زلال مودت امام حسن عسکری علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:مصطفوی، محمد، 1353 -

عنوان و نام پدیدآور:زلال مودت، صلی‌الله علیک یا حسن‌بن‌حسن‌علی‌العسکری ... [کتاب]/نویسنده محمد مصطفوی.

مشخصات نشر:تهران : فرهیزش، 1393.

مشخصات ظاهری:54 ص.؛ 20/5×10 س‌م.

شابک:978-600-7458-07-5

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت:عنوان دیگر: زلال مودت، حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام.

یادداشت:عنوان روی جلد: امام حسن عسکری علیه‌السلام.

یادداشت:کتابنامه به صوت زیرنویس.

عنوان روی جلد:امام حسن عسکری علیه‌السلام.

عنوان دیگر:زلال مودت، حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام.

موضوع:حسن‌بن علی (علیه السلام)، امام یازدهم، 232 - 260ق.

موضوع:حسن‌بن علی (علیه السلام)، امام یازدهم، 232 - 260 ق. -- فضایل

موضوع:حسن‌بن علی (علیه السلام)، امام یازدهم، 232 - 260ق -- احادیث

رده بندی کنگره:BP50/م6ز8 1393

رده بندی دیویی:297/9584

شماره کتابشناسی ملی:3513146

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

زلال مودّت

صلّی الله علیک

یا حسن بن علیّ العسکریّ

شناسنامه

گزیدۀ فضائل و کرامات

چند حدیث ناب

صلوات مخصوص

(با ذکر متن عربی و سند روایات و ترجمۀ توضیحی)

اشاره

شناسنامه حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)

شناسنامه حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)(1)

نام: حسن (علیه السلام)

لقب(2): عسکریّ(3)، خالص، صامت، هادی، رفیق، زکیّ(4)، سراج، مضیء(5)، شافی(6)، مرضیّ

کنیه(7): ابو محمّد (علیه السلام)

پدر: حضرت امام هادی (علیه السلام)

مادر: حضرت حُدَیث یا سَوسَن (علیها السلام)

تولّد: هشتم ربیع الثانی سال 232 هجری قمری

مدّت امامت: 6 سال

مدّت عمر: 28 سال


1) . برگرفته از مقتل معصومین (علیهم السلام)، تألیف: گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم (علیه السلام)وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی

2) . اسمی غیر اسم اوّل که اشاره به مدح دارد.

3) . لشکری (محصور و تحت نظر بودن در لشکرگاه حکومت بنی العبّاس علیهم اللعنة)

4) . پاک و شایسته و بالنده

5) . نورافشان

6) . شفابخش

7) . نامی که به عنوان احترام به شخص، یا به عنوان علامت، به او اطلاق می گردد و اوّل آن با کلمة «أب» «أمّ» «إبن» «بنت» شروع می‌شود.

طاغوت‌های زمان امامت حضرت: معتزّ، مهتدی، معتمد عبّاسیّ لعنة الله علیهم

تعداد فرزندان: حضرت مهدیّ صاحب الزّمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) [و به نقلی پسر دیگری هم داشتند که قبل از شهادت امام (علیه السلام)وفات کرد.(1)]

شهادت: هشتم ربیع الاوّل سال 260 هجری قمری.


1) . قاموس الرجال مرحوم شوشتری ج12

از فضائل و کرامات حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)

اشاره

از فضائل و کرامات حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)(1)

کرامت کودکی

حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)در دوران کودکی در چاه آب افتادند و پدر بزرگوارشان حضرت امام هادی (علیه السلام)مشغول نماز بودند. زن‌ها فریاد می‌زدند! وقتی امام (علیه السلام)سلام نماز را دادند فرمودند: «باکی نیست.»

در آن هنگام همه دیدند که آب چاه بالا آمد به‌طوری که تا لبۀ چاه رسید و حضرت ابو محمّد الحسن (علیه السلام) روی آب قرار دارند و با آب بازی می‌کنند.(2)


1) . برگرفته از کتاب قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام) (ترجمه‌ی کتاب «القطرة» تألیف مرحوم علّامه مستنبط)

2) . وَقَعَ أَبُو مُحَمَّدٍ (علیه السلام)وَ هُوَ صَغِيرٌ فِي بِئْرِ الْمَاءِ وَ أَبُو الْحَسَنِ: فِي الصَّلَاةِ وَ النِّسْوَانُ يَصْرُخْنَ فَلَمَّا سَلَّمَ قَالَ لَا بَأْسَ فَرَأَوْهُ وَ قَدِ ارْتَفَعَ الْمَاءُ إِلَى رَأْسِ الْبِئْرِ وَ أَبُو مُحَمَّدٍ (علیه السلام)عَلَى رَأْسِ الْمَاءِ يَلْعَبُ بِالْمَاءِ. (بحار الانوار ج 50 ص274)

زدودن شکّ و شبهه

سالی در سُرَّ مَن رَأی در زمان حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام) قحطی شد، خلیفه امر کرد تا مردم برای نماز استسقاء (طلب باران) بیرون روند.

مردم سه روز متوالی برای نماز استسقاء رفتند و دعا کردند؛ ولی باران نبارید.

روز چهارم جاثَلیق نصرانی به همراه سایر هم‌کیشان خود و راهبان به سوی صحرا رفتند. یکی از راهبان به محض این‌که دست به دعا برداشت بارش فراوان و سیل‌آسای باران از آسمان شروع شد!

وی روز دیگر نیز برای دعای باران به صحرا رفت و با دعای او باران فراوانی بارید!

وقتی مردم مسلمان این صحنه را دیدند به شکّ و تردید افتادند و از این امر در شگفت شده، به دین مسیحیّت متمایل شدند!

خبر به خلیفه رسید؛ وی ناگزیر از حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام) که در حبس بودند یاری طلبید و آن حضرت را از حبس آزاد کرد و عرض کرد: «امّت جدّت را دریاب که هلاک شدند!»

امام (علیه السلام) فرمودند: «من فردا بیرون می‌روم و شکّ و تردید را از بین می‌برم ان شاء الله تعالی.»

روز سوم جاثلیق به همراه را راهبان به سوی صحرا رفتند. امام (علیه السلام)نیز به همراه عدّه‌ای از یاران‌شان به سوی صحرا حرکت کردند. وقتی حضرت، راهب را دیدند که دستش را برای دعا بلند کرده، به یکی از غلامان خود امر نمودند تا دست راست آن راهب را نگه دارد و آن‌چه را میان انگشتانش هست بگیرد.

غلام رفت و دست او را نگه داشت و از میان انگشتانش استخوان سیاهی را گرفت.

امام (علیه السلام)آن را گرفتند، سپس به راهب فرمودند: «اکنون دعا کن و طلب باران نما!»

راهب شروع به دعا کرد؛ امّا با این که تا آن موقع آسمان ابری بود، ابرها پراکنده شدند و آفتاب درخشان آشکار گشت!

خلیفه از حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)پرسید: «ای ابا محمّد!این استخوان چیست؟»

حضرت فرمودند: «این مرد از کنار مرقد پیامبری از پیامبران عبور نموده و این استخوان را از آن‌جا به دست آورده است؛ و استخوان هیچ پیامبری به درگاه

خداوند ظاهر نمی‌شود مگر آن که به زودی از آسمان باران سیل‌آسای فراوانی می‌بارد.»(1)

شگفت‌انگیزتر و عظیم‌تر

جناب ابو هاشم جعفریّ (قدس سره) گوید که شخصی از محضر حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)تبیین یکی از آیات قرآن کریم را - که محلّ بحث و اقوال مختلف است - درخواست کرد و امام (علیه السلام) به او پاسخی دقیق و مختصر دادند.

من در دلم از عظمت نعمتی که خداوند به ولیّ خود عطا نموده و از فزونی علم و دانش آن حضرت در شگفت شدم و در اندیشه فرو رفتم!

امام (علیه السلام)رو به من کردند و فرمودند: «مطلب شگفت‌انگیزتر و عظیم‌تر از آن است که تو تعجّب می‌کنی ای ابا هاشم! تو چه گمان می‌کنی در مورد گروهی که هر کس آنان را شناخت، خداوند را شناخته، و هر کس منکر آنان شد، خداوند را انکار کرده است.


1) . ... «هَذَا رَجُلٌ مَرَّ بِقَبْرِ نَبِيٍّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ فَوَقَعَ إِلَى يَدِهِ هَذَا الْعَظْمُ وَ مَا كُشِفَ مِنْ عَظْمِ نَبِيٍّ إِلَّا وَ هَطَلَتِ السَّمَاءُ بِالْمَطَرِ.» بحار الانوار ج 50 ص270

پس هیچ مؤمنی وجود ندارد مگر آن که آنان را تصدیق می‌نماید و به معرفت آنان یقین دارد.»(1)

علم مطلق

راوی گوید: من در سُرَّ مَن رَأی کنار خیابانی نشسته بودم. دیدم حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)در حالی که سوار بر مرکبی هستند از آن‌جا در حال عبور می‌باشند.

من علاقۀ زیادی داشتم که دارای فرزندی باشم. در دل خود خطاب به آن حضرت عرض کردم: «آیا به نظر شما فرزندی روزی من می‌شود؟»

حضرت با سر مبارک به سوی من اشاره فرمودند: «آری.»

عرض کردم: «پسری؟»

با سر مبارک اشاره فرمودند: «نه.»

پس از آن همسرم باردار شد و برای من دختری به دنیا آورد.(2)

فَقُلتُ: ذَکَراً؟ فَقالَ بِرَأسِهِ: لا. فَحُمِلَ لی حَملٌ و وُلِدَت لی بِنتٌ. (قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام)ج2 ص766 به نقل از الخرائج ج1 ص438)


1) . ... «اَلْأَمْرُ أَعْجَبُ مِمَّا عَجِبْتَ مِنْهُ يَا أَبَا هَاشِمٍ وَ أَعْظَمُ مَا ظَنُّكَ بِقَوْمٍ مَنْ عَرَفَهُمْ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ أَنْكَرَهُمْ أَنْكَرَ اللَّهَ فَلَا مُؤْمِنَ إِلَّا وَ هُوَ بِهِمْ مُصَدِّقٌ وَ بِمَعْرِفَتِهِمْ مُوقِنٌ» کشف الغُمّة ج2 ص419

2) . ... فَقُلتُ فی نَفسی: تَرَی اَنّی اُرزَقُ وَلَداً؟ فَاَومَأ اِلَیَّ بِرَأسِهِ: نَعَم.

برآوردن حاجات بدون درخواست

جناب ابو هاشم جعفریّ (قدس سره) گوید: روزی مولایم حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)سوار بر مرکب شده، به سوی صحرا حرکت کردند، من نیز سوار بر مرکبم شده، پشت سر حضرت به راه افتادم.

در مسیر به یاد بدهی خود که وقت پرداختش فرا رسیده بود افتادم، و شروع کردم به فکر و اندیشه که چه‌گونه آن را پرداخت نمایم.

ناگاه امام (علیه السلام)به من التفاتی نمودند و فرمودند: «خداوند آن را پرداخت می‌کند.»

سپس از زین مرکب‌شان خم شدند و با تازیانۀ خود خطّی بر زمین کشیدند و فرمودند: «ای ابا هاشم! فرود آی، بردار و کتمان کن!»

من از مرکبم فرود آمدم، دیدم یک شمش طلاست! برداشتم و در خورجین نهادم و باز به راه خود ادامه دادیم.

باز در فکر فرو رفتم و با خود گفتم: «اگر قیمت این شمش طلا به اندازۀ بدهی من باشد چه بهتر؛ و الّا

حتماً طلب‌کارم را با آن راضی می‌کنم. الآن باید به فکر خرجی و احتیاجات فصل زمستان از قبیل لباس و چیزهای دیگر باشم.»

ناگاه امام (علیه السلام)توجّهی به من نمودند و برای دومین بار از روی مرکب‌شان خم شدند و با تازیانۀ خود - همانند خطّ نخستین - خطّی بر زمین کشیدند و فرمودند: «فرود آی، بردار و کتمان کن!»

من از مرکبم فرود آمدم، دیدم یک شمش نقره است! آن را در خورجین دیگر نهادم و باز به مسیر خود ادامه دادیم.

پس از اندکی پیمودن راه، امام (علیه السلام)به منزل خویش بازگشتند. من نیز به خانه‌ام آمدم و نشستم و مقدار بدهی‌ام را محاسبه نمودم. سپس آن شمش طلا را وزن کرده، قیمتش را به دست آوردم، دیدم بی کم و زیاد به اندازۀ بدهی من است.

آن‌گاه در مخارج و احتیاجات زمستانم نظر افکندم و مبلغی را که به طور مقتصدانه - بدون تنگ‌گیری و اسراف - مورد نیاز است محاسبه کردم، سپس شمش نقره را وزن کردم و قیمتش را به دست آوردم، دیدم

بی کم و زیاد، به اندازۀ مخارج و احتیاجات زمستان من است.(1)

نیکوکاران

جناب ابو هاشم جعفریّ (قدس سره) گوید: شنیدم که حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)می‌فرمایند: «به راستی برای بهشت دری هست که آن را "معروف" گویند. از آن در، فقط اهل معروف (نیکوکاران) وارد می‌شوند.»

من در دلم خداوند متعال را حمد و ستایش کردم و از این که در برآوردن حوائج مردم متحمّل زحماتی می‌شوم مسرور گشتم.

در این حال امام (علیه السلام)نظری به من افکندند و فرمودند: «آری، به این کار خودت ادامه بده؛ که به راستی اهل معروف و نیکوکاران در دنیا، اهل معروف و نیکوکاران در آخرت هستند. خداوند تو را از آنان قرار دهد ای ابا هاشم! و رحمتش را شامل حال تو نماید.»(2)

فَحَمِدْتُ اللَّهَ فِي نَفْسِي وَ فَرِحْتُ بِمَا أَتَكَلَّفُ مِنْ حَوَائِجِ النَّاسِ. فَنَظَرَ إِلَيَّ وَ قَالَ: نَعَمْ فَدُمْ عَلَى مَا أَنْتَ عَلَيْهِ فَإِنَّ أَهْلَ الْمَعْرُوفِ فِي الدُّنْيَا أَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِي الْآخِرَةِ جَعَلَكَ اللَّهُ مِنْهُمْ يَا أَبَا هَاشِمٍ وَ رَحِمَكَ. (بحار الانوار ج 50 ص258)


1) . ... قَالَ (علیه السلام): اللَّهُ يَقْضِيهِ. ثُمَّ انْحَنَى عَلَى قَرَبُوسِ سَرْجِهِ فَخَطَّ بِسَوْطِهِ خَطَّةً فِي الْأَرْضِ فَقَالَ: يَا أَبَا هَاشِمٍ اِنْزِلْ فَخُذْ وَ اكْتُمْ فَنَزَلْتُ وَ إِذَا سَبِيكَةُ ذَهَبٍ ... (بحار الانوار ج 50 ص259)

2) . سَمِعْتُهُ يَقُول: إِنَّ فِي الْجَنَّةِ بَاباً يُقَالُ لَهُ الْمَعْرُوفُ لَا يَدْخُلُهُ إِلَّا أَهْلُ الْمَعْرُوفِ

نور واحد

راوی گوید: شخصی از محضر حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)پرسید که چرا زن از ارث یک سهم می‌برد و مرد دو سهم. امام (علیه السلام)پاسخ دادند: «زیرا زن نه تکلیف جهاد دارد و نه مسؤولیّت نفقه و تأمین مخارج زندگی را به عهده دارد و نه دیۀ کسی را واجب است بپردازد. تمام این‌ها فقط بر عهدۀ مردان است.»

من در دلم گفتم: «به من گفته شده بود که ابن ابی العَوجاء همین پرسش را از حضرت امام صادق (علیه السلام) پرسید و آن حضرت همین پاسخ را فرمودند!»

در این فکر بودم که حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)رو به من کردند و فرمودند: «آری، این همان پرسش ابن ابی العوجاء بود، و اگر معنای پرسش یکی باشد، پاسخ ما نیز یکی است. آن‌چه برای نخستین ما جاری شده، در حقّ آخر ما هم جاری است. نخستینِ ما با آخرین ما در علم و امر امامت و ولایت مساوی‌اند. و برای

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیر المؤمنین (علیه السلام)فضل خودشان را دارند.»(1)

إشراف و احاطۀ تامّ

راوی گوید: دو مسأله در سینه‌ام خلجان می‌کرد که می‌خواستم به صورت مکتوب از حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)سؤال نمایم.

نامه‌ای آماده کردم و نوشتم: «هنگامی که حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کنند، چه‌گونه داوری می‌نمایند و مجلسی که در آن‌جا میان مردم داوری می‌کنند کجاست؟»

و می‌خواستم دربارۀ تب رِبع (که یک روز می‌گیرد و دو روز نمی‌گیرد) نیز سؤال کنم ولی فراموش کردم.

جواب آمد: «دربارۀ حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرسیدی؛ هنگامی که قیام کند، به علم و یقین خود داوری می‌کند - چنان که حضرت داوود این‌گونه داوری می‌کرد - و بیّنه و گواه نمی‌طلبد.


1) . ... فَقَالَ (علیه السلام): «نَعَمْ هَذِهِ مَسْأَلَةُ ابْنِ أَبِي الْعَوْجَاءِ وَ الْجَوَابُ مِنَّا وَاحِدٌ إِذَا كَانَ مَعْنَى الْمَسْأَلَةِ وَاحِداً جَرَى لِآخِرِنَا مَا جَرَى لِأَوَّلِنَا وَ أَوَّلُنَا وَ آخِرُنَا فِي الْعِلْمِ وَ الْأَمْرِ سَوَاءٌ وَ لِرَسُولِ اللَّهِ وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)فَضْلُهُمَا.» بحار الانوار ج 50 ص255

و اراده کرده بودی که در مورد تب رِبع هم بپرسی ولی فراموش کردی. برای معالجۀ آن، آیۀ شریفۀ "يا نارُ كُوني بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهيمَ"(1)(ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش.) را بنویس و در گردن شخص تب‌دار بیاویز، که حتماً بهبود می‌یابد بإذن الله إن شاء الله.»

ما طبق فرمایش امام (علیه السلام)این آیۀ شریفه را نوشتیم و به گردن تب‌دار آویختیم و او بهبود یافت.(2)

فَعَلَّقْنَا عَلَيْهِ مَا ذَكَرَ أَبُو مُحَمَّدٍ (علیه السلام)فَأَفَاقَ. (اصول کافی ج1 ص509)

قلّۀ اعظم

نقل شده که دست‌خطّی از مولای‌مان حضرت ابا محمّد العسکریّ (علیه السلام)یافت شده که در آن مرقوم فرموده‌اند: «پناه می‌برم به خداوند از گروهی که محکمات کتاب خداوند را کنار گذاشتند و خداوند - ربّ الارباب - و پیامبر و ساقی کوثر در مواقف حساب، و آتش شعله‌ور


1) . سوره مبارکه انبیاء:، آیه شریفه 69

2) . ... فَجَاءَ الْجَوَابُ: «سَأَلْتَ عَنِ الْقَائِمِ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فَإِذَا قَامَ قَضَى بَيْنَ النَّاسِ بِعِلْمِهِ كَقَضَاءِ دَاوُدَ ع لَا يَسْأَلُ الْبَيِّنَةَ وَ كُنْتَ أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَ لِحُمَّى الرِّبْعِ فَأُنْسِيتَ فَاكْتُبْ فِي وَرَقَةٍ وَ عَلِّقْهُ عَلَى الْمَحْمُومِ فَإِنَّهُ يَبْرَأُ بِإِذْنِ اللَّهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ»

جهنّم و حادثه و بلای چیره‌شوندۀ بزرگ‌تر (قیامت) و نعمت فراوان آخرت را فراموش نمودند!

مائیم قلّۀ اعظم! و منحصراً نبوّت و ولایت و کرم و بزرگواری در میان ماست. و ما مشعل هدایت و دست‌آویز محکم‌تر هستیم. و تمام انبیاء، پیوسته از انوار ما اقتباس می‌کردند و از آثار ما پیروی می‌نمودند.

و به زودی حجّت خدا بر آفریدگان، با شمشیری آخته برای آشکار نمودن حقّ، ظهور می‌کند.

این، دست‌خطّ حسن بن علیّ بن محمّد بن علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ امیر المؤمنین:است.»(1)


1) . «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ قَوْمٍ حَذَفُوا مُحْكَمَاتِ الْكِتَابِ وَ نَسُوا اللَّهَ رَبَّ الْأَرْبَابِ وَ النَّبِيَّ وَ سَاقِيَ الْكَوْثَرِ فِي مَوَاقِفِ الْحِسَابِ وَ لَظَى وَ الطَّامَّةَ الْكُبْرَى وَ نَعِيمَ دَارِ الثَّوَابِ فَنَحْنُ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ وَ فِينَا النُّبُوَّةُ وَ الْوَلَايَةُ وَ الْكَرَمُ وَ نَحْنُ مَنَارُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ الْأَنْبِيَاءُ كَانُوا يَقْتَبِسُونَ مِنْ أَنْوَارِنَا وَ يَقْتَفُونَ آثَارَنَا وَ سَيَظْهَرُ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ بِالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ لِإِظْهَارِ الْحَقِّ وَ هَذَا خَطُّ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنَ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)» بحار الانوار ج 26 ص264

آگه از درون و برون

راوی گوید: شنیدم که حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام) می‌فرمودند: «یکی از گناهانی که آمرزیده نخواهد شد، این است که انسان گوید: ای کاش من جز با این گناه مؤاخذه نمی‌شدم!»

من با خودم گفتم: «به راستی که این سخن خیلی دقیق است و سزاوار است که انسان همواره تمام کارها و نفسش را مورد وارسی و ارزیابی دقیق قرار دهد (تا به کوچک‌ترین گناهی آلوده نباشند).»

در این فکر بودم که امام (علیه السلام)رو به من کردند و فرمودند: «راست گفتی ای ابا هاشم! به سخنی که درونت با تو گفت پای‌بند باش؛ چرا که حقیقتاً شرک در میان مردم، از حرکت مورچه در شب تاریک بر روی سنگ صاف و از حرکت مورچه بر روی عبای موئین سیاه پنهان‌تر است!!»(1)

فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: «إِنَّ هَذَا لَهُوَ الدَّقِيقُ يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ أَنْ يَتَفَقَّدَ مِنْ أَمْرِهِ وَ مِنْ نَفْسِهِ كُلَّ شَيْ‌ءٍ.»

فَأَقْبَلَ عَلَيَّ أَبُو مُحَمَّدٍ (علیه السلام)فَقَالَ: «یا أَبَا هَاشِمٍ! صَدَقْتَ فَالْزَمْ مَا حَدَّثَتْ بِهِ نَفْسُكَ فَإِنَّ الْإِشْرَاكَ فِي النَّاسِ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ الذَّرِّ عَلَى الصَّفَا فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ وَ مِنْ دَبِيبِ الذَّرِّ عَلَى الْمِسْحِ الْأَسْوَدِ!!» (مستدرک الوسائل ج11 ص351)


1) . سَمِعْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ (علیه السلام)يَقُول‌ُ: «مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِي لَا تُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ لَيْتَنِي لَا أُؤَاخَذُ إِلَّا بِهَذَا»

معرفت اهل بیت (علیهم السلام)

دست‌نوشتۀ مبارک حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)بر پشت یک کتاب:

«بر قلّه‌های حقائق، با گام‌های نبوّت و ولایت صعود کردیم و راه‌های هفت‌گانه را با نشانه‌های فتوّت و جوانمردی نورانی ساختیم؛ پس ما شیران کارزار، و باران‌های جود و سخاوت هستیم.

شمشیر و قلم در دنیا، و لواء حمد و پرچم در آخرت منحصراً به دست ماست.

و قبیلۀ ما جانشینان دین، و هم‌پیمانان یقین، و چراغ‌های هدایت امّت‌ها، و کلیدهای کرم و بزرگواری می‌باشند.

موسی کلیم الله به حُلّه و خِلعت اصطفاء و برگزیدگی ملبّس گشت زمانی که او را وفادار یافتیم. و روح القدس در بهشت آسمان نزدیک‌تر، از باغ‌های ما میوۀ نورس چشید.(1)


1) . یا: در بهشت آسمان نزدیک‌تر از باغ‌های نقد و آماده‌ی ما چشیده است.

و شیعیان ما یگانه گروه نجات‌یابنده، و طائفۀ پاک و بالنده هستند که برای ما یاور و مدافع، و علیه ستمگران، دشمن یک‌پارچه و کمک‌کار یکدیگرند. و به زودی چشمه‌های حیات، بعد از شعلۀ آتش‌ها برای آنان شکافته می‌شود ...»(1)

قلم امام (علیه السلام)

راوی گوید: خدمت حضرت ابا محمّد العسکریّ (علیه السلام) شرف‌یاب شدم، آن حضرت مشغول نوشتن نامه‌ای بودند. همین که وقت نماز فرا رسید، نامه را رها کردند و به نماز قامت افراشتند.


1) . «قَدْ صَعِدْنَا ذُرَى الْحَقَائِقِ بِأَقْدَامِ النُّبُوَّةِ وَ الْوَلَايَةِ وَ نَوَّرْنَا السَّبْعَ الطَّرَائِقَ بِأَعْلَامِ الْفُتُوَّةِ فَنَحْنُ لُيُوثُ الْوَغَى وَ غُيُوثُ النَّدَى وَ فِينَا السَّيْفُ وَ الْقَلَمُ فِي الْعَاجِلِ وَ لِوَاءُ الْحَمْدِ وَ الْعَلَمُ فِي الْآجِلِ وَ أَسْبَاطُنَا خُلَفَاءُ الدِّينِ وَ حُلَفَاءُ الْيَقِينِ وَ مَصَابِيحُ الْأُمَمِ وَ مَفَاتِيحُ الْكَرَمِ فَالْكَلِيمُ أُلْبِسَ حُلَّةَ الِاصْطِفَاءِ لَمَّا عَهِدْنَا مِنْهُ الْوَفَاءَ وَ رُوحُ الْقُدُسِ فِي جِنَانِ الصَّاقُورَةِ ذَاقَ مِنْ حَدَائِقِنَا الْبَاكُورَة وَ شِيعَتُنَا الْفِئَةُ النَّاجِيَةُ وَ الْفِرْقَةُ الزَّاكِيَةُ صَارُوا لَنَا رِدْءاً وَ صَوْناً وَ عَلَى الظَّلَمَةِ إِلْباً وَ عَوْناً وَ سَيَنْفَجِرُ لَهُمْ يَنَابِيعُ الْحَيَوَانِ بَعْدَ لَظَى النِّيرَانِ لِتَمَامِ الطَّوَاوِيَةِ وَ الطَّوَاسِينِ مِنَ السِّنِينَ» بحار الانوار ج 75 ص378

من دیدم قلم خودش روی آن کاغذ به حرکت در آمد و بقیّۀ نامه را نوشت تا به آخر رسید! از مشاهدۀ این کرامت به سجده افتادم.

امام (علیه السلام)بعد از پایان نماز، قلم را به دست مبارک گرفتند و به مردم اجازۀ ملاقات دادند.(1)

اکرام و احترام سادات

یکی از نوادگان حضرت امام صادق (علیه السلام)در قمّ المقدّسه به طور علنی مرتکب گناهی می‌شد! روزی برای حاجتی به خانۀ جناب احمد بن اسحاق اشعریّ - که وکیل حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)در امور اوقاف بود - رفت، ولی احمد بن اسحاق به او اجازه نداد و با غم و اندوه بازگشت.

مدّتی بعد احمد بن اسحاق عازم حجّ گردید. وقتی در مسیر به سُرَّ مَن رَأی رسید از محضر حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)اجازۀ ورود طلبید تا شرف‌یاب شود، ولی امام (علیه السلام)به او اجازه ندادند!


1) . دَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ (علیه السلام)وَ كَانَ يَكْتُبُ كِتَاباً فَحَانَ وَقْتُ الصَّلَاةِ الْأُولَى فَوَضَعَ الْكِتَابَ مِنْ يَدِهِ وَ قَامَ (علیه السلام)إِلَى الصَّلَاةِ فَرَأَيْتُ الْقَلَمَ يَمُرُّ عَلَى بَاقِي الْقِرْطَاسِ مِنَ الْكِتَابِ وَ يَكْتُبُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى آخِرِهِ فَخَرَرْتُ سَاجِداً! فَلَمَّا انْصَرَفَ مِنَ الصَّلَاةِ أَخَذَ الْقَلَمَ بِيَدِهِ وَ أَذِنَ لِلنَّاسِ. (بحار الانوار ج 50 ص304)

وی زمانی طولانی گریه و زاری کرد و به درگاه حضرت آن‌قدر تضرّع و التماس نمود تا اجازه دادند.

وقتی خدمت امام (علیه السلام)مشرّف شد عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا! چرا مرا از شرف‌یابی به حضورتان منع نمودید در حالی که من از شیعیان و ارادت‌مندان شما هستم؟!»

امام (علیه السلام)فرمودند: «زیرا تو پسر عموی ما را از درِ خانه‌ات راندی!»

احمد گریه کرد و سوگند یاد نمود که فقط به خاطر این‌که از آن گناه توبه کند او را نپذیرفته است.

امام (علیه السلام)فرمودند: «راست می‌گویی؛ ولی در هر حال چاره‌ای جز گرامی‌داشتن و احترام آن‌ها نیست و نباید آن‌ها را تحقیر نمائی و مورد اهانت قرار دهی؛ زیرا به ما انتساب دارند؛ و الّا از زیان‌کاران هستی!»

وقتی احمد به قمّ المقدّسه بازگشت، اشراف و بزرگان قمّ به دیدن او آمدند، آن نوادۀ حضرت امام صادق (علیه السلام)نیز همراه آن‌ها بود. همین که احمد او را دید از جا جهید و به استقبال او رفت و با اکرام و احترام زیاد، او را در بالای مجلس نشانید.

وی، این برخورد را عجیب و غریب شمرد و از علّت آن سؤال نمود!

احمد آن‌چه را که بین او و حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)رخ داده بود تعریف کرد.

همین که وی جریان را شنید از اعمال زشت خود نادم و پشیمان شد و توبه کرد و به خانه‌اش بازگشت و ابزار آن گناه را نابود کرد و از تقواپیشگان پارسا و صالحان متعبّد گردید و همواره در مساجد اعتکاف می‌کرد و به عبادت می‌پرداخت تا این که وفات یافت و در کنار مزار مطهّر حضرت فاطمۀ معصومه (علیها السلام)آرام گرفت.(1)

کرامتی آسمانی

راوی گوید: من به همراه گروهی از برادران‌مان، مولی و سرورمان حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)را دیدار کردیم. من با خود گفتم: حقیقتاً دوست دارم از فضیلت و برتری آقایم حضرت امام عسکریّ (علیه السلام)دلیل روشن و آشکاری را مشاهده کنم که مایۀ خنکای چشمم (و اشک شوق) گردد.

ناگهان دیدم آن حضرت به طرف آسمان بالا رفتند به طوری که افق و کرانۀ آسمان را پوشاندند و پر کردند!


1) . ... قَالَ (علیه السلام): «صَدَقْتَ وَ لَكِنْ لَا بُدَّ مِنْ إِكْرَامِهِمْ وَ احْتِرَامِهِمْ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ أَنْ لَا تُحَقِّرَهُمْ وَ لَا تَسْتَهِينَ بِهِمْ لِانْتِسَابِهِمْ إِلَيْنَا فَتَكُونَ مِنَ الْخَاسِرِين» ... مستدرک الوسائل ج12 ص375

به همراهانم گفتم: «آیا آن‌چه را که من می‌بینم می‌بینید؟!»

گفتند: «چه چیزی را؟»

تا به امام (علیه السلام)اشاره کردم، ناگهان به صورت اوّلیّۀ خود بازگشتند و داخل مسجد شدند.(1)

پاداش تولّی و تبرّی

جناب علیّ بن عاصم کوفی (قدس سره) - که نابینا بود - گوید: خدمت مولی و سرورم حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام) شرف‌یاب شدم و سلام نمودم. حضرت سلام مرا جواب دادند و فرمودند: «خوش آمدی ای پسر عاصم! بنشین (که این جایگاه) گوارایت باد! ای پسر عاصم! آیا می‌دانی زیر قدم‌های تو چیست؟»

عرض کردم: «ای مولی و سرورم! زیر قدم خود این فرش را احساس می‌کنم؛ خداوند صاحب آن را گرامی بدارد.»


1) . ... فَقُلتُ فی نَفسی: اِنّی لَاُحِبُّ اَن اَرَی مِن فَضلِ سَیِّدی اَبی مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ (علیه السلام)بُرهاناً تَقَرُّ بِهِ عَینی، فَرَاَیتُهُ قَدِ ارتَفَعَ نَحوَ السَّماءِ بِحَیثُ سَدَّ الاُفُقَ ... (قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت (علیه السلام)ج1 ص713 به نقل از کتاب حسین بن حَمدان)

امام (علیه السلام)فرمودند: «ای پسر عاصم! بدان که به راستی تو اکنون بر فرشی قدم نهاده‌ای که بسیاری از انبیاء و رسولان الهی بر آن نشسته‌اند!»

عرض کردم: «ای آقا و سرور من! کاش تا زمانی که در دنیا هستم همواره در خدمت شما باشم و هرگز از شما مفارقت نکنم!»

سپس با خود گفتم: «کاش بینا بودم و این فرش مبارک را مشاهده می‌کردم!»

امام (علیه السلام)ضمیر و باطن مرا دانستند و فرمودند: «به من نزدیک شو.» وقتی نزدیک امام (علیه السلام)رفتم، دست مبارک خود را بر چهرۀ من کشیدند؛ پس بی‌درنگ بینا شدم به اذن خداوند.

سپس فرمودند: «این، جای قدم پدرمان آدم است. و این، جای قدم هابیل است. و این، جای قدم شَیث است. و این، جای قدم ادریس است. و این، جای قدم هود است. و این، جای قدم صالح است. و این، جای قدم لقمان است. و این، جای قدم ابراهیم است. و این، جای قدم لوط است. و این، جای قدم شعیب است. و این، جای قدم موسی است. و این، جای قدم داوود است. و این، جای قدم سلیمان است. و این، جای قدم خضر است. و این، جای قدم دانیال است. و این، جای

قدم ذی القرنین است. و این، جای قدم عدنان است. و این، جای قدم عبد المطّلب است. و این، جای قدم عبد الله است. و این، جای قدم عبد مناف است. و این، جای قدم جدّم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است. و این، جای قدم جدّم علیّ بن ابی طالب (علیه السلام)است.»

خود را بر آن جای قدم‌ها افکندم و تمام آن‌ها را بوسیدم و دست مبارک حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)را نیز بوسیدم و عرض کردم: «به راستی من از این که شما را با دست یاری کنم عاجزم و جز دوستی و ولایت‌مداری شما و برائت و بیزاری از دشمنان‌تان و لعنت کردن آن‌ها در خلوت‌هایم قدرت ندارم؛ با این وصف، حال من چه‌گونه خواهد بود ای سرور من؟»

امام (علیه السلام)فرمودند: «پدرم از جدّم، و ایشان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کردند که آن حضرت فرمودند: "کسی که از یاری ما اهل بیت ضعیف و ناتوان باشد و دشمنان ما را در خلوت‌هایش لعنت کند، خداوند صدای او را به جمیع فرشتگان می‌رساند، پس هر گاه یکی از شما دشمنان ما را لعنت کند، فرشتگان آن را بالا می‌برند و کسی را که آن‌ها را لعنت نکند، لعنت می‌کنند.

و هر گاه صدای او به فرشتگان رسد، برای او طلب آمرزش می‌کنند و بر او درود و ثناء می‌فرستند و

می‌گویند: خداوندا! صلوات و رحمت فرست بر روح این بنده‌ات که در راه یاری اولیاء تو آن‌چه را که در توان داشت بذل نمود و اگر بیش از این در توانش بود حتماً انجام می‌داد.

در این هنگام از سوی خداوند متعال ندا می‌رسد: ای فرشتگان من! به راستی من دعای شما را در حقّ این بنده‌ام اجابت کردم و ندای شما را شنیدم و بر روح او به همراه ارواح ابرار و نیکان، صلوات و رحمت فرستادم و او را از برگزیدگان نیکوتر قرار دادم."»(1)

فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ تَعَالَى يَقُولُ: يَا مَلَائِكَتِي! إِنِّي قَدْ أحببت [أَجَبْتُ] دُعَاءَكُمْ فِي عَبْدِي هَذَا وَ سَمِعْتُ نِدَاءَكُمْ وَ صَلَّيْتُ عَلَى رُوحِهِ مَعَ أَرْوَاحِ الْأَبْرَارِ وَ جَعَلْتُهُ مِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيارِ.» بحار الانوار ج 50 ص316

حزب الله

یکی از موالی و دوستداران اهل بیت (علیهم السلام)به محضر حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام) نامه‌ای نوشت و


1) . ... حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: «مَنْ ضَعُفَ عَلَى نُصْرَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ لَعَنَ فِي خَلَوَاتِهِ أَعْدَاءَنَا بَلَّغَ اللَّهُ صَوْتَهُ إِلَى جَمِيعِ الْمَلَائِكَةِ فَكُلَّمَا لَعَنَ أَحَدُكُمْ أَعْدَاءَنَا صَاعَدَتْهُ الْمَلَائِكَةُ وَ لَعَنُوا مَنْ لَا يَلْعَنُهُمْ فَإِذَا بَلَغَ صَوْتُهُ إِلَى الْمَلَائِكَةِ اسْتَغْفَرُوا لَهُ وَ أَثْنَوْا عَلَيْهِ وَ قَالُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى رُوحِ عَبْدِكَ هَذَا الَّذِي بَذَلَ فِي نُصْرَةِ أَوْلِيَائِهِ جُهْدَهُ وَ لَوْ قَدَرَ عَلَى أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ لَفَعَلَ.

ضمن آن درخواست کرد که آن حضرت دعائی به او بیاموزند.

امام (علیه السلام)در جواب مرقوم فرمودند که خداوند را با این دعاء بخوان:

«يَا أَسْمَعَ السَّامِعِينَ وَ يَا أَبْصَرَ الْمُبْصِرِينَ يَا عِزَّ النَّاظِرِينَ وَ يَا أَسْرَعَ الْحَاسِبِينَ وَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ يَا أَحْكَمَ الْحَاكِمِينَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَوْسِعْ لِي فِي رِزْقِي وَ مُدَّ لِي فِي عُمُرِي وَ امْنُنْ عَلَيَّ بِرَحْمَتِكَ وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِي غَيْرِي»

(ای شنواتر از همۀ شنوندگان! و ای بیناتر از همۀ بینایان! ای عزّت و صلابت ناظران و مراقبان! و ای سریع‌تر از همۀ حساب‌گران! و ای مهربان‌تر از همۀ مهربانان! و ای کسی که در حکومت و داوری، از همۀ حاکمان و داوران برتر است! صلوات و رحمت فرست بر محمّد و آل محمّد و رزق و روزی مرا وسعت بخش و بر عمر من بیفزا و با رحمت خویش، نعمت سنگین بر من ببخش و مرا از کسانی قرار ده که دینت را به وسیلۀ آن‌ها یاری می‌کنی و غیر مرا جای من قرار مده.)

راوی گوید: با خود گفتم: «خداوندا! مرا در حزب و گروه خودت قرار ده.»

در این هنگام حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)به من رو کردند و فرمودند: «تو در حزب و گروه او هستی؛ زیرا به خداوند ایمان داری و رسول او را تصدیق می‌کنی و به اولیای او (که از جانب او بر بندگان ولایت و سرپرستی دارند) معرفت داری و از آن‌ها پیروی می‌کنی. پس تو را مژده باد! باز هم تو را مژده باد!»(1)

فَأَقْبَلَ عَلَيَ أَبُو مُحَمَّدٍ (علیه السلام)فَقَالَ: أَنْتَ فِي حِزْبِهِ وَ فِي زُمْرَتِهِ إِذْ كُنْتَ بِاللَّهِ مُؤْمِناً وَ لِرَسُولِهِ مُصَدِّقاً وَ لِأَوْلِيَائِهِ عَارِفاً وَ لَهُمْ تَابِعاً فَأَبْشِرْ! ثُمَّ أَبْشِرْ! (بحار الانوار ج 50 ص298)

با اهل بیت (علیهم السلام)

راوی گوید: به محضر حضرت ابا محمّد العسکریّ (علیه السلام) نامه‌ای نوشتم و در آن از فقر و ناداری شکایت کردم. سپس با خود گفتم: «آیا این طور نیست که حضرت امام صادق (علیه السلام)فرموده‌اند: "فقر و ناداری با ما، بهتر از غنا و بی‌نیازی با غیر ماست ، و کشته شدن با ما، بهتر از زندگی با دشمنان ماست."؟»

امام (علیه السلام)در پاسخ مرقوم فرمودند: «به راستی خداوند دوستانش را وقتی که گناهان‌شان انبوه و متراکم می‌شود، به فقر مبتلا می‌کند و این را وسیلۀ پاک شدن


1) . ... فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي حِزْبِكَ وَ فِي زُمْرَتِكَ.

آن‌ها قرار می‌دهد و از بسیاری از گناهان نیز درمی‌گذرد.

و همان‌طور که با خودت گفتی: فقر و ناداری با ما، بهتر از غنا و بی‌نیازی با غیر ماست. و ما پناه هستیم برای کسی که به ما پناهنده شود، و نور و روشنایی هستیم برای کسی که از ما نور و روشنایی طلبد، و عصمت و مصونیّت هستیم برای کسی که به ما تمسّک جوید.

کسی که ما را دوست بدارد، با ما در قلّۀ اعلی خواهد بود، و کسی که از ما منحرف شود، سرانجام او آتش است!»(1)

نفوذ کلام

راوی گوید: با مردی از مشرکین و دوگانه‌پرستان در اهواز بحث و مناظره کردم، سپس به سُرَّ مَن رَأی رفتم در حالی که بخشی از گفتار او به دلم نشسته بود!

در کنار خانۀ احمد بن خَضیب نشسته بودم که حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)از دار الخلافه به طرف من


1) . ... فَرَجَعَ الْجَوَابُ: أَنَّ اللَّهَ مَحَّصَ أَوْلِيَاءَهُ إِذَا تَكَاثَفَتْ ذُنُوبُهُمْ بِالْفَقْرِ وَ قَدْ يَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ وَ هُوَ كَمَا حَدَّثْتَ نَفْسَكَ الْفَقْرُ مَعَنَا خَيْرٌ مِنَ الْغِنَى مَعَ غَيْرِنَا وَ نَحْنُ كَهْفٌ لِمَنِ الْتَجَأَ وَ نُورٌ لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِنَا وَ عِصْمَةٌ لِمَنِ اعْتَصَمَ مَنْ أَحَبَّنَا كَانَ مَعَنَا فِي السَّنَامِ الْأَعْلَى وَ مَنِ انْحَرَفَ عَنَّا فَإِلَى النَّارِ. (بحار الانوار ج 69 ص44)

آمدند. حضرت نظری به من افکندند و با انگشت اشاره، به من اشاره نمودند و فرمودند: «أحَدٌ أحَدٌ فردٌ.» (یگانه است، یگانه است، یکتاست.)

من بی‌هوش شدم و بر زمین افتادم!(1)

بَل عِبادٌ مُکرَمون

راوی گوید: دربارۀ اهل بیت (علیهم السلام)غلوّ می‌کردم و همواره در شأن آنان گفتار عظیمی را می‌گفتم!

روزی برای دیدار حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)به لشکرگاه رفتم. بر اثر سختی و خستگی سفر، خود را روی سکّوی حمّامی افکندم و خواب مرا در ربود و چیزی نفهمیدم تا این‌که احساس کردم کسی با چوب‌دستی مرا تکان می‌دهد. بیدار شدم، دیدم حضرت امام حسن عسکریّ - صلّی الله علیه - هستند، در حالی که سوار بر مرکب‌اند و غلامان در اطراف‌شان می‌باشند. فوراً از جا برخاستم و شروع کردم به بوسیدن قدم‌های مبارک آن حضرت.

نخستین برخورد امام (علیه السلام)با من این بود که فرمودند: «ای ادریس! (آن‌گونه که تو می‌اندیشی نیست) بلکه


1) . ... فَنَظَرَ إِلَيَّ وَ أَشَارَ بِسَبَّاحَتِهِ: أَحَدٌ أَحَدٌ فَرْدٌ. فَسَقَطْتُ مَغْشِيّاً عَلَيَّ! (الکافی ج1 ص511)

آن‌ها بندگانی هستند که خداوند آنان را گرامی داشته است. آنان در سخن گفتن بر او پیشی نمی‌گیرند و تنها به فرمان او عمل می‌کنند.»

عرض کردم: همین مقدار برایم کافی است ای مولای من! من فقط آمده بودم که همین را از شما سؤال کنم.(1)

فَكَانَ أَوَّلُ مَا تَلَقَّانِي بِهِ أَنْ قَالَ: يَا إِدْرِيسُ! بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ.

فَقُلْتُ: حَسْبِي يَا مَوْلَايَ وَ إِنَّمَا جِئْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ هَذَا (بحار الانوار ج 50 ص283)

نور ساطع

خدمت‌گزار حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)گفت: «در حالی که امام (علیه السلام)خوابیده بودند، دیدم که از جانب سر مبارک‌شان نوری به سوی آسمان ساطع و تابان است.»(2)


1) . ... فَذَهَبَ بِيَ النَّوْمُ فَمَا انْتَبَهْتُ إِلَّا بِمِقْرَعَةِ أَبِي مُحَمَّدٍ (علیه السلام)قَدْ قَرَعَنِي بِهَا حَتَّى اسْتَيْقَظْتُ فَعَرَفْتُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ فَقُمْتُ قَائِماً أُقَبِّلُ قَدَمَهُ وَ فَخِذَهُ وَ هُوَ رَاكِبٌ وَ الْغِلْمَانُ مِنْ حَوْلِهِ

2) . «رَأَيْتُ عِندَ رَأْسِ أَبِي مُحَمَّدٍ (علیه السلام)نُوراً سَاطِعاً إِلَى السَّمَاءِ وَ هُوَ نَائِم.» کشف الغمّة ج2 ص426)

تفاوت محبّ و شیعه

دو نفر از راویان حدیث نقل کرده‌اند: شبی در خدمت حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)بودیم. حاکم آن زمان امام (علیه السلام)را بزرگ می‌داشت و اطرافیان او نیز به حضرت احترام می‌گزاردند.

ناگهان حاکم عبورش بر ما افتاد و مردی دست‌بسته همراهش بود. او امام (علیه السلام)را که از بالای خانه به بیرون اشراف داشتند مشاهده کرد؛ فوراً به احترام حضرت از مرکب پیاده شد.

امام (علیه السلام)به او فرمودند: «به جای خود برگرد.»

او تعظیم‌کنان به جای خود یعنی روی مرکب برگشت و عرض کرد که ای فرزند رسول خدا! این شخص را امشب کنار یک دکّان صرّافی، به اتّهام این که می‌خواسته منفذی به دکّان باز کند و از آن سرقت نماید دستگیر کرده‌ام. همین که خواستم پانصد ضربه تازیانه به او بزنم (!) به من گفت: «از خدا بترس و خود را در معرض خشم خدا قرار نده؛ چرا که به راستی من از شیعیان امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب (علیه السلام)و شیعۀ این امام بزرگوار - پدر کسی که به امر خدا قیام می‌کند - می‌باشم.»

من دست از او برداشتم و گفتم: «تو را نزد امام (علیه السلام)می‌برم، اگر آن حضرت گفته ات را تصدیق کردند که از شیعیان هستی، تو را رها می‌کنم و اگر دروغ گفته بودی، بعد از آن‌که هزار ضربه تازیانه به تو زدم، دست و پایت را قطع خواهم کرد.»

اکنون او را به حضور شما آورده‌ام؛ آیا او همان طور که ادّعا کرده است از شیعیان علیّ (علیه السلام)می‌باشد؟

حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)فرمودند: «پناه بر خدا! این شخص از شیعیان حضرت علیّ (علیه السلام)نیست، و صرفاً خداوند به این جهت او را در دست تو گرفتار نمود که در دلش اعتقاد دارد که از شیعیان حضرت علیّ (علیه السلام) است.»

حاکم عرض کرد: «خیالم را راحت کردید؛ الآن پانصد ضربه تازیانه به او می‌زنم و هیچ اعتراضی هم بر من نیست.»

و چون او را به فاصلۀ زیادی از آن‌جا دور کرد، دستور داد او را به رو بر زمین افکندند و دو جلّاد را - یکی در طرف راست و دیگری در طرف چپ - بر او گماشت و به آن‌ها گفت: «او را بزنید و به درد آورید!»

آن دو شلّاق‌های خود را به طرف او پائین آوردند، ولی به او برخورد نکرد و هر چه می‌زدند بر زمین می‌خورد!

حاکم ناراحت شد و گفت: «وای بر شما! زمین را می‌زنید؟! به پشت و کمر این شخص بزنید.»

دوباره شروع به زدن کردند و پشت و کمر او را نشانه گرفتند، ولی این‌بار دست‌های آن‌ها خطا رفت و به یکدیگر زدند و داد و فریادشان بلند شد!

حاکم به آن‌ها گفت: «وای بر شما! مگر دیوانه شده‌اید؟! چرا خودتان را می‌زنید؟! این مردی را که بر زمین افتاده بزنید.»

گفتند: «ما همین کار را می‌کنیم و جز او را هدف نمی‌گیریم و نمی‌زنیم، ولی دست‌های ما بی‌اختیار منحرف می‌شود به طوری که ضربه‌ها بر خود ما وارد می‌شود!»

حاکم، چهار نفر دیگر از مأموران خود را صدا زد و به این دو نفر اضافه کرد و گفت: «او را احاطه کنید و تا می‌توانید بزنید!»

این شش نفر دور او را گرفتند و شلّاق‌ها را بالا بردند که او را بزنند، ولی دست‌شان منحرف شد و شلّاق‌ها به حاکم اصابت کرد و از مرکبش به زمین افتاد! و فریاد کشید: «مرا کشتید، خدا شما را بکشد! این چه کاری است که می‌کنید!؟»

گفتند: «ما جز این شخص را نمی‌زنیم و نمی‌دانیم چرا چنین می‌شود!»

سپس حاکم چند نفر دیگر را مأمور کرد که این شخص را بزنند. ولی آن‌ها هم حاکم را زدند! حاکم گفت: «وای بر شما! مرا می‌زنید؟!» گفتند: «نه به خدا سوگند، ما جز این مرد را نمی‌زنیم.»

حاکم گفت: «سر و صورت مرا مجروح کردید! اگر مرا نمی‌زنید، از کجا این جراحت‌ها پیدا شده؟!»

گفتند: «دست ما فلج شود اگر تو را قصد کرده باشیم!»

آن مرد به حاکم گفت: «ای بندۀ خدا! آیا به این الطافی که به من می‌شود و ضربات شلّاق از من دفع می‌گردد هیچ توجّه نمی‌کنی و عبرت نمی‌گیری؟! وای بر تو! مرا نزد امام (علیه السلام)برگردان و هر چه در مورد من فرمان دادند اجرا کن.»

حاکم او را نزد امام (علیه السلام)برگردانید و عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا! کار این شخص عجیب است؛ از سویی انکار کردید که از شیعیان شماست - و هر که از شیعیان شما نباشد، شیعۀ ابلیس است و جایگاهش در آتش است - و از سوی دیگر دیدم که او دارای معجزاتی است که مخصوص پیامبران است!»

امام (علیه السلام)فرمودند: «بگو: (مخصوص پیامبران) یا اوصیاء و جانشیان پیامبران.»

حاکم هم کلام خود را با افزودن کلمه‌ای که امام (علیه السلام)فرمودند تصحیح کرد.

سپس حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)به او فرمودند: «ای بندۀ خدا! این شخص در این‌که ادّعا کرده از شیعیان ما است دروغ گفته است؛ دروغی که اگر می‌فهمید و از روی عمد آن را می‌گفت، به تمام آن عذاب تو گرفتار می‌شد و در زندان زیر زمینی سی سال باقی می‌ماند! ولی خداوند متعال به او رحم کرد زیرا کلمۀ "شیعه" را صرفاً بر زبان جاری کرده، نه این که آن را در معنای دقیق و حقیقی‌اش به کار برده باشد تا مرتکب دروغ عمدی شده باشد.

و تو ای بندۀ خدا! بدان که به راستی خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال او را از دستان تو نجات بخشیده است، او را رها کن که به راستی او از موالی و محبّین ماست هر چند از شیعیان ما نیست.»

حاکم عرض کرد: «نزد ما این تعبیرات (موالی و محبّین و شیعیان) همه مساوی است، چه تفاوتی بین این‌ها هست؟»

امام (علیه السلام)فرمودند: «تفاوتش این است که حقیقتاً شیعیان ما کسانی هستند که از آثار ما تبعیّت و پیروی می‌کنند و از ما در جمیع اوامر و نواهی‌مان اطاعت می‌نمایند؛ ایشان از شیعیان ما هستند.

و امّا کسانی که در بسیاری از آن‌چه خداوند بر آن‌ها واجب کرده با ما مخالفت می‌کنند، از شیعیان ما نیستند.»(1)

آن‌گاه امام (علیه السلام)به حاکم فرمودند: «و تو نیز دروغی گفتی که اگر از روی عمد مرتکب شده بودی، خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال تو را به هزار ضربه تازیانه و سی سال زندان زیر زمینی گرفتار می‌کرد!»

عرض کرد: «آن دروغ چه بود ای فرزند رسول خدا!»

فرمودند: «معجزاتی را که دیدی، کار این شخص دانستی؛ در حالی که معجزات کار او نیست و فقط کار ماست؛ که خداوند متعال در مورد او ظاهر ساخت تا حجّت ما را آشکار کند و عظمت و شرافت ما را روشن سازد.


1) . ... الْفَرْقُ أَنَّ شِيعَتَنَا هُمُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ آثَارَنَا وَ يُطِيعُونَا فِي جَمِيعِ أَوَامِرِنَا وَ نَوَاهِينَا فَأُولَئِكَ شِيعَتُنَا فَأَمَّا مَنْ خَالَفَنَا فِي كَثِيرٍ مِمَّا فَرَضَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ فَلَيْسُوا مِنْ شِيعَتِنَا ... (بحار الانوار ج 65 ص162)

و اگر گفته بودی: معجزاتی در مورد او مشاهده کردم - و اعجاز را به او نسبت نمی‌دادی - آن را انکار نمی‌کردم؛ آیا زنده نمودن مرده توسّط حضرت عیسی معجزه نبود؟ آیا این معجزه کار آن مرده بود یا حضرت عیسی!؟ آیا این‌گونه نبود که گِل را به شکل پرنده ساخت و به اذن خداوند پرندۀ واقعی گردید؟ آیا این معجزه کار پرنده بود یا حضرت عیسی!؟ آیا آن‌هایی که به صورت بوزینه‌هایی رانده‌شده مسخ شدند، معجزه نبود؟ آیا این معجزه کار بوزینه‌ها بود یا پیامبر آن زمان!؟»

حاکم گفت: «أستغفر الله ربّی و أتوب إلیه (از خداوند طلب آمرزش می‌کنم و به سوی او باز می‌گردم).»

سپس امام (علیه السلام)به آن مرد که ادّعا کرده بود شیعۀ حضرت علیّ (علیه السلام)است فرمودند: «ای بندۀ خدا! تو شیعۀ حضرت علیّ (علیه السلام)نیستی؛ تو فقط از محبّین آن حضرت هستی. منحصراً شیعیان حضرت علیّ (علیه السلام)کسانی‌اند که خداوند متعال دربارۀ آنان فرموده است: "وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُون"(1)

(کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته


1) . سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 82

کردند، آنان اهل بهشت‌اند و در آن جاودان خواهند ماند.)

آنان کسانی‌اند که به خداوند ایمان آورده‌اند و او را به صفات لایق خدائی‌اش وصف می‌کنند و از صفات دیگر که بر خلاف آن باشد پاک و منزّه می‌دانند و حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را در فرمایش‌های‌شان تصدیق می‌کنند و همۀ کارهای آن حضرت را عین راستی و درستی می‌دانند و عقیده دارند که حضرت علیّ (علیه السلام)بعد از آن حضرت، سَروری امام، و عظیمی هُمام(1)هستند که احدی از امّت حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) همتای آن حضرت نیست، بلکه اگر همۀ افراد امّت را در کفّه‌ای و حضرت علیّ (علیه السلام)را در کفّه‌ای دیگر قرار دهند، کفّۀ حضرت علیّ (علیه السلام)بر آن‌ها ترجیح پیدا می‌کند مانند ترجیح داشتن وزن آسمان و زمین بر یک ذرّۀ بی‌مقدار.(2)


1) . هُمام: آقا و سرور شجاع و سخاوت‌مند. و - شیر (المعجم الوسیط)

2) . ... هُمُ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ وَصَفُوهُ بِصِفَاتِهِ وَ نَزَّهُوهُ عَنْ خِلَافِ صِفَاتِهِ وَ صَدَّقُوا مُحَمَّداً فِي أَقْوَالِهِ وَ صَوَّبُوهُ فِي أَفْعَالِهِ وَ رَأَوْا عَلِيّاً بَعْدَهُ سَيِّداً إِمَاماً وَ قَرَماً هُمَاماً لَا يَعْدِلُهُ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ أَحَدٌ وَ لَا كُلُّهُمْ لَوْ جَمَعُوا فِي كِفَّةٍ يُوزَنُونَ بِوَزْنِهِ بَلْ يَرْجَحُ عَلَيْهِمْ كَمَا يَرْجَحُ السَّمَاءُ عَلَى الْأَرْضِ وَ الْأَرْضُ عَلَى الذَّرَّة ... (بحار الانوار ج 65 ص162)

و شیعیان حضرت علیّ (علیه السلام)کسانی‌اند که در راه خداوند باکی ندارند که مرگ سراغ آن‌ها آید یا آن‌ها در کام مرگ فرو روند.

و شیعیان حضرت علیّ (علیه السلام) کسانی‌اند که برادران‌شان را بر خود ترجیح می‌دهند و ایثار می‌کنند گرچه خودشان سخت نیازمند باشند.

و آن‌ها کسانی‌اند که خداوند آن‌ها را در جایی که نهی فرموده نمی‌بیند، و در جایی که امر فرموده، با نبود آن‌ها مواجه نمی‌شود.

و شیعیان حضرت علیّ (علیه السلام)کسانی‌اند که در اکرام و گرامی‌داشت برادران مؤمن خود به حضرت علیّ (علیه السلام) اقتدا می‌کنند.

آن‌چه گفتم گفتار خودم نیست بلکه گفتار حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

پس آن‌چه گفته شد، گفتار خداوند متعال است: "وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ" یعنی تمام فرائض و واجبات را به جای آوردند بعد از اعتقاد به توحید و نبوّت و امامت. و بزرگ‌ترین آن فرائض و واجبات، به جای آوردن حقوق

برادران دینی، و رعایت تقیّه در مقابل دشمنان خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال است.»(1)

معجزۀ ویژه

راوی گوید: به حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام) عرض کردم: «معجزۀ ویژه‌ای را به من نشان دهید تا برای دیگران بازگو کنم.»

امام (علیه السلام)فرمودند: «ای پسر جَریر! گویا از عقیده‌ات باز گشته‌ای!»

سه بار برای آن حضرت سوگند یاد کردم (که از عقیده‌ام نسبت به مقام والای امامت بازنگشته‌ام)، آن‌گاه دیدم امام (علیه السلام)از جایگاه نماز خود پائین رفتند و در زمین ناپدید گردیدند! و پس از مدّتی برگشتند و


1) . ... وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ (علیه السلام)هُمُ الَّذِينَ لَا يُبَالُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِمْ أَوْ وَقَعُوا عَلَى الْمَوْتِ وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ (علیه السلام)هُمُ الَّذِينَ يُؤْثِرُونَ إِخْوَانَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ هُمُ الَّذِينَ لَا يَرَاهُمُ اللَّهُ حَيْثُ نَهَاهُمْ وَ لَا يَفْقِدُهُمْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ وَ شِيعَةُ عَلِيٍّ (علیه السلام)هُمُ الَّذِينَ يَقْتَدُونَ بِعَلِيٍّ (علیه السلام)فِي إِكْرَامِ إِخْوَانِهِمُ الْمُؤْمِنِينَ مَا عَنْ قَوْلِي أَقُولُ لَكَ هَذَا بَلْ أَقُولُهُ عَنْ قَوْلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَذَلِكَ قَوْلُهُ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قَضَوُا الْفَرَائِضَ كُلَّهَا بَعْدَ التَّوْحِيدِ وَ اعْتِقَادِ النُّبُوَّةِ وَ الْإِمَامَةِ وَ أَعْظَمُهَا قَضَاءُ حُقُوقِ الْإِخْوَانِ فِي اللَّهِ وَ اسْتِعْمَالُ التَّقِيَّةِ مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (بحار الانوار ج 65 ص162)

ماهی بزرگی در دست داشتند! و فرمودند: «این ماهی را برای تو از دریاهای هفت‌گانه آورده‌ام.»

آن را گرفتم و بردم و با آن گروهی از شیعیان را اطعام نمودم.(1)

فَحَلَفتُ لَهُ ثَلاثاً فَرَأيتُهُ غابَ فِي الأرضِ تَحتَ مُصَلّاهُ ثُمَّ رَجَعَ وَ مَعَهُ حُوتٌ عَظيمٌ! فَقالَ (علیه السلام): جِئتُكَ بِهِ مِنَ الأبحُرِ السَّبعَةِ. ... (دلائل الامامة ص224)


1) . قُلتُ لِلحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ (علیه السلام)أرِني مُعجَزَةً خُصوصِيَّةً اُحَدِّثُ بِها عَنكَ فَقالَ (علیه السلام): يَا ابنَ جَريرٍ! لَعَلَّكَ تَرتَدُّ!

چند هدیّه آسمانی از حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)

بسیار یاد خداوند و ...

«بسیار یاد خداوند و یاد مرگ نمائید و بسیار قرآن تلاوت کنید و بسیار بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) صلوات بفرستید.»(1)

(اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد)

رسالت شیعه

«... به راستی هر گاه یکی از شما شیعیان در دینش ورع و پارسائی، و در گفتارش صداقت داشته باشد و امانت را ادا نماید و اخلاقش را در معاشرت با مردم نیکو گرداند، گفته می‌شود: "این یک شیعه است!" و این امر مرا مسرور و شادمان می‌سازد.

از خداوند پروا نمائید و زینت (و مایۀ سرافرازی ما) باشید، نه مایۀ زشتی (و سرافکندگی).

هر مودّت و محبّت آشکاری را به سوی ما جلب کنید و هر زشتی و ننگی را از ما دور سازید. ...»(2)


1) . «أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللَّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) ...» تحف العقول ص488

2) . «... فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذَا وَرِعَ فِي دِينِهِ وَ صَدَقَ فِي حَدِيثِهِ وَ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ حَسَّنَ خُلُقَهُ مَعَ النَّاسِ قِيلَ هَذَا شِيعِيٌّ فَيَسُرُّنِي ذَلِكَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا شَيْناً جُرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَ ادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ قَبِيح ...» تحف العقول ص487

مرجع تقلید

«هر یک از فقیهان که صیانت نفس داشته باشد و از دینش محافظت نماید و با هوی و هوس خود مخالفت کند و مطیع امر مولی و کسی که بر او ولایت شرعی دارد(1)

باشد، پس به نفع عامّۀ مردم است که از او تقلید نمایند.

و دارای این صفات نمی‌باشند مگر بعضی از فقیهان شیعه، نه همۀ آن‌ها.»(2)

اقامۀ واجبات

«عابدترین مردم کسی است که واجبات را برپا دارد.»(3)

ترک حرام

«زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند.»(4)


1) . مثل ولیّ فقیه

2) . «فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا كُلَّهُم» وسائل الشیعة ج 27 ص131

3) . «أَعْبَدُ النَّاسِ مَنْ أَقَامَ عَلَى الْفَرَائِضِ» تحف العقول ص489

4) . «أَزْهَدُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْحَرَامَ» تحف العقول ص489

مکر دشمن

«ضعیف‌ترینِ دشمنان از نظر کید و مکر، کسی است که عداوت و دشمنی‌اش را اظهار کند.»(1)

جرّ و بحث، و شوخی زیاد

«جرّ و بحث مکن تا جمال و شکوهت برود. و زیاد شوخی و مزاح مکن تا بر تو گستاخ شوند.»(2)

خشم

«خشم، کلید هر شرّی است!»(3)

کینه‌توزی

«آسایش کینه‌توزان از همۀ مردم کم‌تر است.»(4)

پارساترین

«پارساترین مردم کسی است که در هنگام شبهه، درنگ نماید.»(5)


1) . «أَضْعَفُ الْأَعْدَاءِ كَيْداً مَنْ أَظْهَرَ عَدَاوَتَهُ» بحار الانوار ج 75 ص379

2) . «لَا تُمَارِ فَيَذْهَبَ بَهَاؤُكَ وَ لَا تُمَازِحْ فَيُجْتَرَأَ عَلَيْك» تحف العقول ص486‌

3) . «اَلْغَضَبُ مِفْتَاحُ كُلِّ شَرٍّ» تحف العقول ص488

4) . «أَقَلُّ النَّاسِ رَاحَةً الْحَقُود» تحف العقول ص488

5) . «أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ» تحف العقول ص489

پرهیز از تشریفات

«کسی که به پائین‌نشینی در مجلس راضی و خرسند باشد و در جایگاه تشریفات ننشیند، تا زمانی که برخیزد پیوسته خداوند و فرشتگانش بر او صلوات و رحمت می‌فرستند.»(1)

سخت‌کوش‌ترین مردم

«پر تلاش‌ترین و سخت‌کوش‌ترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند.»(2)

بیدار باش!

«به راستی شما در میان عمرهایی کاسته‌شونده و روزهایی محدود و شمرده‌شده به سر می‌برید و مرگ، بی‌خبر و ناگهانی فرا می‌رسد!

هر کس خوبی و خیری بکارد، خوش‌حالی و مسرّت درو کند، و هر کس بدی و شرّی بکارد، ندامت و پشیمانی درو کند.»(3)


1) . «مَنْ رَضِيَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الْمَجْلِسِ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ وَ مَلَائِكَتُهُ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتَّى يَقُوم» تحف العقول ص486

2) . «أَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهَاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنُوب» تحف العقول ص489‌

3) . «إِنَّكُمْ فِي آجَالٍ مَنْقُوصَةٍ وَ أَيَّامٍ مَعْدُودَةٍ وَ الْمَوْتُ يَأْتِي بَغْتَةً مَنْ يَزْرَعْ خَيْراً يَحْصُدْ غِبْطَةً وَ مَنْ يَزْرَعْ شَرّاً يَحْصُدْ نَدَامَةً» تحف العقول ص489

حرص و آز

«هیچ آزمند و حریصی، آن‌چه را که برایش مقدرّ نشده به دست نمی‌آورد.»(1)

فقط خدا

«به هر کس خیری عطا شود، خداوند به او عطا کرده است. و هر کس از شرّی محفوظ بماند، خداوند او را حفظ نموده است.»(2)

معیار بی‌خردی و فرزانگی

«دل بی‌خرد در دهانش، و دهان فرزانه در دلش هست.» (اندیشه و خرد فرد احمق در دهان اوست، و دهان فرد حکیم در اندیشه و خرد او.) (3)


1) . «لَا يُدْرِكُ حَرِيصٌ مَا لَمْ يُقَدَّرْ لَه» تحف العقول ص489

2) . «مَنْ أُعْطِيَ خَيْراً فَاللَّهُ أَعْطَاهُ وَ مَنْ وُقِيَ شَرّاً فَاللَّهُ وَقَاه» تحف العقول ص489

3) . «قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِي فَمِهِ وَ فَمُ الْحَكِيمِ فِي قَلْبِه» تحف العقول ص489

بالاترین خصلت‌ها

«دو خصلت هست که چیزی برتر و بالاتر از آن دو نیست: ایمان به خداوند، و سود رساندن به برادران.»(1)

تربیت خردسالان

«گستاخی فرزند بر پدر در خردسالی، منجرّ به آزردن و نافرمانی او در بزرگ‌سالی می‌شود!»(2)

ضرورت پیش‌گیری

«رام نمودن و تربیت جاهل، و برگرداندن معتاد از عادتش، همچون معجزه است!»(3)

ادب اکرام

«شخص را به چیزی که بر او سخت و دشوار آید اکرام مکن.»(4)


1) . «خَصْلَتَانِ لَيْسَ فَوْقَهُمَا شَيْ‌ءٌ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ نَفْعُ الْإِخْوَان» تحف العقول ص489

2) . «جُرْأَةُ الْوَلَدِ عَلَى وَالِدِهِ فِي صِغَرِهِ تَدْعُو إِلَى الْعُقُوقِ فِي كِبَرِه» تحف العقول ص489

3) . «رِيَاضَةُ الْجَاهِلِ وَ رَدُّ الْمُعْتَادِ عَنْ عَادَتِهِ كَالْمُعْجِز» تحف العقول ص489

4) . «لَا تُكْرِمِ الرَّجُلَ بِمَا يَشُقُّ عَلَيْه» تحف العقول ص489

پند و اندرز پنهانی

«هر کس برادر خود را پنهانی اندرز دهد، حقیقتاً او را آراسته است، و هر کس در حضور دیگران اندرزش دهد، حقیقتاً او را زشت و خراب کرده است!»(1)

بلا و نعمت

«هیچ گرفتاری و بلائی نیست مگر آن‌که نعمتی الهی آن را احاطه نموده است.»(2)

تمایلات ذلّت‌بار

«چه زشت و قبیح است برای مؤمن، تمایل به چیزی که مایۀ خواری اوست!»(3)

نماز شب و وصال خداوند

«قطعاً وصال خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال، سفری است که بدون بهره‌گیری از مرکب شب(4)به

مقصد نمی‌رسد.»(5)


1) . «مَنْ وَعَظَ أَخَاهُ سِرّاً فَقَدْ زَانَهُ وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلَانِيَةً فَقَدْ شَانَه» تحف العقول ص489

2) . «مَا مِنْ بَلِيَّةٍ إِلَّا وَ لِلَّهِ فِيهَا نِعْمَةٌ تُحِيطُ بِهَا» تحف العقول ص489

3) . «مَا أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّه» تحف العقول ص489

4) . کنایه از خواندن نماز شب

5) . «إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْل» بحار الانوار ج 75 ص380‌

تعقّل

«اگر اهل دنیا تعقّل و اندیشه می‌کردند، دنیا خراب می‌شد.»(1)

بهترینِ برادران

«بهترینِ برادران تو کسی است که گناه و بدی تو را فراموش کند، و احسان و نیکی تو را به خودش یاد نماید.»(2)

زیبایی

«خوش‌سیمایی، زیبایی ظاهری است، و حُسن عقل، زیبایی باطنی است.»(3)


1) . «لَوْ عَقَلَ أَهْلُ الدُّنْيَا خَرِبَت» بحار الانوار ج 75 ص379

2) . «خَيْرُ إِخْوَانِكَ مَنْ نَسِيَ ذَنْبَكَ وَ ذَكَرَ إِحْسَانَكَ إِلَيْهِ» بحار الانوار ج 75 ص379

3) . «حُسْنُ الصُّورَةِ جَمَالٌ ظَاهِرٌ وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمَالٌ بَاطِنٌ» بحار الانوار ج 75 ص379

علامت انس با خداوند

«هر که با خداوند مأنوس شود، از مردم منقطع شود و به آن‌ها دل‌بستگی پیدا نکند. و علامت انس با خدا‌وند، انقطاع و دل‌بریدن از مردم است.»(1)

کلید تمام پلیدی‌ها!

«تمام خبائث و پلیدی‌ها در خانه‌ای قرار داده شده است، و دروغ، کلیدهای آن‌هاست!»(2)

نشاط قلب

«هر گاه دل‌ها با نشاط‌اند، (علم و معرفت) را به آن‌ها واسپارید، و هر گاه کسل و گریزان‌اند، آن‌ها را واگذارید.»(3)


1) . «مَنْ آنَسَ بِاللَّهِ اسْتَوْحَشَ النَّاسَ وَ عَلَامَةُ الْأُنْسِ بِاللَّهِ الْوَحْشَةُ مِنَ النَّاس» بحار الانوار ج 75 ص379

2) . «جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ فِي بَيْتٍ وَ الْكَذِبُ مَفَاتِيحُهَا» بحار الانوار ج 75 ص379

3) . «إِذَا نَشِطَتِ الْقُلُوبُ فَأَوْدِعُوهَا وَ إِذَا نَفَرَتْ فَوَدِّعُوهَا» بحار الانوار ج 67 ص60

رمز محبوبیّت

«کسی که ورع و ترک حرام، سجیّه‌اش، و کرم و بزرگواری، طبیعتش، و حلم و بردباری، خصلتش باشد، دوستان و مدح و ثنائش فراوان می‌شود.»(1)

ریاست‌طلبی

«از افشای اسرار و ریاست‌طلبی بپرهیز؛ که قطعاً این دو به سوی هلاکت فرا می‌خوانند!»(2)

نماز شب

«بر تو باد به نماز شب؛ که به راستی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت علیّ (علیه السلام)سفارش نمودند و فرمودند: ای علیّ! بر تو باد به نماز شب. و کسی که نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست!»(3)


1) . «مَنْ كَانَ الْوَرَعُ سَجِيَّتَهُ وَ الْكَرَمُ طَبِيعَتَهُ وَ الْحِلْمُ خَلَّتَهُ كَثُرَ صَدِيقُهُ وَ الثَّنَاءُ عَلَيْه» بحار الانوار ج 75 ص379

2) . «إِيَّاكَ وَ الْإِذَاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّئَاسَةِ فَإِنَّهُمَا يَدْعُوَانِ إِلَى الْهَلَكَة» تحف العقول ص487

3) . «عَلَيْكَ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ فَإِنَّ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَوْصَى عَلِيّاً (علیه السلام)فَقَالَ: يَا عَلِيُّ! عَلَيْكَ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ فَلَيْسَ مِنَّا!» مستدرک الوسائل ج3 ص64

صلوات مخصوص حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)

صلوات مخصوص حضرت امام حسن عسکریّ (علیه السلام)(1)

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرِّ التَّقِيِّ الصَّادِقِ الْوَفِيِّ النُّورِ الْمُضِي‌ءِ خَازِنِ عِلْمِكَ

بارالها! صلوات و رحمت فرست بر حضرت امام حسن بن علىّ بن محمّد، نیکوکار، خدا پروا، صادق، بسیار وفادار، نور درخشنده، گنجینه‌دار علم تو،

وَ الْمُذَكِّرِ بِتَوْحِيدِكَ وَ وَلِيِّ أَمْرِكَ وَ خَلَفِ أَئِمَّةِ الدِّينِ الْهُدَاةِ الرَّاشِدِينَ وَ الْحُجَّةِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا

و یادآورندۀ توحید تو، و ولیّ و سرپرست امر تو، و یادگار امامان دین - که هدایت‌گران در طریق رشد و هدایت‌اند - و حجّت بر اهل دنیا.

فَصَلِّ عَلَيْهِ يَا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِيَائِكَ وَ حُجَجِكَ وَ أَوْلاَدِ رُسُلِكَ يَا إِلَهَ الْعَالَمِين

پس صلوات و رحمت فرست بر او - ای پروردگار من! - برترین صلوات و رحمتی که بر یکی از برگزیدگان و


1) . مفاتیح الجنان

حجّت هایت و فرزندان رسولانت نثار کردی. ای اله و دلبر قابل عبودیّت تمام جهان ها!