ghaemiyeh.com
سرشناسه:مصطفوی، محمد، 1353 -
عنوان و نام پدیدآور:زلال مودت، صلیالله علیک یا محمدبنعلیالباقر .... [کتاب]/ نویسنده محمد مصطفوی.
مشخصات نشر:تهران : فرهیزش ، 1393.
مشخصات ظاهری:52 ص.؛ 20/5×10 سم.
شابک:978-600-7458-01-3
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:عنوان دیگر: زلال مودت، حضرت امام باقر علیهالسلام.
یادداشت:عنوان روی جلد: امام باقر علیهالسلام.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد:امام باقر علیهالسلام.
عنوان دیگر:زلال مودت، حضرت امام باقر علیهالسلام.
موضوع:محمدبن علی (علیه السلام)، امام پنجم، 57 - 114ق.
موضوع:محمد بن علی (علیه السلام)، امام نهم، 195 - 220ق. -- فضایل
موضوع:محمدبن علی (علیه السلام)، امام پنجم، 57 - 114ق. -- احادیث
رده بندی کنگره:BP44/م57ز8 1393
رده بندی دیویی:297/9552
شماره کتابشناسی ملی:3510495
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
زلال مودّت
صلّی الله علیک
یا محمّد بن علیّ الباقر
شناسنامه
گزیدۀ فضائل و کرامات
چند حدیث ناب
صلوات مخصوص
(با ذکر متن عربی و سند روایات و ترجمۀ توضیحی)
شناسنامه حضرت امام محمّد بن علیّ الباقر (علیه السلام)(1)
نام: محمّد (علیه السلام)
لقب(2): باقر(3)، شاکر، هادی، امین، شبیه(4)(علیه السلام)
کنیه(5): ابو جعفر (علیه السلام)
پدر: حضرت امام سجّاد (علیه السلام)
مادر: حضرت فاطمه أمّ عبدالله دختر حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام)(6)
تولّد: اوّل رجب المکرّم سال 57 هجری قمری
مدّت امامت: 19 سال
مدّت عمر: 57 سال
1) . برگرفته از مقتل معصومین (علیهم السلام)، تألیف: گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم(علیه السلام)وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی
2) . اسمی غیر اسم اوّل که اشاره به مدح دارد.
3) . شکافندهی علوم اوّلین و آخرین
4) . به جهت شباهت بسیار آن حضرت به پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)
5) . نامی که به عنوان احترام به شخص، یا به عنوان علامت، به او اطلاق می گردد و اوّل آن با کلمۀ «أب» «أمّ» «إبن» «بنت» شروع میشود.
6) . لذا نسل امامت از حضرت امام باقر(علیه السلام)به بعد، هم به حضرت امام حسن(علیه السلام)و هم به حضرت امام حسین(علیه السلام)منتهی میشود.
طاغوتهای زمان امامت حضرت: ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک و هشام بن عبدالملک لعنة الله علیهم
تعداد فرزندان: پنج پسر و دو دختر
شهادت: در هفتم ذی الحجّة الحرام سال 114 هجری قمری، ابراهیم بن ولید به دستور هشام بن عبدالملک - لعنة الله علیهما - حضرت را مسموم و شهید نمود.
حضرت امام محمّد بن علیّ الباقر (علیه السلام)(1)
حضرت امام باقر(علیه السلام)فرمودند: «به راستی خداوند متعال چهارده هزار سال قبل از آفرینش آدم، چهارده نور از نور عظمت خود آفرید، و آن ارواح ما بود.»
به آن حضرت عرض شد: «ای فرزند رسول خدا! آنان را به ترتیب نام ببرید تا بدانیم آن چهارده نور چه کسانی هستند.»
فرمودند: «محمّد، علیّ، فاطمه، حسن، حسین و نه نفر از فرزندان حسین(علیه السلام)که نهمین ایشان قیامکنندۀ آنان است.» سپس همۀ آنها را یکی پس از دیگری نام بردند و بعد از آن فرمودند: «ما - به خدا سوگند - اوصیاء و جانشینان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم.
... ما شجرۀ نبوّت و محلّ رویش رحمت و معدن حکمت و چراغهای علم و جایگاه رسالت و محلّ رفت و
1) . برگرفته از کتاب قطرهای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام) (ترجمهی کتاب «القطرة» تألیف مرحوم علّامه مستنبط)
آمد فرشتگان و جایگاه سرّ خداوند و امانت خداوند - که نامش بزرگ است - در میان بندگان او و حرم بزرگتر خداوند و عهد و پیمان بازخواستشدنی او هستیم؛ پس هر کس به عهد و پیمان ما وفا کند، به راستی به عهد و پیمان خداوند وفا کرده است و هر کس با ما پیمانشکنی کند، قطعاً تعهّد و پیمان خود با خداوند را شکسته است.
... مائیم آن اسماء حُسنَی (نامهای نیکوتر خداوند(1))
که خداوند عملی را از بندگان جز با معرفت و شناخت ما نمیپذیرد.
و ما - به خدا سوگند - آن کلماتی هستیم که آدم از پروردگارش دریافت کرد و او را به آنها خواند و در نتیجه خداوند با لطف و رحمتش به او بازگشت.
به راستی خداوند متعال ما را آفرید و آفرینش ما را نیکو قرار داد و ما را صورت گری نمود و صورت ما را زیبا ترسیم نمود.
و ما را چشم بینای خود بر بندگانش و زبان گویای خود در میان آفریدگانش و دست گشادۀ خود به رأفت و رحمت بر آنها و وجه خود که از آن جهت باید به او
1) . به تفسیر شریف المیزان، ذیل آیه شریفه 180 از سوره مبارکه اعراف مراجعه شود: وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها
روی آورند و باب خود که به او راهنمائی میکند و خزانهداران علم خود و بازگوکنندگان وحی خود و نشانههای دین خود و دستآویز مطمئنتر و راهنمای آشکار برای اهل هدایت قرار داد.
و فقط به واسطۀ ما درختان به ثمر مینشینند و میوهها رسیده میشوند و نهرها روان میگردند و باران از آسمان نازل میشود و گیاهان زمین میرویند.
و فقط به واسطۀ بندگی ما خداوند پرستش میشود و اگر ما نبودیم خداوند شناخته نمیشد.
و به خدا سوگند اگر سفارش قبلی و عهد و پیمانی که از ما گرفته شد نبود، به راستی سخنى میگفتم که موجب شگفتى گذشتگان و آیندگان یا فراموش نمودن آنان تمام شگفتیها را (1)میگشت!»(2)
فَقِيلَ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! عُدَّهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَمَنْ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةَ عَشَرَ نُوراً؟
فَقَالَ(علیه السلام): «مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ وَ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ» ثُمَّ عَدَّهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ ثُمَّ قَالَ(علیه السلام): «نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَوْصِيَاءُ الْخُلَفَاءُ مِنْ بَعْدِ رَسُولِ اللَّهِ () وَ نَحْنُ الْمَثَانِي الَّتِي أَعْطَاهَا اللَّهُ نَبِيَّنَا وَ نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَنْبِتُ الرَّحْمَةِ وَ مَعْدِنُ الْحِكْمَةِ وَ مَصَابِيحُ الْعِلْمِ وَ مَوْضِعُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَوْضِعُ سِرِّ اللَّهِ وَ وَدِيعَةُ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ فِي عِبَادِهِ وَ حَرَمُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ عَهْدُهُ الْمَسْئُولُ عَنْهُ فَمَنْ وَفَى بِعَهْدِنَا فَقَدْ وَفَى بِعَهْدِ اللَّهِ وَ مَنْ خَفَرَهُ فَقَدْ خَفَرَ ذِمَّةَ اللَّهِ وَ عَهْدَهُ عَرَفَنَا مَنْ عَرَفَنَا وَ جَهِلَنَا مَنْ جَهِلَنَا نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّتِي لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ الْكَلِمَاتُ الَّتِي تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَنَا فَأَحْسَنَ خَلْقَنَا وَ صَوَّرَنَا فَأَحْسَنَ صُوَرَنَا وَ جَعَلَنَا عَيْنَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لِسَانَهُ النَّاطِقَ فِي خَلْقِهِ وَ يَدَهُ الْمَبْسُوطَةَ عَلَيْهِمْ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ وَجْهَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ وَ بَابَهُ الَّذِي يَدُلُّ عَلَيْهِ وَ خُزَّانَ عِلْمِهِ وَ تَرَاجِمَةَ وَحْيِهِ وَ أَعْلَامَ دِينِهِ وَ الْعُرْوَةَ الْوُثْقَى وَ الدَّلِيلَ الْوَاضِحَ لِمَنِ اهْتَدَى وَ بِنَا أَثْمَرَتِ الْأَشْجَارُ وَ أَيْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ جَرَتِ الْأَنْهَارُ وَ نَزَلَ الْغَيْثُ مِنَ السَّمَاءِ وَ نَبَتَ عُشْبُ الْأَرْضِ وَ بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْ لَا وَصِيَّةٌ سَبَقَتْ وَ عَهْدٌ أُخِذَ عَلَيْنَا لَقُلْتُ قَوْلًا يَعْجَبُ مِنْهُ أَوْ يَذْهَلُ مِنْهُ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ» بحار الانوار ج 25 ص4
جناب محمّد بن مسلم(قدس سره)سی هزار حدیث از حضرت امام باقر(علیه السلام)پرسش نمود و حضرت پاسخ همۀ آنها را به او فرمودند.(1)
1) . «سَأَلْتُهُ عَنْ ثَلَاثِينَ أَلْفَ حَدِيث» رجال مرحوم کشّی ص163
روزی حضرت امام صادق(علیه السلام)یادی از مادرِ پدرشان (حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبی ) نمودند و فرمودند: «او بانویی صدّیقه (سراسر صدق و راستی)(1)
بود که زنی همانند او در آل حسن(علیه السلام)یافت نشد.»(2)
حضرت امام باقر(علیه السلام)فرمودند: «مادرم کنار دیواری نشسته بود، ناگاه دیوار شکست و ما صدای شدید شکستن آن را شنیدیم!
مادرم با دستش به دیوار اشاره کرد و فرمود: "نه؛ به حقّ مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) خداوند به تو اجازۀ فرو ریختن ندهد."
1) . معنای «صدّیق» بر اساس تفسیر المیزان (ج4 ص408): صدّیق - که مبالغهی در صدق است - کسی است که ابداً دروغ در او راه ندارد؛ نه در گفتارش و نه در اعمالش. او کسی است که انجام نمیدهد مگر آنچه را که میبیند حقّ است و هرگز از هوای نفس خود تبعیّت نمیکند. و بر زبان، جاری نمیکند مگر آنچه را که میبیند حقّ است. و نمیبیند چیزی را مگر آنچه را که حقّ باشد؛ پس او حقائق اشیاء را مشاهده میکند و حقّ میگوید و حقّ انجام میدهد.
2) . ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)جَدَّتَهُ أُمَّ أَبِيهِ يَوْماً فَقَالَ: كَانَتْ صِدِّيقَةً لَمْ تُدْرَكْ فِي آلِ الْحَسَنِ امْرَأَةٌ مِثْلُهَا (کافی ج1 ص469)
در این هنگام دیوار همان طور در هوا معلّق ماند تا این که مادرم از آنجا گذشت.
پدرم به جهت سلامتی مادرم صد دینار صدقه داد.»(1)
مردی نصرانی از روی بیادبی و تمسخر به حضرت امام باقر(علیه السلام)جسارت کرد و گفت: (استغفر الله) «انت ب ق ر!»
امام(علیه السلام)فرمودند: «نه، من باقر هستم.»
گفت: «تو پسر زن آشپز هستی.»
فرمودند: «آن، مهارت و حرفۀ او بود.»
گفت: «تو پسر کنیز سیاه دشنامگوی زشتگفتار هستی.»
فرمودند: «اگر آنچه گفتی راست است، خداوند او را بیامرزد. و اگر دروغ گفتی، خداوند تو را بیامرزد.»
نصرانی با مشاهدۀ این بزرگواری و بردباری، به حقیقت اسلام اذعان کرد و مسلمان شد.(2)
قَالَ: أَنْتَ ابْنُ الطَّبَّاخَةِ. قَالَ (علیه السلام): ذَاكَ حِرْفَتُهَا.
قَالَ: أَنْتَ ابْنُ السَّوْدَاءِ الزِّنْجِيَّةِ الْبَذِيَّةِ. قَالَ (علیه السلام): إِنْ كُنْتَ صَدَقْتَ غَفَرَ اللَّهُ لَهَا وَ إِنْ كُنْتَ كَذَبْتَ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ.
قَالَ فَأَسْلَمَ النَّصْرَانِيُّ (مناقب ابن شهر آشوب ج4 ص207)
1) . «كَانَتْ أُمِّي قَاعِدَةً عِنْدَ جِدَارٍ فَتَصَدَّعَ الْجِدَارُ وَ سَمِعْنَا هَدَّةً شَدِيدَةً فَقَالَتْ بِيَدِهَا لَا وَ حَقِّ الْمُصْطَفَى مَا أَذِنَ اللَّهُ لَكَ فِي السُّقُوطِ فَبَقِيَ مُعَلَّقاً فِي الْجَوِّ حَتَّى جَازَتْهُ فَتَصَدَّقَ أَبِي عَنْهَا بِمِائَةِ دِينَارٍ» کافی ج1 ص469
2) . ... لَا أَنَا بَاقِرٌ
حضرت امام سجّاد(علیه السلام)دربارۀ فرزندشان حضرت امام باقر(علیه السلام)فرمودند: «... و به راستی او امام و پدر امامان است. معدن حلم و بردباری است. جایگاه علم و دانش است و آن را میشکافد شکافتنی عظیم! به خدا سوگند، او شبیهترین مردم به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است.»(1)
حضرت امام باقر(علیه السلام)فرمودند: «اگر برای علم و دانشی که خداوند عزّتمند و صاحب جلال به من عطا کرده است حاملین و پذیرندگانی مییافتم، قطعاً توحید و اسلام و دین و شرائع را از کلمۀ «صمد» انتشار میدادم.
1) . «... و إِنَّهُ الْإِمَامُ وَ أَبُو الْأَئِمَّةِ مَعْدِنُ الْحِلْمِ وَ مَوْضِعُ الْعِلْمِ يَبْقُرُهُ بَقْراً وَ اللَّهِ لَهُوَ أَشْبَهُ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ» کفایة الاثر ص237
ولی چگونه برای من ممکن است و حال آن که جدّم امیر المؤمنین(علیه السلام)حاملین و پذیرندگانی برای علم و دانشش نیافت.»(1)
حضرت امام صادق(علیه السلام)فرمودند: گروهی از مردم خدمت پدرم حضرت امام باقر(علیه السلام)رسیده پرسیدند: «تعریف و حقیقت امام چیست؟»
فرمودند: «حقیقتی عظیم! هر وقت بر او وارد شدید او را احترام کنید و بزرگ بشمارید و به آنچه میآورد ایمان بیاورید و بر اوست که شما را هدایت کند.
یکی از ویژگیهای امام این است که هر کدام از شما بر او وارد شود، از جلال و هیبت او نمیتواند چشمش را از نگاه به او پر کند؛ زیرا به راستی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین بود و امام نیز همانند اوست.»(2)
1) . «لَوْ وَجَدْتُ لِعِلْمِيَ الَّذِي آتَانِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَمَلَةً لَنَشَرْتُ التَّوْحِيدَ وَ الْإِسْلَامَ وَ الْإِيمَانَ وَ الدِّينَ وَ الشَّرَائِعَ مِنَ الصَّمَدِ وَ كَيْفَ لِي بِذَلِكَ وَ لَمْ يَجِدْ جَدِّي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ( (علیه السلام)) حَمَلَةً لِعِلْمِه» بحار الانوار ج 3 ص225
2) . «حَدُّهُ عَظِيمٌ إِذَا دَخَلْتُمْ عَلَيْهِ فَوَقِّرُوهُ وَ عَظِّمُوهُ وَ آمِنُوا بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ شَيْءٍ وَ عَلَيْهِ أَنْ يَهْدِيَكُمْ وَ فِيهِ خَصْلَةٌ إِذَا دَخَلْتُمْ عَلَيْهِ لَمْ يَقْدِرْ أَحَدٌ أَنْ يَمْلَأَ عَيْنَهُ مِنْهُ إِجْلَالًا وَ هَيْبَةً لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ () كَذَلِكَ كَانَ وَ كَذَلِكَ يَكُونُ الْإِمَامُ» الخرائج ج2 ص596
قَتاده - فقیه سنّی مذهب اهل بصره - به حضرت امام باقر(علیه السلام)عرض کرد: «به خدا قسم، در مقابل فقهاء و پیش روی ابن عبّاس (حِبر و دانشمند امّت) نشستهام، در برابر هیچ کدام از آنها قلب من دچار اضطراب و پریشانی مانند اضطرابی که در حضور شما پیدا میکنم نگشته است!»
امام(علیه السلام)به او فرمودند: «وای بر تو! آیا میدانی تو در کجا هستی؟! تو در پیشگاه بیوتی هستی که خداوند به آنها اذن رفعت و یاد شدن اسم خود در آنها را داده است. در آن بیوت، مردانی او را هر بامداد و عصرگاه تسبیح و تنزیه میکنند که هیچ تجارت و خرید و فروشی آنان را از یاد خداوند و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمیدارد.(1)پس تو در پیشگاه چنین بیتی قرار داری و ما صاحبان آن بیوت هستیم.»
قتاده عرض کرد: «راست گفتی به خدا سوگند، خدا مرا فدایت سازد. به خدا سوگند منظور از آن بیوت، بیوت
1) . «... بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ. رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ ...» سورهی مبارکهی نور، آیهی شریفهی 36
سنگ و گل نیست. (بلکه مراد، بیت رفیع ولایت است.)»(1)
فَقَالَ لَهُ قَتَادَةُ: صَدَقْتَ وَ اللَّهِ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ وَ اللَّهِ مَا هِيَ بُيُوتُ حِجَارَةٍ وَ لَا طِين (کافی ج6 ص256)
راوی گوید: در محضر حضرت امام باقر(علیه السلام)بودم، ناگاه مردی که از خراسان پیاده برای ملاقات آن حضرت سفر کرده بود وارد شد و دو پای خود را که ترکیدگی و شکاف برداشته بود برای نشان دادن (از کفش) بیرون آورد و عرض کرد: «به خدا سوگند، چیزی جز محبّت شما اهل بیت مرا به این سفر وانداشت.»
امام(علیه السلام)فرمودند: «به خدا سوگند، اگر حتّی سنگی ما را دوست داشته باشد، خداوند او را با ما محشور میکند. و آیا دین، چیزی جز محبّت است؟ به راستی خداوند میفرماید: بگو اگر خداوند را دوست دارید، از
1) . «وَيْحَكَ أَ تَدْرِي أَيْنَ أَنْتَ أَنْتَ بَيْنَ يَدَيْ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ. رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ فَأَنْتَ ثَمَّ وَ نَحْنُ أُولَئِكَ»
من پیروی کنید؛ در این صورت خداوند نیز شما را دوست میدارد.(1)
و نیز میفرماید: مهاجرین را که به سوی ایشان آمدند دوست میدارند.(2)
و آیا دین، چیزی جز محبّت است؟»(3)
راوی گوید: در خدمت حضرت امام باقر(علیه السلام)بودم و خانه پر از جمعیّت بود که ناگاه پیرمردی که بر عصای خود تکیه میکرد آمد تا آن که کنار در اتاق ایستاد و رو کرد به امام(علیه السلام)و عرض کرد: «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ»
حضرت پاسخ دادند: «وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ»
آنگاه پیرمرد بعد از سلام به اهل خانه، رو کرد به امام(علیه السلام)و عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا! مرا نزدیک خود جای ده، خدا مرا فدایت گرداند. به خدا قسم، به
1) . سوره مبارکه آل عمران، آیه شریفه 31
2) . سوره مبارکه حشر، آیه شریفه 9
3) . «وَ اللَّهِ لَوْ أَحَبَّنَا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَنَا وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ قَالَ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحَبُّ» بحار الانوار ج 27 ص95
راستی من شما را دوست دارم و محبّ شما را هم دوست دارم.
به خدا قسم، این دوستی من نسبت به شما و محبّان شما به خاطر طمع دنیوی نیست. و به خدا قسم، به راستی من با دشمن شما دشمنم و از او بیزاری و برائت میجویم. و به خدا قسم، این دشمنی و بیزاری و برائت من به خاطر انتقامجویی یا کدورت شخصی نیست.
و به خدا قسم، به راستی من حلال شما را حلال میدانم و حرام شما را حرام میدانم و منتظر امر شما (دولت کریمۀ اهل بیت (علیهم السلام)) هستم.
با این وصف آیا برای من امیدی دارید؟ خدا مرا فدای شما گرداند.»
امام(علیه السلام)فرمودند: «به سوی من بیا، به سوی من بیا.» و او را کنار خود نشاندند. سپس فرمودند: «ای شیخ! به راستی مردی خدمت پدرم حضرت علیّ بن الحسین (علیه السلام)رسید و از آن حضرت همین سؤال تو را پرسید، پدرم به او فرمودند: "اگر با این حال از دنیا بروی بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، حضرت علیّ، حضرت حسن، حضرت حسین و بر علیّ بن الحسین (علیهم السلام) وارد میشوی و قلبت اطمینان مییابد و دلت خنک میگردد و چشمت (با اشک شوق) خنکا مییابد و هنگامی که جان به
حلقومت میرسد، فرشتگان ارجمند کاتب اعمال با آغوش باز و با دستههای گل به استقبال تو میآیند.
و اگر زنده ماندی، میبینی آنچه را که خداوند به واسطۀ آن، چشم تو را (در اثر اشک شوق) خنک میسازد و در عالیترین مقامات بهشت با ما خواهی بود."»(1)
پیرمرد با شگفتی عرض کرد: «ای ابا جعفر! چه فرمودید؟!»
امام(علیه السلام)بار دیگر مطالبی را که فرموده بودند تکرار کردند.
پیرمرد با شوقزدگی عرض کرد: «الله اکبر! ای ابا جعفر! اگر من بمیرم بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علیّ و حضرت حسن و حضرت حسین و حضرت علیّ بن الحسین(علیه السلام)وارد میشوم و چشمم (در اثر اشک شوق) خنک میشود و قلبم اطمینان مییابد و دلم خنک
1) . «أَيُّهَا الشَّيْخُ إِنَّ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ () أَتَاهُ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ عَنْ مِثْلِ الَّذِي سَأَلْتَنِي عَنْهُ فَقَالَ لَهُ أَبِي ( (علیه السلام)) إِنْ تَمُتْ تَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ () وَ عَلَى عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ يَثْلَجُ قَلْبُكَ وَ يَبْرُدُ فُؤَادُكَ وَ تَقَرُّ عَيْنُكَ وَ تُسْتَقْبَلُ بِالرَّوْحِ وَ الرَّيْحَانِ مَعَ الْكِرَامِ الْكَاتِبِينَ لَوْ قَدْ بَلَغَتْ نَفْسُكَ هَاهُنَا وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ وَ إِنْ تَعِشْ تَرَى مَا يُقِرُّ اللَّهُ بِهِ عَيْنَكَ وَ تَكُونُ مَعَنَا فِي السَّنَامِ الْأَعْلَى» کافی ج8 ص76
میگردد و هنگامی که جان به حلقومم رسد، فرشتگان ارجمند کاتب اعمال با آغوش باز و با دستههای گل به استقبالم میآیند! و اگر زنده بمانم، میبینم آنچه را که خداوند به واسطۀ آن چشمم را (در اثر اشک شوق) خنک میسازد و در عالیترین مقامات بهشت با شما خواهم بود!»
سپس پیرمرد صدا را به گریه بلند کرد و گریه راه گلویش را گرفته، هق هق میکرد تا نقش زمین گردید. اهل مجلس از مشاهدۀ حال او و گریههایش همه گریه و ناله کردند.
امام(علیه السلام)با انگشت مبارک، شروع به پاک کردن اشکهای او نمودند.
پیرمرد سرش را بلند کرد و عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا! دست مبارک خود را بدهید تا ببوسم، خداوند مرا فدای شما گرداند.»
آنگاه دست امام(علیه السلام)را گرفت و بوسید و بر چشمان و صورتش نهاد، سپس پیراهن خود را بالا زد و سینه و شکم خود را با دست حضرت متبرّک نمود. و بعد از آن از جا برخاست و خداحافظی کرد و رفت.
امام(علیه السلام)در حین اینکه از پشت سرش به او نگاه میکردند و او میرفت، رو به اهل مجلس کردند و
فرمودند: «هر که دوست دارد به مردی از اهل بهشت بنگرد، به این شخص بنگرد.(1)
حضرت امام باقر(علیه السلام)در تفسیر آیۀ شریفۀ «تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرام»(2)(خجسته
و پر برکت است نام پروردگارت، همو که دارای «جلال و شکوه» و «اکرام و گرامیداشت بندگان» است.) فرمودند: «ما مظهر جلال و کرامت خداوندیم؛ که خداوند بندگان را به واسطۀ اطاعت و فرمانبرداری از ما گرامی میدارد.»(3)
و نیز راوی گوید: در محضر حضرت امام باقر(علیه السلام)بودم، پیش از آن که من چیزی بپرسم، حضرت لب به سخن گشوده فرمودند: «ما حجّت خدائیم. ما باب خدائیم. ما زبان خدائیم. ما وجه خدائیم. ما چشم خدا در میان آفریدگان اوئیم. و ما والیان و فرمانروایان امر خدا در میان بندگان اوئیم.»
سپس فرمودند: «به راستی میان ما و هر بخش از زمین، نخ اتّصالی همانند نخ بنّاها وجود دارد؛ پس هرگاه در مورد سرزمینی، به امری مأموریّت یابیم، آن نخ را میکشیم و آن سرزمین با همۀ مناطق و بازارها و محلّاتش نزد ما حاضر میشود و ما فرمان خداوند را در مورد آن انجام میدهیم.
به راستی همان گونه که باد در اختیار سلیمان بود، خداوند آن را برای محمّد و آلش مسخّر گردانیده و در اختیار آنان گذاشته است.»(1)
ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ كُلِّ أَرْضٍ تُرّاً مِثْلَ تُرِّ الْبَنَّاءِ فَإِذَا أُمِرْنَا فِي الْأَرْضِ بِأَمْرٍ أَخَذْنَا ذَلِكَ التُّرَّ فَأَقْبَلَتْ إِلَيْنَا الْأَرْضُ بِكُلِّيَّتِهَا وَ أَسْوَاقِهَا وَ كُوَرِهَا حَتَّى نُنْفِذَ فينا [فِيهَا] مِنْ أَمْرِ اللَّهِ مَا أَمَرَ إِنَّ الرِّيحَ كَمَا كَانَتْ مُسَخَّرَةً لِسُلَيْمَانَ فَقَدْ سَخَّرَهَا اللَّهُ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ» بحار الانوار ج 46 ص255
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد
جناب جابر جُعفی(قدس سره) گوید: حضرت امام باقر(علیه السلام)برای من نود هزار حدیث فرمودند که حتّی یکی از آنها را به کسی نگفتم!
1) . «نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ وَ نَحْنُ عَيْنُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ»
وی گوید: به حضرت امام باقر(علیه السلام)عرض کردم: «فدای شما گردم به راستی بار سنگینی از اسرار خود بر دوش من نهادهاید که آنها را برای کسی هم نمیتوانم بازگو کنم و گاهی در سینهام غوغایی به پا میکند که حالتی شبیه جنون به من دست میدهد!»
فرمودند: «ای جابر! وقتی چنین حالتی برایت پیش آمد سر به صحرا بگذار و در آنجا گودالی حفر کن و سر خود را در میان آن فرو ببر و بگو: محمّد بن علیّ با من چنین و چنان حدیث کرد.»(1)
قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ (): إِنَّكَ قَدْ حَمَلْتَنِي وِقْراً عَظِيماً بِمَا حَدَّثْتَنِي بِهِ مِنْ سِرِّكُمُ الَّذِي لَا أُحَدِّثُ بِهِ أَحَداً فَرُبَّمَا جَاشَ فِي صَدْرِي حَتَّى يَأْخُذَنِي مِنْهُ شِبْهُ الْجُنُونِ قَالَ (علیه السلام):يَا جَابِرُ! فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَاخْرُجْ إِلَى الْجَبَّانِ فَاحْفِرْ حَفِيرَةً وَ ادْلُ رَأْسَكَ فِيهَا ثُمَّ قُلْ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بِكَذَا وَ كَذَا (مستدرک الوسائل ج12 ص299)
توجّه:
جناب جابر جُعفی(قدس سره) با این مقام والایی که دارد، حضرت امام باقر(علیه السلام)به او فرمودند: «... هرگاه از امر ما چیزی شنیدی و قلب تو در برابرش نرم شد و آن را پذیرفت، خداوند را حمد و ستایش کن. و اگر قلب تو
1) . حَدَّثَنِي أَبُو جَعْفَرٍ () تِسْعِينَ أَلْفَ حَدِيثٍ لَمْ أُحَدِّثْ بِهَا أَحَداً قَطُّ وَ لَا أُحَدِّثُ بِهَا أَحَداً أَبَداً
آن را انکار کرد، آن را به خود ما اهل بیت واگذار (بگو:خود آنها میدانند) و مگو: چهطور این حدیث صادر شده؟ چهگونه بوده؟ چهطور است؟ زیرا قطعاً این انکار - به خدا قسم - شرک به خداوند عظیم است!»(1)
حضرت امام باقر(علیه السلام)فرمودند: «ما جنب خداوند(2)
هستیم. ما خالص و برگزیدۀ خداوند هستیم. ما اختیارشدۀ خداوند هستیم. ما ودیعهگاه میراثهای جمیع پیامبران هستیم.
ما امینهای خداوند هستیم. ما حجّت خداوند هستیم. ما ارکان ایمان هستیم. ما ستونهای اسلام هستیم. ما رحمت خداوند بر آفریدگانش هستیم.
ما کسانی هستیم که خداوند (تمام امور را) به ما آغاز و به ما ختم میکند. ما امامان هدایت و چراغهای فروزان در تاریکی هستیم. ما مشعل و جایگاه نور هدایت
1) . «... فَإِذَا وَرَدَ عَلَيْكَ يَا جَابِرُ! شَيْءٌ مِنْ أَمْرِنَا فَلَانَ لَهُ قَلْبُكَ فَاحْمَدِ اللَّهَ وَ إِنْ أَنْكَرْتَهُ فَرُدَّهُ إِلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ لَا تَقُلْ كَيْفَ جَاءَ هَذَا وَ كَيْفَ كَانَ وَ كَيْفَ هُوَ فَإِنَّ هَذَا وَ اللَّهِ الشِّرْكُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ» بحار الانوار ج 2 ص208
2) . جنب به معنای پهلو و کنار است و این کنایه از مقام قرب آن بزرگواران به پروردگار سبحان است.
هستیم. ما ازلی و پیشیگیرندگان در فضائل و کمالات هستیم. ما ابدی و نهایت فضائل و کمالات هستیم.
ما پرچم برافراشته برای (هدایت) آفریدگان هستیم. هر کس به ما تمسّک جوید، به مقصد میرسد و هر کس از همراهی با ما روی برتابد، غرق میشود. ما پیشوایان پاکان و نیکان و سپیدرویان هستیم. ما منتخب خداوند هستیم.
مائیم طریق و شاهراه مستقیم به سوی خداوند. ما از نعمتهای خداوند بر مخلوقاتش هستیم. مائیم راه آشکار. ما معدن نبوّت هستیم. ما جایگاه رسالت هستیم.
ما کسانی هستیم که آمد و رفت فرشتگان به سوی ماست. ما چراغ برای طالبان نور هستیم. ما راه برای کسانی هستیم که به ما اقتدا کنند. ما هدایتگران به سوی بهشت هستیم.
ما عزّت و صلابت اسلام هستیم. ما پلها و گذرگاههایی هستیم که هر کس بر آنها بگذرد، به مقصد میرسد و هر کس از آنها روی برتابد، نابود میگردد. ما قلّۀ اعظم هستیم.
ما کسانی هستیم که فقط به واسطۀ ماست که رحمت نازل میگردد. و فقط به واسطۀ ماست که از باران
نوشانیده میشوید. ما کسانی هستیم که فقط به واسطۀ ماست که عذاب از شما برطرف میگردد.
پس هر کس به ما معرفت پیدا کرد و یاریمان نمود و حقّ ما را شناخت و به امر ما اخذ کرد، او از ما و به سوی ماست.»(1)
وَ نَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ وَ نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَرْكَانُ الْإِيمَانِ وَ نَحْنُ دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ وَ نَحْنُ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ
وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا يَفْتَحُ اللَّهُ وَ بِنَا يَخْتِمُ وَ نَحْنُ أَئِمَّةُ الْهُدَى وَ مَصَابِيحُ الدُّجَى وَ نَحْنُ مَنَارُ الْهُدَى وَ نَحْنُ السَّابِقُونَ وَ نَحْنُ الْآخِرُونَ
وَ نَحْنُ الْعَلَمُ الْمَرْفُوعُ لِلْخَلْقِ مَنْ تَمَسَّكَ بِنَا لَحِقَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنَّا غَرِقَ وَ نَحْنُ قَادَةُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ نَحْنُ خِيَرَةُ اللَّهِ
وَ نَحْنُ الطَّرِيقُ وَ صِرَاطُ اللَّهِ الْمُسْتَقِيمُ إِلَى اللَّهِ وَ نَحْنُ مِنْ نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ نَحْنُ الْمِنْهَاجُ وَ نَحْنُ مَعْدِنُ النُّبُوَّةِ وَ نَحْنُ مَوْضِعُ الرِّسَالَةِ
وَ نَحْنُ الَّذِينَ إِلَيْنَا مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ نَحْنُ السِّرَاجُ لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِنَا وَ نَحْنُ السَّبِيلُ لِمَنِ اقْتَدَى بِنَا وَ نَحْنُ الْهُدَاةُ إِلَى الْجَنَّةِ
وَ نَحْنُ عِزُّ الْإِسْلَامِ وَ نَحْنُ الْجُسُورُ وَ الْقَنَاطِرُ مَنْ مَضَى عَلَيْهَا سَبَقَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا مَحَقَ وَ نَحْنُ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ
وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا تَنْزِلُ الرَّحْمَةُ وَ بِنَا تُسْقَوْنَ الْغَيْثَ وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا يُصْرَفُ عَنْكُمْ الْعَذَابُ
فَمَنْ عَرَفَنَا وَ نَصَرَنَا وَ عَرَفَ حَقَّنَا وَ أَخَذَ بِأَمْرِنَا فَهُوَ مِنَّا وَ إِلَيْنَا» بحار الانوار ج 26 ص248
1) . «نَحْنُ جَنْبُ اللَّهِ وَ نَحْنُ صَفْوَتُهُ وَ نَحْنُ خِيَرَتُهُ وَ نَحْنُ مُسْتَوْدَعُ مَوَارِيثِ الْأَنْبِيَاءِ
جناب ابو بصیر(قدس سره) که از یاران نابینا ولی روشندل حضرت امام باقر(علیه السلام)بود گوید: به امام(علیه السلام)عرض کردم: «شما وارثان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستید.» فرمودند: «آری.»
عرض کردم: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم وارث جمیع پیامبران بود نسبت به آنچه میدانستند و عمل میکردند.» فرمودند: «آری.»
عرض کردم: «پس میتوانید مردگان را زنده کنید و نابینا و بیمار پیس را شفا دهید.» فرمودند: «آری به اذن خداوند.»
سپس فرمودند: «نزدیک بیا ای ابا محمّد!»
من نزدیک شدم، حضرت دست مبارکشان را بر چشمم کشیدند، بیدرنگ بینا گشتم و خورشید و آسمان و زمین و اتاقها و آنچه در خانه بود، همه را دیدم!
سپس فرمودند: «آیا دوست داری همینطور باشی و تو نیز همانند مردم بوده، در روز قیامت هر معاملهای که با آنها میشود با تو نیز همانگونه رفتار شود؟ یا
میخواهی مثل اوّل نابینا باشی و بدون زحمت وارد بهشت گردی؟»(1)
عرض کردم: «میخواهم مثل اوّل باشم.»
حضرت دست مبارکشان را بر چشمم کشیدند، مثل حالت نخست گشتم.
راوی گوید: جوانی از اهل شام در جلسۀ حضرت امام باقر(علیه السلام)زیاد حاضر میشد، روزی در محفل امام(علیه السلام) عرض کرد: «سوگند به خدا، من به جهت محبّت به شما در جلسۀ شما حاضر نمیشوم، بلکه فقط به خاطر فصاحت و دانش شماست که در این محفل حاضر میشوم.»
امام(علیه السلام)تبسّمی نمودند و چیزی نفرمودند.
چند روزی گذشت و خبری از جوان نشد. حضرت جویای حال او شدند.
شخصی عرض کرد: «او بیمار است.»
1) . «أ تُحِبُّ أن تَكونَ عَلَى هَذا و لَكَ ما لِلنّاسِ و عَلَيكَ ما عَلَيهِم يَومَ القِيامَةِ أو تَعودَ كَما كُنتَ و لَكَ الجَنَّةُ خالِصَة» دلائل الامامة ص100
در این حین شخصی وارد شد و عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا! جوان شامی که در مجلس شما زیاد حاضر میشد از دنیا رفت. او وصیّت کرده که شما بر جنازهاش نماز بخوانید.»
امام(علیه السلام)فرمودند: «وقتی او را غسل دادید، بگذارید روی سریر باشد و کفن نکنید تا من بیایم.»
آنگاه حضرت برخاستند و وضو گرفتند و دو رکعت نماز خواندند و دعا نمودند، سپس سر به سجده نهادند و سجده را طول دادند. بعد برخاستند و ردای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر تن کردند و به سوی او رفتند.
امام(علیه السلام)وارد اتاقی شدند که او را غسل میدادند. او را غسل داده، روی سریر گذاشته بودند، حضرت او را با نامش صدا زدند.
ناگاه آن جوان پاسخ داد و لبّیک گفت و سر بلند کرد و نشست. امام(علیه السلام)شربت سویقی خواستند و به او خوراندند.
آنگاه پرسیدند: «در چه حالی؟»
عرض کرد: «تردیدی ندارم که قبض روح شدم، وقتی روح از بدنم خارج شد، صدای دلنشینی را شنیدم که تا حال نیکوتر از آن نشنیدهام، گفتند: روح او را
بازگردانید؛ که به راستی محمّد بن علیّ از ما خواسته است.»(1)
جناب حَبابة والِبِیّه - خدایش رحمت کناد - به حضرت امام باقر(علیه السلام)عرض کرد: «تو را سوگند میدهم به حقّ کسی که برای تو از پیامبران عهد و میثاق گرفته است، شما اهل بیت در عالم اشباح چه چیزی بودید؟»
فرمودند: «ای حبابه! نوری بودیم قبل از آن که خداوند آدم را بیافریند و پیوسته خداوند سبحان را تسبیح و تنزیه میکردیم، پس فرشتگان به واسطۀ تسبیح و تنزیه ما، خداوند را تسبیح و تنزیه نمودند، و پیش از آن چنین نبودند.
و هنگامی که خداوند متعال آدم را آفرید، آن نور را در او جاری ساخت.»(2)
1) . رُدّوا اِلَیهِ روحَهُ فَاِنَّ محمّدَ بنَ علیٍّ قَد سَألناهُ (قطرهای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام)ج2 ص560 به نقل از الثاقب فی المناقب ص369)
2) . فَقَالَتْ بِالَّذِي أَخَذَ مِيثَاقَكَ عَلَى النَّبِيِّينَ أَيَّ شَيْءٍ كُنْتُمْ فِي الْأَظِلَّةِ فَقَالَ يَا حَبَابَةُ نُوراً قَبْلَ أَنْ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ ع نُسَبِّحُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ بِتَسْبِيحِنَا وَ لَمْ تَكُنْ قَبْلَ ذَلِكَ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى آدَمَ ع أَجْرَى ذَلِكَ النُّورَ فِيهِ (بحار الانوار ج 46 ص284)
جناب جابر جُعفی(قدس سره) گوید: به محضر حضرت امام باقر(علیه السلام)شرفیاب شدم و اظهار نیاز و حاجت کردم.
امام(علیه السلام)فرمودند: «ای جابر! حتّی یک درهم نزد ما نیست.»
چیزی نگذشت که کُمَیت(قدس سره) - شاعر اهل بیت (علیهم السلام)- وارد شد و به امام(علیه السلام)عرض کرد: «قربانت گردم، اگر صلاح میبینید، اجازه فرمائید تا قصیدهای را که (در مدح اهل بیت (علیهم السلام)) سرودهام بخوانم.»
امام(علیه السلام)فرمودند: «بخوان.» کمیت قصیدۀ خود را خواند.
امام(علیه السلام)به غلام خود فرمودند: «از آن اتاق کیسۀ پولی بیاور و به کمیت تقدیم نما.»
(او آورد و تقدیم کرد.) کمیت عرض کرد: «قربانت گردم، اگر صلاح میبینید، اجازه فرمائید تا قصیدۀ دیگری را نیز که سرودهام بخوانم.»
حضرت فرمودند: «بخوان.» کمیت قصیدۀ خود را خواند.
امام(علیه السلام)باز به غلام خود فرمودند: «از آن اتاق کیسۀ پولی بیاور و به کمیت تقدیم نما.»
او آورد و تقدیم کرد. کمیت عرض کرد: «قربانت گردم، اگر صلاح میبینید، اجازه فرمائید تا سومین قصیده را نیز که سرودهام بخوانم.»
امام(علیه السلام)فرمودند: «بخوان.» او سومین قصیده را خواند.
باز هم امام(علیه السلام)به غلامشان فرمودند: «از آن اتاق کیسۀ پولی بیاور و به کمیت تقدیم نما.»
او آورد و تقدیم کرد.
کمیت عرض کرد: «قربانت گردم، سوگند به خدا، مهر و محبّت من نسبت به شما، به خاطر دنیا نیست، و من از این اشعار نظری جز صله و تقرّب به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ادای حقّی که خداوند بر من واجب نموده نداشتم.»
امام(علیه السلام)برای او دعا کردند، سپس فرمودند: «ای غلام! کیسههای پول را به جای خود باز گردان.»
در دلم گفتم: «حضرت به من فرمود که حتّی یک درهم نزدشان نیست، ولی الآن امر نمودند که سی هزار درهم به کمیت تقدیم شود!»
بعد از رفتن کمیت، جریان را از حضرت سؤال کردم.
فرمودند: «ای جابر! برخیز و داخل آن اتاق شو.»
برخاستم و داخل آن اتاق شدم ولی چیزی از آن درهمها ندیدم! آنگاه نزد امام(علیه السلام)برگشتم.
امام(علیه السلام)فرمودند: «ای جابر! آنچه ما (از قدرت مطلقهمان) از شما پنهان میکنیم، بیشتر از چیزهایی است که برای شما آشکار مینمائیم.»(1)
سپس حضرت برخاستند و دست مرا گرفتند و وارد آن اتاق کردند، آنگاه با پای مبارکشان بر زمین زدند، ناگاه شمش طلایی چون گردن شتر نمایان شد! حضرت فرمودند: «ای جابر! به این (شمش) بنگر و به کسی نگو مگر افرادی از برادرانت که به آنان اطمینان داری.
به راستی خداوند ما را بر آنچه اراده کنیم توانا ساخته است. اگر بخواهیم زمام کرۀ زمین را در اختیار گرفته، به هر جا که بخواهیم ببریم، میتوانیم.»(2)
1) . «يَا جَابِرُ! مَا سَتَرْنَا عَنْكُمْ أَكْثَرُ مِمَّا أَظْهَرْنَا لَكُمْ» بحار الانوار ج 46. ص239
2) . ... فَقَامَ وَ أَخَذَ بِيَدِي وَ أَدْخَلَنِي الْبَيْتَ ثُمَّ قَالَ وَ ضَرَبَ بِرِجْلِهِ الْأَرْضَ فَإِذَا شَبِيهٌ بِعُنُقِ الْبَعِيرِ قَدْ خَرَجَتْ مِنْ ذَهَبٍ ثُمَّ قَالَ لِي: يَا جَابِرُ! انْظُرْ إِلَى هَذَا وَ لَا تُخْبِرْ بِهِ أَحَداً إِلَّا مَنْ تَثِقُ بِهِ مِنْ إِخْوَانِكَ إِنَّ اللَّهَ أَقْدَرَنَا عَلَى مَا نُرِيدُ وَ لَوْ شِئْنَا أَنْ نَسُوقَ الْأَرْضَ بِأَزِمَّتِهَا لَسُقْنَاهَا (همان ص240)
عدّهای از محضر حضرت امام باقر(علیه السلام)سؤال کردند: «آیا امام(علیه السلام)شیعیان خود را میشناسد؟»
فرمودند: «آری در همان لحظه که آنها را ببیند.»
پرسیدند: «آیا ما از شیعیان شما هستیم؟»
فرمودند: «آری، همۀ شما.»
عرض کردند: «علامت آن چیست؟»
فرمودند: «به شما خبر میدهم از اسامی خودتان و اسامی پدرانتان و قبیلههایتان.»
عرض کردند: «بفرما.»
امام(علیه السلام)همۀ این مشخّصات را فرمودند و آنها تصدیق کردند.
حضرت فرمودند: «و خبر میدهم به شما که میخواستید از چه چیزی بپرسید. میخواستید در مورد سخن خداوند متعال بپرسید که میفرماید: "كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ"(1)(همانند درختی پاک و دلپسند که ریشهاش در زمین، استوار است و شاخهاش در آسمان.)
عرض کردند: «درست است.»
1) . سورهی مبارکهی ابراهیم(علیه السلام)آیهی شریفهی 24
فرمودند: «ما همان درخت پاک و دلپسندی هستیم که خداوند متعال فرمود: "ریشهاش در زمین، استوار است و شاخهاش در آسمان."
ما به شیعیانمان آنچه بخواهیم از علم خود عطا میکنیم.»
آنگاه فرمودند: «آیا قانع گشتید؟»
عرض کردند: «کمتر از این هم قانعکننده بود.»(1)
قَالَ وَ أُخْبِرُكُمْ عَمَّا أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْأَلُوا عَنْهُ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ قالوا صدقت قال نحن الشجرة التي قال الله تعالى أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماء
نَحْنُ نُعْطِي شِيعَتَنَا مَا نَشَاءُ مِنْ عِلْمِنَا ثُمَّ قَالَ يُقْنِعُكُمْ قَالُوا ما دُونَ هَذَا مُقنِع (الخرائج ج2 ص596)
حضرت امام صادق(علیه السلام)فرمودند که شخص یکتاپرستی نزد حضرت امام باقر(علیه السلام)آمد و از پدرش و ناصبی و فاسق بودنش و این که هنگام مرگش مال خود را پنهان نموده، شکایت کرد.
امام(علیه السلام)به او فرمودند: «آیا دوست داری پدرت را ببینی و از مکان اختفاء مالش بپرسی؟»
1) . ... أُخْبِرُكُمْ بِأَسْمَائِكُمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِكُمْ وَ قَبَائِلِكُمْ قَالُوا أَخْبِرْنَا فَأَخْبَرَهُمْ قَالُوا صَدَقْتَ
عرض کرد: «آری و به راستی من محتاج و فقیر هستم.»
امام(علیه السلام)با دست مبارکشان نامهای در ورق سفیدی نوشتند و آن را مهر کردند، آنگاه فرمودند: «امشب با این نامه به بقیع برو، وقتی به وسط آن رسیدی با صدای بلند بگو: ای دُرجان!(1)»
آن مرد نامه را گرفت و رفت و فرمایش امام(علیه السلام)را انجام داد. در این هنگام شخصی آمد و نامه را به او داد. وقتی خواند گفت: «اگر مایلی پدرت را ببینی از جایت حرکت نکن تا او را بیاورم، زیرا او در ضَجنان(2)
است.»
او رفت و دیری نپائید که به همراه مرد سیاه چهرهای آمد که در گردنش ریسمان سیاهی بود و زبانش را بیرون آورده نفس نفس میزد و جامهای سیاه بر تن داشت!
آن شخص رو کرد به من و گفت: «این پدر توست، ولی شعلههای آتش، دود جهنّم و جرعههای آب سوزان آن، قیافۀ او را دگرگون ساخته است!»
من از حال پدرم پرسیدم. گفت: «من ولایت بنی امیّه را پذیرفته بودم و تو ولایت اهل بیت را. و من پیوسته به این جهت تو را دشمن داشتم و تو را از مال خود محروم ساختم و آن را دفن کردم تا به تو نرسد. ولی من امروز به خاطر آن از پشیمانان هستم. پس به باغم برو و زیر درخت زیتون را حفر کن و آن مال را که یکصد و پنجاه هزار است بردار، پنجاه هزار آن را به محمّد بن علیّ (امام باقر(علیه السلام)) بده و بقیّه مال خودت باشد.»
راوی گوید: او طبق گفتۀ پدرش عمل کرد. حضرت امام باقر(علیه السلام)با آن پول، قرضی را پرداختند و زمینی را خریدند و آنگاه فرمودند: «آگاه باش! قطعاً به زودی آن مردهای که به خاطر کوتاهی کردنش در محبّت ما و ضایع کردن حقّ ما پشیمان گشته، به جهت این که ما را خوشحال و مسرور نمود، سود خواهد برد.»(1)
1) . «أَمَا إِنَّهُ سَيَنْفَعُ الْمَيِّتَ النَّدَمُ عَلَى مَا فَرَّطَ مِنْ حُبِّنَا وَ ضَيَّعَ مِنْ حَقِّنَا بِمَا أَدْخَلَ عَلَيْنَا مِنَ الرِّفْقِ وَ السُّرُورِ» بحار الانوار ج 46 ص267
جناب ابو بصیر(قدس سره) گوید: در خدمت مولایم حضرت امام باقر(علیه السلام)وارد مسجد شدم، مردم در رفت و آمد بودند.
امام(علیه السلام)به من فرمودند: «از مردم بپرس آیا مرا میبینند؟»
به هر کس که برخورد کردم پرسیدم: «آیا حضرت ابو جعفر باقر(علیه السلام)را دیدی؟» و پاسخ میداد: «نه.» با این که حضرت همانجا ایستاده بودند!
تا این که ابو هارون نابینا وارد شد.
امام(علیه السلام)فرمودند: «از او بپرس.»
پرسیدم: «آیا حضرت ابو جعفر باقر(علیه السلام)را دیدی؟»
پاسخ داد: «آیا آن حضرت اینجا نایستادهاند؟»
گفتم: «از کجا دانستی؟»
گفت: «چهگونه ندانم در حالی که آن حضرت نوری تابان و درخشندهاند!»(1)
1) . «وَ كَيْفَ لَا أَعْلَمُ وَ هُوَ نُورٌ سَاطِع» الصراط المستقیم ج2 ص183
جناب ابو بصیر(قدس سره) گوید: حضرت امام باقر(علیه السلام)به شخصی که از آفریقا آمده بود فرمودند: «حال راشد چهطور است؟»
عرض کرد: «از او جدا شدم در حالی که زنده و سرحال بود و به شما سلام رساند.»
حضرت فرمودند: «خدایش رحمت کناد!»
عرض کرد: «مگر مرد؟!»
فرمودند: «آری.» پرسید: «چه زمانی؟»
فرمودند: «دو روز پس از حرکت تو.»
عرض کرد: «سوگند به خدا نه بیماری داشت و نه مبتلا به دردی بود!»
حضرت فرمودند: «مگر هر کسی که میمیرد به خاطر مرض یا دردی است؟!»
من عرض کردم: «آن مرد که بود؟»
فرمودند: «یکی از موالیان و دوستان ما.»
آنگاه فرمودند: «سوگند به خدا اگر شما خیال میکنید که برای ما با شما چشمانی بینا و گوشهایی شنوا وجود ندارد، بد خیالی کردهاید!
به خدا سوگند، هیچ یک از اعمال شما از ما پنهان نیست. پس به زیبایی نزد ما حاضر شوید و خودتان را
به کارهای خوب عادت دهید و از اهل خیر و خوبی باشید؛ در این صورت به خیر و خوبی شناخته میشوید. که به راستی من فرزندان و شیعیانم را به این مطلب سفارش میکنم.»(1)
حضرت امام باقر(علیه السلام)فرمودند که حضرت موسی از آن عالِم (حضرت خضر) سؤالی پرسید که پاسخ آن را نمیدانست. و آن عالِم نیز از حضرت موسی سؤالی پرسید که پاسخ آن را نمیدانست.
اگر من آنجا بودم، پاسخ سؤال هر یک از آن دو را میگفتم و از آنان سؤالی میپرسیدم که هیچ کدام جوابش را نمیدانستند.(2)
1) . «لَئِن تَرَونَ أنَّهُ لَيسَ لَنا مَعَكُم أعيُنٌ ناظِرَةٌ أو أسماعٌ سامِعَةٌ لَبِئسَ ما رَأيتُم وَ اللهِ لا يَخفَى عَلَينا شَيءٌ مِن أعمالِكُم فَاحضُرونا جَميلاً و عَوِّدُوا أنفُسَكُمُ الخَيرَ و كونوا مِن أهلِهِ تُعرَفونَ بِهِ فَإنّي بِهَذا آمُرُ وُلدي و شيعَتي» الخرائج ج2 ص595
2) . «لَقَدْ سَأَلَ مُوسَى الْعَالِمَ مَسْأَلَةً لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ جَوَابُهَا وَ لَقَدْ سَأَلَ الْعَالِمُ مُوسَى مَسْأَلَةً لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ جَوَابُهَا وَ لَوْ كُنْتُ بَيْنَهُمَا لَأَخْبَرْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِجَوَابِ مَسْأَلَتِهِ وَ لَسَأَلْتُهُمَا عَنْ مَسْأَلَةٍ لَا يَكُونُ عِنْدَهُمَا جَوَابُهَا» بحار الانوار ج 26 ص195
راوی گوید: حضرت امام باقر(علیه السلام)پیش از آن که من چیزی بگویم لب به سخن گشودند و فرمودند: «آگاه باشید! به راستی ذو القرنین میان انتخاب دو ابر مخیّر شد، او ابر آرام را برگزید و ابر تند و سخت را برای صاحب شما قرار داد.»
عرض کردم: «ابر تند و سخت چیست؟»
فرمودند: «ابری است که دارای رعد و صاعقه و برق است و صاحب شما بر آن سوار میشود ...»(1)
جناب محمّد بن مسلم(قدس سره) گوید: از حضرت امام باقر(علیه السلام) دربارۀ این آیۀ شریفه سؤال کردم: فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً(2)(خداوند بدیهای ایشان را به خوبیها تبدیل میکند و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.)
1) . «أَمَا إِنَّ ذَا الْقَرْنَيْنِ قَدْ خُيِّرَ السَّحَابَيْنِ فَاخْتَارَ الذَّلُولَ وَ ذَخَرَ لِصَاحِبِكُمُ الصَّعْبَ قَالَ قُلْتُ وَ مَا الصَّعْبُ قَالَ مَا كَانَ مِنْ سَحَابٍ فِيهِ رَعْدٌ وَ صَاعِقَةٌ وَ بَرْقٌ فَصَاحِبُكُمْ يَرْكَبُهُ ...» بصائر الدرجات ص408
2) . سورهی مبارکهی فرقان، آیهی شریفهی 70
حضرت فرمودند: «روز قیامت مؤمن گنهکاری را در محلّ حسابرسی نگه میدارند، و خداوند متعال خودش بررسی حساب او را به عهده میگیرد و احدی از مردم را از آن آگاه نمیکند، پس گناهانش را به یاد او میآورد و او به همۀ بدیهای خود اقرار مینماید، آنگاه خداوند عزّتمند و صاحب جلال به آنها که مینویسند میفرماید: "همۀ آن بدیها را به خوبیها تبدیل کنید و برای مردم ظاهر نمائید."
مردم در این هنگام میگویند: "این بنده حتّی یک بدی نداشته است!"
سپس خداوند او را به سوی بهشت روانه میسازد.
و این است تأویل و تفسیر این آیۀ شریفه، و این تنها در مورد گنهکاران شیعه است.»(1)
1) . «يُؤْتَى بِالْمُؤْمِنِ الْمُذْنِبِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُقَامَ بِمَوْقِفِ الْحِسَابِ فَيَكُونُ اللَّهُ تَعَالَى هُوَ الَّذِي يَتَوَلَّى حِسَابَهُ لَا يَطَّلِعُ عَلَى حِسَابِهِ أَحَداً مِنَ النَّاسِ فَيُعَرِّفُهُ ذُنُوبَهُ حَتَّى إِذَا أَقَرَّ بِسَيِّئَاتِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْكَتَبَةِ بَدِّلُوهَا حَسَنَاتٍ وَ أَظْهِرُوهَا لِلنَّاسِ فَيَقُولُ النَّاسُ حِينَئِذٍ مَا كَانَ لِهَذَا الْعَبْدِ سَيِّئَةٌ وَاحِدَةٌ ثُمَّ يَأْمُرُ اللَّهُ بِهِ إِلَى الْجَنَّةِ فَهَذَا تَأْوِيلُ الْآيَةِ وَ هِيَ فِي الْمُذْنِبِينَ مِنْ شِيعَتِنَا خَاصَّةً» بحار الانوار ج 7 ص261
استمرار بر گناه و معصیت، به تدریج باعث از بین رفتن سرمایۀ عظیم محبّت و ولایت اهل بیت میشود! و حتّی کار را به انکار و دشمنی و الحاد در دین خدا میکشاند! (پناه بر خدا)
پیامبر اعظم6هشدار دادهاند: «ای بندگان خدا! از فرو رفتن در گناهان و سبک شمردن آنها بپرهیزید؛ زیرا قطعاً گناهان خواری و پستی را بر گنهکار چیره میسازد تا آن که او را در گناهان بزرگتر میاندازد!
پس پیوسته نافرمانی میکند و آن را سبک میشمارد و خود را ذلیل میکند و در گناهان بزرگتر میافتد تا این که به مرحلۀ انکار ولایت جانشین رسول خدا6میرسد و نبوّت پیامبر خدا را ردّ میکند و همینطور دائماً سقوط میکند تا توحید خدا را هم منکر میگردد و در دین خدا ملحد میشود!»(1)(پناه بر خدا)
1) . «يَا عِبَادَ اللَّهِ احْذَرُوا الِانْهِمَاكَ فِي الْمَعَاصِي وَ التَّهَاوُنَ بِها فَإِنَّ الْمَعَاصِيَ يَسْتَوْلِي بِهَا الْخِذْلَانُ عَلَى صَاحِبِهَا حَتَّى تُوقِعَهُ فیما هُوَ اعظَمُ مِنها فَلا یَزالُ یَعصِی و یَتَهاوَنُ و یُخذَلُ و یُوقَعُ فیما هُوَ اَعظَمُ مِمّا جَنَی حَتَّی یُوقِعَهُ فِي رَدِّ وَلَايَةِ وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ () وَ دَفْعِ نُبُوَّةِ نَبِيِّ اللَّهِ وَ لَا يَزَالُ أَيْضاً بِذَلِكَ حَتَّى یوقِعَهُ فِي دَفْعِ تَوْحِيدِ اللَّهِ وَ الْإِلْحَادِ فِي دِينِ اللَّهِ» تفسیر الامام العسکریّ(علیه السلام)ص264 و قریب به این مضمون: مستدرک الوسائل ج11 ص336
«در تمام قضا و قدرهای خداوند، خیری برای مؤمن وجود دارد.»(1)
«کسی که خداوند برای او از درونش واعظی قرار ندهد، قطعاً مواعظ و پندهای مردم هیچ سودی به او نمیبخشد.»(2)
«کسی که خوشاخلاقی و سازگاری به او عطا شده، به راستی خوبی و آسایش به او عطا شده و حال او در دنیا و آخرت نیکو است.
و کسی که از خوشاخلاقی و سازگاری محروم شده، این راهی است به سوی هر بدی و بلائی! مگر کسی که خدا او را حفظ کند.»(3)
وَ مَنْ حُرِمَ الْخُلُقَ وَ الرِّفْقَ كَانَ ذَلِكَ سَبِيلًا إِلَى كُلِّ شَرٍّ وَ بَلِيَّةٍ إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ» بحار الانوار ج 75 ص186
1) . فِي كُلِّ قَضَاءِ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْمُؤْمِنِ» تُحَف العقول ص293
2) . «مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللهُ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظاً فَإِنَّ مَوَاعِظَ النَّاسِ لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُ شَيْئاً» همان ص294
3) . «مَنْ أُعْطِيَ الْخُلُقَ وَ الرِّفْقَ فَقَدْ أُعْطِيَ الْخَيْرَ وَ الرَّاحَةَ وَ حُسْنَ حَالِهِ فِي دُنْيَاهُ وَ آخِرَتِهِ
«کمال، نهایت کمال عبارت است از: فهم عمیق در دین. صبر بر سختیها و ناملایمات. و اندازه داری و برنامهریزی در امور زندگی.»(1)
«با صدق و راستی در اعمال، خود را برای خداوند عزّتمند و صاحب جلال آراسته نما.»(2)
«با کثرت یاد خداوند در خلوتهای خویش، نرمدلی را به دست آر.»(3)
«با نیکسپاری امور به خداوند، به راحت جان دست یاب.»(1)
«با زیاد شمردن روزی اندک و اندک شمردن طاعت بسیار، به شکر و سپاسگزاری عظیم دست یاب. و فزونی نعمتها را با شکر عظیم به کف آر.»(2)
«مصیبتی همچون سبک شمردن گناه و رضایت به وضعیّت موجود نیست.»(3)
«کسی که حقیقت خالص ایمان بر دلش وارد شود، از زرق و برق دنیا روی برتافته میشود.»(4)
1) . «تَخَلَّصْ إِلَى رَاحَةِ النَّفْسِ بِصِحَّةِ التَّفْوِيض» همان
2) . «تَخَلَّصْ إِلَى عَظِيمِ الشُّكْرِ بِاسْتِكْثَارِ قَلِيلِ الرِّزْقِ وَ اسْتِقْلَالِ كَثِيرِ الطَّاعَةِ وَ اسْتَجْلِبْ زِيَادَةَ النِّعَمِ بِعَظِيمِ الشُّكْر» همان
3) . «لَا مُصِيبَةَ كَاسْتِهَانَتِكَ بِالذَّنْبِ وَ رِضَاكَ بِالْحَالَةِ الَّتِي أَنْتَ عَلَيْهَا» همان ص286
4) . «مَنْ دَخَلَ قَلْبَهُ خَالِصُ حَقِيقَةِ الْإِيمَانِ شُغِلَ عَمَّا فِي الدُّنْيَا مِنْ زِينَتِهَا» همان
«ای جویای بهشت! چه قدر خوابت طولانی و مرکبت آهسته و همّتت ضعیف است!»(1)
«حتّی اگر یک یهودی همنشینت شد، با او به نیکویی مجالست نما.»(2)
«سه چیز از مکارم و بزرگواریهای دنیا و آخرت است: از آن کس که بر تو ستم ورزیده، درگذری. با آن کس که با تو قطع رابطه کرده، پیوند برقرار سازی. و هرگاه عملی نابخردانه نسبت به تو انجام شود، حلم و بردباری پیشه نمائی.»(3)
1) . «يَا طَالِبَ الْجَنَّةِ مَا أَطْوَلَ نَوْمَكَ وَ أَكَلَّ مَطِيَّتَكَ وَ أَوْهَى هِمَّتَك» همان ص291
2) . «وَ إِنْ جَالَسَكَ يَهُودِيٌّ فَأَحْسِنْ مُجَالَسَتَهُ» همان ص292
3) . «ثَلَاثَةٌ مِنْ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ أَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلَ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَحْلُمَ إِذَا جُهِلَ عَلَيْكَ» همان ص293
«دانشمندی که از علمش بهره برده شود، برتر از هفتاد هزار عابد است.»(1)
«محبّت قلبی برادرت را، با آنچه که در قلب خود نسبت به او داری بشناس.»(2)
«چهار چیز از گنجهای نیکی هستند: مخفی داشتن نیاز. پنهان نمودن صدقه. نهان ساختن درد. کتمان بلا و مصیبت.»(3)
«چهرۀ شاداب و خوشرویی، مهرآور و مایۀ تقرّب به خداوند است.
و چهرۀ گرفته و بدرویی، دشمنیآور و دورکنندۀ از خداوند است.»(4)
1) . «عَالِمٌ يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ أَلْفَ عَابِدٍ» همان ص294
2) . «اِعْرِفِ الْمَوَدَّةَ فِي قَلْبِ أَخِيكَ بِمَا لَهُ فِي قَلْبِكَ» همان ص295
3) . «أَرْبَعٌ مِنْ كُنُوزِ الْبِرِّ كِتْمَانُ الْحَاجَةِ وَ كِتْمَانُ الصَّدَقَةِ وَ كِتْمَانُ الْوَجَعِ وَ كِتْمَانُ الْمُصِيبَةِ» همان
4) . «الْبِشْرُ الْحَسَنُ وَ طَلَاقَةُ الْوَجْهِ مَكْسَبَةٌ لِلْمَحَبَّةِ وَ قُرْبَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ عُبُوسُ الْوَجْهِ وَ سُوءُ الْبِشْرِ مَكْسَبَةٌ لِلْمَقْتِ وَ بُعْدٌ مِنَ اللَّهِ» همان ص296
«هر کس بابی از هدایت را به دیگران بیاموزد، همانند عملکنندۀ به آن، اجر و ثواب دارد، بدون این که از پاداش آنان چیزی کم گردد.
و هر کس بابی از گمراهی را به دیگران بیاموزد، همانند عملکنندۀ به آن، وزر و وبال دارد، بدون این که از بار سنگین آنان چیزی کاسته شود.»(1)
وَ مَنْ عَلَّمَ بَابَ ضَلَالٍ كَانَ عَلَيْهِ مِثْلُ أَوْزَارِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَ لَا يُنْقَصُ أُولَئِكَ مِنْ أَوْزَارِهِمْ شَيْئاً» همان ص297
«پیوند با خویشان، اعمال را پاک و با برکت سازد و اموال را فزونی بخشد و از بلا جلوگیری نماید و حساب روز جزا را آسان کند و مرگ را به تأخیر افکند.»(2)
«به راستی خداوند عزّتمند و صاحب جلال برای شرّ و بدی، قفلهایی قرار داده است و کلیدهای آن قفلها را شراب قرار داده است. و دروغ بدتر از شراب است!»(1)
«اگر تقاضاکننده میدانست که چه چیزی در تقاضا هست، هرگز احدی از احدی تقاضا نمیکرد.»(2)
صلوات مخصوص حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام)(1)
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بَاقِرِ الْعِلْمِ وَ إِمَامِ الْهُدَى وَ قَائِدِ أَهْلِ التَّقْوَى وَ الْمُنْتَجَبِ مِنْ عِبَادِكَ
بارالها! صلوات و رحمت فرست بر حضرت محمّد بن على شکافندۀ علم و پیشواى هدایت و رهبر اهل تقوا و برگزیده از بندگانت.
اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِكَ وَ مَنَاراً لِبِلاَدِكَ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِكَ وَ مُتَرْجِماً لِوَحْيِكَ وَ أَمَرْتَ بِطَاعَتِهِ وَ حَذَّرْتَ مِنْ مَعْصِيَتِهِ
بارالها! و چنان که او را عَلَم و نشانهای برای بندگانت، و مشعل نورافشانی در بلاد و سرزمینهایت، و گنجینه و محلّ سپردن حکمتت و مفسّر وحی خود قرار دادی و به طاعت او فرمان دادی و از نافرمانی او بر حذر داشتی،
فَصَلِّ عَلَيْهِ يَا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ ذُرِّيَّةِ أَنْبِيَائِكَ وَ أَصْفِيَائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ أُمَنَائِكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِين
پس صلوات و رحمت فرست بر او - ای پروردگارم! - برترین صلوات و رحمتی که بر یکی از فرزندان انبیائت
1) . مفاتیح الجنان
و برگزیدگانت و رسولانت و امینهایت فرستادی، ای مالکِ مدبّر تمام جهانها!