ghaemiyeh.com
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
فصلنامه بینالمللی پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شماره 37، بهار 1404
صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده
سردبیر: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده
مدیر داخلی: دکتر حسین مغیثی
مدیر اجرایی: علیرضا شابدین
ویراستار فارسی: دکتر سمانه خلیلیفر
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضا فخر روحانی
طراح جلد: حسن فرزانگان
صفحهآرا: زینب میرعزیزی
سایت: دکتر سمانه خلیلیفر
لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی
هیئت تحریریه: دکتر نجف لکزایی استاد دانشگاه باقر العلوم (علیه السلام) دکتر حسین خنیفر استاد دانشگاه تهران دکتر محمدجواد رودگر استاد پژوهشگاه فرهنگ و هنر و اندیشه اسلامی دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران دکتر علی حاجیخانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی دکتر محمد رنجبرحسینی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم دکتر مهدی مردانی (گلستانی) استادیار پژوهشکده علوم اسلامی
دفتر مجله: تهران، خیابان پیروزی، خیابان شهید هادی بنایی، کوچه نهم، پلاک 16، طبقه سوم، فصلنامه پژوهشنامه معارف حسینی کدپستی: 1735813677
دفتر مجله: گرگان، صندوق پستی 853-49175
تلفن: 33328769-021 همراه: 09113701235
ایمیل فصلنامه: ayate.boostan@gmail.com
http://www.maarefehosseini.ir
بها: 000/500/1 ریال
فصلنامه بینالمللی پژوهشنامه معارف حسینی نشریهای با موضوع مطالعات امام حسین (علیه السلام) به زبان فارسی و گستره بینالملل و جهان اسلام و نوع انتشار مجلهای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی - تخصصی آغاز نموده است.
فصلنامه بینالمللی پژوهشنامه معارف حسینی در پایگاههای زیر نمایه میشود:
بانک نشریات کشور www.magiran.ir
پایگاه مجلات تخصصی نور www.noorrmags.ir
پرتال جامع علوم انسانی - پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
سامانه نشریات علمی کتابخانه ملی ایران iranjurnals.nlai.ir
کتابخوان همراهپژوهان pajoohaan.ir
سایت طاقچه taghche.com
بازار کتاب قائمیه ghbook.ir
مشاوران علمی فصلنامه:
دکتر لیاقت علی تکیم (دانشگاه مک مستر کانادا)
دکتر محمدحسین علی (دانشگاه کربلا)
دکتر سیدحسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)
دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)
دکتر سیدسلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)
شیوهنامه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در پژوهشنامه معارف حسینی
مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.
مقالات باید از طریق سامانه فصلنامه http://www.maarefhosseini.ir ارسال شود.
هیئت تحریریه در رد، پذیرش و و یرایش مقالهها آزاد است.
تقّدم و تأخّر چاپ مقالهها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص میشود.
مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامۀ پژوهشنامه معارف حسینی هیچگونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.
در هر مقاله، فاصله خطوط 1، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 (با قلم نازنین 12) و بر پایۀ دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www.persianacademy.com) نگاشته شود.
مقالات باید در محیط Word حروفچینی و به دفتر فصلنامه ارسال شود.
در صفحۀ عنوان، به ترتیب، عنوان مقاله (نازنین 15)، زیر عنوان (نازنین 13)، نام نویسنده/ نویسندگان (نازنین 13)، رتبۀ علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته (همان قلم)، چکیده (در 5 تا 8 خط)، کلید واژهها (5 تا 7 واژه)، شمارۀ تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی، در صفحهای جداگانه آورده شود.
تصویرها، جدولها و نمودارها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.
هر مقاله باید شامل مقدمه، مواد و روشها و بحث و نتیجهگیری باشد.
توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.
ارجاعات تمام نقل و قولها (مستقیم و غیرمستقیم) باید به صورت زیر تنظیم شود:
(نامخانوادگی نویسنده/ نویسندگان، سال نشر: شمارۀ صفحه)
اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد، این آثار با ذکر حروف الف، ب، و... یا a، b و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.
اگر کتاب بیش از سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت «و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد، به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد، به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.
فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود:
کتاب: نامخانوادگی، نام (نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، نام کتاب، نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و...)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب (سال نشر)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی که تألیف یک مؤسسه است: نام مؤسسۀ مؤلّف (سال نشر)، نام کتاب، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ.
مقاله: نام خانوادگی، نام (نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، «عنوان مقاله»، نام ویراستار یا گرد آورنده.
نام مجموعه مقالات، محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.
حق چاپ مقاله، پس از پذیرش، برای پژوهشنامه معارف حسینی محفوظ است و نویسنده نمیتواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.
مقالههای دریافت شده، بازگردانده نمیشود.
پژوهشنامه معارف حسینی
سرمقاله.......... 7
مجتبی رحماندوست
نگاهی به سروده «حماسۀ امام حسین (علیه السلام)» اثر جورج شکور.......... 11
سیدمهدی نوری کیذقانی
واکاوی مقام رضوان در ابعاد وجودی حضرت زینبE (مطالعه موردی: خطبههای کوفه و شام.......... 25
ربابه عزیزی
ارتباط سلامت معنوی با سلامت اجتماعی در راهپیمایان
اربعین حسینی.......... 47
فاطمه احمدی بیغش
چگونگی رفتار با رقبا و دشمنان با رویکرد عاشورایی.......... 65
سید علیاصغر علوی، سعید حجازیفر، حامد زارعشحنه
چرایی عدم موفقیت برخی از الگوگیران امام حسین (علیه السلام) در سبک زندگی حسینی.......... 83
رضا نوین
بررسی درون نگرانه از معنا بخشی زنان زائر به مناسک زیارتی اربعین.......... 105
نسیم کاهیرده، عفت دماوندی
نکتههایی از معارف حسینی.......... 135
محمد رنجبر حسینی
معرفی کتاب.......... 139
محمدرضا فخر روحانی
(به مناسبت آغاز دهمین سال انتشار فصلنامه پژوهشنامه معارف حسینی)
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ، أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَ حُسَیْناً؛
حسین از من است و من از اویم. خدا دوستدار حسین را دوست دارد.
(شیخ مفید، ارشاد: 2/127)
گروهی از ارادتمندان ساحت قدسی امام حسین (علیه السلام)، در پی آن هستند که ارادت خود را با پژوهش، نگارش و ارائه هنرهای ادبی برای تعمیق معارف و شعائر حسینی و مباحث مرتبط با آن ابراز کنند. این شیوه ابراز ارادت، شیوهای کهن و درازدامن است که از مرثیههای حسینی در سده یکم هجری آغاز و تا تدوین دانشنامههای حسینی در سده پانزدهم هجری استمرار یافته است. اکنون و در دوره رواج رسانههای ارتباطی نوین و امکان ارتباط با مخاطبان جدید، فرهنگ پژوهش و نگارش در مباحث مرتبط با سیدالشهداء اهمیت بیشتری یافته است. فصلنامه پژوهشنامه معارف حسینی در راستای توسعه و ترویج معارف حسینی ظهور و بروز یافته است. در اهمیت و ضرورت پرداختن به معارف ناب حسینی، به طور مثال میتوان گفت که بیشتر افراد با کاربرد شاقول در بنایی آشنا هستند؛ معمولاً بناها وقتی میخواهند بفهمند دیواری که قد میکشد راست و عمودی بالا رفته یا کجی و اعوجاج دارد، شاقول را از بالا آویزان میکنند و به تناسب اینکه بند شاقول فاصلهاش با دیوار ثابت است یا در ارتفاع دیوار کم و زیاد میشود، نسبت به میزان قائم بودن دیوار قضاوت میکنند.
در کنار این شاقولهای عمودی، بنّایی که کف حیاط یا پیادهرو را موزاییک فرش
میکند با استفاده از شاقول افقی نسبت به مستقیم بودن مسیر چیدن موزاییکها یا کجی و اعوجاج آن قضاوت میکند. همچنین بنّایی که با چیدن آجرهای منظم به تدریج دیواری را ارتفاع میبخشد که او هم با شاقول افقی که بالای دیوار و کمی با فاصله از آجرها میکشد، به منظم بودن سطح آجرچینی یا نامنظم بودن آن پی میبرد.
شاقول افقی عدالت و مقاومت و حقانیت نباید از مبدأ و منتهای خود بالاتر و پایینتر باشد چرا که به جای عدالت، مقاومت به حق و حقانیت، مسیر اجتماعی راه به انحراف کشیده میشود. در تاریخ تشیع، نخ شاقولی که روی آجرهای بالای دیوار برای کشیدن افقی و مستقیم و منظم آن دیوار کشیده شده در دستان سرور و سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و منتهای آن در دستان با کفایت مهدی صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
آنانی که همسطح پیوند اتصال بین شهادت حسینی و ظهور مهدوی حرکت کنند، در مسیر هدایت و صراط مستقیماند و آنانی که نخ این پیوند را بالاتر بگیرند و بخواهند پا را از جای پای امام معصوم فراتر بگذارند سر از غالی بودن و افراطگری درمیآورند. آنانی که طناب این پیوند را پایینتر نگه دارند و در عمل پا را از جای پای امام معصوم فروتر بگذارند، در حق امام معصوم جفا کرده و راه تفریط پیمودهاند. نه آن راه راست است نه این؛ بلکه کسانی که به موازات پیوند مستحکم و مستقیمی که دو سر آن یکی در دستان مبارک حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و دیگری در دستان حضرت مهدی صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، حرکت میکنند بر صراط مستقیم هستند.
اگر گاهی طوفان حوادث و یا دستان ناپاک، این نخ و طناب را از مسیر موازی خود خارج و اعوجاجی در مسیر آن ایجاد کند و یا سبب فرود و شکست آن شود، انسانهای انقلابی بار دیگر آن مسیر را اصلاح میکنند و مانع از انحراف جوامع دیگر میشوند؛ چرا که به این معیار توجه دارند. اما ممکن است گاهی ندانسته این مسیر و نخ شاقول را منحرف کنند و آن را بالا یا پایینتر از حد طبیعی و درست خود قرار دهند.
خون سیدالشهداء موتور محرکه تاریخ سلحشوری و حماسه و انتظار موعود موتور کِشنده جامعه به پیش است. با موتور فشار حماسه حسینی از پشت سر و با قدرت کشندگی موعود عدالتگستر برای سوق دادن جامعه حسینی و مهدوی به سوی مقصد،
حرکت جامعه تنظیم میشود.
در این میان انحرافی که در سدههای مختلف در دین الهی پیدا شده بود، نیاز به یک قدرت انقلابی مؤمن و صادق داشت تا در میانه راه انحراف و بالاتر و پایینتر بودن طناب شاقول افقی را اصلاح کند و آن مرد قدرتمند تاریخ کسی نبود جز امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و ابزار دستش برای تصحیح مسیر، انقلاب اسلامی ایران بود که دو سر آن در دست دو معصوم بزرگوار تاریخ حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار دارد.
در این میان بر عقلای قوم باید مبانی اعتقاد و التزام آگاهانه و سرشار از تعمق و اندیشه مردم خوب ما را نسبت به این دو مبدأ و منتها و نسبت به قدرت قهرمان تصحیحِ مسیر این نخ شاقول، یعنی امام خمینی (رحمت الله علیه) و انقلاب اسلامی ایران بیش از پیش تحکیم ببخشد. کسانی که معارف حسینی را ترویج میدهند و کسانی که مسیر موعود را در دلها میکارند و اندیشمند سومی که نمیگذارد ناپاکان امام و انقلاب را به انحراف بکشند یا مبانی آن را سست کنند، کارگزاران راستین مسیر حق هستند.
فصلنامه وزین پژوهشنامه معارف حسینی توفیق دارد تا این مأموریت بزرگ معنوی را به خوبی به انجام برسانند. امید که با همکاری پژوهشگران و نویسندگان روز به روز بر غنای آن افزوده شود.
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب *** کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
مجتبی رحماندوست
عضو تحریریه فصلنامه پژوهشنامه معارف حسینی
پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شماره 37، بهار 1404
صص 11-24
International Journal of Husayni Research Studies
Vol. 10, No. 37, Spring 2025
به فرموده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت امام حسین (علیه السلام) حرارتی در دلهای مؤمنان انداخته که هیچگاه سرد نمیشود. از مصادیق این سخن گرانبار، عشق و علاقه ادیبان و شاعران و اندیشمندان مسیحی به شخصیت سیدالشهداء و سیره و منش ایشان است. یکی از مسیحیانی که ارادت وافری به اهلبیت و خاصه امام حسین (علیه السلام) دارد، ادیب و شاعر معاصر لبنانی جورج شکور (1935-2024م) است. وی حماسهای بلند و شورانگیز در ستایش امام حسین (علیه السلام) و مکتب عاشورا دارد که «ملحمه الحسین» نام دارد. جستار حاضر به روش توصیفی - تحلیلی سعی کرده مهمترین مضامین این چکامه ارزشمند را مورد واکاوی و تبیین قرار دهد. نتایج حاصله حاکی از آن است که جورج شکور در این قصیده افزون بر حزن و اندوه بر مصائب سالار شهیدان و بیان مظلومیت ایشان، عزت و ایستادگی حضرت در برابر ستمگران را میستاید و بر تداوم راه و مکتب حسینی در محور مقاومت لبنان و فلسطین تأکید میکند. او امام حسین (علیه السلام) را سرمشق همه مبارزان و مجاهدانی میداند که تا آخرین نفس از آرمانهای والای خود دفاع کردند و تن به ذلت یزیدیان زمان ندادهاند.
کلیدواژهها: امام حسین (علیه السلام)، جورج شکور، ملحمه الحسین (علیه السلام).
1) sm.nori@hau.ac.ir دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران
ادبیات عاشورایی شامل آثار منظوم و منثوری است که در رثای سرور شهیدان، قهرمانان طف، بزرگداشت نهضت حسینی و یا الهام از مکتب عاشورا سروده و نگاشته شده است. «این ادبیات از کنار گاهواره حماسهآفرین عاشورا آغاز شد و با خون دل داغدیدگان این ماتم - که هیچگاه کهنه نمیشود - تداوم یافت» (بحرالعلوم، 1376: 38). این ادبیات گستره وسیعی از فرهنگ و ادب ملتهای مختلف را دربرگرفته است و روز به روز بر وسعت و غنای آن افزوده میگردد. اینگونه آثار که نوعی ادبیات متعهد و هدفدار است، در حقیقت هنری والا و فاخر است. اگر چنانکه برخی صاحبنظران گفتهاند «رسالت بزرگ ادبیات، پرداختن به خوشیها و رنجهای وجودی انسان، احوال نفسانی و حقیقتهای هستی است» (مسکوب، 1371: 186) باید گفت که ادبیات عاشورایی به نیکی از عهده ادای این رسالت بزرگ برآمده است؛ زیرا «در اینگونه آثار شاعران، حقانیت رهبران الهی و راه آنان را مینمایانند و میکوشند تا با زبان والای شعر، حقایق را به فرهنگ جامعه و شعور اجتماعی منتقل سازند و موضع مردان حق و رهبران سعادت و عدالت را در برابر دیگران بهویژه جباران و ستمگران تحکیم بخشند» (حکیمی، 1376: 234).
در شعر معاصر، شخصیت امام حسین (علیه السلام) شخصیتی است که بار رسالتی عظیم و امانتی سنگین را بر دوش میکشد و حکایتی بس غریب را با انقلابی شگفت رقم میزند، انقلابی که پیشاپیش از سرنوشت و سرانجام آن باخبر است، با این همه این آگاهی مانع از آن نمیشود که خون پاک خود را در این راه نثار کند، زیرا میداند خلال آن حماسه خون خدا خواهد بود و تحقق کلمه حق (رجائی، 1382: 160-161).
یکی از شاخصههای ادبیات عاشورایی آن است که مرزهای مذهب و ملیت را درنوردیده است. ادیبان و شاعران از سرزمینهای مختلف و با آیینهای گوناگون در گسترش آن سهیم هستند. در این میان، سهم ادیبان و شاعران مسیحی عرب بیشتر از دیگر ادیان است؛ گویی مسیحیان در وجود امام حسین (علیه السلام) مسیحی دیگر را میدیدند که رنجهای مردم ستمدیده را به دوش میکشد و برای رشد و تعالی بشریت با خانواده
خویش به قربانگاه میرود. آنتوان بارا (2009: 81)، اندیشمند مسیحی بعد از آنکه نهضت حسینی را منبع کرامت، انصاف، عدالت و امنیت میداند، درباره حضرت میفرماید: «وقتی ماهیت قیام حسینی شامل این مفاهیم است آیا شایسته نیست که حسین را شهید اسلام، مسیحیت و یهودیت و همه ادیان و عقاید انسانی دیگر بنامیم؟».
در دوران معاصر آثار ادبی و فکری متعددی توسط مسیحیان در بزرگداشت و تحلیل واقعه عاشورا نگاشته شده است. از باب نمونه میتوان به اشعار و آثار بولس سلامه (1)، ریمون قسیس (2)، عبدالمسیح انطاکی (3)، میشال سلیم کعدی (4)و دیگران اشاره کرد. رشاد سلامه فرزند ادیب و شاعر بزرگ بولس سلامه درباره ارادت پدرش به امام حسین (علیه السلام) میگوید: «من شاهد فصلی از زندگی پدرم بودم که خود در نوشتههایش از آن به اللیله الرهیبه (شب با شکوه) یاد کرده است و منظور شبی است که در آن ماجرای شهادت امام حسین (علیه السلام) را به نظم کشید. ماجرا چنین است که یک روز صبح بعد از شنیدن صدای زنگ ساعت وارد اتاق پدرم شدم، به او سلام کردم و خواستم ملحفه زیر بالش و روی تختش را جمع کنم. اما دستم به بالش که خورد دیدم خیس است. گمان کردم اشتباهی آب روی بالش ریخته است، از پدرم که سؤال کردم گفت: نه، آب نیست! گفتم اما بالش خیس است و او پاسخ داد که فرزندم! دیشب من فاجعه کربلا را به نظم درآوردم!» (نوری کیذقانی، 1391: 65-66).
جورج شکور شاعر معاصر لبنانی چکامه بلندی در ستایش و رثای سرور شهیدان سروده است که «ملحمه الحسین» نام دارد. در مقاله حاضر نگاهی به مهمترین مضامین این حماسه ارزشمند داریم.
1) نویسنده، ادیب و شاعر مسیحی لبنانی او درباره حوادث صدر اسلام با محوریت امام علی (علیه السلام) حماسه ای بلند به نام عبدالغدیر سرود که بیش از 3000 بیت است. قسمت پایانی این حماسه به امام حسین (علیه السلام) اختصاص دارد.
2) شاعر شهیر معاصر لبنانی وی چکامه ای بلند و شگفت در 115 بیت در سوگ و ستایش سرور شهیدان امام حسین (علیه السلام) با مطلع یا حسین الفداء تفدیك نفسى أنت ثورى المضىء یضحى و یمسی دارد.
3) اندیشمند ادیب و شاعر سوری
4) ادیب و شاعر معاصر لبنانی (1944...) که قصیده ای زیبا در ستایش امام حسین با مطلع: كربلاء یا وقفة الضوء هدت بالغیاب الطویل حین ارتحاله دارد.
جورج شکور شاعر و استاد ادبیات عربی دانشگاه بیروت است که آثار و مجموعههای شعری متعددی را به چاپ رسانده است. از آثار شعری وی میتوان به وحدها القمر و زهره جمالیا اشاره کرد (جبوری، 2003: 2/90-91). جورج شکور علاوه بر برخورداری از زبان شعری پیراسته و استوار و تسلط به ادب کهن عربی و جهانی، دارای مواضع روشن و قاطع سیاسی است. او از نخستین کسانی است که شعر مقاومت در لبنان را پایهگذاری کرد و همواره در مراحل مختلف تاریخ معاصر سیاسی لبنان پا به پای مقاومت و جریان متعهد و آزادیخواه پیش آمد (زائری، 1389: 180). این ادیب و شاعر مسیحی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت او ارادت خاصی دارد و سه اثر ادبی مستقل؛ ملحمه الرسول، ملحمه الإمام علی (علیه السلام) (1)و ملحمه الحسین (موضوع بحث مقاله حاضر) درباره ایشان خلق کرده است.
ملحمه الحسین؛ قصیدهای بلند است که 80 بیت دارد و در بحر بسیط (2)به نظم درآمده است. این منظومه حماسی از شاهکارهای شعر حسینی در دوران معاصر و خاصه دهههای اخیر به حساب میآید و در حقیقت ترسیم فشرده حوادث کربلا است. گرچه قصیده در ابیاتی رنگ روایت تاریخی به خود میگیرد اما هدف شاعر بیان پیام امام حسین (علیه السلام) برای نسل امروز است و سعی دارد نگاهی اشارهوار و گذرا به سیره و شخصیت امام (علیه السلام) داشته باشد و بیشتر بر پیام و جاودانگی شخصیت حضرت تأکید کند و ایشان را الگوی پایداری و عزت برای بشریت معرفی کند؛ در ادامه به مهمترین مضامین این حماسه میپردازیم.
از نگاه جورج شکور عاشورا صحنه تقابل حق و باطل بود؛ حقی که به تمامی در وجود مبارک سیدالشهداء نمود یافت و باطلی که در چهره دشمنان حضرت نمایان گشت. برای همین است که وی در نخستین بیت حماسه خود امام حسین (علیه السلام) را حق محض میداند و چنین استدلال میکند که وقتی تجسم حق قربانی شود، قاتلان او همگی کافر هستند:
علی الضَّمیرِ دَمٌ کالنَّار مَوَّارُ *** إنْ یُذْبَحِ الحَقُّ، فالذُبَّاحُ کُفَّارُ (1)
(زمیزم، 2012: 65)
شاعر، خون امام حسین (علیه السلام) را هدر رفته نمیبیند چرا که آن مشعل راه هدایتجویان در کل تاریخ است و شگفتا از این خون سخاوتمند! :
دَمُ «الحُسینِ» سَخِیٌّ فی شَهادتِه *** ما ضَاعَ هَدْراً، به للهَدی أنوارُ (2)
(زمیزم، 2012: 65)
شاعر در چند جای قصیده بر حقانیت امام حسین (علیه السلام) و مکتب عاشورا پای میفشارد و بیان میدارد که کربلا محکی بود که انسانهای خوب از بد را تمایز داد:
یا کربلاءُ أأنتِ الکربُ مبتلیا *** و أنتِ جرحٌ علی الأیام نغّار
لا، لا، وثیقةُ حقٍّ أنتِ شاهدةٌ *** أن فی الحقیقةِ أشرارٌ و أخیارُ (3)
(زمیزم، 2012: 70)
از نظر شاعر کربلا و نهضت حسینی ماندگار شد چون تجلی حق بود و دشمنان این نهضت گرچه اندک زمانی تاختند و جولان دادند اما به نیستی محکوم بودند و از میان رفتند:
1) بر وجدان هر آزاده ای خونی جوشان چون آتش است؛ وقتی حق ذبح گردد، قائلان کافر هستند.
2) خون حسین در راه شهادت چه سخاوتمند است خونی که به هدر نرفت و پرتوهایی برای هدایت است.
3) ای کربلا آیا تو اندوهی و بلایی و زخمی که در درازنای روزگار تازه است؟ ته تو سند حقیقتی و گواه این که در میان مردم هم خوب هست و هم بد.
و جولةُ البطل إن طالت لها أجلٌ *** و الحقُ جولتُه فی الدَهر أدهارُ (1)
(زمیزم، 2012: 70)
جورج شکور آشنایی کامل با تاریخ صدر اسلام و حوادث مهم آن دارد. این شاعر مسیحی به یقین رسید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چقدر امام حسین (علیه السلام) را دوست داشتند و این دوست داشتن صرفاً به خاطر قرابت و رابطه نسبی حضرت با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نبوده بلکه حضرت تقدس و مشروعیت خود را از خداوند گرفته و جایگاهی والا نزد خدا و رسولش داشته، و نه تنها عزیز دل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده بلکه سرور همه جوانان اهل بهشت است:
أما الحسینُ ربیبٌ للنبی أما *** نما له فی فؤادِ الجَدّ إیثارُ
سمّاه ریحانةَ الشُبّان حالیةً *** علی الجنان شذا الریحانِ معطارُ (2)
(زمیزم، 2012: 65)
بیشک مکتب حسینی پیوندی ژرف با مدرسه علوی دارد. یکی از اقدامات ارزنده سیدالشهداء زنده کردن یاد غدیر و جلوگیری از انحراف امت و پایداری در برابر تحریف جریان امامت توسط حزب حاکم است. شاعر مسیحی نیز به درستی به پیوند معنوی حضرت با پدر بزرگوارشان اشاره میکند. از نگاه شکور حقانیت امام حسین (علیه السلام) از آن روست که او امامت را از کسی به ارث برده که برترین افراد نزد خدا و پیامبرش بود و او کسی جز علی بن ابی طالب (علیه السلام) نیست:
أما الحسین وریث للعلی فتَی *** الفتیان مَن نهجه فی السرّ أسرارُ
خلیفةُ المصطفی یومَ الغدیر وقد *** أتاه من الغیب بلّغ أنتَ تختارُ (1)
خم آنگاه که ندایی از غیب به پیامبر گفت ابلاغ کن که تو برگزیده ای پس پیامبر فرمود: هر که را من
سرپرستم این علی مولای اوست و هزاران تن با او بیعت کردند.
فقال مَن کنتُ مولاه علی له *** مَولی وَ بایعَ بالآلاف حُضارُ
(زمیزم، 2012: 66)
جورج شکور بیان میدارد که امام حسین (علیه السلام) درد و اندوه ملت را در جان داشت و برای همین با یزید بیعت نکرد؛ او با الهام از کلام خود حضرت به تبیین هدف مقدس سالار شهیدان میپردازد و بیان میدارد:
لا خارجا أشرا لا مُفسدا بطرا *** بل هم أمته فی البال دوّارُ (2)
(زمیزم، 2012: 69)
اشاره شاعر در اینجا به کلام سیدالشهداء است که فرمودند: «و أنّی لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، و إنّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمّة جدّی صلّى اللّه علیه و آله» (حسینی موسوی، 1418: 2/161).
امام حسین (علیه السلام) به هر انسان آزادی یاد داد که در برابر ستمکاران سر فرود نیاورند و یاور ستمکاران نباشند. او زاده پدری است که فرمود: «ستمگر را دشمن و ستمدیده را یاور باشید» (نهج البلاغه، 1414: 421). در دوران کنونی بسیاری از متفکران و ادیبان مسیحی از روحیه ظلمستیزی سیدالشهداء یاد کرده و آن را ستودهاند. سلامه (1961: 298) ادیب و اندیشمند مسیحی در اشعار خود خطاب به سر مبارک سیدالشهداء میگوید: «ای سر، تو در زندگانی پیشوای سرافرازان و ظلمستیزان بودی و با مرگ
خویش هم به دنبال مجد رفتی و در اوج قرار گرفتی». جورج شکور نیز حضرت را چون شیری میداند که در برابر یزید و عاملانش با شجاعت کلمه «نه» را بر زبان آورد و با ستمگری لاابالی چون یزید بیعت نکرد:
ردّ الحسین ب «لا» کالسیف صارمة *** و سیدُ الحقِ ب «اللاءات» زَأّارُ (1)
(زمیزم، 2012: 67)
مکتب عاشورا مکتب عزتپروری است و امام حسین (علیه السلام) درس عزت و سربلندی به بشریت داد و فریاد «هیهات منا الذله» (ابن أبی الحدید، 1404: 3/250) ایشان تا ابد رهنما و رهگشای عزتمندانی است که خواری و ذلت را برنمیتابند. جورج شکور در تعبیری ادبی از زبان سیدالشهداء خود را از ننگ مبرا میداند، آری امام چون عقابی بلندپرواز است که اگر از زمین به تنگ آید، آسمان عرصه جولان اوست:
قال الحسینُ مشیناها خطی کُتبت *** إلی الجهاد وإلا هدَّنا العارُ
نحنُ النسورُ سماءُ الله مَسرَحُنا *** أرواحنا فوق إن ذاقت بنا الدارُ (2)
(زمیزم، 2012: 68)
یکی از مظاهر عزت و سربلندی امام حسین (علیه السلام) آن است که مزار ایشان بعد از گذشت بیش از ده قرن مقصد و مقصود عاشقان است اما از قبر یزید چیزی باقی نمانده و کسی بدان توجه ندارد، شاعر مسیحی این حقیقت و تفاوت را چه زیبا به تصویر میکشد:
و فیک قبرٌ غدت تحدو محجته *** یهفو إلیه مِن الأقطارّ زُوّار
فأین قبرُ یزید مَن یلمّ به؟ *** غیر الترابِ و فوقَ الترب أحجارُ (3)
آن اعتنا دارد و بر آن جز خاک و سنگ چه می بینی؟
(زمیزم، 2012: 68)
1) حسین چون شمشیر بران با نه پاسخ داد و سرور حق با جواب نه چون شیر غران است.
2) حسین گفت در این راه که سرنوشت ماست به سوی جهاد گام می نهیم و گرنه به ننگ گرفتار آییم ما عقابهایی هستیم که آسمان بلند خدا جولانگه ماست وقتی که زمین بر ما تنگ آید ارواح ما در بلندای آسمان سیر می کند.
3) در تو ای کربلا آرامگهی است که زائران از مناطق مختلف بدانجا مشتاقانه می آیند؛ قبر یزید کجاست و ک-ه ب-ه
شکور در این قصیده بلند سوگواری و حماسه را با هم پیوند میدهد؛ او هم از شجاعت و صلابت و حماسهآفرینی امام حسین (علیه السلام) در میدان میگوید و هم دردها و مصائب آلالله را در کربلا به تصویر میکشد. شاعر امام (علیه السلام) را در میدان چنین زیبا و حماسی به تصویر میکشد:
رامحتَهم و صهیلُ الخیلِ حَمحمةٌ *** سابقتَهم و صلیلُ السیفِ بتّارُ
ضجّت لهیبتک الصحراءُ مُجفلةً *** کأنما هَبّ فی الصحراء إعصَارُ (1)
(زمیزم، 2012: 68)
از دیگر سو، وی با لحنی عاطفی و احساسی مصائب و رنجهای اهل بیت در روز عاشورا را ترسیم میکند، وی نیزههایی را که سرهای مبارک شهدا بر آنها بالا رفته چون نخلهایی میبیند که میوههای آنها نمایان است:
یا ویحهنّ علی الأرماح دامیةً *** تخالها النخلَ لاحت منه أثمارُ
از نگاه جورج شکور راهها و بیابانها بر این مصائب گریه کردند و حتی دیرها سر به زیر افکندند:
زقت لهن دروبُ البیدِ باکیةً *** ونکّست رأسها فی الدور أدیارُ
(زمیزم، 2012: 73)
وی به بیرحمی و بیاحترامی دشمن سفاک اشاره میکند، به گونهای که در برخی مقاطع اشعارش روضه مجسّم است:
رأسُ الحسین به تلهو بمخصرةٍ *** کفّا یزید کأن لم یشفه ثارُ (2)
(زمیزم، 2012: 73)
بیشک وجود مبارک سیدالشهداء میراثبرِ تمام خوبان و مقربان عالم است چنانکه در متون روایی و ادعیه وارده از معصومان، امام حسین (علیه السلام) را وارث انبیای بزرگی چون حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و نیز امامان پیش از ایشان میخوانیم. برای مثال در زیارت وارث آمده: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّه» (ابن قولویه، 1356: 299). همچنان که در زیارت اربعین میخوانیم که خداوند میراث پیامبران را به سیدالشهداء ارزانی داشته است: «وأعطیته مواریث الأنبیاء» (مکارم شیرازی، 1386: 393). در زیارتنامه دیگری که مربوط به شب و روز اول رجب و شب و روز نیمه رجب و نیز نیمه شعبان است هم امام (علیه السلام) را وارث کتابهای آسمانی پیشین یعنی تورات، انجیل و زبور میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُور» (ابن طاووس، 1409: 2/712).
جورج شکور، امام حسین (علیه السلام) را یادآور بزرگان تاریخ در اعصار گوناگون میداند. او خطاب به روز عاشورا میگوید که تو مرا به یاد رنجهای حضرت مسیح (علیه السلام) انداختی:
ذکرتنیه یَسوعَ الحقّ مُرتفعا *** علی الصلیب و فی کَفیه مِسمَار
(زمیزم، 2012: 71)
گرچه به باور ما مسلمانان حضرت مسیح (علیه السلام) مصلوب نگشت و کشته نشد (نساء/157-158) بلکه به آسمان عروج کرد، اما بیشک رنج بسیار دید و در راه هدایت بشر و مبارزه با عالمان دنیاپرست یهود مصائبی سخت به دوش کشید. همچنان که امام حسین (علیه السلام) در راه هدایت امت سختترین رنجها را متحمل شد.
«سقراط» از دیگر شخصیتهای تاریخی است که این شاعر مسیحی با خواندن سرگذشت امام (علیه السلام) به یاد او میافتد. وجه اشتراک امام (علیه السلام) با سقراط از نگاه شکور، آزادگی و رهایی از بند اندیشههای نادرست و گمراه است:
ذکرتَنی کأسَ سُمّ راح یجرعُها *** سقراطُ حُرّا و لم تأسره أفکارُ (1)
(زمیزم، 2012: 71)
از ویژگیهای منحصر به فرد واقعه عاشورا این است که مرزهای زمان را درنوردید و در طول تاریخ الهامبخش خیزشها و جوششهای مردمی متعدد گشت. آری «قرنهاست که داغترین و شورانگیزترین حماسهها و جنبشهای اسلامی و انسانی با الهام از جانبازیها و فداکاریهای بیدریغ آن حضرت به وجود آمده و آشنایی مردم با تعالیم و معتقدات اسلامی و زنده ماندن شئون و مظاهر صحیح مذهبی تحت عنوان یادبود خاطره کربلا انجام گردیده است» (هاشمینژاد، 1386: 157).
واقعه عاشورا در دوران معاصر هم بر تحولات منطقه شرق تأثیر گذاشت و هم ادبیات مقاومت را در کشورهای منطقه جانی تازه بخشید. از تفاوتهای شعر حسینی در دوران معاصر و خاصه دهههای اخیر با شعر حسینی گذشته آن است که شاعران معاصر سعی کردهاند تداوم عاشورا را در روزگار خویش ببینند و از خاصیت شورآفرینی و انگیزهبخش شعر حسینی بهره ببرند. «در شعر معاصر، قیام امام حسین (علیه السلام) با مردم و در متن نیازهای جامعه جلوه میکند. این نهضت ستاره راهنما، بلکه خورشید فروزندهای است که مسیر تاریک و سردرگم بشریت عصر جدید را روشن میکند» (خزعلی، 1383: 136). برای مثال «پیروزی انقلاب اسلامی ایران بیشک ملهم از حادثه عاشورا است و پیامدهای آن نظیر ستیز با استکبار جهانی، جنگ تحمیلی و دیگر جریانهای انقلاب سبب گرایش و توجه شاعران به شعر عاشورایی شد. شعر در این دوره به بیانی حماسی و عرفانی روی میآورد و شاعران در حوادث مختلف انقلاب در پی جستجوی شباهتهای حادثه عاشورا با این وقایعاند» (ترکمانیان، 1388: 190).
در همین راستا، جورج شکور حماسه خود را با درسگیری از مکتب عاشورا برای بهبود اوضاع کنونی به پایان میبرد، شاعر به مجاهدانی اشاره میکند که راه
1) به یاد کاسه سمی انداختی که سقراط با آزادگی نوشید اما اسیر افکار نادرست نگشت
امام حسین (علیه السلام) را ادامه میدهند و چون رودی خروشان در حرکتند:
یومَ الحُسینِ همُ الأحفادُ أنهارُ *** فی العالمینَ لهم دَفقٌ و تَيّارُ (1)
(زمیزم، 2012: 75)
شکور که خود از خطه لبنان است و درد و رنجهای مردم این دیار را دیده و چشیده از محور مقاومت میگوید و لبنان امروز را میبیند که مورد تهاجم دشمنان خارجی و صهیونیست غاصب قرار گرفته است:
مذ ضیمَ لبنانُ واغترَّ الغزاةُ به *** کانوا الفداءَ و ردّ الأرضَ ثوار (2)
شده را پس گرفتند.
(زمیزم، 2012: 75)
در حقیقت هجوم وحشیانه اسرائیل به جنوب لبنان باعث شد که مسلمانان و مسیحیان در برابر این دشمن غاصب یکدل و یکصدا شوند و در این میان امام حسین (علیه السلام) الهامبخش همه مبارزان از طیفهای مختلف فکری بود. سیدمحمدحسین فضلالله از علمای مشهور لبنان با اشاره به این الهامگیری میگوید: «جنگی که به ملت لبنان تحمیل گردید با هدف افزایش قربانیان در جریان بود. آنانکه بر اثر تجاوزهای وحشیانه دشمن در کشتارهای قانا و نبطیه و المنصوری و نقاط دیگر بر خاک افتادند... اینان همه قربانیان مظلومی هستند که باید مظلومیتشان را مطرح کرد و باید این فاجعه را به عنوان کربلای آن قربانیان زنده نگاه داشت» (فضلالله، 1384: 201).
شاعر مسیحی همچنین از «قدس» و مبارزه فلسطینیان غافل نیست و به اهمیت و ارزش این سرزمین و در حقیقت پایداری مجاهدان راه خدا هم اشاره میکند و حماسه خود را با یاد قدس به پایان میبرد:
القدسُ عاصمةٌ فی الأرضِ قائمةٌ *** وفی السماءِ لها بالرُوح إعمارُ (3)
(زمیزم، 2012: 75)
در طول تاریخ امام حسین (علیه السلام) محبوبیتی خاص و منزلتی والا نزد بسیاری از غیرمسلمانان داشته است. یکی از اندیشمندان و ادبای مسیحی که ارادتی وافر به وجود مبارک سیدالشهداء دارد، «جورج شکور» است. او در رثای سرور شهیدان و بزرگداشت مکتب حسینی چکامهای زیبا به نام «ملحمه الحسین» سروده است. شکور در این حماسه شورانگیز هم بر امام حسین (علیه السلام) سوگواری میکند و از مصائب او میگوید و هم به نهضت آزادیخواهانه ایشان و عزت و کرامت و ظلمناپذیری حضرت اشاره میکند. ایشان سیدالشهداء را یادآور پیامبران اولوالعزم و نیز رادمردان تاریخ میداند که همیشه در پی اصلاح جامعه و دستگیری از مردم ستمدیده بودهاند. شکور در این حماسه از مسلمانان مظلوم و مقاوم فلسطین و لبنان هم غافل نیست و مبارزان و مجاهدان اسلامی را که در برابر استکبار جهانی و صهیونیسم خونخوار ایستادگی میکنند، رهروان راه امام حسین (علیه السلام) میداند.
قرآن کریم.
نهجالبلاغه، گردآوری شریف رضی (1414ق)، تصحیح صبحی صالح، قم، هجرت.
ابن طاووس، علی بن موسی (1409ق)، اقبال الأعمال، تهران، اسلامیه.
ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356ش)، کامل الزیارات، تصحیح عبدالحسین امینی، نجف، دارالمرتضویه.
بحرالعلوم، سید مهدی (1376ش)، شرح مراثی بحرالعلوم، ترجمه رحمهالله کرمانی، تحقیق حسین درگاهی، تهران، اسوه.
ابن أبی الحدید معتزلی (1404ق)، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد أبوالفضل إبراهیم، قم، مکتبه آیه الله مرعشی نجفی.
بارا، آنتوان (2009م)، الحسین فی الفکر المسیحی، بیروت، دارالعلوم للتحقیق و الطباعه و النشر و التوزیع.
ترکمانیان، حسین (1388ش)، سبوی کربلا: تجلی عاشورا در شعر معاصر پس از انقلاب، مشهد، بهنشر.
جبوری، کامل سلمان (2003م)، معجم الأدباء من العصر الاهلی حتی سنه 200م، بیروت، دارالکتب العلمیه.
حسینی موسوی، ......... (1418ق)، تسلیه المُجالس و زینه المَجالس، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه.
حکیمی، محمدرضا (1376ش)، ادبیات و تعهد در اسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
خزعلی، انسیه (1383ش)، امام حسین (علیه السلام) در شعر معاصر عربی، تهران، امیر کبیر.
رجائی، نجمه (1382ش)، شعر و شرر، تحلیل شعر انقلاب در ادبیات عرب، مشهد، دانشگاه فردوسی مشهد.
زائری، محمدرضا (1389ش)، پدر، پسر، روح القدس: تجلی عشق علوی و شور حسینی در آثار شاعران و نویسندگان مسیحی، قم، خیمه.
سلامه، بولس (1961م)، عیدالغدیر، بیروت، دارالأندلس.
فضلالله، سیدمحمدحسین (1384ش)، حدیث عاشورا، ترجمه فرزدق اسدی، تهران، شرکت چاپ و نشر بینالملل.
مسکوب، شاهرخ (1371)، چند گفتار در فرهنگ ایران، تهران، نشر زندهرود.
مکارم شیرازی، ناصر (1386ش)، مفاتیح نوین، قم، مدرسه الإمام علی بن ابی طالب.
نوری کیذقانی، سید مهدی (1391ش)، مولای جاودانه ادیان: نگاهی به فضایل امام علی (علیه السلام) در اندیشه و شعر شاعر مسیحی بولس سلامه، مشهد، امید مهر.
هاشمینژاد، عبدالکریم (1386)، درسی که حسین (علیه السلام) به انسانها آموخت، تهران، شاهد.
پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شماره 37، بهار 1404
صص 25-45
International Journal of Husayni Research Studies
Vol. 10, No. 37, Spring 2025
بررسی شخصیت حضرت زینب (علیه السلام) در واقعه کربلا، تضادی از عواطف و تکالیف را به تصویر میکشد. یکی از ابعاد شخصیت آن حضرت نهادینه شدن مفهوم «رضای الهی» در شخصیت ایشان است که نمود آن در خطبههای کوفه و شام ایشان قابل ملاحظه است. مقاله حاضر ابتدا به روش توصیفی-معناشناسی کلمه «رضا» در قرآن کریم و سپس به روش تحلیلی مفهوم «رضا» در شخصیت ایشان را در سه بعد روحی-معنوی، شناختی و عاطفی مورد بررسی قرار داده است. نتایج تحقیق نشان میدهد که انسانی که به مقام رضوان الهی دست یافته دارای ویژگیهایی همچون ایمان، عمل صالح، دستیابی به نفس مطمئنه و جهاد در راه خدا است و این ویژگیها در ابعاد وجودی حضرت زینب (علیه السلام) مشهود است. بررسی خطبهها نشان میدهد که ایشان با وجود سختیهای بسیاری که در واقعه کربلا دیده بود برای رضای الهی به هنگام اسارت با ایراد خطبههایی در کوفه و شام ابعادی از مدیریت جریان مخالف را به تصویر کشید تا نشان دهد هوش هیجانی در ایشان بالا است.
کلیدواژهها: حضرت زینب (علیه السلام)، خطبه کوفه و شام، مقام رضوان، معناشناسی رضوان.
1) دانشجوی دکتری دانشگاه علامه طباطبایی، تهران ، ایران.
زندگینامه شخصیتهای برجسته دینی-ملی برای تمام مخاطبان قابل احترام و سبک زندگی ایشان مهم بوده است. رفتار حضرت زینب (علیه السلام) بهویژه در واقعه کربلا بهگونهای است که علی بن حسین (علیه السلام) به حضرت میفرماید: «یا عَمَّهِ أنتِ بحمدِ اللهِ عالِمهٌ غیرُ معلَّمهٍ فَهِمَهٌ غیرُ مُفَهَّمَه» (طبرسی، 1403: 2/305). کلمه «فَهِم» و «فَهمیه» به معنای علم و درک چیزی با قلب است (ابنمنظور، 1414: 12/459). بنا به گواه مورخان و پژوهشگران معاصر، حضور حضرت زینب (علیه السلام) در کربلا موجب شد تا وقایع آن با کمترین کاستی و با روایتگری صحیح ایشان در اختیار مسلمانان قرار گیرد. تحلیلگران شیعه نیز معتقدند که سکانداری ولایت و امامت در فاصلهای کوتاه و گذرا از امام حسین (علیه السلام) به ایشان واگذار شد.
شخصیت حضرت زینب (علیه السلام) نه تنها برای شیعیان بلکه برای اندیشمندان اهل سنت و مسیحی همچون بنتالشاطی و آنتوان بارا جذاب است؛ این امر موجب نگارش کتابها و مقالات متعدد در رویکردهای گوناگون اعتقادی، اخلاقی، سبک زندگی و سلامت روان درباره ایشان شده است. حضرت زینب (علیه السلام) با ویژگیهایی مثل صبر، شجاعت، عقیله بنیهاشم و به عنوان یکی از ادبای بلیغ عرب شناخته شده اما ویژگی «رضا» که در تعالیم دینی از جایگاهی والا برخوردار است، درباره حضرت کمتر مورد توجه قرار گرفته است. بدین جهت مقاله حاضر ابتدا با معناشناسی آیات رضوان الهی به توصیف این ویژگی میپردازد، سپس با تکیه بر خطبههای کوفه و شام ابعاد روحی، شناختی و عاطفی حضرت زینب (علیه السلام) را با توجه به مقام رضوان الهی بررسی مینماید.
پژوهشهای متعددی درباره ابعاد شخصیتی حضرت زینب (علیه السلام) صورت گرفته است. مقالات «الگوی رفتاری حضرت زینب (علیه السلام)» خانجی (1391)، «ولایتمداری حضرت زینب (علیه السلام)» معتمد لنگرودی (1398)، «بازخوانی جلوههای مقاومت در خطبههای حضرت زینب (علیه السلام) و شعر عاشورایی الهامی» حیدری و همکاران (1399)، «روابط عاطفی حضرت زینب (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) با تأکید بر واقعه عاشورا» سلیمی و طاوسی مسرور (1398)، «سیاستهای مزورانه اموی برای تحریف واقعه کربلا و روشنگریهای
حضرت زینب (علیه السلام)» آزادی و همکاران (1399) و «بررسی تحلیلی خطبههای حضرت زینب (علیه السلام) و ارائه راهکارهایی به نظام تعلیم و تربیت کشور» سبحانینژاد و همکاران (1387) به ترتیب به ابعاد رفتاری، شناختی، عاطفی و رویکردهای سیاسی و تربیتی حضرت زینب (علیه السلام) اشاره کردهاند. تمایز مقاله پیشرو با نگارشهای پیشین آن است که ابتدا واژه «رضوان» از قرآن استخراج و معناشناسی میشود و سپس با ابعاد وجودی ایشان با تکیه بر خطبهها مورد بررسی تطبیقی قرار میگیرد.
ریشه «رضو» ضد سخط (خشم شدید) (ابن منظور، 1414: 14/323؛ ابن فارس، 1404: 2/402) و به معنای اختیار نمودن و تمایل به چیزی است (مقری فیومی، 1414: 2/229؛ مصطفوی، 1368: 4/161). کلمه «رضا» با کلماتی مثل «موافقت»، «حبّ» و «طاعت» هممعنی است؛ اما تفاوتهایی با یکدیگر دارند. موافقت اعم از رضا است؛ چرا که رضا به معنای امری مطابق با میل است ولی موافقت میتواند موافق با میل نباشد و فقط به معنای موافقت در مقابل عدم موافقت است. کلمه حبّ به معنای دوست داشتن شدید در مقابل بغض و دشمنی است و فرقی نمیکند موافق امری باشد یا نباشد و کلمه طاعت مقابل عصیان است حال چه مطابق میل باشد یا نباشد؛ پس در کلمه «رضا» دو ویژگی «موافقت» و «حبّ و میل» وجود دارد که موجب اختیار و انتخاب انسان میشود و انسان به جهت شادی که از آن کسب میکند آن را اختیار مینماید (مصطفوی، 1368: 4/161). کلمه «رِضوان» از ریشه «رضو» مصدری بر وزن «فِعلان» به معنای خشنودی زیاد است و چون بزرگترین رضوان خشنودی خدا است، به ایشان منتسب یافته و بندگان در پی کسب رضوان الهی هستند «يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً» (فتح/29؛ راغب اصفهانی، 1412: 356؛ مصطفوی، 1368: 4/162).
به طور کلی ریشه «رضو» 73 مرتبه در قرآن آمده که 22 مرتبه آن در صیغههای فعل
ماضی همچون ارْتَضى، رَضِيتُم، 21 مرتبه فعل مضارع در ساختهای تَرْضَوْا، تَرْضَوْن و تَرْضَوْنَها، 13 مرتبه در ساخت اسم مثل راضِيَة و مَرْضِيَّة و 13 مرتبه نیز در مصدر رِضْوان آمده است.
روانشناسی رشد از جمله علومی است که موضوع آن انسان، چگونگی رشد انسان در سنین مختلف، عوامل رشد، تأثیر نهاد (خود انسانی)، خانواده، محیط و تربیت بر رشد انسان و بررسی ابعاد وجودی انسان در دوران کودکی، نونهالی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و پیری است (نک: برک، 1389: ج1 و 2). این علم ابعاد وجودی انسان در دورههای مختلف را به سه بُعد جسمی، ذهنی-شناختی و عاطفی تقسیم میکند. در قرآن کریم علاوه بر این سه بعد، به بعد روحانی نیز توجه شده است که آیه «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِين» (ص/72) به آن اشاره دارد. در بین ابعاد یادشده تنها سه بعد روحی، شناختی و عاطفی در شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) بررسی میشود؛ چرا که بعد جسمی را نمیتوان با تحلیل خطبههای کوفه و شام استنتاج کرد.
ابزارهای مختلفی برای فهم و بازکاوی مفاهیم قرآنی وجود دارد؛ یکی از ابزارهای مناسب و کارآمد، معناشناسی است. مقصود از معناشناسی، مطالعه علمی معنا است (صفوی، 1387: 27). معناشناسی از منظر زبانشناسی، دانشی است که به بررسی معنا در زبان میپردازد یا شاخهای است که شرایط لازم در رمز را بررسی میکند تا قادر به حمل معنا باشد. در معناشناسی زبانی برای فهم معنا از روابط همنشینی و جانشینی استفاده شده که به ترکیب و چینش واژگان در کلام مربوط میشود. محور همنشینی (مجاورت)، همان محور افقی کلام است که اجزای آن در کنار هم قرار میگیرند و عبارت به صورت خطی یا افقی بررسی میشود و به دامنه معانی میافزاید؛ ولی در محور جانشینی (مشابهت)، عبارت به صورت عمودی در نظر گرفته میشود؛ به گونهای
که اگر یک واژه در عبارت قرار گیرد، واژگان مرتبط با آن نمیتوانند در کنار آن واقع شوند و باعث چند معنایی میشود (احمدی، 1400: 33). بنابراین مفهوم همنشینی ارتباط یک عنصر زبانی با سایر عناصر تشکیلدهنده زبانی است، در حالی که اصطلاح جانشینی رابطه یک عنصر با سایر عناصری است که میتوانند جایگزین آن شوند. توجه به واحدهای همنشین موضوع مدنظر، معنای آن را برای مخاطب بهتر تبیین میکند (پالمر، 1400: 159). در ادامه کلماتی که همنشین واژه رضوان هستند مورد بررسی قرار میگیرد تا بتوان به معنای رضوان الهی بنا بر آیات قرآن دست یافت.
انسانی که خواهان دستیابی به مقام رضوان است بایستی ویژگیهای زیر را داشته باشد:
مؤمن باشد (توبه/72)؛
عمل صالح داشته باشد (بینه/8-7، بقره/25، آل عمران/57، مائده/9). در این آیات ایمان و عمل صالح با هم همنشین رضوان الهی هستند به همین دلیل برخی معتقدند که همراهی عمل صالح با ایمان نشان میدهد که ایمان زبانی به تنهایی کافی نیست و بایستی در عمل به صورت کارهای نیک و شایسته عملی شود (مکارم شیرازی، 1374: 27/209؛ قرائتی، 1383: 1/80)؛
تقوا داشته باشد (آل عمران/15). از سیاق آیه شریفه استنباط میشود که انسانهای متقی دوست دارند رضوان را داشته باشند و به نوعی یکی از خواستهای ایشان از خداوند است؛
عابد بودن (فتح/29): به گونهای که در اثر عبادت زیاد آثار عبادت در چهره (طبرسی، 1372: 9/192) و یا رفتار ایشان آشکار است. بدین معنا که در رفتار و گفتار نسبت به خداوند متعال خشوع و خضوع دارند (مکارم شیرازی، 1374: 22/115؛ طباطبایی، 1417: 18/300)؛
داشتن نفس مطمئنه (فجر/28-27): نفسی که با علاقهمندی و یاد پروردگارش ساکن یافته، به آنچه او راضی است رضایت میدهد و در نتیجه خود را بندهای میبیند که مالک هیچ خیر و شر و نفع و ضرری برای خود نیست و نیز دنیا را یک امتحان الهی میداند و در نتیجه اگر غرق در نعمت دنیایی شود، به طغیان و گسترش دادن به فساد و به علو و استکبار وادار نمیشود، و اگر دچار فقر گردد این تهیدستی و ناملایمات او را به کفر و ترک شکر وا نمیدارد، بلکه همچنان در عبودیت پایبرجا است و از صراط مستقیم منحرف نمیشود، نه به افراط و نه به تفریط (طباطبایی، 1417: 20/228)؛
داشتن خشوع
نسبت به خدا (بینه/8): «خشیت» به معنای خوف از روی نادانی و جهالت نیست بلکه به معنای ترس شدید از چیزی به جهت بزرگی و عظمت آن است (حسینی زبیدی، 1414: 19/375). انسان خاشع اگر مورد رضوان الهی است به خاطر این است که با تمام وجود قدرت و عظمت خداوند را درک میکند و این ترس همراه با سراسر عزت و احترام است (طباطبایی، 1417: 20/340)؛
هجرت کردن و جهاد در راه خدا (توبه/21-20)؛
راستگویی که خشنودی خداوند را به همراه دارد (مائده/119)؛
بیزاری از دشمنان خدا و رسولش. بنا بر اندیشه قرآن، کسانی که به خدا و روز رستاخیز ایمان واقعی دارند، به هیچ عنوان با دشمنان خدا و رسولش دوستی نمیکنند (مجادله/22).
برای دستیابی به رضوان الهی چند نکته قابل توجه است:
الف) ایمان به خدا و رسولش قابل جمع و دوستی با دشمنان ایشان نیست ولو دشمنان خدا و رسول، خانواده و قوم و خویش فرد باشد؛
ب) کسانی که ملتزم به دستور الهی هستند خداوند ایمان را در قلبشان ثابت کرده است؛
ج) خداوند با روح خود کمکشان میکند؛
د) خداوند ایشان را وارد بهشتی جاویدان مینماید؛
ه) خدا از ایشان و ایشان از خدا راضی هستند؛
و) این افراد در زبان قرآن به حزبالله معروفاند؛
ز) پیروزی و رستگاری واقعی از آن حزبالله است.
بنابراین کسانی به مقام رضوان الهی میرسند که صفشان از صف کسانی که دشمنان خدا و رسول هستند جدا است.
برای دستیابی به مقام رضوان الهی بایستی ویژگیهایی مثل ایمان، عمل صالح، جهاد و هجرت در راه خدا، صداقت، نفس مطمئنه و نظایر اینها که بدان اشاره شد، داشت. در ادامه ویژگی رضوان الهی در ابعاد وجودی حضرت زینب (علیها السلام) در سه بُعد روحی-معنوی، شناختی و عاطفی-هیجانی بر اساس خطبههایی که ایشان بعد از واقعه کربلا در حضور مردم کوفه و در شام در مجلس یزید بن معاویه ایراد نمودند، بررسی میشود.
بعد روحی-معنوی در نگاه قرآن، متفاوت از زندگی مادی انسان و آفرینش آن نیز
متفاوت از مراحل رشد جنین است (مؤمنون/14)؛ به گونهای که جوهره و هستی انسان از این بعد سرچشمه گرفته و حق حیات دارد. به فرموده قرآن هر چه در تربیت و تزکیه این بعد تلاش شود، انسان به نفس مطمئنه دست مییابد؛ نفسی که خالی از هر گونه اضطراب و نگرانی حتی در دشوارترین شرایط است و این نشاندهنده تعالی روح و معنویت در انسان است.
حضرت زینب (علیها السلام) با وجود اتفاقات ناگواری که برای خود و خانوادهاش رخ داد اما در بدو ورود به کوفه و شام به سخنرانی پرداخت؛ سخنرانیای که با حمد و ستایش خداوند شروع میشود و بیانگر آن است که وقایع رخ داده از ایمان ایشان نه تنها نکاسته بلکه آرامشی عطا نموده که نشان از امید به وعده الهی دارد. بنابراین پس از ورود به کوفه و دیدن نوحه و گریه کوفیان میفرماید: «ثُمَّ قَالَتْ بَعْدَ حَمْدِ الله تَعَالَى وَالصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)» (مجلسی، 1403: 45/108؛ طبرسی، 1403: 2/304). همچنین در شام وقتی یزید با چوب خیزران به دندانهای امام حسین (علیه السلام) میزند و ابیاتی مشرکانه را در مقام تخاطب به اجدادش میگوید، حضرت زینب (علیها السلام) میفرماید: «فَقَالَتْ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ صَلَّى اللهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ آلِهِ أَجْمَعِينَ» (مجلسی، 1403: 45/133). چنین سخن گفتن نشان میدهد که نه تنها از خداوند کوچکترین رنجشی ندارد بلکه به تمام بلاها و سختیهایی که در این مسیر متحمل شده به دیده رضا و کمال معنوی نگاه میکند.
حضرت زینب (علیها السلام) در خطبه شام در انتهای سخنان خود دوباره به حمد و ثنای الهی بازگشته و میفرماید: «فَالْحَمْدُ لِله رَبِّ الْعالَمِينَ الَّذِي خَتَمَ لِأَوَّلِنَا بِالسَّعَادَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ لِآخِرِنَا بِالشَّهَادَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ نَسْأَلُ الله أَنْ يُكْمِلَ لَهُمُ الثَّوَابَ وَ يُوجِبَ لَهُمُ الْمَزِيدَ وَ يُحْسِنَ عَلَيْنَا الْخِلَافَةَ إِنَّهُ رَحِيمٌ وَدُودٌ وَ حَسْبُنَا الله وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ» (همان، 135). خداوند را سپاس میگوید از این که برای اولین ایشان سعادت و مغفرت و برای آخرین ایشان شهادت را تقدیر نموده، سپس از خداوند برای ایشان درخواست تکمیل ثواب کردند. حضرت زینب (علیها السلام) امیدوار به آینده هستند و از خداوند درخواست خلافت میکنند و در پایان میگویند: «حَسْبُنَا الله وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ». این عبارت نشاندهنده آن است که مجلس یزید برای دادخواهی و شنیدن صدای حق طراحی نشده بلکه برای تحقیر شهدای کربلا
است و یزید با توجه به صفاتی که تاریخ برایش یاد کرده شایستگی منصب قضاوت را ندارد؛ پس خداوند کافی و بهترین وکیل و یاور است.
استناد به آیات الهی در خطبههای حضرت زینب (علیها السلام) از دیگر نکات مهم است. انسانی که به مقام رضوان الهی رسیده، فرقی نمیکند در میدان جنگ شهید شود و جهاد اصغر را انجام دهد یا در مجلس یزید با خطبههای روشنگرانه در مقابل یزید و دستگاه طاغوت بایستد و جهاد اکبر انجام دهد. حضرت زینب (علیها السلام) در مذمت یزید میگویند: در روز جزا با همین حال امروزت که مسئول قتل خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و هتککننده حرمت رسول خدا هستی وارد عرصه قیامت میشوی، سپس فرمودند: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون» (آلعمران/169). همچنین وقتی یزید شعر زیر را خواند:
لیتَ أشیاخِي بِبدرٍ شَهدوا *** جَزَعَ الخَزرَجِ مِن وَقعِ الأسَلِ
فأهَلّوا وَاستَهَلّوا فَرَحاً *** ثُمَّ قالوا: یا یزیدُ لا تُشَلَ
لَعِبَت هاشمُ بالمُلکِ، فَلا *** خبرٌ جاء و لا وحیٌ نَزَل
لستُ من عُتبَهَ إن لَم أنتَقِم *** مِن بَنی أحمدَ ما کانَ فَعَلَ.
حضرت زینب (علیها السلام) در پاسخ فرمودند: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ» (روم/10). یعنی اگر تو امروز با این اشعار کفرآمیز، اسلام و ایمان را انکار میکنی و به نیاکان مشرکت که در جنگ بدر به دست مسلمانان کشته شدند میگویی ای کاش بودید و انتقامگیری مرا از خاندان بنیهاشم میدیدید، جای تعجب نیست چون این همان چیزی است که خدا فرموده است: «مجرمان سرانجام آیات ما را تکذیب میکنند» (مکارم شیرازی، 1374: 16/375). این جنایات و این تعدیها فقط به خاطر آن است که انجام اعمال زشت در یزید نهادینه شده است.
نکته مهم در خطبههای حضرت زینب (علیها السلام) عدم پرداختن به مشکلات شخصی و ناراحتی ایشان از فجایع کربلا است؛ بلکه برعکس در مقام یک رهبر سیاسی-دینی به دنبال روشنگری و مثبتاندیشی نسبت به آینده بودند و این به دلیل ایمان قوی، خشوع و خضوع در پیشگاه خداوند است چرا که ایشان به رضوان الهی دست یافته بودند.
وقتی انسان دچار سانحه دلخراشی میشود، بیتابی و در مواردی از قضا و قدر الهی گلایه میکند. مسلم است که حضرت زینب (علیها السلام) با دیدن فجایع کربلا و از دست دادن عزیزانش ناراحت و غمگین است. برای نمونه وقتی وارد مجلس یزید شدند و سر برادر را در تشتی از طلا مشاهده کردند جمله «یا حُسیناه یا حبیبَ الله یابنَ مکّهَ و مِنی یابن فاطمه الزهرا سیده النساء یابن بنتِ المُصطفی» (ابنطاووس، بیتا: 179؛ عاشور، 1430: 16/65) را گفتند؛ اما خشیت و فروتنی ایشان مانع از آن است که به گلایه از خداوند بپردازند. در واقع عالم بودن به مقام شامخ و بزرگ الهی موجب فروتنی و تواضع میشود. بنابراین متن خطبهها، مخاطبان، نوع بیان و فضای موجود نشان میدهد که ایشان در حال جهاد تبیین هستند. امام علی (علیه السلام) در توصیف جهاد فرمودند: «فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِه» (نهج البلاغه، خطبه 27؛ کلینی، 1407: 5/2). ضمیر «ه» در «فتح» به جهاد در راه خدا باز میگردد و اولیاء الهی تنها کسانی هستند که این راه را با نیت خالص و تا آخرین مرحله میپیمایند و دیگران گاه با نیاتی آلوده و انتظار غنیمت و یا کسب نام و شهرت و امثال آن در این میدان گام مینهند و تا آخرین مرحله پیش نمیروند اما مجاهدان حقیقی همچون حضرت زینب (علیها السلام) جهاد را همچون لباسی میدانند که مایه عزت و سربلندی خود و اقوام است. به عبارتی دیگر آغاز کلام با حمد و ستایش الهی، استناد به آیات قرآن در خطبهها، سخنرانی به جهت آگاهسازی مخاطبان در وقایع انجام شده و معرفی واقعی چهره یزید نشان از آن دارد که حضرت زینب (علیها السلام) قصد داشتند تا مسئولیت امر به معروف و نهی از منکر امام حسین (علیه السلام) را به پایان برسانند.
شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) از دیدگاه علما و مورخان فریقین به نیکی یاد شده است. در مقاتل الطالبین آمده است: «زینب العقیله بنت علیّ بن أبی طالب و امّها فاطمة بنت رسول اللّه؛ و العقیله هی الّتی روى ابن عبّاس عنها كلام فاطمه فی فدك، فقال: حدّثتنی عقیلتنا زینب بنت علیّ» (نقدی العماری، 1362: 27؛ بحرانی، بیتا: 11/951). همچنین در کتابهای رجال اهل سنت آمده است: «زینب بنت أبی طالب بن عبدالمطلب الهاشمیه» (ابن اثیر، 1409: ت6956؛ ابن عبدالبر، 1412: ت3402).
حضرت زینب (علیها السلام) در حیات رسول خدا به دنیا آمد. وی بانویی عاقله، خردمند و نیکو رای بود.(1)پدرش، امام علی (علیه السلام) او را به عقد عبدالله بن جعفر درآورد که از وی صاحب فرزندانی شد. حضرت هنگامی که امام حسین (علیه السلام) در کربلا به شهادت رسیدند، حضور داشتند و به اسارت نزد یزید در شام برده شدند. کلام زینب بنت علی (علیهما السلام) هنگامی که مرد شامی دخترش فاطمه را به عنوان هدیه از یزید درخواست کرد، مشهور و نشاندهنده عقل و خردمندی ایشان است (ابنحجر عسقلانی، 1415: 8/166-167؛ ابن جزری، بیتا: ج 6، ص133).
صفت «عقیله» توسط علمای فریقین به وفور درباره حضرت زینب (علیها السلام) گفته شده است. عقیله، صیغه مبالغه از ریشه «ع.ق.ل»، به معنای نیرویی است که نفس با آن محافظت شده و از هوا و هوس بازداشته میشود (ابنمنظور، 1414: 11/458) و فرد توانایی تشخیص کار درست از نادرست را در امور مادی و معنوی دارا است (مصطفوی، 1368: 8/238). عبارت «فلانةُ عقیلةُ قومِها» یعنی بانویی اندیشمند که به کرامت و نیکی در بین قوم یاد میشود (ابن فارس، 1404: 4/172). همچنین عبارت «وامراه جزله» به معنای بانویی است که در بیان و رأی از قدرت بیان بالایی برخوردار است (ابن جوزی، بیتا: 2/599). بنابراین در عصری که زن هنوز از جایگاه والایی برخوردار نیست و آموزههای وحی در دل مردم تثبیت نشده، مورخان از حضرت زینب (علیها السلام) به عنوان بانویی یاد میکنند که به عقل و درایت مشهور و در بیان از قدرت بالایی برخوردار هستند.
استفاده از ابزار عقل در آگاهیبخشی به مخاطب در بیان قرآن کریم و اهل بیت به خوبی نمایان است. در فرازهایی از خطبههای حضرت زینب (علیها السلام) که با هدف آگاهی دادن به مردم کوفه و شامیان صورت گرفته همگی برگرفته از قوه درایت و تدبر ایشان است. بنا بر شواهد تاریخی علت حرکت امام حسین (علیه السلام) به سوی کوفه به جهت نامههای مکرری بود که از سوی پیکهای گوناگون بر امام (علیه السلام) وارد میشدند و از ایشان یاری دین خدا و رهایی از ظلم موالی یزید را خواستار بودند (طبری، بیتا: 5/352؛ ابن اعثم
1) «کانت عاقله لبیبه جزله »
کوفی، 1411: 5/27؛ یعقوبی، بیتا: 2/242)؛ اما مردم در این راه کارشکنی کرده و با ورود ابن زیاد به کوفه از خواستههای خود عقبنشینی کردند و امام (علیه السلام) را تنها گذاشتند (طبری، بیتا: 5/358؛ مفید، 1413: 2/44). حضرت زینب (علیها السلام) نیز پس از واقعه کربلا در تمثیلی نمادین با استناد به آیه 92 سوره نحل، رفتار کوفیان با امام حسین (علیه السلام) و عهدشکنی آنان را نشاندهنده کمخردی و سستی رأی ایشان دانسته و چنین به تصویر میکشد: «إِنَّمَا مَثَلُكُمْ كَمَثَلِ الَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ» (ابن اعثم، 1411: 5/221-226؛ مقرم، 1426: 2/42-40). رفتار کوفیان مثل زنی است که پس از ریسیدن و تبدیل پنبه به نخ، با زحمت فراوان آن نخ را باز میکند. کوفیان نیز برای امام حسین (علیه السلام) نامه فرستادند و ایشان را به کوفه دعوت کردند و قسمها خوردند اما همین که عِدّه و عُدّه دشمن را زیادتر از خود دیدند از ترس جان و مال با نیرنگ و فریب قسم خود را شکستند در حالی که وفای به عهد در اسلام مسئله مهمی است حتی اگر این پیمان با غیرمسلمان یا دشمن بسته شود. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: «ثَلَاثَةٌ لَا عُذْرَ لِأَحَدٍ فِيهَا أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أَوْ فَاجِرَيْنِ» (کلینی، 1407: 5/132). به همین جهت حضرت زینب (علیها السلام) میفرماید: «يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ يَا أَهْلَ الْخَتْلِ وَالْغَدْرِ وَالْخَذْلِ أَلَا فَلَا رَقَأَتِ الْعَبْرَةُ وَلَا هَدَأَتِ الزَّفْرَةُ» و آنان را با عنوان «اهل خدعه و نیرنگ» یاد میکند. مردمانی که سراسر کینه، دورویی و تملق هستند و رفتارشان همچون کنیزکانی است که برای جلب توجه به چاپلوسی میپردازند. این رفتارها جز حقارت و ذلت چیز دیگری در پی ندارد. سپس به جهت مذمت ایشان میفرماید: «أَلَا بِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ».
استفاده از قالب استفهام و پرسشهای مکرر در هنگام سخن گفتن از دیگر روشهایی است که مخاطب را به اندیشه وا میدارد. حضرت زینب (علیها السلام) به خوبی از این شیوه استفاده کردند. در شام وقتی یزید شروع به ستایش خود میکند: «اجداد و نیاکان من کجایند که ببینند با نوادگان هاشم چهها کردم؟؟!»؛ حضرت زینب (علیها السلام) در پاسخ به سخنان یزید میفرمایند: «إنَّ بِنا علی الله هَواناً و بِکَ علیه کَرامهً؟ و إنَّ ذلک لِعِظَمِ خَطَرِکَ عنده؟ فَشَمَختَ بِأنفکَ و نظَرتَ من عِطفِکَ جَذلانَ مسروراً... حینَ رایتَ الدنیا
لک مُستَوسِعَهً و الامورَ مُتّسِقَهً و حین صَفا لک مُلکُنا و سلطانُنا» (طبرسی، 1403: 2/308؛ ابن طیفور، 1908: 26؛ صفوت، بیتا: 2/137). قالب استفهام به دو صورت اصلی و فرعی کاربرد دارد، در صورت اصلی هدف، سؤال پرسیدن از مخاطب و رفع ابهام است اما در صورت فرعی، هدف از سؤال پرسیدن میتواند امر، نهی، ترساندن، بزرگ داشتن چیزی یا مقامی، وعده دادن، تنبیه و توجه و یا از نوع استفهام انکاری باشد (هاشمی، 1386: 62-63). سؤالات حضرت زینب (علیها السلام) از یزید از نوع استفهام انکاری و انکار جملات و رفتار یزید است. در واقع حضرت بدون ترس و کوچکترین تردید و با تکیه بر ایمان، با این شیوه در جهت آگاهیرساندن به کسانی است که در مجلس یزید هستند و حتی اشاره میکند که این ملکی که امروز در دست توست جایگاه ماست و به عبارتی اشاره به آیه «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاء» (آلعمران/26) دارد؛ یعنی حکومت ابزاری است که خداوند به جهت آزمایش انسانها به آنان میدهد و برای برخی نعمت و برای برخی همین سلطنت نقمت و گمراهی است (طباطبایی، 1417: 3/131).
توجه به مسئله عدالت با یک قیاس منطقی توسط حضرت زینب (علیها السلام)، یادآوری دیگری است مبنی بر این که حاکم مسلمین بایستی عادل باشد. در سال هشتم هجری پس از نقض صلح حدیبیه توسط قریش، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای فتح مکه در دهم رمضان عازم بیتالله الحرام شد (ابن خلدون، 1425: 2/458) و فتح مکه در روز 21 ماه رمضان انجام شد (طبری، بیتا: 2/343). سعد بن عباده با پرچمی که به دست داشت از مقابل ابوسفیان گذشت و گفت: ای ابوسفیان امروز روز خونریختن است. وقتی رسول خدا به ابوسفیان رسید، ابوسفیان گفت: آیا شما دستور دادید که خویشاوندانت را بکشند؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «الیوم یوم الرحمه» (واقدی، 1409: 2/821-822). او رو به اشراف قریش کرده و فرمود: حال چه میگویید؟ گفتند: خیر و نیکی، تو برادر و برادرزاده ما هستی که اکنون به قدرت رسیدهای. رسول خدا فرمود: من همان را میگویم که برادرم یوسف به برادرانش گفت: «لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ» (یوسف/92؛ واقدی، 1409: 2/835) و بدین ترتیب ابوسفیان و دیگر کسانی که رحمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شامل حالشان شده بود به «طُلقاء» معروف شدند (حمیری، 1371: 384). پس بر
سر در کعبه ایستاد و عفو عمومی اعلام کرد؛ اما یزید در جریان واقعه کربلا رفتارهای خلاف جوانمردی انجام داد. شعری که یزید در مجلسِ اسیران خواند تأییدکننده چنین اندیشهای است. امام علی (علیه السلام) میفرمایند: «الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ فَإِذَا تَكَلَّمَ ظَهَر» (طوسی، 1414: 494). با اشعاری که یزید خواند معلوم شد که قضایای رخ داده را یک تسویه حساب شخصی میداند. بدینجهت حضرت زینب (علیها السلام) در فرازی از خطبه در مجلس یزید جهت یادآوری میفرماید: «أمن العدل یا ابن الطلقاء تخدیرك نساؤك وإماؤك وسوقك بنات رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قد هتكت ستورهن وأصحلت صوتهن مكتئبات تخدى بهن الأباعر ویحدو بهن الأعادی من بلد إلى بلد لا یراقبن ولا یؤوین یتشوفهن القریب و البعید لیس معهن ولی من رجالهن» (ابن طیفور، 1908: 26). در واقع حضرت با بیان جمله «أ مِنَ العدلِ یا بن الطُّلَقائِ؟!» به عدالت اشاره میکند. یعنی «بر فرض که تمام کارهایی که تو ای یزید با خاندان رسول خدا انجام دادی یک تسویه حساب شخصی بود آیا یادت نمیآید که در جریان فتح مکه رسول خدا با خاندان تو و زنان حرم ابوسفیان با احترام رفتار کرد؟ چرا اینطور رعایت نکردی و عدالت را پیشه نکردی» و این نهایت ظلم یک نفر را میرساند که در تمام موارد خود را بر حق میداند.
عباراتی که به عنوان شاهد در بیان اندیشمندی و عقیله بودن حضرت زینب (علیها السلام) ذکر شد، علاوه بر اینکه بیانگر شهامت و شجاعت ایشان است، رشادتهای جهادگونه ایشان را در به تصویر کشیدن چهره دشمن و نفاق کوفیان نشان میدهد. ایشان بدون هیچ ترس، رعب و اضطرابی از یزید با استفاده از جملات سرزنشی و انکاری، به دنبال به چالش کشیدن سبک زندگی یزید و سیاستهای جاهلی وی است. از سوی دیگر از جهاد و مجاهدت دفاع میکند و این به خاطر مشاهده عظمت و قدرت الهی است که همان خشوع انسان راضی به رضای الهی است.
یکی دیگر از نکات برجسته و متفاوت در شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) از نظر بُعد عاطفی-هیجانی تفاوت خطبههای ایشان به خصوص خطبه شام، با سایر وقایع عاشورا
است. بنا بر نقلهای تاریخی وقتی اسیران کربلا وارد مجلس ابن مرجانه میشوند، در پی گفتوگویی ابن مرجانه خطاب به حضرت زینب (علیها السلام) میگوید: دیدی که خداوند با برادرت چه کرد؟ و چگونه کشته شد؟ ایشان در پاسخ میفرمایند: «لَعَمری لَقَد قَتَلتَ کَهلی و قَطَعتَ فَرعی وَاجتَثَثتَ اَصلی». آنگاه در حالیکه بغض گلویش را میفشرد و دانههای اشک بر صورتش جاری بود فرمود: «فَإن تَشَفَّیتَ بِهذا فَقَد اشتَفَیتَ» (ابن اثیر، بیتا: 4/281؛ طبری، بیتا: 4/349؛ ابن طاووس، بیتا: 293). امام سجاد (علیه السلام) میفرماید: وقتی امام حسین (علیه السلام) در روز دوم محرم سال 61 هجری قمری به منطقه کربلا میرسد میگوید:
یا دهر افّ لک من خلیل *** کم لک بالاشراق و الاصیل
من طالب و صاحب قتیل *** والدّهر لا یقنع بالبدیل
و انّما الامر الی الجلیل *** و کلّ حیّ فالی سبیل
ما اقرب الوعد الی الرّحیل *** الی جنان و الی مقیل
وقتی حضرت زینب (علیها السلام) این سخنان را شنیدند، گفتند: «برادرم این سخن کسی است که به مرگ خود یقین دارد؟». فرمود: «آری خواهرم». حضرت زینب (علیها السلام) گفت: «وای بر من، حسین مرا خبر از مرگ خود میدهد، پس زنان گریستند و لطمه بر چهرهها زده گریبان چاک زدند» (یعقوبی، بیتا: 2/244؛ بلاذری، 1417: 3/185-186). در این لحظه امکلثوم ندا برداشت: «وا محمّدا وا علیاه وا امّاه وا فاطمتا وا حسنا وا حسینا». وای از ضایعه بعد از تو ای ابا عبداللَّه. امام حسین (علیه السلام) خواهر را تسلی داد و فرمود: «یا اختاه تعزّى بعزاء اللَّه، فإنّ سكّان السّموات یموتون و اهل الارض لا یبقون و جمیع البریه یهلكون، یا اختاه یا امّ كلثوم! و انت یا زینب و انت یا رقیة و أنت یا فاطمه و أنت یا رباب! انظرن اذا أنا قتلت فلا تشققن علىّ جیبا و لا تخمشن علیّ وجها و لا تقلن علىّ هجرا» (ابومخنف، 1433: 231).
در گزارشی دیگر، روز دهم محرم وقتی امام حسین (علیه السلام) از شدت جراحت از پای درآمد، حضرت زینب (علیها السلام) از خیمه بیرون آمد و صدا میزد: «وا أخاه وا سیداه وا أهل بیتاه لیت السماء أطبقت علی الارض و لیت الجبال تدکدکت علی السهل» (ابنطاووس، بیتا: 124-125؛ طبری، 1397: 262 که با اندکی تغییر آمده است). یا در مجلس یزید وقتی
حضرت زینب (علیها السلام) سر مبارک امام حسین (علیه السلام) را دیدند، فرمودند: «یا حُسیناه یا حبیبَ الله یابنَ مکّهَ و مِنی یابن فاطمه الزهرا سیده النساء یابن بنتِ المُصطفی» (ابنطاووس، بیتا: 179؛ عاشور، 1430: 16/65). بنابراین بیان احساسات و محبت حضرت زینب (علیها السلام) نسبت به امام حسین (علیه السلام) به صورت شعر سوزناک، مدیحهسرایی، اشک و اندوه قبل و بعد از عاشورا طبیعی و از هر انسان سالمی بدیهی است؛ اما ایشان در خطبههایشان بُعدی دیگر از عواطف و احساسات را به نمایش گذاشتند که متناسب با حال و مقتضای مخاطب است که از آن در علم روانشناسی با «هوش هیجانی» یاد میشود.
هوش هیجانی (1)مجموعه تواناییهایی است که به ما کمک میکند هیجانات خود و دیگران را تشخیص داده و مدیریت کنیم. مؤلفههای هوش هیجانی از نظر دنیل گلمن شامل: 1. خودآگاهی(2)، 2. خودمدیریتی(3)، 3. خودانگیزشی(4)، 4. دیگرآگاهی (5)و 5. دیگرمدیریتی(6)است (گلمن، 1990).
هدف از به اسارت بردن اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و شهر به شهر گرداندن، برپایی مجالس بزرگ در کوفه و شام و آذینبندی خیابانهای شام؛ ایجاد ترس و وحشت در دل زنان و کودکان و ایجاد جنگ روانی بر علیه خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. همین موارد کافی است تا فرد از لحاظ عاطفی دچار شکست و افسردگی شود؛ اما حضرت زینب (علیها السلام) در فرازی از خطبه به یزید میفرماید: «أَ ظَنَنْتَ يَا يَزِيدُ حَيْثُ أَخَذْتَ عَلَيْنَا أَقْطَارَ الْأَرْضِ وَ آفَاقَ السَّمَاءِ فَأَصْبَحْنَا نُسَاقُ كَمَا تُسَاقُ الْأُسَرَاءُ أَنَّ بِنَا هَوَاناً عَلَيْهِ وَ بِكَ عَلَيْهِ كَرَامَةً» (ابنطاووس، بیتا: 181). در واقع یزید با کارهایش قصد داشت نشان دهد که در مقابل امام حسین (علیه السلام) و یارانش پیروز بوده است. این اندیشه برای حضرت زینب (علیها السلام) قابل قبول نبود و گفتند: این کارها موجب نمیشود که ما احساس خواری کنیم و فکر کنیم که شکست خوردهایم چون بنا بر قول الهی «مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً ... وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُور» (فاطر/10). عزت فقط برای
خداست و عمل امروز یزید خدعه و جنگ روانی بیش نیست. بیان حضرت زینب (علیها السلام) نشان میدهد که در درجه اول خویشتن و هدفش را بهخوبی میشناسد و تاریخ را نیز بهخوبی به یاد دارد؛ چرا که معلم حضرت زینب (علیها السلام)، امام علی (علیه السلام) بوده همانطور که معلم یزید، عمروعاص و معاویه بن ابوسفیان بوده است و وقایع بهانه خونخواهی قاتلین عثمان و جنگ صفین و نیرنگ حکمیت را فراموش نکرده است. پس این رفتار یزید را جنگ روانی بیش نمیداند.
خودشناسی اولین قدم هوش هیجانی است که در خطبههای حضرت نمایان است و آن را بهخوبی مدیریت میکند. بهطوری که اسارت را هر چند سخت است در شأن خود نمیداند چون معتقد است عزت نزد خداوند است. به عبارتی انسانی که به مقام رضوان الهی دست یافته اول بایستی خود و هدفش را بهخوبی بشناسد و بداند که در این دنیا چه وظیفهای دارد. برای قدم در این راه بایستی از خود مراقبت کرد و تقوا داشت و این گوهر گرانبها را به هر کسی نفروخت و این همان معنای تقوایی است که انسان راضی به رضای الهی به دنبال آن است.
قدم دوم در مدیریت هیجانات و عواطف بعد از خودشناسی، شناخت دیگران است. حضرت زینب (علیها السلام) نه تنها خود را بهخوبی میشناسد حتی یزید را نیز بهخوبی میشناسد و در معرفی وی میفرماید: «وَ كَيْفَ يُرْتَجَى مُرَاقَبَةُ مَنْ لَفَظَ فُوهُ أَكْبَادَ الْأَزْكِيَاءِ وَ نَبَتَ لَحْمُهُ مِنْ دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ وَ كَيْفَ يَسْتَبْطِئُ فِي بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ مَنْ نَظَرَ إِلَيْنَا بِالشَّنَفِ وَ الشَّنَئَانِ وَ الْإِحَنِ وَ الْأَضْغَانِ» (ابنطاووس، بیتا: 182-183). از چنین فردی طبیعی است که به جسم بیجان جسارت کند و با چوب خیزران به لب و دندان امام حسین (علیه السلام) بزند و اشعار «ای کاش بزرگان من که در روز جنگ بدر کشته شدند، زاری قبیله خزرج را از فرودآمدن ضربات ما میدیدند و از شادی فریاد میزدند و میگفتند: دست مریزاد ای یزید! به جای جنگ بدر بزرگان و مهتران آنها را کشتیم و بیحساب شدیم...» را بخواند (همان، 180-181). در کلام یزید نگرانی، حرص حکومت و بغض به نوادگان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشهود است. هدف حضرت زینب (علیها السلام) با بیان جمله «وَ كَيْفَ يُرْتَجَى مُرَاقَبَةُ مَنْ لَفَظَ فُوهُ أَكْبَادَ الْأَزْكِيَاءِ» این است که از چنین شخصی نمیتوان انتظار خوبی و نیکی داشت چون
احساسات و اندیشه یزید بوی جاهلیت میدهد و کسی که چنین میاندیشد خط فکریاش با اسلام خطی موازی است که هیچگاه به هم نمیرسد. در واقع حضرت زینب (علیها السلام) با این کلام بدون ترس و با صداقت اندیشه خود را درباره یزید بازگو میکند.
یکی از مؤلفههای مهم دیگر در هوش هیجانی «خودانگیزشی» است. یعنی فرد بر اساس تشویق، پول و قدرت رفتار نمیکند بلکه انگیزههایی بالاتر مثل رشد و تعالی فردی، کسب اعتمادبهنفس و از همه والاتر کسب رضایت خداوند عمل میکند. رفتار حضرت زینب (علیها السلام) نیز در هنگام بیان خطبهها به قدری مطمئن و مسلط است که از گزند به نفس خود هیچ ابا و ترسی ندارد و به تمام معنا، راضی به رضای الهی است. فضای موجود در مجلس یزید موجب نشد که حضرت سکوت کردن و عزلتگزینی را انتخاب نماید و حتی در مواردی یزید را مورد سؤال قرار داده و احساسات جمع را تحریک میکردند و میفرمودند: «أَ مِنَ الْعَدْلِ يَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِيرُكَ حَرَائِرَكَ وَ إِمَاءَكَ وَ سَوْقُكَ بَنَاتِ رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) سَبَايَا قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ» (ابنطاووس، بیتا: 182). بنابر نقلهای وارده فضای مجلس به گونهای شد که هند دختر عبدالله بن عامر و همسر یزید که در پشت پرده، قضایا را مشاهده میکرد لب به اعتراض گشود (ابومخنف، 1433: 270). این طور با خلیفه صحبت کردن خلیفهای که بدترین کشتارها و جنایات را انجام داد و حتی پس از واقعه کربلا به مدینه حمله کرد و فجایع بدی را به وجود آورد (بلاذری، 1417: 5/323؛ دینوری، 1410: 1/184)، بهمنزله جهاد در راه خدا و مبارزه با کفر و شرک است و از ویژگیهای بارز انسانی است که تمام وجودش رضایت خداوند را به دنبال دارد؛ پس بدون کوچکترین تردیدی میفرماید: «فَكِدْ كَيْدَكَ وَ اسْعَ سَعْيَكَ وَ نَاصِبْ جُهْدَكَ فَوَ الله لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا وَ لَا تُمِيتُ وَحْيَنَا وَ لَا تُدْرِكُ أَمَدَنَا وَ لَا تَرْحَضُ عَنْكَ عَارَهَا وَ هَلْ رَأْيُكَ إِلَّا فَنَدٌ وَ أَيَّامُكَ إِلَّا عَدَدٌ وَ جَمْعُكَ إِلَّا بَدَدٌ» (ابنطاووس، بیتا: 185). بنابراین خطبههای حضرت نشان میدهد که اگر امام حسین (علیه السلام) بهعنوان یک انسان راضی در راه دین شهید شد، وظیفه من نیز جهاد با نفس و بیان حقیقت بدون واهمهای بهعنوان انسانی است که رضایت الهی را خواستار است و مشمول آیه «یا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً» (فجر/27-28) میشود.
بررسی معناشناسی کلمه «رضوان» در آیات الهی نشان میدهد: انسانی به مقام رضوان الهی دست مییابد که ویژگیهایی همچون ایمان، انجام عمل صالح، داشتن نفس مطمئنه، خشوع و تواضع، تقوا، عبادت، صدق، جهاد در راه خدا به هر دو صورتِ جهاد با نفس یا جهاد با دشمن و بیزاری از دشمنان خدا و رسولش را داشته باشد. همچنین بررسی سه بعد روحی-معنوی، شناختی و عاطفی-هیجانی بر اساس خطبههای شام و کوفه نشان میدهد که حضرت زینب (علیها السلام) با تمام سختیهایی که متحمل شده بودند در بیان خطبهها از موضع شخصی به مسائل و وقایع پیش آمده نگاه نکرده و نگاهی دینی به وقایع دارند. این ویژگی مهم حضرت است که به مقام رضوان رسیده و دارای نفس مطمئنه است. در بعد روحی-معنوی، حضرت زینب (علیها السلام) آغاز و پایان خطبهها را با حمد و ثنای الهی آغاز نموده و به پایان میبرند، همچنین استفاده از آیات الهی و استناد به آن وجه دیگری از بعد روحی-معنوی ایشان است. حضرت زینب (علیها السلام) بنا بر نقل مورخان با عناوینی همچون «عقیله بنیهاشم»، «عالمه غیر معلمه» و «عاقله لبیبه جزله» یاد شده و خطبههای ایشان با معرفی شخصیت حقیقی یزید، پرسش انکاری از یزید در واقعیت ماجرای رخ داده، پرسش از عدالت به جهت تنبه و آگاهی دادن به وی و به خصوص مخاطبان حاضر و غایب؛ درایت، هوشمندی و نهایت عقل حضرت زینب (علیها السلام) را میرساند. در برخی موارد حضرت زینب (علیها السلام) به مدیحهسرایی، گریه و نوحه پرداختند اما رویکردشان در بیان خطبهها متفاوت است. بررسی فرازهای خطبه از نظر بعد عاطفی-هیجانی نشان میدهد که ایشان بهخوبی خود را میشناسند و شخصیتشان را مدیریت میکنند، همچنین شناخت خوبی از یزید و افکار وی دارند و با جنگ روانیای که یزید به راه انداخته مجلس را بهخوبی مدیریت میکنند. حضرت با بیان جملات انگیزشی به حقیقتجویان نوید میدهند که ذکر الهی و چراغ حق خاموش نخواهد شد که چنین عملکردی در بعد عاطفی، هوش هیجانی نام دارد. بنابراین حضرت زینب (علیها السلام) بهعنوان انسانی با ایمان که با تمام وجود خداوند متعال را میپرستد و تقوای الهی را رعایت میکند به درجهای از خودشکوفایی میرسد که در قرآن از آن به عنوان
نفس مطمئنه یاد میشود و نمود آن را میتوان در بیان خطبه حضرت دریافت کرد که سرشار از معنویت، عقلانیت و مدیری توانمند در جهاد تبیین است.
قرآن کریم.
نهجالبلاغه.
ابناثیر، علی بن محمد (بیتا)، الکامل فی التاریخ، تصحیح ابوصهیب کرمی، اردن، بیت الافکار الدولیه.
ابناعثم کوفی، محمد بن علی (1411)، الفتوح، بیروت، دار الأضواء.
ابن جوزی، جمال الدین أبو الفرج (بیتا)، کشف المشکل من حدیث الصحیحین، تحقیق علی حسین البواب، ریاض، دارالوطن.
ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد (1425)، مقدمه ابن خلدون، دمشق، داریعرب.
ابنطاووس، علی بن موسی (بیتا)، اللهوف علی قتلی الطفوف، تهران، جهان.
ابن طیفور، احمد بن ابی طاهر (1908)، بلاغات النساء، تصحیح احمد الانفی، قاهره، مطبعه مدرسه والده عباس الاول.
ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله (1412)، الاستیعاب، بیروت، دارالجیل.
ابن فارس، أحمد (1404)، معجم مقاییس اللغه، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.
ابومخنف، لوط بن یحیی (1433)، وقعه الطف، بیروت، مجمع جهانی اهل بیت (علیه السلام).
ابنمنظور، محمد بن مکرم (1414ق)، لسان العرب، تحقیق جمالالدین میردامادی، دارالفکر.
ابن حجر عسقلانی، علی بن محمد (1415)، الإصابه فی تمییز الصحابه، تحقیق عادل أحمد عبد الموجود و علی محمد معوض، بیروت، دار الکتب العلمیه.
احمدی، بابک (1400)، از نشانههای تصویری تا متن، تهران، زرکوب.
بحرانی، عبدالله (بیتا)، عوالم العلوم و المعارف والاحوال، قم، مدرسه الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
برک، لورا (1389)، روانشناسی رشد، تهران، ارسباران.
بلاذری، أحمد بن یحیی (1417)، جمل من انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر.
پالمر، فرانک رابرت (1400)، نگاهی تازه به معنیشناسی، تهران، مرکز.
حسینی زبیدی، محمد مرتضی (1414)، تاج العروس من جواهر القاموس، تحقیق علی هلالی و علیسیری، بیروت، دارالفکر.
حمیری، عبدالله بن جعفر (1371)، قرب الإسناد، قم، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث.
دینوری، ابن قتیبه (1410)، الامامه و السیاسه، بیجا، دارالاضواء.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412)، مفردات ألفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، بیروت، دارالقلم.
صفوت، احمد زکی (بیتا)، جمهره خطب العرب فی عصور العربیه الزاهره، بیروت، المکتبه العلمیه.
صفوی، کوروش (1387)، درآمدی بر معناشناسی، تهران، سوره مهر.
طباطبایی، سید محمدحسین (1417)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه.
طبرسی، فضل بن حسن (1372)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق محمدجواد بلاغی، تهران، ناصرخسرو.
طبرسی، احمد بن علی (1403)، الاحتجاج، تحقیق محمدباقر خرسان، مشهد، نشر مرتضی.
طبری، محمد بن جریر (بیتا)، تاریخ الطبری: تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، بینا.
_____________ (1397)، استشهاد الحسین (علیه السلام) (مقتل الحسین (علیه السلام) از تاریخ طبری)، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بینالملل.
طوسی، محمد بن حسن (1414)، امالی، قم، دارالثقافه.
عاشور، علی (1430)، الصحیح من سیره الإمام الحسین بن علی (علیه السلام)، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی.
ابن اثیر، عزالدین (1409)، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، تحقیق محمد ابراهیم البنا و محمود عبدالوهاب فاید، بیروت، دارالفکر.
قرائتی، محسن (1383)، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن.
کلینی، محمد بن یعقوب (1407)، الکافی، تصحیح علیاکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الإسلامیه.
گلمن، دنیل (1390)، هوش هیجانی، ترجمه غلامحسین خانقائی، تهران، نسل نو اندیش.
مجلسی، محمدباقر بن محمد (1403)، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
مصطفوی، حسن (1368)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
مفید، محمد بن محمد (1413)، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید.
مقرم، عبدالرزاق (1426)، مقتل الحسین، بیروت، مؤسسه الخراسان للمطبوعات.
مقری فیومی، احمد بن محمد (1414)، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، قم، مؤسسه دارالهجره.
مکارم شیرازی، ناصر (1385)، پیام امام امیرالمؤمنین، تهران، دارالکتب الإسلامیه.
____________ (1374)، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیه.
نقدی العماری، جعفر (1362)، زینب الکبری بنت الامام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، قم، الشریف الرضی.
واقدی، محمد بن عمر (1409)، المغازی، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات.
هاشمی، احمد (1386)، جواهرالبلاغه، قم، دارالعلم.
یعقوبی، احمد بن اسحاق (بیتا)، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر.
پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شماره 37، بهار 1404
صص 47-63
International of Husayni Research Studies
Vol. 10, No. 37, Spring 2025
فاطمه احمدی بیغش(1)
yazahra0313@yahoo.com
(تاریخ دریافت مقاله: 29/09/1403 - تاریخ پذیرش مقاله: 29/11/1403)
آرامش معنوی دربرگیرنده ابعاد درونی و بیرونی است که به یکدیگر قابل تبدیل است. مقاله حاضر با روش توصیفی-همبستگی به بررسی رابطه سلامت معنوی با سلامت اجتماعی در پیادهروی اربعین پرداخته و در پی آن است تا بررسی کند بین سلامت معنوی و سلامت اجتماعی در پیادهروی اربعین چه رابطهای وجود دارد؟ نتایج حاصل از پژوهش حاکی از آن است که سلامت معنوی با سلامت اجتماعی و ابعاد سلامت معنوی با سلامت اجتماعی رابطه معناداری دارد. در نتیجه هر چه میزان سلامت معنوی افزایش یابد، میزان سلامت اجتماعی هم بیشتر میشود. در تحقیق حاضر مشخص شد نزدیک 36 درصد از تغییرات متغیر میزان سلامت اجتماعی توسط متغیر مستقل معلوم میشود. پیادهروی اربعین با توجه به ویژگیهایی که دارد زمینه مناسبی برای انسجام و مشارکت اجتماعی فراهم میسازد که از این طریق میشود برای افزایش شکوفایی و پذیرش اجتماعی گام برداشت.
کلیدواژهها: پیادهروی اربعین، سلامت معنوی، سلامت اجتماعی، گردشگری مذهبی.
1) دکتری تفسیر و علوم ،قرآن مدرسه علمیه تخصصی حضرت عبدالعظیم حسنی ، تهران، ایران.
سلامت به حالتی از رفاه کامل جسمی، ذهنی و عملکرد فرد در محیط طبیعی و اجتماعی اشاره دارد؛ لذا سلامت را میتوان مفهومی چندبعدی دانست (Tognetti, 2014: 1). سلامت معنوی دربرگیرنده ابعاد گوناگون درونی و بیرونی است که با واسطههایی قابل تبدیل به هم هستند. فلسفه ارتباط برونفردی و ارتباط میانفردی برای رفع نیازهای فیزیولوژیک و اجتماعی و فلسفه ارتباط درونفردی و فرافردی برای رفع فرانیازها (نیاز خودیابی) است؛ به بیان دیگر سلامت معنوی در کنار سلامت اجتماعی معنا مییابد (Wulff, 2007: 1).
فرهنگ پیادهروی اربعین هر ساله همزمان با ایام منتهی به اربعین شهادت حضرت حسین بن علی (علیه السلام) و شهدای کربلا در کشور عراق برگزار میگردد. این فرهنگ در سالهای اخیر به دلایل متفاوت سیاسی و فرهنگی به عظیمترین تجمع صلحآمیز بشری در جهان معاصر تبدیل شده است. پیادهروی اربعین با توجه به پیشینه تاریخی و نیز کارکردهایی که آیینها در جریان برگزاری دارند، به یکی از صحنههای اصلی رفتار شیعیان تبدیل شده است (گیویان و امین، 1396: 8). در مراسم پیادهروی اربعین در سال 1398 شمسی تقریباً 21 میلیون نفر طی پنجم تا بیستم ماه صفر شرکت کردند که هفده میلیون نفر آنها شهروندان عراقی از داخل و خارج این کشور بودند؛ یعنی حدود 40 درصد ساکنان عراق یا حدود 75 درصد جمعیت شیعیان این کشور بودند (خبرگزاری تسنیم، 1398). در همین سال کمیته اطلاعرسانی ستاد مرکزی اربعین از ثبتنام 1,967,892 فرد ایرانی در سامانه ثبتنام زائران اربعین خبر داد (خبرگزاری موج، 1398).
پیادهروی اربعین با تجمع میلیونی مردم و تکرار سالانه آن را میتوان از رویدادهای مهم اجتماعی در عصر معاصر دانست. این رخداد اجتماعی پیامهای مهم معنوی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارد. جدای از زیباییهای معنوی پیادهروی اربعین و قابهای ماندگار آن، که برای همه الهامبخش است، مسئله سلامت معنوی و اجتماعی مردمی که با عشق پا در این راه میگذارند هم ضروری است. مطالب منتشرشده در رسانهها، فضای مجازی، رادیو و تلویزیون، مصاحبههای پخششده از افرادی که در
پیادهروی اربعین حضور داشتند، حاکی از بالا رفتن سطح معنوی مردم است (جلالی فراهانی و حسینی ذیجود، 1398: 547). مشارکت، بخش جوهری و اساسی رشد انسان و توسعه اعتماد به خود، ابتکار، سربلندی، فعالیت، مسئولیتپذیری و تعاون اجتماعی است. بدون چنین توسعه و تحولی، تلاش و اقدام برای امحای فقر و توسعهنیافتگی، اگر غیرممکن نباشد، دستکم با مشکلات عدیدهای مواجه خواهد بود (Burkely, 1996: 56). به نظر گائوتری «مشارکت فرایندی اجتماعی، عمومی، یکپارچه، چندگانه، چندبعدی و چندفرهنگی است که هدف آن کشاندن همه مردم به ایفای نقش در همه مراحل توسعه است» (ازکیا و غفاری، 1383: 290). مشارکت اجتماعی در کنار حوزه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی قرار میگیرد. در واقع مشارکت اجتماعی عبارت است از شرکت آگاهانه، ارادی، خودانگیخته و هدفمند گروهها و افراد در فرایندها و امور اجتماعی جامعه به منظور تسهیم و نقش داشتن در کارها، تسهیل و تسریع امور جامعه و بهرهبرداری از نتایج آنها و کمک به اهداف توسعه اجتماعی جامعه» (انصاری، 1383: 62).
پژوهش حاضر در پی بررسی رابطه سلامت معنوی با سلامت اجتماعی بین گردشگران مذهبی شرکتکننده در پیادهروی اربعین است. سؤال اصلی پژوهش این است که آیا بین سلامت معنوی و اجتماعی گردشگران مذهبی حاضر در پیادهروی اربعین رابطهای وجود دارد؟
چارچوب نظری تحقیق، نظریه سلامت اجتماعی کوری کییز و نظریه سلامت معنوی است. زندگی و عملکرد شخصی فرد را نمیتوان بدون توجه به معیارهای اجتماعی ارزیابی کرد. عملکرد خوب در زندگی چیزی بیش از سلامت روانی است و تکالیف و چالشهای اجتماعی را نیز در برمیگیرد. فرد سالم از نظر اجتماعی، زمانی عملکرد خوب دارد که اجتماع را به صورت یک مجموعه معنادار و قابل فهم و بالقوه برای رشد و شکوفایی بداند و خود را در اجتماع و پیشرفت آن سهیم بداند (Keyes, 2004: 9). کییز بر اساس بعد اجتماعی و سطح تحلیل اجتماعی پنج بعد و شاخص اساسی، برای سلامت اجتماعی پیشنهاد کرده است: 1- شکوفایی اجتماعی؛ 2- پیوستگی اجتماعی؛ 3- پذیرش اجتماعی؛ 4- مشارکت اجتماعی و 5- انسجام اجتماعی.
پیرامون موضوع محوری جستار حاضر پژوهشی صورت نگرفته است؛ ولی بررسیهای متعددی درباره متغیرهای مطالعهشده این تحقیق، به انجام رسیده است. اصفهانی خالقی و قاسمی (1400: 9) معتقدند که میزان شادکامی و هوش معنوی افرادی که در پیادهروی اربعین حضور داشتند بهطور معناداری بیشتر از کسانی است که هیچگاه در پیادهروی اربعین شرکت نکردند. همایون و بد (1397: 18) به روشنگری انگیزه گردشگران در سفرهای معنوی پرداخته و آن را به انگیزه دینی، شخصی و اجتماعی تقسیمبندی کردهاند. عیدی و علیوندیوفا (1400: 5) به بررسی رابطه سلامت روانی، بهزیستی اجتماعی و هیجانی با نقش میانجی بهزیستی معنوی پرداختند و نتیجه بررسی آنان حاکی از آن است که بهزیستی هیجانی و اجتماعی بیشترین اثر بر سلامت روان را دارد. یوسفی و همکاران (1398: 5) معتقدند میان سلامت معنوی در دو بعد سلامت مذهبی و سلامت وجودی با سلامت روان آنها رابطه معناداری وجود دارد. نازکتبار و شتابان (1398: 8) بیان میکنند که سلامت معنوی در زندگی بیماران مبتلا به سرطان میتواند نقش ضروری ایفا کند. با توجه به نتایج پژوهش آنها، سلامت معنوی و مؤلفههای آن از متغیرهای مهم در زمینه کیفیت زندگی افراد مبتلا به سرطان است. اسدزندی (1399: 9) به چگونگی تأثیر سلامت معنوی بر سایر ابعاد سلامت (جسمانی-روانی) پرداخته است. سلامت معنوی با ایجاد شبکه حمایت اجتماعی در بعد اجتماعی، مدیریت استرسها و معنا بخشیدن به حوادث زندگی در بعد روانی و ایجاد رفتارهای سالم بهداشتی در بعد جسمی بر سلامت تأثیر دارد. جابری و همکاران (1)(2019: 9) در مطالعهای با موضوع «تجربه سلامت معنوی بزرگسالان مسلمان در ایران: تحلیل محتوای کیفی» بیان میکنند که سلامت معنوی در علوم مرتبط با سلامت و پرستاری توجه زیادی به خود جلب کرده با این وجود بیشتر تحقیقات در مورد این مفهوم مبهم از روی جهانبینی فلسفی یهودی-مسیحی انجام گشته و جامعه مسلمانان که جمعیت
1) jaberi and et al.
زیادی از جهان به خصوص جمعیت ایرانی را تشکیل میدهند، بررسی نشده است. جعفری و همکاران (1)(2013: 9) در مطالعهای با عنوان «بهزیستی معنوی و سلامت روان در دانشجویان» به جستوجوی رابطه بهزیستی معنوی و سلامت روان در دانشجویان پرداختهاند. نتایج تحقیق نشان میدهد میان بهزیستی معنوی و سلامت روان ارتباط معناداری وجود دارد. همچنین بهزیستی روحی و وجودی در زنان به شکل معناداری بیش از مردان است و هیچ تفاوتی در رابطه با جنسیت در نمرات سلامت روان وجود نداشت.
همانطور که مشخص است، بیشتر مطالعات انجامشده درباره سلامت معنوی و اجتماعی، بیشتر در زمینه پزشکی است و درباره حوزه گردشگری و واقعه اربعین مطالعهای انجام نشده است. بنابراین مقاله حاضر جزو اولین مطالعاتی است که در حوزه سلامت و با تأکید بر گردشگران اربعین انجام میشود.
مفهوم سلامت اجتماعی برای بیشتر افراد آشنا نیست. علت آن ممکن است این باشد که سلامت اجتماعی علاوهبر ویژگیهای فردی به ویژگیهای جامعه نیز مرتبط است. سلامت اجتماعی به معنای توانایی تعامل با اشخاص و محیط با هدف ایجاد ارتباط رضایتبخش میانفردی است. در تعریف سازمان بهداشت جهانی، سلامت اجتماعی بعدی از سلامت است که به کیفیت روابط اجتماعی مربوط است. از منظر کییز سلامت اجتماعی در قالب درک فرد از سهم داشتن در جامعه، پذیرش از سمت دیگران، قابل پیشبینی بودن جامعه و رخدادهای اجتماعی، حس شرکت در جامعه و پتانسیل و رشد جامعه عملیاتی میگردد (زمانخانی و همکاران، 1395: 2). با توجه به این تعریف، سلامت اجتماعی دارای بعد پنجگانه «سهم و پذیرش اجتماعی، رشد و پیوستگی اجتماعی و یکپارچگی جامعه» است. او اعتقاد دارد گرچه این پنج شاخصه بیانکننده ارزیابیهای فردی است، ولی با محیط اجتماعی پیوند جدانشدنی دارد
1) jafari and et al.
(فیروزبخت و همکاران، 1396: 6). از دیدگاه کییز شخصی دارای سلامت اجتماعی است که اجتماع را به صورت یک مجموعه معنادار، قابل درک و بالقوه مؤثر در جهت نمو و شکوفایی بداند و احساس کند به جامعه متعلق است، از سوی جامعه پذیرفته شده و در رشد آن شریک است (ابوالقاسمی و جوانمردی، 1391: 10). این تعامل منطقی میان ابعاد مختلف سلامت است که به مفهوم سلامت میرسد. با این اوصاف سطح کلی سلامت به این ابعاد بستگی ندارد بلکه به تعادل میان آنها وابسته است (Tognetti, 2014: 3).انسجام مقولهای اجتنابناپذیر، سیال، نسبی و خودجوش است که با همفکری، همیاری و هماهنگی داوطلبانه افراد جامعه در مناسبات گوناگون فرهنگی، مذهبی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی برابر افراد قرار میگیرد (ازکیا، 1376: 26).
انسجام موقعیتی است که در آن افراد جامعه با تعهدات مشترک اجتماعی و فرهنگی به یکدیگر پیوند مییابند (میتچل، 1989: 180). انسجام اجتماعی مجموعهای از عوامل و عناصر است که امکان ارتباط درونی و پیوستگی افراد یک کشور را در واکنش به مسائل خاص از جمله پایداری در قبال مسائل مهم امنیتی، در ابعاد مختلف، فراهم میکند و به این ترتیب، استحکام و ثبات جامعه را میسر میسازد (ازکیا، 1376: 26).
کاملترین مدل درباره مفهوم سلامت اجتماعی متعلق به کوری کییز است. کییز سلامت اجتماعی را تفکر افراد از کیفیت رابطهشان با دیگران و اجتماع اطراف تعریف میکند و آن را بعدی از سلامت ذهنی میداند (تاجالدین، 1396: 70). این نظر از یک اصل جامعهشناختی و روانشناختی نشأت میگیرد. بر اساس این نظریه حلقه گمشده در تاریخ مطالعات مربوط به سلامت پاسخ به این سؤال است که آیا کیفیت زندگی و عملکرد شخصی افراد را بدون توجه به معیارهای اجتماعی میتوان ارزیابی کرد؟ از نظر کییز بهزیستی یک اساس و بنیان اجتماعی دارد و به این ترتیب سلامت اجتماعی را ارزیابی شرایط و عملکرد شخص در اجتماع تعریف میکند و عملکرد اجتماعی مثبت در زندگی را چیزی بیشتر از سلامت روانی و جسمی میداند که چالشهای اجتماعی را در برمیگیرد (Paloutzian & Ellison, 1982: 1).از جمله مفاهیم برجسته و کلیدی در مطالعات اجتماعی، مفهوم «همبستگی
اجتماعی»(1)است. همبستگی اجتماعی در لغت به معنای وحدت، وفاق و وفاداری ناشی از علایق، احساسات، همدلی و کنشهای مشترک است. این واژه با واژه social cohesion مترادف است و با واژههای دیگری همچون یکپارچگی اجتماعی(2)، وحدت(3)، وفاق اجتماعی (4)و نظم اجتماعی(5)از یک خانواده هستند. در مورد همبستگی اجتماعی تعاریف مختلفی ارائه شده است، از جمله: احساس مسئولیت متقابل بین چند نفر یا چند گروه که از آگاهی و اراده برخوردار باشند و شامل پیوندهای انسانی بهطور کلی و حتی وابستگی متقابل حیات و منافع آنها باشد... به زبان جامعهشناختی همبستگی پدیدهای را میرساند که بر پایه آن در سطح یک گروه یا یک جامعه، اعضا به یکدیگر وابسته و بهطور متقابل نیازمند یکدیگر هستند (باقی نصرآبادی، 1384: 165).
سلامت معنوی به سلامتی و تندرستی روح فرد مربوط میشود. روح را میتوان در مذاهب و فرهنگها به روشهای گوناگون تعریف کرد؛ ولی این مفهوم از چیزی درون فرد نشأت میگیرد که نه در بدن و نه بخشی از ذهن است. بسیاری معتقدند سلامت معنوی کلید تعادل میان جنبههای فیزیکی، ذهنی و اجتماعی روح با خدا(ها)، انرژی و جهان دیگر است. این سطح معنوی قطعاً بر سلامت معنوی و اجتماعی اثر مثبتی دارد. طبق نظریه پولوتزین و الیسون(6)(1982: ص....) سلامت معنوی دارای دو بعد عمودی و افقی است. بعد عمودی شامل حس سلامتی در ارتباط با خدا (سلامت مذهبی) و بعد افقی شامل حس رضایت و هدفدار بودن در زندگی (سلامت وجودی) است. رضایی(7)و همکاران (2008: ص....) در این مورد مینویسند: سلامت معنوی تعادل میان جنبههای جسمی، روانی، اجتماعی و معنوی شخص است که منجر به آرامش ذهن و
حس تمامیت و رفاه میگردد و فرایندی از پیشرفت شخص به سوی ارتباطی هماهنگ است که از نیروهای درونی فرد سرچشمه میگیرد. سلامت معنوی در مراحل بالای هرم نیازهای مازلو قرار دارد و نشانگر کیفیت زندگی شخص در بعد معنوی است.
هنگامی که فرد اظهار سلامتی حقیقی میکند، به این معنی است که افزون بر سلامت جسمی، به واقعیت و بنیان قوی معنوی در خویش رسیده است (جلالی فراهانی و حسینی ذیجود، 1398: 547).
شکوفایی اجتماعی (1)عبارت است از ارزیابی پتانسیلها و مسیر تکامل جامعه و باور به اینکه اجتماع در حال یک تکامل تدریجی است و توانمندیهای بالقوهای برای تحول مثبت دارد. این افراد به آینده جامعه امیدوارند و معتقدند که خود و دیگران از پتانسیلهایی برای رشد اجتماعی بهرهمند هستند و جهان میتواند برای آنها و دیگران بهتر شود (Keyes
& Shapiro, 2004: 67). منظور از پذیرش اجتماعی، درک فرد از جامعه با توجه به خصوصیات سایر افراد است. پذیرش اجتماعی شامل پذیرش تکثر با دیگران، اعتماد به خوب بودن ذاتی دیگران و نگاه مثبت به ماهیت انسان ها است که همگی آنها باعث می--شوند فرد درکنار سایر اعضای جامعه انسانی، احساس راحتی کند. کسانی که دیگران را می پذیرند به این درک رسیده اند که افراد به طورکلی سازنده هستند. همانگونه که سلامت روانی شامل پذیرش- خود می شود، پذیرش دیگران در جامعه هم میتواند به سلامت اجتماعی بینجامد (Keyes, 1998: 121-140). افراد برخوردار از این بعد سلامت، اجتماع را به صورت مجموعه ای عمومی درک می کنند که از افراد مختلف تشکیل شده و به دیگران به عنوان افراد با ظرفیت و مهربان، اعتماد و اطمینان دارند و معتقدند که مردم میتوانند ساعی و مؤثر باشند. این افراد دیدگاه مطلوبی درباره ماهیت انسان دارند و با دیگران احساس راحتی میکنند. پذیرش اجتماعی مصداق پذیرش خود است. در پذیرش اجتماعی، فرد نگرش مثبت و احساس خوبی نسبت به خود و زندگی گذشته اش دارد و با وجود ضعف ها و ناتوانایی هایی که دارد، همه جنبه های خود را می پذیرد (Keyes & Shapiro, 2004: 19-31).
1) Social actualization
مفهوم غیریت در مبحث هویت ملی شرایطی را ایجاد میکند تا اشخاص با تأکید بر مشترکات و مالکهای ارتباط دهنده، پیرامون محوری واحد، متحد و متعهد شوند. پیاده روی اربعین در هویت سازی شیعیان نقش مؤثری دارد و باعث شده تا شیعیان در فضای شور حسینی با کنار زدن وجوه افتراق نژادی، قومی و زبانی حول محور مفهومی مقدس به نام امام حسین (علیه السلام) و مغناطیس قوی عشق او گرد هم آیند و هویت واقعی خود را بازشناسند. هویتی که میتواند از مسیر تعامل، اعتمادسازی، مشارکت و چند جانبهگرایی بر امنیت ملی جمهوری اسلامی تأثیرگذار باشد. در بعد منطقهای و جهانی نیز این هویت آفرینی موجب شده تا نام امام حسین (علیه السلام) و حدیث کربلاى او شعار همبستگى و همگرایى و نقطه عطفى براى وحدت شیعیان و مظلومان بىپناه و مستضعفان جهان شود و کینه مقدس مبارزه با ظلم و انتقاد از ظالم را در دل ستمدیدگان، ریشهدارتر کرده و عواطف بشرى را در تقویت مبانى اعتقادى و عقلانى به هم ارتباط دهد (هواسی، 1402: 61).
درباره پیاده روی اربعین در الگوسازی و تأثیر آن بر امنیت ملی باید گفت که در حال حاضر نظامهای سلطهگر با توجه به شرایط روز، نفوذ فرهنگی را جایگزین لشکرکشی نظامی کرده و در اینباره از خبرگزاریها، مطبوعات، رادیو، تلویزیون، تئاتر و سینما استفاده میشود تا با حذف الگوی مقاومت بدترین الگوهای ضد اسلامی را به جامعه معرفی و تحمیل کنند. همین موضوع ضرورت الگوسازی را واضح میسازد. پیاده روی اربعین درصدد الگوسازی و بازسازی ایمانی و فرهنگی از طریق معرفی یکی از اسوههای کامل و الگوهای همه جانبه است که نه صرفاً الگوی جهاد و ظلم ستیزی، بلکه الگوی عبودیت، جوانمردی، ارزشگرایی وآزادگی انسان است (همان، 63).
روش تحقیق پژوهش حاضر توصیفی - همبستگی است. جامعه آماری، تمامی شرکتکنندگان در پیادهروی اربعین سال 1398 شمسی هستند. با توجه به نامشخص
بودن تعداد شرکتکنندگان، جامعه آماری نامحدود و حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران برای جامعه نامحدود 384 نفر مشخص و برای اجرای پژوهش، توضیحاتی درباره مطالعه و هدف آن برای شرکتکنندگان بیان شد. بعد از کسب رضایت افراد و آگاهی نسبت به اینکه اطلاعات دریافت شده فقط در این پژوهش استفاده میشود، اطلاعات جمعآوری شد.
ابزار استفاده شده در این مطالعه به شرح زیر است: الف) پرسش نامه سلامت معنوی: پرسشنامه بیست سؤالی پولوتزین و الیسون که ده سؤال سلامت مذهبی و ده سؤال سلامت وجودی شخص را میسنجد. نمره سلامت معنوی، جمع این دو زیرگروه با دامنهای میان 20-120 است. جواب این سؤالات به شکل لیکرت 5 گزینهای از «کاملاً مخالفم» تا «کاملاً موافقم» تقسیمبندی شده است. ضریب آلفای کرونباخ 0/82 است. ب) پرسشنامه سلامت اجتماعی: کیز و شاپیرو (2004م، .......ص.....) معتقد هستند که سلامت اجتماعی، بررسی و شناخت فرد از چگونگی عملکرد او در اجتماع و کیفیت روابطش با افراد دیگر، نزدیکان و گروههای اجتماعی است که او خود را عضوی از آنان میداند؛ به عبارت دیگر توانایی فرد در رویارویی مؤثر با دیگران و اجتماع به جهت ایجاد رابطه ارضاکننده شخصی و به انجام رساندن نقشهای اجتماعی است. کیز (2004م، ..........ص......) سلامت اجتماعی را مهارتهای اجتماعی، عملکرد اجتماعی و توانایی شناخت هر فرد از خویش به عنوان عضوی از جامعه بزرگتر دانسته است. پرسشنامه استاندارد سلامت اجتماعی دارای 33 سؤال است که کیز و همکارانش در سال 1998 میلادی طراحی و ساختهاند. هدف از این پرسشنامه سنجش میزان سلامت اجتماعی در اباعد گوناگون است که دارای پنج مؤلفه (همبستگی اجتماعی، انسجام اجتماعی، مشارکت اجتماعی، شکوفاییاجتماعی و پذیرش اجتماعی) است و براساس طیف لیکرت از «کاملا مخالفم» تا «کاملا موافقم» نمرهگذاری شده است.
عکس
شکل 1: مدل تحقیق
میان بعد شناختی سلامت معنوی و سلامت اجتماعی رابطهای وجود دارد.
میان بعد کنش سلامت معنوی و سلامت اجتماعی رابطه وجود دارد.
میان بعد عواطف سلامت معنوی و سلامت اجتماعی رابطه وجود دارد.
سلامت معنويِ شناختی، عواطف و کنشی با سلامت اجتماعیِ همبستگی اجتماعی، انسجام اجتماعی، مشارکت اجتماعی، شکوفایی اجتماعی و پذیرش اجتماعی رابطه دارد.
براساس وضعیت تأهل، سلامت اجتماعی گردشگران متفاوت است.
براساس جنسیت، سلامت اجتماعی گردشگران متفاوت است.
تعداد 400 پرسشنامه بین گردشگران مذهبی توزیع و در مجموع 384 مورد تکمیل شد. یافتههای پژوهشی حکایت از آن دارد که بیشترین تعداد نمونه در بازه سنی 30 تا 40 سال است. از همه نمونهها 200 نفر مرد و 184 زن بودند و بیشترین تعداد مدرک تحصیلی دیپلم بود.
جدول1: فراوانی واحدهای پژوهش براساس مشخصات دموگرافیک
عکس
در میان سه زیرمجموعه بیشترین میانگین، نمره 3,75 مربوط به زیرمجموعه بعد کنش و کمترین نمره 3,55 مربوط به زیرمجموعه بعد عواطف است. در میان 5 زیرمقیاس سلامت اجتماعی، بیشترین میانگین مربوط به مشارکت اجتماعی نمره 3,44 و کمترین آن نمره 2,94 مربوط به زیرمقیاس پذیرش اجتماعی است (نک- . جدول2).
جدول 2: زیرمقیاسهای سلامت معنوی گردشگران مذهبی
عکس
عکس
جهت آزمایش فرضیههای پژوهش از آزمونهای همبستگی ورگرسیون استفاده شد. با توجه به نتایج وآزمون فرضیههای اصلی تحقیق، مشاهده شد که فرضیات تحقیق در سطح اطمینان 99 درصد تأیید میشوند.
جدول 3: ضریب رگرسیونی سهم ابعاد سلامت معنوی بر میزان سلامت اجتماعی
با توجه به جدول بالا میتوان گفت ابعاد شناختی، عواطف و کنش به ترتیب از عوامل تأثیرگذار بر میزان سلامت اجتماعی است.. ابعاد شناختی و عواطف بیشترین اثر و بُعد کنش کمترین اثر را بر میزان سلامت اجتماعی دارد. ضریب 0/334 شناختی بدین معنا است که به ازای هر واحد تغییر در انحراف معیار شناختی، 0/334 واحد تغییر در انحراف معیار میزان سلامت اجتماعی ایجاد میشود و از آنجا که رابطه مثبت است، تغییر هم به شکل مثبت است.
پژوهش حاضر رابطه سلامت معنوی با سلامت اجتماعی در پیادهروی اربعین را مورد بررسی قرار داد. فرضیههای تحقیق در سطح اطمینان 99 درصد تأیید شد؛ بدین معنا که سلامت معنوی با سلامت اجتماعی افراد رابطه دارد. یافتههای پژوهش بیانگر آن است که هر چه میزان سلامت معنوی افزایش پیدا کند، میزان سلامت اجتماعی هم بیشتر میگردد. در پژوهش حاضر معلوم شد نزدیک به 36 درصد از واریانس (تغییرات) متغیر میزان سلامت اجتماعی توسط متغیر مستقل معلوم میشود. ابعاد شناختی، عواطف و کنش به ترتیب از عوامل تأثیرگذار بر میزان سلامت اجتماعی هستند. ضریب 0/334 شناختی به این معنی است که به ازای هر واحد تغییر در انحراف معیار شناختی، 0/334 واحد تغییر در انحراف معیار میزان سلامت اجتماعی ایجاد میشود و از آنجا که رابطه مثبت است، تغییر به شکل فزاینده است. لذا میتوان با برنامهریزی میزان سلامت معنوی و اجتماعی را در جامعه افزایش داد. پیادهروی اربعین با توجه به خصوصیاتی که دارد - از جمله حضور اختیاری افراد از طبقات مختلف جامعه با سطوح مختلف اعتقادی - فرصت مناسبی را برای ایجاد همبستگی، انسجام و مشارکت اجتماعی فراهم میکند که از این مسیر میتوان در راستای افزایش شکوفایی و پذیرش اجتماعی قدم برداشت و این امر تنها از طریق برنامهریزی مناسب نسبت به ابعاد سلامت معنوی صورت میگیرد. قطعاً هر اندازه اعضای جامعه از میزان شناخت، عواطف و کنش سلامت معنوی بیشتری دارا باشند، میزان سلامت اجتماعی در جامعه بیشتر و با دوامتر خواهد بود. ولی متأسفانه دستاندرکاران این زمینه به اهمیت و تأثیرات این رویداد عظیم توجه کافی ندارند.
ازکیا، مصطفی و غلامرضا غفاری (1380)، «بررسی رابطه بین انسجام اجتماعی و مشارکت اجتماعی سازمان یافته روستاییان در نواحی روستایی شهر کاشان»، مجله اقتصاد کشاورزی و توسعه، سال نهم، شماره365.
اسدزندی، مینو و همکاران (1399ش)، «ارزیابی تطبیقی رفتارهای سلامت معنوی مردم ایران در پاندمی کووید-19 با شواهد دینی»، مجله طب نظامی، سال22، شماره 8، ص864-872.- اصفهانیخالقی، آتنا و سیدامیرحسین قاسمی (1400ش)، «مقایسه میزان هوش معنوی و شادکامی افرادی که در پیادهروی اربعین شرکت کردهاند با افرادی که شرکت نکردهاند»، مطالعات اسلام و روانشناسی، شماره28، ص255-272.
انصاری، حمید (1383)، نظریههای مشارکت، جزوه درسی کارشناسیارشد، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران.
باقی نصرآبادی، علی (1384)، «همبستگی اجتماعی و مشارکت عمومی (دیدگاه ها، عوامل تقویت، تهدیدها و راهکارها)»، حصون، شماره 6، ص 165-..........
تاجالدین، محمد (1396ش)، «تعیینکنندههای سلامت اجتماعی شهروندان منطقه دوازده تهران»، برنامهریزی رفاه و توسعه اجتماعی، 8 (32)، ص61-96.
جلالی فراهانی، علیرضا و سیدرضا حسینی ذیجود (1398ش)، «پژوهش و پژوهشگران حوزه بهداشت، درمان و سلامت در خدمت پیادهروی اربعین»، مجله طب نظامی، ش21، ص547-548.
زمانخانی، فریبا و همکاران (1395ش)، «تحلیل وضعیت سلامت اجتماعی کلیه استانهای جمهوری اسلامی ایران»، فصلنامه سلامت جامعه، سال3، ش3، ص181-189.
عیدی، روحانگیز و مرضیه علیوندیوفا (1400ش)، «بررسی رابطه سلامت روانشناختی و بهزیستی اجتماعی و عاطفی با نقش میانجی بهزیستی معنوی»، پژوهشهای نوین روانشناختی، ش64، ص1-10.
فیروزبخت، مژگان و همکاران (1396ش)، «بررسی عوامل موثر بر سلامت اجتماعی زنان: یک مطالعه مروری در مجلات فارسی»، سلامت اجتماعی، سال4، ش3، ص190- 200.
گیویان، عبدالله و محسن امین (1396ش)، «محبت و هویت در آیینه نمایش جهانی اربعین؛ مطالعه ماهیت، کارکردها و ساختار پیادهروی اربعین از منظر ارتباطات آیینی»، فصلنامه دین و ارتباطات، ش52، ص167-194.
نازکتبار، حسین و نیلوفر شتابان (1398ش)، «بررسی رابطه سلامت معنوی با سازگاری اجتماعی و کیفیت زندگی در بیماران مبتلا به سرطان»، مجله سلامت و مراقبت، سال21، ش4، ص283-292.
همایون، محمدحسین و محبوبه بد (1397ش)، «تبیین انگیزههای معنوی گردشگران در سفرهای معنوی: مطالعه موردی رویداد پیادهروی اربعین»، مجموعه مقالات سمینار علمی جایگاه گردشگری در اقتصاد مقاومتی.
هواسی، علی (1402ش)، «بررسی تأثیر پیاده روی اربعین بر دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران»، مطالعات علوم اسلامی انسانی، سال9، ش36، ص61 و 63.
یوسفی، فایق و همکاران (1398ش)، «بررسی سلامت معنوی و ارتباط آن با سلامت روان در دانشجویان جدیدالورود دانشگاه علوم پزشکی کردستان»، مجله روانشناسی و روانپزشکی شناخت، سال6، ش4، ص100-109.
Jaberi, A., & MOMENNASAB, M., & CHERAGHI, M., & YEKTATALAB, S., & EBADI, A. (2019). Spiritual Health as Experienced by Muslim Adults in Iran: A
Burkely, Stan (1996), people first a guide to selfreliant participatory Rural development, London, zedbooks.- Jafari N, Zamani A, Farajzadegan Z, Bahrami F, Emami H, Loghmani A. The effect of spiritual therapy for improving the quality of life of women with breast cancer: A randomized controlled trial. Psychol Health Med. 2013, 18 (1):56–69.
Keyes, C,. M. and Shapiro, A. (2004). Social Wellbeing IN The U.S. ADescriptive Epidemology, Orville Brim.
Keyes, C. L,. M. (1998). Social well– being. Social Psychology Quarterly. 2, P.p:121-140.
Keyes, C. L. M & Shapiro, A. (2004), Social wellbeing in the United States: A Descriptive Epidemiology, In Orville Brim, Healthing are you? A national study of wellbeing of Midlife. University of Chicago press, 350-37127.
Keyes, C. Lee, M. & Shapiro, Adam. (2004) Social wellbeing in the united states: A Descriptive Epidemiology.
Paloutzian, R. F. & Ellison, C. W. (1982), Spiritual wellbeing scale. In P. C. Hill & R. W. Hood (Eds.), Measures of religiosity. Birmingham, AL: Religious Education Press.p. 382-385
Rezaei M, AdibHajbaghery M, Seyedfatemi N, Hoseini F. (2008). Prayer in Iranian cancerpatients undergoing chemotherapy. Complementary therapiesin clinical practice.14 (2):90-7
Tognetti M.(2014) Social Health.In: Michalos A.C.(eds) Encyclopedia of Quality of Life andWellBeing Research. Springer, Dordrecht.
Wulff DM (2007), Psychology of religion: Classic and contemporary, Dehghani M, translator, Tehran, Roshd.
پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شمارۀ 37، بهار 1404
صص 65-82
International of Husayni Research Studies
Vol. 10, No. 37, Spring 2025
سید علیاصغر علوی(1)، سعید حجازیفر(2)، حامد زارعشحنه(3)
(تاریخ دریافت مقاله: 25/09/1403- تاریخ پذیرش مقاله: 18/11/1403)
انسان در یک محیط اجتماعی زندگی می کند و دارای ابعاد گسترده و پیچیده است. نوع رفتار و برخورد انسان با دیگران از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. پژوهش حاضر شبکه ارتباطی انسان با رقبا را مورد بررسی قرار داده است. این پژوهش براساس یکی از نمونه های موفق و آزموده شده صدر اسلام در جهت شناخت دشمن (رقیب) و چگونگی برخورد با آن ها، به عنوان یکی از ضرورت های ارتباطی هر انسان، صورت گرفته است. شخصیت جناب حبیب بن مظاهر یکی از مهمترین شخصیت های تأثیرگذار در کربلا مورد واکاوی قرار گرفته شده است. روش پژوهش از نوع کیفی است که با بررسی متون تاریخی و روش تحلیل مضمون انجام شده است. یافته های پژوهش نیز در پنج محور یعنی رفتار با رقبا و دشمن، معرفی دشمن، معرفی خود، معرفی سپاه خود و معرفی رهبر خود ارائه شده است.
کلید واژه ها: حبیب بن مظاهر، فرهنگ عاشورایی، یاران امام حسین.
تاریخ در تمام دوره ها و نزد تمام انسان ها از جایگاه والا و تأثیرگذاری برخورار است. در منابع دینی و مذهبی نیز بر دانستن تاریخ و آگاهی از سرنوشت پیشینیان مکرراً تأکید شده است. برای نمونه در آیه 137 سوره آل عمران چنین آمده است: «پیش از شما نیز بر روی زمین افراد با سنت ها و روش هایشان بودند و الان رفته اند. پس در زمین گردش کنید و ببینید عاقبت شان چه شد؟». تاریخ در علوم انسانی نقش و جایگاه آزمایشگاه در علوم تجربی را دارد که باید نظریات و آراء محققان در آن (آزمایشگاه تاریخ) محک بخورد تا در نتیجه محصولی به وجود بیاید که مفید فایده باشد. در این میان؛ واقعه عاشورا به عنوان یک برهه حساس و شگرف در تاریخ اسلام از جهات مختلف حایز اهمیت است که در درون آن، درسها و عبرت های قابل تأمل بسیاری وجود دارد. سردمدار این جریان، امام حسین بن علی (علیه السلام) است که به گفته اکثر پژوهشگران و متفکران مسلمان و غیرمسسلمان شخصیت تأثیرگذاری در جهان هستند. برای نمونه آنتوان بارا، پژوهشگر مسیحی در خصوص امام حسین (علیه السلام) میگوید: «اگر حسین یکی از ما بود، علم و بیرق او را و یادبودش را در هر نقطه از زمین برپا میکردیم و تمام مردمان را به مسیحیت دعوت میکردیم».
پژوهش حاضر شخصیت حبیب بن مظاهر را به عنوان یکی از مهمترین خواص آن زمان که هم بصیرت داشت و هم بصیرت افزایی میکرد و در واقعه عاشورا حضور داشت؛ مورد واکاوی قرار داده است. لازم به توضیح است که مقصود از رقبا، اشخاصی هستند که با اهداف عالی سازمان؛ مخالف و معاندند و درصدد مقابله با آن سازمان هستند تا مانع از تحقق اهداف آنها شوند. رقبا به معنای فوق را در تاریخ میتوان ذیل عنوان مخالفین و یا دشمنان آورد. به عبارتی دیگر در مطالعات تاریخی، برای اینکه معنای رقیب بهتر فهم شود، باید سراغ دشمن و دشمنی ها را گرفت. رابطه بین دشمن و رقیب (به معنای خاص کلمه)، عموم و خصوص مطلق است. از اینرو در مباحث تاریخیِ این مقاله به جای واژه «رقیب» از واژه «دشمن» استفاده شده است.
روش پژوهش در تحقیق حاضر ترکیبی از روش ها است که از لحاظ فلسفه
پژوهش، تفسیری؛ از لحاظ جهت گیری پژوهش، بنیادی؛ از لحاظ رویکرد پژوهش، استقرایی؛ از لحاظ نوع پژوهش، کیفی و از لحاظ صبغه پژوهش، کتابخانه ای است که براساس استراتژی پژوهشی تحلیل مضمون که یکی از استراتژیهای پژوهشهای کیفی به شمار میرود، انجام خواهد شد. شیوه گردآوری داده ها نیز بر اساس اسناد و مدارک کتابخانه ای است (داناییفرد و همکاران، 1386).
بررسی دشمن ها و دشمنی های در کربلا از آن حیث از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است که انواع دشمن ها و دشمنی ها و نیز نحوه مدیریت والای مدیران کربلایی از جمله حبیب بن مظاهر آشکار می شود (جوادی آملی، 1388ب: 127-129).
دسته اول از دشمنان که ضمن شناسایی آنها باید رهیافتها و راهبردهای آنان را دانست و نسبت به آنها اعلام برائت کرد، دشمنانی هستند که بنیان ظلم را علیه اهل بیت (علیهم السلام) گزاردند. آنان که سنگ بنیان کج خلافت و ولایت امری را در کجستان سقیفه بر اندیشهها نشاندند و تا ثریّای قیامت این اعوجاج ادامه دارد. اینان در صف اوّل دشمن ایستادهاند: «...وَبِالْبَرائَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَورِ عَلَيْكُمْ»؛ «فَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَورِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ»؛ نفرین الهی بر کسانی که پایههای ستم را علیه شما اهلبیت تأسیس کردند. در جایی دیگر میفرماید: «اَللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ».
دسته دوم کسانی هستند که با انگیزههای انتقامی اجازه ندادند که اهل بیت (علیهم السلام) از موقعیّت خلافت و ولایت الهی که به آنان سپرده شده برای سعادت بشر بهره گیرند و آنها را از این مقام و جایگاه دور داشتند. از آنها اینگونه تعبیر و اظهار انزجار میشود: «وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَ أَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللهُ فِيها»؛ نفرین و جدایی از رحمت الهی بر گروهی که دست ردّ و طرد بر سینه شایستگان و وارستگان از دودمان رسالت زدند و آنها را از مرتبه حقیقی خود سلب کردند.
دسته سوم کسانی هستند که مستقیماً و مباشرتاً دست به جنایت گشوده و امامان را
به شهادت رساندند، یا به دستور آنان، ائمّه (علیهم السلام) را به حبس و تبعید فرستادند: «و لَعَنَ اللهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ»؛ نفرین و عذاب الهی بر جمعی که شما اهل بیت (علیهم السلام) را کشتند.
دسته چهارم کسانی هستند که با آمادهسازی و ایجاد فضای تبلیغی، فرهنگی و سیاسی مردم را علیه امامت شورانده و با تهمت و افترا، مانند «خارجی» خواندن کاروان حسینی مردم را علیه آنان تحریک كردند.در یک نگاه همه فعالیتها و تلاشهایی که در جهت مقابله با حرکتهای فردی یا جمعی ائمّه (علیهم السلام) باشد، اعمّ از فرهنگی، سیاسی و تبلیغی نوعی دشمنی با آنان محسوب میشود و از این نقطه نظر اعلام برائت از این گروه نیز ضروری است: «وَ لَعَنَ اللهُ الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتالِكُمْ»؛ نفرین خدا بر جمعی که تمهیدات لازم و امکانات تهاجم و کشتار شما را فراهم آوردند.
دسته پنجم جمعیّتی هستند که در کمال سفاهت و بیخردی بدون شناخت امام و جایگاه و نقش مؤثّر او در حیات انسانی برخاستند و برای دستیابی به جایزههای اندک و بیارزش دنیایی (که بعضاً به شهادت تاریخ فقط به اندازه علوفه اسبها بوده) فریب دشمن را خورده و گروهی نادانتر از آنها به انگیزه بهرهمندی از حور و قصور بهشتی، در دام تبهکاران دوران و سیاستمداران دروغین زمان خود افتادند و دست به کشتار، یا اسارت آنان زدند. امام سجّاد (علیه السلام) فرمودند: عدّهای برای نزدیک شدن به خدا، پدرم حسین بن علی (علیه السلام) را به شهادت رساندند: «كُلٌّ يَتَقَرَّبُ إلَي اللهِ عَزَّوَجَلَّ بِدَمِهِ». چنانکه عمر سعد در صبح روز عاشورا با شعارِ «یا خیل الله ارکبی و بالجنّه أبشری؛ ای لشکر خدا سوار شوید و به بهشت بشارتتان باد». این جمعیت انبوه نادان و بیخرد را به وادی ظلمت و ضلالت سوق داد. از این گروه از دشمن در زیارت عاشورا اینگونه اظهار تنفر شده است: «... وَ لَعَنَ اللهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَأَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ وَتَهَيَّأَتْ لِقِتالِكَ».
دسته ششم گروهی هستند که دشمنی در آنها رخنه کرده و گرچه قیام عملی علیه اهلبیت (علیهم السلام) ندارند، لکن با اندیشه و حرکتهای فکری و روحی مخالفان و جنایتکاران همسو هستند و با شنیدن قصّههای گذشته و حوادث تلخ و دردناکی که بر ائمّه (علیهم السلام) رفته است، به آن رضایت میدهند. اینان کسانی هستند که به نحوی در صف دشمن بوده و اظهار تنفر و اعلام برائت نسبت به آنها به این بیان اظهار میشود: «وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً بَلَغَها
ذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ»؛ نفرین الهی بر گروهی که خبر شهادت ائمّه (علیهم السلام) به آنها رسید و به آن رضایت دادند؛ «لَعَنَ اللهُ مَنْ بَلَغَهُ ذلِكَ فَرَضِيَ بِهِ»؛ «لَعَنَ اللهُ مَنْ شايَعَ عَلی ذلِكَ»، «وَ بِالْبَرائَةِ مِنْ أَشْياعِهِمْ وَأَتْباعِهِمْ»؛ اعلام انزجار نسبت به گروههایی که راه و رسم ظالمان را پیروی میکنند و در یک جمله همه طبقات و اقشار دشمن از رحمت الهی به دور باد: «اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاً». چه بسا عدّهای همه انواع دشمنیها را اظهار کرده باشند.
جدول1: یافته های پژوهش
عکس
عکس
عکس
عکس
عکس
نمودار1: شبکه مضامین یافته های پژوهش
عکس
دشمن شناسی از عناصر بر حذر بودن خردمندانه از دشمن و مصداق قرآنی آیه «یا أیها الذین آمنوا خُذوا حِذرَكُم» است. مدیر موفق کسی است که به معنای اتمّ و اکمل آن بصیرت داشته باشد و تمامی ابعاد قضیه را مورد بررسی قرار دهد و خردمندانه و با هوشیاری کامل مانع از تحقق اهداف دشمن در امورشان شود. در ادامه چند مورد از مواردی که بصیرت حبیب بن مظاهر را نشان می دهد، ذکر خواهد شد.
برخورد و گفتگوهای حبیب با دشمن متفاوت بود و متناسب با رفتارها و گفتارهای دشمن، برخوردهای متفاوتی داشت. ابزارها و شیوه هایی که حبیب اتخاذ کرد؛ عبارتند از «سکوت یا ترک جدال»، «اقامه دلیل و برهان» و «برخورد متقابلانه». همانطور که حضرت اباعبدالله در روز عاشورا بعد از شهادت حضرت حبیب فرمود: «لله درّک یا حبیب؛ لقد کنت فاضلاً تختم القرآن فی لیلةٍ واحده»؛ این شخصیت ترجمان عملی قرآن بود؛ چرا که این کتاب شریف، پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) را چنین امر کرده است: «اُدعُ إلی سَبیلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ و المَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتی هِي أحسَنُ إنَّ رَبَّكَ هُوَ أعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبیلِهِ و هُوَ أعلَمُ بِالمُهتَدین» (نحل/125). به این معنا که: «با توجه به اینکه استعدادها یکسان نیست، روش دعوت هرکسی به اندازه استعداد اوست؛ برخی را با حکمت، بعضی را با موعظه و عدهای را با جدال احسن به سوی حق فرامیخوانند» (جوادی آملی، 1388 الف: 8/593). حبیب نیز که به بیان امامش؛ اباعبدالله حسین (علیه السلام) هر شبانه روز یک بار قرآن را ختم میکرد، از این شیوه استفاده کرد و رفتارهای متفاوت، متناسب با هر شخص داشت.
نمونه دیگر را می توان با تأمل در رجزهای حبیب استخراج کرد. رجز مجموعه ای از اشعار است که در میدان جنگ برای تضعیف روحیه دشمن و تقویت روحیه نیروهای خودی سروده می شد.
جدول2: متن عربی و ترجمه رجز اول
در این رجز، حبیب بن مظاهر، دشمن خود را معرفی می کند و در ضمن معرفی آنها ویژگی هایشان را بازگو می کند. این رجزها به عنوان یکی از نمونه های جنگ روانی تأثیر شگرفی در تضعیف روحیه دشمن داشت.
جدول 3: تأکید حبیب بن مظاهر مبنیبر ترس و بزدلی سپاه دشمن
عکس
در ادامه رجز، حبیب دشمن خود را معرفی می کند که بدترین قوم در دنائت و شرک و عناد هستند. خود را مسلمان می دانند ولی در این معرکه با نوه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میجنگند؛ او را نیز خارجی خوانده و خونش را مباح می دانند. در مصراع آخر، آنها را به معاندترین آدم ها تعبیر می کند. با دقت در مفهوم عناد، این نکته به دست می آید که یزیدیان با عناد و دشمنی به جنگ آمده اند؛ آن هم دشمنی ای که از گذشته بوده -است.
دشمنی و کینه بدر و خیبر که در دعای ندبه آمده است و این کینه توزی دلیلی ندارد جز اینکه امام حسین (علیه السلام) فرزند حضرت علی (علیه السلام) است و قریشیان و بن- امیه به دلیل اینکه امام علی (علیه السلام) بزرگان آنها را در جنگ های مسلمانان با مشرکان به قتل رسانیده بود؛ نسبت به آن جناب کینه داشتند و درصدد انتقام برآمدند.
جدول 4: متن عربی و ترجمه رجز دوم
عکس
جدول 5: شناساندن خود به دشمن (مستخرج از رجز)
عکس
جدول 6: مقایسه بین دو سپاه خودی و دشمن (برگرفته از دو رجز مذکور)
عکس
مجهزتر و بیشتر بودن از حیث تجهیزات و افراد: هر چند حبیب آنها را بیشتر و مجهزتر میداند، اما ویژگی هایی را که در ادامه برای خود بیان میدارد، این موضوع را تحت الشعاع قرار می دهد. در رجز اول گفته شد که تعداد خیلی تأثیرگذار نیست بلکه آنچه مهم است، روحیه و میزان ایمان فرد است به اهداف و آرمان هایی که دارد.
بیوفایی و نقض عهد: بیوفایی از جمله خصلت هایی است که اهل باطل دچار آن هستند و تا پیمانی را مطابق میل خود نبینند آن را زیر پا گذاشته و نقض می کنند و علت آن هم واضح است چون اگر آدمی بنده دنیا باشد و برای آخرت ارزشی قائل نباشد، طبیعی است که امر معارض با دنیایش را زیر پا بنهد. حال؛ بیوفایی از جمله خصلت هایی است که کوفیان با آن شناخته می شوند چرا که در زمان حضرت علی (علیه السلام) مکرراً پیمان های خود را می شکستند به گونه ای که جنگ جمل را «ناکثین» یعنی پیمانشکنان نام نهادند. و این خصلت به قدری زشت است که آن را جزو گناهان کبیره به شمار آورده اند (أصول الکافی (ترجمه کمرهاى)؛ ج5؛ ص 626).
شایستگی و صلاحیت در تمامی شئون: در رجز اول، حبیب دشمن خود را در ابتدا به صورت موجز معرفی می کند و می گوید:
«یا شرّ قوم حسبا و آدا *** و شرهم قد علموا أندادا»
آنگاه به معرفی سپاه خودشان میپردازد. چند نمونه از شایستگیها و صلاحیت ها از این قرار است:
پاکی و طهارت: در این عبارت سه تأکید مبنیبر پاکی و طهارتشان آورد: اول اینکه «لام ابتداء» بر سر آن آورده شده- است. دوم آنکه جمله اسمیه است و در نهایت دو قید «أزکی» و «أطهر» معنای یکسانی دارند و از این جهت آمده که تأکیدی برای مضمون این بیت باشد.2) باوفایی: امام حسین (علیه السلام) وقتی میخواهد اصحاب خود را معرفی کند؛ میفرماید: «أمَّا بَعْدُ فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي؛ از بین تمامی اصحاب و یاران؛ اصحابی را باوفادارتر و بهتر از اصحاب خود ندیدم». این جمله امام (علیه السلام) حاکی از آن است که در شب عاشورا هر یک از اصحاب وفاداری خود را به گونهای به امام حسین (علیه السلام) و حضرت زینب (علیه السلام) نشان دادند.
بردباری و صبوری: کربلا مظهر صبر است. صبر و بردباری بر بلاها، مصیبت ها، رنج و مهنها. برای نمونه امام حسین (علیه السلام) خطاب به یارانش چنین میگوید: «درود بر شما اى بهترین یاران، درود بر شما به خاطر صبر و شکیبتان، چه نیکو است سراى آخرت. خداوند شما را در جایگاه نیکان جاى دهد».
بر حق بودن: حضرت علیاکبر (علیه السلام) در منزل بنیمقاتل از امام حسین (علیه السلام) پرسید: پدر جان؛ آیا ما بر حق نیستیم که دشمن قصد جان ما را کرده است؟ حضرت در جواب فرمودند: بله؛ قسم به همو که بازگشت بندگان به سوی اوست، اینچنین است که ما بر حقیم.
متقی بودن: یاران اباعبدالله در زمره متقیان بودند. نمونه بارز آن زمانی است که امام (علیه السلام) شب عاشورا را مهلت خواست تا به عبادت و شب زنده داری بپردازد. نقل شده است که «سعید بن مسیّب یکى از محدثین مشهور گفت: ما رأیتُ اوْرَعَ مِنْ عَلىِّ بنِ الْحسین؛ با تقواتر از على بن حسین ندیدم».
شیفته شهادت و مرگ: نمونه های زیادی از این خصلت امام (علیه السلام) و اصحابشان وجود دارد که به ذکر دو مورد آن بسنده میکنیم: الف) امام حسین (علیه السلام) فرمودند: «همانا
من مرگ را جز شهادت نمی یابم و زندگی با ستمگران را غیر از ننگ و خفت نمیدانم»؛ ب) زمانی که قاسم بن حسن (علیه السلام) از عمویش پرسید آیا من نیز کشته مىشوم؟ دل امام (علیه السلام) برایش سوخت و گفت: پسرم مرگ در نظرت چگونه است؟ گفت: عموجان شیرین تر از عسل. حضرت فرمود: آرى به خدا سوگند، عمو به فدایت باد.
حبیب بن مظاهر، رهبر و امام خویش را اینگونه معرفی می کند: الف) ذی الفخار: این کلمه به معنای شخص فاضل و بزرگواری است که میتوان به او افتخار کرد و به خود بالید. یعنی همین که فردی خود را با امام خویش معرفی کند، شایسته است که به خودش ببالد. حبیب در میدان کارزار امام خودش را اینگونه معرفی می کند که او کسی است که من به وجود او می بالم و فخر میفروشم؛ ب) خیر الناس حین یذکر: وی امامش را در اوج نشان می دهد و او را بهترین خلق معرفی می کند. راه و هدف خودش را با فعل «أنصر» که قبل از این عبارت آورده، بیان می کند. اینجاست که «الذین بذلوا مهجهم دون الحسین (علیه السلام)؛ کسانی که تمام هست و نیست خودشان را در راه این هدف (امامحسین (علیه السلام)) فدا کردند» مصداق پیدا می کند. علاوه بر این امام را در دو ساحت یاری می کند: 1) نصرت زبانی که نمونه آن را در مصراع پایانی رجز دوم و شب عاشورا که اصحاب به رهبری حبیب بن مظاهر، جلوی خیمه امام (علیه السلام) جمع شدند و یکی پس از دیگری نسبت به عهد و وفای خود، ابراز وفاداری کردند؛ میتوان مشاهده کرد. 2) نصرت یدوی که میتوان مصداق آن را در ظهر عاشورا دید که در جواب کسی که به امام (علیه السلام) توهین کرد؛ با آن فرد جنگید تا اینکه بعد از جنگیدن بسیار و کشتن تعداد زیادی از سپاه دشمن، به شهادت رسید.
پیوند میان تاریخ با مسائل امروزه ممکن است. ضروری است که آدمی نیازهای روزمره و امروزی خود را با تطبیق دادن حوادث و جریان های تاریخی پیش ببرد تا از
میزان خطا و اشتباه خود بکاهد. پژوهش حاضر تلاش کرد تا با الگوگیری از رفتار حبیب بن مظاهر نوع رفتار با رقبا و دشمنان را تبیین کند. با الگو قرار دادن اصحاب عاشورا، چنین برمی آید که در هر سازمانی باید سه نوع اعتماد وجود داشته باشد: اعتماد به نفس، اعتماد به همنوعان (کارمندان)، اعتماد به مدیر. حال اگر رقیبی قصد تخریب یکی از این شخصیت ها را داشته باشد و یا بخواهد به سازمان خسارتی وارد کند، نقشه هایش بر باد خواهد رفت؛ چرا که نتیجه چنین اعتماد سهگانه ای؛ دفاع از خود، همکار و مدیر خواهد بود. ضمن اینکه مسلمان باید نسبت به نقاط ضعف و قوت خود واقف باشد. باید دشمن خود را شناسایی کند و نقاط قوت و ضعفش رابشناسد؛ چرا که نتیجه تنبلی و سهلانگاری در عدم شناخت دشمن، ضربه به نیروهای خودی است که دیگر قابل جبران نیست.
قرآن کریم.
جوادی آملی، عبدالله (1388ش الف)، تسنیم، قم، مرکز نشر اسراء.
___________ (1388ش ب)، فلسفه زیارت، قم، مرکز نشر اسراء.
داناییفرد، حسن و همکاران (1386)، روش شناسی پژوهش کمی در مدیریت: رویکردی جامع، تهران، انتشارات صفار.
سنگری، محمدرضا (1386ش)، آینه داران آفتاب، تهران، چاپ و نشر بین الملل.
کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق (1407ق)، الکافی (ط - الإسلامیه)، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
مفید، محمد بن محمد (1380ش)، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ترجمه محمد باقر ساعدى خراسانى، تهران، اسلامی.
پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شمارۀ 37، بهار 1404
صص 83-104
International of Husayni Research Studies
Vol. 10, No. 37, Spring 2025
تغییر رفتار محبان مکتب امام حسین (علیه السلام) در ایام عزاداری به سمت فضایل و عدم ثبات آن در برخی از پیروان امری کاملاً مشهود است. پیروان مکتب حسینی در تلاشاند با الگو قرار دادن امام و اصحابشان ساختار الگو را شکل داده و انسانهایی در طراز ایشان شوند. در ساختار الگو، سه مؤلفه الگوگیر، موردالگو و الگو وجود دارد. محبان مکتب حسینی الگوگیر، قرب پروردگار متعال موردالگو، امام حسین (علیه السلام) و اصحابش الگو هستند. الگوگیر با شاخص قرار دادن رفتارهای الگو و با تمرین و تکرار، در رفتار به طراز الگو میرسد. دلایل متعددی وجود دارد که سبب میشود برخی از محبان مکتب امام حسین (علیه السلام) انسان هایی در طراز اصحابالحسین نشوند. مهمترین آنها بحران معرفتی در حوزههای متفاوت مانند بحران معرفتی نسبت به موردالگو، شخصیت الگوشونده، اهداف، روش و کیفیت الگو است. همچنین گاهی شرایط وجودی الگوپذیر محقق نبوده و یا الگوپذیر استقامت لازم را نداشته و یا اینکه به حواشی موردالگو مشغول شده و از اصل الگو دور مانده است. با وجود این موانع ساختار الگوی صحیح شکل نمیگیرد و امام حسینهای متفاوتی در اذهان برخی از محبان تولید میشود که با تبعیت از آنها نمیتوان در رفتار هم طراز شهدا و اسرای کربلا رفتار کرد.
کلید واژه ها: الگوگیر، موردالگو، الگو، فرهنگ عاشورایی.
1) دکتری الهیات و معارف اسلامی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران. mavin.ir@gmail.com
با فرارسیدن محرم، صفر و دیگر مناسبات حسینی شوری عظیم در دل محبان امام حسین (علیه السلام) ایجاد میشود. این شور سبب شده تا شیفتگان حضرت سرمایه عظیم مالی، انواع مهارتها و وقت گرانقدر خود را صرف تبلیغ مکتب حسینی کنند. در فرهنگ ایران بخش عظیم عزاداریها به دهه اول محرم اختصاصیافته و نذورات و احسانهای زیادی در این محدوده زمانی انجام میپذیرد. در عظمت این شور حسینی همین بس که تاسوعا و عاشورا بهطور خودجوش تعطیلشده و قاطبعه مردم به عزاداری مشغول میشوند؛ هرچند در ایران اسلامی این دو روز تعطیل رسمی هستند. در محرم، اربعین و ایام ولادت حضرت سیدالشهداء در ماه شعبان مردم نسبت به یکدیگر مهربان شده و پرخاش و درگیری بهشدت کاهش مییابد. این تغییر رفتار وجدانی بوده و هر ناظری چنین تغییری را احساس کرده و شهادت میدهد. تغییر رفتار مردم حاکی از تأثیرپذیری از مکتب امام حسین (علیه السلام) است. این مکتب توانایی دارد که تغییراتی در ناهنجاریهای رفتاری انسانها ایجاد کرده و آنها را تبدیل به هنجارهای اجتماعی کند. با دقت در رفتار عموم مردم مشخص میشود که این تغییر رفتار موسمی بوده و با گذشت دهه اول محرم یا آخر صفر، عموم مردم به رفتار و اخلاق اولیه خویش بازمیگردند.
سؤال اصلی نوشتار پیشرو این است که چرا تغییر رفتار و بذل محبت نسبت به یکدیگر در میان دوستداران امام حسین (علیه السلام) بهعنوان یک اصل از اصول سبک زندگی حسینی تبدیل نمیشود؟ بهعبارتدیگر دلایل عدم ثبات رفتار حسینی در برخی از محبان مکتب حسینی چیست؟ ضرورتی که سبب شکلگیری مقالهای در این راستا میشود باور به سعادت اصحاب کربلا و آرزوی رسیدن به درجه فوز ایشان در میان دوستداران مکتب حسینی است: «یا لَیتَنا کنّا مَعَک فَنَفوزَ فَوْزاً عَظیماً» (مفاتیح، زیارت امام حسین). درحالیکه عدم پایداری اخلاق و رفتار حسینی در سبک زندگی برخی از دوستدارانش مشهود است. اگر راهیان در مسیر سعادت حسینی حرکت نکنند مطمئناً به مقصدی غیر از مقصد امام حسین (علیه السلام) خواهند رسید. هدف کلی پژوهش ارتقای علمی و عملی سطح عمومی الگوگیران در سبک زندگی حسینی است. بهعبارت دیگر
هدف تبیین دلایل عدم موفقیت برخی از الگوگیران در تبعیت از سبک زندگی حسینی در روند زندگی فردی و اجتماعیشان است؛ در حالیکه امام حسین (علیه السلام) و اصحاب بزرگوار ایشان را بهعنوان الگوی زندگی پذیرفتهاند.
شفافسازی دلایل عدم موفقیت و شناساندن آسیبها محبان حسینی را به تکاپوی بیشتر در الگوگیری ترغیب میکند. مقاله حاضر دارای دو هدف بنیادی و کاربردی است و روش آن بررسی کتابخانهای و تحلیلی- تبیینی است. به این معنا که نگارنده مهمترین مؤلفههای عدم موفقیت الگوگیرندگان را احصاء کرده و تبیین و تحلیل میکند. پیش از این اندیشمندان متفاوتی در این راستا قلمفرسایی کرده و آثار ارزشمندی به وجود آوردهاند اما این آثار معمولاً بهطور مستقل به این موضوع نپرداختهاند بلکه بهعنوان آسیبشناسی در کنار موضوعی، به خصوص آسیبشناسی عزاداری مورد توجه قرار دادهاند. نوشتار حاضر دلایل عدم موفقیت برخی از الگوگیران در سبک زندگی حسینی را بهصورت مستقل بررسی میکند و از این منظر با آثار گذشته متمایز است.
انسانها دوست دارند که در اوصاف، موقعیتها و شرایط بهترین باشند. حس شادی، ارزشمندی، رضایتمندی و ارتقای عزتنفس از ثمرات بهترین بودن است. روانشناسان دو نوع کمالگرایی مثبت و منفی را مطرح میکنند. کمالگرایی منفی بیماری تلقی میشود که در آن «آرمانگرایی انسان را از دنیای واقعی دور ساخته و به دنیایی ایدهآل و بیعیب و نقص هدایت میکند که گاهی این آرمانگرایی و کمال، آنها را دچار ناامیدی و ناکامیکرده و نمیتوانند کاستیهای زندگی روزمره را تحمل کنند» (خسروی، 1388: 35). مقصود پژوهش حاضر کمالگرایی مثبت و سالم است. گرایش به کمال، باعث ترمیم نقصانها و کسب مهارتها شده و کمال در سایه سعی، تلاش، تکاپو و زحمت حاصل میشود. کمالگرایی سالم اثر مثبت و انگیزشی دارد و منجر به موفقیت بالا و بهبود عملکرد میشود.
فرایند کمالگرایی به دو صورت قابل انجام است: یکی اینکه هر انسانی تمامی فرایند کمال را در زمینههای متفاوت بهطور شخصی کشف کرده و آنها را کسب کند. بهنظر میرسد این فرایند تقریباً محال یا فوقالعاده سخت باشد زیرا نوآموز برای کشف قلههای کمال در رشتههای متفاوت با فرایند کمال، موانع موجود در مسیر و نحوه مقابله با آنها آشنایی ندارد؛ این مشکلات در همه عرصههای کمال موجود است. دیگر اینکه انسان بتواند فردی را که در مهارتی ورزیده شده، بیابد و او را بهعنوان الگو بپذیرد و با تبعیت از وی برای رسیدن به کمال سعی و تلاش کند. ظاهراً این راه نسبت به راه پیشین آسانتر بوده و قلههای کمال، نحوه پیمودن مسیر، موانع، چگونگی مقابله با آنها و توشه راه نیز واضح و شفافتر است. فقط پوینده راه باید طبق علائم الگو به مسیر ادامه دهد. مطهری (1379: 15) در مورد نیاز به الگو مینویسد: «شناختن انسان کامل یا انسان نمونه از دیدگاه اسلام، از آن نظر برای ما مسلمین واجب است که حکم مدل و الگو و حکم سرمشق را دارد؛ یعنی اگر بخواهیم یک مسلمان کامل باشیم چون اسلام میخواهد انسان کامل بسازد و تحت تربیت و تعلیم اسلامی به کمال انسانی خود برسیم، باید بدانیم که انسان کامل چگونه است. سیمای معنوی انسان کامل چگونه سیمایی است و مشخصاتِ انسان کامل چگونه مشخصاتی است تا بتوانیم خود و جامعه خود را آنگونه بسازیم».
بحث الگو دارای سه مؤلفه؛ الگوگیرنده، موردالگو، الگوشونده است. برای نمونه نوآموز فوتبال الگوگیرنده، ورزش فوتبال موردالگو و یک ورزشکار سوپراستار الگوشونده است. اگر قرار است که الگوگیرنده، کسی یا چیزی را الگوی خود قرار دهد حداقل سه پیشنیاز لازم دارد: الف) پذیرش موردالگو؛ ب) باور و پذیرش درونی نسبت به الگو در بستر موردالگو و ج) مراجعه به الگو و تبعیت از آن در مورد شاخصهای الگوشوندگی. اگر یکی از این مؤلفهها دچار آسیب شود، الگوگیری منتفی شده و فردی در طراز الگو تولید نمیشود. اگر موردالگو وجود نداشته باشد یا
شاخصهای موردالگو و یا مهارتهای الگوشونده مورد غفلت قرار گیرد، الگوگیرنده نمیتواند با تبعیت از الگوشونده در موردالگو به طراز الگوشونده رسیده و همچون الگو رفتار کند. معمولاً الگوشونده در موردالگو، رفتار خاص خود را با مهارت خویش انجام میدهد و در این کار هیچ نیازی به الگوپذیر ندارد؛ اما الگوپذیر به دلیل علاقه خود به موردالگو، داشتن نقصان مهارتی و حس نیاز به کسب مهارتهای لازم در مورد آن به الگوشونده مراجعه کرده و با آموزش و تکرار مهارتهای وی به سطح رفتار الگوشونده نزدیک میشود، گاهی عین او شده و گاهی حتی در سایه تمرین و تکرار از طراز الگوشونده عبور کرده و به سطح بالاتری ارتقاء مییابد.
در مکتب خداباوران رسیدن به قرب پروردگار متعال، آمال و آرزوی هر انسان خداباور بوده و موردالگو است «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيکٍ مُقْتَدِرٍ» (قمر/ 54-55) و «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي» (فجر/ 27-30).
محبان امام حسین (علیه السلام) به دلیل علاقه و نقصی که در جهت رسیدن به قرب پروردگار متعال دارند؛ حضرت و اصحابشان را بهعنوان الگو قرار دادهاند. طبق دیدگاه اندیشمندان شیعه آیات ولایت (مائده/55)، تبلیغ (مائده/67) و اکمال (مائده/3) در شأن و منزلت امام (علیه السلام) نازل شده و روایات زیادی در این راستا از معصومین صادر شده است (نک. کلینی، 1413: 1/کتاب الحجه). امام حسین (علیه السلام) در مورد جایگاه اصحاب خود فرمودند: «من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خودم نمیشناسم» (ابن طاووس، 1378: 166). امام صادق (علیه السلام) نیز در این مورد میفرمایند: «یاران امام حسین آنچنان در سایه ایمان و یقین و دوستی با امام پردهها و حجابهای دنیوی از جلوی چشمانشان برطرف شد که جایگاه خود را در بهشت دیدند» (صدوق، 1386: 1/229). در بین اصحاب کربلا نیز جایگاه قرب کاملاً متفاوت است؛ برای نمونه امام سجاد (علیه السلام) در مورد حضرت عباس (علیه السلام) فرمودند: «حضرت عباس آنچنان مقامی نزد خداوند دارد که همه شهیدان در روز قیامت به آن غبطه میخورند» (صدوق، بیتا: 68). در باور دوستداران و پیروان مکتب حسینی، اصحاب کربلا چون در کمال قرب الهی قرار دارند توانایی و قابلیت
الگوشوندگی برای رسیدن به قرب الهی را داشته و مورد پذیرش نیز واقع شدهاند؛ به همین دلیل شعارشان در زندگی «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَینِ یوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَک مَعَ الْحُسَینِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَینِ» (قمی، مفاتیح، زیارت عاشورا) و «فَیا لَیتَنی کنْتُ مَعَکم فَأفُوزَ مَعَکم» (همان، زیارت وارث) است.
محبان و دوستداران مکتب امام حسین (علیه السلام) نیز الگوپذیر بوده و دوست دارند به مقام و درجه حضرت و اصحابشان برسند لکن با این مهارت آشنایی ندارند. با پذیرش و الگو قرار دادن سبک زندگی امام حسین (علیه السلام) و اصحاب بزرگوارشان و با تبعیت از رفتارهای ایشان دوست دارند به مقام قرب الهی رسیده و در مراحل زندگی همچون ایشان رفتار نمایند.
اگر این سه مؤلفه با شرایط خود بهطور صحیح صورت پذیرد انسانهایی در طراز امام حسین (علیه السلام) و اصحابشان در جامعه تولید خواهد شد ولی اگر مؤلفهها درست تشخیص داده نشود، یا بهطورصحیح صورت نگیرد و اجرا نشود نتیجه برخلاف مفروض خواهد بود و چیزی که در عمل مشاهده میشود غالباً همین خلاف فرضها است. به این معنا در میان دوستان و محبان امام حسین (علیه السلام) و مکتبش معمولاً افرادی در طراز سیدالشهداء، دیگر شهدا و اسرای کربلا کمتر دیده میشوند؛ البته تعداد کم افراد نسبت به تعداد کثیر دوستان و محبان مکتب حسینی است وگرنه شهدای گرانقدر فقط بخشی کوچک از این اقتداکنندگان هستند.
عدم موفقیت برخی از الگوگیران در تبعیت از سبک زندگی حسینی نیاز به بررسی آسیبهای موجود در مؤلفههای الگوگیری دارد. گاهی نقص در ساختار الگو است؛ یعنی مثلث الگوگیر، موردالگو و الگو شکل نگرفته است. بهعبارتدیگر مثلاً کسی در بین دوست داران مکتب حسینی قرار گرفته ولی به فکر ایجاد سبک زندگی حسینی نیفتاده است. از اینرو بدون وجود الگوگیرنده اساساً مثلث الگو وجود ندارد. گاهی ساختار الگو درست است لکن نقص در کسب مهارت های الگو است. به نظر میرسد که
بیشترین آسیبهای سبک زندگی حسینی در این بخش اتفاق میافتد. بررسی این دلایل رسالت نوشتار حاضر است که به شرح ذیل میآید:
بحران در لغت به حالتی گفته میشود که در بیمار بر اثر تب به وجود آید و انسان از حالت تعادل دربیاید (دهخدا، لغتنامه)؛ همچنین به معنای آشفتگی و تغییر حالت نیز آمده است (عمید، فرهنگ فارسی، 1367). بحران در اصطلاح رویدادی است که طبیعی یا بهوسیله بشر، ناگهانی یا بهصورت فزاینده به وجود آید و سختی و مشقتی را به جامعه انسانی تحمیل کند (محمد شفیعی، 1394:..........). الطائی بحران را بازماندن گروهی از حقیقت وجودی و حقوق خویش و شناساندن آنها به دیگران معنا کرده است (نک. الطائی، بحران هویت قومی در ایران، 1378، ص 157). بهطورکلی بحران پدیدهای است که وقتی انسان یا مجموعه ایی با آن مواجه شود روند تکاملی را دچار نوسانات شدید کرده و موجودیت فرد و سیستم را به خطر انداخته و از اهدافش منحرف میکند.
بحران میتواند هم تهدیدکننده و هم فرصت ساز باشد. بحران به دلیل مختل کردن روند عادی، توانایی از بین بردن اهداف و یا حتی موجودیت فرد و سیستم را دارد و همچنین میتواند نقصها، آسیبها و عیوب را آشکار کرده و بستر را برای برطرف کردن، بازسازی و بهروز کردن ایدهها فراهم کند. یکی از بحرانهای موجود در سبک زندگی حسینی وجود بحران معرفتی در میان الگوگیران است که برخی از ایشان را در ساختن زندگی به سبک حسینی با چالش مواجه میکند و سبب عدم موفقیت در این زمینه میشود. چنین بحرانی در زندگی الگوگیران میتواند در بخشهای متعددی مطرح شود:
گاهی الگوپذیر در موردالگو علم ندارد و نمیداند چیست. گاهی نیز موردالگو معلوم است ولی با غفلت از یاد رفته است. جهل و غفلت در موردالگو مهمترین آسیب مثلث الگو است زیرا در نظر الگوگیر، موردالگو وجود داشته و مثلث الگو شکلگرفته ولی در
واقع چنین اتفاقی نیافتاده است. در چنین صورتی تمام فعالیتهای الگوگیر در غیر مسیر کمال اتفاق میافتد. برای نمونه فردی، نقاش ماهری را بهعنوان الگو انتخاب کرده، موردالگو مهارت نقاشی است لکن الگوپذیر نسبت به موردالگو توجه نداشته و خود الگوشونده را بهعنوان یک انسان با ارزش پذیرش کرده و تمام مدتی که در کنار الگو سپری کرده و تمام وقتهایی که در فکر الگو بوده به شخص الگو تمرکز کرده است و از نقاشی کردن و آموختن مهارتهای نقاشی غفلت میکند. نتیجه چنین جهل و غفلتی عدم تولید نقاشی است. الگوگیر باید به مهارت الگو علم و توجه داشته و درصدد کسب مهارتهای الگو باشد. امیرمؤمنان در اینباره میفرماید: «آنکس که بدون آگاهى به انجام دادن کار بپردازد همچون کسى است که از بیراهه میرود و چنین کسى هر قدر جلوتر میرود از منزل مقصود فاصله بیشترى میگیرد» (نهجالبلاغه، خطبه154).
برخی از محبان مکتب حسینی نیز گاهی خود امام حسین (علیه السلام) و یا کربلا را بهعنوان الگو انتخاب میکنند و توجهی به مهارتها و عملکردهای حضرت در سبک زندگی ندارند و تمامی اوقاتی که صرف مکتب امام حسین (علیه السلام) میکنند، خوشگذرانی با نام حضرت و یا رفتن به کربلا است. آنها این کار خود را موفقیتی تلقی میکنند لکن جای تأسف این جاست که با این کار نمیتوانند مهارتهای سیدالشهداء را در سبک زندگی حسینی آموخته و بهکارگیرند. برخی از افراد هستند که چندین سال در مکتب حسینی عمر سپری کردهاند اما هنوز نتوانستهاند که دروغ، غیبت و یا کارهای ممنوعه شرعی را ترک کنند. در این باره نظر داده اند که این نوع الگوگیری نیز خوب است چرا که باعث میشود انسانها با امام حسین (علیه السلام) و کربلا مشغول شده و به سمت گمراهی حرکت نکنند. مشغول شدن به نام و یاد حضرت و کربلا و عدم گناه کردن خوب است ولی اصل در الگوگیری، مشغول کردن الگوگیر نیست بلکه تولید انسانهایی در سطح الگو است. اگر مهارت های الگو شفاف سازی نشده و تعلیم، تعلم و تکرار به صورت صحیح شکل نگیرد نباید انتظار تولید انسانهایی در طراز الگو را داشت.
الگوشونده نسبت به موردالگو تشخص و هویتی خاص پیداکرده و در بین مردم با موردالگو شناخته میشود. کسب هویت خاص با انتساب به موردالگو غیرعادی نیست بلکه معمولاً الگوها با پایداری بر موردالگو در رشتههای متفاوت به چنین جایگاهی میرسند. اگر کسی خود را وقف چیزی کند تلاشهای مستمرش، او را تبدیل به اسطوره میکند. اسطوره سطح عمومی و تخصصی موردالگو را ارتقاء داده و خود نیز توسط موردالگو به شهرت و جایگاه میرسد. برای نمونه اگر کسی سطح عمومی و تخصصی خود در ورزش فوتبال را ارتقاء دهد با فوتبال به جایگاه خاصی میرسد. اگر کسی نتواند شخصیت - نه شخص - اسطوره را در موردالگو پیدا کند، نمیتواند از وی بهعنوان یک الگو تبعیت کند. اسطوره منبع ارتقاء بوده و قابلیت تبعیت دارد پس معرفت نسبت به تشخص الگوشونده اهمیت بسزایی دارد. در مکتب امام حسین (علیه السلام) نیز کسانی که حضرت را الگوی خویش قرار دادهاند باید بدانند که امام (علیه السلام) و یارانشان چگونه شخصیتی داشتند؛ وگرنه نمیتوانند از ایشان تبعیت کنند.
امام حسین (علیه السلام) نوه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، فرزند برومند حضرت صدیقه طاهره و امام علی (علیه السلام)، بزرگ بنیهاشم، تنها بازمانده آل عبا، انسان شجاع، سخاوتمند، عابد، هادی امت اسلام، مظلوم و قتیل کربلا است و از خیلی جهات دیگر دارای اهمیت فوقالعاده است؛ کدام ویژگی و شخصیت امام (علیه السلام) و اصحابشان موردالگو واقع میشود؟ حضرت در مورد ویژگی هدایت و سالمسازی جامعه میفرمایند: «خداوندا! تو میدانی که آنچه از ما صورت گرفت، به خاطر رقابت در امر زمامدارى و یا به چنگ آوردن ثروت و مال نبود، بلکه هدف ما آن است که نشانههاى دین تو را آشکار سازیم و اصلاح و درستى را در همه بلاد برملا کنیم تا بندگان مظلومت آسوده باشند و فرایض و سنّتها و احکامت مورد عمل قرار گیرد» (مجلسی، بحار، ج97، ص79).
ویژگی سخاوتمندی ایشان که در بین عام و خاص روشنتر از روز است. برای نمونه وقتی اسامه بن زید در حال مرگ بود بهشدت جزع میکرد؛ حضرت علت ناراحتی او را پرسیدند، اسامه جواب داد که شصت هزار درهم بدهکاری دارد. حضرت
فرمودند من همه بدهیهای تو را پرداخت میکنم. امام (علیه السلام) پیش از مرگ اسامه همه بدهی را پرداخت کردند (نک- . ابن شهرآشوب، 1379: 4/65). دیگر اوصاف حضرت از قبیل تواضع و فروتنی، شجاعت، عبادت، اخلاص، قیام، خوف الهی، قرائت قرآن و مانند اینها نیز شایسته الگوگیری است. اینکه کسی در همه ابعاد شخصیتی امام (علیه السلام) مانند ایشان شود، امری محال است ولی میتوان یکی دو مورد را معلوم کرده و به ایشان اقتدا کند. پس الگوگیر باید موردالگو را معلوم و شفافسازی کند. ابهام در موردالگو و تشخص الگو بهویژه در الگویی همچون امام (علیه السلام) که دارای ابعاد متفاوتی است از آسیبهای جدی فرآیند الگوپذیری است.
بحران معرفت در عقلانی یا احساسی بودن رفتار امام (علیه السلام) و اصحابشان از موارد ابهام در تشخص الگو است. تمام رفتارهای امام حسین (علیه السلام) و اصحاب بزرگوارش بر مبنای عقلانیت است. ائمه دریای عقل هستند «ذَوِی النُّهَی وَ اُولِی الْحِجَی» (شیخ قمی، مفایتح، زیارت جامعه کبیره). ایشان مردم را به سمت عقلگرایی دعوت کرده و مقدار ثواب اعمال هر کس را نیز به اندازه عقلش تعریف کرده اند. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: «ستون انسانیت، عقل است و از عقل، زیرکى، فهم، حفظ و دانش برمىخیزد. با عقل، انسان به کمال مىرسد. عقل، راهنماى انسان، بینا کننده و کلید کارهاى اوست» (کلینی، 1413: 1/73). امیرمؤمنان علی (علیه السلام) میفرمایند: «عقل، اصل و منشأ علم و دعوت کننده به فهم است» (آمدی، غررالحکم، ح 1959)، سلیمان دیلمی گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: فلانی در عبادت و دینداری و فضیلت چنین و چنان است. فرمود: عقلش چگونه است؟ گفتم: نمیدانم. فرمود: پاداش به قدر عقل باشد (کافی، 1413: 1/59).
در قرآن کریم حدود 50 بار مشتقات عقل به کار رفته است: همه اینها را فرستادیم تا تعقل کنید (بقره/73)؛ در این آیات برای کسانی که اهل تعقل باشند نشانه هایی وجود دارد (روم/24). همچنین آمده با عدم استفاده از عقل، انسان همطراز حیوانات قرار دارد (فرقان/44) و یکی از راه های رسیدن به جهنم است (ملک/10). با این اوصاف برخی از پیروان مکتب حسینی رفتارهای امام حسین (علیه السلام) و اصحابشان را از محدوده عقلانیت جدا کرده و در محوطه احساسات زندانی می کنند و یا اینکه به رفتارهای عقلانی اهل
بیت رنگ و بوی عاشقانه زده و از دسترس عقلانیت دور می نمایند. ایشان نه تنها این تحریف ها را خیانت به مکتب سیدالشهداء تلقی نمی کنند بلکه آن را خدمتی به مرام ایشان فرض کرده و خود را برای این کار قابل تقدیر می دانند. برخی از این افراد در جهل مرکب این فعالیت ها را خدمت می دانند. متأسفانه به دلیل تقدس مکتب سیدالشهداء در بین عموم پویندگان چنین تصوری وجود دارد که هر کس باهر نیتی هر کاری را در این بستر انجام دهد ثواب است و دیگران حق دخالت ندارند. همین بینش سبب بحران های معرفتی زیادی گشته و افراد زیادی را از پیمودن مکتب حسینی جدا می کند.
قیام امام (علیه السلام) برای بندگی و نیز آماده کردن بستر بندگی برای دیگر بندگان خداوند متعال و اجرایی کردن احکام دین الهی از جمله ویژگیهای سیدالشهداء است. ایشان در یکی از خطبه های خود فرمودند: «آیا نمیبینید به حق عمل و از باطل جلوگیری نمیشود. در چنین شرایطی بر مؤمن لازم است که به دیدار پروردگارش راغب باشد» (بحارالأنوار، ج44، ص381). نیز در مسیر کربلا هنگام ملاقات با فرزدق فرمودند: «ای فرزدق! اینان گروهی هستند که پیروی شیطان را پذیرفتند و اطاعت خدای رحمان را رها کردند و در زمین فساد را آشکارا ساختند، و حدود الهی را از میان بردند، و خمرها نوشیدند، و داراییهای فقیران و بیچارگان را ویژه خود ساختند، و من از هر کس به یاری دین خدا و سربلندی آیینش و جهاد در راهش سزاوارترم، تا آیین خدا پیروز و برتر باشد» (فرهنگ جامع، 1385: 408). تا زمانی که این تشخص امام حسین (علیه السلام) شفافسازی نشده و موردالگو قرار نگیرد، نمیشود انتظار تولید انسانیهایی در طراز سیدالشهداء را داشت که بتوانند در جامعه تأثیرگذاری داشته و آن را به سمت کمال انسانی هدایت کنند. تربیت کردن و ساختن انسان هایی حتی در طراز اصحاب گرانقدر امام حسین (علیه السلام) زحمات و دشواری های خاص خود را داشته و کار آسانی نیست.
عدم شفافیت در مورد تشخص الگو دلایل متعددی میتواند داشته باشد؛ از جمله وجود فاصله زمانی و مکانی بین الگوپذیر و الگوشونده که الگوشونده را از دسترس الگوپذیر دور میکند. مثل فاصله زمانی بین انسانهای عصر حاضر با امام حسین (علیه السلام) و دیگر ائمه، فاصله مکانی بین امامان و مردم همعصر خودشان، عدم امکان دسترسی به
الگوشونده به دلیل غیبت مثل زندانی شدن و از دسترس خارج شدن حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) و یا غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که عملاً الگوپذیر را با مشکل مواجه میکند. این آسیب وقتی شدت مییابد که علاوه بر فاصله زمانی، مکانی و غیبت، الگوپذیر تحصیلات آموزشی خوبی نداشته و دسترسی به منابع دست اول را ندارد و موردالگو و یا شاخصهای الگو را صرفاً از گویندگان شنیده باشد؛ در این صورت الگوپذیر به دلیل عدم معرفت به تشخص الگو و شاخصهای الگوشونده، اسطوره واقعی را رها کرده و در ذهن خویش اسطوره را از فهم و تحلیل ذهنی از شنیدهها که منشأ آنها عموماً فهم سخنرانان بوده تبعیت میکند؛ البته قابل ذکر است که همه شنیدهها غیر مستند نبوده، بهویژه اندیشمندان سخنران لکن این اطلاعات برای شنونده که با شرح و توضیح گوینده همراه است منبع دستدوم تلقی میشود. گاهی وقت ها تقاضا برای شنیدن موارد احساسی در بین مستمعین و الگوپذیران بیشتر می شود. در مواردی نادر از سخنرانان نیز همین تقاضا را درخواست کرده و زبان حال هایی تولید می شود که سبب انحراف در ساختار الگو شده و الگوگیرنده را به بیراهه میکشد. کتاب لؤلؤ و مرجان محدث نوری و بخش هایی از کتاب حماسه حسینی مطهری در این راستا نوشته شده اند.
تشخص الگوی شفافسازیشده با الگوی خدشهدار و اسطوره حقیقی با اسطوره ذهنی تفاوتهای زیادی دارد. تبعیت از الگوی حقیقی تبعیت از الگوی خارجی واقعی است ولی تبعیت از الگوی ذهنی تبعیت از ذهن خود یا دیگران است. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: «هر کس دین خود را از دهان مردم بگیرد، مردم، او را از دین برمیگردانند» (مفید، 1414: 72). اهلبیت پیامبر اسلام همیشه از چنین مواردالگو، الگوها و همچنین از سازندگان شان بیزاری و برائت کردهاند. در این زمینه امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «دروغ میگوید کسی که گمان میبرد از دوستداران ماست ولی از دشمنان ما بیزاری نمیجوید» (مجلسی، بحار، ج27، ص57). همچنین ایشان از کسانی که امامانی را در ذهن خود پرورانده و فقط آخرت و یا دنیا را انتخاب کردند، اظهار برائت میکنند: «کسی که دنیا را برای آخرت و یا آخرت را برای دنیا ترک کند از ما نیست» (صدوق، الفقیه، 3/156).
الگوپذیرانِ الگوساز از یک الگوی مشخص الگوهای متفاوتی تولید کرده و از
الگوهای ذهنی خویش تبعیت میکنند و بدیهی است که پیروی از این اسطورههای متفاوت از یک اسطوره نتایج مشابه نخواهد داشت. اسطورههای ذهنی محصول تخیلاتاند در نتیجه نمیتوانند اسطوره آفرین باشند. اسطورههای ذهنی کمال شناس نبوده و برنامه ایی برای سلوک به کمال ندارند. برخی از محبان مکتب حسینی با امام حسینی که فرزند امام علی (علیه السلام) و حضرت زهرا، متولد سال سوم و شهید سال 61 هجری در کربلا بوده و در برابر ظلم و ستم یزیدیان قیام کرده و شهید شده، کاری نداشته و خودشان امام حسین (علیه السلام) مخصوص به خودشان را طراحی کرده و از آن تبعیت میکنند. چنین امام حسینهایی مشکلات متعددی در جامعه به وجود خواهند آورد که به دو مورد اشاره می شود: اول آنکه تولید امام حسینهای متفاوت سبب بروز سبکهای زندگی حسینی متفاوت شده که در این سبک زندگیها، محبان امام حسینها همدیگر را قبول نداشته و گاهی اختلاف و درگیری بین دو طرفدار یا دو گروه از طرفداران مشاهده میشود. دیگر آنکه امام حسینهای ذهنی با امام حسین واقعی متفاوت بوده و نهتنها انسانی در طراز امام حسین (علیه السلام) تولید نمیکند بلکه گاهی مسائل خلاف شرع مقدس اسلام را نیز ترویج میکند. گاهی امام حسین ذهنی، یک فرد سکولار بوده و نسبت به مسائل و مشکلات کلان جامعه بیتفاوت است؛ چون سازنده چنین امامحسینی خودش سیاسی نبوده و نسبت به مسائل و مشکلات جامعه دغدغه ایی ندارد. معمولاً چنین امام حسینهایی با سران، ظلم و ستم حکومت، امربهمعروف و نهی از منکر، انجام فرایض، ترک محرمات، ترک فرایض، رواج محرمات، شیوع بدعتها، جاری شدن یا نشدن سنت و روش رسول گرامی اسلام و قوانین قرآن کریم کاری ندارند بلکه در اغلب موارد امام حسین ایشان انسان بسیار مهربانی است که نسبت به پادشاه ظالم، مسئول بیکفایت، ظلم، ستم و منکر در جامعه بیتفاوت بوده، حمایت از مستضعفان و محرمان نکرده و هرکسی را با هر آلودگی پذیرفته، برنامه و کاری برای تغییر وی در این دنیا نداشته و به خاطر بودن در جمع حسینیان و یا دوست داشتنشان بهشت را برایشان ضمانت میکند.
عوارض بحران معرفتی نسبت به شخصیت الگو بهوضوح نمایان است. در حالی
امام حسین ذهنی محبان چنین ویژگیهایی دارد که امام حسین کربلا برای اصلاح امور امت رسول خدا، امربهمعروف و نهی از منکر و اجرای شریعت جدش رسول خدا قیام کرده و نسبت به حلال و حرامهای خداوند به شدت حساسیت دارد، حامی مستضعفان و محرومان، امید یتیمان و بیوهزنان، توبه ساز، توبه پذیر، تطهیر کننده دوستان خود از هر آلودگی و رجسی است. امام حسین کربلا نسبت به حوادث کلان جامعه بیتفاوت نبوده و درصدد براندازی حکومت جور، تشکیل حکومت اسلامی و مجری فرامین و احکام الهی است.
گاهی کسی بهعنوان الگو پذیرفته میشود و معرفت نسبت به الگو موجود است لکن بحران در معرفت نسبت به اهداف الگوشونده است. به این معنا که الگوپذیر نسبت به اهداف الگوشونده غفلت و یا جهل دارد؛ نتیجه این می شود که در چنین بحرانی الگوپذیر برای الگو اهدافی را طراحی کرده و با استفاده از فنهای الگوشونده به دنبال اهدافی که خود طراحی کرده میرود و با مخالفان اهدافی که خود به وجود آورده توافق نکرده و ایشان را نسبت به الگوشونده بیگانه تلقی میکند؛ درحالیکه خود نسبت به اهداف الگوشونده بیگانه بوده و مسیری غیر از مسیر او را طی میکند. برای نمونه یکی از اهداف مشخص اصحاب کربلا مبارزه با ستمگران و ظالمان است. امام حسین (علیه السلام) در جواب مروان حکم که برای بیعت با یزید حضرت را ارشاد میکرد، فرمودند: «انا للّه و انا الیه راجعون، فاتحه اسلام را باید خواند زیرا امّت اسلام گرفتار چوپانى همانند یزید شدهاست و من خودم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که میفرمود: خلافت بر آل ابوسفیان حرام است» (فرهنگ جامع، 1385: 285). گاهی الگوپذیر از این هدف امام حسین (علیه السلام) غفلت کرده و یا در حالت جهل قرار دارد و بهجای آن هدف دیگری را موردالگو قرار میدهد؛ همانند اینکه برخی از الگوپذیرانِ حضرت، یزیدان جامعه و عصر خویش را نشناخته و گاهی در کنار ایشان و حتی با همکاری ایشان بر یزید زمان امام حسین (علیه السلام) لعن میفرستند. در این بحران نیز الگوپذیران اهداف حقیقی
الگوشونده را رها کرده و به دنبال اهداف خودساخته حرکت میکنند؛ نتیجه این میشود که در جامعه بین الگوپذیران نهتنها اصحاب الحسین تولید نمیشود بلکه گاهی وحدتی در بین الگوپذیران امام حسین (علیه السلام) نبوده و یزیدیان جامعه بهراحتی با ایجاد اختلاف در بین این الگوپذیران، امام حسینها، اهداف و روشها سبب درگیری و تفرقه بین ایشان شده و ایشان نیز همدیگر را تخطئه کرده و مورد اتهام قرار میدهند.
الگو نسبت به موردالگو زحمات زیادی کشیده و مشقات فراوانی را متحمل شده تا بتواند سبکی را ایجاد کند تا در موقعیتهای متفاوت بتواند در همان سبک بماند و از اصول آن خارج نشده و از همان سبک به موفقیت دست یابد. وقتی کسی دیگری را بهعنوان الگو میپذیرد حداقل در ذهن الگوپذیر این الگو از نظر اثبات و ثبوت به مرتبه ایی رسیده که قابلیت تبعیت یافته است. الگو روش خاص خودش را دارد و با روش خاص خود به موفقیت دست مییابد؛ الگوپذیر نیز باید طبق همان روش حرکت کرده و به موفقیت دست یابد. اگر الگوپذیر بخواهد روشی غیر از روش الگو را بپیماید مطمئناً به این موفقیت دست نیافته و به هدف خود نمیرسد. اینکه گفته میشود الگوپذیر در صورت عدم رعایت اصول و روش الگو به موفقیت نمیرسد؛ به این معنا است که در موردالگو به جایگاه الگو دست نمییابد. گاهی الگوپذیر نسبت به روش الگو دچاربحران است یعنی الگوپذیر به الگو و موردالگو معرفت دارد ولی روشها و فنون الگو را نمیداند در این صورت نمیتواند در موقعیتهای متفاوت همانند الگو رفتار کند و مجبور میشود از روش خودش یا دیگران بهره بگیرد و اینگونه بهرهگیری نتیجه ایی متفاوت از الگو خواهد داشت. الگوپذیر باید بپذیرد که مثل الگو رفتار کند لکن این را هم باید بداند که از اول نمیتوان دقیقاً مثل الگو رفتار کرد بلکه چنین رفتاری در سطح الگو با مرور زمان و تمرینهای زیاد حاصل میشود. یکی از روشهای امام حسین (علیه السلام) در سبک زندگی، صلحطلب بودن است. اصحاب کربلا نیز در این روش به ایشان اقتدا کردهاند. وقتی امام حسین (علیه السلام) و اصحابشان با لشکر حر مواجه
شدند و گفتگوهایی بین طرفین ردوبدل شد برخی از اصحاب حضرت پیشنهاد جنگ با لشکر حر را دادند ولی امام (علیه السلام) در جواب فرمودند: «من آغازکننده جنگ نخواهم بود» (طبری، 1967: 5/409). این در حالی است که برخی از الگوپذیران امام حسین (علیه السلام) ممکن است همیشه آغازکننده جنگ و دعوا باشند؛ بهویژه درون خانه و خانواده که سبب بروز اختلافات زیادی میشود. از دیگر روش های ایشان امر به معروف و نهی از منکر بود: «خدا از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان تکلیف واجبی از سوی خود، آغاز کرده است؛ زیرا میدانست که اگر این دو فریضه ادا و برپا شود، همه فرایض از آسان و دشوار، برپا شوند و این از آنرو است که امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است و توأم است با رد مظالم، مخالفت با ظالم، تقسیم بیتالمال و غنایم، گرفتن زکات از جای خود و صرف آن در موردی که شایسته آن است» (فرهنگ جامع، 1385: 309). ممکن است که الگوپذیری در طول عمر خود هیچ وقت امربه معروف و نهی از منکر نکند به این دلیل که آن را سبب بدنامی در بین فامیل و مردم بداند. معرفت به روشهای الگو مثل روش سیدالشهداء در ارتباط با خانواده، فامیل، همسایه ها، بداخلاقی های دیگران، روش خرید و فروش، روش عروس و داماد کردن فرزندان، مراسمات ختم و عزاداری و غیر اینها از اهیمت خیلی بالایی برخوردار است.
در مسائل مادی اعم از دارایی ها، مهارتهای فنی و حرف هایی کیفیت الگو کاملاً قابل رؤیت و اندازهگیری است اما در مورد اوصاف وجودی قابلاندازهگیری نیست؛ بدین معنا کسی نمیتواند بفهمد که چه کسی چه اندازه سخاوت، شجاعت و یا دیگر اوصاف را بهطور واقعی دارد. ممکن است کسی سخی باشد ولی در شرایطی قرار گرفته باشد که توان سخاوت نداشته باشد و برعکس ممکن است کسی سخاوتمند نباشد ولی در شرایطی قرار گیرد که سخاوت نشان دهد. شاخصی برای ارزیابی چنین اوصافی در بین مردم و اندیشمندان وجود ندارد. برخی از انسانها، بزرگانی را در اوصافی الگو میپذیرند و با انجام بخشی از موردالگو، خود را همطراز الگو تصور کرده و برای
رسیدن بهمراتب بالا تلاش نمیکنند. گاهی اساساً مرتبههای بالای موردالگو در نزد الگوپذیر ابهام دارد و الگوپذیر حتی توان تصور قسمتهای بالای موردالگو را ندارد درحالیکه الگو در اوج چنین اوصافی سیر میکند در این صورت حتی اگر الگوگیر بخواهد عین الگو رفتار کند چون نسبت به موردالگو جاهل است نمیتواند چنین رفتاری را از خود بروز دهد. باور محبان امام حسین (علیه السلام) این است که حضرت در اوج بندگی بوده و بنده خالص و محبوب خداوند متعال است لکن سؤال این است که دقیقاً اوج بندگی کجاست؟ با کدام معیار میتوان بندگی را اندازهگیری کرد، بالا و پایینش را سنجید؟ انسانی که در اوج بندگی است چه حالی دارد؟ با خداوند متعال و دیگران چگونه رفتار مینماید؟ و هزاران ابهام دیگر که اگر کسی به چنین موقعیتی نرسد نمیتواند اینها را بفهمد و آرزو کند و یا اینکه در این موارد الگو بگیرد. برخی الگوگیران مکتب حسینی به دلیل جهل و عدم علم به چنین مراتبی صرفاً شرکت در مراسمات محرم را برای حسینی شدن کافی دانسته و خود را منتسب به مکتب میدانند و رفتارهای خود را شاخص مکتب حسینی قلمداد میکنند و گاهی وقتها توسط این افراد اعتراضاتی به پویندگان حقیقی مکتب حسینی میشود افرادی که در این مکتب از جان، مال و آبروی خود میگذرند.
گاهی الگوپذیر از نظر وجودی توانایی لازم برای تبدیلشدن به انسانی در سطح الگو را ندارد. در نتیجه نمیتواند همانند الگو در موقعیتهای متفاوت رفتار کند. شاید خود الگوپذیر در این ناتوانی مقصر نباشد ولی نقص موجود دلیلی برای عدم تبدیلشدن به سطح الگو است. مثلاً کسی که نقص عضو دارد نمیتواند همانند یک فرد سالم ورزش کند ولی چنین آدمی میتواند در حد خود و در میان افرادی همانند خود الگو شود.خداوند متعال نیز از چنین افرادی وظیفه ایی بیشازحد نخواسته و در آیات متعدد تکلیف سنگین را از ایشان برداشته است: «بر ضعیفان و بیماران و آنها که وسیلهای برای انفاق (در راه جهاد) ندارند، ایرادی نیست (که در میدان جنگ شرکت
نجویند)» (توبه/91). همچنین تکلیف هر کس متناسب با توانش قرار داده شده است: «خداوند هیچکس را، جز بهاندازه تواناییاش، تکلیف نمیکند» (بقره/286). اگر کسی از نظر مالی توان آنچنانی نداشته باشد که بتواند همانند امام حسین (علیه السلام) بخشش و سخاوت داشته باشد، سخی شدن برای ایشان به دلیل عدم شرایط وجودی ممکن نیست و اینکه آیا وی در درون خود این صفت را پرورانده یا نه؟ شاید برای خودش نیز واضح نباشد. همچنین اگر کسی از نظر بینایی نقصی داشته باشد نمیتواند در میدان نبرد همانند یک رزمنده سالم شجاع در سطح رزمندگان کربلا شجاعت به خرج داده و استقامت کند اما اینکه چنین فرد نابینایی انسان شجاع است یا نه؟ و در صورت شجاع بودن به چه اندازه شجاعت دارد؟ اینها ارزیابیهایی است که باید در محکمه الهی مورد سنجش قرار گیرد.
برای رسیدن به طراز الگو استقامت خیلی زیادی لازم است و الگوپذیر باید خود را با شرایط جدید وفق دهد تا بتواند پلههای موفقیت را پیموده و کسی در سطح طراز الگو شود لکن برخی از الگوپذیران یا دوست دارند خیلی زود در طراز الگو قرار گیرند و یا تحمل مشقات و سختیهای تبدیلشدن را ندارند، در نتیجه به دلیل عدم استقامت از مسیر الگو فاصله گرفته و در مسیر دیگری قدم میگذارند. برخی از افرادی که از مکه با حضرت خارج شده بودند، در مسیر کربلا از ادامه مسیر خسته شده و به خانههای خود بازگشتند. خداوند متعال پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنین را به استقامت دعوت کرده است: «پس همانگونه که فرمان یافتهای، استقامت کن؛ و همچنین کسانی که با تو بهسوی خدا آمدهاند! و طغیان نکنید، که خداوند آنچه را انجام میدهید، میبیند» (هود/112). نتیجه عدم استقامت ذلت و ورود به سرای نابودی و نیستی است. خداوند متعال میفرماید: «آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را به کفران تبدیل کردند، و قوم خود را به سرای نیستی و نابودی کشاندند» (ابراهیم/28). افرادی که در رشتههای متفاوت برای رسیدن به سطح طراز الگو زحمت لازم را نکشیده و استقامت نکنند مطمئناً به آن سطح نمیرسند در نتیجه اسطوره نیز تولید نمیشود.
گاهی عدم استقامت برخی از الگوپذیران به دلیل عدم تمرکزشان بر الگو، اهداف و روشهای او است و بهمرور زمان یکی یا همه را فراموش کرده و از مسیر الگو خارج میشوند. غفلت از الگو و پرداختن به موضوع دیگری یکی از مهمترین دلایل عدم موفقیت بهحساب میآید. گاهی نیز افرادی الگوپذیر را ترسانده و به او القا میکنند که توانایی لازم برای پذیرفتن الگو و تبدیلشدن را ندارد و یا در صورت استقامت هزینه قابلتوجهی باید پرداخت کند. در سایه همین ترس الگوپذیر قافیه را باخته و از ادامه روش الگو منصرف شده و استقامت را از دست داده و مسیر الگو را رها میکند. این نوع برخورد همان رفتار کوفیان بود که بعد از آمدن عبیدالله بن زیاد به کوفه از خیلیها نمایان شد. امام علی (علیه السلام) میفرماید: «از ترس بر حذر باشید که آن موجب ننگ و باعث نقص است» (آمدی، غررالحکم، ج1، ص160).
جریاناتی که از ابعاد متفاوت تشکیل میشوند باید همه عواملِ جوانبِ متفاوت دستبهدست هم داده و جریان را راهبری کنند. در بین عوامل متفاوت یک جریان هر کس و چیزی نقش خاص خود را ایفا میکند و نمیتوان گفت که همه به یک اندازه در راهبری جریان سهیم هستند ولی بهاندازه سهم خود مهماند. برای نمونه ورزش فوتبال یک جریانی با ابعاد متفاوت است مانند ورزشکاران، مربیان، کادر فنی تیمها، طراحان و سازندگان استادیومها، تولیدکنندگان لوازم ورزشی، فروشندگان، تولیدکنندگان غذای ورزشکاران، بوفه داران، گردانندگان ورزش فوتبال، تماشاگران، نیروهای اجرایی، امنیتی، خدماتی و بسیاری از شغلهای دیگر وابسته به فوتبال؛ همه این افراد برای ورزش فوتبال زحمت میکشند و سهم خود را از این ورزش میبرند لکن ممکن است کسی از این افراد که نقش خوبی هم در فوتبال داشته، در تمام عمرش فوتبال بازی نکند و یا عده ایی فوتبال را فقط به خاطر تماشا کردنش دوست داشته باشند؛ در حالیکه عده ایی در ورزش فوتبال سرآمد بوده و با سعی و تلاش شبانهروزی خود سطح ورزش فوتبال و کیفیت آن را ارتقاء داده و ارزشآفرینی میکنند.
مکتب حسینی یک جریانی با ابعاد بسیار فراوان است. امام حسین (علیه السلام)، شهدای کربلا، اسرای کربلا، نویسندگان، سخنرانان، شاعران، مداحان، عزاداران، طراحان و سازندگان حسینیهها، پرچمها،دستگاههای صوتی تصویری، لوازم مرتبط با عزاداریها، فروشندگان، نیروهای اداری، امنیتی، خدماتی، الگوپذیران سابق، خیرین و خیلی از عوامل دیگر ایجادکنندگان و ادامهدهندگان و راهبران مکتب حسینی هستند. هرکدام از این عوامل نقش خود را در ایجاد و راهبری مکتب حسینی ایفا میکند. همه این افراد به خاطر امام حسین (علیه السلام) زحمات را متقبل میشوند لکن سؤال اصلی این است که در مکتب حسینی موردالگو چیست؟ برخی از الگوپذیران که در راهبری جریان مکتب حسینی نقش خوبی ایفا میکنند ممکن است که در این شلوغیها و بُعدهای متفاوت، امام حسین (علیه السلام) را گمکرده و تمام عمر خود را مثلاً صرف ساختن حسینیه، تولید پرچم، پخش نذورات، رفتن به زیارات، فروش تجهیزات مراسمات و غیره کنند و از تشخص الگو یعنی ویژگیهای امام حسین (علیه السلام) که موردالگو است غافل مانده و در زندگی خویش از سبک زندگی حضرت استفاده نکنند. میتوان گفت که بخش عظیمی از سردرگمی طرفداران مکتب حسینی در این مورد اتفاق میافتد. البته این سردرگمی در همه جریانات با ابعاد متفاوت وجود دارد. در چنین شرایطی انکار متابعت چنین افرادی از مکتب حداقل در بین عرف پیروان امکانپذیر نیست و تصدیق تبعیت ایشان از مکتب نیز به دلیل عدم تطابق رفتارشان با رفتار مکتب حسینی کار بسی دشوار است؛ لکن مطلب واضح و مسلم این است، اگر افرادی که در ابعاد مختلف مکتب حسینی سعی و تلاش کرده و سبب رونق مکتب حسینی میشوند نسبت به شاخصهای الگو جهل و یا غفلت داشته و یا نتوانند آنها را در خود ایجاد کنند به انسانهایی در طراز امام حسین (علیه السلام) و دیگر شهدا و اسرای کربلا تبدیل نخواهند شد هرچند که تمام عمر خود را صرف مکتب حسینی کرده باشند. البته رونق به راهبری جریان مکتب حسینی مطمئناً بدون اجر و ثواب نیست. هر کس در این مکتب کاری انجام دهد بدون شک مزدی خواهد گرفت ولی یادآوری میشود هدف ساختار الگو مشغول کردن انسانها و کسب ثواب نیست بلکه تولید انسانهایی در طراز الگو است. اگر فعالان مکتب حسینی
ضمن تبعیت از الگو در سبک زندگی و ساختن روابط بر مبنای الگوهای کربلا مهارت خویش را در رونق و تبلیغ مکتب به کار گیرند؛ پیروی را می پرورانند که ضمن تبعیت از امام حسین (علیه السلام) مال، جان و مهارتش را نیز فدای مکتب حضرت کرده است. این کاری است که اصحاب امام حسین (علیه السلام) در مسیر کربلا و برخی از پویندگان راه حسین در عمر خویش انجام داده اند.
پیروان مکتب حسینی تبعیت از مکتب امام حسین (علیه السلام) و اصحابش را شعار خود قرار دادهاند. معنای واقعی حسینی شدن و حسینی بودن همانند امام حسین (علیه السلام) و اصحابشان رفتار کردن در روابط و مسائل زندگی است اما برخی از پیروان مکتب حسینی تصورات متفاوتی از حسینی بودن داشته و بودن در روند جریان مکتب را برای حسینی شدن کافی میدانند هر چند که نتوانند در زندگی خویش سبکی همانند سبک زندگی امام حسین (علیه السلام) و شهدا را داشته باشند. الگوگیران تا زمانیکه نسبت به شاخصه ای الگو معرفت و برای اجرای آن مهارت لازم را کسب نکنند نمی توانند به انسان هایی در طراز شهدا و اسرای کربلا تبدیل شوند هر چند ممکن است تمام عمر خود را در مکتب سیدالشهداء گذرانده و انسان های بسیار شریفی باشند. اصل در ساختار الگو تولید همسانانی در طراز الگو است. پیروان مکتب حسینی در اولین اقدام باید شاخصهای رفتاری الگو را احصا و به آنها معرفت پیدا کنند و سپس الگوگیرنده بهصورت داوطلبانه بعد از آموزش، این شاخص ها را در زندگی خویش پیاده کند. بعد از آموزش، اقدام و استقامت در مسیر حسینی میتوان انتظار تولید انسان هایی در طراز شهدای کربلا را داشت. معرفت نسبت به تشخص، روش و اهداف الگو زیربنا و تلاش پایدار برای تبدیل شدن به طراز الگو در مرحله دوم قرار دارد.
قرآن، ترجمه مکارم شیرازی.
نهجالبلاغه، ترجمه دشتی.
ابن شهرآشوب، رشیدالدین محمد (1379)، مناقب آل أبی طالب، به کوشش محمدحسین آشتیانی و هاشم رسولی، قم، علامه.
ابن طاووس،........... (1378)، لهوف، ترجمه محمد طاهر دزفولی، قم، مؤمنین.
خسروی، زهره (1388)، کمالگرایی سالمت یا بیماری؟، تهران، انتشارات علم.
صدوق، .......... (1386)، علل الشرایع، نجف، مکتبه حیدری.- _________ (بیتا)، الخصال، قم، جامعه مدرسین.
طبری، محمد بن جریر (1967)، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث.
فرهنگ جامع سخنان امام حسین (علیه السلام) (1385)، گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم (علیه السلام)، قم، دارالنشر المعروف.
کلینی، محمد (1413ق)، الکافی، تحقیق محمد جواد فقیه، بیروت، دارالاضواء.
محمدشفیعی، محمدرضا (1394)، «بحران و راهکارهای آن»، دومین کنفرانس بینالمللی پژوهش در تکنولوژی، ترکیه و استانبول.
مطهری، مرتضی (1379)، انسان کامل، تهران، صدرا.
مفید، محمدبنمحمد (1414ق)، تصحیح اعتقادات الإمامیه، تحقیق حسین درگاهی، قم، کنگره شیخ مفید.
پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شمارۀ 37، بهار 1404
صص 105-134
International of Husayni Research Studies
Vol. 10, No. 37, Spring 2025
نسیم کاهیرده(1)، عفت دماوندی (2)
(تاریخ دریافت مقاله: 08/09/1403- تاریخ پذیرش مقاله: 10/12/1403)
در دوران معاصر حضور زنان بهعنوان سوژه های فعال اجتماعی در ایفای نقشه ای گوناگون از اهمیت بالایی برخوردار است و به تبع آن در عرصه مناسک دینی نیز توجه و نگاه خاصی را متوجه خود ساخته است. آنچه که در این مقاله مورد توجه قرار گرفته، تلاش برای فهمی همدلانه و درون نگرانه از معنابخشی زنان به مناسک عظیم اربعین است. این فهم از خلال تحلیل گفتمانی روایت های زنان زائر- به عنوان بخشی قابل توجه از کنشگران مناسک پیاده روی اربعین - از سفر زیارتیشان صورت پذیرفته است. این تحقیق به صورت میدانی انجام شده و نمونه ها با روش نمونه گیری نظری انتخاب شده است. بعد از تجزیه و تحلیل گفتمانی روایت های نمونه چهار محور معنایی انگیزشی برای کنشگران تشخیص داده شده است: 1- گفتمان عشق به امام حسین (علیه السلام)، 2- گفتمان احساس وظیفه سیاسی و آمادگی برای ظهور، 3- گفتمان ثواب و عمل به تکلیف دینی و 4- گفتمان حاجت و شفا.
کلید واژه ها: اربعین، پیادهروی اربعین، زنان عاشورایی.
مفهوم مرکزی پژوهش حاضر مناسک است. مطالعه دین از منظر جامعه شناختی و انسان شناختی در عصر حاضر با اقبال فراوانی روبه رو شدهاست. یکی از مباحث مهم در مطالعات اجتماعی دین، فهم و تبیین رفتار دینی است. همه ادیان خالق آرمان هایی بوده و اندیشه پرداز هستند. البته پیروان این ادیان غیر از نیاز به باور و عقیده دینی، به مناسک نیز وابسته هستند. برای دیندار بودن فقط اندیشیدن به دین کافی نیست؛ بلکه ضرورتِ حتمی دارد که انسان دیندار خود را در سپهر عمل و رفتار دیندارانه قرار دهد. از این نظر، پیداست که مناسک در دین تا چه حد اهمیت دارد. در واقع کسی که به آداب دینی عمل کرده است، میداند که آرامش درونی، صفای باطن و شوقی که از نظر مؤمن دلیل بر صحت تجربی باورهای وی هستند از آثار و برکات عمل به آداب دینی و عبادیاند. در این میان مکان اهمیت ویژه ای دارد. «احساس حضور امر قدسی» برای انسان درک معنویت و تجربه مقدس را رقم میزند؛ «در این مسیر اگر چه انسان بر روی خاک و زمین قدم برمی دارد ولی به واقع با هر قدم که به سوی آن مکان مقدس برمی دارد فاصله ای معنادار از جهان مادی میگیرد و اتصالش به جهان غیرمادی مستحکم تر می شود». این اتصال، یعنی عملکرد مناسکی و نزدیکی به امر قدسی، برای یک شیعه در فضاهای مناسکی عاشورا و مناسبت های پس از آن به بهترین وجه مهیا می شود به طوری که برای یک مشارکت کننده بیرونی هم به خوبی قابل درک و تجربه کردن است. یکی از مهمترین این فضاهای مناسکی مربوط به ایام زیارتی اربعین است. زیارتی که در منابع روایی شیعی فراوان به آن توصیه شده و در سال های اخیر ضمن قرار گرفتن در مرکز توجهات به مرور تبدیل به یکی از اساسی ترین مسائل هویتی و حیات شیعه شده است. در دنیای جدید، زیارت نه تنها پدیده ای رو به افول نبوده، بلکه به نحو قابل توجهی در حال رشد است. رشد چشمگیر استقبال از سفرهای زیارتی، با وجود کاهش مشارکت مردم در کلیسا، توجه بسیاری از پژوهشگران غربی در حوزه های مختلف را به خود جلب کرده است. در واقع، روی آوری دوباره به مطالعه علمی این پدیده را باید حاصل افزایش آمار سفرهای زیارتی دانست. برجسته
شدن مکان های زیارتی، در تضاد با نظریات عرفی شدن بود که سالها در حوزه مطالعات جامعه شناسی دین سیطره داشت. به همین جهت، پرسش در مورد پدیده سفرهای زیارتی در دنیای مدرن، آغاز مطالعات مربوط به دین عامه از اواخر دهه 1960 در محافل دانشگاهی غرب اهمیت یافت (مارگری، 2008)؛ پرسشی مبنیبر اینکه زیارت چه ویژگی متمایزی در میان سایر ابعاد دینداری دارد که نه تنها کمرنگ نشده، بلکه هر روز بر وسعت و در عین حال پیچیدگی این مفهوم افزوده می شود (شریعتی و کاشی، 1394).
در «زیارت اربعین» به عنوان مناسک دینی، شاهد بروز طیف گسترده ای از تحلیل های اجتماعی همراه با تنوع در برداشت ها و تفسیرها هستیم؛ اما در اینجا آنچه که مورد نظر است، تلاش برای فهمی همدلانه و درون نگرانه از معنا بخشی افراد به این مناسک بزرگ و عظیم است که از خلال تحلیل گفتمانی روایت های زنان زائر- به عنوان بخشی قابل توجه از کنشگران مناسک پیاده روی اربعین – از سفر زیارتی شان صورت گرفته است.
رویکرد این پژوهش کیفی و زمینهمند است. فلیک (1388:.........ص؟.......) روش های کیفی را در سه دسته؛ کنش متقابل نمادین، مردمنگارانه و روانکاوانه، توضیح می دهد. این پژوهش را می توان تلفیقی از رویکرد اول و دوم دانست. در این رویکرد، روایت محقق و سوژه های مطالعه توأمان لحاظ می شود. روایت هم یک شیوه استدلال و بازنمایی است. انسان ها جهان را در قالب روایت می فهمند و آن را در قالب روایت بیان می کنند (آسابرگر، 1380). منظور از روایت، یک داستان روایی است که نه تنها شامل گفتمان روایی بیان شده توسط راوی است، بلکه شامل گفتمان بیان شده کنشگران و نقل قول هایی است که راوی از گفته های کنشگران ارائه کرده است. روایت ها تاریخ سوژه ها هستند؛ آنها بیانگر غنا، فقر، احساسات، اندیشه ها و تجربیات انسانی هستند. آنها آشکار کننده آسیب ها و مزایا هستند، به خلق هویت و واقعیت اجتماعی کمک میکنند و حتی باعث دگرگونی می شوند و به این دلیل است که روایت های ساختارهای ایجاد معنا بررسی می شوند. بیشتر پژوهشگران مدعی هستند برخلاف روش های کمی،
در روایت ها، چند صدایی وجود دارد و این چند صدایی بودن می تواند به بازتاب بهتر واقعیت موجود در میدان کمک کند، بر این اساس، در مطالعه میدانی حاضر نیز، روش به کار گرفته شده، تحلیل روایت بوده است.
نمونه های پژوهش با روش نمونه گیری نظری انتخاب شده اند و مصاحبه ها به شکل کیفی و عمیق در مدت یک هفته در میدان تحقیق (منطقه مرزی چذابه و مسیر پیادهروی نجف به کربلا) انجام شده است. سپس مصاحبه ها مورد بررسی قرار گرفته و متن های استخراج شده از آنها در قالب 10 روایت (1)مختلف منظم شده اند. در این میان داده هایی نیز به صورت پراکنده و خارج از قالب مصاحبه های متمرکز به دست آمده که در اثنای متن و تحلیل ها مورد استفاده قرار گرفته و به آنها نیز استناد شده است. هر روایت ابتدا به صورت مجزا بیان شده و سپس در کنار سایر روایت ها، مورد تجزیه و تحلیل مضمونی قرار گرفته است. محورهای معنایی مصاحبه با مشارکتکنندگان در زمینه تجربه زیارت شامل موارد ذیل بوده -است: شرایط خانوادگی، موقعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، چگونگی فراهم شدن مقدمات سفر، دفعات آمدن به زیارت و مدت زمان آن، چگونگی انجام زیارت، حس و حال ناشی از تجربه زیارت، معنای زیارت نزد زائر، تصور زائر از امام (علیه السلام)، زمینه نزدیکی معنوی، ارادت و عشق زائر نسبت به حضرت، خواستههای زائر، نحوه برخورد با خواستههای اجابت نشده، خاطرات طول مسیر پیاده روی، تأثیرپذیری از جماعت زائران، حالات و تغییرات پس از زیارت، تجربیات معنوی تازه، نذر و عهد و پیمان با امام (علیه السلام) و تصمیم به زیارت دوباره.
مشخصات زنان زائر (19 تا 65 ساله) که روایت های آنها مورد تحلیل قرار گرفته است:
38 ساله، دیپلم، مجرد، حجاب معمولی، بیکار، وضعیت مالی متوسط، تنها.
45 ساله، دانشجوی روانشناسی، مجرد، خیلی محجبه، وضعیت مالی خوب، شغل آزاد، همراه اقوام.
25 ساله، مجرد، بسیار محجبه، طلبه با مدرک دانشگاهی، بیکار، وضعیت مالی متوسط، همراه دوست.
1) منظور از روایت یک داستان روایی است که نه تنها شامل گفتمان روایی بیان شده توسط راوی است، بلکه شامل گفتمان بیان شده کنشگران و نقل قول هایی است که راوی از گفته های کنشگران ارائه کرده است.
28 ساله، متأهل، مهندس عمران، بیکار، حجاب معمولی، وضعیت مالی معمولی، همراه با همسر.
48 ساله، بیوه، مستخدم اداره بهشت، حجاب معمولی، وضعیت مالی ضعیف، همراه گروه.
19 ساله، مجرد، دانشجو، بد حجاب، وضعیت مالی ضعیف، همراه گروه.
35 ساله، متأهل، طلبه، وضعیت مالی ضعیف، همراه همسر.
55 ساله، متأهل، خانهدار، حجاب معمولی، زیردیپلم، وضعیت مالی خوب، همراه پسر.
40 ساله، مجرد، معلم قرآن، وضعیت مالی متوسط، همراه دوستان.
65 ساله، متأهل، بیسواد، وضعیت مالی ضعیف، اهل شوش و عرب زبان، همراه اقوام.
رهیافت معنا، غنی و پیچیده است که انسان شناسان و جامعه شناسان برای تبیین دین و بیان ویژگی ها و خصوصیت های آن و کارکردهایش در اجتماع این رهیافت را به کار گرفتند. طرفداران رهیافت معنا معتقدند دین دارای ابعاد و ساحت های گوناگونی است به همین منظور آنها برای توصیف دین علاوهبر بعد جامعه شناسی بعد عقلانی و عاطفی را نیز در نظر می گیرند. آنها پس از به کارگیری رهیافت ها به این نتیجه می رسند که مهمترین کارکرد و خصوصیت دین معنابخشی آن است، یعنی گزاره های دینی بهگونهای هستند که جهان را برای انسان ها معنادار می سازند و این عامل را یکی از مهمترین ویژگی های دین دانسته اند (چنگی آشتیانی، 1388). دین با هدفدار نشان دادن زندگی، آن را برای انسان ها معنادار می سازد. مناسک دین بستری برای برساخت و بازتولید معنا هستند؛ به این ترتیب که فرد مؤمن در بستر مناسک به باورها و عقایدی که از دین دریافت کرده، عمل می کند. در جریان ارتباط میان باور و عمل دینی افراد فرایندی از معنابخشی صورت میگیرد که تحت تأثیر تجربه دینی افراد در بستر مناسک امکان ظهور و بروز می یابد.
زیارت، دیدار خودخواسته اماکن مقدس است که ابعاد عینی و ذهنی دارد. بعد عینی زیارت متضمن نهادمندی و توجیهمندی است. در حالیکه نهادمندی حاصل انجام مکرر عمل زیارت در چارچوب آداب و احکام معین مذهبی است، توجیهمندی عمدتاً شامل مجموعه احادیث و روایاتی است که در فضیلت و ثواب زیارت نقل شده و از طریق فرآیندهای پرورش و یادگیری اجتماعی زیارت را توجیهپذیر میکند. بعد ذهنی زیارت متضمن درونیسازی معنای زیارت است که به آگاهی زائر از خارقالعاده بودن زیارتشونده و خضوع در برابر او میانجامد (یوسفی و همکاران، 1391).
تجربه دینی/ تجربه زیارت دارای سه ویژگی اصلی است: الف) متضمن آگاهی از امر متعالی است (گیسلر، 1375: 39)؛ ب) شخص مذهبی به امر متعالی بهعنوان غیر خودش آگاهی دارد (همان، 41) و ج) احساسی از خضوع و خشوع در برابر امر متعالی تجربه میکند (اتو، 1380). در تجربه زیارت نیز آگاهی به خدا در مقام قادر متعال و آگاهی به امام بهعنوان واسطه خدا وجود دارد که زائر میتواند آن را وصف کند و احساس آرامش، خضوع و خشوع در او ظاهر شود. زیارت نوعی توسل و تمسک به امر مقدس و متعالی تلقی می شود که زائر در آن به دنبال معنای گمشده خود می گردد، زیارت به سرگشتگی او خاتمه می دهد و او را به آرامش می رساند (یوسفی و دیگران، 1391).
بعد از انجام مصاحبه ها که حدود یک هفته به طول انجامید، پیاده کردن مصاحبه ها و بررسی متن های استخراج شده صورت پذیرفت که در نتیجه آن روایت هایی از کنشگران به دست آمد. هر روایت ابتدا به صورت مجزا بیان شد و سپس در کنار سایر روایت ها، مورد تجزیه و تحلیل گفتمانی قرار گرفت. این روند در نهایت واژگان کلیدی و اپیزودهای معنایی را به دست داد که ارائه صورت بندی از گفتمان روایت ها را امکانپذیر ساخت. این صورت بندی با چهار محور معنایی انگیزشی برای کنشگران قابل بیان است: 1- گفتمان عشق به امام حسین (علیه السلام)، 2- گفتمان احساس وظیفه سیاسی و آمادگی برای ظهور، 3- گفتمان ثواب و عمل به تکلیف دینی و 4- گفتمان حاجت و شفا.
گفتمان عاشورا و نهضت امام حسین (علیه السلام) یکی از گفتمان های مهم در تاریخ تشیع و به زعم بسیاری از صاحب نظران همواره عنصر مرکزی هویت جمعی و دینی شیعه بوده است. گفتمانی که از تقابل مفاهیمی چون حق در برابر باطل، آزادگی در برابر اسارت و عظمت و تعالی روح انسانی در برابر پستی و دنائت برآمده است. این گفتمان بر مبنای حقیقتی تاریخی و نه اسطوره ای سمبلیک و نمادین است و قرن های متمادی افراد را از مکاتب مختلف فکری مجذوب و تحت تأثیر خود قرار داده است. شواهد و اسناد تاریخی موجود نشان می دهد که در گذر این دوره طولانی تاریخی و تا به امروز، گفتمان عاشورا نه تنها رنگ تکرار و کهنگی به خود نگرفته بلکه در بستر زمان همراه با تغییرات اجتماعی و فرهنگی، روایت ها و معانی تازه و زوایای پنهانی از آن آشکار شده است. در این میان افراد با نزدیک شدن به گفتمان عاشورا و نهضت امام حسین (علیه السلام) به فراخور آمادگی درونی و احساس نیاز از این روایتها و معانی بهره مند می شوند. علاوه براین در بستر مناسکی گفتمان عاشورا، فرصتی برای عمل و رفتار دینداران و مؤمنین فراهم می شود. یک انسان مؤمن در جریان هماهنگی درونی به نیرویی معنوی و قدسی که همراه با عاطفه و عشق است، دست می یابد؛ نیرویی که به زعم انسان مؤمن از وابستگی و اتصال به وجود مقدس امام حسین (علیه السلام) به عنوان انسان کامل و جانشین خداوند بر روی زمین نشأت می گیرد. گفتگو با زائران و شنیدن روایت های هرکدام شاهد این مدعاست که نقطه اتصال و وابستگی درونی بیشتر افراد به عاشورا و امام حسین (علیه السلام) غالباً براساس همین جذبه و عشقی است که با مداومت وآگاهانه، درونی شده است (گیسلر، 1375: 41). اما چنانچه دورکیم (1383: 573-578) بیان کرده است؛ فکر در واقع چیزی جز عنصری از خود ما نیست. پس چنین عنصری چگونه میتواند قدرتی به ما بدهد که برتر از قدرت هایی باشد که ریشه آنها در طبیعت ماست؟... از اینکه ما چیزی را شایسته دوست داشتن و مطلوب برای خودمان تصور می کنیم نتیجه نمی شود که ما به صرف این تصور خود را نیرومندتر حس کنیم. برای این کار لازم است که نیروهایی برتر از آن هایی که در خود ما وجود دارند ساطع شود و از این بالاتر،
ما نیز وسایلی داشته باشیم که آن نیروهای ساطع شده را به درون خود ببریم و با حیات درونیمان بیامیزیم. معلوم است که برای رسیدن به این مقصود فقط اندیشیدن به این نیروها کافی نیست بلکه ضروری است که ما خود را در سپهر عمل آنها قرار دهیم و در جهتی بچرخیم که تأثیر آنها را حس کنیم. از اینرو زائری که در وجودش عشق، اتصال و وابستگی به امام حسین (علیه السلام) را باور دارد، در جهت عمل و عینیت بخشیدن به باور خود برمی آید. لذا در درونش اشتیاق به زیارت پیدا خواهد شد؛ چرا که مؤمن در مسیر زیارت به دنبال آن است که آنچه در درون و فکرت خویش از عشق به امام حسین (علیه السلام) یافته با عمل و سعی خود نمایان سازد.
در بررسی متن روایت های زائرانی که معنای عشق به امام حسین (علیه السلام) انگیزه اصلی و مضمون پررنگتر در گفتمان روایی آن هاست، منظومه واژگانی و اپیزودهای اصلی معنایی زیر وجود دارد:
واژگان کلیدی: اسامی مقدس: امام حسین، آقا، اباعبدالله، ابوالفضل، حضرت عباس، حضرت رقیه/ عشق، محبت، عاشق، دیوانه، واله و شیدا، بهت، بیتاب، تشنه/ زیارت، زائر، نائب الزیاره، زوار/ خدمت،خادم، کنیز.
اپیزودهای اصلی معنایی: قسمت، طلبیده شدن، دعوت شدن، انتخاب شدن، خواسته شدن.
زائرانی که معنای عشق به امام حسین (علیه السلام) انگیزه اصلی و پررنگتر در روایت آنها است،کسانی هستند که بیش از دیگران به «دعوت شدن» از سوی امام، «انتخاب شدن» و در ادبیات زیارتی شیعی «طلبیده شدن»، تأکید می کنند و در این مورد باور عمیقی داشته و اصرار زیادی بر «خارق العادگی» این اتفاق و بیان، اثبات و انتقال چنین باوری به دیگران دارند و معمولاً در آغاز گفتگویشان به این موضوع بهعنوان مهمترین بخش از قصه زیارتشان اشاره می کنند.
موقعیت زنانگی سوژه های زائر اگرچه موانعی را برای سفر اربعین ایجاد کرده است ولی در مواجهه با شوق و عشق درونی آنها، معمولاً مرتفع می شود و توفیق معنوی بهدست آمده برای خود را با شادی و اطمینان خاطر روایت میکنند: «شوهرم راضی نبود بیایم ولی به او گفتم خودت خوب میدانی تمام امام ها به یک طرف، امام حسین
یک طرف! چه بخواهی و چه نخواهی من می روم پس بهتر هست که موافقت کنی. تا دعوت نشوی نمیتوانی حرکت کنی، من هم دعوت شدم پس هر طور شده باید بروم. به شوهرم گفتم هر کجا مانع شوی قبول دارم و نمیروم ولی اینجا را نمیتوانی بگویی نرو چون خودت میدانی تمام عشق من امام حسین هست و من مثل خانم زینب در این راه قدم میگذارم» (نمونه ش10).
بیان این جملات حاکی از حس توانمندی و اقتدار زنان زائر است که در مفهوم عشق، دعوت، طلبیده شدن و انتخاب از جانب معصوم تجلی یافته است. توانمندی و نیرویی که با غلبه بر موانع و مشکلات، پیامد حضور اربعین را برای آنان رقم زده و مقبولیت مشارکت زنانه به شکل وسیع و خارج از حوزه و چارچوب خانواده را برای آنان به ارمغان آورده است. اقتداری که با تکیه و الگوپذیری از بانوی کربلا است: «خانم زینب این راه را با بچه ها و دل داغدار طی کرد پس ما هم زینب وار در این راه قدم بگذاریم. حضرت با دل پر خون از شهادت برادر مثل شیر در این راه قدم گذاشت و با شجاعت در مقابل دشمن ایستاد. ما هم باید در این راه برویم و از هیچی نترسیم» (نمونه ش7).
الگوپذیری و همذات پنداری زنان زائر با حضرت زینب به عنوان وجودی مقدس، با اتکاء به باور طلبیده شدن در این راه، عامل مهم انگیزشی حضور آنها در پیاده روی اربعین است. باوری که ذهن زائر را برای پذیرش و تحمل کردن رنجی مقدس آماده می سازد و با نشانه هایی چون؛ ضعف جسمانی، سختی به همراه داشتن کودکان، مشکلات ناشی از حجاب و حفظ حریم با مردان، بروز احساس ترس و ناامنی در محیطی ناشناخته، بازنمایی می شود. تأکید و تمرکز بر شخصیت حضرت زینب در تحمل این سختیها عامل اصلی معنابخشی به این رنج مقدس است. در این نوع روایت زائری که در این مسیر بیشترین سختی را تحمل کند از تقرب و منزلت بیشتری برخوردار خواهد بود؛ چرا که با تحمل چنین رنجی، ذره ای از مصیبت وارده بر بانوی کربلا را چشیده و با او همراهی و همنوایی کرده است. در این نوع روایت ها و اینکه چرا زنان زائر موقعیت های دیگری غیر از ایام اربعین را برای رفتن به کربلا انتخاب نمی کنند چنین گفته اند: «من مخصوصاً فرزندان کوچکم را به همراه می آورم تا در راه
متوجه شدم که حضرت زینب (علیها السلام) با پای پیاده و دل پر از خون و با حضور بچهها چقدر سختی و رنج کشیدهاند. درسته سفرهای زیارتی غیر از اربعین هم ثواب دارد ولی چون به راحتی میروم و بازمیگردم برایم دلچسبی این سفر را ندارد. کسانی که اینجا میآیند اگر رنج و مشقت نکشند، به نظر من ثوابی هم نبردهاند. میتوانند با هواپیما مستقیم به کربلا بروند و در هتل بخوابند. من مخصوصاً در این راه با پای پیاده و بدون کفش میروم تا پاهایم زخم شود و درد بکشم تا به خدای خودم بگویم برای عشق به امام حسین (علیه السلام) قید جانم را هم میزنم اینکه فقط پایم است» (نمونه ش7).
از دیگر نموده ای همذاتپنداری زنان در این امر آیینی تأکید بر رعایت حجاب بود. حجابی که موافق با نوع پوشش حضرت زینب (علیها السلام) بوده و از این طریق و با حفظ و نمایش آن میزان ارادت خود را به بانوی کربلا به نمایش بگذارند. از اینرو غالب پوشش زنان پیش و در طول سفر، چادر و لباسهایی به رنگ سیاه بود. تأکید بر این امر نشان از اهمیت آن در این فضای مناسکی بود: «در این سفر باید زینبوار قدم گذاشت، حجاب ما نشاندهنده همین است. به نظر من باید پوشش چادر را اجباری کنند چون ما نمایندگان حضرت زینب (علیها السلام) هستیم و باید نوع حجابمان نیز مانند ایشان باشد. از نظر من اگر کسی میخواهد ارادت خودش را به خانم زینب (علیها السلام) نشان بدهد و دل ایشان را خون نکند باید در این راه با حجاب کامل که همان چادر است بیاید و بهانه به دست عربها ندهد، چون آنها واقعاً حجابشان کامل است و رعایت میکنند» (نمونه ش3).
مصیبت و گریه بر امام حسین (علیه السلام) یکی از جنبههای ارزشی در آیین پیادهروی اربعین است. از اینرو در مسیر نجف تا کربلا موکبها با پخش مصیبتهایی از واقعه کربلا و وصف شهادت حضرت عباس (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) فضا را هرچه بیشتر به این واقعه ارتباط داده و بر اندوه آن میافزایند. در ذهنیت زنانه نیز این تفکر نقش بسته است؛ از آنجایی که حضرت زینب (علیها السلام) این مسیر را با اندوهی عمیق از واقعه کربلا و شهادت عزیزانش و بالاخص امام حسین (علیه السلام) طی کردهاند، لذا مویه و سوگواری در طی این راه هرچه بیشتر باشد بر کیفیت و ثواب معنوی آن میافزاید. از اینرو زنان در طول مسیر به ذکر مصیبت کربلا سعی کرده و یا زیارت عاشورا خوانده و از این طریق واقعه
را در ذهن خود یادآوری کرده و به پیوند هر چه بیشتر خود با فضای موجود معنا میبخشند: «ما داخل موکبها روضه خوانی و سینه زنی میکنیم چون هر یک قطره اشک برای امام حسین خرمنی از آتش جهنم را خاموش می کند. تمام ثواب پیاده روی اربعین به این است که حال خانم زینب را درک کنی» (نمونه ش1).
با این اوصاف میتوان گفت که دعوت و طلبیده شدن سهم معنایی مهمی در روایت اغلب زنان زائر دارد؛ طلبیده شدن برای طی کردن مسیری پر از سختی و رنج برای همنوایی با امام حسین (علیه السلام)، حضرت زینب و دیگر همراهان و شخصیت های واقعه عاشورا. طلبیده شدن برای هر زائر معنای خاص خود را می دهد: «من اهل شهر امام رضا هستم و ویزای کربلایم را از او گرفتم! اولین بار است که میروم، آمدنم معجزه آسا جور شد، الان که دارم میروم باورم نمی شود! امسال کفش هایم را در بیت الحسین گم کردم. مادرم گفت این نشانه ای است که به زودی زائر کربلا میشوی» (نمونه ش3). و یا فرد میانسالی که در آشپزخانه موکب بین راهی به طور اتفاقی جزو خادمین امامحسین (علیه السلام) شده- است: «هیچ کس اینجا بدون دعوت نمی آید. تا خود اهل بیت نخواهند ما نمیتوانیم به آنها نزدیک شویم. یکباره به دلم افتاد که به این موکب برای کمک بیایم. فکر می کنم امام حسین انتخابم کرده باشد که اینجا به زائرانش خدمت کنم» (نمونه ش1). این فرد برای رفتن به زیارت اربعین مشکلی داشته است. در ادامه صحبت هایش معلوم می شود که برادری معلول در خانه دارد که باید از او نگهداری کند. ظاهراً به طور اتفاقی به دعوت یکی از دوستانش به موکب آمده است. از صحبت هایش میتوان فهمید که باور و اعتقاد عمیقی به کاری که انجام میداد، داشت. در جملاتش اعتقاد به نیرویی ماورایی نمایان بود که دلیل اصلی حضورش در این مسیر تلقی میشد. در واقع نقطه شروع برای حرکت معنوی؛ فاصله گرفتن از امور دنیوی و نزدیکی به امری مقدس است. این فرد آمدن به موکب و جزو خادمین امام حسین (علیه السلام) شدن را امری مهم تلقی می کند و آن را منتسب به امام حسین (علیه السلام) میداند: «آمدم اینجا برای خدمت به زوار شاید توی چند روز باقی مانده آقا جواز رفتنم را صادر کند». در اینجا فرد مؤمن عمل خیر خود را مقدمه ای برای پذیرفته شدن و دعوت شدن از سوی امام (علیه السلام) تلقی می کند. در واقع تخیّل دینی فرد،
در یک کشف شهودی، این عمل عادی خود را مقدس میبیند و برای آن ورای مناسبات عادی و دنیوی و علیرغم موانع ظاهری پیشرو نتیجهای فوق طبیعی را -که طلبیده شدن برای زیارت است- انتظار میکشد.
بیان عشق و محبت به امام (علیه السلام): مهربان بودن، لذت معنوی عشق به امام، گرهگشا بودن، حامی بودن، بهت و حیرت در حرم، احساس نزدیکی به امام، گفتوگوی عاشقانه داشتن با امام، احساس تشنگی و عطش برای رفتن به حرم، وصفناپذیر بودن عشق به امام.
نوع بیان و روایت عاشقانه افراد به امام حسین (علیه السلام)، عشق و کشش به سوی کسی است که فرد با تمام وجود و اطمینان کامل در ارتباطی نزدیک و معنوی با او است. ارتباطی عاشقانه که مبتنی بر داد و ستدی همیشگی و بدون انقطاع با معشوقی فرازمینی است؛ بهطوری که داشتن حال خوب، همراه با آرامش و حل شدن مشکلات و مرتفع شدن سختیهای زندگیاش را از جانب او میبیند: «هر گرهای تو زندگیمان بوده در روضه امام حسین باز شده است» (نمونه ش5). بهنظر میرسد این ارتباط عاشقانه در میان زنان جوانتر نوعی پاسخ به نیاز عاطفی برای دوست داشته شدن و برخورداری از یک حامی و پشتوانهای قابل اطمینان باشد: «وقتی کسی را دوست داری همه فکر و حواست پیش اوست. تنها کسی که هوای من را دارد امام حسین (علیه السلام) است. دو ماه هر شب در یک ساعت خاص برای روضه اباعبدالله طلبیده شدم. امام حسین (علیه السلام) دوستم دارد و نمیگذارد در این مسیر سختی بکشم. برایم ثابت شده که هیچ کس جز امام حسین (علیه السلام) به دادم نمیرسد و دیوانهوار عاشقش هستم. بیتاب شده بودم نمیتوانستم دوریاش را تحمل کنم» (نمونه ش3). در این جملات روایتکننده به گونهای از احساس و عشق خود به امام حسین (علیه السلام) بدون حفظ آداب مرسوم و مورد انتظار سخن میگوید. بهنظر میرسد اغلب این عشق ناشی از ایمانی است که در گرهگشایی امام حسین (علیه السلام) از گرههای زندگیشان و حل کردن مشکلات لاینحل شان پیدا کردهاند: «خواهرم دختر کوچکش را از همین زیارت اربعین دارد. خانه، زندگی و فرزند صالح و همه چیزم را از امام حسین (علیه السلام) دارم. با آوردن پسرانم در این مسیر بیمهشان میکنم، امام حسین (علیه السلام)
خودش آنها را در راه دین قرار میدهد. هر گرهای در زندگیمان بوده در روضه امام حسین باز شده است» (نمونه ش8). «برادری دارم که به شیشه معتاد بود و پارسال به نیت ترک آمد. الان خدا را شکر پاک شده است» (نمونه ش5). این جملات حاکی از ارادت و عشقی است که همچنان در درونشان وجود دارد. در روایت عاشقانه از امام حسین (علیه السلام)، فرد مؤمن از احساس و عاطفه شدیدی در درون خود سخن میگوید که معتقد است هر کس باید تجربه کند و توصیفناپذیر است. عاشق امام حسین (علیه السلام) خود را تحت تأثیر جذبه و کششی آسمانی میبیند که در او عطشی سیریناپذیر برای زیارت ایجاد کرده است؛ از اینرو تنها چاره پایان دادن به این عطش را رسیدن به کربلا میداند.
«زیارت سفری است که توسط فرد یا افرادی در طلب مکان یا حالتی که آن را تجسم یک ایدهآل ارزشمند میدانند، صورت میگیرد». کربلا، یکی از مظاهر امر قدسی برای زائران است؛ چنانچه با حسرت از رسیدن به این مکان مقدس سخن میگویند: «حس میکنم اگر به کربلا برسم فقط گریه کنم. اصلاً طاقت نیاورم و از غصه بمیرم. آنجا که برسم فکر نکنم بتوانم چیزی برای خودم بخواهم فقط همینکه قسمتم بشود بروم پیش آقا برایم کافی است» (نمونه ش1). این روایت عاشقانه از زبان زائران برگشته از سفر شکل دیگری دارد که بهنظر میرسد تحت تأثیر مکان و فضای شهر کربلا بهویژه حرم باشد: «حرم امام حسین خیلی حال و هوای سنگینی داشت. دیر میشد ارتباط برقرار کرد... هنوز سنگینی عصر عاشورا را میتوان حس کرد...» (نمونه ش3). «آدم وقتی حرم امام حسین میرود، تازه میفهمد مصیبت حسین اعظم مصیبتها است» (نمونه ش9).
بهنظر میرسد درک امر قدسی در حرم، بهواسطه از میان رفتن فاصله مکانی پررنگتر است. یعنی حرم و ضریح، منبع اصلی و هسته انتشار نیروهای قدسی هستند که مشاهده و احساس حضور امر قدسی را برای زائر ملموستر میسازند. زائر به محض ورود به محدوده حرم، «حضوری» را احساس میکند که در مکانهای دیگر وجود ندارد. تشرفیافته در محیطی که سرشار از احساس دیانت است زندگی میکند و خود گویی سرشار از چنین احساسی است (کاشی، 1394). این تجربه قدسی چنان
قوی است که تا روزهای بعد و در بازگشت زائر به زندگی عادی و حضور در مکان غیر قدسی، نوعی احساس حرمان و دلتنگی را به همراه دارد. بعضی از زائران در هنگام بازگشت از زیارت این دلتنگی را چنین بیان میکنند: «الان که برگشتم خیلی دلتنگم... از همه بیشتر دلتنگ حرم حضرت عباس (علیه السلام) هستم... چون بیشترین سلام را به ایشان دادم... صبح و شب از مسیری میرفتیم که دقیقاً روبهروی گنبدشان بودم... هر لحظه دلم هوایی میشود... با اینکه مریضی سختی توی سفر گرفتم اما آنقدر این سفر شیرینی و آرامش دارد که سختیهایش را آدم به جان میخرد» (نمونه ش3).
جامعهپذیری محبت امام حسین (علیه السلام): عشق به امام (علیه السلام) از کودکی تحت تأثیر مادر و خانواده، حضور در مجالس عزاداری، بانی روضه بودن، تأثیر فضای روضهها در بیداری افراد، تأثیر محرم و صفر در نزدیک شدن به اهل بیت (علیهم السلام)، حضور در روضهها مقدمه سفر اربعین.
در روایت زائرانی که معنای عشق به امام حسین (علیه السلام) انگیزه اصلی و پررنگتر در روایت آنها است، عشق به حضرت نیرویی خاص و جذبهای توصیفناشدنی است که از دل خاطرات گذشته و ایام کودکی آنها بیرون آمده است. در روایت این افراد متولد شدن و زندگی در یک خانواده دوست دار اهل بیت (علیهم السلام) و مذهبی و تحت تأثیر باورهای والدین بهویژه مادر، مقدمه ایجاد محبت و عشق به امام حسین (علیه السلام) در وجود آنها بوده است که به مرور زمان در بستر جامعه و حضور در مکانهایی مثل مسجد، مجالس و هیئتهای مذهبی و تأثیرپذیرفتن از دوستان هیئتی و مذهبی، پررنگتر و شدیدتر شده است: «من از بچگی عاشق امام حسین (علیه السلام) بودهام. امام حسین (علیه السلام) چیز دیگری است» (نمونه ش5)؛ «در روضههای امام حسین (علیه السلام) بزرگ شدهایم. مادرم با اشک بر امام حسین (علیه السلام) به ما شیر داده است» (نمونه ش4)؛ «عشق شدید به امام حسین (علیه السلام) از حضور و خادمی در بیتالحسین در من زده شد. چند سالی است که تغییراتی در خودم حس میکنم که همهاش را نتیجه این رفتوآمدم به بیتالحسین میدانم. در محرم و صفر خیلی به امام حسین (علیه السلام) نزدیک میشویم ولی بعد از آن دوباره در زندگیهایمان غرق میشویم. چند سالی که مرتب به مجالس عزاداری و روضه میروم کلاً آدم دیگری شدم. الان که دارم میروم زیارت اربعین وقتش است! یعنی عشق به امام حسین (علیه السلام) در درونم به اوج خودش رسیده است»
(نمونه ش3)؛ «زیر خیمه اباعبدالله هرکس به طریقی عشق و ارادتش را نشان می دهد ما هم با پیاده رفتن» (نمونه ش2).
دلالت های افراد برای بیان عشقشان به امام حسین (علیه السلام) تبیینکننده روند جامعه پذیری محبت نسبت به حضرت است. زائران با بیان چنین جملاتی به طولانی و ریشه دار بودن ارادت و علاقه خود به امام حسین (علیه السلام) تأکید میکنند. اینکه محبتشان مقطعی و زود نگذر نیست و سالیان زیاد همراه و در متن زندگی معنوی ایشان بوده است؛ برخی از همان محیط خانواده و از والدین و برخی دیگر در مواجهه با یک اتفاق یا یک محیط مثل حسینیه و هیئت.
کارکردهای عشق به امام (علیه السلام): خدمت عاشقانه به زوار امام، رها شدن از غم و غصهها و مشکلات زندگی، همبستگی و همدلی پیدا کردن با عاشقان امام، تغییر راه و روش زندگی، با حجاب شدن، تصمیم به بهتر شدن و گناه نکردن، شرمندگی و خجالت از گناهکار بودن، احساس رضایت از عشق به امام حسین، تغییرات مثبت در زندگی.
در روایت عاشقانه این افراد دلیل هر فعالیت خیر و خداپسندانه ای، امام حسین (علیه السلام) است؛ تا آنجا که خدمت به مسافران خسته از راه به این علت که عاشق و زائر امام حسین اند، انجام می دهند و ثوابش را همردیف با زیارت امام حسین (علیه السلام) می--دانند: «خدمت به زوار امام حسین عین رفتن به زیارت امام حسین است. زائران به حال ما حسرت می خوردند و می گفتند شما زائر واقعی هستید و ثوابتان بیشتر است. هر وقت به زائر خسته ای خدمت می کنم انگار تمام دنیا را بهم دادند. کار اینجا با کار بیرون فرق می کند خستگی ندارد. توی خونه بند نمی شوم و دوست دارم برای خدمت به زوار به موکب بیایم؛ چون اینجا انگار در خود کربلا هستم» (نمونه ش1).
فرد به واسطه حضور در موکب و تجربه فضای معنوی و احساسی مقدس که در هنگام خدمت به زائران پیدا می کند، اشتیاق دوباره برای عمل می یابد. این اشتیاق ماندن در خانه را برایش ملال آور می کند و در مقابل، خستگی کار در موکب را دوست داشتنی می سازد چرا که در آن احساس رضایتی معنوی وجود دارد. خدمت به زائران فراهم آوردن مقدمات برپایی مناسک زیارت محسوب می شود. ادله جامعهشناختی متعددی
وجود دارد که بخش عمدهای از کارکردهای دین از جمله انسجامبخشی، التیامبخشی و تخلیه عاطفی از طریق انجام مناسک حاصل میشود (همیلتون، 1387). افراد در مورد فعالیت مناسکی خود میگویند: «از تصور اینکه این ایام بگذرد و اربعین تمام شود دلمان میگیرد. اینجا که هستیم انگار هیچ غم و غصه و مشکلی در زندگی نداریم، ای کاش اربعین تموم نشود» (نمونه ش1). به نظر میرسد این عشق نسبت به امام حسین (علیه السلام) نوعی توان جدید و مضاعفی در افراد ایجاد می کند به طوری که از انجام خدمت به زوارش در ساعت های طولانی نه تنها احساس خستگی ندارند بلکه نشاط، شادی و همدلی را تجربه می کنند که در موقعیت های عادی و روزمره زندگی از آن خبری نیست. در چنین موقعیتی فرد در سپهر عمل قرار می گیرد و باورهای مذهبی به رفتارهای عملی پیوند می خورند (دورکیم، 1383).
عشق و احساس وابستگی به وجود مقدس امام حسین (علیه السلام) در زندگی و رفتار فرد مؤمن تأثیر فراوانی دارد: «عشق به امام حسین و حضور در مجالس عزاداری حضرت زندگی ام را تغییر داده و آدمی دیگری شدم. امام حسین حجابم و روش زندگی ام را تغییر داد» (نمونه ش3). در واقع ارتباط معنوی با وجودی متعالی فرد را به سمت باورها و آرمانهای جدیدی سوق داده که پیش از این بیخبر یا نسبت به آنها بی اعتنا بوده است.
مفهوم «ظهور» در تشیع تعاریف مختلفی دارد و رویکردها نسبت به این امر- از علم و روشنفکران گرفته تا مردم عادی - بسیار متفاوت هستند. با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 57، «کسب آمادگی برای ظهور» به عنوان یکی از شعارهای مهم در گفتمان سیاسی جمهوری اسلامی؛ با هدف گسترش قدرت اسلام و تشیع در جهان مطرح شد. مبنا بودن این هدف در سیاست گذاری های کلان فرهنگی و انجام فعالیت های گسترده در حوزه های مختلف سیاسی و فرهنگی نظام موجد گفتمانی ایدئولوژیک با محوریت موضوع ظهور در میان مذهبی ها بوده است و زیارت اربعین به عنوان یکی از گردهماییهای مناسکی مهم سال های اخیر بستر ظهور و بروز پررنگ تر این نوع گفتمان
در جامعه شده است. در بررسی روایت های زائرانی که «احساس وظیفه سیاسی و آمادگی برای ظهور» انگیزه اصلی و پررنگتر در روایت آنها است، موارد معنایی زیر مشاهده شد:
واژگان کلیدی: امام زمان، آقا، مولا، حجت، ظهور، مهدوی، مهدویت، مهدی فاطمه، منتظران/نهضت، انقلاب، جهاد، همایش، صحنه/ شیعه، تشیع، شیعیان/ رهبری، ولایت، امام خامنه ای/ تبلیغ، مبلغ، روشنگری/ شهدا، شهید، دفاع مقدس، مدافع حرم.
اپیزودهای اصلی معنایی: عوامل انگیزشی: احساس وظیفه داشتن، جهاد با نفس، دل بریدن از دنیا و ظواهرش، ترس از محرومیت معنوی، لبیک گفتن به ندای تاریخی امام حسین، تأثیر پذیرفتن از دوستان و محیط های مذهبی انقلابی.
در روایت این افراد «احساس وظیفه داشتن» از دال های محوری و برجسته ترین معانی است؛ چنانچه آن را علت و انگیزه اصلی سفر می دانند. انگیزه ای که ناشی از اهمیت دادن به وجه سیاسی و ایدئولوژیک حضور در مسیر پیاده روی اربعین است. معنابخشی این زائران به مناسک اربعین تلاش برای آمادگی و انجام مسئولیت در قبال برقراری حکومت جهانی و «آرمانی» مهدوی است که در باور این افراد با ظهور امام زمان تحقق خواهد یافت؛ حکومتی که قرار است به مشکلات، بحران ها و کاستی های جامعه بشری پایان دهد و جامعه ای آرمانی را به ارمغان آورد. این یافته بر اساس دیدگاه «استارک و بین بریج» که «دین» به عنوان عامل «جبران» مطرح شده، قابل تبیین است. دیدگاهی که معتقد است هرگاه انسان نتواند آرزوهای خود را برآورده کند، سعی میکند عامل جبران کننده فراطبیعی- مثل دین- پیدا کند که قادر باشد آرزوهایش را برآورده کند (همیلتون، 1387). در واقع گفتمان «مهدویت و ظهور» به واسطه وعده ای مطرح شده است که مذهب تشیع به پیروانش می دهد. معنایی امیدبخش که همه افراد را در یک باور و احساس لاهوتی به شکل واحد هم ذات می سازد. این معنای امیدبخش باعث ایجاد وحدت، همبستگی و انسجام جامعه دینی شیعه می شود. از اینرو مراسم اربعین بستری است که منجر به بیداری بیشتر افکار و احساسات مهدوی می شود. در این فضای مناسکی ایمان فرد به آمدن امام زمان به عنوان منجی آخرالزمان دوباره در بین
مؤمنین یادآوری می شود؛ چرا که ایمان مشترک کاملاً به طور طبیعی در قلب این گروه تشکیل شده و دوباره تقویت می شود. و بر تمام تردیدهای شخصی که در اذهان فردی ظاهر می شود، غلبه خواهد کرد. افراد به خاطر احساس قویتر بودن، مطمئنتر هستند زیرا نیروهایی که از توان افتاده بودند دوباره در آگاهی ها زنده می شوند (دورکیم، 1383: 482).
نیروی ایمان درون فرد که در تجربه حضور در میان جماعت های مناسکی تقویت می شوند، موجد احساس وظیفه ای است که آن ها را وادار به کنار گذاشتن کار روزمره، زندگی و تعطیل کردن فعالیت های جاری خود می کند: «آمدن به پیاده روی اربعین را باید به عنوان وظیفه انجام دهیم نه صرفاً سفری برای «حال خوش معنوی». هرچند قدم کوچکی است برای ظهور آقا. احساس تکلیف باعث می شود که این سفر دستاورد معنوی بیشتری داشته باشد. آمدم خودی به امام حسین نشان دهم و به حرکت میلیونی اربعین بپیوندم و اینکه شاید امام زمان هم روی ما حساب کند. حرکت من اگرچه همراه شوق و عشق به اهل بیت است ولی به لحاظ منطقی و عقلانی حرکتی کاملاً معقول و هدفمند است» (نمونه ش9). «همسرم هر سال کارش را یک هفته تعطیل می کند و برای زیارت اربعین می آید. بچه هایم را به امام حسین امانت سپرده ام. خودش حافظ آنها خواهد بود. دلم را از دنیا بریده ام برای امام زمانم». «اگر من از خانهام سلام دهم و تو از خانهات سلام دهی؛ دیری نمیپاید که داستان کربلا از یادها میرود. پیادهروی اربعین کاری زینبی است. از هر خانواده حداقل یک نفر باید در پیاده روی اربعین شرکت کند» (نمونه ش7).
هرگونه همذات شدگی وجدان ها، به هر شکلی که باشد بر نیروی محرک و سرزندگی اجتماعی می افزاید (دورکیم، 1383: 575). از اینرو فردی که در درونش اندیشه واحد جمع یعنی تلاش برای زمینه سازی ظهور امام زمان را باور کرده است با انجام این وظیفه احساس رضایت فراوانی به دست می آورد تا بدانجا که اهمیتی به سختی ها و مشکلات آن نمی دهد و از پیامدهای آن نیز نگرانی ندارد. احساس رضایتی که باعث می شود مادر برای شرکت در پیاده روی اربعین، بچه های کوچکش را تنها در خانه گذاشته و تمام دلواپسی های مادرانه خود را کنار بگذارد و با آرامش بگوید: «بچه هایم را
به امام حسین امانت سپرده ام، خودش حافظ آنها خواهد بود، با تنها گذاشتن بچه ها در خانه تمرین درس توکل می کنم. از مرز که بگذری انگار آدم همه چیز را جا می گذارد علائق، بچه، خانه و زندگی دنیا» (نمونه ش7). این افراد غالباً به دنبال زندگی معنوی تر هستند و حضور در مناسک پیاده روی اربعین را فرصتی برای فرار از روزمرگی ها و ظواهر دنیا می بینند. در این نگاه میتوان حس «رهایی» حاصل از وجه آستانگی زیارت را مشاهده کرد. اهمیت جدایی از زندگی روزمره، یادآور مفهوم «آستانگی» ویکتور و ادیت ترنر (1978) از مهمترین نظریه پردازان اولیه حوزه زیارت است. از نظر آن ها، آستانگی یکی از مفاهیم کلیدی تجربه زیارت است. مقصود از آستانگی در رویکرد ترنر، وضعیتی است که افراد از ساختارهای اجتماعی جدا شده اند، اما هنوز وارد ساختار جایگزینی نشده اند. زیارت در این رویکرد، زائران را از محیط روزمره و معمول خود جدا می کند و آنها می توانند نوعی رهایی از ساختارها، سلسله مراتب و محدودیت های محیط عادی زندگی روزمره را تجربه کنند (شریعتی و کاشی، 1394).
مفهوم آستانگی و جدایی از محدودیت های زندگی روزمره همواره جزئی از تجربه زائران است: «دلم را از خانه و زندگی، بچه ها، دنیا و وابستگی هایش بریده ام. زندگی، کار و شغل همیشه هست ولی توفیق آمدن به زیارت ممکن است همیشه به ما داده نشود». این افراد از همان شروع حرکت، خود را در مسیرسلوک معنوی و جهاد با نفس می بینند. حرکتی که دستاورد گذر از سختی ها و رنج هایش قرار است قرب به امام (علیه السلام) باشد. این مسیر در واقع نوعی عرصه آزمایش شدن و محک خوردن برای ایمان افراد دانسته می شود. مسیری که پا نگذاشتن در آن عامل محرومیت معنوی و از دست دادن نگاه و توجه حضرت تلقی می شود؛ نگاهی که ناشی از آگاهی شخص مذهبی به امر متعالی (وجود مقدس امام) بهعنوان غیر خودش است (گیسلر، 1375: 41): «حتی برای آمدن هم پول کافی نداشتیم و من یک انگشتر طلا داشتم که فروختم. سختی های این مسیر مدام آدم را سر دوراهی می گذارد. انگار امام حسین آدم را مرتب آزمایش می کند. آدم در مسیر کربلا مدام در ابتلا است، هر اتفاق و حادثه حتی اگر به اندازه گرفتن یک ظرف غذا از حرم امام حسین باشد، آدم را به فکر فرو می برد که آیا من لیاقت دارم یا نه، آیا امام حسین مرا پذیرفته یا نه؟» (نمونه ش7).
تأثیر دوستان و آشنایان و گروه هایی که فرد در آن عضویت دارد نیز در ایجاد انگیزه سفر قابل توجه است. برای نمونه در بسیاری از گروه ها و محافل مذهبی انقلابی که غالباً فضایی ایدئولوژیک و سیاسی دارند، به این موضوع اشاره شده است: «به پیشنهاد یکی از دوستانم در پایگاه بسیج اداره دقیقه 90 راهی شدم» (نمونه ش9)؛ «به وسیله دوستانم از هیئت زینبیه در محله قدیممان ثبت نام کردم» (نمونه ش3)؛ «به نیت یکی از شهدای دفاع مقدس راهی این سفر شدم چون اگر شهدا نبودند راه کربلا باز نمیشد» (نمونه ش7).
دلالت های سیاسی و ایدئولوژیک: گسترش قدرت شیعیان و جمهوری اسلامی، احساس هویت و عزتمندی شیعه، هویت شیعه بودن و حسینی بودن، وحدت ملتهای شیعه، صدور تفکر امام و انقلاب، ناامید کردن دشمنان، حمایت از رهبری امام خامنه ای و ولایت، تبلیغ اسلام ناب، روشنگری برای رفع شبهات اعتقادی، ادامه راه شهدای دفاع مقدس.
در متن مصاحبه افرادی که «احساس وظیفه سیاسی و آمادگی برای ظهور» وجه غالب در روایت آنها از اربعین است، دلالت هایی سیاسی و ایدئولوژیک نمود بارز دارد. توجه به گسترش قدرت جمهوری اسلامی به عنوان پایگاهی برای حمایت از شیعیان سراسر دنیا و نیز عامل وحدت شیعیان که در حرکت اربعین و با شرکت پرشور مردم ایران تقویت شده است: «الان همه شیعیان چشم امیدشان به جمهوری اسلامی است. شیعه با این حرکت میلیونی اربعین عزت زیادی پیدا کرده و این پیاده روی همایشی سیاسی است» (نمونه ش2)؛ «از این مسیر هر کس یک جور استفاده می کند. من هم به نیت یکی ازشهدا قدم برمی دارم چون شهدا زنده اند و روحشان ما را همراهی می کند، یک تکه از لباس این شهید همراهم هست» (نمونه ش7). این افراد حضور در پیاده روی اربعین را به نوعی نمایش موضع سیاسی حسینی بودن تلقی می کنند و معتقدند اگر کسی واقعاً دنباله رو حرکت و نهضت امام حسین (علیه السلام) است باید در این صحنه حضور داشته باشد و نسبت به آن بی تفاوت نباشد: «بعضی ها فقط ادعای امام حسینی بودن دارند ولی حاضر نیستند کمی به خودشان سختی بدهند و چند روز هم که شده از زندگی و
شوهر و بچه دل بکنند، اصلاً آوردن بچه ها هم خودش نوعی آموزش و بینش سیاسی است و به آنها بصیرت می دهد» (نمونه ش7).
زمینه سازی ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف): آمادگی فردی برای ظهور، آموزش و انتقال مفهوم ظهور به نسل بعد، اجتناب از روزمرگی، نزدیکی زمان ظهور، شوق ظهور خواهی اربعین، زحمات خالصانه مشتاقان ظهور.
در برخی از روایتها معنای غالب امام زمان و امر ظهور برجسته تر است. افرادی که چنین روایتی از اربعین دارند با هدف آمادگی فردی برای امری نزدیک و قریب الوقوع راهی مسیر پیاده روی اربعین شده اند: «اربعین آغاز حرکت مردم برای شکل گیری جامعه مهدوی و نشانه نزدیکی زمان ظهور است. تحول دلها در اربعین علامت این است که خبری در راه است. پیادهروی اربعین، رزمایش و آمادگی برای شیعیان است که در انتظار ظهور امام زمان اند. پیاده روی اربعین جدا از معنویات فردی و حال خوب برای هر زائر، موجب اتحاد شیعه است» (نمونه ش9). همچنین زن جوانی که طلبه است به همراه عده ای از دوستانش حرکتی فرهنگی را برای گسترش تفکر مهدویت شروع کرده اند. گروهشان قرار است در حرم امام علی حلقه های معرفتی نهج البلاغه خوانی داشته باشند. اعضای گروه در مسیر پیاده روی یک لوگوی ویژه را هم با خود دارند تا از این طریق حرکت خود را تبلیغ کنند: «از امام حسین می خواهم کمک کند نهضتی را که شروع کردیم گسترش بدهیم» (نمونه ش9).
افراد صاحب این روایت برنامه مشخص تری برای سفر دارند. غالب این افراد کسانی هستند که از روزمرگی زندگی گریزان شده و در زندگی معنوی خود به دنبال فعالیت و تلاشی مقدس هستند و این تلاشرا در راستای فعالیت های مهدوی و امام زمانی شکل داده اند. در این فعالیت ها آموزش و جهت دهی به نوجوانان و جوانان مورد توجه ویژه آنها است: «این مسیر بهترین فرصت و زمینه برای مبلغین به جهت آگاهی دادن به مردم و آشنا کردن آنها با معارف و سبک زندگی اسلامی است. همراه عده ای از دوستانم حرکتی فرهنگی را برای گسترش تفکر مهدویت شروع کرده ایم. با گروه قرار است در حرم امام علی حلقه های معرفتی نهج البلاغه خوانی داشته باشیم. اعضای گروه
در مسیر پیاده روی یک لوگوی ویژه را هم با خود دارند تا از این طریق حرکت خود را تبلیغ کنیم» (نمونه ش7)؛ «هر هفته در منزلمان جلسات مهدویت داریم. اعضای همان جلسات معمولاً با هم به پیاده روی اربعین می آییم، اینقدری که با این دوستان امام زمانی هستم با فامیل رفت و آمد ندارم. آوردن بچه ها و نوجوانها باعث می شود که از بزرگترها یاد بگیرند و آنها هم این راه را ادامه بدهند. با دوستان همراه قرار گذاشت ه بودیم که حتماً یک نشانه ظهور همراه داشته باشیم (پرچم، سربند، یا کوله نوشته مهدوی)»؛ «در مسیر با حجابم پیام خانم زینب را منتقل میکنم» (نمونه ش9).
این افراد تلاش مقدس خود را ناشی از شوق دیدار امام زمان، مخلصانه و بدون هیچ چشم داشتی می دانند: «همه خستگی ها، سختی ها و مریضی هایمان فدای یه تار موی مهدی فاطمه» (نمونه ش2). این اشتیاق زیاد ناشی از «تجربه تعلیق امر مادی و روزمره» به همراه پشتوانه ای اعتقادی و ایدئولوژیک است که داشتن هدفی متعالی را برای فرد مؤمن ترسیم کرده، سختی ها و خستگی ها را به رنجی مقدس و احساسی شیرین و لذتبخش بدل ساخته که در پایان در ذهن فرد معنایی عمیق از ارتباط با وجود مقدس امام را می نمایاند.
یکی از مهمترین معانی که از تحلیل روایت ها به دست آمده، مفهوم «ثواب» یا «پاداش اخروی» است. انگیزه ای قوی که افراد زیادی را برای زیارت مشتاق می سازد. ثوابی که با تطهیر روحی فرد زائرکه در ازای طاعت و بندگی خداوند و عمل به تکلیف دینی به دست آورده- قرار است از ترس ها و دلهره های مربوط به زندگی پس از مرگ او کم کند و به او آرامش و اطمینان قلب دهد.
مجموعه احادیث و روایاتی که در فضیلت و ثواب زیارت از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان شیعه (علیهم السلام) نقل شده و از سوی مراجع شیعی نیز مورد تأکید قرار گرفته است و از طریق فرآیندهای پرورش و یادگیری اجتماعی زیارت را توجیهپذیر میکند (یوسفی و همکاران، 1391). از جمله احادیث معتبری که در آن به انجام زیارت سفارش شده و
تأکیدات آن در حافظه اجتماعی شیعیان ماندگار است میتوان به روایاتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره کرد: «هر که مرا یا یکی از اولاد مرا زیارت کند، در روز قیامت او را زیارت میکنم و از وحشتهای آن روز نجاتش میدهم» (امینی، 1362: 5/93-108). با بررسی متن مصاحبه های زائرانی که معنای «ثواب و عمل به تکلیف دینی» انگیزه اصلی و پررنگتر در روایت آنها است، منظومه واژگانی و اپیزودهای اصلی معنایی زیر به دست آمد:
واژگان کلیدی: ثواب، عمل صالح، خیر، سبکی، پاکی، برکت، رضایت/ آخرت، قیامت، عاقبت/ تکلیف، عبادت، نماز، دعا، راز و نیاز، زیارتنامه، اذن دخول، حضور قلب، ضریح/ امام حسین، اهل بیت، ائمه، صراط مستقیم، هدایت، توفیق، توبه/ تکلیف، شرع، حدیث، روایت.
اپیزودهای اصلی معنایی: عوامل انگیزشی و دلالت ها: عمل به تکلیف دینی و شرعی، ثواب اخروی، نزدیکی به امام حسین و اهل بیت به عنوان عامل شفاعت، بخشودگی و عاقبت بخیری، جذب خیر و برکت و بیمه کردن زندگی.
زائرانی که انگیزه اصلی در روایت آنها «معنای ثواب و عمل به تکلیف دینی» است معمولاً زمان های دیگر از سال هم به زیارت می روند و رفتن به سفرهای زیارتی بخشی از اعمال و تکالیف دینیشان تلقی می شود. چنانچه با استناد به روایات و توصیه ائمه انگیزه اصلی سفرشان را شرح میدهند: «روایت هست که آدم بعد از برگشتن از زیارت کربلا دوباره متولد و گناهانش پاک می شود. همین ثواب زیارت ها است که برای آدم می ماند و ذخیره آخرتمان می شود. زیارت امام حسین در اربعین در روایات زیادی توصیه شده و ثواب زیادی دارد. در روضه ها زیاد شنیدیم که رفتن به زیارت اربعین از نشانه های مؤمن است برای همین اهمیت دارد» (نمونه ش8)؛ «اولین بار است که پای پیاده می خواهم بروم چون در روایات زیاد توصیه شده و ثواب زیادی دارد» (نمونه ش4). معمولاً اگر از این زائران در مورد انگیزه شان پرسیده شود، مسئله نزدیکی معنوی به اهل بیت، هدایت و ثواب اخروی و شفاعت امام را مطرح میکنند.در روایت این افراد امام حسین (علیه السلام) همان سفینه نجاتی است که با او به سرمنزل مقصود و عاقبت خیر میرسند. این امید داشتن به شفاعت از سوی امام معصوم از دیگر معانیست که در
روایت زنان زائر فراوان مشاهده شده است. شفاعت به معنای واسطه قرار گرفتن فردی برتر در مقابل مقامی والا است.
زائران شرکت کننده در این امر آیینی، حضور خود را موجب وساطت معصوم با خدا دانسته و دل به آن محکم داشته اند که با قرار گرفتن در این راه از مقام شفاعت برخوردار گشته و عاقبت بخیری را در دنیا و عقبی برای خود رقم خواهند زد. از آنجایی که امام حسین (علیه السلام) در نزد خدا دارای مقام والایی هستند، زوّار او هم به واسطه این امر بهره مند گشته و از خیر وجودی مقدسش در مقام خداوند بهره مند خواهند شد: «کسی که به زیارت امام حسین مخصوصاً ایام اربعین برود مورد شفاعت مستقیم خانم فاطمه زهرا و حضرت علی قرار گرفته و گویی خط بطلانی به روی اشتباهات گذشته او است. سر پل صراط خود امام حسین شفیع تمام مردمی می شود که با سختی به زیارتش می آیند. نیت و حاجت خاصی ندارم فقط امیدوارم بتوانم آدم بهتری بشوم. من آدم صبوری نیستم و خیلی اشتباهات در زندگی دارم. میخواهم امام حسین به من اخلاق خوب و صبر بدهد» (نمونه ش.........). در اینجا، خدا به واسطه امام حسین و مکان مقدس کربلا، برای زائر نزدیکتر و قابل درکتر است. همین واقعیت زائر اربعین را از احساس بیگانگی و غربت و تنهایی در زندگی و جهان نجات میدهد و با امید بخشوده شدن گناهان و پاکی او را به سوی خود جذب می کند. به عبارتی دیگر در این فضای ذهنی زائر خود را به عالم قدسی اتصال داده و با آرامش رضایت معبود احساس سرخوشی از بخشش گناهان دارد و در انتظار روزهای بهتر در دنیا و در جهان دیگر ادامه خواهد داد.
کارکردهای عمل به تکلیف دینی و امید داشتن به ثواب زیارت: داد وستد معنوی با امام حسین، امید به جاری شدن خیر و برکت در زندگی، دستیابی به آرامش و اطمینان خاطر، توفیق پیدا کردن، امید به آینده و عاقبت بخیری، احساس سبکی و پاکی بعد از زیارت.
انسان مؤمن در انجام تکالیف دینی اش نوعی احساس رضایت عمیق می یابد که او را در انجام دوباره این اعمال و ادامه زندگی معنوی در سایه برقراری ارتباط قدسی و الهی کمک می کند: «هرچه که در راه امام حسین دادم صد برابرش را بهم برگردانده.
هرکار که با نیت امام حسین انجام بشود برکت زیادی می آورد» (نمونه ش8)؛ «سری قبل وقتی به زیارت امام حسین آمدم موقع برگشت احساس کردم توفیقات بیشتری نصیبم می شود، اینکه کار خیرکنم و عبادت و نمازهایم را به موقع و با حال بهتری انجام بدهم» (نمونه ش4).
فرد مؤمن در زیارت به دنبال ثواب و پاکی است که اطمینان دارد به دست خواهد آورد. همین اطمینان به پاک شدن و به دست آوردن ثواب الهی، برایش منشأ امیدواری و آرامش در زندگی است. این امید در ذهنش آینده ای روشن را ترسیم می کند و زندگی اکنونش را با احساس رضایت همراه می سازد. این احساس آرامش به خوبی در جملاتی که به کار می برند مشاهده می شود: «آدم در حرم امامان معصوم احساس آرامش می کند، تمام مشکلات دنیا را فراموش می کند. آدمی که زیارت می آید، پاک می شود. ائمه گفته اند که به زیارتشان برویم تا از ما دستگیری کنند، علماء بزرگ برای همین مرتب به زیارت ائمه میروند» (نمونه ش4).
پایبندی به آداب زیارت: انجام کامل آداب زیارت، آمادگی و حضور قلب داشتن، حرمت حرم و ضریح را نگه داشتن، توجه به حضور امام، رعایت حق الناس.
تقریباً همه زائرانی که در روایتشان انگیزه «عمل به تکلیف دینی و ثواب» پررنگتر است، ترجیح میدهند حرم آنقدر شلوغ نباشد که امکان اینکه بتوانند در حرم به راحتی دعا و نماز بخوانند را از آنها بگیرد؛ از اینرو در ایام اربعین این افراد کمتر به حال و هوای مطلوبشان برای زیارت دست پیدا می کنند و معمولاً نمی توانند آداب زیارت را با کیفیتی که در زمان های دیگر سال به انجام می رسانند، به جا آورند و از اینرو بابت این ازدحام زائران گله دارند: «دوست دارم زیارتنامه را روبه روی ضریح بخوانم. انگار امام مقابلم ایستاده هم مرا می بیند و هم صدایم را می شنود، وقتی قبل از ورود به حرم اذن دخول می گیرم اشکم سرازیر می شود، چون توی آن لحظه یاد غفلت خودم وگناهانم میافتم، انگار خود امام را حاضر می بینم. به خاطر شلوغی، کلاً خیلی نزدیک ضریح نمیروم. اصل حضور در حرم است و امام همه جا ناظر و شاهد زائرش هست» (نمونه ش4)؛ «امیدوارم در این شلوغی بتوانم خوب زیارت کنم و توفیق انجام اعمالم را
پیدا کنم و نماز حاجت بخوانم برای آنهایی که التماس دعا داشتند. دوست دارم دستم به ضریح برسد چون زیارتم کاملتر می شود اما هیچ وقت کسی را هل نمی دهم تا دستم برسد» (نمونه ش8). در نوع نگاه این افراد پایبند یبیشتری به آداب زیارت مشاهده میشود. آدابی که بیان کننده این است که «زائر پیش از ورود به مکان مقدس در جهان مادی قرار دارد. جهانی که باید پیش از ورود به این مکان با غسل و طهارت به نوعی آن را از خود بزداید تا آماده ورود به مکان مقدس شود. اما ورود از این جهان مادی و آلوده به مکان مقدس ناگهانی نیست و مراحلی دارد. بر درگاه حرم ایستادن و دعا خواندن و اجازه ورود خواستن و اگر رقت قلب حاصل شد آنگاه وارد شدن. به همین دلیل مجموعه از کنش های رفتاری و بدنی به همراه اندیشه و احساس های مذهبی توأمان در فرد باید تعریف شوند و فرد آنها را اجرا کند».
زائرینی که به انجام مقدمات و آداب زیارتی پایبند هستند، معتقدند که در خلوتی حرم زمینه مناسبتری برای انجام زیارت مطلوب وجود دارد. اگرچه جمع، فضایی معنوی میسازد و در سایه جمع میتوان «امرقدسی» را به نحوی قویتر و نیرومندتر احساس کرد. به بیان دیگر زیارت جمعی منجر به عمیقتر شدن «احساس معنوی» در زائران میشود؛ در عین حال شامل مناسکی فردی نیز هست (کاشی، 1394). زائرانی که انگیزه ثواب و انجام دادن کامل اعمال زیارتی برایشان در اولویت است از زیارت در ایام اربعین، نسبت به دیگران کمتر احساس رضایت دارند.
زیارت اهل قبور و اماکن مقدس تأثیر بسزایی در التیامبخشی و تخلیه عاطفی زائران دارد و حاجتمندی جزو اساسی اعمال زیارتی شیعی محسوب میشود (ابنقولویه، 1377: 557؛ مجلسی، 1379). طلب حاجت یکی از مهمترین و جامعترین انگیزه های زیارتی است. در روایت بسیاری از زائران «حاجت و شفا» برجسته ترین معنا است؛ چنانچه آن را علت و انگیزه اصلی سفر دانسته و به بیان آن می پردازند. انگیزهای که اغلب ناشی از وجود بحران، مشکل و مسئله ای لاینحل در زندگی افراد یا بیماری
لاعلاج مربوط به خود یا نزدیکانشان است. رنجها و سختی های این جهانی و هراسهای مربوط به زندگی انگیزهای قوی و معنابخش برای تجربه زیارت این افراد است. در واقع کارکرد زیارت همانطور که همیلتون (1387:..........) میگوید کارکرد التیامبخشی است؛ چرا که افراد در موقعیت های اجتماعی مختلف، به خاطر اینکه دارای محرومیت های متفاوتی هستند، در دینداری و تعریف خود به عنوان شخص دیندار، بر جنبه ها و ابعاد مختلفی از دینداری تأکید دارند (استارک، 1986: 223-225). از طرفی این دسته از زائران پیوند چندانی با گروه ها و جماعت های مذهبی ندارند. دینداری افراد با شدت و نحوه پیوند آنها با گروه های اجتماعی ارتباط دارد (دورکیم، 1383: 289). این افراد نیز دینداری در حد یک مسلمان عادی دارند و انگیزه های دینی و ایدئولوژیک خاصی ندارند. در بررسی متن مصاحبه های زائرانی که «حاجت و شفا» انگیزه اصلی و پررنگتر در روایت آنها است، واژگان کلیدی و اپیزودهای اصلی معنایی زیر وجود دارد:
واژگان کلیدی: حاجت، مراد، نذر، شفا، نیت/ نیازمندی، گرفتاری، مشکل، درد، بیماری/ امام حسین، مراقب، حافظ، نگهدار.
اپیزودهای اصلی معنایی: رها شدن از رنج بیماری، بچه دار شدن، سر و سامان گرفتن، ترک اعتیاد، کمک و دستگیری، بهتر شدن وضعیت زندگی و معیشت.
از مهمترین انگیزه های حضور زنان در پیاده روی اربعین که بنابر ترجیحات ضمنی، بعضی از سوژه های زائر سعی در کتمان آن داشتند و نیاز به برقراری ارتباط صمیمانه بیشتر از جهت کشف آن داشت، حاجتمندی نسبت به امور دنیایی و شفا بود. مسائل و مشکلات حاکم بر زندگی اجتماعی و خانوادگی، وضعیت نابسامان اقتصادی، فشارهای روحی و روانی، فرد را بر این امر واداشته که برای اتصال به امر قدسی و رهایی از فشارهای پیرامون، قدم در این راه نهاده و در یک فضای مناسکی و مشارکت جمعی معنوی حضور پیدا کند. اگرچه اشاره بر امر حاجتمندی از جانب اکثر افراد از یک بعد پنهانی برخوردار بوده و کمتر به آن پرداخته میشد. میزان اهمیت این آیین با توجه به مقام والای امام حسین (علیه السلام) و حادثه کربلا این اطمینان خاطر را بر افراد شرکت
کننده القاء می نمود که با یکبار حضور در این امر حاجت خود را دریافت کرده و یا به سطح دلخواهی از آرامش نائل خواهند آمد. در واقع احساس نیاز به آمدن زیارت در بسیاری از این افراد برخاسته از تجربه استجابت است. استجابتی که آن را به وساطت امامحسین (علیه السلام) نزد خدا نسبت میدهند. به عبارت دیگر احساس نیاز و عشق به امامحسین (علیه السلام) برخاسته از قدرت او در واسطه شدن برای استجابت دعا و گرفتن شفا است: «خواهرم 15 سال بچه دار نمی شد. همه نوع دکتر رفت اما جواب نگرفت. آخر سر امام حسین حاجتش راداد، الان هر سال با بچه به کربلا میروند» (نمونه ش10)؛ «خیلی حاجت دارم؛ پسرم بیکار است، خودمان هم زندگی مان به سختی میگذرد. از امام حسین می خواهم همانطور که شفایم داد خودش دستمان را بگیرد. پسرم سرکار برود، سر و سامانش دهم. می خواهم همه جوانانمون خوشبخت بشوند» (نمونه ش10). واسطه دیدن امام حسین (علیه السلام) در انجام امور، برآوردن نیاز و حاجت و رفع گرفتاری ها زمینه نوعی گفتگوی دائمی در طول مسیر را برای فرد زائر فراهم می کند. به طوری که زائر برای حاجات و خواسته های اساسی و نیز برای مشکلات پیش پاافتاده و مشکلات عادی به امام حسین (علیه السلام) رجوع می کند: «امام خودش دعوتم کرده پس خودش هم حافظم هست، نمی گذارد مشکلی برایم پیش بیاید» (نمونه ش5).
افرادی که با نیت حاجت یا گرفتن شفا زائر امامحسین (علیه السلام) شده اند در خیلی از موارد به لحاظ دینداری و پایبندی به مسائل شرعی و ملزومات دیندارانه افرادی عادی به شمار می آیند. از بررسی متن گفتگوهای صورت گرفته با این افراد نشانه هایی از داشتن ویژگی های اعتقادی، بینشی و ایدئولوژیک خاص مشاهده نمی شود. همچنین این افراد غالباً از اقشار ضعیف جامعه هستند و مشکلات آنها بیشتر جنبه اقتصادی دارد: «من امسال پولم جور نبود. پسرم گفت بیا خودم هزینه هایش را می دهم. گفت امام طلبیدت، خدا براش بسازد. زنی بود که فرش زیر پایش را فروخته بود، شوهرش مریض بود، آمده که امام حسین بهش کمک کند تا زندگیش روبه راه بشود. همسفرها براش پول جمع کردند» (نمونه ش10). این دسته از زائران اغلب از اقشار ضعیف جامعه هستند که به خاطر شرایط نامساعد اقتصادی و معیشتی امید چندانی به
بهبود وضعیت زندگی خود ندارند. از اینرو در زیارت امام حسین (علیه السلام) با تحمل رنج و سختی های پیاده روی اربعین امیدوارانه به دنبال گشایشی هر چند اندک در زندگی و اوضاع و احوال خویش هستند. به عبارتی در اثر «تعلیق امر مادی و روزمره» افراد فضای معنوی و برانگیزاننده ای را در طول مسیر پیاده روی اربعین تجربه می کنند که آنها را هرچند برای زمانی کوتاه از مشکلات و رنج هایشان جدا می سازد.
«معنا» یکی از با اهمیت ترین نیازهای زندگی انسان است که دین برای او فراهم می آورد؛ چرا که دین با هدفدار نشان دادن زندگی، آن را برای انسان ها معنادار می سازد. مناسک دین بستری برای برساخت و بازتولید این معنا هستند؛ به این ترتیب که فرد مؤمن در بستر مناسک به باورها و عقایدی که از دین دریافت کرده، عمل می کند. در جریان ارتباط میان باور وعمل دینی افراد فرایندی از معنابخشی صورت میگیرد؛ معنابخشی که تحت تأثیر تجربه دینی افراد در بستر مناسک امکان ظهور و بروز بیشتری می یابد. زیارت به عنوان یکی از مناسک مهم در ادیان مختلف از جمله تشیع، مصداق بارز این موضوع است. پژوهش حاضر نیز با هدف بررسی درون نگرانه از معنابخشی زنان زائر به «مناسک زیارتی پیاده روی اربعین» صورت گرفته است؛ چرا که در دوران معاصر حضور زنان به عنوان سوژه های فعال اجتماعی در ایفای نقش های گوناگون از اهمیت بالایی برخوردار شده و به تبع آن در عرصه مناسک دینی نیز توجه و نگاه خاصی را متوجه خود ساخته است.
آسا برگر، آرتور (1380)، روایت در فرهنگ عامه، رسانه و زندگی روزمره، ترجمه محمدرضا لیراوی، نشر سروش
امینی، عبدالحسین (1362)، الغدیر، ترجمه محمدتقی واحدی، تهران، کتابخانه بزرگ اسلامی.
اتو، رودلف (1380)، مفهوم امر قدسی؛ پژوهشی درباره عامل غیرعقلانی مفهوم الوهیت و نسبت آن به عامل عقلانی، ترجمه همایون همتی، تهران، نقش جهان.
دورکیم، امیل (1383)، صور بنیانی حیات دینی، ترجمه باقر پرهام، تهران، نشر مرکز.
شریعتی، سارا و آرمان ذاکری، (1394)، موقعیت دین در جامعۀ ایران: قدسی تقدس زدایی شده، مجموعه مقالات گزارش وضعیت اجتماعی کشور، تهران، شورایاجتماعی کشور؛ پژوهشکدۀ مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فنّاوری
فلیک، اووه (1388)، درآمدی بر تحقیق کیفی، ترجمه هادی جلیلی، تهران، نشر نی.
شریعتی مزینانی، سارا و شیما غلامرضا کاشی، (1394) سیالیت و مناسک دینی، فصلنامه تحقیقات فرهنگی ایران، دوره هشتم، شماره 3، پاییز، ص97-61.
کاشی، شیما (1394)، الگوهای زیارتی جوانان، مطالعه موردی دو الگوی زیارتی در مشهد اردهال، خلاصه پایان نامه های همایش ملی مطالعات اجتماعی دین، انجمن جامعه شناسی ایران و پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.
چنگی آشتیانی، مریم (1388)، بررسی جامعه شناختی کارکرد معنا بخشی دین در آثار محمد حسین طباطبایی
گیسلر، نورمن ال (1375)، فلسفه دین، ترجمه حمیدرضا آیتالهی، تهران، حکمت.
همیلتون، ملکم (1387)، جامعهشناسی دین، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، ثالث.
یوسفی، علی و همکاران (1391)، پدیدارشناسی تجربی زیارت امامرضا (علیه السلام)، دوره 6، ص180-198.
مجالس امام حسین (علیه السلام) و حیات اجتماعی شیعه
دکتر محمد رنجبرحسینی (1)
برپایی مجالس عزا برای امام حسین (علیه السلام) در بعد اجتماعی، موجب زنده شدن جامعه شیعه و شکوفایی آن می شود. خدای متعال در آیه 24 سوره مبارکه انفال می فرماید: «یا أَيُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيیكُم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا و رسول را اجابت کنید آنگاه که شما را فرا می خواند تا شما را زنده کند و حیات ببخشد». دین و مذهب حق یکی از عوامل مهم حیات اجتماعی انسان ها است و در یک نگاه خاص، هر یک از حقایق و شعائر دینی و مذهبی را شامل می شود. برپایی مجالس دینی برای اهلبیت (علیهم السلام) از مهمترین شعائر مذهبی محسوب می شود. در برخی روایات، ذکر احادیث اهلبیت (علیهم السلام) یا مجالس ذکر و حدیث ایشان صریحاً عامل حیات بخش یا احیاگر دل ها معرفی شده است. امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «ان حدیثنا یحیی القلوب؛ همانا حدیث ما اهلبیت، دلها را زنده می کند»(2). در زیارت مطلقه امام حسین (علیه السلام) میخوانیم: بارالها بر محمد و آل محمد درود فرست، همانان که با یاد و
ذکرشان هر تاریکی و ظلمتی از بین میرود. (1)
بی شک برگزاری مجالس امام حسین (علیه السلام) مصداق بارزی از مجالس ذکر و حدیث اهل بیت (علیهم السلام) است و موجب زنده نگه داشتن یاد سالار شهیدان و مکتب عاشورای آن حضرت می شود؛ دلها را زنده و جانها را بالنده می سازد. نتیجه این فرایند، حیات معنوی جامعه و نشاط و پویایی آن خواهد بود.
امام حسین (علیه السلام) سرور و سالار شهدا است. «شهید حماسه آفرین است. بزرگترین خاصیت شهید حماسه آفرینی اوست. در ملت هایی که روح حماسه خصوصاً حماسه الهی میمیرد، بزرگترین خاصیت شهید این است که حماسه مرده را از نو زنده می کند. لهذا اسلام همیشه نیازمند به شهید است، چون همیشه نیازمند به حماسه آفرینی است؛ حماسه های نو به نو ... (شهید) از راه خون خودش، خودش را در اجتماع جاوید میکند؛ یعنی خون جاوید در اجتماع به وجود می آورد... خون شهید برای همیشه در رگ های اجتماع می جهد...». (2)
امام حسین (علیه السلام) شهید راه حق و حقیقت است، برگزاری مجالس عزا و گریه برای آن حضرت، روح آدمی را با آرمان بلند حضرت مرتبط می سازد و از ایشان به جامعه سرایت می دهد. در واقع مجالس عزای امام حسین (علیه السلام) حلقه اتصالی میان انسان ها و شهید و آرمان اوست که به جامعه شیعی سرایت می کند و موجب حیات آن جامعه میشود. چنین جامعه ای در مقابل ظلم سکوت نمی کند و زیر بار ذلت نخواهد رفت و بیتفاوت نسبت به پیرامون خود نیست.
شهید مطهری(رحمه الله) میگوید: گریه بر حسین (علیه السلام) موجب شکوفایی و بالندگی جامعه است زیرا افراد در عزای حسینی با آن حضرت ارتباط روحی و معنوی پیدا میکنند؛ توجه، شناخت، محبت و ارادتشان فزونی می یابد و آگاهانه به آن حضرت دلبسته شده و از عمق دل میخواهند پیرو ایشان باشند و ایشان را الگوی خود قرار دهند. تحلیل چنین گریهای روشن می سازد انسانی که بر حسین (علیه السلام) میگرید، به راه و موضع
و نهضت آن حضرت اعتقاد دارد و خود را همراه ایشان و در مقابل دشمنان آن حضرت مینگرد. (1)
بنابراین در فرایند برگزاری جلسات برای امام حسین (علیه السلام) جریانی ایمانی، معرفتی و عاطفی میان شیعیان و آن حضرت شکل می گیرد و نوعی الگوگیری اتفاق می افتد و این موجب پویایی و حیات جامعه شیعه می شود. این پویایی و حیات جامعه شیعه در بین مذاهب جهان اسلام کاملا مشهود و مرهون مکتب امام حسین (علیه السلام) و اجداد و اولاد پاکش است.
1) همان ص 106.
دکتر محمدرضا فخر روحانی (1)
اقیانوس اندوه به قلم میرمشرف حسین، مقتل حسینی به زبان بنگالی است. میرمشرف حسین در سال 1847م/ 1226ش در بنگلادش از پدری شیعه و مادری که از هندوئیسم به تشیع گرویده بود، متولد شد. زبان های فارسی و عربی را در منزل و از معلمان خصوصی و زبان بنگالی را در مدرسه آموخت.
میرمشرف حسین از نوجوانی به دلیل مطالعه فراوان با روزنامه های محلی همکاری جدی داشت و خوش قلم بود. او از جمله نخستین نویسندگان شیعی بود که در هندوستان تحت استعمار انگلستان در ادبیات بنگالی به شهرت رسید. نوشته های وی امروزه به عنوان نمونه های
عکس
1) استادیار دانشگاه قم Abumahdil 061@gmail.com
بارز و قابل توجه ادبیات زبان بنگالی خوانده میشود.
برخوردار بودن از پیشینه دینی و شیعی، دسترسی به منابع اسلامی به عربی، فارسی و اردو به میر مشرف حسین این امکان را داد تا بتواند گونه ای از مقتل حسینی را به زبان نظم و نثر، به شکل روایی و به سان تلفیقی از گفتگو و گزارش بنویسد. این مقتل که عنوان آن در زبان بنگالی بیشاد شیندو تلفظ می شود؛ در فارسی به معنای اقیانوس اندوه است که در طی سال های 1885 تا 1890 در سه بخش چاپ شد. ترجمه انگلیسی این کتاب در سال 2016 به قلم دکتر فخر العلم (با تلفظ بنگالی فکر العلم) توسط انتشارات فرهنگستان علوم بنگلادش در داکا، پایتخت بنگلادش منتشر شد.
کتاب اقیانوس اندوه در سه بخش در سال 1885 میلادی در کلکته هند چاپ شد. بخش اول با عنوان «محرم» در 26 فصل، بخش دوم با عنوان «نجات» در 30 فصل، و بخش سوم با عنوان «کشتن یزید» در 5 فصل تنظیم شد. در مجموع این 61 فصل صحنه هایی دراماتیک، تخیلی و البته با اشاراتی به جنبه های مهم از زندگی دو امام همام حسنین به خوانندگان عرضه میکند.
کتاب اقیانوس اندوه به عنوان یک اثر ادبی قابل تحسین در ادبیات بنگالی مطرح شدهاست. این اثر همسنگ دوازده بند محتشم کاشانی در ادبیات فارسی و مرثیه های میر انیس در ادبیات اردو است.
شایسته توجه است که اینگونه آثار را باید هم به لحاظ ساختار داستان سرایی و هم اصالت صحنه ها و شخصیت هایی که در داستان معرفی شده اند، مورد بررسی و نقد قرار داد.
فراخوان نگارش مقاله برای فصلنامه پژوهشنامه معارف حسینی
با توجه به اهمیت و تأثیر عاشورا و امام حسین (علیه السلام) در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشهور که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه هستند، با نیتی الهی و به دور از نگرشهای سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصلنامه پژوهشنامه معارف حسینی را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.
فصلنامه علمی _ تخصصی پژوهشنامه معارف حسینی ضمن قدردانی از تلاشهای صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، درصدد است در حوزههای ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:
شخصیت و ویژگیهای سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو
معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام) یا مرتبط با ایشان
تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا
سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)
تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا
معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا
ادب و هنر عاشورایی
سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی
از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست میشود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه، به سامانه فصلنامه ارسال نمایند.
ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین
حق اشتراک سالیانه 000/800/4 ریال
هزینه اشتراک فصلنامه را به شماره کارت 8243-0016-3388-6104 بانک ملت به نام اندیشهپژوهان عاشورایی گلستان واریز نمایید.
آدرس پستی مجله: خیابان پیروزی، خیابان شهید هادی بنایی، کوچه نهم، پلاک 16، طبقه سوم، فصلنام پژوهشنامه معارف حسینی کدپستی: 1735813677
تلفن: 33328769-021 همراه: 09113701235
عکس
Vol.9, No.36, Witer 2025
International of Husayni Research Studies is credited with being the first Iranian quarterly journal of research papers in the realm of Husayni, particularly Ashura, studies. Although published mainly in Persian, the scope of papers published in it is by no means limited to Iran and/or the Persian language; it is international in both scope and theme.
Proprietor and founder: Dr. MuhammadHusayn Mardani Nowkandeh
EditorinChief: Dr. MuhammadHusayn Mardani Nowkandeh
Dr. Najaf Lakzayi, Baqir alUlum University, Qum
Dr. Hosein Khnifar, University of Tehran
Dr. MuhammadJawad Rodgar, Institute for Islamic Culture and Thought
Dr. Mojtaba Rahmandoust, University of Tehran
Dr. Ali Hajikhani, Tarbiat Modarres University
Dr. Ali Bayat, University of Tehran
Dr. Nasser Rafi'iMuhammadi, AlMustafa International University
Dr. MuhammadReza Sangari, Institute of Islamic Culture and Thought
Dr. Mohammad Ranjbar Hosseini, Quran and Hadith University
Dr. MuhammadReza FakhrRohani, University of Qum
Dr. Mahdi Mardani (Golestani), Quran and Hadith University
English sections: Dr. MuhammadReza FakhrRohani
Contact information
Telefax: +98-21-43855828
Mailing address: International of Hussaini Reaserch Studies, Floor 3 No 16.9th Alley, Shahid Hadi Banayist, Piruzi Ave., Tehran 1735813677
http://www.maarefehosseini.ir
Ayate.boostan@gmail.com
A Glance at George Shakkour's Tragic Epic on Imam alHusayn
Sayyid Mahdi Noori Keyzeqani
According to the Prophet Muhammad, Imam alHusayn's martyrdom has since ignited a heat in the hearts of the believers such that it will never cool down. This statement holds true with both Muslims and nonMuslims. One of such devotees of Imam alHusayn was the Lebanese Christian poet George Shakkour (1935-2024). In a long and tragic epic poem, he praises Imam alHusayn's character and career, and admires his resistance in the face of tyrants, mourns his tragic and triumphant martyrdom, and emphasizes the continuation of the same line in the Resistance Axis of Lebanon and Palestine. He regards Imam alHusayn as the rolemodel for whoever defends their rightful causes and never admits denigration.
Keywords: Imam alHusayn, George Shakkour, tragic epic, Husayni poets.
Aspects of the State of Complacency in the Personality of Hz. Zaynab: Emphasis on her Kufah and Damascus Harrangues
Robabeh Azizi
Hz. Zaynab has shown various aspects of her personality throughout the Karbala episode. One of them is her embodiment of the state of complacency for the Divine sake, as manifested in her Kufah and Damascus harangues. The present paper first deals with the concept of "complacency" as a Quranic keyword, followed by its manifestations in her dignity and crisis management, all coming comingled with her sense of jihad in the cause of Allah. Above all, her electrifying harangues show her extraordinary mental capacity.
Keywords: Hz. Zaynab, Ashura, Divineoriented complacency, personality aspects.
The Arbaeen Walkers: Relations of their Spiritual Health with their Social Health
Fatemeh Ahmadi Bighash
Spiritual health encompasses various aspects, both inward and outward, all liable to change from one form to another. The present paper deals with such considerations regarding the Arbaeen walkers, supported by statistical analyses. As for the relation between the abovementioned types of health, it is found out that the higher the range of spiritual health, the higher the social health. Around 36% of the changes are determined by independent variables. Hence, the Arbaeen walk paves a ground for societal participation and greater integrity.
Keywords: Spiritual health, social health, Arbaeen walkers, religious tourists, pilgrims.
Modes of Contact with Rivals and Foes:
An Ashuraoriented Approach
Sayyid AliAsghar Alavi
Said Hejazifar
Hamed ZareShehneh
People's modes of contact are determined by various elements. The present paper focuses on man's web of relations with his rivals and foes. Martyr Habib b. Mazaher is selected as a case in point. It studies various aspects of his contacts with his enemies, his introducing them, his introducing himself, and his depiction of his leader, i.e., Imam alHusayn.
Keywords: Imam alHusayn, Habib b. Mazaher, Ashuraoriented management, web of contacts.
Implementing Husayni Lifestyle: Why Some People Fail
Reza Novin
Some people try to receive lessons from Husayni lifestyle during the mourning seasons for Imam alHusayn. Yet, others fail to succeed in stabilizing such lifestyle. The present study reveals that such failure goes back to lack of proper understanding and cognition of the person who intends to take lessons. In other words, lack of proper and factual conceptualization of the Husayni modes of behavior and standards leads to failing to catching up with his martyred companions.
Keywords: Husayni lifestyle, Husayni models, religious identification.
Pilgrim Women's Roles in Giving Meaning
to the Arbaeen Pilgrimage Rituals
Nasim Kahirdeh
Effat DamavandiIn recent times, special attention has been given to the roles of women as social actors to societal movements. This impact includes pilgrimage rituals, too. The present paper focuses on the women who participated in the Arbaeen walk. Its findings reveal four main discourse areas: 1) devotion to Imam alHusayn, 2) sentimental and political readiness for the reappearance of Imam alMahdi who is still in the state of major occultation, 3) receiving religious rewards, and 4) fulfilment of requests and being healed.
Keywords: Pilgrimage rituals, pilgrimage, Arbaeen, religious discourse, meaning.