اقمار حسین علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:مصطفوی، محمد، 1350 -، گردآورنده

عنوان و نام پدیدآور:اقمار حسین(علیه السلام)/ محمد مصطفوی

زینب کبری(سلام الله علیها)

ابوالفضل العباس(علیه السلام)

علی اکبر(علیه السلام)

مشخصات نشر:مشهد: امید مهر، 1375.

مشخصات ظاهری:52ص.

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت:نمایه.

یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.

موضوع:امام حسین علیه السلام -- کلمات قصار

موضوع:کربلا -- قرن 14

شخصیت ها -- قرن 14

رده بندی کنگره:BP142/5/پ2ن90421745 1362

رده بندی دیویی:297/218

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

اشاره

زینب کبری(سلام الله علیها)

اسوه‌ی عارفان و مجاهدان

فهرست

سرّ حضور زنان و اطفال در کربلا......... 4

حضرت زینب کبری صلوات الله و سلامه علیها .............4

!عصمت............. 5

! یار دیرین و جان شیرین و جانشین حسین علیه السّلام........ 6

! سرچشمهٔ عرفان............ 6

! تهجّد و شب زنده داری.......... 7

! ولایت تکوینی........... 9

! خطبهٔ حضرت زینب علیها السّلام در مقابل اهل کوفه............ 9

! در مجلس ابن زیاد لعنة الله علیه............. 13

! خطبه در مجلس یزید لعنة الله علیه.............. 16

! مبارزه تا آخرین نفس............. 23

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین و اللّعن علی اعدائهم اجمعین

سرّ حضور زنان و اطفال در کربلا

عاشق دیدار دوست اوست که همچون حسین *** زردی رخسار او سرخ ز خون گلوست

هر که چو او پا نهاد بر سر میدان عشق *** بی سر و سامان سرش در خم چوگان چو گوست

گر به اسیری برند عترت او دشمنان *** هر چه ز دشمن بر او دوست پسندد نکوست

حماسهٔ شیرزنان نهضت کربلا، پژواک ماندگار ندای عاشورا و پاروی دوم کشتی نجات بشریّت از غرقاب جهالت و ضلالت به سوی ساحل آگاهی و هدایت، و بال دوم پرواز به آسمان سعادت است.

چرا که طبق فرمایش امام جعفر صادق علیه السّلام، در آن شبی که امام حسین علیه السّلام فردایش از مکّه عازم عراق بودند، محمّد بن حنفیّه نزد برادرش امام حسین علیه السّلام آمد و عرض کرد: ای برادر! اهل کوفه را می شناسی که با پدر و برادرت بی وفایی کردند؛ من بیم آن دارم که حال تو همانند آنان باشد و با تو نیز آنگونه

که با آنان رفتار کردند، رفتار کنند. اگر می بینی که در مکّه بمانی پس بمان چرا که به راستی تو عزیزترین و منیع ترین افراد مقیم حرم هستی.(1)

امام علیه السّلام فرمودند: «يَا أَخِي قَدْ خِفْتُ أَنْ يَغْتَالَنِي يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ بِالْحَرَمِ فَأَكُونَ الَّذِي يُسْتَبَاحُ بِهِ حُرْمَةُ هَذَا الْبَيْتِ»

ای برادر! از آن بیمناکم که یزید بن معاویه مرا در حرم به طور ناگهانی به قتل رساند و در نتیجه من کسی باشم که به بهانهٔ او، حرمت این بیت (کعبه) شکسته می شود.

محمّد بن حنفیّه عرض کرد: اگر از ماندن در مکّه خوف داری، به سوی یمن یا بعض نواحی بیابان برو که همانا تو در آنجا منیع ترین مردم هستی و احدی بر تو قدرت نمی یابد.(2)

امام علیه السّلام فرمودند: «أَنْظُرُ فِيمَا قُلْتَ» در این پیشنهاد می اندیشم.

هنگام سحر امام حسین علیه السّلام کوچ کردند.

چون خبر به محمّد بن حنفیّه رسید، شتابان نزد حضرت علیه السّلام آمد و مهار ناقه را گرفت و عرض کرد: ای برادر! آیا به من وعده ندادی که در تقاضای من بیندیشی؟(3)

حضرت علیه السّلام فرمودند: « بَلَى» آری.

او عرض کرد: پس چه باعث شد که به این شتاب از مکّه خارج شوی؟!(4)


1) يَا أَخِي إِنَّ أَهْلَ الْكُوفَةِ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِأَبِيكَ وَ أَخِيكَ وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ يَكُونَ حَالُكَ كَحَالِ مَنْ مَضَى فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُقِيمَ فَإِنَّكَ أَعَزُّ مَنْ بِالْحَرَمِ وَ أَمْنَعُهُ‌

2) فَإِنْ خِفْتَ ذَلِكَ فَصِرْ إِلَى الْيَمَنِ أَوْ بَعْضِ نَوَاحِي الْبَرِّ فَإِنَّكَ أَمْنَعُ النَّاسِ بِهِ وَ لَا يَقْدِرُ عَلَيْكَ أَحَدٌ

3) يَا أَخِي أَ لَمْ تَعِدْنِي النَّظَرَ فِيمَا سَأَلْتُكَ‌

4) فَمَا حَدَاكَ عَلَى الْخُرُوجِ عَاجِلاً

امام علیه السّلام فرمودند: « أَتَانِي رَسُولُ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بَعْدَ مَا فَارَقْتُكَ فَقَالَ: يَا حُسَيْنُ اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلاً»

بعد از آن که از تو جداشدم، رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نزد من آمد و فرمود: ای حسین! بیرون رو؛ پس قطعاً خداوند اراده کرده است تو را کشته ببیند.

محمّد بن حنفیّه گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ! فَمَا مَعْنَى حَمْلِكَ هَؤُلَاءِ النِّسَاءَ مَعَكَ وَ أَنْتَ تَخْرُجُ عَلَى مِثْلِ هَذَا الْحَال؟!» إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ! پس معنای بردن این زنان به همراه خود چیست در حالی که تو به سوی قتلگاه بیرون می روی؟!

سیّد الشهداء علیه آلافُ التحیّة و الثناء پاسخ دادند: « فَقَالَ لِي (صلّی الله علیه و آله و سلّم): إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا»

جدّم رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به من فرمود: قطعاً خداوند اراده کرده است آنها را اسیر ببیند.

فَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَ مَضَى. آنگاه امام حسین علیه السّلام با برادرشان خداحافظی نموده، روانه گشتند.(1)

راز درون پرده ز رندان مست پرس *** کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

پس مشیّت و ارادهٔ الهی همان طور که به شهادت مردان کربلایی سلام الله علیهم تعلّق گرفته بود، به اسارت زنان کربلایی سلام الله علیهنّ نیز تعلّق گرفته بود.

یعنی در یک کفّهٔ میزان حکمت و ارادهٔ خدای سبحان، شهادت مردان و در کفّهٔ دیگر، اسارت زنان، مقدّر و اندازه گیری شده بود.

خار ار چه جان بکاهد، گل عذر آن بخواهد *** سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی

حضرت زینب کبری صلوات الله و سلامه علیها (دختر امیر المؤمنین و فاطمة الزهراء علیهما افضلُ صلوات المصلّین)

شناخت حضرت زینب کبری علیها السّلام، همچون چهارده معصوم علیهم السّلام فراتر از افق فهم غیر معصوم است.

رفرف خیالم رفت تا مقام «أو اَدْنیٰ» *** یا براق عقلم را جا به عرش اعلی شد

در حریم آن خاتون ره نیابد افلاطون *** اسم اعظم مکنون رسم آن مسمّی شد(2)

بنا بر این فقط با ذکر چند فراز از حیات سراسر معرفت، عشق، حماسه و ولایتمداری حضرتش، دل و جان مان را مصفّا می سازیم.

عصمت

حضرت سیّد الساجدین، زین العابدین، امام علی بن الحسین علیهما السّلام خطاب به عمّهٔ بزرگوارشان حضرت زینب علیها السّلام فرمودند: «... وَ أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَة ...»(3)شما بحمدالله عالم و دانشمندی استاد ندیده و دارای علم لدنّی هستید و شخصیّتی فهیم و با درایت می باشید که آموزش ندیده اید.


1) تاریخ اسلام، واقعهٔ کربلا به نقل از الملهوف ص26 و بحار الانوار ج 44 ص364

2) از اشعار مرحوم آیة الله العظمی غروی اصفهانی رضوان الله تعالی علیه

3) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام به نقل از الاحتجاج ج2 ص305 و بحار الانوار ج 45 ص164

برج عصمت کبری دخت زهرهٔ زهرا *** کو به غُرّهٔ غرّاء، مِهر عالم آرا شد

عرش، فرش درگاهش پیش کرسی جاهش *** در پناه خرگاهش کلّ ما سوی الله شد

یار دیرین و جان شیرین و جانشین حسین علیه السّلام

حضرت زینب علیها السّلام به حکم تکلیف الهی و اطاعت از فرمان امام علیه السّلام و نیز عشق به برادرشان حضرت اباعبدالله الحسین علیه افضل صلوات الثقلین، با فرزندان خود همراه آن حضرت به کربلا آمدند و حماسه های بی بدیلی آفریدند و در سفر اسارت خاندان رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم، سرپرستی کاروان اسراء را به عهده گرفتند و در کوفه و شام و در مجالس ابن زیاد و یزید لعنة الله علیهما با سخنان و خطبه های آتشین و حیدر گونهٔ خود، کاخ ستم را ویران و نهضت عاشورا و قیام کربلا را تا ابد جاودانه ساختند.

زینب است این، یار دیرین حسین *** زینب است این، جان شیرین حسین

در ازل همراز ثاراللّه شد *** گرد خورشید ولایت ماه شد

شد اسیر و پیک آزادی هم اوست *** شد غمین و غمزدای عالم اوست(1)

سرچشمهٔ عرفان

مقام والای ولایت و رهبری، حضرت امام خامنه ای مدّ ظلّه العالی در بیانی عمیق و لطیف - قریب به این مضامین - فرمودند(2)که قرآن کریم همسر فرعون - حضرت آسیه سلام الله علیها - را نمونه و الگویی برای همهٔ اهل ایمان - اعمّ از زن و مرد - معرّفی کرده است. «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ ءامَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْن»(3)

و این بانوی بزرگ، در زیر شکنجهٔ فرعون طاقتش تمام می شود و از خدا طلب مرگ و نجات و ره یافتن به بهشت می کند.«إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»(4)

امّا حضرت زینب کبری علیها السّلام با وجود مصائبی عظیم همچون شهادت امامش، برادرانش، دو فرزندش، برادر زادگانش و بسیاری از بستگانش در روز عاشورا، در قتلگاه عرضه می دارد: «اِلهی تَقَبَّلْ مِنّا هذَا الْقُرْبانَ»(5)

در سوگنامهٔ آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم ص395 آمده است: نقل شده: وقتی حضرت زینب کبری علیها السّلام کنار جسد پاره پارهٔ برادرش سیّد الشهداء علیه آلافُ التحیّة و الثناء آمد، توقّف کرد و با خلوصی خاصّ متوجّه خدا گردید و عرضه داشت: «اَللّهُمَّ تَقَبَّل مِنّا قَلیلَ الْقُربانِ» خدایا! این اندک قربانی را از ما قبول فرما.

و در کتاب سیمای زینب کبری علیها السّلام - تألیف آقای بابا زاده - به نقل از بحار الانوار ج 45 ص54 و زینب بنت الامام امیر المؤمنین علیهما السّلام ص26 و ... آمده است: «اَللّهُمَّ تَقَبَّلْ هذَا الْقَلیلَ مِنَ الْقُرْبانِ»


1) از شاعر اهل بیت علیهم السّلام، استاد حسان

2) در تاریخ 19 بهمن سال 1388

3) از سورهٔ مبارکهٔ تحریم آیهٔ شریفهٔ 11

4) از سورهٔ مبارکهٔ تحریم آیهٔ شریفهٔ 11 ای پروردگار من! برای من در نزد خودت خانه ای در بهشت بنا کن و مرا از فرعون و کردارش نجات ده و مرا از قوم ظالم نجات بخش.

5) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام به نقل از حیاة الامام الحسین علیه السّلام ج3 ص304

تسلیم و رضا نگر که آن دخت بتول *** در مقتل کشتگان چو فرمود نزول

شکرانه سرود: کای خداوند جلیل *** قربانی ما به پیشگاه تو قبول(1)

و نیز در جواب ابن زیاد که پرسید: کَیْفَ رَأیْتَ صُنْعَ اللهِ بِاَخیکَ وَ اَهْلِ بَیْتِکَ (کار خدا را نسبت به برادر و خاندانت چگونه دیدی؟) فرمودند: «ما رَأیْتُ اِلّا جَمیلاً» جز زیبایی چیزی ندیدم.(2)

و در مشقّت ها و مصیبت های نهضت کربلا (چه قبل از رسیدن به کربلا و چه در کربلا و چه در روز عاشورا و چه در شامگاه عاشورا و چه در سفر اسارت و ...) هرگز نگفتند که خدایا! مرگ مرا برسان و مرا نجات ده.

بنا بر این مقایسه کنید ایمان حضرت زینب صلوات الله و سلامه علیها را با ایمان جناب آسیه سلام الله علیها در عین این که - طبق فرمودهٔ قرآن کریم - تا قیامت، الگوی تمام مؤمنان است. حقیقتاً قابل مقایسه نیست!(3)

به تعبیر بعض اهل معرفت حتّی زمانی که انسان در حال عافیت و آسایش، بر کرسی «عرفان» تکیه زده باشد، نمی تواند این گونه بگوید: «ما رَأیتُ الّا جَمیلاً»؛ چه رسد به این که در مرکز ثقل و نقطهٔ جوش بلا ها و مصیبت ها قرار گرفته باشد!!(4)

در حضورش حضرت روح الامین *** از تواضع چهره ساید بر زمین

من کجا و مدح خورشید کمال *** سوزد اینجا شهپر فکر و خیال

تهجّد و شب زنده داری

تهجّد و شب زنده داری(5)

قطعاً واصل شدن به خدای عزّ و جلّ، سفری است که بدون مرکب قرار دادن شب، به مقصد نمی رسد.

در عظمت تهجّد و قیام باللّیل حضرت همین بس که چون امام حسین علیه السّلام برای وداع حضرت زینب علیهما السّلام آمدند، از جمله سخنانی که به ایشان فرمودند این بود: «یا اُختاهُ! لا تَنْسینی فی صَلاةِ اللَّیلِ»(6)

و در کتاب سیمای زینب کبری علیها سلام به نقل از ریاحین الشریعة ج3 ص62 و زینب بنت امیر المؤمنین علیهما السّلام ص20 این تعبیر آمده است: «یا اُختاهُ لا تَنسینی فی نافِلَةَ اللَّیلِ»

خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش نکن.

و در دوران اسارت، با همهٔ سختی ها و داغ ها و مصیبت های کوه شکن! «نماز شب» را - که یک عمل غیر واجب است - ترک نکردند. قال الامام السّجاد علیه السّلام: «ما تَرَکَتْ تَهَجُّدَها لِلّهِ طولَ دَهْرِها حَتّیٰ اللَّیْلَةِ الْحادِیَةَ عَشْرَةَ مِنَ الْمُحَرَّمِ» (عمّه


1) از شاعر اهل بیت علیهم السّلام، مرحوم فؤاد کرمانی (به نقل «نگاهی کوتاه به زندگی زینب کبری علیها السّلام»، تألیف استاد رسولی محلّاتی)

2) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام به نقل از بحار الانوار ج 45 ص116 و امالی مرحوم صدوق ص146 و مقتل خوارزمی ج2 ص42

3) بارالها! این نعمت عظیم رهبر فرزانه و حکیم را تا ظهور امام زمان - ارواح من سواه فداه - و در کنار آن حضرت مستدام بدار.

4) برای توضیح بیشتر، به مقدّمهٔ این نوشتار، بحث «محبّت خدا» رجوع مجدّد شود.

5) قال الامام الحسن الزکی العسکری علیه السلام: «إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْل» (بحار الانوار ج75 ص246)

6) نگاهی کوتاه به زندگی زینب کبری علیها السّلام (استاد رسولی محلاتی) به نقل از کبریت احمر.

جانم زینب کبری علیها السّلام) هرگز در طول عمرش، تهجّد و شب زنده داری و نماز شب را ترک نکرد، حتّی در شب یازدهم محرّم (که غرق گرفتاری و ماتم عزیزان بود).(1)

همان گونه که سیرهٔ پدر بزرگوار آن حضرت چنین بود: الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّيْلَمِيُّ فِي الْإِرْشَادِ قَالَ كَانَ عَلِيٌّ علیه السّلام يَوْماً فِي حَرْبِ صِفِّينَ مُشْتَغِلًا بِالْحَرْبِ وَ الْقِتَالِ وَ هُوَ مَعَ ذَلِكَ بَيْنَ الصَّفَّيْنِ يُرَاقِبُ الشَّمْسَ

راوی می گوید: روزی علی علیه السّلام در جنگ صفّین مشغول کارزار و قتال بودند و در عین حال، در میان دو صفّ لشکر، مراقب خورشید هم بودند.

فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا هَذَا الْفِعْلُ

ابن عبّاس عرض کرد: ای امیر المؤمنین! چه می کنید؟

قَالَ أَنْظُرُ إِلَى الزَّوَالِ حَتَّى نُصَلِّيَ

حضرت فرمودند: به زوال شمس می نگرم تا (با داخل شدن وقت) نماز بخوانیم.

فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ وَ هَلْ هَذَا وَقْتُ صَلَاةٍ إِنَّ عِنْدَنَا لَشُغُلًا بِالْقِتَالِ عَنِ الصَّلَاةِ

ابن عبّاس با تعجّب عرض کرد: آیا الآن وقت نماز است!؟ همانا ما الآن مشغول جنگ و قتال هستیم و دیگرمجالی برای نماز نیست.

فَقَالَ علیه السّلام عَلَى مَا نُقَاتِلُهُمْ إِنَّمَا نُقَاتِلُهُمْ عَلَى الصَّلَاةِ

امیر المؤمنین علیه افضلُ صلوات المصلّین فرمودند: ما برای چه با آنها می جنگیم؟ ما فقط به خاطر نماز با آنها می جنگیم.

قَالَ وَ لَمْ يَتْرُكْ صَلَاةَ اللَّيْلِ قَطُّ حَتَّى لَيْلَةَ الْهَرِيرِ (وسائل الشیعة ج4 ص246)

راوی در ادامه می گوید: و امیر المؤمنین (علیه افضلُ صلوات المصلّین) هرگز نماز شب را ترک نکردند حتّی در لیلة الهَریر (سخت ترین شب در جنگ صفّین

همچنین از امام سجّاد علیه السّلام نقل شده است که فرمودند:

«اِنَّ عَمَّتی زَیْنَبَ کانَتْ تُؤَدِّی صَلَواتِهَا [(الْفَرائِضَ وَ النَّوافِلَ)] مِنْ قِیامٍ عِنْدَ مَسیرِنا مِنَ الْکوفَةِ اِلَی الشّامِ» همانا عمّه ام زینب، همهٔ نمازهای واجب و مستحبّ خود را در طول مسیر [اسارت] ما از کوفه به شام، ایستاده می خواند.

«فی بَعضِ الْمَنازِلِ تُصَلّی مِن جُلوسٍ لِشِدَّةِ الْجوعِ وَ الضَّعفِ مُنذُ ثَلاثِ لَیالٍ لِاَنَّها کانَت تَقْسِمُ مایُصیبُها مِنَ الطَّعامِ عَلَی الْاَطْفالِ» و در بعضی از منزلگاه ها، به جهت شدّت گرسنگی و ضعف! نشسته نماز می گزارد؛ زیرا سه شب بود غذایی را که به او می دادند میان اطفال تقسیم می کرد.

«لِاَنَّ الْقَومَ کانوا یَدفَعونَ لِکُلِّ واحِدٍ مِنّا رَغیفاً واحِداً مِنَ الْخُبْزِ فِی الْیَومِ وَ اللَّیلَةِ»(2)چون آن قوم در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان بیشتر نمی دادند. [لعنت خدا بر دشمنان اهل بیت علیهم السّلام ]

نخل شریعت از او گرفته شکوفه *** دین محمّد(3)از او رسید به افسر


1) سیمای زینب کبری علیها سلامٌ به نقل از ریاحین الشریعة ج3 ص61 و 62 و زینب بنت امیر المؤمنین علیهما السّلام ص20

2) نگاهی کوتاه به زندگی زینب کبری علیها السّلام به نقل از ریاحین الشریعة ج3 ص62

3) صلّی الله علیه و آله و سلّم

ولایت تکوینی

حِذَیْم بن شریک اسدی می گوید(1): هنگامی که [اسراء اهل بیت علیهم السّلام] علی بن الحسین زین العابدین علیه السّلام - در حالی که بیمار بود - به همراه زنان، از کربلا وارد کوفه شدند، وقتی نگاه زنان اهل کوفه به اسیران افتاد، شروع به ندبه و زاری کردند و گریبان چاک زدند و مردان شان نیز با آنها صدا به گریه بلند کردند!(2)

در این هنگام حضرت زین العابدین علیه السّلام - در حالی که شدّت بیماری بر ایشان چیره شده بود - با صدایی بی رمق فرمودند: «إِنَّ هَؤُلَاءِ يَبْكُونَ فَمَنْ قَتَلَنَا غَيْرَهُم» همانا ایشان گریه می کنند؛ پس چه کسی غیر از آنها ما را کشته است!؟

فَأَوْمَأَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیهمالسّلام) اِلَى النَّاسِ بِالسُّكُوت. پس زینب دختر علی بن ابی طالب (علیهمالسّلام) به مردم اشاره کردند که ساکت شوند.

فَلَمْ أَرَ وَ اللَّهِ خَفِرَةً أَنْطَقَ مِنْهَا كَأَنَّمَا تَنْطِقُ وَ تُفْرِغُ عَنْ لِسَانِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السّلام. به خدا قسم زن به شدّت با حیائی، ناطق تر از او ندیدم؛ گویا او از زبان امیر المؤمنین(علیه افضلُ صلوات المصلّین) سخن می گفت و القاء خطابه می کرد!

از فصاحت گفتار و ز ملاحت رفتار *** سرّ حیدر کرّار در وی آشکارا شد

وَ قَدْ أَشَارَتْ إِلَى النَّاسِ بِأَنْ أَنْصِتُوا فَارْتَدَّتِ الْأَنْفَاسُ وَ سَكَنَتِ اْلْأَجْرَاس. او [در آن غوغا و شلوغی و هیاهو] به مردم اشاره ای کرد که ساکت شوند و گوش فرادهند. فوراً نفس ها در گلو پیچید و حتّی صدای زنگ ها خاموش شد!

گر چه در ظاهر پریشان گشته است *** چرخ در فرمان او سرگشته است

خطبهٔ حضرت زینب علیها السّلام در مقابل اهل کوفه

ثُمَّ قَالَتْ بَعْدَ حَمْدِ اللَّهِ تَعَالَى وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِه

آن حضرت پس از حمد و ثنای خداوند متعال و حضرت رسول اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«أَمَّا بَعْدُ يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ يَا أَهْلَ الْخَتْرِ وَ الْغَدْرِ وَ الْحَدْلِ» امّا بعد؛ ای اهل کوفه! ای اهل خیانت و پیمان شکنی و ظلم!

«أَلَا فَلَا رَقَأَتِ الْعَبْرَةُ وَ لَا هَدَأَتِ الزَّفْرَةُ» هان! اشک تان خشک مباد، و ناله تان فرو ننشیند!

«إِنَّمَا مَثَلُكُمْ مَثَلُ الَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ» همانا مَثَل شما مَثَل آن زنی است که رشته های خود را پس از تابیدن، باز می کرد! شما سوگندهای خود را دستاویز خدعه در میان خویش قرار می دهید!

«هَلْ فِيكُمْ إِلَّا الصَّلَفُ وَ الْعُجْبُ وَ الشَّنَفُ وَ الْكَذِبُ وَ مَلِقُ الْإِمَاءِ وَ غَمْزُ الْأَعْدَاءِ» آیا به جز پر ادّعایی و کم عملی(3)و

خود شیفتگی و بغض و کینه و دروغ و تملّق گویی کنیز گونه و ذلّت و حقارت در برابر دشمنان،(4)

صفت دیگری در شما یافت می شود!؟


1) نگاهی نو به جریان عاشورا به نقل از الاحتجاج، ج2 ص305 و بحار الانوار ج 45 ص164

2) عَنْ حِذْيَمِ بْنِ شَرِيکٍ الْأَسَدِيِّ قَالَ لَمَّا أَتَى عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ ع بِالنِّسْوَةِ مِنْ كَرْبَلَاءَ وَ كَانَ مَرِيضاً وَ إِذَا نِسَاءُ أَهْلِ الْكُوفَةِ يَنْتَدِبْنَ مُشَقَّقَاتِ الْجُيُوبِ وَ الرِّجَالُ مَعَهُنَّ يَبْكُون‌

3) صَلِفَ السَّحابُ: قَلَّ مَطَرُهُ وَ کَثُرَ رَعْدُهُ! (پر رعد و کم باران!)

4) ترجمهٔ دیگر «غمز الاعداء»: توهین کردن دشمن وار. یا: سخن چینی دشمن وار

«كَمَرْعًى عَلَى دِمْنَةٍ أَوْ كَقَصَّةٍ [كَفِضَّةٍ] عَلَى مَلْحُودَةٍ» مانند سبزه های روئیده در مزبله و لجنزار ، یا گچی [یا نقره ای] که با آن، [ظاهر قبر] مردهٔ درون قبر را بیارایند هستید!(1)

«أَلَا بِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ وَ فِي الْعَذَابِ أَنْتُمْ خَالِدُونَ» آگاه باشید! چه بد توشه ای برای آخرت خود پیش فرستادید! توشه ای که همان خشم و سخط خدا است و در عذاب جاویدان خواهید بود!

«أَ تَبْكُونَ عَلَى أَخِي» آیا بر برادرم می گریید؟!

«أَجَلْ وَ اللَّهِ فَابْكُوا فَإِنَّكُمْ وَ اللَّهِ أَحَقُّ بِالْبُكَاءِ فَابْكُوا كَثِيراً وَ اضْحَكُوا قَلِيلًا» آری به خدا قسم. پس بگریید! همانا شما - به خدا قسم - سزاوارتر به گریستن هستید. پس بسیار بگریید و اندک بخندید؛

«فَقَدْ بُلِيتُمْ بِعَارِهَا وَ مُنِيتُمْ بِشَنَارِهَا وَ لَنْ تَرْحَضُوهَا أَبَداً» که به عار و ننگ قتل حسین آزموده شدید و به قباحت آن امتحان گشتید. و تا ابد نمی توانید آن را بشوئید!

«وَ أَنَّى تَرْحَضُونَ قَتْلَ سَلِيلِ خَاتَمِ النُّبُوَّةِ» و چگونه می توانید بشوئید قتل سلاله خاتم نبوّت،

«وَ مَعْدِنِ الرِّسَالَةِ» و معدن رسالت،

«وَ سَيِّدِ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ» و سرور جوانان اهل بهشت،

«وَ مَلَاذِ حَرْبِكُمْ» و ملجأ جنگ تان،

«وَ مَعَاذِ حِزْبِكُمْ» و پناهگاه حزب تان،

«وَ مَقَرِّ سِلْمِكُمْ» و قرارگاه صلح تان،

«وَ آسِي كَلْمِكُمْ» و طبیب زخم تان،

«وَ مَفْزَعِ نَازِلَتِكُمْ» و نجاتگاه حوادث ناگوارتان،

«وَ الْمَرْجَعِ إِلَيْهِ عِنْدَ مَقَالَتِكُمْ» و مرجع مذهب تان،

«وَ مَدَرَةِ حُجَجِكُمْ» و قریهٔ مستحکم حجّت هایتان،

«وَ مَنَارِ مَحَجَّتِكُمْ» و جایگاه نور افشانی طریق مستقیم تان را.

«أَلَا سَاءَ مَا قَدَّمَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ» بدانید؛ شما بد عملی را برای خویش پیش فرستادید!

«وَ سَاءَ مَا تَزِرُونَ لِيَوْمِ بَعْثِكُمْ» و بد وزر و وبالی را برای قیامت تان بر دوش می کشید!

«فَتَعْساً تَعْساً» پس ساقط و هلاک شوید!

«وَ نَكْساً نَكْساً» و نگونسار و سرنگون گردید!

«لَقَدْ خَابَ السَّعْيُ وَ تَبَّتِ الْأَيْدِي وَ خَسِرَتِ الصَّفْقَةُ» به خدا قسم، تلاش تان ناکام و دست های تان بریده و تجارت تان زیان بار شد!

«وَ بُؤْتُمْ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْكُمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ» و به سوی غضب خدا بازگشتید و داغ ذلّت و مسکنت بر پیشانی تان زده شد!


1) ترجمهٔ دیگر: همچون جنازهٔ دفن شدهٔ متعفّنی که روی قبرش را با گچ [یا نقره] تزئین کرده باشند!

«أَ تَدْرُونَ وَيْلَكُمْ أَيَّ كَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فَرَيْتُمْ» آیا می دانید - وای بر شما - چه جگری از محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دریدید!؟

«وَ أَيَّ عَهْدٍ نَكَثْتُمْ» و چه پیمانی را شکستید!؟

«وَ أَيَّ كَرِيمَةٍ لَهُ أَبْرَزْتُمْ» و چه دختر با عفّت و وقار و پرده نشین او را به کوچه و بازار کشاندید!؟

«وَ أَيَّ حُرْمَةٍ لَهُ هَتَكْتُمْ» و چه حرمتی را از او هتک کردید!؟

«وَ أَيَّ دَمٍ لَهُ سَفَكْتُمْ» و چه خونی را از او ریختید!؟(1)

«لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدًّا تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا» به خدا سوگند، چیزی بس زشت و ناپسند آوردید که نزدیک است - از شدّت ناروایی آن - آسمان ها از هم متلاشی شود و زمین شکافته گردد و کوه ها به شدّت فرو ریزد!

«لَقَدْ جِئْتُمْ بِهَا شَوْهَاءَ صَلْعَاءَ عَنْقَاءَ سَوْآءَ فَقْمَاءَ خَرْقَاءَ طِلَاعَ الْأَرْضِ وَ مِلْ‌ءَ السَّمَاءِ» به خدا سوگند، این جنایت را انجام دادید در حالی که این خصوصیّات را داشت: سیاه و تاریک، بی پرده و آشکار، بلاخیز و سرآغاز جنایات دیگر، زشت و قبیح، شدید و غیر قابل جبران، دهشت بار، پرکنندهٔ تمام سطح زمین و وسعت آسمان!!

«أَ فَعَجِبْتُمْ أَنْ لَمْ تُمْطَرِ السَّمَاءُ دَماً» آیا با این اوصاف، تعجّب می کنید که آسمان خون بار نشد!؟(2)

در کتاب زینب کبری سلام الله علیها از ولادت تا شهادت، (تألیف مرحوم علّامه قزوینی، ترجمهٔ آقای حاتمی طبری) ص228 آمده است: منابع مورد اعتماد تاریخی بر این نکته تصریح کرده اند که پس از شهادت امام حسین علیه السلام، خون بسیار زیادی از آسمان بارید. این باران سرخ رنگ، از لحاظ رنگ و غلظت کاملاً شبیه خون بود و در کتب شیعه و سنی از قدیم و جدید ذکر شده است. به عنوان نمونه:

الف: حافظ محبّ الدین طبری شافعی در کتابش - ذخائر العُقبیٰ - می نویسد: «ابو نعیم حافظ در کتاب دلائل النبوّة از نضره اَزْدیّه نقل کرده که گفت: "چون حسین بن علی [علیهما السّلام] کشته [شهید] شد، آسمان خون بارید. فردا صبح که از خواب برخاستیم دیدیم که چاه ها و کوزه های ما پر از خون بود."

و از مروان غلام هند - دختر مهلب - نقل است که گفت: "حاجب کاخ ابن زیاد برای من تعریف کرد که چون سر بریدهٔ حسین [علیه السّلام] را در برابر ابن زیاد نهادند، دیدم که از دیوارهای دارالاماره خون می ریزد."

و از جعفر بن سلیمان نقل است که گفت: خالهٔ من امّ سالم مرا خبر داد: "چون حسین [علیه السّلام] کشته [شهید] شد، بارانی خون مانند، بر ما بارید که آثار آن بر دیوارها و خانه ها باقی ماند." وی گوید: به من خبر رسیده است که این قضیّه در شام و خراسان نیز اتّفاق افتاده است.

و از ابن شهاب نقل است که گفت: "چون حسین بن علی - رضی الله عنه - [علیهما السّلام] کشته [شهید] شد، در شام سنگی از زمین برداشته یا از کوه کنده نمی شد مگر این که از زیر آن، خون جریان پیدا می کرد."»

ب: ابن حجر هیثمی در کتاب الصواعق، قندوزی در کتاب ینابیع المودّة و سبط ابن جوزی در کتاب مرآة الزمان نقل کرده اند که سلیم القاص گفت: «روز قتل حسین [علیه السّلام] باران خون بر ما بارید.»

ج: شیخ محمودی از ابن العدیم، از هلال بن ذکوان نقل کرده است که گفت: «چون حسین [علیه السّلام] کشته [شهید] شد، بارانی بر ما بارید که آثار آن مانند خون، بر لباس های ما باقی ماند.»


1) رسول اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم در حدیث شریف کساء به درگاه الهی عرضه داشتند: اللّهمَّ اِنَّ هؤُلاءِ اَهلُ بَیتی وَ خاصَّتی وَ حامَّتی لَحمُهُم لَحمی وَ دَمُهُم دَمی ... (... و خون ایشان، خون من است...)

2) در بعض نسخه ها: أ فَعَجِبتُم اَن مَطَرَتِ السَّماءُ دَماً (آیا از این که آسمان خون بارید تعجّب کردید؟)

«وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزىٰ وَ هُمْ لا يُنْصَرُونَ» حال آن که عذاب آخرت، رسواکننده تر است و آنان یاری و شفاعت نخواهند شد.

«فَلَا يَسْتَخِفَّنَّكُمُ الْمَهَلُ» پس مبادا مهلتی که خدا به شما داده است، شما را به سبک سری وادارد.

«فَإِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ لَا يُحَفِّزُهُ الْبِدَارُ وَ لَا يُخْشَى عَلَيْهِ فَوْتُ الثَّأْرِ» زیرا [عاملی همچون] سرعت گرفتن در کار، خدا را به شتاب و عجله وانمی دارد (و کارهای خدا تنها بر اساس حکمت است)(1)و

هرگز این بیم بر خدا تصوّر نمی شود که فرصت انتقام را از دست بدهد.

«كَلَّا إِنَّ رَبَّكَ لَنَا وَ لَهُمْ بِالْمِرْصَادِ.» هرگز؛ به راستی پروردگار تو، برای ما و ایشان، در کمین و مرصاد است.

ثُمَّ أَنْشَأَتْ تَقُولُ: آنگاه حضرت زینب کبری علیها السلام این اشعار را انشاء فرمودند:

مَا ذَا تَقُولُونَ إِذْ قَالَ النَّبِيُّ لَكُمْ *** مَا ذَا صَنَعْتُمْ وَ أَنْتُمْ آخِرُ الْأُمَمِ

چه جوابی دارید هنگامی که پیامبر، به شما بگوید: شما که آخرینِ امّت ها هستید، چه رفتاری نمودید

بِأَهْلِ بَيْتِي وَ أَوْلَادِي وَ مَكْرُمَتِي *** مِنْهُمْ أُسَارَى وَ مِنْهُمْ ضُرِّجُوا بِدَمٍ

نسبت به اهل بیت من و اولاد من و مایهٔ فخر من؛(2)که برخی از آنان اسیرند! و برخی دیگر به خون آغشته اند!

مَا كَانَ ذَاكَ جَزَائِي إِذْ نَصَحْتُ لَكُمْ *** أَنْ تَخْلُفُونِي بِسُوءٍ فِي ذَوِي رَحِمِي

جزای خیرخواهی من نسبت به شما این نبود که پس از من با خاندانم این گونه بد رفتار کنید!

إِنِّي لَأَخْشَى عَلَيْكُمْ أَنْ يَحُلَّ بِكُمْ *** مِثْلُ الْعَذَابِ الَّذِي أَوْدَى عَلَى إِرَم

همانا من می ترسم که همچون عذابی که قوم عاد و ارم - شهر با شکوه آنها را - هلاک و ویران کرد، بر شما حلول کند!

ثُمَّ وَلَّتْ عَنْهُمْ. سپس حضرت زینب کبری علیها السلام از آنان روی برتافت.

قَالَ حِذْيَمٌ فَرَأَيْتُ النَّاسَ حَيَارَى قَدْ رَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِم.

حِذَیْم گوید: در این هنگام مردم را حیران و سرگردان دیدم در حالی که دست های خویش را در دهان برده بودند!

فَالْتَفَتُّ إِلَى شَيْخٍ إِلَى جَانِبِي يَبْكِي وَ قَدِ اخْضَلَّتْ لِحْيَتُهُ بِالْبُكَاءِ وَ يَدُهُ مَرْفُوعَةٌ إِلَى السَّمَاءِ وَ هُوَ يَقُول:

پس متوجّه پیرمردی شدم که در کنارم بود و می گریست و ریشش از اشکش، خیس شده بود و دستش را به سوی آسمان بلند کرده بود و می گفت:

«بِأَبِي وَ أُمِّي!» پدر و مادرم فدای شان!

«كُهُولُهُمْ خَيْرُ كُهُولِ» میانسال هایشان، برترین میانسال ها(3)

«وَ نِساؤُهُمْ خَيْرُ نِساءٍ» و زنان شان، برترین زنان

«وَ شَبَابُهُمْ خَيْرُ شَبَابٍ» و جوانان شان، بهترین جوانان


1) ترجمهٔ دیگر: زیرا مبادرت و شتاب [ستمگر] باعث واکنش سریع خدا نمی شود.

2) در نسخه دیگر: تَکْرِمَتی (مایهٔ فخر من، جوانمردان من)

3) المعجم الوسیط: «کُهول»، جمع «کَهل» است. «اَلْکَهْل»: من جاوز الثلاثین الی نحو الخمسین. (سنین بعد از سی سالگی تا حدود پنجاه سالگی)

«وَ نَسْلُهُمْ نَسْلٌ كَرِيمٌ» و نسل شان، نسلی بزرگوار

«وَ فَضْلُهُمْ فَضْلٌ عَظِيمٌ» و فضل شان، فضلی عظیم است!

ثُمَّ أَنْشَدَ شِعْراً. آنگاه شعری در عظمت آنان علیهم السّلام سرود.(1)

•

زن مگو مرد آفرین روزگار *** زن مگو بنت الجلال اخت الوقار

زن مگو خاک رهش نقش جبین *** زن مگو دست خدا در آستین(2)

در مجلس ابن زیاد لعنة الله علیه

ابن زیاد لعنة الله علیه در قصر دارالاماره جلوس کرد و بار عامّ داد و سر مطهّر حضرت اباعبدالله الحسین علیه افضل صلوات الثقلین در مقابل او نهاده شد و زنان و اطفال آن حضرت بر او داخل شدند.

حضرت زینب علیها السّلام در میان اسراء، به طور ناشناس و در حالی که کهنه ترین لباس هایشان را بر تن داشتند، وارد شدند و در گوشه ای از مجلس نشستند و کنیزان حضرت، بر دور نگین ایشان، حلقه زدند.

ابن زیاد لعنة الله علیه پرسید: «مَنْ هَذِهِ الَّتِي انْحَازَتْ فَجَلَسَتْ نَاحِيَةً وَ مَعَهَا نِسَاؤُهَا؟» این زن که کناره گیری نمود و با زنانش گوشه ای نشست کیست؟

«فَلَمْ تُجِبْهُ زَيْنَبُ [علیها السّلام] » [حضرت] زینب [علیها السّلام] به او جوابی ندادند.

«فَأَعَادَ الْقَوْلَ ثَانِيَةً وَ ثَالِثَةً يَسْأَلُ عَنْهَا» ابن زیاد لعنة الله علیه برای بار دوم و سوم پرسش خود را تکرار کرد.

«فَقَالَتْ لَهُ بَعْضُ إِمَائِهَا: هَذِهِ زَيْنَبُ بِنْتُ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم)» یکی از کنیزان حضرت زینب علیها السّلام جواب داد: ایشان، زینب، دختر فاطمه - دختر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) - هستند.

«فَأَقْبَلَ عَلَيْهَا ابْنُ زِيَادٍ وَ قَالَ: "الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَحَكُمْ وَ قَتَلَكُمْ وَ أَكْذَبَ أُحْدُوثَتَكُمْ"» در این هنگام ابن زیاد رو به حضرت کرد و گفت [استغفر الله]: حمد و ستایش مخصوص خدایی است که شما را رسوا کرد و به قتل رساند و دروغ بودن افسانه و خرافات تان را برملا نمود. [استغفر الله]

«فَقَالَتْ زَيْنَبُ [علیها السّلام]: "الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَكْرَمَنَا بِنَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ (صلّی الله علیه و آله و سلّم)» حضرت زینب [علیها السّلام] پاسخ دادند: حمد و ستایش مخصوص خدایی است که ما را به واسطهٔ

پیامبرش محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) گرامی داشت

«وَ طَهَّرَنَا مِنَ الرِّجْسِ تَطْهِيراً» و ما را از هر گونه پلیدی، پاک و مطهّر نمود و عصمت بخشید.

«إِنَّمَا يَفْتَضِحُ الْفَاسِق وَ يَكْذِبُ الْفَاجِرُ وَ هُوَ غَيْرُنَا"» به راستی فقط شخص فاسق رسوا می شود و تنها فرد فاجر دروغ می گوید(3)و او غیر ما است.


1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام به نقل از الاحتجاج، ج2 ص305 و قریب این مضمون در بحار الانوار ج 45 ص164 نیز آمده است.

2) از شاعر اهل بیت علیهم السّلام، مرحوم عمّان سامانی

3) به احتمال قوی «یُکْذَبُ» باشد: تنها فرد فاجر، دروغ بودنش برملا می شود.

«فَقَالَ ابْنُ زِيَادٍ: "كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِيكِ وَ أَهْلِ بَيْتِكِ؟"» ابن زیاد گفت: کار خدا را دربارهٔ برادر و خاندانت چگونه دیدی؟

«فَقَالَتْ: "مَا رَأَيْتُ إلَّا جَمیلًا» حضرت زینب [علیها السّلام] فرمودند: جز زیبایی ندیدم.

«هَؤُلَاءِ قَوْمٌ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِمْ» ایشان گروهی بودند که خداوند، شهادت را برای آنها مقدّر کرد؛ در نتیجه به سوی آرامگاه های خویش بیرون آمدند.

«وَ سَيَجْمَعُ اللَّهُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ» و به زودی خداوند تو را با آنان در یک جا گرد می آورد و تو، مورد محاجّه و اقامهٔ دعوا قرار می گیری!

« فَانْظُرْ لِمَنِ الْفَلْجُ يَوْمَئِذٍ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ يَا ابْنَ مَرْجَانَةَ."» پس بنگر در آن روز، ظفر از کیست؛ مادرت به عزایت بنشیند ای پسر مرجانه!(1)

«قَالَ: فَغَضِبَ وَ كَأَنَّهُ هَمَّ بِهَا» راوی گفت: ابن زیاد غضبناک شد و گویا قصد کشتن حضرت زینب [علیها السّلام] را نمود.

«فَقَالَ لَهُ عَمْرُو بْنُ حُرَيْثٍ: إِنَّهَا امْرَأَةٌ وَ الْمَرْأَةُ لَا تُؤَاخَذُ بِشَيْ‌ءٍ مِنْ مَنْطِقِهَا» عَمْرْو بن حُرَیث به ابن زیاد گفت: او زن است. و زن به چیزی از گفتارش مؤاخذه نمی شود.

«فَقَالَ لَها ابْنُ زِيَادٍ: لَقَدْ شَفَى اللَّهُ قَلْبِي مِنْ طَاغِيَتِكِ الْحُسَيْنِ وَ الْعُصَاةِ الْمَرَدَةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكِ» ابن زیاد به حضرت زینب [علیها السّلام] گفت [استغفر الله]: به خدا قسم، خدا دل مرا با قتل برادر سرکشت حسین و افراد نافرمان و یاغی خاندانت، شفا داد. [استغفر الله]

«فَقَالَتْ: لَعَمْرِي لَقَدْ قَتَلْتَ كَهْلِي وَ قَطَعْتَ فَرْعِي وَ اجْتَثَثْتَ أَصْلِي فَإِنْ كَانَ هَذَا شِفَاءَكَ فَقَدِ اشْتَفَيْتَ» حضرت زینب [علیها السّلام] فرمودند: به جان خودم سوگند، به خدا قسم(2)سالار مرا کشتی و شاخه ام را قطع کردی و ریشه ام را از بن درآوردی! پس اگر این کار شفای توست پس شفا یافتی!

«فَقَالَ ابْنُ زِيَادٍ: هَذِهِ سَجَّاعَةٌ وَ لَعَمْرِي لَقَدْ كَانَ أَبُوكِ سَجَّاعاً شَاعِراً» ابن زیاد گفت: این زن در مجلس ابن زیاد لعنة الله علیه(3)سجع گوی و قافیه پرداز است. به خدا قسم پدرت نیز سجع گوی و شاعر بود!

«فَقَالَتْ: يَا ابْنَ زِيَادٍ مَا لِلْمَرْأَةِ وَ السَّجَاعَة» حضرت زینب [علیها السّلام] فرمودند: ای ابن زیاد! زن را با سجع گویی چه کار!؟ (ای نادان! به حقیقت و حجّت استوار این سخنان بنگر؛ نه صرفاً به ظاهر فصیح و ادیبانهٔ آن.)

«ثُمَّ الْتَفَتَ ابْنُ زِيَادٍ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ [علیهما السّلام] فَقَالَ: مَنْ هَذَا؟» آنگاه ابن زیاد متوجه علی بن الحسین [علیهما السّلام] شد و پرسید: این کیست؟

«فَقِيلَ: عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ» گفته شد: علی بن الحسین است. [صلوات الله و سلامه علیه]


1) زینب کبری سلام الله علیها از ولادت تا شهادت، به نقل از معالی السبطین ج1 فصل هفتم، مجلس چهارم: «مرجانه» - مادر ابن زیاد - زنی فاسد و در فحشاء و استمرار به زنا، شهرهٔ آفاق بود!

2) بارها علّامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه در تفسیر شریف المیزان فرموده اند که لام «لقد» لام سوگند است.

3) بحار الانوار ج45 ص116

«فَقَالَ: أَ لَيْسَ قَدْ قَتَلَ اللَّهُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ؟» ابن زیاد گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟

«فَقَالَ عَلِيٌّ: قَدْ كَانَ لِي أَخٌ يُسَمَّى عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ قَتَلَهُ النَّاسُ» [حضرت] علی بن الحسین [علیه السّلام] فرمودند: برادری داشتم که نامش علی بن الحسین (علی اکبر سلام الله علیه) بود و مردم او را کشتند.

«فَقَالَ: بَلِ اللَّهُ قَتَلَهُ» ابن زیاد گفت: نه، بلکه خدا او را کشت.

«فَقَالَ عَلِيٌّ: اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها» [حضرت] علی بن الحسین [علیه السلام] فرمودند: خداوند، جان ها را در وقت مرگ، به تمام و کمال می گیرد و جان کسانی را که نمرده اند، در وقت خواب شان می ستاند.(1)

«فَقَالَ ابْنُ زِيَادٍ: وَ لَكَ جُرْأَةٌ عَلَى جَوَابِي اذْهَبُوا بِهِ فَاضْرِبُوا عُنُقَهُ» ابن زیاد [لعنة الله علیه] گفت: جرأت داری که جواب مرا بدهی؟! او را ببرید و گردنش را بزنید.

«فَسَمِعَتْ عَمَّتُهُ زَيْنَبُ فَقَالَتْ: يَا ابْنَ زِيَادٍ! إِنَّكَ لَمْ تُبْقِ مِنَّا أَحَداً فَإِنْ عَزَمْتَ عَلَى قَتْلِهِ فَاقْتُلْنِي مَعَهُ» عمّهٔ ایشان، [حضرت] زینب [علیها السّلام] با شنیدن دستور ابن زیاد، فرمودند: ای ابن زیاد! همانا تو احدی از ما را باقی نگذاردی! اگر بر قتل او مصمّم هستی پس مرا هم با او بکش.(2)

«وَ قَالَتْ: يَا ابْنَ زِيَادٍ حَسْبُكَ مِنْ دِمَائِنَا» و فرمودند: ای ابن زیاد! همین خون هایی که از ما ریختی کافی است!

«وَ اعْتَنَقَتْهُ وَ قَالَتْ: وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُهُ فَإِنْ قَتَلْتَهُ فَاقْتُلْنِي مَعَهُ» و حضرت [سجّاد علیه السّلام] را در آغوش گرفتند و فرمودند: به خدا سوگند، از او جدا نمی شوم؛ اگر او را می کشی، مرا هم با او بکش.

«فَنَظَرَ ابْنُ زِيَادٍ إِلَيْهَا وَ إِلَيْهِ سَاعَةً(3)»

پس ابن زیاد لحظه ای به [حضرت] زینب [علیها السّلام] و لحظه ای به [امام] علی بن الحسین [علیه السّلام] نگریست؛

«ثُمَّ قَالَ: عَجَباً لِلرَّحِمِ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَظُنُّهَا وَدَّتْ أَنِّي قَتَلْتُهَا مَعَهُ» سپس گفت: شگفتا از پیوند خویشاوندی! به خدا سوگند، ظنّ و اعتقاد من این است که دوست دارد او را با وی بکشم!

«دَعُوهُ فَإِنِّي أَرَاهُ لِمَا بِهِ» او را رها کنید که همین بیماری اش برای او کافی است.

«فَقَالَ عَلِيٌّ لِعَمَّتِهِ: اسْكُتِي يَا عَمَّةُ حَتَّى أُكَلِّمَهُ» [حضرت] علی بن الحسین [علیهما السّلام] به عمّه شان گفتند: ای عمّه! سکوت کنید تا من جوابش را بدهم.

«ثُمَّ أَقْبَلَ [علیه السّلام] فَقَالَ: أَ بِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنِي يَا ابْنَ زِيَادٍ» سپس رو کردند به ابن زیاد و فرمودند: آیا مرا به شهادت تهدید می کنی ای پسر زیاد!؟

«أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنَا عَادَةٌ وَ كَرَامَتَنَا الشَّهَادَةُ» آیا ندانستی که به راستی «کشته شدن» برای ما اهل بیت، یک عادت است؟ و کرامت و بزرگواری ما «شهادت» است؟


1) یعنی: هرچند ستاندن جان، فعل خدا است؛ ولی کشتن، فعل بندگان خدا می باشد.

2) طبق نقل دیگر: «فَتَعَلَّقَتْ بِهِ زَيْنَبُ عَمَّتُهُ» عمّهٔ ایشان، حضرت زینب [علیها السّلام] به ایشان آویختند

3) «ساعة» به معنای لحظه است؛ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ‌

«ثُمَّ أَمَرَ ابْنُ زِيَادٍ بِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ [علیه السلام] وَ أَهْلِهِ فَحُمِلُوا إِلَى دَارٍ إِلَى جَنْبِ الْمَسْجِدِ الْأَعْظَم ...» آنگاه ابن زیاد دستور داد تا [حضرت] علی بن الحسین [علیه السّلام] و خاندان ایشان را وارد خانه ای در کنار مسجد اعظم کردند... .(1)

خطبه در مجلس یزید لعنة الله علیه

خطبه در مجلس یزید لعنة الله علیه(2)

«أَنَّهُ لَمَّا دَخَلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ حَرَمُهُ عَلَى يَزِيدَ لَعَنَهُ اللَّهُ جِي‌ءَ بِرَأْسِ الْحُسَيْنِ علیه السلام وَ وُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ فِي طَسْتٍ»

هنگامی که حضرت علی بن الحسین صلوات الله علیه و خانوادهٔ ایشان [و سایر اسراء] بر یزید لعنة الله علیه وارد شدند، سر مطهّر امام حسین علیه السّلام را آوردند و در مقابل یزید در طشتی نهادند!

«فَجَعَلَ يَضْرِبُ ثَنَايَاهُ بِمِخْصَرَةٍ كَانَتْ فِي يَدِهِ وَ هُوَ يَقُولُ» او شروع کرد با عصایش(3)به دندان های ثنایای حضرت زدن!! [یا بقیّةَ الله آجَرَکَ الله] در حالی که این اشعار را می خواند:

لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلا *** خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْیٌ نَزَلَ

بنی هاشم با ملک و حکومت بازی کردند؛ نه خبری آمده و نه وحیی نازل شده است.

لَيْتَ أَشْيَاخِي بِبَدْرٍ شَهِدُوا *** جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْأَسَلِ

کاش نیاکانم که در بدر، جزع و فزع قبیله خزرج را از آن زد و خوردها مشاهده کردند می بودند و می دیدند [که چگونه انتقام شان را گرفتم.]

لَأَهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً *** وَ لَقَالُوا يَا يَزِيدُ لَا تُشَلَ

در آن صورت اظهار خرسندی و شادی می کردند و به من دست مریزاد می گفتند.

فَجَزَيْنَاهُمْ بِبَدْرٍ مِثْلَهَا *** وَ أَقَمْنَا مِثْلَ بَدْرٍ فَاعْتَدَلَ

ما این کار را به کیفر جنگ بدر انجام دادیم و اکنون بی حساب شده ایم [و کشته هایمان برابر شده است.]

لَسْتُ مِنْ خِنْدِفَ إِنْ لَمْ أَنْتَقِمْ *** مِنْ بَنِي أَحْمَدَ مَا كَانَ فَعَلَ

از نسل خِندِف(4)نیستم

اگر تاوان کار احمد را از پسرانش نستانم!

«فَقَامَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ أُمُّهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ» در این هنگام حضرت زینب - دخترحضرت علی بن ابی طالب - که مادرش حضرت فاطمه دختر رسول خداست - صلوات الله علیهم اجمعین - ، به پا خاستند.

«وَ قَالَتْ: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى جَدِّي سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ» و فرمودند: حمد و ستایش مخصوص خدا، مالک مدبّر(5)

تمام جهان ها(6)

است و صلوات خدا بر جدّم سرور رسولان باد.


1) استفادهٔ فراوانی از کتاب «زینب کبری سلام الله علیها از ولادت تا شهادت» بردیم.

2) بحار الانوار ج45 ص157

3) مخصرة به معنای عصا است و برخی گفته اند: عصایی است که در یک طرف آن همانند تیر، آهن نوک تیزی قرار دارد.

4) نام یکی از مادربزرگ های معاویه است.

5) طبق بیان تفسیر قیّم المیزان، ربّ به معنای «مالک مدبّر» است.

6) عالَمین، جمع عالَم (جهان) است. العالَمین، به معنای تمام جهان ها است نه به معنای تمام جهانیان؛ زیرا جهانیان، ترجمهٔ عالَمِیّین است.

«صَدَقَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ كَذَلِكَ يَقُولُ: ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواىٰ أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ» راست گفت خدای سبحان آنجا که فرمود: سرانجام، عذاب سوء، یگانه عاقبت کسانی بود که عمل سوء مرتکب شدند (و عاقبتی جز آن نداشتند)؛ زیرا آیات خدا را تکذیب نمودند و مستمرّاً آنها را مسخره می کردند!(1)

ترجمهٔ دیگر: سرانجام، عاقبت کسانی که عمل سوء مرتکب شدند این بود که آیات الهی را تکذیب نمودند و آنها را مسخره کردند!

«أَ ظَنَنْتَ يَا يَزِيدُ حِينَ أَخَذْتَ عَلَيْنَا أَقْطَارَ الْأَرْضِ وَ ضَيَّقْتَ عَلَيْنَا آفَاقَ السَّمَاءِ» ای یزید! آیا گمان می کنی حال که راه های زمین را بر ما بسته ای و افق های آسمان را بر ما تنگ کرده ای

«فَأَصْبَحْنَا لَكَ فِي إِسَارٍ نُسَاقُ إِلَيْكَ سَوْقاً فِي قِطَارٍ وَ أَنْتَ عَلَيْنَا ذُو اقْتِدَارٍ» و در بند تو اسیرگشته ایم و ما به صفّ شده، به سوی تو سوق داده و رانده می شویم و تو بر ما اقتدار داری

«أَنَّ بِنَا مِنَ اللَّهِ هَوَاناً وَ عَلَيْكَ مِنْهُ كَرَامَةً وَ امْتِنَاناً» آیا گمان می کنی ما نزد خدا خوار هستیم و تو نزد او گرامی و نعمت عطا شده می باشی!؟

«وَ أَنَّ ذَلِكَ لِعِظَمِ خَطَرِكَ وَ جَلَالَةِ قَدْرِكَ» و این به سبب ارج بالا و جایگاه والای توست!؟

«فَشَمَخْتَ بِأَنْفِكَ وَ نَظَرْتَ فِي عِطْفٍ تَضْرِبُ أَصْدَرَيْكَ فَرِحاً وَ تَنْفُضُ مِدْرَوَيْكَ مَرِحاً» لذا با حالت بزرگ منشی به اطراف خود نظر می کنی و دچار خودپسندی و خودستایی شده ای؛

«حِينَ رَأَيْتَ الدُّنْيَا لَكَ مُسْتَوْسِقَةً وَ الْأُمُورَ لَدَيْكَ مُتَّسِقَةً» از این که می بینی دنیا به تو رو کرده و امور در نزد تو سامان یافته و بر وفق مرادت است

«وَ حِينَ صَفِيَ لَكَ مُلْكُنَا وَ خَلَصَ لَكَ سُلْطَانُنَا» و کرسی حکومت و رهبری ما، برایت خالی شده است.

«فَمَهْلًا مَهْلًا لَا تَطِشْ جَهْلًا» آرام ... ! آرام ... ! از سر نادانی و جهالت، سبک سری مکن.

«أَ نَسِيتَ قَوْلَ اللَّهِ وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ» آیا گفتار خداوند را از یاد بردی که می فرماید: آنان که کافر شدند و راه طغیان در پیش گرفتند هرگز تصوّر نکنند مهلتی که به ایشان می دهیم، برای آنان خیر است؛ همانا ما به آنان مهلت می دهیم تا فقط بر گناه خود بیفزایند و آنگاه عذابی خفّت آور خواهند داشت.

«أَ مِنَ الْعَدْلِ يَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِيرُكَ حَرَائِرَكَ وَ سَوْقُكَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ سَبَايَا» آیا این عادلانه است ای پسر آزاد شدگان!(2)

اشاره به وقایع روز فتح مکّه است. هنگامی که پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم مکّه را فتح کردند و این شهر تحت سلطهٔ کامل سپاه اسلام قرار گرفت، آن حضرت به آسانی می توانستند در برابر جنگ افروزی ها و فتنه انگیزی های طولانی مدّت و فراوان مشرکان مکّه نسبت به شخص با عظمت حضرت - به طور خاصّ - ، و مسلمانان - به طور عامّ - از آنان انتقام گیرند. ولی آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم رو به آنان کردند و فرمودند: یا مَعاشِرَ قُرَیشٍ! ما تَرَوْنَ اَنّی فاعِلٌ بِکُم؟ ای جماعت قریش! گمان می کنید من با شما چه خواهم کرد؟

گفتند: گمان نیک می بریم؛ زیرا برادر بزرگوار ما هستی و پدرت نیز برادر بزرگوار ما بود.

پیامبر رحمت صلّی الله علیه و آله و سلّم به آنان فرمودند: اِذْهَبوا اَنتُمُ الطُّلَقاءُ. بروید که شما آزاد شدگان هستید.

در میان این جماعت، معاویه و ابوسفیان (پدر و پدر بزرگ یزید لعنة الله علیهم اجمعین) نیز حضور داشتند.

که

زنان خود را پشت پرده جای دهی و دختران رسول خدا را به اسیری برانی و بگردانی!؟


1) این ترجمه صریحاً در تفسیر المیزان آمده است.

2) (زینب کبری سلام الله علیها، از ولادت تا شهادت ص285 به نقل از سیره ابن هشام ج4 ص41 و بحار الانوار ج21 ص156):

«قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ» در حالی که ستر و پرده پوشی آنها را هتک کردی و چهره های آنها را در برابر نامحرمان آشکار نمودی!

«يَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ» دشمنان، آنان را از شهری به شهری می رانند

«وَ يَسْتَشْرِفُهُنَّ أَهْلُ الْمَنَاقِلِ وَ يَبْرُزْنَ لِأَهْلِ الْمَنَاهِلِ» و مردم کوهستان، از بالا بر آنها مشرف می شوند و به آنها می نگرند و نیز برای مردم کنار آب و برکه های طول مسیر، بروز و ظهور می یابند و تماشایشان می کنند!

«وَ يَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِيبُ وَ الْبَعِيدُ وَ الْغَائِبُ وَ الشَّهِيدُ وَ الشَّرِيفُ وَ الْوَضِيعُ وَ الدَّنِيُّ وَ الرَّفِيعُ» و افراد نزدیک و دور و غائب و حاضر و شریف و پست، و دنیّ و رفیع، کنجکاوانه، متوجّه و نظاره گر چهره آنان می شوند!

«لَيْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجَالِهِنَّ وَلِيٌّ وَ لَا مِنْ حُمَاتِهِنَّ حَمِيمٌ» از مردان شان سرپرستی با آنان نیست و از حامیان شان پشت و پناهی برایشان برجای نمانده است.

«عُتُوّاً مِنْكَ عَلَى اللَّهِ وَ جُحُوداً لِرَسُولِ اللَّهِ وَ دَفْعاً لِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» و این همه از آن رو است که بر خدا سرکشی کرده و رسول خدا را منکر شده ای و می خواهی دینی را که او از نزد خدا آورده است، تباه کنی و بزدایی!

«وَ لَا غَرْوَ مِنْكَ وَ لَا عَجَبَ مِنْ فِعْلِكَ» و از تو جای شگفت نیست؛ و از کار تو تعجّبی نیست؛

«وَ أَنَّى يُرْتَجَى مُرَاقَبَةُ ابْنِ مَنْ لَفَظَ فُوهُ أَكْبَادَ الشُّهَدَاءِ وَ نَبَتَ لَحْمُهُ بِدِمَاءِ السُّعَدَاءِ» کی و چگونه می توان امید خداترسی داشت از فرزند کسی که دهانش جگر شهیدان را [چون نتوانست بخورد] به بیرون پرتاب کرد!(1)

هنگامی که هند - مادر معاویه و مادر بزرگ یزید لعنة الله علیهم اجمعین - سینهٔ مطهّر حضرت حمزه سلام الله علیه را درید و جگر مبارک ایشان را بیرون آورد! و قطعه ای از آن را به دهان برد و به دندان گرفت! و به سبب آتش کینه ای که در وجودش زبانه می کشید خواست آن را بخورد! جگر حضرت، مانند سنگ سخت شد و دندان های هند نتوانست آن را بجود. از این رو آن را از دهان نحسش به بیرون پرتاب کرد.

از آن روز او را آکلة الاکباد (هند جگرخوار) لقب دادند.

و گوشت تنش به خون سعادت مندان روئیده است!

«وَ نَصَبَ الْحَرْبَ لِسَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ وَ جَمَعَ الْأَحْزَابَ وَ شَهَرَ الْحِرَابَ وَ هَزَّ السُّيُوفَ فِي وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم)»

کسی که آتش جنگ با سرور پیامبران را برافروخت و بدین منظور احزاب گوناگون را جمع نمود و سرنیزه ها را برکشید و در برابر چهرهٔ رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شمشیرها را به جنبش درآورد [و فرمان حمله را صادر کرد.]

«أَشَدُّ الْعَرَبِ لِلَّهِ جُحُوداً وَ أَنْكَرُهُمْ لَهُ رَسُولًا» کسی که در میان عرب، هیچ کس بیشتر از او منکر خدا و رسول نبود


1) اشاره به جریان غزوهٔ احد و شهادت حضرت حمزه سلام الله علیه:

«وَ أَظْهَرُهُمْ لَهُ عُدْوَاناً وَ أَعْتَاهُمْ عَلَى الرَّبِّ كُفْراً وَ طُغْيَاناً» و دربارهٔ رسول خدا، از همه بیشتر اظهار عداوت می کرد و در برابر پروردگار، از همه کافرتر و سرکش تر بود!

«أَلَا إِنَّهَا نَتِيجَةُ خِلَالِ الْكُفْرِ وَ ضَبٌّ يُجَرْجِرُ فِي الصَّدْرِ لِقَتْلَى يَوْمِ بَدْرٍ» بدان؛ همه این ها ثمرهٔ خصال کفر و به سبب کینه ای است که برای کشتگان بدر، سینه هایتان را می فشارد!

«فَلَا يَسْتَبْطِئُ فِي بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ مَنْ كَانَ نَظَرُهُ إِلَيْنَا شَنَفاً وَ شَنْآناً وَ أَحَناً وَ ضَغَناً» پس در کینه توزی نسبت به ما اهل بیت کوتاهی نمی کند کسی که با چشم دشمنی و کینه و ستیزه به ما می نگرد

«يُظْهِرُ كُفْرَهُ بِرَسُولِهِ وَ يُفْصِحُ ذَلِكَ بِلِسَانِهِ» و کفر خود را نسبت به رسول خدا فاش می کند و آن را به زبانش آشکار می سازد!

«وَ هُوَ يَقُولُ فَرِحاً بِقَتْلِ وُلْدِهِ وَ سَبْيِ ذُرِّيَّتِهِ غَيْرَ مُتَحَوِّبٍ وَ لَا مُسْتَعْظِمٍ» در حالی که از کشتن فرزند او و اسیر کردن خاندان او شادمان است، و بدون این که احساس گناه نماید و آن را بزرگ بشمارد، نیاکانش را یاد می کند و می گوید:

لَأَهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً *** وَ لَقَالُوا يَا يَزِيدُ لَا تُشَلَ

اگر این جا بودند و این صحنه را مشاهده می کردند، اظهار شادی و سرخوشی می کردند و می گفتند: ای یزید! دست مریزاد.

«مُنْتَحِياً عَلَى ثَنَايَا أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ كَانَ مُقَبَّلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) يَنْكُتُهَا بِمِخْصَرَتِهِ قَدِ الْتَمَعَ السُّرُورُ بِوَجْهِهِ»

در حالی که دندان های ثنایای ابی عبدالله را - که بوسه گاه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود - قصد می کند و در حالی که چهره اش از شادی برافروخته است با عصایش بر لب و دندان او می زند!! [یا بقیة الله! آجرک الله]

«لَعَمْرِي لَقَدْ نَكَأْتَ الْقُرْحَةَ وَ اسْتَأْصَلْتَ الشَّافَةَ» به جانم سوگند، نیشتر به زخم زدی و رگ و ریشه را قطع کردی

«بِإِرَاقَتِكَ دَمَ سَيِّدِ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ ابْنِ يَعْسُوبِ الْعَرَبِ وَ شَمْسِ آلِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ» به واسطهٔ ریختن خون سرور جوانان اهل بهشت و فرزند یعسوب عرب(1)و خورشید خاندان عبدالمطّلب.

«وَ هَتَفْتَ بِأَشْيَاخِكَ وَ تَقَرَّبْتَ بِدَمِهِ إِلَى الْكَفَرَةِ مِنْ أَسْلَافِكِ» و بزرگان خود را ندا کردی و با خون او به نیاکان کافرت تقرّب جستی!

«ثُمَّ صَرَخْتَ بِنِدَائِكَ وَ لَعَمْرِي قَدْ نَادَيْتَهُمْ لَوْ شَهِدُوكَ» آنگاه به صدای بلند بانگ برآوردی. به جانم سوگند، آنان را ندا کردی - اگر به فرض محال - تو را مشاهده کنند. (ولی نمی توانند تو را مشاهده نمایند و صدایت را بشنوند چه رسد به این که به تو دست مریزاد هم بگویند.)

«وَ وَشِيکاً تَشْهَدُهُمْ وَ يَشْهَدُوكَ» و به زودی تو آنان را می بینی و آنان نیز تو را می بینند.

«وَ لَتَوَدُّ يَمِينُكَ كَمَا زَعَمْتَ شُلَّتْ بِكَ عَنْ مِرْفَقِهَا» در آن روز - همان طور که خود گمان بردی(2)- آرزو می کنی که کاش دستت از آرنج خشک شده بود!


1) در نقل دیگر آمده است: یعسوب الدّین زینب کبری سلام الله علیها، از ولادت تا شهادت ص296 به نقل از تاج العروس: یعسوب، امیر زنبوران است و از باب وسعت استعمال، به هر رئیس، بزرگ، پیشوا و سالاری اطلاق می شود.

2) اشاره به شعر یزید: ... لقالوا یا یزیدُ لا تُشَل

«وَ أَحْبَبْتَ أُمَّكَ لَمْ تَحْمِلْكَ وَ أَبَاكَ لَمْ يَلِدْكَ» و دوست داشتی که مادرت به تو باردار نمی شد و پدرت تو را ایجاد نمی کرد!

«حِينَ تَصِيرُ إِلَى سَخَطِ اللَّهِ وَ مُخَاصِمُكَ وَ مُخَاصِمُ أَبِيكَ رَسُولُ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم)» در آن روزی که خشم خدا، سرنوشت تو، و رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خصم تو و خصم پدرت خواهد بود.

«اللَّهُمَّ خُذْ بِحَقِّنَا» خدایا! حقّ ما را بستان

«وَ انْتَقِمْ مِنْ ظَالِمِنَا» و از ظالم مان انتقام بگیر

«وَ أَحْلِلْ غَضَبَكَ بِمَنْ سَفَكَ دِمَاءَنَا» و غضب خود را فرود آر بر کسانی که خون ما را ریختند

«وَ نَقَضَ ذِمَامَنَا(1)» و پیمان و حرمت ما را نقض کردند

«وَ قَتَلَ حُمَاتَنَا» و پشتیبانان ما را کشتند

«وَ هَتَكَ عَنَّا سُدُولَنَا» و ستر و پرده های ما را هتک کردند!

«وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَ مَا فَرَيْتَ إِلَّا جِلْدَكَ» و تو کار خود را کردی ولی جز پوست خود را ندریدی

«وَ مَا جَزَزْتَ إِلَّا لَحْمَكَ» و جز گوشت تن خود را نبریدی

«وَ سَتَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ بِمَا تَحَمَّلْتَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ» و به زودی بر رسول خدا وارد می شوی در حالی که وزر و وبال ظلم به ذرّیّهٔ او را بر پشت داری

«وَ انْتَهَكْتَ مِنْ حُرْمَتِهِ» و حرمت او را زیر پا نهاده ای

«وَ سَفَكْتَ مِنْ دِمَاءِ عِتْرَتِهِ وَ لُحْمَتِهِ» و خون عترت و خویشاوندانش را بر زمین ریخته ای!

«حَيْثُ يَجْمَعُ بِهِ شَمْلَهُمْ وَ يَلُمُّ بِهِ شَعَثَهُمْ وَ يَنْتَقِمُ مِنْ ظَالِمِهِمْ وَ يَأْخُذُ لَهُمْ بِحَقِّهِمْ مِنْ أَعْدَائِهِمْ» در آن روز خداوند، جمع پراکندهٔ آنان را گرد هم می آورد و انتقام آنان را از ظالم شان می ستاند و حقّ شان را از دشمنان شان می گیرد.

«وَ لَا يَسْتَفِزَّنَّكَ الْفَرَحُ بِقَتْلِهِ» پس از بابت کشتن او شاد و هیجان زده نشو.

«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» و هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندار؛ بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان از رزق و روزی(2)

بهره مند می شوند، در حالی که به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا کرده است شادمانند.

«وَ حَسْبُكَ بِاللَّهِ وَلِيّاً وَ حَاكِماً» و برای تو همین بس که خدا، ولیّ(3)و

حاکم بر تو

«وَ بِرَسُولِ اللَّهِ خَصِيماً» و رسول خدا، خصم تو

«وَ بِجَبْرَئِيلَ ظَهِيراً» و جبرئیل پشتیبان ما است.


1) المعجم الوسیط: الذِمام: العهد و الامان و الکفالة. و - الحقّ و الحرمة.

2) اعمّ از روحی و جسمی، معنوی و مادّی

3) شاید مراد، ولیّ دم (صاحب خون و انتقام گیرنده) باشد.

«وَ سَيَعْلَمُ مَنْ بَوَّأَكَ وَ مَكَّنَكَ مِنْ رِقَابِ الْمُسْلِمِينَ أَنْ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا» و به زودی کسی که تو را موقعیّت داد و بر گردن مسلمانان سوار کرد(1)، خواهد دانست که چه بدل و جایگزین بدی برگزید

«وَ أَنَّكُمْ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ سَبِيلًا» و خواهد دانست که شما دارای بدترین جایگاه و بیراهه ترین راه هستید.

«وَ مَا اسْتِصْغَارِي قَدْرَكَ وَ لَا اسْتِعْظَامِي تَقْرِيعَكَ تَوَهُّماً لِانْتِجَاعِ الْخِطَابِ فِيكَ» و این که من مقام و منزلت تو را خوار و حقیر، و سرکوب و توبیخ تو را بزرگ و لازم می شمارم، نه از آن روست که امید داشته باشم کلامم در تو مؤثّر افتد

«بَعْدَ أَنْ تَرَكْتَ عُيُونَ الْمُسْلِمِينَ بِهِ عَبْرَى وَ صُدُورَهُمْ عِنْدَ ذِكْرِهِ حَرَّى» بعد از آن که چشمان مسلمانان را از فاجعهٔ کربلا گریان و سینه های آنان را از یاد این حادثه سوزاندی!

«فَتِلْكَ قُلُوبٌ قَاسِيَةٌ وَ نُفُوسٌ طَاغِيَةٌ» چنین امیدی ندارم زیرا دل های شما دچار قساوت شده و نفوس شما طغیان کرده است

«وَ أَجْسَامٌ مَحْشُوَّةٌ بِسَخَطِ اللَّهِ وَ لَعْنَةِ الرَّسُولِ» و پیکرهای شما از خشم خدا و نفرین رسول، آکنده شده است

«قَدْ عَشَّشَ فِيهِ الشَّيْطَانُ وَ فَرَّخَ» و شیطان در آن، آشیانه و جوجه گذاری کرده است!

«وَ مَنْ هُنَاكَ مِثْلُكَ مَا دَرَجَ وَ نَهَضَ» و کسی که مانند تو در این وضع باشد، بالا آمدن و حرکتی نخواهد داشت.

«فَالْعَجَبُ كُلُّ الْعَجَبِ لِقَتْلِ الْأَتْقِيَاءِ وَ أَسْبَاطِ الْأَنْبِيَاءِ وَ سَلِيلِ الْأَوْصِيَاءِ بِأَيْدِي الطُّلَقَاءِ الْخَبِيثَةِ وَ نَسْلِ الْعَهَرَةِ الْفَجَرَةِ» شگفتا، تمام شگفتی! که پرهیزگاران و پیغمبرزادگان و نوادگان پاک اوصیاء، به دست پلید آزاد شدگان و نسل زناکاران و فاجران کشته می شوند!(2)

برای نمونه در کتاب مجالس المؤمنین ج2 ص547 به نقل از مثالب الصحابة آمده است: زنی نصرانی که میسون دختر بجدل کلبی نام داشت، با غلام پدرش زنا کرد و از این عمل حرام، یزید به دنیا آمد و چند ماه پس از تولّد او، معاویه آن زن را به همسری اختیار کرد!

در مورد ابن زیاد نیز می دانیم که مادرش «مرجانه» به فساد و فحشاء و استمرار زنا شهرهٔ آفاق بود. (معالی السبطین ج1 فصل 7 مجلس 4)

«تَنْطِفُ أَكُفُّهُمْ مِنْ دِمَائِنَا وَ تَتَحَلَّبُ أَفْوَاهُهُمْ مِنْ لُحُومِنَا» خون ما از دستان شان می چکد و از گوشت تن ما دهان شان آب می افتد!

«وَ لِلْجُثَثِ(3)

الزَّاكِيَةِ عَلَى الْجَبُوبِ الضَّاحِيَةِ تَنْتَابُهَا الْعَوَاسِلُ وَ تُعَفِّرُهَا الْفَرَاعِلُ» آن پیکرهای پاک است که بر خاک و زیر آفتاب قرار دارد و گرگ ها به تناوب و یکی پس از دیگری به سراغ آنها می آیند و توله کفتارها بر خاک شان می مالند!(4)


1) مراد، «معاویه» علیه الهاویة و اللّعنة است.

2) در مراجع صحیح تاریخی آمده است که جنایت کاران فاجعهٔ کربلا، از یزید و ابن زیاد و شمر، تا آن ده تن که بر پیکر مطهّر سیّد الشّهداء علیه آلاف التحیّة و الثّناء، با اسب تاختند، همگی حرام زاده بودند. و در انتساب هر یک به پدرش، در کتاب های انساب، (همچون کتاب مثالب العرب نوشتهٔ هشام بن کلبی، و کتاب الزام النواصب نوشتهٔ شیخ مفلح بن حسین بحرانی) ماجراهایی خواندنی ذکر شده است.

3) نقل دیگر: تِلکَ الجُثَث

4) مراد، انسان های گرگ صفت و کفتار خصلت است. این تعبیر راحضرت امام حسین علیه السلام در جای دیگر نیز فرمودند: ... وَ خُيِّرَ لِي مَصْرَعٌ أَنَا لَاقِيهِ كَأَنِّي بِأَوْصَالِي يَتَقَطَّعُهَا عُسْلَانُ الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَ كَرْبَلَاءَ فَيَمْلَأَنَّ مِنِّي أَكْرَاشاً جُوفاً وَ أَجْرِبَةً سُغْبا ... و برای من برگزیده و پسندیده گشت قتلگاهی که آن را ملاقات می کنم. گویا می بینم میان نواویس و کربلا، بند بند مرا گرگ های بیابان ها از یکدیگر جدا می کنندو شکم های تهی و انبان های گرسنهٔ خود را بدان انباشته و پر می سازند. (بحار الانوار ج44 ص366)

«فَلَئِنِ اتَّخَذْتَنَا مَغْنَماً لَتَتَّخِذُنَا وَشِيکاً مَغْرَماً» پس اگر تو ما را به غنیمت گرفتی، قطعاً و به زودی ما را مایهٔ غرامت و تاوان خویش می یابی.

«حِينَ لَا تَجِدُ إِلَّا مَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ وَ مَا اللَّهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ» زمانی که جز آنچه از پیش فرستاده ای نخواهی یافت و خدا به بندگانش ستم نمی کند.

«وَ إِلَى اللَّهِ الْمُشْتَكَى وَ الْمُعَوَّلُ» جای شکایت، و جای اعتماد و توکّل، فقط به سوی خداست

«وَ إِلَيْهِ الْمَلْجَأُ وَ الْمُؤَمَّلُ» و ملجأ و پناهگاه، و جای امید، فقط به سوی اوست.

«ثُمَّ كِدْ كَيْدَكَ» پس هر چه مکر و حیله داری به کار بر

«وَ اجْهَدْ جُهْدَكَ» و هر چه می کوشی بکوش؛

«فَوَ الَّذِي شَرَّفَنَا بِالْوَحْيِ وَ الْكِتَابِ وَ النُّبُوَّةِ وَ الِانْتِجَابِ لَا تُدْرِكُ أَمَدَنَا وَ لَا تَبْلُغُ غَايَتَنَا» که به خدایی که ما را به وحی و قرآن و پیغمبری و برگزیدگی شرافت بخشید، نمی توانی ما را به پایان و آخر برسانی

«وَ لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا وَ لَا تَرْحَضُ عَنْكَ عَارُنَا» و نمی توانی ذکر و یاد ما را بزدایی. و ننگ و عار ظلم به ما، از تو شسته نمی شود.

«وَ هَلْ رَأْيُكَ إِلَّا فَنَدٌ وَ أَيَّامُكَ إِلَّا عَدَدٌ وَ جَمْعُكَ إِلَّا بَدَدٌ» و آیا رأی تو جز سست و باطل است؟ و ایّامت جز معدود و اندک(1)

است؟ و جمعیّتت جز پراکنده است؟

«يَوْمَ يُنَادِي الْمُنَادِي أَلَا لُعِنَ الظَّالِمُ الْعَادِي» روزی که منادی ندا خواهد داد: آگاه باشید! لعنت خدا بر ظالم متجاوز باد.

«وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي حَكَمَ لِأَوْلِيَائِهِ بِالسَّعَادَةِ» و حمد و ستایش مخصوص خدایی است که برای اولیای خود، به سعادت حکم کرد

«وَ خَتَمَ لِأَوْصِيَائِهِ بِبُلُوغِ الْإِرَادَةِ»(2)

و ختم امور اوصیائش را با منجّز کردن ارادهٔ خویش در حقّ آنان،(3)رقم

زد.(4)

«نَقَلَهُمْ إِلَى الرَّحْمَةِ وَ الرَّأْفَةِ وَ الرِّضْوَانِ وَ الْمَغْفِرَةِ» و آنان را به رحمت و رأفت و رضوان و خشنودی و مغفرت منتقل کرد.

«وَ لَمْ يَشْقَ بِهِمْ غَيْرُكَ وَ لَا ابْتَلَى بِهِمْ سِوَاكَ» و جز تو کسی به واسطهٔ [ظلم به] آنان، شقیّ و بدبخت نشد و جز تو کسی به [ستم کردن به] آنان مبتلا نشد.

«وَ نَسْأَلُهُ أَنْ يُكْمِلَ لَهُمُ الْأَجْرَ وَ يُجْزِلَ لَهُمُ الثَّوَابَ وَ الذُّخْرَ» و از خدا مسألت می کنیم که اجر آنان را کامل کند و ثواب و اندوختهٔ فراوان به آنان عطا نماید.(5)

قال الامام الصادق علیه السلام: «مَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَكَرَ الْحُسَيْنَ (علیه السلام) وَ أَهْلَ بَيْتِهِ وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ» بنده ای از بندگان خدا نیست که آب بنوشد و حسین (علیه السّلام) و اهل بیتش را یاد کند و قاتلش را لعنت نماید

«إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ حَسَنَةٍ» مگر اینکه خداوند عزّ و جلّ صد هزار حسنه در نامهٔ عمل او می نویسد

«وَ حَطَّ عَنْهُ مِائَةَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ» و صد هزار سیئه از نامهٔ عمل او محو می کند

«وَ رَفَعَ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ» و صد هزار درجه برای او بالا می برد

«وَ كَأَنَّمَا أَعْتَقَ مِائَةَ أَلْفِ نَسَمَةٍ» و گویا صد هزار بنده، آزاد کرده است

«وَ حَشَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَلِجَ الْفُؤَادِ» و خداوند عزّ و جلّ در روز قیامت، او را با «قلب مطمئن از یقین» محشور می کند.

(کافی ج6 ص391)

یکی دیگر از پاداش های حضرت سید الشهداء علیه السلام این است:

«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السّلام وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیه السّلام يَقُولَانِ: » جناب محمّد بن مسلم رحمة الله علیه گفت: از امام محمّد باقر علیه السّلام و امام جعفر صادق علیه السّلام شنیدم که فرمودند:

«إِنَّ اللَّهَ عَوَّضَ الْحُسَيْنَ (علیه السّلام) مِنْ قَتْلِهِ أَنَّ الْإِمَامَةَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ» خداوند در عوض شهادت امام حسین (علیه السّلام)، امامت را از نسل او

«وَ الشِّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ» و شفاء را در تربتش

«وَ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ عِنْدَ قَبْرِهِ» و اجابت دعا را نزد مرقدش قرار داد

«وَ لَا تُعَدُّ أَيَّامُ زَائِرِيهِ جَائِياً وَ رَاجِعاً مِنْ عُمُرِهِ» و روزهایی را که زائران او - از آغاز حرکت تا پایان بازگشت از زیارت - صرف می کنند، جزو عمر آنان محاسبه نمی کند.

(وسائل الشیعة ج14 ص423)


1) زینب کبری سلام الله علیها از ولادت تا شهادت، ص318 به نقل از تاریخ طبری ج5 ص499: یزید بعد از فاجعهٔ کربلا، دو سال و دو ماه و چهار روز زندگی کرد!

2) نقل دیگر: خَتَمَ لِاَصفِیائِهِ بِالشَّهادَة (و پایان کار برگزیدگانش را شهادت قرار داد.)

3) که سراسر رحمت و سعادت و برکت و نورافشانی و ... است

4) و شاید مراد حضرت زینب کبری علیها السلام اشاره به منجّز شدن ارادهٔ الهی در حقّ خاتم الاوصیاء حضرت بقیّة الله الاعظم ارواحنا فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشریف باشد: وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ‌

5) یکی از پاداش های حضرت سید الشّهداء علیه السّلام این است:

«وَ نَسْأَلُهُ حُسْنَ الْخِلَافَةِ وَ جَمِيلَ الْإِنَابَةِ إِنَّهُ رَحِيمٌ وَدُودٌ» و از او مسألت می کنیم که در فقدان آنان، جانشین نیکویی برای آنها در میان بازماندگانش باشد و ما به زیبایی به سوی او بازگشت و انابه نماییم. که به راستی او مهربان و پر محبّت است.

«فَقَالَ يَزِيدُ مُجِيباً لَهَا شِعْراً» یزید در جواب حضرت زینب علیها السّلام این بیت شعر را خواند:

يَا صَيْحَةً تُحْمَدُ مِنْ صَوَائِحِ مَا أَهْوَنَ الْمَوْتَ عَلَى النَّوَائِحِ

ای خروش و فریادی که از زنان فریادگر، ستوده است. چقدر مرگ برای زنان نوحه گرِ مصیبت زده، حقیر است!(1)

«ثُمَّ أَمَرَ بِرَدِّهِم» سپس امر کرد اسراء را از مجلس خارج کنند.(2)

مبارزه تا آخرین نفس

آذرخش سخنان و احتجاجات و عملکرد حضرت زینب کبری علیها السّلام در مجلس ابن زیاد در کوفه و در مجلس سلطنتی یزید در شام، بنیان آنها را در هم کوبید و بنیادشان را بر باد داد!

حضرت پس از بازگشت به مدینه نیز به افشاگری علیه یزید و حکونت بنی امیّه ادامه دادند تا این که حاکم مدینه به دستور یزید، آن حضرت را به مصر تبعید کرد.


1) یعنی این خروش و فریاد تو، ستودنی است و حتّی تو حاضر هستی جانت را در این راه از دست بدهی.

2) از کتاب زینب کبری سلام الله علیها از ولادت تا شهادت (تألیف مرحوم علّامه خطیب قزوینی، ترجمهٔ آقای حاتمی طبری) استفادهٔ فراوانی نمودیم.

دادخواه خون مظلومان شده *** از بیانش ظلم بی بنیان شده

و سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجری قمری (یعنی فقط یک سال پس از قیام کربلا) به وصال محبوب شان امام حسین علیهما السّلام شتافتند.(1)

دیدن وجه خدا هست مرا آرزو *** وجه خدای عزیز روی حسین است و بس

در مورد مضجع نورانی آن حضرت علیها السّلام اختلاف است؛ برخی مدینه،(2)بعضی شام،(3)و گروهی مصر را(4)ذکر کرده اند.


1) نگاهی نو به جریان عاشورا به نقل از اخبار الزینبیّات ص122

2) نگاهی نو به جریان عاشورا به نقل از اعیان الشیعة ج7 ص140

3) نگاهی نو به جریان عاشورا به نقل از مراقد المعارف ج1 ص328

4) نگاهی نو به جریان عاشورا به نقل از اخبار الزینبیّات ص122

ابوالفضل العبّاس (علیه السلام)

اسوه‌ی بصیرت و ولایت‌مداری

! علم الهی لدنّی: 27

! ماه بنی هاشم: 27

! عبد صالح: 27

! جان فدا: 28

! ایمان پر صلابت: 28

! بصیرت نافذ: 28

! خیر خواه: 28

! خطبهٔ امام علیه السّلام در شب عاشورا و پاسخ مستانهٔ اباالفضل سلام الله علیه: 29

! لَعَنَکَ اللهُ وَ لَعَنَ اَمانَکَ: 30

! یا عَبّاسُ ... بِنَفْسی اَنْتَ یا اَخی  معرفت امامت و امام. 30

! علمدار: 34

! سرّ انباشتن دست ها از آب و تا نزدیک دهان آوردن: 35

! رجزهای حماسی: 36

! منزلت مورد غبطهٔ جمیع شهیدان عالم: 37

! سرّ تعبیر «ای برادر» در خطاب «یا اَخاهُ اَدْرِکْ اَخاکَ»: 39

! بعد از شهادت هم آب ننوشید: 40

! اَلْآنَ اِنْکَسَرَ ظَهْری وَ قَلَّتْ حیلَتی: 40

! سرّ حرم و بارگاه: 41

! باب الحوائج و سقّاء: 42

! تمام فیض ها: 42

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد

لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین و اللّعن علی اعدائهم اجمعین

شناخت حضرت ابو الفضل سلام الله علیه، همچون چهارده معصوم علیهم السّلام، فراتر از افق فهم غیر معصوم است.

فریاد که از شش جهتم راه ببستند *** آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

بنا بر این فقط با ذکر چند فراز از حیات سراسر معرفت، عشق، حماسه و ولایتمداری حضرتش، دل و جان مان را مصفّا می سازیم.

علم الهی لدنّی:

در روایت آمده است: «اِنَّ الْعَبّاسَ زُقَّ الْعِلْمَ زَقّاً»(1)همانا عبّاس بن علی (علیهما السّلام) علم را به کام دل او افشانده اند افشاندنی مخصوص!

از این عبارت فهمیده می شود که علم حضرت، علمی الهی و لدنّی بوده است.

جام صهبا به کجا بود و مگر دست که بود که در این بزم بگردید و دل شیدا برد(2)

در کتاب کبریت احمر آمده:(3)اِنَّ الْعَبّاسَ مِنْ اَکابِر وَ اَفاضِلِ فُقَهاءِ اَهْلِ الْبَيْتِ بَلْ اِنَّهُ عالِمٌ غَيْرُ مُتَعَلِّمٍ. همانا عبّاس از بزرگ ترین و فاضل ترین فقیهان (عمیق فهمان) اهل بیت علیهم السّلام است، بلکه او دانشمندی تعلیم نادیده (مدرسه نرفته) است.

همین مضمون در شأن خواهر عظیم الشأنش حضرت زینب کبری سلام الله علیها نیز از حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین علیهما السّلام نقل شده است: ... وَ اَنْتِ بِحَمْدِ اللهِ عالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ وَ فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَةٍ ...(4)

ماه بنی هاشم:

حضرت عبّاس سلام الله علیه جمال ظاهر و کمال باطن را جمع کرده بود. آن قدر زیبا و نورانی بود که ملقّب به «قمر بنی هاشم» شده بود. چون سیمای آن بزرگوار مانند ماه تابان می درخشید و در شب تاریک، نیازی به چراغ نبود.(5)

و آن قدر رشید و سرو قد بود که هنگامی که سوار بر اسب می شد، پاهای مبارکش بر زمین کشیده می شد.(6)

هر سرو قد که بر مه و خور جلوه می فروخت *** چون تو درآمدی پی کار دگر گرفت

عبد صالح:


1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از اسرار الشهادة ج2 ص512 / (زَقَّ الطائِرُ فَرْخَهُ: پرنده، دانه به دهان جوجه اش گذاشت.)

2) از مرحوم علّامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه

3) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از العبّاس بن علی علیهما السّلام ص53

4) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از الاحتجاج، ج2 ص31

5) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از العبّاس بن امیر المؤمنین علیهما السّلام ص81

6) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از مقاتل الطالبیّين ص84

حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام، عمو جان شان حضرت عبّاس سلام الله علیه را با وصف عرشی «عبد صالح» ستوده اند و فرموده اند: «اَلسَّلامُ عَلَيْکَ اَيُّهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ» (1)

آن قدر «عبد خدا» بودن، رفیع است که خدای تعالی در قرآن کریم، از حبیبش حضرت محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم و سایر انبیاء عظام الهی علیهم السّلام با وصف «عبد» یاد کرده است:

«سُبْحانَ الَّذی اَسْریٰ بِعَبْدِهِ ...»،(2)«وَ ما اَنْزَلْنا عَلیٰ عَبْدِنا ...»،(3)«اُذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ...»،(4)و ...

و در تشهّد نماز باید بگوئیم: وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ. یعنی عبودیّت، مقدّم و مقدّمه است نسبت به رسالت.

جان فدا:

حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام این گونه به عمو جان شان حضرت عبّاس سلام الله علیه سلام داده اند: «اَلسَّلامُ عَلیٰ اَبی الْفَضْلِ الْعَبّاسِ اَلْمُواسی اَخاهُ بِنَفْسِهِ» سلام بر ابی الفضل العبّاس که برادرش را با ایثار جان خویش یاری کرد.

در زیارت ناحیهٔ مقدّسه نیز آمده: «اَلسَّلامُ عَلَي الْعَبّاسِ بْنِ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ اَلْمُواسی اَخاهُ بِنَفْسِهِ»(5)

و در همان زیارت از حضرت عباّس سلام الله علیه ، با وصف «اَلْفادی لَهُ اَلْواقی» یاد شده است.(6)یعنی کسی که خود را فدای امامش کرد و همهٔ تلاش خود را برای حفاظت از او به کار بست.

ایمان پر صلابت:

در تعبیري امام صادق علیه السّلام فرموده اند: «کانَ الْعَبّاسُ ... صُلْبَ الْایمانِ»(7)او ایمانی قوی و پرصلابت داشت.

بصیرت نافذ:

در تعبیر دیگری امام صادق علیه السّلام فرموده اند: «کانَ الْعَبّاسُ نافِذَ الْبَصیرَةِ»(8)او دارای بصیرتی نافذ و عمیق بود.

خیر خواه:


1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از العبّاس بن امیر المؤمنین علیهما السّلام ص82

2) سورهٔ مبارکهٔ اسراء آیهٔ شریفهٔ 1

3) سورهٔ مبارکهٔ انفال آیهٔ شریفهٔ41

4) سورهٔ مبارکهٔ ص آیهٔ شریفهٔ 17

5) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از اقبال الاعمال ج3 ص74

6) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از اقبال الاعمال ج3 ص74

7) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از ابصار العین ص57 . در المعجم الوسیط: اَلصُّلْبُ: اَلشَّدیدُ الْقَوِيُّ / اَلصَّلَبُ: اَلشَّدیدُ / اَلصُّلَّبُ: اَلشَّدیدُ الْقَوِيُّ. لذا شاید به هر سه وجه بتوان صلب الایمان را قرائت کرد.

8) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از العبّاس بن امیر المؤمنین علیهما السّلام ص108

در زیارت ناحیهٔ مقدّسه آمده است: «اَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِاَخیکَ»(1)گواهی می دهم که تو خیر خواه خداوند و رسولش و برادرت بودی.

خطبهٔ امام حسین علیه السّلام در شب عاشورا و پاسخ مستانهٔ اباالفضل سلام الله علیه:

سیّد الشّهداء علیهِ افضلُ التّحیّة و الثّناء نزدیک غروب عاشورا، یاران خود را فرا خواند.

"زیب و زین عالم امکان علیّ بن الحسین نور یزدان سیّد سجّاد زین العابدین" علیهِ افضلُ صلواتِ المُصَلّین می فرماید که من نیز در حالی که بیمار بودم خدمت پدرم رفتم تا گفتار او را بشنوم. پدرم به اصحاب خود فرمود:

«اُثْنی عَلَي اللهِ اَحْسَنَ الثَّناءِ وَ اَحْمَدُهُ عَلَي السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ» خدای را ستایش می کنم بهترین ستایش ها و پیوسته(2)او را حمد می کنم در خوشی و ناخوشی.

«اَللّهُمَّ اِنّی اَحْمَدُکَ عَلیٰ اَنْ اَکْرَمْتَنا بِالنُّبُوَّةِ وَ عَلَّمْتَنا الْقُرْآنَ وَ فَقَّهْتَنا فی الدّینِ وَ جَعَلْتَ لَنا اَسْماعاً وَ اَبْصاراً وَ اَفْئِدَةً فَاجْعَلْنا لَکَ مِنَ الشّاکِرینَ» بار الها! همانا من پیوسته تو را حمد می کنم که ما را به نبوّت گرامی داشتی و علم قرآن و فقه و فهم عمیق دین را به ما کرامت نمودی و گوشی شنوا و چشمی بینا و دلی آگاه به ما عطا کردی، پس ما را از شاکران قرار ده.

«اَمّا بَعْدُ، فَاِنّی لا اَعْلَمُ اَصْحاباً اَوْفیٰ وَ لا خَيْراً مِنْ اَصْحابی وَ لا اَهْلَ بَيْتٍ اَبَرَّ وَ لا اَوْصَلَ مِنْ اَهْلِ بَيْتی؛ فَجَزاکُمُ اللهُ جَمیعاً عَنّی خَيْراً» امّا بعد، قطعاً من اصحابی وفادارتر و بهتر از اصحابم، و اهل بیتي نیکوکارتر و پیونددارتر از اهل بیتم نمی شناسم و سراغ ندارم؛ خدا همهٔ شما را از جانب من (به خاطر یاری من) جزای خیر دهد.

«اَلا وَ اِنّی لَاَظُنُّ يَوْمَنا مِنْ هؤُلاءِ الْاَعْداءِ غَداً» آگاه باشید، به راستی من می دانم که فردا، کار ما با این دشمنان به جنگ خواهد انجامید.

«وَ اِنّی قَدْ اَذِنْتُ لَکُمْ جَمیعاً؛ فَانْطَلِقُوا فی حِلٍّ لَيْسَ عَلَيْکُمْ مِنّی ذِمامٌ» و من مؤکّداً (3)و بدون تردید(4)به همهٔ شما جمیعاً، اجازهٔ رفتن می دهم؛ پس با خیال آسوده بروید در حالی که هیچ بیعت و پیمانی از من بر عهدهٔ شما نیست.

«هذَا اللَّيْلُ قَدْ غَشِيَکُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً» این شب بر شما پرده افکنده است، پس آن را مرکب خود قرار دهید.

«وَ لْيَأْخُذْ کُلُّ رَجُلٍ مِنْکُمْ بِيَدِ رَجُلٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتی ثُمَّ تَفَرَّقُوا فی الْبِلادِ فی سَوادِکُمْ وَ مَدائِنِکُمْ حَتّیٰ يُفَرِّجَ اللهُ» و هر یک از شما دست یک تن از اهل بیت مرا بگیرد، آنگاه در آبادی ها و شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج و گشایشي مقرّر دارد.

«فَاِنَّ الْقَوْمَ يَطْلُبُونَنی وَ لَوْ اَصابُونی لَهُوا عَنْ طَلَبِ غَيْری» (5)چرا که به راستی این قوم در طلب من هستند و چون بر من دست یابند از طلب غیر من غافل می شوند.

در این هنگام بلافاصله حضرت عبّاس سلام الله علیه عرضه داشت:


1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از العبّاس بن امیر المؤمنین علیهما السّلام ص108

2) فعل مضارع مفید استمرار است.

3) «اِنَّ» از اداة تأکید است.

4) «قَدْ» از اداة تأکید است.

5) تاریخ اسلام، واقعهٔ کربلا، به نقل از کامل ابن اثیر، ج4 ص57

«لِمَ نَفْعَلُ ذلِکَ؟ لِنَبْقیٰ بَعْدَکَ؟! لا اَرانا اللهُ ذلِکَ اَبَداً»(1)برای چه دست از تو برداریم؟ برای این که پس از تو زنده بمانیم؟! خدا هرگز چنین روزی را به ما نشان ندهد.

دیگران نیز در پیروی از قمر بنی هاشم سلام الله علیه مراتب وفاداری و فداکاری خود را اعلام نمودند.

گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست *** هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است

لَعَنَکَ اللهُ وَ لَعَنَ اَمانَکَ:

وقتی نامهٔ عمر سعد لعنة الله علیه - که گویاي وضع امام حسین علیه السّلام بود - به ابن زیاد لعنة الله علیه رسید، او در پاسخ نوشت: «حسین را فرود آور و ... و اگر نمی توانی، فرماندهی لشکر را شمر عهده دار شده، خود عمل خواهد کرد.»

در این میان «عبدالله بن ابی مُحِلّ بن حزّام» که حضرت امّ البنین سلام الله علیها عمّهٔ او بود از جای برخاست و از ابن زیاد امان نامه ای برای حضرت عبّاس و برادرانش سلام الله علیهم طلب کرد. شمر ملعون نیز از جای برخاست و او را در این خواسته همراهی کرد. ابن زیاد هم قبول کرد و امان نامه ای نوشت و آن را به عبدالله داد و او نیز این امان نامه را به غلامش داد تا به حضرت عبّاس و برادرانش سلام الله علیهم تحویل دهد.

امان نامه به حضرت عبّاس و برادرانش سلام الله علیهم رسید. آنها پس از مطالعهٔ آن، به او گفتند: «به دایي ما سلام برسان و به او بگو: ما نیازی به امان شما نداریم. امان خدا بهتر از امان پسر سمیه است.» و او بازگشت.(2)

شب نهم محرّم بود(3)که شمر ملعون نامه ای را از طرف ابن زیاد آورد و فریاد زد: پسران خواهر ما کجایند؟ حضرت عبّاس و برادرانش سلام الله علیهم عمداً او را پاسخ ندادند. امام علیه السّلام فرمود: «اَجیبُوهُ وَ اِنْ کانَ فاسِقاً» پاسخش را بدهید گرچه او فاسق است.

برادران سلام الله علیهم از او پرسیدند: چه می خواهی؟(4)او گفت: «شما در امن و امان هستید. خودتان را با حسین به کشتن ندهید و اطاعت امیر المؤمنین یزید را گردن نهید.» در پاسخ او قمر بنی هاشم سلام الله علیه فرمود: «لَعَنَکَ اللهُ وَ لَعَنَ اَمانَکَ. أ تُؤْمِنُنا وَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ لا اَمانَ لَهُ!؟»(5)خدا لعنت کند تو را و لعنت کند امان نامهٔ تو را. آیا تو ما را امنیّت می دهی ولی فرزند رسول خدا در امن و امان نباشد!؟

شمر ملعون، غضبناک بازگشت.

یا عَبّاسُ ... بِنَفْسی اَنْتَ یا اَخی:


1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از الارشاد، ج2 ص91

2) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از تاریخ الامم و الملوک ج5 ص415

3) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از تذکرة الخواصّ ص249

4) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از ابصار العین ص58

5) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از تذکرة الخواصّ ص149 ، اَعلام الوَریٰ ص454

بعد از ظهر تاسوعا لشکر یزید به فرمان عمر سعد به سوی امام حسین و یارانش علیهم السّلام حمله ور شدند. حضرت عبّاس سلام الله علیه جریان را به سیّد الشّهداء علیهِ افضلُ التّحیّةِ و الثّناء رساند. امام علیه السّلام فرمود: «یا عَبّاسُ! اِرْکَبْ، بِنَفْسی اَنْتَ یا اَخی حَتّیٰ تَلْقاهُمْ فَتَقُولَ لَهُمْ ما لَکُمْ وَ ما بَدَأَ لَکُمْ؟»(1)ای عبّاس! سوار شو، جانم فدایت ای برادر؛ تا این که آنها را ملاقات کنی و به آنها بگویي چه می کنید و چه می خواهید.

بی شکّ از عبارت «بِنَفْسی اَنْتَ» (جانم فدایت)، عصمت و رفعت مقام و نورانیّت عرشی و کَالشَّمْسِ الطّالِعَةِ حضرت ابوالفضل العبّاس صلواتُ الله و سلامُه علیه ثابت می شود که هیچ دست و بصری به آن نمی رسد و احدی را توان نگاه بی واسطه به آن نیست. زیرا وقتی امام معصوم علیه السّلام دارای چنین مقامی باشد که اَلْاِمامُ کَالشَّمْسِ الطّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِها لِلْعالَمِ وَ هِيَ فی الْاُفُقِ بِحَيْثُ لا تَنالُها الْاَيْدی وَ الْاَبْصارُ(2)قهراً آن کسی هم که مورد خطاب «بِنَفْسی اَنْتَ» از سوی امام معصوم علیه السّلام قرار گرفته، در همان افق قرار دارد هر چند به آن مقام خاصّ امام معصوم علیه السّلام احدی - حتّی انبیاء اولی العزم علیهم السّلام - نمی رسد.

­ معرفت امامت و امام:

شایسته است در اینجا به بخشی از حدیث سراسر نور و عرفان حضرت امام رضا علیه آلافُ التّحیّةِ و الثّناء دربارهٔ معرفت امام و امامت(3)- که به تعبیر بعض اهل معرفت، عِدل و همتای زیارت جامعهٔ کبیره است - اشاره کنیم تا معنای «بِنَفْسی اَنْتَ» اندکی روشن تر شود.

... اِنَّ الْاِمامَةَ اَجَلُّ قَدْراً وَ اَعْظَمُ شَأْناً وَ اَعْلیٰ

مَکاناً وَ اَمْنَعُ جانِباً وَ اَبْعَدُ غَوْراً مِنْ اَنْ يَبْلُغَها النّاسُ بِعُقُولِهِمْ ...

... همانا «امامت» قدرش والاتر و شأنش عظیم تر و منزلتش عالی تر و موقعیّتش منیع تر و ژرفایش عمیق تر از آن است که مردم با عقل خود به آن رسند...

... اَلْاِمامُ اَلْبَدْرُ الْمُنیرُ وَ السِّراجُ الزّاهِرُ وَ النُّورُ السّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهادی فی غَياهِبِ الدُّجیٰ وَ اَجْوازِ الْبُلْدانِ وَ الْقِفارِ وَ لُجَجِ الْبِحارِ

... «امام»، ماه کامل نور افشان و چراغ فروزان و نور درخشان و ستاره ای است راهنما در شدّت تاریکي ها و رهگذر بلاد و کویرها و گرداب دریاها(4)

اَلْاِمامُ اَلْماءُ الْعَذْبُ عَلَي الظَّمَأِ وَ الدّالُّ عَلَي الْهُدیٰ وَ الْمُنْجی مِنَ الرَّدیٰ

«امام»، آب گوارا بر فرو نشاندن عطش و مرشد به سوی هدایت و نجات بخش از هلاکت است

اَلْاِمامُ اَلنّارُ عَلَي الْيَفاعِ، اَلْحارُّ لِمَنِ اصْطَلیٰ بِهِ وَ الدَّلیلُ فی الْمَهالِکِ مَنْ فارَقَهُ فَهالِکٌ


1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از ابصار العین ص163 ، الامام الحسین علیه السّلام و اصحابه سلام الله علیهم ج1 ص250

2) از حدیث سراسر نور و معرفا امام رضا علیه السّلام درباره جایگاه امام و امامت، اصول کافی کتاب الحجة باب نادر جامع فی فضل الامام و صفاته. « امام، مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فراگیرد در حالی که در افق قرار دارد به نحوی که دست ها و دیدگان به آن نرسد.»

3) اصول کافی ج1 ص198 (بابٌ نادرٌ جامعٌ فی فضلِ الامامِ و صفاتِهِ) / تُحَفُ العقول ص436 / بحار الانوار ج25 ص115 / و ...

4) از گذاشتن «نقطه» در انتهای جملات مذکور، عمداً اجتناب شده است؛ زیرا «نقطه»، علامت پایان جمله است در حالی که بحث معرفت امام و امامت، پایان ندارد. مَوالِيَّ لا اُحْصی ثَنائَکُمْ وَ لا اَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ کُنْهَکُمْ ...

«امام»، آتش روشن روی تپّه (رهنمای گم گشتگان)، گرما بخش سرما زدگان و رهنمای نجات از هلاکت گاه هاست هر که از او جدا شود، هلاک می شود

اَلْاِمامُ اَلسَّحابُ الْماطِرُ وَ الْغَيْثُ الْهاطِلُ وَ الشَّمْسُ الْمُضیئَةُ وَ السَّماءُ الظَّلیلَةُ وَ الْاَرْضُ الْبَسیطَةُ وَ الْعَيْنُ الْغَزیرَةُ وَ الْغَدیرُ وَ الرَّوْضَةُ

«امام»، ابر بارنده و باران سیل آسای درشت قطره و خورشید فروزنده و آسمان سایه افکن و زمین گسترده و چشمهٔ جوشنده و برکه و گلستان است

اَلْاِمامُ اَلْاَنیسُ الرَّفیقُ وَ الْوالِدُ الشَّفیقُ وَ الْاَخُ الشَّقیقُ وَ الْاُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغیرِ وَ مَفْزَعُ الْعِبادِ فی الدّاهِيَةِ النَّآدِ

«امام»، همدم رفیق و پدر مهربان و برادر ابوینی(1)(بسیار دلسوز) و مادر بسیار احسان کننده به فرزند کوچک و پناه بندگان خدا در گرفتاری سخت است

... اَلْاِمامُ واحِدُ دَهْرِهِ لا يُدانیهِ اَحَدٌ وَ لا يُعادِلُهُ عالِمٌ وَ لا يُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لا لَهُ مِثْلٌ وَ لا نَظیرٌ

... «امام»، یگانهٔ روزگارش است احدی نمی تواند به مقام او نزدیک شود و هیچ دانشمندی با او برابری نمی کند و هیچ جایگزیني برای او یافت نمی شود و مانند و نظیر ندارد

مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ كُلِّهِ مِنْ غَيْرِ طَلَبٍ مِنْهُ وَ لَا اكْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّابِ

(امام) به تمام فضیلت ها اختصاص یافته است بی آن که خود او در طلبش رفته و به دست آورده باشد؛ بلکه این، اختصاصی ویژه است که خداوند به فضل و بخشش به او عنایت نموده است

فَمَنْ ذَا الَّذی يَبْلُغُ مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ اَوْ يُمْكِنُهُ اخْتِيَارُهُ؟! هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ

پس کیست که بتواند به امام، معرفت و شناخت پیدا کند یا انتخاب امام برای او ممکن باشد؟! هیهات، هیهات (دور است، دور است)

ضَلَّتِ الْعُقُولُ وَ تَاهَتِ الْحُلُومُ وَ حَارَتِ الْأَلْبَابُ وَ خَسَأَتِ الْعُيُونُ وَ تَصَاغَرَتِ الْعُظَمَاءُ وَ تَحَيَّرَتِ الْحُكَمَاءُ وَ تَقَاصَرَتِ الْحُلَمَاءُ وَ حَصِرَتِ الْخُطَبَاءُ وَ جَهِلَتِ الْأَلِبَّاءُ وَ كَلَّتِ الشُّعَرَاءُ وَ عَجَزَتِ الْأُدَبَاءُ وَ عَيِيَتِ الْبُلَغَاءُ عَنْ وَصْفِ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِهِ أَوْ فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ فَأَقَرَّتْ بِالْعَجْزِ وَ التَّقْصِيرِ وَ كَيْفَ يُوصَفُ بِكُلِّهِ أَوْ يُنْعَتُ بِكُنْهِهِ أَوْ يُفْهَمُ شَيْ‌ءٌ مِنْ أَمْرِهِ أَوْ يُوجَدُ مَنْ يَقُومُ مَقَامَهُ وَ يُغْنِي غِنَاهُ!؟ لَا، كَيْفَ وَ أَنّىٰ؟! وَ هُوَ بِحَيْثُ النَّجْمُ مِنْ يَدِ الْمُتَنَاوِلِينَ وَ وَصْفِ الْوَاصِفِينَ فَأَيْنَ الْاِخْتِيَارُ مِنْ هَذَا وَ أَيْنَ الْعُقُولُ عَنْ هَذَا وَ أَيْنَ يُوجَدُ مِثْلُ هَذَا؟!

عقل ها، گم گشته و خردها، راه را گم کرده و مغزها، سرگردان و دیده ها، بی نور گشته و بزرگان، کوچک شده اند و حکیمان و فرزانگان،متحیّر و خردمندان، کوتاه فکر و خطیبان، درمانده و اهل لبّ و مغز، نادان و شعرا، وامانده و ادیبان، ناتوان و سخن دانان، درمانده شده اند که بتوانند حتّی فقط یک شأن از شؤون امام، یا یک فضیلت از فضائل او را وصف کنند و همگی به عجز و ناتوانی معترف اند و چگونه ممکن است تمامش را وصف کرد یا کنه حقیقتش را بیان کرد یا چیزي از امر امام را فهمید و جایگزیني که کار او را انجام دهد برایش پیدا کرد!؟ ممکن نیست، چگونه و از کجا!؟


1) برادر ابوینی: برادری که از یک پدر و مادر باشد.

در صورتی که او مثل ستاره از دست یازان و وصف کنندگان، اوج گرفته است او کجا و انتخاب بشر کجا!؟ او کجا و خرد بشر کجا!؟ او کجا و مانندی برای او کجا!؟

در حدیثي دیگر آمده است:(1)رَویٰ الشَّيْخُ اَبُو جَعْفَرٍ اَلطُّوسِيُّ رَحِمَهُ اللهُ بِاِسْنادِهِ اِلی الْفَضْلِ بْنِ شاذانَ عَنْ داوُدَ بْنِ کَثیرٍ قالَ: قُلْتُ لِاَبی عَبْدِاللهِ عَلَیْهِ السَّلامُ : «اَنْتُمُ الصَّلوةُ فی کِتابِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اَنْتُمُ الزَّکوةُ وَ اَنْتُمُ الْحَجُّ»

داوود بن کثیر می گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: «منحصراً(2)شما (اهل بیت) [حقیقت و روح] نماز در کتاب خدای عزّ و جلّ می باشید و منحصراً شما [حقیقت و روح] زکات [در کتاب خدای عزّ و جلّ] می باشید و منحصراً شما [حقیقت و روح] حجّ [در کتاب خدای عزّ و جلّ] می باشید.»

فَقَالَ: «يَا دَاوُدُ نَحْنُ الصَّلوةُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَحْنُ الزَّكوةُ وَ نَحْنُ الصِّيَامُ وَ نَحْنُ الْحَجُّ وَ نَحْنُ الشَّهْرُ الْحَرَامُ وَ نَحْنُ الْبَلَدُ الْحَرَامُ وَ نَحْنُ كَعْبَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ قِبْلَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ؛ قَالَ اللَّهُ تَعَالىٰ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ وَ نَحْنُ الْآيَاتُ وَ نَحْنُ الْبَيِّنَاتُ»

امام علیه السّلام فرمودند: «ای داوود! منحصراً ما (اهل بیت) نماز در کتاب خدای عزّ و جلّ هستیم و منحصراً ما زکات هستیم و منحصراً ما روزه هستیم و منحصراً ما حجّ هستیم و منحصراً ما ماه حرام هستیم و منحصراً ما سرزمین حرام هستیم و منحصراً ما کعبهٔ خدا هستیم و منحصراً ما قبلهٔ خدا هستیم و منحصراً ما وجه الله هستیم. خدای تعالی فرموده است: «پس به هر جا روی کنید، آنجا وجه خداست.» و منحصراً ما آیات هستیم و منحصراً ما بیّنات هستیم.

«وَ عَدُوُّنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْفَحْشَاءُ وَ الْمُنْكَرُ وَ الْبَغْيُ وَ الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلَامُ وَ الْأَصْنَامُ وَ الْأَوْثَانُ وَ الْجِبْتُ وَ الطَّاغُوتُ وَ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ»

و از دشمن ما در کتاب خدای عزّ و جلّ به فحشاء و منکر و بغی (ظلم و تجاوز) و شراب و قمار و انصاب(3)و تیرهای قمار و اصنام و بت ها و جبت(4)و طاغوت(5)و مردار و خون و گوشت خوک تعبیرشده است.

ِ «يَا دَاوُدُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا فَأَكْرَمَ خَلْقَنَا وَ فَضَّلَنَا وَ جَعَلَنَا أُمَنَاءَهُ وَ حَفَظَتَهُ وَ خُزَّانَهُ عَلَى مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ لَنَا أَضْدَاداً وَ أَعْدَاءً فَسَمَّانَا فِي كِتَابِهِ وَ كَنّىٰ عَنْ أَسْمَائِنَا بِأَحْسَنِ الْأَسْمَاءِ وَ أَحَبِّهَا إِلَيْهِ وَ سَمّىٰ أَضْدَادَنَا وَ أَعْدَاءَنَا فِي كِتَابِهِ وَ كَنّیٰ عَنْ أَسْمَائِهِمْ وَ ضَرَبَ لَهُمُ الْأَمْثَالَ فِي كِتَابِهِ فِي أَبْغَضِ الْأَسْمَاءِ إِلَيْهِ وَ إِلىٰ عِبَادِهِ الْمُتَّقِينَ»

ای داوود! همانا خداوند ما اهل بیت را آفرید و آفرینش ما را گرامی داشت و ما را برتری بخشید و ما را امینان و حافظان و خزانه دارانش بر آنچه که در تمام آسمان ها و زمین است قرار داد. و برای ما اضداد و دشمنانی قرار داد. پس ما را در کتاب خود نام برد و از نام های ما با نیکوترین و محبوب ترین نام ها در نزد خود کنایه آورد و اضداد و دشمنان ما را نیز در کتابش نام برد و برای آنها مثال هایي زد در مبغوض ترین نام ها در نزد خود و بندگان با تقوایش.


1) بحار الانوار ج 24 ص303 / تأویل الآیات الظا هرة ص22

2) خبری که دارای ال باشد، افادهٔ حصر می کند.

3) سنگ های منصوبی که بر روی آنها برای بت ها قربانی می کردند. و به قولی: سنگ هایي که مورد پرستش بودند و بر روی آنها قربانی می کردند.

4) معبود باطل و بت

5) هر بسیار طغیان گر و معبود دروغین

از رهگذر خاک سر کوی شما بود *** هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

علمدار:

امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا، - صبحگاه جمعه - (1)پرچم را به دست با کفایت قمر بنی هاشم سلام الله علیه سپردند.(2)

پرچمداری قهرمانانهٔ حضرت ابوالفضل سلام الله علیه از فرازهای تابناک تاریخ مبارزات حقّ و باطل است.

وفتی ضربتی شدید به دست راست حضرتش وارد ساختند و آن را قطع کردند، حضرت «پرچم» را به دست چپ خود داد(3)و این رجز حماسی را سرود:

وَاللهِ اِنْ قَطَعْتُمْ(4)يَمیني *** اِنّی اُحامی اَبَداً عَنْ دیني

یعنی هرچند دست راستم را قطع کردید، امّا من تا ابد از دینم حمایت می کنم. (و پرچم دینم را در اهتزاز نگه می دارم و نمی گذارم این پرچم به زمین افتد.)

وقتی ضربتی سهمگین به دست چپ حضرتش زدند و آن را نیز قطع کردند، حضرت، «پرچم» را به سینهٔ خود نگه داشت و نگذاشت به زمین بیفتد.

این شیوه، مانند حماسهٔ عمویش حضرت جعفر طیّار سلام الله علیه بود که وقتی در جنگ موته دست راست و دست چپش را قطع کردند، چنین کرد.

گشت چو در کربلا رایت عشقت بلند *** خیل ملک در رکوع پیش لوایت خم اند

روایت شده(5)هنگامی که وسائل غارت شده از شهدای کربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها «پرچم بزرگی» بود. یزید و حاضران دیدند که همه جای پرچم، سوراخ شده و صدمه دیده ولی جادست آن سالم است. پرسید: این پرچم را چه کسی حمل می کرد؟ گفتند: عبّاس بن علی آن را حمل می کرد.

یزید از روی تعجّب و اجلال، دو یا سه بار برخاست و نشست و گفت: «اُنْظُرُوا اِلیٰ هذا الْعَلَمِ فَاِنَّهُ لَمْ يَسْلَمْ مِنَ الطَّعْنِ وَ الضَّرْبِ اِلّا مِقْبَضُ الْيَدِ الَّتی تَحْمِلُهُ» به این پرچم بنگرید. همانا بر اثر صدمات و ضربات هیچ جای آن سالم نمانده مگر جای دستی که آن را می گرفته و حمل می کرده است. (یعنی سالم ماندن جای دست، نشان می دهد که پرچمدار، تیرها و ضرباتی را که بر دستش وارد می شده، تحمّل می کرده و پرچم را رها نمی ساخته است!)

سپس یزید لعنة الله علیه گفت: «اَبَيْتَ اللَّعْنَ یا عَبّاسُ! هکَذا يَکُونُ وَفاءُ الْاَخِ لِاَخیهِ» لعن و ناسزا از تو دور باد (و ناسزا برای تو زیبنده نیست) ای عبّاس! این است معنای وفاداری برادر نسبت به برادرش.


1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، ص78

2) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از تاریخ الامم و الملوک ج5 ص422 و الکامل فی التاریخ ج2 ص560

3) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از ابصار العین ص62

4) «قَطَعْتُمُو» خوانده می شود.

5) سوگنامهٔ آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم به نقل از «دین و تمدّن» (نوشتهٔ دانشمند لبنانی) ج1 ص288

و در رکن و اساس بودن علمدار کربلا حضرت عبّاس سلام الله علیه همین نکته بس که هنگامی که حضرت، از امام حسین علیه السّلام اجازهٔ میدان خواست، امام علیه السّلام فرمود: «اِذا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْکَری»(1)اگر تو بروی، سپاه من از هم گسسته می شود!

گفت عبّاس علمدار که در عشق حسین *** قرعهٔ فال به نام من دیوانه زدند

سرّ انباشتن دست ها از آب و تا نزدیک دهان آوردن:

وقتی حضرت عبّاس سلام الله علیه به عزم آب آوردن، وارد شریعهٔ فرات شد، دست ها را از آب پر کرد و نزدیک دهان آورد امّا با وجود سوز عطش ننوشید و آب ها را ریخت.

زسوز عطش بود دریاي آتش *** دهانی که سرچشمهٔ کوثر آمد

غالباً گمان می کنند حضرت در ابتدا قصد آشامیدن آب داشته است امّا ناگهان به یاد عطش امام حسین علیه السّلام و اطفال تشنه کامش افتاده و از روی وفا و جوانمردی آب ننوشیده است.

در حالی که به نظر اهل معرفت، قطعاً چنین نبوده و اصلاً امکان نداشته که حضرت عبّاس سلام الله علیه - با آن مقام و منزلت - عطش امام علیه السّلام و اهل حرم را فراموش کرده باشد و ناگهان به یاد آن افتاده باشد. و اساساً حضرت به قصد آب آوردن برای همان تشنگان، به سوی شریعه رهسپار شده بود.

پس این کار یعنی دست های مبارک را از آب انباشتن و تا نزدیک دهان آوردن چه وجهی داشته؟

قرآن کریم فرموده است: «وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ ٰلکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ»(2)و موجودی در عالم نیست جز آن که دائماً(3)به تسبیح و حمد خداوند مشغول است ولی شما نحوهٔ تسبیح آنها را نمی فهمید.

و مسلّماً تسبیح و تحمید، از فهم و شعور ناشی می شود. لذا تمام موجودات، دارای فهم و شعورند.

مردان خدا، که از وهم، به حقیقت بار یافته اند، با موجودات هستی، از همین منظر مواجه می شوند.(4)

و حضرت عبّاس سلام الله علیه چه بسا در آن لحظه، آب را نزدیک صورت مبارک آورده و با او صحبت کرده که:

ای آب! تو اینجا هستی و حسین و اطفالش از سوز جگر در تب و تاب اند!

یا: ای آب! با این که تو، فقط و فقط به گل روی حسین علیه السّلام خلق شده ای(5)

اوّل): «فَقالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: یا مَلائِکَتی وَ یا سُکّانَ سَماواتی اِنّی ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِيَّةً وَ لا اَرْضاً مَدْحِيَّةً وَ لا قَمَراً مُنیراً وَ لا شَمْساً مُضیئَةً وَ لا فَلَکاً يَدُورُ وَ لا بَحْراً يَجْری وَ لا فُلْکاً يَسْری اِلّا فی مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ» ای فرشتگان من! و ای ساکنان آسمان های من! به درستی که من خلق نکردم آسمان بنا شده را و نه زمین کشیده شده را و نه ماه روشنی دهنده را و نه خورشید درخشنده را و نه فلک دور زننده را و نه دریاي جاری را و نه کشتی سیر کننده را مگر به جهت محبّت و دوستی این پنج تن.

دوم): «وَ عِزَّتی وَ جَلالی اِنّی ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِيَّةً وَ لا اَرْضاً مَدْحِيَّةً وَ لا قَمَراً مُنیراً وَ لا شَمْساً مُضیئَةً وَ لا فَلَکاً يَدُورُ وَ لا بَحْراً يَجْری وَ لا فُلْکاً يَسْری اِلّا لِاَجْلِکُمْ وَ مَحَبَّتِکُمْ» ...مگر به خاطر شما و محبّت شما (پنج تن). (به عشق شما، به گل روی شما)

امّا اینک حسین علیه السّلام به خاطر امتحان امّت، در نهایت عطش است!

1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از العبّاس بن امیر المؤمنین علیه السّلام ص128

2) سورهٔ مبارکهٔ اسراء، آیهٔ شریفهٔ 44

3) فعل مضارع (یسبّح) مفید استمرار است.

4) مثلاً مرحوم علامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه پارچه کتیبه های مراسم عزاداری امام حسین علیه السّلام را می بوسید و می فرمود: این ها روز قیامت، شفیع ما می شوند.

5) همان طور که در حدیث شریف کساء دو بار تصریح شده است:

یا: ای آب! گمان نکن که حسین و اطفالش محتاج تو هستند! خیر؛ خداوند تو را و بلکه تمام هستی را به عشق حسین آفریده است؛ اگر حسین اراده کند، تمام عالم آب می شود. لیکن حسین، تشنگی را تحمّل می کند تا بشریّت، تشنهٔ معرفت و هدایت شود.

و بعضی نیز گفته اند: حضرت عبّاس سلام الله علیه با این کار، وانمود کرد که دارد آب می آشامد تا اسب نجیبش آب بنوشد؛ زیرا اسب نجیب تا زمانی که صاحبش تشنه باشد، آب نمی نوشد.

رفت در آب روان ساقی و لب تر ننمود *** جان به قربان وفاداری آن باده پرست

رجزهای حماسی:

اشاره ای به بعضی از رجزهای حماسی علمدار کربلا حضرت ابوالفضل العبّاس سلام الله علیه در وقت رویارویي با لشکر کفر:

1.

اُقاتِلُ الْقَوْمَ بِقَلْبٍ مُهْتَدٍ *** اَذُبُّ عَنْ سِبْطِ النَّبِيِّ اَحْمَد

با این قوم، با قلبی هدایت یافته در ستیزم و از حریم فرزند پیامبر احمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دفاع می کنم

اَضْرِبُکُمْ بِالصّارِمِ الْمُهَنَّد *** حَتّیٰ تَحِيدُوا عَنْ قِتالِ سَيِّدِي

با شمشیر برّان بر سرهایتان می کوبم تا از نبرد با سرور من حسین، کنار روید

اِنّی اَنَا الْعَبّاسُ ذُو التَّوَدُّدِ *** نَجْلُ عَلِيّ الْمُرْتَضی الْمُؤَيَّدِ(1)

همانا من عبّاس مهربان، فرزند علی مرتضی که همواره مورد تأیید الهی بود هستم

2. ...

نَفْسی لِنَفْسِ الطّاهِرِ الطُّهْرِ وِقاء *** اِنّی صَبُورٌ شاکِرٌ لِلْمُلْتَقیٰ

جانم محافظ جان آن پاک پاکیزه است. همانا من در جنگ شکیبا و شاکرم

بَلْ اَضْرِبُ الْهامَّ وَ اَفْرِي الْمَفْرَقَ(2)*** اِنّی اَنا الْعَبّاسُ صَعْبٌ بِاللِّقاء

بلکه سر را می زنم و فرق را می شکافم. همانا من عبّاس دلاورم که پایداری در نبرد با من دشوار است

ملک در سجدهٔ آدم زمین بوس تو نیّت کرد که در حسن تو لطفی دید بیش از حدّ انسانی


1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از مقتل ابی مخنف ص57

2) «المفرقا» خوانده می شود.

3.

در وقت قطع شدن دست راست:

وَاللهِ اَنْ قَطَعْتُم يَمیني *** اِنّی اُحامی اَبداً عَنْ دیني

به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع کنید، همانا من تا ابد از دینم حمایت می کنم

وَ عَنْ اِمامٍ صادِقِ الْيَقینِ *** سِبْطِ النَّبِيِّ الطّاهِرِ الْاَمینِ

نَبِيِّ صِدْقٍ جاءَنا بِالدّینِ *** مُصَدِّقاً لِلْواحِدِ الْاَمینِ

و از امام صادق الیقین حمایت می کنم که فرزند پیامبر پاک امین است. آن پیامبر صدق که برای ما در حال تصدیق خدای يکتا، دین آورد

4.

در هنگام قطع شدن دست چپ:

یا نَفْسُ لا تَخْشِي مِنَ الْکُفّارِ *** وَ اَبْشِری بِرَحْمَةِ الْجَبّارِ

ای نفس! از کفّار نترس. و تو را به رحمت خدای بسیار جبران کننده بشارت باد

مَعَ النَّبِيِّ السَّيِّدِ الْمُخْتارِ *** قَدْ قَطَعُوا بِبَغْيِهِمْ يَساری(1)

فَاَصْلِهِمْ یا رَبِّ حَرَّ النّارِ

به همراه پیامبر، که سیّد و سرور است و برگزیدهٔ خدا می باشد.

همانا دست چپم را به ستم قطع کردند. خدایا! شرارهٔ دوزخ را نصیب شان کن.

دو دستی جداشد ز یکتاپرستی *** که صورتگر نقش هر گوهر آمد

منزلت مورد غبطهٔ جمیع شهیدان عالم:

روزی نگاه امام سجّاد علیه السّلام به عبیدالله پسر حضرت عبّاس سلام الله علیه افتاد. امام علیه السّلام گریان شد و فرمود: روزی چون اُحُد بر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) سخت نیامد. در آن روز عمویش حمزة بن عبدالمُطَّلِب، شیر خدا و شیر پیامبر شهید شد. و بعد از آن، روز مُؤْته بود که در آن پسر عمویش جعفر بن ابی طالب شهید شد.

«وَ لا يَوْمَ کَيَوْمِ الْحُسَيْنِ» و روزی چون روز حسین نبود! سی هزار نفر دور او را گرفتند (و به قتلش کمر بستند) در حالی که می پنداشتند که از این امّت هستند. و هر کدام به ریختن خون او، به سوی خدای عزّ و جلّ تقرّب می جستند.(2)

سؤال: با توجّه به این که لشکر عمر سعد که همان اهل کوفه بودند، امام حسین علیه السّلام را به خوبی می شناختند و خودشان حضرت را به عنوان امام و پیشوای شیعیان به کوفه دعوت کردند و مثل اهل شام نبودند که در جهل و بی خبری و متأثّر از تبلیغات سوء علیه اهل بیت علیهم السّلام باشند و به تعبیر بِشر بن غالب در منزل وادی عقیق (یکي از منازل بین راه مکّه تا کوفه) که دربارهٔ اهل کوفه به امام حسین علیه السّلام عرضه داشت: «اَلْقُلُوبُ مَعَکَ وَ السُّيُوفُ مَعَ بَنی اُمَيَّة» (دل ها با توست و شمشیرها با بنی امیّه) و حضرت علیه السّلام او را تصدیق نموده فرمودند: «صَدَقْتَ یا اَخا بَنی اَسَد» (راست گفتی ای برادر بنی اسد) [یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از مُثیر الاحزان ص42] و به بیان فرزدق خطاب به امام حسین علیه السّلام (قُلُوبُهُمْ مَعَکَ وَ سُيُوفُهُمْ عَلَيْکَ)، هر چند شمشیر شان علیه امام علیه السّلام بود اما قلب شان با حضرت بود و به حقّانیّت حضرت معترف بودند و نیز امام حسین علیه السّلام و بعض اصحاب گرانقدرش برای آنها خطبه ها خواندند و روشنگری ها کردند و اتمام حجّت ها نمودند و همچنین پیام آوران و احیاگران عاشورا (امام سجّاد علیه السّلام، زینب کبری سلام الله علیها، امّ کلثوم سلام الله علیها، فاطمه بنت الحسین سلام الله علیها) در خطبه ها و بیانات غرّاء خود در کوفه، مردم را به خاطر مکر و پیمان شکنی سرزنش کردند و کوبیدند در حالی که اگر آنها جاهل بودند و در اثر جهل مرکّب می خواستند با ریختن خون امام حسین علیه السّلام به خداوندتقرّب جویند، سرزنش و کوبیدن آنها صحیح نبود؛ نتیجه می گیریم مسلّماً لشکر کوفه لعنة الله علیهم اجمعین با علم به حقّانیّت امام حسین علیه السّلام او را شهید کردند و آن همه ظلم و بیداد روا داشتند؛ پس چگونه می توان گفت که هر کدام از کوفیان با ریختن خون سیّد الشّهداء علیه افضلُ التّحیّة و الثّناء قصد تقرّب الی الله داشت؟

جواب:

وجه اوّل: ظاهراً منظور از این فقره از حدیث شریف فوق (کُلٌّ يَتَقَرَّبُ اِلی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِدَمِهِ) این است که از نظر روانی، هرگاه انسان به کاری حرص و ولع داشته باشد و نتواند از آن صرف نظر کند و از طرفی بداند آن کار بر خلاف قواعد و موازین مقبول او و بر ضدّ وجدان او می باشد، در صدد «فریب نفس خود» بر می آید و آن کار نامشروع را منطبق بر قواعد و موازین و وجدان خود جلوه می دهد و هر چه آن کار شنیع تر باشد، این فریب هم غلیظ تر خواهد بود!

یعنی دائم به خودش تلقین می کند که این کار، خیلي هم خوب و صحیح است! و به آن دست می زند.

عمر سعد ملعون هم گفته بود که خود را بین بهشت و جهنّم مخیّر می بینم. و یک شب تا صبح فکر کرد که کدام شان را برگزیند اما چون حبّ مقام و مُلک ری او را کر و کور کرده بود، نفس خود را فریب داد و به آن تلقین کرد که خیر؛ کشتن حسین خیلي هم کار صحیح و خوبی است. لذا هنگام صدور دستور حمله، خطاب به لشکرش گفت: «یا خَيْلَ اللهِ! اِرْکَبی وَ اَبْشِری بِالْجَنَّةِ» (ای لشکر خدا! سوار شوید که شما را به بهشت بشارت باد) [یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از تاریخ الامم و الملوک ج5 ص416]

و کوفیان ملعون هم همین گونه خودشان را فریب دادند و به خودشان تلقین کردند که کشتن حسین موجب تقرّب الی الله می شود! پناه می بریم به خدا از شگردهای نفس و شیطان.

وجه دوم: شاید منظور از این جمله (کُلٌّ يَتَقَرَّبُ اِلی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِدَمِهِ) این باشد که کوفیان بعد از به بار آوردن فاجعهٔ کربلا، برای نجات از توبیخ و سرزنش ها، تظاهر می کردند که ما دچار اشتباه شدیم و فکر می کردیم کار ما در راستای حفظ وحدت امّت اسلام و سرکوب فتنه و آشوب و در نتیجه موجب تقرّب الی الله است! در حالی که امام حسین علیه السّلام کاملاً حقّ و باطل را نشان آنها دادند و فتنهٔ بنی امیّه و یزید لعنة الله علیهم اجمعین را که هدفی جز هدم و نابودی اسلام نداشتند بر ملا کردند. امّا کوفیان ملعون نپذیرفتند و کردند آنچه کردند!


1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از مناقب آل ابی طالب سلام الله علیه ج4 ص108

2) ­ [2]خیانت و جنایت اهل کوفه:

در حالی که حسین (علیه السّلام) خدا را به آنها یادآوری می کرد امّا آنها موعظه پذیر نبودند تا این که او را از روی ستم و ظلم و دشمنی کشتند.

سپس امام سجاد علیه السّلام فرمود:

«رَحِمَ اللهُ الْعَبّاسَ» رحمت خدا بر عبّاس.

«فَلَقَدْ آثَرَ وَ اَبْلیٰ وَ فَدیٰ اَخاهُ بِنَفْسِهِ» پس سوگند به خدا او از خود گذشتگی کرد و شجاعتش را در جنگ نشان داد و به قلب لشکر زد و لشکریان گرد او را گرفتند و به زحمتش انداختند(1)

چهار هزار نفر از لشکر دشمن که بر فرات گمارده شده بودند حضرت را احاطه کردند و هدف تیر قرار دادند. حضرت عبّاس سلام الله علیه آنها را پراکنده کرد و هشتاد نفر از آنان را کشت تا وارد فرات شد... . [تاریخ اسلام، واقعهٔ کربلا، ص336]

و او جانش را فدای برادرش کرد.

«حَتّیٰ قُطِعَتْ يَداهُ فَاَبْدَلَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُما جَناحَيْنِ يَطیرُ بِهِما مَعَ الْمَلائِکَةِ فی الْجَنَّةِ کَما جَعَلَ لِجَعْفَرٍ بْنِ اَبی طالِبٍ» تا این که دستانش قطع شد. پس خدای عزّ و جلّ به جای آن دو دست، دو بال به او داد که با ملائکه در بهشت پرواز می کند، همان گونه که به جعفر بن ابی طالب عنایت کرد.

«وَ اِنَّ لِلْعَبّاسِ عِنْدَ اللهِ تَبارَکَ وَ تَعالیٰ مَنْزِلَةً يَغْبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ يَوْمَ الْقِيامَةِ»(2)و قطعاً برای عبّاس، نزد خدای تبارک و تعالی مقام و منزلتی هست که همهٔ شهدا(3)در روز قیامت، به آن غبطه می خورند.

عبّاس نامدار که خوبان روزگار *** در روز حشر رتبهٔ او آرزو کنند

سرّ تعبیر «ای برادر» در خطاب «یا اَخاهُ اَدْرِکْ اَخاکَ»:

حضرت عبّاس سلام الله علیه [یا صاحبَ الزمان آجَرَکَ الله] پس از آن که دست راست و سپس دست چپ مبارکش را قطع کردند و آنگاه با عمود بر فرق نازنینش کوبیدند، از فراز اسب بر زمین افتاد و فریاد برآورد: «یا اَخاهُ اَدْرِکْ اَخاکَ» ای برادر! برادرت را دریاب.

طور تجلّای الهی شکافت *** سرّ أنا الله به خون شد دفین

عاقبت از مشرق زین شد نگون *** مهر جهان تاب به روی زمین

مشهور و معروف است که علّت این که حضرت عبّاس سلام الله علیه در آن لحظات آخر، امام حسین علیه السّلام را به عنوان «برادر» خطاب کرد، این است که حضرت زهراء علیها السّلام را در آنجا مشاهده کرد که با ابراز رضایتمندی از وفاداری و فداکاری حضرت عبّاس سلام الله علیه، حضرت را پسر خود خطاب کردند؛ لذا در آن هنگام بود که حضرت عبّاس سلام الله علیه، امام حسین علیه السّلام را به عنوان «برادر» صدا زد.

امّا بعض اهل معرفت می گویند: حضرت عبّاس سلام الله علیه همواره مکاشفه داشته است و حضرت زهراء علیها السّلام را مشاهده می کرده است و منحصر به لحظات آخر عمر مبارکش نبوده است.

بنا بر این سرّ خطاب «برادر» این بوده است که بعد از آن ضربات سهمگین، دیگر از اباالفضل سلام الله علیه چیزي باقی نماند و سر تا پا حسین شد.


1) در مُنجِد الطلّاب دقیقاً ابلیٰ را همین گونه شرح داده است. و در تأیید آن اشاره ای به حماسهٔ حضرت عبّاس سلام الله علیه می کنیم که وقتی فریاد العطش کودکان را شنید، بر مرکب سوار شد و مشک و نیزهٔ خود را برگرفت و آهنگ فرات نمود (و به قلب لشکر زد).

2) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از بحار الانوار ج 44 ص298 / امالی مرحوم صدوق ص462 (المجلس السبعون)

3) جمع مُحلّیٰ به ال، مفید استغراق است؛ «الشهداء» یعنی: همهٔ شهدای راه حقیقت از اوّل دنیا تا آخر دنیا! و دراینجا که کلمهٔ جمیع هم آمده، تأکید بیشتر استغراق مذکور است.

در ره شاه شهیدان ز سر و دست گذشت *** «نیست شد از خود» و زد پا به سر هر چه که هست

بعد از شهادت هم آب ننوشید:

بعض اهل معرفت می گویند: شهدای کربلا سلام الله علیهم از جمله حضرت علی اکبر سلام الله علیه در لحظات شهادت، به امام حسین علیه السّلام عرضه می داشتند که هم اکنون از دست پیامبر خدا سیراب شدیم: «قَدْ سَقانی بِکَأْسِهِ الْاَوْفیٰ

شَرْبَةً لا ظَمَأَ بَعْدَها اَبَداً» الآن جدّم پیغمبر مرا با جام لبریز خود جرعه ای نوشاند که بعد از آن ابداً عطشی نخواهد بود.(1)

امّا این صدا از حضرت اباالفضل سلام الله علیه شنیده نشد؛ زیرا وقتی پیغمبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم خواستند با جام بهشتی خود، ابوالفضل سلام الله علیه را سیراب کنند، عرضه داشت: یا رسول الله! تا وقتی که حسینت تشنه است، من آب نمی نوشم.

اَلْآنَ اِنْکَسَرَ ظَهْری وَ قَلَّتْ حیلَتی:

امام حسین علیه السّلام [یا بقیة الله آجرک الله] به بالین پیکر غرق به خون و پاره پارهٔ برادرش اباالفضل سلام الله علیه آمد. سر مطهّر او را بر دامن خود نهاد و خاک و خون را از آن زدود و بلند بلند گریه کرد و ناله زد: «اَلْآنَ اِنْکَسَرَ ظَهْری وَ قَلَّتْ حیلَتی»(2)اکنون کمرم شکست و رشتهٔ تدبیر و چاره ام از هم گسست.

سرش از پای بیفتاد و دو دستش ز بدن *** کمر پشت و پناه همه عالم بشکست

سپس امام علیه السّلام در حالی که اشک بر گونهٔ مبارک و محاسن شریفش جاری بود، خم شد و برادر را بوسید.

در پیش تو ای ساقی سرمست نشستم *** افتادی و من هم به تو پا بست نشستم

من داغ علی دیدم و از پا نفتادم *** پشت من از این داغ تو بشکست نشستم

رفتی و رود هستی من بی تو به غارت *** راهم چو رسیده است به بن بست نشستم

و آنگاه امام علیه السّلام ابیاتی بر زبان جاری کردند و سپس برخاستند و به دشمن حمله کردند. گاهی به طرف راست و گاهی به طرف چپ.

آن لشکر همگی از امام علیه السّلام می گریختند. امام علیه السّلام خطاب به آن روبهان سیه بخت می فرمود:

«اَيْنَ تَفِرُّونَ وَ قَدْ قَتَلْتُمْ اَخی؟» کجا فرار می کنید در حالی که برادرم را کشتید؟

«اَيْنَ تَفِرُّونَ وَ قَدْ فَتَتُّمْ عَضُدی؟!» کجا فرار می کنید در حالی که بازویم را شکستید؟!

سپس در حالی که با آستین، اشک از چشمان خود می گرفت، به تنهایي به خیمه ها بازگشت.(3)و در همان حال سرگرم دفاع و دور ساختن دشمن از اطراف خیمه گاه بود.

ندای غربت امام علیه السّلام - که اهل حرم را منقلب کرد - این بود:


1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از بحار الانوار ج 45 ص44

2) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از بحار الانوار ج 45 ص41

3) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از ابصار العین ص62

«اَما مِنْ مُغیثٍ يُغیثُنا؟» آیا پناه دهنده ای نیست که به ما پناه دهد؟

«اَما مِنْ مُجیرٍ يُجیرُنا؟» آیا فریاد رسی نیست که به فریاد ما برسد؟

«اَما مِنْ طالِبِ حَقٍّ يَنْصُرُنا؟» آیا طالب حقّی نیست که ما را یاری رساند؟

«اَما مِنْ خائِفٍ مِنَ النّارِ فَيَذُبَّ عَنّا؟» آیا کسی که از آتش بترسد وجود ندارد تا از ما دفاع کند؟

ناگاه حضرت سکینه سلام الله علیها از خیمه بیرون دوید و از حال عمو سؤال کرد. امام علیه السّلام خبر شهادت او را داد.

حضرت زینب سلام الله علیها نیز این خبر را شنید و فریاد برآورد: «وا اَخاهُ! وا عَبّاساهُ! وا ضَيْعَتَنا بَعْدَکَ!» وای برادرم! وای عبّاسم! وای از نابودی ما بعد از تو!

زنان همه شروع به گریه و شیون کردند و امام حسین علیه السّلام - مظهر رحمت خدا - نیز با آنها هم گریه شد و ندبه کنان زمزمه کرد: «وا ضَيْعَتَنا بَعْدَکَ! وا اِنْقِطاعَ ظَهْراهُ»(1)وای از نابودی ما بعد از تو! وای از کمر شکستگی!

سپس امام علیه السّلام این ابیات را ترنّم کرد:

اَخی يا نورَ عَيْنی يا شَقیقي *** فَلی قَدْ کُنْتَ کَالرُّکْنِ الْوَثیقِ

برادرم! ای نور چشمم! ای پارهٔ تنم! تو برای من همانند رکنی مطمئنّ بودی.

اَيَا ابْنَ اَبی نَصَحْتَ اَخاکَ حَتّیٰ *** سَقاکَ اللهُ کَأْساً مِنْ رَحیقٍ

ای پسر پدرم! برای برادرت خیر خواهی کردی تا این که خداوند جامی از شراب ناب به تو نوشانید.

اَيا قَمَراً مُنیراً کُنْتَ عَوْنی *** عَلیٰ کُلِّ النَّوائِبِ فِي الْمَضیقِ

ای ماه تابان! در همهٔ گرفتاری ها و مصیبت ها، تو یاور من بودی.

فَبَعْدَکَ لا تَطیبُ لَنا حَياةٌ *** سَنَجْمَعُ فِي الْغَداةِ عَلَي الْحَقیقِ

پس بعد از تو، زندگی بر ما گوارا نیست. فردا ما در کنار هم خواهیم بود.

اَلا لِلّهِ شَکْوايَ وَ صَبْری *** وَ ما اَلْقاهُ مِنْ ظَمَأٍ وَ ضیقٍ(2)

بدان که شِکوه و شکیبایي ام و آن تشنگی و گرفتاری که دیدم، فقط برای خداست.

سرّ حرم و بارگاه:

بنی اسد، امام سجّاد علیه السّلام را هنگام دفن شهدای کربلا یاری رساندند؛ امّا امام علیه السّلام در دفن حضرت سیّد الشّهداء علیهِ افضلُ التّحیّةِ و الثّناء و عمویشان حضرت عبّاس سلام الله علیه کسی را به کمک نگرفتند و در پاسخ آنها که قصد کمک داشتند فرمودند: «اِنَّ مَعِيَ مَنْ يُعینُنی»(3)به راستی همراه من کسی هست که مرا یاری می کند.


1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از مقتل مقرّم ص339

2) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از موسوعة کلمات الحسین علیه السّلام ص473

3) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از العبّاس بن امیر المؤمنین علیه السّلام ص128

شاید سرّ این که حرم و بارگاه مطهّر حضرت عبّاس سلام الله علیه مستقلّ است،(1)همین عنایت خاصّ باشد تا صفا و مروه ای از جنس عشق بنا گردد و حجّی سراسر شهود و دور از نماد، تشریع شود و نگاه لطف و رحمت خدا قبل از حاجیان عرفات، بر زائران این کوی پرتو افکند.(2)

و در حدیث معتبر از رفاعه منقول است که حضرت صادق علیه السّلام به من فرمود که [آیا] امسال حجّ کردی؟ گفتم: فدایت شوم زری [ (دیناری) ] نداشتم که به حجّ روم و لکن عرفه را نزد قبر امام حسین علیه السّلام گذرانیدم. فرمود که ای رفاعه، هیچ کوتاهی نکردی از آنچه اهل منیٰ در آن بودند. اگر نه این بود که کراهت دارم که مردم ترک حجّ کنند، هر آینه حدیثي برای تو می گفتم که هرگز ترک زیارت قبر آن حضرت نکنی.

پس [حضرت] ساعتی [ (لحظه ای) ] ساکت شد. و بعد از آن فرمود که خبر داد مرا پدرم که هر که بیرون رود به سوی قبر امام حسین (علیه السّلام) و عارف به حقّ آن حضرت باشد و با تکبّر نرود، همراه او می شوند هزار مَلَک از جانب راست و هزار مَلَک از جانب چپ و نوشته شود برای او ثواب هزار حجّ و هزار عمره که با پیغمبر یا وصیّ پیغمبر [علیهم صلوات الله و سلامه] باشد.

باب الحوائج و سقّاء:

«باب الحوائج» لقبی است که شیعه و سنّی و ارمنی و ... به سبب فراوانی برآورده شدن حاجات خود، به حضرت اباالفضل سلام الله علیه داده اند؛

برآورده شدن حاجات مادّی و معنوی؛ ازشفا دادن به بیماران لا علاج، تا زنده کردن مردگان. و فتوحات معنوی پیر و مراد عارفان بزرگی همچون علّامه طباطبائی، حضرت آیة الله العظمی بهجت، و ... یعنی آیت حقّ حضرت آیة الله العظمی آقا سیّد علی قاضی طباطبائی رضوان الله تعالی علیهم اجمعین، به عنایت حضرت اباالفضل العبّاس صلوات الله و سلامه علیه بوده است.

بی دست گشت و خدا داد دست خود به او *** آنان که منکرند بگو رو به رو کنند

گر دست او نه دست خدایي است پس چرا *** باب الحوائجش همه جا گفت و گو کنند

بنا بر این لقب «سقّاء» هم معنایي فراتر از آب رساندن مادّی و ظاهری دارد و شامل سقایت معنوی و باطنی از چشمه سار زلال معرفت و سقایت «شَراباً طَهُوراً» نیز می شود. (عبدَ الله! اباالفضل! دخیلم.)(3)

ساقی بادهٔ توحید و معارف عبّاس *** شاهد بزم ازل شمع شبستان الست

تمام فیض ها:

با توجّه به نکات فوق، به راحتی این سخن حضرت آقای قاضی رضوان الله تعالی علیه قابل فهم است که «تمام فیوضات به دست امام حسین علیه السّلام است و پیشکارش هم، حضرت ابوالفضل سلام الله علیه است.»


1) هر چند حضرت عبّاس سلام الله علیه به احترام امام حسین علیه السّلام طلاکاری گلدسته های حرمش را اذن نداده است.

2) در مفاتیح الجنان مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی، بخش زیارت حضرت امام حسین علیه السّلام در روز عرفه آمده است: در احادیث کثیرهٔ بسیار معتبر وارد شده که حقّ تعالی در روز عرفه، اوّل نظر رحمت به سوی زائران قبر حسین علیه السّلام می افکند پیش از آن که نظر به اهل موقف عرفات کند.

3) بعض اهل معرفت فرموده اند که با این تعبیر به حضرت اباالفضل سلام الله علیه متوسّل شوید.

و نیز این مطلب قابل درک است که امیر المؤمنین علیه السّلام در عالَم رؤیا به یکي از علماء فرمودند: «ابوالفضل، سلمان آفرین است.»

و نیز این قول مشهور، پذیرفتنی است که در هر مجلسی که ذکر مصیبت حضرت ابوالفضل العبّاس سلام الله علیه یا حضرت زینب کبری سلام الله علیها شود، امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف حاضر می شوند. (البتّه امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف که آئینهٔ تمام نمای صفات جمال و جلال الهی اند، مثل خدای تعالی همه جا و همیشه حاضر و ناظر هستند؛ پس منظور از حضور در جلسهٔ مذکور، «عنایت خاصّ» است.)

غُرّهٔ غرّای تو اللّه نور *** نقش نخستین کتاب مبین

زمزم اگر خون بفشاند رواست *** از غم آن قبلهٔ اهل یقین

علی اکبر (علیه السلام)

شبیه‌ترین مردم به پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)

!لا نُبالی اَنْ نَمُوتَ مُحِقّینَ: 46

! اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ: 47

! رجز حماسی: 47

! نبرد علی علیه السّلام : 48

! سرّ درخواست آب: 48

! سرّ مکیدن زبان: 50

! پاشیدن خون به آسمان: 51

! ذوب در خدا: 52

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین و اللّعن علی اعدائهم اجمعین

شناخت حضرت علی اکبر سلام الله علیه، همچون چهارده معصوم علیهم السّلام، فراتر از افق فهم غیر معصوم است.

سخن آن به که نگوئیم در اوصاف کمالت *** زان که ما را نبود در خور مدح تو لسانی

بنا بر این فقط با ذکر چند فراز از حیات سراسر معرفت، عشق، حماسه و ولایتمداری حضرتش دل و جان مان را مصفّا می سازیم.

لا نُبالی اَنْ نَمُوتَ مُحِقّینَ:

در مسیر مکّه به کوفه، کاروان حسیني علیه السّلام به منزلگاه «قصر بنی مُقاتِل» رسیده بود. در آخر شب ناگاه امام علیه السّلام جوانانش را فرا خواند و فرمان حرکت داد. کاروان در شب، آرام آرام سیر می کرد. امام علیه السّلام در حالی که سوار اسب بود لختی به خواب رفت، سپس از خواب برخاست در حالی که زمزمه می کرد: «اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعونَ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ».(1)

امام علیه السّلام دو یا سه بار این ذکر را بر زبان مبارک جاری نمود که علی اکبر سلام الله علیه سوار بر اسب، متوجّه پدر بزرگوارش شد و پرسید: به چه سبب خدا را حمد کردید و استرجاع نمودید؟ امام علیه السّلام فرمود: پسر جانم! هم اکنون به خواب رفته بودم که سواری ظاهر شد و می گفت: «این قوم حرکت می کند و مرگ هم آهنگ آنها را دارد.» پس دانستم که مرگ ما فرا خواهد رسید.

علی اکبر سلام الله علیه عرض کرد: «یا اَبَتِ لا اَراکَ اللهُ سُوءاً؛ ألَسْنا عَلَي الْحَقِّ؟» پدر جان! خدا به شما بدی نشان ندهد؛ مگر ما بر حقّ نیستیم؟

امام علیه السّلام فرمود: «بَلیٰ وَالَّذی اِلَيْهِ مَرْجِعُ الْعِبادِ» آری سوگند به آن که بازگشت گاه همهٔ بندگان فقط به سوی اوست.(2)

علی اکبر سلام الله علیه عرض کرد: «یا اَبَتِ اِذاً لا نُبالی اَنْ نَمُوتَ مُحِقّینَ» پدر جان! پس هیچ باکی نداریم که بمیریم در حالی که بر حقّ هستیم.

امام علیه السّلام در حقّ جوانش علی اکبر سلام الله علیه دعا کرد و فرمود: «جَزاکَ اللهُ مِنْ وَلَدٍ خَيْرَ ما جَزیٰ وَلَداً عَنْ والِدِهِ» خداوند بهترین اجر و پاداشی را که به یک فرزند از سوی پدرش عطا می کند، به تو عطا فرماید.(3)

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی *** تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ


1) قطعاً ما ملک خدا هستیم و قطعاً ما فقط به سوی او باز می گردیم.

2) چون «الیه» مقدّم آمده، مفید حصر است.

3) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از تاریخ الامم و الملوک، ج5 ص407 ، ابصار العین، ص50 / الارشاد، ج2 ص82

اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ:

این جوان بی مثال 23 ساله(1)یا 28 ساله(2)،آئینهٔ تمام نمای صفات جمال و کمال خاتم انبیاء محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم بود؛ چرا که پدر بزرگوارش امام حسین علیه السّلام هنگام به میدان رفتن او محاسن شریفش را به طرف آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «اَللّهُمَّ کُنْ اَنْتَ الشَّهیدَ عَلَيْهِمْ(3)فَقَدْ بَرَزَ اِلَيْهِمْ غُلامٌ اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ وَ کُنّا اِذَا اشْتَقْنا اَلیٰ نَبِيِّکَ نَظَرْنا اِلَيْهِ»(4)خدایا! خودت بر این قوم شاهد باش که به سوی آنها جوانی رفت که از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن (جمال و کمال و سخن گفتن) شبیه ترین مردم به رسول تو است و ما هرگاه مشتاق دیدار پیامبر تو بودیم (و دل مان برایش تنگ می شد) به چهرهٔ علی اکبر می نگریستیم.

به تعبیر بعض اهل معرفت معنای فرمایش ابا عبد الله الحسین علیه السّلام این است که اگر پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم پیغمبر نمی شد، علی اکبر سلام الله علیه صلاحیّت و لیاقت داشت که پیغمبر شود.

آن گاه امام علیه السّلام دشمن را نفرین کردند و در پایان، این آیهٔ شریفه(5)را تلاوت کردند که نشانگر عظمت شخصیّت علی اکبر سلام الله علیه و اصطفاء اوست: «اِنَّ اللهَ اصْطَفیٰ

ءَادَمَ وَ نُوحاً وَ ءَالَ اِبْرٰهیمَ وَ ءَالَ عِمْرٰنَ

عَلَي الْعالَمینَ. ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللهُ سَمیعٌ عَلیمٌ» به حقیقت، خدا برگزید آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر تمام عوالم.(6)فرزندانی هستند برخی از نسل برخی دیگر و خدا شنوا و دانا است.(7)

با این وجود بنگرید چگونه هنگام اذن خواستن علی اکبر سلام الله علیه برای عزیمت به سوی میدان جهاد و شهادت، امام علیه السّلام بی درنگ به او اجازه می دهد و حتّی با دست خود لباس رزم بر او می پوشاند و شمشیر حمایلش می کند و او را به عنوان اوّلین شهید کربلا از نسل پیغمبرخاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم بر فراز تاریخ ایثار، جاودانه می سازد!(8)

رجز حماسی:

یکي از رجزهای حضرت علی اکبر سلام الله علیه در میدان نبرد این است:

أنا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيّ *** نَحْنُ - وَ بَيْتِ اللهِ - اَوْلیٰ بِالنَّبِيّ

تَاللهِ لا يَحْکُمُ فینا ابْنُ الدَّعِيّ *** اَضْرِبُ بِالسَّيْفِ اُحامی عَنْ أبی


1) نگاهی نو به جریان عاشورا، به نقل از لباب الانساب، ج1 ص397

2) نگاهی نو به جریان عاشورا، به نقل از مقتل خوارزمی، ج2 ص34

3) و در بعضی از عبارات: اللّهم اشهد علی هؤلاء...

4) سوگنامهٔ آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم ، به نقل از اعیان الشیعه ج1 ص607 ، و مقتل الحسین علیه السّلام (مرحوم مُقَرَّم) ص312 و... / بحار الانوار ج45 ص43 (... نظرنا الی وجهه)

5) سورهٔ مبارکهٔ آل عمران، آیات شریفهٔ 33 و 34

6) عالَمین جمع «عالَم» است، به معنای جهان ها، عالَم ها، عوالم. نه جمع «عالمیّ» که به معنای جهانیان است.

7) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از مقتل خوارزمی، ج2 ص30

8) نگاهی نو به جریان عاشورا، به نقل از انساب الاشراف، ج3 ص200 و تاریخ طبری، ج4 ص341

ضَرْبَ غُلامٍ هاشِمِيٍّ قُرَشِيّ(1)

من علیّ بن الحسین بن علی هستم. به خانهٔ خدا (کعبه) قسم، ما به پیامبر سزاوارتریم.

سوگند به خدا، این زنازاده (ابن زیاد) نمی تواند بر ما حکم راند. من شمشیر می زنم و از پدرم حمایت می کنم؛ آن هم شمشیر زدن نوجوانی از تبار هاشم و قریش.

نبرد علی علیه السّلام :

حضرت علی اکبر سلام الله علیه در حملهٔ نخستین به لشکر یزید، گاه به جناح راست و گاه چپ و گاه به قلب لشکر حمله می برد. هیچ گروهی تاب مقاومتش را نداشت. گفته اند در این نبرد، صد و بیست سوار را به خاک هلاکت انداخت!(2)

و در حملهٔ دوم به لشکر یزید (پس از بازگشتن نزد امام حسین علیه السّلام و مطرح کردن تشنگی و...) با قوّتی آسمانی با دشمن پیکار کرد. گرد و غبار همه جا را فرا گرفته بود. همه درمانده شده بودند! آیا این همان علی حیدر کرّار نیست که بار دیگر به میدان رزم آمده است؟! تعداد کشتگان اهل کوفه لحظه به لحظه بیشتر می شد. گویند در این حمله، علی اکبر سلام الله علیه حدود دویست نفر را به درک واصل کرد!(3)

سرّ درخواست آب:

مقاتل گفته اند: حضرت علی اکبر سلام الله علیه پس از حملهٔ نخستین که زخمهای زیادی برداشته بود، به سوی پدر بازگشت و عرضه داشت: پدر جان! عطش مرا کشت! و سنگیني آهن (زره و کلاه خود و...) تاب از من ببرد! آیا جرعهٔ آبی هست که نیرو گرفته، توان ادامهٔ رزمیدن با دشمنان را پیدا کنم؟ (4)

امام حسین علیه السّلام به گریه افتاد و فرمود: زبانت را بیاور و سپس زبان علی را مکید. و آنگاه نگین انگشترش را به علی داد و فرمود که این نگین را بگیر و در دهانت بگذار؛ امیدوارم به زودی جدّت را ملاقات کنی و از دست او سیراب شوی طوری که بعد از آن هرگز احساس تشنگی نکنی.(5)

از آب هم مضایقه کردند کوفیان *** خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید *** خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا(6)

سرّ درخواست آب در آن شرائط چه بود؟ مگر علی اکبر سلام الله علیه نمی دانست که در خیام قطره ای آب پیدا نمی شود؟


1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از مقتل مقرّم، ص321 و الارشاد، ج2 ص 106

2) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از مقتل خوارزمی، ج2 ص31

3) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از مقتل مقرّم، ص323

4) تاریخ اسلام، واقعهٔ کربلا، ص319 / سوگنامهٔ آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم به نقل از اعیان الشیعه ج1 ص607 ، مقتل مقرّم ص312 ، منتهی الآمال ج1 ص272 ، مثیر الاحزان ص69

5) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از مقتل خوارزمی ج2 ص31

6) از شاعر اهل بیت علیهم السّلام مرحوم محتشم کاشانی

چند جواب معرفت آفرین ذکر شده است که به اختصار می آوریم:

1. خضری که چشمهٔ لبش آب حیات داشت *** کی حاجتی به خوردن آب فرات داشت

علی اکبر سلام الله علیه با مطرح کردن تشنگی، می خواست به تاریخ نشان دهد که ما زیر بار ظلم و طاغوت نمی رویم هر چند دچار این همه مشقّت و زحمت شویم.

هنر آن است که با وجود انواع مصائب و شکنجه ها، انسان تسلیم باطل نشود و دست بیعت با طاعوت ندهد و دین حقّ را زنده کند.

2.

علی اکبر سلام الله علیه با به رخ کشیدن عطش، می خواست به تاریخ اثبات کند که در سایهٔ شوم سقیفه، «حَسْبُنا کِتابُ الله»(1)این طور معنا شد که تفسیر آیهٔ «قُلْ لا اَسْألُکُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبیٰ»(2)، تشنه سر بریدن قربای پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است!

3.

علی اکبر سلام الله علیه وقتی در میدان نبرد صد و بیست سوار دشمن را به خاک افکند و زخمهای زیادی برداشت ولی همچنان شهادت نصیبش نمی شد، شاید احساس کرده که هر چند پدرم امام حسین علیه السّلام بی درنگ به من اذن میدان داده است امّا هنوز قلب مبارکش، اذن نداده است و در سراسر عالم وجود، بی اذن امام زمان علیه السّلام هیچ فعل و انفعالی صورت نمی گیرد، لذا به محضر امام علیه السّلام شرفیاب شد و با بیان شدّت عطش و بی تاب شدن از سنگیني آهن، اذن قلبی امام علیه السّلام را تحصیل کرد.

و در آستانهٔ شهادت، برای دلخوش ساختن پدر و جبران غصّه دار نمودن او، صدا بلند کرد: «یا أبَتاهُ عَلَيْکَ مِنّی السَّلامُ» پدر جان! خداحافظ؛ من رفتم. «هذا جَدّی رَسُولُ اللهِ يُقْرِؤُکَ السَّلامَ وَ يَقُولُ عَجِّلِ الْقُدُومَ اِلَيْنا» این جدّم رسول الله است که به شما سلام می رساند و می فرماید: به سوی ما شتاب کن. «قَدْ سَقانی بِکَأْسِهِ الْاَوْفیٰ شَرْبَةً لا ظَمَأَ بَعْدَها اَبَداً» و مرا با جام لبریز خود جرعه ای نوشاند که بعد از آن ابداً عطشی نخواهد بود.(3)

4. بی شکّ خود علی اکبر سلام الله علیه - با توجّه به اشبه الناس بودن به پیغمبر خاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم از نظر جمال و کمال - صاحب کرامات و معجزاتی بوده است و با اشاره ای می توانسته صحرای کربلا را تبدیل به دریا کند امّا با وجود این قدرت، ولایتمداری و ادب پیشه می کند و به امام زمانش علیه السّلام رجوع می نماید و از او تقاضای آب می کند تا به همهٔ عالم بفهماند که باید ظرفیّت داشت و از توانایي خارق العادهٔ خود در همه جا و هر زمان استفاده نکرد چرا که دنیا محلّ امتحان و آزمایش بندگان است. و فهماند که باید در همهٔ امور به امام زمان علیه السّلام رجوع کرد و رضایت او را جویا شد و از پیش خود اقدامی نکرد و امام زمان علیه السّلام اگر صلاح دیدند حاجت انسان را برآورده می سازند. همان طور که نقل شده است(4)از ابی جعفر طبری از عُبَيْدِ اللهِ بْنِ الْحُرّ که گفت: حسین بن علی (علیهما السّلام) را

1) شعار عمر بن خطّاب (کتاب خدا برای ما بس است و نیازی به عترت نداریم.)

2) سورهٔ مبارکهٔ شوری، آیهٔ شریفهٔ 23

3) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از بحار الانوار ج 45 ص44 و اللهوف ص49

4) مرحوم علامه شعرانی، ترجمهٔ نفَس المهموم به نقل از مدینة المعاجز / یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از ذخیرة الدارین ص259

دیدم که فرزندش علی اکبر (سلام الله علیه) در غیر موسم، از او انگور خواست. حسین (علیه السّلام) دست بر ستون مسجد زد و انگور و موز بیرون آورد و فرمود: آنچه نزد خدا هست برای دوستانش بیش از این است. (نمونهٔ بارز این ولایتمداری و ظرفیّت و ادب شگرف، سیرهٔ جدّش امیر المؤمنین علی علیه السّلام است که با این که امیر بیان بود، در سراسر زمان حیات مبارک رسول اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم یک کلمه سخن بر زبان جاری ننمود. و نهج البلاغة که قطره ای از علم و حکمت و فصاحت و بلاغت حضرتش است، تماماً بعد از رحلت رسول اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم جلوه گر شد.)

سرّ مکیدن زبان:

و امّا سرّ این که امام حسین علیه السّلام زبان مبارک فرزندش علی اکبر سلام الله علیه را مکید شاید این باشد که در کتاب «یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام» ذکر شده است:

امام علیه السّلام می خواست فرزندش علی سلام الله علیه از شیرهٔ جان مقام ولایت بنوشد تا از علم الهی آن ولیّ خدا بهره مند شود. همان طور که پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم زبان مبارک خود را در دهان مبارک حضرت علی علیه السّلام نهاد و امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: «هزار باب علم بر من گشوده شد که از هر بابی، هزار باب دیگر را یکجا دریافت کردم.»(1)

و این معجزه در ابتدای تولّد خجستهٔ امیر المؤمنین علیه السّلام نیز به وقوع پیوسته بود که ما به جهت «عشق پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم به جان شیرین و جانشینش امیر المؤمنین علیه السّلام» و به خاطر شیدایي امام حسین علیه السّلام نسبت به پدر مظلومش امیر المؤمنین علیه السّلام که پسران خود را به نام زیبای «علی» مزیّن کرد (علی اکبر، علی اوسط، علی اصغر)، و به منظور انجام عبادت بزرگ «ذِکْرُ عَلِيٍّ عِبادَةٌ»، تمام ماجرا را ذکر می کنیم.(2)

امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش نقل می کند که عبّاس بن عبد المُطَّلِب و نَوْفَل بن قَعْنَب، رو به روی خانهٔ کعبه نشسته بودند. در این هنگام فاطمه بنت اسد (سلام الله علیها) آمد و ایستاد و درد زایمان او را گرفت و دعا کرد.

آن دو می گویند: خانهٔ خدا را دیدیم که از پشت شکافته شد و فاطمه وارد گردید و از چشم ما ناپدید شد. درِ کعبه نیز بسته شد. سپس شکاف دیوار به هم آمد و به هم چسبید. رفتیم که در را باز کنیم تا زنها داخل کعبه بروند، ولی نتوانستیم! فهمیدیم که آن، امری از جانب خداست. فاطمه سه روز در آنجا ماند و همه جای مکّه سخن از او بود. بعد از سه روز، باز همان جا شکافته شد.


1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از رسائل المرتضی ج1 ص317 ، کتاب سُلَيْم بن قَيْس ص211 ، بحار الانوار ج 14 ص411

2) عَنْ اَبی عَبْدِ اللهِ علیه السّلامُ عَنْ آبائِهِ عَلَیْهِمُ السّلامُ: « اِنَّ الْعَبّاسَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ نَوْفَلَ بْنَ قَعْنَبٍ کانا جالِسَيْنِ ما بَيْنَ بَنی هاشِمٍ اِلیٰ فَریقِ عَبْدِ الْعُزّیٰ بِاِزاءِ بَيْتِ اللهِ اِذْ اَتَتْ فاطِمَةُ بِنْتُ اَسَدٍ فَوَقَفَتْ وَ قَدْ أخَذَها الطَّلْقُ وَ دَعَتْ. قالا: رَأيْنَا الْبَيْتَ وَ قَدْ انْفَتَحَ عَنْ ظَهْرِهِ فَدَخَلَتْ وَ غابَتْ عَنْ اَبْصارِنا وَ انْغَلَقَ الْبابُ ثُمَّ عادَتْ الْفَتْحَةُ ثُمَّ الْتَزَقَتْ فَرُمْنا اَنْ نَفْتَحَ الْبابَ لِتَصِلَ اِلَيْها بَعْضُ نِسائِنا فَما انْفَتَحَ! فَعَلِمْنا اَنَّ ذلِکَ اَمْرٌ مِنْ اللهِ فَبَقِيَتْ فاطِمَةُ فی الْبَيْتِ ثَلاثَةَ اَيّامٍ وَ اَهْلُ مَکَّةَ يَتَحَدَّثونَ بِذلِکَ؛ ثُمَّ انْفَتَحَ الْبَيْتُ مِنَ الْمَوْضِعِ الَّذی دَخَلَتْ فیهِ»

« فَخَرَجَتْ وَ عَلِيٌّ (علیه السّلام) عَلیٰ يَدِها، فَقالَتْ: کُنْتُ آکُلُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ فی ثَلاثَةِ اَيّامٍ» فاطمه بیرون آمد در حالی که علی (علیه السّلام) روی دستهای او بود. فاطمه گفت: در این سه روز از میوه های بهشت تغذیه می کردم.

«فَلَمّا رَأَي النَّبِيَّ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قالَ: «اَلسَّلامُ عَلَيْکَ یا رَسولَ اللهِ» وَ ضَحِکَ فی وَجْهِهِ» پس هنگامی که علی (علیه السّلام) رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را دید، زبان گشود و گفت:

«اَلسّلامُ علیکَ یا رسولَ الله» و به روی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خندید.(1)

«وَ وَضَعَ النَّبِيُّ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) لِسانَهُ فی فیهِ فَانْفَجَرَتْ اِثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً»(2)و رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، زبان خویش را در دهان علی (علیه السّلام) قرار داد؛ پس دوازده چشمه شکافته شد و جوشید.

ها عَلِيٌّ بَشَرٌ کَيْفَ بَشَر *** رَبُّهُ فیهِ تَجَلّیٰ وَ ظَهَر

•

رومی نشد از سرّ علی کس آگاه *** زیرا که نشد کس آگه از سرّ اله

یک ممکن و این همه صفات واجب *** لا حولَ و لا قوّةَ الّا باللّه

پاشیدن خون به آسمان:

امام حسین علیه السّلام در کنار پیکر پاره پارهٔ علی اکبر سلام الله علیه، مشتی از خون پاک او را برگرفت و به سوی آسمان پاشید. قطره ای از آن خون مطهّر به زمین باز نگشت.(3)

در زیارتی که امام صادق علیه السّلام به ابی حمزه ثُمالی آموخته اند این گونه آمده است: «بِاَبی اَنْتَ وَ اُمّی مِنْ مَذْبوحٍ وَ مَقْتُولٍ مِنْ غَيْرِ جُرْمٍ» پدر و مادرم فدای آن سر بریده و شهید بدون جرم و گناه.

«بِاَبی اَنْتَ وَ اُمّی دَمُکَ الْمُرْتَقیٰ بِهِ اِلیٰ

حَبیبِ اللهِ» (4)

الف: پدر و مادرم فدای تو، خون تو به سوی حبیب خدا بالا رفت.

ب: پدر و مادرم فدای تو، به واسطهٔ خونت، به مقام «حبیب الله» ارتقا یافتی.

ج: پدر و مادرم فدای تو، به همراه خون بالا رونده ات، به سوی حبیب خدا رفتی.

«... يَرْفَعُ دَمَکَ بِکَفِّهِ اِلیٰ اَعْنانِ السَّماءِ لا تَرْجِعُ مِنْهُ قَطْرَةٌ...» ای کسی که پدرت با کف دستش خونت را به بلندای آسمان می پاشد و قطره ای از آن باز نمی گردد.(5)

رفعت مقام والای حضرت علی اکبر سلام الله علیه را می توان از تعبیر «بِاَبی اَنْتَ وَ اُمّی» - آن هم چندین دفعه - توسّط امام معصوم علیه السّلام و این که قطره ای از آن خون مطهّر به زمین باز نگشت، حدس زد!


1) تعبیر روایت شریف، «ضحک» است نه «تبسّم». یعنی ابراز نهایت شادی

2) الخرائج و الجرائح، ج1 ص171

3) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از مقتل مقرّم ص324

4) به چند صورت ترجمه شده است:

5) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از کامل الزیارات ص416

لذا بی جهت نیست که بعض اهل معرفت فرموده اند: اگر تمام فقها و عرفا و حکما و بزرگان را جمع کنیم، یک تار موی حضرت علی اکبر سلام الله علیه هم نمی شود.

ذوب در خدا:

نقل شده هنگامی که حضرت علی اکبر سلام الله علیه آمادهٔ رفتن به میدان شد، اهل حرم و همهٔ بستگان دور تا دور او را گرفتند و با سوز و گداز می گفتند: «اِرْحَمْ غُرْبَتَنا لا طاقَةَ لَنا عَلیٰ فِراقِکَ»(1)(به غربت ما رحم کن، ما طاقت فراق تو را نداریم)

در این وقت، امام حسین علیه السّلام آمد و به آنها فرمود که علی را رها کنید؛ اِنَّهُ مَمْسُوسٌ فی ذاتِ اللهِ. (او ذوب در خداست. او غرق در توحید ناب است.) یعنی دیگر تحمّل دوری محبوبش را ندارد.

ما ز دریائیم و دریا می رویم *** ما ز بالائیم و بالا می رویم


1) یاران شیدای حسین بن علی علیهما السّلام، به نقل از مقتل مقرّم ص320