ghaemiyeh.com
فصلنامه بینالمللی پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شماره 38، تابستان 1404
صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده
سردبیر: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده
مدیر داخلی: دکتر حسین مغیثی
مدیر اجرایی: علیرضا شابدین
ویراستار فارسی: دکتر سمانه خلیلیفر
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضا فخر روحانی
طراح جلد: حسن فرزانگان
صفحهآرا: زینب میرعزیزی
سایت: دکتر سمانه خلیلیفر
لیتوگرافی، چاپ و صحافی: قم، چاپ اطلس
هیئت تحریریه: دکتر نجف لکزایی استاد دانشگاه باقر العلوم (علیه السلام) دکتر حسین خنیفر استاد دانشگاه تهران دکتر محمدجواد رودگر استاد پژوهشگاه فرهنگ و هنر و اندیشه اسلامی
دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران دکتر علی حاجیخانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی دکتر محمد رنجبرحسینی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم دکتر مهدی مردانی (گلستانی) استادیار پژوهشکده علوم اسلامی
دفتر مجله: تهران، خیابان پیروزی، خیابان شهید هادی بنایی، کوچه نهم، پلاک 16، طبقه سوم، فصلنامه پژوهشنامه معارف حسینی
کدپستی: 1735813677
دفتر مجله: گرگان، صندوق پستی 853-49175
تلفن: 33328769-021 همراه: 09113701235
ایمیل فصلنامه: ayate.boostan@gmail.com
http://www.maarefehosseini.ir
بها: 1/500/000 ریال
فصلنامه بینالمللی پژوهشنامه معارف حسینی نشریهای با موضوع مطالعات امام حسین (علیه السلام) به زبان فارسی و گستره بینالملل و جهان اسلام و نوع انتشار مجلهای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی - تخصصی آغاز نموده است.
فصلنامه بینالمللی پژوهشنامه معارف حسینی در پایگاههای زیر نمایه میشود:
بانک نشریات کشور www.magiran.ir
پایگاه مجلات تخصصی نور www.noorrmags.ir
پرتال جامع علوم انسانی - پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
سامانه نشریات علمی کتابخانه ملی ایران iranjurnals.nlai.ir
کتابخوان همراهپژوهان pajoohaan.ir
سایت طاقچه taghche.com
بازار کتاب قائمیه ghbook.ir
مشاوران علمی فصلنامه:
دکتر لیاقت علی تکیم (دانشگاه مک مستر کانادا)
دکتر محمدحسین علی (دانشگاه کربلا)
دکتر سیدحسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)
دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)
دکتر سیدسلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)
ص: 1
شیوهنامه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در پژوهشنامه معارف حسینی
مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.
مقالات باید از طریق سامانه فصلنامه http://www.maarefhosseini.ir ارسال شود.
هیئت تحریریه در رد، پذیرش و و یرایش مقالهها آزاد است.
تقّدم و تأخّر چاپ مقالهها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص میشود.
مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامۀ پژوهشنامه معارف حسینی هیچگونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.
در هر مقاله، فاصله خطوط 1، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه (علیه السلام)4 (با قلم نازنین 12) و بر پایۀ دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www.persianacademy.com) نگاشته شود.
مقالات باید در محیط Word حروفچینی و به دفتر فصلنامه ارسال شود.
در صفحۀ عنوان، به ترتیب، عنوان مقاله (نازنین 15)، زیر عنوان (نازنین 13)، نام نویسنده/ نویسندگان (نازنین 13)، رتبۀ علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته (همان قلم)، چکیده (در 5 تا 8 خط)، کلید واژهها (5 تا 7 واژه)، شمارۀ تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی، در صفحهای جداگانه آورده شود.
تصویرها، جدولها و نمودارها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.
هر مقاله باید شامل مقدمه، مواد و روشها و بحث و نتیجهگیری باشد.
توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.
ارجاعات تمام نقل و قولها (مستقیم و غیرمستقیم) باید به صورت زیر تنظیم شود:
(نامخانوادگی نویسنده/ نویسندگان، سال نشر: شمارۀ صفحه)
اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد، این آثار با ذکر حروف الف، ب، و... یا a، b و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.
ص: 1
اگر کتاب بیش از سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت «و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد، به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد، به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.
فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود:
کتاب: نامخانوادگی، نام (نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، نام کتاب، نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و...)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب (سال نشر)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی که تألیف یک مؤسسه است: نام مؤسسۀ مؤلّف (سال نشر)، نام کتاب، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ.
مقاله: نام خانوادگی، نام (نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، «عنوان مقاله»، نام ویراستار یا گرد آورنده.
نام مجموعه مقالات، محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.
حق چاپ مقاله، پس از پذیرش، برای پژوهشنامه معارف حسینی محفوظ است و نویسنده نمیتواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.
مقالههای دریافت شده، بازگردانده نمیشود.
پژوهشنامه معارف حسینی
ص: 1
نقش ایرانیان در استعلا و گسترش اهداف و پیامهای نهضت عاشورا......... 11
مریم زنگانه، مصیب عباسی
نقش وراثتی و تربیتی أمالبنین (علیها السلام) در شکلگیری و رشد شخصیت حضرت عباس (علیه السلام)......... 25
احمد سعادت، کلثوم رجبی
تأمل در زیارت وارث: رمزگشایی از وراثت امام حسین (علیه السلام)......... 47
مرضیه میناییپور، محمد کرمینیا
ظرفیتهای فرهنگی - سیاسی راهپیمایی اربعین و دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران......... 65
سمانه طهماسبی، حمید صالحی
مؤلفه های تربیتی اُمید در کلام امام حسین و امام سجاد (علیهم السلام) منطبق با نظریه «اُمیدِ» اسنایدر......... 83
مهدی میرزایی، پروین روشنینسب، زینب حیدریزاده
تظلم حضرت صدّیقه کبری (علیها السلام) در روز قیامت با پیراهن خونین سیدالشهداء (علیه السلام)......... 105
علی راستی
ص: 1
نکتههایی از معارف حسینی......... 135
محمد رنجبر حسینی
معرفی کتاب......... 139
محمدرضا فخر روحانی
ص: 1
پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شمارۀ 38، تابستان 1404
صص 7-22
International of Husayni Research Studies
Vol. 10, No. 38, Summer 2025
نهضت عاشورا از برجستهترین و تأثیرگذارترین رویدادهای تاریخ اسلام و ایران یک حادثه مذهبی، و نمادی از مقاومت، ایثار و مبارزه با ظلم در فرهنگ ایرانی و جهانی شناخته میشود. پژوهش حاضر به بررسی نقش عاشورا در هویت فرهنگی و دینی ایرانیان میپردازد و تأثیرات بلندمدت آن را بر جامعه ایرانی تحلیل میکند و به گسترش پیامهای عاشورا در دنیای امروز و ارتباط آن با جنبشهای حقوق بشری، عدالتخواهی و مقاومت در برابر ظلم میپردازد. یافتههای این مقاله نشان میدهد که عاشورا در تقویت هویت شیعی و ایجاد همبستگی اجتماعی در تاریخ ایران نقشی اساسی داشته است. پیامهای عاشورا در ادوار تاریخی ایران و جنبشهای سیاسی و اجتماعی آن، نیروی محرکه مبارزه علیه ظلم و فساد بوده است. در دنیای معاصر نیز، آموزههای عاشورا منبع الهام مبارزات جهانی علیه نابرابری، فساد و ظلم است و چشمانداز گسترش آن در سطح جهانی، بهویژه در جنبشهای عدالتخواهانه و حقوق بشری، همچنان حائز اهمیت است.
کلید واژه ها: عدالتخواهی، مقاومت، نهضت عاشورا، هویت فرهنگی، هویت دینی.
ص: 1
نهضت عاشورا، قیام تاریخی و جاودانه امام حسین (علیه السلام) و یارانش در سال 61 هجری، همواره الهامبخش حرکتهای آزادیخواهانه و عدالتطلبانه بوده است. این قیام نهتنها یک رویداد مذهبی، بلکه الگویی از ایستادگی در برابر ظلم و دفاع از ارزشهای الهی، در تمامی دورانها و جوامع اسلامی است. در این میان، نقش ایرانیان در گسترش اهداف و پیامهای نهضت عاشورا، جایگاهی بیبدیل دارد. ایرانیان با پذیرش اسلام و مذهب تشیع، یکی از اصلیترین حامیان این نهضت شدند و در گذر زمان با ابتکارات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، به تقویت و جهانیسازی آموزههای عاشورا کمک شایانی کردند. پیام عاشورا، فراتر از مرزهای جغرافیایی و تاریخی، مفاهیمی چون عدالتخواهی، مقاومت در برابر ظلم، ایثار و پایبندی به اصول الهی را در دل خود جای داده است. ایرانیان، با بهرهگیری از ظرفیتهای فرهنگی و تمدنی خود، به یکی از مهمترین عوامل انتقال و تقویت این پیامها بدل شدند. از قیامهای شیعی پس از عاشورا، همچون قیام مختار که به خون خواهی شهدای کربلا شکل گرفت، تا شکلگیری سنتهای عزاداری گسترده در ایران، این ملت نشان دادند که عاشورا بخشی جداییناپذیر از هویت دینی و اجتماعی آنان است. ایرانیان همچنین در دورانهای مختلف تاریخی، با استفاده از ابزارهایی چون هنر، ادبیات و آیینهای مذهبی، پیام عاشورا را زنده نگه داشتند. ادبیات فارسی، با آثاری از شاعرانی همچون فردوسی، نظامی و محتشم کاشانی، بازتابدهنده مضامین عاشورا و تبیینگر ارزشهای این نهضت است. هنر تعزیهخوانی، نمونهای از پیوند میان هنر و مذهب برای زنده نگه داشتن پیامهای عاشورا است. این آیینها، در کنار نوحهسرایی و برپایی دستههای عزاداری، به انتقال پیام عاشورا به نسلهای مختلف کمک کرده است.
عاشورا در بستر تحولات اجتماعی و سیاسی ایران، بهعنوان یک منبع الهام و نیروی محرک در مبارزات مردمی نقش ایفا کرده است. در انقلاب اسلامی ایران، شعارهای برگرفته از نهضت عاشورا و مفاهیم آن، ملت ایران را در برابر استبداد بسیج کرد. رهبران انقلاب نیز با استناد به پیامهای نهضت حسینی، توانستند پایههای یک جنبش
ص: 1
مردمی و عدالتمحور را تقویت کنند. این حقیقت نشان میدهد که عاشورا نهتنها بخشی از تاریخ مذهبی ایران، بلکه بخشی از حرکتهای تحولآفرین اجتماعی و سیاسی این سرزمین است.
نقش ایرانیان در گسترش پیامهای عاشورا را میتوان در چند محور عمده بررسی کرد: مشارکت در قیامهای شیعی، ایجاد و تثبیت آیینهای عزاداری، استفاده از ظرفیتهای ادبی و هنری، و بهرهگیری از پیام عاشورا بهعنوان ابزاری برای مقابله با ظلم و استبداد. این عناصر در کنار یکدیگر، ایرانیان را به یکی از مهمترین حاملان و مروجان پیام عاشورا در تاریخ اسلام تبدیل کرده است؛ از این رو پژوهش حاضر درصدد است این نقش را در ابعاد مختلف سیاسی، فرهنگی، و اجتماعی بررسی و تحلیل کند.
نهضت عاشورا یکی از تأثیرگذارترین وقایع تاریخی اسلام است که در شکلدهی هویت دینی و فرهنگی ایرانیان نقش اساسی داشته است. مطالعه این ارتباط به ما کمک میکند تا درک بهتری از تأثیر عمیق عاشورا بر تاریخ و فرهنگ ایران داشته باشیم. پیامهای عاشورا مانند ایستادگی در برابر ظلم، عدالتخواهی و مقاومت در برابر استبداد در طول تاریخ الهامبخش قیامهای شیعی و تحولات سیاسی در ایران بوده است. بررسی این ابعاد، به تحلیل عمیقتر از تحولات اجتماعی و سیاسی ایران کمک میکند. با توجه به تغییرات سریع در جوامع امروزی، خطر از دست رفتن ارزشها و میراث مذهبی وجود دارد. پژوهش حاضر میتواند نقش مؤثری در مستندسازی و انتقال ارزشهای عاشورا به نسلهای آینده ایفا کند و سهم این واقعه را در رشد و توسعه هنرهایی چون شعر، تعزیه و نوحهسرایی روشن سازد. ایرانیان با خلاقیت فرهنگی و دینی خود توانستهاند پیامهای عاشورا را زنده نگه دارند و آن را به بخشهای مختلف جامعه منتقل کنند. بررسی این نقش میتواند الگویی الهامبخش برای سایر جوامع در مواجهه با چالشهای فرهنگی و دینی باشد.
ص: 1
پژوهش حاضر به روش توصیفی، تحلیلی و کیفی انجام شده است. در این راستا، دادهها از طریق منابع کتابخانهای گردآوری شدند. سپس، با استفاده از تحلیل محتوای کیفی، به بررسی و تحلیل نقش ایرانیان در گسترش پیامهای عاشورا در ابعاد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پرداخته شده است.
نهضت عاشورا، همواره مورد توجه مسلمانان، بهویژه شیعیان، قرار داشته است. این نهضت که در سال 61 هجری و به رهبری امام حسین (علیه السلام) علیه حکومت ظالمانه یزید شکل گرفت، نمادی از مقاومت، ایثار و دفاع از حقیقت در برابر باطل است. عاشورا در طول تاریخ نهتنها بهعنوان یک واقعه تاریخی، بلکه بهعنوان مفهومی الهامبخش برای قیامهای عدالتخواهانه و آزادیطلبانه شناخته شده است.
الف)تحولات اجتماعی: عاشورا در ایران نماد همبستگی اجتماعی و بستری برای ترویج مفاهیمی چون ایثار، شهادت، و عدالتخواهی است. مراسم عزاداری عاشورا و سوگواری امام حسین (علیه السلام) همواره فرصتهایی برای گردهمآیی مردم و تقویت هویت دینی و فرهنگی ایرانیان فراهم کرده است. این مراسمها که در قالب هیئتها، تعزیهخوانی، و نوحهسرایی برگزار میشوند، تأثیرات عمیقی در شکلدهی به باورها و ارزشهای اجتماعی داشتهاند. در دوران انقلاب اسلامی ایران، فرهنگ عاشورا به یکی از مهمترین محرکهای مردم در مبارزه با نظام شاهنشاهی تبدیل شد. شعارها و آرمانهای انقلابیون با مفاهیم عاشورایی گره خورد و عبارتهایی همچون «کُل یَومٍ عاشورا و کُل أرضٍ کَربَلا» به رمز اتحاد مردم بدل شد (مطهری، 1387: 86).
ب) سیاست: نهضت عاشورا همواره در تاریخ سیاسی ایران جایگاه ویژهای داشته است. الهامگیری از قیام امام حسین (علیه السلام) در قیامهای شیعی مانند قیام مختار تا جنبشهای معاصر همچون انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی، مشهود است. امام خمینی(ره) در بسیاری از سخنرانیهای خود، تأکید داشت که انقلاب اسلامی، ادامه حرکت عاشورا و ایستادگی در برابر ظلم و استبداد، میراث عاشورا است. این فرهنگ
ص: 1
مقاومت، به ابزاری قدرتمند در بسیج مردمی و تشکیل یک نظام سیاسی بر اساس ارزشهای اسلامی تبدیل شد (شریعتی، 1358: 35).
ج) فرهنگ و هنر: نهضت عاشورا تأثیر عمیقی بر فرهنگ و هنر ایران گذاشته است. این واقعه تاریخی منبع الهام بسیاری از آثار ادبی، هنری، و نمایشی بوده است. تعزیهخوانی، بهعنوان یکی از سنتهای نمایشی ایران، بازتاب هنری عاشوراست که در آن داستانهای کربلا با روایات دراماتیک بازگو میشوند. همچنین، شعر فارسی، از آثار کلاسیک مانند اشعار محتشم کاشانی تا اشعار معاصر، تحت تأثیر عمیق عاشورا قرار داشته است. حتی در موسیقی ایرانی نیز، مرثیهخوانی و نوحهسرایی بهعنوان ژانرهای ویژهای مطرح شدهاند که با استفاده از موسیقی سنتی، پیام عاشورا را به گوش مردم رساندهاند (صفا، 1390: 75).
نهضت عاشورا با قیام امام حسین (علیه السلام)، نوه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، علیه حکومت یزید بن معاویه شکل گرفت. پس از رحلت رسول خدا، جامعه اسلامی وارد دورهای از آشفتگی و اختلاف شد. با حکومت یزید بن معاویه، فساد و بیعدالتی در جامعه اسلامی افزایش یافت. یکی از دلایل اصلی قیام امام حسین (علیه السلام) جلوگیری از بیاحترامی به اصول اسلام و دفاع از دین در برابر حکومت یزید بود. امام حسین (علیه السلام) به دعوت مردم کوفه برای مقابله با یزید و اصلاح جامعه اسلامی پاسخ مثبت داد، ولی پس از حرکت به سمت کوفه، بسیاری از مردم کوفه، از بیتعهدی و ترس از حکومت یزید، از یاری رساندن دست کشیدند. در نتیجه، امام حسین (علیه السلام) در کربلا با سپاه یزید مواجه شد. قیام عاشورا در واقع، نقطه عطفی در تاریخ اسلام بود که موجب شد تا اصولی چون مقاومت در برابر ظلم، فداکاری در راه حقیقت و ایستادگی در برابر فساد در تاریخ اسلام تثبیت شود.
نهضت عاشورا علاوه بر اینکه در آن زمان تأثیر عمیقی بر جای گذاشت، پیامهای آن بهویژه در جوامع شیعی مورد تأکید قرار گرفت. اولین و مهمترین پیام عاشورا، ایستادگی در برابر ظلم و فساد بود. امام حسین (علیه السلام) با قیام خود نه تنها در برابر یزید بلکه
ص: 1
در برابر هر نوع ظلم و فساد ایستاد و ثابت کرد که باید برای حفظ اصول اسلامی از جان گذشت. این پیام بهویژه در دورههای بعدی تاریخ اسلامی، الهامبخش نهضتهای آزادیخواهانه شد. عاشورا به جامعه اسلامی آموخت که فدا کردن جان در راه اصول اسلامی و حق، نه تنها جایز است، بلکه یکی از ارزشهای اصلی دین اسلام است. همچنین، عاشورا در جامعه اسلامی بهویژه در ایران بهعنوان یک نماد از مبارزه با استبداد و ظلم شناخته شد و در طول تاریخ، بهویژه در دورانهای مختلفی چون دوران صفوی و انقلاب اسلامی ایران، بهعنوان یک نیروی محرک برای بیداری اجتماعی و سیاسی مورد استفاده قرار گرفت.
نهضت عاشورا همچنین مفهوم «امر به معروف و نهی از منکر» را تقویت کرد. امام حسین (علیه السلام) با قیام خود، این اصل اسلامی را بهطور عملی نشان داد که در برابر فساد و ظلم باید ایستاد و آن را اصلاح کرد. این پیام در جوامع اسلامی، به عنوان یک اصل اخلاقی و اجتماعی مورد تأکید قرار گرفت و موجب ایجاد تحولات مهم شد.
ایرانیان در طول تاریخ اسلام نقش مهمی در حفظ و گسترش پیام عاشورا ایفا کردهاند. آنان در تحولات مختلف سیاسی و اجتماعی، همواره پیام عاشورا را با توجه به شرایط خاص خود تفسیر کرده و به ترویج آن پرداختهاند. از جمله این تلاشها میتوان به گسترش مراسم عزاداری و برگزاری روضهخوانیها اشاره کرد که در دوران صفویه به اوج خود رسید و به نمادی از مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم و فساد تبدیل شد (حسینی، 2009: 85).
قیام عاشورا، تأثیرات عمیقی بر جامعه ایران گذاشت. با ظهور سلسله صفویه در قرن شانزدهم میلادی، عاشورا بهعنوان یک مناسبت مذهبی و سیاسی به رسمیت شناخته شد و مراسم عزاداری محرم بهویژه در شهرهای مذهبی مانند قم، اصفهان و شیراز بهطور
ص: 1
گسترده برگزار میشد. در این دوره، عزاداریهای محرم نه تنها یک مراسم دینی بود بلکه به ابزاری اجتماعی برای بیان اعتراضات سیاسی و اجتماعی تبدیل شده بود. در انقلاب 1357 نیز، عاشورا بهعنوان نمادی از مبارزه با ظلم و فساد رژیم پهلوی مورد استفاده قرار گرفت و تأثیر عمیقی بر شکلگیری انقلاب داشت (مطهری، 2008: 65).
ایرانیان نقش برجستهای در انتقال و ترویج مفاهیم عاشورا از طریق آداب و رسوم مختلف نظیر شعر، ادبیات، تعزیه و مراسم عزاداری داشتهاند. شعر عاشورایی بهویژه در دوران صفویه و پس از آن، در ادبیات فارسی به یکی از ارکان اصلی فرهنگی تبدیل شد. شاعران بزرگی چون حافظ، سعدی و فردوسی با استفاده از زبان شعر، مفاهیم عاشورا و آموزههای امام حسین (علیه السلام) و یارانش را ترویج کردند. علاوه بر این، تعزیهخوانیها بهعنوان یک هنر نمایشی مذهبی، نقش بسزایی در گسترش مفاهیم عاشورا در بین مردم داشت. این هنر با روایت داستان کربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) در نسلهای مختلفی تأثیرگذار بود (طباطبایی، 2013: 112). مراسم عزاداری محرم نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای اسلامی تحت تأثیر فرهنگ ایرانی، بهویژه در عراق، هند و کشورهای عربی، برگزار شد و در آنها مفاهیم عاشورا مورد تجلیل قرار گرفت. این مراسمها در قالبهای مختلفی چون روضهخوانی، هیئتهای عزاداری و مراسم شیرخوارگان عاشورا، پیامهای امام حسین (علیه السلام) و فداکاریهای او در راه حق را به نسلهای بعدی منتقل کرده است (جعفری، 2007: 92).
علمای ایرانی در طول تاریخ، عاشورا را بهعنوان منبع الهام برای اصلاحات اجتماعی و سیاسی دانسته اند. آنها عاشورا را نه تنها یک حادثه مذهبی، بلکه حادثه ای تاریخی و اجتماعی دانستند. آیتالله خمینی(ره) یکی از بزرگترین علمای ایران، عاشورا را الگویی برای مبارزه با ظلم و استبداد معرفی و از آن برای رهبری انقلاب اسلامی
ص: 1
استفاده کرد (آبادی، 2015الف: 76). دیگر علمای شیعه مانند آیتالله نائینی و آیتالله کاشانی نیز در تحلیلهای خود با استفاده از عاشورا بر اهمیت مقاومت در برابر ظلم و فساد تأکید و این مفاهیم را در مباحث سیاسی خود مطرح کردند. از نظر آنها، عاشورا فقط یک واقعه تاریخی نبوده بلکه یک آموزه است که باید در هر زمان و مکانی برای مقابله با ظلم و بیعدالتی به کار گرفته شود (شریعتی، 2011: 123).
در دورههای مختلف تاریخی، عاشورا نمادی از مقاومت در برابر ظلم و فساد، و همچنین عنصری فرهنگی، مذهبی و سیاسی است. این نماد در ایران بهویژه در دوران صفوی، قاجار و پس از انقلاب اسلامی ویژگیهای خاص خود را پیدا و نقش برجستهای در شکلدهی به هویت اجتماعی، دینی و سیاسی ایرانیان ایفا کرد. در ادامه به این نقش برجسته در دوره های مذکور خواهیم پرداخت:
دوران صفویان (1501-1736م) یکی از مهمترین دورههای تاریخ ایران است. عاشورا در این دوره، یکی از ارکان اساسی هویت دینی و مذهبی شیعه در جامعه ایرانی به شمار می آمد. شاه اسماعیل پس از تأسیس حکومت صفوی و اعلام تشیع بهعنوان مذهب رسمی ایران، نماد عاشورا را برای تقویت هویت شیعه و مبارزه با مخالفان مذهبی بهکار گرفت. در این دوره، عزاداریهای محرم در سراسر کشور بهویژه در شهرهای مذهبی مانند اصفهان، رسمی و با شکوه برگزار میشد. همچنین تعزیهخوانی بهعنوان یک هنر مذهبی و نمایش عاشورایی آغاز شد و جایگاه ویژهای در میان مردم ایران پیدا کرد (حسینی، 2010: 85). محافل علمی و دینی نیز تلاش میکردند تا مفاهیم عاشورا را بهعنوان یک آموزه سیاسی و اجتماعی در جهت مبارزه با ظلم و فساد در جامعه تقویت کنند. بهاینترتیب، عاشورا در دوران صفوی نمادی از اتحاد شیعیان در برابر مخالفان دینی و سیاسی آنها مطرح شد (گروسی، 2005: 72).
ص: 1
مراسم عاشورا در دوران قاجار (1785-1925م)، بیش از هر زمان دیگری در فرهنگ عمومی ایران گسترش یافت. با تثبیت سلطنت قاجار و ورود ایران به دنیای مدرن، تحولات اجتماعی و فرهنگی زیادی در جامعه رخ داد. این تحولات، باعث تقویت بیشتر مراسم عاشورا و گسترش آن در میان اقشار مختلف جامعه شد. همچنین هنر تعزیهخوانی گسترش و تکامل یافت. این نمایشها که در تکیهها و محافل مذهبی برگزار میشد، روایتهای عاشورا را بهطور زنده و جذاب به نسلهای مختلف منتقل کرد. در این دوره، عاشورا بیش از پیش به ابزاری برای گسترش مفاهیم عدالتخواهی و مبارزه با ظلم شناخته شد و در بستر مراسم عمومی و خیابانی در میان مردم ترویج یافت (صفیپور، 2013: 95).
دولت مرکزی در دوران پهلوی (1925-1979م)، تلاش کرد تا مراسمات مذهبی بهویژه عاشورا را تحت کنترل خود درآورد. برای نمونه در دوران محمدرضا شاه، به دلیل تمایل به اصلاحات و نوسازی، وی سعی در کاهش نفوذ مراسم مذهبی در زندگی اجتماعی داشت. علاوه بر این، رژیم پهلوی تلاش کرد تا مراسم عاشورا را به سمت مراسمی بیاثر هدایت کند تا از جنبههای سیاسی آن کاسته شود. در این دوران، بسیاری از علمای دینی و مذهبی، بهویژه در سالهای پایانی سلطنت پهلوی، از طریق جلسات و سخنرانیهای عمومی بر ضرورت حفظ اصالت عاشورا تأکید کردند (موسوی، 2017: 112).
پس از انقلاب اسلامی ایران در سال 1979، عاشورا دوباره به یکی از ارکان اصلی هویت اجتماعی و سیاسی ایران مطرح شد. انقلاب اسلامی که به رهبری آیتالله خمینی(ره) به وقوع پیوست، بهوضوح تحت تأثیر مفاهیم عاشورا و قیام امام حسین (علیه السلام) قرار داشت. آیتالله خمینی با اشاره به مفهوم عاشورا و اصول آن، یعنی ایستادگی در
ص: 1
برابر ظلم، فداکاری و جهاد در راه حقیقت، انقلاب را یک قیام عاشورایی توصیف کرد. پس از پیروزی انقلاب، مراسم عاشورا در سراسر ایران گسترده و باشکوه برگزار می شد و نقش آن در تقویت هویت شیعه و تأسیس جمهوری اسلامی ایران پررنگتر شد. در این دوره، علاوه بر برگزاری مراسم عزاداری و گرامیداشت قیام عاشورا، مفاهیم آن نیز وارد سیاستگذاریهای جدید جمهوری اسلامی ایران شد. در واقع عاشورا پس از انقلاب اسلامی بهعنوان یک نماد مبارزه با استبداد و ظلم، و همچنین منبع الهام برای مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی در داخل و خارج از ایران استفاده شد (خاتمی، 2006: 140).
عاشورا نه تنها یک حادثه مذهبی در تاریخ اسلام، بلکه جنبشی اجتماعی و سیاسی در برابر ظلم و فساد است. از همان روزهای اولیه پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) در کربلا، این حادثه بهعنوان نمادی از ایستادگی در برابر استبداد و ظلم تبدیل شد و در بسیاری از جنبشهای اجتماعی ایران مورد استفاده قرار گرفت (طباطبایی، 2004: 72). عاشورا با پیامهای مقاومت، فداکاری و ایثار، بهویژه در دورههای بحرانی تاریخ ایران، منبع الهام برای ایجاد تحولات اجتماعی بوده است. این تحول در شکلگیری تفکر اجتماعی و سیاسی ایران، که معمولاً بر اصول عدالتخواهی و مبارزه با ظلم تأکید دارد، مؤثر واقع شده است (حسینی، 2012: 118).
عاشورا در دوره صفوی، ابزاری برای تقویت هویت شیعه و مبارزه با تهدیدات خارجی و داخلی بود (حسینی، 2012: 118). در انقلاب اسلامی 1357ش، آیتالله خمینی با بهرهگیری از مفاهیم عاشورا، مردم را به مبارزه با رژیم پهلوی فراخواند و این قیام را ادامهدهنده راه امام حسین (علیه السلام) دانست. شعارهای عاشورایی مانند «هیهات منا الذله» در تظاهرات انقلابی مردم ایران تکرار شد (آبادی، 2015ب: 92). عاشورا نه تنها بهعنوان یک
روز مذهبی بلکه بهعنوان یک نماد مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم در تحولات اجتماعی ایران نقش محوری داشته است.
پیامهای مقاومت و ایثار عاشورا در تاریخ ایران به فرهنگی عمیق تبدیل شده است. این پیامها بهویژه در زمانهایی که کشور در برابر تهدیدات داخلی و خارجی قرار میگیرد، بهعنوان یک منبع الهام برای مردم و گروههای مختلف اجتماعی شناخته میشود. این فرهنگ در انقلاب اسلامی 1357ش و سپس در مقاومتهای بعدی علیه تهدیدات خارجی مانند جنگ تحمیلی ایران و عراق به اوج خود رسید. در این دوران، فرهنگ عاشورا و ارزشهای آن، بهویژه مفاهیم فداکاری، ایثار و مقاومت، بهطور گستردهای در میان مردم ایران ترویج و تقویت شد (حسینی، 2009: 92). ارتباط معنوی و سیاسی میان عاشورا و انقلاب اسلامی، تأثیرات عمیقی بر تحولات اجتماعی ایران داشت و مردم را بهعنوان یک نیروی متحد و مقاوم در برابر ظلم و فساد به میدان آورد (شریعتی، 2010: 101).
عاشورا نه تنها در تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران تأثیرگذار بود، بلکه در ادبیات و هنر ایرانی نیز جایگاهی برجسته دارد. این رویداد عظیم مذهبی با مفاهیم عمیق و انسانی خود، الهامبخش شاعران، نویسندگان، و هنرمندان ایرانی بوده و بسیاری از آثار کلاسیک ادبیات و هنر ایران بهطور مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر آن قرار گرفتهاند.
شاعران بزرگ ایران نظیر حافظ، سعدی و فردوسی از مفاهیم عاشورا بهره بردهاند و مفاهیم اجتماعی، اخلاقی و سیاسی را در اشعار خود منتقل کردند. عاشورا در شعر حافظ (2012: 56)، در قالب مفهوم مبارزه با ظلم و فساد نمایان میشود؛ برای نمونه،
مفاهیمی چون فداکاری و ایثار بهطور نمادین بهکار رفته که میتواند به قیام عاشورا اشاره داشته باشد. همچنین در اشعار سعدی (2009: 81)، مفاهیمی از عدالتخواهی و مبارزه علیه ظلم دیده میشود که شباهت زیادی به اصول عاشورایی دارد. فردوسی (2010: 150) نیز در شاهنامه، با روایت حماسی داستانهای مختلف، از جمله داستان رستم و سهراب، بهنوعی از مفهوم فداکاری در راه عدالت سخن گفته که به قیام عاشورا و اصول آن نزدیک است.
شعر حافظ، سعدی و فردوسی بهویژه در جنبههای انسانی و اخلاقی که در آنها اشاره به ظلمستیزی و جهاد در راه عدالت شده، بهنوعی از آموزههای عاشورا الهام گرفته است. حافظ در شعر خود، در قالب عشق و دلدادگی بهطور غیرمستقیم به مفاهیم عاشورایی چون مقاومت در برابر ظلم و فساد اشاره کرده است. سعدی (2009: 81) نیز در آثارش با طرح داستانهای اخلاقی و اجتماعی، مفاهیم عدالتخواهی و مبارزه با ظلم را بهگونهای بیان کرده که با آموزههای عاشورا همخوانی دارد.
نقاشیها و خوشنویسیهای عاشورایی در تاریخ هنر ایران نقش برجستهای دارند. در نقاشیهای تعزیه، داستان قیام امام حسین (علیه السلام) بهصورت تصویری بازنمایی شده است. این نقاشیها نمادی از شهادت و ایثار امام حسین (علیه السلام) و یارانش در کربلا است. در خوشنویسی نیز بسیاری از هنرمندان بهویژه در دوران صفویه، از خط نستعلیق برای نوشتن اشعار عاشورایی و عبارتهای مذهبی استفاده میکردند (شریعتی، 2011: 101). عاشورا همچنین بر تئاتر و نمایشهای ایرانی نیز تأثیرگذار بود. تعزیهخوانی، که یکی از مهمترین نمایشهای مذهبی ایران است، بهطور خاص به داستان عاشورا پرداخته و بهصورت زنده و در قالب نمایشهایی بهصورت عمومی به اجرا درآمده است. این هنر نمایشی نه تنها جنبه مذهبی، بلکه جنبه اجتماعی و سیاسی نیز داشته است (رحیمی، 2017: 75).
نهضت عاشورا و قیام امام حسین (علیه السلام) در تاریخ اسلام، همچنان بهعنوان منبع الهام برای مبارزات عدالتخواهانه در دنیای معاصر شناخته میشود. پیامهای عاشورا فراتر از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی، همچنان در جوامع مختلف با موضوعاتی چون مبارزه با ظلم، فساد و استبداد مرتبط است. آموزههای عاشورا بهویژه در قرن های 20 و 21، در جنبشهای مردمی و حقوق بشری جهان، نماد مقاومت و فداکاری در راه عدالت است. از این رو، نهضت عاشورا بهطور گستردهای، یک منبع الهام برای حرکتهای آزادیخواهانه و عدالتجویانه در سطح جهانی شناخته شده است (خاتمی، 2010: 56).
نهضت عاشورا نه تنها در دنیای اسلام بلکه در سطح جهانی برای گروهها و جنبشهای عدالتخواهانه الهامبخش بوده است. برای مثال، در مبارزات ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی و جنبشهای حقوق مدنی در ایالات متحده، از پیامهای عاشورا برای تشویق به مقاومت در برابر نابرابری و ظلم استفاده شده است. در این جنبشها، مفاهیم فداکاری، ایثار و قیام در برابر ظلم مشابه با آنچه در کربلا رخ داد، بهعنوان اصل رهنمون برای جنبشها و اعتراضات مردمی قرار گرفت (رهنما، 2013: 142). علاوه بر این، آموزههای عاشورا در جنبشهای اجتماعی کشورهای مختلف بهویژه در خاورمیانه و شمال آفریقا در زمانهایی همچون بهار عربی، بر اهمیت ایستادگی در برابر ظلم و فداکاری در راه آزادی مورد تأکید قرار گرفته است. این نهضتها با استفاده از پیامهای عاشورا، مردم را به ایستادگی برابر دیکتاتورها و فسادهای حکومتی دعوت کردند (محمدی، 2017: 134).
عاشورا در دنیای معاصر با جنبشهای حقوق بشر و مقاومت ارتباط نزدیکی دارد. بسیاری از جنبشهای مدافع حقوق بشر، مفاهیم عاشورا همچون مبارزه با ظلم و
فداکاری در راه آزادی و عدالت را بهعنوان ایدهآلهای اخلاقی مورد استفاده قرار دادهاند. این جنبشها، همانند نهضت عاشورا، تأکید دارند بر اینکه مبارزه در برابر ظلم نیازمند فداکاری و ایستادگی در شرایط سخت است. مثال بارز این تأثیرگذاری را میتوان در جنبشهای اسلامی و غیر اسلامی مشاهده کرد که در آنها از آموزههای عاشورا برای ایجاد روحیه مقاومت در برابر ظلم و دفاع از حقوق انسانی استفاده میشود. از جمله این جنبشها میتوان به مبارزات مردم فلسطین علیه اشغالگری اسرائیل و همچنین جنبشهای مقاومت در برابر رژیمهای دیکتاتوری در کشورهای مختلف اشاره کرد (سجادی، 2015: 211).
قیام عاشورا در فرهنگ ایرانی، نمادی از مقاومت، ایثار و مبارزه با ظلم است. این نهضت بهویژه در حفظ هویت شیعی و تقویت اصول اخلاقی مانند عدالتخواهی، فداکاری و وفاداری به اصول انسانی تأثیرات شگرفی داشته است. عاشورا با آموزههای خود، علاوه بر اینکه به تقویت وحدت ملی ایرانیان کمک کرده، بهعنوان یک الگو برای مبارزه در برابر ظلم و فساد در جوامع مختلف دنیا مطرح شده است. نهضت عاشورا تأثیرات بلندمدتی بر هویت فرهنگی و دینی ایرانیان داشته و همچنان نماد مقاومت در برابر ظلم و فساد شناخته میشود. این تأثیرات در طول تاریخ ایران در قالب شعر، هنر و مراسمهای مذهبی نمایان است. عاشورا در تمامی ابعاد زندگی اجتماعی و فرهنگی عامل اصلی وحدت جامعه ایرانی در دورههای مختلف تاریخ است. در دورانهای مختلف، از صفویه تا انقلاب اسلامی، عاشورا بهعنوان یکی از ارکان اصلی مبارزات اجتماعی و سیاسی ایران نقش محوری داشته و الهامبخش بسیاری از رهبران و حرکتهای اجتماعی بوده است. با گسترش ارتباطات جهانی و رو به رشد بودن جنبشهای حقوق بشر، پیامهای عاشورا همچنان بهعنوان منبعی از الهام در مبارزات عدالتخواهانه در سطح جهانی مطرح هستند. آموزههای عاشورا در جوامع مختلف، بهویژه در کشورهای مسلمان، نمادی از مقاومت در برابر ظلم و فساد شناخته میشود.
در دنیای امروز، جنبشهای مردمی و حقوق بشری از مفاهیم عاشورا را برای تقویت ارزشهایی مانند آزادی، عدالت، و ایثار استفاده میکنند. پیام عاشورا در آینده نیز میتواند بهعنوان یک نیروی محرکه برای ایجاد تغییرات اجتماعی و سیاسی در جهان باقی بماند و در تحقق حقوق بشر و ارزشهای انسانی نقش مهمی ایفا کند.
آبادی، محمد (2015الف)، تأثیر عاشورا در انقلاب اسلامی ایران، تهران، نشر معارف.
-------------------- (2015ب)، عاشورا و انقلاب اسلامی ایران، تهران، نشر معارف.
جعفری، سید هادی (2007)، تاریخچه عزاداریهای عاشورا، قم، انتشارات دینی.
حافظ، شیخ (2012)، دیوان حافظ، تهران، انتشارات آستان قدس.
حسینی، حسین (2009)، عاشورا در فرهنگ ایرانی، تهران، انتشارات پژوهشگاه.
-------------------- (2010)، تاریخ عاشورا در ایران، تهران، انتشارات نوید.
-------------------- (2012)، فرهنگ عاشورا در ایران، تهران، نشر نوید.
خاتمی، محمد (2006)، عاشورا و انقلاب اسلامی ایران، تهران، انتشارات اطلاعات.
-------------------- (2010)، عاشورا و پیامهای جهانی آن، تهران، نشر معارف.
رحیمی، محمد (2017)، هنر و ادبیات عاشورایی در ایران، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
رهنما، فاطمه (2013)، مبارزات ضد استبدادی و تأثیر عاشورا، تهران، نشر سوره.
سجادی، حسین (2015)، حقوق بشر و آموزههای عاشورا، تهران، انتشارات اندیشه.
سعدی، ابومحمّد مُشرفالدین (2009)، گلستان و بوستان، تهران، انتشارات جامی.
شریعتی، علی (1358)، حسین وارث آدم، تهران، حسینیه ارشاد.
-------------------- (2010)، عاشورا و بیداری اجتماعی، تهران، انتشارات سوره.
-------------------- (2011)، تعزیه و هنر عاشورایی، تهران، انتشارات سوره.
-------------------- (2011)، جایگاه عاشورا در تاریخ اسلام، تهران، نشر نی.
صفا، ذبیحالله (1390)، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، انتشارات امیرکبیر.
صفیپور، نادر (2013)، تعزیهخوانی و عاشورا در ایران، تهران، نشر سوره.
طباطبایی، سید محمد (2004)، تاریخ تحولات عاشورا در ایران، قم، انتشارات دینی.
-------------------- (2013)، تاریخ ادبیات عاشورایی، تهران، انتشارات انقلاب اسلامی.
فردوسی، ابوالقاسم منصور بن حسن (2010)، شاهنامه فردوسی، تهران، نشر نی.
گروسی، احمد (2005)، شیعه و عاشورا در دوران صفوی، اصفهان، انتشارات جهاد دانشگاهی.
محمدی، علی (2017)، جنبشهای اجتماعی و پیامهای عاشورا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
مطهری، مرتضی (1387)، حماسه حسینی، تهران، انتشارات صدرا.
-------------------- (2008)، نهضت عاشورا و انقلاب اسلامی، تهران، انتشارات صدرا.
موسوی، محمد (2017)، تحولات مذهبی در ایران معاصر، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شمارۀ 38، تابستان 1404
صص 23-43
International of Husayni Research Studies
Vol. 10, No. 38, Summer 2025
احمد سعادت(1)،
کلثوم رجبی(2)
Rasa5150@gmail.com
(تاریخ دریافت مقاله:22/11/1403- تاریخ پذیرش مقاله: 27/02/1404)
امالبنین (علیها السلام) در شکلگیری و رشد شخصیت حضرت عباس (علیه السلام) نقش مؤثری داشته است. این مقاله با روش توصیفی- اکتشافی به بررسی این نقش پرداخته تا نشان دهد که چگونه عوامل وراثتی و تربیتی در کنار هم میتوانند به شکلگیری شخصیتهای بزرگ و برجسته منجر شوند. نتایج این پژوهش نشان میدهد حضرت عباس (علیه السلام) به دلیل تربیت یافتگی در مکتب علی (علیه السلام) و مادرش امالبنین (علیها السلام) و همچنین تأثیرات وراثتی از این بانوی بزرگوار که از خانوادهای اصیل و شریف عرب و واجد فضایل و ویژگیهای برجسته انسانی، اسلامی و اخلاقی و روحی بود به یکی از نمونههای بارز شجاعت، بصیرت، وفاداری و اطاعتپذیری تبدیل شده است. این نتایج میتواند برای فهم بهتر نقش خانواده و تربیت دینی در شکلگیری شخصیتهای برجسته و همچنین الگوگیری در تربیت نسلهای آینده مفید باشد.
کلید واژه ها: تربیت اسلامی، وراثت، امالبنین (علیها السلام)، عباس بن علی (علیه السلام).
وراثت و تربیت، دو عامل اساسی در شکلگیری و رشد شخصیت انسانها، همواره مورد توجه محققان و متخصصان زیستی، روانشناسی و تربیتی قرار گرفتهاند. در این میان، نقش مادران بهعنوان نخستین مربیان و تأثیرگذارترین افراد در زندگی فرزندان، اهمیت ویژهای دارد. امالبنین (علیها السلام)، بانوی بزرگوار تاریخ اسلام و همسر حضرت علی (علیه السلام)، یکی از نمونههای بارز مادری است که از طریق وراثت و تربیت منحصربهفرد خود، فرزندی به نام حضرت عباس (علیه السلام) را تربیت کرد که یکی از بزرگترین شخصیتهای تاریخ اسلام است. حضرت عباس (علیه السلام) با ویژگیهای برجستهای چون شجاعت، وفاداری، ایثار و ولایتپذیری در واقعه کربلا نقش حیاتی ایفا کرد و الگویی جاودان برای مسلمانان و آزادگان جهان شد. سؤال پژوهش حاضر این است که: چگونه امالبنین (علیها السلام) توانست با بهرهگیری از وراثت و تربیت صحیح، چنین فرزندی را پرورش دهد؟ برای پاسخ به این سؤال، ابتدا چارچوب نظری طرح میکنیم و سپس با تحلیل ویژگیهای وراثتی و شخصیتی امالبنین (علیها السلام)، تأثیر این عوامل را بر شخصیت و رفتار حضرت عباس (علیه السلام) بررسی خواهیم کرد. هدف نهایی، ارائه تصویری جامع از تأثیرات وراثتی و تربیتی این بانوی بزرگوار بر فرزندش و درسآموزی از این الگو برای تربیت نسلهای آینده است.
در شکلگیری و رشد شخصیتی یک فرد دو امر، نقش بیبدیل دارد؛ یکی نقش وراثتی و زیستی و دیگر نقش تربیت و عوامل اجتماعی. در این جستار، مسئله وراثت و نقش آن در شکلگیری و رشد شخصیت را از منظر دینی و علمی مورد واکاوی قرار میدهیم.
قانون وراثت و تأثیرات آن بر روحیات و شخصیت فرد در متون دینی اسلامی چنان جدی است که این مسئله را به باورهای اعتقادی پیوند زده و آن را بهعنوان یکی از
مسائل مهم اعتقادی، در ارتباط با مسئله جبر و اختیار مسلمانان بحث کردهاند. برخی با استناد به آیات و احادیث مربوطه، معتقدند که با وجود وراثت، خوشبختی یا بدبختی انسان خارج از اراده و اختیار اوست. چنانکه از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: «اَلشَّقیُ مَن شَقِیَ فی بَطنِ اُمّهِ و السّعِیدُ مَن سَعِدَ فی بَطنَ اُمّه؛ شقاوتمند در شکم مادرش نیز شقاوتمند است و سعادتمند در شکم مادرش نیز سعادتمند است» (بحرانی، 1374: 2/529). طبق این دسته از روایات، عدهای از دانشمندان اسلامی معتقدند که سعادت و شقاوت انسان به حکم خداوند و جزو جداییناپذیر اوست؛ بهعنوان مثال، فخر رازی (1420: 18/399) در تفسیر آیه 105 سوره هود چنین دیدگاهی را بیان کرده است. برخی از آیات و روایات که در این زمینه مورد استناد قرار میگیرند، عبارتند از: «قَالُواْ إِن یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ...؛ (برادران) گفتند: اگر او [بنیامین] دزدى کند، (جاى تعجّب نیست، چون) برادرش (یوسف) نیز قبل از او دزدى کرد» (یوسف/77). مفسران معتقدند که این جمله برادران یوسف برای تبرئه خودشان و نسبت دادن دزدی به یوسف و بنیامین به دلیل وراثت از مادرشان است (طباطبائی، 1417: 11/236؛ قرشی، 1377: 5/161).
در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: «تَخَیَّروا لِنُطَفِکُم فَاِنَّ العِرقَ دَسَّاسُ؛ برای نطفههای خود (همسر مناسب) انتخاب کنید که عِرق پنهانی تأثیر دارد» (ابنادریس، 1410: 2/559). در حدیث دیگری فرمودند: «اُنظُر فِی اَیّ نَصابِ تَضَعُ وَلَدکَ فَاِنَّ العِرقَ دَسَّاس؛ بنگر فرزند خود را کجا قرار میدهی که عرق پنهانی تأثیر میگذارد» (متّقی هندی، 1405: 15/855). «عِرق» به معنای ریشه و اساس یک پدیده است و نطفه اساس آفرینش انسان محسوب میشود. «دسّاس» به معنای انجام کار پنهانی است؛ بنابراین، منظور از دسّاس بودن عِرق این است که صفات موروثی بهطور ناپیدا و از طریق نطفه به فرزند منتقل میشوند (نک. سبحانی، 1368: 228).
امام علی (علیه السلام) در فرمان خود به استاندار مصر میفرماید: «... ثُمَّ اَلصَقَ بِذَوِی الاَحسَابِ وَ اَهلِ البُیُوتاتِ الصّالِحَه وَ السَّوابِقِ الحَسَنة، ثُمّ اَهلِ النَّجدَةِ وَ الشُّجاعَةِ وَ السَّخاءِ وَ السَّماحَةِ. فَاِنَّهُم جِمَاعٌ مِنَ الکَرَمِ وَ شُعَبٌ مِنَ العُرَفِ...؛ برای اداره کشور افرادی را برگزین که گوهر نیک دارند و از خاندانی پارسایند و از سابقهای نیکو
برخوردار، پس دلیران و رزمآوران و بخشندگان و جوانمردان (را برگزین) که اینان بزرگواری را در خود فراهم کردهاند و نیکوییها را گردآوردهاند» (نامه53). امام (علیه السلام) در این فرمان به استاندار مصر توصیه میکند که برای اداره کشور افرادی را برگزین که از خانوادههای نیکوکار، پارسا، دلیر، رزمآور، بخشنده و جوانمرد باشند، این خصوصیات اغلب صفات ارثی و ژنتیکی هستند. سبحانی (1375: 4/355) نیز با اشاره به این توصیه، تأثیر وراثت در احادیث را بیان میکند.
بنابر روایتی، در جنگ جمل، محمد حنفیه علمدار لشکر بود، اما به نظر میرسید ترسیده و در حمله به سپاه جمل تردید داشت. علی (علیه السلام) به او نزدیک شد و دلیل حمله نکردنش را پرسید. محمد حنفیه پاسخ داد که فقط تیراندازانی را میبیند که به سمت او تیر میاندازند. علی (علیه السلام) با دسته شمشیر به او ضربه زد و فرمود: «مَا اَدرَکَکَ عِرقَ مِن اَبِیکَ؛ این عِرق از پدرت به تو نرسیده است» (مدنی، 1420: 141). ابن أبیالحدید (1404: 1/243) به گونه دیگری این مطلب را نقل کرده است: «اَدرَکَکَ عِرقَ مِن اُمِّکَ: این عرق از مادرت به تو رسیده است».
با توجه به آیات و روایات فوق، مسئله ژنتیک و وراثت در شکلگیری و رشد شخصیت انسانی، تأثیرگذار است؛ اما آیا این تأثیرگذاری بهگونهای است که تمام اراده و اختیار انسان را سلب میکند یا انسان میتواند بر این شرایط غلبه کند؟ پاسخ این سوال را علامه طباطبایی ذیل آیه 58 سوره اعراف بیان کرده اند: «وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِدًا؛ و سرزمین پاک (و مستعد) گیاهانش به فرمان پروردگارش (بهخوبی) میروید، اما سرزمینهای بدطینت (و نامساعد) جز گیاه ناچیز و بیارزش نمیرویاند». علامه طباطبایی معتقد است اگر این آیه را همراه با آیاتی که بر عمومیت دعوتهای دینی دلالت دارند، مانند «لأُنذِرَکُم بِهِ وَمَن بَلَغَ» (أنعام/19)، مورد دقت قرار دهیم، میتوانیم نتیجه بگیریم که بنیه انسانی و صفات درونی او در اعمالش تأثیر دارند؛ اما این تأثیر بهصورت اقتضایی است و نه به نحو علیت تامه؛ بنابراین اینکه برخی گفتهاند سعادت و شقاوت اموری ذاتی هستند که هرگز از ذات فرد جدا نمیشوند، یا اینکه سعادت و شقاوت را به قضای مقدر ازلی نسبت دادهاند،
نادرست است (طباطبائی، 1417: 13/190). بر این اساس، وراثت قطعاً در شکلگیری و رشد شخصیت انسانی تأثیرگذار است؛ اما نافی اراده و اختیار انسان نیست.
تأثیر وراثت در شخصیت، یکی از مباحث مهم مطرح در دانش زیستشناسی و روانشناسی است. شخصیت انسان، مجموعه افکار، احساسات، ویژگیهای فیزیکی و رفتار اجتماعی یک شخص است که از درهمآمیختگی عوامل زیستی و ژنتیکی، عوامل روانی و عوامل اجتماعی، شکل میگیرد و به تدریج رشد مییابد. در نتیجه، میان صفات شخص و عوامل زیستی و وراثتی فرد، نوعی همبستگی ذاتی وجود دارد. شخصیت فرد ترکیب منحصربهفرد از تواناییها، عقاید، نگرشها، انگیزشها، هیجانها و صفات هر فرد است که او را از دیگران متمایز میسازد و بهطور آشکار مشخص میکند که از چه عوامل زیستی و اجتماعی متأثر هستند (اتکینسون، 1383: 429-430).
وراثت، انتقال صفات از والدین به فرزندان است. بیشترین وراثتپذیری به تواناییهای هوشی، سپس شخصیت و کمتر به عقاید دینی، سیاسی و علایق شغلی مربوط میشود (همان، 429-430). ژنها همراه با تأثیر محیط عمل میکنند و صفاتی مثل قد، وزن و هوش تا حدی توسط ژنها تعیین میشوند؛ اما محیط نیز نقش مهمی دارد. پژوهشهای جدید نشان میدهد بسیاری از ویژگیهای شخصیتی در زمان تولد به ارث میرسند و تفاوتهای شخصیتی نتیجه تفاوتهای ژنتیکی است. عوامل وراثتی در برخی صفات مانند گروه خون کاملاً تعیینکننده و قطعی هستند، اما در مواردی مانند یادگیری مهارتهای پیچیده، وراثت تنها استعداد اولیه و صرفاً ماده خام را فراهم میکند و برای شکلگیری شخصیت طبق آنها، نیازمند تمرین است که یادگیری طبق آنها فراهم شود. در روایات اسلامی نیز برخی صفات شخصیتی مانند وفاداری و بیوفایی، شهامت و بزدلی و نجابت تا حد زیادی به عوامل ذاتی و ارثی نسبت داده شدهاند (مصباح، 1384: 215، 233).
فروم، جامعه شناس آلمانی باور داشت که بیشتر مردم یک فرهنگ دارای منش
اجتماعی مشابهی هستند. کودکان منش اجتماعی و فردی خود را از تعاملهای منحصربهفرد با والدین و همچنین وراثت ژنتیکی شکل میدهند. ترکیب تجربههای اجتماعی و محیطی، بهویژه رفتار والدین با کودک، ماهیت شخصیت در بزرگسالی را تعیین میکند، هر چند این موضوع را نمیتوان بهطور قطعی بیان کرد (شولتز، 1384: 37، 123، 206). واتسون، نیز به نقش سازنده و پراهمیت وراثت و محیط در تکوین شخصیت عقلی، اخلاقی، اجتماعی و عاطفی افراد اشاره دارد (پارسا، 1374: 99).
بنابراین در این زمینه سه رویکرد کلی را میتوان باز شناساند: برخی از دانشمندان بر این باور هستند که تکامل شخصیت انسان صرفاً ناشی از تأثیر عوامل ژنتیکی است؛ درحالیکه برخی دیگر معتقدند شخصیت انسان تنها از عوامل اجتماعی و محیطی تأثیر میپذیرد؛ اما دسته دیگر بر این باور هستند که شکلگیری شخصیت نتیجه تعامل هر دو عامل محیط و ژنتیک است، امروزه این نظریه مقبولیت بیشتری یافته است. این نظریه با عنوان تأثیر و تأثر متقابل ژن و محیط یا نظریه سرشت و تربیت شناخته میشود (اکرمی، 1391: 182).
بهطور کلی، از دیدگاه دانشمندان زیستی، روانشناختی و اجتماعی دیدگاههای متفاوتی درباره عوامل شکلدهنده شخصیت و رفتار افراد وجود دارد. برخی تنها به ساختار ژنتیکی توجه دارند (جبرگرایی ژنتیکی)، برخی به عوامل محیطی تأکید میکنند (جبرگرایی محیطی) و برخی دیگر به عوامل اجتماعی اهمیت میدهند (جبرگرایی اجتماعی). طرفداران جبرگرایی ژنتیکی معتقدند که بسیاری از رفتارها و حتی سرنوشت انسان تنها به ژنها بستگی دارد؛ اما باید توجه داشت که هیچیک از این عوامل بهتنهایی نمیتوانند تمام خصوصیات رفتاری افراد را شکل دهند؛ بلکه این عوامل باهم تعامل دارند و تأثیر متقابل میگذارند. حتی با کشف ژنهای مرتبط با رفتارهایی مانند اضطراب، نمیتوان رفتار فرد را صرفاً بر اساس ژن پیشبینی کرد (محمدی، 1389: 263).
با در نظر داشت دیدگاه علمی و متون دینی میتوان مدعی شد که خصوصیات رفتاری انسان، ترکیبی از تأثیرات وراثت و محیط است و نباید نقش اراده و اختیار را نادیده گرفت. علم ژنتیک نیز این حقیقت را پذیرفته است؛ بنابراین، وجود عوامل
ژنتیکی در برخی ویژگیهای اخلاقی و رفتاری نامطلوب، مجوزی برای انجام آن اعمال نیست؛ زیرا در نهایت، انسان خود تصمیم میگیرد چگونه رفتار کند؛ اما این سؤال مطرح میشود که اگر ژنها بر رفتار تأثیر دارند، آیا اراده نیز تحت تأثیر آنها نیست؟ متخصصان ژنتیک رفتاری پاسخ دادهاند که هیچ ویژگی اخلاقی، مانند سست اراده بودن، کاملاً تحت کنترل ژنها نیست و با تربیت، تمرین و خواست فرد قابلتغییر و بهبود است. در نهایت، هر کس مسئول اعمال خود است (بیکر، 60:1387). وراثت و ژن، منافی اختیار انسان نیست؛ اما تأثیرات آن بر روحیات و شخصیت فرد، غیرقابلانکار است.
بعد از شهادت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)، حضرت علی (علیه السلام) به برادرش عقیل (که در نسبشناسی عرب فرد خبره بود) درباره انتخاب همسری که اصالت خانوادگی داشته باشد و دلیر و نیرومند باشد تا فرزندانی اصیل و شجاع بیاورد، مشورت کرد و فرمود: «انظر الی امرأة قد ولدتها الفَحولة من العرب لِأتزوّجها فتلد لی غلاما فارساً؛ برای من بانویی از خاندان شجاع عرب انتخاب کن تا از او فرزندان شجاع و دلیری نصیبم شود» (ابن عنبه، 1381: 1، 357). این بیان امام (علیه السلام) توجه به تأثیر عنصر مهم توارث و نقش وراثتی مادر در روحیات فرزند، دارد. عقیل که کاملاً در نسبشناسی مهارت داشت، امالبنین از قبیله بنیکلاب را به حضرت علی (علیه السلام) پیشنهاد کرد و امام (علیه السلام) موافقت فرمود و با ایشان ازدواج کرد (همان، 357). امالبنین پدرش حِزام بن خالد یا حرام بن خالد (مظفر، 1429: 1، 100؛ کلباسی، 1387: 63) و مادرش لیلی یا ثمامه دختر سهل بن عامر بن جعفر بن مالک از بانوان اصیل و شجاع عرب بود (ابنعنبه، 1381: 356). بر اساس نقل نسبشناسان عرب و تاریخنگاران، قبیله بنیکلاب به شهامت، رشادت، شجاعت و دیگر ویژگیهای اخلاق حسنه مشهور بودند (مسعودی، 1374: 2/67؛ امین، 1371: 8، 389) تا آنجا که در برخی منابع، نام یازده تن از مادران او را برشمردهاند که همه، از مادران نجیب و خاندان اصیل روزگارشان بودهاند. در نسب نیاکان مادری حضرت عباس (علیه السلام)، نام پهلوانان بزرگی قرار دارد که آوازه بلندی در عرب داشتند؛ برای نمونه مُلاعب
الاسنه که لقب عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب است. اوس بن حجر شاعر جاهلی درباره او اینگونه سروده است: «یُلاَعِبُ اَطْرَافَ الاْسِنَّةِ عَامِرٌ/ فَرَاحَ لَهُ حَظُّ الْکَتَائِبِ اَجْمَعِ؛ عامر، سرنیزهها را به بازی میگیرد؛ پس او بهتنهایی کارایی و توان یک لشکر را دارد» (ابوالفرج اصفهانی، بی تا: 15، 50). گویی امیرالمؤمنین، برای تربیت یاور دلیر و شجاع حضرت سیدالشهداء در کربلا برنامهریزی کرده بود و از نسل شجاعان عرب، همسری برگزید تا فرزند شجاع و دلیر نصیب او شود.
امالبنین (علیها السلام) که با توجه به نیاکان اصیل و ارزشی خود، صفات برجستهای در وجودش داشت؛ این خصوصیات را به فرزندانش به خصوص حضرت عباس (علیه السلام) منتقل کرد. خصایص ارزشمندی چون ایثارگری، ولایتپذیری، فدایی امامت شدن، صاحب بصیرت و آگاهی که توسط فرزندان وی در کربلا بروز و ظهور یافتند. امالبنین (علیها السلام) تمام خصایص عالی انسانی نظیر شجاعت، فصاحت، امین، با محبت، اهل بصیرت، ایثارگر و ولایتپذیر را دارا بود. علمای شیعه همه خصوصیاتِ امالبنین (علیها السلام) نظیر شجاعت، فصاحت و علاقه به اهلبیت بهویژه امام حسین (علیه السلام) را ستودهاند و از او به نیکی و بزرگی یاد کردهاند (دخیل، 1401: 18). شهید ثانی فقیه شیعه قرن دهم و سید عبدالرزاق مُقَرَّم مقتل نویس شیعه (متوفای1391ق)، گفتهاند امالبنین (علیها السلام) نسبت به اهلبیت پیامبر، محبت شدید داشت، احترام خاص قائل بود و تماماً زندگی خود را وقف خدمت به آنان کرده بود. اهلبیت نیز متقابلاً برای او احترام ویژه ای قائل بودند (ربانی خلخالی، 1378: 7؛ مقرم، 1369: 18). شریف قرشی (1386: 28) معتقد است در تاریخ زنی همچون امالبنین (علیها السلام) دیده نشده است که نسبت به فرزندانِ هَووی خود محبتی خالصانه بورزد و آنها را بر فرزندان خویش مقدم بدارد. امالبنین چهار پسر به نامهای عباس، عبدالله، جعفر و عثمان به دنیا آورد (طبری، 1387: 5/153)، که هر چهار فرزندش روز عاشورا در کربلا به شهادت رسیدند (همان، 5/153). امالبنین (علیها السلام) در کربلا حضور نداشت؛ اما بعد از بازگشت کاروان اسیران کربلا به مدینه، وقتی خبر شهادت فرزندانش را شنید، گفت: «ایکاش فرزندانم و تمامی آنچه در زمین است، فدای حسین میشد و او زنده میماند» (حسون، 1411: 496-497؛ محلاتی، 1364: 3، 293؛ دخیل، 1401: 18). این
روحیه وفاداری و ولایتپذیری او تماماً به فرزندانش از جمله حضرت عباس (علیه السلام) انتقال یافت. یکی از شعرای مشهور آیینی درباره وراثت عباس (علیه السلام) از مادر میگوید:
فاطمه دوم حیدر شدی مادر یک ماه و سه اختر شدی *** قدر تو گوی شرف از ناس برد ارث ادب را ز تو عباس برد
یکی از مواردی که از عوامل زیستی و وراثتی از مادر به فرزند به ارث میرسد، صفات فیزیکی و جسمانی است. صفات جسمانی، از مفاهیم پایداری هستند که طی تاریخ بشر، دانشمندان اذعان کردهاند که به ارث میرسند. یکی از دانشمندانی که بهطور جدی در مورد این مسئله اظهارنظر کرده، بقراط حکیم بوده است (شاملو، 1382: 187).
عباس (علیه السلام) فرزند علی (علیه السلام) یکی از شجاعان عرب است که درب خیبر را با دست از جا برکند و فارسان و شجاعان عرب را در جنگهای خندق و خیبر از پا درآورد و از طرف مادر نیز اصالت خانوادگی بزرگ دارد و از نسل شجاعان است. در شعری ویژگیها والاى این خاندان چنین آمده است:
یا واهب الخیر الجزیل من سعه *** نحن بنو امالبنین الاربعه
و نحن خیر عامر بن صعصعه *** المطعمون الجفنه المدعدعه(1)
(بهشتى، 1374: 32).
در کربلا با ایثار و فداکاری و شجاعت حضرت عباس (علیه السلام)، ما به عظمت جمله عقیل واقف میشویم، آنجا که به على (علیه السلام) میگوید: «تزوج امالبنین الکلابیه فانه لیس فى العرب اشجع من آبائها؛ با امالبنین کلابیه ازدواج کن زیرا شجاعتر از پدران و اجداد وى در عرب نیست» (مقرم، 1369: 26).
1) . اى بخشنده خیر فراوان! ما فرزندان مادر چهار پسریم و از نسل خوب صعصعه هستیم که در جنگ، با ضربات شکننده، جمجمه دشمن را در هم مى شکنیم.
عامل دیگری که در شکلگیری و رشد شخصیت نقش دارد، مسئله تربیت است. تربیت به مجموعه فرآیندها و تجارب اشاره دارد که از طریق آنها فرد رشد میکند و شخصیت خود را شکل میدهد. این فرآیند نهتنها شامل آموزشوپرورش، بلکه تمامی تأثیرات محیطی، خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی است که فرد از بدو تولد تا بزرگسالی تجربه میکند. خانواده نخستین و اصلیترین نهاد اجتماعی است که نقش بسزایی در تربیت و شکلگیری شخصیت فرد ایفا میکند. در محیط خانواده، فرد نخستین مفاهیم اخلاقی، اجتماعی و رفتاری را میآموزد. الگوگیری از والدین و دیگر اعضای خانواده در این مرحله بسیار مهم است. برای مثال، امالبنین (علیها السلام) با تربیت دینی و اخلاقی خود، نقش مهمی در شکلگیری شخصیت حضرت عباس (علیه السلام) داشت. ایشان با آموزش ارزشهای والای انسانی و اسلامی، حضرت عباس (علیه السلام) را بهعنوان فردی شجاع، وفادار و پایبند به اصول دینی پرورش دادند.
امالبنین (علیها السلام) امام شناس واقعی بود و جایگاه امام و ولی زمان خودش را خوب میشناخت. همین معرفت و بصیرت در تربیت او جلوه خاص داشت. ایشان از آغاز ازدواج با حضرت علی (علیه السلام)، با محبت به فرزندان حضرت زهرا (علیها السلام) نشان دادند که بصیرت عمیقی نسبت به ولایت دارند. پس از واقعه کربلا، امالبنین (علیها السلام) با شجاعت و بصیرت قوی خود، پیامهای کربلا را به آیندگان منتقل کردند و ارزشهای معنوی آن را زنده نگهداشتند. حضرت عباس (علیه السلام) که تربیتیافته چنین بانویی بود، بهعنوان نماد بصیرت دینی در تاریخ اسلام و تشیع شناخته میشود. اوج بصیرت ایشان در واقعه عاشورا تجلی یافت، جایی که با وجود تهدیدها و تطمیعها، از اماننامه دشمنان چشمپوشی کرد و با تمام توان از حریم امامت و ولایت دفاع کرد. مامقانی (1352: 3، 70) یکی از علمای رجالی در کتاب خود تنقیح المقال فی علم الرجال، ولایت فاطمه کلابیه را اینگونه به تصویر میکشد: «فانّ عَلَقَتها بالحُسین علیهالسلام لیس الّا لِامامته؛
همانا علاقه امالبنین به حسین بن علی (علیه السلام) به خاطر امامت حضرت است». او اهل بصیرت بود و امامت امام حسین (علیه السلام) را پذیرفته بود و از این حیث به او اظهار علاقه میکرد، نه به این دلیل که او را در دامان خود پرورانده بود. زیباترین جلوه عشق به ولایت و رهبری و دفاع از ولایت و مبارزه برای حمایت از مقام والای امام علی (علیه السلام) در زندگی فاطمه زهرا (علیها السلام) وجود داشت؛ گویی امالبنین، فاطمه دوم، تداوم آن چهره درخشان تاریخ بود. مامقانی در جای دیگر مینویسد: «اینکه امالبنین بهشرط سلامت حسین (علیه السلام)، مرگ چهار فرزند خود را بر خود آسان میگرفت، نشاندهنده درجه عالی ایمان اوست. من او را از نیکان میدانم» (همان، 70).
حضرت عباس (علیه السلام) که تربیتیافته چنین مادری بود، واجد صفات همانند ایشان بود. امام صادق (علیه السلام) ایشان را دارای بصیرت دینی و ایمان راسخ میداند: «کانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ نافِذَ البَصیرَةِ صُلبَ الإیمآنجاهَدَ مَعَ أبی عَبدِاللَّهِ و أبلی بَلاءً حَسَناً و مَضی شَهیدَاً؛ عموی ما، عبّاس، دارای بینشی ژرف و ایمانی راسخ بود؛ همراه با امام حسین (علیه السلام) جهاد کرد و نیک آزمایش داد و به شهادت رسید» (ابن عنبه، 1381: 356). همچنین شاهد بصیرت دینی و معرفت ولایی حضرت عباس (علیه السلام) اشعاری است که در میدان نبرد جهت تضعیف روحیه دشمن و بیان اعتقادات والای خویش خواند. وقتی دشمنان دست راست ایشان را قطع کردند، این اشعار را میخواند:
والله إن قَطَعتُمُوا یَمِینی إنّی اُحامی أبداَ عَن دینی *** و عَن امام صادق الیقین نجلِ النّبی الطّاهر الأمین(1)(مجلسی، 1403: 45، 40).
در یکی از اشعار دیگرش نیز صریحاً از عشق و محبتش به امام خود پرده برمیدارد: إنّی اَنَا العَبَّاسُ ذُو التَّوَدُّدِ نَجلُ عَلَیّ الطّاهِرِ المُؤیَّدِ؛ من عباس، صاحب عشق و محبت اهلالبیت هستم، فرزند امام علیِ طاهر و پاکیزه (علیه السلام) و تأیید شده خداوندم (ابومخنف، 1362: 90).
1) . به خدا قسم! گرچه دست راستم را قطع کردید، من همیشه و در هر حال از دینم حمایت میکنم؛ و از امام صادق و برحق و پسر پیامبر طاهر و امین (صلی الله علیه و آله و سلم) حمایت میکنم.
امالبنین (علیها السلام) بعد ازدواج با امام علی (علیه السلام) به خاطر احترام به فرزندان فاطمه (علیها السلام)، به ایشان پیشنهاد کرد او را به نام اصلیاش (فاطمه)، صدا نزند تا حسنین (علیه السلام) با شنیدن نام فاطمه به یاد مادرشان نیفتند؛ از اینرو امام علی (علیه السلام) ایشان را امالبنین (مادر پسران) نامید (ربانی خلخالی، 1376: 1، 69). این نگاه و بصیرت متعالی، موجب شد که در تربیت فرزندانش نیز این نگاه و جایگاه را منتقل کند. عباس (علیه السلام) نیز هیچگاه خود را همردیف فرزندان فاطمه (علیها السلام) نمیدانست و امام حسین (علیه السلام) را همواره مولا و آقا خطاب میکرد.
امالبنین (علیها السلام) بعد از خداحافظی با امام حسین (علیه السلام) در مدینه، رو به فرزندانش و به ویژه حضرت عباس (علیه السلام) کرد و گفت من شما را برای چنین روزی بزرگ کردم، مبادا بی حسین (علیه السلام) برگردید. این صحبتها نشان از ادب، معرفت و بزرگواری آن بانوی باعظمت است.
عباس (علیه السلام) نیز تا آخرین قطره خون در کنار برادر ماند. امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «رَحِمَ اللّهُ العَبّاسَ! فَلَقَد آثَرَ وأبلى وفَدى أخاهُ بِنَفسِهِ حَتّى قُطِعَت یداهُ؛ خداوند، عبّاس را رحمت کند! بىهیچ تردیدى، ایثار کرد و آزمایش [نیکویى] شد و خود را فداىِ برادرش کرد تا آنکه دستانش قطع شد» (صدوق، 1410: 2، 68). امام صادق (علیه السلام) نیز فرمود: «کانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ نافِذَ البَصیرَةِ صُلبَ الإیمآنجاهَدَ مَعَ أبی عَبدِاللَّهِ و أبلی بَلاءً حَسَناً و مَضی شَهیدَاً؛ عموی ما، عبّاس، دارای بینشی ژرف و ایمانی راسخ بود؛ همراه با امام حسین (علیه السلام) جهاد کرد و نیک آزمایش داد و به شهادت رسید» (ابن عنبه، 1381: 356).
امالبنین (علیها السلام) به همراه حضرت سجاد (علیه السلام) با عزاداری و بیان حقایق عاشورا، نهضت امام حسین (علیه السلام) و شهدای کربلا را زنده نگهداشتند. امالبنین (علیها السلام) در کربلا حضور نداشت. بعد از بازگشت کاروان اسیران کربلا به مدینه، وقتی خبر شهادت فرزندانش را
به او دادند، فرمود: «یا بشیر اخبرنی عن ابی عبدالله الحسین، اولادی و من تحت الخضراء کلهم فداء لابی عبدالله...؛ ای بشیر مرا از ابی عبدالله الحسین خبر بده، ایکاش فرزندانم و تمامی آنچه در زمین و تحت قبه خضرا است، فدای حسین میشد و او زنده میماند». زمانی که خبر شهادت حسین (علیه السلام) را شنید، گفت: «آه که بندهای قلبم را پارهپاره کردی» (حسون، 1411: 496-497؛ محلاتی، 1364: 3، 293؛ دخیل، 1401: 18). از آن پس همواره به عزاداری و مرثیهسرایی میپرداخت و در خانهاش با حضور زنان بنیهاشم مجلس سوگواری برپا میکرد (شبّر، 1409: 74). وی با این کار به ادامه رسالت شهدا پرداخت و نهضت عاشورا را زنده نگه داشت. او هرروز با عبیدالله فرزند عباس (علیه السلام) به قبرستان بقیع میرفت و در آنجا با سرودن و خواندن اشعاری سوگواری میکرد و میگریست (تمیمیّ مغربی، 1414: 3، 186). امالبنین (علیها السلام) که ادیب توانا و شاعری فصیح و اهل فضل و دانش بود (حسون، 1411: 496-497؛ امین، 1371: 8، 389)، در رثای شهدای کربلا و به خصوص فرزندش عباس (علیه السلام) شعر میسرود و با گفتن حقایق، آن حادثه تراژیک را در یادها زنده نگه میداشت. مردم مدینه نیز گرد او جمع میشدند و در آن سوگواری وی را همراهی میکردند. نقل شده است گریه و نوحهسرایی امالبنین (علیها السلام) چنان جانسوز بود که حتی دشمنان اهلبیت همچون مروان بن حکم را نیز به گریه انداخت (ابوالفرج اصفهانی، 1368: 90؛ تمیمیّ مغربی، 1414: 3، 186). از سرودههای امالبنین (علیها السلام) در رثای حضرت عباس (علیه السلام):
یا من رَاَی العباس کرّ علی جماهیر النقد *** و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد
انبئت اَنّ ابنی اصیب براسه مقطوع ید *** ویلی علی شبلی اما ل براسه ضرب العمد
لو کان سیفک فی ید یک لما دنا منک احد (شبر، 1409: 1، 71).(1)
1) . ای که عباس را دیدی، بر انبوه دشمنان فرومایه حمله میکرد و در آن هنگام که فرزندان حیدر در کارزار چون شیران در پشت سر وی بودند. میگویند دست فرزندم قطعشده و بر سرش عمود فرود آمده، وای بر من، آیا بر فرق شیر شجاعِ من عمود فرود آمد و سر او را کج کرد؟ اگر شمشیرت را در دست داشتی کسی به تو نزدیک نمیشد» (محلاتی، 1364: 3، 294).
سروده دیگر ایشان این ابیات جانسوز است:
لا تدعُوَنِّی وَ یْکَ امالبنین تُذکِّرینی بِلُیوث العرین *** کانت بنونَ لیْ اُدعَی بهِم و الیومَ اَصبَحتُ و لا من بَنین
اَربعهٌ مِثلَ نسُورُ الرّبی قد وَاصلُوا الموتَ بقَطعِ الوَتینِ *** تنازَعُ الحِرصانَ اَشلائَهُم فَکُلّهُم اَمسُوا صَریعاً طَعین
یا لَیتَ شِعربی اَکَما اَخبَروا بِاَنَّ عبّاساً مَقطُوعَ الیَدَین (شبر، 1409: 1، 71).
وای بر تو مرا دیگر مادر پسران مخوان که مرا به یاد شیران بیشهام میاندازی. من پسرانی داشتم که به خاطر آنان مرا امالبنین میخواندند ولی امروز دیگر پسری ندارم. چهار پسر که مانند عقابهای کوهسار بودند و با بریده شدن رگ حیات یکی پس از دیگری به مرگ پیوستند. بر سر نعش آنها نیزهها به ستیزه برخاستند و همه آنان از زخم نیزه به خاک افتادند. ایکاش میدانستم آیا چنانکه خبر دادند؛ عباس من دستهایش قطع شده بود! (محلاتی، 1364: 3، 294).
امالبنین (علیها السلام)، عباس (علیه السلام) را شیر ژیان خطاب میکند که اگر با حیله ناجوانمردانه، دستهای وی را نبریده بودند و عباس شمشیر به دست داشت، کسی تاب مقابله با او را نداشت؛ اما دشمنان با نیرنگ قطع آب و کمین در نخلستانها، دستهای وی را بریدند و عمود بر فرقش کوبیدند و به شهادت رساندند. این مادر با سوگواری بر این حادثه و یادآوری آن، عواطف و احساسات جهانیان را همیشه بیدار نگهداشت.
امالبنین (علیها السلام) نماد ادب و وفاداری است و همین خصیصه در فرزندش عباس (علیه السلام) نسبت به امام حسین (علیه السلام) نیز موج میزند. امالبنین (علیها السلام) بعد از ازدواج با علی (علیه السلام)، وقتی به خانه ایشان آمد، به فرزندان فاطمه (علیها السلام) رو کرد و گفت: من نیامدم جای مادر شما را بگیرم، آمدم کنیز شما باشم:
آن کنیزم که در سرای علی همچو زهرا شدم فنای علی *** ریختم عشق را بهپای علی شد همه هستیام فدای علی
امالبنین (علیها السلام) سوگند یادکرده بود که برای فرزندان امام (علیه السلام) مادری دلسوز باشد. گرچه ادب وی اقتضا میکرد که خود را مادر نداند؛ اما واقعاً نقش مادر را بهخوبی ایفا میکرد. با ورود امالبنین (علیها السلام) به خانه امیرالمؤمنین، او بهمثابه پرستار کودکان امام (علیه السلام) عمل میکرد و بهشدت فرزندان فاطمه (علیها السلام) را دوست میداشت و آنان نیز ایشان را بسیار دوست میداشتند (السیوج، 1377: 50؛ شبّر، 1409: 74).
شب عاشورا، هنگامیکه امام حسین (علیه السلام) از یاران خودخواسته بود تا بروند و ایشان را تنها بگذارند، عباس (علیه السلام) اوّلین کسی بود که اظهار وفاداری کرد و با جملاتی سرشار از عشق و ایمان و آکنده از ایثار و فداکاری، جانفشانیاش را اعلام کرد (محمدی ریشهری، 1388: 7/77-85). امتحان دیگر حضرت عباس (علیه السلام) از طرف خاندان مادری وی انجام شد. شمر که از قبیله امالبنین بود، نزدیک خیام امام حسین (علیه السلام) آمد و عباس، عبداللّه، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی (علیه السلام) که مادرشان امالبنین (علیها السلام) بود) را صدا زد و گفت: از عبیداللّه برایتان اماننامه گرفته ام. عباس (علیه السلام) و برادرانش با تندی به او پاسخ دادند و گفتند: بریده باد دستهای تو و لعنت خدا بر تو و اماننامهات. اى دشمن خدا، از ما میخواهی که از یاری برادر و مولایمان حسین (علیه السلام) دستبرداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاک آنان درآوریم. آیا ما را امان میدهی ولى براى فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امانى نیست؟ شمر از پاسخ دندانشکن فرزندان امالبنین، خشمناک شد و به خیمهگاه خویش برگشت (مجلسی، 1403: 44، 391؛ قمی، 1403: 1، 337؛ شریف قرشی، 1411: 80).
ابن اعثم کوفی (1411: 5، 94) این جریان را در الفتوح اینگونه نقل کرده است: «شمر بن ذى الجوشن آمد تا رو به روى لشکرگاه حسین ایستاد و با بالاترین صدایش، ندا داد: خواهرزادگان ما، عبداللّه، جعفر و عبّاس، پسران على بن ابیطالب، کجا هستند؟ حسین (علیه السلام) به برادرانش فرمود: «پاسخ او را بدهید، هرچند فاسق است؛ چرا که او از داییهای شماست». آنان، او را صدا زدند و گفتند: چهکاری دارى و چه میخواهی؟ شمر گفت: اى خواهرزادگانم! شما در امان هستید. خود را با برادرتان حسین، به کشتن ندهید و در اطاعتِ امیر مؤمنان یزید بن معاویه باشید! عبّاس بن على (علیه السلام) به او گفت: «مرگ بر تو، اى شمر! خدا، لعنتت کند و این امانى را نیز که آوردهای، لعنت کند! اى
دشمن خدا! آیا به ما فرمان میدهی که به اطاعت معاند [با خدا] درآییم و یارى برادرمان حسین را وانهیم؟!».
امالبنین (علیها السلام) در اطاعتپذیری از امام زمان خود نمونه تاریخ است. وقتی فرزندش عباس (علیه السلام) به دنیا آمد، نزد علی (علیه السلام) آورد، حضرت فرمود اسم فرزندت را چه گذاشتی، عرض کرد من هیچوقت در هیچ امری از شما پیشی نمیگیرم. همین شاخصه اطاعتپذیری مادر به فرزندانش نیز منتقل شد. عباس (علیه السلام) نسبت به امام حسین (علیه السلام) اطاعتپذیری کامل داشت. ابتلا و آزمایشهای تاریخی پیش روی عباس (علیه السلام) قرار گرفت تا میزان اطاعتپذیری وی سنجش شود. وقتی در کربلا از قبیله مادری حضرت عباس (علیه السلام) در لشکر دشمن حضور داشتند، از جمله عبدالله بن ابی المحل بن حزام، برادرزاده امالبنین و شمر بن ذیالجوشن کلابی، از قبیله امالبنین؛ آنها امان نامهای را از امیرشان عبیدالله بن زیاد برای فرزندان امالبنین آوردند. حضرت عباس (علیه السلام) حتی نمیخواست به آنها جواب دهد؛ اما امام حسین (علیه السلام) فرمود جوابش را بده، ایشان به دلیل اطاعت از امام با واکنش تند پاسخ داد (طبری، 1387: 5، 415؛ مفید، 1414: 2، 89). آنها اطاعت از امام شان را لازم و واجب میدانستند؛ از این رو امام صادق (علیه السلام)، در زیارتنامه حضرت عباس (علیه السلام) به همین خصوصیت وی اشاره مینماید: «اَلسّلامُ عَلیک أیهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ الْمُطِیعُ للّه وَلِرَسُولِهِ وَلاِءمِیرِالْمُؤمِنِینَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ؛ عباس مطیع خداوند، پیامبر و امامان زمان خودش امیرالمؤمنین و حسن و حسین (علیهم السلام) بود» (قمی، 1397: 120). همچنین حضرت عباس (علیه السلام) را اینگونه توصیف میکند: «السلام علی ابی الفضل العباس الواسی اخاه بنفسه»؛ سلام بر ابوالفضل العباس، آن عزیزی که برادرش را با ایثار جان خویش یاری کرد. «وَأَوْفى جَزاءِ أَحَدٍ مِمَّنْ وَفى بِبَيْعَتِهِ، وَاسْتَجابَ لَهُ دَعْوَتَهُ، وَأَطاعَ وُلاةَ أَمْرِهِ؛ یکی از آنانکه به بیعت او وفا کرد و دعوتش را اجابت نمود و از والیان امر اطاعت کرد» (همان).
در زیارت ناحیه مقدسه نیز از زبان امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، حضرت عباس (علیه السلام) اینگونه
توصیف شده و به او اینگونه سلام داده شده است: «السَّلامُ عَلَی أبى الفَضلِ العَبّاسِ بنِ أمیرِالمُؤمِنینَ، المُواسى أخاهُ بِنَفسِهِ، الآخِذِ لِغَدِهِ مِن أمسِهِ، الفادى لَهُ الواقى، السّاعى إلَیهِ بِمائِهِ، المَقطوعَةِ یَداهُ، لَعَنَ اللّه قاتِلَیهِ یَزیدَ بنَ الرُّقادِ الحیتى و حَکیمَ بنَ الطُّفیلِ الطّائِىَّ؛ سلام بر ابوالفضل عبّاس، فرزند امیرمؤمنان؛ از خود در گذرنده با جان برای برادر، برگیرنده از دیروزش برای فردایش (دنیا را وسیله آخرت قرارداد)، فداییِ او، نگهدارنده، کوشنده برای رساندن آب به او و کسی که دستهایش بُریده شد! خداوند قاتلانش یزید بن رُقاد حیتی و حَکیم بن طُفَیل طایی را لعنت کند!» (مجلسی، 1403: 98، 317). امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، با عبارت «الفادی به الواقی»؛ آن بزرگواری که خود را فدا کرد و همه تلاش خود را برای حفظ و نگهداری امامش به کاربست، حضرت عباس (علیه السلام) را توصیف میکند.
امالبنین (علیها السلام) در خانه علی (علیه السلام) بسیار فداکاری کرد. فرزندان خود را فدای فرزندان فاطمه زهرا (علیها السلام) نمود. این روحیه ایثار و فداکاری از امالبنین (علیها السلام) به فرزندش عباس (علیه السلام) منتقل شد. ایشان در روز عاشورا نهایت ایثار و فداکاری را از خودش نشان داد. در گزارشی فداکاری ایشان اینگونه نقل شده است:
«ولَمَّا اشتَدَّ بِالحُسَینِ (علیه السلام) و أصحابِهِ العَطَشُ أمَرَ أخاهُ العَبّاسَ بنَ عَلِی (علیه السلام) وکانَت امُّهُ مِن بَنی عامِرِ بنِ صَعصَعَةَ أن یمضِی فی ثَلاثینَ فارِسا و عِشرینَ راجِلًا، مَعَ کلِّ رَجُلٍ قِربَةٌ حَتّى یأتُوا الماءَ، فَیحارِبوا مَن حالَ بَینَهُم و بَینَهُ، فَمَضَى العَبّاسُ (علیه السلام) نَحوَ الماءِ، وأمامَهُم نافِعُ بنُ هِلالٍ حَتّى دَنَوا مِنَ الشَّریعَةِ، فَمَنَعَهُم عَمرُو بنُ الحَجّاجِ، فَجالَدَهُمُ العَبّاسُ (علیه السلام) عَلَى الشَّریعَةِ بِمَن مَعَهُ حَتّى أزالوهُم عَنها، وَاقتَحَمَ رَجّالَةُ الحُسَینِ (علیه السلام) الماءَ، فَمَلَؤوا قِرَبَهُم، ووَقَفَ العَبّاسُ (علیه السلام) فی أصحابِهِ یذُبّونَ عَنهُم، حَتّى أوصَلُوا الماءَ إلى عَسکرِ الحُسَینِ (علیه السلام)؛ هنگامىکه تشنگى بر حسین (علیه السلام) و یارانش سخت شد، به برادرش عبّاس بن على (علیه السلام) که مادرش از قبیله بنى عامر بن صَعصَعه بود، فرمان داد که با سى سوار و بیست پیاده که هرکدام، مَشک آبى هم داشته باشند، بهسوی آب برود و با کسانی که میان آنان و آب، مانع شدهاند، بجنگند. عبّاس (علیه السلام) بهسوی آب، روان شد و نافِع بن هِلال، پیشاپیش آنان بود. به شریعه (آبْ راهِ)
فرات، نزدیک شدند که عمرو بن حَجّاج، آنان را بازداشت. عبّاس (علیه السلام) و همراهانش، با او درگیر شدند و آنان را از شریعه راندند و پیادگان [لشکر] حسین (علیه السلام)، به درون آب رفتند و مشکهای خود را پُر کردند. عبّاس (علیه السلام)، میان یارانش ایستادگى کرد و از پیادگان، دفاع نمود تا آب را به لشکر حسین (علیه السلام) رساندند» (دینوری، 1368: 255).
پژوهش پیرامون نقش وراثتی و تربیتی امالبنین (علیها السلام) در شکلگیری و رشد شخصیت حضرت عباس (علیه السلام) نتایج ارزشمندی را ارائه میدهد که میتواند به فهم بهتر تأثیرات ترکیبی وراثت و تربیت در شکلگیری شخصیتهای برجسته کمک کند. امالبنین (علیها السلام) از خانوادهای اصیل و شریف بود که ویژگیهای اخلاقی و روحی برجستهای داشتند. این اصالت خانوادگی و ویژگیهای ژنتیکی به حضرت عباس (علیه السلام) منتقل شد و نقش مهمی در شکلگیری شخصیت شجاع و وفادار او ایفا کرد؛ ویژگیهایی چون شجاعت، بصیرت، مروت و جوانمردی در حضرت عباس (علیه السلام) به وضوح نشاندهنده تأثیرات وراثتی از سوی مادر ایشان است. همچنین امالبنین (علیها السلام) باتربیت دقیق و محبت بیشائبه خود، تأثیرات عمیقی بر فرزندانش گذاشت. او با بصیرت و معرفت دینی عمیق، مادری دلسوز برای فرزندان علی (علیه السلام) و زهرا (علیها السلام) بود و حضرت عباس (علیه السلام) را نیز بهعنوان یک فرد ولایتمدار و وفادار به اهلبیت پرورش داد. تربیت امالبنین (علیها السلام) در زمینههای بصیرت دینی، ولایتپذیری، ادب، وفاداری، ایثار و فداکاری نقش مهمی در شکلگیری شخصیت حضرت عباس (علیه السلام) داشت. پس از واقعه کربلا، امالبنین (علیها السلام) با بصیرت و شجاعت، پیام کربلا را زنده نگه داشت. همچنین نتایج این تحقیق نشان میدهد که تربیت دقیق و مبتنی بر اصول دینی و اخلاقی میتواند به پرورش شخصیتهای برجسته و تأثیرگذار منجر شود. امالبنین (علیها السلام) بهعنوان یک الگوی تربیتی موفق، میتواند راهنمای ارزشمندی برای خانوادههای مسلمان در تربیت نسلهای آینده باشد. این تحقیق تأکید دارد که شکلگیری شخصیت انسانها نتیجه تلفیق تأثیرات وراثتی و تربیتی است. وراثت بهعنوان زمینهساز و تربیت بهعنوان شکلدهنده نهایی، هر دو نقش مهمی در این فرآیند دارند.
ابن أبیالحدید، عبدالحمید بن هبةالله (1404ق)، شرح نهجالبلاغه، تصحیح محمّد ابوالفضل ابراهیم، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی.
ابن ادریس، محمّد بن احمد (1410ق)، السّرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم.
ابن اعثم کوفی (1411ق)، الفتوح، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الاضواء.
ابن عنبه (1381ق)، عمده الطّالب فی أنساب آل أبی طالب، نجف، منشورات الشریف الرضی.
ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین (1368ق)، مقاتل الطالبیین، به کوشش احمد صقر، قاهره، دارالمعرفه.
__________ (بیتا)، الاغانی الاصبهانی، بیروت، داراحیاءالتراثالعربی.
ابومخنف، لوط بن یحیی (1362)، مقتل الحسین علیه السلام و مصرع أهل بیته و أصحابه فی کربلاء، قم، الشریف الرضی.
اتکینسون، ریتالال (1383)، زمینه روانشناسی هیلگارد، ترجمه حسن رفیعی و همکاران، تهران، ارجمند.
اکرمی، سیّدمحمّد (1391)، «ژنتیک یا محیط؛ کدام یک آینده ما را تعیین میکند؟»، فصلنامه اخلاق زیستی، سال دوم، شماره چهارم.
امین، سید محسن (1371ق)، اعیان الشیعه، به کوشش حسن امین، بیروت، دارالتعارف.
بحرانی، سیّد هاشم (1374)، البرهان فیتفسیر القرآن، قم، مؤسّسه بعثت.
بهشتی، احمد (1374ش)، قهرمان علقمه، تهران، انتشارات اطلاعات.
پارسا، محمد (1374)، روانشناسی یادگیری، تهران، انتشارات علمی.
تمیمیّ مغربی، نعمان بن محمد (1414ق)، شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار (علیهم السلام)، به کوشش جلالی، قم، نشر اسلامی.
حسون، محمد و امعلی مشکور (1411ق)، اعلام النساء المؤمنات، تهران.
دُخَیّل، علی محمد علی (1401ق)، العباس بن امیرالمؤمنین (علیه السلام)، بیروت، مؤسسة اهلالبیت.
دینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود (1368ش)، الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، قم، منشورات رضی.
رازی، فخرالدّین ابوعبدالله محمّد بن عمر (1420ق)، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
ربانی خلخالی، علی (1376ش)، چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس، قم، مکتب الحسین.
__________ (1378ش)، ستاره درخشان مدینه؛ حضرت امالبنین (علیها السلام) همسر با وفای امیرالمومنین(ع)، قم، مکتب الحسین.
سبحانی، جعفر (1368)، جبر و اختیار، تنظیم علی ربّانی گلپایگانی، قم، مؤسّسه تحقیقاتی سیّد الشّهداء.
__________ (1375)، منشور جاوید، قم، مؤسّسه امام صادق (علیه السلام).
السیوج، سید مهدی (1377ق)، امالبنین سیده نساء العرب، نجف، المکتبه الحیدریه.
شاملو، سعید (1382)، مکتبها و نظریهها در روانشناسی شخصیت، تهران، رشد.
شبر، جواد (1409ق)، أدب الطف أو شعراء الحسین علیهالسلام من القرن الأول الهجری حتی القرن الرابع عشر، بیروت، دارالمرتضی.
شریف قرشی، باقر (1386ش)، العباس بن علی، ترجمه سید حسن اسلامی، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
__________ (1411ق)، العباس بن علی علیهماالسلام، رائد الکرامه و الفداء فی الاسلام، بیروت، دارالکتاب الاسلامی.
شولتز، دوان (1384)، نظریههای شخصیت، ترجمه یوسف کریمی، تهران، ارسباران.
صدوق، محمد بن علی (1410ق)، الخصال، تحقیق علیاکبر غفاری، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.
طباطبائی، سیّد محمّدحسین (1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم.
طبری، محمد بن جریر (1387ق)، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث.
قرشی، سیّد علیاکبر (1377)، تفسیر أحسن الحدیث، تهران، بنیاد بعثت.
قمی، عباس (1390)، منتهى الامال، تهران، مبین اندیشه.
__________ (1397)، مفاتیح الجنان، اصفهان، مرکز تحقیقات رایانهای قائمیه.
کلباسی، محمدابراهیم (1387ش)، خصائص العباسیه، به کوشش محمد اسکندری، تهران، انتشارات صیام.
مامقانی، عبدالله (1352ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف، المرتضویه.
متّقی هندی، علی بن حسامالدّین (1405ق)، کنز العمّال فی سنن الأقوال و الأفعال، بیروت، مؤسّسه الرّساله.
مجلسی، محمدباقر (1403ق)، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
محلاتی، ذبیحالله (1364ش)، ریاحین الشریعه، تهران.
محمدی ری شهری، محمد (1388)، دانشنامه امام حسین (علیه السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ترجمه عبدالهادی مسعودی، قم، دارالحدیث.
محمّدی، علی (1389)، شبیهسازی انسان، قم، نشر معارف.
مدنی، ضامن بن شدقم (1420ق)، وقعه الجمل، قم، نشر محمّد.
مسعودی، ابوالحسن (1409ق)، مروج الذهب، به کوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره.
مصباح، علی (1384)، روانشناسی رشد 1، تهران، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه.
مظفر، عبدالواحد (1429ق)، موسوعه بطل العلقمی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
مفید، محمد بن محمد (1414ق)، الارشاد، بیروت، دار المفید.
مقرم، عبدالرزاق (1369ق)، قمر بنیهاشم، نجف.
پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شمارۀ 38، تابستان 1404
صص 45-57
International of Husayni Research Studies
Vol. 10, No. 38, Summer 2025
مرضیه میناییپور(1)
M.minaeipour@yahoo.com
، محمد کرمینیا(2)(تاریخ دریافت مقاله: 19/11/1403- تاریخ پذیرش مقاله: 10/02/1404)
امام حسین (علیه السلام) مانند دیگر ائمه اطهار (علیه السلام) برای هدایت بشر انتخاب شد. یکی از راههای شناخت جایگاه والای امام حسین (علیه السلام) تأمل و بررسی مفاهیم «زیارت وارث» است. وارث از مهمترین زیارتهایی است که در مورد امام حسین (علیه السلام) ذکر شده است. نتایج پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی نشان میدهد که در این زیارت بر وراثت امام حسین (علیه السلام) از انبیاء تأکید شده است. وراثت امام حسین (علیه السلام) منحصر به پیامبرانی نیست که نامشان در زیارت آمده است، بلکه شامل همه پیامبران از آدم (علیه السلام) تا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) میشود. او همچنین وارث پدرش علی (علیه السلام) و مادرش فاطمه (علیها السلام) و برادرش امام حسن (علیه السلام) است.
کلید واژه ها: امام حسین (علیه السلام)، زیارت وارث، وراثت خاص.
از جمله مضامین قابل توجه در زیارت وارث که سرشار از مفاهیمِ شناخت امام حسین (علیه السلام) است، مسأله ارث است؛ چرا که به طور ویژه امام حسن (علیه السلام) در این زیارت وارث انبیاء دانسته شده است. یکی از مهمترین راههایی که از طریق آن میتوانیم ائمه خود بهویژه امام حسین (علیه السلام) را بشناسیم، زیارتها از جمله «زیارت وارث» است. اهمیت و ضرورت تحقیق در اهمیت شناخت و معرفت امام حسین (علیه السلام) و از طرفی زیربنای تشیع بر پیوند مستمر بر محوریت ولی خدا است. رویکرد پژوهش حاضر کلی و هدف اصلی بازشناسی شخصیت امام حسین (علیه السلام) از بعد وراثتی است؛ چرا که حسین (علیه السلام) وارث انبیاء و اولیا و ثمره شجره طیبه است، و مقام وراثت انبیاء که برای امام حسین (علیه السلام) بیان شده، به جهت توجه دهی به مقام اهلبیت (علیهم السلام) از منظر ثقلین بودن آنها است.
زیارات وارث از معروفترین زیارتهای امام حسین (علیه السلام) است که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده و ابن قولویه آن را در کتاب کامل الزیارات روایت کرده است (نجاشی، بی تا: 106). در کتاب المزار (مفید، 1413: 106) و مصباح المتهجد (طوسی، 1411: 2/720) نیز به زیارت وارث اشاره شده است. بررسی زیارت وارث موجب «معرفت» از شأن و مقام امام حسین (علیه السلام) در مورد وراثت ایشان میشود. لذا این زیارت یکی از راه های شناخت امام معصوم است. امام حسین (علیه السلام) تلاش کرد تا مردم را از جهل برهاند و از گمراهی نجات دهد؛ همانگونه که انبیاء الهی چنین بودهاند.
ارث چیزی از شخصی است که عمرش تمام شده و به شخص دیگری منتقل شود (مصطفوی، 1368: 13/78). وراثت صفات انبیاء است، چرا که هر پیامبری به یک ویژگی متمایز میشد و امام حسین (علیه السلام) وارث خاص تلقی میگردد؛ زیرا در زیارت وارث میخوانیم: «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اَللَّهِ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اَللَّهِ ...» (قمی، بی تا: 1/428).
منظور از حسین (علیه السلام) در این زیارت همان وارث است. این امر عظمت مقام الهی حسین (علیه السلام) را در نهضت انبیاء آشکار میکند، چرا که حرکت هدایت از حضرت آدم تا حسن مجتبی (علیه السلام)، نیمه اول نهضت تاریخ است و حسین (علیه السلام) با فرزندانش که پس از او به امامت رسیدند، نمایانگر نیمه دوم تاریخ است. با توجه به محتوای زیارت وارث، امام حسین (علیه السلام) وراث خاص و ویژه است؛ یعنی ارث بردن علم از حضرت آدم (علیه السلام) تا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که در اینجا بدان اشاره میشود:
هنگامی که خداوند حضرت آدم (علیه السلام) را به جانشینی خود برگزید، دیگر انبیاء و جانشینان آنها نیز نوری درخشان برای هدایت مردم در زمین بودند و این مقام را یکی پس از دیگری به ارث بردند. امام حسین (علیه السلام) نیز پس از پدر و برادرش این مقام معنوی را به عهده گرفت: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا اِمَامَ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثَ عِلْمِ النَّبِیِّینَ وَ سُلَالَةَ الْوَصِیِّین» (ابن قولویه، 1356: 332). همچنین ایشان وارث تورات، انجیل و زبور نیز هستند: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ التَّوْرَاةِ وَ الْاِنْجِیلِ وَ الزَّبُور» (کلینی، 1407: 1/225).
در واقع؛ در معرفی وراثت امام حسین (علیه السلام)، به وراثت امام از انبیای اولوالعزم اشاره شده، ولی نقطه شروع تمام زیارتهای وارث، حضرت آدم (علیه السلام) است؛ بدینجهت که اگرچه اوج وراثت امام از انبیای اولوالعزم است، ولی این نقطه اوج بدون توجه به نقطه آغازگری برای انسانیت و مقام نبوت امکان ندارد زیرا آدم (علیه السلام) خلیفهالله و نقطه آغاز بشریت و نبوت است: «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ» (قمی، بی تا: 1/428). چنانکه مطابق روایت: «هر کس که میخواهد به علم (آسمانی و بلاواسطه) آدم نگاه کند، امیرالمؤمنین را ببیند» و امام حسین (علیه السلام) امتداد حضرت علی (علیه السلام) است (مجلسی، 1403: 39/35)، یعنی امام حسین وارث آدم (علیه السلام) در «علم الاسمایی» که وی را سجده کردند: «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ
فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ» (بقره/31). این نشان میدهد که علم موجب رشد آدمی میشود؛ اما جهالت و نادانی باعث سقوط انسان میگردد (فیض کاشانی،…………. 1/111).
پس چهارده معصوم و به ویژه امام حسین (علیه السلام) وارث آدم (علیه السلام)، در همان علم الاسمایی که او را مسجود ملائکه نمود، هستند و سرّ اهتمام به مقام وراثت امام حسین (علیه السلام) از میان دیگر اهل بیت، شاید بیان نسبت دو سویه این قیام با حضرت آدم (علیه السلام) باشد، به این که قیام حضرت احیاگر علم آدم و رسوا کننده جهالت و تعصب کور شیطانی - اموی است. معنی وراثت امام در علم آدم (علیه السلام)، قطعا علوم غیبی و آسمانی بیکران است. در این میان با توجه به میراث داری حضرت در علم، دیگر در مسئله قیام حضرت مسئله ای مانند علم غیب امام و آگاهی ایشان به زمان شناسی، کوفه شناسی و دشمن شناسی کاملاً تبیین می گردد و مشخص می شود، این مسائل سوای نگاه کارشناسی دنیوی از منظر دایره دانش بیکران آسمانی امام به خوبی روشن بوده است. همان گونه که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) قبلاً از این واقعه با جزئیات دقیق خبر داده بودند. پس حسین وارث آدم (علیه السلام) است، بدین معنی است که :
حسین (علیه السلام) آگاه به تمام علوم و آیینه تمام نمای علوم حضرت آدم (علیه السلام) است؛
قیام حسین (علیه السلام) حافظ و احیاگر علوم معنوی و غیبی آدم (علیه السلام) است؛
قیام حضرت یکی از مهمترین موارد علم های آسمانی آدم (علیه السلام) بود.
وراثت امام حسین (علیه السلام) بعد از آدم (علیه السلام)، از اولین پیامبر اولوالعزم، حضرت نوح (علیه السلام) است؛ چنانکه در «زیارت وارث» میخوانیم: «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اَللَّهِ» (قمی، بی تا: 1/428).
کشتی نوح (علیه السلام)، تنها وسیله نجات انسانهای مؤمن بود. لذا نوح با پراکنده کردن فرزندانش، اولین جوامع توحیدی را در سراسر جهان به وجود آورد. طبق روایت «هر کس میخواهد به عزم نوح (و یا تقوا، اطاعت، حکمت و فهم نوح) بنگرد، پس
به امیرالمؤمنین بنگرد» (مجلسی، 1403: 39/35) و حسین (علیه السلام) وارث نوح (علیه السلام) و علی (علیه السلام) است. حدیث سفینه نیز ناظر به این مطلب است: «إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ، مَنْ دَخَلَهَا نَجَی، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ؛ جز این نیست که مثل اهلبیت من در میان شما مثل کشتی نوح است، هر کس به این کشتی داخل شود نجات مییابد و هر کس جا بماند، غرق میشود» (صدوق، 1362: 269)، در واقع؛ هم عزم و اراده حضرت نوح (علیه السلام) در برابر باطل و هم قیام و اراده امام حسین (علیه السلام) در برابر باطل مثل اهلبیتی به کشتی نوح است: «اِنَّ الحسینَ مِصباحُ الهُدی و سَفینةُ النَجاه» (بحرانی، بی تا: 4/52). در نتیجه، یاران امام حسین (علیه السلام) نیز میراث دار نجاتیافتگان کشتی نوح (علیه السلام) هستند. لذا؛ این ویژگی در هفتاد و دو تن یار امام حسین (علیه السلام) با کانون و محوریت ایشان وجود داشته است.
خداوند متعال حضرت نوح (علیه السلام) را با قایق نجاتی که آن را از چوب ساخته بود در میان پیامبران قرار داد تا هر کس بخواهد سوار آن شود تا از نابودی طوفان در امان بماند. این زمانی است که قوم نوح (علیه السلام) بر انکار و آزار رساندن به او و یارانش اصرار میورزیدند تا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانوادهاش، نقش آنان را در نجات مردم از گمراهی و وسوسه روشن کند. کشتی حسین (علیه السلام) کشتی نجات از وسوسه بنیامیه بود که قیام کردند و پسرانش از بیعت با یزید خودداری ورزیدند. خداوند متعال آدم را از میان پیامبران با نه وصی از نسل او قرار داد و نهمین آنان را نوح که عمری طولانی داشت از شگفتی پیشینیان قرار داد تا ستمگران را در اول وقت از بین ببرد و او را در کوفه ساکن کرد. همچنین به حسین (علیه السلام) نه دلیل و امام هدایت از اولادش داده شد که نهمین آنها مهدی است که عمر طولانی دارد و خداوند متعال او را حفظ کرده است تا در آخرالزمان منحرفان را به دست او نابود کند و خداوند متعال مقدر کرده است که در کوفه اقامت کند.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) را روزى که میخواستند به آتش افکنند، چون چشمش به آتش افتاد، فرمود: خداوند ما را کافى است (متقی، بی تا: 32288). بدینجهت خداوند او را خلیل خود یعنی فقیر و محتاج به سوی خود و جدا شده از غیر به سوی خود نامید.
امام صادق (علیه السلام) فرموده است: «همانا خداوند ابراهیم را خلیل خود انتخاب کرد؛ چرا که همانا او کسی را اراده نکرده و نخواند و طلب نکرد هرگز جز خداوند» (فیض کاشانی، 1406: 1/504).
حسین (علیه السلام) وارث ابراهیم (علیه السلام) است چنانکه در «زیارت وارث» میخوانیم: «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اَللَّهِ» (قمی، بی تا: 1/428) و در روایتی آمده است: «من اراد اَن ینظر الی ابراهیم فی وفائه و خلته/ فی حلمه/ فی وقاره فلینظر الی علی» (مجلسی، 1403: 7/419). همانگونه که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از طی مراحل مختلف سفر و امتحانات توحیدی سرانجام به مقام امامت رسید، حسین (علیه السلام) نیز در واقعه عاشورا به مقامی میرسد که همه انبیاء بر مصیبت وی گریستند: «اِنَّ الحسینَ مِصباحُ الهُدی و سَفینةُ النَجاه» (بحرانی، بی تا: 4/52).
مهمترین مقام وراثت حسین (علیه السلام) از ابراهیم (علیه السلام) استغنا از غیر و توکل به خداست (فصّلت/3، احقاف/13). بنابراین حسین (علیه السلام) و ابراهیم (علیه السلام) گرفتار مصیبت شدند؛ اما کمکرسانی ملائک را رد کردند. خداوند متعال ابراهیم (علیه السلام) را در میان انبیاء برای ساختن خانه قرار داد و آن را امتحانی برای او دید. در شب اول از ده شب ذیالحجه با ذبح فرزندش در روز دهم به عنوان قربانی برای خدا، و مردم از ابراهیم و اسماعیل و مادر اسماعیل در تسلیم بودن در برابر خداوند متعال شهادت دادند. خداوند متعال توانایی ذبح چاقو را از کار انداخت. قربانی بزرگی که از بالای کوه فرود آمد فدیه دادند و امامت ابراهیم و اسماعیل نازل شد و مردم در عبادت خدای متعال از آنان تقلید کردند. آنها مناسک حج و احکام دینشان را انجام میدادند و آنجا مکه است. همچنین خداوند متعال، حسین (علیه السلام) را از طریق جدش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مقابله با بدعتهای بنیامیه و دعوت به احیای زندگی پدرش مأمور کرد. او و همراهان اهلبیت و یارانش به شهادت میرسند، اما با این شهادت، تاریکی دوباره راه هدایت را به سوی خداوند متعال میگشاید و دین خدای متعال را که توسط بنیامیه تحریف شده بود، حفظ می کند (مجلسی، 1403: 44/226). در نتیجه حسین (علیه السلام) و یاران و اهلبیتش در روز دهم قیام کردند و از بیعت با یزید و تسلیم سر باز زدند. پس جنگیدند و بر زمین کربلا قتلعام شدند.
خداوند متعال از آن روز قبر حسین (علیه السلام) را زیارتگاه هزاران نفر قرار داد. قبر حسین (علیه السلام) مانند خانه ابراهیم در مکه محل امن و امان مردم شد. پس حسین (علیه السلام) وارث ابراهیم بود؛ همانگونه که کاری که ابراهیم انجام داد به امر و الهام خداوند متعال بود، حسین (علیه السلام) نیز قیام و شهادتش به فرمان خدا از طریق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و همانگونه که خداوند متعال دلهای مردم را مشتاق آل ابراهیم (علیه السلام) قرار داد، برای حسین (علیه السلام) و آل او نیز دلهای مردم را مشتاق قرار داد.
حسین (علیه السلام) جانشین موسی (علیه السلام) در مراحل مختلف مأموریتش بود، بهویژه که بزرگترین مشکل امام حسین (علیه السلام) مانند حضرت موسی (علیه السلام) قربانی شدن جامعه گمراه دینی بود (مجلسی، 1403: 24/350). این شباهتها چنان اوج میگیرد که حسین (علیه السلام) موقع خروج از مدینه، در آغاز هجرتش آیه حضرت موسی (علیه السلام) را تلاوت میکند: پس از مصر خارج شد در حالیکه هراسان و نگران بود (قصص/23) و نیز در زمان ورود به مکه مثل حضرت موسی (علیه السلام) که از خداوند کمک هارون را خواست (قصص/21)، امام حسین (علیه السلام) هم برادرانی چون عباس داشت که یاریگر او بودند. در «زیارت وارث» میخوانیم: «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اَللَّهِ» (قمی، بی تا: 1/428).
اتفاقی در زمان موسی (علیه السلام) رخ داد که ویژگیهای رسالت وی بود. در مورد مقابله با گوساله بنیاسرائیل که سامری برای آنها ساخته بود که به آنها گفت: این است خدای شما و خدا موسی (اعراف/152). این ماجرا در امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) تکرار شد و بنیامیه ظاهر شد. حسین (علیه السلام) به خواست جدش و به فرمان خدای متعال با نزدیکترین و وفادارترین اصحابش با بنیامیه جنگید. پس حسین (علیه السلام) و اهلبیتش کشته شدند. ایشان امت را از خواب غفلت بیدار کرد و یزید تا آخر دنیا مورد لعن و نفرین قرار گرفت. حسین (علیه السلام) با خون پاک خود گوساله بنیامیه را نابود کرد همانگونه که موسی با عصای خود گوساله بنیاسرائیل را نابود کرد. بدین ترتیب حسین (علیه السلام) وارث موسی (علیه السلام) از انبیاء شد (پیشوایی، 1372: 236).
حضرت عیسی (علیه السلام) از طرف خداوند به سوی بنیاسرائیل فرستاده شد و آنها او را نپذیرفتند: «فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسَى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ * رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ * وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ * إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ * فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ* وَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ» (آل عمران/52–57). امام حسین (علیه السلام) نیز توسل خود را به یاران پدر، برادر و جدش معطوف کرد که میخواست برای خدای متعال قیام کند، اما گروهی نیکوکار او را اجابت کردند و با او به شهادت رسیدند و خداوند سبحان راه را به روی آنها باز کرد که مردم فهمیدند اطاعت از بنیامیه به هیچ وجه جزو دین نیست. در واقع؛ حضرت عیسی (علیه السلام) به مقام روح اللهی میرسد که متناسب با آیه قرآنی است: «انا لله و انا الیه راجعون؛ از خداوند بودن و به سوی خداوند بازگشتن» (بقره/156). امام حسین (علیه السلام) وارث عیسی است؛ چنانکه در زیارت وارث میخوانیم: «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اَللَّهِ» (قمی، بی تا: 1/428). همانطور که امام علی (علیه السلام) وارث عیسی (علیه السلام) بود: «مَن اَرادَ ان ینظر الی عیسی فی عبادته فلینظر الی علی بن ابی طالب؛ وقتی که توطئههای یهود خطر را برای عیسی (علیه السلام) به وجود آورد، خداوند او را به آسمانها عروج میدهد» (مجلسی، 1403: 17/419). امام حسین (علیه السلام) هم از اینجهت میراثدار حضرت عیسى (علیه السلام) است. او هم در قیام خویش مؤید به فرشتگان بود، اگرچه یاری آنها را نپذیرفت تا خونش بر زمین ریزد و ثارالله گردد و برای همیشه ضامن حفظ دین حق شود. پس عیسی (علیه السلام) روحالله و حسین (علیه السلام) ثارالله است. او برای قیامش همانند حواریون، اصحابش را تربیت کرد؛ ولی آنچه امام حسین (علیه السلام) را وارث ویژه عیسی (علیه السلام) نمود، روح بلند امام بود، روحی که در مقام عبودیت به آنجا رسید که دربارهاش فرمودهاند: «یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربّک راضیه مرضیة فادخلی فی عبادی و
ادخلی جنتی» (همان، 24/93) و این یعنی رسیدن به مقام روحاللهی. در نتیجه حسین (علیه السلام) روح خداست یعنی بندهای است که در قیام، شهادت را انتخاب میکند، همانگونه که حضرت عیسی (علیه السلام) میفرماید: «والسلام علیّ یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا» (مریم/33) که این مقام روحاللهی است. عیسی (علیه السلام) در این مقام، عروج به آسمان و لقاء لله و حسین (علیه السلام) نیز «ارجعی الی ربک» را انتخاب کرد. پس مقام روحاللهی، مقام مرگ آگاهی است و حسین (علیه السلام) در روز عاشورا بعد از انتخاب شهادت به ثارالله یعنی به مقام «ارجعی الی ربک» رسید و فرمود: «من شهادت را انتخاب کردهام همان شهادتی که همانند گردنبند برای بانوان است (ابنطاووس، 1384: 26).
«اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِيبِ اَللَّهِ» (قمی، بی تا: 1/428). وراثت حسین (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اوج وراثت معنوی، اخلاقی و دنیوی از ایشان است، چرا که ایشان میفرماید: «حُسینٌ مِنّی وَ اَنَا مِن حُسین؛ همانا حسین از من و من از حسینم» (مفید، بی تا: 2/127). هدف قیام حسین (علیه السلام) احیاء و عمل به سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود (شریفی و همکاران، 1398: 354). بنابراین اگر نقطه اوج پیامبری و انسان کامل، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، اگر انسانها با امام حسین (علیه السلام) باشند، به تعالی میرسند و خدا ایشان را چون حبیبش دوست میدارد: «اَحَب الله مَن اَحَب حسینا؛ همانا خداوند دوست خواهد داشت هر کسی که حسین را دوست بدارد» (مجلسی، 1403: 37/74).
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در مکه برای احیای دین جدش ابراهیم (علیه السلام) قیام و شعار «لا اله الا الله و محمد رسولالله» را مطرح کرد و سرنوشت خود را به این شعار پیوند زد. قریش پذیرفتند که او را مخفیانه بکشند. او به یثرب رفت و قریش خروج او را احساس کردند و به دنبال او رفتند و او را در غار ثور یافتند اما خداوند متعال رد او را پنهان و آنها را دور کرد و وی دین جدش ابراهیم (علیه السلام) را رواج داد. حسین (علیه السلام) در مکه قیام کرد تا دین جدش را که توسط بنیامیه تحریف شده بود، احیا کند و این شعار را مطرح کرد: «لو لم یکن لی فی الدنیا ملجا ما بایعت یزید». مرجع شام تصمیم گرفت حسین (علیه السلام)
را در موسم حج با خشونت بکشد و این خبر به حسین (علیه السلام) رسید و به کوفه رفت. سپس لشکریان اموی او را در عراق محاصره کردند و خداوند متعال اراده کرد که حسین (علیه السلام) به آنها واگذار شود تا جهاد بزرگ و دشوار از آن حضرت ظاهر شود. او مرگ شریف را به عنوان شهید مظلوم برگزید. خداوند متعال شهادت او را گستردهترین نشانه هدایت قرار داد و بنیامیه رسوا شدند. خداوند متعال نقشه آنها را که هدف آن تربیت نسل جدید بود به این باور که یزید و پدرش معاویه امامان هدایتی هستند که به سوی خدا هدایت میشوند، خنثی کرد (شریفی و همکاران، 1398: 353).
«اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) [وَلِيِّ اَللَّهِ]» (قمی، بی تا: 1/428). در زیارت وارث، این فراز وراثت حسین (علیه السلام) از غیر پیامبران و تنها فراز وراثتی است که نام معصوم در آن ذکر شده است: «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَصِيَّ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ» (همان، 1/428). معنای دیگر لقب امیرالمؤمنین برای امام علی (علیه السلام) این است که او سرآمد مؤمنان بود و مؤید روایی و نقلی این مدعا، زیارت وارث است؛ زیرا امتداد نبوت اقتضا میکند که جانشینان پیامبران، مخصوصاً وصی خاتمالانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) جامع صفات کمال باشد: «من اراد اَن ینظر الی آدم فی علمه و الی نوح فی حکمته...؛ هر کس میخواهد بنگرد به آدم در دانش او و به نوح در حکمتش (و سِلم بودن و صاحب عزم بودن، صاحب فهم بودن، پرهیزگاریاش و سپاسگذار بودنش برای خداوند) و به ابراهیم در برداریاش (و وفاداریاش و نیازمندیاش و سخاوتش و هیبت) و به موسی (در مناجاتهایش و جرأتش و هیبت اثر و دشمنیاش با هر دشمن خداوند و ...) و به عیسی در عبادتش (دوست داشتنش هر مؤمن را و معاشرتش با آنها و مردم) و به ایوب در صبرش و بلا و ابتلا بینیاش و به یحیی بن زکریا در زهدش و به یوسف در جمالش و به سلیمان در برخورداریاش و قضاوتش و به اسماعیل در راستگوییاش، پس بنگرد به علی بن ابیطالب، چرا که مؤمنان به واسطه این نگریستن و نگرش به زیادتی ایمان رسیده و منافقین را این نگاه جز نفاق بیشتر به هم راه نخواهد داشت» (مجلسی، 1403: 17/419).
در نتیجه همانطور که امام علی (علیه السلام) با تلاش تربیتی خود استعدادهای عدالتخواه را احیا کرد، امام حسین (علیه السلام) نیز در دوران امامت دهساله خود به تربیت خاص بنیهاشم برخاست و در حفظ آن کوشید. پس حسین (علیه السلام) وارث امیرالمؤمنین است. حضرت علی (علیه السلام) در سال 28ق قیام کرد تا مؤمنان را به فریضه حج تمتع که مسلمانان قریش آن را انجام داده بودند، هدایت کند و حسین (علیه السلام) قیام کرد تا امت را به امربهمعروف و نهی از منکر که زنان مسلمان انجام داده بودند، راهنمایی کند (طبری، بی تا: 4/262).
امام حسین (علیه السلام) وارث فاطمه (علیها السلام) است: «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اِبْنَ فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءِ» (قمی، بی تا: 1/428). پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد زهرا (علیها السلام) فرمودند: «فاطمه پاره تن من است، هر که او را آزار رساند، من را آزار رسانده است» (ابن حنبل، بی تا: 4/5). او آسیب دید و در هنگام مرگ امر کرد که هر که به او ستم کرد در تشییع جنازه او شرکت نکند. بنیامیه نیز از حسین (علیه السلام) متنفر بودند. آنها او را کشتند و خداوند متعال لعنتشان کرد. پس حسین (علیه السلام) وارث ظلم و بیگناهی مادرش از ستمگران شد (اصفهانی، بی تا: 118).
با توجه به زیارت وارث، امام حسین (علیه السلام) وارث حسن (علیه السلام) است. مصالحه امام حسن (علیه السلام) با معاویه، شکستن اولین حصاری بود که علی (علیه السلام) را در شام به عنوان ملحد دینی احاطه کرده بود و آنها را به لعن و نفرین بر او واداشت. پس از انعقاد صلح با حسن (علیه السلام) مردم شام دریافتند که علی (علیه السلام) امام هدایتی است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به فرمان خداوند متعال منصوب کرده است و پس از او موظف شدند که او را تعیین کنند و راه او را طی کنند و معاویه در جنگ با علی (علیه السلام) اشتباه کرد. بدین ترتیب، حسین (علیه السلام) وارث حسن (علیه السلام) از جهت توجیه و هدف قیام با هدف شکستن حصار اموی بر علی (علیه السلام) شد (مفید، 1413: 2/15).
در زیارت وارث، امام حسین (علیه السلام) به عنوان وارث پیامبران اولوالعزم مطرح شده است.
خداوند همه معانی نام ها را به آدم (علیه السلام) آموخت و این علوم بهوسیله ارث به امام حسین (علیه السلام) رسید و همچنین آن علوم و فضائل و توانایی که خداوند به حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی (علیهم السلام) و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عنایت کرده بود، به عنوان ارث به حضرت رسید. لذا؛ زیارت وارث، حسین (علیه السلام) را وارث اولین و آخرین انبیاء و اولیا طاهرین قبل از خود معرفی کرده است. در نتیجه ایشان تمام فضائل پیامبران را دارد. در حقیقت امام حسین (علیه السلام) وارث پیامبران اولوالعزم و غیراولوالعزم است (قمی، بی تا: 1/428). در نتیجه او دارای تمام صفات و اختیارات و مناصب و قداستهایی است که پیامبران داشتند و به همین دلیل در زیارت وارث به آن اشاره شده است.
«زیارت وارث» در شأن و مقام امام حسین (علیه السلام) است زیرا امام (علیه السلام) کسی بود که تمام هستی خود را برای حفظ نور حق متعال فدا کرد. امام حسین (علیه السلام) وارث انبیاء است بدین معنا که ایشان به دلیل عصمت و علم کامل خود حتی برتر از تمام انبیای اولوالعزم هستند. مقصود این است که حسین (علیه السلام) کمالات انبیاء و خصوصیات آنها را به ارث برده است. لذا؛ حسین (علیه السلام) مناصب و وظایفی را که خداوند بر عهده انبیاء گذاشته بود، به ارث برد؛ زیرا حجت خدا بر خلقش بود. در واقع؛ مقام حسین (علیه السلام) بر مقام همه پیامبران به جز رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برتری داشت. او کمالات و استعدادها و صفات آنها را جمع کرد و باری را که بر دوش آنها گذاشته شده بود، بر دوش گرفت. وراثت امام حسین (علیه السلام) منحصر به پیامبرانی نیست که نامشان در زیارت وارث آمده است، بلکه شامل همه پیامبران از آدم (علیه السلام) تا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) میشود. او همچنین وارث پدرش علی (علیه السلام)، مادرش فاطمه (علیها السلام) و برادرش امام حسن (علیه السلام) است. با توجه به زیارت وارث، حسین (علیه السلام) و حجتهای نهگانه ذریه او وارثان علم و امامتش هستند. لذا؛ خداوند متعال صفت تاریخی و هدایتی و تبلیغی حضرت آدم (علیه السلام) را در حسین (علیه السلام) تجدید کرد و او وارث آدم شد و حسین (علیه السلام) با برهان نهگانه یادآور آدم و نه نفر از اولاد هدایت شد. حسین (علیه السلام) سومین وصی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است که قیام کرد وراثت امامت را در نسل خود قرار داد تا مردم
را از ولایت درخت ملعون بنیامیه نجات دهد. او در کربلا با اهلبیت و یارانش محاصره شد و با عنایات خداوند متعال سرنوشتی را برای خود برگزید که بالاترین درجات صبر و تسلیم در برابر قضای الهی را در شخص او نمایان ساخت.
ابن حنبل، احمد (بی تا)، مسند احمد، بیروت، دارصادر.
ابنطاووس، علی بن موسی (1384)، اللهوف علی قتلیالطفوف، قم، سرور.
ابن قولویه، جعفر بن محمد (1365)، کامل الزیارات، نجف، دارالمرتضویه.
اصفهانی، ابوالفرج (بی تا)، مقاتل الطالبیین، بیروت، دارالمعرفه.
بحرانی، هاشم بن سلیمان (بی تا)، مدینه المعاجز، بیروت، مؤسسه النعمان.
پیشوایی، مهدی (1372)، سیره پیشوایان، قم، موسسه امام صادق (علیه السلام).
شریفی، محمود و همکاران (1398)، موسوعه کلمات الامام الحسین علیهالسلام، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بینالملل.
صدوق، محمد بن علی (1395)، کمالالدین و تمام النعمه، تهران، اسلامیه.
طبری، محمد بن جریر (بی تا)، تاریخ الأمم و الملوک، قم، دار التراث.
طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن (1411)، مصباح المتهجد و سلاح المتعبّد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه.
فیض کاشانی، محمد بن شاه (بی تا)، تفسیر الصافی، تهران، مکتبه الصدر.
فیض کاشانی، محمد بن شاه (1406)، الوافی، اصفهان، مکتبه الإمام امیرالمؤمنین.
کلینی، محمد بن یعقوب (1407)، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
قمی، عباس (بی تا)، مفاتیحالجنان، قم، اسوه.
متقی، علی بن حسامالدین (بی تا)، کنزالعمال فی سنن الأقوال و الأفعال، بیروت، دار الکتب العلمیه.
مجلسی، محمدباقر (1403)، بحارالانوار، قم، مؤسسه الوفاء.
مصطفوی، حسن (1368)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
مفید، محمد بن محمد (1413)، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید.
____________ (1413)، کتاب المزار، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید.
نجاشی، أبوالعبّاس (بی تا)، کتابه الرجال، قم، مؤسسة النشر الإسلامی.
پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شمارۀ 38، تابستان 1404
صص 59-78
International of Husayni Research Studies
Vol. 10, No. 38, Summer 2025
سمانه طهماسبی(1)، حمید صالحی(2)
(تاریخ دریافت مقاله: 01/11/1403- تاریخ پذیرش مقاله: 06/02/1404)
راهپیمایی اربعین جلوه ای از نظریه پیوستگی است. این راهپیمایی یک امر سنتی را در دوره مدرن، به صورت یک ظهور اجتماعی گسترده با این ابعاد فرهنگی- سیاسی نشان میدهد. آیین راهپیمایی اربعین یکی از نمادهای تمدن ساز عصر حاضر برای مسلمانان است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی ظرفیت های فرهنگی- سیاسی و تبیین دیپلماسی فرهنگی به دنبال پاسخ به این پرسش است که چگونه ظرفیت های فرهنگی- سیاسی اربعین بر دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران تأثیر داشته است؟ این مطالعه با روش توصیفی- تحلیلی این فرضیه را مطرح می کند که مراسم راهپیمایی اربعین دارای بسترهای لازم برای یکسان سازی فرهنگی از طریق هم اندیشی در مبارزه با ظلم میان ملت های مختلف مسلمان است و با توسعه ظرفیت های سیاسی مانند نهادینه کردن اندیشه اتحاد مسلمانان، به فرصتی برای اجرای دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است.
کلید واژه ها: اربعین، دیپلماسی فرهنگی، راهپیمایی، گفتمان انقلاب اسلامی ایران.
آیین پیاده روی اربعین یکی از نمادهای تمدن ساز عصر حاضر برای مسلمانان به شمار می آید. زیارت مکان های مقدس نیز یکی از پدیده های اجتماعی جوامع مختلف در طول تاریخ بوده است. بعد عینی زیارت به عنوان واقعیتی دینی، دارای وجهی نهادی است. نهادمندی زیارت حاصل انجام مکرر عمل زیارت در چارچوب آداب و احکام شرعی زیارت است؛ لذا در فرهنگ شیعی، زیارت به مثابه یک نهاد مورد بررسی قرار گرفته است. یعنی زیارت مجموعه ای از دانش ها و تلویحاً دستورهایی است که اندیشه و عمل زائر را در راستای هدفی متعالی تنظیم می کند؛ ولی متأسفانه ظرفیت های این نهاد مانند بیشتر نهادهایی که به عنوان دستاورد تمدنی ایران اسلامی محسوب می شوند، مورد غفلت واقع شده است. امروزه اربعین تنها یک راهپیمایی معنوی و یا صرفاً زیارت جمعی حسین بن علی (علیه السلام) نیست، بلکه مدلی متفاوت از نظام مناسبات انسانی در مقابل الگوی سکولار و دنیوی شده غربی است. این مسأله تجربه ای در حال ترقی و پیشرفت است که بر منابع دینی و سنن بومی ساخته شده و از فرهنگ مدرن غرب هیچ رنگ و بویی نگرفته است.
اربعین یک پدیده کاملاً انسانی و اسلامی و ظهور یک امت نوین اسلامی است که مدل نظام مند آن را می توان برای بشر امروز تبیین و آن را در ویترین جوامع انسانی برجسته کرده و بر آن محاجه کرد. مراسم راهپیمایی اربعین بسترهای لازم برای یکسانسازی فرهنگی از طریق هم اندیشی در مبارزه با ظلم میان ملت های مختلف مسلمان و با توسعه ظرفیت های سیاسی مانند نهادینه کردن اندیشه اتحاد مسلمانان، به فرصتی برای اجرای دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است. استفاده از دیپلماسی فرهنگی از ملزومات تمدن سازی راهپیمایی اربعین محسوب می شود. دیپلماسی، فن ارائه تصویر صحیح از خود برای دیگری و دیپلماسی فرهنگی، استفاده از عناصر فرهنگی در ارائه تصویر صحیح از خود برای مردم جهان است. در این راستا شناسایی و ارزیابی ظرفیت های فرهنگی و همچنین ظرفیت های سیاسی موجود در مراسم
راهپیمایی اربعین می تواند شاخص هایی مناسب را برای تصمیم گیری در حوزه های دیپلماسی فرهنگی در اختیار ما بگذارد. با توجه به قرابت فرهنگی و سیاسی میان مردم ایران و عراق، مراسم راهپیمایی اربعین که با حضور بخش بزرگی از مردم این دو کشور برگزار می شود دارای ظرفیت های گسترده ای در حوزه های فرهنگی و سیاسی است که باید مورد شناسایی و ارزیابی قرار گیرند. قرابت های میان دو کشور باعث شده طرح های گسترده ای برای جدایی انداختن میان آنها در منطقه به اجرا دربیاید که نمونه برجسته آن جنگ تحمیلی هشت ساله میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم بعث به رهبری صدام حسین بود. استفاده صحیح از فرصت های موجود در پیاده روی اربعین ضمن آنکه افق های جدیدی در روابط میان دو ملت ایران و عراق ایجاد می کند می تواند سوابق جنگ ها و درگیری های گذشته را نیز در اذهان پاک کند.
کاوش در ابعاد مختلف راهپیمایی اربعین در ابتدای راه خود قرار دارد. در رابطه با مسئله پژوهش حاضر، تحقیقات مرتبط اندکی صورت پذیرفته است: طالبی (1400ش) در پایان نامه ای تحت عنوان «پیاده روی اربعین به مثابه یک رسانه از دیدگاه متخصصان ارتباطات» به دنبال بررسی این موضوع است که آیا می توان آیین پیاده روی اربعین را بهمثابه یک رسانه در نظر گرفت. در این تحقیق شناخت کارکردها، ماهیت، مؤلفه های ارتباطی، ساختار و گویه های مورد موافقت و مخالفت درباره ابعاد رسانه ای پیاده روی اربعین بررسی شده اند. بشیر (1399ش) در مقاله «جهانی سازی راهپیمایی اربعین: سیاست ها و راهبردها» حرکت اربعین را در شرایط کنونی جهانی در راستای قیام حسینی درصدد بازنمایی، بازتولید و تثبیت سه دیدگاه شیعی، اسلامی و انسانی قیام عاشورا عنوان می کند که می تواند افق جدیدی را برای تشیع انقلابی، اسلام گرایی واقعی و انسان محوری عدالت خواه بازگشایی نماید. امری که نجات انسانیت نیز در آن نهفته است. قائم پناه (1399ش) در پژوهشی به «الزامات الزامات نهادینه کردن مشارکت مردمی در اربعین حسینی» پرداخته است. اربعین، پیام پیروزی حق بر باطل و خون بر شمشیر، و آغاز شکل
جدیدی از نبرد فرهنگی با طاغوت های زمانه است. حادثه عاشورا و بر زمین ریختن خون های پاک امام حسین (علیه السلام) و یاران قهرمانش، بهترین پشتوانه و سرمایه برای این مبارزه تمام نشدنی و مستمر تا قیامت است. عربی (1398ش) در پژوهشی تحت عنوان «پیاده روی اربعین حسینی؛ جایگاه و کارکردها» به بررسی فرصت ها و تهدیدات موجود در این مراسم پرداخته و برخی از کارکردهای سیاسی، نظامی، امنیتی و فرهنگی آن نیز مورد بررسی قرار گرفته است. آثار یاد شده زیارت اربعین را مورد بررسی قرار داده اند؛ اما از تحلیل ظرفیت های فرهنگی - سیاسی راهپیمایی اربعین و دیپلماسی فرهنگی بازمانده اند یا بدان اصالت نداده اند که نقطه تمایز آنها با پژوهش حاضر همین است.
مدل تحلیلی مقاله حاضر مبتنی بر نظریه فرهنگ و هویت در نظریات سازه انگاری است. سازه انگاری که در فارسی با عناوین سازنده گرایی، تفسیرگرایی، تکوین گرایی و بر ساخته گرایی به کار می رود؛ تنها یک نظریه به شمار نمی رود، بلکه بیشتر یک رهیافت و چارچوب تحلیلی تلقی می شود. این رهیافت، به ویژه از اواخر دهه 1980 که ناکارآمدی نظریه های مسلط بر روابط بین المللی در تبیین و پیش بینی وقایع پیش آمده آشکار شد، اهمیت وافری یافت. از این رو، نگرش های اثبات گرا و خودگرای روابط بین الملل به چالش کشیده شدند و نظریه هایی در چارچوب نگرش های تفسیری و هرمنوتیک انتقادی و فراساختارگرا ظهور کردند که از دیدگاه آنها همه واقعیت های اجتماعی به وسیله زبان، ایده ها و مفاهیم برساخته می شوند و هر معنایی در پرتوی قدرت زبان و گفتمان قرار دارد. نظریه سازه انگاری با قرار گرفتن میان این دو رهیافت؛ از یک سو، به ویژگی های مکاتب خردگرا و اثبات گرا اهمیت می دهد و از سوی دیگر، با تمرکز بر معانی که بازیگران به رفتار خود می دهند و تأکید بر ایده ها، باورها، ساختارهای هنجاری و توجه به شکل گیری هویت بازیگران، به نظریه های بازتابی نزدیک می شوند (نظری و صحرایی، 1394: 64).
«هویت» در گذشته در زمره مقولات فلسفی محسوب می شد و در پیوندی تنگاتنگ و بعضاً انحصاری با مقوله «خود» قرار داشت و در چارچوب هویت این مفهوم در بستر
گسترده اجتماعی، سیاسی و اقتصادی صورت بندی مدرنیته و به منزله یکی از ارکان اصلی پدیده دولت - ملت مورد امعان نظر قرار گرفت. از نیمه دوم قرن بیستم به بعد مسأله هویت به تدریج جزو موضوعات محوری مورد تحقیق در حوزه «مطالعات فرهنگی» قرار گرفت و به صورت یکی از مناقشه برانگیزترین موضوعات در دو حوزه نوظهور نظریه فرهنگی و اجتماعی درآمد. هویت به معنای هستی و از لحاظ علمی چیستی شناسی یا کیستی شناسی است. وقتی ما درباره شخصی از هویت او سؤال می کنیم در واقع منظور آن است که او چگونه خود را معرفی و شناسایی می کند. پاسخی که فرد سؤال شونده اظهار می دارد به معنای شناخت او از هویت خویش است. هویت ممکن است فردی یا جمعی باشد اما هویت بومی نوعی احساس جمعی است که در آن افراد متعلق به یک زیست بوم دارای احساسات ، آرزوها، اهداف مشترک و تعلقات همسو خواهند بود. هویت بومی نیروی همبسته ساز و سبب پیدایش تعصب بومی، پاسداری از ارزش ها و هنجارها، و آداب و اخلاق های بومی به عنوان بازتاب های روانی اجتماعی زیست جمعی تحت عنوان یک گروه یا یک قوم در یک منطقه خواهد شد. در دهه 1980 با شکل گیری جنبش های جدید در جوامع مختلف که با تبیین های مادی قابل شرح نبود ؛ اهمیت و تعاریفی که افراد و گروه ها از «خود» و «دیگری» در آنها ارایه می کردند باعث توجه نظریه پردازان جنبشهای اجتماعی به عوامل هویتی شد. سیاست های هویت که بخش عمده مباحث سیاسی رایج در جهان را از حدود دهه نود میلادی به بعد شامل می شوند، وسیعاً این واقعیت را شکل داده اند که هویت های فرهنگی در داخل گروه بندی های وسیع تری همچون ملت، به مشکل وفاداری های متعارض منجر می شوند. نتیجه در بسیاری از مناطق جهان آن شده است که به قول شلزینگر، پیوند قومیت و ملت به پیوندی دردناک و مصیبت بار بدل شد. اگر سیاست های هویت به خودی خود تعارض را تقویت می کنند، پس می توان نتیجه گرفت که جنبش های مبتنی بر هویت امکان ائتلاف را تضعیف می کنند و به واگرایی منجر می شوند. علاوه بر این اظهار شده است که سیاست های هویت، هویتهای گروهی را شیءواره می کنند و طی آن، توانایی فرد را برای یک تفسیر خلاقانه از هویتش زایل می کنند. به دیگر سخن، توانایی شخص برای تعیین درجه اقتضا و مناسب
یا عدم اقتضا و نامناسب هویت در زندگی تضعیف می گردد؛ چرا که سیاست های هویت تطابق افراد را می طلبند، از اعتبار و سندیت داعیه های خود دفاعیات دلبخواهانه می کنند، به تفاوت های درونی در داخل خود اقلیت بی توجهی صورت می گیرد، جای بحث آزاد را داعیه های مسلکی و ایدئولوژیک می گیرد و انتقادات داخلی تحت این عنوان که غیر وفادارانه هستند، مورد تقبیح قرار می گیرند. در واقع انتقاد از سیاست های هویت ذیل این عنوان که آنها هویت را شیءواره می کنند به این معناست که آنها آزادی فردی را محدود می سازند (طاهایی، 1391: 125). پژوهش های هویتی را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
الف) نگرش ذات انگارانه کهن گرا: این نوع نگرش به هویت انسانی که در علوم اجتماعی تا دهه 1970 نیز مطرح بود، مبتنی بر انتساب برخی ویژگی ها به افراد به عنوان ویژگی های طبیعی و ذاتی فرد است که از روانشناسی خاص آن فرد سرچشمه می گیرد. بر این مبنا چشم اندازهای خُرد جامعه شناسی برای توضیح رفتار کنشگران در عرصه اجتماعی در پی فهم ویژگی هایی بودند که افراد به خود منتسب می کردند.
ب) نگرش برساخته گرایی: برساخته گرایی اجتماعی، مخالف ذات انگاری در علوم اجتماعی حاصل تلاش های کسانی چون پیتربرگر، اروینگ گافمن، هوارد بکر و یکی از متأخرین آنها آنتونی گیدنز است که بر ماهیت اجتماعی و رابطه ای هویت بر «خود» در مقابل «دیگری» تأکید می کند. آنتونی گیدنز با طرح مفهوم «بازتابندگی»، هویت فردی را تصویری بازتابی خود فهمیه ای خویشتن در ارتباط با «دیگری» می داند که به طور روزمره و مداوم ایجاد می شودو ناشی از یک ماهیت بیناذهنی زندگی اجتماعی است.
ج) نگرش بنیادین: این نگرش به مقوله هویت در عرصه روانشناسی مطرح می شود که در عین برساخته بودن هویت فردی، معتقد به تداوم بخش هایی از هویت فردی هستند که «شخصیت» فرد را معین می کند (رمضان زاده، 1389: 135).
همبستگی پدید آمده ناشی از هویت، قدرت زا و نظم خاصی را می طلبد. «ابن خلدون در نظریه عصبیت، قدرت سیاسی ناشی از همین همبستگی تاریخی را در تحولات اجتماعی مشرق زمین تفسیر می کند. پیوندها یا همبودی ها ناشی از خون و نژاد و دین و فرهنگ و یا ترکیبی از این عناصر را سبب همبستگی و از همبستگی به نیروی معطوف به
قدرت یاد می کند». این احساس همانندی ممکن است در سطح واحدهای کوچک اجتماعی مثل خانواده یا تش یا مال یا بنکو (مجموعه چند مال) یا واحدهای بزرگتری چون طایفه، ایل، قوم، ملت و یا زیست بوم های کوچکی، چون روستا، شهر، منطقه، استان، ایالت و یا رزیست بوم هایی چون کشور و قاره ها و جهان پدید آید. در هر حال با پیدایش گروه، حس همانندی و همبستگی نیز به تدریج شکل می گیرد. به قول ابن خلدون هویت و همبستگی ناشی از آن لحاظ سیاسی، توانائی کسب قدرت و گرایش به کسب قدرت را داراست، هویت بومی نیز سبب پدید آمدن بوم گرایی وگرایش به حکومت بومیان بر همه افراد در تمامی ابعاد خواهد شد و این گرایش خواهان به رسمیت شناختن ارزش ها و اعتقادات و گویش و آداب و رسوم و رفتارهای محلی و قومی از سوی دولت و همینطور در بعد اقتصادی استفاده از منابع منطقه را برای رفاه حال افراد منطقه و توزیع برابر و عادلانه امکانات را برای خود بومیان می خواهد (Atried, 2001: 390). همانگونه که سازهانگاران به زمینه های اجتماعی ملت ها و کشورها توجه داشته و مباحث فرهنگی را نیز در تحلیل های خود به کار می گیرند درباره موضوع این پژوهش که درباره ظرفیت های فرهنگی و سیاسی اربعین و همچنین بررسی فرصت ها و چالش های دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران بر این بستر است، سازه انگاری می تواند به شناسایی و تببین موضوعات ادراکی و بین ..........
در تعریف میلتون کامینگز، دیپلماسی فرهنگی عبارت است از مبادله ایده ها، اطلاعات، هنر، نحوه زندگی، نظام ارزشی، سنت ها و اعتقادات به منظور دستیابی به مفاهیم مشترک و تقویت تفاهم متقابل میان ملت ها و کشورها. دیپلماسی فرهنگی عبارتست از: «تلاش برای درک، مطلع ساختن، مشارکت دادن و تاثیرگذاری بر مردم دیگر کشورها و تبادل ایده ها، اطلاعات، هنر و دیگر جنبه های فرهنگ میان ملت ها به منظور تقویت تفاهم متقابل». بنابراین می توان دیپلماسی فرهنگی را به ابزاری برای تأمین منافع و مصالح ملی دینی یک ملت یا فرهنگ تفسیر کنیم. عناوین دیپلماسی مجازی، دیجیتال، شبکه ای،
دیپلماسی رسانه ای و میانجیگری بین المللی، تله دیپلماسی و سایبر دیپلماسی را می توان تحت این نوع از دیپلماسی تعریف کرد. هر چند دیپلماسی علمی - تکنولوژیک و مشتقات آن چون آموزش و فناوری را می توان در قالبی جدا از دیپلماسی فرهنگی بهحساب آورد (دهقانی فیروزآبادی و دیگران، 1394: 9).
اگر دیپلماسی را به فن ترسیم و ارائه تصویر صحیح از خود برای دیگری و دیپلماسی فرهنگی را به استفاده از عناصر فرهنگی برای ارائه تصویر صحیح تعریف کنیم، آنگاه دیپلماسی فرهنگی زیارت اربعین به استفاده از سازه های فرهنگی در ترسیم و ارائه تصویر صحیح از زیارت اربعین به دیگران تعریف می شود. عناصر دیپلماسی فرهنگی زیارت اربعین به شکل زیر قابل ترسیم است:
عکس
اهداف اصلی دیپلماسی فرهنگی، ایجاد تصوری مطلوب در ذهن سایر ملل از هویت خویش، اثرگذاری و نقش داشتن در قالب دهی به هویت سایرین است. این اهداف در عین وابستگی دارای سلسله مراتب هستند؛ بدین معنا که نخست باید در اذهان دیگران صورت خوبی از هویت خود شکل دهند سپس به دنبال ایجاد نفوذ بر آنها باشند و سرانجام در صورت دادن به هویت آنها ایفای نقش کنند. اهداف اصلی دیپلماسی فرهنگی
راهپیمایی اربعین شامل موارد زیر است: شکل دهی تصویری مناسب از هویت اسلامی و فرهنگ شیعی؛ تغییر نگاه منفی جهانیان در قبال اسلام و تشیع؛ تکامل هویت جهانیان به جهت وصول به ارزش های اسلامی (کشاورز و همکاران، 1392: 59).
دیپلماسی فرهنگی راهپیمایی اربعین می تواند با ارائه تصویر صحیح از زیارت اربعین و دنبال کردن چشم اندازی مشخص، خلأهای جهان اسلام و موانع راه تمدن سازی اسلامی در جهان معاصر را کنار بزند. لذا اهداف زیر را نیز می توان برای این حرکت مقدس متصور بود:
ایجاد قدرت: بهره مندی جهان اسلام از کانون های معتبر برای ایجاد قدرت، ایدئولوژی برونگرا که قابلیت طرح خود را در گستره جهانی دارد، سهم قابل توجه در شبکه ارتباطات جهانی به دلیل توان تولید معنا، قلمرو جغرافیای فرهنگی وسیع که در بردارنده جمعیتی بالا است و موقعیت ژئوپلیتیک حساس و تأثیرگذار در نظام جهانی.
انسان سازی: محقق ساختن آرمان های تمدن اسلامی از طریق نشر منظومه زیست موحدانه مبتنی بر معارف قرآن کریم و اهل بیت، تربیت تمدن محور در جهت کادرسازی برای آینده جهان اسلام و پرورش نسلی مؤمن، انقلابی، بصیر، دانشمند و کارآزموده و ارائه الگویی تعمیم پذیر ازکودک، نوجوان و جوان موفق مسلمان به دنیای امروز، مقابله با چالش های فکری و تهاجم فرهنگی و اسلام هراسی و شیعه هراسی و نیز همکاری و تبادل تجربیات در این زمینه.
همگرایی: تعامل و تبادل فرهنگی در تمامی زمینه ها برای گسترش و بهبود روابط در کشورهای اسلامی و جهان تشیع و حرکت به سمت امت اسلامی، تعمیق تبادلات علمی و پژوهشی در جهت احیا و بازنشر میراث جهان شمول تمدن اسلامی با رویکرد پاسخگویی به اقشار متنوع مخاطبان و استفاده از فناوری های روزآمد و بسیج تمامی مسلمانان برای محافظت از اماکن مقدس.
ترویج و تعمیق معارف اصیل دینی: حل مشکلات امت اسلامی، ترویج معارف دین، قرآن و اهل بیت، زمینه سازی برای حضور حداکثری دلدادگان، عاشقان و مسلمانان و خلق بهترین تجربه ها در جهت معرفت افزایی زائران، ترویج سبک زندگی اسلامی، اسوه
قرار دادن ائمه اطهار، تسهیل و ترغیب امر زیارت و تعمیق معارف دینی، توسعه عزت و قدرت و در نهایت تشکیل جبهه مشترک با اهداف مشترک در مقابل چالش های پیشِ روی جهان اسلام. از آنجا که پیام های زیارت اربعین جهانی است مخاطبان دیپلماسی فرهنگی راهپیمایی اربعین را می توان تمامی حوزه های فرهنگی سراسر جهان تلقی کرد که برای سهولت بیشتر می توان آنها را به مخاطبان حوزه های فرهنگی جهانی، اسلامی و شیعی تقسیم کرد (توکلی، 1392: 256).
عکس
حوزه های فرهنگی مخاطبان دیپلماسی فرهنگی راهپیمایی اربعین
ابعاد وسیع مراسم پیاده روی اربعین بی شک این پدیده را در حوزه های مختلفی دارای ظرفیت کرده است. برخی از این ظرفیت ها عبارتند از:
انقلاب اسلامی فراتر از آن که یک انقلاب اسلامی با وجه شیعی صرف باشد یک انقلاب دینی با پیامی جهانی است که مخاطبان آن همه مستضعفین عالم هستند که تحت سلطه و ستم مستکبرین جهان قرار دارند. به بیان دیگر انقلاب اسلامی واجد آرمانی جهانی است، که مخاطب آن فطرت همه انسان هایی است که به نوعی تحت انقیاد
امپراطوری جهانی ثروت، قدرت و لذت قرار گرفته و دچار سطحی از خودبیگانگی و ازخدابیگانگی گشته اند. نگاه جهان شمول و عام انقلاب اسلامی برگرفته از نگاه جهانی اسلام ناب است که به دور از خط کشی های کاذب مختلف همچون قومیت، ملیت و نژاد انسان ها را اعضای یک پیکره واحد می داند که اگر در دین یکسان نباشند در خلقت با یکدیگر برادر هستند. از این رو مسئولیت حمایت از همه مستضعفین عالم و رساندن پیام رهایی بخش اسلام به آنان از مهمترین کارویژه های انقلاب اسلامی بوده و هست. حرکت ها و اقدامات گروه های مختلف در جهان در هم سویی، هم دلی و هم نوایی با انقلاب اسلامی و حمایت های علنی مادی و معنوی انقلاب اسلامی از آنان در همین چارچوب قابل تحلیل است. یکی از محورهای اصلی فعالیت های رسانه ای و تبلیغاتی شبکه بین المللی نظام سلطه، تلاش برای شیعی جلوه دادن انقلاب اسلامی و محدود کردن مبارزات و مجاهدت های جنبش های مقاومت متأثر از آن در آرمان یک جمعیت مذهبی محدود بوده است. تلاش برای مخدوش کردن و از مشروعیت انداختن نسخه مبارزاتی جهادی انقلاب اسلامی با به صحنه آوردن بدیلی مضحک، کاریکاتوری و متوحش همچون جریان تکفیری نشان از طراحی و اجرای پروژه های عظیم و پیچیده برای به محاق بردن و منزوی کردن وجه رهایی بخشی جهانی انقلاب اسلامی و محدود کردن آن به جمعیت شیعیان جهان دارد (امیری، 1394: 134).
تلاش های پیدا و پنهان نظام سلطه برای شکل دادن به گروه های متعدد تروریستی در منطقه و به خصوص در عراق و سوریه و کمک های گسترده رسانه های دیداری، نوشتاری و سایبری غرب برای انتشار جنایات فجیع و مشمئزکننده گروه های تروریستی رنگارنگ همچون داعش و جبهه النصره، نشان دهنده انگیزه های شکل گیری این گروه ها است. در واقع جهانیان با دیدن این رویداد عظیم و جلوه های زیبای معنوی و ابعاد انسانی آن، مشتاق آشنا شدن با حقیقت قیام کربلا می شوند و این موضوع زمینه سازی درخشش پر فروغ تر حقیقت اسلام ناب را در سراسر جهان فراهم خواهد کرد و نسخه های اسلام آمریکایی همچون جریان تکفیری را به محاق خواهد برد (مرادی، 1389: 152).
مردم عراق اندوخته هرچند اندک خود را که نتیجه زحمات طاقت فرسای یک سالشان است برای آسایش زائران در طبق اخلاص گذاشته و در این همایش هزینه می کنند. این واقعیتی است که شرکت کنندگان در این پدیده در سرتاسر مسیر به وضوح می بینند. راهپیمایی کنندگان ایرانی هم عمدتاً از اقشار غیر مرفه جامعه هستند که با شرایط ایجاد شده برای این سفر با هزینه ای اندک به آن می پیوندند. در واقع از بعد اقتصادی، عمده شرکت کنندگان و فعالان این همایش عظیم الهی، از اقشار مستضعف هستند. از بعد اعتقادی نیز هرچند عمده شرکت کنندگان در این مراسم از مسلمانان شیعه هستند ولی از مذاهب گوناگون سنی، مسیحی، ایزدی، صائبی و... در این همایش عظیم مشارکت میکنند. از بعد جغرافیایی و قومیتی هم خلق کنندگان این رویداد عظیم از کشورها و اقوام مختلف از گوشه و کنار جهان و منطقه هستند. این واقعیت ها نشان می دهد که واقعه عاشورا مرزهای اعتقادی و جغرافیایی را درنوردیده و مردم مختلف دنیا را به خود جذب کرده و پیاده روی اربعین نه یک حرکت صرفاً شیعی بلکه یک خیزش عظیم انسانی است که بخشی از مستضعفین عالم را حول احیاء ارزش های الهی به دور هم جمع نموده و به صورت یک جامعه یگانه و یکپارچه متبلور نموده است. راهپیمایان اربعین، کنشگرانی هستند که در وادی عرفان واقعی به سیر و سلوک مشغولند و در حقیقت امر با طی طریق عشق، به کعبه عاشقان و شاهدان وجه الهی قدم می گذارند. در این سیر، هر فرد در عین سلوک فردی و مواجهه شخصی خود با حقیقت کربلا و ارتباط قلبی با امام حسین (علیه السلام)، در وجه جمعی به عنوان عضوی از یک جامعه مؤمن در تلاش و تکاپو در مسیر کمال و سعادت و در دعوت به فطرت الهی قدم می گذارد و تلاش می کند تا به دیگران در رسیدن به مقصد کمک کند. آنچه در این حقیقت شگرف خود را نمایان می سازد، تمرین و ممارستی است که اعضای این جامعه برای شکل گیری امت مؤمن انجام داده و به اجمال، مدل جامعه جهانی موعود را شکل می دهند (کاوش، 1393: 7).
استفاده گسترده راهپیمایان ایرانی و غیر ایرانی از تصاویر مقام معظم رهبری (مدظله
العالی) نشان از تعمیق انقلاب اسلامی و تسری گفتمان امام- امت است که اساس شکلگیری انقلاب اسلامی و تداومش بر آن ابتنا دارد. در مورد زائران ایرانی، نقل قولهای غیررسمی مبنی بر توصیه مقام معظم رهبری برای شرکت در این مراسم، عامل شرکت گسترده و حضور پرتعداد و شگفت آور در آن بود که علی رغم تمهیدات ناکافی ارگان های مسئول برای خدمات رسانی و تسهیل امکانات سفر، نسبت به سال های قبل چندین برابر برآورد شده است. گستردگی استفاده از تصاویر امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری در راهپیمایی امسال نشان از نفوذ روزافزون انقلاب اسلامی و آرمان های آن در میان مردم منطقه و جهان است که علی رغم تبلیغات گسترده برای کاهش نفوذ و قدرت نرم آن، به ملجأ و پناهگاه مردم مستضعف جهان تبدیل شد ه است. حمایت انقلاب اسلامی از مردم جهان و منطقه فارغ از نژاد، ملیت و مذهب آنان در برابر ظالمان و سلطه گران عالم و عوامل آنان، به تدریج حقانیت آن را بر جهانیان آشکار می کند. حمایت انقلاب اسلامی از دولت های مظلوم و مورد ستم در سطح منطقه و جهان، حمایت از جنبش های آزادیبخش همچون گروه های مقاومت فلسطینی و حزب الله و حمایت از قومیت ها و مذاهب گوناگون منطقه در برابر تهاجم جریانات وحشی تکفیری، به تدریج سبب آشکار شدن هرچه بیشتر حقیقت انقلاب اسلامی بر جهانیان شده است (پیشگاهی فرد، 1401: 149).
ارتباطات میان فرهنگی دارای چند عنصر کلیدی است که می توان در پرتوی اربعین حسینی به بررسی آنها پرداخت: الف) «ارتباط گران»؛ هر ساله جمعیت چند میلیونی از شیعیان جهان در کربلا تجمع می کنند و ارتباط میان آنها برقرار می شود. ب) فرهنگ؛ کنش های متقابل و ارتباط میان مردم و گروه های حاضر در پیاده روی ابعین بر مبنای فرهنگ ایجاد می شود. در حقیقت ارتباطات میان فرهنگی به معنای توجه به ارتباطات از دریچه فرهنگ است. ج) عنصر پیام و نحوه تعامل ارتباط گران در حوزه ارتباطات میان فرهنگی؛ به طور کلی کنش ها و واکنش های افراد را می توان در فصل مشترک و یا اختلافات آنها جستجو کرد و میزان تأثیرپذیری یا تأثیرگذاری هر یک از طرفین ارتباط در
این حوزه را بررسی کرد. هر چه اشتراکات بیشتر باشد، همگرایی بیشتر و بالعکس هر چه اختلافات و شکاف در قالب ارزش ها و نگرش ها بیشتر باشد، بر میزان واگرایی می افزاید (احمدی، 1397: 18). از آن جایی که پدیده ها با رنگ و بوی مذهبی، معانی فرهنگی متنوعی تولید می کنند؛ می توان ظهور پیاده روی اربعین به مثابه سمبل و نماد شیعیان برای بازآفرینی هویت فرهنگی را مورد مداقه قرار داد (مرتضوی و همکاران، 1399: 115).
هویت از یک سو بر همسانی و تشابه و از سوی دیگر بر تفاوت و تمایز دلالت می کند؛ بدین معنی که اعضای یک گروه درون مرز مشخص و بر اساس «شاخصه های هویتی» به نوعی با هم شباهت دارند. از سوی دیگر افراد در خارج از این محدوده و در فراسوی مرزهای نمادین از دیگر گروه ها متمایز و بر اساس ویژگی های اختصاصی و تفاوت با دیگران مشخص می شوند. به بیان دیگر در خارج از مرزها گروه به جای هویت با مفهوم هویت ها روبه رو هستیم که ناشی از تفاوت و گاهی تقابل هویت هاست. برخی از کارشناسان اجتماعی هویت را از دیدگاه فردی و روان شناختی تحلیل کرده و برخی دیگر از بررسی هویت در قالب اجتماع دفاع می کنند و اصطلاح «هویت اجتماعی» را برای بیان ارتباط فرد و جامعه به کار می بندند. بنابراین تعریف از هویت خویش یک اصل بسیار مهم برای هر فردی است. از نقطه نظر روانشناسی جستجوی یک احساس واحد و یکپارچه از خود، آرمان ها و اهداف را روشن و رسیدن به آن را ممکن می نماید. خود هویتی فرد به میزان زیاد بر رفتار افراد تأثیرگذار بوده است. در راهپیمایی بزرگ اربعین همسانی ها و اشتراک افراد حاضر از مناطق مختلف جهان یک احساس و هویت مشترکی را میان حاضران پررنگ می کند که ای بسا افراد در موطن خود کمتر با این حجم و تعداد از افراد دارای اندیشه و احساس و باور مشترک روبه رو بوده اند. احساس لذت «ما» بودن و کثرت و پرشماری میان افراد متعلق به یک هویت در نهادینگی و تثبیت آن هویت کمک شایانی می کند. در اربعین توجه به مسیر و مقصد، احساس تعهد و باور نسبت به قیام سالار شهیدان، و زنده نگه داشتن یاد امام حسین (علیه السلام) به منزله احیاگر دین اسلام به تقویت
هویت دینی و فرهنگ حسینی کمک شایانی می کند. راهپیمایی عظیم اربعین در فضای کنونی که عراق هدف اقدامات تروریستی و مانور جریان تکفیری داعش بود امکان و زمینه ای را فراهم آورده است تا غیریت سازی نسبت به این جریان تروریستی برای تثبیت هویت خود بیشتر فراهم شود. برگزاری همایش بزرگ اربعین در چنین فضا و مکان و زمانی که تا چندی پیش هدف تهدید جدی تروریست های داعش بود احساس بزرگی و عظمت ما در قبال دیگران (گفتمان تکفیری) را به وضوح نشان می دهد (خانی، 1394: 59).
ایجاد اعتماد و همبستگی متقابل که میان شیعیان در این راهپیمایی است، به دلیل پیوند تاریخی و نیز گفتمانی میان شیعیان ایران و عراق سرمایه اجتماعی دو کشور محسوب می شود. در واقع شکل گیری پیوندهای میان جوانان، دانشگاهیان، نیروهای امنیتی و انتظامی، نهادها و دستگاه های مربوطه در دو کشور برای ایجاد رضایت و خدمت رسانی حداکثری به زائران، ابعاد مهمی از کارآمدی در برقراری نظم و امنیت را به نمایش میگذارد که به نوبه خود عامل مهمی در تقویت سرمایه اجتماعی شیعی است.
از نگاه امیل دورکیم جامعه شناس برجسته فرانسوی، آنچه جامعه را سر پا نگه می دارد، احساس «همبستگی» میان اعضای آن است. او برای بازشناسی جامعه مدرن از جامعه سنتی نیز از همین مفهوم استفاده کرده و بر اساس میزان و نوع همبستگی میان اعضای آن، جامعه سنتی را جامعه ای ساده و دارای همبستگی مکانیکی و جامعه مدرن را پیچیده و با همبستگی ارگانیک می داند. البته برای درک ماهیت همبستگی اجتماعی، در جامعه شناسی دورکیم به میزان و نوع «تقسیم کار» ارجاع داده می شود. او بر این باور بود که در شرایط تقسیم کار کم و ساده که همبستگی مکانیکی را پدید می آورد، مردم کارهای همانندی انجام می دهند و از این رو تمایل دارند که مانند هم بیاندیشند و هنجار حاکم بر چنین جامعه ای نیز هم رنگی با جماعت است. با این حال به نظر می رسد در مطالعات جامعهشناسیِ دین دورکیم، می توان به درک بهتری از ریشه های همبستگی اجتماعی دست یافت. دورکیم بر این باور است که در جامعه سنتی، دین نقش پررنگی در ایجاد و تداوم
همبستگی اجتماعی بازی می کند. او اثرگذاری و تعیین کنندگی دین در چنین جامعه ای را با تکیه بر اعمال ملموس عبادی و آداب نمادین دینی توضیح می دهد. گردهمایی مردم برای انجام مناسک عبادی مشترک و نمادین در چنین جامعه ای، حس نیرومند تعلق گروهی را میان آنها ایجاد و تثبیت می کند. به باور دورکیم «هیچ جامعه ای وجود ندارد که لازم نداند در فواصل منظم زمانی، احساسات و آرمان های جمعی را به علامت حفظ و تصدیق دوباره آنها به نمایش بگذارد؛ زیرا اینها هستند که عناصر سازنده وحدت و شخصیت یک جامعه را تشکیل می دهند. جامعه می داند که این بازسازی معنوی و اخلاقی امکان ندارد، مگر به وسیله گردهمایی های مکرر و بر پا کردن تجمعات و جلساتی که در آنها افراد به اتفاق به تأکید مجدد بر احساسات جمعی خویش بپردازند (AttrideStirling, 2001: 385-401).
در راهپیمایی بزرگ اربعین احساس همبستگی میان حاضران در قوام و تثبیت همبستگی دین داران، تأثیر به سزایی دارد. تبدیل اربعین به مناسکی جهانی با فراگیر شدن این رویداد به کشورهای منطقه و نیز حضور غیرمسلمانان در این همایش عظیم، ابعاد تازه ای به این مناسک می بخشد؛ چنین آیینی زمان، مکان و فضا را درهم پیوند می زند و رفتار جمعی با تقسیم کار میان مهمانان و میزبانان و نیز احساس مشترک و عینیت آن برای انجام مناسک عبادی مشترک و نمادین، حس نیرومند تعلق گروهی را میان آنها ایجاد و تثبیت می کند. اگرچه اغلب حاضران را باورمندان به مکتب شیعی و وفاداران به اسلام انقلابی تشکیل می دهند؛ اما اکنون دایره چنین همایشی به اهل سنت و حتی غیرمسلمانان نیز ارتقا یافته و نوعی همبستگی بزرگ معنویت خواهان و آزادی طلبان را رقم زده است. چنین همایشی که ابعاد سیاسی غیرقابل انکاری دارد بر بستر مناسک دینی بزرگداشت قیام سالار شهیدان صورت می گیرد و به نوعی جهانی شدن پیام انقلاب اسلامی را که آن نیز بر پایه مناسک دینی عاشورا رقم می خورد به ثبوت می رساند. مروری بر تحولات انقلاب اسلامی از قیام 15 خرداد گرفته تا راهپیمایی عظیم عاشورای سال 57 اهمیت استقرار انقلاب اسلامی بر پایه مناسک عاشورایی را نشان می دهد. از این جهت گفتمان اسلام انقلابی شیعی محور در همایش بزرگ اربعین سرچشمه جریان ها و خیزش هایی است که در موفقیت محور مقاومت بر جریان معارض با فرهنگ عاشورا یعنی جریان سلفی
تروریستی تأثیر و کارایی خود را نشان داده است (پرویش، 1396: 123). در این راستا باید گفت دیپلماسی فرهنگی به عنوان رکن چهارم دیپلماسی، فرایندی مردم محور است و حتی اگر دولت ها در مدیریت آن نقش داشته باشند، باز نقش آفرینان اصلی آن، مردم کشورها هستند. به همین دلیل راهپیمایی اربعین حسینی را باید علاوه بر جلوه های مذهبی آن، یک اقدام دیپلماتیک فرهنگی دانست. جمهوری اسلامی ایران، به عنوان اصلی ترین حامی تشیع در جهان اسلام، مهمترین دولت مسئول در فرایند راهپیمایی اربعین و به تعبیری کشور مبدأ در این اقدام دیپلماتیک است. نقش آفرینان اصلی، مردمی هستند که از کشورهای مختلف در این حرکت بی نظیر شرکت می کنند. یاری رسانی به دولت عراق در تمام صحنه ها، به ویژه در مواجهه با داعش و کنترل و مدیریت راهپیمایی اربعین، تداعی کننده نقش کلیدی و رهبری ایران در جهان اسلام و مسائل شیعیان جهان است و آنان، جمهوری اسلامی را اصلی ترین حامی و مذهب خویش می دانند. در یک جمع بندی کلی می توان گفت برگزاری شکوهمند راهپیمایی اربعین و حمایت ایران از آن، حاوی پیام های مهمی در صحنه جهانی است که برخی از آنها عبارتند از: 1) قرائت شیعه از اسلام، قرائتی انسانی، محبت آمیز و مصلحانه است و خشونت کور و تصلب در آن جایگاهی ندارد؛ 2) راهپیمایی اربعین، راهپیمایی مسالمت آمیز، صلح طلبانه در مقابل سلفی گری، خشونتطلبی و نژادگرایی عربی است؛ 3) مردم و دولت ایران در این راهپیمایی، به حمایت مردمی میروند که سه دهه پیش با آن جنگیده اند و هیچ کینه ای از مردم عراق در دل ندارند. آنان با سیاست های غلط و تجاوزکارانه حاکم بر عراق جنگیدند؛ 4) اسلام در کنار ظرفیت های جهادی و دفاعی حامل بزرگ ترین ظرفیت برای صلح و امنیت جهانی است.
بررسی ظرفیت های سیاسی و فرهنگی مراسم پیاده روی اربعین نشان دهنده بزرگی این پدیده در تاثیرگذاری بر مسائل پیچیده امنیتی، ژئوپلتیکی، اجتماعی و حتی علمی در سطح منطقه و جهان است. این مساله نشان می دهد که در ایران بایستی مطالعات فراوان و گسترده ای در رابطه با اربعین صورت پذیرد. مراسم اربعین تعداد بسیار زیادی از مسائل
سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را در صحنه عراق و یا منطقه آفریده و تعدادی دیگر را با متمرکز کردن پیرامون خود به نظم درآورده است. به همین دلیل نگرش به مسائل این چنینی در طی مراسم راهپیمایی اربعین از برخی جهات دارای پیچیدگی های کمتری خواهد بود. این موضوع به این خاطر است که مراسم اربعین بسیاری از مسائل پنهان و مستتر در بطن جوامع منطقه را به نمایش درآورده است؛ موضوعاتی که بدون وجود مراسم اربعین یافتن آنها و بررسی شان کاری طاقت فرسا بود. مسائلی مانند قدرت بسیجگری ایدئولوژی شیعه و نشان دادن وجوه مردمی آن چیزی نبود که بدون مراسم پیاده روی اربعین بتوان به سادگی بر آنها صحه گذاشت و آنها را با شواهدی قاطع نشان داد؛ آن هم در شرایطی که فضای رسانه ای جهانی بر علیه ایران و محور مقاومت است. از این رو باید گفت با توجه به این که راهپیمایی اربعین در حدفاصل مرزهای ایران تا قلب عراق انجام می شود طبعاً بیشترین آثار را در کشور به جای می گذارد ضمن این که در میان زائرین افراد زیادی از سایر کشورها و مذاهب حضور دارند که جمهوری اسلامی می تواند از ابزارهای دیپلماسی فرهنگی خود در راستای جذب آنان به فرهنگ تشیع استفاده کند. از آن جایی که دیپلماسی فرهنگی فرایند موثری است که در آن فرهنگ یک ملت به جهان بیرون عرضه می شود و خصوصیات منحصر به فرد فرهنگی ملت ها در سطوح دو جانبه و چند جانبه ترویج می یابند لذا پیاده روی اربعین می تواند به عنوان یک جریان فرهنگی در سایه تبلیغات رسانه ای نقش مهمی در نزدیکی دو ملت ایران و عراق ایفا کند. در این میان جمهوری اسلامی با توجه به ثبات سیاسی و قدرت و پیشینه فرهنگی و توان عظیم رسانهای می تواند بهره های بیشتری از بزرگ ترین پروژه سیاسیزیارتی دنیا ببرد. از آن جایی که جمهوری اسلامی از یک طرف مرکز ثقل تشیع در جهان و از طرف دیگر ام القرای جهان اسلام است؛ لذا می تواند در سایه پروژه عظیم اربعین نقش مهمی در ترمیم چهره اسلام در جهان بازی کند. نتایج پژوهش حاضر حاکی از آن است که معرفی مؤلفه های فرهنگ عاشورایی و بهره گیری از آن برای همگرایی منطقه ای و جهانی، شناخت دقیق مخاطبان در سطح جهان اسلام و دیگر حوزه های فرهنگی جهان، افزایش سرمایه گذاری در حوزه فنّاوری های نوین ارتباطات و اطلاعات از مهمترین راهبردهای دیپلماسی فرهنگی راهپیمایی اربعین محسوب می شود.
احمدی، علی (1397)، «دلالت های راهبردی ارتباطات میان فرهنگی برای همگرایی اسلامی با تاکید بر راهپیمایی اربعین»، فرهنگ و ارتباطات، سال سوم، شماره اول، پیاپی(5)، ص17-38.
امیری، صاغر (1394)، ایران، انقلاب اسلامی و ژئوپلتیک شیعه، تهران، اندیشه سازان نور.
پرویش، محسن (1396)، «همگرایی جهانی و راه کارهای وصول به آن از طریق گسترش فرهنگ اربعین»، مقالات سومین همایش بینالمللی لقاءالحسین، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق (علیه السلام).
پیشگاهیفرد، فاطمه (1401)، «جایگاه قدرت نرم در قدرت ملی با تأکید بر جمهوری اسلامی ایران»، فصلنامه راهبرد، سال بیستم، زمستان، شماره61.
توکلی، یعقوب (1392)، «کاربست دیپلماسی عمومی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در چارچوب اصول و ارزش های انقلاب اسلامی»، پژوهش های انقلاب اسلامی، دوره1، شماره2، ص247-273.
خانی، محمدحسن (1396)، «آیین اربعین به مثابه منبع قدرت نرم جهان اسلام»، مجموعه مقالات دومین همایش بینالمللی لقاءالحسین، جلد4، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق (علیه السلام).
دهقانی فیروزآبادی، سیدجلال (1394)، دیپلماسی عمومی نوین: کارکرد قدرت نرم در روابط بینالملل، تهران، نشر ابرار معاصر تهران.
رمضانزاده، علی (1389)، «مبانی نظری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران»، ماهنامه ندای ایران، شماره 29.
طاهایی، حبیبالله (1391)، «اخوت انسانی و پیامدهای آن در عرصه جهانی»، مجله اسرا، شماره 13.
طالبی، حامد (1400)، «پیاده روی اربعین به مثابه یک رسانه از دیدگاه متخصصان ارتباطات»، نشریه دانشکده علوم و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی تهران.
عربی، حسینعلی (1398)، «پیاده روی اربعین حسینی؛ جایگاه و کارکردها»، فصلنامه معرافت، شماره21.
قائمپناه، اکبر (1399)، «الزامات نهادینه کردن مشارکت مردمی در اربعین حسینی»، پژوهشنامه جامعه شناسی انقلاب اسلامی، دانشگاه شاهد.
کشاورز، عباس و همکاران (1392)، «دیپلماسی فرهنگی ایران در خاورمینه؛ تحول ارتباطات و لزوم کاربرد ابزارهای نوین»، فصلنامه مطالعات فرهنگ ارتباطات، مجموعه مقالات و یادداشتهای دومین همایش بینالمللی لقاءالحسین، جلد سه، شماره55، قم، کتاب جمکران.
کاوش، عبدالقادر (1393)، «ایدئولوژی و کاربرد آن در منافع ملی جمهوری اسلامی ایران»، فصلنامه پژوهش های سیاسی، شماره3.
مرادی، حجت الله (1389)، «بررسی راهبرد تهدید سخت و نرم آمریکا در محیط نوین بینالملل»، در قدرت و جنگ نرم از نظریه تا عمل، تهران، نشر ساقی.
مرتضوی، سید خدایار (1399)، «پیاده روی اربعین به مثابه اسطوره ای برای بازآفرینی هویت فرهنگی (تحلیل اسطوره شناختی پیاده روی اربعین حسینی»، پژوهشنامه معارف حسینی، سال پنجم، شماره 20، ص113-138.
نظری، سیدرضا و محمد صحرایی (1394)، دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، تهران، نشر ققنوس.
AttrideStirling, J (2001). “Thematic Networks: An Analytic Tool for Qualitative Research”, Qualitative Research, Vol. 1, No. 3, p. 385-405.
پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شمارۀ 38، تابستان 1404
صص 79-95
International of Husayni Research Studies
Vol. 10, No. 38, Summer 2025
مهدی میرزایی(1)،
پروین روشنینسب(2)
parvinroahaninasab@gmail.com
،زینب حیدریزاده(3)
Heydarizadeh.Z@gmail.com
(تاریخ دریافت مقاله: 19/11/1403- تاریخ پذیرش مقاله: 16/02/1404)
قیام عاشورا بشارت دهنده امید و حرکت رو به جلو برای اجرای حکومت اسلام ناب محمدی در کنار ظرفیت بالای حضرت سیدالشهداء در این زمینه است. هدف پژوهش حاضر، تحلیل محتوای مؤلفه های تربیتی امید در کلام امام حسین و امام سجاد (علیهم السلام) مطابق با مؤلفه های نظریه امید، چارلز ریچارد ریک اسنایدر است. روش پژوهش تحلیل محتوای کیفی از نوع استقرایی و واحد تحلیل نیز کلام امام حسین و امام سجاد (علیهم السلام) شامل: متون و تصاویر در دنیای مجازی و مکتوب است. یافته ها نشان داد که خداباوری نقطه مشترک مؤلفه های امید است و به ترتیب مؤلفه های هدف گذاری (امید داشتن به خدا)، برنامه ریزی برای دستیابی به امید، اراده امید داشتن، صبر و تحمل سختی ها و شناسایی موانع راه ها برای رسیدن به هدف، در کلام امام حسین و امام سجاد (علیهم السلام) مشهود است.
کلید واژه ها: اسنایدر، امام حسین (علیه السلام)، امام سجاد (علیه السلام)، تحلیل محتوا، نظریه امید.
امید از ویژگی های اساسی زندگی آدمی است که باید از همان ابتدای زندگی، تقویت شود؛ در این بین کلام امامان معصوم نقش راهنما و هدایت گری دارند. یکی از مسائل و مشکلات بشر امروزی که می باید از منظر دین، واکاوی و به آن پاسخ داده شود، بحث امید و ایجاد نگرش مثبت در انسان ها نسبت به حوادث مختلف در زندگی است. امید از مهم ترین داشته های هر انسانی است. داشته ای که موجب می شود او با انگیزه و اراده ای قوی به انجام امور خود پرداخته و سهل انگاری نداشته باشد. منشأ امید شیوه تفکر و اندیشه هر فرد است. انسانی که از فلسفه حیات خود یعنی علت خلقت و هدف خود در این حیات آگاه بوده و در مسیر تحقق اهداف خود تلاش کند، امید در وجود او جوانه زده و از مسامحه در اعمال او جلوگیری می کند. انسان با این دید هر لحظه با خود می اندیشد که وظیفه او چیست و خود را موظف به انجام آن می داند، نه اینکه چنین بیندیشد که من نمی دانم لحظه دیگر زنده خواهم بود یا نه پس وظیفه ای برای من وجود ندارد. چنین فردی هنگام انجام کار تمام تلاش خود را به کار می گیرد چرا که نتیجه عمل خود را تا ابد می بیند و می داند سهل انگاری در آن جز ضرر نیست. پس توجه و درک نسبت به هدف زندگی، در انسان ایجاد امید کرده و انگیزه ای قوی به منظور انجام صحیح امور حیات در انسان به وجود می آورد. توجه به این نکته ضروری است که انجام وظیفه باید با در نظر گرفتن خداوند و خواست او از انسان باشد چرا که امید به خدا و رحمت او راهگشای انسان است.
مفهوم امید در قرآن در واژگان رجاء، طمع، مُنی و امل است. امید مطلوب مربوط به اموری است که در جهت رضای الهی و هماهنگ با واقعیت وجودی انسان است و امید نامطلوب مربوط به اموری است که رضای الهی در آن لحاظ نمی گردد و حاصل وسوسه نفس و القائات شیطان است. تعریف امید و مولفه های آن را می توان شامل هدف، مسیر و عامل به آن دانست (بهشتی و همکاران، 1389: 157). امید، ضمن اینکه ایجاد تلاش هدفمند در آدمی است، تقویت و شادابی سلامت روان او را نیز تضمین می کند.
پیگیری این موضوع از این جهت مهم است که انسان به طور طبیعی برای مقابله با نگرانی ها و اضطراب های خود و برای تداوم آرامش و انگیزه لازم نیازمند به امید و تلاش است (محققیان، 1396: 57).
مولفه های امید از دیدگاه اسلام از نظر پژوهشگران حاضر را می توان شامل: 1) داشتن هدف در زندگی (از زیر مولفه های رحمت الهی، سعادت در آخرت، معنویت و رسیدن به خدا و در کنار اهداف مادی)؛ 2) تکیه گاه امید (خداوند)؛ 3) اسباب امید (شامل اسباب مادی (رفاهیات و امکانات) و اسباب فرا مادی (معنویت، صبر، اخلاق، بصیرت، دعا و نیایش))؛ 4) تلاش (شامل تحمل سختی ها و موانع)؛ 5) برنامه ریزی و عمل مطابق با امید؛ 6) دوری از شرک به خدا و 7) اجتناب از امید کاذب.
پژوهش حاضر به شیوه توصیفی- کاربردی و به روش تحلیل اسنادی و نیز تحلیل محتوا در پی پاسخ به سوالات زیر است: 1. مولفه های نظریه امید اسنایدر کدامند؟ 2. در محتوای کلام امام حسین (علیه السلام) و سجاد (علیه السلام) تا چه میزان به مولفه های نظریه امید اسنایدر توجه شده است؟ جامعه آماری این پژوهش، در بخش تحلیل اسنادی کلیه متون مرتبط با نظریه امید اسنایدر بوده و در بخش تحلیل محتوا نیز کلام امام حسین (علیه السلام) و سجاد (علیه السلام) مورد بررسی قرار می گیرد.
در زمینه تحلیل محتوای مولفه های امید می توان به مطالعات زیر اشاره کرد: نوری (1386ش) در مقاله «امید و آرزو در صحیفه سجادیه»، نشان داد که پرهیز از آرزوهای دور و دراز، اهتمام به عمل صالح و خطرات آرزوها و امیدهای دور و دراز و آرزوی داشتن فرزند صالح و صبر و تحمل مورد تأکید است. پژوهش خارانی آرانی و همکاران (1394ش) در مورد مفهوم امید در قرآن و روایات و نقش آن در تربیت انسان صورت گرفته است. نتایج پژوهش آنها مشخص کرد که امید حالتی نفسانی است که فرد امیدوار را به تلاش جدی وامی دارد و فرد با امید به نصرت الهی، آرامش در زندگی و تربیت صحیح خود دست می یابد. نتایج پژوهش احمری و غلامحسیننژاد (1394ش)
مشخص کرد که امیدواری عاملی برای حرکت و تلاش انسان، بازگشت به خدا، مقدمه صبر و تحمل، دستیابی به معنای زندگی، هدف مندی زندگی، شکرگزاری، هموار شدن سختی ها، تکلیف مداری و کسب موفقیت، تأثیرگذاری از بیم های زیان بخش و مانعی برای بحران های روحی و افسردگی است و مهم ترین عوامل و دستیابی به امید شامل؛ ایمان، شفاعت اولیای الهی، انتظار ظهور منجی، هماهنگی آرزو با واقعیت، محبت و خدمت به خلق است. پژوهش شعیبی (1397) در مورد آثار امید و رحمت از دیدگاه امام سجاد (علیه السلام) نشان داد که امید از دیدگاه این امام همام موجب رحمت، حرکت، آرامش صبر و تحمل و خدا محوری شده و امید به غیر خدا نبستن هم بسیار مهم است. خلیلیان شلمزاری (1400ش) در تحقیقش نشان داد که مدل مفهومی امید بر اساس آیات قرآن کریم می تواند بر مولفه هایی همچون هدف، تکیه گاه، اسباب امید، تلاش و تحمل سختی ها پایدار باشد و امید، احساس خوشایند کنونی است که انگیزه کافی در انجام اعمال لازم برای دست یابی به اهداف را تأمین می کند. عبداللهی پور و همکاران (1402ش) در مورد آثار روان شناختی امید از بعد فردی و اجتماعی با تأکید بر صحیفه سجادیه تحقیق کردند و نشان دادند که بریدن از غیر خدا، کسب روحیه نشاط، آرامش و توکل از جمله پیامدهای سازنده امید است و امید داشتن علاوه بر داشتن دنیایی سالم به آخرتی پایدار و سعادت نیز منجر می شود. در پژوهش فکری خطیبی و همکاران (1402ش)، خدا به عنوان اصلی ترین مولفه تربیت انسان است و ترس و امید ویژگی های فطری انسانی اند و نبود هر یک تأثیر ناخوشایندی بر سعادت و معنویت انسان خواهد گذاشت و در کنار امید باید بیم از خدا، بیم از مقام خدا، بیم از لقاء خدا و بیم عقاب داشت. نتایج پژوهش آرکیدیا کانو و دی مارتینو (2017م)(1)نشان داد که امید و شادکامی و تحلیل مولفه های آن نظیر: هدف مندی و داشتن برنامه ریزی نیازمند بهزیستی در امور بین فردی، جمعی، شغلی، جسمی، روانی و اقتصادی است و تحقق این موارد تحت تأثیر کیفیت، کمیت، عینیت و ذهنیت افراد در زندگی قرار دارد. با مطالعه و بررسی مولفه های امید، مشخص شد که بین نتایج پژوهش های مورد مطالعه با همدیگر،
1) . Arcidiacino, C. Di Martino, S
همخوانی مطلوبی وجود دارد و جنبه نوآورانه پژوهش حاضر این است که چنین پژوهشی تا کنون در کشور انجام نگرفته است و تمرکز بر محتوای خاص کلام امام حسین (علیه السلام) و سجاد (علیه السلام)، به صورت (متون و تصاویر) از حیث کسب شناخت و تحلیل ابعاد 5 گانه نظریه امید اسنایدر است.
از بارزترین پیام های نهضت عاشورا امیدآفرینی در جامعه از طریق تشخیص حق و باطل، هدایت و حمایت از مردم مظلوم، ایستادگی در برابر ظلم ظالمان و بیان نظر (آزادی) و احیای امر به معروف و نهی از منکر است که همگی این مولفه ها به دنبال آینده ای روشن و زندگی بهتر هستند. لذا حرکت امام برای احقاق حق اجتماعی است که امید در دل آنان ایجاد کند و از این جهت سبب تغییری بنیادین خواهد شد (ندای امید، 1398: 49). آیا مقابله منظم و دقیق هفتاد و دو نفر مرد الهی در برابر سی هزار دشمن درس امید به ما نمی آموزد؟ نظم و مدیریت این واقعه عظیم به انسان می آموزد که هیچ گاه نباید از رحمت خداوند ناامید شد. رفتار امام در کربلا آیینه تمام نمای سخن برادر بزرگوارشان امام حسن (علیه السلام) بود که: «برای دنیای خود چنان عمل کن که گویی برای همیشه زنده خواهی ماند و برای آخرت خود چنان عمل کن که گویی فردا خواهی مرد».
امید به معنای انتظار چیزهای خوب، چشمداشت و توقع برای رخدادی مطلوب است که در ورای قیام ها همیشه موجب حرکت می شود؛ لذا حضرت سیدالشهداء فرمود: من برای جاه طلبی و کام جویی و آشوبگری و ستمگری قیام نکردم، بلکه برای اصلاح در کار امت جدم قیام کردم و می خواهم امر به معروف و نهی از منکر را به شیوه جد و پدرم اعمال و حرکت کنم. واقعه عاشورا با تمام سختی ها و مشقت ها، لحظه ای یأس و ناامیدی در وجود امام حسین (علیه السلام) به وجود نیاورد و حتی در میدان نبرد نیز امید در چهره و رفتار ایشان قابل مشاهده بود و سبب شد که امام تمام امور را با نظم اداره کنند.
روز عاشورا که امام بسیاری از یاران و اصحاب خود را از دست داده بودند،
وجودشان سرشار از امید به لطف و رحمت خداوند بود و عمل ایشان به گونه ای بود که گویی تا ابد در این جهان خواهند ماند و در عین حال برای آخرت به گونه ای عمل کرده بودند که در دنیا و آخرت جاودان شدند. مجموعهای از عوامل دست به دست هم دادند اما امام حسین (علیه السلام) ناامید نشد و فرمود: «اَللّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتی فی كُلِّ كَرْب، وَ أَنْتَ رَجائی فی كُلِّ شِدَّة، وَ أَنْتَ لی فی كُلِّ أَمْر نَزَلَ بِي ثِقَةٌ وَ عُدَّةٌ، كَمْ مِنْ هَمٍّ يَضْعُفُ فیهِ الْفُؤادُ وَ تَقِلُّ فیهِ الْحیلَةُ، وَ يُخْذَلُ فیهِ الصَّدیقُ وَ يُشْمِتُ فیهِ الْعَدُوُّ، أَنْزَلْتُهُ بِكَ وَ شَكَوْتُهُ إِلَيْكَ، رَغْبَةً مِنِّي إِلَيْكَ عَمَّنْ سِواكَ، فَفَرَّجْتَهُ عَنّی وَ كَشَفْتَهُ، فَأَنْتَ وَلِىُّ كُلِّ نِعْمَة، وَ صاحِبُ كُلِّ حَسَنَة وَ مُنْتَهى كُلِّ رَغْبَة؛ خداوندا! تو تکیه گاه من در هر اندوه، و امید من در هر شدّت و ناراحتى هستى، و تو در هر مشکلى که براى من پیش آید، پشت و پناه منى، چه بسا اندوهى که قلب، در آن ناتوان و چاره در آن اندک و دوست در آن خوار مى شد و دشمن شماتت مى کرد و من همه آنها را به پیشگاه تو آوردم و شِكوه نمودم، تا از همگان بریده و تنها به تو رو آورده باشم و تو مرا از آن گرفتاری ها نجات بخشیدى، تو ولىّ هر نعمت، و صاحب هر کار نیک و خیر و منتهاى هر مقصودى».
نمودهای زیبای امید را می توان در جواب حضرت زینب (علیها السلام) به یزید که قصد تحقیر آن حضرت را داشت، مشاهده کرد: «ما رایت الا جمیلا؛ چیزی ندیدم جز زیبایی». حضرت نشان داد که امید دارد و همه چیز را زیبا می بیند.
پس از آنکه امام حسین (علیه السلام) تصمیم به رفتن به کوفه گرفتند؛ ام سلمه از حضرت خواست که نروند چرا که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برایش از عاقبت کار گفته بود. عبدالله بن مطیع نیز جلوی حضرت را گرفت تاایشان را از رفتن منصرف کند! اما سیدالشهداء در اوج امید بود و تصمیم خود را گرفته بود و در مناجات با خداوند باریتعالی فرمود: «اللَهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي فِي كُلِّ كَرْبٍ، وَأَنْتَ رَجَآئِي فِي كُلِّ شِدَّة؛ بارخدایا! تو تکیه گاه من در هر سختی هستی و تو امید من در هر شدت و سختی هستی».
نهضت کربلا بر پایه توحید بنا شده است؛ و این مبنا در سراسر حرکت امام و اهل بیت ایشان نمایان است. عاشورا جلوه گاه توحید مداری و عرفان و پاکباختگى در راه خدا و هیچ انگاشتن ماسواى او است که در مناجات های امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا نیز منعکس شده است. حضرت سجاد (علیه السلام) می فرماید: هنگامى که لشکر دشمن به جانب پدر بزرگوارم رفت، ایشان دست به دعا برداشت و عرض کرد: «اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کَرْبٍ وَ رَجَائِی فِی کُلِّ شِدَّةٍ وَ ...؛ پروردگارا تنها تو در تمام پیشآمدهاى ناگوار مورد اطمینان من هستی و در هر سختى به تو امید دارم و تو در هر پیشآمدى که براى من اتفاق مىافتد، یار و یاور من می باشی و اطمینان من به تو است. بسیارى از اندوه هایى که به من رو میآورد و قلب را ناتوان مىکند و راه چاره را مسدود مىسازد و دوست مرا تنها می گذارد و دشمن شماتت مىنماید، همه را با توجه تو، بر خود هموار ساختم و به جز تو با دیگرى به میان ننهادم و به جز وصول به حضرت تو به دیگرى اعتنایى ننمودم و تو درب گشایش را به روى من گشودى و کلید همه نعمت ها به دست تو است و تو ملازم هر نیکی، و غایت و منتهای هر میل و رغبت هستی».
امام در آخرین لحظات عمر خود نیز چنین با خداوند نیایش می کردند: «صبراً على قضائِک یا ربّ لاإلهَ سواک، یا غیاثَ المستغیثین، مالی رَبّ سِواک ولا معبودَ غیرک، صبراً على حکمک یا غیاثَ مَن لا غیاثَ له، یا دائماً لا نفادَ له، یا محیى الموتى، یا قائماً على کل نفس بما کسبت احکم بینى و بینهم و أنت خیرُ الحاکمین؛ در مقابل قضا و قدر تو شکیبا هستم؛ ای پروردگاری که به جز تو خدایی نیست؛ ای فریاد رس دادخواهان که مرا جز تو پروردگار و معبودی نیست. بر حکم و تقدیر تو صابر و شکیبا هستم. ای فریاد رس آن که فریاد رسی ندارد. ای همیشه زنده ای که پایان ندارد. ای زنده کننده مردگان. ای خدایی که هر کس را با اعمالش می سنجی، در میان من و این مردم حکم کن که تو بهترین حکم کنندگانی».
امام، یارانش را به حقیقت مرگ و دنیا و صبر کردن متذکر می شدند. در نقلی آمده است که امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: هنگامى که روز عاشورا کار بر امام حسین (علیه السلام) سخت
شد، یاران آن حضرت به وى نظر کردند و دیدند روحیه آن بزرگوار بر خلاف آنان، قوى است؛ زیرا هر چه کار مشکل تر می شد، رنگ یاران دگرگون و اعضایشان لرزان و قلب هاى آنان بیشتر ترسان می شد؛ ولى رنگ امام حسین (علیه السلام) و یاران ویژه آن بزرگ مرد بر خلاف دیگران درخشندهتر می شد. اعضای آنان آرامتر می شد و قلبهایشان تسکین بیشترى مىیافت. بعضى از آنان به یک دیگر می گفتند: حسین را بنگرید که اصلاً باکى از مرگ ندارد. آن جوانمرد بىنظیر در جوابشان فرمود: «صَبْراً بَنِی الْکِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِکُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ ...؛ اى بزرگواران! صبور باشید! زیرا مرگ نظیر یک پلى است که شما را از این رنج و سختىهاى دنیوى عبور می دهد و داخل بهشت وسیع و نعمتهاى همیشگى می نماید. کدام یک از شمائید که دوست نداشته باشید از زندان به یک قصر عالى منتقل شوید! ولى مرگ براى دشمنان شما نظیر این است که از یک قصر عالى به یک زندان و عذابى منتقل گردد. پدرم از زبان مبارک رسول خدا برایم نقل کرد که فرمود: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است. مرگ براى مؤمنین یک پل می باشد که ایشان به وسیله آن وارد بهشت خود می شوند و براى کفار یک پل می باشد که به واسطه آن داخل جهنم خود می گردند. من دروغ نمی گویم و دروغ هم برایم گفته نشده است».
ابن عساکر می نویسد: صبح عاشورا امام حسین (علیه السلام) در جمع یاران خود بعد از حمد و ثنای خدا چنین سخنرانی کرد: «عبادَ الله اتقوا اللهَ وکونوا مِنَ الدنیا على حَذر؛ بندگان خدا تقوا داشته باشید و از دنیا بر حذر باشید که اگر بنا بود همه دنیا برای یک نفر باقی باشد یا یک نفر برای همیشه در دنیا بماند، پیامبران برای بقاء، سزاوارتر و جلب خشنودی آنان بهتر و چنین حکمی خوشایندتر بود؛ ولی خداوند دنیا را برای امتحان خلق کرده و اهل آن را برای فانی شدن آفریده است. تازه هایش کهنه، و نعمت هایش زایل، و شادی و سرورش به غم و اندوه مبدل خواهد گردید. دنیا خانه ای پست و کوتاه مدت است؛ پس برای آخرت خود توشه برگیرید که بهترین زاد و توشه آخرت، پرهیزگاری و تقوای الهی است. پس تقوا پیشه کنید، تا رستگار گردید».
امام باقر (علیه السلام) فرمود: چون زمان مرگ پدرم رسید مرا به سینه چسبانید و فرمود: «پسر
جان همان سفارشى را به تو می کنم که پدرم [امام سجاد] هنگام مرگش به من کرد: «یا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً إِلَّا اللَّه؛ پسر جان! مبادا به کسى ستم کنى که جز خدا یارى ندارد». در نقل دیگر این جمله بیان شده است: «أَیْ بُنَیَّ اصْبِرْ عَلَى الْحَقِّ وَ إِنْ کَانَ مُرّا؛ اى فرزند! در برابر حق صبر کن، اگر چه تلخ باشد».
آدمی فطرتاً کمال طلب است، هرآنچه را که مطلوب و موجب کمال است، دوست دارد و به امید نیل بدان، تلاش می کند. زمانی انسان می تواند به کمال مطلوب خویش نائل گردد که علاوه بر تلاش و امیدواری، اسباب و شرایط بهره مندی از آن را نیز بشناسد. با شناخت اسباب و شرایط و بهره گیری از آنها و امید به رحمت الهی، و با تلاش صادقانه می توان امیدوار بود که فرد به «مطلوب» خویش نایل آید. این امید «صادق» است، اما انسان با صرف امیدواری و با تلاش بدون شناخت اسباب و شرایط بهره مندی از کمال، ره به جایی نمی برد. در واقع، امید چنین فردی «کاذب» خواهد بود.
چهارمین مناجات از مناجات های خمس عشر مناجات راجین و امیدواران است که امام سجاد (علیه السلام) در آن، امید به خداوند و رحمت بی انتهای او را به تصویر می کشند. بیشک کسانی که بار گناه بر دوششان سنگینی می کند و پشیمانی و ترس از عذاب الهی سینه شان را سنگین ساخته، لازم است این مناجات شریف را با توجه بخوانند تا امیدوار به رحمت و مغفرت الهی گردند و با نور امید به خداوند، درصدد جبران کوتاهی ها و گناهان و حرکت در مسیر تعالی و کمال برآیند.
«رجاء» به معنای انتظار حصول خیر و میل بدان است. به تعبیر دیگر، وقتی انسان گمان دارد که در آینده نعمتی نصیب او می شود و از آن لذت می برد و بهره مند میگردد، احساس خوب و حالت مطلوب و شیرینی به وی دست می دهد که آن را «رجاء» و «امید» می نامند. در رجاء، چون خوف، دو ویژگی وجود دارد. یکی توجه به آینده، و از این رو، امید به گذشته تعلق نمی گیرد. دوم آنکه منشأ اصلی امید نیز لذت و شیرین کامی است که برای انسان حاصل می شود و بالعرض این حالت به چیزهای دیگر
نیز نسبت داده می شود. نقطه امید در صحیفه سجادیه، خدا است: امید به خدا (دعای51)، امید به رحمت (دعای 16)، امید به عفو الهی (دعای 47)، امید به شفاعت (دعای 4) و امید به سعادت و نیک بختی (دعای 47) (فکری خطیبی و همکاران، 1402: 6).
چارلز ریچارد ریک اسنایدر(1)روانشناس برجسته آمریکایی و پیشرو در زمینه روانشناسی مثبت گرا بود. او در سال 1944 به دنیا آمد و به عنوان استاد برجسته روانشناسی بالینی رایت در دانشگاه کانزاس خدمت کرد و سردبیر مجله روانشناسی اجتماعی و بالینی بود. اسنایدر به دلیل کارش در تلاقی روانشناسی بالینی، اجتماعی، شخصیت و سلامت شناخته شده بود. نظریه های تأثیرگذار او در مورد امید و بخشش، و همچنین پاسخ های انسانی به بازخورد شخصی و نیاز به منحصر به فرد بودن، به شناخت بیشتر وی کمک کرده است. او از طرفداران نظریه امید بود که بر تفکر هدفمند تأکید می کند و تفکر مسیری (یافتن مسیرهای رسیدن به اهداف مطلوب) را با تفکر عاملی (انگیزه استفاده از آن مسیرها) ترکیب می کند. اسنایدر در تألیف 23 جلد کتاب مشارکت داشته که شش جلد از این کتاب ها در خصوص امید به رشته تحریر درآمده است. یکی دیگر از موضوعات پررنگ در کتاب های اسنایدر روانشناسی مثبت است؛ می توان گفت کتاب روانشناسی مثبت وی اولین کتاب در این حوزه است. یکی دیگر از فعالیت های ماندگار او سردبیری مجله روانشناسی بالینی و اجتماعی به مدت دوازده سال است. همچنین وی در تنظیم 262 مقاله مشارکت داشته است.
در اواخر سال 2005 سرطان اسنایدر تشخیص داده شد و در فاصله زمانی بسیار کوتاهی، یعنی کمتر از دو ماه بعد از تشخیص، در ژانویه 2006 درگذشت (قربانی، 1401: 2).
اسنایدر، نقش امید در زندگی امروز بشر را بسیار اساسی می دانست. وی سه مؤلفه
1) . C.R Snyder
تفکر هدف، تفکر عامل و تفکر گذرگاه را از اجزای امید می دانست و چگونگی غالب شدن بر موانعی که در مسیر هدف مطلوب امید وجود دارد را باعث داشتن تفکر امیدوارانه تلقی می کرد (صالحی، 1393: 1).
تئوری اسنایدر بر اساس 5 مولفه کلیدی به نام های هدف گذاری، برنامه ریزی برای رسیدن به هدف، اراده برای رسیدن به هدف، شناسایی موانع راه و تحمل سختی ها و صبر در این مسیر بنا شده است. امیدواری پل زدن ذهنی به سوی اهدافی است که در آینده محقق می شود. امید مجموعه ای ذهنی مبتنی بر حس متقابل اراده و برنامه ریزی رسیدن به هدف است. امید، صرفاً یک حس خوشحال کننده نیست؛ بلکه مکانیزمی برای بقای ما انسان ها است که بدون آن نمی توانستیم در دنیا تاب بیاوریم. امید، یک هیجان مثبت است. سازه امید در روانشناسی کلاسیک، دارای مولفه های هدف (تفکر راهبردی)، انگیزه و ایجاد تغییر (تفکر عاملی) و راهیابی و جستجوی مسیرهای موفقیت (تفکرات گذرگاه) است (Snyder, 2002: 825). به اعتقاد اسنایدر، امید مانند سایر راه هایی که در کودکی و بزرگ سالی آموخته می شود، آموختنی است. بنابراین ارتقای خود انگیزشی و هدف گزینی از جمله اجزای کلیدی پرورش امید است. هدف در این زمینه باید قابل دسترسی بوده و انگیزه برای اقدام به امید دست یافتن به هدف وجود داشته باشد (یعقوبی و همکاران، 1401: 145).
در فرایند اهمیت یادگیری مفهوم امید و شادکامی در محتوای برنامه درسی مدارس باید به هیجانات و عواطف مثبت، درگیری و مشغولیت صحیح، روابط متقابل، معنا بخشی به زندگی، دستاورد و حضور، توجه کرد و این امر باعث بهبود و اجرای برنامه درسی مبتنی بر تئوری امید و شادکامی خواهد شد (Wei and others, 2024: 54).
در پژوهش حاضر، مبانی نظری کلی امید و تحقیقات مختلف در این زمینه، مورد مطالعه قرار گرفته تا مولفه های کلیدی استخراج شوند؛ سپس محتوای آنها با توجه به این چارچوب تحلیل می شود تا نشان دهد محتوای کلام امام حسین (علیه السلام) و سجاد (علیه السلام) تا چه اندازه با توجه به آموزش های همه جانبه و جهان نگر مولفه های امید، تدوین شده اند. به طور مشخص تر، تا چه میزان در متن محتوای کلام امام حسین (علیه السلام) و سجاد (علیه السلام) به مولفه های مختلف مربوط به نظریه امید اسنایدر توجه شده است.
پیام عاشورا، امیدواری در هر شرایطی است. روحیه امید در میدان عاشورا، باعث نظم شد. در ذیل کلام امام حسین (علیه السلام) و سجاد (علیه السلام) در مورد امید و امیدآفرینی مطابق با شاخص های پنج گانه نظریه امید اسنایدر مورد واکاوی قرار می گیرد.
֍ اللهم انت ثقتی فی کل کرب و انت رجائی فی کل شده؛ خداوندا! تو تکیه گاه من در هر اندوه و امید من در هر شدت و ناراحتی هستی: اشاره به هدف گذاری امید (موسوعه کلمات الامام الحسین(ع)، ............ص395).
֍ من حاول امرا بمعصیه الله کان افوت لمل یرجو و اسرع لمجی مایحذر؛ آن که در هر کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانی ها به او روی می آورند: اشاره به اراده امید (مجلسی،........... ج2، ص373، ح3).
֍ لقد خاب من رضی دونک بدلا؛ هر کس به غیر تو (خدا) دل نبندد (امید ندارد) و زیان کرده است: اشاره به برنامه ریزی برای امید (همان، 95/216).
֍ قومی خدا را به امید پاداش نیایش می کنند، این عبادت بازرگان است. گروهی از روی ترس، بندگی می کنند، این نوع بندگی مخصوص بردگان است. مردمی خدا را از باب امید و سپاس از نعمت های او ستایش می کنند، این روش آزادگان است: اشاره به برنامه ریزی برای امید (تحف العقول، ص279، ح4).
֍ صاحب وقار آن نیست که از اصلاح دوری گزیند بلکه با وقار کسی است که همواره برای رستگاری امیدوار به خدا و مهیای آن باشد: اشاره به اراده برای امید.
֍ بار خدایا، امیدم را از خود قطع مکن: اشاره به هدف گذاری امید (دعای 13، صحیفه سجادیه).
֍ خدایا، هرگز رشته امیدم از تو قطع نخواهد شد: اشاره به اراده امید (مناجاتی از صحیفه سجادیه).
֍ خدایا! من با دل بریدن از همه کس، قلب خود را از یاد غیر تو پیراسته ام، و با تمام وجودم به تو روی آورده ام و امیدوارم: اشاره به برنامه ریزی امید (دعای 28، صحیفه سجادیه).
֍ خدایا، من کسی هستم که به تو امید دارد حتی اگر تو را نافرمانی کرده باشد و امیدم به فراوانی بخشش تو قطع نمی شود: اشاره به هدف گذاری امید (مناجاتی از صحیفه سجادیه).
֍ ای (خدا) آن که امید امیدواران از او نمی گذرد: اشاره به هدف گذاری امید (دعای 31، صحیفه سجادیه).
֍ بدان که امید آن است مشمول رحمت حق باشی، خداوند در هر حال، چه در حال حرکت و چه در حال سکون و آرامش و در هر عضو پیکرت که به حرکت درآوری و هر ابزاری که به کار می بری، بر عهده تو حقوقی دارد که تو را در میان گرفته اند، که بعضی از آن حقوق بزرگتر و پر اهمیت تر است: اشاره به اراده امید (رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام)).
֍ ای خدایی که هر گاه بنده ای از او سوال کند عطا خواهد کرد و هر گاه امیدی به او داشته باشد به امیدش می رساند و هر گاه بر او توکل کند، امورش را کفایت کند: اشاره به هدف گذاری امید (مناجات چهارم، صحیفه سجادیه).
֍ خداوندا! به گذشت تو مشتاق شده ام و به احسان و امید به تو اطمینان یافتم: اشاره به اراده امید (دعای 20، صحیفه سجادیه).
֍ رایت الخیر کله قد اجتمع فی قطع الطمع عما فی ایدی الناس؛ تمامی خیر را در قطع امید از آنچه در دست مردم است یافتم: اشاره به برنامه ریزی برای امید (کلینی، ............: 2/148).
֍ گنهکار امیدوار به رحمت خداوند متعال به رحمت نزدیک تر است، تا عابدِ نومید: اشاره به شناسایی موانع راه ها برای امید (کنزالعمال، ح5869).
֍ آنکه در هیچ کاری به مردم امید نبندد و همه کارهایش را به خدا واگذارد، خداوند هر خواسته ای را که داشته باشد اجابت کند: اشاره به برنامه ریزی برای امید (همان، 2/148، ح3).
֍ خدایی که عفوش، بیشتر از عذابش و رضای او فراوان تر از خشم اوست،
امیدش بی انتهاست: اشاره به هدف گذاری امید (دعای 12، صحیفه سجادیه).
֍ کسانی که از درگاه او می گریزند (ناامید هستند) به سوی خود می خواند: اشاره به هدف گذاری امید (دعای 46، صحیفه سجادیه).
֍ صبح عاشورا، چون امام حسین (علیه السلام) چشم گشود و لشکر را دید، دستانش را بالا برد و گفت: خداوندا! تو تکیه گاه من در هر سختی و امید من در هر گرفتاری هستی. در هر امری که بر من درآمده، تو تکیه گاه و ساز و برگ منی: اشاره به اراده امید داشتن (مفید، 1414: 4/96).
֍ سرورم! چون به گناهان خود می نگرم، بیمناک می شوم و چون به بخشش تو می نگرم صبر و (امید) می بندم: اشاره به صبر و تحمل سختی ها (مجلسی، ...........83/98).
از سخنان امام حسین (علیه السلام) و امام سجاد (علیه السلام) در مورد امید می توان دریافت که تغییر دست خداوند است و اوضاع ثابت نمی ماند. خداوند هر روز در یک شانی است و طلب صبر و نصر از خداوند اولین گام در امیدواری است. چنانچه آخرین کلام ابی عبدالله (علیه السلام) به اباذر این بود: عمو جان! فاسئل الله الصبر و النصر؛ از خدا بخواه دو چیز به تو بدهد، یکی صبر و دیگری نصر.
جدول1. مولفه های مرتبط با نظریه امید اسنایدر در محتوای کلام امام حسین (علیه السلام) و امام سجاد (علیه السلام)
عکس
امید، مهم ترین درس عاشورا است. امید نیروی محرکه جامعه و نیاز انسان است. ناامیدی باعث آسیب، وخامت و نابسمانی اجتماعی است. حضرت سیدالشهداء با توجه به همه مشکلات و نابسمانی هایی که دشمن برای سپاهش ایجاد کرد، ناامید نشد و روح امید را در سپاه خود نیز بالا برد. درواقع امید به پروردگار حامل موفقیت در کربلا و توکل رمز پیروزی بود. اهداف قیام امام حسین (علیه السلام)، آینده ای روشن، امید آفرین و زندگی بهتر است که این امر موجب تلاش و کوشش، عدم سردرگمی و سرگردانی و عدم سقوط اخلاقی خواهد بود. این امید، حرکت در مسیر پیشرفت، توجه به واقعیتها، صبر و استقامت در سختی ها، خوش بینی به آینده، رضایت و توکل به خدا، توجه و بیان منصفانه مشکلات و مصائب، توجه و بیان سنت های الهی، اعتقاد به مهدویت و امید به انتظار، تببین صحیح از وضعیت کنونی بیان دستاوردها و پیشرفت ها و رفع منفی گری و انفعال، عزت آرامش و بی نیازی از خلق را به دنبال دارد. امید بهعنوان تکیه گاه زندگی و مهمترین رکن آن، هدف گذاری است. در این بین توجه به مولفه های دیگر همچون: داشتن برنامه ریزی دقیق، اراده قوی، شناسایی موانع و چالشهای پیش رو و تحمل سختی ها و صبر پیشه کردن برای رسیدن به هدف مورد نظر از اهمیت فراوانی برخوردارند. اسنایدر نظریه امید خود را بر 5 اصل بنا نهاده است: 1. هدف که ناظر به هسته اصلی امید و امیدواری است و تمام فعالیت ها مختوم به آن می شود؛ 2. اراده برای کسب امید که ناظر به تمایل فرد و اجتماع برای دستیابی و امیدآفرینی در خود هستند؛ 3. برنامه ریزی که به تلاش و داشتن یک برنامه منظمی از فعالیت ها و اقدامات برای رسیدن به امیدواری است؛ 4. شناسایی موانع جهت رسیدن به هدف که ناظر به شناخت مانع ها و محدودیت های پیشین است؛ 5. صبر و تحمل سختی ها و مشقت ها برای رسیدن به امید و داشتن روحیه امیدواری. یافته های پژوهش حاکی از آن است که در بخش مولفه های تربیتی امید مطابق با نظریه اسنایدر، خداباوری نقطه مشترک بود و به ترتیب مولفه های هدف گذاری (امید داشتن به خدا)، برنامه ریزی برای دستیابی به امید، اراده امید داشتن، صبر و تحمل سختی ها و شناسایی
موانع راه ها برای رسیدن به هدف، در کلام امامان معصوم مشهود بود؛ ایشان همچنین به مولفه های مرتبط با مسائل امید و امیدآفرینی به صورت طبیعی و متوازن دنبال و حوزههای شناختی، عاطفی و عملکردی توجه کرده اند. باید توجه داشت که تمرکز و دقت در کلام این امامان همام در زمینه امید و امیدآفرینی موجب می شود که نسل آینده و امیدآفرین جامعه، اطلاعات کاملی در مورد اهمیت امید داشتن و نحوه امیدزایی داشته باشند.
قرآن کریم.
احمری، حسین و مریم غلامحسین نژاد (1394ش)، «تاثیر امیدواری به خدا در سعادت دنیوی و اخروی فرد و عوامل دستیابی به آن»، فصلنامه بصیرت و تربیت اسلامی، سال12، ش33، ص55-74.
بهشتی، سعید و همکاران (1389ش)، «معنا و مولفه های امیدواری در متون اسلامی و روان شناسی مثبتگرا»، فصلنامه پژوهش های آموزش و یادگیری، سال8، ش2، ص157-170.
خارانی آرانی، مجید و همکاران (1394ش)، «بررسی مفهوم امید در قرآن و روایات و نقش آن در تربیت انسان»، دو فصلنامه پژوهش های تعلیم و تربیت اسلامی، سال7، ش3.
خلیلیان شلمزاری، محمود (1400ش)، «مولفه ها و مدل مفهومی امید بر اساس آیات قرآن کریم: خوانشی با رویکرد روانشناختی»، دو فصلنامه روانشناسی فرهنگی، سال5 ، ش2، ص1-24.
رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام)، ترجمه محمد جواد خلیلی، .. انتشارات علامه وحید بهبهانی.
شعیبی، علی (1397ش)، بدان رحمک الله، انتشارات معارف.
صالحی، متین (1393ش)، «مولفه های امید در اسلام چیست؟» خبرگزاری رسمی حوزه، کد خبر 345445.
صحیفه سجادیه (زبور آل محمد)، ترجمه حسین انصاریان،. انتشارات آیین دانش.
عبداللهی پور، مهدی و همکاران (1402ش)، «آثار روان شناختی امید از بعد فردی و اجتماعی با تاکید بر صحیفه سجادیه»، نهمین کنگره بینالمللی تحقیقات بین رشته ای در علوم انسانی اسلامی، فقه، حقوق و روانشناسی.
فکری خطیبی، فاطمه و همکاران (1402ش)، «بررسی عوامل موثر بر تربیت انسان از دیدگاه امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه سجادیه»، هشتمین کنفرانس ملی رویکردهای نوین در آموزش و پژوهش.
قربانی، زهره (1401ش)، «ریک اسنایدر واضع نظریه امید»، ماهنامه سپیده دانایی.
کلینی، محمد ابن بعقوب (329 ق)، الکافی، ناشر دارالحدیث.
مجلسی، محمدتقی (1037 ق)، بحار الانوار، انتشارات اسلامیه.
محققیان، زهرا (1396 ش)، نظریه امید: راه کارهای ایجاد و افزایش امید از دیدگاه قرآن و روانشناسی مثبت گرا، قم، انتشارات پژوهشکده باقر العلوم (علیه السلام).
مفید، (1414 ق)، الارشاد، انتشارات دارالمفید.
ندای امید، زیباترین نوای عاشورا (رمز و راز امیدواری در قیام سیدالشهدا) (1398ش)، جمعی از نویسندگان، اصفهان، معاونت پژوهش موسسه امیر بیان.
نوری، محمد جواد (1386ش)، «امید و آرزو در صحیفه سجادیه»، نشر طوبی، ش 24.
Arcidiacino, C., Di Martino, S. (2017), A Critical Analysis of Happiness and Well - being. Where We Stand Now. Where We Need To Go. Community Psychology in Global Perspective (CPCG), 2(1), 6-35.
Snyder, C., R. (2002), Hope and Academic Achievement in College, Journal of Education Psychology, 94 (4), 820-826.
Wei, L. and others (2024), The
Development of Curriculum Basid on Happiness Theory to Improve the Hope of College Students, World Journal of Education, 14(1): 54.
پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شمارۀ 38، تابستان 1404
صص 97-111
International of Husayni Research Studies
Vol. 10, No. 38, Summer 2025
از مهمترین وقایع تلخ جهان از خلقت تا ظهور، واقعه عاشورا و ذبح پسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که در غالب ظلمی نمایان بر حقیقتی آشکار شکل گرفت. در عاشورای سال 61 مردم برای اصلاح بدعت های بنیامیه در دین و هدایتشان هزارن نامه به سرور و سالار خود نوشتند ولی در واپسین لحظات او را تنها گذاشتند. به گواهی تاریخ حضرت زهرا (علیها السلام) پیراهنی به حضرت زینب (علیها السلام) داد و آن حضرت نیز پیراهن را در زمان میدان رفتن به جگر گوشه خود تقدیم کرد. آن پیراهن به سرقت رفت و با درخواست حضرت علی بن حسین (علیه السلام) به ایشان عودت داده شد. این پیراهن قطع به یقین پیراهن خون خواهی حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام) خواهد بود.
کلید واژه ها: پیراهن خون آلود، دادخواهی حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام)، نماد عاشورا.
1) . دکتری مدیریت رفتار سازمانی: سازمان تامین اجتماعی. alirasti87@gmail.com
واقعه عاشورا، که ظهور علم و اراده انسان کامل است، به تبع جمعیّت انسان کامل، جامع ابعادی بیشمار است. مصیبت و رنج، جهاد و حماسه، و عشق و عرفان را میتوان از جمله این ابعاد دانست. هر چند از منظر وحدت، عشق و معرفت مقدم بر حماسه و مصیبت است و هر یک از این دو شأنی از انسان کاملی هستند که جمع جمیع مراتب خلقی و حقی کرده است؛ اما از منظر سلوکی و سیر از کثرت، که مشخصه اصحاب و یاوران اباعبداللهالحسین (علیه السلام) است، راه ورود به جهاد و حماسه مشارکت در مصیبت حضرت است، چه اینکه این جهاد و حماسه خود گذرگاه وصول به مرتبه وحدتی است که مشخصه آن عشق و معرفت به انسان کامل است. این واقعه، حماسهای سلوکی متفاوت از حماسه امام (علیه السلام) است که ظهور اجتماعی اطلاق و جمیعت اوست. همچنین، عاشورا تجلیگاه عشق امامی عارف به خدای خود و محل ظهور عشق یارانی سالک به امام خود است (کرمانی، 1396: 103-128).
ﻧﻬﻀﺖ ﻋﺎﺷﻮرا در تاریخ اﺳﻼم، ﻧﻘﻄﻪ ﻋﻄﻔﻲ است که از ﺟﻨﺒﻪهای گوناگون، آﻏﺎزگر تحولات در ساخت، بافت و اندیشه جامعه مسلمان بوده است. برخی از این تحولات مهم و محسوس را می بایست در نحوه و چرایی اقبال دگرباره وسیع مردم به خاندان هاشم، چگونگی اندیشه و نحوه رویارویی آنان با حاکمان اموی، و به تبع آن، تحکیم و بسط پایه ها و نگره های سیاسی شیعی و تغییر فضای جامعه آن زمان دانست. از این رو جریان شناسی سیاسی بنی هاشم می تواند زوایای این مسئله را روشن کند. بدین منظور بررسی این موضوع از سال 61 (همزمان با واقعه عاشورا) آغاز می گردد و تا سال 146 (زمان سرکوب قیام حسینیان به دست منصور عباسی) ادامه می یابد که دوره ای 85 ساله است (آقاجانی قناد، 1385: 103-128).
واقعه ﻋﺎﺷﻮرﺍ در ﺗﻤﺎم ﺣﻮﺍدﺛﻲ که ﺍز ﻓﺠﺎﻳﻊ ﺑﺸﺮی ﺳﺮﺍغ دارﻳﻢ، ﻫﻨﻮز تک و ﺑﻲﻫﻤﺘﺎﺳﺖ و نظیری ﻧﺪﺍرد. ﻫﻤﺎن طورکه روایت شده است: «لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا اَبا عَبْدِاللهِ»؛ هیچ روزی ﻣﺜﻞ روز ﺗﻮ، ﻣﺜﻞ روز ﻋﺎﺷﻮرای ﺗﻮ، ﻣﺜﻞ کربلا و ﻣﺜﻞ ﺣﺎدﺛﻪ ﺗﻮ نیست (مقام معظم رهبری، 1374).
واقعه عاشورا دارای لایه های متعددی است که هر یک مورد توجه قشر خاصی از اندیشمندان قرار گرفته است. جامعه شناسان بر مؤلفه های جامعه شناختی، روان شناسان بر بازخوردهای روان شناختی و دین شناسان به نتایج و حواشی دینی آن نظر داشته اند. شاعران نیز با نگاه عاطفی، و یا وطنی و حماسی ابیاتی در این زمینه سروده اند. صفیعلیشاه و شاگرد او عمان سامانی در دو کتاب زبده الاسرار و گنجینه الاسرار با تفصیل حداکثری و با بیانی صرفاً انفسی و عارفانه، به تبیین و ترویج واقعه عاشورا و نهضت حسینی پرداخته اند (خراسانی، 1392: 12-17).
پژوهش حاضر بر آن است تا ضمن معرفی صفات برجسته حضرت از جنبه خونخواهی و عدالت خواهی حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام) در روز قیامت و پاسخ حضرت دوست مطالب مختصری به رشته تحریر درآورد. امید است در قبال اقیانوس بی کران ابعاد واقعه کربلا و صفات فضیله حضرت سیدالشهداء مورد توجه حضرت حق قرار گیرد.
حسین بن علی (علیه السلام) کیست: او در روز پنجشنبه سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه منوره متولد شدند. جد ایشان؛ سرور کاینات، مفخر موجودات، رحمت عالمیان، صفوت آدمیان و تتمه دور زمان محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) و جده ایشان؛ صدیقه طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، خدیجه کبری و امالمؤمنین هستند. پدر حضرت؛ وجهالله، عینالله نورالله، سرالله، اذنالله، بابالله، روحالله، سیفالله، عبدالله، اسدالله الغالب علی ابن ابی طالب (علیه السلام) و مادرشان؛ فاطمه، صدّیقه، مبارکه، طاهره، زکیّه، راضیه، مرضیه، محدّثه و زهرا است (طبرسی، 1417: 1/290). برادر امام نیز؛ سبط، زکی، مجتبی، سید، تقی، طیب، ولی، کریم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسن (علیه السلام) هستند.
مناقب بسیاری برای حضرت سیدالشهداء در کلام حضرت حق، ائمه معصوم،
صالحان و عارفان و حتی دشمنان آن حضرت بیان شده است که بررسی همه آنها مجال این مقاله نیست و به ذکر چند مورد اکتفا می کنیم:
احمد بن حنبل در مسند، بیهقی در سنن، طبرانی در اوسط و کبیر، ابن ماجه در سنن، سیوطی در الجامع الصغیر و الحاوی و الخصائص الکبری، ترمذی در سنن، حاکم در مستدرک، ابن حجر در صواعق، ابن عساکر در تاریخ دمشق، ابن حجر عسقلانی در الاصابه، ابن عبدالبر در الاستیعاب، بغوی در مصابیح السنه، ابن اثیر در اسدالغابه، حموینی شافعی در فرائدالسمطین، ابوسعید در شرف النبوه، محب طبری در ذخائرالعقبی، ابن السمان در الموافقه، نسائی در خصائص امیرالمؤمنین، ابونعیم در حلیه، خوارزمی در مقتل، ابن عدی در کامل، مناوی در کنوزالحقائق، و دیگران از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کردند که فرمودند: «حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشتند». این احادیث به سندهای متعدد از جمعی از صحابه مثل امام علی (علیه السلام)، ابن مسعود، حذیفه، جابر، ابوبکر، عمر، عبداللّه بن عمر، قره، مالک بن الحویرث، بریده، ابی سعید خدری، ابوهریره، اسامه، براء و اَنَس روایت شده و از مجموع آنها استفاده می شود که صدور لفظِ «اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ» از آن حضرت متواتر و مسلّم و در میان مسلمانان معروف و مشهور بوده است (طوسی، 1414: 312). در ترجمه این حدیث برخی گفته اند: فرشته ای از آسمان که مرا زیارت نکرده بود از خدا برای زیارت من اذن خواست، پس به من خبر داد و مژده داد که دخترم فاطمه، سیده زنان امت من است و اینکه حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشتند: «وَ اَنَّ حَسَناً وَ حُسَيْناً سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ». و در بعضی روایات این جمله نیز مذکور است: «وَ اَبُو هُما خيْرٌ مِنْهُما؛ و پدرشان از آنها بهتر است» (ابن ماجه، 1435: 56).
رسول خدا ضمن سخنانی امام حسین (علیه السلام) را از خودشان و خودشان را از امام
حسین (علیه السلام) معرفی کرد تا جایگاه برجسته سیدالشهداء را به مسلمانان اعلام نماید و به آنان خاطرنشان کند که او بعدها در همان جایگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد نشست؛ دوستی او دوستی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، و دشمنی با او نیز دشمنی با آنحضرت محسوب میشود تا مبادا افراد منحرفی مانند جنایتکاران عاشورا در جایگاه امام حسین (علیه السلام) شک و تردید کنند: یعلی عامری گفت: به مجلسی که دعوت بودم رفتم. آنجا حسین (علیه السلام) را دیدم که با کودکان بازی میکرد. رسول خدا دو دست خویش را باز کرد و حسین (علیه السلام) را نزد خود فراخواند؛ اما او شروع به دویدن به این طرف و آن طرف کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از این حرکات میخندید تا آنکه سرانجام نوهاش را در بغل گرفت، یک دست را زیر چانه و دست دیگر را پشت سرش قرار داد و ایشان را بوسید و فرمود: «حُسَینٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَینٍ! أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیناً! حُسَینٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاط!؛ حسین از من است و من از حسینم! خداوند دوست داشته باشد کسی که حسین را دوست بدارد، حسین سبطی از اسباط است» (ابن قولویه، 1356: 52-53). البته در برخی از روایات، بخش اول ماجرا نقل نشده و تنها سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است (همان).
روایت کردهاند: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست حسن و حسین را گرفت. پس فرمود: هر کس مرا دوست دارد و این دو و پدر و مادرشان را دوست دارد، در روز قیامت با من و در درجه من خواهد بود» (ترمذی،.........: 5/ 658). طبرانی از سلمان روایت می کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر کس حسن و حسین را دوست دارد، من او را دوست میدارم و هرکس را من دوست دارم خدا او را دوست دارد؛ هر کس که خدا او را دوست دارد او را داخل بهشت کند. هرکس آنها را دشمن بدارد یا بر آنها ستم کند من او را دشمن دارم. هر کس را من دشمن دارم خدا دشمن دارد و او را داخل جهنم سازد و از برای او عذاب جاودان است» (متقی هندی، 1413: 6/222).
مورخان از جابر روایت کردهاند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «یا علی من و تو از یک درختیم. من اصل و ریشه آن درخت و تو فرع آن هستی و حسن و حسین شاخههای آن. هرکس به یکی از شاخههای آن متعلق شود خدا او را داخل بهشت کند» (طبرى، 1428: 123). گنجی شافعی از خطیب بغدادی در تاریخ از علی (علیه السلام) روایت می کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «درختی است که من ریشه و اصل آنم و علی فرع آن است و حسن و حسین ثمره و میوه آن و شیعه برگ آن هستند. پس آیا بیرون میشود از پاکیزه و طیب غیر از طیب و پاکیزه؟» (میوه و برگ درخت پاک، پاک است).
آنچه بیان شد قسمتی از فضائل حضرت اباعبدالله است که مورد تأیید و تأکید برادران اهل سنت بوده و برآن در کتاب های فقهی و تاریخی خود صحه گذاشتند وگرنه نوشتن مناقب و فضائل حضرت نیازمند نوشتن هزاران صفحه است و شاید بتوان گفت اگر تمام درختان عالم کاغذ و تمام آب های عالم مرکب شوند نتوانند قسمتی از مناقب آن حضرت و مصیبت وارده بر اهل بیت رسول خدا را بنویسند.
هنگامى که یزید قصد داشت تا کاروان اسیران را روانه مدینه کند؛ امام سجاد (علیه السلام) را خواست و گفت آن سه خواسته اى که من وعده داده بودم آنها را انجام دهم بیان کن. امام (علیه السلام) فرمود: درخواست اوّل من آن است که یک بار دیگر چهره آقا و مولایم حسین (علیه السلام) را ببینم، تا از او توشه بردارم و از وى خداحافظى کنم؛ درخواست دوم من آن است که هر چه از ما به غارت برده اند را، به ما برگردانند؛ درخواست سوم من آن است که اگر مى خواهى مرا به قتل برسانى، کسى را با این زنان همراه کن تا آنها را به حرم جدّشان (مدینه) برساند.
یزید در آن لحظه خواسته اوّل امام (علیه السلام) را نپذیرفت و در پاسخ به خواسته دوم گفت: امّا اموالى که از شما گرفته شد، به عوض آنها چند برابر به شما خواهم داد و امّا پاسخ خواسته سوم آنکه من تو را به قتل نمى رسانم و جز تو کسى این زنان را به مدینه نخواهد رساند.
امام (علیه السلام) فرمود: «ما نیازى به مالت نداریم و آنها ارزانى خودت باد. درخواست من آن است که آنچه از ما به غارت برده شد، به ما بازگردانند، زیرا در میان آن اموال دوک ریسندگى، مقنعه، گردنبند و پیراهن حضرت فاطمه (علیها السلام) بود... لاِنَّ فیهِ مَغْزَلُ فاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّد، وَ مِقْنَعَتُها، وَ قِلادَتُها، وَ قَمیصُها. آنگاه یزید دستور داد اموال غارت شده را برگردانند و خودش نیز دویست دینار بر آن افزود. امام چهارم (علیه السلام) آن دویست دینار را گرفت، و میان فقرا تقسیم کرد (سید بن طاووس، 224). همچنین نقل شده است که هنگام حرکت کاروان اهل بیت از شام، یزید دستور داد محمل ها را زینت کنند و اموال فراوانى به خاندان حرم حسینى بدهند و آنگاه به امّکلثوم (علیها السلام) گفت: این اموال را در برابر مصیبت هایى که به شما رسیده، بردارید. امّ کلثوم (علیها السلام) فرمود: اى یزید چقدر تو بى حیا و بى شرمى! برادرم و اهل بیت ما را به قتل مى رسانى و در مقابل به ما اموالى مى دهى (تا آن را جبران کنى، هرگز چنین نخواهد بود) (مجلسی، 1403: 43/224).
در خصوص دادخواهی حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام) برای پیراهن خونین امام (علیه السلام) به نقل احادیث و روایات ذکر شده، می پردازیم و سپس برکات این پیراهن در خصوص شفاعت برای مومنین، یاران و عاشقان امام (علیه السلام) اشاره خواهیم کرد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «تُحْشَرُ فَاطِمَةُ وَ تُخْلَعُ عَلَیْهَا الْحُلَلُ وَ هِیَ آخِذَةٌ بِقَمِیصِ الْحُسَیْنِ مُلَطَّخٌ بِالدَّمِ وَ قَدْ تَعَلَّقَتْ بِقَائِمِ الْعَرْشِ تَقُولُ رَبِّ احْکُمْ بَیْنِی وَ بَیْنَ قَاتِلِ وَلَدِیَ الْحُسَیْن؛ دخترم فاطمه محشور میشود در حالیکه خلعتهای بهشتی بر ایشان پوشانده شده و پیراهن آغشته به خون حسین را به قائمه عرش میآویزد و عرض میکند بارالها حکم فرما بین من و بین قاتل فرزندم حسین» (ابن شهر آشوب، 1379: 108).
امام باقر (علیه السلام) به روایتی عجیب از برخورد حضرت زهرا (علیها السلام) با قاتلان فرزندش
حسین (علیه السلام) در عرصه قیامت اشاره میفرمایند: قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ ثُمَّ أَمَرَ مُنَادِیاً فَنَادَى غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ وَ نَکِّسُوا رُءُوسَکُمْ حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ ابْنَةُ مُحَمَّدٍ ص الصِّرَاطَ قَالَ فَتَغُضُّ الْخَلَائِقُ أَبْصَارَهُمْ فَتَأْتِی فَاطِمَةُ (علیه السلام) عَلَى نَجِیبٍ مِنْ نُجُبِ الْجَنَّةِ یُشَیِّعُهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ فَتَقِفُ مَوْقِفاً شَرِیفاً مِنْ مَوَاقِفِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ تَنْزِلُ عَنْ نَجِیبِهَا فَتَأْخُذُ قَمِیصَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع بِیَدِهَا مُضَمَّخاً بِدَمِهِ وَ تَقُولُ یَا رَبِّ هَذَا قَمِیصُ وَلَدِی وَ قَدْ عَلِمْتَ مَا صُنِعَ بِهِ فَیَأْتِیهَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ یَا فَاطِمَةُ لَکِ عِنْدِی الرِّضَا فَتَقُولُ یَا رَبِّ انْتَصِرْ لِی مِنْ قَاتِلِهِ فَیَأْمُرُ اللَّهُ تَعَالَى عُنُقاً مِنَ النَّارِ فَتَخْرُجُ مِنْ جَهَنَّمَ فَتَلْتَقِطُ قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (علیه السلام) کَمَا یَلْتَقِطُ الطَّیْرُ الْحَبَّ ثُمَّ یَعُودُ الْعُنُقُ بِهِمْ إِلَى النَّارِ فَیُعَذَّبُونَ فِیهَا بِأَنْوَاعِ الْعَذَابِ ثُمَّ تَرْکَبُ فَاطِمَةُ (علیه السلام) نَجِیبَهَا حَتَّى تَدْخُلَ الْجَنَّةَ وَ مَعَهَا الْمَلَائِکَةُ الْمُشَیِّعُونَ لَهَا وَ ذُرِّیَّتُهَا بَیْنَ یَدَیْهَا وَ أَوْلِیَاؤُهُمْ مِنَ النَّاسِ عَنْ یَمِینِهَا وَ شِمَالِهَا (بحرانی، 1431: 11/922).
حضرت فرمود: چون روز قیامت شود، خداوند تمامى اولین و آخرین را در سرزمین واحدى گرد آورد، سپس منادی را فرمان دهد و او صدا زند: چشمانتان را فرو خوابانید و سرهاى خود را به زیر اندازید تا فاطمه دخت محمّد از صراط عبور کند. فرمود: پس تمام آفریدگان چشمان خود را فرو خوابانند و فاطمه (علیها السلام) در حالى که بر مرکبى از مرکبهاى بهشتى سوار شده و هفتاد هزار فرشته وى را مشایعت مى کنند، وارد صحنه محشر شود، سپس در جایگاهى شریف از جایگاههاى قیامت توقف کند و از مرکبش فرود آید و پیراهن خون آلود حسین بن على (علیه السلام) را به دست گیرد و گوید: اى پروردگار من، این پیراهن فرزند من است و تو مى دانى که با او چه ها شد! از جانب خداوند عزّوجل ندا آید: اى فاطمه، من خرسندى تو را خواهانم. عرض مى کند: اى پروردگار من، براى من از قاتلش انتقام بگیر. خداوند به پاره اى از آتش فرمان داد، از دوزخ بیرون آمده و تمام کشندگان حسین بن على (علیه السلام) را مانند پرنده اى که دانه از روى زمین برمى چیند مى رباید، سپس همه را به سوى آتش مى برد، و آنان در آتش به انواع عذاب معّذب شوند. آنگاه فاطمه (علیها السلام) بر مرکب خود سوار مى شود و در حالى که فرشتگان مشایعت کننده با او هستند و فرزندان آن حضرت از جلو و دوستان فرزندانش از طرف راست و چپ وى هستند، داخل بهشت میشود (همان، 11/922).
عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا بِالْمَدِینَةِ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِینَ وَ مِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ قَالَ: قَالَ النَّبِیُّ تُحْشَرُ ابْنَتِی فَاطِمَةُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ مَعَهَا ثِیَابٌ مَصْبُوغَةٌ بِالدِّمَاءِ [بِدَمِ الْحُسَیْنِ] تَتَعَلَّقُ بِقَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ تَقُولُ: یَا أَحْکَمَ الْحَاکِمِینَ [یَا عَدْلُ یَا جَبَّارُ] احْکُمْ بَیْنِی وَ بَیْنَ قَاتِلِ وَلَدِی قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: وَ یَحْکُمُ لِابْنَتِی فَاطِمَةَ وَ رَبِّ الْکَعْبَه؛ امام رضا (علیه السلام) از رسول خدا چنین روایت فرمود: دخترم فاطمه (علیها السلام) روز قیامت در حالى وارد صحراى محشر مىشود که لباسهایى غرقه به خونِ [سیدالشهداء] همراه خود دارد. پایهای از پایههای عرش را مىگیرد و مىگوید: ای خدای احکم الحاکمین! بین من و قاتل فرزندم حکم کن… قسم به خدای کعبه [آن روز پروردگار عادل] به نفع دخترم قضاوت خواهد کرد (صدوق، ...: 2/11).
همچنین امام رضا (علیه السلام) از اجداد طاهرینش روایت کرده است: «تُحْشَرُ ابْنَتِی فَاطِمَةُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ مَعَهَا ثِیَابٌ مَصْبُوغَةٌ بِالدَّمِ فَتَعَلَّقُ [بِدَمٍ فَتَتَعَلَّقُ] بِقَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ فَتَقُولُ: یَا عَدْلُ [یَا حَکِیمُ] احْکُمْ بَیْنِی وَ بَیْنَ قَاتِلِ وُلْدِی قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: فَیَحْکُمُ اللَّهُ تَعَالَى لِابْنَتِی وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَغْضَبُ بِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یَرْضَى لِرِضَاهَا؛ روز قیامت دخترم فاطمه در حالى محشور مىشود که لباسهاى خون آلودى با وى خواهد بود. آنگاه یکى از پایههاى عرش را مىگیرد و مىگوید: اى خداى عادل! بین من و قاتل فرزندانم حکم کن! پیامبر اکرم فرمود: به حق خداى کعبه سوگند که خداوند براى دخترم قضاوت مىکند، و خداوند براى غضب فاطمه غضب مىنماید و با رضایت او راضى میگردد» (همان، 2/11).
عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: «إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِینَ وَ الآخِرِینَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ ثُمَّ أَمَرَ مُنَادِیاً فَنَادَى غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ وَ نَکِّسُوا رُءُوسَکُمْ حَتَّى
تَجُوزَ فَاطِمَةُ ابْنَةُ مُحَمَّدٍ الصِّرَاطَ قَالَ فَتَغُضُّ الْخَلَائِقُ أَبْصَارَهُمْ فَتَأْتِی فَاطِمَةُ عَلَى نَجِیبٍ مِنْ نُجُبِ الْجَنَّةِ یُشَیِّعُهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ فَتَقِفُ مَوْقِفاً شَرِیفاً مِنْ مَوَاقِفِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ تَنْزِلُ عَنْ نَجِیبِهَا فَتَأْخُذُ قَمِیصَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ بِیَدِهَا مُضَمَّخاً بِدَمِهِ وَ تَقُولُ یَا رَبِّ هَذَا قَمِیصُ وَلَدِی وَ قَدْ عَلِمْتَ مَا صُنِعَ بِهِ فَیَأْتِیهَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ یَا فَاطِمَةُ لَکِ عِنْدِی الرِّضَا فَتَقُولُ یَا رَبِّ انْتَصِرْ لِی مِنْ قَاتِلِهِ فَیَأْمُرُ اللَّهُ تَعَالَى عُنُقاً مِنَ النَّارِ فَتَخْرُجُ مِنْ جَهَنَّمَ فَتَلْتَقِطُ قَتَلَةَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ کَمَا یَلْتَقِطُ الطَّیْرُ الْحَبَّ ثُمَّ یَعُودُ الْعُنُقُ بِهِمْ إِلَى النَّارِ فَیُعَذَّبُونَ فِیهَا بِأَنْوَاعِ الْعَذَابِ ثُمَّ تَرْکَبُ فَاطِمَةُ نَجِیبَهَا حَتَّى تَدْخُلَ الْجَنَّةَ وَ مَعَهَا الْمَلَائِکَةُ الْمُشَیِّعُونَ لَهَا وَ ذُرِّیَّتُهَا بَیْنَ یَدَیْهَا وَ أَوْلِیَاؤُهُمْ مِنَ النَّاسِ عَنْ یَمِینِهَا وَ شِمَالِهَا» (مفید، 1364: 130). امام صادق (علیه السلام) فرمود: هنگامى که روز قیامت شود خداى توانا خلق اولین و آخرین را در یک زمین جمع میکند. آنگاه منادى ندا مینماید: چشمان خود را ببندید و سرهاى خود را به زیر افکنید تا فاطمه دختر حضرت محمّد عبور کند. مردم چشمان خود را میبندند و حضرت فاطمه در حالى که بر یکى از ناقههاى بهشتى سوار است مىآید و تعداد هفتاد هزار ملک آن بانوى با عظمت را مشایعت مینمایند. آنگاه آن حضرت در یکى از مکان هاى شریف قیامت توقف میکند و پیراهن امام حسین را به دست میگیرد در حالی که به خون آغشته است و میگوید: بار خدایا، این پیراهن فرزند من حسین است، تو میدانى با او چه کردند. بعد از این جریان از طرف خدا خطاب میرسد: رضای من از آن توست. حضرت زهرا خواهد گفت: پروردگارا انتقام مرا از قاتلین فرزندم بگیر. خداى قهار دستور میدهد: هیمنهای از آتش جهنم بیرون میآید و کشندگان امام حسین را نظیر مرغى که دانه برچیند از صحراى محشر میرباید و به طرف دوزخ بازمیگردد و آنان را دچار انواع عذاب مینماید. سپس فاطمه بر ناقه خویش سوار میشود و داخل بهشت میگردد. ملائکهاى که آن حضرت را مشایعت میکردند و فرزندان بزرگوار حضرت زهرا نزد آن بانو خواهند بود و دوستان ایشان طرف راست و چپ حضرت زهرا قرار میگیرند (همان، 130).
همچنین از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فاطمه (علیها السلام) را در روز قیامت در قبهاى از نور مى نشانند. در این هنگام، امام حسین (علیه السلام) به محشر مى آید، در حالى که سر
بریده اش را به دست مى گیرد. فاطمه (علیها السلام) از دیدن چنین حالى صیحه مى کشد و مى افتد و تمام پیامبران و خلایق دیگر، از دیدن چنین وضعى به گریه مى افتند، سپس قاتلین امام حسین (علیه السلام) حاضر و محاکمه مى گردند و آنگاه به کیفر شدیدى مى رسند... (صدوق، 1368: 1/227) و در حدیث دیگرى از طریق ابان بن عثمان از امام صادق (علیه السلام) نقل شده: چون فاطمه (علیها السلام) به محشر آید، پیراهن خون آلود امام حسین (علیه السلام) را به دست گرفته، عرض مى کند: خدایا! این پیرهن خون آلود حسین من است و تو خود مى دانى چه جنایاتى در مورد او مرتکب شده اند. خطاب مى رسد: یا فاطمه! تو در نزد من محبوبى هر چه مى خواهى بگو. عرض مى کند: الهى! انتقام خون حسین را بگیر. در این حال آتش جهنم بر قاتلین امام حسین مسلط مى گردد و با انواع عذاب به کیفر مى رساند (مجلسی، 1403: 43/224).
صاحب حاویه گوید که فاطمه (علیها السلام) روز قیامت به عرصه قیامت درآید. جامه سبز بر دستى و جامه سرخ بر دستى، فریاد برآورد که: «رب أحکم بینى و بین قاتل ولدى». یعنى حکم کن میان من و کشندگان فرزند من که ایشان را به چه حجت کشتند؛ یکى را به زهر و دیگرى را به شمشیر. بدین عبارت: إن فاطمه تجیء یوم القیمه بیدها قمیص أخضر، و بأخرى قمیص أحمر، فتقول یا رب انتصف من قتله ولدى، لم سم أحدهما و ذبح الآخر فیحکم اللّه لها أولا یعنى الحسن علیه السّلام من معاویة و ثانیا من یزید لعنه اللّه (طبری، 1383: 518).
«إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ تَجِیءُ فَاطِمَة وَ بِیَدِهَا الْیُمْنَى الْحَسَن وَ بِیَدِهَا الْیُسْرَى الْحُسَیْن وَ عَلَى کَتِفِهَا الْأَیْمَنِ قَمِیص الْحَسَنِ مُلَطَّخٌ بِالسَّمِّ وَ عَلَى الْأَیْسَرِ قَمِیص الْحُسَیْنِ مُلَطَّخٌ بِالدَّمِ فَتُنَادِی وَ تَقُولُ رَبِّ احْکُمْ بَیْنِی وَ بَیْنَ قَاتِلِی وُلْدِی فَیَأْمُرُ اللَّه الزَّبَانِیَة فَیَقُول لَهُم: (خُذُوهُ فَغُلُّوهُ)، (وَ سَیَعْلَمُ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) (مرعشی نجفی، 1404: 26/304).
وجد حجر مکتوب علیه:
و قمیصها بدم الحسین ملطخ *** لا بد أن ترد القیامه فاطم
و الصور فی نشر الخلائق ینفخ *** ویل لمن شفعاؤه خصماؤه
سلیمان بن یسار گوید سنگی یافتند که بر آن نوشته بود: البتّه روز قیامت فاطمه بیاید و پیراهنش آغشته به خون حسین باشد. واى بر کسى که شفیعان [روز قیامت] دشمن او باشند، در وقتى که صور قیامت دمیده شود (ابن جوزی، 1417: 2/235).
10 جمادی الاوّل؛ تحویل پیراهن امام حسین (علیه السلام) به حضرت زینب (علیها السلام)
در این روز حضرت زهرا (علیها السلام) پیراهن ابراهیم خلیل الرحمن (علیه السلام) را به زینب کبری (علیها السلام) دادند و فرمودند: «هنگامی که برادرت حسین (علیه السلام) این پیراهن را از تو خواست، بدان که ساعتی بیشتر مهمان تو نیست، و سپس به بدترین حالات به دست اولاد زنا کشته می شود». این پیراهن را خداوند در بهشت خلق فرمود و آن را نزد حضرت آدم (علیه السلام) به امانت سپرد و بعد از او انبیاء این امانت را حفظ می کردند و در مشکلات با آن به درگاه الهی توسل می جستند، تا به دست پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و سپس نزد حضرت زهرا (علیها السلام) بود. آن حضرت سه روز پیش از شهادت آن را به زینب کبری (علیها السلام) سپرد، تا در ساعات آخر روز عاشورا آن را به امام حسین (علیه السلام) تحویل دهد (مجلسی، 1398: 3/45).
شیخ صدوق، راوندى و بعضى دیگر از بزرگان به نقل از مفضّل بن عمرو حکایت کرده اند که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: چون حضرت ابراهیم (علیه السلام) را خواستند داخل آتش بیندازند، جبرئیل امین (علیه السلام) پیراهنى از لباس هاى بهشتى برایش آورد و بر او پوشانید و آتش در مقابلش سرد و بى اثر شد و در آخرین روز حیاتش آن را تحویل حضرت
اسحاق (علیه السلام) داد و او نیز پیراهن را بر حضرت یعقوب (علیه السلام) پوشانید که اندازه قامت او بود. هنگامى که حضرت یوسف (علیه السلام) به دنیا آمد، پدرش آن پیراهن را بر یوسف پوشانید، تا آنجائى که همان پیراهن را توسّط برادرانش براى پدر خود - که نابینا گشته بود - فرستاد و او بینا شد و این همان پیراهن بهشتى بود. عرض کردم: اکنون آن پیراهن کجاست و چه خواهد شد؟ فرمود: نزد اهلش مى باشد و در نهایت، تقدیم قائم آلمحمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد شد. و هنگامى که آن حضرت ظهور کند، آن پیراهن را بر تن مبارک خود مى نماید و تمام مؤمنین در شرق و غرب دنیا، هر کجا که باشند بوى خوش آن را استشمام خواهند کرد. و او - امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - در تمام امور وارث تمامى پیامبران الهى است (کلینی، 1394: 1/232).
تاریخ شیعه دارای فراز و نشیب های فراوانی بوده و تلخ کامی های بسیاری بر محبان علی بن ابیطالب (علیه السلام) روا داشته شده است. آنان در این مسیر همچنان ثابت قدم بوده و بر عقیده بر حق خود مانده و از آن دفاع نموده اند. آنچه باعث غنا و ماندگاری این عقیده شده، واقعه کربلا است که امام حسین (علیه السلام) به دست افرادی به ظاهر مسلمان در نبردی نابرابر به شهادت رسیدند. آنچه در تاریخ جهان اسلام مکتوب و مورد توجه همه تاریخ نگاران بوده، جایگاه حضرات حسنین در نزد رسول الله است نه از بابت قرابت و خویشاوندی بلکه از حرمت و آبرویی که نزد خداوند تبارک و تعالی داشتند. این موضوع به کرات توسط رسول الله بیان شد اما در واقعه کربلا نه گوش شنوایی بود و نه چشم بینایی؛ آنچه بود زر و سیم و زور که تلخ ترین واقعه جهان رقم خورد. این چنین نخواهند ماند چون خون حسین (علیه السلام)، خون خدا و نیازمند انتقام و قصاص است که به دست امامی عادل انجام خواهد پذیرفت. در روایات متواتر از ائمه معصومین به نقل از رسول خدا، حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام) بر محشر گذر خواهند کرد و در دست مبارکشان پیراهن خون آلود فزرندش حسین (علیه السلام) خواهد بود و از خداوند متعال درخواست قصاص و خون خواهی آن حضرت را خواهند کرد هر چند که در مقتل شیخ
طوسی در صفحات 1066-1071 قسمتی از عقوبت دنیوی بیان شده است. پیراهن اباعبدالله هم باعث عذاب و هم باعث رحمت خواهد بود در روز قیامت: الف) عذاب برای قاتلین آن حضرت که با سنگدلی فراوان بر وی و همرزمانش آنها را به شهادت رساندند و اهل بیت آن حضرت را به اسارت بردند و باعث بی حرمتی به آنها شدند؛ ب) رحمت واسعه برای یاران اباعبدالله و شیعیان و محبین آن حضرت.
ابن جوزی، شمسالدین ابوالمظفر (1417)، تَذکِرَةُ الخَواصّ مِنَ الأمّة فی ذِکرِ خَصائص الأئمة، منشورات سید الرضی ناشر مجمع جهانی اهل البیت.
ابن شهرآشوب، رشیدالدین (1432ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق علیالسیدجمال اشرف الحسینی، قم، المکتبه الحیدریه.
ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356ش)، کامل الزیارات، به کوشش عبد الحسین امینی، نجف، دارالمرتضویه.
ابن ماجه، محمد یزید قزوینی (1435)، سنن ابن ماجه، دار إحیاء الکتب العربیه.
آقاجانیقناد، علی (1385ش)، «جریان شناسی سیاسی بنی هاشم پس از قیام عاشورا»، فصلنامه تاریخ اسلام، سال هفتم، شماره28، زمستان.
بحرانی اصفهانی، عبدالله (1431ق)، عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال.
ترمذی، محمد بن عیسی (270 ق)، سنن الترمذی، به کوشش احمد محمد شاکر، ناشر دارالحدیث.
خراسانی، امیر (1392)، «فضل تقدم با کیست؟» صفی علی شاه اصفهانی یا عثمان سامانی، متن شناسی ادب فارسی، ش2.
سید بن طاووس، سید رضیالدین علی بن موسی (664 ق)، أللُّهوف عَلى قَتْلَى الطُّفوف، ترجمه عقیقی بخشایش، نشر نوید اسلام.
صدوق، ابی جعفر محمدبن علی بن الحسین قمی (381 ق)، عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ترجمه حمیدرضا مستفید و علیاکبر غفاری، تهران، صدوق.
طبرسی، فضل بن حسن (1417ق)، إعلام الوری بأعلام الهدی، قم، مؤسسه آل البیت (علیه السلام).
طبرى، محب الدین (1428ق)، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى (علیه السلام)، قم، دارالکتاب الإسلامى.
طبری، عماد الدین (1383ش)، کامل بهائی، تحقیق اکبر صفدر تبریزی.
کلینی، محمد بن یعقوب (1394)، اصول کافی، ترجمه صادق حسنزاده، تهران، قائم آلمحمد.
کرمانی، علیرضا (1396)، تحلیل عرفانی ابعاد قیام عاشورا با تکیه بر آموزه جمعیت عرفانی مقاله آیین حکمت پاییز 1396 - شماره 33.
متقی هندی، علاءالدین (1413ق)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، بیروت، انتشارات الرساله.
مجلسى، محمّدباقر (1398ق)، بحار الدموع فى ایام الاسبوع، تصحیح محمدباقر بهبودی، تهران، کتابفروشى اسلامیّه.
مجلسی، محمّدباقر (1403ق)، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء.
مرعشی نجفی، نورالله (1437ق)، احقاق الحق و ازهاق الباطل، تصحیح سید شهابالدین مرعشی نجفی و دیگران، مکتبة الاسلامیه، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی،
مرکز احیاء آثار برّ صغیر.
مفید، ابوعبدالله (1364)، امالی، ترجمه حسین استادولی، مشهد، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی.
مقام ﻣﻌﻈﻢ ﺭﻫﺒﺮﻯ ﺩﺭ ﺧﻄﺒﻪﻫﺎﻯ ﻧﻤﺎﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍﻯ 1416- 19/ﺧﺮﺩﺍﺩ/ 1374.
گریه با معرفت بر امام حسین (علیه السلام)
دکتر محمد رنجبرحسینی(1)
عاشورا یک «حادثه تاریخی» نیست، بلکه یک فرهنگ تاریخ ساز است. گریه در فرهنگ عاشورا صرفاً یک عمل احساسی نیست. گریه در یک نگاه تحلیلی، در حقیقت آخرین مرحله از یک روند معرفتی و حاصل شناخت انسان است. قرآن در آیه 83 سوره مائده، گریه برخی انسان های حق طلب را ثمره معرفت آنان بیان می کند:
«وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ...؛ چون آنان آنچه را که به سوی پیامبر نازل شده، شنیدند، می بینی که اشک از دیدگانشان فرو می ریزد بهخاطر آنچه را که از حق شناختند».
دو نوع از شناخت وقتی با یکدیگر پیوند می یابد، سبب گریه با معرفت می گردد. اولین نوع شناخت انسان های بزرگ و فضیلت ها و کرامت ها و فداکاری های آنان و دومین نوع، ظلم و ستمی که بر آنان رفته است. شناخت اول، آدمی را در برابر آن شخصیت ها و فداکاری های آنان به خضوع و احترام وا می دارد و شناخت دوم، دل را نرم و رقیق می کند و جان را می سوزاند. این اقتضای فطرت های سالم و دل های پاک
1) . استادیار دانشگاه قرآن و حدیث. ranjbarhosseini@gmail.com
انسان های حق جو و طالب فضیلت است. وقتی دل نرم شد و سوخت، طبیعی است که اشک از دیدگان فروخواهد ریخت. این اشک ثمره آن شناخت ها و آخرین مرحله روند آنهاست. بنابراین در ورای این اشک باید به دنبال آن شناخت ها بود. شناخت اول، در واقع از یک منظر به آن فضیلت ها و خوبی ها تعلق می گیرد.
چون پای شناخت دوم به میان می آید و شخص بر ستم ها و مصیبت هایی که بر صاحب آن فضیلت ها رفته، می گرید، خواه ناخواه در حوزه مغناطیس محبت خالصانه او از یک طرف و آن فضیلت ها و کرامت ها از سوی دیگر قرار می گیرد. این محبت و آن فضیلت ها به تدریج در دل و جان او نفوذ و او را مشتاق آنها می کند. از این رو کسی که بر «سالار شهیدان؛ صاحب همه فضیلت ها» می گرید، به صورت طبیعی و فطری مشتاق همان ها می شود و اگر این حرکت استمرار یابد، آن اشتیاق، انسان را به سوی تحقق آن فضیلت ها به حرکت وامی دارد.
در یک سخن کوتاه تر گریه بر خوبان عالم، انسان را مجذوب خوبی های آنان میکند. البته انسان گریه کننده باید مراقبت کند جذبه و نفوذ آن معنویت و محبتی را که از گریه بر سالار شهیدان و مجلس عزای او کسب کرده از دست ندهد.
شک نیست حسین (علیه السلام) صاحب همه فضیلت ها و مظهر تمام کمالات و کرامتهاست و گریه ای که در اثر آن، دل برای سالار شهیدان نرم می شود، آن را برای پذیرش فضیلت های او نیز آماده می نماید. اما در پی این گریه ها انسان باید موانع روحی و معنوی را برطرف سازد تا از زمینه معنوی حاصل از گریه، بهترین بهره ها را ببرد.
بنابراین نباید برگریه بر امام حسین (علیه السلام) به چشم یک عمل کوچک، احساسی و معمولی نگریست؛ بلکه آن در حقیقت برخاسته از یک نظام معرفتی، حماسی، عاطفی و ارزشی است که در روایات برای این گریه ثواب ها و آثار دنیوی و اخروی متعددی شمرده شده است.
دکتر محمدرضا فخر روحانی(1)
آیت الله احمد بهشتی، سیری در سیره اخلاقی امام حسین (علیه السلام)، قم: بوستان کتاب، 1397ش.
بیشتر نویسندگان و شاعران به بخش پایانی و حزن آلود ماجرای عاشورا در کربلا پرداخته اند؛ از اینرو، دیگر جنبه های زندگی ایشان، آن گونه که باید و به درستی مورد بازخوانی و درس آموزی قرار نگرفته است.
از میان جنبه های متعدد رفتار امام حسین (علیه السلام)، باید به اخلاق مداری، روشنگری، بصیرت افزایی، تقویت باورهای دینی و ایجاد انگیزش های اخلاقی در سلوک آن حضرت توجه کرد. کتاب مورد بررسی که در 288 صفحه تنظیم شده است به جنبه های اخلاقی در صفحاتی از زندگانی حضرت سلیمان کربلا و مقتدای آزادگان جهان می پردازد.
عکس
1) . استادیار دانشگاه قم. Abumahdi1061@gmail.com
آیتالله بهشتی بر این اعتقاد هستند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دارای دو معجزه؛ قرآن کریم و اخلاق و رأفت رحمانی بود. اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همان سلوکی است که خداوند در قرآن کریم آن را ستوده و به صراحت فرموده «و انک لعلی خلق عظیم» (قلم/4). جنبه های اخلاقی سلوک امام حسین (علیه السلام) از موضوعاتی است که دربردارنده درس های تربیتی فراوانی بوده که کتاب حاضر با همین نگاه سامان یافته است.
فصل اول کتاب با عنوان «اخلاق نبوی در سیره حسینی» به عزت، خلق عظیم، اقسام اخلاق و نمونه هایی از خلق فوق عظیم نبوی پرداخته است.
فصل دوم، «پیامبر و امامحسین (علیه السلام)» نام دارد که محور آن میراث نبوی و مظهر رحمت نبوی بودن حضرت سیدالشهداء است.
فصل سوم، تحت عنوان «نبوغ اخلاقی»، به بحث تربیت و چندین سؤال مهم، نبوغ خاص امام حسین (علیه السلام) و تعالی اخلاق در حرکت آن امام همام اختصاص دارد.
فصل های چهارم و پنجم به برگ هایی از ماجرای کربلا اشاره کرده و در آن به بازخوانی نمونه هایی از اخلاق مداری همراه با صبر دوراندیشانه حضرت زینب (علیها السلام) بعد از وقایع دهشتناک کربلا؛ در مجلس حکام جور اموی و به خصوص یزید، پرداخته است. در فصل ششم نیز برخی از اصول اخلاقی از کلام نورانی امام حسین (علیه السلام) استخراج شده و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند. در این کتاب، متن وصیت نامه آن حضرت خطاب به برادرشان محمد بن حنفیه نیز آمده که با استناد به عبارات و تصریحات آن، اصول اخلاقی از این اسناد حدیثی و تاریخی استخراج و مورد موشکافی قرار گرفته اند. کتاب مذکور به استمرار سیره های مبارک نبوی و علوی و نیز به اصل اساسی امر به معروف و نهی از منکر می پردازد.
فصل هفتم تحت عنوان «ویژگیهای پیشگامان جهاد» بر درس گرفتن از رفتارهای شهدای کربلا تمرکز داشته، که یاد و راهشان همواره زنده و آموزندگی دارد.
فصل پایانی کتاب تحت عنوان «اسلام قلبی و اسلام قالبی و مدافعان آن» به بررسی برخی از تحلیل های نادرست از حرکت امام حسین (علیه السلام) می پردازد. در این فصل این نتیجه بدست آمده که فهم درست حرکت امام حسین (علیه السلام) در پرتو برداشت صحیح و
اصولی از منطق و اهداف والای آن حضرت براساس داده هایی مستخرج از فعل، قول و تقریر آن حضرت امکان پذیر است. در همین راستا، به تناقضاتی در اقوال اشخاصی مانند ابن تیمیه هم اشاره شده است.
برداشت های اخلاقی بحث شده در این کتاب در یک جمله خلاصه می شود: «روح کلی بشریت خوبان را جذب و بدان را دفع می کند» (ص254). و الحمدلله اولاً و آخراً.
فراخوان نگارش مقاله برای فصلنامه پژوهشنامه معارف حسینی
با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین (علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشهور که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه هستند، با نیتی الهی و به دور از نگرشهای سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصلنامه پژوهشنامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.
فصلنامه علمی _ تخصصی پژوهشنامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاشهای صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزههای ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:
شخصیت و ویژگیهای سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو
معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام) یا مرتبط با ایشان
تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا
سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)
تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا
معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا
ادب و هنر عاشورایی
سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی
از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست میشود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصلنامه ارسال نمایند.
ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین
حق اشتراک سالیانه 000/800/4 ریال
هزینه اشتراک فصلنامه را به شماره کارت 8243-0016-3388-6104 بانک ملت به نام اندیشهپژوهان عاشورایی گلستان واریز نمایید.
آدرس پستی مجله: خیابان پیروزی، خیابان شهید هادی بنایی، کوچه نهم، پلاک 16، طبقه سوم، فصلنام پژوهشنامه معارف حسینی کدپستی: 1735813677
تلفن: 33328769-021 همراه: 09113701235
عکس
Vol.10, No.38, Summer 2025
International of Husayni Research Studies is credited with being the first Iranian quarterly journal of research papers in the realm of Husayni, particularly Ashura, studies. Although published mainly in Persian, the scope of papers published in it is by no means limited to Iran and/ or the Persian language; it is international in both scope and theme.
Proprietor and founder: Dr. MuhammadHusayn Mardani Nowkandeh
EditorinChief: Dr. MuhammadHusayn Mardani Nowkandeh
Dr. Najaf Lakzayi, Baqir alUlum University, Qum
Dr. Hosein Khnifar, University of Tehran
Dr. MuhammadJawad Rodgar, Institute for Islamic Culture and Thought
Dr. Mojtaba Rahmandoust, University of Tehran
Dr. Ali Hajikhani, Tarbiat Modarres University
Dr. Ali Bayat, University of Tehran
Dr. Nasser Rafi'iMuhammadi, AlMustafa International University
Dr. MuhammadReza Sangari, Institute of Islamic Culture and Thought
Dr. Mohammad Ranjbar Hosseini, Quran and Hadith University
Dr. MuhammadReza FakhrRohani, University of Qum
Dr. Mahdi Mardani (Golestani), Quran and Hadith University
English sections: Dr. MuhammadReza FakhrRohani
Contact information
Telefax: +98-21-43855828
Mailing address: International of Hussaini Reaserch Studies, Floor 3 No 16.9th Alley, Shahid Hadi Banayist, Piruzi Ave., Tehran 1735813677
http://www.maarefehosseini.ir
Ayate.boostan@gmail.com
The Historical Role of PersoIranians in Upholding and Dissemination of the Aims and Messages of Ashura
Naryam Zanganeh
Mosayyeb Abbasi
In the Muslim world, Ashura symbolizes a tragically historic day: It globally typifies resistance, sacrifice, and fighting oppression. The present work deals with the role of Ashura in Iranians' cultural identity, along with its historical impact. It vociferates sublime human rights and strengthens their religious identity as well as national integrity.
Keywords: Ashura, cultural identity, religious identity, justiceseeking, resistance.
The Educational Role of Umm alBanin in Developing
the Personality of alAbbas b. Ali
Admad Saadat
Kolthum Rajabi
Focusing on alAbbas b. Ali, the present paper sheds light on the impact of two factors of heredity and family background in educating influential personalities. It is certain that Umm alBanin, the mother of alAbbas b. Ali, played a significant role in upbringing a brave, loyal, and indightful dignitary who obeyed Imam alHusayn in the most critical time.
Keywords: Education, heredity, Umm alBanin, alAbbas b. Ali, Ashura, Karbala.
The alWarith ZiaratText:
Imam alHusayn' Status as the Inheritor
Marziyeh Minayipour
Muhammad Karaminiya
The alWarith ZiaratText in favor of Imam alHusayn contains the names of certain preIslamic prophets. They are mentioned as noteworthy dignitaries whose influence can be discerned in the sublime personality and career of Imam alHusayn. Being merely a selection, such influential personalities are not limited to those whose names are listed. Rather, Imam alHusayn received noble traits of all the Divine prophets plus those of his parents, ie, Imam Ali and Fatimah alZahra, and his elder brother alHasan.
Keywords: Ashura, Imam alHusayn, nobility, prophets, alWarith, inherited.
The Arbaeen March: CulturalPolitical Capacities
and the Cultural Diplomacy of the Islamic Republic of Iran
Samaneh Tahmasebi
Hamid Salehi
The Arbaeen march toward Karbala has manifested religiosocial integration that has brought up and revived a traditional and old practice into the modern world. As a quite impactful religiosocial phenomenon, it has shown off its vadt capacity for constructing a new civilizational structure in modern times. This being so, it is certain that the Arbaeen march has extended the scope of Iran's cultural diplomacy, for it has made a context for spreading the ideas and ideals of Iran.
Keywords: Arbaeen, cultural diplomacy, Iran, culturalpolitical capacities.
The Educational Factor of Hope in the Speeches of Imam
alHusayn and Imam alSajjad: A Reevaluation
of Charles Richard Sneider's Framework
Mahdi Mirzayi
Parvin Rowshaninasab
Zeybab Heydarizadeh
Hope plays a significant role in the Ashura messages, for it sheds light on moving forward for domination of the ultimate Islamic state. Focusing on the speeches of Imam alHusayn and Imam alSajjad through the framework introduced by Charles Richard Sneider, it appears that conviction in Allah enjoyed the pivotal role, plus having a plan for attaining the intended aims, enduring hardships, and identifying the obstacles were evident in their speeches.
Keywords: Imam alHusayn, Imam alSajjad, theory of hope, Sneider, Ashura, Karbala.
Imam alHusayn's Blooddrenched Garment as Hz. Fatimah
alZahra's Banner on the Resurrection Day
Ali Rasti
Historical records indicate that Hz. Fatimah alZahra had given a garment to her daughter Zaynab who was supposed to hand it over to Imam alHusayn in the most critical and hazardous time to come. The garment was the unique one tailored in the Divine Paradise, and it had been handed over to Hz. Fatimah alZahra. Historical texts indicate that the garment was robbed off and confiscated from Imam alHusayn after his martyrdom on Ashura. However, it was later returned to Imam alSajjad on his serious and persistent request. This blooddrenched garment shall reapprear with Hz. Fatimah alZahra based on which she shall complain to Allah on Imam alHusayn's martyrdom on the Resurrection Day.
Keywords: Ashura, blooddrenched garment, justiceseeking, Hz. Fatimah alZahra, Imam alHusayn.