مشغول به کار شد.

شناخت خود، شناخت انسان (که چه قدر آسیب پذیر است آسیب پذیری بهداشتی و آسیب پذیری فیزیکی و حفاظتی) برای ایمنی ضرورت دارد شناخت خودآگاهانه و حسابگرانه نه درحد «احساس ناخودآگاه» و در حد غریزی و بدون حسابگری.

غریزه در خدمت ایمنی است «ترس» در حد معتدل یکی از مواهب الهی است اما غریزه «خطر گریزی» بیش از آن چه در حیوانات مشاهده می کنیم کاربرد ندارد و این اگر کافی باشد برای حیوان سزاوار است نه انسان حتی در یک زندگی بدون غیر مدنی یا غارنشینی و از جانب دیگر انسان در مقایسه با حیوان بهره کمتری از غریزه دارد. سگ و الاغ زلزله را پیش از وقوع حس می کنند و انسان از آن عاجز است.

قال على - عليه السلام- مِسْكِينُ ابْنُ آدَمَ تُولِمُهُ البَقَةُ وَتَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ: (1)مسکین است انسان پشه ای او را آسیب می رساند و خونابه ای «چرک دمل) او را می کشد.

پشه مالاریا او را دچار تب و آبله روئی می کند و گاهی می میراند و خونابه یک دمل به جریان خون نفوذ کرده و او را می کشد.

وَ تُنْتِنُهُ اَلْعَرْقَهُ (2)و گندین می کند او را عرقی کم.


1) نهج البلاغه، قصار، 411.

2) نهج البلاغه، قصار 411

و اگر با کسرهٔ حرف عین خوانده شود تنتنه العرقهٔ: یک رگ کوچک که آسیب ببیند کل وجود او را دچار عفونت می کند.

شاید مراد از «عرقه» ریشهٔ ریز ریشهٔ موئین باشد و ممکن است معنی دوم و سوم با هم اراده شوند که به معنی «مویرگ» می شود، یک مویرگ سرطانی که وجود او را دچار مرگ می کند. و یا یک مویرگ مغز که آسیب ببیند...

شخصیت ایمنی گرا، شاید بگوئید: خوب این قبیل مسایل را همه می دانند و مراد از این همه توضیح واضحات چیست؟ اولاً آن چه مورد نظر است «شناخت» است نه دانستن در ثانی شناخت محض نیز کافی نیست آن چه لازم است شناختی است که جزء شخصیت انسان باشد و در کانون شخصیتش نهادینه شود خطر گریزی در موجود جاندار از منبع غریزی نشأت می یابد و در انسان باید به مرحله دانش و علم برسد سپس به مرحله شناخت و آن گاه مجدداً به عمق وجودش رسیده و مانند غریزه جزء شخصیتش، گردد و چنین شخصیتی در جامعه پر خطر و پرحادثه امروزی قابل اطمینان است که در میان جامعه رل رانندگی به دست گیرد و یا گروه کارگران او را در جمعشان بپذیرند. عصر، عصر توسعه صنعتی و دوران پیچیدگی امور و عصر خطرهاست کسی که در این روزگار می زید باید انسان این روزگار باشد.

بالاخره باید پذیرفت که زندگی دنیائی «لا تُؤمن فجعتها» (1)از حادثه اش نمی توان ایمن بود و این عدم اطمینان همیشگی است نباید به امکانات ایمنی - با همه ارزش هایش - مغرور گشت. برای تأمین ایمنی فردی و اجتماعی فرهنگ ایمنی و شخصیت ایمنی گرا لازم است و گرنه هر چه علوم بیشتر توسعه یابند و ابزار و امکانات رفاهی افزونتر شود عدم ایمنی نیز به همان میزان بلکه چندین برابر آن افزایش خواهد یافت زیرا «... و خيرها بشرها» (2)خیرهای زندگی با شرهایش آمیخته است و توسعه ابزار و امکانات ایمنی هچ وقت نتوانسته و نمی تواند همگام با توسعه منشأهای حادثه پیش برود. حتی دانش ایمنی دنباله رو سایر دانشهاست که به طور مرتب منشأ حادثه ایجاد می کنند نه پیشرو آن ها. و این طبیعت قضیه است پس اساسی ترین و پایه ای ترین اصل در اصول، ایمنی فرهنگی و شخصیتی شدن ایمنی است.

اولین عامل ضد ایمنی، در این عصر پرشتاب و «عصر کمیت ها» اولین عامل ضد ایمنی احساس ایمنی» است و این احساس یا از عدم شناخت، جهان، حیات، صنعت محیط زیست محیط خانه محیط، کار، انسان، ناشی می شود یا از «ندانستن قدر خود».

احساس ایمنی دو نوع است مطابق واقع و موهوم، اولی مثبت و هدف است و این همه بحث از ایمنی به خاطر تأمین آن است. اما احساس ایمنی موهوم یعنی احساسی که ناشی از جهل و عدم آگاهی است این نوع مانع از تأمین ایمنی است و اگر این احساس در یک جامعه رواج یابد مردم را به مغاک غرور تباهگر می کشاند.

أَعْقَلُ اَلنَّاسِ مُحْسِنٌ خَائِفٌ وَ أَجْهَلُهُمْ مُسِیءٌ آمِنٌ (3)خردمندترین مردم کسی است که کار نیکو و زیبا انجام دهد و احساس ایمنی نکند و نادان ترین مردم کسی است که کار بد انجام دهد و احساس ایمنی کند. این نوع احساس ایمنی خواه ناشی از عدم شناخت و کودنی باشد و خواه ناشی از «به شخصیت نپیوستن شناخت» باشد و یا ناشی از «بها و ارزش قائل نبودن به خود» باشد در هر صورت ریشه اش جهل است همان طور که در حدیث بالا دیدیم و در حدیث زیر جانب دیگرش را می بینیم:

قَدرَهُ كَفى بِالمَرءِ جَهلاً ان لا يَعرِفُ قَدرَهُ (4)در نادانی شخص همین بس که قدرخویش را نشناسد.


1) نهج البلاغه، خطبه 110.

2) نهج البلاغه، خطبه 112

3) بحار، ج 77، ص 165.

4) نهج البلاغه، خطبه 16.

اَلْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ کَفَی بِالْمَرْءِ جَهْلاً أَنْ لاَ یَعْرِفَ (1)دانا کسی است که قدر خویش را بداند و در نادانی شخص همین بس که قدر خویش را نشناسد. هَلَکَ امْرُءٌ لَمْ یَعْرِفْ قَدْرَهُ (2)نابود می شود کسی که قدر خود را نداند. کسی که برای جان و سلامتی خویش ارزش قائل نیست نباید در کار گروهی پذیرفته شود.

فَإِنَّ الْجَاهِلَ بِقَدْرِ نَفْسِهِ يَکُونُ بِقَدْرِ غَيْرِهِ أَجْهَلَ (3)کسی که بر قدر خویش نادان باشد نسبت به دیگران نادان تر خواهد بود. از این مقدمه طولانی نتیجه می گیریم که فرهنگ ایمنی مقدم بر ابزار ایمنی است. هر جامعه و فردی وقتی از یک ابزار یا امکانات استفاده می کند که فرهنگ آن را داشته باشد هم فرهنگ نیاز به آن و هم فرهنگ به کارگیری آن، بهترین و مفیدترین وسیله در صورت فقدان فرهنگ مربوطه اش عاطل ترین و بی استفاده ترین وسیله می.شود. جامعه ای به ایمنی کافی دست می یابد که فرهنگ نیاز به ایمنی و فرهنگ به کارگیری ابزار ایمنی را داشته باشد.

برنامه ایمنی در اسلام

اشاره

در اسلام برنامه ایمنی از آغاز تکوین و تکون انسان شروع می شود هنگامی که یک پسر و یک دختر می خواهند با هم ازدواج کنند و انسان های دیگر را به وجود آورند زیر چتر برنامه ایمنی ایمنی برای انسانی (که از آن ها به وجود خواهد آمد) قرار می گیرند. یعنی در انتخاب همسر مقاربت و عمل جنسی تغذیه پدر و مادر جهت تأمین نطفه سالم و حامل زیبائی ها تغذیه مادر در جهت تغذیه جنین تغذیه مادر در جهت تغذیه کودک شیرخوار اصول ایمنی که مادر برای سلامتی جنین باید رعایت، کند ایمنی در، زایمان بهداشت، کودک چگونگی تغذیه، کودک تربیت و آموزش کودک در جهت ایمنی و....

همه حدیث های مربوط به این همه موضوعات متعدد را ارائه نخواهم داد با همه زیبائی پیامهایشان و منافع مطالعه شان زیرا درصدد هستم بیشتر به هسته ایمنی بپردازم که امروز سخت مورد نیاز است یعنی به «ایمنی در کار و محیط کار» لیکن قول نمی دهم که به این وعده کاملاً بتوانم عمل کنم هرچه افسار قلم را برای محدود بودن به هسته مذکور می کشم باز می بینم که فراتر از موضوع رفته است بنابر اختصار است لیکن زیبائی حدیث های ایمنی تفکر را با انگیزه های زیبائی خواهی می آمیزد تنها چند حدیث آنهم فقط در برخی از موضوع های بالا خواهیم آورد:

اخْتَارُوا لِنُطَفِکُمْ (4)در انتخاب (همسر) برای تخمه هایتان دقت کنید. تَخَیَّرُوا لِنُطَفِکُم: (5)برای تخمه هایتان گزینش کنید. محقق در «شرایع» می گوید در انتخاب همسر باید به کرامت اصل یعنی حیثیت خانوادگی طرف، دقت شود. و صاحب «جواهر الکلام» در شرح آن می گوید: بان لا تكون من زنا او حيض او شهبة او ممن تنال احداً من آبائها و


1) نهج البلاغه، خطبه 102.

2) نهج البلاغه، حكم 141.

3) نهج البلاغه، كتاب 53

4) وسائل الشيعه، باب 13 ابواب مقدمات النكاح - بحار، ج 103، ص 236.

5) الجامع الصغير، ج 1، ص 112.

امّهاتها الألسُنِ: (1)مراد از کرامت اصل این است که فرزند زنا، نباشد ولد حیض نباشد یا نسب او مشکوک نباشد، و از خانواده ای نباشد که پشت سریکی از پدرانش یا یکی از مادرانش حرفی در زبان مردم باشد. خانم سیندر و مکی محقق در امور اجتماعی از آمریکا آمده بود. برای برخی از پرسش های او من را معرفی کرده بودند در ضمن یک گفتگوی دو ساعته من نیز سؤالی از او کردم حقوق بشر شما برای بشر از کی شروع می شود؟ گفت کمی توضیح بدهید گفت: م تعریف شما از «بشر» چیست؟ از حین تولد تا مرگ؟ از زمان انعقاد نطفه تا مرگ؟

گفت: بلی از حین انعقاد نطفه تا مرگ.

گفتم: پس این همه سقط جنین و آزادی آن چیست؟ اگر جنین را بشر می دانید چرا حق و حقوقی برایش قائل نیستید؟ و مهمتر این که شما هر نوع رابطه جنسی را آزاد کرده اید و استدلال می کنید که انسان آزاد است و برای حفظ آزادی نباید روابط جنسی را در شکل یا قالب معینی به نام ازدواج محدود کرد. و از جانب دیگر خودتان رسماً آمار داده اید که سالانه دستکم 250 هزار کودک نامشروع به پرورشگاه های کشور شما تحویل می شود.آیا در حقوق بشر شما این کودکان که بشر هستند حق ندارند بدانند پدرشان کیست؟ کسی که این ها را به وجود آورده و به این دنیا انداخته هیچ مسئولیتی در مورد اینان ندارد؟

این ابتدائی ترین حق و در عین حال اساسی ترین و مهمترین حق هر بشر است زیرا با اصل وجود او و منشأ وجود او مربوط است.

شما آزادگی نسل آینده را فدای آزادی بولهوسانه نسل حاضر می کنید و اساسی ترین حقوق نسل بعد را فدای خودخواهی نسل حاضر می کنید

از جانب دیگر علم ثابت کرده است که کودک نامشروع هرگز بدون نقص جسمی یا شخصیتی نخواهد بود و برخی از همین نقص ها در نسل سوم به طور ژنتیک سرایت خواهد کرد و خطرناکتر این که خود نسل دوم و سوم باز به دلیل همین روابط نامشروع جنسی نامشروع متولد می شوند از پدرومادر نامشروع. پس شما با کدام برنامه عملی می توانید جلو این گسترش تصاعدی خطر و منشأ خطر را بگیرید و برای جامعه تان ایمنی ایجاد کنید؟

توقعی نداشتم جوابی از خانم مکی بشنوم و نشنیدم اگر کسی امروز بپرسد چرا نسل ژرمن از بین می رود؟ چرا نژاد اسکاندیناوی در شرف انقراض است؟ چرا گل و انگلوساکسون به آخر نزدیک می شود؟ هیچگونه جواب علمی دریافت نخواهد کرد. و این است خصلت تاریخ امروز با فرا رسیدن شب برای مردم آمریکا امکان خروج از خانه وجود ندارد به ویژه در شهرهای بزرگ زیرا کسی چنین ایمنی را ندارد و جریان کشت و کشتار و هفت تیرکشی به داخل کلاس های درس رسیده است که هر روز اخبار آن را می شنوید.

اسلام برای تأمین ایمنی فرد و جامعه روابط جنسی را مانند هر نوع رابطه دیگر تحت یک اصول و برنامه مشخص با سیستم حقوقی معین تنظیم می نماید تا فرزندان جامعه به طور مشروع پای به دنیا بگذارند و از «سلامتی منشأ» و «ایمنی منشأ» و در نتیجه از سلامت جسم و جان بهره مند شوند.

و از طرف دیگر توصیه می کند با افراد نامشروع بل با افراد مشکوک ازدواج نکنید تا از سرایت و تسلسل ژنتیکی نقص ها جلوگیری شود.


1) جواهر الکلام، ج29، ص 37.

در بینش اسلام در امور اجتماعی و در نگاه اسلام به «نظام اجتماعی» تلقی این است اگر تعدادی فرزند نامشروع پدید شوند بگذار در محدودیت و محرومیت باشند این بهتر است از این که جامعه ای را با سرایت دادن نواقصشان به اضطراب روانی فردی و اجتماعی بکشانند.

در اسلام در موارد متعددی حقوقی که برای همه مردم هست به ولد زنا اعطا نمی شود. او نمی تواند قاضی شود، امام جماعت باشد و... او خود منشأ آفت برای امنیت جامعه است نمی تواند امنیت جامعه را با داوری هایش تأمین کند و ایمنی ایجاد کند.

اسلام برای تأمین ایمنی جسمی و اجتماعی نسل های آینده سخت به اصل توارث و انتقالات ژنتیکی توجه دارد در انتخاب همسر به قد، هیکل، رنگ، قیافه تک تک اعضا حتی دستگاه تناسلی توجه دارد و توصیه های اساسی در این مورد کرده است. البته تنها در سطح توصیه نه به شکل اجرائی اجباری که پیشنهاد مارکسیسم و نیز پیشنهاد آقای راسل انگلیسی است زیرا این گونه پیشنهادهای اصلاح نژاد نیز تضییع حقوق نسل حاضر برای نسل بعدی است. حقوق بشری هائی مانند راسل گاهی از این طرف و گاهی از آن طرف سقوط می کنند.

خانم محقق امریکائی پاسخی به پرسش من نداشت و مطابق خصلت همگنان غربیش به جای جواب پرسش نمود:

دارید جامعه تان را از این روابط آزاد جنسی بازدارید؟ و آیا در قبال جریان جهانی که این پدیده شما تصمیم می پیماید فکر می کنید قدرت جلوگیری از آن را دارید؟ گفتم: در آغاز جلسه خودتان مشخص کردید که محور بحث نظری است نه عملی و شما آمده اید نظریات اسلام را از من بشنوید نه توان عملی و عدم توان عملی را، و من نمی دانم ما این توان را خواهیم داشت یا نه ولی تصمیم بر این است. اما در بعد و جهت نظری اسلام چیزهائی به ما یاد داده است که اگر به آن ها عمل کنیم دچار کمونیسم جنسی نمی شویم از آن جمله اسلام توصیه کرده است که رابطه زن و مرد را خیلی آسان و پیش پا افتاده و سهل الوصول نکنید. ازدواج را یک حادثه مهم و بزرگ و پر سر و صدا تلقی کنید مراسم آن را حفظ کنید تا مشخص شود که رابطه جنسی زن و مرد با هر رابطه دیگر فرق می کند.

گفت: مثلاً چه توصیه هائی؟

گفتم: اسلام برخی از موسیقی ها را حرام می داند و برخی دیگر را جایز و تقریباً می توان گفت به هیچ موسیقی ای غیر از موسیقی هدی آواز خوانی برای شتر و اسب و موسیقی، رزمی تشویق نکرده است با این همه پیامبر اسلام فرموده است: فَرْقُ بَیْنِ اَلنِّکَاحِ وَ اَلسِّفَاحِ ضَرْبُ اَلدَّفِّ (1)فرق میان نکاح و سفاح دف و دایره زدن است.

اجتناز النبي - صلى الله عليه و آله - بِدَارِ عَلِیِّ بْنِ هَبَّارٍ فَسَمِعَ صَوْتَ دَفٍّ فَقَالَ مَا هَذَا قَالُوا عَلِیُّ بْنُ هَبَّارٍ أَعْرَسَ بِأَهْلِهِ فَقَالَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: حَسَنٌ هَذَا اَلنِّکَاحُ لاَ اَلسِّفَاحُ ثُمَّ قَالَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: أَسْنِدُوا اَلنِّکَاحَ وَ أَعْلِنُوهُ بَیْنَکُمْ وَ اِضْرِبُوا عَلَیْهِ بِالدَّفِّ فَجَرَتِ اَلسُّنَّهُ فِی اَلنِّکَاحِ بذلک: (2)

فقیه برجسته شیخ محمد حسن نجفی در کتاب برجسته جواهر الکلام جلد 29 صفحه 40، آورده است:

ان النبي - صلى الله عليه و آله - کَانَ یَکْرَهُ نِکَاحَ السِّرّ، حَتَّی یَضْرِبَ بِالدَّفّ رسول اکرم ازدواج بی سر و صدا را دوت نداشت تا این که دف و دایره زده شود. و می گوید شهید ثانی در مسالک با این حدیث استدلال کرده است.

و نیز در جلد 41 صفحه 51 - 52 حدیث های زیر را از پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - آورده است: اعلنوا النكاح و اضربوا عليه بالغربال، يعنى الدف ازدواج را بر ملا و علنی برگزار کنید و بر آن غربال یعنی دف بزنید. فصل ما بين الحلال والحرام بالضرب بالدف عند النكاح بوسيله دف زدن حلال و حرام را در مورد نکاح متمایز کن. لیکن تذکر داده است که ابن ادریس ترجیحاً به حرمت نظر دارد.

محقق در «شرایع الاسلام» به کراهت فتوی داده است تا پیام این حدیث ها را با پیام حدیث هائی که در روند کلی غنا را تحریم می کنند در یک بستر جاری نماید و بالصطلاح جمع بين الاحاديث کرده است. اما بدیهی است برای کسی که این حدیث را می پذیرد تخصیص بهتر از جمع است.


1) بحار، ج 103، ص 267.

2) همان مرجع، ص 275.

پیامبر اسلام از کنار خانه علی بن هبار می گذشت صدای دف و دایره شنید گفت این چیست؟ گفتند علی بن هبار مراسم عروسی دارد. فرمود: نیکوست این نکاح است سفاح نیست. آن گاه فرمود: نکاح را اساسی و با اهمیت بگیرید و آن را با اعلام و سر و صدا در میانتان برگزار کنید و برای آن دف بزنید. پس سنت در نکاح بدین منوال جاری گشت.

خانم امریکائی گفت: سفاح یعنی چه؟

گفتم همان روابط جنسی نا مشروع و یا نیمه مشروع که در اروپا و آمریکای شما رایج است. گفت مگر پیامبر شما از این روابط اطلاع داشت؟

گفتم اولاً شما باور دارید که عیسی - علیه السلام - غیب می دانست پیامبر ما نیز همچنین، ثانیاً عرب جاهلی با نوعی کمونیسم جنسی امروزی غرب آشنا بود که رواج نیز داشت و قرآن نام آن را «جاهلیت اولی» می نامند و مفهوم آن این است که جاهلیت ثانیه نیز خواهد آمد و قرآن بدین طریق خبر از کمونیسم جنسی امروزی داده است قرآن خطاب به مسلمانان به ویژه زنان مسلمان می گوید وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى: (1)

من شخصاً اعتراف می کنم زمانی از سروصدای عروسی ها سخت ناراحت می شدم اما پس از مطالعه درجامعه سوئد و انگلیس درصدد «جامعه شناسی ازدواج و کمونیسم جنسی بر آمدم و مجدداً در منابع اسلامی نیز مطالعه کردم به این نتیجه رسیدم که بی سرو صدا و خلاصه برگزار کردن عروسی ها بتدریج از اهمیت ازدواج می کاهد و روابط جنسی را همه جائی و پیش پا افتاده و بی ارزش می کند و نتیجه آن سستی ارکان خانواده است.

خانم سیندور گفت به نظرمن نیز سهل گرفتن و بی سروصدا انجام دادن و حالت معمولی به ازدواج دادن یکی از عوامل سستی خانواده در جامعه های غربی است.

خانواده علاوه بر این که اصلی ترین و مهمترین عامل ایمنی فردی و اجتماعی است و هیچ چیزی حتی در عرصه فرضیه نمی تواند جایگزین آن باشد منشأ عوامل زیاد دیگر ایمنی است و فقدان یا ضعف آن منشأ عوامل ضد ایمنی است. بل هر چیزی را که دانش ایمنی به عنوان عامل ایمنی معرفی کند به نوعی نیازمند خانواده است.

بهتر است خانم سیندرومکی را فراموش کنیم و به حدیث ها توجه کنیم: (2)

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: إيّاكُم و تَزويجَ الحَمقاءِ؛ فَإِنَّ صُحبَتَها بَلاءٌ، و وُلدَها ضَياعٌ: (3)پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود مبادا با زن احمق ازدواج کنید زیرا همدمی با او تضییع (عمر) است و فرزندش نیز تباه (بیفایده) می شود.

و در نسخه وسائل الشیعه: فَإِنَّ صُحبَتَها بَلاءٌ، و وَلَدَها ضَیاعٌ؟ (4)زیرا همدمی با او بلاء و فرزندش تباه می شود.

یک حدیث شگفت از امام صادق - علیه السلام -: زَوِّجُوا اَلْأَحْمَقَ وَ لاَ تُزَوِّجُوا اَلْحَمْقَاءَ فَإِنَّ اَلْأَحْمَقَ یَنْجُبُ وَ اَلْحَمْقَاءَ لاَ تَنْجُبُ (5)با مرد احمق ازدواج کنید - به مرد احمق زن بدهید - اما با زن احمق ازدواج نکنید زیرا مرد احمق می تواند فرزند سالم (غیر احمق) تولید کند اما زن احمق نمی تواند فرزند سالم تولید کند.


1) سوره احزاب، آیه 33.

2) با تشکر از جناب آقای دکتر نورمحمد و همسرشان که جلسه علمی فوق را بنحو احسن برگزار و اداره کردند.

3) بحار، ج 103، ص 237.

4) وسائل الشيعه، ابواب النكاح، باب كراهة تزويج الحمقاء.

5) وسائل الشيعه، همان باب- فروع کافی، ج 2، ص 13.

توضيح:

1- تجربه نیز مفاد این حدیث را تأیید می کند چه بسا مردان سالم که از پدر احمق به وجود آمده اند زیرا مادرشان خردمند بوده است. ظاهراً ژن مرد در انتقال حماقت نارسا است.

2- پیشتر گفته شد علوم انسانی با علوم ریاضی فرق دارد قواعد ریاضی و فیزیکی استثناء پذیر نیستند اما قواعد علوم انسانی همیشه استثناهائی دارند که آیه و حدیث نیز می فرمایند یُخْرِجُ الحَیَّ مِنْ المَیِّتِ وَیُخْرِجُ المَیِّتَ مِنْ الحَیِّ خداوند از آدم ناقص و یا فاسد آدم کامل در می آورد و بالعکس.

3- در نسخه «من لا یحضره الفقيه»... قد ينجب (1)مرد احمق ممکن است فرزند سالم تولید کند.

عن الرضا - عليه السلام - ... وَ لَعْنَتِی تَبْلُغُ اَلسَّابِعَ مِنَ اَلْوَرَی (2)از امام رضا - علیه السلام -: خداوند فرموده است: لعنت من تا نسل هفتم سرایت می کند.

توضیح: مجلسی در ذیل این حدیث می گوید وراء یعنی فرزند، فرزند و مراد از لعنت می تواند آثار دنیوی از قبیل امراض باشد.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: اُنْظُرْ فِی أَیِّ نِصَابٍ تَضَعُ وَلَدَکَ فَإِنَّ اَلْعِرْقَ دَسَّاسٌ (3)پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود: بنگر فرزندت را در کدام (شرایط رحم) قرار می دهی زیرا رگه تباری دسیسه گر است.

دسیسه: فعالیت ناپیدا: فعالیت پنهان - دسّاس عمل کننده به طور پنهانی سرایت دهنده ناپیدا

قال رسول الله: إِیَّاکُمْ وَ خَضْرَاءَ اَلدِّمَنِ قِیلَ: یَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ اَلدِّمَنِ؟ قَالَ: اَلْمَرْأَهُ اَلْحَسْنَاءُ فِی مَنْبِتِ اَلسَّوْءِ.: (4)

رسول اکرم - صلى الله علیه و آله - فرمود: بپرهیزید از سبزه زباله گاه گفتند: ای پیامبر خدا سبزه زباله گاه چیست؟

فرمود: زن زیبا در رویشگاه بد.

الدّمن: محل زباله جای متعفن زباله گاه - گیاه زباله گاه سبز با طراوت و زیبا می شود اما حیوانات از خوردن آن خودداری می کنند - مراد خانواده و تباری است که به خصایل نکوهیده دچار باشند.

عن النبي - صلى الله عليه و آله -: من کرم اصله وطاب مولده حسن محضره (5)از رسول اکرم - صلى الله عليه و آله - کسی که تبارش والامنش و دوران جنینی و میلادش پاکیزه، باشد محضرش زیبا می شود. دارد:

یعنی شخصیت و منش او برای دیگران خوش آیند، دلچسب و قابل تمجید می باشد. حدیث زیر معنای مقابل این را دارد.

قال الصادق - عليه السلام -: إِنَّ لِوَلَدِ اَلزِّنَا عَلاَمَاتٍ... (6)و سوء المحضر: فرزند نامشروع نشانه هائی دارد... و یکی از آن ها سوء محضر است.


1) نقل از پی نویس همان باب

2) بحار، ج 73، ص 341.

3) كنز العمال، ج 15، ص 855.

4) وسائل الشيعه، ابواب مقدمات النكاح، باب 7.

5) كنز العمال، ج 11، ص 94.

6) بحار، ج 73، ص 356.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: اَلشَّقِیُّ مَنْ شَقِیَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ وَ اَلسَّعِیدُ مَنْ سَعِدَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ (1)پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله - فرمود: بی سعادت در شکم مادر بی سعادت می شود و با سعادت در شکم مادر باسعادت می شود.

اِخْتَارُوا لِنُطَفِکُمْ فَإِنَّ اَلْخَالَ أَحَدُ اَلضَّجِیعَیْنِ (2)رسول خدا فرمود برای تخمه هایتان بهترین رحم ها را انتخاب کنید زیرا فرزندان به دائی ها شبیه می شوند.

ایمنی و جنین:

عن عبدالعظيم الحسنى عن ابى الحسن الثالث - عليه السلام - عن آبائه- عليه السلام - عن ابى جعفر - عليه السلام - قال: یُکْرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ یُجَامِعَ فِی أَوَّلِ لَیْلَهٍ مِنَ الشَّهْرِ وَفِی وَسَطِهِ وَفِی آخِرِهِ فَإِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِکَ خَرَجَ الْوَلَدُ مَجْنُوناً أَلا تَرَی أَنَّ الَْمجْنُونَ أَکْثَرُ مَا یُصْرَعُ فِی أَوَّلِ الشَّهْرِ وَوَسَطِهِ وَآخِرِهِ (3)حضرت عبدالعظیم - علیه السلام - از امام هادی - علیه السلام - از پدرانش از امام باقر - علیه السلام - نقل می کند مکروه است مجامعت در شب اول ماه و شب وسط ماه و شب آخرش زیرا در آن صورت امکان دارد کودک دچار جنون، شود مگر نمی بینی که دیوانگان معمولاً در اول، وسط و آخر ماه دچار بحران می شوند.

توضیح:

1- مراد از ماه، ماه قمری است.

2- تأثیر کره ماه در کره زمین و موجودات روی آن قابل انکار نیست از قبیل، جذر، مد، کم و زیاد شدن آب چشمه ها در شرایط مختلف ماه و....

3- سفارشات زیادی از ناحیه اهل بیت - علیهم السلام - وارد شده است که روز اول و وسط و آخر ماه را روزه بگیرید علاوه بر ثواب اخروی هیجانات و بحران جسمی انسان را تنظیم می کند.

و قال - عليه السلام -: مَنْ تَزَوَّجَ فِی مُحَاقِ اَلشَّهْرِ فَلْیُسَلِّمْ لِسِقْطِ اَلْوَلَدِ (4)و نیز فرمود: اگر کسی در محاق ماه مقاربت کند آماده باشد برای سقط کودکش.

توضیح: ماه در ظاهر و چرخشش صورت های متنوع پیدا می کند مانند بدر هلال و محاق محاق شب آخر (یا سه شب آخر) ماه را می گویند که دیده نمی شود.

رعایت شرایط زمان و مکان برای عمل جنسی:

انسان موجودی حساس تأثیر پذیر اثر گذار است و همیشه ناخودآگاهش بر خود آگاهش، غالب، است. شرایط درونی و جسمی (گر چه خیلی جزئی باشد) پدر و مادر درحین مقاربت روی کودک اثر می گذارد و همچنین شرایط زمان و مکان دو عامل مهم و سخت مؤثر هستند که شرایط روانی و جسمی شخص را تعیین می کنند.

تعیین زمان و مکان مناسب و نامناسب سخت دشوار است زیرا فاکتورهای، روانی، جسمی صحت و بیماری، زمانی، مکانی، مختلف و زیاد است و محاسبه آن ها و تنظیمشان در کنار هم و نتیجه گیری دقیق شاید محال و غیر ممکن باشد


1) بحار، ج 5، ص 157

2) وسائل الشيعه، ابواب مقدمات النکاح، باب 13، بحار، ج103، ص 236.

3) بحار، ج 103، ص 274 - لل الشرايع، ص 514.

4) بحار، ج 103، ص 274.

لیکن فرازهائی وجود دارد که با تکیه بر اصطلاح و مفهوم «معمولاً» می توان وقت ها و مکان هائی را مناسب و یا نامناسب نامید. با ملاحظه همان اصطلاح «معمولاً» پیام یک حدیث را مشاهده می کنیم:

زمان ها و وقت های نامناسب

1- اول، وسط و آخر ماه.

2- بعد از ظهر و قبل از عصر - احتمال احول (چپ چشم) شدن فرزند است.

3- پس از طی سفر سه شبانه روزی - احتمال ستمگرائی و یا دوستداری ستمگران برای کودک هست (مراد در خود سفر است نه پس از برگشتن از سفر).

4- اولین ساعت شب - احتمال دارد فرزند دچار خصلت دنیاپرستی گردد.

5- شبی که شخص عازم سفر است - احتمال ولخرج شدن برای کودک هست.

شرح و بیان چگونگی رابطه این وقت ها با شرایط روانی و جسمی پدر و مادر و نیز رابطه این شرایط با ویژگی محتمل که برای هر کدام از آن ها آمده نیازمند یک جلد کتاب است تنها چند جمله در مورد یکی از آن ها را توضیح می دهم:

کسی که سه شبانه روز در مسافرت طی طریق کرده است با هر وسیله ای که، باشد شرایط روانی و جسمی زیر را دارد:

1- خسته است.

2- اندام های بدن در وضعیت غیر عادی است.

3- در جو و محیط طبیعی غیر عادی به سر می برد.

4- در جوّ و محیط اجتماعی غیرعادی حضور دارد.

5- ناخودآگاه و یا خودآگاه نیز دچار احساس غربت است.

6- از امکانات وسیع به دور و در محدودیت امکاناتی به سر می برد.

7- اگر از کامل ترین رفاه نیز برخوردار باشد در مورد همه چیز نیازمند پرسش است.

8- حالت احتیاط در او بیشتر می شود یعنی میزان احساس ایمنی در وجودش سیر نزولی پیدا می کند (ناخودآگاه).

9- الزاماً نسبت به زمان های دیگر کمتر احساس امنیت می کند (ناخودآگاه).

10- بیش از اوقات دیگر با محاسبات امور، مالی، هزینه ها، قیمت ها مقایسه قیمت ها در مناطق مختلف، سروکار پیدا می کند.

11- نیکی و بدی مردمان مناطق مختلف را سبک و سنگین می کند و معمولاً با سودجویان کنار راه و جاده سروکار دارد.

12- نتیجه این همه شرایط استثنائی پدید آمدن یک نوع «خودپائی» و افزایش حس حفاظت جوئی می گردد که روحیه «تنازع بقاء» را تحریک می نماید یعنی حس بدبینی تحریک می شود بدبینی در همه چیز و همه ابعاد، نطفه ای که در این شرایط از چنین شخصی منقعد می گردد طرفدار تنازع بقاء دوستدار ستمگری و دیکتاتوری می شود. در بخش «ایمنی و خانواده نمونه ای و مثال زنده ای را در تأثیر احساس های مثبت یا منفی در نطفه و جنین، ملاحظه خواهید کرد.

زمان ها و مکان های (معمولاً) مناسب:

1- شب دوشنبه (یکشنبه شب): مولود آن طرفدار قرآن و منزه از حرص و آز می شود.

2- اوایل شب سه شنبه اهل توحید و رسالت دهانش خوشبو، قلبش با عاطفه، دستش با سخاوت، زبانش از بهتان و دروغ و بدگوئی از دیگران منزه می شود.

3- شب پنجشنبه: حکومت گرا و، سیاسی دانش دوست می گردد.

4- روز پنجشنبه: بعد از عصر: وسوسه، ناپذیر، فهمیده، دارای اندیشه سالم در امور دینی و دنیوی.

5- شب جمعه: سخنور، حراف استدلالگر می شود و ممکن است از نظر ایمان از افراد استثنائی (ابدال) باشد.

6- روز جمعه بعد از عصر: احتمال دارد آدمی معروف و مشهور گردد.

شاید حق داشته باشید عبارت های بالا را با فالبینی هندی در یک ردیف قرار بدهيد ليكن من نیز حق دارم از شما بخواهم به جای این برداشت لطفاً نگاهی به دانشکده های «علوم غریبه» که در کشورهای غربی هست عطف توجه فرمائید. در شوروی سابق و مادی اندیشترین نقطه جهان یعنی مسکو دانشکده علوم غریبه حتی جفر فعال بود و هست. کدام دانشمند متین و اندیشه مدار است که تأثیر تکه تکه زمان یا مکان را در این موضوع انکار کند.

نمونه هائی از مکان های (معمولاً) نامناسب:

1- زیر درخت میوه دار: احتمال قساوت قلب، جلّادی، گری گرایش به قتل، روحیه سختگیری، هست.

2- در محل تابش آفتاب: مولود در امور اقتصادی کودن و عقب مانده می شود.

3- پشت بام (یا بهار خواب بدون دیوار و سقف) احتمالاً دورو، اهل مجادله لفظی، بدعت گذار، شود.

4- در محل و مکانی که سه شبانه روز طی سفر شده است؛ احتمال دارد دوستدار ستم و ستمگران باشد. (1)

در حدیث دیگر از پیامبر اسلام - صلى الله عليه و آله-:

1- نگاه کردن به داخل دستگاه تناسلی احتمال کوری کودک هست.

2- به سخن پرداختن درحین مقاربت احتمال، گنگی هست - مراد پرداختن به کلام جدی است که شخص موضع را با تریبون سخنرانی یا کرسی تدریس عوض بگیرد.

3- مقاربت در حال حیض احتمال جذام برص برای کودک هست.

4 مقاربت پس از احتلام قبل از غسل اختلال مغزی یا روانی (جنون) محتمل است. (2)

و اگر کسی در این موارد سهل انگاری کند «فلا یلو من الا نفسه» سرزنش نکند مگر خویشتن را. (3)

رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود: ثَلاثَهٌ مِنَ الْجَفاء أنْ یَصْحَبَ الرَّجُلُ الرَّجُلُ فَلا یَسْئَلُهُ عَنْ إسْمِهِ وَ کنْیَتِهِ وَ أنْ یدْعَی الرَّجُلُ إلی طَعامٍ فَلا یُجیبُ أَوْ یُجیبُ فَلا یَأکلُ وَ مَواقَعَهِ الرَّجُلُ أهْلَهُ قَبْلَ الْمُلاعَبَهِ (4)سه رفتار ناشایست است: کسی که با کسی مصاحب

شود از نام کوچک و کنیه او پرسش نکند کسی که به غذائی دعوت شود و نپذیرد و کسی بدون مقدمه و بدون تبادل الفاظ و حرکات عاطفی به عمل جنسی اقدام کند.


1) بحار، ج 103، ص 282

2) بحار ج 103، ص 284

3) بحار، همان مرجع، ص 284 - و نیز در حدیث دیگر همان جلد، ص 287.

4) بحار، همان جلد، ص 285.

عن ابی جعفر - عليه السلام -: قَالَ: قُلْتُ لَهُ هَلْ یُکْرَهُ اَلْجِمَاعُ فِی وَقْتٍ مِنَ اَلْأَوْقَاتِ وَ إِنْ کَانَ حَلاَلاً قَالَ نَعَمْ مَا بَیْنَ طُلُوعِ اَلْفَجْرِ إِلَی طُلُوعِ اَلشَّمْسِ وَ مِنْ مَغِیبِ اَلشَّمْسِ إِلَی مَغِیبِ اَلشَّفَقِ وَ فِی اَلْیَوْمِ اَلَّذِی تَنْکَسِفُ فِیهِ اَلشَّمْسُ وَ فِی اَللَّیْلَهِ اَلَّتِی یَنْکَسِفُ فِیهَا اَلْقَمَرُ وَ فِی اَلْیَوْمِ وَ اَللَّیْلَهِ اَلَّتِی یَکُونُ فِیهِمَا اَلرِّیحُ اَلسَّوْدَاءُ وَ اَلرِّیحُ اَلْحَمْرَاءُ وَ اَلرِّیحُ اَلصَّفْرَاءُ وَ اَلْیَوْمِ وَ اَللَّیْلَهِ اَلَّتِی یَکُونُ فِیهِمَا اَلزَّلْزَلَهُ... لاَ یُجَامِعُ أَحَدٌ فَیُرْزَقَ وَلَداً فَیَرَی فِی وَلَدِهِ ذَلِکَ مَا یُحِبُّ (1)

از امام باقر - علیه السلام - پرسیدم آیا مقاربت حلال در وقتی از اوقات مکروه می شود؟ فرمود: بلی ما بین طلوع فجر و طلوع خورشید و مابین غروب خورشید و زوال سرخی اطراف افق و در روزی که خورشیدگرفتگی رخ دهد، و در شبی که ماه گرفتگی پیش آید و در روز و شبی که در آن باد سیاه یا باد سرخ یا باد زرد بوزد، و در روز و شبی که زلزله شود... اگر کسی در این وقت ها مجامعت کند و صاحب فرزند شود خواهد دید در آن فرزند چیزی را که دوست ندارد.

المَرأَهِ الحامِلِ: تَأکُلُ السَّفَرجَلَ؛ فَإِنَّ الوَلَدَ یَکونُ أطیَبَ ریحا، وأصفی لَوناً (2)اگر زن حامله «به» بخورد پیکر فرزندش (خواه دختر خواه پسر) خوشبو و خوشرنگ می شود. قال ابو عبدالله - عليه السلام - وَ نَظَرَ إِلَی غُلاَمٍ جَمِیلٍ یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ أَبُو هَذَا اَلْغُلاَمِ أَکَلَ اَلسَّفَرْجَلَ (3)امام صادق - عليه السلام - به جوان خوش سیمائی نگاه کرد و فرمود پیداست که پدر این جوان «به» خورده است.

سخن در این مقولات زیاد است از قبیل مستحب است گوشت گوسفند بخورد تا فرزندش موقر و متین باشد و مکروه است گوشت گاو بخورد و فرزندش اهل شاخ و شانه کشیدن باشد و....

اشتغال خانم حامله به کاری که ایمنی جنین را تهدید می کند حرام است و براساس «قاعدة لا ضرر» پدر فرزند باید ضرری را که از عدم اشتغال زن به خاطر جنین متوجه او می شود، جبران کند. و اگر کودک یتیم باشد جبران ضرر مادر به عهده حکومت است اگر مالی از پدر مانده باشد از همان مال و در غیر این صورت از بیت المال پرداخت می شود. اگر پدری از تأمین تغذیه مطلوب جنين (تغذیه مطلوب مادر جهت تغذیه مطلوب جنین) و یا از حفاظت و ایمنی جنین عاجز باشد بر حکومت است که این نیازها را در حد مطلب تأمین نماید. به طوری که امروزه در برخی از کشورهای غیر مسلمان این حکم اسلامی توسط حکومت غیر مسلمان عملی می شود.

جنین در شکم مادر باید از هر آسیب و آفت محفوظ و ایمن باشد و هر آسیب به او برسد یکی از دو شخصیت حقیقی و یک شخصیت حقوقی مسئول آن هستند یا، مادر یا پدرو یا حکومت و مشمول اصل «ضمان» است که مجازات آن بسته به گونه ها و شرایط آن است از قبیل عمد، شبه عمد، خطاو...

گفته شد اسلام امور اجتماعی و مسائل مربوط به ایمنی را از «منشأ انسان» و قبل از انعقاد نطفه و از آغاز «همسرگزینی» شروع می کند و قدم به قدم با او پیش می رود تا زمان مرگش.

پس از مرگ نیز به مسائل ایمنی مربوط به مرگ او می پردازد از قبیل بهداشت و حفاظت از فرد، خانواده و جامعه در قبال عوامل ضد ایمنی که از بدن مرده ناشی می شود حتی مقرراتی برای گور و گورستان تعیین می کند تا جامعه از انواع مختلف میکرب که از مردگان ناشی می شود ایمن باشد.


1) بحار، هماه جلد، 289 - و با سند دیگر در صفحه 291 نیز آمده است.

2) وسائل الشيعه، كتاب النكاح، ابواب احكام الاولاد باب 32.

3) وسائل الشيعه كتاب النكاح ابواب احکام الاولاد، با 32

پس از این بحث خیلی مختصر که در مورد ایمنی در قبال عوامل وراثتی و ژنتیکی و نیز ایمنی جنین ارائه گشت، مسائل ایمنی از وقت تولد تا مرگ و پس از مرگ انسان با ترتیب دیگر در متن کتاب بررسی می شود. و در این جا به «مباحث مقدماتی ایمنی» خاتمه می دهم و همراه خواننده به جریان اصلی موضوع وارد می شوم.

فصل دوم

اشاره

ایمنی و محیط زیست عمومی

ایمنی و محیط زیست

ایجاد و حفاظت محیط سبز

شکار و حفاظت از محیط زیست

ایمنی و گورستان

ایمنی و محیط زیست

حفاظت و بهداشت محیط زیست عمومی

قرآن: هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلى ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ إِنَّ فِي ذلِكُمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (1)

اوست که فرو فرستاد آبی از آسمان و پدید آوردیم با آن رویش هر گیاه را پس پدید آوردیم از آن (گیاه) سبزه و سبزگی را که در می آوریم از آن دانه را سوار برهم و از نخل پدید می آوریم از شکوفه اش خوشه هائی با دانه های (پرو) نزدیک بهم، و به وجود آوردیم باغ هائی از گونه های انگور و زیتون و انار همگون و غیر همگون تماشا کنید بر میوه اش آن گاه که ثمر دهد و به رسیدن نو، برش براستی در این (طبیعت) شما آیه هائی هست برای مردمی که در پی ایمان هستند.

إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (2) در آفرینش آسمان و زمین و در رفت وآمد شب وروز و آن کشتی که در دریا در جهت منافع مردم شناور است، و آن چه فرو فرستاد از آب آسمانی و زنده کرد به آن زمین را پس از آن که اثری از حیات در آن، نبود، و پخش کرد در آن هر گونه ای از جنبندگان را و در گردانیدن بادها و در ابرهای گماشته شده میان آسمان و، زمین، آیه هائی هست برای مردمی که اهل اندیشه و خردورز باشند.

وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ یُسْقی بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلی بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (3) و در زمین تکه های همجوار هست و باغ ها و کشتزارها و نخلستان ها همگون و غیر همگون (که با همه تفاوت های شان) از یک نوع آب مشروب می شوند، و برتری داده ایم برخی از آن ها را از جهت ارزش غذائی میوه و محصولش، براستی در این (محیط زیستی که برای شما فراهم کرده ایم) آیه هائی هست برای مردم خردگرا.

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ (4) آفرید آسمان ها را بدون ستونی که شما آن ستون را مشاهده کنید و برانداخت بر زمین صخره های ضخیم و بلند (قشر سنگی زمین) را تا روان و لرزان نشود برای شما (سخت و محکم باشد در زیر پایتان) و پخش کرد در زمین از هر


1) سوره انعام، آیه 99

2) سوره بقره، آیه 164.

3) سوره رعد، آيه 4.

4) سوره لقمان، آیه 10.

جنبنده ای (حشرات خزندگان، چهارپایان و انسان) و نازل کردیم از آسمان آب و رویاندیم در زمین از هر جفت نیکو با بهره.

وَجَعَلْنَا فِيهَا جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَأَعْنَابٍ وَفَجَّرْنَا فِيهَا مِنَ الْعُيُونِ - لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَفَلَا يَشْكُرُونَ - سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ (1) و قرار دادیم در زمین باغ های طبیعی جنگل هائی از نخلستان ها و تاکستان ها و شکافتیم در زمین چشمه ها را - تا تغذیه نمایند از میوه های آن و نیز باغ هائی (که خودشان با دست خودشان به عمل می آورند)، آیا پس سپاسگزاری نخواهند کرد؟ پاک و منزه است خداوندی که آفرید همه جفت ها را از روئیدنی های زمین و نیز خود انسان ها و از آن چه دانش آن را ندارند.

وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ (2)و زمین را برگسترانیدیم و برانداختیم بر روی آن صخره های ضخیم و بلند (قشر سنگی زمین) و رویانیدیم در آن از هر جفت بهجت آور و نشاط انگیز. وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (3) و اوست خدا که پدید آورد باغ ها (اعم از باغ جنگلی و کاشته شده به دست بشر) دارگاهی و غیر دارگاهی، و نخل و کشتزار را با تفاوت طعم و تفاوت ارزش غذائی و زیتون را انواع همگون و غیر همگون بخورید از محصولش آن گاه که ثمر دهد، و حقوق اجتماعی آن را در وقت محصول برداری بپردازید و اسراف نکنید زیرا خداوند زیاده روان را دوست ندارد.

نکته هائی از آیه های بالا

1- فقط چند آیه به عنوان نمونه ارائه گشت.

2- طبیعت و آن چه در آن است هم بنفسه و هم به عنوان محیط زیست آیه وجود و قدرت خداوند است.

3- طبیعت به عنوان محیط زیست با توجه به بهیج بودن و نشاط انگیزی اش نیز آیه وجود و قدرت خداوند است.

4- این آیه ها گاهی اصل پیدایش حیات گیاهی و جانداری را در نظر دارند و گاهی به جریان حیات نباتی و حیوانی جاری در روی زمین توجه می کنند.

5- قرآن وجود هر بوته درختچه و درخت را هم در شکل طبیعی و جنگلی و هم در شکل باغ و بوستان و کشتزار، بدون استثنا نعمت می داند و منت آن ها را برگردن بشر می گذارد و همچنین هر نوع جنبنده از حشره تا فیل و از ویروس و باکتری تا کرگدن همه را برای زندگی لازم و ضروری معرفی می کند.

6- وقتی این آیه ها از نظر مطالعه کننده قرآن می گذرد ذهن را به امور اساسی مهم متوجه می کند: آغاز پیدایش جهان و چگونگی، آن جریان کیهان و کهکشان ها شب و روز تاریخ پیدایش ماده و جهان تاریخ پیدایش کره زمین، چگونگی پیدایش قشر سنگی، زمین پیدایش خاک پیدایش نباتی و، حیوانی جنبندگان، اولیه مهمتر از همه آیا ابتدا غذا پیدایش یافته سپس جاندار نباتی و حیوانی یا برعکس؟ - ؟ زیرا وجود مواد غذائی بدون حضور گیاه و حیوان در یک کره محال است و نیز وجود جاندار نباتی و حیوانی بدون مواد غذائی نیز محال است و محالتر از هر دو پیدایش حیات در


1) سوره یس، آيه 34 - 36.

2) سوره ق، آیه 7.

3) سوره انعام، آیه 141.

ماده است ولی این محال های علمی عملاً امکان فلسفی یافته اند. و ده ها پرسش دیگر از آن جمله: انسان چگونه پیدایش یافته؟ مسأله فیکیسم و ترانسفورمیم در مورد انسان پیدایش، زبان، وحدت یا کثرت ریشه ای زبان، و منشأ اخلاق، منشأ جامعه و...

این مسائل را در کتاب تبیین جهان و انسان» بحث کرده ام.

7- اسراف و زیاده روی و تباه کردن مواهب طبیعت ممنوع

8- خداوند اسراف کاران و تباه گران مواهب محیط زیست را دوست ندارد.

9- تصرف درطبیعت و ایجاد محیط هایی مانند باغکاری کشاورزی هم جایز و هم مورد تشویق واقع شده حتی خود همین توان های بشری و همین محصولات نیز آیه وجود و قدرت خدا معرفی شده است.

10- گیاهان، معروش نیازمند به دار مانند، نیلوفر تاک مو و انواع پیچنده ها و گیاهان ایستا مانند چنار و سایر درختان و بوته ها، نیز به عنوان سمبلهای زیبائی و تأمین کننده سلامت و ایمنی جان وروان و نشاط آور، ذکر شده اند. یعنی در آیه ها نیازهای مادی و اقتصادی و روحی و روانی با عناصری اساسی از زیباشناختی در کنار هم در یک افق قرار دارند.

11- طبیعت، کتاب تکوین و دفتر آیه های مشهود و محسوس خداست و محیط زیست موطن رفاه و منبع تأمین نیازهای بشر و مجموع اندامواره آن مادر مهربان بشر و گهواره انسان است.

حدیث:

مَنْ صَحَّ فِیهَا أَمِنَ وَ مَنْ مَرِضَ فِیهَا نَدِمَ (1) هر کس در زیست دنیائی صحت بدن داشته باشد ایمن می شود و هر کس در آن مریض شود از این که عوامل سلامتی را از بین برده یا از آن ها استفاده نکرده پشیمان می شود.

آن چه بر نعمت بزرگ محیط زیست آسیب وارد می کند دو چیز است تخریب و آلوده کردن، و از دیدگاه دیگر: آن چه محیط زیست را برای بشر نامساعد می کند خارج کردن یک چیز از چرخه ویژه طبیعی خودش، و گرفتن حیات از گیاه و حیوان است.

آب و گیاه:

قال الصادق - عليه السلام -: سِتُّ خِصَالٍ یَنْتَفِعُ بِهَا اَلْمُؤْمِنُ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ امام صادق - عليه السلام - فرمود: شش خصلت است که شخص بعد از وفاتش نیز از آن ها سود می برد:

1- وَلَدٌ صَالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ فرزند صالحی که بر آمرزش او دعا کند.

2- او مُصحَفٌ یَقرَءُ فیهِ یا قرآنی که از او مانده خوانده می شود مراد نسخه برداری یا چاپ قرآن و حتی خریدن یک جلد قرآن است.

3- وَ قَلِیبٌ یَحْفِرُهُ و چاه آبی که او کنده باشد.

4- وَ غَرْسٌ یَغْرِسُهُ و نهالی که او کاشته باشد.

5- وَ صَدَقَهُ مَاءٍ یُجْرِیهِ و آبی که او در جهت استفاده عموم جاری کرده باشد.


1) از سخنان علی - عليه السلام -، بحار، ج78، ص37.

6- وَ سُنَّةٌ حَسَنَةٌ يُؤْخَذُ بِهَا بَعْدَهُ: (1)یا بنیانگذاری یک سنت حسنه یک اصل پسندیده (فرهنگی) که پس از او مردم به آن عمل کنند.

قال الصادق - عليه السلام -: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -؛ إِنَّ اَللَّهَ کَرِهَ...اَلْبَوْلَ عَلَی شَطِّ نَهَرٍ جَارٍ: (2)امام صادق - علیه السلام - فرمود: رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرموده است خداوند نهی کرده است شما را از... و از بول کردن در آب های جاری.

عن الصادق - عليه السلام -: نهى رسول الله - صلى الله عليه و آله - أَنْ یَبُولَ أَحَدٌ فِی اَلْمَاءِ اَلرَّاکِدِ (3)امام صادق - عليه السلام - فرمود: پیامبر خدا - صلى الله علیه و آله - نهی کرده است از ادرار در آب راکد

قيل للصادق - عليه السلام -: ما طَعْمُ الْمَاءِ؟ قال: طعم الحيات (4)از امام صادق - علیه السلام - پرسیدند: طعم آب چیست؟ فرمود طعم آب طعم حیات است.

عن الصادق - عليه السلام -: وَ نَهَی عَنِ اَلْبُزَاقِ فِی اَلْبِئْرِ اَلَّتِی یُشْرَبُ مِنْهَا (5)و نیز نهی کرده است از انداختن آب دهان به چاهی که کسانی از آب آن استفاده می کنند.

قال اميرالمؤمنين - عليه السلام -: وَ نَهَى عَنِ الْبُزَاقِ فِي الْبِئْرِ الَّتِي يشْرَبُ مِنْهَا (6)على - علیه السلام - نیز می گوید:

پیامبر اکرم نهی کرده است از انداختن آب دهان به چاهی که کسانی از آن استفاده می کنند.

حفاظت از چاه ها و تزریق آب به چاه جهت استفاده بهینه از آب و چاه:

عده ای از مردم شهر قم در حضور امام رضا - علیه السلام - از کمبود آب چاه هایشان در تابستان ها، شکوه کردند. امام فرمود: در موسم بارندگی و زمستان آب های روی زمین را به درون چاه ها هدایت کنید تا آب چاه هایتان در تابستان ها زیاد و فراوان باشد.

مردم قم مطابق توصیه امام چاه ها را از ته تا سر آن با سنگ و آجر دیوار می چیدند آب های موسم بارندگی را به داخل آن ها هدایت کرده و در تابستان از فراوانی آن بهره مند می شدند هنوز هم این برنامه را فراموش نکرده اند. اخیراً در برخی از مناطق کشور که چاه های عمیق موجب پائین رفتن آب های زیرزمینی شده اند و منطقه را در معرض کویر شدن قرار داده اند همین توصیه امام رضا - علیه السلام - به اجرا گذاشته شده و نتیجه جداً مطلوبی را داده است.

ایجاد و حفاظت محیط سبز

عن النبي - عليه السلام - قال: مَنْ سَقَی طَلْحَهً أَوْ سِدْرَهً فَکَأَنَّمَا سَقَی مُؤْمِناً مِنْ ظِمَاءٍ (7)پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله - فرمود: هر کس طلحی نوعی درختچه (خاردار) یا درخت سدری را آب دهد مانند کسی است که مؤمن تشنه ای را سیراب کرده است.


1) بحار، ج6، ص 293، و ج 103، ص 64.

2) بحار، ج 76، ص 338

3) بحار، ج 76، ص392.

4) بحار، ج 66، ص 475.

5) بحار، ج 66، ص 460.

6) بحار، ج 76، ص 331.

7) وسائل الشيعه، ج 12، ابواب مقدمات التجاره، باب 10.

عن ابي عبدالله - عليه السلام -: قال كان رسول الله - صلى الله عليه و آله - إِذَا بَعَثَ سَرِیَّهً بَعَثَ أَمِیرَهَا فَأَجْلَسَهُ إِلَی جَنْبِهِ وَ أَجْلَسَ أَصْحَابَهُ بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ قَالَ سِیرُوا بِسْمِ اَللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اَللَّهِ وَ عَلَی مِلَّهِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لاَ تَغْدِرُوا وَ لاَ تَغُلُّوا وَ لاَ تُمَثِّلُوا وَ لاَ تَقْطَعُوا شَجَراً إِلاَّ أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَیْهَا وَ لاَ تَقْتُلُوا شَیْخاً فَانِیاً وَ لاَ صَبِیّاً وَ لاَ اِمْرَأَهً: (1)

امام صادق - عليه السلام - می گوید گاهی که رسول خدا - صلى الله علیه و آله - گروهی را برای جنگ اعزام می کرد.

فرمانده شان را می خواند و در کنار خودش می نشانید و سپاهیان را در روبه رو قرار می داد سپس می گفت: با نام خدا در راه خدا و برای خدا و مطابق دین رسول خدا حرکت کنید با دشمن نامردی نکنید خیانت، ننمائید، هیچ دشمنی را مثله نکنید و هیچ درختی را قطع نکنید مگر از روی ناچاری پیران و کودکان و زنان را نکشید. (2)

حفاظت از گیاه و محیط سبز آن قدر اهمیت دارد که درخت با انسان های غیر نظامی همردیف می شود.

قال على - عليه السلام -: إِذَا تَمَّ اَلْعَقْلُ نَقَصَ اَلْکَلاَمُ وَ مِمَّا یَزِیدُ فِی اَلْعُمُرِ تَرْکُ اَلْأَذَی وَ تَوْقِیرُ اَلشُّیُوخِ وَ صِلَهُ اَلرَّحِمِ وَ أَنْ یُحْتَرَزَ عَنْ قَطْعِ اَلْأَشْجَارِ اَلرَّطْبَهِ إِلاَّ عِنْدَ اَلضَّرُورَهِ وَ إِسْبَاغُ اَلْوُضُوءِ وَ حِفْظُ اَلصِّحَّهِ: (3)على - علیه السلام - فرمود: آن گاه که عقل آدمی کامل شود کم حرف می شود. و از چیزهائی که عمر آدمی را زیاد می کند پرهیز از مردم آزاری، احترام به سالمندان، صله رحم و پرهیز از قطع درختان سبز درختانی که نخشکیده اند مگر در، ناچاری، و شایسته انجام دادن وضو و کوشیدن در بهداشت خود، است.

توضیح: پرهیز از قطع درخت عمر را طولانی می کند و قطع درخت موجب کوتاهی عمر می شود. شاید راز و رمز دقیقی میان قطع درخت و عمر بشر باشد که من از درک آن عاجزم اما اینقدر مسلم است که از بین بردن درختان بر عمر فرد و افراد و حتی بر عمر جامعه تأثیر دارد آسیب و لطمه زدن به محیط زیست درست آسیب و لطمه زدن به عمر بشر و بشرها ست اعم از خود قطع کننده درخت و دیگران.

گیاه را پایمال نکنیم: در بیانات و توصیه های اهل بیت - علیهم السلام - از برخورد بی مبالات و رفتار بی اعتنا به گیاهان نهی شده است پایمال کردن گیاهان و پا گذاشتن روی آن ها نکوهش شده است. قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: ما مِن نَبْتٍ یَنبُتُ إلّا ویَحُفُّه ملَکٌ مُوکَّلٌ به حتّی یَحْصِدَهُ ، فأیُّما امرئٍ وطئَ ذلک النّبْتَ یلعَنُهُ ذلکَ الملَکُ: (4)پيامبر اكرم - علیه السلام - فرموده است: هیچ گیاهی از زمین نمی روید مگر فرشته ای بدان موکل است تا آن را به ثمر مطلوب برساند کسی که آن گیاه را پایمال کند مورد نفرین آن فرشته قرار می گیرد.

على - عليه السلام - أَنِّی لَمْ أَطَأْ بِهَا زَرْعاً قَطُّ (5)هرگز زراعتی را پایمال نکردم.

قال الصادق - عليه السلام -: سئل رسول الله - صلى الله عليه: سئل رسول الله - صلى الله عليه و آله -: ااَلْمَالِ خَیْرٌ قَالَ زَرْعٌ زَرَعَهُ صَاحِبُهُ وَ أَصْلَحَهُ (6)از رسول خدا - صلى الله عليه و آله - پرسیدند کدامین مال بهتر است؟ فرمود زراعتی که صاحبش آن را بکارد و به اصلاح آن بپردازد.


1) بحار، ج100، ص 45 - وسائل الشيعه، ابواب جهاد، باب 14.

2) این روزها که به تدوین این برگ ها مشغول هستم رفتار غربیان متمدن با زنان و دختران و کودکان کوزوو تجاوزها و مثله کردن ها و.... هر روز در وسایل ارتباط جمعی جهان مطرح است.

3) بحار، ج76، ص 319.

4) کنز العمال، ج 3، ص 905.

5) بحار، ج 76، ص 291.

6) بحار، ج 103، ص 64.

سمعت ابا عبدالله - عليه السلام -: يقول: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَحَبَّ لِأَنْبِیَائِهِ مِنَ الْأَعْمَالِ الْحَرْثَ وَ الرَّعْیَ لِئَلَّا یَکْرَهُوا شَیْئاً مِنْ قَطْرِ السَّمَاءِ (1)از امام صادق عليه السلام - شنیدم می فرمود خداوند از میان شغل ها کشاورزی و شبانی را برای پیامبرانش برگزید تا آنان قطره های باران را ناخوش ندارند.

توضیح:

1- در حدیث بالاتر «کاشتن بادست خود» و «اصلاح» با دست خود تمجید شده است رابطه انسان با گیاهان دو نوع است رابطه با گیاهی که دیگران کاشته اند و او غیر از استفاده اقتصادی یا منظره ای رابطه ای با آن ندارد. و رابطه با گیاهی که خود شخص آن را کاشته و پرورش داده است. کاشتن و پرورانیدن یک درخت لذتی دارد. بیش از لذت منظره ای یا اقتصادی آن

2- در حدیث آخر ضرورت یک صمیمیت میان انسان و گیاه و باران یادآوری شده است.

3- حدیث در این باب زیاد است تنها به نمونه هائی بسنده شد.

عن ابی عبدالله - عليه السلام -: قال: لا تَقطَعُوا الثِّمارَ فَيَبعَثُ اللّه ُ عَليكُمُ العَذابَ صَبّا: (2)امام صادق - عليه السلام - فرمود: درختان میوه را قطع نکنید اگر قطع کنید خداوند فرو می ریزد بر شما عذاب را.

حفظ گونه های حیوان و گیاه

پیامبر اکرم از قطع هر نوع درخت نهی می کرد لیکن در مورد درخت سدر بیشتر تأکید کرده بود و مردم از قطع آن به حدی خودداری کرده بودند که درخت سدر به اصطلاح به یک «تابو» تبدیل شده بود و با گذشت زمان عنوان «مقدس» به خود می گرفت که امام کاظم - علیه السلام - با این تابو بازی و توتم سازی مبارزه می کند که مبادا به مرحله درختپرستی برسد برای این هدف هم به تبلیغ شفاهی پرداخت و هم عملاً به قطع درخت سدر اقدام کرد.

اعمال و کردارهای امامان بر همگان تأثیر داشت علاوه بر شیعیان مردم سنی نیز وقتی می دیدند که امام کاظم درخت سدری را بریده است از افراط در قداست آن باز می ایستادند.

سئلت ابا الحسن الرضا - عليه السلام -: عن قطع السدر، فقال: سَألَني رَجُلٌ مِن أصحابِكَ عَنهُ فَكَتَبتُ إلَيهِ: قد قَطَعَ أبو الحَسنِ - عليه السلام - وَ غَرَسَ مَکَانَهُ عِنَباً: (3)پرسیدم از امام رضا - علیه السلام -- از قطع درخت سدر، فرمود: یکی از دوستان تو نیز از این موضوع پرسیده بود برایش نوشتم امام کاظم - علیه السلام - سدری را قطع کرد و به جای آن تاک مو کاشت.

من الله لامن رسوله لَعَنَ اَللَّهُ قَاطِعَ اَلسِّدْرَهِ: (4)سخن خداست نه سخن پیامبر که خداوند لعنت کند کسی را که سدر را قطع کند. برسش از امام رضا - علیه السلام - نشان می دهد که هنوز برخی از مردم باور نمی کردند که امام کاظم - علیه السلام - سدری را قطع کرده است. این مبارزه با تابوسازی به صورت رقیق در زمان امام صادق - عليه السلام - شروع شده و امام کاظم - علیه السلام - به شدت با آن درگیر شده و در عصر امام رضا - علیه السلام - پایان یافته است.


1) همان مرجع، ص 65.

2) فروع کافی، ج 1، ص 405.

3) وسائل الشيعه احكام المزارعة باب.

4) كنز العمال، ج 3، ص 921.

عن ابي عبدالله انه قال: مكروه قطع النخل. وسئل عن قطع الشجر، قال: لا بَأسَ ، قلتُ : فالسِّدرُ ؟ قالَ : لا بأسَ بهِ ، إنّما یُکرَهُ قَطعُ السِّدرِ بِالبادِیَهِ لأنّهُ بها قَلیلٌ، و أمّا ههُنا فلا یُکرَهُ: (1)امام صادق - عليه السلام - فرمود: بريدن نخل مكروه پرسیدند از قطع درخت فرمود اشکالی ندارد. من پرسیدم بریدن درخت سدر چطور است؟ فرمود جایز است و اشکالی ندارد و بریدن سدر که شنیده اید مورد نهی است آن در بادیه است که سدر در آن جاها کمیاب است اما در این جا - شهر و حومه - اشکالی ندارد. است.

این ماجرای تاریخی از توجه اسلام به حفظ گونه ها ناشی شده است که یک تاریخچه ای برای رابطه انسان با سدر از عصر پیامبر تا عصر امام رضا - علیه السلام - به وجود آمده است. بنابراین هرگونه گیاهی که در جایی کمیاب شود (تا چه رسد به انقراض آن) از بریدن و قطع آن نهی شده است.

ماجرای سدر نشان دهنده سنگینی مسئولیت امامت و دشواری رهبری، مردم است حمایت از گونه گیاهی دراثر افراط مردم به درخت پرستی منجر می شود و عدم حمایت از آن لطمه به محیط زیست و هماهنگی و زیبائی هستی می زند. اگر کمی از دیدگاه جامعه شناسی به سه حدیث بالا نگاه کنید ظرافت و هنر هدایت، امت را بصورت زیبائی مشاهده می کنید.

عن الرضا - عليه السلام -: أَحَلَّ الله عزّوجل البَقَرِ وَ الغَنَمِ وَ الإِبلِ ، لِکَثرَتِها وَ إِمکانِ وُجودِها... (2)امام رضا - عليه السلام فرمود: خداوند گوشت گاو گوسفند و شتر را حلال کرده به دلیل کثرت آن ها و امکان بقای وجودشان. مفهوم این کلام این است که اگر این گونه ها کمیاب بودند و نسلشان در معرض انقراض قرار می گرفت خداوند گوشت آن ها را حرام می کرد. لشکریان اسلام در جنگ خیبر به جان الاغ ها افتادند و آن ها را ذبح کرده و می خوردند رسول خدا - صلى الله عليه و آله - برای حفظ نسل آن حیوان گوشت الاغ را موقتاً تحریم کرد که امروز نیز مکروه است. ستیان گوشت الاغ را حرام و شیعیان مکروه می دانند و هر دو در طول تاریخ از خوردن آن خودداری کرده اند با این همه در هیچ مقطعی از تاریخ فراوانی الاغ در ممالک اسلامی در حدی نبوده که بیش از نیاز مردم باشد.

با این توجه دقت و شناخت اسلام نسبت به گونه های حیوانی و تأمین نوعی حفاظ برای حفظ آن ها، مشخص می شود و معلوم می گردد که قانونگذاری سخت نیازمند شناخت و علم است و باید به علم الهی متصل باشد.

حکومت می تواند برای حفظ نسل یک حیوان - خواه در جهت امور اقتصادی و اجتماعی مردم و خواه در جهت حفظ محیط زیست که امروزه از ضروریات زندگی مردم است - ذبح یا شکار آن را تحریم کند.

یک بحث کوچک فقهی

ممکن است برخی گمان کنند که مساله نهی از قطع درخت سدر یا نهی از گوشت الاغ به اصطلاح مشمول «قضيه في واقعة» باشد و شمول دادن آن به هر نوع گیاه کمیاب یا گیاه مشرف به انقراض و به حیوان کمیاب یا مشرف به انقراض، صحیح نباشد و از مصادیق «قیاس» باشد که باطل است.

اما حدیث بالا که از امام رضا - علیه السلام - نقل شد و به مفهوم آن تمسک شد منصوص آن تمسک شد «منصوص العلّه» است و قیاس منصوص العله اشکالی ندارد و تنقیح المناط است و در مورد حیوان نیز حدیث منصوص العله زیر را داریم.


1) وسائل الشيعه، همان باب.

2) علل الشرايع، ج 2، ص 248 - بحار، ج 65، ص 175.

قال الباقر - عليه السلام - نهى رسول الله - صلى الله عليه و آله - عَنْ أَکْلِهَا یَوْمَ خَیْبَرَ وَ إِنَّمَا نَهَی عَنْ أَکْلِهَا لِأَنَّهَا کَانَتْ حَمُولَهً لِلنَّاسِ (1)امام باقر - عليه السلام - فرمود: رسول خدا - صلى الله عليه و آله - نهی کرد در روز خیبر از خوردن گوشت الاغ و این نهی را نکرد مگر برای این که نسل الاغ برای امور حمل و نقل مردم ضرورت داشت.

در مراسم حج:

حضور آن همه مردم برای اعمال حج در یک سرزمین محیط زیست را به شدت تهدید می کند زیرا اگر گفته اند چرندگان انگل طبیعت هستند با این که آن ها یکی از عوامل هماهنگی در چرخه های طبیعت، هستند، پس انسان به راستی از این دیدگاه هم انگل طبیعت است و هم مخرب آن و در هیچ چرخه ای هم محدود نمی ماند. سعی و کوشش و کار انسان برهم زدن چرخه طبیعت است.

در روزگاری که چیزی بنام حفاظت محیط زیست به ذهن بشر خطور نمی کرد اسلام برنامه دقیق و منظم و با شمول کامل و گسترده حفاظت از محیط زیست حرم را طرح ریزی کرده است هر نوع جاندار از حشرات تا آهوان و هر نوع گیاه از شاخه و بوته تا درخت همه را زیر چتر حمایتی خویش گرفته است. حاجی حق ندارد به هیچ کدام از آن ها آسیب برساند. و حج وقتی طیب و گوارا است که حاجی موفق شود به طور خطا و اشتباه نیز لطمه ای به محیط زیست نزند. حرم سمبل محیط ایمن و «کبوتر حرم» سمبل ایمن ترین موجود معروف شده است. امپراطوری مانند ولید بن عبدالملک اموی مجبور است تا با یک کک جهنده با تمام تواضع رفتار نماید و متکبری مانند هارون الرشید عباسی آهوی دلخواهش را مشاهده کند و تنها به نگاه هوس آلود بسنده نماید.

کعبه بیت الحرام است اطراف کعبه مسجد الحرام و اطراف مسجد بلد الحرام و اطراف مکه یک سرزمین وسیع، حرم نامیده شده و مسافرین حق ندارند گیاه آن سرزمین را بکنند یا پایمال کنند تا محیط زیست از صدمه و آسیب آن همه جمیت، سالم بماند.

عن ابی عبدالله - عليه السلام - قال لَا تَسْتَحِلَّنَّ شَیْئاً مِنَ الصَّیْدِ وَأَنْتَ حَرَامٌ، وَلَا وَأَنْتَ حَلَالٌ فِی الْحَرَمِ، وَلَا تُدِلَّنَ عَلَیْهِ مُحِلّاً وَلَا مُحْرِماً فَیَصْطَادَهُ، وَلَا تُشِرْ إِلَیْهِ فَیُسْتَحَلَّ مِنْ أَجْلِکَ، فَإِنَّ فِیهِ فِداءٌ لِمَنْ تَعَمَّدَهُ (2)امام صادق - عليه السلام - فرمود: جایز نشمار چیزی از شکار را در حالی که در احرام هستی و نیز در حالی که در سرزمین حرم در لباس احرام نیستی (در هر دو صورت) و دیگران را نیز به سوی حیوان دلالت نکن خواه در احرام باشی و خواه غیر آن که توسط دیگران شکار شود، و اشاره نکن به سوی آن تا به وسیله اشاره تو آن حیوان شکار شود و هر کس این کارها را عمداً بکند کفاره بر او واجب می شود.

و قال - عليه السلام -: اِجْتَنِبْ فِی إِحْرَامِکَ صَیْدَ اَلْبَرِّ کُلَّهُ وَ لاَ تَأْکُلْ مِمَّا صَادَهُ غَیْرُکَ وَ لاَ تُشِرْ إِلَیْهِ فَیَصِیدَهُ (3)و فرمود: در زمان احرام حج بپرهیز از شکار حیوانات خشکی از هر نوعشان و از آن چه دیگران شکار کرده اند نخور، و اشاره نکن به سوی آن تا دیگری شکارش کند.


1) بحار، ج 65، ص 176.

2) وسائل الشيعه، ابواب تروک الاحرام، باب 1.

3) همان مرجع

سئلت ابا عبدالله - عليه السلام - عَنْ لُحُومِ اَلْوَحْشِ تُهْدَی لِلرَّجُلِ وَ هُوَ مُحْرِمٌ لَمْ یَعْلَمْ بِصَیْدِهِ وَ لَمْ یَأْمُرْ بِهِ أَ یَأْکُلُهُ قَالَ لاَ. قال: و سَألْتُهُ أیَأْکُلُ قَدِیدَ الْوَحْشِ مُحْرِمٌ؟ قَالَ: لَا (1)پرسیدم از امام صادق - علیه السلام - از گوشت حیوان های وحش که هدیه می شود برای کسی و او نه از شکار شدن آن خبر دارد و نه به شکار آن دستور داده است آیا می تواند از گوشت آن (در احرام) بخورد؟ فرمود: نه و پرسیدم آیا می توان از گوشت قدید وحش در حال احرام خورد؟ فرمود: نه. توضیح قدید یعنی گوشت خشک شده در گذشته به دلیل عدم یخچال و سردخانه گوشت را می خشکانیدند و برای آینده ذخیره می کردند. برای این که مردم در اوقات غیر موسم حج حیوانات را شکار نکنند و گوشت آن ها را ذخیره کرده و در مراسم حج نفروشند؟ خوردن قدید وحش تحریم شده است.

عن موسى بن جعفر - عليه السلام -: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلرَّجُلِ هَلْ یَصْلُحُ لَهُ أَنْ یُصْعِدَ بِصَیْدِ حَمَامِ اَلْحَرَمِ ، فِی اَلْحِلِّ فَیَذْبَحَهُ فَیُدْخِلَهُ فِی اَلْحَرَمِ فَیَأْکُلَهُ قَالَ لاَ یَصْلُحُ أَکْلُ حَمَامِ اَلْحَرَمِ عَلَی حَالٍ (2)از امام کاظم - علیه السلام - پرسیدم؛ اگر کسی در خارج از محیط حرم برود و کبوتر حرم را شکار کند سپس آن را بیاورد در داخل منطقه حرم بخورد آیا جایز است؟ فرمود: جایز نیست خوردن کبوتر حرم در هیچ شرایطی.

سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْجَرَادِ یَدْخُلُ مَتَاعَ اَلْقَوْمِ فَیَدُوسُونَهُ مِنْ غَیْرِ تَعَمُّدٍ لِقَتْلِهِ أَوْ یَمُرُّونَ بِهِ فِی اَلطَّرِیقِ فَیَطَئُونَهُ قَالَ إِنْ وَجَدْتَ مَعْدِلاً فَاعْدِلْ عَنْهُ فَإِنْ قَتَلْتَهُ غَیْرَ مُتَعَمِّدٍ فَلاَ بَأْسَ (3)پرسیدم از امام - علیه السلام - از ملخ که داخل کالا و اشیاء مردم می شود آن را متلاشی می کنند بدون این که قصدی برای کشتن آن داشته باشند، یا در سر راه بر آن می گذرند و آن را پای مال می نمایند؟ فرمود: اگر می توانی راهت را کج کنی و از کنار آن بگذری باید چنین کنی واگر بدون عمد ملخ را بکشی گناه نیست. عن ابي عبدالله - عليه السلام -: قَالَ: کُلُّ شَیْءٍ یَنْبُتُ فِی اَلْحَرَمِ فَهُوَ حَرَامٌ عَلَی اَلنَّاسِ أَجْمَعِینَ. (4)امام صادق - عليه السلام - فرمود: هر گیاهی که در سرزمین حرم بروید برای همه مردم تصرف در آن) حرام است.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: الا عزّوجلّ قَدْ حَرَّمَ مَكَّةَ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ فَهِيَ حَرَامٌ بِحَرَامِ اللهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يُنَفَّرُ صَيْدُهَا وَلَا يُعْضَدُ شَجَرُهَا وَلَا يُخْتَلَى خَلَاهَا.... (5)پیامبر اکرم - صلى الله عليه و آله - فرمود: آگاه باشید خداوند عزوجل سرزمین مکه را حرم قرار داده است روزی که آسمان ها و زمین را آفرید. و آن است تا روز قیامت و حوش آن رمانده نمی شود برگ درختش چیده نمی شود گیاهش کنده یا بریده یا جمع نمی شود.

سئلت اباعبدالله - عليه السلام - من شَجَرَةٍ أَصْلُهَا فِي الْحَرَمِ وَ فَرْعُهَا فِي الْحِلِّ فَقَالَ حُرِّمَ فَرْعُهَا لِمَكَانِ أَصْلِهَا قَالَ قُلْتُ فَإِنَّ أَصْلَهَا فِي الْحِلِّ وَ فَرْعَهَا فِي الْحَرَمِ فَقَالَ حُرِّمَ أَصْلُهَا لِمَكَانِ فَرْعِهَا (6)پرسیدم از امام صادق - علیه السلام- از درختی که ریشه آن در محدوده حرم و شاخه اش در خارج از حرم باشد فرمود: شاخه آن نیز حرام است به خاطر ریشه اش. گفتم: فرض می کنیم ریشه و تنهاش در خارج از حرم و شاخه اش در حرم باشد. فرمود: ریشه و تنهاش نیز حرام است به خاطر شاخه اش.


1) همان مرجعع باب 2.

2) همان مرجع، باب 4.

3) همان مرجع، باب 7.

4) همان مرجع، باب 86.

5) همان مرجع، باب 88.

6) همان مرجع، باب 90

مسجد الحرام سمبل و الگو است برای مساجد دیگر و هرچه در آن جا حرام باشد در مسجدهای دیگر نیز حرام است. و سرزمین حرم نیز سمبل است برای هر سرزمینی که محل اجتماع مردم برای مراسم مشروع، باشد. و باید در این گونه محلها و منطقه ها حفاظت از محیط زیست و رفتار خردمندانه با حیوان و گیاه با دقت رعایت شود.

سخن در وجوب و حرمت نیست بحث در الگوگیری و فرهنگ رابطه با جانداران و گیاهان است. تعلیم و تربیت اجتماعی و آموزش و پرورش و روحیه و روان جامعه محور سخن است.

اجتماع و گردآمدن مردم در یک محل یک، محیط یک سرزمین یا نامشروع است و یا مشروع. در صورت اول اساس اجتماع حرام و ممنوع است و در صورت دوم باید رابطه با محیط حرم را سمبل و الگو برای رابطه با آن محیط اجتماع، قرار داد.

من نسبت به اجتماعات اطراف شهرها به عنوان «سیزده به در» بحثی در تعیین نوع آن از احکام پنجگانه (واجب، مستحب، مباح، مکروه، حرام) ندارم تنها می گویم اکنون که بنا دارید به سیزده به در بروید و می روید حقوق محیط را رعایت کنید یعنی حتی آن سنت بد و منفور، طبیعت که گره زدن گیاه نامیده می شود را ترک کنید. نباید گیاه را بازیچه و ملعبه حس خرافات گرائی خودمان قرار دهیم.

در آغاز این مبحث دیدیم که رفتار بی مبالات با آب و گیاه در هر محل و مکان و منطقه و سرزمین، سخت نکوهیده است و رفتار تخریب آمیز با طبیعت در همه جا حرام است نکوهش اسراف و کردار نابخردانه منحصر به محل و مکان و شرایط خاص نیست و همچنین مقوله اسراف منحصر به امور اقتصادی نمی باشد در ادامه مباحث این فصل، با فرهنگ اسلام در حفاظت از محیط زیست بیشتر آشنا خواهیم شد.

محیط زیست و نظافت

پیشتر حدیثی را دیدیم که انداختن آب دهان بر آب را تقبیح می کرد و همچنین حدیثی که ادرار بر آب جاری، و حدیثی که ادرار بر آب راکد را ممنوع کرده است دیدیم. و اینک چند نمونه دیگر:

عن الصادق - عليه السلام - عن ابيه - عليه السلام - قال: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله - إِذَا تَجَشَّأَ أَحَدُكُمْ فَلاَ يَرْفَعْ جُشَاءَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ، وَ لاَ إِذَا بَزَقَ (1)از امام صادق - علیه السلام - از پدرش امام باقر - علیه السلام -- از پدرش امام باقر - عليه السلام - فرمود: پیامبر خدا فرموده است آن گاه که یکی از شما آروغ می کند یا آب دهن بیرون می کند آروغ و آب دهنش را در فضا رها نکند.

البته خود آروغ کردن در هر صورت نکوهیده است: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: أَطْوَلُکُمْ جُشَاءً فِی اَلدُّنْیَا أَطْوَلُکُمْ جُوعاً یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ (2)در میان شما کسی که آروغ زیاد کند در روز قیامت گرسنگی بیشتری را تحمل خواهد کرد.

آروغ در اثر پرخوری نکوهیده است لیکن برخی از افراد در اثر بیماری دچار آروغ می شوند در این صورت اَلْجَشَأُ نِعْمَةٌ مِنَ اَللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ فَإِذَا تَجَشَّأَ أَحَدُكُمْ فَلْيَحْمَدِ اَللَّهَ (3)آروغ نعمتی است از ناحیه خداوند عزوجل هر وقت آروغ کردید خدای را حمد کنید.


1) بحار، ج 76، ص56.

2) همان مرجع، ص 57

3) همان مرجع، ص 56.

آروغ در این صورت عکس العمل اندام گوارشی است تا عوارض آن بیماری را از بین ببرد یا از آن بکاهد و نشانی است از نوعی سلامتی که بدن دارد و با بیماری مقابله می کند. آروغ خواه نوع نکوهیده و یا نوع مجاز آن هر دو عکس العمل مثبتی است که دستگاه گوارش از خود بروز می دهد.

قال ابو عبدالله - عليه السلام - اَلْجُشَاءُ نِعْمَهٌ مِنْ نِعَمِ اَللَّهِ وَ إِذَا تَجَشَّأَ أَحَدُکُمْ فَلْیَحْمَدِ اَللَّهَ وَ لاَ یَرْفَعَنَّ جُشَاءَهُ (1)امام صادق - علیه السلام - فرمود: آروغ نعمتی از نعمت های خداست هر وقت آروغ کردید خدای را حمد کنید و نگذارید گاز آروغ تان در فضا بالا برود.

باید با دستمال یا دستکم با دست گاز آروغ و نیز بزاق دهن و آب دماغ را کنترل کرد تا از گسترش آن در فضای محیط جلوگیری شود.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: ثَلَاثَةٌ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ فَعَلَهُنَّ الْمُتَغَوِّطُ فِي ظِلِّ النُّزَّالِ وَالْمَانِعُ الْمَاءَ الْمُنْتَابَ وَسَادُّ الطَّرِيقِ الْمَسْلُوكِ (2)پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود: سه کردار نفرین شده است و انجام دهنده آن ها نیز نفرین شده اند کسی که در محل اطراق - مکان های سایه ای که کسانی برای گردش یا استراحت در آن ها پیاده شده و بساط پهن می کنند - تغوط کند، و کسی که دیگران را از آب چشمه مانع شود و کسی که راه عبور مردم را مسدود نماید.

قال الصادق - عليه السلام -: یَدْفِنُ اَلرَّجُلُ شَعْرَهُ وَ أَظَافِیرَهُ إِذَا أَخَذَ مِنْهَا وَ هِیَ سُنَّهٌ واجبة - أَنَّ مِنَ اَلسُّنَّهِ دَفْنَ اَلشَّعْرِ وَ اَلظُّفُرِ وَ اَلدَّمِ (3)امام صادق - عليه السلام - فرمود: شخص باید مو و ناخن خودش را که می گیرد، دفن کند و این یک سنت واجب است زیرا از سنت واجب است دفن کردن مو و ناخن و خون.

باز حدیثی در مورد حرم: عن ابی عبدالله - عليه السلام - فِی رَجُلٍ ذَبَحَ حَمَامَهً مِنْ حَمَامِ اَلْحَرَمِ قَالَ عَلَیْهِ اَلْفِدَاءُ قُلْتُ فَیَأْکُلُهُ قَالَ لاَ قُلْتُ فَیَطْرَحُهُ قَالَ إِذَا طَرَحَهُ فَعَلَیْهِ فِدَاءٌ آخَرُ قُلْتُ فَمَا یَصْنَعُ بِهِ قَالَ یَدْفِنُهُ (4)از امام صادق - عليه السلام - در مورد کسی که کبوتری از کبوتران حرم را ذبح کرده است فرمود: باید کفاره بدهد. گفتم: پس از دادن کفاره می تواند آن را بخورد؟ فرمود نه گفتم پس آن را به کناری بینداز؟ فرمود: در این صورت باید کفاره دیگر بدهد. گفتم پس با آن چه کند؟ فرمود: آن را دفن کند.

دور انداختن جسد کبوتر محیط را آلوده می کند پس باید کفاره دهد و جریمه شود. لیکن اگر آن را دفن کند و به چرخه خاک تحویل دهد ایمنی و بهداشت محیط را رعایت کرده است.

و در حدیث دیگر: قلت له: يُصِيبُ الصَّيْدَ فَيَفْدِيهِ يَطْعَمُهُ أَوْ يَطْرَحُهُ؟ قَالَ إِذاً يَكُونُ عَلَيْهِ فِدَاءٌ آخَرُ قِيلَ فَأَيَّ شَيْ ءٍ يَصْنَعُ بِهِ قَالَ يَدْفِنُهُ (5)شخص دیگری می گوید از امام صادق - علیه السلام - پرسیدم کسی که محرم است حیوانی را شکار کرده و کفاره آن را نیز داده است آیا آن را بخورد و یا دور بیندازد؟ فرمود در آنصورت یعنی خواه بخورد و خواه دور بیندازد کفاره دیگر بر او واجب می شود گفتم پس با آن چه کار کند؟ فرمود: آن را دفن کند.


1) همان مرجع، ص 57.

2) بحار، ج 80 ص 178

3) بحار، ج 76، ص 123.

4) وسائل الشيعه، ابواب تروک الاحرام، باب 10.

5) همان مرجع.

راننده محترم اگر چه نه شما محرم هستید و نه جاده ای که در آن می رانید حرم است اولاً بیائید که جانداری را زیر نگیرید و اگر بر فرض چنین حادثه ای پیش آمد جسد روباه و خرگوش و سگ و... را در وسط یا کنار جاده رها نکنید لطفاً با نیت یک کردار انسانی و برای حفاظت محیط از آلودگی و برای تأمین ایمنی، آن را دفن کنید.

خودرو اولی حیوان را می کشد دومی از روی آن عبور کرده و آن را لهیده می کند سومی و چهارمی و... اجزای آن را پخش می نماید و گاهی اجزای آن به چرخ ها و زیر خودرو می چسبد و از شهری تا به شهر دیگر آلودگی را نفوذ می دهد. حتی گاهی به داخل پارکینگ شخصی و محیط خانوادگی یا محیط کار نیز می رسد.

با شرط بهداشت و حفاظت محیط، به گردش رفتن در طبیعت آزاد است.

قال لنا ابوالحسن الرضا - عليه السلام -: أَیُّ اَلْإِدَامِ أَجْزَأُ فَقَالَ بَعْضُنَا اَللَّحْمُ وَ قَالَ بَعْضُنَا اَلزَّیْتُ وَ قَالَ بَعْضُنَا اَلسَّمْنُ فَقَالَ هُوَ لاَ بَلِ اَلْمِلْحُ لَقَدْ خَرَجْنَا إِلَی نُزْهَهٍ لَنَا وَ نَسِیَ اَلْغِلْمَانُ اَلْمِلْحَ فَمَا اِنْتَفَعْنَا بِشَیْءٍ حَتَّی اِنْصَرَفْنَا (1)در حضور امام رضا - عليه السلام - بودیم فرمود: کدام خورشت کفایت کننده تر است؟ برخی از ما گفتیم گوشت و برخی دیگر: روغن نباتی (همانند (زیتون و برخی دیگر روغن فرمود نه بل که نمک است ما برای نشاط به خارج از شهر رفتیم چون جوانان (به اصطلاح) ما بچه ها نمک را فراموش کرده بودند سودی نبردیم تا زمانی که برگشتیم.

پس امام - علیه السلام - نیز برای نشاط به گردش در طبیعت می رفته است.

قال على - عليه السلام -: الطّیب نُشرَةٌ،وَالعَسَلُ نُشرَةٌ،وَالرُّکوبُ نُشرَةٌ، وَالنَّظَرُ إلَی الخُضرَةِ نُشرَةٌ (2)على - عليه السلام فرمود: عطر زدن نشاط می آورد خوردن عسل نشاط می آورد سواری نشاط می انگیزد، و نگریستن به فضای سبز نشاط می آفریند.

محیط زیست و حفاظت از حیوان

قال ابوجعفر - عليه السلام -: کَانَ أَبِی یَقُولُ: خَیْرُ اَلْأَعْمَالِ اَلْحَرْثُ یَزْرَعُهُ وَ یَأْکُلُ مِنْهُ اَلْبَهَائِمُ وَ اَلطَّیْرُ: (3)امام باقر - عليه السلام - فرمود پدرم می گفت زراعت بهترین کار است که شخص آن را بکارد و می خورد از آن چارپایان و پرندگان. در پیام این حدیث در بررسی و ارزش گذاری شغل ها بهره مندی حیوان ها از شغل نیز یکی از فاکتورهای تعیین کننده آمده است و می توان از چشم انداز این حدیث شغل ها و یا کارها و کردارهائی را که موجب از بین رفتن جانداران یا تحدید و تهدید امکانات زیستی آن ها می شود، ارزیابی کرد. بنابراین بدترین شغل در میان شغل های مشروع آن است که بیشترین لطمه را به محیط زیست می زند.

عن النبي - صلى الله عليه و آله -: مَنْ قَتَلَ عُصْفُوراً عَبَثاً جَاءَ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ یَعِجُّ إِلَی اَللَّهِ یَقُولُ: یَا رَبِّ إِنَّ هَذَا قَتَلَنِی عَبَثاً لَمْ یَنْتَفِعْ بِی وَ لَمْ یَدَعْنِی فَآکُلَ مِنْ خِشَاشِ اَلْأَرْضِ: (4)پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله - فرمود: کسی گنجشکی را بیهوده بکشد آن حیوان در روز قیامت شکایت می کند به حضور خدا خدایا این شخص من را بیهوده کشت در حالی که هیچ سودی از کشتن من نداشت و رهایم نکرد تا از ریزه ها و حشرات زمین تغذیه کنم.


1) سفينة البحار، ذیل واژه «نزه».

2) بحار، ج 79، ص 289.

3) وسائل الشيعه، ابواب المزارعه، باب3

4) بحار، ج 64، ص 4.

و في رواية: لعن الله من اتخذ شيئاً فيه الروح غرضاً (1)در حدیث آمده: خداوند لعنت کرده است کسی را که موجود جانداری را هدف تیر قرار دهد.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله - رَأَیْتُ فِی اَلنَّارِ... وصَاحِبَهَ اَلْهِرَّهِ تَنْهَشُهَا مُقْبِلَهً وَ مُدْبِرَهً کَانَتْ أَوْثَقَتْهَا لَمْ تَکُنْ تُطْعِمُهَا وَ لَمْ تُرْسِلْهَا تَأْکُلُ مِنْ حِشَاشِ اَلْأَرْضِ وَ دَخَلْتُ اَلْجَنَّهَ فَرَأَیْتُ صَاحِبَ اَلْکَلْبِ اَلَّذِی أَرْوَاهُ مِنَ اَلْمَاءِ: (2)

رسول اکرم - صلى الله علیه و آله - فرمود: در سفر معراج مشاهده کردم... و دیدم زنی را که گربه ای را حبس نموده نه آب و غذا برایش داده بود و نه رهایش کرده بود تا از خرده ریزهای زمین بخورد آتش دوزخ او را از پس و پیش طعمه خود کرده بود و وارد بهشت شدم آن مرد را که سگ تشنه ای را آب داده بود مشاهده کردم.

قال الصادق - عليه السلام -: أَقْذَرُ الذُّنُوبِ ثَلَاثَةٌ: قَتْلُ الْبَهِيمَةِ، وَحَبْسُ مَهْرِ اَلَمَرْأَةِ، وَمَنْعُ الْأَجِيرِ أَجْرَهُ: (3)امام صادق- عليه السلام - فرمود: کثیف ترین گناه سه چیز است کشتن، جاندار خودداری از پرداختن مهریه زن، و نپرداختن مزد کارگر.

عن ابی عبدالله - عليه السلا: عن ابيه - عليه السلام- أَنَّهُ کَرِهَ إِخْصَاءَ اَلدَّوَابِّ وَ اَلتَّحْرِیشَ بَیْنَهَا: (4)امام صادق - علیه السلام - فرمود: پدرم متنفر بود از اخته کردن چارپایان و از به جان هم انداختن حیوان ها.

مرّ رسول الله - صلى الله عليه و آله - عَلَی قَوْمٍ نَصَبُوا دَجَاجَهً حَیَّهً وَ هُمْ یَرْمُونَهَا بِالنَّبْلِ فَقَالَ مَنْ هَؤُلاَءِ لَعَنَهُمُ اَللَّهُ: (5)رسول خدا - صلى الله علیه و آله - بر گروهی گذر کرد که مرغ زنده ای را هدف قرار داده بودند و به آن تیراندازی می کردند فرمود: کیستند اینان خدا لعنتشان کند.

في مناهى النبي - صلى الله عليه و آله -: أَنَّهُ نَهَی أَنْ یُحْرَقَ شَیْءٌ مِنَ اَلْحَیَوَانِ بِالنَّارِ وَ نَهَی عَنْ قَتْلِ اَلنَّحْلِ؛ (6)از جمله نهی های رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - نهی از سوزاندن حیوانی از حیوانات با آتش است و به طور ویژه از کشتن زنبور عسل نهی کرده است.

نابود کردن حشرات در محیط خانه

قلت لابی عبدالله - عليه السلام -: مَا تَقُولُ فِی قَتْلِ اَلذَّرِّ قَالَ اُقْتُلْهُنَّ آذَتْکَ أَوْ لَمْ تُؤْذِکَ پرسیدم از امام صادق - علیه السلام - رای شما چیست در کشتن حشرات در محیط خانه و زندگی؟ قال آن ها را نابود کن خواه تو را اذیت کند یا اذیت نکند.

توضیح:

1- در متن حدیث لفظ بیت یا خانه وجود ندارد پس باید حدیث شامل جواز کشتن حشرات در هر محل و مکان باشد. لیکن به اصطلاح دست اندر کاران علم «اصول فقه» اولاً مکان های دیگر تخصصاً خارج است ثانیاً حدیث های دیگر


1) همان مرجع، ص282.

2) بحار، ج 76، ص 351

3) بحار، ج 64، ص 268.

4) همان مرجع، ص 223.

5) بحار، ج76، ص 267.

6) بحار، ج 64، ص 267.

که نمونه هائی از آن ها را در بالا مشاهده کردیم با شمول و اطلاق شان کشتن جانداران را نکوهش کرده اند ثالثاً لفظ «ذره» شامل مورچه نیز می شود در حالی که حدیث خاص بر منع کشتن مورچه وارد شده است:

ان رسول الله - صلى الله عليه و آله - نهى عن قتل خمسة: القرد والصُّوَّامِ والْهُدْهُدِ والنَّحْلِ وَ النَّمْلِ وَ الضِّفْدِعِ: (1)پيامبر اکرم - صلى الله علیه و آله - به طور ویژه نهی کرده است از نابود کردن پنج حیوان بوم و جغد و هدهد و زنبور عسل، و مورچه و قورباغه.

بنابراین قاعده جمع بین «الاخبار» ایجاب می کند که حدیث بالاتر را به خانه محدود بدانیم پس در محیط خانه خواه موجب آزار ساکنان باشند و خواه، نه نابود کردنشان جایز است.

و اما در مزارع و باغ ها تنها در صورت ضرر می توان حشرات را نابود کرد البته نه با سمپاشی های امروزی که در اثر افراط چرخه های طبیعت را بر هم می زند.

افسانه عصر جاهلیت

عرب جاهلی از کشتن مار خودداری می کرد (2)نه بدلیل جاندار بودن آن بل بر اساس دو باور خرافی در مورد مار:

1- آنان عقیده داشتند اگر کسی مار را بکشد اولاً جفت او گرچه در محل و مکان دوری باشد قاتل جفتش را می شناسد - یعنی نوعی علم غیب دارد - و به سراغش خواهد آمد. ثانیاً روح مار مقتول او را آزار واذیت می رساند ثالثاً: ممکن است مار مقتول در حقیقت یک جن باشد که به صورت مار درآمده است.

2- باور داشتند نوعی از مارها نگهبان خانه و گله هستند و نیز وجودشان اقبال آور است و خوش شانسی می آورد و نامش را «عمار الدیار» گذاشته بودند.

راجع به باور دوم بعداً نیز با شرح و بسط بحث خواهد شد.

پیامبر اسلام با این باور افسانه ای و خرافی مبارزه می کرد و می فرمود مَنْ تَرَکَ اَلْحَیَّاتِ مَخَافَهَ طَلَبِهِنَّ فَلَیْسَ مِنَّا: (3)هر کس مارها را وابگذارد بدلیل ترس از انتقام جویی آن ها، ازما نیست.

اُقْتُلُوا اَلْحَیَّاتِ فَمَنْ خَافَ إِثَارَهُنَّ فَلَیْسَ مِنَّا (4)مارها را بشکید و کسی که از آثار کشتن آن ها بترسد از ما نیست. اما باور خرافی و افسانه سخت مقامت می کرد به حدی که در زمان های بعد از قول خود پیامبر - صلى الله عليه و آله و گاهی از امامان - علیه السلام - برای مارهای «عمار الدّيار» حدیث ساختند.

برخی نیز در جانب دیگر افراط کرده و کشتن هر نوع مار را واجب شرعی می دانستند و سه جریان عقیدتی در کنار هم و در تعارض و تصادم با هم پیش می رفتند.

1- خودداری از کشتن مار بر اساس باور خرافی که با حدیث ساختگی نیز تأیید می شد.

2- کشتن مار به عنوان یک واجب، شرعی از هر نوع باشد دارای خطر یا بی خطر.

3- جواز کشتن مار خطرناک و عدم وجوب آن.


1) همان مرجع، ص 264.

2) همان مرجع، ص 270.

3) همان مرجع، ص 269.

4) همان مرجع.

سئل ابوالحسن - عليه السلام -: عن رجل يقتل الحية و قال له السائل: انّه قد بلغنا ان رسول الله - صلى الله عليه و آله - قال: من تركها تخوفاً من تبعتها فيلس منى؟ قال: ان رسول الله - صلى الله عليه و آله - قال: من تركها تخوفاً من تبعتها فليس منّى، فانّها حيّة لا تطلبك فلا بأس بتركها (1)

از امام کاظم - علیه السلام - در مورد مردی که مارها را می کشت پرسیدند و شخص سؤال کننده گفت: به مارسیده است که پیامبر خدا - صلى الله عليه و آله - فرموده است هر کس مار را رها کند بخاطر ترس از عواقب آن، از من نیست امام فرمود: رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرموده است کسی که بخاطر ترس از عواقب کشتن مار آن را رها کند از من نیست اما ماری که کاری با تو ندارد و به دنبال اذیت تو نیست رها کردنش اشکالی ندارد.

با توجه به جمله استمرار «يقتل الحية» معلوم می شود شخص مورد نظر مارکشی را آن قدر ادامه می داده که برایش به صورت عادت درآمده بوده است. و پرسش کننده نیز می خواسته کار او را یک عمل مستند به دستور پیامبر و یک کردار مستحب بل واجب شرعی، معرفی کند.

شکار و حفاظت از محیط زیست

شکار با یکی از دو شرط جایز است:

1 - شکارگر شغل و محل درآمدی غیر از شکار نداشته باشد.

2- شکارگر از نظر اقتصادی جداً نیازمند شکار حیوان مورد نظرش باشد.

و دربیان دیگر شکار وقتی حلال است که فقط با انگیزه اقتصادی در قالب نیاز جدی بوده باشد. شکار با انگیزه نشاط تفریح و و... ممنوع و گناه و و حرام است و این فتوای اجماعی فقها است.

عن زرارة عن ابى جعفر - عليه السلام عليه السلام - قال: سئلته عمّن يخرج عن اهله بالصقور والبزاة والكلاب يتنزه الليلة والليلتين والثلاثة هل يقصر من صلاته ام لا يقصر ؟ قال: انما خرج في لهو لا يقصر: (2)

زراره - یکی از دانشمندان معروف آن وقت و از شاگردان امام باقر و امام صادق - علیه السلام -می گوید: از امام باقر - علیه السلام - پرسیدم شخصی از محل زندگیش همراه سنقرها، بازها و سگ های شکاری، خارج می شود برای تفریح و نزهت یک شب دو شب سه شب در این مسافرت به سر می برد آیا باید نمازش را قصر بخواند یا نه؟

فرمود: او برای لهو عمل بیهوده خارج شده است نمی تواند نمازش را قصر کند.

در برگ های پیشین دیدیم که رفتن به گردش برای نزهت و نشاط اشکالی ندارد و چون شخصیتی مانند امام رضا - علیه السلام - چنین برنامه ای داشته است پس شاید مستحب هم باشد و مصداق لهو نیست. آن چه در این حدیث موجب نکوهش شده تصمیم به «شکار است که سفر نزهتی را به لهو تبدیل می کند.

نماز در سفر، حرام شکسته نمی شود و باید تمام خوانده شود و چون مورد نظر به شکار تفریحی می رفته و شکار با انگیزه تفریح حرام است عملش مصداق لهو و حرام می شود پس باید نماز را تمام بخواند.

عن الصادق - عليه السلام -: قلت له الرّجل يخرج الى الصيد مسيرة يوم او يومين او ثلاثة، يقصر او يتم؟ فقال: ان يخرج لقوته و قوت عياله فليفطر و ليقصّر، و ان خرج لطلب الفضول فلا ولا كرامة (3)پرسیدم از امام صادق - علیه


1) همان مرجع، ص 267.

2) وسائل الشيعه، ابواب صلاة المسافر، باب9.

3) همان مرجع

السلام - شخصی مسیر یک روزه دو روزه سه روزه را می پیماید برای شکار آیا نمازش را تمام بخواند یا قصر؟ فرمود: اگر برای سیر کردن شکم خود و عیالش رفته (پس سفرش شرعی است) باید روزه را بخورد و نماز را قصر بخواند، واگر برای زیاده خواهی رفته پس نه. و کرامتی در این کار نیست.

شکار در شکل و ماهیت جایز نیز شرایطی دارد از نظر، زمان مکان و شرایط حیوان مورد شکار. اساساً شکار در هر صورت و در هر شرایط کردار نکوهیده ای است:

قال رسول الله - عليه السلام -: مَنِ اِتَّبَعَ اَلصَّیْدَ غَفَلَ: (1)رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود: کسی که دنبال شکار باشد دچار بیماری غفلت می شود.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: لاَ تَتَّبِعُوا اَلصَّیْدَ فَإِنَّکُمْ عَلَی غِرَّهٍ: (2)پیامبراکرم - صلى الله علیه و آله - فرمود: دنبال شکار نروید زیرا شما (در آن وقت) غافل و بی اراده می شوید کنترل خودتان نیز از اختیارتان خارج می شود.

مرحوم مجلسی در مورد جمله انتم على غره توضیح می دهد شکارچی حیوان را تعقیب می کند گاهی مسافت های زیادی را به دنبال حیوان طی می کند. کاری که قبلاً چنین تصمیمی نداشته و اینک قهرا به دنبال حیوان کشیده می شود، یا مراد از این جمله «در معرض هلاک قرار می گیرید» است.

عن ابى الحسن - عليه السلام - قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: أَرْبَعَهٌ یُفْسِدْنَ اَلْقَلْبَ وَ یُنْبِتْنَ اَلنِّفَاقَ فِی اَلْقَلْبِ کَمَا یُنْبِتُ الْمَاءُ الشَّجَرَ اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ الْبَذَاءُ وَ إِتْیَانُ بَابِ السُّلْطَانِ وَ طَلَبُ الصَّیْدِ: (3)امام كاظم - عليه السلام - فرمود: رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرموده است سه چیز قلب را فاسد می کند و بیماری روانی و شخصیتی نفاق را نمو می دهد همان طور که آب درخت را نمو می دهد گوش دادن به لهو و سخن های رکیک رو فتن به درب خانه پادشاهان، و به دنبال شکار بودن.

مکان، گفته شد شکار جایز و مباح نیز از نظر مکان و زمان و... شرایطی دارد. شکار در برخی مکان ها به هیچ وجه جایز نیست.

عن جعفر بن محمد بن ابيه عن آبائه - عليه السلام - قال: اَلطَّیْرُ فِی وَکْرِهِ آمِنٌ بِأَمَانِ اَللَّهِ فَإِذَا طَارَ فَصِیدُوهُ إِنْ شِئْتُمْ: (4)امام صادق - علیه السلام - از پدرش از نیاکانش فرمود مرغ در آشیانه اش ایمن است به امان خدا - شکار کردنش ممنوع است - هنگامی که به پرواز درآمد می توانید شکارش کنید، اگر بخواهید.

فقه الرضا - عليه السلام -: وَ لَا یَصْلُحُ أَخْذُ الْفِرَاخِ مِنْ أَوْکَارِهَا فِی جَبَلٍ أَوْ بِئْرٍ أَوْ أَجَمَهٍ حَتَّی یَنْهَضَ: (5)امام رضا - عليه السلام - فرمود: جایز نیست گرفتن جوجه های مرغان از آشیانه شان خواه در کوه باشد خواه در چاه (مانند کبوتر چاهی) و خواه در بیشه و نیزار تا وقتی که از آن جا پرواز کنند. (6)


1) بحار، ج 65، ص 281 و در 283 نیز در قالب دیگر همچنین در صفحه 282 باز به عنوان حدیث دیگر آمده است.

2) همان مرجع، ص 283 - علل الشرايع، ج 2، ص 280

3) خصال، ج 1، ص 227، وسائل الشيعه، ابواب صلاة المسافر، باب 9، بحار، ج 65، ص 282.

4) بحار، ج 65، ص 275.

5) فقه الرضا، ص 40 - بحار، ج 65، ص 287.

6) مراد از ينهض نهضت کردن و به حرکت درآمدن است. در مورد مرغانی که پرواز می کنند همان پرواز است و در مورد مرغانی که پرواز نمی کنند (مانند شتر مرغ) بلوغ و بی نیاز شدن از لانه مادر است.

عن الصادق - عليه السلام -: خُرْءُ الْخُطَّافِ لَا بَأْسَ بِهِ وَ هُوَ مِمَّا یَحِلُّ أَكْلُهُ وَ لَكِنْ كُرِهَ أَكْلُهُ لِأَنَّهُ اسْتَجَارَ بِكَ وَ أَوَی فِی مَنْزِلِكَ كُلُّ طَیْرٍ یَسْتَجِیرُ بِكَ فَأَجِرْهُ (1)از امام صادق - علیه السلام -: فضله پرستو نجس نیست، و خود پرستو حلال گوشت است و خوردنش جایز است ولیکن مکروه است خوردن گوشت، آن زیرا آن به تو پناه آورده و در خانه تو مأوا گزیده است. هر مرغی که به تو پناه آورد پناه ده.

شاید برای عده ای که زندگی مطلق شهری داشته و از طبیعت دور بوده اند این توضیح لازم باشد که پرستو در خانه های مردم، اطاق ها، انبارها و.... لانه می سازد و با انسان چنین رابطه انس آمیز و اعتماد آمیز دارد.

شاعر آذربایجانی می گوید:

حاجی لک لک دام استونده اوخوردی

قرنقوش دا اوده یوا تو خوردی

زغر چینی قرقی چاتا سوخوردی

نج اولدو اللّهن گوزل قورقوسی

بج اولدو صنعتن کچل اور دوسی

حاجی لک لک در پشت بام آواز می خواند.

پرستو در داخل خانه لانه اش را می بافت.

چلچله به هنگام حمله قرقی به شکاف دیوار می دوید - قرقی با حمله اش چلچله را به شکاف دیوار وارد می کرد. چه شد آن نظام زیبائی که خداوند به طبیعت داده بود؟!

چه نامشروع گشت اردوی کچل صنعت؟!

خود شکارچی ها معنای پناه آوردن حیوان را بهتر می دانند گاهی کبوتری برای نجات از حمله عقاب به شکارچی تفنگ به دست پناه می آورد آهوئی که هنگام حمله پلنگ و گرگ به بن بست می رسد به انسان شکارگر که او نیز قصد جان او را دارد پناهنده می شود اما با نگرانی شدیدی که اندام پیکرش را می لرزاند پی در پی و با سرعت نگاهی به گرگ و نگاهی به شکارچی نوک گوش ها مرتب به جلو خم و باز می شود گوئی این پیام را می دهد او که نمی فهمد و من غذای طبیعی او هستم اما تو انسانی باید بفهمی و نیز می دانی که من غذای طبیعی تو نیستم به دهان و دندانت نگاه کن نیش و ناب نداری.

زمان، در دو حدیث بالا علاوه بر حریم آشیانه و مکان به زمان پرواز و زمان بلوغ نیز توجه شده است.

مرّ جعفر - عليه السلام - بِصَیَّادٍ فَقَالَ یَا صَیَّادُ أَیُّ شَیْءٍ أَکْثَرُ مَا یَقَعُ فِی شَبَکَتِکَ قَالَ اَلطَّیْرُ اَلزَّاقُّ قَالَ فَمَرَّ وَ هُوَ یَقُولُ هَلَکَ صَاحِبُ اَلْعِیَالِ: (2)امام صادق - عليه السلام - بر شکارچیای گذر کرد پرسید: ای شکارچی کدام حیوان بیشتر در دام تو گیر می کند؟ گفت: مرغان جوجه دار امام به راهش ادامه داد در حالی که می گفت نابود می شود صاحب عیال.

یا نابود گشت صاحب عیال.

1) بحار، ج 65، ص 292.

2) بحار، ج 65، ص 281

در این حدیث نکته مهمی در «حیوان شناسی» است چرا بیشتر مرغان جوجه دار به دام صیاد می افتند؟ برای ایثار و فداکاری که در تأمین غذای جوجه ها از خود بروز می دهند. مرغ بی جوجه و مرغ جوجه دار هر دو به یک مقدار از غریزه و فهم و شناخت دام و تله برخوردارند، اما بی جوجه ها کمتر و جوجه دارها بیشتر به دام می افتند.

امام با توجه به این نکته با حزن و اندوه راه می رود و می گوید نابود می شود صاحب عیال نابود گشت صاحب عیال. لغت زق الطير فراخه مرغ غذا را در دهان جوجه اش گذاشت.

سخن يزيد بن معاویه در مورد امام سجّاد - عليه السلام - معروف است. «انّه من اهل بيت زقوا العلم زقا»: او از خاندانی است که مانند مرغان علم را به سینه همدیگر ریخته اند.

ایمنی و دفن آلاینده های محیط

سازمان طبیعی طبیعت با همکاری باد و باران و خاک و با داشتن ابزاری بنام باکتری ویروس و میکرب همه چیز را اعم از گیاه حیوان و، مصنوعات فرسایئده و تجزیه می کند و به خاک تبدیل می نماید عمل فرسایش و تجزیه می تواند در فضای آزاد انجام یابد و می تواند در فضای محدود عملی گردد.

شیء مورد تجزیه به میزانی که از طبع طبیعی فاصله دارد به همان میزان نیازمند محدودیت محیط برای تجزیه است. گیاه تنها یک مرحله از طبیعت خاک فاصله دارد و پیکر جانور دو مرحله تجزیه و فرسایش گیاه در فضای آزاد در عرصه جنگل و باغ و دشت خطری ندارد و ایمنی انسان را تهدید نمی کند لیکن پیکر جانور اگر در محیط باز تجزیه شود به شعاع زیادی اطراف خود را آلوده می کند. آلودگی ای که شاید نسبت به گیاهان مضر نباشد اما برای سایر جانداران خطرناک است. پس بهتر است که دفن شود و از انتشار میکرب آن جلوگیری شود. اشیائی نیز هستند به دلیل مقاومتشان و دیرپائیشان در قبال عمل تجزیه طبیعت اگر دفن نشوند محیط را بد منظر و مشمئز می کنند مانند ناخن و مو و در جهان امروزی مواد پلاستیکی یکی از مزاحم های بزرگ محیط زیست گشته و چرخه های طبیعت را به سخره گرفته است منبع و منشأ اکسیژن را دچار اختلال کرده است مواد پلاستیکی پخش شده در سطح اقیانوسها که در برخی جاها دور هم جمع شده جزیره های بزرگی را در روی آب تشکیل داده اند مانع فعالیت پلانگتون ها (که بخش عمده ای از تولید اکسیژن کره زمین را به عهده دارند) شده اند بشر در زمانی نه چندان دور ناچار خواهد شد که آن ها را جمع کرده و در محیط محدودی دفن کند.

مدفوع حیوان گیاه خوار اگر به طور طبیعی در مراتع دفع و پراکنده شود نیازمند دفن نیست بلکه عامل سرعت چرخه طبیعت و تغذیه گیاه نیز هست اما مدفوع سایر جانداران یا مدفوع گیاه خواران در دامداری ها که انباشته می شود و یا دام هائی که از مواد غیر گیاهی تغذیه می کنند باید دفن شود و یا در کوتاه مدت بوسیله دستگاه ها و ماشین ها تجزیه شوند.

قال الصادق - عليه السلام -: یَدْفِنُ اَلرَّجُلُ شَعْرَهُ وَ أَظَافِیرَهُ إِذَا أَخَذَ مِنْهَا وَ هِیَ سُنَّهٌ (1)امام صادق - عليه السلام - فرمود: شخصی که ناخن یا موی سر و بدن خود را می گیرد باید آن ها را دفن کند و این از سنت است.

در خانه، مسافرت، گردش در محیط طبیعت لازم است ناخن و مو دفن شوند تا مردم از مزاحمت آن ها ایمن باشند.


1) بحار، ج 76، ص 123.

كان على بن الحسين - عليه السلام - إِذَا حَلَقَ رَأْسَهُ بِمِنًی أُمِرَ أَنْ یُدْفَنُ شَعْرُهُ (1)امام سجاد - علیه السلام - وقتی که در منی مراسم حج سرش را می تراشید دستور می داد که مویش را دفن کنند.

اگر آن همه مردم که در مراسم حج سرشان را می تراشند موهایشان دفن نشود چه شرایط مشمئز کننده ای به وجود می آید؟ در حدیث بالا لفظ منی به معنی عام مراسم حج آمده است خواه صحرای منی باشد و خواه عرفات و خواه جاهای دیگر متأسفانه در گورستان بقیع به دلیل این که صدها سال است که جسد انسان در آن دفن می شود و اصول دفن آن طور که در میان شیعه ها مرسوم است مراعات نمی شود خلال خاک بقیع پر از موی انسان است که به پا و کفش حاجیان می چسبد.

عن زيده عن آبائه - عليه السلام - قال: امرنا رسول الله - صلى الله عليه و آله - بِدَفْنِ أَرْبَعَهٍ اَلشَّعْرِ وَ اَلسِّنِّ وَ اَلظُّفُرِ وَ اَلدَّمِ (2)زید شهید از نیاکانش از رسول اکرم - صلى الله علیه و آله - نقل می کند: پیامبر اکرم - صلى الله عليه و آله - به ما دستور داده است که چهار شیء را دفن کنیم، مو، دندان، ناخن و خون.

مو، ناخن و دندان به دلیل دیرپائی و مقاومتشان و خون به دلیل آلایندگی خطرناکش.

ان رسول الله - صلى الله عليه و آله - کانَ یَأمُرُ بِدَفنِ سَبعَهِ أشیاءَ مِنَ الإِنسانِ: الشَّعرِ، وَالظُّفرِ، وَالدَّمِ، وَالحَیضِ، وَالمَشیمَهِ، وَالسِّنِّ، وَالعَلَقَهِ (3)رسول خدا - صلى الله علیه و آله - امر می کرد به دفن هفت چیز که از انسان جدا می شوند: مو، خون، ناخن خون حیض و لوازم آن از قبیل، پارچه دستمال و نوار بهداشتی مصطلح در امروز)، مشیمه (امروز اصطلاحاً جفت بچه می گویند)، دندان و علقه.

ایمنی و گورستان

قرآن أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفَاتًا أَحْيَاءً وَ أَمْوَاتًا آیا قرار ندادیم زمین را در برگیرنده - دربرگیرنده زندگان و مردگان. در تفسیر این دو آیه حدیث آمده است که مراد از «در برگرفتن زمین مردگان را» شامل دفن ناخن و مو نیز هست. (4)

و معنی دیگر «کفات» بل معنی اصلی، آن وارونه کننده و گرداننده و چرخاننده است و مقصود چرخه های طبیعت است:

لغت: كفت تَقَلُّبُ الشَّيْءِ ظَهْراً لبَطْنٍ ظاهرش به باطن چرخید: ظاهرش به باطن دگرگون گشت.

گفته: صرفه عن وجهه آن را از صورتی که داشت دگرگون کرد. وارونه کرد.

گفته: صبّه بسرعة آن را با سرعت پخش کرد.

در نفرین می گویند: اکفته لیک: ای زمین او را به خودت برگیر: او را بمیران.

و جالب این است که خداوند چرخه فرسایندگی طبیعت را کفات بودن طبیعت را به عنوان یکی از نعمت های بزرگ معرفی کرده و منت آن را بر انسان یادآوری می کند.


1) همان مرجع ص 124.

2) همان مرجع ص 125

3) همان مرجع.

4) همان مرجع ص 125

یکی از پدیده های بس مفید امروزی تبدیل زباله به کود است که دستگاه ها و ماشین های صنعتی برای این کار اختراع شده است لیکن بازیافت پلاستیک هیچ دردی را در این مساله علاج نمی کند زیرا مجدداً به همنوع و همجنس خود تبدیل می شود و بالاخره باید دفن شود.

آنان که به تفرجگاه های طبیعی برای بهره مندی از طبیعت می روند دو گروه هستند فرهیخته ها و نافرهیخته ها فرهیختگان با ناخن مو و وسایل پلاستیکی و.... محیط طبیعت را دچار توقف چرخه نمی کنند.

در برگ های پیش راجع به دفن جسد جانداران بحثی گذشت و به رانندگان گرامی توصیه شد که اگر اتفاقاً ندانسته حیوانی را در جاده ها زیر گرفتند حتماً به دفن آن اقدام کنند و آن را به کفات زمین تحویل دهند. و اینک چند حدیث در مورد دفن پیکر انسان.

الرّضا - عليه السلام -: فان قال: فلم امروا بدفن الميت؟ قيل: لئلا يظهر الناس على فساد جسده و قبح منظره و تغییر ريحه، ولا يتأذى به الاحياء وبريحه و ربما يدخل عليه من الافة و الفساد (1)امام رضا - عليه السلام - فرمود: اگر بپرسند چرا مسلمانان مأمور شدهاند مرده هایشان را دفن کنند؟ در پاسخ گفته می شود برای این که:

1- مردم نظاره گر فاسد شدن جسد و تغییر بوی او نباشند.

2- آزاری از آن جسد به زندگان نرسد.

3- آزاری از بوی بد او به زندگان نرسد.

4- بسا ممکن است در آن جسد آفت و عامل تباهی (برای زندگان) باشد.

خاک میکرب های خطرناک را از بین می برد و یا آن ها را به میکرب های مفید تبدیل می نماید. اسلام خاک را یکی از مطهرات و زدایندگان پلیدی می داند آلودگی نوک عصا، زیر کفش بوسیله زمین پاک می شود. پیکر مرده انسان را نیز باید دفن کرد زیرا هر میتی اگر بوسیله میکروبی نمرده باشد پس از مردن منشأ انواع میکرب های خطرناک می شود و اگر دفن نشود محیط زیست عمومی ایمنی خویش را از دست می دهد.

ارزش و کاربرد زدایندگی خاک طبیعی در نظر اسلام به حدی است که می توان بل در مواردی باید با آن تیمم کرد. و دستور می دهد پیکر انسان را به خاک طبیعی باید تحویل داد و گور انسان را نباید گچ کاری کرد.

عن النبي - صلى الله عليه و آله - أَنَّهُ نَهَی عَنْ تَقْصِیصِ اَلْقُبُورِ وَ هُوَ اَلتَّجْصِیصُ: (2)پيامبر خدا - صلى الله عليه و آله - از تقصیص گورها نهی کرده است و آن گچ کاری است.

گچ کاری درون قبر شرایط طبیعی آن را از بین می برد و از فعالیت میکرب های تجزیه کننده و پاک کننده مانع می شود علامه مجلسی می گوید: ظاهراً هم گچ کاری داخل قبر و هم بیرون آن هر دو منهی و مکروه است. (3)

مستحب است دو تکه چوب (چوب تازه بریده از درخت به ویژه تکه درخت بید یا سدر) همراه میت دفن شود تا باکتری های گوناگون به تجزیه جسد بپردازند و آن را زودتر به خاک تبدیل نمایند.

در همه اصول و برنامه، تدفین مراعات جنبه طبیعی توصیه شده است و از دخالت فرآورده های مصنوعی منع و نهی شده است.


1) بحار، ج 82 ص 46.

2) همان مرجع ص 37 وسائل الشيعه، ابواب الدفن، باب 44.

3) بحار، ج 83 ص 37.

مستحب است ارتفاع قبر بیش از یک وجب یا چهار انگشت باز نباشد تا آفتاب بر آن مسلط باشد و جانبی از قبر در سایه نباشد. در مشاهده عینی مشخص است که قبرها از طرف شمال طرفی که آفتابگیر نیست سوراخ می شوند و در این صورت میکرب های مضر بیرون می آیند و ایمنی زندگان را تهدید می کنند.

الصادق - عليه السلام - قال: نهى رسول الله - صلى الله عليه و آله - أَنْ یُصَلَّی عَلَی قَبْرٍ أَوْ یُقْعَدَ عَلَیْهِ أَوْ یُبْنَی عَلَیْهِ: (1)امام صادق - عليه السلام - فرمود: رسول اکرم - صلى الله علیه و آله - نهی کرده است از نماز خواندن در روی قبر، و نشستن در روی آن و ساختن بنا برای قبر.

تعمیر و تجدید قبر مکروه است. گور و گورستان باید به تدریج کهنه شود و به چرخه زمین های طبیعت ملحق گردد. فرهنگ امروزی در حفظ آثار گور و گورستان آن قدر می کوشد که پس از چند دهه بخش و سیعی از زمین های جهان از دور و چرخه زیست محیطی و اقتصادی خارج خواهد شد.

على - عليه السلام -: مَنْ جَدَّدَ قَبْراً أَوْ مَثَّلَ مِثَالاً فَقَدْ خَرَجَ مِنَ اَلْإِسْلاَمِ (2)هر کس قبری را تجدید (تعمیر مجدد) کند یا بدعتی را بگذارد (3)پس به تحقیق از اسلام خارج شده است.

اگر میت را (مانند برخی از آئینمندان) بسوزانند هوای محیط زیست از آلودگی ایمن نخواهد بود.

جسد حیوانات (مردارها) برای گوشت خواران واگذار شده و به چرخه طبیعی سپرده شده اما اگر معلوم شود که دست گوشت خواران به آن نخواهد رسید و ضرری از آن متوجه مردم خواهد شد دفن آن نیز واجب است. و اگر کسی به دفن آن اقدام نکند در عهده حکومت قرار می گیرد و باید دولت به دفن آن بپردازد.

واجب است میت را طوری در زمین دفن کنند که بوی آن بیرون نیاید بدیهی است که در این صورت میکرب نیز نمی تواند بیرون بیاید و واجب است طوری دفن شود که درندگان هم نتوانند بدن را بیرون بیاورند.

نبش قبر جایز نیست دفن میت در قبر مردۀ دیگر ممنوع است مگر آن که قبر کاملاً کهنه شده و میت اولی از بین رفته باشد.

مستحب است قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود کنند.

الصادق - عليه السلام -: إِذَا وَضَعْتَهُ فِی لَحْدِهِ فَحُلَّ عُقَدَهُ: (4)آن گاه که میت را به لحدش گذاشتی گره های کفنش را باز كن

و قال: یُجْعَلُ لَهُ وِسَادَهٌ مِنْ تُرَابٍ وَ یُجْعَلُ خَلْفَ ظَهْرِهِ مَدَرَهٌ لِئَلاَّ یَسْتَلْقِیَ وَ یُحَلُّ عُقَدُ کَفَنِهِ کُلُّهَا وَ یُکْشَفُ عَنْ وَجْهِهِ: (5)و فرمود زیر سرش بالشتی از خاک درست کنند و در پشتش خشت خام بگذارند تا به پشت بر نگردد، و گره های کفنش را باز می کنند و صورت او را برهنه می نمایند.

مستحب است هنگام کندن قبر خاک روی زمین را بردارند و به کناری بگذارند هنگام دفن ابتدا همان خاک را به داخل قبر بریزند و سپس خاکی را که از زیر درآمده به روی قبر بریزند.

در حالت عادی میکروب ها و باکتری ها فقط در قشر روئی زمین حضور و فعالیت دارند در عمق زمین انواع میکرب و باکتری وجود ندارند این قشر روئی در اصطلاح حدیث های اسلامی ادیم «الارض» یعنی «بخش غذادار زمین» نامیده


1) وسائل الشيعه، ابواب الدهن، باب 44.

2) بحار، ج 82، ص16.

3) مجلسی این چنین معنی کرده است.

4) وسائل الشيعه ابواب الدفن باب 19

5) وسائل الشيعه، ابواب الدفن باب 19

شده که انواع میکرب و باکتری مأمور پوسانیدن همه چیز و برگردانیدن آن ها به حالت اول طبیعی هستند آن ها با فعالیتشان بوسیله این عمل فرسایشی مواد غذائی را برای گیاهان تأمین می کنند.

وقتی که ابتدا خاک روی زمین به قبر ریخته می شود میکرب های آن به کار سازنده خویش می پردازند اما اگر ابتدا خاک فاقد میکرب و باکتری ریخته شود فرسایش جسد به تأخیر می افتد بدن با همه آفات و میکروب های خطرناکش می ماند و اگر منفذی پیدا شود به محیط بیرون آمده و ایمنی محیط را با خطر مواجه می کنند.

احکام اسلام در هر مورد علل و حکمت های مختلفی دارد و شاید ما هرگز نتوانیم به همه آن ها پی ببریم و مساله مورد بحث ما نیز از همین قرار است لیکن چیزهائی را که می فهمیم باید توضیح دهیم.

موضوع «ایمنی و محیط زیست عمومی» و توصیه های اسلام در مورد آن را در همین جا به پایان برده و به بحث خیلی مختصر فوق بسنده می کنم و اگر همه اصول و فروع این توصیه ها همراه با توضیحات ضروری اش، را بیاوریم یک مجلد کامل می گردد.

فصل سوم

اشاره

ایمنی و محیط شهر

ایمنی و معابر

معابر یک طرفه

ایمنی و بهداشت معابر

ایمنی و راهنمائی و رانندگی

ایمنی و محیط شهر

شهر در این مقال عبارت است از مجموعه، خانه ها، کارگاه ها، مغازه ها، بوستان ها مراکز بهداشتی و درمانی. آموزشگاه ها، معابر خیابان ها، کوچه ها که مردم در آن زندگی می کنند و در فعالیت و رفت و آمد هستند و از وسایل نقلیه استفاده می کنند.

بوستان ها بخشی از «فضای سبز طبیعت» هستند که راجع به آن در برگ های پیش بحث شد. و در مورد خانه تحت عنوان ایمنی و محیط خانه سخن خواهیم داشت و سایر موارد در ضمن و ذیل عنوان «ایمنی و محیط کار» با موضوعات ایمنی و آب»، «ایمنی و نور»، «ایمنی و رنگ»، «ایمنی و آلودگی صوتی» و.... خواهد آمد.

در این جا تنها در دو موضوع بحث می شود ایمنی و معابر ایمنی و راهنمائی و رانندگی

ایمنی و معابر

اشاره

در اسلام سه نوع معبر و هر کدام با مشخصات خود توصیه شده است و می دانیم ویژگی مهم و اساسی معبر در اندازه عرض آن است.

الف) کوچه، عرض کوچه دستکم باید 3/5 متر باشد.

عن ابي عبدالله - عليه السلام -: ان رسول الله - صلى الله عليه و آله - قال.... وَ اَلطَّرِیقُ یَتَشَاحُّ عَلَیْهِ أَهْلُهُ فَحَدُّهُ سَبْعَهُ أَذْرُعٍ (1)امام صادق - علیه السلام - فرمود: رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرموده است..... اگر اهل معبر و افراد ذی حقوق در آن اختلاف کنند پس عرض آن هفت ذراع (3/5 متر) است.

توضیح:

1- مراد تعیین اندازه «حداقلّ» عرض معبر است. یعنی در اسلام هیچ معبری کوچکتر و کم عرضتر از 3/5 متر، نباید وجود داشته باشد خواه کوچه شهری خواه پیاده رو کنار، خیابان خواه معبر برای باغ و زراعت و... هر کسی می تواند به کوچه ای که کمتر از 3/5 متر عرض داشته باشد اعتراض کند و مالک همجوار آن را به عقب نشینی ملکش وادار کند. دادگاه اسلام در این قبیل دعوی ها و «تشاح»ها باید حکم عقب نشینی را صادر کند.

2- عرض 3/5 متر وقتی کافی است که عابرین آن متضرر نشوند و گرنه براساس قاعده «لاضرر» (2)عرض کوچه و معبر و پیاده رو باید در حدی باشد که رفع ضرر شود.

3- کوچه های تنگ قدیمی – کمتر از 3/5 متر یا بیش از آن لیکن دارای ضرر اسلامی نبوده و در اثر عدم ایمنی اجتماعی و سیاسی رایج شده بودند.

4- حکومت باید حداقل مذکور را و نیز کاربرد قاعده «لاضرر» را در شهرسازی و شهرک سازی توصیه نماید و در صورت عدم عمل به توصیه اجبار نماید.

5- حکومت می تواند فراتر از اقتضای قاعده لاضرر برای رفاه عمومی و حفاظت و بهداشت اجتماع «ایمنی جامعه» را نیز اجباری کند البته در حد معقول.


1) وسائل الشيعه ابواب احياء الموات، باب 11

2) قاعده لاضرر» قید است بر قاعده «سلطنت و بر آن حکومت دارد.

6- در مبحث خیابان خواهیم دید که پیاده رو کنار خیابان بنفسه یک معبر حساب می شود پس باید کمتر از 3/5 متر نباشد.

ب) جاده و خیابان

اندازه جادّه (اعم از داخل شهر که خیابان نامیده می شود و خارج شهر) در جامعه مورد نظر اسلام حداقل 30 متر است. معمولاً ویژگی های جامعه آرمانی اسلام در حدیث های مربوط به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و جامعه ای که آن حضرت خواهد ساخت، مطرح شده است:

ابوجعفر - عليه السلام -: اذا قام القائم... و یُوَسِّعُ اَلطَّرِیقَ اَلْأَعْظَمَ فَیَصِیرُ سِتِّینَ ذِرَاعاً (1)امام باقر - عليه السلام - فرمود: آن گاه که قائم - عليه السلام - قیام کند راه بزرگ (جاده و خیابان) را توسعه داده و آن را با پهنای (حداقل) 30 متر، قرار می دهد.

توضیح:

1- همان طور که در مورد کوچه، گذشت این حدیث نیز در مقام بیان حداقل است و اگر نیاز و ضرورت بیش از 30 متر را ایجاب کند باید به میزان نیاز توسعه یابد.

2- حداکثر عرض جاده چه قدر باید باشد؟ پاسخ این سؤال در اسلام واضح است به اندازه ای که «اسراف» نباشد و همین طور است در مورد معابر، زراعی صنعتی و نیز کوچه

3- وظیفه حکومت و اختیاراتش در این جا نیز همان است که در مورد کوچه بیان گشت.

ج) معابر يكطرفه

اصل در راه و معبر دو طرفه بودن است لیکن وقتی که ضرورت ایجاب کند برخی از معابر یک طرفه می شود. شاید

در عصر ائمه - علیه السلام - راه یک طرفه ای وجود نداشته با این همه طرح آن توصیه شده است. الكاظم - عليه السلام - قال: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله- ما بين الطريق الى الطريق إذَا تَشَاجَرُوا في الطَّرِيقِ بسَبْعَةِ أَذْرُعٍ (2)پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله - فرموده است: ما بین دو راه درصورت تضايق و تنگنا، هفت ذراع (3/5) متر) است.

توضیح:

1- سخن از دو راه است که هر کدام از آن ها برای عبور و مرور دو طرفه تنگ و ناکافی باشد (اذا تضايقا) و به همین دلیل الزاماً در کنار یک راه راه دوم ایجاد می شود و رسول خدا - صلى الله علیه و آله و سلم - می فرماید: میان آن دو 3/5 متر فاصله بگذارید.

2- خواه هر کدام از دو جاده دو طرفه باشند و خواه یکی برای رفت و دیگری برای برگشت، فاصله (بلوار) مذکور لازم است اما بدیهی است که یکی برای رفت و دیگری برای بازگشت است.

بزرگراه، با توجه به حدیث بالا میزان عرض (به اصطلاح) استاندارد بزرگراه در داخل شهر و بین شهری حدود 63/5 متر می شود یعنی هر کدام از دو جانب بلوار بعرض 30 متر و بلوار وسط 3/5 متر.


1) وسائل الشيعه، ابواب احياء الموات، باب 20، ج 54 ص 333، با مختصر تفاوتی درلفظ.

2) مستدرک الوسائل، ابواب احياء الموات، باب 8 بحار، ج 104، ص 255.

این در حالی است که در طرفین آن راهی نیز برای پیادگان (پیاده رو) در نظر گرفته می شود که حدیثش را در برگ های بعدی خواهیم دید.

ایمنی: حدیث اول که حداقل معبر (کوچه) را 3/5 متر تعیین می کند درست است که به مساله حقوقی نیز توجه دارد لیکن رسماً در مقام «جعل» و «تعیین استاندارد معین» است که بیش از یک امر حقوقی محض، به اصول ایمنی توجه دارد.

حدیث دوم هیچ ربطی به اختلاف های حقوقی ندارد و این که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پهنای جاده ها و معبرها را توسعه خواهد داد فقط یک مساله ایمنی و با انگیزه امنیتی است.

حدیث سوم نیز بیش از حدیث اول به امور ایمنی ناظر است لیکن علاوه بر تعیین استاندارد با عبارت «اذا تضايقا» دقیقاً به اصل ایمنی توجه دارد.

ایمنی و بهداشت معابر:

طيب الشارع من اخلاق النّبيين و كرامة للكاتبین پاکیزگی معبرها و راه ها از اخلاق انبیاء و کرامتی است برای (کرام الكاتبين) فرشتگانی که اعمال بشر را می نویسند.

شخص بزرگواری حدیث بالا را در کتابش نوشته است اما منبع و سند آن را بیان نکرده است. به نظر می رسد صورت صحیح آن «طيب الشارب...» باشد یعنی خوشبو کردن سبیل. لیکن اگر کسی به پیام این حدیث به همان شکلی که آن بزرگوار نوشته است معتقد باشد و پاکیزگی معبرها را از اخلاق انبیاء و بزرگداشتی برای کرام الکاتبین که همراه انسان ها در معابر نیز حضور دارند، بداند به یک اصل کاملاً اسلامی معتقد شده است و راه گزافی نرفته است.

الرضا - عليه السلام-: إِذَا بَقِیَ مَاءُ اَلْمَطَرِ فِی اَلطُّرُقَاتِ ثَلاَثَهَ أَیَّامٍ نَجِسَ وَ اُحْتِیجَ إِلَی غَسْلِ اَلثَّوْبِ مِنْهُ وَ مَاءُ اَلْمَطَرِ فِی اَلصَّحَارِی یَجُوزُ اَلصَّلاَهُ فِیهِ طُولَ اَلشَّتْوِ. (1)امام رضا - علیه السلام -: آب باران که سه روز در کوچه و خیابان بماند نجس می شود و نیازمند شستن لباس (برای نماز) می شود و آب باران در دشت و صحرا پاک است و می توان در طول زمستان با آن نماز خواند.

عن ابى الحسن - عليه السلام - فى طين المطر: أَنَّهُ لاَ بَأْسَ بِهِ أَنْ یُصِیبَ اَلثَّوْبَ ثَلاَثَهَ أَیَّامٍ إِلاَّ أَنْ یُعْلَمَ أَنَّهُ قَدْ نَجَّسَهُ شَیْءٌ بَعْدَ اَلْمَطَرِ (2)از امام کاظم - علیه السلام -: اگر گل باران تا سه روز پس از بارش، به لباس کسی اصابت کند اشکالی ندارد مگر معلوم شود که پس از بارش چیزی آن را نجس کرده است.

توضیح:

1- موضوع سخن آب باران است که هنگام باریدن یکی از مصادیق «کرّ» است و پس از سه روز نجس می شود. پس تکلیف آب هائی که به کوچه و خیابان ریخته می شوند و کر نیستند و سایر مایعات روشن است.

2- این دو حدیث به نجاست آن آب حکم می کنند صرفاً به دلیل ماندن سه روز نه به دلیل علم به ملاقات آن با چیزهای نجس زیرا محیط شهر هیچ وقت از آلودگی ایمن نیست.


1) بحار، ج 80 ص 12.

2) همان مرجع.

این دو حدیث در مقام تعیین تکلیف تن و لباس نمازگزار هستند که باید نجس نباشند. پس بیانگر اهمیت بهداشت کوچه و خیابان هستند زیرا خیلی از آلودگی های دیگر مانند چرک و غبار و.... هستند که نماز خواندن با آن ها اشکال ندارد.

4- ممکن است یک فقیه مطابق پیام این دو حدیث فتوی ندهد و آب سه روز مانده در معبر را، نجس نداند اما چنین فقیهی بی تردید این دو حدیث را بر کراهت حمل کرده و شستن لباس نمازگزار از آب آلوده مذکور را مستحب اکید می داند و نماز خواندن با لباس آلوده به آن آب را، مکروه می داند.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: دَخَلَ عَبْدٌ اَلْجَنَّهَ بِغُصْنٍ مِنْ شَوْکٍ کَانَ عَلَی طَرِیقِ اَلْمُسْلِمِینَ فَأَمَاطَهُ عَنْهُ: (1)پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود: بنده ای به بهشت رفت به خاطر شاخه خاری که بر سر راه مسلمانان افتاده بود، او آن خار را از آن راه دور کرد.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: مَنْ أَمَاطَ عَنْ طَرِیقِ اَلْمُسْلِمِینَ مَا یُؤْذِیهِمْ کَتَبَ اَللَّهُ لَهُ أَجْرَ قِرَاءَهِ أَرْبَعِمِائَهِ آیَهٍ کُلَّ حَرْفٍ مِنْهَا بِعَشْرِ حَسَنَاتٍ: (2)رسول اکرم - صلى الله علیه و آله - فرمود: هر کس از راه مردم چیزی را که موجب اذیت آنان است دور کند، خداوند اجر خواندن چهار صد آیه که خواندن هر حرف از آن ها ده حسنه باشد، برای او می نویسد.

كان على بن الحسين - عليه السلام - یَمُرُّ عَلَی اَلْمَدَرَهِ فِی وَسَطِ اَلطَّرِیقِ فَیَنْزِلُ عَنْ دَابَّتِهِ حَتَّی یُنَحِّیَهَا بِیَدِهِ عَنِ اَلطَّرِیقِ: (3)امام سجاد - عليه السلام - هنگام عبور از راهی اگر تکه سنگی (کلوخی را در میان راه مشاهده می کرد از مرکبش پیاده می شد و آن را با دست خود از راه دور می کرد.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله-: إِمَاطَتُکَ اَلْأَذَی عَنِ اَلطَّرِیقِ صَدَقَهٌ وَ إِرْشَادُکَ اَلرَّجُلَ إِلَی اَلطَّرِیقِ صَدَقَهٌ وَ عِیَادَتُکَ اَلْمَرِیضَ صَدَقَهٌ وَ أَمْرُکَ بِالْمَعْرُوفِ صَدَقَهٌ وَ نَهْیُکَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ صَدَقَهٌ وَ رَدُّکَ اَلسَّلاَمَ صَدَقَهٌ: (4)رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرمود: برطرف کردن چیز مزاحم از راه مردم صدقه است و نشانی دادن و راهنمائی مردم به راهشان، صدقه است و عیادت مریض صدقه است و امر به معروف صدقه است و نهی از منکر صدقه است و جواب دادن سلام صدقه است.

ایمنی و سد معبر

ابوعبدالله - عليه السلام-: کُلُّ مَنْ أَضَرَّ بِشَیْءٍ مِنْ طَرِیقِ اَلْمُسْلِمِینَ فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ (5)امام صادق - عليه السلام - فرمود: هر کسی چیزی در راه مسلمانان بگذارد یا ایجاد کند و علت ضرر مسلمانان، شود ضامن آن ضرر است.

عن ابي عبدالله - عليه السلام-: كلُّ شَيءٍ يضِرُّ بِطَرِيقِ الْمُسْلِمِينَ فَصَاحِبُهُ ضَامِنٌ لِمَا يصِيبُهُ (6)امام صادق - عليه السلام- فرمود: هر چیزی که در راه مسلمانان موجب آسیب شود صاحبش ضامن است برهر چیزی که بدان آسیب رساند.


1) بحار، ج 75 ص 49، خصال، ج 1، ص 18.

2) بحار، ج 75، ص 50

3) همان مرجع

4) بحار همان مرجع

5) وسائل الشيعه، همان باب

6) وسائل الشيعه، ابواب موجبات الضمان، باب9، جواهر الکلام، ج 43، ص 119.

عن ابي عبدالله - عليه السلام -: قال قلت له: رجل حفر بئراً فى غير ملكه فمرّ عليها رجل فوقع فيها. فقال: عليه الضمان لان كل من حفر في غير ملكه كان عليه الضمان (1)به امام صادق - علیه السلام - گفتم: کسی چاهی را در غیر ملک خویش کنده و شخصی بر آن گذر کرده و در آن افتاده؟ فرمود او ضامن است زیرا هر کس در غیر ملک خودش کنده کاری کند ضامن خساراتی است که بوسیله آن بر دیگران وارد می شود.

توضیح: سؤال از کندن چاه است اما جواب امام به ویژه قاعده ای که امام به آن استدلال می کند شامل هر نوع کنده کاری است.

الصادق - عليه السلام -: و اما ما حفر في الطريق او في غير ما يملك فهو ضامن لما يسقط فيه: (2)امام صادق - عليه السلام - فرمود.... و اما آن چه که در راه کنده شود یا در غیر ملک، خصوصی پس کننده آن ضامن است در قبال هر

چه که در آن بیفتد

الصادق - عليه السلام - قال: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله: مَنْ أَخْرَجَ مِیزَاباً أَوْ کَنِیفاً أَوْ أَوْتَدَ وَتِداً أَوْ أَوْثَقَ دَابَّهً أَوْ حَفَرَ شَیْئاً فِی طَرِیقِ اَلْمُسْلِمِینَ فَأَصَابَ شَیْئاً فَعَطِبَ فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ: (3)امام صادق - عليه السلام - فرمود: رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرموده است هرکس ناودانی یا کنیفی به معبر خارج کند یا میخی را به آن بکوبد، یا حیوانی را در آن ببندد یا چیزی را در آن بکند و این اشیاء به چیزی آسب، رسانند آن شخص ضامن است.

لغت: کنیف: فاضلاب، چاه فاضلاب - چاله فاضلاب - مجرای فاضلاب.

لغت: کنیف: قرنیز اطراف درب و پنجره سایه بان های کم عرضی که در بالای درب و پنجره یا در زیرشان تعبیه می شوند.

هر دو معنی در حدیث اراده شده و معنی دوم پله ای را که جلو درب ها در فضای کوچه تعبیه می شود، نیز شامل می گردد.

الصادق - عليه السلام - قال: قال رسول الله - عليه السلام -: ثَلاَثَهٌ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ فَعَلَهُنَّ اَلْمُتَغَوِّطُ فِی ظِلِّ اَلنُّزَّالِ وَ اَلْمَانِعُ اَلْمَاءَ اَلْمُنْتَابَ وَ سَادُّ اَلطَّرِیقِ اَلْمَسْلُوکِ: (4)امام صادق - عليه السلام - فرمود: پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله - فرموده است: سه کردار ملعون است و انجام دهنده آن ها ملعون است کسی که در اطراقها (جایگاهائی که مسافران یا گردشگران در آن ها پیاده شده و بساطشان را پهن می کنند تغوط، کند و کس که مردم را از آب چشمه مانع شود، و کسی که سدّ معبر کند.

سمعت على بن الحسين - عليه السلام - يقول:... وَالذُّنُوبُ الّتی تُعَجِّلُ الْفَناءَ: قَطیعَهُ الرَّحِمِ، وَ الْیَمینُ الفاجِرَهُ وَ الْأقْوالُ الْکاذِبَهُ وَ الزِّنا وَ سَدُّ طَریقِ الْمُسْلِمینَ (5)شنیدم امام سجاد - عليه السلام - می فرمود..... و گناهانی که عمر را کوتاه می کنند

عبارتند از: قطع رحم سوگند دروغ برای ضایع کردن حقی و پرداختن به دروغ های گوناگون، و زنا، و سد معبر مسلمانان.


1) همان، باب 8.

2) همان مرجع، همان باب.

3) وسائل الشيعه، ابواب موجبات الضمان، باب 11.

4) بحار، ج 80 ص 178.

5) بحار، ج 73، ص 375.

محمد بن مسلم عن احمدها - عليه السلام - قال: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلصَّلاَهِ عَلَی ظَهْرِ اَلطَّرِیقِ فَقَالَ: لاَ تُصَلِّ عَلَی اَلْجَادَّهِ وَ صَلِّ عَلَی جَانِبَیْهَا: (1)

محمد بن مسلم می گوید پرسیدم از امام باقر یا امام صادق - علیه السلام - از نماز خواندن در جاده، فرمود: در جاده نماز نخوان در دو جانبش بخوان.

مراد جاده خارج شهری است که شخص آن را خلوت می بیند و یقین دارد تا نمازش را تمام کند وسیله نقلیه ای از آن عبور نخواهد کرد زیرا اگر احتمال عبور وسیله نقلیه را بدهد با همین احتمال نمازش باطل می شود و نیازی به پرسش نیست و با بیان دیگر سخن در آمد و رفت پیادگان یا سواران نیست بل کلام مباح بودن و مال دیگران بودن - غصب و غیر غصب - است.

امام جاده را برای نماز مکان غصبی می داند و دو جانب آن را مباح.

نکات:

1- در اصطلاح فقهی می گویند نهی در عبادات موجب فساد «است و در این حدیث از نماز خواندن در راه نهی شده پس نماز باطل است.

2- وقتی که جاده خلوت برون شهری چنین باشد تکلیف جاده درون شهری روشن است.

3- وقتی که تصرف در جاده برای نماز جایز نباشد گونه های دیگر تصرف در آن خواه مخلّ ایمنی عابرین باشد و خواه نباشد بطریق اولی حرام و ممنوع می باشد.

4- و بالاخره هر نوع استفاده شخصی از راه و جاده غیر از عبور و مرور و نقل و انتقال حرام و ممنوع است. حدیث های زیادی در ایمنی راه کوچه و خیابان داریم و نیز راجع به، ناودان، بالکن، جناح گوشه بالکن، فاضلاب و... تنها به نمونه هایی پسنده شد.

ایمنی و راهنمائی و رانندگی

تشویق به داشتن مرکب

في ما اوصى به النبي - صلى الله عليه و آله - علياً - عليه السلام -: یَا عَلِیُّ اَلْعَیْشُ فِی ثَلاَثَهٍ دَارٍ قَوْرَاءَ وَ جَارِیَهٍ حَسْنَاءَ وَ فَرَسٍ قَبَّاءَ: (2)از جمله وصیت های پیامبر - صلى الله علیه و آله - بر علی - علیه السلام -: ای علی خوشی زندگی در سه چیز است: خانه ای وسیع همسری، زیبا واسبی خوش اندام و کمر باریک (مانند اسب عربی یا ترکمنی).

ابو عبدالله - عليه السلام - قال: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: مِنْ سَعَادَهِ اَلرَّجُلِ اَلْمُسْلِمِ اَلْمَرْکَبُ اَلْهَنِیءُ (3)امام صادق - عليه السلام - فرمود: رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود: از سعادت شخص مسلمان داشتن مرکبی نرم و رهوار، است.

قال الصادق - عليه السلام -: مَنِ اِشْتَرَی دَابَّهً کَانَ لَهُ ظَهْرُهَا وَ عَلَی اَللَّهِ رِزْقُهَا (4)امام صادق - عليه السلام - فرمود: هر کس مرکبی بخرد سواری اش با او و روزی هزینه اش بر خداست.


1) بحار، ج 83 ص 321.

2) خصال، ج 1، ص 62، بحار، ج 76، ص 148

3) فروع کافی، ج 2، ص 229 وسائل الشيعه ابواب احكام الدواب، باب 8.

4) وسائل الشيعه، همان، باب 1.

ابوجعفر - عليه السلام - قَالَ: مِنْ شَقَاءِ اَلْعَیْشِ اَلْمَرْکَبُ اَلسَّوْءُ (1): امام باقر - عليه السلام - فرمود: از جمله تلخی های زندگی داشتن مرکب بد است.

ایمنی و آماده کردن مرکب قبل از سواری

الباقر. - عليه السلام - قال: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: ان ذِرْوَهِ کُلِّ بَعِیرٍ شَیْطَاناً فَأَشْبِعْهُ وَ اِمْتَهِنْهُ: (2)امام باقر - علیه السلام - فرمود: رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرمود بر پشت هر مرکبی شیطانی هست، پس مرکب را سیر کن - به آب و علفش برس - و آن را رام (قابل کنترل) کن.

توضیح:

1- آنان که با فقه و حدیث آشنا هستند می دانند که آن چه در این حدیث ها مهم و مورد نظر است «مناط» آن هاست نه خصوص فرس، بعیر یا هر نام دیگر رهواری زیبائی مطیع و قابل کنترل بودن مرکب و به اصطلاح «بدقلق» نبودن آن مراد است و رسیدن به آب و علف یا آب و روغن مرکب فرقی ندارد.

2- بنابراین مردم امروزی با مرکب های امروزی شان مورد خطاب این حدیث ها هستند.

3- مراد از «شیطان» در این حدیث یک معنی استعاری است یعنی اساساً رکوب و سواری نوعی در معرض خطر قرار گرفتن است سواری عاملی ضد ایمنی است.

در مباحث آینده با اصطلاح شیطان حادثه بیشتر آشنا خواهیم شد. در مواردی که عمل، کار، اقدام با نوعی خطر همراه است «شیطان حادثه» یادآوری شده است.

4- عنصر خطر و حادثه در خودروهای امروزی چندین برابر مرکب های قدیمی است پس باید هر کسی قبل از سوار شدن توجه داشته باشد که با شیطان حادثه سروکار دارد و این «توجه» یکی از عوامل مهم ایمنی است.

5- امتهان یعنی رام کردن مطیع کردن قابل کنترل کردن و مرکب و خودرو را به حالتی در آوردن که کاملاً در اختیار و کنترل سوار باشد. بنابراین لازم است قبل از سوار شدن از سیستم و سیستم های کنترل خودرو مطمئن بود از قبیل ترمز قوام و دوام، لاستیک، جعبه فرمان و........

6- منظور از بحث بالا این نیست که در هر جا از قرآن یا حدیث لفظ شیطان را به معانی استعاری تعبیر کنیم شیطان وجود واقعی دارد و انکار آن، انکار قرآن است.

با یاد و نام خدا سوار شوید:

قال الصادق - عليه السلام: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: إِنَّ عَلَى ذِرْوَةِ كُلِّ بَعِيرٍ شَيْطَاناً فَامْتَهِنُوهَا وَ - ذَلِّلُوهَا وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا كَمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ: (3)امام صادق - عليه السلام - فرمود پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله- فرموده است: بر پشت هر مرکبی شیطانی هست پس آن ها را رام و قابل کنترل کنید و کاری کنید که در برابر اراده شما خودسری نکنند و نام خدا را یاد کنید همان طور که خدا امر کرده است.


1) وسائل الشيعه، همان، باب 8

2) همان مرج، باب 26

3) وسائل الشيعه، همان باب.

یاد خدا و گفتن «بسم الله» علاوه بر این که یک عبادت بزرگ است شخص را از تصمیم های منفی باز می دارد. زیرا اقدام به کار نکوهیده با «بسم الله» تناسب و سازگاری ندارد و کار بد با نام خدا شروع نمی شود.

و نیز یاد و نام خدا زنگ هشدار است که حواس شخص را جمع می کند و او را به ویژگی های کار از جمله خطر نهفته در آن متوجه می کند.

عادت به یاد و نام خدا در آغاز هر کار که شخص در هر اقدام به طور ناخودآگاه آن را به زبان آورد، عادت پسندیده است لیکن آن چه به مساله ما یعنی سواری (بل هر اقدام حادثه ساز دیگر) مربوط می شود این است که لازم است ذکر و یاد خدا به طور خودآگاهانه باشد تا انگیزش برای مراعات اصول ایمنی حاصل شود. و گرنه آن جنبه حفاظتی و انگیزش در جهت ایمنی را نخواهد داشت. یاد و نام خدا به طور آگاهانه علاوه بر «توجه» فوق نشاط انگیز نیز هست نشاطی که دلچسب تر از هر نشاط دیگر است. و همان طور که در مباحث آینده خواهیم دید نشاط یکی از عوامل اساسی و مهم ایمنی است.

سواره رو و پیاده رو

ابوالحسن موسى - عليه السلام - عليه السلام -: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا قَالَ یَا مَعْشَرَ اَلْفُرْسَانِ سِیرُوا فِی وَسَطِ اَلطَّرِیقِ یَا مَعْشَرَ اَلرَّجَّالَهِ سِیرُوا عَلَی جَنْبَیِ اَلطَّرِیقِ فَأَیُّمَا فَارِسٍ أَخَذَ عَلَی جَنْبَیِ اَلطَّرِیقِ فَأَصَابَ رَجُلاً عَیْبٌ أَلْزَمْنَاهُ اَلدِّیَهَ وَ أَیُّمَا رَجُلٍ أَخَذَ فِی وَسَطِ اَلطَّرِیقِ فَأَصَابَهُ عَیْبٌ فَلاَ دِیَهَ لَهُ (1)

امام کاظم - علیه السلام - فرمود: زمانی که قائم ما (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کند اعلام می کند ای سواران در وسط راه حرکت، کنید و ای پیادگان در دو جانب راه حرکت، کنید هر سواری که در جانب راه حرکت کند و با پیاده ای برخورد نماید و او آسیب ببیند سوار را به پرداختن دیه پیاده ملزم می کنیم و هر پیاده ای که در وسط راه حرکت کند و آسیبی بر او وارد شود دیه ای ندارد.

توضیح:

1- از نو یادآوری می شود جامعه آرمانی اسلام و ویژگی های آن را معمولاً حدیث های مربوط به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) توضیح می دهند.

2 معنی و پیام این حدیث ها - که پیشتر نیز مشاهده کردیم - به تعویق انداختن این قوانین تا زمان ظهور نیست، بلکه باید بقدر امکان در پیاده شدن آن ها کوشش شود.

3- در این حدیث چهار قانون آمده است:

الف) وسط راه و خیابان مختص به سوارگان است.

ب) هر دو جانب هر راه و خیابان مختص به پیادگان و پیاده رو است.

ج) اگر خودرو وارد پیاده رو شود و به کسی آسیب رساند راننده آن مجرم و ملزم به دیه است.

تبصره، حکم فوق در خطا و غیر عمد است و در صورت عمد مجازاتش قصاص است نه دیه.

د) هر پیاده ای که وارد وسط راه و خیابان شود و آسیب ببیند، دیه ای ندارد.

تبصره، حکم اخیر شامل کودکان و دیوانگان نمی شود و دیه آن ها لازم است.


1) وسائل الشيعه ابواب موجبات الضما، باب 9 - تهذيب، ج 10، ص 314.

در محل پارک ممنوع و توقف ممنوع

الصادق - عليه السلام -: مَنْ أَوْقَفَ دَابَّهً فِی طَرِیقٍ أَوْ سُوقٍ فِی غَیْرِ حَقِّهِ فَهُوَ ضَامِنٌ لِمَا أَصَابَتْ بِأَیِّ شَیْءٍ أَصَابَتْ: (1)امام صادق - علیه السلام - فرمود: هر کس مرکبش رادر راهی یا بازاری یا (هفته بازار) در محل غیر حقش (محل غير قانونی) متوقف کند با هر چیزی که برخورد کند - و نیز هر چیزی که با آن برخورد کند - و آسیب ببیند، او ضامن است خواه طرف تصادف انسان باشد یا هر چیز دیگر.

باربند

الصادق - عليه السلام -: فِی رَجُلٍ حَمَلَ مَتَاعاً عَلَی رَأْسِهِ فَأَصَابَ إِنْسَاناً فَمَاتَ أَوِ اِنْکَسَرَ مِنْهُ فَقَالَ هُوَ ضَامِنٌ: (2)امام صادق - علیه السلام - در مورد کسی که چیزی را بر روی سرش حمل کند آن چیز با انسانی برخورد کند و او بمیرد یا دچار شکستگی، شود فرمود آن شخص ضامن است.

توضیح: 1- حمل بار بر روی سر مجاز است همان طور که هنوز هم دربرخی جامعه ها مرسوم است. آن چه مورد نظر حدیث است حمل چیزی است که بعد یا ابعاد زیاد داشته باشد مانند حمل لوله آب بر روی سر یا بر باربند خودرو.

2- حمل اشیاء بر روی سر (به شرح بالا) موجب ضمان است بنابراین حمل اشیاء بر سقف خودرو (باربند) «بطریق اولی» موجب ضمان خواهد بود.

3- یکی از فقهای بزرگ از این حدیث تعجب کرده و گفته است وقتی ضامن می شود که تعمد داشته باشد و اگر عمدی در میان نباشد خطای محض می شود.

سخن این بزرگوار وقتی صحیح است که محموله ابعادی بیش از فضائی که خودرو اشغال می کند نداشته باشد. و یا ابعاد محموله بر روی سر از فضائی که بدن شخص حامل اشغال می کند، تجاوز ننماید.

4- همین طور است و همین حکم را (دارد تجاوز محموله از فضای کامیون ارابه درشکه و یا از داخل خودرو سواری.

هل دادن و بکسل کردن

ان عليّاً - عليه السلام - کَانَ یُضَمِّنُ اَلْقَائِدَ وَ اَلسَّائِقَ وَ اَلرَّاکِبَ: على - علیه السلام - کسی را که از جلو بکشد و کسی را که از پشت به جلو براند یا) هل (دهد و کسی را که سوار شده و براند هر سه را ضامن می دانست و به ضمانت شان حکم می کرد.

على - عليه السلام - كَانَ يُضَمِّنُ اَلرَّاكِبَ مَا وَطِأَتْهُ اَلدَّابَّةُ بِيَدِهَا وَ رِجْلِهَا، وَ يُضَمِّنُ اَلْقَائِدَ مَا وَطِأَتْهُ اَلدَّابَّةُ بِيَدِهَا: (3)علی - علیه السلام - حکم می کرد به ضمانت سوار نسبت به آن چه مرکب با دست یا با پایش زیر بگیرد، و حکم می کرد به ضمانت از جلو کشنده تنها نسبت به آن چه با دستش زیر بگیرد.

توضیح:


1) مستدرک الوسائل ابواب موجبات الضمان، باب9.

2) وسائل الشيعه، ابواب موجبات الضمان، باب 10 - فروع کافی، ص 350.

3) وسائل الشيعه ابواب موجبات الضمان باب13

1- در این مبحث هیچ کدام از ضمان های مذکور به آسیب رسانی عمدی مربوط نیست.

2- کسی که خودرو را از جلو بکشد - و کسی پشت فرمان نباشد - او نسبت به دو چرخ جلو ضامن است و نسبت به دو چرخ عقب ضامن نیست زیرا او در قبال شخصی یا شیئی که بغلطد و به زیر چرخ عقب بیفتد مسئولیتی ندارد، مگر بنحوی خودرو را بکشد که حالت به اصطلاح ویراژی داشته باشد و چرخ عقب انسان یا شئی را زیر بگیرد.

3- کشیدن مرکب یا خودرو خواه با دست باشد و خواه بوسیله خودرو و مرکب دیگر، فرقی نمی کند.

کودک در پشت فرمان:

سئلت اباعبدالله - عليه السلام - عَنْ رَجُلٍ حَمَلَ غُلاَماً یَتِیماً عَلَی فَرَسٍ اِسْتَأْجَرَهُ بِأُجْرَهٍ وَ ذَلِکَ مَعِیشَهُ ذَلِکَ اَلْغُلاَمِ قَدْ یَعْرِفُ ذَلِکَ عَصَبَتُهُ فَأَجْرَاهُ فِی اَلْحَلْبَهِ فَنَطَحَ اَلْفَرَسُ رَجُلاً فَقَتَلَهُ عَلَی مَنْ دِیَتُهُ قَالَ عَلَی صَاحِبِ اَلْفَرَسِ: (1)پرسیدم از امام صادق - عليه السلام - از کسی که پسر یتیمی را اجیر کرده و بر اسبی سوار می کند- و این شغل آن يتيم است که خانواده اش نیز این را می دانند - او را به مسابقه می فرستند اسب با مردی برخورد می کند و او را می کشد، دیه مقتول به عهده کدام است؟ فرمود بر عهده صاحب اسب است.

توضیح: یتیم و غیر یتیم در این مساله فرق ندارد یتیم نوجوانی سوارکار بوده لیکن به سن قانونی نرسیده، و آن شخص اسب را در اختیار او قرار داده و دستمزدی نیز برای اوتعیین کرده و به مسابقه فرستاده است.

اگر ولی کودک خواه پدرش و خواه ولی دیگر در صورت یتیم بودنش او را به این کار می فرستاد یا او را اجیر دیگری می کرد و آن شخص سوم او را به مسابقه می فرستاد در این صورت خود ولی مسئول و ضامن می گشت. در هر دو صورت کودک یا نوجوان هیچ مسئولیتی ندارد.

اگر کودکی یا نوجوانی خودرو شخص دیگری را بدون اذن سوار شود و حادثه ای رخ دهد ولی کودک مسئول است هم در قبال ضرری که به خودرو وارد شود و هم در قبال ضرری که به شخص یا اشخاص دیگر وارد شود.

یکّه دادن:

ابو عبدالله - عليه السلام - قال: أَیُّمَا رَجُلٍ فَزَّعَ رَجُلًا عَنِ الْجِدَارِ أَوْ نَفَرَ بِهِ عَنْ دَابَّتِهِ فَخَرَّ فَمَاتَ فَهُوَ ضَامِنٌ: (2)امام صادق - عليه السلام - فرمود هر کس کسی را که بر روی دیوار است بترساند (دچار ترس ناگهانی کند - یکّه دهد) یا مرکب او را رم دهد و او بیفتد و بمیرد، ضامن است.

توضیح:

1- در مورد خودروهای امروزی رم دادن خودرو معنی ندارد اما همان بخش اول حدیث که می گوید «کسی راکه بر روی دیوار است بترساند یکّه دهد» دلالت دارد بر این که اگر کسی راننده ای را دچار ترس ناگهانی و یکه خوردن بکند و در نتیجه او کنترل از دست دهد و خودرو چپه شود و بمیرد ضامن است و همچنین اگر راننده ای راننده دیگر را یکه دهد.

2- اگر ترساندن و یه دادن بقصد مرگ او باشد مصداق «قتل عمد» است که قصاص دارد و اگر قصد مردن او را نداشته باشد مصداق قتل خطا و ملازم دیه است.


1) وسائل الشيعه ابواب الضمان، باب 16 تهذیب، ج 10، ص 223

2) وسائل الشيعه، همان ابواب، باب 15.

3- برخی از افراد به دلیل حالت خاص یا شرایط ویژه روحی و روانی از هر چیزی یکه می خورند. بنابراین وقتی ضمان متوجه فرد دیگر می شود که عملی از او صادر شود و مصداق یکه دادن باشد و گرنه ضمان نیست. و با بیان دیگر یکه خوردن معیار، نیست یکه دادن معیار است.

تصادف از جلو و عقب:

اشاره

در این موضوع در سه مقوله بحث می شود:

1- اصابت: برخورد

2- ایطاء: زیر گرفتن

3- پرتاب سنگ توسط چرخ

در قوانین امروزی راهنمائی و رانندگی میان دو مقوله اصابت و ایطاء دقیقاً تفکیک نشده است و هر دو به یک نسق گرفته شده اند.

در قوانین اسلام نیز نسبت به جلو هم اصابت و هم زیر گرفتن هر دو به یک نسق است لیکن نسبت به عقب با هم فرق می کنند:

الصادق - عليه السلام -: أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ اَلرَّجُلِ یَمُرُّ عَلَی اَلطَّرِیقِ مِنْ طُرُقِ اَلْمُسْلِمِینَ فَتُصِیبُ دَابَّتُهُ إِنْسَاناً بِرِجْلِهَا فَقَالَ لَیْسَ عَلَیْهِ مَا أَصَابَتْ بِرِجْلِهَا وَ لَکِنْ عَلَیْهِ مَا أَصَابَتْ بِیَدِهَا لِأَنَّ رِجْلَهَا خَلْفَهُ إِنْ رَکِبَ (1)از امام صادق - عليه السلام - پرسیدند شخصی در راهی از راه های مسلمانان حرکت می کند پای مرکبش به انسانی اصابت می کند؟ فرمود: نسبت به برخورد پا چیزی بر عهده او نیست، لیکن نسبت به برخورد دست، مرکب عهده دار است زیرا پاهای مرکب در پشت سر سوار است این در صورتی است که شخص سوار مرکب باشد.

فَإِنْ کَانَ قَادَ بِهَا فَإِنَّهُ یَمْلِکُ (بِإِذْنِ اَللَّهِ یَدَهَا یَضَعُهَا حَیْثُ یَشَاءُ) (2)و اگر آن شخص بر مرکب سوار نیست بل آن را از جلو می کشد در این صورت نیز او تنها دست های مرکب را در اختیار دارد - با اذن خدا - و دست های مرکب به هر جائی که او می خواهد گذاشته می شود. توضیح:

1- بنابراین صاحب مرکب نسبت به اصابت از عقب هیچ مسئولیتی ندارد خواه در پشت مرکب و خواه در پشت فرمان سوار باشد و خواه آن را از جلو می کشد.

2- خواهیم دید که این حکم تنها حکم اصابت و برخورد است و زیر گرفتن حکم دیگری دارد.

3- راکب پای جلو و چرخ جلو را - باذن الله - در اختیار دارد مراد از «باذن الله» یادآوری یک اصل اعتقادی است که کسی خودش را فارغ و مستقل از خدا نداند پیشتر به قدری بودن و «قدر اندیشی» اشاره ای شد. برخی همه چیز را «قضائی» دانسته و هر پیش آمد را به حساب خدا می گذارند و برخی دیگر همه چیز را «قَدَری» دانسته و جریان علت و معلول را مستقل و مستغنی از خدا، می دانند و هر رخداد را صرفاً به حساب علت و معلول فارغ از خدا می گذارند و خداوند را نادیده می گیرند.

هر دو بینش و این هر دو جهان بینی از نظر اسلام (دیدگاه مکتب شیعه) اشکال دارند.


1) وسائل الشيعه، ابواب موجبات الضمان، باب 13.

2) ادامه حدیث بالا.

«جبر قضائی» که اراده انسان ها را نادیده می گیرد و قانون علت و معلول را فقط یک خیال یا بهانه ظاهری می داند، نادرست است. زیرا اسلام هم به اراده انسان ارزش و کاربرد سخت مؤثری، قائل است و هم نادیده گرفتن قانون علت معلول را با بی خردی و حماقت مساوی می داند.

از جانب دیگر قدر پرستی پرستش قانون علت، معلول به طوری که خدا در هیچ امری دخیل نباشد، و جهان را با جریان علت و معلولش به سر خود رها کرده باشد، نیز نادرست است.

درست است جهان بر اساس اصول علت و معلول کار می کند اما این جریان علت و معلول هر آن و هر لحظه با استفاضه فیض از خدا و با اذن خدا و تحت مباشرت قدرت و اراده خداوند کار می کند.

این بحث بس گسترده و دامنه دار است تنها برای توضیح جمله باذن الله » که در حدیث آمده بود و مسکوت گذاشتن آن صحیح، نبود این چند سطر ارائه گشت.

4- استفاده احکام خودرو مصنوعی - از احکام مرکب، طبیعی و بار کردن احکام اسب و شتر و استر به کامیون، تریلر و خودرو سواری، صحیح است؟ ممکن است این سؤال در ذهن یک شخص غیر متخصص در دانش فقه پیش آید، و ممکن است به ذهن یک فرد آشنا با فقه نیز خطور کند به نظر می رسد اگر ماهیت فقهی مساله روشن شود ذهن افراد غیر متخصص در فقه نیز قانع می شود.

حدیث فوق به اصطلاح «منصوص العلّه» است و خود امام برای حکمی که صادر می کند استدلال می آورد و علت حکم خودش را توضیح می دهد و مشاهده می کنیم که همان دلیل و همان علت در مرکب مصنوعی نیز هست از باب مثال اگر امام بفرماید شراب حرام است به دلیل این که مست کننده است از این کلام می فهمیم که هر نوشیدنی که مست کند، حرام است.

پس در این مبحث نه «قیاس» باطل راه دارد و نه تحمیل حکم یک موضوع بر موضوع دیگر. و همه احادیث این باب در «منصوص العله» بودن با این حدیث همگون و هم سنخ هستند.

ب) زیر گرفتن

زیر گرفتن هر چیز با چرخ های جلو یا با قسمت جلو بدنه خودرو در هر صورت مسئولیت دارد. اما زیر گرفتن با چرخ های عقب دو صورت دارد اگر شخص یا چیز مورد نظر بغلطد و در زیر مرکب قرار بگیرد، ضمانی نیست. و اگر نوع حرکت راننده یا بکسل کننده حالت ویراژی داشته باشد و شخص یا چیزی را زیر بگیرد، ضامن است.

قضی امیرالمؤمنين - عليه السلام - فِی صَاحِبِ اَلدَّابَّهِ أَنَّهُ یَضْمَنُ مَا وَطِئَتْ بِیَدِهَا وَ بِرِجْلِهَا (1)اميرالمؤمنين - عليه السلام - حکم می کرد به مسئولیت صاحب مرکب نسبت به هر چیزی که مرکب با دست ها و پاهایش زیر بگیرد. این حدیث را با حدیث بالا که راننده را نسبت به حوادث ناشی از پاهای مرکب کاملاً غیر مسئول می دانست، مقایسه کنید ابتدا یک تعارض و تناقص میان این دو حدیث مشاهده می شود. اما با کمی توجه روشن می شود که حدیث بالا در «اصابت» بحث می کند و این حدیث در «زیرگرفتن».


1) تهذيب، ج 1 ص 227، وسائل الشيعه، همان باب.

ج) پرتاب سنگ

رها شدن شن سنگ از زیر چرخ عقب یا جدا شدن چیزی از بدنه خودرو مانند در رفتن، چرخ، افتادن گلگیر، جدا شدن و سقوط مثلاً سپر و... اگر موجب خسارت دیگران باشد، حکمش چیست؟

ابتدا باید نقش صاحب مرکب و خودرو در حادثه روشن شود و مساله سه صورت دارد:

1- صاحب خودرو مقصر است.

کامیونی که باید پشت چرخ های عقبش لاستیک حفاظ داشته باشد تا از پرتاب شن و سنگ جلوگیری کند اینک به دلیل فقدان آن سنگی از زیر چرخ خارج شده و به شخصی یا خودرو دیگر صدمه زده است. چون صاحب خودرو می دانسته که وسیله نقلیه اش فاقد لاستیک مذکور است و اقدامی نکرده مسئول است و اگر نمی دانسته به دلیل این که خودرو را بازرسی نکرده و به راه افتاده مسئول است.

2- صاحب خودرو قاصر است

راننده قبل از حرکت، آن را بازرسی کرده و لاستیک را سرجای خود محکم و استوار دیده آن گاه حرکت کرده است لیکن پیچ های وصل کننده لاستیک به بدنه در اصل بی دوام و دارای آلیاژ نامناسب بوده و در وسط راه شکسته و لاستیک افتاده است. در این صورت مسئولیت از راننده رد شده و متوجه کارخانه سازنده، پیچ می شود و همین طور است «در رفتن چرخ فرو افتادن تکه ای از بدنه و امثال آن.

رعایت فاصله، در مواقعی ممکن است خودروی که در جلو حرکت می کند همه شرایط ایمنی مقرر را داشته باشد لیکن شرایط جاده طوری است که احتمال پرش سنگ از کناره های لاستیک حفاظ و یا از پهلوی چرخ، وجود دارد. در این صورت راننده خودروهای دیگر باید فاصله لازم با خودرو مذکور را ملاحظه کنند و گرنه مسئولیتی متوجه راننده خودرو جلو نمی شود.

اما به هر صورت و در هر شرایط اصل این است که راننده خودرو جلو مسئول است مگر عدم تقصیر او ثابت شود.

به ادامه حدیث بالا توجه فرمائید.

و ما نفحت برجلها: على - عليه السلام - حكکم می کرد به مسئولیت صاحب مرکب در مورد هر چیزی که با پاهایش بزند یا بپراکند.

لغت: نفخ، پخش کرد، پراکند.

نفخ، لگد زد، جفتک انداخت.

معنای اول معنای «اصل» است و معنای دوم مصداقی و موردی است و در حدیث هر دو اراده شده اند.

اگر خودروی در حال حرکت باشد و شخص دیگری چیزی را به زیر چرخ آن بیندازد و آن چیز از زیر چرخ پرت شود و حادثه ای را به بار، بیارود راننده مسئول نیست.

و اگر خودروی در حال توقف باشد شخصی (شخص اجنبی) ترمز آن را رها کند یا سنگ زیر چرخ آن را بردارد، راننده مسئول نیست.

ادامه حدیث بالا می فرماید: الا ان يضربها: انسان مگر انسان دیگری با مرکب ور برود و چیزی در آن ایجاد کند.

توضیح: راننده نسبت به زیر گرفتن با بدنه و چرخ های عقب پرش، سنگ سقوط تکه های بدنه، لگد زدن و جفتک اندازی مسئول است مگر شخص دیگری با خودرو یا حیوان ور برود و اضراری را مرتکب شود.

سقوط بار از خودرو

سقوط بار از، کامیون، کامیونت و حتی از خودرو سواری ضمان و مسئولیت دارد خواه با سایر خودروها برخورد کند وایجاد خسارت نماید و خواه با اشیاء یا اشخاصی دیگر تصادم نماید. که بر اساس و معیار «لاستیک حفاظ» پشت چرخ عقب بر محور «تقصیر» و «قصور» قضاوت می شود. دقیقاً با همان شرحی که گذشت.

تذکر این نکته لازم است این همه احکام و قوانین که بیان گشت دلیل فقهی آن ها تنها دو سه حدیثی که در این برگ ها ارائه گشت نیست به اصطلاح همه عمومات و اطلاقات باب دلیل این حکم ها هستند که از آوردن همه آن ها خودداری می شود و این چند حدیث که ذکر شد برای نشان دادن دقت و اهمیتی است که اسلام نسبت به امور رانندگی و راهنمائی قائل شده.

عن جعفر - عليه السلام - عن ابيه - عليه السلام -: ان علياً - عليه السلام - كَانَ يُضَمِّنُ اَلرَّاكِبَ مَا وَطِأَتْهُ اَلدَّابَّةُ بِيَدِهَا وَ رِجْلِهَا، إِلاَّ أَنْ یَعْبَثَ بِهَا أَحَدٌ فَیَکُونُ اَلضَّمَانُ عَلَی اَلَّذِی عَبِثَ بِهَا (1)امام صادق - علیه السلام - از پدرش امام باقر - علیه السلام - نقل می کند که علی - علیه السلام - حکم به ضمان سوار می کرد نسبت به آن چه مرکب با پایش یا با دستش زیر بگیرد. مگر در موردی که شخص دیگری با مرکب ور برود، پس همان شخص که با مرکب ور رفته، ضامن است.

بریدن ترمز یا فرمان

عن على - عليه السلام - قال: إِذَا اسْتَقَلَّ الْبَعِيرُ بِحِمْلِهِ فَقَدْ ضَمِنَ صَاحِبُهُ: (2)على - عليه السلام - فرمود: هر گاه شتر (یا هر حیوان) که باری بر روی آن است خودسری کند یا سر خود رها شود صاحبش نسبت به حوادث ناشی از آن ضامن است.

توضیح:

1- خودسر و رها بودن حیوان دو نوع است:

الف) رها بودن حیوان برای چریدن و حتی هواخوری این رها بودن از حقوق حیوان و از حقوق صاحب آن است (مگر در موارد و مواقع ممنوعه) در این صورت هر حادثه ای از حیوان ناشی شود صاحبش مسئول نیست و این دیگران هستند که باید خودشان را از آسیب حیوانات حفظ کنند.

ب) رها بودن حیوان نه برای چریدن و حقوق مذکور این نوع رها بودن ممنوع است و اگر حیوان حادثه ای ایجاد کند صاحبش مسئول است.

معیار تشخیص برای دو نوع فوق از همدیگر چیست؟ اگر حیوان با لگام، زین بار و امثال اینها رها باشد از نوع دوم است و اگر هیچ کدام از ابزار و اشیاء مذکور همراه او نباشد، از نوع اول است.

پس از ملاحظه این توضیح به حدیث بالا توجه کنید می فرماید إِذَا اِسْتَقَلَّ اَلْبَعِیرُ بِحِمْلِهِ اگر حیوان با شئیی که بر او هست خودسر باشد.


1) وسائل الشيعه، همان باب.

2) همان مرجع.

گویا کسی از دست اندرکاران حدیث به نکته مهم بالا توجه نکرده و گمان کرده است که موضوع سخن علی - عليه السلام- ضمانت صاحب شتر نسبت به کالائی است که بر پشت شتر است و صاحب شتر ساربانی است که کالاهای مردم را حمل می کند با این تصور سیمای حدیث را عوض کرده است.

2- مراد از «بحملها - با بارش» تنها بار به معنی محموله کالائی، نیست مراد داشتن یک نشانه و علامتی است که نشان دهد حیوان جهت چریدن رها نشده

3- در مورد خودروهای امروزی مسائلی از قبیل چریدن و حقوقی امثال آن وجود ندارد بنابراین خودروهای امروزی در حرکت شان فقط دو صورت دارند یا تحت کنترل راننده هستند، یا، خودسر و هر حرکت آن ها بدون راننده مشمول استقل بحملها است یعنی خواه باری شیئی بر آن ها باشد و خواه نباشد هر وقت خودروی از اختیار و کنترل صاحبش خارج شود خواه به دلیل بریدن ترمز و خواه بدلیل نقصی در فرمان و خواه ناتوانی در سربالائی و حرکت به عقب، صاحبش ضامن است. در صورت عمد مجازات عمد و در غیر عمد مجازات غیر عمد متوجه اوست.

4- «استقلّ» مستقل شد. و در بحث ما یعنی خودسر شد از کنترل خارج گشت شامل هر دو صورت: خواه خودش چموشی کرده و یا «سرکش» شده و کنترل را از دست صاحبش خارج کرده و خواه صاحبش او را به سر خود رها کرده باشد.

و در مورد خودرو خواه صاحبش آن را مثلاً در جای سراشیب گذاشته و رفته سپس خودرو حرکت کرده و خواه ترمز یا فرمان آن نقص پیدا کرده و به طور قهری از کنترل صاحبش خارج شده باشد.

حرکت از سمت راست

در کشور انگلستان و چند مستعمره، آن قانون مقرر می دارد که خودروها از سمت چپ جاده و خیابان حرکت کنند، فرمان و رل خودروها نیز در سمت راست خودرو قرار دارد یعنی:

1- از سمت راست خودرو وارد آن می شوند.

2- با سمت چپ خودشان به داخل خودرو وارد می شوند.

3- از سمت چپ جاده و خیابان حرکت می کنند.

و در سایر جامعه ها با سمت راست بدنشان به داخل خودرو وارد می شوند و از سمت راست جاده و خیابان حرکت می کنند.

اسلام با کدام یک از این دو شیوه موافق است؟ قرآن جامعه و مردم آرمانی خویش را «اصحاب الیمین» می نامد:

أَصْحَابُ الْیَمِینِ مَا أَصْحَابُ الْیَمِینِ (1) لِأَصْحَابِ اَلْیَمِینِ. (2)﴿وَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيمِينِ (3)- فَسَلامٌ لَکَ مِنْ أَصْحابِ اَلْیَمِینِ (4) اساساً سوره واقعه انسان ها را به دو بخش تقسیم می کند نیک اندیشان و نیکوکاران را «اصحاب الیمین» و بد اندیشان و بدکرداران را «اصحاب الشمال» می نامد و موضوع بحث این سوره همین مساله است.


1) سوره واقعه، آیه 27.

2) همان سوره، آیه 38.

3) همان سوره، آیه 90

4) همان، آیه 91.

وَأصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أصْحَابُ الشِّمَالِ. (1) و آیه های دیگر که هم در امور مربوط به دنیا و هم وضعیت و شرایط، آخرت خوبان را «اهل سمت راست» و بدان را «اهل سمت چپ» معرفی می کند.

اسلام نسبت به «راست» و «چپ» اهمیت زیادی داده است بل در حد حساسیت به آن توجه کرده است و در بیان دیگر باید گفت اسلام در همه چیز راست گرا است.

نظر به اوضاع و شرایط امروز، زمان تا دیر نشده فوراً توضیح می دهم که اصطلاح اقتصادی و سیاسی و اجتماعی «چپ گرائی» و «راست گرائی» نه به چپ و راست فرد ربطی دارد و نه به چپ و راست جامعه و نه به چپ و راست طبیعت. پس از پیروزی انقلاب فرانسه و تشکیل مجلس، مردمی طرفداران ملاکان و سرمایه داران در سمت راست مجلس نشستند و طرفداران مستضعفین در سمت چپ از آن روز طرفدار سرمایه داران و ثروتمندان را راست گرا و طرفدار فقرا و مستمندان را چپ گرا می نامند.

اگر با این اصطلاح سخن گفته شود باید گفت اسلام در همه چیز راست گر است مگر در نظام اقتصادی جامعه که در این موضوع نه راست گرائی آدام اسمیتی و نه چپگرائی سوسیالیستی بل بقول على - عليه السلام -:

اَلَیمینُ وَ الشَّمالُ مَضَلَّة وَ الطَّریقُ الْوُسْطى هِىَ الْجادَّةُ (2)راست و چپ هر دو گمراهی است و راه میانه جاده «راه صحیح» است. فلسفه انسانی و اجتماعی شیعه در خیلی از اصول که اصول علوم انسانی بر آن مبتنی می شود بر اساس خط میانه و با اصطلاح ویژه خودش بر «امر بین الامرین» استوار است

جبر یا تفویض؟ هیچکدام بل امربين الامرين.

اصالت فرد یا اصالت جامعه؟ هیچکدام بل امر بين الامرين.

استبدادت مطلق یا دمکراسی مطلق؟ هیچکدام بل امربین الامرین. مکتب بر محور امامت.

اصالت اقتصاد یا اصالت اخلاق؟ هیچ کدام بل امر بين الامرين.

جامعه باز یا جامعه بسته؟ هیچکدام بل امربین الامرین.

اقتصاد آزاد یا اقتصاد بسته؟ هیچکدام بل امربین الامرین.

اصالت عین یا اصالت ذهن؟ هیچکدام بل امربین الامرین تعاطی و دیالکتیک میان عین و ذهن. (3)و....

توضیح هر کدام از این مسائل نیازمند یک جلد کتاب است و از موضوع بحث ما خارج است.

موضوع بحث ما در این بخش رفتارهای فیزیکی است رفتار فرد با محیط رفتار فرد، با خودش، رفتار فرد با افراد دیگر رفتار فرد با جامعه.

رفتار فرد با محیط غذا را با دست راست، بخورید هنگام ورود به خانه، مسجد مدرسه و... ابتدا پای راست را بگذارید.

رفتار فرد با خودش صورتتان را با دست راست بشوئید و در وضو استفاده از دست راست واجب است.

رفتار با دیگران با دست راست مصافحه کنید دادن و ستاندن هر شیئی را با دست راست انجام دهید.


1) همان سوره، آیه 41.

2) نهج البلاغه، خطبه 16.

3) رجوع کنید «جامعه شناسی شناخت» بقلم نویسنده، انتشارات کیهان.

رفتار در جامعه از سمت راست معبرها و جاده ها حرکت کنید خواه پیاده باشید و خواه، سواره نسبت به کسی که در سمت چپ شماست حق تقدم دارید و نسبت به آن که در سمت راست شماست تأخر، و....

اگر در بیابانی، یا در کوهستان هنگام کوهنوردی (روز یا شب) راه را گم کردید و هیچکدام از چهار جانب را ترجیح ندادید وامانده نشوید زیرا اسلام سکون و رکود را دوست ندارد حرکت را عامل سازنده می داند. سمت راست را انتخاب کنید و بروید.

كان (رسول الله - صلى الله عليه و آله -) يَمينُهُ لِطَعَامِهِ وَشَرابِهِ وَأَخْذِهِ وَإِعْطَائِهِ، كانَ لَا يَأْخُذُ إِلَّا بِيَمِينِهِ، وَلَا يُعْطِ إِلَّا بِيَمِينِهِ (1)

دست راست رسول خدا - صلى الله علیه و آله - برای غذا خوردن و نوشیدن و گرفتن و دادن، بود، نمی گرفت مگر با دست راست و نمی داد مگر با دست راست.

وكَانَ يُحِبُّ التَّيَمُّنَ فِي كُل أُمُورِهِ فِي لبْسِهِ وتَنَعُّلهِ وتَرَجُّله (2)و همیشه راست گرایی در رفتار را دوست داشت در لباس پوشیدن کفش پوشیدن کفش در آوردن. نهى رسول الله - صلى الله عليه و آله - أَنْ یَأْکُلَ اَلْإِنْسَانُ بِشِمَالِهِ (3)رسول خدا - صلى الله عليه و آله - از غذا خوردن با دست چپ نهی فرموده است.

در فصل های آینده حدیث های زیادی را در این مورد مشاهده خواهیم کرد در این جا تنها ارائه چند حدیث به عنوان نمونه کافی است تا در کنار آیه ها روشن کند که اسلام با آن جامعه ها موافق است که با سمت راست وارد خودرو می شوند و از سمت راست جاده و خیابان حرکت می کنند.

به گمانم از دیدگاه ایمنی رجحان استفاده از دست راست پای راست سمت راست آن قدر روشن و واضح است که هیچ نیازی به استدلال و توضیح نیست.

در محفوظات ذهنی حدیثی را به یاد دارم که می گوید از سمت چپ، مرکب سوار شوید اما هرچه گشتم به یافتن آن موفق نشدم. بنابراین نمی توانم راجع به آن سخن بگویم اما آیه و حدیثهای فوق در مساله مورد نظر کافی هستند.

خروج از قطار

در حرکت های کاروانی که خودروها در پشت سر هم قطار می شوند باید اصول شماره بندی رعایت شود و جایگاه هر خودرو در سلسله کاروان دقیقاً مشخص شود. زیرا اگر هر راننده ای با دلخواه خودش از قطار خارج شود یک اضطراب غیر قابل کنترل در کاروان پیش می آید.

به ویژه خروج از قطار با انگیزه، سبقت دیگران را نیز به این کار تحریک می کند و در نتیجه یک رقابت و مسابقه منفی و غیر خردورزانه شروع می شود که همه را در خطر شیطان حادثه قرار می دهد هیچ اطمینانی به ایمنی خودروها و سرنشینان نمی ماند یا باید از ابتدا از حرکت کاروانی خودداری و صرف نظر شود و یا گزیری از شماره بندی نیست وگرنه اصول ایمنی قابل رعایت نخواهد بود.


1) بحار، ج16، ص 237

2) همان مرجع.

3) بحار، ج 66، ص 385

الصادق - عليه السلام - قال: نهى رسول الله - عليه السلام - أَنْ یُتَخَطَّی اَلْقِطَارُ قِیلَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّهُ لَیْسَ مِنْ قِطَارٍ إِلاَّ وَ مَا بَیْنَ اَلْبَعِیرِ إِلَی اَلْبَعِیرِ شَیْطَانٌ: (1)امام صادق - عليه السلام - فرمود: پیامبر اکرم - علیه السلام - از «خروج از قطار» نهی کرد گفتند ای پیامبر خدا برای چه؟ فرمود نیست قطاری مگر در بین مرکبی با مرکب دیگر شیطانی هست.

توضیح:

1- پیشتر گذشت که تعبیر با «شیطان» یک تعبیر استعاری است و نیز گفته شد این گونه تعبیر در موارد معین و محدود است و نباید هر لفظ شیطان را در حدیث ها استعاری معنی کرد. شیطان وجود واقعی دارد و انکار آن با انکار قرآن مساوی است.

2- صحابه و مردم نیز در این گونه موارد معنی استعاری را برداشت می کردند و توجه داشتند که مراد رسول خدا - صلى الله علیه و آله - در این بیان شیطان حادثه است و پیامبر در مقام بیان اصول ایمنی است.

3- همیشه برهم زدن یک نظم به ویژه رقابت و مسابقه غیر خردورزانه، مخصوصاً اگر با هوس و وسوسه سبقت گیری همراه باشد مصداق یک رفتار شیطانی است.

4- از متن حدیث بر می آید که اصل و اساس حرکت کاروانی یک عمل مطلوب نیست زیرا این زمینه خاص حادثه که در میان هر مرکب با مرکب دیگر هست ویژه حرکت کاروانی است با وجود این گاهی حرکت کاروانی ضرورت پیدا می کند.

حق تقدم با پیاده است

عن الصادق - عليه السلام - قال: مِنَ اَلْجَوْرِ قَوْلُ اَلرَّاکِبِ لِلرَّاجِلِ اَلطَّرِیقَ (2)امام صادق - عليه السلام - فرمود: ستم است (جایز نیست) سوار بر پیاده بگوید: الطريق.

توضيح: الطريق یعنی: راه بده برو کنار بکش کنار - خواه با زبان بگوید یا به وسیله بوق مقصودش را اعلام کند.

حق بوق: اخطار

حدیث بالا از کتاب خصال صدوق نقل شده و کلینی در کافی از امام صادق - عليه السلام - حدیث دیگری نقل می کند:

عن الصادق - عليه السلام -: إِنَّ مِنَ اَلْحَقِّ أَنْ یَقُولَ اَلرَّاکِبُ لِلْمَاشِی اَلطَّرِیقَ: (3)امام صادق - عليه السلام - فرمود: حق سوار است که به پیاده بگوید: الطريق.

توضیح: مرحوم مجلسی در مورد این دو حدیث می گوید حدیث اول حالتی را در نظر دارد که سوار می خواهد از مسیری به مسیر دیگر گردش به چپ (گردش به راست عبور به آن سوی چهار راه) برود و مراد از حدیث دوم اعلام خطر است که پیاده متوجه باشد و از راه مخصوص سوارگان کنار برود تا صدمه ای به او نرسد.


1) وسائل الشيعه، ابواب احكام الدواب، باب 27.

2) بحار، ج 64، ص 215 «که به جاى للراجل اللماشی» آمده متن فوق از خصال نقل شده است.

3) بحار، ج 64، ص 214.

در برخی روایت های دیگر که پیام حدیث دوم را دارند به جای «الطريق»، «الحذار» یعنی حذر کن، دور باش، آمده است.

نشستن روی بار ممنوع

عن ابي عبدالله - عليه السلام - قال: مَنْ رَکِبَ زَامِلَهً ثُمَّ وَقَعَ مِنْهَا فَمَاتَ دَخَلَ اَلنَّارَ (1)امام صادق - عليه السلام - فرمود: هر کس بر روی بارسوار شود و بیفتد بمیرد وارد دوزخ می شود.

یعنی چنین عملی بمنزلهٔ خودکشی و گناه کبیره است.

و در حدیث دیگر مَنْ رَکِبَ رَاحِلَهً فَلْیُوصِ: (2)هر کس بر روی بار سوار شود پس وصیت کند.

توضیح:

1- مرحوم صدوق در مورد این دو حدیث سخنی دارد که مرحوم مجلسی آن را رد کرده است.

2- سوار شدن روی بار کامیون و کامیونت برخلاف اصول ایمنی است و علاوه بر خطر و آثار ناگوار در زندگی دنیوی در آخرت نیز معادل خودکشی که یکی از گناهان کبیره است محسوب می شود.

3- حدیث ها و دستورهائی از این قبیل نشان می دهند که اسلام چه قدر به حفاظت و ایمنی اهمیت داده است.

سوار شدن در ترک همدیگر

امير المؤمنين - عليه السلام - قال قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: ولاَ یَرْتَدِفْ ثَلاَثَهٌ عَلَی دَابَّهٍ فَإِنَّ أَحَدَهُمْ مَلْعُونٌ وَ هُوَ اَلْمُقَدَّمُ: (3)على - عليه السلام - فرمود: رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرمود: سه نفر بر ترک همدیگر بر مرکب سوار نشوند زیرا یکی از آن ها که همان فرد جلو می باشد ملعون است.

نَهَی أَنْ یَرْکَبَ ثَلاَثَهٌ عَلَی دَابَّهٍ (4)پیامبر اکرم نهی فرموده است از سوار شدن سه نفر در (ترک هم) بر یک مركب. توضیح:

1- مراد از ملعون مانند ملعون بودن یزید نیست مراد این است که آن فرد از ابتدای شروع این رکوب تا پایان آن که پیاده می شود از نظر و لطف و رحمت خداوند دور است.

2- اصل موضوع سوار شدن یا سوار کردن بیش از ظرفیت است نه ترحم بر، حیوان زیرا ممکن است سه نفر بر یک شتر یا اسب سوار شوند که مجموع وزنشان کمتر از وزن یک فرد چاق باشد. پس هدف تأمین ایمنی انسان هاست نه ایمنی حیوان گرچه حفظ و تأمین ایمنی حیوان نیز واجب است.

3- سوار شدن یا سوار کردن بیش از ظرفیت خواه چند نفر در ترک هم بر یک موتور سیکلت سوار شوند و خواه چند نفر در صندلی جلو و یا چند نفر در صندلی عقب خودرو، بنشینند مورد نهی این حدیث است.


1) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 209 - معانی الاخبار، ص 223، بحار، ج 64، ص 147.

2) معانى الاخبار، ص 223 - بحار همان جلد ص 148

3) بحار، ج 76 ص 175، و نیز: ج 64، س 203.

4) بحار، 64، ص 219.

4- اشاره مجدد بر یک نکته در علم «اصول فقه»: این قبیل استفاده از این گونه حدیث ها که خودرو آهنی امروز را با مرکب جاندار سابق قیاس کردن است از نوع «قیاس» «باطل» نیست زیرا برخی از آن ها - همان طور که در چند برگ پیش توضیح داده شد «منصوص العله» هستند و برخی دیگر «معلوم العلّه» و علم (قطع) حجت است.

5- یک نکته فقهی ممکن است یک فقیه از «نهی» هائی که در برخی از این حدیث ها هست حرمت و حرام بودن را استفاده نکند و آن ها را حمل بر کراهت نماید. لیکن آن چه مسلم است و مورد اجماع، همگان حکومت اسلام می تواند این کردارها را ممنوع کند و در مواقعی باید چنین کند و مخالفت با حکومت حق اسلامی، حرام است.

تورّک ممنوع

قابل توجه موتورسیکلت سواران.

عن ابی عبدالله - عليه السلام - قال: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: لاَ تَتَوَرَّکُوا عَلَی اَلدَّوَابِّ: (1)امام صادق - عليه السلام - فرمود: رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرموده است: در پشت مرکب تورک نکنید.

تورک

1- تورّک: برداشتن یکی از دو پا از رکاب و گذاشتن آن روی جلو زین اسب.

2- تورّک: قرار گرفتن روی زین به شیوه ای که یکی از دوران روی زین قرار بگیرد نه نشیمنگاه.

3- تورک: نشستن یکطرفه به طوری که هر دو پا به یک طرف مرکب قرار گیرد. (2)

مطابق این حدیث تورک با هر سه صورت ممنوع است.

تشكيل مجلس

گاهی راننده با سرنشینان چنان گرم گفتگو می شود که از مسئولیت خود و از اصول ایمنی غافل می شود، خطرناک تر از آن رانندگی دو خودرو در کنار هم و گفتگوی دو راننده یا دو سرنشین از دو خودرو با هم است. و یا رانندگی دو دوچرخه سوار، دو موتورسوار در کنار هم و سرگرم صحبت بودن.

به ادامه حدیث بالا توجه فرمائید ولا تتخذوها: مجالس مرکب ها را مجلس ها قرار ندهید.

کجاوه های قدیمی که برای نشستن چهار نفر و برای خوابیدن دو نفر ظرفیت داشت از حکم بالا مستثنی است زیرا راننده آن ها در خارج از کجاوه و معمولاً پیاده یا سوار بر مرکبی دیگر بود. امروز نیز می توان کوپه قطار را از این حکم استثنا کرد و در آن مشغول بحث علمی یا هر گپ مشروع شد.

مسئولیت دو نفره

اگر سه نفر یا بیشتر در ترک هم بر موتور سیکلت یا دوچرخه سوار شوند مسئولیت تنها متوجه راننده است. زیرا همان طور که در حدیث پیشین دیدیم اساس کار او نادرست و ممنوع است. خواه به یکی از ردیف ها آسیب برسد خواه به شخص دیگر به سوار دیگر به پیاده ای که در حال حرکت است به پیاده ای که ایستاده است، به اموال مردم و....


1) بحار، ج 64، ص 214، فروع کافی، ج6، ص 539.

2) برای هر سه معنی رجوع کنید: بحار همان جلد و همان صفحه.

اما اگر دو نفر در ترک هم باشند - که کارشان مجاز است - هر دو مسئول آسیبهائی هستند که از ناحیه رانندگی یا مرکبشان متوجه دیگران شود نه فقط راننده. این حکم ویژهٔ نشستن در ترک همدیگر است و شامل سرنشینان یک خودرو اتومبیل نمی شود.

عن على - عليه السلام - فِی دَابَّهٍ عَلَیْهَا رِدْفَانِ فَقَتَلَتِ اَلدَّابَّهُ رَجُلاً أَوْ جَرَحَتْ فَقَضَی فِی اَلْغَرَامَهِ بَیْنَ اَلرِّدْفَیْنِ بِالسَّوِیَّهِ: (1)

از علی - علیه السلام - در مورد مرکبی که دو نفر در ترک هم بر آن سوار بودند مرکب شان کسی را کشته یا زخمی کرده بود، حکم کرد که غرامت بر عهده هر دو است بالسويه.


1) وسائل الشيعه، ابواب موجبات الضمان، باب 43.

فصل چهارم

اشاره

ایمنی در محیط خانواده

ایمنی و تشکیل خانواده

ایمنی و محیط خانواده

و...

ایمنی و خانواده

ایمنی و تشکیل خانواده

از نظر اسلام ازدواج و تشکیل خانواده یکی از عوامل مهم ایمنی است. در فرهنگ قرآن و اهل بيت - عليهم السلام - فرد مجرد شخصاً منشأ حوادث ناگوار است هم نسبت به خود و هم نسبت به دیگران.

فرد عزب در قبال تهییجات شهوانی کم مقاومت و گاهی فاقد مقاومت است و در قبال نفوذ افکار انحرافی و وسوسه های منحرفان از حفاظ مطمئنی برخوردار نیست طعم و مزهی مسئولیت را چنان که باید نچشیده بنابراین دچار یکی یا چند خصلت از خصلت های حادثه ساز که در فصل خودش بحث خواهد شد، خواهد بود.

فرد در دوران کودکی عضو یک خانواده است و همین طور در دوران، نوجوانی او نه مصداق مجرد» و نه مصداق «عزب» است اما با شروع جوانی عضویت او در خانواده رو به گسستگی می گذارد بسته به شرایط جسمی و روانی فرد است برخی از آغاز جوانی کاملاً از خانواده می گسلند گر چه در درون خانواده زندگی می کنند و برخی پس از یکی دو سال و برخی دیگر پس از چند سال.

فرد مجرد شبیه سیاره ای است که از منظومه گسسته و سر گردان شده است سر انجام با کره ای دیگر تصادم کرده هم خود و هم آن کره را متلاشی خواهد کرد تکه پاره ای خودش و آن کره مورد تصادم ایمنی کرات و منظومه های دیگر را نیز تهدید خواهد کرد و این یکی را از جبرهای طبیعت است.

خطر و حادثه سازی در هیچ منشأی مانند منشأ تجرد بدین سان قابل انتقال و سرایت نیست ممکن است کسی در اثر عدم رعایت بهداشت به بیماری سل دچار شود او این توان را دارد که از سرایت بیماری خویش به دیگران و گسترش آن در سطح جامعه تا حدی جلوگیری کند اما فرد مجرد درست مانند همان سیاره سرگردان و مدار گم کرده، از این کنترل عاجز است زیرا او بر خلاف آهنگ و خواست و جریان طبیعت حرکت می کند.

فرد مسلول برای جلوگیری از سرایت بیماری خویش توان تصمیم دارد و در صورت سرایت، باز فرد دوم که بیماری به او سرایت کرده می تواند آن را کنترل کند و در خودش محدود نماید. اما سیاره مصدوم دوم نمی تواند از تکه پاره های غول پیکر خود جلو گیری کند و فضا و سایر کرات را از آسیب آن حفظ کند.

هیچ حفاظ و عامل بازدارنده مطمئن در قبال خطرها و حوادث ناشی از عزبیت وجود ندارد که برای افراد مجرد توصیه شود غیر از ازدواج.

در همه ابعاد زندگی ناصحیح ترین شیوه برای انتخاب چگونگی زندگی شیوه ای است که بر خلاف جریان طبیعت باشد. طبیعت را می توان در خدمت گرفت اما نمی توان بر علیه جریان آن حرکت کرد.

خوردن، آشامیدن و ازدواج سه نیاز طبیعی هستند در دو مورد اول کسی دچار اشتباه نمی شود و همگان بدون استثناء به ضرورت آن دو توجه دارند لیکن در مورد ازدواج برای برخیها اشتباه رخ می دهد و منشأ آن (معمولاً) دو چیز است:

1- اشتباه میان دفع شهوت و ازدواج.

2- ترس از مسئولیت. (1)


1) توجه فرمایید: سخن در اشتباه است نه در ضعف یا نقص روانی و یا بیماری جسمی و روانی.

نیاز جنسی شهری یک چیز است و «نیاز جنسی تشکیل خانواده» یک چیز دیگر نیاز جنسی شهوی تنها یکی از انگیزه های تشکیل خانواده.است انگیزه ها و به بیان دیگر نیازها برای تشکیل خانواده عبارتند از:

1 - نیاز جنسی.

2- نیاز به فرزند - حس فرزند خواهی.

3- نیاز به مونس و همدم - حس مونس و همدم جوئی.

4- نیاز به «کانون اختصاصی ایمن».

5- نیاز به دلسوزی کننده و دلسوزی شونده.

این نیاز اخیر یکی از بزرگترین نیازهای بشری است که باید گفت مورد غفلت دانشمندان روان شناسی و انسان شناسی قرار گرفته است قویترین مرد که کوه ها و قله را به مبارزه می طلبد نیازمند دلسوز و دلسوزی است: گفته شده روزی مادر نادر شاه به او پیشنهاد کرد که سلسله صفویه را منقرض نکند اکنون که شاه طهماسب را بازداشت کرده فرزند صغیر او را برای سلطنت نگاه دارد نادر دست به قبضه شمشیر برد و گفت زنان را با امور سلطنت چه کار؟ اما وقتی که همان مادر پیر به استقبال پسر می رفت و گرد و خاک راه و میدان نبرد را از سر و صورت او می زدود و می گفت: آه بچه ام پسر عزیزم چقدر خسته، ای چرا این همه بلا بر سر خودت می آوری و اشک های مادر جاری می گشت، نادر چنان لذتی از آن می برد که جان و تنش از نو برای جنگ و چشم در آوردن و گوش بریدن شارژ می گشت.

اما در این طبیعت (معمولاً مادر رفتنی است و نیز مادر معمولاً برای چندین فرزند دلسوزی می کند، این بشر در این حس عجیب انحصار طلب است. می خواهم دوباره تکرار کنم بشر در این حس شگفت انحصار طلب است. خواه مرد باشد و خواه زن و شگفت این است که این حس عمیق به دلسوز و نیز این حس عمیق انحصار طلبی، مورد غفلت دانشمندان قرار گرفته است.

من از همگان اعم از یک متخصص علوم انسانی و غیر متخصص در آن می پرسم کدام یک از شما به این نوع دلسوزی احساس نیاز نمی کنید؟ لطفاً کمی در خویشتن خویش فرو روید آن گاه پاسخ بگویید.

و همین طور است نیاز به دلسوزی شونده روح بشر به کسی نیاز دارد که نسبت به او دلسوزی کند و اگر هیچ وقت دلسوزی نکندن و یا کسی را پیدا نکند که نسبت به نیازها یا دردهای او دلسوزی کند این حس «دلسوزی گری» در او سرکوب شده و آثار روانی منفی و مضری به دنبال خواهد داشت.

قرآن به مجموع نیازهای پنجگانه در صورت تأمین شدن، سکن» می گوید معنی مقابل سکن «اضطراب» است.

تشکیل خانواده اضطراب های ناشی از هیجان جنسی را به «سکن» تبدیل می کند و نیز اضطراب های ناشی از فرزندی را، و همچنین اضطراب های ناشی از بی مونسی را و همین طور اضطراب های ناشی از فقدان «کانون اختصاصی ایمن» را، و بالاخره اضطراب های ناشی از حس عظیم دلسوز خواهی و دلسوزی شونده خواهی را.

حس همدم و مونس جوئی با ازدواج اقناع می شود و اضطراب های ناشی از آن به سکن تبدیل می شود. آن «احساس عدم «ایمنی» ناشناخته و مرموز و رنج آور و ملالت بار جای خود را به یک «احساس ایمنی» ناشناخته و نشاط انگیز و جان پرور می دهد.

ناشناخته برای این که هیچ آدمی گرچه خیلی دانشمند و متخصص در علوم انسانی - انسان شناسی، روان شناسی، روان شناسی اجتماعی جامعه شناسی - باشد و دارای بیان، قوی نمی تواند آن احساس عدم ایمنی و این احساس ایمنی را توضیح دهد.

در زندگی بشر چیزهائی هستند که قابل بیان و توضیح نیستند زیرا در حد کافی شناخته نشده و نخواهند شد. گفته بود: مرگ چیست؟ پاسخ شنیده بود مرگ را وقتی می توان شناخت که مردن را عملاً تجربه کرد، پس از تجربه نیز امکان بیان آن نیست.

زندگی متأهلانه چیست؟ چه طعم و مزه ای دارد؟ باید عملا ازدواج کرد و متأهلانه زیست تا بتوان ماهیت آن را شناخت.

باید به جوانان گفت: همان طور که مردگان پس از معاینه تجربی مرگ نمی توانند ماهیت مرگ را به شما شرح دهند ازدواج کرده ها نیز هرگز توان پاسخ کامل به سؤال شما در مورد زندگی متأهلانه را ندارند و نخواهند داشت. زیرا ماهیت زیست متأهلانه از ناشناخته ترین ماهیت ها برای انسان است و در عین حال ضروری ترین و حیاتی ترین و شیرین ترین عالم است برای انسان.

در فرهنگ اجتماعی امروزین غرب علاوه بر رواج بی خانوادگی خانواده هائی که هستند از تأمین نیاز «همدم جوئی» و نیاز «تبادل دلسوزی» عاجز هستند و باید گفت بزرگترین نقیصه در زندگی فردی و اجتماعی غرب همین موضوع است که منشأ «خشونت های بی دلیل» امروزی گشته است. هفت تیر کشی در کلاس درس کشتن نوجوانان همدیگر را - که امروز از پدیده های نو اجتماعی آمریکا شده و هر روز اخبار آن را از رادیو تلویزیون و مطبوعات می شنوید - ناشی از عدم تأمین این دو نیاز میان والدین است. عدم انس کامل که زن و شوهر را به یک وجود تبدیل کند، و عدم تبادل دلسوزی که آن دو را اقناع روانی کرده و به وحدت وجودی برساند فضائی را در خانواده به وجود می آورد که فرزندان هفت تیرکش بار می آیند. بیل کلینتون در یک بینش و برداشت کلی می گویند این اوضاع از ضعف خانواده ناشی می شود.

اعتراض اروپائیان برعلیه فیلم های خشن و خشونت بار عامل اصلی نیستند عامل اصلی به قول (کلینتون) ضعف خانواده از تأمین نیازهای عمیق انسان است و فیلم ها و رمان های آن چنانی بیماری مزمن و بالقوه را به فعلیت می رسانند. (1)

عامل اصلی فقدان آن «ایمنی» ناشناخته است که قرآن با «سکن» تعبیر می کند و آن را از آیات و نشانه های وجود قدرت خداوند می شمارد.

مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ: (2) و از مظاهر قدرت اوست که آفرید برای شما مردان و زنان از نوع خودتان همسرانی تا به وسیله آن اضطراب تان به سکن تبدیل شود و قرار داد میان شما همسران مودت و دلسوزی واقعاً در این (نیاز به خانواده و عامل ایمنی بودن آن) نشانه هائی هست برای اندیشمندان.

وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها (3)و قرار داد برای آدم از نوع خودش همسر تا اضطرابش به سکن تبدیل شود.


1) رجوع کنید: جامعه سوئد سوسیال فرویدیسم به جای سوسیال مارکسیسم به قلم نویسنده

2) سوره روم، آیه 20

3) سوره اعراف، آیه 189

وسوسه می شدم در این مورد سخن را به درازا بکشانم لیکن برای پرهیز از پخش موضوع قلم را کنترل کردم و بحث هایی از قبیل «منشأ خانواده» آیا خانواده واحد جامعه است یا نه و... را به کتاب دیگرم (تبیین جهان و انسان) حواله می دهم و به مساله ایمنی می پردازم.

و همچنین موضوع بزرگ و مهم «پیدایش انسان» - فیکیسم یا ترانسفورمیسم - و نظر ویژه و اعجاز آمیز اسلام در این مورد را در آن کتاب بحث کرده ام.

در یک کلام دین یعنی چه؟ دین یعنی عامل ایمنی در دنیا و عامل ایمنی برای آخرت دین غیر از این معنائی ندارد مگر یک سری ادعاهای سبک سرانه صوفیانه.

٪50 ایمنی فردی و اجتماعی بوسیله ازدواج و تشکیل خانواده تأمین می شود:

الصادق - عليه السلام -: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله: مَن تَزَوَّجَ فقد أحرَزَ نِصفَ دِینِهِ، فَلْیَتَّقِ اللَّهَ فی النِّصفَ (1)امام صادق - علیه السلام - فرمود: رسول خدا - صلى الله علیه و آله و سلم - فرموده است: کسی که ازدواج کند نصف دینش را تأمین کرده است از خدا پروا کند تا نصف دیگر را نیز تأمین کند.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: اَکْثَرُ اَهْلِ النّارِ اَلْعُزّابُ (2)رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرمود: اکثر اهل دوزخ عزب ها هستند.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: اِتَّخِذُوا اَلْأَهْلَ فَإِنَّهُ أَرْزَقُ لَکُمْ (3)پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود: تشکیل خانواده دهید زیرا آن برای شما پر روزی تر است.

شِرَارُکُمْ عُزَّابُکُمْ وَ اَلْعُزَّابُ إِخْوَانُ اَلشَّیَاطِینِ (4)خطرناک ترین شما عزب های تان هستند عزب ها همکاران شیطان ها هستند. و ده ها حدیث دیگر.

ایمنی و میحط خانه

ایمنی و ساختمان خانه

حفاظت و بهداشت ایمنی در خانواده را از ساختمان خانه آغاز می کنم و چند موضوع از قبیل: موقعیت جغرافی، ارتفاع خانه، وسعت، فضاهای، زیادی، استحکام بالکن و بهار خواب راه پله، گچ کاری و... را ارائه می دهم.

موقعیت جغرافیائی

در این جا مراد از موقعیت جغرافیائی انتخاب نقطه ای از کره زمین یا ترجیح ناحیه ای به ناحیه دیگر در یک کشور و یا ترجیح زیستن با مردمی بر زیستن با مردم، دیگر نیست گرچه اسلام در همین موضوعات نیز با دقت و حساسیت بحث کرده است اما (نظر به این که معیار مورد نظر اسلام در ترجیحات فوق ترجیحات، مدنی فرهنگی و ایمانی است نه عوامل ایمنی) با همه اهمیتش از بحث ما خارج است.


1) وسائل الشيعه، ابواب مقدمات النكاح، باب 1- بحار، ج 103، ص 219 در برخی نسخه های حدیث «فی النصف الباقی» آمده است.

2) همان مرجع، باب 2.

3) همان مرجع، باب 1.

4) بحار، ج103، ص 221.

موضوع بحث ما حفاظت و بهداشت است که به مجموع این دو «ایمنی» می گوئیم بنابراین معیار ترجیح برای گزینش محل ساختمان خانه در این بحث تنها به محدوده یک شهر و شهرک اسلامی مربوط می شود هر شهری در هر کشوری باشد.

مغرب شهرها

از چهار جانب شهر و نیز مرکز آن بهترین قسمت برای سکونت مغرب شهرهاست زیرا مجموع برآیند حرکت کره زمین - که از غرب به شرق است - و جریان، هوا جریان بادها حرکت ابرها پیشروی بارش، ها هوای مصرف شده و آلوده شهرها را از غرب به سوی شرق میراند همیشه مغرب شهرها پاک تر و دارای شرایط بهداشتی تر است مگر در موارد نادر به دلیل علت های نادر

حدیث: برای این موضوع یعنی انتخاب مغرب شهرها برای خانه یا ترجیح بخش غربی شهرها بر بخش های دیگر، حدیثی را پیشتر دیده ام اکنون پس از جستجوی بسیار به یافتن آن موفق نشدم حتی از برخی حدیث شناسان نیز استمداد کردم اما اطمینان دارم که چنین حدیثی وجود دارد.

در مجموع این کتاب چهار حدیث به طور «مرسل» یعنی بدون ذکر منبع لیکن با ثبت لفظ و عبارت، آمده و سه حدیث نیز بدون لفظ و عبارت تنها با ذکر پیام آن ها و بدون آدرس منبع آمده است. اهل این رشته می دانند که کتابی با این همه حدیث فراوان در موضوعات مختلف و متعددش تنها هفت حدیث بدون ذکر منبع داشته باشد جای خوش وقتی و رضایت است.

همسایگان خوب

همسایه خوب یکی از عوامل مهم حفاظت است انسان تا از همسایه مطمئن نباشد نمی تواند ایمن باشد. همسایگی تبلور «جامعه گرائی بشر است بنابراین از عوامل پدید آورنده «جامعه» است این عامل مثبت و سازنده گاهی به عامل منفی و مضر تبدیل می شود و بر علیه جامعه گرائی بشر عمل می کند بنابراین علاوه بر زیبایی ها و نیکوئی های احساسی و عاطفی و انسان گرایانه که در عرف مردم برای همسایگی متوقع است از دیدگاه علمی محض و کاملا فنی نیز اهمیت همسایگی در انسانیت انسان از شرایط ضروری است:

جامعه منهای همسایگی مساوی غیر جامعه.

انسان منهای جامعه مساوی غیر انسان مساوی نوعی حیوان.

در فرهنگ امروزی آنان که در صدد انتخاب مسکن هستند چندان اهمیتی به همسایه های آن نمی دهند تنها به شرایط عمومی شهر نسبت به شهر دیگر یا شرایط شهرک نسبت به شهرک، دیگر و شرایط محله نسبت به محله دیگر توجه می کنند بدیهی است که رشد این روند به نفع هیچ فرد و هیچ جامعه ای نیست.

گزینه گرائی و گزینش ها عامل مهمی در تربیت اجتماعی بشر است و انسان ها را برای خوبی ها سوق می دهد و از بدی ها بر حذر می دارد حذف گزینش ها نظارت عامه را بر کیفیت، جامعه تضعیف می کند. فراموشی هر گزینش طیفی از نظات را از بین می برد. متروک شدن یک گزینش الزاماً پدیدار شدن یک فساد را به همراه دارد. همه ارزش های مادی

و معنوی یک جامعه به گزینش ها وابستگی وجودی دارند با مرگ یک گزینش یک ارزش می میرد و جای آن را قهراً و لزوماً و الزاماً یک فساد پر می کند. و این یکی از جبرهای مسلم اجتماعی است.

بنابراین گزینش در مورد تهیه مسکن با عطف توجه به چگونگی همسایگان از دو جهت ضرورت دارد:

1 - حفظ گزینه گرائی و گزینش ها در جهت حفظ نظارت عمومی بر جامعه - حفظ یک اصل اجتماعی برای بهداشت شخصیت جامعه

گزینش در انتخاب همسایه در جهت تأمین ایمنی فردی و خانوادگی.

قال الصادق - عليه السلام - قال رسول الله - صلى الله عليه و آله وسلم -: اَلشُّؤْمُ فِي ثَلاَثَةِ أَشْيَاءَ فِي اَلدَّابَّةِ وَ اَلْمَرْأَةِ وَ اَلدَّارِ ... فَأَمَّا اَلدَّارُ فَشُؤْمُهَا ضِیقُهَا وَ خُبْثُ جِیرَانِهَا (1)امام صادق - علیه السلام - فرمود: پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله - فرموده است شوم بودن در سه چیز است در مرکب همسر و خانه... و امّا شومی خانه تنگی آن و بدی همسایگانش است.

ابو جعفر قال: مِنَ الْقَوَاصِمِ الَّتِی تَقْصِمُ الظَّهْرَ جَارُ السُّوءِ .... (2)امام باقر - علیه السلام - فرمود: یکی از چیزهایی که کمر آدمی را می شکند همسایه بد است.

همسایه بد می تواند یک محله را آلوده کند قاتل و دزد را راهنمایی کند. و اما همسایه خوب:

قال الصادق - عليه السلام -: اَلْمُؤْمِنُ مَنْ آمَنَ جَارُهُ بَوَائِقَهُ: (3)امام صادق - علیه السلام - فرمود: مؤمن کسی است که همسایه اش از آزار او ایمن باشد.

قال ابو محمد العسكرى مِنَ الفَواقِرِ الَّتي تَقصِمُ الظَّهرَ جارٌ إن رَأى حَسَنَةً أطفَأَها وإن رَأى سَيِّئَةً أفشاها: (4)امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود از گرفتاری هائی که کمر آدمی را می شکند همسایه ای است که اگر نیکی ببیند کتمان می کند و اگر چیز ناخوش آیندی را مشاهده کند آن را افشا می کند.

عبد العظيم الحسنى قال: قال رضا - عليه السلام -: اَلْمُؤْمِنُ اَلَّذِی إِذَا أَحْسَنَ اِسْتَبْشَرَ وَ إِذَا أَسَاءَ اِسْتَغْفَرَ، و الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ، و لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جَارُهُ بَوَائِقَهُ: (5)حضرت عبدالعظیم حسنی می گوید امام رضا - علیه السلام - فرمود: مؤمن هر وقت کار نیکی انجام دهد شادمان

می شود و هرگاه کار بدی را مرتکب شود طلب بخشش استغفار می کند و مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او ایمن باشند و از ما نیست کسی که همسایه اش از آزارهای او ایمن نباشد.

قال الصادق - عليه السلام -: حُسنُ الجِوارِ زِیادَهٌ فِی الأَعمارِ، وعِمارَهُ الدِّیارِ (6)امام صادق - عليه السلام - فرمود: همسایگی خوب بر عمرها می افزاید و خانه ها را آباد می کند.


1) بحار، ج 76، ص 150 و ج 103، ص 230 و ص 231

2) وسائل الشيعه، ابواب احكام العشرة، باب 89.

3) همان مرجع، باب 86

4) بحار، ج، 78 ص 372

5) وسائل الشيعه، ابواب الاحكام عش.

6) همان مرجع، باب 87.

توضیح:

1- خوبی همسایگان انسان را راحت اعصابش را سالم می نماید پس موجب افزایش عمر است و نیز جان در امان، و حیثیت و مال در همسایگی خوب محفوظ می شود.

2- ممکن است مراد از «دیار» شهر باشد و در هر صورت محله یا شهری که به نیکی همسایگی شهره شود مردم از هر جانب بدان سو جذب می شوند و سرمایه ها و تخصص ها بدان سمت جذب می شود و این موجب آبادانی و رونق اقتصادی است.

ابوجعفر - عليه السلام - قال: قال الرسول - صلى الله عليه و آله -: ما آمَنَ بي مَن باتَ شَبْعانَ و جارُهُ جائعٌ: (1امام باقر- علیه السلام - فرمود: پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - فرموده است هر کس با شکم سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد بر نبوت من ایمان نیاورده است.)توضیح گرسنگی؟ همسایه ای در آپارتمان خود می میرد و چندین روز می ماند همسایگان وقتی خبر دار می شوند که از عفونت او ناراحت می شود.#### ایمنی و مشرف بودن خانهابو عبدالله - عليه السلام - قال: ﴿ثَلاَثَهٌ لِلْمُؤْمِنِ فِیهِنَّ رَاحَهٌ دَارٌ وَاسِعَهٌ تُوَارِی عَوْرَتَهُ وَ سُوءَ حَالِهِ مِنَ اَلنَّاسِ وَ اِمْرَأَهٌ صَالِحَهٌ تُعِینُهُ عَلَی أَمْرِ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَهِ وَ اِبْنَهٌ أَوْ أُخْتٌ یُخْرِجُهَا مِنْ مَنْزِلِهِ بِمَوْتٍ أَوْ بِتَزْوِیجٍ: (2)

امام صادق - عليه السلام - فرمود سه چیز است که مؤمن را در آن آسایش است خانه وسیع که اسرار او را از مردم بپوشاند، و همسر خوب که او را در امور دنیا و آخرت یاری کند، و دختر یا خواهری که آن را از خانه بیرون کند یا با مرگ یا با ازدواج.

توضیح:

1- خانه ای که مشرف باشد خانه نیست خانه چیزی است که در مواقع استراحت و پرداختن به امور غیر اجتماعی، انسان را از اجتماع جدا کند.

2- خانه جائی است که شخص نسبت به امور اختصاصی خویش در آن احساس ایمنی کند.

3- مراد از «بیرون کردن دختر یا خواهر» بیرون کردن محترمانه است و مقصود تأکید بر اهمیت ازدواج است که پدر و مادر و برادر در ازدواج دختر و خواهر بکوشند.

4- حدیث در مقام نکوهش خودداری دختران از ازدواج و نکوهش والدین و برادران بی تفاوت نسبت به اصل ازدواج دختر و خواهر است.


1) وسائل الشیعه ابواب احكام العشرة باب 88

2) بحار ج 76، ص 148 - 149.

ایمنی از نگاه دیگران

اشاره

انه - صلى الله عليه و آله - نَهَی أَنْ یَطَّلِعَ اَلرَّجُلُ فِی بَیْتِ جَارِهِ (1)پیامبر اسلام - صلى الله علیه و آله - نهی کرده است که کسی به درون خانه همسایه نگاه کند.

عن الصادق - عليه السلام - عن آبائه - عليه السلام - قال: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی کَرِهَ لِی سِتَّ خِصَالٍ وَ کَرِهْتُهُنَّ لِلْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِی وَ أَتْبَاعِهِمْ مِنْ بَعْدِی اَلْعَبَثَ فِی اَلصَّلاَهِ وَ اَلرَّفَثَ فِی اَلصِّیَامِ وَ اَلْمَنَّ بَعْدَ اَلصَّدَقَهِ وَ إِتْیَانَ اَلْمَسَاجِدِ جُنُباً وَ اَلتَّطَلُّعَ فِی اَلدُّورِ وَ اَلضَّحِکَ بَیْنَ اَلْقُبُورِ: (2)

از امام صادق - علیه السلام - از پدرانش از رسول خدا - صلى الله علیه و آله -: خداوند تبارک و تعالی شش چیز را بر من حرام کرده و من نیز آن ها را بر جانشینان خودم از فرزندانم و بر پیروان آنان حرام کرده ام: سبکسری در نماز، مقاربت جنسی به هنگام روزه منت گذاشتن پس از، نیکی ورود به مسجدها در حال جنابت نگاه کردن به درون خانه ها و خندیدن در میان قبرها.

توضیح: همه فقهای ما لفظ کره را در این حدیث به معنای حرام گرفته اند گرچه در مورد «خنده در میان قبرها» بعضی ها به کراهت فتوی داده اند لیکن نگاه فضولانه به خانه دیگران و سایر موارد مندرج در حدیث را اجماعاً حرام دانسته اند.

سزای سلب ایمنی از خانه مردم به وسیله نگاه فضولانه

قال على - عليه السلام - بينا رسول الله - صلى الله عليه و آله - فِی بَعْضِ حُجَرِ نِسَائِهِ وَ بِیَدِهِ مِدْرَاهٌ فَاطَّلَعَ رَجُلٌ مِنْ شَقِّ اَلْبَابِ، فقال له رسول الله - صلى الله عليه و آله -: لَوْ کُنْتُ قَرِیباً مِنْکَ لَفَقَأْتُ بِهَا عَیْنَکَ (3)

على - عليه السلام - می گوید: روزی رسول خدا - صلى الله علیه و آله - در خانه یکی از همسرانش بود و درفشی در دست داشت شخصی از درز در به درون خانه نگاه کرد پیامبر فرمود اگر نزدیک بودم و دستم به تو می رسید با این درفش چشمت را کور می کردم.

توضیح:

1- درفش میله ای باریک و نوک تیز شبیه جوالدوز که دسته چوبی دارد برای دوختن اشیائی چرمین به کار می آید.

2- سخن پیامبر - صلی الله علیه و آله - حجت است و دلالت دارد بر این که کور کردن چنین شخصی شرعاً جایز است.

تبصره: این مجازات تنها در حین «نگاه فضولانه» است نه بعد از آن یا قبل از آن در این صورت تعزیر دیگر دارد.

ابوجعفر - عليه السلام -: قَالَ مَنِ اِطَّلَعَ عَلَی مُؤْمِنٍ فِی مَنْزِلِهِ فَعَیْنَاهُ مُبَاحَتَانِ لِلْمُؤْمِنِ فِی تِلْکَ اَلْحَالِة: امام باقر - عليه السلام - فرمود: کسی که به خانه مؤمنی فضولانه نگاه کند چشم هایش برای آن مؤمن مباح است در آن حالت.


1) بحار، ج 79، ص 278، 277

2) بحار، همان صفحه.

3) بحار، ج 79، ص 278

توضیح:

1- یعنی صاحب خانه می تواند چشم های او را مورد اصابت قرار دهد.

2- صاحب خانه تنها در «حال نگاه فضولانه» می تواند این کار را بکند نه پس از آن از باب مثال وی حق ندارد ساعتی بعد یا فردای آن روز برود شخص فضول را پیدا کند و چشم هایش را کور نماید و نیز نمی تواند او را دنبال کند و در کوچه بگیرد و به چشم هایش آسیب برساند.

3- اهمیت آسایش و ایمنی انسان در نظر اسلام از این احادیث روشن می شود.

بر زمین گورستان خانه نسازید

گورستان جائی است که انواع میکرب های خطرناک در آن وجود دارند و از نظر روانی نیز برای سکونت بل برای حضور طولانی (همان طور که در حدیث آمده) مناسب نیست گر چه فرض شود که کوچه و خیابانش آسفالت و محوطه اش موزائیک خواهد شد زیرا از نظر بهداشت جسمی همواره برای نیازهائی الزاماً کندن زمین پیش خواهد آمد. و از نظر روانی احساس این که روی اجساد، نشسته خوابیده... تأثیر جدی روانی برای شخص دارد. اسلام از هر کار و چیزی که چندش آور است نهی کرده است، می فرماید:

یَاْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ: (1)امر می کند مردم را به معروف و نهی می کند آنان را از منکر و حلال می کند برای شان طیبات گواراها را و حرام می کند برای شان خبیثات (چندش آورها) را. مرحوم نجفی در کتاب جاویدان و چهل و سه جلدی «جواهر الکلام» یکی از معانی «خبیث» را «مشمئز کننده» ذکر کرده است. (2)

طيّب و خبیث بودن چیزی گاهی به دلیل آلودگی و پلیدی مادی است مانند «طاهر» یعنی، پاک، و «نجس» یعنی پلید و آلوده. و گاهی خباثت به دلیل اشمئزاز عقلی و روحی است مانند «قتل» و گاهی تنها به دلیل اشمئزاز روحی است حتى اگر از نظر عقلی و علمی توجیهی برای اشمئزاز و، چندش وجود نداشته باشد.

هر کردار و هر چیزی که انسان های طبیعی و معمولی - نه انسان های وسواس - از آن مشمئز می شوند در احکام اسلام مورد نهی قرار گرفته است و مساله نسبی است در مواردی حرام می شود و در مواردی مکروه.

موضوع بحث ما یعنی ساختن خانه در زمین گورستان یا روی تنها یک قبر» دو صورت دارد:

1- قبر یا قبرها کاملاً مشخص هستند در این صورت بر فرض این که زمین مال خود آن شخص است که می خواهد خانه بسازد حرام است زیرا وقتی که زمین را یا بخشی از آن را برای دفن کسی اختصاص داده تا زمانی که آثار قبر از بین نرفته و اجزای بدن میت کاملا در خاک مستهلک نشده حق استفاده از آن زمین ممنوع است. در این صورت علاوه بر اشمئزاز و چندش مساله جنبه حقوقی نیز پیدا می کند.


1) سوره اعراف، آیه 175 - البته آیه ها در این مورد زیاد است.

2) جواهر الکلام، ج 36، ص 239 237 - آغاز كتاب الاطعمة و الاشربة.

2- قبر یا قبرها کهنه شده و آثارشان از بین رفته و زمین مشمول جواز احیاء و تصرف.است. در این صورت خانه سازی روی آن مکروه است به دو دلیل:

الف) عدم اطمینان از شرایط بهداشتی و عدم ایمنی از انواع میکرب ها.

ب) عدم، گوارائی، دلچسب نبودن چندش آور بودن که موجب اضطراب روانی و دلمشغولی روحی می شود و ایمنی روانی را تهدید می کند که نتیجه اش هم اختلال در ایمنی و سلامتی جسمی است و هم اختلال در سلامتی و ایمنی روانی. چندش حساسیت را بر می انگیزد و حساسیت عامل بیماری جسمی و روحی می شود.

ابو عبدالله - عليه السلام - قال: لاَ تَبْنُوا عَلَی اَلْقُبُورِ وَ لاَ تُصَوِّرُوا سُقُوفَ اَلْبُیُوتِ فَإِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ - صلى الله عليه و آله- کَرِهَ ذَلِکَ: (1)امام صادق - علیه السلام - فرمود: در روی قبرها خانه نسازید و سقف خانه ها را نقاشی صورت گری نکنید، زیرا رسول خدا - صلى الله عليه و آله - آن را مکروه می داشت.

توضیح:

صورت گری با گچبری های رایج فرق دارد پیام حدیث باز داشتن از تصویر صورت انسان و حیوان در سقف خانه است خواه نقاشی باشد و خواه، گچبری و سایر گچبری ها و نقاشی ها اشکال ندارد.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله - لاَ تَتَّخِذُوا قَبْرِی عِیداً وَ لاَ تَتَّخِذُوا قُبُورَکُمْ مَسَاجِدَکُمْ وَ لاَ بُیُوتَکُمْ قُبُوراً: (2)پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود: قبر من را محل جشن قرار ندهید و قبرهای تان را مسجد نکنید و خانه هایتان را به قبر تبدیل نکنید.

ایمنی و استحکام ساختمان

عشایر و چادر نشینان قدیم شهر نشینی را غیر مطبوع و نامطلوب می دانستند برای مدنیت عیب هایی می شمردند از آن جمله:

1- هوای شهر آلوده و عفونی می شود.

2- محیط شهر آلوده و کثیف است.

3- شهر نشینی مردانگی و مروت را فدای امور اقتصادی می کند.

4- محیط شهر محدود و زندگی در آن محکوم به محدودیت است.

5- خانه نشینی به خطر سقوط دیوار و سقف همراه است و انسان را زیر آوار ذلیلانه می کشد.

6- شهر نشینی در قبال زلزله و رانش زمین، ایمن نیست.

7- طبع لطیف انسانی در چادر نشینی محفوظ و در شهر نشینی دچار عوامل غیر طبیعی می شود و دگرگون می گردد. (3)


1) بحار، ج 82 ص 19 - وسائل الشيعه، ابواب الدفن.

2) مستدرک الوسائل ابواب احكام الدفن باب 55

3) همان طور که ژان ژاک روسو در مدح زندگی غیر مدنی داد سخن می دهد و مدنیت را مذمت می کند.

هیچ کدام از عیب ها و ایرادهای بالا بی مورد نیست و همگی صحیح و بر شهرنشینی وارد هستند. لیکن آن چه در چادر نشینی وجود ندارد توسعه فرهنگی و مدنیت است.

در اسلام یک اصل هست به نام «هجرت» و در مقابل آن اصل نکوهیده ای هست به نام «تعرب بعد الهجرة». امت به هجرت تشویق شده اند و از تعرب بعد الهجرة نهى شده اند. هجرت

الف) از دیار کفر به دیار اسلام جهت تقویت دین و حفظ دین فردی خود.

تبصره: اگر ماندن در دیار کفر و یا مهاجرت به دیار کفر موجب رشد و تبلیغ دین باشد، پسندیده است.

ب) از چادرنشینی به شهرک نشینی

ج) از روستانشینی به شهرک نشینی.

د) از شهرک نشینی به شهر نشینی

عکس هجرتهای فوق تعرب بعد الهجره است هجرت از شهر به روستا و هجرت از روستا به چادر نشینی گناه کبیره است. (1)و هجرت از شهر به شهرک مکروه است.

حدیث، فتوی در این مورد زیاد است و چون از بحث ما خارج است از آن ها صرف نظر می شود.

اما باید دانست اهمیت فرهنگ و مدنیت لازم نگرفته که اصول ایمنی فراموش شده و مراعات نشود. بی اعتنایی به اصول ایمنی خود نوعی تعرب و بی فرهنگی است.

ساختمان، نامطمئن خانه ای که احتمال آوار شدنش هست صلاحیت سکونت و عنوان «مسکن» را ندارد حتی خانه ای که واجد همه شرایط هست لیکن تنها فاقد درب است:

عن جعفر- عليه السلام - عن ابيه عن على - عليه السلام -: أَنَّهُ کَرِهَ أَنْ یَبِیتَ اَلرَّجُلُ فِی بَیْتٍ لَیْسَ لَهُ بَابٌ: (2)امام صادق از امام باقر - علیه السلام - نقل می کند که امیر المؤمنین - عليه السلام - تقبیح می کرد «شب در خانه بی درب به سر بردن» را.

توضیح:

از پیام این حدیث استفاده می شود که شب را در محیط آزاد - با همه خطرهایش - به سر بردن بهتر است از خانه ای که فاقد درب است. زیرا ممکن است هر نوع حیوان وارد آن شود و آسیب رساند چهار دیواره بدون دربی که بتوان آن را بست هنگام حمله حیوان یا هر حادثه دیگر نه تنها عامل ایمنی نیست بل ابزاری برای به دام افتادن است.

قال النبي - صلى الله عليه و آله: ثَلَاثَهٌ لَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ بِالْحِفْظِ: رَجُلٌ نَزَلَ فِی بَیْتٍ خَرِبٍ وَ رَجُلٌ صَلَّی عَلَی قَارِعَهِ الطَّرِیقِ وَ رَجُلٌ أَرْسَلَ رَاحِلَتَهُ وَ لَمْ یَسْتَوْثِقْ مِنْهَا: (3)رسول اكرم - صلى الله علیه و آله - فرمود: خداوند حفاظت از

سه کس را به عهده نمی گیرد کسی که در خانه شکسته منزل، کند و کسی که در وسط راه نماز بخواند. و کسی که مرکب (یا خودرو) خود را بدون قید و بند (یا بدون قفل) رها کند.


1) بحار، ج 76، ص 157.

2) بحار، ج 76، ص 157

3) بحار، ج 76، ص 157 - و نيز: ج 83 ص 317

توضیح:

1- مساله ایمنی در ساختمان در طول تاریخ یک روند نسبی را طی کرده است. پرداختن به ایمنی در حد امکانات علمی و صنعتی جامعه واجب است زمانی بشرها برای تأمین ایمنی ساختمان امکانات اندکی داشتند و امروز از عوامل بیشتری برخوردار هستند و در آینده از عوامل و امکانات برتر بهره مند خواهند بود با پیشرفت امکانات، دایره «وجوب شرعی» نیز وسعت می یابد.

2- پرداختن به اصول ایمنی و وجوب آن در محور و ظایف فردی نیز بسته به توان مالی فرد است.

3- حکومت می تواند و در مواقعی موظف است مقرراتی را برای ایمنی در خانه سازی مردم، مقرر دارد.

4- در همه چیز باید به خدارند توکل کرد اما در مواقعی که شخص به وظایف خود عمل نکند و به خدا توکل کند، این توکل نیست بل نعوذ بالله استخدام خدا برای کارهای فردی خویشتن است و خداوند اجل است از این تصورات نابخردانه.

گفت پیغمبر به آواز بلند *** با توکل زانوی اشتر ببند

ایمنی و نرده

یک واحد مسکونی از واحدهای سلولی متعدد تشکیل می شود محل خواب محل، جلسه محل آشپزی، محل مطالعه انبار توالت و....

از واحدهای تشکیل دهنده خانه بالکن و بهار خواب است که نیازمند حفاظ برای ایمنی می باشد خواه حفاظ به شکل نرده و خواه به شکل دیگر باشد و همینطور است راه پله:

قال النبي - صلى الله عليه و آله -: أَنَّ اَللَّهَ کَرِهَ اَلنَّوْمَ فِی سَطْحٍ لَیْسَ بِمُحَجَّرٍ وَ قَالَ مَنْ نَامَ عَلَی سَطْحٍ غَیْرِ مُحَجَّرٍ فَقَدْ بَرِئَتْ مِنْهُ اَلذِّمَّهُ (1)رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود: خوابیدن در بامی که حفاظ ندارد در نزد خداوند قبیح است. و نیز فرمود: هر کس در سطح بدون حفاظ بخوابد ذمه همگان از او برییء است.

توضیح:

1- واژه «سطح» در این جا به معنی هر سطحی است که نسبت به اطرافش دارای ارتفاع باشد خواه پشت بام باشد و خواه بالکنی که فقط (مثلا) یک متر از زمین ارتفاع دارد و خواه بهار خواب و همین طور است تختی که بیش از معمول ارتفاع داشته باشد.

2- حفاظ می تواند دیوار باشد و می تواند نرده باشد که شرحش خواهد آمد.

3- مراد از برئت منه الذمة سلب مسئولیت از همه کس و همه چیز است. یعنی چنین شخصی هر آسیب یا بلائی ببیند تنها خودش را سرزنش کند گاهی در حدیث ها از این معنی با عبارت «فلا يلو من الا نفسه»: ملامت نکند مگر خودش را آمده است. چنین شخصی حتی از خدا نیز نباید توقع حفظ داشته باشد.


1) بحار، ج 76، ص 187.

سئلت اباعبدالله - عليه السلام - عَنِ اَلسَّطْحِ یُنَامُ عَلَیْهِ بِغَیْرِ حُجْرَهٍ فَقَالَ نَهَی اَلنَّبِیُّ - صلى الله عليه و آله- عنه. فَسَأَلْتُهُ عَنْ ثَلاَثَهِ حِیطَانٍ فَقَالَ لاَ إِلاَّ أَرْبَعٌ فَقُلْتُ کَمْ طُولُ اَلْحَائِطِ قَالَ أَقْصَرُهُ ذِرَاعٌ أَوْ شِبْرٌ: (1)

از امام صادق - علیه السلام - در مورد خوابیدن در سطح بدون حفاظ پرسیدم فرمود: رسول خدا - صلى الله عليه و آله - از آن نهی کرده است. پرسیدم اگر سه جانب آن دیوار باشد کافی است؟ فرمود نه باید چهار جانبش دیوار باشد. گفتم قد و ارتفاع حفاظ چه قدر باید باشد؟ فرمود حداقل نیم متر یا یک وجب.

توضیح:

1- معنی «سطح» در بالا بیان گشت.

2- بدیهی است مراد از حفاظ چیزی است که بتواند شخص را از سقوط حفظ کند بنابراین مقصود از حداقل نیم متر یا یک وجب چیست؟

در این مساله میزان ارتفاع حفاظ را عرض و پهنای آن تعیین می کند. اگر مانند دیوارهای قدیم دارای یک متر عرض باشد در این صورت همان یک وجب کافی است و هر چه عرض حفاظ کم باشد باید ارتفاع آن زیاد شود.

3- اگر حفاظ نرده باشد پس یک وجب یا نیم متر کافی نیست.

4- باید توجه داشت که سخن از «حداقل» است حداقلی که بتوان با تأمین آن از مخالفت دستور خدا و رسول خارج شد. و مستحب آن است که ارتفاع در حد نهائی لزوم و تأمین کننده احتیاط به طور کامل باشد. و به حد اسراف نیز نرسد.

5- در سطح هایی مانند تخت «بلند همان یک وجب کافی است.

6- وقتی که سخن از حد اقل است عنصر دیگری نیز در سخنان معصومین - عليه السلام - حضور می یابد و آن رعایت حال فقیرترین افراد است که پائین ترین میزان، واجب تعیین می شود و بر این اساس گاهی سخن امام با توجه به توان مالی مخاطب فرق می کند.

عن أبي عبدالله - عليه السلام -: فِی اَلسَّطْحِ یُبَاتُ عَلَیْهِ وَ هُوَ غَیْرُ مُحَجَّرٍ قَالَ یُجْزِیهِ أَنْ یَکُونَ مِقْدَارُ اِرْتِفَاعِ اَلْحَائِطِ ذِرَاعَیْنِ (2)از امام صادق - علیه السلام - در موضوع خوابیدن در سطح فاقد حفاظ فرمود اگر ارتفاع حفاظ یک متر باشد کفایت می کند.

توضیح: در این حدیث به اصطلاح استاندارد قد حفاظ، تعیین شده است.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله - مَنْ بَاتَ عَلَى سَطْحٍ غَيْرِ مُحَجَّرٍ فَأَصَابَهُ شَيْءٌ فَلاَ يَلُومَنَّ إِلاَّ نَفْسَهُ: (3)پیامبر اکرم- صلى الله علیه و آله - فرمود: هر کس شب را در سطح بدون حفاظ به سر برد و آسیبی به او برسد، پس سرزنش نکند مگر خودش را.


1) بحار، ج76، ص 188.

2) بحار، همان مجلد، ص 188.

3) همان مرجع، ص 189.

نکته: در این حدیث نه فقط خوابیدن در سطح بل به سر بردن زندگی کردن و حضور یک شب در سطح بدون حفاظ نکوهش شده است.

چند حدیث دیگر نیز در این مورد وارد شده است. در آینده نیز راجع به حفاظ در نردبان، بالابرها، کار در ارتفاع بحث خواهیم داشت.

راه پله یا نردبان؟ - ؟

در بخش های گرم سیر ایران از قدیم برای رفت و آمد به پشت بام از نردبان استفاده نمی کردند. در آن نواحی حتی خانه های گلی از داخل حیات و بیرون از خانه، راه پله گلی داشت.

در مناطقی مانند آذر، بایجان، زنجان، کردستان همدان و... برای این نیاز از نردبان استفاده می شد زیرا مصالح ابتدائی ساختمانی در قبال برف و باران مقاومت نمی کردند و مصالح پیشرفته نیز در دسترس اکثر مردم نبود.

از نظر اسلام استفاده از نردبان نکوهش شده - مگر در مواقع ضروری و ناچاری که این استثنا در همه چیز است - و پیامبر اسلام و ائمه طاهرین امت را به ترک نردبان تشویق کرده و از استفاده از نردبان بر حذر داشته اند.

در فصل «ایمنی و محیط کار - بخش ارتفاع» در این مورد بحث خواهد شد. آن چه در این جا قابل ذکر است توجه به دقت و حساسیت اسلام نسبت به امور ایمنی است:

الصادق - عليه السلام -: أربَعَةٌ تُهرِمُ قَبلَ أوانِ الهَرَمِ:أكلُ القَديدِ ، والقُعودُ علَى النَّداوَةِ، والصُّعودُ في الدَّرَجِ ، ومُجامَعَةُ العَجوزِ امام صادق - علیه السلام - فرمود: چهار چیز است که انسان را قبل از فرا رسیدن موسم پیری، پیر می کند: خوردن گوشت قدید و نشستن در جای مرطوب و بالا رفتن از نردبان و عمل جنسی با پیر زن.

توضیح:

1- واژه «قدید» دو کابرد لغوی دارد:

الف) در برخی از مناطق برای نگهداری گوشت جهت دراز مدت آن را می خشکانیدند سپس در طول چندین ماه آن را به تدریج مصرف می کردند که قدید نامیده می شود قدید یعنی گوشت خشکانیده شده.

ب) قدید یعنی گوشت سرخ کرده - قورمه - و ممکن است گوشتی که برای دراز مدت ذخیره می شده و به شکل خشکیده یا «قورمه قیله» هر دو مورد نظر باشد.

متخصصین رشته «غذا شناسی» باید روشن کنند که آیا گوشت یخ زده نیز هیمن خاصیت را دارد یا نه؟ مجامعت با پیر زن موجب پیری می شود یا نه؟ و مانند آن چه مسلم است و با اصول ایمنی سازگار است استفاده از گوشت تازه است.

2- مراد از «پیر کردن غیر از آسیب ها و بیماری و یا دردمندی هایی است که ممکن است از اشیاء چهارگانه فوق متوجه انسان شود. یعنی اگر بر فرض آسیب مشخص، موضعی رخ ندهد دست کم پیری زودرس حتمی است.

3- از دیدگاه علمی - تجربی عظمت این حدیث و پیامش در حد معجزه می باشد البته همه سخنان اهل بيت - عليهم السلام - معجزه معجزه علمی است.

4- در این حدیث صرفاً بالا رفتن از نردبان عامل پیری زودرس معرفی شده است خطرهای ناشی از نردبان، و بی حفاظ بودن آن و این که نردبان یک عامل غیر مطمئن و بر خلاف اصول ایمنی است مسائل دیگری هستند که در بخش ارتفاع از بخش های فصل «ایمنی و محیط کار» به شرح خواهد رفت و همچنین علت پیری زودرس و علیت نردبان برای آن در همان جا بحث خواهد شد.

سعود بر نردبان که در نظر معمولی یک امر عادی محسوب می شود - زیرا عادت موجب می شود که ابعاد منفی یک چیز معمولی بل مثبت جلوه کند - از نظر حدیث در ردیف مشکلات بزرگ دنیوی و اخروی قرار دارد:

عن أبي عبدا - عليه السلام - قال: إِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ ذِرْوَهً وَ ذِرْوَهُ اَلْقُرْآنِ آیَهُ اَلْکُرْسِیِّ، مَنْ قَرَأَ آیَهَ اَلْکُرْسِیِّ مَرَّهً صَرَفَ اَللَّهُ عَنْهُ أَلْفَ مَکْرُوهٍ مِنْ مَکَارِهِ اَلدُّنْیَا وَ أَلْفَ مَکْرُوهٍ مِنْ مَکَارِهِ اَلْآخِرَهِ أَیْسَرُ مَکْرُوهِ اَلدُّنْیَا اَلْفَقْرُ وَ أَیْسَرُ مَکْرُوهِ اَلْآخِرَهِ عَذَابُ اَلْقَبْرِ وَ إِنِّی لَأَسْتَعِینُ بِهَا عَلَی صُعُودِ اَلدَّرَجَهِ...

امام صادق - علیه السلام - فرمود برای هر چیزی نقطه فرازی است و نقطه فراز و برجسته قرآن آیة الکرسی است. هر کس آن را یک بار بخواند خداوند هزار پیشامد ناخوش آیند را در دنیا از او دفع می کند و هزار گرفتاری را در آخرت بر طرف می کند کوچکترین آن ها در دنیا فقرو در آخرت عذاب آخرت است. و من یاری می جویم از آیة الکرسی برای بالا رفتن از پله.

توضیح:

1- آية الکرسی ستاره ای درخشان در پیشانی قرآن و نقطه اوج آن است پیام همه آیه های توحیدی قرآن و نیز پیام همه آیه های کیهان شناسی، قرآن و همچنین پیام همه آیات مربوط به رابطه انسان با خدا و... در این تنها یک آیه خلاصه شده است. و توضیح این مهم دستکم نیازمند یک مجلد کتاب است. کوچکترین مساله این آیه پاسخ به این سوال بزرگ علمی است که آیا جهان کهکشان ها محدود است یا نه؟ کائنات بی نهایت به معنی ریاضی است یا نه؟ می باشد.

2- مقصود از خواندن آیة الکرسی خواندن با توجه به معنی آن و تعمق در پیام علمی آن است، هر کس در حد توان خودش.

3- خواندن هر آیه از آیه های قرآن همراه توجه و دقت در معنی و پیام آن به عنوان دعا و توسل نیز بخش مهمی از ادعیه ای است که در سنت پیامبر - صلی الله علیه و آله - و اهل بیت - علیهم السلام - بوده است.

حداقل فایده ای که ذکر نام خدا یا خواندن آیه ای از قرآن به هنگام شروع به کاری دارد این است که حواس آدمی را جمع و خطرهای احتمالی را برایش یاد آوری می کند.

4- در این حدیث «صعود از پله» آمده که ظاهراً شامل هر پله خواه پله نردبان خواه پله راه پله، می شود. لیکن با توجه به حدیث پیشین روشن می شود که مراد نردبان.است گرچه بالا رفتن از هر پله ای به طور همه روزه و بیش از حد، مضر است و بنا بر این شرعا نیز مکروه است.

5- برخی گمان کرده اند این حدیث در مقام بیان اهیمت پرهیز از نردبان نیست و نباید با استفاده از این حدیث نردبان را یک مترسک جلوه داد بل مقصود امام این است که برای هر کاری مهم و غیر مهم آية الکرسی بخوانیم. همان طور که از رسول اکرم - صلى الله عليه و آله - نقل شده که «برای هر کاری و هر چیزی دعا کنید، موفقیت در هر چیزی را از خدا بخواهید حتی سالم ماندن بند کفشتان را»

اما اولاً: از دیدگاه ما که در این قبیل مسائل همه چیز را با عینک ایمنی نگاه می کنیم خود بند کفش موضوعی است بس مهم پاره شدن بند کفش و نیمه وارونه شدن پا در داخل کفش عده زیادی از کارگران ما را دچار حادثه کرده است.

ثانياً: ما نیز می پذیریم که پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله - در حدیث مذکور در مقام تبیین یک حالت و احساس انسان است و یک اشتباه را که معمولا دجار آن می شویم روشن می کند.

در سطح معمولی اندیشه انسان تصور می شود که باید چیزهای مهم را از خداوند خواست و نباید نیازهای ریز و پیش پا افتاده را با خداوند بزرگ و عظیم در میان گذاشت.

رسول الله - صلى الله علیه و آله - می فرماید این تصور و احساس شما اشتباه است همه چیز را می توانید در قالب دعا و خواسته در پیشگاه خدا عنوان کنید.

لیکن حدیث مورد بحث ما که موضوعش پله است غیر از این مساله است. زیرا:

1- همان طور که گفته شد با توجه به حدیث پیشین روشن می شود که این حدیث به نردبان نظر دارد و آن را به عنوان ویژه - نه به عنوان مثال - موضوع سخن قرار داده است.

2- امام صادق - عليه السلام - در بیان این حدیث در مقام سخن از موضوع ها و گرفتاری های بزرگ است که کوچک ترین آن ها فقر در دنیا و عذاب قبر در آخرت است. یعنی درست بر عکس پیام و موضوع حدیث رسول اکرم - صلى الله علیه و آله - در مورد دعا.

3- اگر مراد تشویق به خواندن آیة الکرسی برای هر کار مهم و غیر مهم بود ده ها موضوع ریز و درشت است که هر کدام می توانست به عنوان مثال ذکر شود پس لا بد انتخاب پله یک خصوصیتی دارد و این خصوصیت همان است که حدیث های نردبان گویای آن هستند.

ایمنی، باید از راه پله استفاده شود نه از نردبان و ساختمان خانه باید مجهز به راه پله باشد اما راه پله بدون حفاظ در رديف بالکن بدون حفاظ و بهار خواب بدون حفاظ است که پیش تر گذشت بلکه بالاتر زیرا استفاده از راه پله «که هم محل سعود به طبقات است و هم به پشت بام» خیلی بیشتر از استفاده از بهار خواب است.

در ساختمان های قدیمی هر دو طرف راه پله داخل ساختمان دیوار بود که بهترین حفاظ است ولی راه پله های امروزی تنها از یک طرف به دیوار تکیه دارند طرف دیگرشان باید نرده داشته باشد و گرنه: فلا يلومن الّا نفسه.

ایمنی و وسعت خانه

هر نوع فعالیت و تحرک محیط مناسب خویش را اقتضا می کند محیط خانه نسبت به تعداد اعضای خانه و نسبت به تحرکات ضروری و لازم در آن اعم از تحرکات روز مره و تحرکات مربوط به آداب و سنن وسعت لازم به خود را الزاماً طلب می کنند.

اگر محیط خانه برای مجموع این فعالیت ها تنگ باشد هم ایمنی جسمی و هم ایمنی روانی و شخصیتی دچار آسیب می شود. به ویژه در خانه های امروزی که انباشته از ابزار و امکانات رفاهی از قبیل اثاث البیت و لوله کشی آب، گاز و.... می باشد.

خانه باید از وسعت کافی و استاندارد مطابق با اصول ایمنی برخوردار باشد لیکن همان طور که تنگی فضای خانه موجب سلب ایمنی می شود همان طور نیز فضای زائد بر نیاز با اصول ایمنی سازگار نیست که در برگ های آینده بررسی خواهد شد اینک چند حدیث در لزوم وسعت خانه:

عن الصادق - عليه السلام - عن أبيه - عليه السلام - قال: قال رسول الله: إنَّ مِن سَعادَهِ المَرءِ المُسلمِ أن یُشبِهَهُ وَلَدُهُ، والمَرأهُ الجَمْلاءِ ذاتُ دِینٍ، والمَرکَبُ الهَنیُّ، والمَسکَنُ الواسِعُ (1)امام صادق - علیه السلام - از امام باقر - علیه السلام - نقل می کند:

رسول خدا فرموده است چهار چیز از موجبات خوشبختی است شباهت فرزند به خود شخص همسر زیبا و متدین، مرکب رهوار و مسکن فراخ.

توضیح: ممکن است فرزند شبیه پدر یا مادر یا شبیه هر دو باشد و ممکن است به هیچ کدام شبیه نباشد و در اثر چگونگی فعالیت های ژنیتیکی به فردی در سلسله اجداد پدری یا به فردی در سلسله نیاکان مادری شبیه شود:

قال الصادق - عليه السلام -: إِنَّ اَللَّهَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ خَلْقاً جَمَعَ (کُلَّ صُورَهٍ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ آدَمَ، ثُمَّ خَلَقَهُ عَلَی صُورَهِ إِحْدَاهُنَّ فَلاَ یَقُولَنَّ أَحَدٌ لِوَلَدِهِ هَذَا لاَ یُشْبِهُنِی وَ لاَ یُشْبِهُ شَیْئاً مِنْ آبَائِی): (2)

امام صادق - عليه السلام - فرمود: وقتی که خداوند اراده می کند کسی را خلق کند همه صورت های نیاکان او را تا آدم در نظر می گیرد آن گاه او را شبیه یکی از آن ها می آفریند، پس کسی از شما در مورد فرزندش نگوید، این نه شبیه من است و نه شبیه یکی از پدران من.

و ممکن است سیمای کودک شبیه هیچ کدام از سلسله نسلی و بر اساس ژنتیک نباشد داستان زیر از این موارد است:

شخصی به چهره یکی از مجریان تلویزیون به طور حساس علاقه مند می شود علاقه ای، شدید، در هر فرصت به تماشای او می نشسته پس از مدتی فرزندش متولد می شود درست شبیه مجری مورد نظر و هم جنس با او تنها با این تفاوت که رنگ چهره نوزاد به اصطلاح سبزه رو و رنگ چهره مجری گندم گون بوده است این نیز به دلیل «سیاه و سفید بودن تلویزیون بوده است و باید به آیندگان توضیح داده شود که در سال های پیش اکثر تلویزیون ها رنگی نبوده است.


1) بحارالانوار، ج 76، ص 149.

2) بحار، ج 104، ص 93 - وسائل الشيعه، ابواب احكام الاولاد باب 105

حساسیت های مختلف در شکل و شمایل کودک تأثیر می گذارد و به همین جهت اسلام سفارش جدی دارد که مرد و زن به چهره افراد دیگر غیر از همسران خود حساس نباشند به ویژه به هنگام مقاربت جنسی.

از بهروزی است که فرزند آدم شبیه خودش باشد همان طور که از بهروزی است که مرکبش چموش نباشد.

از عبارت بالا پیداست که می خواستم این موضوع یعنی موضوع حساسیت ها و تأثیر آن ها در کودک را کش ندهم. لیکن وسوسه شدم قدری در این مورد بحث کنم...

حساسیت ها به ویژه در وقت و موسم تحریک غزیزه جنسی و در وقت های بحران شهوی سخت مؤثرند. حساسیت به اشخاص به محیط به رنگ به شیء خاص و... در نطفه و جنین اثر می گذارد در این موضوع حدیث شگفت و در عین حال نشان دهنده یک معجزه عملی داریم که خلاصه آن را در زیر مشاهده می کنید

سنای مصر تشکیل جلسه داد تا موسی - پسر خوانده فرعون وقت - را محاکمه کند و او را به عنوان قاتل مجازات نماید، خبر به موسی رسید. «انّ الملاء يأتمرون بك ليقتلوك فاخرج انّ لك من الناصيحين». شخصی گفت: سنا تشکیل جلسه داده و سران اریستو کراسی می خواهند تو را اعدام کنند پس فرار کن من از خیر خواهان تو هستم.

موسی از کشور مصر خارج شد و ناحیه صحرای سینا را طی کرد تا به حومه شهر «مدین» واقع در اردن امروزی و نزدیک نوک خلیج، عقبه رسید دو دختر را مشاهده کرد که گوسفندانشان را برای آب دادن به کنار چاه آب آورده اند.

لیکن از کشیدن دلو چرمین بزرگ ناتوان هستند.

گفتند: پدر ما پیر مرد است ما به امور گوسفندان می رسیم امروز دیر آمدیم چوبان ها رفته اند و از کشیدن این دلو سنگین عاجزیم.

موسی دلو بزرگ را پی در پی پر و خالی کرد گوسفندان از آخور، آب آب خوردند دخترها گله شان را رانده و رفتند موسای جوان خسته و گرسنه در سایه درختی آرمید پس از مدتی یکی از دخترها:آمد پدرم تو را دعوت کرده می خواهد دستمزد کارت را بدهد.

شعیب به جوان غریب گفت: اگر هشت سال یا ده سال گوسفندان من را اداره کنی هم مزدی به تو می دهم و هم یکی از دخترانم را به ازدواج تو در می آورم.

روزی موسی به شعیب گفت: امسال که شروع شده به آخر برسد قرار داد ما تمام می شود و من تصمیم دارم به وطنم بر گردم شعیب گفت: امسال هر بره و بزغاله ای که ابلق متولد شو د مال تو باشد.

موسی برنامه ای تنظیم کرد بر اساس سه اصل:

1- چوب دستی چوپانی خویش را به رنگ ابلق در آورد.

2- رو پوش چوپانی خویش را به رنگ ابلق در آورد.

چیزی شبیه پرچم به رنگ ابلق درست کرد و در محل تجمع روزانه گوسفندان بر سر چوبی علم کرد. این برنامه را به ویژه در موسم جفتگیری گوسفندان به دقت به اجرا گذاشت آن سال اکثر بره و بزغاله ها با رنگ ابلق متولد شدند و بدین ترتیب داماد برنده شد.

این داستان در اکثر متون اسلامی مربوط به موسی - علیه السلام - آمده و می توانید گونه ای از آن را در بحار، ج 13، - ج13، ص 29 مطالعه کنید.

برگردیم به ایمنی ساختمان خانه مبحث وسعت خانه:

في ما اوصى به النّبي - صلى الله عليه و آله - علياً: یَا عَلِیُّ اَلْعَیْشُ فِی ثَلاَثَهٍ دَارٍ قَوْرَاءَ وَ جَارِیَهٍ حَسْنَاءَ وَ فَرَسٍ قَبَّاءَ.: (1)از جمله وصیت های پیامبر - صلی الله علیه و آله - به علی - علیه السلام -: ای علی لذت زندگی در سه چیز است: خانه فراخ و همسر، زیبا و مرکب رهوار.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: مِنْ سَعَادَهِ اَلْمَرْءِ أَنْ یَتَّسِعَ مَنْزِلُهُ: (2)رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرمود: از بهروزی مرد است که خانه اش وسیع باشد.

عن الصادق - عليه السلام -: مِنْ سَعَادَهِ اَلْمُسْلِمِ اَلْمَسْکَنُ اَلْوَاسِعُ: (3)امام صادق فرمود از نیک بختی مسلمان مسکن وسیع است.

ان ابا الحسن - عليه السلام - سُئِلَ عَنْ أَفْضَلِ عَیْشِ اَلدُّنْیَا فَقَالَ سَعَهُ اَلْمَنْزِلِ وَ کَثْرَهُ اَلْمُحِبِّینَ: (4)از امام کاظم - عليه السلام - پرسیدند: بهترین لذت دنیا چیست؟ فرمود وسعت منزل و کثرت دوستان.

عن الصادق - عليه السلام -: تَذَاکَرُوا اَلشُّؤْمَ عِنْدَهُ فَقَالَ اَلشُّؤْمُ فِی ثَلاَثَهٍ اَلْمَرْأَهِ وَ اَلدَّابَّهِ وَ اَلدَّارِ فَأَمَّا شُؤْمُ اَلْمَرْأَهِ فَکَثْرَهُ مَهْرِهَا وَ عُقُوقُ زَوْجِهَا وَ أَمَّا اَلدَّابَّهُ فَسُوءُ خُلُقِهَا وَ مَنْعُهَا ظَهْرَهَا وَ أَمَّا اَلدَّارُ فَضِیقُ سَاحَتِهَا وَ شَرُّ جِیرَانِهَا وَ کَثْرَهُ عُیُوبِهَا (5)در حضور امام صادق - عليه السلام - سخن از شومی به میان آمد فرمود شومی در سه چیز است: زن، مرکب و خانه شومی زن افزونی مهریه و دشواری زایمانش است و شومی مرکب در افزونی عیب و بدرفتاری آن است، و شومی خانه در تنگی آن و بدی همساگانش است.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: اَلشُّؤْمُ فِی ثَلاَثَهِ أَشْیَاءَ فِی اَلدَّابَّهِ وَ اَلْمَرْأَهِ وَ اَلدَّارِ فَأَمَّا اَلْمَرْأَهُ فَشُؤْمُهَا غَلاَءُ مَهْرِهَا وَ عُسْرُ وِلاَدَتِهَا وَ أَمَّا اَلدَّابَّهُ فَشُؤْمُهَا کَثْرَهُ عِلَلِهَا وَ سُوءُ خُلُقِهَا وَ أَمَّا اَلدَّارُ فَشُؤْمُهَا ضِیقُهَا وَ خُبْثُ جِیرَانِهَا: (6)رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: شومی در سه چیز است زن مرکب و خانه، شومی زن افزونی مهریه و دشواری زایمانش است و شومی مرکب در افزونی عیب و بدرفتاری آن است و شومی خانه در تنگی آن و بدی همسایگانش است.

شوم حادثه ساز گرفتاری آفرین چیزی که ایمنی و آسایش را تهدید می کند.


1) بحار، ج 76، ص 148 - وسائل الشيعه ابواب المساكن، باب 1.

2) بحار الانوار، همان جلد ص 152 - وسائل الشيعه، همان باب

3) همان دو مرجع.

4) همان دو مرجع.

5) بحار همان جلد ص 150 - وسائل الشيعه ابواب المهور، باب 5

6) بحار، ج 76، ص 150 - وسائل الشيعه، ابواب المهمور، باب 5.

مراد آن شومی مصطلح عوامانه نیست بل مقصود عوامل واقعی سلب آسایش یا عواملی که احتمال انگیزش های ضد ایمنی در آن ها زیاد است می باشد مانند عیب و نقص در، مرکب و یا کثرت مهریه که در برخی خانم ها موجب انگیزش خود برتر بینی نسبت به شوهرش و منشا اختلافات با پشت گرمی مهریه سنگین...

كثرت عيوب خانه که در حدیث اول آمده به 5 نوع است:

1- نقص در ساختمان در نحوه ساختن و مصالحی که به کار رفته و عدم استحکام لازم.

2- نقص هایی که بعدا حادث شده مانند شکستگی و....

3- نقص درون ساختمان مانند فقدان حفاظ های لازم مانند نرده و غیره

4- نقص درون خانه مانند اشکال در نقشه، داخلی و تقسیمات سلول ها و تعبیه ستون ها بر خلاف اصول ایمنی از باب مثال اعضای خانواده به هنگام تحرک در خانه سرشان به، ستون چهارچوب در برجستگی های دکور دیواری و... بخورد.

5- تنگی خانه این مورد اساسا به عنوان یک شومی خاص ذکر شده یعنی ممکن است خان های عیوب بالا را نداشته، باشد، لیکن تنگ باشد.

ایمنی و فضاهای زیادی در خانه

نظر اسلام را در مورد تنگی و وسعت دیدیم البته تنها نمونه هایی از حدیث ها آورده شد. اینک نظر اسلام را در مورد خانه ای که بیش از حد وسیع باشد و یا دارای فضاهای غیر لازم باشد مشاهده کرده و رابطه آن را با ایمنی در بیان اسلام بررسی نماییم.

فضای زیادی در ارتفاع سقف

این موضوع بیشتر به بحث بهداشت ایمنی مربوط می شودنه به بخش حفاظت ایمنی. میکروب ها را از یک دیدگاه می توان به سه نوع تقسیم:کرد میکروب هوازی میکروب خاک (زمین) زی و میکروب آبزی.

از باب مثال میکروب طاعون هوازی و میکروب و با آبزی است امام سجاد در آن نفرینش که به کافران مهاجم و ستمگر نفرین می کند (1)می گوید اَللّهُمَّ وَ امْزُجْ مِیاهَهُمْ بِالْوَبآءِ، وَ اَطْعِمَتَهُمْ بِالْأَدْوآءِ (2)به این نکته توجه می دهد.

میکروب ها از هر سه نوع می توانند در محیط خانه باشند به ویژه میکروب هوازی و زمین زی که هر دو در این بحث - فضای زیادی - مورد نظر حدیث ها هستند

الباقر - عليه السلام - قال: مَا رُفِعَ مِنَ اَلسَّقْفِ فَوْقَ ثَمَانِیَهِ أَذْرُعٍ فَهُوَ مَسْکُونٌ: (3)امام باقر (يا صادق - عليه السلام - ) فرمود:

سقفی که بالاتر از چهار متر باشد محل سکونت جانداران دیگر خواهد بود.

توضیح:


1) موضوع «نفرین» و چون چرای آن نکات جالبی در علم «انسان شناسی» و «جامعه شناسی» دارد، لیکن از بحث ما خارج است.

2) این حدیث در برخی نوشته ها بدین صورت آمده اما در دعای 27 صحیفه سجادیه چنین است: اَللّهُمَّ وَ امْزُجْ مِیاهَهُمْ بِالْوَبآءِ، وَ اَطْعِمَتَهُمْ بِالْأَدْوآءِ.

3) بحار همان جلد ص 151 - وسائل الشيعه ابواب احكام المساكن باب 5

1- ارتفاع سقف وقتی به دلیل فوق مکروه است که ارتفاع در و پنچره در حد معمول باشد و اگر در و پنجره ارتفاع زیادی داشته باشند مثلا با سقف مماس باشد و جریان هوا و نور آفتاب به آن باشد محل سکونت جانداران (میکروب ها) نمی شود. و این در حالی است که قسمت های بالائی در و پنجره به وسیله شیشه و امثال آن ثابت و بسته نباشد و در بیان مشروح تر... سقف بلند یکی از سه صورت را دارد...

الف) سقف بلند و در و پنجره با ارتفاع معمولی.

ب) سقف بلند و در و پنجره با ارتفاع بلند لیکن مسدود بوسیله شیشه ثابت.

ج) سقف بلند و در و پنجره بلند و غیر مسدود یا باز و مسدود به طور متناوب.

دو صورت اول مشمول حدیث بالا است و تنها صورت سوم از پیام حدیث خارج است و از نظر بهداشتی بی اشکال است.

2- نصب پروانه و پنکه های تخلیه کننده در نزدیکی سقف گرچه مفید است لیکن کافی نیست. زیرا تخلیه کننده ها جریان هوا را در یک مسیر معین قرار می دهند و همه نقاط فضا را تکان نمی دهند آن چه لازم است تکان خوردن هوا به طور طبیعی مانند آن چه به وسیله با د ایجاد می شود است. و این تحول لازم به وسیله تخلیه کننده ها حاصل نمی شود.

3- نصب پنکه و استفاده از وسیله بر هم زننده هوا در فضای داخل و به همراه آن نصب یک دستگاه دیگر به تخلیه هوا می تواند کافی باشد زیرا هم تحرک و تکان لازم هوا حاصل می شود و هم، تخلیه اما این نیز راه حل استاندارد مشکل، نمی باشد.

پس یا باید از انتخاب سقف بلند صرف نظر شود و یا در و پنجرهای بلند با لنگه ها یا دریچه های بازشونده همراه باشد.

عن ابی عبدالله قال: سَمْكُ اَلْبَيْتِ سَبْعَةُ أَذْرُعٍ أَوْ ثَمَانِيَةُ أَذْرُعٍ فَمَا فَوْقَ ذَلِكَ فَمُحْتَضَرٌ: (1)امام صادق فرمود: سقف خانه باید سه و نیم یا چهار متر باشد و افزون از آن حضور گاه جانداران دیگر خواهد بود.

توضیح:

1- در فصل «ایمنی و محیط «شهر» گفته شد که شهر منطقه ای است بریده از طبیعت به همین دلیل چرخه های طبیعت در آن مختل می شود و هماهنگی های طبیعی از بین می رود و نیز شهر به وسیله فعالیت های اجتماعی و زیستی روزمره مردم به شدت آلوده می شود.

خانه نیز بخشی است بریده از شهر یعنی بریده ای از بریده از «طبیعت» بنابر این خانه از جهتی آلوده تر از شهر و شهر آلوده است. چرخه های طبیعت در خانه بیش از شهر دچار اختلال و توقف می شود و از جهتی دیگر چون به بهداشت خانه بیش از بهداشت شهر رسیدگی می شود خانه نظیف تر از شهر می باشد.

زوایا و گوشه هایی از خانه که رکود هوا در آن شدید تر است و جریان هوا محدودتر محیط مساعدی برای میکروب های هوازی می شود و نیز گوشه های دیوارها و خود سقف و درب ها محیط مناسبی برای میکروب های زمین زی می گردد.


1) بحار، همان جلد ص 151 - وسائل الشيعه، همان باب.

در متن این حدیث دو اندازه متفاوت برای ارتفاع سقف آمده است «چهار متر یا 3/5 متر» بدیهی است این یعنی عدم تعیین یک استاندارد.واحد مراد از این بیان نه تردید است و نه واگذاری موضوع به میل و سلیقه شخصی افراد بل بسته به میزان ارتفاع در و پنجره است که در بالا به شرح رفت.

4- از این حدیث روشن می شود که حد اقل ارتفاع سقف - و استاندار آن استاندار آن - سه و نیم متر سه و نیم متر است و سقف های امروزی با استاندارد اسلام مطابقت ندارد بدیهی است که همان طور که فضای زیادی منشأ عوامل ضد ایمنی می شود، کمبود فضا نیز یکی از عوامل ضد ایمنی است. همان طور که در حدیث های مربوط به وسعت و تنگی خانه مشاهده کردیم.

با توجه به این دو حدیث باید گفت مراد از وسعت و تنگی تنها در دو بعد عرض و طول نیست بل بعد ارتفاع نیز در نظر است. در این مورد حدیث زیبائی وارد شده است:

عن ابی عبدالله: شَكَا إِلَيْهِ رَجُلٌ عَبَثَ أَهْلُ الْأَرْضِ بِأَهْلِ بَيْتِهِ وَبِعِيَالِهِ، فَقَالَ: كَمْ سَقْفُ بَيْتِكَ؟، فَقَالَ: عَشَرَةُ أَذْرُعٍ، فَقَالَ: اذْرَعْ ثَمَانِيَةَ أَذْرُع ثُمَّ أَكْتُبُ آيَةَ الْكُرْسِيِّ فِيمَا بَيْنَ الثَّمَانِيَةِ إِلَى الْعَشَرَةِ كَمَا تَدُورُ، فَإِنَّ كُلَّ بَيْتِ.... (1)از امام صادق - علیه السلام -: مردی به آن حضرت از مزاحمت جانداران به خانواده- اش شکایت کرد امام پرسید سقف خانه ات جقدر است گفت پنج متر فرمود آن را به چهار متر کاهش بده. همان طور که عرض و طول خانه (اتاق) است.

توضیح:

1- مراد از «اهل الارض» که به خانواده آن شخص ایجاد مزاحمت می کردند چیست؟ آیا حشرات و جنبندگانی از این قبیل است؟ یا اجته و امثال آن؟ یا میکروب ها؟

معلوم است که شکایت کننده از موجودی به نام میکروب اطلاع نداشته پس مرادش یا حشرات الارض بوده در این صورت باید گفت سقف بلند و بخش زیادی فضای آن محل پرورش عنکبوت و امثال آن شده که گاهگاهی فرود آمده اهل خانه را ناراحت می کرده اند و یا منظورش جن و امثال آن بوده که در قدیم اکثر آسیب های ناشی از میکروب را به جن ها نسبت می دادند.

در هر صورت امام منشا این عدم ایمنی را ارتفاع زیادی سقف خانه دانسته و امر به کاهش آن می کند.

2- در این حدیث استاندارد اتاق را نیز تعیین می کند چهار در چهار و با ارتفاع چهار به شرط تناسب ارتفاع در و پنجره با آن بنابراین استاندارد 3/5×5 یا 3×4 امروزی با معیار اسلامی مطابقت ندارد راستی اصول ایمنی با کدام سازگار است؟ کمی دقت در مساله زیبایی و ایمنی 4×4 را روشن می کند.

3- من در این صدد نیستم که هر لفظ «جن» یاهر كلمه مشعر بر آن را به میکروب تأویل کنم. زیرا جن نوعی موجود جاندار و مکلف است و غیر از میکروب انکار این حقیقت انکار قرآن است اما در برخی از حدیث ها لفظ جن به عنوان استعاری به کار رفته نه در معنی حقیقی لغوی و این نیز مسلم است همین توضیح را پیشتر در مورد لفظ «شیطان» نیز دادم.


1) بحار، ج 76، ص 149.

4- فضای زیادی به شکل، اطاق، پستو، انباری زیر، زمین و سرداب و... که بدون استفاده و راکد بماند نیز محل پرورش میکروب می باشد و در یک کلام هر فضایی که متروک باشد یا به حد کافی مورد استفاده و رفت و آمد و تحرکات نباشد مضر است و هر عمل و کردار مضر مکافات اخروی نیز دارد.

عن ابی عبدالله: کُلُّ بِنَاءٍ لَیْسَ بِکَفَافٍ فَهُوَ وَبَالٌ عَلَی صَاحِبِهِ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ: (1)امام صادق فرمود: هر بنایی که بیش از حد کفاف باشد در روز قیامت برای صاحبش وبال خواهد بود.

قال الصادق - عليه السلام -: مَنْ بَنَی فَوْقَ مَسْکَنِهِ کُلِّفَ حَمْلَهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ: (2)امام صادق فرمود: هر کس بیش از نیازش ساختان، کند روز قیامت بر حمل آن مکلف می شود

ایجاد فضای زیادی مفاسد زیر را دارد.

1- بهداشت و ایمنی را دچار اختلال می کند

2- اسراف و صدمه به اقتصاد فردی و اقتصاد اجتماعی است.

مشمول «عطله» است. عطله یعنی عاطل گذاشتن مال و سرمایه که در اسلام محکوم است.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: فَإِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَلاَ تَبْنُوا مَا لاَ تَسْكُنُونَ: (3)پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله- فرمود: اگر بر ایمان راستگو هستید پس بنا نکنید آن چه را که ساکن نمی شوید.

پنکه یا بال کبوتر

از بحث های فوق مشخص گشت که اسلام نسبت به هوای راکد و هوای مانده و کهنه شده، سخت حساس است و آن را نکوهش می کند و سخن از دستگاه های تخلیه هوا و تحرک دهنده هوا به میان آمد اینک به حدیث زیر توجه فرمایید.

شَکَا رَجُلٌ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ أَخْرَجَنَا اَلْجِنُّ (یَعْنِی عُمَّارَ مَنَازِلِهِمْ قَالَ اِجْعَلُوا سُقُوفَ بُیُوتِکُمْ سَبْعَهَ أَذْرُعٍ وَ اِجْعَلُوا اَلْحَمَّامَ فِی أَکْنَافِ اَلدَّارِ قَالَ اَلرَّجُلُ فَفَعَلْنَا ذَلِکَ فَمَا رَأَیْنَا شَیْئاً نَکْرَهُهُ بَعْدَ ذَلِکَ): (4)مردی به امام باقر شکوه کرد: جن ها ما را از خانه بیرون کردند و منظورش آن هایی بود که در منازل به سر می برند امام فرمود: ارتفاع سقف خانه هایتان را سه و نیم متر قرار دهید و در گوشه های ساختمان کبوتر جا دهید آن مرد می گفت توصیه امام باقر را عمل کردیم پس از آن چیزی که ناراحتمان کند مشاهده نکردیم. توضیح:

1 - عُمّار: عمر کنند گان: زیست کنندگان - عمار المنزل: چیزها و جنبندگانی که در منزل ها زندگی می کنند مانند عنكبوت، خانگی کک، خانگی سوسک خانگی و.... به گربه و کبوتر نیز عمار البیت گفته شده (5)


1) بحار، ج 76، ص 150.

2) همان مرجع.

3) بحار، ج 76، ص286.

4) همان مرجع ص 151 - وسائل الشيعه، ابواب احكام المساكن، باب 5.

5) همان مرجع، ص 163.

2- این اصطلاح با اصطلاح «عمار الديار» که بعدا بحث خواهد شد اشتباه نشود در میان عرب جاهلی نسبت به برخی از مارها باوری وجود داشت که آن ها را آباد کننده خانه ها و خاندان ها می دانستند واژه ی عمار در این اصطلاح یعنی آباد کننده. در فصل ایمنی و محیط زیست به باورهای اقوام مختلف که سمبل آن «فر شاهنشاهی» است اشاره شد و در بخش های بعدی نیز خواهد آمد.

3- جن نام آن موجود عاقل و مکلف است. گاهی نیز بر هر جانداری که در چشم نیاید یا مشکل دیده شود اطلاق می گردد جنین که به کودک داخل رحم گفته می شود از همین ریشه است در متن همین حدیث تصریح شده که مراد آن مرد جن واقعی نبوده و خود حدیث به کاربرد استعاری این لفظ تنصیف کرده است.

4- کبوتر می تواند جنبندگانی، مانند، مورچه عنکبوت سوسک... را بخورد و نیز به وسیله ی بال زندن به هنگام پرواز در فضاهای خانه گوشه های راکد هوا را حرکت می دهد کاری که در مورد پنکه بحث شد.

این اصل در حدیث زیر با شیوه گویا تر توصیه شده است.

قال امير المؤمنين: إِنَّ خَفِیقَ أَجْنِحَهِ اَلْحَمَامِ لَیَطْرُدُ اَلشَّیَاطِینَ (1)علی فرمود: حرکت بال های کبوتر شیطان را می راند:

هوای ثابت و راکد و مانده در گوشه ساختمان در بهداشتی ترین خانه مضر و خطرناک است که متاسفانه در فرهنگ بهداشتی امروزی چنان که باید و به صورت بهینه ای مورد قبول مطرح نیست و در عمل و باور فاصله زیادی با فرهنگ اسلامی داریم.

اکنون که سخن بدین جا رسید بهتر است بینش اسلام را درباره «کدام حیوان سزاوار است در خانه باشد» بشنویم.

ایمنی و حضور حیوان در خانه

رابطه انسان با حیوان با چهار انگیزه است - اقتصادی 2- عاطفی، 3- زینتی، 4- درجهت تأمین ایمنی - مانند استفاده از سگ برای نگهبانی و پاس و گربه برای مبارزه با موش.

گاهی یکی و گاهی دو و سه و گاهی هر چهار انگیزه در نگهداری حیوان دخیل می شوند.

اسلام همه گونه های رابطه با حیوان را در مورد برخی حیوانات ممنوع کرده است مانند مسوخ و خوک. و نسبت به برخی دیگر رابطه زینتی و عاطفی را ممنوع و رابطه اقتصادی را محدود کرده است از قبیل سگ و گربه.

سگ، گوشت سگ حرام و کل وجودش نجس و نگهداری با انگیزه اقتصادی و عاطفی و زینتی ممنوع است تنها در جهت ایمنی و نگهبانی و وسیله شکار مجاز شده است. سگ حامل خطرناک ترین میکروب است حتی ادعا شده نوعی از میکروب سگ با الکل و با جوشانیدن نیز قابل ضد عفونی نیست و نیز ادعا شده بیماری هاری سگ به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست زیرا هم منشأ جسمی دارد و هم منشأ روحی بنابراین سگ موجودی است که قابل بهداشت نمی باشد.

و هر لحظه ممکن است عامل سرایت بیماری و عامل واگیری هاری گردد و امینی انسان را مختل کند.

سگ موجودی است سخت عاطفه برانگیز و به همین جهت عده ای دچار روحیه سگ بازی می شوند. در کشورهای غربی انتخاب سگ به عنوان مونس و همدم و نیز ابزار زینتی رواج دارد گاهی شدت علاقه به حدی می رسد که شخص


1) همان مرجع، ص 162- وسائل الشيعه، ابواب احكام الدواب، باب 31.

دارایی خویش را برای سگ وقف می کند امروز مبالغ هنگفتی صرف نگهداری و پزشک و درمان سگ ها و گربه ها می شود و خیلی از انسان های گرسنه در نقاطی از جهان و در گوشه و کنار همان کشورهای غربی گرسنه و بدون سر پناه مانده اند نمونه اش را حاشیه نشیان کنار اتوبان کمربندی لندن و.....

رواج این موضوع 5 عامل دارد:

1- خصلت عاطفه انگیزی سگ.

2- از هم پاشیدن روابط خانوادگی و فامیلی که موجب خلاً عظیم در زمینه عاطفی گشته است.

3- بی معنی شدن چیزی به نام دوست و از بین رفتن حلقه های دوستی.

4- حس «مطیع جوئی» حس فرماندهی.

5- عقده و بیماری روانی.

در جامعه های قدیمی که پر از روابط و عواطف و دوستی بود باز عده ای پیدا می شدند که دچار روحیه سگ بازی بودند اینان برای این خصلت غیر از بیماری و کمبود روانی انگیزه ای نداشتند امروز نیز خیلی ها تنها به همین دلیل دچار آن می شوند به ویژه در جامعه های اسلامی که هنوز روابط خانوادگی و فامیلی و دوست یابی در حد کافی پا برجاست.

برخی نیز بنا به عللی از جمله تجرد و عدم، ازدواج حس امر و نهی شان (که در هر انسان است) فعال می شود و سگ بهترین مورد برای اقنای این حس است زیرا تربیت پذیر و مطیع است دستورات و فرمان های شخص را به خوبی اجرا می کند.

این حس امر و نهی یا می خواهید نام آن را حس «فرماندهی» بگذارید ممکن است در همان حد طبیعی باشد و شخص را به نگهداری سگ وادار کند و ممکن است به حد بیماری روانی نیز برسد.

حس فرماندهی افراد متاهل با همان راهنمایی ها و تذکرات صمیمانه که به اعضای خانواده ابراز می دارند اقناع می شود و معمولاً در قالب خواستن و تعاون عملی می گردد.

در میان مردم عرب و قبایل ترک دو چیز سمبل حیات و قدرت بود.

1- دود و دخان دود نشان رواج زندگی و به اصطلاح حشمت خانواده بود و توان مالی آن را نشان می داد نکته این است که هنوز «اجاق» سمبل خانواده و تبار است حتی کسی که به دلیل نداشتن فرزند مقطوع النسل می شود «اجاق کور» خوانده می شود و نیز لفظ «دودمان» به معنی «خاندان» به کار می رود.

2- سگ داشتن سگ دلالات می کرد که صاحبش علاوه بر سیر کردن شکم خود توانسته سگی را هم سیر کند صدای سگ نشان آبادی و رونق محسوب می گشت عرب های جاهلی نام پسرانشان را نیز کلب می گذاشتند و قبیله هایی نیز به نام بنی کلب و بنی کلیب معروف بودند.

اسلام آمد و این حیوان را یک عامل ضد ایمنی که باید از زندگی بشر طرد شود معرفی کرد:

قال رسول الله إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَانِی فَقَالَ إِنَّا مَعْشَرَ اَلْمَلاَئِکَهِ لاَ نَدْخُلُ بَیْتاً فِیهِ کَلْبٌ وَ لاَ تِمْثَالُ جَسَدٍ وَ لاَ إِنَاءٌ یُبَالُ فِیهِ: (1)رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرمود جبرئیل آمد و گفت ما فرشته جماعت به خانه ای که در آن سگ یا تندیس یا ظرفی باشد که در آن ادرار می کنند وارد نمی شویم. (2)

في وصية النبي لعلى يا على مِنَ اَلسُّحْتِ ثَمَنُ اَلْمَیْتَهِ، وَ ثَمَنُ اَلْکَلْبِ... (3)از جمله وصیت های پیامبر به علی - عليه السلام -: ای علی بهائی که از فروش لاشه ی مردار و فروش سگ به دست می آید شحت است.

سحت: پلید و ننگین و مشمئز کننده و در عین حال حرام.

عن ابي عبدالله - عليه السلام -: اَلسُّحْتَ ثَمَنُ اَلْمَیْتَهِ، وَ ثَمَنُ اَلْکَلْبِ، وَ ثَمَنُ اَلْخَمْرِ ، وَ مَهْرُ اَلْبَغِیِّ، وَ اَلرِّشْوَهُ فِی اَلْحُکْمِ، وَ أَجْرُ اَلْکَاهِنِ: (4)امام صادق - علیه السلام - فرمود بهای لاشه مردار و بهای سگ و بهای شراب و اجرت زناکار و رشوه در قضاوت و اجرت کاهن، سحت است.

سئل ابا عبدالله عن الكلب فقال:، رجس نجس..... (5)کسی از امام صادق از حکم سگ پرسید فرمود: سگ رجس است نجس است: رجس پلیدی مادی و غیر مادی - چیزی که دارای پلیدی مادی و غیر مادی باشد نجس پلیدی مادی - چیزی که دارای پلیدی مادی باشد.

توضیح: در منطق اسلام رجس یا نجس تنها به چیزی گفته می شود که پلیدی آن برای جسم و جان انسان مضر باشد و ایمنی جسمی و روانی انسان را تهدید کند خطری که سودش به ریسکش نمی ارزد.

هر ظرف آلوده با شستن پاک (در حد قابل قبول عادی) می شود، غیر از ظرفی که با زبان سگ یا خوک تماس داشته باشد. نکته جالب این است که اسلام توصیه می کند آن را با خاک سائیده و پاک کند سپس با آب بشویند.

در فصل ایمنی و محیط زیست عمومی گفته شد که اسلام خاک را طهور و ضد عفونی کننده و زداینده میکروب می داند، پیشنهاد بر دست اندرکاران رشته میکروب شناسی است که رابطه خاک را با میکروب ویژه دهان و زبان سگ بررسی کنند که بی تردید به نتیجه جالبی خواهند رسید.

ممکن است در دهان و زبان سگ میکروب های گوناگونی باشد آن چه در این موضوع مورد نظر است میکروبی است که فقط با «ولوغ» یعنی لیسیدن و یا جنباندن زبان در مایع محتوای ظرف به ظرف منتقل می شود نه هر میکروبی از هر نوع

گربه، در ضمن بحث های آینده راجع به گربه بحث خواهد شد.

اگر بنا است حیوانی در خانه باشد پس.....:


1) بحار، ج 76، ص 159.

2) قابل توجه آنان که ظرف مخصوص برای ادرار کودک در وسط اطاق یا هال می گذارند.

3) وسائل الشيعه، ابواب ما يكتسب به باب 5

4) همان دو مرجع.

5) وسائل الشيعه، ابواب النجاسات، باب 12.

اگر بنا است حیوانی در خانه باشد با انگیزه انس و الفت یا زینت و یا حضور نمونه ای از طبیعت در خانه بهتر کبوتر یا خروس باشد زیرا

1- خروس و کبوتر ایمنی را تهدید نمی کنند.

2- نیازمند قفس نیستند تا مصداق زندانی کردن یک حیوان و سلب آزادی آن باشد است.

نقش های مثبتی نیز دارند نمونه اش در مورد کبوتر در همین فصل گذشت و در مورد خروس در زیر می آید.

قال ابي عبدالله الدِّیکُ الْأبْیَضُ صَدِیقِی وَ صَدِیقُ کُلِّ مُؤْمِنٍ (1)امام صادق فرمود: خروس سفید دوست من و دوست هر مومن است.

شَکَا رَجُلٌ إِلَی اَلنَّبِیِّ مِنَ اَلْوَحْشَهِ فَأَمَرَهُ بِاتِّخَاذِ زَوْجٍ مِنَ اَلْحَمَامِ (2)مردی از وحشت (که در اثر تنهایی) متوجه او می گشت به رسول خدا شکایت کرد رسول خدا به او توصیه کرد که جفتی کبوتر داشته باشد. توضیح:

1- در بالا گفته شد که یکی از انگیزه های حیوان گرایی تجرد و تنهایی است.

2- ظاهراً فرد مذکور از تشکیل خانواده عاجز یا معذور بوده است و گرنه به تشکیل خانواده توصیه می شد.

3- دستور و سفارش فقط برای یک جفت کبوتر بوده نه زیاد.

قال رسول الله: اِتَّخِذُوا فِی بُیُوتِکُمْ اَلدَّوَاجِنَ یَتَشَاغَلُ بِهَا اَلشَّیْطَانُ عَنْ صِبْیَانِکُمْ: (3)پیامبر اکرم فرمود در خانه هایتان مرغان اهلی که نیازمند قفس نیستند داشته باشید تا شیطان ها با آن ها مشغول باشند و به کودکان شما نپردازند.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لَیْسَ مِنْ بَیْتِ نَبِیٍّ إِلاَّ وَ فِیهِ حَمَامٌ لِأَنَّ سُفَهَاءَ اَلْجِنِّ یَعْبَثُونَ بِصِبْیَانِ اَلْبَیْتِ فَإِذَا کَانَ فِیهِ حَمَامٌ عَبَثُوا بِالْحَمَامِ وَ تَرَکُوا اَلنَّاسَ: (4)امام صادق فرمود: هیچ پیامبری نبوده مگر در خانه اش کبوتر بوده است زیرا جن های بی خرد با کودکان خانه ور می روند. وقتی که کبوتر در خانه باشد با کبوتر ور می روند و مردم را رها می کنند.

پیشنهاد، از این حدیث ها بر می آید که کبوتر نوع یا انواعی از میکروب را به بدن خود جذب می کند و با تبخیرات بدنش آن را متحول می سازد و میکروب مضر را به مفید تبدیل می کند و یا آن ها را را بین می برد در این جا نیز پیشنهاد می شود متخصصین زیست شناسی به این نکته توجه کنند و آزمایشات لازم را انجام دهند که باز بی تردید با معجزه ی علمی روبرو خواهند گشت.

توضیح: پیشتر گفته شد که جن علاوه بر معنای حقیقی در کاربردهای استعاری به هر موجودی که با چشم غیر مسلح دیده نمی شود به کار می رود و در این حدیث تصریح شده مراد جن های بی خرد است یعنی موجودات نا پیدا که فاقد هر نوع تمییز و تفکر هستند. در حالی که جن واقعی دارای خرد و فکر و تمییز است.


1) وسائل الشيعه، ابواب احكام الدواب، باب 39.

2) بحار، ج 76، ص 162 - وسائل الشيعه همان، ابواب باب 31

3) بحار، همان مجلد، ص 163.

4) مکارم الاخلاق، ص 147 - بحار، ج 76، ص 163.

قال ابوالحسن: لاَ یَنْبَغِی أَنْ یَخْلُوَ بَیْتُ أَحَدِکُمْ مِنْ ثَلاَثَهٍ وَ هُنَّ عُمَّارُ اَلْبَیْتِ اَلْهِرَّهُ وَ اَلْحَمَامُ وَ اَلدِّیکُ فَإِنْ کَانَ مَعَ اَلدِّیکِ أَنِیسَهٌ فَلاَ بَأْسَ بِذَلِکَ لِمَنْ لاَ یَقْدِرُهَا (1)امام کاظم - علیه السلام - فرمود سزاوار نیست خانه یکی از شما از سه حیوان که خانه زی هستند خالی باشد گربه کبوتر و خروس اگر خروس همدمی (ماکیانی) داشته باشد خوب است و گرنه کسی که برایش مقدور نیست اشکالی ندارد.

توضیح:

1- موش حیوان مضر و نیز ناقل طاعون است. و در خانه های قدیمی فراوان بود. علاجی هم غیر از گربه نداشت. اما در شرایط امروزی نگهداری گربه در خانه مکروه است همان طور که اگر یک تار موی گربه در لباس نمازگزار چسبیده باشد نمازش اشکال دارد.

2- پیشتر در مورد «عمار البیت که معنی فارسی آن «خانه زی» می باشد و نیز در مورد اصطلاح افسانه ای «عمار الدار» توضیح داده شد.

ایمنی و کفتر بازی

آن چه در این حدیث ها توصیه شده یک جفت کبوتر است و این عدد در حدیث دیگر نیز تکرار شده است (2)و تعیین عدد دلالت دارد بر نکوهش افزون بر آن و نیز در این حدیث ها انگیزه خرمندانه و معین نگهداری کبوتر مشخص شده است که برای تأمین ایمنی باشد نه با هر انگیزه ای.

بنابراین نگهداری کبوتر با انگیزه های دیگر نکوئیده است زیرا به اصطلاح علم «اصول فقه» پیامبر و امام در این سخنان در مقام بیان هستند و اگر کردار مورد نظر با عدد دیگر و با انگیزه دیگر مطلوب و پسندیده بود بیان می کردند. تعیین عدد و تعیین انگیزه مفهوماً دلالت دارد بر عدم مطلوبیت عدم دیگر و انگیزه ی دیگر. به ویژه اگر نگهداری کبوتر مصداق «کفتر بازی» باشد حرام است.

ان النبي رأی رجُلاً یَتبَعُ حَمامَهً ، فقالَ شَیطانٌ: یَتبَعُ شَیطانَهً: (3)پیامبر اکرم شخصی را دید که به دنبال کبوتر است فرمود: شیطانی به دنبال شیطانش است.

کفتر بازی حرام است به دلیل

1- ایمنی خودش را به مخاطره می اندازد.

2- کفتر بازی مصداق اشتغال به لهو و بازدارنده از کارهای جدی است.

3- کفتر بازی «تطلع الديار» دید و نگاه فضولانه و مزاحمانه به خانه های مردم را لازم گرفته است و پیشتر به طور مشروح گذشت که این کردار به شدت تحریم شده است.

4- کفتربازی یک بیماری روانی است و ادامه آن موجب افزایش و ریشه دار شدن بیماری است.

5- حدیث بالا.


1) بحار، همان صفحه.

2) بحار، همان مجلد و همان صفحه. و جلد 65، ص 16.

3) بحار، ج 65، ص 26.

حفاظت: شرکت های هواپیمایی ایران با پیام ها و اطلاعیه های مکرر از کفتربازان اطراف فرودگاه مهرآباد خواسته اند که کفتر پرانی نکنند زیرا به داخل مکنده های هواپیما مکیده شده و موجب حوادث پر خطر برای هواپیماها و سرنشینان شان می شود.

ایمنی و بهداشت خانه

یک بار دیگر به ندای امیر المومین - علیه السلام - گوش فرا دهیم مَنْ صَحَّ فِیهَا أَمِنَ (1)در این دنیا کسی ایمن است که صحت بدن داشته باشد.

في مناهى النبي قال: لاَ تُبَیِّتُوا اَلْقُمَامَهَ فِی بُیُوتِکُمْ وَ أَخْرِجُوهَا نَهَاراً فَإِنَّهَا مَقْعَدُ اَلشَّیْطَانِ (2)رسول اکرم - صلى الله علیه و آله - فرمود: زباله را نگذارید شب در خانه تان بماند آن را در همان روز به بیرون ببرید زیرا آن نشیمن گاه شیطان می شود.

عن ابى الحسن الثالث.. قال: إِنَّ اَللَّهَ تعالی یُحِبُّ اَلْجَمَالَ وَ اَلتَّجَمُّلَ وَ یَکْرَهُ اَلْبُؤْسَ وَ اَلتَّبَاؤُسَ وَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَنْعَمَ عَلَی عَبْدِهِ نِعْمَهً یُحِبُّ أَنْ یَرَی أَثَرَ نِعْمَتِهِ عَلَیْهِ قِیلَ وَ کَیْفَ ذَلِکَ قَالَ یُنَظِّفُ ثَوْبَهُ وَ یُطَیِّبُ رِیحَهُ وَ یُحَسِّنُ دَارَهُ وَ یَکْنُسُ أَفْنِیَتَهُ حَتَّی إِنَّ اَلسِّرَاجَ قَبْلَ مَغِیبِ اَلشَّمْسِ یَنْفِی اَلْفَقْرَ وَ یَزِیدُ فِی اَلرِّزْقِ: (3)امام هادى - علیه السلام - فرمود: خداوند دوست دارد زیبایی و زیبایی گرایی را و ناخوش می دارد بدنمایی و ژنده گری و شلخته گری را وقتی نعمتی را به بندهاش عطا می کند دوست دارد آثار آن در زندگی او نمایان باشد پرسیدند مقصود از نمایان بودن آثار نعمت جیست؟ فرمود: لباسش را تمیز کند خودش را خوشبو کند، خانه اش را زیبا و درگاه هایش را جارو کند حتی روشن کردن چراغ قبل از غروب آفتاب فقر را از خانه می برد و روزی را افزون می کند.

امير المومنين - عليه السلام -: قال تَرْکُ نَسْجِ اَلْعَنْکَبُوتِ فِی اَلْبَیْتِ یُورِثُ اَلْفَقْرَ، وَ تَرْکُ اَلْقُمَامَهِ فِی اَلْبَیْتِ یُورِثُ اَلْفَقْرَ، و کَسحُ الفِناءِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ: (4)على - عليه السلام - فرمود واگذاشتن تار عنکبوت در خانه باعث فقر می شود، و نگهداری زباله در خانه موجب فقر می گردد و جارو کردن خانه و آستانه روزی را افزون می کند.

عدم توجه به بهداشت خانه بیماری و دارو درمان را در پی دارد و علاوه بر آسیب جسمی خسارت های اقتصادی به بار می آورد و توجه به بهداشت صحت و سلامتی و توان برای فعالیت های اقتصادی و حفظ مال از هزینه های درمانی را در پی دارد.

عن ابي عبدالله - عليه السلام - قال: غَسْلُ اَلْإِنَاءِ وَ کَسْحُ اَلْفِنَاءِ مَجْلَبَهٌ لِلرِّزْقِ (5)امام صادق - عليه السلام - فرمود: شستن ظرف ها و جارو کردن خانه و درگاه روزی را جلب می کند.


1) بحار، ج78، ص 37

2) بحار، ج 76، ص 175.

3) همان.

4) همان، ص 176

5) همان

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: لاَ تَذَرُوا مِنْدِیلَ اَلْغَمَرِ فِی اَلْبَیْتِ فَإِنَّهُ مَرْبِضٌ لِلشَّیْطَانِ (1)رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرمود: دستمال جربین را در خانه و انگذارید زیرا آن پرورش گاه شیطان می شود.

قال على - عليه السلام -: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله.: لا تُؤْوُا مِندیلَ اللَّحمِ فی البَیتِ ؛ فإنّهُ مَربِضُ الشَّیطانِ (2)علی - علیه السلام - فرمود: رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرموده است دستمال گوشت را در خانه وانگذارید زیرا آن پرورشگاه شیطان می شود.

قال الرضا - عليه السلام -: کَنْسُ اَلْفِنَاءِ یَجْلِبُ اَلرِّزْقَ: (3)امام رضا - علیه السلام - فرمود: جارو کردن خانه و درگاه روزی را جلب می کند.

فقه الرضا - عليه السلام -: جَصِّصِ اَلدَّارَ وَ اِکْسَحِ اَلْأَفْنِیَهَ وَ نَظِّفْهَا وَ أَسْرِجِ اَلسِّرَاجَ قَبْلَ مَغِیبِ اَلشَّمْسِ کُلُّ ذَلِکَ یَنْفِی اَلْفَقْرَ وَ یَزِیدُ فِی اَلرِّزْقِ (4)خانه را گچ کاری کن درون و در گاهش را جاور کن و خانه را نظیف نگهدار. چراغ را قبل از غروب آفتاب روشن کن این کارها فقر را زایل و روزی را زیاد می کند.

قال الرضا - عليه السلام -: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: اکْنُسُوا أَفْنِیَتَکُمْ وَلَا تَشَبَّهُوا بِالْیَهُودِ: (5)امام رضا - علیه السلام - فرمود: رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فرموده است آستانه هایتان را جارو کنید و مانند یهودان نباشید.

عن الباقر - عليه السلام -: کَنْسُ اَلْبَیْتِ یَنْفِی اَلْفَقْرَ: (6)امام باقر - علیه السلام - فرمود: جارو کردن خانه فقر را زایل می کند.

قال رسول الله - صلى الله عليه و آله أَجِیفُوا أَبْوَابَکُمْ وَ خَمِّرُوا آنِیَتَکُمْ وَ أَوْکُوا أَسْقِیَتَکُمْ فَإِنَّ اَلشَّیْطَانَ لاَ یَکْشِفُ غِطَاءً وَ لاَ یَحُلُّ وِکَاءً وَ أَطْفِئُوا سُرُجَکُمْ فَإِنَّ اَلْفُوَیْسِقَهَ تُضْرِمُ اَلْبَیْتَ عَلَی أَهْلِهِ...... (7)

پیامبر اکرم - صلى الله علیه و آله - فرمود: درب هایتان را چفت کنید و روی ظرف هایتان پارچه ای بکشید و بند دهان مشک هایتان را ببندید زیرا شیطان نه پرده و روپوشی را بر می دارد و نه بندی را باز می کند و هنگام خواب چراغ هایتان را خاموش کنید تا فاسقک (موش) خانه را با اهلش به آتش نکشد.

عن ابی عبدالله - عليه السلام -: قَالَ: لاَ تَدَعُوا آنِیَتَکُمْ بِغَیْرِ غِطَاءٍ فَإِنَّ اَلشَّیْطَانَ إِذَا لَمْ تُغَطَّ اَلْآنِیَهُ بَزَقَ فِیهَا وَ أَخَذَ مِمَّا فِیهَا مَا شَاءَ: (8)امام صادق - علیه السلام - فرمود: ظرف هایتان را بدون پرده وانگذارید روی ظرف ها پارچه ای، رو پوشی بکشید زیرا شیطان به ظرف های بدون پوشش، بزاق می کند، ترشح می نماید و آن چه لازم دارد از آن بر می دارد.


1) بحار، ج 76، ص 176.

2) همان.

3) همان.

4) بحار، ج 79، ص303.

5) بحار، ج 76، ص176.

6) همان، ص177.

7) همان، ص 174.

8) همان، ص 176.

توضیح:

1- چه تعبیرهای زیبایی؟ میکروب روی پارچه می نشیند اما پرده و پوشش را کنار نمی زند که روی ظرف بنشیند. میکروب روی ظرف بدون پوشش می نشیند و در آن ترشح می کند و آن چه لازم دارد از آن بر می دارد. میکروب اهل داد و ستد است هم ترشح می کند و می دهد و هم بر می دارد حتی از ظرف خالی) و می گیرد.

اما در مورد زباله می گوید «پرورشگاه میکروب» می شود و ماندگی را یک عامل اصلی برای پرورش و تولید میکروب معرفی می کند. یعنی زباله تا نماند و مدتی بر آن نگذرد پروش گاه میکروب نمی شود.

2- مشک های آب پوست کامل گوسفند و چرم کامل گاو بودند که اولی به جای کوزه ی آب و دومی به عنوان تانکر برای ذخیره آب به کار می رفت.

مشکی که ابر مرد مروت حضرت عباس - علیه السلام - در کربلا برای آوردن آب جهت ساکنان حدود 60 خیمه به شریعه ی فرات برده، بوده مشک چرمی بزرگ بود آن را از آب پر کرده و بر دوش راست خویش آویخت دست چپ نیز پرجم را حمل می کرد زیرا سقوط پرچم به معنای پایان کار امام حسین - علیه السلام - بود با دست راست از میان بندهای مشک بزرگ شمشیر می زند با این همه مدتی در مقابل نیروی چند هزار نفری دشمن مقاومت کرد و یک صحنه ی با عظمت و سرشار از مرداگی و شجاعت را در تاریخ آفرید که هرگز مانندش دیده نشد و نخواهد شد.

حدیث های فوق توصیه می کنند که دهانه مشک را ببندید دهانه مشک همان جایگاه گردن گوسفند بود که بندی بر آن تعبیه می کردند و در موقع حمل مشک آن را می بستند لیکن در مواقع مصرف گاهی در بستن آن سستی می کردند.

می فرماید: اگر می خواهید میکروب بر آب آشامیدنی ننشیند دهانه مشک را همیشه ببندید که میکروب بند بسته را باز نمی کند.

3- میکروب از نور گریزان است چراغ را پیش از غروب آفتاب بر افروزید تا زمینه برای فعالیت میکروب نماند یا کمتر مساعد باشد. (1)

4- هنگام خواب چراغ را خاموش کنید چراغ زیتونی و گرچکی یا نفتی ملعبه موش می شود و خانه را به آتش می کشاند.

5- درب های خانه را ببندید در مثل گفته اند درب بسته هزار بلا را دفع می کند اعم از حفاظتی و بهداشتی.

عن ابى جعفر - عليه السلام -: کانَ یُعجِبُهُ الإِناءُ المُطبَقُ: (2)امام باقر - علیه السلام - می گوید پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - ظرف های درپوش دار را به شدت دوست داشت.

ایمنی و گل و گیاه در خانه

هر چه گشتم قرآن و منابع حدیثی را بررسی کردم سخنی توصیه ای در مودر حضور گیاه در داخل خانه نیافتم نه در جهت تشویق و نه در جهت تکریه.


1) گرچه هنگام خواندن فیش برق...

2) متقی هندی، کنز العمال، ج 7، ص 110.

شاید به این خاطر است که هر دو طرف مساله یعنی بود و نبود گل و گیاه در داخل خان مساوی است زیرا از جهت زیبایی و روح زیبا شناختی، انسان حضور گل و گیاه در محل زندگی بشر یک موضوع پسندیده و راجح است.

لیکن از نظر بهداشتی اشکال هایی را به همراه دارد گیاه مثل انسان نفس می کشد و درعین حال روزها اکسیژن تولید می کند و شب ها کربن پس می دهد بنابراین دارای حالت نوسانی است که ایجاب می کند انسان رابطه خویش را با آن به شکل چند «برنامه ای تنظیم نماید و برای هر حالتش یک برنامه ریزی ویژه ای ترتیب دهد و مراعات چنین برنامه هایی بسی دشوار و شاید برای برخی ناممکن باشد.

گفتم سخنی، حدیثی در این مورد نیافتم مقصودم در مورد گل و گیاه بوته ای بود وگرنه در مورد حضور درخت و درختچه حدیثی است که توصیه می کند هنگام شب در زیر درخت نخوابید و خوابیدن شبانه در زیر درخت مکروه است. یکی از هفت حدیثی که به شناسایی منبع آن موفق نشدم همین حدیث است اما پیام این حدیث برای اکثر مسلمانان آگاه یک موضوع شناخته شده است.

در این حدیث سخن از درون خانه یا برون آن به میان نیامده لیکن روشن است وقتی که خوابیدن در زیر درخت در فضای آزاد ناپسند و خلاف اصول ایمنی باشد. خوابیدن در فضای محدود خانه آفتمندی بیشتری را خواهد داشت. ظاهراً نفس و گاز متصاعد از گیاه سبز هنگام هرس و قیچی زنی و چمن چینی با ماشین اگر با نفس و دم و باز دم حیوان و انسان آمیخته شود خطرناک تر می شود:

عن ابی عبدالله - عليه السلام - قال: اغتم اميرامؤمنين - عليه السلام - يوماً فقال: من اين آتيت؟ فما اعلم اني جلست على عتبة باب، ولا شققت بين غنم ولا لبست سراويلي من قيام، ولا مسحت يدى و وجهی بذیلی: (1)

امام صادق - صلى الله علیه و آله - فرمود: روزی علی - علیه السلام - را غم فرا گرفت گفت: ای غم از کجا آمدی؟

می دانم که نه در آستانه (روی چوبه زیزین چهار چوبه) درب، نشسته ام و نه گله ای را شکافته و از میانشان عبور کرده ام. و نه شلوارم را ایستاده پوشیده ام و نه صورتم را با دامنم مسح کرده ام.

این حدیث پیام های متعدد دارد که هر کدام به جای خود یک معجزه علمی است که در فصل «ایمنی و محیط کار» به طور مشروح بحث خواهد شد. آن چه در این جا لازم است توضیح این نکته است که مراد شکافتن گله گوسفندان در حال چریدن آن هاست و گرنه همیشه دامداران در میان گله می روند و هیچ حدیثی از این کار نهی نکرده است.

دام ها هنگام چریدن گیاهان را قطع می کنند گاز متصاعد از قطع گیاه با نفس گوسفندان آمیخته می شود و هوای خطرناکی را بوجود می آورند.

شاید هر کسی گازی را که هنگام ماشین زنی چمن ها متصاعد می شود استشمام کرده و می شناسد. ممکن است حضور گیاه در فضای خانه از این قبیل آفت های احتمالی داشته باشد البته این فقط یک احتمال است.


1) بحار، ج76، ص 321.

جایگاه توالت در خانه

عن ابي عبدالله - عليه السلام - قال: أَ لَیْسَ مِنْ خلق اَلتَّقْدِیرِ فِی بِنَاءِ اَلدَّارِ أَنْ یَکُونَ اَلْخَلاَءُ فِی أَسْتَرِ مَوْضِعٍ فِیهَا فَهَکَذَا جَعَلَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ اَلْمَنْفَذَ اَلْمُهَیَّأَ لِلْخَلاَءِ مِنَ اَلْإِنْسَانِ فِی أَسْتَرِ مَوْضِعٍ مِنْهُ .... (1)امام صادق - عليه السلام - فرمود: آیا فرمول های طبیعی به ما نشان نمی دهد که جایگاه توالت در پوشیده ترین قسمت ساختمان خانه باشد؟ خداوند آن منفذ بدن را که برای این کار است در پوشیده ترین موضع بدن قرار داده است.

و روينا عن بعضهم - عليهم السلام - أَنَّهُ أَمَرَ بِابْتِنَاءِ مَخْرَجٍ فِی اَلدَّارِ فَأَشَارُوا إِلَی مَوْضِعٍ غَیْرِ مُسْتَتِرٍ مِنَ اَلدَّارِ فَقَالَ یَا هَؤُلاَءِ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا خَلَقَ اَلْإِنْسَانَ خَلَقَ مَخْرَجَهُ فِی أَسْتَرِ مَوْضِعٍ مِنْهُ وَ کَذَا یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ اَلْمَخْرَجُ فِی أَسْتَرِ مَوْضِعٍ فِی اَلدَّارِ: (2)روایت شده از یکی از امامان - علیهم السلام - که دستور ساختن یک توالتی را داد افرادی برای انتخاب محل آن جائی را پیشنهاد می کردند که در بخش دور از دید نبود امام گفت: ای این ها - ای شماها - خداوند زمانی که انسان را آفرید مخرج او را در پوشیده ترین قسمت بدن او قرار داد پس سزاوار است توالت در پوشیده ترین بخش ساختمان باشد.

قال الصادق - عليه السلام - سُمِّیَ الْمُسْتَراحُ مُسْتَراحاً لِاسْتِراحَةِ الْأَنْفُسِ مِنْ أَثْقالِ النِّجاساتِ وَ اسْتِفْراغِ الْکَثیفاتِ وَ الْقَذَرِ فیها.... (3)امام صادق - علیه السلام - فرمود: مستراح یعنی محل راحت شدن - (راحتگاه) را مستراح نامیده اند، زیرا جان آدمی در آن جا از بار نجاست ها راحت می شود و از کثافات و پلیدها فارغ می گردد.

راستی لفظ مستراح و معنی و وجه تسمیه آن بهتر از لفظ و معنای لفظ غربی توالت نیست؟

ایمنی و جایگاه دستشوئی در خانه

اخیراً به دلیل صرفه جوئی در زمین یا بدلیل کم توجهی به امور بهداشتی دستشوئی را در داخل مستراح (توالت) قرار می دند و متاسفانه این عمل نادرست رو به رواج است زیانباری این گزینش در ضمن مبحث «ایمنی» و ورود از فضائی به فضای دیگر و نیز مبحث «ایمنی و هوا» خواهد آمد.

اسلام سفارش می کند که محل دسشوئی در خارج از توالیت باشد:

عن النبي - صلى الله عليه و آله -: الفقر من... و وَالوُضوءُ عِندَ الِاستِنجاءِ.... (4)پیامبر اکرم - صلى الله عليه و آله - فرموده است چند رفتار موجب فقر می شود و یکی از آن ها شستن دست و صورت در مستراح است.

مرحوم مجلسی این موضوع را یکی از اصول شناخته شده فرهنگ اسلامی می دانسته است می گوید، بر اساس آن فتوی نیز داده اند.

یعنی مساله از مسائل صرفاً موعظه ای و فرهنگی ساده نیست بل به عنوان حکمی از احکام مستحب موکد در متن فقه و عرصه حقوقی اسلام نیز مطرح شده است.


1) بحار، ج 80، ص 193-194.

2) همان، ص193.

3) بحار، ج 80 ص 165

4) بحار، ج 76، ص 317.

آن گاه می افزاید: علامه حلّی در ضمن فتواهایی که خطاب به سید مهنا ابن سنان، مدنی نوشته آورده است «ان الوضوء في الخلاء يورث الفقر» (1)شستن دست و رو در بیت الخلا موجب فقر می شود و در حدیث دیگر عبارت «و التوضى فى المبرز» (2)شستن دست و صورت در مبرز که همان مستراح و توالت است، آمده.

توضیح: لابد شستن دست و صورت در داخل توالت آسیب و آفتی را در پی دارد که از کسب و کار باز داشته و شخص را به دنبال پزشک و دارو و ادار می کند که نتیجه اش فقر و لطمه اقتصادی است این واقعیت در اوایل فصل «ایمنی» و ورود از فضایی به فضای دیگر از بیان حدیث ها مستدل شده است لطفا رجوع کنید.

آشپزخانه اوپن

در کشورهای سوئد، دانمارک، انگلستان، سوئیس و بخشی از آلمان با انگیزه بررسی و تحقیق در امور اجتماعی و فرهنگی گشته ام، از فرانسه و اطریش نیز دیدن کرده ام خاندان های اصیل و پا بر جای اروپایی همان شکل «آشپزخانه مجزا» را هم دوست دارند و هم ضروری می دانند بقیه مردم که اکثریت را تشکیل می دهند مدل اوپن را انتخاب می کنند و با معیار دیگر آپارتمان نشین ها معمولاً اوپن را اختیار می کننند ویلائی نشین ها آشپزخانه مجزا را عامل این دو گزینش نحوه و میزان و چگونگی استفاده از آشپزخانه است خانواده هایی که آشپزی می کنند آشپزخانه مجزا را می گزینند و مردمی که غذا را در بیرون می خورند و یا از بیرون غذا می خرند اوپن را انتخاب می نمایند. در حقیقت در فرهنگ آن ها اوپن آشپزخانه نیست و به قول خودشان فقط «بار» است که تنها چای و نوشیدنی ها در آن تهیه می شود.

اکثر مردم اروپا اساساً چیزی به نام «وعده غذا» و صبحانه نهار و شام را فراموش کرده اند و یا می کنند دهان مردم سوئد (تقریباً) همیشه کار می کند و فک هایشان در حرکت است و سایرین نیز این شیوه و روند را شروع کرده اند. چیزی به عنوان «میز غذا» یا مطابق فرهنگ ما سفره غذا از بین رفته و دارد می رود غذا خوری و تغذیه مردم اروپا روز به روز «سرپایی» می شود و به اصطلاح ساندویچ خوار می شوند.

با صرف نظر از حسن و قبح این فرهنگ غذایی و درستی و نادرستی آن از نظر بهداشت و ایمنی، باید گفت انتخاب او پن در این شرایط کاملاً درست است. لیکن با خانم های ایرانی چه باید کرد که هم میز غذا، یا سفره غذا دارند و هم با سلیقه نشان دادن، و تنوع گرائی در غذا کماً و کیفاً با همدیگر مسابقه می دهد که هر روز دود ودم آشپزی شان بلند است در عین حال آشپزخانه را با شکل و شمایل اوپن انتخاب می کنند همه جای خانه و گوشه گوشه آن را آلوده می کنند.

و شگفت تر این که اکثریت حضرات مهندسین که نقشه ساختمان را می دهند توجهی به واقعیت مساله ندارند:

خلق را تقلیدشان بر باد داد *** ای دو صد نفرین بر این تقلید باد


1) همان.

2) بحار، همان جلد، ص318.

ایمنی و بهداشت کودک

پیشتر راجع به کودک در دوران جنینی به اختصار بحث شد و اینک نگاهی مختصر درباره بهداشت شخصیتی و بهداشت جسمی کودک پس از تولد لیکن قبل از هر سخن به یک حدیث توجه کنید:

كان على بن الحسين - عليه السلام -: إِذَا بُشِّرَ بِوَلَدٍ لَمْ یَسْأَلْ أَ ذَکَرٌ هُوَ أَمْ أُنْثَی حَتَّی یَقُولَ أَ سَوِیٌّ فَإِذَا کَانَ سَوِیّاً قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَخْلُقْ مِنِّی خَلْقاً مُشَوَّهاً. (1)

وقتی که به امام سجاد عليه السلام - تولید فرزندی را بشارت می دادند نمی پرسید آیا پسر است یا دختر.

می پرسید آیا کامل است نقصی ندارد؟ وقتی که کامل بودن آن را می شنید می گفت حمد خدای را که از من مخلوقی مشوه نیافرید.

مشوه: ناقص الخلقه پیکری که نقص و عیب داشته باشد و نیز پیکری که اندام های آن با هم متوازن و هماهنگ نباشند.

کودکی که سالم و کامل به دنیا می آید حفظ همان سلامت و کمال او نیازمند اصول ایمنی (حفاظت و بهداشت) است تا همان جسم و روح سالمش دچار آسیب نشود.

بهداشت شخصیتی کودک

عواملی که در چگونگی شخصیت آینده کودک، موثرند بل اصول شخصیت او را پی ریزی می کنند عبارتند از:

1- خصلت های وراثتی و ژنتیکی در این موضوع پیشتر بحث مختصری گذشت.

2- خصلت هایی که از نوع غذا ناشی می شود این نیز در همین مبحث بحث خواهد شد.

3- اصول و فروع تربیتی.

عن ابي الحسن - عليه السلام - قال: اَوَّلُ ما یَبَرُّ الرّجُلُ وَلَدَهُ اَنْ یُسَمِّیَهُ بِاسْمٍ حَسَنٍ (2)امام كاظم - عليه السلام - فرمود: اولین «نیکوداشتی» که شخص نسبت به فرزندش باید انجام دهد نامیدن آن با نام نیکو است.

قال الرجل: يا رسول الله - صلى الله عليه و آله - ما حق ابنى هذا؟ قال: تُحَسِّنُ اسْمَهُ وَ أَدَبَهُ وَ تَضَعُهُ مَوْضِعاً صالحاً: (3)مردی گفت: ای پیامبر خدا این فرزند من چه حقی بر من دارد؟ فرمود نامش را نیکو انتخاب کنی و ادبش را نیک گردانی و موقعیت اجتماعی نیکوئی برایش برگزینی.

برخی از مادران جوان برای فرزندشان اسمی را انتخاب می کنند که فقط با احساسات خودشان تناسب دارد. کودک را همیشه کودک تصور می کنند موجودی کوچک و نازنازی که تنها برای شاد کردن مادر به دنیا آمده است. ارزش و کاربردی نیز بیش از این نباید داشته باشد این انگیزه ناخودآگاه و برخاسته از احساسات مانع می شود تا کودک نامی را داشته باشد که با شخصیت آینده و موقعیت اجتماعی او (و با سنینی که مانند مادرش مادر خواهد شد، فرزند و نوه خواهد داشت یا پدر یک خاندان خواهد بود) متناسب باشد.


1) وسائل الشيعه، ابواب احكام الاولاد باب 37 - بحار، ج 104، ص 123.

2) وسائل الشیعه، ابواب احكام الاولاد باب 22

3) همان

در زمان گذشته که اعتیاد به الکل در ایران رواج داشت آماری گرفته بودند که نشان می داد اکثر الکلیست ها نام هایی با چاشنی احساساتی با بار معنائی، سبک دارند به ویژه آنان که اسمشان محمد است کمتر به الکل معتاد می شوند. گرچه در معرض آن بوده اند.

مراد از «اکثر» در عبارت بالا اکثر آماری است به عنوان مثال نام قباد 1 یک درصد) مجموع اسامی، و معتادین موسوم به این نام %1/2 معتادین به الکل بوده است.

ندرقلی وقتی که به قدرت رسید نامش را به نادر عوض کرد اما کدام انسان شناسی است که تاثیر نام سبک و بی محتوای او را در قتل ها کور کردن ها داغ نهادن ها و جلادی های او نادیده بگیرد.

ندر، یک واژه ترکی است. ندر: چیست؟ چه خبر است؟

گویا هنگامی که نادر متولد شده کسی با شتاب خبر تولد او را می آورده می پرسند. ندر؟ چه خبر است؟ می گوید: بچه متولد شد. به همین مناسبت نامش، ندرقلی چه خبر قلی یعنی« غلام چه خبر» می گذارند. ترکیب نام ها با قلی در آن عصر رایج بود با تناسب و بیتناسب با اسمی ترکیب می شد و ممکن است ندر نام شخص دیگر بوده و این کودک را غلام او فرض کرده اند.

نام هایی از قبیل شفق، افق سپیده، زیبا، پگاه و... زیبا هستند اما شخصیت آور نیستند بل تاثیر معکوس دارند و محدود کننده شخصیت هستند. گرچه ممکن است افرادی با هیمن نام ها دارای شخصیت سالم و قوی بوده باشند پیشتر گفته شد که همه قواعد علوم انسانی استثنا پذیر هستند بر خلاف قواعد علوم ریاضی و تجربی.

شخصیت انسان از اسمی که بدان موسوم می شود تأثیر می پذیرد یا اثر مثبت و سازنده و یا اثر منفی و تباه کننده، نامگذاری اولین مرحله ای است که باید ایمنی شخصیت کودک با چشم انداز آینده مرد آینده یا بانوی آینده، تعیین شود.

نامگذاری و ایمنی جامعه

نام های افراد در یک جامعه یکی از معیارهای جامعه شناختی و روان شناختی اجتماعی آن جامعه است. گرایش ها و ارزش های جامعه را می توان از روی اسامی افرادش مشخص کرد بنابراین فراوانی نوعی از اسم ها معلول عللی است که در شخصیت جامعه وجود دارد.

و از جانب دیگر فراوانی همان اسم ها از نو برمی گردد و در گرایش ها و ارزش های جامعه تاثیر می گذارد و به انگیزه و انگیزش های فردی و اجتماعی جهت، رنگ شکل و ماهیت می دهد، زیرا: در پدیده های طبیعی همیشه مادر فرزند را تغذیه می کند اما در پدیده های اجتماعی فرزند به محض تولد بر می گردد و مادر خویش را تغذیه و فربه می کند.

خورشید سیاره اش را درخت شاخه اش را آهو بره اش را خانم کودکش را... تغذیه می کند. لیکن: فقر از جهل زاده می شود و بر می گردد جهل را تغذیه و فربه می کند و نیز برعکس جهل از فقر متولد می شود و فوراً بر می گردد فقر را تغذیه و فربه می کند همین تعاطی و دیالکتیک است که علوم انسانی را پیچیده تر از هر علمی نموده است. انگیزش ها و ویژگی های یک جامعه موجب می شود (مثلاً) نام چنگیز در آن جامعه زیاد شود و کثرت همین نام موجب می شود که همان انگیزش ها و ویژگی ها نفوذ و رسوخ بیشتری پیدا کند

بنابراین:

1- انتخاب یک نام برای یک کودک یک امر ساده و محدود به احساسات یک پدر یا یک مادر نیست.

2- انتخاب نام برای کودک انتخاب نوع شخصیت اوست.

3- انتخاب نام برای یک کودک انتخاب یک «تاثیر» و «جهت تاثیر و سمت و سوی تاثیر» در جامعه است.

4- نامگذاری یک امر پر مسئولیت است که باید حقوق کودک و حقوق جامعه و حقوق خانواده و ایمنی فکر و اندیشه و روان و فرهنگ هر سه در نظر گرفته شود.

با انتخاب نام پوریا روحیه ی مروت و مردانگی را در جامعه ترویج کرده ایم و به ایمنی جامعه افزوده ایم و با انتخاب نام علی قدمی بر ترویج عدالت خواهی و راستی و درستی و ستم ستیزی برداشته ایم با انتخاب نام چنگیز قدمی در ترویج روحیه جلادی در جامعه برداشته ایم و به ایمنی جامعه لطمه زده ایم.

باز تکرار می کنم در علوم انسانی هیچ قاعده ای نیست که استثنا پذیر نباشد (غیر از خود همین قاعده) ممکن است کسی با نام چنگیز و با شخصیت مثبت باشد لیکن تاثیر نام او کار خودش را در جامعه خواهد کرد.

فراوانی اسامی رزمی و جنگی یا فراوانی اسامی، هنری یا فراوانی اسامی، علمی یا فراوانی اسامی مروتی و مردانگی، یا فراوانی اسامی پاکی و عصمت یا فراوانی اسامی دینی و مذهبی در یک جامعه نشان دهنده، اعتدال، افراط، تفریط و نیز صحت و بیماری آن جامعه است.

عن ابى جعفر - عليه السلام - قال لابن صغير ما اسمك؟ قال: محمد قال بم تكنى؟ قال بعلى فقال: ابو جعفر - عليه السلام -: لَقَدِ اِحْتَظَرْتَ مِنَ اَلشَّیْطَانِ اِحْتِظَاراً شَدِیداً إِنَّ اَلشَّیْطَانَ إِذَا سَمِعَ مُنَادِیاً یُنَادِی یَا مُحَمَّدُ أَوْ یَا عَلِیُّ ذَابَ کَمَا یَذُوبُ اَلرَّصَاصُ: (1)

امام باقر - علیه السلام - از کودکی پرسید اسمت چیست؟ گفت: محمد پرسید کنیهات چیست؟ گفت: ابوعلی، فرمود بوسیله این اسم و کنیه حفاظت شده ای از شیطان حفاظت قوی و محکم وقتی شیطان می شنود که کسی دیگری را صدا می زند ای، محمد ای، علی ذوب می شود چنان که سرب ذوب می شود.

توضیح:

1- جمله حفاظت شده ای حفاظت محکم توجه به تاثیر نام در تامین ایمنی شخصیت خود کودک دارد.

2- بخش آخر حدیث به صدا کردن ها و خواندن ها و نداها در درون خانواده و جامعه توجه دارد و به تاثیر آن نام ها در بهداشت و بهبود و ایمنی روانی و فرهنگی خانواده و جامعه توجه دارد.

و در مقابل آن تردیدی نیست که اسم هایی با بار منفی یا بار افراطی و تفریطی ابزار شیطان در ایجاد اضطراب ها و حادثه ها و لطمه ها و صدمه های فرهنگی و مخدوش کردن سلامت فرهنگی و تهیه ایمنی اجتماعی، خواهد بود.


1) فروع کافی، ج 2، ص 87 - وسائل الشيعه ابواب احكام الاولاد، باب 24.

هر نامی دارای پیام و محتوای معنوی و احساسی است و بهترین نام آن است که پیام و بار معنایی آن نسبت به ابعاد مختلف فرهنگی و، انسانی معتدل.باشد جنبههای متعدد آن از قبیل انسانی، هنری رزمی، دفاعی، عاطفی، مروت و مردانگی، والایی بزرگ، منشی مسئولیت خیزی در اعتدال باشد.

علل فراوانی نوعی از اسامی در یک زمان: در یک نگاه کلی در جریان روانی ناخود آگاه اجتماعی فراوانی گونه ای از اسامی در عصری و فراوانی گونه ای دیگر در عصر دیگر (تقریباً) بر اساس علل زیر است.

1- در عصر و دروان رفاه جامعه اسامی شاعرانه فراوان می شود.

2- در دوران رواج و سلطه ظلم و ستم نامهای دینی و مذهبی رایج می شود.

3- در زمان و عصر سلطه فقر در جامعه اسم های آرزویی مانند (خداداد، مراد خواسته، آرزو) بیشتر می شود.

4- در عصر قلدری و قلچماقی اسامی حاکی از کوبندگی و درندگی زیاد می شود مانند چنگیز افراسیاب، برزو، افشین.

5- در دوره شکست و عقب ماندگی اسامی باستانی رواج می یابد مانند، جمشید، ایرج، کامبیز رستم و.... زیرا این یک اصل مسلم و مورد اجماع دانشمندان علوم انسانی به ویژه روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان است که جامعه شکست خورده دچار «بیماری افتخار» به گذشته می گردد. فرد و جامعه آگاه آن است که «جبر اجتماعی ناخود آگاه» فوق را بشکند و تحت تاثیر آن قرار نگیرد و یا کمتر متاثر شود و حتی الامکان از تأثیر آن بر اندیشه و احساس خود بکاهد.

آگاهی و ناآگاهی «خود آگاهی و ناخود آگاهی» شبیه دو شیشه دو قلوی آزمایشگاهی هستند که در آن ها به میزان محتوای یکیشان مایع وجود دارد و هر مقدار که یکیشان خالی گردد آن دیگری به همان مقدار پر خواهد شد و

بالعكس رابطه انسان با جبرهای اجتماعی نیز همین طور است هر چه آگاهی زیاد و ضمیر خود آگاه فعال تر باشد همان مقدار از تاثیر جبرهای اجتماعی و سلطه شان کاسته خواهد شد و بالعکس.

این اصل و قاعده در فلسفه و جهان بینی مارکسیسم قابل قبول نیست زیرا در این بینش جبرهای اجتماعی به طور جبارانه مسلط هستند و کاهش پذیر نیستد و همچنین در مکتتب و بینش هگلیسم اما بر اساس فلسفه و مکتب امام

صادق - علیه السلام - که بر اساس «امر بین الامرین» است و انسان در این بینش مسلوب الاختیار مطلق نمی شود.

قاعده و اصل فوق سازنده ترین قاعده و اصل است زیرا انسان را همیشه دارای توان گزینش و انتخاب جهت در مقابل جبرهای اجتماعی می داند.

بهتر است قلم را مهار کرده و این مثنوی را از از هفتاد من شدن بازداشته و سخن را بیش از این از فراتر رفتن از موضوع ایمنی باز داریم و به ایمنی کودک بر گردیم.

ایمنی و موی سر نوزاد:

در حدیث های فراوان توصیه شده است که موی سر نوزاد را در روز هفتم بتراشید:

سئل عن ابی عبدالله - عليه السلام -: مَا اَلْعِلَّهُ فِی حَلْقِ اَلرَّأْسِ لِلْمَوْلُودِ قَالَ تَطْهِیراً مِنْ شَعْرِ اَلرَّحِمِ: (1)از امام صادق - عليه السلام - پرسیدند چه هدفی در تراشیدن موی سر نوزاد نهفته است؟ فرمود بهداشت و پاک کردن از مویی که از شکم مادر آمده است.

توضیح: از زواید بهداشتی بدن - از قبیل ناخن و مو - تنها موی سر به همراه کودک از شکم مادر، می آید. (2)و چیدن آن ضرورت دارد. قابل توجه متخصصین رشته مربوطه که جان مطلب را کشف و ارائه دهند.

سئل علی ابن جعفر اخاه موسى بن جعفر - عليه السلام - عَنْ مَوْلُودٍ لَمْ یُحْلَقْ رَأْسُهُ یَوْمَ اَلسَّابِعِ فَقَالَ إِذَا مَضَی سَبْعَهُ أَیَّامٍ فَلَیْسَ عَلَیْهِ حَلْقٌ (3)علی بن جعفر از برادرش امام کاظم - علیه السلام - پرسید: اگر روز هفتم بگذرد و موی سر نوزاد چیده نشود حکمش چیست؟ فرمود وقتی که هفت روز گذشت دیگر چیدن مو لازم نیست.

توضیح: یعنی پس از گذشت هفت روز دیگر بی فایده است. گویا آن فایده بهداشتی و ایمنی که در تراشیدن موی سر نوزاد است پس از هفت روز بی زمنیه شده و قابل تحصیل نمی باشد باز قابل توجه دست اندرکاران این رشته و این نکته.

ایمنی و ختنه نوزاد

در مورد ختنه آن قدر توصیه شده است که حتی سفارش شده که کودکانی که مختون - بدون غلاف عضو تناسلی بدنیا می آیند نیز در معرض ختنه قرار بگیرند تا این سنت مستحکم بماند.

عن موسى بن جعفر - عليه السلام - قَالَ: لَمَّا وُلِدَ اِبْنُهُ یَعْنِی اَلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِنَّ اِبْنِی هَذَا وُلِدَ مَخْتُوناً طَاهِراً مُطَهَّراً وَ لَکِنَّا سَنُمِرُّ اَلْمُوسَی عَلَیْهِ لِإِصَابَهِ اَلسُّنَّهِ وَ اِتِّبَاعِ اَلْحَنِیفِیَّهِ (4)امام كاظم - عليه السلام - هنگام تولد فرزندش امام رضا - عليه السلام - فرمود: این پسر من مختون و پاک پاکیزه متولد شده است لیکن ما تیغ را با او مماس خواهیم کرد تا به سنت عمل کرده و از فرهنگ حنیفیت پیروی کرده باشیم.

آمارها نشان می دهند که گونه هایی از بیماری های عضو تناسلی که در میان مسیحیان رواج دارد، در میان یهودیان و مسلمانان یا وجود ندارد و یا خیلی نادر هستتند و همچنین بیماری های مذکور در میان زنانی که با مردان اغلف (ختنه نشده ازدواج کرده اند بیشتر است تا زنانی که با مردان ختنه شده ازدواج کردنده اند.

اصول طبی و بهداشتی لزوم ختنه را ایجاب می کند و این موضوع یکی از مسلمات علمی امروز است.

عن الصادق - عليه السلام - عن ابيه - عليه السلام - قال: قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -: اِخْتَتِنُوا أَوْلاَدَکُمْ لِسَبْعَهِ أَیَّامٍ فَإِنَّهُ أَنْظَفُ وَ أَطْهَرُ فَإِنَّ اَلْأَرْضَ تَنْجَسُ مِنْ بَوْلِ اَلْأَغْلَفِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً (5)امام صادق - علیه السلام - از پدرش از رسول خدا - صلى الله علیه و آله - نقل می کند که فرمود اولادتان را در هفتمین روز از تولد ختنه کنید زیرا این


1) بحار، ج 104، ص 123 - مكارم الاخلاق، ص 162 - و نیز بحار، همان جلد، ص113 مستنداً آمده است.

2) و در مورد پسران غلاف عضو تناسلی نیز چنین است که عنوان خواهد شد.

3) بحار، ج 104، ص 123 - مکارم الاخلاق، ص 162.

4) بحار همان جلد ص 124 - مکارم الاخلاق، ص 124

5) بحار، ج 104، ص 108.

بهداشتی تر و پاکیزه تر است بول اغلف (کسی که ختنه نشده است) زمین را طوری آلوده می کند که اثرش تا چهل روز باقی می ماند.

توضیح:

1- از این حدیث استفاده می شود که علاوه بر آلودگی و بیماری خود شخص ادرار اغلف محیط را نیز آلوده می کند و منشأ میکرب مقاوم است و چهل روز لازم است که چرخه های طبیعت آن را بفرساید یا متحول نماید.

2- بنابراین ختنه از عوامل مهم ایمنی فردی و ایمنی اجتماعی است.

3- پیشتر به شرح رفت که هیچ کاستی و زیادی در قانون آفرینش وجود ندارد رشد ناخن لازم است اما چیدن آن نیز لازم است نه تنها انسان گربه نیز با ساییدن چنگالش به چوب و درخت از درازی ناخن هایش می کاهد این غریزه را نیز قانون طبیعت در نهاد گربه قرار داده است غلاف عضو تناسلی لازم است لیکن برای انسانی که در طبیعت و جنگل میان بوته ها بدون حفاظ زندگی می کند نه برای انسان مدنی و اجتماعی و دارای حفاظ انسان بومی غیر متمدن اولیه که از پوشش طبیعی غیر گیاهی آن هم نه به شکل شلوار استفاده می کرد عضو تناسلی او در معرض هوا و گرد و خاک قرار داشت گرد و خاک بی آلایش طبیعی که نه تنها آلوده نمی کرد بل خاصیت کاملا کافی ضد عفونی داشت.

در فصل ها و بخش های پیشین بیان گردید که محیط خانه نسبت به محیط شهر از چرخه های طبیعت محروم است و شهر نیز بخش عمده ای از موهبت چرخه های طبیعت را از دست می دهد پیکر انسان به دلیل پوشش های بسته و محدود و محصور کننده که از آغاز مدنیت هر روز بیش از پیش برای تأمین پوشش از مصنوعات تأمین می شود به شدت از چرخه های طبیعت دور می ماند غلاف عضو تناسلی برای انسان متمدن نه تنها سودی و نفعی ندارد بل محل تولید و پرورش میکروب های گوناگون می گردد.

4- ممکن است بهره التذاذی شخص اغلف از عمل جنسی زیاد باشد زیرا وجود غلاف موجب ماندگاری ظرافت عضو تناسلی می شود و حساسیت عضو محفوظ می ماند اما این نفع وقتی می تواند وجود داشته باشد که انسان نیز مانند حیوان سالانه تنها یک موسم معین برای عمل جنسی می داشت. تکرار عمل جنسی با فاصله های کم موجب فرسایش پوست عضو تناسلی می شود و در نتیجه در جامعه هایی که مردان ختنه نمی شوند توان جنسیشان از نظر کمیت در مقایسه با جامعه هایی که ختنه می شوند بسیار کم است.

ختنه موجب می شود که پوست عضو سفت تر و مقاوم تر باشد.

5- زنان در جامعه های اغلف بیش از جامعه هایی که به سنت ختنه پایبند هستند فاسد می شوند. زیرا مردان اغلف در اقناع زنان توان کافی را ندارند.

6- از حدیث ها به ویژه دسته ای از آن ها که به «حدیث های حنیفیت» (1)موسوم هستند استفاده می شود که سنت ختنه در زمان انبیایی که در مراحل آغازین مدنیت مبعوث شده اند نبوده است. زیرا هنوز جامعه بشری هم به عنوان حفاظ غلاف نیاز داشت و هم به دلیل نزدیکی تنگاتنگ با چرخه های طبیعیت از تولید میکروب به وسیله غلاف و آلودگی، نسبتاً ایمن بود.


1) در بخش «ایمنی و بهداشت فردی» بحث شده است.

سنت ختنه برای اولین بار در شریعت و فرهنگ ابراهیم - علیه السلام - آغاز گردیدده است یعنی حدود 4200 سال پیش که مدنیت ها به بلوغ لازم و فشردگی کاملشان که انسان را بیش از حد از چرخه های طبیعت دور کرد رسیده بودند.

اول من فعل ذلك ابراهيم الخيل - عليه السلام -: (1)امام صادق - علیه السلام - فرمود: اولین کسی که به ختنه اقدام کرده ابراهیم خلیل است.

7- تاریخ زندگی بشر نشان می دهد که همراه گسترش و فشردگی مدنیت ها و گستردگی امکانات رفاهی، هنری، ارتباطی آرایشی... تکرار گرائی انسان نسبت به عمل جنسی نیز بیشتر شده و می شود.

8- علت و حکمت سنت ختنه را نباید به موارد فوق منحصر دانست زیرا هر چه دانش بشر در ابعاد مختلف گسترش می یابد علل و حکمت های دیگری برای احکام شریعت کشف می شود.

فرد اغلف از جمله کسانی است که حق امامت جماعت را ندارد و از این حق اجتماعی محروم و ممنوع شده است.

و نیز شهادت و گواهی او پذیرفته نیست از این قانون بر می آید که

1- ختنه در اسلام از اهمیت بالایی برخوردار است.

2- این امر بهداشتی با همه امور بهداشتی فرق می کند و در ردیف اموری که برای حقوق اجتماعی معیار هستند، قرار دارد که آثار آن از دایره امور بهداشتی به دایره امور حقوقی نیز وارد شده و در آن عرصه نیز تعیین کننده است.

3- اغلف در ردیف منفورترین افراد قرار گرفته است:

عن امير المؤمنين - عليه السلام - قال: سِتَّةٌ لَا یَنْبَغِی أَنْ یَؤُمُّوا النَّاسَ وَلَدُ الزِّنَا وَ الْمُرْتَدُّ وَ الْأَعْرَابِیُّ بَعْدَ الْهِجْرَةِ وَ شَارِبُ الْخَمْرِ وَ الْمَحْدُودُ وَ الْأَغْلَفُ: (2)على - عليه السلام - فرمود: شش کس حق امامت بر جماعت را ندارند: ولد زنا، مرتد کسی که مدنیت را رها کرده و بدوی، شده شراب خوار کسی که حدی از حدود بر او جاری شده و کسی که ختنه نشده.

عن ابي عبدالله - عليه السلام - قال: لاَ یَؤُمُّ اَلنَّاسَ اَلْمَحْدُودُ وَ وَلَدُ اَلزِّنَا وَ اَلْأَغْلَفُ وَ اَلْأَعْرَابِیُّ وَ اَلْمَجْنُونُ وَ اَلْأَبْرَصُ وَ اَلْعَبْدُ (3)

امام صادق (علیه السلام) فرمود امام جماعت نمی شود کسی که حدی از حدود بر او جاری شده و ولد زنا، و اغلف، و اعرابی (بدوی) و دیوانه و کسی که بیماری برص دارد و برده.

علت این، محرومیت اغلف بودن به عنوان صرفاً «گناه» نیست زیرا در این ردیف ابرص و برده نیز آمده که گناهی نکرده اند بلکه عامل و علت اصلی حفاظت جامع از سرایت و شیوع دو عامل ضد بهداشتی و حفاظت کرامت جامع از پستی و رذالت است.


1) بحار، ج 81، ص87.

2) بحار، ج 88، ص 6059.

3) بحار، ج 88، ص 6059.

ایمنی و تغذیه کودک

اولین ماده غذایی که به ذائقه کودک می رسد، مهم است. گویا هم تأثیر عمیق جسمی و هم تأثیر عمیق روانی دارد.

حدیث های متعددی، خرما آب، باران آب فرات تربت امام حسین (علیه السلام) را به عنوان اولین چشیدنی توصیه کرده اند.

انسان دو نوع خطور خاطره دارد:

1- یاد کردن یا به یاد آمدن خاطره های گذشته به طور آگاهانه و به طور شناخته.

2- خطور خاطره در ذهن و نهاد انسان به طور ناشناخته خاطره ای که تنها لذت آن به یاد روح انسان می آید اما خود آن خاطره را نمی شناسد و نمی تواند صحنه آن را دوباره در ذهنش بازسازی نماید تنها یک احساس از آن دارد و به اصطلاح بوی خوش آشنا را در می یابد بدون این که با منشاء، آن آشنایی فعلی داشته باشد.

انسان بدون این که بداند به طور ناآگاهانه همیشه به دنبال آن خاطره ناشناخته است و هر جا آن را بیابد فوراً انس گیرد و احساس خودی می کند این بوی خوش را در جایی و زمانی استشمام کرده ام این مزه و طعم دلچسب برایم سخت آشنا و روان فزا است.

بخشی از شخصیت فرد را همین خاطرات ناشناخته تشکیل می دهند.

در مرحله آگاهی نیز وقتی که فردی می شنود او را با تربت مردی مانند امام حسین (علیه السلام) سق برداری» کرده اند بی تردید نسبت به آن هم احساس خوشبختی می کند و هم احساس یک نوع تعهد.

در مورد شنیده ها نیز اولین شنیدنی سخت مهم است اولین، آوا اولین آهنگ برای شخصیت کودک سازنده است نوزادی که هنگام تولد به گوشش اذان و اقامه گفته اند هرگز از شنیدن آن ها در سنین بالا آزرده نمی شود گرچه حال و حوصله شنیدن هیچ چیز را نداشته باشد.

و تأثیرات جسمی اولین تغذیه هم روشن و هم مسلم است.

عن اميرالمؤمنين (علیه السلام) قال: حَنِّکُوا أَوْلاَدَکُمْ بِالتَّمْرِ فَکَذَا فَعَلَ رسول الله (صلی الله علیه و آله بالحسن و الحسين (علیه السلام)): (1)امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود فرزندانتان را با خرما «سق برداری» کنید پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در مورد حسن و حسین (علیه السلام) همین کار را کرد.

عن الصادق (علیه السلام) قال: حَنِّكُوا أَوْلَادَكُمْ بِمَاءِ الْفُرَاتِ وَ بِتُرْبَةِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام فَإِنْ لَمْ يَكُنْ فَبِمَاءِ السَّمَاءِ) (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود:

فرزندانتان را با آب فرات و با تربت امام حسین (علیه السلام) سق برداری کنید اگر به آن دو دسترسی نداشتید از آب باران استفاده کنید.

چگونگی اولین غذای زائو در شیر او تأثیر دارد و چگونگی آن شیر نیز در چگونگی شخصیت و جسم کودک اثر دارد: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) ليكن اول ما تأكل النفساء الرطب... قيل: يا رسول الله فَإِنْ لَمْ یَکُنْ إِبَّانَ اَلرُّطَبِ؟ قَالَ سَبْعُ تَمَرَاتٍ...لاَ تَأْکُلُ نُفَسَاءُ یَوْمَ تَلِدُ اَلرُّطَبَ فَیَکُونُ غُلاَماً إِلاَّ کَانَ حَلِیماً وَ إِنْ کَانَتْ...جَارِیَهً تَکُونُ حَلِیمَهً: (3)رسول خدا (صلی الله علیه و آله)


1) بحار، ج 104، ص 123.

2) همان.

3) بحار، ج 104، ص 116.

فرمود: باید اولین غذای زائو رطب باشد... گفتند ای پیامبر خدا اگر موسم رطب نباشد - ؟ فرمود: هفت عدد خرما...، نمی خورد زائو در اولین روز زایمانش رطب را مگر فرزندش بردبار و حلیم بار می آید پسر باشد فرزندش یا دختر.

سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) يقول: أَطْعِمُوا اَلْبَرْنِیَّ نِسَاءَکُمْ فِی نِفَاسِهِنَّ تَحْلُمْ أَوْلاَدُکُمْ (1)شنیدم از امام صادق (علیه السلام) که فرمود: بخورانید زنانتان را در زمان زایمانشان خرمای برنی تا فرزندانتان بردبار شوند.

برنی: نوعی از انواع خرما

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): لَیْسَ لِلصَّبِیِّ لَبَنٌ خَیْرٌ مِنْ لَبَنِ أُمِّهِ (2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود برای کودک هیچ شیری بهتر از شیر مادرش نیست.

قال اميرالمؤمنين (علیه السلام): مَا مِنْ لَبَنٍ رَضَعَ بِهِ الصَّبِيُّ أَعْظَمَ بَرَكَةً مِنْ لَبَنِ أُمِّهِ (3)علی (علیه السلام) فرمود: هیچ شیری برای شیرخوار پر برکت تر از شیر مادرش نیست.

لازم است کودک از شیر هر دو پستان تغذیه شود تا غذای متعادل به او برسد. گاهی در اثر بی توجهی و گاهی به دلیل تنبلی و سستی و گاهی نیز به دلیل دو قلو بودن کودکان این اصل مهم مورد سهل انگاری قرار می گیرد، علی (علیه السلام) نسبت به این غفلت هشدار می دهد.

كان على (علیه السلام) يقول: اِنْهَوْا نِسَاءَکُمْ أَنْ یُرْضِعْنَ یَمِیناً وَ شِمَالاً فَإِنَّهُنَّ یَنْسَیْنَ (4)علی (علیه السلام) فرمود: زنانتان را از این که تنها از پستان راست یا تنها از پستان چپ کودک را شیر دهند باز دارید زیرا آن ها این اصل را فراموش می کنند.

عَنْ أُمِّهِ أُمِّ إِسْحَاقَ بِنْتِ سُلَیْمَانَ قَالَتْ: نَظَرَ إِلَیَّ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ أَنَا أُرْضِعُ أَحَدَ اِبْنَیَّ، مُحَمَّدٍ أَوْ إِسْحَاقَ فَقَالَ یَا أُمَّ إِسْحَاقَ ، لاَ تُرْضِعِیهِ مِنْ ثَدْیٍ وَاحِدٍ وَ أَرْضِعِیهِ مِنْ کِلَیْهِمَا.... (5)ام اسحاق دختر سلیمان می گوید: من یکی از دو پسرم محمد و اسحاق را شیر می دادم امام صادق نگاهی به من کرد و فرمود: ای ام اسحاق او را از یک پستان شیر نده از هر دو پستان شیر بده. قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِذَا وَقَعَ اَلْوَلَدُ فِی بَطْنِ أُمِّهِ... جَعَلَ اَللَّهُ تَعَالَی رِزْقَهُ فِی ثَدْیَیْ أُمِّهِ فِی أَحَدِهِمَا شَرَابُهُ وَ فِی اَلْآخَرِ طَعَامُهُ: (6)رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: آن گاه که فرزند در شکم قرار می گیرد... خداوند غذای او را در دو پستان مادرش قرار می دهد در یکی نوشیدنی او و در دیگری خوردنی او.

توضیح:

1- در فصل های آینده به ویژه فصل خصلت های حادثه ساز خواهیم دید که عدم بردباری و عدم خون سردی لازم، و عدم تعادل جسمی و روانی، زمینه حوادث ناگوار و تهدید کننده ایمنی است.


1) همان.

2) مستدرک الوسائل، ابواب احكام الاولاد، باب 48.

3) وسائل الشيعه، ابواب احكام الاولاد، باب 48.

4) وسائل الشیعه ابواب احكام الأولاد، باب 69

5) همان.

6) همان.

2- کمتر کسی است که در سنین بالا دچار «خصلت» مثبت یا منفی شود بیشتر خصایل یا جنبه توارثی و ژنتیکی دارند و یا در دوران جنینی و شیرخوارگی و آن گاه در دوران نوجوانی تکوین می یابند.

نظر به این که در حدیث بالا مشخص نشد کدام پستان منبع خوردنی کودک و کدام منبع نوشیدنی او را تأمین می کند معلوم می شود که سخن حالت استعاری دارد یعنی همان طور که افراد بزرگسال هم به خوراک و هم به آشامیدنی نیاز دارند و بدون یکی از آن ها تغذیه شان متعادل نمی شود همین طور کودک نیازمند غذای متعادل است و این تعادل به وسیله هر دو پستان مادر تأمین می شود.

قال الصادق (علیه السلام) اَلْفَرْضُ فِی اَلرَّضَاعِ أَحَدٌ وَ عِشْرُونَ شَهْراً فَمَا نَقَصَ عَنْ أَحَدٍ وَ عِشْرِینَ شَهْراً فَقَدْ نَقَصَ اَلْمُرْضِعُ وَ إِنْ أَرَادَ أَنْ یُتِمَّ اَلرَّضَاعَهَ فَحَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود شیر دادن به کودک به مدت 21 ماه ضروری و واجب است و هر چه از 21 ماه کاسته شود موجب نقص در کودک خواهد شد و اگر کسی بخواهد شیر دادن را با تمام و کمال انجام دهد پس دو سال تمام شیر بدهد.

قال الصادق (علیه السلام): اَلرَّضَاعُ وَاحِدٌ وَ عِشْرُونَ شَهْراً فَمَا نَقَصَ فَهُوَ جَوْرٌ عَلَی اَلصَّبِیِّ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: دوران شیر خوارگی 21 ماه است و هر چه از آن کاسته شود ستمی است بر کودک.

ایمنی: نقص جسمی و نقص روانی همیشه می تواند علت و معلول همدیگر باشند این قاعده در مورد برخی از نقص ها در سنین آغازین از شدت ملازمه برخوردار است و شاید بتوان گفت هیچ نقص جسمی در کودک نیست که موجب نقص روانی نباشد و بالعکس و کودک ناقص علاوه بر این که خودش از نعمت صحت برخوردار نیست در آینده منشاء حوادث ضد ایمنی برای همکاران و دیگران نیز می شود.

شیر گاو و گوسفند سزاوار خود گاو و گوسفند است و شیر انسان لایق انسان غذاهای مصنوعی موجب شخصیت مصنوعی می شود و بی تردید نقص هایی را در پی دارد - البته موارد ضرورت، ضرورت است - شیر تنها مواد غذایی مقوم جسم نیست شیر یکی از مقومات مهم شخصیت نیز هست قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لاتَستَرضِعُوا الحَمقاءَ ولا العَمشاءَ فإنّ اللَّبَنَ یُعدِی: (3)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: زن احمق و زن کودن را جهت شیر دادن انتخاب نکنید زیرا شیر و (ویژگی های صاحب شیر) سرایت می کند.

عمشاء: زن کودن - عمشاء زنی که بیماری آبزیزی چشم دارد.

عن ابى الحسن قال: سَأَلْتُهُ عَنِ اِمْرَأَهٍ وَلَدَتْ مِنَ اَلزِّنَا هَلْ یَصْلُحُ أَنْ یُسْتَرْضَعَ بِلَبَنِهَا قَالَ لاَ یَصْلُحُ وَ لاَ لَبَنُ اِبْنَتِهَا اَلَّتِی وُلِدَتْ مِنَ اَلزِّنَا: (4)از امام کاظم (علیه السلام) پرسیدم از زنی که فرزندی از زنا زاییده آیا صلاحیت دارد از او خواسته شود به کودک شیر دهد؟ فرمود: صلاحیت ندارد نه او و نه شیر دختری که او از زنا آورده است.


1) وسائل الشيعه، ابواب احكام الاولاد، باب 70.

2) همان.

3) وسائل الشیعه ابواب احكام الاولاد باب 78

4) همان، باب 75.

بهداشت جسمی کودک

ولدت فاطمة الحسن (علیه السلام) أخرج الى رسول الله (صلی الله علیه و آله) فِی خِرْقَهٍ صَفْرَاءَ فَقَالَ أَ لَمْ أَنْهَکُمْ أَنْ تَلُفُّوهُ فِی خِرْقَهٍ صَفْرَاءَ ثُمَّ رَمَی بِهَا وَ أَخَذَ خِرْقَهً بَیْضَاءَ فَلَفَّهُ فِیهَا (1)وقتی که فاطمه (سلام الله علیها) امام حسن (علیه السلام) را به دنیا آورد او را در پارچه ای زرد به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) بردند، فرمود: مگر نگفته بودم او را در لباس زرد قرار ندهید؟ آن گاه پارچه زرد را دور انداخت و کودک را لباس سفید پوشانید.

توضیح میکروب از رنگ سفید گریزان است رنگ سفید باعث می شود چرک و لکه و آلودگی زودتر به چشم آید و شخص به زدودن آن آلودگی ها بپردازد.

در فصل «ایمنی و محیط کار» بخش «ایمنی و رنگ» در مورد رنگ بحث مشروحی خواهیم داشت.

عن الرضا (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) اِغْسِلُوا صِبْیَانَکُمْ مِنَ اَلْغَمَرِ فَإِنَّ اَلشَّیْطَانَ یَشَمُّ اَلْغَمَرَ فَیَفْزَعُ اَلصَّبِیُّ فِی رُقَادِهِ..... (2)از امام رضا (علیه السلام) رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود کودکانتان را از چربی ها بشوئید زیرا شیطان چربی ها را استشمام می کند و کودک را از خواب می پراند.

توضیح:

1- غمر آلودگی به وسیله چربی ها.

2- ظاهراً این حدیث هم شامل کودکان شیرخوار و هم کودکان بزرگتر که از غذاهای چربی دیگر نیز می خورند، می شود.

3- باز باید گفت مراد از شیطان میکرب است و عبارت حدیث دارای جنبه استعاری است.

4- میکرب ایجاد ناراحتی در پوست و دستگاه تنفس و... می کند و یکی از آثارش پریدن کودک از خواب است.

ایمنی و تربیت کودک

از نو یادآوری می شود موضوع بحث این کتاب ایمنی حفاظت و بهداشت است بنابراین در هیچ کدام از فصل ها و بخش های آن همه برنامه ها و دستورات اسلام مورد بحث قرار نگرفته است حتی در همین موضوع محدود نیز معمولاً تنها به ذکر نمونه ها بسنده شده است در موضوع تربیت نیز فقط چند نمونه آورده می شود:

توحید مفضل: اعْرِفْ یَا مُفَضَّلُ مَا لِلْأَطْفَالِ فِی الْبُکَاءِ مِنَ الْمَنْفَعَهِ وَ اعْلَمْ أَنَّ فِی أَدْمِغَهِ الْأَطْفَالِ رُطُوبَهً إِنْ بَقِیَتْ فِیهَا أَحْدَثَتْ عَلَیْهِمْ أَحْدَاثاً جَلِیلَهً وَ عِلَلًا عَظِیمَهً مِنْ ذَهَابِ الْبَ-صَرِ وَ غَیْرِهِ فَالْبُکَاءُ یُسِیلُ تِلْکَ الرُّطُوبَهَ مِنْ رُءُوسِهِمْ فَیُعْقِبُهُمْ ذَلِکَ الصِّحَّهَ فِی أَبْدَانِهِمْ (3)امام صادق (علیه السلام) در ضمن درس مشروحی که به مفضل بن عمر (دانشمند معروف) ارائه می دهد

می گوید ای مفضل بدان که برای کودکان در گریه کردنشان سودی هست. زیرا در مخ و مغز اطفال رطوبتی هست اگر باقی بماند آنان را دچار مشکلات بزرگ می کند و نقص های بزرگی را در آن ها پدید می آورد از قبیل از دست دادن


1) بحار، ج 104، ص 109.

2) بحار، ج 76، ص 188 و 187

3) بحار، ج 3، ص 66-65.

بینایی و غیره گریه آن رطوبت را از محتوای سر آن ها به بیرون جاری می کند و در نتیجه صحت و سلامتی را در بدن آنان تأمین می کند.

فَأَمَّا مَا يَسِيلُ مِنْ أَفْوَاهِ الْأَطْفَالِ مِنَ الرِّيقِ فَفِي ذَلِكَ خُرُوجُ الرُّطُوبَةِ الَّتِي لَوْ بَقِيَتْ فِي أَبْدَانِهِمْ لَأَحْدَثَتْ عَلَيْهِمُ الْأُمُورَ الْعَظِيمَةَ كَمَنْ تَرَاهُ قَدْ غَلَبَتْ عَلَيْهِ الرُّطُوبَةُ فَأَخْرَجَتْهُ إِلَى حَدِّ الْبَلَهِ وَ الْجُنُونِ وَ التَّخْلِيطِ (1)و اما آن چه از (دهان و بینی) اطفال ترشح می کند آن نیز برای بیرون ریختن رطوبتی است که اگر در اندام جسمشان باقی بماند آنان را دچار نقص های عظیم می کند همان طور که مشاهده می کنی افرادی را که رطوبت بر جسمشان غلبه کرده و آنان را دچار ابلهی، جنون و آمیختگی سیستم فکری کرده است. توضیح:

1- کودک در سال های اول هر نیاز و خواسته و ناراحتی خویش را به وسیله گریه اعلام می دارد و باید به آن توجه شود و پاسخ و اقدام لازم به عمل آید. مراد امام (علیه السلام) بیان حکمت تکوین این اصل در کودک است که چرا برای «اعلام» گریه انتخاب شده است.

2- مقصود امام (علیه السلام) وقتی روشن می شود که مقایسه ای بین انسان و حیوان شود به قول آن دانشمند مسلمان: اگر نوزاد حیوانات مانند نوزاد انسان توان گریه کردن، داشتند شاید قدرت اندیشه شان به قدرت اندیشه انسان نزدیک می شد.

3- باید به گریه کودک پاسخ لازم را در عمل، داد، لیکن نه در حد افراط ناشی از محبت مادری یا افراد ناشی از علم گرایی تک بعدی باید عکس العمل والدین در قبال گریه نوزاد یک واکنش خونسردانه شبیه گفتگویی باشد که با کودک هفت ساله دارند. سرعت و دستپاچگی و توسل به هر چاره و ابزار برای ساکت کردن کودک یک روال طبیعی نیست.

4- منظور حدیث این است که گریه طفل یک فاجعه نیست، یک آفت خطرناک نیست بل در حد لازم مفید و سازنده و عامل مهمی در تأمین ایمنی است.

5- در تجربه عینی نیز پیام حدیث را مشاهده می کنیم معمولاً چشم و بینی دیوانگان خشک و بدون ترشح است. عن اميرالمؤمنين (علیه السلام) قال: یُرْخَی اَلصَّبِیُّ سَبْعاً وَ یُؤَدَّبُ سَبْعاً وَ یُسْتَخْدَمُ سَبْعاً وَ یَنْتَهِی طُولُهُ فِی ثَلاَثٍ وَ عِشْرِینَ وَ عَقْلُهُ فِی خَمْسَهٍ وَ ثَلاَثِینَ وَ مَا کَانَ بَعْدَ ذَلِکَ فَبِالتَّجَارِبِ (2)

علی (علیه السلام) فرمود: کودک هفت سال آزاد گذاشته می شود و در هفت سال دوم ادب آموخته می شود، و در هفت سال سوم از او مسئولیت خواسته می شود. در 23 سالگی بنیان او تکمیل می شود و در 35 سالگی عقلش کامل می گردد و پس از آن دوران تجربه اندوزی اوست نه رشد شخصیت ذاتی.

توضیح:

1- واژه «طول» به معنی بنیان است که شامل بنیان جسمی و بنیان شخصیتی می شود:

لغت: الطول: القدرة: الغنى الفضل، العطاء.


1) ادامه همان حدیث

2) بحار، ج 104، ص 96 - وسائل الشيعه، ابواب احكام الاولاد، باب 83

2- هفت سال اول دوران آزادی کامل است آزادی از کار یدی کار فکری، و آزادی از مسئولیت «و این پیام لفظ یرخی» است و مراد از آزادی رها کردن و به سر خود واگذاشتن نیست تا مثلاً یک کودک پنج ساله هر اقدام درست و نادرست را انجام دهد.

در اصول تربیتی مهمتر از هر اصلی و موثرتر از هر عاملی دو عنصر است: نظارت و کنترل.

رفتار انسان با حیوان ها بر اساس «کنترل» و «تربیت کنترلی است و رفتار انسان با انسان در تربیت بر اساس نظارت و کنترل است تربیتی) که آمیزه ای از نظارت و کنترل باشد.است و مشکل در همین جاست که عنصر نظارت به چه میزان باشد و عنصر کنترل به چه میزان؟ وانگهی موضوع و مورد کنترل کجاست و موضوع و مورد نظارت کجا؟

یعنی در کدام شرایط باید بر مقدار نظارت افزوده شود و در کدام شرایط بر میزان کنترل افزوده شود تا این معجون مرکب آن تعادل لازم برای هر شرایط ویژه ای را بیابد.

اگر مربی در این کار موفق شود عمل او «تربیت» هدایتی است یعنی کودک همه چیز دارد و می تواند خودش رشد کند مربی فقط هدایتگر است و نباید چیزی به او بدهد یا چیزی را از او بگیرد.

اگر اصول و فروع تربیت یک دانش و علم است عملی و پیاده کردن این علم بر روی وجود کودک یک هنر است.

4- مربی باید قبل از هر چیز این اصل را بداند که در قبال هیچ رفتاری نباید صرفاً نظارتی یا صرفاً کنترلی، عمل کرد. اساساً عمل نظارتی محض و عمل کنترلی محض در قبال هر رفتار صحیح و ناصحیح کودک، کاری است نادرست و ناقض تربیت.

5- بالاترین حد کنترل مسئولیت خواهی است که در هفت سال اول باید کاملاً از آن پرهیز شود. برخلاف نظر برخی از علم گرایان که دچار بینش تک بعدی می شوند.

6- روند تربیت - که آمیزه ای از نظارت و کنترل است - باید مجموعاً در لباس و قالب نظارت باشد به طوری که عنصر کنترل در عین این که (هست برای کودک محسوس، نباشد و او همه برخوردهای مربّی را نظارتی محض، تلقی کند او را هدایت گر بداند نه دهنده چیزی که او ندارد و نه گیرنده و حذف کننده چیزی که در وجود او هست.

7- باید توجه داشت که شدت نظارت نیز معنایی غیر از کنترل ندارد.

8- استتار نظارت و مخفی داشتن آن و اعمال نظارت همراه با پنهان کاری نیز درست نیست زیرا دو لازمه منفی دارد:

الف) بالاخره کودک پی به پنهان کاری مربی خواهد برد و دچار نفاق و دو روئی می شود که در حقیقت از مربی به او القاء شده است.

ب) کودک باید نظارتی را که بر او هست احساس کند و این یکی از نیازهای روانی و شخصیتی اوست، در غیر این صورت از نظر روانی اقناع نشده و دچار خصلت بهانه گیری می شود زیرا کمبود نظارت برای او حاکی از کم توجهی نسبت به او می شود.

9- در یک نگاه کلی می توان همه اشتباهات یک مربی را در دو جمله خلاصه کرد گمان می کند کودک فلان چیز را ندارد و باید به او داده شود یا فلان چیز زاید را دارد باید از ذات او حذف شود.

او باید بداند کودک به این افزودن ها و حذف کردن ها نیاز ندارد او همه چیز را دارد لیکن، بالقوه، تنها کاری که مربی می کند کمک به جریان انتقال آن ها به فعلیت است. چنین مربی ای بی تردید موفق خواهد بود.

10- تربیت، هدایتی که ترکیب ظریفکارانه ای از نظارت و کنترل، است معیار توان و عدم توان مربی می باشد. افراط از خط هدایت و تفریط از افق هدایت نشان دهنده ناتوانی مربی است.

لغزش های جزئی از این خط امر عادی است و هیچ کسی از آن بری نیست تا وقتی که این لغزش ها به حد افراط و تفریط نرسد.

11- مراد از واژه «هدایت» در عنوان «تربیت هدایتی» در رتبه، اول هدیات فکر و اندیشه و یادگیری کودک نیست.

و این نکته بس مهم است بل مراد هدایت توان های بالقوه است که به طور سالم به فعلیت برسد.

هدایت فکر و اندیشه و یادگیری کودک نباید هدف باشد بلکه باید ابزاری برای سلامت و صحت جریان مذکور باشد. متأسفانه اکثریت قریب به اتفاق مربیان به این نکته مهم توجه نمی کنند.

12- مربی باید درصدد محصول برداری نباشد. چشم انداز کوتاه مدت مصداق تربیت «هدایتی» نیست درو کردن محصول قبل از موسم آن است. او باید در صدد پرورش باشد پرورش جاری یک جریان جاری (جریان قوه به فعل) و حفاظت سلامت و صحت این جریان و بس کار و عمل مربی در دهه های بعد محصول و ثمر خواهد داد. حدیث بالا برنامه تربیت را در سه دوره هفت ساله مشخص تنظیم می نماید که بهتر است یک نگاه مجدد به آن ها داشته باشیم:

در هفت سال اول:

1- تربیت صحیح تربیت هدایتی است.

2- عنصر کنترل در عنصر نظارت مستتر می شود و باید بشود.

3- از نظارت شدید پرهیز شود.

4- از نظارت غیر محسوس (یا کمتر محسوس) پرهیز شود.

5- هیچ نوع مسئولیت از کودک خواسته نشود.

6- لازم است سعی شود تا جایی که ممکن است مطالب ضروری به او «القاء» شود و از برخورد مستقیم که با تلخی و مسئولیت آموزش همراه است پرهیز شود.

7- کار کشیدن از کودک به عنوان «آمادگی» و وادار کردن او به طور مستقیم یا غیر مستقیم برای نقاشی، یادگیری حروف الفبا به ویژه آشنا کردن او با جدول ضرب و تشویق به آن و... به هیچ وجه مفید نیست. کودن ترین کودک در سنین پاین در نظر والدین نابغه ای تام العیار می نماید و این احساس موجب می شود که کودک را به «کار» وادارند.

8- توجه کردن به کاغذ و قلم در این سنین در صورتی درست است که دقیقاً ماهیت «بازی» داشته باشد. در این اصل نیز گاهی اشتباه می شود. والدین کودک را به بازی هایی تشویق می کنند که در آینده به درد او بخورد مثلاً او را «محاسبه گر» بار بیاورد. کارخانه های اسباب بازی سازی نیز در این سلیقه به کمک والدین آمده و تکه های مثلاً ساختمان

درست می کنند که کودک هم بازی کند و هم با مونتاژ کردن آن ها محاسبه گر بار بیاید. غافل از این که همین حسابگری در واقع یک «کار» است نه یک «بازی».

غنچه باید با روند طبیعی خویش باز شود اگر زیبایی های آن زودتر به معرض تماشا در آورده شود جالب و خوش آیند است لیکن آینده آن که باید یک گل کامل شود، لطمه می خورد.

کودک بر اساس فطرت انسانی خویش همیشه در صدد یادگیری و حتی حسابگری، است شتاب دادن به این جریان بالقوه برای به فعلیت رسیدن، اقدام نادرست است.

9- اگر من بگویم همه این برنامه های رایج به عنوان «آموزش های آمادگی» در پیش از هفت سال، نادرست و اشتباه است بر همگان حق می دهم که سخنم را مردود بدانند. لیکن در آینده درستی ادعایم روشن خواهد شد.

اما این سوال را جداً مطرح می کنم در جامعه ما حدود نیم قرن است که «آموزش مدرسه ای قبل از هفت سال» ابتدا با نام و عنوان «تهیه» - دوره تهیه سپس تحت عنوان «آمادگی به عمل» و اجرا گذاشته شده است آیا این برنامه درصد نابغه های جامعه ما را افزایش داده یا از آن کاسته است؟ محور این پرسش «درصد» است نه افزایش کمّی جمعیت که لزوماً و الزاماً افزایش افراد نابغه و دانشمند را در پیدارد.

10- در هفت سال اول نیز لازم است کودک با مسئولیت رو به رو شود لیکن با شیوه هنرمندانه در خطاب که «بایدها» و «نبایدها» متوجه انسان باشد نه شخص او انسان باید چنین، کند انسان نباید چنان کند. این پسندیده است، آن پسندیده نیست و کودک در این خطاب باید در مقام داوری بنشیند نه شخص مورد خطاب و مؤاخذه.

و نباید در قالب باید این کار را بکنی باید از آن کار بپرهیزی این کار تو بد است این کار تو خوب است و.... باشد.

11- تشویق و تنبیه در این دوران عنصری از تربیت نیست تنها ابزاری است که مربی برای تکمیل جنبه هنری کار خویش از آن استفاده می کند.

در هفت سال دوم

1- استتار عنصر کنترل کمی رقیق می شود اما رنگ و بوی تربیت باید همان نظارت باشد.

2- فصل آموزش به معنای اصطلاحی و نیز تعلیم «بایدها» و «نبایدها» و توقع عمل به آن ها، شروع می شود.

3- تشویق و تنبیه عنصر سوم است که در این دوره نقشی مساوی با دو عنصر نظارت و کنترل پیدا می کند که در هفت سال اول تنها به عنوان ابزار در چگونگی هنر تربیت، بود.

4- مسئولیت آموزش و تیزی و تلخی باید و نباید متوجه او می شود. لیکن با توجه به ویژگیهای جسمی و شخصیتی او، یعنی میزان و مقدار مسولیت و تلخی آن را ویژگی های خود کودک تعیین می کند و بسته به کشش و تحمل شخصیتی او است.

هفت سال سوم

1 - عنصر کنترل از ماهیت تربیت کنار گذاشته می شود و می ماند تشویق و نظارت اهرم کنترل به خود جوان سپرده می شود که خودش خویشتن را کنترل کند. و والدین یا هر مربی دیگر نیز همین را از او می خواهند و این معنای همان مسئولیت خواهی است.

2- در این دوران، کنترل مانند پرس است که جوان را یا بی شخصیت و یا عاصی به بار می آورد.

3- همچنان شیوه هنرمندانگی باید تا پایان 21 سالگی در رفتار مربی با قوت خود باقی باشد.

4- احترام و رعایت حریم شخصیت جوان با این تلقی که «او در نظر مربی یک انسان کامل است» به عنوان عنصری در جای عنصر کنترل قرار می گیرد.

5- مقایسه جوان با جوان برتر از او برای شخصیت او سخت خطرناک است و مقایسه او با جوان کهتر از او برایش نگران کننده است زیرا می داند که در ماورای این مقایسه آن مقایسه نیز هست گرچه مربی از آن ظاهراً خودداری می کند.

6- چیزی به نام تربیت - تربیت خانوادگی در پایان 21 سالگی و ورود به 22 سالگی از بین می رود و دیگر نه امکان دارد و نه فایده ای والدین و هر مربی خانوادگی باید این گونه هوس ها را از سر بیرون کند. مربی و والدین تنها می توانند نقش مشاور و احیاناً نقش «تذکر دهنده» داشته باشند. و توقع بیش از این جز آزار جوان و عاصی کردن او و نیز آزاد خود بهره ای نخواهد داشت خواه جوان دارای شخصیت مطلوب باشد و خواه، نه که در حدیث زیر به آن تصریح شده است.

عن الصادق قال: دَعْ اِبْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ یُؤَدَّبْ سَبْعاً وَ اِلْزَمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنِینَ فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلاَّ فَإِنَّهُ مَنْ لاَ خَیْرَ فِیهِ (1)بگذار پسرت هفت سال بازی کند و هفت سال دوم دوره آموزش اوست، و هفت سال سوم او را همراه و همکار قرار بده. پس اگر (در پایان 21 سالگی) دارای رشد و رستگاری باشد، چه بهتر و گرنه او کسی است که خیری در او نیست.

توضیح:

1- مراد از «همراهت قرار بده» یعنی رفتاری با او آغاز کن مانند رفتار دو مرد با همدیگر بهترین تبلور این رفتار طرف مشورت قرار دادن اوست.

2- باز از جمله مزبور بر می آید که عصر مسئولیت خواهی مانند آن چه از هر مردی می خواهند فرا رسیده است.

3- بدیهی است حدیث در علوم انسانی بحث می کند و مقصود از جمله «و گرنه خیری در او نیست» بیان یک اصل است و پیشتر گفته شد هر اصل و قاعده و فرمول در علوم انسانی استثنا پذیر است بر خلاف علوم ریاضی. یعنی معمولاً انسان ها خودشان را در پایان 21 سالگی نشان می دهند و به قول حدیث، اول بنیانشان هم از جهت جسمی و هم از جهت شخصیتی تکوین می یابد و کمتر کسی است که در سنین بعدی تحول اساسی در جسم و شخصیت او ظاهر شود.


1) بحار، ج 104، ص 95 - وسائل الشيعه، ابواب احكام الاولاد، باب 83.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَی اَلْفِطْرَهِ حَتَّی یَکُونَ أَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ (1)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کودک بر اساس فطرت توحید به دنیا می آید و این پدر و مادر (محیط تربیتی) است که او را نصرانی یا یهودی بار می آورد.

ایمنی حفاظت کودک دشوارتر است یا بهداشت او؟

از نظر جسمی کودک موجودی است بالقوه رشد کننده و فاقد هر نوع دفاع حفاظتی و دفاع بهداشتی. و در دوران نخست بهداشت او حفاظت و حفاظت او بهداشت او است و میان این دو مقوله نمی توان تفکیک قائل شد. سپس به تدریج حس «خطر گریزی» در او فعال می شود غریزه حفاظت از خود و پرهیز از برخی چیزها در او به کار می افتد، لیکن به موازات آن بازی گوشی نیز در او تحریک می شود نه تنها چیزی از اهمیت حفاظت کاسته نمی شود بل در این مرحله مقوله حفاظت کاملاً از مقوله بهداشت جدا می شود و برای مربی تأمین حفاظت دشوارتر از تأمین بهداشت می گردد.

از نظر روانی و شخصیتی، از دیدگاه حدیث بالا حفاظت آن شخصیت بالقوه و «فطری» که کودک دارد سخت مشکل است. ای کاش مربی همان سرمایه ذاتی را که کودک از شکم مادر آورده است حفظ کند و تا هفت سال کاری با آن نداشته باشد. البته اتخاذ چنین روشی غیر ممکن است زیرا از طرفی تربیت و تأمین ایمنی ضرورت دارد و از طرف دیگر حفظ شخصیت بالقوه، فطری و انتخاب یک راه صحیح است که مشکل است. بهداشت فطرت کودک توسط مربی معمولاً بر حفظ فطرت او لطمه می زند یعنی در این مورد بهداشت بر عليه بهداشت می شود و چون هیچ راه چاره ای با چهارچوبه مشخص مانند (ریاضیات) وجود ندارد پس باید اصل را بر این گذاشت که حتی الامکان از ایجاد تغییر در فطرت او و به اصطلاح از کانالیزه کردن جریان رشد بالقوه او پرهیز شود.

به ویژه اگر شخص تربیت کننده دارای حرفه مربیگری باشد و در مقام تربیت فرزند خود باشد که یک خطر جدی این فرزند را تهدید می کند که کودکان دیگر از آن آسوده اند.

یک فرد نظامی می خواهد همه چیز را با راه حل نظامی حل کند یک تاجر گمان می کند اشکال موتوری خودرو را با چانه زدن با خودرو می شود حل کرد این خصلت در همه ما انسان ها با نسبتی از شدت و ضعف وجود دارد، وای به حال کودکی که پدر و مادرش مربی حرفه ای با خصلت شدید مذکور باشند آنان شخصیت کودک را مثل آب به نحو دلخواه خودشان لوله کشی می کنند با این که گمان می کنند از کنترل خودداری می کنند مساله را از کنترل فراتر برده به قالب گیری می رسانند با تمام توان سعی می کنند غنچه را قبل از موسم طبیعی باز کنند و مانند خالی کردن محتوای یک ظرف همه استعدادهای کودک را بیرون می کشند.

بهتر است سعی نکنیم بر استعداد کودک بیفزائیم چنین ایده ای هرگز تحقق نخواهد یافت بگذاریم خودش راه برود، رشد کند، ما تنها هدایتگر هستیم. آن چه ضرورت دارد حفظ و حفاظت استعداد کودک است و بهداشت آن استعداد از عوارض منفی و همین کافی است.

و با بیان دیگر آن تربیت صحیح است که از تأمین «ایمنی» فراتر نرود:


1) بحار، ج 3، ص 281.

الف) حفاظت استعداد.

ب) بهداشت استعداد در جریان انتقال از قوه به فعل.

مربی که می داند با یک موجود طبیعی بالنده و بالقوه توانمند روبرو است پس باید طبیعت او را از او نگیرد، بالندگی او را به مسیرهای مصنوعی نیندازد.

و این برنامه هفت سال او است.

در هفت سال دوم این غنچه به مقداری باز شده است و هنگام آن رسیده که تحت آموزش قرار گیرد و به تدریج بایدها و نبایدها که در دوره پیش به او «القاء» می شد اینک با نسبتی از صراحت در برنامه آموزشی قرار گیرد. گرچه هنوز خیلی زود است که اصل «القاء» از برنامه تربیت حذف شود.

در دوره هفت ساله اول هم از نظر جسمی و هم از نظر روانی - پس از مرحله ای که حفاظت و بهداشت از هم جدا شده و هر کدام معنای ویژه خود را می یابند - حفاظت مهمتر است و در هفت سال دوم بهداشت جسمی و روانی بیش از حفاظت اهمیت می یابد.

و همچنین نسبت به «استعداد» بهداشت استعداد در جریان انتقال به فعلیت بیش از حفاظت استعداد، ارزش می یابد.

در فصل اول نباید از دایره هدایت قدم فراتر نهاد در فصل دوم هدایت قالب و شکل آموزش به خود می گیرد لیکن باز نباید عنصر هدایت از آن حذف شود.

در فصل سوم عنصر هدایت حذف می شود و جای خود را به عنصری از مشورت می دهد مربی در این فصل باید سیمای مشاور داشته باشد و این انتقال سیمای مربی از هدایتگری به مشاوری به تدریج در طول هفت سال دوم انجام می یابد و در پایان آن اثری از آن هدایت گری خاص تربیتی نمی ماند و همین طور فن و هنر «القاء» در آخر فصل دوم کنار گذاشته می.شود گرچه در روزگار ما همه چیز به ویژه امر تبلیغات بر اساس القاء مبتنی است و هر مطلب و پیام را می خواهند از کانال ناخودآگاه افراد به کانون باورشان نفوذ دهند.

فصل سوم فصل مسئولیت به معنای تام است.

تمرین ابتدا لازم است کمی در فرق میان «بازی» و «تمرین» اندیشه.کنیم هر کاری رفتاری که در فصل اول از کودک می خواهیم نباید از ماهیت «بازی» خارج شود. اگر بناست او را به تمرین وادار کنیم لازم است تمرین هایی که او انجام می دهد اولاً کاملاً ماهیت بازی داشته باشد ثانیاً تمرین برای فصل دوم و امور آن باشد. یعنی در فصل اول برای فصل دوم تمرین داده می شود نه بیش از آن مونتاژ کردن تکه های ساختمان تمرین معماری است یا حداقل تمرین هندسی و ریاضی است که هیچ مناسبتی با فصل اول ندارد. در فصل دوم نیز برای امور فصل سوم تمرین می کند و در پایان فصل دوم پایان تمرین تربیتی است زیرا ادامه آن شخص را خیال پرداز بار می آورد که یک بیماری است.

شهید اول در «اللمعة الدمشقیة» می گوید و یمرن الصبى لصلوة لست سنین (1)کودک در سن شش سالگی برای نماز تمرین داده می شود.


1) اللمعة الدمشقية، ص 31، چاپ مکتب الاعلام.

و شهید ثانی در شرح آن که یک شرح مزجی است چنین آورده است و يمرن الصّى على الصلوة لست و فى البيان لسبع، و كلاهما مرویّ (1)و تمرین داده می شود کودک برای نماز در شش سالگی و خود شهید اول در کتاب «بیان» گفته است در هفت سالگی و هر دو در حدیث آمده اند.

اما بر اساس قاعده «جمع بین الاحادیث» باید گفت هر دو روایت یک چیز را در نظر دارند روایتی که شش سال را نام می برد مقصودش اتمام شش سال است که ورود به هفت سالگی باشد و روایتی که هفت سال را ذکر کرده مرادش آغاز سال هفتم است.

موضوع بحث این کتاب «ایمنی» است نه تربیت و نه «انسان شناسی» بدین جهت تنها رگ های از دانش تربیت پی گیری شد که ارتباط جدی با ایمنی (یعنی حفاظت استعداد کودک و بهداشت استعدادش) دارد.


1) الروضة البهية: فصل دوم از کتاب صلوة ذيل شرط هفتم.

فصل پنجم

اشاره

ایمنی و بهداشت و حفاظت فردی

ایمنی و بهداشت فردی

بهداشت بدن

مسواک

ایمنی و آداب حنیفیت

ایمنی و تغذیه

ایمنی و حفاظت روح و روان

و ...

ایمنی و بهداشت فردی

قرآن

1- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُوسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنتُمْ مَرْضِي أَوْ عَلي سَفَر أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَا مَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْهُ ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (1)ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که برای نماز بر می خیزید صورت و دست هایتان را تا آرنج بشوئید و مسح کنید بر سر و پاهایتان تا دو قاب پا و اگر جنب باشید خودتان را با غسل پاکیزه کنید و همچین اگر ادرار و مدفوع از شما آید یا با زنان تماس جنسی داشتید عمل جنسی گرچه انزال منی نباشد). و اگر بیمار بودید و آب برایتان مضر بود یا در مس فرت باشید و آب در دسترستان نباشد پس تیمم کنید بر خاک پاکیزه و مسح کنید صورت و دست هایتان را با آن، خداوند قصد ایجاد مشقت برای شما ندارد لیکن می خواهد شما را پاکیزه گرداند و نعمتش را بر شما تمام کند تا این که شما سپاسگزار باشید.

2- فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِی الْمَحِیضِ وَلا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّی یَطْهُرْنَ (2)در ایام حیض زنان، از آن ها دور باشید و به ایشان (به عنوان مقاربت و عمل جنسی) نزدیک نشوید تا وقتی که پاکیزه شوند.

3- وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ (3)به و فرو می فرستد برای شما آب از آسمان تا شما را به وسیله آن پاکیزه کند.

4- وَ ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ (4)و لباست را پس پاکیزه کن.

5- وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ (5)و از آلاینده ها و آلودگی ها دوری کن.

6- اللَّهُ یُحِبُّ المُطَّهِّرینَ: (6)خداوند پاکیزگان و پاکی گرایان را دوست دارد.

7- إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ: (7)خداوند توبه کاران و پاکی گرایان را دوست دارد.

حدیث:

اميرالمؤمنين (علیه السلام): مَنْ صَحَّ فِیهَا أَمِنَ وَ مَنْ مَرِضَ فِیهَا نَدِمَ (8)هر کس درزندگی دنیایی صحت بدن داشته باشد ایمن می شود، و هر کس در آن مریض شود پشیمان می شود. (9)


1) سوره مائده آیه 6 - در گذشته اشاره هایی به خاصیت ضد عفونی کننده خاک پاک اشاره شد و در آینده نیز بحث خواهد شد.

2) سوره بقره آیه 222

3) سوره انفال آیه 11

4) سوره مدثر، آیه 4.

5) همان.

6) سوره توبه، آیه 108.

7) سوره بقره، آیه 222.

8) بحار، ج78، ص37

9) پشیمان می شود که چرا در بهداشت خویش نکوشیده است.

آیه ها و حدیث فوق به عنوان نمونه و شعار این فصل از کتاب، برگزیده شدند.

بهداشت بدن

در این بخش مراد از بهداشت بدن زدایش آلودگی هایی است که از خود بدن ناشی می شود مانند: عرق، مو، ناخن و مدفوع ها.

یک اصل اعلام شده و معروف در این موضوع هست به نام «حنیفیت» در عرصه وسیع بهداشتی اسلام حنیفیت به طور فراز و با عنوان ویژه جای گرفته است و این نشان دهنده اهمیت فوق العاده آن است.

اسلام به عنوان یک آئین گذار و مؤسس یک فرهنگ جامع در همه ابعاد فرهنگی و آئینی از هیچ کس و از هیچ منبع دیگری کمک نمی گیرد اما در مورد حنیفیت به جنبه تاریخی آن نیز تکیه می کند و آن را یک سنت ویژه که بنیان گذارش ابراهیم (علیه السلام) است معرفی می نماید و از افتخارات و تمایزات ابراهیم و نسل و پیروان واقعی او می داند.

با یک بررسی کلی اما همه جانبه در تاریخ تمدن جامعه های بشری مشاهده می شود که راستی «سنت حنیفیت» در زندگی هیچ قوم و جامعه ای وجود نداشته تنها در زندگی انبیای ابراهیمی و پیروانشان و نیز مانند جویباری کوچک در میان نسل اسماعیل تا پیامبر اسلام در میان مستعرب ها، حضور داشته است.

تمدن بين النهرين، مصر، چین، کهن هند، قدیم ایران باستان همگی فاقد این سنت بودند مردم ایران باستان نسبت به بدن شویی دچار توهم وحشتناکی شده بودند آب را مقدس و بدن شویی را عامل آلودگی آب می دانستند. اروپائیان با این که در محیط پر از آب زندگی می کردند از تن شویی سخت گریزان، بودند همین امروز می توانید در «کاخ و رسای» فرانسه بگردید همه چیز دارد غیر از حمام کاخی با آن عظمت که حتی مکانی برای عمل «قی عمدی» دارد که کاخ نشینان پس از انباشتگی شکم برای دوباره خواری می آمدند و انگشت در گلو کرده قی می کردند، فاقد حمام است کاخی که ساکنین آن به صدها نفر می رسید.

اروپائیان در جنگ های صلیبی در اثر تماس با مسلمانان به اهمیت تن شویی پی بردند و چون با آنان دشمن بودند از نحوه تن شویی چینی ها تقلید کردند و «وان» را به جای حمام برگزیدند.

تن شویی غربی ها همین امروز با نوعی پرهیز از آب همراه است داخل وان را تنها با کف صابون پر می کنند و آن را بر بدن مالیده سپس بدون استفاده از آب کف ها را با حوله می زدایند. چیزی به نام دوش حمام اخیراً وارد زندگی غربی ها می شود.

با همه این ها - که از مسلمات تاریخ اروپاست و همین امروز در زندگی عینی آنان مشاهده می شود - جناب ویل دورانت دوست دارد حتی مطالب درست و راستین را طوری در ساختمان کتابش جای دهد که هرم حقیقت روی سطحی بایستد که قاعده واقعی آن نیست. در خوشبینترین دیدگاه و بینش باید گفت تاریخ تمن ویل دورانت هدف مشخصی را دنبال می کند که از پیش معین شده است.

سنت حنیفیت از ابراهیم (علیه السلام) تا به امروز تنها به نوعی در میان یهودیان و در میان سلسله خاندان نسل حنیفی اسماعیل (علیه السلام) و سپس در اسلام معمول و مورد توجه بوده است.

همیشه در میان نسل مستعرب اسماعیل تنها یک یا چند خانواده بدان عمل می کردند نه همه آن ها، مگر غسل از جنابت که گاهی افراد مشرک و بت پرست از عرب و مستعرب نیز بدان عمل می کردند.

حنیفیت

اشاره

حنیف: شخص نیکی گرا، شخص با گرایشات زیبا، پاکیزه گرا - و نیز گراینده به آئین پاک توحیدی.

ابراهیم لقب های متعدد دارد، خلیل فتی جوان و جوانمرد قهرمان، توحید، مخلص ابوالانبیاء، شیعه و حزب خدا و حنیف از میان این القاب عنوان حنیف برای بهداشت گرایی او گزینش شده است.

حنیف بودن بیشتر به رابطه روح و روان شخص با پاکیزه گرایی اشاره دارد شخص حنیف نه تنها زیبایی یک آیین را با خرد و عقل خویش در می یابد سرشت و جان او آن قدر نظیف و پاک است که از نظر روانی نیز از آلودگی ها نفرت دارد.

حنیف کسی است که نسبت به آلودگی ها حساس و نسبت به پاکیزه گی مشتاق، باشد غیر حنیف کسی است که نسبت به آلودگی ها (به اصطلاح) پوست کلفت پهن باشد.

و دنده پهن وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنُ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً (1)آئین چه کسی زیباتر از آیین شخص مخلص به خدا و نیکوکار و پیرو ابراهیم، حنیف است؟ یا آئین چه کسی بهتر از آئین شخصی است که نسبت به خدا مخلص و پیرو آیین حنیف ابراهیم است؟ یا آئین چه کسی بهتر از آئین شخصی است که نسبت به خدا مخلص و پیرو آئین ابراهیم است و حنیف گشته است؟

أَنْزَلَ اَللَّهُ عَلَی إِبْرَاهِیمَ اَلْحَنِیفِیَّهَ وَ هِیَ اَلطَّهَارَهُ وَ هِیَ عَشَرَهُ أَشْیَاءَ خَمْسَهٌ فِی اَلرَّأْسِ وَ خَمْسَهٌ فِی اَلْبَدَنِ وَ أَمَّا اَلَّتِی فِی اَلرَّأْسِ فَأَخْذُ اَلشَّارِبِ وَ إِعْفَاءُ اَللِّحَی وَ طَمُّ اَلشَّعْرِ وَ اَلسِّوَاکُ وَ اَلْخِلاَلُ وَ أَمَّا اَلَّتِی فِی اَلْبَدَنِ فَحَلْقُ اَلشَّعْرِ مِنَ اَلْبَدَنِ وَ اَلْخِتَانُ وَ قَلْمُ اَلْأَظْفَارِ وَ اَلْغُسْلُ مِنَ اَلْجَنَابَهِ وَ اَلطَّهُورُ بِالْمَاءِ: (2)خداوند برنامه حنیفیت را بر ابراهیم (علیه السلام) نازل کرد و آن برنامه بهداشتی است که ده کردار می باشد پنج کردار برای سر و پنج کردار برای بدن آن چه متعلق به سر است کوتاه کردن سبیل داشتن، ریش اصلاح موی سر مسواک و تخلیل دندان است و آن چه برای بدن آمده زدودن موی - میان دو پا و زیر بغل ها - بدن ختنه کردن چیدن ناخن ها غسل جنابت و شستن محل ادرار و مدفوع با آب است. امروز هر کسی حق دارد بگوید همه یا اکثر موارد دهگانه در فرهنگ روزمره مردم جهان حضور و وجود دارد پس چه انحصار و افتخاری برای ابراهیم هست؟ لیکن دست اندرکاران تاریخ تمدن بشر می دانند و دیگران نیز با مطالعه گذشت موارد دهگانه در تاریخ می توانند دریابند که نظافت و بهداشتی را که امروز در فرهنگ جهانی مشاهده می کنند پدیده ای است که در همین دهه های اخیر رواج یافته است جامعه های بشری (غیر از جریان ابراهیمی) تا این اواخر


1) سوره نساء، آیه 125 - این واژه در 12 مورد از قرآن آمده است.

2) بحار، ج 76، ص 68.

به اساس بهداشت توجه نداشتند و با این آداب دهگانه یا با اکثر آن ها آشنایی نداشتند و هنوز هم به برخی از آن ها عمل نمی کنند که در جای خود اشاره خواهد شد.

انسان ها همیشه و در همه جا ناخن هایشان را می گرفتند اما با انگیزه رفع مزاحمت، ناخن نه با انگیزه بهداشت یعنی همان کاری که گربه هم برای تنظیم جنگالش آن را به چوب یا درخت می ساید و همین طور اصلاح موی سر.

و به عبارت علمی تر (1)انگیزه و حس «زیبا خواهی» و «زیبا گرایی» از آغاز با انسان بوده اما انگیزه بهداشت گرایی و نظافت جویی به شکل امروزی از پدیده های اجتماعی اخیر است.

گرایش به طیب ها و دوری از پلیدها نیز ریشه فطری دارد فطرت بشر اشیاء جهان را به سه نوع تقسیم کرده است: طیب و دلچسب پلید و نفرت انگیز، و اشیاء متوسط.

انسان نسبت به گروه اول گرایش، تمایل علاقه و عشق نشان داده و نسبت به گروه دوم پرهیز و نفرت و نسبت به گروه سوم بی تفاوت بوده است.

سخن در این است که انسان با همه پرهیز از پلیدها باز دچار آن ها می شده و به آن ها آلوده می گشته است پس از آلوده شدن چه واکنشی از خود نشان می داده است؟

و نیز موی سر و سبیل خود به خود از پلیدها نیستند تا انسان نسبت به آن نفرت فطری داشته باشد، بل عامل تجمع پلیدها و کثافت ها در خلالشان هستند، آیا فرهنگ بشری به این «عاملیت» چه قدر توجه داشته است؟

در مورد سوال اول: انسان ها پس از دچار شدن به پلیدها تنها مواد مشهود آن ها را از بدنشان دور می کردند. مثلاً اگر مدفوع حیوان به بدنشان می چسبید فقط مواد آن ها را می زدودند که به چشم دیگران یا خودشان نیاید. و هیچ گونه توجهی به خواص آن ها و آلودگی هایی که به چشم نیاید نداشتند.

به ویژه در فرهنگ جامعه ها چیزی به نام «سرایت»، سرایت پلیدی و نجاست وجود نداشت. از پلیدها نفرت داشتند اما از اشیائی که با پلیدها تماس پیدا می کردند هیچ گونه پرهیزی نشان نمی دادند هنوز هم این اصل در فرهنگ جهانی به طور کامل جای نیفتاده است مگر تنها در مورد میکرب های خاصی مانند میکرب هاری.

آنان از انواع سرایت تنها با یک نوع آن یعنی سرایت برخی بیماری ها، آشنا بودند.

راجع به چرک زدایی و تن شویی نیز در همین برگ ها بینش اقوام مختلف به شرح رفت.

پس کوتاه کردن موی سر با انگیزه زیبا گرایی و دفع مزاحمت همیشه بوده است لیکن با انگیزه بهداشتی نه تنها در قدیم بلکه همین امروز هم در برخی از فرهنگ ها حتی در جامعه های پیشرفته نیز وجود ندارد به مطلبی که در آغاز همین بخش و فصل که سخن از حمام و وان و دوش بود از نو توجه کنید.

چیزی که با ماهیت بهداشت امروزی در جامعه ها مشاهده می کنید پس از کشف میکرب توسط پاستور، در فرهنگ مردم جهان پدید شده است و مردم به سرایت های نامشهود و ناپیدا باور کرده اند.

اکنون به سنت بهداشتی حنیفیت فقط مانند یک جریان کوچکی در اقیانوس جامعه جهانی وجود داشته و با ظهور اسلام رواج پیدا کرده توجه فرمایید تا اهمیت سنت حنیفیت روشن شود. اما قبل از آن به یک داستان توجه کنید:


1) مراد دانش «انسان شناسی» است.

مرد راوپایی که همراه اردوی ناصرالدین شاه از تبریز عازم تهران بود می نویسد:

ایرانیان عقیده دارند که هنگام دفع مدفوع باید عضو مربوطه را شست، افراد اردو برای این عمل به کنار رودخانه می رفتند و رودخانه را به شدت آلوده می کردند و شگفت است که از همان آب برای تهیه غذا و نوشیدن استفاده می کردند.

باید به این مرد حق داد اما کردار اردوی قجری را نباید به حساب اسلام گذاشت. در فصل «ایمنی و محیط زیست» مشروحاً گذشت که آلوده کردن آب راکد و آب جاری و هر آب در اسلام حرام است مگر آبی که از منبع یا رودخانه چشمه برداشته شود و جداگانه به مصرف برسد و به وسیله آن آلودگی ها زدوده شود.

درست است وقتی که دستورهای بهداشتی اسلام بر علیه بهداشت اسلام عملی گردد بدتر از بی بهداشتی جامعه های دیگر می شود افراد اردوی مذکور می بایست محل هایی را برای دفع نیاز تعیین می کردند و آب لازم را از رودخانه برداشته و به آنجا می بردند.

مسلمان در محیط های خارج شهری یا باید ظرفی داشته باشد و آب را برای این نیاز به محل دیگر حمل کند و یا (در صورت عدم این وسیله) از استفاده از آب صرف نظر کند آلوده ماندن به طور موقت بهتر از آلوده کردن آب رودخانه و چشمه است.

شستن عضو ادرار که به آب خیلی کمی نیازمند است در هر محیط و شرایطی تقریباً ممکن است و با هر چیزی می توان آن قدر آب را از رودخانه برداشته و به کنار برد. و زدودن مدفوع از عضو مربوط نیز منحصر به آب نیست با هر شیء پاک قابل عمل است استفاده از آب بهتر و بهداشتی تر و از سنت حنیفیت است که امتیازات بهداشتی آب در این عمل در همین بخش خواهد آمد.

1- كوتاه کردن سبیل

کوتاه کردن سبیل در حدی که لب ها مشاهده شود و هنگام خوردن و آشامیدن موی سبیل با لقمه و جرعه تماس نداشته باشد مورد نظر است.

عن الصادق (علیه السلام) عن آبائه عن النبي (صلی الله علیه و آله) قَالَ: لِیَأْخُذْ أَحَدُكُمْ مِنْ شَارِبِهِ وَ الشَّعْرِ الَّذِی فِی أَنْفِهِ وَ لْیَتَعَاهَدْ نَفْسَهُ فَإِنَّ ذَلِكَ یَزِیدُ فِی جَمَالِهِ (1)امام صادق (علیه السلام) از نیاکانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند باید هر کدام از شما موی سبیل و مویی را که در بینی است کوتاه کند و نسبت به این کار متعهد باشد همیشه انجام دهد زیرا این عمل بر زیبایی او می افزاید.

توضیح:

1- با توجه به واژه «اخذ» مراد کوتاه کردن است نه تراشیدن از بیخ.

2- مراد از موی داخل بینی که باید کوتاه شود موهایی است که دراز شده و از فضای داخل بینی خارج شده باشند، و آن مقدار که بیرون آمده و در معرض دید قرار می گیرد باید چیده شود نه از بیخ و دلیل این سخن توجیه آن با «زیبایی» است که در متن حدیث آمده.


1) بحار، ج 76، ص 109 - وسائل الشيعه، احكام آداب الحمام، باب 68.

در مباحث آینده خواهیم دید که موهای داخل بینی ضرورت حیاتی دارند.

برخی افراد زیبایی را در تراشیدن سبیل از بیخ و بن می دانند لیکن در اصول زیبا «شناختی» میان آن چه زیبایی طبیعی است با آن چه که به وسیله عادت ها زیبا تلقی می شود، فرق هست.

و از جانب دیگر روح فطری مردانگی کدام یک را زیبا می داند؟ و همچنین روح فطری زنانه و قضاوت فطری و طبیعی جنس مخالف جنس مخالفی که عادت زده نشده چگونه و چیست؟ فطرت و غریزه طبیعی زن دوست دارد مرد را در شکل خاص مرد مشاهده، کند و این یک امر مسلم در دانش «انسان شناسی» است.

عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال: تتَقْلِیمُ اَلْأَظْفَارِ وَ اَلْأَخْذُ مِنَ اَلشَّارِبِ مِنَ اَلْجُمُعَهِ إِلَی اَلْجُمُعَهِ أَمَانٌ مِنَ اَلْجُذَامِ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود:

کوتاه کردن سبیل و گرفتن ناخن از جمعه تا جمعه عامل ایمنی از جذام است.

این سخن از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز وارد شده است. (2)

عن الصادق (علیه السلام) عن آبائه (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): لاَ یُطَوِّلَنَّ أَحَدُکُمْ شَارِبَهُ وَ لاَ عَانَتَهُ وَ لاَ شَعْرَ إِبْطِهِ فَإِنَّ اَلشَّیْطَانَ یَتَّخِذُهَا مَخْبَأً یَسْتَتِرُ بِهَا: (3)امام صادق (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که فرمود کسی از شما سبیلش را دراز نکند و موی پایین شکم و زیر بغل ها را وا نگذارد، زیرا شیطان در آن ها پنهان می شود و آنجاها را برای خودش پرورشگاه می کند.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لاَ یُطَوِّلَنَّ أَحَدُکُمْ شَارِبَهُ فَإِنَّ اَلشَّیْطَانَ یَتَّخِذُهَا مَخْبَأً یَسْتَتِرُ بِهَا: (4)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: کسی از شما سبیلش را دراز نکند زیرا شیطان در آن پنهان شده و آن را محل پرورش خود می کند.

توضیح:

1- سبیل در فاصله دهان و بینی قرار دارد انواع غذا به ویژه چربی ها با موهای دراز سبیل تماس پیدا می کنند و از جانب دیگر هوای مصرف شده از بینی خارج شده و با آن آمیخته می شود که یک زمینه مساعد و پرورشگاه برای میکرب می گردد.

2- اگر سبیل جایگاه میکرب شود، به دلیل این که در مسیر تنفس و تغذیه قرار دارد میکرب ها از طریق دهان و بینی وارد اندام های بدن می شوند و ایمنی شخص را مختل می سازند.

3- در گذشته گفته شد که این قبیل حدیث ها در مقام بیان مطلب با عبارت «استعاری» هستند و مراد از شیطان میکرب است. با تأکید بر این که شیطان اصلی که نام و اسم خاص او ابلیس است یک موجود دراک و مکلف است و انکار آن انکار قرآن است و به همین جهت در سخنان استعاری اهل بیت (علیهم السلام) از لفظ ابلیس استفاده نمی شود. و به اصطلاح کاربرد لفظ «شیطان» اعم از کاربرد لفظ «ابلیس» است.


1) همان، ص 110.

2) همان، ص112.

3) همان، ص 111 - علل الشرايع، ج2، ص206.

4) همان - وسائل الشيعه، ابواب آداب الحمام، باب 87 و باب 66.

قال اميرالمؤمنين (علیه السلام): اَلطِّیبُ فِی اَلشَّارِبِ مِنْ أَخْلاَقِ اَلنَّبِیِّینَ وَ کَرَامَهٌ لِلْکَاتِبَیْنِ (1)على (علیه السلام) فرمود: عطر زدن و خوشبو کردن سبیل از اخلاق پیامبران و بزرگداشتی است برای دو فرشته موکل بر انسان.

قال الصادق (علیه السلام): اَلطِّیبُ فِی اَلشَّارِبِ مِنْ أَخْلاَقِ اَلْأَنْبِیَاءِ وَ کَرَامَهُ اَلْکَاتِبَیْنِ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: عطر آگین کردن سبیل از اخلاق انبیاء و بزرگداشتی است برای دو فرشته موکل.

توضیح:

1- حدیث های بالا در صدد جلوگیری از پیدایش زمینه میکرب در سبیل بودند و این دو حدیث در صدد ضد عفونی محل سبیل هستند. زیرا میکرب از بوی خوش گریزان است. یعنی در محیط خوشبو توان فعالیت را از دست می دهد.

2- این دو حدیث نیز دلالت دارند که نباید سبیل را از ته و بیخ تراشید زیرا می فرماید به سبیل عطر بزنید، سبیل را خوشبو کنید خوشبو کردن سبیل از اخلاق پیامبران است پس باید سبیل باشد تا بتوان آن را خوشبو کرد. و نمی گوید محل سبیل را خوشبو کنید.

همان طور که میزان کوتاه کردن نیز در حدیث تعیین شده است: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مِنَ اَلسُّنَّهِ أَنْ یَأْخُذَ اَلشَّارِبَ حَتَّی یَبْلُغَ اَلْإِطَارَهَ: (3)رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود از سنت من است که سبیل تا خط بالای سرخی، لب، کوتاه شود. یعنی باید خود لب پیدا و مشهود باشد.

موضوع مورد نظر این دو حدیث صرفاً استشمام بوی خوش و لذت بردن از آن نیست و این حقیقت را در بخش «انواع بخورها» و ضد عفونی خواهیم دید هدف این دو حدیث ضد عفونی و تأمین ایمنی است شبیه این حدیث که: اَلطِّیبُ یَشُدُّ اَلْقَلْبَ: (4)عطر و بوی خوش قلب را قوی می کند.

این دو حدیث در صدد دفع و از بین بردن شیطان میکرب هستند حدیث هایی که توجهشان فقط به لذت از بوی خوش است حدیث های دیگرند.

2- داشتن ریش و اندازه آن

اصل دوم از اصول حنیفیت داشتن ریش است.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِنَّ اَلْمَجُوسَ جَزُّوا لِحَاهُمْ وَ وَفَّرُوا شَوَارِبَهُمْ وَ إِنَّا نَحْنُ نَجُزُّ اَلشَّوَارِبَ وَ نُعْفِی اَللِّحَی وَ هِیَ اَلْفِطْرَهُ: (5)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود مجوسیان ریششان را چیده و سبیلشان را رها و پرپشت کردند و ما سبیل را کوتاه می کنیم و ریش می گذاریم و این است فطرت.


1) وسائل الشيعه، ابواب آداب الحمام، باب 90.

2) همان.

3) بحار، ج76، ص 112.

4) وسائل الشیعه همان، ابواب باب 89 - بحار همان جلد ص 140 با تفاوتی در لفظ.

5) بحار، ج 76، ص 112.

مجوس جاماسب بنیانگذار اولین دین در فلات ایران است که آئین او قبل از آمدن آریایی ها در میان دو قوم «کاسپیان» و «کادوسیان» که اولی در ساحل دریای خزر و قزوین کنونی و دومی در ساحل رود ارس می زیستند، رواج داشت این دین در تحولات خود به «میترائیزم» و مهر (خورشید) پرستی منجر شد که زردشت برای اصلاح آن قیام کرد. ایرانیان آریایی که پس از ورود به ایران به دین جاماسب، گرویدند نسبت به سبیل دوره های متفاوتی را طی کرده اند. مادها و هخامنشیان ریش می گذاشتند و سبیل را تا بالای لب کوتاه می کردند در زمان اشکانیان تراشیدن ریش معمول گردید به نظر می رسد این واکنش تقلیدی بود که مردم ایران از یونانیان مهاجم تحت فرماندهی اسکندر، کرده بودند. اسکندر ریش نداشت گرچه عده زیادی از یونانیان و مقدونیان هنگام سلطه بر ایران ریش داشتند. در اوایل ساسانیان از نو ریش گذاشتن به حد یک ارزش رسید و در اواسط عصر ساسانی سبیل دراز و تراشیدن ریش از نو معمول گشت.

فطرت فطرت با غریزه فرق ماهوی دارد انسان و حیوان در غریزه شریک هستند اما فطرت یک روح ویژه ای است که انسان دارای آن و حیوان فاقد آن است. این یک موضوع مهم و وسیعی در علم «انسان شناسی» است که در کتاب تبیین جهان و انسان» توضیح داده ام.

در این حدیث می فرماید ریش داشتن مطابق فطرت بل عین فطرت است بدیهی است که مطابق غریزه نیز می باشد.

و از دیدگاه طبیعی فطری و غریزه، طبیعی تراشیدن ریش و سبیل شبیه تراشیدن یال و سبیل شیر نر است و بالاتر گفته شد که در این موضوع داوری صحیح با روح طبیعی و معتدل است نه با روح عادت زده به ویژه در داوری جنس مخالف.

من هیچ اصراری برای ریشدار شدن مردها ندارم و از نظر فقهی استحباب آن مسلم لیکن وجوب آن مورد اختلاف است و هیچ مردی به دلیل تراشیدن ریش از اسلام خارج نمی شود تنها در صدد ابلاغ توصیه های اسلام در محور ایمنی هستم.

نظر النّبي (صلی الله علیه و آله) الى رجل طويل اللحية فقال: مَا كَانَ هَذَا لَوْ هَيَّأَ مِنْ لِحْيَتِهِ فَبَلَغَ الرَّجُلَ ذَلِكَ فَهَيَّأَ مِنْ لِحْيَتِهِ بَيْنَ اللِّحْيَتَيْنِ ثُمَّ دَخَلَ عَلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله فَلَمَّا رَآهُ قَالَ هَکَذَا فَافْعَلُوا) (1)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مردی را دید که ریش درازی داشت، فرمود: چه می شد بر این مرد اگر می کاست از ریشش؟ این سخن به آن مرد رسید و از لحیه اش کاست که نه خیلی کوتاه بود و نه دراز سپس به حضور پیامبر رسید رسول خدا( صلی الله علیه و آله) گفت: این، چنین همه تان همین سلیقه را داشته باشید.

قال الصادق (علیه السلام): یُعْتَبَرُ عَقْلُ اَلرَّجُلِ فِی ثَلاَثٍ فِی طُولِ لِحْیَتِهِ وَ فِی نَقْشِ خَاتَمِهِ وَ فِی کُنْیَتِهِ (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: عقل مرد را از سه چیز می توان تشخیص داد از اندازه، ریشش از نقش خاتمش، و از کنیه اش.

امروزه به جای خاتم امضا رایج است و به جای کنیه به نام خانوادگی بسنده می شود و مراد حدیث در مورد ریش همان سخن است که گفته اند «طول اللحية من علائم الحماقة».


1) بحار، ج 76، ص 113 - وسائل الشيعه همان ابواب باب 63

2) بحار، همان جلد همان صفحه - وسائل الشيعه، همان ابواب، باب 65.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: مَا زَادَ مِنَ اَللِّحْیَهِ عَنِ اَلْقَبْضَهِ فَفِی اَلنَّارِ (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: آن چه از ریش بیش از قبضه دست باشد، در آتش است.

توضیح:

1- در آتش است، یعنی از آداب و سنن اسلامی نیست و حرام یا مکروه است و دستکم از خصائل مردمان غیر مومن است.

2- مقدار قبضه تعیین حداکثر طول ریش است.

3- همان طور که تراشیدن ریش از بیخ با اصول ایمنی مساعد نیست و بر طراوت پوست صورت و نیز (مطابق نظر برخی از متخصصین) بر عضلات فک آسیب می رساند و فک را مساعد می کند که در سنین بالا دچار لرزش شود، همان طور نیز تردیدی نیست که ریش دراز با اصول ایمنی سازگار نیست گرچه در بهداشت و نظافت آن کوشیده شود. زیرا بهداشت یک بخش از ایمنی است نسبت یک ریش دراز با بخش دیگر ایمنی یعنی «حفاظت» مشکل است و دستکم یک ریش دراز مزاحمت هایی را برای صاحبش ایجاد خواهد کرد. قال: رَأَیْتُ أَبَا جَعْفَرٍ قَدْ خَفَّفَ لِحْیَتَهُ: (2)دیدم امام باقر را (که ریشش را کوتاه کرده بود) از ریشش کاسته بود.

3- اصلاح موی سر

عکاسی فیلم یک عکس را بر شیشه ای عمودی چسبانیده و با قلم مخصوص روی آن کار می کرد، روی چهار پایه نرم و مدور نشسته بود چشم هایش به دقت بر اثری که روی فیلم ایجاد می کرد دوخته شده و مغزش بر محاسبه کار مشغول بود به حدی که دیگر سخن نمی گفت و حضور من را فراموش کرده بود.

موهای در از جلو سرش می لغزید و روی چشمش می افتاد، مرتب و پی در پی با سرعت سرش را نیم چرخه ای می داد تا زلف ها به بالا بپرند زیرا هر دو دستش مشغول بود بار دیگر چرخه ای به سر داد لیکن عرق پیشانی باعث چسبیدگی موها شده بود این بار موفق نشد.

ناخودآگاه دست راست را همراه قلم برای دفع مزاحمت زلف زیبا به پیشانی برد قلم به پوست سرش برخورد کرد.

عصبانی شد در یک دست قلم و در دست دیگر فیلم مانند اسیران نظامی برخاست که از پشت میز عمودی کار، کنار رود اما پایش به پای میز گیر کرد میز افتاد برای این که از افتادن خودش جلوگیری کند دست چپ همراه فیلم به سرعت روی میز مسطح که کنار میز عمودی بود کشیده شد جا قلمی از روی میز پرید آئینه بزرگ شکست پاره شیشه بزرگ بر روی پای عکاس افتاد و خون در سطح زمین جاری.گشت گفتند آئینه در آتلیه حادثه آفرید. اما در حقیقت موی سر بود که حادثه را ساخته بود گرچه استقرار ابزار کار و اشیاء دکوری بر اساس اصول ایمنی چیده نشده بود.

این داستان را گفتم تا روشن شود که مساله «اصلاح سر» تنها به خاطر جنبه بهداشتی ایمنی نیست، بل جنبه حفاظتی ایمنی را نیز دارد.


1) همان دو مرجع.

2) وسائل الشيعه، همان ابواب، باب 63.

قال الصادق (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اَلشَّعْرُ الْحَسَنُ مِنْ کَسْوَهِ اللّه؛ فَاَکْرِمُوه (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرموده است موی زیبا آراستگی ای است از سوی خدا هدیه آرایشی است از جانب خدا پس آن را گرامی بدارید.

قال الصادق (علیه السلام): حَلقَ الرَّأسِ في غَيرِ حَجٍّ ولا عُمرَةٍ (2)مثلة: امام صادق (علیه السلام) فرمود: تراشیدن سر (از بیخ) در غیر حج و عمره مثله کردن خویش است.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَنِ اتَّخَذَ شَعْراً فَلْیُحْسِنْ وِلاَیَتَهُ: (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس داشتن مو را انتخاب کند پس به طور زیبا در آرایش و پرورش آن بکوشد.

ولایت سرپرستی، کردن رسیدگی، کردن با بهترین وجه و عاقلانه ترین شیوه رسیدگی کردن: رسیدگی مسئولانه: پروراندن عاقلانه سه حدیث بالا ناظر به «زیبا شناختی» مو است به شرط بهداشت و حدیث زیر ناظر به «بهداشت محض» است:

قال الصادق (علیه السلام): لبعض اصحابه: اِسْتَأْصِلْ شَعْرَکَ یَقِلُّ دَرَنُهُ وَ دَوَابُّهُ وَ وَسَخُهُ وَ تَغْلُظُ رَقَبَتُکَ وَ یَجْلُو بَصَرَکَ، وَ یَسْتَرِیحُ بَدَنُکَ (4)امام صادق (علیه السلام) به یکی از یارانش گفت: موی سرت را از بیخ بتراش تا ذرات ته نشین، در هم رفتگی موها و چرکش کمتر شود و گردنت قوی گردد و دید چشمت بهتر شود و بدنت احساس راحتی کند.

توضیح با توجه به حدیث های بالا و با توجه به جمله به یکی از «یارانش در این حدیث روشن می شود که توصیه تراشیدن از بیخ به خاطر خصوصیاتی بوده که آن صحابی داشته است، شبیه نسخه ای که پزشک برای بیمار مخصوص می نویسد.

قال الصادق (علیه السلام): قُصَّهَا إِذَا طَالَتْ (5)امام صادق (علیه السلام) فرمود موی سر را کوتاه کن هر وقت که دراز شود.

الصدوق: احمد بن ابی عبدالله البرقى قال الصادق (علیه السلام): الْمَشْطُ یَذْهَبُ بِالْوَبَاءِ وَ هُوَ الضعف، قال الله عزّ و جل «وَلاَ تَنِيَا فِى ذِكْرِى» اى لا تضعفا (6)صدوق از برقی و او از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود شانه زدن «ونا» را از بین می برد. آن گاه توضیح می دهد که ونا یعنی ضعف و سستی و آیه را بر آن دلیل می آورد.

ما نمی دانیم این توضیح از خود امام است یا از احمد برقی و یا از خود صدوق. لیکن اگر این توضیح را بپذیریم باید در چند حدیث دیگر که لفظ «وبا» آمده به «ونا» تبدیل کنیم و اشتباه را به گردن نسخه برداران بگذرایم. اما علامه مجلسی در بحار حدیث های و با و نسخه و با را برگزیده است و این حدیث را کنار گذاشته است:

قال الصادق (علیه السلام): مَشْطُ اَلرَّأْسِ یَذْهَبُ بِالْوَبَاءِ وَ مَشْطُ اَللِّحْیَهِ یَشُدُّ اَلْأَضْرَاسَ (7)امام صادق (علیه السلام) فرمود: شانه زدن موی سر از وبا ایمن می کند و شانه زدن موی ریش دندان ها را قوی می کند.


1) من لا يحضره الفقیه، ج 1، ص 76، چاپ دار الاضواء - وسائل الشیعه همان، ابواب باب 78 - بحار الانوار همان جلد، ص 116.

2) همان مرجعه (فقیه) ص 71.

3) من لا يحضره الفقيه همان جلد ص 75 - وسائل الشيعه، همان ابواب، باب 78.

4) من لا يحضره الفقیه، همان صفحه.

5) همان، ص 74.

6) همان، ج 1، ص 76.

7) همان، ص 75 - بحار، ج 76، ص 117.

پیشنهاد: مردان سه گروه هستند ریش داران که ریششان را شانه می زنند. ریش داران، ژولیده، آنان که ریششان را می تراشند. پیشنهاد می شود دندان سازان و دندان پزشکان لطف کرده و آمار تهیه کنند که کدام گروه بیشتر به آنان مراجعه می کنند؟ شکی نیست که گروه اول سالم ترین دندان را دارند و گروه سوم بیشترین آفت دندانی را.

قال الصادق (علیه السلام): اَلْمَشْطُ یَذْهَبُ بِالْوَبَاءِ وَ هُوَ اَلْحُمَّی (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: شانه زدن و با را از بین می برد، وبا یعنی تب.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): تَسْرِیحِ اَلرَّأْسِ یَذْهَبُ بِالْوَبَاءِ وَ یَجْلِبُ اَلرِّزْقَ وَ یَزِیدُ فِی اَلْجِمَاعِ: (2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: شانه زدن - و از هم باز کردن - موی سر و با را می برد و روزی را جلب می کند و بر توان جنسی شخص می افزاید.

توضیح ممکن است لفظ «وبا» در این حدیث ها در حقیقت «ونا» باشد و لفظ «یذهب» نیز می تواند گواه آن باشد.

زیرا این لفظ گویای «رفع» است نه «دفع» می گوید از بین می برد و نمی گوید زمینه و با را از بین می برد و وبا چیزی نیست که همیشه باشد یا معمولاً باشد با شانه زدن از بین برود اما ونا و سستی هر از گاهی به سراغ انسان می آید که بالاترین حد آن تب است.

و ممکن است همان لفظ و با صحیح باشد و مراد از بین رفتن زمینه و با به وسیله شانه زدن، باشد.

قال الصادق (علیه السلام): تعلّم...وَ إِیَّاکَ وَ اَلتَّمَشُّطَ فِی اَلْحَمَّامِ فَإِنَّهُ یُورِثُ وَبَاءَ اَلشَّعْرِ: (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود: یاد بگیر... و مبادا در حمام شانه بزنی زیرا آن موجب وبای مو می شود.

قابل توجه آنان که دچار ریزش مو هستند و از اصلعی و تاسی می ترسند.

4- مسواک

چهارم از آداب حنیفیت مسواک زدن است علامه در بحار بیش از 80 حدیث در سفارش مسواک و محسنات آن آورده است که چند تایی از آن ها ارائه می شود

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) مازالَ جَبْرَئِیلُ یُوصِینیِ بِالسِّواکِ حَتّی ظَنَنْتُ أَنَّهُ سَیَجْعَلُهُ فَرِیضَهً: (4)رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: جبرئیل آن قدر مسواک را برایم سفارش کرد گمان کردم می خواهد آن را از واجبات دینی قرار دهد.

فيما اوصى به النّبي (صلی الله علیه و آله) الى على (علیه السلام): یا عَلِیُّ ثَلاثٌ یَزِدْنَ فِی الْحِفْظِ وَ یُذْهِبْنَ السُّقْمَ اَلِلِّبانُ وَ السِّواکُ وَ قِرائَهُ الْقُرْآنِ (5)در ضمن وصیت های پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) آمده است ای علی سه چیز حافظه را قوی می کند و نارسائی های بدن را از بین می برد: خوردن کندر مسواک زدن و قرائت قرآن.

قيل لابی عبدالله (علیه السلام): اَتَرى هذَا الْخَلْقَ كُلَّهُ مِنَ النّاسِ؟ فَقالَ: اَلْقِ مِنْهُمُ التّارِكَ لِلسِّواكِ (6)کسی به امام صادق (علیه السلام) گفت: این همه مردم را می بینی (ظاهراً اشاره می کرده به حاجی ها) همه شان از این مردم - مسلمانان - هستند. فرمود: آن هایی را که مسواک نمی زنند کنار بگذارد.


1) همان دو مرجع.

2) بحار، همان جلد، ص118.

3) بحار، ج 76، ص 71.

4) همان، ص 126.

5) بحار، ج76، ص 127.

6) همان، ص128.

عن الرضا (علیه السلام) قال: اَلسِّوَاکُ یَجْلُو اَلْبَصَرَ وَ یُنْبِتُ اَلشَّعْرَ وَ یَذْهَبُ بِالدَّمْعَهِ: (1)امام رضا (علیه السلام) فرمود: مسواک زدن چشم را پرنور می کند و مو را می رویاند و آبریزش چشم را از بین می برد.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اَلسِّوَاکُ شَطْرُ اَلْوُضُوءِ وَ اَلْوُضُوءُ شَطْرُ اَلْإِیمَانِ: (2)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود مسواک زدن جان وضو است و وضو جان ایمان یا مسواک زدن از مقدمات وضو است و وضو از مقدمات ایمان.

توضیح:

1- ابزار مسواک عبارت بود از چوب اراک و چوب زیتون و در نبود آن ها هر گیاه لطیف:

كان النبي يَسْتَاكُ بِالْأَرَاكِ (3)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با چوب اراک مسواک می کرد. قال النّبي(صلی الله علیه و آله): نِعْمَ اَلسِّوَاکُ اَلزَّیْتُونُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبَارَکَهٍ وَ یَذْهَبُ بِالْحَفْرِ وَ هُوَ سِوَاکِی وَ سِوَاکُ اَلْأَنْبِیَاءِ قَبْلِی: (4)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود چه نیکو مسواک است، زیتون درختی مبارک است و مسواک کردن با آن از پیدایش حفره در دندان پیشگیری می کند و آن مسواک من و پیامبران قبل از من است.

2- به جای خمیر دندان های امروزی گاهی از گوشته میوه استفاده می کردند و معمولاً بدون چیزی با بزاق دهان مسواک کرده و در خلال آن دهان و دندان را چند بار با آب شسته و مضمضه می کردند.

در این نوشتار نسبت به مسواک های مصنوعی و یا خمیر دندان های مصنوعی امروزی نه تشویق می شود نه تحذير. علاوه بر تعداد علامت سوال که توسط متخصصین روی این مصنوعات قرار گرفته ممکن است همین فردا اعلام شود که مثلاً خمیر دندان های امروزی یا مسواک های مصنوعی فلان ضرر خطرناک را دارند اما در این مقال نسبت به آن چه در حدیث ها آمده است کاملاً مسئولانه بحث می شود.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) أَکْلُ اَلْأُشْنَانِ یُذِیبُ اَلْبَدَنَ وَ اَلتَّدَلُّکُ بِالْخَزَفِ یُبْلِی اَلْجَسَدَ وَ اَلسِّوَاکُ فِی اَلْخَلاَءِ یُورِثُ اَلْبَخَرَ: (5)امام صادق (علیه السلام) فرمود: خوردن اشنان بدن را ذوب می کند سائیدن پا یا هر عضو دیگر با سفال - در حمام یا غیر آن- جسم آدمی را فرسوده می کند و مسواک زدن در توالت موجب بوی بد دهان می شود.

اشنان گیاهی است از تیره اسفنجیان ریشه آن در گذشته یکی از شوینده ها بوده شاید هنوز هم در مناطقی به جای صابون از آن استفاده می کنند.

همین پیام در حدیث دیگر از امام صادق (علیه السلام) نیز رسیده است. (6)

قال الصادق (علیه السلام) تعلّم... وَ إِیَّاکَ وَ اَلسِّوَاکَ فِی اَلْحَمَّامِ فَإِنَّهُ یُورِثُ وَبَاءَ اَلْأَسْنَانِ (7)امام صادق (علیه السلام) فرمود: بدان... مبادا در حمام مسواک بزنی زیرا آن موجب وبای دندان می شود.


1) همان، ص 137

2) همان، ص 140

3) همان، ص 135.

4) همان.

5) همان، ص138.

6) همان.

7) وسائل الشيعه، ج 1، ابواب السواک، باب 11 - بحار، همان، ص 71.

عن الصادق (علیه السلام) في حديث المناهي وَ نَهَی رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله عَنِ اَلسِّوَاکِ فِی اَلْحَمَّامِ) (1)از امام صادق (علیه السلام) در حدیث مناهی:

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نهی کرده است از مسواک کردن در حمام.

5- خلال دندان

پنجم از آداب حنیفیت خلال دندان است.

قال النبي (صلی الله علیه و آله) «جبّذا المتخللون» من امتی چه نیکو و دوست داشتنی هستند خلال کنندگان امت من.

عن الصادق (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): تَخَلَّلُوا عَلَی أَثْرِ اَلطَّعَامِ فَإِنَّهُ مَصَحَّهٌ لِلْفَمِ وَ اَلنَّوَاجِذِ وَ یَجْلِبُ اَلرِّزْقَ عَلَی اَلْعَبْدِ: (2)

از امام صادق (علیه السلام) رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود به دنبال هر غذا خلال کنید زیرا آن بهداشت دهان و بهداشت دندان های آسیاب است و روزی را جلب می کند.

قال ابو عبدالله (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): نَزَلَ عَلَیَّ جَبْرَئِیلُ بِالْخِلاَلِ: (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: دستور خلال را جبرئیل بر من نازل کرده است.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مِنْ حَقِّ اَلضَّیْفِ أَنْ یُعَدَّ لَهُ اَلْخِلاَلُ: (4)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود از حقوق مهمان است که برایش خلال آماده شود.

ایمنی خلال کردن ابتدا بهداشت دهان و دندان است و در نتیجه بهداشت اندام های داخل بدن نیز هست. اما باید در خود همین عمل، ایمنی به یک سری توصیه های ایمنی دیگر توجه کرد که:

قال الرّضا (علیه السلام) لاَ تَخَلَّلُوا بِعُودِ اَلرُّمَّانِ وَ لاَ بِقَضِیبِ اَلرَّیْحَانِ فَإِنَّهُمَا یُحَرِّکَانِ عِرْقَ اَلْجُذَامِ (5)امام رضا (علیه السلام) فرمود: با چوب انار و چوبک ریحان خلال نکنید زیرا آن ها رگه جذام را تحریک می کنند.

عن الصادق (علیه السلام) قال: لاَ تَخَلَّلُوا بِالْقَصَبِ فَإِنْ کَانَ وَ لاَ مَحَالَهَ فَلْتُنْزَعِ اَللِّیطَهُ نَهَی رَسُولُ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله أَنْ یُتَخَلَّلَ بِالرُّمَّانِ وَ اَلْقَصَبِ وَ قَالَ هُمَا یُحَرِّکَانِ عِرْقَ اَلْأَکِلَهِ): (6)امام صادق (علیه السلام) فرمود به وسیله نی خلال نکنید و اگر اصرار دارید -- و یا غیر از

نی چیزی در دسترس نداشتید - قشر روئینی را بر کنید. پیامبر خدا از خلال کردن با چوب انار و نی نهی کرده و گفته است آن ها رگۀ خوره را تحریک می کنند.

نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله) عَنِ اَلتَّخَلُّلِ بِالرُّمَّانِ وَ اَلْآسِ وَ اَلْقَصَبِ وَ هُنَّ یُحَرِّکْنَ عِرْقَ اَلْآکِلَهِ (7)پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نهی کرده است از خلال کردن با چوب انار و چوب آس و نی و آن ها رگه خوره را تحریک می کنند.


1) وسائل الشيعه، همان باب

2) بحار، ج 66، ص 442.

3) همان، ص 439.

4) همان ص 441.

5) بحار، ج 66، ص436.

6) همان.

7) همان، ص 441.

قال على (علیه السلام): اَلتَّخَلُّلُ بِالطَّرْفَاءِ یُورِثُ اَلْفَقْرَ: (1)علی (علیه السلام) فرمود: خلال کردن با چوب گز فقر می آورد.

سوال قابل توجه دست اندرکاران و متخصصین این رشته چوب، انار آس و چوبک ریحان و نی چه ویژگی دارند که زمینه امراض پوستی را تحریک می کنند؟ و بدیهی است خلال کردن با چوب گز لابد نوعی ضرر و خطر بر ایمنی دارد که نتیجه اش فقر است.

كان اميرالمؤمنين (علیه السلام یَأْمُرُنا إذا تَخَلَّلْنَا أنْ لانَشْرَبَ الْمَاءَ حَتَّی نَمَضْمَضُ ثَلاثَاً): (2)علی (علیه السلام) ما را از آب خوردن به دنبال خلال نهی می کرد مگر پس از سه بار مضمضه. به گمانم از میان حدیث های زیاد همین چند حدیث در مورد خلال برای این گزارش ما بس است.

ایمنی و آداب حنیفیت در بدن

اشاره

آداب پنجگانه حنیفیت متعلق به سر انسان در حد کاملاً مختصر و نیز با خودداری از توضیحات بیشتر، گذشت. اینک نگاهی با همان اختصار به آداب پنجگانه حنیفیت متعلق به بدن:

1- زدودن مو از بدن

مراد موی زیر بغل ها میان دو پا و منتهی الیه شکم است.

شاگردان امام صادق (علیه السلام) که خود دانشمندان بزرگ و به نام بودند به قدری به امور دینی اهمیت می دادند که علاوه بر اصل حفاظت و بهداشت در جزئیات آن نیز به بحث می پرداختند داستان زیر که بحث میان «ابن ابی یعفور» و می پرد.

زراره دو شاگرد امام که نامشان در تاریخ جایگاه ویژه دارد نشانگر این اهمیت است:

ابن ابی یعفور می گوید زراره اصرار داشت که ساییدن موی زیر بغل همان طور که خانم ها موی پیشانی را اول با موادی می سایند سپس آن ها را می زدایند و یا تراشیدن آن بهتر از نوره مالیدن است. من می گفتم ساییدن بهتر از تراشیدن و نوره مالیدن بهتر از هر دو است.

امام گفت: سخن تو مطابق سنت است و زراره اشتباه می کند. سپس افزود از نوره استفاده کنید. گفتم سه روز پیش این کار را کرده ایم فرمود باز نوره بمالید زیرا استفاده از نوره پاکیزگی است. ما نیز به دستور امام عمل کردیم. (3)

عن ابی عبدالله (علیه السلام): قلت: جُعِلْتُ فِدَاکَ نُسَافِرُ فَلاَ یَکُونُ مَعَنَا نُخَالَهٌ فَنَتَدَلَّکُ بِالدَّقِیقِ قَالَ لاَ بَأْسَ بِذَلِکَ إِنَّمَا یَکُونُ اَلْفَسَادُ فِیمَا أَضَرَّ بِالْبَدَنِ وَ أَتْلَفَ اَلْمَالَ فَأَمَّا مَا أَصْلَحَ اَلْبَدَنَ فَإِنَّهُ لَیْسَ بِفَسَادٍ.... (4)به امام صادق (علیه السلام) گفتم فدایت شوم گاهی مسافرت می کنیم و نخاله ای در دسترس نمی باشد آیا می توان با آرد موی بدن را سایید و پاک کرد؟ فرمود: اشکالی ندارد، اشکال در چیزی است که به بدن ضرر رساند و مال نیز بیهوده تلف شود، اما آن چه بدن را اصلاح کند اشکالی ندارد.


1) همان، ص 436.

2) همان، ص 438.

3) علل الشرايع، ج 1، ص 276؛ بحار، ج76، ص 71.

4) بحار، ج 76 ص 75

وضیح: سوال کننده آبان ابن تغلب یکی دیگر از شاگردان امام صادق (علیه السلام) و از شخصیت های علمی تاریخ است. گویا نظر به قداست و احترام، آرد برایش سوال شده که آیا استفاده از آرد که محترم است برای این کار صحیح است؟ امام در پاسخ می گوید این بی احترامی نیست و یا اسراف مال نیست زیرا برای اصلاح بدن و در جهت نفع سلامتی استفاده می شود.

امام در این پاسخ یک قاعده کلی را بیان می کند هر نوع استفاده از نعمت های خداوند با دو شرط جایز و صحیح است:

1- دارای ضرر و آسیب نباشد.

2- اسراف نباشد.

بنابراین به نظر می رسد حرف و در عبارت «اضر» بالبدن و اتلف «المال» باید در اصل حرف «آو» باشد.

عن الصادق (علیه السلام) عن آبائه (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لاَ یُطَوِّلَنَّ أَحَدُکُمْ شَارِبَهُ وَ لاَ عَانَتَهُ وَ لاَ شَعْرَ إِبْطِهِ فَإِنَّ اَلشَّیْطَانَ یَتَّخِذُهَا مَخَابِیَ یَسْتَتِرُ بِهَا (1)از امام صادق (علیه السلام) از پدرانش (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است: هیچ کدام از شما موی سبیل موی عانه و موی زیر بغلش را دراز نکند، زیرا شیطان آن ها را پرورشگاه خود قرار می دهد و در آن ها مخفی می شود.

توضیح تکراری: سخن در مقام استعاره و مراد از شیطان میکرب است زیرا لفظ شیطان در لسان حدیث ها بر معانی متعدد به کار رفته ولی لفظ ابلیس تنها در مورد موجود مشخص که موجود دراک و با اراده و مکلف است به کار می رود و اگر (مثلاً) در مورد یک فرد از انسان به کار رفته باشد مراد «تشبیه مطلق» است.

نکته پیشتر راجع به سبیل و مقدار مویی که باید از آن کوتاه شود و مقداری که بهتر است بماند، به طور مشروح بحث شده است اما موی زیر بغل و عانه باید از ته و بیخ زدوده شود.

2- ختان و ختنه

ادب دوم از آداب حنیفیت که متعلق به بدن است سنت بهداشتی و ایمنی ختنه است که در فصل «ایمنی و خانواده» بخش «ایمنی و کودک» به شرح رفت.

3- گرفتن ناخن ها

اشاره

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَنْ أَرَادَ أَنْ یَأْمَنَ اَلْفَقْرَ وَ شَکَاهَ اَلْعَیْنِ وَ اَلْبَرَصَ وَ اَلْجُنُونَ فَلْیُقَلِّمْ أَظْفَارَهُ یَوْمَ اَلْخَمِیسِ وَ لْیَبْدَأْ بِخِنْصِرِهِ مِنَ اَلْیَسَارِ (2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس می خواهد از فقر، بیماری چشم برص و جنون ایمن باشد پس بگیرد ناخن هایش را در هر روز پنج شنبه و از انگشت کوچک دست چپ شروع کند.


1) همان، ص 111.

2) بحار، ج 76، ص 123.

قال الصادق (علیه السلام): تَقْلِیمُ اَلْأَظْفَارِ یَوْمَ اَلْجُمُعَهِ ، یُؤْمِنُ مِنَ اَلْجُذَامِ وَ اَلْجُنُونِ وَ اَلْبَرَصِ وَ اَلْعَمَی..... (1)از امام صادق (علیه السلام) فرمود:

گرفتن ناخن ها در هر جمعه موجب ایمنی از جذام، جنون، برص و کوری است.

روى عن الصادق (علیه السلام): تَقْلِیمُ اَلْأَظْفَارِ وَ اَلْأَخْذُ مِنَ اَلشَّارِبِ مِنَ اَلْجُمُعَهِ إِلَی اَلْجُمُعَهِ أَمَانٌ مِنَ اَلْجُذَامِ (2)روایت شده: گرفتن ناخن ها و کوته کردن سبیل در هر جمعه موجب ایمنی از جذام است.

حدیث دیگر نیز از آن حضرت با همین بیان وارد شده است. (3)

قال الباقر (علیه السلام) إِنَّمَا قُصَّتِ اَلْأَظْفَارُ لِأَنَّهَا مَقِیلُ اَلشَّیْطَانِ وَ مِنْهُ یَکُونُ اَلنِّسْیَانُ (4)امام باقر (علیه السلام) فرمود: کوتاه کردن ناخن برای این است که (اگر کوتاه نشود) پرورشگاه شیطان می شود و نیز عامل بیماری فراموشی می شود.

توضیح تعیین روز پنجشنبه یا جمعه برای آماده شدن به نماز جمعه است. یعنی این حدیث ها دو پیام را در کنار هم دارند: بهداشتی و اجتماعی

قلت لابي الحسن (علیه السلام) إِنَّ أَصْحَابَنَا یَقُولُونَ إِنَّمَا أَخْذُ اَلشَّارِبِ وَ اَلْأَظَافِیرِ یَوْمَ اَلْجُمُعَهِ فَقَالَ سُبْحَانَ اَللَّهِ خُذْهَا إِنْ شِئْتَ فِی یَوْمِ اَلْجُمُعَهِ وَ إِنْ شِئْتَ فِی سَائِرِ اَلْأَیَّامِ (5)به امام کاظم (علیه السلام) گفتم دوستان می گویند کوتاه کردن سبیل و گرفتن ناخن باید در روز جمعه باشد؟ فرمود: سبحان الله آن ها را کوتاه کن خواه در روز جمعه و خواه در سایر روزها. مقصود امام (علیه السلام) این است که تعیین روز جمعه به عنوان یک «وجوب» نیست.

حفاظت: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): فَلْيُقَلِّمُوا أَظْفَارَهُمْ، لَا يَعْقِرُوا بِهَا ضُرُوعَ مَوَاشِيهِمْ إِذَا حَلَبُوا (6)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: ناخن هایشان را بگیرند تا به پستان های دام ها به هنگام دوشیدن، خراش وارد نکنند.

توضیح و همچنین با وجود ناخن های در از احتمال ایجاد خراش در بدن خود یا در بدن و دست و صورت کودک، همکار، همسر و... به طور ندانسته همیشه هست.

زیبایی خواهی یا ایمنی؟ در این جا به یک بن بست می رسیم که باید یکی از دو مهم را بر دیگری ترجیح دهیم: زیبایی خواهی یا امینی؟

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) للرّجال قُصُّوا أَظَافِیرَکُمْ و لِلنِّسَاءِ: اتركن من أَظَافِیرَکُنَّ فَإِنَّهُ أَزْیَنُ لَکُنَّ: (7)پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به مردان دستور داد که ناخن هایتان را کوتاه، کنید و به خانم ها فرمود چیزی از ناخن هایتان را واگذارید زیرا این برای شما زیباتر و آرایش دهنده تر و یا زیبا کننده تر است.

توضیح:


1) همان، ص 124

2) همان.

3) همان، 122.

4) همان، ص123.

5) همان، ص 122.

6) كنز العمال، ج 15، ص 423

7) بحار، ج 76، ص 123.

1- مقصود از جمله چیزی از آن ها را واگذارید چیست؟ یعنی ناخن برخی از انگشت ها را نچیده واگذارید؟ یا همه آن ها را بچینید لیکن خیلی از بیخ و ته نچینید و بگذارید چیزی در تهش بماند؟ هر دو معنی بالسویه محتمل است و هر دو برای خانم ها مستحب است معنی سومی را نیز می توان تصور کرد که هر سه صورت برای خانم ها مستحب باشد پس هرسه صورت زیر امکان دارد:

الف) نچیدن از ته.

ب) چیدن از ته باقی گذاشتن یک یا دو انگشت.

ج) نچیدن از ته و در عین حال باقی گذاشتن یکی دو انگشت.

2- بدیهی است که اصول و فروع دانش ایمنی چیدن ناخن ها را برای خانم ها نیز ایجاب و الزام می کند از جانب دیگر اصول و فروع زیبا شناختی باقی گذاشتن چیزی از ناخن ها را اقتضا می نماید ترجیح با کدام است؟ ترجیح (فقط در این جا) با زیبا شناسی و زیبا خواهی است لیکن با مراعات اصول بهداشت که کار نسبتاً آسانی است.

حفاظت خانم ها باید توجه داشته باشند ناخن نسبت به یکی از دو جنبه ایمنی یعنی بهداشت (همان طور که گفته شد) آسان است اما نسبت به جنبه دیگر ایمنی یعنی حفاظت سخت نیازمند دقت و احتیاط است. زیرا ناخن در از ممکن است برای خودشان کودکشان و یا همسرشان آسیب رساند به ویژه اگر در اثر ساییدگی تیز و برنده باشد. همسر را می توان نادیده گرفت زیرا شوهری که مشتاق زیبایی است باید درد خراش ها و احیاناً نفوذ میکرب از همان خراش ها را تحمل کند ولی نسبت به کودک و فرزند توجیهی وجود ندارد.

عن ابی عبدالله (علیه السلام): قال لِلِّرجالِ: قُصُّوا اَظافِیرَکُمْ، و لِلنِّساءِ: اُتْرُکْنَ فَاِنَّهُ اَزْیَنُ لَکُنَّ (1)امام صادق (علیه السلام) مردان را به گرفتن ناخن توصیه می کرد و به زنان می گفت واگذارید زیرا آن برای شما زیبا کننده تر (زیباتر) است.

رابطه بیمار گونه با ناخن

فيما اوصى به النّبي(صلی الله علیه و آله) الى على (علیه السلام): يا على ثلاثة من الوسواس اكل الطين، وتقليم الاظفار بالاسنان و اكل اللحية (2)

از وصایای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) یا علی سه چیز دلیل بیماری وسواس است خوردن، گل و جویدن ناخن با دندان، و جویدن موی ریش.

الصادق (علیه السلام): فِی کُلِّ حَبَّهٍ مِنَ اَلرُّمَّانِ - إِذَا اِسْتَقَرَّتْ فِی اَلْمَعِدَهِ - حَیَاهُ اَلْقَلْبِ وَ إِنَارَهٌ لِلنَّفْسِ وَ تُمْرِضُ وَسْوَاسَ اَلشَّیْطَانِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً: (3)امام صادق (علیه السلام) در هر دانه از دانه های انار - اگر در معده قرار گیرد - سه خصلت است: قلب را زنده می کند و شخصیت درون را صفا می دهد و وسوسه شیطان را سر کوب (ریشه کن) می کند تا چهل شب.

قال الصادق (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِالسِّوَاکِ فَإِنَّهُ یُذْهِبُ وَسْوَسَهَ اَلصَّدْرِ: (4)امام صادق (علیه السلام) فرمود: مسواک بزنید زیرا آن وسوسه را از دل شما می برد.


1) همان، ص123.

2) خصال، ، ج 1، ص 62 بحار همان جلد، ص 108 و 120.

3) سفينة البحار: ذیل واژه وسوس.

4) سفينة البحار همان واژه

قال الصادق (علیه السلام): لا يَتَمَكَّنُ الشَّيطانُ بِالوَسوَسَةِ مِنَ العَبدِ إلّا وقَد أعرَضَ عَن ذِكرِ اللّهِ... وَ أَمَّا الْمُهْمِلُ لِأَوْقَاتِهِ فَهُوَ صَيْدُ اَلشَّيْطَانِ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود شیطان نمی تواند شخصی را وسوسه کند مگر او بنوعی از یاد کردن خدا روی گردان باشد... و اما کسی که اوقاتش را با بیکاری بگذراند او شکار شیطان است.

سمعت ابا عبد الله (علیه السلام) يقول: کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله یَغْسِلُ رَأْسَهُ بِالسِّدْرِ وَ یَقُولُ مَنْ غَسَلَ رَأْسَهُ بِالسِّدْرِ صَرَفَ اَللَّهُ عَنْهُ وَسْوَسَهَ اَلشَّیْطَانِ وَ مَنْ صُرِفَ عَنْهُ وَسْوَسَهُ اَلشَّیْطَانِ): (2)شنیدم از امام صادق (علیه السلام) که می گفت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سرش را با سدر می شست و می گفت: هر کس سرش را با سدر بشوید خداوند وسوسه شیطان را از او دور می کند.

توضیح:

1- به دنبال بیماری روانی جویدن ناخن و جویدن موی ریش که از انواع وسوسه، هستند، ابن چند حدیث را آوردم تا مورد استفاده کسی که دچار این نوع بیماری یا امثال آن شده، قرار گیرد.

2- وسوسه و بیماری های متعدد مربوط به آن یا بوسیله شیطان خارج و ابلیس است و یا توسط نفس خود انسان که در این صورت شیطان درون نامیده می شود و چون در حدیث های فوق لفظ ابلیس نیامده پس شامل هر دو نوع می شوند.

3- بهترین راه برای تامین ایمنی از این گونه بیماری ها یاد خدا دعا و قرآن خواندن است در این مورد حدیث های زیادی وارد شده است و در حدیث بالا نیز روی گردان شدن از یاد خدا عامل زمینه ساز این بیماری معرفی شده است.

4- بی کاری و گذراندن وقت به بطالت زمینه روانی را برای این بیماری مساعدتر می کند.

5- وسوسه دو نوع است:

الف) بیماری به خودپردازی و خود آزاری مانند جویدن ناخن و شستن مکرر دست و اشیاء و....

ب) وسوسه شدن بر اقدامات ناهنجار مانند دزدی، قتل و...

و مراد از جمله آدم بیکار که وقتش را مهمل می گذراد شکار شیطان است همین نوع دوم است. یعنی بیکاری یکی از عوامل زمینه ساز اقدام های ناهنجار - اعم از ناهنجارهای ریز و درشت - می باشد.

4- غسل جنابت

ادب چهارم از آداب حنیفیت متعلق به بدن غسل از جنابت است که تنها در میان مسلمانان و برخی از یهودان مرسوم و مورد اهمیت است.


1) همان.

2) بحار، ج 76، ص 88

آغاز مسیحیت ختنه و غسل جنابت دو رکن بهداشتی آئین مسیح اعلام شد لیکن پولس مبلغ معروف مسیحیت آن دو را بر پیروان جدید مسیحیت بخشید وی باور داشت که این دو سنت مانع از مسیحی شدن مردم بویژه اروپائیان است. مردان متاهل و دارای فرزند و نوه حاضر نیستند ختنه شوند و از ختنه شدن کودکان شان نیز وحشت دارند.

پولس (1)مشاهده می کرد که اروپائیان از تن شوئی سخت بیزارند اگر مسیحیت از آن ها بخواهد که بدنبال هر جنابت بدن شان را بشویند از آن روی گردان خواهند شد و می شدند.

پولس بخاطر این گونه بخشش ها و معاف داشتن ها با رجال بزرگ مرکز مسیحیت سخت درگیر شد و محاکمه ها و مجادله های وسیع میان او و بزرگان دین در گرفت اما مسیحیتی که او تبلیغ می کرد رایج گشت و سیاست او پیروز گشت.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله)... إِذَا جَامَعَ اَلرَّجُلُ أَهْلَهُ خَرَجَ اَلْمَاءُ مِنْ كُلِّ عِرْقٍ وَ شَعْرٍ، فَأَوْجَبَ اَللَّهُ عَلَى ذُرِّيَّتِهِ اَلاِغْتِسَالَ مِنَ اَلْجَنَابَةِ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ، وَ اَلْبَوْلُ يَخْرُجُ مِنْ فَضْلَةِ اَلشَّرَابِ اَلَّذِي يَشْرَبُهُ اَلْإِنْسَانُ، وَ اَلْغَائِطُ يَخْرُجُ مِنْ فَضْلَةِ اَلطَّعَامِ اَلَّذِي يَأْكُلُهُ، فَعَلَيْهِمْ مِنْهُمَا اَلْوُضُوءُ: (2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در توضیح علت غسل از جنابت (و عدم آن در ادرار و مدفوع) فرمود:

وقتی انسان با همسرش مجامعت می کند از همه رگ ها و نیز ریشه موهای بدن او ترشحاتی خارج می شود، پس خداوند واجب کرد بر نسل آدم غسل از جنابت را تا روز قیامت اما بول مازاد آبی است که انسان می نوشد و مدفوع مازاد غذایی است که انسان می خورد پس در مورد آن ها تنها وضو واجب شده.

توضیح:

1- محل خروج هر سه ادرار مدفوع غائط باید شسته شود حدیث این موضوع را مسلم فرض کرده و در آن بحث نمی کند. سخن در شستن کل بدن است که در جنابت واجب شده.

2- حدیث می گوید بول و مدفوع فقط از یک مجرا خارج می شوند اما در جنابت علاوه بر این که منی از عضو تناسلی خارج می شود ماده مایع از همه منافذ پوست بدن حتی از ریشه های موها نیز خارج می شود گر چه میان منی و این ماده مایع ترشح شونده فرق ماهوی وجود دارد باید کل بدن شسته شود و از این آلودگی ایمن گردد.

3- این حدیث در مقام بیان رفع آلودگی ها جهت آماده شدن برای عبادت را نیز در نظر دارد که می فرماید در ادرار و مدفوع تنها وضو کافی است.

4- بعدا خواهد آمد که در غسل جنابت بهداشت روانی و صفای جان و حفاظت طراوت روحی نیز هست.

في حديث الزنديق الذى سئل الصادق (علیه السلام) عن مسائل قال له اخبر ني عن الْمَجُوسِ کَانُوا أَقْرَبَ إِلَی الصَّوَابِ فِی دِینِهِمْ أَمِ الْعَرَبُ في الجاهلية؟ قال: الْعَرَبُ فِي الْجاهِلِيَّةِ كَانَتْ أَقْرَبُ إِلَى الدّينِ الْحَنيفِ مِنَ الْمَجُوسِ، وَذَلِكَ أَنَّ الْمَجُوسَ كَفَرَتْ بِكُلِّ الْأَنْبِياءِ... و


1) رجوع کنید تاریخ تمدن ویل دورانت: ج قیصر و مسیح، سر گذشت پولس

2) بحار، ج 81 ص 1 و 2.

كانت المجوس لا تغتسل من الجنابة و العرب تغتسل و الاغتسال من خالص شرايع الحنيفية و كانت المجوس لا تختتن و هو من سنن الانبياء و ان اول من فعل ذلك ابراهيم الخليل...... (1)گفتگوئی که میان امام صادق (علیه السلام) و یک زندیق بوده، از امام می پرسد آیا مجوسیان در آئینشان به واقعیت و حقیقت تزدیک بودند یا عرب در جاهلیت؟ امام فرمود: عرب در عصر جاهلیتش بر دین حنیفیت از مجوس نزدیک تر بود زیرا مجوسیان به همه انبیا کفر می ورزیدند... مجوسیان از جنابت غسل نمی کنند، لیکن عرب جاهلی این غسل را می کرد و این غسل از شرایع مسلّم حنیفیت است. و مجوسیان ختنه نمی کنند در حالی که ختنه از سنت های انبیا است و اولین کسی که به آن عمل کرده ابراهیم خلیل است. توضیح:

1- پیشتر اشاره شد که اولین دین در فلات ایران قبل از آمدن آریاها در میان، کاسپیان، و کادوسیان توسط جاماسب بنیان گذاری شد اسامی دوازده فرشته، فروردین اردی بهشت خرداد تا اسفند از یادگارهای کادوسیان است که در کنار رود ارس می زیستند و اسامی مذکور را به عنوان تبرک جوئی بر دوازده شهرک شان نیز گذاشته بودند.

آریائی ها پس از ورود به ایران به آئین جاماسب پیوستند با این که آنان کاسیپیان ساکن جنگل های شمال را «دیو» می نامیدند.

آئین جاماسب یا باصطلاح دین مجوس بتدریج دچار تحریف گشت و چون احترام به نور یکی از عناصر آن بود (به طوری که این عنصر در هر دینی هست) و سمبل اعلای، نور خورشید، بود مهر پرستی به آن دین مسلط گشت و در قالب «میترائیزم» در آمد و توحید آن مغشوش گردید.

میترائیزم در دوره ای از ایران به یمن و از آن جا به مصر و از مصر به (کارتاژ) و از آن جا به اروپا نیز نفوذ کرده بود.

در حدود 4200 سال پیش زردشت برای اصطلاح میترائیزم آمده است. در افسانه های ایران (یا تاریخ آمیخته با افسانه) رستم سمبل دین کهن و اسفندیار سمبل آیئن جدید با هم درگیر می شوند و همیشه فرهنگ کهن چشم و بینائی فرهنگ انقلاب را هدف می گیرد.

این موضوع و گزارش جزئیات آن و شمارش نمونه هایی از واژه های مشترک دینی میان کاسپیان و کادوسیان قبل از آریاها با آریاها و یک سری بحث های زبان شناسی و تاریخ آثاری و... نیازمند تدوین کتاب و کتاب های متعدد است.

آن چه باید در توضیح حدیث بالا گفت این است اسلام آئین جاماسب و زردشت را متمم و ادامه یک دیگر می داند و آن را به عنوان یک دین «مجوسی» نامیده و در ردیف ادیان رسمی به رسمیت می شناسد و هنگام فتح ایران مطابق نظر امیر المؤمنین (علیه السلام) با زردشتیان بر اساس قواعد اهل کتاب رفتار شد.


1) احتجاج طبرسی باب احتجاجات امام صادق (علیه السلام) - بحار، جلد 81 ص 78.

در پی گیری زردشت از نظر محل ظهور و سیر مکانی او از آذربایجان غربی تا بلخ و در ریشه یابی برخی اصطلاحات و واژگان غیر آریائی در ادبیات دین زردشت نشانه هایی به دست می آید که نشان گر غیر آریائی بودن خود زردشت است. واژه «آزر» - آذر - در اصل یک واژه سومری واکدی است که نام پدر یا پدر خوانده ابراهیم نیز بوده است.

اسلام زردشت را یک پیامبر موسس نمی داند بلکه او را پیامبر مصلح و اصلاح گردین پیامبر پیشین می داند. می توان گفت او و لوط دو دستیار ابراهیم خلیل بوده اند که در شهر «اور» متولد شده و در بابل به تبلیغ پرداخت لوط را برای تبلیغ به ناحیه اردن و زردشت را برای اصلاح به آذربایجان و ایران فرستاد، (1)سپس خود ابراهیم پس از ماجرای آتش از بین النهرین تبعید شده و ساکن ساحل رود اردن می شود. لوط در مأموریتش با شکست مواجه گردید لیکن زردشت در میان آریائی های شرق ایران کاملا موفق می شود و بتدریج امواج اصلاحی وی بر همه جای ایران گسترش می یابد. او توانست خورشید را از اوج اعلای الوهیت معزول کند و باز هر مزد» یا «آهورا مزدان» را از نو به عنوان خدای واحد بر عرصه دین حاکم گرداند لیکن دین او نیز از عنصر احترام به نور خالی نبود که این بار آتش آتشکده (پس از گذشت زمان هائی) مدعی خدائی شد.

آئین جاماسبی توسط آئین زردشت حدف نگشت پس از ظهور و وفات زردشت گاه گاهی میترائیزم جان می گرفت و مهر آسمان با آتش آتشکده درگیر می گشت این دو در کنار هم در لباس یک دین اما گاهی عناصر آن بر این و گاهی عناصر این بر آن می چربید نام چند پادشاه اشکانی «مهرداد» است که چند قرن پس از ظهور و رواج آئین زردشت می زیستند.

به هر صورت مقصود از این توضیح روشن شدن این نکته بود که در میان عرب های قبل از اسلام هر دو آئین ایرانی یک دین واحد شناخته می شدند همان طور که دین یهود با آن همه پیامبران متعدد یک دین واحد شناخته می شد. اسلام نیز دو آئین ایرانی را یکی می داند و عنوان «مجوس» که یک واژه مشتق از جاماسب است را بر آن اطلاق می نماید.

2- زندیق: اصل این کلمه «زندیک» و فارسی است، زند پازند از متون دینی زردشتیان است پسوند «یک» که در اصل «ایک» است و در مقام تخفیف الف آن حذف می شود مانند «نزدایک» که نزدیک و «تارایک» که تاریک می شود.

و مانند «کندایک»، «کندیک که پس از معرب شدن «خندق» شده است و نمی توان گفت خندق معرب «کندک» است زیرا در این صورت حرف تصغیر «ک» با معنای خندق که شکاف و شیار بزرگ است سازگار نیست مگر این حرف را به معنائی غیر از تصغیر بگیریم.

این پسوند در شاخه های دیگر و خواهرهای زبان فارسی یعنی زبان های اروپائی رایج است مانند «اتومات ایک» و همین طور است پسوند «ایز» پاک ایزه - پاکیزه - استرلیزه، پاستوریزه و نیز چنین است پسوند «ایر» -- ار - مانند دل ایر (دلیر) و....


1) پس از چاپ اول این کتاب در پی تحقیقات دقیق تر به این نتیجه رسیدم که جاماسب معاصر ابراهیم (علیه السلام) و از شخصیتهای حوالی 4000 سال پیش بوده و زردشت مصلح دین او از شخصیت های حوالی 2600 سال پیش بوده است. در انسان و «چیستی زیبایی» توضیح داده ام.

به هر صورت زندیک یعنی کسی که بیش از خود اوستا به کتب اقماری و شروح آن گرایش دارد. ایرانیان هر شخص زردشتی مسامحه کار - و باصطلاح امروزی آنان را که در عالم روشن فکری می دیدند - زندیک می نامیدند و مقصودشان این بود که این ها نصوص دینی را تاویل می نمایند متعبد نیستند بل تاویل و تفسیر گرا هستند. سر انجام جریان زندیکی در عصر ساسانی به «مانی گرائی» و «مزدک گرائی» منجر شد و آن همه ماجراها را پدید آورد که یکی از علل بزرگ فرسودگی درونی ایرانیان گشت.

زندیک ها همیشه خودشان را پیرو دین جاماسب و زردشت می دانستند و این فکر پس از سقوط ایران به دست عرب نیز وجود داشت که زندیق ها در اوایل عصر عباسی سه گروه یا سه جریان بودند:

الف) زندیک های وفادار به فکر و اندیشه ایرانی پیشین

ب) زندیک هایی که اسلام و زردشتی چندان فرقی برایشان نداشت و از هر دو دین انتقاد می کردند.

ج) افرادی که «دهر پرست» یا «طبیعت پرست» بودند رابطه ای نیز با زردشتی نداشتند و از اسلام انتقاد می کردند.

از متن حدیث روشن است زندیقی که با امام صادق (علیه السلام) بحث می کند از گروه اول یا دوم است زیرا زندیق های گروه سوم نه آشنائی با زردشتی داشتند و نه اهمیتی به آن می دادند و آن را یک دین از بین رفته تلقی می کردند و کوشش می نمودند که اسلام را نیز به آن سر نوشت دچار کنند.

3- در این گفت گوی زندیق و امام صادق (علیه السلام) دو شاخه از آئین ابراهیمی با هم مقایسه می شوند: آئین زردشت در میان ایرانیان و آئین اسماعیلی که در میان اولاد مستعرب، او بشکل آداب مشخصی مانده بود.

4- بر خلاف زردشت یان که پس از دوران زردشت رابطه گرمی با سلسله پیامبران سامی نداشته اند و امروز هم ندارند، زندیق مزبور پیامران سامی را به رسمیت می شناسد زیرا امام نبوت آنان را با ارسال «مسلّم» عنوان می کند و زیدیق هیچ اعتراضی نمی نماید و جریان گفت گو طوری است که گویا هر دو طرف بحث آئین ابراهیمی را به عنوان یک معیار پذیرفته اند.

5- مراد امام از عرب جاهلی همه عرب های شبه جزیره نیست بل سلسله خاندانی که نسب به ابراهیم می رسانیدند مورد نظر امام است زیرا می دانیم که اکثریت عرب ها غسل جنابت نمی کردند گر چه رواج غسل جنابت در انحصار اولاد اسماعیل که «حنیفیان» نامیده می شدند، نبود.

ادامه حدیث:

قال: فما علّة غسل الجنابة و انّما اتى الحلال و ليس من الحلال تدنيس؟ قال: ان الجنابة بمنزلة الحيض و ذلك ان النطفة دم لم يستحكم و لا يكون الجماع الا بحركة شديدة و شهوة غالبة، فاذا فرغ تنفّس البدن و وجد الرجل من نفسه رائحة كريهة، فوجب الغسل لذلك، و غسل الجنابة مع ذلك امانة ائتمن الله عليها عبيده ليختبرهم بها: زندیق گفت: علت غسل جنابت چیست؟ در حالی که شخص جنب کار حرامی نکرده و فعل حلالی را انجام داده و در حلال، پلیدی نیست. امام

گفت: جنابت مانند حیض است زیرا نطفه در حقیقت خون است که هنوز مستحکم نشده از طرف دیگر جماع با تحرک اندام ها و شهوت غالب انجام می پذیرد و به هنگام فراغ - انزال منی - بدن شخص تنفس می کند و او بوی ناخوش آیندی را از بدن خود احساس می کند غسل بدین جهت واجب شده است. با این همه غسل جنابت امانتی است که خداوند در میان بندگانش گذاشته تا آنان را آزمایش کند.

توضیح

1- جنب شدن مانند حایض شدن است یعنی منی را با بول مقایسه نکن بول آب است که از دهان آدمی وارد شده و پس از طی یک مجرای مشخص خارج می شود اما منی مانند خون حیض و بیش از آن از محصولات فعالیت های اندام های بدن است.

2- نطفه خون است که هنوز مستحکم نشده نطفه پس از ورود به رحم با نطفه زن آمیخته و تبدیل به خون، گوشت و استخوان می گردد.

3- حرکت شدیده و شهوت غالبه: یعنی کل بدن تحت تأثیر عمل جماع قرار می گیرد.

4- بدن تنفس می کند: یعنی کل، بدن همه جای پوست، بدن منافذ پوست تنفس می کند. و در حدیث اول نیز سخن از ترشح مایع از همه منافذ پوست بدن بود.

5- بوی ناخوش آیند: آنان که به جنب ماندن عادت می کنند این بوی خودشان را احساس نمی کنند. به همین دلیل افراد مسلمان، افراد غیر مسلمان را از همین بوی شان می شناسند. جالب این است یهودان این بوی ناخوش آیند را ندارند زیرا آنان نیز غسل جنابت می کنند.

6- در عین حال غسل جنابت یک امانت برای آزمایش بندگان است یعنی احکام اسلام را تنها از بعد سود و زیان مادی و جسمی بررسی نکنید و نیز باصطلاح علم زده هم نباشید. گر چه همین ایمنی نویسی من نیز قهرا یک سیر تک بعدی دارد همه جا به دنبال حدیث هایی هستم که دارای جنبه تصریح به علت حکم یا جنبه «معلوم العلّه» داشته مثلاً روال و شیوه ناقص را در پیش گرفتم چه کنم موضوع بحثم فقط ایمنی است.

در فصل «مسواک» حدیث هایی را که ثواب اخروی مسواک را بیان می کنند، نیاوردم بل در همه فصول این باشند.

از جانب دیگر همواره بشدت رنج می برم که در همین شیوه نیز موضوع را بیش از حد توسعه داده و از محدوده ایمنی خارج می شوم.

غسل جنابت عنوان «مامور بازرسی» نیز دارد بدن مومن باید همیشه تمیز و بدون چرک باشد و غسل جنابت برای شستن چرک نیست و اگر با نیت چرکشوئی انجام یابد دچار اشکال شده و به اصطلاح فقهی باطل می گردد.

در این غسل باید آب به همه جای پوست بدن برسد اگر چرکی لکه ای چربی ای مانع از رسیدن آب به پوست باشد گر چه به اندازه خیلی کم غسل باطل می شود پس بدن مومن باید قبل از غسل پاک و تمیز باشد.

غسل جنابت را می توان با کمترین آب انجام داد و هر چه مصرف آب کمتر باشد به همان قدر مستحب است پس این سنت برای بهداشت از چرک نیست بل بازرس بهداشت است.

لیکن دو کار مهم بهداشتی نیز دارد که بهداشت منافذ پوست و بهداشت از بوی ناخوش آیند، باشد.

آن چه در این غسل مطلوب است رسیدن آب به همه جای پوست بدن است تا منفذهایی که در اثر جنابت تنفس ویزه کرده و ترشح نموده اند و بدن با گاز متصاعد از منفذها بدبو شده و احیانا برخی از منفذها مسدود گشته است، از نو پاک و باز شوند و پوست بدن طراوت طبیعی خود را باز یابد.

پس غسل جنابت نسبت به برخی از آلودگی ها عامل بهداشت و نسبت به برخی دیگر بازرس بهداشت است و تعیین می کند که این بدن بهداشت مورد نظر اسلام را دارد یا نه و اگر ندارد باید قبل از غسل هر چرک و آلودگی از آن زایل شود و آن گاه غسل جنابت شروع شود.

همین طور است وضو. روزانه پنج یا سه بار وضو به سراغ مسلمان می آید و چهار عضو او را بازرسی می کند. چهار عضوی که به طور مدام در جریان زندگی او دخیل هستند از طرفی با محیط بیرون و از طرف دیگر با درون بدن ارتباط دارند. دست ها، صورت سر و پاها که هم زودتر آلوده می شوند و هم بیشتر هم با اشیاء مختلف محیط سر و کار دارند و هم با غذا، آب، تنفس و...

وضو که مستحب است با کمترین آب انجام یابد شرط صحت آن رسیدن آب و رطوبت مسح به عضوهای مذکور است و اگر چرکی و هر آلودگیای مانع از رسیدن آن باشد وضو باطل می شود پس عضوهای مذکور همیشه باید پاک باشند و اگر حرفه یا شغل شخص ایجاب می کند که چنین نباشد دست کم روزانه سه بار برای وضو گرفتن و صحت آن باید قبل از وضو عضوهای مذکور را کاملا پاکیزه کند.

5- استفاده از آب برای عضو مدفوع و ادرار

آخرین ادب از آداب ده گانه سنت حنیفیت و پنجمین آن ها که متعلق به بدن است شستن عضو ادرار و عضو مدفوع با آب است.

در اواخر آذر و اوایل دی ماه سال شصت و پنج جهت شرکت در همایش دانش جویان و پاره ای تحقیقات اجتماعی به کشور سوئد رفته بودم در اثر همکاری دانش جویان و به جهت این که پایان سال میلادی بود مسؤلین امور اجتماعی و مراکز مربوط به آن و رسانه ها به طور مرتب آمار می دادند حوادث و جریان های اجتماعی کشورشان را به اطلاع گان می رسانیدند زمینه برای مطالعات اجتماعی و شناخت ماهیت جامعه سوئد کاملا آماده بود.

از جانب سوم آغاز سال که با مراسم و جشن های عمومی همراه است و مردم بیش از هر زمان دیگر خودشان را نشان می دهند به یک محقق امکان می دهد تا به اعماق ماهیت آن جامعه آگاهی یابد.

عامل چهارم که امر تحقیق را آسانتر می نمود ویژگی جامعه سوئد است که افراد به پرسش ها بهتر و آسانتر پاسخ می دهند و مراکز دولتی یا خصوصی که دست اندر کار امور اجتماعی هستند هم کاری کامل می نمایند. این بود که زمینه برای یک تحقیق اجتماعی از هر جهت مساعد بود.

ره آورد این سفر تحت عنوان «جامعه سوئد»: سوسیالیزم فروید به جای سوسیالیزم «مارکس» طی مقالاتی در روزنامه اطلاعات چاپ شد.

یک مطلب از آن مقالات که به این بخش از بحث مربوط است را در این جا می آورم آقای پزشک در تلویزیون ظاهر شده ابتدا آماری از بیماری ویژه ای که در نشیمن گاه افراد بوده ارائه داد سپس با ماژیک روی تخته سفید شکل یک «سنگ توالت» را کشید و خطاب به بینندگان توصیه می کرد از این سنگ ها برای توالت استفاده کنید. زیرا لازم است که پوست نشیمن گاهتان با سنگ توالت تماس پیدا نکند.

شکل سنگ توالت ایرانی را کشیده بود و از امتیازات آن می گفت و سنگ توالت فرنگی را مضر و بر خلاف ایمنی می دانست. این پیشنهاد او موجب کنج کاوی گروه تحقیق ما گشت و موضوع را پیگیری کردیم معلوم گشت که در صد زیادی از افراد مسن در محل نشیمن گاهشان به طور حلقوی (مطابق حلقه سنگ توالت) دچار بیماری مزمن و مداوم پوستی شده اند.

آقای پزشک می گفت: برای نظافت عضو ادرار و عضو مدفوع از دستمال کاغذی استفاده نکنید. آن ها را با آب بشوئید.

در برنامه بهداشتی اسلام عضو ادرار را باید با آب شست و غیر از آب پاک کننده دیگری معرفی نشده است لیکن عضو مدفوع را می توان با دستمال پارچه ای یا کاغذی و یا با سنگ کلوخ و... پاک کرد زدودن آلایش با هر وسیله کافی است اما تاکید شده است حتی الامکان از آب استفاده شود.

عن ابى جعفر (علیه السلام) قال: لاَ تَحْتَقِرَنَّ بِالْبَوْلِ وَ لاَ تَتَهَاوَنْ بِهِ وَ لاَ بِصَلاَتِکَ (1)امام باقر (علیه السلام) فرمود: بول را کوچک (کم خطر) نشمارید و نسبت به پاک (کردن آن سستی، نکنید همان طور که باید نسبت به نماز سستی نکنید.

توضیح: در این حدیث سستی در زدودن بول با سستی در اقامه نماز ردیف شده است تا اهمیت آن معلوم شود.

عن ابي عبد الله (علیه السلام) قال: کَانَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَشَدَّ اَلنَّاسِ تَوَقِّیاً عَنِ اَلْبَوْلِ کَانَ إِذَا أَرَادَ اَلْبَوْلَ یَعْمِدُ إِلَی مَکَانٍ مُرْتَفِعٍ أَوْ مَکَانٍ مِنَ اَلْأَمْکِنَهِ یَکُونُ فِیهِ اَلتُّرَابُ اَلْکَثِیرُ کَرَاهَهَ أَنْ یُنْضَحَ عَلَیْهِ اَلْبَوْلُ): (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بیش از هر کسی از بول دوری می کرد هنگامی که می خواست ادرار، کند یا در محل بلندی قرار می گرفت - تا بول به محل پائین بریزد - و یا جائی پر خاک را پیدا می کرد (که بول به زمین سفت اصابت نکند و به اطراف پخش نشود) همه این دقت و اهمیت برای این بود که مبادا ذرات بول به بدن یا لباس او برسد.


1) بحار، ج 80 ص 168 - علل الشريع: ج 2، ص 45.

2) بحار، همان صفح، علل الشرايع: ج 1، ص 264.

توضیح روشن است که این حدیث به اوقات مسافرت و حضور پیامبر در خارج از شهر ناظر است.

قال الباقر (علیه السلام): نَهَی النبي أَنْ یُطَمِّحَ اَلرَّجُلُ بِبَوْلِهِ مِنَ اَلسَّطْحِ فِی اَلْهَوَاءِ: (1)امام باقر (علیه السلام) فرمود: رسول خدا نهی کرده است از

این که کسی در ارتفاع بالا باشد و بولش را در هوا بپاشد.

عن اميرالمؤمنين (علیه السلام): إِذَا بَالَ أَحَدُکُمْ فَلاَ یُطَمِّحَنَّ بِبَوْلِهِ وَ لاَ یَسْتَقْبِلُ بِبَوْلِهِ اَلرِّیحَ: (2)على (علیه السلام) فرمود: وقتی که یکی از شما می خواهد ادرار کند بولش را نپاشد و رو به جریان باد قرار نگیرد.

عن على (علیه السلام) قال: اَلاِسْتِنْجَاءُ بِالْمَاءِ فِی کِتَابِ اَللَّهِ وَ هُوَ قَوْلُه ﴿إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ وَ هُوَ خُلُقٌ کَرِیمٌ﴾ (3)

علی (علیه السلام) فرمود: شستن عضو ادرار و عضو مدفوع با آب دستور قرآن است آن جا که می فرماید «خدا توبه کاران و پاکی گرایان را دوست دارد و شستن آن ها با آب خوی پسندیده و اخلاق بزرگوارانه است».

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اتانى جبرئيل فقال: یَا مُحَمَّدُ کَیْفَ نَنْزِلُ عَلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لاَ تَسْتَاکُونَ وَ لاَ تَسْتَنْجُونَ بِالْمَاءِ وَ لاَ تَغْسِلُونَ بَرَاجِمَکُمْ (4)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: جبرئیل بر من نازل شد و گفت: ای محمد چگونه ما فرشتگان بر شما نازل شویم در حالی که مسواک نمی زنید و عضو بول و عضو مدفوع را با آب نمی شوئید و نمی شوئید میان انگشتان پا را.

توضیح:

1- ظاهراً این گفت گو میان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و جبرئیل در اوایل تشریع «وجوب ازاله نجاست» بوده است.

2- مراد از «مسواک نمی زنید نمی شوئید اکثریت امت است که در آغاز اسلام با بهداشت اسلامی آشنائی نداشتند.

زیرا خود پیامبر و امیر المؤمنین و خاندان شان (علیه السلام) از اول به اصول بهداشت و نظافت عمل می کردند.

حتی برخی از متدینین همین امروز هم به میان انگشتان اهمیت چندانی نمی دهند که باید به این حدیث توجه کنند.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) لِبَعْضِ نِسَائِهِ مُرِی نِسَاءَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَنْ یَسْتَنْجِینَ بِالْمَاءِ وَ یُبَالِغْنَ فَإِنَّهُ مَطْهَرَهٌ لِلْحَوَاشِی وَ مَذْهَبَهٌ لِلْبَوَاسِیرِ: (5)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به یکی از همسرانش فرمود: به خانم های مومنین بگو با آب استنجا کنند و در این کار جدی باشند زیرا شستن عضو ادرار و عضو مدفوع با آب حواشی مخرج را پاکیزه می کند و بیماری بواسیر را دفع می نماید.

توضیح:

1- مراد از بواسیر انواع باسورو فوستول است زیرا معنی لغوی بواسیر که جمع «باسور» است عبارت است از هر آفتی که در مقعد پدید آید.


1) بحار، همان جلد، ص 188.

2) همان ص 192

3) همان، ص 211

4) همان ص 210

5) علل الشرایع، ج 1، ص 271 - بحار، ج 80 ص 199.

2- مخرج مدفوع از حساس ترین اعضای بدن است به طوری که لقب «عضو هوشمند» به خود گرفته است با کوچک ترین علت زمینه بیماری در آن آماده می شود اگر ذرات مدفوع بویژه در میان چین های آن بماند آن را تحریک کرده و مساعد بیماری می کند.

گرچه رطوبت به برخی از انواع بیماری مقعد مضر است لیکن فایده شستن بیش از ضرر رطوبت آن است. و بدیهی است در آن نوع که رطوبت ضرر می رساند باید پس از شستن با پارچه یا خشک کننده دیگر آن را خشک کرد. یکی از عوامل تحریک کننده عضو مذکور برای پیدایش، آفت نشستن به مدت زیاد در توالت است:

عن على (علیه السلام) قال: طُولُ اَلْجُلُوسِ عَلَی اَلْخَلاَءِ یُورِثُ اَلْبَوَاسِیرَ (1)نشستن طولانی در توالت موجب باسور می شود.

در این جا مبحث سنت حنیفیت از فصل «ایمنی و بهداشت فردی» با اختصار تمام، پایان می یابد.

ایمنی و تغذیه

در این بخش از فصل ایمنی و بهداشت فردی بهداشت خوارک در ارتباط با فرد عنوان می شود در نتیجه غذاهای مستحب مباح مکروه و حرام نسبت به جامعه نیز مشخص می گردد. یعنی روشن می شود که برای مسلمانان کدام خوراک حرام و کدام مستحب و کدام دیگر مباح و یا مکروه است.

و نیز انتخاب ترکیب غذا و هم چنین نسبت به وقت های مختلف و نیز کمیت و کیفیت ها به طور اختصار بحث خواهد شد.

قاعده کلی: در مساله خوراک ها معیار حلال و، حرام، مکروه، مستحب مباح ایمنی.است. یعنی هر چیزی که سلامتی انسان را در حد بالا تهدید کند حرام است و هر خوراکی که سلامتی را به نسبتی کم دچار اختلال کند، مکروه است و هر غذائی که برای سلامتی مفید است، مستحب و هر خواراکی که نسبت به ایمنی بدن نه مفید است و نه مضر، مباح است.

بدیهی است موضوع سخن غذا است بنا بر این مراد از غذائی که مباح است و مساوی الطرفین است چیزی است که غذا بودن آن مسلم باشد و گر نه خوردن چیزی که نسبت به ایمنی نه مفید است و نه مضر لیکن هیچ ارزش غذائی هم ندارد باز مکروه می شود. به طوری که برخی از متخصصین غذاشناسی نسبت به بادمجان چنین نظری دارند و آن را فاقد هر نوع ارزش غذائی می دانند نظر حدیثی را در این مورد خواهیم دید.

حدیث شماره 20 ص 151 ج 65 بحار الانوار، قاعده کلی فوق را به شرح زیر از امام صادق عیه السّلام به ما توضیح می دهد امام صادق (علیه السلام) فرمود سه نوع غذا از گیاهان به دست می آید:


1) بحار، همان جلد، ص 186.

1- حبوبات: هر نوع حبه اعم از گندم، جو، برنج و... از انواع حبوبات و انواع بخلبهنگ و گلگلانها و.... هر کدام از آن ها که دارای ارزش غذائی و برای انسان نیرو بخش باشند خوردنش حلال است و هر چیزی از آن ها که ضرری برای انسان داشته باشد. پس خوردنش حرام است مگر در حال ضرورت.

2- میوه ها: هر میوه که ارزش غذائی دارد و برای بدن انسان نیرو بخش است حلال است و آن چه در آن ضرری هست برای انسان، حرام است.

سبزیجات هر چیزی که از زمین می روید و ارزش غذائی داشته، باشد خوردنش حلال است و آن چه از آن ها دارای مضرت است خوردنش حرام است مانند سبزی های مسموم کننده و کشنده مثل خرزهره و غیر آن.

آن گاه می فرماید از حیوانات اهلی گوشت گاو (شامل گاومیش) گوسفند شامل بز و شتر حلال است. و از حیوانات وحشی هر کدام که ناب (دندان درنده و چنگال درنده) ندارند حلال است.

و از مرغان هر کدام که «سنگدان» دارد حلال است و آن که سنگدان ندارد خوردنش حرام است. و خوردن انواع ملخ اشکال ندارد.

و اما تخم مرغان: هر تخمی که دو طرف آن با هم متفاوت باشد حلال است و هر تخمی که دو طرف آن با هم مساوی باشد خوردنش حرام است.

و از دریا هر حیوان دریائی با دو شرط حلال است فلس داشته باشد و شکار شود.

و از آشامیدنی ها غیر از آن چه عقل و خرد را تغییر می دهد همه حلال است و هر نوشیدنی که زیاد آن خرد را تغییر دهد اندک آن حرام است.

توضیح: این حدیث حد مرز حلال و حرام را تعیین می کند. غذاهای مکروه مباح و مستحب همه در مفهوم حلال جای می گیرند که در مقایسه با هم و نسبت به اندام بدنی انسان سود و زیان نسبی شان، تعیین کننده آن هاست. به همین دلیل خوارکی های مکروه مانند گوشت اسب و الاغ و پنیر و... و خوراکی های مستحب در این حدیث ذکر نشده اند.

با کمک جوئی از این حدیث می رویم به سراغ قرآن می بینیم قرآن نیز ایمنی را معیار قرار داده است وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيَّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ (1)و حلال می کند برای آنان گواراها را و حرام می کند بر آنان پلیدها را.

با این تفاوت که در حدیث بالا لفظ «مضرة» آمده و در این آیه لفظ «خبیث» که هر دو کلمه هم دیگر را معنی می کنند از آیه می فهمیم که مراد از مضر بودن صرفا ضرر جسمی نیست بلکه ایمنی روانی و والائی شخصیت نیز در مد نظر هست. ممکن است یک خوراک تنها به ایمنی جسمی لطمه زند و ممکن است هم به ایمنی جسمی و هم به ایمنی روحی و روانی آسیب رساند.

از باب مثال: گوشت خوک هم برای جسم ضرر دارد و هم شخص را بی حیاء و بیغیرت می کند.


1) سوره اعراف: آیه: 158.

گاهی صرفاً ضرر جسمی را دارد، مانند سم و خوراک های مسموم کننده. و گاهی نیز تنها ضرر روانی و شخصیتی دارد مانند خوردن مال سرقتی یا در یا در آمد ربوی و رشوه.

جنون گاوی

جنون گاوی که جدیدترین پدیده و محصول سه سال اخیر است یک معجزه بزرگ اسلام را بر جهانیان اعلام می کند.

در حدیث بالا فرمود از حیوانات هر کدام که دندان درنده چنگال درنده دارند خوردن گوشت شان حرام است و همین طور است پرندگان.

در یک کلام گوشت حیوان گوشتخوار حرام است.

خون ها را از کشتارگاه ها و استخوان ها را از قصابی ها و کله پاچه ایها جمع کرده تبدیل به پودر نموده و به خورد گاوها دادند و می دهند و نتیجه اش مطابق اعلام، خودشان جنون گاوی است. گر چه به احتمال زیاد در همین زمان های نزدیک علت آن را چیز دیگر معرفی خواهند کرد همان طور که در مورد ایدز همین سیاست را پیش گرفتند ابتدا بی سر و سامانی امور جنسی از جمله هم جنس بازی را منشأ اولیه آن معرفی کردند سپس به دلایلی که برای خیلی ها روشن است جرم را به گردن میمون انداختند.

کمیت گرائی عصر حاضر هر کیفیت را فدای کمیت کرده است طیّب و گوارا بودن هیچ سودی برای انسان مادی اندیش ندارد گوشت گاو مصنوعی گوشت مرغ مصنوعی کره، مصنوعی گوجه مصنوعی و زنبورهای مصنوعی همه فرزندان تحمیلی طبیعت شده اند افراد 20 ساله نه مزه شهد را چشیده اند و نه می توانند آن را تصور کنند و....

کمیت گرائی، مصنوعی گرائی را لازم گرفته در حدی که علم و دانش را برای انباشت کمیت ها و حذف ریشه ای کیفیت ها به خدمت گرفته است بازی با «ژن» بازی ای که پاپ تحریمش کرده و ملکه انگلیس پیشنهاد متروک گذاشتن آن را داده است لیکن آهنگ کمیت گرائی به یک «جبر» «تاریخی غول آسا و سترگ مسلط تبدیل شده و با این تحریم ها و پیش نهادها باز ایستادنش محال است.

این روند را باید «خوک مداری» نامید حیوانی که از هر کثافت و مواد پلید تغذیه می کند و با سرعت فربه می شود و از قدیم سمبل رشد کمیت بوده است. اینک گاو گوسفند مرغ با انتخاب نژاد - و دست کاری در نژاد - و تغدیه مواد غیر طیب و پلید همه به خوک تبدیل شده اند همه چیز می خورند و به سرعت رشد می کنند فربه می شوند. در این میان انسان است که امروز با جنون گاوی و فردا با جنون مرغی و پس فردا با جنون گوجه فرنگی رو به رو شود.

گوشت خوک یکی از علل اصلی سستی ارکان خانواده و از هم پاشیدگی آن در دنیای غرب گشت و اینک سایر حیوانات که شکل خوک را ندارند اما به ماهیت آن نزدیک می شوند همه جا جامعه ها را هم از جهت شخصیت فردی و هم از جهت شخصیت اجتماعی تهدید می کنند.

اسلام بهداشت تغذیه حیوان را جهت بهداشت تغذیه انسان لازم می داند شتر و گاو نجاست خوار را «جلاله» نامیده و از خوردن گوشت آن ها منع می کند حیوانات گوشتخوار را تحریم کرده است. اما روند امروزی تولید حیوانات گیاه خوار را به گوشتخوار تبدیل کرده است.

محمد بن سنان ان الرضا (علیه السلام) كَتَبَ إِلَیْهِ حَرَّمَ سِبَاعَ الطَّیْرِ وَ الْوُحُوشَ كُلَّهَا لِأَكْلِهَا مِنَ الْجِیَفِ وَ لُحُومِ النَّاسِ وَ الْعَذِرَةِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ فَجَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دَلَائِلَ مَا أَحَلَّ مِنَ الْوَحْشِ وَ الطَّیْرِ وَ مَا حَرَّمَ كَمَا قَالَ أَبِی (علیه السلام كُلُّ ذِی نَابٍ مِنَ السِّبَاعِ وَ ذِی مِخْلَبٍ مِنَ الطَّیْرِ حَرَامٌ وَ كُلُّ مَا كَانَ لَهُ قَانِصَةٌ مِنَ الطَّیْرِ فَحَلَالٌ) (1)محمد بن سنان می گوید امام رضا (علیه السلام) به من نوشت: حرام است گوشت درندگان خواه پرنده باشد یا از وحوش زیرا خوراک آن ها، لاشه گوشت انسان و کثافت ها و این قبیل پلیدهاست. خداوند نشانه هایی در وجود خود حلال گوشت ها و حرام گوشت ها قرار داده است همان طور که پدرم (امام کاظم - علیه السلام - ) گفته است هر حیوانی که دندان ناب درنده) دارد و هر مرغی که چنگال (درنده) دارد، حرام است. و هر مرغی که سنگدان دارد حلال است.

ادامه حدیث بالا:

وَ عِلَّةٌ أُخْرَی تُفَرِّقُ بَیْنَ مَا أُحِلَّ مِنَ الطَّیْرِ وَ مَا حُرِّمَ قَوْلُهُ كُلْ مَا دَفَّ وَ لَا تَأْكُلْ مَا صَفَّ وَ حَرَّمَ الْأَرْنَبَ لِأَنَّهَا بِمَنْزِلَةِ السِّنَّوْرِ وَ لَهَا مَخَالِبُ كَمَخَالِبِ السِّنَّوْرِ وَ سِبَاعِ الْوُحُوشِ فَجَرَتْ مَجْرَاهَا فِی قَذَرِهَا فِی نَفْسِهَا وَ مَا یَكُونُ مِنْهَا مِنَ الدَّمِ كَمَا یَكُونُ مِنَ النِّسَاءِ لِأَنَّهَا مَسْخٌ: و نشانه و قاعده کلی دیگر برای تشخیص مرغ حلال گوشت و مرغ حرام گوشت، گفته پدرم است که: هر مرغ دفیف حلال است و هر مرغ صفیف حرام است. و حرام است خرگوش چون از نوع سنور است و چنگال درنده دارد مانند سایر درندگان وحشی پس خرگوش جاری مجرای آن ها می شود در پلید بودنش. و نیز خرگوش را خون است مانند خون (حیض) زنان و آن حیوان مسوخ است.

توضیح:

1- پس معیار حلال و حرام بودن نوع غذای حیوان است که طیّب خواران حلال و پلید خواران حرام هستند.

2- حیوان طیب خوار و حیوان پلید خوار با یک نگاه سطحی حیوانشناسی کاملا از هم مشخص می شوند حتی اگر نوع غذای آن دقیقا معلوم نباشد زیرا ابزاری که آفرینش برای تغدیه در بدن او گذاشته و نیز اندام تغذیه و گوارش او، نوع غذایش را تعیین می کند.

3- دفیف: مرغی که به هنگام پرواز در هوا دائما بال می زند مگر لحظه هایی کوتاه.

صفیف: مرغی که به هنگام پرواز در هوا به مدت زیادی می تواند بال هایش را بدون حرکت نگه دارد،

4- یک نکته بس مهم و اساسی مربوط به علم حیوان شناسی» و «زیست شناسی» در این حدیث هست که خرگوش را نه از گربه سانان و نه از سگ سانان بل از نوع ستور معرفی می کند. یعنی خرگوش شاخه تکامل یافته سنور است و


1) بحار، ج 65، ص 171 - علل الشرايع، ص 167 و 168.

چنگالش نیز یادگار دوران سنوری آن است و چون تکاملش ناقص است و هنوز ماهیت گوشت آن چندان فرقی با ماهیت سنور ندارد پس حرام است گر چه نسل امروزی آن گیاه خوار است.

5- با یک دقت در حیواناتی که اسلام آن ها را حلال گوشت معرفی کرده و در حیواناتی که آن ها را حرام گوشت اعلام کرده است مشخص می شود که تکامل یکی از معیارهای این مساله است حیوان هایی که بقایای جانداران اولیه هستند مانند لاک پشت فیل و آفتاب پرست و.... حرام هستند. (1)

و آن هایی که کمتر تکامل یافته اند مانند گاومیش گوشت شان مکروه است.

از جانب دیگر مشاهده می شود که تنها نفس تکامل معیار نیست بلکه جهت و سمت جریان تکامل نیز مورد نظر است. مثلاً انسان که تکامل یافته ترین موجود است گوشتش حرام است نه فقط به دلایل اخلاقی و انسانی بل با صرف نظر از این مقوله ها اساسا ماهیت گوشت انسان مضر شناسانده شده است. تکامل خرگوش از سنور نیز در جهت ویژه ای بوده است که او را به سمت سیر تکامل شبیه سمت سیر تکامل بشر (گر چه تنها در یک بعد) نزدیک کرده و در نتیجه اندام و دستگاه تناسلی آن حیوان مانند دستگاه تناسلی انسان نیاز به دفع خون حیض یا شبیه (حیض) پیدا کرده است گر چه ممکن است امروز برخی از گونه های خرگوش و فردا همه گونه های آن این دفع خون را از دست بدهند.

6- معنی «مسخ» و مسوخ در این برگ ها خواهد آمد.

الصادق (علیه السلام) کُلُّ ذِی نَابٍ مِنَ اَلسِّبَاعِ وَ ذِی مِخْلَبٍ مِنَ اَلطَّیْرِ فَأَكْلُهُ حَرَامٌ (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر نابدار از وحوش و هر چنگال دار از مرغان حرام است.

كتب الرضا (علیه السلام) للمأمون: یَحْرُمُ کُلُّ ذِی نَابٍ مِنَ اَلسِّبَاعِ وَ ذِی مِخْلَبٍ مِنَ اَلطَّیْرِ: (3)امام رضا (علیه السلام) به مامون نوشت: هر نابدار از وحوش و هر چنگال دار از مرغان حرام است.

عن رسول الله (صلی الله علیه و آله) انه قال: کُلُّ ذِی نَابٍ مِنَ السِّبَاعِ وَ مِخْلَبٍ مِنَ الطَّیْرِ حَرَامٌ (4)از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که: هر نابدار از وحوش و هر چنگال دار از مرغان حرام است.

توضیح: تا این جا چند اصل روشن شده است:

1- معیار خوراک حیوان است.

2- گوشت حیوان گوشت خوار، حرام است.

3- هر حیوانی که در گوشتخوار بودن آن شک شود به ساختمان بدن و اندامش توجه می شود اگر عضو درنده از قبیل ناب و چنگال داشته باشد گوشتخوار است.


1) در میان فرقه های اسلامی در مورد آفتاب پرست از نظر حلال و حرام بودن اختلاف است لیکن حرام گوشت بودن آن صحیح به نظر می رسد.

2) بحار، همان جلد، ص 176.

3) همان.

4) همان ص 185

4- گر چه خرگوش گوشتخوار نیست اما ماهیت گوشت آن و ترکیباتش شبیه و هم سنخ گوشت گوشتخواران است.

(به دلیل کم بودن فاصله تکاملی) و نیز به دلیل سمت و جهت ویژه، تکامل گوشتش حرام است.

5- ماهیانی که فاقد پولک (فلس) هستند گوشتخوار هستند مانند نهنگ و کوسه.

6-اخيراً رسم شده در پیکر ماهی شکارگر و گوشتخوار می گردند و یکی دو تا فلس پیدا می کنند و آن گاه آن را در زمره حلال گوشت ها قرار می دهند.

باید دانست وقتی که به گوشتخوار بودن یک آبزی یقین داریم خوردن آن حرام است فلس داشتن و نداشتن معیار نیست.

فلس داشتن یا نداشتن وقتی قاعده و معیار است که گوشتخوار بودن حیوان معلوم نباشد و این قاعده ای است که تنها در مقام شک به درد می خورد امروز در سایه علم زیست شناسی نوع غذای هیچ جانداری مجهول نیست و دیگر نیازی به دنبال فلس بودن نیست.

7- از شکم برخی از ماهیان پرورشی ماهی دیگری بیرون می آید، در حالی که ماهی مذکور به طور مسلم از حلال گوشت هاست. این موضوع بر می گردد به همان مساله گاو مصنوعی و «مرغ مصنوعی» که بحثش گذشت.

ممکن است از شکم ماهی حلال گوشت غیر پرورشی نیز ماهی دیگری بیرون آید.

این یک اتفاق است و حادثه «موردی» ملاک نیست:

عن سماعة بن مهران قال: سئلت ابا عبد الله (علیه السلام) عن المأكول من الطير و الوحش فقال: حرم رسول الله (صلی الله علیه و آله) كل ذى مخلب من الطير و كل ذي ناب من الوحش. فقلت: ان الناس يقولون: من السبع. فقال: يا سماعة السبع كله حرام و ان كان سبعا لا ناب، له و انما قال رسول الله هذا تفصيلاً: (1)سماعة ابن مهران می گوید از امام صادق (علیه السلام) از مرغان و وحوش حلال گوشت و حرام گوشت پرسیدم فرمود پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) حرام کرده هر نابدار از وحوش و هر چنگال دار از مرغان را گفتم مردم می گویند از درندگان امام گفت ای سماعه درنده هر گونه و هر نوع باشد حرام است حتی اگر درنده ای باشد که ناب نداشته باشد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این - نشانه و علامت نابدار و چنگال دار - را برای باز کردن مساله گفته است.

توضیح:

1- مراد سماعه از جمله مردم می گویند از درندگان یعنی می گویند از درندگان تنها آن هایی حرام است که ناب داشته باشد. امام در پاسخش می گوید درنده و گوشتخوار حرام است و نیازی به معیار ناب داشتن و نداشتن نیست.

2- در این حدیث تصریح شده است که معیار ناب و چنگال و بنا بر این معیار فلس داشتن برای مواردی است که نوع غذای حیوان مجهول باشد.


1) وسائل الشيعه كتاب الاطعمة المحرمة، باب 3 - فروع کافی: ج 2، ص 151.

عن الرضا (علیه السلام) أَحَلَّ اللَّهُ تَعَالَی الْبَقَرَ وَ الْغَنَمَ وَ الْإِبِلَ لِكَثْرَتِهَا وَ إِمْكَانِ وُجُودِهَا وَ تَحْلِیلِ بَقَرِ الْوَحْشِ وَ غَیْرِهَا مِنْ أَصْنَافِ مَا یُؤْكَلُ مِنَ الْوَحْشِ الْمُحَلَّلَةِ لِأَنَّ غِذَاءَهَا غَیْرُ مَكْرُوهٍ وَ لَا مُحَرَّمٍ وَ لَا هِیَ مُضِرَّةٌ بَعْضُهَا بِبَعْضٍ وَ لَا مُضِرَّةٌ بِالْإِنْسِ وَ لَا فِی خَلْقِهَا تَشْوِیهٌ (1)امام رضا (علیه السلام) فرمود: خداوند گاو گوسفند و شتر را حلال کرده به دلیل کثرتشان و امکان وجودشان و نیز حلال کرده گاو وحشی و سایر وحشیان حلال گوشت را برای این که خوراک آن ها نه مورد تنفر و نه حرام است، و نه خود آن ها به هم دیگر مضر هستند (حیوان خوار نیستند و نه به انسان ضرر دارند و نه در خلقت شان تشویه است.

کثرت و عدم کثرت نیز می تواند عامل تحریم و تحلیل شود در ماجرای خیبر لشکریان اسلام الاغ ها را ذبح می کردند و از گوشت آن ها تغذیه می نمودند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) برای حفظ نسل الاغ در حدی که برای مردم آن روز به ویژه در امور حمل و نقل نظامی لازم بود گوشت این حیوان را موقتا تحریم کرد.

قال الباقر (علیه السلام) نَهَی رَسُولُ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله عَنْ أَکْلِهَا یَوْمَ خَیْبَرَ وَ إِنَّمَا نَهَی عَنْ أَکْلِهَا لِأَنَّهَا کَانَتْ حَمُولَهً لِلنَّاسِ): (2)امام باقر (علیه السلام) فرمود: نهی کرد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از خوردن گوشت الاغ های اهلی در روز خیبر برای این که آن حیوان وسیله حمل و نقل مردم بود.

بنابراین حکومت می تواند برای حفظ نسل یک حیوان خواه در جهت امور اقتصادی و اجتماعی مردم و خواه در جهت حفظ محیط زیست که امروزه از ضروریات زندگی بشر است ذبح یا شکار آن را تحریم کند.

عن ابى الحسن الاول (علیه السلام) قال: لا يحلّ اكل الجرى و لا السلحفات و لا السرطان، قال و سَأَلْتُهُ عَنِ اَللَّحْمِ اَلَّذِی یَکُونُ فِی أَصْدَافِ اَلْبَحْرِ وَ اَلْفُرَاتِ أَ یُؤْکَلُ قَالَ ذَلِکَ لَحْمُ اَلضَّفَادِعِ لاَ یَحِلُّ أَکْلُهُ: (3)علی ابن جعفر از برادرش امام کاظم (علیه السلام) نقل می کند.

که فرمود: خوردن جری و لاک پشت و خرچنگ حرام است پرسیدم آن گوشتی که در درون صدف های دریائی و رودخانه ای هست چطور؟ فرمود آن از سنخ گوشت قورباغه، است، خوردنش حرام است.

این حدیث دلالت دارد که قورباغه نیز حرام است.

جری نوعی آبزی که فقط در کله سرش استخوان دارد بقیه پیکرش بی استخوان است.

عن على (علیه السلام): انهيكم عن الْجِرِّیِّ و الزمير و المار ماهى و اَلطَّافِی وَ اَلطِّحَالِ: (4)علی (علیه السلام) فرمود: نهی می کنم شما را از خوردن گوشت، جری ماهی خار دار مار، ماهی ماهی مرده در روی آب و طحال.

عن على (علیه السلام): أَنَّهُ نَهَی عَنِ اَلضَّبِّ وَ اَلْقُنْفُذِ وَ غَیْرِهِ مِنْ حَرَشَهِ اَلْأَرْضِ کَالضَّبِّ وَ غَیْرِهِ (5)از علی (علیه السلام): نهی فرمود از خوردن آفتاب پرست خارپشت و غیر آن ها از حرشه زمین که مانند آفتاب پرست و غیر آن هستند.


1) علل الشرايع: ج 2، ص 248 - بحار، ج 65، ص 175.

2) بحار، ج 65، ص 176.

3) وسائل الششيعه كتاب الاطعمة المحرمة: باب 16.

4) همان مرجع، باب 9.

5) بحار، ج 65، ص 185.

توضیح:

1- حرشه جمع حارش و حرش جانوران کوچک خاک زی که از حشرات خاک تغذیه می شوند و خودشان نیز شکار جانداران بزرگتر از خود هستند.

2- در نسخه دیگر به جای حرشة الارض، حشرات الارض آمده است در این صورت این گونه خزندگان کوچک به حشرات لا حق می شوند.

عن رسول الله (صلی الله علیه و آله): أَنَّهُ أُوتِیَ بِضَبٍّ فَلَمْ یَأْکُلْ مِنْهُ وَ قَذَّرَهُ (1)از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) گوشت آفتاب پرست را به حضورش آوردند از آن نخورد و ابراز تنفر کرد.

توضیح:

1- عرب جاهلی آفتاب پرست را می خورد و عرب «سوسمار خوار» معروف است اما پیامبر اسلام آن را منفور و مشمئز کننده دانست.

2- از خوردن حشران و نیز از خوردن حشره خواران باید خودداری کرد مگر ملخ و ملخ دریائی (میگو) که در این دو مورد به حلال بودن شان تصریح شده است.

3- خوردن خبیثات حرام است خواه خود آن حیوان خبیث باشد و خواه خوراکش.

4- خبیث: پلید: مشمئز کننده آن چه برای طبع، سلیم طبعی که عادت زده نشده مشمئز کننده باشد. البته در مواردی تعیین مصداق خبيث سخت مشکل است.

حیوان هایی مانند (میمون) هستند که به دلیل مشوه بودن شان تحریم شده اند نه به دلیل نوع غذای شان مشوه یا مشوه یعنی دارای قیافه مشمئز کننده می توان گفت یکی از علل این تحریم ایمنی روانی است. زیرا خوردن شیئ

مشمئز کننده تأثیر روانی منفی دارد همین تأثیر باعث تحرکات منفی دستگاه گوارش نیز می شود گر چه مواد ترکیب دهنده غذا مضر نباشد. گاهی اتفاق افتاده شخصی سالمترین غذا را خورده لیکن به دلیلی از آن مشمئز بوده دچار مسمومیت شده است.

قال امير المؤمنين (علیه السلام): اَلْإِوَزُّ جَامُوسُ اَلطُّیُورِ وَ اَلدَّجَاجُ خِنْزِیرُ اَلطَّیْرِ وَ اَلدُّرَّاجُ حَبَشُ اَلطَّیْرِ فَأَیْنَ أَنْتَ عَنْ فَرْخَیْنِ نَاهِضَیْنِ رَبَّتْهُمَا اِمْرَأَهٌ مِنْ رَبِیعَهَ بِفَضْلِ قُوتِهَا: (2)علی (علیه السلام) فرمود: وزّ - اوز نوعی مرغ که در کنار آبها زندگی می کند - گاومیش

مرغان است و ماکیان خوک مرغان، است و (دراج پرنده ای از تیره ماکیان و از کبک سانان) ماکیان سیاه پوست است.

چرا غافلی از آن دو جوجه به بلوغ رسیده که زنی از قوم ربیعه آن ها را با بقایای غذای خودش پرورش داده است.

توضیح:


1) همان.

2) وسائل الشيعه ابواب اطعمة المباحة، باب 16

1- ماکیان به خوک تشبیه شده زیرا مانند خوک از خوردن کثافات از جمله مدفوع انسان صرف نظر نمی کند، و به همین جهت گوشت ماکیان مکروه است.

2- اوز نیز به گاومیش تشبیه شده که آب را دوست دارد که البته گوشت گاومیش نیز با نوعی کراهت همراه است.

3- دراج از یک جهت شبیه ماکیان و از جهت دیگر شبیه کبک و از جهت سوم شبیه بوقلمون است. در ایران در ناحیه گیلان به صورت اهلی یافت می شود.

4- فرخ ناهض بزرگتر از جوجه و کوچکتر از ماکیان: مرغ جوانی که هنوز تخم نگذاشته یا جوجه خروسی که بزرگ شده است.

5- این حدیث به کیفیت زیست و غذای مرغان توجه دارد به ویژه اشاره به تغذیه فرخ از بقایای غذای صاحبش، اهمیت توجه به غذای حیوان را می رساند.

6- مراد از بقایای غذای، صاحبش نان یا برنج پخته نیست تا این اواخر در هیچ جای دنیا نبود رسم که نان یا برنج پخته را به حیوان بدهند، مقصود پس مانده، گندم، عدس لوبیا، ارزن و... است که هنگام پاک کردن آن ها در خرمن دانه های نامرغوب را به عنوان پس مانده کنار می زنند و آن ها را جهت تغذیه مرغان اختصاص می دهند.

7- وقتی که ماکیان های به اصطلاح بومی چنین باشند مرغان مصنوعی که پودر خون و استخوان و... می خورند، مکروه تر می شوند.

ذكرت اللحمان بين يدى عمر، فقال عمر: اطيب اللحمان لحم الدجاج فقال امير المؤمنين (علیه السلام): کَلاَّ إِنَّ ذَلِکَ خَنَازِیرُ اَلطَّیْرِ وَ إِنَّ أَطْیَبَ اَللُّحْمَانِ لَحْمُ فَرْخٍ قَدْ نَهَضَ أَوْ کَادَ أَنْ یَنْهَضَ: (1)در نزد عمر بن خطاب سخن از گوشت به میان آمد، عمر گفت: گواراترین گوشت ماکیان است علی (علیه السلام) فرمود، نه، خیر، ماکیان خوک مرغان است گواراترین گوشت جوجه ای است که بالغ شده یا تزدیک به بلوغ است.

توضیح جوجه های باصطلاح بومی تا پایان دوران جوانی از پلید خواری و از خوردن مدفوع انسان، پرهیز می کنند در وا پس آن دچار خصلت خوک می شوند.

عن الصادق (علیه السلام):... أَمَّا اَلْمَیْتَهُ فَإِنَّهُ لَمْ یَنَلْ أَحَدٌ مِنْهَا إِلاَّ ضَعُفَ بَدَنُهُ، وَ أَوْهَنَتْ قُوَّتَهُ، وَ اِنْقَطَعَ نَسْلُهُ، وَ لاَ یَمُوتُ آکِلُ اَلْمَیْتَهِ اِلاّ فَجْأَهً (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: اما میته و مردار کسی از آن نمی خورد مگر این که بدنش ضعیف می شود و نیرویش را از دست می دهد و نسلش دچار انقطاع می گردد و خورنده میته نمی میرد مگر با مرگ ناگهانی (سکته).

و امّا الدّم فانّه يورث اكله الماء الاصفر و يبخر الفم و ينتن الريح و يسيّىء الخلق و يورث الكلب و القسوة في القلب و قلة الرأفة و الرّحمة حتى لا يؤمن من ان يقتل ولده ووالديه و لا يؤمن على حميمه و لا يومن على من يصحبه: و اما


1) وسائل الشيعه، همان باب

2) وسائل الشيعة ابواب اطعمة المحرمة، باب 1- بحار، ج 65، ص 134.

خون: خوردن آن ترشحات صفراوی را موجب می شود، و دهان را بد بو می کند بوی آدمی را بد و اخلاقش را ناهنجار می کند و موجب خشونت و قساوت قلب و کمبود مهر و عاطفه می شود حتی چنین شخصی ایمن نیست از این که فرزند

یا پدر و مادرش را بکشد نه می توان از او نسبت به دوستش ایمن بود و نه می توان از او نسبت به رفیق و همکارش ایمن شد.

عن ابي عبد الله (علیه السلام) قال زنديق: لِمَ حَرَّمَ اَللَّهُ اَلدَّمَ اَلْمَسْفُوحَ قَالَ لِأَنَّهُ یُورِثُ اَلْقَسَاوَهَ وَ یَسْلُبُ اَلْفُؤَادَ اَلرَّحْمَهَ وَ یُعَفِّنُ اَلْبَدَنَ وَ یُغَیِّرُ اَللَّوْنَ وَ أَکْثَرُ مَا یُصِیبُ اَلْإِنْسَانَ اَلْجُذَامُ یَکُونُ مِنْ أَکْلِ اَلدَّمِ قَالَ فَأَکْلُ اَلْغُدَدِ قَالَ یُورِثُ اَلْجُذَامَ قَالَ فَالْمَیْتَهُ لِمَ حَرَّمَهَا قَالَ فَرْقاً بَیْنَهَا وَ بَیْنَ مَا ذُکِرَ اِسْمُ اَللَّهِ عَلَیْهِ وَ اَلْمَیْتَهُ قَدْ جَمَدَ فِیهَا اَلدَّمُ وَ تَرْجِعُ إِلَی بَدَنِهَا فَلَحْمُهَا ثَقِیلٌ غَیْرُ مَرِیءٍ لِأَنَّهَا یُؤْکَلُ لَحْمُهَا بِدَمِهَا (1)از امام صادق (علیه السلام) زندیق (2)از امام صادق (علیه السلام) پرسید چرا خداوند خوردن خون را حرام کرده است؟ فرمود زیرا آن موجب قساوت قلب می شود و مهر و دل سوزی را از دل می زداید بدن را بد بو و رنگ را تغییر می دهد، و اکثر کسانی که دچار جذام می شوند علتش خوردن خون است.

زندیق گفت: خوردن غده ها به چه علت تحریم شده است؟ فرمود: باعث جذام می شود.

گفت: میته چرا تحریم شده؟ فرمود: اولا برای این که معلوم شود آن چه ذبح شده و نام خدا بر آن خوانده شده و آن چه غیر این است. ثانیا در پیکر میته در داخل رگ های ریز و درشت خون منجمد و رشته می شود و بر می گردد به سوی اندام پیکرش پس گوشت آن سنگین (دیر هضم) و ناگوار می شود زیرا همراه خون خورده می شود.

توضیح همیشه رگ ها و موی رگ های بدن پر از خون است. سرخ رگ ها در حال حمل خونی هستند که حامل اکسیژن و مواد غذایی است و سیاه رگ ها خونی را حمل می کنند که حامل هوای سوخته به سوی ریه و بیرون و نیز حامل فضولات، و حتی خون حامل ذرات چرک از بخش های چرکین بدن به سوی دستگاه طحال و اندام ادراری است.

وقتی که حیوان بدون ذبح می میرد هر دو جریان خون همچنان در داخل سرخرگ ها و سیاهرگ ها حتی موی رگ ها باقی می ماند لخته و رشته و منجمد می شود. محموله های هر دو، جریان فاسد می گردد و چون موی رگ ها با تک تک سلول ها تماس دارند آثار این فساد به همه اجزای بدن بر می گردد.

و این است معنای جمله امام «خون منجمد می شود و بر می گردد به سوی اندام پیکرش».

اما اگر حیوان ذبح شود تمام خون پیکرش هم از سرخ رگ ها و هم از سیاه رگ ها به بیرون تخلیه می شود و آن چه می ماند گوشت سالم و غیر فاسد است.

در این حدیث سخن از جذام آمده و پیشتر توضیح داده شد که مراد از جذام (در بیشتر موارد) انواع مختلف امراض پوستی است نه فقط بیماری خاص.


1) وسائل الشيعة ابواب اطعمة المحرمة، باب 1 - بحار، ج 65، ص 162

2) راجع به زنديق - زندایک زندیک - در برگ های پیشین از همین فصل توضیح داده شد.

عن الصادق (علیه السلام) وَ لاَ یُؤْکَلُ مِنَ اَلْحَیَّاتِ شَیْءٌ (1)هیچ کدام از انواع مارها قابل خوردن نیستند - همگی حرام هستند.

مسوخ ها و یک اصل علمی زیست شناسی:

قرآن و احادیث تصریح دارند بر این که اتفاق افتاده برخی از انسان ها مسخ شده «و به حیوان تبدیل شده اند» و از جانب دیگر در حدیث ها تاکید شده که مسوخ بیش از سه روز زنده نمی ماند.

با این حال تعدادی از حیوانات مسوخ نامیده شده اند مانند (فیل، خرس، طاووس، عقرب آفتاب پرست، سوسمار و بزمچه انواع تمساح، عنکبوت، زالو جری ماهی بدون استخوان که تنها در سرش استخوان دارد)، خفاش، میمون خوک، خار پشت، قورباغه، موش لاک پشت خرگوش و...) و برخی از این ها مشوه نیز نامیده شده اند.

از دیدگاه اصول زیست شناسی و دیرین شناسی جانوران مذکور باز مانده دیرین ترین حیوانات کره زمین هستند. فیل یادگار، ماموت ها آفتاب پرست و تمساح ها باز مانده ای از دایناسورها خار پشت و لاک پشت و قورباغه نمونه هایی از عصر سلطه خزندگان، زالو هم مانند کرم خاکی از دیرین ترین جانداران زمین و هم چنین جری و خفاش یادگاری از «ارکئوپتر کس» که هم پستان دار و هم پرنده بوده و هم دندان دار عنکبوت نماینده ای از دوران سلطه حشرات، میمون نمایش گری از انواع حیوان های بشر نمای اولیه (2)و....

صدوق در «من لایحضره الفقیه جلد سوم صفحه 213 چاپ دارالاضواء»، و نیز همان جلد و همان صفحه چاپ آخوندی می گوید و روی ان المسوخ لم يبق اكثر من ثلاثة ايام فانّ هذه مثل لها فنهى الله عزّ و جلّ عن اكلها: روايت شده که مسوخ بیش از سه روز عمر نمی کند و این جانداران هم شکل هایی هستند برای مسوخها پس خدواند خوردن گوشتشان را حرام کرده است.

حرف «ف» در متن عربی و لفظ «پس» در ترجمه فارسی آن نشان می دهد که ظاهراً صدوق مثال و هم شکل بودن این حیوان ها با مسوخ را علت تحریم آن ها می داند.

اما باید گفت: از پیام مجموع دو گروه حدیث، بر می آید که:

1- خداوند هر چه از انسان ها مسخ کرده به شکل حیوانات دیرین در آورده است.

2- هر مسوخ پس از سه روز از بین رفته و هیچ مسوخی ادامه نسل نداشته است.

3- حیوانات نام برده در بالا در حقیقت «مسوخ به» هستند نه خود مسوخ.

4- علت تحریم گوشت شان عدم کمال جسمی و گوشتی آن ها است و نیز نوع غذا و موادی که خوراک آن هاست، می باشد.


1) من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 153 وسائل الشيعه، ابواب الاطعمة المحرمة، باب 7.

2) برای پیدایش انسان از نظر اسلام (رجوع کنید به تبیین جهان و انسان به قلم نویسنده)

زیرا سه جریان تکاملی در کنا هم بوده اند و هستند تاریخ تکامل زمین و مواد، آن تاریخ تکامل «مواد غذائی»، و تاریخ تکامل انواع جانداران.

در این جریان سه جانبه هر جانداری که پیشتر پیدایش یافته هم خودش فاقد کمال بوده و هم محیطش و هم غذایش و هر جانداری که در مراحل بعدی کاروان تکامل بوده به کمال بیشتری دست یافته و کامل تر است.

جاندارانی که امروزه یا یادگار جانداران دیرین و اولیه هستند غیر متکامل هستند نوع غذایشان نیز همین اصل را نشان می دهد.

در برگ های پیش همین فصل گفته شد که خرگوش از نوعی حیوان گوشتخوار و یا به قول حدیث از ستورها تکامل یافته لیکن کمالش به حدی نرسیده که در ردیف حلال گوشت هایی مانند آهو قرار گیرد.

گوسفند در میان دام های اهلی جدیدترین و گاومیش دیرین ترین است گوشت گوسفند از نظر اسلام مرغوب ترین و گوشت گاومیش با نوعی کراهت همراه است.

نصوص شواهد و قراین زیادی به این اصل و قاعده در احادیث و احکام اسلام هست که با پیگیری کامل، می توان این اصل را مسلم دانست.

عوامل و علل تحریم

فرآیند این مباحث موارد زیر را به عنوان عامل و علت تحریم گوشت برخی جانداران برای ما مشخص می کند:

1- نوع غذای حیوان - تغذیه از مواد پلید یا گوشت خوار بودن.

2- اشمئزاز و نفرت فطری انسان از گوشت نوعی حیوان - با صرف نظر از ماهیت گوشت آن و ماهیت غذایش.

3- اشمئزاز و نفرت انسان از قیافه نوعی حیوان - با صرف نظر از ماهیت گوشت و ماهیت غذای آن.

4- دیرین بودن نسل حیوان همراه با عدم تكامل.

5- بودن حیوان در مرحله «برزخ از تکامل» - یعنی در مرز مشترک میان گوشت خواری و علف خواری قرار داشته باشد مانند خرگوش گر چه در زمان حاضر گوشتخوار نباشد.

6- حفاظت نسل گونه ای از حیوان - این تحریم معمولاً موقتی و تا بر طرف شدن خطر انقراض است.

اگر به عوامل پنج گانه فوق با دقت نظر کنیم در می یابیم که محور همه شان «گوشتخوار بودن» و دیرین بودن» نسل حیوان است و نیز روشن است که در مورد برخی از آن ها یک عامل و در مورد برخی دیگر دو یا چند عامل از عوامل شش گانه فوق زمینه تحریم را فراهم می کنند اما بیشترین کار برد را در این میان عامل «گوشت خواری» دارد.

این مبحث را به متخصصین «غذاشناسی» به عنوان هدیه تقدیم می نمایم که جدا به کارشان می آید.

ایمنی و تغذیه گیاهی

درباره غذاهای گیاهی و خوردن گیاه هر توصیه ای که در اسلام آمده به بخش حفاظت از ایمنی مربوط می شود و راجع به بخش بهداشت، ایمنی چیزی نداریم. یعنی هیچ گیاهی به دلیل بهداشتی تحریم نشده است و تنها این اصل را داریم که باید انسان خودش را از برخی گیاهان حفاظت کند مانند گیاهان سمی یا مخدر.

در متون حدیثی گیاهان به عنوان ابزار بهداشت و درمان در مد نظر بوده اند و توصیه های زیادی در این باب وارد شده است.

محور سخن در تحریم و تحلیل گوشت ها دو چیز بود گوشتخوار بودن حیوان و دیرین بودن «نسل حیوان». هیچ کدام از این دو عنوان در مورد گیاه مطرح نشده است تنها یک قاعده داریم گیاه مسموم کننده خواه کشنده و خواه غیر کشنده، خوردنش حرام است.

آلایش هایی که از خارج متوجه گیاهان و میوه ها و دانه ها می شود موضوع دیگر است که مشمول امور بهداشتی نیز می شود. ممکن است یک گیاه برای فرد خاص ضرر داشته باشد در این صورت خوردن آن گیاه برای آن فرد خاص از نظر بهداشتی نیز حرام می شود «و این یک موضوع موردی» است.

عن جعفر ابن محمد (علیه السلام): أَمَّا مَا یَحِلُّ لِلْإِنْسَانِ أَکْلُهُ مِمَّا أَخْرَجَتِ اَلْأَرْضُ فَثَلاَثَهُ صُنُوفٍ مِنَ اَلْأَغْذِیَهِ صِنْفٌ مِنْهَا جَمِیعُ صُنُوفِ اَلْحَبِّ کُلُّهُ کَالْحِنْطَهِ وَ اَلْأَرُزِّ وَ اَلْقِطْنِیَهِ وَ غَیْرِهَا وَ اَلثَّانِی صُنُوفُ اَلثِّمَارِ کُلُّهَا وَ اَلثَّالِثُ صُنُوفُ اَلْبُقُولِ وَ اَلنَّبَاتِ فَکُلُّ شَیْءٍ مِنْ هَذِهِ اَلْأَشْیَاءِ فِیهِ غِذَاءٌ لِلْإِنْسَانِ وَ مَنْفَعَهٌ وَ قُوَّهٌ فَحَلاَلٌ أَکْلُهُ وَ مَا کَانَ مِنْهَا فِیهِ اَلْمَضَرَّهُ فَحَرَامٌ أَکْلُهُ إِلاَّ فِی حَالِ اَلتَّدَاوِی: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود آن چه به عنوان غذا از رستنیهای زمین برای انسان حلال است سه نوع است:

1 - همه گونه های حبوبات مانند، گندم، برنج و دو لپه ای ها.

2- همه گونه های مختلف میوه

3- همه گونه های مختلف سبزی و گیاه.

همه این انواع سه گانه به شرط داشتن ارزش غذائی - منفعت و نیرو دهی - خوردن شان حلال است، و آن چه ضرر دارد حرام است مگر به عنوان دارو و مداوا.

توضیح: همان طور که اشاره شد مضر بودن یک غذای گیاهی دو نوع است:

الف) ضرر ذاتی مانند گیاهان مسموم کننده که ماهیت شان مضر است.

ب) ضرر عارضی مانند هر غذای سالم و واجد شرایط که برای شخص معینی به دلیل های معین و شرایط اختصاصی او، ضرر دارد.


1) بحار، ج 65، ص 137.

پرهیز از ضرر واجب است و خوردن هر دو نوع حرام است اما حدیث بالا تنها به نوع اول ناظر است و ضررهای عارضی را در نظر ندارد زیرا در مقام تعیین حلال و حرام با عنوان «اولیه» است و حرمت عارضی را حدیث های دیگر بیان می کنند.

نوع اول از مسائل حفاظت و نوع دوم از مقوله های بهداشت می باشد به همین جهت گفته شد که بحث در حلال و حرام و حتی مستحب مباح مکروه بودن گیاهان از نظر اسلام یک بحث حفاظتی است. گیاه حرام مانند یک ظرف پر از سم است که باید خود را از آن حفظ کرد نه پرهیز بهداشتی جمله به شرط داشتن «ارزش غذائی» نشان می دهد که خوردن چیزهای فاقد ارزش غذائی روا نیست این نیز یک مقوله حفاظتی است انسان نباید دستگاه گوارش خویش را بی جهت به کار گیرد و فرسوده نماید.

اما پس از از عبور از اصل حلال و حرام ذاتی یک عرصه گسترده ای از مسائل بهداشتی و درمانی در رابطه انسان با گیاه و فرآورده های گیاهی هست که نمونه هایی ارائه می شود.

قال ابو عبد الله (علیه السلام): لِکُلِّ شَیْءٍ حِلْیَهٌ وَ حِلْیَهُ اَلْخِوَانِ اَلْبَقْلُ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود برای هر چیز آرایش و زینتی هست و زینت سفره سبزی است.

عن الكاظم (علیه السلام): لَمَّا جَاءُوا بِالْمَائِدَهِ لَمْ یَکُنْ عَلَیْهَا بَقْلٌ فَأَمْسَکَ یَدَهُ ثُمَّ قَالَ لِلْغُلاَمِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنِّی لاَ آکُلُ عَلَی مَائِدَهٍ لَیْسَ فِیهَا خَضِرٌ فَأْتِنِی بِالْخَضِرِ قَالَ فَذَهَبَ اَلْغُلاَمُ وَ جَاءَ بِالْبَقْلِ فَأَلْقَاهُ عَلَی اَلْمَائِدَهِ فَمَدَّ یَدَهُ ثُمَّ أَکَلَ (2)از امام کاظم (علیه السلام): وقتی سفره را آوردند، سبزی در آن نبود امام از خوردن خود داری کرد (و به جوانی که سفره را آورده بود) گفت: مگر نمی دانی من از سفره ای که سبزی نداشته باشد نمی خورم - ؟ سبزی بیاور جوان رفت و سبزی آورد در سفره گذاشت، امام شروع به خوردن کرد.

سئل ابو عبد الله (علیه السلام) عَنِ اَلْکُرَّاثِ فَقَالَ کُلْهُ فَإِنَّ فِیهِ أَرْبَعَ خِصَالٍ یُطَیِّبُ اَلنَّکْهَهَ وَ یَطْرُدُ اَلرِّیَاحَ وَ یَقْطَعُ اَلْبَوَاسِیرَ وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ اَلْجُذَامِ لِمَنْ أَدْمَنَ عَلَیْهِ (3)از امام صادق (علیه السلام) از «تره» پرسیدند، فرمود: بخور آن را زیرا چهار خصلت دارد: نفس را خوشبو می کند، و بادها را از بدن می راند و بواسیر را قطع می کند و آن موجب ایمنی از جذام است برای کسی که خوردن آن را ادامه دهد.

توضیح:

1 مراد از «نفس» را خوشبو می کند تاثیری است که تره در دستگاه تنفس می گذارد و نفس (باز (دم) را خوشبو می کند. نه بوی خود تره که هنگام خوردن از دهان می آید.


1) بحار، ج 66، ص 199.

2) همان.

3) بحار، همان جلد، ص 200.

2- پیشتر گفته شد که معمولاً در لسان حدیث مراد از بواسیر انواع باسور و فوستول و هر عارضه ای است که در مقعد پدید می آید و مقصود از جذام انواع عوارض و بیماری های پوستی است نه فقط جذام به معنی خاص.

عن ابى الحسن (علیه السلام) لِکُلِّ شَیْءٍ سَیِّدٌ وَ سَیِّدُ اَلْبُقُولِ اَلْکُرَّاثُ (1)امام كاظم (علیه السلام) فرمود: هر کدام از اشیاء سروری دارد و سرور سبزی ها تره است.

سئل رجل ابا عبد الله (علیه السلام) عَنِ اَلْبَقْلِ فَقَالَ: اَلْهِنْدَبَاءُ لَنَا: (2)کسی از امام صادق (علیه السلام) از سبزی ها پرسید، امام فرمود: ترخون برای ما (اهل بیت - عليهم السلام - ) است. یعنی ما ترخون را دوست داریم.

عن الصادق (علیه السلام) کَانَ أَبِی یَنْهَانَا أَنْ نَنْفُضَهُ إِذَا أَکَلْنَاهُ (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود: وقتی که می خواستیم ترخون بخوریم، پدرم ما را از تکان دادن آن نهی می کرد.

عن امير المومنين (علیه السلام): كُلُوا الهِنْدَبَاءَ فمَا من صَبَاحٍ إلَّا وتَنزِلُ عَلَيهَا قَطرَةٌ من الجَنَّةِ فإذا أكلتُمُوهَا فلا تنفُضُوهَا: (4)على (علیه السلام) فرمود: ترخون را بخورید هر بامداد قطره ای بهشتی بر آن می نشیند پس هنگامی که آن را می خورید، تکانش ندهید.

توضیح:

1- از این بیان ها استفاده می شود که خصوصیتی در ترخون هست نشستن شبنم بر روی آن یک ویژگی غذایی و درمانی پدید می آورد که با تکان دادن یا شستن از بین می رود.

2- حدیث های متعددی در تشویق به خوردن ترخون بدون تکان دادن هست.

3- توصیه های بهداشتی درمانی و تغذیه ای امامان به سرعت در میان مردم شایع می گشت. دست اندرکاران امور پزشکی آن ها را در دفاترشان ثبت می کردند این شیوع به حدی بود که در شبکه فرهنگی مردم قرار می گرفت تا جایی که اهل ادب و لغت نیز به گزارش آن می پرداختند.

صاحب قاموس می نویسد: هندباء... سبزی معروفی است معتدل و مفید برای معده و کبد و طحال... و پختن آن اشتباه بزرگ تر از اشتباه شستن آن است. (5)

4- این نهی از تکان دادن (که بدیهی است شستن آن به طریق اولی مورد نهی می شود) در حالی است که بر شستن سبزیجات تأکید شده است:

قال يونس ابن يعقوب: رايت ابا الحسن (علیه السلام) یَقْطَعُ اَلْکُرَّاثَ بِأُصُولِهِ فَیَغْسِلُهُ بِالْمَاءِ وَ یَأْکُلُهُ (6)يونس می گوید: امام کاظم را دیدم با دست خودش تره را از ته می چید و آن را با آب می شست و می خورد.


1) بحار، ج 66 ص 201.

2) همان.

3) همان.

4) همان.

5) نقل از بحار، ج 66، ص 206.

6) وسائل الشيعه، ابواب الاطعمة المباحة، باب 11.

قال الصادق (علیه السلام): إِنَّ لِکُلِّ ثَمَرَهٍ سِمَاماً فَإِذَا أَتَیْتُمْ بِهَا فَأَمِسُّوهَا اَلْمَاءَ أَوِ اِغْمِسُوهَا فِی اَلْمَاءِ یَعْنِی اِغْسِلُوهَا: (1)امام صادق (علیه السلام)

می فرماید بر روی هر میوه ای سم هایی هست وقتی آن ها را (برای خوردن) آوردید آن سم ها را با آب بزدائید - یا آن ها را در آب بخوابانید - یعنی آن ها را بشوئید.

ترخون به دلیل خواصی که دارد از شستن معاف می شود. اما نه در عصر و زمانه ما که انواع سموم شیمایی بر مزارع پاشیده می شود.

قال الصادق (علیه السلام): اَلْجَزَرُ أَمَانٌ مِنَ اَلْقُولَنْجِ وَ اَلْبَوَاسِیرِ وَ یُعِینُ عَلَی اَلْجِمَاعِ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: خوردن هویج از قولنج و بواسیر ایمن می کند و توان جنسی را تقویت می نماید.

عن الرضا (علیه السلام) قال اَلْبَاذَنْجَانُ عِنْدَ جَذَاذِ اَلنَّخْلِ لاَ دَاءَ فِیهِ: (3)امام رضا (علیه السلام) فرمود: بادمجان در موسم رسیدن خرما بیضرر می شود.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِذَا طَبَخْتُمْ فَأَکْثِرُوا اَلْقَرْعَ فَإِنَّهُ یَسُرُّ اَلْقَلْبَ اَلْحَزِینَ (4)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: در پخت و پز، از کدو زیاد مصرف کنید زیرا آن دل افسرده را شادمان می کند.

عن على (علیه السلام) قال: الدُّبّاءُ یَزیدُ فِی العَقلِ (5)علی (علیه السلام) فرمود کدو خرد را تقویت می کند.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: مَرَقُ اَلسِّلْقِ بِلَحْمِ اَلْبَقَرِ یَذْهَبُ بِالْبَیَاضِ: (6)امام صادق (علیه السلام) فرمود پخته برگ چغندر همراه گوشت گاو بیماری سفیدک پوست را از بین می برد.

سلق، پازی چغندر - به معنی «ترشک» نیز آمده است.

عن ابى الحسن الرّضا عليه السلام قال: أَطْعِمُوا مَرْضَاکُمُ اَلسِّلْقَ یَعْنِی وَرَقَهُ فَإِنَّ فِیهِ شِفَاءً وَ لاَ دَاءَ مَعَهُ وَ لاَ غَائِلَهَ لَهُ وَ یُهْدِئُ نَوْمَ اَلْمَرِیضِ وَ اِجْتَنِبُوا أَصْلَهُ فَإِنَّهُ یُهَیِّجُ اَلسَّوْدَاءَ: (7)امام رضا (علیه السلام) فرمود به بیمارانتان برگ چغندر بخورانید زیرا در آن شفا هست و هیچ انگیزش بیماری و ضرری در آن نیست و خواب مریض را تنظیم می کند از خوردن اصل و ریشه آن دوری کنید زیرا سودا را تحریک می کند.

عن ابي عبدالله (علیه السلام): مَا مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ اَلْجُذَامِ فَکُلُوا اَلشَّلْجَمَ فِی زَمَانِهِ یَذْهَبْ بِهِ عَنْکُمْ (8)از امام صادق (علیه السلام) در بدن هر کسی رگ های از جذام، هست شلغم را در موسمش بخورید تا آن را در بدن شما خنثی کند. توضیح باز تکرار می شود معمولاً در لسان حدیث مراد از جذام هر نوع بیماری پوستی یا اکثر آن هاست.


1) بحار، ج 66، ص 118.

2) وسائل الشيعه، همان، باب 122 - بحار، همان جلد، ص219.

3) بحار، همان جلد، ص 222.

4) همان، ص 225.

5) همان، ص 226 - وسائل الشیعه، همان باب 120 از امام کاظم (علیه السلام).

6) وسائل الشيعه، همان باب 117 - بحار، ج 66، ص 217.

7) وسائل الشيعه، همان باب.

8) وسائل الشيعه، همان، باب 123 - بحار، همان، ص 220.

خیار: هیچ خصوصیتی برای خیار در حدیث نیامده - يا من به دریافت آن موفق نگشته ام - لیکن اهل بیت (علیهم السلام) خیار می خورده اند.

ابو عبد الله (علیه السلام) قال: اَلْبَصَلُ یُطَیِّبُ اَلْفَمَ وَ یَشُدُّ اَلظَّهْرَ وَ یُرِقُّ اَلْبَشَرَهَ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیاز دهان را پاکیزه (در حدیث دیگر) نفس را خوش بو و کمر را قوی و پوست را ظریف و با طراوت می کند.

قال ابو عبد الله (علیه السلام): الْبَصَلُ يُذْهِبُ بِالنَّصَبِ وَ يَشُدُّ الْعَصَبَ، وَ يَزِيدُ فِي الْخُطا، وَ يَزِيدُ في الْمَاءِ، وَ يُذْهِبُ بِالْحُمّى: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیاز خستگی - بیماری زود خسته شدن که برخی بدان دچار می شوند - را بر طرف، اعصاب را قوی، توان راه رفتن را افزون و نیروی جنسی را تقویت می کند تب (و زمینه تب) را از بین می برد.

توضیح: قابل توجه کسانی که شغل سر پائی و کار ایستاده یا در حال راه رفتن دارند.

عن ابي عبد الله (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَنْ أَکَلَ مِنْ هَذَا اَلطَّعَامِ فَلاَ یَدْخُلْ مَسْجِدَنَا: (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است هر کس از این خوراک سیر بخورد به مسجد ما وارد نشود.

عن ابي عبد الله (علیه السلام) أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ أَکْلِ اَلثُّومِ وَ اَلْبَصَلِ وَ اَلْکُرَّاثِ فَقَالَ لاَ بَأْسَ بِأَکْلِهِ نِیّاً وَ فِی اَلْقُدُورِ وَ لاَ بَأْسَ بِأَنْ یُتَدَاوَی بِالثُّومِ وَ لَکِنْ إِذَا أَکَلَ ذَلِکَ فَلاَ یَخْرُجْ إِلَی اَلْمَسْجِدِ: (4)از امام صادق (علیه السلام) در مورد سیر پیاز و تره پرسیدند، فرمود:

خوردن آن ها به طور خام یا پخته هیچ اشکالی ندارد و مداوا کردن با سیر نیز اشکالی ندارد لیکن هر کس این گیاه را بخورد به سوی مسجد نرود.

عنه (علیه السلام): أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ أَكْلِ الثُّومِ وَ الْبَصَلِ وَ الْكُرَّاثِ نِيّاً وَ مَطْبُوخاً قَالَ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ وَ لَكِنْ مَنْ أَكَلَهُ نِيّاً فَلَا يَدْخُلِ الْمَسْجِدَ فَيُؤْذِيَ بِرَائِحَتِهِ (5)از امام صادق (علیه السلام) از خوردن خام و پخته سیر، پیاز و تره پرسیدند، فرمود: هیچ اشکالی ندارد، اما هر کس آن (سیر) را خام بخورد به مسجد وارد نشود که بویش موجب آزار دیگران شود.

طب الائمة: کُلُوا اَلثُّومَ فَإِنَّ فِیهَا شِفَاءً مِنْ سَبْعِینَ دَاءً: (6)در طب امامان آمده است سیر را بخورید که درمان هفتاد درد است.

توضیح:

1- در فصل «ایمنی و مسافرت درباره پیاز و یک ویژگی مهم و مفید آن» سخن خواهد آمد.

2- مقصود ارائه چند نمونه از حدیث های مربوط به برخی از سبزی ها بود بحث مشروح در مورد همه آن ها و آوردن همه حدیث ها از مسئولیت های علم «غذاشناسی» است.

3- خوردن سبزی مستحب موکد است و برخی آن را «کالواجب» یعنی مانند «واجب» لقب داده اند.

4- همین طور است خوردن میوه به عنوان غذا و خواه به عنوان عامل تنظیم کننده و خواه به عنوان درمان.


1) وسائل الشيعه، همان، باب 126 - بحار، همان، ص 247.

2) وسائل الشيعه، همان باب - بحار، همان، ص 247

3) وسائل الشيعه، همان، باب 128 - بحار، همان، ص 250.

4) وسائل الشيعه، همان باب 128 - بحار، ج 66، ص 249.

5) مستدرک الوسائل ابواب الاطعمة المباحة، باب 100.

6) همان.

ایمنی و تغذیه میوه ای

گفته شد که برخورد اسلام با انواع گوشت ها از ابتدا تا آخر یک بر خورد بهداشتی است لیکن بر خورد اسلام با سبزی در اصل مساله حلال و حرام یک بر خورد حفاظتی است پس از تعیین این مرحله به برنامه بهداشتی و درمان می پردازد. برخورد اسلام با میوه نیز درست مانند سبزی است هر میوه که ارزش غذائی داشته باشد و ماهیتش مسموم کننده نباشد، حلال است و پس از این مرحله سخن از میوه، فاسد یا خوردن به صورت خام یا پخته، و... که امور بهداشتی هستند شروع می شود.

اینک چند نمونه از حدیث های این باب

قال الرّضا (علیه السلام) قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): کُلُوا اَلتَّمْرَ عَلَی اَلرِّیقِ فَإِنَّهُ یَقْتُلُ اَلدِّیدَانَ فِی اَلْبَطْنِ: (1)امام رضا (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است خرما را ناشتا بخورید زیرا کرم های روده را از بین می برد.

روى الصدوق: أَکْلُ اَلتَّمْرِ اَلْبَرْنِیِّ عَلَی اَلرِّیقِ یُورِثُ اَلْفَالِجَ (2)مرحوم صدوق روایت کرده خوردن خرمای برنی ناشتا، موجب بیماری فلج می شود.

توضیح: خرما گونه های زیادی دارد، عجوه، برنی، صیحانی، مشان، صرفان، سابری هیرون و... از این دو حدیث استفاده می شود که خوردن انواع خرما به طور ناشتا خوب است مگر خرمای برنی که ضرر دارد لیکن در حدیث دیگر خوردن خرمای برنی همراه آب در حال، ناشتا برای کسی که یبوست دارد، توصیه شده است.

عن ابي عبد الله (علیه السلام): شَکَا نَبِیٌّ مِنَ اَلْأَنْبِیَاءِ إِلَی اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلْغَمَّ فَأَمَرَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَکْلِ اَلْعِنَبِ: (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود: یکی از پیامبران از غمی که بر او مستولی می گشت به خدواند شکایت، کرد خدواند او را به خوردن انگور دستور داد.

در حدیث دیگر برای کاستن از شدت غم خوردن انگور سیاه توصیه شده است.

عن على (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): عَلَیْکُمْ بِالزَّبِیبِ فَإِنَّهُ یَکْشِفُ اَلْمِرَّهَ وَ یَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ یَشُدُّ اَلْعَصَبَ وَ یَذْهَبُ بِالْإِعْیَاءِ وَ یُحَسِّنُ اَلْخُلُقَ وَ یُطَیِّبُ اَلنَّفْسَ وَ یَذْهَبُ بِالْغَمِّ: (4)علی (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: کشمش بخورید که اختلال صفرائی را بر طرف می کند، بلغم را از بین می برد اعصاب را قوی می کند خستگی را از بین می برد، اخلاق را ینکو می نماید تنفس را گوارا یا نفس را پاکیزه می کند و غم را از بین می برد.

عن الرضا (علیه السلام) عن آبائه (علیه السلام) عن على (علیه السلام) قال: مَنْ أَکَلَ إِحْدَی وَ عِشْرِینَ زَبِیبَهً حَمْرَاءَ عَلَی اَلرِّیقِ لَمْ یَجِدْ فِی جَسَدِهِ شَیْئاً یَکْرَهُهُ. (5)امام رضا (علیه السلام) از نیاکانش از علی (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: هر کس در حال ناشتا بیست و یک عدد کشمش سرخ بخورد چیز یا حالت ناخوشایندی در بدنش نمی بیند.


1) بحار، ج 66، ص 126.

2) همان.

3) همان، ص 149

4) همان، ص 151.

5) همان

عن امير المومنين (علیه السلام) قال: أَطْعِمُوا صِبْیَانَکُمُ الرُّمَّانَ فَإِنَّهُ أَسْرَعُ لِأَلْسِنَتِهِمْ (1)علی (علیه السلام) فرمود به کودکانتان انار بخوارانید زیرا زبانشان را سرعت می بخشد.

توضیح: ممکن است مراد زودتر زبان باز کردن و سخن گفتن باشد و ممکن است «سلاست بیان» و شیوائی گفتار در طول عمر باشد و شاید هر دو مورد نظر باشد.

على ابن الحسين (علیه السلام) قال: شَیْئَانِ مَا دَخَلاَ جَوْفاً قَطُّ إِلاَّ أَفْسَدَاهُ، وَ شَیْئَانِ مَا دَخَلاَ جَوْفاً قَطُّ إِلاَّ أَصْلَحَاهُ: فَأَمَّا اَللَّذَانِ یُصْلِحَانِ جَوْفَ اِبْنِ آدَمَ فَالرُّمَّانُ وَ اَلْمَاءُ اَلْفَاتِرُ، وَ أَمَّا اَللَّذَانِ یُفْسِدَانِ فَالْجُبُنُّ وَ اَلْقَدِیدُ (2)امام سجاد (علیه السلام) فرمود: دو چیز است که هرگز بر شکمی وارد نمی شوند مگر آن را دچار فساد می کنند، و دو چیز است شکمی داخل نمی شوند مگر آن را اصلاح می کنند. اما آن دو که اصلاح می کنند، انار و آب نوشیدنی که قبلا جوشانیده شود»، است. و آن دو چیز که فاسد می کنند پنیر و قدید است.

توضیح در تشویق به جوشانیدن آب نوشیدنی حدیث های متعدد وارد شده است. و این گستره علم امامان (علیه السلام) را حتی در میکرب شناسی می رساند.

قدید گوشتی که جهت ذخیره کردن خشکانیده می شد که تا همین اواخر در برخی از مناطق ایران نیز رواج داشت.

سمعت موسى بن جعفر (علیه السلام) يقول: ثلاثة لا تضر العنب الرازقى و قصب السكر، و التفاح اللبناني: (3)شنیدم امام کاظم (علیه السلام) می فرمود سه چیز فاقد هر نوع ضرر:است انگور، رازقی شکر نی شکر و سیب لبنانی.

قال على (علیه السلام) اَلسَّفَرْجَلِ قُوَّهٌ لِلْقَلْبِ اَلضَّعِیفِ وَ یُطَیِّبُ اَلْمَعِدَهَ وَ یُذَکِّی اَلْفُؤَادَ وَ یُشَجِّعُ اَلْجَبَانَ وَ یُحَسِّنُ اَلْوَلَدَ: (4)على (علیه السلام) فرمود: «به» قلب ضعیف را تقویت معده را، پاکیزه و دل را تمیز (مراد دل گوشتی نیست) و شخص ترسو را شجاع و فرزند را زیبا می کند.

نظر ابو عبد (علیه السلام) إِلَی غُلاَمٍ جَمِیلٍ فَقَالَ یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ أَبُو هَذَا اَلْغُلاَمِ أَکَلَ اَلسَّفَرْجَلَ وَ قَالَ اَلسَّفَرْجَلُ یُحَسِّنُ اَلْوَجْهَ وَ یُجِمُّ اَلْفُؤَادَ: (5)امام صادق (علیه السلام) جوان زیبائی را دید و گفت باید پدر این جوان «به خورده باشد. و نیز گفت: به سیمای آدمی را زیبا می کند و دل را از آشفتگی می رهاند.

عن ابي عبد الله (علیه السلام) قال: أَطْعِمُوا مَحْمُومِیكُمُ التُّفَّاحَ فَمَا مِنْ شَیْ ءٍ أَنْفَعَ مِنَ التُّفَّاحِ: (6)امام صادق (علیه السلام): تب دارانتان را سیب بخوارانید چیزی مفیدتر از سیب نیست.

سمعت الباقر (علیه السلام) يقول: إِذَا أَرَدْتَ أَکْلَ اَلتُّفَّاحِ فَشَمَّهُ ثُمَّ کُلْهُ فَإِنَّکَ إِذَا فَعَلْتَ ذَلِکَ أَخْرَجَ مِنْ بَدَنِکَ کُلَّ دَاءٍ وَ غَائِلَهٍ وَ یُسَکِّنُ مَا یُوجَدُ مِنْ قِبَلِ اَلْأَرْوَاحِ کُلِّهَا (7)من گوش می دادم و امام کاظم (علیه السلام) می فرمود: وقتی که خواستی سیبی را بخوری


1) همان ص 155

2) همان، ص156 و 157.

3) همان، ص 168.

4) همان.

5) همان ص 170

6) همان، ص 172.

7) همان، ص 175.

ابتدا آن را بو کن سپس بخور اگر چنین کنی بیماری ها و هر آشفتگی و ناهماهنگی را از بدنت خارج می کند و اختلالات صفراوی و سوداوی را آرام می نماید.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) کُلُوا اَلتِّینَ اَلرَّطْبَ وَ اَلْیَابِسَ فَإِنَّهُ یَزِیدُ فِی اَلْجِمَاعِ وَ یَقْطَعُ اَلْبَوَاسِیرَ وَ یَنْفَعُ مِنَ اَلنِّقْرِسِ وَ اَلْإِبْرِدَهِ: (1)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود بخورید انجیر - تازه و خشک آن - را زیرا نیروی جنسی را تقویت می کند و بواسیر را

قطع می نماید و برای «ابرده» درمان است.

ابرده: احساس سردی در درون بدن - مراد اصطلاح سردی مزاج که مقابلش گرمی مزاج است، نمی باشد بلکه مقصود چائیدن درون و احساس سرما در داخل بدن است.

الرضا (علیه السلام) قال: البِطّیخُ عَلَی الرِّیقِ یورِثُ الفالِجَ (2)امام رضا (علیه السلام) فرمود: هندوانه خوردن در حال ناشتنا موجب فلج می شود.

الصادق (علیه السلام).... وَ یُذِیبُ اَلْحَصَاهَ فِی اَلْمَثَانَهِ (3)هندوانه سنگ مثانه را ذوب می کند.

قال ابو عبدالله (علیه السلام) اَلْجُبُنُّ وَ اَلْجَوْزُ فِی کُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا شِفَاءٌ وَ إِذَا اِفْتَرَقَا کَانَ فِی کُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا دَاءٌ.: (4)امام صادق (علیه السلام) فرمود: پنیر و گردو - اگر با هم باشند - در هر دو شفا هست و اگر از هم جدا شوند هر کدام عامل بیماری است.

گزینش از میان غذاهای حلال

هر غذا (اعم از فرآورده های حیوانی و گیاهی) و یا محصولی از هر دو که ذات و ماهیت آن مضر باشد یا به طور عارضی دارای ضرر شود، حرام است، خواه به جسم و تن مضر باشد و خواه به عقل و روان.

قاعده کلی فوق به محور «ضرر مطلق» مبتنی است پس از فراغت از این قاعده نوبت می رسد به سود و ضرر نسبی یعنی غذاهای حلال نیز نسبت به هم دیگر و در مقایسه با هم دیگر دارای سود و ضرر هستند و یا به عبارت دیگر: سودشان متفاوت است.

بنابراین اسلام توصیه می کند که در میان غذاهای حلال نیز بهتر است رفتار گرینشی داشته باشید به ویژه از نظر طیب و گوارا و دل چسب و روان چسب بودن.

قرآن، كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ (5)بخورید از گواراهای روزی ها که به شما داده ایم.

یا از آن چه که به شما روزی داده ایم از گواراهایش بخورید.


1) همان، ص 186.

2) همان، ص 194.

3) همان، ص 196.

4) همان، ص 198.

5) سوره بقره، آیه 172

و در فاز نسبیت «الآطيب فالآطيب» طیب ترین سپس طیب تر سپس طیب را گزینش کنید اسلام شلخته کاری در انتخاب مواد غذائی و بی سلیقگی در نحوه تهیه آن را نمی پسندد اما این موضوع با خصلت کمیت گرائی و پرخوری و اسراف فرق دارد. آیه فوق با برخی آیه های دیگر که در موضوع غذا آمده فرق دارد و پیامش با پیام آن ها متفاوت است مثلاً آیه

يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيَّبَاتِ وَيُحَرِّمُ الْخَبَائِثَ (1)حلال می کند برای شما گوارها را و حرام می کند پلیدها را. يا يَسْئًلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ (2)می پرسند از تو کدام غذاها برایشان حلال است بگو برای شما طيب ها حلال است.

بنابراین در قرآن دربارهٔ غذا دو اصطلاح طیّب داریم

1- طیب در مقابل خبیث این اصطلاح یک حد نصاب از طیب بودن را در نظر گرفته که شییء با داشتن آن از مصداق خبیث بودن خارج می شود و مصداق طیب می گردد.

2- طیب در نوار نسبیت در میان خود طیب ها: اشیاء و مواد غذائی، طیب در طیب بودن با هم فرق دارند: طیب، ترین، طیب تر و طیب كلوا مما رزقكم الله حلالا طيبا (3)بخورید از آن چه به شما روزی کرده ایم و خوراک قرار داده ایم به شرط حلال بودن طیب بودن.

به سه قسمت از این آیه باید توجه کرد:

1 - رزقكم الله، یعنی چیزهائی که خداوند به عنوان روزی و خوراک برای انسان داده است. مراد چیزهائی است که تحریم نشده اند زیرا تحریم شده ها روزی و رزق از جانب خدا نیستند.

2- حلالاً: یعنی تحریم نشده ها نیز باید از طریق مشروع به دست آیند نه از طریق غصب، سرقت، ربا و...

3- طيباً، یعنی پس از حلال بودن ذاتی که به دلیل طیب بودن است و پس از حلال بودن راه به دست آوردن آن، به طیب بودن نسبی آن نیز توجه کنید.

باید این نکته را نیز در نظر داشت که گزینش بر اساس طیب بودن با پرهیز بی دلیل فرق دارد. برخی افراد از بعضی خوردنی ها خودداری می کنند این نوعی بیماری است.

قال امير المؤمنين (علیه السلام): اِثْنَانِ عَلِیلاَنِ أَبَداً صَحِیحٌ مُحْتَمٍ وَ عَلِیلٌ مُخَلِّطٌ (4)علی (علیه السلام) فرمود: دو کس همیشه بیمارند: آدم سالم که بی دلیل از چیزی پرهیز کند و آدم بیماری که همه چیز را بخورد (غذاها را با یک دیگر در معده اش مخلوط کند).


1) سوره مائده آیه 4.

2) سوره مائده آیه 4.

3) سوره نمل آیه 114 - و نیز سوره ماده آیه 88

4) بحار، ج78، ص83.

یک سفارش مهم:

با پیدایش ماشین از کارهای جسمی و یدی انسان - که انرژی زیادی مصرف می کرد - کاسته شده و این پدیده موجب شده که چاقی یکی از گرفتاری های رایج بشر گشته است. در پی آمد این مشکل همگان تشویق شده اند که شام نخورند لیکن در بیان اسلام تاکید شده است که نباید بی شام، خوابید گر چه همیشه به کم خوردن توصیه و از پرخوری نهی شده ایم:

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): لاَ تَدَعُوا اَلْعَشَاءَ وَ لَوْ عَلَی حَشَفَهٍ إِنِّی أَخْشَی عَلَی أُمَّتِی مَنْ تَرَکَ اَلْعَشَاءَ اَلْهَرَمَ فَإِنَّ اَلْعَشَاءَ قُوَّهُ اَلشَّیْخِ وَ اَلشَّابِّ (1)رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود شام خوردن را ترک نکنید گر چه یک دانه خرمای خشکیده باشد، من بر امتم از ترک شام می ترسم که زودتر پیر شوند شام خوردن نیرو و قوام پیر و جوان است.

قال امير المؤمنين (علیه السلام): عَشَاءُ اَلْأَنْبِیَاءِ بَعْدَ اَلْعَتَمَهِ فَلاَ تَدَعُوا اَلْعَشَاءَ فَإِنَّ تَرْکَ اَلْعَشَاءِ خَرَابُ اَلْبَدَنِ: (2)علی (علیه السلام) فرمود: شام انبیاء پشت سر نماز عشاء است. پس شام را ترک نکنید زیرا شام نخوردن بدن را تخریب می کند.

عن أبي جعفر (علیه السلام) قال: أَوَّلُ خَرَابِ اَلْبَدَنِ تَرْکُ اَلْعَشَاءِ: امام باقر (علیه السلام) فرمود: اول خرابی بدن ترک شام است.

و حدیث های متعدد دیگر و نیز تاکید بر صبحانه خوردن و زودتر خوردن آن یکی از اصول فرهنگ غذائی اسلام است که در فصل «ایمنی» و خصلت های «حادثه ساز» خواهد آمد.

ایمنی و حفاظت فردی

قرآن لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ (3)خودتان را در معرض هلاکت قرار ندهید.

لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اَللّهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً (4)خودتان را نکشید که خدواند به شما مهربان است. بخش «ایمنی و بهداشت فردی» را با نهایت اختصار و با عبور از برخی موضوعات پایان داده و اینک به «ایمنی و حفاظت فردی» می پردازم.

تفکیک موضوعات و جدا کردن بخش ها و تعیین حد و مرز و قلم رو هر نوع موضوع و هر مقوله در دانش ایمنی سخت دشوار است زیرا همه عنوان ها - ایمنی و محیط زیست ایمنی و محیط شهر ایمنی و محیط خانواده، ایمنی و محیط کار و.... - به ایمنی فردی بر می گردد و بر عکس و نیز ایمنی فردی به ایمنی اجتماعی بر می گردد و بر عکس، بنا بر این باید توجه داشت هر چه تا این جا تحت عنوان های مختلف بحث شده همگی به ایمنی فردی نیز مربوط است. از باب مثال در ساختمان خانه باید راه پله و ایوان و بالکن و بهار خواب حفاظ و نرده داشته باشد (که پیشتر بحث شده) همه در جهت ایمنی فردی است.


1) بحار، ج 66، ص 343.

2) همان، ص 342.

3) سوره بقره آیه 195.

4) سوره نساء آیه 29.

با این همه چاره ای غیر از تبویب و تفکیک موضوع ها نیست آن چه در زمینه بهداشت فردی یا حفاظت فردی بررسی می شود باید در کنار سایر فصل ها و بخش ها در نظر گرفته شود. تا به قول غربی ها دچار «فونکوسیونالیسم» و به قول خودمان دچار (جراحی در پیکر علم) ایمنی نشویم.

پس مقصود در این جا از «ایمنی و حفاظت فردی» توجه انسان به حفظ جان و تن خویش است با قطع نظر از این که او را در اتباط با محیط خاص یا با همکار خاص یا در شرایط ویژه ای در نظر بگیریم.

قال الجواد (علیه السلام): اَلْحَوَائِجُ تُطْلَبُ بِالرَّجَاءِ وَ هِیَ تَنْزِلُ بِالْقَضَاءِ، وَ اَلْعَافِیَهُ أَحْسَنُ عَطَاءٍ (1)امام جواد (علیه السلام) فرمود: انسان به وسیله امید دنبال نیازمندی هایش است در حالی که آن ها با قضای خدواند به او می رسند و ایمنی بهترین عطای خدا به انسان است.

توضیح:

1- امید اولین سرمایه انسان است انسان بدون امید فاقد انگیزه می شود.

2- تامین نیازها و کوشیدن در تحصیل آن ها زمینه بیشترین حوادث ناگوار است ایمنی بشر در این زمینه با بیشترین خطر رو به رو است.

3- حدیث تذکر می دهد که: درست است باید کار کرد و کوشش نمود لیکن نباید عشق به تحصیل نیازها و بر آوردن خواسته ها به یک نوع بی پروائی متهورانه منجر شود زیرا حفظ عافیت و ایمنی بر همه نیازها و خواسته ها مقدم است.

4- پیشتر توضیح داده شد که مکتب اهل بیت (علیهم السلام) مکتب امر بین الامرین است نه مکتب جبری و نه مکتب تفویضی و نه تقدیری حدیث اشاره دارد که با همه ارزشمند بودن سعی و کوشش ممکن است به تحصیل نیاز مورد نظر موفق نشویم قضای الهی یا جریان قدرهای جهان طبیعت با ما موافق نباشد پس انگیزه برای تحصیل نیازها نباید به عشقی واله کننده و شیدا نماینده تبدیل شود و ما را از حفاظت عافیت و ایمنی غافل کند ای بسا افرادی که سلامتی تن یا روان را در این شیدائی ها باخته اند.

5- شیدائی کار را به جائی می رساند که دیگر چیزی بنام «نیاز» در جایگاه انگیزه نمی ماند و فرد بدون این که نیاز داشته باشد باز مستانه به دنبال پول و مال جان فشانی می کند حدیث به این اصل مهم - مهم در دانش انسان شناسی و روان شناسی - اشاره دارد که انسان سالم کسی است که «نیاز» انگیزه کار و فعالیت او باشد و انسان فعال بدون انگیزه، نیاز بیمار روانی است بنا بر این آنان که نیاز مادی ندارند باید در امور غیر مادی فعالیت کنند (مانند کار دانش و تحقیق علمی یا خدمت به نوع) که این نیاز تمام شدنی نیست.

ممکن است گفته شود که نیاز مادی نیز تمام شدنی نیست. درست است واقعیت نیز چنین نشان داده که معمولاً انسان های بی نیاز در امور مادی شدیدترین نیاز را احساس می کنند اما این واقعیت از واقعیت هائی است که باید با آن مبارزه شود زیرا خلاف حقیقت است و جز یک بیماری روحی چیزی نیست.


1) بحار، ج 78، ص 365.

6- جمله اخير و العافية احسن عطاء گویای این نکته است که عافیت و سلامتی «عطا» است که خدواند آن را داده و مانند سایر نعمت ها نسیت که ما با سعی و کوشش خودمان آن را به دست آورده باشیم آن چه بر عهده ماست حفاظت از این عطا است.

و چون عطا است و مفت به ما داده شده قدر آن را نمی دانیم و آن را فدای نعمت های کم ارزش می نمائیم و این یک شیوه خرد ورزانه نمی باشد بل یک شیوه صرفا غریزه مدارانه است و شگفت تر این که حیوان که در همه رفتارهایش غریزه مدار است بیش از برخی از انسان های شیفته به مادیات از جان و تن خود حفاظت می کند.

قال الجواد (علیه السلام): اَلتَّحَفُّظُ عَلَی قَدْرِ اَلْخَوْفِ امام جواد (علیه السلام) فرمود: حفاظت جان و تن به مقدار خوف است. (بحار، ج 78، ص 365)

توضیح:

1- در زبان عربی برای «ترس» دو واژه به کار رفته است: جبن و خوف.

در فارسی باید بگوئیم ترس دو نوع است ترس منفی و نکوهیده و ترس مثبت و خردمندانه آن گاه برای هر کدام مثال بیاوریم لیکن در عربی از این توضیحات بی نیاز هستیم جبن یعنی ترس منفی و خوف یعنی ترس خردمندانه به ویژه در زبان و بیان امامان (علیه السلام) هرگز نشنیده ایم انّی اجبن اما مکرر و فراوان آمده است «انّی اخاف». پس مراد در این حدیث همان ترس مثبت است نه بز دلی ترس خردمندانه در عنوان کلی احتیاط و انگیزه عاقلانه آن، جای می گیرد و نشان از صحت و سلامتی شخصیت روانی فرد است.

2- سوال این است تا چه قدر باید در حفاظت روان و تن کوشید؟ حدیث بالا پاسخ این پرسش را می دهد: تا حدی که خوف از بین برود.

حفاظ بالکن در حدی باید مستحکم باشد که خوف سقوط نباشد. سرعت خودرو به میزانی باید باشد که خوف تصادف و چپ شدن و... وجود نداشته باشد ساعت کار و کوشش به میزانی باید باشد که خوف لطمه به سلامتی در آن نباشد و... و... هیچ کاری هیچ شیوه ای هیچ رفتاری نباید صحت و سلامتی و به قول حدیث عافیت را تهدید کند و عافیت را نباید فدای هیچ نعمتی کرد مگر شهادت که بحث دیگری است.

پس این حدیث میزان و مقدار و اندازه حفاظت را در ساختمان در محیط در کار در، ورزش در....... روشن می کند.

هر جا و هر قدر که خوف خطر و حادثه هست به مقداری باید برای تامین حفاظت و ایمنی کوشید که خوف از بین برود و ایمنی حاصل گردد.

3- در هر شرایطی تا خوف زایل، نشود ایمنی حاصل نشده است و شخص در شرایط غیر شرعی قرار دارد و واجب

است شرایط ایمنی را تامین کند وگرنه ادامه کار یا ادامه حضور در آن شرایط حرام است و بر خلاف آیه «ولا تلقوا با يديكم الى التهلكة و بر خلاف قاعده لا ضرر و لا ضرار» می باشد.

یک بحث کوچک فقهی

در این زمینه در فقه اسلام دو قاعده داریم

1- قاعده سلطنت الناس مسلطون على انفسهم و اموالهم انسان ها بر جان و مال خویش مسلط و صاحب اختیار هستند.

2- قاعده لا ضرر: لا ضرر ولا ضرار فى الاسلام ضرر پذیری و ضرر رسانی به خود و دیگران، در اسلام نیست.

به اصطلاح علم «اصول فقه» قاعده دوم بر قاعده اول حکومت دارد یعنی زمینه عمل کرد آن را محدود می کند و نتیجه این می شود که انسان نسبت به جان و مال خود تسلط و اختیار کامل دارد مگر در مورد ضرر و اضرار، یعنی هیچ

کسی حق ندارد به جان و مال خود ضرر بزند.

هر گونه رفتار نابخردانه با مال شخصی ممنوع است مثلاً وقف اموال برای فلان گربه و سگ که در اروپا مرسوم است در اسلام ممنوع است یا هدر دادن مال و اسراف آن ممنوع است. هیچ کسی نمی تواند بگوید: مال خودم هست هر چه بخواهم با آن می کنم حکومت می تواند و باید با او برخورد کند.

و نیز هر گونه رفتار نابخردانه با سلامتی جان و تن و اعضای بدن خود ممنوع است و مرتکب آن به مجازات متناسب می رسد.

بر می گردیم به موضوع حفاظت فردی و باز از امام محمد تقی (علیه السلام) بشنویم:

قال الجواد (علیه السلام) رَاکِبُ اَلشَّهَوَاتِ لاَ تُقَالُ عَثْرَتُهُ (1)امام جواد (علیه السلام) فرمود: کسی که بر اساس شهوت ها عمل کند، از حوادث ایمن نمی شود - یا لغزش های او قابل جبران نمی باشد.

توضیح:

1- عثره: لغزش و لغزیدن، حادثه ناگوار ایجاد کردن خواه لطمه به حیثیت باشد و خواه صدمه به جان و تن.

2- توجه این حدیث بیشتر به حادثه سازی در زیست دنیوی است زیرا راكب شهوات نسبت به آخرت در اصل رکوبش لغزیده و تمام شده است پس کلام امام بیشتر به ایمنی در این دنیا ناظر است.

3- این حدیث مقصود دو حدیث بالا را روشن تر می کند، کار سعی و کوشش باید بر اساس تعقل باشد نه بر اساس شیدائی و والگی.

4- البته در هر کاری عشق و علاقه و انگیزه روانی لازم است به طوری که در حدیث اول فرمود «امید»، اما نه در حدی که از معنی و مفهوم امید تجاوز کرده و خرد را محدود یا تعطیل کند.

عن ابى الحسن الهادي (علیه السلام) قَالَ: مَنْ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّهُ: (2)امام هادی (علیه السلام) فرمود: کسی که به جان خویش ارزشی قائل نباشد از شر او ایمن مباش.

یعنی کسی که برای حفاظت خودش اعم از جسمی و معنوی ارزش قائل نباشد نه تنها خودش را تباه می کند بلکه دیگران را نیز با خطر مواجه می کند.

قال الرضا (علیه السلام) ... مَنْ خَافَ أَمِنَ وَ مَنِ اِعْتَبَرَ أَبْصَرَ.... (3)امام رضا (علیه السلام) فرمود: هر کس خوف داشته باشد ایمن می شود و هر کس عبرت آموز باشد بینا می گردد.


1) بحار، ج 78، ص 364.

2) همان، ص 365.

3) همان، ص 352.

خوف و ترس خردمندانه موجب مواظبت و «خود پائی» می گردد و خود پائیدن عامل و انگیزه تامین شرایط ایمنی می شود و شخص را از تهوّر جاهلانه و مسامحه در مورد ایمنی باز می دارد.

افراد کودن و باصطلاح دنده پهن خوف - با معنائی که بیان شد - را ندارند این بی پروائی با بی باکی شجاعانه فرق ماهوی دارد منشأ آن نادانی و کودنی است و منشأ این کمال انسانی.

بنابر حدیث های فوق خوف هم عامل و انگیزه برای تامین ایمنی است و هم تعیین کننده مقدار و حد و حدود پرادختن به ایمنی، پس خوف و پروای خردمندانه سه اصل مهم از اصول ایمنی را تعیین می کند و با بیان دیگر: پروای خرد ورزانه در امر ایمنی سه کار برد دارد:

اول این که عامل و انگیزه برای پرداختن به ایمنی و تامین آن است.

در ثانی به میزانی باید به تامین ایمنی پرداخت که خوف از بین برود.

سوم این که پرداختن به تامین بیش از آن چه پروای خردمندانه آن را اقتضاء می کند مصداق وسوسه و یا نشان دهنده این است که شخص دچار بیماری ترس (بزدلی) شده است همان طور که وسواسی گری در هر رفتاری نکوهیده است در ایمنی نیز نکوهیده بل نکوهیده تر است وسواسی گری در ایمنی دقیقا بر علیه ایمنی است و ایمنی را از بین می برد.

حفظ جان و تن و اعضای بدن از واجبات اولیه اسلام است چیزی به نام «خطر پذیری متهورانه» یا «بی پروائی کودنانه» و یا «خودکشی» هیچ ربطی به شجاعت یا مناعت طبع ندارد. منشأ خود کشی ترس است نه خوف. ترس از یک پیش آمد، ترس از شرایط آینده عامل «یاس» می شود و یاس شدید موجب و اماندگی می گردد که بالاترین مصداق «عجز» است و اساس و اماندگی انگیزه خود کشی می گردد و هیچ فردی اقدام به خود کشی نمی کند مگر دچار بیماری روانی شدید باشد.

قال الباقر (علیه السلام) .... إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ یُبْتَلَی بِکُلِّ بَلِیَّهٍ وَ یَمُوتُ بِکُلِّ مِیتَهٍ إِلاَّ أَنَّهُ لاَ یَقْتُلُ نَفْسَهُ: (1)امام باقر (علیه السلام) فرمود: ممکن است مومن به هر بلائی دچار شود و ممکن است به هر نوع از انواع مردن بمیرد اما مومن خود کشی نمی کند.

توضیح مومن یعنی انسانی که از نظر فکری روحی و رفتاری یک فرد سالم، باشد سالم اندیش و سالم کردار. مومن یعنی کسی که به خدا ایمان آورده و در صدد تامین ایمنی دنیا و آخرت است.

عن ابي عبد الله (علیه السلام) قال: مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ مُتَعَمِّداً فَهُوَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خالِداً فيها: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسی که عمدا خود کشی کند به طور ابدی در آتش دوزخ خواهد بود.

توضیح انسان در این طبیعت ممکن است با همه مواظبت ها و حفاظت ها باز دچار حادثه و انواع بلاها گردد لیکن آن چه وظیفه انسان است سه چیز است:

1- خودش موجب سلب ایمنی از خود نشود.


1) بحار، ج 81، ص 196 - كافى، ج 2، ص 254.

2) بحار، ج 104، ص 376.

2- خودش در فراهم شدن شرایط و زمینه سلب ایمنی سهیم نباشد و باصطلاح مصداق «من اعان علی نفسه» نگردد.

مومن خود کشی نمی کند هر کس خود کشی کند بی تردید ایمان ندارد.

قضى على (علیه السلام) فِی اَلْقَارِصَهِ وَ اَلْقَامِصَهِ وَ اَلْوَاقِصَهِ وَ هُنَّ ثَلاَثُ جَوَارٍ کُنَّ یَلْعَبْنَ فَرَکِبَتْ إِحْدَاهُنَّ صَاحِبَتَهَا فَقَرَصَتْهَا اَلثَّالِثَهُ فَقَمَصَتِ اَلْمَرْکُوبَهُ فَوَقَعَتِ اَلرَّاکِبَهُ فَوَقَصَتْ عُنُقُهَا فَقَضَی بِالدِّیَهِ أَثْلاَثاً وَ أَسْقَطَ حِصَّهَ اَلرَّاکِبَهِ لِمَا أَعَانَتْ عَلَی نَفْسِهَا: (1)على (علیه السلام) درباره نیشگون گیرنده و یکه خورنده و گردن شکسته قضاوت کرد. ماجرا از این قرار بود: سه دختر یا سه زن جوان با هم دیگر بازی و شوخی می کردند یکی بر دیگر سوار شد سومی مرکوب را نیشگون گرفت و او یکه خورد، دومی

که سوار بود افتاد و گردنش شکست امام حکم کرد که دیه سه قسمت شود یک ثلث را مرکوب و ثلث دوم را نیشگون گیرنده بپردازند و ثلث سوم را ساقط کرد زیرا او بر علیه نفس خودش اعانت کرده بود.

از ظاهر حدیث فوق بر می آید که موضوع قضاوت دیه شکستن گردن است اما در وسائل الشیعه تصریح شده که «فَانْدَقَّتْ عُنُقُهَا فماتت» (2)گردنش ضربه دید و مرد. در این صورت دیه قتل سه قسمت شده و ثلث آن هدر شده است.

فرد راکب علاوه بر این که ثلث دیه اش هدر می شود برای کار غلطش به عنوان گناه و عدم رعایت اصول ایمنی مجازات اخروی نیز دارد مگر در صورتی که ماهیت بازی و شوخی با رعایت اصول ایمنی باشد و ماهیت حادثه یک اتفاق محض بوده باشد.

یعنی بازی - و یا تفریح - و نیز شوخی کردن جایز است و در مواردی مستحب نیز می باشد لیکن با رعایت اصول و فروع ایمنی در این صورت اگر حادثه ای رخ دهد گناه نیست و مجازات اخروی ندارد و در غیر این صورت گناه است و مجازات اخروی نیز دارد رعایت اصول و شرایط ایمنی در انواع بازی شوخی، تفریح مسابقه ها و ورزش ها واجب است.

حفاظت و یک اصل اعتقادی

یک اصل اعتقادی در مورد حفاظت جان و تن هست که باید خیلی مهم و جدی تلقی شود و مورد توجه کامل قرار گیرد و آن به شرح زیر است:

اگر کسی اصول ایمنی بهداشت و حفاظت را رعایت کند لیکن بر اساس اتفاقات که خصیصه این طبیعت است دچار بیماری یا نقص عضو شود بیماری و نقص عضو او نزد خدا اجر و افر دارد اما اگر کسی خودش علت تامه بیماری و حادثه شود یا به نسبتی در آن سهيم باشد نه تنها هیچ اجری در قبال تحمل درد و نقص ندارد بل به همان نسبت در نظر خداوند منفور و مستحق مجازات است.

حدیث زیر و امثالش به صورت اول ناظر است

«عن ابى جعفر (علیه السلام) قال: حُمَّی لَیْلَهٍ مِنْ مَرَضٍ تَعْدِلُ عِبَادَهَ سَنَهٍ.... (3)امام باقر (علیه السلام) فرمود: تب بیمار به مدت یک شب،

معادل است با عبادت یک سال...


1) المقنعة، ص118.

2) وسائل الشیعه ابواب موجبات الضمان، باب 7

3) بحار، ج 81، ص 200

بر این اساس، کسی که مسائل ایمنی را رعایت نکند دچار سه نوع خسارت می شود:

1- دچار مرگ یا نقص عضو می شود.

2- اجر و ثواب تحمل درد و نقص را از دست می دهد.

با مجازات اخروی مواجه می گردد.

حفاظت و خود آزاری

گفته شد در اسلام حفاظت جان و تن واجب است و خود را در معرض هلاکت قرار دادن حرام است. همین طور است «خود آزاری» در هر نوع و شکل باشد. هر نوع خود آزاری با نسبتی گناه است. بسته به کم و کیف آن است. کوچکترین گونه آن کندن موی خود است که مجازات کفاره بر آن بار می شود.

هنگامی اهمیت این حکم از احکام اسلامی بیشتر روشن می شود که توجه شود حتی در شرایطی که شخص بهانه یا دلیل عاطفی برای کندن موی خویش دارد، نیز محکوم است و باید توبه کند و کفاره هم بپردازد. مثلاً خانمی در عزای بستگانش در اثر احساسات عاطفی موی خویش را بکند یا پاره، کند یا بر صورت خودش ناخن بکشد و مخدوش نماید، گناه کرده است، آن همگناهی که موجب وجوب توبه و پرداخت کفاره می شود.

سئلت ابا عبد الله (علیه السلام) عن... فقال.... إِذَا خَدَشَتِ اَلْمَرْأَهُ وَجْهَهَا أَوْ جَزَّتْ شَعْرَهَا أَوْ نَتَفَتْهُ فَفِی جَزِّ اَلشَّعْرِ عِتْقُ رَقَبَهٍ أَوْ صِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ أَوْ إِطْعَامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً وَ فِی اَلْخَدْشِ إِذَا دَمِیَتْ وَ فِی اَلنَّتْفِ کَفَّارَهُ حِنْثِ یَمِینٍ وَ لاَ شَیْءَ فِی اَللَّطْمِ عَلَی اَلْخُدُودِ سِوَی اَلاِسْتِغْفَارِ وَ اَلتَّوْبَهِ (1)پرسیدم از امام صادق (علیه السلام) از... فرمود.... اگر زنی صورتش را خدشه کند یا مویش را پاره کند یا مویش را بکند پس کفاره پاره کردن مو آزاد کردن یک برده یا روزه دو ماه پی در پی یا اطعام شست

مستمند است و کفاره وارد کردن خدشه به صورت که خونی از آن بیاید و هم چنین کفاره کندن مو، همان کفاره شکستن سوگند است آزاد کردن یک برده یا لباس دادن به ده مستمند هر کدام دو، لباس یا اطعام ده مستمند). و اگر بر صورت خو سیلی یا مشت زده لیکن منجر به خدشه نشده کفاره ای نیست تنها استغفار و توبه لازم است.

لغت: خدش: ایجاد خراش

مرحوم نجفی فقیه بر جسته شیعه در «جواهر الکلام» پس از بحث مشروح نتیجه می گیرد که عمل به پیام این حدیث نظر اجماعی فقهای شیعه است و از مرحوم ابن ادریس نقل می کند «ان اصحابنا مجمعون عليها في تصانيفهم و فتاواهم اصحاب» ما بر این حکم در کتاب هایشان و در فتواهایشان اجماع کرده اند.

وقتی که حکم شخص مصیبت زده چنین باشد آنان که برای خود آزاریشان حتی یک انگیزه و دست آویز عرفی یا عاطفی نیز ندارند تکلیفشان مشخص است.

منشأ خود آزاری یا جهل و نادانی است و یا تهور و بی پروائی جاهلانه و یا بی پروائی کودنانه (2)و یا بیماری روانی است. و همه این ها نزد خرد و اسلام منفی و مورد بی زاری است.


1) وسائل الشيعه كتاب الكفارات باب 31

2) جواهر الکلام، ج 33، ص 183-185.

حفاظت و دگر آزاری

دیگران نیز باید از آزار و اذیت فرد ایمن باشند بر هم زدن ایمنی دیگران و آسیب رسانی به آنان حرام است. این نیز به چگونگی آسیب بستگی دارد مواردی از آن گناه کبیره است و موارد دیگر غیر کبیره و همه مصادیق آن هم توبه را لازم گرفته و هم مجازات دنیوی و اخروی دارد.

دگر آزاری در قالب آزار حیثیتی، روانی و شخصیتی در آینده به طور مشروح بحث خواهد شد. در این جا اشاره ای به آزار دیگران از نظر آسیب رسانی به بدن شان می شود که مناسب عنوان «حفاظت» است:

عن ابي عبد الله (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ عِنْدَنَا اَلْجَامِعَهَ قُلْتُ وَ مَا اَلْجَامِعَهُ ، قَالَ صَحِیفَهٌ فِیهَا کُلُّ حَلاَلٍ وَ حَرَامٍ وَ کُلُّ شَیْءٍ یَحْتَاجُ إِلَیْهِ اَلنَّاسُ حَتَّی اَلْأَرْشُ فِی اَلْخَدْشِ وَ ضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَیَّ فَقَالَ أَ تَأْذَنُ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ ، قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّمَا أَنَا لَکَ فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ فَغَمَزَنِی بِیَدِهِ وَ قَالَ حَتَّی أَرْشُ هَذَا (1)از امام صادق (علیه السلام) ابو بصیر می گوید امام صادق (علیه السلام) فرمود: جامعه در اختیار ماست گفتم مراد از جامعه چیست؟ فرمود کتاب جامعی که همه حلال و حرام و دانش هر چیزی که مردم بدان نیاز داشته باشند حتی دیه خراش آن گاه با دستش بر من زد و گفت: اجازه می دهی ای ابو محمد؟ گفتم: فدایت شوم اختیار داری با دستش نیشگونکی بر بدن من زد و گفت: حتی دیه این.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اَلا اُنَبِّئُکُمْ بِالْمُوْمِنِ؟ مَنِ ائْتَمَنَهُ المُؤْمِنُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ اَمْوالِهِمْ. اَلا اُنَبِّئُکُمْ بِالْمُسْلِمِ؟ مَنْ سَلِمَ المُسْلِمُونَ مِنْ لِسانِهِ وَ یَدِهِ.... (2)رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود معرفی نکنم به شما مومن را؟ مومن کسی است که مومنان بر جان و مال شان از او ایمن باشند معرفی نکنم به شما مسلمان را؟ مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او ایمن باشند...

پیشتر درباره دگر آزاری در قالب نگاه «فضولانه» به درون خانه دیگران در فصل «ایمنی و خانواده» سخن رفت. و نیز ایجاد اسباب آزار و اذیت دیگران در بخش ایمنی و راهنمائی و رانندگی از فصل «ایمنی و محیط شهر» بحث شد، و در فصل «ایمنی و خصلت های حاثه ساز» نوع دیگری از دگر آزاری مطرح شد و اشاره ای به منشأ و انگیزه این عمل که گاهی حالت خصلت به خود می گیرد و یک بیماری روانی دائمی می شود خواهد شد.

بی پروایی جاهلانه با بی پروایی کودنانه فرق دارد و به اصطلاح میان این دو عموم و خصوص «من وجه» است.


1) وسائل الشيعه، ابواب ديات الاعضا، باب 48.

2) کافی (اصول)، کتاب الايمان والكفر، حدیث، 19 از باب «المومن و علاماته و صفاته».

فصل ششم

اشاره

ایمنی و محیط کار

ایمنی و کار در محیط باز (دشت و صحرا)

ایمنی و کار در تابش آفتاب

ایمنی و محیط کار محدود

ایمنی و محیط کارگاه و کارخانه

و .....

ایمنی و محیط کار

اشاره

محیط کار با توجه به برخی از شرایط و ویژگی ها چهار گونه است فضای باز و آزاد فضای محدود که برای کار فردی و تک نفره است فضای محدود که برای کار سه تا نه نفر باشد فضای محدود که برای کار ده نفر و بیش از آن است.

برخی گونه های کار از یک جهت در محیط باز انجام می یابند و از جهت دیگر در محیط محدود مانند هوانوردی، و برخی دیگر از یک جهت محیطشان باز و از دو جهت محیطشان محدود است مانند رانندگی در جاده، که از جهت فضای اطراف خودرو محیط باز است و از جهت جاده محدود به مسیر جاده و از جهت دیگر محدود به فضای تنگ پشت فرمان است محدودیت محیط کار موجب افزایش حوادث و آمار تلفات می گردد. نسبت تلفات در نقل و انتقال هوائی در مقایسه با نقل و انتقال بوسیله خودروها کم است زیرا خودروها از دو جهت با محدودیت روبه رو هستند و هواپیما از یک جهت و نسبت تلفات کارگران کشاورزی که در محیط آزاد کار می کنند با رانندگان تراکتور که در همان محیط لیکن محدود به پشت فرمان کار می کنند خیلی کم است یعنی رانندگان تراکتور بیش از کارگران کشاورزی غیر راننده در معرض خطر هستند.

کارگران دامداری سنتی هم از جهت بهداشت و هم از جهت، حفاظت کمتر از کارگران دامداری های صنعتی دچار حادثه می شوند.

محدودیت محیط از هر جهت و به مقدار بیشتر باشد موجب افزایش حادثه می شود و اگر کمیت و کیفیت ابزارها و دستگاه ها را در نظر بگیریم - که الزاماً در محیط محدود بیش از محیط های باز حضور دارند - نسبت تفاوت دو محیط باز و محیط محدود خیلی بیشتر شده و از حد و مرز قیاس خارج می گردد. و این در حالی است که مثلاً کارگران کشاورزی در مقایسه با کارگاران کارخانه ها از امکانات بهداشتی و حفاظتی کمتر برخوردار هستند.

از جانب دیگر حضور افراد در محیط محدود از نظر تعدادشان نسبت به ایجاد شرایط خلاف ایمنی نسبت معکوس دارد.

یعنی هر چه تعداد افراد زیادتر باشد نیاز به وسعت، محیط با نوعی، تصاعد زیادتر می گردد اگر سه نفر تعمیرگر در دکانی بوسعت 24 متر مربع کار کنند و 30 نفر از همکارانشان در محیط 240 متری کار کنند که در هر دو صورت برای هر فرد 6 متر فضا وجود دارد نسبت حوادث در صورت دوم بیشتر خواهد بود.

یا سه نفر در یک اطاق 12 متری به مطالعه مشغول باشند و 300 نفر در یک سالن 1200 متری همان کار را بکنند، حوادث و رخدادها در صورت دوم بیشتر خواهد بود.

بنابراین لزوم وسعت محیط و ضرورت آن با افزایش افراد فعال در آن با نوعی افزایش تصاعدی همراه است.

درست است در علت یابی هر حادثه عناصر متعددی یافت می شوند که در کنار هم ترکیب یافته و حادثه را ایجاد می کنند به حدی که شخص تحقیق کننده با یک موضوع سخت پیچیده روبه رو می شود و گاهی عنصری از عناصر ایجاد کنندهٔ حادثه به چندین سال پیش بر می گردد. اما در بررسی کلیات عوامل حادثه ساز محدودیت محیط از عامل ها و فاکتورهای درجه اول شناخته می شود.

در آغاز این کتاب فصل «مقدمات» بخش «منشأ حادثه» 46 مورد از این کلیات شماره گردید که گاهی یکی و گاهی چندتا از آن ها همراه با ده ها و احیاناً صدها عنصر ریزو درشت، حادثه را ایجاد می کنند.

مراد از دانش ایمنی و هدف از آن حذف همه عناصر ریز و درشت علت و علل حادثه نیست زیرا این خیال امکان عملی ندارد و اگر بفرض محال بشر بتواند به چنین هدفی برسد طبیعت جهان را از بین برده.است هدف دانش ایمنی کنار آمدن با عوامل حادثه ساز است که جریان این باد هزار عنصر از سر و پیکر آدمی به آرامی گذر کند و آسیبی نرساند یا کمتر برساند.

ایجاد هماهنگی میان محیط و انسان فعال و تامین تناسب های لازم یکی از ضروریات این «کنار آمدن» است.

ایمنی و کار در محیط دشت و صحرا

چوپان در دشت به مراعات یک سری اصول ایمنی نیازمند است که بیشتر به معلومات ساده و بدیهی انسان مربوط است. از نظر بهداشت محیط کار او در محیط طبیعی بی آلایش یا کم آلایش به سر می برد و کمتر به اصول ایمنی که نیازمند آموزش است احتیاج دارد بلکه بالعکس آن چه باید به او سفارش شود اصول و فروع حفظ محیط زیست و بهداشت آن است.

اما از نظر بهداشت کار - بهداشت کاری که نامش چوپانی و گله داری است - او نیز به آموزش های بهداشتی سخت نیازمند است شناخت بیماریهای مشترک میان دام و انسان بیماریهای مسری از دام به، انسان بیماری های مسری و غیر مسری در میان دام ها و نحوه برخورد با آن ها برای او ضرورت دارد تا هم ایمنی خویش و هم ایمنی دام هایش را تامین کند.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): نَظِّفُوا مَرَابِضَ اَلْغَنَمِ وَ اِمْسَحُوا رُغَامَهُنَّ (1)رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود مربض دامها را پاکیزه نگه دارید و رغام آن ها را بزدائید. مریض محل تجمع و استراحت دام ها - مریض چهار نوع است:

1- کهول: زاغه، غار طبیعی یا کنده شده توسط انسان.

2- آغل: محیطی با چهار دیواره و مسقف.

3- دانگاه: محلی که دارای دیوار کوتاه یا نرده است و برای تجمع دام ها در نظر گرفته شده.

4- دانگاه مسقف دارای دیوار یا نرده کوتاه و سقف بلند که حدفاصل دیوار و سقف، فضای باز باشد. رغام گرد و غبار گرد و غبار و آلایش هائی که به بدن حیوان می چسبد.

رغام: گاهی حیوان بدلایلی دچار آبریزی دماغ می شود که به آن نیز رغام گفته می شود پاک کردن آن هم از نظر زیباشناختی و هم از جهت بهداشت و ممانعت از سرایت به دام های دیگر ضرورت دارد.

یک دامدار باید به تغذیه دام هایش برسد و غذای آن ها را تامین کند.

قال ابوالحسن (علیه السلام): مِنْ مُرُوَّهِ اَلرَّجُلِ أَنْ یَکُونَ دَوَابُّهُ سِمَاناً.: (2)امام کاظم (علیه السلام) فرمود: از مروّت شخص است که دام هایش فربه باشند.

سمعته يقول: مِنَ اَلْمُرُوَّهِ فَرَاهَهُ اَلدَّابَّهِ: (3)و از او امام کاظم شنیدم که می فرمود با نشاط و سرحال بودن دام ها نشان دهنده مروت صاحبشان است.


1) بحار، ج 64، ص 150.

2) وسائل الشيعه، ابواب احكام الدواب، باب 5.

3) همان مرجع

عن على (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَنِ اتَّخَذَ دَابَّةً فَلْيَسْتَفْرِهْهَا: (1)از علی (علیه السلام): رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: کسی که تصمیم به دامداری می گیرد پس باید دام هایش را نیرومند نگه دارد.

در فصل «ایمنی و حفظ محیط زیست» مطالبی در این مورد ارائه گشت و همچنین درباره امور زراعی و پرداختن به تولید حبوبات و میوه ها

بهداشت تغذیه دام

این موضوع به طور مشروح و همراه حدیث های مربوطه در فصل «ایمنی و بهداشت فردی» و مبحث گوشت های حلال و گوشت های حرام گذشت و توضیح داده شد که بهداشت تغذیه دام از اصول بهداشت تغذیه انسان است و هر حیوان که تغذیه اش از مواد پلید باشد گوشتش حرام است و اگر حیوان حلال گوشت نیز از پلیدها تغذیه کند به عنوان «جلاله» گوشتش حرام می شود. یعنی بهداشت تغذیه حیوان علاوه بر این که از حقوق حیوان و تامین کننده ایمنی آن است از اصول بس مهم و حیاتی بهداشت و ایمنی انسان ها نیز هست.

حفاظت در صحرا

کشاورزان و دامداران همان طور که گفته شد معمولاً راه های حفاظتی خویش را در محیط و فضای باز کاریشان، می دانند و چندان نیازی به آموزش ندارند این عدم نیاز بدلیل سادگی طبیعی محیط و پیچیده نبودن روابط اشیاء محیط با هم و با انسان است. اما با همه این سادگی و عدم نیاز به آموزش های وسیع و عمیق معمولاً خصلت هائی در آنان مشاهده می شود که حادثه ساز و برخلاف اصول ایمنی هستند، از آن جمله:

1- کشاورزان و دامداران بر اساس یک «احساس» و «عاطفه» هنگامی که سگشان هار می شود، آن حیوان بیمار و خطرناک را که می تواند ایمنی انسان ها و هر جاندار را به خطر اندازد همچنان رها می کنند برای آنان سخت دشوار و غیر قابل تحمل است. سگی را که زمانی برایشان خدمت کرده بکشند در حالی که این رفتار را با دام هایشان ندارند اگر دامی دچار حادثه شود و مثلاً پایش بشکند براحتی آن را ذبح می کنند.

علت و انگیزه رابطه احساسی و عاطفی افراطی انسان ها با سگ را در فصل «ایمنی» و خانواده» بخش «حضور حیوان در خانه» توضیح دادم.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِذَا کَانَ اَلْکَلْبُ عَقُوراً وَجَبَ قَتْلُهُ (2)پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: وقتی سگ هار شود، کشتنش واجب است.

حدیث های متعددی وارد شده است که حتی در صحرای حرم و لباس احرام که کشتن هر حیوانی اکیداً ممنوع است، سگ هار را باید کشت. (3)

چوپان ها و کشاورزان حتی واقعیت را در مورد سگشان دیر می پذیرند و این موجب می شود میکرب هاری در حیوان کثرت یابد.


1) مستدرک الوسایل همان ابواب باب3

2) بحار، ج 41، ص 246.

3) رجوع کنید، بحار، ج 99، كتاب الحج باب الصيد واحكامه - ونيز: ج66، باب النحل و النمل...

2- نظر به فراخی محیط و گستردگی کار در محیطی بسیار وسیع کارشان اقتضا می کند که تحرک و فعالیتشان در یک جای معین متمرکز نشود که حمل امکانات بهداشتی از آن جمله ظرف آبخوری به همراه خودشان، مورد تسامح قرار می گیرد در نتیجه زیاد اتفاق می افتد که مستقیماً دهان بر آب چشمه - یا رودخانه - بگذارند و آب بخورند.

اسلام از این کار نهی می کند حتی در موارد اتفاقی و ضروری نیز پیشنهاد می کند که دو دست را به هم چسبانیده به جای ظرف آبخوری از آن استفاده کنند

عن رسول الله (صلی الله علیه و آله): أَنَّهُ مَرَّ بِرَجُلٍ یَکْرَعُ اَلْمَاءَ بِفِیهِ یُعْنَی یَشْرَبُهُ مِنْ إِنَاءٍ أَوْ غَیْرِهِ مِنْ وَسَطِهِ فَقَالَ أَ تَکْرَعُ کَکَرْعِ اَلْبَهِیمَهِ إِنْ لَمْ تَجِدْ إِنَاءً فَاشْرَبْ بِیَدَیْکَ فَإِنَّهَا مِنْ أَطْیَبِ آنِیَتِکُمْ (1)از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده بر مردی گذر کرد که دهان بر آب گذاشته و می نوشید (یعنی بدون لیوان و ظرف) فرمود آیا مانند چارپایان دهان بر آب نهادی؟ اگر ظرفی نداری با کف دو دستت، بنوش، دست ها دلچسب ترین ظرف شماست. نوشیدن آب از چشمه یا جوب و رودخانه اگر دارای همه شرایط بهداشتی نیز باشد، بی تردید بر اصول حفاظت است. ممکن است هر چیز خطرناک به درون دستگاه گوارش وارد شود وسلب ایمنی کند. در فصل «ایمنی و آب به طور مشروح درباره آب سخن رفته است حتی انواع آب و گونه های مختلف آن از جمله آبی که در تابش آفتاب گرم شده و باید از آن پرهیز شود، بحث شده است.

خلاف

مراعات یک اصل دیگر از اصول ایمنی که اسلام به آن توجه می دهد برای کشاورزان و دامداران ضروری است:

هنگامی که گله در حال چریدن است به وسط آن وارد نشوید و از وسط آن عبور نکنید.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: اغتم اميرالمومنين (علیه السلام) یَوْماً فَقَالَ مِنْ أَیْنَ أُتِیتُ فَمَا أَعْلَمُ أَنِّی جَلَسْتُ عَلَی عَتَبَهِ اَلْبَابِ وَ لاَ شَقَقْتُ بَیْنَ غَنَمٍ وَ لاَ لَبِسْتُ سَرَاوِیلِی مِنْ قِیَامٍ وَ لاَ مَسَحْتُ یَدِی وَ وَجْهِی بِذَیْلِی: (2)

امام صادق (علیه السلام) فرمود: روزی علی (علیه السلام) را غم گرفت گفت ای غم از کجا آمدی؟ می دانم که نه در آستانه (روی چوبه زیرین چهار چوبه درب نشسته ام) و نه گل های را شکافته و از میانش عبور کرده ام و نه شلوارم را ایستاده پوشیده ام، ونه صورتم را با دامنم مسح کرده ام.

در مبحث «ایمنی و ورود از فضائی به فضای» دیگر ونیز در مبحث «لباس» باز در این حدیث بحث خواهیم داشت آن چه در این جا باید گفته شود این است که مراد شقه کردن و شکافتن گله در حال چریدن است نه در آغل یا دانگاه که کار همیشگی دامداران به ویژه برای دوشیدن شیر و امثال آن است.

مراد آن حالتی است که حیوان از یک طرف علف ها را با دندانش قطع می کند و از طرف دیگر تنفس می کند گازهای متصاعد از قطع علف ها با نفس (بازدم) حیوان ترکیب می شود و هوای خطرناکی به وجود می آید که برای انسان به ویژه (مطابق حدیث) بر دستگاه عصبی و مغزی سخت خطرناک است.

4- پیشگیری از سرایت بیماری های واگیردار بدون مسامحه و فوراً باید عملی گردد:

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): لاَ یُورِدَنَّ ذُو عَاهَهٍ عَلَی مُصِحٍّ: (3)نباید دام های بیمار وارد جمع دامهای سالم شود.

این پیشگیری، حساسیت نسبت به بیماری ها و نیز شناخت آن ها را لازم گرفته است تا بموقع شناخته شده و بموقع از واگیری آن ها جلوگیری شود.


1) بحار، ج 66، ص 474.

2) بحار، ج 76، ص 321.

3) بحار، ج 76، ص 346، و جلد 65، ص 82

تاملی دوباره در مورد مار

یکی از تهدید کنندگان ایمنی در محیط کار باز دشت و صحرا مار است. گاهی انسان ها رفتاری با مار دارند که با سایر حیوان های تهدید کننده ایمنی - از قبیل، ببر، پلنگ گرگ و... - آن رفتار را ندارند یک چوپان دشمن گرگ است و هر جا آن را مشاهده کند اگر بتواند از کشتن آن صرف نظر نمی کند اما با مار چنین کینه ای را ندارد، این در حالی است که خسارت و تلفات دام ناشی از مار گزیدگی نیز کم نیست و در برخی مناطق بدلیل عدم وجود گرگ یا کمیابی آن خسارت های مار بیشتر است.

در فصل «ایمنی و حفاظت از محیط زیست عمومی» باور افسانه ای عرب جاهلی در مورد مار عنوان شد. افسانه ای در میان ایرانیان نیز وجود دارد. اولاً عقیده دارند که اگر ماری را بکشند همسر و جفت آن بوسیله «علم به غیب» قاتل را خواهد شناخت و انتقام او را خواهد گرفت، در ثانی هر ماری حقیقتاً مار نیست زیرا برخی از جنها به شکل مار در می آیند من زمانی در شهرستان لار به عنوان تبعیدی سیاسی به سر برده ام. مردم آن سامان داستان ها و افسانه های خوف انگیز و احیاناً شیرین و به اصطلاح در اماتیک و نیز تراژدی های متعدد در این مورد دارند. مردمان ترک نژاد نیز از این گونه باورها دارند در روستائی مادربزرگ فرز و زرنگ خانواده ای را دیدم که از اطاق طبقه بالا و پائین می آمد. پیش بندش پر بود محتوای آن نیز تکان می خورد گمان کردم جوجه ماکیان» ها از پله های بلند بالا به طبقه دوم رفته اند این خانم طبق عادت روستائیان جوجه ها را در دامن پیشبند گذاشته واین چنین پشت عروس هایش نق می زند خاک برسرها، سلیقه که ندارند، هر دختر تنبل آمده عروس من شده... !

با نگاهم دنبالش کردم آمد و رفت و در بیرون حیاط دامن پیش بند را رها کرد مار قرمز رنگ بزرگ از نوع خطرناک از دامنش افتاد و رفت در خلال علف ها از نظر پنهان شد خانم برگشت در حالی که با دو دستش پیش بند را تکان می داد که مثلا گرد و غبار مار از آن زدوده شود.

با شگفتی گفتم عجب شجاعتی چرا آن را نکشتی؟ گفت ترسیدم (قاراچوخا) باشد.

و ادامه داد رفته بود در گهواره بچه چمبر زده بود.

این باورهای افسانه ای را که از عرب و فارس و ترک آوردم موجب شگفتی زیاد نشود، خیلی به این باورها با دید تحقیر آمیز نگاه نکنید کسانی بودند و هستند که عنوان محقق و دانشمند را نیز داشتند به این باور نیاکانی می بالیدند و می بالند. فر شاهنشاهی گاهی در شکل بره و گاهی در شکل گاو و... تجلّی می کرد پدر کوروش داماد آژی دهاک ماد بود، شاه ماد در خواب می بیند که تا کی از شکم دخترش روئیده شاخ و برگش همه جا را گرفته است. تعبیرگران می گویند دخترت پسری می زاید که سلطنت را از خاندان شما می گیرد. آژی دهاک در صدد قتل دختر و داماد برمی آید که آن دو از تصمیم او آگاه شده و به سوی پارس فرار می کنند. شاه به دنبال آن ها به راه افتاده و از چوپانی می پرسد دختر و پسری را با این نشانه ها ندیدی؟ می گوید دیدم که به سرعت می رفتند و بره ای نیز به دنبالشان می دوید.

شاه از من می پرسد این بره چیست؟ موبد می گوید آن فر شاهنشاهی است از دودمان توبه دودمان هخامنش می رود.

در مبحث «ایمنی و محیط زیست» حدیث های مربوط به مار را مشاهده کردیم که پیامشان به شرح زیر بود:

1- کسی که بر اساس افسانه و خرافه از کشتن مار خودداری کند از ما نیست.

مارکشی را یک عمل ثواب پنداشتن و همیشه به آن پرداختن خیال و توهمی بیش نیست.

3- کشتن هر مار - خطرناک و بی خطر مزاحم و غیر مزاحم - درست نیست.

شنا به عنوان ابزار ایمنی

قال اميرالمومنين (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): عَلِّمُوا أوْلادَکُمْ السِّباحَةَ وَ الرِّمَایَةَ (1)علی (علیه السلام) فرمود: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:

به فرزندانتان شنا و تیراندازی یاد بدهید.

آشنائی با شنا و آموختن آن برای همگان مستحب است و برای کسانی که زندگی یا کارشان در دشت و جلگه است و در معرض رگبارهای سیل آور قرار دارند یا با رودخانه ها سر و کار دارند و برفرض با خطر جانی مواجه هستند، واجب می شود همان طوری که برای دریانوردان حرفه ای واجب است.

یادگیری شنا برای نجات دیگران و حفاظت و تامین ایمنی آنان شأن والائی در اسلام دارد. این موضوع را به بخش «ایمنی و امدادرسانی» وا می گذارم تنها به یک حدیث اکتفا می نمایم:

قلت لا بي جعفر (علیه السلام): قول الله فى كتابه مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمِیعاً؟ (2قال: مِنْ حَرَقٍ أَوْ غَرَقٍ.... (3)از امام باقر (علیه السلام) معنای آیه «هر کس جان یک فرد را نجات دهد گویا جان همه مردم را نجات داده است» را پرسیدم، فرمود:)یعنی نجات دادن از حریق یا از غرق شدن...#### کار در تابش آفتابکشاورزان و دامداران که در محیط باز به شغل و فعالیت می پردازند باید اهمیت زیادی به «حفاظت از تابش خورشید» بدهند و همچنین مهندسین و کارگران سدسازی راه سازی و ساختمان سازی و.....تابش مداوم آفتاب به ویژه از روبه رو بر چهره و صورت انسان سخت خطرناک است.در برخی از مناطق استوائی آسیای جنوب شرقی لب های افراد در اثر تابش خورشید زخمی سپس سوراخ می شود به طوری که شخص می تواند از سوراخ لبش نخ یا ساقه گیاهی را عبور دهد ناآشنایان ابتدا گمان می کنند که این نیز از رسومات و سنن قبیله ای است و خودشان لبهایشان را سوراخ کرده اند تا چیزی را مانند گوشواره به آن بیاویزید و به اصطلاح این نیز «لبواره» است اما با تحقیق و پرسش معلوم می شود که یک بیماری است و منشأ آن تابش خورشید است و ربطی به آداب و سنن ندارد.عن اميرالمؤمنين (علیه السلام قال: ﴿لاَ تَسْتَقْبِلُوا اَلشَّمْسَ فَإِنَّهَا مَبْخَرَهٌ تُشْحِبُ اَللَّوْنَ وَ تُبْلِی اَلثَّوْبَ وَ تُظْهِرُ اَلدَّاءَ اَلدَّفِینَ): (4)علی (علیه السلام) فرمود: از استقبال خورشید از روبه رو شدن مداوم با خورشید بپرهیزید زیرا آفتاب بدن را بدبو می کند و رنگ را تغییر می دهد و لباس را می پوشاند و بیماری بالقوه را فعال می گرداند.

عن الرضا (علیه السلام) قال: قد كان لابي عبدالله (علیه السلام) مِظَلَّهٌ یَسْتَظِلُّ بِهَا مِنَ اَلشَّمْسِ: (5)امام رضا (علیه السلام) فرمود: امام صادق (علیه السلام) کلاه سایه داری داشت و برای حفاظت از خورشید از سایه آن استفاده می کرد.

توضیح: 1- می دانیم که امام صادق (علیه السلام) هر از گاهی در مزرعه خودش کار می کرد.


1) فروع کافی، ج 2، ص 94 - وسائل الشيعه، ج نكاح، ابواب احکام الاولاد، باب 83

2) سوره مائده، آیه 32.

3) بحار، ج 2، ص 20.

4) بحار، ج 76، ص 183 - خصال، ج 1، ص 48.

5) وسائل الشيعه ابواب احکام المبلابس، باب 31.

مرحوم حرّ عاملی در وسائل «الشیعه این حدیث را در باب کلاه» آورده است.

3- مراد از تغییر رنگ در حدیث بالا تنها تغییر نمای ظاهری آن نیست زیرا شاحب «اللون» به کسی گفته می شود که بدلیل گرسنگی یا ترس یا بیماری دچار تغییر رنگ شده باشد. (1)

4- محور سخن استقبال «شمس» است که خطرناک است و تابش خورشید از پشت شاید خطر کمتری دارد یا بیخطر است و در حدیث دیگر این نکته را خواهیم دید. گرچه جمله لباس را می پوشاند شامل هر گونه حضور مداوم در تابش آفتاب می شود.

5- همگان می دانند تابش آفتاب لباس را می فرساید آیا امام در جمله «ویلبی التّوب» توضیح واضحات می کند؟ توضیح واضحات قبیح است و باید مراد مهمتری در کلام بوده باشد امام در مقام توجه دادن به این نکته است که در این فرسایش رابطه ای میان بدن و پوشیدن لباس است که این رابطه را تابش خورشید ایجاد می کند و با سایر پوسیدن ها و فرسودن ها فرق دارد. تابش خورشید از بیرون موجب ساطع شدن بخارات و عرق از بدن می شود. فضائی میان پوست بدن و لباس آمیخته از اشعه آفتاب و گاز بدن به وجود می آید که آفت ایمنی می گردد.

6- رابطه بیماری و بدن را در سه زمینه می توان بررسی کرد:

الف) بدن انسان در معرض بیماری است (اصل امکان بیمار شدن) و می تواند بیمار شود.

ب) بیماری های بالقوه پیشتر از زبان حدیث شنیدیم که هیچ بدنی نیست مگر عرقه «و رگهٔ جذام در او هست» و حدیث های متعدد از جمله حدیث مورد بحث نیز گویای این حقیقت هستند. شاید بدن و جسمی پیدا نشود که یک یا چند بیماری را بالقوه نداشته باشد این بیماری ها ممکن است هرگز فعال نشوند و تا آخر عمر شخص، آزاری به او نرسانند و نباید این ها را با بیماری های مزمن اشتباه کرد.

ج) بیماریهای بالفعل و فعال این نوع نیز سه گونه است بیماری هائی که ذاتاً و از اول فعال هستند، بیماری های مزمن که فعالیتشان برای مدتی نامحسوس است و در حقیقت ذاتاً و ماهیتاً فعال هستند و بیماری های بالقوه که بدلیلی فعال شده اند و اگر آن دلیل و علت پیش نمی آمد ممکن بود که هرگز فعال نشوند.

عن موسى بن جعفر (علیه السلام) قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): في الشمس اربع خصال: تُغَیِّرُ اَللَّوْنَ، وَ تُنَتِّنُ اَلرِّیحَ، وَ تُخْلِقُ القلوب، وَ تُورِثُ اَلدَّاءَ: (2)امام کاظم (علیه السلام) فرمود: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است تابش زیاد خورشید چهار ویژگی دارد: رنگ پوست را تغییر می دهد بدن را بدبو می کند لباس را پوسانیده پاره می کند و موجب بیماری می شود.

جمله تورث الداء - موجب بیماری می شود دایره سخن را در این حدیث وسیعتر از حدیث بالا می نماید یعنی نه تنها بیماری های بالقوه را فعال می کند بل اساساً بیماری را ایجاد می کند.

قال اميرالمومنين (علیه السلام) إِذَا جَلَسَ أَحَدُکُمْ فِی اَلشَّمْسِ فَلْیَسْتَدْبِرْهَا بِظَهْرِهِ فَإِنَّهَا تُظْهِرُ اَلدَّاءَ اَلدَّفِینَ: (3)علی (علیه السلام) فرمود: هنگامی که کسی از شما در معرض تابش آفتاب می نشیند برای کاری یا با هر انگیزهای پشت به آن بنشیند زیرا تابش آفتاب بیماری بالقوه را فعال می کند.

از این حدیث معلوم می شود که تابش خورشید بر صورت و شکم و قسمت جلو بدن بیش از تابش آن به پشت بدن در فعال کردن بیماری مؤثر است.


1) المنجد، ذیل «شحب».

2) بحار، ج 76، ص 183.

3) همان مرجع

بنابراین برای کشاورزان چوپانان کارگران و مهندسین سد سازی راه سازی ساختمان سازی و.... لازم است در مقابل آفتاب حفاظ داشته باشند و حتی المقدور در معرض تابش خورشید نباشند و گفته شد تابش خورشید فضای مضر و خطرناکی در میان پوست بدن و لباس ایجاد پوست بدن و لباس ایجاد می کند با این همه پیشنهاد ما لختی و بیلباس نیست. زمانی غربی ها باور داشتند که بیلباسی در مقابل آفتاب بهتر از لباس پوشیدن است و بر اساس همین بینش باستان شناسان اروپائی در کاوش تپه های ایران تنها از یک شورت و کلاه لبه دار بزرگ استفاده می.کردند. در مبحث «ایمنی و لباس خواهیم دید که لختی خود از عوامل آسیب جسمی و نیز آسیب روانی است.

آن چه بر اساس حدیث ها باید پیشنهاد شود، چهار چیز است:

1- حتی الامکان از معرض مداوم آفتاب پرهیز شود.

2- استفاده از کلاه سایه دار بزرگ جهت حفاظت از تابش مستقیم آفتاب و این کلاه ایمنی باید سبک باشد که در مبحث «ایمنی و کفش و کلاه» و نیز «لباس» خواهیم دید که لباس کفش و کلاه هرچه سبک تر باشد، آن قدر بهتر است.

3- استفاده از لباس گشاد و نازک

4- در زیر بغل ها - که مورد تابش مستقیم خورشید نیستند و اشعه آفتاب به طور مستقیم به آن جاها نمی رسد شکافی در لباس تعبیه شود تا به تخلیه آن فضای نامطلوب میان پوست بدن و لباس کمک کند.

مشکلی که در این موضوع هست ایجاد تناسب میان لباس گشاد و اصول ایمنی است (1)زیرا گشادگی لباس یکی از عوامل ایجاد حادثه و بر خلاف اصول ایمنی است اما با امکاناتی که امروز هست و با معلومات و دانشی که امروز در اختیار بشر است امکان ایجاد این تناسب بر اساس اصول مهندسی، لباس چندان مشکل نیست.

تذکر این نکته لازم است که قضیه در برخی از سرزمین ها برعکس است برای ساکنان کشورهای سوئد، نروژ، فنلاند و هر سرزمینی (که به قطب نزدیک است یا به هر دلیل تابش آفتاب در آن ها کم است) حمام آفتاب ضرورت دارد. زیرا به همان نسبت که حضور مداوم در تابش خورشید به ایمنی لطمه می زند محروم بودن از آن نیز آفت هائی دارد.

ایمنی دیگران از فعالیت جاده سازان:

اکنون که سخن از جاده سازان آمد و در این کتاب بخش مستقلی برای این موضوع باز نخواهد شد، بهتر است عنوان بالا در همین جا مطرح شود گروه کارگران و مهندسین که به کار جاده سازی استخراج معدن و امثال آن می پردازند، لازم است علاوه بر توجه به ایمنی، خوشان نسبت به ایمنی دیگران نیز توجه کامل داشته باشند اگر فعالیتشان - به هر دلیلی - موجب مسمومیت آب هوا و خاک شود بیدرنگ مردمان اطراف را نسبت به حادثه آگاه نمایند. و اگر خواستند جائی، صخره ای یا کوهی را منفجر کنند پیشتر ساکنین محیط را در جریان بگذارند حدود و شعاع اطلاع رسانی تا جائی باید باشد که هر گونه احتمال خطر باقی نماند کوتاهی و قصور در این امر موجب «ضمان شرعی» می باشد. مهمتر این که باید پیشاپیش افرادی را که بوسیله اعلان عمومی نمی توانند از موضوع آگاه شوند، شناسائی نمایند از قبیل افراد ناشنوا که صدای بلندگو را نمی شنوند و افراد نابینا که علائم اخطار دهنده بصری را نمی یابند. این گونه افراد باید به طور ویژه در جریان قرار گیرند و گرنه ضمان شرعی همچنان هست و با اعلام عمومی ساقط نمی شود. اگر کس یا کسانی از آشنایان یا فامیل آنان تعهد نمایند که در زمان لازم آن ها را از موضوع آگاه خواهند کرد و یا حفاظت از آن ها


1) در مبحث ا«یمنی و لباس» خواهد آمد.

را به عهده بگیرند، کافی نیست و ضمان شرعی هم چنان باقی است مگر ناشنوایان و نابینایان صغیر که اگر پیشاپیش با قیم و ولی آن ها مذاکره شود و آنان متعهد شوند، کافی است.

همین طور است افراد معلول و به اصطلاح زمین گیر که بدنبال آگاهی توان انتقال خودشان به یک محل ایمن را ندارند. مرحوم شیخ حر عامل در وسایل الشیعه باب ویژه ای برای این موضوع باز کرده است با عنوان «باب ان من قال حذار ثم رمى لم يضمن»: (1)اگر کسی حذار گوید - اعلام خطر بکند - سپس بیندازد، ضمان متوجه او نمی شود. مراد از «بیندازد» سنگ، اندازی انفجار سنگ پراکنی و هر کار عاقلانه ای از این قبیل در محیط باز که ممکن است در اطراف دور ونزدیک آن کسانی حضور داشته باشند، است.

و حدیثی را نیز در مورد حادثه ای که از بازی کودکان ناشی شده، ثبت کرده است:

عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال: صبيان في زمان على (علیه السلام) یَلْعَبُونَ بِأَخْطَارٍ لَهُمْ فَرَمَی أَحَدُهُمْ بِخَطَرِهِ فَدَقَّ رَبَاعِیَهَ صَاحِبِهِ فَرُفِعَ ذَلِکَ إِلَی أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) فَأَقَامَ اَلرَّامِی اَلْبَیِّنَهَ بِأَنَّهُ قَالَ حَذَارِ فَدَرَأَ عَنْهُ اَلْقِصَاصَ ثُمَّ قَالَ قَدْ أَعْذَرَ مَنْ حَذَّرَ﴾: (2)

امام صادق (علیه السلام) فرمود: در زمان علی (علیه السلام) عده ای کودک یا نوجوان با فلاخن هایشان بازی می کردند، یکی از آنان با فلاخنش سنگی انداخت که به دندان رباعی دیگری برخورد و آن را شکست برای قضاوت به علی (علیه السلام) مراجعه کردند.

ضارب شاهد آورد و اقامه بینه کرد که هنگام سنگ اندازی اعلام خطر کرده است امام فرمود: قصاص متوجه او نمی شود زیرا با اعلام خطر خودش را معذور کرده است و هر کس اعلام خطر کند معذور است.

ایمنی و محیط کار محدود

عبارت «ایمنی و محیط» زیاد محدود برای کار محدود بهتر از عبارت بالا است لیکن پیروی از اصطلاح نیز ضرورت، دارد مراد از محیط محدود محل محدودی است که فرد یا افرادی در آن کار می کنند چنین محلی می تواند غیر مستقل و جزئی از یک ساختمان اداری یا مسکونی باشد مانند آشپزخانه اتاق مطالعه و تحقیق دکان تعمیر گری، مغازه و....

بخشی از مسائل ایمنی مربوط به این گونه محیط کار در مبحث ایمنی و محیط «شهر» و «ایمنی و محیط خانه» از قبیل استحکام و انتخاب محل ساختمان و نرده و حفاظ و... گذشت و برخی دیگر در ضمن بیان اصول ایمنی در محیط کار مستقل - کارگاه و کارخانه - خواهد آمد.

ایمنی و محیط کارگاه و کارخانه

در این موضوع بیش از 30 عنوان بحث خواهد شد اولین عنوان عبارت است از ایمنی و ساختمان محیط کار که بر محل و موقعیت محاسبات و نقشه ساختمان استحکام ساختمان فضای کافی فضای اضافی. نرده و حفاظ، شامل است درب ها و راه پله های اضطراری و....


1) وسائل الشيعه ابواب قصاص النفس، باب 26

2) وسائل الشيعه ابواب قصاص النفس، باب 26

انتخاب محل ساختمان

اولین اصولی که رعایتش در انتخاب محل ساختمان کار لازم است بررسی رابطه کارخانه و کار مورد نظر با محیط زیست عمومی است که فصل مشروحی در این موضوع ارائه، گشت تاسیس کارخانه و کارگاه باید ناقض استانداردهای محیط زیست عمومی نباشد و تاسیس کارگاه درون شهری نیز باید ناقض اصول محیط زیست شهری نباشد که در این مورد نیز بحث مشروحی گذشت.

امنیت محل از نظر شرعی لازم است برای موسسه های کارگروهی برون شهری و کارخانه ها محلی گزینش شود که از جانب حوادث طبیعی امنیت مناسب را داشته باشد وگرنه هم تاسیس آن و هم کار کردن در آن مخالف شرع خواهد بود. مراد از حوادث طبیعی پیش آمدهائی است که یکی یا هر دو بخش «ایمنی حفاظت و بهداشت» را تهدید کند. تهدیدی بیش از آن چه در همه جای طبیعت هست. پدیده هائی مانند، زلزله طوفان وسیل حفاظت را تهدید می کنند و قرار داشتن محل در مسیر بادهای عفونت زا بهداشت را به خطر می اندازد ممکن است نقاطی از زمین نسبت به نقاط مجاورش زلزله خیز شناخته شود یا نقطه ای بدلیل قرار گرفتن در کنار صخره ها به هنگام زلزله بیشتر در معرض خطر باشد و فاکتورهائی از این قبیل. نقاطی در خم و پیچ کوه ها و جلگه ها هستند که با حرکت نسبتاً شدید باد دچار طوفان می شوند یا در فاصله هر 30 سال (مثلاً) دچار سیل می گردند شناسائی مجاری بادها و سیل ها در محل مورد نظر و شدت و خفت آن ها یکی از ضرورت هاست.

وجوب شرعی وتکلیف شرعی با توسعه امکانات جامعه توسعه می یابد اکنون که موسسه ها و تشکیلاتی بنام مراکز زمین شناسی و هوا شناسی وجود دارند استفاده از نظریات آن ها در موارد مقتضی ضرورت دارد و گاهی واجب نیز می شود مسامحه در این وجوب با شرایط معینش ضمان شرعی دارد.

این گونه تکلیف ها در زمان های سابق بصورت امروزی وجود نداشت زیرا در هر زمان قاعده «وجوب حفظ نفس» با قاعده «لاحرج» مواجه است حفظ جان خود و جان افرادی که به خدمت گرفته می شوند و تامین ایمنی آن ها تا حدی واجب است که دانش بشر خطرها را می شناسد و برای آن ها راه چاره ای تعیین می کند.

خطرهائی در طبیعت هستند که شاید تا ابد برای آن ها راه پیشگیری وجود نداشته باشد و خطرهائی زمانی بدون چاره بودند و امروز نحوه پیشگیری از آن ها مشخص شده است و با بیان دیگر در این مساله یعنی مساله ایمنی و تامین مقدمات و ابزار و امکانات آن با گسترش معلومات بشر و توسعه امکانات پیشگیری قاعده «لاحرج» عقب نشینی می کند و بر قلمرو قاعده «وجوب حفظ نفس» - وجوب حفظ نفس خود و دیگران - افزوده می گردد.

و این یکی از دلایل اهمیت علم و دانش در بینش اسلام است نظریه علمی یک متخصص عادل و قابل اطمینان، حجت است وقتی که یک متخصص قابل اطمینان در دانش زمین شناسی بگوید این نقطه از زمین برای تاسیس کارخانه ای با این شرایط مناسب نیست و شرایط ایمنی لازم را ندارد تاسیس آن موسسه در آن محل حرام می شود.

و همینطور نظریه یک متخصص بهداشت.

و مهمتر از همه چیزی است که تا امروز کمتر به آن توجه شده یا اساساً فراموش مانده است: همان طور که باید از نقاط طوفان خیز پرهیز شود همان طور هم لازم است از نقاط فاقد باد پرهیز شود. این اصل مهم و سرنوشت ساز است که در مباحث آینده با شرحی نسبتاً کافی بحث خواهد شد. (1)


1) رجوع کنید به بخش «ایمنی وهوا».

مسیل، یکی از محل هائی که باید از تاسیس کارخانه در آن پرهیز شود مسیل است اسلام نماز خواندن در مسیل را جایز نمی داند در حالی که نماز فقط چند دقیقه حضور شخص را در مجاری سیل اقتضا می کند.

ونیز نماز خواندن در خط وسط دره ها را نمی پسندد تا چه رسد به اقامت شغلی و کاری. عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال: عَشَرَهُ مَوَاضِعَ لاَ یُصَلَّی فِیهَا اَلطِّینُ وَ اَلْمَاءُ وَ اَلْحَمَّامُ وَ اَلْقُبُورُ وَ مَسَانُّ اَلطَّرِیقِ وَ قُرَی اَلنَّمْلِ وَ مَعَاطِنُ اَلْإِبِلِ وَ مَجْرَی اَلْمَاءِ وَ اَلسَّبَخُ وَ اَلثَّلْجُ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود نماز خوانده نمی شود (یعنی نباید نماز خوانده شود) در 10 محل زمین گلی زمین آبدار، حمام، گورها مسان، راه ها محل زندگی مورچگان استراحتگاه شتران، مجاری آب زمین سبخه و روی برف.

توضیح:

1- مسان الطریق: آن قسمت از راه که در اثر رفت و آمدها کوبیده شده و گیاه در آن نمی روید.

2- ارض سبخه: زمینی که خاک آن استعداد رویانیدن گیاه را ندارد این گونه زمین ها سه نوع هستند:

الف) شوره زار.

ب) منطقه ای که خاک آن از گدازه ها و مواد فورانی آتشفشان به وجود آمده و هنوز مقدار زمانی که برای تحول و تكامل مواد لازم است نگذشته.

ج) بخشی از زمین که در اثر نوع عمودی زلزله فرو رفته و مواد زیر زمینی روی آن را پوشانیده، یا در اثر همان زلزله عمودی به خارج منفجر شده و مواد زیرزمینی روی آن را فراگرفته است. این گونه اخیر در حقیقت گونه ای از آتشفشان است.

ویژگی زمین سبخه این است که فاقد گیاه و خاکش نرم می باشد.

برخی «ارض سبخه» را فقط به شوره زار معنی کرده اند اما محمد بن علی بن ابراهيم بن هاشم می گوید: «السبحة ارض مخسوف بها» (2)سبخه زمینی است که منخسف شده باشد.

خسف همان دو گونه زلزله عمودی است که زمین را زیر و رو کند یا به پائین فروبرد و یا به بالا پرتاب نماید.

3- موارد دهگانه که در این حدیث آمده تنها به مقوله ایمنی مربوط هستند (یا مقوله بهداشتی و یا مقوله حفاظتی).

حتی زیستگاه مورچگان به دلیل توجه به جانداران و رعایت اصول محیط زیست عمومی بل بخاطر این که مورچگان وارد لباس شخص نشوند که برای بعضی ها چندش آور برای بعضی ها چندش آور و حساسیت برانگیز است و می تواند منشأ بیماری شود.

4- در حدیث دیگر به جای «مجاری الماء» «بطون الاودیه» آمده یعنی خط وسط دره ها خواه مجرای آب باشد و خواه نباشد همین قدر بس است که احتمال تغییر ناگهانی هوا و شروع رگبار و جریان سیل در آن، هست.

5- این که تاسیس کارخانه در گذرگاه احتمالی، سیل کار نادرستی است روشن است آیا تاسیس کارخانه در زمین سبخه چطور؟ پیش از پاسخ این سؤال بهتر است به حدیث زیر توجه شود:

عن عبدالله بن عطا، قال: ركبت مع ابى جعفر (علیه السلام) فَسِرْنَا حَتَّی زَالَتِ اَلشَّمْسُ وَ بَلَغْنَا مَکَاناً قُلْتُ هَذَا اَلْمَکَانُ اَلْأَحْمَرُ. فقال: فَقَالَ لَیْسَ یُصَلَّی هَاهُنَا هَذِهِ أَوْدِیَهُ اَلنِّمَالِ وَ لَیْسَ یُصَلَّی فِیهَا قَالَ فَمَضَیْنَا إِلَی أَرْضٍ بَیْضَاءَ قَالَ هَذِهِ سَبِخَهٌ وَ لَیْسَ یُصَلَّی


1) بحار، ج 83، ص 305

2) بحار، ج 83، ص328.

بِالسِّبَاخِ قَالَ فَمَضَیْنَا إِلَی أَرْضٍ حَصْبَاءَ قَالَ هَاهُنَا فَنَزَلَ وَ نَزَلْتُ (1)عبدالله ابن عطا می گوید همراه امام باقر (علیه السلام) بودم سواره می رفتیم تا ظهر شد، گفتم این مکان با خاک سرخ رنگش برای نماز خوب است فرمود این جا جای نماز خواندن نیست زیرا زیستگاه مورچگان است و سزاوار نماز خواندن نمی باشد می گوید رسیدیم به یک جائی که خاکش سفید بود، امام فرمود: این سبخه است و زمین سباخ برای نماز مناسب نیست تا رسیدیم به منطقه با علف و سبزه خیز، فرمود: همین جا سزاوار نماز خواندن است آن گاه پیاده شد و من نیز پیاده شدم.

این حدیث ها در مقام بیان «مکان نماز» هستند و ما می خواهیم بر اساس اصل «اولویت» از آن ها در جهت تعیین محل کارگاه و کارخانه و یا اداره موسسه تحقیقاتی ایستگاه اصلاح بذر کشاورزی و... استفاده نمائیم. بنابراین باید گفت بهتر است این قبیل مؤسسات و هر مرکز کار و فعالیت در مناطق علفزار و دارای علف و گیاه.باشد لیکن در آغاز همین مبحث گفته شد اولین اصل ایمنی در تاسیس موسسه های کاری رعایت اصول محیط زیست است اگر کارخانه ها را به سبزه زارها و جنگل ها بکشانیم چه بلایی بر سر محیط زیست می آید؟!

اما حقیقت این است این حدیث ها ما را از هر زمین بی علف و فاقد گیاه یا کم گیاه پرهیز نمی دهند بل از آن نوع زمین بی گیاه منع می منع می کنند که مصداق «سبخه» باشد. اگر حضور چند دقیقه ای برای اقامه نماز - آن هم با توجه به رجحان اول وقت نماز - در سبخه پسندیده نیست حضور همیشگی یا روزانه 8 ساعت در آن محل به طریق اولی ناپسند خواهد بود.

یک حدیث با دو بیان لفظ متفاوت از علی (علیه السلام) آمده که جایگاه «بابل» - یا همان جایگاه آگاد که پایتخت بابلیان و اکدیان است - در یکی از آن ها سبخه و در دیگری ارض معذب»: «زمین عذاب شده» نامیده شده است.

بدیهی است زمینی که دچار حادثه طبیعی شده احتمال تکرار حادثه در آن بیشتر است و نیز از جانب دیگر احساس روانی انسان ها از چنین مکانها همیشه با نوعی انکسار و تأثر همراه است و بی تردید تاثیرات روانی منفی دارد و نسبت به ایمنی روانی و شخصیتی مناسب نمی باشد.

پیشنهاد: به گمانم علت این نهی و منع تنها رعایت بهداشت روانی نیست خود خاک سبخه باید ویژگی هائی داشته باشد که برای بهداشت جسمی نیز مناسب نمی باشد پیشنهاد می شود متخصصین این رشته بدان توجه نموده و این نکته مهم را کشف نمایند. گرچه اجمالاً روشن است زمینی که خاکش فاقد عوامل حیات و فاقد گیاه ونبات است و هر بذری را که بدان می افتد از بین می برد و از استعداد حیات بر می اندازد با حضور موجود جاندار به ویژه انسان تناسب ندارد.

در برخی از کشورها زمین ها دارای شناسنامه هستند که مشخصات زمین در آن ثبت می شود از قبیل:

1- تاریخ و سرگذشت زمین.

2- جریان بادها و طوفان.

3- میزان بارندگی در آن و رطوبت خاک و هوایش در موسم های مختلف.

4- میزان دما در فصول بل ماه های مختلف

5- تعیین موسم جاری بر آن شامل آغاز و پایان هر موسم.

6- رابطه زمین با بذرهای مختلف و رستنی های مختلف.

در حدیث بالا و امثالش مراد بطلان نماز در زمین سبخه و ارض، معذب نیست همان طور که در حمام نماز در زمین سبخه مکروه اما جایز است، بشرط این که چیزی سفت در محل سجده گذاشته شود تا پیشانی نمازگزار به خاک نرم


1) بحار، ج 83، ص327.

فنری و کشدار گذاشته نشود اما اگر براساس پیشنهاد فوق ثابت شود که حضور ادامه دار در سبخه خطر و آسیب دارد چنین حضوری مصداق آیه وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ می شود و حرام می گردد چنان چه همین طور است تاسیس کارخانه یا هر موسسه دیگر در مسیل

موسسه در زمین گورستان

یکی دیگر از انواع زمین که تاسیس ساختمان در آن ها نکوهیده شده گورستان است و مطابق تعریف و توضیحی که در اسلام آمده یک زمین تا وقتی مصداق گورستان است که آثار قبرها در آن باقی باشد. عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لاَ تَبْنُوا عَلَی اَلْقُبُورِ وَ لاَ تُصَوِّرُوا سُقُوفَ اَلْبُیُوتِ (صلی الله علیه و آله کَرِهَ ذَلِکَ): (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: روی قبرها ساختمان سازی نکنید و سقف خانه ها را صورت نگاری ننمائید زیرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این دو عمل را نکوهش کرده است.

توضیح:

1- سکونت در خانه ای که بر روی گورها ساخته شده و یا اشتغال به کار در چنین ساختمانی علاوه بر تهدیدات بهداشتی و عدم ایمنی از انواع میکروب ها از نظر روانی و حساسیت انگیزی به ویژه برای افرادی که زمینه این گونه حساسیت ها در عرصه روانشان وجود دارد بس خطرناک است.

2- مطابق اصول ایمنی اسلام اگر گورستان به حدی قدیمی و کهن باشد که آثار قبرها از بین رفته باشد، هم از نظر ایمنی جسمی و هم از نظر بهداشت روانی می تواند در ردیف سایر زمین ها قرار بگیرد. برخی این حدیث را به مقبره سازی معنی کرده اند که از دیدگاه اسلام مکروه است.

اما باید گفت این حدیث دقیقاً به ساختمان سازی در گورستان به عنوان مسکونی و اقتصادی ناظر است. و بخش دوم آن که می گوید بر سقف خانه ها چهره نگاری نکنید گواه این حقیقت است. مقبره سازی توسط حدیث های دیگر نکوهش شده است مانند دو حدیث زیر:

على ابن جعفر عن اخيه (علیه السلام): لاَ یَصْلُحُ اَلْبِنَاءُ عَلَیْهِ وَ لاَ اَلْجُلُوسُ: (2)على بن جعفر از برادرش امام کاظم (علیه السلام) سزاوار نیست روی قبر ساختمان و یا روی آن بنشیند.

عن الصادق (علیه السلام) قال: نَهَی رسول الله (صلی الله علیه و آله أَنْ یُصَلَّی عَلَی قَبْرٍ أَوْ یُقْعَدَ عَلَیْهِ أَوْ یُبْنَی عَلَیْهِ) (3)از امام صادق (علیه السلام) که فرمود:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از نماز خواندن در روی قبرها و از نشستن بر روی، آن و از بناسازی در روی آن، نهی کرده است.

حتی در اختصاص دلالت همین حدیث ها بر مقبره سازی و کراهت، آن جای تردید است بل عموم و اطلاق این حدیث ها شامل مقبره سازی نیز می شود.

آب یک بخش مستقل برای آب تحت عنوان «ایمنی و آب در آینده» مطرح خواهد شد. بحث مشروح را به آنجا واگذاشته و این جا تنها به این اصل اکتفا می شود محلی که برای تأسیس یک کارخانه یا هر موسسه کاری گزینش می شود لازم است آب آن محل پیشتر آزمایش شود نوع و ترکیبات و املاح آن تعیین گردد و از هر جهت حداقل استاندارد را داشته باشد.


1) بحار، ج 82 ص 19.

2) همان مرجع

3) همان مرجع

در بخش آب خواهد آمد که التذاذ و لذت بردن از نوشیدن آب یکی از شرایط آب است پس باید آبی در محل باشد که نوشندۀ آن بتواند احساس لذت کند.

نکته مهم این است که معمولاً کارگران و کارکنان یک موسسه یا کارخانه که در بیرون شهر قرار دارد با دو نوع آب سروکار دارند آب شهر و محل سکونتشان و آب محل کار و معمولاً میان آن دو از جهت ترکیبات و مزه فرق هست و این تفاوت مانع از عادت می شود و در نتیجه شخص نسبت به یکی از آن دو آب احساس بی میلی (خودآگاه یا ناخودآگاه) می کند. اگر آب مورد بی میلی آب محیط کار باشد همیشه با نوعی رنجش به ویژه رنجش و نارضایتی ناخودآگاه همراه می شود.

و این یعنی لطمه و صدمه بر نشاط کارگر و کارمند نشاطی که خواهیم دید یکی از اصول و ارکان ایمنی است (1)و فرد فاقد نشاط حادثه ساز خواهد بود و ممکن است یک مجتمع را به دیار هلاکت بفرستد.

نقشه ساختمان بر اساس محاسبات

ساختمان کارگاه کارخانه اداره و هر موسسه کاری باید با نقشه ای که پیشاپیش تهیه شده تاسیس شود، نقشه ای که کاملاً متناسب با کلیات و جزئیات کار مورد نظر باشد و استانداردهای لازم در آن دقیقاً رعایت شود. وگرنه حادثه ساز خواهد بود.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): التدبير قَبْلَ العَمَل يُؤمِنُك مِن النَدَم: (2)على (علیه السلام) فرمود تهیه برنامه و نقشه هر کاری قبل از شروع به آن تورا از پشیمانی ایمن می کند.

نقشه عوامانه کافی نیست باید شخص متخصص و بصیر آن را تهیه کند به ویژه تخصص او در امور ایمنی ضرورت دارد:

قال الجواد (علیه السلام): مَنْ لَمْ یَعْرِفِ اَلْمَوَارِدَ أَعْیَتْهُ اَلْمَصَادِرُ امام جواد (علیه السلام) فرمود: هر کس در شروع ها فاقد شناخت باشد در پیش آمدها کلافه می شود.

یا هر کس در ورودگاه ها فاقد شناخت باشد خروج گاه ها او را کلافه می کند.

در برگ های پیش رابطه قاعده فقهی وجوب حفظ نفس و قاعده لاحرج بیان گردید که هر چه توسعه علمی و امکاناتی و ابزاری پیش رود بهمان اندازه «قاعده لاحرج» عقب نشینی می کند و بر قلمرو قاعده «وجوب حفظ نفس» افزوده می شود.

اگر مردمان قدیم را به آزمایش مواد و ترکیبات و املاح آب موظف می کردیم آن ها را در «حرج» قرار می دادیم اما امروز چنین حرجی وجود ندارد و قاعده وجوب حفظ نفس خود و دیگران الزام و ایجاب می کند حتی از اصول زمین شناسی نیز در تاسیس موسسه بهره مکفی گرفته شود و نقشه موسسه نیز بر اساس اصول ایمنی تهیه شود. نقشه متکی بر تجربه بدون تخصص علمی نیز کافی نیست همان طور که نقشه متکی بر «تخصص علمی صرفاً نظری» و بدون تجربه هم کافی نیست. لازم است اندازه ها و مقدارها بر اساس هر دو تعیین شود:


1) بحار، ج 71 ص 340

2) رجوع کنید به مبحث «ایمنی و نشاط». امالی صدوق، ص 268 - بحار ج 71، ص338

قال ابوالحسن الثالث (علیه السلام): اَلْمَقَادِیرُ تُرِیکَ مَا لَمْ یَخْطُرْ بِبَالِکَ: (1)امام هادی (علیه السلام) فرمود: بررسی و محاسبه مقدارها روشن می کند برای تو چیزهائی را که به ذهنت خطور نمی کرد.

توضیح:

1- مقادیر جمع مقدار اندازه ها قدرها و قوانین، طبیعت فرمول های دقیق و ظریف حاکم بر طبیعت و بر ماهیت جامعه، و نیز فرمول های حاکم بر روابط انسان با طبیعت و روابط فرد با جامعه و بالعکس.

2- حوادث ناگوار - به ویژه در محیط های کارگری - که منجر به معلول شدن یا مرگ می گردد و از مسامحه ناشی نمی شود، معمولاً از کمبودهائی ناشی می گردد که قبلاً به ذهن نرسیده و یا پیش بینی نشده است. امام می فرماید دقت

در بررسی مقادیر چیزهای پیش بینی نشده را روشن کرده و قابل پیش بینی می نماید و با بیان دیگر چیزهائی هستند

که در نگاه معمولی غیر قابل پیش بینی تلقی می شوند. دقت و محاسبه اندازه ها و تعیین مقدارها و روابط اشیاء وروابط انسان با اشیاء و، محیط خیلی از آن چیزها را قابل پیش بینی می نماید.

3- موسس یک ساختمان اداری یا کارخانه ای یا باید خود متخصص در دقایق و ظرایف فرمول های لازم باشد یا نقشه و برنامه ریزی آن را به یک متخصص بسپارد تا نکاتی که به ذهن غیر متخصص خطور نمی کند، شناخته شود.

اميرالمومنين (علیه السلام) .... كَمْ تَلِفَ مَنْ صَلِفَ (2)چه قدر تلف کرده اند بیدانشانی که خود را دانا انگاشته اند.

یا چه قدر تلف شدند بی دانشانی که خود را دانا انگاشته اند.

قال على (علیه السلام): فَإِنَّ مَعْصِیَهَ اَلنَّاصِحِ اَلشَّفِیقِ اَلْعَالِمِ اَلْمُجَرِّبِ تُورِثُ اَلْحَسْرَهَ وَ تُعْقِبُ اَلنَّدَامَهَ: (3)على (علیه السلام) فرمود: سرپیچی از نظر متخصص خیر خواه و دلسوز که خیرخواهی و دلسوزی او با تجربه ثابت شده موجب پشیمانی و حسرت می شود.

توضیح:

1- من صلف جاهل مرکب: کسی که در چیزی تخصص ندارد لیکن خودش را متخصص می داند.

براستی این قبیل کارفرمایان چه قدر جان ها را در حوادث محیط کار تلف کرده اند؟!

قال على (علیه السلام): تَذِلُّ اَلْأُمُورُ لِلْمَقَادِیرِ حَتَّی یَکُونَ اَلْحَتْفُ فِی اَلتَّدْبِیرِ: (4)علی (علیه السلام) فرمود: همه چیز در گرو مقادیر است (همه چیز در قبال مقدار شناسی ذلیل و قابل کنترل است) به حدی که هر تباهی ناشی از نقص تدبیر است.

یعنی هر حادثه ناگوارو هر تباهی که پیش آید بی تردید از کمبودی که در نقشه و پیش بینی ها وجود داشته، ناشی می شود. و اگر مقادیر و قدرها (فرمول های حاکم بر جهان) با دقت در نظر گرفته شوند و نقصی در تنظیم آن ها نباشد، هیچ تباهی پیش نمی آید.

و به عبارت دیگر هر گونه تباهی را باید به حساب یک نقص در برنامه ریزی و طرح و نقشه قبلی، گذاشت، بنابراین رعایت و دقت در امور زیر ضرورت دارد:

1- انتخاب زمین با محاسبه و بررسی رابطه موسسه با شرایط زیست محیطی منطقه.

2- انتخاب محل با محاسبات شناسنامه ای زمین نسبت به ویژگی های طبیعی و تحولات جوی و حوادث طبیعی آن.

تهیه نقشه با توجه به نیازهای اصلی و فرعی و ارتباط میان امور اصلی و فرعی.


1) بحار، ج 78، ص 369.

2) بحار، ج78، ص12.

3) نهج البلاغه، خطبه 35 (فیض).

4) نهج البلاغه، قصار 16.

4- توجه به چارت کاری و توزیع نیروی انسانی در بخش های مختلف ساختمان که به عنوان یک عنصر مهم در تهیه نقشه در نظر گرفته شود.

5- چگونگی روابط افراد در درون یک بخش و روابط آنان در میان بخش های مختلف روابط درون بخشی و برون بخشی در چگونگی نقشه در نظر گرفته شود تا روابط مذکور بنحو احسن راحت بدون پیچیدگی با کوتاهترین مسیر و بدون حادثه ای انجام یابد.

6- پیش بینی و بررسی دقیق مقادیر با توجه به روابط افراد با اشیاء ثابت و منقول و نیز با محیط، و تنظیم نقشه بر اساس آن.

7- بررسی و پیش بینی عوامل حادثه ساز و منشأ آن ها و پیشگیری از آن ها بوسیله تنظیم بر اساس آن ها و بوسیله محاسبات دقیق در:

الف) موقعیت سالن ها، اطاق ها، انبار مرکز برق و حامل های انرژی مرکز تهویه راهروها و به ویژه راهروهای میان دستگاه ها و ابزارها و علی الخصوص درب های ورودی و خروجی.

ب) چگونگی لوله کشی ها و سیم کشی ها و کانال های تهویه و موقعیت آن ها.

ج) تجهیز به اصول ایمنی ضد زلزله و تجهیز به امکانات آتش نشانی

د) تعبیه دربهای اضطراری و راه پله های اضطراری.

ه) اصل در موسسه ها و مجتمع ها که عده زیادی در آن ها حضور خواهند داشت یک طبقه است و چند طبقه سازی خلاف اصل است. چند طبقه سازی پدیده ای است که در اثر اقتصاد گرائی و کمیت خواهی مادی بر انسان های کارمند و کارگر امروزی تحمیل شده است شخصی می گفت اگر این همه طبقات را بصورت یک طبقه بر سطح زمین می چیدند

زمین های زیادی اشغال می شد اما باید توجه کرد سخن از اسلام است در اسلام این همه شغل واسطه ای و شرکت های واسطه ای وجود ندارد. همه آن ها شغل مکروه و نکوهیده هستند. شغل در اسلام عبارت است از چهار چیز: تعلیم، تولید، تنظیف و زیبا سازی توزیع و نقل و انتقال فرآورده ها فقط با یک واسطه که در موارد ضروری تعدد واسطه پیدا می کند. 8 از خرید سوله پیش ساخته یا ساختمان پیش ساخته برای کارگاه یا کارخانه صرف نظر شود. زیرا بی تردید با برخی از امور ضروری کار مورد نظر نامناسب خواهد بود و نسبت به آن ضروریات حالت تحمیلی خواهد داشت که این منشأ حادثه و سلب ایمنی خواهد بود این حالت تحمیلی نسبت به کارهای اداری نیز وجود دارد گرچه در مقایسه با کارهای تولیدی و خدماتی، متفاوت باشد.

در زندگی و اجتماع صنعتی امروزی باید تا حد وسواس به اصول ایمنی توجه کرد و به دورن وسواسی گری نیز سقوط نکرد.

جدی بگیریم توصیه های اسلام را در حفظ نفس و نفوس و حفظ سلامتی خود و انسان ها و تامین ایمنی همگان، جدی بگیریم در انتخاب محل ساختمان، استحکام، هوا، بهداشت حفاظت و... به ویژه در تهیه و تنظیم نقشه بر اساس مقادیر و محاسبات.

اسلام کار «سرسری را با تمام بیان های قرآنی و حدیثی و با کل وجودش رد می کند و از کار و اقدامی که به اصطلاح «مبتنی بر باری» بهر جهت باشد متنفر است و آن را فرو افتادن و سقوط در «ول انگاری» می نامد

قال اميرالمومنين (علیه السلام): إِیَّاکُمْ وَ سَقَطَاتِ اَلاِسْتِرْسَالِ فَإِنَّهَا لاَ تُسْتَقَالُ: (1)علی (علیه السلام) فرمود: از دور افتادن در ول انگاری ها» بپرهیزید زیرا آن ها قابل جبران نمی باشند.

توضیح:

1- سقطة: ور افتادن - جمع سقطات.

2- سقطة: ورافتاده ها - جمع سقطات

بنابر معنی دوم باید حدیث را چنین معنی کرد از کارهائی که در اثر ول انگاری از شما صادر می شوند بپرهیزید زیرا آن ها قابل جبران نیستند.

استرسال در مقام «رهاکاری» بودن رها کردن سرسری گرفتن چیری را بدون دلیل و برهان مسلّم گرفتن: کار و اقدامی را که نیازمند بررسی است بی حساب و کتاب انجام دادن فعل و عمل بدون برنامه و بدون توجیه خردمندانه.

استحکام ساختمان

ساختمان محل کار باید در حدی مستحکم باشد که به میزان کافی قابل اعتماد باشد و اگر در حدی فاقد اطمینان ایمنی باشد که خطر عضوی یا جائی را در بر داشته باشد کار کردن در آن حرام می شود. زیرا مشمول آیه وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ (2)می گردد.

در فصل «ایمنی و خانواده» درباره این موضوع بحث نسبتاً مشروح گذشت. با تکرار یک حدیث همراه چند حدیث:

دیگر نکاتی در این جا ارائه می شود النّبي (صلی الله علیه و آله) قال: ثَلَاثَهٌ لَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ بِالْحِفْظِ رَجُلٌ نَزَلَ فِی بَیْتٍ خَرِبٍ وَ رَجُلٌ صَلَّی عَلَی قَارِعَهِ الطَّرِیقِ وَ رَجُلٌ أَرْسَلَ رَاحِلَتَهُ وَ لَمْ یَسْتَوْثِقْ مِنْهَا (3)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود خداوند از سه کس حفاظت نمی کند: کسی که در

ساختمان خراب فاقد (ایمنی) نازل شود و کسی که در وسط جاده نماز بخواند و کسی که مرکب خود را بدون قید و بند رها کند.

اهمیت پیام این حدیث وقتی روشن می شود که به معنای کنار افتادن از حفظ «خداوند در فرهنگ دینی توجه شود.

شدیدترین سوگندی که یک متهم می خورد، کنار افتادن «از حول و قوت خداوند» است.

رسول الله(صلی الله علیه و آله) - كانَ إذا عَمِلَ عَمَلاً أثبَتَهُ (4)پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به هر کاری که می پرداخت آن را به طور دقیق و محکم انجام می داد.

امیرالمومنین قرآن را به ساختمان محکم تشبیه می کند و کتاب الله بَيْتٌ لاَ تُهْدَمُ أَرْكَانُهُ (5)قرآن... ساختمانی است محکم که پایه های آن آسیب پذیر نیست.

إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ (6)سست ترین خانه، خانه عنکبوت است.


1) بحار، ج78، ص92.

2) سوره بقره، آیه 192.

3) بحار، ج 76، ص 157، و جلد 83، ص 317 - خصال، ج 1، ص 69.

4) كنز العمال، ج 7، ص 137.

5) نهج البلاغه، خطبه 133

6) سوره عنکبوت آیه 41

پرنده ای که اصول ایمنی را مراعات می کند هر حیوانی بحکم غریزه در صدد ایمنی خود هست و بتناسب استعدادش به تامین ایمنی می پردازد لیکن نوعی بلبل که باید نامش را بلبل کیسه ای گذاشت ظرافت و مهندسی دقیقی را برای ساختن لانه اش به کار می گیرد که شگفت انگیز است. او لانه اش را از مو پشم و پنبه می بافد یک درب ورودی و یک درب خروجی در آن تعبیه می کند. آشیانه به بزرگی یک سیب متوسط و با شکل شبیه آفتابه که درب ورودی به قطر 5 سانتیمتر و درب خروجی شبیه لوله آفتابه ولی کوتاه که قطر دهانه آن سه سانتیمتر می باشد همراه با کمی حالت انبساطی و قابل انعطاف.

بلبل کیسه ای تخم های ریز و ظریفی می گذارد که با مختصر تکانی می توانند به همدیگر برخورد کرده و بشکنند در میان تخم پرندگان شکننده تر از همه است.

درب ورودی را گشاد می سازد تا به آرامی وارد شده و روی تخم ها قرار بگیرد درب خروجی را تنگ مخروطی می سازد و هنگام خروج چنگال هایش را به اطراف آن فرو می برد و بدون این که تخم ها را بر هم زند از لانه خارج می شود. لانه این مرغ نه در شکاف دیوار و نه در سوراخ درخت است بل از یک شاخه ای که با محاسبات دقیق گزینش شده آویزان است.

شاخه نه آن قدر سفت و کلفت است که باد لانه کیسه ای را تکان دهد و محتوایش را برهم زند و نه آن قدر باریک است که بوسیله باد به اطراف خم شده و با شاخه و برگ برخورد نماید. او یک شاخه باریک فنری انعطاف پذیر را انتخاب می کند که در اثر انعطاف آن شدیدترین بادها آسیبی به تخم های او نمی رساند. اگر در سال بعد شاخه کلفت شده و انعطافش را از دست دهد بلبل کیسه ای لانه را ترک کرده و به ساختن لانه دیگر می پردازد:

رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى (1)پروردگار ما آن است که خلقت ویژه هر چیز را برایش داده و سپس (متناسب با خلقتش) آن را هدایت کرده است. انسان نیز هدایت شده است علاوه بر هدایت غریزی هدایت عقلی و مجهز به خرد شده است و علاوه بر این دو، توسط قرآن و اهل بيت - عليهم السلام - هدایت تشریعی و فرهنگی هم شده است لیکن خصلت عجله، خست تحت پوشش صرفه جوئی بشر را به عدم رعایت اصول ایمنی وادار می کند.

وسعت فضای محیط کار

در فصل «ایمنی و خانواده» از بیان حدیث های متعدد بحث شد که وسعت خانه از سعادت انسان است و تنگی آن به معنای فقدان یکی از عوامل مهم سعادت می باشد و نیز از حدیث شنیدیم که «شوم بودن» فقط در سه چیز است و یکی از شوم ها تنگی خانه است و مطالب دیگر، بنابراین حدیث های مربوطه را تکرار نمی کنم تنها یک نکته و یک اصل را توضیح می دهم.

نکته: این موضوع که وسعت خانه از سعادت شخص است مراد وسعتی است بیش از اقتضاهای اصول ایمنی. و وسعت در حد استاندارد ایمنی خط مرز خانه شرعی و غیر شرعی است و پائین تر از آن خلاف شرع و استفاده از آن حرام است تا چه رسد به مقوله سعادت و عدم سعادت.


1) سورة طه، آیه 50

اصل جریان فرهنگ عمومی در طول قرن ها طوری بوده که باید به همگان حق داد از جمله «و استفاده از آن حرام است» که در سطر بالا آمده تعجب کنند و بگویند ما تاکنون نشنیده بودیم سکونت در خانه ای که وسعتش در حد استانداردهای ایمنی نباشد حرام است.

ممکن است کسانی بدلیل فقر و ناتوانی مالی به زندگی در خانه تنگ مذکور راضی شوند و می شوند و شده اند که «الضرورات تبيح المحظورات و «لاحرج في الاسلام».

اما کسی که توان مالی دارد نمی تواند در خانه فاقد استاندارد، ایمنی ساکن شود زیرا او نه در حالت اضطرار است و نه تامین خانه استاندارد برایش حرج آور و مهمتر این که یک موسس، کارگاه کارخانه شرکت، هرگز در این مساله با ضرورت و اضطرار و حرج روبه رو نمی شود زیرا اویا توان مالی این کار را دارد یا ندارد در صورت دوم حق ندارد اقدام به تاسیس آن موسسه نماید و جان و سلامتی افرادی را در جائی که فاقد اصول ایمنی از نظر وسعت مکان است، در معرض خطر قرار دهد و آنان را به کار مشغول کند.

بر کارکنان و کارگران نیز حرام است در چنین محیطی به کار بپردازند.

قال على (علیه السلام): وَ مِنَ اَلْحَقِّ عَلَیْکَ حِفْظُ نَفْسِکَ: (1)على (علیه السلام) فرمود: از حقوق مسلّم برگردن تو حفظ جانت است.

نرده و حفاظ

این موضوع و حدیث های مربوط به آن نیز در فصل «ایمنی و خانواده» مطرح گشت. در یک موسسه اداری، کارگاه و کارخانه باید همه، بالکن ها راه پله ها پله ای هوائی میان بخش های مختلف بهار خواب ها جایگاه عامل در بالابرها و.... دارای نرده و حفاظ باشند.

فضای زیادی

گاهی در این نوشته از عبارت ها و اصطلاحات عامیانه مانند فضای، زیادی، ورافتادن دست و پاچه شدن و امثال آن ها استفاده می شود شاید از جهتی پسندیده نباشد اما بنابر رعایت جهت دیگر موجه می باشد. مراد از فضای زیادی مثلاً سالن، اطاق ها، عرض راه پله، محوطه حیاط فضای سبز و سولهٔ کار نیست مقصود واحدها و سلول های غیر لازم است که در چپ و راست محل کار باشند و بدون استفاده و راکد رها شده باشند. این قبیل مکان ها غیر از حادثه آفرینی هیچ سودی ندارند محل مناسبی برای، سوسک، موش، قورباغه عنکبوت و میکرب می باشند.

در خلال آمارها مشاهده می شود در اکثر جرم هائی که در محیط کار رخ می دهد این گونه فضاها و واحدها به عنوان ابزار جرم مورد استفاده مجرم قرار گرفته اند. هیچ وقت بشر با چهار دیواری های زاید رابطه سالم نداشته و همیشه با آن ها رابطه منفی و خطر آفرین داشته است. اساساً فضاهای زاید علاوه بر ابزار شدن برای کردارهای منفی و احیاناً ناهنجار برای افراد بالقوه مجرم تحریک کننده و وسوسه انگیز هم هستند یعنی نه تنها امکاناً و مطابق آمار وسیله جرم می شوند علت و انگیزاننده جرم نیز می باشند بنابراین فضای زیادی در کنار محیط کار و هم از جهت بهداشت و هم جهت حفاظت عامل سلب کننده ایمنی است و باید از ایجاد آن پرهیز شود و اگر قبلاً وجود داشته از بین بردنش لازم است.


1) نهج البلاغه، كتاب 59.

عطله، از دیدگاه اسلام این گونه مکان ها مصداق عطله هستند که وجودشان نشان دهنده نوعی بی مبالاتی صاحب آن می باشد خواه مالکش شخصیت حقیقی باشد یا حقوقی که در صورت دوم مدیریت آن به بی مبالاتی محکوم می شود. عطله نوعی از اسراف است که از گناهان کبیره است فرق میان آن و اسراف این است که هر عطله اسراف است اما هر اسراف عطله نیست زیرا گونه هائی از اسراف مصداق مصرف و استفاده کردن است مانند زیاده روی در لباس، مواد غذائی. اما عطله اساساً مصرف نیست عطله یعنی عاطل گذاشتن مال منقول و غیر منقول به ویژه عاطل گذاشتن سرمایه.

عن الباقر (علیه السلام)، قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) .... فَإِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَلاَ تَبْنُوا مَا لاَ تَسْكُنُونَ وَلاَ تَجْمَعُوا مَا لاَ تَأْكُلُونَ: (1)امام باقر (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است اگر در ایمانتان صادق هستید پس بنا نکنید آن چه را که ساکن نمی شوید و انبار نکنید آن چه را که نمی خورید.

اگر وسعت بیش از حد سالن کار یا سوله کار موجب ریخت و پاش اشیاء و عدم تامین بهداشت و حفاظت باشد باز مشمول فضای زیادی و مصداق عطله است و از دو جهت با اشکال شرعی همراه می باشد.

ممکن است این زیادی در ارتفاع سقف باشد که در شرایطی مورد نکوهش اسلام و در شرایطی مجاز است. برای این موضوع و مشاهده حدیث های پر محتوایش باز به فصل «ایمنی و خانواده» رجوع کنید.

درب ها و راه پله های اضطراری

مطابق معمول برای یک خانه درب کوچه 2/5 متر درب وسط 2 متر و درب هر اطاق یک متر در نظر گرفته می شود. اگر اعضای یک خانواده را 5 نفر در نظر بگیریم باید برای یک مجتمع 500 نفری درب ورودی با عرض 250 متر و درب های وسط 200 متر.باشد لیکن بدیهی است که چنین چیزی نه مناسب است و نه قابل قبول و نه ممکن. بنابراین باید ضرورت و لزوم قضیه بوسیله تعدد درب ها پاسخ داده شود تا در هنگام حادثه افراد 500 نفری بتوانند در حداقل زمان و با سرعت لازم خودشان را به خارج از ساختمان برسانند زیرا فراخترین فضا در یک مجتمع به هنگام حادثه تنگ ترین فضا می گردد.

عن الجواد (علیه السلام): اذَا جَاءَ اَلْقَضَاءُ ضَاقَ اَلْفَضَاءُ: (2امام جواد (علیه السلام) فرمود: وقتی که حادثه رخ می دهد فضا تنگ می شود.)یکی از اصول شناخته شده در علم انسان شناسی این است که دور اندیش ترین فرد به هنگام آسایش، برای درک گرفتاری های محتمل چنان که باید قادر نیست.پس پیش بینی و پیشگیری از تلفات و خسارت های حادثه کار «فرد» نیست و هیچ فردی توان آن را ندارد، اما جامعه می تواند هم پیش بینی کند و هم، پیشگیری معنای این سخن این است که قواعد و قوانین و فرمول های ایمنی باید «فرهنگ» شود از هر حادثه و مقدار خسارات و تلفات آن آمار تهیه شود و عوامل نجات از قبیل درب، راه پله، امکانات آتش نشانی ویژگی نقشه ساختمان و... که در حین حادثه موجب نجات جان ها و بدن ها شده اند شناسائی شوند و هر کدام به عنوان یک قاعده و قانون شناخته گردند و در تاسیس موسسه ها از این قواعد استفاده شود. و هر فرد موسس یا هر مهندس ساختمان به طور «متعبدانه» از آن قواعد پیروی نماید خواه علت لزوم آن ها را درک کند و خواه از درک آن عاجز باشد.


1) کافی (اصول)، ج2، ص 52 - بحار، ج 67، ص286.

2) بحار، ج78، ص 365.

پیروی متعبدانه یعنی همان طور که یک حقوقدان قاضی و وکیل دعاوی از قوانین حقوقی پیروی می کند و کاری با چون و چرای آن ها ندارد همینطور یک موسس مجتمع یا مهندس ناظر آن باید به قواعدی که محصول دانش و تجربه جامعه است، عمل نماید و گرنه همان طور که گفته شد: دوراندیش ترین بل دانشمندترین فرد نیز به هنگام آسایش برای درک گرفتاری های محتمل چنان که باید قادر نیست.عن اميرالمومنين (علیه السلام: ﴿وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْنُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّةُ) (1)على (علیه السلام) می فرماید انسان موجودی است که اگر در فراخی ایمنی قرار گیرد دچار غروری می شود که توجه به ایمنی را از او سلب می کند. این سخن به عنوان یک اصل از اصول انسان شناسی می باشد و هر فرد مشمول آن است و فرق افراد تنها در نسبت مشمولیت است و اصل دیگر انسان شناسی این است که انسان به هنگام حادثه های وحشتناک، بیش از حد دست و پاچه می شود و خونسردی را از دست می دهد.

قال على (علیه السلام) وَ إِنْ غَالَهُ اَلْخَوْفُ شَغَلَهُ اَلْحَذَرُ (2)اگر ترس بر انسان چیره شود، از خود بیخود می شود.

کسی که در حال آسایش و فراغ کامل و ایمنی فراخ در مقام تاسیس یک ساختمان است گرچه به اصول ایمنی فکر کند و در صدد تامین آن ها باشد باز از فاصله خیلی دور دست بر آتش دارد و هرگز مانند کسانی که در حین حادثه به دنبال راه نجات، هستند ماهیت مساله را درک نخواهد کرد.

عن على (علیه السلام) وَ إِنْ أَسْعَدَهُ الرِّضَا نَسِيَ التَّحَفُّظَ: (3)امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: انسان موجودی است که اگر در شیرینی شرایط مطلوبش باشد حفاظت را فراموش می کند.

راجع به دو اصل انسان شناسی، فوق ناچارم سخن مکرر پیشین را تکرار کنم همه قواعد علوم انسانی استثناپذیر هستند درست بر خلاف قواعد ریاضی.

با توجه به مطالب بالا هر چه درب های اضطراری و راه پله های اضطراری بیشتر باشد همآن قدر بهتر و به اصول ایمنی سزاوارتر است و به اصطلاح فقهی باید گفت در مجتمع های کاری اعم از اداری، تولیدی، خدماتی نسبت به ورودگاه ها و خروج گاهها مقوله «اسراف» وجود ندارد هر چه بیشتر آن قدر بهتر و مستحب تر است. و دستکم باید در حدی باشد که اطمینان و طمأنینه خاطر را تامین کند و این حداقل، واجب است.


1) نهج البلاغه، قصار، 105.

2) همان مرجع.

3) همان مرجع.

ایمنی و هوای محیط کار

اشاره

در فصل «ایمنی و خانواده مساله هوای ساختمان نیز مطرح گشت در این جا به گسترش و تکمیل آن می پردازیم:

هوای درون ساختمان در ارتباط با هوای بیرون

1- بررسی هوای یک مجتمع تحت دو عنوان بررسی می شود:

2- بررسی کیفیت هوا در درون ساختمان.

3- هوای درون ساختمان در ارتباط با هوای بیرون

خوشبختانه معماری امروزی اگر جهت های منفی در عدم رعایت اقتضاهای اقلیمی و یا فرهنگی، (1)داشته باشد این حسن مهم و سرنوشت ساز را دارد که مجاری هوا و ارتباط هوای درون با هوای بیرون را بوسیله کثرت در و پنجره و دستگاه تهویه مرکزی و وسایل صنعتی بقدر کافی و وافر در اختیار ساکنین و حاضرین در ساختمان قرار می دهد.

اهمیت هوا پوشیده نیست علاوه بر جوانب بهداشتی و حفاظتی بمعنی عام نشاط انگیزی هوا اهمیت ویژه ای در ایمنی دارد که «نشاط» یکی از عوامل مهم ایمنی است و در جای خود بحث خواهد شد:

قال الرضا (علیه السلام): أَنَّ قُوَّةَ النُّفُوسِ تَابِعَةٌ لِأَمْزِجَةِ الْأَبْدَانِ وَ أَنَّ الْأَمْزِجَةَ تَابِعَةٌ لِلْهَوَاءِ وَ تَتَغَیَّرُ بِحَسَبِ تَغَیُّرِ الْهَوَاءِ: (2)امام رضا (علیه السلام) می فرماید: نیروی افراد تابع مزاج های بدنشان است و مزاج ها تابع هوا هستند و با تغییر هوا تغییر می یابند.

توضیح:

1- می فرماید: نیروی جسمی و فکری انسان برای کار فیزیکی یا کار اندیشه ای به چگونگی هوا وابسته است. گمان نمی کنم هیچ سخنی بیش از این بتواند اهمیت هوا را توصیف نماید.

2- کمبود انرژی و نیرو برای کار فیزیکی آثار خلاف ایمنی خود را دارد اما مهمتر کمبود انرژی و نیروی تفکر است که در اثر کمبود اکسیژن در محیط نه تنها موجب ضعف اندیشه می شود بل موجب اندیشه های منفی و خطرناک نیز می گردد که فرد بر اساس آن تصمیم های خطرناک می گیرد و معمولاً به اجرا نیز می گذارد. هوای فرسوده یا غیر بهداشتی اگر به افکار و تصمیم های خطرناک وادار نکند دست کم عامل سستی و تنبلی می گردد و این دو مساله غیر از آسیب ها و آفت هائی است که متوجه ایمنی بدن می شود.

3- حدیث بالا همه گونه های زیر را در مورد هوا شامل است و آن ها را در نظر دارد:

الف) هوای یک سرزمین نسبت به سرزمین دیگر و به اصطلاح در عرصه جغرافی عام نیز نظر می دهد.

ب) هوای ساختمان و محیط محدود در مقایسه با هوای آزاد.

ج) هوای یک واحد و سلول نسبت به واحد و یا سلول دیگر.

هوای پاک و تمیز نیروساز و نشاط آور است و هوای مانده و مصرف شده انرژی را کاهش و نشاط را به کسالت تبدیل می کند. محیط کار باید همیشه از هوای سالم تمیز تازه برخوردار باشد در غیر این صورت حادثه آفرین می شود. به ویژه در مراکزی که کار فیزیکی و یدی در آن ها انجام می یابد.


1) به عنوان نمونه، رجوع کنید «فصل ایمنی و خانواده» بخش آشپزخانه، این.

2) بحار، ج 62، ص316.

دمای هوا نیز باید مطابق و متناسب با مزاج مطلوب انسان باشد اهل کار نه از سرما رنج ببرند و نه از گرما، فردی که از سرما یا گرمای هوا ناراحت است از امور ایمنی غافل خواهد شد مانند هر عامل دیگر (که حواس شخص را دچار اضطراب نمایند) و به احتمال زیاد ایجاد حادثه خواهد کرد. نشاط و مزاج معیار و آمپری است که سالم و ناسالم بودن هوا را نشان می دهد و نیز میزان دمای مطلوب و نامطلوب آن را و همچنین میزان رطوبت و خشکی آن را

کیفیت هوا در درون ساختمان

شاید با مشاهده عنوان بالا فوراً به ذهن خطور کند که مگر مبحث پیش در کیفیت هوای داخل ساختمان نبود؟ لیکن با کمی درنگ خواهید دید که این موضوع دیگری است.

یک ساختمان بخش های متعدد و هر بخش اطاق های متعدد دارد. دارای سالن ها، انبار راه پله و سلول های مختلف می باشد که بوسیله دیوارها یا حاجز دیگر از هم جدا می شوند و در نتیجه سه واقعیت مهم رخ دهد

1- تفاوت هوا در بخش های مختلف به دلیل میزان مصرف هوا

الف) مصرف تنفسی افراد کم و افراد زیاد.

ب) مصرف توسط سایر اکسیژن خواران مانند بخاری و کوره.

تفاوت هوا در بخش های مختلف بدلیل تصاعد انواع گازها از قبیل حضور دستگاه فعال مانند دستگاه فتوکپی، زیراکس حتی، تلفن به ویژه اختلاف مصرف انرژی بدن که مثلاً در بخشی از ساختمان افرادی در اثر کار فیزیکی عرق می کنند و در بخش دیگر افرادی به کارهای فکری مشغول هستند.

اختلاف «جریان هوا» در بخش های مختلف بدلیل خم و پیچ دیوارها و چگونگی تقسیمات داخلی ساختمان و یا به دلیل چگونگی انشعابات تهویه مرکزی.

اما مورد سوم متأسفانه از سه مورد بالا مورد اول و دوم برای همگان شناخته شده است خواه کسی به آن ها اهمیت بدهد یا سهل انگاری کند. در مدنظر و توجه نمی باشد در حالی که بس مهم و تعیین کننده است اسلام ما را به این موضوع مهم توجه داده و موظف می نماید که سعی کنیم در هیچ گوشه ای از ساختمان هوای مانده و راکد، وجود نداشته باشد. یعنی نباید تنها به ورود هوای تازه و خروج هوای مصرف شده بسنده کرد بل باید کاری کرد میان هوای عمومی ساختمان و هوای گوشه های راکد، آن جریان ایجاد شود و آن دو به طور مرتب با هم آمیخته شوند تا سکون هوا در همه جای ساختمان از بین برود.

اسلام به این اصل ایمنی آن قدر اهمیت داده حتی در عصری که پنکه و پروانه و دستگاه تهویه وجود نداشته توصیه می نماید که برای این مهم از کبوتر استفاده شود و یکی دو جفت کبوتر در گوشه های راکد جای داده شود تا این تحول و تبادل و جریان هوا در ساختمان تامین شود.

در بیان حدیث گوشه هائی که هوا در آن ها ساکن و راکد و مانده و کهنه می شود پرورشگاه شیطان (میکروب) آن هم از نوع خطرناک به ویژه تهدید کننده سلامت مغز و دستگاه اندیشه، انسان، معرفی شده است.

بسی علاقمندم که از نو حدیث های شگفت انگیز و انباشته از معجزه علمی این باب را تکرار کنم لیکن از این کار خودداری می کنم و پیشنهاد می نمایم برای بهره مندی از آن ها به فصل «ایمنی و خانواده» مراجعه کنید. در این جا تنها چند حدیث در تکمیل پیام آن (حدیث ها) در سودمندی بل حیاتی بودن تحرک هوا و خطرناک بودن رکود هوا در طبیعت، می آورم تا خطر رکود هوا در گوشه های داخل ساختمان روشن شود:

قال الصادق (علیه السلام): وَ أُنَبِّهُکَ یَا مُفَضَّلُ عَلَی اَلرِّیحِ وَ مَا فِیهَا أَ لَسْتَ تَرَی رُکُودَهَا إِذَا رَکَدَتْ کَیْفَ یُحْدِثُ اَلْکَرْبَ اَلَّذِی یَکَادُ أَنْ یَأْتِیَ عَلَی اَلنُّفُوسِ وَ یُمْرِضُ اَلْأَصِحَّاءَ وَ یَنْهَکُ اَلْمَرْضَی وَ یُفْسِدُ اَلثِّمَارَ وَ یُعَفِّنُ اَلْبُقُولَ وَ یُعْقِبُ اَلْوَبَاءَ فِی اَلْأَبْدَانِ وَ اَلْآفَهَ فِی اَلْغَلاَّتِ... (1)

امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای مفضّل تو را توجه می دهم به باد و تحرک هوا و منافعی که در آن هست، آیا آفات رکود هوا را نمی بینی آن گاه که راکد می شود چگونه گرفتاری های مهلک ایجاد می کند در حدی که جان ها را تهدید می نماید و افراد سالم را دچار بیماری های فاسد کننده می گرداند بیماران را «جان به لب» می کند و میوه ها را فاسد نموده و سبزی ها را متعفن می گرداند و موجب وبا در بدن ها و آفت در غلات می شود...

توضیح:

1- مراد از رکود باد ایستائی نسبی هوا است نه رکود مطلق و نبودن باد مطلقاً، زیرا اگر باد از اساس منعدم شود و تحرک هوا مطلقا از بین برود هیچ نبات و جانداری باقی نمی ماند.

مراد از «وبا» در این حدیث طاعون است در لسان «العرب» می گوید یکی از موارد استعمال لفظ وبا طاعون است. و نیز می گوید به هر بیماری واگیردار نیز و با گفته می.شود ممکن است مراد همان و با بمعنای اخص باشد زیرا میکرب و با نیز در رکود هوا بیشتر رشد و دوام می یابد.

در بخش آتی خواهیم دید که امام سجاد (علیه السلام) سرایت و با را بوسیله آب و سرایت طاعون را بوسیله هوا، معرفی می کند اما این واقعیت مانع از آن نیست که زمینه برای همان میکرب و با نیز در رکود هوا مساعدتر نباشد. تعیین این موضوع در عهده متخصصین «دانش زیست شناسی» است.

وقتی که رکود نسبی هوا در طبیعت این همه مفاسد دارد رکود آن در داخل ساختمان به ویژه کارگاه و کارخانه خطرناک تر می شود. مخصوصاً در گوشه ها و خم و پیچ های ساختمان که گاهی رکود مزمن و مدت دار طولانی در آن ها اتفاق می افتد گرچه در ظاهر امر هیچ آلاینده مشهودی در آن ها وجود نداشته باشد اگر نگاهی مجدد به حدیث های پنکه و کبوتر داشته باشیم و آن ها را در کنار این مبحث قرار بدهیم نتیجه می گیریم که هوای راکد دونوع است و آثار منفی آن نیز دو نوع:

1- هوای راکد در محیطی که آلاینده های مشهود در آن وجود دارد این هوا موجب بیماری های جسمی و واگیردار می شود.

2- هوای راکد در گوشه های ساختمان- مانند: راه پله، پستو، صندوقخانه انبارک کمد متروک و.... - این هوا که ظاهراً هیچ آلاینده ای غیر از عنکبوت و تارش در آن دیده نمی شود موجب اختلالات روانی و نقص در دستگاه اعصاب و مغز می گردد که مسری و واگیردار نیست.

قال الصادق (علیه السلام) للزنديق الذى سئله مسائل: اَلرِّیحُ لَوْ حُبِسَتْ أَیَّاماً لَفَسَدَتِ اَلْأَشْیَاءُ جَمِیعاً وَ تَغَیَّرَتْ وَ سَأَلَهُ عَنْ جَوْهَرِ اَلرِّیحِ فَقَالَ اَلرِّیحُ هَوَاءٌ إِذَا تَحَرَّکَ سُمِّیَ رِیحاً فَإِذَا سَکَنَ سُمِّیَ هَوَاءً وَ بِهِ قِوَامُ اَلدُّنْیَا وَ لَوْ کُفَّتِ اَلرِّیحُ ثَلاَثَهَ أَیَّامٍ لَفَسَدَ کُلُّ شَیْءٍ عَلَی وَجْهِ اَلْأَرْضِ وَ نَتُنَ وَ ذَلِکَ أَنَّ اَلرِّیحَ بِمَنْزِلَهِ اَلْمِرْوَحَهِ تَذُبُّ وَ تَدْفَعُ اَلْفَسَادَ عَنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ تُطَیِّبُهُ فَهِیَ بِمَنْزِلَهِ


1) بحار، ج 60، ص6و7.

الرُّوحِ إِذَا خَرَجَ عَنِ الْبَدَنِ نَتُنَ الْبَدَنُ وَ تَغَیَّرَ تَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ (1)امام صادق (علیه السلام) در پاسخ پرسش های زندیق (2)فرمود: اگر باد چند روزی بازداشت شود همه اشیاء متغیر و فاسد می شوند. زندیق گفت: ماهیت و ذات باد چیست؟ فرمود باد همان هواست وقتی که متحرک می شود باد وهنگامی که ساکن می شود هوا نامیده می شود قوام دنیا با تحرک هوا است اگر سه روز باز ایستد همه چیز که در روی زمین است فاسد و متعفن می گردد تحرک هوا بمنزله باد بزن است که فساد را از هر چیز میراند و دفع می کند و همه چیز را پاکیزه می گرداند. پس باد در طبیعت مانند روح است در بدن اگر روح از بدن خارج شود بدن متغیر و متعفن می گردد. همین طور است باد. تبارک الله احسن الخالقين.

قرآن: هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ (3)اوست خدائی که به جریان می اندازد بادها را نشاط انگیز و شادی آفرین، از جانب لطف و رحمتش.

وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ (4)و جاری کردیم بادها را تلقیح کننده تا گیاهان تلقیح شوند. وَ مِنْ ایاتِهِ اَنْ یُرْسِلَ الرِّیاحَ مُبَشِّراتٍ وَ لِیُذیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ (5)و از نشانه های قدرت خداست که می فرستد بادها را نشاط انگیز تا بچشاند شما را از رحمتش. آیه و حدیث در این موضوع زیاد است به گمانم همین قدر در شناخت ارزش تحرک هوا و خطرناک بودن هوای راکد، کافی است.

ایمنی و بهداشت هوا

در بخش بالا تازگی، هوا هوای مصرف شده هوای مانده وایستا مجاری و جریان هوا محور بحث بود با صرف نظر از آلودگی آن اینک سخن از آلودگی و دفع پیشگیری آلودگی و نیز رفع ضد عفونی آلودگی هوا است. آلودگی هوا دو نوع است: آلودگی مولکولی و آلودگی میکربی نوع اول را همگان از قدیم می شناسند گرچه بشر از شناخت جزئیات آن عاجز بود او می دانست هوای دود آلود با هوای صاف و خالص فرق دارد و همی نطور هوای آمیخته با برخی گازها، آن چه انسان هیچ آگاهی از آن نداشت آلودگی اشیاء و هوا با میکرب بود.

اما اسلام به وجود میکرب توجه داده و آن را هم عامل حیات و هم عامل بیماری و مرگ معرفی کرده است. امام باقر (علیه السلام) از بیان امیرالمومنین (علیه السلام) آفرینش تک سلولی ها و باکتری ها را بشرح زیر توضیح می دهد و ظاهراً در مقام بیان پیدایش اولین ماده خاکی که با حیات تماس پیدا کرده و در روی زمین جنبیده است، می باشد:

عن ابى جعفر (علیه السلام) عن اميرالمومنين (علیه السلام) .... خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَی خَلْقاً عَلَی خِلَافِ خَلْقِ الْمَلَائِكَةِ وَ عَلَی خِلَافِ خَلْقِ الْجِنِّ وَ عَلَی خِلَافِ خَلْقِ النَّسْنَاسِ یَدِبُّونَ كَمَا یَدِبُّ الْهَوَامُّ فِی الْأَرْضِ یَأْكُلُونَ وَ یَشْرَبُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ مِنْ مَرَاعِی الْأَرْضِ كُلُّهُمْ


1) احتجاج طبرسی ص 192 - بحار، ج 60، ص 15، 16.

2) پیشتر معنى ومفهوم لفظ «زنديق» و ریشه آن، توضیح داده شد.

3) سوره اعراف، آیه 57.

4) سوره حجر، آیه 22.

5) سوره روم، آيه 46.

ذُكْرَانٌ لَیْسَ فِیهِمْ إِنَاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ فِیهِمْ شَهْوَةَ النِّسَاءِ وَ لَا حُبَّ الْأَوْلَادِ وَ لَا الْحِرْصَ وَ لَا طُولَ الْأَمَلِ وَ لَا لَذَّةَ عَیْشٍ لَا یُلْبِسُهُمُ اللَّیْلُ وَ لَا یَغْشَاهُمُ النَّهَارُ وَ لَیْسُوا بِبَهَائِمَ وَ لَا هَوَامَّ: (1) امام باقر (علیه السلام) از زبان علی (علیه السلام) چنین می فرماید.... خداوند موجودی را آفریده است متفاوت با آفرینش فرشته و جن و نسناس که می جنبد آن طور که حشرات ریز می جنبد، می آشامند و می خورند آن طور که چارپایان در علفزارها می چرند. این موجود، همگی مذکر هستند و در نوعشان مونث وجود ندارند خداوند در وجودشان میل جنسی نگذاشته، ونه فرزند دوستی و نه حرص و آز و نه آرزو و نه لذت زندگی نه شب آن ها را می پوشاند و نه روز نه از جنس حیوانات هستند و نه از جنس حشرات ریز.

توضیح:

1- می دانیم که باکتری ها جانداران و جنبندگان ریزی هستند که تغذیه می کنند لیکن تکثیر نوع شان از طریق جفتگیری نر و ماده نیست بل کمر باکتری باریک می شود و بتدریج دو بخش آن از هم جدا می گردد و بدین طریق تکثیر می شوند.

2- همان طور که گله های چارپایان در مراتع پخش شده و می چرند باکتری ها در عرصه آب ها و محیط های مختلف پخش شده و تغذیه می کنند.

3- هوام: ریزترین جاندار که با چشم غیر مسلح قابل مشاهده است. امام می فرماید آن ها حرکت و جنبش دارند مانند حرکت و جنبش هوام و در آخر می فرماید آن ها از جنس هوام نیستند.

4- الفاظ يدبّون ياكلون و... ونیز ترکیب جملات همه استمراری هستند یعنی آن ها همین امروز نیز هستند و می جنبند می خورند بدون جفت گیری تکثیر می شوند.

5- فرزند دوستی از غرایز جانداران است در این جنبندگان وجود ندارد.

6- معمولاً هر جانداری نسبت به تامین غذا و احیاناً برای ذخیره آن حرص می ورزد و دست کم به دنبال تامین غذا و یافتن منبع آن فاقد این حس غریزی هستند غذا برایشان در همه جا هست می توانند با هر محیط طبیعی بسازند.

7- باکتری ها بر خلاف همه جانداران فاقد تمایلات ویژه «خواهش نفسانی» و آرزو، هستند.

8- آن ها در مقابل شب وروز در صدد گزینش مکان خاص به عنوان جایگاه مخصوص شب و جایگاه مخصوص روز، نیستند برخلاف جانداران دیگر که برخی هنگام شب به لانه می روند و برخی دیگر شبانگاهان فعال شده و روزها غیر فعال می شوند.

9- مطابق فرهنگ اسلام موجودهای سه گانه «فرشته جن و نسناس» از خاک و آب آفریده نشده اند، بنابراین امام در مقام معرفی اولین تماس حیات با مادۀ خاک و آب و در صدد بیان پیدایش جنبندگان اولیه است که هنوز هم وجود و فعالیت شان ادامه دارد.

10- متاسفانه در آخر این حدیث طولانی که بخشی از آن در این جا ارائه، گشت دست خرافه چیزهائی را بر آن افزوده است.

على بن الحسين (علیه السلام) ... اللّهُمّ وَ امْزُجْ مِیَاهَهُمْ بِالْوَبَاءِ، وَ أَطْعِمَتَهُمْ بِالْأَدْوَاءِ: (2)امام سجاد (علیه السلام) - در ضمن نفرین بر مجرمان

مهاجم بر اسلام - می گوید.... خداوندا آب هایشان را با و با بیامیز و خوراکی هایشان را با بیماری ها مخلوط کن.


1) بحار، ج 57، ص 323.

2) صحیفه سجادیه: دعای 27.

این نفرین از بیان، امام چرا و برای چیست و اسلام نسبت به نفرین چه نظری دارد و در چه شرایطی می توان نفرین کرد و بر عليه چه کسانی؟ پرسش هائی هستند با پاسخ های ویژه خود که از موضوع بحث ما خارج است. آن چه از این حدیث به موضوع ما مربوط است اولاً اشاره امام بر این که عوامل بیماری با خوراکی ها آمیخته شده و وارد بدن می شوند،

دوم این که رابطه ویژه میکرب و با با آب و سرایتش بوسیله آب است.

در برخی نوشته ها حدیث بالا را بدین صورت آورده اند «اللهم امزج مياههم بالوبا و هوائهم بالطاعون» در این صورت ویژگی رابطه میکرب طاعون با هوا و سرایت آن بوسیله هوا نیز بیان شده است.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): لاَ یُورِدَنَّ ذُو عَاهَهٍ عَلَی مُصِحٍّ (1)پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: بیمار آفت دار) بر سالم وارد نشود.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): فِرَّ مِنَ اَلْمَجْذُومِ فِرَارَکَ مِنَ اَلْأَسَدِ: (2)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود از مجذوم فرار کن چنان که از شیر درنده می گریزی.

انه اتاه (صلی الله علیه و آله) مَجْذُومٌ لِیُبَایِعَهُ فَلَمْ یَمُدَّ یَدَهُ إِلَیْهِ بَلْ قَالَ أَمْسِکْ یَدَکَ فَقَدْ بَایَعْتُکَ (3)فرد جذامی آمد که با پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیعت کند، پیامبر دستش را به سمت او دراز نکرد و گفت دستت را نگه دار بیعتت را گرفتم.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): أَقِلُّوا مِنَ اَلنَّظَرِ إِلَی أَهْلِ اَلْبَلاَءِ وَ لاَ تَدْخُلُوا عَلَیْهِمْ وَ إِذَا مَرَرْتُمْ بِهِمْ فَأَسْرِعُوا اَلْمَشْیَ لاَ یُصِیبُکُمْ مَا أَصَابَهُمْ (4)امام صادق (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است از نگاه کردن به افرادی که دچار بیماری (آفت دار) شده اند بپرهیزید و به آنان نزدیک نشوید اگر از کنارشان، گذشتید شتاب کنید تا آن چه آنان دچار شده اند به شما سرایت نکند.

حدیث هائی هستند تاکید می کنند که نباید از طاعون فرار کرد و در مقابل آن ها حدیث های دیگری هستند فرار از طاعون را تجویز می نمایند روشن است که گروه اول در صدد قرنطینه و جلوگیری از گسترش طاعون هستند و گروه دوم فرار را برای افراد سالم که هنوز دچار آن نشده اند و سلامتیشان مسلم است، تجویز می کنند: رُوِیَ: أَنَّهُ إِذَا وَقَعَ اَلطَّاعُونُ فِی أَهْلِ مَسْجِدٍ فَلَیْسَ لَهُمْ أَنْ یَفِرُّوا مِنْهُ إِلَی غَیْرِهِ: (5)حدیث شده: اگر طاعون در میان اهل یک مسجد پدید شود آنان حق ندارند به مسجد دیگر فرار کنند.

توضیح: در این حدیث مسجد به عنوان محور و مرکز و معیار تقسیم محله های شهر قلمداد شده است. اگر در محله ای طاعون پدید شود افراد آن محله باید قرنطینه شوند و به محلات دیگر یا شهر دیگر و یا روستا نروند. و همین طور اگر طاعون در یک روستائی ظاهر شود افراد آن نباید به روستای دیگر بروند. اما افراد ساکن در محله های دیگر که سلامتیشان مسلم است و طاعون یقیناً به سراغشان نیامده می توانند از آن شهر فرار کنند و همین طور مردم روستای مجاور با روستائی که دچار طاعون شده است.

كان رسول الله (صلی الله علیه و آله) إِذَا رَمِدَتْ عَيْنُ امرئة من نسائه لم يأتها (6)اگر یکی از همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دچار درد چشم می گشت به او نزدیک نمی شد.


1) بحار، ج 76، ص346، و: ج 65، ص 82.

2) بحار، همان جلد، ص 82

3) همان، ص82، 83

4) بحار، ج 62، ص 213.

5) بحار، ج 6، ص 122.

6) كنز العمال: ج 7، ص13.

حدیث درباره میکرب شناسی و بیماری های واگیر دارو واگیری شان زیاد است. نمونه های متعددی از آن ها نیز در بخش های پیشین ارائه گشت با مقدمه بالا و چند حدیثش بحث بهداشت هوا را ادامه می دهم.

اولین عامل بهداشت هوا ویژگی جغرافی محل ساختمان و محل استقرار مرکز کاری مجتمع کاری است که باید در محلی تاسیس شود که جریان بادها بر آن بوزد و همیشه در معرض تحرک هوا قرار داشته باشد و به اصطلاح عامیانه در جائی «خفه» و دور از وزش بادها نباشد آن قسمت از خم و پیچ کوه ها دشت ها جلگه ها که فاقد تحرک هوا در حد کافی هستند صلاحیت تاسیس مجتمع را ندارند موضوع ضروری و حقیقتاً حیاتی ای که در برگ های پیشین گذشت.

یکی از معیارهای شناخت یک محیط از نظر تحرک و ایستائی هوا در آن بررسی کیفیت هوای آن در آغاز شب و صبحدر است قبل از تاسیس هوای آن را در آغاز شب آزمایش کنید سپس هنگام صبح قبل از طلوع آفتاب از نو آزمایش نمائید. اگر فرق چندانی نکرده باشد، بی تردید هنگام حضور مجتمع با افراد و ابزار و موادش، بسرعت آلوده خواهد شد و بهداشت آن غیر ممکن خواهد بود و اگر تفاوت کیفیت هوا در آغاز شب با هوای صبح زیاد باشد، بهداشت آن هوا آسان خواهد بود.

قرآن: وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ: (1)سوگند به صبح آن گاه که تنفس می کند.

انسان در عمل تنفس - دم و بازدم - هوای سالم را فرو می برد و هوای مصرف شده را پس می دهد. «شب» نیز تنفس می کند لیکن در آغاز هوای مصرف شده را تحویل می گیرد و صبحگاهان هوای سالم پس می دهد. یعنی بازدم شب هوای بکر است و دم آن هوای ناسالم خداوند به بازدم شب که تنفس صبح است سوگند می خورد. این سو گند نشان دهنده اهمیت و ارزش هوای صبحگاه است.

و در متن اسلام نیز استنشاق از هوای صبح ضروری و حیاتی خوانده شده و خوابیدن بین الطلوعين» فاصله طلوع فجر و طلوع آفتاب اکیداً مکروه و نکوهش شده است (2)و استنشاق از هوای صبح مستحب و نشاط انگیز اعلام شده است. (3)لازم است فضای محل کار در آغاز صبح قبل از حضور کارکنان و کارگران بوسیله دستگاه تهویه یا بوسیله باز کردن درب ها و پنجره ها از هوای صبحگاهی انباشته شود و بهتر است مجاری هوا در ساختمان طوری در نظر گرفته شود که در طول شب جریان هوا در فضای آن به آسانی انجام یابد.

پس از توجه به محل طبیعی و موقعیت جغرافی نوبت به بهداشت هوا می رسد:

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِذَا تَجَشَّیْتُمْ فَلاَ تَرْفَعُوا جُشَاکُمْ إِلَی اَلسَّمَاءِ (4)رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: وقتی که آروغ می کنید آروغ تان را در هوا رها نکنید.

عن الصادق (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِذَا تَجَشَّأَ أَحَدُکُمْ فَلاَ یَرْفَعْ جُشَاءَهُ إِلَی اَلسَّمَاءِ وَ لاَ إِذَا بَزَقَ.... (5)امام صادق (علیه السلام) می فرماید: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است آن گاه که یکی از شما آروغ می کند آروغش را در هوا رها نکند. و همچنین اگر بخواهد آب دهن بیندازد....

یعنی چیزی از قبیل دستمال و امثال آن در جلو دهانش بگیرد.


1) سوره تکویر آیه 18

2) رجوع کنید به فصل «ایمنی و خواب».

3) رجوع کنید به مبحث «ایمنی و نشاط» و حدیث های آن

4) بحار، ج 76، ص 56.

5) همان مرجع

عن رسول الله (صلی الله علیه و آله): تمنع الرّزق....، حرق قشر البصل و الثوم: (1)از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) سوزانیدن پوست پیاز و پوست سیر روزی را می کاهد.

پیشنهاد: بدیهی است خود عمل سوزاندن پوست سیر و پیاز عمل مذموم یا مکروه و یا حرام نیست بلکه آثار آن است که ضرر دارد و گرفتاری ایجاد می کند و در نتیجه موجب صدمه مالی و اقتصادی نیز می شود. بدون شک گاز و دود ناشی از آن ها هوا را آلوده می کند. پیشنهاد می شود متخصصین این رشته موضوع را آزمایش و ویژگی های شعله دود و گاز ناشی از سوختن پوست سیر و پیاز را روشن نمایند و هر دو نوع سوختن سوختن با شعله و سوختن بدون شعله را نیز در مد توجه قرار دهند.

در فصل «ایمنی و خانواده» پرهیز از نگهداری آشغال و اشیاء کثیف در محیط زندگی و تاکید بر دور کردن آن ها، با حدیث های مربوطه، گذشت.

ضد عفونی هوا

كان النّبي (صلی الله علیه و آله) یَسْتَجْمِرُ بِالْعُودِ اَلْقَمَارِیِّ (2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با عود قماری استجمار می کرد.

استمجار سوزانیدن چیزی در آتش برای خوشبو کردن هوای محیط و تزکیهٔ آن - مجمر، مجمره: منقل آتش.

عود: چوب خوشبو که جهت خوشبو کردن هوا و زدودن بوهای بد سوزانده می شود عود انواع مختلف دارد. قمار: نام ناحیه ای است که عود آن مطلوب و معروف است. استفاده از انواع عود و بخورها هنوز هم با وجود گونه های مختلف مواد شیمیائی (ضدعفونی) بهترین وسیله برای تزکیه و ضدعفونی کردن هوا است.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): عَلَیْکُمْ بِهَذَا اَلْعَوْدِ اَلْهِنْدِیِّ فَإِنَّ فِیهِ سَبْعَهَ أَشْفِیَهٍ (3)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود از این عود هندی غافل نباشید که هفت نوع شفا دارد.

یعنی علاوه بر کاربرد بهداشتی هفت کاربرد درمانی نیز دارد.

از خانمی که زمانی در خدمت امام رضا (علیه السلام) بوده از زندگی آن امام پرسیدند گفت: «كنت اراه يتبختر بالعود الهندى» (4)می دیدم او را که با عود هندی بخور می کرد.

استجمار با اسپند مستحب است و می توان گفت دود اسپند علاوه بر ضد عفونی هوا شاید یک خاصیت واکسنی نیز داشته باشد زیرا معمولاً محل رویش این گیاه گورستان های قدیم است. قابل توجه دست اندرکاران این رشته.

عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال: یَنبَغی لِلرَّجُلِ أن یُدَخِّنَ ثِیابَهُ إذا کان یَقدِرُ (5)امام صادق (علیه السلام) می فرماید: شایسته است که شخص لباس هایش را بر دود عود بگیرد اگر توان (مالی یا فرصت وقتی) آن را داشته باشد.

قال ابن الجهم خرج الى ابو الحسن (علیه السلام) فَوَجَدْتُ مِنْهُ رَائِحَهَ اَلتَّجْمِیرِ (6)- ابن جهم می گوید امام کاظم (علیه السلام) از خانه بیرون آمد بوی عود یا بخور را از او استشمام کردم.


1) بحار، ج 76، ص318.

2) بحار، ج 76، ص 143.

3) همان مرجع

4) وسائل الشيعه، ابواب آداب الحمام، باب 101.

5) بحار، ج 76، ص 143.

6) وسائل الشيعه، ابواب آداب الحمام، باب 100.

هوا و بوی گوگرد

در خلال مطالب این کتاب در موارد متعدد درباره بوی خوش و بوی بد بحث شده و به رابطه میکرب با بوی بد و عدم سازگاری بوی خوش با میکرب اشاره شده است. اسلام بوی خوش را از عوامل ضروری تامین ایمنی و بوی بد را از عوامل خطرناک سلب ایمنی می داند بوی بد و میکرب لازم ملزوم همدیگرند اما برخی از بوهای نامطلوب هستند که رابطه ای با تعفن و میکرب ندارند. از آن جمله آلودگی هوا به بو یا گاز ناشی از گوگرد سرب و مانند آن ها که از آن ها نیز باید جداً پرهیز شود.

در میان مردم و بینش عوامانه شایع است که چشمه های آبگرم که در برخی نقاط پیدا می شود برای برخی از بیماری ها مفید هستند. اسلام این ادعا را رد می کند و به پرهیز از آن آبها توصیه می نماید حدیث های این موضوع مهم در فصل «ایمنی و آب» خواهد آمد.

بنابراین هوای محیط کار علاوه بر بهداشت هوا و ضدعفونی هوا باید از گازهای مضر و سم ها و موادی که این گازها و سم ها را متصاعد می کنند حفاظت شود و نباید هر گاز و به اصطلاح هر دود و دمی به دستگاه تنفس وارد شود: نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله عن إطفاءُ السِّراجِ بِالنَّفَسِ): (1)پیامبر اسلام نهی کرده است از خاموش کردن چراغ با (فوت کردن و نفس)

هوا را مسموم نکنید

هوای محیط زیست عمومی محیط، شهر محیط خانه و محیط کار را مسموم نکنیم بل هنگام جنگ با دشمن هوای محیط دشمن را نیز نباید مسموم کرد: عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: قال امیرالمؤمين (علیه السلام): نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله) أَنْ يُلْقَى اَلسَّمُّ فِي بِلاَدِ اَلْمُشْرِكِينَ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرتاب سم به شهر (واردوی مشرکان، را ممنوع کرده است.

توضیح:

1- این حدیث به احکام، جنگ جهاد و امور دفاعی مربوط است و در مقام بیان یکی از «حقوق جنگ» می باشد.

2- بلاد در این کاربرد شامل، شهر، روستا مسکن چادرنشینان اردو بل همه دشت و صحرا و سرزمین را شامل می شود.

3- این اصل حقوقی اسلام را با عقاید و رفتارهای جهان متمدن مقایسه کنید و ای کاش آماری از محصولات کارخانه ای تولید سلاحهای شیمیائی در اختیار داشتید و در مورد سلاح های هسته ای همگان می دانند که تنها مقدار موجود و آماده آن برای محو حیات از کره زمین کافی است.

بوی بدن کارکنان

یکی از فاکتورهای مؤثر بل خیلی مهم در بهداشت هوای محیط کار بوی بدن کارکنان است در فصل ها و بخش های قبلی این کتاب تاکید حدیث ها به بوی خوش بدن حتی هشدار حدیثها نسبت به انواع غذاهائی که بوی دهان یا بدن را


1) بحار، ج 76، ص 315.

2) فروع کافی، ج 1، ص 334 - بحار، ج 19، ص 177.

نامطلوب می کنند را مشاهده کردیم اینک چند حدیث دیگر که به طور ویژه ناطر به بوی بدن افراد در مجتمع ها، هستند.

عن الرضا (علیه السلام) قال: لاَ یَنْبَغِی لِلرَّجُلِ أَنْ یَدَعَ اَلطِّیبَ فِی کُلِّ یَوْمٍ فَإِنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلَیْهِ فَیَوْمٌ وَ یَوْمٌ لاَ فَإِنْ لَمْ یَقْدِرْ فَفِی کُلِّ جُمُعَهٍ وَ لاَ یَدَعْ (1)امام رضا (علیه السلام) فرمود شایسته نیست که شخص عطر روزانه را ترک کند و اگر نتواند پس یک روز در میان از عطر استفاده کند و اگر آن را نیز نمی تواند دستکم روزهای جمعه خودش را معطر کند و این یکی را (لااقل) ترک نکند.

عن ابى الحسن (علیه السلام) .... تطيّبوا باطيب طيبكم يوم الجمعة: (2)امام كاظم (علیه السلام) فرمود.... در روز جمعه خودتان را با بهترین عطری که به دست می آورید، معطر کنید.

عن ابی عبدالله قال الله حَقٌّ کُلِّ مُحْتَلِمٍ فِی کُلِّ جُمُعَهٍ أَخْذُ شَارِبِهِ وَ أَظْفَارِهِ وَ مَسُّ شَیْءٍ مِنَ اَلطِّیبِ: (3)امام صادق (علیه السلام) می فرماید: حق خداوند است بر عهده هر شخص بالغ که هر روز جمعه موی سبیل و ناخن هایش را کوتاه کند و چیزی از عطر مصرف نماید. توضیح:

1- حدیث و توصیه های اهل بیت - علیهم السلام - در مورد، عطر، بخور گلاب استفاده از بوی گل، سیب، به، مرکبات روغن های عطر آگین زیاد است.

2- توصیه های مذکور برای هر مکان و زمان و برای هر محیط و شرایط است و برای مجتمع های عمومی مانند نماز جمعه تاکید شده است تا هوای مجتمع تمیز و بهداشتی و ایمن باشد.

3- بدیهی است سایر اجتماعات و مجتمع ها نیز نیازمند این ایمنی و بهداشت، هوا هستند و اجتماع نماز جمعه سمبل همه آن هاست.

قال ابو جعفر (علیه السلام): لاَ تَدَعِ اَلْغُسْلَ یَوْمَ اَلْجُمُعَهِ فَإِنَّهُ سُنَّهٌ وَ شَمَّ اَلطِّیبِ.... (4)امام باقر (علیه السلام) فرمود: در روز جمعه (بدن شوئی) غسل را ترک نکن زیرا آن سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و از عطر استفاده کن..

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَنِ اِغْتَسَلَ یَوْمَ اَلْجُمُعَهِ وَ أَحْسَنَ طَهُورَهُ وَ لَبِسَ صَالِحَ ثِیَابِهِ وَ مَسَّ مِنْ طِیبِ أَهْلِهِ ثُمَّ رَاحَ إِلَی اَلْجُمُعَهِ وَ لَمْ یُؤْذِ أَحَداً وَ لَمْ یَتَخَطَّ رِقَابَ اَلنَّاسِ کَانَ کَفَّارَهَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اَلْجُمُعَهِ اَلْأُخْرَی.....: (5)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: کسی که روز جمعه غسل کند و به پاکیزگی خودش برسد و لباس شایسته اش را بپوشد و از عطری که در خانه دارد استفاده کند سپس به نماز جمعه برود و کسی را اذیت نکند و از شانه و گردن صفهای (مردم عبور نکند، این عمل او کفاره گناهانی می شود که از جمعه تا جمعه دیگر مرتکب شده است.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: کَانَتِ اَلْأَنْصَارُ تَعْمَلُ فِی نَوَاضِحِهَا وَ أَمْوَالِهَا فَإِذَا کَانَ یَوْمُ اَلْجُمُعَهِ جَاءُوا فَتَأَذَّی اَلنَّاسُ بِأَرْوَاحِ آبَاطِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ فَأَمَرَهُمْ رَسُولُ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله بِالْغُسْلِ یَوْمَ اَلْجُمُعَهِ فَجَرَتْ بِذَلِکَ اَلسَّنَّهُ): (6)- امام صادق (علیه السلام) فرمود: مردم انصار


1) بحار، ج 76، ص 140، و: ج 89 ص 346.

2) بحار، ج 76، ص 140، و: ج 89 ص 346.

3) بحار، ج 89 ص 346.

4) بحار، ج 89 ص 346.

5) همان، ص 357.

6) علل الشرایع، ج 1، ص 270 - بحار، ج 81 ص 124.

در اموال و آبکشان هایشان کار می کردند و روز جمعه به مسجد می آمدند اجتماع مردم از بوی زیر بغل و بدن های آنان دچار اذیت می شدند، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آنان را به انجام غسل جمعه دستور داد و این سنت جاریه گشت.

توضیح:

1- مراد از «انصار» مردم بومی مدینه است و موضوع به زمانی بر می گردد که مهاجرین تعداد انگشت شمار بودند، و با بیان دیگر مقصود این نیست که مهاجران بهداشت را مراعات می کردند و انصار مراعات نمی کردند، حدیث در مقام این تقابل نیست. بلکه می گوید در آن زمان که اوایل هجرت بود و مردم مدینه همان اهالی بومی بودند، این مشکل پیش آمد و غسل جمعه سنت گشت.

2- نواضح شتران آبکش محور اقتصاد مدینه دامداری و باغداری به ویژه نخل پروری بود - بر خلاف مکه که محور اقتصادش دامداری و تجارت بود - اکثر مزارع باغ ها و نخلستان های مدینه با آب چاه آبیاری می شدند، شترها چرخ ها را به حرکت در می آورند و آب از چاه به بیرون کشیده می شد.

3- مراد از «اموال» دامها و باغها و نخلستان ها است.

4- امر به غسل جمعه و سنت شدن آن - به اصطلاح فقها - در این حدیث «منصوص العلة» است. پس اختصاص به نماز جمعه ندارد. در هر جا و در هر شرایط که علت مورد نظر وجود داشته باشد حکم استحباب غسل نیز خواهد بود. در یک محیط کار که مجتمع افراد است شرعاً لازم است هر کدام از آن ها فضا و هوای محیط را با بوی خوش خودشان نشاط بخشند و با بدن پاکیزه در آن حاضر شوند تا هم ایمنی از بوی آزار دهنده تامین گردد و هم ایمنی از فعالیت انواع میکرب ها (که در هوا و فضای بد بو زمینه برایشان فراهم می گردد) در محیط کار، و هم ایمنی از بیماری ها.

اما استفاده از عطر برای خوشبو کردن بدن و لباس وقتی مفید است که خود بدن و لباس تمیز و بدون آلایش باشد و گرنه عطر زدن به بدن و لباس متعفن یا، آلوده وضعیت را بدتر می کند. بهتر است بدن چرکین از عطریات به دور باشد.

تنفس از راه بینی

اسلام سفارش می کند که در هر شرایط خواه در هوای پاکیزه و خواه در هوای نامطلوب راکد یا آلوده، از راه بینی تنفس کنیم زیرا در داخل بینی رطوبتی خاص و موهائی هست که نقش صافی را ایفا می کند و برخی از میکرب ها را به خود جذب نموده مانع از ورود آن ها به اندام تنفسی می شود.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) ...اَلشَّعْرُ اَلَّذِی یَکُونُ فِی اَلْأَنْفِ أَمَانٌ مِنَ اَلْجُذَامِ (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: موهائی که در داخل بینی هستند عامل حفاظت و ایمنی از جذام هستند.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): أَخْذُ اَلشَّارِبِ مِنَ اَلْجُمُعَهِ إِلَی اَلْجُمُعَهِ أَمَانٌ مِنَ اَلْجُذَامِ وَ اَلشَّعْرُ فِی اَلْأَنْفِ أَمَانٌ مِنْهُ أَیْضاً: (2)على (علیه السلام)

فرمود: کوتاه کردن موی سبیل از جمعه تا جمعه عامل ایمنی از جذام است و موی داخل بینی نیز عامل ایمنی از جذام است.

توضیح: پیشتر گفته شد که در برخی از حدیث ها مراد از «جذام» یک سری بیماری هائی است که همسنخ باهم هستند و سمبلشان جذام به معنای خاص است باید افزود: به نظر می رسد در عرف بعضی از حدیث ها بیماری ها دسته


1) بحار، ج 62، ص 212.

2) همان، ص213.

بندی شده اند همان طور که در جانور شناسی مثلاً حیوان هائی تحت عنوان «گربه سانان» و گروه دیگر «سگ سانان» و یا «مهرداران» و... دسته بندی شده اند. در این عرف نیز گروهی از بیماریها «جذام سانان و گروه دیگر «وباسانان» نامیده شده اند.

بر تنفس از طریق بینی به ویژه در هوا و فضای نامطلوب بیشتر تاکید شده است در حدی که بسته بودن دهان و لب ها در محیط های خاص لازم دانسته شده و باز بودن آن ها نکوهش شده است. از سخن گفتن و پرداختن به کلام در آن فضاها نهی شده حتی قرآن خواندن (که یک عمل بس مستحب و نزدیک به واجب و گاهی واجب است) در فضای نامطلوب مکروه و در فضای نامطلوب تر حرام است.

عن الصادق (علیه السلام) قال: قال علی (علیه السلام): سَبْعَهٌ لاَ یَقْرَءُونَ اَلْقُرْآنَ اَلرَّاکِعُ وَ اَلسَّاجِدُ وَ فِی اَلْکَنِیفِ وَ فِی اَلْحَمَّامِ وَ اَلْجُنُبُ وَ اَلنُّفَسَاءُ وَ اَلْحَائِضُ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: علی (علیه السلام) فرموده است هفت کس نباید قرآن بخواند: کسی که در حال رکوع است کسی که حال سجده، است کسی که در توالت است کسی که در حمام حضور دارد کسی که جنب است، خانمی که در دوران نقاهت ده روزه زایمان را طی می کند و خانمی که حائض است.

از این هفت مورد حال سجده و رکوع به مسائل عبادت مربوط است و جنابت، نفاس حیض به بهداشت شخصی، و آن چه به موضوع بحث ما مربوط است نهی از قرآن خواندن در حمام و توالت، است.

قال ابو عبدالله (علیه السلام): لاَ تَتَکَلَّمْ عَلَی اَلْخَلاَءِ فَإِنَّ مَنْ تَکَلَّمَ عَلَی اَلْخَلاَءِ لَمْ تُقْضَ لَهُ حَاجَهٌ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: از حرف زدن در توالت بپرهیز زیرا کسی که در توالت حرف بزند به خواسته ها و آرزوهایش نمی رسد. اولین خواسته ها و آرزوی هر کس صحت و سلامتی و ایمنی است و یا ظاهراً امام نخواسته مساله را با عبارت خشن بگوید: کسی که در چنان محیطی اصول بهداشت و ایمنی را رعایت نکند بیمار می شود و می میرد و از رسیدن به آرزوهایش باز می ماند. مرحوم مجلسی می گوید حدیث ها در قرآن خواندن در توالت مختلف است برخی آن را مطلقاً منع می کنند و برخی دیگر مطلقاً تجویز می نمایند و در برخی نیز تنها خواندن آیه الکرسی تجویز شده است. آن گاه بر اساس قاعده جمع بین «الاخبار» می گوید می توان به کراهت خواندن قرآن در بیت الخلاء فتوی داد مگر خواندن آیه الکرسی.

اما می توان راه دیگری را برای این جمع برگزید غیر از راهی که مرحوم مجلسی تعیین می کند. می توان اخبار منع را به قرائت لفظی و اخبار جواز را به «قرائت ذهنی» حمل کرد که باز شدن دهان را لازم نگرفته است. و یکی از حدیث های جواز شاهد این سخن است:

قال موسى بن عمران (علیه السلام): يا ربِّ ابعيد انت منّى فاناديك ؟ ام قريب فاناجيك؟ فاوحى الله عزوجل اليه: يا موسى انا جليس من ذكرنى. فقال موسى يا ربّ الى اكون في حال اجلك ان اذكرك فيها. فقال: يا موسى اذكرني على كل حال: (3)

موسی (علیه السلام) گفت: پروردگار من! آیا از من دور هستی تا نداکنم تورا؟ یا نزدیک هستی تا نجوا کنم با تو؟ خداوند به او وحی کرد: ای موسی من همدم کسی هستم که مرا یاد کند. موسی گفت: پروردگار! من گاهی در شرایطی قرار می گیرم (مانند حضور در بیت الخلاء) تورا عظیم تر از آن می دانم که در آن حال یادت کنم گفت ای موسی مرا یاد کن در هر حال.


1) بحار، ج 80، ص 174 - خصال، ج 1، ص 28.

2) بحار، همان، ص 175 - علل الشرائع، ج 1، ص 269.

3) بحار، ج 80، ص 176.

توضیح: حدیث با دو مقوله «دور» و «نزدیک» و نیز دو مقوله «ندا» و «نجوا» شروع می شود که هر چهار تا به محور سخن گفتن و رابطه لفظی و شفاهی می چرخند لیکن پس از عنوان جلیس و همدم واژه «ذکر» محور می شود که معنی آن یاد کردن است خواه شفاهی و خواه ذهنی و در خاتمه می گوید من را یاد کن در هر حال.

یعنی یادکردن خدا در هر حال به مقتضای همان حال گاهی با سخن گفتن، معمولی گاهی با نجوا، گاهی با یادآوری دهنی و حتی گاهی با ندا قرائت نیز دو نوع است قرائت شفاهی و لفظی با استفاده از فضای دهان و تکان، لب ها و قرائت ذهنی یعنی گذراندن آیه های قرآن در عرصه ذهن.

حدیثی که می گوید: آیة الکرسی را در حال خلاء می توان، خواند مرادش خواندن ذهنی است.

جمع میان این اخبار مختلف ایجاب می کند که گفته شود قرائت شفاهی قرآن در بیت الخلاء مطلقا ممنوع و قرائت ذهنی قرآن در آن محل نیز ممنوع مگر آیة الکرسی.

عن اميرالمومنين (علیه السلام) قال: تَرکُ الکَلامِ فِی الخَلاءِ یَزیدُ فِی الرِّزقِ (1)از علی (علیه السلام) خودداری از سخن گفتن در توالت، روزی را زیاد می کند.

توضیح:

1- به طور مکرر اشاره شده که مراد از کم شدن روزی یا زیاد شدن آن در برخی حدیث ها ایمنی و عدم ایمنی است یعنی عامل آفت و بیماری عامل کم شدن روزی و ضرر اقتصادی است و عامل ایمنی موجب نظم اقتصادی و افزایش رزق و روزی می گردد.

2- در فصل ایمنی فردی حدیث هائی ارائه گشت که از مسواک زدن در حمام و بیت الخلاء نهی کرده اند. بنابراین ملاک تنها خواندن قرآن و یا ذکر شفاهی قرآن و یا سخن گفتن نیست بلکه ملاک و معیار «باز کردن دهان» است که باید از آن خودداری کرد و در مورد خاص قرآن قداست آن نیز عامل دیگر می شود.

حتى شیخ مفید در «مقنعه» می گوید «و ليغطّ راسه ان كان مكشوفا لياً من بذلك عن عبث الشيطان و من وصول الرائحة الخبيثة الى دماغه و هو سنة من سنن النّبي (صلی الله علیه و آله)»: (2)لازم است - هنگام رفتن به توالت - سرش را بپوشاند (کلاه یا دستاری بر سر داشته باشد) اگر سرش برهنه است تا شیطان او را به بازی نگیرد و بوی بد به مغزش نرسد.

توضیح:

1- بنابراین برهنه بودن سر نیز در توالت که فضائی آلوده دارد مکروه است تا چه رسد به باز بودن دهان.

2- مشخص است که بدن و اندام های آن در حین دفع مدفوع یک حالت ویژه استثنائی دارد، ممکن است برهنگی سر در آن حالت موجب آفت پذیری باشد قابل توجه متخصصین امر.

3- از عبارت شیخ بر می آید که باید جلو دهان و بینی صافی ای باشد تا بوی بد به دماغ شخص نرسد.

4- عبث الشيطان بازی کردن شیطان بازیچه قرار دادن شیطان - پیشتر گفته شد که مراد از شیطان در این قبیل حدیث ها میکرب است و عبارت جنبه استعاری دارد.


1) بحار، ج 80، ص 182

2) مقنعه، ص 2- نقل از بحار، همان جلد، ص183، پی نویس. - مشروح این موضوع در فصل «ایمنی و لباس» خواهد آمد.

5- ممکن است تصور شود که این احکام برای توالت های قدیمی است که امکانات بهداشتی امروزی را نداشتند. اما باید دانست هیچ توالتی دارای هوای سالم مطلوب نیست و بحث در هوا است اگر توالت های قدیمی از جهاتی غیر بهداشتی تر از امروزی بودند از جهات دیگر فاقد عوامل گونه هائی از بیماری بودند که امروز رایج شده است.

از توالت اختصاصی یک خانه افراد زیادی از قبیل مهمانان و ارباب رجوع استفاده می کنند. گسترش بیماری های گوناگون تحت عنوان «امراض مقاربتی» با میکرب های واگیر دارشان که در روزگاران قدیم خیلی کمتر از این بود، و پیدایش انواع جدید بیماریها که اساساً در قدیم بدین شکل وجود نداشتند و عمومی بودن خصوصی ترین توالت، و کثرت جمعیت و روابط، حضوری فاکتورهائی هستند که توالت های امروزی را خطرناکتر از توالت های قدیم می نمایند. گرچه جای گرفتن توالت در ساختمان های امروزی در کنار آشپزخانه آن را به یک محل و امکانی از امکانات معمولی زندگانی تبدیل کرده و موجب عادت زدگی اشخاص شده است. اگر در کنار سفره یا میز غذا تنفس افراد با ارتباط پیدا کند تنها از یک اندام بنام اندام تنفس خارج می شود. اما توالت محلی است که فضولات بدن از همه منافذ در آن می ریزد. نفس آب، دماغ آب دهن، ادرار، مدفوع، یعنی هر آفتی که یک فرد داشته باشد میکربش به آسانی در فضای توالت پخش می شود توالت محل ارتباط و انتقال هر نوع بیماری است برای حفاظت از آفت های چنین مکانی اکتفا کردن به برخی از برنامه های ضدعفونی کافی نیست باید دستکم از باز شدن دهان به ویژه سخن گفتن که وضعیت خاصی به دم و بازدم می دهد خودداری شود. و همان طور که از عبارت شیخ مفید فهمیدیم مستحب است از صافی استفاده شود.

زنان و مردان قدیم معمولا دستار یا لچکی برسر داشتند و هنگام حضور در توالت گوشه آن را جلو دهان و بینی می گرفتند. اکنون که فاقد آن هستیم لااقل همان طور که از پدیده های فرهنگی متعدد این زمان استفاده می کنیم از پدیده صافی نیز استفاده کنیم. من در این سخن نه در مقام تایید پدیده جدید صافی - که افراد سرماخورده صافی به دهان می بندند - هستم ونه در مقام رد آن زیرا هر دو طرف موضوع به یک اندازه جای سوال است اولاً اگر بناست کسی که سرما خوردگی دارد، صافی به دهن، ببندد چرا کسی که به بیماری سل مبتلاست این کار را نباید بکند یا نمی کند؟ درست است واگیری سرماخوردگی سریع و زمینه عمل گسترده ای دارد اما خطر واگیری سل قابل مقایسه با آن نیست گرچه امکان سرایت آن بگستردگی سرما خوردگی نباشد فرد مسلول در همه جا رفت و آمد می کند در توی، اداره، شرکت، کارخانه در کنار دیگران کار می کند بدون استفاده از صافی اگر او را به عدم مراعات در این محیط ها محکوم کنیم، برای حضور او در کوچه و خیابان و فروشگاه و.... چه حکمی و قضاوتی داریم؟ توجه کنید که سخن در فرهنگ است، در «فرهنگ علمی» که بعضی ها اصل ها را واگذاشته و به فرع ها عمل می کنند. اساساً یک عنصر فرهنگی که وام گرفته از دیگران همیشه دچار افراط یا تفریط می شود حتی در خوبی ها و نیکی ها یا این تقلید بازی ها را کنار بگذاریم یا بیائید در همه بیماری های واگیردار از صافی استفاده کنیم اما کدام جامعه است که توان این مراعات را داشته باشد؟ برای بیماری های دستگاه تنفس امکان استفاده از صافی هست برای بیماری های جنسی و مقاربتی به ویژه در توالت از کدام صافی باید استفاده کرد؟ و در صورت وجود چنین صافیای آیا میکرب ها را جمع کند و در درون شلوارش نگهدارد؟

دوم این که: در اصل هنوز معلوم نیست کنترل میکرب سرماخوردگی و جمع کردن و نگهداشتن آن ها در پشت صافی و پروراندنشان در معرض بازدم های متوالی چه تغییری در ماهیت میکرب ونوع فعالیت آن ها به وجود می آورد و تا چه حد برای خود شخص خطرناک است.

از نظر اسلام حضور افراد سرماخورده در اجتماع هائی مانند نماز جمعه مکروه است و اگر چنین شخصی بداند که حضورش در مجتمع ها موجب ضرر و آزار دیگران خواهد بود حضور حرام و خودداری از حضور واجب می شود. اما محروم کردن انسان از محیط ها و اماکن غیر مجتمع مصداق «حرج» می باشد زیرا بنابراین است که انسان زندگی کند، زندگی اجتماعی فرد بیمار در جامعه رفت و آمد خواهد کرد و این حق اوست. مگر:

1- شخصی که بیماری واگیردار دارد در مجتمع ها حاضر نمی شود.

2- شخصی که بیماری واگیردار دارد موظف است بر او واجب است به نحوی با دیگران - بابقال، بزاز، عامل فروشگاه و.... - برخورد نماید که بیماریش به او سرایت نکند.

3- آنان که به برخی بیماری های خاص دچار هستند لازم است به اماکن محدود ویژه منتقل شوند گرچه از حق اجتماعی محروم شوند.

از نو می گویم من با استفاده سرما خوردگان از صافی مخالفتی ندارم اولاً در جایگاه فرهنگی آن حرف دارم ثانیاً در جایگاه بهداشتی آن که واگذاشتن مهمتر و پرداختن به موضوع کم اهمیت (در نوار نسبیت) است. سوم این که هنوز مضرات احتمالی این صافی که به مدت ساعت ها ادامه می یابد یا عدم این، مضرات، مشخص نشده است.

به هر صورت افراد سرما خورده در محیط های کار که مصداق «مجتمع» هستند نباید حاضر شوند و باید مرخص شوند زیرا حضورشان و کارشان و عملشان برخلاف شرع می باشد.

معرفی یک هوای خطرناک

حدیث زیر را یک بار در مبحث «گیاه در خانه» آوردم تا در کنار حسن گل و گیاه در خانه به نکته احتمالی منفی آن، نیز اشاره ای کرده باشم و در این جا آن را تکرار می کنم لیکن به عنوان یک موضوع اساسی درمورد هوا. همین حدیث را در برگ های آینده باز خواهم آورد برای بحث در یک جمله از آن که یک اصل ایمنی مهم را در مورد «ورود از فضائی به فضای دیگر بیان می دارد.

جمله ای در این حدیث هست که یک هوای خطرناک و ضدایمنی روانی و فکری را معرفی می کند که آن را و توضیح آن را به عنوان یک هدیه به دست اندرکاران «گازشناسی» و آنان که کارشان شناخت ترکیبات گازها و خواص آن ها است، تقدیم می دارم:

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: اغتم امير المؤمنين (علیه السلام) یَوْماً فَقَالَ مِنْ أَیْنَ أُتِیتُ فَمَا أَعْلَمُ أَنِّی جَلَسْتُ عَلَی عَتَبَةِ بَابٍ وَ لَا شَقَقْتُ بَیْنَ غَنَمٍ وَ لَا لَبِسْتُ سَرَاوِیلِی مِنْ قِیَامٍ وَ لَا مَسَحْتُ یَدِی وَ وَجْهِی بِذَیْلِی (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: روزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) را غم فرا گرفت گفت ای غم از کجا آمدی؟ می دانم که نه در آستانه روی چوبه زیرین (چهارچوبه) درب نشسته ام، و نه گله ای را شکافته و از میانش عبور کرده ام، و نه شلوارم را ایستاده پوشیده ام، و نه دست و صورتم را با دامنم مسح کرده ام.

توضیح:

1- در این جا تنها یک جمله از این حدیث یعنی و لا شققت بین غنم مورد نظر است که شکافتن گله گوسفندان و عبور از میان آن را موجب افسردگی و عامل غم و غصه می داند.


1) بحار، ج 76، ص 321 - جمله «جلست على عتبة باب در فصل «ایمنی و ورود» از فضائی به فضای دیگر عنوان خواهد شد و جمله «و لا لبست سراویلی من قیام» در فصل «ایمنی و لباس و جمله و لا مسحت یدی و و جهی بذیلی در فصل «ایمنی و نشاط» عنوان خواهد شد.

2- عناصر موجود در هوای فضائی که گوسفندان حضور دارند عبارت است از:

الف) نفس، بازدم گوسفندان.

ب) بوی بدن گوسفندان.

ج) هوای محیط.

این سه عنصر در آغل و نیز در استراحتگاه گله در کنار چاه آب و همچنین در محلی که شیر گله دوشیده می شود، بوده و هست که صاحبان و متولیان امور گله در این مکان ها همیشه به میان گله وارد می شده اند. زیرا کارشان همین است.

و هیچ منعی و نهی ای در متون حدیثی از این کارشان نشده و چنین منعی اگر می شد نتیجه اش ترک گوسفنداری بود، در حالی که گوسفنداری از ناحیه اسلام بشدت تشویق شده است. پس معلوم می شود مراد «گله در حال چریدن است» نه در شرایط و مکان های دیگر و لابد در فضا و هوای گله در حال چریدن عنصر چهارمی وجود دارد که این ویژگی منفی و خطرناک را به آن می دهد.

عنصر چهارم عبارت است از گاز بوداری که از برش و قطع علف متصاعد می گردد هنگام ماشین زنی چمن، درو یونجه و سایر گیاهان بوی تندی از آن ساطع می شود قطع گیاهان بوسیله چریدن گوسفندان ومتصاعد شدن آن گاز و ترکیب آن با نفس گوسفندان و بوی بدنشان و هوای محیط ترکیب ویژه ای را به وجود می آورد که برای انسان مضر و تهدید کننده ایمنی است.

3- موضوع حدیث «گله» است نه یک یا چند رأس گوسفند. گله ای که چریدنش به اندازه یک ماشین کوچک چمن زنی گاز متصاعد می کند یا قدری کمتر یا بیشتر از آن که می تواند محیطی را دچار تغییر ترکیب هوا نماید.

4- ظاهر حدیث دلالت دارد که این منع مخصوص گله گوسفند است و با خصوصیات دم و بازدم گوسفند ارتباط دارد و شاید گله گاو و یا اسب و غیره نمی شود و می دانیم که گوسفند بیش از سایر دام ها دچار امراض ریوی می گردد. پیشنهاد موضوع عناصر چهارگانه فوق و نیز ترکیب بو و گاز گیاهان بریده شده با سایر گازها و هواها در محیط خانه، اداره کارخانه و... نیازمند یک تحقیق علمی است زیرا ممکن است ترکیب گاز مزبور در شرایط دیگر نیز دارای ضرر باشد و این به همت متخصصین این رشته وابسته است و ارزش اهدای این حدیث به آنان بیشتر در این نکته است که کلیدی برای شناختن گونه های مختلف ترکیبات باشد.

آخرین توصیه در استنشاق هوا و گازها:

اصول ایمنی از انسان می خواهد که به امور جزئی و به اصطلاح ریز اهمیت بدهد.

زیرا عوامل درشت و مشهود آسیب و آفت برای حیوان نیز معلوم است انسانیت انسان اقتضا می کند فراسوی بینش حیوان عرصه گسترده ای را در نظر بگیرد و اندیشه و خرد و عمل خویش را برای تامین ایمنی شایسته انسانی به کار گیرد. در محیط، خانه، آزمایشگاه کارگاه، کارخانه، اداره انبارها فضاهای آزاد و هر محیط دیگر هر ماده و مواد، گاز، گیاه، مایع طبیعی یا (مصنوعی را که ناشناخته باشد)، نچشد و استشمام.نکند ممکن است ماده ای خطرناک در یک ظرف معمولی باشد یا فردی در اثر مسامحه آن ماده را در آن ظرف قرار داده باشد و همینطور هر مایع و گیاه و گاز و هر شیی دیگر.

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: ولا تَذوقَنّ بَقَلهً ولا تَشَمُّها حَتّی تَعلَمَ ما هِیَ (1)هیچ گیاهی را نچش و آن را استشمام نکن مگر بدانی که آن چیست.

و این یک اصل مهم حفاظت است که مراعات آن عامل ایمنی و عدم رعایت آن سالانه جان عده ای را و دستکم سلامتی عده زیادی را از بین می برد. دوازده قاعده کلی از مباحث فصل هوا به دست آمد.

1- انتخاب منطقه و محلی برای ایجاد محیط کار که جریان، هوا بادها و تحرک هوا در آن به حد کافی باشد.

2- تهیه نقشه با عطف توجه به مجاری هوا به طوری که جریان هوا در ساعات غیر، کاری و در ساعات کاری و به موقع دلخواه با راحتی ممکن باشد.

3- پرهیز از هوای راکد

الف) تنظیم نقشه ساختمان بنحوی که امکان رکود هوا در گوشه ها و خم و پیچ های آن، نباشد.

ب) در صورت عدم امکان حل مشکل در تنظیم، نقشه یا مسامحه در نقشه و پیدایش هوای راکد استفاده از دستگاه های تهویه جهت از بین بردن رکود هوا.

4- خودداری از استنشاق هوائی که با انواع گازهای گوگردی و سربی و... همراه است. حتی از خاموش کردن چراغ نفتی یا روغنی یا شمع با نفس و فوت کردن.

5- بهداشت محیط کار از آلایش میکربی و آلایش های گازی برای پاکیزگی هوا.

6- پرهیز از مسموم کردن هوا در محیط کار و هرجا و مکان و در هر شرایط حتی در عرصه جنگ.

7- ضرورت ضدعفونی هوا و استفاده از بخورها.

8- حضور کارکنان و کارگران با بدن و لباس پاکیزه جهت بهداشت هوای محیط کار.

9- ضرورت استفاده از هوای صبحگاهی برای سلامتی و نیز برای نشاط کاری.

10- انباشتن فضای محیط کار با هوای صبحگاهی جهت تامین نشاط کاری

11- پیشگیری از تنفس گازهای متصاعد از دستگاه ها یا متصاعد از مواد مورد مصرف یا متصاعد از فرآورده های کار، بوسیله صافی.

12- معرفی یک فضای خطرناک به عنوان نمونه برای گونه هائی از آمیختگی هوا.


1) بحار، ج78، ص 189

فصل هفتم

اشاره

ایمنی و ورود از فضایی به فضای دیگر

درنگ

ورود به فضای نامطلوب

ایمنی و ورود از فضایی به فضای دیگر

اشاره

اختلاف و تعدد ماهیت و ترکیب هواها در فضاهای مختلف در این، طبیعت یک واقعیت است. فضای یک سرزمین با سرزمین دیگر در اثر عوامل طبیعی متفاوت است و فضای یک شهر با شهر دیگر در اثر عوامل طبیعی و اجتماعی، فرق دارد. فضای یک محله با محله، دیگر فضای یک کوی با کوی، دیگر فضای یک ساختمان با ساختمان همجوار، فضای سالن کار تولیدی با انبار همان، مرکز فضای یک راهرو در یک اداره با اطاق هایش و نیز فضای هر کدام از اطاق ها با همدیگر متفاوت هستند

1- ورود از فضای یک سرزمین به فضای سرزمین دیگر و همچنین از شهری به شهر دیگر و مراعات اصول ایمنی ویژه این موضوع در بخش «ایمنی و مسافرت» خواهد بود.

2- ورود از فضای محله ای به محله دیگر شهر گویا چندان مهم نیست و حدیثی یا آیه ای در این مورد نداریم یا من به آن دست نیافته ام.

ورود از فضائی به فضای دیگر که هر دو از بخش های یک محیط باشند در این جا بحث می شود، که سه صورت دارد:

الف) ورود از فضای باز آزاد به فضای باز، محدود مانند ورود از خیابان به حیاط.

ب) ورود از فضای باز محدود به فضای محدود مانند ورود از حیاط به داخل ساختمان.

ج) ورود از فضای محدود به فضای محدود دیگر مانند ورود از سالن کار تولیدی به انباری که دربش به همان سالن باز می شود یا ورود از هال به حمام و توالت که دربشان به همان هال باز می شود حتی ورود از هال خانه به اطاق، ورود از سالن و راهرو اداره به اطاق کار و.....

بدیهی است در این مساله هر چه تفاوت دو فضا (از نظر ماهیت و ترکیب هوا و میزان محدودیت) با هم بیشتر باشد به همان میزان حساسیت موضوع بیشتر می شود مانند ورود از حمام به هال و بالعکس. یا ورود به اطاق بایگانی کهن از، سالن یا ورود یک دامدار از فضای باز و آزاد دشت به آغل و اسطبل.

یک دستگاه الکتریکی از قبیل، رادیو تلویزیون و... شبکه سیم کشی سیم پیچی و ارتباطات حساس و بر اساس یک سیستم جهت دار و مربوط به هم تنظیم شده است. هر دستگاه تنها با یک میزان برق با فاز و ولتاژ معین می تواند کار کند، اگر آن را به یک برق قوی و بیش از تحملش وصل کنید دچار اشکال شده و آسیب می بیند و از بین می رود. بدن انسان نیز شبکه اعصابش پی و عروقش در یک سیستم جهت دار و مربوط به هم تنظیم شده است و به فضای محیط وصل است بل پیکر انسان جزء فضای محیطش است. خوشبختانه این دستگاه با اتصال به پریز فضاهای مختلف با کیفیات متفاوت می تواند کار کند و بمحض انقطاع از یک فضا و اتصال به فضای دیگر برهم نمی ریزد و اندام های پیچیده اش نمی سوزد. لیکن کمی توجه و مراعات را لازم دارد تا دچار آسیب های موضعی خصوصاً آسیب های مغزی و اعصاب نشود.

در این موضوع محور سخن «ورود» است که به سه گونه مشخص تقسیم شد. اما بهتر است قبل از پرداختن به گونه های سه گانه به فضای میان دو «فضا یا فضای بلاتکلیف» پرداخته شود.

فضای بلاتکلیف حضور در فضای میان دو فضا و درنگ در آن یعنی قرار گرفتن شخص در نقطه اتصال و محل تلاقی دو فضای متفاوت به طوری که نه در اندرون آن فضا و نه در اندرون این فضا.باشد مانند نشستن بر روی چوبه زیرین چهارچوب درب

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) اَلْقُعُودَ عَلَی أُسْکُفَّهِ اَلْبَیْتِ (تورث الفقر) (1)پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: نشستن بر روی چوبه زیرین درب ساختمان، فقر می آورد.

توضیح:

1- اسكفه: اسکوفه چوبه زیرین چهار چوبه درب.

2- لابد نشستن در میان درب آفت و آسیبی می رساند که نتیجه اش باز ماندن از کار و کسب و دنبال پزشک و دارو رفتن و بالاخره تحمل صدمه اقتصادی است و حدیث زیر به این واقعیت تصریح دارد:

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: اِغْتَمَّ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام یَوْماً فَقَالَ مِنْ أَیْنَ أُتِیتُ فَمَا أَعْلَمُ أَنِّی جَلَسْتُ عَلَی عَتَبَهِ اَلْبَابِ وَ لاَ شَقَقْتُ بَیْنَ غَنَمٍ وَ لاَ لَبِسْتُ سَرَاوِیلِی مِنْ قِیَامٍ وَ لاَ مَسَحْتُ یَدِی وَ وَجْهِی بِذَیْلِی): (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: روزی علی (علیه السلام) را غم فراگرفت گفت ای غم از کجا آمدی؟ می دانم که نه در روی عتبه درب نشسته ام و نه گله گله در حال چریدن را شکافته و از میانش عبور کرده ام و نه شلوارم را ایستاده پوشیده ام، و نه دست و صورتم را با دامنم پاک کرده ام.

توضیح:

1- نشستن و قرار گرفتن در ملتقای دو فضای متفاوت بنص این حدیث غم یعنی عامل تغییر منفی در دستگاه مغز، اعصاب قلب می گردد و اگر این حدیث را در کنار حدیث بالا بررسی کنیم رابطه نشستن در «فضای بلا تکلیف» با فقر روشن می شود.

2- هر دو حدیث در کنار هم نشان می دهند که حضور در فضای بلاتکلیف آفت روحی و جسمی و اقتصادی را یکجا موجب می شود. زیرا رابطه تن و روان و تاثیرپذیری هر کدام از دیگری و نیز رابطه شان با لطمه در جریان اقتصاد، یک ملازمه حتمی است.

باز در یک حدیث دیگر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) العقود عَلَی عَتَبَهِ الْبَابِ (3)نشستن در عتبه درب عامل فقر معرفی شده است.

عن الائمة (علیهم السلام) أَنَّهُمْ قَالُوا: إِنَّ أَحَدَ عَشَرَ شَیْئاً تُورِثُ اَلْغَمَّ اَلْمَشْیَ بَیْنَ اَلْأَغْنَامِ وَ لُبْسَ اَلسَّرَاوِیلِ قَائِماً وَ قَصَّ شَعْرِ اَللِّحْیَهِ بِالْأَسْنَانِ وَ اَلْمَشْیَ عَلَی قِشْرِ اَلْبِیضِ وَ اَللَّعِبَ بِالْخُصْیَهِ وَ اَلاِسْتِنْجَاءَ بِالْیَمِینِ وَ اَلْقُعُودَ عَلَی عَتَبَهِ اَلْبَابِ وَ اَلْأَکْلَ بِالشِّمَالِ وَ مَسْحَ اَلْوَجْهِ بِالْأَذْیَالِ وَ اَلْمَشْیَ فِیمَا بَیْنَ اَلْقُبُورِ وَ اَلضَّحِکَ بَیْنَ اَلْمَقَابِرِ (4)

از امامان - علیهم السلام - روایت شده که فرموده اند یازده کردار موجب غم می شود: راه رفتن از میان گوسفندان، پوشیدن شلوار در حال ایستاده، جویدن و قطع کردن موی ریش با دندان، راه رفتن روی پوسته های تخم مرغ، بازی کردن و وررفتن با خصیه، پاک کردن مخرج بول و غائط با دست راست، نشستن بر روی عتبه درب، غذا خوردن با دست چپ، دامن لباس را بر صورت کشیدن، پاک کردن یا خشک کردن چهره با دامن لباس، راه رفتن در میان گورها، خندیدن در کنار گورها

توضیح:


1) بحار، ج 76، ص 315.

2) همان، ص321.

3) همان، ص 317

4) همان، ص322 - 321.

1- در آخرین برگ های بخش قبلی عبارت «و لا شققت بين غنم» بحث شد و توضیح داده شد که مراد «شکافتن گله در حال چرا» و عبور کردن از میان آن است نه در حالات و شرایط دیگر.

در بیان حدیث های دیگر آمده است که رفتن به قبرستان و به اصطلاح زیارت قبور غم را می زداید. بنابراین پیام این حدیث به گردش کردن در میان «قبور ناظر است به طوری که در متن حدیث های گروه اول نیز یادآوری شده که توقف و حضور ممتد در قبرستان مکروه است. نتیجه دیدار از قبرستان غم را می زداید لیکن توقف و حضور ممتد و گردش در آن جا و نیز خندیدن در کنار قبور موجب غم می گردد.

2- اکنون از فقرات یازده گانه این حدیث تنها فقره والعقود على عتبة الباب» در مد نظر است برخی از فقره های دیگر در باب های مختلف این کتاب بحث شده و یا خواهد شد.

درست است که واژه قعود به معنای نشستن است اما مقصود حضور در ملتقای دو فضا می باشد. با هر شکل و صورت. اساساً قرار گرفتن و توقف در فضای بلا تکلیف حتی برای زمانی خیلی کم نکوهش شده است چنان که در حدیث دیگر عبارت «والاتكا على احد زوجى الباب (1)تکیه کردن به یکی از دو لنگه درب آمده است.

اصطلاح «زوجی الباب» گاهی نیز به معنی دو چوبه عمودی، چارچوبه به کار رفته است. بهر دو صورت هم شامل تکیه کردن در حال ایستاده و هم تکیه کردن در حال نشسته می شود.

نتیجه ای که از جریان روی هم رفته پیام حدیث به دست می آید نکوهش حضور در فضای بلا تکلیف و ستودگی پرهیز از آن است با بیان دیگر درب درب است و تنها برای عبور تعییه شده و فقط باید از آن عبور کرد.

علاوه بر عناصر متفاوت و ترکیب متفاوت که در دو فضا، هست اگر عنصر گرما و سرما نیز یکی از عناصر تفاوت باشد. دوگانگی دو فضا ویژگی دیگری می یابد:

عن الرضا (علیه السلام) ... وَمَنْ أَرادَ أَنْ لَا يُصِيبَهُ الْيَرقانُ، فَلَا يَدْخُلْ بَيْتاً فِي الصَّيْفِ أَوَّلَ مَا يَفْتَحُ بابَهُ، وَلَا يَخْرُجْ مِنْهُ أَوَّلَ مَا يَفْتَحُ بابَهُ فِي الشَّتاءِ غَدْوَةً: (2)امام رضا (علیه السلام) فرمود: کسی که می خواهد دچار یرقان نشود پس در تابستان بمحض باز کردن درب خانه وارد آن نشود و در زمستان طرف صبح بمحض باز کردن درب از خانه خارج نشود.

توضیح:

1- در تابستان ها فضای بیرون گرم تر از درون و در زمستان بالعکس است. پس محور سخن در این حدیث «ورود از فضای گرم به فضای سرد» است.

2- حدیث توصیه می نماید که ابتدا درب را باز کنید و کمی درنگ کنید تا هوای دو فضا کمی باهم مخلوط شود. سپس وارد یا خارج شوید.

بی تردید مراد حدیث این نیست که ورود یا خروج بیدرنگ میکرب یرقان را تولید می کند. . مقصود این است که ورود و خروج بی درنگ در چنین شرایطی بدن را آماده پذیرش یرقان نموده و زمینه فعالیت میکرب یرقان را در بدن فراهم می کند. و با بیان دیگر عدم درنگ در این نوع ورود و خروج مقاومت بدن و گلبولهای خون را در قبال میکرب


1) بحار، ج 76، ص318

2) بحار، ج 62، ص 325

يرقان تضعیف می کند. کند و شاید یرقان به عنوان سمبلی از نوع بیماری های متعدد ذکر شده باشد همان طور که در مورد «وبا» و طاعون گاهی این گونه تعبیر شده است.

درنگ:

با استمداد از حدیث بالا و حکم عقل و اندیشه در طبیعت باید گفت همیشه و در همه و در هر شرایط بهتر است هنگام ورود از فضائی به فضائی دیگر پس از باز کردن درب کمی درنگ شود و از ورود یا خروج بیدرنگ خودداری شود. درنگ سبب می شود که مخلوط شدن ترکیبات هوای دو فضا بدن را برای ورود به فضای دوم آماده و باخبر کند تا دستگاه های بدن آماده روبه رو شدن با محیط جدید شوند.

بدن و اندام هایش در فضائی خودش را با کیفیات آن فضا طوری هماهنگ و سازگار می نماید که با ترکیبات و کیفیات فضای دیگر نه سازگار است و نه هماهنگ یک مکث و درنگ بمنزله اخطاری است که بدن را برای تغییر وضعیت و آمادگی برای سازگاری با محیط دوم خبردار می نماید. در نتیجه دستگاه اعصاب مغز از خطر سکته یا از آسیب های دیگر ایمن می شود. و این علاوه بر بیماری ها یا آسیب های میکربی مانند یرقان است.

ورود به فضای نامطلوب

یک محیط - مراد محیط محدود است - با دو دلیل نا مطلوب می شود:

1- بدلیل فقدان بهداشت. لازم این نیز به دو نوع است:

الف) محیطی که به بهداشت آن توجه نشده و به طور غیر بهداشتی رها شده است.

ب) محیطی که از نظر عرف و فرهنگ یک جامعه محیط نامطلوب و بدنام است گرچه همه شرایط بهداشتی در آن مراعات شود.

قاعده کلی: اسلام توصیه می کند هنگام ورود به محیط نامطلوب ابتدا پای چپ را بگذارید و هنگام خروج از محیط نامطلوب ابتدا پای راست را بگذارید.

این قاعده برسه اصل استوار است:

1- اسلام در هر کار مطلوب تیامن اقدام و عمل با دست و پای (راست) را دوست می دارد و در هر کار نامطلوب یا نسبتاً نامطلوب تياسر اقدام و عمل با دست و (پای چپ) را دوست دارد.

در بخش «ایمنی و راهنمائی و رانندگی» این اصل را از متن آیه ها و حدیث ها توضیح دادم مثلاً غذا خوردن با دست راست و تمیز کردن کثافت و پلیدی با دست چپ و.... ورود به توالت با پای چپ و خروج از آن با پای راست. ورود به مسجد با پای راست و خروج از آن با پای چپ ورود به انبار متروک یا (شبیه متروک) کارخانه با پای چپ و خروج از آن با پای راست و همچنین ورود به بایگانی پرونده های قدیمی که درب آن کمتر باز می شود و هوایش راکد می ماند، ورود به زیر زمین های متروک ورود به خانه ای که مدت مدیدی بسته مانده و هر محیط متروک و... یا خروج از آن ها. و این یک اصل فرهنگی است.

2- ایمنی: از سبک و بیان حدیث های این باب بر می آید که مساله صرفاً جنبه فرهنگی ندارد بل جهات ایمنی نیز در این موضوع دقیقاً مورد توجه است گرچه ما از توضیح و بیان چگونگی آن ناتوان باشیم.

احترام به انسان اسلام یک مکتب «اومانیست» و معتقد به «اصالت انسان» نیست، بل مکتبی است استواربه «اصالت انسانیت» و انسان منهای انسانیت از ارج نمی نهد و می گوید: لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ قال الشباب ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ

سافِلِینَ (1)انسان را در بهترین قوام و زیباترین ساختار روانی و جسمی آفریدیم لیکن به او امکان دادیم که بتواند پست ترین پست ها نیز بشود. اسلام افرادی مانند چنگیز را پست ترین موجود می داند اما انسان با انسانیت را عالیترین و والاترین موجود که غیر از خدا چیزی برتر از او وجود ندارد معرفی می کند و بالاترین احترام را به چنین انسانی قائل است. به ویژه از هر کس می خواهد که به شخص خودش ارزش و احترام قائل شود كَفى بِالمَرءِ جَهلاً أَن لا يَعرِف قَدرَهُ. (2)هرنوع بی احترامی به خود یا هر نوع بیتفاوتی نسبت به خویشتن را دلیل جهل و نادانی می داند.

اسلام در این ارج نهادن و بهادادن حتی زمان مرگ انسان را نیز فراموش نمی کند باید حتی الامکان در محل و فضای مطلوب و محیط پسندیده از دنیا رفت. چه زیباست که آخرین برگ پرونده زندگی انسان تمیز و پاکیزه باشد. مهر پایانی آن خوش آیند و با رنگ و شکل مطلوب بر آخرین برگ نقش بندد. انسان ها در طول زندگی شان چقدر وقت، نیرو و مال برای حیثیت و آبروی خودشان مصرف می کنند پس لازم است این حیثیت در آخرین دم مخدوش نگردد، مرگ در شرایط مطلوب از آن جمله در مکان و فضای مطلوب باشد. در برگ های پیش شرح داده شده که «فضای بلا تکلیف» یعنی فضای میان دو فضا مضر بل خطرناک است همین طور فضائی که هوایش را کد یا غیر بهداشتی باشد. کسانی که زمینه سکته مغزی در آن ها فراهم است در انتقال از فضائی به فضای دیگر دچار سکته می شوند و یا دستکم احتمال فعال شدن این زمینه مزمن در حالت مذکور بالا می رود.

از جانب دیگر قسمت راست بدن بدلایلی سنگین تر است از جمله قرار گرفتن طحال در آن سمت، انسان معمولاً هنگام سکته به سمت راست می افتد به نظر می رسد اسلام با قاعده کلی تیامن و تیاسر که در بالا بیان شد در صدد است که نکته حیثیتی را نیز تامین کند و فرد سکته کننده به فضای پاکیزه و محترم سقوط کند.

در یکی از سازمان ها فردی هنگام شستن دست و صورت، افتاده و مرده بود، همگان مرگ او را در اثر سکته تلقی می کردند کارشناسان ایمنی مرکز ما به محل مراجعه کرده و دید بودنده که شخص مذکور در هنگام افتادن به سمت چپ بدنش افتاده است موضوع سکته برایشان مشکوک گشته و برای یافتن علت مرگ به تحقیق پرداخته بودند، در نتیجه کشف کرده بودند که سیم برق در زیر کاسه چینی دستشوئی در یک قسمت کوچک لخت است و با مختصر تکانی به لوله و شیر آب وصل می شود و آن شخص در اثر اتصال برق مرده است نه سکته.

مصباح الشيخ: اذا اراد الدخول الى الخلاء.... يدخل رجله اليسرى قبل اليمنى... فاذا اراد الخروج من الموضع الذي تخلى فيه، اخرج رجله اليمنى قبل الیسری شیخ در مصباح می گوید آن گاه که کسی می خواهد وارد توالت شود پای چپش راقبل از پای راست وارد کند و وقتی که می خواهد از آنجا خارج شود پای راستش را قبل از پای چپ خارج کند. همه فقها اجماعاً همین فتوا را داده اند و رعایت این قاعده را مستحب دانسته اند. این موضوع یکی از مسلمات فقهی و فرهنگی اسلام و مسلمانان است.

روى عن لقمان إنَّ مَولاهُ دَخَلَ المَخرَجَ فَأَطالَ فیهِ الجُلوسَ، فَناداهُ لُقمانُ: إنَّ طولَ الجُلوسِ عَلَی الحاجَهِ یُفجَعُ مِنهُ الکَبِدُ، و یورَثُ مِنهُ الباسورُ، و یَصعَدُ الحَرارَهُ إلَی الرَّأسِ، فَاجلِس هَوناً، وقُم هَوناً : (3روایت شده که ارباب لقمان وارد توالت شد و نشستن)


1) سوره تین، آيه 6,5.

2) نهج البلاغه، خطبه 16.

3) بحار، ج 80، ص180

در آن جا را طول داد. لقمان ندا در داد نشستن طولانی در آن محل به کبد آسیب می رساند و موجب بواسیر می شود، و حرارت بدن را به طرف سر بالا می برد. پس آرام بنشین و آرام برخیز.توضیح:1- در پیامبر بودن لقمان اختلاف نظر هست لیکن نامش در قرآن آمده و حکمتش توسط قرآن تأیید شده است.2- گویند وی زمانی برده بود و در خدمت ارباب کار می کرده است.3- جمله و حرارت بدن را بالا می برد نشان می دهد که دستگاه گردش خون در آن حال دچار تغییر عمل می شود، به ویژه دستگاه مغز تحت فشار قرار می گیرد پس ورود به چنین فضائی و مکث زیاد در آن برای کسانی که زمینه اختلال مغزی یا دستگاه اعصاب در آن ها فراهم است با احتمال خطر همراه است بنابراین هنگام ورود پای چپ را پیش بگذارد تا اگر حادثه ای رخ دهد به بیرون که فضای مطلوب است سقوط کند بهتر است تا جائی که ممکن است کمتر در آن محیط مکث کند.4- جالب تر جمله «آرام بنشین و آرام برخیز» است که رابطه تنگاتنگ با عوارض مغزی و عصبی دارد. این توصیه های ایمنی حفاظتی پس از توصیه های ایمنی بهداشتی است یعنی ورود به توالت و حضور در آن جا توجه به این امور حفاظتی را لازم دارد گرچه محیط توالت یک محیطی باشد که اصول بهداشتی در آن رعایت شده است.بیت الخلاء به عنوان سمبل محیط نامطلوب و مسجد به عنوان سمبل محیط مطلوب در این بحث انتخاب شده اند. مسجد در اسلام محیطی است بدون سقف و بدون دیوارهای بلند که آفتاب به همه جای آن می تابد، باد و باران بر همه جای آن می بارد و می لرزد و همه شرایط فضائی و هوائی مطلوب که در این کتاب آمده را دارد. و از نظر عرف فرهنگی نیز مقدس و مطلوب است.تنها در مناطق پر برف و باران در کنار بخش اصلی مسجد که روباز، است بخشی مسقف برای اوقات اضطراری می توان درست کرد که مسجد اصلی محسوب نمی شود بلکه فرعیت داشته و از توابع مسجد می گردد گرچه همه احکام مسجد بر آن جاری است. مثلاً بخش اصلی مسجد بزرگ تهران حیاط آن است نه بخش مسقف آن.

## فصل هشتم### اشارهایمنی و آبایمنی و چگونگی نوشیدن آب آب و ایمنی در محیط کارایمنی و رنگ محیط کار

### ایمنی و آب#### اشارهقرآن: ﴿ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ (1)به و برای شما از آسمان آب فرو می فرستد تا شما را بوسیله آن پاکیزه کند. وَأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً طَهُوراً: (2)فرو فرستاد از آسمان آب پاکیزه کننده. وَ أَسْقَيْناكُمْ ماءً فُراتاً: (3)نوشانیدیم شما را آب شیرین و گوارا. حديث: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): کَفَی بِالْمَاءِ طِیباً (4)پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: آب به عنوان عطر نیز کافی است.

توضیح بهداشت و نظافت با آب انسان را خوشبو می کند و اگر این نظافت کامل باشد، استفاده و عدم استفاده از عطر آن قدرها ضرورت پیدا نمی کند اهمیت این حدیث برای مردم امروز به ویژه برای خود مسلمانان چنان که باید روشن نمی شود اما در آغاز اسلام که اقوام و جامعه های مختلف جهان به تنشوئی عادت نداشتند و بل که از آن گریزان بودند و برخی از جامعه ها آب را آن قدر مقدس می دانستند که تنشوئی را توهین به قداست آب می دانستند، آوردن چنین فرهنگی توسط اسلام شگفت انگیز است. این موضوع را در فصل «ایمنی و بهداشت فردی» شرح دادم و در این جا تکرار نمی کنم.

آب مرداب

قال الرضا (علیه السلام) وَ أَمَّا اَلْبَطَائِحُ وَ اَلسِّبَاخُ فَإِنَّهَا حَارَّهٌ غَلِیظَهٌ فِی اَلصَّیْفِ لِرُکُودِهَا وَ دَوَامِ طُلُوعِ اَلشَّمْسِ عَلَیْهَا وَ قَدْ یَتَوَلَّدُ مِنْ دَوَامِ شُرْبِهَا اَلْمِرَّهُ اَلصَّفْرَاوِیَّهُ وَ تَعْظُمُ بِهِ أَطْحِلَتُهُمْ (5)و اما آب سیل گاه ها و مرداب ها، در تابستان در اثر رکود آن و تابش مداوم، خورشید گرم و غلیظ می شود و آشامیدن مکرر آن موجب تحریکات زهره صفراوی می گردد، و طحال آشامندگان بزرگ و متورم می شود. بنابراین پرهیز از آب های راکد و مردابی برای ایمنی بدن به ویژه دستگاه صفرا و طحال، ضرورت دارد.

آبی که در تابش آفتاب گرم شود

عن ابى الحسن (علیه السلام) قال: دخل رسول الله (صلی الله علیه و آله) عَلَی عَائِشَهَ ، وَ قَدْ وَضَعَتْ قُمْقُمَتَهَا فِی اَلشَّمْسِ فَقَالَ یَا حُمَیْرَاءُ مَا هَذَا قَالَتْ أَغْسِلُ رَأْسِی وَ جَسَدِی قَالَ لاَ تَعُودِی فَإِنَّهُ یُورِثُ اَلْبَرَصَ: (6)امام کاظم (علیه السلام) فرمود: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به خانه عایشه وارد شد مشاهده کرد که وی ظرف آب مخصوص خودش را در معرض تابش آفتاب گذاشته است، فرمود: ای حمیراء این چیست؟ عایشه گفت: می خواهم در تابش خورشید گرم شود و با آن سر و بدنم را بشویم. پیامبر فرمود دیگر این کار را نکن زیرا موجب بیماری برص می شود.


1) سوره انفال، آیه 11.

2) سوره فرقان، آیه 48.

3) سوره مرسلات آیه 27

4) بحار، ج 76، ص 84

5) بحار، ج 62، ص 327.

6) علل الشرايع، ج 1، ص 266 - بحار، ج 81 ص 31.

عن الصادق (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اَلْمَاءُ اَلَّذِی تُسَخِّنُهُ اَلشَّمْسُ لاَ تَتَوَضَّئُوا بِهِ وَ لاَ تَغْسِلُوا بِهِ وَ لاَ تَعْجِنُوا بِهِ فَإِنَّهُ یُورِثُ اَلْبَرَصَ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است با آبی که تابش خورشید آن را گرم کرده است نه دست و صورتتان را با آن بشوئید و نه با آن تن شوئی کنید و نه با آن از برای تهیه (نان خمیر) درست کنید. زیرا آن موجب بیماری برص می شود.

آب حمام

قال الصادق (علیه السلام): إِذَا دَخَلَ أَحَدُکُمُ اَلْحَمَّامَ فَلْیَشْرَبْ ثَلاَثَهَ أَکُفِّ مَاءٍ حارٍّ فَإِنَّهُ یَزِیدُ فِی بَهَاءِ اَلْوَجْهِ وَ یَذْهَبُ بِالْأَلَمِ مِنَ اَلْبَدَنِ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: وقتی که داخل حمام می شوید سه کف از آب گرم بخورید زیرا آن بر طراوت چهره می افزاید و دردها را از بدن می زداید.

توضیح: در حدیث دیگر تصریح شده که از همان آب گرم حمام، بخورید و ظاهراً همین حدیث نیز همان پیام را دارد. یعنی با چنان آبی حمام کنید که بتوانید با کمال گوارائی و بدون چندش از آن آب بخورید. و چون قرار است ظاهر بدن با آب گرم شسته شود، بهتر است قبل از آن داخل بدن نیز با آب گرم تماس داشته باشد تا هماهنگی حاصل شود و بدن با حالت یک بام و دو هوا مواجه نگردد و شاید منافع دیگر نیز دارد که برای ما مشخص نیست.

چشمه های آبگرم

بر خلاف شایعه ای که در میان مردم هست اسلام از تن شوئی - و نیز هر نوع استفاده مربوط به بدن - با آب چشمه های آبگرم نهی می کند

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال:إِنَّ اَلنَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله نَهَی أَنْ یُسْتَشْفَی بِالْحَمَّاتِ اَلَّتِی تُوجَدُ فِی اَلْجِبَالِ): (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نهی کرده است از این که از آب های گرمی که در دامنه برخی کوه ها یافت می شود، شفاجوئی شود.

قال الصادق (علیه السلام): نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله عَنِ اَلاِسْتِشْفَاءِ بِالْعُیُونِ اَلْحَارَّهِ اَلَّتِی تَکُونُ فِی اَلْجِبَالِ اَلَّتِی تُوجَدُ مِنْهَا رَائِحَهُ اَلْکِبْرِیتِ) (4)امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از شفاجوئی از آب چشمه های گرم نهی کرده است، چشمه هائی که در کوهستان ها هستند و بوی گوگرد از آن ها به مشام می رسد.

آب استخر و حوض

حدیث شماره 14 صفحه 449 جلد 66 بحار الانوار از خوردن آب حوض منع می کند و توصیه می کند قبل از قرار گرفتن آب در درون، حوض بخورید خواه از طریق لوله باشد یا از طریق دلو و مراد از حوض شامل حوض های، خانگی استخر شنا حوض ها و استخرهای ذخیره آب کشاورزی می شود.

چون متن حدیث در ابعاد مختلف نیازمند توضیح بود و سؤال های متعددی در موضوعات مختلف (غیر از ایمنی) ایجاد می کرد و جریان بحث را از موضوع خارج می کرد از آوردن آن خودداری نمودم و تنها به پیام ایمنی آن بسنده کردم.


1) بحار، همان، ص 47.

2) بحار، ج 66، ص 451.

3) همان، ص 480.

4) همان مرجع

آب جوشانیده شده

قال الصادق (علیه السلام): اَلْمَاءُ اَلْمَغْلِیُّ یَنْفَعُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ لاَ یَضُرُّ مِنْ شَیْءٍ.: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: آب جوشیده از هر جهت مفید است و از هیچ جهت ضرر ندارد.

عن على بن الحسين (علیه السلام) قال: شَیْئَانِ مَا دَخَلاَ جَوْفاً قَطُّ إِلاَّ أَصْلَحَاهُ اَلرُّمَّانُ وَ اَلْمَاءُ اَلْفَاتِرُ: (2)امام سجاد (علیه السلام) فرمود: دو چیز است: به دورن آدمی داخل نمی شوند مگر این که اصلاح می کنند انار و آب جوشیده خنک شده.

قال الرضا (علیه السلام) الماءُ المُسَخَّنُ إذا غَلَّیتَهُ سَبعَ غَلَیاتٍ وقَلَبتَهُ مِن إناءٍ إلی إناءٍ ، فَهُوَ یَذهَبُ بِالحُمّی ، ویُنزِلُ القُوَّهَ فِی السّاقَینِ وَالقَدَمَینِ: (3)امام رضا (علیه السلام) فرمود: آبی را که هفت بار بجوشانی و آن را از ظرفی به ظرف دیگر منتقل کنی تب را از بین می برد و ساق ها و قدم ها را نیرومند می کند.

توضیح در زمان های سابق دو نوع تب وجود داشت تبی که یک بیماری مستقل - در کنار حصبه، مالاريا و.... - محسوب می شد و از گرفتاری های بزرگ مردم بود گاهی موجب بستری شدن شخص به مدت سه ماه می گشت. و تبی که به عنوان بیماری مستقل محسوب نمی شد بلکه اثری از آثار یک بیماری بود.

امروزه نوع اول وجود ندارد مگر در کشورهائی از آفریقا و آسیای جنوب شرقی گاهی اخباری از عود و پیدایش مجدد بیماری مالاریا با میکروب مقاوم به گوش می رسد. حدیث بالا در مقام معرفی یک دارو برای بیماری تب (نوع اول) است با این همه اهمیت و ارزش جوشاندن آب را نشان می دهد. به ویژه آخرین جمله آن «ساق ها و قدم ها» را نیرومند می کند یک اصل ایمنی همیشگی را بیان می کند.

آب کدر

امیرالمومین (علیه السلام) استفاده از آب کدر را از ویژگی های عرب جاهلی می داند تَشْرَبُونَ اَلْکَدِرَ وَ تَأْکُلُونَ اَلْجَشِبَ: (4)شما عرب ها در آن زمان آب کدر می آشامیدید و خوراک خشن می خوردید.

چگونه آب نوشیدن:

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِذَا اِشْتَهَیْتُمُ اَلْمَاءَ فَاشْرَبُوهُ مَصّاً وَ لاَ تَشْرَبُوهُ عَبّاً: (5)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: وقتی که اشتهای آب خوردن کردید آن را با نوعی مکش (مکیدن) بنوشید و آن را قلمبه نبلعید.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِذَا شَرِبَ أَحَدُکُمُ اَلْمَاءَ وَ تَنَفَّسَ ثَلاَثاً کَانَ آمِناً: (6)هنگامی که یکی از شماها آب می خورد اگر در خلال آن سه بار تنفس کند، ایمن می شود.

یعنی آب را یکسره سر نکشید با آرامش و درنگ بخورید در ضمن آن سه بار تنفس کنید تا ایمن باشید. و در حدیث دیگر ادامه دارد که فَإِنَّ مِنْهُ یَکُونُ اَلْکُبَادُ: (7)زیرا قلمبه خوردن موجب بیماری کبد می شود.


1) بحار، ج 66، ص 451.

2) همان، ص 453

3) همان مرجع، ص 451

4) نهج البلاغه، خطبه 26.

5) بحار، ج 62، ص 293.

6) همان مرجع، ص 451.

7) بحار، ج 66، ص 474.

عن محمد بن علی (علیه السلام) و ابی عبدالله (علیه السلام) انّهما قالا: ثَلاَثَهُ أَنْفَاسٍ فِی اَلشُّرْبِ أَفْضَلُ مِنْ نَفَسٍ وَاحِدٍ فِی اَلشُّرْبِ، وَ قَالَ: کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یُشَبَّهَ بِالْهِیمِ. یَعْنِیَانِ اَلْإِبِلَ اَلصَّادِیَهَ لاَ تَرْفَعُ رُءُوسَهَا مِنَ اَلْمَاءِ حَتَّی تَرْوَی (1)از امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرموده اند آب را با سه نفس، بنوشید این بهتر از یکباره نوشیدن است و آن دو نکوهش کرده اند آبنوشی مانند آب خوردن شتران تشنه را، که سر از آب بلند نمی کنند مگر پس از سیراب شدن.

نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله أَنْ یُنْفَخَ فِی طَعَامٍ أَوْ شَرَاب او ينفح في موضع السجود) (2)پیامبر خدا صلی الله علیه واله از دمیدن به غذا و آب نوشیدنی و نیز به محل پیشانی در سجده، نهی کرده است. دمیدن یعنی هوای مصرف شده درون ریه را به غذا و آبی فوت کردن که شخص می خواهد آن را بخورد. این کار بی تردید یک عمل غیر بهداشتی است به ویژه اگر شخص بیماری ریوی یا حنجره ای و دهان داشته باشد. دمیدن به محل سجده موجب پرش خس و خاشاک و فرورفتن آن ها به دهان، بینی و چشم می شود.

عن الرسول الله (صلی الله علیه و آله) أَنَّهُ مَرَّ بِرَجُلٍ یَکْرَعُ اَلْمَاءَ بِفِیهِ یُعْنَی یَشْرَبُهُ مِنْ إِنَاءٍ أَوْ غَیْرِهِ مِنْ وَسَطِهِ فَقَالَ أَ تَکْرَعُ کَکَرْعِ اَلْبَهِیمَهِ إِنْ لَمْ تَجِدْ إِنَاءً فَاشْرَبْ بِیَدَیْکَ فَإِنَّهَا مِنْ أَطْیَبِ آنِیَتِکُمْ (3)از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده بر مردی گذشت که دهان به وسط آب گذاشته و می خورد (یعنی از آب جوب یا چشمه و...) بدون لیوان و ظرف فرمود: آیا مانند چارپایان دهان بر آب نهاده و می خوری؟! اگر ظرفی نداری با کف دست هایت، بنوش زیرا دست ها از دلچسب ترین ظروف شما هستند.

این گونه رفتار گاهی در مسافرت ها، کوهنوردی، اردوها و برای کشاورزان و دامداران در محیط کارشان، اتفاق می افتد که برخلاف اصول ایمنی و همراه با خطرهای زیاد است ممکن است برخی جانداران خطرناک آبزی، یا اشیاء مهلک و دستکم چیزهای چندش آور به دستگاه گوارش شخص برود.

از نظر شرعی هر نوع مسامحه در ایمنی جان و تن حرام و حفاظت از جان و تن واجب است. البته نباید مراعات این دو حکم شرعی موجب وسواسگری شود که این نیز حرام است.

على بن جعفر عن اخيه موسى بن جعفر (علیه السلام) قال: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْکُوزِ وَ اَلدَّوْرَقِ وَ اَلْقَدَحِ وَ اَلزُّجَاجِ وَ اَلْعِیدَانِ أَ یُشْرَبُ مِنْهُ مِنْ قِبَلِ عُرْوَتِهِ قَالَ لاَ یُشْرَبُ مِنْ قِبَلِ عُرْوَتِهِ کُوزٌ وَ لاَ إِبْرِیقٌ وَ لاَ قَدَحٌ وَ لاَ یُتَوَضَّأُ مِنْ قِبَلِ عُرْوَتِهِ: (4)علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر (علیه السلام) می گوید از برادرم پرسیدم از کوزه و پارچ خواه از جنس قدح باشد خواه از جنس شیشه و چوب آیا از آن قسمت از لبه که چسبیده به دسته است می توان آب خورد؟ فرمود نباید از طرف دسته کوزه و ابریق (تنگ آب لوله دار) و قدح آب نوشید و نباید از طرف دسته آن ها وضو گرفت.

توضیح:

1- ظاهراً علی بن جعفر قبلاً چیزی در این مورد شنیده بوده (5)برای اطمینان از امام می پرسد و انواع ظروف آب را نام می برد.

2- امام در پاسخ از نوشیدن آب از آن سمت که چسبیده به دسته است نهی می کند و همینطور از شستن دست و صورت. بنابراین با ظروفی مانند، فنجان استکان دسته دار لیوان دسته دار و... دو نوع می توان آب خورد، یکی مکروه و


1) همان مرجع

2) وسائل الشيعة، ابواب آداب المائده، باب 92.

3) بحار، ج 66، ص 474.

4) همان مرجع

5) حدیث های بعدی گواه این است.

دیگری مستحب خوردن از سمتی که به دسته چسبیده است مکروه و از قسمت های دیگر مستحب می شود. زیرا ترک هر مکروه مستحب است.

3- بدیهی است محل اتصال دسته در نزدیکی لبه تنها نقطه این قبیل ظروف است که معمولاً موادی در آنجا می چسبد و رسوب می کند و فاسد می شود که هم در نوشیدن آب فاقد ایمنی است و هم در شستن صورت به ویژه چشم.

عن ابى جعفر (علیه السلام) قال.... وَ إِیَّاکَ وَ مَوْضِعَ اَلْعُرْوَهِ أَنْ تَشْرَبَ مِنْهَا: (1)امام باقر (علیه السلام) فرمود مواظب باش که هرگز از موضع دسته، آب نخوری.

ممکن است کسی بگوید من در نظافت و بهداشت ظرف های خانه ام می کوشم و موضع دسته را نیز همیشه پاکیزه نگه می دارم پس می توانم از همان موضع نیز آب بخورم لیکن اسلام می خواهد همه افراد نسبت به قواعد ایمنی عادت کنند.

زیرا اولاً بهداشتی ترین فرد نیز گاهی اشتباه می کند ثانیاً همیشه و در همه جا اختیار ظرف در دست هر کس نیست.

عن ابى جعفر (علیه السلام): لاَ تَشْرَبْ مِنْ مَوْضِعِ أُذُنِهِ وَ لاَ مِنْ مَوْضِعِ کَسْرِهِ فَإِنَّهُ مَقْعَدُ اَلشَّیْطَانِ: (2)امام باقر (علیه السلام) فرمود: از موضع دسته و از محل شکستگی محل ترک خورده یا سوراخ شده یا لب پریده ظرف آب نخور زیرا این دو موضع نشیمنگاه شيطان (میکروب) است.

نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله) عَنِ اخْتِنَاثِ الْأَسْقِیَةِ: (3)پیامبر اکرم صلی الله علیه واله از اختناث» ظروف آب نهی کرده است.

اختناث سه معنی دارد و حدیث ما هر سه را شامل است:

1- اختناث استفاده از محل شکستگی

2- اختناث: جمع کردن دهانه مشک آب و نهادن آن بر دهان برای نوشیدن.

3- گذاشتن لوله ظرف (مانند لوله کتری، قوری، گلابدان و....) بر دهان و نوشیدن آب بدین طریق.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): لاَ تَشْرَبُوا مِنْ ثُلْمَهِ اَلْإِنَاءِ وَ لاَ مِنْ عُرْوَتِهِ فَإِنَّ اَلشَّیْطَانَ یَقْعُدُ عَلَی اَلْعُرْوَهِ: (4)علی (علیه السلام) فرمود: از ترک و شکاف ظرف و از موضع دست هاش آب نخورید زیرا شیطان (میکروب) بر دسته می نشیند.

كان النّبي (صلی الله علیه و آله... یَمَصُّ الْمَاءَ مَصّاً وَ لَا یَعُبُّهُ عَبّاً وَ یَقُولُ إِنَّ الْكُبَادَ مِنَ الْعَبِّ وَ كَانَ لَا یَتَنَفَّسُ فِی الْإِنَاءِ إِذَا شَرِبَ فَإِنْ أَرَادَ أَنْ یَتَنَفَّسَ أَبْعَدَ الْإِنَاءَ عَنْ فِیهِ حَتَّی یَتَنَفَّسَ): (5)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آب را با نوعی مکیدن می نوشید و از درشت نوشی پرهیز می کرد و می گفت بیماری کباد نتیجه درشت نوشی است. و به ظرف آب تنفس نمی کرد هر وقت می خواست در وسط نوشیدن آب تنفس، کند ظرف را دور می کرد سپس تنفس می کرد.

آب را با لذت بنوشید

قال ابو الحسن (علیه السلام): إِنِّی أُکْثِرُ شُرْبَ اَلْمَاءِ تَلَذُّذاً: (6)امام كاظم (علیه السلام) فرمود: من زیاد آب می خورم برای لذت بردن.


1) بحار، ج 66، ص 474.

2) همان، ص 465.

3) همان، ص 463.

4) بحار، ج 66، ص 469.

5) همان ص 472

6) همان، ص 455.

در حدیث دیگر از زیاده روی در آب نوشیدن نهی شده است علامه مجلسی برای جمع بین دو حدیث احتمال هایی داده است که بهترین آن ها این است فرمایش امام کاظم (علیه السلام) به دفعات متعدد ناظر است که آب بمقدار لازم را در دفعات متعدد می نوشیده جهت اتذاذ از آن و حدیث دوم همراه چند حدیث دیگر ناظر به زیاده روی در کمیت و مقدار آب نوشیدن در شبانه روز است.

آب نوشیدن مفید است حتی (آب درمانی) که اخیرا تبلیغ می شود باز صحیح است لیکن زیاده روی در هر چیز و در نوشیدن آب مضر است یک حدیث می گوید از زیاده روی در آب خوردن بپرهیزید زیرا آن ماده هر درد است. و در حدیث دیگر آمده: اگر مردم کمتر آب بخورند، بدن های شان سالم می شود. (1)اما سند حدیث اول (ارسال) دارد و حدیث دوم سند ندارد. در هر صورت افراط و زیاده روی در هر امری نیکوهیده و مضر است حتی آب درمانی باید در حدی باشد که دستگاه کلیه بتواند آن را تصفیه کند و بیش از ظرفیت طبیعی آن نباشد.

قال ابو عبد الله (علیه السلام): مَنْ تَلَذَّذَ بِالْمَاءِ فِی اَلدُّنْیَا لَذَّذَهُ اَللَّهُ مِنْ أَشْرِبَهِ اَلْجَنَّهِ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرموده: هر کس در این دنیا آب را با لذت، بنوشد خداوند او را از لذت نوشیدنی های بهشت برخوردار می کند.

در مبحث ایمنی و «تغذیه» گفته شد که از غذاهای چندش آور باید پرهیز کرد حتی بهداشتی ترین غذا اگر همراه با احساس اشمئزاز خورده شود عامل بیماری و دستکم عامل تحرکات منفی در دستگاه گوارش می شود. عکس این قضیه خوردن با لذت است که بر گوارائی غذا و آب می افزاید و دستگاه گوارش را تحریک مثبت می کند. لیکن تشویق به خوردن آب با لذت یک امر مسلم در اسلام است اما نسبت به خوردن غذا با لذت چنین تشویقی نشده - یا من به یافتن آن در در متون اسلامی موفق نشده ام - همین قدر مسلم است که غذا را باید با اشتها خورد و از غذا بدون اشتها باید پرهیز کرد.

آب و ایمنی در محیط کار

امکان گزینش آب و در صدد استفاده از بهترین آب، بودن در شرایطی با شرایط دیگر فرق می کند. ممکن است کسی شهروند یک کشوری باشد که اساساً فاقد بهترین آب است یا ساکن شهری باشد که آبش از کیفیت لازم برخوردار نباشد و همینطور است هوا. در فرهنگ اسلام مهاجرت با انگیزه بهره مندی از، مدنیت از فرهنگ و دین، نجات از بدویت تایید و افراد برای آن تشویق شدهاند و در مواردی واجب است و تعرب بعد (الهجره) گناه کبیره است. (3)اما مهاجرت با انگیزه بهره مندی از آب یا هوای بهتر مورد تشویق قرار نگرفته است مگر در شرایطی که زندگی کسی در یک محیط آب و هوائی با خطر مواجه شود در این صورت اگر خطر جانی حتمی، باشد مهاجرت واجب می شود و او در حد امکاناتش باید برای یافتن محیط سازگار تر در صدد هجرت باشد.

یا در صدد اصلاح آب بوسیله جوشانیدن و تصفیه و یا تأمین آب از مناطق دیگر باشد.

در حدی که مصداق «حرج» نباشد.

بهر صورت، آب مصرفی درون شهری از جهاتی به اصطلاح آش خاله است اما کسی که می خواهد یک موسسه ای در خارج شهر تاسیس کند کارگاه یا کارخانه ای که عده ای در آن کار خواهند کرد باید در انتخاب محل و مکان موسسه کیفیت آب را یکی از فاکتورهای تعیین کننده در نظر بگیرد آب آزمایش شود و ویژگی های آن مشخص گردد.


1) همان مرجع.

2) همان ص 454

3) پیشتر توضیح داده شد.

تا همه توصیه ها و شرایطی که در این مبحث آمده در آن قابل عمل، باشد از آن جمله همین آخرین توصیه یعنی آب محیط کار باید از نظر مزه و ترکیبات طوری باشد که کارکنان بتوانند آن را با لذت بنوشند.

این موضوع در تعیین محل شهرک های صنعتی که در کنار شهرها ایجاد می شود باید دقیقاً مراعات شود. اگر کارگران و کارکنان یک مجتمع آب آن مرکز را با کراهت و چندش بخورند، بی تردید همیشه بر «نشاط» شان لطمه و صدمه وارد خواهد شد و در مبحث «ایمنی و نشاط» خواهیم دید که فرد فاقد نشاط حادثه ساز می باشد و ممکن است خود و همکاران و مجتمع را یک جا به باد فنا بدهد. ممکن است از نظر بهداشت و ایمنی فردی ترکیبات آب مهمتر از مزه و طعم آن باشد و چنین نیز هست. اما برای محیط کار جذابیت مزه آب مهمتر و ضروری تر است تا موجب چندش نوشنده آن نگردد و رنجش آگاهانه یا ناخودآگاه او را فراهم نکند که وی فاقد نشاط لازم باشد.

در نوار نسبیت اولویت ها در تعیین و تشخیص آب استاندارد برای یک موسسه کاری برون شهری، اولویت اول با طعم و مزه آن است و معیار آن امکان «تلذذ با آن آب» است. آبی که نتوان آن را را تلذذ نوشید، برای محیط کار مناسب نیست گرچه از نظر ترکیبات دارای همه شرایط لازم باشد.

نکته مهم این است این گونه کارگران و کارکنان همیشه با دو نوع آب سرو کار دارند آب شهر که محل سکونت آن هاست و آب محل کار و شکی نیست که چنین فردی یکی از آن دو را بر دیگری ترجیح خواهد داد. و از جانب دیگر او به هیچ کدام از آن دو آب عادت نخواهد کرد و همیشه نسبت به آب مرجوح احساس رنجش و عدم رضایت خواهد داشت. اگر آب مرجوح همان آب محل کار باشد میان او و محیط کار نه تنها صمیمیت حاصل نمی شود، بلکه عاملی برای اجنبی بودن و روحیه تنفر در او خواهد بود و این یعنی از دست دادن نشاط فقدان نشاط نیز عامل حادثه است. بنابراین امکان التذاذ از آب شرط اصلی آب محیط کار برون شهری است.

طعم آب امام صادق (علیه السلام) فرمود: طَعْمُ اَلْمَاءِ طَعْمُ اَلْحَیَاهِ: (1)طعم آب طعم حیات است.

این سخن از امام باقر (علیه السلام) نیز وارد شده است.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله): الْمَاءُ سَیِّدُ الشَّرَابِ فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ: (2)آب سرور نوشیدنی هاست در دنیا و آخرت.

قرآن: أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ - أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ اَلْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ اَلْمُنْزِلُونَ - لَوْ نَشٰاءُ جَعَلْنٰاهُ أُجٰاجاً فَلَوْ لاٰ تَشْکُرُونَ: (3)آیا در آبی که می خورید دقت می کنید - آیا شما آن را از ابر فرو می آورید یا ما (خداوند) آن را فرو می فرستیم - اگر بخواهیم آن را تلخمزه می گردانیم پس چرا شکر نمی کنید.

در مصرف آب اسراف نکنیم

عن ابی عبدالله (صلی الله علیه و آله) قال: إِنَّ اَلْقَصْدَ أَمْرٌ یُحِبُّهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّ اَلسَّرَفَ یُبْغِضُهُ حَتَّی طَرْحُکَ اَلنَّوَاهَ فَإِنَّهَا تَصْلُحُ لِشَیْءٍ وَ حَتَّی صَبُّکَ فَضْلَ شَرَابِکَ (4)امام صادق (علیه السلام) فرمود اقتصاد مصرف با حساب و کتاب و میانه روی در آن چیزی است.


1) بحار، ج 66، ص 447.

2) بحار، همان، ص 451.

3) سوره واقعه آیه های 70، 69، 68.

4) خصال، ج 1، ص 9 - بحار، ج 71، ص346.

که خداوند آن را دوست دارد و اسراف را نکوهش می کند حتی اگر هسته خرما و میوه را که ممکن است به کار آید، دور بیندازی اسراف کرده ای و حتی اگر ته مانده آب نوشیدنی را بپاشی مصداق اسراف می شود.

این اصل مختص خشک سالی یا مناطق کم آب نیست. در هر مکان و در هر زمان اسراف بد و نکوهیده است. اگر نخواهیم ته مانده لیوان را بخوریم بهتر است آن را به ریشه گل گیاه و درخت بریزیم یا در یک امر بهداشتی مصرف کنیم. خواه در خشک سالی باشیم و خواه در وفور برف و باران خواه در کویر باشیم و خواه در جلگه های پر آب.

عن ابى جعفر (علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: أَمَّا اَلْمُنْجِیَاتُ فَخَوْفُ اَللَّهِ فِی اَلسِّرِّ وَ اَلْعَلاَنِیَهِ وَ اَلْقَصْدُ فِی اَلْغِنَی وَ اَلْفَقْرِ وَ کَلِمَهُ اَلْعَدْلِ فِی اَلرِّضَا وَ اَلسَّخَطِ: (1)امام باقر (علیه السلام) فرمود: اما کردارهائی که انسان را در آخرت نجات می دهند عبارتند از: ترس و پروا داشتن از خداوند در پنهان و آشکار و اقتصاد پرهیز از اسراف در فراوانی و کمیابی و گفتن کلمه عدل در حال غضب و آرامش.

عن ابی عبدالله (صلی الله علیه و آله) قال: أَدْنَی اَلْإِسْرَافِ هِرَاقَهُ فَضْلِ اَلْإِنَاءِ... (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: آغازگاه اسراف دور ریختن آبی است که در ته ظرف می ماند.

سليمان ابن صالح قال: قلت لابی عبدالله (صلی الله علیه و آله) مَا أَدْنَی مَا یَجِیءُ مِنَ اَلْإِسْرَافِ قَالَ اِبْتِذَالُکَ ثَوْبَ صَوْنِکَ وَ إِهْرَاقُ فَضْلِ إِنَائِکَ وَ أَکْلُکَ اَلتَّمْرَ وَ رَمْیَکَ بِالنَّوَی هَاهُنَا وَ هَاهُنَا (3)سلیمان ابن صالح می گوید از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: حداقل اسراف چیست؟ فرمود لباس معمولی خودت را به جای لباس کار بپوشی و آن را مبتذل، کنی ته مانده آب را دور بریزی، خرما را بخوری هسته آن را این طرف و آن طرف بیندازی.

ابتذال کم بها دادن به چیزی چیز ارزشمند را در کار بی ارزش یا کم ارزش به کار گرفتن - به لباس کار نیز «ثوب بذله» گفته شده برای این که در معرض فرسایش و پاره شدن قرار می گیرد.

خلاصه اصول ایمنی در مورد آب

1- از آب مرداب ها و برکه ها نباید برای شرب استفاده کرد و نباید آن ها را در معرض شرب افراد قرار داد.

2- آبی که در اثر تابش خورشید گرم شده صلاحیت، نوشیدن استحمام شستن دست و صورت و تهیه غذا بوسیله آن را ندارد و پرهیز از آن در این قبیل کارها ضرورت دارد.

3- بنابراین منبع های، هوائی تانکرهای هوائی که در مراکز کاری و کارخانه های برون شهری (یا درون شهری) به کار گذاشته می شوند باید دو جداره باشند و میان جداره ها پشم شیشه یا هر عایق دیگر قرار گیرد تا آب توسط تابش خورشید گرم نشود.

مطلوب ترین و استاندارد ترین، آب آب جوشانیده شده است و اگر چنین امکانی نباشد - که در اکثر شرایط و موارد نیست - دستکم بوسیله مواد ضد میکرب و هر نوع ویروس و باکتری، تصفیه شود.

4- از آب های چشمه های آبگرم که بوی گوگرد از آن ها برمی خیزد، اکیداً پرهیز شود و در هیچ مصرفی از آن (غیر کشاورزی) استفاده نشود.


1) بحار، ج 71، ص 346، 347.

2) وسائل الشيعه ابواب احكام الملابس باب 28

3) همان مرجع

5- شفا جوئی از چشمه های گوگردی تنها یک خرافه است و بر فرض مفید بودن آن ها ضررشان بیش از نفعشان است و ایمنی را بشدت تهدید می کنند.

6- طعم و مزه آب در حدی دلچسب باشد که التذاذ از آن ممکن باشد و بر نشاط کارکنان و کارگران بیفزاید و به صمیمیت آنان با محیط کار، لطمه نزند.

7- آب یکی از عوامل مهم نشاط و نشاط یکی از عوامل مهم ایمنی است.

8- طعم آب طعم حیات است آب بدمزه در عرصه ناخودآگاه فرد سخت عصبانی کننده است و ناقض نشاط می باشد. گرچه در خود آگاهش برای استفاده از آن توجیه شده و قانع شود.

9- آب بهترین نوشیدنی است. بنابراین فرهنگ برخی از جامعه ها که آب نوشی را کنار گذاشته و به انواع آب میوه مصنوعی (و حتی طبیعی) روی آورده اند - مانند ساکنین شهر لندن - از نظر اسلام مرجوح است.

10- اسراف در مصرف آب در هر زمان و مکان در هر شرایط، جغرافی، نکوهیده و حرام است.

11- کمترین حد اسراف در مصرف دور ریختن و هدر کردن ته مانده لیوان است.

12- بیهوده کردن و دور انداختن هر چیزی که بنوعی به اصطلاح به درد می خورد اسراف است گرچه هسته یک میوه باشد.

آخرین توصیه در نوشیدنی ها

استفاده از ظرف آبخوری مانند، لیوان شیشه نوشابه برای نقل و انتقال مایعات غیر، نوشیدنی زمینه را برای اشتباه افراد تشنه آماده می کند که لازم است از این رفتار پرهیز شود و همچنین قراردادن مایع غیر نوشیدنی در محل آب نوشیدنی.

ممکن است در محیط کار به ویژه محیط های آزمایشگاهی کارگری، گروهی مایعات مختلفی در ظرف های متعدد باشد و ماهیت، کار انتقال مایع از ظرفی به ظرف دیگر حتی به لیوان را ایجاب کند لازم است طوری دقت شود که این قبیل ضرورت ها منشأ حادثه نشود متاسفانه آمار حوادث در محیط های خانه، کار محیط، شهر محیط زیست عمومی، نشان می دهد که این دقت در حد کافی عملی نمی شود.

قال الباقر (علیه السلام) ... وَ لاَ تَشْرَبْ مِنْ سِقَاءٍ حَتَّی تَعْرِفَ مَا فِیهِ (1)امام باقر (علیه السلام) فرمود: از هیچ ظرف مخصوص آب، ننوش مگر بدانی مایعی که در آن است، چیست.


1) بحار، ج78، ص 189

نور و ایمنی محیط کار

قرآن

هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ والنُّورُ (1)آیا تاریکی ها و نور مساوی اند؟ وَمَا یَسْتَوِی اْلأَعْمَی وَالْبَصِیرُ وَلا الظُّلُمَاتُ وَلا النُّورُ: (2)نه بینا و نابینا مساوی اند و نه تاریکی ها و نور. ساختمان مسکونی و یا محل کار باید دارای نقشه ای باشد که ارتباط نور از بیرون با درون آن در حد کافی باشد و هیچ نیازی به روشن کردن چراغ در طول روز نباشد.

برخی از کشورها به دلیل مه آلود بودن و تداوم زیاد ابرها از روی ناچاری در اکثر روزها نیز از چراغ استفاده می کنند این پدیده موجب شده که در نظر آنان چندان فرقی میان نوری که منبعش خورشید است با سایر نورها، نباشد در نتیجه اصل بالا در آن جامعه ها مخدوش شده است.

جامعه های دیگری نیز - با این که همیشه آفتاب تابان دارند حتی در روزهای ابری نیز از نور کافی بهره مند هستند - با تقلید از آن ها تا حدودی اصل فوق را رعایت نمی کنند صرفه جوئی در مساحت زمین نیز این تقلید را شتاب می بخشد شرایط اقلیمی و ویژگی جغرافی مورد بی اعتنائی قرار می گیرد معماری ای که مخصوص یک اقلیم خاص است برای همه جامعه های مقلد الگو می گردد و بالاخره در جامعه ما نیز در مواردی نقشه از نور پیروی نمی کند بلکه نور تابع نقشه می شود و هر جا با کمبود روبه رو می شود به عهده چراغ حواله می گردد.

اصل این است که هیچ گوشه ای از ساختمان در طول روز نیازمند چراغ نباشد و اگر به هر دلیلی جائی، فضائی، اطاقی، انباری فاقد نور کافی باشد چاره ای غیر از استفاده از چراغ نیست.

قال الصادق (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِنَّ اَللَّهَ کَرِهَ لَکُمْ أَرْبَعاً وَ عِشْرِینَ خَصْلَهً وَ نَهَاکُمْ عَنْهَا وَ عَدَّهَا إِلَی أَنْ قَالَ وَ کَرِهَ أَنْ یَدْخُلَ اَلرَّجُلُ اَلْبَیْتَ اَلْمُظْلِمَ إِلاَّ أَنْ یَکُونَ بَیْنَ یَدَیْهِ سِرَاجٌ أَوْ نَارٌ (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند بیست و چهار خصلت را برای شما نکوهش کرده است که شخص وارد ساختمان تاریک شود مگر در دسترس او چراغ یا مشعلی باشد.

عن ابي عبدالله (علیه السلام): إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله کَرِهَ أَنْ یَدْخُلَ بَیْتاً مُظْلِماً إِلاَّ بِسِرَاجٍ) (4)از امام صادق (علیه السلام): پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از ورود به محل تاریک خودداری می کرد مگر با چراغ.

رابطه نور با ایمنی هم از جهت بهداشت است و هم از جهت حفاظت محیط تاریک برای رشد و تکثیر و فعالیت میکرب مساعد است و فضای روشن از پرورش و تکثیر و فعالیت میکرب می کاهد و در شرایطی خود میکرب را از بین می برد. و همین طور است بوی خوش و بوی نامطبوع.

از نظر حفاظت نقش نور واضح است؛ محیط را در منظر دید قرار می دهد اشیاء حادثه ساز و عوامل خطر را می شناساند و به اصطلاح انسان بوسیله نور چاله را از چاه تشخیص می دهد.


1) سوره رعد، آیه 16.

2) سوره فاطر، آیه 20.

3) بحار، ج 76، ص 165 - همه موارد بیست و چهارگانه در همان جلد، ص 338 - 337 به طور مشروح آمده است.

4) فروع کافی، ج 2، ص228 - وسائل الشيعه ابواب احكام المساكن باب 11

در حدیث زیر نور در کنار چند امر بهداشتی دیگر یکی از عوامل وسعت روزی و رشد اقتصادی معرفی شده است.

یعنی نور و روشنائی موجب ایمنی می شود و ایمنی اساسی ترین عامل رشد اقتصادی هر شخص است.

قال الصادق (علیه السلام): إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ التَّجَمُّلَ وَ یَکْرَهُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُسَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَنْعَمَ عَلَی عَبْدٍ نِعْمَهً أَحَبَّ أَنْ یَرَی عَلَیْهِ أَثَرَهَا قِیلَ وَ کَیْفَ ذَلِکَ قَالَ یُنَظِّفُ ثَوْبَهُ وَ یُطَیِّبُ رِیحَهُ وَ یُحَسِّنُ دَارَهُ وَ یَکْنُسُ أَفْنِیَتَهُ حَتَّی إِنَّ السِّرَاجَ قَبْلَ مَغِیبِ الشَّمْسِ یَنْفِی الْفَقْرَ وَ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ (1)

امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند زیبائی و زیبائی گرائی را دوست دارد و از بینشاطی و شلختگی متنفر است و خداوند دوست دارد نعمتی که به بنده اش می دهد آثار آن نعمت در پیکر و زندگی او مشهود باشد پرسیدند: این چگونه می شود؟ فرمود لباسش را پاکیزه، کند خودش را خشبو، نماید خانه اش را زیبا کند آستانه ها راهرو، حیاط، جلو درب خانه اش را جارو کند و حتی روشن کردن چراغ قبل از غروب خورشید روزی را زیاد می کند.

قال الرضا (علیه السلام): إِسْرَاجُ اَلسِّرَاجِ قَبْلَ أَنْ تَغِیبَ اَلشَّمْسُ یَنْفِی اَلْفَقْرَ: (2)امام رضا (علیه السلام) فرمود: روشن کردن چراغ قبل از غروب خورشید فقر را از بین می برد.

روشنائی عامل ایمنی و تاریکی عامل حادثه است تاریکی عامل سقوط آسیب دیدگی خطا در کار و عمل و... است و نور عامل حفاظت بنابراین تاریکی از عوامل فقر است و روشنائی از عوامل رشد اقتصادی.


1) بحار، ج 76، ص 176.

2) وسائل الشيعه ابواب احكام المساكن، باب 11

کار در شب

اشاره

نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله) عَنِ الْجَدَادِ فی بِاللَّیْلِ: (1)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از محصول برداری - برداشت میوه های باغ، جالیز و... - در شب نهی کرده است.

شب خواه تاریک باشد و خواه، روشن کار کردن در آن مکروه است به ویژه کارهای پیچیده و یا سنگین. در فرهنگ اسلام روز برای فعالیت است و شب برای آرامش:

اَللّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً: (2)اوست خدائی که قرار داد شب را تا در آن آرام بگیرد و قرار داد روز را نمایاننده. روشنائی روز همه چیز را به نمایش می گذارد. يَأْتِيكُمْ بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فِيهِ (3)شب را برای شما می آورد تا در آن آرام بگیرید. أَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا (4)آيا نمی بینند که ما شب را قرار دادیم تا در آن آرام شوند و روز را نمایاننده وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَنا (5)و قرار داد شب را آرامش. وَ جَعَلْنَا اَللَّیْلَ لِباساً وَ جَعَلْنَا اَلنَّهارَ مَعاشاً (6)و قرار دادیم شب را پوشش لباس فراگیر و روز را تامین معاش. کار در شب معمولاً با عدم «نشاط» و با نوعی کسالت همراه است و کار در روز معمولاً با نشاط همراه است و در بخش «ایمنی و نشاط» خواهیم دید که نشاط یکی از عوامل و شرایط ضروری ایمنی است. شیفت شب کار در شب مکروه است نه.حرام پس می توان در شب به کار پرداخت لیکن باید هم کار فرما و هم کارگر برای شیفت شب بیش از روز توجه کنند تا حدی که نشاط تامین شود و کسالت کاملاً از بین برود، و با بیان دیگر: استانداردهای شیفت شب برای تأمین ایمنی در موارد زیادی با استانداردهای شیفت روز فرق دارد خواه از جانب کار فرما و خواه از جانب کارگر برای کارگری که شب را به کار پرداخته جبران بی خوابی از دوجهت مشکل است اول این که خواب در روز از نظر ماهیت نمی تواند جایگزین معادل و مساوی با ماهیت خواب شب باشد. خوابیدن همراه با آهنگ طبیعت و خوابیدن در زمان آهنگ بیدار باش طبیعت، فرق دارد. درست مانند شنا همجهت با جریان آب و شنا در جهت مخالف جریان آب. دوم: این که دقیق ترین فرد در جبران خواب شبانه بوسیله خوابیدن در روز دچار مسامحه می شود و از تامین خواب بمقدار کافی هم از جهت کیفیت و هم از جهت کمیت باز می ماند.

قرآن می فرماید: هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمْ اللَّیْلَ لِباسا وَ النَّوْمَ سُباتا وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً (7)اوست خدائی که قرار داد برای شما شب را پوشش و خواب را، آسایش و قرار داد روز را انگیزش و تحرک.


1) بحار، ج 76، ص 345.

2) سوره غافر، آیه 61

3) سوره قصص، آیه 82.

4) سوره نمل، آیه 82

5) سوره انعام، آیه 96

6) سوره نبأ، آیه 11.

7) سوره فرقان، آیه 47.

ماهیت و نور روز (نور خورشید) انگیزاننده، است ماهیت و تاریکی شب خواباننده است نور چراغ هر چه باشد و با هر مقداری تامین شود فاقد انگیزشی است که در ماهیت و نور روز هست.

پدیده ای به نام «شیفت شب» از ره آوردهای منفی عصر «کمیت است تنها عامل پدید آورنده آن افزون طلبی صاحب سرمایه است خواه سرمایه متعلق به بخش خصوصی باشد و خواه متعلق به بخش دولتی او می خواهد امکانات و تجهیزات یک ساعت نیز از سوددهی باز نماند با وجود عرضه گسترده نیروی کار و محدودیت تقاضای آن و کثرت جمعیت ها و پدیده ای بنام بیکاری هیچ نفع اجتماعی ای بر شیفت شب مترتب نیست تنها صرفه جوئی در «وقت امکانات است که سلامتی انسان ها فدای ارزش وقت امکانات می شود.

بر اساس تبیین های اسلامی محرومیت از آرامش شبانه محرومیت از یک رکن اساسی ایمنی است. و اگر شیفت شب از دیدگاه دست اندرکاران همهٔ دانش ها و همۀ بینش ها صحیح و مفید باشد از دیدگاه دست اندر کاران دانش ایمنی هرگز مهر تایید نخواهد خورد. حدیث هائی که در آغاز این مبحث ارائه شدند و توصیه می نمایند «بدون چراغ به مکان های تاریک وارد نشوید» مرادشان ورود در روز است زیرا اساس کار در شب مکروه است تا چه رسد به ورود به مکان های تاریک و نیز لزوم چراغ در شب واضح است و حدیث به توضیح واضحات نمی پردازد. این حدیث ها به ما دستور می دهند که در روز روشن به مکان هائی که نور کافی ندارند بدون چراغ وارد نشوید.

ورود به انبار به ویژه انبار اشیاء اسقاطی کارخانه زیر، زمینها کانال های لوله کشی تهویه مرکزی، دالان ها و ... که معمولاً در روز فاقد نور کافی هستند بدون تامین نور، کافی یک رفتار ضد ایمنی است. و از نظر شرعی به میزان احتمال خطر، وابستگی دارد اگر احتمال هیچ خطری نیست در این صورت فقط به عنوان «ورود به محل تاریک» مکروه می شود زیرا خود این موضوع بدون عطف نظر به خطر، مکروه است.

احتمال خطر یک عنوان است (خواه در تاریکی باشد و خواه در روشنائی) پرهیز از آن واجب است. و همین نکته ظریف و مهم است که دقت اسلام در امور ایمنی را نشان می دهد.

اسلام هم شجاعت را تحسین می کند و فرد شجاع از سمبل ها و الگوهای جامعه اسلامی است و هم از کوچک ترین تهور نابخردانه منع می کند هم دقت در امور ایمنی را توصیه می کند و هم از جبونی و وسواسی گری در آن، نهی می نماید.

ورود به مکان های تاریک در شب از دو جهت مکروه است

الف) برای این که فعالیت در شب است کار در شب مکروه است:

ب) برای این که ورود به محل تاریک است و این عمل خواه در شب و خواه در روز مکروه است.

احتمال خطر و عدم آن عنوان دیگر است که در صورت وجود، پرهیز از آن واجب و تهور نسبت به آن حرام می شود.

پرستاری

حفظ جان و تن واجب است و به خطر انداختن آن ها حرام اما گذشتن از جان و تن در راه اعتلای انسانیت بالاترین ایثار است. یعنی یک چیز صد در صد نامطلوب و حرام مانند خودکشی در شکل و ماهیت جهاد به یک چیز صد در صد مطلوب و ارزشمند بل بالاترین ارزش تبدیل می شود

کار در شب مکروه است اما وقتی که در ماهیت و شکل پرستاری انجام می یابد مطلوب ترین و مستحب ترین اعمال است. اگر پرستاری و خدمت به سلامتی جان و تن انسان ها با نیت خدائی باشد بی هیچ گونه تردیدی هر دقیقه آن از دقایقی که برای نماز شب (که صمیمی ترین عبادت انسان با خدایش است) ارزشمندتر است.

از ده ها حدیث که درباره عیادت، مریض احوالپرسی دلجوئی او آمده تنها به حدیث زیر بسنده می شود:

عن الصادق (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَن سَعى لِمَريضٍ في حاجَةٍ قَضاها أولَم يَقضِها خَرَجَ مِن ذُنوبِهِ كَيَومٍ وَلَدَتْهُ اُمُّهُ: (1)از امام صادق (علیه السلام) پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود کسی که برای رفع یک نیاز مریض سعی کند خواه به نتیجه برسد یا نه، از همه گناهانش خارج می شود - همه گناهان او آمرزیده می شود - مانند روزی که از مادر متولد شده است. واضح است آن همه دقت توجه و اهمیت که اسلام به ایمنی بهداشت و حفاظت افراد می دهد و پرستار سمبل اعلای تامین کننده ایمنی و تحقق آن اهمیت هاست بجاست که برای یک عمل او ارزش این چنین قائل شود.

دو کس سخت بازنده است: دانشمند بی نیت و پرستار بی نیت

برخی از کارهای دیگر نیز هست که عنوان ضرورت پیدا می کند از این قبیل است کار آن کشاورزی که براساس نوبت بندی آب باید شبانه به آبیاری بپردازد.

تاکید بر نور در روز و عکس آن در شب

سخت است برخلاف عادت عمومی سخن گفتن ممکن است فرد قانون شکن قهرمان تلقی شود اما فرد سنت شکن منفور است مگر بتواند سنت را شکسته و نوآوری خودش را سنّت جایگزین آن نماید.

عادت عمومی و بینش غیر علمی مردم جهان بر این است که شب ها باید از نور زیاد استفاده کرد و روزها چندان اهمیتی ندارد اما آن چه من از آیه های قرآن و حدیث ها می فهمم عکس این داروی است در اسلام بر استفاده از نور زیاد در روز تاکید شده و توصیه شده است در شب به حداقل نور لازم اکتفا شود.

اسلام می خواهد، شب شب باشد و در ماهیت خود بماند و روز روز باشد و در ماهیت خویش نورانیتر باشد. درست است طرفداری از تاریکی با هیچ دلیلی قابل توجیه نیست اما تاریکی پرستی چیزی است از بین نبردن ماهیت شب چیز دیگر. شب با همان شب بودن و ماهیت ویژه اش برای این طبیعت لازم است دو دسته از آیه های قرآن را دیدیم دسته ای در مقام تمجید از نور و نکوهش تاریکی بود دست های دیگر در مقام معرفی ارزش یک نعمت بنام شب (که وجودش لازم بل حیاتی و ضروری است) بود. باید میان این دو موضوع اشتباه نشود.

روز هر چه روزتر بهتر شب هر چه اکتفاء به نور لازم بهتر شاید گفته شود در این صورت این همه رفت و آمدهای شبانه و نقل و انتقال ها و.... چگونه انجام یابد؟ باید گفت کدام اصول علمی ثابت کرده است که این همه فعالیت ها و نقل و انتقال ها و کارهای شبانه که امروز در جامعه جهانی هست درست و صحیح است؟ تا لازمه آن که استفاده از نور فراوان در شب است صحیح باشد؟ جالبتر این که در کشورهای پیشرفته فعالیت شبانه خیلی کمتر از کشورهای در حال توسعه است با این که کمیت گرائی در سطح عمومی جهان و همه جا «فقر مدرن» را پدید آورده و فقر مدرن، شب و روز را از مردم گرفته است.


1) وسائل الشيعه ابواب الاحتضار باب 18

عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال: أَرْبَعَهٌ یَذْهَبْنَ ضَیَاعاً اَلْبَذْرُ فِی اَلسَّبَخَهِ وَ اَلسِّرَاجُ فِی اَلْقَمَرِ وَ اَلْأَکْلُ عَلَی اَلشِّبَعِ وَ اَلْمَعْرُوفُ إِلَی مَنْ لَیْسَ بِأَهْلِهِ (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود سه چیز است که هدر و ضایع می شود بذر پاشی در زمین سبخه (2)چراغ افروزی در شب مهتاب، غذا خوردن در حال سیری و نیکی به کسی که اهلیت آن را ندارد.

این حدیث شامل به اصطلاح «چراغ موش» تا بزرگترین چلچراغ های ایوان هارون الرشید است و همگی را در نور مهتاب ضایع می داند شب که برای آرامش و غیر فعال بودن است روشنائی در حد نور مهتاب کامل، کافی است و روشن کردن چراغ برای کسانی که در بالکن خانه شان نشسته اند کاری ضایع و بیهوده است همان امام (علیه السلام) که می گوید قبل از غروب آفتاب چراغ را روشن کنید هم او می گوید در نور مهتاب نیازی به چراغ نیست. شاید آنان که ذوق شعری دارند این سخن را به آسانی بپذیرند لیکن سخن در ذوق نیست یک اصل همه بعدی است.

اما برای جامعه امروزی که به شدیدترین نورها عادت کرده نور مهتاب کافی نیست این عدم کفایت به دلیل افراط کاری بشر است وگرنه آن چه حدیث می گوید جان طبیعت و مقتضای ایمنی بشر است.

عادت به نور شدید

استفاده از نور شدید مضر است و ایمنی چشم را مختل می نماید چشم سالم چشمی است (که بتواند در مهتاب شب نیازهای شبانه نیازهای غیر کاری) را تأمین کند. امروز می توان گفت غیر از چوپان ها انسان های دیگر این توانائی چشمی را ندارند زیرا استفاده از منابع شدید نور مانند لامپ های قوی نورافکن ها در اوقات کاری و غیرکاری، توان چشم افراد را کاهش داده است کثرت روز افزون افراد عینکی نه به دلیل کار زیاد چشم بل به دلیل استفاده از نور شدید است.

بنابراین:

1- حتى الامکان از نور زیاد استفاده نکنیم

2- در اوقات فعالیت از نور کافی - نه کم و نه زیاد - و متناسب با محیط و ماهیت کار، استفاده کنیم.

3- در اوقات فعالیت در برخی محیطها حتی در روز باید از چراغ استفاده کرد و استاندارد نور را در نظر گرفت.

4- در اوقات آرامش به نور متناسب و دارای آرامش، اکتفا کنیم.

مهمانی و نور: توصیه شده است برای خاطر مهمان چراغ ها را زودتر روشن کنید.

زیرا این عمل بنفسه یک احترام است و نیز مهمان در هر صورت کمتر با محیط آشنائی دارد. افراد غریبه با محیط، در روز روشن با اشیاء محیط مشکل دارند تا چه رسد به شب، پس در اعصار گذشته نیز - که چشم ها بوسیله نور شدید عادت زده نبودند - مهمان را به امید مهتاب گذاشتن درست نبود، نتیجه می گیریم استاندارد نور براساس آشنائی و عدم آشنائی با محیط متفاوت می شود.

البته این مساله تنها به اوقات آرامش مربوط است و در اوقات و محیط کاری استاندارد نور برای آشنا و ناآشنا یکسان است و هر دو باید از نوری که برای یک ناآشنا لازم است استفاده کنند. این جاست که در محیط کار به یک اصل ایمنی می رسیم که خارج از اصل کلی «ایمنی» است یعنی در محیط کار ناچار از استاندارد دوم که برای ناآشنایان است استفاده می کنیم زیرا در محیط های پیچیده کاری امروزی گاهی افراد آشنا در شرایط ناآشنایان قرار می گیرند.


1) خصال، ج 1، ص 126 - بحار، ج 76، ص 164.

2) سبخه زمینی که به دلیل شوره زاری یا خاک پدید آمده از زلزله و آتشفشان که هنوز باکتری ها توان فعالیت در آن را نیافته اند، محصول نمی دهد.

عن ابى جعفر (علیه السلام) قال: لِکُلِّ شَیْءٍ ثَمَرَهٌ وَ ثَمَرَهُ اَلْمَعْرُوفِ تَعْجِیلُ اَلسِّرَاجِ (1)امام باقر (علیه السلام) فرمود: هر چیز ثمره ای دارد و ثمره میزبانی (زودتر روشن کردن چراغ به خاطر مهمان) است.

توضیح:

1- در این حدیث نیز استفاده از نور زیاد یا تند و شدید برای بزرگداشت مهمان سفارش نشده بل زودتر روشن کردن چراغ توصیه شده است. و مساله لزوم نور زیاد برای افراد ناآشنا با محیط (خواه مهمان یا غیر مهمان) چیز دیگر است.

2- حدیث در مقام بیان حقی از حقوق مهمان است خواه یک فرد باشد و خواه یک، جمعیت که همان زودتر روشن کردن است.

اگر مهمانی عنوان «جشن» را داشته باشد شاید استفاده از چراغهای فراوان بدان، عنوان اشکالی نداشته باشد و منعی در متون اسلامی وارد نشده مگر در حدی که سر از اسراف در آورد.

3- شنیده می شود که از نظر اسلام در نور اسراف نیست اما من دلیلی بر این گفتار نیافتم.


1) بحار، ج 75، ص 451 - خصال، ج 1، ص 8.

ایمنی و رنگ محیط: محیط مسکونی و محیط کار

قرآن

1- عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ (1)بر پیکرشان (اهل بهشت) لباس های دیبای سبز است.

2- وَیَلْبَسُونَ ثِیَاباً خُضْراً مِنْ سُندُس (2)و می پوشند (اهل بهشت) لباس های دیبائی سبز.

3- مُتَّکِئِینَ عَلَی رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِیٍّ: (3)حسان و تکیه می کنند بربالش های سبز و بساط زیبای ارزشمند.

4- وأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَهٍ (4)و رویانیدیم بوسیله آن (باران) باغ های نشاط انگیز.

5- وَتَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ (5)و می بینی زمین را خشک و افسرده سپس ماده - نشاط انگیز که فرو می فرستیم بر آن آب را به جنبش می آید و بارور می شود و می رویاند از هر زوج - گیاهان نر و

6- قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ: (6)موسی گفت خدا می گوید آن گاوی است زرد رنگ خالص رنگش شاد می کند نگاه کنندگان را.

نهج البلاغه: وَ اَلنَّظَرُ إِلَی اَلْخُضْرَهِ نُشْرَهٌ: (7)نگاه کردن به سبزه نشاط می آورد.

قال الصادق (علیه السلام) ... قُلُوبَ اَلْمُؤْمِنِینَ خَضِرٌ فَهِیَ تَحِنُّ إِلَی أَشْکَالِهَا: (8)امام صادق (علیه السلام) فرمود قلب مومنان سبز است و به سبزی اشتیاق دارد.

النبي (صلی الله علیه و آله)، كان احب الصبغ اليه الخضرة (9)محبوب ترین رنگ برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رنگ سبز بود.

النبي (صلی الله علیه و آله)، كان احب الصبغ اليه الصفرة (10)محبوب ترین رنگ برای رنگ آمیزی اشیاء در نظر رسول خدا رنگ زرد بود.

توضیح محبوب ترین رنگ طبیعی برای پیامبر صلی الله عليه اله رنگ سبز بوده است. اما وقتی که می خواست لباس یا چیزی را رنگ آمیزی کند، رنگ زرد را دوست می داشت.

صبغ رنگ آمیزی کردن - و نیز چیزی که به وسیله آن اشیاء را رنگ می کنند. ممکن است هر دو رنگ را به یک میزان دوست می داشته برخی آن را و برخی دیگر این را روایت کرده اند.


1) سوره انسان، آیه 21...

2) سوره کهف، آیه 31.

3) سوره رحمن، آیه 76

4) سوره نمل، آیه 60.

5) سوره حج، آیه 5.

6) سوره بقره، آیه 69.

7) نهج البلاغه، غریب كلامه، 392.

8) بحار، ج 66، ص 200.

9) كنز العمال، ج 7، ص118.

10) همان مرجع.

با مختصر توجه روشن می شود که این آیه ها و حدیث ها رنگ سبز و زرد را برای محیط بهترین رنگ با ویژگی نشاط آفرین معرفی می کنند خواه محیط خانه باشد و خواه محیط کار لیکن مراد از سبز و زرد حد متوسط آن هاست نه سبز خیلی تند و نه کمرنگ و به مصداق «خير الامور اوساطها» رنگ سبز عدسی تعین می یابد که نه دچار افراط است و نه دچار تفریط.

محمد بن علی قال: رَأَیْتُ عَلَی أَبِی اَلْحَسَنِ (علیه السلام ثَوْباً عَدَسِیّاً): (1)محمد بن علی می گوید امام کاظم (علیه السلام) را دیدم که لباس سبز عدسی پوشیده بود.

و همچنین رنگ زرد که در مورد «گاو معروف بنی اسرائیل» در قرآن آمده بیانگر حد وسط رنگ زرد است زیرا هیچ گاوی یافت نمی شود که رنگ زرد تند داشته باشد رنگ زردی که گاو می تواند داشته باشد رنگ چوبی است که امروز گاهی با مسامحه به آن کرمی نیز می گویند.

در حوالی سال 1369 شهرداری تهران مقرر کرده بود همه چیز در خیابان ها از جمله درب دکان ها با رنگ زرد تند و مواردی نیز با رنگ سبز تند رنگ آمیزی شود. گویا حضرات (مثلاً) اسلامگرائی کرده و این سلیقه را از منابع اسلامی گرفته بودند! هم از منظور اسلام غافل بودند و هم از اصل اعتدال که در هر مورد و در هر کار سخت مورد توجه اسلام است. با انزجار مردم و استهزای مطبوعات مجبور شدند دستور اکیدشان را لغو کنند.

بهترین رنگ برای محیط کار محیط خانه ابزار دستگاه ها ماشین های، تولید، میز صندلی و.... به ترتیب رنگ سبز عدسی و رنگ زرد چوبی می باشد.

در مبحث «ایمنی و لباس» خواهد آمد که بهترین رنگ برای لباس رنگ سفید است به دنبال آن سبز عدسی و زرد چوبی قرار دارند.

رنگ قرمز

برخی از حیوانات مانند برخی از گاوها به ویژه بعضی از گاو میش ها با مشاهده رنگ قرمز احساس حمله برایشان دست می دهد. رنگ سرخ رنگ خون است غریزهٔ حمله را در حیوان تحریک می کند که همان تاثیر را در روح انسان نیز دارد لیکن انسان به دلیل مجهز بودن به عقل و خرد خویشتن را کنترل می کند گرچه این خردورزی به طور ناخودآگاه باشد اما در ورای این کنترل ناخودآگاه یک تاثر منفی ناخودآگاه نیز هست یعنی دو نوع آسیب به روح و روان شخص وارد می شود اول این که روان و دستگاه اعصابش تحریک منفی می شود. دوم این که شخصیت درون ناچار می شود آن تحریک را کنترل کند که خود یک نوع درگیری درون شخصیتی است.

در متون حدیث آمده است إنَّ الشَّیطانَ یُحِبُّ الحُمْرَهَ شيطان رنگ سرخ را دوست دارد.

عن جعفر (علیه السلام) عن ابيه (علیه السلام): أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَمَرَهُمْ بِسَبْعٍ وَ نَهَاهُمْ عَنْ سَبْعٍ أَمَرَهُمْ بِعِیَادَهِ اَلْمَرْضَی وَ اِتِّبَاعِ اَلْجَنَائِزِ وَ إِبْرَارِ اَلْقَسَمِ وَ تَسْمِیتِ اَلْعَاطِسِ وَ نُصْرَهِ اَلْمَظْلُومِ وَ إِفْشَاءِ اَلسَّلاَمِ وَ إِجَابَهِ اَلدَّاعِی وَ نَهَاهُمْ عَنِ اَلتَّخَتُّمِ بِالذَّهَبِ وَ اَلشُّرْبِ فِی آنِیَهِ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّهِ وَ عَنِ اَلْمَیَاثِرِ اَلْحُمْرِ وَ عَنْ لِبَاسِ اَلْإِسْتَبْرَقِ وَ اَلْحَرِیرِ وَ اَلْقَزِّ وَ اَلْأُرْجُوَانِ: (2)


1) وسائل الشیعه ابواب احكام الملابس باب 17

2) بحار، ج 76، ص 338

امام صادق (علیه السلام) از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امتش را به هفت چیز مامور کرده است و آن ها را از هفت چیز نهی کرده است امرشان کرده به عیادت از بیماران تشییع جنازه ها عمل به آن چه سوگند خورده اند، به شخص عطسه کننده «یرحمک الله بگویند از مظلوم دفاع کنند سلام را واضح ادا کنند و دعوت دوستان و مومنان را بپذیرند.

و آنان را نهی کرده:از استفاده از انگشتر طلا نوشیدن در ظروف طلائی و نقره ای انتخاب تشک های قرمز، پوشیدن لباس دیبا، حریر نوغان. حریر، نوغان - سه نوع لباس که همه از ابریشم تهیه می شوند - و از رنگ ارغوانی.

توضیح:

1- این حدیث با مختصر تفاوتی در، لفظ از طریق و سند دیگر نیز آمده است. (1)

2- در هفت مورد اول زنان از تشییع جنازه معاف شده اند و در هفت مورد دوم زنان در پوشیدن لباس ابریشم و استفاده از طلا مجاز شده اند.

3- از نظر ترکیب ادبی حدیث هم ممکن است مراد از ارغوان لباس ارغوانی رنگ باشد و هم ممکن است هر شیی و چیز ارغوانی باشد و استفاده از این رنگ به طور کلی نکوهش شده باشد. بهر صورت خیلی بعید است که اسلام رنگ ارغوانی را برای محیط خانه و کار بپسندد. زیرا در پیام این حدیث دستکم لباس ارغوانی و دستکم برای مردان نکوهش شده است پس تکلیف محیط کار و خانه روشن است.

4- نهی از تشک های، قرمز به ما می آموزد که این رنگ برای، مبل صندلی و.... ونیز برای ابزار کار، ماشین های تولیدی دیوار محیط پسندیده نیست به ویژه با توجه به حدیث های دیگر و مخصوصاً به «الشيطان يحب الحمرة».

قال النبي صلى الله عليه واله لعلى (علیه السلام): إِیَّاکَ أَنْ تَتَخَتَّمَ بِالذَّهَبِ فَإِنَّهَا حِلْیَتُکَ فِی اَلْجَنَّهِ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَلْبَسَ اَلْقَسِّیَّ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَرْکَبَ بِمِیثَرَهٍ حَمْرَاءَ فَإِنَّهَا مِنْ مَیَاثِرِ إِبْلِیسَ (2)رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود: از انگشتر طلا پرهیز کن و آن در بهشت برای تو حلال خواهد بود و مبادا لباس قسی - لباس خشن یا لباسی که موجب خشونت قلب می شود - بپوشی. و هرگز بر میثره سرخ سوار نشو زیرا آن از میثره های ابلیس است.

میثره: این لفظ سه کاربرد دارد تشک نمد زین و تشک زین.

نمد زین: نمدی بطول و عرض 1/5 متر که بر پشت اسب می انداختند و زین را روی آن می گذاشتند هنوز هم مرسوم است.

تشک زین: گاهی برای راحتی سوار تشکی به شکل خود زین درست کرده و روی زین تعییه می کنند که تشک زین نامیده می شود. این تشک از ابزار و اجزای اصلی زین و براق نیست در سوار کاری مسابقه ای رزمی و هرنوع سواری جدی برای کار جدی که چابکی را لازم داشته باشد مناسب نیست و از نظر ایمنی نیز قابل اطمینان نمی باشد. در لسان حدیث به تشک صندلی خودروهای امروزی نیز میثره گفته شده این موضوع در حدیث هائی که در مقام پیشگوئی اوضاع آخرالزمان آمده اند، عنوان شده است:

يركبون المياثر وياتون (و يحضرون) المساجد: (3)بر تشک ها می نشینند و بوسیله آن ها به مساجد می روند.

یعنی مرکب شان تشکه ا می شود نه اسب و امثال آن.


1) همان مرجع، ص 340.

2) بحار، ج76، ص 339.

3) علائم ظهور و ملاحم همدانی - و نیز ملاحم و علائم ظهور سید علی مولانا تبریزی.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِيَّاكُمْ وَالْحُمْرَةَ، فَإِنَّهَا أَحَبُّ الْزِّيْنَةِ إِلَى الشَّيْطَانِ: (1)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود بپرهیزید از رنگ قرمز زیرا آن محبوب ترین زینت برای شیطان است.

رنگ سیاه نکوهش رنگ سیاه از نظر اسلام در بحث «ایمنی و لباس» خواهد آمد و همان جا کراهت آن برای ابزار، ماشین های تولیدی و... نیز بیان می شود بدیهی است که هیچ عاقلی سیاه را برای محیط کار یا محیط خانه نمی پسندد.

تاثیر رنگ جانداران

چگونگی رنگ از ابعاد متعدد قابل توجه و بررسی است بهداشت ویژه چشم و رابطه رنگ با دستگاه بینائی، بهداشت جسمی روانی، تناسب رنگ با نور محیط رابطه رنگ با سن و سال افرادی که در آن محیط زندگی یا کار می کنند.

بنابراین میانگین رنگ با توجه به این، جوانب همان رنگ سبز عدسی و زرد چوبی می شود.

از تاثیرهای مختلف رنگ نمونه هائی را برای به اصطلاح خالی نبودن عریضه می آورم و ابتدا از ریزترین موجود شروع می کنم:

میکرب رشد و فعالیت میکرب در نور و تاریکی متفاوت است همان طور نسبت به رنگ محیط نیز فعالیت و رشد میکرب فرق می کند سلسله رنگ ها از سفید تا سیاه و رنگ های فاصله آن دو که در نوار نسبیت شدت و ضعف، از سر ده ها نوع رنگ در می آورند با نسبتی که رنگ از سفیدی فاصله می گیرد و به سیاهی نزدیک می شود همان قدر برای پرورش میکروب مساعدتر می شود.

لیکن نظر به رابطه نسبتاً نامطلوب رنگ سفید تند با ایمنی، چشم و نظر به اقتضاهای روحی و نشاط روانی، رنگ سبز عدسی و زرد چوبی توصیه شده اند.

گوسفند و بز در یکی از بخش های آغازین کتاب حدیثی از زندگی و دانش حیوان شناسی حضرت موسی ارائه گشت و تکرار آن در این جا ضرورت دارد:

عن الصادق (علیه السلام): فَلَمّٰا قَضىٰ مُوسَى الْأَجَلَ » قَالَ لِشُعَيْبٍ لاَ بُدَّ لِي أَنْ أَرْجِعَ إِلَى وَطَنِي وَ أُمِّي وَ أَهْلِ بَيْتِي فَمَا لِي عِنْدَكَ فَقَالَ شُعَيْبٌ : مَا وَضَعَتْ أَغْنَامِي فِي هَذِهِ السَّنَةِ مِنْ غَنَمٍ بُلْقٍ فَهُوَ لَكَ ، فَعَمَدَ مُوسَى عِنْدَ مَا أَرَادَ أَنْ يُرْسِلَ الْفَحْلَ عَلَى الْغَنَمِ إِلَى عَصًا فَقَشَرَ مِنْهُ بَعْضَهُ وَ تَرَكَ بَعْضَهُ وَ غَرَزَهُ فِي وَسَطِ مَرْبِضِ الْغَنَمِ وَ أَلْقَى عَلَيْهِ كِسَاءً أَبْلَقَ ثُمَّ أَرْسَلَ الْفَحْلَ عَلَى الْغَنَمِ فَلَمْ تَضَعِ الْغَنَمُ فِي تِلْكَ السَّنَةِ إِلاَّ بُلْقاً: (2)

از امام صادق (علیه السلام) هنگامی که مدت زمان مقرر میان موسی و شعیب به پایان رسید، موسی به شعیب گفت: من باید به وطن خویش (مصر) و پیش مادر و خانواده ام برگردم نظر تو چیست؟ یا چه کمکی برای این سفر می توانی بکنی). شعیب گفت: امسال هر چه بره و بزغاله ابلق در گله من متولد شود از آن تو باشد. موسی برای جفتگیری موسم گوسفندان برنامه ریزی کرد عصای چوپانی خویش را به رنگ ابلق درآورد پوست قسمت هائی از آن را کند و قسمت های دیگر را باقی گذاشت پارچه ای ابلق را پرچم گونه بر سر آن بست و آن را در مرکز استراحتگاه گوسفندان علم کرد، سپس با گذشت زمانی که مدت آن برای ما معلوم نیست نرها را برای جفتگیری رها کرد آن سال هر بره و بزغاله متولد می شد رنگ ابلق داشت.


1) كنز العمال، ج 15، ص 311

2) بحار، ج 13، ص 30 - 49

توضیح: معلوم است گله روزانه یکی دو بار به استراحتگاه وارد می شود ظاهراً چوپان دانشمند، همان عصا و پرچم را هنگام رها کردن گله برای چریدن نیز به همراه می برده است. از لحن حدیث بر می آید که این عصا همان عصای معروف موسی است و می دانیم که همیشه با او بوده در همین حدیث نیز لفظ «كساء» که معنی روپوش دارد آمده گویا همان روپوش ابلق را در صحرا به تن می کرده و در استراحتگاه گوسفندان بر سر عصای بلندش علم می کرده است.

گاو و گوسفند؛ در همین برگ ها به تاثیر رنگ قرمز در گاو و گاومیش اشاره شد و گاوبازان اسپانیائی برای تحریک خشم گاوها از پارچه قرمز استفاده می کنند.

حیوان و سازش با رنگ محیط: نوعی ملخ در بهار رنگ کاملاً سبز دارد و در تابستان زرد می شود و دقیقا از محیط تاثیر می پذیرد در محیط های غیر سبز قورباغه سبز پیدا نمی شود و ده ها مورد از این قبیل می توان شمرد.

رنگ ببر با رنگ سطح جنگل که برگ های زرد در آن ریخته و نور زرد آفتاب از خلال شاخه ها به آن می تابد و لکه هائی برنگ سایه در آن ایجاد می کند و... می باشد.

بهر حال تاثیر رنگ در جسم و جان جانداران و در چگونگی احساساتشان یک امر بدیهی و مسلم است و همچنین در دستگاه بینائی.آن ها حتی در انسان برنحوه تفکر و رفتارها به ویژه رفتارهای ناخودآگاه او تاثیر تعیین کننده دارد.

و در موضوع بحث ما (ایمنی و رنگ محیط کار» نشاط انگیزی رنگ سبز عدسی و شادی آفرینی رنگ زرد همراه با آرامش دهی آن ها سخت قابل توجه است.

فصل نهم

اشاره

ایمنی و لباس

ایمنی و لباس کار

ایمنی و کفش و کلاه

ایمنی و لباس

اشاره

قرآن: یا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُوارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ: (1)(ای فرزندان آدم ای نسل آدم و بنی نوع بشر) نازل کردیم برای شما لباس که بپوشاند سوات شما را، و زیبائی برای شما و اگر لباس وسیله تقوی نیز باشد بهترین می شود. این - ویژگی های رابطه انسان با لباس - از نشانه های قدرت و آفرینندگی خداوند است که شایان است مردم (با توجه بر ظرافت های این رابطه) آگاهی یابند.

منشأ لباس: در میان موجودات زنده تنها انسان است که لباس را برگزیده و بر خود هموار کرده است و برای تهیه آن انرژی، فکری جسمی، روحی و اقتصادی مصرف کرده و می کند. چرا؟

برای ماها که در صدد بحث از ایمنی هستیم می سزد که فوراً بگوئیم انسان لباس را برای «حفاظت» برگزیده است حفاظت از سرما گرما از آسیب خوردگی به وسیله اشیاء، محیط، برخوردها، سقوط ها و... اما حقیقت غیر از این است لباس دار شدن انسان نه تنها او را از سرما و گرما حفاظت نکرده بل او را در قبال این دو عامل آسیب پذیرتر کرده است. حیوانات در قبال سرما و گرما در مقایسه با انسان کمتر آسیب می بینند زیرا اصل سازش با محیط در زندگی آن ها در «جامع و مانع» بودنش و شمول خود دست نخورده مانده است اما اصل مذکور در مورد انسان بوسیله لباس لطمه خورده است لباس انسان را از «اصل سازش» با محیط باز داشته است.

صنعت در صدد تسلط بر محیط است نه سازش با آن و لباس در این میان اولین صنعت است که وجود انسان را از هماهنگی با مادرش یعنی طبیعت دور کرده است. حیوانات که عریان و بدون لباس هستند کمتر در اثر (مثلاً) سینه پهلو یا گرمازدگی می میرند، اما آمار این آفت در انسان - با همه امکانات موجود - بخش معتنابهی در آمار مرگ و میرها را اشغال می کند. موضوع لباس از اساسی ترین مسائل در دانش انسان شناسی، است بزرگتر و گسترده تر از آن که در خلال بحث ایمنی ما جای بگیرد. در کتاب تبیین جهان و انسان این مساله را بررسی کرده ام اصول مطلب را به آن جا حواله نموده و در این جا به اختصار عبور می کنم.

آیه بالا انگیزه لباس خواهی انسان را حس زیبائی خواهی انسان می داند اگر انسان مانند حیوان فاقد این حس بود هرگز توجهی به لباس نمی کرد. به دو واژه در آیه توجه کنید:

1- سوات: نازیبا، شییء نازیبا: چیزی که انسان از مشاهده آن پرهیز دارد و همینطور چیزی که انسان از نشان دادن آن پرهیز دارد.

این کلمه علاوه بر آیه فوق در دو موضع دیگر از قرآن آمده است:

الف) در ماجرای خوردن آدم و حوا از درخت ممنوعه که پوشش طبیعی بدن شان ریخته می شود و عضو تناسلی شان مشهود می گردد - در این جا عقب و جلو یعنی عضو مدفوع و بول آن ها سوات نامیده شده: بدت لهما سواتهما. (2)

ب) در ماجرای قابیل و هابیل، جنازه هابیل سوات نامیده شده: سوات اخیه. (3)


1) سوره اعراف، آیه 26

2) سوره اعراف، آیه 22.

3) سوره مائده، آیه 31.

سوات یعنی چیزی که باید پوشانیده شود و در معرض دید قرار نگیرد. توجه کنید که بحث بر سر تشخیص و عقل و خرد نیست چیزی که قابیل را وادار می کرد تا حتماً جسد برادر را از منظر دید پنهان کند تعقل و حکم خرد نبود یک احساس درونی ناخودآگاه به او حکم می کرد که نباید این جسد را بدین سان رها کند. او احساس می کرد که باید کاری را در مورد این جنازه انجام دهد اما نمی دانست چه کار باید بکند زاغی زاغ مرده ای را در خاک دفن نمود قابیل فهمید که چه پاسخی باید به ندای درونی خویش بدهد.

2- ریش: زینت: عامل زیبائی چیزی که پاسخ به حس زیبائی خواهی انسان، باشد.

آیه تصریح می کند که منشأ پدیده ای بنام لباس حس زیبائی خواهی انسان است و چون حس زیبائی خواهی به دو نوع می تواند عمل کند زیبائی خواهی منفی و انحرافی و زیبائی خواهی طبیعی و سالم لذا در آخر آیه می فرماید: و لباس تقوی بهترین است. یعنی اگر زیبائی خواهی بوسیله لباس در مسیر تقوی باشد بهترین می شود و این موضوع بس مهم علمی راستی بس مهم در علم انسان شناسی از آیه ها و نشانه های عظیم وجود و قدرت خداوند است.

حفاظت: بحث فوق در اصل منشأ لباس و ریشه یابی اساس رابطه انسان با لباس بود که ناظر به آغاز پیدایش لباس است. لیکن در مراحل بعدی تاریخ زیست بشر از آن جمله در دوران امروزی، تاریخ رابطه انسان با لباس یک عنصر حفاظتی نیز برخود گرفته است که انسان بدون لباس آسیب پذیر و فاقد ایمنی می شود:

وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرابیلَ تَقیکُمُ الْحَرَّ وَ سَرابیلَ تَقیکُمْ بَأْسَکُمْ (1)و قرار داد برای شما لباسی که از گرما حفظتان کند و لباسی که شما را از آسیب حفاظت نماید لباس در مقابل هوای نامطلوب در محیط نامطلوب نیز نقش حفاظتی دارد تماس مستقیم بدن با تابش مداوم خورشید در پیش کوره ذوب در هوای آلوده به گازهای گوناگون شیمیائی هوای آلوده به میکرب امکان نفوذ آن ها به پوست بدن و منافذ آن را فراهم می آورد و لباس در مقابل آن ها یک حفاظت است گرچه در مواردی نمی تواند حفاظ خوبی باشد به دلیل این گونه حفاظتها لخت بودن و عریانگری حتی در اطاق خصوصی نکوهش شده و از برهنگی در هر حال در شب و روزنه ی شده به ویژه در محیط های آلوده از باب مثال حضور در توالت بدون کلاه مکروه است و نیز از اَلْقِیَامُ مِنَ اَلْفِرَاشِ لِلْبَوْلِ عُرْیَاناً (2)برهنه برخواستن از رختخواب برای ادرار منع شده است. بنابراین انگیزه ها و عوامل پوشش خواهی، انسان در مرحلهٔ پس از پیدایش جامعه و، امروز عبارت است از: حس زیباخواهی و حفاظت.

در بینش اسلام لباس می تواند سه عنوان داشته باشد لباس، سواتی لباس ریش و لباس تقوی.

1- لباس سواتی: حس زیبائی خواهی انسان در پوشانیدن سوات خود - به اصطلاح در پوشانیدن عضو عقب و جلو خود - آن قدر قوی و ریشه دار است که با همه تبلیغات گسترده و تشویقات مداوم که در جهان لیبرالیزه برای لختی شده و می شود هنوز هم انسان ها زیر بار برهنگی این دو عضو نرفته اند حتی قانون گذاران کشورهائی مانند سوئد و سویس که پیشرو این فرهنگ هستند نتوانسته اند برهنگی این دو عضو را قانونی کنند و همچنان ممنوع مانده است. در خود آگاه شان گمان می کنند که مثلاً در این نکته و نقطه، آخر امنیت را رعایت کرده اند.

در گفتگوئی که با یک دانشمند در سوئیس داشتم او مدعی بود که این ممنوعیت برای جلوگیری از تحریکاتی است که ممکن است موجب حمله مردان به زنان باشد.


1) سوره نحل، آیه 84

2) بحار، ج 76 ص 315

گفتم: این درست ممکن است مردانی با مشاهده زن کاملاً برهنه تحریک شوند و حس حمله برایشان دست دهد. اما گمان نکنم این حمله از ناحیه زنان بر علیه مردان کاملاً برهنه عملی شود پس چه دلیلی برای این ممنوعیت در مورد مردان دارید؟ گفت: استدلال قانون گذاران همین است گفتم اما به نظر من انگیزه اصلی قانون گذاران چیز دیگر است و این سخن ها توجیه ظاهری قضیه است آقای نماینده هنگام بحث از این مساله خودش را لخت مادرزاد تصور می کند و از آن (بحکم درون) خوشش نمی آید و به ممنوعیت آن رأی می دهد و همینطور خانم نماینده.

بهر صورت زور تبلیغات و توجیهات رئالیستی و اومانیستی جهان لیبرالیزه به حذف چیزی بنام «شورت» و «مایو» نرسید. اگر بخواهیم با اصطلاحات اسلامی سخن بگوئیم باید نام این مایو را لباس سواتی بگذاریم که عامل وجودی و بقای آن، دوچیز است:

الف) گریز از بد منظری: اگر بر فرض انسان بتواند در تعقل و فکر مغزی خود آگاه برهنگی سوات خویش را طبیعی و یا زیبا بداند ضمیر ناخودآگاه (فطرت) زیر بار این اندیشه خشک مغزی نرفته و نمی رود. زن غربی یا شرقی آن قدر به سوات حساس است که هنگام خطر «ناشناخته» فوراً و به طور ناخودآگاه دست بر پستان هایش می گذارد و هنگام احساس خطر ناشناخته «شدید» هر دو دست را میان دوپا می گذارد در حقیقت پستان که یکی از ابزار زیبائی طبیعی و نیز ابزار خود آرائی زن است نسبت به برهنگی، کامل نوعی حالت سواتی دارد گرچه در داشتن این حالت با عضو تناسلی فرق دارد. به همین دلیل زنان در غرب توانستند از پوشش همه جای بدن صرف نظر کنند اما نتوانستند از «شورت» و «پستان بند» صرف نظر کنند حکم درون و انگیزه های فطری تا این حد توان مقاومت را در این دو مورد از خود نشان داد.

برخی محققین غربی با ارائه شواهدی از زندگی و رفتار دو سه قبیله فلک زده و فاقد هر نوع امکانات آفریقائی و استرالیائی کوشش دارند لباس سوات را نیز ناشی از عادتها بدانند در حالی که در جامعه خودشان با مقاومت سرسختانه زنان و مردان روبه رو هستند زنان و مردانی که همه چیز را پذیرفتند غیر از این موضوع. نتیجه کشمکش طرفداران برهنگی با شورت و پستان، بند به شکست مبلغین برهنگی انجامید که برای جبران این شکست محل های ویژه ای بوجود آمد تا تز مورد نظرشان عملاً نیز آزمایش شود لیکن غیر از افرادی که هر کدام بنحوی مساله و مشکل روانی داشتند دیگران به ندای شان پاسخ ندادند.

2- لباس ریش: لباسی که سایر بخش های بدن را می پوشاند این نیز از نظر وجودی و بقا دو عامل دارد: زیبائی خواهی و حفاظت جوئی در این مورد عاملی بنام گریز از بد «منظری وجود ندارد زیرا این بخش های بدن حالت سواتی ندارد.

الف) زیبائی خواهی با این حس بصورت های گوناگون بازی شده است انواع مد تمسک به لباس نازک و.... همان طور که از آیه آموختیم قرآن و اسلام منشأ اساسی لباس را حس زیبائی خواهی می داند لیکن توصیه می کند که پاسخ عملی به این حس در مسیر انسانیت (تقوی) باشد. و با بیان دیگر: پیرو اقتضاهای فطری زیبائی خواهی عمل شود نه پیرو اقتضاهای غریزی جنسی: اسلام زیبائی جوئی فطری را تشویق می کند قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللّهِ الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ (1)بگو چه کسی حرام کرده است زینت هائی را که خداوند برای بندگانش پدید آورده است.


1) سوره اعراف، آیه 32.

قال الصادق (علیه السلام): أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یُحِبُّ اَلْجَمَالَ وَ اَلتَّجَمُّلَ وَ یُبْغِضُ اَلْبُؤْسَ وَ اَلتَّبَاؤُسَ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند دوست دارد زیبائی و زیباگرائی را و از شلختگی و ژولیدگی متنفر است.

ب) حفاظت: لباس در زندگی فردی و اجتماعی امروز نه در اصل منشأ یکی از عوامل اصلی حفاظت است حفاظت از آسیب ها، از سرما و گرما و بقول قرآن «تقى بأسکم تا برسد به لباسهای ضد گلوله، صافی های ضد سم و گاز بر بر روی دهان و بینی حفظ بدن در قبال گازهای شیمیائی کفش و کلاه ایمنی، بادگیر و.....

3- لباس تقوی: علاوه بر این که هر پوشش و لباسی اعم از لباس سواتی و لباس زیبائی و، ریش باید در جهت فطرت و تقوی باشد، لباس پوشیدن می تواند با عنصری از «حجاب» همراه باشد. منظورم طرح یک بحث صرفاً فقهی نیست در این مبحث بستر سخن انسان شناسی است نه احکام و حقوق بدن نمائی و بالیدن به پیکر خواه در مرد و خواه در زن خواه با انگیزه ابراز سلامتی و نیرو و خواه با انگیزه جنسی یک خصلت ضد فرهنگ گرائی است بالیدن به داده های طبیعت همیشه در مقابل بالیدن به انسانیت و فرهنگ مقاومت کرده است این دو همیشه ضد همدیگر بوده اند. شاگردان سقراط به فرهنگ استاد بدگل شان می بالیدند و بی دانش های یونان به اندام خود یا هیکل دوستشان.

انسان خواه در فردیت خود و خواه در قالب جامعه همیشه مجبور است یکی از دو بالیدن را ترجیح دهد. به ویژه در عرصه فرهنگ و دانش، جامعه میان این دو ارزش منافات است یک جامعه یا بالنده به پیکر است یا بالنده به فرهنگ.

اشتباه نشود زیبائی خواهی بشر یک ارزش است اما بالیدن فرد یا جامعه بر هیکل و اندام، یک چیز دیگر است.

نمونه بارز لباس تقوا برای بانوان حجاب است لباسی که محیط اجتماعی و محیط کار را از انگیزش های جنسی راحت می کند و مسائل جنسی تنها به محدوده خانواده محدود می شود دلیل و عامل و فلسفه وجودی این لباس ابعاد گسترده دارد آن چه به موضوع بحث ما مربوط می شود جنبه ایمنی آن است.

عن ابي عبدالله (علیه السلام): لَايَصْلُحُ لِلْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ أَنْ تَلْبَسَ مِنَ الْخُمُرِ وَ الدُّرُوعِ مَا لَايُوَارِى شَيئاً: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود:

برای زن مسلمان سزاوار نیست از روسری و لباس هائی که جائی از بدنشان را پوشش ندهد، استفاده کند. ایمنی ای کاش آمار مشروحی در دست داشتیم که چه قدر از تصادفات رانندگی قتلهای عمدی، حوادث دلخراش محیط کار، معلول شدن ها، طلاق ها، یتیم شدن ها، بیماری های روانی و... و... تنها از منشأئی بنام «تحریکات جنسی در محیط شهر و محیط کار ناشی شده اند. آیا انسان نمی تواند با مساله جنسی خردورزانه تر برخورد نماید؟!

لباس تقوی یعنی نوعی لباس ایمنی برای ایمنی فرد و جامعه برای ایمنی روان و تن ایمنی اندیشه و انگیزه. مطرح شدن امور جنسی در خارج از محیط، خانواده در محیط اجتماع و، شهر در محیط کار خطرناک ترین عامل برای سلب ایمنی نهادی بنام خانواده است تا جائی که شخصی مانند بیل کلنتون اعتراف می کند که سستی ارکان خانواده اساس جامعه آمریکا را تهدید می کند. . او صفیر گلوله دانش آموزان در فضای کلاس و به خاک و خون کشیدن همکلاسی ها را یکی از نتایج آن می داند.

رابطه روانی انسان با لباس: (3)حس پوشش خواهی انسان و چیزی بنام لباس یک «پدیده اجتماعی» نیست بل همان طور که گفته شد یک نیاز فطری انسان است که خود را در حالت برهنگی نازیبا و نیز در معرض خطر احساس می کند. اسلام مدعی است اگر دو کودک شیر خوار را در محلی دور از جامعه و در گوشه خلوت از طبیعت بزرگ کنید، طوری


1) بحار، ج 76، ص 141.

2) وسائل الشيعه، ابواب لباس المصلى، باب 21.

3) این عنوان با عنوان رابطه فطری انسان با لباس فرق دارد.

به آب و غذایشان برسید که هرگز شما را نبینند این دو کودک هم برای خودشان یک «زبان» اختراع خواهند کرد و هم به پوشش دستکم پوشش سوات خواهند پرداخت به ویژه اگر یکی مذکر و یکی مونث باشد. و آدم و حوا را برای این موضوع مثال می آورد قبل از آن که خلقت آن دو تکمیل شود و انسان کامل و مکلف شوند هم صاحب زبان شدند و همبا فروریختن پوشش طبیعی شان لاکی که همه بدنشان را پوشانده (بود) در صدد پوشش سواتشان برآمدند و وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الجَنَّهِ (1)و شروع کردند از برگ های پهن محیط جنگل بر خودشان می چسبانیدند.

در آن محیط غیر از آدم و حوا کسی حضور نداشت تا سواتشان را از دید دیگران بپوشانند. بل اسلام معتقد است انسان در هر حال حتی در تنهائی خویش نیز دوست دارد سواتش پوشیده باشد این است اقتضای فطرت انسان.

اکنون بحث رابطه فطرت با لباس را کنار می گذارم و علاقه مندان به شرح تفصیلی این موضوع، به کتاب «تبیین جهان و انسان» رجوع فرمایند می پردازم به رابطه روانی انسان با لباس یادآوری می کنم انسان طبیعی موضوع بحث است نه انسان عادت زده خواه عادت زدگی در جهت لباس و پوشش جوئی باشد و خواه عادت زدگی در جهت برهنگی.

انسان طبیعی ویژگی هائی دارد یکی از آن ها گریزان بودن روان انسانی از لختی است که به طور ناخودآگاه خودش را در لباس ایمن و بدون لباس فاقد حفاظ می داند نظر به این که این حس یک موضوع روانی و نیاز روحی و احساس ظریف است گاهی در اثر عادت ها و یا صدمه دیدن بدن و روان این حس تضعیف می شود لیکن هرگز ریشه کن نمی شود.

نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله) عن التعرى بالليل و النهار (2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نهی کرده است از لختی در شب و روز.

توضیح:

1- این حدیث هیچ توجهی به مساله محرم و نامحرم ندارد پیامش تنها به رابطه انسان و، لباس، ناظر است حتی یک «فرد تنها» در خانه در بسته شخصی خویش را نیز از لختی نهی می کند.

2- هم در هر مکان و هم در هر زمان از بی لباسی نهی می کند و توصیه می نماید انسان در هر شرایطی لباس به تن داشته باشد. و به اصطلاح فقها برای عمل به این دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) تنها «ما يصدق عليه اللباس» چیز که بتوان به آن لباس گفت کافی است. مثلاً یک زیر جامه با یک شورت کفایت می کند و شخص با پوشیدن این دو می تواند بگوید به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) عمل کردم.

3- بنابراین آن چه مورد نظر این حدیث است نه یک مقوله اخلاقی و نه یک مقوله حجابی و نه یک مقوله حفاظتی جسمی، بل یک مقوله ایمنی روانی و پاسخ عملی به اقتضای روحی و فطری بشر است. سئل ابو عبدالله (علیه السلام) عَنْ رَجُلٍ لَیْسَ مَعَهُ إِلاَّ سَرَاوِیلُ قَالَ یَحِلُّ اَلتِّکَّهَ مِنْهُ فَیَطْرَحُهَا عَلَی عَاتِقِهِ: (3)از امام صادق پرسیدند: کسی که غیر از شلوار لباس دیگری در دسترس ندارد چه کند؟ فرمود بند شلوار را در بیاورد و آن را بر دوش خویش بیاویزد.

توضیح:

1- این حدیث در مقام بیان چگونگی لباس نمازگزار وارد شده است.

2- می دانیم که برای صحت نماز تنها پوشش سوات (عورتین) کافی است مانند فوطه حمام و شلوار.


1) سوره اعراف، آیه 22

2) بحار، ج 79، ص318 - و، ج76، ص 331.

3) بحار، ج 83، ص 191 - تهذيب، ج 1، ص 240.

این حدیث در مقام بیان مستحبات دستور می دهد که چنین شخص علاوه بر پوشش، عورتین، بهتر است در صدد پوشش سایر قسمت های بدن نیز باشد و چون لباس دیگری در دسترس ندارد بند شلوار را در آورد بر دوش خود بیاویزد و شلوارش را با گره زدن و امثال آن در بدنش نگه دارد. راستی آویختن یک نخ کش یا طناب باریک بر دوش چه معنی دارد؟ آیا ارزش حفاظتی دارد؟ ارزش حجابی دارد؟

ارزش اخلاقی دارد؟ هیچ کدام بل ارزش روانی دارد و ایمنی روحی را تامین می کند و یک پاسخ عملی است به ندای درون انسان.

آسایش، آرامش و احساس ایمنی روانی در هر شرایط قابل اهمیت است به ویژه در حین کار. نماز یک کار است آسودگی روانی برای بهتر عملی شدن آن لازم است هر چه آسوده تر آن قدر بهتر تا مصاحبه با خداوند کامل تر شود.

4- پس لباس فقط به عنوان لباس و فی نفسه در حین انجام کار لازم و ضروری است جهات حفاظتی و ایمنی جسمی و فواید دیگر لباس چیز دیگرند.

محمد ابن مسلم عن احدهما (علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: إِذَا لَبِسَ اَلسَّرَاوِیلَ فَلْیَجْعَلْ عَلَی عَاتِقِهِ شَیْئاً وَ لَوْ حَبْلاً.: (1)محمد بن مسلم (دانشمند نامی و از شاگردان امام باقر و امام صادق از یکی از آن دو امام نقل می کند وقتی که کسی تنها شلوار پوشیده است باید بر دوشش نیز چیزی بگذارد گرچه یک نخ یا طناب باشد. توضیح در این حدیث سخن از نماز و غیر آن نیامده و مطلق است.

عن ابى جعفر (علیه السلام) و ابى عبدالله (علیه السلام) انهما قالا: لاَ بَأْسَ بِالصَّلاَهِ فِی اَلْإِزَارِ أَوْ فِی اَلسَّرَاوِیلِ إِذَا رَمَی اَلْمُصَلِّی عَلَی کَتِفِهِ شَیْئاً وَ لَوْ مِثْلَ جَنَاحَیِ اَلْخُطَّافِ: (2)امام باقر و امام صادق (علیه السلام) هر دو فرموده اند نماز خواندن تنها با فوطه و یا شلوار عیب ندارد.

اگر نمازگزار چیزی بر دوش خود بیندازد گرچه مانند دو بال خطاف باشد.

عن جمیل قال: سئل مزارم ابا عبدالله (علیه السلام وَ أَنَا مَعَهُ حَاضِرٌ عَنِ اَلرَّجُلِ اَلْحَاضِرِ یُصَلِّی فِی إِزَارٍ مُؤْتَزِراً بِهِ قَالَ یَجْعَلُ عَلَی رَقَبَتِهِ مِنْدِیلاً أَوْ عِمَامَهً یَرْتَدِی بِهَا): (3)جمیل (که او نیز یکی از دانشمندان عصر خود و از شاگردان امام صادق است)

می گوید: در حضور امام صادق بودم که مزارم از او پرسید شخصی فوطه ای بسته و نماز می خواند - ؟

فرمود: به گردنش چیزی بگذارد دستمالی یا دستاری که جایگزین بالا پوش باشد.

کسی که این حدیث ها را مطالعه می کند در می یابد که این اصل انسان شناسی و روان شناسی در آن عصر برای شاگردان امامان نیز شناخته شده بوده است در فرهنگ شاگردان اهل بیت (علیهم السلام) و پیروانشان نماز یک سمبل است برای ابعاد مختلف زندگی همه زیبائی های رفتاری در نماز حضور دارند یا از واجبات آن و یا از مستحباتش هستند بهداشت و پاکیزگی، وقار و طمأنینه نظافت مکان، پاکیزگی، لباس صداقت، نیت تصمیم و گرایش به نیکی ها، عزم به پرهیز از بدی ها و... هرچه در نماز هست در سایر شئون زندگی نیز زیبا و مطلوب است از جمله شرایط لباس و چگونگی آن. کوچکترین اضطراب برای نماز آفت است. نگرانی روانی خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه گرچه خیلی کم اهمیت باشد برای حضور قلب و رابطه با خداوند، صدمه می زند.

در مبحث ما نیز می توان از نماز الگو گرفت زیرا آرامش روانی و آسودگی روحی یک فرد در حین کار از عوامل مهم و مهمتر ایمنی است و اضطراب روانی گرچه خیلی کم خواه در ضمیر خود آگاه و خواه در ضمیر ناخودآگاه، حادثه آفرین


1) بحار، ج 83، ص192.

2) بحار، ج 83، ص211 - خطاف مرغی است کمی بزرگتر از بلدرچین و شاید همان «سار» باشد.

3) بحار، ج 83، ص192.

و برخلاف اصول ایمنی است. بنابراین فرد باید در هر شرایط به ویژه در محیط کار و مخصوصاً در محیط کار تولیدی و خدماتی و علی الخصوص در کارخانه های بزرگ و مجمع کار گروهی - که حادثه ها جان عده زیادی را تهدید می کنند نباید بی لباس باشد.

ایمنی و لباس تنگ

از نظر ایمنی لباس تنگ سه اشکال اساسی دارد:

1- آرامش روحی را مخدوش می کند اگر فشار کم وارد کند تاثیر منفی آن به طور ناخودآگاه خواهد بود. و اگر فشار و مزاحمت زیاد داشته باشد به طور خودآگاه نیز به آرامش روحی لطمه خواهد زد پس خدشه آرامش ناخودآگاه، در هر صورت هست.

عدم آرامش در ناخودآگاه خطرناکتر است شخص احساس بی حوصلگی می کند بدون این که علت آن را بداند و ناراحتی ناشناخته خواه) در قالب بی حوصلگی باشد و خواه در قالب نگرانی هم حواس را بر هم می ریزد و هم نشاط را محو می کند و فرد را به یک شخص حادثه ساز تبدیل می کند. خطرناک تر از آن حالتی است که شخص هم نسبت به مخدوش بودن آرامش خود ناآگاه باشد و هم نسبت به بی حوصلگی و یا نگرانی ناشی از آن ناآگاه باشد و همه این رخدادها در ضمیر ناخودآگاه باشند.

2- لباس تنگ از نظر بهداشت جسمی نیز ایمنی را تهدید می کند:

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: سعة الجيب و الشعر الذى يكون فى الانف امان من الجذام (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: گشادی یقه و موهائی که در داخل بینی است عامل ایمنی از جذام است.

علامه مجلسی این حدیث را با لفظ «جنب» آورده سپس توضیح داده است که در نسخه دیگر «جیب» صحیح است زیرا این حدیث به صورت «سعة الجربان و شعر الانف امان من «الجذام نیز آمده است و معلوم است که جریان «معرب گریبان» فارسی است.

گویند یکی از سناتورهای زمان شاه به یک بیماری دچار می شود که پزشکان ایرانی از شناخت و درمان آن باز می مانند جناب سناتور شب ها آسوده اما روزها یک صداهائی را در جمجمه اش احساس می کرده شبیه صدائی که گاهی در دستگاه گوش آدم سوت می زند سناتور تصمیم می گیرد برای معالجه به خارج برود همه چیز برای مسافرت آماده می شود تنها کت و شلوار مخصوص مسافرت مانده بود که برای تعمیر یا رسیدگی جزئی در پیش خیاط بود. سناتور شخصاً به خیاط مراجعه می کند تا آن را تحویل بگیرد خیاط نگاهی به گردن سناتور می کند مودبانه دست دراز کرده دگمه یقه پیراهن او را باز می کند و می گوید حضرت والا یقه به این تنگی خوب نیست باعث می شود صداهائی در محتوای سر به وجود آید.

سناتور با شگفتی به یاد آسایش شبانه اش می افتد و در می یابد که نظریه خیاط کاملاً مصاب است از یقه های تنگ پرهیز می کند و از مراجعه به پزشکان خارجی نیز بی نیاز می شود.

لباس تنگ مفاصل و عضلات را از انعطاف مطلوب به ویژه در کارهای کارگری باز می دارد و زمینه را برای عدم کارآئی و نیز حادثه سازی فراهم می کند.


1) بحار، ج 62، ص 212.

عن ابي عبدالله (علیه السلام): لَا تُصَلِّ فِیمَا شَفَّ أَوْ صُفَّ یَعْنِی الثَّوْبَ الصَّقِیلَ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: در لباس شفاف و چسبنده (لباسی که بدلیل تنگی به بدن می چسبد) نماز نخوان یعنی لباسی که فراز و نشیب بدن را نشان دهد. می دانیم هر لباس که نماز در آن منع شده در حالات دیگر نیز مورد نهی است در شرایطی مکروه و در شرایطی حرام است.

ایمنی و لباس گشاد و دراز

عن على (علیه السلام) ... أَمَّا اَلَّتِی مِنْ أَخْلاَقِ قَوْمِ لُوطٍ فَالْجُلاَهِقُ وَ هُوَ اَلْبُنْدُقُ وَ اَلْخَذْفُ وَ مَضْغُ اَلْعِلْکِ وَ إِرْخَاءُ اَلْإِزَارِ خُیَلاَءَ وَ حَلُّ اَلْأَزْرَارِ مِنَ اَلْقَبَاءِ وَ اَلْقَمِیصِ: (2)از علی (علیه السلام)... و اما کردارهائی که از اخلاق قوم لوط است عبارتند از: فلاخن (بندک)، شن اندازی با دو، انگشت و جویدن آدامس (سقز) و گشاد و دراز کردن لباس برای بالیدن به، خود، و باز گذاشتن دگمه قبا و پیراهن.

توضیح:

1- در متن حدیث «جلاهق» به «بندق» که معرب «بندک» فارسی می باشد معنی شده است. هر وسیله سنگ اندازی که در اثر انرژی گریز از مرکز سنگ و شن را پرتاب کند، فلاخن نامیده می شود. فلاخن عبارت است از طنابی تقریباً به طول 1/5 متر که در وسط آن چرم یا پارچه (یا بافته ای از جنس خود طناب) بیضی شکل با قطر بزرگ 10 و قطر کوچک 5 سانتی متر تعبیه می شد و می شود یک طرف طناب به بازو و بسته می شود و طرف دیگر آن آزاد در کف دست گرفته می شود. شخص سنگ انداز آن را به دور سرش می چرخاند سپس طرف آزاد طناب را رها می کند، سنگ پرتاب می شود.

(بندک) هم شامل فلاخن و هم شامل است بر آن چه نوجوانان امروزی از لاستیک یا کش و چوب دو شاخه، درست می کنند و «تیر کمان» می نامند.

ممکن است فلاخن برای برخی کارهای لازم و عاقلانه به کار، رود برخی چوپان ها از آن در قبال گرگ استفاده کنند و گرگ را بوسیله آن از رمه دور می نمایند. در تاریخ آمده است که حضرت داود بوسیله فلاخن جالوت را کشت. فلاخن در قدیم یکی از ابزارهای جنگ محسوب می گشت.

آن چه در این حدیث نکوهش شده است عادت و علاقه به انواع بندک برای سرگرمی و بازی است که با کلمه «اخلاق» آمده است این خصلت گاهی در برخی از محلات شهرها رایج می شود که سخت خطرناک و ایمنی ساختمان ها و مردم را تهدید می کند.

2- خذف: سنگ پرانی بوسیله دو انگشت که گاهی نوجوانان به آن مبادرت می کنند. در اثر فشاری که دو انگشت به همدیگر وارد می کنند و ناگهان انرژی انباشته شده با لغزیدن انگشت آزاد می شود و سنگ (شن، ریگ) را پرت می کند که اگر (مثلاً) به چشم کسی بخورد صدمه جدی می زند.

3- جویدن سقز و آدامس حرام نیست لیکن عادت همه گیر شدن آن - هر کس در کوچه خیابان، محل کار و... سقز بجود - جو ناخوش آیندی را در جامعه پدید می آورد که قوم لوط چنین بودند.

4- ارخاء لباس - ارخاء: گشاد کردن: گشاد انتخاب کردن: ول و رها گذاشتن رها:کردن شل کاری دراز و طولانی کردن.


1) بحار، ج 83، ص 186.

2) خصال، ج 1، ص 160 - بحار، ج 76، ص 341.

یکی دیگر از عوامل این لفظ پهن کردن و نیز گستردن است. ارخی الستر پرده را گسترانید که فضای بیرون دیده نشود.

5- خیلاء به خود بالیدن - گشاد پوشی و دراز پوشی یکی از دو انگیزه را دارد:

الف) گشادپوشی و به اصطلاح شل وول پوشی با انگیزه لوطی گری یا داش مشدی گری که نوعی به خود وبه هیکل خود و به مد و قیافه خود بالیدن است.

ب) گشاد پوشی و شل و ول پوشی و یا دراز پوشی با انگیزه نشان دادن رفاهمندی و ثروتمندی. یکی از انواع آن شلوارهای پاچه گشادی که روی زمین کشیده می شدند و در سال های 47 تا 1350 در میان جوانان ایران مد شده بود. گویا اخیراً نیز از نو رایج می شود. این گونه لباس با هر انگیزه ای باشد برگشتش به «خیلا» و به خود بالیدن است.

این قبیل لباس ها هر چه باشند و اگر با هر منطق توجیه شده باشند در منطق ایمنی محکوم و مردود هستند زیرا با هیچ کدام از اصول و موازین و استانداردهای ایمنی سازگار نیستند. شبیه رفتار بعضی ها که به جای پوشیدن کت آن را به دوش می اندازند که آستین هایش ول و ارخائی رها می شود که نه تنها فاقد ایمنی است بل حادثه آفرین نیز هست.

کوچک ترین عیب لباس گشاد لباس دراز لباس شل و ول لباس ارخائی با هر صورت و، شکل این است که نشان می دهد صاحب آن، آدم جدی نیست سطحی نگر است که دل مشغولی هایش مسائل غیر مهم و دارای روحیه و شخصیت عمق است، چنین فردی در مجتمع های کار گروهی به ویژه در مراکز کارگری حادثه ساز و دستکم غیر قابل اعتماد هستند.

عن على (علیه السلام) أَنَّهُ خَرَجَ عَلَی قَوْمٍ فِی اَلْمَسْجِدِ قَدْ أَسْدَلُوا أَرْدِیَتَهُمْ وَ هُمْ قِیَامٌ یُصَلُّونَ فَقَالَ مَا لَکُمْ أَسْدَلْتُمْ أَرْدِیَتَکُمْ کَأَنَّکُمْ یَهُودٌ فِی بِیعَتِهِمْ إِیَّاکُمْ وَ اَلسَّدْلَ: (1)روزی علی (علیه السلام) به مسجد وارد شد عده ای را دید که رداءهایشان را بر سر کنید و نماز می خوانند فرمود شما را چه شده که رداءهاتان را بر سر کشیده اید مانند یهودانی که در معبدشان عبادت می کنند کنند - ؟! از کشیدن لباس بر سر بپرهیزید.

توضیح، رداء لباسی است بدون آستین، و بدون دگمه و بند، طاق های بعرض تقریباً 125 سانتیمتر و طول 2 متر، بدون هر نوع برش و دوخت که مردمان قدیم اعم از، رومیان، ایرانیان، فنیقیان انطاکیان و... از آن استفاده می کردند (امروز در برخی از کشورهای افریقائی و نیز در پاکستان هنوز مرسوم است وسط یکی از دو ضلع طولی آن در پشت گردن قرار می گرفت و طرف راست آن از زیر بغل راست عبور می کرد و در زیر بغل چپ بند می شد و طرف چپ آن یا همان طور آویزان در روی دست چپ می ماند (که باز مصداق اسدال است) و یا آن نیز در زیر بغل راست بسته می شد. اسلام با انداختن رداء بر سر و نیز رها کردن هر دو طرف آن و یا رها گذاشتن یک طرف، آن مخالف است گرچه در فرهنگ نقاشی قهوه خانه ای عکسی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا امامان - عليهم السلام - می کشند که یک طرف ردایش روی بازوی دست رها مانده است.

اسدال: رها گذاشتن بدون بستن (دوسر رداء) خواه روی دو دوش آویزان شود و خواه وسط آن به سر کشیده شود و دو طرفش روی دو دست گسترده شود.

یهودیان برای این که در حین عبادت توجهشان به جائی یا چیزی جلب نشود ردا را بر سر می کشیدند. اما اسلام این گونه بریدن از جهان و جامعه را مقدمه رهبانیت می داند و آن را نکوهش می کند و از جانب دیگر این گونه پوشش را بر


1) بحار، ج 83، ص211.

خلاف ایمنی می داند کافی است کسی در هر کاری یک اورکت بپوشد و سرکش کلاهی آن را بر سر بکشد. مزاحمت و عدم سازگاری آن با ایمنی را تجربه کند گرچه همین سرکش کلاهی در برخی شرایط یکی از ابزار ایمنی است که در مبحث ایمنی و کفش و کلاه خواهد آمد.

نوعی از سدل مجلسی در بحار در مورد «سدل» نقل می کند عرب ها عادت داشتند که در حال حرکت و فعالیت چیزی به کمر می بستند هنگامی که به مجلس می رسیدند گره آن را باز و رها می کردند حتی لباسشان بر زمین کشیده می شد که اسلام از آن نهی کرده است. (1)

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) ... إِیَّاکَ وَ إِسْبَالَ اَلْإِزَارِ وَ اَلْقَمِیصِ: فَإِنَّ ذَلِکَ مِنَ اَلْمَخِیلَهِ وَ اَللَّهُ لاَ یُحِبُّ اَلْمَخِیلَهَ: (2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود... و بپرهیز از شل و ول کردن پوشش و پیراهن زیرا آن خود نمائی و به خود بالیدن است و خداوند خود نمائی و به خود بالیدن را دوست ندارد.

لباس دست و پا گیر

نهى النبى(صلی الله علیه و آله): عن لبستين: اِشْتِمَالِ اَلصَّمَّاءِ وَ أَنْ یَلْتَحِفَ اَلرَّجُلُ بِثَوْبٍ لَیْسَ بَیْنَ فَرْجِهِ وَ بَیْنَ اَلسَّمَاءِ شَیْءٌ: (3)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از دو نوع پوشش نهی کرده است از پوشش اشتمال صماء» و از پوششی که عضو تناسلی شخص را از فضای بیرون نپوشاند.

اشتمال صماء: خود را طوری در پوشش قرار دادن که منفذی برای دست نباشد.

الصخرة الصماء: التى ليس فيها خرق صخره صماء یعنی صخره ای که هیچ شکافی در آن نیست.

نووی در شرح این حدیث می گوید پوشش اول (صماء) مکروه است زیرا اگر برای دفاع از خود نیاز پیدا کند چون لباسش آستین ندارد و فاقد شکاف است نمی تواند دستش را حرکت دهد و پوشش دوم مکروه است چون عورتش را کاملاً نمی پوشاند: (4)

بدیهی است که مراد نووی نیز پوشش حفاظتی عورتین است نه پوشش از دید دیگران زیرا در صورت دوم حرام می شود نه مکروه آن چه حدیث نهی می کند مثلاً اکتفا به پیراهن دراز و ضخیم عربی بدون شلوار یا شورت، است که عورتین بدون حفاظ می ماند و در کتاب «غریبین» می گوید: بنابر تفسیر اهل لغت پوشش صمائی همه پیکر را می گیرد و وجود شخص را مسدود می کند که امکان هلاکت در آن هست. (5)

نهى النبي (صلی الله علیه و آله) عن اشتمال الصماء: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از اشتمال صماء نهی کرده است.

لباسی که مانع از دفاع یا چاره جوئی در قبال هر حادثه باشد نه فقط فاقد اصول ایمنی است بل خود عامل هلاکت و تباهی است، تنگی، گشادی آستین، داری بی آستینی کوتاهی و درازی و هر کیفیت در لباس باید اولاً مانع از انعطافات بدنی نباشد و ثانیاً دست و پاگیر نباشد. هر گونه افراط و تفریط گرچه خیلی ریز و کم باشد بر خلاف اصول ایمنی است.


1) بحار، ج 83، ص209.

2) بحار، ج 77، ص 145. بحار، ج 83، ص 200.

3) همان، ص 204.

4) همان مرجع

5) بحار، ج 83، ص203.

لباس نازک

لباسی که بیش از حد معقول نازک باشد به سه دلیل پسندیده نیست:

1- از نظر اخلاقی لباس بدن نما حاکی از فطرت پرهیزی و غریزه گرائی شخص است و عملاً ترجیح غریزه بر فرهنگ است.

2- با اساس انگیزه انسان برای «پوشش که گفته شد یک نیاز فطری زیبائی خواهی است منافات دارد. برای توضیح این موضوع رجوع کنید به برگ های آغازین این بخش. فاقد حفاظت مطلوب است و بر خلاف اصول ایمنی.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِالصَّفِیقِ مِنَ اَلثِّیَابِ فَإِنَّهُ مَنْ رَقَّ ثَوْبُهُ رَقَّ دِینُهُ (1)علی (علیه السلام) فرمود: حتماً لباس غیر نازک (فشرده) بافت بپوشید زیرا کسی که لباسش نازک باشد دین او نیز نازک می شود.

قال على (علیه السلام) لا يَقُومَنَّ أَحَدُكُمْ بَيْنَ يَدَيِ الرَّبِّ جَل جَلالهُ وعَليْهِ ثَوْبٌ يَشِفُّ (2)على (علیه السلام) فرمود: کسی از شما با لباس بدن نما در حضور خداوند قرار نگیرد.

و حدیث از امام صادق (علیه السلام) که در همین برگ های اخیر گذشت لَا تُصَلِّ فِيمَا شَفَّ أَوْ صَفَّ يَعْنِي لثَّوْبَ الصَّقِیلَ: (3)با لباس نازک بدن نما و لباس تنگ و چسبنده که اندام بدن را حکایت کند، نماز نخوان.

وزن لباس

قال اميرالمومنين (علیه السلام): مَن أرادَ البَقاءَ ولا بَقاءَ فَلیُخَفِّفِ الرِّداءَ، ولیُباکِرِ الغَداءَ، ولیُقِلَّ مُجامَعَهَ النِّساءِ، و يباكر الغداء: (4)

علی (علیه السلام) فرمود: هر کس عمر جاودان می خواهد و جاودانگی در دنیا نیست پس باید روپوشش را سبک کند، و همیشه دمپائی داشته باشد و کمتر با زنان مجامعت، کند و صبحانه را زودتر بخورد.

باز از آن حضرت مَن أرادَ البَقاءَ فَلیُخَفِّفِ الرِّداءَ، ولیُباکِرِ الغَداءَ ، ولیُقِلَّ مُجامَعَهَ النِّساءِ: (5)کسی که جاودانگی می خواهد و در دنیا جاودانگی وجود ندارد پس باید روپوشش را سبک، کند صبحانه را زودتر بخورد و مجامعت با زنان را کمتر کند.

توضیح:

1 رداء: چگونگی این لباس توضیح داده شد. لیکن در این حدیث خصوص رداء مورد نظر نیست بل هر نوع لباس روپوش مانند کت، پالتو و بارانی را شامل می شود بل مراد از آن هر نوع لباس است زیرا ملاک وزن لباس است کسی که از کت یا پالتو کم وزن استفاده کند و در عوض پیراهن سنگین بپوشد به پیام این حدیث عمل نکرده است. و همین طور مراد از دمپائی هر نوع پاپوشی است نه خصوص دمپائی.

2- گفته اند لباس سنگین در پیکر پسران و دختران جوان از رشد قامتشان می کاهد.


1) همان، ص 184 - خصال، ج 2، ص 162.

2) همان دو مرجع.

3) بحار، ج 83، ص186.

4) بحار، ج 62، ص266.

5) همان، ص 262.

3- به ویژه کسانی که ستون فقراتشان از دردی رنج می برد لازم است از لباسی که بر دوششان سنگینی کند پرهیز کنند.

کوتاهی و بلندی روپوش

قال رسول الله (علیه السلام) ...لَا تَضْجَرْ فَیَمْنَعَكَ الضَّجَرُ حَظَّكَ مِنَ الْآخِرَةِ وَ الدُّنْیَا وَ اتَّزِرْ إِلَی نِصْفِ السَّاقِ: (1)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: از زندگی خود افسرده نباش و بیتابی نکن زیرا این خصلت مانع برخوداری تو در دنیا و آخرت می شود، و بلندی روپوش را بیش از نصف ساق انتخاب نکن.

توضیح:

1- اتزار: ازار: پوشیدن -ازار روپوش پیراهن، عربی پیراهن پزشکان در حین کار پیراهن کارگران، بارانی، پیراهن پرستاران پیراهن آزمایشگران در آزمایشگاه پیش بند زنان خانه دار پیش بند آهنگران و نانوایان و آشپزان فوطه ای که بعضی افراد برای برخی از کارها به کمر می بندند همه این ها نباید به پائینتر از نصف ساق برسند.

2- پیراهن خواب و لباس خواب (گرچه لباس کار نیست) لباس راحت است نیز باید بلندتر از نصف ساق نباشد.

3- پیراهن معمولی قمیص نیز گاهی ازار نامیده می شود لیکن در این حدیث مورد نظر نیست و حدیث در مقام بیان حداکثر طول است نه در مقام تعیین اندازه برای هر لباس و با بیان دیگر سخن در لباس های کوتاه نیست بلکه در نکوهش طول زیاد روپوش است.

4- لباس های نامبرده بالا اگر بلندتر از نصف ساق باشند فاقد استاندارد بهداشت و استاندارد حفاظت، و حادثه ساز نیز می شوند.

5- درباره بخش اول این حدیث افسردگی و بی تابی در مبحث «ایمنی» و «نشاط» بحث خواهد شد. على (علیه السلام): یَأْتَزِرُ فَوْقَ سُرَّتِهِ وَ یَرْفَعُ إِزَارَهُ إِلَی أَنْصَافِ سَاقَیْهِ: (2)علی (علیه السلام) فوته (یا پیش بند را از بالای نافش می بست و روپوش را تا نصف ساق کوتاه می کرد.

فوته: در منابع لغت فارسی هم با «ط» آمده است که معنی هر دو «لنگ» است.

علی (علیه السلام) اشْتَرَی قَمِیصاً سُنْبُلاَنِیّاً کُمُّهُ إِلَی نِصْفِ ذِرَاعَیْهِ وَ طُولُهُ إِلَی نِصْفِ سَاقَیْهِ: (3)علی (علیه السلام) پیراهن سنبلانی خرید که آستین هایش تا نصف بازو و طول دامنش تا نصف ساق هایش بود.

توضیح:

1- در اصطلاح امروزی پیراهن آستین کوتاه به پیراهنی گفته می شود که آستین آن تا آرنج یا بالاتر از آن باشد و این از نظر اسلام نکوهش شده و از مصادیق «لباس شهرت» است. آن چه در حدیث بالا آمده «تا وسط بازو» است.

2- پیراهن سنبلانی: یعنی پیراهن دراز (4)(که در مقابل آن پیراهن معمولی است و حداکثر تا نصف ران می رسد.)

روپوش هائی که در بالا شمارش شدند همه مصداق سنبلانی هستند.


1) بحار، ج 77، ص 145.

2) بحار، ج 79، ص310.

3) مکارم الاخلاق، ص 129 - بحار، ج 72 ص 311.

4) همان مرجع، پی نویس.

عن ابى جعفر (علیه السلام) قال: إِنَّ صَاحِبَکُمْ لَیَشْتَرِی اَلْقَمِیصَیْنِ اَلسُّنْبُلاَنِیَّیْنِ ثُمَّ یُخَیِّرُ غُلاَمَهُ فَیَأْخُذُ أَیَّهُمَا شَاءَ ثُمَّ یَلْبَسُ هُوَ اَلْآخَرَ فَإِذَا جَاوَزَ أَصَابِعَهُ قَطَعَهُ وَ إِذَا جَاوَزَ کَفَّیْهِ حَذَفَهُ (1)امام باقر فرمود: صاحب شخص مورد توجه شما دو پیراهن سنبلانی می خرد غلامش را مخیر می کند که یکی از آن ها را انتخاب کند او یکی را بر می دارد خودش دیگری را می پوشد، اگر آستین آن به انگشتان برسد آن را قطع می کند و اگر به کف دستانش برسد آن را حذف می کند.

توضیح:

1- صاحب دوست همراه همرای مورد توجه: مراد: رهبر.

ظاهراً مقصود امام خودش است و از برنامه زندگی خودش سخن می گوید و می توان فعل «كان» مقدر کرد (كان لیشتری) در این صورت منظورش حضرت علی (علیه السلام) است لیکن این تقدیر بی اشکال نیست.

2- حذف: دور انداختن برطرف کردن - لیکن نظر به این که این لفظ در متن حدیث با لفظ «قطعه» مقابل آمده گویا مراد تا کردن و به اصطلاح آستین بالازدن، باشد.

قاعده کلی که از حدیث ها به دست می آید چنین است آستین لباس باید حداکثر تا مچ دست و حداقل تا نصف ذراع باشد. برای برخی کارها لازم است تا مچ دست برسد و در آن جا دگمه شود و برای برخی کارهای دیگر بهتر است از نصف بازو تجاوز نکند هر کاری استاندارد ایمنی خودش را دارد.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) في قول الله عزّوجل «ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ» قال: فشمّر: (2)امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه وثِيَابَكَ فَطَهِّرْ (3)فرمود: یعنی لباست را کوتاه کن.

قرآن به پیامبرش دستور داد که لباست را پاکیزه کن امام صادق می گوید مراد کوتاه کردن لباس است که عامل پاکیزگی و ایمنی است.

لباس چین دار

لباس چین دار یا دارای جیب های متعدد با ایمنی متناسب نیست زیرا از نظر بهداشتی لایه های چین ها محل مناسبی برای میکرب می شود و از نظر حفاظت خطر گیر کردن چین و جیب با اشیاء محیط کار هست و عامل حادثه می شود.

قال ابو عبدالله (علیه السلام): اِعْمَلْ لِی قَلاَنِسَ بَیْضَاءَ وَ لاَ تُکَسِّرْهَا فَإِنَّ اَلسَّیِّدَ مِثْلِی لاَ یَلْبَسُ اَلْمُکَسَّرَ: (4)امام صادق (علیه السلام) فرمود: کلاه های سفید برای من درست کن اما آن ها را چین دار نکن زیرا شخصیتی مثل من لباس چین دار نمی پوشد.

توضیح: برای من اولین بار است که می بینم امام خودش را با این تعبیر و لفظ «شخصیت» می نامد. در زمان امام صادق و امام کاظم لباس ها و کلاه های چین دار بشدت رواج پیدا کرده بود و ایشان با این افراطک اری مردم، برخورد می کردند و می خواستند بگویند که این چین بازی از بی شخصیتی ناشی می شود.

الحسين ابن المختار قال: قَالَ لِی أَبُو اَلْحَسَنِ اَلْأَوَّلُ اِعْمَلْ لِی قَلَنْسُوَهً وَ لاَ تَکُنْ مُصَبَّغَةً فَإِنَّ السَّيِّدَ مِثْلِي لَا يَلْبَسُهَا، يَعْنِي الْمُكَسَّرَةَ بِالظُّفُرِ (5)حسین بن مختار می گوید امام کاظم (علیه السلام) به من گفت: کلاهی برای من درست کن که رنگارنگ نباشد زیرا شخصیتی مثل من چیز رنگارنگ و چین دار نمی پوشد چین هائی که زیر ناخن های خیاط دوخته شود.


1) بحار، ج 79، ص 309.

2) وسائل الشيعه، ابواب احکام الابس، باب 22.

3) سوره مدثر، آیه 4.

4) همان مرجع، باب 31.

5) همان مرجع

توضیح:

1- جمله اخیر که می گوید «چین هائی که با ناخن های خیاط درست شود» این نکته را می آموزد که ممکن است خود لباس تا شود و چین پیدا کند این موضوع دیگر است آن چه مورد نظر حدیث است چین دار دوختن است.

2- مراد از رنگارنگ یک پیراهن یا یک کلاه با چند رنگ است کلاه های مخروطی شکل درست می کردند که هر بخش از سطح های جانبی آن یک رنگ داشت یا پیراهن و هر لباس دیگر از تکه هائی با رنگ های مختلف می دوختند.

مواد و جنس لباس

موادی که از آن ها لباس تهیه می شود پنج نوع است:

1- مواد طبیعی مانند پنبه، کتان و ابریشم.

2- مواد طبیعی با یک واسطه مانند پشم، مو، کرک.

3- مواد طبیعی با دو واسطه مانند انواع پوست حیوانات.

4- کانی ها مانند طلا، آهن، نقره و....

5- مواد مصنوعی - الیاف مصنوعی.

مطابق اصول فرهنگی تربیتی و ایمنی، اسلام نوع اول بهترین و ایمن ترین سپس نوع دوم و به همین ترتیب تا نوع چهارم و بالعکس نوع چهارم مکروه ترین نوع سوم مکروه تر، نوع دوم مکروه ونوع اول مستحب است. پوشیدن لباس فلزی آهنین، مسین و...) مکروه است مگر درجنگ، و نماز خواندن با لباس آهنی حتی با داشتن یک انگشتر آهن یا مس مکروه است هم برای مردان و هم برای زنان. پوست میته (حیوان مردار) نجس است و باید از آن پرهیز شود.

پوست هر حیوان حلال گوشت و همچنین، مو پشم، کرک آن ها بشرط ذبح شرعی برای تهیه لباس مجاز است می توان در آن ها نماز خواند مگر پوست الاغ که گوشتش حلال و مکروه است که نماز خواندن با آن اشکال دارد.

و همچنین تهیه لباس از پوست چرم مو کرک و پشم هر حیوان حرام گوشت (مگر سگ و خوک) جایز است بشرط ذبح شرعی لیکن نماز خواندن در آن ها جایز نیست به ویژه اگر یک موی گربه در لباس یا پیکر شخص نمازگزار باشد، اشکال دارد. در این میان پوست سنجاب و، خز، فراء، حواصل استثنا شده و نماز خواندن در آن ها صحیح است.

استفاده از لباس ابریشم برای مردان جایز نیست و توضیح آن خواهد آمد.

لباس طلائی یا لباسی که تارها یا پودهای آن طلائی است برای مردان حرام است حتی انگشتر طلا.

مطابق نظریه متخصصین لباس هائی که از مواد و الیاف مصنوعی تهیه می شوند زودتر محترق می شوند و در تماس با خراشها و زخمها موجب تاخیر در بهبود آن ها می گردند و ناسازگاریهای دیگری نیز دارند و چون نظر متخصص در

اسلام حجت است پس استفاده از این نوع لباسها مکروه می.شود و اگر در موردی خطر و ضرر معتنا بھی داشته باشند حرام می شوند.

قال ابو عبدالله (علیه السلام): اَلْکَتَّانُ مِنْ لِبَاسِ اَلْأَنْبِیَاءِ وَ هُوَ یُنْبِتُ اَللَّحْمَ (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: کتان از جمله لباس های پیامبران است و آن عامل روئیدن گوشت است.


1) وسائل الشيعه، ابواب احكام الملابس، باب 16.

توضیح: مراد از رویانیدن گوشت چاق شدن یا چاق کردن نیست منظور جریان صحیح اصل «بدل ما يتحلل» است از طرفی سلول هائی به تحلیل می روند و از طرف دیگر سلول های جدید جای آن ها را می گیرند لباس کتانی بر صحت و سلامتی این جریان کمک می کند.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): اِلْبَسُوا اَلْقُطْنِ فَإِنَّهَا لِبَاسُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ لِبَاسُنَا: (1)( علی (علیه السلام) فرمود: لباس پنبه ای بپوشید زیرا آن لباس پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و لباس ماست.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: لاَ یُلْبَسُ اَلصُّوفُ وَ اَلشَّعْرُ إِلاَّ مِنْ عِلَّهٍ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: از لباس پشمین و موئین استفاده نمی شود مگر به دلیل کسالت و بیماری لباس کتانی و پنبه ای تایید و تمجید شده اما تهیه لباس از سایر مواد یا در مواردی تحریم شده و یا تنها تجویز شده است گاهی به کراهت همین مورد مجاز نیز تصریح شده است.

لباس ابریشم برای مردان

در بیان حدیث توضیحی برای علت تحریم لباس ابریشم (و گونه های مختلف آن) نیامده است بنابراین باید به طور «تعبدی» یعنی بر اساس اطاعت محض و بدون چون و چرا از لباس ابریشم پرهیز کنیم حتی اگر علت آن را ندانیم. اما از دیدگاه موضوع بحث ما یعنی ایمنی می توان از نظریه متخصصان در شناسائی ضرر ابریشم برای مردان» نکته ای را مورد توجه قرار داد اگر زنی بر پوست مخملین اسب دست بکشد نیروی جنسی او تحریک می شود و اگر مردی این کار را بکند نیروی جنسی او به تحلیل می رود یکی از خصایص خاندان های اشرافی که نسل اندر نسل با اسب سروکار داشته اند و پوست دستشان با موهای مخملین پوست اسب تماس زیاد داشته همین موضوع است. این مساله در جامعه اروپا تقریباً یک امر شناخته شده است.

ظاهراً لباس ابریشم نیز مناسبت مطلوبی با نیروی جنسی مردان ندارد گرچه این موضوع از نظر متخصصان به یک نظریه اجماعی بدل نشده اما هستند دست اندرکاران این رشته که این اصل را مسلم می دانند. آن چه مسلم است توجه به «روحیه مردانگی» در مرد است؛ اسلام دوست ندارد مردان روحیه زنانگی داشته باشند یا روحشان بدان سو گرایش پیدا کند همان طور که مردان را از لباس زنانه نهی کرده و تشبه مرد به زن درشکل و مد لباس را حرام کرده همان طور نیز لباس ابریشم را لباس مختص زن شناخته و آن را از اساس برای مرد حرام کرده است.

طلا نیز با نیروی جنسی مرد رابطه منفی دارد درست همان طور که در لباس ابریشم مطرح است. یکی از علل کراهت شغل زرگری را (علاوه بر خطر سقوط در ربا و دشواری مراعات حقوق اقتصادی شرعی) می توان همین تاثیر منفی را دانست گرچه این مطلب نیز حالت اجماعی پیدا نکرده است لیکن در این مورد نیز حفاظت از ویژگی روحیه مردانگی بی تردید مورد توجه است.

صرف نظر از لباس و تشبه مرد به زن و تشبه زن به مرد در لباس که اسلام تحریم (کرده) داشتن روحیه مردان برای زن و داشتن روحیه زنان برای مرد حرام شده است.


1) همان مرجع، باب 15.

2) همان مرجع، باب 19.

عن على (علیه السلام) انّه رأى رجلاً به تأنيث في مسجد رسول الله (صلی الله علیه و آله) فقال: أخرُج مِنْ مَسْجِدِ رَسُولِ الله يَا مَنْ لَعَنَهُ رَسُولُ الله، ثم قال: ثم قال: سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله یَقُولُ: لَعَنَ اَللَّهُ اَلْمُتَشَبِّهِینَ مِنَ اَلرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ وَ اَلْمُتَشَبِّهَاتِ مِنَ اَلنِّسَاءِ بِالرِّجَالِ): (1)علی (علیه السلام) در مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله) مردی را دید که «تأنیث» داشت، گفت: ای کسی که رسول خدا تو را لعن کرده از مسجد رسول خدا خارج شو. آن گاه گفت: شنیدم از پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فرمود: خداوند لعنت کند مردانی را که خودشان را به زنان شبیه کنند و لعنت کند خداوند زنانی را که خودشان را به مردان شبیه کنند.

تأنيث: ادا و اطوار زنانگی از خود بروز دادن اثر یا آثاری از روحیه زنانگی در مرد خواه در حرکات و خواه در سخن گفتن و خواه در لباس و مد و خواه در آرایش.

عن على (علیه السلام) قال: کُنْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ جَالِساً فِی الْمَسْجِدِ حَتَّی أتَاهُ رَجُلٌ بِهِ تَاْنِیثٌ فَسَلَّمَ عَلَیهِ فَرَدَّ عَلَیهِ السَّلَامَ ثُمَّ أکَبَّ رَسُولُ اللَّهِ إلَی الْأرْضِ یَسْتَرْجِعُ ثُمَّ قَالَ: مِثْلُ هَؤُلَاءِ فِی أمَّتِی؟! إنَّهُ لَمْ یَکُنْ مِثْلُ هَؤُلَاءِفِی أمَّهٍ إلَّا عُذِّبَتْ قَبْلَ السَّاعَه: (2)على (علیه السلام) فرمود: روزی با پیامبر (علیه السلام) در مسجد نشسته بودم مردی که تأنيث داشت وارد شد و سلام کرد، رسول خدا جواب سلامش را داد آن گاه سر به زیر انداخت و پشت سر هم استرجاع می کرد سپس گفت: در امت من این گونه اشخاص باشند !؟! این گونه افراد در هیچ جامعه ای نمی باشند مگر آن جامعه دچار عذاب (بلا) می شود قبل از عذاب آخرت.

استرجاع: آیه إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون را در مقام تاسف خواندن.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله الْمُتَشَبِّهِینَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ وَالْمُتَشَبِّهَاتِ مِنَ النِّسَاءِ بِالرِّجَالِ وَ هُمُ الْمُخَنَّثُونَ): (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) لعنت کرده است مردانی را که به زنان شباهت جویند و لعنت کرده زنانی را که خود را به مردان شبیه، کنند و این گونه مردان مخنث هستند.

مخنث از واژه های همخانواده «خنثی - مخنث» یعنی مردی که به روحیه زنانگی گرایش داشته است.

این حدیث تصریح دارد که شباهت جوئی مرد به زن در، لباس حرکات مد و نحوه آرایش دلیل مخنث بودن آن است.

رنگ لباس

بهترین رنگ لباس بترتیب، سفید زرد چوبی زرد لیموئی، سبز عدسی خاکی متمایل به قهوه ای، و سرمه ای کمرنگ است. نکوهیده ترین رنگ بترتیب، سیاه، قرمز ارغوانی و کبود تند، است.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اِلْبَسُوا اَلْبَیَاضَ فَإِنَّهَا أَطْیَبُ وَ أَطْهَرُ... (4)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود لباس سفید بپوشید زیرا آن دلچسب تر و پاکیزه تراست.

عن النّبي(صلی الله علیه و آله) قال: خير لباسكم البياض فليلبسه احيائكم وَ كَفِّنُوا فِيهِ مَوْتَاكُمْ (5)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: بهترین لباس های شما سفید است زنده هایتان آن را بپوشند و مرده هایتان را با آن کفن کنید.


1) بحار، ج 79، ص 64.

2) همان، ص 65.

3) بحار، ج 97، ص 68.

4) وسائل الشیعه ابواب احكام الملابس باب 14

5) همان مرجع

محمد بن علی قال: رَأَیْتُ عَلَی أَبِی اَلْحَسَنِ (علیه السلام ثَوْباً عَدَسِیّاً) (1)محمد ابن علی می گوید دیدم امام کاظم (علیه السلام) را که لباس عدسی رنگ پوشیده بود.

عن ابى جعفر (علیه السلام) قال: صِبْغُنَا الْبَهْرَمَانُ، وَصِبْغُ بَنِی أُمَیَّةَ الزَّعْفَرَانُ (2)امام باقر (علیه السلام) فرمود: رنگ مورد انتخاب ما اهل بيت - عليهم السلام - بهرمان است و رنگ منتخب بنی امیه زعفران است.

بهرمان: زرد لیموئی رنگی که لیمو یا پرتقال دارد.

زعفرانی: زرد مایل به سرخی - سرخ کمرنگ.

كان ابو جعفر (علیه السلام يَلْبَسُ الْمُعَصْفَرَ وَالْمُنَيَّرَ): (3)امام باقر (علیه السلام) لباس زرد لیموئی نورانی (غیر کدر، روشن) می پوشید. إِنَّ أَعْرَابِیّاً أَتَی الى رسول الله (صلی الله علیه و آله فَخَرَجَ إِلَیْهِ فِی رِدَاءٍ مُمَشَّقٍ فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ لَقَدْ خَرَجْتَ إِلَیَّ کَأَنَّکَ فَتًی فَقَالَ نَعَمْ یَا أَعْرَابِیُّ أَنَا اَلْفَتَی) (4)مردی از چادرنشینان به دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد رسول خدا به طرف او بیرون آمد در حالی که لباس توسی رنگ مایل به قهوه ای خاکی مایل به قهوه ای پوشیده بود آن مرد گفت ای محمد به سوی من آمدی در هیئت جوانان، فرمود: بلی من جوانمردم. ان النبي (صلی الله علیه و آله) قال لعلى (علیه السلام): لاَ تَلْبَسِ اَلْقِرْمِزَ فَإِنَّهُ مِنْ أَرْدِیَهِ إِبْلِیسَ (5)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود: لباس قرمز نپوش زیرا آن از لباس های شیطان است.

قال النبى (صلی الله علیه و آله) لعلى (علیه السلام): إِیَّاکَ أَنْ تَرْکَبَ مِیثَرَهً حَمْرَاءَ فَإِنَّهَا مِیثَرَهُ إِبْلِیسَ: (6)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود: بر «روزین» و «نمدزین» سرخ رنگ سوار نشو زیرا روزین و نمدزین سرخ از آن شیطان است.

روزین: تشک کوچکی که بر روی زین اسب تعبیه می شود.

نمد زین: نمد یا جل که در زیر زین اسب بر پشت حیوان انداخته می شد و می شود.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): لَا تَلْبَسُوا السَّوَادَ فَإِنَّهُ لِبَاسُ فِرْعَوْنَ: (7)علی (علیه السلام) فرمود: لباس سیاه نپوش زیرا آن لباس فرعون (فرعون صفتان) است.

عن ابی عبدالله (علیه السلام قال: یَکْرَهُ السَّوَادَ إِلاَّ فِی ثَلاَثٍ، الْخُفِّ وَ الْعِمَامَهِ وَ الْکِسَاءِ): (8)امام صادق (علیه السلام) فرمود: پوشیدن سیاه مکروه است مگر در سه مورد: کفش، عمامه، كساء. کسا رداء: طاقه ای پارچه که در قدیم یونانیان، ایرانیان، فنیقیان و... به دوش می انداختند. طاقه ای بدون دوخت و بدون آستین و بدون برش.

کساء با عباء فرق دارد عبا، برش دوخت و آستین دارد گاهی به عبا و گاهی به هر لباس کسا گفته می شود. و آن چه در ماجرای معروف حدیث کساء آمده عبا نبوده بل همان طاقه بوده است.


1) همان، باب 17.

2) همان، باب 17.

3) وسائل الشيعه، لباس ابواب احكام الملابس باب 17

4) بحار، ج 42، ص 64

5) وسائل الشيعه لباس المصلى، باب 44

6) وسائل الشيعه ابواب لباس المصلى، باب 48

7) همان مرجع، باب 19.

8) همان، باب 19.

نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله) عن... و اَلْمَیَاثِرِ اَلْحُمْرِ وَ عَنْ لِبَاسِ اَلْإِسْتَبْرَقِ وَ اَلْحَرِیرِ وَ اَلْقَزِّ وَ اَلْأُرْجُوَانِ: (1)پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) از تشک های قرمز و از لباس دیبا حریر نوغان سه (نوع ابریشم) و ارغوانی رنگ نهی کرده است.

معیار برای انتخاب رنگ لباس دو معیار وجود دارد:

الف) بهداشتی - رابطه میکرب با رنگ.

ب) بهداشت روح وروان - تاثیر رنگ بر روح و روان حتی به چگونگی تفکر انسان.

رنگ سفید ناسازگارترین رنگ برای میکرب است و سیاهی سازگارترین رنگ برای آن است، و رنگ های دیگر به همان نسبت.

در بخش «ایمنی و رنگ محیط» به این اصل اشاره شد که برخی از رنگ ها آرامش و آسایش روحی را موجب می شوند و برخی دیگر اضطراب آفرین هستند و نیز تحریک کننده و همچنین نگرانی آور هستند. برخی «نشاط انگیز» و برخی موجب غم و غصه می شوند.

بنابراین هدف اصلی ای که این حدیث ها به دنبال آن هستند ایمنی جمسی و ایمنی روانی است و چون عنصر زیبا شناختی نیز همیشه در نظر اسلام بوده به رنگ های زرد لیموئی زرد چوبی سبز عدسی توسی مایل به قهوه ای هم تشویق کرده اند که مشخص است پاسخ مثبت به حس زیبا، خواهی انگیزش نشاط و پردازش از غم و اندوه، است.

تذکر: رسول اکرم ردائی داشت که در عبارت ها از آن با برده الاحمر یا برده الحمراء تعبیر شده است، یعنی «برد سرخ او» برد سرخ پیامبر این تعبیر موجب شده بعضی ها توهم کنند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) لباس سرخ نیز داشته است. این لباس از جنس «برد یمانی» و از نوع «صحاری» آن بوده که نه سرخ بوده و نه قرمز در معنی صحاری گفته اند «هو من الصحرة و هى حمرة خفية كالغبرة» (2)واژه صحاری ماخوذ از صحرة است که به معنی سرخی ناپیدا مانند غبار است که در حقیقت توسی مایل به قهوه ای می شود.

ایمنی در پوشش شلوار

ابو عبدالله (علیه السلام)، قال اغتم اميرالمومنين (علیه السلام) یَوْماً فَقَالَ مِنْ أَیْنَ أُتِیتُ فَمَا أَعْلَمُ أَنِّی جَلَسْتُ عَلَی عَتَبَهِ اَلْبَابِ وَ لاَ شَقَقْتُ بَیْنَ غَنَمٍ وَ لاَ لَبِسْتُ سَرَاوِیلِی مِنْ قِیَامٍ وَ لاَ مَسَحْتُ یَدِی وَ وَجْهِی بِذَیْلِی (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود: روزی امیرالمومنین (علیه السلام) را غم فرا گرفت گفت: ای غم از کجا آمدی؟ من که به یاد نمی آورم در روی چوبه زیرین چهار چوبه درب نشسته باشم، یا گله ای را شکافته و از وسطش عبور کرده باشم و یا شلوارم را ایستاده پوشیده باشم و یا دست و صورتم را با دامن لباسم مسح کرده باشم.

این حدیث به دلیل فقرات متعددش چهار بار در این کتاب تکرار شده است زیرا هر فقرهٔ آن به یک بخش از مباحث مربوط است که در این جا «فقره ولا لبست سراویلی من قیام» مورد نظر است.


1) بحار، ج 76، 338

2) بحار، ج 16، ص 113.

3) بحار، ج76، ص 321.

عن الائمة - عليهم السلام - أَنَّهُمْ قَالُوا: إِنَّ أَحَدَ عَشَرَ شَیْئاً تُورِثُ اَلْغَمَّ اَلْمَشْیَ بَیْنَ اَلْأَغْنَامِ وَ لُبْسَ اَلسَّرَاوِیلِ قَائِماً وَ قَصَّ شَعْرِ اَللِّحْیَهِ بِالْأَسْنَانِ وَ اَلْمَشْیَ عَلَی قِشْرِ اَلْبِیضِ وَ اَللَّعِبَ بِالْخُصْیَهِ وَ اَلاِسْتِنْجَاءَ بِالْیَمِینِ وَ اَلْقُعُودَ عَلَی عَتَبَهِ اَلْبَابِ وَ اَلْأَکْلَ بِالشِّمَالِ وَ مَسْحَ اَلْوَجْهِ بِالْأَذْیَالِ وَ اَلْمَشْیَ فِیمَا بَیْنَ اَلْقُبُورِ وَ اَلضَّحِکَ بَیْنَ اَلْمَقَابِرِ: (1)

یازده کردار باعث غم می شود:

1- شکافتن گله ای که در حال چریدن است و عبور از وسط آن - پیشتر گذشت.

2- پوشیدن شلوار در حال ایستاده - در این جا توضیح داده می شود.

3- قطع موهای ریش با دندان - در بهداشت فردی گذشت.

4- راه رفتن روی پوسته های تخم مرغ - قابل توجه کارگران مرغداری های تخمی.

5- بازی کردن ور رفتن با خصیه - قابل توجه افرادی که بقول فروید لیبیدویشان در خصیه است، یا به نوعی به بیماری ور رفتن با خود دچار هستند.

6- پاک کردن عضو ادرار و عضو مدفوع با دست راست - در توضیحات فصل ایمنی و راهنمائی رانندگی گذشت.

7- نشستن بر روی چوبه زیرین چارچوبه درب - در بخش «ایمنی» و ورود از فضائی به «فضای دیگر» بحث شد.

8- خوردن با دست چپ - همراه با ردیف ششم بحث شده است.

9- پاک کردن دست و صورت با دامن و لباس این نیز در فصل ایمنی و بهداشت فردی» گذشت.

10- راه رفتن در میان گورها - در بخش «ایمنی و گورستان» ونیز در بخش گزینش «محل ساختمان» ساختمان خانه، ساختمان محل کار بحث شد.

11- خندیدن در میان گورها - این نیز همان طور.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: من لبس السراويل من قعود وقى وجع الخاصرة: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس شلوارش را

در حال نشسته بپوشد از درد خاصره ایمن می شود.

گویند: جان اف کندی رئیس جمهور اسبق آمریکا به نوعی درد کمر مبتلا بود پزشک مخصوص او توصیه کرده بود هرگز در حال ایستاده شلوار و کفش نپوشد تا از این درد بیاساید.


1) همان، ص322.

2) وسائل الشيعه، ابواب احكام الملابس، باب 68

ایمنی و لباس کار

اشاره

در فرهنگ اسلام و متون حدیثی سه نوع لباس با اسم و رسم مشخص و با عنوان معین از همدیگر متمایز شده اند:

1- ثوب الصون: لباسی که باید مصون بماند در حین کار و استراحت از آن استفاده نشود.

2- ثوب البذلة: لباسی که در معرض اشیاء و ابزار و وسائل کار قرار دارد و در محیط کار از آن استفاده می شود.

مراد از بذل قرار دادن آن در مقابل آسیب ها اشیاء گیر کننده مواد آلاینده و... جهت حفاظت بدن، با این تلقی که این لباس برای حفاظت مصرف و هزینه و بذل می شود.

این دو لباس را نباید به جای همدیگر به کار گرفت:

عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال: السرف في ثلاث: اِبْتِذَالِکَ ثَوْبَ صَوْنِکَ وَ إِلْقَائِکَ اَلنَّوَی یَمِیناً وَ شِمَالاً وَ إِهْرَاقِکَ فَضْلَهَ اَلْمَاءِ: (1)

امام صادق (علیه السلام) فرمود سه چیز مصداق و معیار اسراف است استفاده از لباس صون به جای لباس کار، و دور انداختن هسته میوه (که به درد کشاورزان می خورد) به این طرف و آن طرف و هدر ریختن ته مانده آب (مثلاً آبی که در ته لیوان مانده است).

سئل اسحاق ابن عمار ابا عبدالله (علیه السلام) عن ادنى الاسراف، قال: ثَوْبُ صَوْنِکَ تَبْتَذِلُهُ وَ فَضْلُ اَلْإِنَاءِ تُهَرِیقُهُ وَ قَذْفُکَ بِالنَّوَی هَکَذَا (2)اسحاق ابن عمار از امام صادق (علیه السلام) پرسید کمترین حد اسراف چیست؟ فرمود: از لباس صون به جای لباس کار استفاده کنی ته مانده آب را بریزی و هسته میوه را این طرف و آن طرف بیندازی.

ثوب شهرت لباس خود نمائی لباس برای جلب توجه دیگران لباس حاکی از انگیزش های غریزه جنسی، لباس تکبر و لباس انگشت نما لباس شهرت و گونه های مختلف آن نکوهش شده است بسته به میزان عنصر شهرت در آن است که در مواردی مانند لباس تکبرو «لباس تأنيث» (3)حرام می شود و در مواردی مکروه.

شرایط لباس کار

از آغاز فصل «ایمنی» و «لباس» شرایط زیر را برای لباس به ویژه برای لباس کار که در کانون موضوع بحث ما یعنی در کانون ایمنی قرار می گیرد شناختیم که بترتیب بحث ها عبارتند از:

1- پوششی که از تابش زیاد آفتاب حفاظت کند.

2- لازم است لباس، کار، طویل و دراز نباشد.

3- لباس کار نباید گشاد باشد.

4- لازم است لباس کار تنگ نباشد - نه گشاد و نه تنگ بل در حد استاندارد.

5- گشادی و تنگی نسبت به کارهای مختلف می تواند استانداردهای متفاوت داشته باشد.

6- آستین لباس کار برای برخی کارها تا نصف بازو و برای برخی دیگر تا مچ دست برسد و هرگز نباید به کف دست برسد.

7- لباس کار نباید چین دار باشد.


1) بحار، ج 75، ص 304.

2) وسائل الشيعه ابواب احكام الملابس باب 28

3) لباسی که حاکی از روحیه زنانگی در مرد باشد و عکس آن در زن در برگ های پیش بحث شد.

8- حتى الامكان تعداد جیب های لباس کار کمتر باشد.

9- لباس صون به جای لباس کار مورد استفاده قرار نگیرد.

10- رنگ های مناسب با لباس کار بترتیب اولویت عبارتند از سفید زرد لیموئی زرد چوبی سبز عدسی، خاکی مایل به قهوه ای.

11- لباس کار با این که «ثوب بذله» است و در معرض ابزار و وسایل کار و آلاینده های محیط کار قرار دارد، لازم است همیشه از بهداشت کامل برخوردار باشد.

12- دگمه و زیپ لباس کار باید کامل سالم و همیشه بسته باشد. این مورد اخیر در همین جا بحث می شود:

ایمنی و دگمه لباس

باز گذاشتن شال، کمر، کمربند، دگمه و زیپ پنج جنبه منفی دارد:

1- اگر دگمه و زیپ لازم نبوده پس بیهوده در لباس تعبیه شده است و حضور یک شییء بیهوده وزاید در لباس به ویژه در لباس کار هم نابخردانه و هم خلاف اصول ایمنی است.

3- باز بودن دگمه و زیپ مصداق لباس شل و ول» است که عدم تناسب آن با ایمنی توضیح داده شد.

3- باز بودن دگمه، کمربند شال کمر و زیپ از عوامل حادثه ساز، هستند یعنی از عوامل شناخته شده نه از عوامل احتمالی.

4- باز بودن این اشیاء نمایانگر غیر جدی بودن شخص است و روحیه غیر جدی در محیط کار به ویژه در محیط گروهی کارگری، هم منشأ حادثه است و هم روحیه منفی غیر جدی را به همکاران سرایت می دهد و باید چنین روحیه ای از میان گروه خارج شود.

5- این رفتار اگر در اثر بی حوصلگی باشد حاکی از عدم نشاط فرد است و نشاط یکی از اساسی ترین اصول ایمنی در کار، است.

عن على (علیه السلام) قال.... وَ أَمَّا اَلَّتِی مِنْ أَخْلاَقِ قَوْمِ لُوطٍ فَالْجُلاَهِقُ وَ هُوَ اَلْبُنْدُقُ وَ اَلْخَذْفُ وَ مَضْغُ اَلْعِلْکِ وَ إِرْخَاءُ اَلْإِزَارِ، خُیَلاَءَ وَ حَلُّ اَلْأَزْرَارِ مِنَ اَلْقَبَاءِ وَ اَلْقَمِیصِ: (1)علی (علیه السلام) فرمود: و اما خصلت هائی که از اخلاق قوم لوط است عبارتند از: فلاخن بازی و آن بندک است و سنگ پرانی با دو انگشت و آدامس (سقز) جویدن و دراز وشل و ول داشتن لباس، و باز گذاشتن دگمه های (قبا، کت، پالتو، بارانی) و پیراهن.

توضیح شرح جزئیات پیام این حدیث در بخش «بلندی لباس» گذشت در این جا تنها جمله اخیر مورد نظر است.

عن على (علیه السلام) قال: سِتٌّ مِنْ أَخْلاَقِ قَوْمِ لُوطٍ فِی هَذِهِ اَلْأُمَّهِ اَلْجُلاَهِقُ وَ اَلصَّفِیرُ وَ اَلْبُنْدُقُ وَ اَلْخَذْفُ وَ حَلُّ أَزْرَارِ اَلْقَبَاءِ وَ مَضْغُ اَلْعِلْکِ: (2)على (علیه السلام) فرمود: شش خصلت از اخلاق قوم لوط است در این امّت فلاخن بازی سوت کشیدن، بندک بازی، سنگ پرانی با دو انگشت باز گذاشتن دگمه های لباس و جویدن سقز. توضیح مراد خصلت شدن این رفتارهاست که در رفتار فردی یا اجتماعی رایج شود البته برخی از آن ها حتی برای یک بار نیز نکوهیده است مانند سنگ پرانی با دو انگشت در کوچه و بازار محفل و مجلس محیط کار، ویا در هر جای


1) بحار، ج 76، ص 341 - خصال، ج 1، ص 160.

2) همان، ص 354.

دیگر و مانند بندک تیرکمانی که نوجوانان از چوب دوشاخه و کش یا لاستیک درست می کنند که هیچ غرض خردمندانه ای بر آن مترتب نیست جز سلب ایمنی افراد و شیشه ساختمان ها و یا کشتن پرندگان.

و اگر باز گذاشتن دگمه در برخی شرایط و وضعیت ها بی اشکال، باشد در محیط کار حتی برای یک بار و چند دقیقه نیز کار نادرست و خلاف ایمنی است.

عن جعفر (علیه السلام) عن ابيه (علیه السلام) قال: لاَ یُصَلِّی اَلرَّجُلُ مَحْلُولَ اَلْأَزْرَارِ.... (1)امام صادق (علیه السلام) از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که فرمود نباید با دگمه های باز نماز خواند.

توضیح موضوع پیام، حدیث نماز است و فقها بر اساس این حدیث فتوا داده اند که باز بودن دگمه ها در نماز مکروه است. و تنها نکوهیدگی این رفتار برای موضوع بحث ما کافی است زیرا رفتاری که در نماز نکوهیده باشد بی تردید دارای عنصر منفی است و چون همین عنصر در محیط کار حادثه ساز نیز هست پس نکوهش آن در موضوع بحث ما مؤکد می شود.

نگهداری لباس، عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال:... لاَ إِیمَانَ لِمَنْ لاَ حَیَاءَ لَهُ وَ لاَ مَالَ لِمَنْ لاَ تَقْدِیرَ لَهُ وَ لاَ جَدِیدَ لِمَنْ لاَ خَلَقَ لَهُ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود... کسی که حیا ندارد ایمان ندارد و کسی که برنامه اقتصادی ندارد مالی برایش نمی ماند، و کسی که لباس کهنه ندارد لباس نوی برایش نمی ماند.

آخرین توصیه ایمنی در مورد لباس نهی رسول الله (صلی الله علیه و آله عن وخِیاطَهُ الثَّوبِ عَلَی البَدَنِ) (3)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از دوختن پارگی یا در رفتگی یا دگمه و (زیپ لباس) در بدن، نهی کرده است.

اصول ایمنی آن قدر در نظر اسلام اهمیت دارد که حتی دوختن یک دگمه بر لباس را در حال پوشیده، نکوهش می شود. اسلام توصیه می کند برای تعمیرات جزئی نیز لباس را در آورده سپس به تعمیر آن بپردازیم چه بسا چیزهای ریز که پشیمانی های بزرگی را در پی دارد.


1) بحار، ج 83، ص 185 - تهذيب، ج 1، ص238.

2) فروع کافی، ج 2، ص 208

3) بحار، ج 76، ص 315 و 322.

ایمنی و کفش و کلاه

اشاره

قرآن: وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِن بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَاكِرُونَ (1)و یاد دادیم به او (داود) صنعت لبوس سازی را تا شما را حفاظت کند از، خطرها آیا قدردان و شاکر می شوید؟

لبوس: درع زره و کلاه خود لباس ایمنی و کلاه ایمنی

بأس: آسیب: خطر حادثه آسیب رساننده.

قرآن پیدایش پوشش ایمنی را یک نعمت مهم معرفی می کند و در قبال آن خواستار شکر گزاری است. لباس و کلاه ایمنی به عنوان خاص زره جنگی یک وسیله دفاعی و حفاظت است که قرآن بدان ارزش می دهد در حالی که نسبت به ابزار تهاجمی (اسلحه) هرگز اهمیتی قائل نشده تنها تذکر می دهد که أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ...: در قبال دشمنان امکانات نظامی آماده داشته باشید.

آیه فوق با لفظ «بأس» یک معنای عام را در نظر دارد که شامل حفاظت در مقابل هر نوع آسیب است اعم از دفاع و حفاظت نظامی و غیره وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرابیلَ تَقیکُمُ الْحَرَّ وَ سَرابیلَ تَقیکُمْ بَأْسَکُمْ (2)و قرار داد برای شما لباسی که شما را از حرارتها حفاظت می کند و لباسی که شما را از خطرها حفاظت می کند. کارگر در مقابل حرارت کوره باید لباس ایمنی داشته باشد با کلاه ایمنی اساساً کلاه و کفش در فرهنگ اسلامی بخشی از لباس هستند.

در هر دو آیه واژه «باس» آمده است در آیه اول هسته، موضوع زره نظامی است و سایر آسیب ها در پیرو آن مورد نظر هستند و در آیه دوم هسته موضوع بأس های غیر نظامی است و حفاظت از بأس و خطر نظامی در پیروآن قرار دارد. بنابراین لباس و کلاه حفاظتی در هر دو مورد و برای حفاظت از هر نوع آسیب، مورد نظر قرآن است.

انواع پوشش سر یا کلاه

1- کلاه سایبان: جهت ایمنی از تابش مداوم خورشید جهت کار در محیط های باز مانند کار کشاورزی، چوپانی.... که در اولین بخش از «ایمنی و محیط کار» به شرح رفت:

قال الرضا (علیه السلام) کَانَ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ (علیه السلام مِظَلَّهٌ یَسْتَظِلُّ بِهَا مِنَ اَلشَّمْسِ) (3)امام رضا (علیه السلام) فرمود: امام صادق (علیه السلام) کلاهی سایبان داشت که به وسیله آن برای خودش در مقابل خورشید سایه فراهم می کرد.

توضیح: اگر به منبع این حدیث مکارم الاخلاق (صفحه 63) مراجعه کنید می بینید که این حدیث در «کلاه» بحث می کند و مراد امام رضا (علیه السلام) کلاهی است که می توانسته سر و صورت و گردن امام صادق (علیه السلام) را در سایه قرار دهد. می دانیم که امام صادق (علیه السلام) در مزرعه شخصی خود کار می کرده و معلوم می شود که از کلاه مذکور در آن کارها استفاده می کرده است.

برخی از مضرات تابش مداوم خورشید در فصل پیش توضیح داده شد.


1) سوره انبیاء، آیه 80

2) سوره نحل، آیه 81.

3) مكارم الاخلاق، ص 63.

2- کلاه ایمنی برای حفاظت از آسیب اشیاء در حین کار و فعالیت این کلاه انواعی دارد از آن جمله:

الف) کلاه ایمنی نظامی.

ب) کلاه ایمنی سوارکاری

ج) کلاه ایمنی برای کار در محیط های تولیدی و خدماتی.

3- برنس: کلاه ایمنی متصل و دوخته شده به لباس بدن مانند کلاه متصل به اورکت متصل به لباس کار متصل به پالتو حوله ای، حمام متصل به جبه، چوپانی و متصل به جبه نگهبانی و....

برنس در هر شکل و نوع باشد یک کلاه صد در صد حفاظتی و ایمنی است و هیچ ربطی به کلاه معمولی ندارد. و با بیان حدیثی برنس در زمره ثوب صون نیست بل از اجزای «ثوب بذله» است.

کلاه ایمنی اعم از هر نوع آن لازم است دارای «بند زیر چانه» باشد:

عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال:.. وَ صَاحِبُ اَلْفِقْهِ وَ اَلْعَقْلِ ذُو کَآبَهٍ وَ حَزَنٍ وَ سَهَرٍ قَدْ تَحَنَّکَ فِی بُرْنُسِهِ... (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: صاحب فهم و عقل همیشه برای آخرتش بیمناک و دلنگران است که در برنسش بند زیر چانه تعبیه می کند.... موضوع این حدیث امور اخروی است اما برای شرح و بیان حالت احتیاط کاری مومن نسبت به آخرت را با مثالی از احتیاط ضروری دنیوی بیان می دارد یعنی همان طور که لازم است در محیط ها و شرایط آسیب، خیز، از برنس با بند زیر چانه، استفاده شود، آنان که نسبت به آخرت بیمناک هستند احتیاط بیشتری می کنند.

نتیجه این که برنس بدون بند زیر چانه بر خلاف فهم و خرد است. کلاه ایمنی فاقد بند مذکور یک کار ناقص و

برخلاف هدفی است که برای آن به کار گرفته می شود و به اصطلاح نقض غرض است. تحت الحنک بند زیر چانه - در سطرهای بعدی نیز سخن از بند زیر چانه خواهد آمد.

کلاه معمولی و دستار

کلاه معولی جزئی از لباس معمولی است که انگیزه استفاده از آن از سنخ انگیزه های لباس غیر کار، است که در بخش اخیر از فصل لباس آن را از زبان حدیث «لباس صون» نامیدیم و دستکم انگیزه «زیبائی خواهی» همراه با عنصری از حفاظت در آن هست.

دستار: دستار که امروز از رواج افتاده است گاهی با انگیزه حفاظت و ایمنی و گاهی با انگیزه همان لباس صون، مورد استفاده قرار می گیرد و گاهی هر دو در کنار هم انگیزه می شوند مانند آن چه که امروز در کردستان و بلوچستان رواج دارد. و خواهیم دید که در بیان حدیث برای مسافرینی که در گذشته در هوای باز طی طریق می کردند، دستار توصیه شده است.

نوعی از دستار زمانی نشان دانشمندی در روم شرقی (بیزانس) بمرکزیت قسطنطنیه (اسلامبول کنونی) بود که چندان توجهی به جنبه حفاظتی آن نمی شد این دستار با سبک دقیقی بشکل چیندار پیچیده می شد و همراه قبا و عبا مورد استفاده دانشمندان قرار می گرفت این لباس همراه ترجمه فلسفه و علوم یونانی و رومی به فرهنگ مسلمانان وارد گشت که امروز نیز لباس فورم مراسم اعطای مدرک علمی دانشگاه ها است با این فرق که عمامه آن با یک کلاه عوض شده است.


1) بحار، ج 83، ص 195.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت - عليهم السلام - از عمامه و دستار استفاده می کردند لیکن نه با آن چین های حساب شده ای که در بیزانس بود و همچنین عبایشان نیز با برش و دوخت بیزانسی فرق داشت.

از آثار حدیثی برمی آید که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت - عليهم السلام - می خواستند دستار و عمامه را یک وسیله کاملاً حفاظتی و ایمنی معرفی کنند

قال النّبي (صلی الله علیه و آله): اَلْفَرْقُ بَیْنَ اَلْمُسْلِمِینَ وَ اَلْمُشْرِکِینَ اَلتَّلَحِّی بِالْعَمَائِمِ (1)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: مشخصه میان مسلمانان و مشرکان در لباس بند زیر چانه دستارهاست. ظاهراً مشرکان عرب از دستار به عنوان ثوب صون استفاده می کردند حدیث از مسلمانان می خواهد که از آن به عنوان «ثوب بذله»: یا دستکم به عنوان لباس حفاظت استفاده کنند و برایش بند زیر چانه در نظر بگیرند.

قال الصادق (علیه السلام): مَنْ تَعَمَّمَ وَ لَمْ یَتَحَنَّکْ فَأَصَابَهُ دَاءٌ لاَ دَوَاءَ لَهُ فَلاَ یَلُومَنَّ إِلاَّ نَفْسَهُ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرکس دستار ببندد و برای آن بند زیر چانه در نظر نگیرد اگر به درد بی درمان دچار شود سرزنش نکند مگر خودش را.

توضیح:

1- حدیث به ما یاد می دهد که یا از دستار استفاده نکنید یا آن را با چیزی و یا با دنباله و ادامه خودش، از زیر چانه ببندید تا این عامل ایمنی به عامل ضد ایمنی تبدیل نشود.

2- کلاه ایمنی و دستار ایمنی (3)بدون بند زیر چانه علاوه بر این که بیفایده است گاهی نیز به عامل حادثه تبدیل می شود زیرا اگر کلاه ایمنی مثلاً در حین موتور سواری بیفتد یا دستار باز شود و به وسیله باد و جریان هوا به پرواز در آید می تواند منشأ خطر برای صاحبش و دیگران باشد.

3- چگونگی بستن بند زیر چانه انواع کلاه های ایمنی معلوم است و نحوه بستن تحت الحنک دستار بدین شرح است: حدود 75 سانتیمتر از یک سردستار را رها می کنند و بقیه را تا آخر به سر می پیچانند که آن 75 سانتیمتر از زیر پیچ- های دستار به طرف پشت شانه راست آویزان می ماند آن گاه آن را در بالای گوش راست یک دور از روی پیچ ها حلقه وار محکم می پیچانند به طوری که همه پیچ های دستار را به همدیگر بفشارد، سپس آن را از سمت راست گردن از زیر چانه عبور داده مجدداً در بالای گوش چپ همه پیچ های دستار را با آن به همدیگر می بندند در نتیجه هم پیچ های دستار بوسیله باد یا هر عامل تکان دهنده از هم جدا نمی شود و هم مجموع دستار از روی سر به هوا نمی رود.

تحت الحنک می تواند پارچه یا نواری غیر از خود دستار باشد که با یک سر آن پیچ های دستار در بالای گوش راست و با طرف دیگرش پیچ های بالای گوش چپ محکم بسته شود. البته تحت الحنک های تشریفاتی چیز دیگر است. درد بی درمان در لسان حدیث درد بی درمان یعنی «پشیمانی که هیچ راه جبرانی ندارد». اگر کسی به طور طبیعی و بدون این که خودش عامل حادثه را بوجود آورده باشد با یک پیش آمد ناگوار روبه رو شود آن را از مسائل معمولی زندگی و طبیعت حساب کرده و در صدد حل و علاج یا درمان آن می آید یا موفق می شود و یا نمی شود در هردو صورت خسارتی که او تحمل می کند تنها آثار حادثه است.


1) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 173 - بحار، ج 83 ص 194.

2) تهذیب، ج 1، ص197.

3) از این دو حدیث به ویژه حدیث دوم استفاده می شود که دستار فقط یک وسیله ایمنی است.

اما اگر خود او عامل حادثه را بوجود آورده باشد هم خسارت مزبور را تحمل می کند و هم درد پشیمانی را حس پشیمانی آزارش می دهد که هم بیفایده و هم درد بی درمان است گاهی پشیمانی مثل خوره جان و تنش را می فرساید که درمان مادی ندارد و روان درمانی نیز اگر از فرسایش جلوگیری کند اصل پشیمانی را نمی تواند از بین ببرد.

4- مرحوم شیخ بهائی می گوید حدیثی و مدرکی برای استحباب تحت الحنک در نماز به طور خاص پیدا نکردم. و شهید اول به همین دلیل در کتاب «ذکری» گفته است مستحب بودن تحت الحنک عام است و اختصاصی به نماز ندارد و همیشه باید باشد. مرحوم مجلسی نیز بالاخره به همین نتیجه می رسد (1)اما در چگونگی بستن تحت الحنک کم توجهی فرموده است. (2)

مجلسی خود از مرحوم سید نقل می کند که نوشته است «الفصل الثانى فيما نذكره من التحنك للعمامة عند تحقق عزمك على السفر لتسلم من الخطر»: (3)فصل دوم در مطالبی است که درباره تحنّک بیان می کنیم تا اگر سفر کردی از خطر ایمن باشی.

پس اگر مقصود ایمنی است باید طوری از زیر چانه بسته شود که هم پیچ های دستار را حفظ کند که از هم باز نشود و هم خود دستار را حفظ کند که بوسیله باد یا هر تکان دهنده دیگر فوراً نیفتد.

در پی نویس صفحه 196 جلد 83 بحار در ضمن یک بحث محققانه ای آمده است در سه مورد از دستار استفاده می کردند هنگام سفر هنگام جنگ و هنگام خروج از حمام.

دستار در هر سه مورد برای ایمنی است پس باید تحت الحنک نیز برای کمال این هدف، ایمنی باشد.

کلاه و دستار در خروج از حمام

خَرَجَ اَلصَّادِقُ (علیه السلام مِنَ اَلْحَمَّامِ فَتَلَبَّسَ وَ تَعَمَّمَ قَالَ فَمَا تَرَکْتُ اَلْعِمَامَهَ عِنْدَ خُرُوجِی مِنَ اَلْحَمَّامِ فِی اَلشِّتَاءِ وَ اَلصَّیْفِ): (4)امام صادق (علیه السلام) از حمام خارج شد و بدنش را پوشانید و دستار بر سربست و گفت: هرگز هنگام خروج از حمام دستار را ترک نکردم خواه در زمستان و خواه در تابستان. عن الصادق (علیه السلام) قال اِغْسِلُوا أَرْجُلَکُمْ بَعْدَ خُرُوجِکُمْ مِنَ اَلْحَمَّامِ فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِالشَّقِیقَهِ وَ إِذَا خَرَجْتَ فَتَعَمَّمْ: (5)امام صادق (علیه السلام) فرمود: هنگامی که از حمام خارج شدید پاهایتان را بشوئید زیرا این کار درد شقیقه را از بین می برد، وهر وقت که از حمام خارج شدی دستار ببند.

ظاهراً مراد این است که سر به هنگام خروج از حمام به طور برهنه در جریان هوا قرار نگیرد. بنابراین (اگر این برداشت درست باشد) حوله های پالتوی که امروز رایج است و دارای کلاه برنس است، کافی می باشد.

اگر دستار می بندید در حال ایستاده ببندید

از رفتارهائی که پیامبر صلّی الله علیه وآله نهی کرده است یکی نیز «التعمم قاعداً» (6)دستار بستن درحال نشسته است. در حدیث دیگر آمده است مردی از وضعیت معاش خویش به حضور پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله شکوه کرد:


1) بحار، ج 83، ص 195.

2) همان مرجع، ص196.

3) همان، ص199.

4) بحار، ج 76، ص 78

5) همان، ص 79.

6) بحار، ج 76، ص 322.

فقال له النبي صلّى الله عليه وآله: یَا هَذَا لَعَلَّکَ تَسْتَعْمِلُ مُثِیرَاتِ اَلْهُمُومِ فَقَالَ وَ مَا مُثِیرَاتُ اَلْهُمُومِ قَالَ لَعَلَّکَ تَتَعَمَّمُ مِنْ قُعُودٍ أَوْ تَتَسَرْوَلُ مِنْ قِیَامٍ أَوْ تَقْلِمُ أَظْفَارَکَ بِسِنِّکَ أَوْ تَمْسَحُ وَجْهَکَ بِذَیْلِکَ أَوْ تَبُولُ فِی مَاءٍ رَاکِدٍ أَوْ تَنَامُ مُنْبَطِحاً عَلَی وَجْهِکَ: (1)

پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود گویا توبه رفتارهائی که خیزشگاه غم و غصه هستند عمل می کنی - ؟ گفت: خیزشگاه های هم و غم چیست؟ فرمود: گویا تو در حال نشسته دستار می بندی یا در حال ایستاده شلوار می پوشی، یا ناخن هایت را با دندان می گیری یا صورتت را با دامن لباست پاک (خشک) می کنی یادمرو (رو بر زمین) می خوابی.

توضیح:

1- راجع به پوشیدن شلوار در حال ایستاده در همین برگ های اخیر بحث شد.

2- نهی از «ادرار در آب راکد» به معنی جواز ادرار در آب جاری نیست بل مراد این است که ادرار بر آب راکد نکوهیده تر است. شرح این موضوع در فصل «ایمنی و محیط زیست عمومی» گذشت.

3- از این حدیث استفاده می شود که جویدن ناخن علاوه بر آثار غیر بهداشتی در نابسامانی اندیشه و تعقل نیز دخالت دارد که منجر به نابسامانی معیشتی می شود و همچنین پاک کردن یا خشک کردن صورت با دامن لباس و تردیدی نیست که یکی از آثار ادرار بر آب راکد اثر منفی روانی است زیرا شخص در آن احساس نوعی جرم و خیانت می کند در اندیشه اش می گذرد ممکن است پس از من دیگری بیاید از این آب استفاده کند و آلوده شود». این یک احساس گناه است و احساس گناه از اموری است که روان آدمی را سخت کلافه می کند.

4- درباره خوابیدن به حالت دمرو در فصل «نشاط» بخش «خواب» بحث خواهد شد و آن چه در این جا مورد نظر است دستار بستن در حال نشسته است که نکوهیده و یکی از عوامل نابسامانی اندیشه و معیشت شمرده شده. دستار چیز طولانی و دراز است آنان که دستار می بندند می دانند بستن دستار در حال نشسته لازم گرفته که شخص این پارچه طولانی را مرتب به این طرف و آن طرف به چپ و راست خودش منتقل، کند اشیاء و زباله های روی زمین به آن می چسبد، نظمی که به این پارچه طولانی داده و آن را آماده بستن کرده برهم می خورد و بالاخره دقیقاً مصداق یک جنگ روانی و جنگ اعصاب می گردد.

و شاید علل دیگری نیز داشته باشد ممکن است فعال شدن دو دست بر بالای سر در حال نشسته حالتی منفی در اندام های بدن ایجاد می کند که آن حالت در حال ایستاده رخ نمی دهد که این قبیل مطالب به متخصصین ویژه خودشان، مربوط است.

عن ابی عبدالله (علیه السلام): أَنَّهُ کَرِهَ لِبَاسَ اَلْبُرْطُلَهِ (2)امام صادق (علیه السلام) استفاده از کلاه برطله را نکوهش می کرد.

بر طله: کلاه مخروطی شکل دراز که گاهی بلندی آن به 35 سانتی متر می رسید و هیچ مطابقتی با اصول ایمنی نداشت.


1) همان ص 324

2) فروع کافی، ج 2، ص 213.

ایمنی و کفش

انواع پاپوش

1- نعل دمپائی پاپوشی که پاشنه ندارد و روی قدم پارا نمی پوشاند معمولاً دارای دونوار ضربدری است که بر روی قدم با قرار می گیرند. گاهی نوارها عمود برهم یکی بر عرض روی قدم و دیگری از مرکز آن به میان دو انگشت (وسطی و بزرگ) کشیده می شود.

2- نعل معقّب: دمپائی پاشنه دار همان نعل و دمپائی است که پاشنه نیز دارد و می توان به آن کفش روباز نیز گفت.

3- حذاء: کفش بدون پاشنه پاپوشی که پاشنه ندارد لیکن روی قدم را می پوشاند امروز نوعی از آن «نعلین» نامیده می شود که نباید با «نعلین» که در متن حدیث ها می آید اشتباه شود و گاهی نیز دو واژه نعل و حذا به جای همدیگر به کار می روند.

4- خفّ: کفش پاپوشی که هم پاشنه دارد و هم روی قدم را می پوشاند گاهی به نعل «معقّب» نیز خفّ گفته می شود.

معلوم است که نعل و دمپائی و حذاء برای کار و محیط کار مناسب نیستند زیرا فاقد اصول ایمنی هستند. لیکن دمپائی پاشنه دار (نعل معقب) ممکن است برای برخی کارها مناسب باشد. دمپائی پاشنه دار گرچه در پوشش دادن بر روی قدم فاقد ایمنی لازم است اما بدلیل داشتن هوای آزاد می تواند برای پادر شرایطی رجحان بهداشتی داشته باشد.

خفّ (کفش) از نظر ایمنی بهترین نوع پاپوش است به ویژه برای کارو محیط کار که باید از نظر مقاومت در قبال ضربه و سقوط (وزنه استاندارد متناسب با نوع کار و نوع محیط کار را داشته باشد.

نعل و دمپائی بدون پاشنه در غیر محیط استراحت صلاحیت استفاده را ندارد و برای محیط اجتماع - کوچه و بازار - نیز مناسب نمی باشد:

عن ابى جعفر (علیه السلام) قال: إِنِّی لَأَمْقُتُ اَلرَّجُلَ لاَ أَرَاهُ مُعَقَّبَ اَلنَّعْلَیْنِ (1)امام باقر (علیه السلام) فرمود ناراحت می شوم از کسی که می بینم دمپائی هایش پاشنه ندارد.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): لاَ تَتَّخِذُوا اَلْمَلْسَ فَإِنَّهَا حِذَاءُ فِرْعَوْنَ ، وَ هُوَ أَوَّلُ مَنِ اِتَّخَذَ اَلْمَلْسَ: (2)على (علیه السلام) فرمود: پاپوش ملس انتخاب نکنید زیرا آن پاپوش فرعون است و او اولین کسی بود که ملس را برگزید.

ملس در این حدیث می تواند یکی از سه معنی زیرا را داشته باشد:

1- ملس نرم در آن زمان نوعی کفش درست می کردند که کف آن از سه لایه چرم ضخیم درست می شد و کف کفش نرم با نوعی حالت فنری - شبیه برخی از دمپائی های امروزی - می گشت.

2- ملس: صاف کفشی که زیر آن از نوک تا پاشنه صاف و یکنواخت، باشد.

ملس: ممکن است اصل این واژه «ملسن» باشد که در نسخه برداری ها دچار اشتباه شده باشد. در این صورت معنی آن «کفش باریک و نوک تیز» می باشد که شبیه شکل «زبان» باشد که اصطلاحاً کفش زبانه ای یا ملسن نامیده می شد. در حدیث زیر این اصطلاح را مشاهده خواهیم کرد.

بهر حال هر سه مصداق فوق برای کفش و اصول ایمنی کفش مناسب نیستند.


1) وسائل الشيعه ابواب احكام الملابس باب 33

2) همان مرجع

كان النبي صلى الله (علیه السلام) یَلْبَسُ اَلنَّعْلَیْنِ بِقُبَالَتَیْنِ وَ کَانَتْ مُخَصَّرَهً مُعَقَّبَهً حَسَنَهَ اَلتَّخْصِیرِ مِمَّا یَلِی مُقَدَّمَ اَلْعَقِبِ مُسْتَوِیَهً لَیْسَتْ بِمُلَسَّنَهٍ وَ کَانَ مِنْهَا مَا یَکُونُ فِی مَوْضِعِ اَلشَّیْءِ اَلْخَارِجِ قَلِیلاً وَ کَانَ کَثِیراً مَا یَلْبَسُ اَلسِّبْتِیَّهَ اَلَّتِی لَیْسَ لَهَا شَعْرٌ وَ کَانَ إِذَا لَبِسَ بَدَأَ بِالْیُمْنَی وَ إِذَا خَلَعَ بَدَأَ بِالْیُسْرَی وَ کَانَ یَأْمُرُ بِلُبْسِ اَلنَّعْلَیْنِ جَمِیعاً وَ تَرْکِهِمَا جَمِیعاً کَرَاهَهَ أَنْ یُلْبَسَ وَاحِدَهٌ دُونَ أُخْرَی وَ کَانَ یَلْبَسُ مِنَ اَلْخِفَافِ مِنْ کُلِّ ضَرْبٍ. (1)

در این حدیث شرایط ایمنی پاپوش نعل (دمپائی) آمده است به جای ترجمه جمله های آن را یک به یک شرح می دهم:

1- رسول خدا دمپائی قبال دار می پوشید در شرح انواع پاپوش گفته شد دمپائی دو گونه است گونه ای که دو نوار ضربدری بر روی قدم با قرار می گیرد و گونه ای که یک نوار بر روی قدم قرار می گیرد و نوار دیگر متصل به آن به سوی میان انگشت بزرگ و وسطی کشیده می شود به این نوار دوم «قبال» گفته می شود که فارسی آن «پیشک» می شود. واضح است که این نوع دمپائی از نظر ایمنی بر نوع اول (که نوک کف آن آزاد و رها می ماند و ممکن است با مختصر تماس با اشیا تا شود و حادثه پیش بیاورد) رجحان دارد.

2- کفش و دمپایی پیامبر (علیه السلام) مخصر بود شکل پاپوش و کف آن می تواند دو نوع باشد: کف مستطیلی مانند دمپائی ژاپنی ها و چینیهای اعصار پیشین امروز) نیز نمونه هائی از آن را دارند کف مخصر یعنی سمت چپ لنگه راست و سمت راست لنگه چپ از پاشنه تا نزدیکی های وسط کف به طور قوسی کمی مقعر، باشد مانند اکثر کفش ها و دمپائی های امروزی کف مخصر و شکل مخصر، پاپوش مطابق و هماهنگ با شکل و ساختمان پا است ونوع مستطیل آن، فاقد هماهنگی با پا و نامتناسب با اصول ایمنی است.

امروز در همین جامعه ما گاهی دمپائی هایی مشاهده می شود که در ساخت آن ها به قوسی مذکور توجه نشده یا کمتر شده است. از نظر ایمنی لازم است از خرید و استفاده آن ها پرهیز شود.

3- معقبة: پیامبر (صلی الله علیه و آله) از دمپائی پاشنه دار استفاده می کرد شاید دمپائی بدون پاشنه برای محیط استراحت با انگیزه راحتی طلبی متناسب باشد لیکن برای محیط کارهیچ تناسبی ندارد و بر خلاف اصول ایمنی است. و این حدیث تصریح دارد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در محیط کوچه و اجتماع در حالت غیر کاری نیز از پاپوش بدون پاشنه پرهیز می کرد.

4- حسنة التخصير مما يلى مقدم العقب: قوسی (مذکور) دمپائی پیامبر (صلی الله علیه و آله) بطرز زیبا و خوش آیند و خوش تراش بود که از نقطه پیشین پاشنه شروع می شد. قوسی پهلوی کفش باید از انتهای پاشنه و آخر آن شروع نشود بل از محل التقای پاشنه و کف شروع شود.

پاپوش های امروزی در این مساله خوب هستند غیر از نوعی دمپائی که در بالا اشاره شد و نوعی کفش زنانه که قوسی آن از آخر پاشنه شروع می شود.

5- مستويةً ليست بملسنة: پاپوش پیامبر (صلی الله علیه و آله) مطابق و مساوی شکل پا بود نه بشکل «زبانه» و نوک دراز.

6- وكان منها ما يكون في موضع الشيء الخارج قليلاً: كناره کف در خارج از محل دوخت رویه، خیلی کم بود. یعنی حاشیه بیرونی کف در حدی بود که دوخت آن از هم نباشد و بیش از آن نبود.


1) بحار، ج 16، ص 252.

اگر حاشیه بیرونی کف زیاد باشد برخلاف ایمنی می.شود متاسفانه در گونه ای از دمپائی های امروزی این حاشیه بیرونی حتی به عرض 2 سانتی متر نیز می رسد یعنی بیش از دو برابر حد لازم خوشبختانه اکثر کفش ها و دمپائی های امروزی اساساً این حاشیه را ندارد.

7- وكان كثيراً ما يلبس السبتيّة الّتي ليس لها شعر: اكثر اوقات از پاپوش سبتیّه استفاده می کرد که بی مو بود.

سبتیه: چرمی که بوسیله برگ های درخت یا درختچه «سلم» دباغی می شد و موهای آن کاملاً از بین می رفت.

8- هر وقت می خواست کفش هر نوع (پاپوش) بپوشد ابتدا به پای راست می پوشید و هر وقت می خواست کفش را در بیاورد از پای چپ شروع می کرد.

9- و دستور می داد که یا هر دو پایتان در کفش باشد و یا هر دو بی کفش یعنی از راه رفتن در خانه، محیط کار و هر محیط با یک لنگه کفش نهی می کرد.

وقتی لنگه ای از کفشتان خراب شد و ناچار شدید به حرکتتان ادامه دهید بهتر است آن لنگه دیگر را نیز در بیاورید و با هر دو پای بدون کفش حرکت کنید براستی اسلام تا چه حد به جزئیات ایمنی و لطایف و ظرایف آن توجه کرده است.

10- وكان يلبس من الخفاف من كل ضرب: اما پیامبر (صلی الله علیه و آله) از هر نوع کفش استفاده می کرد. موارد نه گانه فوق شرایط ایمنی پاپوش بود که مشاهده کردیم مراد از این جمله اخیر این است که از میان انواع مختلف دمپائی نوع سبتیه آن را می پوشید لیکن در مورد کفش از سبتیّه و غیر سبتیّه استفاده می کرد و مقصود این نیست که در کفش شرایط نه گانه فوق را مراعات نمی کرد. (1)

عن منهال قال: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ (علیه السلام وَ عَلَیَّ نَعْلٌ مَمْسُوحَهٌ فَقَالَ هَذَا حِذَاءُ اَلْیَهُودِ، فَانْصَرَفَ مِنْهَالٌ فَأَخَذَ سِکِّیناً فَخَصَّرَهَا بِهَا): (2)منهال می گوید در حضور امام صادق (علیه السلام) بودم و دمپائی ممسوح در پا داشتم، امام فرمود: این پاپوش یهودان است منهال رفت کاردی برداشت و دمپائی هایش را قوس دار کرد.

ممسوح: کفش یا دمپائی که هر دو طرف آن مستقیم و بدون قوسی باشد. عکس مخصّر.

سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) يقول: إنِّی لَأمْقُتُ الرَّجُلَ أرَی فِی رِجْلِهِ نَعْلًا غَیْرَ مُخَصَّرَةٍ: (3)تیم زیات می گوید: شنیدم امام صادق (علیه السلام) می گفت وقتی می بینم کسی دمپائی بدون قوسی پوشیده ناراحت می شوم.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَنِ اِتَّخَذَ نَعْلاً فَلْیَسْتَجِدْهَا (4)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: کسی که دمپائی می پوشد در انتخاب آن بهترین را برگزیند.

ممکن است مراد آن را نیکو بدارد باشد. بهر صورت هم در گزینش دمپائی نباید بی دقت انتخاب شود و هم به حفظ و بهداشت دمپائی باید توجه شود.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): اِسْتِجَادَهُ اَلْحِذَاءِ وِقَایَهٌ لِلْبَدَنِ وَ عَوْنٌ عَلَی اَلصَّلاَهِ وَ اَلطَّهُورِ (5)على (علیه السلام) فرمود: دقت در گزینش کفش بدن را حفاظت می کند و مساعدتی است برای نماز و وضو.


1) پیشنهاد می شود، اهل تحقیق در صورت تمایل جهت دریافت معنی اصطلاحی، قبال، مخصر، مستویه، ملسنه و سبتيه به ص256، ج 16 بحار مراجعه کنند. زیرا نظر به جنبۀ اصطلاحی و نیز تاریخی این واژه ها منابع لغت چندان کفایتی نمی کنند.

2) وسائل الشيعه ابواب احكام الملابس باب 33

3) همان مرجع.

4) وسائل الشيعه، ابواب احکام الملابس، باب 32.

5) همان مرجع.

شرط دهم: تا این جا 9 شرط برای استاندارد پاپوش شناخته بودیم اینک شرط دهم عبارت است از رعایت تناسب پاپوش با عمل وضو زمانی در جامعه ما مرسوم بود که هر بار برای در آوردن کفش به باز کردن بندهای آن می پرداختند و برای پوشیدن آن نیز همچنان براستی پوشیدن کفش و در آوردن آن یک امر شاق شده بود. هنوز هم برخی به این خود آزاری ادامه می دهند.

معلوم است چنین کفش از عشق به وضو می کاهد و از دیدگاه ظرافت نگری های اسلام - که نمونه های زیادی در این کتاب ارائه گشت - این عامل تنبلی، آور نباید وجود داشته باشد.

شرط های نه کانه پیش همه در جهت ایمنی بودند و این شرط دهم نیز برای شخص متعهد به نماز، عامل آسایش و آرامش روحی است و از این دیدگاه در جهت ایمنی قرار دارد.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: اَلْخُفُّ مَصَحَّهٌ لِلْبَصَرِ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: کفش برای چشم مفید است.

توضیح: رابطه بهداشت پا با بهداشت چشم از مسلمات است؛ کفش یا هر پاپوش که واجد شرایط نه گانه ایمنی (که به شرح رفت) باشد برای چشم مفید است و هر پاپوش فاقد یکی از شرایط، باشد برای چشم مضر است. و مراد امام کفش واجد شرایط است.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): من اراد البقاء و لا بقاء فليباكر الغداء، و ليجود الحذاء و ليخفّف الرداء، و يقل مجامة النساء... (2)پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس عمر جاودان می خواهد جاودانگی در دنیا نیست باید صبحانه را زودتر بخورد، و در انتخاب پاپوش دقت، کند و لباسش را سبک، کند و کمتر با زنان مجامعت کند.

همین سخن از علی (علیه السلام) آمده با عبارت «ويدمن الحذاء» (3)و همیشه پاپوش بپوشد.

راه رفتن با یک لنگه کفش

در این موضوع حدیثی در مبحث بالا گذشت حدیث های دیگر نیز هستند که از حرکت با یک لنگه کفش نهی می کنند خواه دمپائی و چکمه و.... پاپوش از هر نوع:

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) یَا عَلِیُّ ثَلاَثٌ یُتَخَوَّفُ مِنْهُنَّ اَلْجُنُونُ اَلتَّغَوُّطُ بَیْنَ اَلْقُبُورِ وَ اَلْمَشْیُ فِی خُفٍّ وَاحِدٍ وَ اَلرَّجُلُ یَنَامُ وَحْدَهُ (4)رسول خدا فرمود: ای علی سه کردار است که در ارتکاب آن ها احتمال دیوانگی هست: دفع مدفوع در میان قبرها راه رفتن با یک لنگه کفش و تنها خوابیدن.

عن الباقر (علیه السلام) قال: مَنْ تَخَلَّی عَلَی قَبْرٍ إِلَی أَنْ قَالَ: أَوْ شَرِبَ قَائِماً فَأَصَابَهُ شَیْءٌ مِنَ اَلشَّیْطَانِ لَمْ یَدَعْهُ إِلاَّ أَنْ یَشَاءَ اَللَّهُ وَ أَسْرَعُ مَا یَکُونُ اَلشَّیْطَانُ إِلَی اَلْإِنْسَانِ وَ هُوَ عَلَی بَعْضِ هَذِهِ اَلْحَالاَتِ: (5)امام باقر (علیه السلام) فرمود: هر کس بر قبری تغوط کند یا ایستاده ادرار کند، یا ایستاده بر آبی ادرار کند، یا با یک لنگه پاپوش راه برود، یا در حال ایستاده آب بنوشد یا در خانه ای تنها بخوابد یا با دست و صورت چرب آلود


1) بحار، ج 62، ص 147.

2) وسائل الشيعه، ابواب احكام الملابس، باب 32.

3) بحار، ج 62، ص266.

4) بحار، ج 76، ص 178.

5) بحار، ج 80، ص182.

بخوابد، آن گاه آسیبی از شیطان به او برسد از آن آسیب رها نمی شود مگر خدا بخواهد و سریعترین آسیب شیطان بر انسان وقتی است که انسان در یکی از این حالات باشد.

توضيح فقرات حديث

1- قبر یکی از مکان هائی است که قطعاً دارای انواع میکرب های خطرناک است راه رفتن در خلال قبرها مکروه است (پیشتر گذشت) تا چه رسد به نشستن روی قبر و تا چه رسد به عمل تغوط در آن مکان.

این کردار با قبر از جهت روانی نیز احتمال آسیب مندی دارد زیرا انسان با هر فرهنگ و بینش نسبت به مردگان یک احساس دارد به ویژه در قبرستان احساس می کند که ارواح آنان همه حاضرند. اگر در عرصه روانی کسی کمی زمینه برای اضطراب های روانی آماده باشد و به آن عمل اقدام کند ممکن است دچار اضطراب روانی شود.

2- ادرار در حال ایستاده از نظر پزشکی و اندام شناسی یک عمل مطلوب نیست اما نه به این اهمیت که در این حدیث آمده است بنابراین پیشنهاد می شود دست اندرکاران این رشته یک تحقیق مجدد نمایند.

این قدر مسلم است که کنترل ادرار در حال ایستاده و جلوگیری از پاشیدن آن به لباس و بدن مشکل است. علاوه بر طبیعت، بول ممکن است خود شخص دچار بیماری دستگاه ادرار و دستگاه تناسلی باشد که سرایت میکرب آن به خود او موجب بیماری های دیگر گردد. دو دستگاه مذکور هر کس که باشد قابل اطمینان نیست و کمتر کسی است که ادرارش دارای میکرب خطرناک نباشد مگر کودکان به ویژه وقتی که بول یا قطرات آن در هوای آزاد بماند.

بیماری های مثانه و انواع بیماری های مقاربتی مسری که متاسفانه در این زمان زیاد شده است همراه با میکرب های خطرناک، شان مواظبت را الزامی می کند.

3- ادرار در حال ایستاده در آب این موضوع در مبحث «کلاه و دستار» توضیح داده شد.

4- چگونه نوشیدن آب رجوع کنید به مبحث «ایمنی و تغذیه».

5- در خانه ای تنها خوابیدن در دو مورد از بخش های گذشته عنوان شده و بدیهی است که بر خلاف اصول ایمنی است.

6- خوابیدن با دست های چرب آلود رجوع کنید به ایمنی و بهداشت خانواده و ایمنی و بهداشت فردی».

پس از توضیح طولانی بالا باید اعتراف کنم کمی از موضوع اصلی دور شدم که کفش و راه رفتن با یک لنگه کفش بود.

عن الصادق (علیه السلام) قال: لاَ تَمْشِ فِی حِذَاءٍ وَاحِدٍ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّهُ إِنْ أَصَابَکَ مَسٌّ مِنَ اَلشَّیْطَانِ لَمْ یَکَدْ یُفَارِقُکَ إِلاَّ مَا شَاءَ اَللَّهُ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود با یک لنگه پاپوش راه نرو گفتم برای چه؟ گفت برای این که اگر آسیبی از شیطان بر تو برسد به آسانی رهایت نمی کند مگر خدا بخواهد.

شگفت از مرحوم حرّ عاملی است که در ابواب احکام «الملابس وسائل الشیعه، باب 36 را چنین عنوان کرده است باب «عدم كراهة المشى فى نعل واحد اذا انقطع الشسع..»: باب عدم كراهت راه رفتن با یک لنگه کفش اگر نوار یکی پاره شود.

آن گاه حدیثی می آورد که امام صادق (علیه السلام) راه می رفت نوار یکی از کفش هایش پاره شد آن را برداشت در حالی که یک پایش برهنه و پای دیگرش در کفش بود به راهش ادامه داد.


1) وسائل الشيعه، ابواب احكام الملابس، باب 44.

معمولاً سلیقه مرحوم عاملی این است که این قبیل حدیث ها - که حاکی از یک رفتار مکروه این چنینی باشد - را حمل کند بر این که امامان گاهی مثلاً ایستاده آب می خوردند یا هنگام غذا خوردن به دست چپ تکیه می کردند و یا... برای این که مردم رفتارهای مکروه را با رفتارهای حرام اشتباه نکنند.

اما در این مساله سلیقه دیگر را برگزیده است و منظورش این است که اگر در وسط راه لنگه ای از پاپوش خراب شود راه رفتن با یک لنگه مکروه نیست و کراهت در وقتی است که از اول تنها یک لنگه بپوشد.

ایمنی و ریگ کفش

کفش مانند ظرف روبازی است که امکان افتادن، ریگ، خار خس خرده چوب براده آهن سوزن و غیره در فضای، آن همیشه هست پس از پوشیدن کفش احساس می شود که چیزی در کف پایا پهلوی آن و یا در میان انگشتان هست که مختصر مزاحمتی ایجاد می کند در این حال اکثر افراد اهمیتی به آن نداده زحمت در آوردن کفش و دوباره پوشیدن آن را به خود نمی دهند قضیه را به تحمل و بردباری حواله می کنند (بقول آن نویسنده اما آن مزاحم نابکار کارش را می کند و هر لحظه اذیت کرده حواس شخص را مضطرب واندیشه او را دچار اختلال می نماید که علاوه بر آزار جسمی توازن روانی و فکری را از او سلب می کند این است که به آدم غیر مخلص و اضطراب، گو می گویند: ریگ در کفش دارد.

اما این بردباری نیست بل مصداق تنبلی و مسامحه نادرست است بسا چنین تحمل های نا به جا منشأ حوادث در رانندگی و محیط کار می شود و شده است. باید با کمال حوصله کفش را در آورد و داخل آن را تمیز کرد و این است

معنای بردباری و تحمل و برای این که هرگز چنین درگیری جسمی و روانی به) ظاهر کوچک و کم اهمیت و در واقع «خود آزاری بزرگ و حادثه ساز رخ ندهد بهتر است قبل از پوشیدن کفش داخل آن بررسی یا دستکم تکان داده شود تا هر چه در آن باشد فرو بریزد. ممکن است این کار کمی وقت گیریا اهمیت دادن به چیز غیر مهم تلقی شود، اما اگر چند روزی تکرار شود و به مرحله عادت برسد خیلی آسان و نیز ارزشمند می گردد.

کم نیستند کسانی که نیش عقرب را از داخل کفش نوش جان کرده اند حشراتی از قبیل عنکبوت، رطيل، و... مخصوصاً سوسکهای فرا آمده از آمریکا و آلمان همیشه می توانند در فضای داخل کفش جا خوش کنند و در مورد کسانی که در محیط بازمانند محیط کشاورزی و دامداری کار می کنند احتمال ورود مار به داخل کفششان نیز هست:

قال رسول الله صلى الله عليه واله مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ فَلاَ یَلْبَسُ خُفَّیْهِ حَتَّی یَنْفُضَهُمَا: (1)رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: سزاوار است کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد کفش هایش را نپوشد مگر پس از آن که آن ها را تکان داده باشد.

گاهی مشاهده این گونه حدیث ها که یک موضوع ریز را پیرو ایمان به خدا و ایمان به معاد، ذکر می کنند موجب شگفتی می شود اما با یک دقت در توجهی که اسلام به امور ظریفه و حالات دقیقه دارد ارزش سخن روشن می شود. معمولا بوسیله امور خیلی جزئی ایمان فرد لطمه می خورد یک اضطراب، جزئی عصبانیت جزئی می آورد و همین باعث می شود شخص در رفتارها و داوریها به جای عدالت دچار ظلم شود و ستم کند در نتیجه بدون این که خودش بفهمد رتکب گناه کبیره ای بنام ظلم گردد و گاهی این گونه عصبانیت های جزئی سر از کفران در آورده و به اساس ایمانش لطمه می زند. پس رعایت این قبیل امور ایمنی ایمنی ایمان را نیز دارد و سزاوار است در پیرو امور مهمه ذکر شود.


1) بحار، ج 64، ص 253.

با وجود ریگ در کفش نباید به کاری مشغول شد خواه در پشت میز کار و رو در روی ارباب رجوع، خواه در پشت فرمان خودرو خواه در مقابل دستگاه های پیچیده صنعتی و خواه... کسی که حوصله دفع ریگ را ندارد به هیچ چیزی حوصله نخواهد داشت و او حادثه می آفریند.

کفش تنگ

قال اميرالمؤمنين (علیه السلام): لا رأى لثلاثة: لا رأى الحَاقِنُ و لا حاذق (1)علی (علیه السلام) فرمود: سه کس رأی (توان فکر و نظر صحیح را) ندارد حاقن و حاذق

حاقن: کسی که نیاز به دفع مدفوع دارد و از آن خودداری می کند.

حاذق: کسی که پای در کفش تنگ دارد.

مرحوم مجلسی می گوید ظاهراً یکی از سه شخص از متن حدیث ساقط شده و آن «حاقب» یعنی کسی که نیاز به ادرار دارد و از آن خودداری می کند.

و مرحوم شیخ عباس قمی در «سفینهٔ البحار» می گوید ممکن است لفظ حاقن شامل هر دو یعنی مدافعه بول و مدافعه غایط، باشد. (2)

پیام حدیث قابل توجه است سه کس حق اظهار نظر ندارند سه کس نمی توانند درست، بیندیشند، ابراز نظر سه کس فاقد ارزش است و اساساً آن ها رای و نظر و بینش ندارند کسی که در گیر مدافعه بول است و کسی که درگیر مدافعه غایط است و کسی که در گیر فشار کفش تنگ بر پاهایش است.

حرف «لا» در حديث «لاء نافية للجنس» است اساس و جنس نظر را از سه کس مذکور نفی می کند. بنابراین کسی که فکر و اندیشه و رای و نظر او فاقد هر نوع ارزش است آیا می تواند پشت تریبون پارلمان به قانون گذاری بپردازد؟

در پشت میز قضاوت بنشیند؟ یا روی کرسی تدریس قرار گیرد؟ یا با اره دوار کار کند؟ در محیط کار گروهی صنعتی با دستگاه های پیچیده ور برود؟ یا با آتش گاز به آشپزی بپردازد؟ و...

ایمنی و رنگ کفش

رنگ کفش همان رنگ هائی است که در رنگ لباس به شرح رفت با این فرق که رنگ سیاه نیز برای کفش تجویز شده است بنابراین رنگ کفش باید یکی از سفید زرد، لیموئی زرد چوبی سبز، عدسی خاکی مایل به قهوه ای و سیاه باشد.


1) بحار، ج 42، ص 187 و، ج 2، ص 60.

2) سفينة البحار، ذیل واژه حقن.

فصل دهم

اشاره

ایمنی و وضعیت صوتی محیط کار

ایمنی و وضعیت محیط کار

ایمنی و نشاط

نشاط و بیخوابی

ایمنی و چگونگی رابطه با ابزار

ابزار متناسب و ابزار تکلّفی

ایمنی و وضعیت صوتی محیط کار

قرآن، وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ (1)در راه رفتنت مقتصد باش و از صدایت بکاه.

راه رفتنت نه تند و سریع باشد نه کند و بی حال در سخن، گفتن، تدریس، معامله کار گروهی و در هر حال از صدای بلند پرهیز کن و صدایت را پائین بیاور.

صدا هر چه بلندتر آن قدر ناهنجارتر است إِنَّ أَنْكَرَ الأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الحَمِيرِ (2)ناخوش آیندترین صدا (در صداهای حیوانات) صدای الاغ است که بلندترین آن هاست. در فرهنگ قدیم ایرانی و نیز فرهنگ عربی قدیم خر سمبل نکوهیدگی ها نبود که از آوردن نامش پرهیز شود اما همیشه صدایش سمبل ناهنجاری صوت بوده است. آلودگی صوتی محیط زیست عمومی مانند آلودگی هوای، آن حیات عمومی و سامان حیاتی جانداران را دچار آسیب می کند. آلودگی صوتی در محیط شهر نظام دستگاه اعصاب و در نتیجه جریان اندیشه را مختل می نماید، موجب اضطراب روانی و در اثر آن اختلال در دستگاه گوارش می شود بر دستگاه و اندام جنسی و تناسلی تاثیر منفی می گذارد و بالاخره عمر را کوتاه می کند.

معیار حیات مطلوب و نامطلوب «نشاط» است آلودگی صوتی موثرترین عامل در از بین بردن نشاط است گرفتاری ها و بلاها و پیش آمدهای ناخوش آیند گرچه جان سوز هم باشند معمولاً موقتی و گذرا هستند اما آلودگی صوتی محیط شهری و کارگاهی با تداومش جسم وجان آدمی را می فرساید.

حواس پنجگانه پنج دروازه وجود انسان هستند که وضعیت برون از طریق آن ها به درون انسان نفوذ می کند. اما عکس العمل انسان در مقابل بوی، شدید منظره شگفت و، شدید لمس حرارت شدید یا ضربه، شدید با عکس العمل او در مقابل صدای شدید فرق دارد:

1- حس چشائی مزه شدید را به دو قسمت تقسیم می کند مزه دلچسب و مزه ناخوش آیند. نسبت به اولی جاذبه و نسبت به دومی دافعه نشان می دهد. همین طور حس لامسه حس باصره و بینائی، و حس بویائی.

اما حس شنوائی هر صدای بلند و شدید را به محض، شنیدن پیغام نا مبارک و شوم تلقی می کند سپس در مقام تشخيص آن برآمده و می نگرد که آیا این صدا از یک موضوع مفید و سازنده برخاسته یا از یک موضوع منفی و منهدم کننده.

در منطق جان آدم و در قاموس روان انسان صدای شدید پیام «مرگ» است. و در این منطق و قاموس «اصل» در صدای شدید، نامیمونی و شومی است مگر بعداً روشن شود که از چیز یا عمل سازنده ای برخاسته است.

اما در منطق قاموس جان آدمی «اصل» در مزه ها منظره ها بوها و لمس کردنی ها بی ضرر بودن آن هاست مگر روشن شود که آن مزه و بو و... مضر و خطر خیز بوده است.

2- هر احساس منفی جسمی در روح نیز تاثیر منفی دارد. وهر احساس منفی روانی در جسم نیز تاثیر منفی دارد. اما تاثیر صدا و صوت منفی در یک لحظه هم بر جسم جان انتقال احساس منفی صوتی در میان جان و تن آن قدر سریع است و هم بر است که دوئیت میان آن دو نمی ماند گوئی هر دو یک واقعیت واحد هستند.


1) سوره لقمان، آیه 19.

2) سوره لقمان، آیه 19.

3- چهار حس دیگر نیز می توانند در اثر هر محسوس، شدید انگیزش هایی را ایجاد، کنند، تحریکاتی به وجود آورند، اختیار آدمی را سلب کنند او را به حرکت های ناخودآگاه وا دارند اما احساس صوت شدید در این سلب اختیار کردن، از خود بیخود کردن گیج، کردن تعقل را به ترمز، کشیدن از همه آن ها قوی تر است.

4- آن چه بیان شد اصل و اساس «رابطه انسان با صوت» است صرف نظر از این انسان و آن انسان، همه افراد انسان این چنین هستند.

گرچه در نوار نسبیت افراد با همدیگر فرق می کنند برخی به دلیل ضعف منش بیشتر متاثر می شوند، برخی کمتر، برخی به دلیل علاقه شدید به حیات زودتر یکه می خورند برخی خسته از زندگی و کمتر می ترسند. آنان که اعتماد به نفسشان قوی است مقاوم ترند و آنان که از این موهبت کمتر برخوردارند در قبال صوت شدید از خود بی خود می شوند.

به ویژه افرادی که دچار «احساس خیانت» هستند از هر صدای ناگهانی ریز و درشت می ترسند. قرآن دربارهٔ منافقین دو چهرگانی که در زندگی دو نقش بازی می کنند می گوید:

يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ: (1)گمان کنند هر صیحه ای بر علیه حیات آن هاست. اما گذشته از تفاوت های فردی و گروهی هر صدای شدید برای انسان مهیب است که مجالی و فرصتی برای بررسی و داوری نمی گذارد. اوّل دچار اثر منفی، شدن سپس نوبت به بررسی و داوری می رسد.

5- بوی بد اخطار است، دیدن عامل خطر از دور، یک اخطار است، مزه بد اعلام خطر است اما شنیدن صوت شدید خودش خطر و آسیب است خواه منبع آن نیز خطرناک باشد و خواه یک رخداد مفید باشد. گاهی لمس شده ها نیز چنین هستند احساس حرارت ممکن است با منبع آن دور باشد و نقش اخطار باشد و ممکن است احساس حرارت همزمان با سوختن باشد. اما این تنها در وقتی است که سوختن که یک آسیب است واقعاً باشد، لیکن شنیدن صدای شدید (خواه منبع آن مضر و خواه مفید) باشد در هر دو صورت یک آسیب است با صرف نظر از منبع آن و چگونگی ماهیت منبع آن.

سخن در «آلودگی صوتی» است نه در صوت شدید که یکی از عوامل آلودگی است. بحث بالا تنها برای بیان ویژگی رابطه صوت با انسان و سرعت تاثیرپذیری انسان از صوت آن هم تاثیر پذیری منفی از هر صدای شدید (منفی یا مثبت) بود. تا روشن شود که آفت آلودگی صوتی تا چه حد خطرناک و ضد ایمنی جسمی و روانی است.

اسلام هر نوع ایجاد آلودگی صوتی را نکوهش کرده است پیشنهاد می شود کمی در حدیث زیر بیشتر دقت کنید:

على ابن جعفر عن اخيه موسی ابن جعفر (علیه السلام)، قال سئلته عن الرّجل ايصلح ان يركب الدابة عليه الجلجل - ؟ قال: ان كان له صوت فلا و ان كان اصمّ فلا بأس (2)علی ابن جعفر می گوید از برادرم امام کاظم (علیه السلام) پرسیدم: آیا روا است کسی چارپائی را سوار شود که بر آن جلجل آویزان است - ؟ فرمود اگر جلجل دارای صوت و صدا باشد، پس روا نیست و اگر بدون صوت و صدا باشد اشکالی ندارد.

توضیح:

1- جلجل معرب گلگل گل گل فارسی سلسله ای از زنگ ها که بر شتر مخصوصاً به اطراف گردن و سینه اسب می آویختند که سر و صدای زیاد و درهم و برهم به راه می انداخت.


1) سوره منافقین آیه 4.

2) بحار، ج 10، ص 264.

برخی از واژه شناسان عقیده دارند جلجل معرب گلگل» - گل گل - ترکی است گل یعنی «بیا» همان طور که در فارسی به زنگ کاروان «درا»: بیرون بیا می گفتند. در میان برخی از عشایر ترک سلسله ای از غوزه های نقره ای ریز وجود داشت که زنان آن را از روی «شده» - دستاری که به سر می پیچیدند - به دور سرشان آویزان می کردند که در جشن ها و عروسی ها از آن استفاده می شده این سلسله غوزه ها را گل گل (بیا بیا) می نامیدند.

از زمان عثمان فتوحات در سرزمین ترکان و آن سوی جیحون شروع شد اصطلاحات ترکی در میان عرب ها به ویژه با تاسیس شهر بغداد و نفوذ خراسانیان و در کنار آن ها ترکان در دربار خلافت و مرکز نظامی، نفوذ پیدا کرد.

2- جلجل اصم: گلگل بیصدا عبارت بود از غوزه های تو خالی از طلا نقره روی و گاهی، آهن، کروی شکل درشت تر از فندق کوچک تر از گردو با زنجیری ظریف از روی سینه بند اسب آویزان می شد و از چند نقطه به سینه بند وصل می شد تا در روی آن قرار بگیرد به دلیل این که هیچ نوع مهره ای در داخل غوزه ها وجود نداشت صدائی از آن بر نمی خواست و تنها جنبه آرایشی داشت.

گاهی دانه های گلگل بدون، زنجیر یک به یک به خود نوار مثلثی شکل سینه بند تعبیه می شد.

3- حدیث به طور نص از گلگل صدا دار نهی می کند و گلگل بیصدا را تجویز می نماید و همچنین درباره جرس یا «درا» یا «درای» منعی در متون حدیثی وارد نشده است زیرا اولاً یک هدف و انگیزه خردمندانه در آن هست ثانیاً صدای درا عامل آلودگی صوتی نبود درا زنگ بزرگی بود که به تنهائی فقط یک عدد به گردن شتر آویخته می شد با هر قدم شتر یک بار صدا می داد صدای آرام و مطبوع هدف از آن اعلام حرکت در مبدء، و اعلام نزدیک شدن کاروان به هر منزل و مقصد بود. نام این زنگ بیانگر پیام آن است در آی یعنی اهل کاروان با صدای آن در مبدأ از آمده و به حرکت کاروان می پیوستند و همین طور به هنگام حرکت از هر منزل از حجره های کاروان سرا در خانه ها بیرون آمده و به کاروان می پیوستند. اهل منزل ها و اهل مقصد نیز از دور صدای درا را می شنیدند و از نزدیک شدن کاروان آگاه می شدند، کسانی برای استقبال، افرادی برای خرید و فروش و دیگرانی برای پذیرائی آماده می شدند.

زنگ درا در گردن یک شتر اشکال ندارد و منع یا نهیی از آن در حدیث ها وارد نشده است، لیکن معلوم است که وجود چندین درا در یک کاروان بدتر از جلجل می شود. آن چه ارزشمندتر بود مراعات کاروانیان بود که در یک کاروان کوچک بیش از یک درا به کار نمی گرفتند اگر در کاروان های کوچک تعداد درا زیاد می شد مسئولین کاروان سراها دچار اشتباه می شدند زیرا با شنیدن صدای دراها از دور جهت پذیرش افراد زیادی آماده می شدند. در کاروان های بزرگ که گاهی ردیف قطارها به بیش از صد شتر می رسید از دو یا سه درا استفاده می شد با حساب معین که امروز حد نصاب آن برای ما روشن نیست.

4- وقتی که صدای جلجل در فضای آزاد مورد نکوهش اسلام باشد نکوهش ناهجاری های صوتی در محیط خانواده، محیط کار، محیط شهر به ویژه کارگاه ها و کارخانه ها، معلوم است.

اگر در عصر، صنعت گریزی و گزبری از، ابزارها خودروها ماشین های عظیم لوکموتیوهای نعره کش، غرش هواپیما نیست دستکم آن چه همین صنعت برای کاستن از صوت و صدای آن ها به وجود آورده مورد استفاده قرار گیرد. کاستن از صدای همه این ها ممکن است قانون گذار می تواند استفاده از انواع صافی صداگیر را اجباری کند و باید بکند این «باید» ایجابی است که علم و دانش روز، آن را الزام می نماید. اگر ماشین برای بشر است نه برعکس، پس لزوماً و الزاماً باید از ادامه کار ماشین های فرسوده خواه خودرو و خواه ماشین تولید و یا خدمات باشد، جلوگیری شود.

از این مثنوی بگذریم بلندگوی سخنرانی را خاموش کرده به اصل موضوع بپردازیم صرف نظر از هر موضوع آلاینده صوتی دستکم در زمینه اخلاقی و فرهنگی می توانیم به توصیه های اسلامی عمل کنیم و با سر و صدای خودمان محیط کار را دچار آلودگی صوتی نکنیم در این مورد لازم است حتی صدای پا در راه رفتن و تحرکات حین کار، متعادل و بدون افراط باشد آیه واقصد فى مشيك و اغضض من صوتك بهترين شعار باشد که باید تابلوی دیوارهای هر محیط کار شود.

اگر کارفرما به دلیل سودجوئی ماشین های فرسوده غرنده را عوض نمی کند از امکانات صدا گیر استفاده نمی کند. محیط کار را مطابق فشار صوتی ابزارها و حرکت ها گسترش نمی دهد خودمان دستکم می توانیم از سر و صدای خودمان بکاهیم

قال الصادق (علیه السلام): كَثْرَةُ السُّحْتِ یَمْحَقُ الرِّزْقَ (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود اضطراب صوتی اگر زیاد شود روزی را محو می کند.

توضیح:

1- این حدیث در جلد 78، ص256 بحار آمده و در پی نویس آن ضمن توضیحی سخب را به اضطراب صوتی» معنی کرده است.

2- اضطراب صوتی بیماری جسمی و روانی می آورد و حاصل دسترنج افراد برای مداوا یا حوادث ناشی از عصبانیت ها مصرف می شود.

نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله) عن قیل و قال» و تضييع المال: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از قیل و قال و ضایع کردن مال نهی کرده است.

كان رسول الله (صلی الله علیه و آله) يكره ان يرى الرّجل جهيراً رفيع الصوت، و كان يحب ان يراه خفيض الصوت: (2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اگر کسی را بلند صدا و جهیر می دید بیزار می شد و اگر کسی را آرامگو و کم صدا می دید خوشش می آمد.

جهیر: کسی که با صدای بم و بلند حرف زند و همه توان صوتی خویش را در صحبت کردن به کار گیرد. خفيض از ماده خفض به معنی پائین آوردن.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إنَّ اللَّهَ یَکرَهُ مِن الرِّجالِ الرَّفیعَ الصَّوتِ، ویُحِبُّ الخَفیضَ مِن الصَّوتِ: (3)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند افراد جهیر الصوت را بد می دارد و صدای خفیض را دوست دارد.

قال النبي (صلی الله علیه و آله): أَنَّ اَللَّهَ یُحِبُّ اَلصَّوْتَ اَلْخَفِیضَ وَ یُبْغِضُ اَلصَّوْتَ اَلرَّفِیعَ: (4)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند صدای آرام و خفيض را دوست دارد و صدای بلند در نظر خداوند مبغوض است.

قال على (علیه السلام) .... إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ، وَ إِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ: (5)علی (علیه السلام) فرمود: مومن اگر سکوت کند سکوتش او را غمگین نمی کند و اگر بخندد صدایش را بالا نمی برد.

توضیح: سکوت و کم حرفی سه نوع است:


1) بحار، ج 76 ص 343

2) كنز العمال، ج 7، ص 147.

3) كنز العمال، ج 3، ص 569

4) بحار، ج 2، ص 63.

5) نهج البلاغه، خطبه 184 (فیض).

1- سکوتی که معلول غم و غصه است شخص به دلیل، گرفتاری مشکل فردی یا خانوادگی اقتصادی و... غمگین و افسرده می شود و به همین جهت ساکت و کم حرف یا بی حرف می شود. این گونه سکوت حاکی از عدم نشاط است و برای محیط کار گروهی هیچ مناسبتی ندارد.

2- سکوتی که معلول غم و غصه نیست بل خود شخص ابتداء تصمیم به سکوت یا کم حرفی می گیرد لیکن همین سکوت موجب افسردگی و از بین رفتن نشاط او می.شود. این نیز منفی و برخلاف اصول ایمنی است.

3- سکوت سالم و یا بقول امیرالمومنین (علیه السلام) سکوت مومن سکوتی است ارادی و خردورزانه که موجب غم و افسردگی نمی شود این سکوت مثبت است و همین است که برای محیط کارگروهی پیشنهاد می شود. البته مراد از سکوت گنگ شدن و حرف زدن با ایماء و اشاره نیست بل مراد پرهیز از پرحرفی و وراجی و خودداری از بلند حرف زدن است.

قال الامام الحسن المجتبى (علیه السلام): هو (الصمت سِتْرُ اَلْعَمَی وَ زَیْنُ اَلْعِرْضِ وَ فَاعِلُهُ فِی رَاحَهٍ وَ جَلِیسُهُ آمِنٌ): (1)امام مجتبی (علیه السلام) فرمود: سکوت نکات ضعف آدمی را می پوشاند، و زینت شخصیت انسان است آدم کم حرف در آسایش است، و همنشین (و همکار) او ایمن می شود.

صوت در هوا ثبت می شود مانند کلماتی که در سطح کاغذ ثبت می شود لیکن خداوند هوا را طوری آفریده که خود را تصفیه می کند و از اصوات پاک می کند. اما هر چیزی حدودی دارد باید برای هوای محیط زیست، عمومی، محیط، شهر محیط خانه محیط کار مجالی داده شود تا خودش را تصفیه کند به ویژه گوناگونی صوت و تفاوت پرکانس ها وضعیتی پیش می آورد که بیش از توان تصفیه هوا می گردد و این یعنی آلودگی صوتی به معنای اتم.

اساس این مطلب را از حدیث طلب یاد می گیریم

قال الصادق (علیه السلام) .... فَإِنَّ الصَّوْتَ أَثَرٌ يُؤَثِّرُهُ اصْطِكَاكُ الْأَجْسَامِ فِي الْهَوَاءِ وَ الْهَوَاءُ يُؤَدِّيهِ إِلَى الْمَسَامِعِ وَ النَّاسُ يَتَكَلَّمُونَ فِي حَوَائِجِهِمْ وَ مُعَامَلَاتِهِمْ طُولَ نَهَارِهِمْ وَ بَعْضَ لَيْلِهِمْ فَلَوْ كَانَ أَثَرُ هَذَا الْكَلَامِ يَبْقَى فِي الْهَوَاءِ كَمَا يَبْقَى الْكِتَابُ فِي الْقِرْطَاسِ لَامْتَلَأَ الْعَالَمُ مِنْهُ فَكَانَ يَكْرُبُهُمْ وَ يَفْدَحُهُمْ وَ كَانُوا يَحْتَاجُونَ فِي تَجْدِيدِهِ وَ الِاسْتِبْدَالِ بِهِ إِلَى أَكْثَرَ مِمَّا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ فِي تَجْدِيدِ الْقَرَاطِيسِ لِأَنَّ مَا يُلْفَظُ مِنَ الْكَلَامِ أَكْثَرُ مِمَّا يُكْتَبُ فَجَعَلَ الْخَلَّاقُ الْحَكِيمُ جَلَّ قُدْسُهُ هَذَا الْهَوَاءَ قِرْطَاساً خَفِيّاً يَحْمِلُ الْكَلَامَ رَيْثَمَا يَبْلُغُ الْعَالَمُ حَاجَتَهُمْ ثُمَّ يُمْحَى فَيَعُودُ جَدِيداً نَقِيّاً وَ يَحْمِلُ مَا حَمَلَ أَبَداً بِلَا انْقِطَاعٍ (2)

امام صادق (علیه السلام) فرمود: صوت اثری است که اصطکاک اجسام در هوا آن را ایجاد می کند و هوا آن را به گوش ها می رساند مردم در طول روز و بخشی از شب برای نیازهایشان و معاملاتشان سخن می گویند اگر اثر این گفتگوها در هوا باقی بماند همان طور که نوشته ها در کاغذ باقی می ماند جهان پر از صوت وکلام می شود و مردم را دچار گرفتاری های سخت کرده و تحت فشار سنگین قرار می دهد و آنان نیازمند می شدند که در صدد تجدید و تحول هوا باشند بیش از آن چه در صدد تجدید کاغذها هستند زیرا آن چه از سخن در هوا (شفاهاً) القاء می شود بیشتر از آن است که نوشته می شود. خداوند حکیم جل قدسه این هوا را کاغذی لطیف و سبک قرار داده که سخن را حمل می کند

به حدی که بر سراسر عالم خواسته ها و نیازهای مردم را می رساند. سپس صوت محو می شود و هوا به حالت نو و پاکیزه (غیر آلوده به صوت) در می آید تا از نو حمل می کند محموله اش را ابداً بدون انقطاع.


1) بحار، ج78، ص111.

2) بحار، ج 60، ص 7.

توضیح:

1- صوت از اصطحکاک اجسام در هوا مانند اصطکاک، جمادات، فلزات، نباتات ابروباد و... از آن جمله اصطکاکی که به آن ارتعاشات حنجره انسان می گوئیم. ایجاد می شود.

2- امام در مرحله دوم از صوت اشیاء دیگر صرف نظر کرده تنها به صوت سخن و کلام می پردازد.

3- امام به «خود پالایشی هوا» توجه می دهد.

4- و معجزه این است که می فرماید هوا صوت را تا جائی که گستره نیاز انسان باشد در «عالم» - جهان کائنات - می رساند.

5- درست است هوا خودش را پالایش می کند. اما امروز کره زمین عنوان و نام «دهکده جهانی» به خود گرفته است

لیکن از جهت وضعیت صوتی باید خانه تک واحد جهان نامیده شود. این خانه محدود از صوت های گوناگون انباشته شده و هوایش خسته است بس که به پالایش پرداخته که دیگر با آلایش به گوش و شش می رسد.

نکته اکنون که سخن از صوت و صدا است این نکته نیز گفته شود به دلیل رابطه دستگاه شنوائی با اندام صوتی و حنجره لازم است هنگام فریاد انگشت در گوش گذاشته شود.

امر رسول الله (صلی الله علیه و آله) بلالاً ان يدخل اصبعيه في اذنيه: (1)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به بلال دستور داد که هنگام اذان گفتن انگشتش را به گوشش بگذارد.


1) كنز العمال، ج 8 ص 344.

ایمنی و نشاط

اشاره

قال اميرالمومنين (علیه السلام): لاَ تَأْمَنَنَّ مَلُولاً: (1)علی (علیه السلام) فرمود از آدم افسرده ایمن مباش.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): يا على... للكسلان ثلاث علامات: یَتَوانی حتّی یُفرِّطَ ویُفَرِّطُ حتّی یُضیِّعَ ویُضَیِّعُ حتّی یَأثَمَ: (2)پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای علی آدم تنبل و بینشاط سه نشان دارد سستی می کند تا به تفریط می رسد، و تفریط می کند تا - چیزی را یا کاری را که در دست دارد - تباه کند و آن قدر تباه می کند تا مجرم شود.

توضیح:

1- عین همین سخن از امام صادق (علیه السلام) نیز آمده است. (3)معلوم می شود این موضوع در فرهنگ پیامبر و آلش (صلی الله علیه و آله) یک اصل و قاعده در علم «انسان شناسی» است.

2- شخص بی نشاط بی تردید دچار تفریط می شود و تباهگری نیز نتیجه قهری تفریط است و نتیجه قهری تباهگری ارتکاب جرم است.

پس بهتر است فرد بی نشاط دست به کار نزند و اگر شروع کرده از ادامه آن صرف نظر کند.

ارتکاب جرم مثال این موضوع در زمینه بحث ما ایمنی در محیط کار این است که بالاخره آدم بی نشاط در محیط کار گروهی حادثه ای را به بار می آورد که جان خود و دیگران را می گیرد یا آنان را دچار نقص عضو می کند.

امیرالمومنین (علیه السلام) ویژگی های مومن را می شمارد و در آن بین می فرماید بعید، کَسَلُهُ دَائِمٌ نَشَاطُه: (4)کسالتش دور شده و نشاطش دائم است.

توضیح: مومن کسالت را از خود دور می کند - لفظ بعید در این جا فعيل بمعنى المفعول است بعید یعنی دور کرده شده.

انواع و عوامل کسالت و افسردگی

مطابق برداشت من از روی همرفته احادیث 15 نوع افسردگی می توان شمرد:

1- فردی که ذاتاً آدم تنبل و یا افسرده است: این افسردگی یک نقص خلقتی است که گاهی علاج و درمانی ندارد.

اما بوسیله ایمان می توان بر آن غلبه کرد.

2- کسالت و افسردگی مزمن و ریشه دار این هم یک بیماری روانی است که باید معالجه شود. کسالت و افسردگی ناشی از کار زیاد و خستگی نام این نوع در اصطلاح دانش ایمنی «خستگی فیزیولوژیک» است. راجع به مضرات کار زیاد در فصل «دو شغله بودن» بحثی خواهد آمد.

4- کسالت و افسردگی ناشی از بی خوابی یا کم خوابی بخش ویژه ای در همین برگ ها برای این موضوع تعیین شده است.

5- کسالت و افسردگی ناشی از بیماری جسمی این موضوعی است که تقریباً اکثر مباحث این کتاب به محور آن موضوع بوده است.

6- کسالت و افسردگی ناشی از نگرانی: نگرانی دو نوع است:


1) نهج البلاغه، قصار، 202 (فیض).

2) بحار، ج 77، ص 64.

3) بحار، ج 73، ص 159.

4) بحار، ج78، ص 26.

الف) نگرانی ای که علت و موضوع آن مشخص و شناخته شده است.

ب) نگرانی ای که نه علت آن و نه موضوع آن هیچ کدام شناخته نیستند، «نگرانی نا شناخته». این نوع خطرناک تر که پایگاهش «انسان شناسی» و عرصه اش دانش روان شناسی است آیات و احادیث است. برای این موضوع بس مهم زیاد داریم که خود نیازمند یک و بل چندین جلد کتاب است.

7- کسالت و افسردگی ناشی از گرفتاری فردی: از موضوع بحث ما خارج است.

8- کسالت و افسردگی ناشی از گرفتاری خانوادگی: این نیز از موضوع بحث ما خارج است.

9- کسالت و افسردگی ناشی از افکار سیاسی: کسی که پرداختن به امور سیاسی او را طوری افسرده کند که از کار باز ماند، نباید به سیاست بپردازد. زیرا چنین شخصی اساساً برای سیاست خلق نشده است و خود فریبی سفاهت است.

10- کسالت و افسردگی ناشی از خیال پردازی: در برگ های نخستین این کتاب در این موضوع بحث شده و در همین فصل نیز شرحی خواهد آمد.

11- کسالت و افسردگی ناشی از گرفتاری اقتصادی: اساس این موضوع از بحث ما خارج است لیکن تا حدی که به محیط کار مربوط می شود در بخش «ایمنی و وظایف کار «فرما» عنوان شده است.

12- کسالت و افسردگی ناشی از رفتار آزار دهنده همکاران: این موضوع نیز در بخش «ایمنی و خصلت های حادثه ساز» مطرح خواهد شد.

13- کسالت و افسردگی ناشی از مشاهده منظره نا مطلوب: مانند تماشای صحنه تصادفات منجر به مرگ و دیدن جنازه های متلاشی شده و مانند تماشای مراسم اعدام این موضوع سخت مهم است گاهی تماشای این گونه منظره ها زندگی را برای شخص بی معنی می کند و او را به پوچ انگاری» دچار می کند هر نوع انگیزه را از او سلب می نماید. اسلام این مساله را جدی گرفته و برای ایمن بودن از آثار این منظره های نا مطلوب دستوراتی داده است:

الف) تماشای این گونه این منظره ها در اصل مکروه است مگر وظیفه شغلی (مانند پزشکی قانونی) یا وجوب دینی - مانند وجوب دفن کشته شدگان و.... - ایجاب کند.

ب) غسل: کسی که مراسم اعدام را تماشا می کند لازم است به دنبال آن غسل کند تا از آثار روانی آن برهد:

رُوِیَ أَنَّ مَنْ قَصَدَ مَصْلُوباً فَنَظَرَ إِلَیْهِ وَجَبَ عَلَیْهِ اَلْغُسْلُ عُقُوبَهً: (1)روایت است که هر کس برود و به شخص دار آویخته نگاه کند غسل بر او واجب می شود برای عقوبت. عقوبة للعقوبة: برای رها شدن از عقوبت آن منظره.

ممکن است این کلمه طور دیگری معنی شود این غسل مجازات آن شخص است یعنی او نبایست به تماشای مراسم اعدام می رفت اکنون که این کار را کرده پس مجازاتش غسل است. اما این معنی توهم است. زیرا در اسلام چنین مجازاتی نداریم ثانیاً با این که تماشای این گونه منظره ها مکروه است از جانب دیگر گاهی بر محاکم لازم است که این گونه مراسم را در ملاء عام انجام دهند تا عبرت دیگران شود از آن جمله است مساله «رجم». کراهت برای فرد ناظر یک چیز است لزوم برای محاکم قضائی چیز دیگری است و نیز بررسی یک مساله از دیدگاه مربوط به «فرد» یک امر است و از دیدگاه مربوط به «جامعه» چیز دیگر شغل قصابی از یک جهت مکروه است و از جهت دیگر واجب کفائی است و برای انتخاب شغل قصابی مجازاتی وجود ندارد.


1) بحار، ج 81، ص23.

علامه مجلسی در ذیل این حدیث می گوید: اکثر اصحاب این غسل را مستحب می دانند اما ابو الصلاح به وجوب آن فتوی داده است (1)و می گوید این حدیث را صدوق در «من لا یحضره الفقیه» (2)نیز آورده است. است. او

این غسل تنها به تماشای مراسم اعدام منحصر نیست ظاهراً در تماشای هر منظره از این قبیل، مستحب است. آسیب پذیری روان غیر قابل پیش بینی و مواد آن نیز غیر قابل تعیین است بهتر است با دیدن هر منظره ای که روی جان آدمی

تاثیر منفی از این سنخ می گذارد غسل شود از باب مثال مستحب است کسی که قورباغه ای را می کشد غسل کند:

سئلت ابا عبدالله (علیه السلام) عَنِ اَلْوَزَغِ فَقَالَ هُوَ رِجْسٌ وَ هُوَ مَسْخٌ فَإِذَا قَتَلْتَهُ فَاغْتَسِلْ (3)از امام صادق (علیه السلام) درباره قورباغه پرسیدم فرمود: آن چندش آور است آن ممسوخ است (4)اگر آن را کشتی پس غسل کن.

براستی مساله «ایمنی» در اسلام چه قدر اساسی و زیربنائی و دقیق و ظریف مطرح شده است!؟!

14- نوع چهاردهم از انواع افسردگی کسالت و افسردگی ای است که از یکنواختی و عدم تنوع در کار، ناشی می شود: گاهی روح آدمی از کاری خسته می شود نه به دلیل زیادی کار و خستگی جسمی بل عدم تنوع و تکرار مکررات و یکنواختی جریان، کاری که باید این نوع را گونه ای از افسردگی ناشی از کار زیاد دانست لیکن زیادی کیفی نه کمی.

مقابله با این افسردگی نیازمند بینش دقیق و ظرافت در رفتار با خود است که درست همه شرایط «رفتار با کودک را دارد و یک شیوه استادانه و هنرمندانه را می طلبد که بر «خودشناسی» دقیق و کنار آمدن و مدارا با خویشتن خویش مبتنی است.

قال على (علیه السلام): إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَل كَما تَمَل الأَبْدانُ، فَابْتَغُوا لَها طَرائِفَ الْحِكْم (5)علی (علیه السلام) فرمود: جانها نیز مانند بدن ها خسته می شوند، پس با آن ها با لطایف حکمت برخود کنید.

توضیح:

1- گفته شد خستگی ناشی از کار و تحرک زیاد، بدن را خستگی فیزیولوژیک می نامند و آن خستگی که ربطی به زیادی کار ندارد را «خستگی روحی» می گویند. مراد حدیث آن خستگی روحی است که از خستگی جسمی ناشی نمی شود زیرا این دو در متن حدیث در تقابل هم آمده اند.

2- می فرماید وقتی دچار این نوع خستگی شدید آن را به عنوان یک «واقعیت» بپذیرد و آن را نادیده نگیرید یا به بوته تسامخ نسپارید بل برایش یک نسخه رفتاری در نظر بگیرید.

3- لازم است با این خستگی برخورد لطیف و هنرمندانه شود که مبتنی بر اصل «خود آشتی» باشد نه بر اصل «خود آزاری» و درگیر شدن با خود. این مشکل با زور حل نمی شود بلکه پیچیده تر می شود.

4- برخود ظریف و هندمندانه باید براساس حکمت و اصول خردورزی باشد نه بدون چهارچوبه و بی قاعده. هر کس بهتر از دیگران می داند که چه رفتار باید با خویشتن خویش داشته.باشد و در غیر این صورت باید به متخصص مراجعه کند.

حدیث زیر که نشاط و افسردگی را در ارتباط با عبادت در نظر دارد برخورد هنرمندانه با خستگی روانی و عدم نشاط روانی را بیان می کند.


1) همان مرجع.

2) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 45

3) بحار، همان، ص 10 - در صفحه 24 نیز هر دو غسل را دوباره نام برده است.

4) درباره معنی و مراد از «ممسوخ» در بخش «تغذیه» توضیح داده ام.

5) نهج البلاغه، قصار 188 - و نیز، 89.

قال على (علیه السلام) وَ خَادِعْ نَفْسَکَ فِی اَلْعِبَادَهِ وَ اُرْفُقْ بِهَا وَ لاَ تَقْهَرْهَا وَ خُذْ عَفْوَهَا (1)و نشاط ها با روان خود در کار عبادت خدعه کن و با آن مدارا کن و آن را در هم نشکن و بی علاقگی و نشاط آن را در نظر بگیر.

توضیح:

1- با نفس خودت خدعه کن معمولاً خدعه معنی منفی و ناستوده دارد اما مراد از این کلمه در این جا این است که «برخورد مستقیم نکن» و برخورد غیر مستقیم را در پیش بگیر درست مانند رفتاری که در تربیت کودک باید داشت. یکی از اصول مسلم تربیتی این است که برخورد مستقیم با کودک نتیجه معکوس می دهد یا دستکم سترون می شود. لیکن «القاء یعنی قرار دادن مطالب مورد نظر در ذهن او به طوری که به ناخود آگاه او نفوذ کند بدون این که ضمیر خود آگاه او متوجه شود، مفید است.

از باب مثال کتاب کلیله و دمنه نصایحش را مستقیما به مخاطب نمی گوید آن ها را در قالب سرگذشت و مکالمه فلان حیوان با فلان حیوان دیگر بیان می کند. موفقیت این روش بدین جهت است که در ظاهر امر مخاطب را با هیچ مسئولیتی مواجه نمی کند تا حالت تدافعی به خود گیرد.

امروز فیلم هائی که برای کودکان تهیه می شود بر این اساس است و قصه های شبانه قدیمی نیز بر این اساس بود، هنر سینمائی در مسیر هدفداریش با افراد بزرگ نیز چنین رفتاری را دارد که یا هدایت می کند و یا منحرف. شیوه تبلیغاتی جهان لیبرالیزه در تجارت و سیاست نیز چنین است؛ بزرگان را کودک فرض رده و اهدافش را به ناخودآگاه مخاطب القاء می کند که اسلام با این روش بشدت مخالف است و آن را شیوه شیطانی و اغوای بشر می داند.

2- با آن مداراکن مسائل روحی و روانی با تحکم و تحت فشار گذاشتن حل نمی شود باید با آن نرمی و مدارا کرد.

3- ولاتقهر روان خسته ات را در هم، نشکن با آن هنرمندانه و با ظرافت برخورد کن آشتی با خود اولین شرط موفقیت در از بین بردن این افسردگی و ایجاد نشاط است. مثلاً کسی که می خواهد خودش را بزور به مطالعه وادار کند هرگز نتیجه نخواهد گرفت باید نفس را تشویق، کرد موقتاً موضوع مطالعه را عوض کرد، باید از راه دیگر وارد شد.

4- موارد بی علاقگی آن را بشناس در موارد بی علاقگی معافش بدار و در موارد نشاط به کارش گیر. مثلا وقتی که از نمازهای مستحبی خسته شد به قرآن خوانی و یا روزه گیری بپردازد. از آن چه خسته شده به آن چه نسبت به آن چه نشاط دارد منتقلش کن.

تغییر ساعات کار تغییر دکور و آرایش محل کار تغییر ابزار کار حتی تغییر لباس کار و... همه می توانند موثر باشند. آن گفته شد همه درمان خستگی است اما اگر میخواهیم از آغاز دچار این حالت نشویم باید نسبت به کارمان ایجاد دلبستگی کنیم و از دلبستگی حفاظت نمائیم گرچه حساس شدن نیز خود موجب دلسردی می شود. در هر صورت مساله خیلی دقیق و ظریف است.

گفته شد این حدیث در کار عبادتی سخن می گوید یک کارگر که موظف است کار معینی را انجام بدهد و همین طور یک (کارمند) نمی تواند خودش را از آن معاف بدارد و به کار دیگر بپردازد با این مشکل چه باید کرد؟ اولاً همه کارگر یا کارمند موظف، نیستند افراد به اصطلاح «خودفرما» می توانند میان کارهای دیگر زندگی و کار شغلیشان گاهی کفه کمیت کار شغلی را سنگین کنند و گاهی کفه کارهای دیگر زندگی را و با این شیوه و بقول حدیث با این خدعه در طی چند روز نشاط لازم برای کار شغلی را به وجود آورند.


1) نهج البلاغه، کتاب، 69.

ثانیاً: اکثر کارکنان و کارگران موظف نیز درخواست تغییر نوع، کار نقطه و محل معین کار را در همان محیط کار، برای مدتی یا برای همیشه بدهند و به نفع کار فرما است که این خواسته را بپذیرد.

ثالثاً: بدون تعويض ها و تغییرهای فوق نیز می شود طوری با روح و روان کنار آمد و مدارا کرد که برای همان کار با همان شرایط نشاط حاصل شود زیرا مفهوم و میدان عمل خدعه بس گسترده است و بستگی به توانائی و بقول حدیث حکمت شخص دارد. آن چه مهم است پرهیز از رفتار قاهرانه با خود است. با هر شکل با هر هنر و ترفندی است باید از نشاط روحی حفاظت شود و کسالت و افسردگی از بین رود از آغاز این کتاب هر بحث و توصیه ای بوده همه برای تامین نشاط یا حفاظت از نشاط بوده است و هست. پس نشاط شرط اساسی ایمنی است و افسردگی منشأ حادثه های ناگوار.

قال ابو محمد العسگری (علیه السلام): إِذَا نَشِطَتِ اَلْقُلُوبُ فَأَوْدِعُوهَا (1)و اذا نفرت فود عوها امام حسن عسگری (علیه السلام) فرمود: آن گاه که قلبها نشاط دارند از آن ها کار بکشید و آن گاه که بی علاقه شدند پس راحتشان بگذارید، یعنی با آن ها درگیر نشوید.

قال الكاظم (علیه السلام): إِيَّاكَ وَالضَّجَرَ وَالْكَسَلَ، فَإِنَّهُما يَمْنَعانِ حَظَكَ مِنَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ: (2)امام كاظم (علیه السلام) فرمود: از تنبلی و

افسردگی دور باش زیرا آن دو تو را از بهره دنیا و آخرت محروم می کنند.

ضجر: بی تابی اظهار بی تابی بیتابی کردن افسردگی.

معنی دوم از شخص تنبل و از فرد بیتاب دوری کن زیرا آن دو تو را از بهره دنیائی و آخرتی باز می دارند.

قال الباقر (علیه السلام): إِیَّاکَ وَ اَلْکَسَلَ وَ اَلضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا مِفْتَاحُ کُلِّ شَرٍّ مَنْ کَسِلَ لَمْ یُؤَدِّ حَقّاً وَ مَنْ ضَجِرَ لَمْ یَصْبِرْ عَلَی حَقٍّ: (3)امام باقر (علیه السلام) فرمود: از تنبلی و افسردگی دور باش زیرا آن دو کلید هر شر هستند هر کس تنبل باشد هیچ حقی را ادا نمی کند، و هر کس افسرده باشد بر هیچ حقی صبر نمی کند فرد افسرده و کسل نه حق اشیاء را به جای می آورد و نه حق اشخاص را می پردازد هر کاری یا مسئولیتی به او سپرده شود نمی تواند آن را چنان که باید به جای آورد و نمی تواند حقوق انسان ها را به جای آورد. و آدم افسرده نه برای حقوق اشیاء و کارها توان تحمل دارد و نه برای حقوق انسان ها.

قال الباقر (علیه السلام): أَلکَسَلُ یُضِّرُ بِالدّینِ والدُّنیا: (4)امام باقر (علیه السلام) فرمود: تنبلی بر دنیا و آخرت شخص ضرر می زند.

15- نوع پانزدهم از افسردگی ای است که از عجز و ناتوانی در یک کار، ناشی می شود:

تعاطی و دیالکتیک

آیا عجز در یک کار کسالت می آورد؟ یا کسالت در یک کار موجب عجز می شود؟ هر دو درست است اگر کسی در کاری عاجز شود کسل و افسرده می شود و همچنین اگر کسی افسرده شود برای کار عاجز و ناتوان می شود.

اما در این جا یک مهم نکته بل یک مساله بزرگ وجود دارد و آن رابطه داد و ستدی و تعاطی میان عجز و کسالت است. شخص، کسل عاجز می شود یعنی عجز از کسالت زائیده می شود لیکن بمحض زایش بر می گردد مادر خود یعنی


1) بحار، ج78، ص 379

2) بحار، ج78، ص321.

3) همان، ص 175.

4) همان، ص 180

کسالت را تغذیه کرده و فربه می کند و شخص کسلتر و افسرده تر می شود. اگر شخص لجوجانه با همان حال به کار ادامه دهد این تعاطی تداوم پیدا می کند به طور مرتب این آن را و آن این را تغذیه می کند تا شخص از نا بیفتد.

و همچنین شخص، عاجز کسل می شود یعنی کسالت از عجز زائیده می شود و بمحض تولد برمی گردد ما در خود یعنی عجز را فربه می کند و شخص عاجزتر می شود و اگر شخص ادامه دهد حالت فوق پیش می آید و نتیجه این دیالکتیک سقوط خود شخص است.

این قاعده را پیشتر یاد آور شدم که در پدیده های طبیعی همیشه مادر فرزند را تغذیه می کند. اما در پدیده های روحی و اجتماعی فرزند بمحض تولد برمی گردد مادر خویش را تغذیه می کند. پس لجاجت هیچ سودی ندارد اگر عامل اصلی (مادر) کسالت است باید برطرف شود و اگر عامل اصلی عجز است بر دو نوع است:

الف) عجز و ناتوانی جسمی، فقدان انرژی لازم این نیز بر دو نوع است ناتوانی، طبیعی در این صورت پرداختن به چنین کاری نابخردانه است. دوم ناتوانی ناشی از بی خوابی و گرسنگی در این موضوع در فصل خصل تهای حادثه ساز» بحث خواهد شد و همچنین در بخش «ایمنی و خواب» از همین فصل.

ب) عجز و ناتوانی فنی و دانشی در این صورت باید به دنبال آموزش دانش کار رفت. در هر صورت لجاجت غیر از که خیره سری هم ایمنی خود و هم ایمنی دیگران را به مخاطره اندازد، سودی ندارد.

حدیث زیر یک دیالکتیک روشن را در این مساله به ما می آموزد:

قال على (علیه السلام): اِنَّ الْاَشْیاءَ لَمّا ازْدَوَجَتْ، ازْدَوَجَ الْکَسَلُ وَ الْعَجْزُ فَنُتِجَ مِنْهُما الْفَقْرُ: (1)على (علیه السلام) فرمود: وقتی که چیزها باهم

ازدواج می کردند تنبلی و افسردگی باهم ازدواج کردند و فقر از این ازدواج متولد شد. افسردگی تنبلی می آورد تنبلی نیز افسردگی می آورد. یعنی این دو همیشه باهم هستند هر کدام اول پدید شود فرقی نمی کند در هر صورت باهم خواهند بود و داد و ستد در میانشان برقرار خواهد شد و از این تعاطى مرتب، فقر حاصل می شود.

پس باید بمحض احساس کسالت و افسردگی برای از بین بردن آن کوشید تا مجال و فرصت به زایش تنبلی و بی تابی نماند و نیز بمحض احساس بیتابی باید در صدد برطرف کردن آن بود تا فرصت به زایش افسردگی نماند.

نشاط آوران

در بخش های مختلف این کتاب حدیث های متعدد درباره رفتارهائی که هم و غم می آورند ارائه گشت از آن جمله قرار گرفتن در میان دو فضای متفاوت عدم بهداشت خانه و محیط عدم بهداشت لباس و... در این جا نیز 15 عامل افسردگی به شماره رفت. بهتر است در قبال آن ها چند حدیث نیز درباره چیزهائی که می توانند نشاط آور باشند بشنویم:

عن ابى عبدالله (علیه السلام) قال: النُّشْرَهُ فِی عَشَرَهِ أَشْیَاءَ فِی الْمَشْیِ وَ الرُّکُوبِ وَ الِارْتِمَاسِ فِی الْمَاءِ وَ النَّظَرِ إِلَی الْخُضْرَهِ وَ الْأَکْلِ وَ الشُّرْبِ وَ النَّظَرِ إِلَی الْمَرْأَهِ الْحَسْنَاءِ و الْجِمَاعِ وَ السِّوَاکِ وَ غَسْلِ الرَّأْسِ بِالْخِطْمِیِّ فی الحمام ِوَ غیره وَ مُحَادَثَهِ الرِّجَالِ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: ده چیز نشاط انگیزند پیاده روی، سواری آبتنی و فرو رفتن در آب تماشا کردن به محیط سبز و خرم، خوردن و آشامیدن، جماع مسواک زدن شستن سر با خطمی نگاه کردن به زن زیبا و گپ زدن با دوستان.

توضیح:


1) بحار، ج78، ص 59

2) بحار، ج 76، ص 322.

1- اشتباه نشود شستن سر با خطمی نه به محصولات، شیمیائی و نگاه کردن به زن حلال نه به نامحرم، که حس گناه اضطراب روانی می آورد و عدم این حس دلیل نقص یا بیماری روانی است.

2- لفظ «خرم» در حدیث نیست این قید را آوردم تا روشن شود که مراد حدیث تماشا به محیط سبز طبیعی است.

گرچه در بخش «ایمنی و رنگ محیط کار» حدیث هائی ارائه گشت دال بر این که رنگ سبز غیر طبیعی نیز نشاط انگیز است.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): مَنْ نَظَّفَ ثَوْبَهُ قَلَّ هَمُّهُ: (1)علی (علیه السلام) فرمود: هر کس که لباسش پاکیزه باشد هم و غم او کم می شود.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): غَسْلُ الثِّیابِ یُذْهِبُ الهَمَّ و الْحُزْنَ و هُوَ طَهُورٌ لِلصَّلاهِ: (2)علی (علیه السلام) فرمود: شستن لباس هم و حزن را می برد و برای نماز نیز پاکیزگی است.

عن الرضا (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اَلطِّیبُ نُشْرَهٌ وَ اَلْعَسَلُ نُشْرَهٌ وَ اَلرُّکُوبُ نُشْرَهٌ وَ اَلنَّظَرُ إِلَی اَلْخُضْرَهِ نُشْرَهٌ: (3)امام رضا (علیه السلام) فرمود: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است عطر زدن خوردن، عسل سوارکاری و تماشای سبزه نشاط آور است.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): اَلنُّورَهُ نُشْرَهٌ وَ طَهُورٌ لِلْجَسَدِ: (4)علی (علیه السلام) فرمود: استفاده از نوره زدودن موی زیر بغل و اسافل اعضاء نشاط می آورد و بهداشت بدن است.

أَنَّ عَلِیّاً (علیه السلام کَانَ یَغْتَسِلُ فِی اَللَّیَالِی اَلْبَارِدَهِ طَلَباً لِلنَّشَاطِ فِی صَلاَهِ اَللَّیْلِ): (5)علی (علیه السلام) در شب های خنک غسل می کرد تا برای نماز شب نشاط داشته باشد.

ایمنی و خواب

نشاط و بیخوابی

گفته شد خستگی ناشی از کار زیاد را «خستگی فیزیولوژیک» می نامند و خستگی ناشی از ناملایمات روحی و روانی را خستگی روانی می گویند آیا خستگی و افسردگی و کسالت ناشی از، نخوابیدن بیخوابی و کم خوابی را چه بنامیم؟ جسمی و فیزیولوژیک؟ روحی و روانی؟ یا هر دو؟، هیچ کدام این خود نوع سوم است و ناشناخته و از دسترس دانش به کنار. زیرا خواب از شگفتی های ویژه آفرینش است.

آن چه از خواب می دانیم تنها ظاهر قضیه است ماهیت آن همچنان ناشناخته مانده است. موجود جاندار هر چه متکامل تر همان قدر به خواب نیازمندتر است.

بی برنامه گی در امور مربوط به خواب و مسامحه در آن موجب آشفتگی آشفتگی روحی، افسردگی، عدم نشاط، نابسامانی جسمی و عامل بروز حادثه می شود و تنظیم برنامه خواب علاوه بر ضرورت آن و ده ها سود و منفعت، یکی از اساسی ترین اصل از اصول ایمنی است.


1) بحار، ج78، ص93.

2) وسائل الشيعه، ابواب احکام الملابس، باب 22.

3) سفينة البحار، ذيل عسل.

4) بحار، ج 76، ص 89.

5) بحار، ج 81، ص23.

قرآن

هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمْ اللَّیْلَ لِباسا وَ النَّوْمَ سُباتا وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً (1)اوست خدائی که قرار داد برای شما شب را پوشش و خواب را آسایش و قرار داد روز را انگیزش و تحرک. وَ جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتا- وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِباسا- وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشا (2)و قرار دادیم خوابتان را آرامش - و قرار دادیم شب را پوشش - و قرار دادیم روز را معاش. وَ مِنْ آيَاتِهِ مَنَامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَابْتِغَاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ (3)خوابتان در شب و روز و به دنبال تحصیل نعمت های او بودنتان، از نشانه های (وجود و قدرت و آفرینندگی) اوست. توضیح:

1- هر سه آیه شب را زمان آرامش و خواب و تجدید نیرو معرفی می کنند و آیه سوم خواب در روز» را نیز آورده است و این یک مهم دیگر است که درباره اش بحث خواهد آمد.

2- شب برای خواب و روز برای کار است در قرآن خواب در روز نیز آمده لیکن «کار در شب» هرگز مطرح نشده است. (4)

مقدار خواب

در قرآن خواب و کوشش مانند حقه دو ترازو معادل قرار گرفته اند. بنابراین هیچ کدام نباید کمتر یا زیادتر از دیگری باشد.

روزانه چند ساعت کار کنی باید مساوی همان مدت بخوابی. اگر کسی هشت ساعت کار می کند باید هشت ساعت بخوابد نه کم و نه بیش، و اگر هفت ساعت کار می کند باید هفت ساعت بخوابد و همچنین اگر شش ساعت کار کند. و کار کمتر از شش ساعت مصداق تنبلی و کسالت است و بی نشاطی را در پی دارد و به مقوله «بی کاری» می رسد که خود یک آفت و خلاف ایمنی است که در اولین مبحث از این کتاب مورد بحث قرار گرفت.

کار کردن بیش از هشت ساعت مصداق کار زیاد است که خستگی آور و ناقض نشاط و برخلاف اصول ایمنی است. (5)

قال الرضا (علیه السلام): النَّوْمَ سُلْطَانُ الدِّمَاغِ وَ هُوَ قِوَامُ الْجَسَدِ وَ قُوَّتُهُ (6)امام رضا (علیه السلام) فرمود: خواب سلطان مغز است، خواب قوام بدن و قوام نیروی آن است.

توضیح:

1- سلطان مغز مغز در اختیار خواب است چگونگی فعالیت آن در سلطه خواب است کمیت و کیفیت کار مغز را کمیت و کیفیت خواب تعیین می کند.

2- قوام بدن هیئت صحیح و موزون و هماهنگ بدن درستی نظام اندام های بدن توام با نشاط و بدون افسردگی.


1) سوره فرقان آیه 47.

2) سوره نبأ، آیه های 9، 10، 11،

3) سوره روم، آیه 23.

4) پیشتر در بخش «ایمنی و نور» نیز در این باره بحث شده است.

5) حدیث های مربوط به این موضوع در مبحث «ایمنی و دو شغله بودن» خواهد آمد.

6) بحار، ج 62، ص 316.

3- قوام نیروی بدن ممکن است بدن افسرده نیز نیرو و انرژی داشته باشد لیکن انرژی بدون قوام، انرژی ای که در جهت مشخص و بستر معین به کار نمی افتد و نمی تواند بیفتد. انرژی با قوام نیروئی است جهت دارو جاری در بستر معين.

4- در این حدیث هم قوام جسمی و هم قوام اندیشه ای و هم قوام روحی وابسته به خواب معرفی شده اند. بنابراین آشفتگی در هر سه مورد لازمه بیخوابی یا بد خوابی و بدون برنامه خوابیدن است.

نشاط و خواب قیلوله

آیه بالا با جمله مَنامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سخن از «خواب در روز» نیز آمده است.

وقت و موقع این خواب کدام بخش از روز است؟ آیا غیر معین و دلبخواه و بیبرنامه است؟ اسلام وقت این خواب روزانه را معین کرده است قیلوله خواب قیلوله خوابی است به مدت کم و مصداق «چرت» و وقتی که برای آن تعیین شده به اصطلاح دم دمهای ظهر و قبل از نماز ظهر است. اعتراف می کنم زمانی فکر می کردم آیا اسلام خواب قیلوله را برای افراد مرفه و کم کار توصیه کرده است؟ اساساً حکمت و فلسفه خواب قیلوله چیست این کنجکاوی برایم دلمشغولی چند ساله شده بود تا زمانی که تدوین کتاب «جامعه شناسی شناخت» را شروع کردم نه تصمیمی به نوشتن آن داشتم و نه وقتش را از یکی از دانشکده ها سوالی داده بودند که به آن پاسخ بدهم همان پاسخ 160 صفحه شد و به صورت کتابی کوچک در آمد مشغله زیادی داشتم از طرفی نیز باید هر چه زودتر پاسخ سوال را می دادم بر خلاف اصل ایمنی پرهیز از کار زیاد به کار زیاد پرداختم کتاب را تنها در یازده روز نوشتم تا خود را راحت کنم و به کارهای دیگر برسم روز دوم کار نزدیک ظهر به مدت 20 دقیقه خوابیدم، پنج روز دیگر نیز همین برنامه را تکرار کردم آن روز فهمیدم که خواب قیلوله برای اهل کار است نه برای مرفهین کار.

قال الصادق (علیه السلام): قال رسول الله صلى الله عليه و اله اَلنَّوْمُ مِنَ أَوَّلِ اَلنَّهَارِ خُرْقٌ وَ اَلْقَائِلَهُ نِعْمَهٌ وَ اَلنَّوْمُ بَعْدَ اَلْعَصْرِ حُمْقٌ وَ بَیْنَ اَلْعِشَاءَیْنِ یَحْرِمُ اَلرِّزْقَ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است خوابیدن در اول روز پریشانی (روحی و فکری) می آورد و خواب قیلوله نعمت است و خوابیدن بعد از عصر حماقت آور است و در فاصله دو نماز مغرب و عشاء از روزی محروم می کند.

راجع به اوقات مناسب و غیر مناسب خواب بحث خواهد شد و همچنین رابطه رزق و روزی با اوقات خواب.

عن الصادق (علیه السلام) عن ابيه (علیه السلام) قال: إِنَّ أَعْرَابِیّاً أَتَی اَلنَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله فَقَالَ یَا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِنِّی کُنْتُ رَجُلاً ذَکُوراً فَصِرْتُ نَسِیّاً. فَقَالَ لَهُ اَلنَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) لَعَلَّکَ اِعْتَدْتَ اَلْقَائِلَهَ فَتَرَکْتَهَا فَقَالَ أَجَلْ فَقَالَ لَهُ اَلنَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله): فَعُدْ یَرْجِعْ إِلَیْکَ حِفْظُکَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ): (2)اما صادق (علیه السلام) از پدرش امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که فرمود عربی چادر نشین به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: من مردی با حافظه بودم اینک فراموشکار شده ام پیامبر فرمود گویا عادت به خواب قیلوله داشته ای آن را ترک کرده ای - ؟

عرب گفت: آری. فرمود: پس به عادت و روال پیشین خود برگرد (خواب قیلوله را ترک نکن) تا نیروی حافظه ات برایت برگردد ان شاء الله.

توضیح:


1) بحار، ج 76، ص 185.

2) همان مرجع

عرب های بادیه نشین که رابطه ای با خواندن و نوشتن نداشتند به همین دلیل و نیز به دلیل این که در محیط آزاد صحرا و کم جمعیت و فارغ از هر نوع پیچیدگی زیست، مدنی زندگی می کردند حافظه قوی داشتند و حافظه شان تنها وسیله ثبت و ضبطشان بود توان حفظ صحرانشینان از هر نژاد بحدی بود که می توانستند یک قصیده طولانی یا یک خطبه و سخنرانی طولانی را تنها با یک بار شنیدن به خاطر بسپارند اینک عرب بادیه نشین نعمت بزرگی را از دست داده و برای به دست آوردن آن به رسول خدا پناه آورده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) پای بند بودن به خواب قیلوله را برای او سفارش می کند.

خواب نیمروزی در محل کار

تورنتو: روان شناسان کانادائی اعلام کردند خواب نیمروزی کارکنان ادارات شرکت ها و کارخانه ها می تواند کارآئی آن ها را افزایش دهد این روان شناسان پس از 20 سال تحقیق درباره اختلال در خواب به این نتیجه رسیدند که بیشتر کارمندان کانادائی در ساعات کاری دچار خواب آلودگی می شوند و همین امر موجب کاهش بهره وری و افزایش اضطراب آن ها می شود.

هم اکنون بسیاری از کارخانه های کانادا و همچنین راه آهن این کشور اتاق هائی برای خواب نیمروزی کارکنان در نظر گرفته اند هر کارمند می تواند کار خود را به کارمند دیگری بسپارد و حداکثر 20 دقیقه در این اطاق ها استراحت کند.

متن بالا که توسط رسانه ها به همه جای جهان مخابره شده بود از روزنامه همشهری یکشنبه 26 اردیبهشت 1378 نقل شده است.

نشاط و تنظیم برنامه خواب

کمبود خواب زیاد خوابیدن و خواب بدون، برنامه هرسه کسالت آور و ناقض نشاط و موجب افسردگی می شوند.

پس بایستی این نیاز مبرم و مهم انسانی به طور منظم و بر اساس یک برنامه صحیح تامین شود. اولین رکن این برنامه زود خوابیدن و پرهیز از بیدار ماندن در شب است

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): لا سَهَرَ بعدَ العِشاءِ الآخِرَةِ إلّا لأِحَدِ رَجُلَينِ (1)او مسافر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: بیدار ماندن پس از عشای دوم صحیح نیست مگر برای دو کس کسی که به نماز پردازد و کسی که برای مسافرت راه می پیماید.

عن الصادق (علیه السلام) عن آبائه - عليهم السلام - قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِنَّ اللَّهَ كَرِهَ لَكُمْ أَرْبَعاً وَ عِشْرِینَ خَصْلَةً وَ نَهَاكُمْ عَنْهَا فَقَالَ وَ كَرِهَ النَّوْمَ قَبْلَ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ وَ كَرِهَ الْحَدِیثَ بَعْدَ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ وَ كَرِهَ النَّوْمَ فَوْقَ سَطْحٍ لَیْسَ بِمُحَجَّرٍ وَ قَالَ مَنْ نَامَ عَلَی سَطْحٍ غَیْرِ مُحَجَّرٍ فَبَرِئَتْ مِنْهُ الذِّمَّةُ وَ كَرِهَ أَنْ یَنَامَ الرَّجُلُ فِی بَیْتٍ وَحْدَهُ: (2)

امام صادق (علیه السلام) از نیاکانش از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که فرمود: خداوند 24 خصلت را برای شما نکوهش کرده و شما را از آن ها نهی کرده است. گفت نکوهش کرده خوابیدن قبل از عشای دوم را و بیدار ماندن بعد از عشای دوم را، و نکوهش کرده خوابیدن در سطح بدون حفاظ را فرمود هر کس در سطح بدون حفاظ بخوابد ذمه همگان از او بری است. و نکوهش کرده که کسی در خانه تنها بخوابد.

توضیح:


1) بحار، ج 76، ص 179.

2) بحار، ج 76، ص 178.

1- عشائین - عشائان: دو عشاء وقت نماز مغرب و نماز عشاء خود نماز مغرب و عشاء. عشاء دوم: نماز عشاء: وقت نماز عشاء.

2- سطح: هرمکان که نسبت به مکان پهلوی خودش بلندتر باشد تخت، بلند، ایوان بالکن بهار خواب و پشت بام.

سطح غير محجر: سطح بدون حفاظ بدون نرده و امثال آن - رجوع کنید به بخش «ایمنی و خانواده» یا «ایمنی و کار در ارتفاع».

عن الصادق (علیه السلام) عن ابيه (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): لاَ سَهَرَ إِلاَّ فِی ثَلاَثٍ: مُتَهَجِّدٍ بِالْقُرْآنِ ، أَوْ فِی طَلَبِ اَلْعِلْمِ، أَوْ عَرُوسٍ تُهْدَی إِلَی زَوْجِهَا (1)امام صادق (علیه السلام) از پدرش (علیه السلام) نقل می کند که رسول خدا فرموده است شب زنده داری صحیح نیست مگر برای سه چیز تهجد با قرآن طلب علم و عروسی که به خانه داماد آورده شده.

سحر خیزی

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): تَسَحَّرُوا فَإِنَّ اَلسَّحُورَ بَرَکَهٌ: (2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: سحرخیز باشید زیرا سحرخیزی برکت است.

و قال (صلی الله علیه و آله): تَسَحَّرُوا خِلاَفَ أَهْلِ اَلْکِتَابِ (3)و باز فرموده است: سحرخیز باشید بر خلاف مسیحیان و یهودیان.

عن على ابن الحسين (علیه السلام) قال: یَا أَبَا حَمْزَهَ لاَ تَنَامَنَّ قَبْلَ طُلُوعِ اَلشَّمْسِ: (4)امام سجاد (علیه السلام) فرمود: ای ابو حمزه قبل از طلوع خورشید نخواب.

و در باب خواب قیلوله جمله «خواب در اول روز پریشانی می آورد» را در بیان حدیث دیدیم. و نیز جمله «خوابیدن بعد از عصر» حماقت است را.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): النّومُ بَینَ العِشائَینِ یُورِثُ الفَقرَ، وَالنَومُ قَبلَ طُلُوعِ الشَمسِ یُورِثُ الفَقرَ: (5)على (علیه السلام) فرمود: فاصله خوابیدن در دو عشاء فقر می آورد، و خوابیدن قبل از طلوع آفتاب نیز فقر می آورد. بنابراین کسی که می خواهد برای زندگی و بهره مندی از زندگی و برای تحمل امور زندگی و برای کار نشاط داشته باشد بایستی برنامه خواب خویش را بر اساس اصول زیر تنظیم کند:

1- شب زودتر بخوابد.

2- صبح زودتر بیدار شود.

3- نزدیک ظهر قیلوله «چرت» داشته باشد.

4- در فاصله طلوعین - طلوع فجر و طلوع خورشید - نخوابد تا از هوای نشاط انگیز صبح تنفس کند و از کسالت آوری خواب صبح ایمن باشد.

5- از بیدار ماندن پس از عشاء خودداری کند این عبارت اخرای همان زود خوابیدن است.


1) همان مرجع.

2) بحار، ج 62، ص 292.

3) همان مرجع.

4) بحار، ج 76، ص 185.

5) همان مرجع، ص 184.

6- شب زنده داری و شب نشینی نکند مگر برای چند چیز - بدیهی است این چند چیز نیز در شب های تعطیل میسر است یا برای کسی که باز نشسته است.

7- بعد از عصر نخوابد.

8- بين العشائين نخوابد.

9- از «نومه» خواب ناقص، بپرهیزد.

10- از زیاد خوابیدن نیز پرهیز کند.

دو ردیف اخیر در دنباله این مبحث عنوان خواهد شد.

کسی که می خواهد بهره اش از زندگی و برداشتش از (زندگی کم باشد و امور زندگی برایش سخت و دشوار باشد، و برای کار نشاط نداشته باشد برای خوابش برنامه ای نداشته باشد شب نشینی کند گاهی روز و گاهی شب، گاهی فلان ساعت و گاهی فلان ساعت دیگر بخوابد کم بخوابد یا بیش از حد بخوابد.

چه قدر حوادث رانندگی دعواها و مشاجره های منجر به تلخی ها و آسیب ها حوادث، خانگی حوادثی در محیط کار فردی و محیط کار گروهی منجر به مرگ یا معلولیت و.... مولود فقدان برنامه خواب است؟ ای کاش آمار دقیقی از همه این حوادث ناگوار در دست داشتیم که نه تنها ما بل سایر جامعه ها که آمار گرائیشان امیدوار کننده است فاقد این آمار ویژه هستند.

ایمنی و خواب ناقص

قال اميرالمومنين (علیه السلام): اتقوا الخروج بعد نومة، فَإِنَّ لِلَّهِ دُوَّاراً یَبُثُّهَا یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ: (1)علی (علیه السلام) فرمود: پس از نومه خارج نشوید زیرا خداوند موجودات چرخان و گردانی آفریده که پخش شده به وظیفه ای که خداوند به عهده شان گذاشته عمل می کنند.

توضیح:

خواب سه نوع است:

الف) نوم: خواب: خواب کامل.

ب) نومه: خواب ناقص تکه ای از خواب

ج) سنه: چرت.

چرت هیچ وقت ناقص نمی شود چرت 5 دقیقه ای 10 دقیقه ای تا 20 دقیقه ای همه چرت هستند. و بیش از آن نومه و خواب ناقص است. اگر کسی از چرت برخیزد و احساس نشاط، نکند گمان کند که چرتش ناقص بوده او کمبود خواب دارد یعنی کمتر از ساعاتی که کار کرده خوابیده است اشکال در چرت نیست زمینه از اول مختل است.

2- در حدیث دیگر به جای «دواراً »، «دوّاباً» آمده است (2)و نیز در حدیث دیگر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله). (3)در این صورت معنایش چنین می شود خداوند جنبندگانی دارد که پخش هستند و به وظیفه ای که به عهده شان است عمل می کنند.


1) بحار، ج 76، ص 167.

2) همان مرجع، ص 175.

3) همان مرجع، ص 157.

3- گفته اند مراد این است که پس از آنکه مقداری از شب را خوابیدی و بیدار شدی از منزل خارج نشو زیرا خداوند جاندارانی آفریده که شبها پخش می شوند و به وظایف خود عمل می کنند مبادا آن ها به شما ضرر برسانند. و جاندارانی را از قبیل جوجه تیغی خفاش.... مثال آورده اند این نظریه چندین اشکال دارد:

الف) درمتن حدیث سخن از شب و روز به میان نیامده خروج پس از نومه مطلقا نکوهش شده است.

ب) اگر مراد حفاظت از آسیب جاندارانی است که در شب فعال می شوند پس فرق ندارد خواه بعد از نومه باشد و خواه قبل از آن در هر صورت باید از خروج از منزل خودداری کرد.

نکته این است که طرفداران این نظریه «نومه» را به خواب ناقص معنی نمی کنند خواه شخص خواب آلود باشد یا همان قدر که خوابیده کافی باشد در هر دو صورت می گویند خروج پس از خوابیدن، مکروه است.

خروج از خانه در شب و فعال شدن در شب بنفسه مکروه است و در این سخنی نیست اما این حدیث با به کار گیری واژه های خاص نوع خاصی از خارج شدن را در نظر دارد که همان خروج از منزل پس از خواب ناقص است خواه در روز وخواه در شب.باشد زیرا چنین شخصی توان مراعات اصول ایمنی را نمی تواند داشته باشد.

ج) مخلوقات خدا همیشه و در همه جا به وظایف تکوینی خود عمل می کنند خواه در شب و خواه در روز و خواه جانداران ریز و میکروسکوپی باشد و خواه جانداران بزرگ و بزرگتر و در متن حدیث نامی از شب و روز نیامده است.

د) اگر حدیث را به نکوهش حرکت خواب آلوده در شب اختصاص دهیم نیز درست نخواهد بود. زیرا اولاً ادعائی است بدون دلیل ثانیاً قرینه می شود برای این که حرکت خواب آلود در روز اشکالی ندارد که بر خلاف حقیقت است.

ه) اگر حرکت خواب آلود در شب از جهتی با خطر همراه باشد حرکت خواب آلود در روز از جهات دیگر خطرناکتر می شود. زیرا جنبش و رفت و آمد مردم، وسائل نقلیه چارپایان در قدیم و خودروها در امروز مراقبت و حواس جمعی، بیشتری می خواهد.

و) برخی دیگر این حدیث شگفت را به برنامه مسافرت ناظر دانسته و گفته اند مراد حدیث این است که در بخش آخر شب و پس از خواب حرکت نکنید در حالی که در مبحث «ایمنی و مسافرت» عکس این را خواهیم دید. حدیث ها به مسافر توصیه می کنند که در بخش آخر شب حرکت کنند.

ز) می خواهم لفظ «دوّار» را که در این حدیث به معنی جانداران چرخان است یا لفظ «دواب» را که به معنی «جنبندگان» است به گلبول های سفید و سرخ خون تفسیر کنم که فعالیت آن ها در حین خواب یک آهنگ دارد و در بیداری یک آهنگ متفاوت دیگر. و در حالت خواب آلودگی یک آهنگ ناموزون و در شرایط انتقال از آهنگی به آهنگ دیگر هستند و به اصطلاح در یک حالت غیر عادی قرار دارند.

اما عده ای این گونه معنی کردن را تفسیر تحمیلی بر «حدیث» می نامند و آن را ناشی از گرایش به روشن فکری بازی می دانند شاید حق با آنان باشد لیکن در این صورت باید هیچ کدام از دو معنی را نپذیریم و بخش دوم حدیث را از «متشابهات» بدانیم در هر صورت بخش اول حدیث که می گوید پس از نومه از منزل خارج نشوید، یعنی به کاری اقدام نکنید تا وضعیتتان حالت عادی پیدا کند زیرا همان طور که گفته شد قسمت اول حدیث غیر از این معنی ای ندارد و معنی دیگر با اشکالات بالا روبه رو است.

عن ابى جعفر (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِنَّ لِإِبْلِیسَ کُحْلاً وَ لَعُوقاً وَ سَعُوطاً فَکُحْلُهُ اَلنُّعَاسُ وَ لَعُوقُهُ اَلْکَذِبُ وَ سَعُوطُهُ اَلْکِبْرُ (1)امام باقر (علیه السلام) فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است برای ابلیس، سرمه لیسیدن، و آب دماغ هست، سرمه او خواب آلودگی است و لیسندگی او دروغ است و آب دماغ او تکبر است. یعنی خواب آلودگی او سرمه ای است در چشم لیکن سرمه اهریمنی و خطرناک و حادثه ساز. دروغ در دهان انسان لیسه و لیسندگی اهریمنی است. تکبر آب اهریمنی است که در بینی انسان قرار می گیرد همان طور که در فارسی به آدم متکبر می گویند دماغش پر باد است.

نشاط و خواب زیاد

عن الصادق (علیه السلام) قال: إِنَّ اَللَّهَ یُبْغِضُ کَثْرَهَ اَلنَّوْمِ وَ کَثْرَهَ اَلْفَرَاغِ وَ قَالَ أَیْضاً کَثْرَهُ اَلنَّوْمِ مَذْهَبَهٌ لِلدِّینِ وَ اَلدُّنْیَا: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند مبغوض می دارد زیاد خوابیدن و بیکار ماندن را و نیز فرمود: خواب زیاد تباه کنند دین و دنیا است.

قال ابو جعفر (علیه السلام) یا ربِّ، أیُّ عِبادِکَ أبغَضُ إلَیکَ؟ قالَ: جِیفهٌ باللّیلِ بَطّالٌ بالنّهارِ: (3)امام باقر (علیه السلام) فرمود: گفت: خدا یا کدام بنده تو در پیش تو مبغوض تر است؟ گفت: آن که در شب مثل جسد مردار و در روز حضرت موسی فرد بی کار است.

بنابراین حدیث ها و حدیث های قبل سه حالت از انسان در ارتباط با خواب نکوهش شده است:

1- خواب آلودگی ناشی از برخاستن از خواب ناقص.

2- خواب الودگی ناشی از شب نشینی و بیخوابی و یا کم خوابی.

3- خواب آلودگی و سستی و کسالت ناشی از زیاد خوابیدن.

هر سه علاوه بر معایب دیگر بر خلاف اصول ایمنی هستند و شخص در هر کدام از این حالات حادثه ساز خواهد بود و هر سه بنوعی به مستی شباهت دارند.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): اَلسُّکْرُ أَرْبَعُ سُکْرَاتٍ سُکْرُ اَلشَّرَابِ، وَ سُکْرُ اَلْمَالِ، وَ سُکْرُ اَلنَّوْمِ وَ سُکْرُ اَلْمُلْکِ: (4)على (علیه السلام) فرمود:

مستی چهار نوع است مستی، شراب مستی، ثروت مستی خواب، مستی ریاست.

ملک: مال دارائی: ملک حکومت ریاست

سفارش هائی برای ایمنی در خواب

قال النبي (صلی الله علیه و آله) إِذَا أَوَی أَحَدُکُمْ إِلَی فِرَاشِهِ فَلْیَمْسَحْهُ بِطَرَفِ إِزَارِهِ فَإِنَّهُ لاَ یَدْرِی مَا یَحْدُثُ عَلَیْهِ.... (5)رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: آن گاه که کسی از شما می خواهد به رختخوابش برود بهتر است با گوشه پیراهنش بر رختخواب بکشد چون نمی داند چه حادثه ای برایش پیش می آید.


1) بحار، ج 76، ص 180.

2) همان مرجع

3) همان مرجع

4) خصال، ج 1، ص 126 - بحار، همان صفحه.

5) بحار، ج 76، ص186.

توضیح: با دستمال پارچه ای و اگر نبود با پیراهن خودش بر رختخواب بکشد شاید سوزنی سنجاقی، حشره ای به ویژه عقرب و رطیل در رختخواب باشد و برای این که سوزن یا چیز دیگری به دستش آسیب نزند از پارچه و دستمال استفاده کند.

عن النبي(صلی الله علیه و آله) قال: لا یَبیتَنَّ أحَدُکُم ویَدُهُ غَمرَهٌ ، فإن فَعَلَ فأصابَهُ لَمَمٌ لِلشَّیطانِ فلا یَلُومَنَّ إلّا نَفسَهُ: (1)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: کسی از شما با دست های چرب آلود نخوابد اگر این کار را بکند و چیزی از آفت های شیطان (میکروب) به او رسد پس سرزنش نکند مگر خودش را.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): یَا بُنَیَّ أَ لاَ أُعَلِّمُکَ أَرْبَعَ خِصَالٍ تَسْتَغْنِی بِهَا عَنِ اَلطِّبِّ فَقَالَ بَلَی یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ. قال: لاَ تَجْلِسْ عَلَی اَلطَّعَامِ إِلاَّ وَ أَنْتَ جَائِعٌ وَ لاَ تَقُمْ عَنِ لطَّعَامِ إِلاَّ وَ أَنْتَ تَشْتَهِیهِ وَ جَوِّدِ اَلْمَضْغَ وَ إِذَا نِمْتَ فَاعْرِضْ نَفْسَکَ عَلَی اَلْخَلاَءِ فَإِذَا اِسْتَعْمَلْتَ هَذِهِ اِسْتَغْنَیْتَ عَنِ اَلطِّبِّ: (2)علی (علیه السلام) فرمود: پسرم یاد ندهم تو را چهار خصلت که اگر به آن ها عمل کنی نیازی به طب نداشته باشی؟ گفت بلی ای امیرالمومنین فرمود هرگز بر سر غذا ننشین مگر گرسنه باشی، و از سر غذا برنخیز

مگر هنوز اشتها داری و غذا را نیکو بجو - جویدن نيكو - هر وقت خواستی بخوابی به توالت برو. اگر به این ها عمل کنی از طب بی نیاز می شوی.

پیشتر به نکوهش خوابیدن در سطح بدون حفاظ تنها خوابیدن در خانه، گذشت.

قال اميرالمومنين (علیه السلام) اَلنَّوْمُ عَلَی أَرْبَعَهِ أَصْنَافٍ اَلْأَنْبِیَاءُ تَنَامُ عَلَی أَقْفِیَتِهَا مُسْتَلْقِیَهً وَ أَعْیُنُهَا لاَ تَنَامُ مُتَوَقِّعَهً لِوَحْیِ رَبِّهَا عَزَّ وَ جَلَّ وَ اَلْمُؤْمِنُ یَنَامُ عَلَی یَمِینِهِ مُسْتَقْبِلَ اَلْقِبْلَهِ وَ اَلْمُلُوکُ وَ أَبْنَاؤُهَا عَلَی شَمَائِلِهَا لِیَسْتَمْرِءُوا مَا یَأْکُلُونَ وَ إِبْلِیسُ وَ إِخْوَانُهُ وَ کُلُّ مَجْنُونٍ وَ ذُو عَاهَهٍ یَنَامُونَ عَلَی وُجُوهِهِمْ مُنْبَطِحِینَ (3)علی (علیه السلام) فرمود: خوابیدن چهار گونه است: پیامبران بر پشت می خوابند و چشم های آنان نمی خوابد زیرا همیشه آماده دریافت وحی پروردگارشان هستند. و مؤمن بر سمت راست بدن و رو به قبله می خوابد پادشاهان و فرزندان آنان بر سمت چپ بدن می خوابند تا خوردنی های (زیاد را) که خورده اند هضم کنند. اهریمن و دوستان او و نیز دیوانگان و دارندگان اختلال مغزی و روانی بر رویشان دمرو می خوابند.

قال الرضا (علیه السلام): إِذَا أَرَدْتَ النَّوْمَ فَلْیَكُنْ اضْطِجَاعُكَ أَوَّلًا عَلَی شِقِّكَ الْأَیْمَنِ ثُمَّ انْقَلِبْ عَلَی الْأَیْسَرِ وَ كَذَلِكَ فَقُمْ مِنْ مَضْجَعِكَ عَلَی شِقِّكَ الْأَیْمَنِ كَمَا بَدَأْتَ بِهِ عِنْدَ نَوْمِكَ (4)امام رضا (علیه السلام) فرمود: وقتی که خواستی بخوابی ابتدا بر سمت راست بدنت بخواب پس از پاسی از شب بر سمت چپ برگرد و همین طور تا وقتی که بخواهی برخیزی بر سمت راست از رختخواب برخیز.

توضیح یعنی مدت خواب را بر سه قسمت مساوی تقسیم کن اول بر سمت راست بخواب سپس بر سمت چپ، قسمت آخر را دوباره بر سمت راست که می رسد به بیداری این حدیث در حقیقت تفصیل حدیث بالا است و آن را توضیح می دهد.


1) همان، ص 187.

2) همان مرجع.

3) خصال، ج 1، ص 126 - بحار، ج 76، ص 187، 186.

4) بحار، ج 62، ص316.

نشاط و خیال پردازی

در یکی از بخش های آغازین کتاب رابطه «خیال پردازی» با کار و بیکاری و آفت های آن بررسی شد اینک رابطه خیال پردازی با نشاط به طور ویژه بررسی می شود در اصطلاح و لسان حدیث دو نوع آرزو هست:

1 امل رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: اَلْأَمَلُ رَحْمَهٌ لِأُمَّتِی وَ لَوْ لاَ اَلْأَمَلُ مَا رَضَعَتْ وَالِدَهٌ وَلَدَهَا وَ لاَ غَرَسَ غَارِسٌ شَجَراً: (1)

آرزو رحمت خداست برای امت من اگر آرزو نباشد نه مادری کودکش را شیر می دهد و نه باغبانی درختی می کارد. آرزو در افراد با همت به صورت آرمان در می آید و ایجاد انگیزه برای کارهای بزرگ می کند، آرزو سازنده و نشاط آور است.

با این همه آرزوی طویل و دراز نکوهیده است: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَی أُمَّتِی اَلْهَوَی وَ طُولُ اَلْأَمَلِ أَمَّا اَلْهَوَی فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ اَلْحَقِّ، وَ أَمَّا طُولُ اَلْأَمَلِ فَیُنْسِی اَلْآخِرَهَ. (2)پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود ترسناک ترین چیزی که بر امتم می ترسم پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز است زیرا پیروی از هوای نفس شخص را از حق گرائی باز می دارد، و آرزوی دراز موجب فراموشی آخرت می شود.

از علی (علیه السلام) نیز با عبارت إِنَّمَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اَلاِثْنَیْنِ اِتِّبَاعَ اَلْهَوَی وَ طُولَ اَلْأَمَلِ... (3)آمده است.

2- منی: منی یعنی خیال پردازی یعنی آرزو را در عالم خیال به تحقق رسانیدن شخص آرزوی خودش را مانند یک فیلم در ذهن تصویر نماید و در عرصه خیال همه آن را متحقق کند.

ممکن است هر کس گاهی به منی و خیال پردازی بپردازد لیکن پرداختن زیاد به آن به ویژه اعتیاد به خیال پردازی، بیماری روانی است و انرژی مصرف می کند انسان را بی همت و تنبل بار می آورد اعتماد به نفس را مختل می کند، مخصوصاً شخص را کسل و افسرده می کند نشاط را از بین می برد.

شخص خیالپرداز در حین کار نیز به خیال پردازی می پردازد، دستش در کار و حواسش در جای دیگر، چنین شخصی صلاحیت حضور در محیط کار به ویژه در محیط کار گروهی را ندارد زیرا او منشأ حادثه می شود به خود و به همکار صدمه می زند.

ابان ابن تغلب، قال: سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) يقول: تَجَنَّبُوا الْمُنِي فَإِنَّهَا تُذْهِبُ بَهْجَةَ مَا خُوَلْتُمْ وَتَسْتَصْغِرُونَ بِهَا مَوَاهِبَ اللهِ تَعَالَى عِنْدَكُمْ وَتُعْقِبُكُمُ الْحَسَرَاتُ فِيمَا وَهَمْتُمْ بِهِ أَنْفُسَكُمْ (4)ابان بن تغلب (از شاگردان امام صادق و یکی از دانشمندان بنام) می گوید: امام صادق (علیه السلام) می فرمود: از خیال پردازی بپرهیزید زیرا همان میزان که به آن می پردازید همآن قدر نشاط را از شما می گیرد و در اثر خیال پردازی ارزش نعمت های خدا در نظرتان از بین می رود خیال پردازی نتیجه ای ندارد مگر حسرتهایی در مورد آن چه خیال پردازی کرده اید و در ذهنتان تحقق آن ها را توهم وتصویر کرده اید.

توضیح:

1- حرف «ما» زمانیه است یعنی «ما دمتم خولتم» مادامی که به خیال پرداخته اید مدت زمانی که به آن پرداخته اید.


1) سفينة البحار، ذیل واژه امل.

2) بحار، ج 70، ص 75.

3) همان، ص 88 - و، ص 77 با عبارت «انّی اخاف.... ».

4) فروغ کافی، ج 1، ص 352.

2- خال خولاً تصویر کردن ذهنی تدبیر و پیگیری کردن یک چیز در ذهن اداره کردن یک امر تحقق دادن به یک موضوع.

خال خیلاً: گمان کردن، ظن کردن.

3- خیال پردازی چهار اثر منفی روانی و بینشی دارد:

الف) بهجت و نشاط را از بین می برد. یعنی هم شخص را از بهره مندی زندگی محروم می کند و هم یک اصل از اصول ایمنی را از او سلب می کند.

ب) نعمت های زندگی را در تلقی ناخودآگاه شخص بی ارزش می کند. زیرا در ناخودآگاه او بزرگ ترین نعمت با یک خیال قابل دسترسی می شود در بینش ناخودآگاه او همه چیز سهل الوصول و بدون زحمت قابل دریافت می گردد، چنین شخص اساساً انگیزه کار و کوشش را از دست می دهد.

ج) در پایان هر خیال پردازی - چون چیزی غیر از توهم وجود نداشته - شخص خیالپرداز در ضمیر ناخودآگاه خود همیشه احساس بازندگی می کند و مانند شخص مال باخته یا حیثیت باخته احساس حسرت می کند.

د) شخص خیالپرداز چون نشاط ندارد و نشاط از اصول ضروری کاری است و از طرفی در سر کار نیز ممکن است که به خیال بپردازد و حواسش متوجه موضوع کار نباشد برای این دو دلیل صلاحیت حضور در محل کار به ویژه محیط کار گروهی را ندارد.

ابزار نیز حق و حقوقی دارد

ایمنی و چگونگی رابطه با ابزار

قال على ابن الحسين (علیه السلام): اعْلَمْ رَحِمَكَ اللَّهُ أَنَّ لِلَّهِ عَلَیْكَ حُقُوقاً مُحِیطَةً بِكَ فِی كُلِّ حَرَكَةٍ حركتها [تَحَرَّكْتَهَا] أَوْ سَكَنَةٍ سَكَنْتَهَا أَوْ مَنْزِلَةٍ نَزَلْتَهَا أَوْ جَارِحَةٍ قَلَبْتَهَا أَوْ آلَةٍ تَصَرَّفْتَ بِهَا (1)امام سجاد (علیه السلام) فرمود: بدان خدایت رحمت کند که پروردگار تو حقوقی را بر عهده تو گذاشته است در هر حرکتی که تو آن را به وجود آوری یا سکونی که تو ایجادش کنی، و در هر شرایطی که قرار بگیری یا دستی که تکانش بدهی یا ابزاری که به کارگیری.

چتر مقررات گسترده و هر حرکت بزرگ و کوچک انسان را فرا گرفته است بل هر سکون و اسکان او را نیز. و شبکه حقوق بر همه روابط انسان شامل است رابطه انسان با خویشتن خویش رابطه فرد با فرد دیگر رابطه فرد با جامعه و بالعکس رابطه انسان با اشیاء به ویژه با مال خود و مخصوصاً با ابزار و وسایل، سازندگی همه و همه مقررات و حقوق دارند.

تضییع مال حرام است ابزار نیز مال است و اگر مال شخص دیگر باشد تباه کردن آن هم تضییع مال است و هم خیانت در امانت علاوه بر این ها خود ابزار و هر نعمت حقوقی دارد.

عن ابي عبدالله (علیه السلام) يقول: قال ابليس مَا أَعْیَانِی فِی اِبْنِ آدَمَ فَلَنْ یُعْیِیَنِی مِنْهُ وَاحِدَهٌ مِنْ ثَلاَثٍ أَخْذُ مَالٍ مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ أَوْ مَنْعُهُ مِنْ حَقِّهِ أَوْ وَضْعُهُ فِی غَیْرِ وَجْهِهِ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: شیطان می گوید آن چه من را در مورد آدم ها وامانده می کند در یکی از سه مورد وامانده نخواهد کرد به دست آوردن مال از راه غیر حلال محروم کردن مال از حقش، و قرار دادن مال در غیر وجه و جهتش.

توضیح:

آن چه شیطان را وامانده می کند «توبه» است شیطان با سعی و کوشش خود انسان را به گناه وادار می کند اما با توبه او، زحمات شیطان بیهوده می شود این درماندگی و واماندگی شیطان است اما انسان در سه مورد نقطه ضعف دارد زیرا نسبت به این سه مورد با مسامحه رفتار می کند.

1- به دست آوردن مال از غیر حلال مال حرام از مجاری ناملموس به مال او نفوذ می کند و چون در شکل و قالب فراز و برجسته وارد نمی شود انسان نسبت به آن مسامحه می می کند. و با بیان دیگر: مال حرام گاهی به طور مشخص و روشن وارد مال شخص می شود مانند سرقت رباو رشوه او می تواند مال را به صاحبش برگرداند و توبه کند و زحمات شیطان بیهوده شود و گاهی به طوری وارد می شود که توجه شخص را چندان به خود جلب نمی کند و او مساله را به مسامحه برگزار می کند. مسامحه ای که درباره نوع اول و نیز درباره سایر گناهان وجود ندارد. اگر در مورد سایر گناهان توبه نکند مسامحه نیست عصیان است.

پس یکی از نقاط (3)ضعف توبه کاران مسامحه در «نفوذ ناملموس مال حرام به مالشان» است.


1) بحار، ج 74، ص 10.

2) بحار، ج 75، ص 171 - خصال، ج 1 ص 65.

3) بعضی ها دوست دارند «نکته» و «نکات» نوشته شود. اما جای آن در طرح ها، تئوری ها (نظریات) است نه عينيات مانند وجود انسان.

2- به جای نیاوردن حق مال هر مال و هر کالا حقی دارد و بایستی حقش رعایت شود و گرنه ظلم و ستم مالیت هر مال به خاطر منفعت آن است پس هر مال و کالائی بمیزان سودمندی، اش ارزشمند و دارای حقوق است. است.

بنابراین

الف) تباه کردن مال ستم است بر آن مال.

ب) تباه کردن آن ستم است بر خود تباه کننده که صاحب آن است و اگر مالکش شخص دیگر باشد ستم است بر آن شخص.

ج) تباه کردن آن یا اسراف است که با اجماع جمیع عقلای جهان کار نکوهیده است و ستم بر عقل و خرد است. و یا تضییع مال است که در اسلام حرام است که ستم مال و صاحب مال است.

د) تباه کردن آن ناسپاسی در پیشگاه خداوند است که برگشتش باز به ستم بر خود تباه کننده است.

نقطه ضعف دوم بشر در مقابل شیطان همین است که این ظلم و ستم ها را خیلی سهل و غیر است که این ظلم و ستم ها را خیلی سهل و غیر مهم تلقی می کند و به بوته مسامحه می سپارد.

3- هر مال و هر کالا وجه وجهت معینی دارد و برای هدف مشخص است. استفاده از آن در جهت و هدف دیگر نادرست است. بنابراین

الف) بقول قدیمی ها «گذاشتن زین سیمین بر پشت خر و پالان فرسوده بر پشت اسب عربی ستم است بر اسب و بر «زين»».

ب) خودکار و قلم برای نوشتن است فروبردن آن در گوش یا خاراندن پشت گردن با آن ستم است بر گوش، گردن و قلم.

ج) خودرو سواری، برای سواری، وانت و کامیون برای بارکشی است، بارکشی با سواری و مسافر کشی با وانت و کامیون، ستم است بر مسافر و بر کامیون.

د) آچار لوله گیر برای لوله کشی و آچار فرانسه برای پیچ و مهره است استفاده از لوله گیر برای پیچ و مهره و از آچار فرانسه برای لوله کشی ستم است بر لوله گیر و ستم است بر آچار.

ه) ماشین بافندگی برای بافتن است استفاده از آن برای رفتن به ارتفاع (جهت هر کار) ستم است بر آن.

و) دامن، لباس دامن لباس است استفاده از آن برای باز کردن، پیچ یا برای برداشتن قابلمه از روی اجاق ستم است بر دامن.

ز) سوزاندن آقای اسپنسر - با ژست دانشمندانه اش - اسکناس هزار دلاری را برای آتش زدن سیگارش نادانی و ستم است بر اسکناس، بر خود، بر جامعه.

ح) استفاده از ظرف آب برای اسید و بنزین و از ظرف اسید برای آب ستم است بر ظرف مایع و خود دیگران. و... صدها نمونه دیگر.

و هر کدام از این ستم ها - رعایت نکردن حقوق مال و کالا - ناقض اصول ایمنی است دوباره یک نگاهی به موارد بالا بیندازید. عدم اعتنای انسان ها به این ستم ها و اساساً نادیده گرفتن آن ها نقطه ضعف دیگر آن ها است. ابلیس شیطان گاهی هم آخرت آدم را به باد فنا می دهد مثل وسوسه برای به دست آوردن مال از راه حرام. و گاهی هم دنیا و هم آخرت آدم را یکجا صدمه می زند مانند جائی که انسان را وادار می کند که صدمه ای به جان خودش یا به

جسم خودش بزند که دنیایش خراب می شود و هم چون گناه کرده و ایمنی را رعایت نکرده آخرتش خراب می شود.

رعایت ایمنی واجب و عدم رعایت آن حرام است و هیچ فقیهی نیست غیر از این فتوائی داده باشد.

مشکل ما این است که گمان می کنیم کسی که اصول ایمنی را رعایت نکرده و انگشتانش زیر اره دوار بریده شده و فلج گشته گناه نکرده است و این یک نقص بزرگی است در فرهنگ عمومی ما و در «فرهنگ کار» ما.

آیا دیده اید کسی در این گونه موارد خودش را مرتکب یک گناه بداند و مانند سایر گناهان در صدد «توبه» بر آید؟

مراد ابلیس همین نقص بزرگ بینش و فرهنگی ما بشرهاست. چون در این مسائل نه احساس گناه می کنیم و نه توبه از، آن شیطان و امانده نمی شود که هیچ برنده نیز می شود. در این گونه حادثه ها تلقی عمومی بر این است که من که عمداً خودم را معلول نکردم پس چه گناهی می تواند در این ماجرا باشد؟ لیکن درست است عمداً دستمان را به زیر دستگاه نمی دهیم ولی یک واجبی را ترک کرده ایم بنام رعایت اصول ایمنی و این یک گناه است و توبه از آن واجب است. جالب تر این که این قبیل گناهان را فوراً به حساب قضا و قدر شانس و بخت می گذارند و شگفت تر این که گاهی همه تقصیرها را به گردن دستگاه و ابزار می اندازند و احیاناً کتکی هم به فلز بی زبان می زنند.

همان طور که ابلیس انسان را بر یک گناه مالی و شهوی وادار می کند همان طور هم بر عدم مراعات یک اصل ایمنی وادار می کند.

همان طور که مخالفت با آیه وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ (1)مومن ها باید شهوتشان را کنترل کنند گناه است همان طور نیز مخالفت با آیه وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ (2)دست هایتان را به هلاکت نیندازید - جانتان را بدست خودتان در معرض هلاکت قرار ندهید گناه است.

آیا شیطان مخالفت با این آیه را دوست ندارد وَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَلکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها (3)پسندیده نیست که پسندیده نیست که از پشت بام خانه ها وارد شوید ولیکن (پسندیده رفتار) کسی است که اهل تقوی باشد و وارد شوید به خانه ها از درب هایشان» - ؟

برای رفتن به خانه همسایه دوست و فامیل از طریق راه پله به پشت بام رفتن و درب پشت بام راه پله همسایه را زدن، توسط این آیه نکوهش شده است راه پله پشت بام جهت و هدف و وجه خاص خود را دارد و درب ورودی خانه ها جهت و وجه و هدف خود را.

این موضوع را با این شرح و بسط طولانی عرضه داشتم به خاطر این که حدیث با این زیبائی و با این پیام بس مهم را به گونه دیگر معنی کرده اند مثلاً دو جمله او منعه من حقه او وضعه فی غیر وجهه چنین معنی کرده اند: حقوق واجب

در مال مانند خمس و زکات را بپردازد و آن مال را در حرام مصرف کند.

معنائی که با هیچ کدام از قواعد ادبی زبان عربی سازگار نیست و غلط است. حدیث می گوید به مال: گوسفند، گاو، اسب، ساختمان، ماشین ابزارو... ظلم نکنید حق آن ها را ادا کنید و هیچ ارتباطی با خمس و زکات و محل مصرف مال ندارد. همان طور که در حدیث دیگر امام صادق (علیه السلام) آن کشاورز را که زمین و بذر را اصلاح نمی کند و در نتیجه محصول نا مرغوبی حاصل می شود ظالم ظالم بر زمین و بذر می نامد، رجوع کنید به بحار، کنید به بحار، ج 103 ص66.


1) سوره نور آیه 30

2) سوره بقره، آیه 195

3) سوره بقره، آیه 189.

گفته اند: «الحكمة وضع الشيىء فى موضعه حکمت» یعنی قرار دادن هر چیز در جای خودش. به کار گرفتن هر چیز در «موضوع له» خودش استعمال هر وسیله و ابزار در آن چیزی که برای آن است. معنای مقابل حکمت سفاهت است سفاهت یعنی قرار دادن چیز در غیر جای خودش به کارگیری شییء در غیر آن چه برای آن است از حکمت ایمنی بر می خیزد از سفاهت حادثه و آسیب.

عن على (علیه السلام): قِیلَ لَهُ: صِفْ لَنَا الْعَاقِلَ، فَقَالَ: هُوَ الَّذِی یَضَعُ الشَّیْءَ مَوَاضِعَهُ، فَقِیلَ: فَصِفْ لَنَا الْجَاهِلَ، فَقَالَ: قَدْ فَعَلْتُ: (1)به علی (علیه السلام) گفتند شخص عاقل را برای ما توصیف، کن فرمود عاقل کسی است که هر چیز را در جایگاه های خودش قرار می دهد گفتند شخص جاهل را برای ما توصیف کن. فرمود: کردم.

نتیجه این مبحث:

1- ابزار حقوقی دارد که بایستی رعایت شود.

2- عدم رعایت حقوق ابزار و هر (مال و کالا) خواسته و آرزوی شیطان است.

3- هر شییء - از آن جمله ابزار - را باید در جای خود به کار گرفت.

4- معنی ردیف سوم این است که در هر کار باید از ابزار ویژه آن استفاده کرد نه از ابزار دیگر، و گرنه خلاف نظر اسلام و خلاف ایمنی است.

رفتار صمیمانه با ابزار

انسان موجودی است، حساس و نسبت به چیزی که با آن سروکار دارد هرگز بی تفاوت نمی باشد یا آن را دوست دارد و یا از آن متنفر است با نسبتی از دوست داشتن و تنفّر که به نسبت حساسیت او وابسته است. محیط کار و ابزار کار نیز از این قبیل است.

تنفر از محیط کار یا ابزار کار - خواه کم باشد یا زیاد در هر صورت - ناقض ایمنی و یکی از عوامل حادثه ساز است.

این عاملیت نیز بسته به میزان تنفر است تنفر شدید حوادث بزرگ و تنفر ضعیف حوادث کوچک می آفریند و گاهی تنفر ضعیف نیز حادثه بزرگ را موجب می شود و همین طور است «احتمال حادثه».

این تنفّر سه نوع است:

1- آگاهانه شخص می داند که از این محیط یا از این ابزار بیزار است و علت این بیزاری را نیز می داند. ناآگاهانه نسبت به علت شخص به احساس تنفر خودش متوجه است اما هرگز به علت آن توجه نکرده و ریشه یابی نکرده است.

ناآگاهانه نسبت به اصل تنفّر یعنی شخص از محیط کار یا ابزار کار متنفّر است اما اساساً توجه ندارد که نسبت به این محیط یا نسبت به این ابزار تنفر دارد.

نوع دوم از نوع اول خطرناکتر است و نوع سوم بیش از نوع دوم خطر دارد.

بایستی هر کس به رابطه خود با محیط کار و ابزار کار توجه کند و این رابطه را دقیقا بررسی کند تا اگر انزجار ناخودآگاه یا انزجار مجهول العلّه وجود داشته باشد آن را به ضمیر خودآگاه بکشاند تا از خطرهائی که از «مجهول بودن» اقرب الموارد، ذيل حكم.


1) بحار، ج 1، ص 160.

و «در ناخودآگاه ماندن» ناشی می شوند آسوده شود. آن گاه می ماند نوع اول یعنی تنفری که هم خودش معلوم است و هم علتش، هر مشکل روانی وقتی که شناخته شود معمولاً همان شناخته شدنش آن را علاج و بهبود می بخشد و نیازی به دارو و درمان نمی ماند و اگر چنین نشد و شخص نتوانست بیزاری خودش را به رابطه مثبت تبدیل کند و این عامل

حادثه را از خود دور کند و به این اضطراب روانی پایان دهد بهتر است آن کار را رها کند.

قال الحسن ابن على العسكرى (علیه السلام): اذا نشطت القلوب فاودعوها و اذا نفرت فود عوها: امام حسن عسکری (علیه السلام فرمود: آن گاه که قلب ها (نسبت به چیزی) نشاط و علاقه دارد آن ها را به کار گیرد و آن گاه که تنفر دارد رهایشان کنید.)توضیح:1- این حدیث دلالت دارد که انسان نسبت به چیزی که با آن سرو کار دارد. یا علاقه دارد یا تنفّر.2- این حدیث دستور نمی دهد که به محض مشاهدهٔ بیزاری کار را رها کنید بل مرادش این است که یا باید علاقه داشت و کار کرد و یا بهتر است کار رها شود اگر شخص بتواند رابطه متنفرانه را به رابطه علاقه مندانه تبدیل کند.مشکلی نمی ماند. شاید کسی بگوید: چاره ای ندارم مجبورم این کار را ادامه دهم. اسلام در پاسخ این استدلال، می گوید:اولاً: اگر توکل کنی مجبور نمی شوی کار حادثه خیز را ادامه دهی توکل اصل و رکن بزرگی است در جهان بینی اسلام.ثانیاً: می شود نفرت را به علاقه تبدیل کرد همچنین که «مجبور هستم این کار را ادامه دهم» اگر حکم عقل و خرد است پس بهترین عامل برای ایجاد عشق و علاقه است. اکنون که باید این شغل را ادامه دهم پس این ادامه دادن (در هر صورت و با هر دلیل به نفع من است و چرا باید نسبت به یک شغل سودمند تنفّر داشته باشم. با همه چیز می شود با خوشروئی و علاقه برخورد کرد:)قال ابوعبدالله (علیه السلام: ﴿ثَلاَثٌ مَنْ أَتَی اَللَّهَ بِوَاحِدَهٍ مِنْهُنَّ أَوْجَبَ اَللَّهُ لَهُ اَلْجَنَّهَ اَلْإِنْفَاقُ مِنَ اَلْإِقْتَارِ وَ اَلْبِشْرُ بِجَمِیعِ اَلْعَالَمِ وَ اَلْإِنْصَافُ مِنْ نَفْسِهِ) (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود سه خصلت است که اگر کسی با یکی از آن ها به حضور خداوند برسد خداوند بهشت را بر او واجب می کند انفاق - صله رحم و در راه خدا - با وجود تنگدستی و خوشروئی به هر چیزی که در جهان هست و انصاف خواهی از خویشتن خویش پس می توان (گرچه در مواردی مشکل باشد) به همه عالم به همه چیز جهان از جمله به کار معین، به محیط کار، به ابزار کار علاقه مند شد و تنفر را به علاقه و خوشروئی تبدیل کرد.

نکته: اسلام «مکتب» است نه «لیبرالیسم» مکتب هم جاذبه دارد و هم دافعه. پس نمی توان نسبت به هر اعتقادی علاقه مند شد یا نسبت به هر کس - مثلاً مانند یزید - علاقه مند و خوشرو بود تولی و تبری ویژگی هر مکتب است. مراد «حدیث اشیاء» است نه هر شخص و هر نوع اعتقادات.

شخصیت دادن به ابزار ممنوع

شاید از مشاهده جمله «شخصیت» دادن به «ابزار ممنوع» تعجب، کنید، اما این یک مساله مهم است. ابزار ابزار است جماد و بیجان و فاقد شعور با وجود همه حقوقی که برایش شمرده شد باز یک موجود جامد بی خرد و بی اراده است.

صمیمیت و خوشروئی با ابزار نباید موجب اعطای شخصیت به ابزار.باشد زیرا بر قرار کردن چنین رابطه ای با ابزار، مشکل آفرین و حادثه ساز و برخلاف اصول ایمنی است.


1) بحار، ج 74، ص 17، 169.

هیچ وقت با ابزار سخن نگوئید و آن را مخاطب قرار ندهید زیرا علاوه بر این که اساس این گونه رابطه، غلط و نادرست و موهوم است همیشه موجب عصبانیت شما خواهد بود و جز تباهی حاصلی ندارد چنین رابطه ای توقع شما را از یک ماده بی جان افزایش می دهد چیزهائی را (مثلاً) از یک ماشین، تولید خواهید خواست که نباید بخواهید. از یک انبر دست توقعاتی خواهید داشت که غیر از توهم چیزی نیست و چون هیچ کدام از این توقعات عملی نخواهد شد عصبانی و نسبت به ابزار غضبناک خواهید شد مگر ندیده اید آن راننده کامیون را وقتی موتورش روشن نمی شود با میله آهنی به جان کامیون می افتد و آن را کتک می زند یا آن تعمیرگر شوفاژ را وقتی آچارش پیچ زنگ زده را باز نمی کند با همان آچار بر سر شوفاژ می کوبد یا آن کارمند اداره را وقتی که جوهر خودکارش در میانه کار تمام می شود آن را به زیر پا انداخته و لگد محکمی بر آن می کوبد آن گاه با دو دست پنجه پا را می گیرد که واه واه دردم گرفت. این گونه رفتارها اولاً شخص را به نوعی بیماری روانی خطرناک دچار می کند، ثانیاً: در محیط کار از عوامل حادثه است که:

قال الصادق (علیه السلام): اَلْغَضَبُ مِفْتَاحُ کُلِّ شَرٍّ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: غضب کلید هر شر است.

یک داستان

به گمانم حوصله شنیدن داستان زیر را داشته باشید:

جلگه های آذربایجان غربی - قبل از آن که تراکتور در عرصه ظاهر شود و سینه زمین ها را شرحه شرحه کند - همه جا چمنزارهای طبیعی بود مردم کشاورز و دامدار بخشی از این چمن ها را به عنوان مرتع تعیین کرده و دام هایشان را در آن می چرانیدند، بخش دیگر را «قوروق» می کردند تا علوفه آن را برای زمستان دام هایشان ذخیره کنند. در اواخر بهار علف قوروق ها درو می شد و به روستا منتقل می گشت. از روز سی ام تیر همه چمن ها می توانستند به عنوان خرمنگاه مورد استفاده قرار گیرند. چمن های سفت و ریشه اندر ریشه چریده و محکم شده توسط حیوانات اینک بهترین و مناسب ترین محل برای خرمن کوبی است.

هر کشاورز خرمنگاه معینی داشت گندم های درو شده را بوسیله ارابه های بزرگ مثلثی شکل با مساحت 7 متر که دو «كل» یعنی گاومیش نر آن را می کشید به آنجا می آوردند کشاورزان همان طور که در روستا همسایه همدیگر بودند.

در خرمن نیز همسایه می شدند هر کس چندین «ایاق» راه می انداخت کولش ها را بشکل دایره ای با قطر 20 متر در زیر دستگاه «جار» «جار قرار می دادند. هر جارجار را دو حیوان دو اسب دو گاو، (دو گاومیش) می کشید.

ایاق در روی چمن با شکل یک جاده دایره ای با عرض 3 تا 4 متر در پهنه چمن گسترده و روی هر کدام از آن ها جارجاری با صدای خرط خرط میله هایش همراه با ترانه دلنشین غیرتمندانه راننده اش از صبح تا ظهر و بعد از ناهار تا نزدیکی غروب روی آن جاده مدوّر حرکت های دوار تکراری را ادامه می داد.

پس از چند روز باید ایاق را با دقت تمام زیرو رو می کردند تا کولش های زیرین که کوبیده نشده اند به سطح ایاق آمده و کوبیده شوند بالاخره مرحله کوبش پایان می یافت ایاق را در مرکز دایره در شکل گنبدی زیبا جمع می کردند.

این بار بنام «تغ» نامیده می شد. اینک مرد کهن همراه پسران جوانش منتظر باد ملایم شمال است که به جان تغ بیفتد تا گندمش را از کاه جدا کند. پس از جدا شدن کاه از گندم ابزاری بنام غربال به میدان می آید. قبلاً ابزارهائی از قبیل چنگک، شن، کش، جارجار، ارابه یوغ و... مورد استفاده بودند اینک غربال جهت پاک کردن گندم از بقایای کاه و سایر


1) سفينة البحار، ذیل واژه غضب.

دانه های غیر مفید و نیز «چالقو» جاروئی از خار سفت و سخت طبیعی برای بیرون کشیدن گندم های به جای مانده خلال چمن لازم بود.

ساکنین قریه «دلمه» از قبیله «سارال» هستند همگی در خرمن و مشغول خرمن کوبی اند حتی زنان نیز صبح و ظهر در خرمن حاضر می شوند زیرا برای شوهران و پسرانشان صبحانه و ناهار می آورند و هنگام دیگر حضور آنان وقتی است که باید گندم ها غربال شود.

مش ولی یکی از ریش سفیدان قریه و محترم است شخصی که برخی از مشکلات مردم به ویژه اختلافات آنان را حل می کند، او نیز خرمن انداخته است یک تغ را آماده باد دارد و یک ایاق در زیر جارجار و دو پشته بزرگ که هنوز ایاق نشده اند. دیگران نیز مانند او به هر جای چمن بزرگ بنگری توده های کولش ایاق های گرد و منظم و تغ های گنبدی در فاصله همدیگر منظره زیبائی را به نظاره گذاشته اند و امید دل روستائیان، هستند صدای هی هی شوشو رانندگان و صدای جارجارها گاهی (گوشخراش) و شیهه اسب و مامای گاو گاهی عوعو سگ ها که دوست دارند در کنار صاحبانشان، باشند و ندای همسایه را و بالاخره گاهی هم صدای کودکان هفت و هشت ساله یک آهنگ طبیعی «جنبش حیات» را در فضای چمنزار به وجود آورده است.

برخی از کشاورزان خوش سلیقه چارطاقی از چوب و شاخه درختان در کنار خرمن درست کرده اند که هنگام عصر وقتی که سایه ها دراز می شود و حیوان ها از جارجار باز شده راهی دشت می شوند این چار طاق ها محل دلچسبی برای گپ «هم خرمن» خرمن ها است. چائی از کتری سیاه همراه گفتگو از این جا و آن جا، سخت می چسبد.

مش ولی نیز به پسرش دستور داد پسر دیگر وقت شده حیوان ها را از جارجار باز کن آن گاه چار طاق مش موسی را در چشم انداز گرفته عزم رفتن به آن جا را دارد. دو نفر در کنار مشموسی در سایه چارطاق روی چمن بدون زیر انداز نشسته اند کتری چائی نیز روی اجاق در خلال شعله و دود می جوشد.

مش ولی که منتظر باد است تا تغ را باد دهد دستور داده همسرش امروز غربال را نیز به خرمن آورده است، غربال در فاصله تغ و ایاق روی چمن افتاده است مش ولی از داخل ایاق به روی ایاق قدم گذاشت همچنان به چارطاق نگاه می کند و پیش می رود عرض چهار متری ایاق را طی کرد و از آن خارج شد قدم روی چمن کف گذاشت، در قدم سوم پایش روی کناره غربال قرار گرفت غربال برگشت و طرف مقابل کمانش محکم به استخوان ساق مش ولی خورد: آه چه قدر دردآور است.

مش ولی خم شد دست روی محل درد گذاشت در آن حال نگاه تنفّر آمیزی به غربال کرد که در فاصله نیم متری باز همچنان روی چمن افتاده بود ای غربال نمک نشناس ناگهان با غضب شدید لگدی بر سر غربال کوبید باز غربال برگشت و درست به جای اول پای مش ولی کوبید: آخ آخ...

مش ولی دیگر سخت بر آشفته است این غربال پررو و بی ادب باید مجازات شود مانند پلنگ پیر خیز برداشت غربال را دودستی برداشت و به زمین.کوبید غربال با حالت فنری، اش پرش کرد و ترق به پیشانی مش ولی برخورد: آخ ملاجم... ای غربال نفهم الان به حسابت می رسم چنگک را برداشت و بر غربال کوبید غربال پرشی کرد این بار محکم به زیر چانه مش ولی اصابت کرد، مش ولی فریاد کشید آهای سارالی های بی حمیت بنشینید نظاره کنید بگذارید غربال مرا بکشد.

گمان نکنید این مرد سارالی ساکن، دلمه احمق بود. اتفاقاً مردی عاقل و همان طور که گفتم محترم و دارای نفوذ کلام نیز بود. تنها چیزی که او را این گونه بازیچه قرار داد رابطه نادرست او با ابزار بود که با ابزار رابطه تخاطبی، «رابطه

طرفینی دو موجود عاقل را برقرار کرده بود». اگر در نظر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه مشولی غربال یک چیز بیجان و بی عقل و خرد تلقی می شد او هرگز غربال را مقصر و قابل مجازات نمی دانست و این ماجرا پیش نمی آمد. رابطه نادرست با ابزار موجب می شود از یک آدم عاقل حرکت های احمقانه سرزند اکنون اگر این رابطه میان یک کارگر با یک ماشین پیچیده تولید با اندام های مختلفش باشد چه خطرهای مهلکی را به دنبال دارد؟ این دیگر غربال مش ولی نیست این یک غول است یا با دستگاه عظیم، برق یا دستگاه بزرگ تهویه مرکزی اره دوار، دستگاه های قابل انفجار و... باشد چه خطرهائی را می تواند برای فرد گروه و جامعه به بار آورد - ؟!.

ابزار متناسب و ابزار تکلّفی

گفته شد هر کار ابزار ویژه خودش را دارد و نباید ابزار کاری را در کار دیگر به کار گرفت، یک خانم خانه دار نباید به جای دستمال مخصوص برداشتن قابلمه از روی اجاق از دامنش استفاده کند. یک تعمیرگر نباید به جای واشر، نایلون یا پارچه ای را بگذارد... زیرا این گونه اقدام ها مصداق «تکلّف» است تکلف یعنی کار کردن همراه با زور به جای فن و هنر. (1)تكلف در کار یعنی نادیده گرفتن «مقادیر»، محاسبات و اندازه های حاکم بر طبیعت (2)هر کار به ویژه کارهای فنی باید بر اساس محاسبه دقیق و رعایت تناسب ابزار با مورد کار عملی شود و گرنه حادثه ساز و مخالف اصول ایمنی خواهد بود.

ممکن است نوع ابزار با کار مورد نظر تناسب داشته باشد لیکن فرد آن نامتناسب، باشد، مثلاً کاری است که پیچ کشتی می خواهد ما هم پیچ کشتی داریم اما طول دستهاش با آن کار تناسب ندارد. آچاری داریم طول دسته اش برای کار مورد نظر کوتاه است لوله ای بر دسته آن می اندازیم تا حالت اهرمی آن زیاد شود و فشار لازم را به پیچ وارد کند. این شیوه دو اشکال دارد اولاً ابزار فاقد اطمینان می شود و به یک عامل حادثه تبدیل می شود ثانیاً مهره ای که با آچار مخصوص و استاندارد خودش باز نمی شود لابد علتی دارد باید در صدد رفع آن علت برآمد عواملی جهت برطرف کردن زنگ زدگی آن استفاده کرد گاهی بوسیله اهرم چنان فشاری (مثلاً) به پیچ چرخ خودرو وارد می شود بیخ پیچ ترک بر می دارد و درمیان راه وسط جاده چرخ از خودرو جدا شده و حادثه می آفریند. و همچنین در ماشین های تولید و همین طور می توان مثال های فراوانی آورد که با نسبت حساسیت کار و مورد، کار میزان خطرناکی و احتمال حادثه سازی بالا می رود که همه این شیوه ها مصداق تکلف است.

قال الصادق (علیه السلام) المُتَکلِّفُ مُخطِئٌ وإن أصابَ، والمُتَطوِّعُ مُصیبٌ وإن أخطَأ: (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود: آدم متکلّف خطا کار است گرچه در کارش موفق باشد و آدم متطوع کار صحیح انجام داده است گرچه دچار خطا شود.

توضیح: تطوع کار با اصول و بدون استفاده از (به اصطلاح)، زور انجام کار بدون اضطراب و خطر پذیری، انجام کار بدون تهوّر غیر حکیمانه در عین یک مسئولیت مسئولیت دیگر را به گردن نیاوردن.

کسی که می خواهد پیچی را با آچار استاندارد آن باز کند او مسئولیت این کار را دارد استفاده از لوله جهت ایجاد فشار اهرمی زیاد، رفتاری است که مسئولیت دوم را به گردن او می آورد (مسئولیت حادثه) چنین شخصی را که برای خویش مسئولیت تراشی می کند متکلّف می گویند.


1) اصل معنای تکلف به عهده گرفتن مسئولیتی که بر عهده نبود ایجاد مسئولیت زیادی برای خود در عین یک مسئولیت مسئولیت دیگ ربه گردن آوردن.

2) این موضوع تحت عنوان «ایمنی و دانش و محاسبات» خواهد آمد.

3) بحار، ج 73، ص 394.

یک فرد به چه علت متکلّف می شود؟ شاید تکلف انگیزه های زیادی داشته باشد اما منفی تر از همه این است که تکلف به یک خصلت روانی تبدیل شود چنین شخصی گمان می کند حل مشکل با هر وسیله ای یک نوع توانمندی و یا مهارت است و به خودش نیز با چشم یک «همه فن حریف» نگاه می کند. او توجه ندارد که این سبک و روش نه مهارت استو نه توانمندی بل بد گزینی و بد کرداری است. متکلف به اصطلاح می خواهد «خودی نشان بدهد».

دنباله حديث بالا:

وَ اَلْمُتَکَلِّفُ لاَ یَسْتَجْلِبُ فِی عَاقِبَهِ أَمْرِهِ إِلاَّ اَلْهَوَانَ، وَ فِی اَلْوَقْتِ إِلاَّ اَلتَّعَبَ وَ اَلْعَنَاءَ وَ اَلشَّقَاءَ، وَ اَلْمُتَکَلِّفُ ظَاهِرُهُ رِیَاءٌ وَ بَاطِنُهُ نِفَاقٌ، وَ هُمَا جَنَاحَانِ بِهِمَا یَطِیرُ اَلْمُتَکَلِّفُ (1)متكلف در عاقبت کارش به دست نمی آورد مگر خواری، و در وقت کار حاصل نمی کند مگر خستگی و درماندگی و بدکرداری ظاهر متکلف خود نشان دادن است، باطنش ناخالص انگیزه انجام کار آمیخته به خود نشان دادن است. انگیزه خود نشان دادن و ناخالصی انگیزه دو بال هستند که فرد متکلف با آن ها پرواز می کند. توضیح پرواز می کند یعنی فردی است فاقد طمأنینه شخصیتی و روانی که کار را بولهوسانه انجام می دهد. او نمی تواند زیر پای خودش را ببیند تا چه رسد به رعایت اصول ایمنی. قال على (علیه السلام) رَأْسُ اَلْعِلْمِ اَلرِّفْقُ وَ آفَتُهُ اَلْخُرْقُ (2)علی (علیه السلام) فرمود: نرمی و ظریف کاری اساس فهم و دانش است و درشتکاری آفت آن است.

تكلّف و شیوه زورکی

نوعی از تکلف برخورد زورکی با کار و ابزار است به جای برخورد فنی و اصولی:

قال اميرالمومنين (علیه السلام): اَلْقَصْدُ أَسْهَلُ مِنَ اَلتَّعَسُّفِ وَ اَلْکَفُّ أَدْرَعُ مِنَ اَلتَّکَلُّفِ: (3)علی (علیه السلام) فرمود: کار بر اساس اصول آسان تر از کار زورکی است، و باز ایستادن از کار ایمن تر از کار تکلفی است.

یعنی کار برای تامین یک منفعت و برای برآوردن یک نیاز است تا زندگی ایمن شود لیکن منافعی که در ترک کار است بهتر از کار زورکی است.

قال على (علیه السلام) مَنْ کَابَدَ اَلْأُمُورَ هَلَکَ (4)على (علیه السلام) فرمود: هر کس با کارها زورکی بر خورد کند نابود می شود.

ایمنی و استرسال

لازم است همیشه از «استرسال» پرهیز شود. استرسال یعنی به اصطلاح حواله» بر طبیعت کردن». و در اصطلاح دقیق تر عامیانه یعنی کار را الله بختکی انجام دادن.

من در این کتاب از اصطلاحات عامیانه استفاده کرده ام - ور، افتادن گتره، زورکی کلافه الله بختگی و... - زیرا علاوه بر این که این اصطلاحات در رساندن برخی معانی دقیق رساترند و گاهی انباشته از ظرایف روان شناختی و جامعه شناختی نیز هستند. اگر اصطلاح «الله» «بختگی را تحلیل محتوا بکنیم به معانی دقیقه ای می رسیم جناب تعمیرگر خودرو می گوید بگذار این خودرو را راه بیندازیم برود توکل به خدا بعداً چه خواهد شد توکل به خدا.


1) ادامه همان حديث.

2) بحار، ج 77، ص237.

3) بحار، ج 77، ص 420.

4) نهج البلاغه، قصار، 341.

این توکل نیست بل الله بختگی است توکل به بخت و شانس است خدا و الله این شخص «بخت» است و در حقیقت نوعی شانس پرستی است نه خدا پرستی گرچه خود فرد توجه نداشته باشد.

قال علی (علیه السلام): إِیَّاکُمْ وَ سَقَطَاتِ اَلاِسْتِرْسَالِ فَإِنَّهَا لاَ تُسْتَقَالُ (1)على (علیه السلام) فرمود: از استرسال های گاه گداری، بپرهیزید زیرا آن ها قابل جبران نیستند.

سقطات: جمع سقطه یک بار فرو افتادن یک بار فرو گذاشتن - سقطات: تکرار سقطه. یک فرو گذاشتن در این جا و یک فرو گذاشتن در آن جا - امروز یک چیز را سرسری عمل کنیم، پس از بیست روز چیز دیگر را و در خلال کارها این جا و آنجا سقط و فرو گذاشتن و سرسری کار کردن داشته باشیم گرچه موارد آن ها خیلی ریز و بی اهمیت باشد بالاخره چنین سبک و روش عاقبت خطرناک دارد که قابل جبران نیست.

در ایمان و عبادت نیز چنین است امروز یک واجب کوچک را فرو گذاریم فردا یک حرام ریز را مرتکب شویم و... بالاخره سر از بی ایمانی در می آورد.

در تربیت و حفظ شخصیت نیز چنین است امروز بک دروغ، کوچک فردا یک عمل کوچک منفی دیگر، پس فردا یک دگر آزاری کوچک و... عاقبت سر از یک شخصیت منفی و بیمار و خطرناک در می آورد اعتیاد به مواد مخدر نیز از همین سقطات ناشی می شود.

اگر خط کشی در دسترس نیست اگر، واشر، پیچ، آچار تسمه، لوله و... در دسترس نیست از اشیاء غیر استاندارد به جای آن ها استفاده نکنیم زیرا این استرسال است و بر خلاف اصول ایمنی.

رابطه تكلف و استرسال با ایمنی فرد و خانواده

در بیان اهمیت و ارزش حدیث بالا ماجرای زیر خیلی گویا و روشنگر است:

مردی زنش را طلاق داده بود ناچار هر روز سه فرزندش را همراه خودش به کارگاه می آورد سخت گرفتار شده بود نمی دانست به تعمیر خودروهای مشتریان بپردازد یا از کودکانش حفاظت کند. در پیگیری علت این گرفتاری مشخص شد که زمانی با همسرش دعوا کرده و ماجرا به طلاق انجامیده است.

ممکن است در هر خانه ای بگو مگوئی رخ دهد اما زندگی این زن و شوهر طوری بود که هم خودشان و هم آشنایان هرگز چنین احتمالی را در مورد آنان نمی دادند.

خانم چرا طلاق گرفتی؟

نمی دانم، آن شب شوهرم شوهر همیشه خوبم عصبانی بود بچه ها را کتک زد من اعتراض کردم سرانجام من را نیز زیر کتک گرفت و از خانه بیرون کرد خودم نیز باورم نمی شود فردایش به دادگاه رفتیم محاکمه مان طولانی و چند جلسه بود، هر جلسه بیش از پیش از همدیگر رنجیده می شدیم روز به روز تلخی یکدیگر را بیشتر حس می کردیم، آخرش این طور شد.

اما مرد نمی دانست چرا آن شب آن همه عصبانی و به اصطلاح به یک آدم عوضی تبدیل شده بود. با مراجعه به دفتر و یادداشت کارهایش و بررسی برگ مربوط به روز حادثه عبارت زیر مشاهده شد:

خودرو بی ام و 5000 هزار تومان با وسایل.

راجع به این خودرو می توانی توضیح بدهی؟.

1) بحار، ج 78، ص 92

نه خیلی از آن وقت ها گذشته آری همان خودرو نارنجی رنگ است یادم آمد خانواده اش هم همراهش بود. با گفتن این جمله ها رنگ آقای تعمیر کار تغییر کرد حالت اضطراب پیدا کرد باز آثار عصبانیت در چهره اش آشکار گشت و با افسردگی گفت آره همان است که من را عصبانی کرد همان است که خانه خرابم کرد، بعضی مشتری ها اینجورند قدمشان شوم است.

چی شده؟ چطور؟ توضیح بده.

ماشینش را تعمیر کردم دیر آمده بود زهرمار واشره افتاد گم شد هر چه گشتم، نیافتم توی لوازم فروشی ها در آن وقت شام هم پیدا نکردم آخر نمی دانید چه زهرماریه پیدا نشد جایش نایلون کار گذاشتم رفت، اما هر لحظه در ذهنم می آمد که الان در بیابان توی این جاده خلوت با زن و بچه اش مانده است. آره همین ناراحتی بود که خانه خرابم کرد.

خوب روزهای بعد که معلوم شد کسی در آن جاده نماند چرا آرامش خودت را باز نیافتی؟.

گرفتار بگو مگو با خانم، بودم چه کنم ها.؟ می گوئید چه کنم؟

آن وقت هم سخت در مانده بود گوئی از هر جاندار و جمادی استمداد می جوید خوشبختانه ماجرا به صلح و آشتی انجامید. اما خیلی از این ماجراها به عاقبت خوشی نمی انجامد حوادث گوناگونی از این قبیل عمل کردهای نادرست ناشی می شود که آثارش قابل جبران نیست حتی در همین ماجرا نیز هرگز ناراحتی های پیش آمده جبران نمی شود.

جمع بندی: از آغاز بخش ایمنی و رابطه با «ابزار» تا این جا چند منشأ، حادثه یا به عبارت دیگر: چند اصل از اصول ایمنی معرفی شد:

1- ابزار نیز دارای حقوقی است که رعایت آن ها هم یک اصل انسانی است و هم از عوامل ایمنی.

2- رفتار صمیمانه با ابزار ایمنی آفرین است و عدم آن منشأ حادثه است.

3- رابطه صمیمانه با محیط کار نیز همین طور.

4- شخصیت دادن به ابزار منشأ حادثه است و پرهیز از آن یک عامل مهم ایمنی است.

5- استفاده از ابزار متناسب عامل ایمنی است و استفاده از ابزار تکلفی منشأ حادثه است.

6- آثار کار تکلفی و ابزار تکلّفی حتی ایمنی خانوادگی را نیز تهدید می کند.

7- استرسال و شیوه استرسال و شیوه الله» بختگی» منشأ حادثه است و پرهیز از آن یک ضرورت ایمنی می باشد.

ایمنی و نگهداری ابزار

هفت منشأ حادثه یا هفت اصل ایمنی که در بالا معرفی شدند مقوله های، حقوقی انسان، شناختی، روان شناختی و رفتار شناختی بودند که در بستری به سوی، ایمنی جریان بحثی داشتند موضوع «نگهداری ابزار» در بطن آن ها نیز بود و شاید چندان نیازی به عنوان مستقل نباشد لیکن نظر به این که نگهداری و حفاظت از مال و کالا به ویژه در امور تولیدی به صورت یک «اصل» در قرآن مطرح شده هم برای توضیح این اصل و هم برای شرح چند نکته دیگر در جهت تکمیل مطالب گذشته از دیدگاه، اقتصادی به این چند سطر نیاز افتاد

عرب های عمالقه بخش شرقی مصر - از سینا و دریای سرخ تا رود نیل - را تصرف کرده و حکومتی تشکیل داده بودند. و بخش دیگر مصر در دست خود مصریان و تحت حکومت فراعنه بود. یوسف در زندان عمالقه محبوس بود. پادشاه عرب عمالقی بدلیل خوابی که دیده بود یوسف را احضار کرد خواب به امور اقتصادی و شرایط وخیم آینده تعبیر شد. شاه نگران گشت. یوسف گفت:

اجْعَلْنِی عَلَی خَزَائِنِ الأرْضِ إنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ (1)امور اقتصادی این سرزمین را به من بسپار زیرا من هم نگه دارنده هستم و هم دانش نگه داری را دارم. یوسف توانست اضافه تولید هفت سال را جمع کند برای هفت سال دوم نگه دارد در این برنامه برای اولین بار در تاریخ نحوه نگهداری گندم را نیز به بشر یاد داد سیلوهای امروزی گندم را همیشه در حال حرکت و انتقال نگه می دارند. تا فاسد نشود حضرت یوسف دستور داد گندم ها را همچنان در سنبل (بدون خرمن کوبی) نگه بدارند: تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلاّ قَلِیلاً مِمّا تَأْکُلُونَ (2)این هفت سال را مانند روال گذشته تان بکارید و هر چه درو کردید در سنبلش نگه دارید مگر آن مقداری که خوراک تان است.

نگه داری در همه چیز در هر مال و کالا و ابزار یک دانش است یک هنر است. هر مال شخصی (خواه مال خود باشد خواه مال شخص دیگر) در عین شخصی بودن مال جامعه نیز هست اگر فردی مال خودش را تباه کند مالی برای جامعه نمی ماند و جامعه دچار فقر می گردد.

نگه داری یکی از عوامل ایمنی جامعه از فقر است پس نگهداری یکی از عناصر رابطه فرد با جامعه» نیز هست و تنها به رابطه شخص با ابزار محدود نمی شود وظیفه ای از وظایف اجتماعی فرد است و کمکی است بر بهبود وضع اقتصادی یک ملت رابطه انسان با ابزار از دو صورت خارج نیست یا رابطه نگه دارانه است و یا تباهگرانه و حالت بینابین (یعنی سبک و روشی که نه نگهداری باشد و نه تباهگری) وجود ندارد آن چه هست نسبت و درصد نگه داری و تباهگری است.

اگر ابزار و دستگاه متعلق به مجتمع کاری و کارگروهی باشد گاهی بدلیل مسامحه یک فرد در نگه داری، مجموعه کاری به تعطیلی کشیده می شود.

مساله نگهداری در صورتی که عامل کار حقوق بگیر باشد و ابزار مال شخص دیگر یا شرکت سهامی یا دولتی باشد، پیچیده تر می شود و از چند جهت منشأ بالقوه دیگر می گردد. همین طور که احتمال حادثه دو برابر می شود در چنین صورتی و ظیفه نگهداری نیز دو برابر می شود. زیرا ابزار در دست عامل کار یک امانت است و امانت نیز حقوق خود را دارد:

وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ: (3)مومنان کسانی هستند که امانت هایشان و تعهداتشان را رعایت می کنند. من احساس می کنم لفظ «مومن» در فرهنگ عمومی ما معنائی غیر از آن دارد که در قرآن است. مومن یعنی آدم سالم آدمی که از عقده روانی نقص، شخصیت کج اندیشی بدکاری و بدکرداری به دور است کسی که میان مال خود و مال دیگران در نگهداری فرق بگذارد او فاقد شخصیت سالم و دارای عقده روانی و نقص شخصیت است.

سمعت الصادق (علیه السلام) يقول: اَدُّوا الاَمانَةَ وَلَوْ الی قاتِلِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلیٍّ (علیه السلام): (4)شنیدم از امام صادق (علیه السلام) که می فرمود: امانت را ادا کنید گرچه صاحبش قاتل حسین ابن علی (علیه السلام) باشد.

قال الصادق (علیه السلام) كُلُّ ذِي صَناعَةٍ مُضطَرٌّ إلى ثَلاثِ خِصالٍ يَجتَلِبُ بِهَا المَكسَبَ و هُوَ أن يَكونَ حاذِقا بِعَمَلِهِ مُؤَدِّيا لِلأمانَةِ فِيهِ مُستَميلاً لِمَن استَعمَلَهُ: (5)امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر صاحب حرفه و صنعت به سه خصلت نیازمند است تا کارش


1) وره یوسف، آیه 55.

2) سوره یوسف، آیه 47.

3) سوره مومنون آیه 9

4) وسائل الشيعه احكام الوديعه، باب 2.

5) بحار، ج 78، ص 236.

مورد توجه قرار گیرد در کارش استاد و ماهر، باشد امانت در کار را رعایت کند نسبت به صاحب کار تمایل داشته باشد -:یا توان جلب رضایت صاحب کار را داشته باشد.

توضیح:

1- مستمیل این لفظ را در این حدیث می توان به هر دو معنای بالا معنی کرد و حقیقت این است که هر دو معنی را یک جا دارد زیرا تمایل طرفین شرط سلامت کار است. درباره علاقه و تنفر نسبت به محیط کار و ابزار کار بحث شد.

بهتر بود یک باب ویژه تحت عنوان علاقه طرفین عنوان می گشت لیکن موضوعات متعدد دیگری هست که بدلیل پرهیز از ضخامت کتاب از آن صرف نظر کرده و به دیگران که مطمئنیم در این وادی کار کرده و کار من را ادامه خواهند داد وا می گذارم

2- صاحب کار: عبارت حدیث شامل هر نوع صاحب کار هست ارباب رجوع یک تعمیرگر خودرو، ارباب رجوع یک تعمیرگر آبگرمکن، شوفاژ و... و یا صاحب شرکت کارخانه و... اعم از بخش خصوصی و دولتی و اعم از شخصیت حقیقی و حقوقی.

عدم مهارت در کار (گذشته از جنبه اقتصادی) و دفع صاحب کار از نظر ایمنی منشأ حادثه است. و همچنین عدم تمایل طرفین نیز از آفات نشاط است که در حد کافی در مورد نشاط سخن رفت.

قال على (علیه السلام) الاَمانَهُ تَجُرُّ الرِزْقَ وَالخِیانَهُ تَجُرُّ الفَقْرَ: (1)على (علیه السلام) فرمود: امانتداری روزی را جلب می کند و خیانت فقر می آورد. ایمنی آنان که دانش نگهداری را ندارند یا فاقد روحیه نگهداری هستند یا عمداً سبک و روش نگهداری را در پیش نمی گیرد، ناچار هستند در مواقعی با دستگاه خراب دستگاه و صله بندی شده ابزار، نامطمئن وسیله نامتناست کار کنند

که ایمنی کار ایمنی خود و ایمنی همکاران و گاهی ایمنی صاحب کار را در معرض خطر قرار دهند.

ایمنی و مدارا با ابزار

این موضوع نیز مانند موضوع بالا درضمن رفتار صمیمانه با ابزار حضور داشت و می توان به همان بحث اكتفاء کرد. لیکن نظر به این که عدم مدارا یعنی لجاجت با ابزار منشأ حوادث زیادی شده است لازم آمد به طور فرازتر و مشخصاً عنوان شود.

قانون «حصر» در این جا نیز حاکم است رفتار با ابزار یا با مدارا است و یا لجوجانه و حالت سوم وجود ندارد تنها چیزی که هست در کم و زیاد بودن مدارا یا کم و زیاد بودن لجاجت است. یعنی شخص یا اهل مدارا با ابزار است یا اهل لجاجت با آن و ترکیب نسبی در این جا وجود ندارد وقتی لجاجت پیش می آید که مدارا به صفر برسد و هنگامی مدارا صدق می کند که اثری از لجاجت نباشد.

بدیهی است رفتار بر اساس مدارا از اصول ایمنی است و رفتار لجوجانه بر خلاف ایمنی و حادثه ساز است:

قال الامام محمد الجواد (علیه السلام): مَنْ هَجَرَ اَلْمُدَارَاهَ قَارَبَهُ اَلْمَکْرُوهُ: (2)امام محمد تقی جواد (علیه السلام) فرمود: هر کس از مدارا دوری کند حوادث ناگوار با وی نزدیک خواهند شد.


1) بحار، ج 78، ص 60

2) بحار، ج 71، ص 341.

توضیح: این حدیث می گوید انسان همیشه با یکی از دو چیز همراه است یا مدارا یا حوادث ناگوار.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): اَللَّجَاجَةُ تَسُلُّ الرَّأْىَ (1)علی (علیه السلام) فرمود: لجاجت بینش آدم را از او می رباید. سل انتزاع چیزی از چیزی با آرامی جدا کردن چیزی از چیزی به طور نامحسوس شخص در حالت لجاجت بینش و کاردانی خویش را از دست می دهد بدون این که خودش (معمولاً) بفهمد.

و قال ايضاً: وَ إِیَّاکَ أَنْ تَجْمَعَ بِکَ مَطِیَّهُ اَللَّجَاجِ: (2)باز می فرماید: مبادا مرکب لجاجت بر تو سرکشی کند.

توضیح: امام در این بیان لجاجت را به مرکب سرکش تشبیه می کند که اختیار را از دست شخص می گیرد. پیچی به جایش نمی رود لجاجت نکن پیچ دیگری پیدا کن. دوک نخ با دستگاه بافنده جور نمی آید و پشت سر هم کار را راکد می کند لجاجت نکن آن را عوض کن و صدها مثال دیگر...

لجاجت چهار کس با چهار چیز خنده دار است چاروادار با الاغش خیاط با قیچی، اش قصاب با ساتورش، کارمند با میزش.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): ما كان الرِّفْقُ فی شَيْ ءٍ إِلَّا زَانَهُ و لا کان الْخُرْقُ فی شَيْ ءٍ إِلَّا شَانَه: (3)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود مدارا در چیزی نمی شود مگر آن را زینت و زیبائی می بخشد و بی مدارائی در چیزی نمی شود مگر آن که آن را ناخوش آیند می کند.

قال علی (علیه السلام) و احذر اللجاج تنج من كبوته ( علی (علیه السلام) فرمود: از لجاجت پرهیز کن تا از سرنگون کردنش نجات یابی.

ایمنی و استفاده از ابزار مشترک

ابزارها در یک مجتمع کار گروهی مانند شرکت های تولیدی و خدماتی بزرگ، دو نوع هستند:

1- ابزاری که در اختیار شخص معینی است و او انحصاراً از آن استفاده می کند و مسئولیتش نیز با شخص اوست.

2- ابزار مشترک می توان «نردبان» را برای این نوع ابزار مثال آورد. هر کسی که نیاز پیدا می کند به سراغ آن می رود و از آن استفاده می کند. در مرحله ای نردبان در دست یکی از همکاران اشکال لقّی، پله شکستگی نا محسوس پایه یا پله شل شدن پیچ ترک خوردن محل جوش و... پیدا می کند فرد دیگری بی خبر از آن نردبان را برداشته و از آن بالا می رود و سقوط می کند.

بایستی در استفاده از نردبان نهایت دقت شود و همچنین در استفاده از هر ابزار مشترک.

این موضوع در مورد ابزار غیر مشترک نیز بنحوی (مثلاً) در تغییر و تحول شفت کاری وجود دارد، لیکن خوشبختانه در فرهنگ کاری ما این مورد هم شناخته شده و هم در حد قابل قبول مورد دقت است برخلاف ابزار مشترک که هنوز باید روی آن کار فرهنگی و آموزشی و تذکراتی از قبیل چسبانیدن علائم اخطاری به (ابزار مشترک) انجام یابد. این گونه ابزارهای مشترک از دیدگاه حدیثی از مصادیق «شبهه» است که هیچ وقت نباید بدون بررسی و احتیاط از آن ها استفاده شود و چون حدیث های احتیاط و پرهیز از هر کار و ابزار شبهه ناک با عنوان و باب مستقل خواهند آمد از ردیف کردن آن ها در این جا خودداری می شود، تنها یک حدیث


1) همان مرجع.

2) همان مرجع. بحار، ج 77، ص 151.

3) بحار، ج78، ص 10

قال الجواد (علیه السلام): مَنِ انقادَ إلَی الطُمَأنینَةِ قَبلَ الخُبرَةِ فَقَد عَرَّضَ نَفسَهُ لِلهَلَکَةِ، ولِلعاقِبَةِ المُتعِبَةِ: (1)امام جواد (علیه السلام) فرمود: هر کس

در موارد (شبهه تن) به اطمینان دهد پیش از آن که به بررسی و آگاهی بپردازد جان خود را در معرض نابودی و عاقبت دردناک قرار داده است.


1) بحار، ج 71، ص 340. و، ج78، ص 364.

فصل یازدهم

اشاره

ایمنی و آهنگ کار

ایمنی و دانش تخصص و مهارت

ایمنی و مقادیر و محاسبات

ایمنی و تجربه

کیفیت گرایی عامل دیگر ایمنی

ایمنی و هماهنگی در کار گروهی

ایمنی و بردباری، شکیبایی

ایمنی و آهنگ کار

اشاره

هر کاری را می توان به یکی از دو صورت انجام داد: با آهنگ و بی آهنگ.

در نظام هستی هیچ چیز بی آهنگ وجود ندارد مجموعه کهکشان ها منظومه ها کره زمین با همه اجزاء روی آن، بدن انسان، پیکر درخت یک صخره سنگ حتی یک ذره اتم هر چیزی که دچار بی آهنگی یا نا آهنگی شود از بین می رود. کار نیز باید دارای یک ریتم و آهنگ باشد و گر نه «کار» نخواهد بود.

آهنگ دو نوع است:

1- آهنگ طبیعی مانند مثال هائی که در بالا ذکر شد.

2- آهنگ مصنوعی که آهنگ موسیقائی (موسیقی) نامیده می.شود فرق میان این دو این است که آهنگ طبیعی در هر چیز و با هر شییء هست - اعم از جامد، مایع نبات و جاندار لیکن نه مستقل و بریده از جهان هستی. اما آهنگ مصنوعی در هر چیزی به وجود آید آهنگی است مستقل از آهنگ عمومی جهان هستی و بریده از آن.

می توان کار را با آهنگ مصنوعی انجام داد و حرکات را مطابق یکی از دستگاه های موسیقائی تنظیم کرد اما این شیوه نه تنها مفید نیست انرژی گیر و خسته کننده نیز هست. از طرف دیگر آهنگ دادن به کار از سنخ آهنگ طبیعی نیز محال است این فقط از قدرت آفریننده جهان ساخته است. بنابر این آن چه باید ریتم و آهنگ کار باشد دو ویژگی زیر را دارد:

1- هرگز نباید از سنخ آهنگ های موسیقائی و مصنوعی باشد.

2- حتی الامکان به ماهیت و سنخ آهنگهای طبیعت نزدیک باشد.

در متون حدیثی این آهنگ به «آهنگ نسلانی» موسوم است.

نسلان: آهنگ جاری و روان جریانی که هیچ چیز مزاحم آن نشود به هیچ چیزی گیر نکند.

چه نیازی به واژه «نسلان» هست؟ چرا نمی گوئیم آهنگ جاری» یا «آهنگ روان» ؟ برای این که روان بودن و جریانی که ما دیده ایم و می شناسیم بهترین سمبلش جریان رودخانه است که با همه روانی باز با اشیاء و سنگ های موجود در بستر رود درگیر است و همچنین با اشیاء دو کناره.آن و این درگیری ها همیشه آن را با اضطراب همراه کرده است.

اما حرکت (مثلاً) کره زمین در فضا با هیچ چیزی در گیر نیست و این یعنی «نسلان». درست است که کره زمین نیز در خلاء حرکت نمی کند و در میان و درون فضای انباشته از انرژی راه می پیماید لیکن اقیانوس انرژی که همه نقاط آن یک سان و بدون گیر کننده ها و گیردهنده ها است.

برای روشن شدن معنای نسلان به حدیث زیر توجه فرمائید:

قال على (علیه السلام) عَلَى ذلِكَ نَسَلَتِ القُرُونُ ومَضَتِ الدُّهُورُ (1)بدین سان قرن ها حرکت کرد و دهرها سپری شد.

در ترجمه حدیث در مقابل «نسلت»، «حرکت کرد» را گذاشتم زیرا واژه ای نداشتم تا درجای آن قرار دهم و به دلیل همین بی واژگی به مقدمه بالا پرداختم تا بتوانم معنی و مفهوم این واژه را توضیح دهم. حرکت و گذر زمان یک حرکت و گذر نسلانی است که سمبل اعلای آن حرکت کره زمین است.


1) نهج البلاغه، خطبه 1.

قال ابو عبدالله (علیه السلام): سِیرُوا وَ اِنْسَلُّوا فَإِنَّهُ أَخَفُّ عَلَیْکُمْ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: حرکت کنید حرکت نسلانی زیرا آن آسان و کم فشار است برای شما.

آهنگ نسلانی شش ویژگی دارد:

1- یکنواختی زمان: به طور یکنواخت پیش می رود گاهی تند و گاهی کند نمی رود.

اگر یکنواختی در برخی از چیزها و شرایط خسته کننده است در آهنگ کار لازم و از خستگی جلوگیری می کند.

حرکت نسلانی مانند حرکت زمان نه دچار شتاب می شود و نه دچار درنگ.

2- بدون گیر کردن به چیزی: مانند حرکت زمان، حرکت کره، زمین پیش می رود و به چیزی گیر نمی کند. در حرکت نسلانی، کار نه گیر فیزیکی هست و نه گیر ذهنی، «فارغ البال» است.

3- متانت و وقار: حرکت زمان به هیچ دلیلی و بخاطر هیچ چیزی متانت و وقار خویش را بر هم نمی زند.

4- خالص و مستقل زمان: بدون توجه به حوادث و اتفاقات مختلف پیش می رود.

در حین کار حتی الامکان مسائل و اتفاقات دیگر را باید از عرصه ذهن دور، کرد گرچه دشوار است. و نیز از پرداختن به کارها و حرکت های جزئی یا کلی دیگر خودداری کرد.

5- جهت واحد: زمان در حرکت خویش تنها به یک جهت توجه دارد و بدان سو می رود، و توجهی به جهات دیگر ندارد.

6- عدم اضطراب: حرکت زمان بدون هر نوع دلهره اضطراب، حتی برای حرکت خودش ندارد. آهنگ کار حتی به خاطر خود کار نیز نباید مختل شود.

تز «بگذار کمی سرعت به خرج دهم تا بازدهی کار بیشتر شود» یک تز منفی و بر هم زننده نسلان است.

بنابراین نسلان: یعنی حرکت یکنواخت، روان بدون عجله منهای دلهره و اضطراب بدون اهتمام به چیز یا مسائل دیگر غیر از جهت و مسیر مورد نظر کار همراه با متانت و وقار.

چنین آهنگ کاری اولاً خسته کننده نیست. ثانیاً: همراه با فشار روحی نمی باشد ثالثاً: بهترین و مطلوب ترین بازدهی و بهره وری را هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی دارد.

رهرو آن نیست گهی تند و گه آهسته رود *** رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

پیام این شعر تنها بخشی از ماهیت حرکت نسلانی را در بردارد نه کل معنی آن را یک بعد از ابعاد و یک جنبه از جنبه های نسلان را تذکر می دهد.

عن ابي عبدالله (علیه السلام) عن ابيه (علیه السلام): أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ (علیه السلام رَأَی قَوْماً قَدْ جَهَدَهُمُ اَلْمَشْیُ فَقَالَ اُخْبُبُوا اِنْسِلُوا فَفَعَلُوا فَذَهَبَ عَنْهُمُ الْإِعْیَاءُ): (2)امام صادق (علیه السلام) از پدرش امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) - در یکی از سفرها - گروهی را دید که راه رفتن خسته شان کرده است فرمود: با بستر معین و آهنگ نسلان حرکت کنید آن گروه چنین کردند و خستگی از آن ها بر طرف شد.

اخببوا: بستر معین داشته باشید: حرکت تان در بستر و مجرای مشخص باشد. منظور این نیست که یک خط مستقیم انتخاب کنید و همان طور پیش بروید حتی اگر چاله و چاه باشد. بل بر عکس، مسیر را از پیش در نظر بگیرد، خم و پیچ و موانع را شناسائی کنید تا هنگام رسیدن به آن ها آهنگ حرکت تان بر هم نخورد و یکنواختی آهنگ از بین نرود.


1) بحار ج 76 ص 276.

2) بحار، ج 76، ص276.

عواملی که آهنگ نسلانی را مختل می کند

1- دلمشغولی: به پایان وقت کار کسی که در ضمن کار به طور مرتب در اندیشه پایان وقت باشد آهنگ کارش مختل و خودش نیز خسته خواهد شد.

2- دلمشغولی: به کمیت بازدهی در حین کار کسی که دائماً در این فکر است که چه قدر بازدهی دارم، یا در این اندیشه است که چه قدر از کار را انجام داده ام و چه قدر از آن باقی مانده است هم آهنگش مختل و هم خودش خسته می شود.

3- کشتی گرفتن با کار: گلاویز شدن و کشتی گرفتن با کار هر نوع آهنگ را از کار سلب می کند به جز آهنگ گلاویزی که هم بازدهی نامطلوب (كماً وكيفا)، وهم خود شخص خسته خواهد شد.

4- خشن کاری: انجام کار بدون روحیه و حرکت ظریفانه و با حالت غیر هنرمندانه شخص را وامنده وخسته می کند و به باز دهی نیز لطمه می زند خشن کاری در کار با گلاویز شدن، باکار فرق دارد زیرا ممکن است کسی با کار کشتی بگیرد بدون خشن کاری و ممکن است کسی خشن کاری کند بدون گلاویز شدن.

5- درشتکاری: ممکن است کسی با کار کشتی نگیرد و شیوه خشونت نیز نداشته باشد لیکن فاقد «ظرافت روان» باشد و به اصطلاح عامیانه قلمبه کاری نماید که بازهم فاقد آهنگ نسلان می شود، بازدهی نیز لطمه می خورد.

6- بی میلی و عدم رغبت: اگر کسی با کراهت و تنفّر و یا دستکم با بی رغبتی به کاری بپردازد شکی نیست که نمی تواند به کارش آهنگ بدهد هم بازدهی کارش و هم انرژیش لطمه خواهد خورد.

توجه به این و آن و توجه به این جا و آن جا مقصود توجه فکری است خواه در اثر نگاه کردن به آن چه در محیط کار هست یا به آن چه در محیط کار می گذرد و خواه بدون نگاه و صرفاً فکرش با جای دیگر و امری دیگر، باشد. هر توجه فکری ناقض آهنگ کاری، نسلان نیست و اساساً انسان نمی تواند فکرش را از همه جا بریده و در بست به مورد کار متمرکز کند حتی عابدترین اشخاص نتوانسته اند این کار را در مورد نمازشان عملی سازند. مراد آن «توجه فکری است که اهتمام فکری و روحی، مصرف کند. مصرف همت روحی و انرژی فکری برای چیزهای دیگر در حین کار، هم آهنگ را مختل و هم بازدهی را نامطلوب و هم خود شخص را خسته می کند.

شش مورد از ردیف های بالا آهنگ کار را مختل می کنند و عامل خستگی می شوند و بوسیله بی آهنگی و خستگی زمینه را برای حوادث ناگوار مساعد می نمایند یعنی دو اثر منفی دارند خستگی و فراهم کردن زمینه حادثه.

اما مورد هفتم علاوه بر دو اثر منفی مذکور، خود پرداختن فکری در حین کار به چیز دیگر همراه با اهتمام و مصرف انرژی، فکری از عوامل حادثه است حتی قبل از آنکه شخص را خسته کند.

قال على (علیه السلام): مَنْ أَوْمَأَ إِلَى مُتَفَاوِتِ خَذَلَتْهُ آلْحِیَلُ: (1)علی (علیه السلام) فرمود: هر کس به دو (یا چند) چیز متفاوت توجه فکری داشته باشد ره چاره ها او را تنها می گذارند.

لغت: آوماً توجه کرد: عطف توجه نمود.

توضیح:

1- کسی که مشغول یک کار است و در عین حال فکرش در جای دیگر یا در جاهای دیگر، است، دچار حادثه می شود، ایمنی خود و همکاران را به خطر می اندازد.


1) نهج البلاغه، قصار، 359.

2- «ره چاره ها» او را تنها و خوار (خذلته) می گذارند چنین شخصی نمی تواند هنگام حادثه حتی از چاره های ممکن نیز استفاده کند او در وقت حادثه مصداق واقعی «بیچاره» است در مقابل حادثه گیج و منگ می شود. آهنگ کار آهنگ نسلان حرکت نرم و روان سهل و آسان در بستر، معین با جهت گیری فکری معین، با وقار و متانت، بدون فشار بر روح و روان دستکم با حداقل علاقه و عشق.

ایمنی و دانش: تخصص و مهارت

اشاره

قرآن: هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ (1)آیا آنان که می دانند با آنان که نمی دانند مساوی اند - ؟.

قَالَ اجْعَلْنِی عَلَی خَزَائِنِ الأرْضِ إنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ (2)(یوسف) گفت من را بر منابع در آمد این سرزمین بگمار که من هم نگه دارنده هستیم و هم دانای کار. در این جهان هیچ کاری بی نیاز از دانش دانستن و تخصص نیست. برخی از افراد کارها را به دو بخش تقسیم می کنند و آن ها را تحت عنوان «تخصصی» و «غیر تخصصی» قرار می دهند اما بینش اسلام این تقسیم را صحیح نمی داند و هر کار را نیازمند شناخت و معرفت می داند:

قال على (علیه السلام): يا كُمَيلُ، ما مِن حَرَكَةٍ إلّاوأنتَ مُحتاجٌ فيها إلى مَعرِفَةٍ (3)علی (علیه السلام) فرمود: ای کمیل هیچ حرکتی نیست مگر آن که تو درباره آن به شناخت و معرفت نیازمندی.

مگر این که مراد از تقسیم کارها به تخصصی و غیر تخصصی این معنی باشد که همگان نمی توانند در هر رشته ای عالم و دانشمند باشند و به اصطلاح همه چیز را همگان دانند نه هر فرد که کاربرد واژه «تخصص» نیز همین است، در این صورت تقسیم مزبور درست است اما این تقسیم کارها نیست تقسیم علوم و موضوعات علوم است. کارها بدون استثنا همگی خبرویت و تخصص را لازم دارند حتی غذا خوردن کار یعنی حرکت اقدام عملی یا باید هیچ اقدامی عملی نگردد و یا باید با شناخت و تخصص و گرنه اقدامش اقدام بر مجهول یا اقدام بر مشکوک و برشبهه ناک، خواهد بود، دو حدیث را دوباره بخوانیم:

قال الجواد (علیه السلام): مَنْ إنقاد إلى الطمانينة قَبْلَ الخِبرة فَقَد عَرَّضَ نَفْسَهُ لِلّهلَكة، والعاقِبَةِ المُتْعِبَة: (4)امام جواد (علیه السلام) فرمود: هر کس - در اقدام به کاری که برایش ناشناخته است - تن به اطمینان دهد قبل از شناخت و خبرویت جان خود را در معرض هلاکت و عاقبت دردناک قرار داده است.

قال الصادق (علیه السلام): كُلُّ ذِي صِنَاعَةٍ مُضْطَرٌّ إِلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ يَجْتَلِبُ بِهَا الْمَكْسَبَ وَ هُوَ أَنْ يَكُونَ حَاذِقاً بِعَمَلِهِ مُؤَدِّياً لِلْأَمَانَةِ فِيهِ مُسْتَمِيلًا لِمَنِ اسْتَعْمَلَهُ: (5)امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر صاحب شغل و صنعتی باید سه خصلت را داشته باشد تا کارش مورد توجه باشد در کارش وارد و حاذق باشد امانت را در کارش رعایت کند رضایت صاحب کار (یا مصرف کننده) را جلب کند.


1) سوره زمر، آیه 9.

2) سوره یوسف، آیه 55.

3) بحار، ج 77، ص 267.

4) بحار، ج 71، ص 340و، ج78، ص 364.

5) بحار، ج 78، ص 236.

حذاقت و کاردانی شرط اول و امانت داری شرط دوم و جلب رضایت ارباب رجوع یا صاحب کار یا مصرف کننده شرط سوم موفقیت است دو شرط اول و دوم رضایت کاری ارباب رجوع و یا مصرف کننده را جلب می کند شرط سوم برای جلب رضایت رفتاری اوست.

قال الصادق (علیه السلام): اَلْعَامِلُ عَلَی غَیْرِ بَصِیرَهٍ کَالسَّائِرِ عَلَی غَیْرِ طَرِیقٍ فَلاَ یَزِیدُهُ سُرْعَهُ اَلسَّیْرِ إِلاَّ بُعْداً: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسی که بدون بصیرت به کاری پردازد مانند رهروی است که راه را اشتباه گرفته می رود هرچه پر شتابتر برود از مقصد دورتر می شود.

قال الكاظم (علیه السلام): مَنْ تَکَلَّفَ مَا لَیْسَ مِنْ عِلْمِهِ ضَیَّعَ عَمَلَهُ، وَ خَابَ أَمَلُهُ: (2)امام کاظم (علیه السلام) فرمود: هر کس به کاری که دانش آن را ندارد متکلف شود کارش را تباه می کند و به خواسته اش نمی رسد.

تکلیف ایجاد تکلیف برای خود کاری را که از عهده خارج است به عهده گرفتن.

قال الجواد (علیه السلام): مَنْ عَمِلَ عَلی غَیرِ عِلْمٍ کانَ ما یُفْسِدُ اَکْثَرَ مِمّا یُصْلِحُ: (3)امام جواد (علیه السلام) فرمود هر کس کاری را بدون دانش انجام دهد تباه کردنش بیش از اصلاح کردنش خواهد بود.

این سخن از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز آمده است (4)جنبه های دیگر علم و دانش و ارزش کاردانی و مهارت در ابعاد متعددش از بحث ما خارج است تنها جنبه ایمنی در کار که سخت نیازمند دانش و تخصص در کار مربوطه است، موضوع بحث ما می باشد. کسی که نسبت به کاری اطلاعات و آگاهی لازم و توانمندی کافی را ندارد نباید به آن کار اقدام کند. زیرا چنین اقدامی حادثه ساز و تهدید کننده ایمنی خود او و دیگران است.

یک اصل مهم حقوقی

چنین شخصی از نظر شرعی و حقوقی اسلام در قبال حوادثی که پیش می آورد ضامن است حتی اگر هیچ تعمدی در میان نباشد و حتی اگر هیچ اشتباهی در کار مرتکب نشود.

اگر با اقدام شخص ناوارد و غیر متخصص فرد یا افرادی بمیرند، جرمی که اتفاق افتاده در صورت غیر عمد «شبه عمد» تلقی می شود و اگر همان اتفاق در اثر اقدام یک متخصص رخ دهد «خطای محض» محسوب می شود. اگر یک پزشک با سلب مسئولیت از خطر احتمالی عمل جراحی یا هر طبابت دیگر را انجام دهد و بیمار بمیرد، هیچ ضمانی ندارد. و اگر یک فرد نا آگاه از دانش پزشکی با سلب مسئولیت از خطر احتمالی عمل جراحی یا هر طبابت را انجام دهد.

و بیمار بمیرد او ضامن است همین طور است اقدام به کارهائی از قبیل برق رسانی گاز رسانی، تهویه مرکزی، تعمیر دستگاه ها و... و... هر کار کوچک و بزرگ.

البته این مساله در عرصه حقوقی صورت ها و شقوق مختلف و متعددی دارد مقصود اشاره ای بر کلیات مساله بود.

افراط و تفریط

قال على (علیه السلام): لاَ یُرَی اَلْجَاهِلُ إِلاَّ مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً: (5)على (علیه السلام) فرمود: نمی یابی جاهل را مگر یا افراط کار یا تفریط کار.


1) همان، ص 244.

2) بحار، ج 1، ص218.

3) بحار، ج 78، ص 364.

4) بحار، ج 77، ص 150.

5) نهج البلاغه، قصار، 67.

ممکن است کسی خیلی هم دانشمند باشد اما نسبت به کار معینی بی اطلاع و جاهل باشد چنین شخصی نسبت به آن کار با یک فرد بیسواد و بی اطلاع محض فرقی ندارد جهل جهل است از ناحیه هر کس که باشد.

یاد دادن و یاد گرفتن

انتقال معلومات اسلام از فرد دانشمند می خواهد که دانشش را به دیگران یاد بدهد از فرد ماهر و متخصص می خواهد که دیگران را نیز به تخصص و مهارت برساند. در فرهنگ علمی و آموزشی اسلام آموختن و آموزش دادن به مراکزی مانند، مدرسه حوزه دانشگاه هنرستان و مراکز فنی حرفه ای محدود نمی شود اسلام در صدد است که علاوه

بر مراکز مذکور همه جای جامعه محل یاد دادن و یاد گرفتن باشد یاددادن یک تکلیف است که به هیچ مکان و زمانی مقید نیست نماز وقت، مشخص روزه زمان ویژه حج موسم، معین جهاد شرایط معلوم مکانی و زمانی دارد. اما یاد گرفتن برای کسی که نمی داند و یاددادن برای کسی که می داند یک تکلیف است تکلیفی که شرط مکانی و زمانی و یا

هر شرط دیگر ندارد تنها یک جمله هست حتی الامکان در همه جا و در هر وقت یاد بدهید و یاد بگیرید.

قال الصادق (علیه السلام) إِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ زَکَاهً وَ زَکَاهُ اَلْعِلْمِ أَنْ یُعَلِّمَهُ أَهْلَهُ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود هر چیزی زکات دارد و زکات

دانش یاد دادن آن به اهلش است. به اهلش نه به هر کسی که از آن در راه منفی استفاده کند قداست فنون را فراموش کرده و در دزدی به کار گیردیا در ساختن بمب اتم.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): أَفْضَلُ اَلصَّدَقَهِ أَنْ یَعْلَمَ اَلْمَرْءُ عِلْماً ثُمَّ یُعَلِّمُهُ أَخَاهُ: (2)رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: بهترین صدقه این است.

کسی چیزی را یاد بگیرد و سپس آن را به برادرش یاد دهد.

قال على (علیه السلام): لاَ یَسْتَحِی اَلْجَاهِلُ إِذَا لَمْ یَعْلَمْ أَنْ یَتَعَلَّمَ: (3)على (علیه السلام) فرمود: کسی که نمی داند چون نمی داند نباید از آموختن شرم کند.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): فَاصْنَعِ اَلْأَخْرَقَ یَعْنِی أَشِرْ عَلَیْهِ (4)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: دستگیری کن شخص ناشی را. یعنی راهنمائیش کن.

قال النبى (صلی الله علیه و آله): لينوا لمن تعلمون و لمن تتعلمون منه: (5)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: نرمخو باشید با کسی که به او یاد می دهید و با کسی که از او یاد می گیرید.

قال النبي صلى الله عليه واله: من لم يصبر على ذلّ التّعلّم ساعة بقى في ذل الجهل ابداً: (6)رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: کسی که خواری یک ساعت آموختن را تحمل نکند در خواری ابدی نادانی می ماند.

آموزش دانش ایمنی

آموزش و انتقال معلومات میان مردم به ویژه میان همکاران چهار بازدهی دارد:

تعلیم و تعلّم فی نفسه یک امر مقدس است و مبارزه با اهریمن جهل است.


1) بحار، ج 2، ص 25.

2) همان مرجع.

3) بحار، ج 1، ص176.

4) بحار، ج 71، ص296.

5) بحار، ج 2، ص 62.

6) بحار، ج 1، ص 177.

2- بازدهی کار متعلم را بالا می برد.

3- بهره وری جامعه را از کار، افراد، افزایش می دهد.

4- ایمنی متعلم و همکاران و ایمنی مصرف کنندگان فراورده ها، را تامین می کند.

ارزش و اهمیت فردی، اجتماعی، اقتصادی فرهنگی و انسانی چهار مورد فوق معلوم و مشخص است لیکن یک نوع آموزش هست که حتی از هر آموزش غیر از آموزش اساس (دین ارزشمندتر و دارای شأن بالا و والائی است) و آن آموزش دانش و اصول ایمنی است ابتدا آیه ای می خوانیم آن گاه معنی آن را از حدیث بشنویم:

وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمِیعاً: (1)و هر کس یک نفر را زنده کند مانند آن است که همه مردم جهان را زنده کرده است. قلت لابي جعفر (علیه السلام): قول الله فى كتابه ﴿و مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمِیعاً؟ قال: مِنْ حَرَقٍ أَوْ غَرَقٍ....﴾: (2)از امام باقر (علیه السلام) معنی آیه وَ مَنْ أَحْيَاهَا... را پرسیدم فرمود نجات دادن از حریق، از غرق شدن...

یاد دادن مهارت ها و تخصص ها یکی از عوامل مهم و اساسی ایمنی را تامین می کند. زیرا خود مهارت عامل مهمی از عوامل ایمنی و نجات جان هاست اما یاددادن دانش ایمنی به طور مستقیم و به عنوان درس، ایمنی، هسته و مخ نجات جان ها است.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: مُعَلِّمُ اَلْخَیْرِ تَسْتَغْفِرُ لَهُ دَوَابُّ اَلْأَرْضِ وَ حِیتَانُ اَلْبَحْرِ وَ کُلُّ صَغِیرَهٍ وَ کَبِیرَهٍ فِی أَرْضِ اَللَّهِ وَ سَمَائِهِ: (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود همه جنبندگان زمین ماهیان دریا و هر ریز و درشت در آسمان و زمین خدا (جماد و جاندار) همگی برای معلم خیر طلب آمرزش می کنند.

آموزش دهندگان، یاددهندگان دوگروه اند معلم، خیر و معلم شر معلّم شر یا خود شیطان است و از یاران او. و معلم خیر یا خود پیامبر است و یا از یاران او.

عن رسول الله (صلی الله علیه و آله) یَا عَلِیُّ ثَلاَثٌ مِنْ حَقَائِقِ اَلْإِیمَانِ اَلْإِنْفَاقُ مِنَ...اَلْإِقْتَارِ وَ إِنْصَافُ اَلنَّاسِ مِنْ نَفْسِکَ وَ بَذْلُ اَلْعِلْمِ لِلْمُتَعَلِّمِ (4)از پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا علی سه چیز از حقیقت ایمان است کمک به مستمندان در عین تنگدستی، انصاف خواهی از خود در مورد دیگران و یاددادن دانش به دانش آموزان

قال امير المؤمنين (علیه السلام): فَإِنَّ اَلْجَاهِلَ اَلْمُتَعَلِّمَ شَبِیهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ اَلْعَالِمَ اَلْمُتَعَسِّفَ شَبِیهٌ بِالْجَاهِلِ: (5)علی (علیه السلام) فرمود: بی دانشی که در صدد یاد گرفتن است مانند اهل دانش است و اهل دانش بد روش (بد سلیقه) مانند بیدانشان است.

قال: یَا کُمَیْلُ الْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ: (6)و فرمود: ای کمیل دانش بهتر از مال است، و دانش از تو حفاظت می کند و تو باید از مال حفاظت کنی.

توضیح:


1) سوره مائده، آیه 32

2) بحار، ج 2، ص 20.

3) همان مرجع، ص17.

4) همان مرجع، ص 15.

5) نهج البلاغه، قصار، 312.

6) نهج البلاغه، قصار، 193.

1- درست است که علم و دانش انسان را از بدیها و شرهای مادی و معنوی - در اشکال مختلف و گوناگون - حفظ می کند، لیکن امام (علیه السلام) در این بخش از حدیث فقط به «حفاظت ایمنی» توجه دارد. زیرا حفاظت انسان در تقابل با حفاظت مال آمده است.

2- برخی از فقها رسماً فتوی داده اند که فراموش کردن آموخته های خیر و مفید اگر براساس تقصیر باشد، گناه است.

3- آموختن و تخصص در هر کاری کار (حلال و مفید) واجب کفائی است و جامعه امّت باید در هر کارو رشته ای - نظری یا عملی امور تولیدی یا خدماتی - در حد تامین نیاز عمومی جامعه متخصص داشته باشد، و اگر در رشته ای تعداد افراد متخصص کافی نباشد، آموختن و آموزش و متخصص شدن در آن رشته واجب عینی می شود. و این فتوای اجماعی فقها است.

4- حدیث و توصیه های اهل بیت - علیهم السلام - درباره دانش آموزش برای ایمنی فرد و جامعه، زیاد است، به نمونه هائی بسنده شد.

ایمنی و جهل مرکب

فرد با دانش اگر به دانشش عمل کند یک اصل مهم ایمنی را به جای آورده است. و یک فرد بیدانش اگر بداند که بی دانش است درصدد «احتیاط» و نیز یادگیری می آید و دیدیم که حدیث این گونه بیدانش را در ردیف اهل دانش شمرده است و همینطور است فرد ماهر و غیر ماهری که به عدم مهارت خود توجه دارد.

اما کسی خطرناک و حادثه ساز است که در عین بی دانشی خود را از اهل، دانش و در عین عدم مهارت خود را ماهر بداند. چنین شخصی مصداق جاهل مرکب است که آفت ایمنی خود و دیگران همکاران مصرف کنندگان و... می باشد و همه را در معرض خطر قرار می دهد.

قال على (علیه السلام): كَمْ تَلِفَ مَنْ صَلِفَ (1)على (علیه السلام) فرمود چه قدر هلاک شده و هلاک کرده است کسی که دچار جهل مرکب شده است.

المنجد: تلف: هلک - اهلکه و افناه

عن اميرالمومنين (علیه السلام): هَلَکَ مَنِ اِدَّعَی: (2)از علی (علیه السلام): هلاک می شود کسی که بغلط خود را اهل دانش بداند.

توضیح: ادعا در این اصطلاح یعنی اعتقاد شخص به یک خصوصیت و ویژگی ای در خود، که فاقد آن است.

قال علی (علیه السلام): اِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ یدل علی ضَعْفِ عَقْلِهِ: (3)على (علیه السلام) فرمود: از خود راضی بودن شخص (جهل مرکب) دلیل سستی عقل اوست.

سه چیز از ضروریات اولیه توسعه و مدنیت است رهیدن فرد و جامعه از جهل، مرکب دانش و بینش، مهارت.

قال الرضا (علیه السلام): تَفَقَّهُوا وَ إِلاَّ أَنْتُمْ أَعْرَابٌ جُهَّالٌ: (4)امام رضا (علیه السلام) فرمود: دانش و بینش بیندوزیدو گرنه در زمره بادیه نشینان بیدانش خواهید بود.


1) بحار، ج78، ص12.

2) بحار، ج 77، ص238.

3) بحار، ج 77، ص238.

4) بحار، ج 78، ص346.

توضیح: مراد از «فقه» معنای لغوی آن است که شامل هر دانش و بینش در هر، رشته می شود. شامل همه آن دانش ها و بینش ها و مهارت ها که بادیه نشینان فاقد آن هستند یعنی همه عوامل توسعه ی مدنیت. آخرین حدیث در مورد، دانستن، یاددادن کاردانی، و مهارت، پرتوقعی درشتکاری و ظریفکاری، متخصصی که از

تخصصش سودی به جامعه نمی دهد غیر متخصصی که می خواهد متخصصانه کارکند، عالم دینی و غیردینی که دنیا را دوست دارد، دلسوز مردم.

قال اميرالمؤمنين (علیه السلام): عَشَرَهٌ یُعَنِّتُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ غَیْرَهُمْ: علی (علیه السلام) فرمود ده کس هم خود را و هم دیگران را به مشقت می اندازند:

که به به مردم کمک نمی کند و متعلمی که با معلّم عناد می ورزد:

1- ذُو اَلْعِلْمِ اَلْقَلِیلِ یَتَکَلَّفُ أَنْ یُعَلِّمَ اَلنَّاسَ کَثِیراً: کسی که دانسته هایش کم است در عین حال می خواهد دانش زیاد به دیگران یاد دهد.

2- وَ اَلرَّجُلُ اَلْحَلِیمُ ذُو اَلْعِلْمِ اَلْکَثِیرِ لَیْسَ بِذِی فِطْنَهٍ: و شخص بردبار و با دانش که هنر به کارگیری دانش و یاددادن را ندارد.

3- وَ اَلَّذِی یَطْلُبُ مَا لاَ یُدْرِکُ وَ لاَ یَنْبَغِی لَهُ: و شخص پر توقعی که در صدد به دست آوردن چیزی است که به آن نمی رسد و سزاوار آن نیست.

4- والكاة غير اَلْمُتَّئِد: و زحمتکشی که اهل مدارا و نرمی با مورد کار و ابزار کار نیست - درشتکاری می کند و ظریفکار نیست.

5- اَلْمُتَّئِدُ اَلَّذِی لَیْسَ لَهُ مَعَ تُؤَدَتِهِ: علم و شخص نرمکار و ظریفکار که با همه ظرافتش فاقد تخصص است.

6- عَالِمٌ غَیْرُ مُرِیدٍ لِلصَّلاَحِ: و اهل دانش و تخصص که دانش و تخصصش را به کار نمی گیرد (قابل توجه مهندسانی که به دنبال تجارت رفته اند).

7- وَ مُرِیدٌ لِلصَّلاَحِ وَ لَیْسَ بِعَالِمٍ: و کسی که در صدد خیر و صلاح است لیکن دانش آن را ندارند.

8- وَ اَلْعَالِمُ یُحِبُّ اَلدُّنْیَا: و عالمی که دنیا را دوست دارد - قابل توجه اهل تخصص که علمشان را فقط برای امور مادی فردی خودشان به کار می گیرد.

9- وَ اَلرَّحِیمُ بِالنَّاسِ یَبْخَلُ بِمَا عِنْدَهُ: کسی که به مردم دلسوز است لیکن از آن چه دارد از مردم دریغ می دارد.

10- طَالِبُ اَلْعِلْمِ یُجَادِلُ فِیهِ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ فَإِذَا عَلَّمَهُ لَمْ یَقْبَلْ مِنْهُ: (1)و دانش آموز و کار آموزی که با عالم تر و ماهرتر از خود مجادله می کند و آن چه را که او یاد می دهد نمی پذیرد.

نکته ای در فرهنگ در فرهنگ جامعه ما دو اصل مهم و شناخته شده ای هست بس مهم و اما ناقص:

1- نکوهیدگی عالم بی عمل.

2- نکوهیدگی عالمی که علمش را به دنیا می فروشد.

اما وقتی عالم، دانشمند، کاردان کارشناس کیست؟ هنگام سخن از ارزش علم و دانش هر کس اعم از فقیه، پزشک، مهندس جامعه شناس روان شناس، سیاستمدار متخصص فن و هنر همه و همه خودشان را اهل دانش و اهل علم می دانند.


1) بحار، ج 2، ص 51.

اما به اصل فرهنگی نکوهش «عالم» بی عمل یا عالم دنیاپرست می رسند، همگی این دو اصل را فقط متوجه علمای دینی می دانند و خودشان را از آماج این تیرهای نکوهش کنار می کشند کم نیستند اهل دانش و تخصص که علم شان را رها کرده و دنبال تجارت رفته اند یا ذره ذره علم شان را به پول می فروشند و اگر پول و مادیات در میان نباشد حاضر نیستند کوچکترین کار تخصصی را انجام دهند و یا تدریس و تعلیم نمایند دانششان فقط ابزار مادیات فردی شان است.

تحصیل کرده های ملل استعمارگر سال ها خانه و زندگی خود را رها کرده کشورهای جهان سوم را روستابه روستا با اسب و قاطر، گشتند مطالعه، کردند برای هر شهر و روستای ما شناسنامه اقتصادی، فرهنگی جامعه شناختی، حتی فولکلور شناختی درست کردند.

و تحصیل کرده های ما (معمولاً) هر چه دانشمندتر برهمان میزان نسبت به میز ریاست و میز بیکاری مشتری تر. چه قدر مهندس کشاورزی در دشتها، صحراها، مراتع جنگلهای سراسر کشور داریم و چه قدر فقط در شهر تهران؟ - ؟ به کار نگرفتن علم و دانش، عاطل و باطل کردن تخصص ها و در عین حال پرتوقعی ها نشان از آن دارد که حتی به فروختن علم به دنیای فردی مان نیز قانع نیستیم بل می خواهیم دانشمان عاطل بماند و مفت بخوریم زیاد هم بخوریم، و باز هم عقب ماندگی ها را به حساب مردم و فرهنگ ملت بگذاریم. مسئولیت ها و احساس مسئولیت ها و عرق ملی، تعصب ميهن انسان، دوستی تعالی خواهی و غیرت دینی کی برخی از ماها را تکان خواهد داد؟! دانش اندوختگانی از ما نیز در خلال جامعه های غربی رفتند و هستند اما با منطق مباشری.

در دوران فئودالیته که سراسر جهان مسلط بود اگر از مباشری می پرسیدند چرا در خدمت ارباب هستی و پشت به مردم کرده ای؟ می گفت: چون که ارباب به من می رسد. اگر از اینان بپرسی چرا مردمت را گذاشته و دانشت را در خدمت دیگران گرفته ای؟ می گوید چون که در این جا به من می رسند.

بگذار... و بگذر.. که..

بگذار تو این درب برو درب دگر کوب. *** تهمت بود آن گاه که خوبی نبود خوب.

ایمنی و: مقادیر و محاسبات

قرآن

اَلَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی وَ اَلَّذِی قَدَّرَ فَهَدَی (1)اوست خدائی که آفرید و موزون کرد و اوست خدائی که (هر چیز را) بر اساس اندازه و محاسبات دقیق آفرید و آن گاه همه آن ها را در جهتی هدایت کرد. وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْئٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا (2)و هر چیز را آفرید و قدر و اندازه معین به آن داد. وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ (3)هر چیز در نزد (حکمت) خداوند بر اساس اندازه و محاسبه است. إِنَّا کُلَّ شَیْئٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ (4)ما هر چیز را بر اساس اندازه و محاسبه دقیق آفریدیم. حديث: قال اميرالمؤمنين (علیه السلام): قَدَّرَ مَا خَلَقَ فَأَحْكَمَ تَقْدِيرَهُ، وَ دَبَّرَهُ فَأَلْطَفَ تَدْبِيرَهُ (5)علی (علیه السلام) فرمود: بر اساس اندازه ها و محاسبه آفرید آن چه را که آفرید با اندازه گیری مستحکم و دقیق و پیگیری کرد آن را پی گیری ظریف.

قدر اندازه: مقدار.

قدر عمل بر اساس اندازه و مقدار محاسبه ای که بر اساس آن عمل شود محاسبه ای و اندازه ای که بر اساس آن عمل شده.

قدر: فرمول.

قدرها: اندازه ها مقدارها.

قدرها فرمول های حاکم بر جهان فرمول هایی که جهان بر اساس آن ها پی ریزی و آفریده شده است. و نیز:

فرمول هایی که جهان بر اساس آن ها اداره می شود: قوانین خلقت.

فرمول: رابطه مقادیری دو یا چند چیز با همدیگر در جهت معین.

مقادیر: جمع مقدار

مقدر: چیزی که برای به وجود آمدنش برنامه ریزی و قدرریزی شده است.

تقدیر طرح ریزی عملی برنامه ریزی بر اساس محاسبات و اندازه ها جهت به وجود آمدن چیز مورد نظر.

قرآن انسان را «طرح ریز»، «برنامه ریز» و «تقدیر کننده» معرفی می کند (6)او اندیشید و قدر ریزی کرد. جهان آفرینش اعم از جهان درشت - کهکشان ها، منظومه ها - و جهان ریز از اتم مولکول، سلول، حشره تا... همه بر اساس یک نظام دقیق اندازه ها مقدارها قدرها و قدرها آفریده شده است.

قدر در مکان و جایگاه اجزاء یک طناب کلفت از سوراخ سوزن عبور نمی کند یک مهره نمره 2 بر پیچ نمره 4 نمی رود، یک سوپاپ بزرگ در جای سوپاپ کوچک قرار نمی گیرد یک درب کوچک در بگاه بزرگ را نمی پوشاند و.... اما این مثالهائی که من آورده ام همه از اشیا درشت و مسائل واضح و روشن برای همه، بود. تقدیر یعنی محاسبه دقيق حتی در ریزترین و ظریف ترین تناسب ها.


1) سوره اعلی، آیه 3

2) سوره فرقان، آیه 2.

3) سوره رعد، آیه 8.

4) سوره قمر، آیه 49

5) نهج البلاغه، خطبه 90.

6) سوره مدثر، آیه 74

قدر در ارتباط یک شیئ با اشیاء دیگر یک مصنوع که اجزاء و اندام های آن مطابق محاسبات و قدرها تکمیل شده است باید رابطه آن با سایر اشیاء موجود در محیط عام نیز بر اساس قدرها در نظر گرفته شود. مثلاً رابطه یک خودرو با جاده و نوع جاده با نوع سوخت با فرهنگ جامعه با فرهنگ ایمنی جامعه و...

قدر در مدت و دوام محصولی که برای کار و استفاده ده ساله ساخته می شود الزاماً باید همه اجزای آن برای همان مدت ساخته شود خانه ای که برای 50 سال ساخته می شود با ستونی که دوام 15 ساله دارد سازگار نیست و... این نمونه ها و مثال ها که آوردم مصداق توضیح واضحات» است لیکن می خواستم معنی قدر تقدیر و مقادیر را بوسیله این ها توضیح دهم.

قال اميرالمؤمنين (علیه السلام): و جَعَلَ لِکُلِّ شَیْ ءٍ قَدْراً وَ لِکُلِّ قَدْرٍ أَجَلًا: (1)علی (علیه السلام) فرمود: خداوند برای هر چیز اندازه و مقداری و برای هر قدر سرانجامی قرارداده است.

خرد و عقل نیروئی در انسان که بتواند قدرهای جهان را بشناسد.

تفکر و تعقل: بررسی قدرهای جهان و اندیشیدن در آن ها.

علم و دانش شناخت انسان بر قدرها.

عالم و دانشمند کسی که در بخشی از قدرهای حاکم بر جهان و انسان (فرد و جامعه) آگاهی و شناخت دارد. ماهر کسی که در هنگام کار توان تنظیم بر اساس قدرها را دارد.

ناشی: کسی که در کاری توان تنظیم بر اساس قدرها را ندارد.

استاد و معلم: کسی که در بخشی از قدرها شناخت دارد و به دیگران یاد می دهد. قدر و تدبیر تدبیر یعنی پی گیری و پشت سر چیزی را گرفتن برای پیش بینی آینده آن چیز. (چه خواهد شد).

تدبیر به این معنی یک تفکر «محض است در مورد چیزی».

معنی دوم تدبیر قرار دادن چیزی در بستر جریان معینی از قدرها تا بدان صورت که مورد نظر است در آید (چه باید بشود تدبیر بدین معنی یک عمل است) بر اساس قدرها و فرمول های جهان هستی. گرچه از اول این کتاب سعی کرده ام تا جائی که ممکن است از حد ساده نویسی خارج نشوم و خطابم با همه مردم، باشد اما گویا در این بخش برخی از عبارت ها بوی دیگری می دهد، که..

ایمنی توجه به مقادیر و محاسبات اولین و مهمترین اصل است در هر کار و در هر محیط کار. انبوهی فرآورده ها وفور محصولات ظرافت کیفی و کارآئی آن ها در این جا در مد نظر من نیست زیرا نه در مقام طرح مسائل اقتصادی هستم و نه در صدد مرغوبیت محصول موضوع بحث من ایمنی است. شناخت قدرها و تدبیر نظری و عملی آن ها و کار براساس، آن ها جان و روح ایمنی است. میزان ایمنی در یک جامعه - فلان جامعه چه حد ایمنی دارد - بسته به «فرهنگ محاسبات» در کار است و دقیقا می توان یک فرمول ریاضی نوشت:

میران ایمنی در جامعه = میزان اهمیتی که آن جامعه به محاسبات قدرها می دهد.

میزان عدم = ایمنی در جامعه - میزان عدم آگاهی از محاسبات قدرها و فله کاری و (گتره کاری) آن جامعه. اگر دو قطار در یک جامعه ای که دقت در محاسبات از ویژگی آن جامعه است با هم تصادف کنند تعداد تلفات 3 تا 4 نفر می شود اما اگر همان تصادف در یک جامعه جهان سومی رخ دهد تعداد تلفات از صدها نفر می گذرد.


1) نهج البلاغه، خطبه 182.

قال على (علیه السلام): تَذِلُّ اَلْأُمُورُ لِلْمَقَادِیرِ حَتَّی یَکُونَ اَلْحَتْفُ فِی اَلتَّدْبِیرِ: (1)علی (علیه السلام) فرمود: امور و کارها در قبال مقادیر ذلیل و مهار شده می شوند تا جائی که مرگ طبیعی نیز در اثر نقص در تدبیر، است.

توضیح:

1- یعنی اگر قدرها و مقدارها به طور همه جانبه و کامل برای انسان شناخته شوند او می تواند از هر پیش آمد نامطلوب جلوگیری کند امور و کارها بوسیله تدبیر و محاسبات قدرها قابل کنترل هستند نه تنها بوسیله مقادیر از مرگ غیر طبیعی می توان جلوگیری کرد بل اگر نقص در تدبیر محاسبات نباشد مرگ طبیعی نیز پیش نمی آید.

2- درست است انسان هرگز در شناخت فرمول های هستی وقدرهای آن بدان حد نخواهد رسید، لیکن امام (علیه السلام) می خواهد اهمیت و کارآئی «محاسبه گری» را به ما بفهماند.

3- کار و عمل براساس مقادیر در عین این که بازدهی بهره وری و استحکام را در پی دارد و تامین ایمنی نیز هست، در جای خود یک یادگیری و افزودن دائمی بر معلومات شخص می افزاید:

قال الامام ابو الحسن الثالث (علیه السلام): اَلْمَقَادِیرُ تُرِیکَ مَا لَمْ یَخْطُرْ بِبَالِکَ: (2)امام هادی (علیه السلام) فرمود توجه به مقادیر می شناساند برای تو رموز و دقایقی را که به ذهنت خطور نمی کردند.

قال امير المؤمنين (علیه السلام): اَلتَّدْبِیرُ قَبْلَ اَلْعَمَلِ یُؤْمِنُکَ مِنَ اَلنَّدَمِ: (3)على (علیه السلام) فرمود: محاسبات قبل از عمل، تو را از پشیمانی ایمن می کند.

قال الرضا (علیه السلام) مَنْ طَلَبَ اَلْأَمْرَ مِنْ وَجْهِهِ لَمْ یَزِلَّ، فَإِنْ زَلَّ لَمْ تَخْذُلْهُ اَلْحِیلَهُ: (4)امام رضا (علیه السلام) فرمود: هر کس کار را بر اساس محاسبه و راه های مشخص آن انجام دهد با لغزش مواجه نمی شود و اگر لغزشی در کارش باشد ره چاره ها او را خوار نمی گذارند.

ایمنی و تجربه

اشاره

قال اميرالمؤمنين (علیه السلام): الْعَقْلُ عَقْلانِ عَقْلُ الطَّبْعِ وَعَقْلُ التَّجْرِبَةِ: (5)علی (علیه السلام) فرمود: خرد دو نوع است: خردی که در آفرینش انسان در وجود او آفریده می شود و خردی که خود او با تجربه به دست می آورد.

بنابراین شخص با تجربه دو عقل دارد عقل و قوت تشخیصی که هنگام خلقتش به او داده اند، و عقل یا نیروی تشخیصی که خودش با تجربه به دست آورده است.

قال علی (علیه السلام) و فى التجارب علم مستأنف: (6)علی (علیه السلام) فرمود در تجربه ها دانش مجدد، هست.

دانش دو نوع است نظری و تجربی اگر دانش نظری به تجربه نیز برسد دانش مجدد و «علم دوباره» می شود.

قال اميرالمؤمنين (علیه السلام): كل معونة تحتاج الى التجربة: (7)علی (علیه السلام) فرمود: هر نوع معونه نیازمند تجربه است.

معونه: کمک گیری استفاده بهره جوئی از طبیعت و اجزای آن کسب و کار.


1) نهج البلاغه، قصار، 16.

2) بحار، ج78، ص 369

3) بحار، ج 71، ص338.

4) بحار، ج 78، ص 356. و نيز، ج 71، ص 340.

5) بحار، ج78، ص6.

6) بحار، ج 77 ص 285.

7) بحار، ج78، ص 7.

بنابر حدیث های فوق افراد در کارها و شغل های تجربی بشرح زیر هستند:

افراد عاقل= با دانش و با تجربه- دارای دو عقل و دو دانش

بی دانش و با تجربه- دارای دو عقل و یک دانش

با دانش و بی تجربه - دارای یک عقل و یک دانش

بی دانش و بی تجربه- تنها عقل بالقوه دارد

ایمنی: به جدول بالا دقت کنید به کار کدام یک از چهار ردیف بیشتر اطمینان می کنید؟ درست بترتیبی که در جدول آمده است با همان ترتیب می توان اطمینان کرد.

این جاست که به پیام حدیثی که به علی (علیه السلام) منسوب است «التجربة فوق العلم» تجربه ارزشمندتر از علم است» می رسیم. گر چه هر چه گشتم مدرک این حدیث را نیافتم﴾ (1)اما در جائی که ایمنی معیار است پیام آن یک حقیقت است. محصول کار فرد مجرب سالم و قابل اطمینان و دارای شرایط ایمنی می باشد چنین محصولی ایجاد حادثه نمی کند و یا دستکم احتمال حادثه ناگوار در مورد آن کمتر است. فرد مجرب در حین کار نیز قابل اطمینان است و حادثه به بار نمی آورد و یا احتمال حادثه در مورد فعالیت او کمتر است.

بشرط این که تجربه اش را به کار گیرد:

قال على (علیه السلام): الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ نَفْعَ ما اُوتِیَ مِنَ الْعَقْلِ وَالتَّجْرِبَةِ: (2)علی (علیه السلام) فرمود: بدبخت کسی است که نتواند از عقل و تجربه ای که به او داده شده بهره جوید.

عبرت گیری از تجربه ها

قال على (علیه السلام): اَلْعَاقِلُ مَنْ وَعَظَتْهُ اَلتَّجَارِبُ: (3)على (علیه السلام) فرمود: عاقل آن است که تجربه ها موعظه او باشند.

قال اميرالمؤمنين (علیه السلام): خَیْرُ مَا جَرَّبْتَ مَا وَعَظَکَ: (4)على (علیه السلام) فرمود: بهترین تجربه تو آن است که موعظه تو باشد.

قال على (علیه السلام) وَ لَوِ اِعْتَبَرْتَ بِمَا مَضَی حَفِظْتَ مَا بَقِیَ: (5)علی (علیه السلام) فرمود: اگر از آن چه گذشته عبرت بگیری آینده را حفظ می کنی.

حفظ تجربه ها

قال امير المؤمنين (علیه السلام) وَ مِنَ اَلتَّوْفِیقِ حِفْظُ اَلتَّجْرِبَهِ: (6)على (علیه السلام) فرمود: حفظ تجربه از توفیقات انسان است - آدم موفق کسی است که تجربه هایش را حفظ کند.

قال على (علیه السلام): ومن الْعَقْلُ حِفْظُ التَّجَارِبِ: (7)و نیز فرمود: حفظ تجربه ها نشان عاقل بودن است.


1) در تدوین این کتاب هیچ استفاده ای از رایانه نشده است گاهی برای یافتن یک حدیث چهار صد صفحه مطالعه شده است.

2) نهج البلاغه، كتاب 78.

3) بحار، ج 77، ص 212

4) نهج البلاغه، کتاب 31.

5) نهج البلاغه، كتاب 49.

6) نهج البلاغه، قصار، 202.

7) نهج البلاغه، كتاب 31.

توضیح: مفهوم این سخن این است که فراموش کردن تجربه ها یا عدم استفاده از آن ها نشان بی عقلی است.

حفظ تجربه ها در شخصیت جامعه حفظ تجربه دو نوع است تجربه فردی توسط خود فرد که هر فرد سعی کند آزموده ها و تجربه های فردی خود را فراموش نکند و یا آن ها را بدون استفاده رها نکند.

نوع دوم عبارت است از حفظ تجربه در شخصیت جامعه هر تجربه فردی و نیز گروهی در درون جامعه به دست می آید باید این تجربه ها در شبکه تعاطی و داد و ستد عمومی و بده بستان های، علمی فرهنگی و فنی به جریان افتد.

بدین سان با انتقال تجربه ها اندوخته تجربی جامعه افزون شود. به عبارت دیگر: بایستی تجربه های فردی به شخصیت جامعه منتقل شود جامعه زنده آن است که داشتههای مثبت افراد به شخصیت جامعه منتقل شود وجامعه مرده آن است که داشته های منفی افراد به شخصیت آن منتقل شود.

انتقال تجربه از شخصیت فرد به شخصیت جامعه - هر تجربه ای در جهت هر هدفی باشد، اقتصادی، فنی، اخلاقی، زیستی، حتی سیاسی -- علاوه بر این که در مسائل مربوط به آن هدف و موضوع مفید و کار ساز می باشد، ایمنی آفرین نیز هست اگر جامعه و مردم همه کارهایشان را سالم و صحیح انجام دهند خود به خود ایمنی حاصل شده است. اگر تجربه ها بوسیله، انتقال به فرهنگ عمومی تبدیل شوند در حقیقت ایمنی «فرهنگ» شده است و تا زمانی که تجربه ها در محدودیت فردی بمانند مقوله ای بنام ایمنی و رعایت آن در جامعه کمرنگ خواهد بود و هر آن چه هم باشد غیر علمی و غیر فنی خواهد بود. دانش ایمنی و متخصص علم ایمنی در جامعه جایگاه خود را نخواهد یافت. و مثل امروز به جای مراجعه به متخصصین ایمنی معمولاً با مسائل و اصول آن عوامانه برخورد خواهد شد.

مدیریت و بی تجربگی

شاید گفته شود سخن از ایمنی است با مدیریت چه کار - ؟ اگر نتوانیم بگوئیم اکثر حوادث ناگوار ناشی از سوء مدیریت است که نمی توانیم بگوئیم دستکم می توان گفت اولاً برخی از حوادث ناگوار در محیط های کار، ناشی از سوء مدیریت است. ثانیاً یکی از کمبودها و نقص ها در مراکز کار که منجر به حادثه می شود «عدم تبادل تجربه های حاصل از کم و کیف حادثه ها میان مدیران است». اگر بناست کارمندان و کارگران تجربه های شان را در نحوه کار و فنون کار به همدیگر منتقل کنند مدیران نیز باید چون و چرای حادثه ها را دقیقاً بررسی کنند و به همدیگر - در مراکز سراسر کشور منتقل کنند تا حوادث و منشأهای گوناگون آن ها شناخته شود و از تکرار آن ها جلوگیری شود. برای مدیریت (هر مدیریت به ویژه مدیریت مراکز کارگری) تنها دانش مدیریت یا مدرک عالی، آن کافی نیست و از دیدگاه ایمنی آن چه مهم است تجربه است:

قال الصادق (علیه السلام): لا يطمعن القليل التجربة المعجب برأيه في رئاسة (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: شخص بی تجربه گرچه نسبت به توانائی خود مغرور باشد هرگز نباید هوس مدیریت کند.

مراد از «ریاسه» در این حدیث مدیریت است زیرا ریاست طلبی و طمع کردن در ریاست با هر معنی (با تجربه یابی) تجربه از دیدگاه اسلام نکوهیده است.

کیفیت گرائی عامل دیگر ایمنی

اشاره

قرآن: لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها (2)مانند آن زن نباشید که رشته خود را پنبه می کرد.


1) بحار ج 75، ص 98.

2) سوره نحل، آیه 92.

فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ (1)پس همیشه (دائماً) خیر رسان است خدا و نیکو خلق کننده خلق کنندگان است. توضیح:

1- گفته اند انسان زیباترین موجود جهان است. خداوند در این آیه پس از شرح مراحل آفرینش انسان (به اصطلاح) به خودش آفرین می گوید که انسان را با چه کیفیت و زیبائی آفریده است.

2- این تنها آیه ای است که خداوند عنوان «خالق را به بندگانش نیز داده و اهل فن و سازندگی را خالق نامیده است. بدیهی است کار بی کیفیت در نظر مردم مردود است تا چه رسد که خداوند به انجام دهنده ی آن لقب خالق بدهد. یک انسان وقتی سزوار این لقب است که کارش در کمال کیفیت باشد.

وَ لاتُلْقُوا بِاَیْدیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَهِ وَ اَحْسِنُوا اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ (2)خودتان را بدست خویش به هلاکت نیفکنید و عمل را نیکو انجام دهید که خداوند نیکو انجام دهندگان را دوست دارد. توضیح:

1- این آیه که پایگاه فقهی ایمنی است با «نیکو انجام دادن» قرین شده است و به رابطه ایمنی و کیفیت در کارها اشاره دارد.

2- در ترجمه لفظ «محسنین»، کلمه «نیکو انجام دهندگان» آوردم در حالی که معمولاً آن را به «نیکوکاران» ترجمه می کنند. این ترجمه را برای دلایل زیر انتخاب کردم

الف) در فرهنگ عمومی ما «نیکوکار» در مقابل «بدکار» که به معنی «مجرم» است استعمال می شود. یعنی اگر کسی از جرم ها پرهیز کند او نیکوکار است. در این اصطلاح کار نیکو یعنی کاری که جرم نیست این کاربرد «حقوقی محض» است. عمل مراتب دارد، بدتر، بد خوب خوبتر بدتر و بد که اساساً «نیکو» نیستند اما پرداختن به عمل خوب تر در مقابل عمل خوب باز مصداق نیکوکاری است که اصطلاح دوم در فرهنگ عمومی همین کاربرد را دارد. مثلاً به کسی که راه، مدرسه و بیمارستان می سازد نیکوکار می گویند. لیکن این نیز یک کاربرد حقوقی و اجتماعی، محض، است.

در آیه دوم دیدیم که نیکوکاری، در عمل آفرینشی و خالقیت نیز به کار رفته است که به معنی نیکو انجام دادن است و عمل را با کیفیت مطلوب بل با کیفیت عالی به جای آوردن را در نظر دارد.

ب) قرین بودن جمله وَأَحْسِنُوَاْ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ با لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَي التَّهْلُكَةِ اشاره است بر این که مراد از نیکوکاری در این آیه تنها کارهای حقوقی و اجتماعی نیست زیرا همه فقها این آیه را بنام «آیه تهلکه» شامل هر حرکت و عمل و کار که خطرجانی یا عضوی را داشته باشد گرفته اند نه فقط کارهای حقوقی و، اجتماعی، پس ادامه آن نیز با همین شمول می باشد بنابراین مراد هم نیکوکاری با معنی اول و هم نیکوکاری با معنی دوم است که به صورت زیر می شود:

أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ: هم به کارهای خوب (غیر بد) بپردازید و هم آن ها را با کیفیت خوب انجام دهید. قال على (علیه السلام): اَلنَّاسُ أَبْنَاءُ مَا یُحْسِنُونَ وَ قَدْرُ کُلِّ اِمْرِئٍ مَا یُحْسِنُ (3)علی (علیه السلام) فرمود: مردم فرزندان آن چیزی هستند که ؟ علی (علیه السلام) آن را بهتر انجام می دهند و قیمت هر کس آن چیزی است که می تواند آن را نیکو انجام دهد.


1) سوره مومنون، آیه 14.

2) سوره بقره، آیه 195.

3) بحار، ج 78، ص46.

هر کس فرزند مهارت خودش است کسی که از تبار و خاندان بزرگ است اما نمی تواند کاری را با کیفیت خوب انجام دهد، در نظر نظر مردم فاقد هر نوع ارزش است.

و قال ايضاً: قِيمَةُ كُلُّ امرِءٍ ما يُحْسِنُه (1)باز فرمود قیمت هر کس آن کاری است که آن را نیکو انجام می دهد. ارزش و قیمت وجود هر کس همان کاری است که توان نیکو انجام دادن آن را دارد.

کسی که هیچ کاری از دستش نمی آید یا هیچ کاری را نمی تواند با کیفیت مطلوب انجام دهد وجودش ارزش و بهائی ندارد.

سید رضی به عنوان یک ادیب و سخن شناس با دقت در ذیل این حدیث می گوید این سخنی است که نمی توان برایش قیمت تعیین کرد و هیچ سخن حکیمانه ای نمی تواند هم وزن این سخن باشد و هیچ سخنی به پای این کلام نمی رسد.

و قال ايضاً: لِکُلِّ شَیْ ءٍ قِیمَهٌ وَ قِیمَهُ الْمَرْءِ مَا یُحْسِنُهُ (2)باز فرمود: هرچیز قیمتی دارد و قیمت شخص کاری است که می تواند آن را نیکو انجام دهد.

معلوم می شود که علی (علیه السلام) این سخن را در موارد زیادی تکرار می کرده است و سعی می کرده مردم را به «اهمیت کیفیت گرائی» رهنمون باشد و به کیفیت گرائی در کانون فرهنگ جامعه جایگاه شایان بدهد.

قال على (علیه السلام) كُلُّ رِفْعَةٍ یَحْتَاجُ إِلَی حُسْنِ أُحْدُوثَةٍ وَ كُلُّ سُرُورٍ یَحْتَاجُ إِلَی أَمْنٍ: (3)علی (علیه السلام) فرمود: هر ترقی نیازمند یک ابتکار است و هر شادی نیازمند ایمنی است.

کیفیت گرائی معیار ایمنی است هر کار با کیفیت دارای شرایط ایمنی است و هر کار بی کیفیت علاوه بر فقدان عنصر زیبا شناختی فاقد عنصر ایمنی نیز هست نیکو انجام دادن به کیفیت پرداختن لزوماً تعداد زیادی از اصول ایمنی را - که از آغاز کتاب تاکنون بحث و بررسی شده اند - در بردارد، از قبیل:

1- فرد کیفیت گرا لزوماً ظریفکار است و درشتکار نیست.

2- فرد کیفیت گرا لزوماً اصول رابطه با ابزار را رعایت می کند.

3- فرد کیفیت گرا لزوماً دقت دقیق بودن کار و استحکام را مراعات می کند.

4- فرد کیفیت گرا لزوماً آهنگ نسلانی کار را دارد.

5- فرد کیفیت گرا لزوماً با مورد کار و ابزار کار رابطه صمیمانه را دارد.

6- فرد کیفیت گرا لزوماً عشق و نشاط کار را دارد.

میان کیفیت گرائی و نشاط رابطه، تعاطی داد و ستد دیالکتیک وجود دارد نشاط کیفیت گرائی را تقویت می کند و کیفیت گرائی بر نشاط می افزاید.

7- فرد کیفیت گرا یا شخص مجرب است یا به دنبال تجربه اندوزی است.

8- فرد کیفیت گرا یا دانش کار را دارد و یا در صدد دانش اندوزی است.

9- فرد کیفیت گرا لزوماً و الزاماً بر اساس محاسبات و مقادیر کار می کند گتره فله ای، زورکی کار نمی کند.

10- فرد کیفیت گرا در حین کار حادثه نمی آفریند یا دستکم احتمال آن کمتر است.


1) خصال، ج 2، ص 45 - نهج البلاغه، قصار 78

2) بحار، ج 65، ص 49

3) بحار، ج78، ص 7.

11- محصول با کیفیت در عمر مفید و طول مصرف حادثه نمی آفریند و یا دستکم احتمال آن کمتر است.

12- فرد کیفیت گرا در کار گروهی لزوماً اهل هماهنگی است.

همین طور است شرکت کیفیت، گرا، کار خانه کیفیت گرا.... مدیر کیفیت گرا و مدیریت کیفیت گرا.

هر کدام از ردیف های یازده گانه فوق عنوان فصل یا بخشی از این کتاب بود که گذشت ردیف دوازدهم نیز در پی همین بخش خواهد آمد و بدین ترتیب می بینیم که کیفیت گرائی معیار ایمنی است.

کیفیت گرائی و شخصیت: شخص کیفیت گرائی ابعاد مثبت شخصیت شخص را نیز نشان می دهد که:

1- کیفیت نیکوی، محصول، نشان دهنده سلامت روانی فرد، است:

قال اميرالمؤمنين (علیه السلام): بَذْلُ اَلْمَجْهُودِ زِینَهُ اَلنَّفْسِ (1)علی (علیه السلام) فرمود به کار گرفتن تمام استعداد در کار، زیبائی شخصیت است.

2- کیفیت گرائی نشان می دهد که شخص در قبال، کار مصرف کننده، محصول مردم و جامعه امین است و شخصیت روانی او از بیماری روانی خیانت منزه است. همان طور که کاستن از کیفیت ریشه در بیماری روانی خیانت دارد.

3- به خود و شخصیت خود و به نیروی کاری خود ارزش قائل است که «قیمت کل امرء ما يحسنه». و:

قال ابوالحسن الثالث (علیه السلام): مَنْ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلاَ تَأْمَنْ شَرَّهُ: (2)امام هادی (علیه السلام) فرمود: کسی که برای خود ارزشی قائل نیست از شر او ایمن مباش.

کسی که به کیفیت کارش اهمیت نمی دهد اهمیتی برای خود نیز قائل نیست پس نه کار او همراه با ایمنی است و نه محصول کارش و نه خودش.

4- ذوق هنری، روحیه زیبائی خواهی و حس سود رسانی به دیگران و در یک کلام کمال انسانی خویش را نشان می دهد.

عن ابي عبدالله في قول الله عزّوجل وَ جَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَمَا کُنْتَ (3قَالَ: نَفَّاعاً): (4)امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیه که خداوند از زبان حضرت عیسی نقل می کند «خداوند من را مبارک آفریده هر جا که باشم» فرمود: یعنی خداوند من را نسبت به دیگران نفع رسان و سودمند آفریده است.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِذَا عَمِلْتَ عَمَلًا فَاعْمَلْ بِعِلْمٍ وَ عَقْلٍ وَ إِیَّاكَ وَ أَنْ تَعْمَلَ عَمَلًا بِغَیْرِ تَدْبِیرٍ وَ عِلْمٍ فَإِنَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ یَقُولُ- وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً: (5)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: وقتی که کاری را می کنی آن را بر اساس علم و عقل انجام بده (یعنی در کیفیت آن دقت کن و مبادا کاری را بدون آینده نگری و بدون دانش انجام دهی)، زیرا خداوند می فرماید: مانند آن زن نباشید که رشته خود را پنبه می کرد و پس از محکم کاری شکسته کاری می کرد.

توضیح: یعنی کسی توان انجام کار با کیفیت را دارد و کاری را با استحکام انجام می دهد لیکن عیبی، نقصی، بی کیفیتی ای در آن می گذارد که محصول کار را با شکسته شدن یا پاره شدن همراه می کند.


1) بحار، ج78، ص 80

2) بحار، ج 78، ص 365.

3) سوره مریم، آیه 31.

4) بحار، ج 75، ص 24.

5) سوره نحل، آیه 92 - بحار، ج 77، ص 110.

نادیده گرفتن کیفیت ظلم است

سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) يقول: مَنْ زَرَعَ حِنْطَهً فِی أَرْضٍ فَلَمْ یُزَکِّ أَرْضَهُ وَ زَرْعَهُ وَ خَرَجَ زَرْعُهُ کَثِیرَ اَلشَّعِیرِ فَبِظُلْمِ عَمَلِهِ فِی مِلْکِ رَقَبَهِ اَلْأَرْضِ.... (1)امام صادق (علیه السلام) می فرمود: هر کس در زمینی زراعت، کند زمین را پاکیزه و آماده نکند یا کاشتن آن را با کیفیت مطلوب انجام ندهد و (مثلاً) گندمش آمیخته با جو شود، پس کارش ظلم است نسبت به رقبه زمین.

و در کارخانه بر دستگاه ریسندگی ستم است دستگاه، نخ، نیروی کاری همکاران و در کارگاه چوب بری ستم است بر جنگل، چوب و.... و در خودروسازی.... لوازم خانگی سازی........

و اگر شخص صاحب کار یا شخص مدیر از کیفیت صرف نظر کند او ستمگر است.

به ادامه حدیث بالا توجه کنید:

أَوْ بِظُلْمٍ لِمُزَارِعِیهِ وَ أَکَرَتِهِ لِأَنَّ اَللَّهَ یَقُولُ فَبِظُلْمٍ مِنَ اَلَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ: (2)و یا چنین صاحب زمین و مالک کشتزاری، کارش ستم است بر کشتگران و کارگران. و خداوند این گونه رفتار را در قرآن ظلم نامیده است آن جا که می فرماید: بخاطر ظلمی که یهودان (بر نعمت ها و عوامل تولید نعمت) کردند حرام کردیم برای شان گواراهائی را که قبلاً برای شان حلال بود. آن صاحب مرکز تولید که با مشاهده گرمی بازار از کیفیت محصول می کاهد تا به کمیت بپردازد علاوه بر هر تخلف، به کارگران آن مرکز نیز ظلم کرده است. حتی اگر این کاستن بخاطر آسایش کارگران باشد. ستم است بر اشخاص و اشیاء زیاد که نمونه هایش ذکر شد و به ویژه ستم بر چیزی که «ایمنی» نامیده می شود. کیفیت گرائی تا چه حد؟ تا جائی که حدیث بالاتر تعیین کرد بذل المجهود» سعی و کوشش برای کیفیت تا جائی

که از دانش، سلیقه، تخصص تجربه هنر و مهارتمان ساخته است که:

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): العلم وَدِیعَهُ اَللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ اَلْعُلَمَاءُ أمنائه عَلَیْهِ؛ فَمَنْ عَمِلَ بِعِلْمِهِ أَدَّی أَمَانَتَهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْمَلْ بِعِلْمِهِ کُتِبَ فِی دِیوَانِ اَلْخَائِنِینَ: (3)رسول اکرم صلی الله (صلی الله علیه و آله) فرمود دانش و دانستن امانت خداوند است در زمین، و اهل

دانش امانتداران خدا هستند پس هر کس به دانشش عمل کند امانت خدا را به جای آورده است و هرکس به دانش خویش عمل نکند نامش در دیوان خدا در ردیف خائن ها ثبت می شود.

ایمنی و هماهنگی در کار گروهی

اشاره

قرآن: وَ تعاوَنوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوى همکاری کنید بر اساس نیکی و تقوی.

کار فردی و یکنفره از جهت ایمنی کمتر با خطر و حادثه همراه است یک فرد در کارگاه خودش یک برنامه و یک سلیقه واحد را اعمال می کند. جای هر چیزی و جایگاه هر حرکت برایش معین است. در این شرایط اشتباه و خطا کمتر رخ می دهد. اگر حادثه ای پیش آید منشأش از خصلت یا نوع رفتار یک فرد است از قبیل: سهل انگاری، درشتکاری، عدم مهارت یا عدم نشاط، است نه از چگونگی روابط و برخورد روحیه ها و تعامل سلیقه ها و چون در محل کار یک فرد رخ می دهد ضایعه کمتری به جای می گذارد.

اما در کار گروهی توارد بینش، ها چگونگی تعامل سلیقه، ها برخورد، اندیشه ها، تقابل شخصیت ها و... و... منشأ حوادث گوناگون ناگوار می شوند که هیچ کدام از آن ها در کار فردی بروز ندارند و مهم این است که این نوع از حوادث «غیر


1) بحار، ج 103

2) سوره نساء، آیه 160.

3) بحار، ج 77، ص 166.

قابل پیش بینی تر از انواع دیگر است زیرا مساله به جنبه سیّال انسان مربوط می شود آن چه این حوادث را می سازد نه اجسام فیزیکی است و نه حالات معین بل معمولا یک سری حالات انسانی است که مکان و زمان و چگونگی بروز آن ها هرگز قابل پیش بینی نیست. اگر بشر با پیشرفت علم و دانش یا با هر وسیله ای بتواند برخی از حوادث را ریشه کن کند این نوع را نخواهد توانست از بین ببرد تنها هدفی که در این مورد هست کاستن از تعداد آن هاست با کوشش در محدود کردن هرچه بیشتر زمینه آن ها.

از طرفی گزیری و راه گریزی از کار گروهی برای جامعه وجود ندارد پس ره چاره منحصر می شود بر ایجاد یک هماهنگی زنده و دقیق مقصودم از «زنده» ایجاد یک ارگانسیم حساس است شبیه ارگانسیم یک بدن. همان طور که اگر در نقطه ای از بدن اندامی یا عضو کوچکی یا حتی یک سلول واحدی دچار نقص شود سرتاسر بدن، همه اندام ها و عضوها از آن مطلع می شوند یک محیط کار گروهی نیز باید چنین باشد. بنابر این در کار گروهی یک منشأ بزرگ برای حادثه وجود دارد بنام «عدم اطلاع رسانی» یا «عدم اطلاع یک عضو از وضعیتی که در گوشه ای از محیط کار خواه در عضو دیگر یا شیئ دیگر رخ می دهد».

بایستی یک سیستم اطلاع رسانی قوی و دقیق وجود داشته باشد و قویاً رعایت شود تا همگان در جریان عیب ها، نقص ها حضور مواد آتش زا مواد منفجره، مواد مسموم کننده فرسودگی ها و... قرار بگیرند.

بعضی ها از آگاهی کارکنان و کارگران در مورد هر عیب و نقص می ترسند و این ترس خودشان را توجیه علمی می کنند. اما مسلم است که از جهل هیچ سودی بر نمی خیزد. بهره جوئی از غافل و ناآگاه بودن افراد زیر دست، در طول قرن ها در سبک و شیوه فئودالیته امتحانش را داده است که تا این شیوه از جامعه ای بر چیده نشده توسعه به آن راه نیافت.

خطرناکتر از آن، نسخه ای است که از ناحیه برخی دیگر ارائه می شود برقراری یک سیستم شبه نظامی، خشک و بی جان، منهای صمیمیت ها خالی از روح انسانی این سیستم تقریباً در جامعه های غربی در مراکز کاری تا حدی وجود دارد لیکن نه بصورت نسخه ای مطلوب برای مراکز کار گروهی بلکه وضعیتی است برخاسته از چگونگی متن جامعه و یک پدیده قهری است که خود را بر مدیریت تحمیل کرده است نه چیزی که مدیریت آن را ایجاد کرده باشد. «نظم نظامی» با «هماهنگی» فرق ماهوی دارد. آن «ناقض نشاط» است، این «نشاط آور» اهمیت نشاط در ایمنی و نقش آن در افزایش بهره وری وقتی کاملاً روشن خواهد شد که متخصصین جهان همان طور که در مورد «خواب قیلوله»

به تازگی بر کنه موضوع پی برده اند در مورد نشاط نیز به دیدگاه اسلام برسند گاهی در متون غربی که در موضوع ایمنی تدوین شدهاند سخن از نشاط به میان می آید اما توجه کامل به نقش آن نمی شود. تقسیم وظایف، و نیز تقسیم موقعیت های مکانی کافی نیست آن هماهنگی که بتواند از حوادث جلوگیری کند عبارت است از یک سیستم زنده و این سیستم باید بر اساس سه اصل باشد:

1- تعاون و همکاری برای ایجاد هماهنگی تعاون یعنی همکاری ارادی اعضاء نه همکاری در اثر ترس از اخراج یا زور: (تعاونوا).

2- تعاون با انگیزه یک احساس، انسانی نیکی، گرائی احساس یک انسان برای کنترل اهریمن حادثه: (على البر).

تعاون بر اساس تقوی همکاری ای که بر اساس نفع مادی، شخصی یا فردی نباشد. شعار همکاری برای کنترل اهریمن حادثه این نیست بیائید خودمان را از حادثه حفظ کنیم زیرا خودمان به زودی به خودم» تبدیل می شود و این یعنی «نقض هماهنگی».

شعار این است: بیائید همکارانمان را از حادثه حفظ کنیم و این شعار بدون سه اصل فوق امکان پذیر نیست.

اشتباه نکنیم این عصر و زمانه وانفسا، هر چه وانسفا تر شود باز اصل فوق درمورد هماهنگی سر جای خود هست و کار آئی خود را دارد و خواهد داشت.

هماهنگی یعنی استهلاک فردیت فرد در شخصیت جامعه جامعه کوچک گروه کار پس لازم است از هر نوع مطرح کردن «فردیت» پرهیز شود مثلاً این شعار نیز صحیح نیست سعی می کنم همکارم را از حادثه حفظ کنم. یا سلامتی و ایمنی همکارانم برایم ارزش دارد این صیغه های متکلم وحده علم کردن فرد در تقابل با جمع است نه در جهت سود جمع و هماهنگی.

اجازه بدهید معنی آیه را تکمیل کنم کار گروهی سه نوع می تواند باشد:

1- بدون تعاون و هماهنگی که منفی و مردود است.

2- با تعاون و هماهنگی بر اساس بر و تقوی: شرح داده شد.

3- با تعاون و هماهنگی بر اساس حس سود جوئی فردی این هماهنگی زود شکننده است و تبدیل به ضد تعاون و ضد هماهنگی می شود.

مثال: تعاون و همکاری یک گروه قاچاقچی خیلی دقیق و منظم و همراه با از جان گذشتگی است. اما با بروز کوچک ترین چاشنی سودجوئی فردی فوراً سیستم متلاشی شده و اعضا همدیگر را می شکند.

باز در این جا می رسیم به «قاعده حصر» تعاون و هماهنگی یا وجود ندارد و یا به یکی از دو صورت بالا است.

اینک آیه را با تتمه اش از نو بخوانیم:

وتَعاوَنوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقوی ولا تَعاوَنوا عَلَی الإِثمِ وَالعُدوانِ همکاری و هماهنگی کنید بر اساس بر و تقوی و در جهت این دو و همکاری و هماهنگی نکنید بر اساس گناه و عدوان و نه در جهت این دو. قرآن، تَحْسَبُهُمْ جَمِيعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ (1)آنان به نظر هماهنگ می آیند در حالی که قلب های شان متفرق است و علت این نا هماهنگی شان این است که آنان گروه بی خردان هستند.

توضیح:

1- هماهنگی ای که بر اساس بر و تقوی، نباشد کاذب است و به نتیجه ای نمی رسد.

2- نا هماهنگی دلیل نا بخردی است. مفهوم این سخن این است هماهنگی دلیل خرد و رزی است.

قال ابو عبدالله (علیه السلام) قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اَلرِّفْقَ یُمْنٌ وَ اَلْخُرْقَ شُؤْمٌ (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: رسول خدا فرموده است: هماهنگی یمن است و نا هماهنگی شوم است.

يمن: عامل خیر علت خیر و نیکی ها چیزی که موجب بهره مندی و سعادت باشد عامل ایمنی.

شوم: عامل بدی و شر چیزی که موجب خسران و محرومیت می شود: ناقض ایمنی.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَا اِصْطَحَبَ اِثْنَانِ إِلاَّ کَانَ أَعْظَمُهُمَا أَجْراً عِنْدَ اَللَّهِ تَعَالَی وَ أَحَبُّهُمَا عِنْدَ اَللَّهِ تَعَالَی أَرْفَقَهُمَا بِصَاحِبِهِ: (3)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود دو نفر همراه و همکار نمی شوند مگر این که سازگارترین آن ها نسبت به همکارش محبوب ترین آن ها در پیش خدا و مأجورترین شان است.


1) سوره حشر، آیه 14.

2) بحار، ج 75، ص 54.

3) همان مرجع

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَا وُضِعَ اَلرِّفْقُ عَلَی شَیْءٍ إِلاَّ زَانَهُ وَ لاَ وُضِعَ اَلْخُرْقُ عَلَی شَیْءٍ إِلاَّ شَانَهُ فَمَنْ أُعْطِیَ اَلرِّفْقَ أُعْطِیَ خَیْرَ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَهِ وَ مَنْ حُرِمَهُ حُرِمَ خَیْرَ اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَهِ: (1)رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمود: سازگاری و هماهنگی بر چیزی قرار نگرفته مگر آن را زیبا کرده است و عدم سازگاری بر چیزی وارد نشده مگر آن را زشت کرده است. و هر کس به روحیه هماهنگی نائل شود به خیر دنیا و آخرت رسیده است و هر کس از روح سازگاری محروم شود از خیر دنیا و آخرت محروم گشته است.

رفق این واژه دو معنی دارد و سه مصداق:

1- رفق میان انسان و اشیاء: مدارا، سازگاری

2- رفق میان دو شخص امّا از یک جانب: مدارا، سازگاری

3- رفق میان دو شخص از هر دو جانب: هماهنگی.

عن الكاظم (علیه السلام) عن آبائه (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) اَلرِّفْقُ کَرَمٌ وَ اَلْحِلْمُ زَیْنٌ وَ اَلصَّبْرُ خَیْرُ مَرْکَبٍ: (2)امام کاظم (علیه السلام) از نیاکانش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: سازگاری کرامت است بردباری زیبائی شخصیت، است و شکیبائی بهترین مرکب است.

توضیح: مراد از سازگاری با همدیگر و هماهنگی در این حدیث و نیز در بحث (ما هماهنگی و سازگاری در کار است) نه سازگاری و سازش کاری در دین و مکتب.

قال ابو عبدالله (علیه السلام): اِعْلَمُوا أَنَّهُ لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحْسِنْ مُجَاوَرَهَ مَنْ جَاوَرَهُ: (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود: بدانید از ما نیست کسی که با همجوارش مجاورت نیکو نداشته باشد.

مومن در کار گروهی

قال علی (علیه السلام): المومن.. الخَیرُ مِنهُ مَأمولٌ وَالشَّرُّ مِنهُ مَأمونٌ: (4)علی (علیه السلام) فرمود: مؤمن کسی است که دیگران به خیر او امیدوار و از شر او ایمن هستند.

قال امير المؤمنين (علیه السلام): المُؤمِنُ نَفسُهُ مِنهُ في تَعَبٍ وَالنّاسُ مِنهُ في راحَةٍ: (5)خود مومن از دست خودش (بدلیل احساس مسئولیت) در فشار است و دیگران از دست او در آرامش و آسودگی.

قيل يا رسول الله صلى الله عليه واله أَیُّ اَلْإِسْلاَمِ أَفْضَلُ قَالَ مَنْ سَلِمَ اَلْمُسْلِمُونَ مِنْ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ: (6)گفتند: ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) کدام گونه از گونه های مسلمان بودن افضل است؟ فرمود کسی که مسلمانان از دست و زبان او ایمن باشند.


1) همان مرجع.

2) بحار، ج 69، ص 414.

3) وسائل الشيعة ابواب العشرة باب 87

4) بحار، ج78، ص26.

5) همان، ص 53

6) بحار، ج 75، ص 53.

صمیمت میان همکاران

عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال: مَا اِلْتَقَى مُؤْمِنَانِ قَطُّ اِلاّ کانَ اَفْضَلَهُما اَشَدُّ هُما حُبّاً لِصاحِبِه: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرگز دو شخص مومن در کنار هم قرار نمی گیرند مگر این که افضل آن ها در پیشگاه خداوند آن است که محبت بیشتری به دیگری دارد.

عن ابی جعفر (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اَلْمُتَحابُّونَ فِی اللَّهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلی أَرْضِ زَبَرْجَدَةٍ خَضْرآءَ فِی ظِلِّ عَرْشِهِ: (2)امام باقر (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است آنان که با نیت الهی به همدیگر محبت می کنند در روز قیامت در زمین مفروش با زبرجد سبز در سایه عرش خدا خواهند بود. توضیح جمله «ما التقی مومنان» و جمله «المتحابون فی الله» در این دو حدیث تاکیداً توجه می دهند که محبت دو جانبه بر اساس نیت، الهی مورد نظر حدیث است نه محبت و دوستی دو جانبه بر اساس نیت اهریمنی مانند محبت همکارانه در باندهای مضر و بر هم زننده ایمنی فرد و جامعه.

قال الصادق (علیه السلام): وَیْلٌ لِمَنْ یُبَدِّلُ نِعْمَهَ اَللَّهِ کُفْراً طُوبَی لِلْمُتَحَابِّینَ فِی اَللَّهِ: (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود: وای بر آنان که نعمت خدا را به کفر تبدیل می کنند خوشا به حال آنان که با نیت الهی به همدیگر محبت و مهر می ورزند. دوستی و محبت یک نعمت الهی است آنان که این نعمت را در همکاری برای مفاسد به کار می گیرند نعمت خدا را به کفران تبدیل می کنند.

سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) يقول: تَوَاصَلُوا وَ تَبَارُّوا وَ تَرَاحَمُوا وَ کُونُوا إِخْوَهً بَرَرَهً کَمَا أَمَرَکُمُ اَللَّهُ: (4)شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود با همدیگر پیوند قلبی برقرار کنید به همدیگر نکوئی کنید نسبت به همدیگر دلسوز باشید، و با هم برادران خیر

پیشه باشید همان طور که خداوند از شما خواسته است.

نشاط بخشی به همدیگر

شاید در این کتاب بیش از همه چیز درباره نشاط سخن رفته است علاوه بر یک باب ویژه و مشروح، در اکثر فصل های دیگر یادی از آن شده است زیرا نشاط مهمترین عامل پیش گیرنده از حادثه و تأمین کننده ایمنی است. و بی نشاطی یکی از عوامل و منشأهای خطرناک حادثه های ناگوار است و اینک در فصل هماهنگی:

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَنْ أَدْخَلَ عَلَی مُؤْمِنٍ فَرَحاً فَقَدْ أَدْخَلَ عَلَیَّ فَرَحاً وَ مَنْ أَدْخَلَ عَلَیَّ فَرَحاً فَقَدِ اِتَّخَذَ عِنْدَ اَللَّهِ عَهْداً وَ مَنِ اِتَّخَذَ عِنْدَ اَللَّهِ عَهْداً جَاءَ مِنَ اَلْآمِنِینَ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ: (5)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس بر مومنی فرح بخشد به من فرح بخشیده است و هر کس بر من فرح بخشیده باشد از پیشگاه خداوند و عده ای دریافت کرده است و هر کس از پیشگاه خداوند وعده ای دریافت کند در روز قیامت در ردیف ایمن ها قرار می گیرد.

شگفتا! شاد کردن موجب ایمنی در دنیا است و نتیجه آن ایمنی بودن شخص شاد کننده در آخرت می باشد، پس نشاط بخشی به همکار در محیط کار هم ایمنی در دنیا را به همراه دارد و هم ایمنی در آخرت را.


1) بحار، ج 74، ص 398

2) همان، ص399.

3) همان مرجع.

4) همان مرجع.

5) بحار، ج 74، ص 413.

در فصل «ایمنی و خصلت های حادثه ساز» آزار، همکاران تحقیر و غمگین کردن شان و عصبانی کردن آنان و بر هم زدن نشاطشان که همگی عوامل حادثه و محل ایمنی هستند بحث خواهد شد همراه با شناسائی تعدادی خصلت های منفی دیگر.

همکار ناهماهنگ و نامطلوب

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): أَلا أُنَبِّئُکُمْ بِشَرِّ النّاسِ-؟ قالُوا: بَلی یا رَسُولَ اللَّهِ! قالَ: مَنْ أَبْغَضَ النّاسَ وَأَبْغَضَهُ النّاسُ. ثم قال: أَلا أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ هذا- ؟ قالُوا: بَلی یا رَسُولَ اللَّهِ. قالَ: اَلَّذِی لایُقِیلُ عَثْرَةً وَلایَقْبَلُ مَعْذِرَةً وَلایَغْفِرُ ذَنْباً. ثم قال: أَلا أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ هذا -؟ قَالُوا: بَلَى، يَا رَسُولَ الله قَالَ: مَنْ لَا يُؤْمَنُ شَرُّهُ، وَلَا يُرْجَى خَيْرُهُ (1)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: آیا مشخص نکنم برای شما بدترین مردم را - ؟ گفتند: بلی ای پیامبر خدا فرمود: کسی که از مردم متنفر است و مردم نیز از او متنفرند.

آن گاه فرمود: آیا مشخص نکنم برای شما بدتر از این را -؟ گفتند: بلی ای رسول خدا. فرمود کسی که هیچ اشتباهی را نمی بخشد و هیچ معذرت خواهی را نمی پذیرد. سپس فرمود: آیا مشخص نکنم بر شما بدتر از این را - ؟ گفتند بلی ای پیامبر خدا فرمود: کسی که نمی توان از شرش ایمن بود و به خیرش امید بست.

همکار ناهماهنگ و نا مطلوب از چند جهت موجب حادثه می شود.

1- خودش حادثه ساز است.

2- عدم هماهنگی او احتمال بروز حادثه از ناحیه دیگران را نیز زیاد می کند.

3- حضور نا مطلوب و رفتار نا مطلوب او باعث اختلال در نشاط دیگران می شود و از این جهت نیز احتمال بروز حادثه را بالا می برد.

4- عدم اطمینان به او و کار او دیگران را نگران می کند نگرانی و اضطراب روانی (هر قدر هم کمتر باشد) موجب بالا رفتن احتمال حادثه است.

بدین ترتیب یک عامل حادثه در کار گروهی به چندین عامل حادثه مبدل می شود.

و این جاست که باید گفت: احساس، ایمنی ایمنی می آورد و احساس عدم ایمنی، عدم ایمنی می آورد.

قال على (علیه السلام) سَلْ عَنِ الرَّفِیقِ قَبْلَ الطَّرِیقِ وَ عَنِ الْجَارِ قَبْلَ الدَّارِ: (2)على (علیه السلام) فرمود: قبل از آن که از وضعیت راه بپرسی از چگونگی همراه بپرس و قبل از آنکه از چگونگی خانه بپرسی از وضعیت همسایه اش بپرس.

یک اصل حقوقی در کار گروهی

فمات، فضمن

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: قضى اميرالمومنين (علیه السلام) فِی حَائِطٍ اشْتَرَکَ فِی هَدْمِهِ ثَلَاثَهُ نَفَرٍ...فَوَقَعَ عَلَی وَاحِدٍ مِنْهُمْ فَمَاتَ فَضَمَّنَ الْبَاقِیَیْنِ دِیَتَهُ لِأَنَّ کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا ضَامِنٌ لِصَاحِبِهِ: (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود سه کارگر جهت تعمیریا ساختمان سازی و


1) معانى الاخبار، ص 196.

2) نهج البلاغه، کتاب 31.

3) وسائل الشیعه ابواب موجبات الضمان، باب 3

یا...) در تخریب یک دیوار همکار بودند دیوار فرو افتاد و یکی از آن ها زیر آوار مرد. امیرالمومنین (علیه السلام) قضاوت کرد که دو همکار دیگر باید دیه مقتول را بپردازند. زیرا هر کدام از آن دو ضامن جان همکارشان هستند.

توضیح: این حکم در صورتی است که خود مقتول اگر در ایجاد حادثه شریک نباشد دستکم در کاری که حادثه از آن بر خاسته شریک بوده است. بنابراین در صورتی که همکار آسیب دیده یا همکاران آسیب دیده هیچ شرکتی در کار شخص حادثه ساز نداشته باشند ضمان «بطریق اولی» ثابت است کسی که حادثه را ایجاد می کند باید مسئولیت پی آمدهای آن را بپذیرد در عمد ضمان عمدی و در خطا ضمان خطائی.

عن ابى جعفر (علیه السلام) قال: قَضَی أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام فِی أَرْبَعَهِ نَفَرٍ اِطَّلَعُوا فِی زُبْیَهِ اَلْأَسَدِ فَخَرَّ أَحَدُهُمْ فَاسْتَمْسَکَ بِالثَّانِی فَاسْتَمْسَکَ اَلثَّانِی بِالثَّالِثِ وَ اِسْتَمْسَکَ اَلثَّالِثُ بِالرَّابِعِ فَقَضَی بِالْأَوَّلِ فَرِیسَهَ اَلْأَسَدِ وَ غَرَّمَ أَهْلَهُ ثُلُثَ اَلدِّیَهِ لِأَهْلِ اَلثَّانِی وَ غَرَّمَ اَلثَّانِیَ لِأَهْلِ اَلثَّالِثِ ثُلُثَیِ اَلدِّیَهِ وَ غَرَّمَ اَلثَّالِثَ لِأَهْلِ اَلرَّابِعِ اَلدِّیَهَ کَامِلَهً): (1)

امام باقر (علیه السلام) فرمود: چهار نفر در لبه گودالی - که برای شکار شیر کنده می شود - ایستاده و به درون آن نگاه می کردند. یکی از آن ها لغزید و برای این که به داخل گودال نیفتد به دومی، چسبید دومی نیز به سومی و سومی به چهارمی، هر چهارنفر به داخل گودال افتاده و توسط شیر کشته شدند امیرالمومنین بشرح زیر قضاوت کرد:

1- اولی دیه ندارد و خوراک شیر است زیرا خودش سقوط کرده است.

2- خانواده اولی باید یک سوم دیه دومی را بپردازد، زیرا او دومی را کشیده و به خطر انداخته است. و دو سوم دیه دومی هدر می شود زیرا او نیز در مرگ دو نفر شرکت کرده است.

3- خانواده دومی باید دو ثلث دیه فرد سوم را بپردازند یک ثلث دیه این نیز هدر می شود چون در مرگ فرد چهارم شرکت دارد.

4- خانواده فرد سوم باید دیه فرد چهارم را به طور کامل بپردازد. (2)

و در بیان دیگر:

فرد اول هم جانش می رود و هم یک سوم دیه می پردازد.

فرد دوم نیز هم جانش می رود و هم یک سوم دیه می پردازد - زیرا یک سوم از اولی گرفته بود.

فرد سوم نیز همین طور هم جانش می رود و هم یک سوم دیه می پردازد - زیرا دو سوم از دومی گرفته است. بینش ساده و غیر متخصصانه می گوید هر قاتل دیه مقتول خود را بدهد اولی کل دیه دومی را و دومی کل دیه سومی و سومی کل دیه چهارمی را.

اما در این صورت تنها یک دیه کامل است که از جیب خانواده فرد اول می رود و خانواده فرد دوم و سوم در حقیقت چیزی نمی پردازند و آن دو مانند کسی می شوند که هیچ تقصیری ندارد، در حالی که آن دو نیز مجرم هستند و خانواده آن ها نیز باید مطابق جرم آن ها دیه بپردازند.

و در یک نگاه ساده ی دیگر گفته می شود نتیجه این حکم چنین شده است هر کدام از خانواده های اولی، دومی و سومی، یک ثلث دیه بپردازد.

پس بهتر بود از ابتدا می فرمود دیه فرد چهارم را سه خانواده مذکور باسویه بپردازند.


1) وسائل الشيعه ابواب موجبات الضمان، باب 4.

2) بشرح دیگر در این حادثه مجموعاً 12، ثلث دیه هست 3 ثلث متعلق به اولی هدر می شود و نیز 2 ثلث از دومی و 1 ثلث از سومی، مجموعاً 6 ثلث هدر می شود و می ماند 6 ثلث که اثلث را اولی و 2 ثلث را دومی و 3 ثلث را سومی می پردازد.

اما درست است که نتیجه مادی و اقتصادی قضیه همین است لیکن اگر با همین عبارت ساده قضاوت می کرد، دو اشکال اساسی به جای می ماند.

1- توجیه قضیه با مبانی علم حقوق ناشناخته می ماند و یک سخن فاقد تبیین می شد.

2- اگر یکی از افراد دوم، سوم و چهارم غیر مسلمان وذمی یا حربی بوده باشد نتیجه مادی و اقتصادی نیز متفاوت می شود زیرا دیه، مسلمان ذمّی، حربی با هم تفاوت های اساسی دارند.

تقدم حقوق گروهی بر حقوق فردی

پذیرش عضویت یک گروه (خواه گروه کاری یا هر گروه دیگر) ملازم است با پذیرش یک سری محدودیت ها و کاستن از حقوق فردی خویش عضویت تعهد آور است بنابراین عضو شدن در یک گروه محدودیت آور است، یا باید از عضویت صرف نظر کرد و یا لازمه طبیعی آن را درک کرد.

در نتیجه باید در کار گروهی از تک، روی خودسری جدائی، گرائی ایجاد آهنگ در درون آهنگ گروه، تک نوائی به جای همنوائی رفتار دلبخواهی و خود محوری پرهیز شود.

عن الرضا (علیه السلام): اِمْتَنَعَ عِنْدَهُ رَجُلٌ مِنْ غَسْلِ اَلْیَدِ قَبْلَ اَلطَّعَامِ فَقَالَ اِغْسِلْهَا فَالْغَسْلَهُ اَلْأُولَی لَنَا وَ أَمَّا اَلثَّانِیَهُ فَلَکَ فَإِنْ شِئْتَ فَاتْرُکْهَا (1)عده ای در حضور امام رضا (علیه السلام) بودند در آن میان مردی از شستن دست هایش قبل از غذا خودداری کرد امام فرمود دست هایت را بشوی زیرا شستن دست هایت قبل از غذا از حقوق ما (گروه حاضر) است و شستن آن ها بعد از غذا به خودت مربوط است اگر خواستی می شوئی و اگر خواستی نمی شوئی.

یعنی چون با گروه بر سر یک سفره نشسته ای به نان مشترک سبزی، مشترک نمکدان مشترک دست خواهی زد پس باید حقوق گروهی را مراعات کنی و دستت را بشوئی همان طور که دیگران شسته اند اما بعد از غذا که این حق گروه وجود ندارد به خودت مربوط می شود آزاد هستی هر طور بخواهی عمل کن.

ایمنی و تبادل ابزار

ماعون: نام یک سوره کوچک در قرآن ماعون است و یک آیه دو کلمه ای (یک جمله) درباره آن آمده است. ماعون یعنی تبادل، ابزار دادن ابزار به همدیگر گرفتن ابزار از همدیگر ماعون در فرهنگ قدیمی جامعه ها نقش مهمی در زندگی بشر داشت و یکی از ابعاد فرهنگی و از ارکان سازمان اجتماعی جامعه بود استفاده همسایه از ابزار همسایه دیگر، یک امر رایج بود که در اقتصاد، اخلاق انگیزش عاطفه ها محک افرادو... نقش زیادی داشت. در عصر غیر صنعتی همگان نمی توانستند هر ابزار لازم و ضروری را داشته باشند حتی ثروتمندترین خانواده نیز نمی توانست دیگ بزرگ، نردبان، بزرگ انواع، تبر تیشه های گوناگون بیل و کلنگ جوراجور سماور بزرگ و... و... یک جا داشته باشد در حالی که به همه آن ها نیاز می افتاد زیرا تقسیم «کار» و «تخصص ها» در حد امروزی نبود چهار عامل موجب از بین رفتن این مقوله اجتماعی و حذف آن از عرصه فرهنگ شده و می شود:

1- صنعتی شدن در جامعه و وفور ابزار

2- محوریت «فرد» در جامعه و حذف مطلق «محوریت جامعه» - لیبرالیزم.

3- انتقال بخش عمده ای از کارهای خانه و خانواده به بخش «خدمات» در بیرون از خانه.


1) بحار، ج 78، ص 349

4- تخصص گرائی اکثر قریب به اتفاق کارها و نیازها با مراجعه به متخصصین، مربوطه انجام می یابد و متخصص مربوطه نیز ابزار مربوطه را دارد.

با همه این ها - و با صرف نظر از مثبت یا منفی بودن عناصر چهارگانه بالا - مقوله ماعون در موضوع بحث ما یعنی ایمنی نقش موثر دارد و خواهد داشت پس باید رابطه آن با ایمنی بررسی شود:

ماعون در شرایط امروزی در دو زمینه امکان وقوع دارد:

1- در همسایگی کارگاهی دو تعمیرگر در همسایگی همدیگر کارگاه دارند گاهی یکی به ابزاری که دیگری دارد نیاز پیدا می کند بدلیل:

الف) ابزار خودش فرسوده یا شکسته است و وقت کافی برای تامین آن نیست.

ب) ابزار مورد نظر برای کار او لازم نیست این بار اتفاقی است که افتاده.

ج) توان مالی تامین آن را ندارد.

2- در کار گروهی ممکن است یکی از همکاران در محیط کارگروهی به ابزاری که در اختیار همکار دیگر است نیازمند شود بدلیل ردیف الف و ب که در بالا بیان شد.

اکنون تکلیف چیست؟ در فصل «ایمنی و رابطه با ابزار» بخشی تحت عنوان «استفاده از ابزار مشترک» گذشت. در آن جا ابزاری که افراد مختلف از آن استفاده کنند، یکی از منشأهای مهم حادثه معرفی شد ونردبان نیز مثال آن بود. اگر گفته شود «اساساً ماعون در ابزار ممنوع» زیرا در صورت ماعون همه «ابزارها به ابزار مشترک» تبدیل می گردند و منشاً حادثه می شوند. آیا چنین بینش و توصیه ای درست است؟ شاید بگوئیم: بلی.

اما آن سته روی چیز دیگری را نشان می دهد اگر ماعون حذف و ممنوع شود فرد نیازمند یا کار را تعطیل خواهد کرد تا ابزار مورد نظر تامین شود و آن گاه به کار بپردازد و یا برای انجام کارش به ابزار تکلفی» متوسل خواهد شد. یک بخش نیز در ابزار تکلّفی بحث شد و استفاده از آن سخت خطرناک شناخته شد. بنابراین آیا رواج ماعون را باید توصیه کرد؟

قرآن صورت دوم یعنی تبادل ابزار در مواقع لزوم و ماعون را تشویق می کند اما باید توجه داشت که قرآن با دو

شرط فرهنگ ماعون را تشویق می کند:

1- ماهيت ماعون «عاریه» است و اساساً عاریه گرفتن مکروه است لازم و وظیفه است هر کس ما يحتاج خویش را حتى الامکان خودش تأمین کند در فقه ما دست به سوی دیگری باز کردن و چیزی را از دیگران خواستن با عنوان «منت» یک «قاعده» است که احکام زیادی را تعیین می کند و این عنصر منفی موجب فتواهائی در مسائل بزرگ می شود تا چه رسد به ماعون.

2- دفع و رفع ضرورت: گفته شد ممکن است شخص نیازمند به ابزار تکلّفی متوسل شود و حادثه به بار بیاورد، علاوه کنید به آن اتفاقات ضروری را از قبیل در کار تولیدی، نواری اگر کارگری به دلیل فقدان ابزار از کار باز ماند بقیه افراد پشت نوار تولید نیز از کار باز می مانند و کار به تعطیلی یا رکود کشیده می شود. و یا فرض کنید اتفاقی در گوشه ای از محیط کار افتاده و یا در شرف افتادن است اگر ابزار مورد نظر به فرد متقاضی داده نشود منجر به حادثه خواهد شد. چه کار باید کرد؟ پاسخ بنا را بر این می گذاریم که ابزار را به ماعون ندهید مگر در وقت ضرورت و شریط اضطراری.

اسلام می گوید بهتر است عبارت بالا را بدینگونه اصلاح کنیم ابزار را به ماعون نگیرید مگر در وقت ضرورت و شرایط اضطراری

عبارت اول سه ایراد دارد

1- بر خلاف مقتضاهای انسانی است.

2- ممکن است مطابق تشخیص صاحب ابزار (یا صاحب اختیار ابزار اتفاقی) که رخ داده و موجب نیاز به ابزار شده، غیر ضروری و غیر اضطراری باشد از دادن ابزار خودداری کند و حادثه رخ دهد.

در این صورت مسئولیت حادثه لوث می شود فردی که ابزار را می خواسته با تکیه بر ضرورت»، فرد صاحب

اختیار را مقصر بداند حق نیز دارد و فرد صاحب اختیار نیز با تکیه به تشخیص خودش خودش را بی تقصیر بداند این نیز حق دارد.

این ایرادها و مشکل ها در مساله ایمنی چیز کوچک و کم اهمیت نیستند.

عبارت دوم هیچ کدام از این مشکلات را.ندارد. اما همان طور که گفته شد دارای اشکال تبدیل ابزار فردی به «ابزار مشترک» می باشد این اشکال باید به وضع یک قانون دیگر حل شود که با دو شرط اول مجموعاً سه قانون می شود که در مقرارات کار گروهی باید اعلام شود

1- ابزارگیری مکروه و نکوهیده است.

2- از ابزارگیری خودداری کنید مگر در مواقع ضروری و اضطراری.

3- ابزار گیرنده اخلاقاً و مطابق مقررات موظف است ابزار ماعونی را پس از استفاده دقیقاً بازرسی کند و به افراد اول برگرداند.

بدیهی است ابزار دهنده نیز بمحض پس گرفتن آن باید آن را بازرسی کند و از سلامت آن مطمئن باشد.

پس از این مقدمات مشروح به این نتیجه می رسیم که ابزار خواهی نکوهیده است و نباید رواج پیدا کند. اما خودداری از ماعون دادن نیز هم نکوهیده است و هم حادثه ساز و لوث شدن مسئولیت حادثه را در پی دارد.

قرآن: فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّینَ-اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ - الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ - وَ يَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ: قرآن پس از بیان مقدمه ای با لحن کاملاً قاطع خودداری از دادن ماعون را تقبیح می کند برای توضیح همه جانبه موضوع لازم است همه آیه های سوره ماعون که مجموعاً 7 آیه است بررسی شود:

بسم الله الرحمن الرحيم

1- أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ آیا بر کسی که دین را انکار می کند با دقت می نگری؟.

2- فَذلِکَ الَّذی یَدُعُّ الْیَتیمَ اوست کسی که یتیم را بشدت دفع می کند.

3- وَلا یَحُضُّ عَلَی طَعامِ المِسْکِینِ و مردم را برای تامین خوراک مستمندان ترغیب نمی کند (در صدد عدالت اجتماعی نیست).

توضیح، تا این جا سخن در «شناخت آدم بی دین» است و موضوع از مسائل علم «انسان شناسی» است. یعنی این دو خصلت از ویژگی های انسان بیدین است و امّا انسان دیندار سهل انگار:

4- فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّینَ: پس وای بر آن نمازگزاران.

5- اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ آنان که در نمازشان سهل انگارند.

اکنون که نداشتن دین دو خصلت منفور فوق را در نهاد انسان به طور نهادینه به وجود می آورد و آن دو را جزء شخصیت شخص می کند پس وای بر آنان که در دین شان سهل انگارند. سهل انگاری در نمازشان از سهل انگاری در دین است.

6- والَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ و آنان که ریا می کنند.

ریا کاری نمونه بارز دیگر سهل انگاری در دین است.

7- وَ يَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ و از ماعون دادن خودداری می کنند.

این نیز نمونه سوم سهل انگاری در دین است زیرا علاوه بر این که بر خلاف انسانیت است از نظر شخصیت شناسی معیاری است این که این گونه افراد چندان علاقه ای به رعایت امور دینی ندارد و با صرف نظر از ارزش ماعون و بر اهمیت کم و زیاد آن این خصلت بنفسه نشانگر یک نقص اساسی در شخصیت فرد است که او اهل همیاری و اهل «امداد» نیست حتی اگر کسی دچار حریق شود و در شعله های آتش بسوزد او اقدامی نخواد کرد. (1)

و با بیان دیگر خصلت های پنجگانه که در این سوره آمده اند در مقام «بحث ارزشی» نیستند در خوبی یا بدی کمک به ایتام یا در خوبی و بدی عدالت اجتماعی خواهی یا در خوبی و بدی سهل انگاری در، نماز، ریا، منع ماعون، در این سوره در مد نظر نیست بلکه سوره در مقام بیان تأثیر دینداری و بی دینی و نقص در، دینداری در شخصیت انسان است.

زیرا منفی بودن این خصلت ها واضح است و نیازی نیست یک سوره برای توضیح این واضحات نازل شود.

پس نباید در متن مقررات تصویب شود که ماعون دادن ممنوع، زیرا علاوه بر سه اشکال، فوق ایجاد یک تغییر منفی در شخصیت اشخاص می کند که حتی با اشکال اول نیز تفاوت ماهوی دارد.

ماعون نگیریم زیرا مکروه است اما ماعون بدهیم که:

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَنْ مَنَعَ اَلْمَاعُونَ جَارَهُ مَنَعَهُ اَللَّهُ خَیْرَهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ، وَ وَکَلَهُ إِلَی نَفْسِهِ وَ مَنْ وَکَلَهُ إِلَی نَفْسِهِ فَمَا أَسْوَأَ حَالَهُ (2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس ماعون را از همسایه دریغ دارد خداوند او را در روز قیامت از خیرش محروم می کند.

و چه بد است حال کسی که خداوند او را از رحمتش محروم کند.


1) رجوع کنید به بخش «ایمنی و امداد رسانی».

2) بحار، ج 75، ص 46، و نيز، ج76، ص 334.

ایمنی و بردباری و شکیبائی

خونسردی - ترس - شکیبائی هنگام بروز حادثه

قرآن:

وَاصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (1)شکیبا باش در مقابل هر آن چه (از ناگواری ها) بر تو می رسد، و این از مهمات امور است. من عزم الامور: از خصایل، مهم مبتنی بر اراده و همت از ارکان شخصیت و نشانگر سلامت جان و روان است.

وَالصّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَالضَّرّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ (2)و مومنان صبر کنندگانند در گرفتاری ها و تنگناها و هنگام خطر. حادثه سه ویژگی دارد گرفتاری است و تنگنا است و خطر است.

کنترل حادثه و جلوگیری از آسیب های آن نیازمند سه چیز است: شکیبائی خون سردی، دانش مقابله.

شکیبائی نسبت به خون سردی و دانش مقابله از اصالت واولویت برخوردار است اگر شکیبائی نباشد نه امکان خون سردی هست و نه امکان به کارگیری دانش فرد نا شکیب بمحض بروز حادثه خودش را می بازد یعنی خون سردی را از دست می دهد، و کسی که خودش را ببازد اندیشه اش از کار می افتد و اگر به اصطلاح دریائی از علم داشته باشد توان استفاده از آن را نخواهد داشت پس شکیبائی پایگاه خون سردی و خون سردی پایگاه عمل به علم است.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): بالصَّبرِ یُناضَلُ الحَدَثانُ، الجَزَعُ مِن أنواعِ الحِرمانِ (3)علی (علیه السلام) فرمود بوسیله شکیبائی (فقط) می توان با حادثه ها مقابله کرد و بی قراری از انواع عوامل ناکامی است.

ناکامی و ناکام ماندن گونه های زیادی دارد و هر کدام از آن ها عامل خاص خود را دارد. عامل ناکام ماندن در مقابل حادثه بیقراری و ناشکیبائی است.

علی (علیه السلام) در بیان دیگر می فرماید: اَلصَّبْرُ یُنَاضِلُ اَلْحِدْثَانَ وَ اَلْجَزَعُ مِنْ أَعْوَانِ اَلزَّمَانِ: (4)شکیبائی با حادثه ها مقابله کند و بی قراری از همدستان روزگار است.

توضیح: جریان روزگار و گذشت زمان در صدد فرسودن انسان و از بین بردن اوست بیقراری در این روال کمک روزگار است حرکت زمان پر از حادثه است و تیرهای حادثه را به سوی انسان هدف گرفته است. شکیبائی هم مطمئن ترین سپر در مقابل آن ها و هم کنترل کننده آن هاست و بیقراری درست در جهت تیرهای حادثه و تامین کننده اهداف آن هاست.

شناخت دنیا و شناخت زیستن در دنیا، مهم است. برداشت صحیح از ماهیت دنیا و ماهیت رابطه دنیا با انسان، شخص را واقع بین و آگاه می نماید کسی که ماهیت دنیا و ماهیت زندگی در دنیا را نشناسد دچار اشتباه بزرگ می شود و در مقابل حوادث وامانده و در هم می شکند البته این شناخت نیز دو نوع است شناخت مأیوس کننده و شناخت سازنده و اراده انگیز.


1) سوره لقمان، آیه 17.

2) سوره بقره، آیه 177.

3) بحار، ج78، ص11.

4) نهج البلاغه، قصار 202.

قال علی (علیه السلام) دَارٌ بِالبَلاء مَحفُوفَهٌ وَبِالغَدْرِ مَعْرُوفَهٌ لا تَدُومُ اَحوَالهُا وَلا تَسْلَمُ نُزّالُها، اَحوَالٌ مُختَلِفَهٌ وَتَارَاتٌ مُتَصَرِّفَهٌ، العَیشُ فِیهَا مَذمُومٌ وَالأمَانُ مِِنهَا مَعدُومٌ وَاِنَّما اَهلُهَا فِِیهَا اَغرَاضٌ مُسْتهْدَفَةٌ تَرْمِیهِمْ بِسِهَامِهَا... (1)علی (علیه السلام) فرمود: دنیا زیستگاهی است که بلاها آن را فراگرفته و به غدر فریب دادن معروف وضعیت های آن بی دوام، و ساکنین آن (از درد و رنج و بیماری و حوادث سالم نمی مانند) حالاتی است، گوناگون و نوبت هائی در تغییر زندگی در آن دارای عیب و نقص است و ایمنی در آن وجود ندارد، و اهل آن آماج هایی هستند هدف گرفته شده که می اندازد به سوی شان تیرهایش را.

توضیح:

1- ایمنی در آن وجود ندارد مراد این است که ایمنی مطلق در آن غیر ممکن است و بالاخره انسان را از بین خواهد برد و مقصود این نیست که در اندیشه ایمنی نباشید. بل می گوید: از نا ایمنی این جهان ایمن نباشید و در صدد تامین ایمنی باشید.

2- این سخنان یک راهب تارک دنیا نیست سخنان علی (علیه السلام) است که اصل «لا رهبانية فى الاسلام» (2)از اصول اعتقادی اوست. او در این گفتار در صدد تشویق مردم به تارک دنیائی نیست هدفش شناساندن زندگی دنیائی است که افراد در نگرش به زندگی واقع بین باشند و دچار توهم های واهی و به اصطلاح «مطلق گرائی» نشوند و توقع شان از دنیا کم و بر اساس واقعیت باشد زیرا کسی که در مورد دنیا دچار پر توقعی گردد آدمی، عاجز، ناشکیبا بی تاب و بی قرار می شود، تاب تحمل رنج مختصر را نیز نمی تواند داشته باشد با کوچک ترین حادثه خودش را می بازد دست پاچه می شود، به زانو در می آید و در هم می شکند.

معمولاً افراد جامعه ما با این قبیل حدیث ها و بل آیه ها که در مقام تبیین واقعیت زندگی دنیائی هستند، دچار برخورد افراطی یا تفریطی می شوند. برخی یک برداشت تارک دنیائی از آن ها دارند که از دیدگاه اسلام یک خلاف شرع بین است. و برخی دیگر کاملاً به آن ها بی توجه وبی اعتنا می شوند و همین بی اعتنائی موجب سستی ایمان شان می شود. زیرا آنان نیز برداشت شان همان برداشت تارک دنیائی است و چون نمی توانند تارک دنیا شوند عملاً به این گونه آیات و احادیث پشت می کنند.

اگر دنیا ارزش ندارد، اگر زندگی و نعمت های آن بی ارزش است چرا این همه در قرآن و حدیث بر انسان منت گذاشته می شود که فلان نعمت فلان امکانات و فلان برخورداری و فلان ابزار را به شما داده ایم و... ؟ و چرا در مقابل نعمت ها این همه شکر گذاری و سپاسمندی خواسته می شود؟

هدف این گونه آیه ها و حدیث ها دو چیز است:

1- شناخت صحيح (و راستین از جهان و ماهیت جهان و ماهیت زندگی دنیائی) آمادگی فکری و روحی شخص را برای مقابله با ناملایمات و تاب تحمل، آن ها تامین می کند و او در مقابل آن ها عاجز و خود باخته نمی شود. در غیر این صورت علاوه بر این که نا ملایمات بر او وارد خواهند شد خودش نیز شدت و تلخی آن ها را چندین برابر خواهد کرد.

2- شناخت ارزش واقعی این زندگی این نتیجه را می دهد که تاکجا باید برای آن سرمایه گذاری کرد؟ آیا این زندگی و دوام آن ارزش آن را دارد که بخاطرش اقدام به قتل دیگران شود؟ قاچاقچی گری شود؟ به حیله و مکر و دروغ توسل شود؟ حیثیت و کرامت انسان فدای این زندگی شود؟.


1) نهج البلاغه، خطبه 217

2) هیچ گونه رهبانیتی در اسلام نباید باشد رهبانیتی در اسلام نیست.

و در مساله ایمنی کسی می تواند در قبال حادثه شکیبا باشد و خودش را نبازد حادثه را کنترل یا از دامنه خطر و آسیب آن بکاهد که شناخت واقع بینانه از این دنیا داشته باشد. بنابراین قبل از آن که اصول و فروع ایمنی را به یک دانشجوی ایمنی یا کارمند، کارگر، تعمیر، گر، بقال خانم خانه دار و.... تدریس کنیم یا یاد بدهیم، باید او را به ماهیت زندگی و رابطه بشر با این جهان توجه دهیم فکر و اندیشه و رابطه روحی او را با دنیا تنظیم کنیم، تا ترسو، بیتاب، بی قرار و ناشکیب، نباشد ترد و شکننده بار نیاید. (1)

عن على (علیه السلام): المومن..، فی الزَّلازِلِ وَقُورٌ ، و فی المَکارِهِ صَبُورٌ (2)از علی (علیه السلام) مومن در حوادث سهمگین وقارمند و در ناملایمات و سختی ها شکیب و بردبار است.

عِنْدَ الْهَزَاهِزِ صَبُوراً عِنْدَ الْبَلَاءِ شَکُوراً عِنْدَ الرَّخَاءِ قَانِعاً بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ لَا یَظْلِمُ الْأَعْدَاءَ وَ لَا یَتَحَامَلُ لِلْأَصْدِقَاءِ بَدَنُهُ مِنْهُ فِی تَعَبٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَةٍ: (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود سزاوار است برای مومن که هشت خصلت را داشته باشد: متانت و خونسردی در گیرودار حادثه شکیبائی در وقت گرفتاری سپاسمندی در حالت رفاه و آسودگی، قانع بودن به آن چه خداوند برایش روزی کرده ستم نکند حتی بر دشمنان دوستانش را به زحمت نیندازد بدنش از او در فشار و مردم از او در آسایش باشند. توضیح:

1- سپاسمندی در وقت رفاه و آسایش و قانع بودن به آن چه خدا روزی کرده است دو خصلت صرفاً آخرت ساز، نیستند گرچه آخرت بالاترین هدف مومن است بل دو عامل لازم در زندگی دنیوی نیز هستند. کسی که فاقد این دو خصلت باشد برداشت و لذتی از زندگی دنیوی نمی تواند داشته باشد با وجود هر نوع امکانات و نعمات باز زندگی در کامش تلخ خواهد بود.

2- این حدیث در کتاب خصال» با مختصر تفاوتی در لفظ آمده است لیکن متن بالا بر آن ترجیح دارد. (4)

قال على (علیه السلام): ثَمَرَهُ اَلتَّفْرِیطِ اَلنَّدَامَهُ وَ ثَمَرَهُ اَلْحَزْمِ اَلسَّلاَمَهُ (5)على (علیه السلام) فرمود: ثمره تفریط پشیمانی است و ثمره بردباری ایمنی است.

توضیح: در این حدیث در مقابل «بردباری» کلمه «تفریط» آمده، یعنی انسان در مقابل سختی ها یا بردبار است و یا تفریط گر. و همین نکته مهم است که بیشتر به موضوع بحث ما توجه دارد. (6)از دست دادن بردباری و شکیبائی، در حین حادثه در اثر ترس است و فردی که ترسیده معمولاً تفریط می کند نه، افراط گرچه در مواردی نیز بعضی ها دچار افراط می شوند.

قال على (علیه السلام) اَلصَّبْرُ شَجَاعَهٌ على (علیه السلام) فرمود شکیبائی شجاعت است.


1) رجوع کنید به بخش «ایمنی و خصلت های حادثه ساز».

2) بحار، ج 78، ص 26.

3) بحار، ج 67، ص 268.

4) خصال، ج 2، ص38.

5) بحار، ج 71، ص 341.

6) راستی سخنان اهل بیت - عليهم السلام - چه راز و رمزهای ظریف را در علم انسان شناسی برای ما باز می کنند چه نکات دقیق را تبیین می دارند!؟!.

عن ابى جعفر (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِنَّمَا أَهْلَکَ اَلنَّاسَ اَلْعَجَلَهُ وَ لَوْ أَنَّ اَلنَّاسَ تَثَبَّتُوا لَمْ یَهْلِکْ أَحَدٌ: (1)امام باقر (علیه السلام) فرمود:: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است آن چه مردم را نابود می کند عجله است و اگر مردم خویشتن داری و بردباری نمایند کسی نابود نمی شوند.

قال على (علیه السلام): اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ، وَاَلْحَزْمِ بِإِجَالَةِ اَلرَّأْيِ، وَاَلرَّأْيُ: (2)علی (علیه السلام) فرمود: پیروزی بوسیله خویشتن داری و بردباری حاصل می شود و بردباری بوسیله جولان اندیشه.

در مساله ایمنی: اگر در وقت حادثه اندیشه انسان بسرعت جولان نکند نمی تواند بر غریزه «ترس» غلبه کند.

قال ابو محمد العسكرى: اُذْکُرْ حَسَرَاتِ اَلتَّفْرِیطِ بِأَخْذِ تَقْدِیمِ اَلْحَزْمِ: (3)امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود: برای این که بتوانی بردباری را بر تفریط مقدم داری حسرت های تفریط را به یاد بیاور.

توضیح:

1- در این سخن امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز بردباری با تفریط در تقابل آمده نه با افراط و این نکته دقیق علمی را به ما می آموزد.

2- این حدیث یک برنامه خودسازی و خودتربیتی را توصیه می کند اگر می خواهی در قبال حادثه ها بردبار و خون سرد باشی پیش از بروز حوادث خودت را تمرین بده حسرت های تفریط را به نظر بیاور تا روح و روانت برای بردباری تمکین دهد.

قوی ترین و صبورترین انسان در مقابل حادثه بزرگتر از حیطه شکیبائی خویش دچار خودباختگی می شود، این خصیصه هر بشر است:

إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً: انسان موجودی است که دل واپس» آفریده شده. إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً: آن گاه که بدی و شری بر او وارد می شود «بی قرار» می گردد. وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً: (4)و آن گاه که رفاه و نعمت به او روی می آورد «خسیس» می شود. این انسان شناسی قرآن است که انسان را «دل واپس جان و مال» خود معرفی می کند. اگر خطری به جان یا مالش متوجه شودبی قرار می شود و اگر سلامت و ثروت داشته باشد نسبت به آن دو بخل و خست می ورزد. اصل این غرایز برای بشر لازم و ضروری است اگر انسان چنین نبود جان و مال خود را حفظ نمی کرد لیکن گاهی همین غرایز که برای حفاظت جان در نهاد انسان گذاشته شده اند بلای جان آدمی می شوند به جای مفید بودن ابزار نابودی می شوند و آن وقتی است که بشر در تعقل و اندیشه دچار تفریط شود و غرایز بر او مسلط شوند که سر از نوعی عدم تعادل (بین غریزه و تعقل) در می آورد بهترین روش برای مداوای این گونه نقص های روانی، تلقین است:

قال ابو عبدالله (علیه السلام): إِذَا لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ (5)امام صادق (علیه السلام) فرمود: اگر بردبار نیستی خودت را به بردباری بزن (ادای بردباران را در بیاور)


1) بحار، ج 71، ص 340.

2) همان، ص 341.

3) بحار، ج 78، ص 370

4) سوره: سوره معارج، آیه های. 21، 20، 19

5) بحار، ج 71، ص 404.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ، فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ: (1)علی (علیه السلام) فرمود: اگر بردبار نیستی خودت رابه بردباری بزن زیرا کم است که کسی خودش را به گروهی به تیپی از مردم شبیه کند و از آنان نشود.

ایمنی و لیبرالیسم

شکیبائی بردباری و خون سردی به هنگام حادثه برای همگان در هر زمان و مکان و در هر شرایط کاری و غیر کاری، لازم است در این زمان که زمان حادثه ها»، «عصر پر از رخدادها و دوران انباشته از «خطرها» نامیده شده، در مقایسه با قرن های گذشته احتمال و آمار خطر و حادثه صدها برابر افزایش یافته است به ویژه حوادث گروهی و دسته جمعی از جانب دیگر میزان شکیبائی و بردباری انسان ها نه تنها با این تصاعد آمار حادثه به طور هماهنگ پیش نرفته بل از میزان آن کاسته شده است.

مشکل بزرگ جامعه کنونی بشر در مورد ایمنی این دو حرکت است که بر عکس جهت جریان همدیگر قرار دارند.

برخی از دست اندرکاران «انسان شناسی» و «جامعه شناسی» عقیده داشتند و دارند که ترویج «لیبرالیسم» بهترین علاج این مشکل است و می تواند افراد را خون سرد به بار بیاورد و در عمل نیز لیبرالیسم توانست تا اندازه ای در این موضوع موفق شود و مشاهده می کنیم که افراد لیبرال ترین جامعه ها خونسردترین افراد هستند.

اما در تربیت و فرهنگ لیبرالیسم نیز پدیده های جدید دیگری پدید می شوند و به جان ایمنی بشر می افتند، از هم پاشیدن خانواده ها پیدایش بیماریهای نوین از بین رفتن عاطفه ها و محوریت «فرد»، بزرگترین چترهای حفاظت را از بالای سر انسان ها کنار زده است. تنها یک نمونه آن مشرف به انقراض شدن جامعه های «لیبرال» است. نسبت حرکت به سوی انقراض با نسبت رشد لیبرالیسم کاملاً هماهنگ و منطبق است. نژادهای ژرمن اسکاندیناوی به پایان خط نزدیک می شوند و دیگران نیز با همان نسبت لیبرالیزه شدنشان پشت سر آن ها قرار دارند.

حذف حمیت، از بین بردن «حس همدردی»، تخلیه واژه «غیرت» از معنی مثبت آن و اعطای معنی منفی بر آن و نامیدن آن به نام «حسادت»، بی قانون و بی قاعده شدن روابط جنسی اجنبی شدن پدران از فرزندان، قرار گرفتن مسئولیت فرزندان بر عهده مادران و... همگی از آثار بل از اصول ضروری لیبرالیسم است لیبرالیسم بدون این ها لیبرالیسم نیست و همین اصول موجبات انقراض نسل را فراهم می کنند.

قال رسول الله صلى الله عليه واله فى الزنا ست خصال: ثَلَاثٌ مِنْهَا فِی الدُّنْیَا وَ ثَلَاثٌ مِنْهَا فِی الْآخِرَهِ، أَمَّا الَّتِی فِی الدُّنْیَا فَیَذْهَبُ بِالْبَهَاءِ، وَ یُعَجِّلُ الْفَنَاءَ، وَ یَقْطَعُ الرِّزْقَ: (2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: زنا و بی قاعده و قانون شدن امورجنسی، شش پی آمد دارد، سه در دنیا و سه در آخرت. اما آن سه پی آمد که در دنیا دارد انسانیت انسان را از بین می برد، انقراض نسل را پیش می آورد، روزی را قطع می کند. ممکن است گفته شود در طول تاریخ نه ملت های زناکار قطع روزی شده و نه افراد زناکار اما معنی حدیث چیز دیگر است یعنی رواج این عمل در یک جامعه موجب انقراض آن جامعه می شود و نامش در دفتر روزی ها خط می خورد. اقوامی در تاریخ بودند و از بین رفته اند و دیگر روزی ای، ندارند، اینان نیز مثل آنان می شوند.


1) نهج البلاغه، قصار، 198.

2) سفينة البحار، ذیل واژه زنی.

عن ابى جعفر (علیه السلام) قال: وجدنا في كتاب علی (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِذَا کَثُرَ اَلزِّنَا کَثُرَ مَوْتُ اَلْفَجْأَهِ: (1)امام باقر (علیه السلام) فرمود: در کتاب علی (علیه السلام) یافتیم که رسول خدا فرمود: زمانی که زنا زیاد شود مرگ ناگهانی (انواع سکته ها) زیاد می شود.

توضیح: مرگ فجئه و ناگهانی همیشه در تاریخ بشر بوده است مراد حدیث کثرت و شیوع آن است.

لیبرالیسم توانسته با ایجاد خون سردی در شخصیت افراد، و بی تفاوت کردن شان نسبت به خیلی از چیزها، هم برخی از زمینه ها و منشأهای حادثه را از بین ببرد و هم از آمار تلفات و آسیب ها بکاهد. (2)حتی در محیط های کاری. اما از جانب دیگر در عرصه، اجتماعی خانوادگی اقتصادی، حتی محیط های آموزشی موجبات عدم ایمنی را اعم از بهداشتی و حفاظتی به بار آورده است. گونه های مختلف کانگستری انواع جنون نو پدید انواع قتل با انگیزه های نوین، احساس لذت از کشتن، هفت تیر کشی دانش آموزان در محیط کلاس ایدز سکته های، نوپدید سرطان هائی با ماهیت جدید و گونه های مختلف و متعدد امراض مقاربتی و... همه از انواع جدید عدم ایمنی هستند که محصول لیبرالیسم هستند و هیچ کدام ناشی از توسعه صنعتی نیستند.

یعنی اگر میان برخی از موارد مذکور پدیده ای که از امور صنعتی ناشی شده، باشد در این شمارش مورد نظر نیست.

مراد آن پدیده های نوینی هستند که صرفاً منشأ فرهنگی دارند.

در این مقال در صدد نکوهش یا تقبیح لیبرالیسم نیستم با «سیاست» نیز وداع کرده ام تنها چیزی بنام ایمنی را نسبت به عوامل آن و عوامل از بین برنده آن بررسی می کنم همان طور که مسائل زیادی را بررسی کرده ام در مورد لیبرالیسم نیز هم منافع آن در جهت ایمنی را بازگو می کنم و هم ره آوردهای منفی آن را و یک مشی کاملاً واقعگرایانه در پیش دارم و مهمتر این که در این روش از غیر مسلماتی که مورد اذعان همه انسان شناسان و جامعه شناسان است، سخنی نمی گویم و نگفتم.

موضوع: شکیبائی بردباری و خون سردی در زمان وقوع حادثه را با سه حدیث دیگر به پایان می بریم.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ: (3)على (علیه السلام) فرمود مرعوب شدن واماندگی است.

توضیح:

1- هاب يهاب هيباً و هيبة و مهابة ه: خافه و اتقاه و حذره.

2- این حدیث می گوید: مرعوب شدن همان واماندگی است نه این که واماندگی نتیجه مرعوب شدن باشد. مراد این است میان مرعوب شدن و واماندگی آن قدر ملازمه شدید و حتمی است که گوئی هر دو یک چیزند. آنان که مرعوب می شوند یا زودتر مرعوب می شوند در کنترل حادثه عاجز می شوند.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) یا أَبَا ذَرّاً إِيَّاكَ أَنْ تدركك الصَّرْعَةَ عِنْدَ الْعَثْرَةِ ، فَلَا تُقَالُ الْعَثْرَةِ وَ لَا تُمَكِّنُ مِنِ الرَّجْعَةُ: (4)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای اباذر مبادا در هنگام اشتباه و خطا خودت را ببازی در آنصورت نه می توانی خطا را کنترل کنی و نه می توانی از آن برگردی - یا به طرف آن برگردی.


1) بحار، ج 79، ص27.

2) مثلاً در جامعه های لیبرالیزه، دعواها مشاجره ها قتل هائی که به محور چیزی بنام «ناموس» بود، دیگر وجود ندارد.

3) بحار، ج 78، ص 34

4) بحار، ج 77، ص 75.

کسی که دچار خطا شده و حادثه ای را در محیط کار به وجود آورده اگر خودش را نبازد می تواند آن را در وسط جریانش کنترل کند و از وقوع آن جلوگیری کند و یا می تواند (در صورت ممکن) به سوی نقطه حادثه برگردد و آن را کنترل کند. اما اگر خودش را ببازد هیچ کدام از این دو اقدام را نمی تواند انجام بدهد.

قال علی (علیه السلام) إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِیبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ (1)اگر حادثه ناگواری به او برسد بی قراری رسوایش کند.


1) نهج البلاغه، قصار، 105.

فصل دوازدهم

اشاره

ایمنی و امداد رسانی

خصلت های حادثه ساز

ایمنی و کار در ارتفاع

ایمنی و دو شغله بودن

ایمنی و نقص شخصیتی کارفرما یا کارگر

و...

ایمنی و امداد رسانی

اشاره

قرآن: مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمِیعاً (1)هر کس یک تن را زنده کند مانند آن است که همه مردم را زنده کرده است.

تفسیر قلت لابي جعفر (علیه السلام): قول الله في كتابه وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا - ؟ قال: مِنْ حَرَقٍ أَوْ غَرَقٍ... (2)به امام باقر (علیه السلام) گفتم مراد از سخن خدا در قرآن که می فرماید «هر کس که یک تن را زنده کند مانند آن است که همه مردم را زنده کرده است» چیست؟

فرمود: نجات دادن از حوادثی مانند آتش سوزی، غرق شدن..

اگر از من بپرسند بهترین و افضل ترین حرفه و شغل کدام است بی درنگ می گویم «عضویت در گروه امداد». اگر شما نیز همراه من حديثهائی را که در این جا می آورم مشاهده کنید با من همعقیده خواهید شد. تأیید و تشویقی که در اسلام برای امدادگری آمده در مورد هیچ شغل و حرفه ای نیامده است مگر تعلیم دانش. اما تعلیم در اسلام به عنوان یک حرفه و شغل شناخته نمی شود.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): مَن رَدَّ عَن المُسلِمینَ عادِیَهَ ماءٍ، أو عادِیَهَ نارٍ أو عادِیَهَ عَدُوٍّ مُکابِرٍ للمُسلِمینَ، غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذَنبَهُ: (3)علی (علیه السلام) فرمود هر کس طغیان آب (سیل) یا فراگیری، آتش سلطه دشمن، زورگو را از مسلمانان دفع کند خداوند گناهانش را می بخشد.

توضیح: سیل و حریق به عنوان مثال ذکر شده اند و مقصود نجات دادن مسلمان از هر حادثه ناگوار است.

عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَخْذُلُ أَخَاهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَی نُصْرَتِهِ إِلاَّ خَذَلَهُ اَللَّهُ فِی اَلدُّنْیَا وَ اَلْآخِرَهِ: (4)امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر مومنی برادر مومنش را در چنگال حادثه خوار بگذارد در حالی که می توانست او را مدد رساند، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار می کند.

عن الصادق (علیه السلام) عن آبائه (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): كُلَّ مَعرُوفُ صَدَقَة وَالدَّالَ عَلَي الخَيرِ كَفَاعِلَه وَاللهُ يُحَب اَغَاثَة اللَهفَان (5)امام صادق (علیه السلام) از نیاکانش (علیهم السلام) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است هر نیکوکاری صدقه است، راهنمائی کننده بر نیکی مانند انجام دهنده آن است و خداوند دوست دارد امداد مدد جویان را.

توضیح:

1- اصطلاح صدقه آن معنای زیبا را که در لسان اهل بیت (علیهم السلام) دارد در فرهنگ عمومی ما ندارد. صدقه یعنی نیکوترین نیکوکاری که در اصطلاح ما تنها به کمک های مالی ناچیز گفته می شود که مصداق از مصادیقی صدقه است.

2- در این حدیث ابتدا با بیان کلّی هر نیکوکاری تمجید شده است آن گاه دو کردار به طور ویژه نام برده شده: دیگران را به نیکوئی ها راهنمائی و تشویق کردن و امداد رسانی اما در مورد امداد رسانی کلمه «یحب دوست می دارد» آمده که حاوی عمیق ترین و زیباترین رابطه خدا با خلقش است.


1) سوره مائده، آیه 32.

2) بحار ج 2، ص 20 ادامه حدیث قُلْتُ: فَمَنْ أَخْرَجَهَا مِنْ ضَلاَلٍ إِلَی هُدًی؟ قَالَ: ذَلِکَ تَأْوِیلُهَا اَلْأَعْظَمُ گفتم هدایت کردن کسی از گمراهی، چطور؟ فرمود: این تاویل بزرگ تر آیه است.

3) بحار، ج 75، ص 20.

4) همان، ص 17.

5) همان، ص18.

3- معروف و نیکوکاری عام است و در مرحله دوم هدایت به نیکی ها نیز عام است و امدادرسانی خاص است و این به اصطلاح «ذكر الخاص بعد العام نشان دهنده رجحان امدادگری بر همه نیکی هاست.

قال النبي (صلی الله علیه و آله): أَلَا وَ مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِنٍ کُرْبَةً مِنْ کُرَبِ الدُّنْیَا فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ کُرْبَةً مِنْ کُرَبِ الْآخِرَةِ وَ اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ کُرْبَةً مِنْ کُرَبِ الدُّنْیَا أَهْوَنُهَا الْمَغْصُ: (1)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود آگاه باشید کسی که مومنی را از حادثه ناگوار نجات دهد خداوند او را از هفتاد و دو بلا در آخرت و از هفتاد دو بلا در دنیا نجات می دهد که آسان ترین آن ها بیماری سخت علاج دستگاه گوارش است.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَنْ أَغَاثَ أَخَاهُ اَلْمُؤْمِنَ حَتَّی یُخْرِجَهُ مِنْ هَمٍّ وَ کُرْبَهٍ وَ وَرْطَهٍ کَتَبَ اَللَّهُ لَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرَ دَرَجَاتٍ وَ أَعْطَاهُ ثَوَابَ عِتْقِ عَشْرِ نَسَمَاتٍ وَ دَفَعَ عَنْهُ عَشْرَ نَقِمَاتٍ وَ أَعَدَّ لَهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ عَشْرَ شَفَاعَاتٍ: (2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود کسی امداد کند مؤمنی را و او را از گرفتاری و پیش آمد، بد و ورطه خطر رهائی بخشد. خداوند برای او ده حسنه می نویسد و او را ده درجه ارتقاء می دهد و ثواب آزاد کردن ده برده را به او می دهد، و دفع می کند از او ده بلا را و در روز قیامت برای او ده مورد شفاعت در نظر می گیرد.

آیه ای که در آغاز این مبحث آمد و حدیث ها در پیرو آن امداد رسانی را در یک بستر عام و شامل هر مکان و هر زمان، در هر شرایط و در هر حادثه سفارش می کنند در صحرا و دشت جاده ها کوچه و بازار محیط خانه و همسایگی محیط کار فردی محیط کار گروهی در این سفارش ها عمل انسانی امدادگری با بیان همه جانبه تا جائی که الفاظ بشری کاربرد دارند تمجید شده است.

اغاثه در عین این که عبادت است کار خدا نیز هست و با بیان دیگر عبادت دو نوع است. نوع اول پرستش ونیایش است که فقط کار انسان است و خداوند از آن منزه است مانند سجده، رکوع و... و نوع دوم عملی است که اگر انسان آن را انجام دهد عبادت است و اگر خدا آن را انجام دهد ربوبیت است.

یکی از نام های خداوند غیاث المستغيثين، است خداوند امدادگر است و - از حدیث شنیدیم که - امدادگر را دوست دارد امدادگر حبیب خداست.

منش ها و کردارهائی هستند خیلی تمجید شده اند مانند عدالت اما این جمله را از قرآن و اهل بیت نشنیده ایم که اگر کسی در یک مورد عدالت و دادگری نکند مسلمان نیست یا اگر کسی تنها یک بار ستم کند دیگر مسلمان نیست، لیکن در مورد امداد رسانی این موضوع به صورت یک اصل در آمده است که:

عن موسى ابن جعفر (علیه السلام) عن آبائه - عليهم السلام - قال رسول الله صلى الله عليه واله: مَنْ أَصْبَحَ لاَ یَهْتَمُّ بِأَمْرِ اَلْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ وَ مَنْ شَهِدَ رَجُلاً یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْ فَلَیْسَ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ: (3)امام کاظم (علیه السلام) از نیاکانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که فرمود هر کس صبح کند و در اندیشه امور مسلمانان نباشد بهره ای از اسلام ندارد، و هر کس مشاهده کند که شخصی صدای امداد خواهی از مسلمانان سر داده است به او امداد نرساند از مسلمانان نیست.

توضیح: کسی که نسبت به خوشبختی و بدبختی مسلمانان بی تفاوت باشد او مسلمان نیست این اصل مسلم است در میان همه ملل و جامعه ها و به اسلام اختصاص ندارد هر ملتی در مورد افراد خودش همین نظر را دارد. اما هیچ آئینی


1) بحارج 75، ص 18.

2) بحار، ج 75 ص 21.

3) بحار، ج 75، ص 21

این بها و ارزش را به امداد رسانی نداده است که فرد بی تفاوت به امداد رسانی را از عضویت جامعه خود کنار کند. و این اختصاص به اسلام دارد به ویژه پیام وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمِیعاً حتی در درون خود اسلام نیز در مقایسه با سایر اعمال فروع دین مخصوص امداد رسانی است که در مورد نماز نیز با آن ارزش و اهمیتش چنین پیامی نیست.

شرایط شخص مددجو

اسلام اومانیسم نیست و انسان فاقد انسانیت را فاقد ارزش و مانند حیوان بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً (1)می داند. لیکن در مورد امداد رسانی هیچ شرطی را تعیین نمی کند. آیه از این جهت مطلق است و احیای نفس را به هیچ شرطی مقید نکرده است. همین طور حدیث اول در حدیث چهارم نیز جمله وَ اَللَّهُ یُحِبُّ إِغَاثَهَ اَللَّهْفَانِ مطلق و بدون قید و شرط است.

و در حدیث هفتم لفظ «رجلا» با نوعی «تنکیر» آمده شامل هر کس می شود.

مددجو هر کس با هر شرایط باشد باید به کمکش شتافت.

در حدیث دوم عبارت «من ردّ عن المسلمين» و در حدیث سوم لفظ «اخاه» و در حدیث پنجم «من فرج عن مومن» و در ششم «اخاه المومن» با قید مومن و مسلمان آمده است.

در چهار حدیث مقید و در آیه و سه حدیث مطلق آمده است. در این گونه موارد اگر موضوع و حکم در همه «واحد» باشند باید مطلق را بر مقید حمل کرد و همه را مقید دانست اما در بحث ما نه وحدت موضوع وجود دارد و نه حکم واحد است. حدیث هایی که قید مسلمانان یا مؤمن را گذاشته اند حکم را نیز موکد و مشروح دارای فقرات متعدد آورده اند حدیث های مطلق تنها به ضرورت امداد حکم کرده اند و تعارض در میانشان نیست زیرا در تعارض وحدت موضوع و محمول شرط است.

و اینک دو حدیث مطلق دیگر همراه با یک حدیث مقید:

عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال: أَرْبَعَهٌ یَنْظُرُ اَللَّهُ تَعَالَی إِلَیْهِمْ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ: مَنْ أَقَالَ نَادِماً، أَوْ أَغَاثَ لَهْفَانَ، أَوْ أَعْتَقَ نَسَمَهً، أَوْ زَوَّجَ عَزَباً: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند در روز قیامت به چهار شخص توجه خاصی خواهد داشت: کسی که بخاطر شخص پشیمان معامله را اقاله، کند و کسی که به شخص حادثه دیده ای امداد کند و کسی که برده ای را آزاد کند، و کسی که فرد مجردی را متأهل کند.

توضیح: چهار کردار در این حدیث ردیف شده اند اما ردیف شدنشان دلیل ارزش مساوی آن ها نیست. زیرا اقاله پشیمان و آزاد کردن یک برده یا تزویج یک فرد عزب هرگز به پای امداد رسانی نمی رسد به طوری که در حدیث دیگر دیدیم تنها یکی از ثواب های ردیف شده برای اغاثه، مومن ثواب آزاد کردن ده برده بود.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): مِنْ کَفَّارَاتِ اَلذُّنُوبِ اَلْعِظَامِ إِغَاثَهُ اَلْمَلْهُوفِ وَ اَلتَّنْفِیسُ عَنِ اَلْمَکْرُوبِ: (3)علی (علیه السلام) فرمود: یکی از کفاره های گناهان کبیره امداد رسانی به، امداد جو و نجات دادن از حادثه ناگوار است.


1) سوره فرقان، آيه 44.

2) بحار، ج 75، ص 19.

3) نهج البلاغه، قصار 23.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: مَنْ أَغَاثَ أَخَاهُ اَلْمُؤْمِنَ اَللَّهْفَانَ عِنْدَ جَهْدِهِ فَنَفَّسَ کُرْبَتَهُ وَ أَعَانَهُ عَلَی نَجَاحِ حَاجَتِهِ کَانَتْ لَهُ بِذَلِکَ عِنْدَ اَللَّهِ اِثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ رَحْمَهً مِنَ اَللَّهِ یُعَجِّلُ لَهُ مِنْهَا وَاحِدَهً تصلح [یُصْلِحُ] بِهَا مَعِیشَتَهُ وَ یَدَّخِرُ لَهُ إِحْدَی وَ سَبْعِینَ رَحْمَهً لِأَفْزَاعِ یَوْمِ اَلْقِیَامَهَ وَ أَهْوَالَهَا: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس امداد رساند به برادر مومن خود که دچار حادثه شده و مدد می جوید و برطرف کند گرفتاری او را یا کمک کند به او برای برطرف شدن نیازش، خداوند برای او هفتاد و دو رحمت در نظر می گیرد برای درماندگی و بیچارگی های روز قیامت.


1) بحار، ج 75، ص 22.

ایمنی و خصلت های حادثه ساز

در بخش های گذشته از انواع متعدد رفتارهای مثبت که هر کدام از عوامل تامین ایمنی هستند، و نیز از انواع متعدد رفتارهای منفی که منشأ حادثه هستند سخن رفت رفتارها را اعم از مثبت و منفی می توان به دو نوع تقسیم کرد:

1- رفتار موردی رفتاری که بدلیل یک انگیزه مثبت یا منفی تنها در یک مورد و در مدت کم، صادر می شود.

2- رفتار همیشگی رفتاری که ریشه در چگونگی شخصیت و روان فرد دارد این نوع را «خصلت» می گویند.

نظر به این که دو عامل «نشاط» و «افسردگی» را بیشتر بررسی کرده ایم بهتر است همین دو را به عنوان مثال برای هر رفتار منفی و مثبت در طرح صفحه بعد مشاهده کنیم:

عنوان «خصلت های حادثه ساز» که در بالا آمده نشان می دهد که در این بخش اولاً سخن از خصلت های مثبت، نیست ثانیاً بحث در خصلت است که ماهیتش ایجاد رفتار همیشگی است. یعنی ویژگی منفی ای که ریشه در خصلت فرد دارد و بالقوه همیشه با او هست که گه گاهی فعال شده به فعلیت می رسد و حادثه را به وجود می آورد.

در این بخش 15 خصلت فوق شمرده می شود که برخی از آن ها پیشتر مطرح شده و برخی دیگر در این جا بررسی می شوند:

1- تنبلی: این خصلت در فصل «ایمنی و نشاط» بررسی شد.

2- لجاجت: رجوع کنید به فصل «ایمنی و رابطه با ابزار».

3- کودنی: عدم توان درک آموزش و تذکرات ایمنی یا عدم توان به کارگیری آموخته های ایمنی.

4- سر به هوائی: عدم توان به همراهی فکری و روحی با مورد، کار و عدم توان توجه به تذکرات ایمنی.

5- تهوّر: جاهلانه شجاعت منفی و نیز بالیدن به جسم و هيكل.

6- استبداد رأی: از خود راضی بودن و عدم استفاده از مشاوره.

7- ترس: بزدلی و عدم توان تسلط بر خود هنگام بروز علائم و مقدمات حادثه، و هنگام حادثه.

8- حرف نشنوی: خصلتی که مانع از دریافت آموزش ها و تذکرات است خواه توان فهم، باشد یا نه.

9- پرحرفی خصلتی که ناقض آهنگ کار - مخل بر نسلان - و مانع تمرکز فکر خود فرد و دیگران، می شود.

10- حبس ادرار و مدفوع که حالت خصلت به خود گرفته باشد - البته نوع موردی آن نیز بحث خواهد شد.

11- گرسنگی برخی افراد گرسنه می شوند بدون این که به گرسنگی خود متوجه باشند.

12- دگر آزاری آزار دیگران همکاران و ایجاد اختلال در نشاط و آرامش روانی آنان.

13- خیال پردازی این نیز در مبحث «ایمنی و شغل و بیکاری در آغاز کتاب گذشت و نیز در آخرین بخش از فصل «نشاط» پایان مباحث «خواب».

14- خصلت عدم توجه به عادت های خود عادت ها و اعتیادهای قابل پذیرش درفرهنگ جامعه.

15- تنوع طلبی در بخش انواع کسالت و «افسردگی از فصل «نشاط» اشاره ای گذشت در این جا نیز بحثی می شود.

ايمني و خصلت کودنی

اشاره

آموزش و آموختن دو نوع است:

1- آموزش بر اساس استاد و شاگردی که یک برنامه مشخص مکان مشخص و زمان معین دارد. و یاد دهنده سمت معین و یاد گیرنده نیز سمت معین دارد و سطح معلومات یکی بالاتر از دیگری است.

2- آموزش موردی این نوع هم می تواند به شکل بالا باشد و هم می تواند متفاوت با آن شود. که مکان و زمان معین ندارد و نیز تحت یک برنامه مشخص علمی نمی شود ممکن است فردی موضوعی را به فرد عالم تر از خود تذکر دهد، و ممکن است هر دو در یک سطح مساوی از آگاهی و دانش و مهارت باشند، و ممکن است تذکر دهنده در سطح بالاتر باشد.

اسلام این نوع دوم از آموزش را «تذکر» می نامد و برای آن ارزشی کمتر از آموزشهای مدرسه ای، دانشگاهی، قائل نیست بل برابرو بلکه از جهت کارآئی ارزش بالاتری به آن می دهد اسلام همه جای جامعه را «مدرسه تذکرات» می داند.

قرآن: فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ: (1)تذکر بده زیرا تو نیستی مگر تذکر دهنده.

وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ: (2)تذکر بده زیرا تذکر برای مومنان سودمند است. آموزش علوم و فنون تامین کننده ایمنی است مردم هر چه آگاه تر باشند و در کارهایشان با دانش و بینش و مهارت عمل کننده به همان میزان ایمنی فردی و اجتماعی توسعه می یابد و آموزش اصول و فروع ایمنی به طور خاص، نیز برای افراد کاردان و، ماهر آسانتر و مفیدتر است تا دیگران و در این بحث هر دو آموزش مورد نظر است. فردی که توان یادگیری را ندارد بایستی دستکم از فعالیت در کارهای فنی و تخصصی و خطر خیز بپرهیزد. او فاقد «دانش کار» و «دانش ایمنی» است و از هر دو جهت منشأ و عامل حادثه است.


1) سوره غاشیه، آیه 22.

2) سوره ذاریات، آیه 55.

مراد از کودنی در این مقال «بی استعدادی» یا «ناتوانی استعدادی» است که با بار معنائی عامیانه آن، فرق دارد. و سخن در واقعیت هاست بدون هر گونه تحقیر نسبت به فرد بی استعداد همه انسان اند و حرمت انسان محفوظ.

کودنی یا ناتوانی استعدادهای چهار گونه و افراد کودن چهار گروه هستند:

1- نا توان در تعلّم و یادگیری فردی که چنین کودن باشد برای کار فنی به ویژه در محیط کار گروهی، مناسبت ندارد.

2- توانا در یادگیری ناتوان در باز تاباندن و ناتوان در به کار بستن: این گروه گرچه با گروه بالا فرق دارند و اهل دانش و دانستن هستند لیکن برای کار مانند گروه اول هستند و بایستی از کارهای حادثه خیز به ویژه از کارهای گروهی پرهیز کنند. این گروه گرفتارتر از گروه اول هستند زیرا دانستن و در عین حال نتوانستن دردناکتر است. خوشبختانه تعداد چنین افرادی در جامعه خیلی کمتر است زیرا خود دانستن معمولاً توانائی را می آورد:

قال الصادق (علیه السلام): اَلْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَی اَلْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ وَ اَلْعِلْمُ یَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلاَّ اِرْتَحَلَ (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود دانستن و به کار بستن قرین، همدیگرند هر کس بداند عمل نیز می کند، و هر کس عمل کند خواهد دانست و دانستن به کار بستن را ندا می کند اگر جواب مساعد شنید چه بهتر و اگر بی پاسخ ماند کوچ می کند.

دانش و مهارت آموختگان توان عملی را نیز به دست می آورند مگر خود شخص نخواهد و از عمل خودداری کند.

در این صورت دانش او نیز فراموش می شود و از افراد گروه اول می شود.

3- توانا در یادگیری و توانا در باز، تاباندن و کودن در به کار بستن چنین فردی که می تواند یاد بگیرد و می تواند آموخته هایش را به دیگران یاد بدهد اما در عمل از به کار بستن آموخته هایش عاجز است فقط به درد معلمی و استادی در زمینه «نظری» می خورد و در واقع عمل او همین است و بقول حدیث بالا هر چه به این عمل یاددادن ادامه دهد هم به دانشش افزوده می شود و هم از دانش از او کوچ نمی کند اما اصول ایمنی حکم می کند که تنها مغز و زبان این گروه کار کند و سایر اعضا و جوارحشان به ویژه دست و پایشان نباید با کار تولیدی و خدماتی تماس پیدا کند. حتی باید از آزمایش های علمی نیز خودداری کنند از این افراد می توان نظر مشورتی - نظر نظری - گرفت.

4- توانا در یادگیری و به کار بستن ناتوان در باز تاباندن این گروه برای معلمی و استادی مناسب نیستند گرچه دانش فراوان داشته باشند لیکن برای کار عملی مناسب و مطلوب هستند و گاهی بهتر از افرادی هستند که در هر سه

یادگیری یاددادن به کار بستن توانائی دارند.

اما این افراد باید از آموزش «تذکری نیز بپرهیزند زیرا به دلیل نا توانی در بازتاباندن معلومات شان برای دیگران، به جای انتقال علم به دیگران سازمان فکری آنان را مختل می کنند به ویژه در تذکرات مربوط به دانش ایمنی یا اعمال ایمنی. یاددادن و تذکرات این قبیل افراد به جای جلوگیری از حادثه حادثه آفرین است از این افراد نباید نظر مشورتی

گرفت می توان یک چیز را خیلی خوب از اینان آموخت نگاه کردن به نحوه کار آنان (آموزش بصری) و یادگرفتن ظرافت کاری شان با نگاه کردن.

اما چه زیباست که انسان در هر سه یادگیری یاددهی و به کار بستن توانمند باشد فَنِعْمَ الْقادِرُونَ: (2)چه نیکو و زیبا هستند توانمندان؟ قرآن تنها در دو مورد انسان را در یادآوری یک صفت همراه خدا ذکر کرده است یکی این آیه و دیگری آیه فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ (3)است.


1) بحار، ج 2، ص 40.

2) سوره مرسلات، آیه 23.

3) سوره مومنون، آیه 14.

ایمنی: در هر کاری که با دست (یا با دست همراه پا) انجام می یابد سه «توان» شرط است:

1- دانش کار.

2- دانش ایمنی در محور آن کار.

3- توان به کار بستن هر دو دانش فوق.

دانش و تخصص نظری در هر کار کافی نیست دانش ایمنی مربوط به آن کار نیز ضرورت دارد. هر دو دانش های مذکور نیز کافی نیست توان به کار بستن آن ها شرط اول است و آن گاه شروع به کار نه اشکال عرفی دارد و نه اشکال شرعی کسی که در شناختن موتور خودرو كاملاً متخصص است و نسبت به اصول رانندگی نیز کاملاً دانش دارد. اما نمی تواند خوب براند، باید از رانندگی خودداری کند حکم شرعی نیز همین است اگر احتمال خطر در رانندگی کسی بیش از حد طبیعی و ماهوی رانندگی باشد مشمول آیه وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ (1)می گردد و حرام می شود. و همین طور است هر کار دیگر.

سر به هوائی

سر به هوائی یعنی خصلتی که مانع از تمرکز حواس و فکر در مورد «کار اصول» ایمنی باشد. فرد سر به هوا استعداد یاد گرفتن یاددادن و به کاربستن را دارد لیکن در تمرکز دادن به حواس خود - یا در تداوم تمرکز دادن - ناتوان و عاجز است. این خصلت نیز حادثه ساز و خطرناک است چنین شخصی ممکن است همه شرایط لازم برای یک کار را داشته باشد حتی متخصص در امور ایمنی نیز باشد با همه این ها صلاحیت کار به ویژه در محیط کار گروهی را ندارد. زیرا تمرکز حواس مقدم بر تخصص در ایمنی و تخصص در کار است و کسی که فاقد توان تمرکز حواس باشد.

سایر تخصص های او از جمله تخصص در (ایمنی برای پذیرش) او در کار گروهی ناکافی و بی فایده است.

قال على (علیه السلام): مَنْ أَوْمَأَ إِلَى مُتَفَاوِتِ خَذَلَتْهُ آلْحِیَلُ (2)علی (علیه السلام) فرمود: کسی که فکرش در جهت های متفاوت بچرخد ره چاره ها او را تنها گذاشته و خوار می کنند.

جریان فکری این افراد نا مرتب و به محور موضوع های مختلف می چرخد.

در بیان دیگر می فرماید: مَنْ أَوْمَأ إِلَى مُتَفَاوِتٍ خَذَلَتْهُ الْحِيَلُ: (3)هر کس چشم اندازهای مختلف داشته باشد ره چاره ها او را خوار می گذارند.

برای بیان فرق پراکندگی حواس و سر به هوائی که هر دو عدم تمرکز حواس هستند به طرح زیر توجه کنید:

عدم تمرکز حواس: 1- به دلایل مختلف از جمله توجه به موضوعات متعدد - پراکندگی حواس

2- خصلت توجه به موضوعات متعدد - سر به هوایی

3- خصلت عدم توجه به هیچ چیز (4)- سر به هوایی

قرآن به نوع دوم از سر به هوائی یعنی «خصلت» عدم توجه به هیچ چیز را «عمه» و «قموح» نامیده است. در مورد گناهکاران و گمراهان می گوید:


1) سوره بقره، آیه 195.

2) بحار، ج 78، ص 38.

3) بحار، ج 78 پی نویس ص 37 - و نیز نهج البلاغه، قصار، 395.

4) این عبارت می توانست به صورت «عدم توجه به هیچ کدام از چیزها» باشد لیکن همراه تكلّف.

إِنَّهُم لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ (1)آنان در حالت مستگونه شان سر به هوایند. اِنّا جَعَلْنا فی اَعْناقِهِمْ اَغْلالاً فَهِیَ اِلَی الاَْذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ: (2)ما قرار دادیم - ما افراد انسان را اینطور آفریدیم که گناهانشان مانند سلسله - زنجیرها در گردنشان پیچیده و تا محاذی چانه شان پر کرده و آنان سر به هوا می شوند. برخی افراد گناهشان در آن حد نیست که آنان را عمه یا مقمح نماید بل به دلیل نقص در تعقل یا نقص روانی سر به هوا می شوند. لغت: قمح الابل رفع رأسه و امتنع عن الشرب ريّاً شتر سرش را بالا گرفت و از آب خوردن و سیراب شدن خودداری کرد.

شخصی که به هر دلیل مقمح و سر به هوا باشد کار و حضور او در محیط کار منشأ و عامل حادثه است و اصول ایمنی ایجاب می کند که این گونه افراد در محیط کار حاضر نشوند.

استبداد رأی:

درباره خصلت استبداد رأی تنها به یک حدیث بسنده می کنم و شرح مساله را به باب «ایمنی و مشاوره» وا می گذارم.

قال على (علیه السلام): مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ: (3)على (علیه السلام) فرمود: هر کس دچار استبداد رأی شود هلاک می شود.

این در حالی است که شخص در یک یا چند مورد دچار استبداد رأی شود تا چه رسد که این حالت در او به صورت «خصلت» در آید. و نکته دوم این که شخص مستبد خودش را هلاک می کند و اگر این خود هلاک کردن در محیط کار گروهی باشد دیگران را نیز هلاک می کند.

تهور جاهلانه

این خصلت سه منشأ دارد:

1 تنبلی: آدم تنبل برای این که کار را تمام کند و خودش را آسوده نماید اقدام به تهور می کند.

2- بالیدن به جسم و هیکل کسی که به هیکل و اندام خود می بالد نه به مهارت و (کاردانی) کارها را متهورانه انجام می دهد.

3- اشتباه در مفهوم «مردانگی» برخی افراد میان مردانگی و رفتارهای نابخردانه اشتباه می کنند چاقو کش ها و قاچاقچی ها نمونه کامل این افراد هستند.

هر سه نوع تهور جاهلانه از نقص روانی یا از بیماری روانی ناشی می شوند و هر سه خطرناک هستند و نمی توان گفت کدام یک از دیگری خطرناک تر است. معمولاً بالیدن به «جسم و هیکل» از فقر ناشی می شود فقر مالی، فقر فنی و هنری، فقر دانشی در این میان فقر مالی سخت مؤثر است جوانی که با فقر و فلاکت بزرگ شده حتی توان فهم و اندیشه ذاتی را نیز از دست می دهد یعنی از بیدانشان و بی هنران نیز بیدانش تر و بی هنرتر می شود که قال الصادق (علیه السلام): کادَ الفَقْرُ یَکُونُ کُفْراً (4)امام صادق (علیه السلام) فرمود: فقر آن قدر مضر بد و منفی است که چندان فاصله ای با کفر ندارد.


1) سوره حجر، آیه 72، و چهار مورد سر به هوائی دراثر طغیان و یک مورد در اثر خود پسندی و رضایت از کردار خود آمده است.

2) سوره یس، آیه، 8.

3) نهج البلاغه، قصار، 152.

4) سفينة البحار، ذیل واژه فقر.

جوان فقیری که در چنگال فقر بزرگ شده چه کند؟ اهریمن فقر در تار و پود جسم و روانش تأثیر گذاشته است در عمرش چیزی نداشته تا به آن افتخار کند مگر، هیکل که این نیز برای برخی از نوجوانان و جوانان فقیر ممکن نبوده و نیست. دنیا خواران علاوه برمال و ثروت دنیا روح و روان فقیران را نیز می خورند.

آن چه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است الفقر فخری: (1)فقر افتخار من است. عبارت است از فقر آرادی» کسی که می تواند ثروت اندوزد لیکن با انگیزه دگر دوستی و گرایش به عدالت اجتماعی زندگی فقیرانه را انتخاب می کند، در آمدش را با مستمندان تقسیم می کند و فقیر می شود و این در حقیقت فقر نیست «ساده زیستی» است.

تهور جاهلانه از نوع اشتباه» در مفهوم «مردانگی» نیز معمولاً از فقر ناشی می شود افرادی نیز از قشر متوسط پیدا می شوند که در این مفهوم دچار اشتباه می گردند نسبت کاملاً محسوس میان فقر خانوادگی و تهور جاهلانه، در دانش «انسان شناسی» و «جامعه شناسی» و آمارهای ایمنی و حوادث مسلم شده است و آن چه از تهورها به فقر مربوط نمی شود با تنبلی رابطه دارد.

در پیش از انقلاب اسلامی در میان برخی از طبقات جامعه چاقوکشی شراب خواری حتی آدم کشی از علائم مردانگی محسوب می گشت.

عن الصادق (علیه السلام): تَذَاکَرْنَا أمْرَ الْفُتُوَّةِ عِنْدَهُ فَقَالَ: «أتَظُنُّونَ أنَّ الْفُتُوَّةَ بِالْفِسْقِ وَ الْفُجُورِ؟ إنَّمَا الْمُرَوَّةُ وَ الْفُتُوَّةُ طَعَامٌ مَوْضُوعٌ وَ نَائِلٌ مَبْذُولٌ وَ بِشْرٌ مَعْرُوفٌ وَ أذًی مَکْفُوفٌ أمَّا تِلْکَ فَشَطَارَةٌ وَ فِسْقٌ (2)در حضور امام صادق (علیه السلام) سخن از مردانگی می گفتیم، فرمود: آیا گمان می کنید مردانگی با فسق و فجور است؟ مردانگی مهمان، نوازی، سخاوت خوشروئی در معروف، و خودداری از آزار دیگران است و امّا آن خصلت ها پس خباثت و تبه کاری است.

قال رسول الله (علیه السلام): یَا مَعْشَرَ قُرَیْشٍ إِنَّ حَسَبَ اَلْمَرْءِ دِینُهُ وَ مُرُوَّتَهُ خُلُقُهُ وَ أَصْلَهُ عَقْلُهُ: (3)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای مردم قریش حسب مرد دین اوست و مردانگی او اخلاق نیکوی اوست و ریشه و تبارش عقل اوست. توضیح مراد از «اخلاق» «نیکو شیرین»، زبانی، چاپلوسی لفاظی در برخورد نیست بل این قبیل رفتارها بدترین خلق هستند.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَيْرَتِهِ: (4)على (علیه السلام) فرمود: ارزش مرد به مقدار همت اوست و راستکرداری و صداقتش به مقدار مردانگی اوست، و شجاعتش به اندازه عزّت نفسش و عفت او به قدر غیرت اوست.

توضیح: همت صداقت و راستکاری مروت یا، مردانگی، شجاعت عزّت نفس و غیرت پایه های اساسی و عناصر تشکیل دهنده اخلاق نیکو هستند و اخلاق (جمع خلق ها) یعنی همین ها.

عضّه: در اصطلاح امروزی «قاطعیت» و «برش»: شجاعت.

تهوّر جاهلانه نه تنها مردانگی نیست بل درست نامردی است که در جامعه مصداق رذالت اخلاقی و در کار و محیط کار عامل حادثه است.


1) همان مرجع

2) بحار، ج 70، ص 5.

3) بحار، ج 71، ص 89

4) بحار، ج 70، ص 4.

ترسوئی

ترس دو نوع است که ماهیتشان با هم فرق اساسی دارد. در برخی از زبان ها هر کدام نام مشخص و معین دارند مثلاً در زبان عربی به یکی «جبن» و به دیگری «خوف» گفته می شود. متأسفانه در زبان فارسی امروزی به هر دو «ترس» گفته می شود در حالی که اولی «ترس» و دومی «باک» است و باز متأسفانه واژه باک نیز به جای ترس به کار می رود و موارد استعمال صحیح این دو مراعات نمی شود در مقام مدح و تمجید می گویند «بی باک» که «ترس» صحیح است.

مطابق اصول «انسان شناسی اسلامی، «پروا» (1)دو نوع است پروای غریزی پروای فطری ترس یا جبن یعنی پروای غریزی که در وجود حیوانات نیز هست سمبل آن ترس «بز» است ک بز دلی اصطلاح همه جائی شده است. و خوف یا باک پروای فطری است $ برای توضیح فرق میان غریزه و فطرت رجوع کنید به «تبیین جهان و انسان» بقلم نویسنده. $ و نه تنها منفی نیست بل از عناصر انسانیت انسان است.

یکی از ممیزهای این دو نوع پروا عکس العملی است که موجود در هنگام احساس خطر از خود بروز می دهد. حیوان تنها یک کار می کند از مورد ترس و از عامل ترسناک فرار کرده و دوری می گزیند. اما انسان به شناسائی عامل خطر می پردازد و در صدد کنترل آن بر می آید تا یکی از سه کار را بکند

1- یا عامل خطر را از بین ببرد.

2- یا جنبه خطری آن را خنثی کند.

3- یا دستکم از میزان خطر آن بکاهد.

و اگر هیچ کدام از سه اقدام را ممکن ندانست یا نتوانست آن گاه اقدام به دورشدن و گریز می کند.

انسان هم ترس دارد دارد و هم باک - هم جبن دارد وهم خوف - و هر دو برای وجود و زیست بشر ضرورت دارند. اگر این دو در تعاطی و هماهنگی و داد و ستد باشند شخص سالم است و اگر غریزه ترس بر شخص غالب باشد و او را دست و پاچه کند چنین شخصی ناقص و در مواقعی بیماری شخصیتی دارد.

مقابل جبن و ترس شجاعت است و مقابل خوف و باک تهوّر است. تهور نکوهیده است گاهی برای مبالغه در شجاعت به معنی مثبت به کار می رود. پیشتر نیز اشاره ای رفت که در بیان اهل بیت - علیهم السلام - هرگز واژه «اجبن می ترسم» وجود ندارد اما واژه اخاف: باک دارم خیلی زیاد آمده است ترس نکوهیده است و باک پسندیده.

فرد ترسو علاوه بر این که هم منشأ حادثه است و هم از کنتزل حادثه عاجز است صلاحیت مشاوره را نیز ندارد گرچه خیلی آدم فهمیده و دانشمند باشد زیرا او از اقدام های همت، آمیز بزرگ و مهم ریسک شجاعانه لازم، باز می دارد واز هر اقدامی باز می دارد.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): یَا عَلِیُّ لاَ تُشَاوِرَنَّ جَبَاناً فَإِنَّهُ یُضَیِّقُ عَلَیْکَ اَلْمَخْرَجَ (2)رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای علی با آدم ترسو مشورت نکن زیرا او همه راه ها را به روی تو تنگ می کند (راه خروج را بر تو تنگ می کند).

کسی که مشورت می خواهد بنوعی در تنگنا قرار دارد یا گرفتاری ای برایش پیش آمده که راه خروج از آن را می جوید. و یا می خواهد کاری را انجام دهد در انتخاب راه آن وامانده است. و یا در انتخاب و گزینش کاری، برنامه ای پروا، پرهیز، خودپائی، حذر دوری کردن برای توضیح فرق میان غریزه و فطرت رجوع کنید به تنیین جهان و انسان بقلم نویسنده


1) پروا، پرهیز، خودپائی، حذر، دوری کردن.

2) وسائل الشيعه، ابواب العشرة (معاشرت با مردم باب 26)

وامانده است. در هر سه صورت او در صدد یک راه خروج است و آدم ترسو راه های خروج را برای مشورت جو، تنگ می کند. (1)

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اِعْلَمْ یَا عَلِیُّ أَنَّ اَلْجُبْنَ وَ اَلْبُخْلَ وَ اَلْحِرْصَ غَرِیزَهٌ وَاحِدَهٌ یَجْمَعُهَا سُوءُ اَلظَّنِّ: (2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: بدان ای علی، ترس خست و آز همگی یک غریزه اند و تحت خصلت «بد بینی» جمع می شوند. توضیح حرص و آز به دلیل ترس از تامین معاش آینده است و همچنین بخل و خست. و ترس از تامین معاش آینده یک بیماری روانی است که از بیماری روانی دیگر بنام «بدبینی» ناشی می شود. (3)بدبینی اگر فعال تر شود اضطراب روانی و نیز افسردگی خطرناک را به دنبال می آورد. بدبینی به جهان به هستی و آن چه در آن هست موجب غلبه غریزه ترس بر انسان می شود زیرا او همه چیز را بر علیه جان خود می پندارد.

در بررسی و ریشه یابی این سلسله بیماری های روحی به این نتیجه می رسیم که حسن رابطه با خدا و حسن ظن به برنامه، آفرینش انسان را از این گونه بیماری ها حفظ می کند. و اگر کسی در اثر سوء ظن دچار این بیماری ها شود باز بهترین راه معالجه «توکل» وتلقین حسن ظن است و گرنه هم از شیرینی زندگی محروم می شود و هم در مواقع حادثه بی تاب و بیقرار خواهد بود.

عن الصادق (علیه السلام) عن ابيه (علیه السلام) قال: وَلَا يُؤْمِنُ رَجُلٌ فِيهِ الشُّحُ وَالحَسَدُ وَالْجُبْنُ ، وَلاَ يَكُونُ الْمُؤْمِنُ جَبَاناً ، وَلا حَرِيصاً ، وَلا شَحِيحاً: (4)امام صادق (علیه السلام) از امام باقر (علیه السلام) فرمود: نسبت به فرد، آزمند حسود ترسو نتوان ایمن بود. ومومن ترسو و آزمند نمی شود.

لا يُؤْمَنُ: با صیغه مضارع مجهول منفی نتوان ایمن بود نتوان ایمن شد.

گاهی لفظ مذکور را با صیغه معلوم می خوانند و معنی آن «ایمان نمی آورد کسی «که ازمند، حسود و ترسو، باشد» می شود. آن گاه برمی گردند جایگاه کلامی این حدیث را بر اساس (علم کلام) بررسی می کنند که درست در نمی آید. زیرا در این صورت نتیجه این می شود که افراد آزمند حسود و ترسو به هیچ وجه دارای ایمان نباشند. و این درست نیست. زیرا آن چه موجب بی ایمانی می شود دزدی ربا با انگیزه آز، است. و یا قتل و خیانت و... براساس حسادت، و کردارهای منفی بر اساس ترس است نه خود این خصلت ها اما در معنای اول این اشکال وجود ندارد.

در بخش دوم حدیث که می فرماید مومن ترسو و حریص نمی شود دو شاهد بر نادرستی معنی دوم و صحت معنی اول وجود دارد:

1- مومن ترسو و آزمند نمی شود: در این بخش سخن از حسادت نیامده یعنی ممکن است مومن حسادت داشته باشد. و چنین نیز هست حدیثهای متعدد داریم که هیچ کس فاقد غریزه حسادت نیست حتی بهترین بندگان خدا. آن چه لازم است کنترل حسادت است و آن چه خطرناک است اولاً رشد حسادت ثانياً عمل بر اساس حسادت است.

بنابراین انسان هائی که ایمان آورده اند دارای غریزه حسادت هستند. پس معنی اول صحیح و دوم نادرست است.


1) خطاب پیامبر به علی (علیه السلام) خطاب به امت است مصداق «به در می گوید دیوار بشنود».

2) بحار، ج 73 ص 162

3) به نظر می رسد واژه «بیم در فارسی در اصل به معنای یأس بوده و چون ترس و یأس هر دو با بدبینی رابطه دارند بتدریج لفظ بیم به جای ترس به کار رفته است. بیمار بیم آور مریض نسبت به دیگران ترس آور است یا یأس آور؟؟ ظاهراً معنی دوم درست است زیرا مرض و مریضی خبر از جاوید نبودن انسان در دنیا می دهد و نتیجه اش یاس از زندگی جاودانه است. در فارسی امروزی برای مفهوم يأس، لفظ ترکیبی ناامید به کار می رود بی تردید یک واژه بسيط وجود داشته است.

4) سفينه البحار، ذیل واژه الجبن.

3- بخش دوم می گوید مومن ترسو و آزمند نمی شود و این روشن است زیرا آزمندی و ترسوئی بیماری هستند همان طور که گفته شد ترسوئی یعنی غلبه غریزه ترس بر انسان در حالی که قرار است انسان باک داشته باشد نه ترس.

و همین طور است آزمندی چون قرار است «انسان مقتصد» باشد نه آزمند.

اما در مورد حسادت قرار نیست انسان این گونه حسود نباشد آن گونه حسود باشد. قرار است حسادتش را کنترل و خنثی کند. برای نمونه یک حدیث از آن حدیث های متعدد را مشاهده کنیم:

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی تِسْعَهٌ اَلْخَطَاءُ وَ اَلنِّسْیَانُ وَ مَا أُکْرِهُوا عَلَیْهِ وَ مَا لاَ یَعْلَمُونَ وَ مَا لاَ یُطِیقُونَ وَ مَا اُضْطُرُّوا إِلَیْهِ وَ اَلْحَسَدُ وَ اَلطِّیَرَهُ وَ اَلتَّفَکُّرُ فِی اَلْوَسْوَسَهِ فِی اَلْخَلْقِ مَا لَمْ یُنْطَقْ بِشَفَهٍ: (1)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: نه چیز از امت من برداشته شده درباره آن ها مؤاخذه نخواهند شد خطاء، فراموشی چیزی که به زور به آن وادار می شوند، آن چه نمی دانند چیزی که طاقت آن را ندارد چیز و رفتاری که از روی اضطرار و بیچارگی مرتکبش می شوند، حسد، فال بد زدن و افکار وسوسه آمیز در آفرینش ما دامی که چیزی به زبان نیاورند.

این حدیث با نام حدیث رفع پایگاه احکام زیادی از فقه است و ابزار دست و چکش دست محققان فقهی است که حسادت یکی از فقرات آن است.

پس بخش اول حدیث به «ایمن بودن» و ایمنی مربوط است.

از فرد آزمند نسبت به مال و امانت نباید ایمن بود. حتی ممکن است جان آدم را نیز به پول بفروشد.

از فرد حسود (که حسادتش فعال شده و انگیزاننده است) نباید به مال و جان و حیثیت ایمن بود.

از فرد ترسو نباید نسبت به کار و محیط کار ایمن بود چون او عامل حادثه است و نیز از کنترل حادثه عاجز است و ممکن است اقدام های ترس آمیز او آسیب حادثه را چندین برابر کند.

قال علی (علیه السلام): وَالْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ: (2)على (علیه السلام) فرمود: ترس یک نقصان در شخصیت، است.

و قال (علیه السلام): قُرِنَتِ اَلْهَیْبَهُ بِالْخَیْبَهِ (3)و نیز فرمود مرعوب شدن از حادثه و هر چیز ناکامی و شکست می آورد.

حرف نشنوی

حرف نشنوی نیز دو نوع است:

1- نشنیدن حرف و سخنی که شنیدن آن وظیفه نیست مانند عدم توجه به راهنمائی ها و تذکرات دلسوزانه دیگران، این موضوع در بخش «ایمنی و مشاوره» خواهد آمد.

2- نشنیدن حرف و سخن که عمل به آن وظیفه است مانند نادیده گرفتن مقررات عدم توجه به دستورات شخص مسئول و مدیر یا سرپرست گروه اقدام بر کارها و اعمالی که در محیط کار ممنوع اعلام شده و...

این نوع دوم نیز بر دو گونه است موردی و خصلتی آن چه در این جا بحث می شود همین خصلت «حرف نشنوی» در مقررات و، وظایف و اگر حرف نشنوی در مورد یک وظیفه براساس اشتباه موردی باشد با این که منفی و نکوهیده است چون ماهیت خصلتی ندارد و ممکن است از هر فرد سالم و کامل نیز صادر شود - از بحث این بخش خارج است.


1) سفینة البحار، ذیل واژه رفع - بحار، ج 5، ص 303 - خصال: ج 2 - 44.

2) بحار، ج78، ص 38

3) همان مرجع

قال على (علیه السلام): رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ حُكْماً فَوَعَی وَ دُعِیَ إِلَی الرَّشَادِ فَدَنَا وَ أَخَذَ بِحُجْزَةِ نَاجٍ هَادٍ فَنَجَا: (1)على (علیه السلام) فرمود:

خداوند به آن بنده اش رحمت کند که بشنود سخن با حکمت را و در دل خود جای دهد و به راه رشد دعوت شود و بدان، بگراید و عمل کند حفاظت هائی که شخص هدایتگر و نجات دهنده به او ارائه می دهد.

ممکن است معنی فقره اخیر چنین باشد و با دستش بگیرد مستمسک شود حفاظت های هدایت کننده و نجات دهنده را.

قال اميرالمومنين (علیه السلام) ... فَإِنَّ مَعْصِيَةَ النَّاصِحِ الشَّفِيقِ الْعَالِمِ الْمُجَرِّبِ- تُورِثُ الْحَيْرَةَ وَ تُعْقِبُ النَّدَامَةَ: (2)على (علیه السلام) فرمود:.. ناشنیده گرفتن سخن خیرخواه و دانای با تجربه موجب حیرت می شود و پشیمانی را در پی دارد.

توضیح: این دو حدیث شامل حرف شنوی در وظایف و غیر وظایف (هر دو) می شوند.

حرف نشنوی یک خصلت با واسطه است یعنی از یک خصلت دیگر ناشی می شود بدون هر مقدمه ای خصلت های واسطه در این موضوع را در طرح زیر توضیح می دهم.

خصلت حرف نشنوی - ناشی از:

خصلت کودنی - قبلا بحث شد

خصلت چموشی و سرکشی شخصیت درون (عقده)

خصلت استغناء: احساس بی نیازی

خصلت تکبر و خودپسندی

ردیف اول بحث شده است ردیف دوم چموشی بر اساس عقده اگر بحث شود لازمه اش پرداختین به مسائل عمده قلمرو دانش روان شناسی است زیرا عقده های گوناگون می توانند عامل چموشی شخصیت باشند. اما مورد سوم:

قرآن: إِنَّ اَلْإِنْسانَ لَیَطْغی أَنْ رَآهُ اِسْتَغْنی: (3)بی چون و چرا و حتماً انسان طغیان می کند وقتی که احساس بی نیازی کند.

بعضی ها این آیه را به استغنای مالی و مادی تفسیر کرده اند. هر چه در سوره علق و این آیه تحقیق کردم ارتباطی میان این آیه و امور مادی و اقتصادی نیافتم و هستند افرادی احساس ثروت دارائی و بی نیازی اقتصادی می کنند و طغیان هم نمی کنند. خیلی از مؤمنان و حتی برخی از پیامبران بودند با ثروت و مکنت زیاد (مانند سلیمان) و دچار طغیان نیز نشدند. در حالی که آیه با حرف «ان» و «ل» جداً در مقام تاکید اطلاق است. یعنی هر کس بدون استثناء از هر قشر و طبقه و گروهی باشد اگر دچار «استغناء» شود طغیان می کند.

احساس بی نیازی به آموختن به، هدایت به راهنمائی به، تذکرات شخص را طاغی و سرکش و چموش می کند. این استغناء یعنی جهل مرکب نه تنها در یک مطلب یا یک موضوع بل خصلت جهل مرکب (4)چنین شخصی تا در کوره حوادث کوبیده نشود قابل معالجه نیست. حادثه ساز خطرناک و غیر قابل ایمنی در محیط کار است.

تکبر و خود پسندی: فرق تکبر با استغناء در این است که اولاً تکبر اعم است و از یک دیدگاه نوعی از آن است و ثانیاً تکبر در تقابل با استغناء یک خصلت مجهول و حالتی است که دلیلش برای خود شخص روشن نیست و شاید اساساً


1) بحار، ج78، ص 51.

2) نهج البلاغه، خطبه 35.

3) سوره علق، آیه 7.

4) در بخش «ایمنی و دانش تخصص و مهارت» در این باره بحثی شده است.

خودش به تکبر خودش توجه ندارد اما کسی که به استغناء دچار شده می داند چرا به سخن دیگران گوش نمی دهد می گوید برای این که خودم با بینشتر و آگاه تر از او هستم.

استغناء: یعنی احساس بی نیازی بی نیازی نسبت به، فکر عقل دانش و راهنمائی دیگران کسی که دچار این احساس می شود در دو مورد اشتباه کرده است او نمی داند که حتی دانشمندترین و با بینش ترین فرد به تذکرات و راهنمائی های دیگران نیازمند است. و نیز او مورد خودش دچار توهم شده و خیال می کند از دیگران آگاهتر و بابینشتر است در فارسی به این خصلت از خود راضی بودن و در عربی «عُجب» گفته می شود.

قال علی (علیه السلام): مَنْ دَخَلَهُ اَلْعُجْبُ هَلَکَ: (1)کسی که دچار «خودپسندی» گردد هلاک می شود.

و قال الْإِعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ وَآفَةُ الْأَلْبَاب (2)و باز فرمود: خودپسندی و از خود راضی (بودن) ضد بهره مندی و ضد موفقیت و آفت عقل هاست.

حرف شنوی

قال اميرالمومنين (علیه السلام): رَحِمَ اللّهُ عَبْداً.. عُمِّرَ فَاعْتَبَرَ وَ حُذِّرَ فَازْدَجَرَ: (3)علی (علیه السلام) فرمود: خدا رحمت کند آن بنده اش را که عمر کند و عبرت، آموزد اخطار شود و خودش را باز دارد.

توضیح: جهت مستقیم این حدیث آخرت است اما مهم این است که امام (علیه السلام) ضرورت حرف شنوی در امور دنیوی را مثال می آورد برای ضرورت حرف شنوی در مورد آخرت یعنی لزوم حرف شنوی در امور دنیوی را مسلم گرفته و بوسیله آن برای آخرت استدلال می کند.

قال على (علیه السلام): کَفی بِالمَرءِ جَهلاً أن یَرتَکِبَ ما نُهِیَ عَنهُ: (4)على (علیه السلام) فرموده: بس است در نادانی شخص مرتکب شود چیزی را که از آن نهی شده بود.

پرحرفی

وراجی و پرحرفی در محیط کار آثار منفی زیر را دارد که هر کدام بنفسه منشا حادثه هستند:

1- افرادی را که سالم هستند و به خصلت سر به هوائی دچار نیستند به سر به هوائی موقت دچار می کند. به طوری که گاهی برخی از مستمعین سه بار بنام صدا می شوند اما جواب نمی دهند زیرا از طرفی فکرشان به کارشان است و از طرف دیگر به سخنان فرد پرگوگوش می کنند.

این وقتی است که حرف های فرد پرگو از گیرائی برخوردار باشد.

2- افراد همکار را عصبی می کند. این وقتی است که سخنان فرد پرگو دافعه داشته باشد و دستکم فاقد گیرائی باشد.

3- به ریتم و آهنگ - نسلان - کار لطمه می زند زیرا ذهن شنوندگان را به دو جهت سوق می دهد: کار و موضوع سخن. و تمرکز روحی و فکری را بر هم می زند.

4- به صمیمیت میان افراد و ابزار و نیز میان افراد با کار و محصول، کار صدمه می زند و این روابط را مختل می نماید.


1) بحار، ج 77، ص 385

2) نهج البلاغه، کتاب 31.

3) بحار، ج 78، ص 48

4) همان، ص 8

5- گوینده در یک آن دو کار انجام می دهد. زیرا سخن گفتن یک «کار» کامل است. یک ساعت سخنرانی پراحساس معادل است با چهار ساعت کار استاندارد. سخن گفتن بدون احساسات نیز دستکم هر ساعت آن معادل است با یک ساعت کار استاندارد گوینده، انرژی فکر و تمرکز حواس مصرف می کند تا آن همه سخن را پشت سر هم صادر می کند. این بدترین نوع دو شغله بودن است که درباره آن بحث خواهد شد.

عن ابی عبدالله قال: قال رسول الله: مَن لم یَحسُبْ کلامَهُ مِن عَمَلِهِ کَثُرَت خَطایاهُ و حَضَرَ عَذابُهُ: (1)از امام صادق (علیه السلام): رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس سخن گفتنش را برای خودش عمل و کار نداند خطاهایش زیاد و عذاب برایش حاضر می شود.

سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَنْ رَأَى مَوْضِعَ كَلَامِهِ مِنْ عَمَلِهِ قَلْ كَلَامُهُ إِلَّا فِيمَا يَعْنِيهِ: (2)شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرموده است هر کس سخن گفتنش را از کارهای خویش حساب بکند کلامش کم می شود سخن نمی گوید مگر در مواقعی که برایش لازم باشد.

توضیح: سخن گفتن «کار» است و مانند هر کار دیگر انرژی و اهتمام می برد همه آثار یک کار برای آن مترتب است مفید می شود مضر می شود تباه کننده می شود انرژی می برد خسته می کند مسئولیت دارد به ویژه مسئولیت ایمنی و خصوصاً در کارگروهی و هر مسئولیت، دنیوی مسئولیت اخروی نیز دارد.

6- شنوندگان نیز بنوعی دچار دوگانگی کار می شوند گرچه گوش دادن در حد گفتن انرژی مصرف نمی کند اما در ایجاد دوگانگی کار در یک آن، همان اثر را دارد. برخی که گمان می کنند استماع رادیو در حین کار موجب آرامش و ریتم کار می شود نظرشان غیر علمی است و یک تز کمیت گرا که اصل را بر کمیت گذاشته و توجهی به ایمنی ندارد می گوید: گوش فرا دادن به موسیقی آرام در حین کار آرامش دهنده و تامین دهنده و تامین کننده ریتم کار است. این تز به ظاهر درست و تجربه نیز مؤید آن است لیکن چهار اشکال علمی دارد:

الف) غفلت آور است موسیقی یا تاثیری در شنونده ندارد و یا دارد در صورت اول هياهو، سرو صدا، و صرفاً «آلودگی صوتی» بیهوده است که بحثش گذشت در صورت دوم اولاً در جهت آلودگی صوتی است با عنصریت کم یا زیاد. ثانياً: غفلت آور است یعنی همان طور که سر به هوائی عامل حادثه است گاهی نیز «سر به زیری» عامل حادثه می شود آن افراط است این نیز تفریط است.

ب) آهنگ کار که بوسیله موسیقی ایجاد می شود آهنگ است اما «نسلان» نیست. در بخش «آهنگ کار» گفته شد آن چه مفید ولازم است آهنگ نسلانی است آهنگی که به هیچ چیز و هیچ جایی گیرو گره نخورد. اما این آهنگ به موسیقی و منبع موسیقی گره خورده و مرکز آن در درون شخص نیست و از بیرون به درون او ریخته می شود. و به اصطلاح چشمه با آب ریختن چشمه نمی شود درست است عامل هر نشاط و آهنگ کار را از بیرون می گیریم اما نه با ریزش مداوم از بیرون به درون.

ج) آهنگ کار که از شنیدن ادامه دار موسیقی حاصل می شود با هر چیزی قطع و وصل می شود، با یک کلمه ای که همکار یا عوامل مدیریت یا هر کس می، زند یا کسی او را مخاطب قرار می دهد قطع می شود سپس باز وصل می گردد. زیرا عامل این آهنگ کار مصنوعی است. و از جانب دیگر مسلّم است که آهنگ کار نباید دچار اضطراب شود.


1) وسائل الشيعه، ابواب العشره، باب 120

2) همان مرجع

د) تخدیر: آهنگ کار ناشی از موسیقی یک آهنک تخدیری است و مانند هر مخدر دیگر عامل «صرف انرژی» زیاد از حد، با احساس آرامش است. راه آزمایش تجربی این موضوع آسان است دو کارگر با کار یکسان و یکنوع، در هشت ساعت از یک روز واحد به کار مشغول شوند کار یکی همراه با استماع موسیقی آرام و آرام بخش، و دیگری بدون آن، باشد. ممکن است بازدهی فرد اول بیش از فرد دوم باشد. لیکن نشاط فرد اول در ساعت های شب و در درون خانواده کم و سخت به تحلیل رفته خواهد بود و فرد دوم بر عکس او برای زندگی خانوادگی نیز دارای نشاط خواهد بود.

اگر خواستید این آزمایش را انجام دهید لطفاً دقت کنید که دو فرد مذکور از این که مورد آزمایش هستند اطلاع نداشته باشند از نظر روحی مساوی و شبیه هم باشند و چون چنین چیزی امکان ندارد بهتر است یک فرد در دو روز با شرایط نسبتاً مساوی مورد آزمایش قرار گیرد و چون دیگران را ابزار آزمایش کردن اخلاقاً نکوهیده است بهتر است آزمایش کننده این آزمایش را در مورد خودش انجام دهد. گرچه «آگاه بودن» آفت این آزمایش است و جواب دهی صحيح آن را مختل می نماید.

سخن در پر حرفی بود قال علی (علیه السلام) مَنْ کَثُرَ کَلامُهُ کَثُرَ خَطائُهُ: (1)على (علیه السلام) فرمود کسی که سخنش زیاد باشد خطایش زیاد می شود.

نهى رسول الله (صلی الله علیه و آله) عَنِ قِیلٍ وَ قَالٍ: (2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از قیل و قال نهی کرده است.

سئل الحسن (علیه السلام) عن الصمت، فقال: هُوَ سِتْرُ اَلْعَمَی وَ زَیْنُ اَلْعِرْضِ وَ فَاعِلُهُ فِی رَاحَهٍ وَ جَلِیسُهُ آمِنٌ: (3)از امام حسن مجتبی (علیه السلام) درباره کم حرفی پرسیدند فرمود: کم حرفی پرده ای بر نکات ضعف است و زیبائی حیثیت است. شخص کم حرف در آسایش و رفیق او ایمن است.

توضیح:

1- از نظر اسلام ابراز نکات ضعف اگر بر حیثیت آسیب رساند حرام است و ابراز همان نکات ضعف در پیش استاد جهت برطرف کردن آن ها (اگر ضعف دانشی و بینشی باشد) و نیز ابراز آن ها در پیش پزشک معالج اگر اشکال روحی و روانی یا جسمی باشد واجب است ابراز نکات ضعف بوسیله وراجی از مصادیق مورد اول و حرام است.

2- کم حرفی نشان شخصیت و وراجی نشان بی شخصیتی است.

3- جلیس: همنشین همدم همراه همکار بیان این حدیث شامل همه این ها است.

4- کم حرفی عامل ایمنی شخص و همکار او است. مفهوم این سخن این است: پرحرفی عامل حادثه هم برای خود شخص و هم برای همکار اوست.

5- مراد از ایمنی همه انواع آن است ایمنی در کار ایمنی حیثیت و حتی ایمنی سیاسی منظورم از جمله اخیر نه محافظه کاری است و نه رادیکالیسم بل مراد صحت رویه و مصون ماندن از خطا است.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): اِلْزَمِ اَلصَّمْتَ تَسْلَمْ: (4)علی (علیه السلام) فرمود: کم حرفی پیشه کن تا سالم بمانی.

قال الامام الحسن (علیه السلام): نِعْمَ اَلْعَوْنُ اَلصَّمْتُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَهٍ وَ إِنْ کُنْتَ فَصِیحاً: (5)امام حسن (علیه السلام) فرمود: چه یاور خوبی است کم حرفی در بسیاری از زمینه ها گرچه شیوا پرداز باشی.


1) نهج البلاغه، قصار، 341.

2) بحار، ج76، ص 343.

3) بحار، ج78، ص111.

4) بحار، ج 71، ص 280.

5) همان مرجع

توضیح افراد پر حرف معمولاً توان شیوا پردازی را دارند و همین استعداد خوب موجب تشویق و بهره جوئی منفی آنان از این استعداد می شود. امام (علیه السلام) می خواهد فرد و راج را به انگیزش نا خود آگاهش توجه دهد تا شاید این بیماری او علاج شود.

عن الباقر (علیه السلام) عن آبائه (علیه السلام) عن اميرالمؤمنين (علیه السلام) قال: لاَ حَافِظَ أَحْفَظُ مِنَ اَلصَّمْتِ (1)امام باقر (علیه السلام) از نیاکانش از علی (علیه السلام) که فرمود: هیچ حفاظتی حفظ کننده تر از کم حرفی نیست. حدیث مستند زیر که خندیدن را نکوهش می کند به گمان من تنها محیط کار و هنگام کار را در نظر دارد، و گرنه خنده یکی از فرق های انسان با حیوان است خنده نعمتی است که خداوند تنها انسان را به آن اختصاص داده است خنده

و خنده رو بودن در اسلام نه تنها تشویق شده بل از لوازم ایمان شمرده شده و تنها صدای بلند در خنده یعنی قهقهه مکروه اعلام شده است.

عن جعفر ابن محمد (علیه السلام) عن ابيه عن آبائه قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) اَلضِّحْکُ هَلاَکُ: (2)امام صادق (علیه السلام) از نیاکانش: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خنده هلاکت است.

عن على بن الحسين (علیه السلام) قال: اَلْمُؤْمِنُ یَصْمُتُ لِیَسْلَمَ وَ یَنْطِقُ لِیَغْنَمَ: (3)امام سجاد (علیه السلام) فرمود مومن ساکت و کم حرف می شود تا ایمن باشد و سخن می گوید تا به بهره ای برسد.

یعنی هم سکوت مومن هدفدار است و هم سخن گفتنش مومن وراجی نمی کند.

طنز پردازی و شوخی در محیط کار

طنز پردازی هنر است و شوخی کردن نیز با شرایط مناسب خودش، پسندیده است: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): المؤمنُ دَعِبٌ لَعِبٌ ، والمُنافقُ قَطِبٌ غَضِبٌ: (4)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود مومن طنز پردازو شوخی کننده است و منافق عبوس و کینه دار است.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلاَّ وَ فِیهِ دُعَابَهٌ قُلْتُ وَ مَا اَلدُّعَابَهُ؟ قَالَ اَلْمِزَاحُ: (5)امام صادق (علیه السلام) فرمود: هیچ مومنی نیست مگر در او دعابه ای هست گفتم دعابه چیست؟ فرمود: مزاح خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز گاهی شوخی می کرد یکی از بهانه ها برای عدم گزینش علی (علیه السلام) به خلافت این بود: او گه گاهی با مردم شوخی می کند.

انه(صلی الله علیه و آله) کانَ یَمْزَحُ وَلا یَقُولُ اِلّا حَقّاً وَلا یُؤذِی قَلْباً وَلا یُفْرِطُ فیه: (6)پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مزاح می کرد اما نمی گفت مگر حق و قلب کسی را با مزاحش نمی رنجانید و افراط نیز نمی کرد.

در فصل «نشاط» تحت عنوان نشاط بخشی به دیگران و همکاران حدیث هایی ارائه گشت و می توان طنز پردازی و شوخی کردن را یکی از راه های نشاط بخشی دانست با همه این ها همان طور که یکی از شرایط شوخی کردن حق بودن


1) بحار، ج 71، ص 275

2) بحار، ج 76، ص 61.

3) همان، ج 67، ص 270.

4) بحار، ج 6 ص 153

5) بحار، ج 76، ص 60.

6) بحار، ج 72، ص 235

محتوای سخن است و شرط دیگرش نرنجاندن دیگران و شرط سوم عدم افراط در آن است. بدیهی است یکی از شرایط نیز رعایت اصول ایمنی در محیط کار است. اخلال به اصول ایمنی - دگر آزاری برهم زدن نشاط همکاران، اختلال در تمرکز فکری، ایجاد اضطراب روانی برهم زدن ریتم و آهنگ کار از بین بردن صمیمیت میان فرد و ابزار و مورد کار، و... به ویژه شوخیهای عملی و دستی - نه تنها نکوهیده بل بدلیل احتمال ایجاد حادثه و خطر، حرام است. گرچه لازم است انسان در هیچ محیط و شرایطی خشک و عبوس نباشد اما محیط کار یک «محیط جدی» است و از اماکن طنز و شوخی نیست. قال علی (علیه السلام): مَا مَزَحَ رَجُلٌ مَزْحَهً إِلاَّ مَجَّ مِنْ عَقْلِهِ مَجَّهً (1)على (علیه السلام) فرمود: شخص شوخی ای نمی کند مگر این که پاره ای از عقل خود را از دست می دهد.

این حدیث با حدیث های بالا سازگار نیست پس روشن می شود این حدیث به حالت های جدی و شرایط جدی ناظر است که از آن جمله است محیط کار و وقت کار.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): کَثْرَهُ اَلْمِزَاحِ تَذْهَبُ بِمَاءِ اَلْوَجْهِ (2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: زیاد شوخی کردن آب روی را می برد.

توضیح مراد آبرو به معنای معروف (حیثیت) نیست بل آب چهره به معنای شرم و حیای انسانی است. عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: لاَ تَمْزَحْ فَیَذْهَبَ نُورُکَ: (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود: شوخی نکن تا نور تو از بین نرود.

توضیح:

1- این حدیث نیز اساس شوخی را نکوهش می کند نه افراط در آن یا کثرت آن را بنابراین به حالات و شرایطی توجه دارد که در آن شرایط نباید شوخی کرد.

2- آیا مراد از «نورک نور تو در این حدیث همان آب رواست که در حدیث بالا آمد؟ یا مراد بینش و بصیرت است؟ نظر به این که موضوع حدیث بالا کثرت شوخی است و موضوع این حدیث اصل و اساس شوخی بایستی مراد از نور بینش و بصیرت باشد زیرا هنگام اشتغال به کارهای جدی پرداختن به شوخی (حتی بدون کثرت) بینش و بصیرت انسان را مختل می کند. آن چه در اسلام مجاز است شوخی شفاهی است آن هم با شرایطش. شوخی به اصطلاح فیزیکی و دستی مجاز نیست: امام سجاد (علیه السلام) همراه چند کس در یکی از کوچه های مدینه می رفت. مردی آمد ردای امام را از دوشش برداشت و فرار کرد، امام پرسید: این چه بود؟ گفتند، مردی است شوخی گر که مردم را با کارهایش می خنداند می خواست شما را نیز بخنداند.

امام فرمود به او بگوئید إِنَّ الله يَوْماً يَخْسَرُ فِيهِ الْمُبْطِلُونَ (4)خدای را روزی هست (قیامت) که پوچ کاران در آن روز زیان خواهند دید.

رفتار این مرد دو اشکال داشت شوخی دستی و حرفه ای بودن در شوخی.


1) نهج البلاغه، قصار، 442- بحار، ج 76، ص 60.

2) بحار، ج 76، ص58.

3) همان مرجع

4) محدث فمى منتهى الامال، بنقل از صدوق.

حبس ادرار و مدفوع

برخی از افراد برای هر چیز حوصله دارند غیر از ادرار و دفع مدفوع و در این مورد دچار «واقعیت ستیزی» می شوند.

عامل این رفتار منفی عبارت است از:

1- تکبر خود برتربینی و تلقی یک عنوان پستی و رذالت نسبت به این، واقعیت در حالی که همگان دارای آن هستند.

2- غیر ضروری و غیر لازم تلقی کردن این واقعیت - احساس تحميل - تنبلی.

3- احساس شرم: شرم از یک واقعیتی که همراه هر انسان هست این احساس گاهی از تکبر ناشی می شود و در برخی از افراد از ضعف «نفس» یعنی درست از خلاف تکبر ناشی می شود.

معمولاً مورد دوم بیشتر است خواه در هر صورت باید از این رفتار پرهیز شود خواه اتفاقی موردی باشد و خواه به ماهیت یک خصلت تبدیل شود که در این صورت هم یک بیماری روانی است و هم از دیدگاه ایمنی خطرناک تر نماز که در نظر اسلام والاترین عمل است در حال مدافعه ادرار و مدفوع، مکروه است:

قال الصادق (علیه السلام): لا صَلاةَ لِحاقِنٍ، ولا لحاقِبٍ، ولا لحاذِقٍ. والحاقِنُ الَّذي بِهِ البَولُ، وَالحاقِبُ الّذي بِهِ الغائِطُ، وَالحاذِقُ الَّذي بِهِ ضَغطَةُ الخُفِّ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: نمازی نیست نماز شایسته و مطلوب نیست برای، حاقن، حاقب، حاذق، و حاقن یعنی کسی که نیازمند ادرار کردن است و حاقب یعنی کسی که نیازمند دفع مدفوع است و حاذق یعنی کسی که کفش پایش را می فشارد.

قال رسول الله صلى الله عليه واله لاَ تُصَلِّ وَ أَنْتَ تَجِدُ شَیْئاً مِنَ اَلْأَخْبَثَیْنِ: (2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: نماز نخوان در حالی که احساس نیاز به دفع مدفوع و ادرار می کنی برای قاضی نیز اکیداً مکروه است در این حال به قضاوت بپردازد.

مدافعه و درگیری با این واقعیت در حین کار آثار زیر را به همراه دارد:

1- مانع از تمرکز فکر می شود.

2- نشاط را مختل می نماید

3- مانع از آسایش جسمی است.

4- مانع از آرامش روحی و روانی است.

5- صمیمیت با کار محصول کار و ابزار کار را مختل می کند.

6- دقت در محاسبات مقادیر و اندازه گیری ها را مختل می نماید.

7- بر خلاف بهداشت جسمی و روانی است.

بنابراین این رفتار منفی خواه اتفاقی و موردی باشد و خواه خصلتی نه تنها منشأ حادثه است بل سایر عوامل را نیز از بین می برد. یعنی چندین منشأ دیگر برای حادثه ایجاد می کند.

عن الرضا (علیه السلام) قال: مَن أَرادَ أَلّا یَشتَکیَ مَثانَتَهُ فَلا یَحبِسِ البَولَ وَ لَو عَلی ظَهرِ دابَّتِهِ: (3)امام رضا (علیه السلام) فرمود: کسی که می خواهد مثانه اش دچار آسیب و بیماری نشود باید ادرار را حبس نکند گرچه در پشت مرکبش باشد.


1) وسائل الشيعه، ابواب قواطع الصلوة، باب8.

2) همان مرجع

3) بحار، ج 62، ص 323.

توضیح یعنی در این اندیشه نباشد که به مقصد برسد سپس ادرار کند بمحض احساس نیاز به دنبال جائی باشد که بتواند این نیازش را برطرف کند و کسی که به کاری مشغول است در این فکر نباشد که پس از پایان کار (یا پایان بخشی از کار) برای رفع این نیاز برود اولاً لازم است و می تواند آن را به اوقات خاص عادت داد. ثانیاً در کارهای گروهی این نیاز را از عذرهای موجه بداند و در اندیشه تامین آن پیشاپیش باشد فرد یا افراد جانشین برای چنین رخدادهائی در نظر بگیرد.

ان رجلاً سئل اميرالمومنين على بن ابي طالب (علیه السلام عَن سُؤالٍ، فَبادَرَ فَدَخَلَ مَنزِلَهُ ثُمَّ خَرَجَ فَقالَ : أینَ السّائِلُ؟ فَقالَ الرَّجُلُ: ها أنَا ذا یا أمیرَ المُؤمِنینَ. قالَ: ما مَسأَلَتُکَ؟ قالَ: کَیتَ وکَیتَ، فَأَجابَهُ عَن سُؤالِهِ . فَقیلَ: یا أمیرَ المُؤمِنینَ ، کُنّا عَهِدناکَ إذا سُئِلتَ عَنِ المَسأَلَهِ کُنتَ فیها کَالسِّکَّهِ المُحماهِ جَواباً ، فَما بالُکَ أبطَأتَ الیَومَ عَن جَوابِ هذَا الرَّجُلِ حَتّی دَخَلتَ الحُجرَهَ ثُمَّ خَرَجتَ فَأَجَبتَهُ؟ فَقالَ: کُنتُ حاقِناً ، ولا رَأیَ لِثَلاثَهٍ: لِحاقِنٍ ، ولا حازِقٍ) (1)مردی از علی (علیه السلام) پرسش کرد. امیرالمومنین (علیه السلام) بدون این که جواب آن را بدهد، حرکت کرد و به منزل رفت. پس از پاسی بیرون آمد و گفت: گفت: کجاست آن پرسش کننده؟ مرد من هستم ای امیرالمومنین فرمود: سؤالت چیست؟ گفت: چنین و چنان علی (علیه السلام) جواب پرسش او را داد گفتند: ای امیرالمومنین همیشه شما را دیده بودیم که هنگام پرسش مانند فلز داغ جواب آن را می دادی امروز چه شده است که جواب این مرد را به تاخیر انداختی، وارد خانه شدی سپس آمده جواب دادی؟ فرمود: من حاقن نیازمند ادرار کردن بودم و سه کس را رأی نیست نه حاقن رأی دارد و نه حاذق.

توضیح:

1- بخشی از این حدیث در مبحث «ایمنی و کفش و کلاه» بررسی شد.

2- فرمود: سه کس نباید ابراز نظر کند اما تنها حاقن و حاذق را نام برد در حدیث بالاتر دیدیم که سومی حاقب بود مرحوم محدث قمی می گوید لفظ حاقن شامل هر دو می شود. (2)

علی (علیه السلام) انسان را در وضعیت مذکور دارای صلاحیت ابراز نظر نمی داند تا چه رسد با آن وضعیت به کار قضاوت، تحقیقی، پرونده ای و اداری یا کار یدی بپردازد و با ابزار و دستگاه های پیچیده سر و کار داشته باشد به ویژه در محیط کار گروهی.

پشت پرده آمارهائی که از حوادث ناگوار منجر به مرگ یا نقص عضو تهیه می شوند و تنها ظاهر قضایا را ثبت کنند چه قدر از این عوامل وجود دارد؟ زیرا کارگر حاقن یا حاقب از اعتراف و گزارش حالت حادثه ساز خویش خودداری می کند و عامل اصلی بر روی برگ های آماری نمی آید و همینطور است اکثر مواردی که عامل حادثه کیفیت جسمی و روانی ای است که خود کارگر آن را به وجود آورده یا در از بین بردن آن حالت کوتاهی کرده است که در اکثر قریب به اتفاق موارد به آن اشاره ای نخواهد کرد و این عوامل همیشه پنهان و دور از نظر می مانند.

گرسنگی

هستند افرادی که دچار گرسنگی می شوند و در اثر آن احساس نوعی خستگی افسردگی یا بی حوصلگی می کنند بدون این که متوجه گرسنگی خویش شوند حتی برخی از اینان در اثر گرسنگی دچار ضعف دست و زانوهای پا می شوند باز به


1) بحار، ج 2، ص 59 و 60.

2) سفينة البحار، ذیل واژه حقن.

ریشه موضوع توجه نمی کنند. خوشبختانه این خصلت از همه خصلت هائی که در این کتاب بررسی شده اند سهل العلاج است و تنها با یک تذکر خوب قابل حل است اگر پس از شناخت موضوع پای تنبلی یا بی برنامگی در تغذیه پیش نیاید. یکی از بدسلیقگی هائی که رواج روز افزون دارد خروج از منزل بدون صبحانه است لازم است هیچ وقت با شکم خالی از منزل خارج نشویم زیرا محیط اجتماع و محیط کار محل تلاقی ها برخوردها و حوادث است. ایمنی ای که در محیط محدود خانه هست در اجتماع و محیط کار گروهی و فردی وجود ندارد روبرو شدن با افراد گوناگون، مشکلات کاری دشواری ارتباطات و روابط تصادم سمت ها و مسئولیت ها اقتضاها و توقعات گوناگون ناشناخته و... و... همیشه در این محیط ها هستند که نیازمند یک آمادگی جسمی و روحی کامل می باشند.

قال الصادق (علیه السلام): إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَأْخُذَ فِی حَاجَهٍ فَکُلْ کِسْرَهً بِمِلْحٍ فَهُوَ أَعَزُّ لَکَ وَ أَقْضَی لِلْحَاجَهِ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر وقت بخواهی کاری را شروع کنی تکه نانی با نمک بخور زیرا این برای عزّت تو مفید است و برای موفقیت در کارت موثرتر است.

توضیح: مراد از تکه نانی با نمک تشویق به خوردن چیزی است گرچه یک تکه نان با نمک باشد. کمترین نفع این نان و نمک آگاه شدن شخص از وضعیت دستگاه گوارش خویش است. اگر گرسنه باشد با خوردن آن متوجه می شود که گرسنه است زیرا همان طور که گفته شد بحث ما بیشتر روی کسانی است که گرسنه می شوند بدون این که بفهمند که گرسنه اند.

عن الرضا (علیه السلام) عن آبائه عن اميرالمومنين (علیه السلام) قال: مَنْ أَرَادَ الْبَقَاءَ وَ لَا بَقَاءَ فَلْیُبَاکِرِ الْغَدَاءَ وَ لْیُجَیِّدِ الْحِذَاءَ وَ لْیُخَفِّفِ الرِّدَاءَ: (2)

امام رضا (علیه السلام) از نیاکانش از علی (علیه السلام) که فرمود: هر کس عمر جاوید می خواهد (و جاودانگی در دنیا نیست) پس باید زودتر صبحانه بخورد در گزینش کفش دقت کند و روپوش کم وزن بپوشد. (3)

برای قاضی اکیداً توصیه شده در حال گرسنگی به کار نپردازد و مستحب است قبل از کار (حتی اگر گرسنه هم نباشد) چیزی بخورد.

عن ابي عبدالله قال: قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ.... وَ لاَ تُجِبْ فِی مَشُورَهٍ حَتَّی تَقُومَ فِیهَا وَ تَقْعُدَ وَ تَنَامَ وَ تَأْکُلَ: (4)امام صادق (علیه السلام) فرمود: لقمان به پسرش سفارش کرد... و اگر از تو مشورتی بخواهند بی درنگ ابزار نظر نکن تا بر خیزی و بشینی، بخوابی و بخوری.

توضیح: نیروی فکری و توان تشخیص انسان در حالات مختلف، متفاوت می شود.

بهتر است قبل از ابزار نظر در یک موضوعی که بی مقدمه عنوان شده و نظر خواهی می شود آن را در یکی دو حالت متفاوت و در شرایط روحی و جسمی مختلف بررسی کنیم سپس به ابزار نظر بپردازیم و به طور ویژه به دو حالت خودمان توجه کنیم بیخوابی نیاز به خواب و گرسنگی.

حدیث های فوق و همگنانشان نشانگر اهمیتی است که در اسلام به مساله گرسنگی در حین کار می دهد و بدان تاکید می ورزد متاسفانه این منشاء و عامل حادثه نیز در پشت پرده آمارها می ماند و حوادث ناشی از آن تحت عنوان «خطا»، «اشتباه» و «غفلت ردیف می شود.


1) بحار، ج 62، ص 341.

2) همان مرجع.

3) این حدیث در مبحث «کفش و کلاه و وزن لباس» نیز بحث شده است.

4) بحار، ج 76، ص 271.

عدم توجه به عادت های خود

اعتیادها را به دو نوع تقسیم می کنیم:

1- اعتیادهای خطرناک و در اصطلاح مردمی «خانماسوز» را کنار می گذاریم زیرا آن ها هرگز ایمنی پذیر نیستند مگر این که خود اعتیاد از بین برود.

2- اعتیادهای مورد پذیرش فرهنگ عمومی گرچه هر عادت و اعتیاد سزاوار نکوهش است مانند عادت به نوشیدن چای، قهوه و... اگر این گونه اعتیادها بموقع پاسخ داده نشوند همه شرایط جسمی و روانی کار و عوامل ایمنی را مختل می کنند که گمان می کنم دیگر نیاز به شمردن آن ها نباشد.

معروف است که در «مسافرت های گروهی» به خارج از کشور به ویژه مسافرت هائی که در قالب ماموریت انجام می یابد تقریباً بدون استثنا با رنجش و گاهی با مشاجره همراهان با همدیگر همراه می شود. حضرات پشت میزکار اداره می نشیند از صبح تا پایان ساعت اداری مرتب چائی میل می فرمایند لیکن در مسافرت این عادتشان را فراموش می کنند دیگر مشدحسن نیست که پی در پی با سینی پر از استکان به سراغ آقایان بیاید در نتیجه سیمای همدیگر را بس ناخوش آیند صدایشان را بس ناهنجار، لباس هیکل حرکات همدیگر را بدترین و منفورترین منظره می یابند.

هنگام مراجعت از سفر فرنگ علاوه بر بار سوغاتی ها باری از رنجش و کدورت را با خود حمل کرده از دیار غربت وارد خاک وطن می.کنند و شگفت است اکثر حضرات بل همه شان توجه ندارند که دوست خوب همیشگی و همکار دوست داشتنی همیشگی چرا این همه نفرت انگیز شده است. درست است دوست را باید در سفر شناخت اما براستی هیچ دوست خوب در حدی که بتوان از او متنفر نگشت وجود ندارد؟ آیا به راستی این قدر بدبین باشیم؟! تجربه عملی نشان داده است که اگر گروه مسافر مانند زمان حضور در اداره چای، بنوشند همدیگر را مانند زمان قبل از مسافرت در می یابند و شکری در میانشان آب نمی شود.

برخی از افراد گاهی این اصل را در محیط کار روزمره شان نیز رعایت نمی کنند به ویژه در محیط کار فیزیکی و یدی، در خلال چرخ ها، دنده ها نوارها و حادثه ایجاد می کنند که باز عامل و علت اصلی حادثه به پشت پرده برگ های آماری می رود و برای همیشه از نظرها پنهان می ماند و تقصیر (یا علیّت) به حساب «اشتباه در کار» غفلت در کار گذاشته می شود باید از جناب آمارگر:پرسید علت این اشتباه یا غفلت چه بوده؟

دگر آزاری

آخرین خصلت از «خصلت های حادثه ساز» که در این فصل عنوان می شود بیماری «دگر آزاری» است. هر انسانی ممکن است از انسان دیگر برنجد، هر فردی ممکن است روزی فرد دیگر را برنجاند و هر رنجشی ممکن است در نظام روحی فرد ایجاد اضطراب کند و در محیط کار موجب حادثه شود. لیکن آن چه خطرش زیاد است حضور یک فرد با «خصلت دگرآزاری» در جمع گروه کار است که بمنزله چاشنی در باروت حادثه می باشد.

دگرآزاری می تواند در قالب هر حرکت و رفتار عملی شود از قبیل تحقیر عملی تحقیر شفاهی، تحقیر با نحوه نگاه، اخلال در کار همکار، تمسخر شفاهی و عملی نجوا و مکالمه در گوشی دو همکار که احساس شود به محور همکار سوم حرف می زنند، به استهزا گرفتن قد و قیافه همکار یا نحوه راه رفتن یا چگونگی صدا و آهنگ و یا نوع حرف زدن همجواری با کسانی که بیماری دگرآزاری دارند در یک محیط کار سخت مشکل است نه می توان از خود آنان ایمن بود و نه از محیطی که آنان در آن حضور دارند. آنان اذیت دیگران را نوعی زرنگی و امتیاز شخصیت برای

خودشان تلقی می کنند یعنی درست برعکس طرز تفکر افراد سالم و به همین جهت علاج این بیماری سخت مشکل است. در منابع حدیثی نیز توصیه ای برای معالجه آنان وجود ندارد یا من به دریافت آن موفق نشدم غیر از تهدیدهای شدید و ابراز انزجار از این گونه افراد.

عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال: مَنْ حَقَّرَ مُؤْمِناً مِسْکِیناً أَوْ غَیْرَ مِسْکِینٍ لَمْ یَزَلِ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَاقِراً لَهُ مَاقِتاً حَتَّی یَرْجِعَ عَنْ مَحْقَرَتِهِ إِیَّاهُ (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: کسی که تحقیر کند یک مومن مستمند یا غیر مستمند را خداوند همیشه او را پست خواهد کرد تا وقتی که از این رفتار باز ایستد.

توضیح: ممکن است خداوند مجازات انواع ظلم و ستم را به آخرت واگذارد اما مجازات تحقیر را در همین دنیا همزمان با عمل تحقیر می دهد با دقت عینی و تجربه به افراد اجتماع نگاه کنید هیچ تحقیر کننده ای را نمی یایید مگر خودش بنوعی دچار حقارت است.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): قال الله عزّ و جلّ: قَدْ نَابَذَنِی مَنْ أَذَلَّ عَبْدِیَ اَلْمُؤْمِنَ: (2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند فرموده است با من درگیر است کسی که بنده مومن مرا خوار بدارد.

سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) يقول: قال الله عزّ و جلّ: لِيَأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنِّی مَنْ آذَی عَبْدِیَ اَلْمُؤْمِنَ وَ لْیَأْمَنْ غَضَبِی مَنْ أَکْرَمَ عَبْدِیَ اَلْمُؤْمِنَ (3)شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود: خداوند متعال می فرماید با من اعلام نبرد کند کسی که بنده مومن مرا اذیت کند و از غضب من ایمن باشد کسی که بنده مومن مرا گرامی بدارد.

قال الصادق (علیه السلام) .... مَنِ اسْتَخَفَّ بِمُؤْمِنٍ فَبِنَا اسْتَخَفَّ وَ ضَیَّعَ حُرْمَهَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (4)امام صادق (علیه السلام) فرمود... هر کس مومنی را سبک بدارد ما را سبک داشته است و حرمت خدا را ضایع کرده است.

قرآن: وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَهٍ لُمَزَهٍ: (5)وای بر هر مسخره گر که در شخصیت افراد خدشه و خراش ایجاد می کند.

همز: تمسخر همراه با تحقیر تمسخر با ایماء و اشاره، با حرکات دست و سر و چشم و ابرو. یا شفاهی.

لمز: شخصیت روانی سالم کسی را جریحه دار و زخمین کردن ایجاد خراش در سیمای صاف شخصیت روحی دیگران.

یَعْلَمُ خائِنَهَ اَلْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی اَلصُّدُورُ: (6)خداوند حرکت خیانتگرانه و موذیانه چشم ها را می داند و نیز آن چه را که در سینه ها پنهان است. إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ - وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغامَزُونَ - وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلی أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ (7)آنان که مرتکب جرم می شوند بر مومنان (موذیانه می خندند) و چون از کنار مومنان می گذرند با گوشه چشم مسخره می کنند و آن گاه که به سوی دوستانشان برمی گردند (از این که مومنی را مسخره کرده اند) شادمانی می کنند.


1) وسائل الشيعه، ابواب العشرة باب 147

2) همان مرجع

3) همان، باب 145.

4) همان، باب 148.

5) سوره همزه، آیه 1.

6) سوره مومن، آیه 19

7) سوره مطفنین آیه های 26-31

توضیح:

1- فرد موذی و دگر آزار بدلیل جرم هائی که مرتکب شده به این بیماری دچار گشته است. زیرا جرم روان مجرم را مختل می کند، جرم آفت شخصیت است. شخص موذی مطابق این آیه) می تواند جرمهائی را که مرتکب شده بررسی کند و خود و بیماری خود را بشناسد جرم تنها، مالی جانی و ناموسی نیست. گونه های زیادی دارد. دگرآزاری جرمی است برخاسته از جرم های دیگر.

2- فرد سالم از خدمت به دیگران از شاد کردن دیگران لذت می برد. فرد بیمار که دچار بیماری دگرآزاری شده از اذیت دیگران لذت می برد.

3- فرد سالم به تکریم، دیگران و به کرامت قائل شدن به دیگران افتخار می کند فرد بیمار به تحقیر دیگران افتخار می کند. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ یَسْخَرْ قَومٌ مِنْ قَوْم: (1)ای آنان که ایمان آورده اید نباید گروهی گروه دیگر را مسخره کند. قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): رَحِمَ اللهُ مُؤْمِناً أَمْسَكَ لِسَانَهُ مِنْ كُلِّ شَرٍّ: (2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: خدای رحمت کند کسی را که زبانش را از هر شری باز دارد.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): حُسْنُ الْجِوارِ یَعْمُرُ الدِّیارَ، وَ یُنْسی فِی الْاعْمارِ: (3)رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: همجواری نیکو (همزیستی مسالمت آمیز) خانه ها را آباد می کند و بر کند و بر طول عمر می افزاید.

توضیح: همجواری خواه همجواری در (مسکن همسایگی) باشد و خواه همجواری در مزارع و بازار یا در محیط کار گروهی، باشد اگر مسالمت آمیز و توام با مهر و محبت باشد موجب رشد اقتصادی و طول عمر می شود. و در صورت عکس موجب نقص اقتصادی و کاهش عمر می شود. عدم حسن همجواری موجب اختلال آرامش روانی و گاهی موجب مشاجرات منجر به درگیری و حتی قتل می شود و عمر آدمی را پایان می دهد و یا با فشارهای روحی از عمر انسان می کاهد و نیز همجواری در محیط کارگروهی اگر با اصول رفتار انسانی نباشد و همراه با تحقیر استهزاء و اذیت باشد، آرامش روحی، تمرکز فکری و... را از بین می برد و موجب حادثه می گردد که معنایش پایان عمر یک یا گروهی از انسان ها می شود.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): أشرَفُ الإِیمانِ أن یَأمَنَکَ النّاسُ وأشرَفُ الإِسلامِ أن یَسلَمَ النّاسُ مِن لِسانِکَ و یَدِکَ: (4)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: برترین ایمان آن است که مردم از تو ایمن باشند و برترین اسلام آن است که مردم از دست و زبان تو در سلامت باشند.

نجوا

نجوا و حرف زدن دو نفر در حضور فرد یا افراد دیگری نوعی دگر آزاری است و در محیط کار گروهی یکی از عوامل بر هم زننده حواس و مختل کننده تمرکز فکری و ناقض نشاط است. وقتی که دو همکار باهم نجوا می کنند رابطه این عمل آن ها را با همکار سوم می توان به صورت زیر رسم کرد:


1) سوره حجرات، آیه 5.

2) بحار، ج 78، ص 178

3) وسائل الشيعه، ابواب العشرة باب 87.

4) نهج الفصاحة، ج 307.

نجوای دو همکار:

1- در ارتباط با همکار سوم:

همکار سوم به ارتباط موضوع با خودش اطمینان دارد

همکار سوم به ارتباط موضوع با خودش، شک دارد

همکار سوم بر اساس توهم اطمینان دارد که موضوع به او مربوط نیست

2- بدون ارتباط با همکار سوم:

همکار سوم بر اساس توهم اطمینان دارد که موضوع به او مربوط است

همکار سوم مطابق واقع اطمینان دارد که موضوع به او مربوط نیست

همکار سوم به ارتباط موضوع به خودش، شک دارد

چهار صورت از شش صورت به طور مشخص نسبت به نشاط تمرکز فکری و آرامش روانی همکار سوم مخل است و هر کدام از آن ها بالقوه عامل و منشأ حادثه و ناقض ایمنی است. دو صورت دیگر اولاً کمتر پیش می آید زیرا انسان (هر انسان) نسبت به نجوا احساس منفی دارد و برداشت منفی از آن می کند و معمولاً موضوع را به خودش مربوط برآورد می کند. ثانیاً: در صورتی که همکار سوم اطمینان داشته باشد موضوع به هیچ وجه به او مربوط نیست باز صرف مخفی کردن موضوع از او برایش حساسیت برانگیز است و کنجکاوی او را در جهت تصورات منفی تحریک می کند که:

1- من را نامحرم می دانند.

2- من را امین و فرد قابل اطمینان نمی دانند.

3- چه سرّی دارند.

مشاهده می شود که نجوا در سالم ترین صورت و نیز در سالم ترین برداشت که همکار سوم از آن دارد باز دارای آثار منفی است و می تواند شرایط فکری و روحی او را نسبت به رعایت اصول ایمنی نامساعد کند.

با صرف نظر از فرد سوم اساس نجوا در محیط کار نادرست است طرح هر موضوعی و مساله ای که ذهن افراد را به جای دیگر غیر از مورد کارشان متوجه کند ایجاد دوگانگی در تمرکز فکر است محیط کار محل طرح مسائل سری خصوصی نیست نجوا در همه جا نکوهیده است به ویژه در محیط کار گروهی که با هیچ کدام از اصول ایمنی سازگار نمی باشد.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: إِذَا کَانَ الْقَوْمُ ثَلاَثَهً فَلاَ یَتَنَاجَ مِنْهُمُ اثْنَانِ دُونَ صَاحِبِهِمَا، فَإِنَّ فِی ذَلِکَ مَا یُحْزِنُهُ وَ یُؤْذِیهِ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: آن گاه که سه نفر حضور دارند دو نفر از آن ها سومی را کنار گذاشته به نجوا نپردازند، زیرا این رفتار، او را غمگین و آزرده می کند.

توضیح:

1- این حدیث همه گونه های ششگانه بالا را عامل آزردگی و غمگینی شخص سوم می داند.

2- نفس کنار گذاشتن نوعی اهانت تبعیض و بل تحقیر است.

عن ابى الحسن الاول (علیه السلام) قال: إِذَا کَانَ ثَلاَثَهٌ فِی بَیْتٍ فَلاَ یَتَنَاجَی اِثْنَانِ دُونَ صَاحِبِهِمَا فَإِنَّ ذَلِکَ مِمَّا یَغُمُّهُ: امام كاظم (علیه السلام) فرمود: وقتی که سه نفر در یک ساختمان حضور دارند دو نفرشان جدای از دیگری به نجوا، نپردازند، زیرا این رفتار او را غمگین و افسرده می کند.


1) وسائل الشيعه، ابواب العشرة باب 72

بهره برداری از نجوا

در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) چند نفری بودند که مکرر و همیشه می آمدند در حضور مردم با او نجوی می کردند. تا دیگران گمان کنند که:

1- آنان محرم راز پیامبر هستند.

2- نجوا موجب می شد که دیگران با پیامبر (صلی الله علیه و آله) سخن نگویند و آنان انحصاراً وقت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را می گرفتند و

عملاً یک برتری برای خودشان درست می کردند.

از همان وقت زمینه را در روح عمومی برای آینده خودشان برای (پس از رحلت پیامبر) آماده می کردند. آیه آمد لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجِواهُمْ در اکثر سخنان نجوائی آنان خیری نیست این افشائیه کارآئی را از بین برد. اما باز دست بردار نبودند که آیه آمد أَلمْ تَرَ إِلی الذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوی ثُمَّ یَعُودُونَ لمَا نُهُوا عَنْهُ: «آیا نمی بینی آنان را که از نجوا نهی شدند اما باز نایستادند؟!» و إِنَّمَا اَلنَّجْوی مِنَ اَلشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا غیر از این نیست که نجوا از شیطان است تا محزون کند مؤمنان را إِذا ناجَیْتُمُ اَلرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَهً «هر گاه با پیامبر نجوا کنید باید مالی بخ عنوان صدقه بپردازید» و هیچ کار آئی برای نجوا نماند و به طور کلی ترک شد که أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ «آیا دشوار شد برایتان که برای نجوایتان صدقه هائی بپردازید». (1)

برخی از افراد در اداره شرکت کارخانه در حضور دیگران با مدیر رئیس و... نجوی می کنند تا دیگران او را مقرب اسرار مدیریت بداند و یا... باید از حضور چنین فرد بیمار در مراکز کارگری جلوگیری کرد. زیرا حضورش درگاه و محرم هم عامل فساد اخلاقی دیگران و هم همان طور که گفته شد عامل حادثه است.


1) آیه ها در سوره های نساء و مجازله.

ایمنی و کار در ارتفاع

اشاره

تعریف: ارتفاع در این اصطلاح به محل و جائی گفته می شود که با سطح های مجاور هم سطح نباشد و از آن ها بالاتر باشد.

ارتفاع: در این اصطلاح دو نوع است دارای سطح و فاقد سطح سطح مرتفع گونه های زیادی دارد: دارای سطح وسیع تا کمترین سطح همچنین ارتفاع غیر مسطح نیز گونه های زیادی دارد:

برای کار در ارتفاع پنج اصل باید رعایت شود:

1- ملکه لازم است نسبت به «ارتفاع در ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه شخص مفهوم ارتفاع ملکه شود. «ملکه فرق گذاری میان کار در زمین و کار در ارتفاع» ملکه یعنی انعقاد یک حس و بینش در کانون شخصیت و روح یک فرد که بمحض روبه رو شدن با موضوع فعال شود خواه خود شخص بدان توجه داشته باشد یا نه.

2- شناخت نوع ارتفاع و بررسی ویژگی های آن قبل از شروع به اولین، اقدام بل قبل از شروع به اولین اقدام مقدماتی.

3- ابزار ویژه و امکانات: تامین ابزار مناسب و استاندارد و تهیه امکانات ایمنی مطابق اقتضای ارتفاع.

4- معاینه: بررسی و آزمایش محل مرتفع از نظر میزان مقاومت میزان، ارتفاع امکان مانور میزان خسته کنندگی نوع کار و محل کار.

5- عدم استثناء نسبت به حفاظت: هر سطح با هر نوع و با هر ارتفاع «نیازمند حفاظ» است بدون استثناء. باید نردبان حفاظ داشته باشد پشت بام یا بهارخواب هنگام کار ساختمانی نرده موقت و در پایان نرده و حفاظ دائمی داشته باشد یک بند باز به همه هنرمندیش بایستی حفاظی (گرچه با فاصله مناسب) برای سقوط احتمالی تامین کند.

داربست ها لزوماً و الزاماً باید حفاظ پنج جانبه غیر از بالای سر داشته باشند داربست های بنائی می توان از جانبی که به دیوار وصل است به خود دیوار اکتفا کرد و همچنین بالابرها دستگاه بالابر انسان به حفاظ پنج جانبه نیازمند است. در بخش «ساختمان» از فصل «ایمنی و خانواده گفته شد اساساً در فرهنگ اسلام نردبان های معمولی که تنها دو پایه و چندین پله دارند چندان جایگاهی ندارند. در مناطق با فرهنگ اسلامی از قدیم برای خانه ها از محوطه حیاط یا از داخل ساختمان راه پله می گذاشتند و از نردبان استفاده نمی کردند مگر کسانی که دچار فقر بودند برای کارها و نیازهای

دیگر که چاره ای غیر از استفاده از نردبان نیست برای خروج از «کراهت» استفاده از نردبان باید کاری شود که این ابزار از مصداق نردبان خارج شود (1)و دیگر نتوان به آن نردبان گفت و این عمل شرایط زیر را لازم گرفته است:

1- تعبیه نرده در دو طرف و بر دو پایه اصلی نردبان.

2- افزودن دو پایه دیگر که دارای چهار پایه شود دو پایه جهت تعبیه پله ها و نرده و دو پایه به عنوان محافظ و تکیه گاه.

3- سطح دار بودن پله ها.

با این تغییرات نردبان می تواند از مکروه بودن خارج شود. اما کار در ارتفاع با همه شرایط ایمنی باز مکروه است. ممکن است گفته شود پس کارهای مربوط به ارتفاع را چه باید کرد؟ پاسخ این پرسش با یک مثال روشن می شود:

قصابی مکروه است لیکن اگر در جامعه بقدر کافی قصاب نباشد پرداختن به شغل قصابی واجب می شود. یعنی قصابی مکروه است و در عین حال واجب کفائی است.

کار در ارتفاع نیز چنین است کار در ارتفاع وقتی مکروه نمی شود که وسعت سطح برای کار مورد نظر در اطراف عامل کار در حدی باشد که هیچگونه احتمال خطر در آن نباشد. که عرفاً به آن «کار در ارتفاع» نمی گویند. اما با تامین امکانات حفاظتی در حدی که هیچ احتمال خطر در میان نماند باز کراهت سر جای خودش هست. زیرا باز عنوانش همان «کار در ارتفاع» است. (2)

این مقدمه طولانی را برای آن آوردم تا جایگاه این موضوع از نظر اسلام و اهمیتی که به آن داده شده و حادثه سازی آن (که برگ های آماری را پر می کند) بیشتر روشن شود و در ناخودآگاه ها جای بگیرد.

قال الصادق (علیه السلام): أربَعَهٌ تُهرِمُ قَبلَ أوانِ الهَرَمِ: أکلُ القَدیدِ، والقُعودُ علَی النَّداوَهِ، والصُّعودُ فی الدَّرَجِ، و مُجامَعَهُ العَجوزِ: (3)امام صادق (علیه السلام) فرمود: چهار چیز آدمی را قبل از فرا رسیدن موسم، پیری پیر می کند خوردن گوشت خشک شده، نشستن در آستانه درب بالارفتن از نردبان و مجامعت با پیرزن.

توضیح:

1- در گذشته نه چندان دور که یخچال وجود نداشت در برخی از مناطق و قبایل گوشت را می خشکانیدند تا در طول زمانی معین بتدریج مصرف کنند عرب ها به آن قدید می گفتند. به گوشت سرخ کرده (قورمه) نیز گاهی قدید گفته شده.

2- درباره نشستن در آستانه درب در مبحث «ایمنی و ورود از فضائی به فضای دیگر» بحث نسبتاً مشروحی گذشت.

3- در این حدیث صرف بالا رفتن از نردبان با صرف نظر از حادثه ناگوار عامل پیری معرفی شده است.

قال الصادق (علیه السلام) وَ إِیَّاکَ وَ مُرْتَقَی جَبَلٍ سَهْلٍ إِذَا کَانَ اَلْمُنْحَدَرُ وَعْراً: (4)امام صادق (علیه السلام) فرمود: مبادا از کوهی بالا بروی که مسیر رفتنش آسان و مسیر پائین آمدنش سخت و خطرناک باشد.

توضیح:

1- کوه و بالای کوه محل عبادت و محل مبعث پیامبرانی چون موسی و پیامبر اسلام است. نفس بالارفتن از کوه مکروه نیست لیکن آن چه مورد نظر حدیث است قرار گرفتن در موضعی از کوه است که شخص نسبت به پائین آمدن احساس واماندگی کند این جاست که عظمت کوه و ابهت ارتفاع جان و شخصیت انسان را مچاله و خورد می کند. در این


1) بر اساس قاعده فقهی هیچ حکمی از موضوع خودش جدا نمی شود مگر ماهیت موضوع عوض شود.

2) زیرا حدیث «درّج» مطلق است و شامل هر نوع حضور در ارتفاع می شود و همین طور حديث «صعود الدرجة».

3) بحار، ج78، ص230.

4) بحار، ج 78، ص 250.

طبیعت هیچ واماندگی ای این چنین درون آدمی را ویران نمی کند. اگر بالا رفتن از پله عامل نامحسوس کوتاهی عمر باشد این واماندگی عامل محسوس کوتاهی عمر است.

2- اگر کوهنوردی (غیرحرفه ای) با رعایت شرایط لازم (در حدّی که به آسیب های جسمی و روحی منجر نشود) همراه باشد مستحب نیز هست. زیرا شخص را بردبار واقعیت گرا حقیقت، بین، موقر شجاع و... بار می آورد. اما واماندگی مذکور انسان را، حقیر با شخصیت صدمه دیده، بزدل با بینش تفریطی نسبت به وجود انسان بار می آورد که ممکن است موجودی بنام «انسان» در نظر این شخص یک موجود بس حقیر و زبون جلوه کند که این احساس منجر به پوچ انگاری زندگی نیز می شود.

گفته اند: مراد امام در این سخن یک معنی استعاری است یعنی در زندگی مسیری را انتخاب نکنید که راه برگشت برایتان، نباشد به ویژه در عرصه سیاست کسانی سبکی را بر می گزینند که پس از طی مراحلی دیگر امکان برگشت برایشان باقی نمی ماند یا در زندگی خانوادگی گاهی یکی از همسران یا هر دو راهی را می روند که پل ها در پشت سر خراب می شود و راه بازگشت باقی نمی ماند.

اگر همین نظریه در مورد این حدیث پذیرفته شود بر اساس این که همیشه مشبه به بیش از «مشبّه» از عنصر مشترک برخوردار است باید گفت که معنای اصلی همچنان سر جای خود هست وقتی که گفته می شود فلان چیز مانند زهر کشنده است کشنده تر بودن، زهر بیشتر ثابت می شود.

عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال: إِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ ذِرْوَهً وَ ذِرْوَهُ اَلْقُرْآنِ آیَهُ اَلْکُرْسِیِّ، مَنْ قَرَأَ آیَهَ اَلْکُرْسِیِّ مَرَّهً صَرَفَ اَللَّهُ عَنْهُ أَلْفَ مَکْرُوهٍ مِنْ مَکَارِهِ اَلدُّنْیَا وَ أَلْفَ مَکْرُوهٍ مِنْ مَکَارِهِ اَلْآخِرَهِ أَیْسَرُ مَکْرُوهِ اَلدُّنْیَا اَلْفَقْرُ وَ أَیْسَرُ مَکْرُوهِ اَلْآخِرَهِ عَذَابُ اَلْقَبْرِ وَ إِنِّی لَأَسْتَعِینُ بِهَا عَلَی صُعُودِ اَلدَّرَجَهِ (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود هر چیزی فرازی دارد و فراز قرآن آیة الکرسی است.

هر کس آن را یک بار بخواند خداوند هزار ناگواری دنیا و هزار ناگواری آخرت را از او برمی گرداند که آسانترین آن ها در دنیا فقر و در آخرت عذاب قبر است و من از آیة الکرسی برای بالارفتن از پله یاری می جویم.

توضیح:

1- در این حدیث بالارفتن از پله با مسائل بزرگی همردیف است برخی از متخصصین درباره پله های کاخ تخت جمشید که با قد کم انتخاب شده اند یک حکمت خردمندانه ای می بینند و از آن در شگفت می مانند که مردمی در آن تاریخ به این مهم علمی توجه داشته اند.

2- در این سه مبحث سه موضوع وجود دارد:

الف) صعود به ارتفاع این موضوع را در حدیث های بالا ملاحظه کردیم.

ب) حضور در ارتفاع

قال الصادق (علیه السلام): إِیَّاکُمْ وَ اَلْقُعُودَ بِالصُّعُدَاتِ إِلاَّ مَنْ أَدَّی حَقَّهَا امام صادق (علیه السلام) فرمود از نشستن در ارتفاع ها پرهیز کنید مگر این که حق آن را به جای آورده باشید.

توضیح:

1- حضور در ارتفاع یک رفتار معمولی، نیست رفتار ویژه ای است پس شرایط ویژه ای را می طلبد. به جای آوردن این حق و شرایط عبارت است از تامین امکانات حفاظتی ایمنی.


1) وسائل الشيعه ابواب السفر، باب 24

ممکن است کسی را مجبور کنند در روی زمین فقط در مساحت نیم متر مربع قرار بگیرد و از آن تجاوز نکند و کسی در ارتفاع در سطحی با مساحت سه متر مربع قرار داشته باشد فرد اول از حضور در آن مکان کوچک هیچنوع احساس خطر نمی کند اما فرد دوم در آن سطح و سیعتر تحت تاثیر ابهت ارتفاع احساس منفی و درهم کوبنده ای دارد. اصل حضور در ارتفاع مضر است و با تامین عوامل حفاظت از این ضرر آن کاسته می شود فرد دوم با همه امکانات ایمنی نمی تواند مانند فرد اول احساس ایمنی کند نتیجه این است که مکروه بودن حضور در ارتفاع همیشه سر جای خود هست. وجود امکانات حفاظتی مساله را تنها از حرام بودن در صورت احتمال خطر یا از شدت کراهت خارج می کند.

2- منظور از این بحث و نیز مراد حدیث ها ترسو و بزدل بار آوردن افراد نیست همان طور که در مبحث «ترسوئی» حدیث های مربوطه را ملاحظه کردیم. بل مراد توجه دادن به ویژگی ارتفاع و ضرورت تامین امکانات حفاظتی در ارتفاع، است.

بعضی ها لفظ و کلمه «صعدات» را در حدیث بالا به معنی راه ها گرفته اند یعنی در کنار راه ها و معبر ها ننشینید مگر حق آن را به جای آورید مثلاً جواب سلام عابرین را بدهید این تفسیر سه اشکال دارد:

1 - معنای مذکور از نوعی حالت تأویلی برخوردار است.

2- لفظ تحذیری و پرهیز دهندهٔ «ایاکم» با شدت معنائی که دارد چندان مناسبتی با نشستن در کنار راه ها ندارد.

از خود امام صادق (علیه السلام) روایت شده: الصَّعِیدُ الْمَوْضِعُ الْمُرْتَفِعُ (1)صعید یعنی مکان مرتفع.

ج) کار کردن در ارتفاع: وقتی که ویژگی حضور در ارتفاع و شرایط لازم، آن و سختگیری اسلام نسبت به تامینات حفاظتی آن مشخص شد لزوم شرایط و امکانات ایمنی و ضرورت آن ها برای کسی که در ارتفاع کار می کند بطریق اولی مشخص می شود.

عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال: مَنْ رَکِبَ زَامِلَهً ثُمَّ وَقَعَ مِنْهَا فَمَاتَ دَخَلَ اَلنَّارَ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس بر روی بار (روی بار شتر روی بار کامیون و...) سوار شود آن گاه بیفتد و بمیرد، وارد دوزخ می شود.

زیرا یا مصداق خودکشی است و یا اعانت بر علیه جان خود فراهم کردن زمینه برای مرگ خود) که مصداق آیه وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ می شود.

وروی ان مَنْ رَكِبَ زَامِلَةً فليوص و حدیث است که هر کس بر روی بار سوار شود پس وصیتش را بکند. مرحوم صدوق درباره این حدیث سخنی دارد که در بخش «ساختمان» از فصل ایمنی و خانواده گذشت. اما این مرد بزرگ سخن دیگری دارد که باید آن را پذیرفت زیرا ذهنیات این شخصیت بزرگ نیز برخاسته از احادیث است. می گوید مردم به موقع پیاده شدن از مرکب شتر) و (اسب بدون این که از جحاز یا زین بگیرند و با حالت نیمه آویزان فرود بیایند، پیاده می شدند. (3)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به آنان توصیه کرد که هنگام پیاده شدن با دستشان از جائی بگیرند و با حالت نیمه آویزان پیاده شوند.

چه بهتر است این اصل در کار و محیط کار رعایت شود در کارهای، تولیدی خدماتی ساختمانی و سد سازی و هر جای دیگر.


1) همان مرجع.

2) بحار، ج 64، ص 147.

3) همان مرجع

قال الباقر (علیه السلام): لاَ تَنْزِلَنَّ عَنْ دَابَّتِکَ لَیْلاً إِلاَّ وَ رِجْلاَکَ فِی خُفٍّ: (1)امام باقر (علیه السلام) فرمود: شبانه از مرکب پائین نیا مگر پاهایت در کفش باشد.

قال النّبي(صلی الله علیه و آله): مَنْ نَامَ عَلَی سَطْحٍ غَیْرِ مُحَجَّرٍ فَقَدْ بَرِئَتْ مِنْهُ اَلذِّمَّهُ: (2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: کسی که در سطح بدون

حفاظ: نرده و دیوار بخوابد ذمّه همگان از او بری است.

سئلت ابا عبدالله (علیه السلام) عن السطح ينام عليه بغير حجرة. فقال: نهى النبي عَنْهُ فَسَأَلْتُهُ عَنْ ثَلاَثَهِ حِیطَانٍ فَقَالَ لاَ إِلاَّ أَرْبَعٌ فَقُلْتُ کَمْ طُولُ اَلْحَائِطِ قَالَ أَقْصَرُهُ ذِرَاعٌ أَوْ شِبْرٌ: (3)از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم از کسی که در سطح (بالکن، بهارخواب و...) بدون حفاظ بخوابد فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از این کار نهی کرده است. پرسیدم اگر سطح دارای سه دیوار باشد چطور؟ فرمود: نه، باید هرچهار جانبش حفاظ داشته باشد. گفتم قد و بلندی حفاظ چقدر باید باشد؟ فرمود: حداقل آن نیم متر یا یک وجب است.

توضیح قد و ارتفاع حفاظ بسته به عرض حفاظ است. اگر مانند دیوارهای قدیم با عرض یک و نیم متر باشد حفاظ دیواری با بلندی یک وجب نیز می تواند کافی باشد یعنی عرض دیوار حفاظ یک ونیم متر و قدش 25 سانتیمتر. و اگر عرض حفاظ کمتر باشد قد حفاظ نیم متر باشد برای حداقل کافی است و اگر حفاظ فاقد عرض باشد مانند نرده، قد زیادی را می طلبد و نیز سطح شامل محلی است که از سطوح جانبی خود بالاتر باشد برای یک تختخواب که یک متر یا بیشتر ارتفاع دارد حفاظ یک وجبی کافی است و همچنین برای بالکن که یک متر از حیاط بلندتر است نیم متر و برای «بالابر» 75 سانتیمتر و... و...

قال ابو عبدالله (علیه السلام): قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَنْ بَاتَ عَلَی سَطْحٍ غَیْرِ مُحَجَّرٍ فَأَصَابَهُ شَیْءٌ فَلاَ یَلُومَنَّ إِلاَّ نَفْسَهُ: امام صادق (علیه السلام) فرمود: رسول خدا صلى الله علیه واله فرموده است: هر کس شب را در سطح غير محجر (بدون حفاظ) به سر برد و حادثه ای متوجه او شود ملامت نکند مگر خودش را.

خلاصه مطالب در اصول، زیر، جمع بندی می شود:

1- اساس کار در ارتفاع مکروه است این اصل موجب می شود در اعماق ذهن و جان آدمی جای بیفتد که کار در ارتفاع با کارهای معمولی فرق ذاتی و ماهوی دارد.

2- کار در ارتفاع - علاوه برهمۀ اصول و فروع ایمنی لازم الرعایه در مکان های معمولی - نیازمند حفاظت های ویژه خود است.

3- حتى الامکان نباید از نردبان های معمولی استفاده کرد بل باید این قبیل نردبان ها از محیط کار بیرون بروند.

4- از نردبان های چهار پایه دار و با حفاظ در دو کناره پله ها و دارای جایگاه در بالای آن استفاده شود. و در مواردی که این وسیله تناسب ندارد از بالابرهای گوناگون استفاده شود.

5- اگر در داخل کارگاه - یا هرجای دیگری به مکان مرتفع رفتید هنگام فرود آمدن با حالت نیمه آویزان فرود بیائید.


1) بحار، ج78، ص189.

2) بحار، ج 76، ص 189.

3) بحار، ج 76، ص 188.

6- هنگام فرود آمدن از ارتفاع حتماً پایتان در کفش باشد - برخی از کارگران ساختمانی اول کفش های شان را می اندازند سپس خودشان پرش می کنند.

7- هنگام فرود آمدن سطح زمین را معاینه و نگاه کنید تا میخ یا هر چیز آسیب زننده وجود نداشته باشد.

8- پیشتر بیان شد که قبل از استفاده از ابزار مشترک (مانند نردبان) آن را آزمایش کنید زیرا ممکن است در اثر استفاده ای که فردی قبل از شما کرده آسیبی متوجه ابزار شده است.

9- مطابق بحث مشروحی که در فصل «ایمنی و هوا» گذشت اگر در داخل محیط محدود مانند سالن کار، (سوله کار) به ارتفاع می روید قبلاً کیفیت هوای آن را بررسی کنید که هوای راکد و مانده نباشد و گرنه اول با وسیله ای (مانند پنکه) هوای آن را برهم زنید سپس صعود کنید.

10- محل مورد نظر را مشاهده کنید که ذرات آلاینده خطرناک یا لخت برق و.... در آن جا نباشد، و در صورت سیم وجود این قبیل چیزها ابتدا در صدد برطرف کردن آن ها باشید.

آخرین سخن در این مبحث باز هم از نردبان در بینش های معمولی استفاده از نردبان یک کار پیش پا افتاده و معمولی است اما در بینش ائمه طاهرين - عليهم السلام - و نیز در بینش دانشمندان ایمنی استفاده از نردبان یک کار فوق العاده خطرناک است. آمارها این واقعیت را بهتر نشان می دهند.

ایمنی و دو شغله بودن

سمعت على ابن الحسين (علیه السلام) يقول: مَنْ لَمْ يَتَعَزَّ بِعَزاءِ اللّه تَقَطَّعَتْ نَفْسُهُ عَلَى الدُّنْيا حَسَراتٍ، وَاللّه مَا الدُّنْيا وَالْآخِرَةُ إِلَّا كَكَفَّتي ميزانٍ، فَأَيُّهُما رَجَحَ ذَهَبَ بِالْآخَرِ (1)شنیدم امام سجاد (علیه السلام) می فرمود: هر کس با فرهنگ الهی فرهنگمند نشود.

حسرت های دنیوی جان او را فرسوده می کنند، سوگند به خدا دنیا و آخرت مانند دو کفه ترازو هستند. هر کدام سنگین شود آن دیگری را می برد.

توضیح:

1- لغت: تقطعت زوال و از بین رفتن تدریجی مانند از بین رفتن سایه با بالا آمدن آفتاب.

2- فعالیت و کوشش انسان برای دنیا و آخرت مانند دو کفه ترازو است اگر برای آخرت بیشتر بکوشد از سهم دنیا به نفع آخرت می رود و اگر برای دنیا بیشتر بکوشد از سهم آخرت به نفع دنیا می رود.

عن الرضا (علیه السلام): لیسَ مِنّا مَن تَرَکَ دُنیاهُ لِدینِه، أو تَرَکَ دِینَهُ لِدُنیاهُ (2)از امام رضا (علیه السلام) از ما نیست کسی که دینش را برای دنیا یا دنیایش را برای آخرتش ترک کند.

قال اميرالمومنين (علیه السلام) لَیْسَ لِلْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ شَاخِصاً إِلاَّ فِی ثَلاَثٍ: مَرَمَّهٍ لِمَعَاشٍ أَوْ خُطْوَهٍ فِی مَعَادٍ أَوْ لَذَّهٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ: (3)علی (علیه السلام) فرمود: برای شخص عاقل سزاوار نیست دست اندرکار شود مگر در سه چیز ترمیم معاش و امور اقتصادی، یا کوشش در امور آخرت یا پرداختن به لذت غیر حرام.

اکنون بر اساس دو حدیث فوق کوشش برای تامین معاش در کفه دنیا قرار می گیرد و کوشش در امور آخرت در کفه آخرت. و بخش سوم که «استراحت و لذت در غیر حرام» است حق حیات و زیستن و «بودن» است که پشتوانه دو


1) بحار، ج 73، ص92.

2) بحار، ج 78، ص 346.

3) بحار، ج 1، ص 131.

بخش اول است و همان طور که حدیث اول تصریح کرده این بخش نیز باید به طور عادلانه تقسیم شود و هر قسمت آن در یکی از دو کفه قرار گیرد یعنی استراحت و التذاذ از زندگی باید برای تجدید نیرو و تامین نشاط در جهت هر دو کفه باشد و این خاصیت« لذت فی غیر محرم» است.

از 24 ساعت شبانه روز 8 ساعت برای (فعالیت های اقتصادی کار) و 8 ساعت برای تامین آخرت و 8 ساعت استراحت و بهره مندی از زندگی.

مراد از 8 ساعت برای تامین آخرت همگی نماز خواندن یا عبادت های محض نیست پرداختن به اهل و عیال، خرید و تهیه مایحتاج روزمره، خانواده صله ارحام عیادت از بیماران پرداختن به نظافت فردی و خانوادگی و... همه عبادت هستند و باید از آن 8 ساعت عبادت، محسوب شوند.

در شبانه روز بیش از 24 ساعت وقتی وجود ندارد بنابراین اگر به هر کدام از سه قسمت فوق افزوده شود، از دیگری کاسته خواهد شد کار بیش از 8 ساعت یا از سهم زمانی عبادت عبادت به معنائی که گفته شد) خواهد کاست و یا از سهم زمانی استراحت و از جانب دیگر کار زیاد جان و تن فرد را افسرده و فرسوده خواهد کرد. بنابراین دو اثر منفی دارد:

1- تجاوز به سهم زمانی عبادت و استراحت.

2- فرسودگی تن و افسردگی جان.

8 ساعت کار علاوه بر نظر اسلام حداکثر استاندارد مورد قبول همه مردمان جهان است یعنی همه متخصصین این موضوع در همه جای جهان عقیده دارند که کار کردن بیش از 8 ساعت عملی نادرست و کرداری نکوهیده است گرچه در ظاهر مفید به نظر رسد.

کار بیش از 8 ساعت دو نوع است:

1- اضافه کار مقصود اضافه کار مصطلح اداری نیست بل هر نوع اضافه کار کردن است.

2- دو شغله بودن.

محور بحث تنها نوع دوم است زیرا منفی تر و پر اور تر است و درباره اضافه کار همین قدر گفته می شود که اگر بناست مرتکب عمل نادرست کار زیاد شویم بهتر است بصورت اضافه کار باشد نه بصورت تعدد شغل. در اضافه کار به کمیت کار افزوده می شود اما دو شغله بودن دوگانگی دو مسئولیت دوگانگی آهنگ و ریتم کار، دوگانگی ابزار کار، دوگانگی محیط کارو... را لازم گرفته است که هر کدام به نوبه خود یک مشکل و مشکل آفرین و برخلاف اصول ایمنی هستند.

قال على (علیه السلام): مَنْ أَهْوَى إِلَى مُتَفَاوِتٍ خَذَلَتْهُ الرَّغْبَة: (1)علی (علیه السلام) فرمود: کسی که به متفاوت ها بگراید عشق و علاقه، او را تنها و خوار می گذارد.

توضیح:

1- هرکس به دو (یا چند) چیز متفاوت گرایش داشته باشد نسبت به هر دو علاقه را از دست می دهد، اما حدیث چنین نمی گوید بل می گوید علاقه او را تنها می گذارد در این جمله آن قدر به علاقه اهمیت داده شده گوئی علاقه یک موجود دراک و با شخصیت است. به کارگیری این جمله برای آن است که انسان ها به یک حقیقت جداً توجه کنند.


1) بحار، ج78، ص38.

شوق عشق و علاقه به کار چیزی است که باید در حفظ و نگهداری آن کوشید و گرنه شخص را تنها می گذارد و می رود.

2- از دست دادن علاقه یعنی از دست دادن نشاط کاری و از دست دادن صمیمیت با مورد، کار و بروز افسردگی و کسالت که درباره همه این ها پیشتر بحث شده است. تعدد شغل ویژگی منفی زیر را نیز دارد.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): مَنْ أَوْمَأَ إِلَی مُتَفَاوِتٍ خَذَلَتْهُ اَلْحِیَلُ (1)هر کس به دو چیز متفاوت عطف نظر کند ره چاره ها او را تنها و خوار می گذارند.

به تفاوت های میان دو حدیث توجه کنید در حدیث اول گرایش موجب از دست رفتن «عشق و علاقه» معرفی شده و در حدیث دوم «عطف نظر» اهتمام موجب محروم شدن از چاره ها معرفی شده است. در حدیث اول جنبه روحی و روانی قضیه در مد نظر است و نتیجه اش نیز یک اثر منفی روانی است. در حدیث دوم جنبه تعقل و اهتمام ورزی قضیه بررسی می شود و نتیجه فکری و اندیشه ای که دارد واماندگی و بیچارگی عقلی است.

دو شغله بودن - بر اساس دو حدیث فوق - آثار منفی زیر را دارد:

1- عشق و علاقه به کار را از بین می برد.

2- به جای رابطه صمیمانه با کار و ابزار و محیط کار یک رابطه «ناگریزانه» برقرار می شود.

3- کار فاقد نشاط می شود.

4- کسالت روانی و افسردگی می آورد و تن را می فرساید.

5- حالت «ضجر» و بی تابی و گلایه و نالیدن از زندگی به بار می آورد.

6- دوگانگی مسئولیت.

7- دوگانگی ابزار و دوگانگی رابطه با ابزار.

8- دوگانگی محیط کار

9- دوگانگی اهتمام.

10- دوگانگی اندیشه کاری.

همه این پی آمدها علاوه بر تلخ کردن زندگی و به اضطراب کشانیدن جریان، زیستی همگی برخلاف اصول ایمنی و منشأ حادثه هستند.

قال ابو عبدالله (علیه السلام): ا فُضَیْلَ بْنَ یَسَارٍ ، إِنَّهُ مَنْ کَانَ هَمُّهُ هَمّاً وَاحِداً، کَفَاهُ اللّهُ هَمَّهُ؛ وَمَنْ کَانَ هَمُّهُ فِی کُلِّ وَادٍ، لَمْ یُبَالِ اللّهُ بِأَیِّ وَادٍ هَلَکَ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای فضیل پسر یسار، کسی که اهتمامش بر یک چیز، باشد، خداوند کفایت می کند او را در آن مهمش و کسی که اهتمامش در زمینه های مختلف باشد در هر کدام از آن ها هلاک شود، برای خدا مهم نیست.

این حدیث رابطه خدا با بنده اش را در این موضوع توضیح می دهد یعنی کسی که دنبال اهداف و شغل های متعدد است، معلوم نیست توفیق خدا همراه او باشد راستی چند درصد از افراد دو شغله را سراغ دارید که موفق بوده باشند؟


1) نهج البلاغه، قصار: 395.

2) بحار، ج 67، 151.

انگیزه انتخاب دو شغل چیست؟ افراد دو شغله در پاسخ می گویند، نیاز ناچاری باید گفت اولاً نیاز بشر تمام شدنی نیست می توان افراد زیادی را پیدا کرد که داشتن یکی از شغل را که شما دارید بزرگ ترین سعادت می دانند. آن چه برای آنان آرمان است برای شما بیچارگی است. ثانیاً: قانع بودن و صرفه جوئی (با همه سختی هایش) بهتر است از فرسوده شدن جان و تن.

تحمل فقر مشکل است کادَ الفَقرُ یَکونُ کُفرا: فقر با کفر چندان فاصله ای ندارد. اما فقر دو نوع است: فقر مطلق که از بزرگ ترین بلاهاست. و فقر نسبی که تمام شدنی نیست و غنی ترین افراد دچار فقر نسبی هستند و هرگز از آن رهائی نخواهند یافت اکنون باید دید از این همه افراد دو شغله چه تعدادی براستی در اثر فقر مطلق به انتخاب دو شغل اقدام کرده اند؟ آیا اینان به افراد پائین تر از خود نگاه می کنند؟

قال الصادق (علیه السلام): اُنْظُرْ إِلَی مَنْ هُوَ دُونَکَ وَ لاَ تَنْظُرْ إِلَی مَنْ هُوَ فَوْقَکَ: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: به آن که پائینتر از تو است نگاه کن نه به آن که بالاتر از توست.

شغله بدترین نوع دو بودن آن است که در اثر چشم هم چشمی در مصرف پیش آید از دست دادن ایمنی جسمی و روانی بدتر و طاقت فرساتر از فقر است:

قال على (علیه السلام): أَلاَ وَ إِنَّ مِنَ اَلْبَلاَءِ اَلْفَاقَهَ وَ أَشَدُّ مِنَ اَلْفَاقَهِ مَرَضُ اَلْبَدَنِ وَ أَشَدُّ مِنْ مَرَضِ اَلْبَدَنِ مَرَضُ اَلْقَلْبِ أَلاَ وَ إِنَّ مِنَ اَلنِّعَمِ سَعَهَ اَلْمَالِ وَ أَفْضَلُ مِنْ سَعَهِ اَلْمَالِ صِحَّهُ اَلْبَدَنِ وَ أَفْضَلُ مِنْ صِحَّهِ اَلْبَدَنِ تَقْوَی اَلْقَلْبِ: (2)علی (علیه السلام) فرمود: آگاه باشید: فقر از بلاهای بزرگ است و سختتر از فقر بیماری بدن است سختتر از بیماری، بدن بیماری جان و روان است، و آگاه باشید ثروت از نعمت های بزرگ است و ارزشمندتر از ثروت صحت بدن است و ارزشمندتر از صحت بدن، صحت جان و روان است.

این بینش و منطق علی (علیه السلام) است که نباید ایمنی و سلامتی جان و تن را فدای توسعه مالی یا رهائی از فقر کرد. زیرا بوسیله صحت بدن و سلامتی روان ممکن است از فقر رهائی یافت اما با جسم و جان فرسوده و افسرده نمی توان به دیو فقر غلبه کرد.

شاید افرادی باشند که براستی برای گزینش دو شغل از هر جهت جهت منطقی، انسانی حیثیتی معذور هستند لیکن در یک بحث اجتماعی و انسانی شکل و ماهیت کلّی پدیده های «اجتماعی» موضوع سخن است موارد نادر تعیین کننده نیستند.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): اَلدُّنْیَا دُوَلٌ فَاطْلُبْ حَظَّکَ مِنْهَا بِأَجْمَلِ اَلطَّلَبِ: (3)علی (علیه السلام) فرمود: دنیا، دنیای چرخش و چرخش هاست، پس طلب کن بهره ات را از زیباترین راه طلب.

توضیح:

1- زیباترین راه طلب: زیباترین شغل می فرماید می توان روزی را به دست آورد خواه با شغل پست و خواه با شغل زیبا می توان روزی را به دست آورد با فعالیت صحیح و با فعالیت جان و تن فرسا.

2- دنیا دنیای چرخش هاست چرخش های افقی و چرخش های عمودی از حالی به حالی دیگر از زمینه ای به زمینه دیگر، از ذلت به عزت و بالعکس از مقامی به مقام دیگر از ثروت به فقر، از فقر به ثروت و...


1) سفينة البحار، ذیل واژه فقر.

2) نهج البلاغه، قصار، 381.

3) وسائل الشیعه ابواب مقدمات التجاره باب 12

مگر همه چیز در گرو زیادی درآمد است؟ اگر با وجود در آمد زیاد یک هزینه زیادتری پیش آید، باز نتیجه اش فقر است. درآمد زیاد یکی از شروط است نه شرط تام اگر یک تصادف یک آتش سوزی یک... پیش آید که هزینه اش

بیش از همان درآمد باشد یا منجر به شکستگی اعضای بدن گردد و هرگز با پول جبران نشود و... چه باید کرد؟

قال على (علیه السلام) لِکُلِّ امْرِی ءٍ فِی مَالِهِ شَرِیکَان الْوَارِثُ وَالْحَوَادِثُ (1)علی (علیه السلام) فرمود: برای هر شخص در مالش دو شریک هست: وارث و حوادث.

جان کلام در پیام حدیث ها این است اگر بوسیله ثروت می توان هر کار را کرد اما نمی توان بر ماهیت چرخشی دنیا فایق آمد. زندگی دردسر است با آن با سماحت و «مسامحه گرانه بزرگوارانه» رفتار کن شغل زیبا برگزین، (2)و با شیوه زیبا به کار بپرداز کمیت گرائی نباید بر حس زیبائی خواهی انسان غالب شود تا چه رسد که ایمنی جان و تن فدای کمیت گرائی شود و زیبازیستن غیر از مبل زیبا و خانه زیبا داشتن است.

قال على (علیه السلام): قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ أَرْجَى مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ (3)على (علیه السلام) فرمود: کار اندک که بدان ادامه دهی بهتر از کار زیاد است که خستگی و افسردگی آورد.

باز می فرماید: کَمْ مِنْ مُتْعِبٍ نَفْسَهُ مُقْتَرٍ عَلَیْهِ وَ مُقْتَصِدٍ فِی اَلطَّلَبِ قَدْ سَاعَدَتْهُ اَلْمَقَادِیرُ: (4)چه بسا افرادی که خودشان را به تحمل مشقت واداشته اند در عین حال از فقر نجات نیافته و محرومیت را تحمل کرده اند و چه بسا افرادی که در کسب و کار میانه روی پیشه کرده اند و روزگار یاریشان کرده برخوردار شده اند.

توضیح: روزگار مقدرات برخی ها نا آگاهانه گمان می کنند که باور به روزگار یا مقدرات تنها منشأ دینی دارد. و این باور انسان ها را از سعی و کوشش باز می دارد شگفت تر از همه ماتریالیست ها هستند که زمانی ادیان را عرصه تاخت و تاز نیشدارشان کرده بودند مارکسیست هائی که مادر فلسفه شان «فلسفه هگل» است. هگل تاریخ پرست که انسان ها و استعدادها و سرنوشتشان را و همه چیزشان را ساخته دست روزگار و اسیر پنجه روزگار می داند.

امروزه که علوم انسانی در اولین رتبه نیازی بشر قرار دارند، و در این عصر همه چیز به محور علوم انسانی می چرخد و در این میان «جامعه شناسی» حساس ترین نقش را دارد همه مکتب های جامعه شناسی بدون استثنا «جبرهای اجتماعی» را در بالاترین سطح ارزش و کاربرد قرار داده اند خواه آنان که به «اصالت جامعه» عقیده دارند و خواه آنان که «اصالت فرد» را باور دارند و خواه آنان که اصالت فرد را پیشنهاد می کنند.

دو شغله بودن و به دنبال درآمد زیاد بودن اگر بر همه چیز فایق آید و شخص را در هر زمینه موفق کند، هرگز بر جبرهای اجتماعی فایق نخواهد گشت و هرگز در قبال جبرهای اجتماعی شخص را بیمه نخواهد کرد. مگر در صورتی که انتخاب نوع شغل و نحوه پرداختن به آن اتفاقاً (آری اتفاقاً) با جریانهای جبرهای اجتماعی همسو و هم آهنگ باشد.

و با بیان دیگر، سعی، اندیشه اهتمام برنامه ریزی و.... همه شرط موفقیت در هر چیز هستند لیکن به عنوان «شرط لازم» نه به عنوان «شرط کافی». آن ها در کنار مساعدت جبرهای اجتماعی ماهیت «شرط کافی» را به وجود می آورند. این موضوع نیازمند بحث گسترده است.


1) بحار، ج 73، ص 144.

2) رجوع کنید «شغل شرافتمندانه» و «شغل غیر شرافتمندانه» در آغاز کتاب

3) نهج البلاغه، كلمات قصار 436.

4) وسائل الشیعه ابواب مقدمات التجاره باب 13.

ایمنی و احتیاط

شاید گفته شود این همه اصول و فروع ایمنی در امور حفاظت و بهداشت، جسمی، روانی محیط زیست عمومی، محیط شهر محیط خانواده محیط کار و... در این کتاب بیان گردید مگر همگی تحت عنوان احتیاط قرار نمی گیرند و برای

احتیاط و از مقولات احتیاط نیستند؟ می گویم ممکن است در ضمن بحث به مقولاتی از احتیاط در فصل ها و بخش ها اشاره و توجه شده باشد و شده است اما هیچکدام از عنوانهائی که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته اند مقوله احتیاطی نیستند. بل همه آن ها از لوازم ضروری یک زندگی معمولی انسانی هستند و رعایت آن ها لازمه روز مره است. و احتیاط در موارد خاص از زندگی لزوم می یابد.

احتمال خطر دو نوع است:

1- خطر بالقوه: در این طبیعت و اجتماع همه چیز بالقوه خطرناک است. آن چه از اصول و فروع ایمنی تا این جا عنوان شده همگی به این نوع از خطر مربوط هستند که هر کدام از آن ها جزئی از اجزای تشکیل دهنده یک زندگی عاقلانه می باشند و تخلف از آن ها بر خلاف خرد ورزی است.

2- خطر بالفعل: این نیز دو قسم است خطر بالفعل قطعی و یقینی که غیر از پرهیز راهی ندارد. و خطر بالفعل محتمل که احتیاط را ایجاب می کند.

و با بیان دیگر: شناخت ما از اشیاء در هر شرایط یکی از سه صورت را دارد:

1- فاقد خطر بالفعل است مطمئناً در این صورت رعایت اصول و فروع ایمنی لازم است تا خودمان ایجاد حادثه نکنیم.

2- دارای خطر بالفعل است مطمئناً این صورت الزاماً و لزوماً پرهیز و خودداری از کار را ایجاب می کند.

3- مشکوک محتمل شبهه در این صورت است که احتیاط وظیفه انسان می شود احتیاط و کوشش در تحقیق تا ماهیت شک و شبهه به یکی از دو اطمینان بالا تبدیل شود و مطابقش عمل شود.

قال الصادق (علیه السلام) وَ خُذْ بِالاِحْتِیَاطِ فِی جَمِیعِ أُمُورِکَ مَا تَجِدُ إِلَیْهِ سَبِیلاً: (1)امام صادق (علیه السلام) فرمود: و احتیاط کن در همه اموری که راه روشنی برای آن نداری.

و نیز در کلام دیگر که درباره احکام دین سخن می گوید همه امور اعم از احکام و (موضوعات) را به سه دسته تقسیم می کند إنّما الاُمورُ ثلاثهٌ: مرٌ بَيِّنٌ رُشدُهُ فَيُتَّبَعُ، و أمرٌ بَيِّنٌ غَيُّهُ فَيُجتَنَبُ، و أمرٌ مُشكِلٌ يُرَدُّ عِلمُهُ إلی اللّهِ و إلی رسولِهِ (2)

امور سه دسته اند: آن چه صحت و درستی آن روشن و آشکار است پس اقدام می شود و آن چه عیب و اشکال و خطر آن آشکار و مسلم است پس از آن اجتناب شود. و آن چه با شک و اشکال همراه است پس آن به خدا و پیامبر خدا واگذار می شود.

تحقیق فقهای ما به ویژه در علم «اصول فقه» گفته اند درباره مشکوکات تا جائی که توان داریم تحقیق و فحص می کنیم تا شاید به یکی از دو طرف قضیه یقین حاصل کنیم و آن گاه درباره این که اگر پس از تحقیق به جائی نرسیدیم و مطلب همچنان مشکوک و مشتبه ماند چه باید کرد نظریه های متفاوت داده اند و حکم های متفاوت را تعیین کرده اند. اما در «موضوعات یعنی در ارتباط با خود اشیاء از نظر دنیوی و خطر دنیوی اجماعاً به احتیاط فتوی داده اند.


1) وسائل الشيعه ابواب صفات القاضی، باب 12.

2) همان مرجع و مانند این حدیث در بحار، ج 2، ص 259، آمده است.

عن ابى جعفر (علیه السلام) قال: الْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَةِ خَيْرٌ مِنَ الإقتحام فِي الْهَلَكَةِ (1)امام باقر (علیه السلام) فرمود: باز ایستادن در موارد شبهه بهتر از خود را به هلاکت انداختن است.

عن ابی عبدالله (علیه السلام) .... وَ مَنْ هَجَمَ عَلَی أَمْرٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ جَدَعَ أَنْفَ نَفْسِهِ (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود.... و هر کس در کاری (یا در چیزی) بدون آگاهی و علم اقدام کند بینی خویش را به خاک مالیده است.

عن النبي (صلى الله علیه و اله) .... فَإِنَّ اَلْوُقُوفَ عِنْدَ اَلشُّبْهَهِ خَیْرٌ مِنَ اَلاِقْتِحَامِ فِی اَلْهَلَکَهِ (3)از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله).... باز ایستادن در مواقع شک بهتر از غلطیدن در هلاک تها است.

قال النبي (صلی الله علیه و آله): دَعْ مَا یُرِیبُکَ إِلَی مَا لاَ یُرِیبُکَ (4)پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: واگذار آن چه را که به نظرت مشکوک می نماید و بپرداز به آن چه به نظرت مشکوک نمی آید.

ایمنی و تعهدات رفتاری کار فرما در جهت ایمنی

قرآن: وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ: (5)ای پیامبر فرود آر بالت را برای پیروان.

وَ اخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (6)و فرود آر بالت را برای پیروانت که مومن ها هستند. فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِصْفَحْ إِنَّ اَللّهَ يُحِبُّ اَلْمُحْسِنِينَ (7)بخشش کن و در گذر (از اشتباهاتشان) زیرا خداوند نیکوکاران را دوست دارد. وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ: (8)اگر بد خوی و سختدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند پس در گذر از اشتباهاتشان و از خدا برایشان بخشش بخواه و با آنان در کار مشورت کن. در ضمن مطالب گذشته اشاره شد که بهیچ وجه بنا نیست در این کتاب به مدیریت و اصول آن پرداخته شود، زیرا این موضوع نیازمند کتاب و کتاب های مستقل است. تنها از دیدگاه ایمنی و رفتارهای ایمنی آفرین و حادثه آفرین، به چند اصل اشاره می شود. اصل هائی که در آیه فوق آمده اند عبارتند از:

1- فروتنی با پیروان افراد تحت مدیریت همکاران - خفض جناح فروتنی همراه با صمیمیت.

2- صمیمیت.

3- بخشش و گذشت از اشتباهات

4- باید روشن شود که اشتباه رخ داده است» آن گاه بخشوده شود. لیکن این روشن شدن با شیوه صمیمانه عملی شود.

5- از بدخوئی اکیداً پرهیز شود.


1) همان مرجع

2) همان مرجع

3) همان مرجع

4) همان مرجع

5) سوره حجر، آیه 88

6) سوره شعرا، آیه 215.

7) سوره مائده، آیه 13.

8) سوره آل عمران، آیه 159.

6- از سختدلی اکیداً پرهیز شود. اگر یک مدیر به خصلت سختدلی دچار است و نمی تواند از بروز آن جلوگیری کند، یا باید معالجه شود و یا باید دنبال کار دیگری برود.

7- ارزش و شخصیت قائل شدن به افراد زیرا مراد از صمیمیت صمیمیت باغبان با بوته یا صمیمیت چوپان با بره نیست صمیمیت انسان با انسان است.

8- مشورت با آنان در کار علاوه بر منافع مشورت که در بخش «ایمنی و مشاوره» خواهد آمد، نفس مشورت لازم و از ضروریات مدیریت است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هیچ نیازی به رای و نظر دیگران نداشت باز مامور می شود که با پیروانش در کارها مشورت کند.

این هشت، اصل از دیدگاه یک متخصص، مدیریت اصول مدیریتی هستند و از دیدگاه خودآگاه و ناخودآگاه) کارکنان و کارگران، از حقوق اولیه آن ها هستند و از دیدگاه یک متخصص ایمنی از اصول مسلم ایمنی هستند زیرا عدم رعایت این اصول نشاط، صمیمیت با کار، صمیمیت با ابزار، ریتم و آهنگ کار نظام روحی و روانی برای تمرکز فکر و... را مختل می کند و پیشتر به طور مشروح بیان شد که این اختلال ها هر کدام یک منشأ بزرگ حادثه و همگی ناقض ایمنی هستند.

قال اميرالمومنين (علیه السلام): وأَشعِر قَلبَكَ الرَّحمَةَ للرَّعِیَّةٍ، والمَحَّبةَ لُهم والُّلطفَ بِهِم، وَلَا تَكُونَنَّ عَلَيهِم سَبعُاً ضَارِياً تَغتَنِمُ أَكلَهُم، فَانَّهُم صِنفَانِ إِمَّا أځٌ لَكَ فِي الدَّينّ، وإِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الخلقِ، یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَتَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَیُؤْتَی عَلَی أَیْدِیهِمْ فِي الْعَمْدِ وَالْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَصَفْحِكَ مِثْلِ الَّذِي تُحِبُّ وَتَرْضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللهَّ مِنْ عَفْوِهِ وَصَفْحِهِ: (1)امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: دلسوزی به افراد تحت مدیریت خود و مهربانی و خوشروئی با آنان را در دلت جای بده مبادا نسبت به آنان همانند جانور درنده باشی که خوردن وجودشان را غنیمت شماری زیرا آنان دو گروه اند یا برادران دینی تو هستند (مسلمانان) و یا در آفرینش مثل تو هستند غیر مسلمان از آنان لغزش ها صادر می شود و برایشان سبب های اشتباه دانسته یا ندانسته عارض می گردد و اشتباه در دست و عملشان ظاهر می گردد پس آنان را از بخشش و گذشت صمیمانه خود برخوردار کن آنسان که توقع داری خداوند تو را از عفو و گذشت خویش بهره مند سازد.

اصل هائی که در این حدیث آمده اند عبارتند از:

1- رحمت دلسوزی نسبت به افراد تحت مدیریت.

2- محبت مهربانی نسبت به آنان

3- لطف صمیمیت و خوش رفتاری.

4- بنیان رابطه باید بر رابطه انسان با انسان استوار باشد نه رابطه حیوان شکارگر با شکار - رابطه استثماری و غنیمت دانستن بهره کشی.

5- افراد تحت مدیریت که غیر مسلمان باشند به عنوان انسان ارزشمند هستند.

6- افراد مسلمان هم به عنوان برادر دینی ارجمند هستند.

7- دلسوزی و خوش رفتاری مورد نظر امام آن است که باید از درون قلب نه تصنعی که بی فایده بل خطرناک است.


1) عهدنامه مالک، نهج البلاغه

8- اشتباه و خطا نمی تواند عمدی باشد لیکن سبب و عامل درونی یا بیرونی انگیزه (خودآگاه یا ناخودآگاه) آن می تواند گاهی از راه عمد و دانسته فراهم آید و گاهی ندانسته در صورت آن چه رخ داده اشتباه و خطا است و قابل بخشش است.

شگفت است این تقسیم بر اساس ماهیت سبب و علت» در مورد رفتار اشتباه و خطا که در این حدیث آمده و در نتیجه رفتارها را از این جهت به چهار نوع تقسیم می کند در کدام دانش و منبع و کتاب مدیریتی می توان یافت غیر از بیان علی (علیه السلام) !؟! علت شناسی و انگیزه خودآگاه ناخودآگاه فراهم آمده (از دانسته ها از ندانسته ها) شناسی با این دقت در کجا سراغ داریم غیر از مکتب اهل بیت - عليهم السلام - ؟

عکس العمل مدیریت در قبال این چهار نوع را نیز تعیین می کند وَ لا یَکونَنَّ المُحسِنُ وَالمُسیءُ عِندَکَ بِمَنزِلَهٍ سَواءٍ: و نباید درستکار و خلافکار در نزد تو منزلت مساوی داشته باشند. درستکاری و خلافکاری در نوار نسبیت چهار صورت بالا را دارد و عکس العمل عبارت است بترتیب: تشویق، تأیید، بخشش و تنبیه.

9- صفح: گذشت و والامنشی باید با هر چهار نوع از عکس العمل ها همراه باشد به ویژه تنبیه باید حتماً کمتر از استحقاق باشد.

برخی از مدیران بی غرض و سالم محیط کار را با سالن دادگاه عوضی می گیرند و رفتار مدیرانه را با رفتار قضاوت اشتباه می کنند لازم است به اینان تذکر داده شود: تو مدیری نه قاضی.

شرط قضاوت، عدالت است و شرط مدیریت فضل است. خداوند هم عادل است هم ذوالفضل. عادل است در مقام قضاوت ذوالفضل است در مقام اداره جهان هستی.

فضل یعنی چیزی بالاتر از عدل به فرمول های زیر توجه فرمائید:

مدیریت با عدالت = مدیریت بحرانی.

مدیریت با فضل = مدیریت موفّق.

فَإِنَّ ذلِکَ تَزهیدٌ لِأَهلِ الإِحسانِ فِی الإِحسانِ، وتَدریبٌ لِأَهلِ الإِساءَهِ عَلَی الإِساءَهِ: زيرا مساوی گرفتن درستکار و بدکار موجب دلسردی درستکار از، درستکاری و وادار کردن بدکار به بدکاری است. والزم كلاً منهم ما الزم نفسه: و بایسته گردان برای هر کدام آن چه را که خود برای خودش بایسته کرده است.

بروشنی می فرماید: مساوات میان درستکار و بدکار منشأ بدکاری و به اصطلاح (بحث ما) منشأ حادثه می شود.

10- تقسیم وظایف و دقت در عدم تداخل وظیفه افراد وَ اجْعَلْ لِکُلِّ إِنْسَانٍ مِنْ خَدَمِکَ عَمَلًا تَأْخُذُهُ بِهِ فَإِنَّهُ أَحْرَی أَنْ لَا یَتَوَاکَلُوا برای هر کدام از آنان کار معینی را تعیین کن که بتوانی درباره آن باز خواستش کنی. زیرا تقسیم وظایف است که آنان را از «تواکل» باز می دارد.

تواکل: به امید همدیگر واگذاشتن و به هنگام باز خواست به گردن همدیگر انداختن.

تواکل: یکی از منشأهای بزرگ حادثه است.

11- دلجوئی هنگام رنجش: و أَطْلِقْ عَنِ النَّاسِ عُقْدَةَ کُلِّ حِقْدٍ: و برگشا از دل آنان عقده هر کینه را.

12- ایجاد حسن ظن در قلب خود لَيسَ شَيءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ وَالٍ بِرَعِيتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيهِمْ: هیچ چیز در این که مدیر به افراد تحت مدیریتش حسن ظن پیدا کند موثرتر از نیکوئی به آنان نیست.

چه نکته بس مهم و دقیق در «انسان شناسی»؟! انسان نسبت به کسی که نیکوئی کند حسن ظن پیدا می کند.

فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً طَوِيلاً زيرا حسن ظن نسبت به افراد تحت مدیریت فشار روانی طولانی ای را از تو برطرف می کند. اگر مدیر نسبت به افراد تحت مدیریت خود سوء ظن داشته باشد، دچار دل مشغولی آزار دهنده مداوم و گاهی تباه کننده می گردد و با این فشار روانی نمی تواند نقش خویش را ایفا کند پس باید در ایجاد حسن ظن و تقویت آن بکوشد. و بهترین راه آن نیکی کردن به افراد تحت مدیریت است.

ایمنی سوء ظن یکطرفه حادثه ساز است و سوء ظن طریفینی حادثه سازتر و ویرانگر است.

باز پشت پرده آمارها در هیچ آماری چنان که باید مشاهده نمی شود که در مورد علت یابی حوادث ریشه حادثه به یکی از تعهدات دوازده گانه مدیریت برسد و مشخص شود حادثه ای که از دست یک کارگر صادر شده سبب و مقصر اصلی آن مدیر است نه کارگر این گونه آمار گیری ها که از توان ریشه یابی دقیق ناتوان هستند نه تنها به اصطلاح به درد نمی خورند، عامل اغراء بجهل نیز می شوند و موجب تثبیت سبب در موارد مجهول، می گردند.

با چند حدیث این حدیث را به پایان می برم و گرنه مثنوی مدیریت هفتاد من کاغذ شود:

عن الرضا (علیه السلام) عن آبائه - عليهم السلام - قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): إِنَّ اَللَّهَ غَافِرُ کُلِّ ذَنْبٍ إِلاَّ مَنْ أَحْدَثَ دِیناً أَوِ اِغْتَصَبَ أَجِیراً أَجْرَهُ أَوْ رَجُلاً بَاعَ حُرّاً (1)امام رضا (علیه السلام) از نیاکانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خداوند هر گناه را می بخشد مگر کسی را که از خودش دین (بدعت) بسازد یا دستمزد کارگر و کارمند را غصب کند پرداخت نکند یا انسان آزادی را برده کند.

قال الصادق (علیه السلام): أَقْذَرُ الذُّنُوبِ ثَلَاثَةٌ: قَتْلُ الْبَهِيمَةِ، وَحَبْسُ مَهْرِ اَلَمَرْأَةِ، وَمَنْعُ الْأَجِيرِ أَجْرَهُ: (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: پلیدترین گناه سه چیز است کشتن، جاندار و خودداری از پرداختن مهریه زن و خودداری از پرداختن دستمزد کارگر و کارمند.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): مَنْ ظَلَمَ أَجِیراً أَجْرَهُ أَحْبَطَ اَللَّهُ عَمَلَهُ وَ حَرَّمَ عَلَیْهِ رِیحَ اَلْجَنَّهِ.... (3)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: کسی که در ادای دستمزد کارگر و کارمند ستم کند خداوند اعمال او را پوچ و بوی بهشت را بر او حرام می کند.


1) عيون الاخبار، ج 2، ص 32- بحار، ج 72، ص219.

2) بحار، ج 64، ص 268 و نیز بحار، ج 103، ص 169.

3) بحار، ج 103، ص 166.

عن موسى بن جعفر عليهما السّلام عن آبائه - عليهم السلام -، قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): ظُلمُ الأجِیرِ أجرَهُ مِن الکبائرِ: (1)امام کاظم (علیه السلام) فرمود: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است ستم کردن به کارمند و کارگر در مورد دستمزدش از گناهان کبیره است.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) .... وَمَن مَنَعَ أَجِیرًا أَجرَهَ فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللهِ: (2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود کسی که دستمزد کارگر و کارمند را ندهد لعنت خدا بر او باد

عن ابی عبدالله (علیه السلام) فِی الْجَمَّالِ وَ الْأَجِیرِ قَالَ: لَا یَجِفُّ عَرَقُهُ حَتَّی تُعْطِیَهُ أُجْرَتَهُ: (3)امام صادق (علیه السلام) درباره جمال و کارگر فرمود: قبل از آنکه عرقش خشک شود، دستمزد او را بده.

جمّال: مسئول امور شتر امور مرکب سازی و در زمان ما مسئول خودرو، راننده.

ایمنی و مشاوره

اشاره

قرآن: وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ: (4)و مشورت کن با آنان در کار.

وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ: (5)و مومنان کارشان را با همدیگر به مشورت می گذارند. حدیث: قال اميرالمومنين (علیه السلام) خَاطَرَ بِنَفْسِهِ مَنِ اِسْتَغْنَی بِرَأْیِهِ: (6)کسی که به فکر خودش بسنده کند و نسبت به فکر دیگران احساس بی نیازی کند خودش را در معرض خطر قرار داده است.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اِسْتَرْشِدُوا اَلْعَاقِلَ وَ لاَ تَعْصُوهُ فَتَنْدَمُوا: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود از افراد عاقل راهنمائی بجوئید و برخلاف نظر آنان رفتار نکنید که پشیمان می شوید.

قال علی (علیه السلام) مَا عَطِبَ مَنِ اسْتَشَارَ: علی (علیه السلام) فرمود: دچار حادثه ناگوار نمی شود کسی که مشورت کند.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): فى وصيّته لعلى (علیه السلام): لَامُظَاهَرَةَ اَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در وصیتش به علی (علیه السلام) فرمود: هیچ همیاری مطمئن تر از مشاوره نیست.

قال الصادق (علیه السلام): لَن يَهلِكَ امرُؤٌ عن مَشورَةٍ: امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرگز مشورت موجب هلاکت کسی نمی شود. بنابراین حدیث ها کنکاش و مشورت از بروز حوادث جلوگیری می کند و خودش نیز بهیچ وجه منشأ حادثه نمی شود

بشرط این که طرف مشورت فرد عاقل و خبره در کار مورد نظر باشد.

سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) يقول: اِسْتَشِرِ اَلْعَاقِلَ مِنَ اَلرِّجَالِ اَلْوَرِعَ فَإِنَّهُ لاَ یَأْمُرُ إِلاَّ بِخَیْرٍ وَ إِیَّاکَ وَ اَلْخِلاَفَ فَإِنَّ خِلاَفَ اَلْوَرِعِ اَلْعَاقِلِ مَفْسَدَهٌ فِی اَلدِّینِ وَ اَلدُّنْیَا: شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود کنکاش کن با مرد عاقل و با تقوی زیرا چنین شخصی نظر نمی دهد مگر به خیر و از مخالفت با نظر چنین شخصی پرهیز کن زیرا مخالفت با نظر فرد عاقل متقی، تباهی دین و دنیا را در پی دارد.


1) همان، ص 170.

2) وسائل الشيعه ابواب الاجاره بابه

3) همان، باب 4

4) سوره آل عمران، آیه 159.

5) سوره شوری، آیه 38

6) همه حدیث های این باب بحار، ج 75، ص 105 - 98

اگر فرد طرف مشاوره عاقل و با تقوی باشد بی تردید اگر در موضوع مورد «مشاوره» چیزی نداند ابراز نظر نمی کند زیرا او اهل تقوی است و اهل تقوی نه اغراء بجهل می کند نه خیانت و نه بدون تخصص در، موضوع، سخن می گوید. پس جائی برای مخالفت با نظر چنین فردی نمی ماند.

حدیث های بالا مشورت را در امور فردی خانوادگی، اجتماعی دنیوی و اخروی در هر کار و عمل توصیه می نمایند. از نظر آماری و تحقیقی مسلّم شده است که توسعه فرهنگ مشاوره در کارهای فیزیکی و عملی با کاهش آمار حوادث و تلفات جانی و نقص عضوی رابطه نزدیک دارد به ویژه در محیط های کار گروهی چه زیباست مشورت مهندسین با همدیگر مشورت تکنسین ها با همدیگر مشورت افراد هر دو گروه با کارگر ساده.

در موارد زیادی مشاهده می شود که حادثه ای رخ داده و تلفات جانی در برداشته است کارگر ساده ای به استبداد رای مهندس مسئول (یا) مهندسین (مسئول اعتراض دارد و نق می زند و او را مقصر می داند.

این مساله از دو صورت خارج نیست یا سخن و اعتراض این کارگر درست و وارد است و یا نادرست و نا وارد است. در صورت اول معلوم است که اگر با او مشورت می شد حادثه ای پیش نمی آمد. و در صورت دوم اگر مشورت انجام می یافت جائی برای اعتراض و ایجاد شبهه نمی ماند. پس مشورت در هر دو صورت مفید است. و دستکم زمینه اعتراض ها و کینه ها را از بین می برد که خود اعتراض و کینه می تواند منشأ حوادث دیگر شود.

مشورت شخص با افراد پائین تر از خودش هیچ اشکالی ندارد و زیباتر این است که امامان ما با افراد دون پایه مشورت می کردند تا فرهنگ مشورت توسعه یابد:

كنا عند ابي الحسن الرضا (علیه السلام) فَذَکَرْنَا أَبَاهُ قَالَ کَانَ عَقْلُهُ لاَ یُوَازِنُ بِهِ اَلْعُقُولُ وَ رُبَّمَا شَاوَرَ اَلْأَسْوَدَ مِنْ سُودَانِهِ: در حضور امام رضا (علیه السلام) بودیم و یادی از پدرش امام کاظم (علیه السلام) کردیم فرمود: عقل پدرم قابل مقایسه با همه عقول نبود با این همه بسا وقت با غلام سیاهی از سیاهان مشورت می کرد.

فرهنگ مشاورت در میان کارشناسان و کاردانان جامعه ما روبه توسعه است و این بسی جای خوشوقتی است زیرا موجب تامین ایمنی به صورت روزافزون می.شود لیکن این روند فرهنگی در میان متخصصین و گروه عمل کننده عادی، جریان مطلوب را ندارد.

استشارني ابوعبدالله (علیه السلام) مَرَّهً فِی أَمْرٍ فَقُلْتُ أَصْلَحَکَ اَللَّهُ مِثْلِی یُشِیرُ عَلَی مِثْلِکَ قَالَ نَعَمْ إِذَا اِسْتَشَرْتُکَ: روزى امام صادق (علیه السلام) در کاری از من نظر خواست گفتم خداوند بر ارج شما بیفزاید آیا کسی مثل من برای کسی مثل شما نظر مشورتی بدهد؟! فرمود: بلی وقتی که مشورت خواستم.

ایمنی و مسافرت

قرآن: فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ (1)و آن کسانی از شما که بیمار شوند یا در سفر باشند پس (روزه) را تعدادی از روزهای دیگر بگیرند.

وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَوَةِ (2)و اگر در مناطق کره زمین (برای سفر) راه می پیمائید برای شما اشکالی ندارد که مقداری از نماز قصر کنید) بکاهید.


1) سوره بقره، آیه 185.

2) سوره نساء، آیه 101.

وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ في الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ (1)و عده ای دیگر از شما برای برخوردار شدن از فضل خدا در مناطقی از زمین راه می نوردند. سفر و مسافرت در اسلام بخشی از زندگی است با ویژگی خود و تعریف معین و آثار مخصوص و احکام ویژه و آداب مشخص. سفر را باید به عنوان یک فراز مشخص تلقی کرد و برای آن برنامه خاص تنظیم نمود که با برنامه روزمره زندگی تفاوت های لازم را داشته باشد بی تفاوتی نسبت به مسافرت و عدم تمایز آن از زندگی روزمره، از نظر اسلام نکوهیده است.

از روزه گرفتن در مسافرت نهی شده است و نماز قصر می.شود این نشان دهنده میزان اهمیت و حساسیتی است که در بینش اسلام نسبت به سفر هست.

اسلام برای اصل سفر ارزش و اهمیتی قائل است و بدان تشویق نیز کرده است و این تشویق از لحن آیه های بالا پیدا است:

عن ابي عبدالله (علیه السلام) عن آبائه (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): سَافِرُوا تَصِحُّوا سَافِرُوا تَغْنَمُوا (2)امام صادق (علیه السلام) از نیاکانش - عليهم السلام - از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که فرمود مسافرت کنید تا صحت بدن داشته باشید مسافرت کنید تا برخوردار باشید.

و دو حدیث دیگر نیز در این مورد هست. (3)

ماندن در سفر بیش از حد نیاز مکروه است. (4)و دائم «السياحة» بودن به معنای خانه به دوشی که در فارسی «کولی گری» نامیده می شود، حرام است:

قال رسول الله صلى الله و اله: لَیْسَ فِی أُمَّتِی رَهْبَانِیَّهٌ وَ لَا سِیَاحَهٌ وَ لَا زَمٌّ یَعْنِی السُّکُوت (5)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: در امت من رهبانیت و کولی گری و روزه سکوت، وجود ندارد.

بنابراین اقدام به این رفتارها بدعت و گناه کبیره است. کولی گری مدرن که دو همسر برخی از لوازم زندگی را در خودرو جمع کرده و خانه به دوشی را در قالب «خانه به خودرو» پیشه می کنند در اسلام حرام است. تعریف سفر یعنی دستکم چهار فرسخ از محل زندگی روز مره دور شدن که رفت و برگشت آن 8 فرسخ باشد.

تقریباً چهار فرسخ معادل 24 کیلومتر می شود. گاهی سخن هائی شنیده می شود که (مثلاً) در قدیم مسافرت با زحمت و مشکلات زیادی همراه بود اکنون با وجود این همه امکانات و سرعت وسایل نقلیه چرا باید در یک سفر 24 کیلومتری نماز قصر و روزه باطل گردد؟ اولاً در سفرهای قدیمی آسودگی سفر برای ثروتمندان کمتر از آسودگی امروزی نبود آنان در کجاوه (اطاقک) تعبیه شده بر پشت شتر می نشستند. هر وقت می خواستند می خوابیدند جلسهٔ چهار (نفره جدی یا گپ تشکیل می دادند حرکت آرام و فنری شتر حتی مزاحم ظرف آبخوری شان نیز نمی گشت.

استادان ماهری با عنوان «جماز»، «جمال» و «جحاز» آن اطاقک ها را با تمام شرایط ایمنی و راحتی درست و تعبیه می کردند.


1) سوره مزمل، آیه 20.

2) بحار، ج 76، ص 221.

3) همان مرجع.

4) همان، ص 222

5) بحار، ج 70، ص 115.

ثانیاً: چه کسی گفته است که قصر نماز یا بطلان روزه تنها بدلیل خستگی ناشی از سفر است؟ در این مبحث خواهیم دید که مساله ابعاد مهم دیگری دارد.

در فصل «ایمنی و ورود از فضائی به فضای دیگر» مطالب شگفت انگیز علمی از حدیث ها یاد گرفتیم و مسافرت یکی از مصداق های بارز همان موضوع است.

شاید در هیچ جای دنیا منطقه ای پیدا نشود که وضعیت هوائی و خواص محیطی ترکیبات خاکی، دما، گونه های گیاهی گونه های، حیوان حشرات و.... آن بیش از 48 کیلومتر امتداد داشته باشد در گسترده ترین جلگه ها و مسطح ترین دشت ها ویژگی های مذکور در فراسوی 48 کیلومتر یعنی فراسوی شعاع 24 کیلومتر فرق می کنند که حتی در پوست، رنگ و قیافه افراد نیز موثر است.

خروج از یک شرایط ویژه از خواص و ترکیبات ویژه زیست محیطی و ورود به یک شرایط ویژه دیگر با خواص و ترکیبات ویژه زیست محیطی دیگر در جسم و جان آدمی موثر است این تاثیر هم می تواند مثبت باشد و هم منفی لیکن اصل خروج از اندرون یک شرایط و ورود به اندرون یک شرایط دیگر با تغییر در چگونگی سازمان بدن و روح خواهد بود و خود همین تغییر (با صرف نظر از مثبت و منفی بودن آن) بس مهم است. مگر برای کسی که آن قدر آن محور را رفت و آمد کند که اندام های بدن و روان بدان عادت کند که اسلام در این صورت در شرایطی شخص را «دائم السفر» شناخته و این سفر را برای او غیر سفر می داند و موضوع بحث «سفر» است نه چیزی که عادت شده است و این نکته در این بحث بس مهم و قابل توجه است. اگر قصر نماز و بطلان روزه تنها برای خستگی بود می بایست آنان که در یک محور همیشه راه می پیمایند بیش از مسافران دیگر نمازشان قصر و روزه شان باطل می گشت.

به حدیث زیر دقت کنید:

عن الرضا (علیه السلام) فَأَمَّا صَلَاحُ الْمُسَافِرِ وَ دَفْعُ الْأَذَی عَنْهُ فَهُوَ أَنْ لَا یَشْرَبَ مِنْ مَاءِ كُلِّ مَنْزِلٍ یَرِدُهُ إِلَّا بَعْدَ أَنْ یَمْزُجَهُ بِمَاءِ الْمَنْزِلِ الَّذِی قَبْلَهُ أَوْ بِشَرَابٍ وَاحِدٍ غَیْرِ مُخْتَلِفٍ یَشُوبُهُ بِالْمِیَاهِ عَلَی الْأَهْوَاءِ عَلَی اخْتِلَافِهَا (1)از امام رضا (علیه السلام): اما برای حفظ سلامت مسافر و دفع آسیب از او لازم است که از آب هر منزل که وارد می شود ننوشد مگر مقداری از آب منزل پیشین به آن مخلوط کند. یا در همه منازل به یک نوع نوشیدنی اکتفا کند که چیزی از آب های مختلف با خواص مختلف در آن آمیخته نباشد.

توضیح:

1- یکی از بیماری های مشخص و ویژه مسافرت «اسهال مسافرت» نام دارد دستگاه گوارش هر کسی در سفر دچار تغییر شیوه می گردد و عده ای نیز دچار بیماری مذکور می شود.

2- منزل هر منزل با منزل قبلی 8 فرسنگ فاصله دارد در اصطلاح واحد طولی قدیم هر 48 کیلومتر را یک منزل می گفتند. در اصطلاح شرعی نیز سفر وقتی محقق می شود که دستکم مسافت رفت و برگشت 48 کیلومتر باشد.

3- حمل آب از وطن محل زندگی روزمره برای همه ایام سفر در قدیم مشکل بود. امروز نیز برای سفرهای طولانی مشکل و گاهی غیر ممکن است حتی برای افراد متمول بنابراین اگر توان یا امکان حمل آب و همراه داشتن یک نوع آب، وجود ندارد بهتر است مقدار کمی آب از منزل پیشین به همراه باشد و با آب منزل بعدی آمیخته شود تا سیستم بدن به طور ناگهانی دچار تغییر نشود و بتدریج با آب جدید انس بگیرد.


1) بحار، ج 62، ص326.

4- امام نمی گوید که حتماً باید این کار را بکند و به اصطلاح واجب نمی کند بل به عنوان یک «صلاح» و مصلحت برای کسانی که توان و حوصله این کار را دارند پیشنهاد می فرماید و کوچکترین سود این حدیث این است که یک موضوع علمی را به ما یاد می دهد و یک اصل مهم را در عالم علم و دانش معرفی می کند که فروعات زیادی از آن منشعب می گردد.

ادامه حدیث: وَرَدَ إِلَی مَنْزِلٍ طَرَحَ فِی إِنَائِهِ الَّذِی یَشْرَبُ مِنْهُ الْمَاءَ شَیْئاً مِنَ الطِّینِ الَّذِی تَزَوَّدَهُ مِنْ بَلَدِهِ وَ یَشُوبُ الْمَاءَ وَ الطِّینَ فِی الْآنِیَهِ بِالتَّحْرِیکِ وَ یُؤَخِّرُ قَبْلَ شُرْبِهِ حَتَّی یَصْفُوَ صَفَاءً جَیِّداً: و برای مسافر لازم است مقداری از خاک وطنش را به همراه داشته باشد، خاک و طینتی که در آن رشد و نمو کرده و بالیده است. در هر منزلی که می رسد چیزی از آن خاک به آب نوشیدنی بریزد و برهم زند تا کاملاً مخلوط شود آن گاه درنگ کند و ننوشد تا آب صفای نیکو پیدا کند.

توضیح:

1- خوردن خاک و گل حرام است و خوردن چیز آمیخته به خاک و گل نیز اشکال دارد. بنابراین می فرماید: صبر کند تا آب کاملاً صاف شود.

2- مراد از لفظ «والواجب» معنای لغوی آن است نه واجب اصطلاحی فقهی

3- ممکن است برای نسل جوان کنونی پیشنهاد ریختن چیزی از خاک در آب، نوشیدنی به عنوان یک عمل غیر بهداشتی شگفت آور باشد اما باید توجه کنند که اولاً در گذشته همه آبهای آشامیدنی مستقیماً از نهر، جوب و چشمه برداشته می شد. ثانیاً همین امروز نیز چنین است و حتی آب های لوله کشی نیز که از چاه ها یا سدها منشعب می شوند با خاک تماس دارند گاهی ذرات خاک و ماسه از شیر آب خانه تان در ظرف آبخوری تان می ریزد. مقصود امام نیز از خاک، خاک تمیز و غیر آلوده است پیشتر اشاره شد که خاک طبیعی غیر آلوده خاصیت ضد عفونی (در شرایطی) نیز دارد.

4- اگر مسافر به این پیشنهاد عمل کند و بتواند برای ایمنی جسم و جانش مفید بوده و تاثیر جدی خواهد گذاشت که متخصصین این رشته از مشاهده این حدیث دچار شگفتی می شوند و آن را یک معجزه می دانند. اما با همه این ها این برنامه در صورت موفقیت رابطه سیستم بدن را تنها در تغذیه با غذاهای مختلف تنظیم می کند و آن را در جریان تدریج» قرار می دهد تفاوت هواهای منزل های گوناگون همچنان بدون راه چاره می ماند یعنی مسافر در هر حال حتی با رعایت پیام حدیث فوق باز در شرایط جسمی و روانی ویژه ای قرار دارد حتی بر فرض اگر همان برنامه آب را در مورد هوا نیز با استفاده از کپسول عملی کند او آن خواص ویژه محیط وطن را نخواهد یافت پس باید به این حقیقت و واقعیت توجه کند و همین «توجه» و آگاهی او را به دقت و رعایت و حفاظت از تندرستی خویش وادار می کند که قصر نماز و ترک روزه نیز در این راستا قرار دارد.

قابل توجه ورزشکاران: گاهی ورزشکاری در وطن وزنه سنگین را به هوا بلند می کند اما در کشور دیگر هنگام مسابقه از بلند کردن همان وزنه باز می ماند و بازنده می.شود شاید این موضوع علل و عوامل متعددی داشته باشد اما تردیدی نیست که یکی از عوامل آن تغییر آب و خاک و خواص محیط است. اگر رعایت پیام حدیث فوق برای سایر مسافران که هدف های دیگری از مسافرت دارند مشکل و مشقت آور باشد برای ورزشکاران حرفه ای که هدفشان ورزش است و الزاماً باید جسم و روانشان سالم و قوی باشد یک ضرورت و عدم رعایت آن، نقض غرض است.

روشن است که وزنه برداری فقط به عنوان مثال نام برده شد ورزش های دیگر نیز بدون کوچک ترین فرق، همین طور هستند. گرچه در این روزگار انواع میوه و مواد غذائی اکثر سرزمین ها در سرزمین های دیگر مصرف می شود وجسم و جان ها به غذاهای مختلف تقریباً عادت کرده اند.

حرکت و طی طریق در اوایل شب مکروه است

اگر بناست مسافر در شب طی طریق کند بهتر است اواخر شب را برگزیند:

قال اميرالمومنين (علیه السلام): لاَ تَسِرْ فِی أَوَّلِ اَللَّیْلِ فَإِنَّ اَللَّهَ جَعَلَهُ سَکَناً وَ قَدَّرَهُ مُقَاماً لاَ ظَعْناً فَأَرِحْ فِیهِ بَدَنَکَ وَ رَوِّحْ ظَهْرَکَ فَإِذَا وَقَفْتَ حِینَ یَنْتَطِحُ اَلسَّحَرُ أَوْ حِینَ یَنْفَجِرُ اَلْفَجْرُ فَسِرْ عَلَی بَرَکَهِ اَللَّهِ: (1)امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: برای سفر در ساعت های

آغازین شب حرکت نکن زیرا خداوند در برنامه آفرینش اوایل شب را برای آرامش و سکون معین و مقرر کرده است نه برای تحرک پس در اوایل شب در صدد راحتی بدنت باش و به کمرت استراحت و آرامش بده. پس آن گاه که شاخک های سحر نزدیک می شود یا طلیعه های فجر فرا می رسد حرکت کن با برکت خداوند.

عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال: كان اميرالمومنين (علیه السلام إِذَا أَرَادَ سَفَراً أَدْلَجَ): (2)امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر وقت امیرالمومنین (علیه السلام) اراده سفر می کرد در اواخر شب حرکت می کرد.

عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال: قَالَ لُقْمَانُ لاِبْنِهِ .... وَ إِیَّاکَ وَ اَلسَّیْرَ فِی أَوَّلِ اَللَّیْلِ وَ سِرْ فِی آخِرِهِ: امام صادق (علیه السلام) فرمود: لقمان به پسرش می گفت بپرهیز از سیر برای سفر در اول، شب و سیر کن در آخر شب.

وسائل کوچک و ریز اما لازم برای مسافرت

و كان رسول الله (صلی الله علیه و آله لاَ یُفَارِقُهُ فِی أَسْفَارِهِ قَارُورَهُ اَلدُّهْنِ وَ اَلْمُکْحُلَهُ وَ اَلْمِقْرَاضُ وَ اَلْمِرْآهُ وَ اَلْمِسْوَاکُ وَ اَلْمُشْطُ): (3)پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در سفرهایش 6 چیز را همیشه به همراه برمی داشت جعبه روغن روغنی که جهت طراوت و خوشبوئی به موی سر می زدند سرمه، دان، قیچی، آئینه مسواک و شانه. و نيز تَکُونُ مَعَهُ اَلْخُیُوطُ وَ اَلْإِبْرَهُ وَ اَلْمِخْصَفُ وَ اَلسُّیُورُ فَیَخِیطُ ثِیَابَهُ وَ یَخْصِفُ نَعْلَهُ وَ کَانَ إِذَا اِسْتَاکَ اِسْتَاکَ عَرْضاً: (4)همیشه نخ و سوزن، درفش و چرم دباغی شده به همراه بر می داشت پارگی لباسش را با آن م یدوخت، و کفشش را تعمیر می کرد و هر وقت مسواک می زد به طور افقی مسواک می زد.

غذا و مسافرت

عن الرضا (علیه السلام): أَنّ المُسافِرَ یَنبَغی لَهُ أَن یَتَحَرَّزَ بِالحَرِّ إِذا سافَرَ وَ هوَ مُمتَلِئٌ مِنَ الطَّعامِ، وَ لا خالی الجَوفِ، وَ لیَکُن عَلی حَدِّ الاعتِدالِ: (5)از امام رضا (علیه السلام) سزاوار است مسافر بوسیله گرما از خود حفاظت کند شرایطی فراهم کند که احساس سرما نکند، غذا خورده باشد و شکمش خالی نباشد و از جهت تغذیه در حال اعتدال باشد.


1) وسائل الشيعه ابواب آداب سفر، باب 10.

2) همان مرجع

3) بحار، ج 16، ص 250

4) همان مرجع

5) بحار، ج 62، ص 325.

عن الباقر (علیه السلام)، قَالَ لِبَعْضِ شِیعَتِهِ وَ قَدْ أَرَادَ سَفَراً فَقَالَ لَهُ أَوْصِنِی فَقَالَ لاَ تَسِیرَنَّ شِبْراً وَ أَنْتَ حَافٍ وَ لاَ تَنْزِلَنَّ عَنْ دَابَّتِکَ لَیْلاً إِلاَّ وَ رِجْلاَکَ فِی خُفٍّ وَ لاَ تَبُولَنَّ فِی نَفَقٍ وَ لاَ تَذُوقَنَّ بَقْلَهً وَ لاَ تَشَمَّهَا حَتَّی تَعْلَمَ مَا هِیَ وَ لاَ تَشْرَبْ مِنْ سِقَاءٍ حَتَّی تَعْرِفَ مَا فِیهِ وَ لاَ تَسِیرَنَّ إِلاَّ مَعَ مَنْ تَعْرِفُ وَ اِحْذَرْ مَنْ لاَ تَعْرِفُ (1)یکی از آشنایان امام باقر (علیه السلام) عازم سفر بود. از امام خواست که توصیه هائی به او بکند فرمود بدون کفش راه نرو از مرکب پیاده مشو در شب مگر پایت در کفش باشد، بر سوراخی بول، نکن هیچ گیاه سبزی را نچش و آن را استشمام نکن تا بدانی که آن چیست، از ظرفی ننوش تا بدانی مایع درون آن چیست حرکت نکن مگر با کسی که او را می شناسی و دوری گزین از کسی که نمی شناسی.

توضیح:

1- برخی از فقرات توصیه شده در این حدیث در برخی از سفرهای امروزی مورد ندارد اما همه آن ها در برخی از مسافرت های امروزی مورد دارند به ویژه برای کوهنوردان کاوشگران در آثارهای باستانی محققان اقلیم شناسی و «آمایش» دست اندرکاران زیست شناسی و.....

2- مردم می گویند این پزشکان وقتی که توصیه ها و رژیم هایشان را می دهند، گمان می کنند مردم هیچ کاری غیر از رسیدگی به امور بدن ندارند مهندسین ناظر ساختمان جان صاحب کار را به لب می رسانند به ویژه آموزگاران و مدیران مدارس مرتب والدین را احضار می کنند جلسه انجمن اولیا و مربیان تشکیل می دهند طوری برای ولی کودک برنامه می ریزند که گوئی او کاری غیر از پرداختن به کودکانش ندارد شهرداری نیز جای خود را دارد. دادگستری هم برای انتخاب وقت حق و تو دارد و.... یک ایمنی نویس مثل من نیز گمان می کند مردم هیچ گرفتاری ندارند، این همه مسائل ریز و درشت را پشت سر هم توصیه می کند.

اما حقیقت این است که باید هم چنین باشد. زندگی این است چه می توان کرد؟ این واقعیتی است برخاسته از ماهیت رابطه موجودی بنام «انسان» با طبیعت و اجتماع اسلام نیز در مقام «تبیین» در هر زمینه ای که قدم گذاشته به طور گسترده و با عطف توجه به امور ریز و لطیف به تبیین پرداخته نکته ای را مجهول و یا ناگفته نگذاشته است. زیرا صرف «دانستن» یک شرف بزرگ و حیثیت والا برای انسان است عده ای به برخی از مستحبات عمل می کنند و برخی دیگر به مستحبات دیگر. آن طور که همه چیز را همگان دانند در مورد مستحبات نیز «همه چیز را همگان عمل کنند». اما به موارد «وجوب ایمنی» باید به عنوان تکلیف واجب عمل شود.


1) بحار، ج78، ص 189