ghaemiyeh.com
سرشناسه:مظاهری، حسین، 1312 -
عنوان و نام پديدآور:اسرار حج/ مظاهری.
مشخصات نشر:اصفهان: موسسه فرهنگی مطالعاتیالزهراء (س)، 1386.
مشخصات ظاهری:63 ص.؛ 16/5×11/5 سم.
فروست:مجموعه آثار حضرت آیهاللهالعظمی مظاهری مدظله؛ 7. عرفان؛ 1.
شابک:5000 ریال : 978-964-96108-9-4
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (برونسپاری)
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:حج
رده بندی کنگره:BP188/8/م583الف5 1386
رده بندی دیویی:297/357
شماره کتابشناسی ملی:1094080
تنظیم متن میثم حیدری
بسم الله الرحمن الرحیم
اسرار حج
مظاهری
موسسه فرهنگی مطالعاتیالزهراء (س)، 1386.
اسرار حج
مظاهری
موسسه فرهنگی مطالعاتیالزهراء (س)، 1386.
مقدمه٧
منازل حج١٣
منزل اول: سير من الخلق الى الحق ١٥
توبه١٥
يقظه١٦
تخليه١٨
تحليه ١٨
تجليه٢١
منزل دوم: سير من الحق فى الحق٢٧
طواف٢٩
نماز طواف٣١
سعی بین صفا و مروه٣٣
تقصیر٣٦
حرکت به سوی عرفات ٣٧
حرکت به جانب معشر ٣٩
حرکت به سوی منا ٤١
رمى جمرات٤٢
ذبح قربانى٤٤
حلق يا نقصير٤٥
طواف نساء٤٦
زيارت مدينه48
مراعات جند نكته٥١
منزل سوم: سير من الحق الى الخلق٥٧
تمامى اعمال عبادى شريعت مقدس، جدا از صور ظاهرى، داراى اسرار و رازهاى شگفت انگيزى است كه مؤمنان به ميزان سعه ى وجوديشان از آن بهره مند مى گردند.
از امام صادق (ع) سؤال شد: منظور از «قوّت» كه در آيه ى شريفه ى خُذُوا مٰا آتَيْنٰاكُمْ بِقُوَّةٍ(1)آمده، چيست؟ آيا مراد «قوّت جسمى» است يا «قوّت قلبى»؟
حضرت فرمودند: «قوّت در هر دو قلمرو منظور است.»(2)
1) 1. بقره/ 63: «آنچه را به شما (از دستورات و فرامين الهى) داده ايم، با اطمينان و قوّت بگيريد.»
2) 2. المحاسن، كتاب مصابيح الظلم، ص 261، ح 319: عن اسحاق بن عمّار و يونس قالا: سألنا أبا عبداللَّه (ع) من قول اللَّه تعالى: «خُذُوا... أَقُوَّةٌ فِى الْاَبْدانِ أَو قُوَّةٌ فِى الْقَلْبِ؟ قال (ع) فيهِما جَميعاً.
آنچه در قلمرو جسم و بدنِ مكلّف است، همان احكام و آداب يك فريضه است كه بيان آن به عهده ى «فقه» است و آنچه در قلمرو قلب اوست، همان اسرار و بطون يك فريضه است كه تبيين آن به عهده ى «فقهِ فقه» است.
از اينرو اين قلب آدمى است كه به شهودِ عينى يك فريضه و اسرار نهانى يك عبادت مى رسد و به درك آنچه كه چشمان ظاهرى از نظاره ى آن عاجزند، نائل مى شود.
«حجّ» نيز - كه از اعظم و اهمّ عبادات الهى است - از اين اصل اصيل مستثنى نيست. زيارت بيت اللَّه الحرام، صورت و قشر و ظاهرى دارد كه همان «مناسك حجّ» است و «علم شريف فقه» آن را تبيين نموده است، و سيرت و مغز و باطنى دارد كه - فى الجمله - همان «سير الى اللَّه و سلوك الى جناب اللَّه (عزوجل)» است كه «فقه اللَّه الاكبر» آن را تشريح كرده است.
اين سير به جانب دوست و سفرِ عرفانى الهى، داراى منازلى است كه هر منزل، خود مشتمل بر مقامات و مراتبى است، كه پاره اى از آنها جُز براى اهل معارف الهى و اولياى
كُمَّل و محبّين و مجذوبين درگاه دوست، ميسّر و حاصل نمى شود.
فطوبى لهم ثمّ طوبى لهم هنيئاً لأرباب النعيم نعيمُهم
«پس خوشا به حال آنان، آنگاه باز هم خوشا به حالشان، گوارا باد براى صاحبان نعمت، نعمتهايشان.»
از اين روست كه عارف كامل باللَّه و محبّ واصل الى اللَّه، حضرت امام خمينى (قدس سره) در باب اسرار نماز فرموده اند:
«... و هر كس از اهل سير و سلوك الى اللَّه را نمازى است مختص به خود او و حظّ و نصيبى است از آن، حسب مقام خود، چنانكه ساير مناسك از قبيل روزه و حجّ نيز همين طور است...
... و ديگران كه به آن مقام نرسيده اند، از براى آنها حظّى از نماز آنان نيست، بلكه صاحب هر نشئه و مقامى، اگر از مَركب عصبيّت و انانيّت فرود نيايد، انكار ساير مراتب كند و غير از آن كه خود به آن متحقّق است مقامات ديگر را باطل و حشو شمارد، چنانچه مراتب و مقامات انسانيّت را نيز كسى كه به آن رسيده و از حجاب انانيّت خارج نشده انكار
كند و معارج و مدارج اهل معرفت و اولياء را ناچيز شمارد...»(1)«پس حبّذا، آن قلوبى كه در سير به سوى إله از مركب عصبيّت و انانيّت فرود آمده، با خضوع در برابر مقامات بالاتر، عزم و همّت خود را بر پيمودن ساير مراتب، تا غاية القصواى عروج كمالى و معراج روحى و معنوى، جزم كرده است.
خوشا آن دل كه عرصه شهود اسرار فرائض الهى است و آفرين خداى بر آن عبد آزمون شده اى كه «لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى اَلسَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ (2)- او را دلى (هوشيار) است يا با توجّه كامل گوش به كلام حق مى سپارد.»(3)آنچه بعد از اين مقدّمه خواهد آمد، بيان مختصرى است از آن اسرار و رازهاى شگفتِ نهفته در فريضه ى انسان ساز «حجّ» كه سال ها پيش به عنوان خاتمه ى مناسك حجّ مرجع
عاليقدر حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظله» نگاشته شده است و پس از آن، اين مجموعه ى نفيس مكرراً به صورت جزوه «اسرار حج» منتشر گرديده و در اختيار حجاج و زائران حرم نبوى (ص) قرار داده شده است.
موسسه فرهنگى مطالعاتى الزهراء (س) افتخار دارد اين اثر گرانبها و عرفانى را به شكل حاضر منتشر نمايد تا با سهولت بيشترى، در اختيار علاقمندان و جويندگان اسرار عرفانى حج تمتع و عمره مفرده قرار گيرد.
باشد تا خداوند قادر متعال جذوه اى از آتش اين اسرار در دلهامان بيفكند تا از آن رهگذر، جذبه اى حاصل آيد و حجاب هاى ضخيم قلبهامان به كمال انقطاع الى اللَّه، يكسره خرق گردد.
«انّه ولىّ الهداية و التوفيق»
موسسه فرهنگى مطالعاتى الزهراء (س)
زمستان 1386 هجرى شمسى
سفر حج سفرى است عرفانى و داراى سه منزل:
منزل اوّل سِير مِنَ الخَلقِ إلَى الحَقّ: بريدن از ما سوى اللَّه براى پيوند با خدا.
منزل دوّم سِير مِنَ الحَقِّ فِى الحَقّ: ادامه و استمرار پيوند با خدا و سعى در تحكيم آن پيوند، تا نيل به مقام لقاء و عبوديت.
منزل سوّم سِير مِنَ الحَقِّ إلَى الخَلق: بازگشت به ميان خلق و اجتماع به منظور هدايت، پس از كامل شدن و رسيدن به مقام عبوديت.
اين منزل خود داراى مراتب و مقاماتى است:
مهم تر از همه ى مراتب، توبه است. معناى توبه كه منزلِ اول سلوك است، رجوع از شيطان ها و طاغوت ها به سوى اللَّه، رجوع از خوى انسانى به نفس روحانى، رجوع از طبيعت به سوى روحانيت نفس، رجوع از هوا و هوس و نفس امّاره به معنويت و فضائل و تدارك گذشته ها است كه هيچ حقّى از خدا و از خلق بر ذمّه او باقى نماند. و از ميان مردم بيرون رود و احدى از او ناراضى نباشد جز شيطان. به اين ترتيب، حقيقت بنيادين مقام توبه، چيزى جُز «رو گرداندن» و «روكردن» نيست، سالك راه خدا، از موانع وصول به محبوب عبور كرده و رو گردان مى شود و روى توجّه به جانب حضرت حق مى آورد و تمام فكر و نظر خويش را به سوى او معطوف مى دارد.
نقطه آغاز در اين رجوع، تفكّر در تبعات و آثار وحشت انگيز گناهان و به اين وسيله، روشن كردن آتش ندامت در سينه و قلب است.
و همين آتش پشيمانى و در پى آن احساس نقص و كاستى و فرو ريختن است كه برانگيزاننده ى سالك براى سلوك و نقطه ى عطف حركت سالكانه او به سوى كمال و مايه تحوّل و دردمندى اوست. اين است كه توبه را بدون ترديد، بايد آغاز زندگانى جديد، به شمار آورد.
معناى يقظه توجّه، آگاهى و بيدارى است و در اين سفر عرفانى، يقظه به معناى توجّه به قدر و منزلت خانه خدا و حريم پاك اوست. توجّه به توفيقى كه پروردگار عالم به بنده خويش عنايت كرده است. توجّه به اين كه در اين مسافرت نبايد كسى يا چيزى او را مشغول كند. آگاهى از اين كه اگر حج مقبولى انجام دهد به هدف و مقصود از خلقت انسان (مقام لقا و عبوديت) خواهد رسيد. توجّه به انجام «بايدها» و «ارزش ها»؛ يعنى واجبات، و اجتناب از «نبايدها» و
«ضدّ ارزش ها»؛ يعنى گناهان، و اين كه خداوند عمل
گنهكاران را نمى پذيرد و قبولى تمامى اعمال وابسته به تقوا است؛
إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ (1)«همانا فقط و فقط، خداوند از پروا پيشگان مى پذيرد.»
و نيز توجّه و اهتمام به مستحبّات؛ بويژه خدمت به همنوعان. و خلاصه آگاهى و توجّه به اين كه در اين مسافرت روحانى، همانند هر حال ديگرى، در محضر خداوند، پيغمبر اكرم (ص) و ائمه طاهرين (ع) است؛
قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ (2)«بگو عمل كنيد، خداوند و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را مى بينند.»
از اينرو، بنياد يقظه، بر محور توجّه و آگاهى است و اين بيدارى حيات آفرين است كه سالك و مسافر كوى دوست را براى مراتب و مقامات پسين آماده مى گرداند.
پس از مقام توبه و يقظه، بايد در منزل اوّل به مرتبه «تخليه» صعود كند. مقام تخليه آن است كه دل را يكسره از صفات زشت و ناپسند و رذائل اخلاقى، خالى كند و ريشه هاى هرز صفات رذيله نظير؛ حسد، بخل، كبر، ريا، تملّق، شقاوت، جاه طلبى و... را كه مايه ى تيره بختى و سيه روزى آدمى است، به آتش اراده و عزم بر تركِ اين رذائل، بسوزاند و زقّوم رذيلت هاى زشت را از سرزمين قلب خود به دستِ همّت بَركَند و آن را عرصه ى كشتِ گُل هاى با طراوت فضيلت هاى انسانى گرداند و بدين ترتيب از اين مرتبه، به مقام «تحليه» پا بگذارد.
بنيادِ مرتبتِ «تحليه»، آراستن دل به خصائص زيبا و فضائل عاليه نظير؛ خير خواهى، سخاوت، گشاده دستى، تواضع، اخلاص، صداقت، رأفت، زهد و آزادگى از همه ى تعلّقات و... است. سالك راه دوست بايد بكوشد تا خويشتن را به فضائل اخلاقى بيارايد و مهم تر از هر فضيلتى، ملكه خلوص و اخلاص در عمل است و در اين صورت
است كه حجّ وى، حجّ ابراهيمى خواهد بود:
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ حَنِيفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُشْرِكِينَ (1)«من روى خويشتن به سوى آن كسى كردم كه آسمان ها و زمين را آفريد من در ايمان خود خالصم و از مشركان نيستم.»
اگر حاجيان و سالكان در اين سفر عرفانى، نيّت خويش را خالص گردانند و هيچ يك از اغراض پست مادّى و دنيوى و حتى اغراض اخروى را در اين عمل شريف دخالت ندهند، بلكه توجّه خود را يكسره به جانب ميزبان و «صاحب البيت» معطوف دارند و جز رضايت او را در نظر نياورند؛
إِلاَّ اِبْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ اَلْأَعْلىٰ (2)«مگر جستن خشنودى پروردگار والاى خويش»
آنگاه محصول تلاش خود را در خشنودى دوست، نظاره خواهند كرد؛
وَ لَسَوْفَ يَرْضىٰ (1)«و زود است كه خشنود شود.»
و چرا به اين خشنودى دست نيابند؟ كه رنگ خدا بهترين رنگ هاست؛
صِبْغَةَ اَللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً (2)«رنگ خدا و چه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟»
البته اين متاع گرانبها بعد از گذر از ريشه كن نمودن رذيله ى ريا و تظاهر، در مقام تخليه بوسيله ى توجّه به عواقب سوء و نتايج شوم اين رذيله است كه به چنگ حاجيان مى افتد، توجّه به اين نكته ى پر اهميّت كه رنگ ريا و تظاهر، آدمى را تا سر حدّ شرك ساقط مى كند؛
وَ لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ (3)
«همانند آن كسان مباشيد كه سرمست غرور و براى خودنمايى از ديار خويش بيرون آمدند، ديگران را از راه خدا باز داشتند و خدا به هر كارى كه مى كنند، احاطه دارد.»
سالك، پس از مقام تخليه و تحليه و مداومت و استمرار بر دو عنصر «عدالت» و «اخلاص»، مى بايد به وسيله ى رياضات دينيّه بويژه تداوم در تلاوت قرآن همراه با تفكّر در آن، دعا و تضرّع به درگاه خداوند متعال و توسّل و توجّه به پيشگاه اهل بيت (ع) بالأخص مصداق حاضر ولايت محمّديه، محوريّت عالم امكان، ولىّ اللَّه الاعظم (عزوجل) به مقام «تجليه» صعود كند.
و حقيقت اين مقام بالاتر از آن است كه در تصوّر هر كس آيد و اين مرتبتى است كه نصيب اولياى الهى مى شود. در اين مقام، قلب سالك به نور خدا منوّر مى شود؛
وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي اَلنّٰاسِ (1)
1) 1. انعام/ 122
«و نورى بر او قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود.»
تا در اين سفر مبارك در سايه بان الطاف حق بتواند به مقام عبوديت نائل گردد و بدين ترتيب ارزش ها را از ضدّ ارزش ها و ارزشمندان را از دون قيمتان و پاكان را از ناپاكان و خواست هاى تعالى بخش خدا را از خواهش هاى ذلّت آفرين نفس و هوا و هوس، تميز دهد؛
إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً (1)«اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، براى شما وسيله اى براى جدايى حق از باطل قرار مى دهد.»
تجلّى انوار الهى با قلب سالك، نه آن مى كند كه در گفت و شنود آوريم، تنها بايد به آن مرتبت رسيد تا طعم شيرين و روح افزاى آن را چشيد.
مجموع اين مقامات پنج گانه ى منزل اوّل، در كلام بلند و ارجمند امام صادق (ع) جلوه گر و نمايان است:
1) 1. انفال/ 29
««اِذا أَرَدْتََّ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَكَ ِللَّهِ (عزوجل) مِنْ قَبْلِ عَزْمِكَ مِنْ كُلِّ شاغِلٍ وَ حَجْبِ كُلِّ حاجِبٍ وَ فَوِّضْ اُمُورَكَ كُلَّها اِلى خالِقِكَ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ فى جَميعِ ما يَظْهَرُ مِنْ حَرَكاتِكَ وَ سَكَناتِكَ، وَ سَلِّمْ لِقَضائِهِ وَ حُكْمِهِ وَ قَدَرِهِ وَ دَعِ الدُّنْيا وَ الراحَةَ وَ الْخَلْقَ وَ أخرج مِنْ حُقُوقٍ تَلْزِمُكَ مِنْ جَهَةِ الْمَخْلُوقينَ وَ لاتَعْتَمِدْ عَلى زادِكَ وَ راحَتِكَ وَ اَصْحابِكَ وَ قُوَّتِكَ وَ شَبابِكَ وَ مالِكَ، فَاِنَّ مَنِ ادَّعى رِضَا اللَّهِ وَ اعْتَمَدَ عَلى شَىْءٍ صَيَّرَهُ عَلَيْهِ عَدُوّاً وَ وَبالاً لِيَعْلَمَ اَنَّهُ لَيْسَ لَهُ قُوَّةٌ وَ لا حيلَةٌ وَ لا لِأَحَدٍ اِلّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ تَعالى وَ تَوفيقِهِ، وَ اسْتَعِدَّ اسْتِعْدادَ مَنْ لايَرجُو الرُّجُوعَ وَ اَحْسِنِ الصُّحْبَةَ وَ راعِ اَوقاتِ فَرائِضِ اللَّهِ وَ سُنَنِ نَبِيِّهِ صلى الله وعليه وآله وسلم وَ ما يَجِبُ عَلَيْكَ مِنَ الأَْدَبِ وَ الْاِحْتِمالِ وَ الصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ وَ الشَّفَقَةِ وَ السَّخاءِ وَ ايثارِ الزَّادِ عَلى دَوامِ الأَْوقاتِ»(1)
1) 1. مصباح الشريعه، باب 22
«هر گاه خواستى حجّ به جاى آورى، پس قلب خود را پيش از آغاز عمل از هر گونه مشغول كننده و مانع و حاجب، براى خداى متعال بر كنار كن و جريان امور خويش را به خداوند واگذار و در تمام حركات و سكنات خود، خالق خويش را وكيل قرار ده و در برابر فرمان و حكم و تقدير او، مطيع و تسليم باش و دنيا و آسودگى و مردمان را رها كن و خود را از حقوق مردم خارج كن (تا مردم از تو طلبكار و ناراضى نباشند) و (در اين راه) به زاد و توشه و ياران و توانايى و جوانى و ثروت خود اعتماد مكن؛ زيرا آن كس كه دعوى مقام رضا و تسليم الهى كند و با اين حال به چيز ديگرى اعتماد كند، خداوند همان چيز را دشمن و موجب ضرر و وبال او مى گرداند، تا او بفهمد و بداند كه نه او و نه هيچ كس را قدرت و تدبيرى نيست مگر به عصمت و توفيق اعطا شده از جانب خداوند. و (در اين سفر) به اندازه اى خود را آماده و مستعدّ كن كه گويا اميد
مراجعت براى تو نيست و در مصاحبت و رفاقت و همراهى با ديگران، خوشرفتار و نيكو كردار باش و پيوسته ى اوقات، واجبات الهى و سنن رسول محمدى (ص) را و آنچه بر تو واجب است از آداب عرفى و تحمّل و بردبارى در برابر ناراحتي ها و ابتلائات و شكر نعمت هاى خداوندى و گشاده دستى و بخشش، مراعات نما.»
از امام صادق (ع) در ادامه ى اين روايت، بيانات گهربارى نقل شده است كه در منازل بعدى از آن سود خواهيم جُست.
مشتمل بر اعمالى است:
مقدّمه ى احرام، غسل احرام است. حقيقت اين غسل، توبه و رجوع است؛
«اِغْسِلْ بِماءِ التَّوبَةِ الْخالِصَةِ ذُنُوبَكَ وَ اَلْبِسْ كِسْوَةَ الصِّدْقِ وَ الصَّفاءِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخُشُوعِ» (1)«در مقام احرام، معاصى و گناهان سابق را به ياد آريد و آن را با آب توبه شستشو داده و آنگاه لباس صداقت و صفا و خضوع و ترس را به تن كنيد.»
احرام در حج؛ نظير تكبيرة الاحرام در نماز است، همانگونه كه نمازگزار به واسطه ى گفتن تكبيرة الاحرام بايد تمام توجّهش به جانب معشوق باشد، و از ابتداى نماز تا
1) 1. مصباح الشريعه، باب 22
انتهاى آن، چيزى و كسى او را مشغول نكند، همچنين است احرام.
احرام؛ يعنى پشت كردن به دنيا و آنچه در دنياست و رو نمودن به خدا و رضايت خدا و اجابت امر خدا، چنانچه از امام صادق (ع) نقل شده است:
«أَحْرِمْ مِنْ كُلِّ شَىْءٍ يَمْنَعُكَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ يَحْجُبُكَ عَنْ طاعَتِهِ» (1)«مُحرم شو از هر چيزى كه تو را از ياد خدا منع مى كند و از بندگى او باز مى دارد.»
و نيز به هنگام احرام، مى بايد متذكّر مرگ و كفن و قبر شود كه روزى با اين هيأت، خداى را ملاقات خواهد كرد و در موقع گفتن لبّيك كه تكمله ى مقام احرام است، توجّه به اين كه خداوند او را دعوت كرده است و او با اين الفاظ، حضرتش را اجابت مى كند.
«وَ لَبَّ بِمَعْنى اِجابَة صافِيَة زاكِيَة ِللَّهِ - عَزَّوَجَلَّ - فى
1) 1. مصباح الشريعه، باب 22
«دَعْوَتِكَ مُتَمَسِّكاً بِعُرْوَتِهِ الْوُثْقى» (1)«و از تلبيات خود، قصد كند پاسخ دادن خداوند را با نهايت صفاى خاطر و خلوص نيّت، در حالى كه به عروة الوثقاى حق و به حقيقت ايمان، تمسّك مى جويد.»
طواف تشبّهى است به فرشتگانى كه پيرامون عرش خداوند دائم در طوافند:
وَ تَرَى اَلْمَلاٰئِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ اَلْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ (2)«فرشتگان را مى بينى كه بر گرد عرش خدا حلقه زده اند و پروردگار خود را حمد مى كنند.»
همانگونه كه طواف آن ملائكه در عرش، نشانه ى عشق آنها به خداوند است، طواف بنده نيز نشانه ى عشق بنده به خداست.
«طِفْ بِقَلْبِكَ مَعَ الْمَلائِكَةِ حَولَ الْعَرْشِ كَطَوافِكَ مَعَ الْمُسْلِمينَ بِنَفْسِكَ حَولَ الْبَيْتِ»(1)«آن چنانكه جسمت پيرامون بيت خدا دور مى زند، با قلب خود گرداگرد عرش خداوند طواف كن.»
تكرار طواف به منظور پيدا شدن مقام تسليم و عبوديت است، و با حصول اين مرتبه، دريده شدن حجاب ها و پس از آن آراسته شدن به زينت ذلّت و مسكنت در مقابل حق، تواضع و حلم در مقابل خلق، زهد، سخاوت و قناعت در برابر دنيا (مقام تخليه و تحليه) مى باشد، در آن حال است كه نور خدا در دل او جلوه گر مى شود (مقام تجليه) و راه هاى سلامتى يكى پس از ديگرى براى او كشف مى گردد و از ظلمت ها (ظلمت صفات رذيله، ظلمت نفس امّاره، ظلمت متابعت از طاغوت هاى انسى و جنّى، ظلمت هوا و هوس، ظلمت غم و اضطراب و...) به نور مطلق كشانده مى شود و مورد عنايت خاصّ خداوند واقع مى گردد كه خواه ناخواه به مقام لقاء و فناء كه همان انتهاى صراط مستقيم است مى رسد:
1) 1. مصباح الشريعه، باب 22
قَدْ جٰاءَكُمْ مِنَ اَللّٰهِ نُورٌ وَ كِتٰابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اَللّٰهُ مَنِ اِتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ اَلسَّلاٰمِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَى اَلنُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلىٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ (1)«قطعاً براى شما از جانب خدا روشنايى و كتابى روشنگر آمده است. خداوند هركه را از خشنودى او پيروى كند، به وسيله ى آن [كتاب] به راه هاى سلامت رهنمون مى شود، و به توفيق خويش، آنان را از تاريكى ها به سوى روشنايى بيرون مى برد و به راهى راست هدايتشان مى كند.»
طواف كننده بواسطه ى طواف به مقام عبوديت مى رسد؛ پس بايد نماز شكر به جاى آورد. چون بواسطه ى رسيدن به مقام بندگى و تذلّل، معراج براى او واجب مى شود، بايد به نماز بايستد، زيرا معراج مؤمن همان نماز است؛ چراكه نماز مكالمه بين بنده و خداست و چون
1) 1. مائده/ 15 و 16
توسّل به اهل بيت در هر حال يك امر ضرورى است، تشهّد و سلام هاى اين نماز، به منزله مكالمه بين عبد و اهلبيت (ع) است و اين توسّل با بيعتى كه پس از اين نماز به وسيله استلام حجر صورت مى پذيرد، ادامه و استمرار مى يابد. استلام حجر الاسود و بوسيدن آن به منزله تجديد ميثاق و عهد با رسول گرامى اسلام (ص) است. امام صادق (ع) نيز فرموده اند كه در هنگام استلام حجر اين چنين گفته شود:
««أَمانَتى أَدَّيْتُها وَ ميثاقى تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لى بِالْمُوافاة»(1)
«امانتى را كه به گردن من بود (حجّ) ادا نمودم و پيمان خود را بر عهده گرفتم، تا تو در روز جزا بر وفادارى من گواه باشى.»
پس استلام حجر نيز يك ميثاق قلبى است كه جايگاه آن دل هاى حاجيان است و نيز تجسّم خضوع در برابر عزّت خداوند و نشانه ى رضايت به تقدير اوست؛
««وَ اسْتَلِمِ الْحَجَرَ رِضىً بِقِسْمَتِهِ وَ خُضُوعاً لِعِزَّتِه» (2)
اين عمل خاطره ى شيرينى است از پيامبر بزرگ خداوند كه پروردگار عالم در قرآن او را به خُلَّت پذيرفته است؛
وَ اِتَّخَذَ اَللّٰهُ إِبْرٰاهِيمَ خَلِيلاً (1)«خدا ابراهيم را به دوستى خود انتخاب كرد.»
پيامبرى كه مقام عبوديت و تسليم او را پروردگار عالم امضا كرده است:
إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِينَ (2)«بخاطر بياور هنگامى را كه پروردگار به او گفت: اسلام بياور (و تسليم در برابر حق باش. او فرمان پروردگار را از جان و دل پذيرفت) گفت: در برابر پروردگار جهانيان تسليم شدم.»
سعى بين اين دو كوه، تجسّم اميدوارى زنى است كه با اميد به رحمت خداوند، در بيابان بى آب و علف براى به دست آوردن آبى براى كودكش در تكاپوست، و با تلاطم
درونى، از صفا به مروه و از مروه به صفا مى رود و به عبارت ديگر از صداقت به مروّت و مردانگى و از مردانگى به صداقت و صفا مى رود و سرانجام با خلوصش از نظر برون به آب زمزم و از جنبه ى درون به آب حيات مى رسد، و در اثر صبر و تحمل و كوشش و استقامت، خانه ى خدا را آباد و نسل خود را به وجاهت مى رساند، اين خاطرات اگر چه تلخ، امّا شيرين است. تلخى اضطراب و تلاطم ممزوج به شيرينى جوشش و نزول رحمت.
شعف كه مرتبه اى از عشق است، در حالى كه با سوزندگى همراه مى شود، لذّت آور است و در حالى كه لذّت آور باشد، دل و سراپاى عاشق را چون شمع مى سوزاند. پس حاجيان بايد در ميان صفا و مروه درس عشق و ايثار و گذشتن از همه چيز براى خدا را از حضرت ابراهيم (ع) و يارانش بياموزند؛
قَدْ كٰانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرٰاهِيمَ وَ اَلَّذِينَ مَعَهُ (1)
1) 1. ممتحنه/ 4
«براى شما تأسى نيكى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند، وجود داشت.»
و از اين رو آن كس كه سعى بين صفا و مروه كند و هنوز روح خوديّت و منيّت، در او زنده باشد، به حقيقت سعى نرسيده است. اگر برابر برخى از روايات در اين مكان شيطان بر ابراهيم (ع) مجسّم گشته و حضرتش با سعى خود او را تعقيب كرده تا از ساحت مقدّس بيت اللَّه دور سازد؛(1)پس حاجى سالك نيز با اين عمل، حركت ابراهيم خليل را تكرار مى كند و شيطان را از قلب خود كه نه تنها خانه ى خدا كه «عرش قدس الهى» است، مى راند و با هروله كردن، از هوا و هوس خود فرار مى كند و از قدرت و شخصيت خود، تبرّى مى جويد؛
««وَ هَرْوِلْ هَرْوَلَةً هَرَباً مِنْ هَواكَ وَ تَبَرِّياً مِنْ جَميعِ حَولِكَ وَ قُوَّتِكَ»(2)و به اين وسيله، روح و درون خود را براى لقاء و ديدار
يار، پاك و پاكيزه و آماده مى گرداند؛
««وَ صَفَّ رُوحَكَ وَ سِرَّكَ لِلِقاءِ اللَّهِ يَومَ تَلْقاهُ بِوُقُوفِكَ عَلَى الصَّفاء»(1)و با نفى صفات و شخصيّات كاذب و مجازى و ساختگى خويش، مردانه در مقابل صفات جلال و جمال پروردگارش، مقام بندگى و فقر و فنا برقرار مى سازد؛
««وَ كُنْ ذا مُرُوَّةٍ مِنَ اللَّهِ تَقِياً أَوصافِكَ عِنْدَ الْمَرْوَة» (2)
تقصير توجّه از عالم ملكوت، به عالم ناسوت است. توجّه از لذّات روحى به سوى لذّات جسمى و توجّه از وحدت به كثرت است. تقصير، تحليل بعد از تحريم است؛ به اين معنا كه آنچه قبل از احرام براى مُحرم حلال نبود، اينك به واسطه احرام، طواف، نماز، سعى بين صفا و مروه و تقصير، حلال شده است. تجلّى نور خدا، نظر به عالم ملكوت، لياقت نيل به مراتب يقين و ديده ى بصيرت، كه
تماماً براى او حرام بود اينك حلال شده است؛ چرا كه حاجىِ سالك، صفات شيطانى خود را تقصير كرده است و مگر نه اين كه؛
«لَو لا اَنَّ الشَّياطينَ يَحُومُونَ عَلى قُلُوبِ بَنى آدَم لَنَظرُوا اِلى مَلَكُوتِ السَّمواتِ وَ الْاَرْض»(1)
«اگر نبود آن كه شياطين بر دل هاى فرزندان آدم هجوم مى برند، هر آينه ديده ى آنان به ملكوت آسمان ها و زمين، روشن مى گشت.»
پس از توجّه به نفس و تمايلات؛ اين بار توجّه به خداوند، توجّه به سرزمينى كه جاذبه ى ملكوتى سراسر آن را فرا گرفته است، شتافتن به سوى جذب، جذب كهربائى يار، از دل هاى بيقرار. جذب «وجودِ واقعى» «وجود نما» را، جذب عاشق معشوق را، و به عبارت رساتر جذب خدا بنده را، و حبّذا بر اين جذبه شيرين «هَنيئاً لِاَرْبابِ النّعيمِ نَعيمُهُمْ».
1) 1. بحار الانوار، ج 7، ص 59، ح 39
عرفه؛ يعنى اعتراف بندگان در پيشگاه حق.
«وَ اعْتَرِفْ بِالْخَطايا بِعَرَفات» (1)«و در عرفات به گناهان خويش اعتراف كن.»
عرفه؛ يعنى كسب معرفت، معرفت مبدأ و معاد و تجديد عهد با توحيد؛
««وَ جَدِّدْ عَهْدَكَ عِنْدَاللَّهِ بِوَحْدانِيَّتِهِ» (2)«و در عرفات، عهد خود به وحدانيت خداوند را نزد او تجديد كن.»
معرفت نبوّت و ولايت، معرفت آفاق و انفس، معرفت ربط آنها با خدا، (ربط حادث با قديم) معرفت قيّوميّت حقّ و فقر محض خلق، و به عبارت رساتر، معرفت به اين كه:
««لَيْسَ فِى الدَّارِ غَيْرُهُ دَيَّار» «در خانه، غير از خداى، خانه نشينى نيست»
عرفه؛ يعنى ديارى كه انسان سالك مى تواند با توجّه و تضرّع و دعا و توسّل مخصوصاً به حضرت ولىّ عصر (عزوجل) كه
در آن سرزمين حضور دارد و حاجيان همگى در محضر اويند به مرتبه بالاى يقين برسد.
عرفه؛ جايگاه صعود از «علم اليقين» به «عين اليقين» و از «عين اليقين» به «حقّ اليقين» است. و آن كس كه در عرفات نتواند به معرفت آنچه گفته آمد، نائل شود، در حقيقت عرفات نرفته است؛ كسى كه از جاذبه ى خدا و نبوّت و ولايت - كه سراسر آن سرزمين پاك را فرا گرفته است - بهره اى نبرد، در حقيقت عرفات او رفع تكليفى بيش نبوده و او از محدوده فقه به سوى قلمرو بيكران «فقهِ فقه» خارج نگشته است.
مشعر نزد خداوند متعال، از درجه ى خاصى برخوردار است، از اين جهت در قرآن با صفت حرام و احترام از آن ياد مى شود:
فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ فَاذْكُرُوا اَللّٰهَ عِنْدَ اَلْمَشْعَرِ اَلْحَرٰامِ (1)«و هنگامى كه از عرفات كوچ كرديد، خدا را نزد
1) 1. بقره/ 198
مشعر الحرام ياد كنيد.»
چنانكه گاهِ منزل كردن در آن ديار، (بين الطلوعين) نزد يار، برترين ساعات شبانه روز است و آنچه خداوند در قرآن در اين مكان قدسى و در اين زمان مقدّس خواسته است، ذكر خداست، با ياد خدا كسب شعور و كياست و فطانت و دقّت و ظرافت نمودن، سرايت دادن ايمان از دل به تمام اعضا و مشاعر. مشعر به ما مى آموزد آنچه از عرفه برداشت كرده اى در اينجا به واسطه ياد خدا در دل رسوخ ده، و از دل به چشم و گوش و زبان و تمامى اعضا جارى كن تا كليه مشاعر، حيات دوباره اى پيدا كنند و به اين وسيله از نردبان روح به سوى ملأ اعلى صعود كن؛
«وَ اصْعِدْ بِرُوحِكَ اِلَى الْمَلَإِ الْأعْلَى بِصُعُودِكَ اِلَى الْجَبَل»(1)«و با صعود بر كوه مشعر، از نردبان روحت به سوى ملأ اعلى صعود كن.»
از اين رو، خداى را در اين سرزمين با اطمينان براى نيل
1) 1. مصباح الشريعه، باب 22
به مقام قرب مى خواند؛
««وَ تَقَرَّبْ اِلَى اللَّهِ ذا ثِقَةٍ بِمُزْدَلَفَة»(1)«و هنگام وقوف در مشعر، به خداوند تقرب جو، در
حالى كه به او اطمينان مى ورزى.»
منا يعنى رجاء، نيكا كه اين نامِ گويا، در هاله اى از نور نهفته است.
منا؛ يعنى سرزمين اميد، رحمت، مغفرت، فضل، كرامت، استجابت دعا، سعادت و خير دنيا و آخرت. و چرا چنين نباشد؟! عاشق از معشوق پس از وصل چه مى خواهد؟! توجه، تلطّف و عنايت.
سالك، پس از گذشتن از عرفات و مشعر و رسيدن به مقام وصل، از مولى چه مى خواهد؟ آنچه را كه او به حق مستحقّ آن است؛
««وَ لا تَتَمَنَّ ما لا يَحِلُّ لَكَ وَ لا تَسْتَحِقُّه»(2)
«و در هنگام وقوف در منا، آرزو مكن آنچه را كه بر تو حلال نيست و تو استحقاق آن را ندارى.»
از اينرو مى توان گفت بهترين لذّت ها در حجّ، لذّت اميد بنده به خدا در منا است و شايد اين كه منا در ميان همه اعمال مدّتش بيشتر است، براى همين باشد كه اميد و رجاء بنده، نزد خدا، بهترين عبادات و بالاترين مقامات است.
بنده اى كه به مقام قرب رسيده است؛ از آنچه بيمناك است و بايد بيمناك باشد، و آنچه بايد هميشه با آن در ستيز باشد، طاغوت هاست. طاغوت درون، يعنى نفس امّاره و طاغوت برون، شياطين جنّى و شياطين انسى. سالك از قرآن آموخته است كه طاغوت درون (نفس امّاره) خطرناك ترين طاغوت هاست؛
إِنَّ اَلنَّفْسَ لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّٰ مٰا رَحِمَ رَبِّي (1)«نفس به بدي ها امر مى كند، مگر آنچه را كه پروردگارم رحم كند.»
1) 1. يوسف/ 53
پس چون وارد منا مى شود، اوّلين عملى كه بايد انجام دهد، رمى جمره ى عقبه است كه شايد اشاره به طاغوت بزرگ؛ يعنى نفس امّاره باشد، رمى جمره ى عقبه، يعنى طرد نفس امّاره، يعنى پايمال كردن هوا و هوس؛
««وَ ارْمِ الشَّهَواتِ وَ الْخَساسَةَ وَ الدِّنائَةَ وَ الذَّميمَةَ عِنْدَ رَمْىِ الْجَمَرات»(1)«و هنگام رمى جمرات، رمى كن خواهش هاى نفسانى و خست و پستى و ديگر صفات زشت را.»
آنگاه اگر با رمى جمره ى عقبه پاى بر نفس امّاره گذارد، قدم بعدى، مقام وصل و لقاء است؛ زيرا ميان بنده و خدا يك قدم بيشتر فاصله نيست؛ اگر بنده از هوا و هوس گذشت و اين گام بلند را طى كرد، گام بعدى گام عزم به سوى مقام لقاست. حاجيان در آن روزها كه در وادى منا، رحل اقامت افكنده اند بايد كه رمى جمرات سه گانه كنند و اين يعنى طرد طاغوت درون (نفس امّاره) و طاغوت برون از شياطين جنّى (ابليس و اعوان او) و شياطين انسى (دشمنان دين و انسانيّت)،
1) 1. مصباح الشريعه، باب 22
از اينرو رمى جمراتِ ثلاث، طرد همه ى طاغوت ها و اعلام جنگ و ستيز بى پايان با آنهاست.
قربانى سنّتى است كه تنها از تقوا پيشگان پذيرفته مى شود؛
إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ اَلْآخَرِ (1)«هنگامى كه هر كدام (هابيل و قابيل) عملى براى تقرب (به پروردگار) انجام دادند، پس از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد.»
و آن رمز گذشت و فداكارى در راه محبوب و رمز محبّت و عشق است؛ چرا كه به گاهِ قربانى نمودن، حاجى ِسالك حنجره ى هواى خويش و طمعش به مردمان را پاره مى كند؛
««وَ اذْبَحْ حَنْجَرَتَىِ الْهَوى وَ الطَّمَعِ عِنْدَ الذَّبيحَة»(2)
قربانى در منا زنده كردن خاطره ى بزرگ حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل (ع) نيز هست، آنگاه كه از سوى محبوب خطاب به ابراهيم (ع) امر آمد كه جوانت را در منا ذبح كن و آن حضرت امر محبوب را به فرزندش اسماعيل (ع) گوشزد كرد و او با كمال رغبت پذيرفت؛
يٰا أَبَتِ اِفْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ (1)«پدرم! هر چه دستور دارى اجرا كن.»
و هر دو با كمال شوق و عشق، تا سر حدّ ذبح جلو رفتند، و آنگاه از سوى محبوب ندا آمد كه از امتحان پيروز به در آمديد؛
قَدْ صَدَّقْتَ اَلرُّؤْيٰا (2)«آنچه را در خواب مأموريت يافتى، انجام دادى.»
تراشيدن سر يا اصلاح سر و صورت يعنى تراشيدن باقى مانده ى كدورت ها، رذالت ها و
اصلاح دل از زنگار منيّت ها و خوديّت ها؛ زيرا سالك هر چه خود سازى كند، باز بايد بداند كه ريشه هاى رذالت تا عمق جان وى را فرا گرفته است. از اينرو، پس از تراشيدن سر يا اصلاح سر و صورت، كه رمز ريشه كن كردن صفات رذيله است، اگر حاجى سالك از منزل تخليه نگذشته باشد، بايد بداند كه در اين امتحان الهى پيروز نگشته است، گرچه رفع تكليف از او شده باشد. در باب تقصير، پيش از اين سخن گفتيم.
به واسطه ى حلق يا تقصير، آنچه براى حاجى حرام بوده حلال مى شود، جز بوى خوش و تمتّع از غريزه جنسى، و تحليل اين دو متوقّف بر آن است كه از منا به سوى خانه خدا باز گردد و طواف و نماز طواف و سعى بين صفا و مروه و در پايان طوافى به نام طواف نساء بجاى آورد، آنگاه بوى خوش و تمتّع از غريزه جنسى نيز بر او حلال مى شود و شايد رمز آن اين است كه سالك هر چه از نظر مقام و منزلت بالا باشد و به مقام تجليه و لقاء نيز رسيده
باشد، تسلّط او بر غريزه جنسى، احتياج به مقام بالاتر و عنايت افزونتر دارد؛
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهٰا لَوْ لاٰ أَنْ رَأىٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ (1)«آن زن قصد يوسف را كرد، و او نيز اگر برهان پروردگار را نمى ديد، قصد وى را مى نمود.»
يوسف صدّيق (ع) كه در امتحانات الهى يكى پس از ديگرى كسب توفيق نمود، در برابر غريزه ى جنسى، احساس ناتوانى مى كند و مى گويد: اين خدا بود كه مرا نجات داد نه خودم، و اگر او نبود در امتحان باز مانده بودم.
وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ اَلْجٰاهِلِينَ (2)«و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من بازنگردانى، قلب من به آنها متمايل مى گردد و از جاهلان خواهم بود.»
بنابراين طواف نساء درس آموزنده اى است براى همه ى سالكان و به ويژه جوانان.
پس از اتمام اعمال و مراحل حج، تشرّف به مدينه منوّره و زيارت مرقد پيغمبر اكرم (ص) و حضرت زهرا (س) و ائمه بقيع (ع) مكمّل اعمال سالكان، است و حجّ بدون زيارت آنان، ناقص و نظير تمسّك به قرآن منهاى ولايت است؛ از اين جهت در روايات اهل بيت (ع) وارد شده كه زيارت مدينه منوّره، اتمام حجّ است.(1)در قرآن شريف از توسّل به اهل بيت (ع) با عنوان «اِبْتِغاءُ الْوَسيلَةِ اِلَى اللَّهِ تَعالى» ياد شده است:
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ (2)«اى كسانى كه ايمان آورده ايد، پرهيزكارى پيشه كنيد و وسيله اى براى تقرب به خدا انتخاب نماييد.»
و از برترين توسّلات، دعا و استغفار در مراقد و مزارات مطهّر آنان است، كه در حقيقت دعا و استغفار در محضر آنهاست و از موارد ويژه استجابت دعا و آمرزش گناهان، عرض و انجام اين اعمال در محضر منوّر آن حضرات است.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّٰهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً (1)«و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مى كردند (و فرمان هاى خدا را زير پا مى گذاردند) به نزد تو مى آمدند و از خدا طلب آمرزش مى كردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مى كرد، خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند.»
و از اين جهت در روايات اهل بيت (ع) سفارش بسيارى بر زيارت قبور اهل بيت شده است؛ از جمله حضرت زهرا (س) فرمودند: «هر كس سه روز حضرت رسول (ص) را زيارت كند، بهشت براى او واجب مى شود.»(2)
و نيز در روايتى از حضرت رضا (ع) مى خوانيم: «زيارت حضرت رسول، زيارت خداست.»(3)و يا در روايت ديگرى از امام صادق (ع) آمده است: «براى هر امام بر ذمّه ى پيروانش،
عهدى است و به تحقيق، زيارت قبور آن امامان، از نهايت وفادارى شيعيان بدان عهد است، پس هر آن كس كه ائمه (ع) را - در حالى كه راغب در زيارت آنان باشد - زيارت كند، آن امامان، در روز جزا شافعان وى خواهند بود.»(1)
1) 1. همان، ص 253
مراعات چند چيز براى زائرانى كه به اين توفيق عظيم رسيده اند، ضرورى و لازم است:
قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ (1)«بگو عمل كنيد، خداوند و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را مى بينند.»
از اين جهت بايد با دلى پاك و ضميرى خالص و با ادب در گفتار و كردار و پس از اجازه خواستن، وارد حرم مطهّر شوند؛
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُيُوتَ اَلنَّبِيِّ إِلاّٰ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ (2)«اى كسانيكه ايمان آورده ايد! وارد خانه هاى پيامبر نشويد مگر با اجازه»
و شايد حتّى بلند خواندن زيارت در آنجا سزاوار نباشد چه رسد به گفتگو با ديگران؛
لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ اَلنَّبِيِّ (1)«صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد.»
و ادب در ايستادن و نشستن بايد مراعات شود؛ نظير كسى كه در محضر آنها مى نشيند.
اين آداب از آنروست كه رسول اكرم و ائمه (ص) اصدق مصاديق انسان كاملند و انسان كامل همواره زنده و
شاهد است و از اينرو در محضر انور آنان به هنگام اذن دخول مى خوانيم:
««وَ اَعْلَمُ اَنَّ رَسُولَكَ وَ خُلَفائَكَ عليهم السلام اَحْياءٌ عِنْدَكَ يُرْزَقُونَ، يَرَونَ مَقامى وَ يَسْمَعُونَ كَلامى وَ يَرُدُّونَ سَلامى وَ اَنَّكَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعى كَلامَهُمْ وَ فَتَحْتَ بابَ فَهْمى بِلَذيذِ مُناجاتِهمْ...» (2)«و من يقين دارم كه رسول و خلفاى تو در نزد تو
زنده اند و روزى داده مى شوند، مقام مرا مى نگرند و كلام مرا مى شنوند و سلام مرا پاسخ مى دهند و اينك تو بر گوش من از كلام آنان پرده افكنده اى ولى باب التذاذ از مناجات با آنان را بر رويم گشوده اى...»
حرم، به رياضت مشغول شده و پس از مدّتى با آمادگى به زيارت قبر مطهّر نائل گشته است.
جهت خشنود ساختن اهل بيت (ع) به واسطه ى تصميم جدّى بر اين كه تا بتواند كمك و اعانت به همنوعان و بويژه
شيعيان را ترك نكند و تصميم جدّى بر اين كه ظلم و اجحاف به دوستان آنها نداشته باشد و با اين توبه و تصميم وارد حرم شود.
««عِلْمُهُمْ بِحالِنا حَسْبُنا مِنْ سُؤالِنا» بلكه همّت او اين باشد كه از نور آنها منوّر شود، از ولايت تكوينى آنها در جهت عروج استفاده كند؛ زيرا كسى مى تواند به مقام فنا و لقاء برسد كه داراى چند چيز باشد؛ بُراق براى
عروج، زاد و راحله براى راه، راهنما براى گم نشدن و رسيدن به مطلوب، و نور براى استفاده كردن از آن در ظلمت ها.
براق اين راه براى انسان، بُعد ناسوتى اوست كه به آن جسم مى گويند. لذا قرآن براى تقويت اين براق سفارش كرده است؛
«وَ ابْتَغِ فيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ
نَصِيبَكَ مِنَ اَلدُّنْيٰا (1)«در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را جستجو كن و بهره ات را از دنيا فراموش نكن.»
زاد و راحله؛ تقوا و روح خدا ترسى است كه از ديدگاه قرآن بهترين توشه است:
وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ اَلزّٰادِ اَلتَّقْوىٰ (2)«زاد و توشه تهيه كنيد كه بهترين زاد و توشه،
پرهيزكارى است.»
و نور اين راه، كه انسان را از ظلمت ها نجات مى دهد، قرآن است:
قَدْ جٰاءَكُمْ مِنَ اَللّٰهِ نُورٌ وَ كِتٰابٌ مُبِينٌ(3)«از طرف خدا نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد.»
و راهنما، اهل بيت (ع) هستند كه بدون آنها هيچ موجودى
به كمال نخواهد رسيد و هيچ انسانى به مقام وصل نائل نخواهد شد.
و در طريق سير و سلوك نيز افرادى كه از اين راهنما استفاده نكردند، يا به آن اهميت ندادند، و به آن متوسل نشدند، به جاى وصل، براى آنها قطع حاصل شد و به جاى هدايت، در ظلماتِ ضلالت گرفتار شدند و از نظر قرآن شريف، اهلبيت (ع) و در زمان ما قطب عالم امكان و محور عالم وجود و واسطه ى بين غيب و شهود حضرت حجّة بن الحسن المهدى الموعود (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) هدايت اين راه را به عهده دارند؛
وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا (1)«و آنها را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما مردم را هدايت مى كردند.»
بنابراين، توسّل هم يك امر لازم است و بهترين توسّلات زيارت قبور مطهّر آنهاست.
1) 1. انبياء/ 73
اين منزل با بازگشت از مكّه و مدينه به وطن آغاز مى گردد و در اين منزل مسئوليت، مشكل تر از منزل اوّل و دوّم است؛ زيرا در اين منزل وظيفه ى سالك، وظيفه ى پيامبران الهى است؛ چرا كه حاجيان سالك، اينك بايد به تبليغ رسالت هاى الهى در ميان ديگر مردمان بپردازند و اين، عين وظيفه ى انبياء است؛
اَلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اَللّٰهِ (1)«(پيامبران پيشين) كسانى بودند كه تبليغ رسالت هاى الهى مى كردند.»
در منزل اوّل و دوّم «خود سازى» بود و در اين منزل «ديگرسازى» است، و ديگرسازى گرچه متوقف بر خودسازى
1) 1. احزاب/ 39
است، امّا به اندازه اى مشكل است كه پيامبر گرامى (ص) فرمودند:
«شَيَّبَتْنى سُورَةُ هُود لِمَكانِ قَولِه: فَاسْتَقِمْ كَمٰا أُمِرْتَ وَ مَنْ تٰابَ مَعَكَ»(1)«سوره هود مرا پير كرد چرا كه در اين سوره آمده است تو و «يارانت» بايد استقامت كنيد.»
خودسازى فَاسْتَقِمْ كَمٰا أُمِرْتَ(2)در سوره شورى نيز آمده است، ولى آنچه ريش و محاسن پيامبر (ص) را سفيد كرد، ديگرسازى وَ مَنْ تٰابَ مَعَكَ است.
حاجى سالك پس از بازگشت از مكّه و مدينه، بايد آنچه از آنجا به سوغات آورده است (خودسازى) عملاً به ديگران تزريق كند، گفتار و كردار و روش و منش او سرمشق براى ديگران باشد و اين بهترين هديه ى او براى ديگران است.
حاجى سالك بايد با اهتمامش به فرائض دينى و به ويژه نماز، آن هم در مسجد با جماعت، اهميت اين عبادت بزرگ
را به ديگران بفهماند. آن حاجى كه در وقت نماز غفلت از نماز دارد و مشغول امور دنيا است، قطعاً از حجّ بهره اى نبرده است و قرآن با وى به خطاب عتاب آميز، سخن مى گويد؛
فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ (1)«پس واى بر نمازگزارانى كه نماز خود را به دست فراموشى مى سپارند.»
و نيز آن حاجى كه پس از حجّ، تارك خمس و زكات باشد، نه فقط حاجى نيست، بلكه از نظر قرآن، هم مشرك است و هم كافر:
وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ اَلَّذِينَ لاٰ يُؤْتُونَ اَلزَّكٰاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كٰافِرُونَ (2)«واى بر مشركان، همانها كه زكات را ادا نمى كنند و آخرت را منكرند.»
و همچنين بانوان حجّ گزارنده، پس از بازگشت از حج، بايد در حجاب، اسوه و الگوى ديگران واقع گردند.
مرد و زن حاجى بايد اخلاق اسلامى را در خانه و در ميان مردم عملاً تبليغ كنند و عفو و گذشت و ايثار و فداكارى، شعار آنها باشد و به ديگران روش «ديگرگرايى» را كه در قرآن بدان سفارش اكيد شده است، بياموزند؛
لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اَللّٰهُ (1)«آنها كه امكانات وسيعى دارند، بايد از امكانات وسيع خود انفاق كنند و آنها كه تنگدستند از آنچه كه خدا به آنها داده انفاق نمايند.»
پس به راستى كه اين منزل سوّم، بسيار مشكل است، ولى پاداش آن نيز به همان اندازه بالاست:
مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً (2)«و هر كس انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه ى مردم را زنده كرده است.»
از اين رو، سالك پس از طى منزل اوّل و دوّم، نكته اى را كه بايد در منزل سوّم در نظر داشته باشد، آن است كه اينك حساب وى در نزد خدا و اهل بيت (ع) و نيز ديگر مردمان، غير از حساب عموم مردم است و با چشم ديگرى نگريسته مى شود.
حضرت آدم (ع) ترك اولائى بيش نكرد، ولى چون از خواص بود و چون آن ترك اولى سزاوار روح مقدّس وى نبود، با خطاب عتاب آميزى سقوط كرد؛
اِهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ (1)«از آن مقام عالى (بهشت) به اين مقام دانى (دنيا) همگى (به زمين) فرود آئيد در حالى كه بعضى دشمن ديگرى خواهيد بود.»
و نيز حضرت يوسف صدّيق (ع) با آن مقام و منزلت، براى آن كه در زندان متوسّل به غير از خدا شد، قريب ده سال زندان او ادامه يافت:
فَلَبِثَ فِي اَلسِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ (2)
«چند سال در زندان باقى ماند.»
پس اگر سالك حجّ گزارده به وسيله ى عمل ناروايش، ابّهت حجّ را در ميان مردم بى رنگ يا كم رنگ كند، گناه او به اندازه اى بزرگ است كه معلوم نيست موفّق به توبه شود.
قرآن در مورد چنين حاجى و زائرى مى فرمايد: او نظير كسى است كه همه ى مردم جهان را كشته باشد:
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً (1)«هر كس انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه ى انسان ها را كشته و هر كس انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه ى مردم را زنده كرده است.»
اين است كه امير مؤمنان (ع) حجّ را «آزمونى بزرگ و امتحانى سخت و آزمايشى روشنگر و پاكسازى رسا و خالص كننده» مى شمارد.(2)
و از حضرت صادق (ع) منقول است كه پس از برشمردن اسرار حجّ - كه ما در ضمن مطالب گذشته از آن استفاده جستيم - مى فرمايد:
««وَ اسْتَقِمْ عَلى شُرُوطِ حَجِّكَ هذا وَ وَفاءِ عَهْدِكَ الَّذى عاهَدْتَ بِهِ مَعَ رَبِّكَ وَ اَوجَبْتَهُ اِلى يَومِ الْقيامَة»(1)«پس از حج گزاردن، بر اسرار و مراتب و منازل آن كه در سفر سلوكى ات، به چنگ آورده اى، و نيز بر وفاى عهدى كه در آن سفر روحانى و عرفانى با خداى خود، برقرار كرده اى، استقامت پيشه كن و تا روز قيامت بر آنها پايدار باش.»
«والسلام على عباداللَّه الصالحين»
1) مصباح الشريعه، باب 22