ghaemiyeh.com
ویراستار دیجیتالی : روح اله قاسمی
سرشناسه:جمالی، عبدالرضا، 1335 -
عنوان قراردادی:شرح نهجالبلاغه .برگزیده. شرح
عنوان و نام پديدآور:اسرارخوشبختی : (شرحی برکلمه حکیمانه 123 نهج البلاغه )/عبدالرضا جمالى.
مشخصات نشر:بیرجند : پیامبر رحمت ،1403.
مشخصات ظاهری:240ص.؛ 14/5×21/5سم.
شابک:2500000ریال978-622-90264-2-7 :
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه:ص.[233]-238؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:شرحی برکلمه حکیمانه 123 نهج البلاغه.
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . نهجالبلاغه -- نقد و تفسیر
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah -- Criticism and interpretation
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . نهجالبلاغه -- راه و رسم زندگی
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I. Nahjol - Balaghah -- Conduct of life
موضوع:اخلاق اسلامی
Islamic ethics
راه و رسم زندگی -- جنبههای مذهبی
Conduct of life -- *Religious aspects
شناسه افزوده:علیبن ابیطالب (علیه السلام)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . نهجالبلاغه. برگزیده. شرح
شناسه افزوده:Ali ibn abi-Talib, Imam I, 600-661. Nahjol - Balaghah. Selections. Commentaries
رده بندی کنگره:BP38/09
رده بندی دیویی:297/9515
شماره کتابشناسی ملی:9999579
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
اسرار خوشبختى
(شرحی بر کلمه حکیمانه 123 نهج البلاغه)
عبدالرضا جمالى
اسرار خوشبختي
(شرحي بر كلمه حكيمانه 123 نهج البلاغه)
نویسنده: عبدالرضا جمالي
ناظر علمي: رضا صفايي
ویراستار: عبدالرضا جمالي
صفحهآرا: مسلم خسروي
ناشر: انتشارات پيامبر رحمت
چاپ: مبين - نوبت چاپ: اول - تاریخ چاپ: 1403
شمارگ-ان: 500 - قیمت: 250000 توم-ان
شابک: 7 - 2 - 90264 - 622 - 978
بيرجند: سجادشهر، شهيد ماژانى 1، پلاک 4
تلفن: 09122526576 ، 09194511476
نجوا ... 15
مقدمه ... 17
متن کلمه حکیمانه ... 19
فصل اول: تواضع و فروتنی ... 21
مفهوم تواضع ... 22
فضیلت تواضع در قرآن ... 23
چند نکته مفید تفسیری ... 24
ارزش فروتنی در آینه روایات ... 26
بزرگترین شرافت ... 26
حلاوت عبادت ... 27
محبوب حق تعالی ... 27
صفت متقین ... 27
نعمت بیحسود ... 28
اصل و ریشه خوبیها ... 28
اخلاق نیکو ... 28
تاجِ تواضع ... 28
وصف خوبان خدا ... 30
رفعت مقام ... 31
سعادت خانواده ... 32
معاشرت نیکو با والدین ... 34
تواضع ناپسند ... 34
نشانههای تواضع ... 35
فروتنی در زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ... 37
الف) تواضع در خانه ... 38
اول: کمک به خادمان ... 38
دوم: کمک به اهل خانه ... 38
ب) تواضع در برابر خدا ... 39
ج) تواضع در برابر میهمان ... 40
د) تواضع در معاشرت با مردم ... 41
فروتنی در زندگی پیشوایان ... 43
آثار و برکات تواضع ... 47
الف) مایه سربلندی ... 47
ب) نردبان ترقی ... 48
ج) افزونی محبت ... 49
د) توفیق عبادت ... 50
ه) بزرگی و هیبت نزد مردم ... 50
و) مانعِ ستمگری ... 51
فصل دوم: کسب حلال ... 53
ارزش کسب و کار ... 54
ارزش کار برای آخرت ... 55
مبارزه اسلام با بیکاری و فقر ... 56
وجوب کسب حلال ... 58
فضیلت کسب حلال ... 60
تقدیر روزی حلال ... 61
ضمانت رزق ... 63
شما مأمور عمل هستید ... 65
تأثیر انگیزه در کسب و کار ... 66
برترین رزق ... 67
توصیه به میانهروی در کسب روزی ... 68
اهداف نیکو در کار و تلاش ... 69
اوّل: بینیازی از مردم ... 69
دوم: رفع نیاز خانواده ... 70
سوم: محبوب خداوند ... 71
چهارم: خیر دنیا و آخرت ... 72
پنجم: آخرتخواهی ... 73
ششم: بسانِ جهاد در راه خدا ... 74
اوّل: لعن فرشتگان ... 75
دوم: قساوت قلب ... 75
سوم: عدم قبولی عبادات ... 76
چهارم: شراکت شیطان در مال و نسل ... 77
پنجم: بنای عبادت بر ناپایدار ... 78
ششم: تبدیل شدن اعمال صالح به گناه ... 79
هفتم: محرومیت شفاعت اهل بیت علیهم السلام ... 79
هشتم: محروم شدن از دوستی امام علی علیه السلام و بهشت ... 80
نهم: از بین رفتن امنیت جامعه ... 80
دهم: دوستی با شیطان ... 81
یازدهم: پول حرام به شکل مار ... 82
فصل سوّم: نیّت پاک و صالح ... 83
اوّل: آشنایی با فرهنگ اصطلاح ... 84
واژهشناسى ... 84
اصلاح در فرهنگ نیایش ... 86
اصلاح عبادت ... 88
بهترین مَثَلِ اصلاح نیّت ... 89
دشواریِ اصلاح نیّت ... 90
مهرورزی به پاس احسان ... 91
دوم: فضیلت نیّت خالص ... 91
یگانه اندرز ... 91
سفارش حقّ تعالی ... 93
آزمون اِلاهی ... 94
هدیه خداوند ... 95
اقسام عبادتپیشگان ... 96
اقسام رقابت ... 98
اعمال خالص ... 100
راز خلود ... 101
سوم: پاداش نیّت خالص ... 103
تأثیر نیّت در عمل ... 103
حشر بر پایه نیّت ... 104
ثواب نیّتهای خوب ... 105
پروندههای سفید ... 106
برای خدا چه کردهای؟ ... 107
تا حالا کجا بودی؟ ... 108
افسوس که خدا ندارم ... 109
فصل چهارم: اخلاق نیکو ... 111
مفهوم اخلاق ... 112
ارزش خوشخویی در قرآن ... 113
ضرورت خوشخویی از نگاه عقل ... 113
رابطه ایمان و اخلاق ... 114
جلوههای خوشخویی در زندگی ... 116
اخلاق پسندیده و بزرگ ... 118
شبیهترین فرد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ... 119
الف: موجب کمال ایمان ... 121
ب: دارایی معنوی ... 122
ج: زندگی گوارا ... 123
د: برترین زینت ... 123
ه : خیر دنیا و آخرت ... 124
و: پاداش روزه و شبزندهداری ... 126
ز: قرب حق تعالی ... 127
ح: بهشت خوشخویی ... 128
ط: درجات عالی آخرت ... 129
خوشخلقی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خانواده ... 130
معاشرت نیکوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با مردم ... 132
فصل پنجم: مردمیاری ... 137
یاریرسانی در قرآن ... 138
یاریرسانی پنهانی ... 140
جهاد یاریرسانی ... 141
محبوبترین انسان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله ... 143
همدردی با مردم ... 144
با ارزشترین انفاق ... 145
ارزشِ انفاقِ تنگدست ... 147
آداب مهم انفاق ... 148
اول: انفاق از حلال ... 148
دوم: انفاق از آنچه دوست داریم ... 149
سوم: رعایت اولویتها ... 151
چهارم: میانهروی ... 152
پنجم: تداوم و استمرار ... 153
ششم: خوشرویی ... 154
هفتم: بیمنّت و سرزنش ... 156
بازتاب بیتفاوتی ... 157
پرهیز از مالاندوزی ... 158
پیامدهای بخلورزی ... 159
راه و رسم اهل بیت علیهم السلام ... 161
یاریرسانی در آخرت ... 164
رهآورد مردمیاری ... 166
یکم: برگزیدگان خدا ... 166
دوم: دارای اوصاف ممتاز ... 167
سوم: تجارت آخرت ... 168
چهارم: تجارت بیزیان ... 169
پنجم: برترین عبادت ... 170
ششم: محبت خدا ... 172
هفتم: آمرزش ... 172
هشتم: دعای فرشتگان ... 173
نهم: مهرورزی حق تعالی ... 174
دهم: بهشت برین ... 175
فصل ششم: پرهیز از پُرگویی ... 177
سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله ... 178
اندرزی نیکو از امام حسین علیه السلام ... 179
ارزش خاموشی در کلام امام صادق علیه السلام ... 179
سکوت در سیره حضرت آدم علیه السلام ... 180
سکوت در سیره فرزانگان ... 181
آبادگر دل ... 182
آغاز عبادت ... 183
مفتاح خیر یا شرّ ... 184
عامل نجات ... 185
سبب آرامش ... 187
نگاهی به فواید خاموشی ... 188
سزاوار زندان ... 189
رهآورد کمگویی ... 190
الف: اسلام نیکو ... 190
ب: عنایت ویژه خداوند ... 191
ج: سلامت جان ... 192
د: فرزانگی ... 193
فصل هفتم: پرهیز از آزار مردم ... 195
مؤمن حقیقی ... 196
معیار پرهیزگاری ... 197
وظایف منتظر راستین ... 198
راز تکامل معنوی ... 199
یک درس بزرگ ... 199
کمالِ خردمندی ... 201
ارزش مؤمن نزد خداوند ... 202
رهآورد ترک آزاررسانی ... 203
پیامدهای آزاررسانی ... 204
دو حکایت سودمند ... 206
سرانجام آزاررسانی ... 207
پرهیز از آزار شوهر ... 209
نتیجه آزردن شوهر ... 210
پرهیز از آزردن همسر ... 211
فصل هشتم: پیروی از سنّت و دوری از بدعت ... 213
یکم: پیروی از سنّت ... 214
بهترین برنامه زندگی ... 214
توصیه بر پیروی از سنّت ... 215
سنّت اولیاء خدا چیست؟ ... 216
اسوه جهانیان ... 218
محبوبترین بنده ... 219
هدیههای حقّ تعالی ... 220
ادبآموزی ... 221
اخلاق عظیم ... 222
مدارا با مردم ... 223
دوم: پرهیز از بدعت ... 226
ویرانکننده دین ... 226
بدترین انسانها ... 227
بدعت عُرفی ... 228
عبادت بدعتگذار ... 229
عدمِ قبولی اعمال ... 230
رسالت علماء ... 231
منابع ... 233
آشنایی با دیگر آثار مؤلف ... 239
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلايَةِ أَمِير المُؤْمِنِينَ وَ الاَئِمَّةِ عَلَيْهِم السَّلام. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّکَ اَلْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَوَاتُکَ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ، فِى هَذِهِ السَّاعَةِ، وَ فِى كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِىًّا وَ حَافِظًا، وَ قَائِدًا وَ نَاصِرًا، وَ دَلِىلاً وَ عَىْنًا، حَتَّى تُسْكِنَهُ اَرْضَکَ طَوعًا، وَ تُمَتِّعَهُ فِىهَا طَويلاً.
وَ امنُنْ عَلَينَا بِرِضَاه وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دَعَائَهُ وَ خَيْرَهُ مَا نَنَالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِکَ وَ فَوزًا عِنْدَکَ.
آمِينَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ.
گنجینۀ بزرگ معارف اسلام و قرآن، عالیترین درس برای تعلیم و تربیت انسانها، بهترین سرمایه خودسازی و تهذیب نفس و مؤثرترین برنامه برای ساختن جامعه سالم و پاک و سربلند، عناوینی است که به حقّ میتوان برای نهج البلاغه انتخاب نمود.
سخن گفتن درباره امیر سخن، علی علیه السلام یا اثر با عظمت او یعنی «نهج البلاغه» از جهتی کاری بسیار سخت است و از جهتی هم آسان است.
آری، آسان نیست برای کسانی که بخواهند به عمق وجود علی علیه السلام پی ببرند و از تمام زوایای فکر بلند و ایمان قوی و ملکات فاضله او آگاه شوند و یا نهج البلاغه او را آنگونه که هست بشناسند. بهیقین این کار آسانی نیست، ولی آگاهی بر گوشهای از این دو اقیانوس بیکران برای همه کس آسان و ممکن است.
نهج البلاغه امام علی علیه السلام دریایی بیکران، اقیانوسی پهناور، گنجینهای پرگهر، باغی پرگل، آسمانی پرستاره و خلاصه منبعی واثق و مورد اطمینان برای همه نیازهای انسان در مسیر سعادت و خوشبختی است.
کتاب «اسرار خوشبختی» دومین قطره از دریای بیکران نهج البلاغه است که به توفیق الهی تقدیم دوستداران اهل بیت علیهم السلام میگردد.(1)
«و نیست توفیق مگر از سوی خداوند تبارک و تعالی»
عبدالرضا جمالی
1) . اولین قطره کتاب «کیمیای اخلاص» که شرحی بر کلمه حکیمانه 89 نهج البلاغه میباشد.
امیر سخن امام علی علیه السلام رمزهای دستیابی به سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت را بدینسان ترسیم فرمودند:
طُوبی لِمَن ذَلَّ نَفسِهِ: خوشا به حال کسی که در نزد خود کوچک (متواضع) است و در نظر مردم بزرگ و عزیز.
وَ طابَ کَسَبَهُ: و کسی که کسب و کار او طیب و حلال باشد.
وَ صَلَحَت سَریرَتَهُ: وکسی که باطنش پاک و صالح باشد (اخلاص در همه کارها داشته باشد).
وَ حَسُنَت خَلیقَتُهُ: و کسی که اخلاقش نیکو باشد.
وَ اَنفَقَ الفَضلَ مِن مالِهِ: و کسی که اموال اضافی خود را در راه خدا انفاق کند.
وَ اَمسَکَ الفَضلَ مِن لِسانِهِ: و کسی که سخنان زائِد زبانش را نگه دارد.
وَ عَزَلَ عَنَ النّاسِ شَرَّهُ: و کسی که آزار او به مردم نمیرسد.
1) . نهج البلاغه، کلمه حکیمانه 123.
حضرت علیه السلام در اوّلین نشانه از انسانهای خوشبخت و سعادتمند میفرماید:
طُوبی لِمَن ذَلَّ نَفسِهِ.(1)
خوشا به حال کسی که در نزد خود کوچک و متواضع است (و در نظر مردم بزرگ و عزیز است).
نخستین وصف راهمان تواضع و فروتنی ذکر فرموده است، زیرا وصف مقابل آن تکبّر است که سرچشمه انواع گناهان است. نخستین معصیتی که در زمین شد تکبّر شیطان بود که منشاء همه بدبختیها برای خود و دیگران گردید.
مرحوم سید بن طاووس در دعای روز هفدهم ماه مبارک رمضان این گونه نقل میکند:
1) . نهج البلاغه، حکمت شماره 123.
اَللّهُمَّ لا تَکِلنى اِلی نَفسى طَرفَةَ عَینٍ اَبداً ... و فى نَفسى فَذَلِّلنى وَ فى اَعیُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنی.(1)
خدایا هرگز لحظهای مرا به خودم وامگذار ... و مرا در درون خود کوچک و متواضع کن و در نظر مردم مرا بزرگدار.
برخی از مطالب مهم و مفید در اینباره باهم مرور میکنیم:
تواضع به معنای فروتنی است. تواضع از ریشه (وَضَعَ) به معنای خویش را کوچک نشان دادن، در مقابل تکبر که خود را بزرگ دانستن است.(2)
تواضع آن است که انسان خود را از کسانی که در جاه و مقام از او پایینترند برتر نداند و نیز به معنای شکسته نفسی و افتادگی آمدهاست که آدمی خود را از دیگران بالاتر نبیند.(3)
توضیح:
*تواضع به معنای کوچکی کردن و به دیگران ارج نهادن است، تواضع اقدامی است داوطلبانه در برابر دیگران بهخاطر امتیازاتی که در آنان احساس میکند انجام میدهد، ممکن است فردی خود را در برابر دیگران از جهتی یا جهاتی دارای امتیاز ببیند، برای اینکه مبادا به غرور و تکبّر مبتلا شود باید بهجهات امتیاز خود توجه نکند بلکه به امتیازهای دیگران، حتی اگر احتمال امتیاز در آنان میدهد به خاطر همان جهات امتیاز فروتنی کند.
ایمان و اعتقاد به خدا تمام شؤن زندگی انسان مؤمن را در بر میگیرد آنگونه که آثار بندگی خدا در رفتار و گفتار او آشکار میشود. یکی از برجستگیهای اخلاقی که قرآن کریم در وصف بندگان خدا بیان نموده رفتار متواضعانه است.
عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا.
بندگان خدای رحمان کسانی هستند که با تواضع روی زمین راه میروند و چون افراد نادان آنان را مورد خطاب قرار دهند سخن نرم و مسالمتآمیز گویند.(2)
وَ اخفِض جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ المُؤمِنِینَ.(3)
در برابر هریک از مؤمنان که از تو پیروی میکند تواضع و فروتنی کن.
وَ اخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَةِ.(1)
در برابرشان (پدر و مادر) از روی مهربانی شانهها را فرو انداز (فروتنی کن).
یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِين ... .(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید هرکس از شما از دینش برگردد بزودی خدا قومی را میآورد که خدا آنان را دوست میدارد و آنها نیز خدا را دوست میدارند و در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر کافران گردنکش ... .
از آنچه یاد شد میآموزیم که یکی از صفات برجسته مؤمنین در اسلام فروتنی و تواضع است در رأس آنها پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پیروان او و دوستان خدا با این صفت برجسته و ممتاز مدح و ستایش گردیدهاند. فروتنی راز کسب سعادت و خوشبختی که در زندگی پاکیزه دوستان خدا جلوهای خاص دارد.
صفت تواضع است این نشان میدهد همان گونه که «تکبّر» خطرناکترین رذایل است، «تواضع» مهمترین یا از مهمترین فضایل میباشد.
ناگفته پیداست که منظور از «الذین یمشون عَلَی الارض هونا» این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضع است، بلکه منظور نفی هرگونه کبر و خودخواهی است که در تمام اعمال انسان، حتّی در کیفیت راه رفتن که سادهترین کار است، آشکار میشود، زیرا ملکات اخلاقی همیشه در لابهلای گفتار و حرکات انسان نشان میدهند، تا آنجا که در بسیاری از مواقع از چگونگی راه رفتن انسان میتوان به بسیاری از صفات اخلاقی او راه برد.
آری، عبادُ الرّحمن (بندگان خاص خدا) نخستین نشانهشان همان تواضع است. فروتنی که در تمام ذرات وجودشان نفوذ کرده و حتی در راه رفتن آنها آشکار است.(1)راه و روش زندگی بندگان خوب خدا در تمام مراحل زندگی، فروتنی است.
در دومین آیه روی سخن به پیامبر صلی الله علیه و آله کرده، و میفرماید:
بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی میکنند، پایین بیاور (تواضع و محبت کن). همانگونه که پرندگان هرگاه میخواهند بهجوجههای خود اظهار محبت کنند، بال و پر خود را میگسترانند و آنها را زیر بال و پر میگیرند، تا در برابر حوادث احتمالی مصون بمانند و هم از تشتّت و پراکندگی حفظ شوند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز مأمور بود بدینگونه مؤمنان را زیر بال و پر خود بگیرد.
1) . اخلاق در قرآن، ج2، ص71 و 72.
«اسوه» برای همۀ امّت است.(1)مخصوصاً مدیران و مسئولان در جامعه اسلامی باید بیشتر از آحاد مردم جامعه در رفتار و کردار با مردم، تواضع و فروتنی را پایه و اساس معاشرت خود قرار دهند.
در روایات نورانی پیشوایان دین فضائل فراوانی برای فروتنی بیان شده است. برخی از آنها به قرار زیر است:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
لا حَسَبَ اِلّا بِتَواضُعٍ.(3)
شرافت خانوادگی جز به فروتنی نیست.
علی علیه السلام نیز فرمودند:
اَلتَواضُعُ اَفضَلُ الشَّرفَینِ.(4)
فروتنی برترین دو بزرگواری است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
مٰالی لٰا اَریٰ عَلَیْکُمْ حَلاَوَةَ الْعِبادَةِ؟ قَالوُا: وَ مٰا حَلاوَةُ العِبادَةِ؟ قال: التَّواضُعُ.(1)
چه شده است که حلاوت عبادت در شما نمیبینم؟ عرض کردند: حلاوت عبادت چیست؟ فرمود: فروتنی.
امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند:
عَلیکَ بالتَّواضُعِ، فَاِّنَهُ مِن اَعظَمِ العِبادَةِ.(2)
بر تو باد به فروتنی، زیرا که آن از بزرگترین عبادتهاست.
علی صلی الله علیه و آله در عبرتآموزی از گذشتگان فرمود:
امّا خداوند بزرگی فروختن را ناخوشایند ایشان قرار داد و (رَضِیَ لَهُم التَّواضُعَ) فروتنی را برایشان پسندید. پس گونههای خود را بر زمیننهادند و چهرههای خویش را بر خاک مالیدند و بالهای فروتنی خود را برای مؤمنان گستردند.(3)
نکته مفید: در این روایت به دو نوع تواضع اشاره شده است: 1) در برابر خدا 2) در برابر مردم.
امام علی علیه السلام در وصف پرهیزگاران فرمودند:
وَ مَلبسَهُم الاِقتِصادَ وَ مَشْیَهُمُ التَّواضُعُ.(4)
پوشاکشان میانهروی است و راه رفتن و رفتارشان فروتنانه. یعنی، راه و روش و زندگی آنان با مردم فروتنانه است.
امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:
التَّواضُعُ نِعمَةٌ لا یُحسَدُ عَلَیها.(1)
فروتنی نعمتی است که به آن حسادت نمیشود.
امام صادق علیه السلام در اینباره فرمودند:
اَلتَّواضُعُ اَصلُ کُلَّ خَیرِ نَفِیسٍ وَ مَرتَبَةٌ رَفیعَةٌ.(2)
تواضع و فروتنی ریشه هرکار نیک و باارزش، و مقام والایی است.
همان گرامی علیه السلام فرمودند:
رأسُ الخَیرِ التَّواضُعُ.(3)
رأس خوبیها فروتنی است.
امام علی علیه السلام به کمیل فرمودند:
یَا کُمَیلُ حُسنُ خُلقِ المُؤمِنِ مِنَ التَّواضُعِ.(4)
ای کمیل، خوی نیک مؤمن از تواضع و فروتنی است.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، فروتنی را همچون تاجی بر سر انسان خوشبخت دانسته و این صفت را مانع وصل شدن به لشکر شیطان میداند و میفرماید:
وَ اعتَمِدوا وَضعَ اَلتَّذَلُّلِ عَلی رُئوسِکُم، وَ اِلقاءَ التَّعَزُّزِ تَحتَ اَقدامِکُم، وَ خَلعَ التَّکَبُّرِ مِن اَعناقِکُم، وَ اتَّخِذوا التَّواضُعَ مَسلَحَةً بَینِکُم وَ بَینَ عَدُوِّکُم اِبلیسَ وَ جَنوُدِهِ، فَإِنَّ لَهُ مِن کُلِّ اُمَّةٍ جُنوداً وَ اَعواناً و رَجُلاً وَ فُرسَانا.(1)
تاج تواضع و فروتنی را بر سر نهید، و تکبر و خود پسندی را زیر پا گذارید، و حلقههای زنجیر خود بزرگبینی را از گردن باز کنید، و تواضع و فروتنی را سنگر میان خود و شیطان و لشکریانش قرار دهید، زیرا شیطان از هرگروهی لشکریان و یارانی سواره و پیاده دارد.
توضیح: بیان دو نکته ضروری است:
در این عبارت امام علیه السلام ، تواضع را تشبیه به تاج و خود پسندی را به موجودی بیارزش که زیرپا میافتد و تکبّر را به غل و زنجیری که برگردن مینهند و فروتنی را به سنگری محکم که انسان را در برابر دشمن حفظمیکند تشبیه نموده است، که هرکدام حاوی پیامی روشن برای اهل ایمان است.
به یقین همه یاران و لشکریان شیطان از طایفه جن نیستند، بلکه گروهی از انسانهای شیطانصفت و گمراه و گمراهکننده جزء اعوان و اعضای اویند. همان گونه که خدای متعال در قرآن میفرماید:
وَ کَذالِکَ جَعَلنا لِکُّلِّ نَبِّیٍ عَدُوّاً شیاطینَ الاِنسِ وَ الجِنِّ.(2)
اینگونه برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم.(3)
خدای مهربان در توصیف «عباد الرحمان» میفرماید:
وَ عِبادُ الرَّحمٰنِ الَّذینَ یَمشُونَ عَلَی الاَرضِ هَوناً وَ إِذا خَاطَبَهُمُ الجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا.(1)
بندگان خدای رحمان کسانیاند که روی زمین به نرمی (و بیتکبّر) راه میروند، و چون نادانان ایشان را مورد خطاب قرار دهند (و سخنان نابخردانه گویند) به ملایمت پاسخ میدهند.
توضیح: بر اساس آیه مذکور، یکی از اوصاف عبادالرحمان این است که به نرمی و آرامی و با فروتنی و بیتکلّف و تکبّر بر روی زمین راه میروند.صفت دیگر آنان این است که در مقابل افراد نادانی که احیاناً،باغرض و بیغرض، با غِلظت و درشتی با آنان روبرو میشوند و ایشان را مورد تحقیر و استهزا و تهمت قرار میدهند، برخوردی متین و آرام و بزرگوارانه و بدون پرخاشگری از خود نشان میدهند.(2)
سؤالی که مطرح میشود، این است که چرا تواضع و فروتنی به عنوان اولین صفت برای عبادالرحمان ذکر شده است؟
پاسخ این است که، مناسب بوده که اوصافی آورده شود که بیشتر با «عبد» بودن سازگاری داشته باشد. آنچه با عبد بودن بیشتر سازگاری دارد، فروتنی و خود را در مقابل مولا چیزی حساب نکردن است.(3)
احمد بن محمد بن ابینصر بزنطی که از بزرگان اصحاب امام رضا علیه السلام محسوب میشود نقل میکند: من با سه تن دیگر از یاران امام خدمتش شرفیاب شدیم، و ساعتی نزد امام نشستیم، چون خواستیم بازگردیم، امام به من فرمود: «ای احمد، تو بنشین.» همراهان من رفتند و من خدمت امام ماندم. سؤالاتی داشتم به عرض رساندم و امام پاسخ فرمودند، تا پاسی از شب گذشت. خواستم مرخص شوم فرمود: «میروی یا نزد ما میمانی؟» عرض کردم: هرچه شما فرمایید، اگر بفرمایید بمان میمانم، و اگر بفرمایید برو میروم، فرمود: «بمان و این هم رختخواب (و به لحافی اشاره فرمود).» آنگاه امام برخاست و به اطاق خود رفت. من از شوق بهسجده افتادم و گفتم: «سپاس خدای را که حجّت خدا و وارث علوم پیامبران در میان ما چند نفر که خدمتش بودیم تا این حد به من محبت کرد.» هنوز در سجده بودم که متوجه شدم که امام به اطاق بازگشته است، برخاستم. حضرت دست مرا گرفت و فشرد و فرمود:
ای احمد! امیرمؤمنان علیه السلام به عیادت صعصعة بن صوحان (که یکی از یاران ویژه آن حضرت بود) رفت و چون خواست برخیزد فرمود: «ای صعصعه! از این که به عیادت تو آمدهام به برادران خود افتخار مکن (عیادت من باعث نشود که خود را از آنان برتر بدانی). از خدا بترس و 1) پرهیزگار باش، 2) برای خدا تواضع و فروتنی کن، خدا ترا رفعت بخشد.»(1)
1) . معجم رجال الحدیث، ج2، ص237.
نتیجه بحث: امام با این عمل و سخن خود هشدار داده است که هیچ عاملی جای خودسازی و تربیت نفس و عمل صالح را نمیگیرد. و به هیچ امتیازی نباید مغرور شد، حتی نزدیکی به امام و عنایت و لطف آن بزرگوار نیز نباید وسیله فخر و مباهات و احساس برتری بر دیگران گردد. زیرا خدای متعال در قرآن مدرک و معیار برتری افراد را تقوا دانسته و میفرماید: «اِنّ اکرَمَکُمُ عِندَ اللّهِ اَتقاکُم.»(1)
و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
مَن تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعَهُ اللّه.(2)
هر کس برای خدا فروتنی کند، خدا مقام او را بالا برد.
تواضع حالتی اخلاقی، انسانی و اسلامی است، تواضع و فروتنی میوه شیرین خودشناسی، و عرفان به موقعیت خویش است.
انسانی که خود را بنده خدا میداند، و تمام نعمتهایی که از آن بهرهمند است از خدا میداند، و همه را بهتر از خود میداند، و خلق بندگان را حقّ میشمارد، و به حقیقت برای خود در پهن دشت هستی چیزی قائل نیست، غرق در فروتنی و تواضع است.
مردی که زن خود را بنده خدا میداند، فرزندانش را مملوک حقّ میبیند، خود را خادم آنان به حساب میآورد، زن و بچه را امانت خدا در دست خویش مینگرد، در همه حال با آنان با تواضع و فروتنی رفتار میکند.
زن وقتی کبر و غرور نداشته باشد، در مقابل شوهر حسب و نسب و موقعیت خانوادگی خود را به حساب نمیآورد، علم و دانش و تخصص خود را، و مدرک خود را به رخ همسر خود نمیکشد و نسبت به شوهر و اهل خانه فروتن و متواضع است.
تواضع و فروتنی، خانه را گرم و باحال و باصفا نموده و نگه میدارد. تواضع جلب محبت نموده و پیوند خانوادگی را استحکام میبخشد.
امام علی علیه السلام میفرماید:
عَلَیکَ بِالتَّواضُعِ فَاِنَّهُ مِن اَعظَم العِبادَةِ.(1)
بر تو باد به فروتنی و تواضع، همانا این برنامه از بزرگترین عبادت است.
و امام حسن عسکری علیه السلام در ضرورت و اهمیت تواضع فرمودند:
وَ مَن تَواضَعَ فى الدُّنیا لِاِخوانِهِ فَهُوَ عِندَ اللّهِ مِنَ الصّدیقینَ وَ مِن شِیعَةِ عَلِیِّ بنِ اَبی طالِب علیه السلام حَقّاً.(2)
کسی که در دنیا نسبت به برادران ایمانی خود متواضع باشد، در نزد حق تعالی از صدیقین، و به حقیقت از شیعیان علی بن ابیطالب علیه السلام است.
افزون برآن، مرحوم کل احمد آقا به دوستان و اطرافیان خویش میفرمودند:
همسرانتان، فرشتگانی هستند که خداوند آنها را به شما هدیه داده است، اگر در برابر ایشان یک چشم بگویید، از بار و ریاضتهای شما به مراتب کم میشود.(3)
یکی از مصادیق و عرصههای معاشرت نیکو و فروتنانۀ اجتماعی، رفتار متواضعانه فرزندان با پدر و مادر است که در فرهنگ قرآن بدان توصیه و تأکید فراوان شدهاست و در صورت رعایت آن سعادت دنیوی و اُخروی را برای انسان مؤمن حاصل مینماید.
خدای متعال میفرماید:
وَ اخفِض لَهُما جِناحَ الذُّلِ مِنَ الرَّحمَةِ وَ قُل رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً.(1)
و پر و بال تواضع خویش را از روی محبت و لطف در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا همانگونه که آنان مرا در کودکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.
ابووِلاد حناط گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد آیه (وَ اخفِض لَهُما جِناحَ الذُّلِ مِنَ الرَّحمَةِ) پرسیدم. فرمود:
هر زمانی که بر آنان نظر میکنی، نظرت از روی رحمت و مهربانی باشد و نه صدای خود را بالای صدای ایشان بگردان، و نه دست خویش را بالای دست آنان، و هنگام راه رفتن پیش از ایشان راه مرو.
علّامه مصباح یزدی در این باره میفرماید:
نکتهای که ما نباید از آن غفلت کرد این است که ما با تواضع و نفی تکبّر از خود، در واقع عظمت خدای متعال را ابراز میکنیم. از این رو
1) . سوره اسراء، آیه 24.
اگر در جایی تواضع و فروتنیها با ابراز عظمت الهی منافات داشته باشد، آنجا نباید تواضع به خرج دهیم.
توضیح این که: هدف ما از اینکه خود را در مقابل خدای متعال پست و حقیر میکنیم این است که عظمت الهی را نشان دهیم و بگوییم بزرگی و کبریایی تنها شایسته ذات اقدس اوست. اما گاهی مواردی پیش میآید که انسان اگر در آنجا از خود تواضع نشان دهد، نه تنها عظمت الهی ظهور وبروز پیدا نمیکند، بلکه کمرنگ و کمفروغ هم میشود. روشن است که چنین تواضعی به لحاظ اینکه ما را از هدف اصلی تواضع دور میکند، ضد ارزش است و نباید انجام شود.
مصداق بارز چنین تواضعی، تواضع در مقابل دشمنان خداست. هنگامی که انسان در مقابل دشمن خدا تواضع میکند، طیبعتاً و خواه ناخواه او را بزرگ میکند، و بزرگ کردن دشمن خدا با کوچک شمردن خداوند تلازم دارد. نمیتوان هم دشمن خدا را بزرگ و گرامی داشت و هم خدا را، و اگر یکی را بزرگ داشتیم، به معنای تحقیر و کوچک شمردن دیگری خواهد بود ... از این رو دشمن خدا را باید تحقیر کرد و هیچ ارزش و احترامی نباید برای او قائل شد. اما مؤمن به لحاظ انتسابی که به خدا دارد، تواضع و کوچکی کردن در برابر او در واقع پاسداشت عظمت خداست.(1)
از آموزههای آفتابگون روایات اسلامی یکی هم این است که تواضع نشانههای خود را در رفتار و حرکات و سخنان آدمی آشکار میسازد.
1) . رستگاران، ص187.
روایات نشستن در پایین مجلس، سبقت در سلام نمودن، دوستنداشتن ستایش و یا خودنمایی، ترک جدال را از نشانههای تواضع بیان میدارند. برای نمونه:
تواضع درجاتی دارد، از آن جمله، انسان قدر خویش را بشناسد و با دلی سالم در جایگاه خود نشیند، دوست نداشته باشد بهسوی کسیرود مگر چنانکه بهسویش آیند (با مردم به گونهای رفتار کند که دوست دارد با او رفتار شود)، اگر بدی ببیند آن را با نیکی بپوشاند، فروخورنده خشم و در گذرنده از لغزش مردم باشد و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.(1)
مِنَ التَّواضُعَ اَن یَجلِسَ الرَّجلُ دوُنَ شَرَفِهِ.(2)
از فروتنی است که آدمی در جایی از مجلس نشیند که پایینتر از مقام و منزلت او باشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله پنجشنبه شبی برای افطار در مسجد قبا بود. فرمود: آیا نوشیدنیای هست؟ اوس بن خولی انصاری قدحی نوشیدنی آمیخته با عسل خدمت حضرت آورد. چون پیامبر آن را به دهان گذاشت (چشید) از نوشیدن آن خودداری کرد و فرمود: «اینها دو نوشیدنی است که با یکی از آنها از دیگری بینیاز میشوی. من این
را نمیآشامم ولی تحریم هم نمیکنم بلکه برای خدا فروتنی میکنم.»(1)
آری، ما نیز میتوانیم وقتی بر سر سفرهای نشستهایم که چندین غذا و نوشیدنی هست، برای خدا تواضع و فروتنی کنیم و به یکی از آنها بسنده نماییم.
همان گرامی صلی الله علیه و آله ، برخی از نشانههای تواضع و فروتنی را اینگونه بیان فرمودند:
وقتی انسان وارد مجلسی میشود، راضی باشد که هرجای مجلس جا بود بنشیند، و کاری به بالا و پایین بودن مجلس نداشته باشد.
با هر کسی که ملاقات کرد، سلام کند.
مجادله و مشاجره در سخن را ترک کند، اگرچه حق با او باشد.
دوست نداشته باشد برای کار خیری که انجام میدهد یا پرهیزکاری یا تقوایی که دارد، او را ستایش کنند.(2)
تواضع همان فروتنی و پرهیز از جاهطلبی و برتریجویی است. تواضع از ویژگی عمومی و مشترک انبیاء و اولیای الهی است که در انسانهای دیگر نیست یا کم است. تواضع و فروتنی در عرصههای گوناگون زندگی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله تبلور داشته که به برخی از آنها اشاره میشود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله به خادمان و زیر دستان کمک میکرد. انس بن مالک میگوید:
من ده سال به رسول خدا خدمت کردم، به خدا قسم هرگز به من اُف نگفت و هیچگاه درباره چیزی به من نگفت چرا چنین کردی و چرا چنین نکردی.(1)
در روایتی دیگر آمده:
اگر کاری را انجام نداده بودم هیچگاه نفرمود چرا این کار را نکردی.(2)
و یا میفرماید:
هر گاه خدمتکارش در حال کار با دستاس خسته میشد به او کمک میکرد.(3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله کفش خود را پینه میزد، لباسش را میدوخت، و در خانه را خود باز میکرد و شیر گوسفندان را میدوشید و شتر را میبست(4)و خود آب وضوی نماز شب را آماده میکرد و در کارهای منزل به اهل خانه کمک میکرد و با دست خود گوشت تکهتکه میکرد.(5)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله جامه و نعلین خود را وصله میزد و گوسفند میدوشید و با بردگان بر سر سفره و زمین مینشست و بر چهار پا سوار میشد و چه بسا کسی را با خود سوار میکرد و از خرید وسایل خود از بازار ابا نداشت و شخصاً آن را به منزل میبرد و با بزرگ و کوچک و دارا وندار دست میداد و مصافحه میکرد و دست خود را نمیکشید، تا طرف مقابل دست خود را بکشد و به هر کس که میرسید سلام میکرد.(1)
یک روز ملکی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و گفت: «خداوند تو را بین این که بنده و رسول متواضع باشی یا پادشاه و رسول باشی، و از مرتبه تو نزد خداوند متعال چیزی کم نشود، مخیر گردانیده است.»
آن ملک کلید گنجهای زمین را برای پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و گفت: «اینها کلیدهای گنج زمین است، پروردگار تو میفرماید: اگر آنها را میخواهی اینها را بگیر، و درِ هر کدام که خواستی بگشا.»
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «من میخواهم بنده و پیامبر خدا و تواضعکننده و فروتن باشم و پادشاهی را نمیخواهم.»(2)
من بندهای هستم، روی زمین غذا میخورم، جامه پشمین میپوشم و بر دست شتر ریسمان میبندم. (هنگام غذا خوردن) انگشتان خود
را میلیسم و دعوت برده را میپذیرم. و هر کس از سنّت من پیروی نکند از من نیست.(1)
تواضع و فروتنی حضرتش صلی الله علیه و آله تا به آن حدّ بود که در جنگ خیبر و بنیقریظه و بنیالنضیر بر درازگوشی سوار شده بود که افسار آن و جُلش از لیف خرما بود و او بر زنان و کودکان سلام میکرد. روزی شخصی مشغول سخن گفتن با آن حضرت صلی الله علیه و آله بود، امّا بدنش میلرزید. پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: «چرا از من میترسی من که پادشاه نیستم.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نسبت به میهمانان محترمانه و کریمانه برخورد مینمودند. برای نمونه:
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله به خانهاش درآمد که به دنبال آن خانه پر از جمعیت شد. جریر بن عبداللّه جابر جا برای نشستن پیدا نکرد، به ناچار بیرون خانه نشست. پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی او را دید پیراهن خود را برداشته و به هم پیچید و به او داد و فرمود: «روی آن بنشین»، جریر پیراهن را گرفت بر صورت گذاشت و آن را بوسید.(2)
سلمان میگوید:
بر پیامبر وارد شدم در حالیکه بر بالینی تکیه داده بود، بالش را برای من گذاشت، فرمود: «ای سلمان! هیچ مسلمانی به برادر مسلمانشوارد نمیشود در حالیکه به خاطر بزرگداشت او بالش برایش میگذارد، مگر اینکه خدا او را مورد آمرزش قرار میدهد.»(1)
پنج چیز را تا دم مرگ از دست نمیدهم؛ از جمله آنها سلام به کودکان نمودن.
امام صادق علیه السلام نیز فرمودند:
رسول اللّه صلی الله علیه و آله به زنان سلام میکرد.(3)
تواضع در اجابت و دعوت: رسول خدا صلی الله علیه و آله دعوت افراد را اجابت میکرد هر چند که برای خوردن ماهیچه دست یا کتف گوسفندی باشد، هدیه را قبول میکرد ولو یک جرعه شیر و از هدیه میل مینمود.(1)
تواضع در نشستن: رسول خدا صلی الله علیه و آله با کسی که هم نشین میشد، تا او حضور داشت، لباس و زینت خود را از تن بیرون نمیآورد. به هر کس که خدمتش میرسید، احترام میکرد، تا آنجا که لباس خود را زیر او پهن میکرد و یا او را روی تشک خود مینشاند.(2)
هر گاه کسی آن بزرگوار را به کمترین خرمایی دعوت مینمود، پاسخ مثبت میداد و رفتارش با دیگران بسیار پسندیده بود و افراد را به زحمت نمیانداخت و طبعی بلند داشت. معاشرتش با مردم ستوده و همواره با روی باز با آنها برخورد میکرد، و بدون خنده گشادهرو و چهرهای آراسته داشت. محزون به نظر میرسید ولی عبوس نبود، فروتنی داشت امّا با ذلّت همراه نبود؛ بخشش میکرد، بدون اسراف. دلی مهربان نسبت به همگان داشت. درباره آن دُرّ دریای آفرینش، همین بس که خدایش او را اینگونه ستوده:
اِنَّکَ لَعَلیٰ خُلْقٍ عظیم.(3)
و تو ای پیامبر، اخلاق عظیم و برجستهای داری.(4)
آری آن حضرت مصداق واقعی انسان خاشع در برابر پروردگارش بود. از این رو برای بشریّت اسوه نیکوست، امّا اهل کمال و سعادت از او پیروی میکنند و رستگار میگردند.
پیشوایان دین در تمام اوصاف عالی انسانی و اِلاهی برای پیروان خود الگو هستند.
کلیه صفات انسانی از جمله فروتنی و تواضع را در حد اعلا دارا بودند برای نمونه:
امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:
پدر و پسری از یاران امیرالمؤمنین علیه السلام مهمان آن حضرت شدند. ایشان به آنان احترام گذاشت و آنها را در بالای مجلس جای داد و خود پیش روی آنان نشست، سپس غذا آورد و با هم صرف کردند. پس از غذا، قنبر خدمتگزار امام طشت و ابریق (نوعی ظرف آب شبیه آفتابه که برای دست شستن سر سفره مورد استفاده قرار میگیرد) آورد و خواست بر دست میهمانان آب بریزد. امام خود برخاست، ابریق را گرفت تا بر دست میهمانان خویش آب بریزد. در این حال میهمان با سرعت دست خود را عقب کشید و عرض کرد: ای امیرمؤمنان چگونه در محضر خدا کسی مثل شما روی دست من آب بریزد؟ امام فرمود: «درست است که خدا ترا میبیند، ولی منبرادر تو هستم، بنشین و دستت را بشوی. پاداش این کار آن است که در بهشت ده چندان به من خدمت خواهند کرد.» میهمان پذیرفت و
دستش را شست، سپس حضرت ابریق را به دست فرزندش محمد حنفیه داد و فرمود: «اگر این پسر به تنهایی میهمان من بود خود آب بر دستش میریختم، ولی خداوند دوست ندارد میان پدر و پسر تفاوتی نباشد. برخیز و تو نیز بر دست پسر آب بریز.»
بلکه پدر روی دست پدر آب میریزد و پسر روی دست پسر باید آب بریزد. محمد بن حنفیه بر دست سر آن مرد آب ریخت. امام حسن عسکری علیه السلام سپس فرمود:
کسی که در این زمینه از علی علیه السلام پیروی کند شیعه حقیقی است.(1)
لَوْ لاٰ اَنَّهُ صَدَقَةٌ لَاَکَلْتَ مَعَکُمْ. ثُمَّ قالَ علیه السلام : قوُموُا اِلیٰ مَنْزِلی.
اگر این نانی که شما میخورید صدقه نبود با شما هم غذا میشدم، حال برخیزید و با من به خانهام بیاييد.
سپس همه آنان را به خانه برد و بر سر سفره نشاندو با آنان هم غذا شد و دستور داد تا به همه آنان لباس کافی و سرمایه زندگی بدهند.(2)
روزی امام حسین علیه السلام پیاده به سوی باغ خود در سرزمین «حرّه» میرفت، در بین راه با «نعمان بن بشیر» سوار بر قاطر با امام ملاقات کرد، پس پیاده شد و مرکب را به نزد امام برد و گفت: «یابنرسول اللّه سوار شوید» و آن حضرت امتناع ورزید و سوار نشد. نعمان چند بار سخن خود را تکرار کرد و امام را سوگند داد که سوار شوید، اینجا بود که امام اظهار داشت: «حال که مرا سوگند دادی، مرا به کاری وادار کردی که در دل کراهت داشتم، پس خودت سوار شو و من پشت سر تو سوار خواهم شد، زیرا من از حضرت فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر انسانی برای سوار شدن بر مرکب خویش سزاوارتر است از دیگران و در خوابیدن بر بستر خویش از دیگران سزاوارتر است و برای نماز جماعت در منزل خویش از دیگران سزاوارتر است، مگر مردم شخص دیگری را انتخاب کنند؛ که در این صورت میتواند به دیگری اقتدا کند.»(1)
نعمان بشیر گفت: «راست گفت دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله ؛ من هم از پدرم، بشیر، شنیدم که همین روایت را از رسول خدا صلیالله علیه و آله فرمود و در پایان از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرد که: مگر آنکه صاحب مرکب اجازه دهد.»(2)
پدرم (امام زینالعابدین) با کسانی مسافرت میکرد که او را نشناسند و با کاروانیان شرط میکرد که برخی از نیازمندیهایشان را برطرف و
به آنها خدمت کند. در سفری آن حضرت سرگرم خدمت به مسافران بود که فردی از میان جمعیت او را شناخت و به اهل کاروان گفت: آیا میدانید این شخص کیست؟ گفتند: نه. گفت: این علی بن الحسین علیه السلام است. مسافران گرد آن حضرت حلقه زدند دست و پای ایشان را میبوسیدند و گفتند: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله آیا میخواهید ما دوزخی شویم؟ اگر خدای نخواسته ما به شما بیادبی میکردیم بدبخت میشدیم، چه سبب شده که شما چنین کنید؟ فرمود: «من هرگاه با آشنایان مسافرت کنم آنان به احترام پیامبر صلی الله علیه و آله بیش از حدّ به من خدمت میکنند، از بیم آنکه شما نیز چنین کنید، ناشناخته با شما همراه شدم.»(1)
افتادگی آموز اگر طالب فیضی *** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
حاصل کلام اینکه: معصومین علیهم السلام الگوی کامل در همه زمینهها برای بشریت هستند. هر کس طالب کمال و سعادت دنیوی و اخروی است باید به سیره عملی آنها اقتدا کند و راه و روش متواضعانه در رفتار اجتماعی پیشه خود سازد و با مردم رفتاری شایسته داشته باشد و از تکبر و خود بزرگبینی بپرهیزد که تکبرورزی نشانه جهل و فروتنی، علامت علم و حکمت است.
در آموزههای روایی همواره بر تواضع و فروتنی تأکید شده است و برای این صفت بسیار نیکوی انسانی آثار و برکات فراوانی بیان گردیده، مهمترین آنها به قرار زیر است:
رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره این حقیقت میفرمایند:
اِنَّ التَّواضُعَ لاٰ یَزیدُ الْعَبْدَ اِلاّٰ رَفْعَةً فَتَواضَعوُا یَرْحَمُکُمُ اللّهُ.(1)
فروتنی جز بر سربلندی بنده نیفزاید، پس تواضع کنید خدایتان رحمت کند.
علاوه بر آن امام صادق علیه السلام میفرماید:
اِنَّ فِی السَّماءِ مَلَکَیْنِ مُوَکّلینَ بِالْعِبادِ فَمَنْ تَواضَعَ لِلّٰه رَفَعٰاهُ وَ مَنْ تَکَبَّرَ وَضَعاٰه.
1) . جامع السعادات، ج1، ص396.
همانا دو فرشته در آسمان بر بندگان گمارده شدهاند، پس هر کس به خاطر خدا فروتنی کند او را بالا برند، و آن کس که تکبّر کند پایینش آورند.
افزون بر آن حضرت عیسی علیه السلام در این باره فرمودند:
طوبیٰ لِلْمُتواضِعینَ فِی الدُّنیا هُمْ اَصْحاٰبُ الْمَناٰبِرِ یَوْمَ الْقیامَةِ.
خوشا به حال فروتنان در دنیا، آنان در روز رستاخیر از اهل جایگاههای بلند (عزّت و شرف) هستند.
امیر بیان امام علی علیه السلام تواضع را به نردبان ترقی در شرف و بزرگی تشبیه نموده و میفرماید:
اَلتَّواضُعُ سُلَّمُ الشَّرَفِ والتَّکبُّرُ اُسُّ التَّلَفِ.(1)
فروتنی نردبان شرافت و بزرگی است، و تکبّر شالوده نابودی است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
مَن تَواضَعَ لِلّه دَرَجَة یَرْفَعْهُ اللّهُ دَرَجَةً حَتّیٰ یَجْعَلْهُ فی عِلّیینَ.(2)
هر کسی برای خدا یک درجه فروتنی کند، خداوند او را یک درجه بالا برد تا او را در علیین جای دهد.
امام کاظم علیه السلام فرمودند:
اِنَّ اللّٰه لَمْ یَرْفَعِ الْمتَواضِعینَ بَقَدْرِ تواضُعِهِمْ وَلٰکنْ رَفَعَهُمْ بِقَدْرِ عَظَمَتِهِ وَ مَجدِهِ.(3)
خداوند فروتنان را به اندازه فروتنیشان بالا نمیبرد، بلکه آنان را به اندازه عظمت و بزرگی خود رفعت میبخشد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره فرمودند:
ثَمَرَةُ التَّواضُعِ الْمُحَبَّةُ.(1)
میوه فروتنی محبت است.
امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
اِذاٰ تَفَقَّهَ الرَّفیعُ تَواضَعَ.(2)
انسان بلندمرتبه چون به فهم و دانایی میرسد فروتن میشود.امام کاظم علیه السلام نیز فرمودند: لقمان به فرزندش فرمود:
تَواضَعَ لِلْحَقِّ تَکُنْ اَعْقلِ النّاسِ.
در برابر حق و حقیقت فروتن باش تا از خردمندترین مردم باشی.(3)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
اَلْعٰاقِلُ یَضَعُ نَفسَهُ فَیَرْتَفِعُ، اَلْجاهِلُ یَرْفَعُ نَفسَهُ فَیَتَّضِعُ.(4)
خردمند خود را پست میکند و در نتیجه بلندمرتبه میشود، نادان خودش را بالا میبرد و در نتیجه پست میگردد.
نشاط در عبادت و بندگی نشانه توفیق الهی است و خستگی و کسالت از بیتوفیقی انسان خبر میدهد. فروتنی باعث نشاط در عبادت میگردد.
امام علی علیه السلام میفرماید:
مَنْ تواضَعَ قَلْبَهُ لِلّٰهِ لَمْ یَسْأَمْ بَدَنَهُ من طاعَةِ اللهِ.(1)
هر کس دلش برای خدا فروتنی و کرنش کند، بدنش از اطاعت خدا خسته نمیشود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
مَنْ تَواضَعَ لِلّٰهِ رَفَعَهُ اللهُ فَهُوَ فی نَفْسِهِ ضَعیفٌ وَ فی اَعْیُن النّاسِ عَظیمٌ وَ مَن تَکَبَّرَ وَضَعَهُ اللهُ فَهُوَ فی اَعْیُنِ النّاسِ صَغیرٌ فی نَفْسِهِ کَبیرٌ حَتّیٰ لَهُوَ اَهْوَنُ عَلَیْهِمْ مِنْ کَلْبٍ اَوْ خِنْزیرٍ.(2)
هر که برای خدا فروتنی کند، خداوند او را بالا برد، پس در نظر خودش ناچیز باشد و در نظر مردم بزرگ، و هر که بزرگی فروشد خداوند او را پست گرداند پس او در چشم مردم کوچک و در نظر خود بزرگ است، در نظر مردم حتی از سگ و خوک هم پستتر میشود.
امام علی علیه السلام نیز در این باره فرمودند:
اَلتَّواضُعُ یکْسوُکَ الْمَهابَةَ.(1)
فروتنی جامه اُبهّت بر قامت تو میپوشاند.
انسان متکبّر از آن جهت که خود را برتر از دیگران میبیند، فخرفروشی میکند و میخواهد دیگران در خدمت او و منافع او باشند، بدینسان حقوق انسانی آنها را نادیده گرفته و به ظلم و ستم دست میزند تا به منافع و خواستههای خود برسد. تواضع و فروتنی مانع خود بزرگبینی و فخرفروشی بر دیگران است، لذا زمینه ظلم و ستم را در جامعه اسلامی از بین میبرد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره میفرماید:
تَواضَعوُا حَتّیٰ لاٰ یَبْغی اَحَدٌ عَلیٰ اَحَدٍ.(2)
فروتن باشید تا هیچ کس بر دیگری زورگویی و تجاوز نکند.
افزون بر آن حضرت صلی الله علیه و آله فرمودند:
اِنَّ اللهَ تعالیٰ اَوْحیٰ اِلیَّ اَنْ تَواضَعوا حَتّیٰ لاٰ یَفْخَرَ اَحَدٌ عَلیٰ اَحَدٍ و لاٰ یَبْغی اَحَدٌ عَلیٰ اَحَدٍ.(3)
خداوند متعال به من وحی فرمود که فروتن باشید، تا هیچ کس بر دیگری فخر نفروشد و احدی بر دیگری زورگویی و تجاوز نکند.
تحلیل
از آنچه بیان شد میآموزیم که همه بدبختیهای انسان از خودبینی است و آن ریشه هم ظلمها و ستمها در بین جوامع بشری میباشد. اگر انسان تزکیه نفس نماید و به این مرتبه از معرفت برسد که در برابر عظمت حق تعالی هیچ است، هرگز در برابر حق و مردم خود را بزرگ نمیبیند و فخرفروشی نمینماید بلکه در برابر حق تسلیم و در برابر مردم متواضع و فروتن خواهد شد و ثمره این فروتنی برای او این است که خداوند متعال او را در نظر مردم با هیبت و عظمت جلوه میدهد و در حیات معنوی و کمالات انسانی او را بالا میبرد و موجبات سعادت او را فراهم مینماید.
نکته بسیار مهم که در روایات آفتابگون پیشوایان به روشنی دیده میشود این است که فروتنی انسان باید برای خدا باشد نه ریاکاری و جلب توجه دیگران.
امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام دومین راز خوشبختی را کسب حلال دانسته و میفرماید:
طوُبیٰ لِمَنْ ... وَ طابَ کَسْبُهُ.(1)
خوشا به حال کسی که کار و کسب او طیّب و حلال باشد.
اهمیت و ارزش کار و تلاش و کسب درآمد حلال در معارف دینی میتوان از چند منظر نگریست:
الف: در نگاه اسلام کار و تلاش، اهمیت ویژهای دارد و مقام کارگر، ارزشمند و والاست.
ب: پاداش و اجری که اسلام برای کارگر منظور کرده است، به نوبه خود ارزشمندی مقام کار و کارگر را اثبات میکند.
1) . نهج البلاغه، حکمت 123.
ج: سختیهایی که در راه تأمین مخارج زندگی تحمّل میشود، کفّاره گناهان است.
آری، در هیچ مکتبی به اندازه مکتب اسلام از کار (خداپسندانه) و اهل آن، تمجید به عمل نیامده است. برای نمونه:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «برخی از گناهان است که با خواندن نماز و روزه گرفتن آمرزیده و جبران نمیشوند.» شخصی پرسید: پس کفّاره این گناهان چیست؟ حضرت فرمودند: «کفّار این گناهان، تحمّل سختیها در به دست آوردن روزیِ حلال است.»(1)
کسی که از دسترنج خویش بخورد، با سربلندی زندگی میکند، طبق روایات خداوند تبارک و تعالی چنین کسی را دوست میدارد، زیرا که عضو فعال جامعه است و باعث رونق اقتصادی کشور و بینیازی خویش از دیگران میشود. برای نمونه:
آفرین، کار کن و از دسترنج خود بخور، چون خداوند دوستدار کسی است که کار کند و بخورد و کسی که فقط بخورد و کار نکند را دوست ندارد.(2)
اَفْضَلُ مِنْکُمْ مَنْ یَعْمَلُ بِیَدِهِ وَ یَأکُلُ مِنْ کَسْبِهِ.
برتر از شما در پیشگاه خدا، بندگانی هستند که با دستهای خود کار میکنند و از دسترنج کسب حلال خود میخورند.(1)
افزون بر آن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جایگاه آخرین فرستادۀ الهی در این باره فرمودند:
ماٰ کَسَبَ رَجُلٌ اَطْیَبُ مِنْ عَمَلٍ بِیَدِهِ ... .
هیچ کسب و کاری پاکیزهتر و بهتر از این نیست که انسان از جسم خود، برای تولید درآمد استفاده کند و از دسترنج خود بخورد، چرا که انسان ان مقدار مالی که برای تأمین زندگی زن، فرزند و خادمش مصرف میکند، به عنوان صدقه محسوب میشود.(2)
ارزش کار نیک که برای خدای متعال انجام داده شده است، بیش از آن است که با معیارهای دنیایی، آن را قیمتگذاری کرد، یعنی هیچ معیار مادی وجود
ندارد که با کار خیر برابری کند، بلکه کارهای نیک تنها با موازین معنوی و آخرتی، قابل ارزش گذاری است. برای نمونه:
هنگامی که حضرت موسی علیه السلام به حضور حضرت شعیب علیه السلام رسید، هنگام خوردن شام بود، حضرت شعیب به حضرت موسی علیه السلام فرمود:
اِجْلِسْ یٰا شابَّ فَتَعَشَ. قال موسی علیه السلام : اَعوُذُ بِاللهِ. قالَ شُعَیْبُ: وَ لِمَ ذٰاکَ اَلَسْتُ بِجائِعٍ؟ قالَ موسی علیه السلام : اَخافُ اَنْ یَکوُنَ هٰذا عِوَضاً لمِاٰ سَقَیْتُ لَهُمٰا وَ اِنّٰا مِنْ اَهْلِ بَیتٍ لاٰ نَبِیعُ شَیْئاً مِنْ عَمَلِ الْآخِرَةِ بِمِلْءِ الْاَرْضِ ذَهَباً.
«ای جوان! بنشین و شام بخور.» حضرت موسی علیه السلام گفت: به خدا پناه میبرم. حضرت شعیب علیه السلام پرسید: «چرا چنین میگویی مگر گرسنه نیستی؟»
حضرت موسی علیه السلام گفت:
میترسم این غذا را در برابر آن آبیاری گوسفندان دخترانت به من داده باشی، در حالی که ما خانوادهای هستیم که کار خیر و آخرتی خود را، در برابر دریافت طلایی به گستردگی زمین هم نمیفروشیم.
حضرت شعیب گفت:
ای جوان به خدا قَسَم من چنین فکری نکردهام، ولی ما در همۀ اجداد خویش چنین رسم داریم که ابتدا مهمان را دعوت میکنیم (و بفرما میگوییم) پس از آن مینشینیم و غذا میخوریم.(1)
یکی از آموزههای روشن اسلام و مکتب پیشوایان دین، مبارزۀ عملی با بیکاری و در نتیجه فقر اقتصادی جامعه اسلامی است. برای نمونه:
1) . بحار الانوار، ج13، ص21 و فرهنگ سخنان پیامبران الهی، ص743.
رسم پیامبر صلی الله علیه و آله بر این بود که هر گاه با مردی ملاقات میکرد که نیرو و قوّتش مایۀ شگفتی آن حضرت میشد، میپرسید: «آیا به کاری اشتغال دارد؟» اگر پاسخ منفی بود، میفرمود: «سَقَطَ مِنْ عَیْنی؛ یعنی از چشم من افتاد.»(1)
مردی به محضر امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد: نمیتوانم با دستم کار کنم و به کار تجارت نیز آگاهی ندارم. من شخصی نیازمند هستم، چه کنم؟ امام علیه السلام فرمود:
اِعْمَلْ وَ احْمِلْ عَلیٰ رَأْسِکَ وَ اسْتَغِنْ عَنِ النّاسِ.(2)
با سَرَت باربری کن و خود را از مردم بینیاز کن.
مَلْعوُنٌ مَنْ اَلْقیٰ کَلَّهُ عَلَی النّاسِ.(3)
آن کس که بار زندگی خود را بر دوش دیگران بیفکند و از دسترنج مردم استفاده کند، مطرود درگاه خدا است.
خیر و خوبی نیست در آن شخصی که جمع کردن مال را از راه حلال دوست ندارد، تا به وسیله آن آبروی خود را حفظ کند و دَیْن خود را ادا، و صله رحم نماید.
اَلْفَقْرُ مَوْتُ الْاَکْبَرُ.
فقر، مرگ بزرگ است.(1)
بنابر آنچه بیان شد، یک جامعه برای رفع نیازمندیهای خود به کارهای مختلفی نیاز دارد. هر کاری که محصول مفیدی داشته باشد و معاش مردم را تأمین نماید، مقدّس و در اسلام به عنوان کار و کسب مورد تمجید و ستایش قرار گرفته، همانگونه که بیکاری را به شدّت سرزنش مینماید.
امام صادق علیه السلام به هشام فرمود:
هر گاه دو گروه را برای جنگ در برابر هم صف کشیده دیدی، در چنین روزی هم، کسب معاش از راه حلال رها نکن.(3)
از نگاه اسلام، کسب روزی حلال و خوردن لقمه پاک آنقدر مهم و در شخصیت انسان آنقدر تأثیر دارد که واجب شمرده شده است. در این مورد روایات وارده را با هم میخوانیم:
طَلَبُ الْحَلالِ فَریضَةٌ عَلیٰ کُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ.
کسب حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.(1)
طَلَبُ الْحَلالِ فَریضَةٌ بَعْدَ الْفَریضَةِ.
طلب حلال بعد از فرائض، واجب است.(2)
طَلَبُ الْحَلالِ جِهادٌ.
کسب درآمد حلال، جهاد در راه خداست.(3)
مؤمن کسی است که:
در فرهنگ آفتابگون اسلام، تلاش و کوشش برای کسب روزی حلال عبادت، بلکه برترین عبادتهاست. برای نمونه:
اَلْعِبادَةُ سَبْعونَ جُزءاً اَفْضَلُهٰا طَلَبُ الْحَلٰالِ.(1)
عبادت هفتاد جزء دارد، که برترینش، در پی کسب روزی حلال بودن است.
اَلْعِبادَةُ عَشَرَةُ اَجْزاءٍ، تِسْعَةُ اَجْزاءٍ فی طَلَبِ الْحَلالِ.(2)
عبادت ده جزء دارد، که نه جزء آن طلب روزی حلال است.
بنابر آنچه بیان شد، بالاترین عبادت و با فضیلتترین آن، کسب و کار و تلاش برای به دست آوردن رزق حلال است. عبادت خدا تنها نماز و روزهنیست. از طرفی ثمره عبادت فقط در آخرت نیست بلکه در همین زندگی دنیاست.
مَنْ باتَ کٰالاً فی طَلَبِ الْحلالِ باتَ مَغفوراً لَهُ.(3)
هر کس در طلب حلال، خود را به رنج افکند آمرزیده است.
اَکْرَمُ مٰا یَکونُ الْعَبْدُ اِلَی اللهِ اَنْ یَطْلُبَ دِرْهَماً فَلا یَقْدِرَ عَلَیْهِ.(1)
بنده آن زمان نزد خدا گرامیترست که در طلب درهمی (حلال) برآید و نتواند به آن دست یابد.
کسی که برای مخارج خانوادهاش در طلب روزی حلال برآید، پاداشش بیشتر از کسی است که در راه خدا جهاد میکند.(2)
لاٰ تَدَعْ طَلَبَ الرِّزْقِ مِنْ حِلِّهِ فَإنَّهُ عَوْنٌ لَکَ عَلیٰ دینکَ ... .(3)
از طلب روزی حلال دست مکش، زیرا طلب روزی حلال تو را در دینت یاری میرساند ... .
رزق تقدیرشده از سوی خداوند تبارک و تعالی، روزی حلال است. انسان مؤمن با میل و اشتیاق و اراده باید پذیرای آن باشد و از کسب حلال نباید احساس شرم نماید و از طرفی برای کسب حلال دچار بیصبری نشود. این روش پسندیده در آینه روایات اینگونه شاهدیم:
مٰا مِنْ عَبدٍ اسْتَحْیا مِنَ الْحَلالِ اِلاَّ الْبلاهُ اللهُ بِالْحَرامِ.(1)
هیچ بندهای نیست که از (کسب) حلال شرم کند، مگر این که خداوند به حرام گرفتارش سازد.
در شب معراج بر گروهی گذشتم که در برابرشان سفرههایی از گوشت پاکیزه و سفرههایی از گوشتهای ناپاک بود، امّا آنها از گوشتهای ناپاک میخوردند و به گوشت پاکیزه دست نمیزدند؛ پرسیدم: ای جبرئیل، اینها کیستند؟ گفت: اینها کسانی هستند که مال حرام میخورند و حلال خدا را فرومیگذارند.(2)
آدمی به سبب بیصبری، خودش را از روزی حلال محروم میکند و بیشتر از روزی مقدّر نصیب او نمیشود.(3)
خداوند برای هر کسی روزی حلالی مقرر کرده است که به سلامت به او خواهد رسید. از طرف دیگر روزی حرام نیز در دسترس او قرار داده است. اگر انسان روزی خود را از راه حرام به دست آورد، خداوند در عوض، روزی حلال که برای او مقدّر کرده بود میگیرد.(1)
از نگاه فرهنگ آسمانی قرآن و بیانات اولیاء دین، رزق حلال برای تمام جنبندگان و روزیخواران از جمله انسان ضمانت شده از سوی خداوند تبارک و تعالی است برای نمونه:
وَ کَأَیِنْ مِنْ دابَةٍ لاٰ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللهُ یَرْزُقُهٰا وَ إِیّاکُمْ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ.(2)
چه بسیار جنبدگانی که یارای تحصیل روزی خویش را ندارند و خدا آنها و شما را روزی میدهد و او شنوا و داناست.
اِبنعُمر گوید:
همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون شدیم تا کنار دیوار بعضی از انصار رسیدیم، حضرت از روی زمین خرما برمیداشت و میخورد و به من فرمود: «اِبن عُمر، چرا تو نمیخوری؟» گفتم: یا رسول الله، اشتها ندارم. فرمود: «ولی من میل و اشتها دارم، این چهارمین صبح است که چیزی نخوردهام و اگر میخواستم از پروردگارم خواهش میکردم مانند ملک خسرو و قیصر را به من ارزانی کند. و چگونه است ای پسر
عُمر! زمانی که با مردمی زندگی کنی که روزی یک سال خود را ذخیره میکنند برای این که یقین آنها سُسْت است.» به خدا از آنجا هنوز نگذشته بودیم تا این آیه (آیه مذکور) فرود آمد.(1)
وَ مٰا مِنْ دابَةٍ فِی الْاَرْضِ اِلاّٰ عَلَی اللهِ رِزْقُهٰا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهٰا وَ مُسْتَوْدَعَهٰا.
هیچ جنبندهای در روی زمین نیست، جز آن که روزیاش بر عهده خداست، و قرارگاه و مکان نقل و انتقالش را میداند.(2)
علی بن ابراهیم رحمه الله میگوید:
مقصود از «وَ مٰا مِنْ دابَةٍ فِی الْاَرْضِ اِلاّٰ عَلَی اللهِ رِزْقُهٰا» آن است که پروردگار متعال، روزی مخلوقاتش را تضمین کرده است.(4)
توضیح: ناگفته پیداست او بر همه چیز آگاه است، برای تربیت ما روزی را بر هر کس خواهد گشایش، و بر هر که خواهد تنگ گرداند. بعضی را بر بعضی از نظر رزق برتری دهد، اگرچه ممکن است ما بسیاری از چیزها را
دوست نداشته باشیم، در حالی که به سود ماست زیرا از عواقب آن خبر نداریم، ولی خدا به تمام امور آگاه است.
همانگونه که از آیات وحی آموختیم، روزی ما بر خداست. همین معرفت توحیدی در کلام نورانی امیرالمؤمنین علیه السلام اینگونه شاهدیم:
قَدْ تَکَفَّلَ لَکُمْ بِالرِّزْقِ وَاُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ، فَلا یکوُنَنَّ الْمَضْموُنُ لَکُمْ طَلَبَهُ اَوْلیٰ بِکُمْ مِنَ الْمَفرُوضِ عَلَیْکُمْ عَمَلُهُ.(1)
بدانید، خداوند روزی را برای شما تضمین کرده، و شمارا به عمل (انجام واجبات و آبادانی آخرت) امر فرموده، بنابراین نباید نسبت به آنچه برای شما ضمانت شده، در برابر آنچه بر شما واجب شده، کوشاتر باشید.
توضیح: پدری بس مهربان، دانا و دارا و گشاده دست را در نظر بگیرید که با توصیههای فراوان، از فرزندش میخواهد که دغدغه معیشت نداشته باشد و همه همّت و توان خود را در تحصیل علم صرف کند، اگر این فرزند صبح تا شب خود را به سختی اندازد در جهت تأمین معاش و از تحصیل علم باز ماند، درباره چنین فرزندی چگونه قضاوت خواهد شد. به ویژه این که پدر بداند تلاش این فرزند ناسپاس حتماً نافرجام و ناموفق خواهد بود. آری داستان ما و آفریدگار مهربان که روزی ما را ضمانت کرده شبیه همین داستان است.
1) . نهج البلاغه، خطبه 114.
بنابر آنچه بیان شد، دو چیز در برابر ما وجود دارد، اوّل: تحصیل رزق و روزی معاش. دوّم: انجام فرائض برای آبادانی زندگی جاوید آخرت. اوّلی را خداوند ضمانت فرموده، و دوّمی را بر عهده خود ما گذاشته است که باید تمام همّت و تلاش ما در جهت دوّمی صرف گردد. در حالی که قضیه برعکس است و بسیاری از مردم، تمام تلاش و کوشش و فکر و برنامهریزیخود را به صورت حریصانهای صرف تأمین معاش میکنند و وظایف اصلی و اساسی و الاهی را به دست فراموشی سپردهاند.
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله با اصحاب خود نشسته بودند. پیامبر صلی الله علیه و آله جوان نیرومندی را دید که اوّل صبح مشغول کار و کوشش میباشد. بعضی از حاضران گفتند: اگر این جوان نیروی جوانی خود را در راه خدا به کار میانداخت، شایسته تمجید و ستایش بود؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
چنین نگویید، اگر این جوان کار میکند تا نیازمندیهای خود را تأمین کند و از دیگران بینیاز گردد، در راه خدا گام برداشته است. همچنین اگر به نفع پدر و مادر ناتوان و کودکان خردسالش کار میکند، تا آنها را از مردم بینیاز سازد، باز هم در راه خدا قدم برداشته است ... .(1)
امام صادق علیه السلام فرمودند:
1) . محجة البیضاء، ج3، ص140.
مَنْ طَلَبَ الدُّنیا اِسْتِغناءً عَنِ النّاسِ وَ تَعَطُفاً عَلَی الْجارِ، لَقَی اللّهَ وَ وَجْهُهُ کَالْقَمَرِ لَیْلَة الْبَدْرِ.(1)
هر کس در دنیا برای بینیازی از مردم در پی روزی برود، و بخواهد زندگی خانوادهاش را توسعه دهد و به همسایگان نیز چیزی ببخشد،روز قیامت در حالی که رویش مانند ماه شب چهارده است، خداوند عزّوجلّ را ملاقات میکند.
این سؤال مطرح است که برای کسب زندگی سعادتمند و خوشبختی در دنیا و آخرت، بهترین روزی کدام است؟ پاسخ این سؤال مهم و راهبردی در بیانات نورانی اولیاءاِلاهی با هم مشاهده مینماییم:
طوُبی لِمَنْ اَسْلَمَ وَ کانَ عَیْشُهُ کِفافاً.(2)
خوشا به حال کسی که تسلیم (رضای خدا) باشد و زندگیاش به قدر کفاف.
یا اَباذَرٍّ، اِنّی قَدْ دَعَوْتُ اللّهَ جَلَّ ثَناؤُهُ، اَنْ یَجْعَلَ رِزْقَ مَن یُحِبُّنی کِفافاً، وَ اَنْ یُعْطِیَ مَنْ یُبْغِضُنی کَثْرَةَ الْمالِ وَالْوَلَدِ.(3)
ای ابوذر، من دعا کردم که خداوند جلَّ ثنائُه، روزی دوستداران من را به قدر کفاف قرار دهد و به دشمن من، مال و فرزند زیاد دهد.
خَیْرُ الرِزقِ مٰا یَکْفی.
بهترین روزی آن است که به قدر کفایت باشد.(1)
مٰا قَلَّ وَ کَفیٰ خَیْرٌ مِمّٰا کَثُرَ وَاَلْهیٰ.(2)
روزی اندک و کافی، برتر از روزی بسیار و بازدارنده (از یاد خدا) است.
یکی از آموزههای کلیدی اسلام، میانهروی در تمام امورات زندگی است، از جمله آنها، اعتدال در کسب و کار و تلاش برای به دست آوردن رزق و روزی است.
همانا روحالامین در دلم چنین افکند که هیچ کس نمیرد تا روزیاش را به طور کامل دریافت کند، پس از خدا بترسید و در طلب روزی آرام باشید. (فَاتَّقوا اللّٰه وَ اَجْمِلوُا فِی الطَّلَبِ)
و دیر رسیدن روزی شما را وادار نکند که آن را از راه غیرحلال بجویید، زیرا آنچه نزد خداست جز با اطاعت او به دست نمیآید.(3)
وَ اَجْمِلْ فِی الْمُکْتَسَبِ، فَاِنَّهُ رُبَّ طَلَبٍ قَدْ جرَّ اِلیٰ حَرْبٍ، وَ لَیْسَ کُلُّ طالِبٍ بِناجٍ، و کُلُّ مُجْمَلٍ بِمُحتاجٍ.
پس در طلب (دنیا) آرام باش و برای تحصیل روزی جانب اعتدال را نگهدار، زیرا، ای بسا تلاشی که به ناکامی انجامد، و هر جویندهای یابنده نباشد، و هر که راه اعتدال پوید نیازمند نشود.(1)
بنابر آنچه بیان شد، نه کوتاهی و سستی و نه تلاش بیش از حدّ در کسب رزق مورد توصیه و پسند اسلام است. تنها راه رسیدن به روزی حلال، راه اعتدال و میانهروی است.
کار و تلاش و کوشش به خودی خود ممدوح و ضرورت دارد و بیکاری و عافیتطلبی و تنپروری بسیار ناپسند و نامطلوب است. در عین حال برای کار و تلاش میتوان اهدافی در نظر گرفت، اهداف مادی یا معنوی، دنیوی و اخروی فردی یا اجتماعی که هر کدام میتواند انگیزه انسان مسلمان در کارهایش باشد. به مهمترین این اهداف اشاره میکنیم:
رسول خدا صلی الله علیه و آله به شدّت از سستی و تنپروری بیزار بود و از آن به خدا پناه میبرد و کسانی که خود را سربار دیگران قرار میدادند، به شدّت سرزنش میکرد، میفرمود:
1) . بحار الانوار، ج77، ص206.
مَلْعوُنٌ مَلْعوُنٌ مَنْ اَلْقیٰ کَلَّهُ عَلَی النّاسِ.(1)
ملعون و دور از رحمت خداست کسی که خود را سربار دیگران سازد.عبدالاعلی از شیعیان امام صادق علیه السلام میگوید:
در یکی از راههای مدینه در روز بسیار گرم تابستان با امام صادق علیه السلام روبرو شدم. گفتم: فدایت شوم با آن جایگاه بلند نزد خدا و با خویشاوندی با رسول خدا صلی الله علیه و آله چرا در چنین روزی خود را به زحمت افکندی؟ فرمود: «ای عبدالاعلی، در پی روزی بیرون آمدم تا از مِثل تو بینیاز باشم.»(2)
مرد از همان ابتدا که تشکیل خانواده میدهد، علاوه بر تعهّدات اخلاقی، اجتماعی، دینی، یک سری تعهّدات اقتصادی نیز بر عهدهاش میآید. او باید هزینۀ زندگی مشترک را بپردازد و مخارج زن و فرزندانش را تأمین کند. حتّی براساس فقه اسلامی اگر مرد چند روزی قادر به پرداخت مخارج معمول زندگیاش نبود، به مقدار مخارج زندگی معمول، به همسرش بدهکار است، اگرچه زن منبع درآمدی داشته و به او محتاج نباشد.
بنابراین، مرد باید برای تأمین نیاز خانوادهاش، تمام تلاش خویش را مبذول دارد، تا آنها در راحتی نسبی زندگی کنند و در این راه، خداوند او را حمایت میکند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
مَنْ باتَ کالاًّ مِنْ طَلَبِ الْحَلالِ باتَ مَغْفوُراَ لَهُ.(1)
کسی که شب را برای به دست آوردن روزی حلال تلاش کند و تا صبح بیدار باشد، او در حالی شب زندهداری میکند که خداوند گناهانش را آمرزیده است.
آری، کار علاوه بر ایجاد سلامتی جسمی و روحی، تأثیرات مختلفی در زندگی انسان دارد. برای نمونه:
الف: تأمین نیازهای زندگی
ب: پیشرفت زندگی خانوادگی و اجتماعی
ج: ایجاد آسایش و آرامش و پیشگیری از اضطرابها و مشکلات روحی
د: تأمین اعتبار و سربلندی اجتماعی
ه : عدم وابستگی اقتصادی کشور به بیگانگان.
به امام صادق علیه السلام عرض کردم، مردی میگوید: من همواره در خانه میمانم و نماز میخوانم و روزه میگیرم و پروردگار خود را عبادت میکنم (و معتقدم رزق من خدا فراهم میکند). حضرت فرمود: «او یکی از سه دستهای است که دعایش مستجاب نمیشود.»(2)
از امام صادق علیه السلام درباره مردی سؤال کردند که اظهار حاجت و نیازمندی کرده بود و من هم نزد ایشان بودم. حضرت فرمود: «شغل این مرد چیست؟» گفتند: او شغلی ندارد. در خانه همواره خدا را عبادت میکند. حضرت فرمود: «پس از کجا ارتزاق میکند؟» گفتند: بعضی برادران دینی او را تأمین میکنند. حضرت فرمود: «به خدا قسم، کسانی که او را تأمین میکنند، بیشتر از او خداوند را عبادت میکنند.»(1)
مٰا اَکَلَ الْعَبْدُ طَعاماً اَحبُّ اِلَی اللّٰه تعالیٰ مِنْ کدِّیَدِهِ، وَ مَنْ بٰاتَ کالاًّ مِن عَمَلِهِ بٰاتَ مَغْفوُراً لَهُ.(2)
بنده هیچ غذایی نخورده که نزد خداوند محبوبتر از دسترنج خود باشد، هر که شب با تنی خسته از کار بخوابد، آمرزیده میشود.
بنابر آنچه بیان شد، به این نتیجه میرسیم که کار و تلاش در اسلام امری است مقدّس و کارگر محبوب خداست چنانچه در حدیث آمده است: «خداوند مؤمنی که یک شغل و حرفهای دارد دوست میدارد.»(3)
چهار چیز است که خدا به هر كسى عطا کند، خیر دنیا و آخرت را به او عطا کرده است:
اگر انسان بتواند شکم خود را حفظ کند و از خوردن غذاهای حرام و شبههناک پرهیز کند، داشتن صفات دیگر برایش آسانتر میشود.
لاٰ خَیْرَ فِیمَنْ لاٰ یُحِبُّ جَمَعَ الْمٰالِ فَیَکُفُّ بِهِ وَجْهَهُ، وَ یَقْضی بِهِ دَیْنَهُ وَ یَصِلُ بِهِ رَحِمَهُ.(2)
کسی که دوست ندارد مال حلال به دست آورد تا با آن آبروی خود را حفظ نماید و قرضش را بپردازد و صله رحم نماید، هیچ خیری در وجودش نیست.
انگیزه اخروی، یکی دیگر از اهداف مهم برای کار و تلاش است، زیرا دنیا مزرعه آخرت است و انسان در زندگی اخروی مهمان اعمال خویش است. آری شایسته است انسان انگیزه همه کارهایش از جمله کسب روزی و تلاش و کوشش او، برای آخرت خویش باشد. عبداللّه بن ابییغفور، از یاران گرانقدر امام صادق علیه السلام نقل میکند که روزی مردی به امام عرض کرد:
به خدا سوگند ما خواستار دنیاییم و دوست داریم که آن را به دست آوریم. حضرت فرمود: «دوست داری با آن چه کنی؟» گفت: خود و خانوادهام را اداره کنم، و صله رحم به جا آورم، صدقه دهم، حج بگذارم و به عمره روم. حضرت فرمود: «این دنیاطلبی نیست، بلکه آخرتخواهی است.»(1)
حاصل سخن این که ملاک و معیار در کارها و تلاشها و حتّی عبادات نیّت است. اگر با انگیزه انجام اعمال صالح و تقرّب به سوی خدا باشد، همه کارها و تلاشها آخرتخواهی میباشد.
یکی از راویان میگوید:
در محضر امام صادق علیه السلام نشسته بود که علاء بن کامل پیش آمد و در برابر امام علیه السلام نشست و گفت: دعا کنید که خدا به راحتی روزی مرا برساند، حضرت در پاسخ فرمودند: «برایت دعا نمیکنم، آنطور که خداوند دستور داده، در پی کسب روزی باش.»(2)
افزون بر آن، امام موسی بن جعفر علیه السلام کسب روزی حلال و تحمّل سختیهای آن را مانند جهاد در راه خدا دانسته و فرمودند:
مَنْ طَلَبَ هٰذَا الرِّزْقِ مِنْ حِلِّه لِیَعوُدَ بِهِ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ عِیالِهِ، کٰانَ کَالْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّٰه.(3)
کسی که روزی خود را از راه حلال طلب نماید، تا خود و عائلهاش را تأمین کند، همچون مجاهد در راه خداست.
کسب حرام در زندگی دنیا و آخرت انسان دارای اثرات نامطلوبی بوده که قابل تأمل و دقت است، برخی از مهمترین آنها به قرار زیر است:
از جمله آثار فردی لقمه حرام این است که فرشتگاه الهی خورنده این مال حرام را لعنت میکنند و از خدای منّان محروم شدن از حلالهای بیشمارش را برای او طلب میکنند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اِذا وَقَعَتِ اللُّقْمَةُ مِنْ حَرامٍ فی جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ کُلُّ مَلَکِ فِی السَّموٰاتِ وَ فِی الْاَرْضِ.(1)
هر گاه لقمهای حرام در شکم بندهای از بندگان قرار گیرد، تمام فرشتگان زمین و آسمان او را لعنت میکنند.
سنگدلی و قساوت، یکی دیگر از آثار شوم لقمه حرام است که وجود انسان را فرا میگیرد و او را در ورطه شقاوت و بدبختی گرفتار میکند. سنگدلی و عدم نرمش در برابر حق از جمله تبعات زیانبار حرامخوری است.
1) . مکارم الاخلاق، ج1، ص150.
امام حسین علیه السلام در روز عاشورا هر وقت اراده میکرد با سپاه کوفیان سخن بگويد، آنان سر و صدا میکردند و هلهله سر میدادند و حاضر نمیشدند به کلام نورانی امام گوش دهند. حضرت وقتی دیدکه کلام حقّش در دل سختتر از سنگ آنها اثر نمیکند، علت این سختدلی و عدم کرنش در برابر حق را لقمههای حرام برشمرد که شکمهای کوفیان از آن پر شده بود. فرمودند:
فَقَدْ مُلئَت بُطوُنَکُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ طُبِعَ عَلیٰ قُلوُبِکُمْ.(1)
شکمهایتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مهر خورده است.
از دیگر آثار شوم فردی لقمه حرام این است که نماز، دعا، حج و سایر عبادات انسان حرامخوار مورد قبول حقتعالی واقع نمیشود. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
مَنْ اَکَلَ لُقْمَةِ حَرامٍ لَمْ تُقبَلْ لَهُ صَلاةٌ اَرْبَعینَ لَیْلَةً، و لَمْ تُسْتَجبْ لَهُ دَعْوَةٌ اَرْبَعینَ صَبٰاحاً و کُلُّ لَحْمٍ یُنْبِتُهُ الْحَرامُ فَالنّارُ اَوْلیٰ بِهِ.(2)
نماز کسی که لقمهاش حرام است تا چهل روز پذیرفته نیست، و تا چهل روز دعای او مستجاب نمیگردد، و هر مقدار از بدن که لقمه حرام پرورش یافته باشد، سزاوار آتش و سوختن است.
شخصی به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شد و به آن حضرت عرض کرد: دوست دارم دعایم مستجاب شود. چه کنم؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
طَهِّرْ مَاکَلَکَ وَ لاٰ تُدْخِلْ بَطْنَکَ الْحَرامَ.(1)
لقمهات را پاک کن، و مراقب باش هیچ نوع حرامی را مصرف نکنی.
از دیگر تبعات زیانبار حرام خوردن، شریک شدن شیطان در مال و نسل انسان حرامخوار است.
مٰا کانَ مِنْ مٰالِ حَرامٍ فَهُوَ شرِیکُ الشَّیْطانِ.(2)
هر چیزی که از مال حرام به دست آید، شیطان در آن شریک است.
کَسْبُ الْحَرامِ یُبینُ فِی الذُّرّیَّةِ.(3)
آثار کسب حرام در نسلهای بعد آشکار میشود.
خود را انجام دهند و هر لقمه حرامی را خورده و دستدرازی به اموال و نوامیس دیگران بکنند، (باز میتوانند) چشم به شفاعت پیغمبر صلی الله علیه و آله داشته باشند.»(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اَلْعِبٰادَةُ مَعَ اَکْلِ الْحَرامِ کَالْبَنٰاءِ عَلیَ الرَّملِ.(2)
عبادت کسی که حرامخواری میکند، مانند ساختمانی است که بر روی شنزاری بنا شده است.
آری، چنین ساختمانی آن چنان سست و لرزان و ناپایدار است که با اندک حرکتی فرو ریخته و چیزی از آن باقی نمیماند، و اگر هم چیزی باقی بماند برای صاحب آن فایدهای ندارد. با توجه به روایت مذکور و ایه شریفهای که خداوند در قرآن میفرماید:
مَنْ اَسَّسَ بُنیٰانَهُ عَلیٰ شَفا جُرُفٍ هٰارٍ فَانْهارَ بِهِ فی نارِ جَهَنَّمَ.
کسی که بنیان خویش را بر لب پرتگاهی سست و فروریختنی نهاده! آن بنا با بناکنندهاش در جهنّم سقوط میکند.(3)
به دست میآید که در اسلام کسی که عابد است و هم حرامخواری میکند، عبادتش به حال او سودی ندارد و به زودی خودش و عبادتش به قعر جهنّم سقوط خواهد کرد.
از جمله پیامدهای زیانبار حرامخواری، این است که نه تنها اعمال صالح و کار خیر انسان قبول درگاه حقّ نمیشود، بلکه اعمال صالح نیز تبدیل به گناه میشود و در نامۀ اعمال او ثبت میگردد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
مَنِ اکْتَسَبَ مالاً حَراماً لَمْ یَقبَلِ اللّٰه مِنْهُ صَدَقَةً وَ لاٰ عِتْقاً وَ لاٰ حَجّاً وَ لَا اعْتِمٰاداً وَ کَتَبَ اللّٰه بَعَدَدِ اَجْزاءِ ذلِکَ اَوْ زاراً وَ مٰا بَقِیَ مِنْهُ بَعْدَ مَوْتِهِ کانَ زادَهُ اِلَی النّارِ.(1)
کسی که کسبش حرام است، خداوند هیچ کار خیری را از او نمیپذیرد، چه آن کار صدقه باشد، چه آزاد کردن بنده باشد، حجّ باشد یا عمره. خداوند متعال عوض پاداش کارها، گناه برای او ثبت میکند و آنچه پس از مرگش باقی میماند، توشۀ دوزخ او خواهد بود.
آلوده شدن به لقمه حرام؛ انسان را در آخرت از همنشینی با اولیاء خدا و شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان طاهرین آن حضرت محروم مینماید.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در وصیّت خود به فرزند خویش امام حسن مجتبی علیه السلام اینگونه فرمودند:
وَ لاٰ یَرِدُ عَلَی رَسُولِ اللّٰه صلی الله علیه و آله مَنْ اَکَلَ مٰالاً حَراماً، لاٰ وَ اللّٰه لاٰ وَ اللّٰه لاٰ وَ اللّٰه، وَ لاٰ یَشرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لاٰ یَنالُ شَفاعَتَهُ.(2)
به خدا سوگند، به خدا سوگند، به خدا سوگند، کسی که ذرهای مال حرام بخورد، در قیامت از رسول خدا صلی الله علیه و آله دور میافتد و از حوض کوثر نمینوشد و مشمول شفاعت آن حضرت نمیگردد.
افزون بر آن، همان گرامی علیه السلام فرمودند:
بِئْسَ الطَّعٰامُ الْحَرامُ.(1)
بدترین غذاها، غذای حرام است.
یکی دیگر از آثار و پیامدهای غیرقابل جبران لقمه حرام، محروم شدن از دوستی و محبّت امام علی علیه السلام و وارد شدن به بهشت ابدی است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این باره فرمودند:
لَیْسَ بِوَلِیٍّ لی مَنْ اَکَلَ مٰالَ مُؤمِنٍ حَراماً.(2)
کسی که به حرام، مال مؤمنی را بخورد، هرگز دوستدار من نیست.
و رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اِنَّ اللّٰه حَرَّمَ الْجَنَّةَ اَنْ یَدْخُلَهٰا جَسَدٌ غُذِّیَ بِحَرامٍ.(3)
همانا خداوند ورود بدنی که از حرام تغذیه شده، به بهشت حرام کرده است.
لقمههایی که برگرفته از حرام است، بر رفتار و اخلاق اجتماعی اثر نامطلوب میگذارد، زیرا درآمدهای حرام در جامعه، منشاء ایجاد کینه و دشمنی
میشود و صلاح و صفا را از بین میبرد. به تعبیر واضحتر، وقتی انسان راه را بر کسب حرام باز دید، و برای لقمه حلال و حرام تفاوتی قائل نشد، حریمهای اجتماعی را نیز نادیده خواهد گرفت و دیگر فرقی میان خیانت، دزدی، کلاهبرداری، کلاهگزاری، کمفروشی، گرانفروشی و... نخواهد گذارد. از این رو امنیت جامعه از بین خواهد رفت و جامعه دچار هرج و مرج و بیبندوباری خواهد شد.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله دراین باره فرمودند:
اِنَّ اَخْوَفَ مٰا اَخافُ عَلیٰ اُمَّتی مِنْ بَعْدی هٰذهِ الْمَکاسِبُ الْحَرامُ.
بیمناکترین چیزی که بر امّت خود از آن میترسم، این درآمدهای حرام است.(1)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله از ابلیس پرسید: در میان امت من دوستان تو چه کسانی هستند؟ گفت:
نکته مفید: از نُه گروه انسانها که ابلیس آنها را به عنوان دوستان خود معرفی نموده است، شش گروه آنان کسب و کارشان امورات اقتصادی و مالی است، دقت کنید.
1) . کافی، ج5، ص124.
حضرت آیت اللّه آخوند ملا علی همدانی فرمود:
شبی در خواب دیدم مردی عبا به دوش وارد شد و یک مار را درآورد و به جان من انداخت. مار از طرف چپ سینه من گرفت در حالیکه میترسیدم. به آن مرد گفتم: بیا این مار را بردار. ولی او گفت که پنج تای دیگر دارم میخواهم به جانت بیندازم. گفتم: من میترسم بیا این را بردار و با آن پنج تای دیگر ببر بینداز به جان فلان آقا (اسم یکی از آقایان شهر را بردم). قبول کرد و آن مار را برداشت و رفت.
فردا صبح وقتی از خانه به مقصد مدرسه بیرون آمدم دیدم یک عبا به دوش آمد و سلام کرد (همان مردی که در خواب دیده بودم) ولی من خواب را فراموش کرده بودم. گفتم: اگر فرمایشی دارید به منزلبرگردم. گفت: لازم نیست. همینطور صحبتکنان برویم. در بین راه پنج تومان درآورد و به من داد و من آن را در جیب بغل سمت چپ گذاشتم. مقداری راه که رفتیم آن مرد گفت: پنج تومان دیگر دارم میخواهم به شما بدهم. من به او گفتم: بیا این پنج تومان را بگیر و با آن پنج تومان دیگر به فلان آقا که خیلی وقت است خدمت او نرسیدم بده. آن مرد قبول کرد و خداحافظی نمود. همین که از او جدا شدم به یاد خواب افتادم. فهمیدم همین قضیه آن است که در خواب دیدم.(1)
1) . همچو سلمان، ص84.
یکی دیگر از اسرار سعادت و خوشبختی انسان در زندگی دنیا و آخرت، اصلاح نیّت در همه کارها برای خدای متعال است. امام علی علیه السلام سومین راز خوشبختی را اینگونه بیان فرمودند:
طوُبیٰ لِمَنْ ... وَ صَلَحَتْ سَرِیرَتَهُ.
خوشا به حال ... کسی که باطنش پاک و صالح باشد.(1)
همان گرامی علیه السلام در ضرورت و اهمیت اصلاح درون و باطن فرمودند:
هر کس میان خود و خدا اصلاح نماید، خداوند میان او و مردم را اصلاح فرماید، و کسی که امر آخرتش را اصلاح کند، خداوند امر دنیایش را اصلاح فرماید.(2)
در سازندگی و تربیت دستورالعمل فوق برای انسان همین بس که بزرگان علما در گذشته وقتی میخواستند نامهای به یکدیگر بنویسند، غالباً از این کلام نورانی بهره میبردند. علمای اخلاق نام این اصطلاح را «اخلاص» میدانند.(1)
برخی موارد سودمند و راهبردی در زندگی به اختصار با هم مرور مینماییم:
در قرآن کریم واژه اصلاح و مشتقات آن نزدیک به 180 بار آمده است که نشان از اهمیت آن در زندگی و سعادت دنیوی و اخروی انسانها دارد. برای نمونه:
پس کسانی که ایمان بیاورند و صلاح پیشه سازند، نه ترسی آنان را فرو میگیرد و نه اندوهگین میشوند.
کسانی که تقوا پیشه کنند و شایسته شوند، نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.
هر کس از شما از روی نادانی (نه از روی تکبّر و خودبرتربینی) گناهی کند، سپس بعد از آن توبه نماید و شایسته گردد، خدا او را میبخشد که او آمرزنده و مهربان است.
[سزای بدی، بدیای مانند آن است] ولی هر که درگذرد و کار خود را میان خود و خدا اصلاح نماید، پاداش او بر عهدۀ خداست، به یقین خدا ستمکاران را دوست ندارد.
و آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند و به آنچه بر محمّد فرو فرستاده شده که سراسر حقّ و از جانب پروردگارشان است، ایمان آوردهاند، گناهانشان را از آنان زدوده و حال و کارشان را در دنیا و آخرت اصلاح کرده است.
ای قوم من ... آیا میپندارید کاری نابخردانه میکنم که شما را به خدا و پرستش او فرا میخوانم و شما را از داد و ستدهای نادرست باز میدارم.
اِنْ اُریدُ اِلَّا الْاصْلاحُ مَااسْتَطَعْتُ.
من جز اصلاح امور مردم، تا آنجا که توان دارم، چیزی نمیخواهم.(1)
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در کلامی حکیمانه و نورانی به سه امر مهم اشاره میفرماید که بزرگان گذشته از علما هنگامی که نامهای به یکدیگر مینوشتند غالباً این سه جمله حکیمانه در نامه خود بهره میگرفتند و به راستی سزاوار است که با آب طلا نوشته شود و همه روزه انسانها بر آن نظر افکنند و آن سه امر مهم این است:
کسی که میان خود و خدا اصلاح کند، خداوند میان او و مردم را اصلاح فرماید.
و کسی که امر آخرتش را اصلاح کند، خداوند امر دنیایش را اصلاح فرماید.
و کسی که در درون وجود خود واعظی داشته باشد، خداوند حافظی برای او قرار خواهد داد.
به نام خداوند بخشندۀ مهربان، ای زنده ای پاینده، به رحمتت استغاثه میکنم، به دادم برس، و به خودم وامگذار یک چشم بر هم زدن هرگز، و اصلاح کن همۀ کارهایم را.
اَللّهمَّ اَصلِحْ لی دینی الَّذی هُوَ عِصْمَةُ اَمری.
خدایا دینداریام را اصلاح فرما که کارم را از خطا و گناه حفظ کند.
وَ اَصلِحْ لی دُنیایَ الَّتی فیها مَعاشی.
و کار دنیایم را اصلاح فرما که زندگی من در آن است.
وَ اَصلِحْ لی آخِرَتی الَّتی فیها مَعادی.
و امر آخرتم را اصلاح فرما که بازگشتم در آن است.(1)
اَللّٰهُمَّ اَصْلِحْ لی دینی فَاِنَّهُ عِصْمَةُ اَمری.
خدایا دینم را اصلاح کن که دین نگهدار کار من است.
وَ اَصْلِحْ لی آخِرَتی فاِنَّها دارُ مَقَرّی.
و آخرتم را اصلاح فرما که خانۀ پایدار من آنجاست.(2)
اَللّٰهُمَّ اَصْلِحْ لی دینی الَّذِی جَعَلْتَهُ لی عِصْمَةٌ.
خدایا دینم را که وسیله نگهداریم قرار دادی، برایم حفظ فرما.
اَللّٰهُمَّ اَصْلِحْ لی دُنیایَ الَّتی فیها معاشی.
خدایا دنیایم که زندگی مرا در آن قرار دادی، برایم اصلاح فرما.
اَللّٰهُمَّ اَصْلِحْ لی آخِرَتی الَّتی جَعَلْتَ اِلَیْها مَرْجَعی.
خدایا آخرتم را که بازگشت مرا به سوی آن قراردادی، برای نیکو گردان.(1)
وَ اَصْلِحْ لَنا خَبيئَةَ اَسرارِنا.
(خدایا) باطن ما را اصلاح فرما.(2)
عبادت پسندیده است، امّا اخلاص در عبادت پسندیدهتر، باید با اخلاص و توجه لازم به عبادت خدا پرداخت که رهآورد فراوانی به همراه خواهد داشت.
مَنْ اَصْعَدَ اِلَی اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ اَهْبَطَ اللّهُ عَزّوَجَلَّ اِلَیْهِ اَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.
کسی که عبادتهای خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت او را به سویش فروخواهد فرستاد.(3)
گر گوهر اخلاص نبود در دل تو *** اعمال خراب است و زیان حاصل تو
با صدق و صفا آی به میدان عمل *** تا جنّت و فردوس شود منزل تو
هر کس زبانش راستگو باشد، کردارش پاکیزه گردد و هر کس نیّت خیر داشته باشد روزیش فراوان و هر کس با زن و بچهاش خوش رفتار باشد عمرش طولانی گردد.(1)
بهترین مثال جهت فهمیدن معنی اخلاص، آب است که تا وقتی خالص باشد، طاهر است. و آن گاه میتوانیم با آن وضو بگیریم، غسل کنیم و از آن بخوریم، زیرا خالص است و هیچ چیزی به آن اضافه نشده است، امّا اگر مزه یا رنگش تغییر کند، خلوص و اخلاص خود را از دست میدهد و قابلیتهایش از بین میرود.
عمل ما نیز مانند آب اگر مزه و بویی از هوای نفس و غیر خدا داشته باشد، خالص بودنش از بین میرود و رنگ غیر الهی میگیرد که در اینصورت حقیقتش از بین رفته است و تنها ظاهری از آن باقی است. عملی پاک است که هیچ قید و بندی نداشته باشد و هیچ بو و مزۀ غیرخدایی نداشته باشد. این حقیقت ناب در کلام وحی اینگونه آمده: خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
1) . ارشاد القلوب، ج1، ص323.
قُلْ اِنّی اُمِرْتُ اَنْ اَعْبُدُ اللّه مُخلِصاً له الدّین.(1)
بگو: من مأمور شدم که خدا را با اخلاص عبادت کنم.(2)
در آموزههای دینی، صاف و خالص نمودن نیّت بسیار سخت و دشوار شمرده شده است، حتی از جهاد در راه خدا دشوارتر بوده، از این رو جهاد اکبر بیان گردیده است.
خالص گردانیدن عمل سختتر از خود عمل است، و پاک کردن نیّت از فساد و ناخالصی برای عمل کنندگان از جهاد طولانی دشوارتر است.(3)
اَلْاِبْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ حَتّی یَخْلُصَ اَشَدُّ مِنَ الْعَملِ.(4)
پایداری بر عمل تا آنجا که خالص شود، سختتر از خود عمل است.بنابراین، با درک درست از دشواری اخلاص در فرهنگ دینی و باور داشت تأثیر فوقالعاده آن در دستیابی به کمال و رستگاری، لازم است تمام تلاش خویش را در تصفیه انگیزه از غیر خدا متمرکز نماییم زیرا نیّت شالوده عمل است.
امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام در کلامی حکیمانه و راهبردی فرمودند: «اَلنِّیَةُ اَساسُ الْعَمَلِ»(1)یعنی انگیزه شالوده و اساس عمل است.
در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله ، نوجوان با معرفتی خدمت ایشان رسید و با دیدن چهره پیامبر صلی الله علیه و آله لبخند زد و سلام کرد. پیامبر خدا به او فرمود: «جوان! مرا دوست داری؟» گفت: به خدا سوگند آری، ای پیامبر خدا. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مانند چشمانت؟» گفت: بیشتر. فرمود: «مانند پدرت؟» گفت: بیشتر. فرمود: «مانند مادرت؟» گفت: بیشتر. فرمود: «مانند جانت؟» گفت: به خدا سوگند بیشتر ای پیامبر خدا. فرمود: «مانند پروردگارت؟» نوجوان با معرفت، به آزمون پیامبر صلی الله علیه و آله چنین پاسخ داد: خدا، خدا، خدا، ای پیامبر خدا، این دوستی، نه برای توست و نه برای هیچ کس دیگر، من تو را نیز تنها به خاطر دوستی خدا، دوست دارم.
پیامبر صلی الله علیه و آله رو به اطرافیان کرد و فرمود:
هٰکذا کوُنوا اَحِبُّوا اللّٰه لِاِحْسٰانِهِ اِلَیْکُمْ وَ اِنْعامِهِ عَلَیْکُم وَ اَحِبُّونی لِحُبَّ اللّٰه.این چنین باشید، خداوند را به خاطر احسان و نعمتهایش بر شما دوست بدارید و مرا به خاطر دوستی خدا دوست بدارید.(2)
آیت اللّه مؤمن رحمه الله میگوید:
یادم هست که یک نامهای خدمت امام خمینی نوشتم که شاید جزء موجودی ما باشد. وقتی در نجف بودم نوشتم که من خواهش میکنم مرا نصیحت کنید ولو اینکه یک نصیحت کلی باشد.
ایشان در جواب فرمودند: بهترین موعظه آن است که خدای متعال در قرآن فرمود:
قال اللّه تعالی: قُلْ اِنَّما اَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ اَنْ تَقوُموُا لِلّهِ.
بگو: من شما را تنها به یک چیز اندرز میدهم این که برای خدا قیام کنید ... .(1)و(2)
امام خمینی قدس سره در جواب درخواست آیت اللّه جنّتی برای تهذیب روح فرمودند: «سعی کنید در اخلاص.»(3)
امام علی علیه السلام ، سبب اوجگیری و رفعت اعمال را اخلاص دانسته میفرماید:
بِالْاِخْلاصِ تُرْفَعُ الْاَعْمالُ.
به اخلاص و پاکی، کارها اوج میگیرد.(4)
افزون بر آن، همان گرامی پاکی نیّت و اخلاص را به همگان سفارش نموده و آن را با فضیلتترین عبادت مقرّبان دانسته میفرماید:
عَلَیْکُمْ بِصِدْقِ الْاِخلاصِ وَ حُسْنِ الیَقینِ فَاِنَّهُمٰا اَفْضَلُ عِبادَةِ الْمُقَرَّبینَ.
سفارش بر شما باد به اخلاص و یقین نیکو، که این دو برترین عبادت نزدیکان به خداست.(1)
این سفارش حق که میفرماید:
اَنْ لا تَعْبدوُا اِلاّ اللّه ... .(2)
پرستش مکن مگر خدا را (عبادت خالص).
هر چیز خالص آن خوب است گلاب و عسل اگر خالص باشند ارزش دارند. حتی خود آب هم خالصش خوب است. آبی که بوی خربزه و طالبی و گوشت میدهد گوارا نیست. آبی گوارا است که طعم و رایحه آب داشته باشد. عبادتی ارزشمند است و در دستگاه اِلاهی ارزش و بهایی دارد که خالص باشد، یعنی فقط برای خدا باشد. این است که قرآنمیفرماید: جز خدا را عبادت نکنید: «لا تَعْبُدوُا اِلَّا اللّه» یعنی: جز برای خدا عبادت نکن.
افزون بر آن، امام صادق علیه السلام نیّت خالص بندگان را سبب عنایت خداوند دانسته میفرماید:
خداوند برحسب نیّتی که بندگان دارند به آنها عنایت مینماید. آن کسی که نیّت او خالصانه باشد مشمول کمال عنایت خداوندی خواهد بود.(3)
آنچه معتبر است، کیفیّت و چگونگی عبادت و عمل است نه کمیت و کثرت آن، در قرآن میخوانیم:
«لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحسَنَ عَمَلاً» نه «لِیَبْلُوَکُمْ اَکْثَرُ عَمَلاً».(1)
تا شما را آزمایش کنیم که کدامتان عمل نیکو انجام میدهید. نه اینکه شما را امتحان کنیم که کدام یک از شما عمل بیشتری انجام میدهید.
در کتاب شریف المیزان ذیل آیه کریمه فوق آورده است که امام صادق علیه السلام فرمودند:
منظور این نیست که معلوم کند کدامتان بیشتر عمل میکنید، بلکه منظور این است که معلوم کند عمل کدامتان صوابتر و درستتر است، و درستی عمل به خشیت از خدا و نیّت صادقه است. آنگاهفرمود: و مهم هم کیفیت است. انجام خود عمل خیلی دشوار نیست، این دشوار است که انسان آن را خالص انجام دهد، و همچنان خالص باقیش دارد.(2)
از طرفی باید دانست که کار برای خدا بسیار ارزشمند است اگرچه اندک باشد.
اَخلِصْ قَلبَکَ یَکفِکَ الْقَلِیلُ مِنَ الْعَمَلِ.(3)
دلت را خالص کن، کار اندک تو را بس است.
دینت را خالص گردان برای خدا، تا کار اندک تو را بس باشد.(1)
ای موسی، هر کاری که برای من انجام شود، اندک آن زیاد است و آنچه برای غیر من است، زیادش هم اندک است.(2)
رؤیای صادقه: شبی یکی از علما را در خواب دیدند که مقام خوبی دارد. گفتند: خوش به حالتان. گفت: همۀ اعمالی که شما فکر میکنید رد شده است. فقط یک کار من مورد قبول واقع شده و آن این است که روزی قلم در دوات زدم و فکر میکردم که چیزی بنویسم. یک مگس روی نوک قلم نشست و من هم قلم را تکان ندادم و گفتم که این مگسهم مَکی بزند. (مرکبهای قدیم از موادی بوده که مگسها میل به خوردن آن داشتند) این مقام به خاطر این کار است، چون برای خدا انجام دادهام.(3)
اَلْاخلاصُ سِرُّ مِنْ اَسْراری اَسْتَوْدَعْتُهُ قَلْبَ مَنْ اَحْبَبْتُ مِنْ عِبادِی.
یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله ! اخلاص سرّی از اسرار من است، این سرّ خود را به ودیعه میگذارم در قلب آن کس که دوستش دارم.(1)
اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اَلْاِخلاصُ.
بهترین عبادت، اخلاص و پاکی اعمال از شرک و کفر است.(2)
اِن شاء اللّه خداوند توفیق بدهد و به این مرتبه و جایگاه بلند نائل شویم. و اگر کسی به این مرتبه دست یافت و به پالایش نیّت خویش موفق شد، بزرگترین نعمت خداوند تبارک و تعالی، نصیبش گشته است.
افزون بر آن امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
مٰا اَنْعَمَ اللّهُ عَزَّوجَلَّ عَلٰی عَبْدٍ اَجَلَّ مِنْ اَنْ یَکوُنَ فی قَلْبِهِ مَعَ اللّهِ عَزَّوجَلَّ غَیْرُهُ.
بالاترین و برترین نعمتی که خداوند به بندهاش ارزانی میدارد این است که او را موفق میکند که در قلبش چیزی جز خدا نباشد.(3)
براساس برخی روایات عبادتکنندگان سه گروه هستند:
گروه اوّل: عبادت بردگان است. برده چون از صاحبش میترسد و حساب میبرد، فرمان او را اطاعت میکند. گروهی از مردم نیز چون از خدا
و عذاب و جهنّم میترسند خدا را عبادت میکنند. روایات، اینگونه عبادات را «عبادة العبید» نامیدهاند.
گروه دوم: عبادت تاجران است. اینان حسابگر و کاسبکارانه هستند. تاجر و کاسب اگر بخواهد معاملهای انجام دهد، نگاه میکند که در این معامله سودی عایدش میشود و چه به دست میآورد. گروهی از مردم نیز خدا را همینگونه عبادت میکنند. آنان حساب میکنند که در قبال این عبادت چه چیزی عایدشان میشود و این عبادت چه نفع و سودی برای آنان دارد. آنان چون میبینند در مقابل عبادت، بهشت را به دست میآورند، خدا را عبادت میکنند. روایات، چنین عبادتی را «عبادة التّجار» نامیده است. اتفاقاً قرآن کریم نیز برای تشویق مردم به کار خیر و اطاعت از خدا از همین ادبیات استفاده میکند. برای نمونه میفرماید:
يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، آیاشما را به تجارتی راه نمایم که شما را از عذاب دردناک برهاند؟ به خدا و فرستاده او ایمان بیاورید و در راه خدا مال و جانتان جهاد کنید، اگر بدانید، برای شما بهتر است.
گروه سوم: عبادت احرار است. «احرار» یعنی کسانی که خدا را به خاطر ترس از دوزخ و عذاب و به طمع بهشت عبادت نمیکنند.
1) . سوره صف، آیات 10 و 11.
مشهورترین روایت، این فرمایش امیرالمؤمنین است که فرمودند:
اِنَّ قَوْماً عَبَدوا اللّهَ رَغبَةً فَتِلکَ عِبادَةُ التُّجارِ وَ انّ قَوْماً عَبَدوا اللّهَ رَهبَةً فَتِلکَ عِبادَةُ الْعَبیدِ وَ اِنَّ قَوْماً عَبَدوا اللّهَ، شُکراً فتِلکَ عِبادَةُ الْاَحرار.(1)
گروهی خدا را به امید بخشش پرستش می کنند، این عبادت بازرگانان است، و گروهی خدا را از روی ترس پرستش میکنند، که این عبادت بردگان است و گروهی خدا را از روی سپاسگزاری عبادت میکنند که این عبادت آزادگان است.
بنابر آنچه بیان شد، از نظر قرآن و روایات این گونه عبادات مقبول است و اگر انسان به همین مرتبه هم برسد (گروه دوم) مرتبه بالایی است؛ امّا باید وجهۀ نظر و همت را فقط رضای خدا قرار دهیم.(2)
بر پایۀ یک تقسیم کلی مردم در سه میدان مشغول مسابقه و رقابت هستند.
یَعلَمُونَ ظاهراً مِنَ الحَیوٰاةِ الدُّنیا و هُمْ عَنِ الآخِرَةُ هُمْ غافلونَ.(4)
آنها فقط ظاهر زندگی دنیا را میفهمند و از آخرت غافلند.
اهل دنیا در مال اندوزی، قبیله، شهرت، ریاست و غیره به مسابقه میپردازند و خیال میکنند مسابقه آنها در خیرات و خوبیهاست.
خدای متعال میفرماید:
اَیَحْسَبونَ اَنَّما نُمِدُّهم بهِ مِن مالٍ وَ بَنِینَ نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرات بَلْ لا یَشْعرُون.(1)
آیا گمان میکنند که اموال و فرزندانی که به آنها میبخشیم، برای این است که درهای خیرات را با سرعت به روی آنها بگشاییم؟ چنین نیست، بلکه آنها نمیفهمند.
*گروه دوم: کسانی هستند که در امور آخرت و برای رسیدن به بهشت و مقامات و نعمتهای آن و رهیدن و نجات از دوزخ تلاش نموده و با هم مسابقه میدهند.
خدای متعال درباره این گروه میفرماید:
سارِعوا اِلیٰ مَغفِرَةٍ مِن رَّبِّکُمْ و جَنَّةٍ عَرْضُها السَّمواتُ وَالْاَرضُ اُعِدَّتْ لِلْمُتَّقین.(2)
شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که وسعت آن آسمان و زمین است، و برای پرهیزگاران آماده شده است.
*گروه سوم: کسانی هستند که دارای معرفت والایی بوده و از تهذیب شایستهای برخوردارند، اینان در میدان اخلاص و لقای حق تعالی در حال
مسابقه هستند. در نتیجه از نظر رتبهبندی ،گروه اوّل ناپسند و گروه دوم خوب و گروه سوم عالی هستند. افزون بر آنچه بیان شد، رسول رحمت و محبّت حضرت محمّد صلی الله علیه و آله شرح حال گروه سهگانه مذکور را این گونه ترسیم فرمودند:
اَلْقَلْبُ ثَلاثَهُ اَنْوَاعٍ: قَلْبٌ مَشْغوُلٌ بِالدُّنْیٰا، وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبٰی، وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلیٰ، اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولٌ بِالدُّنْیٰا فَلَهُ الشِّدَّةُ وَالْبَلاءُ، وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولٌ بِالْعُقْبٰی فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلیٰ، وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغُوُلٌ بِالْمَوْلیٰ فَلَهُ الدُّنْیٰا وَالْعُقْبیٰ وَالْمَوْلیٰ.
قلبها (روحها) واقعیت انسانها؛ سه گونهاند: قلبی مشغول به دنیاست، و قلبی مشغول به آخرت است و قلبی مشغول به مولی. امّاقلب مشغول به دنیا را سختی و بلاست، و امّا قلب مشغول به آخرت را درجات والاست، و امّا قلب مشغول به مولی را دنیا و عقبیٰ و مولاست.
بنابر آنچه بیان شد، پاکان و خردمندان در دنیا دل به مولا دادهاند و در میدان اخلاص و وارستگی از غیرخدا مشغول مسابقه و رقابتی واقعی هستند؛ از این رو امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:
فِی الْاِخْلاصِ تَنافَسُ اوُلِی النُّهیٰ وَالْاَلْبابِ.(1)
رقابت خردمندان و کسانی که باطنی پاکیزه دارند، در اخلاص است.
خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمود: «تا کنون چه عمل خالصی انجام دادهای؟» حضرت موسی علیه السلام پاسخ داد: نماز خواندم، روزه گرفتم، ذکر گفتم.
1) . غرر الحکم، ص533.
خداوند فرمود: «نماز، جواز عبور از پل صراط است. روزه سپر آتش و ذکر موجب بالا رفتن درجات بهشت است. اینها همه برای خودت بود!»
حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: خداوندا، عملی به من بیاموز که فقط برای تو باشد. خطاب آمد: «ستمدیدهای را یاری کردهای؟ برهنهای را پوشاندهای؟ تشنهای را سیراب کردهای؟ احترام عالِمی را حفظ کردهای؟ اینها اعمال خالص است.»(1)
از معارف حقّه قرآن است که اهل بهشت در بهشت، و اهل جهنّم در آن جاودانه هستند. آیا این خلود با عدالت اِلاهی سازگاری دارد؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
خداوند در قیامت مردم را براساس و مطابق نیّاتشان محشور میکند.(2)
افزون بر آن، امام صادق علیه السلام راز خلود در بهشت یا جهنّم را این گونه تبیین میفرماید:
دوزخیان در حقیقت بدان سبب در آتش جاویدان میشوند که نیّت آنها در دنیا این بوده که اگر در آن جاوید باشند، برای همیشه خدا را نافرمانی کنند؛ و بهشتیان در حقیقت بدان سبب در بهشت جاویدان میمانند که نیّت آنها در دنیا این بوده که اگر در آن باقی
بمانند برای ابد خدا را اطاعت کنند. پس جاودانگی هر دو گروه به سبب نیّتهایشان میباشد.(1)
سپس حضرت آیه شریفه «قُلْ کُلٌ یَعْمَلُ عَلیٰ شاکِلَتِهِ»(2)را تلاوت فرمود و بیان داشتند: یعنی بر پایه نیّت خود.
سؤال: شخصی یهودی گفت: اگر پروردگارت ستم روا نمیدارد، چگونه است کسی كه جز چند روز گناه نکرده برای ابد در آتش جاودان میماند؟
پاسخ: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
زیرا نیّت او این بوده که اگر عمر جاوید داشته باشد گناه کند، و چنین نیّتی از کردارش بسی بدتر است.
و همچنین کسی که در بهشت جاودان خواهد ماند، بدین سبب است که در اندیشه اوست که اگر برای همیشه در دنیا میزیست، از اطاعت خدا دست نمیکشید، و چنین اندیشهای از یک عمر کردار او بهتر است.
*بنابراین طبق این قاعده کلی بر پایه نیّت و اندیشههاست که اهل بهشت در بهشت جاودانه خواهند بود، و اهل آتش در آتش. زیرا خداوند متعال میفرماید:
قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ اَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ اَهدیٰ سَبیلاً.(3)
ای پیامبر اعلام کن هر کس براساس شاکله و ساختار ذاتی و طبیعی خود کار انجام میدهد و خداوند به هر کس که هدایت یافته از هر کس آگاهتر است.(1)
نیّت در اعمال انسان در عرصههای مختلف زندگی تأثیر زیادی دارد، و در حقیقت آنچه به دست انسان میرسد، همان قدر نیّت اوست. برای نمونه:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
یا أَیُّهَا النّاسُ، اِنَّمَا الْاَعْمٰالُ بِالنّیّاتِ، وَ اِنَّما لِکُلِّ امْرِیٍ مٰا نَویٰ.
ای مردم، جزاین نیست که اعمال به نیّتهاست و در حقیقت برای هر کس آن است که نیّت میکند. پس هر که هجرتش برای خدا و رسول او باشد، به سوی خدا و رسول او هجرت کرده است و هر که هجرتش برای رسیدن به چیزی از دنیا یا ازدواج کردن با زنی باشد، هجرتش به سوی همان چیزی است که به نیّت آن هجرت کرده است.(2)
و امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
مرد میگوید: جهاد کردم در حالی که جهاد نکرده است. جهاد در حقیقت دوری کردن از حرامها و مبارزه با دشمن است. عدّهای
میجنگند و خوب هم میجنگند امّا هدفی جز نامآوری و مزد ندارند و (گاه) مرد چون طبعاً شجاع است میجنگد و از آشنا و بیگانه دفاعمیکند و (گاه) چون ترسوست، نمیجنگد و پدر و مادرش را تسلیم دشمن میکند ... و هر انسانی با انگیزهای میجنگد ... .(1)
از نگاه معارف قرآن و روایات، ارزشمندی اعمال انسان در گرو اصلاح نیّت اوست. حتّی حشر انسانها در قیامت براساس نیت های آنهاست. برای نمونه خدای سبحان در قرآن میفرماید:
قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ اَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ اَهْدیٰ سَبیلاً.(2)
بگو: هر کس براساس ساختار روانی خود عمل میکند، پس پروردگار شما بهتر میداند که چه کسی راه یافتهتر است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
خداوند متعال نه به قیافههای شما نگاه میکند، نه به حسب و نسب شما، و نه به داراییهایتان، بلکه به دل های شما مینگرد:
فَمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ صٰالِحٌ تَحَنَّنَ اللَّهُ عَلَیْهِ.
پس هر کس که دلی پاک و شایسته داشته باشد، خداوند به او مهربانی و رحم میکند.(3)
همان گرامی صلی الله علیه و آله ، حشر انسانها را در قیامت بر پایه ساختار نیّتها دانسته و میفرماید:
یُحْشَرُ النّاسُ عَلیٰ نیّاتِهِمْ.
مردم مطابق نیّتهایشان محشور میشوند.(1)
افزون بر آن، امام علی علیه السلام کردار انسانها را ثمره و میوه نیّتهای آنها معرفی، و فرمودند:
اَلْاَعْمالُ ثِمارُ النِّیّاتِ.
کردارها، ثمرۀ نیّتها هستند.(2)
پاداش بر اساس نیتهای نیکوست و نیّت خوب، خود یک عمل شایسته است و موجب پاداش میباشد.
هستند افرادی که در مدینه با ما نیامدهاند، امّا هیچ درّهای و وادیای را نپیمودیم مگر این که آنها هم با ما بودند، عذر (بیماری) آنها را (در مدینه) نگه داشت.(3)
یٰا اَباذَرٍ، هِمَّ بِالْحَسَنَةِ وَ اِنْ لَمْ تَعْمَلُهٰا، لِکَیْلا تُکْتَبُ مِنَ الْغافِلِینَ.
ای ابوذر، قصد کار نیک کن، هر چند انجامش ندهی، تا از غافلان نوشته نشوی.(1)
هر کس به بستر خود رود و نیّت او این باشد که نماز شب بخواند، امّا خوابش ببرد تا صبح شود، آنچه در نیّت او بوده برایش نوشته شود و خوابش صدقهای از جانب پروردگارش برای او باشد.(2)
مؤمنان آن کارنامه را میخوانند و آنگاه میگویند: به عزّتت سوگند که تو خود میدانی ما هیچ یک از این کارها را انجام ندادهایم. خداوند میفرماید: راست میگویید، امّا شما نیّت انجام آنها را داشتید و ما آن کارها را برایتان نوشتیم، آنگاه پاداش آن اعمال به ایشان داده میشود.»(3)
اخلاص نیز مانند سایر کمالات معنوی و اخلاقی، دارای مراتب است. عالیترین مرتبۀ آن در روایت امام صادق علیه السلام این گونه بیان گردیده است. میفرماید:
خداوند بندگانی دارد که روز قیامت پروندۀ اعمالشان کاملاً خالی و سفید است. ملائکه از پروردگار میپرسند: چرا هیچ چیز در پروندۀ اعمال اینها ثبت نشده است؟ خداوند میفرماید: اینها برخی از بندگان مخلص من هستند که آن قدرخلوصشان بالا بوده که وقتی کار خوبی انجام میدادند، حتّی دوست نداشتند ملائکهای که اعمال را ثبت میکنند هم ببینند، فقط دوست داشتند خدا ببیند! لذا هر وقت اینها میخواستند کار خوب انجام دهند، خدا اجازه نمیداد ملائکه ببینند و ثبت کنند. اینها حسابشان با خود خداوند است.(1)
روزی با پدرم به کوه بیبی شهربانو رفته بودیم. در راه با مرتاضی برخورد کردیم، پدرم به او گفت: (نتیجه) ریاضتهای تو چیست؟
مرتاض خم شد سنگی را از روی زمین برداشت، سنگ در دست او به یک گلابی تبدیل شد و به پدرم تعارف کرد که: میل بفرمایید. شیخ نگاهی به او کرد و گفت: این کار را برای من کردی. بگو ببینم برای خدا چه کردهای؟ مرتاض با شنیدن این سخن به گریه افتاد.(2)
روح شخصی از علمای اهل معنا که ساکن یکی از شهرهای بزرگ ایران بود در برزخ دیدم که تأسف میخورد و مرتب بر زانوی خود میزد و میگفت: آمدم ولی عمل خالصی برای خدا ندارم. از او پرسیدم چرا چنین میکند؟ پاسخ داد: در ایّام حیات روزی با یکی از اهل معنا که کاسب بود برخورد کردم. او مرا به برخی از خصوصیات باطنی خود متذکر ساخت. پس از آن تصمیم به ریاضت گرفتم تا مانند آن شخص دید برزخی پیدا کردم، و به مکاشفه و مشاهدات عینی دست یافتم.
به مدّت سی سال ریاضت کشیدم تا موفق شدم. در این هنگام مرگم فرا رسید. اکنون به من میگویند: «تا آن هنگام که شخص اهل معنا تو را متذکر ساخت، گرفتار هوای نفس بودی و پس از آن تقریباً سی سال از عمر خود را صرف رسیدن به مکاشفات و دیدن حالات برزخی کردی. اینک بگو: عمل خالصی که برای ما انجام دادهای کدام است؟»(1)
امام اهل اخلاص امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
خوشا به حال کسی که عبادت و دعای خود را برای خدا خالص نماید و دلش بدانچه دیدهاش ببیند مشغول نگردد و بدانچه گوشش
1) . مکتبنرفتگان، ص108 و کیمیای محبّت، ص180.
شنود یاد خدا را فراموش نکند، و بدانچه به دیگری دادهاند غم به خود راه ندهد.(1)
جناب شیخ رجبعلی خیاط میگفت: «بعد از مدتها، در سن حدود بیستسالگی. یک شب پیش خودم فکر کردم و گفتم: ما تا به حال هر چه دعا خواندیم گفتیم این دعا چقدر ثواب دارد، این ذکر این قدر درجه و مقام دارد و اثرش این است و برای این چیزها خواندیم. امشب بیایم این دعا را برای خدا بخوانم. دعا را خواندم و همان شب، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را زیارت کردم. حضرت فرمودند: تا به حال کجا بودی؟ حضرت میخواستند بفرمایند: باید از اوّل بلوغت اینگونه میبودی.»(2)
امام علی علیه السلام اخلاص در دعا را رمز اجابت دانسته و میفرماید:
عَلَیکَ بِاِخلاصِ الدُّعاءِ فَاِنَّهُ اَخْلَقُ بِالْاِجابَةِ.(3)
اخلاص نیّت در دعا را دریاب که سزاوارتر به قبول است.
مرحوم کل احمد آقا در راستای سخن پرمغز و جاودانه شیخ (رجبعلی خیاط) که گفته بودند: عمل را باید برای خدا انجام داد، میفرمود:
از همان جوانی، بعد از شنیدن این سخن شیخ، تمام همّ و غمّ خودم را مصروف به این امر کردم، که نباید کار را برای ثواب و عقابش انجام داد، و نیّتم باید تنها خدا باشد. در همان ایام یکی از زهّاد را در خواب دیدم که در بهشت سلطنتی داشت و از همۀ نعمتهای بهشتی برخوردار بود، امّا در عین حال خیلی ناراحت و افسرده به نظر میرسید. به همین خاطر نزدیک او رفتم و از احوال و اوضاع آن طرف سؤال کردم. او نیز سری تکان داد و گفت اینجا همه چیز دارم، ولی افسوس که خدا ندارم. من در گروه اهل ثواب و پاداش محشور شدم چون هر کاری که در دنیا کردم، برای ثواب بود و اکنون این هم نتیجهاش. حالا که نگاه میکنم میبینم از اصل کاری باز ماندهام.(1)
1) . رند عالمسوز (شرح شیدایی کربلايى احمدميرزا حسينعلى تهرانى)، ص208.
از شمار مهم اسرار سعادت و رمز خوشبختی انسان در دنیا و آخرت، خوشاخلاقی او در معاشرت با مردم و خانواده است. امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام چهارمین رمز خوشبختی در زندگی را اینگونه بیان میفرماید:
طوُبیٰ لِمَنْ ... وَ حَسُنَتْ خَلیقَتُهُ.(1)
خوشا به سعادت کسی که ... اخلاقش نیکو باشد.
افزون بر آن، علاوه براین که انسان مؤمن خوش اخلاق در دنیا دارای زندگی شیرین و گوارایی است، فردای قیامت نیز اختیار دارد از هر دری از درهای هشتگانه بهشت وارد آن گردد.(2)
برخی مطالب سودمند و کاربردی در حیات پاکیزه انسان مؤمن خوشخو با هم میخوانیم.
*اصطلاح: عبارت است از حالت نفسانی راسخ در نفس که با پیدایش آن حالت، اعمال اخلاقی بدون زحمت و نیاز به تأنّی و تأمّل سر میزند.(2)
علمی که پیرامون صفات نفسانی بحث میکند، نیک و بد، خیر و شر، را به انسان معرفی، راه چگونه زیستن را به انسان میآموزد، «علم اخلاق» نام دارد.
موضوع علم اخلاق، روح انسان و هدف آن پیرایش نفس از رذائل و آرایش آن به فضائیل اخلاقی است. از این رو نقش فوقالعادهای در سعادت و کمال انسان دارد. امام کاظم علیه السلام علم اخلاق را ضروریترین علم برای انسان دانسته و فرمودند:
اَلْزَمَ الْعِلْمِ لَکَ مٰا دَلَّکَ عَلیٰ صَلاٰح قَلْبکَ وَ اَظْهَرَ لَکَ فِسٰادَهُ.(3)
لازمترین علم برای تو آن است که تو را به پاکسازی دل (تهذیب نفس) راهنمایی کرده، فساد آن را برای تو آشکار سازد.
اِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظیمٍ.(1)
همانا تو بر بلندای سجایای اخلاق عظیمی آراستهای (یا قرار داری).
علامه طباطبايی رحمه الله ذیل آیه کریمه فوق مینویسد:
در آیه شریفه هر چند فی نفسها و به خودی خود حُسن خُلق رسول اکرم صلی الله علیه و آله را میشمارد و آن را بزرگ میشمارد، لیکن با در نظر گرفتن سیاق آیه به خصوص اخلاق پسندیده اجتماعی آن حضرت را در نظر دارد. اخلاقی که مربوط به معاشرت است از قبیل: استواری بر حقّ، صبر در مقابل آزار مردم و خطاکاریهای اراذل و اوباش و عفو و اغماض از آنها، سخاوت و مدارا، تواضع و امثال اینها.(2)
ارزش های اخلاقی صرف نظر از جنبه مذهبی از ضروریات زندگی فردی و جامعه سعادتمند است. امیرمؤمنان علی علیه السلام در این باره فرمودند:
لَوْ کُنّٰا لاٰ نَرْجوُا جَنَّةً وَ لاٰ نَخْشیٰ ناراً وَ لاٰ ثَواباً وَ لاٰ عِقٰاباً لَکانَ یَنْبَغی لَنٰا اَنْ نُطالِبَ بِمَکارِمِ الْاَخلاٰقِ فَاِنَّهٰا مِمّٰا تَدُّلُ عَلیٰ سَبیل النَّجاحِ.(1)
اگر به بهشت و ثواب آخرت امیدوار نباشیم، و از آتش و عقاب جهنّم نهراسیم، باز هم شایسته است که فضیلتهای اخلاقی را کسب کنیم، زیرا فضائل اخلاقی از چیزهایی است که ما را به راه رستگاری دعوت میکند.
همان گرامی علیه السلام فرمودند:
عَلَیْکُمْ بِمَکارِمِ الْاَخلاقِ فَانَّها رَفْعَةٌ، وَ اِیَّاکُمْ وَالْاَخلاقِ الدَّنیّةَ فَاِنَّها تَضَعُ الشَّرِیفَ وَ تَهْدِمُ الْمَجْدِ.(2)
بر شما باد به کسب مکارم اخلاق که آن مایه رفعت است و از خویهای پست دوری کنید که آن انسانهای شریف را پست میکند و بزرگواری را از بین میبرد.
بر اساس آنچه بیان شد، از نگاه قرآن و روایات لازم و شایسته است انسان برای کسب فضائل اخلاقی و دوری از رذائل اخلاقی کوشش نماید، زیرا سعادت انسان در گرو آن است.
ایمان به معنای «گرویدن» و «تسلیم توأم با اطمینان خاطر» است.
یکی از آموزههای برجسته اسلام این است که ایمان و اخلاق دارای رابطه متقابل هستند. از این رو ایمان باعث تجلّی و ظهور اخلاق فاضله
و صفات نیکوی انسان و الهی میگردد، و از طرف دیگر، ارزشهای اخلاقی موجب تقویت ایمان میگردد. این حقیقت در روایات اینگونه مشاهده میگردد:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
لَمّٰا خَلَقَ اللّٰه تَعالیٰ اَلاِیمانَ قالَ اَلّلهُمَّ قَوِّنی، فَقَوّاهُ بِحُسْنِ الْخُلْقِ وَ السَّخاءِ ... .(1)
چون خداوند تبارک و تعالی ایمان را آفرید، ایمان گفت: خدایا مرا نیرومند گردان، و خداوند آن را به خوشخویی و بخشندگی نیرومند ساخت.
رَأْسُ الْاِیمانِ حُسْنُ الْخُلْقِ وَ التَّجَلّی بِالصِّدْقِ.(2)
خوشاخلاقی و به راستی آراسته بودن، قلّه ایمان است.
اَکْمَلُکُمْ اِیماناً اَحْسَنُکُمْ اَخْلاقاً.(3)
کاملترین شما از نظر ایمان، نیکوترین شما از حیث اخلاق است.
بنا بر آنچه بیان شد، نتیجه میگیریم که ایمان پشتوانه اخلاق پسندیده و ارزشهای اخلاقی است، ایمان در اخلاق و رفتار انسان بروز و ظهور پیدا میکند، اخلاق نیز ایمان را تقویت کرده، رشد میدهد و به کمال میرساند.
بدون ایمان پایههای ارزشهای اخلاقی در تمام ابعاد فروریخته و نابود میشود. از این رو دشمنان اسلام، ایمان مردم خصوصاً جوانان را مورد هجوم قرار دادهاند تا ریشههای شجره طیّبه ایمان را در وجود آنان بخشکانند، تا از این رهگذر ارزشهای اخلاقی فردی و اجتماعی در جامعه فرو ریزد.
آنچه لازم است بیان گردد این است که حقیقت خوشخُلقی چیست؟ و اصولاً انسان خوش اخلاق از دیدگاه اسلام کیست؟ پاسخ این سؤال در آینه روایات اینگونه شاهدیم:
حُسْنُ الْخلقِ فی ثلاثٍ: اِجْتِنابُ الْمحارِمِ، وَ طَلَبُ الحلالِ، والتوَّسُعُ فِی الْعَیالِ.
خوشخویی در سه چیز است: دوری کردن از کارهای حرام، طلب حلال و فراهم نمودن آسایش و رفاه خانواده.(1)
اِنَّ بَذْلَ التَّحِیَةِ مِنَ مَحاسِنِ الْاخلاقِ.(2)
سلام کردم، از خوشاخلاقی است.
لَمَّا سُئِلَ عَنْ حَدِّ حُسْنِ الْخُلْقِ: تُلِینَ جٰانَبِکَ، وَ تُطِیبَ کَلامَکَ وَ تَلْقیٰ اَخاکَ بِبشرٍ حَسَنٍ.(1)
در پاسخ به سؤال این که حد و معنای حسن خلق چیست؟ فرمودند: حسن خلق این است که نرمخو و مهربان باشی، گفتارت پاکیزه و مؤدبانه باشد و با برادرت با خوشرویی برخورد کنی.
مٰا اَصابَ الدُّنیا یَرْضیٰ، وَ اِنْ لَمْ یُصِبْهُ لَمْ یَسْخَطْ.(2)
اگر دنیا به انسان روی آورد خشنود باشد و اگر رو نکرد، خشمگین نشود.
اَلْمُؤمِنُ هَیِّنٌ لَیِّنٌ، حَتّٰی تَخالَهُ مِنَ اللّیِنِ اَحْمَقٌ.(3)
مؤمن رام و ملایم است، چندان که از شدّت ملایمت، میپنداری احمق است.
اُحاسِنُکُمْ اَخلاقاً اَلمُوَطِئُونَ اَکْنافاً، الَّذِینَ یَألِفوُنَ وَ یُؤلِفونَ.(4)
خوشخوترین شما آنانند که نرمخو و بیآزارند، با دیگران اُنس میگیرند و دیگران نیز با آنان انس میگیرند.
بنا بر آنچه گذشت: «مقصود از خوشخلقی در این روایات، چنانچه از مجموع آنها استفاده میشود، عبارت است از اظهار مهر و محبت و خوشنظری و خیرخواهی نسبت به عمومِ هممعاشران از اهل هر مذهب و کیشی باشند، و این خوشنظری و اظهار محبت به جا به هیچ وجه با وظایف خاصی که نسبت به هر مورد و به هر کس وارد است منافات ندارد.»(1)
توصیف مکارم اخلاقی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در حد توانایی هیچ گوینده و نویسندهای نیست، و هر چه در این مورد گفته و نوشته شود به منزله مشتی از خروار و قطرهای از دریاست، در عظمت و اهمیت این مطلب همین بس که حضرتش صلی الله علیه و آله فرمود: «من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شدهام.»(2)
چهره بشاش و لهجه خوش، علامت حسن خلق است که موجب تألیف قلوب و دوستی دیگران میگردد.
به حُسن خُلق توان کرد صید اهل نظر *** به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
انسان هر قدر هم دارای کمالات نفسانی باشد اگر تندخو و خشن رفتار کند مردم از معاشرتش متنفر و بیزار میشوند، چنانکه خداوند به رسول اکرم صلی الله علیه و آله خطاب نموده و میفرماید:
فَبما رَحمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فظاً غلیظَ الْقلبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ.
ای پیامبر، از فضل رحمت خداست که تو برای مرم نرمخو شدی و اگر تندخو و سختدل بودی، مردم از اطراف تو پراکنده میشدند.(1)
انس بن مالک می گوید:
روزی اعرابی خدمت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسید و ردای مبارک آن حضرت را چنان با شدّت گرفت که من توانستم گردن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را ببینم و در اثر شدّت کشیده شدن، ردّ رداء بر روی گردن شریف پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ماند. سپس آن مرد بیابانگرد به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشت: ای محمّد از آن مال خداوند که در پیش توست به من نیز ببخشای!
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به آن مرد بیابانگرد التقات نمودند و خندیدند و فرمودند که چیزی به او عطا نمایند، به همین خاطر خداوند متعال این آیه را فرستاد که:
وَ اِنَّکَ لَعَلیٰ خُلْقٍ عَظیمِ.(2)
تو ای پیامبر صلی الله علیه و آله رفتاری پسندیده و بزرگ داری.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اسوه و الگوی بشریّت است. خدای متعال در قرآن میفرماید:
وَ لَکم فی رسولِ اللّه اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.(1)
به یقین برای شما در زندگی پیامبر سرمشق نیکویی بود.
بر این اساس بهترین الگو را باید از رسول اکرم صلی الله علیه و آله گرفت و باید بررسی نمود که با چگونه اخلاق و چه اعمالی و رفتاری میتواند انسان پیامبرگونه گردد. در کلامی نورانی آن حضرت صلی الله علیه و آله میفرمایند:
اَلاٰ اُخبِرُکُمْ بِاَشبَهِکُمْ بی اَخْلاقاً؟ قالو: بَلی یا رسولَ اللّه، فقال: اَحْسَنُکُمْ اَخْلٰاقاً وَ اَعظمُکُمْ حِلْماً وَ اَبَرُّکُمْ بِقَرابَتِهِ وَ اَشَدُکُمْ بِحُبِّنٰا وَ لِاِخْوانِهِ فی دِینِهِ، وَ اَصْبَرُکُمْ عَنِ الْحَقِّ، وَ اَکْمَظْکُمْ لِلْغَیْظ، وَ اَحْسَنُکُمْ عَفْواً، وَ اَشَدُّکُمْ مِنْ نَفْسِهِ اِنْصافاً فِی الْغَضَبِ وَ الرِّضٰا.(2)
آیا دوست دارید به شما بگویم از نظر اخلاقی، شبیهترین فرد از شما به من کیست؟ اصحاب گفتند: آری ای رسول خدا، حضرت فرمود: 1. خوشاخلاقترین فرد شما. 2. بردبارترین فرد از شما. 3. خوشرفتارترین فرد به فامیل. 4. علاقمندترین شما به ما و برادران دینیاش. 5. صبورترین و با تحمّلترین شما در برابر مشکلات (حقگرایی). 6. کسی که بیشتر از همه خشم خود را فرو نشاند. 7. بهترین شما در عفو و گذشت دیگران. 8. قدرتمندترین انسان از نظر رعایت انصاف، چه در حال خشم و غضب و چه در حال خشنودی.
اخلاق خوش مؤمن، نشانه ایمان اوست، از آنجا که ایمان دارای درجات زیادی است. هر چند انسان از اخلاق نیکوتری برخوردار باشد، زمینه کسب ایمان بالاتری را فراهم میآورد. از این رو، خوشاخلاقترین انسانها دارای کاملترین ایمان میباشند. این حقیقت در کلمات نورانی و راهگشای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اینگونه شاهدیم:
ایمان آن مؤمن کاملتر است، که اخلاقش نیکوتر است.
همان گرامی صلی الله علیه و آله در پاسخ مردی که پرسید: دوست دارم ایمانم کامل گردد، فرمود: «اخلاقت را خوب کن، ایمانت کامل میشود.»(2)
افزون بر آن، انسان خوش اخلاق را محبوب و نزدیک به خود در قیامت دانسته و فرمودند:
اِنَّ اَحَبَّکُمْ اِلَیَّ وَ اَقْرَبَکُمْ مِنّی یَوْمَ الْقِیامَةِ مَجْلِساً اَحْسَنَکُمْ خُلْقاً وَ اَشَدَّکُمْ تَواضُعاً.(3)
محبوبترین شما نزد من و نزدیکترین شما به من روز قیامت، خوشخوترین و متواضعترین شماست.
انسان با سرمایه و ثروت مادی خویش، هر چند زیاد باشد، نمیتواند همۀ مردم را از ثروت مالی خود بهرهمند گرداند، امّا خوش اخلاقی سرمایهای است معنوی که میتوان همه مردم را از آن بهرهمند ساخت. از این رو برترین سرمایۀ انسان مؤمن، اخلاق خوش او در معاشرت با مردم است. این حقیقت در کلام پیشوایان اینگونه بازتاب یافته است:
فی سَعَةِ الْاخلاقِ کُنوُزِ الْاَرْزاقِ.(1)
در توسعه اخلاق و حُسن معاشرت با مردم، گنجینههای ارزاق و رفاه نهفته است.
اِنَّکُمْ لَنْ تَسْعوُا النّاسِ بِاَمْوٰالِکُمْ وَ لٰکِنْ سَعوُهُمْ بِاَخلاقِکُمْ.(2)
با داراییتان (سرمایه مادی) نمیتوانید همه مردم را بهرهمند کنید، ولی خوشاخلاقی خویش را همگانی کنید.
نیکوکاری و خوشاخلاقی، شهرها را آباد و عمرها را افزایش میدهد.(3)
آنچه زندگی انسان را ناگوار و تلخ میکند، بداخلاقی است و آنچه مایه شیرینی و گوارایی زندگی میگردد، خوشخویی با خانواده و مردم است. امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
لاٰ عَیْشَ اَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ.
زندگیای گواراتر و شیرینتر از اخلاق نیکو نیست.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله اخلاق نیکو را عطای خداوند دانسته فرمودند:
حُسْنُ الْخُلْقِ خُلْقُ اللّه الْاَعْظَمُ.(2)
خوشخویی، از اخلاق، خداوند بزرگ است.
انسان مؤمن را شایسته است که به پیامبر خدا و مولای خویش شباهت داشته باشد. عمل به سیره اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و آله به ویژه خوشخویی آن حضرت انسان را خداگونه میکند. از این رسول خدا صلی الله علیه و آله حُسن خلق را بهترین عطای خداوندی دانسته میفرماید: «از سوی خدا، چیزی بهتر از خوشخویی به مردم عطا نشده است.»(3)
آری، خوشخویی و خوشرویی موجب استحکام مودّت و محبت در بین مردم و جامعه می گردد و روابط بین آنها را سالم و شیرین مینماید.
زینت دو گونه است: ظاهری و باطنی، یا مادی و معنوی. خدای متعال درباره زینتهای مادی و یا ظاهری میفرماید:
اَلْمالُ وَالْبَنونَ زِینَةُ الْحَیاةُ الدُّنیا.
مال و فرزندان، زینت زندگی (زودگذر) دنیا هستند.(1)
درباره زینت معنوی و باطنی میفرماید:
حَبَّبَ اِلَیْکُمُ الْاِیمانَ وَ زِینَةٌ فی قُلوُبِکُمْ.(2)
خدا ایمان را برای شما دوستداشتنی گردانید و آن را در دلهای شما بیاراست.
افزون بر آن، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
خوشاخلاقی و سکوت را پیشه کن، زیرا سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، خلایق به مانند این دو زینت نمییابند(3)(بهترین زینت خلایق است).
و امام رضا علیه السلام درباره زینت معنوی فرمودند:
بر شما باد به بخشندگی و خوشخویی، زیرا همانگونه که گوهر درشتِ وسطِ گردنبند، مایه زیبایی آن است، این دو خصلت مایه زینت مرد هستند.(4)
از منظر آموزههای روایی ائمه معصومین علیهم السلام خوش اخلاقی انسان مؤمن را به همۀ خوبیهای دنیا و آخرت میرساند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
در دنیا به هر کس چهار خصلت داده شده باشند، به او خیر دنیا و آخرت را دادهاند، و او به بهره خویش در دو سرا رسیده است: 1)پرهیزگاریای که او را از حرامهای خدا باز دارد. 2) و اخلاق نیکی که با آن در میان مردم زندگی کند ... .(1)
همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
اِنَّ حَسَنَ الْخُلْقِ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنیا وَالآخِرَةِ.(2)
همانا نیک رفتار، خیر دنیا و آخرت را با خود برده است.
افزون بر آن، امام علی علیه السلام خوشخویی به همراه نیّت پاک را عطای خداوندی دانسته و فرمودند:
خدای سبحان به بنده، از خیر دنیا و آخرت، چیزی همانند خوش اخلاقی و نیّت پاک نداده است.(3)
بنا بر آنچه بیان شد، خوشخویی، نشان از سعادت و کمال دنیوی و مقام ارفع اُخروی دارد.
حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:
امسلمه به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: یا رسول اللّه، پدر و مادر به فدایت، زنی که دو شوهر کند و همه از دنیا رفته و داخل بهشت شوند، این زن برای کدام یک از آن دو همسری کند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: این بانو مخیّر است که بهترین آن دو از نظر اخلاق و از لحاظ
خیررسانی به خاندانش انتخاب کند. ایامسلمه، راستی خوشخویی موجب دستیابی به خیر و آخرت است.(1)
در کلام نورانی و راهبردی پیشوایان، برای انسان مؤمن خوشاخلاق، پاداشی برابر روزه و احیای شب به عبادت بیان شده است. برای نمونه:
اِنَّ صٰاحِبَ الْخُلْقِ الْحَسنِ لَهُ مِثْلَ اَجْرِ الصّٰائِمِ الْقائِمِ.(2)
همانا انسان خوشاخلاق، پاداشی برابر پاداش روزهدار و شبزندهدار دارد.
لاٰ خَیْرَ فیهٰا، هِیَ مِنْ اَهْلِ النّارِ.
خیری در او نیست، او اهل آتش است.(3)
بنا بر آنچه بیان گردید، خوشخویی در معاشرت با مردم، گویی از روزههای مستحبی و عبادت شبانه برتر است، و سوء خُلق ضررش از ترک روزههای تطوعی و احیای شب بیشتر است به گونهای که انسان بد اخلاق را به ملاقات آتش میبرد.
برگزیدگان الهی که تمام شؤن زندگی آنان مظهر تجلّی صفات اخلاقی و خصلتهای ارزنده انسانی بود و به تمام معنا اخلاق الهی در وجودشان به کمال رساندند، در رهنمودهای آفتابگون خویش ارزش اخلاق اسلامی را اینگونه بیان فرمودند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَلْاَخْلاقُ وِعاءُ الدّینِ»(1)اخلاق ظرف دین است. یعنی دین در ظرف اخلاق اسلامی پدید میآید، رشد میکند و باقی میماند.
همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
اَلْاَخْلاقُ مَنائِحُ مِنَ اللّهِ عزّوجلَّ.
اخلاق، بخششهایی از خداوند است.
اِنّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مکارم الْاَخْلاقِ.(2)
همانا من برای کامل نمودن فضائل اخلاقی مبعوث شده ام.
اِنَّ لِلّه تَعالیٰ مَلَکاً یَنْزِلُ فی کُلِّ لَیْلَةٍ فَیُنادی: یٰا اَبْناءُ الْعِشرینَ جِدُّوا وَ اجْتَهِدوا.(3)
خدای متعال را فرشتهای است که هر شب فرود آمده، ندا میدهد: ای جوانان بیستساله کوشش کنید و (برای نیل به کمال و سعادت خود) مجاهده نمايید.
افزون بر آن، رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره اهمیت اخلاقِ نیکو فرمودند:
جَعَلَ اللّٰه سُبحانَهُ مَکارِمَ الْاَخْلاقِ صِلَةً بَیْنَهُ وَ بَیْنَ عِبٰادِهِ فَحَسبْتُ اَحَدِکُمْ اَنْ یَتَمَسَّکَ بِخُلْقِ مُتَّصِلٍ بِاللّٰه.(1)
خداوند سبحان فضائل اخلاقی را وسیله ارتباط میان خودش و بندگانش قرار داده، همین بس که هر یک از شما دست با اخلاقی بزند که او را به خدا مرتبط سازد.
و به تعبیر دیگر، خداوند بزرگترین معلّم اخلاق و مربّی نفوس انسانی و منبع تمام فضائل است، و قرب و نزدیکی به خدا جز از طریق تخلّق به اخلاق الهی امکانپذیر نیست. بنابراین هر فضیلت اخلاقی رابطه میان انسان و خدا ایجاد میکند و او را گام به گام به ذات مقدّسش نزدیکتر میسازد.(2)
خوشخُلقی در معاشرت با مردم و خانواده، شاخهای از درخت بهشتی است که صاحب خود را به بهشت رهنمون میسازد. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
خوشخویی به صورت درختی در بهشت است که صاحب آن، به شاخهای از آن پناه برده و به شاخۀ آن آویزان است که هر لحظه درخت و شاخهاش او را به سوی بهشت میبرد و بداخلاقی هم
درختی در جهنّم است که بد اخلاق به شاخه آن پناه برده، و از شاخه آن آویزان است که هر لحظه آن درخت و شاخهاش، آن شخص را به سوی جهنّم میکشاند و میبرد.(1)
افزون بر آن همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
پرهیزگاری و خوشاخلاقی دو عامل خیری هستند که بیشترین امّت من به وسیله آن دو وارد بهشت میشوند.
حضرت در ادامه فرمودند:
عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْخُلْقِ فَاِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ فِی الْجَنَّةِ لاٰ مَحٰالَة.
بر شما باد به اخلاق پسندیده، زیرا خوشاخلاق، بدون چون و چرا جایش در بهشت است.
خوشخویی در آینۀ روایات اهل بیت علیهم السلام نردبان ترقی و کمال و پیمودن درجات عالی در قیامت است. برای نمونه:
مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ حُسْنُ الْخُلْقِ.(2)
از نشانههای سعادت مرد، خوشاخلاقی است.
اِنَّ الْعَبْدَ لِیَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ عَظیم الدَّرَجاتِ الآخِرَةِ وَ شَرَفِ الْمَنازِلِ، وَ اِنَّهُ لَضَعیفُ الْعِبادَةِ.(1)
بنده هر چند در عبادت ضعیف باشد، با اخلاق نیکوی خود در آخرت به درجات بزرگ و منازل والا دست مییابد.
1) . منتخب میزان الحکمه، ج1، ح1937.
لَعَلیٰ خُلْقٍ عَظیم؛(1)و یقینا تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری»، نازل شد.(2)
وقتی هم که آن بزرگوار را افراد قبیله قریش زیاد اذیت کردند و صدمه زدند، رو به طرف آسمان کرد و عرض نمود: «اَللّٰهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمی فَأَنَّهُمْ لاٰ یَعْلَمُون؛ بارالها قوم مرا بیامرز که آنها نادانند» و به همین دلیل است که خدای متعال فرمود: «وَ اِنَّکَ لَعلیٰ خُلُقٍ عظیم».(3)
بنا بر آنچه بیان شد:
پیامبر مانع نزاع خانوادگی میشود. (مدیریت در خانواده)
رفتار ناشایست مردم را به خوبی پاسخ میدهد. (دارای مکارم اخلاق)
برای گناهان آنان طلب آمرزش میکند. (خیرخواه و دلسوز)
اول: ابنعباس میگوید: اخلاق خوش پیامبر صلی الله علیه و آله در مرتبهای بود که روزی در مسجد نشسته بود و اصحاب و یاران آماده خدمت در حضورش بودند. در این هنگام مردی بیابانی از در مسجد در آمد در حالی که شمشیری حمایل داشت و سوسماری در دامن، فریاد زد: «ایمحمّد، تو جادوگری و دروغگو»، یاران در صدد برآمدند که او را به قتل رسانند. حضرت مانع آنان شد و به مرد بیابانی فرمود: «برادر عرب که را میخواهی؟» گفت: «محمّد جادوگر و دروغگو.» فرمود: «محمّد منم ولی نه جادوگرم و نه دروغگو، بلکه فرستادۀ خدایم.»
عرب گفت: «سوگند به بُت که اگر مسأله شخصیت و منزلت در کار نبود این شمشیر را از خونت سیراب میکردم و سوگند به لات تا این سوسمار به تو ایمان نیاورد، من به تو ایمان نمیآورم.» آنگاه سوسمار را رها کرد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای سوسمار، پاسخ داد: لبیک، فرمود: من کیستم؟ گفت: تو فرستاده خدایی «اِنَّک رسُولَ اللّه».
با این پیشامد دل مرد بیابانی به نور معرفت گشاده شد و با نیّتی صادقانه به وحدانیّت خدا و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله اقرار کرده و گفت:
یا رسول اللّه! از درب این مسجد درآمدم در حالیکه در همه جهان هیچ کس نسبت به تو دشمنتر از من نبود، اکنون میروم در حالیکه هیچ کس را به تو عاشقتر نمییابم.(1)
1) . منهج الصادقین، ج9، ص370.
دوم: عکرمه فرزند ابوجهل روز فتح مکه به سوی یمن گریخت. جماعتی او را از کَرَم و بزرگواری رسول خدا صلی الله علیه و آله و اینکه حضرت کسی را بر گذشتهاش سرزنش نمیکند و نیز بر گناه و جرم گذشته کسی را مؤاخذه نمینماید خبر دادند. عکرمه بازگشت و در حال ترس به مسجدالحرام آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله چون او را دید از جای برخاست و ردای مبارکش را برای او انداخت و میان دو چشمش را بوسید.
عکرمه گفت: از نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون نرفتم مگر اینکه او را از خود و پدر و فرزندانم دوستتر داشتم. عکرمه به دست پیامبر صلی الله علیه و آله مسلمان شد و اسلامش صادقانه بود و در یکی از جنگها شهید شد.(1)
سوم: مردی از امیرالمؤمنین علیه السلام درخواست کرد که اخلاق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را برایش بشمارد. امام علی علیه السلام فرمود: تو نعمتهای دنیا را بشمار تا من نیز اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله را برای تو بشمارم. عرض کرد: چگونه نعمتهای دنیا را بشمارم در حالیکه خداوند در قرآن فرمود: «وَ اِن تَعُدّوا نِعْمَتَ اللّهِ لٰا تُحْصُوها»(2)و(3)یعنی اگر نعمتهای خدا را بشمارید هرگز توان شمارش آن را ندارید. علی علیه السلام فرمود:
خداوند تمام نعمتهای دنیا را قلیل و کم میداند در این آیه میفرماید:
قل متاع الدنیا قلیل.(1)
ای پیامبر بگو سرمایه دنیا ناچیز است.در حالی که اخلاق پیامبر را در این آیه عظیم شمرده و فرموده:
وَ اِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ.(2)
تو ای پیامبر اخلاق عظیم و برجستهای داری.
چهارم: روزی آن سرور - حضرت محمّد صلی الله علیه و آله - در مسجد با جماعتی از اصحاب نشسته بودند و مشغول تکلّم بودند، کنیزکی از فردی از انصار داخل شد و خود را به آن حضرت رسانید، پنهانی گوشهای از جامه آن کوه علم و وقار را گرفت. چون آن حضرت مطلع شد برخاست و گمان کرد که او را به آن حضرت شغلی است. چون آن حضرت برخاست کنیزک هیچ سخنی نگفت و حضرت نیز با او سخنی نفرمود و در جای مبارک خود نشستند. باز کنیزک آمده و گوشه جامه آن حضرت را گرفت و آن بزرگوار برخاست. تا سه دفعه آن کنیزک چنین عملی را تکرار کرد و آن حضرت برخاست و در دفعه چهارم که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله برخاستند آن کنیزک از عقب آن حضرت قدری از جامه آن حضرت را جدا کرده و برداشت و روانه شد. مردمان گفتند: ای جاریه این چه عملی بود کردی؟ حضرت را سه دفعه برخیزاندی و سخن نگفتی. مطلب تو چه بود؟ کنیزک گفت: در خانه ما شخصی مریض بود، اهل خانه مرا فرستادند که پارهای از جامه حضرت را ببرم که آن را به مریض بندند تا
شفا یابد، پس هر مرتبه که خواستم قدری از جامه حضرت را بگیرمچنین تصور فرمودند که مرا با ایشان سُخنی است، من حیا کردم و بر من گران بود که از آن حضرت خواهش کنم قدری جامه خود را به من بدهد.(1)
پنجم: در تفسیر کبیر فخر رازی و قاضی بیضاوی آمده است که حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام فرمودند:
با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میرفتیم تا اینکه به قبیله شیبان بن ثعلبه رسیدم. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آنها را به اسلام دعوت کرد، مقرون بن عمرو که یکی از افراد آن قبیله بود، به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: ما را به چه چیزی دعوت میکنی؟
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این آیه را تلاوت فرمودند:
اِنَّ اللّهَ یَأمُرُکُم بِالْعدلِ وَالْاِحسانِ وَ ایتاءِ ذِی الْقُربیٰ وَ یَنهیٰ عَنِ الْفَحشاءِ وَ الْمُنکَرِ وَالْبَغیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرون.(2)
خداوند به عدل و احسان فرمان میدهد و همچنین به بخشش به نزدیکان و از فحشا و منکر و ستم نهی میکند، خداوند به شما اندرز میدهد شاید متذکر شوید.
مقرون عرضه داشت: «به خدا سوگند که تو به سوی مکارم اخلاق و اعمال حسنه دعوت میکنی که حقانیّت و صدق تو
از آن ظاهر و آشکار است و به تحقیق که دروغ میگویند قوم تو که تو را تکذیب کردند و یکدیگر را بر دشمنی و عداوت با تو یاری دادند.»(1)
1) . تفسیر کبیر فخر رازی، ج7، ص259.
یکی دیگر از اسرار سعادت و خوشبختی انسان در دنیا و آخرت، یاریرسانی مؤمنان به افراد نیازمند جامعه اسلامی است که در قرآن و روایات پیشوایان، علاوه بر تأکید فراوان، از آن به نامهای «انفاق» و «صدقه» یاد شده است. امیرالمؤمنین علی علیه السلام پنجمین رمز دستیابی به خوشبختی را اینگونه بیان میفرماید:
طوُبیٰ لِمَنْ ... وَ اَنْفَقَ الْفَضْلَ مِن مٰالِهِ.(1)
و کسی که اموال اضافی خود را در راه خدا انفاق میکند.
افزون بر آن همان گرامی علیه السلام در این باره فرمودند:
هر گاه مال خود را برای آخرتت پیش فرستی و خدای سبحان را جانشین خود بر بازماندگانت قرار دهی، خود به سبب آنچه پیش
1) . نهج البلاغه، حکمت 123.
فرستادی خوشبخت گردی و خداوند هم درباره بازماندگانت، تو را نیکو جانشینی نماید.(1)
برخی از مهمترین عرصههای مورد بحث و راهبردی در زندگی اجتماعی و نیازمندیهای جامعه اسلامی با هم مرور میکنیم:
واژه یاریرسانی و مشتقات آن گرچه در قرآن نیامده، ولی در آیات فراوانی، خداوند مردم را به مصادیق یاریرسانی همانند احسان، برادری، عدالت و مسابقه در خیررسانی دعوت کرده است. این آموزۀ بلند انساندوستی در آيینه وحی اینگونه میآموزیم. برای نمونه:
اِنَّ اللّهَ یَأمُرُکُمْ بِالْعدلِ وَالْاِحسٰانِ.(2)
خداوند به عدل و احسان فرمان میدهد.
فَاسْتَبقوا الْخَیراتِ.(3)
در انجام کارهای خیر (خدمترسانی) بر یکدیگر سبقت بگیرید.
اِنَّما الْمُؤمنونَ اِخوَةً.(4)
به درستی که مؤمنین با هم برادرند.
در این آیه امت اسلامی را برادر هم دانسته تا در سختیها و گرفتاریها یار و یاور همدیگر باشند.
مٰا سَلَکَکُمْ فی سَقَرٍ قالوُا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَّلین وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسکینَ.(1)
چه چیز شما را به دوزخ وارد کرد. میگویند: ما از نمازگزاران نبودیم و به مستمندان اطعام نمیکردیم.
علامه طباطبایی ذیل آیه فوق میفرماید:
مراد از اطعام مسکین، انفاق به تهیدستان جامعه است به مقداری که بتوانند کمر راست کنند و حوائجشان برطرف شود و اطعام مسکین اشاره است به حق الناس و صلات اشاره است به حق اللّه و اینکه این دو قسم حق را عملاً باید پرداخت.(2)
از آنچه بیان گردید میآموزیم که علاوه بر آنکه همگان، خصوصاً ثروتمندان را به یاری رسانی در عرصههای گوناگون دعوت میکند. نکات لطیفی را نیز در آیات شریفه فوق و مانند آنها وجود دارد:
خطاب در آیات به صورت جمع آمده و مراد امّت اسلامی است که امّتی واحد هستند. پس همگان در برابر نیازمندیهای جامعه اسلامی مسئولند و بیتفاوتی جایز نیست.
تأکید آیات بر امر خدمترسانی به صورت مسابقه است و سستی به خود راه دادن جایز نیست خصوصاً مؤمنان که با هم برادرند. آن رقابتی که در
میان مردم مقبولیت و مشروعیت داردرقابت برای خدمت به مردم است و رقابتهای سیاسی همراه با جنجال و دعوا و برای کسب قدرت پذیرفتی نیست و ارزشی ندارد.
از آیات سوره مدّثر و ماعون استفاده میشود که ترک این امر مهم خدمت رسانی به محرومان و ایتام و مساکین انسان را تا مرز آتش جهنم و تکذیب دین تنّزل میدهد.
بندگان صالح خداوند و اهل سعادت بیشترین بهرهمندی را از میدان مسابقه خدمترسانی خواهند داشت، امّا در مورد دنیا و ذخارف فانی آن زاهد و بیرغبت هستند.
در قرآن کریم دستور به انفاق و خدمترسانی به صورت پنهان و آشکار داده شده است. آنجا که میفرماید:
اَلَّذینَ یُنْفِقونَ اَمْوالَهُمْ بِالَّیْلِ وَالنَّهارِ سِرّاً وَ عَلانِیَةً فَلَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لٰا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا یَحْزنونَ.(1)
کسانی که اموال خود را شب و روز، پنهان یا آشکار انفاق میکنند، مزدشان نزد پروردگارشان محفوظ است، نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشوند.
در خدماتدهی به نیازمندان به صورت پنهان و آشکار، فوایدی است. در انفاق آشکار، موجب تشویق دیگران میشود و سرمشقی برای سایرین است و باعث انفاق و کمکرسانی دیگران به محرومان جامعه میشود، و از طرفی
1) . سوره بقره، آیه 274.
رفع سوءِظن مردم در مورد صفاتی مثل بخل و خسیس بودن در انجام واجبات و ادای تکالیف اجتماعی میشود؛ ولی در هر صورت اصل و اساس بر این است که برآوردن حاجت نیازمندان جامعه پنهانی باشد. در اهمیت صدقات پنهانی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اِنَّ صَدَقَةَ السِّرِّ فِی التَّطوُّعِ تَفْضُلُ عَلا نِیَتَهٰا بِسَبْعینَ ضِعْفاً، وَ صَدَقَةَ الْفَریِضَةِ اَفْضَلُ مِنْ سِرِّها بِخَمْسَةِ وَ عِشْرِینَ ضِعْفاً.(1)
صدقه مستحب، اگر پنهان باشد از صدقه آشکار هفتاد مرتبه بالاتر است؛ و صدقه واجب اگر آشکار باشد از صدقه پنهان بیست و پنج مرتبه افضل است.
برای نمونه: امام سجاد علیه السلام به طور ناشناس به نیازمندان مدینه کمک میکرد، چون آن حضرت علیه السلام از دنیا رفت، فهمیدند که آن شخص ناشناس علی بن الحسین علیه السلام بوده و معلوم شد که زندگی صدها خانوار از مستمندان مدینه را اداره میکرده است، امّا آنان نمیدانستند که ادارهکنندۀ زندگی آنها امام سجاد علیه السلام بوده است.(2)
با بیان چند نکتۀ راهبردی و مهم در این باره مطلب روشن میگردد:
از آنجا که علم و آگاهی ریشه و اساس زندگی بشری است، خدماتدهی در این زمینه ریشهای و اساسی است که باید به آن اهمیت ویژه داده شود.
سیاستمداری نیاز به ادب و خلق عظیم و تأئید الهی دارد. خلق عظیم تنها خوشاخلاقی در برخوردهای اجتماعی نیست، بلکه برخورداری از ملکات علمی، آشنائی با اصول و آئین خدمترسانی به مردم است.
هم اکنون که سیاستمداران جهان برای نابودی دین خدا و سلطه بر مسلمانان هر روز و هر لحظه نقشهای جدید میکشند و طرحی نو ارائه مینمایند، آیا میتوان بدون دخالت در سیاست و بدون آشنایی با اصول سیاست و سیاسیکاران، دستورات دین را اقامه و اجرا کرد و حافظ دین و منافع آن بود؟(1)
بر این اساس یکی از مهمترین خدماتی که مسئولان امر میتوانند به مردم خصوصاً جوانان ارائه دهند آشنا کردن آنان با مبانی و اصول سیاست به طور نظری و پیاده نموده آن در کشور به صورت علمی است.
1) . ادب فنای مقربان، ج1، ص260.
مِن کَمالِ السَّعادَةِ السَّعْیُ فی اِصْلاحِ الْجُمْهور.(1)
از والاترین خوشبختیها اصلاح امور مردم است.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسیده شد:
اَیُّ النّاسِ اَحَبُّ اِلَیْکُمْ؟ قالَ: اَنْفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ، قیلَ: فَاَیُّ الْاَعْمالِ اَفْضَلَ؟ قالَ: اِدْخالُکَ السُّرورَ عَلٰی الْمُؤمِن. قیلَ: مٰا سُرورِ الْمُؤمِن؟ قالَ: اِشْباعُ جَوْعَتِهِ وَ تَنْفیسِ کُرْبَتِهِ وَ قَضاءُ دَیْنِهِ وَ مَن مَشیٰ مَعَ اَخیهِ فی حٰاجَةٍ کانَ کَصِیامِ شَهْرِ وَ اِعْتِکافٍ وَ مَنْ مَشیٰ مَعَ مَظلومٍ یُعینُهُ ثَبَّتَ اللّٰهُ قَدَمَیْهِ یَوْمَ تَزِلُّ الْاَقْدامُ.(2)
از حضرت صلی الله علیه و آله پرسیده شد: چه کسی نزد شما از همه محبوبتر است؟ فرمود: سودمندترین مردم برای دیگران. پرسیده شد: کدام یکی از اعمال برتر است؟ فرمود: خوشحال کردن مؤمن. پرسیده شد: خوشحال کردن مؤمن چگونه است؟ فرمودند:سیر کردن
شکم او و برآوردن حاجت او و اَدا کردن قرضهایش. هر کس در به جا آوردن حاجت برادر مؤمنش قدمی بردارد، گویا یک ماه روزه گرفته و معتکف شده و هر کس در جهت یاری مظلومی قدم بردارد، خداوند قدمهایش را در روزی که قدمها لرزانند، استوار میگرداند.
افزون بر آن، امام صادق علیه السلام فرمودند:
در خیر رساندن با برادران خود مسابقه بدهید و اهل خدمترسانی باشید، زیرا در بهشت دری است به نام معروف از آن نمیگذرد مگر کسی که در زندگی اهل خیر و نیکی باشد. پس خداوند دو فرشته از طرف راست و چپ او میگمارد تا برای او نزد پروردگارش استغفار کنند و دعا کنند تا حاجات او برآورده شود.
سپس فرمود:
به خدا قسم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از خود صاحب حاجت بیشتر خوشحال میشود وقتی مؤمن به حاجتش برسد.(1)
از برترین آموزههای روائی ناب اسلامی، همدردی با مردم و برآوردن حاجات آنان به ویژه مؤمنان است. این حقیقت با عبارتهای مختلفی بیان شده است برای نمونه:
1) . کافی، ج2، ص195.
اَلْمُؤمِنُ مِنَ الْمُؤمِنینَ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ اِذا اشْتَکیٰ الرَّأْسُ تَداعیٰ اِلَیْهِ سٰائِرُ جَسَدِهِ.(1)
مؤمن نسبت به مؤمنان دیگر همچون سر نسبت به اعضاء دیگر است، هنگامی که سر انسان درد گرفت، سایر اندام او نیز درد میگیرد.
تَرَیَ الْمُؤمنین فی ترَاحِمهِمْ وَ تَوادِّهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ کَمَثَلِ الْجَسَدِ اِذا اشْتَکیٰ عُضوٌ تَداعیٰ لَهُ سٰایِرُ جَسَدِهِ بالسَّهْرِ وَالْحِمٰی.(2)
مؤمنان را که میبینی در ترّحم و دوستی و عطوفت به یکدیگر همانند پیکر انسان هستند. هر گاه عضوی به درد آید، سایر اعضاء با بیداری و تب با او همدردی میکنند.
بنی آدم اعضای یکدیگرند *** که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی *** نشاید که نامت نهند آدمی(3)
امام رضا علیه السلام فرمودند:
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا والدین تو، یا یکی از آن دو زندهاند؟ گفت: آری. فرمود: «برو این دو دینار را خرج پدر و مادرت کن، زیرا این کار برای تو بهتر است که آن را در راه خدا انفاق کنی.» مرد بازگشت و همان کار را کرد.
سپس دو دینار دیگر آورد و گفت: آن کار را کردم و اینک این دو دینار را میخواهم در راه خدا بدهم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا فرزند داری؟ گفت: آری. فرمود: «برو و آنها را خرج فرزندت کن، زیرا این کار برای تو بهتر است که آن را در راه خدا انفاق کنی.» مرد بازگشت و چنین کرد.
بار دیگر، دو دینار آورد و گفت: ای پیامبر خدا آن کار را کردم و اینها دو دینار دیگر است میخواهم در راه خدا انفاق کنم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا همسر داری؟ گفت: آری. فرمود: «آنها را خرج همسرت کن زیرا این کار برایت بهتر است که در راه خدا انفاق کنی.» مرد برگشت و همان کار را انجام داد.
بار دیگر دو دینار آورد و گفت: ای پیامبر خدا، آن کار را کردم و اینها دو دینار دیگر است که میخواهم در راه خدا انفاق کنم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا خدمتکار داری؟ گفت: آری. فرمود: «آنها را خرج خدمتکارت کن زیرا این کار برایت بهتر است که در راه خدا انفاقشان کنی.» مرد رفت و چنان کرد.
آن گاه دو دینار دیگر آورد و گفت: ای پیامبر خدا، اینها دو دینار دیگر است که میخواهم در راه خدا انفاق کنم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«بده، و بدان که این دو دینار برترین دو دینار تو نیست (بلکه ارزش و ثواب آن دینارهای قبلی، از ثواب این دو دینار بیشتر است).»(1)
1) . دانشنامه قرآن و حدیث، ج3، ص534.
مردمیاری و مساعدت به اقشار نیازمند جامعه، در عین تنگدستی و نیازمند بودن خویش از نشانههای ایمان حقیقی بوده و پاداش آن بهشت است. این صفت شایسته و ممتاز مؤمن، در آینه روایات اسلامی این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
ثَلاثَةُ مِنْ حَقایقِ الْاِیمانِ: اَلْاِنْفاقُ مِنْ اِقْتارِ، وَ اِنْصٰافُکَ مِن نَفْسِکَ، وَ بَذْلُ الْعِلْمِ لِلْمُتَعَلّمِ.(1)
سه چیز از حقیقتهای ایمان است: انفاق در تنگدستی، انصاف به خرج دادن با مردم و دانشبخشی به طالب دانش.
اِنَّ مِنْ اَخْلاقِ الْمُؤْمنِ اَلْاِنْفاقَ عَلیٰ قَدْرِ الْاِقْتارِ.(2)
از خصلتهای مؤمن، انفاق کرد به اندازه تنگدستی است.
سه چیز است که هر کس یکی از آنها را به درگاه خداوند بَرَد، خدا بهشت را بر او واجب گرداند: انفاق در حال تنگدستی، خوشرویی با همه مردم و انصاف نشان دادن از خود.(3)
یکی از آداب انفاق نمودن در راه خدا، انفاق از مال حلال است. خدای متعال در قرآن میفرماید:
قُلْ اِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ، وَ ما اَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرّازِقینَ.(1)
بگو: «پروردگارم روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد وسعت میبخشد یا تنگ میگیرد، و هر چیزی را (در راه خدا) انفاق کنید، عوض آن را میدهد (و جای آن را پر میکند) و او بهترین روزیدهندگان است.»
شخصی از امام صادق علیه السلام نقل میکند: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «دو آیه در کتاب خدا است که به آن عمل میکنم ولی فایده ای نمیبینم.» حضرت پرسید: آن دو آیه کدام است؟ عرض کردم: ... آیه «وَ مَا انفقتم مِن شیٍ فهو یخلفُهُ و هو خیر الرازقین» است و من انفاق میکنم ولی عوضی نمیبینم.
حضرت فرمود: «آیا به نظر تو خداوند عزّوجلّ به وعدۀ خود وفا نمیکند؟» عرض کردم: خیر (یعنی وعده خدا راست است). حضرت فرمود: «پس علت آن چیست؟» عرض کردم: نمیدانم. حضرت فرمود:
1) . سوره سبأ، آیه 39.
اگر هر کدام از شما اموال خود را از راه حلال به دست آورده و در راه حلال انفاق کند، در برابر هر درهمی که انفاق میکند، عَوضی به او داده میشود.(1)
افزون بر آن امام باقر علیه السلام در پاسخ از آیه «وَ لا تَیَمَّموُا الْخَبیثَ مِنْهُ تُنفِقونَ؛(2)و در پی ناپاک آن نروید که از آن انفاق کنید» فرمودند: مردم زمانی که اسلام آوردند درآمدهایی از ریا و اموال حرام در اختیار داشتند و افراد به سراغ این درآمدها در بین داراییهای خود میرفتند و آنها صدقه میدادند، امّا خداوند آنان را از این کار نهی فرمود، چرا که صدقه دادن جز از درآمد پاک و حلال درست نیست.(3)
راه رسیدن به حقیقت نیکوکاری، این است که آنچه را دوست میداریم و محبوب است نزد ما همان را در راه خدا انفاق کنیم. خداوند تبارک و تعالی در این باره میفرماید:
لَنْ تَنالوُا الْبِرِّ حَتّٰی تُنْفِقوا مِمّٰا تُحِبُّونَ وَ ما تُنفِقوُا مِنْ شَیءٍ فَاِنَّ اللّٰهَ بِهِ عَلیمٌ.
هرگز به (حقیقت) نیکوکاری نمیرسید، مگر اینکه از آنچه دوست میدارید، (در راه خدا) انفاق کنید، و آنچه انفاق میکنید، خداوند از آن آگاه است.(4)
در سیره اولیای خدا، انفاق بهترینها و محبوبترینها، اینگونه شاهد هستیم:
از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: «هر کس ایثار کند و دیگری را بر خود مقدّم دارد و چیزی که خود دوست میدارد و برای خود میخواهد به دیگری بدهد، خدا در روز قیامت او را در رفتن به بهشت مقدم دارد، و هر کسی چیزی را که دوست دارد آن را در راه خدا بدهد خداوند در روز قیامت خواهد گفت: بندگان در دنیا به نیکیهای یکدیگر پاداش میدادند، من امروز بهشت را به تو پاداش میدهم.»(1)
اِنیّ اُحِبُّهُ و قد قالَ اللّه تعالیٰ لَن تَنال البِرَّ حَتّٰی تُنْفِقوا مِمّا تحبون.
من او را دوست میدارم و خدای تعالی فرموده است: هرگز به مقام و حقیقت نیکوکاری نمیرسید مگر آنچه را دوست میدارید (در راه خدا) انفاق کنید.(2)
خدای متعال در قرآن میفرماید:
یَسْئَلونَکَ ماذا تُنفقونَ، قُلْ مٰا اَنفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالدَیْنِ وَ الْاَقْرَبینَ وَ الْیَتامیٰ وَ الْمَساکین وَ ابْن السَّبیلِ، وَ مٰا تَفعَلوُا مِنْ خَیْرِ فَاِنَّ اللّٰه بِهِ عَلیمٌ.(2)
از تو سؤال میکنند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: «هر خیر و نیکی و سرمایه مادی و معنوی که انفاق میکنید، باید برای پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و درماندگان در سفر باشد. و هرکار خیری که انجام دهید خداوند از آن آگاه است (و پاداش شما محفوظ خواهد بود).»
توضیح: گرچه موارد انفاق گسترده است، ولی خداوند متعال با توجه به مصالح جامعه اولویتهایی را برای پرداخت کمک مالی به نیازمندان ذکر فرموده است. رعایت آنها از آداب انفاق میباشد.
افزون بر آن رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره اهمیتِ رعایتِ اولویتها فرمودند: «لاٰ صَدَقَةَ وَ ذوُرَحمٍ مُحْتاجٍ؛ تا زمانی که خویشاوندی نیازمند است، نباید به دیگری صدقه داد.»(3)
یکی از آداب مهم انفاق، رعایت اعتدال در آن است. میانهروی سفارش قرآن است. خدای متعال در این باره میفرماید:
وَ لاٰ تَجْعَل یَدَکَ مَغلوُلَةً اِلیٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدْ مَلوُماً مَحْسوُراً.(1)
و دستت را بخیلانه بسته مدار (که از انفاق در راه خدا باز مانی) و به طور کامل هم (در انفاق) دست و دلباز نباش (که چیزی برای معاش خودت باقی نماند) که در نهایت (نزد شایستگان) نکوهیده و در زندگی خود درمانده گردی.
توضیح: از مهمترین آداب انفاق که قرآن کریم توجه ویژهای به آن دارد، رعایت اعتدال در آن است. میانهروی در همۀ عبادات لازم است. میانهرویدر انفاق به این معناست که هر کس با توجه به شرایط اقتصادی و نیازهای ضروری خود به دیگران کمک کند. رعایت این اصل موجب آسایش و آرامش فرد و حل نابسامانیهای اقتصادی و اجتماعی میگردد. قرآن کریم میانهروی در اقتصاد را صفت ممتاز بندگان شایسته خود میداند.
بیان این نکته ضروری است که برخی چون اهل بیت علیهم السلام از نان شب خود برای دستگیری نیازمندان گذشت نمایند، زیرا اولاً: ظرفیت ایمانشان بسیار بالاست، و ثانیاً: به فضل خداوند ایمان و توکل کامل دارند.
افزون بر آن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در اهمّیت میانهروی در انفاق فرمودند:
مٰا مِنْ نَفَقَةٍ اَحَبُّ اِلیَ اللّٰه مِن نَفَقَةِ قَصْدٍ.(2)
هیچ انفاقی در پیشگاه خدا، محبوبتر از انفاق معتدلانه نیست.
و امیرالمؤمین امام علی علیه السلام در کلامی نورانی و راهگشا، میانهروی در انفاق را اینگونه بیان میفرماید:
کُن سَمْحاً وَ لا تَکُن مُبَذِّراً، وَ کُن مُقَدِّراً وَ لاٰ تَکُن مُقَتِّراً.(1)
سخاوتمند باش و در این راه اسراف مکن، و در زندگی حسابگر باش ولی سختگیر مباش.
بنا بر آنچه بیان شد، ازجمله آداب مهم انفاق اعتدال در آن است تا این عمل صالح، پیروی از فرهنگ غنی قرآن باشد. امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
اگر مردی تمام اموال خود را (به نحوی که خود بیچاره و هلاک شود) در راه خدا انفاق کند، احسان نکرده و هیچ توفیقی به دست نیاورده است. چرا که خداوند میفرماید: «وَ لا تُلْقوا بِاَیْدیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ؛(2)و خود را با دست خود به هلاکت نیفکنید.»(3)
یکی از آداب انفاق مداومت بر آن است. خدای متعال در قرآن میفرماید:
وَالَّذینَ فی اَمْوالِهِمْ حَقَّ مَعلوُمٌ لِلسّٰائِلِ وَالْمَحْرومِ.(4)
و آنانکه در اموالشان حقی معلوم است. برای درخواستکننده و محروم از معیشت و ثروت.
توضیح: انفاق نیز چون سایر ملکات اخلاقی زمانی سودمند خواهد بود که تبدیل به ملکه درونی شده و همیشگی باشد در این آیه کریمه، یکی از صفات بهشتیان این عنوان شده که سهم معلوم و مشخصی از درآمد خود را به انفاق اختصاص دادهاند.
این فضیلت اخلاقی موجب میگردد:
پیشامدهای اقتصادی مختلف آنان را از انفاق باز ندارد، زیرا به انفاق نیز مانند سایر هزینههای جاری خود نگاه می کنند.
نیازمندان مشخصی را تحت حمایت اقتصادی خود قرار میدهند، و خیال آنان از این مساعدت مالی مستمر راحت مینمایند.(1)
افزون بر آن امام صادق علیه السلام در این باره مراد از حق معلوم فرمودند:
مقصود از «حق معلوم»آن چیزی است که انسان شخصاً بر خود لازم میکند که از مالش بپردازد ... برای هر روز و یا اگر بخواهد در هر جمعه و یا در هر ماه، کم یا زیاد فرقی نمیکند ولی فرد بر آن مداومت دارد.(2)
از جمله آداب انفاق و مردمیاری، رفتار نیکو و خوشرویی با سائل است. این ادب، در فرهنگ قرآن و کلام وحی اینگونه بیان گردیده است:
قَوْلٌ مَعْروُفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهٰا أَذیً وَاللّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ.(3)
گفتاری پسندیده (در برابرنیازمندان) و عفو نسبت به خشم و بد زبانی مستمندان بهتر از بخششی است که دنبالش آزاری باشد، و خدا بینیاز و بردبار است.
توضیح: بسیار دیده شده است که افراد در هنگام کمک به نیازمندان، با ترشرویی و از روی اکراه با وی برخورد میکنند و یا برای او شروط نامناسبی در مصرف صدقه میگذارند. این کار در آموزههای دینی به شدّت نکوهیده شده است، به گونهای که اصل صدقه را بیاثر میکند. در منطق اخلاقی اسلام، حفظ عزّت فقیر از کمک به او بسیار مهمتر است. در آداب صدقهآمده که بهتر است صدقهدهنده قبل از تقاضای سائل به او کمک کند. دست خود را بالای دست او نگیرد، بلکه دست خود را بگشاید تا فقیر بردارد. چیزی بدهد که عزّت او حفظ کند. مثلاً به جای پول کالای مورد نیاز را خریداری و هدیه بدهد ... و قرآن خوشرویی و حفظ آبروی نیازمند را حتی در صورت عدم کمک به وی بهتر از کمک به همراه منّت و ترشرویی میداند. افزون بر آن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
وقتی فقیر تقاضای حاجت کرد، بگذارید سخنش تمام شود و کلامش را قطع نکنید و پس از آن، با احترام و نرمی حاجت او را ردّ کنید یا چیز مختصری به او بدهید، زیرا گاه کسی میآید که نه انسان است و نه جنّ، و مینگرد که شما با آن چه خدا به شما داده چه میکنید.(1)
1) . مجمع البیان، ج2، ص648.
از جمله آدابِ مهمِ مردمیاری و انفاق مؤمنانه، این است که بر یاریشونده منّت گذاشته نشود و سرزنش زبانی درباره او بعد از انفاق صورت نپذیرد. زیرا در صورت عدم رعایت این مهم یاریرسانی باطل و ارزش آن از بین میرود. خدای متعال در این باره فرمودند:
يَا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَی ... .
ای اهل ایمان، صدقههای خود را با منّت نهادن بر مستحق و آزار رساندن به مستمند باطل نکنید. مانند کسی که مالش را به ریا به مردم انفاق میکند و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد، که وصفش مانند سنگ سخت و خارایی است که بر آن (پوششی نازک از خاک قرار دارد و رگباری تند و درشت به آن برسد و آن سنگ صاف را بدون خاک واگذارد) صدقۀ ریایی مانند آن خاک است و این ریاکاران به چیزی از آنچه کسب کردهاند دست نمییابند و خدا مردم کافر را هدایت نمیکند.(1)
توضیح: یکی از آفات انفاق منّتگذاری بر مستمندان و یادآوری کمک به آنان است. این آفت از روح خودپسندی و ریاکارانه افراد نشأت میگیرد که توقع دارند عمل نیک آنان مورد ستایش قرار گیرد و از آنان تمجید کنند. قرآن کریم بارها مؤمنان را از این اخلاق مذموم برحذر داشته و احسان با منّت را مانند قطعه سنگ صاف میداند که با وجود بذر و بارش باران هیچ گیاهی در آن نمیروید، زیرا بستر رویش گیاه در آن وجود ندارد.
1) . سوره بقره، آیه 264.
افزون بر آن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره اثر نامطلوب این آفت به یاریرسانی افراد ضعیف جامعه میفرماید:
مَنْ أَسْدَیٰ اِلیٰ مُؤمِنِ مَعْروُفاً ثُمَ آذاهُ بِالْکَلامِ اَوْ مَنَّ عَلَیْهِ فَقَدْ اَبْطَلَ اللّٰه صَدَقَتَهُ.(1)
هر کس به مؤمنی خوبی کند، سپس او را با سخن خود بیازارد، یا بر او منّت بگذارد، خدا صدقهاش را باطل میکند.
یکی از آموزهای مهم روایی اسلام اهمیت و ضرورت رسیدگی به امور زندگی فقرا و مساکین میباشد. این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان دین اینگونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
مَنْ وٰاسَی الْفَقیرَ وَاَنْصَفَ النّٰاسَ مِنْ نَفْسِهِ فَذالِکَ الْمُؤْمِنُ حَقّاً.(2)
هر کس با فقیر مواسات و برابری کند و با مردم به انصاف رفتار کند از مؤمن راستین است.
خداوند در میان اموال ثروتمندان سهمی برای فقیران قرار داده است (پرداخت آن را بر آنان واجب کرده) خداوند میفرماید: همۀ دارایی از من است و فقیران عیال و نانخور من، و ثروتمندان وکیل من
هستند. کسی که بخل ورزد و به فقرای نانخور من کمک و یاری ننماید، او را داخل آتش میکنم و باکی ندارم.(1)
حکایت: ابواسماعیل میگوید:
به امام باقر علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، نزد ما شیعه بسیار است. فرمود: آیا توانگران به تهیدستان توجه دارند، و آیا نیکان، بدان را عفو و با آنان برابری میکنند؟ گفتم: نه. فرمود: «لَیْسَ هَؤلاٰءِ شَّیعَةُ مَنْ یَفعَلُ هَذا؛ آنان شیعه نیستند. شیعه کسی است که این گونه باشد.»(2)
اَلْقُرْبَةُ اِلَی اللّهِ حُبِّ الْمَساکینِ.(3)
از اسباب نزدیکی به خدا، مهرورزی با مساکین است.
از جمله نصایح اکید قرآن و روایات پیشوایان دین، پرهیز از مالاندوزی است، زیرا برای کسانی که به دنبال گردآوری سرمایهاند و آن را در راه خدا خرج نمیکنند، سرانجامی ناگوار بیان شده است. برای نمونه:
وَالَّذِينَ يكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا ينْفِقُونَهَا فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ. يوْمَ يحْمَى عَلَيهَا فِى نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ.(4)
و کسانی که زر و سیم را گنجینه میکنند و آن را در راه خدا هزینه نمیکنند، ایشان را عذابی دردناک خبر ده. روزی که آن گنجینهها رادر آتش دوزخ بگذارند و پیشانی و پشت آنان را با آنها داغ کنند (و گویند:) این است آنچه برای خود اندوختهاید، پس کیفر آنچه را میاندوختید بچشید.
هر کس زر و سیمی بیندوزد و آن را در راه خدا خرج نکند، روز قیامت شرارهای میشود و او را با آن داغ کنند.(1)
مال تو اگر برای تو مقدّر شده باشد انفاق خواهی کرد، بنابراین آن را برای پس از خود مگذار که پسانداز غیر تو میباشد، در حالیکه آن را از تو میخواهند و حساب آن را از تو میکشند، و بدان که تو برای آن نمی مانی، و آن بر تو وفا نمیکند. پس آن را بخور (در راه رضای خدا مصرف کن) پیش از آنکه آن تو را بخورد.
از جمله توصیههای راهبردی معارف قرآن و عترت، این است که هرگز از انفاق مال در راه خدا دریغ نکنید، زیرا کسی که از پول خرج کردن در راه خداپسندانه کوتاهی و ممانعت کند، دو چندان آن در راه غیرخدا هزینه خواهد کرد. این حقیقت در کلام نورانی پیشوایان اینگونه شاهدیم. برای نمونه:
1) . الترغیب و الترهیب، ج2، ص56.
مَنْ مَنَعَ مٰا لَهُ مِنَ الْأَخْیارِ اِخْتِیٰاراً صَرَفَ اللّٰه ما لَهُ اِلَی الْأَشْرارِ اِضطِراراً.(1)
هر کس مال خود را به اختیار از نیکان دریغ کند، خداوند مالش را به اجبار نصیب بَدان گرداند.
بدان که هر کس در راه طاعت خدا خرج نکند، به خرج کردن در راه معصیت خداوند عزّوجلّ گرفتار شود، و هر که در راه رفع نیاز دوست خدا قدم برندارد، به قدم برداشتن در راه رفع نیاز دشمن خداوند عزّوجلّ گرفتار آید.(2)
مَنْ مَنَعَ حَقّاً لِلّهِ عزّوجلّ اَنْفَقَ فی باطِلِهِ مِثْلَیْهِ.(3)
هر که یک حق از خداوند عزّوجلّ را دریغ ورزد، دو چندان آن را در راه باطل خرج کند.
افزون بر آن، خداوند تبارک تعالی میفرماید:
وَ مَنْ یوُقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفلِحُونَ.(4)
و هر کس از حرص و آزِ نفس خویش نگاه داشته شود چنین کسانی رستگار خواهند شد.
فضل بن ابیقره گوید: امام صادق علیه السلام را دیدم که از اوّل شب تا به صبح طواف کرد، در حالی که میگفت: «خداوندا مرا از بخل نفس خویش محفوظ بدار.»
عرض کردم: فدایت شوم، دعایی بهتر از این دعا از شما نشنیدم. فرمود:
و چه چیز است که از بخل ورزیدن نفس بدتر است؟ خداوند میفرماید: «وَ مَنْ یوُقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفلِحُونَ.»(1)
کوشش در جهت رفع نیازمندی، نیازمندان در حیات طیّبه اولیاء الهی جلوهای خاص داشت. برای نمونه:
حضرت زهرا علیها السلام فرمودند: «سه چیز از دنیا برای من دوست داشتنی است: تلاوت قرآن، نگاه به صورت رسول خدا و کمک به نیازمندان در راه خدا.»(2)آن حضرت علیها السلام لباس نوی عروسی خود را به سائل بخشید و با لباس کهنه به خانه بخت رفت.
امام باقر علیه السلام درباره امام زینالعابدین علیه السلام فرمودند:
آن حضرت در دل شب تار از خانه بیرون میرفت و انبان را بر پشت خود حمل میکرد و به در یکایک خانهها میرفت و آنها را میکوبید و به هر که در را باز میکرد، چیزی میداد، آن حضرت،
هر گاه به فقیری چیزی میداد، صورت خود را میپوشاند که او را نشناسد.(1)
هوا که تاریک میشد و پاسی از شب میگذشت، امام صادق علیه السلام انبانی پر از نان و گوشت و پول برمیداشت و آن را بر دوش مینهاد و برای نیازمندان مدینه میبرد و در میانشان تقسیم میکرد و آنها او را نمیشناختند. وقتی حضرت علیه السلام درگذشت، دیگر از آن کمکها خبری نشد، در نتیجه فهمیدند که آن مرد، امام صادق علیه السلام بوده است.(2)
در شبی تاریک و سرد، علی بن حسین علیه السلام را دیدم که مقداری آذوقه به دوش گرفته و میرود. عرض کردم: یابنرسول اللّه، این چیست، به کجا میبرید؟ حضرت فرمودند: «زهری! من مسافرم، این توشه سفر من است. میبرم در جای محفوظی بگذارم (تا هنگام مسافرت دست خالی و بیتوشه نباشم).»
گفتم: یابنرسول اللّه، این غلام من است، اجازه بفرما این بار را به دوش بگیرد و هر جا میخواهی ببرد.
فرمودند: «تو را به خدا بگذار من خودم بار خود را ببرم، تو راه خود را بگیر و برو و با من کاری نداشته باش.»
بعد از چند روز حضرت را دیدم، عرض کردم: یابنرسول اللّه! من از آن سفری که آن شب دربارهاش سخن میگفتی، اثری ندیدم.
حضرت فرمود: «سفر آخرت را میگفتم و سفر مرگ در نظرم بود که برای آن آماده میشدم.» سپس آن حضرت هدف خود را از بردن آن توشه در شب به خانههای نیازمندان توضیح داد و فرمود: «آمادگی برای مرگ با دوری جستن از حرام و خیرات دادن به دست میآید.»(1)
وقتی از حضرت سجاد علیه السلام دلیل آن را پرسش نمودند. فرمود:
اینها آثار به دوش کشیدن صدقات و هدایاى پنهانی است که پدر بزرگوارم شبها به دوش می کشید و برای یتیمان و محرومان جامعه میبرد.(2)
روزی بر گروهی فقیر و نیازمند میگذشت و آنان پارهای از نان بر زمین نهاده، روی زمین نشسته بودند و میخوردند، چون حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام را دیدند گفتند: «ای پسر رسول خدا! بیا با ما همغذا شو.» به شتاب از مرکب پیاده شد و گفت: «خدا متکبّران را دوست ندارد» و با آنان به خوردن غذا مشغول شد. سپس همه آنان را به میهمانی خود دعوت فرمود، و به آنان غذا و لباس داد.(2)
در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله فقرا و تهیدستان به خاطر نداشتن خانه، شبها را در مسجد به صبح میرساندند. پیامبر صلی الله علیه و آله شبی در مسجد در کنار منبر در ظرفی سنگی با آن تهیدستان افطار کرده، و هم غذا شد و آن شب از برکت وجود پیامبرصلی الله علیه و آله سی نفر از غذایی که در آن دیگ سنگی بود خوردند و باقی مانده غذا به همسرانش برگردانده شد.(3)
نیکوکاران در دنیا، اهل نیکی در آخرت نیز میباشند. این فضیلت اخلاقی هم در بیانات پیشوایان دین علیهم السلام این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
چون روز قیامت شود، خداوند، همۀ نیکوکاران را در یک جا جمع میکند و میفرماید: «این کار شایسته (معروف) شماست که قبول کردهام آن را بگیرید.» میگویند: خدای ما، سرور ما، با آن چه کنیم، که تو از ما به آن شایستهتری؟ خودت آن را بگیر. خداوند میفرماید: «من با آن چه کنم؟ منی که به معروف شناخته شدهام؟ شما آن را برگیرید و به کسانی که آلوده به گناه هستند، ببخشید.» همانا انسان دوستش را دیدار میکند که کوهی از گناه بر دوش دارد. پس بخشی از معروف خود را به او میبخشد و او به سبب همان، وارد بهشت میشود.(1)
ای علی، معروف را از مهربانان امّتم بجويید تا در پناه آنان زندگی کنید، و آن را از سنگدلان مجويید. چرا که بر آنان لعنت فرودمیآید. ای علی، خدای متعال، معروف را آفرید و برای آن، اهلی آفرید و آن را برای آنان محبوب ساخت و کارهای نیکشان در نظرشان محبوب ساخت و جویندگان معروف را به سمت آنان روانه ساخت، آنگونه که آب را در زمین خشک شورهزار، جاری نمود تا به سبب آن، زنده شود و نیکوکاران هم با نیکیهایشان حیات یابند. ای علی، اهل معروف در دنیا، در آخرت هم اهل معروفند.(2)
مساعدت و رسیدگی به معیشت نیازمندان جامعه در فرهنگ قرآن و روایات، دارای آثار و برکات فراوانی است. برخی از مهمترین آنها به اختصار به قرار زیر است:
همه مخلوقات از جمله «انسانها» به معنای واقعی نیازمند خدا در همه زمینهها و عرصهها هستند و خداوند است که نیاز همۀ مخلوقات را برطرف میکند امّا شناخت این نکته لازم است که حق تعالی، تأمین نیازمندیهای آفرینش را از طریق سلسله اسباب به انجام میرساند و از روی عنایت ویژه و رحمت خاص برخی از بندگان خویش را مرجع برطرف نمودن نیازمندیهای بندگان خود قرار داده است. این حقیقت در روایات اینگونه شاهدیم:
اِذا اَرادَ اللّٰه بِعَبْدٍ خَیْراً صَیَّرَ حَوائِجِ النّاسِ اَلَیْهِ.(1)
خداوند هر گاه خیر بندهای را بخواهد، نیازمندیهای مردم را به سوی او میگرداند (او را مرجع تأمین نیازمندیهای مردم قرار میدهد).
اِذا اَرادَ اللّٰه بِعَبْدٍ خَیْراً جَعَلَ صَنائعَهُ وَ مَعْروفَهُ فی اَهْلِ الْحِفاظِ ... .(2)
خداوند، هرگاه درباره بندهای اراده نیکی کند، خدمات مالی و نیکوکاری او را در خدمت دینداران حقشناس قرار میدهد.
اِنَّ اللّٰه سُبْحانَهُ یَخْتَصَهُمْ بِالنِّعَم الْمَنافِعِ الْعِبادِ یُقِّرُهٰا فی اَیْدِیهِمْ مٰا بَذَلوُا، فَاِذا مَنَعُوهٰا نَزَعَهٰا مِنْهُمْ وَ حَوَّلَهٰا اِلیٰ غَیْرَهُمْ.(1)
همانا برای خدای سبحان، بندگانی هست که نعمتها را به آنان اختصاص داده، تا به مردم نفع برسانند، مادامی که بذل و بخشش میکنند خداوند این نعمتها را برایشان نگه میدارد، و اگر نفعرسانی نکردند از آنان گرفته و به دیگری میدهد.
بنابر آنچه بیان شد، یکی از نشانههای سعادت و خوشبختی این است که خدا متعال آنها را مرجع رفع نیازمندیهای مردم قرار دهد و آنان با درک این موهبت الهی در یاریرسانی به بندگان خدا کمال تلاش و کوشش خود را مینمایند.
در میان اوصاف و خصلتهای نیکوی انسانی و الهی، برخی از ارزش والایی برخوردارند، زیرا در تربیت و سعادت انسان تأثیر فوقالعادهای دارند، یکی از آن صفات برجسته، نفعرسانی به بندگان خداست. رسول خدا صلی الله علیه و آله در کلامی نورانی و راهبردی این حقیقت را اینگونه بیان میفرمایند:
خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُمٰا مِنَ الْبِرِّ شَیْءٌ اَلْایمانُ بِاللّٰه وَالنَّفْعُ لِعِبادِ اللّهِ وَ خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُمٰا مِنَ الشَّرِّ شَیْءٌ اَلشِّرکُ بِاللّٰه وَالضَّرُّ لِعِبادِ اللّٰه.(2)
دو خوی و صفت نیک است که برتر از آن دو چیزی نیست: ایمان به خدا، و سود و نفع رساندن به بندگان خدا. و دو خوی و صفت زشت است که چیزی بدتر از آن دو نیست: شرک به خدا، و ضرر و زیان رساندن به بندگان خدا.
لازم به ذکر است که نفعرسانی به مردم ابعاد مختلفی دارد، از جمله آنها: خدمات فرهنگی و معنوی، خدمات علمی، خدمات سیاسی و بصیرتی، خدمات اجتماعی، خدمات خانوادگی و خدمات اقتصادی است. هر کدام در جایگاه خود از ارزش فراوانی برای خدمتگزاران محسوب، و برای بندگان خدا، موجب راهگشایی و هدایت به سوی خوشبختی است.
یک قطره از دریای معارف قرآن، این است که آنچه در راه خدا خرج میکنی ماندنی، و آنچه نزد خود نگه میداری فانیشدنی است. مثل اینکه روزی شما نبوده است. خدای متعال در قرآن میفرماید:
ما عِنْدَکمْ یَنْفَد وَ ما عِنْدَ اللّٰه بٰاقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذینَ صَبَروا اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ مٰا کانوُا یَعْمَلوُنَ.(1)
آنچه پیش شماست تمام میشود و آنچه پیش خداست ماندنی است و قطعاً کسانی را که شکیبایی کردند به بهتر از آنچه عمل میکردند پاداش خواهیم داد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
1) . سوره نحل، آیه 96.
هر چه را که با چشم خود دیدی و دلت آن را خواست، برای خدا قرار ده، که این است تجارت آخرت، زیرا خدای متعال میفرماید: آنچه نزد شماست تمام میشود و آنچه نزد خداست ماندنی است.(1)
افزون بر آن، به نقل از عایشه: گوسفندی را سر بریدند (و گوشت آن را انفاق کردند). پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «چیزی مانده است؟» عایشه عرض کرد: به جز دست، چیزی باقی نمانده است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «به جز دستش، همه آن باقی مانده است.»(2)
در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است که:
«ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ مٰا عِندَ اللّٰه باقٍ» یعنی اموال و نعمتهایی که نزد شماست زائل میشود، ولی اعمال خوب و بدی که برای آخرت میفرستید، نزد خدا باقی خواهد ماند.
انسان در دنیا در حال تجارت است. سرمایههای او عمر گرانبها و داراییهای مادی و معنوی اوست، امّا انسانهای مؤمن سرمایه مادی و معنوی خویش را در راه خدا انفاق می کنند، هرگز دچار ضرر و زیان در دنیا و آخرت نمیشوند.
خدای متعال در قرآن کریم در این باره میفرماید:
اِنَّ الَّذِینَ یَتلوُنَ کِتابَ اللّٰه وَ اَقاموُا الصَّلاةَ وَ اَنْفِقوُا مِمّٰا رَزَقْناهُمْ سِرّاً وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبوُرَ.(3)
به یقین کسانی که کتاب الهی را تلاوت میکنند و نماز بپا میدارند و از آنچه به آنان روزی دادیم، پنهان و آشکار انفاق میکنند، تجارتی (پرسود و) بیزیان و خالی از کساد را امید دارند.
تفسیر:
فرمود:
دل آدمی با مالِ اوست، اگر آن را از پیش فرستاده دوست میدارد که به آن برسد، و اگر در نزد خود نگاه داشت، چنان میخواهد که در کنار آن باشد.(1)
یَرْجوُنَ تِجارَةً لَنْ تَبورَ.
آن تجارت، هرگز زیانبار نخواهد بود.
ابنعباس میگوید: با امام حسن بن علی علیه السلام در مسجد الحرام بودم و او در حالی که معتکف بود و طواف (مستحب) کعبه میکرد، مردی از شیعیان به او گفت: ای پسر پیامبر، به فلانی بدهکارم، آیا قرض مرا میپردازی؟ آن
1) . تفسیر اهل بیت علیهم السلام ، ج12، ص440.
امام علیه السلام فرمود: به خدای این کعبه سوگند، امروز چیزی نزدم نیست. آن مرد گفت: اگر صلاح میدانی از او برایم مهلت بگیر، زیرا او مرا به زندان تهدید کرده است.
ابنعباس میگوید: امام حسن علیه السلام طواف خود را رها کرد و با آن مرد برای تأمین نیازش حرکت کرد. گفتم: ای پسر رسول خدا، مگر در حال اعتکاف نیستی؟ فرمود: چرا، ولی از پدرم شنیدم که به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ قَضیٰ اَخاهُ الْمُوْمِنُ حٰاجةً کانَ کَمَنْ عَبَدَ اللّهَ تَعالیٰ تِسْعَةً آلاٰفٍ سَنَةٍ صٰائِماً نَهارَهُ وَ قٰائِماً لَیْلَهُ.
هر کس نیاز برادر مؤمن خود را برآورد، همانند کسی است که نُه هزار سال با روزهداری روزها و نماز شبهایش خدا را عبادت کرده است.(1)
از امام صادق علیه السلام سؤال شد: کدام عمل پس ازمعرفت خدا بالاتر است؟
حضرت در پاسخ فرمودند: (روایت طولانی است فقط قسمت آخر آن بیان میداریم) «... ادای نیاز مؤمن و رفع گرفتاری او نزد خدا از حج و طواف عمره بالاتر است»، و این جمله را ده بار تکرار کردند (نشانه اهمیت آن) سپس دست خود را بالا بردند و فرمودند: «از خدا بترسید و از انجام کار خیر خسته نشوید و بدانید که خدا و رسول او صلی الله علیه و آله به اعمال شما نیازی ندارند و شما به خدا نیازمندید و خداوند اراده کرد، با به جا آوردن عمل خیر شما را به بهشت برد.»(2)
یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط میگوید: با معرفی جناب شیخ مدّتها به خدمت آیت اللّه کوهستانی به نکا میرفتم. تا این که یک روز صبح که برای رفتن به نکا، به گاراژ ایرانپیما در ناصر خسرو میرفتم، جناب شیخ را دیدم.فرمودند: کجا میروی؟ گفتم: به نکا نزد آیت اللّه کوهستانی. فرمودند: شیوه ایشان زاهدی است، بیا برویم تا روش عاشقی خدا را یادت دهم.
دست مرا گرفت و به خیابان امام خمینی فعلی که سنگفرش بود بُرد، در جنوب خیابان در کوچهای، درِ منزلی را زد، دخمهای نمایان شد که تعدادی بچه و بزرگ و فقیر و بیچاره در آنجا بودند. جناب شیخ به اینها اشاره کرد و فرمود:
رسیدگی به این بیچارهها انسان را عاشق خدا میکند. درس تو این است. نزد آیت اللّه کوهستانی درس زاهدی بود، حالا این درس عاشقی است.
برآوردن حوائج نیازمندان و حل مشکلات مردم از مهمترین مستحبات و بهترین طاعات است، به شرطی که برای رضایت و خشنودی خدا باشد. امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
مَنْ سَعیٰ فی حاجَةِ اَخیهِ الْمُسْلِمِ طَلَبَ وَجْهِ اللّٰه کَتَبَ اللّٰه عَزّوجَلَّ لَهُ اَلْفَ اَلْفَ حَسَنَةٍ، یَغْفِرُ فِیها لِاَقٰارِبِهِ وَ جِیرانِهِ وَ اِخْوانِهِ وَ مَعارِفِهِ.(1)
1) . کافی، ج2، ص197، ؟؟.
کسی که برای برآوردن حاجت برادر مسلمانش تلاش و کوشش کند برای جلب رضایت پروردگار، خداوند هزار هزارحسنه (یک میلیون) در نامه عملش مینویسد و حتّی به سبب آن بستگان و همسایگان و برادران دینی و آشنایانش را مشمول غفران الهی میشوند.
این نکته قابل ذکر و تأمل است که اگر نیازمند از سلسله جلیله سادات باشد رفع نیاز آنان، از ارزش فوقالعادهای برخوردار است. فرزند عارف وارسته شیخ نخودکی میگوید:
پدرم با آنکه به عبادت و مجاهدت و ریاضت و زیارت و اعتکاف در اماکن متبرکه، سخت مداومت و مراقبت داشت، ولی اظهار میفرمود: «روح همۀ این اعمال، خدمت با اخلاص نسبت به سادات و ذریۀ حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است و بدون آن، این گونه اعمال همچون جسمی بیجان است و آثاری بر آن مترتب نمیگردد.»(1)
رزق و روزی همه مخلوقات از جمله انسانها به دست پروردگار عالَم است. هر کس را صلاح بداند، رزقش را زیاد نماید، و هر کس را صلاح بداند و حکمت او اقتضا نماید، رزقش را کم نماید، و کسانی که از مال خویش در راه خدا انفاق نموده و در رفع نیازمندیهای همنوعان خویش اقدام کنند، به زودی عوض خواهد داد. این حقیقت در آینه وحی و کلام راهگشای پیشوایان دین اینگونه شاهد هستیم.
1) . صاحب کرامت، ص145.
خدای متعال میفرماید:
قُلْ إِنَّ رَبِّى يبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيقْدِرُ لَهُ وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَىءٍ فَهُوَ يخْلِفُهُ وَهُوَ خَيرُ الرَّازِقِينَ.(1)
بگو: در حقیقت پروردگار من است که روزی را برای هر کس از بندگانش که بخواهد گشایش میدهد، یا بر او تنگ میگرداند، و هر چه را انفاق کردید، عوضش را او میدهد و او بهترین روزیدهندگان است.
افزون بر آن، رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
هرگز خورشید طلوع نکرد مگر اینکه در دو طرف آن دو فرشته گماشته شدند که با ندایی که ساکنان زمین، به جز جن و انس آن را میشنوند، آواز میدهند: ای مردم، به سوی پروردگار خود بیایید، زیرا آنچه کم باشد و کفایت کننده بهتر است از آنچه بسیار باشد و غافلکننده. و هرگز خورشید غروب نکرد، مگر اینکه در دو پهلوی آن دو فرشته آواز دهند: بار خدایا، انفاقگر را زود عوض ده و ممسک را زود بیچیز گردان.(2)
اصبغ بن نباته (یکی از یاران مخلص علی علیه السلام ) میگوید:
در خانه علی علیه السلام مشغول دعا بودم، پس از مدتی، علی علیه السلام از منزل بیرون آمد. وقتی مرا دید، فرمود: چه میکنی؟ عرض کردم: دعا میکنم. فرمود: هر گاه میخواهی دعا کنی، بگو:
اَلْحَمْدُلِلّٰه عَلیٰ مٰا کانَ وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلیٰ کُلِّ حالٍ.
سپاس خداوند را بر آنچه گذشت و سپاس بر او در هر حال. سپس دست راستش را بر شانه چپ من گذاشت و فرمود:
لَئِن ثَبَتْتَ قَدَمَکَ، وَ تَمَّتَ وِلاٰیَتَکَ، وانْبَسَطْتَ یَدَکَ فَاللّٰه اَرْحَمُ مِنْ نَفْسِکَ.(1)
ای اصبغ، اگر در راه دین ثابتقدم بودی، و ولایت تو کامل شد، (امامت رهبران الهی را قبول کردی و آنها را دوست داشتی) و به تهیدستان کمک کردی، آنگاه خداوند از خودت به تو مهربانتر است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: روز قیامت، بندهای را میآورند که هیچ کار نیکی ندارد. به او گفته میشود: «به یاد بیاور آیا کار نیکی کردهای؟»
او به یاد میآورد و میگوید: پروردگارا! مرا هیچ کار نیکی نیست جز آنکه فلان بنده مؤمنِ تو بر من گذشت و از من آب خواست تا وضو بگیرد و نماز بخواند و من هم آبش دادم. آن بنده مؤمن را فرا میخوانند و وی آن کار را به یادش میآورد. (پس بنده مؤمن) میگوید: آری، ای پروردگار من! بر او گذشتم و از او آب خواستم. او هم مرا آب داد، وضو گرفتم و برای تو نماز خواندم.
پروردگار متعال (خطاب به آن بندهای که این کار نیک انجام داده بود) میفرماید: «تو را آمرزیدم. بندهام را به بهشت ببرید.»(2)
افزون بر آن، امام رضا صلی الله علیه و آله فرمودند:
خداوند به داوود وحی فرمود: «یا داوود، هر کس از بندگان من که حسنهای کوچک به نزد من آورد، او را داخل بهشت میکنم.» داوود گفت: ای پروردگار من، آن حسنه چیست؟ فرمود: «گشایش و رفع غمی از مؤمن، هر چند با یک خرما.» داوود گفت: حق است بر هر کسی که تو را بشناسد، این که امیدش از تو قطع ننماید.(1)
گاهی رحمت خدای متعال با یک چیز کوچکی فوران میکند و به جوش میآید. با یک چیز ساده، با برداشتن یک خار. روایت هست که یک خاری سر راه افتاده است یک کسی میآید آن را بر میدارد و کنار میگذارد که به پای کسی نرود. خدا به خاطر همین یک کار، تمام حساب و کتاب او را پاک میکند و او را به بهشت میبرد، به خاطر اینکه نسبت به راحتی مردم حساس بوده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
شخصی به سبب برداشتن شاخهای خار از سر راه مردم به بهشت میرود.(2)
یکی از راههای دستیابی به سلامت جسم و روح، کمسخن گفتن است، زیرا در اثر پرگویی زمینه گناه و اشتباه بیشتر فراهم میشود. این نکته نیز مورد توجه و تأمل است که عدم اصلاح زبان خسارتهای فراوان دنیوی و عقوبت سنگین اخروی برای انسان به وجود میآورد و اصلاح زبان و سخن از اهمیت فراوانی در سرنوشت انسان برخوردار است.
از این رو امیرالمؤمنین علیه السلام ششمین راز خوشبختی انسان را پرهیز از پرگویی دانسته و فرمودند:
طوُبیٰ لِمَنْ ... وَ اَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ لِسٰانِهِ.(1)
خوشا به سعادت ... و کسی که سخنانِ زائدِ زبانش را نگه دارد.
1) . نهج البلاغه، حکمت 123.
افزون بر آن، بر دروازه سوم بهشت نوشته شده است، یکی از راههای دستیابی به سلامت در دنیا و آخرت کمگویی است.(1)
زراره از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت علیه السلام فرمود:
جاءَتْ فاطِمَةُ علیها السلام تَشْکوُا اِلیٰ رسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله . بَعضَ اَمْرِها فَأْعطاهٰا رَسُولُ اللّٰه صلی الله علیه و آله کُرَیْسَةً وَ قالَ تَعَلَّمی مٰا فِیها فَاِذا فِیهٰا ... من کانَ یُؤمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآخَرِ فَلْیَقُلْ خَیْراً اَوْ لِیَسْکُت.(2)
فاطمه علیها السلام برای شکایت از جریانی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله جزوههایی به او داد و فرمود: آنچه در آن است بیاموز؛ و این سه جمله در آن بود: ... 3. هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد باید حرف خوب بگوید یا خاموش باشد.
حکایت: حضرت سلیمان علیه السلام جِنّی را مأمور کاری کرد و در تعقیب او جنّی فرستاد. جنّ دوم بازگشت و آنچه دیده بود برای سلیمان تعریف کرد و گفت: دیدم جن را که وارد بازار شد به آسمان نگاه کرد بعد سرش را به طرف راست و چپ چرخاند و بعد سرش را پایین انداخت ورفت. سلیمان جنّ اوّل را احضار کرد و دلیل این حرکاتش را جویا شد. او عرض کرد: هنگامی که وارد بازار شدم، به آسمان نظر کردم و دیدم فرشتگان ناظر هستند به چپ و راست نظر کردم، و مردم را
مشغول صحبت کردن های بیمورد دیدم، آنگاه سرم را از خجالت پايین انداختم.(1)
عبداللّه بن عباس گوید: امام حسین علیه السلام به من فرمود:
ای فرزند عباس سخنی مگوی که به تو مربوط نیست، زیرا از پیامد سنگین آن بر تو نگرانم.
و نیز سخنی را که به تو مربوط است جز در جای مناسبش مگوی زیرا چه بسا گویندهای که حق را نابجا گفت و رسوا شد.
با بردبار و گستاخ بگومگو مکن زیرا بردبار از تو جدا میشود (نفرت پیدا میکند) و گستاخ تو را پست میسازد (از پای در میآورد).
پشت سر کسی که از تو ناپیداست چیزی مگو، مگر آنچه میپسندی او پشت سر تو گوید (خیرخواه مؤمنان باشد).
و همانند بندهای رفتار کن که می داند به گنهکاری خود گرفتار میشود و به نیکعملی و رفتاری خود پاداش میگیرد.(2)
امام صادق علیه السلام در کتاب شریف مصباح الشریعه فرمودند:
... پس خوشا به حال آن کسی که توفیق معرفت سخن سالم و صالح از سخن معیوب و ناصواب را پیدا کرده، و به فواید و آثار پسندیده خاموشی آگاه باشد، و این مقام مخصوص حضرات انبیاء و روش صالحین و اولیاء است و اگر کسی ارزش و مقدار تأثیر کلام را فهمیده باشد، خاموشی را شعار خود قرار داده، و بدون دقت و تفکر سخن نمیگوید. و کسی که اطلاع و احاطه پیدا کرده است بر آثار لطیف و خصوصیات دقیق خاموشی، و خاموشی را نگهبان امین اسرار و حقایق قلبی خود قرار داده است، البته کلام و سکوت چنین آدمی عبادت خواهد بود. آری چنین شخصی برای خدا و در راه خدا سخن میگوید و برای خدا و به قصد خالص و روی صلاح خاموشی میگزیند، و به هر حال به وظیفه الهی خود عمل میکند، و نهایت دقت و مراقبت و متوجۀ حقّ و روحانیت و وظیفه است، و این عبادت و بندگی را جز پروردگار متعال کسی آگاه نیست.(1)
آن را که شراب معرفت نوش کنند *** از هر چه به جز اوست، فراموش کنند
آن را که زبان دهند، دیده ندهند *** وآن را که دهند دیده، خاموش کنند
خوب و مناسب سخن گفتن ارزشمند است و برکات فراوانی به همراه دارد و هیچگاه کمحرفی عیب نیست، زیرا سنجیده سخن گفتن از نشانههای
1) . مصباح الشریعه، باب 27، ص120.
عاقلان و دانایان است. روایت شده فرزندان آدم علیه السلام به پدر گفتند: چرا پدرجان بیشتر با ما سخن نمیگویی؟ حضرت پاسخ داد:
یا بُنَیَّ، اِنَّ اللّٰه جَلَّ جَلالُهُ لَمّٰا اَخْرِجْنی مِن جَوارِهِ عَهِدَ اِلَیَّ وَ قال: اَقِلْ کَلامَکَ تَرْجِعُ اِلیٰ جَواری.
پسر جان، هنگامی که خداوند بزرگ مرا از جوار خود بیرون کرد، از من عهد و پیمان گرفت و فرمود: کم حرف بزن، تا نزد من برگردی.(1)
افزون بر آن، برخی از شاگردان به حضرت مسیح علیه السلام عرض کردند: ما را به کاری راهنمایی کن که از آن راه وارد بهشت شویم. حضرت مسیح علیه السلام در پاسخ فرمود: «اصلاً حرف نزنید.» گفتند: توان بستن زبان و سکوت دائمی نداریم. حضرت فرمود:
فَلاٰ تَنطِقوُا اِلاّٰ خَیْراً.
پس جز در خیر و خوبی هرگز سخن نگويید.(2)
آیت اللّه سیّد محمد حسینی همدانی میفرماید:
آقای قاضی رحمه الله را چنین یافتم که در تمام رفتار و اخلاقی اجتماعی، خانوادگی و تحصیلی خود، غیر از همۀ کسانی بود که از نزدیک در درس آنها و یا در کنار آنها تحصیل میکردم. مخصوصاً او را دائمالسکوت و الصّمت مییافتم. احیاناً از دادن پاسخ نیز طفره
میرفت، تا اینکه تصادفاً به نکتهای برخوردم که بسیار توجه مرا به خود جلب کرد و آن هم این بود که دیدم در داخل دهان مرحوم قاضی کبودرنگ است. از استادم پرسیدم علت چیست؟ ایشان مدّتها پاسخم نداد بعدها که خیلی اصرار و عرض کردم که جهت تعلیم میپرسم و قصد دیگری ندارم باز به من چیزی نفرمود تا اینکه روزی در جلسه خلوتی فرمودند: «آقا سیّد محمّد برای طی مسیر طولانی سیر و سلوک سختیهای فراوانی را باید تحمّل کرد و از مطالب زیادی باید گذشت. آقا سیّد محمّد من در آغاز این راه در دوران جوانی برای اینکه جلوی افسارگسیختگی زبانم را بگیرم و توانايی بازداری آن را داشته باشم 26 سال ریگ در دهان گذارده بودم که از صحبت و سخنفرسايی خودداری کنم و اینها اثرات آن دوران است.»(1)
در فرهنگ روایی مکتب اسلام آثار مطلوب و فراوانی برای سکوت بیان گردیده است. از جمله آنها این است که آبادگر دل اولیاء و مؤمنین است. خدای متعال در حدیث معراج به پیامبر گرامی خویش اینگونه میفرماید:
ای محمّد، بر تو باد که سکوت پیشه سازی. همانا بهترین و آبادترین انجمنها قلبهای صالحان و ساکتان است و خرابترین آنها، دلهای یاوهگویان است.(2)
ارزش انسان به آگاهی و شعور اوست و اگر درک و آگاهی نداشته باشد، گرچه از بعد حیوانی جسمش رشد میکند، ولی از نظر انسانی ارزشی ندارد. هر قدر شعور و آگاهی و توجه انسان بیشتر باشد، از بُعد انسانی بیشتر رشد کرده است و هر قدر به غفلت مبتلا گردد، از انسانیت دور میشود. انسانهایی که زیاد حرف میزنند، درک و آگاهی و شعورشان کم است، لذا وقت خود را به امور بیفایده میگذرانند ... در مقابل کسانی که شعورشان بیشتر است، خود را کنترل میکنند و سنجیده و به جا و به اندازه نیاز حرف میزنند.(1)
بنابراین براساس این روایت آبادترین انجمنها دل مؤمنی است که کم حرف میزند و دل خود را به یاد و توجه خدا آباد میسازد، و ویرانترین دلها، دل انسانهای پرحرف و یاوهگوست، و این نشانهای ممتاز برای ایمانبه آخرت است که آدمی باور داشته باشد، هر چه زبان میراند باید فردا پاسخگوی آن باشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از خداوند تبارک و تعالی سؤال میکند:
یا رَبِّ وَ ما اَوّلُ الْعِبادَةِ؟ قال اَوّلُ الْعِبادَةِ اَلْصَّمْتُ وَ الصُّوْمُ.(2)
پروردگارا، شروع و آغاز عبادت به چیست؟ خداوند میفرماید: آغاز عبادت به سکوت و روزه است.
اگر میخواهید در راه بندگی خدا قدم بردارید و راهی را پیش گیرید که سرانجام آن، قرب الهی و جوار خدا و مقام عالی انسان است، باید از سکوت و روزهداری آغاز کنید و این دو اولین قدم در راه بندگی خدا و تکامل انسان است، تا مادامی که زبان انسان آزاد است و انسان از گفتن هر چیزی باکی ندارد، به جایی نمیرسد.
یکی از آقایان از علامه طباطبایی رحمه الله پرسید: چه کنیم تا در نماز حضور قلب داشته باشیم؟ ایشان فرمودند:
اگر میخواهی در نماز حضور قلب داشته باشی، کم حرف بزن.(1)
بسیاری از گناهان کبیره از زبان صادر میشود، زبانی که از قید و بند خالی باشد و بدون مانع، در حالی که این زبان میتواند بهترین وسیله خیر و سعادت باشد، اگر کنترل و بر آن مراقبت شود. به همین دلیل در حدیثی از امام باقر علیه السلام میخوانیم که ابوذر رحمه الله میگفت:
یا مُبْتَغِیَ الْعِلْمِ اِنَّ هٰذا اللِّسانَ مِفتاحُ خَیْرٍ وَ مِفتاحُ شرٍّ، فَاخْتِمْ عَلیٰ لِسانِکَ کَما تَخْتِمُ عَلیٰ ذَهَبِکَ وَ وَرَقِکَ.
ای طالبان معرفت این زبان کلید خیر و شرّ است، بنابراین بر زبانت قفل و بند بنه، همانگونه که بر درهم و دینارت قفل و بند مینهی.(2)
حکایت: آیت اللّه حسنزاده آملی میفرماید:
یک روز بعد از نماز صبح همانگونه که در سجاده نشسته بودم و مشغول مناجات و ذکر پروردگار متعال بودم، مکاشفهای برای من اتفاق افتاد. در مکاشفه دیدم لبهای من را با نخ و سوزن میدوزند و بسیار هم درد و رنج دارد، بعد به من گفتند: «این باطن عمل و سزای کسی که زبانش را از حرفهای بیهوده نگه نمیدارد.»(1)
افزون بر آن، مردی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شد و عرض کرد: یا رسول اللّه مرا سفارش و نصیحت فرما. رسول خدا صلی الله علیه و آلهفرمود: «اِحْفَظْ لِسٰانَکَ؛ زبانت را حفظ کن.» برای بار دوم عرض کرد: یا رسول اللّه مرا سفارشی فرما. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اِحْفَظْ لِسٰانَکَ؛ زبانت را حفظ کن.» برای بار سوم عرضه داشت: یا رسول اللّه مرا سفارشی فرما. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
زبانت را نگهدار. وای بر تو! آیا مردم جز دِروشدههای زبانشان به رو در آتش اندازد؟!(2)
در نگاه فرهنگ اسلام، اصلاح زبان و سخنگویی اندازه و به موقع از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار است، به گونه ای که معادل عمل نمودن به معارف همه قرآن محسوب می شود و موجب نجات انسان میگردد.
نَجاةُ الْمُؤْمِنِ فی حِفْظِ لِسانِهِ.(1)
نجات انسان مؤمن وابسته به نگهداری زبان اوست.
روایت شده که حضرت سید انبیاء صلی الله علیه و آله با انبیاء ثلاثه علیهم السلام جمع شدند، هر یکی چیزی فرمودند به این که هر کس فلان عملانجام دهد به کتاب من عمل نموده است. آن حضرت هم فرمودند: «هر کس زبانش را اصلاح کند به تمام قرآن عمل کرده است.»(2)
در هر بامداد زبان آدمیزاد بر تمام اعضایش مُشرف میشود و میگوید: چگونه هستید؟ میگویند: اگر تو ما را رها کنی ما خوبیم، و میگویند: خدا را، خدا را نسبت به ما یادآور، و سوگندش میدهند و میگویند: ما به سبب تو، ثواب و عقاب میشویم.(3)
حکایت: مردی یک طوطی را که حرف میزد در قفس کرده بود و سر گذری مینشست. اسم رهگذران را میپرسید و به ازای پولی که میدادند طوطی را وادار میکرد که اسم آنان را تکرار کند.
روزی حضرت سلیمان از آنجا گذشت. حضرت سلیمان زبان حیوانات را میدانست. طوطی با زبان طوطیان به ایشان گفت: مرا از این قفس آزاد کن. حضرت به مرد پیشنهاد کرد که طوطی را آزاد کند و در قبال آن پول خوبی از ایشان دریافت کند. مرد که از زبان طوطی پول در میآورد و منبع درآمدش بود، پیشنهاد حضرت را قبول نکرد. حضرت سلیمان به طوطی گفت: «زندانی بودن تو به خاطر زبانت است.» طوطی فهمید و دیگر حرف نزد. مرد هر چه تلاش کرد فایدهای نداشت. بنابراین خسته شد و طوطی را آزاد کرد.(1)
آیت اللّه میرزا جواد ملکی تبریزی قدس سره در کتاب رساله لقاء اللّه در اهمیت و ضرورت تأدیب زبان و سکوت مینویسد:
امر آن (زبان) به درجهای مشکل است و آداب آن خطیر و آفات او خطری است که با این که قطعاً حقیقت کلام شرافتش بر صمت و سکوت مسلّم است، اطباء روحانی یعنی انبیاء و اولیاء و حکما علیهم السلام مطلقاً سکوت را ترجیح دادهاند و فرمودهاند:
اِنْ کانَ کلامُکَ مِن فِضَّةٍ فَسُکوُتُکَ مِنْ ذَهَبٍ.(2)
اگر کلام تو نقره باشد پس خاموشیات از طلا است.
بنا بر آنچه بیان شد درجۀ اهمیت و نقش کنترل و حفظ زبان در تربیت و تزکیه و سعادت دنیوی و اخروی انسان معلوم میگردد. به گونهای که از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود:
رفاه و آسایش ده قسم است که نُه قسم آن در سکوت است، مگر این که ذکر خدا بگویی قسمت دهم از رفاه و آسایش در این است که با ابلهان همنشین نشوی.(1)
آنان که به حقایق و اسرار الهی آگاه شدند سکوت را اختیار کردند:
هر که را اسرار حق آموختند *** مُهر کردند و دهانش دوختند
در سکوت آثار و فوائد فراوانی است. برخی از مهمترین آنها در کلام نورانی منسوب به امام صادق علیه السلام در کتاب شریف مصباح الشریعه به قرار زیر است:
کلید هر گونه آسایش و راحتی دنیوی و اخروی است.
موجب رضا و خشنودی پروردگار متعال است.
حساب انسان در روز رستاخیز سبک و آسان میشود.
از خطا و لغزش و اشتباه محفوظ میماند.
برای شخص جاهل پردۀ ساتر و برای عالِم زینت است.
با سکوت هواها و هوسهای نفسانی قطع میشود.
به خاطر سکوت و جلوگیری از تظاهرات، مجاهدت با نفس حاصل میشود.
1) . مستدرک الوسایل، ج8، ص337.
در اثر قطع هوی و مجاهدت با نفس، توجه به روحانیت و عبادات پیدا شده و حلاوت و لذّت عبادت فهمیده میشود.
سختی دل و قساوت قلب برطرف میگردد.
برای نفس عفت و حیاء و پرهیزگاری حاصل میشود.
در اثر سکوت، تدبر و تعقل و سپس مروت و مردانگی حاصل میشود.
موجب تدبّر صحیح و سپس فهم و کیاست و عقل است.
پس تا مجبور و ناچار نشدی، لب به سخن گفتن مگشای، و زبان فروبند، مخصوصاً اگر شنوندۀ اهل و مناسبی که برای خدا و در راه خدا باشد مشاهده نکردی.(1)
کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی *** چیزی که نپرسند تو خود پیش مگوی
گوش تو دو دادند و زبان تو یکی *** یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی
خدای متعال از هر چه بگذرد، از حقّالنّاس نمیگذرد، حواسمان باشد:
با زبان میشود مسخره کرد. با زبان میشود روحیه داد. با زبان میشود ایراد گرفت. با زبان میشود تعریف کرد. با زبان میشود دل شکست. با زبان میشود دلداری داد. با زبان میشود آبرو بُرد. با زبان میشود آبرو خرید. با
1) . مصباح الشریعه، باب 27، ص117.
زبان میشود جدایی انداخت. با زبان میشود آشتی داد. با زبان میشود آتش زد. با زبان میشود آتش را خاموش کرد و...
حواسمان به زبانمان باشد که سزاوار است همیشه در زندان باشد تا از ضرررسانی او در امان باشیم.
یکی از آموزههای برجسته و ممتاز فرهنگ روایی اسلام به ویژه در بُعد اخلاق و خودسازی، بیان فضائل و برکات کمگویی است. این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان دین این گونه بازتاب یافته است. برای نمونه:
رسول خدا صلی الله علیه و آله پرهیز از بیهودهگویی را نشانه دین درست و استوار انسان دانسته، میفرماید:
اِنَّ مِن حُسنِ اِسْلامِ الْمَرْءِ قِلَّةُ الْکلامِ فِیما لاٰ یَعْنِیهِ.(1)
از نشانههای نیکویی اسلام آدمی، این است که کمتر سخن میگوید در آنچه او را سودی نمیبخشد.
همان گرامی صلی الله علیه و آله کمگویی را نشانه فهم درست دین دانسته، میفرماید:
مِن فِقْهِ الرَجُلِ قِلَّةُ کَلامِهِ فِیما لاٰ یَعنِیهِ.(2)
نشانه فهمیدگی مرد این است که کمتر سخن بیهوده میگوید.
افزون بر آن امام باقر علیه السلام فرمودند: ابوذر گفت:
اِجْعَلِ الدُّنیا کَلَمَتَیْنِ: کَلَمَةٌ فی طَلَبِ الْحَلالِ، وَ کَلَمَةٌ لِلآخِرَةِ، وَ الثّالِثةُ تَضُرُّ وَ لاٰ تَنْفَعُ، فَلا تُرِدْها.(1)
دنیا را در دو کلمه قرار بده: کلمهای در طلب روزی حلال و کلمهای برای آخرت و کلمه سوم زیان میزند و سود نمیرساند، پس به آن نپرداز.
امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
اِذا اَرادَ اللّٰه سُبحانَهُ صَلاحِ عَبْدٍ اَلْهَمَهُ قِلَّةَ الْکَلامِ وَ قِلَّةَ الطّعامِ وَ قِلَّةَ الْمَنامِ.(2)
هر گاه خداوند سبحان صلاح بندهای را بخواهد، کمگویی، کمخوری و کمخوابی را در دل او میافکند.
حکایت: یکی از آقایان از علامه طباطبایی رحمه الله پرسید: چه کنم تا در نماز حضور قلب داشته باشم؟ ایشان فرمودند:
اگر میخواهی در نماز حضور قلب داشته باشی، کم حرف بزن.
توضیح روانشناختی این است که وقتی انسان زیاد حرف میزند، ذهنش به امور گوناگون مشغول میگردد و در نتیجۀ پراکندهنگری، قدرت تمرکز از او گرفته میشود، لذا در نماز نیز نمیتواند حواسش را جمع کند و فکرش
پراکنده میگردد. امّا وقتی عادت کرد جلوی زبانش را بگیرد و هر حرفی را نزند، قدرت تمرکز پیدا میکند.(1)
یکی از فواید کمگویی این است که پردهای است بر عیبهای باطنی انسان همان گونه که لباس عیبهای ظاهری را میپوشاند. امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
مَنْ قَلَّ کَلامُهُ بَطَلَ عَیبُهُ.
کسی که گفتارش اندک باشد عیبش نابود شود.(2)
همان گرامی علیه السلام فرمودند:
اِنْ اَحْبَبْتَ سَلاٰمَةَ نَفْسِکَ وَ سَتَرَ مَعایِبِکَ فَاَقْلِلْ کَلامَکَ وَ اَکثِرْ صَمْتَکَ ... .(3)
اگر دوستدار سلامت جان خود و پوشیده ماندن عیبهایت هستی، کمتر سخن گوی و بیشتر خاموش باش.
افزون بر آن فرمودند:
کمگویی، عیبها را میپوشاند و گناهان را میکاهد ... کمگویی، معایب را میپوشاند و از لغزش ایمن میگرداند.(4)
تا مرد سخن نگفته باشد *** عیب و هنرش نهفته باشد
کمگویی و سکوت سبب کسب صلاحیت دوستی با بزرگان و فرزانگان و سرانجام اولیای الهی میگردد. امام علی علیه السلام در این باره میفرماید:
کانَ لی فی ما مَضیٰ اَخٌ فِی اللّٰه ... وَ کانَ اِذا غُلِبَ عَلَی الکَلامِ لَمْ یُغلَبْ عَلیَ السّکوتِ، وَ کان عَلیٰ مٰا یَسْمَعُ اَحْرَصُ مِنهُ عَلیٰ اَنْ یَتَکَلَّمَ.
مرا در گذشته برادری بود در راه خدا ... و اگر در سخن مغلوب میشد، در سکوت مغلوب نمیشد و به شنیدن حریصتر بود تا گفتن.
و نیز فرمود:
وَ کانَ اَکثَرَ دَهْرِه صٰامِتاً فَاِنْ قالَ بَذَّ الْقائِلینَ.(1)
و بیشتر اوقات زندگیاش ساکت بود و اگر سخن میگفت بر گویندگان چیره میگشت.
اشاره به این است که هر گاه سخن میگفت گزیده و حسابشده میگفت به گونهای که از همه پیشی میگرفت و شنوندگان را بهرهمند میساخت.
1) . نهج البلاغه، حکمت 289.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در هفتمین سفارش خویش راز خوشبختی در دنیا و آخرت را دوری از آزار رساندن به مردم دانسته و فرمودند:
طُوبیٰ لِمَنْ ... وَ عَزَلَ عَنِ النّاسِ شَرَّهُ.(1)
خوشا به حال کسی که ... آزار او به مردم نمیرسد.
امام زینالعابدین علیه السلام ، خودداری از آزار مردم را نشانه کمال عقل و موجب آرامش در دنیا و آخرت دانسته و فرمودند:
آزار نرساندن، نشانه کمال خِرَد است، و مایه آرامش تن در دنیا و آخرت است.(2)
برخی از مطالب سودمند در این عرصه با هم میخوانیم:
مسلمان واقعی کسی است که مردم از دست و زبان او در سلامت کامل به سر میبرند، یعنی از ناحیه او هیچ ضرر مالی، آبرویی و جانی به آنان نمیرسد، و سراسر وجودش برای مردم خیر و نفعرسانی است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اَلاٰ اُنَبِئُکُمْ لِمَ سُمِّیَ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً؟ لِاِیمانِهِ النّاسُ عَلیٰ اَنْفُسِهِمْ وَ اَمْوالِهِمْ. اَلاٰ اُنَبِئُکُمْ مِنَ الْمُسْلِمِ؟ اَلْمُسْلِمُ من سَلِمَ النّاسُ مِنْ یَدِهِ وَ لِسانِهِ.(1)
آیا شما را خبر دهم چرا مؤمن، مؤمن نامیده میشود؟ به سبب این که مردم را بر جان و مالشان امان بخشیده. آیا شما را خبر دهم که چه کسی مسلمان است؟ کسی که مردم از دست و زبانش در سلامت باشند.
همان گرامی صلی الله علیه و آله مؤمن را سراسر خیر و نفع معرفی نموده، میفرماید:
مؤمن همچون زنبور عسل است (سر تا پا مفید است) اگر با او رفیق شوی به تو سود میرساند و اگر با او مشورت کنی به تو منفعت میبخشد، و اگر با او همنشین گردی برای تو سودمند است، و همه کار او منفعترسانی است. همانگونه که زنبور عسل همه چیزش دارای منفعت است.(2)
امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اَلاٰ اُنَبِئُکُمْ بِالْمُؤمِنِ حَقّاً؟ اَلْمُؤمِنُ مَنِ الئْتَمَنَهُ الْمُؤمِنوُنَ عَلیٰ اَمْوالِهِمْ وَ اُنْفُسِهِمْ وَ اُموُرِهِمْ ... .(1)
آیا از مؤمن حقیقی آگاهتان نکنم؟ مؤمن، کسی است که دیگر مؤمنان در جان و مال و کارهایشان به او اعتماد کرده، امینش میدانند.
یکی از اوصاف اهل تقوی این است که مردم به خیررسانی او امید دارند، و از طرف دیگر از شرّ و آزار و اذیّت او احساس ایمنی میکنند. امام علی علیه السلام در خطبه معروف به متّقین در نهج البلاغه میفرماید:
اَلْخَیرُ مِنْهُ مَأمونٌ، وَالشَّرُّ مِنْهُ مَأموُنٌ.(2)
از او امید خیر میرود، و از شرش همه خاطرجمع هستند.
بر این اساس، شخص پرهیزگار انسانی است سودرسان و مفید، لذا مردم همیشه به خیر و خدمت و نفعرسانی او امیدوارند و از آنجایی که خوشقلب سلیمالنفس است، شرّ و آسیب و زیانش هم به احدی نمیرسد.
افزون بر آن رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
شرورترین آدمیان در روز قیامت کسانی هستند که برای در امان بودن از شرّ و آزارشان مورد احترام قرار میگیرند.(3)
واژه خیر و شر مفهوم بسیار گستردهای دارد که همۀ نیکیهای مادی و معنوی و همه شرور مادی و معنوی را در بر میگیرد.
امام هشتم امام رضا علیه السلام در حدیثی زیبا، وظایف منتظران واقعی مهدی موعود. را اینگونه بیان فرمودند:
انتظار فرج به چند چیز است: 1) صبور بودن 2) گشادهرویی 3) همسایهداری 4) خوشرفتاری 5) ترویج کارهای نیک 6) خودداری از آزار و اذیت دیگران 7) خیرخواهی و مهربانی با مؤمنان.(1)
افزون بر آن، امام باقر علیه السلام ، خودداری و پرهیز از اذیت و آزار مردم را سبب آمرزش گناهان دانسته فرمودند:
ای جابر، هر کس ماه رمضان را دریابد و روزهای آن را روزه بگیرد و پاسی از شبهای این ماه را به دعا بپردازد، و دامن و زبان خود را از آلودگی به حرام نگه دارد، و چشمش را از هر چه حرام است بپوشاند، و از آزار دیگران بپرهیزد، مانند روزی که از مادر زاده شده است از گناهان پاک میشود ... .(2)
آری، مردمآزاری، رسم و شیوه ستمگران و طاغوتیان است، امّا بندگان صالح خداوند که منتظر اباصالح هستند، نفعرسانی، خیرخواهی و خدمتگزاری به مردم راه و رسم آنان است.
یکی از رازهای ترقّی و تکامل معنوی و روحی مردان خدا، پرهیز از اذیت و آزار مردم است. این دستورالعمل عالمان ربّانی در سير و سلوک به شاگردان خویش است.
آیت اللّه العظمی شیخ حسنعلی ملا علی همدانی وقتی که به مشهد مقدس مشرّف شدند، خدمت عالم ربّانی و عارف بزرگ حضرت آیت اللّه شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) میرسند، و از ایشان تقاضای موعظه میکنند. مرحوم آیت اللّه نخودکی میفرمایند: «مرنج و مرنجان.» آیت اللّه آخوند ملا علی همدانی میفرمایند: «مرنجان را میفهمیم یعنی کاری کنیم که مردم از ما رنجش و آزرده خاطر نشوند، ولی در مورد «مرنج» این کار خیلی مشکلی است. چطور میشود وقتی کسی اهانت کرد، یا اسباب ناراحتی به وجود آورد، انسان خود را کنترل کند و ناراحت نشود، به طوری که هم ناراحتی از خود بروز ندهد و هم خودش نرنجد.» آیت اللّه نخودکی فرمودند:
اگر انسان همواره خودش را کسی نداند، هیچ وقت رنجش پیدا نمیکند.(1)
هنگامی که حضرت آقای مجتهدی در قم اقامت داشتند با مسجد مقدس جمکران و کوه خضر بسیار مأنوس بودند. ... کوه خضر از اماکن مورد علاقه
1) . آداب الطلاب، ص440.
ایشان بود و در آنجا خلوت میکردند و به دعا و توّسل میپرداختند. آن سال تصمیم گرفته بودند که اربعینی در کوه خضر سپری کنند و لذا ده روز قبل از فرارسیدن ماه مبارک رمضان به کوه خضر رفتند و در اتاقی که در آنجا بود ساکن شدند و ارتباطشان را جز با معدودی از دوستان قطع کردند. ... آخرین روز از ماه مبارک رمضان فرارسیده بود و حضرت آقای مجتهدی فرموده بودند که در آخرین روز ماه مبارک مهمان آقای حاج میرزا یداللّه غروی خواهم بود.
ایشان از علاقمندان و اطرافیان حضرت آیت اللّه مرحوم نجفی مرعشی بودند و با آقای مجتهدی نیز الفتی دیرینه داشتند، منزل مسکونی ایشان در خیابان بهار بود و دوستان بعد از افطاربرای دیدار آقای مجتهدی در آنجا جمع شده بودند و حضرت آقای مجتهدی پاسی از افطار گذشته بود که آمدند. ایشان این چهل روز به خاطر روزهداری و غذای بسیار کمی که مصرف کرده بودند و نیز به علّت شبزندهداریها و ریاضات شرعی، به طور محسوسی لاغر شده بودند، ولی طراوت وجودیشان بیشتر از پیش به نظر میرسید.
پس از ورود به خانه و احوالپرسی از دوستان، دست و صورت خود را در آب زلال حوضی که در وسط حیاط بود شستشو دادند و بعد دستمالی از جیب پیراهن بلند عربی خود در آوردند و همین که آن را باز کرد تا دست و روی خود را خشک کنند، حال ایشان منقلب شد! و انقلاب حالشان بهخاطر مورچهای بود که در داخل دستمال دیده بودند! دستمال را آهسته جمع کرده و در جیب گذاشتند و فرمودند: «من ناخواسته این مورچه را از لانه خود دور کردهام و آوارگی او را نمیتوانم تحمّل کنم! باید بروم، قبض او مرا
آزار میدهد.» دوستان هر چه اصرار کردند که شما خستهاید و تازه از راه رسیدهاید، اجازه دهید تا با ماشین سواری شما را تا کوه خضر همراهی کنیم، نپذیرفتند و فرمودند: «تاوان این غفلت، پیاده رفتن به کوه خضر و پیاده برگشتن است.»
حضرت آقای مجتهدی پیاده به کوه خضر رفتند و در جایی که بیتوته میکردند مورچه را به لانه خود رهنمون شدند و پس از گذشت چند ساعت به قم (منزل آقای غروی) بازگشتند ... .(1)
کَفُ الْاَذیٰ مِن کَمالِ الْعَقلِ، وَ فِیهِ رَاحَةٌ لِلْبَدَنِ عٰاجِلاً وَ آجِلاً.(2)
آزار نرساندن، نشانه کمال خرد است، و مایه آرامش تن در دنیا و آخرت است.
افزون بر آن، پرهیز از آزاررسانی به مردم در کلام پیشوایان اینگونه شاهدیم:
عقل شخص مسلمان تمام نیست، مگر این ده خصلت را دارا باشد:1) از او امید خیر باشد. 2) از بدی او در امان باشند. 3) خیر اندک دیگران را بسیار بشمارد. 4) خیر بسیار خود را اندک بشمارد. 5) هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود. 6) در عمر خود از
دانشطلبی خسته نشود. 7) فقر در راه خدا پیش از توانگری (در راه غیر خدا) محبوبتر باشد. 8) خواری در راه خدا از عزّت با دشمنش محبوبتر باشد. 9) گمنامی را از پرنامی و شهرتخواهانتر باشد. 10) احدی را ننگرد جز این که بگوید او از من بهتر و پرهیزگارتر است.(1)
مؤمن واقعی در نزد خداوند تبارک و تعالی دارای ارزش بسیار والايى است. برای نمونه:
مَثَلُ الْمُؤمِنِ عِندَ اللّٰهِ کَمَثَلِ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ، وَ اِنَّ الْمُؤمِنِ اَعْلیٰ عِنْدَ اللّٰه مِنْ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ ... .(2)
مؤمن در نزد خدا، همانند فرشتهای مقرّب است، و به راستی که مؤمن پیش خداوند از فرشته مقرّب پربهاتر است.
مَرْحَبٰا بِکَ مِنْ بَیْتٍ مٰا اَعْظَمَکَ وَ اَعْظَمَ حُرْمَتَکِ؟ وَ اللّٰه اِنَّ الْمُوْمِنَ اَعْظَمُ حُرْمَةً عِندَ اللّٰه مِنْکَ لِاَنَّ اللّٰه تَعالیٰ حَرَّمَ مِنْکَ واحِدَةً وَ حَرَّمَ مِنَ الْمُؤمِنِ ثَلاثَةً: دَمَهُ وَ مٰالَهُ وَ اِنْ یُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السُوءِ.(3)
خوش به حال تو خانهای که چقدر خداوند بزرگت داشته و احترامت را بر افراشته است؟ به خدا قسم که مؤمن پیش خداوند از تو محترمتر است، زیرا خداوند بزرگ از تو یک چیز را حرام کرده (و آن قتل و کشتار در پیرامون توست) ولی از برای مؤمن سه چیز را حرام و ناروا فرموده است، خون، و مالش و گمان بد به او بردن.
برخی از رهآورد مراقبت بر نیازردن اهل ایمان و مردم را به اختصار بیان میکنیم:
هر کس میخواهد از همه درهای بهشت وارد شود باید چهار ویژگی داشته باشد: ... 4) ترک آزار بندگان خدا.(1)
کُفَّ أَذاکَ عَنِ النّاسِ، فَإِنَّهُ صَدَقَهٌ تَصَّدَّقُ بِها عَلیٰ نَفْسِکَ.(2)
به مردم آزار نرسان که بیآزاری صدقهای است که برای خودت میپردازی.
شَرَفَ الْمُؤمِنِ صَلاتُهُ بِاللَّیلِ وَ عِزُّهُ کَفُّ الْأَذیٰ عَنِ النّاسِ.(1)
شرافت مؤمن، نماز شب اوست و عزّت او آزار نرساندن به مردم.
فازَ بِاللّٰه الْاَبرارِ، اَتَدْری مَنْ هُمْ؟ هُمُ الَّذینَ لاٰ یُؤذُونَ الذَّرَّ.(2)
به خدا سوگند که نیکان رستگارند. آیا میدانید آنها چه کسانی هستند؟ کسانی که آزارشان به مورچهای نمیرسد.
آزاررسانی به مردم به ویژه مؤمنان، انواع و اقسامی دارد. برخی از آنها در آینه وحی و روایات با هم مرور مینماییم:
وَ الَّذین یُؤْذوُنَ الْمُؤمنین وَ الْمُؤمناتِ بِغَیْرِ مَااکْتَسَبوا فَقَدِ احْتَمَلوُا بُهْتاناً وَ اِثْماً مُبیناً.(3)
کسانی که مردان و زنان مؤمن را بیآنکه گناهی کرده باشند، میآزارند، تهمت و گناه آشکارى را به دوش میکشند.
لِیَأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنّی مَنْ آذیٰ عَبْدِی الْمُؤْمِنَ.
هر که بندۀ مؤمن مرا بیازارد، به من اعلام جنگ میدهد.(1)
مَنْ آذیٰ مُؤمِناً فَقَدْ آذانی.(2)
هر که مؤمنی را بیازارد، مرا آزرده است.
هر کس به مؤمنی نگاه ترسناکی کند، خداوند او را در روزی که سایهای جز سایه او نیست، بترساند.(3)
لاٰ یَحِلُّ لِمُسْلمٍ اَنْ یُرَوَّعَ مُسْلِماً.(4)
بر هیچ مسلمانی روا نیست که مسلمانی را به رعب و وحشت اندازد.
مَنْ اَحْزَنَ مُؤمناً ثُمَّ اَعْطاهُ الدُّنیا لَمْ یَکُن ذلِکَ کفّارَتَهُ، وَ لَمْ یُؤْجَرْ عَلَیْهِ.(5)
هر که مؤمنی را اندوهناک سازد، سپس دنیا را به او بدهد، گناهش بخشوده نمیشود، و در برابر آن پاداشی نمیبیند.
بر اساس آنچه بیان گردید، پیامدهای تلخ و ناگوار مؤمنآزاری به هر صورتی که باشد، آشکار گردید بر ماست که با مراقبت کامل در معاشرت با آنان خود را به هلاکت و بدبختی نکشانیم.
حکایت 1: سردار رویانیان میگوید:
وقتی ایشان (رهبر معظم انقلاب) یک زمانی میخواستند بروند صبحها به کوه، ماشین همراهشان میبایست ساعت 3 صبح که هیچ ماشینی در خیابان نیست، پشت «چراغ قرمز» میایستاد، یا مثلاً میخواستیم آقا را ببریم به نماز جمعه، در آن شلوغی و ازدحام باید از خط ویژه تردد میکردیم، ولی ایشان به هیچ عنوان اجازه نمیدادند. یک بار حضرت آقا تشریف برده بودند مازندران و به ایشان گزارش رسیده بود که مأموران من در آن سفر برای عبور ایشان با مردم بد برخورد کردهاند و آنها را «هُل» دادهاند و خلاصه مردم را «آزار» داده بودند. بعد از پایان سفر، از دفتر ایشان مرا احضار کردند و به سازمان قضایی معرفی نمودند و بعد از قید ضمانت آزاد شدم.(1)
حکایت 2: یکی از یاران امام میگوید:
روزی در نجف اشرف امام خمینی میخواست برای برگزاری نماز جماعت وارد اتاق بیرونی شود کفشکن اطاق از کفشهای مردمی که برای شرکت در نماز جماعت و در آنجا جمع شده بودند انباشته شده بود به طوری که جای پاگذاشتن نبود. ما و دیگر روحانیون بدون توجه پا روی کفشهای دیگران میگذاشتیم و رد میشدیم و جز این هم چارهای نبود؛ امّا امام که به کفشکن رسیدند توقف کرد و از پا گذاشتن بر روی کفشهای مردم خودداری نمود و دستور داد
1) . پرتوی از خورشید، ص125 و http://khamenai.ir.
کفشها را از سر راه جمع کنند و راه را باز نمایند. در اینجا بود که خیلی از ما متوجه شدیم که پا گذاشتن بر کفش مردم تصرف در مال دیگران است و خالی از اشکال نیست.(1)
آزاردهنده به مردم به ویژه بندگان خدا، در دنیا عاقبتی تلخ و ناگوار و آزاردهنده در آخرت خواهد داشت. برای نمونه:
مَنْ لَقِیَ اَخاهُ بِما یَسُوؤُهُ لِیَسُوءَهُ، سٰاءَهُ اللّٰه یَوْمَ یَلْقاهُ.(2)
هر که در دیدار برادر دینیاش، کاری کند تا او ناراحت شود، خداوند هم در روز دیدارش او را ناراحت کند.
در روز قیامت، نداکنندهای ندا در دهد: کجایند آزاردهندگان دوستان من؟ پس گروهی برخیزند که صورتشان گوشت ندارد و گفته میشود:
هٰؤلاءِ الَّذینَ آذُوا الْمؤمِنینَ وَ نَصَبُوا لَهُمْ وَ عانَدُوهُمْ وَ عَنَّقُوهُمْ فی دینِهِمْ، ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِمْ اِلیٰ جَهَنَّمَ.(3)
اینان کسانی هستند که مؤمنان را آزار دادند و با آنان دشمنی کردند و در دینشان برایشان سخت گرفتند، سپس فرمان بردنشان به جهنّم صادر میشود.
هر کس به مرد یا زن مؤمنی بهتان بزند، یا چیزی بگوید درباره آنان، که در آنان نیست؛ خداوند او را بر تَلی از آتش به پا دارد تا از عهده آنچه گفته است، برآید.(1)
یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأتونَ افواجاً.(2)
روزی که در صور دمیده میشود و شما فوج فوج به محشر میآیید.
معاذ بن جبل گفت:
از رسول خدا صلی الله علیه و آله از سخنان خدای متعال (آیه فوق) سؤال کردم، فرمود: «ای معاذ، از امر بزرگی سؤال کردی»، سپس چشمانش را فروبست. سپس فرمود: «ده گروه از امّت من به صورتپراکنده محشور میشوند که خدای تعالی آنها را از مسلمانان جدا و چهرههایشان را دگرگون ساخته است ... .»
در روایت دیگری،این ده گروه را چهره واقعی آنها در محشر معرفی نموده است. از جمله آنها فرمودند:
«... گروهی دست و پایشان قطع گردیده است» و آن دسته که دست و پایشان قطع گردیده است، کسانی هستند که به همسایه خویش آزار میرسانند ... .(3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره سخنرانی عجیبی دارند، این سخنرانی را برای زنان ایراد فرمودند:
زنی عرضه داشت:
مگر ما نیستیم که مادری میکنیم، کودک را ماهها در شکم میپرورانیم، به او شیر میدهیم، مگر این دختران سرپرست خانهها، و این خواهران دلسوزِ برادرها از جنس ما نیستند؟
فرمود:
چرا، باردار هستید، فرزند میآورید، شیر میدهید، مهربان و با عاطفهاید، اگر ناسازگاری با شوهر و آزاردادن او نبود، هیچ زن نمازگزاری به آتش قیامت نمیسوخت.(1)
نماز سه نفر قبول نیست: خدمتکاری که گریخته تا وقتی دست در دست صاحبش بگذارد، زنی که شب تا صبح شوهر از او ناراضی باشد، پیشوایی که مردم او را نخواهند و او امامت کند.(2)
زنی که با بداخلاقی، بدزبانی، درشتگویی مردش را خشمگین کند نماز و حالش نزد خدا چگونه است؟ امام کاظم علیه السلام فرمود: «در معصیت به سر میبرد تا وقتی شوهر راضی شود.»(1)
به آن خدایی که مرا به صدق و راستی به مقام رسالت انتخاب کرده، هنگامی که مرد بر زن خشم بگیرد، خداوند نیز از او خشم گیرد.(2)
یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط میگوید:
زنی بود که شوهرش سیّد و از دوستان جناب شیخ بود. او خیلی شوهرش را اذیّت میکرد. پس از چندی آن زن فوت کرد. هنگام دفنش جناب شیخ حضور داشت. بعد فرمود:
«روح این زن جَدَل میکند که: خُب مُردم که مُردم. چطور شده. موقعی که میخواستند او را دفن کنند، اعمالش به شکل سگ درندۀ سیاهی شد، همین که فهمید این سگ باید با او دفن شود، متوجه شد که چه بلایی در مسیر زندگی بر سر خود آورده، شروع کرد به التماس کردن و التجاء و نعره زدن! دیدم که خیلی ناراحت است؛ لذا
از این سیّد خواهش کردم که حلالش کند، او هم به خاطر من حلالش کرد، سگ رفت و او را دفن کردند.»(1)
افزون بر آن، امام صادق علیه السلام در تعبیری لطیف، زن آزاررسان را از اسباب کدورت زندگی میداند و میفرماید:
هر زنی در دنیا شوهرش را آزار بدهد، همسر (تعیینشدۀ) او از حوریان بهشتی میگوید: خدا تو را بکشد. او را میازار، زیرا او نزد تو میهمان است و به زودی تو را ترک میکند و نزد ما میآید.(2)
یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط میگوید:
یک روز با جناب شیخ در منزل آقای رادمنش بودیم. من به ایشان گفتم: پدرم تقریباً سال 1352 قمری فوت نموده، می خواهم ببینم در چه حال است؟
فرمود: «یک حمد بخوانید»، سپس توجهی نمود و قدری مکث کرد و گفت: «نمیگذارند بیاید، گرفتار زنش است.»
گفتم: اگر ممکن است با خانمش صحبت کنید. فرمود: «نامادریات آمد.» او زنی اهل روستا بود که پدرم پس از ازدواج با او چند همسر دیگر را اختیار کرده بودند. وقتی پدرم از این در میآمد، او از در دیگر خارج میشد.
به شیخ گفتم: از او بپرسید چه باید بکنم تا از پدرم راضی شود؟ پاسخ داد: «قدری شکم گرسنه سیر کنید.» گفتم: چند نفر؟ پاسخ داد: «یکصد نفر.» گفتم: این تعداد زیاد است نمیتوانم. بالاخره تا چهل پایین آمد. پس از پذیرفتن، شیخ گفت: «صدای پدرت بلند شد، تا آن زن راضی شد، پدرت را آزاد کردند. و [پدرت] میگوید: به این پسر بگو: چرا دو زن گرفتی؟! ببین من به چه بلایی گرفتارم. اکنون دقت کن که عدالت را رعایت کنی.»(1)
افزون بر آن، از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که میفرماید:
هر کس زنی را آزار برساند تا آن زن (با بخشیدن مهریهاش)، جان خود را از او بخرد، خدای تعالی برای آن مرد، به کیفری کمتر از آتش، رضایت ندهد، زیرا که خداوند متعال برای زن، همانگونه به خشم میآید که به خاطر یتیم.(2)
امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره فرمودند:
آنان امانت خدا در نزد شما هستند، بنابراین به آنان گزند نرسانید و با ایشان بدرفتاری نکنید.(3)
آنگاه در هشتمین ویژگی و نشانه اهل سعادت و خوشبختی میفرماید:
طوُبیٰ لِمَنْ ... وَ وَسِعَتْهُ السُّنَّةَ وَ لَمْ یُنْسَبْ اِلی الْبِدْعَةِ.(1)
خوشا به حال آن کس که ... سنّت برای او کافی است و بدعتی از او سر نمیزند.
در واقع کسی که به سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام قناعت میکند و آن را برای دین و دنیای خود کافی میداند، هرگز به سراغ بدعت نمیرود. بدعتها از آنِ کسانی است که سنّتها را کافی نمیدانند و خواستههای خود را در بدعتها جستجو میکنند.
منظور از «بدعت» این است که چیزی جزء دین نیست، چه در اصول و چه در فروع، به عنوان دین معرفی کنند و اگر باب بدعت باز شود، طولی
1) . نهج البلاغه، حکمت 123.
نمیکشد که احکام و عقاید دینی دستخوش تغییر و تبدیل و زوال و نابودی خواهد شد.
امام علی علیه السلام بدعتگذاران را اینگونه معرفی کرده است:
بدعتگذاران کسانی هستند که با فرمان خدا و کتاب او و پیامبرش مخالفت میورزند، و بر اساس رأی و گرایشهای خود عمل میکنند، هر چند شمارشان بسیار باشد.(1)
بیتردید بهترین برنامه برای کمال جسم و روح انسان، برنامه ای است که از سوی خداوند که خالق انسان است، تنظیم یافته باشد و کاملترین آنها همان راه و روش پیامبر اعظم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله است. چنانچه در سوره احزاب آیه 21 راه و روش آن حضرت، بهترین الگو و سرمشق زندگی برای هر کس که به خدا و روز قیامت ایمان دارد معرفی شده است.
از این رو، هر مسلمانی راغب است که از رفتار پیامبر خویش آگاه باشد. میخواهد بداند آداب شخصی آن حضرت از قبیل خوردن و آشامیدن، خوابیدن و بیدار شدن، رفت و آمد، نشست و برخاست، نظافت، سفر، لباس و مسکن، معالجه و درمان و... آداب عبادی ایشان مانند نماز و روزه، حج، صدقه، دعا، قرآن خواندن و... آداب خانوادگی او هم چون ازدواج، همسرداری و تربیت فرزند و... و آداب اجتماعی او معاشرت حضرتش با
1) . کنز العمال، ح44216.
مردم، دوستان و یاران، ده ها آداب و سننی که آن بزرگوار رعایت میکرده چه بوده است؟
به همین دلیل گردآوری سنّتهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از لابهلای کُتب اخبار و تاریخ و سیره و نگارش کتاب در این زمینه بسیار ضروری است. لازم به ذکر است، مرحوم آیت اللّه استاد علامه طباطبایی قدس سره به انگیزۀ استفاده عملی خود و دیگران، بخش مهمی از این آداب و سنن را در کتابی به نام «سنن النبی صلی الله علیه و آله » گرد آورده است.(1)
اِقْتَدُوا بِهُدیٰ نَبِیُّکُمْ فَاِنّهُ اَفْضَلُ الْهُدیٰ واسْتَنُّوا بِسُنَّتِةِ فَاِنَّهُ اَهْدَی السُّنَنَ.(2)
اقتدا کنید به راهنمایی پیامبرتان که برترین هدایتهاست، و سنّت او را راه و روش خود قرار دهید که راهبرترین سنّتها است.
مُسْتَنَةً بِسُنَنِ اَوْلِیائِکَ مُفارِقَةً لِاَخْلاقِ اَعْدائِکَ.(3)
از خدا میخواهد: که در زندگی خود از راه و روش دوستان و اولیاء خدا پیروی کند، و راه و روش خود قرار دهد، و از خُلق و خوی دشمنان خدا دوری کند و فاصله بگیرد.
اَللّٰهُمَّ اجْعَلْنی مُحِبّاً لِاَوْلِیٰائِکَ، وَ مُعٰادِیاً لِاَعْدٰائِکَ، مُسْتَنَّاً بِسُنَّةِ خٰاتَمِ اَنْبِیٰائِکَ، یٰا عٰاصِمَ قُلُوبِ الْنَبِیّینَ.
خدایا مرا دوستدار دوستانت و دشمن دارنده دشمنانت قرار دِه و چنان کن که سنّت خاتم پیامبرانت را شیوه خود قرار دهم، ای نگهدارندۀ دلهای پیامبران.(1)
خدایا ما را به اطاعت خود وادار، و بر سنّت پیامبرت زنده بدار، و بر ملّت و آیین پیامبرت بمیران، و از فتنههای گمراهکننده پناهمان بده.(2)
پیروی از سنّت دوستان خدا یکی از فضایل و دستورات بزرگان دین است. امّا مهم شناخت این سنّتهاست. ممکن است انسان در شناخت آنها دچار اشتباه شده و به جای پیروی از سنّت آنان برخلاف آن عمل کند. برای روشن شدن این حقیقت دو داستان آموزنده ذکر مینمايیم:
نماز میخواند، در این وقت نماز عثمان تمام شده متوجه رسول خدا صلی الله علیه و آله شد. حضرت بدو فرمود:
ای عثمان، خداوند مرا به دَیْرنشینی و ترک دنیا نفرستاده، بلکه مرا به آيین راست و آسانی که تکلفّی در آن نیست فرستاده، نماز میخوانم و روزه میگیرم، و با همسرم تماس گرفته نزدیک میشوم، و هر کس که فطرت و آيین مرا دوست دارد باید سُنّت و راه و روش مرا در پیش گیرد، و از سنتّ من هم یکی ازدواج است.(1)
این خانه با این وسعت را در این دنیا برای چه میخواهی؟ با اینکه در آخرت به آن نیازمندتری. آری مگر این که بخواهی به این وسیله به آخرت برسی یعنی مهمان کنی (و مهمان را در آن گرامی بداری)، صله رحم نمایی و بدین وسیله حقوق (لازم خود را) اظهار کرده به مورد خود قرار دهی، که در این صورت با این خانه به آخرت نائل شدهای.
علاء گفت: ای امیر مؤمنان از برادرم «عاصم بن زیاد» پیش تو شکایت میآورم. حضرت فرمود: «مگر چه کرده است؟»
علاء پاسخ داد: عبایی پوشیده و از دنیا کناره گرفته است. امام علیه السلام فرمود: «حاضرش کنید.» هنگامی که آمد به او فرمود:
1) . فروع کافی، ج2، ص56.
ای دشمنک جان خود، شیطان در تو راه یافته و هدف تیر او قرار گرفتهای، آیا به خانواده و فرزندانت رحم نمیکنی؟ تو خیال میکنی خداوند چیزهای پاکیزه را بر تو حلال کرده، اما دوست ندارد که از آنها استفاده کنی؟ تو در پیشگاه خداوند بیارزشتر از آنی که بدین گونه با تو رفتار کند.
عاصم گفت: ای امیر مؤمنان، امّا تو خود با این لباس خشن و آن غذای ناگوار به سر میبری، در حالی که پیشوا و امام ما هستی؟ و بر ما لازم است به تو اقتدا کنیم. حضرت فرمود:
وای بر تو، من مثل تو نیستم (وظیفه من غیر از شماست) خداوند بر پیشوایانِ حق واجب کرده که بر خود سخت گیرند و همچون طبقه ضعیف مردم باشند، تا نداری فقیر او را به هیجان نیاورد که سر از فرمان خداوند برنتابد.(1)
بنا بر آنچه بیان شد، میآموزیم که انسان برای رسیدن به سعادت باید از راه و روش رهبران الهی پیروی و سنّت آنان را دنبال کند، نه آنکه راهی را با انتخاب خود در پیش گیرد، چه بسا به خیال خود راه بهشت میپیماید، در صورتی که راه دوزخ را طی میکند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیامبر خاتم و افضل بر همه انبیاء و اولیاء الهی علیهم السلام میباشد. خداوند تبارک و تعالی آن حضرت را برای بشریت الگوی کامل معرفی نموده
1) . نهج البلاغه، خطبه 209.
است. آیاتی در قرآن کریم هست که رسول خدا را به عنوان اسوه و الگوی انسانها معرفی میکند و آیاتی دیگر آن حضرت را مهذب و تزکیهشدۀ الهی میداند؛ آنگاه میفرماید:
او اسوه شماست و به او اقتدا کنید. اگر خداوند میفرماید: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.»(1)
بعد از آن است که پیغمبر خود را به آداب الهی مؤدب ساخته مثلاً میفرماید:
خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ.(2)
طریقه عفو و بخشش پیش گير و به نیکوکاری امر کن و از مردم نادان روی بگردان؛ یعنی اوّل او را میپروراند و سپس او را به عنوان اسوه جهانیان معرفی میکند.(3)
فَتَأَسَ بِنَبِیّکَ الْاَ طْیَبِ الْاَطْهَرِ صلی الله علیه و آله فَاِنَّ فیهِ اُسْوَةً لِمَنْ تَأسِّى وَ عَزاءً لِمَنْ تَعَزّی وَ اَحَبُّ الْعِبادِ اِلَی اللّٰهِ اَلْمُتَأَسی بِنَبِیّه.(4)
پس به پیامبر پاک و پاکیزه اقتدا کن که راه و رسم او الگویی است برای الگوگیران مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد و محبوبترین بندگان نزد خدا کسی است از پیامبرش پیروی میکند و گام بر جایگاه قدم او گذارد.
... وَ لاٰ یَقْتَصُّونَ اَثَرَ نَبّیٍ و لاٰ یَقْتَدوُنَ بِعَمَلِ وَصیٍّ ... .
نه گام بر جای گام پیامبر صلی الله علیه و آله مینهند و نه از رفتار جانشین او پیروی مینمایند.(1)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت: خداوند مرا با هدیهای به سوی تو فرستاده که چنین هدیهای پیش از شما به هیچکس عطا نکرده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آن هدیه چیست؟
گفت: صبر، و نیکوتر از صبر. فرمود: آن چیست؟ گفت: رضا، و نیکوتر از رضا. فرمود: آن چیست؟ گفت: زهد، و نیکوتر از زهد. فرمود: آن چیست؟ گفت: اخلاص، و بهتر از اخلاص. فرمود: آن چیست؟ گفت: یقینو بهتر از آن. فرمود: آن چیست؟ گفت: نردبان آن توکل بر خداست. گفت: توکل بر خدا چیست؟ گفت:
دانستن آن که مخلوق (بدون اذن خدا) نه زیانی تواند زد و نه سودی تواند رساند. نه میتواند عطا کند و نه منع نماید. و نیز نومید
1) . همان، خطبه 88.
بودن از مخلوق. هر گاه بنده چنین باشد دیگر برای هیچکس جز خدا عملی انجام نمیدهد و جز به خدا به کسی امید نمیبندد و از هیچکس نمیترسد و به هیچکس جز خدا چشم طمع نمیدوزد؛ این است توکل.(1)
قرآن ادب و دستور الهی است؛ پس از آن ادب فرا گیرید و حد انسانی خود را حفظ و نگاه دارید و به این دستور خود را راست و درست به بار آورید و به فعلیت برسانید.
قالَ رسول اللّه صلی الله علیه و آله : اَدِّبْنی رَبّی فَاَحْسَنَ تَأْدِیبی.
مرا پروردگارم نیکو ادب آموخت.(2)
وَ لَقَدْ قَرَنَ اللّهُ بِهِ مُنْذَ کانَ فَطِیماً اعْظَمُ مَلَکٍ مِن مَلاٰئِکَتِهِ یَسْلُکُ بِهِ طَریقَ مَکارِمِ وَ مَحاسِنِ الْاخلاقِ الْعٰالَمْ.(3)
از آن زمان که کودک بود و تازه از شیر گرفته شده بود، خداوند بزرگترین فرشته خویش را مأمور و مراقب او قرار داد، آن فرشته او را در راههای مکرمت میبرد و به نیکوترین اخلاق جهان سوق میداد.
افزون بر آن، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است:
اَدِّبْنی رَبّی بمَکارِمِ الْاَخْلاقِ.(1)
پروردگارم مرا به وسيله فضايل اخلاقى تربيت كرد.
خدای متعال خلق و خوی پیامبرش را عظیم معرفی نموده است. در قرآن کریم درباره رسول اعظم صلی الله علیه و آله آیات فراوانی ذکر شده (حدود 400 آیه). از صفات و خصوصیات حضرت سخن به میان آمده، ولی هیچکدام از صفات و خصوصیات حضرت را با لفظ عظیم ذکر نشده، اما وقتی به اخلاق حضرت میرسد آن را با عظمت یاد میکند و چنین میفرماید:
اِنَّکَ لَعَلیٰ خُلْقٍ عَظیمٍ.(2)
همانا ای پیامبر تو بر اخلاق عظیمی آراستهای.
در تفسیر المیزان جلد 19 ذیل آیه شریفه آورده است:
این آیه شریفه هر چند فی نفسها و به خودی خود حسن خلق رسول اکرم صلی الله علیه و آله را میستاید و آن را بزرگ میشمارد، لیکن با در نظر گرفتن سیاق آیات، به خصوص اخلاق پسندیده اجتماعی حضرت نظر دارد، اخلاقی که مربوط به معاشرت است از قبیل استواری بر حقّ، صبر در مقابل آزار مردم و خطاکاریهای اراذل و عفو و اغماض از آنان، سخاوت، مدارا، تواضع و امثال اینها.
آن حضرت الگوی ماست. بر ما لازم است در اخلاق اجتماعی و معاشرت با مردم پیرو او باشیم.
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ.(1)
ای پیامبر تو به برکت رحمت الهی با آنان نرمخو شدی و اگر تندخو و سختدل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده میشدند.
بُعثْتُ بمُدٰاراةِ النّاسِ.(2)
من برای مدارا کردن با مردم مبعوث شدهام.
مُدٰاراةُ النّٰاسِ نِصْفُ الْاِیمانِ وَالرِّفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَیْشِ.(3)
مدارا کردن با مردم نصف ایمان و ملایمت با آنان نصف زندگی خوش است.
اِنَّ اللّٰه اَمَرَنی بِمُداراةِ النّاسِ کَمٰا اَمَرَنی بِاِقامَةِ الْفَرایِضِ.(4)
خداوند مرا به مدارا نمودن با مردم فرمان داده چنانچه به برپایی واجبات فرمان داده است.
نکته: در این روایت توجه به 3 مطلب مهم است تا روایت خوب فهمیده شود. در این حدیث شریف اولاً: مدارا نمودن با مردم امر پروردگار است. ثانیاً: از نظر اهمیت معاشرت با مردم در حدّ ادای واجب معرفی شده است. ثالثاً: مدارا با ناس مطرح شده که عموم مردم شامل میشود نه فقط مسلمانان یا مؤمنین.
جاءَ جَبْرَئیلُ علیه السلام اِلیٰ النَّبی صلی الله علیه و آله ، فَقالَ: یٰا مُحَمَّدُ، رَبُّکَ یُقْرِئُکَ السَّلامَ وَ یَقولُ لَکَ: دارِ خَلْقی.
جبرئیل علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: ای محمد، پروردگارت تو را سلام میرساند و میفرماید: با بندگانم مدارا کن.(1)
اگر چه پیشتر جلوههایی از تواضع و فروتنی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله بیان شد. در اینجا به اختصار برخی دیگر از سُنَن آن حضرت در معاشرت اجتماعی ذکر میکنیم.
1) . کافی، ج2، ص116.
محافظ او بودند گفت: «من خواهر رضاعی فرمانروا و پیغمبر شما هستم» و چون او را نزد پیغمبر آوردند و سخن او را به آن حضرت گفتند، حضرت نشانهای از او خواست و چون نشانی داد، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله سخن او را تصديق كرده و سپس برخاست و رداى خود را براى نشستن او پهن كرد و او را روی آن رداء نشانید، و اشک در دیدگان آن حضرت حلقه زده، آنگاه فرمود: «اکنون اگر میخواهی نزد ما بمان و اگر هم میخواهی تو را به نزد قبیلهات بازگردانم.» او بازگشت به میان قبیله را انتخاب کرد و مسلمان شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز چند گوسفند و شتر وغلام و کنیزی بدو داد و چند نفر را برای حفاظت او مأمور کرد و او را به سوی قبیلۀ بنیسعد فرستاد.(1)
1) . شرح زیارت امین اللّه، ص189.
اَمٰا تَرْضیٰ اَنْ یَکُونَ لَهُمْ الدُّنیا و لَنَا الآخِرَة.
آیا خشنود نیستی که آنها دنیا داشته باشند و ما را آخرت باشد.(1)
در فرهنگ روایات پیشوایان دین، «بدعت» را بدترین امور و عامل ویرانی دین و فرجام آن را گمراهی و آتش معرفی نموده، و به شدّت پرهیز از آن را توصیه مینماید.
برای نمونه:
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
شَرُّ الْاُمورِ مُحْدَثاتُهٰا، أَلاٰ وَ کَلُّ بِدْعَةٍ ضَلالَةٌ، اَلاٰ وَ کُلُ ضَلالَةِ فِی النّارِ.(2)
بدترین امور آن است که بدعت باشد، بدانید هر بدعتی گمراهی است. بدانید که هر گمراهی فرجامش آتش است.
همان گرامی صلی الله علیه و آله همگان را به پیروی از سنّت فراخوانده و فرمودند:
اِتَّبِعُوا وَ لاٰ تَبْتَدِعُوا، فَقَدْ کُفیتُمْ.(3)
[از احکام اسلامی] پیروی کنید و بدعت مگذارید، زیرا آنچه شما را کفایت میکند گفته شده است.
افزون بر آن، وقتی از ایشان (رسول خدا صلی الله علیه و آله ) سؤال شد: آنکه در دین چیزی نو پدید میآورد، یا چنین کسی را پناه دهد کیست؟ فرمود:
او کسی است که در اسلام بدعتی بگذارد، یا بدون حد کسی را مثله کند، یا دست به غارتی زند که نگاههای مسلمانان به سوی آن کشانده شود، یا از بدعتگذار دفاع کند، یا او را یاری رساند، یا کمکش کند.(1)
امام علی علیه السلام بدعتگذاری را مهمترین عامل ویرانکننده دین معرفی نموده است، میفرماید:
مٰا هَدَمَ الدِّینَ مِثْلُ الْبِدَعِ.(2)
چیزی مانند بدعتها دین را ویران نکرده است.
بدعتگذاران بدترین انسانها هستند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از آنان اعلام برائت نموده است.
در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله میخوانیم:
اَهْلُ الْبِدَعِ شَرُّ الْخَلْقِ وَ الْخَلیقَةِ.(3)
بدعتگذاران، بدترین مخلوقات خدا و نکوهیدهترین مخلوقند.
افزون بر آن، همان گرامی صلی الله علیه و آله در تفسیر آیه شریفه: «اِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانوُا شِیَعاً» کسانی که در آئین خدا تفرقه ایجاد کردند، و به دستههای گوناگون (مذاهب مختلف) تقسیم شدند.(4)فرمودند:
هُمْ اَصْحابُ الْبِدَعِ وَ اَصْحابُ الْاَهواءِ لَیْسَ لَهُمْ تَوْبَةٌ اَنَا مِنْهم بَرئٌ وَ هُمْ مِنّی بُراءُ.(1)
آنها صاحبان بدعت و صاحبان آرای باطله هستند. توبه آنها پذیرفته نمیشود (زیرا گروههای فراوانی را منحرف کردهاند، تا آنها را بازنگردانند پذیرش توبه از آنان امکان ندارد) من از آنها بیزارم، آنها نیز از من بیزارند.
نوگراییهایی که به دین نسبت داده نمیشود و به تعبیر دیگر «بدعت عرفی» حرام نیست. مثلاً گرفتن مجالس جشن و سرور در میلاد بزرگان اسلام، یا مراسم عزاداری در شهادت و رحلت آنها برای عرض ارادت، امری عرفی بدون اسناد به شرع مقدّس است، نه تنها اشکالی ندارد، بلکه سبب پیشرفت در مسایل اعتقادی و اجتماعی میشود، یا ساختن مساجد باشکوه با مناره و گنبد و محرابهای متعدد و کتابخانه و کلاس درس قرآن و احکام و مانند آن، گرچه روایت خاصی در آنها وارد نشده باشد و کسی نیز آن را به عنوان یک دستور انجام نمیدهد، همۀ اینها اموری جایزند، بلکه میتوان بسیاریاز آنها را به عنوان «تعظیم شعائر» به طور عام یا ابداع «سنّت حسنه» که در آیات و روایات از آن مدح شده به حساب آورد.
عجیب است وهابیون افراطی بدون اینکه فرق این دو را درک کنند، خودشان دچار تناقض غیر دفاع شدهاند. در مسجد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دهها و
1) . کنز العمال، ح1126.
صدها بدعت و نوآوری آوردهاند، ولی به آن ایراد وارد نمیکنند، ولی اگر مجلس جشن و سرور برای میلاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تشکیل شود، بر او ایراد گرفته و حمله میکنند و این نیست جز آنکه درک صحیحی از مفاهیم اسلامی ندارند و مخصوصاً تفاوت میان بدعت شرعی و عرفی را نمیدانند.(1)
شیطان کمککار بدعتگذار در عبادت است. برای نمونه:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
مَنْ عَمِلَ فی بِدْعَةٍ خَلاّٰهُ الشَّیطانُ وَ الْعِبادَةَ، وَ اَلْقیٰ عَلَیْهِ الْخُشوعَ وَ الْبُکاءَ.(2)
هر کس به بدعتی عمل کند، شیطان او را با عبادت تنها میگذارد و حالت خشوع و گریه بر او میافکند.
افزون بر آن، امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
سوگند به خدا که شنیدم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «هر گاه شیطان مردی را به ارتکاب زشتیهایی همچون زِنا، میگساری، رباخوری و پلیدیها و گناهانی این چنین وا دارد، عبادتِ شدید و خشوع و رکوع و خضوع و سجود را محبوب آنان میگرداند و سپس ایشان را به ولایت و پیروی از شیطان وادار میکند که به دوزخ فرا میخوانند.»(3)
بنا بر آنچه بیان گردید، مهم آن است که اعمال عبادی و سایر امورات و اعمال زندگی خویش را بر اساس ملاک و معیار سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان طاهرین آن حضرت انجام دهید، گرچه اندک باشد.
آنچه از فرهنگ روایات میآموزیم این است که هیچ عملی از انسان بدعتگذار در درگاه خداوند قبول نمیشود. برای نمونه:
اِنَّ اللّٰه تَعٰالی لاٰ یَقْبَلُ لِصٰاحِبِ بِدْعَةٍ، صَوْماً وَ لاٰ صَلاةً وَ لاٰ صدَقَةً وَ لا حَجّاً وَ لا عُمْرَةً وَ لاٰ جِهاداً وَ لاٰ صَرْفاً وَ لاٰ عَدْلاً.(1)
خداوند تعالی از بدعتگذار، نه روزهای میپذیرد، و نه نمازی، و نه صدقهای، و نه زکاتی، و نه حجّی و نه عمرهای، و نه جهادی، و نه توبهای، و نه فدیهای.
عَمَلٌ قَلیلٌ فی سُنّةٍ خَیْرٌ مِن عَمَلٍ کَثیرِ فی بِدْعَةٍ.(2)
عمل اندک مطابق با سنّت، بهتر است از عمل بسیار که با بدعت همراه باشد.
هیچ گفتاری جز با کردار پذیرفته نمیشود، و هیچ گفتاری و کرداری جز با نیّت پذیرفته نمیشود و هیچ گفتار و کردار و نیّتی پذیرفته نمیشود جز آنکه مطابق با سنّت باشد.(1)
عالم نگهبان دین است، در زمانی که بدعتی در میان مردم به وجود آید، وظیفه عالم است که دانش خود را آشکار کند و از مرزهای عقیدتی، اخلاقی و احکام دین پاسداری نماید، در غیر این صورت پیامدهای ناگواری گریبان او را میگیرد. برای نمونه:
اِذا ظَهَرْتِ الْبِدْعُ فی اُمَّتی فَلْیُظْهِرِ الْعالِمُ عِلْمَهُ، فَمَنْ لَمْ یَفعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللّهِ.(2)
هر گاه بدعتها در میان امّتم پدیدار شوند، بر عالم است که علم خود را آشکار کند. هر کس چنین نکند، لعنت خدا بر او باد.
هر گاه بدعتها پدیدار شوند و پسینیان این امّت، پیشینیان آن را لعن و نفرین کنند، هر کس دانشی دارد، باید آن را منتشر سازد. که هر کس در آن روز دانش خود را پنهان دارد، همچون کسی است که آنچه خداوند بر محمد صلی الله علیه و آله نازل کرده کتمان کرده باشد.(3)
هر گاه بدعتها سر بردارند، عالم باید علم خود را آشکار سازد، و اگر چنین نکند، نور ایمان از او سلب میشود.(1)
و السلام
الحمد لله رب العالمین
1) . وسایل الشیعه، ج11، ص511.
آثار الصادقین، احسانبخش، دارالعلم، 1366.
اخلاق در قرآن، جوادی آملی، اسراء، 1384.
اخلاق محمدی، عزیزی، صلاة، 1385.
ادب فنای مقربان، جوادی آملی، اسراء، 1378.
ارشاد القلوب، دیلمی، ترجمه نهاوندی، ناصرى.
اصول کافی، شیخ کلینی، ترجمه سمرهای، مکتب اسلامی، 1381.
اعلام الدین، دیلمی، مؤسسه آلالبیت علیهم السلام .
8.اقبال الاعمال، سید بن طاووس، مکتب اعلام اسلامی، 1414ق.
9.امالی صدوق، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1400ق.
10.امالی طوسی، تحقیق و مؤسسه بعثت قم، 1414ق.
11.امالی مفید، ترجمه استاد ولی، بنیاد پژوهش اسلامی، 1364.
12.بحار الانوار، مجلسی، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1403ق.
13.به سوی او، مصباح یزدی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، 1384.
14.بهترین شاگرد شیخ، مهدی عاصمی، هنارس، 1388.
15.پرتوى از خورشید، شیرازی، بوستان کتاب، 1388.
16.پیام امیرالمؤمنین علیه السلام ، مکارم شیرازی، امام علی بن ابیطالب علیه السلام ، 1392.
17.تحف العقول، حرّانی، تحقیق غفاری، مؤسسه نشر قم، 1404ق.
18.تحکیم خانواده، ریشهری، دار الحدیث، 1387.
19.الترغیب و الترهیب، المنذری الشامی، تحقیق عماره، بیروت، 1388ق.
20.تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، مطبعة النجف، 1387ق.
21.تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ترجمه همدانى، جامعه مدرسین قم، 1376.
22.تفسیر عیاشی، تحقیق محلاتی، 1380ق.
23.تفسیر مجمع البیان، طبرسی، دار الحدیث، 1389.
24.تنبیه الخواطر، فارس مالکی، دار الصعب، دار التعاریف، بیروت.
25.توحید صدوق، تحقیق حسینی تهرانی، اسلامی، 1398ق.
26.ثواب الاعمال، صدوق، ترجمه غفاری، کتابفروشی صدوق، تهران.
27.جامع الاخبار، سبزواری، مصطفوی، 1341، قم.
28.جامع السعادات، نراقی، حکمت، 1405ق.
29.خصال، صدوق، جامعه مدرسین قم، 1363.
30.داستان دوستان، اشتهاردی، بوستان کتاب، 1390.
31.در محضر لاهوتیان، مجاهدی، لاهوت، 1381.
32.دعائم الاسلام، مغربی، تحقیق فیضی، دارالمعارف، 1389.
33.راهیان کوی دوست، مصباح یزدی، مؤسسه آموزشی و پرورشی امام خمینی رحمه الله ، 1376.
34.رساله لقاء اللّه، ملکی تبریزی، ترجمه تحریرچی، نور فاطمه، 1363.
35.رستگاران، مصباح یزدی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، 1386.
36.رند عالمسوز، مجید هوشنگی، طوبی قم، 1388.
37.زندگی چهارده معصوم، خرازی، مسجد مقدس جمکران، 1387.
38.سفینة البحار، شیخ عباس قمی، اسوه، 1414ق.
39.سنن النبی صلی الله علیه و آله ، علامه طباطبایی، ترجمه استاد ولی، پیام آزادی، 1382.
40.شرح زیارت امین اللّه، رسول محلاتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378.
41.شرح غرر آمدى، خوانساری، تعلیق حسینی، دانشگاه تهران، 1343.
42.صاحب کرامت، علیآبادی، هنارس، 1388.
43.صحیفه سجادیه، ترجمه انصاریان.
44.عدة الداعی و نجاح الساعی، حلّی، تحقيق اسرى، مکتب وجدانی، قم.
45.علل الشرایع، صدوق، مکتب الداوری، قم.
46.عیون اخبار الرضا، صدوق، تحقیق لاجوردی، جهان، تهران.
47.غرر الحکم آمدی، ترجمه انصاری، امام عصر، 1382.
48.فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام ، دشتی، مؤسسه امیرالمؤمنین علیه السلام ، 1377.
49.فرهنگ سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، محمد دشتی، الهادی، 1388.
50.فرهنگ سخنان پیامبران، مرحوم دشتی، امیرالمؤمنین علیه السلام ، 1390.
51.فرهنگ سخنان جامع امام حسین علیه السلام ، پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام ، مشرقین، 1379.
52.فرهنگ سخنان فاطمه زهرا علیها السلام ، دشتی، بینالملل سازمان تبلیغات، 1379.
53.قرآن کریم، ترجمه آیت اللّه مکارم شیرازی.
54.کلیات احادیث قدسی، حرّ عاملی، ترجمه فیضی، قائم آلمحمد، 1386.
55.کنز العمال، الهندی، مکتب التراث الاسلامی، 1397ق.
56.کیش مهر، علیآبادی، هنارس، 1389.
57.کیمیای محبت، ریشهری، دارالحدیث، 1379.
58.لغتنامه دهخدا.
59.محاسن برقی، دار الکتب اسلامیة، 1414ق.
60.محجة البیضاء، کاشانی، تصحیح غفاری، جامعه مدرسین قم.
61.مستدرک الوسایل، طبرسی، مؤسسه آلالبیت، قم، 1407ق.
62.مصباح الشریعه، منصوب به امام صادق علیه السلام ، ترجمه مصطفوی، حکمت، تهران، 1360.
63.المعجم المفهرس فی الفاظ القرآن، عبدالباقی، اسلامی، 1374.
64.معراج السعاده، نراقی، کشف الغطاء، قم، 1382.
65.مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.
66.مفاتیح الحیاة، جوادی آملی، اسراء، 1392.
67.مکارم الاخلاق، شیخ طبرسی، مؤسسه نشر اسلامی، 1414ق.
68.مکتبنرفتگان، لَک علیآبادی، هنارس، 1390.
69.المناقب، ابنشهرآشوب، نجف الاشرف، مکتب الحیدریه، 1956م.
70.المنجد، سیاح، اسلام، 1382.
71.منشور زندگی موفق، جمالی، زمزم هدایت، 1395.
72.مواعظ العددیه، مشکینی، تحقیق احدی میانجی، الهادی، قم، 1415ق.
73.میزان الحکمه، ریشهری، دارالحدیث، 1386.
74.نظام خانواده در اسلام، انصاریان، امّابیها، 1392.
75.نهج البلاغه، ترجمه مرحوم دشتی.
76.نهج الفصاحه، خوانساری، انصاریان، 1385.
77.وسایل الشیعه، حرّ عاملی، تصحیح شیرازی، التراث العربی، بیروت.
78.یادها و یادگارها، تاجدینی، پیام نور، 1374.
به سوی سعادت ابدی (بهشت و بهشتیان)، انتشارات بوستان کتاب.
خوبان خدا (چشماندازی به نشانههای اهل سعادت)، انتشارات بوستان کتاب.
محبّت نجاتبخش (نگاهی به آثار محبّت اهل بیت علیهم السلام ) در دنیا، برزخ و قیامت، انتشارات زمزم هدایت.
منشور زندگی موفق، ج1، (ویژگیهای فردی)، انتشارات زمزم هدایت.
منشور زندگی موفق، ج2، (ویژگیهای معنوی)، انتشارات زمزم هدایت.
منشور زندگی موفق، ج3، (ویژگیهای تربیتی)، انتشارات زمزم هدایت.
منشور زندگی موفق، ج4، (با فرزانگان)، انتشارات زمزم هدایت.
امام حسین علیه السلام امیر عاشقان، ج1، سیمای سیدالشهدا علیه السلام در آینه وحی و نگاه معصومین علیهم السلام ، انتشارات زمزم هدایت.
امام حسین علیه السلام امیر عاشقان، ج2، (ویژگیهای شکوهمندترین کشتی نجات بشریت)، انتشارات زمزم هدایت.
امام حسین علیه السلام امیر عاشقان، ج3، (بر بال ملائک)، انتشارات زمزم هدایت.
امام حسین علیه السلام امیر عاشقان، ج4، (سوگ خورشید)، انتشارات زمزم هدایت.
شکوه عشق (چشماندازی به نگاه متقابل خدا و بنده)، انتشارات زمزم هدایت.
راه سعادت (عوامل اخلاقی دستیابی به خیر دنیا و آخرت)، انتشارات پیامبر رحمت.
انتظار پویا (نگاهی به فضایل و وظایف منتظران راستین)، انتشارات پیامبر رحمت.
کیمیای اخلاص (نگای به اخلاص و جلوههای آن در حیات طیّبه)، انتشارات پیامبر رحمت.
سوغات معراج (شرحی بر مکتوبات دروازههای بهشت)، ج1، انتشارات پیامبر رحمت.
سوغات معراج (شرحی بر مکتوبات دروازههای بهشت)، ج2، انتشارات پیامبر رحمت.
اسرار خوشبختی در نهج البلاغه (شرحی بر کلمه حکیمانه 123)، انتشارات پیامبر رحمت.