ghaemiyeh.com
خاطراتی از جلسات درس
حضرت آیت اللّه حاج سیّد حسن فقیه امامی (قدّس سرّه)
سرشناسه : حاجیان، محمدرضا، 1342-
عنوان و نام پديدآور : خاطراتی از جلسات درس حضرت آیتاللّه حاج سیدحسن فقیهامامی (قدس سره)/ محمدرضا حاجیان.
مشخصات نشر : اصفهان: نورالحیات، 1404.
مشخصات ظاهری : 40 ص.؛ 5/14×5/21 سم.
شابک : 978-622-8514-43-7
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : فقیهامامی، سیدحسن، 1313 - 1389.
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- اصفهان -- خاطرات 'Ulama -- Iran -- Esfahan -- Diaries
رده بندی کنگره : BP55/3
رده بندی دیویی : 297/998
شماره کتابشناسی ملی : 10370371
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ
سرشناسه : حاجیان، محمدرضا، 1342-
عنوان و نام پديدآور : خاطراتی از جلسات درس حضرت آیتاللّه حاج سیدحسن فقیهامامی (قدس سره)/ محمدرضا حاجیان.
مشخصات نشر : اصفهان: نورالحیات، 1404.
مشخصات ظاهری : 40 ص.؛ 5/14×5/21 سم.
شابک : 978-622-8514-43-7
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : فقیهامامی، سیدحسن، 1313 - 1389.
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- اصفهان -- خاطرات 'Ulama -- Iran -- Esfahan -- Diaries
رده بندی کنگره : BP55/3
رده بندی دیویی : 297/998
شماره کتابشناسی ملی : 10370371
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
خاطراتی از جلسات درس
حضرت آیت اللّه حاج آقا حسن فقیه امامی (قدّس سرّه)
شیخ محمدرضا حاجیان
انتشارات نورالحیات
چاپ اول ، رجب المرجب 1447 قمری / دی ماه 1404شمسی
صفحه آرایی : مهدی آقابابایی
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
قطع: رقعی 40 صفحه
شمارگان: 1000 نسخه
شابک: 7-43-8514-622-978
شمه ای از زندگانی آیت اللّه حاج سیّد حسن فقیه امامی (قدّس سرّه).......... 7
تحصيل.......... 7
تدريس.......... 9
تأليفات.......... 10
الف. آثار و تأليفات چاپ شده.......... 11
ب. آثار و تأليفات چاپ نشده:.......... 11
خدمات علمى.......... 14
خدمات فرهنگى، اجتماعى.......... 16
رحلت.......... 20
خاطراتی از جلسات درس آیت الله فقیه امامی (قدّس سرّه).......... 21
اعتقاد ابلیس به اصول دین و رانده شدن او از درگاه حق تعالی.......... 21
بیان موقعیت غدیر خم و پیام مکانی که داشتند.......... 22
خاطره در مورد آقای دانشمند و حاضرجوابی آیت الله امامی (قدّس سرّه).......... 23
استفاده ذوقی از سه روز ولادت امام حسین و حضرت قمر بنی هاشم و امام سجاد (علیهم السلام).......... 23
خاطرۀ نماز باران.......... 24
شدت علاقه حضرت آقا به مطالعه.......... 24
7.اول جلسه درس صیغه طلاق می خواند.......... 25
8.صرف وجوهات برای ساختن خانۀ بهداشت.......... 25
11.زنی که نماز نمی خواند و حجاب را رعایت نمی کند ....................27
زدن زنگ درب منزل در ماه مبارک رمضان جهت استخاره.......... 28
قضاوت عجولانه.......... 28
شخصی که کشمش خریده بود و داحل آنها سوسک بود.......... 29
دعای معظم له در روز رحلت حضرت امام خمینی (قدّس سرّه)، در جمع طلاب مدرسه ذوالفقار.......... 30
وصیت عمر و تعیین شش نفر به عنوان شورا.......... 30
اشعار معظم له در مورد عمر، روز شادی و سروره، ماتم ابوالشروره.......... 32
شعر در مورد شیطان و اصفهانی و دانایی اهل اصفهان.......... 32
امامزاده فرودگاه.......... 33
بحث مدینه و قریه.......... 33
دعوت آیت الله شاهرودی (قدّس سرّه)برای حضور در ساحتمان دادگستری.......... 34
بیان معمای قرآنی «ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها».......... 35
درخواست روستایی از یک عالم برای استخاره.......... 35
خاطرهای از رهبری (درب امامی).......... 36
خاطرهای از حضرت آیت اللّه جوادی آملی دام ظله. 37
خاطرهای از آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی (قدّس سرّه).......... 37
تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام).......... 38
افراد وسواسی.......... 38
تبلیغ و لوازم و شرایط آن.......... 39
عالم فقیه و مجتهد خبیر، آیتاللّه حاج سیّد حسن فقیه امامی (قدّس سرّه)اول صفر المظفر 1354 ه.ق برابر با سال 1313 شمسی پا به عرصۀ گیتی گذاشتند. در 16 سالگی وارد حوزۀ علمیّۀ اصفهان شدند.
مرحوم آية اللّه امامى - رضوان اللّه تعالى عليه - در دامن پاك و با فضيلت مادرى با ايمان و در زير سايه تعليم و تربيت پدر عالم و نمونه خود مرحوم آية اللّه حاج سيّد عطاء اللّه فقيه امامى (قدّس سرّه)رشد و تكامل يافت و پس از به پايان رساندن تحصيلات ابتدايى، به سنّ شانزده سالگى در حدود سال 1370 قمرى قدم به حوزه علميّه اصفهان گذاشت.
ابتدا در محضر پدر دانشمند و بزرگوار خود دروس مقدّماتى حوزه، مانند: انموذج و شرح باب حادى عشر را آغاز نمود؛ سپس قسمتى از شرح الفيه سيوطى را نزد شاگرد عالم و فاضل پدرش مرحوم حاج سيّد محمّد حسين اخبارى آموخت.
شرح نظّام را در محضر مرحوم حاج سيّد ابوالحسن درچه اى؛ و قسمتى از سيوطى و مغنى و مطوّل را در مدرسه كاسه گران از محضر مرحوم آية اللّه ميرزا محمّد على معلّم حبيب آبادى(متوفّاى 1396 ق) فرا گرفت.
باب اوّل و رابع مغنى را خدمت مرحوم حاج آقا يحيى فقيه ايمانى رسيد و استفاده برد و مختصر المعانى، منظومه در حكمت و مبحث ارث شرح لمعه را نزد حكيمِ اديب و منجّم، مرحوم آية اللّه حاج شيخ عباسعلى اديب (متوفّاى 1412 ق) خواند.
معالم را در محضر مرحوم آية اللّه حاج شيخ محمّد حسين فقيه آموخت و قوانين را از مرحوم حاج سيّد محمّد هاشمى بهره برد.
در مدرسه جدّه به درس عالم زاهد مرحوم آية اللّه حاج شيخ محمّد حسن نجف آبادى (متوفّاى 1384 ق) حاضر شد و جلد نخست شرح لمعه را نزد وى آموخت. هم زمان با فراگيرى اين علوم و فنون، علم طب را از مرحوم آية اللّه حاج سيّد مرتضى موحّد ابطحى (متوفّاى 1413 ق) فرا گرفت و همچنين مدّتى قبل از نماز مغرب در مسجد نو بازار در درس هيئت مرحوم آية اللّه حاج شيخ مجدالدّين نجفى (متوفّاى 1403 ق) حضور يافت و آموخته هاى خود را به صورت رساله اى در علم نجوم ثبت كرد.
سپس در زمره شاگردان مرحوم آية اللّه حاج شيخ احمد فيّاض (متوفّاى 1407 ق) درآمد و جلد نخست «كفاية الأصول» و نيز بحث دليل انسداد كتاب «فرائد الأصول» را به خوبى فرا گرفت؛ بحث برائتِ فرائد را نزد عالم زاهد مرحوم آية اللّه شيخ على قديرى معروف به كَفرانى (متوفّاى 1407 ق)، و بحث استصحاب و تعادل و تراجيح فرائد را در محضر استاد ماهر مرحوم آية اللّه حاج شيخ على مشكوة سدهى (متوفّاى 1410 ق) آموخت. سپس به مدّت دو سال در درس عالم زاهد و متّقى مرحوم آية اللّه سيد على اصغر برزانى (متوفّاى 1405 ق) شركت جست و جلد دوّم كفايه را به پايان رساند.
مكاسب را در محضر فقيه اصولى مرحوم آية اللّه حاج آقا حسين خادمى رحمه الله(متوفّاى 1405 ق) استفاده نمود و بالاخره در محضر همو به مدّت پانزده سال دوره خارج فقه و اصول را سپرى كرد و از وى بهره فراوان برد.
علاوه بر اين تابستان ها كه مرجع و فقيه اصولى مرحوم آية اللّه العظمى حاج سيّد على موسوى بهبهانى (متوفّاى 1395 ق) به اصفهان مى آمدند، در درس خارج فقه واصول ايشان شركت مى جست.
مرحوم آية اللّه امامى از همان سال هاى آغازين به تدريس دروس مختلف در زمينه هاى ادبيات عرب، فقه، اصول، تفسير، عقائد، اخلاق، درايه و رجال، پرداختند كه گاهى به نُه درس در روز مى رسيد.
ايشان به امر تدريس اهتمام خاصّى داشت و شاگردان بسيارى را تربيت نمود كه بسيارى از آنان در زمره علماء و فضلاء به شمار آمده و مشغول تبليغ و ترويج دين مى باشند.
پشتكار و جديّت ايشان در امر تحصيل و تدريس براى طلاّب عزيز و دانش پژوهان بهترين الگوست؛ او حدود بيست سال در اصفهان به تدريس خارج فقه و مباحث اصول فقه اشتغال داشت.
وى كاستى حوزه هاى علميّه را خوب شناخته بود، لذا به سه درس مهمّ تفسير، عقائد واخلاق، از ابتداى تأسيس مدرسۀ ذوالفقار اهتمام ويژه اى داشت؛ روزهاى شنبه و يكشنبه آيات شريفه قرآن را تفسير مى نمود و دو روز
دوشنبه و سه شنبه را به تدريس عقائد مى پرداخت و روزهاى چهارشنبه را به درس اخلاق اختصاص داده بود.
بسى جاى شگفتى است كه آن مرد بزرگ در روز قبل از وفات، آيات شريفه:
(إنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ؛ جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتُ عَدْنٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أبَدًا رَضِيَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ)(1)
را تفسير نمود كه خود به درستى يكى از مصاديق اين آيات مباركه بود.
بى رنج و بى مرارت كس كام دل نيابد *** آن كس كه دين و دل يافت بگذاشت جسم و جان را
مرحوم آية اللّه فقيه امامى را بايد از زمره دانشمندانى دانست كه در امر تأليف و تصنيف بسيار موفّق بوده كه از ايشان آثار علمى و تحقيقى بسيار مفيدى به يادگار مانده است؛ در اينجا به تعدادى از آن آثار اشاره مى كنيم.
1) . بيّنه / 7 و 8 «كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته نموده اند، اينانند كه خود بهترين آفريدگانند؛ پاداش آنان در نزد پروردگارشان بهشت هاى هميشگى است كه جوى هايى از فرو دست آن جارى است و جاودانه در آنند، هم خداوند از ايشان خشنود است و هم آنان از او خشنودند، اين از آنِ كسى است كه از پروردگارش بترسد».
پاسخ به شبهاتى پيرامون خمس (2 جلد)
نقش عقل در احكام الهى؛
آيا فهم قرآن آسان است؟!
صراط مستقيم؛
فتنه ها از كجا آغاز مى شود.
مباحثى پيرامون بهائيت.
شرح فرازهائى از خطبه حضرت زهرا (علیها السلام)(سخنرانى هاى فاطميّه 1425ق)
رساله درباره لقاء اللّه؛
سنن الهى؛
رساله اى در امامت؛
11 . رساله اى پيرامون فدك؛
12 . مباحثى در اثبات وجود امام زمان (علیه السلام)و رفع اشكالات مخالفين؛
13 . رساله اى پيرامون قيامت (عربى)؛
15 . فلسفه حجّ؛
16 . تقسيم بندى مسائل حجّ به صورت نمودارى؛
17 . تنظيم العروة (تا آخر كتاب الزكاة، به شكل آموزشى)؛
18 . الأمثال في الروايات (أربعون حديثًا)؛
19 .تفسير سوره يوسف؛
20 . رساله اى راجع به صحابه؛
21 . رساله درباره امّ كلثوم؛
22 . پاسخ به استدلاليّه ميرزا نعيم (ردّى بر بهائيّت)؛
23 . رساله اى در ردّ افكار بعضى از روشنفكران؛
24 . عرفان در اسارت شيطان؛
25 . تربيت در اسلام؛
26 . آيين نبرد در اسلام؛
27 . رساله اى در مقام شهيد؛
28 . پاسخ به بعضى از شبهات (حدود سى شبهه)؛
29 . تقريرات درس هيئت مرحوم مجد العلماء نجفى؛
30 . رساله در شرح حال و زندگانى اساتيد و مشايخ اجازه؛
31 . بيش از صد مقاله در موضوعات مختلف (فارسى و عربى).
آن فقيد سعيد علاوه بر تأليف، اهتمام و عنايت ويژه اى به احياء آثار مكتوب عالمان دينى داشت و در اين راستا اقدام به جمع آورى و چاپ و نشر متون كهن علمى شيعه نمود، كه مى توان به اين موارد اشاره كرد:
مطالع الأنوار (6 جلد) تأليف حجّة الإسلام حاج سيّد محمّد باقر شفتى (قدّس سرّه).
الرسائل الرجاليّة، تأليف حجّة الإسلام حاج سيّد محمّدباقر شفتى (قدّس سرّه).
فلسفه احكام (2 جلد) تأليف مرحوم ملاّ احمد اهتمام.
اللؤلؤة الغالية في أسرار الشهادة، تأليف: مرحوم آية اللّه سيّد أبوطالب قائينى.
ترجمه منهج الرشاد، تأليف مرحوم علاّمه شيخ جعفر نجفى (كاشف الغطاء).
جامع الشواهد، تأليف مرحوم مولى محمّد باقر شريف.
يادگارى از خطباى پيشين، تأليف مرحوم حجّة الإسلام و المسلمين مير محمّد حسين امامى العريضى (معروف به قوام المحدّثين).
نگرشى بر صوفيّه و صوفى ها (ترجمه جلد سيزدهم منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، تأليف مرحوم ملاّ حبيب اللّه خويى (قدّس سرّه)).
ترجمه كتاب «صاحب الغار أبوبكر أم رجل آخر؟!» به نام: يار غار ابوبكر يا فردى ديگر؟ تأليف محقّق نجاح طائى.
فهرست نسخه هاى خطّى كتابخانه شخصى آية اللّه فقيه امامى (قدّس سرّه)، نگارش سيّد صادق حسينى اشكورى.
ناگفته نماند مرحوم آیتالله امامی (قدّس سرّه)در فن شعر بهرۀ کافی داشت و اشعار زیادی به عربی و فارسی از ایشان به یادگار مانده که بعضی از آن به چاپ رسیده، و بسیاری از اشعار او در لابلای تألیفات و نوشتههایش پراکنده میباشد.
تأسيس مدرسه ذوالفقار
آية اللّه امامى (قدّس سرّه)قبل از تأسيس برنامه درسى مدرسه ذوالفقار، در مدرسه نيم آورد تعدادى از طلاّب را جمع نموده و براى آنان تدريس مى نمودند، ولى پس از گذشت سال هاى خفقان حكومت پهلوى اوّل و سپرى شدن دوران تهاجم هاى ضدّ دينى حكومت پهلوى بر حوزه هاى علميّه و شروع مجدّد حركت علمى در بسيارى از مدارس دينى، نياز به يك جنبش اساسى و فعّاليّت منسجم در حوزه علميّه اصفهان احساس گرديد.
به همين جهت توسط عدّه اى از مدرّسين فعّال و پرتلاش اصفهان، آقايان مرحوم آية اللّه حاج سيّد حسن فقيه امامى (قدّس سرّه)و آية اللّه حاج شيخ على اكبر فقيه (قدّس سرّه)و حضرت آية اللّه حاج سيّد حجّة موحّد ابطحى و آية اللّه آقاى حاج شيخ محمّد على ابراهيمى - دامت بركاتهما - تصميم بر اين شد كه براى اوّلين بار برنامه درسى منظّم و گسترده و پر تحرّكى به وجود آيد تا طلاّب جوان را زير پوشش قرار دهد و از نظر اخلاقى و تربيتى و درسى و انضباطى آنها را تحت مراقبت گيرد و نيروى جوان حوزه علميّه را براى تكامل سريع و وسيع و مطلوب آماده سازد.
اين اقدام مورد تأييد علماء بزرگ اصفهان در آن دوران قرار گرفت و به سرعت به نتيجه مطلوب رسيد و به مناسبت اينكه شروع برنامه در مدرسه ذوالفقار بود به نام برنامه ذوالفقار شهرت يافت، گر چه تداوم و گسترش فعّاليّت اين برنامه در مدرسه هاى: محمّديّه، جواديّه، الغدير، خالصيّه، آية اللّه
خادمى، اماميّه، امام هادى (علیه السلام)، حكيميّه (كاسه گران)، اسماعيليّه، مسجد نو بازار و ... انجام گرفت و به تدريج طلاّب جوانِ تمام مدارس علميّه را زير نفوذ خود قرار داد و اكثر مدارس علميّه اصفهان زير پوشش برنامه ذوالفقار قرار گرفت.
گسترش فعّاليّت برنامه ذوالفقار تا جايى رسيد كه در يك زمان دروس: تعليم قرآن، تجويد قرآن، حفظ قرآن، لغت، صرف، نحو، منطق، تاريخ اسلام، عقائد و كلام، اخلاق، تفسير قرآن، بلاغت، اصول فقه، فقه، شرح و تفسير نهج البلاغه، رجال، درايه، حديث، و خارج فقه و اصول؛ تدريس مى شد.
همچنين از فعّاليّت هاى اين برنامه، اعزام مبلّغ در سطحى وسيع به شهرها، روستاها، ادارات، كارخانجات، مدارس آموزش و پرورش و ... ؛ و نيز كوشش در جزوه نويسى و تهيّه مقالات و كتاب هاى دينى و انجام امتحانات متنوّع و متعدّد از طلاّب در زمينه هاى مختلف درسى مى باشد.
و در يك كلام از ابتداء شروع برنامه ذوالفقار تا كنون، متجاوز از دوازده هزار نفر طلبه زير پوشش اين برنامه قرار گرفته اند كه عدّه زيادى از آنها پس از طىّ مراحلى از تحصيل، براى تكامل تحصيلى به حوزه علميّه قم رفته اند.
شمار بسيارى از آن ها هم در حوزه ها و شهرهاى ديگر به تدريس و تربيت طلاّب و يا فعّاليّت هاى دينى و تبليغى و ارشادى اشتغال دارند، جمعى از آنها نيز تاكنون در زير پوشش همين برنامه به ادامه تحصيل يا تدريس و تحقيق
مشغول هستند. طلاّب ياد شده از اكثر قريب به اتّفاق استان ها و شهرهاى ايران و هم چنين از كشورهاى افغانستان و عراق و پاكستان مى باشند.(1)
از قسمت هاى جالب در زندگى اين بزرگمرد، مبارزات مستمرّى است كه با فرقه هاى گمراه و مفسد از قبيل: بهائى، كمونيست، التقاطى، صوفى، روشنفكر مآب و وهّابى مسلك هاى داخلى و خارجى داشته اند و با بحث هاى گسترده و مناظره هاى مستدلّ در رسوا نمودن و محكوم كردن آن ها نقش بسيار مؤثّرى ايفا كرده اند.
همچنين در بنيان گذارى و يا تجديد بناء و تعمير بسيارى از مدارس علميّه اصفهان اقدام كرده و بدين وسيله خدمتى بزرگ به حوزه علميّه و رشد و بالندگى آن نموده اند؛ تعدادى از آن مدارس عبارتند از:
1 .تجديد بناى سه طرف جنوبى و شمالى و شرقى مدرسه ذوالفقار و تكميل طرف غربى آن.
2 . تأسيس مدرسه محمّديّه در نزديكى مدرسه ذوالفقار و تجديد بناى آن به صورت مفصّل و اساسى در سه طبقه.
3 . تجديد و تأسيس بناى مدرسه جواديّه (متّصل به مدرسه محمّديّه) در چهار طبقه.
1) . برگرفته از كتاب ريشه ها و جلوه هاى تشيّع و حوزۀ علمیّۀ اصفهان، ج2 ، ص162.
4 . تأسيس مدرسه الغدير (واقع در انتهاى خيابان مشير انصارى) و تعميرات و بازسازى آن.
5 . تكميل مدرسه با شكوه مرحوم آية اللّه حاج آقا حسين خادمى (معروف به مدرسه عربان واقع در نزديكى امامزاده احمد).
6 . تجديد بنا و توسعه مدرسه خالصيّه (واقع در نزديكى مسجد سلام در محلّه قديمى جماله).
7 تعميرات اساسى مدرسه اماميّه (واقع در نزديكى چهار راه ابن سينا و در مجاورت قبر باباقاسم).
8 . تعميرات اساسى مدرسه نيم آور.
9 . تعمير مدرسه كاسه گران (واقع در بازار ريسمان منشعب از بازار بزرگ، نزديك مسجد جامع اصفهان).
10 . تعميرات مدرسه ميرزا حسين(واقع در بازارچه بيدآباد).
و نيز مى توان به تعمير و بازسازى مدارس ديگر مانند: مدرسه حاج شيخ محمّد على نجفى معروف به ثقة الإسلام، مدرسه نوريّه، مدرسه امام هادى (علیه السلام) (ترك ها)، مدرسه ميرزا حسن، مدرسه الماسيّه، مدرسه اسماعيليّه، مدرسه درب كوشك و ... اشاره كرد.
از ديگر خدمات شايسته آية اللّه فقيه امامى (قدّس سرّه)مى توان به اين موارد اشاره نمود: ساخت و تهيّه مسكن براى طلاّب علوم دينى، تأسيس و همكارى مداوم و گسترده با مؤسّسه هاى دينى مانند: تأسيس شبكه جهانى سلام، مجموعه فرهنگى قائميّه و ...، و نيز انجمن هاى خيريّه مانند: انجمن خيريّه حضرت
اباالفضل (علیه السلام)(ويژه پيوند كليه)، سازمان آموزشى ابابصير، انجمن مددكارى امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، صندوق قرض الحسنه امام حسن مجتبى (علیه السلام)، صندوق قرض الحسنه اباصالح المهدى (علیه السلام)، راديولوژى و آزمايشگاه مهديّه و ... .
در يك كلام او عالمى با عمل، استادى دلسوز و تربيت كننده اى مدبّر بود كه با استفاده از علم و عمل و تقوى و مكارم اخلاق، نقش بسيار مهمّى در رشد و توسعه حوزه علميّه اصفهان و در تعليم و تربيت طلاّب و تبليغ و ترويج دين و دفاع از حريم مكتب ولايت و امامت ايفاء نمود.
وى در تقويت و تكريم حوزه و روحانيّت شيعه و حفظ عزّت نفس و استقلال آن در برابر ارباب زر و زور، اهتمامى اكيد مى ورزيد. و نيز براى حفظ سلامت آن دو ركن ركين تشيّع از رخنه عناصر بدعت گذار و سنّت شكن، از بذل جان ذرّه اى فروگذار نكرد و مراقب بود كه خود پل پيروزى و نردبان صعود آن ها نگردد، خود در جلسه اى فرمود:
«... زمانى كه به خانه خدا مشرّف شدم در مقام مستجار با حالت التجاء از صاحب آن بيت رفيع خواستم: بار پروردگارا! اگر اين بنده ضعيف قدرت هدايت انسان ها به دين تو را ندارم، ولى تو حافظ من باش تا مبادا خداى ناخواسته كسى به سبب من از صراط مستقيم منحرف نگردد».
او هيچ زمانى از خدمت صادقانه و بى شائبه نسبت به خلق خدا كوتاهى نكرد و وجوهى كه به دستش مى رسيد را امانتى خطير و سنگين مى انگاشت كه بايد به دست اهل آن برسد و او تنها، واسطه اخذ و رساندن آن ها به اهلش
مى باشد و در يك كلام سوزِ خدمت به خلق داشت و هيچ گاه از انديشه رفعِ مشكلات مسلمين در حدّ توان، فارغ نبود.
زبان و قلم عاجز است از بيان و نوشتن خدمات شايسته و ارزنده يك عالم ربّانى چون آية اللّه امامى (قدّس سرّه)كه بيش از پنجاه سال خالصانه در مسير حقّ قدم برداشت و از هيچ كوششى در راه اسلام و مسلمين دريغ نورزيد و چه بسيار خدماتى كه غير خدا كسى از آن ها آگاهى ندارد؛ چرا كه خلوص نيّت اجازه افشاى آن را نمى داد. ولى آنچه كه بر همگان مشهود مى باشد، عبارت است از:
1 . تربيت هزاران عالم و مبلّغ دينى كه بعضى از آن ها اساتيد بزرگ حوزه هاى علميّه در سراسر كشور و بعض ديگر از چهره هاى جهانى در نشر معارف اهل بيت (علیهم السلام)و منشأ خدمات فراوان بوده و مى باشند.
2 . دفاع از شعائر مذهبى؛ او به شعائر دين به عنوان برگ و بار درخت دين و حافظ كيان تشيّع، احترام تامّ مى نهاد و در برابر توطئه هايى كه موجوديّت اين شعائر را هدف مى گرفت، سريع و قاطع واكنش نشان مى داد.
3 . مبارزه با انحرافات عقيدتى.
4 . هدايت و ارشاد مردم در منابر و سخنرانى ها و تأليفات مفيد و روشنگر.
6 . جمع آورى نسخ خطّى و احياء آثار مكتوب علماى گذشته.
7 . قدردانى از صاحبان قلم و تبيين مقام آنان؛ او با توجّه به تأثير ويژه قلم و كتابت در بيان و نشر معارف الهى بسيار از صاحبان آثار مكتوب تجليل به عمل آورده و آن ها را مورد عنايت خاصّ خود قرار مى داد. چه بسيار از كتاب هايى كه آغاز آن مزيّن به تقريظ آية اللّه امامى (قدّس سرّه)شده است.
8 . احياء موقوفات كه بسيارى از آن ها توسّط افراد سود جو غصب گرديده بود.
9 . احياء و بازسازى قبور بسيارى از علماء مدفون در تخت فولاد و غيره.
10 . اهتمام ويژه به وضع مسكن و معيشت طلاّب حوزۀ علميّه اصفهان.
سرانجام این عالم و فقیه اهل بیت (علیهم السلام)، مفسّر کبیر قرآن مجید، احیاگر کوشای مدارس و زعیم راستین حوزه های علمیّه، ملجأ مستضعفان در صبح روز یک شنبه غرّه ربیعالثانی سال 1432 قمری مطابق با 15 اسفندماه سال 1389 شمسی ندای (ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة)(1)را لبیک گفتند و به ملکوت اعلی پیوستند.(2)
مرحوم استاد با استناد به آیات قرآن در مورد ابلیس، فرمودند: ابلیس هم به خدا اعتقاد و ایمان داشت هم به معاد و هم به پیامبران و ائمۀ معصومین (علیهم السلام).
دلیل اینکه به خدا ایمان داشت اینکه خطاب به خداوند عرض کرد:
«رَبِّ فَأَنْظِرْني»(1)، «رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني»(2)
اینکه به معاد اعتقاد داشت. اینکه عرض کرد: «أَنْظِرْني إِلى يَوْمِ يُبْعَثُون»(3)
اینکه به پیامبران و ائمه معصوم (علیهم السلام)باور داشت اینکه عرض کرد:
«لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعين* إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصين»(4)
که مخلصین همان پیامبران و ائمه معصومین (علیهم السلام)هستند.
اما در حین حال ابلیس به خاطر تکبر ورزیدن و عدم اطاعت و سرپیچی کردن از فرمان خداوند رانده درگاه خدا و جهنمی شد.
استاد در ایام عید غدیر خم نکته جالبی را در مورد مکان معرفی حضرت علی (علیه السلام)به جانشینی بیان فرمودند. با این بیان که موقعیت جغرافیایی و مکانی آن، این پیام را داشت که غدیر به معنی گودالی و برکه ای است که نسبت به زمینهای اطراف گودتر و هنگام بارندگی، آب باران اطراف در آنجا جمع میشود، و تا زمانی که بارندگی ادامه دارد در همۀ زمینها آب باران وجود دارد، اما پس از قطع بارندگی فقط در برکه و غدیرِ آب موجود است و هر کس نیاز به آب دارد باید به آنجا مراجعه کند.
پیام این است که بعد از شهادت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)و قطع وحی، هر کس طالب هدایت و استفاده از علوم الهی است باید به حضرت علی (علیه السلام) مراجعه کند.
أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌ بَابُهَا- فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ.(1)
1) .تحف العقول، ص 430.
از شاگردان خوب آیت الله امامی (قدّس سرّه) آقای شیخ مهدی دانشمند بودند، روزی در بین درس عقاید حضرت آیت اللّه راجع به سخنان و برنامهها و مطالبی که خداوند در قرآن در مورد شیطان ابلیس و برنامه او نقل فرموده، سخن میگفتند. در ضمن بیان این مطالب، آقای دانشمند خطاب به استاد، گفتند: یعنی شیطان این مطلب را گفته و بلد بوده؟! استاد بلافاصله فرمودند: بله! شیطان دانشمند بوده!!! (خنده طلاب)
استفاده ذوقی در مورد ولادتهای سه روز ماه شعبان (سوم، چهارم و پنجم) استاد فرمودند: هر نهضت و انقلابی برای پیروزی و موفقیت به سه عامل نیاز دارد:
رهبر خوب و توانا؛
یاران باوفا و ایثارگر؛
ادامه دهنده راه.
و در این سه روز ماه شعبان این جدول کامل شد. سوم شعبان ولادت رهبر خوب و توانا. چهارم شعبان تولد یار باوفا و فداکار. و پنجم شعبان ولادت ادامه دهنده راه و اهداف نهضت.
نقل فرمودند: زمانی خشکسالی شده بود. عالم شهر و عدهای از مؤمنین از طرفی و جمعی از اراذل و اوباش از سوی دیگر برای دعا و نماز باران به سمت بیرون شهر حرکت کردند. عالم و مؤمنین با ندای تکبیر و سلام و صلوات و اراذل و اوباش با خواندن این بیت شعر:
نم نمِ باران به میخواران ، خوش است *** رحمت حق، بر گناهکاران خوش است
بعد از مدت کوتاهی بارش رحمت فراوان نازل شد. آقا فرمودند: اما من نمیدانم به سبب دعای عالِم و مؤمنان بود یا درخواست اراذل و اوباش.
حضرت آیت الله امامی (قدّس سرّه)چند روز قبل از رحلتشان در جلسه اساتید در مدرسه جوادیه با اشاره به ضعف شدید بینایی (حاج آقا هم عینک طبی داشتند و هم در سالهای آخر علاوه بر استفاده از عینک طبی از ذره بین هم برای مطالعه استفاده میکردند) ضمن درخواست دعا از اساتید برای قوت بینایی فرمودند:
با این شرایط بینایی که مطالعه را برایم سخت و از آن تقریباً محروم کرده مرگ برای انسان حق است. (شدت علاقه حضرت آقا به مطالعه)
یکی از آقایانی که در درس خارج آقا شرکت می کردند از طرف یکی از صاحبان دفتر طلاق برای اجرای صیغه طلاق وکالت داشتند و بسیاری از روزها به محض ورود آقا به جلسه درس و تا قبل از شروع درس صیغه های وکالتی طلاق را جاری می کردند که دو هدف داشتند:
1.در حضور عادل جاری شده باشد.
2.در آن هنگام طلاب ساکت باشند و گوش بدهند. قبل از اجرای صیغه طلاق این جمله را می گفتند: مَنْ کانَ علیهِ ذَنْبٌ فَلْیَسْتَغْفِراللّه.
حضرت آقا که ظاهراً از این برنامه رضایتی نداشتند، یکی از روزها بلافاصله بعد از این جمله «مَنْ کانَ علیهِ ذَنْبٌ ...» خطاب به مجری صیغه طلاق فرمودند:
ای کاش شما هم از این کار استغفار می کردی!!! از آن به بعد این کار تکرار نشد!!
حدود سال های 80 در روستای ما، بنا داشتند ساختمانی با عنوان «خانه بهداشت» بنا کنند. از بنده درخواست کردند که از علما سؤال کنم که آیا مردم می توانند بخشی از خمس و سهم امام (علیه السلام)را صرف ساختمان خانه بهداشت
کنند؟ از حضرت استاد حاج آقا حسن امامی (قدّس سرّه)سؤال نمودم. بلافاصله فرمودند:
سهم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را صرف جایی بکنیم که در مسیر از بین بردن نسل شیعه تلاش و فعالیت می کند و آن را از بین می برد؟!
در یکی از روزها سر کلاس بحث گران شدن بعضی از اقلام کالاها پیش آمد. یکی از طلاب سؤال کرد آیا نمی شود بعضی از علما، خرید کالا را مانند زمان های گذشته تحریم کنند تا ناچار شوند نرخ کالا را کاهش دهند؟! حضرت آقا با لحنی حاکی از تأسف، فرمودند:
آن زمان علما چنین قدرت و نفوذی داشتند که مثل امروزه هر کدام از ما برای دیگری یک بغل پرونده آماده نکرده و همدیگر را خرد نکرده و بر علیه همدیگر تبلیغ سوء نکرده و همدیگر را تخریب نکرده بودیم و اعتبار و قداستی داشتیم نه مثل امروزه که برای همدیگر پرونده سازی کرده ایم.
زمانی که آب اصفهان به یزد منتقل شده بود و به مرور رود خانه زاینده رود رو به خشکی بود و به مرور اعتراض کشاورزان شکل می گرفت و آثار تنش آبی ظاهر می شد. حضرت آقا سر کلاس با تعبیر طنز آمیز و کنایه گونه فرمودند: راه حل این مشکل دو چیز است:
1.دعا برای نزول بارش رحمت الهی ؛
2.گرفتن یک انشعاب آب از استان یزد و انتقال آن به اصفهان!!!
یکی از روزها در منزل حضرت آقا خدمتشان بودم، ارباب رجوع می آمدند و سؤالات و درخواست های خود را مطرح می کردند. جوانی از آقا سؤال کردند که بنده همسری دارم که نماز نمی خواند وحجاب را هم رعایت نمی کند!
آقا سؤال کردند که همسرت نماز و حجاب را قبول دارد و رعایت نمی کند یا منکر نماز و حکم حجاب است؟
جواب داد که منکر نیست، بلکه قبول دارد اما رعایت نمی کند.
آقا فرمودند:
در این صورت یا با او بساز و کنار بیا و با او برخورد تندی نکن و او را تحمل کن و اگر نمی توانی تحمل کنی به درستی و خوبی از او جدا شو و او را طلاق بده!
در مورد اینکه لازم است یک روحانی مردم را تحمل کند، میفرمودند:
در فصل تابستان گاهی در ماه رمضان بعد از اقامه نماز ظهر و عصر و منبر و جواب سؤالات مردم در حالی که خسته بودم به خانه آمده و لباس را باز کرده و قصد استراحت داشتم، به محض اینکه خواب به چشمم آمده بود ناگهان کسی زنگ در خانه را میزد و چون خودش صدای زنگ را نمیشنید دست از روی زنگ بر نمیداشت! پا میشدم و لباس رسمی را میپوشیدم میرفتم درب خانه که ببینم چه کسی است؟ ملاحظه میکردم که پیرزنی درب خانه است. میگفتم: چه امری داشتید؟ می گفت :حاج آقا ببخشید! یه استخاره میخواستم.
در مورد قضاوت عجولانه داستان طنز را نقل فرمودند:
گفتند: در زمان قدیم که حمامهای خزینه وجود داشت و فضا معمولاً تاریک بود و مردم هم داخل رختکن به صورت نشسته شلوار میپوشیدند ناگهان مردی فریاد زد که به دادم برسید پایم فلج شده و دیگر نمیتوانم
بایستم و راه بروم، وقتی مردم به کمک او آمدند، ملاحظه کردند که هر دو پای خودش را داخل یک پاچه کرده.
در یکی از روزهای درسی، اینطور مطلب را شروع کرده و داستان کوتاهی نقل فرمودند و گفتند:
قبل از بیان مطلب اصلی درس نکاتی را بیان کنم. قبل از اینکه این نکات فراموش و از ذهنم پاک شود. بعد قصه را اینطور نقل کردند: شخص ساده لوحی مقداری کشمش خریده بود که داخل آن سوسکهایی میلولیدند، گمان کرد که آنها هم کشمش هستند، شروع کرد آنها را یکی پس از دیگری بگیرد و بخورد و گفت: اول کشمشهایی که فرار میکنند را بخورم بعد برم سراغ بقیه!!
سال 68 بود و روز رحلت حضرت امام خمینی (قدّس سرّه)همه طلاب دور تا دور مدرسه ذوالفقار زانوی غم بغل کرده بودند و گریه میکردند. حضرت آقا تشریف آوردند و اعلام کردند که طلاب داخل سالن مدرسه اجتماع کنند. منبر تشریف بردند و سخنرانی کردند و به طلاب آرامش دادند و در پایان دعاهایی فرمودند. از جمله دعاهای ایشان که به زودی مستجاب شد و هنوز برکاتش موجود است، این بود که دعا کردند: خدایا! بعد از رحلت حضرت امام خمینی (قدّس سرّه)سر این ملت را بر بالین مناسبی قرار بده و جانشین خوبی برای امام معین بفرما!!
حضرت آقا روزی راجع وصیت نامه خلیفه دوم و تعیین شورای 6 نفره برای تعیین خلیفه بعدی صحبت میفرمودند. دو نکته را ذکر کردند.
اول اینکه گویا خلیفه دوم یک عمر خود را صرف این قضیه کرده بود تا با مکر و حیله از تعیین حضرت علی (علیه السلام)به خلافت بعد از خود جلوگیری کند با اینکه به طور منافقانه به آن بزرگوار هم نظر داشته باشد و عدم تعیین حضرت علی (علیه السلام)را به گردن دیگران بیندازد. عمر با تعیین شش نفر به عنوان شورا مطمئن بود که حضرت علی (علیه السلام)به هیچ عنوان رأی نخواهد آورد چون
مطمئن بود که سعد ابی وقاص و عثمان و عبدالرحمان بن عوف به حضرت علی (علیه السلام)رأی نمیدهند. در مورد طلحه و زبیر شک داشت. اما با توجه به اینکه در ضمن وصیتنامه گفته بود که اگر از بین شش نفر، سه نفر به کسی رأی داده و سه نفر به شخص دیگر، رأی سه نفری را قبول کنید که عبدالرحمان بین آنها باشد و نتیجه رأی چنین شورایی مسلماً نمیتوانست انتخاب حضرت علی (علیه السلام)باشد.
اما نکته دوم: ابن عباس گفت: از حضرت علی (علیه السلام)پرسیدم شما که میدانستیند انتخاب نمیشوید پس چرا عضویت در شورای شش نفره را قبول کردید؟! فرمودند:
میخواستم دروغ سالهای قبل آنها مشخص شود که با جعل حدیث گفتند: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرموده: خلافت و نبوت در یک خانواده جمع نمیشود و از این جهت مرا کنار زدند. خُب اگر حرف آنها درست بود، چرا مرا به عنوان کاندید خلافت تعیین کردند و در بین آن شش نفر کاندید بودم. این دلیل این است که بنده شایستگی خلافت را دارم و آنها آن زمان دروغ گفته و الان دروغ آنها آشکار گشته است.
حبّ و بغض آمده مفتاح نجات بر عمر لعنت و بر آل محمد صلوات
اشعار زیبای ایشان که ظاهرا بناست دیوان شعر آقا به چاپ برسد که دو نمونه شعر آن که با محوریت تولی و تبرا بوده در اختیار اینجانب است.
نقل شعری در مورد زیرکی و دانایی مردم اصفهان
دید مردی شیطان را به خواب *** گفت: شیطان ، تو را به حق بوتراب
اصفهانی زاده شاگرد تو نیست؟ *** گفت: خیر، استاد است، آن عالیجناب
در مورد ارزش و اهمیت امامزاده جعفر بن الرضا8(جنب فرودگاه اصفهان) میفرمودند:
فرودگاه دروازه ورودی شهر اصفهان است که خارجیها وقتی قصد سفر به اصفهان را دارند، معمولاً از طریق هوایی و جاده فرودگاه به اصفهان، وارد شهر میشوند و جا دارد اول منظره و بنایی را که مشاهده میکنند و در ذهن و خاطر آنها باقی میماند یک بنای باشکوه مذهبی و دینی باشد که شناسنامه اصفهان با آن شکل بگیرد و ترسیم شود.
در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی بحث جامعه مدنی نُقل مجالس رسمی و سیاسی بود. ایشان در توضیح جامعه مدنی واقعی با استناد به آیات قرآن به ویژه آیات اوایل سوره مبارکۀ یاسین فرمودند:
مدنی و مدینه به معنای شهرنشینی و محیط با پیشرفت صنعت و مادیات و خیابانها و کارخانجات و ادارات عریض و طویل و مظاهر مادی و دنیوی نیست از نظر فرهنگ قرآنی مدینه جایی است که فرهنگ دینی و معنویت و خداپرستی حاکم باشد و رهبری دینی داشته باشد و قریه جایی که از فرهنگ دینی به دور باشد و لو مظاهر مادی فراوان داشته باشد. از این جهت خداوند در قرآن از شهر انطاکیه قبل از حضور پیامبران به قریه یاد میکند: «وَ اضْرِبْ
لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُون»(1)اما در چند آیه پس از آن که حال آن شهر را پس از استقرار انبیاء نقل میکند میفرماید: «وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدينَةِ رَجُلٌ يَسْعى»(2)
که اینجا با تعبیر مدینه یاد میکند.
زمانی که حضرت آیت الله شاهرودی (رحمه الله) رئیس قوه قضاییه بود، به اصفهان سفر کرد و قرار جلسهای با علمای اصفهان داشتند.
آیت الله امامی (قدّس سرّه)فرمودند: بنده را هم دعوت کردند و قرار بود جلسه در ساختمان دادگستری خیابان نیکبخت برگزار شود. بنده که به دلایلی مایل نبودم در آن مکان حضور یابم، عذرخواهی کردم. اما ایشان با تغییر مکان جلسه، ما را به حضور راضی کردند. در آن جلسه نکته و مطلبی را به آقای شاهرودی بیان کردم که بیان کننده وضعیت کشور بود. گفتم: بین مردم مشهور است که دو برادر از خانه خارج شدند. یکی برای خرید نان و دیگری برای خرید مواد مخدر.
آن برادر که برای خرید مواد مخدر رفته بود زودتر با دست پر به خانه برگشت. در ضمن آیت الله امامی (قدّس سرّه)فرمودند:
با اینکه وعده ناهار مفصلی تهیه دیده بودند اما بنده بلافاصله بعد از اتمام جلسه به خانه برگشتم و به خوردن نان و پنیر قناعت کردم.
روزی معظم له سر کلاس درس این جمله را فرمودند:
در آیات قرآن معما هم داریم و نمونۀ آن را اینگونه ذکر فرمودند: خداوند در سوره هود میفرماید:
«ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها»(1)ناصیه به معنای پیشانی و ابتدای سر است. بنابراین ناصیه دابّه حرف «د» است و خداوند میفرماید: «هُوَ آخِذٌ بِناصِيَة دابّه» وقتی «هو» ناصیۀ دابّه را «د» را بگیرد میشود «هود» و نام این سوره هم سوره هود است.
فرمودند که یک روستایی به نزد عالمی میرسد (نام عالم را بنده فراموش کردم. عالمی بود که به استخارههای دقیق مشهور بوده است) و از او تقاضای استخاره میکند. وقتی عالم استخاره میکند به آن روستایی میگوید: استخارهات خوب است! میخواهی خری بخری؟! میگوید: بله و خوشحال از نزد آن عالم خارج میشود.
1) . هود / 56.
اطرافیان از آن عالم سؤال کردند از کجای آیه شریفه و چه آیهای متوجه شدید که ایشان قصد خریدن خر را دارد؟
گفتند: این مرد روستایی و کشاورز بود و برای انجام کارهایش به خر نیاز دارد و خر میتواند در انجام امور به او کمک کند و در استخاره این آیه آمد: «سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخيكَ»(1)خداوند به حضرت موسی (علیه السلام)که تقاضای معاون و یار و کمک کرده بود. فرمود: تو را به واسطه برادرت هارون (علیه السلام)کمک و یاری میکنیم و کمک و یار برای این مرد روستایی به تناسب کارش همان الاغ بود.
مقام معظم رهبری چه در زمان ریاست جمهوری و چه در زمان رهبری هرگاه به اصفهان تشریف میآوردند، جلسۀ خصوصی با علمای برجسته داشتند و از حضرت آیت الله امامی دعوت ویژه میکردند. حاج آقا فرمودند: در یک ملاقات که بعد از سالها اتفاق افتاد، ایشان تا بنده را مشاهده کردند با آغوش باز برخورد نموده و اینجانب را با عنوان حضرت آقای فقیه درب امامی خطاب کردند که کمتر کسی میدانست در شهرت، در شناسنامه کلمه درب امامی هم بوده اما ایشان با ذهن و هوش و حافظه قوی که داشتند، با همه مشغولیتها فراموش نکرده بوده که چنین قیدی در شناسنامه وجود داشته.
1) . قصص / 35.
میفرمودند: حدود سال 1350 که بنده بعد از اقامه نماز جماعت دقایقی را به تفسیر قرآن میپرداختم، در یکی از روزها وقتی برای بیان تفسیر روبروی مردم نمازگزار نشستم، مشاهده کردم یک روحانی بسیار مؤدّب و منظم و وزین بین نمازگزاران نشسته و به صحبتها گوش میدهد. در پایان به سمت من آمده و از برنامه تفسیر قرآن بسیار استقبال و تشکر و بنده را تشویق کردند. حاج آقا فرمودند: بعد از معرفی متوجه شدم که ایشان حضرت آیت اللّه جوادی آملی دام ظله است.
حضرت استاد فرمودند:
آیت الله آقای سید ابوالحسن اصفهانی (قدّس سرّه)ویژگیهای خاص و منحصر به فردی داشتند. از جمله نقل شده که به مردم کمک مالی بسیاری میکردند حتی به مردم اهل تسنن عراق و حتی به مخالفین خودش.
از ایشان سؤال کردند که چرا به مخالفین کمک میکنی؟ فرمودند:
به عدهای (موافقان و هواداران) کمک میکنم تا دستم را بگیرند و مرا یاری کنند، و به عدهای (مخالفین) کمک میکنم تا پاچهام را نگیرند و در مقابلم نایستند و مخالفت نکنند.
همانگونه که میدانیم، تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام)را زمانی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت زهرا (علیها السلام)یاد داده و سفارش کردند که حضرت به خاطر داشتن مشغلۀ زیاد و چهار فرزند خردسال به خدمت پدر بزرگوار رسید تا درخواست کنیزی به جهت کمک و یاری داشته باشد. از طرفی بلال نقل میکند که روزی صحنۀ عجیبی ملاحظه نموده و آن را به عرض رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)رساندم. مشاهده کردم که حضرت زهرا (علیها السلام)از فرط خستگی به خواب رفته بود در حالی که گهواره امام حسین (علیه السلام)خود به خود در حال حرکت بود. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند ملائکهای را خلق کرده که در خدمت اهل بیت (علیهم السلام) باشند.
جناب استاد امامی قدس سره با استناد به این حکایت میفرمودند:
این کرامت و معجزه خاصیت و اثر همان تسبیحاتی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)به دخترش یاد داده بود. در ضمن مشهور است که حضرت جبرئیل گهواره جنبان امام حسین (علیه السلام)بوده است.
در مورد افراد وسواسی فرمودند:
شیطان هرگاه نتواند به مؤمنی نفوذ کند و او را فریب دهد، از راه وسواس وارد میشود. از این جهت بسیاری از وسواسها از بین متدینین هستند، هرچند در ادامه در ایمان آنها هم خلل وارد میشود.
بعداً آقا به طنز راجع به بعضی از رفتارهای وسواسهای در نماز فرمودند:
آنها وقتی نماز میخوانند دچار شک میشوند و به جای بیاعتنایی به شک و ادامه نماز، شیطان به آنها میگوید: نمازت را بشکن؟ آنها باید بگویند: من نمیشکنم. البته شیطان دوباره میگوید: بشکن.
نقل دو داستان طنزآمیز و استفاده اخلاقی در مورد تبلیغ و لوازم و شرایط آن. با این مقدمه که وقتی طلبهای مشغول تبلیغ شود چه بسا با افراد نادان و بیفرهنگ و دور از ادب و نزاکت سر و کار پیدا میکند که باید آنان را تحمل کند و ناراحت نشود و از کوره در نرود.
داستان اول:
مبلّغی نقل کرده بود که برای تبلیغ به روستایی رفته بودم، در ایام تبلیغ یک زن و شوهر که اختلاف پیدا کرده بودند طبق معمول به نزد من آمدند تا اختلاف خود را مطرح و بنده در مورد آنها حکم کنم. ابتدا زن شروع نموده و از اخلاق بد شوهرش مخصوصاً دعوا و داد و فریاد و کارهای نامناسب او مواردی را بیان کرد. نوبت به شوهر رسید. شوهر که میخواست کارهای خلاف خود را توجیه کند و تقصیر را به گردن زن بیندازد. این گونه گفت: حاج آقا! حالا شما سگ، تا کسی پا روی دم شما نگذارد واقی میکنی؟!!!
داستان دوم:
آقایی نقل کرده بود در ایام تبلیغ روزی برای تفنّن و رفع خستگی عازم مزرعه روستا شدم. فصل برداشت صیفی جات بود. مشاهده کردم که بوتههای خربزه دارای خربزههای درشت و بزرگی بود. از نوجوانی که از خربزهها مواظبت و محافظت میکرد پرسیدم چه کاری کردهاید که این خربزه ها به این بزرگی و درشتی شده است؟
در جواب گفت: حاج آقا همانطور که شما غذا میخوری و چاق و چله شدهای! ما هم به این محصولات کود دادهایم.
حاج آقا که از این مثال ناراحت شده بود، به روی خود نیاورد تا اینکه با پدر آن نوجوان برخورد کرد، به او گفت: چرا پسرت را درست تربیت نکردهای که بلد باشد مؤدبانه حرف بزند.
پدرش گفت: مگر چه گفته؟ جریان را برای او نقل کردم. ناگهان با خشم رو به پسرش کرد و گفت: بابا! مگر صد بار به تو نگفتم که نباید گاو و خر را با یک چوب برانی؟