زلال مودت امام صادق علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:مصطفوی، محمد، 1353 -

عنوان و نام پديدآور:زلال مودت، صلی‌الله علیک یا جعفر‌بن‌محمد‌الصادق ... [کتاب]/نویسنده محمد مصطفوی.

مشخصات نشر:تهران : فرهیزش ، 1393.

مشخصات ظاهری:54 ص.؛ 20/5×10 س‌م.

شابک:978-600-7458-02-0

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

يادداشت:عنوان دیگر: زلال مودت،حضرت امام صادق علیه‌السلام.

يادداشت:عنوان روی جلد: امام صادق علیه‌السلام.

یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.

عنوان روی جلد:امام صادق علیه‌السلام.

عنوان دیگر:زلال مودت،حضرت امام صادق علیه‌السلام.

موضوع:جعفربن محمد (علیه السلام)، امام ششم، 83 - 148ق..

موضوع:جعفربن محمد (علیه السلام)، امام ششم، 83 - 148 ق. -- فضایل

موضوع:جعفربن محمد (علیه السلام)، امام ششم، 83 - 148ق. -- احادیث

رده بندی کنگره:BP45/م57ز8 1393

رده بندی دیویی:297/9553

شماره کتابشناسی ملی:3510496

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

زلال مودّت

صلّی الله علیک

یا جعفر بن محمّد الصادق

شناسنامه

گزیدة فضائل و کرامات

چند حدیث ناب

صلوات مخصوص

(با ذکر متن عربی و سند روایات و ترجمة توضیحی)

اشاره

شناسنامه حضرت امام جعفر بن محمّد الصادق (علیه السلام)

شناسنامه حضرت امام جعفر بن محمّد الصادق (علیه السلام)(1)

نام: جعفر(2)(علیه السلام)

لقب(3): صادق، فاضل، طاهر، قائم، کافل، منجی (علیه السلام)

کنیه(4): ابو عبد الله، ابو اسماعیل، ابو موسی (علیه السلام)

پدر: حضرت امام باقر (علیه السلام)

مادر: حضرت امّ فَروَة [فاطمه] (علیها السلام)دختر قاسم بن محمّد بن ابی بکر

تولّد: هفدهم ربیع الاوّل سال 83 هجری قمری در مدینه منوّرة

مدّت امامت: 34 سال

مدّت عمر: 65 سال


1) . برگرفته از مقتل معصومین:، تألیف: گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم (علیه السلام)وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی

2) . نهر بزرگ وسیع

3) . اسمی غیر اسم اوّل که اشاره به مدح دارد.

4) . نامی که به عنوان احترام به شخص، یا به عنوان علامت، به او اطلاق می گردد و اوّل آن با کلمة «أب» «أمّ» «إبن» «بنت» شروع می‌شود.

طاغوت‌های زمان امامت حضرت: در این زمان، ابراهیم بن ولید و مروان حمار - از بنی مروان - خلافت نمودند و سپس سیاه‌جامگان با فرماندهی ابو مسلم از سرزمین خراسان حرکت نموده، با کشتن مروان حمار، بنی امیّه را از اریکه‌ی قدرت به زیر کشیدند و پس از آن، ابو العبّاس سفّاح - از بنی عبّاس - مدّت چهار سال و نیم حکومت نمود. و پس از آن، قدرت به برادرش ابو جعفر منصور دوانیقی رسید. او حدود 22 سال خلافت نمود.

تعداد فرزندان: هفت پسر و سه دختر

شهادت: در بیست و پنجم شوّال سال 148 هجری قمری توسّط منصور دوانیقی لعنة الله علیه مسموم و شهید شدند.

از فضائل و کرامات حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام)

اشاره

از فضائل و کرامات حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام)(1)

جایگاه ارادة خداوند

حضرت امام صادق (علیه السلام)فرمودند: «اگر اجازه داشتیم که حال خود و مقام و مرتبه‌مان را بیان کنیم، شما ظرفیّت پذیرش آن را نداشتید.»

راوی عرض کرد: «آیا مقصودتان مقامات علمی است؟»

فرمودند: «علم، کم‌ترین و آسان‌ترین آنهاست. به راستی امام، آشیانه و جایگاه ارادة خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال است و جز آنچه را که خداوند بخواهد نمی‌خواهد.»(2)

فَقَالَ لَهُ فِي الْعِلْمِ؟

فَقَالَ: «الْعِلْمُ أَيْسَرُ مِنْ ذَلِكَ إِنَّ الْإِمَامَ وَكْرٌ لِإِرَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَشَاءُ إِلَّا مَنْ يَشَاءُ اللَّهُ» بحار الانوار ج 25 ص385


1) . برگرفته از کتاب قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت: (ترجمه‌ی کتاب «القطرة» تألیف مرحوم علّامه مستنبط)

2) . «لَوْ أُذِنَ لَنَا أَنْ نُعْلِمَ النَّاسَ حَالَنَا عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتَنَا مِنْهُ لَمَا احْتَمَلْتُمْ»

پرهیز از جدال و کشمکش

یکی از حجّ‌گزاران خیال کرد کیسة پول او دزدیده شده است، حضرت امام صادق (علیه السلام)را دید که نماز می‌خوانند و آن حضرت را نشناخت. به حضرت درآویخت و گفت: «تو کیسة پول مرا که هزار دینار داشته برداشته‌ای.»

امام (علیه السلام)او را به منزل بردند و هزار دینار وزن کرده، به او مرحمت نمودند.

آن شخص وقتی به خانه‌اش برگشت کیسة پول خود را پیدا کرد. آن‌گاه مبلغی را که از آن حضرت گرفته بود همراه با عذرخواهی برگردانید ولی امام (علیه السلام)نپذیرفتند و فرمودند: «چیزی که از دست من بیرون رفت، دیگر به من برنمی‌گردد.»(1)

پاسخ به سؤالات

جناب محمّد بن مسلم (قدس سره) گوید: از حضرت امام صادق (علیه السلام)دربارة شانزده هزار حدیث سؤال کردم و آن حضرت همه را جواب فرمودند.(2)


1) . «شَيْ‌ءٌ خَرَجَ مِنْ يَدِي لَا يَعُودُ إِلَي‌َّ» مناقب ابن شهر آشوب ج4 ص274

2) . رجال الکشّی ج2 ص386

احاطه بر تمام دنیا

حضرت امام صادق (علیه السلام) فرموده‌اند: «به راستی دنیا برای امام مانند نیمی از گردو متمثّل و مجسّم می‌شود و هیچ چیزی از آن از نظر امام پنهان نیست. و به راستی او بر همة اطراف آن احاطه دارد و هر گونه بخواهد می‌تواند در آن تصرّف کند، همان‌طور که یکی از شما آن‌چه می‌خواهد از بالای سفره بر می‌دارد و بر آن احاطه دارد.»(1)

ولایت‌مداری انبیاء (علیهم السلام)

حضرت امام صادق (علیه السلام)فرمودند: «به خدا سوگند، آدم سزاوار این نشد که خداوند با دست قدرتش او را بیافریند و از روح خود در آن بدمد مگر به ولایت علیّ (علیه السلام)و موسی شایستة گفت و گو با خداوند نشد مگر به ولایت علیّ (علیه السلام) و خداوند عیسی بن مریم را معجزه‌ای برای جهانیان برافراشته نساخت مگر به خاطر خضوعش برای علیّ (علیه السلام).


1) . «إِنَّ الدُّنْيَا تَمَثَّلَ لِلْإِمَامِ فِي مِثْلِ فِلْقَةِ الْجَوْزِ فَلَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِنْهَا شَيْ‌ءٌ وَ إِنَّهُ لَيَتَنَاوَلُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا كَمَا يَتَنَاوَلُ أَحَدُكُمْ مِنْ فَوْقِ مَائِدَتِهِ مَا يَشَاءُ» الاختصاص ص217

مطلب را خلاصه کنم: کسی جز با بندگی ما لیاقت نظر رحمت الهی را نیافت.»(1)

و نیز فرمودند: «به راستی ولایت ما، ولایت خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال است که هیچ پیغمبری جز با اقرار به آن، به نبوّت مبعوث نشد.»(2)

درنوردیدن دوازده هزار عالَم

راوی گوید: مردی از اهل یمن در مجلس حضرت امام صادق (علیه السلام)حضور یافت. حضرت فرمودند: «ای برادر یمنی! نزد شما علمائی هست.» عرض کرد: «آری.» حضرت فرمودند: «علم آن‌ها در چه حدّی است؟»

عرض کرد: «تا این حدّ که در یک شب، مسیر دو ماه را می‌پیماید. با پرواز پرنده تفأل می‌زند و طیّ الارض می‌کند!»


1) . «وَ اللَّهِ مَا اسْتَوْجَبَ آدَمُ أَنْ يَخْلُقَهُ اللَّهُ بِيَدِهِ وَ يَنْفُخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ إِلَّا بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ (علیه السلام)وَ مَا كَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيماً إِلَّا بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ (علیه السلام)وَ لَا أَقَامَ اللَّهُ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ آيَةً لِلْعَالَمِينَ إِلَّا بِالْخُضُوعِ لِعَلِيٍّ (علیه السلام)اِجْمَلِ الْأَمْرَ مَا اسْتَأْهَلَ خَلْقٌ مِنَ اللَّهِ النَّظَرَ إِلَيْهِ إِلَّا بِالْعُبُودِيَّةِ لَنَا» بحار الانوار ج 26 ص294

2) . «إِنَّ وَلَايَتَنَا وَلَايَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّتِي لَمْ يُبْعَثْ نَبِيٌّ قَطُّ إِلَّا بِهَا» امالی مرحوم شیخ مفید ص142

حضرت فرمودند: «عالِم مدینه(1)از عالِم شما، علم بیشتری دارد.»

عرض کرد: «عالم مدینه تا چه مرتبه‌ای از علم رسیده است؟»

فرمودند: «در لحظه‌ای از روز، به اندازة مسیر حرکت یک سال خورشید می‌پیماید تا آن که دوازده هزار عالَم مانند عالَم شما را درمی‌نوردد که اهل آن عوالم حتّی نمی‌دانند که خداوند آدم و ابلیس را آفریده است.»

عرض کرد: «آیا شما را می‌شناسند؟»

حضرت فرمودند: «آری، خداوند چیزی بر آن‌ها جز ولایت ما و برائت از دشمنان ما واجب نکرده است.»(2)


1) . مقصود خود آن حضرت است.

2) . يَا أَخَا أَهْلِ الْيَمَنِ عِنْدَكُمْ عُلَمَاءُ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَمَا بَلَغَ مِنْ عِلْمِ عَالِمِكُمْ قَالَ يَسِيرُ فِي لَيْلَةٍ مَسِيرَةَ شَهْرَيْنِ يَزْجُرُ الطَّيْرَ وَ يَقْفُو الْأَثَرَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَالِمُ الْمَدِينَةِ أَعْلَمُ مِنْ عَالِمِكُمْ قَالَ فَمَا بَلَغَ مِنْ عِلْمِ عَالِمِ الْمَدِينَةِ قَالَ يَسِيرُ فِي سَاعَةٍ مِنَ النَّهَارِ مَسِيرَةَ الشَّمْسِ سَنَةً حَتَّى يَقْطَعَ اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَماً مِثْلَ عَالَمِكُمْ هَذَا مَا يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ وَ لَا إِبْلِيسَ قَالَ فَيَعْرِفُونَكُمْ قَالَ نَعَمْ مَا افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ إِلَّا وَلَايَتَنَا وَ الْبَرَاءَةَ مِنْ عَدُوِّنَا (بحار الانوار ج 25 ص369)

کرّوبیان

حضرت امام صادق (علیه السلام)فرمودند: «به راستی کَروبیّین(1)

گروهی از شیعیان ما از مخلوقات نخستین هستند که خداوند آنها را در پشت عرش جای داده است؛ اگر نور یکی از آنها بر اهل زمین تقسیم شود، همة آنها را کفایت می‌کند.

به راستی هنگامی که حضرت موسی از پروردگارش آن درخواست (رؤیت) را نمود، خداوند به یکی از این کروبیّین امر نمود که جلوه‌ای بر آن کوه کند، و چون جلوه کرد، آن کوه را متلاشی ساخت.»(2)


1) . «کروبیّین» که به تخفیف و تشدید راء - هر دو - ضبط شده است، از «کَرَبَ» به معنای «قَرُبَ» می باشد.بدون تشدید آن ابلغ است از حیث قرب، و اقصر است از حیث مسافت. و وزن فَعول برای مبالغه است و یاء اوّلِ «کروبیّین»، یاء نسبت می باشد و یاء دوم آن، یاء جمع.

2) . «إِنَّ الْكَرُوبِيِّينَ قَوْمٌ مِنْ شِيعَتِنَا مِنَ الْخَلْقِ الْأَوَّلِ جَعَلَهُمُ اللَّهُ خَلْفَ الْعَرْشِ لَوْ قُسِمَ نُورُ وَاحِدٍ مِنْهُمْ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ لَكَفَاهُمْ إِنَّ مُوسَى لَمَّا أَنْ سَأَلَ رَبَّهُ مَا سَأَلَ أَمَرَ وَاحِداً مِنَ الْكَرُوبِيِّينَ فَتَجَلَّى لِلْجَبَل فَجَعَلَهُ دَكّاً» مستطرفات ص569

پوشاندن خورشید

راوی گوید: به حضرت امام صادق (علیه السلام)عرض کردم: «آیا می‌توانید خورشید را با دست خود نگه دارید و متوقّف کنید؟»

فرمودند: «اگر بخواهم آن را از تو می‌پوشانم.»

عرض کردم: «این کار را انجام دهید.»

دیدم امام (علیه السلام)آن را کشاندند همان طور که یک نفر افسار چهارپایی را می‌گیرد و می‌کشاند، پس سیاه و منکسف و پوشیده شد! و این معجزه در مقابل دیدگان همة اهل شهر صورت گرفت و سپس امام (علیه السلام)آن را به حال اوّل برگرداندند.(1)

معراج

راوی گوید: در خدمت حضرت امام صادق (علیه السلام)بودم که ناگهان بالا رفتند و ناپدید گشتند، و پس از مدّتی باز گشتند و خوشه‌ای خرمای تازه به همراه داشتند و فرمودند: «پای راست من بر دوش جبرئیل و پای چپم بر شانة میکائیل بود تا آن که پیغمبر، علیّ، فاطمه، حسن، حسین، علیّ (بن الحسین) و پدرم (علیه السلام)را ملاقات


1) . دلائل الامامة ص113توجّه: در بعض نسخه‌ها، به جای انکسفت، اشتباهاً انکشفت نوشته شده.

کردم. آن‌ها این خوشة خرما را برای من و شیعیانم هدیّه کردند.»(1)

حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و یارانش

شخصی از حضرت امام صادق (علیه السلام)پرسید: «علم شما در چه حدّ و اندازه‌ای است؟»

فرمودند: «به مقدار سؤال شما.» (یعنی ما جواب‌گوی همة پرسش‌های شما هستیم.)

عرض کرد: «آیا زیر دریا هم چیزی هست؟»

فرمودند: «آری، آیا دوست داری با چشم خود ببینی یا با گوش بشنوی کافی است؟»

عرض کرد: «دیدن با چشم را بیشتر دوست دارم؛ زیرا گوش گاهی چیزی را می‌شنود که آن را نمی‌شناسد و نمی‌داند. ولی آن‌چه با چشم دیده می‌شود، قلب به آن گواهی می‌دهد و نزد شخص، ثابت و قطعی می‌گردد.»

آن‌گاه امام (علیه السلام)دست وی را گرفتند و به راه افتادند تا به کنار دریا رسیدند. امام (علیه السلام)به دریا خطاب نموده، فرمودند: «ای بندة فرمانبردار پروردگار! آن‌چه را در نهان خود داری آشکار کن.»


1) . «فَحَيّوني بِهذا لي و لِشيعَتي» قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام)، به نقل از نوادر المعجزات ص139و ...

ناگهان دریا از قعرش شکافته شد و آبی نمایان گشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‌تر و از مشک خوش‌بوتر و از زنجبیل لذیذتر بود!

عرض کرد: «ای ابا عبد الله! فدای شما گردم، این آب با این اوصاف برای کیست؟»

فرمودند: «برای قائم ما اهل بیت و یاران اوست.»

عرض کرد: «چه زمانی؟»

فرمودند: «هنگامی که قائم ما اهل بیت به همراه یارانش قیام کند، آبی که روی زمین است ناپدید می‌شود به طوری که آبی یافت نشود. اهل ایمان به درگاه خداوند ناله و فریاد کنند و دست به دعا بردارند. در این هنگام خداوند این آب را برای آنها ظاهر گرداند و ایشان از آن بیاشامند. و بر مخالفین آن‌ها نوشیدن این آب حرام باشد.»

سپس این شخص سر خود را بلند کرد و در هوا اسب‌هایی زین‌کرده و لجام‌زده را که بال داشتند مشاهده کرد! از امام (علیه السلام) پرسید: «این اسب‌ها چیستند؟!»

حضرت فرمودند: «این‌ها، اسب‌های قائم و یاران اوست.»

عرض کرد: «آیا من هم بر آن‌ها سوار می‌شوم؟»

فرمودند: «اگر از یاری‌کنندگان او باشی.»

عرض کرد: «آیا من هم از این آب می‌آشامم؟»

فرمودند: «اگر از شیعیان او باشی.»(1)

صاحب زمین و زمان

راوی گوید: حضرت امام صادق (علیه السلام)را دیدم که از مسأله‌ای سؤال شدند و بی‌درنگ خشمناک گردیدند به طوری که مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از خشم امام (علیه السلام)مالامال گشت و تا کرانة آسمان رسید و بر اثر خشم حضرت، بادی سیاه وزیدن گرفت به گونه‌ای که نزدیک بود مدینه را از جای خود برکند!

و چون خشم آن حضرت آرام شد، باد نیز آرام گرفت. بعد از آن فرمودند: «اگر بخواهم زمین را بر اهل آن وارونه می‌سازم، ولی رحمت خداوند همه چیز را فرا گرفته است.»(2)


1) . «... إن كُنتَ مِن شيعَتِه» همان، به نقل از مدینة المعاجز ج6 ص159 و ...

2) . «لَو شِئتُ لَقَلَّبتُها عَلَى مَن عَلَيها و لَكِن رَحمَةُ اللهِ وَسِعَت كُلَّ شَي‌ءٍ» دلائل الامامة ص113

عطای امام (علیه السلام)

جناب داوود رَقّی (قدس سره) گوید: در محضر مبارک حضرت امام صادق (علیه السلام)شرف‌یاب بودم، به من فرمودند: «چرا رنگ چهره‌ات را دگرگون می‌بینم؟»

عرض کردم: «بدهی سنگینی دارم که باعث رسوائی‌ام می‌شود و تصمیم گرفته‌ام از طریق دریا به سِند نزد برادرم بروم.»

فرمودند: «اگر می‌خواهی بروی برو.»

عرض کردم: «وحشت دریا و طوفان آن مرا از این سفر می‌ترساند!»

فرمودند: «خدائی که تو را در خشکی حفظ می‌کند، همو نگه‌دار تو در دریا نیز می‌باشد. ای داوود! اگر اسم من و روح من نبود، رودها جاری نمی‌گشتند و میوه‌ها نمی‌رسیدند و درختان سبز نمی‌شدند.»(1)

وی گوید: سفر دریائی خود را شروع کردم تا آن که بعد از صد و بیست روز به خواست خداوند به ساحل دریا رسیدم. قبل از ظهر روز جمعه بود که از دریا خارج شدم، آسمان ابری بود، نور درخشنده‌ای را دیدم که از


1) . «إِنَّ الَّذِي يَحْفَظُ فِي الْبَرِّ هُوَ حَافِظٌ لَكَ فِي الْبَحْرِ يَا دَاوُدُ لَوْ لَا اسْمِي وَ رُوحِي لَمَا اطَّرَدَتِ الْأَنْهَارُ وَ لَا أَيْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ لَا اخْضَرَّتِ الْأَشْجَارُ» بحار الانوار ج 47 ص100

آسمان به زمین کشیده شده بود. ناگاه صدای آهسته‌ای را شنیدم که گفت: «ای داوود! زمان اداء بدهی تو فرا رسیده است، پس سرت را بالا بگیر و ناراحت مباش که ایمن گشته‌ای.»

سر خود را بلند کردم، ندائی به گوشم رسید: «پشت این تپّة سرخ‌رنگ برو.»

وقتی آن‌جا رفتم دیدم ورق‌هایی است از طلای سرخ که یک طرف آن صاف و در طرف دیگر آن نوشته شده بود: «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِساب»(1)

آنها را - در حالی که ارزش و قیمت‌شان از شمار بیرون بود - با خود برداشتم و با خود گفتم که با کسی دربارة آن‌ها صحبت نمی‌کنم تا به مدینه روم.

به مدینه وارد شدم و خدمت حضرت امام صادق (علیه السلام)رسیدم. به من فرمودند: «ای داوود! عطا و بخشش ما آن نوری بود که برای تو درخشید نه آن طلا و نقره‌ای که به طرفش رفتی؛ ولی آن‌ها هم


1) . سوره مبارکه ص، آیه شریفه 39 (اين عطاى ما است، به هر كس مى‌خواهى (و صلاح مى‌بينى) ببخش، و از هر كس مى‌خواهى امساك كن، و حسابى بر تو نيست (تو امين هستى).)

گوارای تو باشد، عطا و بخششی از پروردگار کریم است، پس خدا را حمد و ستایش نما.»(1)

برخورد کریمانه با غلام

حضرت امام صادق (علیه السلام)غلام خود را برای کاری فرستادند. چون او تأخیر کرد، به دنبالش رفتند و او را پیدا کردند که در محلّی خوابیده بود! حضرت بالای سرش نشستند و پیوسته او را باد زدند تا آن که بیدار شد.

وقتی بیدار شد حضرت به او فرمودند: «فلانی! به خدا سوگند حقّ تو نیست که هم در شب و هم در روز بخوابی! بلکه شب برای توست که بخوابی و روز برای ماست که به کار بپردازی.»(2)


1) . «يَا دَاوُدُ إِنَّمَا عَطَاؤُنَا لَكَ النُّورُ الَّذِي سَطَعَ لَكَ لَا مَا ذَهَبْتَ إِلَيْهِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ لَكِنْ هُوَ لَكَ هَنِيئاً مَرِيئاً عَطَاءً مِنْ رَبٍّ كَرِيمٍ فَاحْمَدِ اللَّهَ» بحار الانوار ج 47 ص100

2) . بَعَثَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)غُلَاماً لَهُ فِي حَاجَةٍ فَأَبْطَأَ فَخَرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)عَلَى أَثَرِهِ لَمَّا أَبْطَأَ فَوَجَدَهُ نَائِماً فَجَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهِ يُرَوِّحُهُ حَتَّى انْتَبَهَ فَلَمَّا تَنَبَّهَ قَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)يَا فُلَانُ وَ اللَّهِ مَا ذَلِكَ لَكَ تَنَامُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ لَكَ اللَّيْلُ وَ لَنَا مِنْكَ النَّهَارُ (کافی ج2 ص112)

معرفت امامت

جناب داوود بن کثیر (قدس سره) گوید: به حضرت امام صادق (علیه السلام)عرض کردم: «آیا مقصود از نماز، زکات و حجّ در کتاب خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال شما هستید؟»

فرمودند: «ای داوود! مقصود از نماز در کتاب خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال ما هستیم. و مقصود از زکات ما هستیم. و مقصود از روزه ما هستیم. و مقصود از حجّ ما هستیم. و مقصود از ماه حرام ما هستیم. و مقصود از سرزمین حرام ما هستیم. و مقصود از کعبة خداوند ما هستیم. و مقصود از قبلة خداوند ما هستیم. و ما وجه الله هستیم. خداوند متعال فرموده است: پس به هر کجا روی آورید، آن‌جا وجه الله است.

و مراد از آیات و بیّنات و نشانه‌های روشن ما هستیم.

و مقصود از فحشاء و منکر و ستم و شراب و قمار و سنگ‌های نصب شده برای قربانی‌ها که مشرکین بدانها تبرّک می‌جویند و تیرهای قرعة قمار و انواع بت‌ها و جبت و طاغوت (معبودهای غیر خداوند) و مردار و خون و گوشت خوک در کتاب خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال دشمنان ما می‌باشد.

ای داوود! به راستی خداوند ما را آفرید و آفرینش ما را گرامی داشت و ما را بر دیگران برتری داد و امین و نگهدار و خزانه‌دار خودش بر آنچه در آسمان و زمین هست قرار داد و برای ما مخالفین و دشمنانی قرار داد.

پس ما را در کتاب خود نام برد و به نیکوترین نام‌ها و محبوب‌ترین آنها نزد خویش، کنایه آورد.

و نیز مخالفان و دشمنان ما را در کتابش نام برد و از نام‌های ایشان به مبغوض‌ترین نام‌ها نزد خودش و بندگان خداپروایش کنایه آورد و مثال زد.»(1)


1) . «يَا دَاوُدَ نَحْنُ الصَّلَاةُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَحْنُ الزَّكَاةُ وَ نَحْنُ الصِّيَامُ وَ نَحْنُ الْحَجُّ وَ نَحْنُ الشَّهْرُ الْحَرَامُ وَ نَحْنُ الْبَلَدُ الْحَرَامُ وَ نَحْنُ كَعْبَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ قِبْلَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ وَ نَحْنُ الْآيَاتُ وَ نَحْنُ الْبَيِّنَاتُ وَ عَدُوُّنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْفَحْشَاءُ وَ الْمُنْكَرُ وَ الْبَغْيُ وَ الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلَامُ وَ الْأَصْنَامُ وَ الْأَوْثَانُ وَ الْجِبْتُ وَ الطَّاغُوتُ وَ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ يَا دَاوُدُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا فَأَكْرَمَ خَلْقَنَا وَ فَضَّلَنَا وَ جَعَلَنَا أُمَنَاءَهُ وَ حَفَظَتَهُ وَ خُزَّانَهُ عَلَى مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ لَنَا أَضْدَاداً وَ أَعْدَاءً فَسَمَّانَا فِي كِتَابِهِ وَ كَنَّى عَنْ أَسْمَائِنَا بِأَحْسَنِ الْأَسْمَاءِ وَ أَحَبِّهَا إِلَيْهِ وَ سَمَّى أَضْدَادَنَا وَ أَعْدَاءَنَا فِي كِتَابِهِ وَ كَنَّى عَنْ أَسْمَائِهِمْ وَ ضَرَبَ لَهُمُ الْأَمْثَالَ فِي كِتَابِهِ فِي أَبْغَضِ الْأَسْمَاءِ إِلَيْهِ وَ إِلَى عِبَادِهِ الْمُتَّقِينَ» بحار الانوار ج 24 ص303

دعای جمیع ملائکه برای محبّان اهل بیت: (علیهم السلام)

از حضرت امام صادق (علیه السلام)پرسیده شد: «آیا تعداد فرشتگان بیشتر است یا بنی آدم؟»

فرمودند: «سوگند به خدایی که جانم در قبضة قدرت اوست، فرشتگان خداوند در آسمان‌ها، بیشتر از ذرّات خاک زمین است. در آسمان جای پایی نیست جز آن که در آنجا، فرشته‌ای مشغول تسبیح و تقدیس خداوند است.

و همچنین در روی زمین، هیچ درخت و هیچ کلوخی نیست مگر این که فرشته‌ای بر آن گماشته شده که هر روز گزارش عملکرد آن را نزد خداوند می‌برد با آن که خداوند به آن داناتر است.

و هیچ فرشته‌ای نیست مگر این‌که هر روز به واسطة ولایت ما اهل بیت، به خداوند تقرّب می‌جوید و برای محبّان ما طلب آمرزش می‌کند و دشمنان ما را لعنت می‌نماید و از خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال درخواست عذاب شدید برای آنها می‌کند.»(1)


1) . «وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَمَلَائِكَةُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ أَكْثَرُ مِنْ عَدَدِ التُّرَابِ فِي الْأَرْضِ وَ مَا فِي السَّمَاءِ مَوْضِعُ قَدَمٍ إِلَّا وَ فِيهِ مَلَكٌ يُسَبِّحُهُ وَ يُقَدِّسُهُ وَ لَا فِي الْأَرْضِ شَجَرَةٌ وَ لَا مَدَرٌ إِلَّا وَ فِيهَا مَلَكٌ مُوَكَّلٌ بِهَا يَأْتِي اللَّهَ كُلَّ يَوْمٍ بِعَمَلِهَا وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِهَا وَ مَا مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا وَ يَتَقَرَّبُ كُلَّ يَوْمٍ إِلَى اللَّهِ بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يَسْتَغْفِرُ لِمُحِبِّينَا وَ يَلْعَنُ أَعْدَاءَنَا وَ يَسْأَلُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْهِمُ الْعَذَابَ إِرْسَالا» بحار الانوار ج 65 ص78

خرمای اعجاز آمیز

شخصی به محضر حضرت امام صادق (علیه السلام)وارد شد و جسورانه گفت: «به چه چیزی فرزندان ابو طالب به ما افتخار می‌کنند؟!»

در مقابل حضرت سینی خرمایی بود، حضرت خرمایی برداشته، هستة آن را درآوردند، آن‌گاه در زمین کاشتند و از آب دهان مبارک‌شان بر آن ریختند؛ همان دم رشد کرد و از زمین شکفت و فوری رسید و خرما داد!

حضرت از آن چند دانه رطب چید و آن را در سینی قرار داد و به آن شخص تعارف فرمود.

او خرمایی برداشته، هسته‌اش را درآورد، ناگاه دید بر هستة خرما نوشته شده: «لا اله الّا الله محمّدٌ رسولُ الله أهلُ بَیتِ رسولِ الله خُزّانُ اللهِ فی أرضِه» (هیچ دلبر قابل عبودیّتی جز خداوند وجود ندارد. محمّد فرستادة خداوند است. اهل بیت رسول الله، گنجینه‌داران خداوند در زمین هستند.)

آن‌گاه حضرت امام صادق (علیه السلام)به آن شخص فرمودند: «آیا شما توانایی انجام چنین کاری را دارید؟»

عرض کرد: «سوگند به خدا، وقتی خدمت شما آمدم، در نزد من، در روی زمین کسی دشمن‌تر از شما نبود؛ اینک در نزد من، در روی زمین کسی محبوب‌تر از شما نیست.(1)

فرمانبری ملک الموت

شخصی به محضر حضرت امام صادق (علیه السلام)شرف‌یاب شد. آن روز امام (علیه السلام)دو لباس نخی بر تن داشتند. همسر آن شخص، به بیماری سختی مبتلا شده بود. بیماری او چنان شدید بود که دیگر از حیاتش مأیوس شده بودند. وی جریان بیماری همسرش را به عرض حضرت رسانید.

امام (علیه السلام)لختی سر به زیر انداختند، آن‌گاه سر بلند کرده، فرمودند: «برای او دعا کردم (و خداوند او را شفا داد)، نزد او بازگرد، می‌بینی مشغول خوردن سُکّر طبرزد(2)است.»


1) . قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت:به نقل از الثاقب فی المناقب ص126

2) . نوعی شیرینی، نبات و قند سوخته را گویند.

وی نزد همسرش بازگشت، دید همان‌گونه است که حضرت فرموده بودند. از او جریان را پرسید.

همسرش گفت: «آقای بزرگواری که دو لباس نخی بر تن داشتند وارد خانه شدند و فرمودند:"ای ملک الموت! مگر تو مأمور نیستی که از ما بشنوی و اطاعت کنی؟"

پاسخ داد: "آری."

فرمودند: "قبض روح او را بیست سال به تأخیر انداز."

آن‌گاه آن آقا با ملک الموت از نزد من خارج شدند و همان موقع حال من بهبود یافت.»(1)

لبّیک کوه

راوی گوید: در سفری میان مکّه و مدینه همراه حضرت امام صادق (علیه السلام)بودم. کسی نزد ما نبود. عرض کردم: «آقای من! علامت امام چیست؟»

فرمودند: «ای عبد الرحمن! اگر امام به این کوه بگوید: حرکت کن، حرکت می‌کند.»


1) . ... «يا مَلَكَ المَوتِ أ لَستَ اُمِرتَ لَنا بِالسَّمعِ وَ الطّاعَةِ» قالَ: بَلَى قالَ (علیه السلام): «اَخِّر أمرَها عِشرينَ سَنَة» ... الصراط المستقیم ج2 ص185

به خدا سوگند ناگاه دیدم که کوه شروع به حرکت کرد! امام (علیه السلام)به آن نگاه کردند و فرمودند: «مقصود من تو نبودی.» کوه توقّف کرد.(1)

وارث انبیاء (علیهم السلام)

حضرت امام صادق (علیه السلام)فرموده‌اند: «الواح موسی نزد ماست. و عصای موسی نزد ماست. و ما وارثان پیامبران هستیم.»(2)

نقل قول بی واسطه از خداوند

راوی گوید: برای عرض تسلیت شهادت حضرت امام باقر (علیه السلام)به محضر حضرت امام صادق (علیه السلام)شرف‌یاب شدم و عرض کردم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون، سوگند به خدا شخصیّتی از دنیا رفت که پیوسته از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بی واسطه نقل قول می‌کرد و کسی از او نمی‌پرسید که واسطة میان او و رسول خدا (علیهم السلام) چه کسی است. به خدا سوگند هرگز همانند او را نخواهیم دید.»


1) . يَا سَيِّدِي مَا عَلَامَةُ الْإِمَامِ قَالَ يَا عَبْدَ الرَّحْمَنِ لَوْ قَالَ لِهَذَا الْجَبَلِ سِرْ لَسَارَ فَنَظَرْتُ وَ اللَّهِ إِلَى الْجَبَلِ يَسِيرُ فَنَظَرَ إِلَيْهِ فَقَالَ إِنِّي لَمْ أَعْنِكَ (الخرائج ج2 ص617)

2) . «أَلْوَاحُ مُوسَى عِنْدَنَا وَ عَصَا مُوسَى عِنْدَنَا وَ نَحْنُ وَرَثَةُ النَّبِيِّينَ» کافی ج1 ص231

حضرت لحظاتی سکوت نمودند، سپس فرمودند: «خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال می‌فرماید: "به راستی بعضی از بندگانم نصف دانة خرمایی صدقه می‌دهد، پس من آن را برای او پرورش داده، بزرگ می‌نمایم همان‌گونه که یکی از شما کرّة اسبی را پرورش می‌دهد. و آن‌قدر آن صدقه‌اش را بزرگ می‌نمایم تا جایی که به اندازة کوه احد شود."»

من نزد رفقایم رفتم و گفتم: «شگفت‌انگیزتر از این امر ندیده‌ام؛ وقتی حضرت امام باقر (علیه السلام)بدون واسطه می‌فرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین فرمود، ما این امر را بزرگ می‌شمردیم! امروز حضرت امام صادق (علیه السلام) بدون واسطه فرمودند: خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال چنین می‌فرماید!!»(1)


1) . ... فَسَكَتَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)سَاعَةً ثُمَّ قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ مِنْ عِبَادِي مَنْ يَتَصَدَّقُ بِشِقِّ تَمْرَةٍ فَأُرَبِّيهَا لَهُ كَمَا يُرَبِّي أَحَدُكُمْ فَلُوَّهُ حَتَّى أَجْعَلَهَا لَهُ مِثْلَ أُحُدٍ فَخَرَجْتُ إِلَى أَصْحَابِي فَقُلْتُ مَا رَأَيْتُ أَعْجَبَ مِنْ هَذَا كُنَّا نَسْتَعْظِمُ قَوْلَ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام)قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (علیه السلام)بِلَا وَاسِطَةٍ فَقَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِلَا وَاسِطَةٍ (مستدرک الوسائل ج7 ص168)

میزبان فرشتگان

حضرت امام صادق (علیه السلام)دربارة آیۀ شریفۀ «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»(1)(به راستی کسانی که گفتند: «مالکِ مدبّر ما خداست.» سپس بی هیچ انحرافی بر این سخن ثابت قدم ماندند، فرشتگان با این پیام بر آنان فرود می‌آیند که: نترسید و اندوه مدارید و مژده باد شما را به بهشتی که آن را به شما وعده می‌دادند.) می‌فرمودند: «آگاه باشید! به خدا سوگند، بارها ما در خانه‌هایمان برای آن‌ها (فرشتگان) پشتی گذاشتیم.»(2)

کلیددار گنجینه‌ها

راوی گوید: ما در خدمت حضرت امام صادق (علیه السلام)بودیم، حضرت فرمودند: «گنجینه‌های زمین و کلیدهای آن، فقط در اختیار ماست. اگر بخواهم که با یکی از پاهایم


1) . سوره‌ی مبارکه فصّلت، آیه شریفه 30

2) . «أَمَا وَ اللَّهِ لَرُبَّمَا وَسَّدْنَا لَهُمُ الْوَسَائِدَ فِي مَنَازِلِنَا» کشف الغُمّة ج2 ص187

به زمین اشاره کنم و بگویم که هر چه در درون خود طلا داری خارج نما، قطعاً چنین خواهد کرد.»(1)

راوی گوید: در این هنگام امام (علیه السلام)با پای مبارک‌شان خطّی بر زمین کشیدند، زمین شکافته شد، آن‌گاه با دست مبارک‌شان اشاره کردند و شمش طلایی به اندازة یک وجب از درون زمین برداشتند و فرمودند: «نیک بنگرید.»

ما نگاه کردیم و شمش‌های زیادی از طلا در درون زمین دیدیم که روی هم انباشته شده بودند و می‌درخشیدند!

یکی از رفقای ما به حضرت عرض کرد: «فدای شما گردم! این همه ثروت در اختیار شما قرار داده شده، و در عین حال شیعیان شما نیازمند هستند؟!»

امام (علیه السلام)فرمودند: «به راستی خداوند به زودی برای ما و شیعیان ما، دنیا و آخرت را جمع خواهد نمود و آنها را وارد بهشت‌های نعمت فراوان، و دشمنان ما را وارد جهنّم خواهد نمود.»(2)


1) . «عِنْدَنَا خَزَائِنُ الْأَرْضِ وَ مَفَاتِيحُهَا وَ لَوْ شِئْتُ أَنْ أَقُولَ بِإِحْدَى رِجْلَيَّ أَخْرِجِي مَا فِيكِ مِنَ الذَّهَبِ لَأَخْرَجَتْ» کافی ج1

2) . «إِنَّ اللَّهَ سَيَجْمَعُ لَنَا وَ لِشِيعَتِنَا الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ وَ يُدْخِلُ عَدُوَّنَا الْجَحِيمَ» همان

خیمه‌های سیمین

جناب ابو بصیر (قدس سره) گوید: در محضر حضرت امام صادق (علیه السلام)بودم، حضرت با پای مبارک‌شان بر زمین زدند؛ ناگاه دریایی پدیدار شد که در آن کشتی‌هایی از نقره بود!

من به همراه حضرت سوار یکی از آن کشتی‌ها شدیم. کشتی حرکت کرد تا رسیدیم به جایی که در آن خیمه‌هایی از نقره برافراشته بود.

امام (علیه السلام)وارد یکی از خیمه‌ها شدند، آن‌گاه بیرون آمدند و به من فرمودند: «نخستین خیمه‌ای را که داخل شدم، دیدی؟»

عرض کردم: «آری.»

فرمودند: «آن خیمة رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و دیگری از آنِ امیر المؤمنین (علیه السلام)است و سومی خیمة حضرت فاطمه (علیها السلام)است و چهارمی خیمة حضرت خدیجه (علیها السلام)و پنجمی خیمة امام حسن (علیه السلام)و ششمی خیمة امام حسین (علیه السلام)و هفتمی خیمة امام علیّ بن الحسین (علیه السلام)و هشتمی خیمة پدرم و نهمی خیمة خودم است.

هیچ یک از ما از دنیا نمی‌رود مگر این که خیمه‌ای دارد که در آن ساکن می‌شود.»(1)

فَقَالَ رَأَيْتَ الْخَيْمَةَ الَّتِي دَخَلْتُهَا أَوَّلًا فَقُلْتُ نَعَمْ قَالَ تِلْكَ خَيْمَةُ رَسُولِ اللَّهِ (علیه السلام)وَ الْأُخْرَى خَيْمَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الثَّالِثَةُ خَيْمَةُ فَاطِمَةَ وَ الرَّابِعَةُ خَيْمَةُ خَدِيجَةَ وَ الْخَامِسَةُ خَيْمَةُ الْحَسَنِ وَ السَّادِسَةُ خَيْمَةُ الْحُسَيْنِ وَ السَّابِعَةُ خَيْمَةُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ الثَّامِنَةُ خَيْمَةُ أَبِي وَ التَّاسِعَةُ خَيْمَتِي وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَّا يَمُوتُ إِلَّا وَ لَهُ خَيْمَةٌ يَسْكُنُ فِيهَا (بصائر الدرجات ص405)

حیات پایندة امام (علیه السلام)

راوی گوید: (بعد از شهادت حضرت امام باقر (علیه السلام)وارد محضر حضرت امام صادق (علیه السلام)شدم در حالی که با خودم حرف می‌زدم. حضرت فرمودند: «چرا با خودت حرف می‌زنی؟ می‌خواهی امام باقر (علیه السلام)را ببینی؟»

عرض کردم: «آری.»

فرمودند: «برخیز و وارد آن اتاق شو.»

برخاستم و وارد اتاق شدم؛ ناگاه حضرت امام باقر (علیه السلام)را دیدم! حضرت به من فرمودند: «پس از شهادت امیر


1) . كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)فَرَكَضَ بِرِجْلِهِ الْأَرْضَ فَإِذَا بَحْرٌ فِيهِ سُفُنٌ مِنْ فِضَّةٍ فَرَكِبَ وَ رَكِبْتُ مَعَهُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى مَوْضِعٍ فِيهِ خِيَامٌ مِنْ فِضَّةٍ فَدَخَلَهَا ثُمَّ خَرَجَ

المؤمنین (علیه السلام)گروهی از شیعیان خدمت امام حسن (علیه السلام) رسیدند و از آن حضرت پرسش‌هایی کردند.

امام حسن (علیه السلام) فرمودند: "اگر امیر المؤمنین (علیه السلام) را ببینید، می‌شناسید؟"

عرض کردند: "آری."

فرمودند: "پس پرده را بالا بزنید."

آنان پرده را بالا زدند، ناگاه امیر المؤمنین (علیه السلام)را دیدند و آن حضرت را شناختند.

امیر المؤمنین (علیه السلام)به آنان فرمودند: "کسی که از ما از دنیا می‌رود، در واقع از دنیا نرفته است. و کسی که از ما باقی می‌ماند، حجّت برای شماست."»(1)


1) . دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)وَ أَنَا أُحَدِّثُ نَفْسِي فَرَآنِي فَقَالَ: مَا لَكَ تُحَدِّثُ نَفْسَكَ تَشْتَهِي أَنْ تَرَى أَبَا جَعْفَرٍ؟ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: قُمْ فَادْخُلِ الْبَيْتَ. فَدَخَلْتُ فَإِذَا هُوَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام)وَ قَالَ أَتَى قَوْمٌ مِنَ الشِّيعَةِ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ (علیه السلام)بَعْدَ قَتْلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)فَسَأَلُوهُ فَقَالَ: تَعْرِفُونَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا رَأَيْتُمُوهُ؟ قَالُوا: نَعَمْ قَالَ فَارْفَعُوا السِّتْرَ فَرَفَعُوهُ فَإِذَا هُمْ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)لَا يُنْكِرُونَهُ وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ: يَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَيْسَ بِمَيِّتٍ وَ يَبْقَى مَنْ بَقِيَ مِنَّا حُجَّةً عَلَيْكُمْ (بحار الانوار ج 27 ص303)

علم مطلق

راوی گوید: حضرت امام صادق (علیه السلام) بازوی مبارک خویش را گرفتند و فرمودند: «سوگند به خدا، این پوست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و به خدا سوگند، این رگ‌های رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و به خدا سوگند، این استخوان اوست و به خدا سوگند، این گوشت اوست.

به خدا سوگند، به راستی من به آن‌چه در آسمان‌ها هست آگاهم. و به آن‌چه در زمین هست آگاهم. و به آن‌چه در دنیا هست آگاهم. و به آن‌چه در آخرت هست آگاهم.»(1)

در این هنگام امام (علیه السلام)که چهرة بعضی از حاضران را متغیّر دیدند، فرمودند: «به راستی من این دانش را از کتاب خداوند متعال دارم؛ آن‌جا که می‌فرماید: "وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ."»(2)(و ما این کتاب را بر تو فرود آوردیم که بیان‌گر همه چیز است.)


1) . «... هَذَا وَ اللَّهِ جِلْدُ رَسُولِ اللَّهِ وَ هَذِهِ وَ اللَّهِ عُرُوقُ رَسُولِ اللَّهِ وَ هَذَا وَ اللَّهِ لَحْمُهُ وَ هَذَا عَظْمُهُ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي الدُّنْيَا وَ أَعْلَمُ مَا فِي الْآخِرَةِ» بحار الانوار ج 26 ص28

2) . سوره‌ی مبارکه‌ی نحل، آیه شریفه 89

در روایتی دیگر، روزی حضرت امام صادق (علیه السلام)فرمودند: «سوگند به خدا، به راستی دانش اوّلین و آخرین به ما عطا شده است.»

یکی از یاران حضرت عرض کرد: «قربانت گردم، آیا نزد شما علم غیب هست؟»

فرمودند: «وای بر تو! به راستی من آن‌چه را که در صلب مردان و رحم زنان هست می‌دانم.

وای بر شما! سینه‌هایتان را گشاده سازید، چشمان‌تان را باز کنید و دل‌هایتان را پذیرا نمائید؛ ما حجّت خداوند متعال در میان بندگانش هستیم. کسی را یارای کشش این حقیقت نیست جز سینة مؤمنی که نیروی او همانند نیروی کوه های تهامه باشد و با اذن خدا بپذیرد.

سوگند به خدا، اگر بخواهم تعداد همة ریگ‌های بیابان‌ها را بگویم، شما را از آن آگاه می‌نمایم. هیچ روز و شبی نیست جز این که این ریگ‌ها همانند این مخلوقات تولید مثل می‌کنند.

سوگند به خدا، شما پس از من با هم دشمن خواهید شد تا جایی که برخی، بعضی دیگر را از بین خواهید برد!» (1)

تنزیه کرامات امامان:از سِحر و کهانت

راوی گوید: سالی در خدمت حضرت امام صادق (علیه السلام)برای انجام مناسک حجّ به سوی مکّه به راه افتادیم. در بین راه زیر درخت خرمای خشکیده‌ای نشستیم. امام (علیه السلام)لب‌های مبارک‌شان را به خواندن دعایی - که مضمونش را نفهمیدم - حرکت دادند. آن‌گاه فرمودند: «ای درخت خرما! از آن‌چه خداوند در نهاد تو برای روزی بندگانش قرار داده، به ما بخوران.»


1) . وَ اللَّهِ لَقَدْ أُعْطِينَا عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ عِنْدَكُمْ عِلْمُ الْغَيْبِ فَقَالَ لَهُ وَيْحَكَ إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ وَيْحَكُمْ وَسِّعُوا صُدُورَكُمْ وَ لْتُبْصِرْ أَعْيُنُكُمْ وَ لْتَعِ قُلُوبُكُمْ فَنَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ تَعَالَى فِي خَلْقِهِ وَ لَنْ يَسَعَ ذَلِكَ إِلَّا صَدْرُ كُلِّ مُؤْمِنٍ قَوِيٍّ قُوَّتُهُ كَقُوَّةِ جِبَالِ تِهَامَةَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهِ لَوْ أَرَدْتُ أَنْ أُحْصِيَ لَكُمْ كُلَّ حَصَاةٍ عَلَيْهَا لَأَخْبَرْتُكُمْ وَ مَا مِنْ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ إِلَّا وَ الْحَصَى تَلِدُ إِيلَاداً كَمَا يَلِدُ هَذَا الْخَلْقُ وَ اللَّهِ لَتَتَبَاغَضُونَ بَعْدِي حَتَّى يَأْكُلَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً

من به درخت خرما نگاه کردم، دیدم به طرف امام (علیه السلام)کج شد در حالی که دارای برگ‌ها، و بر آن رطب تازه بود!

حضرت فرمودند: «نزدیک شو و بسم الله بگو و بخور.»

ما مشغول خوردن رطب‌ها شدیم. به راستی بهترین و لذیذترین خرمایی بود که می‌خوردم!

در این بین شخصی بادیه‌نشین وقتی این پدیدة شگفت‌انگیز را دید گفت: «من تا کنون سِحری عظیم‌تر از آنچه که امروز دیدم، ندیده‌ام!»

امام (علیه السلام)فرمودند: «ما وارثان پیامبران هستیم. در میان ما ساحر و کاهن(1)وجود ندارد؛ بلکه ما خداوند را می‌خوانیم و او اجابت می‌نماید. اگر دوست داری خداوند را بخوانم تا تو را به سگی مسخ کند تا به خانه‌ات بروی و نزد خانواده‌ات برای آنها دم بجنبانی؟»

بادیه‌نشین از روی جهالت گفت: «آری؛ خدا را بخوان.»

همان دم به صورت سگی درآمد و رفت!

حضرت به من فرمودند: «از پی او برو.»


1) . کسی که مطالب غیبی را از جنّ فرا می‌گیرد.

من پشت سر او به راه افتادم. او وارد منزلش شد و شروع کرد برای خانواده و فرزندانش دم جنباندن. آنها چوبی برداشته، او را از خانه بیرون کردند.

من خدمت امام (علیه السلام)برگشتم و داشتم جریان را بازگو می‌کردم که ناگاه او آمد و در برابر امام (علیه السلام)ایستاد؛ اشک می‌ریخت، خود را به خاک می‌مالید و ناله می‌کرد!

حضرت به او ترحّم کردند و خداوند را خواندند. فوراً او به حالت اوّل بازگشت.

امام (علیه السلام)به او فرمودند: «آیا ایمان آوردی ای بادیه‌نشین؟»

عرض کرد: «آری، هزار و هزار مرتبه.»(1)

سلالة ابراهیم (علیه السلام)

راوی گوید: همراه گروهی در خدمت حضرت امام صادق (علیه السلام) بودم. از حضرت پرسیدم: «در قرآن سخن خداوند به حضرت ابراهیم (علیه السلام) چنین است که چهار پرنده را بگیر، سپس آنها را در حالی که با خود مأنوس


1) . «هَلْ آمَنْتَ يَا أَعْرَابِيُّ قَالَ نَعَمْ أَلْفاً وَ أَلْفاً» بحار الانوار ج 47 ص110

ساخته‌ای بکُش و قطعه قطعه کن و ... .(1)آیا این چهار پرنده از چند جنس گوناگون بودند یا از یک جنس؟»

امام (علیه السلام)فرمودند: «آیا دوست دارید همانند آن ماجرا را به شما نشان دهم؟»

عرض کردیم: «آری.»

امام (علیه السلام)فرمودند: «ای طاووس!» ناگاه طاووسی پر زد و در پیشگاه حضرت حاضر شد.

سپس فرمودند: «ای کلاغ!» ناگاه کلاغی در برابر حضرت حضور یافت.

سپس فرمودند: «ای باز!» ناگاه یک باز شکاری در مقابل حضرت ظاهر شد.

سپس فرمودند: «ای کبوتر!» ناگاه کبوتری در محضر حضرت نمایان گشت.

حضرت امر نمودند هر چهار پرنده را ذبح کنند و قطعه قطعه نمایند و پرهای آن‌ها را بکنند و همه را با هم مخلوط سازند.

سپس امام (علیه السلام)سر طاووس را به دست مبارک گرفتند و صدا زدند: «ای طاووس!»


1) . سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 260

ما دیدیم که گوشت و استخوان و پَر طاووس، از سایر پرندگان جدا گشت و به طرف سر طاووس آمد و به آن چسبید و طاووس زنده شد و در پیشگاه حضرت ایستاد!

آنگاه امام (علیه السلام)همان طور کلاغ و باز شکاری و کبوتر را صدا زدند و همه زنده شدند و در مقابل امام (علیه السلام) ایستادند!(1)

مسؤولیّت مضاعف آگاهان

راوی گوید: در خدمت جناب مفضّل - یار با وفای حضرت امام صادق (علیه السلام)- بودم. ناگاه نامه‌ای از جانب امام (علیه السلام)برای وی رسید. او نامه را خواند و برخاست و بر من تکیه کرد.


1) . كُنْتُ عِنْدَ الصَّادِقِ (علیه السلام)مَعَ جَمَاعَةٍ فَقُلْتُ: قَوْلُ اللَّهِ لِإِبْرَاهِيمَ: فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ أَ كَانَتْ أَرْبَعَةً مِنْ أَجْنَاسٍ مُخْتَلِفَةٍ أَوْ مِنْ جِنْسٍ؟ قَالَ (علیه السلام): أَ تُحِبُّونَ أَنْ أُرِيَكُمْ مِثْلَهُ؟ قُلْنَا: بَلَى قَالَ: يَا طَاوُسُ! فَإِذَا طَاوُسٌ طَارَ إِلَى حَضْرَتِهِ ثُمَّ قَالَ: يَا غُرَابُ! فَإِذَا غُرَابٌ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ قَالَ: يَا بَازِيُّ! فَإِذَا بَازِيٌّ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ قَالَ: يَا حَمَامَةُ! فَإِذَا حَمَامَةٌ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ أَمَرَ بِذَبْحِهَا كُلِّهَا وَ تَقْطِيعِهَا وَ نَتْفِ رِيشِهَا وَ أَنْ يُخْلَطَ ذَلِكَ كُلُّهُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ ثُمَّ أَخَذَ بِرَأْسِ الطَّاوُسِ فَقَالَ: يَا طَاوُسُ! فَرَأَيْنَا لَحْمَهُ وَ عِظَامَهُ وَ رِيشَهُ يَتَمَيَّزُ مِنْ غَيْرِهَا حَتَّى أُلْصِقَ ذَلِكَ كُلُّهُ بِرَأْسِهِ وَ قَامَ الطَّاوُسُ بَيْنَ يَدَيْهِ حَيّاً ثُمَّ صَاحَ بِالْغُرَابِ كَذَلِكَ وَ بِالْبَازِيِّ وَ الْحَمَامَةِ كَذَلِكَ فَقَامَتْ كُلُّهَا أَحْيَاءً بَيْنَ يَدَيْهِ (الخرائج ج1 ص297)

آن‌گاه به سرعت خود را به منزل امام (علیه السلام)رساندیم. حضرت بر روی صندلی نشسته بودند و زنی نیز در برابر حضرت بود. امام (علیه السلام)رو به ما کردند و فرمودند: «ای مفضّل! این زن را به بیابانی در حومة شهر ببر و ببین کارش به کجا منتهی می‌شود، آن‌گاه فوری نزد من بیا.»

فرمان مولایم را امتثال نمودم و به همراه آن زن، به بیابان بیرون شهر رفتیم. وقتی در وسط بیابان قرار گرفتیم، صدای ندادهنده‌ای را شنیدم که گفت: «مفضّل! کنار برو.»

من از آن زن کناره گرفتم؛ ناگاه ابر سیاهی آسمان را پوشانید و سنگ بر روی آن زن بارید تا جایی که هیچ اثری از او نماند!

من از این پدیده ترسیده، به سرعت خود را به مولایم رساندم. خواستم جریان را بازگو کنم، حضرت زودتر از من جریان را توضیح دادند و فرمودند: «ای مفضّل! آیا آن زن را می‌شناختی؟»

عرض کردم: «خیر، مولای من!»

فرمودند: «او همسر فضّال بن عامر بود. من فضّال را به سوی فارس برای آموزش دینی به یارانم فرستاده‌ام. او

هنگام خروج از منزلش به همسرش گفت: "این مولایم حضرت جعفر (علیه السلام)بر تو شاهد است که خیانت نکنی."

او گفت: "آری، اگر خیانت کردم خداوند از آسمان عذابی بر من فرود آورد."

ولی او در همان شب خیانت کرد و خداوند آنچه را که خواسته بود، برایش فرود آورد.

ای مفضّل! هنگامی که زنی با آگاهی از امر خداوند، هتک حرمت در نفس خویش نماید و پردة عفّت خود را بدرد، حرمت الهی را دریده است و پشت خود را شکسته است! و همواره عقوبت و عذاب، بر مردان و زنان آگاه و مطّلع از احکام الهی، سریع‌تر نازل می‌شود.»(1)

مدهوشی در تلاوت قرآن کریم

روایت شده که حضرت امام صادق (علیه السلام)در نمازشان پیوسته قرآن تلاوت می‌فرمودند تا مدهوش می‌گشتند!

بعداً که از این حالت امام (علیه السلام) سؤال می‌کردند می‌فرمودند: «پیوسته آیات قرآن را تکرار می‌کنم تا به


1) . ... و العُقوبَةُ اِلَی العارِفینَ و العارِفاتِ اَسرَعُ (قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت:ج2 ص590 به نقل از الثاقب فی المناقب ص160)

من حالتی دست می‌دهد که گویا آن‌ها را مستقیماً و بی‌پرده از کسی که نازل فرموده می‌شنوم.»(1)

حقّ عظیم مادر

راوی گوید: شبانگاه از محضر حضرت امام صادق (علیه السلام) خارج شدم و به منزلم در مدینه بازگشتم. مادرم نیز به همراه من بود. میان من و مادرم گفت و گویی شد و من بر او درشتی کردم.

بامدادان پس از نماز صبح، خدمت امام (علیه السلام)رسیدم. به محض ورود من، امام (علیه السلام) ابتدائاً و بی‌مقدّمه فرمودند: «ای ابا مِهزَم! چه کار با مادرت داشتی که دیشب آنچنان با او درشتی کردی!؟

آیا ندانستی که شکم او محلّ سکونت تو، دامنش گهوارة تو و سینه‌اش ظرف غذای تو بود؟»

عرض کردم: «آری.»

فرمودند: «پس هرگز بر او درشتی مکن.»(2)


1) . رُوِيَ أَنَّ مَوْلَانَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ (علیه السلام)كَانَ يَتْلُو الْقُرْآنَ فِي صَلَاتِهِ فَغُشِيَ عَلَيْهِ فَلَمَّا أَفَاقَ سُئِلَ مَا الَّذِي أَوْجَبَ مَا انْتَهَتْ حَالُكَ إِلَيْهِ فَقَالَ مَا مَعْنَاهُ مَا زِلْتُ أُكَرِّرُ آيَاتِ الْقُرْآنِ حَتَّى بَلَغْتُ إِلَى حَالٍ كَأَنَّنِي سَمِعْتُهَا مُشَافَهَةً مِمَّنْ أَنْزَلَهَا عَلَى المُكاشَفَةِ وَ العِيان (فلاح السائل ص107)

2) . خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)لَيْلَةً مُمْسِياً فَأَتَيْتُ مَنْزِلِي بِالْمَدِينَةِ وَ كَانَتْ أُمِّي مَعِي فَوَقَعَ بَيْنِي وَ بَيْنَهَا كَلَامٌ فَأَغْلَظْتُ لَهَا فَلَمَّا أَنْ كَانَ مِنَ الْغَدِ صَلَّيْتُ الْغَدَاةَ وَ أَتَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ لِي مُبْتَدِئاً يَا أَبَا مِهْزَمٍ مَا لَكَ وَ الْوَالِدَةَ أَغْلَظْتَ فِي كَلَامِهَا الْبَارِحَةَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ بَطْنَهَا مَنْزِلٌ قَدْ سَكَنْتَهُ وَ أَنَّ حَجْرَهَا مَهْدٌ قَدْ غَمَزْتَهُ وَ ثَدْيَهَا وِعَاءٌ قَدْ شَرِبْتَهُ قَالَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَلَا تُغْلِظْ لَهَا (بحار الانوار ج 47 ص72)

خانة بهشتی

یکی از ملوک اهل جبل، هر سالی که به حجّ مشرّف می‌شد، خدمت حضرت امام صادق (علیه السلام)می‌رسید.

امام (علیه السلام)او را در یکی از خانه‌های خود در مدینه منزل می‌دادند. از آن‌جایی که حجّ او و ماندنش در مدینه به درازا می‌کشید، ده هزار درهم به حضرت تقدیم نمود تا برای او خانه‌ای در مدینه بخرند. آن‌گاه روانة حجّ شد.

موقع بازگشت به امام (علیه السلام)عرض کرد: «فدای‌تان شوم، برای من خانه خریدید؟»

امام (علیه السلام)فرمودند: «آری. آن‌گاه سند و نوشته‌ای را به او دادند که در آن نوشته بود: «بسم الله الرحمن الرحیم این سند خانه‌ای است که جعفر بن محمّد برای فلان جبلی فرزند فلانی خریده است. برای او خانه ای در

فردوس(1)

برای هر چیزی قلّه‌ای هست؛ و قلّه‌ی بهشت، فردوس است که متعلّق به محمّد و آل محمّد صلوات الله علیه و علیهم می‌باشد. (بحار الانوار ج 24 ص269)

(بالاترین درجة بهشت) خریده که حدّ اوّل آن، خانة رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حدّ دوم آن، خانة امیر المؤمنین (علیه السلام)و حدّ سوم آن، خانة حسن بن علیّ (علیه السلام)و حدّ چهارم آن، خانة حسین بن علیّ (علیه السلام)می‌باشد.»

وقتی او نوشته را خواند عرض کرد: «من راضی‌ام، خداوند مرا فدای شما گرداند.»

امام (علیه السلام)فرمودند: «من آن پول را در میان فرزندان امام حسن و امام حسین (علیه السلام)تقسیم کردم و امیداوارم خداوند آن را از تو بپذیرد و پاداش تو را بهشت قرار دهد.»

راوی گوید: آن شخص، سند را گرفت و به وطن خود بازگشت. پس از مدّتی بیمار شد و به بستر مرگ افتاد. خانواده‌اش را جمع کرد و آن‌ها را سوگند داد که آن سند را همراه او در قبر بگذارند.

آن‌ها نیز پس از مرگش چنین کردند. وقتی بامدادان سر قبرش رفتند، آن سند را دیدند که روی قبرش قرار


1) . امیر المؤمنین (علیه السلام)فرموده اند: «لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ ذِرْوَةٌ وَ ذِرْوَةُ الْجَنَّةِ الْفِرْدَوْسُ وَ هِيَ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ»

دارد و در آن نوشته شده است: «ولیّ خدا جعفر بن محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن‌چه به من فرموده بودند، وفا کردند.»(1)


1) . «وَفَى إِلَيَّ وَلِيُّ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ بِمَا قَال» مستدرک الوسائل ج12 ص374

چند هدیّه آسمانی از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) محبّت اهل بیت (علیهم السلام)

اشاره

«هر چیز اساسی دارد و اساس اسلام، محبّت ما اهل بیت است.»(1)

علم حقیقی

«علم حقیقی، با یاد گرفتن به دست نمی‌آید؛ بلکه آن نوری است که در قلب کسی که خداوند تبارک و تعالی بخواهد هدایتش کند، قرار می‌گیرد. اگر طالب چنین علمی هستی، نخست در جانت حقیقت عبودیّت و بندگی را بطلب و علم را با عمل نمودن دریاب و از خداوند درخواست فهم کن، به تو فهم عطا می‌کند.»(2)


1) . «لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ أَسَاسٌ وَ أَسَاسُ الْإِسْلَامِ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ» تحف العقول ص307

2) . «لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَهُ فَإِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِي نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِمِ اللَّهَ يُفْهِمْك» بحار الانوار ج 1 ص224

حقیقت بندگی

«حقیقت عبودیّت و بندگی سه چیز است:

1.

بنده در آن‌چه که خداوند به او از فضلش عطا نموده، ملکیّتی احساس نکند. چرا که بندگان هرگز دارای ملک و مال نیستند؛ آنان مال را از آن خداوند می‌دانند و در آن‌جا که خداوند امر فرموده مصرف می‌نمایند.

2.

و بنده هرگز برای خویشتن تدبیری نمی‌اندیشد.(1)

3.

و همة مشغولیّت او در انجام اوامر خداوند متعال و اجتناب از منهیّات اوست ...»(2)

قَالَ (علیه السلام): «ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ أَنْ لَا يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لِأَنَّ الْعَبِيدَ لَا يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَا يُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِيراً وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ ...» بحار الانوار ج 1 ص225


1) . با توجّه به این که خیلی از امور، خارج از اختیار و برنامه‌ریزی انسان است، شاخصة مهمّ عبودیّت و بندگی این است که انسان دائماً بنگرد و ببیند اکنون وظیفه‌اش چیست و خداوند از او چه می‌خواهد و این طور نباشد که برای خود، تدبیر و برنامه‌ای دیگر در نظر داشته باشد.

2) . قُلْتُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِيقَةُ الْعُبُودِيَّةِ؟

شاخصه‌های حلم و بردباری

«سفارشم در مورد حلم و بردباری این است که هر گاه کسی به تو گفت: اگر یکی بگویی ده تا خواهی شنید؛ تو در پاسخ او بگو: اگر ده تا بگویی حتّی یکی هم نخواهی شنید.

و اگر تو را ناسزا گوید بگو: اگر در آنچه می‌گویی راست‌گو هستی، از خداوند می‌خواهم که مرا بیامرزد و اگر دروغ می‌گویی، از خداوند می‌خواهم که تو را بیامرزد.

و اگر کسی تو را به فحش و دشنام وعده می‌دهد، تو به او وعدة خیرخواهی و مراعات بده.»(1)

موعظه‌ای جامع

مردی خدمت حضرت امام صادق (علیه السلام)شرف‌یاب شد و عرض کرد: «پدر و مادرم فدایت ای فرزند رسول خدا! به من پندی بیاموزید.»


1) . «وَ أَمَّا اللَّوَاتِي فِي الْحِلْمِ فَمَنْ قَالَ لَكَ إِنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْراً فَقُلْ إِنْ قُلْتَ عَشْراً لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً وَ مَنْ شَتَمَكَ فَقُلْ لَهُ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً فِيمَا تَقُولُ فَأَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يَغْفِرَ لِي وَ إِنْ كُنْتَ كَاذِباً فِيمَا تَقُولُ فَاللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ يَغْفِرَ لَكَ وَ مَنْ وَعَدَكَ بِالْخَنَا فَعِدْهُ بِالنَّصِيحَةِ وَ الرِّعَاء» همان ص226

امام (علیه السلام)فرمودند: «اگر خداوند تبارک و تعالی کفیل روزی است، پس اندوه تو برای چیست؟

اگر روزی تقسیم شده است، پس حرص برای چیست؟

اگر حساب حقّ است، پس جمع کردن مال برای چیست؟

اگر پاداش از ناحیة خداوند حقّ است، پس تنبلی برای چیست؟

اگر (در مقابل هر انفاقی) عوض از سوی خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال حقّ است، پس بخل برای چیست؟

اگر کیفر از سوی خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال آتش دوزخ است، پس گناه برای چیست؟

اگر مرگ حقّ است، پس شادی (و سرمستی) برای چیست؟

اگر حضور یافتن و عرضة اعمال و نیّات در پیشگاه خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال حقّ است، پس نیرنگ و حیله برای چیست؟

اگر شیطان دشمن است، پس غفلت برای چیست؟

اگر عبور از صراط حقّ است، پس عُجب و خودشگفتی برای چیست؟

اگر همه چیز با قضا و قدر تحقّق پیدا می‌کند، پس حزن و اندوه برای چیست؟

و اگر دنیا فانی و تمام‌شدنی است، پس اعتماد و دل‌بستن به آن برای چیست؟»(1)

محاسبة نفس

«لازم است هر مسلمانی که با ما آشناست، در هر شبانه روز به ارزیابی خود پردازد و محاسبة نفس نماید؛ اگر در کارنامة خود کردار نیکی دید، از خداوند فزونی آن را درخواست کند و اگر گناهی مشاهده کرد، از


1) . «إِنْ كَانَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ تَكَفَّلَ بِالرِّزْقِ فَاهْتِمَامُكَ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ الرِّزْقُ مَقْسُوماً فَالْحِرْصُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ الْحِسَابُ حَقّاً فَالْجَمْعُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ الثَّوَابُ عَنِ اللَّهِ حَقّاً فَالْكَسَلُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ الْخَلَفُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْبُخْلُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ الْعُقُوبَةُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ النَّارَ فَالْمَعْصِيَةُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ الْمَوْتُ حَقّاً فَالْفَرَحُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ الْعَرْضُ عَلَى اللَّهِ حَقّاً فَالْمَكْرُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ الشَّيْطَانُ عَدُوّاً فَالْغَفْلَةُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ الْمَمَرُّ عَلَى الصِّرَاطِ حَقّاً فَالْعُجْبُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَتِ الدُّنْيَا فَانِيَةً فَالطُّمَأْنِينَةُ إِلَيْهَا لِمَا ذَا» بحار الانوار ج 75 ص190

خداوند طلب آمرزش نماید تا روز قیامت رسوا نگردد.»(1)

سعی در حوائج برادران

«هر که در راستای برآوردن حاجت برادرش گام بردارد، همچون کسی است که میان صفا و مروه گام برمی‌دارد. و برآورندة حاجت او، همچون کسی است که در جنگ بدر و احد در راه خدا به خون خود آغشته شده است.»(2)

دوراندیشی

«در برابر هر کاری دست نگه دار تا نخست راه ورود و خروج آن را شناسایی نمایی پیش از آن که در آن واقع شوی و پشیمان گردی.»(3)


1) . «حَقٌّ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ يَعْرِفُنَا أَنْ يَعْرِضَ عَمَلَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ عَلَى نَفْسِهِ فَيَكُونَ مُحَاسِبَ نَفْسِهِ فَإِنْ رَأَى حَسَنَةً اسْتَزَادَ مِنْهَا وَ إِنْ رَأَى سَيِّئَةً اسْتَغْفَرَ مِنْهَا لِئَلَّا يَخْزَى يَوْمَ الْقِيامَة» مستدرک الوسائل ج12 ص153

2) . «اَلْمَاشِي فِي حَاجَةِ أَخِيهِ كَالسَّاعِي بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ وَ قَاضِي حَاجَتِهِ كَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يَوْمَ بَدْرٍ وَ أُحُد» بحار الانوار ج 75 ص281

3) . «قِفْ عِنْدَ كُلِّ أَمْرٍ حَتَّى تَعْرِفَ مَدْخَلَهُ مِنْ مَخْرَجِهِ قَبْلَ أَنْ تَقَعَ فِيهِ فَتَنْدَم» مستدرک الوسائل ج11 ص306

آتش حسد

«به خدا سوگند، اگر یکی از شما به اندازة زمین تمام دنیا به پیشگاه خدا طلا تقدیم نماید ولی بر مؤمنی حسد ورزد، با همان طلاها در آتش جهنّم بر او داغ می‌نهند!»(1)

محبوبیّت دعاء

«بسیار دعا کنید؛ زیرا به راستی خداوند از میان بندگانش، کسانی را که مستمرّاً دعا می‌کنند دوست دارد و به بندگان مؤمن خود وعدة اجابت داده است و خداوند در روز قیامت، دعای مؤمنان را از اعمال‌شان محسوب می‌کند و در بهشت بر پاداش آنها می‌افزاید.»(2)


1) . «وَ اللَّهِ لَوْ قَدَّمَ أَحَدُكُمْ مِلْ‌ءَ الْأَرْضِ ذَهَباً عَلَى اللَّهِ ثُمَّ حَسَدَ مُؤْمِناً لَكَانَ ذَلِكَ الذَّهَبُ مِمَّا يُكْوَى بِهِ فِي النَّار» مستدرک الوسائل ج12 ص19

2) . «أَكْثِرُوا مِنَ الدُّعَاءِ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مِنْ عِبَادِهِ الَّذِينَ يَدْعُونَهُ وَ قَدْ وَعَدَ عِبَادَهُ الْمُؤْمِنِينَ الِاسْتِجَابَةَ وَ اللَّهُ مُصَيِّرُ دُعَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَهُمْ عَمَلًا يَزِيدُهُمْ بِهِ فِي الْجَنَّة» بحار الانوار ج 75 ص293

کثرت یاد خداوند

«بسیار خدا را یاد کنید چندان که در توان دارید در هر لحظه از لحظات شب و روز؛ زیرا به راستی خداوند امر کرده است به بسیار یاد نمودن او. و خداوند نیز کسانی از مؤمنان را که او را یاد کنند، یاد می‌کند. و بی‌شکّ خداوند احدی از بندگان مؤمنش را یاد نمی‌کند مگر این که او را به خیر و خوبی یاد می‌کند.»(1)

نیل به خواسته‌های دنیا و آخرت

«سه چیز هست که هر کس به آنها دست آویزد، به خواسته‌های دنیا و آخرتش نائل می‌شود: پناه بردن به خداوند. راضی بودن از قضا و قدر خداوند. خوش‌گمان بودن به خداوند.»(2)


1) . «أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللَّهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ فِي كُلِّ سَاعَةٍ مِنْ سَاعَاتِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فَإِنَّ اللَّهَ أَمَرَ بِكَثْرَةِ الذِّكْرِ لَهُ وَ اللَّهُ ذَاكِرٌ مَنْ ذَكَرَهُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَذْكُرْهُ أَحَدٌ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَّا ذَكَرَهُ بِخَيْر» همان

2) . «ثَلَاثَةٌ مَنْ تَمَسَّكَ بِهِنَّ نَالَ مِنَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ بُغْيَتَهُ مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ وَ رَضِيَ بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ أَحْسَنَ الظَّنَّ بِاللَّه» تحف العقول ص315

محبّت‌انگیزها

«سه چیز محبّت‌انگیز است: دین‌داری. فروتنی. بذل و بخشش.»(1)

به یاد داشتن سه چیز

«سه چیز هست که برای عاقل سزاوار نیست آنها را در هیچ حالی فراموش کند: فانی بودن دنیا. دگرگونی احوال. آفت‌ها و آسیب‌هایی که هیچ کس از آنها در امان نیست.»(2)


1) . «ثَلَاثَةٌ تُورِثُ الْمَحَبَّةَ الدِّينُ وَ التَّوَاضُعُ وَ الْبَذْل» همان

2) . «ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ لَا يَنْبَغِي لِلْعَاقِلِ أَنْ يَنْسَاهُنَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ فَنَاءُ الدُّنْيَا وَ تَصَرُّفُ الْأَحْوَالِ وَ الْآفَاتُ الَّتِي لَا أَمَانَ لَهَا» همان ص324

صلوات مخصوص حضرت امام صادق (علیه السلام)

صلوات مخصوص حضرت امام صادق (علیه السلام)(1)

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ خَازِنِ الْعِلْمِ الدَّاعِي إِلَيْكَ بِالْحَقِّ النُّورِ الْمُبِينِ

بارالها! صلوات و رحمت فرست بر حضرت امام جعفر بن محمّد الصادق، گنجينه‌دار علم، و دعوت‌کننده به سوی تو به درستی و حقّ، آن نور آشکار.

اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهُ مَعْدِنَ كَلاَمِكَ وَ وَحْيِكَ وَ خَازِنَ عِلْمِكَ وَ لِسَانَ تَوْحِيدِكَ وَ وَلِيَّ أَمْرِكَ وَ مُسْتَحْفَظَ (مُسْتَحْفِظَ) دِينِكَ

بارالها! و چنان كه او را معدن کلام و وحی خود، و گنجینه‌دار علمت، و زبان توحیدت، و ولیّ و سرپرست امرت، و محلّ حفاظت دینت (یا حافظ دینت) قرار دادی،

فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِيَائِكَ وَ حُجَجِكَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد

پس صلوات و رحمت فرست بر او، برترین صلوات و رحمتی که بر یکی از برگزیدگان و حجّت‌های خود نثار


1) . مفاتیح الجنان

کردی؛ که به راستی تو ستوده و صاحب مجد و عظمتی.