اعتکاف سلوک منتظران اسرار اعتکاف احکام و استفتائات

ghaemiyeh.com

مشخصات كتاب

سرشناسه:مظاهری، حسین، 1312 -

عنوان و نام پديدآور:اعتکاف، سلوک منتظران(اسرار اعتکاف، احکام و استفتائات)/ حسین مظاهری.

وضعيت ويراست:[ویراست 2]

مشخصات نشر:اصفهان: موسسه فرهنگی مطالعاتی الزهراء(س)، 1401.

مشخصات ظاهری:141ص.؛ 5/14 × 5/21 س‌م.

فروست:مجموعه آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی مظاهری؛ 13. اخلاق؛5.

شابک:400000 ریال:978-964-2985-12-8 ؛ 978-964-2985-12-8

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

يادداشت:چاپ هفتم.

يادداشت:چاپ هشتم و نهم: 1402.

یادداشت:کتابنامه : ص.[139] - 141.

موضوع:اعتکاف

Spiritual retreats

رده بندی کنگره:BP188/2

رده بندی دیویی:297/354

شماره کتابشناسی ملی:2‌0‌4‌3‌6‌1‌3

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

اعتکاف، سلوک منتظران(اسرار اعتکاف، احکام و استفتائات)

حسین مظاهری

فهرست

سخن آغازين٧

تعريف اعتكاف.٩

بيشينة اعتكاف٩

اعتكاف در جامعة اسلامي 10

فصل اول: فرصت هاى معنوى

ضرورت توګه و بېرهمندی از فرصتهای معنوى ١٥

غفلت، عامل شقاوت16

سازند کی در فرصتهای معنوی ٢٠

فصل دوم: اسرار اعتكاف

اهمێت اعتکاف٢٩

هدف عبادات ٣٢

مراحل ومنازل عرفانى عبادات ٣٢

مراحل عرفانى اعتكاف ٣٩

مرحلة اول: سير من الخلق الى الحق 40

•

منزل توجه 40

•

منزل توبه 42

• منزل. تقوا 46

•

منزل تخليه ٥٣

•

منزل تحليه 53

•

منزل تجليه ٥٣

مرحلة دوّم: سير من الحق فى الحق 56

•

صمت 60

•

جوع 61

•

سحر 62

•

عُزلت 65

•

ذكر 67

مراتب ذكر 69

مرتبة اول: ذكر لغظى 69

مرتبة دوّم: ذكر قلبى 70

مرتبة سوّم: ذكر عملى 71

مرحلة سوّم: سير من الحق الى الخلق 76

•

حفظ دستاوردهاى مستوى 76

•

خدمت به خلق خدا 80

•

تبليغ عملى 85

•

دیگرسازی، بعد از خودسازی 86

بدل اعتكاف 90

فصل سوّم: احكام واستفتائات

احكام اعتكاف٩٩

استفتائات اعتكاف.١٠٢

اهمیت اعتكاف.١٠٢

اعتكاف در ديكر اديان ..١٠٢

زمان اعتكاف ١٠٣

اعتكاف به نيابت١٠٣

شرايط اعتكاف١٠٢

١. نيت ...١٠٢

٢. روزه ١٠٥

٣. كمتر از سه روز نيودن ...١٠٧

٣. در مسجد بودن ١٠٩

عدم خروج از مسجد ...١٧

اجازة شوهر يا بدر ومادر ..١١٤

محرمات اعتكاف١١٧

مبطلات اعتكاف١٢٠

اعتكاف مسافر 120

نذر اعتكاف.١٢٢

متفرقه.١٢٣

ضميعه: اعمال انام البيض

الف روز سيزدهم١٣١

ب. روز جهاردهم ....١٣١

ج. شب نیمۀ ماه رجب.١٣٢

د. روز نيمة رجب.١٣٢

منابع و مصادر ..١٣٩

سخن آغازين

اشاره

انسان موجودى پويا است و همواره به سوى معبود حقيقى خويش، در حركت مى باشد:

يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه (1)اى انسان! تو با تلاش و رنج، به سوى پروردگارت مى روى و او را ملاقات خواهى كرد. بنابر اين سرانجام حركت صعودى انسان، لقاى خداوند تبارك و تعالى است. از اين رو بايد مسير حركت خود را، راه ايمان، تهذيب نفس و عبادت حقيقى قرار دهد و از هواى نفس بگريزد و در راستاى انس با معبود، گاهى به گوشه اى خلوت پناه ببرد و دور از همۀ تعلّقات و وابستگى هاى مادى، قدرى به حال زار خويش بينديشد و با سوز دل و اشك چشم، زنگارها و پليدى هاى قلب خود را پاك كند.

اديان الهى با توجّه به همين نياز روحى، با آنكه انسان را به حضور در جامعه و شركت در فعاليّت هاى اجتماعى فرا مى خوانند، فرصت هايى را نيز براى خلوت نمودن او با خداوند فراهم نموده اند كه يكى از اين فرصت ها «اعتكاف» است.

اعتكاف فرصت بسيار مناسبى است تا انسانى كه در پيچ و خم هاى زندگى مادى غرق شده، خود را بازيابد و به قصد بهره بردن از ارزش هاى معنوى، از علايق مادى دست بكشد و خود را در اختيار پروردگار بگذارد و تقاضا كند كه او را در راه راست ثابت


1) . الانشقاق / 6

نگه دارد تا بتواند به درياى بى كران اُنس و مهر خداوند كه يكسره مغفرت و رحمت است، متّصل شود.

در اعتكاف مى توان خانۀ دل را از اغيار تهى كرد و نور محبّت خدا را در آن جلوه گر ساخت؛ مى توان خود را وقف عبادت كرد و لذّت ميهمان شدن بر سر سفرۀ احسان و لطف الهى را چشيد؛ مى توان زمام دل و جان را به دست خدا سپرد و همۀ اعضا و جوارح را در حصار ارادۀ حق به بند كشيد؛ مى توان به خويشتن پرداخت و معايب و كاستى هاى خود را شناخت و در جست و جوى معالجه بود؛ مى توان نامۀ عمل را مرور كرد و به فكر تدارك و جبران فرصت هاى از دست رفته بود؛ مى توان به مرگ انديشيد و خود را براى حضور در پيشگاه خداى «ارحم الرّاحمين» آماده كرد.

آرى! اعتكاف فصلى است براى گريستن، براى ريزش باران رحمت، براى شستن آلودگى هاى گناه، براى تطهير صحيفۀ اعمال، براى نورانى ساختن دل و صفا بخشيدن به روح.

اعتكاف پرورش جسم و جان است، انسان آميزه اى است از اين دو و نيازمند پرورش در ابعاد وجودى خود؛ انسان به دنبال سعادت و كمال است، روح انسان نيازمند نيايش است، مناجاتى شيرين و زيبا، هم كلامى موجودى ضعيف با منشأ قدرت ها. از آغاز خلقت تا صحنۀ رستاخيز، راز و نياز زيباترين هنر آدمى است.

و خالق مهربان كه در فكر پرورش روح و روان انسان است، به گونه اى عبادات متنوّعى را تشريع مى كند كه جواب گوى نيازهاى گوناگون انسانى باشد. نماز، زنگار غفلت از روان مى زدايد و صيقل روح و روان است. روزه، پالايشگاه خلوص و نردبان صعود است. روزه دار پرواز در آسمان عبادت و عبوديّت را مى آزمايد و آينۀ قلبش را نورستان خدايى مى كند. حج، شركت در آزمون الهى و قطع تعلّقات و دلبستگى دنيوى است. عبادات مالى، همچون خمس و زكات و صدقات، دميدن روح ايثار و گذشت در وجود

آدمى است. امّا اعتكاف، آميزه اى از چند عبادت با فضيلت است. روزه كه خود عبادتى ارزش مند است، شرط اعتكاف است. حضور در مسجد و خواندن نماز هم شرط آن است. عاكف سه روز در مسجد مقيم مى گردد و جز براى ضروريّات، كوى دوست را ترك نمى گويد. خود را از حلال باز مى دارد تا با تمرين بندگى، جهاد با نفس را بيازمايد. اعتكاف عهد مودّت و ميثاق مجدّد با پروردگار است.

تعريف اعتكاف

كلمۀ «اعتكاف» از ريشۀ «عكف» است. اهل لغت براى اين ريشه، معانى گوناگونى ذكر نموده اند. از جمله، رويكرد به چيزى با توجّه و مواظبت، اقبال به چيزى بى آنكه روى از آن برگردد، محبوس و متوقّف كردن چيزى، اقبال و ملازمت بر چيزى از روى تعظيم و بزرگداشت آن، التزام به يك مكان و اقامت در آن، اقامت، انتظار، ملازمت و مواظبت، حبس و توقّف.

مجموع تعاريف بالا را مى توان، در يك تعريف خلاصه كرد: «اعتكاف به معنى اقامت گزيدن در جايى است به طورى كه فرد معتكف خود را محبوس و ملتزم به آن مكان بداند و اين التزام ناشى از اهميت و عظمت آن موضع باشد.»

بنابراين، آنچه باعث تفاوت ميان اعتكاف و ساير اقامت ها مى شود، اين است كه در اعتكاف، يك نحوۀ توجّه و رويكردى وجود دارد كه مانع اشتغال فرد به امور ديگر، غير از آنچه كه به او روى كرده، مى شود.

پيشينۀ اعتكاف

اعتكاف مخصوص دين اسلام نيست، بلكه در اديان الهى ديگر نيز وجود داشته و

در اسلام استمرار يافته است؛ اگر چه ممكن است در شرع مقدّس اسلام، پاره اى از

خصوصيّات و احكام و شرايط آن تغيير يافته باشد. دربارۀ حدود و شرايط اين عبادت در ديگر اديان، اطّلاعات قابل توجّهى در اختيار ما نيست.

در خصوص حضرت سليمان (ع)(1)و حضرت مريم (س)،(2)روايات و اخبار جداگانه اى وجود دارد كه حاكى از معتكف شدن آنان در مسجد بيت المقدّس است.

برخى از آيات قرآن نيز دال بر اين است كه اعتكاف در اديان الهى گذشته وجود داشته است. خداوند متعال مى فرمايد:

وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِي لِلطَّائفينَ وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُود(3)به ابراهيم و اسماعيل سفارش نموديم تا خانه ام را براى طواف كنندگان، معتكفان و نمازگزاران تطهير كنند.

از اين آيه استفاده مى شود كه در زمان حضرت ابراهيم و اسماعيل (ع) عبادتى به نام اعتكاف وجود داشته و پيروان دين حنيف، گرداگرد كعبه معتكف مى شده اند.

اعتكاف در جامعۀ اسلامى

پيامبر اكرم (ص) پيش از بعثت، هر از چند گاهى به دور از غوغاى مكّه و سر و صداى مردم و هياهوى بت پرستان، خود را به غار حراء مى رسانيد و به پرستش معبود حقيقى مشغول مى شد.

پس از بعثت و بعد از هجرت، پيامبر (ص) فرصتى دوباره مى يابد تا به اعتكاف روى


1) . بحار الانوار، ج 14، ص 141

2) . الميزان فى تفسير القرآن، ج 14، صص 35-34

3) . البقرۀ / 125

آورد و خلوتى با خداى خود داشته باشد. اين بار اعتكاف را در مسجدالنّبى پى مى گيرد. امام صادق (ع) مى فرمايد:

«چون دهۀ آخر ماه مبارك رمضان فرا مى رسيد، پيامبر در مسجد معتكف مى شد. درون مسجد خيمه اى از جنس مو براى ايشان برپا مى كردند تا در آن خيمه به عبادت خداى خود قيام كند. پيامبر (ص) براى اعتكاف آماده مى شدند و بستر خويش را جمع مى كردند.»(1)از زمان شكل گيرى جامعۀ اسلامى و برپايى احكام الهى، سنت اعتكاف همواره مورد توجّه مسلمين قرار داشته است. ائمّۀ اطهار (ع) نيز به سنّت اعتكاف عمل نموده و آن را زنده نگاه مى داشتند.(2)

اعتكاف در كشور ايران تاريخچه اى پرفراز و نشيب دارد. در هر عصرى كه عالمان برجستۀ دينى به اعتكاف اهتمام ورزيده اند، مردم مسلمان نيز از آنان پيروى كرده و به اعتكاف بها داده اند.

در عصر صفوى، در سايه تلاش هاى دو عالم بزرگ آن زمان، مرحوم شيخ بهايى (رحمه الله) (1030-952 ه. ق) و شيخ لطف الله ميسى عاملى اصفهانى (رحمه الله) (متوفّاى 1032 يا 1034 ه. ق)، اعتكاف در شهرهاى ايران، به ويژه قزوين و اصفهان، رونق خاصّى يافته است.

اكنون نيز خوشبختانه در بسيارى از شهرهاى كشورمان، به بركت جمهورى اسلامى، مراسم اعتكاف در روزهاى 13، 14 و 15 ماه رجب (ايّام البيض) و ده پايانى

ماه مبارك رمضان برگزار مى شود كه بحمدالله، با عنايت خاصّى از طرف خداوند متعال و لطف حضرت ولى عصر «عجّل الله تعالى فرجه الشّريف» همراه است.


1) . وسائل الشّيعۀ، ج 10، ص 533

2) . بحار الأنوار، ج 94، ص 129 و نيز ج 47، ص 53

اعتكاف نيز مانند هر عبادت ديگرى، مشتمل بر دو بُعد اخلاقى و فقهى است. در بُعد اخلاقى بايد به اسرار نهفته در اين عبادت عرفانى توجّه شود و در بُعد فقهى، احكام و دستورات شرع مقدّس اسلام در خصوصى نحوۀ به جا آوردن اعتكاف در نظر گرفته مى شود. توجّه و اهتمام معتكف به هر دو جنبۀ اخلاقى و فقهى اعتكاف، لازم و ضرورى است و اكتفا به يك جنبه، او را به هدف و مقصود نهايى نمى رساند.

كتاب حاضر، با عنوان «اعتكاف، سلوك منتظران»، مشتمل بر سه فصل و يك ضميمه است. فصل اوّل و دوّم، حاوى بيانات اخلاقى، عرفانىِ مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» در زمين اهميّت و اسرار نهفته در اعتكاف و نيز لزوم بهره مندى از بركات ماه هاى رجب، شعبان و رمضان، مى باشد. فصل سوَم، احكام اعتكاف و نيز سؤالات شرعى و استفتائات مربوط به اعتكاف و پاسخ هاى معظّم له را در بر مى گيرد و در ضميمۀ كتاب، شرح اعمال «ايّام البيض» ارائه گرديده است.

لازم به ذكر است اين كتاب، قبلاً تحت همين عنوان منتشر شده بود و از چاپ دوّم، با تجديد نظر و اضافات قابل توجّهى، به صورت حاضر منتشر گرديده است.

در پايان از همۀ عزيزانى كه در آماده سازى، تنظيم و تحقيق و نشر اين اثر ارزشمند نقش آفرينى كرده اند، تشكّر و قدردانى مى گردد.

«انّه ولي الهداية و التّوفيق»

مؤسّسة فرهنگى مطالعاتى الزّهراء (س)

فصل اول فرصت هاى معنوى

اشاره

ضرورت توجّه و بهره مندى از فرصت هاى معنوى

آدمى همواره در زندگى، با فرصت هايى روبه رو مى شود كه اگر از آن استفاده كند، مى تواند سعادتمند شود و چنانچه آن فرصت ها را از دست دهد، خسارات فراوانى خواهد ديد. بر اساس روايتى كه هم از رسول گرامى (ص) و هم از ائمّۀ اطهار (ع) نقل شده، انسان بايد خود را در معرض نسيم هاى الهى و معنوى قرار دهد تا رستگار شود.

«إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»(1)

نسيم هاى رحمانى در حال وزيدن است و همه بايد مراقب باشند و خود را در معرض آن نسيم ها قرار دهند.

اهل سير و سلوك، براى اين روايت شريف، اهميّت بسيارى قائل شده و عمل به آن را در سرلوحۀ دستورالعمل هاى سلوكى خويش قرار مى دهند.

يكى از فرصت هاى معنوى و ارزشمند و از جمله نسيم هاى الهى كه هر سال به سوى بندگان مى وزد، آغاز ماه رجب و به دنبال آن، فرارسيدن ماه هاى مبارك شعبان و رمضان است. پيامبر اكرم (ص) فرمودند: رحمت خداوند در ماه رجب، مثل باران جارى است.

«رَجَبٌ شَهْرُ اللَّهِ الْأَصَمُّ يَصُبُّ اللَّهُ فِيهِ الرَّحْمَة عَلَي عِبَادِه»(2)

ماه رجب ماه خدا است و در آن، رحمت الهى بر بندگان پيوسته و انبوه ريزش مى كند.


1) . بحارالأنوار، ج 68، ص 221

2) . همان، ج 93، ص 366

آيا تاكنون ديده ايد باران تند با زمين كشاورزى چه مى كند؟ باران رحمت الهى نيز مملكت دل انسان را به همان صورت زير و رو مى كند؛ امّا آن دلى مى تواند از اين نعمت الهى بهره مند شود، كه در معرض نسيم رحمانى واقع شده باشد، يا خود را در معرض آن قرار دهد.

هنگام بارش باران، كسى مى تواند از بركت آن استفاده كند كه خود را زير باران قرار دهد، ولى كسى كه هنگام نزول باران به زير سقف مى رود، خود به خود از اين نعمت عظيم خداوند محروم مى گردد.

يكى از معانى «توجّه و بيدارى» - كه منزل اوّل از منازل هفتگانۀ سير و سلوك است - همين هوشيارى و آگاهى نسبت به وزش نسيم رحمت الهى است.

انسان بايد توجّه داشته باشد كه ماه رجب، ماه رحمت الهى است. بداند و بفهمد كه وارد ماه رحمت شده است و خود را در معرض باران رحمت و مغفرت خداوند سبحان قرار دهد.

غفلت، عامل شقاوت

نقطۀ مقابل توجّه، غفلت است. از اين رو به كسى كه توجّه ندارد، غافل مى گويند.

يكى از مهم ترين و مؤثرترين عوامل شقاوت و بدبختى آدمى، غفلت است. غفلت از خداوند، غفلت از معنويّات، غفلت از معاد و غفلت از آدميّت و صفات انسانى، موجب بدبختى و تباهى آدمى است.

منقمر شدن در دنيا و مشغول بودن به روزمرگى زندگى دنيوى، به گونه اى كه موجب فراموشى معنويت و آخرت شود، انسان را كر و كور و بى دل مى كند. او را از مدار انسانيّت خارج مى كند و به يك حيوان و بلكه پست تر از حيوان تبديل مى كند.

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ

لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ(1)به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم؛ آنها دل ها [عقل ها] يى دارند كه با آن (انديشه نمى كنند، و) نمى فهمند؛ و چشمانى كه با آن نمى بينند؛ و گوش هايى كه با آن نمى شنوند؛ آنها همچون چهارپايانند؛ بلكه گمراه تر! اينان همان غافلانند.

بنا بر تعبير تكان دهندۀ قرآن كريم، گويا گروهى از انسان ها براى جهنّم خلق شده اند و دوان دوان به سمت آن مى شتابند.

اگر راجع به مذمّت غفلت، آيه اى جز اين آيه نداشتيم، بس بود كه بدانيم بايد توجّه داشته باشيم، بايد بيدار باشيم، بايد بدانيم كه از كجا آمده ايم، براى چه آمده ايم و به كجا خواهيم رفت.

افراد غافل، دل ندارند، چشم حقيقت بين ندارند، گوش حقيقت شنو ندارند و بالأخره پست تر از حيوانات هستند. دنيا و زرق و برق آن، غافلان را به خود مشغول كرده و آنان را از درك ارزش هاى معنوى و كمالات روحى و فضائل اخلاقى باز داشته است. اين گونه افراد، وقتى از خواب غفلت بيدار مى شوند كه ديگر فايده ندارد و بسيار دير شده است. لذا التماس مى كنند كه به دنيا برگردند وعمل صالح انجام دهند، ولى به آنان خطاب مى شود كه بازگشت شما امكان ندارد.

حَتَّي إِذاجاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ، لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فيماتَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَة هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُون(2)


1) . الاعراف / 179

2) . المومنون / 99-100

تا زمانى كه مرگ يكى از آنان فرا رسد، مى گويد: «پروردگار من! مرا بازگردانيد! شايد در آنچه ترك كردم عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى گويند:) چنين نيست! اين سخنى است كه او به زبان مى گويد! و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند!

اميرالمؤمنين (ع) در شعرى كه منسوب به ايشان است، مى فرمايند:

«يا من بدنياه اشتغل قد غره طول الأمل

الموت يأتي بغتة و القبر صندوق العمل»(1)

اى كسى كه دنيا تو را مشغول كرده است، و اين عالم براى تو مملو از آمال و آرزوهاى دور و دراز است، ناگهان مرگ به سراغ تو مى آيد و قبر، صندوق اعمال تو خواهد بود.

كسى كه در به دست آوردن ثروت و قدرت دنيوى كوشا باشد و از معنويّت و ارزش هاى روحانى غافل بماند، به جاى رسيدن به يك دنياى آبادو سالم، يك زندگى ناخوش نصيب او مى شود و به درد چه كنم چه كنم، مبتلا مى گردد.

زندگى براى چنين كسى تنگ مى شود و همواره بايد با عسرت و بدبختى و سختى، امور زندگى را بگذارند و اين در حالى است كه در بسيارى از موارد ثروتمند هم شده است، ولى زندگى خوش و خرّم ندارد.

وَ مَنْ أَعْرَضَ‌عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَة ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَة أَعْمي (2)و هر كس از ياد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت؛ و روز قيامت، او را نابينا محشور مى كنيم!


1) . ديوان الإمام على، ص 312

2) . طه / 124

هر كه از ياد خدا، از ذكر خدا و از معنويّات، غافل شود، به عبارت ديگر هر كس مشغول اين سراى فانى شود و عالم باقى را فراموش كند، زندگى ناخوش به سراغ او مى آيد كه توأم با دلهره و اضطراب خاطر و پريشانى است. ثروت و قدرت و امكانات دارد، امّا گره هاى درهم پيچيده اى سراسر زندگى او را فرا گرفته است و قدرت باز كردن آن گره ها را ندارد.

ممكن است نزد برخى از مردم، آبروى اجتماعى داشته باشد، ولى نزد پروردگار متعال، بى آبرو است و از اين جهت، همواره پريشان است و آرام و قرار ندارد. چنين كسى كور وارد صف محشر مى شود.

ناگهان فرياد مى زند: من كه در دنيا چشم داشتم، چرا اكنون كور هستم؟ خطاب مى شود براى اينكه تو در دنيا ما را فراموش كردى و چشم حقيقت بين نداشتى و اكنون نيز ما تو را فراموش مى كنيم.

قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَني أَعْمي وَ قَدْ كُنْتُ بَصيراً قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسي (1)مى گويد: «پروردگارا! چرا نابينا محشورم كردى؟! من كه بينا بودم!، مى فرمايد: آن گونه كه آيات من براى تو آمد، و تو آنها را فراموش كردى؛ امروز نيز تو فراموش خواهى شد!

معلوم است كسى در آخرت چشم بينا دارد كه در دنيا چشم بصيرت پيدا كرده باشد. اساساً تجسم عمل چنين اقتضا مى كند. يعنى اگر غفلت، آدمى را در دنيا كور كرده باشد و مانع ديدن حقايق و معنويّات توسط وى شده باشد، در آخرت هم كور وارد صف محشر مى شود.


1) . طه / 126-125

وَ مَنْ كانَ في هذِهِ أَعْمي فَهُوَ فِي الْآخِرَة أَعْمي وَ أَضَلُّ سَبيلا(1)امّا كسى كه در اين جهان (از ديدن چهرۀ حق) نابينا بوده است، در آخرت نيز نابينا و گمراه تر است.

همان گونه كه كورى دنيا انسان را به چاه مى افكند، كورى در آخرت، آدمى را به اعماق جهنّم فرو مى برد و مانع قرار گرفتن وى در صراط مستقيم الهى مى گردد.

از آنچه تاكنون بيان شد، اين نتيجه حاصل مى شود كه بدترين دردها براى انسان، غفلت از معنويّات است و توجّه و بيدارى، به خصوص در فرصت هاى الهى و رحمانى، موجب برون رفت انسان از ورطۀ غفلت و گمراهى مى شود.

سازندگى در فرصت هاى معنوى

ماه هاى رجب، شعبان و رمضان، فرصت هاى ارزشمند و گرانبهايى براى بيدارى و تنبّه آدمى هستند. اين سه ماه، ماه هاى نماز و قرآن و به طور كلّى ماه هاى ذكر و ياد خداوند سبحان هستند. ذكر و ياد خداى تعالى، در تعاليم قرآن و عترت (ع)، جايگاه برجسته اى دارد.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَة وَ أَصيلاً (2)اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد كنيد، و صبح و شام او را تسبيح گوييد.

امام صادق (ع) در شرح اين آيۀ شريفه مى فرمايند: خداوندتبارك و تعالى هر چه از بندگان خويش خواسته است، محدود خواسته است. نماز، هفده ركعت در شبانه روز؛


1) . الاسراء / 72

2) . الاحزاب / 42-41

روزه، يك ماه در سال؛ حج، يك مرتبه در عمر و بالأخره همۀ عبادات محدود به حدِّ مشخّصى است، به جز ذكر و ياد خداوند كه نامحدود خواسته شده است.(1)

منظور قرآن كريم از نامحدود خواستن ذكر، اين است كه اى مؤمن، اگر مى خواهى در خواب غفلت فرو نروى، بايد در همۀ اوقات شبانه روز به ياد خداى سبحان باشى!

اساساً از منظر قرآن كريم، وجوب ساير عبادات نظير نماز نيز براى زنده شدن و زنده ماندن ياد خداوند در نهاد آدمى است.

وَ أَقِمِ الصَّلاة لِذِكْري (2)و نماز را براى ياد من بپادار.

ياد خداوند موجب مى شود انسان از غفلت خارج شده و با توجّه و بيدارى كه براى وى حاصل مى شود، به يك حالت معنوى هميشگى و دائمى دست يابد.

ذكر، مراتبى دارد كه عبارتند از: ذكر لفظى (لقلقۀ زبان)، ذكر قلبى (همراهى دل انسان در گفتن ذكر) و ذكر عملى.

والاترين و بلند مرتبه ترين ذكر، ذكر عملى است. به اين معنا كه انسان همه جا را محضر خداوند سبحان بداند و ادب حضور را مراعات كند. به عبارت روشن تر معناى

ذكر عملى اين است كه ياد خداى تعالى در عمق جان آدمى رسوخ كرده باشد و عمل او مطابق با ذكرى كه بر زبان مى راند، باشد. در واقع كسى كه ذكر عملى دارد، بندۀ حقيقى خداوند است. چنين كسى مطيع اوامر خداوند است و از نواهى و محرّمات الهى اجتناب مى ورزد.

از نظرگاه قرآن و عترت (ع)، بندۀ حقيقى خداوند كسى است كه اعتقاد قلبى به اصول دين داشته باشد. اعتقاد خويش را به زبان اقرار نمايد و بر طبق آن عمل كند.


1) . الكافى، ج 2، ص 498

2) . طه / 14

از ائمّۀ معصومين (ع) نقل شده است كه فرمودند: ايمان سه مرتبه دارد؛ مرتبۀ اوّل، اقرار زبانى است؛ يعنى با زبان خويش ذكر «لااله الا الله» را بگويد. سپس فرمودند: مرتبۀ دوّم ايمان، اعتقاد قلبى است؛ يعنى باور اينكه خداوند يگانه وجود دارد و معاد پيش روى انسان است و اين اعتقاد، در دل او رسوخ كرده باشد. و مرتبۀ سوّم ايمان، عمل است. يعنى به آنچه زبان مى گويد و قلب او اعتقاد دارد، عمل نمايد.

«الْإِيمَانُ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ مَعْرِفَة بِالْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ»(1)

ايمان، اقرار به زبان و معرفت با دل و عمل به اركان است.

مرتبۀ سوّم ايمان كه در بيان گهربار معصومين (ع) مكرّراً مورد تأكيد واقع شده است، همان تقوا است. تقوا يعنى اهميّت به همۀ واجبات، اجتناب از همۀ گناهان و محرّمات و دورى از مكروهات و عمل به مستحبّات به اندازۀ توان و نشاط، به خصوص در ماه هاى رجب، شعبان و رمضان.

اهميّت به نمازهاى مستحب و اذكار و اورادى كه براى اين سه ماه تعيين شده است، بسيار براى انسان سازندگى روحى و معنوى دارد و بايد در شمار مهم ترين كارها قرار گيرد. ولى آنچه در امور مذكور بسيار اهميّت دارد، اجتناب و پرهيز از گناه است كه

از جايگاه ويژه اى در تقوا برخوردار مى باشد. انسان بايد از هر آنچه نافرمانى خداوند سبحان است، چه صغيره و چه كبيره، پرهيز كند. حال اگر اشتباه كرد و گناهى مرتكب شد، فوراً بايد جبران كند و جبران گناه با استغفار ميسّر مى شود.

خجالت زدگى و شرمندگى در پيشگاه پروردگار متعال، گناه او را محو و نابود مى كند و سياهى پروندۀ اعمال وى را از بين مى برد و به جاى آن، پروندۀ درخشانى با ثواب توبه، بر جاى مى گذارد. لذا به همه، به ويژه به جوانان عزيز، توصيه مى شود در ماه هاى


1) . بحارالأنوار، ج 10، ص 367

رجب، شعبان و رمضان، بسيار استغفار كنند و در محضر خداى متعال احساس شرمندگى و خجالت زدگى داشته باشند.

اگر انسان در زندگى ذكر داشته باشد و همواره ياد خداوند همراه او باشد، به تقوا دست مى يابد. امّا آنچه مهم تر است اينكه، ياد خداوند به واسطۀ نماز، قرآن و ساير ارزش هاى معنوى و تقويت ارتباط با خالق يكتا، موجب پديد آمدن ملكۀ تقوا در وجود آدمى مى شود.

به عبارت روشن تر وقتى انسان به ياد خداوند بوده و با عبادات مأنوس باشد، حالتى پيدا مى كند كه خودبه خود و به طور ناخودآگاه، از گناه و معصيت پرهيز مى كند و در وقت انجام واجبات، متلاطم شده و به اداى فريضه مى پردازد.

ماه رجب، فرصتى است براى دستيابى به ملكۀ تقوا و كسى كه توجّه داشته باشد، مى تواند در اين سه ماه، ملكۀ عدالت و تقوا پيدا كند. مى تواند براى چشم و گوش و زبان خود و مهم تر از آن براى دل خود، درب و دربان درست كند. مى تواند اعضا و جوارح خويش را به كنترل در آورد. حتّى مى تواند از ورود وسوسه ها و تخيّل ها و توهم ها به دل خويش جلوگيرى كند. چنين كسى مى تواند نفى خواطر داشته باشد. رسيدن به اين مقام، به راحتى امكان پذير نيست، ولى نزول باران رحمت الهى در ماه رجب، راه را هموار مى كند و موانع را برطرف مى سازد. لذا اينكه توصيه مى شود همه به

ويژه جوانان عزيز بايد خود را در معرض نسيم رحمانى قرار دهند و از اين فرصت هاى گرانقدر بهره مند شوند، به خاطر اين است كه رسيدن به مقامات والاى معنوى و عرفانى كه در حالت عادى بسيار مشكل است، در اين گونه فرصت ها ميسّر مى شود. در ماه هاى مبارك رجب، شعبان و رمضان، انسان مى تواند راه صد ساله را در يك شب بپيمايد، به شرط آنكه خود را در معرض باران بى كران رحمت و مغفرت پروردگار قرار دهد.

ماه رجب مى تواند اين واقعيّت را به انسان يادآورى كند كه دل او متعلّق به خداوند يگانه است و صاحب اصلى قلب انسان، خداى تعالى است. يادآورى اين حقيقت موجب مى شود آدمى مملكت دل خويش را از وجود اغيار تهى كند و كليد خانه را به دست صاحب آن بسپارد. خداوند متعال در حديث قدسى مى فرمايد:

«لَمْ يَسَعْنِي سَمَائِي وَ لَا أَرْضِي وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِن»(1)

آسمان و زمين مرا فرا نگيرد، ولى قلب بندۀ مؤمن جايگاه من است.

بسيار شايسته است هر انسانى در همۀ ايّام سال به خصوص در اين روزها و ماه هاى گرامى، قدرى به اين موضوع مهم بينديشد كه چرا دنيا و مشتهيات نفس و قدرت و ثروت و تجمّلات فريبنده، جاى خدا را در دل گرفته است؟

بالاترين گناه نزد اهل معرفت اين است كه آدمى غير خدا را به دل خويش راه دهد. اين نوعى غصب است و گناه آن از منظر علماى علم اخلاق و سالكان الى الله، بسيار بزرگ مى باشد.

ماه رجب مى تواند فرصت مناسبى براى تمرين تقوا باشد. فرصت مناسبى براى زدودن دل از اغيار و غاصبانى كه جاى خدا را در قلب و دل آدمى گرفته اند و او را در

زمرۀ غافلان قرار داده اند.

شگفت آور است كه همۀ انسان ها براى خانه هاى خود درب مى سازند و قفل محكمى بر آن مى نهند و كليد آن را در اختيار بيگانگان قرار نمى دهند تا مبادا غريبه اى بدون اجازه به خانۀ آنان راه يابد، ولى راه ورود به قلب و دل خويش را باز گذاشته اند و هر بيگانه و غاصبى به راحتى مى تواند وارد خانۀ دل آنان شود و سرمايۀ دينى و معرفتى آنان را نابود سازد. در حالى كه مراقبت و مواظبت از دل، بسيار مهم تر از مراقبت از خانه و لوازم زندگى است.


1) . بحار الأنوار، ج 55، ص 39

دل انسان تجلّى گاه خداوند است، عرش الهى است و اگر كسى بتواند از ورود غير خدا به آن جلوگيرى كند، تابش انوار ربوبى را در دل خويش به نظاره خواهد نشست. و همۀ اين مقامات عالى مرتبه، با توجّه، بيدارى، ذكر و ارتباط با معنويّات به دست مى آيد.

خواندن نماز با حضور قلب، انس با قرآن كريم، ارتباط با دعا از طريق مفاتيح محدّث قمى و بالأخره راز و نياز حقيقى با پروردگار متعال، انسان را بيدار مى كند و از ورطۀ غفلت نجات مى بخشد. وقتى چنين شد، دل آدمى جايگاه و تجلّى گاه خداوند مى شود.

ماه هاى رجب و شعبان و رمضان، مى تواند دل انسان را تبديل به عرش الهى كند، به شرط آنكه از هر موجودى غير از خداى سبحان منقطع گردد و به خداوند وصل شود. انسان بايد از همه چيز و همه كس، حتّى از خودش ببرد و به خداوند متّصل گردد. نور خداى تعالى وقتى در دل انسان متجلّى مى شود كه او رشتۀ دل خويش را به نيروگاه لايزال الهى وصل كرده باشد.

انقطاع از تمام تعلّقات و وابستگى ها، جمال منّور وجه الله را در قلب آدمى مى نشاند. بر اساس همين نكته، در مناجات شعبانيه مى خوانيم:

«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا

إِلَيْكَ حَتَّي تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ»(1)

ذكر يك نكته در پايان اين بخش ضرورى به نظر مى رسد و آن اينكه اسلام با رهبانيّت مخالف است. آنچه در مورد اهميّت به نماز و قرآن و ذكر و دعا، بيان شد، در كنار كار و تلاش براى گذراندن زندگى روزمرّه ارزشمند است. دين مبين اسلام با هرگونه افراط و تفريط مخالف است و طرفدار اعتدال و ميانه روى است. دائم الذّكر


1) . إقبال الأعمال، ص 687

بودن، به معنى دست كشيدن از امور زندگى و رو به قبله نشستن و فقط اذكارى را بر زبان جارى ساختن نيست؛ بلكه مقصود اين است كه انسان در هر حالى، از ياد خداى سبحان غافل نباشد.

در معارف دينى، بر تلاش و كوشش انسان براى آبادانى دنيا و آخرت، تأكيد فراوان شده است. و آنچه تذكّر آن ضرورى به نظر مى رسد اينكه آموزه هاى دينى، آبادانى دنيا يا آخرت به تنهايى را نمى پذيرد و آبادى هر دو سرا را از انسان مى خواهد.

وَ ابْتَغِ فيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَة وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا (1)و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب؛ و بهره ات را از دنيا فراموش مكن.

به بيان رساتر، فعّاليت مؤمن بايد دو بعدى باشد. در يك بعد، به عباداتى نظير نماز، روزه، تلاوت قرآن، حج، اعتكاف، شب زنده دارى و... بپردازد و در بعد ديگر، بايد به اندازۀ كافى و به قدرى كه از او رفع نياز كند، در راستاى تحصيل يك زندگى مطلوب و رفاهى تلاش نمايد. مبغوض ترين مردم در نزد خداوند كسى است كه عمر خود را به بطالت و تنبلى سپرى كند.

«إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ يُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوَّامَ الْفَارِغَ»(2)

خداى بزرگ، از بندۀ پرخواب و بيكار متنفّر است.

آنچه در اين مبحث شايستۀ توجّه جدّى است، اينكه تلاش در جهت آبادانى دنيا و تحصيل زندگى مطلوب دنيوى نيز نبايد انسان را از ياد خداوند تبارك و تعالى و معنويّات غافل كند و او را در زمرۀ ورشكستگان دينى و معنوى قرار دهد؛ وگرنه كار و كوشش در هر شغل مشروعى كه براى جامعه مفيد باشد و عقل انسان آن را بپسندد، لازم و ضرورى است و مقبول درگاه الهى واقع خواهد شد.


1) . القصص / 77

2) . الكافى، ج 5، ص 84

فصل دوم اسراراعتكاف

اشاره

اهميّت اعتكاف

سنّت حسنۀ اعتكاف، از منظر اسلام، امر مقدّس و ارزشمندى است كه بايد قدر آن دانسته و شناخته شود. و از جمله عبادات مهمّى به شمار مى رود كه اگرمراعات شرايط، مقدّمات و مؤخّرات آن، مطابق آنچه مورد نظر شرع مقدّس است، بشود، ارزش فوق العاده اى پيدا مى كند كه كمتر از به جا آوردن عمرۀ مفرده نيست.

«اعْتِكَافُ لَيْلَة فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ ص وَ عِنْدَ قَبْرِهِ يَعْدِلُ حَجَّة وَ عُمْرَة»(1)

يك شب اعتكاف در مسجد پيامبر (ص) و نزد قبر ايشان، معادل يك حج و عمره است.

«اعْتِكَافُ عَشْرٍ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ يَعْدِلُ حَجَّتَيْنِ وَ عُمْرَتَيْنِ»(2)

اعتكاف ده روز در رمضان با دو حج و دو عمره برابرى مى كند.

اعتكاف، فرصت بسيار مناسبى است براى دعا و عبادت در محضر خداى تعالى؛ فرصت ارزشمندى است براى توبه و بازگشت به سوى رحمت خداوند متعال. و از آنجا كه شرط استجابت دعا و پذيرش توبه، توسّل به محضر مقرّبين درگاه الهى است، اعتكاف، فرصت كم نظيرى است براى توسّل به محضر حضرات معصومين (ع) مخصوصاً قطب عالم امكان، محور عالم وجود و واسطۀ بين غيب و شهود، حضرت ولى عصر «ارواحنافداه» و دعا براى فرج و ظهور آن حضرت كه والاترين دعاها است. و


1) . بحارالأنوار، ج 95، ص 151

2) . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 188

بالأخره اعتكاف، فرصتى است كه سالك مى تواند در آن با اعتصام به ريسمان الهى و توسّل به واسطۀ فيض الهى، سعادت دنيا و سعادت آخرت را براى خود تأمين كند، مى تواند در سير و سلوك پيشرفت هاى قابل ملاحظه و چشمگيرى داشته باشد و راه صد ساله را بپيمايد.

معتكف در نزد پروردگار متعال از ارزش ويژه اى برخوردار است. هنگامى كه خانۀ كعبه توسّط حضرت ابراهيم (ع) و حضرت اسماعيل (ع) بنا نهاده شد، خداوند متعال به آنان خطاب فرمود كه خانۀ مرا براى طواف كنندگان و معتكفين و نمازگزاران، پاك و پاكيزه كنيد.

وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِىَ لِلطَّائِفينَ وَ الْعاكِفينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ(1)و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه: خانۀ مرا براى طواف كنندگان و معتكفين و ركوع كنندگان و سجده كنندگان، پاك و پاكيزه كنيد!

يعنى حضرت ابراهيم (ع) با آن همه عظمت و بزرگى و فرزند عزيزش حضرت اسماعيل (ع) خادم خانۀ خدا براى معتكفين هستند.

اگر معتكف به همين نكتۀ ظريف پى ببرد كه خداوند به آن نبىِّ گرامى، دستور خدمت به معتكفين را داده است، قطعاً از چند روز اعتكاف بهرۀ كافى و وافى را خواهد برد و حضرت ابراهيم (ع) نيز به او يارى خواهد رساند.

سير پيامبر اكرم (ص) و ائمّۀ طاهرين (ع)، حاكى از اهتمام آن ذوات مقدّس به مسأل اعتكاف است. در تاريخ زندگانى پيامبر اكرم (ص) آمده است كه قبل از بعثت، در زمان هايى خاص و بعد از بعثت، معمولاً دهۀ آخر ماه مبارك رمضان را معتكف


1) . البقرۀ / 125

مى شده اند(1)و در آن ده شبانه روز، به عبادت و راز و نياز با خداى خويش مشغول بوده اند.

«اعْتَكَفَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فِي الْعَشْرِ الْأَوَّلِ ثُمَّ اعْتَكَفَ فِي الثَّانِيَة فِي الْعَشْرِ الْوُسْطَى ثُمَّ اعْتَكَفَ فِي الثَّالِثَة فِي الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ ثُمَّ لَمْ يَزَلْ يَعْتَكِفُ فِي الْعَشْرِ الْأَوَاخِرِ»(2)

رسول خدا (ص) در ماه رمضان - سال اوّل هجرت - در دهۀ اوّل در مسجد «اعتكاف» كرد. و سال بعد در دهۀ دوّم اعتكاف نمود، و در سال بعدى در دهۀ سوّم. ولى پس از آن، هميشه در دهۀ سوّم ماه رمضان اعتكاف نمود.

ائمۀ هدى (ع) نيز در مواقعى كه مشغل مهم ترى نداشتند و موقعيّت براى اعتكاف مناسب بود، معتكف مى شدند.(3)لذا اهميّت به اعتكاف، خصوصاً در سه روز اياّم البيض كه شهرت به سزايى پيدا كرده است، بسيار شايسته است. مؤمنين مى توانند در ايّام اعتكاف، علاوه بر روزه دارى و ماندن در مسجد، كه در معارف اسلامى فضائل فراوانى دارد، به دعا و راز و نياز با خداى سبحان بپردازند و در اين فرصت گرانبها با قرآن كريم و نماز مأنوس شوند. از اين رو مى توان اعتكاف را عبادتى بزرگ برشمرد كه هم فضائل را در بر دارد.


1) . ر. ك: بحارالأنوار، ج 95، ص 150؛ سنن أبى داود، ج 2، ص 829؛ الغارات، ج 1، ص 250؛ سنن الترمذى، ج 3، ص 157

2) . الكافى، ج 4، ص 175

3) . بحار الأنوار، ج 94، ص 129؛ ج 47، ص 53

هدف عبادات

همۀ عبادات، آثار و بركات فراوانى به همراه دارد و براى رفع گرفتارى و برآورده شدن حاجات مفيد هستند، ولى علّت و هدف نهايى از وجوب يا استحباب هر عبادتى از جانب پروردگار عالم، والاتر از اين اهداف جزئى و كوچك است. چنان كه مى فرمايد:

إِنَّني أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْني وَ أَقِمِ الصَّلاة لِذِكْري (1)من «اللَّه» هستم؛ معبودى جز من نيست! مرا بپرست، و نماز را براى ياد من بپادار!

بنابر تعبير قرآن كريم، هدف از همۀ عبادات به خصوص نماز، رسيدن به حالتى است كه انسان در آن حالت حضور قلب داشته باشد و هنگام عبادت خود را در محضر ربِّ ودود بيابد.

برخوردارى از ملكۀ تقوا و روح خشيت از خداى متعال و نيز حاكميّت خداى سبحان در دل انسان، در اثر حضور قلب در عبادت پديد مى آيد.

حضور قلب در عبادت است كه انسان را به مقام عنداللّهى مى رساند و او را در جايگاهى نزديك جايگاه ربّ‌العالمين قرار مى دهد. جايگاهى كه بهشت و نعمت هاى آن در مقابل آن بسيار كوچك و كم ارزش است.

بنابراين مى توان گفت: مطلق عبادات براى بندگان خداى تعالى، به مثابۀ معلّم اخلاق است و منجر به خودسازى و تهذيب نفس مى شود. ولى شرط اساسى در اثرگذارى عبادات، مراعات شرايط عبادت و برخوردارى عمل عبادى از مقدّمه، عمل و مؤخّره است. اگر چنين نباشد، ممكن است گاهى آدمى يك عمرنماز بخواند، نماز او هم صحيح باشد، ولى به جايى نرسد. به عبارت روشن تر نماز و ساير عبادات چنين كسى كاربردى نبوده و صرفاً براى رفع تكليف بوده است.


1) . طه / 14

امام صادق (ع) فرمودند: چه بسا يك نفر يك عمر نماز بخواند، امّا قدمى رو به جلو برندارد و يك نماز مقبول نزد خدا نداشته باشد! بدتر از اين چيست؟(1)هر عبادتى هنر رساندن آدمى به مقام لقاى الهى را دارد. انسان خلق نشده است براى اينكه يك عبادتى كند، يك وردى بخواند و به بهشت برود و از نعمت هاى آن برخوردار شود؛ بلكه انسان براى رسيدن به مقام عنداللّهى خلق شده است! براى اينكه دائماً در سير و حركت به سوى خداى سبحان باشد و تحت هيچ شرايطى در راه توقّف نكند.

اگر عبادت واقعى باشد، انسان را به اين مقامات خواهد رسانيد و اجازۀ توقّف به او نخواهد داد. ولى متأسّفانه غل و زنجيرهاى دنياطلبى و دنياپرستى، انسان را در حركت متوقّف مى كند و او را زمين گير مى نمايد.

هوى و هوس و نفس امّاره و صفات رذيله، غل و زنجير مى شود و دست و پاى انسان را مى بندد تا او حركت نكند. و در جاى خود بماند يا حتّى به عقب بازگردد.

قرآن كريم مى فرمايد:

إِنَّا جَعَلْنا في أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِي إِلَي الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ (2)ما در گردن هاى آنان غل هايى قرار داديم كه تا چانه ها ادامه دارد و سرهاى آنان را به بالا نگاه داشته است!

اگر اين موانع در كار نباشد، انسان به سوى پروردگار خويش حركت صعودى مى كند و اين حركت، تا بى نهايت ادامه دارد. به قول استاد بزرگوار ما، حضرت امام خمينى (قدس سره)، وقتى آدمى به منزل لقاء يا فناى الهى مى رسد، تازه اوّل كار است و بايد حركت خود را شروع كند تا به خدا برسد. چنين انسانى در هر گامى كه به جلو بر مى دارد، استكمال

دارد و بر رتبه و درجه اش افزوده مى شود و به قرب الهى نزديك مى گردد.


1) . الكافى، ج 3، ص 269

2) . يس / 8

مراحل و منازل عرفانى عبادات

از نظر آموزه هاى قرآن و عترت (ع)، همۀ عبادات از ابتدا تا انتها، مشتمل بر سه مرحله است:

مرحلۀ اوّل كه اوّلين قدم در هر عبادتى به شمار مى رود، «سير من الخلق الى الحق» نام دارد و به عبارت عاميانه مقدّمۀ عبادت است.

دوّمين گام در عبادت «سير من الحق الى الحق» است كه با انجام اعمال آن عبادت محقّق مى شود و شرط تحقّق آن، صحّت ظاهرى و باطنى اعمال مى باشد.

قدم سوّم هر عبادت كه پس از انجام اعمال بايد به آن پرداخته شود، «سير من الحق فى الخلق» نام دارد و به بيان عاميانه مؤخّرۀ عبادت است.

برخوردارى انسان از آثار و بركات ويژۀ هر عبادتى، در گرو اهميّت وى به هر سه مرحلۀ آن عبادت است.

عدم اهميّت شايسته به مراحل مختلف عبادت و صرفاً اهتمام به انجام صحيح صورت ظاهرى اعمال عبادى، تنها موجب صحّت عبادت است؛ چنين عبادتى مقبول درگاه حق تعالى نيست و اثرات سازنده نخواهد داشت.

نماز، افضل اعمال و يكى از عبادات بسيار ارزشمند است، ولى ارزندگى آن وابسته به مراعات مقدّمات و مؤخّرات نماز در كنار اهتمام به انجام صورت ظاهرى آن مى باشد و اگر آن مقدّمات و مؤخّرات به خوبى مراعات نشود، فوايد و بركاتى كه براى اين عبادت ارزنده ذكر كرده اند، عايد نمازگزار نخواهد شد.

مقدّمات نماز عبارتند از اينكه انسام هنگام اذان همه چيز را رها كند و مهيّاى انجام فريضۀ روح بخش نماز شود؛ اوّل وقت نماز در مسجد حاضر شود و خود را براى اقامه

نماز جماعت آماده كند. و با توبه و انابه به درگاه پروردگار متعال، به پيشواز نماز كه

همان معراج مؤمن است برود.

پيامبر اكرم (ص) هنگام نماز چنان تلاطم درونى پيدا مى كرده اند كه عايشه مى گويد: «نه ما ايشان را مى شناختيم و نه ايشان ما را.»(1)و هرگز در آن هنگام كسى نمى توانست با آن حضرت صحبت كند، زيرا آن نبىّ گرامى (ص)، هنگام نماز خود را در محضر خداى تبارك و تعالى مى ديدند و از اين رو لازم بود پيش از نماز مهيّاى اين ملاقات وصف ناشدنى گردند؛ يعنى مقدّمات لازم براى اداى فريضۀ نماز را فراهم آورند. اين رفتار پيامبر اكرم (ص) نمايانگر اين است كه نماز مقبول - نمازى كه بهشت را براى انسان واجب مى كند و لااقل يك دعاى مستجاب به همراه دارد - نيازمند آمادگى قبلى است و بايد مقدّمات آن فراهم شود.

نمازى كه با عجله و سرسرى و بدون مقدّمه و آمادگى خوانده شود، در صورتى كه مطابق با دستور نماز كه در رساله هاى عمليه ذكر شده است خوانده شود صحيح است و موجب مى شود نمازگزار تارك الصّلوۀ نباشد، به عبارت روشن تر صرفاً رفع تكليف مى كند. امّا عبادت و نماز مقبول به قول قرآن كريم، نياز به آمادگى دارد و صرفاً از متّقين پذيرفته مى شود:

إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقين(2)متّقى كسى است كه قبل از ورود به نماز خود را آماده كرده باشد و با دلى پاك و جسمى دور از گناه و معصيت در وقت نماز، در حالى كه تلاطم درونى دارد، وارد مسجد

شود و به اقامۀ نماز جماعت بپردازد و پس از پايان نماز نيز مؤخّرات آن كه عبارتند


1) . بحار الأنوار، ج 67، ص 400: «وَ قَالَتْ عَائِشَۀُ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُحَدِّثُنَا وَ نُحَدِّثُهُ فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاۀُ فَكَأَنَّهُ لَمْ يَعْرِفْنَا وَ لَمْ نَعْرِفْه»؛ و نيز عدّۀ الداعى، ص 152

2) . المائدۀ / 27

از تعقيبات و توجّهات بعد از نماز، به جا آورد و از مسجد خارج گردد.

نماز يعنى مكالمه و معاشقه با حق تعالى و نماز بدون مقدّمه بى روح است و انسان را به مقام والاى معاشقه با خداوند نمى رساند.

نماز نياز به خضوع و خشوع دارد. يعنى بايد آداب ظاهرى و باطنى در آن به خوبى مراعات شود. چنين نمازى است كه به يارى نمازگزار مى شتابد و دست وى را مى گيرد.

وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة وَ إِنَّها لَكَبيرَة إِلاَّ عَلَى الْخاشِعينَ(1)از صبر و نماز يارى جوييد، و اين كار، جز براى خاشعان، دشوار و گران است.

بنابراين لازم است نمازگزار نمازى بخواند كه بتواند از آن كمك بگيرد و دنيا و آخرت خويش را با نماز آباد كند. مشكلات دنيوى و اخروى با نماز واقعى حل مى شود. حفظ دين انسان و فرزندان و اطرافيان او به نمازى كه مى خواند بستگى دارد.

ولى متأسّفانه نماز با آن همه آثار و بركات براى بسيارى از مردم سنگين است و دليل مهم سنگينى نماز اين است كه مقدّمات آن فراهم نمى شود و اكثر نمازگزاران آمادگى قبلى براى اداى فريضۀ به اين مهمى را ندارند.

راجع به امام دوّم، امام حسن مجتبى (ع) نقل شده است كه هنگام نماز، مثل دامادى كه مى خواهد به حجله برود، خود را براى شرفيابى به محضر حضرت ربُّ العالمين آماده مى كردند؛ آن حضرت ابتدا غسل كرده و پس از آن، لباس هاى نو و تميز و معطّر بر تن مى كرده اند.

هنگام ورود به مسجد، تلاطم درونى عجيبى به ايشان دست مى داده است، به اندازه اى كه قدم برداشتن و رفتن به درون مسجد براى ايشان مشكل مى شده است و

با يك حالت خاضعانه و خاشعانۀ غير قابل وصفى مى فرموده اند:


1) . البقرۀ / 45

«إِلَهِي ضَيْفُكَ بِبَابِكَ، يَا مُحْسِنُ قَدْ أَتَاكَ الْمُسِيءُ فَتَجَاوَزْ عَنْ قَبِيحِ مَا عِنْدِي بِجَمِيلِ مَا عِنْدَكَ يَا كَرِيم»(1)

بار خدايا! مهمان تو بر در خانه ات قرار گرفته است، اى خداى نيكوكار! شخص گنه كار نزد تو آمده، اى پروردگار كريم! از گناهان من، به خاطر آن نيكويى هايى كه دارى، درگذر.

ساير حضرات معصومين (ع) نيزچنين سيره اى داشته و براى نماز اهميّت فوق العاده اى قائل بوده اند.(2)اين گونه مقدّمه چينى براى نماز، بايد سرمشق زندگى همگان شود؛ يعنى آدمى بايد در وقت نماز متلاطم شود و خود را براى رفتن به مسجد و اقامه نماز جماعت آماده كند و هنگام ورود به مسجد يا هنگام شروع نماز به پروردگار خويش بگويد:

خداوندا گنهكارى به نزد تو آمده است، پس به حق محمّد و آل محمّد (ص) از گناهان او درگذر و اين بندۀ عاصى را به محضر خويش بپذير! زيرا تو برترين نيكوكاران هستى و خود فرموده اى كه نيكوكاران گنهكاران را ببخشند.

فراهم كردن چنين مقدّماتى براى نماز و ساير عبادات و فرائض، لازم و ضرورى است.

در حج و عمره نيز بايد آمادگى لازم ايجاد و مقدّمات و مراتب آن دو سفر روحانى و معنوى فراهم گردد. به جا آوردن حج و عمرۀ مقبول كه مورد پذيرش خداى سبحان

واقع شود مقدّمه چينى مى خواهد.(3)


1) . بحار الأنوار، ج 43، ص 339

2) . ر. ك: سير و سلوك؛ مقدّمه، صص 35-33

3) . ر. ك: اسرار حج، از تأليفات معظّم له

اگر اين مقدّمات فراهم شود، وقتى حج گزار مى گويد: «لبّيك اللّهم لبّيك» پاسخ پروردگار را مى شنود كه به بندۀ خويش خوشامد مى گويد و او را به نزد خود مى پذيرد. امّا وقتى انسان بدون توجّه و در حالى كه هنوز گناهكار است و توبه نكرده و صفات رذيله بر او مسلّط است، به سوى سرزمين وحى برود، خداوند او را نخواهد پذيرفت و در پاسخ لبيك او مى فرمايد: «لا لبيك».

اگر مقدّمات و مؤخّرات لازم در هر عبادتى مراعات شود، خدواند آن عبادت و آن بندۀ عابد را مى پذيرد و معلوم است وقتى خداوند كسى را به محضر خويش بپذيرد، بهشت براى او كوچك مى شود. و از طرف خداى سبحان به چنين بنده اى خطاب مى شود:

يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة ارْجِعي إِلى رَبِّكِ راضِيَة مَرْضِيَّة فَادْخُلي في عِبادي وَ ادْخُلي جَنَّتي (1)به چنين بنده اى نمى فرمايد به بهشت من وارد شود، بلكه مى فرمايد: اى كسى كه از خدا راضى هستى و خدا نيز از تو راضى است، به نزد پروردگار خويش بشتاب.

چنين مقامى، مقام عنداللّهى است و بهشت با آن همه عظمت و بزرگى كه هر نعمتى از آن به دنيا و آنچه در دنياست ارزندگى دارد، در مقابل مقام عنداللّهى بسيار كوچك است و هر عبادتى از جمله اعتكاف، اگر شرايط و مقدّمات آن به خوبى فراهم و اعمالش به درستى انجام شود و به مؤخّرات آن نيز اهميّت داده شود، انسان را به مقام عنداللّهى مى رساند.


1) . الفجر / 30-27

مراحل عرفانى اعتكاف

جوانان عزيز كه قصد اعتكاف دارند، بايد همان گونه كه از مدّتى قبل در فكر ثبت نام براى اعتكاف هستند، به همان اندازه و بلكه بسيار بيش از آن، بايد به فكر تهيۀ مقدّمات معنوى اعتكاف باشند و با توبه و انابه به درگاه خداى متعال، اجازۀ ورود به مسجد را از صاحب مسجد بگيرند و با اذن دخول وارد شوند تا پس از طى دو مرحلۀ ديگر، يعنى انجام صحيح اعمال و پس از آن انجام مؤخّرات اعتكاف، خداوند عبادت آنان را به خوبى پذيرا باشد.

كسى كه قصد اعتكاف دارد بايد قدرى تأمّل كند و با خود بينديشد كه آيا به واقع خداوند اجازه مى دهد وارد مسجد شود؟ آيا او با دعوت حق تعالى به ميهمانى خانۀ او مى رود؟ يا به دعوت خود و به ارادۀ خويشتن ميهمان حضرت حق جلّ و علا مى شود؟

اگر كسى براى هدفى جز رسيدن به لقاى الهى، معتكف شود، بسيار ضرر مى كند و بهرۀ او از اعتكاف، به قدر اراده و همّت او خواهد بود.

نتيجه و ثمرۀ اعتكاف بايد رسيدن به مقام عنداللّهى و متنعم شدن از نعمت هاى بهشتى، آن هم نزد پروردگار باشد و در صورتى كه معتكف مراحل سه گانۀ اعتكاف را به خوبى مراعات كند، مى تواند به چنين مقامى دست يابد؛ به شرط آنكه عزم خود را جزم كند و با اراده اى قوى و همّتى فوق العاده، از خداوند متعال جدّاً بخواهد كه در اين راستا او را يارى كند تا بتواند با پرونده اى درخشان و نورانى، كه صفحات آن سرشار از ميوه ها و ثمرات معنوى است، از اعتكاف خارج شود.

اعتكاف نيز مثل هر عبادت ديگرى مشتمل بر سه مرحله است و سه سير كلّى بايد در آن طى شود كه ذيلاً به آن اشاره مى گردد:

مرحلۀ اوّل: سير من الخلق الى الحق

اشاره

مرحلۀ اوّل در سفر عرفانى اعتكاف، خود داراى منازل و مراتبى است و طى كردن آن منازل عرفانى، انسان را براى ورود به محضر پروردگار متعال آماده مى كند و او را لايق برخوردارى از بركات ويژه عبادت مى نمايد. ذيلاً به توضيح منازل اين مرحله پرداخته مى شود.

* منزل توجّه

مهم ترين نكته كه قبل از ورود به اعتكاف بايد رعايت شود، توجّه نسبت به اعتكاف است. معتكف بايد بداند كجا مى خواهد برود؟ براى چه مى رود؟ و چگونه مى خواهد از اين سير سه روزه باز گردد؟

متأسّفانه گاهى مشاهده مى شود افرادى صرفاً براى گذراندن وقت خويش يا همراهى ديگر دوستان، يا حتّى خوشگذارنى به اعتكاف مى روند و اين فرصت گران بها و كم نظير را از دست مى دهند. كسى كه در اعتكاف خانۀ خدا شركت مى كند، بايد همۀ اعضاء و جوارح خود را متوجّه حضور در محضر خداى سبحان كند. بايد چشم و زبان و گوش او كنترل شود. همۀ ارتباطهاى دنيوى و مادى را قطع كند و از همه بريده شود و به منبع اصلى فيض و به درگاه ربوبى متّصل گردد. در اين چند روز، بايد با دنياى مادى مرتبط نباشد، به وسيلۀ تلفن همراه و ساير وسايل ارتباط جمعى، با كسى غير از خدا تماس نگيرد و سعى كند فقط و فقط، ارتباط معنوى با معبود خويش برقرار كند. زبان او بيهوده نگويد، گوش او بيهوده نشنود و به جايى برسد كه در اين چند روز اعتكاف، براى دل خود يك درب و دربان درست كند. دل انسان آلوده است، خراب است و هنر اعتكاف در اين است كه مى تواند دل آدمى را آباد كند و پاكيزه نمايد تا جايى كه ديگر خواطر در دل او راه نداشته باشد. وسوسه ها، تخيّل ها، توهّم ها و تفكّرهاى شيطانى،

اجازۀ ورود به دل او را نداشته باشند.

معتكف بايد به توفيقى كه خداوند به او عنايت فرموده است، توجّه داشته باشد؛ آگاه باشد كه به خانۀ خدا وارد مى شود و در محضر او حضور دارد و مهمان اوست. چنين معتكفى مى تواند با توجّه و بيدارى كه پيدا كرده، بعد از سه روز صاحب حقيقى دل خويش، يعنى خداى متعال را به دل راه بدهد؛ يعنى بعد از آن كه خانه را از لوث وجود اغيار پاك و پاكيزه كرده است، صاحب خانه را وارد خانه كند.

دل انسان متعلّق به خداى تبارك و تعالى است و شايسته نيست موجودى جاى صاحب خانه را بگيرد. خداوند مى فرمايد: من در اين جهان نمى گنجم، ولى جايگاه من دل انسان مؤمن است:

«لَمْ يَسَعْنِي سَمَائِي وَ لَا أَرْضِي وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِن»(1)«أَنَّ قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ»(2)وقتى مقدّمات عبادت درست بوده و آمادگى لازم ايجاد شده باشد، آن عبادت موجب مى گردد كه دل انسان جايگاه پروردگار او شود. راجع به نماز، حج و عمره، جهاد و ساير عبادات نيز چنين است و زمينه سازى قبلى براى عبادت بسيار اهميّت دارد.

كسى كه از حج يا عمره يا جبهۀ جنگ يا اعتكاف باز مى گردد، بايد با خود سوغات بياورد و برترين و والاترين سوغات اين عبادات ارزشمند، حكومت خداوند بر دل او است و اگر چنين موهبتى شامل حال عابد نشود، معلوم مى شود فقط به قشر و پوستۀ ظاهرى عبادت خود توجّه كرده و عبادت و راز و نياز و انجام وظيفۀ او، حقيقى و باطنى نبوده است. معتكف بايد توجّه داشته باشد كه به كجا و براى چه مى رود و مى خواهد از

اعتكاف چه برداشتى داشته باشد؟! اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايند:


1) . بحار الأنوار، ج 55، ص 39

2) . همان

«رحم الله امرءاً علم من أين و فى أين و إلى أين»(1)

خدا رحمت كند كسى را كه بداند از كجا آمده براى چه آمده و بالأخره به كجا خواهد رفت.

روزها فكر من اين است و همه شب سخنم *** كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم

زكجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟ *** به كجا مى روم آخر ننمايى وطنم

توجّه قبل از اعتكاف و توجّه در چند روز اعتكاف، نظير هر عبادت ديگرى، بسيار ضرورى است. راجع به نماز هم اگر توجّه لازم نباشد، اثرات سازنده اى نخواهد داشت.

اگر در نماز توجّه نباشد، از اوّل «الله اكبر» تا «السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته» چيزى كه در ذهن نمى آيد، ارزش و عظمت نماز است. چنين نمازگزارى درك نمى كند كه در محضر پروردگار خويش و در حال مكالمه با اوست و اگرچه نماز او رفع تكليف مى كند و ثواب هم دارد، ولى او را به جايى نمى رساند و خداوند نيز چنين نمازى را قبول نمى كند. در خصوص اعتكاف نيز چنين است. اگر توجّه قبلى در كار نباشد، اعتكاف سازندگى روحى و معنوى لازم را نخواهد داشت و كاربردى نيست.

* منزل توبه

منزل دوّم بعد از توجّه، توبه است. كسى كه مى خواهد به خانۀ خدا برود و ميهمان او شود، بايد خود را از آلودگى ها و ناپاكى ها، پاك كند و آنگاه به ملاقات معبود خويش

برود. به قول شاعر: «شستشويى كن و آنگه به خرابات خرام»، نمى شود انسان در محضر خدا باشد و وابستگى هاى مادى و دنيوى و غير خدايى، همراه او باشد. نمى شود


1) . اعلام الدين، ص 344 و نيز الوافى، ج 1، ص 116

شيطان درون و برون بر انسان مسلّط باشد و خدا او را بپذيرد.

خداى سبحان دشمن شيطان درون و برون است. دشمن هوى و هوس است. امكان ندارد كسى با يك دنيا هوى و هوس، با يك دنيا گناه و معصيت، با يك دنيا نفس امّاره و در حالى كه صفات رذيله سراسر وجود او را گرفته و بر او چيره گشته است، نزد خداوند برود. چنين كسى بايد پاك و پاكيزه شود و به سوى خدا بازگردد.

بنابراين توبه براى ورود به هر عبادتى ضرورى است و راجع به اعتكاف نيز اين ضرورت وجود دارد.

توبۀ قبل از اعتكاف، نظير تكبيرۀ الاحرام هنگام شروع نماز است؛ به اين معنا كه بايد معتكف همه چيز را پشت سر گذارد و به سوى حق تعالى بشتابد. هيچ چيزى و هيچ كسى غير از خداى يگانه در نظر او نباشد و صرفاً به لقاى پروردگار بينديشد.

آدمى بايد همه جا را محضر خداى سبحان بداند و ادب حضور را مراعات كند و با توبه، از هوى و هوس و نفس امّاره و صفات رذيله و بالأخره از همۀ «ما سوى الله» به سوى خداى تبارك و تعالى بازگشت كند. بازگشت و مراجعه از دنياى فانى و دنى به سوى عالم ملكوت.

اگر شخصيّت بزرگى انسان را براى شركت در يك ميهمانى مفصّل و مهم در منزل خودش دعوت كرده باشد، هيچ انسان عاقلى با سر و روى آلوده و لباس كثيف و نامرتّب به آن ميهمانى نخواهد رفت.

بلكه ابتدا به شستشوى بدن و سرو صورت مى پردازد و پس از آن با بهترين لباس ها خود را مى آرايد و به منزل آن شخصيّت بزرگ مى رود.

حال آيا بزرگتر از خداى قادر متعال، در اين عالم هستى وجود دارد كه آدمى را به

ميهمانى منزل خودش دعوت كرده باشد؟

خداوند متعال، بندگان خويش را به حضور در منزل خود فرا خوانده و به پيامبر

بزرگى همچون حضرت ابراهيم (ع) نيز دستور داده است كه بيت الله را براى عبادت كنندگان پاكيزه و آماده نمايد.(1)در چنين شرايطى آيا شركت در ميهمانى خداوند و شرف يابى به محضر مقدّس و ربوبى او، توأم با آلودگى جايز است؟ اين ميهمانى عظيم، افزون بر طهارت و پاكى ظاهرى، نياز به طهارت دل دارد. دل انسان بايد از آلودگى ها پاك شود و آب توبه مى تواند قلب آدمى را شستشو دهد و پاكيزه نمايد.

گناه هر چه بزرگ و فراوان باشد و هر چقدر كه دل بنده پليد و آلوده باشد، رحمت خداوند تبارك و تعالى از آن بزرگتر است و اگر توبۀ واقعى صورت پذيرد، حتماً پذيرفته خواهد شد.

قُلْ يا عِبادِي الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلي أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَة اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً (2)بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.

مهم تر اينكه، پروندۀ سياه و پر از گناه بنده، با توبه نابود مى شود و از بين مى رود و به جاى آن، پروندۀ جديدى براى توبه كننده گشوده مى شود كه صفحۀ اوّل آن با ثواب توبه مى درخشد و پروندۀ قبلى چنان نابود مى شود كه گويى اين بنده اصلاً مرتكب گناهى نشده است.

إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ (3)


1) . البقرۀ / 125

2) . الزمر / 53

3) . الفرقان / 70

مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، كه خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل مى كند.

افزون بر اين، توبه باعث مى شود راه پرفراز و نشيب و صعب العبور حركت به سوى خداوند، هموار شده و از موانع آن كاسته شود. چه بسيار مشاهده شده كه با يك توجّه و بيدارى، توفيق توبه به دست آمده و آن توبه موجب شده است راه صد سالۀ سير و سلوك، در يك ساعت يا كمتر از آن پيموده شود.

حرّ بن يزيد رياحى از جملۀ افرادى است كه توانسته است راه پر فراز و نشيب سير و سلوك را در ساعتى بپيمايد و در زمرۀ شهدايى قرار گيرد كه امام حسين (ع) در مورد آنان فرمودند: مثل شما نيامده و نخواهد آمد؛

«فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَي وَ لَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي»(1)

من يارانى بهتر و باوفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم.

حضرت اباعبدالله الحسين (ع) براى حر، احترام خاصّى قائل بوده اند و كمتر شهيدى از شهداى كربلا، از اين افتخار بزرگ برخوردار بوده است. دستيابى به اين مقامات والاى معنوى، از توجّه و توبۀ حر نشأت گرفته است.

نكتۀ قابل توجه اينكه: كسى نبايد خود را بى نياز از توبه احساس كند. تخيّل و تصوّر اين كه گناهكار نيستم و آدم خوبى هستم، بسيار خطرناك است. همه بايد بدانند گناهكارند و نياز به توبه دارند. همه بايد بدانند صفت رذيله دارند و اگر طوفانى شود، مصيبت و بدبختى بزرگى است. پس بايد توبه صورت پذيرد تا خداوند با لطف و

مرحمت خويش بنده را بپذيرد، وگرنه بندگان عاصى خداوند، لياقت حضور در محضر ربوبى را ندارند.


1) . بحارالأنوار، ج 44، ص 392

* منزل تقوا

قرآن كريم با تأكيد خاصّى مى فرمايد: عبادت صرفاً از متّقى پذيرفته مى شود:

إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ(1)خدا، تنها از پرهيزگاران مى پذيرد.

منزل تقوا در سير و سلوك، بعد از توبه قرار دارد. و معناى آن اين است كه آدمى پس از احساس و اذعان شرمندگى و خجالت زدگى در محضر خداوند، و آنگاه كه به شستشوى باطنى دل و قلب خويش پرداخت، تصميم جدّى بگيرد كه از آن پس گناه نكند و حقيقتاً به تصميم خود عمل نمايد. اين عمل تقوا است و به چنين كسى متّقى گفته مى شود و بنابر تصريح قرآن كريم، عبادات فقط از اين گونه افراد پذيرفته مى شود. هر عبادتى بايد براى رضاى خدا باشد. كسى كه قصد عبادت دارد، بايد قبل از انجام عمل عبادى، متّقى شود. نمازگزار، حج گزار، معتكف و... بايد متّقى باشد تا عبادت او پذيرفته شود؛ يعنى بايد گناه و معصيت در زندگى او نباشد، به انجام واجبات اهميّت فراوان بدهد و از محرّمات اجتناب كند. حتّى كسى كه قصد پرداخت خمس يا زكات و يا حتّى صدقه دارد، بايد متّقى باشد، تا ديون شرعى كه مى پردازد مورد قبول خداوند واقع شود. اهل معرفت، ديون شرعى و صدقات خويش را با وضو و توجّه كامل و به نيّت قرب الهى پرداخت مى كنند.

بنابراين رعايت تقوا براى قبولى عمل عبادى، لازم و ضرورى است. افزون بر اين،

تقوا موجب مى شود كه خداوند به يارى و كمك بندۀ خود بشتابد:

وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنين (2)


1) . المائده / 27

2) . الروم / 47

كَذلِكَ حَقًّا عَلَيْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنين (1)خداوند وعده داده است كه آدم متّقى را يارى مى رساند و از راهى كه گمان ندارد، گرۀ مشكلات او را باز كند:

وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ (2)و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى كند، و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مى دهد.

مؤمن و متّقى واقعى كسى است كه نسبت به انجام واجبات جدّى و كوشا باشد. از مطلق محرّمات و گناهان پرهيز كند. مكروهات را انجام ندهد و به اندازۀ توان و نشاط، به انجام مستحبّاب بپردازد و اگر گناهى پيش آمد، فوراً توبه كند و سوى رحمت حق تعالى بازگردد. اگر كسى چنين كند و از اين دستور تخطّى ننمايد، كم كم روح تقوا و اجتناب از گناه، در عمق جان وى حكمفرما مى شود، ووقتى چنين شد، آمادگى باطنى براى انجام عبادت ايجاد مى شود وقلب آدمى مشتاق رازو نياز با خداى سبحان و شرفيابى به محضر وى مى گردد. تلاطم درونى كه اولياى الهى و بزرگان اهل معرفت هنگام اقامۀ نماز يا انجام هر عبادت ديگرى دارند، از همين آمادگى و اشتياق آنان سرچشمه مى گيرد.

افزون بر اين، تقوا انسان را به مقام فرقان مى رساند:

إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقانا(3)اگر از خدا بپرهيزيد، براى شما وسيله اى جهت جدا ساختن حق از باطل قرار مى دهد.


1) . يونس / 103

2) . الطلاق / 3-2

3) . الانفال / 29

يعنى آدم متّقى قادر مى شود به خوبى حق را ازباطل و راه را از چاه تشخيص دهد و با حركت در صراط مستقيم، به عرصۀ هدايت الهى قدم نهاده و از سقوط در ورطۀ گمراهى و غفلت دورى گزيند.

فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَة رَبِّهِ أَحَداً (1)پس هركه به لقاى پروردگارش اميد دارد، بايد كارى شايسته انجام دهد، و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نكند!

بنابر تصريح قرآن كريم، هركس قصد طى منازل سير و سلوك و رسيدن به لقاى الهى را دارد و مى خواهد در راه مستقيم بيفتد و پروردگار عالم دست او را بگيرد، بايد اوّلاً از اوامر الهى اطاعت كند و ثانياً شرك در زندگى او راه نيابد.

دورى از شرك، در اثر اعتقاد حقيقى به همۀ مراتب توحيد، اعمّ از: توحيد ذاتى، توحيد افعالى، توحيد صفاتى و توحيد عبادى براى انسان پديد مى آيد و اين اعتقاد نيز از مراعات تقواى الهى سرچشمه مى گيرد. همچنان كه اعتقاد واقعى به توحيد، موجب رعايت تقوا مى شود و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند.

بنابراين يكى از ميوه ها و ثمرات درخت تقوا، دستيابى انسان به مقامى است كه مى تواند بين حق و باطل را تميز دهد. گمراهى و ضلالت نوع بشر، زاييدۀ عدم تشخيص حق از باطل است. بسيارى از انسان ها چون نتوانسته اند حق و باطل را از هم تشخيص

دهند، گمراه شده اند و توفيق جذب هدايت الهى را از دست داده اند. در صورتى كه اگر آدمى متّقى شود، يعنى خداى يگانه را بشناسد و از اوامر او اطاعت كند و از نواهى او دورى گزيند، ناخودآگاه حالتى پيدا مى كند كه راه مستقيم را پيدا مى كند و نجات مى يابد.


1) . الكهف / 110

مراعات تقوا مشكل است؛ ولى چنين ثمراتى دارد كه به دنيا و آن چه در دنيا است، مى ارزد.

در تاريخ بسيارى بوده اند كه با رعايت تقوا، توانسته اند هنگام مرگ، چهارده معصوم (ع) را به بالين خود دعوت كنند و پس از سلام و احترام به آن ذوات مقدّس و نورانى، جان به جان آفرين تسليم نمايند. خوشا به حال آنان.

خوشا آنان كه الله يارشان بى به حمد و قل هوالله كارشان بى

خوشا آنان كه دايم در نمازند بهشت جاودان مأوايشان بى

اگر كسى متّقى شود، به چنين مقاماتى دست مى يابد؛ مقام فرقان پيدا مى كند، مقام الهام پيدا مى كند و مطالبى به وى الهام مى شود. به جايى مى رسد كه اگر يك گناه كوچك، يا يك امرى كه شبهۀ گناه دارد از او سر زد، مثل انسان مارگزيده به خود مى پيچد و متلاطم مى شود، تا آن كه بتواند جبران اين آلودگى را بكند و با توجّه، به جايگاه قبلى خود باز مى گردد.

عبادتى كه با اين تقوا همراه باشد، مقبول درگاه خداى تبارك و تعالى است. نماز، روزه، حج و عمره، اعتكاف و ساير عبادات، اگر پس از كسب تقوا به جا آورده شود، انسان را به ملكوت اعلى مى برد و به كمال مى رساند.

اساساً تقوا موجب مى شود همۀ شئونات زندگى انسان، به منزلۀ عبادت او تلقّى شود. اين مطلب كه شاعر مى گويد: «خوشا آنان كه دائم در نمازند»، مقصود اين نيست كه انسان همۀ كار و زندگى و درس خود را رها كند و به صورت شبانه روزى نماز بخواند؛ بلكه منظور اين است كه آدمى بايد در هر كارى، رضاى حق تعالى را در نظر بگيرد و

توجّه داشته باشد كه در محضر خدا است و ادب حضور را مراعات كند، يعنى تقوا داشته باشد. اگر كاسب و تاجر است در تجارت و كسب خود تقوا داشته باشد و احكام معاملات را رعايت كند، اگر در اداره است كم كارى نكند، بيكارى نداشته باشد و گره در كار

مردم ايجاد نكند و از رشوه و ربا و دروغ و تقلّب و غش در معاملات و... دورى گزيند. چنين كسى در هر كارى كه باشد، در محضر خداست و عمل او عبادت محسوب مى شود.

قرآن كريم مى فرمايد:

وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون (1)و بگو: عمل كنيد! خداوند و فرستادۀ او و مؤمنان، اعمال شما را مى بينند!

مى فرمايد: هر كارى مى خواهى بكن، امّا توجّه داشته باش كه خداوند، رسول الله (ص) و ائمّۀ طاهرين (ع) تو را مى بينند. يعنى در محضر مقدّس آنان قرار دارى.

تقوا اين حالت نورانى را به انسان عطا مى فرمايد كه همواره خود را در محضر خداوند و چهارده معصوم (ع) ببيند.

كسى كه مى خواهد عبادت خداوند را به جا بياورد، بايد گناه در زندگى او نباشد. اگر معتكف توجّه پيدا كرد و توبه كرد، بايد تصميم جدّى بگيرد كه از آن به بعد به سمت گناه و معصيت نرود. بايد اعضا و جوارح او كنترل داشته باشد. و اين تقوا بايد براى انسان ملكه باشد؛ يعنى ممارست كند كه گناه نكند و در صورت بروز گناه، تلاطم درونى پيدا كند، منقلب شود، سريعاً در فكر جبران و تدارك آن گناه برآيد و مجدّداً توبه كند.

چند روز اعتكاف، فرصت بسيار مناسبى است براى تمرين تقوا و فرصت بهترى است براى اينكه معتكف از خداى خويش توفيق دورى و اجتناب از گناه را طلب كند.

بنابر تصريح قرآن كريم، عمل صالح ملازم و همراه توبه است(2)و تا وقتى تصميم

جدّى بر ترك گناه و انجام عمل صالح، ضميمۀ توبه نشود، توبه محقّق و پذيرفته نمى شود:


1) . توبه / 105

2) . ر. ك: مريم / 60، فرقان / 70، قصص / 67 و...

وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتاباً (1)كسى كه توبه كند و عمل صالح انجام دهد، به سوى خدا بازگشت مى كند.

بنابراين معتكف بايد تصميم جدّى بگيرد كه از آن پس گناه نكند و واقعاً به تصميم خود عمل كند و دعاى مهم او در چند روز اعتكاف توفيق اجتناب از گناه باشد.

متأسّفانه در بسيارى از موارد مشاهده مى شود مردم در وقت استجابت دعا، فقط به فكر دعاهاى مادى و دنيوى هستند و بعد هم از خداى متعال گله مى كنند كه چرا دعاى ما مستجاب نشد. ولى كمتر كسى به فكر معنويّت و حركت به سوى خداوند و رفع صفات رذيله است. كمتر كسى دعاى خويش را توفيق اجتناب از گناه در زندگى قرار مى دهد. كمتر كسى از خداوند ملكۀ تقوا مى خواهد. يكى از دعاهاى معتكف بايد اين باشد كه خدايا توفيق عطا فرما كه به طور ناخود آگاه به واجبات اهميّت دهم، از محرّمات پرهيز كنم، مكروهات را به جا نياورم و به اندازۀ ممكن نسبت به انجام مستحبّات، اهتمام ورزم و خود نيز همّت و تلاش وافرى در اين زمينه داشته باشد تاانشاءالله موفّق شود.

خانم هاى معتكف بايد توفيق حجاب و عفاف مورد پسند و نظر شرع مقدّس اسلام را از خداوند بگيرند و به عنوان سوغات، از اعتكاف به زندگى خود وارد كنند.

جوانان عزيز توجّه داشته باشند كه اگر لقاى خداوند و كمال روحى مى خواهند، بايد تقوا داشته باشند. اگر آخرت و بهشت و نعمت هاى آن را بخواهند، بايد تقوا داشته باشند.

اگر سير و سلوك و الهام بخواهند، بايد تقوا داشته باشند و چنانچه طالب دنيا باشند نيز، بايد مراعات تقواى الهى را بكنند، تا از نعمت هاى دنيوى برخوردار گردند.

از نظر اهل معرفت، صحّت عبادت به تنهايى ارزش ندارد. ثواب اعمال، نزد اهل دل


1) . فرقان / 71

و سالكان الى الله، تقرّب محسوب نمى شود؛ آن چه در عرفان و سير و سلوك اهميّت دارد و بزرگان اهلِ معنا همواره نسبت به آن اهتمام مى ورزيده اند، پذيرش عمل عبادى از جانب پروردگار متعال است. ارزش عبادت به اين است كه مقبول درگاه حق تعالى واقع شود و خود خداوند عمل خالصانۀ بنده را دريافت نمايد؛ شرط اصلىِ اين پذيرش عمل، برخوردارى از تقواى الهى است.

به عبارت روشن تر آدمى بايد قبل از انجام هر عبادتى خود را از آلودگى ها پاك كند و ناپاكى ها را از وجود خود بزدايد، آن گاه به ميهمانى خداى سبحان برود. يعنى با عبادت پرودگار، خود را در محضر حضرت ربّ‌العالمين بيابد.

اگر كسى آلوده به گناه باشد هر چقدر هم كه ظاهر عبادت خود را بيارايد و عمل عبادى خويش را صحيح انجام دهد، آن عبادت از او پذيرفته نمى شود و صرفاً عمل واجب يا مستحبّ انجام داده، و از خود رفع تكليف نموده است. ولى اگر همان انسان گنهكار، قبل از عبادت خويش واقعاً توبه نمايد و از زير پرچم شيطان به زير پرچم حق تعالى برود و بندۀ حقيقى خداى تبارك و تعالى شود، قطعاً عبادت او پذيرفته خواهد شد و همان عبادت براى او، موجب ارتقاء درجه مى شود و به مثابۀ پلّكانى، او را به مقامات والاى عرفانى مى رساند.

در روايتى امام صادق (ع) از قول پيامبر اكرم (ص) نقل كرده اند كه خداوند سبحان مى فرمايد:

«وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَي عَبْدٌ بِشَيءٍ أَحَبَّ إِلَي مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْه»(1)

و هيچ بنده اى به چيزى به من تقرب نجويد كه نزد من محبوب تر از آن چه بر او واجب كرده ام، باشد.


1) . الكافى، ج 2، ص 352

* منزل تخليه

وجود آدمى، آكنده از رذائل اخلاقى يا همان صفات رذيله است. بيش از چهل صفت در وجود هر انسانى وجود دارد كه اگر يكى از آن صفات، طوفانى شود كافى است كه آدميّت انسان را زير سؤال ببرد و او را تباه كند.

خطرناك ترين صفات رذيله عبارتند از: حسد، كبر، منيّت، و خودخواهى، عصبيّت و لجاجت، غرور، عجب، حبّ دنيا، جهل مركّب، سوءظن، كينه توزى، غضب، بخل، جبن و پستى و بى شخصيّتى كه به آن «آفت نفس» مى گويند. پيروى از صفات رذيله و حكومت يكى از آن صفات بر دل، انسان را بدبخت و جهنّمى مى كند.

بنابراين ريشه كن كردن صفات رذيله و مقابله و مبارزه با آن صفات و لااقل كنترل كردن آن صفات، از اوجب واجبات است كه در تعاليم قرآن و عترت (ع) پافشارى و تأكيد فراوانى بر آن شده است.

اساس منزل تخليه، ريشه كن كردن صفات رذيله و خالى كردن دل از رذائل اخلاقى است.

كسى كه مى خواهد به عبادت خداى تعالى بپردازد، بايد وجود خود را از صفات زشت و ناپسند و غيرانسانى پاك و پاكيزه كند، آنگاه به محضر پروردگار خويش بشتابد و با او راز و نياز كند. معتكف نيز بايد قبل از ورود به اعتكاف، درون خويش را از صفات رذيله

تخليه كند و با دلى پاك و پاكيزه به ميهمانى خداوند برود.

* منزل تحليه

معتكف پس از رهايى از صفات رذيله و تخليۀ درون خويش از زشتى ها و پليدى ها، بايد مملكت دل را به زيور فضائل نيكوى اخلاقى و صفات حسنه، بيارايد. آراستن دل به خصائص زيبا و فضائل عاليۀ اخلاقى يك وظيفه و يك واجب همگانى است و انسان

را بهشتى مى كند. مهم ترين و برترين فضائل و صفات حسنه عبارتند از: خيرخواهى و ديگرگرايى براى خلق خدا، تواضع، انعطاف پذيرى و قبول كردن حق، فريب نخوردن از نفس امّاره، اعمال را در مقابل نعمت ها پوچ و هيچ دانستن، شناخت دنيا و دانستن اينكه فريبى بيش نيست، حسن ظن به ديگران و حالت توجيه داشتن نسبت به اعمال سايرين كه در فقه به آن «اصالة الصّحه» مى گويند، حلم در مقابل ناملايمات، سخاوت، شجاعت، علوّ همّت و مردانگى، عطوفت و مهربانى و به دل نگرفتن بدى ها از ديگران كه قرآن كريم آن را «صفح»(1)مى نامد.

معتكف بايد قبل از ورود به اعتكاف و در حين اعتكاف، تلاش وافرى در راستاى آراستن قلب و دل خويش به فضائل اخلاقى داشته باشد و مهم تر از هر فضيلتى كه به عنوان مقدمۀ عبادت، كاربرد و سازندگى دارد، ملكۀ خلوص و اخلاص در عمل است كه موجب مى شوداعتكاف وى مورد قبول درگاه پروردگار متعال واقع شود.

اگر معتكف، در سير عرفانى خويش، نيّت خود را خالص گرداند و هيچ چيزى و هيچ كسى به غير از رضاى حق تعالى در نظر نداشته باشد و نظر خود را يكسره و يكپارچه به جانب ميزبان و صاحب خانه معطوف دارد، آنگاه محصول تلاش خود را در خشنودى

و رضاى خداوند تبارك وتعالى نظاره خواهد كرد.

* منزل تجليه

هنگامى كه انسان، درخت رذالت را به طور كلّى از دل خود ريشه كن كند و قلب خود را از آلودگى ها طاهر و مطهّر سازد و درخت فضائل اخلاقى را به جاى آن بكارد، بارور كند و خود و ديگران از ميوۀ آن استفاده كنند، در واقع ديو را بيرون و فرشته را وارد دل خويش نموده و به مقامى دست مى يابد كه مى تواند نور خداى سبحان را در


1) . الحجر / 85

دل خودمتجلّى كند.

چنين بنده اى، هيچ موجودى را در جهان به غير از خداى سبحان نمى بيند و وجود كس ديگرى را احساس نمى كند: «ليس فى الدّار غيره ديّار»

وبه جايى مى رسد كه غير خدا را به مثابۀ سرابى مى بينيد كه فانى است و ماندگار نخواهد بود.

كَسَرابٍ بِقيعَة يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً (1)همۀ عالم وجود را آب نما مى بيند و آب حيات را در محضر ربِّ ودود مى يابد. در اين حالت است كه خداى لايزال در دل او تجلّى مى كند و قلب و دل او جايگاه خداى رحمان مى شود. چه افتخارى از اين والاتر و برتر كه دل انسان جايگاه و منزلگاه خداوند تبارك و تعالى باشد. رسيدن به چنين مقامى، براى معتكف، حج گزار، نمازگزار و هر كس ديگرى كه به عبادت خداوند مشغول مى شود، لازم است و كوتاهى در اين خصوص، مذموم و ناپسند خواهد بود.

بنياد مقام «تجليه» رسيدن به همين مقام است. مقامى كه قلب انسان را به نور

خداوند متجلّى مى كند:

وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النَّاس(2)و نورى برايش قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود.

تصوّر نكنيد دستيابى به اين مقامات در عبادت، وظيفه نيست و كسى نبايد خيال كند صرفاً همان عبادت ظاهرى و بدون مقدّمه و مؤخّره كافى است.


1) . النور / 39

2) . الانعام / 122

مرحلۀ دوّم: سير من الحق فى الحق

اشاره

پس از فراهم نمودن مقدّمات اعتكاف و طى كردن منازلى كه بيان شد، نوبت به ورود در اعتكاف مى رسد. در واقع سير دوّم سفر عرفانى اعتكاف از زمانى آغاز مى شود كه معتكف پاى به درون مسجد مى نهد و با نيّت قرب الهى، اعمال اعتكاف را آغاز مى كند.

اعتكاف نيز مانند ساير عبادات، بايد براى رضاى خداى تعالى انجام شود و نتيجه و ثمرۀ آن، رسيدن به لقاى الهى باشد. اگر كسى براى هدف كمتر و كوچكترى معتكف شود، قطعاً ضرر كرده است.

امّا نكتۀ قابل توجّه اينكه، معتكفين عزيز بايد در سه روز اعتكاف، مراقبت كاملى از خود و اعمال خود داشته باشند. بسيارى از مردم در عبادات سرخودى عمل مى كنند و عبادت آنان بيشتر نفع شخصى دارد و رضاى خداوند را به همراه ندارد. امروزه رايج شده است كه بعضى از مردم صرفاً براى تفريح و خوشگذرانى مكّه مى روند و از ارزش حج و عمرۀ خود مى كاهند.

مشكل برخى از مردم اين است كه وظيفۀ خويش را اشتباه تشخيص مى دهند و به اهداف متعالى عبادات توجّهى ندارند. كسى كه دارايى او از حرام است، يا حقِّ ديگران در مال او وجود دارد، ابتدا بايد حقّ‌النّاس را ادا كند بعد به مكّه برود؛ ولى متأسّفانه برخى از مردم، با مال حرام يا با مالى كه خمس آن را نداده اند، به حج يا عمره مى روند. برخى اصلاً خمس نمى دهند، ولى سالى يك مرتبه عمره به جا مى آورند. اين عمره عبادت نيست و خداوند نيز آن را قبول نمى كند.

بنابراين بر هر مسلمانى واجب است كه عملكرد خود را با دستورات قرآن و عترت (ع) تطبيق دهد و سرخودى عمل نكند.

كسى كه راه را گم كرده و بدون در نظر گرفتن رضايت خداى تعالى عملى را انجام

مى دهد، تصوّر مى كند كه كار خوبى را انجام داده است، ولى بسيار ضرر مى كند.

قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: آيا مى خواهيد ورشكسته ترين افراد را به شما معرّفى كنم؟! بعد مى فرمايد ورشكستۀ به تمام معنا، كسى است كه عمل زشت انجام مى دهد و خيال مى كند كار خوبى كرده است و دچار جهل مركّب مى شود؛

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالا الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياة الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا (1)آيا به شما خبر دهيم كه زيان كارترين (مردم) در كارها، چه كسانى هستند؟ آنها كه تلاش هايشان در زندگى دنيا گم (و نابود) شده؛ با اين حال، مى پندارند كار نيك انجام مى دهند!

در زمان حيات مبارك امام صادق (ع) از شخصى نزد ايشان تعريف و تمجيد كردند. امام صادق (ع) مى فرمايند: شدّت تعريف از او، مرا مشتاق كرد كه او را از نزديك بشناسم و ببينم كيست؟ بالأخره روزى او را مشاهده كردم و دنبال او به راه افتادم ببينم چه عاملى موجب آن همه تمجيد شده است؟ به مغازۀ نانوايى رفت و دو قرص نان دزديد! سپس به مغازۀ ميوه فروشى رفت و دو عدد انار هم دزديد! بعد به خرابه اى رفت و نان و ميوه ها را به فقرا صدقه داد!! مقابل او را گرفتم و گفتم چه كردى؟ او كه دريافت رسوا شده، گفت: تو كه هستى؟ يعنى امام صادق (ع) را نمى شناخته و پر واضح است كسى كه امام زمان خويش را نشناسد و از او تبعيّت نكند، خودسرانه عمل مى كند و به اين گونه مصائب مبتلا مى شود.

امام صادق (ع) مى فرمايند: وقتى خودم را معرّفى كردم، گفت: تو امام صادق هستى و قرآن بلد نيستى؟ گفتم چطور؟ گفت: من دو قرص نان و دو عدد انار دزديدم و رفتم


1) . الكهف / 104-103

صدقه دادم. در واقع چهار دزدى كردم، ولى بنابر قول قرآن كريم، چهل ثواب كردم؛ زيرا قرآن مى گويد: هر كس كار نيكى انجام دهد، ده برابر پاداش به او عطا مى شود. بنابراين من چهل ثواب دارم كه چهار تا گناه از آن كسر مى شود و باقيمانده سى و شش ثواب به من تعلّق مى گيرد و هنوز برنده ام!

امام صادق (ع) با عتاب خاصّى به او فرمودند: مادرت به عزايت بنشيند. نادان، تو هشت گناه مرتكب شده اى: زيرا چهار دزدى كرده اى و چهار گناه ديگر هم به خاطر صدقه دادن مال دزدى مرتكب شده اى.(1)عاقبت دورى از قرآن و عترت (ع) و سرخودى عمل كردن، روى آوردن به همين توجيهات بى ريشه و بى محتوا است.

كسى كه خمس اموال خود را پرداخت نمى كند و به عمره مى رود نيز گرفتار همين بلا و مصيبت است و متأسّفانه عمل خويش را توجيه مى كند.

معتكف نيز بايد مراقب اعمال حين اعتكاف باشد و مطابق دستورات شرع مقدّس، اعمال و عبادات خود را به جا آورد و خودسرى عمل نكند. البته واجبات و محرّمات اعتكاف مختصر است و در احكام اعتكاف خواهد آمد؛ ولى آنچه مهم است اينكه اعمال هر عبادتى از جمله اعتكاف، بايد با خلوص نيّت و حضور قلب انجام شود و رضاى الهى در آن اعمال در نظر گرفته شود. معتكف بايد در چند روز اعتكاف به مقام «تبتّل» دست يابد و از هر آنچه غير خداست ببرد و به منبع اصلى فيض متّصل شود.

اگر اعتكاف حقيقى باشد و مقدّمات آن به درستى مراعات شده باشد، مى تواند معتكف را به مقام عبوديّت كه بالاترين مقام ها است و از مقام رسالت نيز برتر و بالاتر و مهم تر است، برساند. در واقع «عبد خدا» شدن بسيار مشكل است و اعتكاف، مى تواند


1) . بحارالأنوار، ج 47، ص 238؛ الاحتجاج، ج 2، ص 368

انسان را به مقام «عبداللّهى» برساند كه خود مقدّمه و زمينه ساز رسيدن به مقام «عنداللّهى» است. تا وقتى انسان حقيقتاً عبد خدا نشود، به مقام عنداللّهى و ساير مقامات عرفانى دست نخواهد يافت.

رسيدن به اين درجات و عروج به ملكوت اعلى، نياز به مراقبت و مواظبت دارد. معتكف بايد در چند روز اعتكاف، شديداً مراقب كردار و گفتار خويش باشد و اجازه ندهد سخن يا حركت نسنجيده اى توفيق سير و سلوك و حركت به سوى خدا را از وى سلب كند.

اهل سير و سلوك به يك بيت شعر علاقه مند هستند و دستورات اين شعر مختصر را سرلوح برنامۀ سلوكى خويش قرار مى دهند. لذا معلوم مى شود كه شاعر اين شعر، زبان پر بركت و دل خالصى داشته است كه اين بيت شعر او نزد اهل معرفت و علماى علم اخلاق، جايگاه ويژه اى يافته است.

«صُمْت و جوع و سحَر و عُزلت و ذكر به دوام *** ناتمامان جهان را كند اين پنج تمام»

عمل به دستوراتى كه در شعر فوق بيان شد، كه برگرفته از آيات و روايات اهل بيت (ع) است، مى تواند انسان را به مقامات والاى عرفانى عروج دهد. از اين رو به معتكفين گرامى توصيه مى شود در ايّام اعتكاف، مراقبت جدّى خود را با اين دستورالعمل پنجگانه تحقّق بخشند و پس از اتمام اعتكاف نيز، اين دستورات را در زندگى روزمرّه پياده كنند تا در سلوك معنوى خود پيشرفت نمايند. و به گونه اى رفتار نمايند كه اين مراقبت در وجود آنان نهادينه شده، پس از اعتكاف در زندگى عادى و روزمرّه نيز استمرار يابد. البته ما به اين دستورالعمل، نكتۀ ششمى را هم با عنوان «دعا» اضافه مى كنيم و ذيلاً توضيح مختصرى در خصوص هر يك از دستورات ششگانه بيان مى گردد.

* صُمت

صُمت يعنى مراقبت از زبان، يعنى پرهيز از حرف بيهوده و لغو. قرآن كريم در سورۀ مؤمنون برخى صفات بندگان با ايمان و مؤمن را بر مى شمرد و از جمله مى فرمايد:

وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون (1)و آنها كه از لغو و بيهودگى روى گردانند.

طبق اين آيۀ شريفه، رستگار كسى است كه از هرگونه لغو اعراض كند.

بعضى حرف ها نه نتيجۀ دنيا داردو نه آخرت. در تعاليم اسلامى بر مواظبت از زبان، تأكيد فراوانى شده است. گفت و شنود بيهوده، ديدنى هاى بى ثمر و اعمال بيهوده، قساوت قلب مى آورد. انسان قسىّ‌القلب از عبادت لذّت نمى برد. لذا خواب را بر نماز مقدّم مى دارد. تخيّل ها و توهّم هاى بيهوده يكى پس از ديگرى به دل چنين انسانى هجوم مى آورد و دل او را مكدّر مى كند. پس از چندى نظير يك آيين با صفا مى شود كه گرد گرفته باشد. بنابراين گاهى اوقات آدمى گناه نكرده است ولى اعمال لغو و گفت و شنود بيهوده، موجب كدورت قلب وى مى گردد. طبق نقل مشهور، پيامبر اكرم (ص) كفن و دفن جوانى راخودشان انجام دادند، مادر آن جوان گفت: ديگر براى فرزندم گريه نمى كنم، زيرا به دستان پيامبرگرامى در قبر آرميده است. سپس رو به قبر فرزندش گفت: خوشا به حالت، مرگ براى تو آسان باشد و رفت. پيامبر اكرم (ص) روى قبر را پوشاندند و بعد به اطرافيان خود فرمودند: قبر چنان فشارى به او داد كه استخوان هاى سينه اش درهم شكسته شد. به عبارت ديگر زير منگن الهى له شد. اطرافيان گفتند: يا رسول الله آدم خوبى بود. ايشان فرمودند: بله آدم خوبى بود، بهشتى هم هست؛ امّا زياد

حرف بيهوده مى زد.


1) . المؤمنون / 3

زبان آدمى بايد گناه نداشته باشد و مهم تر اينكه صحبت هاى بيهوده و بدون نتيجه نيز بر آن جارى نگردد. جوانان عزيز بايد آگاه باشند كه بسيارى از حرف هاى رايج در جامعه، مالايغنى و بيهوده است. علاوه براينكه موجب فشار قبر مى شود، دل پاك را آلوده مى كند و مانع بزرگى براى حركت انسان به سوى خداوند متعال محسوب مى شود و او را از حركت باز مى دارد. بنابراين كسانى كه در اعتكاف شركت مى كنند، بايد مراقبت شديدى از زبان خود به عمل آورند و سعى كنند قاعد «صُمت» را مراعات كنند. تنها در صورت ضرورت حرف بزنند و ضمن پرهيز از صحبت هاى بيهوده، حرفى بزنند كه براى خود آنان يا ديگران، نتيجه و ثمره داشته باشد. معتكفين بايد به جاى حرف زدن با يكديگر، با خداوند متعال حرف بزنند. با پروردگار خويش ارتباط پيدا كنند و با او رفاقت و تماس داشته باشند. به جاى حرف هاى بدون نتيجه، قرآن بخوانند، نماز بخوانند و مشغول دعا و ذكر و مناجات با حضرت ربّ‌العالمين باشند. اين مراقبت موجب مى شود پس از اعتكاف نيز زبان آنان قفل داشته باشد و از گناهان زبانى نظير دروغ و غيبت و تهمت و نيز صحبت هاى لغو و بيهوده اجتناب ورزند.

* جوع

مطلب بعدى كه تذكّر آن لازم است، پرهيز از پرخورى و بدخورى است. از ديدگاه تعاليم اسلامى، پرخورى ممنوع و مبغوض است. آن چنان كه پيغمبر اكرم (ص) مى فرمايند:

«أَبْغَضُكُمْ إِلَي اللَّهِ تَعَالَي كُلُّ نَئُومٍ وَ أَكُولٍ وَ شَرُوب»(1)

مبغوض ترين افراد نزد خداوند متعال كسى است كه زياد مى خوابد، زياد مى خورد و زياد مى نوشد.


1) . مجموعۀ ورّام، ج 1، ص 100

امّا آنچه اكنون مورد بحث ما است، كم خورى است. بنابر نظر همۀ پزشكان، سلامتى انسان مرهون كم خورى است. به اندازه خوردن و كم خوردن و حتّى نخوردن بسيارى از خوراكى ها، نه تنها هيچ مشكلى براى انسان به وجود نمى آورد، بلكه از بروز امراض و بيمارى هاى مختلف جلوگيرى مى كند. اكثر دردهايى كه امروزه گريبانگير مردم شده است، در اثر چاقى و پرخورى است. روزه دارى در اعتكاف، تمرين خوبى براى پرهيز از خوردن بيجا است. ولى معتكفين بايد پس از افطار، مراقب باشند با خوردن و آشاميدن افراطى، جبران روز خود را نكنند. پيغمبر اكرم (ص) دستورى در مورد نحوه و زمان عذا خوردن دارند كه اگر به آن دستور عمل شود، هيچ كس مريض نخواهد شد؛ مى فرمايند: تا وقتى كه گرسنه نشده ايد، غذا نخوريد و قبل از آنكه سير شويد، از ادام غذا خوردن منصرف شويد.(1)كم خورى كه مورد تأكيد پزشكان است، با عمل به اين دستور سازنده تحقّق مى يابد. جوانان عزيز بايد مراقب سلامت جسم خود باشند. از پرخورى و خوردن خوراكى هاى مضر بپرهيزند و نيز مراقب باشند با نخوردن بيش از حد و رياضت بيجا و غير معمول، صدمه به جسم خود نزنند و حد اعتدال را مراعات كنند.

* سحر

دستور بعدى، اهميّت به شب زنده دارى است. معتكفين گرامى بايد در اعتكاف و در همۀ ايّام سال، دو ساعت يا لااقل يك ساعت قبل از اذان صبح بيدار باشند.

خداوند متعال در سورۀ مزّمل، دستورات سازنده اى براى پيشبرد اهداف عالى رسالت،

خطاب به پيامبر اكرم (ص) بيان مى فرمايد.(2)


1) . سنن النّبى، ص 181

2) . ر. ك: كتاب سير و سلوك؛ مقدّمه، از تأليفات معظّم له

اوّلين دستور خداوند شب زنده دارى است. ميزان اين شب زنده دارى را نيز معيّن مى فرمايد:

قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً، نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَليلاً، أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً(1)شب را، جز كمى، بپاخيز!، نيمى از شب را، يا كمى از آن كم كن، يا بر نصف آن بيفزا، و قرآن را با دقّت و تأمّل بخوان.

بر اين اساس، شب زنده دارى آن حضرت از شگفتى هاى سير ايشان به شمار مى آيد. هرچند اين دستورالعمل براى شخص پيامبر (ص) نازل شده است، امّا هركس قصد سير و سلوك دارد، با اجراى اين دستورالعمل در حدِّ توان خويش، مى تواند به مقاماتى عرفانى دست يابد.

مسلمان بايد اوّل شب را به استراحت بپردازد و خود را براى شب زنده دارى در دل شب آماده كند. ولى متأسّفانه برخى مسلمانان عكس آن عمل مى كنند؛ به گونه اى كه رسم شده است از اذان مغرب و عشاء تا نيم شب بيدار باشند و از نصف شب تا صبح بخوابند. پاى بندى حضرات معصومين (ع) به شب زنده دارى و اهتمام بزرگان دين به اين امر مهم، حاكى از اهميّت فوق العاد احياء و شب بيدارى در مكتب انسان ساز اسلام است. به همين جهت احياء و شب زنده دارى به عنوان يكى از مستحبّات مؤكّد در شب هاى قدر تعيين شده است؛ بنابراين اهل معرفت نيز بايد شب زنده دار باشند.

سالك الى الله بايد بداند كه بدون احياء شبانه به جائى نمى رسد. لااقل بايد يك

ساعت قبل و بعد از اذان صبح بيدار باشد. كسى كه قصد سير و سلوك دارد، مخصوصاً هنگامى كه معتكف است، معنا ندارد هنگام اذان صبح خواب باشد.


1) . المزمّل / 4-2

از اين رو، به معتكفين عزيز و كسانى كه قصد سير و سلوك و خودسازى معنوى دارند توصيه مى شود علاوه بر شب زنده دارى در ايّام اعتكاف، پس از اتمام اعتكاف نيز، در تمام شب هاى سال، به شب زنده دارى اهميّت دهند. به هر اندازه كه در توان ايشان است - هر چند از كار روزانه بسيار خسته باشند - حدّاقل نيم ساعت قبل از اذان صبح تا نيم ساعت بعد از اذان صبح به عبادت بپردازند. در اين يك ساعت خيلى كارها مى توان كرد. طالب معرفت بايد قبل از نماز صبح، نماز شب بخواند و پس از اقامۀ نماز صبح (حتّى المقدور به جماعت)، دقايقى به تلاوت قرآن شريف بپردازد و در ابتداى روز، با قرآن كريم انس بگيرد. بعد از آن، يك توسّل روزانه به محضر مقدّس چهارده معصوم (ع) داشته باشد. پيامبراكرم (ص) و حضرت زهرا (س) را با زيارات مختصرى كه در كتاب مفاتيح الجنان آمده است، زيارت كند و زيارت جامع كبيره را بخواند. در اين صورت، نماز شب و نماز صبح خود را در افضل اوقات اقامه كرده و به قرآن كريم و عترت (ع) كه دو بال پرواز هستند، متوسّل شده است. مداومت روزانه بر اين برنامۀ صبحگاهى، در پيشرفت سير و سلوك اثرات فراوانى دارد. موفّقيّت انسان در زندگى و تأمين آتيه نيز، به بيدارى و عبادت سحرگاهان بستگى دارد.

نافلۀ شب در سير و سلوك جايگاه برجسته اى دارد و عناياتى از جانب حق تعالى براى سالك رقم خواهد زد؛ وقتى مؤمن در نيمه هاى شب، با صرف نظر كردن از لذّت و شيرينى خواب، از جاى خود بر مى خيزد و نماز شب مى خواند، عنايت خاصّى از سوى پروردگار عالم شامل حال او مى شود. در نماز شب است كه انسان توفيق راز و نياز با خداوند تبارك و تعالى و نجواى عاشقانه با او را پيدا مى كند و مى تواند از جاذبه هاى عالم ملكوت براى سير عرفانى خود استفاده نمايد. دل سالك در اثر خواندن نماز شب،

مهيّاى پذيرايى از صاحب اصلى خود يعنى خداى مهربان مى شود. به عبارت روشن تر نمازشب، دل آدمى را از رذائلى كه جايگاه حضرت رحمان «جلّوعلا» را غصب كرده اند،

مى زدايد ونور خداى سبحان را در آن جلوه گر مى كند. اساساً سير و سلوك بدون نماز شب، سالك را به مقصد نمى رساند. امام حسن عسكرى (ع) مى فرمايند:

«إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْل»(1)

رسيدن به خداوند عزّوجل، سفرى است كه جز با شب زنده دارى درك نمى شود.

بنا بر فرمايش امام عسكرى (ع)، معقول نيست كسى بتواند بدون تهجّد و نماز شب، راه را بپيمايد.

* عُزلت

در مورد عزلت همين مقدار بدانيد كه اكثريت قريب به اتّفاق مجالس مردم، بيهوده و لغو است. يعنى بسيارى از اين دور هم نشستن ها نه نتيجۀ دنيا دارد و نه نتيجۀ آخرت. ساعت ها وقت گران بهاى انسان ها به بطالت و بيهودگى مى گذرد و صرف امور بى فائده مى گردد. اگر در تفريح هاى رايج و مجالس و ميهمانى ها گناه صورت پذيرد كه واى بر شركت كنندگان در آن مجالس، و اگر گناهى صورت نگيرد و صرفاً به بيهودگى بگذرد، بازهم جاى تأسّف دارد. وقت انسان بيش از اين ارزش دارد كه افرادى چند ساعت دور هم بنشينند و اوقات پر ارزش خود را با كارهاى بى نتيجه تلف كنند. پرهيز از مجالس بيهوده ضرورى است. البته بايد دانست قطع رفت و آمد با ديگران و كنج عزلت گزيدن نيز دستور اسلام نيست و در تعاليم دينى نكوهش شده است. از اميرالمؤمنين (ع) نقل شده است كه مى فرمايند:

«الْمُؤْمِنُ مَأْلُوفٌ وَ لَا خَيْرَ فِيمَنْ لَا يَأْلَفُ وَ لَا يُؤْلَف»(2)


1) . بحارالأنوار، ج 75، ص 380

2) . الكافى، ج 2، ص 102

مؤمن الفت مى گيرد. كسى كه نه الفت بگيرد و نه الفت بپذيرد، از خير به دور است.

مؤمن بايد رفت و آمد داشته باشد. مؤمن بايد با ساير مؤمنين الفت داشته باشد. بنابر فرمايش اميرالمؤمنين (ع) در كسى كه الفت با ديگران نداشته باشد، خير نيست. لذا برداشتى كه برخى از «عزلت» مى كنند و آن را در قطع رفت و آمد با ديگران و صرفاً در گوشه اى نشستن مى دانند، غلط است. امّا آنكه مقصود تعاليم روحبخش قرآن و عترت (ع) است و در شعر مذكور نيز بدان اشاره شده است، تعطيلى مجالس بيهوده و بى نتيجه است. مجالسى كه از خير دنيا و آخرت بى بهره است، بايد تشكيل نشود. ايّام اعتكاف مى تواند سرمشق خوبى براى مقابله با مجالس باطل و بى نتيجه باشد. معتكفين عزيز در اين خصوص نيز بايد آنچه در اعتكاف مى آموزند را در زندگى عادى خود پياده كنند و مراقب باشند در هم ايام سال اوقات خود را صرف مجالس و امورى كنند كه نتيجه و ثمر دنيا يا آخرت داشته باشد. پس از اعتكاف، در حالى كه در بين مردم هستند، در حالى كه معاشرت با مردم دارند، از گناه و لغو و اعمال بيهوده و بى فايده اجتناب ورزند. امام صادق (ع) در روايتى مى فرمايند:

«مَا مِنْ مَجْلِسٍ يَجْتَمِعُ فِيهِ أَبْرَارٌ وَ فُجَّارٌ فَيَقُومُونَ عَلَى غَيْرِ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا كَانَ حَسْرَة عَلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَة»(1)

هر مجلسى كه در آن بدكاران و يا نيكوكاران انجمن شوند و يادى از خدا نكرده از جاى برخيزند، روز قيامت جز حسرت و تأسّف، نصيبى از آن گردهمايى نخواهند برد.

مجلسى كه نتيجۀ دنيا و آخرت نداشته باشد، در قيامت مبدّل به حسرت مى شود.

واى بر احوال كسى كه در قيامت، گفتار و كردار و مجالس دنيا، حسرت او گردد. چنين كسى مدام از اعمال خود اظهار پشيمانى مى كند و مى گويد: اى كاش اين گفتار و رفتار


1) . همان، ص 496

را نداشتم و اى كاش در چنين مجالسى شركت نمى كردم! ولى چنين حسرتى در آن موقعيّت فايده ندارد.

از اين حسرت و ندامتى كه از مجالس معمولى و روزمرّه نصيب انسان مى شود، مى توان پى به اهميّت اوقات اعتكاف برد. در اعتكاف نبايد گعده يا جلسه اى تشكيل شود كه در آن ذكر و ياد خداى سبحان، موضوع اصلى نباشد، وگرنه خسارت و ندامت فراوانى به همراه خواهد داشت. معتكف بايد دل خود را به حق تعالى وصل كند و تنها با او مرتبط باشد و اگر هم با ديگران نشست و برخاستى دارد، ارتباط او در راستاى ارتباط با خداى سبحان باشد.

* ذكر

اشاره

دستورالعمل بعدى كه در ايّام اعتكاف، لازم و در ساير ايّام سال امرى پسنديده و سازنده است، مداومت بر «ذكر» مى باشد.

در جهانى كه هم ذرّات و موجودات، مشغول ذكرند و خداوند متعال را تسبيح مى نمايند، حيف است انسان كه اشرف مخلوقات است، ذكر خدا نگويد. قرآن كريم مى فرمايد:

تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ (1)آسمان هاى هفتگانه و زمين و كسانى كه در آنها هستند، همه تسبيح او مى گويند؛ و هر موجودى، تسبيح و حمد او مى گويد؛ ولى شما تسبيح آنها را نمى فهميد.

افزون بر اين، تأكيد خداوند حكيم بر ذكر كثير و دائمى است. قرآن كريم مى فرمايد:


1) . الإسراء / 44

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَة وَ أَصيلا (1)اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را بسيار ياد كنيد و او را در هر صبح و شام تسبيح گوييد.

مقصود از آيۀ شريفه، سفارش بندگان به مداومت بر ذكر است. حضرت امام صادق (ع) در اين زمينه مى فرمايند: پروردگار عالم هرچيزى كه از بندگانش خواسته است، محدود است. در تعداد نمازهاى واجب و مستحب، ميزان پرداخت خمس و زكات و سائر اعمال و عبادات، محدوديّتى قائل شده است و تنها عملى كه از منظر قرآن كريم، انجام آن نامحدود است، ذكر مى باشد. عبارت وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثيرًا(2)مؤيّد همين مطلب است. يعنى بسيار زياد و هميشه ذكر بگوييد.

ياد خدا، آرام بخش دل ها است و يك زندگى مطمئن و با وقار و عارى از غم و غصّه، دلهره، اضطراب خاطر و نگرانى، براى انسان به ارمغان مى آورد. قرآن كريم مى فرمايد:

أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب(3)آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دل ها آرامش مى يابد.

خداوند مى فرمايد: اى انسان! آگاه باش، يقين داشته باش، ترديد نداشته باش كه نجات از گرفتارى ها و نگرانى ها و خلاصى از بيمارى هاى روحى و جسمى، در سايۀ ياد

خداوند تعالى ميسّر مى شود.

همچنين ياد خداوند متعال موجب جلب نظر حق تعالى به سوى انسان مى شود؛ لذا مى فرمايد:


1) . الأحزاب/ 42-41

2) . الشّعراء/ 227

3) . الرّعد / 28

فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ(1)پس به ياد من باشيد، تا به ياد شما باشم.

هركس اهل ذكر باشد، خداى سبحان از او ياد خواهد كرد و وقتى خداوند متعال از كسى ياد كند، امكان ندارد به ورطۀ غفلت سقوط كند. يكى از مهم ترين و والاترينِ اذكار كه ياد خداوند را در دل سالك زنده نگه مى دارد، نماز است. خداوند متعال در قرآن كريم، سبب وجوب همۀ عبادات، خصوصاً نماز را ذكر و ياد خودش بر مى شمرد.

سير و سلوك معنوى، بدون ذكر امكان پذير نيست. از اين رو، همۀ اولياءالله و نيز ائمۀ اطهار و انبياء الهى (ع)، ذكرى مخصوص به خود داشته اند. از اذكار پيامبر اكرم (ص) كه بدان خيلى اهميّت مى دادند و به ويژه در خلوت شب ها و حالات معنوى زمزمه مى فرمودند، اين دعا بود: «اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِي إِلَي نَفْسِي طَرْفَة عَيْنٍ أَبَدا»(2)يعنى اى پروردگار من! مرا يك لحظه به خود وا مگذار.

مراتب ذكر
مرتبۀ اوّل: ذكر لفظى

اوّلين مرتبه از ذكر، ذكر لفظى است. معناى ذكر لفظى اين است كه انسان همواره ذكرى بر لب داشته باشد و آن را زمزمه كند. هر كسى بايد ذكرى را همواره در همه

حال - چه هنگام كار، چه هنگام رانندگى و پيمودن مسير، چه قبل از خواب و چه هنگام بيدارى - بر زبان داشته باشد. از منظر سير و سلوك، هر ذكرى كاربرد و خاصيّتى دارد. مثلاً اذكارى مانند «لا إلهَ إلا الله» (براى كسانى كه فى الجمله راه را پيموده اند)،


1) . البقرۀ/ 152

2) . تفسيرالقمى، ج 2، ص 74

«لا حَولَ و لا قُوّة إلا بالله» (براى تقويت اراده)، «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم» (براى توسّل) و يا «ذكر يونسيّه» (براى جوانان و سالكان مبتدى)، بسيار مفيد و مثمر ثمر هستند. بزرگان و اساتيد اخلاق، ذكر يونسيّه را بسيار مؤثّر مى دانند و سفارش اكيد بر آن دارند:

لا إله إلاّ أنتَ سُبحانَكَ إنّي كُنتُ مِنَ الظّالِمينَ (1)اعتكاف فرصت مناسبى جهت انتخاب يك ذكر و مداومت بر آن است. معتكفين مى توانند يكى از اذكار معتبر را در ايّام اعتكاف براى خود برگزينند و مرتّب بر زبان جارى سازند و در اين ايّام معنوى و نورانى با خود تعهّد كنند كه پس از اعتكاف، بر آن ذكر مداومت داشته باشند.

مرتبۀ دوّم: ذكر قلبى

هرچند ذكر لفظى اثرات سازنده اى در سلوك معنوى انسان دارد، ولى اكتفا به لقلقۀ لسان، سالك را به مقصد نمى رساند. كاربرد ويژۀ ذكر مربوط به هنگامى است كه دل سالك، زبان او را همراهى كند. يعنى هنگامى كه جمل «لا اله الا الله» را بر زبان جارى مى كند، در دل نيز آن را تكرار نمايد. در واقع او و زبان او در ياد خداوند منّان، همسويى و همراهى داشته باشند.

برخى تصوّر مى كنند كه ذكر قلبى يعنى اينكه قلب سالك، متوجّه ياد خدا باشد و در

درون دل، ذكر بگويد و آن را بر لب جارى نسازد؛ در حالى كه ذكر قلبى، يعنى اقرار و اعتراف دل انسان به ذكرى كه بر لب جارى مى سازد. وقتى مى گويد «لاحول و لا قوة إلا بالله»، دل هم به آن اذعان و اعتراف داشته باشد و خداوند را با آن صفتى كه ياد


1) . الأنبياء / 87

مى كند بيابد. ذكر شريف «لااله الا الله» در اين مرحله، بيانگر اصل توحيد است و ابعاد مختلف توحيد يعنى توحيد ذاتى، توحيد عبادى، توحيد صفاتى و توحيد افعالى را در بر مى گيرد. يعنى واجب الوجودى جز خداوند متعال در جهان نيست، مؤثّرى در اين جهان نيست مگر خداى يگانه، فضيلتى در جهان يافت نمى شود مگر از طرف خداوند رحمان و رحيم، و معبودى نيست جز خداوند تبارك و تعالى.

ذكر قلبى يعنى خشوع دل در برابر خداوند متعال و اين خشوع با خواندن قرآن و مداومت بر اذكار ديگر و همراهى دل و زبان در ذكر، حاصل مى شود.

مرتبۀ سوّم: ذكر عملى

مرتبۀ سوّم ذكر، ذكر عملى است. معناى ذكر عملى اين است كه ذكر و ياد خداوند تبارك و تعالى، در عمق جان انسان رسوخ كرده باشد، به گونه اى كه عمل انسان، با ذكرى كه مى گويد مطابقت داشته باشد. در حقيقت كسى كه ذكر عملى دارد، بندۀ واقعى خداوند است و كلّيّه اعضاء و جوارح او، يك كليداتّصال به خدا دارد و به طور ناخودآگاه كارى انجام نمى دهد و سخنى نمى گويد، مگراينكه مورد رضايت حق تعالى باشد.

نسبت به اذكار لفظى و قلبى، آن ذكرى از اهميّت والاترى برخوردار است كه از مرحلۀ بيان و مرور در دل، به عرصۀ عمل وارد شود؛ و اين همان ذكرى است كه ائمّۀ طاهرين (ع) در رسيدن به آن پافشارى و اصرار دارند؛ يعنى انسان به گونه اى به ياد

خداوند متعال باشد كه اگر زمين معصيتى برايش فراهم شد، ياد خداوند مانع از انجام آن معصيت شود. به تعبير استاد عظيم الشّأن ما امام خمينى (قدس سره)، انسان بايد عالم را محضر ربّ و پروردگار خود بداند. چنانكه مكرّر مى فرمودند: «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصيت نكنيد.»

اين همان ذكر عملى است؛ يعنى انسان بايد چه در حضور، چه در خلوت و چه در جلوت، خود را در محضر حق تعالى بداند و ادب حضور را مراعات كند.

بنابراين توصيه مى شود معتكفين گرامى، ذكر عملى را در وجود خود نهادينه كنند. در اين صورت مى توانند مسير پر فراز و نشيب حركت به سوى خدا را به سهولت طى كنند و موانع سير و سلوك را يكى پس از ديگرى، پشت سر گذارند. جوانان عزيز مى تواننددر اعتكاف تصميم بگيرند كه مراتب مختلف ذكر، خصوصاً ذكر عملى را به عنوان سوغات اعتكاف، به زندگى خود ببرند و با عنايت به لطف خاصّى كه خداوند متعال به معتكفين دارد، اين مهم را به عنوان يكى از دعاهاى مستجاب خود، به صورت جدّى از خداوند طلب نمايند.

* دعا

نكتۀ ديگرى كه در ايّام اعتكاف و در ساير ايّام سال بسيار مهم است، اهميّت به دعا و راز و نياز با خداوند متعال مى باشد. دعا و ارتباط با خداى سبحان بايد همواره در زندگى انسان جارى باشد، امّا بهترين موقعيّت براى ارتباط با خداوند، هنگامى است كه انسان در خانۀ خدا معتكف باشد. لذا شايسته است معتكفين گرامى براى مقولۀ دعا، اهميّت فراوانى قائل باشند و از راز و نياز با معبود خويش غافل نشوند.

خداوند متعال در قرآن كريم، استجابت دعا را وعده داده است و وظيفۀ انسان هم دعا كردن است. اعتقاد به اينكه خداوند از بندگان خواسته است دعا كنند و دعاى آنان

بدون نتيجه نمى ماند، ضرورى است. خداوند متعال در قرآن كريم وعده داده است كه حتماً دعاى بندگان را مستجاب نمايد:

وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي فَإِنِّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَة الدَّاعِ إِذا دَعانِ

فَلْيَسْتَجيبُوا لي وَ لْيُؤْمِنُوا بي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ(1)و هنگامى كه بندگان من، از تو در بارة من سؤال كنند، (بگو:) من نزديكم! دعاى دعا كننده را به هنگامى كه مرا مى خواند، پاسخ مى گويم! پس بايد دعوت مرا بپذيرند، و به من ايمان بياورند، تا راه يابند!

دعا يعنى سخن گفتن با معبود كه اين بالاترين لذّت هاست. لذّتى بالاتر از سخن گفتن انسان با معبود و معشوق خود، خداوند متعال، وجود ندارد. توجّه به اين نكته عبادت و دعا را بسيار شيرين و لذّت بخش مى گرداند.

بايد انسان در اين ايّام نورانى حالى پيدا كند و حقيقتاً از عمق جان خداوند تبارك و تعالى را بخواند و «خدا، خدا، خدا» بگويد. حال مناجات را هم بايد از خدا خواست. با بى حالى و كسالت نمى توان از اين اوقات بهره مند شد. خوشا به حال كسانى كه با حال خوش، از اين اوقات خوب بهره مى برند.

همه بايد حاجات مادى و معنوى كه در نظر دارند را از درگاه خداوند متعال طلب نمايند. بهترين دعاهايى كه در اين ايّام مفيد است عبارتند از: دعا براى فرج امام زمان «ارواحنافداه»، دعا براى عافيت، دعا براى حُسن عاقبت، دعا براى كسب تقوا، دعا براى رفع صفات رذيله، دعا براى تقرّب الى الله و دعا براى رفع مشكلات اجتماعى و شخصى خود و ديگران و نيز دعا براى سربلندى نظام مقدّس جمهورى اسلامى ايران.

امّا مهم تر آن است كه معتكفين گرامى در اين ايّام ارزشمند، به فكر سير و سلوك

خود باشند. در انديشۀ طى كردن مسير حركت به سوى خداوند متعال باشند و با همّت و دعاى خود، سعى كنند در سه روز اعتكاف، لااقل يكى از منازل هفت گانۀ سير و سلوك را بپيمايند. اگر كسى واقعاً بخواهد مى تواند در همين چند روز، از منزل يقظه به منزل توبه، از منزل توبه به منزل تقوا، از تقوا به تخليه و سپس به تحليه، تجليه و لقاء


1) . البقرۀ / 186

الهى برسد. جوانان با صفا بدانند كه مى شود در همين سه روز به مقام فناء يا مقام لقاى پروردگار متعال دست يافت. لذا بسيار سزاوار است كه يكى از مهم ترين دعاها، دعا براى پيشرفت سير و سلوك باشد.

توجّه به اين نكته نيز ضرورى است كه دعا و راز و نياز با خداى سبحان، مختصّ ايّام خاص يا روزهاى اعتكاف و ليالى قدر نيست، بلكه انسان همواره بايد با معبود خويش ارتباط داشته باشد و دعا را در سرلوحۀ اعمال خود قرار دهد. كسى بدون دعا نمى تواند در كارش موفّق شود. استغاثه به درگاه حضرت احديّت و تضرّع و خدا خدا گفتن، موجب مى شود خداوند متعال به يارى بنده اش بشتابد و از او دستگيرى كند. بنابراين همه بايد برنامه اى براى راز و نياز و دعا به درگاه حق تعالى داشته باشند.

خوشا به حال كسى كه برنامۀ عبادى و راز و نياز و دعا فراتر از يك عادت لازمۀ زندگى او شود. هنگامى كه لحظات مرگ و احتضار چنين كسى فرا مى رسد، يعنى آن لحظه هايى كه شعور و تدبير از آدمى گرفته مى شود، طبق برنامه اى كه در سراسر زندگى خود بدان مأنوس بوده است، لب به مناجات و تلاوت قرآن و توسّل مى گشايد. و با ادعيه و اذكارى كه با آن ها مأنوس بوده، جان به جان آفرين تسليم مى كند.

مطلب مهمّ ديگرى كه در مورد دعا كردن بايد بدان اشاره شود اين است كه استجابت دعا نياز به واسطه دارد. فيض و رحمت الهى بدون واسطه به بندگان نمى رسد.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَة(1)ائمّۀ طاهرين (ع) معناى دقيقى براى اين آيه بيان فرموده اند. آن حضرات در ذيل اين آيه مى فرمايند: «

نَحنُ الوَسيلَة فِي القُرآن - ما ائمّه وسيله هايى هستيم از طرف


1) . المائده / 35

خداوند براى مردم.»(1)در واقع اين وسيله كه مورد نظر قرآن مجيد است و بندگان بايد از آن استفاده كنند، همان توسّل به حضرات معصومين (ع) است. بهترين توسّلات به محضر آن ذوات مقدّس نيز، زيارت جامعۀ كبيره است.

خصوصاً در ايّام اعتكاف، توسّل و استغاثه به محضر قطب عالم امكان، محور عالم وجود و واسطۀ بين غيب و شهود، حضرت ولى عصر «ارواحنافداه» و دعا براى فرج آن حضرت، بسيار مطلوب و مؤثّر و سازنده است.


1) . تفسير المعين، ج 1، ص 290

مرحلۀ سوّم: سير من الحقِّ الى الخلق

اشاره

سير سوّم انسان در سفر عرفانى اعتكاف، وقتى آغاز مى شود كه اعتكاف را به پايان مى رساند، و در واقع از محضر خداى تعالى به سوى خلق او مى رود.

چنين كسى بايد در خصوص چند مورد مراقبت كامل داشته باشد، تا بتواند سفر عرفانى خويش را به خوبى به پايان برساند و به مقصود حقيقى برسد.

* حفظ دستاوردهاى معنوى

مقدّماتى كه به عنوان شرط پذيرش عمل عبادى ذكر شد، و نيز انجام خود اعمال در كلّيه عبادات، نظير نماز، روزه و اعتكاف، انسان را به مقامات والاى معنوى مى رساند و او را از عالم ناسوت، به عالم ملكوت صعود مى دهد و از او انسان ديگرى مى سازد.

هنگامى كه عمل عبادى به پايان مى رسد، انسان به سوى مردم و خانواده و زندگى دنيوى باز مى گردد و اوّلين نكته اى كه بايد به آن فوق العاده اهميّت دهد، حفظ دستاوردهاى معنوى عباداتى است كه انجام داده است. در حقيقت، صيانت از روحيه اى كه پيدا كرده و درجاتى كه در عبادت به او عطا شده، لازم و واجب است.

مقام عبوديّت، والاترين مقام نزد خداوند است و حتّى بر مقام رسالت نيز مقدّم مى باشد؛ چنانچه در تشهّد، قبل از شهادت به نبوّت و رسالت پيامبر اكرم (ص)، به عبوديّت آن نبىِّ گرامى شهادت مى دهيم. خداى سبحان نيز در قرآن كريم، هرجا سخن از مقامات عرفانى و درجات معنوى پيامبر (ص) مى شود، او را عبد خود خطاب مى فرمايد:

سُبْحانَ الَّذي أَسْري بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَي الْمَسْجِدِ الْأَقْصَي الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا(1)


1) . الاسراء / 1

پاك و منزّه است خدايى كه بنده اش را در يك شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى - كه گرداگردش را پربركت ساخته ايم - برد، تا برخى از آيات خود را به او نشان دهيم.

بنابراين مقام عبوديّت، والاترين مقام براى يك بنده نزد پروردگار عالم محسوب مى شود. و اگر بنده مقدّمات عبادت را به همان صورتى كه بيان شد، به خوبى مراعات كند و در سير اوّل خويش، يعنى «سير من الخلق الى الحق» موفّق و پيروز شود، اعمال عبادى خويش را هم به صورت صحيح انجام دهد، و علاوه بر بعد ظاهرى، به بعد باطنى عمل خويش نيز پى ببرد و حقيقت عبادت را دريابد، مى تواند به مقام عبوديّت برسد و رسيدن به اين مقام عظيم، مهم ترين يا لااقل يكى از مهم ترين دستاوردهاى عمل عبادى به شمار مى رود.

نمازگزار، حج گزار يا معتكف مى تواند پس از انجام عبادت، خود را بندۀ حقيقى و واقعى خداوند سبحان احساس كرده و به اين مقام كه از والاترين مقام ها است، افتخار كند. ولى مهم تر و برتر، آن است كه پس از اتمام عبادت و بازگشت از سفر حج يا اتمام نماز يا به پايان رسيدن چند روز اعتكاف، بتواند اين مقام را حفظ و از درجاتى كه به دست آورده، به خوبى حراست كند.

اگر چه متّقى شدن و دستيابى به ملكۀ تقوا و روح خدا ترسى بسيار سخت و دشوار است، ولى متّقى ماندن و نگهدارى روحيۀ خشيت از خداوند و اجتناب از گناه، بسيار دشوارتر است. انسانى كه قبل از ورود به عمل عبادى، توجّه پيدا كرد، توبه نمود، متّقى شد و سپس با ريشه كن كردن يا سركوب رذائل اخلاقى و جاى دادن فضائل اخلاقى در دل خود، نور خداى سبحان را در قلب خويش متجلّى نمود، بايد بتواند پس از اتمام عبادت، اين نعمت هاى معنوى را حفظ و حراست كند.

نكتۀ قابل توجّه اينكه: همان گونه كه انسان با يك توجّه و بيدارى مى تواند در

صراط مستقيم قدم نهد و منازل سير و سلوك را يكى پس از ديگرى طى كند تا به سر منزل مقصود برسد، يك غفلت و بى توجّهى هم مى تواند او را از مسير خارج كند و نه تنها به جاى خود برگرداند، بلكه به عقب براند.

حضرت آدم ابوالبشر و حضرت حوّا (س)، در اثر يك غفلت و بى توجّهى، از بهشت رانده شدند و هبوط كردند، كه سقوط عجيبى براى آنان محسوب مى شود.

حضرت آدم (ع) از مقامات والايى برخوردار بود. چنانكه قرآن كريم مى فرمايد:

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها(1)سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت.

يعنى به همۀ عالَم وجود، عالِم بود. آن حضرت مسجود ملائكه بود و خداوند واجب كرد كه ملائكه، حتّى ملائكۀ مقرّب بر او سجده كنند:

فَسَجَدَ الْمَلائِكَة كُلُّهُمْ أَجْمَعُون (2)همۀ فرشتگان، بى استثنا، سجده كردند.

همۀ ملائكه، حتّى جبرئيل بر حضرت آدم سجده كردند و اين مقام كمى نيست. امّا يك غفلت و يك گناه مرتكب نشده كه با مقام قدس آن حضرت سازگارى نداشت، موجب شد ناگهان صد و هشتاد درجه تغيير جهت دهد و سقوط نمايد. به آنان خطاب شد: إهْبِطُوا(3)و حضرت آدم از بهشت با آن نعمت هايى كه داشت، به كوه صفا سقوط كرد و حضرت حوّا هم روى كوه مروه قرار گرفت(4)و اين، سقوط بزرگى براى هر دوى


1) . البقرۀ / 31

2) . الحجر / 30

3) . البقرۀ / 36

4) . الكافى، ج 4، ص 190

آنان به شمار مى رفت. سقوطى كه از غفلت آنان سرچشمه گرفته بود. اين داستان قرآنى بايد براى همگان سرمشق و الگو باشد.

قرآن قصد قصّه پردازى ندارد، بلكه مى خواهد انسان ها از آن حكايات و داستان ها پند اخلاقى و عبرت بگيرند. چه بسيار مشاهده شده كه يك غفلت، يك بى توجّهى و يك گناه كوچك، همۀ مقامات انسان را از او مى گيرد و توفيقات قبلى را از وى سلب مى نمايد.

گاهى يك زخم زبان يا يك اهانت به ديگران، آدمى را از مسير حركت به سوى خداى تعالى منحرف مى كند و توفيق عبادت و راز و نياز با خدا، به خصوص توفيق نماز شب را از او مى گيرد. گاهى يك غيبت يا يك تهمت، همۀ اثرات اعتكاف انسان را محو و نابود مى سازد. به خصوص غيبت پشت سر بزرگان دين و تهمت به آنان گناه مضاعف دارد. استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى (قدس سره)، بارها در ضمن تدريس خود، سفارش مى كردند كه مراقب باشيد پشت سر علما و مراجع تقليد و بزرگان دين، صحبت نكنيد. مراقب باشيد غيبت علما را نكنيد و به آنان تهمت نزنيد. بعد مى فرمودند: اگر كسى به علما بى احترامى كند و با غيبت و تهمت و شايعه آبروى بزرگان را مخدوش كند، رابطۀ او و خداى متعال، قطع مى شود. در روايات داريم اگر كسى به ديگرى توهين كند، ولايت بين او و خدا قطع مى شود و مثل اين است كه به مبارزه با خداى سبحان برخاسته باشد. خداوند متعال در حديث قدسى مى فرمايد:

«مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَة»(1)هر كه به يكى از دوستان من اهانت كند، آشكارا به جنگ با من برخاسته است.

دست عنايت خداوند از روى سر چنين كسى برداشته مى شود، و معلوم است امكان


1) . الكافى، ج 2، ص 352

پيشرفت و صعود از او سلب مى گردد. انسان نبايد هيچ گناهى را كوچك و سبك بشمارد؛ چه بسا گناهى كه در نظر بنده كوچك است، ولى غضب و خشم فراوان خداى تعالى را به همراه دارد و موجبات آمرزش بنده را از بين مى برد. هم چنان كه آدمى نبايد هيچ ثوابى را كوچ بشمارد و ناديده بگيرد؛ زيرا بعضى اوقات كارهاى كوچك و ساده اى، در نظر پروردرگار متعال، بسيار ارزشمند است و اثرات سازنده اى در سلوك معنوى انسان دارد. پيامبر گرامى (ص) مى فرمايند:

«فَلَا يَسْتَخِفَّنَّ أَحَدُكُمْ شَيْئاً مِنَ الطَّاعَاتِ فَإِنَّهُ لَا يَدْرِي فِي أَيِّهَا رِضَا اللَّهِ وَ لَايَسْتَقِلَّنَّ أَحَدُكُمْ شَيْئاً مِنَ الْمَعَاصِي فَإِنَّهُ لَايَدْرِي فِي أَيِّهَا سَخَطُ اللَّه»(1)

پس هيچ يك از شما طاعتى را سبك نشمارد؛ زيرا نمى داند رضايت خداوند در كدام يك از طاعت هاست، و هيچ يك از شما گناهى را سبك نشمارد؛ زيرا نمى داند خشم خداوند در كدام يك از گناهان است.

* خدمت به خلق خدا

وقتى انسان از عبادتى همچون حج يا اعتكاف، يا حتّى نماز و روزه فارغ مى شود، در واقع ارتباط خود را با معبود خويش محكم نموده است. استحكام اين ارتباط براى سير صعودى انسان لازم است، ولى كافى نيست. ارتباط با خداى تعالى، به مثابۀ يك بال براى پرنده در پرواز است و بال ديگر اين پرواز، كه حتماً بايد باشد، ارتباط با مخلوقات است.

قرآن كريم در آيات متعدّدى ارتباط با خالق و ارتباط با مخلوق را به صورت توأمان از انسان مى خواهد:


1) . بحار الأنوار، ج 72، ص 147

الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاة وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون(1)(پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب ايمان مى آورند؛ و نماز را برپا مى دارند؛ و از تمام نعمت ها و مواهبى كه به آنان روزى داده ايم، انفاق مى كنند.

امر به نماز در آيات شريف قرآن كريم، مصداق ارتباط با خداوند و امر به انفاق و زكات، مصداق ارتباط با مردم و رسيدگى به حوائج آنان است.

همۀ پيامبران الهى، بعد از آنكه به مقام عبوديّت نائل شده و عبد خدا گرديدند، به مقام رسالت مبعوث شده اند. مقام رسالت يعنى آمدن در ميان مردم و ارتباط با مخلوقات.

يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً (2)اى پيامبران! از غذاهاى پاكيزه بخوريد، و عمل صالح انجام دهيد.

پيامبر اكرم (ص) نيز لزوم اين ارتباط را اين گونه بيان مى فرمايند:

«أَمَرَنِي رَبِّي بِمُدَارَاة النَّاسِ كَمَا أَمَرَنِي بِأَدَاءِ الْفَرَائِض»(3)

پروردگارم همان گونه كه مرا به انجام واجبات امر كرده، به مداراكردن با مردم نيز امر فرموده است.

غايت آمال پيامبران الهى، هدايت و رستگارى مردم بوده است و در اين راستا، از هيچ كوششى دريغ ننموده اند. افزون بر اين، انبياى عظام الهى (ع) در كنار ايفاى وظيفۀ مهمِّ تشريع و هدايت مردم، به قانون مواسات نيز امر و عمل مى كرده اند.

قانون مواسات يعنى هر كس بايد از آنچه دارد به ديگران انفاق كند. كسى كه مال دارد، به اندازۀ توان ازديگران دستگيرى كند و اموال خود را به فقرا و ضعفا و آبرومندان

ببخشد. آنكه علم دارد، از ترويج علم خود دريغ نكند، آنكه از قلم توانا برخوردار است،


1) . البقرۀ / 3 و نيز ر. ك: المائده / 55؛ الانفال / 3؛ التوبه / 71 و...

2) . المؤمنون / 51

3) . الكافى، ج 2، ص 117

قلم خود را در راه سعادت ديگران به كار گيرد. آنكه وجاهتى دارد، از آبروو شخصيّت خود، براى حلِّ مشكلات مردم استفاده كند. آنكه قدرت و رياستى دارد، از آن در جهت خدمت استفاده كند. و بالأخره آن كسى كه هيچ چيز ندارد، لااقل به ديگران دعا كند و براى همنوعان خود، خير و خوشى بخواهد. قرآن كريم مى فرمايد:

لِيُنْفِقْ ذُو سَعَة مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها (1)آنان كه امكانات وسيعى دارند، بايد از امكانات وسيع خود انفاق كنند و آنها كه تنگدستند، از آنچه كه خدا به آنها داده انفاق نمايند؛ خداوند هيچ كس را جز به مقدار توانايى كه به او داده، تكليف نمى كند.

عمل به قانون مواسات، پس از دستيابى به مقام عبوديّت و پس از فراغت از عمل عبادى، لازم و ضرورى است.

پيامبر اكرم (ص) و ساير انبياى الهى و ائمّۀ اطهار (ع) به صورت جدّى به قانون مواسات عمل مى كرده اند.

هر كس به سفر معنوى حج مشرّف شده، يا به اعتكاف رفته است، پس از بازگشت، به عنوان يكى از وظايف سير سوّم سفر روحانى خويش، بايد از چهارده معصوم (ع) سرمشق بگيرد و به قانون مواسات عمل نمايد. يعنى هر نعمتى كه دارد با ديگران تقسيم كند. وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون كسى كه به اعتكاف رفته است، پس از بازگشت، بايد همّ و غمّ خود را خدمت به خلق خدا قرار دهد و سعى و كوشش فراوانى در جهت حلِّ مشكلات و گره هاى زندگى

مردم داشته باشد، تا اعتكاف او مقبول درگاه خداوند متعال قرار گيرد.


1) . الطلاق / 7

ائمّۀ طاهرين (ع) از شيعيان خود، خدمت به خلق خدا را به صورت جدّى انتظار دارند و بخل در اين موضوع، آن بزرگواران را آزرده خاطر مى كند.

راوى مى گويد: امام صادق (ع) در ايّام حج در منى منبر رفتند و فرمودند: اى شيعيان ما! اينقدر دل ما را خون نكنيد، اينقدر ما را اذيّت و آزرده خاطر نكنيد! يك نفر در وسط فرمايش امام، برخاست و گفت: يابن رسول الله! ما شيعيان شما هستيم، ما به شما ارادت داريم، كى شما را آزرده ايم و خون جگر كرده ايم؟

حضرت فرمودند: خود تو چند روز پيش كه به سوى مِنى مى آمدى، مى توانستى يك نفر را بر مركب خود سوار كنى. ولى پيرمردى كه در راه مانده بود و از تو تقاضاى كمك كرد را سوار نكردى؛ تو با اين كارت ما را آزردى و اذيّت كردى!!

سورۀ ماعون، سورۀ عجيبى است. انصافاً اگر كسى به مفاهيم بلند اين سوره اهميّت بدهد و در محتواى آن دقّت كند، در مى يابد كه آيات اين سوره، تكان دهنده است و كمر انسان را مى شكند؛ ولى متأسّفانه غفلت بسيارى از مسلمانان، موجب بى تفاوتى نسبت به اين سوره و مفاهيم آن شده است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، أَ رَأَيْتَ الَّذي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ * فَذلِكَ الَّذي يَدُعُّ الْيَتيمَ * وَ لا يَحُضُّ عَلي طَعامِ الْمِسْكينِ * فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ * الَّذينَ هُمْ يُراؤُنَ * وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ به نام خداوند بخشندۀ مهربان. آيا كسى كه روز جزا را پيوسته انكار مى كند ديدى؟ او همان كسى است كه يتيم را با خشونت مى راند، و (ديگران را) به اطعام مسكين تشويق نمى كند! پس واى بر نمازگزاران، كه در نماز خود سهل انگارى مى كنند، همان كسانى كه ريا مى كنند، و ديگران را از وسايل ضرورى زندگى منع مى نمايند!

مى فرمايد: آيا مى خواهى يك انسان بى دين به تو معرّفى كنم؟ او كسى است كه قانون مواسات ندارد. به عبارت روشن تر، ارتباط با مخلوقات ندارد. يكى از نكات ظريف

اين سورۀ مباركه، اين است كه ارتباط با مخلوقات را، نسبت به ارتباط با خالق، مقدّم مى دارد.

بعد مى فرمايد: ملّتى كه در آن، يتيم وجود داشته باشد و گرد يتيمى بر چهرۀ كسى بنشيند و مردان و زنان آن جامعه به جاى پدر يا مادر يتيمان، ايفاى وظيفه نكنند، آن ملّت دين ندارد.

سپس مى افزايد: آن ملّتى كه به فكر يكديگر نيستند و فقر در بين آنان وجود دارد و از فقرا دستگيرى نمى كنند، آن ملّت هم مسلمان نيست.

پس از آن با تهديد عجيبى به سراغ بال دوّم پرواز، يعنى ارتباط با خالق، مى رود و مى فرمايد: واى به حال آن نامسلمانى كه در وقت نماز غافل از نماز است. سپس دستور مى دهد: مؤمن بايد رياكار نباشد و در آخر سوره، مجدداً تكرار مى كند كه مؤمن آن است كه هر چه دارد براى خود و ديگران استفاده كند.

خودخورى، خودمحورى و خودخواهى، از ديدگاه اسلام مردود و مطرود است.

متأسّفانه به اين سوره و دستورات آن عمل نمى شود. اين وضعيّت فقرا و ضعفاى جامعه است كه به آنان كمتر رسيدگى مى شود و آن وضعيت خيابان ها و پارك ها و مراكز تفريحى در وقت نماز است.

هنگام اقامۀ نماز، بايد همه جا تعطيل شود و همگان به نماز بپردازند، ولى متأسّفانه مشاهده مى شود كه هنگام نماز، هم ترافيك خيابان ها بيشتر است و هم جمعيّت مردم در پارك و سينما و مراكز خريد بسيار زياد است.

نكتۀ ديگرى كه در خصوص خدمت به خلق خدا تذكّر آن لازم است اينكه: مراقب باشيد اگر از اين وظيفۀ مهم كوتاهى مى كنيد و به آن عمل نمى كنيد، لااقل موجب آزار

و اذيّت خلق خدا نشويد. به قول معروف: «اگر خيرتان به كسى نمى رسد، لااقل شر نرسانيد.»

اگر گره از كار كسى نمى گشاييد، لااقل گره در كار او نيندازيد. اگر ديگران را يارى نمى كنيد، لااقل پشت سر آنان غيبت نكنيد و به آنان تهمت نزنيد، شايعه براى كسى درست نكنيد. وقتى در مقابل شما از كسى بدگويى كردند، از او دفاع كنيد و نگذاريد ضربه به شخصيّت او بخورد.

انسان بايد علاوه بر خدمت به ديگران، از خلق خدا دفاع كند و نسبت به شخصيّت ديگران غيرتمند باشد و در اين خصوص مراقبت داشته باشد.

* تبليغ عملى

كسى كه عبادت او پايان مى يابد و به سوى مردم و خانواده و اقوام مى شتابد، در واقع از محضر پروردگار متعال مرخص شده است و به ميان مردم مى رود. چنين كسى بايد بيش از گذشته مراقب گفتار و كردار خويش باشد؛ زيرا عملكرد او، نمودار عملكرد كسى است كه مهمان خداوند بوده و بايد از حيث رفتارى نمونه باشد.

كسى كه از حج يا اعتكاف برمى گردد، بايد براى ديگران كه در اين عبادات شركت نكرده اند، الگو و سرمشق باشد و به طور عملى، براى عبادت خداوند تبليغ كند. اگر كسى بعد از اعتكاف رفتار مناسبى نداشته باشد، براى عبادتى كه انجام داده، ضدِّتبليغ خواهد بود.

خانمى كه از حج يا عمره برمى گردد يا معتكف بوده، بايد بيش از گذشته مراقب حجاب خود باشد و اگر پس از عبادت خويش، همچنان بدحجاب باشد، گناه بزرگى مرتكب شده است.

معتكف بايد در ايّام اعتكاف و پس از آن، در اقامۀ نماز اوّل وقت در مسجد و با جماعت، سرمشق هم سنّ و سالان خود باشد. و بالأخره در انجام واجبات و ترك محرّمات كوتاهى ننمايد.

«كُونُوا دُعَاة لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاة وَ الْخَيْرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَة»(1)

با غير زبان خويش، مردم را دعوت كنيد؛ مردم بايد ورع و كوشش و نماز و خير شما را ببينند، اينها خود دعوت كننده است.

اگر معتكف پس از اتمام چند روز اعتكاف، به واجبات اهميّت ندهد يا در زندگى خود گناه و معصيت داشته باشد، نه تنها اعتكاف او ارزش ندارد، بلكه عبادت ارزشمند اعتكاف را نيز در نظر ديگران بى ارزش جلوه مى دهد.

امام صادق (ع) مى فرمايند:

«مَعَاشِرَ الشِّيعَة كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً»(2)

اى جماعت شيعيان موجب زينت و آبروى ما باشيد، كارى نكنيد كه براى ما ننگ و عار فراهم كنيد.

همه بايد به اين امر و سفارش امام صادق (ع) عمل كنند، خصوصاً كسانى كه عبادتى همچون اعتكاف را به جا آورده اند. ايشان بايد افتخار اسلام و شيعه باشند و رفتارى از آنان سر نزند كه موجب ننگ دين و اعمال عبادى شود.

* ديگرسازى، بعد از خودسازى

اعتكاف، فرصت بسيار مناسبى براى «خودسازى» است. اگر كسى مقدّمات اين

عبادت را همان گونه كه بيان شد فراهم كند و پس از توجّه، توبه، تقوا، تخليه، تحليه و تجليه، معتكف شود و چند روز اعتكاف را نيز با موفّقيّت سپرى كند و اعمال واجب و مستحب را به خوبى به جا آورد، در حقيقت خودسازى كرده است.


1) . الكافى، ج 2، ص 78

2) . بحارالأنوار، ج 65، ص 151

چنين كسى هنگام بازگشت از اعتكاف و وقتى در ميان مردم حضور پيدا مى كند، وظيفۀ مهم ترى بر عهده دارد و آن «ديگرسازى» است. در واقع ديگرسازى نيز يكى از مصاديق خدمت به خلق خدا و انفاق نعمت الهى است. وقتى توفيق ريشه كن كردن صفات رذيله و جايگزينى فضائل حسنۀ اخلاقى به كسى عطا شد، وظيفه دارد ديگران را نيز از اين فيض عظيم بهره مند سازد و در جهت تهذيب نفس همنوعان خود، تلاش و كوشش نمايد.

از جمله وظايف مهمِّ انبياى عظام الهى (ع) كه در انجام آن بسيار جدّى و كوشا بوده اند، تربيت اخلاقى انسان ها است. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:

هُوَ الَّذى بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة(1)او كسى است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده، رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى خواند و آنها را تزكيه مى كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مى آموزد.

تهذيب نفوس و تزكيۀ روح و جان بشريت، بر عهدۀ پيامبران الهى (ع) و به خصوص حضرت خاتم الانبياء (ص) بوده است و اين وظيفۀ بزرگ و مهم نيز، بعد از دستيابى آنان به مقام عبوديّت، بر عهدۀ آنان گذارده شده و انصافاً در اين خصوص، به خوبى نقش خود را ايفا نموده اند.

پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:

«إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق»(2)


1) . الجمعه / 2

2) . بحارالأنوار، ج 68، ص 382

آن حضرت (ص)، هدف از بعثت خويش را، تهذيب نفوس بيان فرمودند و در اين راستا توانستنددر طول مدّت بيست و سه سال، افراد بسيارى را از اعماق ضلالت و گمراهى، نجات بخشند و به رستگارى و سعادت دنيا و آخرت برسانند.

معتكف نيز بايد هنگامى كه از «سير من الحق الى الحق» برمى گردد و سير سوّم سفر معنوى خويش، يعنى «سير من الحق الى الخلق» را آغاز مى نمايد، به تهذيب نفوس بپردازد و در جهت خودسازى ديگران تلاش كند.

همّ و غمّ پيامبران و اوصياى گرامى آنان در طول تاريخ، تقويت دين خدا، نجات مردم از فسق و فجور و رهايى آنان از گرداب هوى و هوس و نفس امّاره و صفات رذيله بوده است.

حج گزار يا معتكف نيز بايد با تأسى به شيوۀ آن بزرگواران، به تبليغ و تقويت دين خدا بپردازد و ديگران را هدايت كند. به اندازۀ توان همنوعان و نزديكان خود را به نماز اوّل وقت، نماز جماعت، روزه، خدمت به خلق خدا و عبادات ديگر تشويق و ترغيب نمايد. به عبارت روشن تر معتكف بايد پس از اعتكاف، نسبت به امر به معروف و نهى ازمنكر كوشاتر از قبل باشد.

كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّة أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر...(1)شما بهترين امّتى بوديد كه به سود انسان ها آفريده شده اند؛ (چه اينكه) امر به معروف و نهى از منكر مى كنيد...

قرآن كريم از هر مسلمانى انتظار دارد به اين آيه عمل كند و به طور كلّى از مردم مى خواهد كه نظارت ملّى بر رفتار و گفتار يكديگر داشته باشند. اين وظيفه، براى


1) . آل عمران / 110

مسئولان و كسانى كه شخصيّت اجتماعى بالاترى دارند، يا جامعه روى آنان حساب مى كند، سنگين تر است. پدر و مادر خانواده، در اين خصوص وظيفۀ حسّاس و مهمّى دارند و بايد نسبت به امر به معروف و نهى از منكر فرزندان خود كوشا و فعّال باشند و اجازۀ ترك واجب يا انجام گناه به فرزندان خود ندهند.

قرآن كريم مى فرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَة (1)اى كسانى كه ايمان آورده ايد: خود و خانوادۀ خويش را از آتشى كه هيزم آن انسان ها و سنگ هاست، نگه داريد.

تعاليم قرآن و عترت (ع)، خودمحورى و خودخواهى را در هيچ امرى نمى پذيرد و اسلام مى خواهد همه به فكر همديگر باشند و به هم يارى رسانند. در خودسازى و تهذيب نفس هم، بنابر نظر دين مبين اسلام، هر كس خودسازى كرد، بايد به فكر خودسازى و تقواى ديگران هم باشد و در اين راستا كوشش كند.


1) . التحريم / 6

بدل اعتكاف

از منظر آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت (ع)، بسيارى از عبادات و از جمله اعتكاف، بدل و جايگزين دارد. بعضى از مردم به سبب گرفتارى و مشغلۀ فراوان، توفيق شركت در اعتكاف را پيدا نمى كنند؛ مثلاً خانمى كه شوهر و فرزندانش نياز به مراقبت دارند و به اندازۀ چند روز هم نمى تواند آنان را رها كند و امكان رفتن به اعتكاف را ندارد، يا مردى كه شغل مهمّى دارد، يا تعطيلى كار به امرار معاش خانواده اش ضربه مى زند و يا نمى تواند افراد تحت تكفّل خويش نظير زن و فرزند و پدر و مادر را تنها بگذارد و امكان شركت در اعتكاف را ندارد.

خداوند متعال براى اين گونه افراد، بدل اعتكاف را مقرّر فرموده است و چندين برابر ثواب اعتكاف نيز براى بدل اعتكاف وضع نموده است و اين در حالى است كه معتكف شدن ثواب بسيار والايى دارد.

اعتكاف در سيره زندگانى ائمه اطهار (ع) بسيار مشاهده مى شود، ولى بدل اعتكاف نيز در تاريخ زندگانى آن ذوات مقدّس، جايگاه ويژه اى دارد و در موارد متعددى بر آن تأكيد فرموده اند.

راوى مى گويد من مشكلى داشتم كه به دست امام دوّم يا امام سوّم (ع) حل مى شد. امام حسين (ع) معتكف بودند، از اين جهت به نزد امام حسن مجتبى (ع) رفتم و از ايشان درخواست كمك كردم. آن حضرت به دنبال من به راه افتادند تا مشكلم را حل كنند. در راه از كنار مسجدى كه امام حسين (ع) در آن معتكف بودند عبور كرديم؛ امام مجتبى (ع) فرمودند: چرا مشكل خود را به برادرم نگفتى؟ گفتم يابن رسول الله! ايشان معتكف بودند و من نخواستم مزاحم اعتكاف آن حضرت شوم. در اين هنگام امام حسن مجتبى (ع) فرمودند:

«إِنَّهُ لَوْ أَعَانَكَ كَانَ خَيْراً لَهُ مِنِ اعْتِكَافِهِ شَهْراً»(1)

همانا اگر او تو را يارى مى كرد، از اعتكاف يك ماهش بهتر بود.

بنابر فرمايش امام دوّم (ع)، ثواب برآوردن حاجت يك مؤمن و شاد كردن دل ديگران، از ثواب يك ماه اعتكاف بالاتر است.

اگر مسلمانان اين روايت را سرمشق زندگى خود قرار دهند، سعادت دنيا و آخرت را به دست خواهند آورد. خدمت به خلق خدا و بازكردن گره از زندگى ديگران، بسيار ارزشمند است بر اساس اين روايت و روايات مشابهى كه از ساير حضرات معصومين (ع) صادر شده است، رسيدگى به ديگران و دستگيرى از همنوعان، افضل از يك ماه ماندن در مسجد و شبانه روز عبادت كردن و روزه گرفتن و نماز خواندن است.(2)اهل سير و سلوك به اين گونه روايات بسيار اهميّت مى دهند و سعى مى كنند با خدمت به مخلوقات و به دست آوردن دل ديگران، را ه پرفراز و نشيب حركت به سوى خدا را براى خود هموار سازند.

كارمند اداره اى كه به واسطۀ شغل خود نمى تواند معتكف شود، اگر كم كارى، بدكارى و بيكارى نداشته باشد، اگر گره در كار مراجعه كنندگان نيندازد و با صداقت تمام، تلاش كند كه حاجت آن مراجعه كننده برآورده شود و درخواست وى را به درستى و در كمترين زمان اجابت نمايد، قطعاً ثواب هر روز او بيش از ثواب يك ماه اعتكاف خواهد بود.

بنابراين كسانى كه موفّق به شركت در اعتكاف نمى شوند، نبايد نگران باشند، بلكه بايد خدمت به خلق خدا را نصب العين اعمال خويش قرار دهند و به هر اندازه كه مى توانند در امر رسيدگى به همنوعان كوشا باشند.


1) . الكافى، ج 2، ص 198

2) . ر. ك: الكافى، ج 2، صص 199-192

در خصوص تشرّف به حج استحبابى يا عمرۀ مفرده نيز همين بدل وجود دارد. بدل حج و عمرۀ مستحب، خدمت به خلق خدا است و ثواب آن خدمت، از حج و عمرۀ مستحب بسيار بالاتر مى باشد.

ابان بن تغلب كه يكى از علماى بزرگ اسلام در زمان امام جعفر صادق (ع) و از راويان معتبر احاديث است، نقل مى كند كه در خدمت امام ششم حضرت صادق (ع) در خانۀ خدا طواف مى كردم. يك نفر مرا صدا كرد و من جواب او را ندادم، در دور دوّم طواف مجدداً مرا صدا كرد و پاسخ او را ندادم. امام صادق (ع) فرمودند مگر تو را صدا نمى زند؟ گفتم آرى يابن رسول الله! گفتند: شيعه است؟ گفتم: آرى شيعه است و از من درخواستى دارد. فرمودند: چرا درخواست او را اجابت نمى كنى؟ عرض كردم يابن رسول الله! درخدمت شما مشغول طواف هستم. فرمودند: طواف را رها كن و به سوى او برو.(1)

بر اساس روايات متعدّدى از امام صادق (ع) و ساير ائمۀ اطهار (ع)، ثواب گره گشائى از مشكلات مسلمانان، بالاتر از طواف و حتّى حج و عمرۀ مقبول است.

«قَضَاءُ حَاجَة الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ حِجَّة مُتَقَبَّلَة بِمَنَاسِكِهَا»(2)

برآوردن حاجت مؤمن برتر است از هزار حج مقبول با همۀ آدابش.

نكتۀ ظريف اين گونه روايات، آن است كه ثواب خدمت به خلق خدا افضل از ثواب «حج يا عمرۀ مقبول» برشمرده شده است. حج و عمرۀ مقبول و پذيرفته شده، بسيار نادر است. چنان كه نماز و روزۀ مقبول و پذيرفته شده بسيار نادر و كمياب است. تا وقتى حضور قلب و تقوا نباشد، عبادت كسى مقبول نمى شود؛ از اين رو ممكن است از چند ميليون نفر كه در هر سال حج به جا مى آورند، افراد بسيار كمى حج مقبول به جا آورند


1) . الكافى، ج 2، ص 171

2) . بحارالانوار، ج 71، ص 285

و حجِّ اكثر افراد، اگر بر طبق دستورات تعيين شده انجام شود، صرفاً از صحّت ظاهرى برخوردار است و رفع تكليف مى كند ولى در محضر پروردگار متعال پذيرفته نمى شود.

امام صادق (ع) در خصوص گره گشايى از ديگران و دستگيرى از همنوعان مى فرمايند ثواب حج و عمرۀ مقبول دارد، يعنى ثواب حج و عمره اى كه پذيرفته مى شود و خداى سبحان به آن آفرين مى گويد.

متأسّفانه بسيارى از عبادات مردم، از روى هوى و هوس است و جنبۀ تفريحى و تشريفاتى دارد. در حالى كه اگر به واقع به وظيفه عمل مى شد، يعنى كسانى كه به حجِّ استحبابى يا عمره هاى متعدّد مى روند، اگر به جاى آن، حاجت نيازمندان و مستمندان را رفع مى كردند، هم در راستاى جارى شدن اقتصاد اسلامى در جامعه گامى بر مى داشتند، و هم از ثوابى چندين برابر ثواب حج و عمر بهره مند مى شدند.

يكى از معضلات جامعه در عصر حاضر، مشكل ازدواج جوانان است. جامعۀ اسلامى نبايد با مشكل عزوبت جوانان مواجه باشد. يكى از وظايف همگانى، اين است كه در جهت ازدواج دخترها و پسرهايى كه به سنِّ ازدواج رسيده اند، تلاش كنند. اين وظيفۀ مهمّى است؛ زيرا اگر جوانى در اثر ميسّر نبودن امكانات ازدواج به گناه بيفتد، گناه آن دامن همۀ اجتماع را فرا مى گيرد. عمل نكردن جامعه به اين وظيفۀ همگانى، فساد اخلاقى را بر جامعه حاكم كرده است و همۀ اين معضلات، به خاطر اين است كه هوى و هوس و چشم و هم چشمى، جايگزين انجام وظيفه و عمل بر طبق دستورات قرآن و عترت (ع) شده است.

ثواب تهيۀ جهيزيه براى دخترى كه به خاطر فقر ازدواج نكرده است، يا تهيه مقدّمات ازدواج براى پسرى كه مستضعف و فقير است، بسيار بيشتر از ثواب حج و عمره و اعتكاف و ساير عبادات مستحب است؛ در حالى كه انجام آن عبادات نيز ارزش

فوق العاده اى در فرهنگ اسلامى دارد.

اساساً وجود فقير در جامعه، حاكى از عمل نكردن جامعه به قوانين اسلامى است. اگر همۀ مردم ديونات شرعى نظير خمس و زكات را به درستى پرداخت كنند و از حيله هاى شرعى براى فرار از خمس و زكات استفاده نكنند، همۀ مشكلات اقتصادى حل مى شود و فقيرى باقى نخواهد ماند. اسلام عزيز به پرداخت واجبات مالى نيز بسنده نكرده و با تأكيد كم نظيرى، امر به انفاق نموده است؛ يعنى هر مسلمانى وظيفه دارد افزون بر پرداخت خمس و زكات، از آنچه دارد به ديگران ببخشد و خودخورى، خودخواهى و خود محورى در اسلام ممنوع است.

قُلْ لِعِبادِي الَّذينَ آمَنُوا يُقيمُوا الصَّلاة وَ يُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَة (1)به بندگان من كه ايمان آورده اند بگو نماز را برپا دارند؛ و از آنچه به آنها روزى داده ايم، پنهان و آشكار، انفاق كنند.

در زمان ظهور حضرت ولى عصر «ارواحنافداه» فقير در جامعۀ اسلامى يافت نمى شود، زيرا قوانين اسلام در آن زمان حاكم خواهد شد و مردم تابع دستورات دينى مى شوند.

ولى متأسّفانه اكنون مشاهده مى شود كه افرادى خمس نمى دهند يا در دستگيرى از ديگران كوتاهى مى كنند، ولى به مكّه يا كربلا مى روند، يا در اعتكاف شركت مى كنند و بايد بدانند اين گونه عبادات آنان ارزشى ندارد.

قوانين اسلام، وابسته به يكديگر هستند و نمى شود هركس بر اساس سليقه يا منفعت شخصى، به گوشه اى از دستورات اسلام عمل كند و مابقى را رها نمايد؛ اين روش مسلمانى مورد نظر دين مبين اسلام نيست.

در روايات شريف اهل بيت (ع)، اعمال ديگرى نيز به عنوان بدل اعتكاف بيان شده


1) . ابراهيم / 31

است؛ از جمله: «زيارت امام حسين (ع)»(1)، «همنشينى و مصاحبت با عالِم»(2)و «رسيدگى به همسر، خانواده و فرزندان»(3)كه به علّت رعايت اختصار، از شرح و توضيح آن خوددارى مى گردد.


1) . بحارالأنوار، ج 98، ص 71: «قُلْتُ أَىُّ شَىْ‌ءٍ لَنَا فِى زِيَارَتِهِ؟ قَالَ كَعِدْلِ حَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ اعْتِكَافِ شَهْرَيْنِ فِى الْمَسْجِدِ الْحَرَام»

2) . عدة الداعى، ص 75: «جُلُوسُ سَاعَةٍ عِنْدَ الْعُلَمَاءِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ عِبَادَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ النَّظَرُ إِلَى الْعَالِمِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنِ اعْتِكَافِ سَنَةٍ فِى الْبَيْتِ الْحَرَامِ»

3) . مجموعۀ ورام (تنبيه الخواطر)، ج 2، ص 122: «جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ عِيَالِهِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنِ اعْتِكَافٍ فِى مَسْجِدِى هَذَا»

فصل سوم احكام استفتائات

اشاره

احكام اعتكاف

مسألة 1 اعتكاف يك امر عبادى است كه ثواب بسيارى براى آن مترتّب شده است و پيامبرگرامى (ص) و ائمّۀ طاهرين (ع) بارها به جا مى آوردند و سفارش براى آن زياد شده است، مخصوصاً در دهۀ آخر ماه مبارك رمضان، و آن ماندن با قصد اعتكاف و با قصد قربت، سه روز يا بيشتر در مسجد است و در همۀ اوقات مى توان آن را به جا آورد، مگر در ايّامى كه انسان نمى تواند روزه بگيرد و همان طور كه مى شود براى خود اعتكاف كرد، مى توان نيابت از ميّت به طور تبرّعى يا استيجارى به جا آورد، بلكه نيابت از زنده به طور تبرّعى يا استيجارى جايز است. و اين عبادت شرايطى دارد:

اوّل: ايمان.

دوّم: عقل، و كسى كه جنون ادوارى دارد، اگر مدّت زيادى در اعتكاف جنون او عود كند، اعتكاف او باطل مى شود. همچنين اگر مدّت زيادى بيهوش شود.

سوّم: چون عمل عبادى مستحبّى است، بايد با قصد قربت باشد و با قصد استحباب باشد، گرچه به واسطۀ نذر يا استيجار واجب شده باشد و بايد قبل از طلوع فجر روز اوّل نيّت كند.

چهارم: روزه، و بدون روزه اعتكاف صحيح نيست. بنابراين، زن حائض نمى تواند معتكف شود. همچنين در ايّامى كه روزه گرفتن حرام است؛ نظير عيد قربان و عيد فطر، اعتكاف صحيح نيست.

پنجم: بايد سه روز يا بيشتر باشد و اگر دو روز ماند، ماندن روز سوّم واجب است. و بعد از سه روز هر چند روزى كه بخواهد، مى تواند بر آن بيفزايد. و ماندن روزهاى

ششم و نهم و بعد از آن واجب نيست. و روز را بايد از طلوع فجر تا مغرب حساب كرد، ولى ماندن شب اوّل و شب چهارم لازم نيست.

ششم: بايد در مسجد باشد و در هر مسجدى مى توان معتكف شد. ولى اعتكاف در مسجدى كه پر رفت و آمد باشد، افضل است.

هفتم: در مورد زنان بايد با اذن شوهر باشد. و اذن پدر و مادر براى اولاد شرط نيست، ولى اگر نهى كنند، بايد معتكف نشوند.

هشتم: بايد به طور مداوم در مسجد بماند و اگر به قصد خروج از اعتكاف از مسجد بيرون رفت، اعتكاف او باطل مى شود. ولى اگر در حال نسيان يا براى كارى بيرون رود و دو مرتبه برگردد، مانعى ندارد؛ نظير بيرون رفتن براى تجديد وضو يا غسل يا شركت در نماز جماعت و نماز جمعه يا خواندن درس و شركت در امتحان يا برآوردن حاجتى از مسلمان يا تهيۀ غذا براى خود يا زن و بچّه و مانند آن، ولى در هر صورت خارج نشدن معتكف از مسجد بهتر است.

مسألة 2 معتكف مى تواند اعتكاف را به نيّت خود و نيابت از يك نفر يا از چند نفر، زنده يا مرده به جا آورد، بلكه مى تواند از كسى پول بگيرد و او را در زمرۀ كسانى كه نايب آنها شده قرار دهد، ولى آن شخص بايد نحوة نيابت را بداند.

مسألة 3 اعتكاف مسافر در ماه مبارك رمضان صحيح نيست، مگر اينكه قصد ده روز كرده باشد. ولى در غير ماه مبارك رمضان (به جز ايّامى كه روزه گرفتن حرام است) روزۀ مستحبّى و اعتكاف مسافر صحيح است و نيازى به قصد ده روز و نذر هم ندارد.

مسألة 4 روزۀ اعتكاف لازم نيست براى اعتكاف باشد، و اگر روزۀ واجب يا نذر يا استيجارى و مانند آنها باشد، مانعى ندارد.

مسألة 5 اعتكاف لازم نيست در خود مسجد باشد و اگر در اطاقى از مسجد يا در صحن يا روى بام آن و مانند اينها باشد، اشكال ندارد.

مسألة 6 چهار چيز براى معتكف حرام است:

1.

هرگونه استمتاع از غريزۀ جنسى؛ نظير جماع، لمس، استمناء، نگاه و مانند اينها.

2.

استعمال بوى خوش نظير عطر و گل و ادكلن و مانند اينها.

3.

خريد و فروش براى استفاده، ولى خريد و فروش براى رفع حوائج اشكال ندارد.

4.

مجادله؛ يعنى گفتگو به عنوان غلبه يا اظهار فضل، امّا گفتگو به عنوان اثبات حقّ يا رفع باطل مانعى ندارد.

مسألة 7 محرّماتى كه گفته شد، گرچه ارتكاب آنها گناه است، ولى اعتكاف را باطل نمى كند، مگر جماع و استمناء اگر در روز واقع شود.

مسألة 8 اگر كسى در حال اعتكاف جماع كند، علاوه بر اينكه گناه كرده است، بايد كفّاره نيز بدهد؛ يعنى شصت فقير را غذا بدهد، يا شصت روزه بگيرد.

مسألة 9 محرّماتى كه گفته شد در صورتى گناه دارد و يا نظير جماع اعتكاف را باطل مى كند و موجب كفّاره است كه از روى علم و عمد باشد، ولى اگر يكى از محرّمات را سهواً يا جهلاً به جا بياورد، علاوه بر اينكه گناه نكرده است، موجب بطلان و كفّاره هم نيست.

استفتائات اعتكاف

اهميّت اعتكاف

سؤال 1 با توجّه به نزديكى ماه رجب و «ايّام البيض»، و از آنجا كه اكثر قريب به اتّفاق معتكفين را قشر جوان تشكيل مى دهند، مستدعى است معتكفين را از رهنمودها و ارشادات خود بهره مند سازيد تا ره توشه اى براى حيات معنوى آنان باشد.

چون اعتكاف عملى است كه توفيق آن را به همه نمى دهند، افرادى كه موفّق به آن شده اند بايد از اين فرصت عالى استفاده فراوان ببرند؛ اوّلاً بايد بدانند در اين چند روزه مى شود راه صد ساله را پيمود و به درجات بالائى رسيد. و ثانياً چون دعا مستجاب است، به فكر فرج و ظهور حضرت ولى عصر «ارواحنا فداه» باشند و اگر صلاح نيست، حفظ نظام مقدّس ورفع مفاسدى كه پيش آمده است را از خداوند بخواهند. و ثالثاً در اين چند روزه، يك تعهّد جدّى با خداوند متعال داشته باشند و توفيق آن را از او بخواهند و آن تقيّد به نماز اوّل وقت و تقيّد به خدمت به شيعيان اهل بيت (ع) است. و به همۀ معتكفين مخصوصاً به جوان هاى عزيز، تذكّر مى دهم كه اين دو عبادت از هر اعتكافى، از هر حجّ و عمره و زيارتى بالاتر و محبوب تر است. از همۀ شما عزيزان التماس دعا دارم.

اعتكاف در ديگر اديان

سؤال 2 آيا اعتكاف در اديان ديگر هم بوده است يا صرفاً اختصاص به دين اسلام دارد؟ و در دين اسلام آيا از ابتدا بوده است يا اخيراً مطرح گرديده است؟

در اديان ديگر بوده است و در دين اسلام به آن اهميّت داده شد و پيامبر گرامى (ص) و ائمّۀ طاهرين (ع) زياد معتكف مى شدند و الحمدلله اين سنّت حسنه فعلاً شهرتى پيدا كرده است

زمان اعتكاف

سؤال 3 آيا عمل اعتكاف بايد در زمان خاصّى صورت پذيرد؟

•

زمان خاصى ندارد. سؤال 4 بهترين زمان ها جهت اعتكاف چه موقعى است؟

•

روزهاى مقدّس نظير «ايّام البيض» كه الآن شهرت دارد، ايّام ماه مبارك رمضان كه پيامبر گرامى (ص) در دهۀ آخر معتكف مى شدند، افضل است. سؤال 5 اعتكاف در ماه رجب افضل است يا ماه رمضان؟

•

فرقى ندارد. سؤال 6 معتكفى قبل از اذان صبح در مسجد بوده است. و براى تجديد وضو از مسجد خارج مى شود. وقتى براى وضو بيرون از مسجد قرار دارد اذان صبح مى شود. آيا اعتكاف او صحيح است؟

•

صحيح است. سؤال 7 شخصى به نيّت اعتكاف از منزل خارج شده، ولى قبل از ورود به مسجد اذان صبح گفته مى شود، آيا اعتكاف او صحيح است و مى تواند معتكف شود يا خير؟

نمى تواند.

اعتكاف به نيابت

سؤال 8 آيا اعتكاف را مى توان به نيابت از زنده يا ميّت انجام داد؟ و اگر نيابت صحيح است، آيا هم زمان با خود مى شود به نيابت از ديگرى هم معتكف شد؟

كلّيۀ صور اشكال ندارد.

شرايط اعتكاف

1. نيّت

سؤال 9 آيا اعتكاف نيّت خاصّى نياز دارد؟

•

چون امر عبادى است، قصد قربت مى خواهد. سؤال 10 چنانچه در اعتكاف مستحبّى اشتباهاً قصد وجوب كند يا در اعتكاف واجب اشتباهاً نيّت استحباب كند، آيا اعتكاف صحيح است يا خير؟

صحيح است. سؤال 11 در نيّت اعتكاف قصد وجوب يا استحباب لازم است؟

لازم نيست. سؤال 12 زمان نيّت كردن براى اعتكاف چه موقعى است؟ آيا در شب قبل يا روز قبل هم مى توان نيّت اعتكاف فردا را كرد؟

اشكال ندارد. سؤال 13 در نيّت اعتكاف، گذراندن از قلب و يا زبان لازم است و يا اينكه عمل به اعتكاف مثل حضور در مسجد جهت آن كافى است؟

با توجّه به عمل كفايت مى كند. سؤال 14 آيا معتكف مى تواند به هنگام نيّت اعتكاف، شرط كند كه هر زمان خواست حتّى در روز سوّم، بدون عذر يا با عذر از اعتكاف خارج شود؟ در صورتى كه چنين شرطى كرد، امّا از اعتكاف خارج نشد، اعتكاف او صحيح است يا خير؟

چنين شرطى منعقد نمى شود و اگر معتكف شد، بايد سه روز در مسجد بماند.

2. روزه

سؤال 15 كسى كه روز واجب بر عهده دارد آيا مى تواند معتكف شود و روزه هاى اعتكاف را بگيرد؟

مى تواند چنانچه نيت روزه قضا هم مى تواند بكند، چنانچه در ماه مبارك رمضان هم مى تواند معتكف شود، چنانچه روزه استيجارى هم مى تواند بگيرد. سؤال 16 آيا در روزه هاى اعتكاف حتماً لازم است هر روز نيّت روزۀ آن روز را بكند يا همين كه براى اعتكاف آمده و هر روز را روزه مى گيرد، كافى است؟

كافى است. سؤال 17 آيا بين روزۀ دو روز اوّل و روز سوّم اعتكاف فرقى در نيّت، عمل و... هست يا خير؟

فرقى نيست. سؤال 18 اگر به علّتى روزۀ كسى باطل شود، آيا اعتكاف او هم باطل مى شود؟

•

باطل مى شود. سؤال 19 حكم زنى كه در روز سوّم اعتكاف حائض شده چيست؟ آيا فرقى بين روزهاى اوّل و دوّم و سوّم وجود دارد؟

•

اعتكاف او باطل مى شود و فرقى بين روزهاى اعتكاف نيست. سؤال 20 آيا زن ها مى توانند با خوردن قرص، عادت خود را تأخير بيندازند و در اعتكاف شركت كنند؟

•

اشكال ندارد. *

سؤال 21 اگر مستحاضه معتكف باشد، لازم است به دستورات استحاضه عمل كند؟

•

بايد اعمال مستحاضه را عمل كند. سؤال 22 حكم زنى كه در روز اعتكاف مستحاضه شده، چيست؟ آيا فرقى بين روزهاى اوّل و دوّم و سوّم وجود دارد؟

•

زن مستحاضه مى تواند معتكف شود، چه قبل از اعتكاف مستحاضه بوده باشد و يا در حين اعتكاف مستحاضه شود، و بايد اعمال مستحاضه را به جا آورد. سؤال 23 كسى كه روزۀ قضا بر عهده دارد، مى تواند معتكف شود و روزۀ اعتكاف را بگيرد؟ آيا فرقى مى كند كه در وطن باشد يا در سفر؟

•

مى تواند مطلقاً چه در سفر و چه در حضر معتكف شود. ولى بايد در سفر قصد ده روز كند تا بتواند روزۀ قضا بگيرد. سؤال 24 در ايّام اعتكاف آيا مى توان هم روزۀ قضا را گرفت و هم معتكف بود؟ روزۀ استيجارى و كفّاره چطور؟

اشكال ندارد. سؤال 25 اگر كسى نذر يا عهد كرده باشد يا قسم خورده باشد كه روز معينى را روزه بگيرد، مى تواند در آن روز معتكف شود و روزۀ واجب خود را بگيرد يا بايد روزۀ او مخصوص اعتكاف باشد؟

مى تواند. سؤال 26 كسى به علّتى مثل مرض نمى تواند روزه بگيرد، آيا مى تواند در مسجد بدون اينكه روزه باشد، معتكف شود؟

بودن در مسجد خوب است، ولى اعتكاف نيست.

سؤال 27 آيا بيمار يا كسى كه روزه برايش ضرر دارد، مى تواند معتكف شود؟ اگر معتكف شد، ثوابى مى برد؟

•

شرط اعتكاف روزه است، ولى ماندن در مسجد ثواب دارد. سؤال 28 اگر شخصى زمانى نيّت اعتكاف كند كه روز عيد فطر يا قربان در بين آن سه روز باشد، صحيح است يا خير؟

•

صحيح نيست. سؤال 29 آيا مى توان در اعتكاف روزۀ سكوت گرفت؟

•

روزۀ سكوت در اسلام نداريم، ولى انسان بايد هميشه مخصوصاً در اعتكاف، مواظب زبانش باشد.

3. كمتر از سه روز نبودن

سؤال 30 آيا اعتكاف بيش از سه روز هم صحيح است يا حتماً بايد سه روز باشد؟

•

كمتر از سه روز نبايد باشد، ولى هرچه بيشتر شود بهتر است. ولى روزۀ روز سوّم واجب است. سؤال 31 اگر كسى پس از اتمام سه روز اعتكاف، به نيّت اعتكاف يك روز يا نصف روز اضافه تر در مسجد بماند، اشكالى دارد؟

•

اشكال ندارد. سؤال 32 كسى كه دو روز يا پنج روز در اعتكاف بوده است، آيا اعتكاف روز سوّم يا ششم هم بر او واجب است؟

•

فقط روز سوّم واجب است. *

سؤال 33 كسى كه مى خواهد سه روز اعتكاف كند، آيا مى تواند مثلاً از ساعت 7 صبح پس از طلوع خورشيد شروع كند و تا 7 صبح سه روز بعد معتكف باشد؟

•

بايد قبل اذان صبح روز اوّل تا مغرب بعد از روز سوّم در مسجد باشد. سؤال 34 اگر معتكف نيّت چهار روز اعتكاف كند، آيا لازم است آن را به شش روز برساند تا چهار روز صدق كند يا همان يك روز اضافه تر كافى است؟

•

بعد از سه روز مى تواند هر چه مى خواهد بر آن بيفزايد. سؤال 35 كسى كه قصد دارد در ماه رجب معتكف شود، ولى عمداً يا اضطراراً يك ساعت بعد از اذان صبح به مسجد مورد نظر براى اعتكاف مى رسد، آيا اعتكاف او صحيح است؟

•

نمى تواند معتكف شود. سؤال 36 آيا بيشتر از سه روز مى توان اعتكاف كرد، به طورى كه آن زياده بخشى از يك روز يا قسمتى از يك شب باشد؟

•

بيش از سه روز اعتكاف جايز است و كمتر از سه روز نبايد باشد. سؤال 37 آيا اعتكاف تلفيقى به اين صورت كه مثلاً طى ده روز، مجموعاً سه روز را معتكف شود كه اين سه روز به صورت متوالى نباشد، صحيح است؟

•

صحيح نيست. سؤال 38 كودك نابالغى معتكف شده است و در روز سوّم نتوانسته روزه بگيرد، آيا قضاى اين روز و يا كلِّ اعتكاف بر ذمّۀ او قرار مى گيرد؟

•

چيزى بر ذمّۀ او نيست و فرقى ميان بالغ و نابالغ نيست. *

سؤال 39 در صورتى كه ضرورتى پيش آيد و معتكف در روز سوّم اعتكاف خود را به هم زند، قضاى روزۀ روز سوّم واجب است يا خير؟

•

واجب نيست، حتى اگر عمداً و بدون عذر روز سوّم را معتكف نشد، حرام به جا آورده، ولى چيزى بر او نيست.

4. در مسجد بودن

سؤال 40 به فتواى حضرت عالى اعتكاف در چه مساجدى صحيح است؟

•

در هر مسجدى صحيح است. سؤال 41 مسجد جامع بودن جايى كه انسان مى خواهد در آن معتكف شود، از چه راه هايى ثابت مى شود؟

•

شرط اعتكاف در مسجد جامع شرط مستحب است، نه واجب. و در هر مسجدى مى توان معتكف شد. و مراد از مسجد جامع، مسجدى است كه پر جمعيّت باشد؛ لذا ممكن است در شهرى چندين مسجدجامع باشد. سؤال 42 حكم اعتكاف در مساجد ذيل را بيان فرماييد:

الف) مسجد جامع قديمى كه در اين زمان متروك شده، ولى هنوز تحت عنوان مسجد جامع است.

ب) مساجد جامع قديمى كه الان به عنوان مسجد جامع شناخته نمى شوند و محدود و متروكند.

ج) مسجد مقدّس جمكران.

د) مساجد دانشگاه ها.

و) مساجد جديد كه عنوان جامع بودن ندارند، ولى براى تجمّعات عمومى (به جهت بزرگى و موقعيّت) مركزيّت پيدا كرده اند.

ز) مسجد محل.

ح) مسجدى كه انسان به صورت تنها در آن معتكف شود.

ط) مسجدى كه در نزديكى آن، در مسجد ديگرى اعتكاف شده است؟

•

در كلّيۀ اين مساجد اعتكاف جايز است. سؤال 43 آيا اعتكاف خانوادگى در يك مسجد كوچك صحيح است؟

•

صحيح است. سؤال 44 اعتكاف در مكان هايى كه شك داريم جزء مسجد است يا خير، همچون پشت بام، راهروها، پلّه ها و... چه حكمى دارد؟

•

صحيح است، حتّى اگر بداند مسجد نيست و از ملحقّات مسجد است نيز صحيح است. سؤال 45 آيامحوطۀ اطراف مسجد كه به عنوان حياط استفاده مى شود، براى اعتكاف حكم مسجد را دارد يا خير؟

•

حكم مسجد را دارد و همچنين بام مسجد و اتاق هاى مسجد. سؤال 46 آيا اعتكاف بايد در مسجد جمعيّت دار باشد يا در هر مسجدى، هرچند خلوت باشد يا اصلاً متروكه باشد و در آن اقامۀ نماز نشود هم صحيح است؟

•

صحيح است، ولى در مسجد جمعيّت دار بهتر است. سؤال 47 آيا در اعتكاف، وحدت مسجد شرط است؟ اگر دو مسجد به هم متّصل باشند، اعتكاف در يكى از آنها چه حكمى دارد؟

•

اشكال ندارد. *

سؤال 48 اعتكاف سه روز در دو مسجد جداگانه آيا صحيح است؟ مثلاً شخصى يك روز را در مسجدى معتكف شود و بعد به علّتى (اعم از ضرورى و يا غير ضرورى) به مسجد ديگرى رود و دو روز ديگر را در آنجا معتكف شود؟

•

جايز است. سؤال 49 آيا اعتكاف در دو مسجد به هم چسبيده، به صورتى كه معتكف ساعاتى را در اين مسجد و ساعاتى را در مسجد ديگر باشد، اشكال دارد؟

•

اشكال ندارد. سؤال 50 حكم اعتكاف در نمازخانه هاى دانشكده ها يا ادارات كه عنوان مسجد را ندارد، ولى هر روز در آنها اقامۀ نماز مى شود، چيست؟

•

بايد در مسجد باشد و در غير مسجد جايز نيست.

5. عدم خروج از مسجد

سؤال 51 موارد كلّى جواز خروج از مسجد در اعتكاف را بيان فرماييد؟

•

اگر براى او كارى پيدا شود، دو سه ساعت رفتن بيرون اشكال ندارد، بلكه از اوّل هم اگر قصد دارد چنين كند؛ مثلاً درس برود، تجديد وضو در خارج مسجد، بلكه در خانه انجام دهد، افطار در خانه رود، سحرى در خانه باشد، اشكال ندارد، گرچه نرود بهتر است. سؤال 52 اگر كسى از روى فراموشى محلِّ اعتكاف را ترك كند، اعتكافش چه حكمى دارد؟

•

اگر بيش از دو سه ساعت باشد، اعتكاف او باطل مى شود و عمداً باشد يا سهواً يا عالماً اختياراً باشد يا جبراً. *

سؤال 53 اگر كسى به جهت ضرورت از مسجد خارج شود و خروج او به علّتى طولانى شود، آيا به اعتكاف او ضرر مى رساند؟

•

اگر بيش از دو سه ساعت باشد، اعتكاف او باطل مى شود، ولى اگر روز سوّم است، بايد برگردد و در مسجد تا موقع افطار بماند. سؤال 54 اگر معتكف عمداً و بدون هيچ عذرى از مسجد خارج شود، اعتكاف او در صور ذيل چه حكمى دارد:

الف) پس از چند ساعت پشيمان شود و برگردد.

ب) بعد از گذشت نصف روز يا يك روز برگردد.

•

اگر به نيّت ابطال بيرون رود، اعتكاف او باطل شده و قابل برگشت نيست، حتّى اگر مدّت كمى خارج شده باشد. ولى اگر براى كارى خارج شود و قصد او بازگشت باشد، در صورتى كه بيش از دو سه ساعت بيرون نماند، اعتكاف او باطل نمى شود. سؤال 55 معتكفى كه امام جماعت مسجدى است، آيا مى تواند براى اقامۀ جماعت در آن مسجد در سه وقت شرعى از مسجد خارج شود و پس از اقامۀ جماعت برگردد؟ براى رسيدن به نماز جماعت (مأموم شدن) چطور؟

•

اشكال ندارد، ولى نرود بهتر است. سؤال 56 آيا خروج از مسجد براى ملاقات بستگانى كه به ديدار انسان آمده اند، به صحّت اعتكاف ضربه وارد مى كند؟

•

اشكال ندارد، ولى نرود بهتر است. سؤال 57 اگر معتكف در مسجد محتلم شود، تكليف او چيست؟

•

فوراً از مسجد بيرون رود و غسل كند و برگردد. *

سؤال 58 آيا معتكف مى تواند به علّت گرمى هوا و يا كمك به مسئولين اعتكاف در راهروها و پله هاى مسجد بماند؟

•

مى تواند. سؤال 59 كسى كه در مساجد در جوار ائمه (ع) مثل مشهد يا در جوار حرم حضرت معصومه (س) در قم معتكف مى شود، اگر براى زيارت كوتاهى خارج شود و به حرم رود و پس از چندى برگردد، آيا به صحّت اعتكاف او ضررى وارد مى شود؟

•

اشكال ندارد، بلكه دو سه ساعت هم در حرم بماند، اشكال ندارد. سؤال 60 آيا معتكف مى تواند به مكان هايى مثل بام مسجد، يا زير زمين يا حياط مسجد كه مسجد بودن آن مكان ها محرز نيست، برود و براى مدتى مثلاً نصف روز در آنجا بماند؟

•

اگر مربوط به مسجد باشد، اعتكاف در آنجا جايز است. سؤال 61 كسانى كه كارهاى جانبى اعتكاف را پى گيرى مى كنند؛ مثل تهيۀ غذا، پى گيرى امور و... نيز مى توانند هم زمان معتكف باشند و مرتب براى كارها از مسجد خارج شوند؟

•

دو سه مرتبه بيرون رود كه دو سه ساعت بيرون باشد، مى تواند معتكف شود. سؤال 62 آيا شركت در راهپيمائى هاى روز قدس و يا 22 بهمن جزء ضرورت ها به حساب مى آيد كه معتكف بتواند براى آن از مسجد خارج شود يا خير؟

•

جزء ضرورت ها نيست، ولى مى تواند ساعتى را شركت كند. *

سؤال 63 رفتن به تشييع جنازه، شركت در نماز جمعه و جماعت، غسل جمعه و ديگر امورى كه بسيار به آن تأكيد شده است، ولى مستحب هستند، اگر نياز به خروج از مسجد داشته باشد، آيا انجام آن براى معتكف اشكال دارد؟ و در روز اوّل و دوّم و سوّم فرقى بين آنهاست؟

•

اشكال ندارد. سؤال 64 آيا معتكف مى تواند براى خوردن و آشاميدن از مسجد خارج شود؟

•

اگر به روزۀ او ضرر نزند، اشكال ندارد. سؤال 65 آيا معتكف مى تواند براى خريد جنسى براى خانه از مسجد خارج شود، آن جنس را تهيه كند و به منزل ببرد و برگردد؟

•

مى تواند. سؤال 66 آيا كارمندان و معلّمين مى توانند معتكف شوند و سر كلاس و محلِّ كار رفته و سپس به مسجد برگردند؟

•

اگر دو سه ساعت باشد، اشكال ندارد. سؤال 67 دانشجويانى كه در ايّام امتحانات معتكف مى شوند، آيا مى توانند براى امتحانات خود خارج شوند و پس از امتحان به مسجد برگردند؟

•

اگر دو سه ساعت باشد، اشكال ندارد. سؤال 68 آيا اگر معتكف در روز سوّم اعتكاف، جهت انجام غسل مستحب، از مسجد خارج شود، اعتكاف او باطل است؟

•

اشكال ندارد. *

سؤال 69 در نزديكى يك مسجد يك سالن غذاخورى وجود دارد كه قرار است غذاى معتكفين را تهيه نمايد. آيا معتكفين مى توانند براى حفظ بهداشت و تميزى مسجد، براى خوردن سحرى و افطارى به همان سالن غذاخورى بروند و برگردند؟

•

اشكال ندارد، بلكه خوب است و اين وضعى كه الآن هست از نظر خوردن، خواب، استراحت، با تنزّه اعتكاف بلكه مسجد مناسب نيست. سؤال 70 كسى كه نمى تواند ادرار خود را كنترل كند و بعضى از مواقع قطراتى از او خارج مى شود و بايد آب بكشد. با توجّه به اينكه تعداد دفعات خروج او از مسجد بيش از معمول است، آيا مى تواند معتكف شود؟

•

اعتكاف او اشكال ندارد. سؤال 71 كسى كه براى كار ضرورى مثل وضو و يا غسل از محلِّ اعتكاف خارج

شود، آيا رعايت نزديك ترين راه لازم است؟

•

لازم نيست. سؤال 72 مسجدى براى اعتكاف مناسب است ولى حمّام ندارد. آيا مى شود در اين مسجد اعتكاف برگزار كرد؟ در صورت جواز آيا معتكفين مى توانند براى استحمام به محلِّ ديگرى بروند و برگردند؟ آيا در اين خصوص تفاوتى بين حمّام واجب و مستحب وجود دارد؟

•

مى توانند بيرون روند، تفاوتى ندارد. سؤال 73 آيا معتكف مى تواند براى اينكه كمتر معطّل شود به حمّام و يا دستشويى دورترى برود تا كمتر معطّل شود؟

•

جايز است. *

سؤال 74 معتكفى براى غسل واجب از مسجد خارج شده است. ولى به علت دورى راه حمام و نيز شلوغى يكى دو ساعت بيرون مسجد معطل مى شود، آيا به اعتكاف او ضررى وارد مى شود؟

•

ضرر نمى زند. سؤال 75 اگر سرويس بهداشتى مسجدى كافى نباشد، آيا مى شود خارج مسجد سرويس بهداشتى موقّتى تعبيه كرد؟ و در اين صورت خروج معتكفين از مسجد به اين جهت اشكال ندارد؟

•

اشكال ندارد.

6. اجازۀ شوهر يا پدر و مادر

سؤال 76 آيا زنان براى اعتكاف لازم است كه حتماً از شوهر يا پدر خود (ولى) اجازه بگيرند؟

•

بايد با اجازه باشد. سؤال 77 آيا دليل اجازۀ شوهر براى اعتكاف، انجام وظايف زن است يا اگر زنى وظايفش را انجام داده باشد و اعتكاف او از هيچ نظر لطمه اى به حقوق شوهر وارد نكند، باز هم اجازه لازم است؟

•

خروج از خانه بايد با اذن شوهر باشد، مگر در امر واجبات كه آن هم اذن شوهر بسيار به جا است. سؤال 78 زن يا دخترى كه شوهر ندارد، براى اعتكاف نياز به اذن كسى دارد؟

•

بايد خانوادۀ او در جريان باشند. *

سؤال 79 اگر مردى به همسرش اجازۀ اعتكاف بدهد، ولى در روز سوّم پشيمان شود، تكليف زن چيست؟ اگر كفّاره واجب شود، بر عهدۀ كيست؟

•

بايد اعتكاف را تمام كند. سؤال 80 اجازۀ فرزند از پدر خود جهت اعتكاف لازم است يا خير؟

•

اگر نهى كند، نبايد معتكف شود. همچنين است مادر. سؤال 81 جوانى بسيار علاقه به شركت در اعتكاف دارد و احساس مى كند اين كار براى سازندگى روحى او مفيد و لازم است، ولى پدر و مادر او به دلايلى راضى به اين امر نمى شوند. در اين صورت، چه وظيفه اى دارد؟ آيا تفاوتى بين دختر و پسر در اين امر وجود دارد؟

•

با نهى پدر و مادر جايز نيست. سؤال 82 آيا مرد براى معتكف شدن بايد رضايت همسر و خانواده را جلب نمايد؟

•

لازم نيست، ولى كسى كه معتكف مى شود، براى نزديك شدن به رحمت خدا، بايد اين گونه چيزها را مراعات كند.

محرّمات اعتكاف

سؤال 83 آيا همۀ آنچه بر محرم حرام است بر معتكف نيز حرام است؟

•

اعتكاف ربطى به احرام ندارد. سؤال 84 مواردى كه بر معتكف حرام است و يا جايز نيست، در شب و روز فرقى مى كند؟

•

فرق ندارد. *

سؤال 85 استعمال عطر و ادكلن براى معتكف اشكالى دارد يا خير؟

•

حرام است. سؤال 86 حرمت استفاده از عطر در اعتكاف، مشروط به قصد لذّت بردن از آن است يا به طور كلّى استعمال عطريّات حرام است؟

•

استعمال عطر در اعتكاف جايز نيست. سؤال 87 اگر معتكف براى نماز و به جهت استحبابى كه دارد، نه براى لذّت بردن، خود را معطّر كند، اشكالى دارد؟

•

جايز نيست. سؤال 88 آيا معتكف مى تواند از صابون، شامپو يا خمير دندان معطّر استفاده كند؟

•

اشكال ندارد. سؤال 89 در برخى مساجد معمولاً عطر مى زنند. اگر شخصى در اين گونه مساجد معتكف شود و چاره اى از آن نداشته باشد، چه وظيفه اى دارد؟

•

اشكال ندارد. سؤال 90 آيا لمس جنس مخالف - اعمِّ از همسر يا غير - همراه با لذّت و ريبه، موجب بطلان اعتكاف مى شود؟

•

حرام است، ولى موجب بطلان نمى شود. سؤال 91 آيا نگاه همراه با شهوت در اعتكاف حرام است و موجب بطلان اعتكاف مى شود؟

•

حرام است، ولى موجب بطلان اعتكاف نيست. *

سؤال 92 آيا خواندن صيغۀ عقد در اعتكاف جايز است؟

•

جايز است. سؤال 93 معتكفى براى اثبات حق و حقيقت، مجبور به جرّ و بحث شده است. آيا اين عمل به صحّت اعتكاف او لطمه اى وارد ميكند؟

•

اعتكاف او صحيح است، ولى بايد متوجه باشيد كه اينگونه قيل و قال ها غالباً از هوى و هوس سرچشمه مى گيرد. سؤال 94 معتكفى در جمعى براى دفاع از حق بايد بحث كند. آيا اين كار اولويت دارد و يا اختيار كردن سكوت براى صحيح بودن اعتكاف؟

•

موارد فرق مى كند ولى سكوت غالباً سزاوار است. سؤال 95 آيا مباحثۀ علمى كه موجب جرّ و بحث در اعتكاف شود، به صحّت آن ضربه مى زند؟

•

حرام است، ولى موجب بطلان نيست. سؤال 96 جرّ و بحث با مسئولين اعتكاف به خاطر برخى موارد و مشكلات، آيا ضررى براى اعتكاف دارد؟

•

ضرر نمى زند، ولى حرام است. سؤال 97 خريد و فروش و معاملات در حال اعتكاف صحيح است يا خير و آيا موجب بطلان اعتكاف مى شود؟

•

جايز نيست، ولى اعتكاف را باطل نمى كند، همچنان كه معامله را هم باطل نمى كند. *

سؤال 98 آيا در هنگام اعتكاف مى توان براى خريد و فروش نايب گرفت؟

•

اشكال ندارد. سؤال 99 اگر معتكف در معامله اى پول نپردازد، بلكه جنس را نسيه بخرد يا نسيه بفروشد يا براى معامله نايب بگيرد، يا پول را به دست خود فروشنده ندهد، يا مستقيماً پول از دست خريدار نگيرد، اعتكاف چه حكمى دارد؟ آيا اين اعمال نيز جزء محرّمات اعتكاف است؟

•

در اعتكاف نبايد كاسبى باشد، ولى خريدن چيزى براى منزل يا براى خوردن خود اشكال ندارد. سؤال 100 انجام ساير معاملات (غير از بيع) براى معتكف چه حكمى دارد؟

•

اگر صدق كسب كند، نمى تواند.

مبطلات اعتكاف

سؤال 101 كدام يك از محرّمات اعتكاف مبطل اعتكاف نيز هست؟

•

جماع در اعتكاف يا خودارضائى كه منى بيرون بيايد، موجب بطلان است. سؤال 102 اگر اعتكاف به وسيلۀ يكى از مبطلات و مفسدات باطل شود، در صور زير معتكف از حيث قضا وكفّاره چه وظيفه اى دارد؟

الف: در صورتى كه اعتكاف به واسطۀ نذر، قسم و... واجب بوده و زمان آن نيز معيّن باشد؛ مثلاً سه روز ايّام البيض.

ب: در صورتى كه اعتكاف، واجب بوده امّا زمان آن معيّن نباشد؛ مثل سه روز ازماه رمضان.

ج: در صورتى كه اعتكاف، مستحب باشد.

د: در هر صورت آيا قضاى اعتكاف، در صورت وجوب، واجب فورى است؟

•

الف: قضا ندارد، ولى كفّاره دارد. *

ب: قضا و كفّاره دارد. *

ج : نه قضا دارد نه كفّاره . *

د : واجب فورى است . سؤال 103 آيا شعر گفتن و شعر خواندن در اعتكاف نهى شده است؟

•

نهى نشده است. سؤال 104 آيا نگاه در آينه براى معتكف اشكالى دارد؟

•

اشكال ندارد. سؤال 105 كسى كه عمداً يا سهواً يا جهلاً اعتكاف خود را باطل كند، آيا بايد آن اعتكاف را قضا يا اعاده نمايد؟

•

قضا ندارد.

اعتكاف مسافر

سؤال 106 اگر كسى بخواهد در خارج از شهر خود اعتكاف كند؛ به طور مثال در مكّۀ مكرّمه و از ساكنين مكّه نباشد و قصد ده روز هم نكند، آيا حتماً بايد نذر روزه كرده باشد؟ يا به صورت ديگرى مى تواند معتكف شود؟

•

مسافر مى تواند معتكف شود. *

سؤال 107 آيا اعتكاف در سفر (مثل كسى كه به مشهد مى رود) در حالى كه نماز شكسته است، صحيح مى باشد؟

•

مسافر مى تواند روزۀ مستحبّ بگيرد و مى تواند معتكف شود. سؤال 108 قصد كرده ام «ايّام البيض» را در مشهد معتكف شوم. با توجّه به اينكه روزۀ مسافر صحيح نيست، براى انجام اعتكاف چه كنم؟

•

اعتكاف در مسافرت و روزه گرفتن جايز است.

نذر اعتكاف

سؤال 109 آيا اعتكاف به واسطۀ نذر، عهد، قسم و امثال آن واجب مى شود؟

•

اگر نذر كرد يا عهد كرد و يا قسم خورد، بايد اعتكاف را به جا آورد. سؤال 110 اگر كسى نذر كند كه در ايّام معيّنى معتكف شود، ولى به هر علّتى نتواند در آن ايّام معتكف گردد، تكليف او در برابر نذرش چيست؟

•

بايد كفارۀ نذر بدهد،(1)مگر آنكه نتواند در آن ايّام معتكف شود. سؤال 111 اگر كسى به علّتى نتواند اعتكافى كه بر او به واسطۀ نذر واجب شده را انجام دهد، آيا بايد قضا كند؟ تا چه مدّتى براى قضاى اعتكاف وقت دارد؟

•

قضاى آن واجب نيست. سؤال 112 اگر كسى نذر كند ايّام معينى را معتكف شود و از آن تخلف كند، آيا


1) . كفاره عمل نكردن به نذر و عهد و قسم، همان گونه كه در رساله «توضيح المسائل» معظّم له آمده است، اطعام يا پوشانيدن ده فقير و يا گرفتن سه روز روزه است كه پى درپى بودن آن نيز لازم نيست.

علاوه بر كفّاره، قضاى آن نيز واجب است يا صرفاً بايد كفارۀ عمل نكردن به نذر را بدهد؟

•

صرفاً بايد كفارۀ عمل نكردن به نذر را بدهد. سؤال 113 الف: اگر كسى نذر كند يك يا دو روز معتكف شود، آيا اين نذر براى اعتكاف صحيح است؟

ب: در فرض سؤال، آيا واجب است كه يك روز ديگر به آن اضافه كند يا اصلاً نذر منعقد نشده و هيچ تكليفى بر عهدۀ نذر كننده نيست؟

•

الف: به عنوان اعتكاف صحيح نيست. *

ب: نذر منعقد نمى شود. سؤال 114 اگر شخصى نذر كند چهار روز معتكف شود، ولى پيوستگى آن چهار روز را شرط ننمايد و روز چهارم از اعتكاف خارج شود، وظيفه اش چيست؟ آيا براى قضا، يك روز اعتكاف كافى است يا هر چهار روز را دوباره بايد قضا كند؟

•

بايد كفارۀ نذر را بدهد.

متفرّقه

سؤال 115 بهترين كارها و اعمال در اعتكاف چيست؟

•

توجّه به حق تبارك و تعالى و انصراف از غير او. سؤال 116 آيا معتكف مى تواند در مسجد غسل كند؟ مثلاً به خاطر گرمى هوا از حوض مسجد براى غسل استفاده كند؟

•

از حوض نمى تواند، ولى با آب دستى مى تواند. *

سؤال 117 شخصى در مسجدى كه جماعتى معتكف مى شوند، جايى را براى خود مثلاً با پتو مشخص مى كند. اوّلاً، آيا ديگرى مى تواند به عنوان اينكه اينجا مسجد است و مال همه، بدون اجازه آنجا را اشغال كند؟ ثانياً اعتكاف او صحيح است يا خير؟ ثالثاً آيا اجازۀ شخص اوّل لازم است؟

•

جا گرفتن براى اعتكاف به مقدار جاى يك نفر كه بتواند نماز بخواند يا بخوابد، جايز است و ديگران نبايد آنجا را اشغال كنند. سؤال 118 اگر غير معتكفى عطر زده باشد، جايز است براى اقامۀ نماز يا شركت در عمل امِّ داود به جمع معتكفين برود؟ در اين صورت آيا معتكفين وظيفه دارند براى عدم استعمال بوى عطر، اقدامى انجام دهند؛ مثلاً او را اخراج كنند يا خود جابه جا شوند؟

•

جايز است و معتكفين وظيفه اى ندارند. سؤال 119 اگر شخص معتكف، در اثناء اعتكاف واجب بميرد، آيا قضاى آن بر ولىّ او واجب است؟

•

واجب نيست. سؤال 120 آيا اعتكاف صغير مميّز صحيح است؟

•

اگر بتواند اعمال اعتكاف را به جا آورد، اشكال ندارد. سؤال 121 شخصى اعتكاف واجب خود را در مسجدى به جا آورده و پس از اعتكاف فهميده است كه به دلايلى (مثل غصبى بودن زمين مسجد، نارضايتى صاحب زمين و...) اعتكاف در آن مسجد صحيح نبوده، اعتكاف او چه حكمى دارد؟

•

اشكال ندارد. *

سؤال 122 آيا درس خواندن در حال اعتكاف اشكالى دارد؟

•

اشكال ندارد، بلكه خوب است. سؤال 123 كسى كه درآمد او به صورت «روز مزد» است و هر روزى كه سر كار نرود، حقوق نمى گيرد، آيا جايز است كار خود را رها كند و معتكف شود؟

•

اگر بتواند زن و بچّه را اداره كند، مى تواند. سؤال 124 اگر اعتكاف مرد موجب اذيّت همسر و فرزندان او شود، مى تواند معتكف شود؟

•

اگر حق با همسر و فرزندان باشد، بايد مراعات كند. سؤال 125 معمولاً مسئولين اعتكاف نمى توانند معتكف شوند. آيا آنان در ثواب

اعتكاف با معتكفين شريك هستند و يا بايد حتماً خودشان معتكف شوند؟

•

ثواب معتكفين را دارند. سؤال 126 شخصى در اعتكافى نذر نموده كه اگر به حاجت خود رسيد، تعداد 20 جلد قرآن براى اين مجلس بدهد. سال بعد به حاجت خود مى رسد. امّا در آن مسجد اعتكاف برگزار نمى شود و يا مؤسسۀ قبلى در جاى ديگرى مراسم اعتكاف دارد. حال ايشان براى اداى دين خود، قرآن ها را بايد به مسجد سال قبل ببرد و يا به محل جديد كه همان مؤسسه برنامه اعتكاف دارد؟

•

اگر نذر مجلس نموده است نه مسجد، بايد به جلسۀ دعا بدهد. سؤال 127 شخصى براى اعتكاف به مسجد رفته است. قبل از اذان صبح روز اوّل خوابش برده و جنب شده است. به علّت اينكه حمام و آب گرم مهيّا نبوده غسل نكرده

است و نمى دانسته بايد تيمّم كند. عصر همان روز اوّل تيمّم نموده و پس از ساعتى غسل كرده است.

اوّلاً: آيا اعتكاف او صحيح است يا خير؟

•

اعتكاف او صحيح است. ثانيا: حكم روز او چگونه است؟

•

صحيح است. ثالثا: با توجه به اينكه به صورت جنب در مسجد بوده مرتكب حرامى شده است؟

•

چون سهواً يا جهلاً بوده حرامى به جا نياورده است. سؤال 128 كسى كه به هر علّتى در اعتكاف امكان انجام غسل واجب ندارد. آيا

مى تواند با تيمّم سه روز را معتكف باشد؟

•

مى تواند. سؤال 129 آيا معتكف مى تواند در بيرون از مسجد زير سايه راه برود؟

•

مى تواند. سؤال 130 اگر معتكفى در مسجد محل اعتكاف متوجّه شود كه جايى از مسجد نجس شده است، آيا واجب عينى است كه خودش آب بكشد يا همين كه به مسئولين اعتكاف بگويد كافى است؟ يا اصلاً لازم نيست بگويد؟

•

به مسئولين گفته شود كفايت مى كند. *

سؤال 131 اگر در اعتكاف جائى از مسجد نجس شود، آيا همه بايد در صدد باشند تا آن قسمت تطهير شود يا معتكفين مى توانند به اعمال خود ادامه دهند تا مسئولين مسجد به تطهير بپردازند؟

•

مسئولين وقتى قبول كردند كه تطهير كنند، كفايت مى كند. سؤال 132 تا چه موقعى معتكف مى تواند از اعتكاف منصرف شود؟

•

تا قبل از اذان صبح روز سوّم. *

ضميمه اعمال ايام البيض

اشاره

براى ايّام سيزدهم تا پانزدهم ماه رجب كه «ايّام البيض» نام دارد اعمالى در برخى كتب معتبر نظير «مصباح المتهجّد» و «الاقبال بالاعمال» ذكر شده است و اهمّ اين اعمال در كتاب شريف مفاتيح الجنان مرحوم محدّث قمى هم وجود دارد. ذيلاً به صورت مختصر، به برخى از اين اعمال اشاره مى گردد.

الف. روز سيزدهم

روز سيزدهم رجب، اوّل «ايّام البيض» است و ثواب بسيارى براى روزۀ اين روز و دو روز بعد از آن وارد شده است و اگر كسى بخواهد عمل «امّداود» را به جا بياورد، بايد اين روز را روزه بگيرد.

در اين روز بنا بر مشهور، در سال سى ام «عام الفيل» ولادت با سعادت حضرت اميرالمؤمنين (ع) در ميان كعبۀ معظّمه واقع شده است.

ب. روز چهاردهم

روزه گرفتن در اين روز پاداش فراوانى دارد. از پيامبر اكرم (ص) در روايتى آمده است: هركس كه روز چهاردهم ماه رجب را روزه بگيرد، خداوند پاداشى به وى عنايت كند كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بر قلبى خطور كرده باشد...(1)


1) . الاقبال الاعمال، ص 655

ج. شب نيمۀ ماه رجب

شب بسيار با شرافتى است و چند عمل در آن توصيه شده است:

اوّل: غسل.

دوّم: احياء آن شب براى عبادت.

سوّم: زيارت امام حسين (ع) كه تأكيد فراوانى بر آن شده است.

چهارم: شش ركعت نماز (سه نماز دو ركعتى) به اين صورت كه در هر ركعت يك مرتبه «حمد» و سپس سوره هاى «يس» و «ملك» و «توحيد» را بخواند.

پنجم: سى ركعت نماز در هر ركعت يك مرتبه «حمد» و ده مرتبه «توحيد».

ششم: از امام صادق (ع) روايت شده است كه فرمودند: در اين شب دوازده ركعت نماز (شش نماز دو ركعتى) بخوان و در هر ركعت يك بار «حمد» و «سوره» را مى خوانى و پس از اتمام شش ركعت نماز، هر يك از سوره هاى «حمد»، «توحيد»، «فلق»، «ناس»، «آيۀ الكرسى» و «قدر» را چهار مرتبه مى خوانى و پس از آن چهار مرتبه مى گويى:

سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ

سپس مى گويى:

اللَّهُ اللَّهُ رَبِّى لا أُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لاَ حَولَ وَ لاَ قُوَّة إِلا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ(1)

د. روز نيمۀ رجب

روز نيمۀ ماه رجب روز مباركى است و در آن چند عمل وارد شده:

اوّل: غسل.


1) . الإقبال، ص 656

دوّم: زيارت حضرت امام حسين (ع) كه در روايتى از محمد ابن ابى نصر نقل شده كه گفت: از حضرت امام رضا (ع) سؤال كردم كه در چه ماهى بهتر است امام حسين (ع) را زيارت كنم؟ حضرت فرمودند: در نيمۀ رجب و نيمۀ شعبان.(1)

سوّم: نماز حضرت سلمان (ع)، به اين طريق كه ده ركعت نماز بخواند و بعد از هر دو ركعت سلام دهد. در هر ركعت يك مرتبه سورۀ «حمد» و سه مرتبه سورۀ «توحيد» و سه مرتبه سورۀ «كافرون» را بخواند و بعد از هر سلام دست ها را بلند كند و بگويد:

لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِى وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَىٌّ لا يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَدِيرٌ إِلَهاً وَاحِداً أَحَداً فَرْداً صَمَداً لَمْ يَتَّخِذْ صَاحِبَة وَ لا وَلَداً

چهارم: چهار ركعت نماز بخواند و بعد از سلام دست هاى خود را بگشايد و بگويد:

اللَّهُمَّ يَا مُذِلَّ كُلِّ جَبَّارٍ وَ يَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِينَ أَنْتَ كَهْفِى حِينَ تُعْيِينِى الْمَذَاهِبُ وَ أَنْتَ بَارِئُ خَلْقِى رَحْمَة بِى وَ قَدْ كُنْتَ عَنْ خَلْقِى غَنِيّاً وَ لَوْلا رَحْمَتُكَ لَكُنْتُ مِنَ الْهَالِكِينَ وَ أَنْتَ مُؤَيِّدِى بِالنَّصْرِ عَلَى أَعْدَائى وَ لَوْ لا نَصْرُكَ إِيَّاىَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحِينَ يَا مُرْسِلَ الرَّحْمَة مِنْ مَعَادِنِهَا وَ مُنْشِئَ الْبَرَكَة مِنْ مَوَاضِعِهَا يَا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالشُّمُوخِ وَ الرِّفْعَة فَأَوْلِيَاؤُهُ بِعِزِّهِ يَتَعَزَّزُونَ وَ يَا مَنْ وَضَعَتْ لَهُ الْمُلُوكُ نِيرَ الْمَذَلَّة عَلَى أَعْنَاقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَوَاتِهِ خَائفُونَ أَسْأَلُكَ بِكَيْنُونِيَّتِكَ الَّتِى اشْتَقَقْتَهَا مِنْ كِبْرِيَائكَ وَ أَسْأَلُكَ بِكِبْرِيَائكَ الَّتِى اشْتَقَقْتَهَا مِنْ عِزَّتِكَ وَ أَسْأَلُكَ بِعِزَّتِكَ الَّتِى اسْتَوَيْتَ بِهَا عَلَى عَرْشِكَ فَخَلَقْتَ بِهَا جَمِيعَ خَلْقِكَ فَهُمْ لَكَ مُذْعِنُونَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ


1) . مصباح المتهجّد، ص 657

در روايت آمده است كه هر كس غمى داشته باشد و اين دعا را بخواند، خداوند متعال او را از اندوه و غم رها مى كند و به او آسايش عنايت مى فرمايد.(1)پنجم: عمل «امِّ داود» كه عمدۀ اعمال اين روز است و براى برآورده شدن حاجات، گشوده شدن گره ها و مشكلات و دفع ظلم ظالمان مؤثّر است و كيفيت انجام آن بنابر مشهور اين گونه است:

وقتى مى خواهد اين عمل را به جا آورد، بايد سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم را روزه بگيرد، سپس در روز پانزدهم هنگام ظهر غسل كند و چون داخل وقت نماز ظهر شد، نماز ظهر و عصر را با حالتى آرام و با طمأنينه به جا آورد، و سعى كند كه مكان خلوتى باشد كه چيزى او را به خود مشغول نسازد و انسانى با او تكلّم ننمايد. پس چون از نماز فارغ شد رو به قبله كند و سورۀ «حمد» را صد مرتبه بخواند و سورۀ «اخلاص» را نيز صد مرتبه و «آيۀ الكرسى» را ده مرتبه و بعد از اينها، سوره هاى «انعام»، «اسراء»، «كهف»، «لقمان»، «يس»، «صافّات»، «فصّلت»، «شورى»، «دخان»، «فتح»، «واقعه»، «ملك»، «قلم»، «انشقاق» و ما بعدش را تا آخر قرآن بخواند، و چون از خواندن اين سوره ها فارغ شود در حالتى كه رو به قبله باشد بگويد:

صَدَقَ اللَّهُ الْعَظِيمُ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ الَّذِى لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ‌ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ الْبَصِيرُ الْخَبِيرُ شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ الْمَلائكَة وَ أُولُوا الْعِلْمِ قَائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَ بَلَّغَتْ رُسُلُهُ الْكِرَامُ وَ أَنَا عَلَى ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ لَكَ الْمَجْدُ وَ لَكَ الْعِزُّ وَ لَكَ الْفَخْرُ وَ لَكَ الْقَهْرُ وَ لَكَ النِّعْمَة وَ لَكَ الْعَظَمَة وَ لَكَ الرَّحْمَة وَ لَكَ الْمَهَابَة وَ لَكَ السُّلْطَانُ وَ لَكَ الْبَهَاءُ وَ لَكَ الامْتِنَانُ وَ لَكَ التَّسْبِيحُ وَ لَكَ التَّقْدِيسُ وَ لَكَ


1) . الإقبال، ص 657

التَّهْلِيلُ وَ لَكَ التَّكْبِيرُ وَ لَكَ مَا يُرَى وَ لَكَ مَا لا يُرَى وَ لَكَ مَا فَوْقَ السَّمَاوَاتِ الْعُلَى وَ لَكَ مَا تَحْتَ الثَّرَى وَ لَكَ الْأَرَضُونَ السُّفْلَى وَ لَكَ الْآخِرَة وَ الْأُولَى وَ لَكَ مَا تَرْضَى بِهِ مِنَ الثَّنَاءِ وَ الْحَمْدِ وَ الشُّكْرِ وَ النَّعْمَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَبْرَئيلَ أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ وَ الْقَوِىِّ عَلَى أَمْرِكَ وَ الْمُطَاعِ فِى سَمَاوَاتِكَ وَ مَحَالِّ كَرَامَاتِكَ الْمُتَحَمِّلِ لِكَلِمَاتِكَ النَّاصِرِ لِأَنْبِيَائكَ الْمُدَمِّرِ لِأَعْدَائكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مِيكَائيلَ مَلَكِ رَحْمَتِكَ وَ الْمَخْلُوقِ لِرَأْفَتِكَ وَ الْمُسْتَغْفِرِ الْمُعِينِ لِأَهْلِ طَاعَتِكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى إِسْرَافِيلَ حَامِلِ عَرْشِكَ وَ صَاحِبِ الصُّورِ الْمُنْتَظِرِ لِأَمْرِكَ الْوَجِلِ الْمُشْفِقِ مِنْ خِيفَتِكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى حَمَلَة الْعَرْشِ الطَّاهِرِينَ وَ عَلَى السَّفَرَة الْكِرَامِ الْبَرَرَة الطَّيِّبِينَ وَ عَلَى مَلائكَتِكَ الْكِرَامِ الْكَاتِبِينَ وَ عَلَى مَلائكَة الْجِنَانِ وَ خَزَنَة النِّيرَانِ وَ مَلَكِ الْمَوْتِ وَ الْأَعْوَانِ يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَبِينَا آدَمَ بَدِيعِ فِطْرَتِكَ الَّذِى كَرَّمْتَهُ بِسُجُودِ مَلائكَتِكَ وَ أَبَحْتَهُ جَنَّتَكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أُمِّنَا حَوَّاءَ الْمُطَهَّرَة مِنَ الرِّجْسِ الْمُصَفَّاة مِنَ الدَّنَسِ الْمُفَضَّلَة مِنَ الْإِنْسِ الْمُتَرَدِّدَة بَيْنَ مَحَالِّ الْقُدْسِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى هَابِيلَ وَ شَيْثٍ وَ إِدْرِيسَ وَ نُوحٍ وَ هُودٍ وَ صَالِحٍ وَ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ يُوسُفَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ لُوطٍ وَ شُعَيْبٍ وَ أَيُّوبَ وَ مُوسَى وَ هَارُونَ وَ يُوشَعَ وَ مِيشَا وَ الْخِضْرِ وَ ذِى الْقَرْنَيْنِ وَ يُونُسَ وَ إِلْيَاسَوَ الْيَسَعِ وَ ذِى الْكِفْلِ وَ طَالُوتَ وَ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ وَ زَكَرِيَّا وَ شَعْيَا وَ يَحْيَى وَ تُورَخَ وَ مَتَّى وَ إِرْمِيَا وَ حَيْقُوقَ وَ دَانِيَالَ وَ عُزَيْرٍ وَ عِيسَى وَ شَمْعُونَ وَ جِرْجِيسَ وَ الْحَوَارِيِّينَ وَ الْأَتْبَاعِ وَ خَالِدٍ وَ حَنْظَلَة وَ لُقْمَانَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا

صَلَّيْتَ وَ رَحِمْتَ [وَ تَرَحَّمْتَ] وَ بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْأَوْصِيَاءِ وَ السُّعَدَاءِ وَ الشُّهَدَاءِ وَ أَئمَّة الْهُدَى اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْأَبْدَالِ وَ الْأَوْتَادِ وَ السُّيَّاحِ وَ الْعُبَّادِ وَ الْمُخْلِصِينَ وَ الزُّهَّادِ وَ أَهْلِ الْجِدِّ وَ الاجْتِهَادِ وَ اخْصُصْ مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِكَ وَ أَجْزَلِ كَرَامَاتِكَ وَ بَلِّغْ رُوحَهُ وَ جَسَدَهُ مِنِّى تَحِيَّة وَ سَلاماً وَ زِدْهُ فَضْلاً وَ شَرَفاً وَ كَرَماً حَتَّى تُبَلِّغَهُ أَعْلَى دَرَجَاتِ أَهْلِ الشَّرَفِ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ الْأَفَاضِلِ الْمُقَرَّبِينَ اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى مَنْ سَمَّيْتُ وَ مَنْ لَمْ أُسَمِّ مِنْ مَلائكَتِكَ وَ أَنْبِيَائكَ وَرُسُلِكَ وَ أَهْلِ طَاعَتِكَ وَ أَوْصِلْ صَلَوَاتِى إِلَيْهِمْ وَ إِلَى أَرْوَاحِهِمْ وَ اجْعَلْهُمْ إِخْوَانِى فِيكَ وَ أَعْوَانِى عَلَى دُعَائكَ اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْتَشْفِعُ بِكَ إِلَيْكَ وَ بِكَرَمِكَ إِلَى كَرَمِكَ وَ بِجُودِكَ إِلَى جُودِكَ وَ بِرَحْمَتِكَ إِلَى رَحْمَتِكَ وَ بِأَهْلِ طَاعَتِكَ إِلَيْكَ وَ أَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ بِكُلِّ مَا سَأَلَكَ بِهِ أَحَدٌ مِنْهُمْ مِنْ مَسْأَلَة شَرِيفَة غَيْرِ مَرْدُودَة وَ بِمَا دَعَوْكَ بِهِ مِنْ دَعْوَة مُجَابَة غَيْرِ مُخَيَّبَة يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا حَلِيمُ يَا كَرِيمُ يَا عَظِيمُ يَا جَلِيلُ يَا مُنِيلُ يَا جَمِيلُ يَا كَفِيلُ يَا وَكِيلُ يَا مُقِيلُ يَا مُجِيرُ يَا خَبِيرُ يَا مُنِيرُ يَا مُبِيرُ يَا مَنِيعُ يَا مُدِيلُ يَا مُحِيلُ يَا كَبِيرُ يَا قَدِيرُ يَا بَصِيرُ يَا شَكُورُ يَا بَرُّ يَا طُهْرُ يَا طَاهِرُ يَا قَاهِرُ يَا ظَاهِرُ يَا بَاطِنُ يَا سَاتِرُ يَا مُحِيطُ يَا مُقْتَدِرُ يَا حَفِيظُ يَا مُتَجَبِّرُ يَا قَرِيبُ يَا وَدُودُ يَا حَمِيدُ يَا مَجِيدُ يَا مُبْدِئُ يَا مُعِيدُ يَا شَهِيدُ يَا مُحْسِنُ يَا مُجْمِلُ يَا مُنْعِمُ يَا مُفْضِلُ يَا قَابِضُ يَا بَاسِطُ يَا هَادِى يَا مُرْسِلُ يَا مُرْشِدُ يَا مُسَدِّدُ يَا مُعْطِى يَا مَانِعُ يَا دَافِعُ يَا رَافِعُ يَا بَاقِى يَا وَاقِى يَا خَلاقُ يَا وَهَّابُ يَا تَوَّابُ يَا فَتَّاحُ يَا نَفَّاحُ يَا مُرْتَاحُ يَا مَنْ بِيَدِهِ كُلُّ مِفْتَاحٍ يَا نَفَّاعُ يَا رَءُوفُ يَا عَطُوفُ يَا كَافِى يَا شَافِى يَا مُعَافِى يَا مُكَافِى يَا وَفِىُّ يَا مُهَيْمِنُ يَا عَزِيزُ يَا جَبَّارُ يَا مُتَكَبِّرُ يَا سَلامُ يَا مُؤْمِنُ يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ يَا نُورُ يَا

مُدَبِّرُ يَا فَرْدُ يَا وِتْرُ يَا قُدُّوسُ يَا نَاصِرُ يَا مُونِسُ يَا بَاعِثُ يَا وَارِثُ يَا عَالِمُ يَا حَاكِمُ يَا بَادِى يَا مُتَعَالِى يَا مُصَوِّرُ يَا مُسَلِّمُ يَا مُتَحَبِّبُ يَا قَائمُ يَا دَائمُ يَا عَلِيمُ يَا حَكِيمُ يَا جَوَادُ يَا بَارِئُ يَا بَارُّ يَا سَارُّ يَا عَدْلُ يَا فَاصِلُ يَا دَيَّانُ يَا حَنَّانُ يَا مَنَّانُ يَا سَمِيعُ يَا بَدِيعُ يَا خَفِيرُ يَا مُعِينُ [مُغَيِّرُ] يَا نَاشِرُ يَا غَافِرُ يَا قَدِيمُ يَا مُسَهِّلُ يَا مُيَسِّرُ يَا مُمِيتُ يَا مُحْيِى يَا نَافِعُ يَا رَازِقُ يَا مُقْتَدِرُ [مُقَدِّرُ] يَا مُسَبِّبُ يَا مُغِيثُ يَا مُغْنِى يَا مُقْنِى يَا خَالِقُ يَا رَاصِدُ يَا وَاحِدُ يَا حَاضِرُ يَا جَابِرُ يَا حَافِظُ يَا شَدِيدُ يَا غِيَاثُ يَا عَائِدُ يَا قَابِضُ يَا مَنْ عَلا فَاسْتَعْلَى فَكَانَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَى يَا مَنْ قَرُبَ فَدَنَا وَ بَعُدَ فَنَأَى وَ عَلِمَ السِّرَّ وَ أَخْفَى يَا مَنْ إِلَيْهِ التَّدْبِيرُ وَ لَهُ الْمَقَادِيرُ وَ يَا مَنِ الْعَسِيرُ عَلَيْهِ سَهْلٌ يَسِيرٌ يَا مَنْ هُوَ عَلَى مَا يَشَاءُ قَدِيرٌ يَا مُرْسِلَ الرِّيَاحِ يَا فَالِقَ الْإِصْبَاحِ يَا بَاعِثَ الْأَرْوَاحِ يَا ذَا الْجُودِ وَ السَّمَاحِ يَا رَادَّ مَا قَدْ فَاتَ يَا نَاشِرَ الْأَمْوَاتِ يَا جَامِعَ الشَّتَاتِ يَا رَازِقَ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ وَ يَا فَاعِلَ مَا يَشَاءُ كَيْفَ يَشَاءُ وَ يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ يَا حَىُّ يَا قَيُّومُ يَا حَيّاً حِينَ لا حَىَّ يَا حَىُّ يَا مُحْيِىَ الْمَوْتَى يَا حَىُّ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ يَا إِلَهِى وَ سَيِّدِى صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ وَ بَارَكْتَ وَ رَحِمْتَ [تَرَحَّمْتَ] عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ وَ ارْحَمْ ذُلِّى وَ فَاقَتِى وَ فَقْرِى وَ انْفِرَادِى وَ وَحْدَتِى وَ خُضُوعِى بَيْنَ يَدَيْكَ وَ اعْتِمَادِى عَلَيْكَ وَ تَضَرُّعِى إِلَيْكَ أَدْعُوكَ دُعَاءَ الْخَاضِعِ الذَّلِيلِ الْخَاشِعِ الْخَائِفِ الْمُشْفِقِ الْبَائِسِ الْمَهِينِ الْحَقِيرِ الْجَائعِ الْفَقِيرِ الْعَائذِ الْمُسْتَجِيرِ الْمُقِرِّ بِذَنْبِهِ الْمُسْتَغْفِرِ مِنْهُ الْمُسْتَكِينِ لِرَبِّهِ دُعَاءَ مَنْ أَسْلَمَتْهُ ثِقَتُهُ [نَفْسُهُ] وَ رَفَضَتْهُ أَحِبَّتُهُ وَ عَظُمَتْ فَجِيعَتُهُ دُعَاءَ حَرِقٍ حَزِينٍ

ضَعِيفٍ مَهِينٍ بَائسٍ مُسْتَكِينٍ بِكَ مُسْتَجِيرٍ اللَّهُمَّ وَ أَسْأَلُكَ بِأَنَّكَ مَلِيكٌ وَ أَنَّكَ مَا تَشَاءُ مِنْ أَمْرٍ يَكُونُ وَ أَنَّكَ عَلَى مَا تَشَاءُ قَدِيرٌ وَ أَسْأَلُكَ بِحُرْمَة هَذَا الشَّهْرِ الْحَرَامِ وَ الْبَيْتِ الْحَرَامِ وَ الْبَلَدِالْحَرَامِ وَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ الْمَشَاعِرِ الْعِظَامِ وَ بِحَقِّ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ يَا مَنْ وَهَبَ لِآدَمَ شَيْثاً وَ لِإِبْرَاهِيمَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَا مَنْ رَدَّ يُوسُفَ عَلَى يَعْقُوبَ وَ يَا مَنْ كَشَفَ بَعْدَ الْبَلاءِ ضُرَّ أَيُّوبَ يَا رَادَّ مُوسَى عَلَى أُمِّهِ وَ زَائدَ الْخِضْرِ فِى عِلْمِهِ وَ يَا مَنْ وَهَبَ لِدَاوُدَ سُلَيْمَانَ وَ لِزَكَرِيَّا يَحْيَى وَ لِمَرْيَمَ عِيسَى يَا حَافِظَ بِنْتِ شُعَيْبٍ وَ يَا كَافِلَ وَلَدِ أُمِّ مُوسَى [عَنْ وَالِدَتِهِ] أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَغْفِرَ لِى ذُنُوبِى كُلَّهَا وَ تُجِيرَنِى مِنْ عَذَابِكَ وَ تُوجِبَ لِى رِضْوَانَكَ وَ أَمَانَكَ وَ إِحْسَانَكَ وَ غُفْرَانَكَ وَ جِنَانَكَ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تَفُكَّ عَنِّى كُلَّ حَلْقَة بَيْنِى وَ بَيْنَ مَنْ يُؤْذِينِى وَ تَفْتَحَ لِى كُلَّ بَابٍ وَ تُلَيِّنَ لِى كُلَّ صَعْبٍ وَ تُسَهِّلَ لِى كُلَّ عَسِيرٍ وَ تُخْرِسَ عَنِّى كُلَّ نَاطِقٍ بِشَرٍّ وَ تَكُفَّ عَنِّى كُلَّ بَاغٍ وَ تَكْبِتَ [عَنِّى] كُلَّ عَدُوٍّ لِى وَ حَاسِدٍ وَ تَمْنَعَ مِنِّى كُلَّ ظَالِمٍ وَ تَكْفِيَنِى كُلَّ عَائقٍ يَحُولُ بَيْنِى وَ بَيْنَ حَاجَتِى وَ يُحَاوِلُ أَنْ يُفَرِّقَ بَيْنِى وَ بَيْنَ طَاعَتِكَ وَ يُثَبِّطَنِى عَنْ عِبَادَتِكَ يَا مَنْ أَلْجَمَ الْجِنَّ الْمُتَمَرِّدِينَ وَ قَهَرَ عُتَاة الشَّيَاطِينِ وَ أَذَلَّ رِقَابَ الْمُتَجَبِّرِينَ وَ رَدَّ كَيْدَ الْمُتَسَلِّطِينَ عَنِ الْمُسْتَضْعَفِينَ أَسْأَلُكَ بِقُدْرَتِكَ عَلَى مَا تَشَاءُ وَ تَسْهِيلِكَ لِمَا تَشَاءُ كَيْفَ تَشَاءُ أَنْ تَجْعَلَ قَضَاءَ حَاجَتِى فِيمَا تَشَاءُ

پس بر زمين سجده كند و دو طرف صورت خود را روى خاك بگذارد و بگويد:

اللَّهُمَّ لَكَ سَجَدْتُ وَ بِكَ آمَنْتُ فَارْحَمْ ذُلّى وَ فَاقَتِى وَ اجْتِهَادِى وَ تَضَرُّعِى وَ مَسْكَنَتِى وَ فَقْرِى إِلَيْكَ يَا رَبِّ

و كوشش نمايد تا اشكى بريزد كه علامت استجابت دعاها است.

منابع و مصادر

1.

قرآن كريم

2.

الإحتجاج على أهل اللجاج، أبو منصور أحمد بن على بن أبى طالب الطَبرِسى (ت 620 هق)، تحقيق: إبراهيم البهادري و محمد هادي به، طهران، دار الأسوة، الطبعة الأولى، 1413 هق.

3.

إرشاد القلوب، ابو محمّد حسن بن ابى الحسن الديلمى (ت 711 هق)، بيروت، مؤسسة الأعلمي، الطبعة الرابعة، 1398 هق.

4.

اسرار حج. آيت الله العظمى حسين مظاهرى، اصفهان، مؤسّسه فرهنگي مطالعاتي الزّهراء (س)، چاپ دوّم، 1387 هش.

5.

اعلام الدين، ابومحمد حسن بن ابي الحسن ديلمي، قم، انتشارات مؤسّسه آل البيت (ع)، 1408 هق.

6.

الإقبال بالأعمال الحسنة فيما يعمل مرة بالسنة، أبوالقاسم على بن موسى الحلي معروف به سيد بن طاووس (ت 664 هق)، تحقيق: جواد القيومي، قم، مكتب الإعلام الإسلامي، الطبعة الأولى، 1414 هق.

7.

الأمالي، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (ت 381 هق)، بيروت، مؤسسة الأعلمي، الطبعة الخامسة، 1400 هق.

8.

الأمالي، محمّد بن محمّد بن نعمان العكبري معروف به شيخ مفيد (ت 413 هق)، تحقيق: حسين استادولي و علي اكبر الغفاري، قم، مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الثانية، 1404 هق.

9.

الأمالي، ابو جعفر محمّد بن حسن الطوسى (ت 460 هق)، تحقيق: مؤسسة البعثة، قم، دار الثقافة، الطبعة الأولى، 1414 هق.

10.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمّد باقر مجلسي (ت 1110 هق)، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 هق.

11.

تفسير القمي، ابو الحسن علي بن ابراهيم بن هاشم قمي، قم، مؤسّسه دار الكتاب، 1404 هق.

12.

تفسير المعين، مولى نور الدين محمد بن مرتضي كاشانى، قم، كتابخانه آية الله مرعشي نجفي، چاپ اوّل، 1410 هق.

13.

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، محمد بن الحسن بن على الحرّ العاملى (ت 1104 ه ق)، قم، مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، الطبعة الأولى، 1409 ه ق.

14.

تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورام)، أبو الحسين ورام بن أبي فراس (ت 605 هق)، بيروت، دار التعارف و دار الصعب، [بى تا].

15.

التوحيد، أبوجعفر محمد بن علي بن حسين بن بابويه قمي معروف به شيخ صدوق (ت 381 هق)، تحقيق: هاشم الحسيني الطهراني، قم، مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الأولى، 1398 هق.

16.

تهذيب الأحكام، ابوجعفر محمّد بن حسن الطوسى (ت 460 هق)، بيروت، دار التعارف، الطبعة الأولى، 1401 هق.

17.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (ت 381 هق)، تحقيق: علي أكبر الغفاري، طهران، مكتبة الصدوق، [بى تا].

18.

الخصال، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (ت 381 هق)، تحقيق: على اكبر الغفاري، بيروت، مؤسسة الأعلمي، الطبعة الأولى، 1410 هق.

19.

ديوان الإمام علي (ع)، منسوب به اميرالمؤمنين علي (ع)، قم، انتشارات پيام اسلام، چاپ دوّم، 1369 هش.

20.

سنن الترمذي (الجامع الصحيح)، أبو عيسى محمّد بن عيسى بن سورة الترمذي (ت 297 هق)، تحقيق: أحمد محمّد شاكر، بيروت، دار إحياء التراث، [بى تا].

21.

سنن النبى (ص)، علامه سيد محمد حسين طباطبائى (ت 1360 ش)، تهران، كتابفروشى اسلاميه، چاپ هفتم، 1378 هش.

22.

سير و سلوك؛ مقدّمه. آيت الله العظمى حسين مظاهرى، اصفهان، مؤسّسه فرهنگي مطالعاتي الزّهراء (س)، 1388 هش.

23.

عدة الداعي و نجاح الساعي، جمال الدين ابو العباس احمد بن محمّد بن فهد اسدى حلى (ت

841 هق)، تحقيق: أحمد موحدي، طهران، مكتبة وجداني، [بى تا].

24.

علل الشرائع، محمّد بن علي بن حسين بن بابويه قمي معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات مكتبة الداوري، [بى تا].

25.

عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، محمد بن علي بن إبراهيم الأحسائى معروف به ابن أبي جمهور (ت 940 هق)، تحقيق: مجتبى العراقي، قم، مطبعة سيد الشهداء، الطبعة الأولى، 1403 هق.

26.

عيون أخبار الرضا (ع)، محمّد بن علي بن حسين بن بابويه قمي معروف به شيخ صدوق، تهران، انتشارات جهان، 1378 هق.

27.

الغارات، ابو اسحاق ابراهيم بن محمّد ثقفى كوفى (ت 283 هق)، تحقيق جلال الدين حسينى ارموى، تهران، انجمن آثار ملى، 1353 هش.

28.

غرر الحكم و درر الكلم، عبد الواحد الآمدي التميمي (ت 550 هق)، تحقيق: مير سيد جلال الدين محدث الأرموي، طهران، جامعة طهران، الطبعة الثالثة، 1360 هش.

29.

فلاح السائل، أبو القاسم علي بن موسى الحلي معروف به سيد بن طاووس (664 هق)، قم، مكتب الإعلام الإسلامي، [بى تا].

30.

الكافي، محمّد بن يعقوب بن اسحاق الكلينى الرازى (329 هق)، تحقيق: علي أكبر الغفاري، طهران، دار الكتب الإسلامية، الطبعة الثانية، 1389 هق.

31.

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ميرزا حسين نوري، قم، مؤسّسه آل البيت لإحياء التراث، اوّل، 1408 هق.

32.

مصباح المتهجد، ابو جعفر محمّد بن حسن الطوسى (ت 460 هق)، تحقيق: على اصغر مرواريد، بيروت، مؤسسة فقه الشيعة، الطبعة الأولى، 1411 هق.

33.

مطالب السؤول في مناقب آل الرسول، كمال الدين محمد بن طلحة الشافعي (ت 654 هق)، نسخة مخطوطة، قم، مكتبة آية الله المرعشي.

34.

مكارم الأخلاق، أبو علي الفضل بن الحسن الطبرسي (ت 548 هق)، تحقيق: علاء آل جعفر،

قم، مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الأولى، 1414 هق.

35.

من لايحضره الفقيه، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (ت 381 هق)، تحقيق: على اكبر غفاري، قم، مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الثانية، [بى تا].

36.

الميزان في تفسير القرآن، سيد محمد حسين طباطبايى (ت 1402 هق)، قم، مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الخامسة، 1417 هق.

37.

نزهة الناظر و تنبيه الخواطر، أبو عبد الله الحسين بن محمد الحلواني (القرن الخامس)، قم: مؤسسة الإمام المهدي، الطبعة الأولى، 1408 هق.

38.

نهج البلاغة، گردآورى: ابو الحسن محمّد بن حسين الموسوى البغدادى معروف به سيد رضى (ت 406 هق)، تحقيق: كاظم محمدي و محمد دشتي، قم، انتشارات الإمام علي، الطبعة الثانية، 1369 هش.

39.

الوافي، ملا محسن فيض كاشانى، اصفهان، كتابخانه امام اميرالمؤمنين علي (ع)، چاپ اوّل، 1406 هق.