ghaemiyeh.com
حج، سلوک خدا جویان
نویسنده مظاهری، حسین
زبان فارسی
ناشر مؤسسه فرهنگی مطالعاتی الزهراء (علیها السلام) - اصفهان - ایران
سال نشر 1388 هجری شمسی
کد کنگره * /م6ح3 188/9 BP
تنظیم متن دیجیتال میثم حیدری
حج، سلوک خدا جویان
آیت الله مظاهری
بسمه تعالى
كتاب «حج، سلوك خداجويان»، مشتمل بر بيانات اخلاقى مرجع عاليقدرحضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» در زمينۀ اهميت، اعمال و اسرار فريضۀ الهى و انسان ساز حج مى باشد كه به منظور بهره مندى بيشتر زائران گرامى و در راستاى توجّه و اهتمام آنان به بُعد اخلاقى و عرفانى سفر روحانى حجِّ تمتّع يا عمرۀ مفرده، تنظيم گرديده و به انضمام 70 نكتۀ فقهى و اخلاقى مورد نياز در حج و عمره، كه
برگرفته از آثار معظّم له مى باشد، منتشر شده است.
مؤسسۀ فرهنگى مطالعاتى الزّهراء (س)
تصویر
مسلمانان به منزلۀ يك خانواده هستند كه در نقاط مختلف زمين زندگى مى كنند و شايسته است همۀ آنان از هر نژاد و طبقه اى كه هستند، با يكديگر مودّت، برادرى و اتّحاد داشته باشند. خداوند با وضع احكام و قوانينى كه ضامن سعادت مسلمانان است، برنامه هاى خاصّى براى تحكيم برادرى و اتّحاد آنان ترتيب داده كه به صورت هاى گوناگون از جمله نماز جماعت، نماز جمعه، نمازهاى عيد و مانند آنها اجرا مى شود و حج از همۀ اين موارد عمومى تر و سودمندتر است.
«حج» در لغت به معناى قصد و آهنگ كردن است و در اصطلاح فقهى مسافرتى است كه مسلمانان در صورت توانايى مالى وجسمى به آن اقدام مى كنند و در ايام خاصّى، در مكان مقدّسى گِرد هم مى آيند و اعمال و مناسك مخصوصى انجام مى دهند و ضمن عبادت پروردگار، روابط اجتماعى - جهانى خود را تحكيم مى بخشند.
حج يكى از پايه هاى دين اسلام و عامل تحكيم پيوند و دوستى ميان مسلمانان است.
خداوند در قرآن كريم در وجوب حج مى فرمايد:
... وَ لِلّٰهِ عَلَى اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَيْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اَللّٰهَ غَنِيٌّ عَنِ اَلْعٰالَمِينَ (1)
و حقّ خداوند بر مردم، حجّ آن خانه است، بر كسانى كه استطاعت رفتن به آنجا را داشته باشند، واجب است. و هركس راه كفر پيش گيرد، بداند كه خداوند از جهانيان بى نياز است.
بنابر اين آيۀ شريفه، كسانى كه مستطيع باشند؛ يعنى از نظر مالى و جسمى توانايى رفتن به مكّه را داشته باشند و هنگام بازگشت از مكّه نيز بتوانند زندگى خود را اداره كنند، حج بر آنان واجب مى شود.
البته، انجام دادن فريضۀ حج در تمام طول زندگى فقط يك بار بر مستطيع واجب مى شود كه به آن «حجّة الاسلام» مى گويند. قرآن شريف بر عمل به اين فريضۀ الهى تأكيد فراوان مى كند، تا اندازه اى كه اگر مسلمانى به فرض استطاعت، از رفتن به حج سر باز زند، در زمرۀ كافران قرار مى گيرد. در فرهنگ قرآن، تنها به منكران خداوند كافر گفته نمى شود، بلكه بى توجّهى به هر يك از احكام مهمِّ دين اسلام، انسان را از مدار ايمان خارج مى كند و در مسير كفر و الحاد قرار مى دهد.
1) . آل عمران / 97
در روايات آمده است، كسانى كه تا لحظۀ مرگ حج را رها كنند و اين وظيفۀ مهم را انجام ندهند و از دنيا بروند، روز قيامت با كافران محشور مى شوند. از سوى ديگر، براى حجّ واجب و مستحبّ ثواب و پاداش بسيارى در روايات ذكر شده است.
امام صادق (ع) فرمودند: «مردى اعرابى، رسول خدا (ص) را ملاقات نمود و عرض كرد: اى رسول خدا! من به قصد حج از ديار خود خارج شدم، امّا توفيق انجام دادن آن را نيافتم. من مردى ثروتمند هستم، چه كارى انجام دهم تا به اندازۀ حاجيان پاداش ببرم؟ رسول خدا (ص) روى به او كردند و فرمودند: به كوه ابى قبيس بنگر! اگر به اندازۀ اين كوه طلاى سرخ در راه خداوند انفاق كنى، به پاداش حاجيان دست نمى يابى. سپس حضرت فرمودند: همانا مسلمان هنگامى كه تصميم مى گيرد تا وسايل سفر حج را آماده كند، در حالى كه هنوز برنداشته است، براى او دَه حسنه نوشته مى شود، دَه بدى از نامۀ اعمال او پاك مى گردد و دَه درجه به مقام او افزوده مى شود. هنگامى كه بر مركب خود سوار و آمادۀ حركت مى شود، همانند آنچه گفتم براى او مقرّر مى شود. هنگامى كه دور خانۀ خدا طواف مى كند، از گناهان خود پاك مى شود. وقتى سعى صفا و مروه انجام مى دهد، بار ديگر گناهان او محو مى شود. زمانى كه در عرفات وقوف مى كند، از گناهان مبرّى مى گردد. هنگامى كه به رمى جمرات
مى پردازد، باز از گناهان پاك مى شود. همين طور رسول خدا (ص) مواقف حج را يكى پس از ديگرى برشمردند و فرمودند: در آن موقف حاجى از گناهان پاك مى شود. سپس به آن اعرابى فرمودند: چگونه مى توانى به پاداشى دست يابى كه حاجيان بدان نايل مى شوند؟ امام صادق (ع) در پايان حديث فرمودند: چهار ماه بر حاجى گناه نوشته نمى شود و يكسره نيكويى هاى او ثبت مى گردد، مگر آنكه گناه كبيره اى مرتكب شود.»(1)در حديث ديگرى از حضرت على (ع) نقل شده كه مى فرمايند: «... حجّ خانۀ خدا و عمره، فقر را از آدمى مى زدايد، گناهان را پاك مى كند و بهشت را واجب مى گرداند.»(2)حج عبادتى كامل است و از عبادت هاى ديگر نيز نشانه اى در خود دارد، مانند نماز داراى ذكر و حركات خاصّى است، همانند روزه با ترك امورى همراه است، نظير جهاد مبارزه با شيطان (رمى جمرات) و تحمّل سختى ها را در خود دارد و مانند خمس و زكات مستلزم انفاق مال در راه خدا و دادن هديه (قربانى) در پيشگاه حقّ است. در اهميت حج همين بس كه در حديثى نقل شده: «الحَجّلَهُ وَ هُوَ جَزَائه - حج براى خداست و او پاداش آن را خواهد داد.»
حج يك سفر عرفانى است و بنابر نظر علماى اخلاق، سفرى است كه انسان به قصد نزديك شدن به خداوند آن را انجام مى دهد تا به مقام «لقاء الله» برسد. مسلمان در راه سفر حج سه منزل را طى مى كند، منزل نخست آن «سِيرِ مِنَ الخَلقِ إلَي الحَق» نام دارد كه در آن مسلمان خود را براى سفر حج و حضور در پيشگاه خداوند آماده و از دنيا و مردم قطع علاقه مى كند.
مرحلۀ دوّم «سِيرِ مِنَ الحَقِّ فِي الحَق» است كه از لحظۀ مُحرم شدن حاجى در يكى از ميقات ها تا پايان اعمال حج ادامه دارد. در اين مرحله، مسلمان خود را به طور كامل در محضر ربوبى احساس مى كند و به كسى و چيزى جز حقتعالى توجّه نمى كند.
وقتى اعمال حج تمام مى شود، مرحلۀ سوّم سفر عرفانى حاجى شروع مى شود؛ آن زمان به وطن خود بر مى گردد تا از دستاوردهاى سفر معنوى خود استفاده كند و به راهنمايى مردم بپردازد، اين مرحله «سِيرِ مِنَ الحَقِّ فِي الخَلق» نام دارد.
اگر كسى بتواند حقيقتاً اين منزل ها را طى كند، حالتى در او به وجود مى آيد كه گوش شنوا پيدا مى كند، همانند حضرت موسى (ع) كه كلام خداوند را شنيد، شخص هم هنگام لبّيك گفتن مى تواند پاسخ دلنشين خداوند را بشنود. شنيدن سخن خداوند براى همه كس ميسّر نيست، امّا انسان مى تواند به حالتى دست يابد كه از طريق الهامات و واردات غيبى و با زبان حال سخن حقّ را بشنود و قرآن كريم اين وعده را داده است و مى فرمايد:
إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً (1)
اگر تقواى الهى را پيشۀ خود سازيد، خداوند به شما فرقان (وسيلۀ تميز حقّ و باطل) عطامى كند.
اگر انسان متّقى باشد و تقوا در عمق جان او نفوذ كرده باشد، حالتى در او به وجود مى آيد كه ناخودآگاه بين حقّ و باطل تميز مى دهد و الهامات رحمانى را از وسوسه هاى شيطانى تشخيص مى دهد.
1) . انفال / 29
هنگامى كه مسلمان براى اين سفر روحانى آماده مى شود، بايد از تعلّقات دنيوى چشم بپوشد و به خداوند متّصل شود تا به مقام قرب الهى برسد.
نخستين قدم در اين راه، توبه است. توبه به معناى برگشت از شياطين و طاغوت ها به الله، برگشت از هوى و هوس به عقل و دين، برگشت از دنيا به آخرت و سرانجام برگشت از گناه به ثواب است. كسى كه مى خواهد عازم مكّه شود، هيچ گناهى نبايد در نامۀ اعمال او بماند. اگر شخص در تمام عمر از شيطان و هواهاى نفسانى پيروى كرده و گناهان بى شمارى را مرتكب شده باشد، چنانچه حقيقتاً توبه كند و به سوى خداوند برگردد، حتماً پروردگار عالم توبۀ او را مى پذيرد. قرآن كريم مى فرمايد:
إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ كٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِيماً (1)
1) . فرقان / 70
مگر آن كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و كارهاى شايسته انجام دهند. خدا گناهانشان را به نيكى ها بدل مى كند و خدا آمرزنده و مهربان است.
رسول اكرم (ص) مى فرمايند:
«التَّائِبُ مِنَ الذَّنبِ كَمَن لاَ ذَنبَ لَهُ»(1)
توبه كنندۀ از گناه، مانند كسى است كه گناه نكرده است.
در توبه دو لطف وجود دارد و هر دو لطف از سوى خداوند است؛ نخستين لطف او اين است كه به بنده توفيق توبه عطا مى كند و دوّمين لطف او آن است كه توبۀ او را مى پذيرد.
بر اثر توبه، حالت يقظه در انسان به وجود مى آيد؛ يقظه به معناى بيدارى است. در اين بيدارى انسان بايد با خود بينديشد كه اگر به جاى سفر حج به عالم برزخ وارد مى شدم، وضع من چگونه بود؟ آيا در محضر خداوند مى توانم جواب كارهايم را بدهم يا خير؟ آيا پروردگار از من راضى است يا خير؟
اگر به راستى حالت يقظه در انسان به وجود بيايد و به اين نكته توجّه پيدا كند، قبل از حج و قبل از مرگ به جايى مى رسد كه خداوند
او را مخاطب قرار داده و مى فرمايد:
1) . وسائل الشّيعة، ج 16، ص 75
يٰا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ، اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً، فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي، وَ اُدْخُلِي جَنَّتِي (1)
اى جان آرامش يافته، خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت بازگرد و در زمرۀ بندگان من داخل شو و به بهشت من وارد شو!
قدم دوّم، محاسبۀ نفس است. كسى كه مى خواهد به حج برود، بايد هدف از اين سفر مقدّس را براى خود تبيين كند. آيا اعمال عبادى نظير نماز، روزه، خمس و ساير عبادت هاى او به نحو صحيح انجام شده است؟ آيا مال او حلال است؟ اگر مالى كه انسان در راه حج صرف مى كند، حلال نباشد، حجّ او مورد قبول حقّ تعالى قرار نمى گيرد.
امام صادق (ع) مى فرمايند:
«إِذَا اكتَسَبَ الرَّجُلُ مَالاً مِن غَيرِ حِلِّهِ ثُمَّ حَجَّ فَلَبَّي نُودِيَ لاَ لَبَّيكَ وَ لاَ سَعدَيكَ»(2)
وقتى كسى با مالى كه حلال نيست به حج برود، هنگامى
كه لبّيك گويد خداوند لبّيك او را نمى پذيرد.
امام باقر (ع) نيز در اين زمينه مى فرمايند:
«لاَيقبَل الله عَزَّوَجَل حَجًّا وَ لاَعُمرَة مِن مَال حَرَام»(1)
خداوند متعال حجّ و عمره اى را كه از مال حرام انجام شود، قبول نمى كند.
محاسبۀ نفس اين است كه انسان قبل از حج متوجّه اعمال خود شود. نماز و روزه اش را مورد برّرسى قرار دهد، اگر خمس و زكاتى بر عهدۀ اوست، پرداخت كند، چنانچه به كسى بدهكار است، دِين خود را ادا كند و اگر به مسلمانى ستم كرده است، رضايت او را جلب كند. خلاصه بكوشد تا همۀ كارهاى خود را اصلاح و نقاط ضعف آن را جبران كند. بنابراين، كسى كه به حج مى رود، درست مانند كسى كه در لحظۀ مرگ قرار دارد و خود را براى رفتن مهيا مى كند، بايد به تمام اعمال خود رسيدگى كند. حجّى كه با آمادگى كامل همراه باشد، ارزشمند است و ذخيره اى براى آخرت مى شود.
قدم سوّم، خالص كردن نيت است. كسى كه عازم سفر حج مى شود بايد ناخالصى ها را از نيت و قصد خود پاك كند. نخستين شرط صحيح بودن تمام عبادت ها اين است كه براى رضاى خداوند باشد. هدف از مكّه رفتن تنها اطاعت از فرمان الهى و انجام دادن وظيفه است و براى به دست آوردن عنوان، تجارت، استراحت و
1) . الأمالى الصّدوق، ص 442
تفريح و... نمى باشد. در روز قيامت كه وجهۀ ملكوتى اعمال انسان ها آشكار مى شود، اگر حج براى خدا نباشد، ظلمت و آتش به همراه دارد و اگر خالص و لِلّه باشد، نورانى و درخشنده است.
پيامبر اكرم (ص) در آخرين سفر حجِّ خود فرمودند:
«يَأتِى عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ يَكُونُ فِيهِ حَجُّ المُلُوكِ نُزهَةً وَ حَجُّ الأغنِيَاءِ تِجَارَةً وَ حَجُّ المَساكِينِ مَسألَةً»(1)
زمانى مى رسد كه بزرگان امّت من براى تفريح و ثروتمندان براى تجارت و فقيران نيز براى ريا و به دست آوردن عنوان و اعتبار به حج مى روند.
و نيز امام صادق (ع) فرمودند: «حج دو گونه انجام مى شود: براى خدا و براى مردم. پس كسى كه براى خداوند حج انجام دهد، پاداش او رضاى پروردگار و بهشت اوست و كسى كه براى مردم به حج برود، در قيامت پاداش خود را از مردم بايد بگيرد.»(2)قدم چهارم، كسب آمادگى روحى است و مقصود از آن، آماده ساختن خود براى حضور در مكان هاى مقدّس، از نظر پاكى روح و روان، به منظور اتّصال به عالم غيب و درك حقايق معنوى است. حضور در اماكن مقدّسه و مشاهد مشرّفه مانند مكّه، مدينه، نجف،
كربلا، مشهد و ساير قبور مطهّر ائمۀ اطهار (ع) مستلزم آمادگى روحى است.
كسى كه مى خواهد به ديدار يك انسان مهذّب و بندۀ مقرّب الهى برود، پيش از ملاقات خود را آماده مى كند و با خود مى انديشد كه چگونه با آن بزرگوار گفتگو كند و تمام فكر و ذهن او به اين ديدار متوجّه مى شود. او از نظر جسمى نيز خود را مهيا مى كند، بدن خود را شستشو مى دهد، لباس پاكيزه مى پوشد و با ظاهرى تميز و آراسته به خدمت آن انسان كامل و وارسته مى رود و در حضور او ادب را مراعات مى كند. اين همه آمادگى و ادب حضور براى آن است كه به ديدار بندۀ مقرّب خداوند مى رود. پس حاضر شدن در خانۀ خدا و حضور در پيشگاه الهى آمادگى و ادب حضور بيشترى را مى طلبد.
حضور در بارگاه ملكوتى پيامبر اكرم (ص) و ائمۀ طاهرين (ع) نيز بايد با آمادگى قبلى باشد. چنانچه انسان با آمادگى كامل در اين مكان هاى مقدّس حضور يابد، با رعايت ادب حضور و برقرارى ارتباط معنوى با آن بزرگواران از طريق خواندن دعا، مى تواند فيض كاملى ببرد. در احاديث نقل شده براى حضور در مسجد نيز بايد آمادگى كسب كرد؛ يعنى بايد وضو گرفت، لباس تميز پوشيد، بوى خوش استفاده كرد و با ظاهرى آراسته به مسجد وارد شد. قرآن كريم مى فرمايد:
خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ (1)
زينت هاى خود را در هنگام ورود به هر مسجد همراه خود كنيد.
مسجد خانۀ خداست و انسان در آنجا در محضر ربوبى قرار مى گيرد و با خواندن نماز مى تواند عروج كند و به لقاء الله برسد. لذا انسان بايد در مسجد ادب حضور را مراعات كند. ادب حضور نزد عرفا و علماى اخلاق اهميت بسيارى دارد و آنان در تربيت شاگردان خود به اين امر بسيار توجّه كرده اند.
از سيرۀ پيامبر اكرم (ص) و ائمۀ اطهار (ع) شواهد و نمونه هاى زيادى در اين باره نقل شده است. عايشه، همسر پيامبر (ص) نقل مى كند: «هنگامى كه مؤذّن تكبير مى گفت، تلاطمى در پيغمبر اكرم (ص) پديد مى آمد و رنگ صورتشان تغيير مى كرد. آن حضرت ديگر به كسى توجّهى نداشت، گويى كسى را نمى شناخت و فقط زير لب زمزمه مى كرد كه هنگام اداى امانت الهى و خواندن نماز فرا رسيده است. سپس آن حضرت وضو مى گرفت و در حالى كه از خوف خداوند مى لرزيد، به طرف مسجد مى رفت.»(2)دربارۀ امام حسن مجتبى (ع) نيز نقل شده است، هنگامى كه آن
حضرت مى خواست به مسجد برود، غسل مى كرد، وضو مى گرفت، بوى خوش استفاده مى كرد و بعد از پوشيدن لباس هاى تميز، با قدم هاى آهسته به سوى مسجد مى رفت و هنگام داخل شدن به مسجد، پاى مبارك آن حضرت مى لرزيد.(1)بنابر اين، آنچه براى رفتن به مكّه و مدينه و حضور در پيشگاه قدسى و بارگاه ملكوتى پيامبراكرم (ص) و زيارت امامان معصوم (ع) در بقيع لازم است، آمادگى و رعايت ادب حضور مى باشد.
علماى دين نيز براى حضور در مكان هاى مقدّس، خود را از قبل آماده مى كردند و با آمادگى كامل در آن مكان هاى روحانى و پر فضيلت حاضر مى شدند. علامۀ مجلسى حكايت مى كرده كه روزى قصد كردم به عتبات عاليات بروم، ابتدا به نجف اشرف رفتم. وقتى خواستم به حرم حضرت على (ع) بروم، آمادگى روحى لازم براى حضور در آن مرقد مطهّر را در خود احساس نكردم. بنابر اين، تصميم گرفتم تا ده شبانه روز با توسّل و راز و نياز به درگاه الهى، آمادگى لازم را كسب كنم.
روزها در حالى كه روزه بودم، در وادى السّلام مقام امام زمان (ع) - به دعا و راز و نياز با پروردگار مى پرداختم و شب ها در رواق مطهّر حضرت على (ع) عبادت مى كردم. بدين ترتيب، در اين
1) . بحارالانوار، ج 43، ص 339
مدّت به حرم حضرت على (ع) داخل نشدم و ادب حضور را مراعات كردم و فقط از دور به آن حضرت سلام مى دادم. بعد از گذشت نُه روز، در شب دهم حالت كشف براى من حاصل شد. ديدم در سامرا هستم و امام زمان (ع) بر مزار پدر بزرگوارشان زيارت مى خوانند. وقتى حالت كشف تمام شد، در همان موقع، پياده از نجف به سوى سامرّا حركت كردم.
پس از چند روز زيارت و عبادت در آنجا، به زعم اينكه آمادگى لازم را به دست آورده بودم، مى خواستم به سوى نجف اشرف حركت كنم كه در يك حالت روحانى چشمم به جمال امام زمان (ع) روشن شد و آن حضرت را ديدم كه بر مزار پدرشان به خواندن دعا و زيارت مشغول اند. همانجا ايستادم و به شيوۀ مداحان، زيارت جامعه را خواندم. سپس آقا فرمودند: «بيا اينجا!» ابهّت و شكوه آقا مرا گرفته بود، به طورى كه نمى توانستم قدم بردارم. حضرت با دست مبارك اشاره كردند و فرمودند: «بيا بنشين!» من هم آهسته خدمت امام رسيدم. آن بزرگوار دست مبارك خود را روى كتف من گذاشتند و فرمودند:
«نِعمَ الزِّيارَة هَذِه؛ چه زيارت خوبى است!»
عرض كردم: «آقا اين زيارت از جدِّ بزرگوارتان، امام هادى (ع) است؟» امام زمان (ع) در حالى كه به مزار مبارك عسكريين (ع) اشاره كردند، فرمودند: «بله!» در آن موقع سؤال هايم را از آن حضرت پرسيدم و
تلطّف ها ديدم و لذّت بردم و بعد از آن با آمادگى كامل به زيارت حرم حضرت على (ع) شتافتم.
اين حكايت و امثال آن، حاكى از آن است كه حضور در مكان هاى مقدّس، به خصوص مكّه و مدينه و انجام مناسك، با آمادگى كامل بسيار ارزشمند است.
طواف، نماز طواف و حتّى نگاه كردن به مطاف ثواب بسيارى دارد، امّا بدون آمادگى لازم نتيجۀ كامل به دست نمى آيد! كسى كه با آمادگى به حج برود، آن گاه كه لبّيك بگويد، پاسخ خداوند را مى شنود.
احرام
طواف و نماز آن
سعى صفا و مروه
تقصير
وقوف در عرفات
وقوف در مشعرالحرام
وقوف در منى
اعمال پاياني حج
حج نيز مانند تمام عبادت هاى ديگر داراى ظاهر و اسرار باطنى است. اعمال ظاهرى آن مناسكى است كه حاجى بايد در ايامى خاص به جا آورد و در هر يك از آن ها اسرارى نهفته است.
مراسم حج در حقيقت مرورى نمادين بر مبارزات حضرت ابراهيم (ع) و منزلگاه هاى مختلف توحيد، سلوك عرفانى و اخلاص در بندگى است. اگر مسلمانان هنگام انجام مناسك حج، به روح و اسرار آن واقف باشند و به جنبه هاى نمادين آن نيز توجّه كنند، مى توانند درس هاى تربيتى ارزنده اى در زمينه هاى خداشناسى، پيامبرشناسى و انسان شناسى از آن فرا گيرند.
اعمال حج با احرام بستن در يكى از ميقات ها شروع مى شود. در آنجا مسلمانان لباس معمولى خود را كه نشانه اى از فرهنگ ملّى و قومى آن هاست، از تن بيرون مى آورند و لباس مخصوص احرام به
تن مى كنند. با پوشيدن اين لباس، بسيارى از كارها بر شخص محرم حرام مى شود. پوشيدن لباس يكرنگ و يكدست مى تواند موجب تحكيم وحدت ميان مسلمانان شود. مسلمانان با نژادها، زبان ها و مليت هاى گوناگون از كشورهاى مختلف، براى انجام مناسك حج در مكّه گرد هم مى آيند و با پوشيدن لباسى يكرنگ، اتّحاد و همبستگى خود را ثابت مى كنند.
نكتۀ ديگر آنكه لباس احرام شبيه كفن است و حكمت آن شايد اين باشد كه انسان هنگام محرم شدن، به روز قيامت و جهان آخرت بينديشد و توجّه او به امور دنيوى معطوف نشود و نيز متوجّه اين امر باشد كه در روز رستاخيز با اين شكل و حالت وارد محشر مى شود و در پيشگاه خداوند متعال قرار مى گيرد.
حاجيان هنگام پوشيدن لباس احرام، لبّيك مى گويند؛ يعنى خالصانه ابراز مى دارند كه خدايا با دعوت تو به زيارت خانه ات شتافتيم و با تمام وجود به سوى تو آمديم، از تعلّقات دنيوى دل بريديم و از صميم قلب به تو روى آورديم. لبّيك گفتن براى اهل دل خيلى مشكل است. نقل كرده اند امام سجاد (ع) هنگام لبّيك گفتن زبانش بند مى آمد. به ايشان عرض مى كردند: «اى فرزند رسول خدا! لباس احرام پوشيديد، پس لبّيك و سعديك بگوييد!» امام (ع) مى فرمودند: «از آن بيم دارم كه خداوند خطاب كند كه لالبّيك و لا
سعديك، ما تو را دعوت نكرده بوديم، براى چه آمدى؟»(1)اگر انسان بخواهد خداوند او را به خانه اش دعوت كند و هنگام لبّيك گفتن به او خوش آمد بگويد، بايد صفات رذيله را از دل خود خارج و فضيلت ها را جايگزين آن كند. خداوند انسان فاسق، ظالم، بد اخلاق و پرخاشگر را به خانه اش دعوت نمى كند و اگر چنين كسى، عمل مستحبّى را بدون داشتن تقوا و اخلاص انجام دهد، از او نمى پذيرد. قرآن كريم مى فرمايد:
إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ (2)
همانا خداوند فقط از تقوا پيشگان مى پذيرد.
با گفتن لبّيك، از نظر فقهى برخى از امور بر حاجى حرام مى شود، ولى از نظر اخلاقى و عرفانى، تمام دلبستگى هاى دنيوى بر او حرام مى شود و حاجى بايد توجّه خود را صرفاً متوجّه ذات بارى تعالى بكند.
لبّيك گفتن هنگام احرام و در آغاز اعمال حج، مانند گفتن تكبيرۀ الاحرام در ابتداى نماز است. از نظر فقهى با گفتن تكبيرۀ الاحرام در نماز، كارهايى مانند صحبت كردن، به اطراف نگاه
كردن، خوردن، آشاميدن و... بر انسان حرام مى شود. از نظر اخلاقى
نيز وقتى مسلمان تكبير مى گويد، توجّه به كارهاى دنيايى بر او حرام مى شود و شخص بايد با حضور قلب كامل، خود را در محضر خداوند احساس كند و به غير او توجّهى نداشته باشد. در حج نيز چنين است. وقتى مسلمان لباس احرام مى پوشد و لبّيك مى گويد، امورى مانند نگاه كردن در آينه، كشتن حيوانات، استعمال بوى خوش و... بر او حرام مى شود. از نظر علماى اخلاق نيز انسان با لبّيك گفتن در پيشگاه ربوبى قرار مى گيرد و توجّه به غير حقّ بر او حرام مى گردد.
انسان بايد در تمام اعمال حج حضور قلب داشته باشد؛ يعنى از هنگام بستن احرام تا پايان مراسم حج، خود را در محضر پروردگار عالم احساس كند. از نظر علماى اخلاق، حضور قلب در تمام عبادت ها شرطى اساسى است و همۀ اعمال عبادى را بايد با قصد تقرّب و خلوص انجام داد؛ در حج نيز انسان با داشتن حضور قلب مى تواند به خداوند تقرّب جويد. چنانچه در اعمال حج حضور قلب نباشد، مورد قبول خداوند متعال قرار نمى گيرد. البته از نظر فقهى كسى كه مناسك حج را درست انجام دهد، حجّ او صحيح است و موجب رفع تكليف از او مى شود.
علماى اخلاق عقيده دارند، همان طور كه در نماز گاهى يك دهم، گاهى ثلث و گاهى نصف آن قبول مى شود؛ يعنى همان مقدارى كه با حضور قلب انجام مى شود، در حج نيز بخش هايى از آن
كه با حضور قلب انجام شده باشد، مورد قبول خداوند قرار مى گيرد.
ممكن است از يك حاجى فقط احرام او و از حاجى ديگر طواف، نماز و سعى او پذيرفته شود.
گفتن لبّيك در فاصلۀ بين ميقات تا شهر مكّه مستحبّ است، علّت اين امر شايد اين باشد كه توجّه حاجى به خداوند لحظه اى قطع نشود و پيوسته ذكر خدا را بر لب داشته باشد تا نور الهى بر دل او بتابد. دل مؤمن به منزلۀ عرش الهى و خانۀ اوست، همان طور كه در خانۀ انسان جز خانواده و بستگانش نمى توانند وارد شوند و افراد غريبه و نامحرم اجازۀ ورود به خانۀ او را ندارند، دل مسلمان هم در زمان احرام بايد چنين باشد و غير خدا در آن راه نيابد.
هنگامى كه كسى توفيق مى يابد خانۀ خدا را زيارت كند، خانواده، خويشان و دوستان خود را در زمان احرام فراموش مى كند. مادرى كه به فرزند خود بسيار علاقه مند است، در هنگام انجام دادن مناسك حج، به خصوص در حال احرام، فرزند خود را فراموش مى كند و توجّه او به طور كامل به اين فريضۀ دينى معطوف مى شود.
داشتن حضور قلب هنگام انجام دادن اعمال حج از الطاف بزرگ الهى است و اگر كسى بتواند از اين لطف خداوند بهره بردارى كند و اعمال حج را با توجّه كامل به خداوند انجام دهد، به سرّ حج دست يافته است.
دوّمين عمل در حج، طواف است. مسلمانان بعد از احرام بستن در يكى از ميقات ها به سوى مكّه حركت مى كنند و پس از رسيدن به مسجدالحرام و زيارت كعبۀ مقدّس به طواف خانه مى پردازند. طواف به معنى گرديدن به دور خانۀ خداست؛ طواف هفت دور انجام مى شود و از نقطه اى مشخّص (مقابل حجرالاسود) شروع و به همان نقطه ختم مى شود.
از نظر فقهى، طواف اين است كه حاجيان بايد در محدودۀ مشخّص و جهت معينى به دور خانۀ خدا حركت كنند و در هنگام طواف به اطراف، به خصوص پشت سر خود نگاه نكنند. امّا از نظر اخلاقى، طواف فدا كردن همه چيز براى خداست؛ طواف كننده با زبان حال و با تار و پود وجود خود مى گويد: «خدايا من آمده ام تا خود را و همۀ دلبستگى ها، دارايى ها و عزيزترين نزديكان خود را در راه تو فدا كنم تا به قرب تو نايل شوم.»
يكى از اسرار طواف اين است كه انسان بتواند از جان و مال خود در راه خداوند بگذرد، ولى اگر كسى در طواف چنين احساسى نداشته باشد، طواف او ارزش حقيقى ندارد و او فقط طوافى ظاهرى به جا آورده است. البته، اگر حاجى مناسك حج را مطابق نظر فقها انجام
دهد، طواف او صحيح است.
شايد حكمت هفت دور طواف اين باشد كه فرصت مناسبى براى حج كننده است كه اگر در دور اوّل نتوانست خود را در محضر ربوبى احساس كند و همه چيز را فداى او نمايد، در دورهاى بعدى جبران كند و سرانجام در دور هفتم طواف، حاجى احساس كند كه فقط خداوند در دل او جاى دارد و از اعماق وجود به سوى حقّ تعالى توجّه كند.
طواف نزد خداوند ثواب بسيارى دارد. امام صادق (ع) فرمودند:
«مَن طَافَ بِالبَيتِ اُسبُوعاً كَتَبَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ سِتَّةَ آلاَفِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنهُ سِتَّةَ آلاَفِ سَيِّئَةٍ»(1)
اگر كسى هفت بار طواف به جا آورد، خداوند شش هزار حسنه به او عنايت مى فرمايد و شش هزار گناه او را مى آمرزد.
بعد از طواف، دو ركعت نماز طواف در پشت مقام ابراهيم (ع) خوانده مى شود. طواف حقيقى آن است كه انسان پس از انجام دادن آن، آمادگى عروج به محضر ربوبى را پيدا كرده باشد و نماز طواف به منزلۀ مركب عروج او به عرش الهى است. پيامبراكرم (ص) فرمودند:
1) . الكافى، ج 2، ص 194
«الصَّلاةُ مِعرَاجُ المُؤمِن»(1)
نماز سبب عروج مؤمن است.
متأسّفانه عدّه اى در حج، هدف اصلى انجامِ اعمال را فراموش كرده و به ظاهر احكام آن تمسّك مى جويند. مثلاً هنگام احرام بستن به درست بودن تلفّظ لبّيك بيش از حد توجّه مى كنند و براى آنكه اين الفاظ را درست ادا كنند، به معناى آن توجّهى ندارند. توجّه افراطى به ظواهر احكام فقهى موجب ايجاد وسواس در بعضى از حاجيان مى شود. در طواف نيز وقتى نگرانى حاجى در اين است كه شانۀ او به اطراف منحرف و از محدودۀ معينى خارج نشود، ديگر محلّى براى توجّه او به معنا و اسرار طواف باقى نمى گذارد. چه نيكوست همان طور كه در اعمال حج به مسائل فقهى توجّه مى كنيم، به اسرار اعمال و نكات اخلاقى و عرفانى آن نيز توجّه كنيم تا اين اعمال باعث تحوّل معنوى در وجود ما باشد.
چه خوب است كه فقهاى معاصر شرايط كنونى را در نظر بگيرند و با توجّه به جمعيت حج گزار، به ويژه در ايام حجِّ واجب، فتاواى خود را به نحوى بيان كنند كه حجّاج به زحمت نيفتند و در شرايط ازدحام بتوانند در محدودۀ وسيع ترى طواف كنند و هر كجاى مسجد كه مقدور بود، نماز طواف را به جا آورند.
1) . بحارالانوار، ج 81، ص 255
بعد از طواف و نماز آن، سعى بين صفا و مروه است. صفا و مروه دو كوه كوچك در مكّه است كه در ضلع شرقى مسجدالحرام، در سمتى كه درِ خانۀ كعبه و مقام ابراهيم است، قرار دارد. اين دو كوه با فاصلۀ حدود 420 متر در مقابل هم قرار گرفته اند و اكنون فاصلۀ ميان آن دو به صورت سالن بزرگ سر پوشيده اى در آمده است. حاجيان حركت خود را از كوه صفا شروع مى كنند وبه سوى كوه مروه مى روند، اين حركت هفت بار انجام مى شود و در مروه به پايان مى رسد.
سعى صفا و مروه يادآور خاطره اى است كه در آن گذشت، ايثار، فداكارى، تلاش و عشق وجود دارد. حضرت ابراهيم (ع) در ايام پيرى صاحب فرزندى به نام اسماعيل شد و به فرمان خداوند فرزند و مادرش، هاجر را به مكّه برد كه در آن زمان بيابانى خشك و بى آب و علف بود. حضرت ابراهيم (ع) هنگام خارج شدن از مكّه فرمودند:
رَبَّنٰا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوٰادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ اَلْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِيُقِيمُوا اَلصَّلاٰةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّٰاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ اُرْزُقْهُمْ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (1)
1) . ابراهيم / 37
پروردگارا! همانا من بعضى از فرزندانم را در درّه اى بى كِشت و زرع، در نزد خانۀ محترم و مصون تو ساكن كردم. پروردگارا! تا نماز را برپا دارند. پس چنان كن كه دل هايى از مردم به سوى آنها ميل كنند و از محصولات گوناگون روزى آنان گردان، باشد كه سپاس گزارند.
حضرت ابراهيم (ع) با اين دعا از مكّه بيرون رفت و هاجر و اسماعيل در آن بيابان ماندند. طولى نكشيد كه آب و غذاى آن ها تمام شد، اسماعيل از تشنگى و گرسنگى بى تابى مى كرد، مادرش با اضطراب به جستجوى آب برخاست. او ابتدا به سوى كوه صفا آمد، در آنجا اثرى از آب نديد، سرابى از كوه مروه نظر او را به خود جلب كرد، به گمان آب به سوى آن كوه شتافت، امّا آنجا نيز آبى نيافت. دوباره به كوه صفا نگاه كرد، سراب را در آنجا ديد و به سوى آن بازگشت. بدين ترتيب، هاجر هفت بار فاصلۀ كوه صفا و مروه را به اميد پيدا كردن آب طى نمود، ولى اثرى از آب پيدا نكرد. سپس با اضطراب و ناراحتى به سوى فرزند خود بازگشت، ناگهان متوجّه شد كه از زير پاى كودك چشمه اى فوران كرد. اين چشمۀ مقدّس كه به پاس سعى خالصانۀ هاجر در آن سرزمين بى آب و علف از زمين
جوشيد به نام «زمزم» معروف گرديد.
سعى صفاو مروه يادآور گذشت و فداكارى حضرت ابراهيم (ع) و
همسرش هاجر و نيز الهام بخش سعى و تلاش براى زندگى و نشانۀ اميدوارى به حقّتعالى است. انسان مى تواند در سعى صفا و مروه از خداوند بخواهد كه گذشت و فداكارى به او عنايت كند. يكى از اسرار سعى صفا و مروه اين است كه با خدا عهد ببنديم در گفتار و كردار خود صداقت و در زندگى حسن خلق داشته باشيم. به عهد خود وفا و قانون مواسات را بر زندگى خود حكمفرما كنيم.
هنگامى كه سعى صفا و مروه به پايان رسيد، حاجيان در كوه مروه تقصير مى كنند. تقصير از نظر فقهى آن است كه حاجى از سر و صورت خود مويى بچيند يا ناخنى از انگشتان خود بگيرد. با اين كار حاجيان از احرام خارج و كارهايى كه در مدّت احرام بر آن ها حرام بود، برايشان حلال مى شود.
تقصير از نظر عرفانى و اخلاقى تأكيد بر دو بُعدى بودن انسان است؛ يعنى در حالى كه انسان روح خود را تعالى مى بخشد، بايد به جسم خود نيز توجّه داشته باشد. يكى از معانى تقصير اين است كه حاجى به خداوند مى گويد: «خدايا به مطلوب و مقصود خود رسيدم و
اكنون به سوى دنيا و مردم برمى گردم، زيرا مسلمان همان گونه كه بايد رابطه اش را با خداوند محكم كند، با مردم نيز بايد رابطه اى استوار داشته باشد.» مسلمان در حالى كه به آخرت توجّه مى كند، بايد
متوجّه دنياى خود نيز باشد. قرآن كريم مى فرمايد:
وَ اِبْتَغِ فِيمٰا آتٰاكَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ اَلدُّنْيٰا (1)
و از آنچه خداوند به تو ارزانى داشته است، سراى آخرت را جويا باش و بهره ات را از دنيا فراموش مكن.
امام صادق (ع) در اين زمينه مى فرمايد:
«لَيسَ مِنَّا مَن تَرَكَ دُنيَاهُ لِآخِرَتِهِ وِلاَآخِرَتَهُ لِدُنيَاهُ»(2)
از ما نيست كسى كه دنيا را فداى آخرت و آخرتش را فداى دنيا كند.
شايسته است همۀ مسلمانان علاوه بر مسائل و احكام دينى، به امور دنيا از جمله خانواده و اجتماع خود نيز توجّه كنند. كسى كه همۀ همّ و غم خود را بر امور اخروى مصروف مى دارد و از زندگى خانوادگى و اجتماعى خود غافل مى ماند، در اسلام مطرود است و عكس آن نيز چنين است. كسى نبايد فقط به امور دنيوى مشغول
شود و از آخرت غفلت ورزد.
پس يكى از معانى ديگر تقصير اين است كه مسلمان با خداوند
پيمان مى بندد كه مانند مؤمن واقعى در حالى كه به خداوند توجّه دارد، به مردم و جامعۀ خود نيز توجّه داشته باشد؛ در حالى كه به آخرت فكر مى كند، به دنيا نيز بينديشد. امام حسن (ع) به جناده فرمودند:
«إعمَل لِدُنيَاكَ كَأنَّكَ تَعِيشُ أبَدًا وَ اعمَل لِآخِرَتِكَ كَأنَّكَ تَمُوتُ غَداً»(1)
براى دنيايت چنان عمل كن كه گويى تا قيامت زنده هستى و براى آخرتت چنان باش كه گويى فردا از دنيا مى روى.
اين پنج عمل؛ يعنى احرام بستن، طواف، نماز طواف، سعى بين صفا و مروه و تقصير را «عمره» مى گويند. در اينجا اعمال عمره تمام مى شود و حاجى از احرام بيرون مى آيد.
كسانى كه به حجّ تمتّع مى روند، علاوه بر عمره بايد اعمال ديگرى نيز انجام دهند. يكى از اين اعمال، وقوف در عرفات است.
شب نهم ذى الحجّه، حاجيان از مسجد الحرام براى دوّمين بار احرام مى بندند.
1) . مستدرك الوسائل، ج 1، ص 146
احرام دوّم نكتۀ مهمّى را به انسان ها مى آموزد و آن اينكه همان گونه كه جسم به غذا نياز دارد و لازم است به طور مكرّر به بدن غذا رسانده شود، روح نيز چنين است. براى تغذيۀ روح امر شده كه به طور مرتّب نماز بخوانيم و براى كامل شدن اين تغذيه، نماز مستحبّى و نماز شب هم بخوانيم. همان طور كه اگر به جسم ما غذا نرسد يا به مقدار لازم نرسد، جسم ضعيف مى شود يا از بين مى رود، به روح نيز اگر غذا نرسد يا كم برسد، به ضعف مبتلا مى شود يا حتى ممكن است بميرد. انسانى كه روحش بميرد، مشكلات زيادى براى او و اجتماعش به وجود مى آيد. نماز، رابطۀ با خدا، خدمت به خلق خدا با انگيزۀ نزديكى به خداوند، حج و ساير عبادات اسلامى به منزلۀ غذاى روح هستند.
احرام بستن براى بار دوّم از مسجدالحرام انجام مى شود و بعد از آن مسلمانان به سوى سرزمين عرفات حركت مى كنند. حاجيان در عرفات نصف روز مى مانند و در اين مدّت كم مى توانند راه صد ساله را طى كنند. به ذلّ عبوديت و عزّ ربوبيت معرفت پيدا كنند و ربط حادث به قديم را بشناسند. عرفه شناخت اين حقيقت است كه موجودى جز خداوند در اين جهان نيست و بقيۀ موجودات جلوه اى از وجود بارى تعالى هستند. در عرفات انسان به حقيقت قرآن، نبوّت،
امامت و معاد عرفان پيدا مى كند. در آنجا همه چيز يافتنى است، نه دانستنى! و آنچه براى انسان مفيد است، يافتنى هاست.
درك معارف دين تقليدى نيست و ما بايد آن را استدلالى بياموزيم. كسانى كه به وجود خداوند يقين دارند و به قرآن، نبوّت، امامت و معاد معتقد هستند، اعتقادات آنان بايد با استدلال همراه باشد؛ يعنى عقل آن ها اين معتقدات را باور كند و به اين، علم يا دانستنى مى گويند. اگر از هر انسان با ايمان و تحصيل كرده اى سؤال شود كه به چه دليل خداوند عادل است؟ او بايد پاسخى براى اين سؤال داشته باشد، وگرنه در مشكلات زندگى، خود را گم مى كند و ممكن است با دل و زبان عدالت خداوند را منكر شود.
كسانى كه ايمان تقليدى دارند، ممكن است در عدالت خداوند شك كنند و اگر در اين زمينه تلاش علمى نكنند، ايمان تقليدى آنان را نابود مى كند تا جايى كه در عقايدى چون نبوّت، امامت و معاد نيز شك مى كنند.
بنابر اين، اصول دين را بايد با استدلال قبول كنيم. اينها همه «دانستنى» است و اين معارف دانستنى در تعالى انسان اثر چندانى ندارد و نمى تواند انسان را در جزر و مدهاى زندگى حفظ كند؛ آن چيزى كه انسان را در برابر مشكلات حفظ مى كند، يافتنى هاست!
«يافتنى» اين است كه انسان از عمق جان به خداوند معرفت
پيدا كند و او را باور نمايد و اين داراى مراتبى است. مرتبۀ نخست آن «علم اليقين» است كه دانش استدلالى است؛ مرتبۀ بالاتر آن «عين اليقين» است كه يافتن از راه حواس است و مرحلۀ سوّم كه
بالاترين مرتبۀ معرفت است، «حقّ اليقين» نام دارد. اين مراحل مانند مراتب نور است، همان طور كه نور شمع، نور لامپ و نور خورشيد هر سه نور و روشنى بخش هستند، امّا هر كدام با ديگرى متفاوت است، مراحل شناخت خداوند نيز همين طور است. يافتنى ها در نهايت به عصمت منتهى مى شود. عصمتى كه ما براى اولياى دين خود قائل هستيم، از يافتنى ها ناشى مى شود.
بر اثر يافتنى هاست كه انسان از نظر روحى از قدرتى برخوردار مى شود كه از پيشامدهاى ناگوار نه تنها ناراحت نمى شود، بلكه از آن ها در جهت زندگى صحيح استفاده مى كند و هيچ گاه در برابر مشكلات لب به شكوه نمى گشايد و در برابر مشيت الهى ناشكرى و ناسپاسى نمى كند. نمونۀ چنين انسانى حضرت زينب (س) است. آن حضرت در حادثۀ عاشورا مصائب زيادى را تحمّل كرد؛ فرزندان، برادران و خويشان خود را از دست داد و همراه زنان و كودكان خاندان پيامبر (ص) به اسارت دشمن درآمد. با وجود اين، آن بانوى بزرگوار در مجلس يزيد در جواب دشمن كه به او گفت: «ديدى خداوند بر سر شما چه آورد؟» با شجاعت و شهامت پاسخ مى دهد: «ما
رأيتُ الاّ جميلاً - من جز خوبى از خداوند نديدم.»(1)اين همه شجاعت و سلحشورى حاصل يافتنى هاست، نه دانستنى ها.
1) . اللهوف، ص 160
حجّ واقعى يافتنى هاى انسان را افزايش مى دهد، به ويژه در عرفات و مشعر انسان مى تواند به يافتنى هاى بيشترى دست يابد. عرفات و مشعرالحرام مكان هايى هستند كه حاجى در آن ها به تأمل در رابطۀ خود با خداوند مى پردازد. وقوف در عرفات و مشعرالحرام از اركان حج به شمار مى رود. اگر انسان متوجّه باشد، در عرفات و مشعر مى تواند يافتنى ها را بيابد و در آنجا با تمام وجود خود با خداوند راز و نياز كند و با چشم و گوش دل حقايقى را ببيند يا بشنود. اگر كسى توفيق آن را نيافت كه در مكّه و عرفات حضور يابد، بهترين جا براى يافتنى ها نماز است. البته، نمازهايى كه روح داشته باشد و با حضور قلب خوانده شود. در ساير عبادات نيز اگر با حضور قلب و توجّه به خداوند همراه باشد، يافتنى ها را مى توان به دست آورد. اگر روزه با حضور قلب باشد و انسان در هنگام روزه دارى مرتكب گناهى نشود، مى تواند به يافتنى هاى زيادى دست پيدا كند. اين يافتنى ها در وقت افطار و سحر بيشتر است. بزرگترين يافتۀ روزه دار اين است كه در روز عيد فطر حاكميت خداوند را بر دل خود احساس كند.
حاصل وقوف در عرفات اين است كه انسان به آنچه از شناخت ها
و يافتنى ها نيازمند است، دست مى يابد. حاجيان از ظهر تا غروب روز نهم در سرزمين عرفات وقوف مى نمايند و سپس با دلى نورانى و سرشار از معرفت الهى به سوى سرزمين مشعرالحرام حركت مى كنند.
سرزمين مشعرالحرام تقريباً در ده كيلومترى عرفات و در مسير مكّه قرار دارد. صدها هزار نفر از سراسر جهان با لباس احرام، در حالى كه در بيابان عرفات مورد لطف و بخشايش پروردگار قرار گرفته اند، براى ادامۀ اعمال حج به سرزمين مقدّس مشعر مى روند.
زمان وقوف در مشعر، فاصلۀ زمانى بين طلوع فجر و طلوع خورشيد است. در اين زمان روحانى كه براى عبادت مناسب ترين زمان است، حاجيان در بيابان ملكوتى مشعر به عبادت مى پردازند، نماز و دعا مى خوانند و رابطۀ خود را با خداوند محكم مى كنند.
مشعر از ريشۀ شعور به معناى آگاهى است. انسان در آن سرزمين شعور پيدا مى كند؛ يعنى آنچه را دل در عرفات يافته است، به چشم، گوش و ديگر اعضاى بدن مى دهد. در حديثى نقل شده است:
«مَا أخلَصَ عَبَدَ لله عَزَّ وَ جَل اَربَعِينَ صَبَاحاً ِالاَّ جَرَت يَنَابيِعَ الحِكمَةِ مِن قَلبِهِ عَلَي
لِسَانِه»(1)
كسى كه چهل روز با خلوص كامل براى خدا باشد، چشمه هاى حكمت از قلب او به زبانش جارى مى شود.
بنابر اين حديث، اگر كسى چهل روز خودش را براى خدا خالص
1) . عيون اخبار الرّضا، ج 2، ص 69
كند؛ يعنى نه تنها گفتار و كردار، بلكه دل او نيز خدايى شود، چشمه هايى از حكمت و معرفت در دل او مى جوشد؛ به عبارت ديگر، يافتنى ها را مى يابد، سپس حكمت هايى كه دل شخص به دست آورده است، بر زبان او جارى مى شود؛ يعنى دل معرفت را به تمام اعضاى بدن مى دهد و چشم، گوش، زبان، دست و پاى انسان خداگونه مى شود.
زمانى كه حاجى از مشعرالحرام بيرون مى رود، روز عيد است و اين چنين استنباط مى شود كه خداوند مى خواهد به او عيدى بدهد. اگر انسان شايستگى يافته باشد كه در عمره، عرفات و مشعر خودش را به خدا بدهد؛ يعنى تمام وجود خود را فداى حقّ كند، خداوند نيز خودش را به او عيدى مى دهد و دل حاجى عرش الهى مى شود و خداوند بر دل او حاكم مى گردد.
صبح روز عيد قربان، هنگام طلوع آفتاب، حاجيان از مشعرالحرام به سوى منى مى روند. اين سرزمين جاذبه هاى بسيارى دارد. سرزمينى است پر رمز و راز كه نويدبخش رجا و رحمت الهى براى حاجيان است. حاجيان با اميد فراوان به رحمت و غفران الهى به سرزمين منى وارد مى شوند.
با ورود به سرزمين منى، نخستين وظيفۀ حاجيان رمى جمره است. رمى جمره؛ يعنى پرتاب كردن سنگ به ستونى كه نماد شيطان است. فلسفۀ رمى جمره به حكايتى از زندگى پيامبر بزرگ توحيد، حضرت ابراهيم (ع) بر مى گردد.
حضرت ابراهيم (ع) از طرف خداوند فرمان يافت تا فرزند خود، حضرت اسماعيل (ع) را قربانى كند. حضرت ابراهيم (ع) فرمان حق را پذيرفت و تصميم گرفت تا دستور الهى را اجرا كند. آن حضرت به فرزند خود فرمودند:
إِنِّي أَرىٰ فِي اَلْمَنٰامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَرىٰ
در خواب از سوى پروردگار به من وحى شده است كه تو را در راه حقّ قربانى كنم، تا نظر تو چه باشد؟
حضرت اسماعيل (ع) در جواب پدر عرض كرد:
يٰا أَبَتِ اِفْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ مِنَ
اَلصّٰابِرِينَ (1)
اى پدر! آنچه به آن امر شده اى، انجام بده! به اميد خداوند مرا از صابران خواهى يافت.
حضرت ابراهيم (ع) به محلِّ جمرۀ اولى رفت. شيطان هم براى
1) . صافّات / 102
وسوسۀ او به آنجا رفت تا او را به سرپيچى از فرمان الهى تشويق كند، ولى حضرت ابراهيم (ع) با پرتاب كردن سنگ هايى به شيطان، او را از خود دور كرد. آن حضرت در جمرۀ دوّم نيز شيطان را ديد و به سوى او سنگ انداخت، سرانجام در جمرۀ عقبه نيز شيطان را با پرتاب كردن سنگ از خود دور كرد و عمل آن حضرت در تاريخ به صورت سنّت درآمد.
در روز عيد قربان، حاجيان فقط رمى جمرۀ عقبه مى كنند و با سنگريزه هايى كه در مشعر جمع كرده اند، به طرف ستون سوّم كه از دو ستون ديگر بزرگتر است، هفت سنگ پرتاب مى كنند؛ به عبارت ديگر، در آنجا بت بزرگ را رمى مى كنند و آن را مى شكنند. جمرۀ عقبه سمبل بزرگ بت و بزرگترين بت، نفس امّاره است كه انسان را به انجام دادن بدى ها امر مى كند. سرسخت ترين دشمن انسان هم اوست. چنان كه در حديث آمده است:
«أعدِّي عَدُوَّكَ نَفسَكَ الَّتِي بَينَ
جَنبَيكَ»(1)
بزرگترين دشمن تو، نفس توست كه در نهاد تو قرار دارد.
هنگامى كه انسان به جمرۀ عقبه سنگ پرتاب مى كند، بايد با اراده و معرفت اين كار را انجام دهد و از صميم قلب بر نفس امّاره
1) . عدة الدّاعى، ص 314
حمله كند، سرّ سنگ زدن به جمرۀ عقبه اين است كه خدايا بت درونى خود و نفس امّاره را مى شكنم يا آن را كنترل و مهار مى كنم. نفس امّاره را كه مانند اسب چموش و سركشى است، مى توان با زدن دهنه مهار كرد و بر آن تسلّط يافت.
آزاد گذاشتن نفس امّاره موجب بروز مصيبت هاى زيادى براى انسان مى شود و اين نفس مانند مركبى سركش انسان را به هرجا كه مى خواهد، مى برد. مهم ترين عامل در كنترل نفسِامّاره، تقويت ايمان و معرفت به مبدأ و معاد است.
هنگام رمى جمره، حاجى بايد خاطرۀ سنگ زدن حضرت ابراهيم (ع) به شيطان را در نظر بياورد و مانند آن حضرت، بر شياطين درون و برون سنگ بزند و آنان را از خود براند. بعد از رمى جمرۀ عقبه، حاجى بايد دو عمل واجب ديگر نيز انجام دهد؛ يكى «قربانى» و ديگرى «حلق».
قربانى كردن نيز مانند سعى صفا و مروه از شعائر الهى است و از روزگاران قديم، از زمان حضرت آدم (ع) وجود داشته است. قرآن شريف دربارۀ هابيل و قابيل، دو پسر حضرت آدم (ع) مى فرمايد:
إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ اَلْآخَرِ قٰالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قٰالَ إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ (1)
1) . مائده / 27
آن گاه كه آن دو قربانى كردند، قربانى يكى از آن ها پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد. گفت: تو را مى كُشم. گفت: خدا قربانى پرهيزگاران را مى پذيرد.
بنابراين، از همان ابتداى خلقت انسان، يعنى از زمان حضرت آدم (ع) و پسرانش، قربانى رواج يافت و قربانى كردن نشانۀ آن بود كه صاحب قربانى حاضر است همه چيز خود را در راه حقّ فدا كند.
حضرت ابراهيم (ع) نيز مى خواست فرزندش را در راه حقّ قربانى نمايد. آن حضرت به امر پروردگار به سرزمين منى رفت تا دستور خدا را به انجام برساند. وقتى كارد را به گلوى فرزند كشيد، كارد گلوى اسماعيل (ع) را نبريد. حضرت ابراهيم (ع) كارد را تيزتر كرد و دوباره بر گلوى فرزند كشيد، باز كارد نبريد، در آن هنگام جبرئيل نازل شد و
فرمود:
قَدْ صَدَّقْتَ اَلرُّؤْيٰا إِنّٰا كَذٰلِكَ نَجْزِي اَلْمُحْسِنِينَ إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْبَلاٰءُ اَلْمُبِينُ وَ فَدَيْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ (1)
به راستى كه خوابت را به حقيقت پيوستى و ما نيكوكاران را چنين پاداش مى دهيم. اين آزمايشى آشكارا بود و او را به ذبحى بزرگ باز خريديم.
1) . صافّات / 107-105
آن گاه جبرئيل فرمود: «از امتحان موفّق بيرون آمدى و قربانى تو پذيرفته شد. اين گوسفند را به جاى فرزندت ذبح كن!» اين عمل در دين اسلام سنّت شد و مسلمانان براى يادآورى آن خاطرات و فداكارى ها روز عيد قربان در منى قربانى مى كنند. در حجّة الوداع، پيامبر اكرم (ص)، حضرت على (ع) و اطرافيانشان نزديك به هفتاد شتر ذبح كردند و اين نشانۀ ايمان و عشق حقيقى به خداوند است.
ذبح حيوان در منى، نماد گذشت و فداكارى است. رمزى براى ذبح هوى و هوس است. قربانى به معناى اين است كه خدايا از بهترين مالم در راه تو مى گذرم و حاضرم همه چيزم را فداى تو كنم. در اسلام سفارش شده است كه حاجيان در منى سالمترين و فربه ترين حيوان هاى حلال گوشت مانند شتر، گاو و گوسفند را ذبح
كنند. در قربانى، هدف اصلى گذشت از مال و دارايى و اظهار عشق و علاقه به خداوند است. قرآن كريم مى فرمايد:
لَنْ يَنٰالَ اَللّٰهَ لُحُومُهٰا وَ لاٰ دِمٰاؤُهٰا وَ لٰكِنْ يَنٰالُهُ اَلتَّقْوىٰ مِنْكُمْ (1)
گوشت و خون اين شتران به خدا نمى رسد. آنچه به او مى رسد، پرهيزكارى شماست.
1) . حج / 37
هدف از قربانى كردن، شكوفايى روح ايثار و فداكارى، قرب به حق تعالى و به دست آوردن تقوا براى حاجيان است. گذشت از مال در راه خداوند و به قصد قربت، عامل شكوفايى روحيۀ تقوا و پرهيزگارى در انسان هاست. در روايات آمده است كه با ريختن اوّلين قطرۀ خون قربانى، خداوند گناهان صاحب آن را مى آمرزد. رمى جمره و قربانى كردن، خاطراتى از آزمايش ها و فداكارى هاى حضرت ابراهيم (ع) است كه در دين اسلام آمده تا مسلمانان اين خاطره ها را فراموش نكنند و از آن ها پندهاى فراوان بگيرند.
بعد از قربانى كردن، وظيفۀ حاجى انجام دادن حلق يا تقصير در منى است. حلق؛ يعنى تراشيدن موى سر و تقصير به معناى كوتاه كردن موى سر، صورت يا گرفتن ناخن است.
در مورد حلق و تقصير در ميان فقها اختلاف نظر وجود دارد. عدّه اى از آنان معتقدند، كسانى كه براى اوّلين بار به حجّ تمتّع مى روند، بايد حلق و بقيه تقصير كنند. برخى ديگر عقيده دارند كه مطلقاً تقصير براى همۀ حاجيان كفايت مى كند و تراشيدن موى سر لازم نيست. بنابر اين، لازم است هر يك از مسلمانان در اين زمينه و در ساير مناسك حج از مرجع تقليد خود تبعيت كنند.
تراشيدن موى سر علامت عبوديت، ذلّت و خوارى بنده و اظهار بندگى در برابر حقّ تعالى است؛ به عبارت ديگر، حاجى با عمل حلق
به خداوند اظهار مى دارد كه خدايا! بندۀ خالص تو هستم و بردۀ شيطان و هوى و هوس نيستم. خدايا! ديگر هيچ كس و هيچ چيز را جز تو پرستش نمى كنم. خدايا! ديگر در برابر طاغوت و نفس امّاره سر فرود نمى آورم.
بعد از حلق يا تقصير، كارهايى كه در زمان احرام بر حاجى حرام بود، به جز چند عمل، براى او حلال مى شود. وقتى اعمال منى در روز عيد تمام مى شود، حاجيان دو شب ديگر هم لازم است در منى بيتوته كنند و از غروب تا نيمه هاى شب در آن سرزمين مقدّس بمانند و به عبادت بپردازند.
توقّف در منى براى حاجى خيلى لذّت بخش است، به ويژه انجام دادن عبادت هاى مستحبّى در نيمه هاى شب خيلى ارزشمند است. در روز يازدهم و دوازدهم حاجيان بار ديگر رمى جمره انجام مى دهند.
در اين دو روز آنان سه ستون را كه نمادهاى مختلف شيطان و طاغوت است، سنگباران مى كنند. در رمى جمرۀ اولى زبان حال حاجى اين است: «خدايا! از اين پس شيطان را از خود مى رانم و از او متابعت نمى كنم.» در رمى جمرۀ دوّم مى گويد: «خدايا! از كافران و مردم شيطان صفت پيروى نمى كنم.» و سرانجام در رمى جمرۀ عقبه سخن حاجى اين است: «خدايا! از شياطين جنّى و انسى بدتر، نفس امّارۀ من است كه او را كنترل و مهار خواهم كرد و به دنبال خواهش هاى نفس امّاره نخواهم رفت.»
ماندن در منى، به دست آوردن رحمت الهى است كه مقدمۀ آن سنگ زدن به شيطان هاى جنّى و انسى و نفس امّاره است. تكرار پرتاب كردن سنگ به شيطان در سه روز متوالى نشانۀ مبارزۀ مستمر با شيطان به منظور حاكم كردن خداوند بر وجود انسان است.
با تمام شدن اعمال منى، آرزوها نيز در آنجا پايان مى يابد و حاجى بايد سعى كند تا اميدش به يأس مبدل نشود. بهترين دستاورد حاجى از وقوف در منى، حاكم كردن خدا بر دل و جان خويش است. اگر حاجى به اين امر موفق نشد، بايد دست كم سعى كند محبت خدا را در دل خود جاى دهد، اگر اين هم ميسر نشد، بايد بكوشد اخلاق نيكو در خود ايجاد كند. اگر حاجى نتوانست در منى اين فضايل را كسب كند، حجّ او برايش بهره اى نداشته است.
نشانۀ اينكه اعمال حاجى در منى دستاورد معنوى داشته، اين است كه وجود او از رذايلى چون غيبت، تهمت، پرخاشگرى، ربا و رشوه خوارى و ظلم به مردم و مانند آن پاك مى شود و به جاى آن فضايلى چون خيرخواهى، نوع دوستى، حق طلبى، عدالت جويى و مانند آن در وجود او پا مى گيرد.
پس از آنكه حاجيان در منى حَلق يا تقصير كردند، همۀ امورى كه بر آنان حرام بود، به جز همسر، بوى خوش و شكار بر آنان حلال
مى شود. حاجيان بعد از منى به سوى مكّه رهسپار مى شوند تا بقيۀ اعمال حج را در آنجا انجام دهند.
حاجيان با ورود به مكّه، طواف، نماز طواف، سعى صفا و مروه، طواف نساء و نماز طواف نساء را انجام مى دهند و بدين ترتيب از احرام خارج مى شوند. طريقۀ انجام دادن اين مناسك مانند اعمال عمره است.
انجام دادن اين اعمال، آمادگى روحى در حاجى به وجود مى آورد تا بتواند بر غرايز حيوانى خود مسلّط شود. طواف كردن خانۀ خدا براى دوّمين بار، به دليل آن است كه حاجى دوباره رابطۀ خود را با خداوند محكم كند و همه چيز را در راه دوست فدا كند تا خداوند به او پاسخ دهد. اگر پروردگار لبّيك حاجى را اجابت كند، او به مقصود
خود رسيده است. بدين ترتيب، اعمال حج به پايان مى رسد، در حالى كه حاجى به هدف هاى با ارزشى دست يافته و فضيلت هاى زيادى را به دست آورده است و مى تواند با دستانى پربار از معنويت و چهره اى تابناك از نور الهى به وطن خود باز گردد.
نكات اخلاقى
نكات فقهى
زائران گرامى كه به سفر حجّ تمتّع يا عمرۀ مفرده مشرّف مى شوند، قبل از هر چيز بايد به عظمت و معنويت اين سفر روحانى، توجّه داشته باشند. توجّه به اينكه به چه سفرى مى روند و اين سفر عرفانى چه بركات و فوائدى را مى تواند براى آنان به همراه داشته باشد، ضرورى است. «توجّه داشتن و غافل نبودن»، اوّلين گام در سير و سلوك است. بدين ترتيب زائر خانۀ خدا بايد با هوشيارى و توجّه كامل، از فريضۀ انسان ساز حج، كمال بهره بردارى را بنمايد تا علاوه بر اينكه عبادت او مورد پذيرش حضرت حق «تبارك وتعالى» واقع شود، پيشرفت قابل ملاحظه اى نيز در سير و سلوك داشته باشد.
تفكّر، در آموزه هاى دينى از اهميت والايى برخوردار است. سفر معنوى حج، فرصت بسيار مناسبى براى تفكّر است. خداوند تعالى، در آيات متعدّدى از قرآن كريم، فلسفۀ نزول قرآن را، تفكّر برمى شمارد:
كَذٰلِكَ يُبَيِّنُ اَللّٰهُ لَكُمُ اَلْآيٰاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (1)
چنانكه در آيات متعدّدى، انسان را به سبب بى توجّهى و عدم تفكّر مؤاخذه مى كند:
قُلْ هَلْ يَسْتَوِي اَلْأَعْمىٰ وَ اَلْبَصِيرُ أَ فَلاٰ تَتَفَكَّرُونَ (2)
هم چنانكه در آيات متعدّدى، تفكّر را ويژۀ انسان هاى خردمند و خردپيشه مى داند:
وَ مٰا يَذَّكَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (3)
انسان بايد با سلاح تفكّر به مبارزه با شيطان بپردازد. خصوصاً كسى كه به حج مشرّف مى شود بايد بيش از ديگران خود را به سلاح تفكّر مجهّز نمايد. گاهى اوقات عدم تفكّر موجب مى شود حج گزار از ناحيۀ عباداتى كه انجام مى دهد، فريب شيطان را بخورد. اساساً كسى كه اهل تفكّر نباشد، نمى تواند توجّه و آگاهى پيدا كند و به ورطۀ غفلت كشانده مى شود. بنابراين زائر خانۀ خدا بايد در شبانه روز، ساعتى يا ساعاتى را به تفكّر اختصاص دهد و با خود بينديشد كه هدف از خلقت او چيست؟ براى چه در اين دنيا آمده است؟ و به كجا
خواهد رفت؟ بايد در مورد حركتى كه به سوى خدا دارد فكر كند. به
زاد و توشه اى كه در اين راه پر مشقّت لازم دارد، بينديشد. در مورد اسرار و رازهاى شگفت نهفته در فريضۀ انسان ساز حج تفكّر كند تا اعمالى كه به جا مى آورد علاوه بر صحّت فقهى، از حقيقت و كمال معنوى نيز برخوردار شود و داراى صحّت اخلاقى نيز باشد و مقبول درگاه پروردگار متعال گردد.
كسى كه مى خواهد به حج يا عمره مشرّف شود، بايد قبل از سفر به محاسبۀ نفس بپردازد. يعنى از اعمال و احوال خود، بازرسى دقيقى به عمل آورد و بنگرد كه آيا عباداتى نظير نماز، روزه، خمس، صلۀ رحم، نيكى به ديگران و ساير عبادات را به نحو صحيح انجام داده است؟ آيا اموال و دارايى او حلال است؟ آيا ديگران به ويژه نزديكان و وابستگان او از وى راضى هستند؟ و بدين صورت قبل از سفر به سوى خداوند متعال، متوجّه اعمال خويش گردد و ضمن محاسبۀ آن اعمال، با خود بينديشد كه اگر به جاى سفر حج، به عالم برزخ وارد مى شد، وضع او چگونه بود؟
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ خَبِيرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ (1)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، تقواى الهى پيشه كنيد و هركس بايد بنگرد كه براى فردا، چه عملى پيش فرستاده
1) . حشر / 18
است. تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند به اعمال شما آگاه است.
بنابر اين آيۀ شريفه، هر انسانى بايد بنگرد كه آيا در محضر خداوند قادر مى تواند پاسخگوى رفتار، گفتار و كردار خويش باشد؟ و سپس بر اين اساس به اصلاح اعمال خود بپردازد و سعى كند خداوند متعال و بندگان خداوند را از خود راضى نموده و آنگاه آمادۀ سفر حج يا عمره شود و به تعبير زيباى اميرمؤمنان (ع):
«حَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ بِأَعْمَالِهَا وَطَالِبُوهَا بِأَدَاءِ الْمَفْرُوضِ عَلَيْهَا وَ الْأَخْذِ مِنْ فَنَائِهَا لِبَقَائِهَا و تَزَوّدوا وَ تأهبُوا قَبلَ أن تبعَثُوا»(1)
به حساب اعمال نفس خود رسيدگى كنيد و از آن بخواهيد كه وظايف و مسئوليت هاى خود را انجام دهد و از آنچه رفتنى و تمام شدنى است براى آنچه ماندنى و جاودان است بهره برگيرد و پيش از آنكه برانگيخته شويد، توشۀ راه و سفر را برداريد و خود را آماد و مهيا سازيد.
كسى كه مى خواهد عازم مكّه شود، نبايد در نامۀ اعمال
خود، هيچ گناهى را باقى گذارد.
1) . غررالحكم، 4779
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اَللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً (1)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! به درگاه خداوند توبه كنيد؛ توبه اى نصوح و خالصانه.
اگر زائر خانۀ خدا قبلاً از شيطان و هواهاى نفسانى پيروى كرده و مرتكب گناه شده است، قبل از تشرّف به حج شايسته است كه از معاصى گذشته توبه نمايد و در برابر رحمت خداوند رحمان و رحيم، شرمسار و خجالت زده باشد. و مطمئن باشد كه اگر واقعاً توبه نمايد، خداوند گناهان او را مى آمرزد و پروندۀ سياه و پر از گناه او را به پرونده اى روشن و درخشان - كه صفحۀ اوّل آن مزين به توبه است - مبدّل مى سازد:
إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ كٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِيماً (2)
كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و كارهاى شايسته
انجام دهند، خداوند بدى هايشان را به نيكى ها تبديل مى كند و خداوند آمرزنده و مهربان است.
و انجام حج يا عمره با چنين پروندۀ درخشانى بهتر و بيشتر مورد قبول خداوند واقع مى شود، چراكه بنابر فرمودۀ رسول خدا (ص):
«لََيْس شَيْءٌ أَحَبَّ إِلَي اللَّهِ مِنْ مُؤْمِنٍ تَائِبٍ أَوْ مُؤْمِنَةٍ تَائِبَةٍ»(1)
نزد خداوند هيچ چيز محبوب تر از مرد يا زن توبه كننده نيست.
پس از آنكه زائر خانۀ خدا از گناهان گذشتۀ خود توبه كرد و مشرّف به سفر حج يا عمره شد، بايد مراقبت و مواظبت كامل از اعمال و رفتار خود داشته باشد. از هرگونه گناه و معصيتى اجتناب نمايد و خداوند سبحان را ناظر بر اعمال خود ببيند:
إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً (2)
به درستى خداوند مراقب شما است.
نكتۀ مهمّى كه بايد توجّه داشت اين است كه اگر كسى متّقى شود و تقوا را در عمق جان خود رسوخ دهد، حالتى در او به وجود مى آيد كه ناخود آگاه بين حق و باطل تميز مى دهد و الهامات
رحمانى را از وسوسه هاى شيطانى تشخيص مى دهد و به اين ترتيب
مى تواند وظيفۀ و مسئوليت «مراقبه» را به خوبى انجام دهد:
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِيمِ (1)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر تقواى الهى پيشه كنيد، خداوند براى شما نورانيت درون و وسيلۀ تشخيص حق از باطل قرار مى دهد و گناهانتان را مى پوشاند و شما را مى آمرزد؛ و خداوند داراى فضل عظيم است.
چنين كسى وقتى در مراسم حج و عمره، لبّيك مى گويد، مى تواند پاسخ دلنشين خداوند متعال را با گوش دل و جانِ خويش بشنود. بنابراين زائر خانۀ خدا بايد متّقى شود و توجّه داشته باشد كه گناه موجب سقوط و ظلمت است و اين ظلمت، مانع رسيدن رحمت خداوند متعال به او مى شود. و از اين رو از همۀ گناهان مخصوصاً گناهانى نظير سوءظن، بداخلاقى، غيبت، تهمت، استهزاء، سخن چينى، اهانت و... پرهيز كند و اگر خداى نخواسته گناهى براى او پيش آمد، بايد فوراً به فكر جبران و تدارك آن باشد، يعنى از رحمت خداوند
مأيوس نشود و مجدداً توبه نمايد و با حفظ توبۀ خود، مراقبت كند كه
1) . الانفال / 29
در سراشيبى گناه واقع نشود. گناه متعدّد و گناه روى گناه و خصوصاً توجيه گناه، آدمى را سياه بخت و حج و عمرۀ او و بلكه همۀ اعمال او را ضايع خواهد كرد:
فَأَهْلَكْنٰاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ (1)
پس گناهكاران را به خاطر گناهشان هلاك و نابود ساختيم.
دوام ذكر و استمرار ارتباط با خداوند متعال و قطع ارتباط با غير خداوند، در اين سفر معنوى از اهميت فراوانى برخوردار است؛ چرا كه باعث مى شود انسان مورد توجّه خداوند واقع شود:
فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ (2)
مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم.
كسى كه به حج يا عمره مشرّف مى شود، بايد دنيا و تعلّقات دنيوى و مادّى مربوط به آن را رها كند و دائماً در حالت ذكر و به ياد خداوند سبحان باشد و او را تحميد و تسبيح نمايد و به اين وسيله، آمادگى و آرامش لازم براى درك معنويت حج و عمره را به دست آورد و از اضطراب ها و تشويش هاى ماديت و دنياگرايى رهايى پيدا كند:
اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اَللّٰهِ أَلاٰ بِذِكْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ (1)
آنان كه ايمان آورده اند و دل هايشان با ذكر و ياد خداوند آرامش مى يابد، آگاه باشيد كه دل ها با ياد و ذكر خداوند آرام مى شود.
نماز و دعا و تلاوت قرآن در ايجاد و استمرار اين ارتباط و حالت ذكر، نقش برجسته اى دارد. بنابراين حج گزار نبايد از خواندن نماز اوّل وقت و نماز شب و ساير نمازهاى مستحب غافل شود:
فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِذِكْرِي (2)
مرا عبوديت كنيد و براى ذكر و ياد من نماز بگزاريد.
و نيز نبايد از تلاوت قرآن غفلت نمايد و دست كم در اين سفر روحانى، يك دوره قرآن كريم را تلاوت و ختم نمايد و در مفاهيم آيات شريفه، تا حدّى كه براى او ممكن است دقّت و تدبّر كند و چنانكه رسول خدا (ص) فرموده اند:
«عَلَيْكَ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ وَ ذِكْرِ اللَّهِ كَثِيراً فَإِنَّهُ ذِكْرٌ لَكَ فِي السَّمَاءِ وَ نُورٌ لَكَ فِي
الْأَرْض»(3)
بر تو باد به تلاوت قرآن و بسيارى ذكر و ياد خداوند؛ زيرا كه آن در آسمان براى تو نام و آوازه خواهد بود و در زمين موجب نور و روشنايى براى تو خواهد شد.
البته نكتۀ مهم در مسألۀ «ذكر»، توجّه به حقيقت ذكر است. رسول خدا (ص) در اين باره مى فرمايند:
«مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ ذَكَرَ اللَّهَ وَ إِنْ قَلَّتْ صَلَاتُهُ وَ صِيَامُهُ وَ تِلَاوَتُهُ لِلْقُرْآنِ»(1)
هركس خداوند را اطاعت و فرمانبردارى كند، به درستى كه ذكر خدا كرده است، هرچند نماز خداوند و روزه گرفتن و قرآن خواندنش، اندك باشد.
و بايد توجّه داشته باشيم كه روى گردانى از ياد و ذكر خداوند تعالى، آثار و تبعات وحشتناك و شكننده اى دارد كه مهم ترين آن، همنشينى و همراهى شيطان با انسان است:
وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ اَلرَّحْمٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ (2)
هركس از ياد خداوند رحمان، روى گرداند، شيطانى را بر او مى گماريم تا همدم و همراه او باشد.
دعا، مغز عبادات و خواسته و محبوبِ الهى و بهترين عبادت و كليد رستگارى و چراغ تاريكى و سلاح مؤمن و قائمۀ دين و به تعبير بلند قرآن كريم، وسيلۀ جلب توجّه خداوند تعالى است:
قُلْ مٰا يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لاٰ دُعٰاؤُكُمْ (1)
بگو اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى كند.
و حتّى امام باقر (ع) در پاسخ به اين سؤال كه زياد تلاوت قرآن كردن بهتر است يا زياد دعا كردن؟ با استناد به همين آيۀ شريفه فرمودند: «دعا كردن.»(2)بهترين دعاها كه بايد در مواقع استجابت دعا به آن اهميت داده شود، دعا براى ظهور و فرج حضرت ولى عصر «ارواحنافداه» است كه استجابت همۀ دعاهاى ديگر را نيز در بردارد و بعد از آن مى توان به دعا براى عافيت، حسن عاقبت، كسب تقوا، رفع صفات رذيله و تقرّب إلى الله به عنوان بهترين دعاها اشاره نمود. همچنين زائران گرامى بايد دعا براى ديگران را مقدم بر دعاى
براى خود بدانند و براى رفع گرفتارى ها و رنج هاى شخصى و اجتماعى مؤمنان دعا نمايند. امام صادق (ع) نقل فرموده اند كه حضرت زهراى اطهر (ع) هرگاه به دعا بر مى خاست، براى مردان و
زنان مؤمن دعا مى كردند و براى خودشان دعا نمى فرمود. در اين باره از آن حضرت سؤال شد حضرت زهرا (س) فرمودند: اوّل همسايه سپس خانه.(1)
توسّل به عترت طاهره (ع) وسيلۀ ارتباط با خداوند است:
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ (2)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! تقواى الهى پيشه كنيد و براى تقرّب و نزديكى به او، وسيله و واسطه بجوييد.
و رسول خدا (ص) هم فرموده اند: «امامان و رهبران اين امّت از نسل حسين بن على (ع) هستند. هركه آنان را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده و هركه آنان را نافرمانى كند، خداوند را سرپيچى كرده است. آنان دستگيرۀ محكم اند و آنان وسيلۀ تقرّب و نزديكى به
خداوند عزوجل هستند.»(3)بنابراين بايد با توسّل و به واسطۀ اهل بيت عصمت و طهارت (ع) به درگاه خداوند رفت. توسّل به آن ذوات مقدّس در استجابت دعا و استغفار و قبولى حج و عمره تأثير فراوانى
دارد. و از برترين توسّلات، دعا و استغفار در مراقد و مزارات مطهّر آنان است كه در حقيقت دعا و استغفار در محضر آن ها است. از اين رو به زائران محترم توصيه مى شود، خصوصاً زمانى كه در مدينۀ منوّره به سر مى برند، از توسّل به حضرات معصومين (ع) غفلت ننمايند.
حجّ و عمره بايد تنها و تنها، براى رضاى خداوند متعال به جا آورده شود و هيچ رنگى جُز رنگ خدا كه بهترين رنگ هاست نداشته باشد:
صِبْغَةَ اَللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ (1)
رنگ خداوند را بپذيريد و چه رنگى از رنگ خداوند بهتر است؟ و بگوييد ما تنها و تنها او را عبادت مى كنيم.
كسى كه به مكّه مى رود بايد ناخالصى ها را از نيت و قصد خود پاك كند و حج يا عمرۀ خود را فقط براى اطاعت فرمان الهى انجام دهد؛ چرا كه اگر غير از اين باشد، به تعبير رسول خدا (ص) مورد
قبول خداوند واقع نخواهد شد:
«إِذَا عَمِلْتَ عَمَلًا فَاعْمَلْ لِلَّهِ خَالِصاً لِأَنَّهُ لَا يَقْبَلُ مِنْ عِبَادِهِ الْأَعْمَالَ إِلَّا مَا كَانَ خَالِصا»(2)
هرگاه عملى را انجام دادى، آن را تنها براى خداوند انجام ده، زيرا او تنها، اعمالِ خالص بندگانش را مى پذيرد.
اگر حج يا عمرۀ كسى جنبۀ تفريحى پيدا كند يا براى به دست آوردن عنوان و شهرت يا براى تجارت و استراحت و مانند اين ها باشد، يا تكرار آن از شأن او بالاتر باشد، حقيقتِ عبادىِ خود را از دست مى دهد و به ظاهرى بدون مغر و قالبى پوچ تبديل مى گردد و به اين ترتيب نابود مى گردد و به تعبير اميرمؤمنان (ع):
«ضَاع مَن كَان لَه مَقصَد غير الله»(1)
هر كس مقصد و هدفى غير از خداوند داشته باشد، ضايع و تلف و نابود مى شود.
بنابراين شايسته است مؤمنين به جاى حجِّ استحبابى متعدّد يا عمره هاى مكرّر، از همنوعان به ويژه بستگان و نزديكان خويش دستگيرى كنند و آنان را در مشكلات و رنج هايشان يارى و مساعدت
نمايند.
شايسته است زائران گرامى در اين مدّت كوتاه، فرصت ها را غنيمت دانسته و از دست ندهند و نسبت به حضور همراه با توجّه و ادب در حرم هاى شريفه و انجام اعمال و مستحبّات مكّۀ مكرّمه و مدينۀ منوّره و احياء و شب زنده دارى در ايام حج و
1) . غررالحكم، 5907
عمره، غفلت نورزند و وقت خود را به بطالت نگذرانند و به جاى حضور بيش از اندازه در بازار و محلّ اقامت و مكان هاى ديگر، به عبادت در مسجدالحرام يا مسجدالنّبى (ص) مشغول باشند. و از بركات معنوى آن دو مسجد شريف بهره بگيرند و خلاصه فرصت كوتاه و زودگذر اين سفر معنوى را غنيمت بشمارند و از آن به خوبى بهره بردارى نمايند. اميرمؤمنان (ع) مى فرمايند:
«إنْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ فَإِنَّهَا تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب»(1)
فرصت هاى خوب را دريابيد، زيرا فرصت ها همچون ابر مى گذرند.
زائر مكّه و مدينه، بايد بيش از هر زمان ديگر، در استمرار و افزايش حضور قلب خود، سعى و اهتمام نمايد و توجّه داشته باشد كه در محضر خداوند تعالى و معصومين (ع) است و گفتار
و كردار و افكار و نيات او در محضر آن بزرگواران مى باشد و از اين جهت بايد با دلى پاك، ضميرى خالص و با آمادگى كامل به مسجدالحرام، حرم مقدّس نبوى (ص) و قبرستان بقيع وارد شود و ادب حضور را، به كلّى مراعات نمايد و بداند كه خداوند متعال فرموده است:
1) . غررالحكم، 2501
وَ قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ (1)
و بگو عمل كنيد! خداوند و رسول او و مؤمنان (كه اهل بيت عصمت و طهارت (ع) هستند،) اعمال شما را مى بينند.
لذا با حضور قلبِ هرچه بيشتر از فيض آن اماكن مقدّس براى سلوك معنوى خود بهره گيرد. چنانكه در زيارت جامعۀ كبيره خطاب به آن بزرگواران مى گوييم: «بِكُمْ يسْلَكُ إِلى الرِّضْوَان» و در دعاى ندبه مى خوانيم: «فَكَانُوا هُمُ السَّبِيلَ إِلَيْكَ وَ الْمَسْلَكَ إِلَي رِضْوَانِكَ»، از آن ذوات مقدّس براى سير و سلوك و كمك و مساعدت بطلبد.
زائران خانۀ خدا بايد از نظر اخلاقى، نمونه و
اسوه باشند و در عمل، موجب اعتلاى آبروى اسلام و مسلمانان و تشيع و نيز مايۀ زينت و فخر ائمّۀ طاهرين (ع) باشند. امام صادق (ع) خطاب به شيعيان مى فرمايند:
«مَعَاشِرَ الشِّيعَةِ كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَكُمْ وَ كُفُّوهَا عَنِ
1) . توبه / 105
الْفُضُولِ وَ قَبِيحِ الْقَوْلِ»(1)
اى جماعت شيعه! مايۀ آبروى ما باشيد نه باعث بدنامى ما. با مردم به زيبايى و خوبى، سخن بگوييد. زبان هايتان را حفظ و مواظبت كنيد و آن ها را از بيهوده گويى و سخنان زشت، باز داريد.
بنابراين لازم است زائرين گرامى به حكم آيۀ مباركة إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ...(2)با يكديگر رفتارى همراه با گذشت و بردبارى، ايثار و فداكارى، حُسن خلق و مهربانى داشته باشند و عطوفت و مهرورزى و محبّت در ميان آنان حكمفرما باشد و بدانندكه به فرمودۀ امام حسن عسكرى (ع):
«شِيعَةُ عَلِيٍّ (ع) هُمُ الَّذِينَ
يَقْتَدُونَ بِعَلِيٍّ (ع) فِي إِكْرَامِ إِخْوَانِهِمُ الْمُؤْمِنِين»(3)
شيعيان على (ع)، آنانند كه در اكرام و احسان و گرامى داشت برادران مؤمن خويش به على (ع) اقتدا مى كنند.
در حقيقت همانگونه كه خداوند تعالى هميشه به بندگان خويش نيكى و خوبى مى كند، آنان نيز به همديگر
نيكى و خوبى مى نمايند و به دنبال فسادانگيزى و شرّ و بدى نيستند؛ چرا كه خداوند مفسده انگيزان را دوست نمى دارد:
وَ أَحْسِنْ كَمٰا أَحْسَنَ اَللّٰهُ إِلَيْكَ وَ لاٰ تَبْغِ اَلْفَسٰادَ فِي اَلْأَرْضِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ اَلْمُفْسِدِينَ (1)
1) . قصص / 77
رعايت عفاف و پوشش اسلامى و اخلاقى براى همگان، اعمّ از مردان و زنان، لازم و ضرورى است. به ويژه بانوان محترمه بايد با چادر مشكى كه نشانه و نمادِ بارز عفاف است، باشند و ارتباط آنان با نامحرم به اندازۀ متعارف و به قدر ضرورت باشد.
انجام هر عملى كه موجب وهن شيعه و بى احترامى به پيشوايان دين و اولياء معصومين (ع) و هتك حرمت شيعيان مى شود، جايز نيست؛ بنابراين زائران بايد از امورى نظير دست كشيدن و بوسيدن در و ديوار حرمين شريفين، ضريح پيامبراكرم (ص) و نرده هاى بقيع و يا نمازخواندن در قبرستان هاى بقيع و ابوطالب و نيز برداشتن خاك از بقيع يا ساير اماكن متبرّكه و اعمالى از اين قبيل جدّاً پرهيز نمايند.
شايسته است انسان به نيابت از انبياى عظام و حضرات ائمّۀ معصومين (ع) و اولياى الهى و بزرگان دين، حج مستحب يا عمرۀ مفرده يا طواف مستحب به جا آورد.
يكى از شرايط قبولى حج و عمره، استفاده از مال حلال و اداء واجبات مالى براى اين سفر معنوى است و اگر كسى با مال غصبى يا با مالى كه خمس يا زكات آن را نداده است، به حج يا عمره مشرّف شود، هرچند حج و عمرۀ او صحيح است، ولى گناه بسيار بزرگى مرتكب شده كه ثواب حج و عمره نمى تواند موجب جبران آن گناه شود و خداوند سبحان چنين حج و عمره اى را قبول نمى كند.
كسى كه تا كنون مقلّد هيچ يك از فقهاى عظام نبوده، براى انجام اعمال حج يا عمره بايد از يك مجتهد جامع الشّرايط زنده تقليد كند و اعمال گذشته را حمل بر صحّت نمايد.
كسى كه حجّۀ الاسلام (حجّ واجب) بر ذمّه اش باشد و موفّق به انجام آن نشده باشد، واجب است پيش از مرگ خود به انجام آن وصيت كند. و بر ورثۀ اوواجب است حجّ او را از اصل باقيماندۀ اموال وى ادا كنند، هرچند وصيّت نكرده باشد.
بيرون بردن قرآن و ديگر اشياء از مسجد الحرام و مسجدالنّبى (ص) جايز نيست و موجب ضمان مى باشد.
برداشتن سنگ از صفا و مروه جايز نيست و به طور كلّى برداشتن هر شيئى كه بدون اجازه، از حرمين شريفين و يا ساير مكان هاى مكّه و مدينه برداشته شود، موجب ضمان است.
مستحبّ مؤكّد است كه نمازهاى پنجگانه در مسجدالحرام
و مسجدالنّبى (ص) خوانده شود و سزاوار نيست مؤمنين فضيلت نماز در اين دو مسجد گرانقدر را از دست بدهند.
شركت در نماز جماعت اهل سنّت كه در حرمين شريفين برگزار مى شود، مستحب است و زائرين گرامى بايد نماز را به همان صورتى كه آنان مى خوانند، بخوانند. ولى اكتفا كردن به آن نماز صحيح نيست و بايد اعاده كنند.
هنگام اقامۀ نماز جماعت مسجدالحرام و مسجدالنّبى (ص) خروج از اين دو مسجد جايز نيست. همچنين سزاوار نيست زائرين، هنگام برگزارى نماز جماعت به كارهاى ديگرى نظير مراجعه به بازار و نظاير آن بپردازند.
سجده بر انواع سنگ هايى كه در مسجد الحرام و مسجدالنّبى (ص) به كار رفته است، صحيح مى باشد.
استفاده از مهر، حصير، كاغذ و نظائر آن براى سجده در مسجدالحرام و مسجدالنّبى (ص) موجب انگشت نما شدن و وهن شيعه مى شود و جايز نيست.
در راه رفت و برگشت سفر حجّ و عمره، در هواپيما، اگر وقت نماز واجب تنگ باشد، زائرين مى توانند به همان صورتى كه در صندلى نشسته اند، نماز خود را بخوانند و رعايت قبله و ساير موارد لازم نيست. بلكه اگر مسئولين هواپيما اجازه ندهند، قبله يابى،
ايستادن و... جايز نيست.
زائران مى توانند نماز خود را در تمام شهر جديد و قديم مكّه و مدينه و مكان هايى كه بعداً به اين شهرها افزوده مى شود، به صورت تمام بخوانند، بلكه تمام خواندن نمازها، افضل و بهتر است.
روزۀ مستحبّ مسافر صحيح است و نياز به قصد ده روز ندارد. بنابراين كسى كه در مكّه يا در مدينه حضور دارد، مى تواند بدون قصد يا نذر، روزۀ مستحب بگيرد، هرچند روزۀ قضا بر عهده داشته باشد.
هر غسلى - چه واجب و چه مستحب - كفايت از وضو مى كند و مى شود با آن، طواف و نماز واجب و مستحب را به جا آورد، مگر غسل استحاضه. بنابراين اگر كسى با غسل احرام يا غسل زيارت يا غسل طهارت و نظائر آن طواف كند يا نماز بخواند، طواف و نماز او صحيح است، گرچه بهتر است وضو هم بگيرد.
كسى كه از ترك محرّمات حج يا از به جا آوردن اعمال حج به طور متعارف معذور است، نظير اينكه بايد در حال احرام، زير سايه برود يا در طواف و رمى نايب بگيرد، يا به ناچار بايد بعد از نيمه شب از مشعر به مِنى برود، مى تواند نايب شخص ديگرى شود و حجّى كه مطابق وظيفه و طبق فتواى مرجع تقليد خودش به جا مى آورد، كافى از حجّ منوبٌعنه مى باشد. همچنين نايب شدن مرد از طرف زن يا زن از طرف مرد در حج يا عمره يا برخى اعمال، اشكال ندارد.
انجام حج در هر سال براى كسانى كه حجّ واجب خود را به
جا آورده اند، مستحب است، ولى در شرايطى كه عزيمت به حج موجب تأخير نوبت كسانى مى شود كه تاكنون به حج مشرّف نشده اند، سزاوار است به جاى حجّ مستحب، عمرۀ مفرده يا كار خير ديگرى انجام شود.
انجام حجّ مستحب يا عمرۀ مفرده براى زن شوهردار يا زنى كه در عدۀ طلاق رجعى است، نياز به اذن شوهر دارد. ولى اذن شوهر براى زنى كه در عدۀ طلاق بائن يا وفات است، شرط نيست.
اگر انجام حجّ مستحب يا عمرۀ مفردۀ فرزند، موجب آزار و اذيت پدر و مادر شود و يا او را از رفتن نهى نمايند، رفتن او اشكال دارد.
حجّ مستحب و عمرۀ مفرده را مى توان به نيابت از افراد بى شمارى به جا آورد و فرقى نمى كند كه آن افراد قبلاً حج يا عمره به جا آورده باشند يا خير. همچنين مى توان ثواب حج و عمره را به ديگران هديه نمود، گرچه در حين عمل يا بعد از اتمام آن باشد.
عمرۀ مفرده بر كسى واجب نيست، گرچه استطاعت آن را داشته باشد يا براى حجّ نايب شده باشد، ولى به جا آوردن آن خصوصاً در ماه رجب مستحبّ است.
در هر زمانى - حتى در ايّام حجّ تمتّع مى شود عمرۀ مفرده به جا آورد. و فرقى نمى كند كسى كه مى خواهد عمرۀ مفرده به جا
بياورد، اهل مكّه باشد يا نباشد و قبل از عمرۀ تمتّع باشد يا بعد ازآن.
و بالأخره در هر زمانى انجام عمرۀ مفرده جايز است.
لازم نيست فاصله اى بين دو عمرۀ مفرده يا عمرۀ تمتّع و عمرۀ مفرده باشد. بنابراين هر روز مى شود به نيّت خود يا ديگران، عمرۀ مفرده به جا آورد. بلكه در شبانه روز مى توان چندين عمرۀ مفرده به جا آورد و قصد رجاء هم لازم نيست.
حجّاج بايد براى تعيين روز عرفه و عيد قربان و ساير ايام حج، تابع اعلام كشور سعودى باشند و هماهنگ با ساير حجّاج عمل كنند. و لازم نيست شيعيان در اين امور تحقيق كنند و نبايد به شك يا گمان خود اعتنا نمايند، بلكه اگر بر فرض نادر يقين به خلاف كنند، انجام اعمال در همان ايام صحيح است.
حدودى كه اهل سنّت براى عرفات و مشعر و منى و مسلخ و مانند اين ها تعيين كرده اند، كفايت مى كند و لازم نيست شيعيان در اين امور تحقيق كنند و نبايد به شك يا گمان خود اعتنا نمايند بلكه اگر بر فرض نادر يقين به خلاف پيدا كنند، انجام اعمال در همان حدود تعيين شده كفايت مى كند.
همه جاى مسجدالحرام مطاف است. بنابراين طواف - چه واجب و چه مستحب - در پشت مقام ابراهيم (ع) و مكان هاى دورتر مسجد و در طبقات بالا هم صحيح است. گرچه بهترين مكان براى
طواف، بين خانۀ كعبه و مقام ابراهيم (ع) است.
كارهايى كه اهل وسواس براى به دست آوردن محاذات حجرالاسود انجام مى دهند، مثل اينكه توقف مى كنند يا عقب و جلو مى روند چه قبل از شروع طواف باشد و چه در بين طواف، حرام است.
در حال طواف لازم نيست در همۀ حالات، شانۀ چپ طواف كننده به طرف كعبۀ معظّمه باشد و اگر در موقع دور زدن به واسطۀ رسيدن به حجر اسماعيل يا رسيدن به گوشه هاى خانۀ كعبه و نظائر آن شانۀ چپ طواف كننده قدرى از سمت كعبه خارج و يا متمايل به پشت شود، اشكال ندارد. و به طور كلّى طواف كننده بايد به طور متعارف و همان طور كه همۀ مسلمين طواف مى كنند، دور بزند و از كارهايى كه اهل وسواس مى كنند، پرهيز نمايد.
اگر طواف كننده به واسطۀ كثرت جمعيت، بى اختيار به اين سو و آن سو كشيده شود يا در حال اقامۀ نماز طواف قدرى جابه جا شود، طواف و نماز طواف او صحيح است.
نماز طواف واجب بايد پشت مقام ابراهيم (ع) خوانده شود. ولى لازم نيست حتماً نزديك مقام ابراهيم (ع) باشد، بلكه نماز طواف در پشت مقام ابراهيم (ع) و دو طرف آن تا آخر مسجدالحرام و در
همۀ طبقات مسجد صحيح است. هر چند بهتر است در صورتى كه امكان آن باشد و مزاحمتى براى نمازگزار و ديگران ايجاد نشود، نماز طواف در پشت مقام و نزديك به آن خوانده شود.
نماز طواف مستحبّرا در همه جاى مسجد الحرام مى شود خواند، گرچه بهتر است در صورت امكان و در صورتى كه مزاحمت براى ديگران ايجاد نشود، پشت مقام ابراهيم (ع) و هرچه نزديك تر به آن خوانده شود.
نماز طواف واجب را مى توان به جماعت خواند. به شرط آنكه امام جماعت هم مشغول خواندن نماز طواف واجب يا ساير نمازهاى واجب يوميّه باشد.
لازم نيست در نماز طواف مرد جلوتر از زن بايستد و اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد، نماز هر دو صحيح است.
كثيرالشّك، در عدد شوطهاى (دورهاى) طواف و سعى، نبايد به شك خود اعتنا كند و بايد بنا را بر آنچه به نفع اوست بگذارد.
قطع طواف مستحب به جهت رفع حوائج مسلمانان، جايز بلكه مستحب است و قطع طواف واجب به جهت رفع حوائج مسلمانان، اگر قبل از شوط چهارم باشد، جايز بلكه مستحب است، ولى بعد از اتمام شوط چهارم، جايز نيست.
انجام طواف نساء و نماز آن در حجّ تمتّع و عمرۀ مفرده بر همه - اعمّ از مرد و زن، پير و جوان و بالغ و نابالغ - واجب است.
سعى مستحبّ نداريم و شايسته است كسانى كه سعى واجب خود را انجام داده اند، مكان سعى را براى سايرين كه سعى واجب دارند، ترك نمايند.
مكان سعى، حدّ فاصل دو كوه صفا و مروه است. و فرقى نمى كند كه در طبقۀ اوّل باشد يا در طبقات بالا و اگر در آينده طبقات فوقانى اضافه شود يا زيرزمين در اين مكان احداث شود، سعى از آنجا هم صحيح است. و همچنين اگر مكان سعى عريض تر شود، گرچه از دو كوه صفا و مروه بگذرد، سعى در آنجا نيز صحيح است.
كسى كه سعى صفا و مروه به جا مى آورد، لازم نيست در هر شوطى روى كوه صفا يا مروه برود و همين مقدار كه از ابتداى سراشيبى صفا شروع و به ابتداى سراشيبى مروه ختم كند و يا به عكس، يك شوطمحسوب مى شود.
مُحرم مى تواند قبل از تقصير خودش، مو يا ناخن ديگرى را به عنوان تقصير كوتاه نمايد و ضررى به احرام خود يا ديگرى نمى زند.
محلّ احرام حج، شهر مكّۀ مكرّمه است و در هر موضع از شهر مكّه حتّى نقاط تازه ساز، انجام احرام كفايت مى كند. ولى مستحبّ است در مسجدالحرام و نزد مقام ابراهيم (ع) يا در حجر
اسماعيل (ع) باشد.
ولى سايه قرار دادن او در مكّه يا مكان ديگرى كه براى استراحت و... اسكان مى كند و يا در شب (بين راه يا مكّه) اشكال ندارد و كفّاره هم ندارد. همچنين سايه قرار دادن زن ها و بچه هاى مُحرم - اعمّ از دختر و پسر - در هر زمانى اشكال ندارد.
افراد دائم السّفر كه به واسطۀ شغل خود، زياد از مكّه خارج مى شوند نظير راننده ها و متصدّيان امور حجّاج، مى توانند بدون احرام از ميقات گذشته و وارد مكّه شوند.
احرام عمره در همۀ مكان هاى توسعه يافته اى كه امروزه به عنوان مسجد شجره شناخته مى شود، صحيح است و لازم نيست حتماً در مكان مسجد قبلى باشد. همچنين لازم نيست كه احرام در مسجدشجره يا ساير مواقيت باشد، گرچه بهتر است. بنابراين اشخاص جنب و حائض بايد نزديك مسجد و يا در حال عبور از مسجد محرم شوند.
پوشيدن چيزهايى كه به آن ها لباس نمى گويند نظير كمربند، زانو بند، مُچ بند، فتق بند، هميان، كوله بار، ساعت و مانند اين ها براى محرم مانعى ندارد، هرچند دوخته باشد.
كسى كه در اثر بيمارى، قادر به نگهدارى از بول خود نيست مى توانند لباس كوچكى كه براى نگهدارى ادرار استفاده مى شود بپوشد، هرچند آن لباس دوخته باشد.
كسى كه در اثر بيمارى، قادر به نگهدارى بول يا باد معدۀ
خود نيست، يك وضو يا غسل براى انجام طواف و نماز طواف او كفايت مى كند، هر چند آن طواف، طواف واجب باشد. همچنين اگر بدن و لباس او نيز مرتباً نجس مى شود، مى تواند با همان بدن و لباس، طواف را ادامه دهد.
طواف با چيز نجسى كه جزو لباس طواف كننده نيست، صحيح است. مثل در بغل گرفتن بچه با بدن و لباس نجس يا همراه داشتن انگشتر و عينك و دستمال نجس و نظائر آن.
رطوبت هايى كه در اثر شستشوى كف مسجدالحرام يا مسجدالنّبى (ص) ايجاد مى شود، محكوم به طهارت است و اجتناب از آن ها لازم نيست.
گره زدن لباس احرام اشكال ندارد، گرچه گره نزدن آن مخصوصاً گره نزدن لنگ بهتر است. همچنين قرار دادن سنگ و اشياء مانند آن در لباس احرام و بستن آن با نخ و كش و امثال آن و يا وصل كردن دو طرف جامۀ احرام با سنجاق و نظائر آن به همديگر، اشكال ندارد.
كفّارات انجام محرّمات احرام مربوط به وقتى است كه آن محرّمات با علم و عمد و با اختيار و بدون عذر، انجام شود. ولى اگر از روى جهل يا نسيان يا عذر واقع شود، به صحّت عمره ضررى نمى رساند و كفّاره نيز ندارد.
رمى تمامى ديوارى كه در مِنى ساخته اند و ديوارى كه احياناً در آينده اضافه مى شود و رمى از طبقۀ دوّم و طبقاتى كه احياناً در آينده اضافه مى شود، جايز است.
قربانى در هر نقطه از مِنى - مسلخ جديد و قديم - و حدودى كه اهل سنّت براى مسلخ تعيين كرده اند، جايز است، ولى در مكان ديگرى خارج از مِنى جايز نيست.
ذبح قربانى با كاردهاى استيل كه آهنى بودن آن مشخّص نيست و نيز ذبح قربانى با وسايل ماشينى - در صورت رعايت احكام ذبح جايز است.
در عمرۀ مفرده و عمرۀ تمتّع، فقط تقصير (كوتاه كردن موى سر)، جايز است و حَلق (تراشيدن سر) جايز نيست، ولى در حجّ واجب، مردها بين حلق و يا تقصير مخيرند، هر چند سال اوّل حجّ آن ها باشد يا نايب باشند. ولى زن ها بايد تقصير كنند و حلق براى آن ها كافى نيست.
كسانى كه از حجّ تمتّع يا عمرۀ مفرده به وطن خود باز مى گردند، بايد از نظر رفتار و گفتار و روش و منش و خلاصه در
اخلاق فردى و اجتماعى، سرمشق و نمونه براى ديگران بشوند. حُسن خلق و مهربانى و گذشت و ايثار و فداكارى را سرلوحۀ اعمال خود قرار دهند و با اهتمام به فرائض دينى نظير نماز خصوصاً نماز جماعت، اهميت اين فرائض را به طور عملى به ديگران بياموزند.
غفلت از نماز و ساير واجبات، يا اهميت ندادن و كوچك شمردن خمس و زكات، يا عدم رسيدگى به همنوعان يا عدم اجتناب از گناه و يا عدم پرهيز از رذائل و مفاسد اخلاقى، بعد از اتمام حج يا عمره، حاكى از اين است كه زائر بهره اى از حج يا عمرۀ خود نبرده است. همچنين بانوان بايد پس از بازگشت از حج يا عمره، در حجاب و عفاف اسوه و نمونۀ ديگران واقع شوند.