ghaemiyeh.com
سرشناسه:صحرائی، زهرا، 1374-
عنوان و نام پديدآور:بهداشت جسم و روان در سیره معصومان علیهمالسلام براساس روایات کتاب کافی/ نویسندگان زهرا صحرائی، علی بدری.
مشخصات نشر:قزوین: مسیر روشن، 1403.
مشخصات ظاهری:[6]، 127 ص.
شابک:978-622-94073-5-6
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
يادداشت:بخشهایی از کتاب حاضر بر اساس کتاب «الکافی» تالیف کلینی نوشته شده است.
یادداشت:کتابنامه: ص. 121 - 127.
موضوع:بهداشت -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Hygiene -- Religious aspects -- Islam
بهداشت -- احادیث
Hygiene -- Hadiths
بهداشت روانی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Mental health -- Religious aspects -- Islam
بهداشت روانی -- احادیث
Mental health -- Hadiths
اسلام و بهداشت
Islamic hygiene
اسلام و بهداشت -- احادیث
Islamic hygiene -- Hadiths
شناسه افزوده:بدری، علی، 1374-
شناسه افزوده:کلینی، محمدبن یعقوب - 329ق. . الکافی
شناسه افزوده:Koleyni, Mohammad ibn ya'qub . Al. kafi
رده بندی کنگره:BP232/6
رده بندی دیویی:297/485
شماره کتابشناسی ملی:9854244
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
بهداشت جسم و روان در سیره معصومان (علیهم السلام)
بر اساس روایات کتاب کافی
نویسندگان:
زهرا صحرائی علی بدری
فصل اول:
کلیات و مفاهیم
مقدمه. 3
مفاهیم.. 5
سیره. 6
بهداشت جسم و روان.. 7
کتاب کافی... 7
معرفی کافی.. 8
اعتبار روایات کافی... 9
فصل دوم:
بهداشت جسم و روان در عصر جاهلی
جاهلیت، بازه زمانی و مکانی... 13
وضعیت بهداشت جسمی در جاهلیت.... 14
علل عدم رعایت بهداشت در عصر جاهلی... 15
عدم وجود امکانات کافی.. 15
جنگ ها 15
بی مبالاتی.. 15
مواردی از عدم مراعات بهداشت.... 16
آویختن استخوان و کثافت بر گردن بیمار 16
خوردن گوشت درندگان. 16
وضع بهداشت جسمی دوره جاهلی در روایات... 17
بی مبالاتی نسبت به بهداشت جسمی... 17
بی مبالاتی نسبت به نظافت حیاط خانه. 17
بی مبالاتی نسبت به تار عنکبوت خانه. 18
انداختن دستمال کثیف در خانه. 19
بی اهمیتی به نظافت ناخن... 20
بی اهمیتی به نظافت لباس.... 21
بی اهمیتی به نظافت بدن.. 22
بهداشت روان در جاهلیت.... 22
فقدان ایمان به خدا و رواج بت پرستی... 23
یأس و نا امیدی... 24
احساس فنا و نابودی... 25
ترس.... 26
خرافه گرایی... 27
فال نیک و بد (تفأل و تطیّر) 28
آویختن اشیای جادویی برای درمان چشم زخم. 28
سعد و نحس ایام. 29
عطسه کردن. 29
امنیت جنسی... 29
عده طولانی مدت.. 37
ترس از اسارت دختران. 37
فصل سوم:
سیره بهداشت جسمی
بهداشت عمومی بدن.. 41
حمام رفتن... 41
آداب داخل حمام. 42
روغن مالی... 45
فوائد روغن مالی.. 45
عطر زدن.. 46
حجامت.... 47
بهداشت دهان و دندان.. 49
مسواک زدن.. 49
روش و وسیله مسواک زدن. 54
زمان مسواک زدن. 54
نگه داری مناسب از مسواک.. 54
خلال.. 55
وسیله خلال. 57
استفاده از مواد شوینده برای دندان. 57
بهداشت دست.... 58
شستن دست.... 59
شستن دست بعد از خواب.. 59
شستن دست قبل و بعد از غذا 59
گرفتن ناخن.. 61
دفن کردن ناخن.. 63
بهداشت موها 63
شستن سر. 64
شستن سر با خطمی.. 64
شستن سر با سدر 65
شانه زدن. 65
رنگ کردن موها 67
تراشیدن مو. 69
بهداشت چشم.. 71
سرمه کشیدن.. 71
مسواک، کفش زرد، افطار با آب فاتر، شستن دست و گرفتن ناخن... 73
پرهیز از خوردن ماهی خام. 74
بهداشت پا 74
بهداشت لباس.... 76
پاکیزه بودن لباس.... 76
ضد عفونی کردن با دود. 78
بهداشت منزل.. 79
فصل چهارم:
سیره بهداشت روان
درآمد.. 85
سیره بهداشت روان در بعد فردی... 86
صبر. 86
کظم غیظ... 89
حفظ زبان.. 91
رضا به قضای الهی... 92
توکل.. 93
حسن خلق... 96
تواضع.. 99
قناعت.... 100
سیره بهداشت روان در بعد اجتماعی... 102
محبت، رحم و عطوفت.... 102
تکریم و احترام بزرگ تر. 104
زدودن غم و غصه مؤمن... 105
ادخال سرور. 106
دیدار برادر ایمانی... 107
صله رحم.. 108
مدارا 111
عفو و گذشت.... 113
عیادت بیمار. 115
وفای به عهد.. 117
منابع.. 121
در این فصل به تبیین مسئله پژوهش و اهمیت آن و نیز مفاهیم پرداخته شده است.
اسلام زمانی ظهور کرد که قرن ها از تمدن بشری می گذشت. با این وجود و علی رقم رشد دانش طب در مناطقی چون ایران، روم، هند و ... همچنان بشر در گیر مشکلات عدیده ای در عرصه بهداشت بودند.
شبه جزیره عربستان از این جهت در مقایسه با دیگر نقاط از عقب افتادگی بیشتری برخوردار بود.عرب ها که عمدتا در قالب بادیه نشینی زندگی می کردند از بسیاری از اصول اولیه بهداشت جسم و روان محروم بودند.
در چنین شرایطی اسلام ظهور کرد و آورده هایی را در عرصه بهداشت جسم و روان به بشریت عرضه کرد. در کنار آموزه های قرآن کریم سیره رسول خدا و اهل بیت آن حضرت در این زمینه بسیار دارای اهمیت بود.
در پژوهش حاضر می کوشیم تا ضمن بررسی سطح بهداشت جسمی و روانی در عصر جاهلی و همزمان با عصر ائمه به بررسی سیره اهل بیت در موضوع بهداشت جسم و روان بپردازیم.
مقصود از بهداشت در پژوهش حاضر انجام مجموعه کارهایی است که به سلامت جسم و روان انجامیده و از بیماری های جسمی و روانی تا حدود زیادی پیشگیری می کند.
علت پرداختن به سیره اهل بیت در موضوع بهداشت جسم و روان از بین سایر انواع بهداشت، توجه بیشتر اهل بیت (علیهم السلام) به این دو نوع از بهداشت است. هر چند اهل بیت (علیهم السلام) به سایر انواع بهداشت همچون بهداشت محیط، بهداشت راه،
بهداشت شهر، بهداشت خانه و ... نیز پرداخته اند، اما سیره این حضرات در ارائه نکات بهداشت جسم و روان ظهور و بروز بیشتری از سایر انواع بهداشت دارد که در نتیجه به اهمیت بیشتر این دو نوع بهداشت اشاره دارد.
مطالعات این نوشتار با تکیه بر کتاب «الکافی» - که شاید معتبر ترین کتاب روایی امامیه به حساب می آید - صورت گرفته است. علت تمرکز بر کتاب «الکافی»، غنای این کتاب در موضاعات مختلف اسلامی به ویژه در خصوص سیره اهل بیت (علیهم السلام) در موضوع بهداشت است. در این کتاب روایات مختلفی که حاکی از اهتمام اهل بیت (علیهم السلام) به بهداشت بوده گنجانده شده و در باب های مختلفی پراکنده است. لازم به ذکر است مقصود از بهداشت در نوشتار حاضر بهداشت جسم و روان در دو عرصه فردی و اجتماعی است.
ضرورت این پژهش از این جهت است که راهکار های ارائه شده از سوی اهل بیت (علیهم السلام) و سیره آنان در بهداشت جسم و روان در نوع خود بسیار مطلوب و شاید پیش از آنان کم سابقه است. به عنوان مثال اهتمام آن بزرگواران به ریزترین نکات بهداشتی همچون کوتاه کردن ناخن ها، سبیل، زائل کردن موهای زائد، شستن دست قبل و بعد از غذا، استفاده از غذا و آب سالم و ... می تواند الگوی مناسبی برای جامعه در موضوع بهداشت باشد، از این روی ضروری می نماید تا سیره آنان در مورد بهداشت مورد مطالعه قرار گیرد.
در این نوشتار نگارنده قصد دارد به بررسی سیره بهداشتی اهل بیت (علیهم السلام) در دو بُعد جسمی و روانی بپردازد. از آن رو که گزارش های فراوانی در میان روایات، به ویژه روایات کتاب «الکافی» وجود دارد که سیره بهداشتی اهل بیت مطهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که بهترین الگوهای موجود برای بشریت در طول قرن های متمادی هستند و قرآن کریم و روایات متعددی نیز به تبعیت و الگو گرفتن از آنها سفارش
کرده، لازم دیده شد تا سیره آن بزرگواران در بهداشت جسمی و روانی مورد مطالعه قرار گیرد. در سیره بهداشتی آن ذوات مقدسه ظرافت هایی وجود دارد که توجه و عمل به آنها سلامت جسم و جان را تضمین می کند. در دنیایی که نظریات متعدد غربی و شرقی در مورد بهداشت با کم و کاست خود مورد مطالعه قرار می گیرد، شایسته است که سیره برترین انسان های روی زمین در بحث بهداشت نیز مورد توجه باشد.
با تتبع در مدلول روایاتی که سیره آن بزرگواران را گزارش می کند و با تأکید بر کتاب گرانسنگ الکافی که ارزش کتاب و مؤلف آن بر کسی پوشیده نیست، می توان گزاره های بهداشتی مناسبی در حوزه بهداشت جسم و روان ارائه نمود.
اهتمام آن سروران ستوده به مسئله بهداشت خود بهترین گواه بر این است که آنان علاوه بر مسائل آن جهانی، به مسائل این جهانی و مواردی که انسان در زندگی روزمره، هفتگی، ماهانه و سالانه با آن مواجه است نیز پرداخته و علاوه بر توصیه های فراوان و مفید این مهم را در سیره و رفتار خود بروز داده اند.
وقتی می شنویم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت مکرم (علیهم السلام) ایشان به بهداشت تک تک اعضای بدن و حتی مسئله ی پیش پا افتاده ای همچون رفع موهای زائد، توجه فراوانی داشته اند، انسان بیش از پیش به سلوک و رفتار انسانی والای آنان پی می برد.
کتاب «الکافی» که خود معتبر ترین کتاب از اصول روایی شیعه به شمار می رود و آن را اضبط کتب اربعه تلقی کرده اند، در موارد بسیاری سیره ی بهداشتی اهل بیت (علیهم السلام) را برای ما گزارش نموده است.
در این بخش به بررسی مفاهیم عنوان پژوهش پرداخته شده است.
سیره در لغت مصدر و اسم مصدر فعل ثلاثی مجرد سار – یسیر(1)به معنای سنت است.(2)همچنین سیره علاوه بر سنت به معنای طریقه، روش، رفتار و الگو نیز آمده است.(3)امام علی (علیه السلام) در مورد سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: «سیرته القصد»(4)روش ایشان میانه روی بود.
سیره در اصطلاح فقهی ناظر به رفتاری است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت ایشان در عمل برای حل و فصل امور مسلمانان اتخاذ و اجرا می کردند و بر اثر تکرار آن از ناحیه مسلمانان در موارد مشابه، به صورت عادی درآمده است و امروزه به عنوان یکی از ادله شناخت احکام اسلامی، ارزش و اعتبار دارد. تخلف از این راهکار های عملی که تابع معیار و اصول اسلامی است و در آن منطق خاصی دنبال می شود، جایز نیست و این راهکار ها مانند گفتار آن بزرگوراران ارزشمند است.(5)
همچنین گفته می شود سیره در اصطلاح یعنی سبک و متد رفتار، که بتواند الگوی دیگران واقع شود. در واقع سیره شناسی یعنی سبک شناسی.(6)
همچنین گفته می شود سیره عبارت است از سبک و اسلوب و متد خاصی که افراد صاحب اسلوب و سبک و منطق در سیر (رفتار) خودشان به کار می برند. همه مردم سیر (رفتار) دارند اما سیره ندارند.(7)
1) . زبیدی، محمد بن محمد، تاج العروس، بیروت: دار الفکر، 1414ق، ج6، ص599.
2) . صاحب، اسماعیل بن عباد، المحیط فی اللغة، بیروت: عالم الکتب، 1414ق، ج8، ص376؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت: دار صادر، 1414ق، ج13، ص255؛ زبیدی، محمد بن محمد، تاج العروس، ج6، ص599.
3) . زبیدی، محمد بن محمد، تاج العروس، ج6، ص599.
4) . صبحی صالح، نهج البلاغه، قم: هجرت، 1414ق، خطبه 94.
5) . حجت الله فضلی، سیره قضایی امام علی (علیه السلام)، پایان نامه ارشد دانشگاه باقرالعلوم،، 1387ش، ص32.
6) . مطهری، مرتضی، مجموع آثار، سیری در سیره نبوی، تهران: صدار، 1377ش، ج16، ص52.
7) . همان، ص59.
در زبان عربی از بهداشت به «صحة» تعبیر می شود و هر چیز بهداشتی را «صحّی» گویند.(1)بهداشت جسمی به معنای نگه داشتن تندرستی است.(2)شاید بتوان گفت بهداشت معادل سلامتی است یا اینکه منجر به سلامتی می شود. ابن سینا از بهداشت به «صناعت حفظ سلامتی» تعبیر می کند.(3)بهداشت روان نیز حالتی از رفاه است که در آن فرد توانایی هایش را باز می شناسد و قادر است با استرس های عادی و معمول زندگی، سازگاری داشته و از نظر شغلی مفید و سازنده باشد.(4)
اهل بیت (علیهم السلام)
مقصود از اهل بیت (علیهم السلام)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت زهرا (س)، امام علی (علیه السلام) و امامان بعد از ایشان است.
در این بخش به آشنایی با کتاب کافی، اعتبار آن، روش استدلال در روایات کافی جهت دستیابی به گزاره های سیره بهداشتی پرداخته شده است.
1) . فاتحی نژاد، عنایت الله، فرهنگ معاصر فارسی- عربی، چاپ پنجم، تهران، انتشارات فرهنگ معاصر، 1398ش، ص134.
2) . لغت نامه دهخدا، ذیل واژه بهداشت.
3) . ابن سینا، حسین بن عبدالله، القانون فی الطب، چاپ اول، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1426ق، ج1، ص198.
4) . معاونت بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تبریز، برگرفته شده از: https://eazphcp.tbzmed.ac.ir
کتاب کافی(1)یکی از کتب اربعه شیعه و به عنوان مهمترین منبع حدیثی شناخته می شود. این کتاب دارای سه بخش اصول، فروع و روضه است. اصول آن بیشتر روایات اصول عقائدی امامیه را گرد آورده است. فروع آن غالباً به روایات فقهی پرداخته و در روضه کافی احادیث متفرقه جای دارد و بدون ترتیب خاصی، به موضوعات مختلف مانند خطبه ها، برخی از تواریخ و ... اشاره میکند.
نگارنده و گردآورنده کتاب، ثقة الاسلام کلینی است. ایشان در طول 20سال مفتخر به جمع آوری این کتاب گردید. او محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی مشهور به ثقة الاسلام و شیخ المشایخ، عالم برجسته شیعی در دوران غیبت صغری است. او با برخی از محدثان که بدون واسطه از امام عسکری (علیه السلام) یا امام هادی (علیه السلام) حدیث شنیده بودند، ملاقات کرده است. وی در نیمه دوم قرن سوم و نیمه اول قرن چهارم هجری قمری از بزرگترین محدثان شیعه به شمار میرفت. براساس آنچه در بیان جایگاه شخصیتی و علمی کلینی در کتب تراجم و تاریخ آمده است، همگان از موافق و مخالف، از فضل و عظمت وی یاد کردهاند.
کلینی در زمان تألیف کافی با استفاده از اصول اربعمأة و دیدار حضوری با اصحاب ائمه اطهار(علیهم السلام) یا کسانی که اصحاب را دیده بودند، احادیث را با کمترین واسطه به دست آورده است. همزمانی با نواب اربعه راه را برای تحقیق در درستی یا نادرستی احادیث هموار ساخته بود.
از جمله شروحی که بر این کتاب نوشته شده، عبارت است از:
1) . برای مطالعه بیشتر ر. ک: تهرانی، آقا بزرگ، الذریعه، ج 17، ص245؛ غفار، عبد الرسول، الکافی والکلینی، ص389-397؛ موسوی، سید کاظم، کتاب کافی (معرفی کتب معتر علمای شیعه)، مجله معارف اسلامی، آبان 1346، شماره 4، ص61-64؛ عمیدی، ثامر هاشم حبیب، دفاع از کافی، ص29-45؛ قنبری، محمد، شناخت نامه کلینی، ج1، ص13-510؛ همو، کتاب شناسی کلینی و الکافی، ص115-199.
الوافی، فیض کاشانی، 1091ق.
مرآة العقول، علامه مجلسی متوفای 1110ق.
شرح کافی ملا صالح مازندرانی متوفای 1110 ق.
شرح کافی ملاخلیل قزوینی به زبان فارسی موسوم به شافی و شرح عربی به نام صافی.
الرواشح السماویة فی شرح الکافی، سید محمدباقر میرداماد.
شرح کافی تألیف امیر اسماعیل خاتونآبادی
منهج الیقین نوشته سید علاءالدین محمد گلستانه.
درباره اعتبار روایات کافی دو دیدگاه وجود دارد: 1- برخی همچون محدث نوری همه ی روایات این کتاب را معتبر و بی نیاز از بررسی های رجالی دانسته و دلایلی را مانند جایگاه ممتاز کافی و نویسنده آن در نزد علما و حضور او در دوره غیبت صغری و امکان بررسی روایات کتاب او از سوی نایبان امام زمان (عج) برای این نظر ذکر کرده اند.(1)
2- در مقابل، گروهی از علما بر این دلایل خدشه کرده و گفتهاند بین کلینی و نایبان امام، رفت و آمدی نبوده و از همین رو، روایتی از آنان نقل نکرده و در صورت عرضه کتاب به نایبان، این امر در مقدمه کتاب (که پس از تالیف خود کتاب نگاشته شده) اشاره میشد. از سوی دیگر، برخی راویان و منابع کافی از نظر
1) . سبحانی، جعفر، کافی کافی نیست، کتاب ماه دین، ش130 و 131، ص61-64.
رجالی ضعیف شمرده شده است و بنابراین، نمیتوان روایات کتاب کافی را بینیاز از بررسیهای رجالی دانست.(1)
به هر روی با توجه به اینکه کافی اضبط کتب حدیث شیعه و معتبر ترین آن ها دانسته شده است، گزارش های روایی که در آن سیره اهل (علیهم السلام) را در خصوص بهداشت جسمی و روانی به صورت مستقیم گزارش کرده یا به نوعی بر سیره آنان دلالت دارد، از اهمیت والایی برخوردار است.
1) . همان، ص65-68
درآمد
از آنجا که در منابع تاریخی چندان به ذکر مواردی که بیانگر عدم مراعات بهداشت در عصر جاهلی باشد پرداخته نشده است، بحث خود را در این فصل علاوه بر گزارش های هرچند اندک تاریخی، در روایاتی پی می گیریم که به ملازمه بیانگر عدم رعایت برخی از نکات بهداشت جسمی و روانی در عصر جاهلی است و همچنین برای درک صحیح از بهداشت روان دوره جاهلی به اشعار آن دوره مراجعه می کنیم.
جاهلیت یک لفظ مستحدث قرآنی برای نامیدن عصر پیش از نزول قرآن است.(1)
عصری که قرآن خلقیات رایج در آن را با تعبیرهایی همچون «جاهلیت، اُمیّت، حمیّت، ضلال مبین، علی شفا حفرة من النار»(2)
وصف کرده است.(3)
قبل از هر سخنی پیرامون بهداشت دوره جاهلی مناسب است محدوده زمانی جاهلیت مشخص گردد. شوقی ضیف بر این باور است که دوران قبل از بعثت تا محدوده 150 سال را دوره جاهلی می نامند.(4)
از نظر مکانی نیز مقصود تحقیق حاضر از جاهلیت محدوده جغرافیایی شبه جزیره عربی است.
1) . خوش منش، ابوالفضل، زبان قرآن، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1398ش، ص12.
2) . فتح/26؛ آل عمران/103.
3) . خوش منش، ابوالفضل، زبان قرآن، ص12.
4) . ضیف، شوقی، تاریخ الأدب العرب العصر الجاهلی، دارالمعارف، 1119ق، ج1، ص38؛ سالاری، مهدی، اوضاع عرب جاهلی در نهج البلاغه، فصلنامه جستار، تابستان و پاییز88، ص160.
دکتر جواد علی در کتاب خود «المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام» در مورد بیماری های رایج در عصر جاهلی می نویسد:
«بیماری هایی که مردم عصر جاهلی بدان مبتلا می شدند فراوان بود از جمله: کوری، التهاب چشم، ورم ملتهمه، بیماری های پوستی از جمله؛ پیسی، بهک، خارش، دُمل، جوش، گری، زخم پوستی، بیماری های داخلی از جمله؛ درد معده، کبد، یرقان، سر درد، درد شقیقه، ذات الریه، درد مفاصل و استخوان ها، فلج، سل، تب، بیماری های دستگاه ادراری، تب و لرز، بیماری های قلب، رعشه، جنون، بیماری های عصبی دیگر و سایر بیماری هایی که تا به امروز شناخته شده است».(1)
وی با تأکید بر نبود امکانات لازم برای رعایت بهداشت در میان مردم جاهلی علت آن را فقر شدید اکثر آنان عنوان می کند. وی می افزاید که از همین روی که امکانات بهداشتی در میان آنان کم بود جسم آنان با بیماری های مختلف مواجه می شد، به ویژه بادیه نشین ها و چادر نشین ها که خانه هایشان بهداشتی نبوده و از آب سالم و بهداشتی برخوردار نبودند. همچنین خانه هایشان تنگ و غیر بهداشتی بود و دائما به سل و سایر بیماری ها مبتلا می شدند.(2)
عرب آن عصر چون شدیدا به آب نیاز داشت از برکه ها و آبگیر های نا مطبوع و نا مطلوب بهره می برد و همین امر باعث می شد تا به انواع بیماری مبتلا شوند.(3)
همانگونه که گذشت، بهداشت به آن معنایی که در ذهن ما وجود دارد برای عرب عصر جاهلی وجود نداشت. عدم رعایت بهداشت در آن عصر می تواند علل متعددی داشته باشد که به برخی از آنها اشاره می شود.
دکتر جواد علی یکی از علل عدم رعایت بهداشت در عصر جاهلی را نبود امکانات کافی می داند.(1)
به نظر می رسد یکی دیگر از علل عدم رعایت بهداشت در عصر جاهلی به جنگ ها باز می گردد. عرب بادیه نشین علاوه بر آنکه خود همواره در جنگ و غارت به سر می برد، دائما توقع دارد که مورد هجوم وحمله دشمن واقع شود و همواره در ترس و وحشت از این امر است.(2)در چنین شرایطی پر واضح است که اهتمام به نظافت چنان که باید و شاید تحقق نمی یابد.
بی مبالاتی و عدم اهتمام لازم به اموری همچون امور بهداشتی خود از جمله علل عدم رعایت بهداشت است. گویا برای عرب عصر جاهلی بهداشت جزو اولویت ها نبوده و با زندگی بهداشتی علقه ای ندارد. این امر ناشی از بی مبالاتی و عدم اهتمام به امر بهداشت است. اولویت های دیگر همچون جنگ، خونریزی، زنده به گور کردن دختران، می گساری، شهوت رانی، قمربازی و استفاده از هر نوع غذای خبیث جایی برای اولویت دادن به بهداشت نمی گذارد.
به برخی از مواردی که در آن گزارش هایی مبنی بر وضع نابه سامان بهداشت دوره جاهلیت شده اشاره می شود.
هنگامی که کسی بیمار می شد عرب جاهلی که بیماری را از عواملی همچون جن و موجودات پلیدی همچون غول می دانست، برای دفع اجنه و غول و بهبود بیمار شروع به آویختن استخوان مرده و کثافت به گردن بیمارهای خود می کرد.(1)همچنین بر گردن بچه دندان روباه و گربه می آویختند تا مبادا چشم زخم در او کارگر افتد یا آنکه دزدیده شود.(2)این عمل حتی اگر با دندان خشک روباه و گربه باشد هم عملی منافی بهداشت است.
یکی از عادتی که برای عرب ذکر کرده اند خوردن گوشت درندگان است. آنان معتقد بودند خوردن گوشت درندگان شجاعت می آورد،(3)غافل از آنکه این کار یکی از غیر بهداشتی ترین کارها محسوب می شود.
ریختن آب دهان به روی بیماری های پوستی
از دیگر کارهای متداول عرب جاهلی معالجه بیماری های پوستی با ریختن آب دهان بر روی آن بود،(4)غافل از آنکه این کار نه تنها معالجه نیست بلکه کاری غیر
بهداشتی است. البته ممکن است در دیدگاه آنان تنها کاری معالجه گونه بوده و غیر بهداشتی تلقی نمی شد، اما این کار در عرف امروزه امری غیر بهداشتی است.
در این بخش به بررسی روایاتی که می تواند بی مبالاتی عصر جاهلی را نسبت به بهداشت جسمی و روانی اشاره داشته باشد پی گرفته شده است. محتوای این بخش هرگز به معنای جامع نبودن احکام درنگاه مؤلف نیست و به این معنا نیست که احکام فقط برای شرایطی خاص و به تناسب رفتار مردم آن زمان صادر شده باشد. بلکه نویسنده بر این باور است که احکام شرعی به مکان یا زمان خاصی و یا واقعه خاصی منوط نیست بلکه فرا زمانی و فرامکانی است. هر چند ممکن است یک حکم در پی واقعه ای خاص صادر شده باشد، اما همچون سبب نزول آیات می گوییم آنچه مهم است، عمومیت لفظ است و نه خصوصیت مورد.
در این بخش به بررسی روایاتی می پردازیم که می تواند بی مبالاتی عصر جاهلی را نسبت به بهداشت جسمی بیانگر باشد.
در روایتی از طریق اهل سنت وارد شده که در آن امام علی (علیه السلام) خطاب به گروهی آنان را مورد سرزنش قرار داده و می فرماید: «ما لكم لا تنظفون عذراتكم».(1)در روایت دیگری آمده: «نظفوا عذراتکم».(2)عذرات جمع عذرة به معنای حیاط خانه
است.(1)در روایت دیگری از کافی آمده است: «اكْنُسُوا أَفْنِيَتَكُمْ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ».(2)حیاط خود را جارو کنید و [در این کار] خود را شبیه یهود نکنید.
دستور به انجام یک کار و به ویژه اگر همراه با عتاب باشد، چنانکه ابن ابی الحدید اینگونه برداشت کرده(3)حاکی از عدم اهتمام به آن کار است. اینکه امام علی (علیه السلام) یا نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با حالت عتاب و خطاب به مردم دستور می دهد که حیاط خانه های خود را نظافت کنند، به نظر می رسد حاکی از آن است که در جاهلیت نیز بر همین منوال بوده اند و اهل نظافت خانه نبودند. مردمانی که در ایام حکمرانی اسلام - که شدیدا به نظافت دستور می دهد - نظافت حیاط خانه خود را رها کرده اند، در دوره جاهلی به طریق اولی به نظافت حیاط خانه ها اهتمام نداشته اند. به نظر می رسد اگر آنان بدین کار اهتمام داشتند دیگر دلیل نداشت که امام (علیه السلام) آنان را به آن کار وادارد، بلکه کار آنان را مبنی بر نظافت خانه تحسین و تشویق می کرد.
از روایت دوم به نظر می رسد که گویا یهود، حیاط خانه های خود را جارو نمی کردند و آن را کثیف رها می کردند. نکته اینجاست که یهودیان که به نظر متمدن تر از اعراب جاهلی بودند، نسبت به نظافت حیاط خانه خود بی مبالاتی می کردند، حال اعراب جاهلی که دیگر تکلیفشان معلوم است.
در برخی از روایات شاهد آن هستیم که به نظافت خانه از تار عنکبوت سفارش شده است. در روایتی از امام علی (علیه السلام) به نقل قرب الإسناد و محاسن آمده است:
«نَظِّفُوا أَفْنِيَتَكُمْ مِنْ حَوْكِ الْعَنْكَبُوتِ فَإِنَّ تَرْكَهُ فِي الْبُيُوتِ يُورِثُ الْفَقْرَ».(1)خانه های خود را از تار عنکبوت پاکسازی کنید؛ چرا که رها کردن آن در خانه فقر به بار می آورد.
در این روایت واژه «أفنیتکم» به معنای «حیاط خانه هایتان» است. که در ترجمه باید گفت: خانه های خود را از تار عنکبوت پاکسازی کنید. یک احتمال در معنای روایت این است که گویا مردمان آن روزگار تار عنکبوت های خانه های خود را می زودند اما آن ها را در حیاط خانه می ریختند.
اما احتمال دیگری در این روایت وجود دارد و آن هم اینکه «أفنیتکم» تصحیف «أبنیتکم» باشد. یعنی در روایت تصحیف رخ داده است که بعید هم نیست. البته ممکن است روایاتی که به نظافت حیاط خانه ها سفارش کرده و با تعبیر «عذرات» آمده است مانع از آن باشد که احتمال تصحیف را در این روایت بدهیم. اما به هر حال آنچه از روایت قابل فهم است، چه «أفنیتکم» باشد یا «أبنیتکم» این است که شاید حکمت صدور این روایت آن باشد که آنان به پاکسازی خانه از تار عنکبوت اهتمام نداشتند.
در روایتی در باب نوادر کتاب الأطعمة کافی روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر نهی از انداختن دستمال کثیف در خانه وارد شده است.(2)به نظر می رسد این روایت حکایت از آن دارد که این کار که دستمال کثیف را در خانه رها کنند در
1) . عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الاسناد، ص52؛ برقی، المحاسن، ج2، ص624.
2) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)قَالَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لَا تُؤْوُوا مِنْدِيلَ الْغَمَرِ فِي الْبَيْتِ فَإِنَّهُ مَرْبِضٌ لِلشَّيَاطِينِ (کلینی، الکافی، ج6، 299).
زمان ایشان وجود داشت و چه بسا قبل از زمان ایشان و در جاهلیت نیز وجود داشته است و ایشان از این کار پرهیز داده اند.
در برخی از روایات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردان دستور می دهد تا ناخن خود را کوتاه کنند؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِلرِّجَالِ قُصُّوا أَظَافِيرَكُم».(1)گویا این روایت حاکی از آن است که حد اقل گروهی به کوتاه کردن ناخن اهمیت نمی دادند؛ چرا که اگر آنان به این امر اهتمام داشتند، به صورت مستقیم به آن ها دستور به ناخن گرفتن داده نمی شد.
روایت دیگری دلالت صریحی بر این مطلب دارد که در یک بازه زمانی حتی در دوره ظهور اسلام و عصر حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عده ای به بهداشت ناخن اهتمام نداشتند، به گونه ای که مدتی وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل نمی شود، مردم علت آن را جویا می شوند و حضرت عدم نظافت ناخن و مابین مفاصل انگشتان را علت انقطاع وحی بیان می کند؛ «احْتَبَسَ الْوَحْيُ عَنِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقِيلَ لَهُ احْتَبَسَ الْوَحْيُ عَنْكَ فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ كَيْفَ لَا يَحْتَبِسُ وَ أَنْتُمْ لَا تُقَلِّمُونَ أَظْفَارَكُمْ وَ لَا تُنَقُّونَ رَوَاجِبَكُمْ».(2)
این در زمانی است که مردم با تعالیم اسلام آشنا شده اند، حال در زمان جاهلیت که مردم با تعالیم اسلام آشنایی ندارند، به نظر می رسد اهتمام چندانی به نظافت ناخن نداشته اند. و شاید حکمت صدور این نوع روایات پرهیز از چنین سنت های جاهلی باشد.
بی شک نظافت لباس و پاکیزه نگه داشتن آن یکی از امور مهم بهداشتی تلقی می شود. اما با توجه به روایاتی که در باب «تشمیر الثیاب» کافی عنوان شده، به نظر می رسد لباس ها در دوره جاهلیت به گونه ای طراحی و دوخته می شد که روی زمین کشیده می شد، به همین جهت خداوند به پیامبر خود دستور به پاکیزه نگه داشتن لباس می دهد؛ چنانکه در تفسیر آیه (وَ ثِيابَكَ فَطَهِّر)(1)به این موضوع پرداخته شده است.
در ذیل آیه شریفه (وَ ثِيابَكَ فَطَهِّر) چهار روایت در باب «تشمیر الثیاب» کتاب کافی گردآوری شده که دو روایت آن می تواند مؤید بحث ما باشد. در روایت نخست معنای آیه شریفه چنین بیان شده که مقصود از تطهیر ثوب، بالا زدن و بالا نگه داشتن لباس است.(2)در روایت دیگر همین باب امام صادق (علیه السلام) به وصف لباس هایی که امام علی (علیه السلام) از بنی دیوان خرید پرداخته و در ادامه در بیان این آیه شریفه می فرماید (وَ ثِيابَكَ فَطَهِّر) یعنی آن را بالا نگه دار و روی زمین نکش.(3)
به نظر می رسد دستور به بالا نگه داشتن لباس، با توجه به اینکه عرب ها از همان زمان لباس های بلندی همچون دشداشه های امروزی می پوشیدند، حکایت از
1) . مدّثّر/4.
2) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ قَالَ فَشَمِّرْ (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص455(.
3) . الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: إِنَّ عَلِيّاً (علیه السلام)كَانَ عِنْدَكُمْ فَأَتَى بَنِي دِيوَانٍ وَ اشْتَرَى ثَلَاثَةَ أَثْوَابٍ بِدِينَارٍ الْقَمِيصَ إِلَى فَوْقِ الْكَعْبِ وَ الْإِزَارَ إِلَى نِصْفِ السَّاقِ وَ الرِّدَاءَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ إِلَى ثَدْيَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ إِلَى أَلْيَتَيْهِ ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَلَمْ يَزَلْ يَحْمَدُ اللَّهَ عَلَى مَا كَسَاهُ حَتَّى دَخَلَ مَنْزِلَهُ ثُمَّ قَالَ هَذَا اللِّبَاسُ الَّذِي يَنْبَغِي- لِلْمُسْلِمِينَ أَنْ يَلْبَسُوهُ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)وَ لَكِنْ لَا يَقْدِرُونَ أَنْ يَلْبَسُوا هَذَا الْيَوْمَ وَ لَوْ فَعَلْنَاهُ لَقَالُوا مَجْنُونٌ وَ لَقَالُوا مُرَاءٍ وَ اللَّهُ تَعَالَى يَقُولُ- وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ قَالَ وَ ثِيَابَكَ ارْفَعْهَا وَ لَا تَجُرَّهَا وَ إِذَا قَامَ قَائِمُنَا كَانَ هَذَا اللِّبَاس (همان، ج6، ص455 – 456).
این دارد که این کار در آن زمان رایج بوده است و از سویی چون خطاب های قرآن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از باب «إِيَّاكِ أَعْنِي وَ اسْمَعِي يَا جَارَة»(1)است، پس در واقع روی سخن با دیگران و مردم آن دوران است که به برخورد لباس خود با زمین که ممکن است عنوان آلودگی ها را حمل کند، اهمیت نمی دادند.
در سنن نسائی در باب «ایجاب غسل الجمعة» در روایتی آمده که از غسل جمعه صحبت می شود و عائشه نیز حضور دارد و می گوید: مردم در عالیه(2)ساکن بودند و برای نماز جمعه که می آمدند، چرکین بودند. وقتی باد به آنان می خورد و بوی بدشان ساطع می گشت مردم را آزار می داد. این مطلب برای پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان شد و ایشان فرمود: آیا غسل نمی کنند؟».(3)
شاید یکی از حکمت های صدور این روایت این باشد که عده ای از مردم هنگام حضور در نماز جمعه بدون اهتمام به نظافت بدن حاضر می شدند که منجر به آزار دیگران توسط بوی بد بدن آنها می شد. به نظر می رسد در زمان جاهلیت نیز همین بر همین منوال بوده اند.
بهداشت روان بدین معنا که انسان در آرامش روانی خاطر به سر ببرد تا در سایه آن زندگی روزمره خود را سامان دهد، با توجه به محیط های مختلف و شرائط مختلف متغیر است. گاه در برخی از شرائط بهداشت روان تأمین و زندگی را از حیث روانی برای مردم سهل و آسان و بی دغدغه می کند. اما گاه این آرامش و
بهداشت روان وجود نداشته و باعث به وجود آمدن انواع فشارهای روانی و فکری به فرد گردد. در این بخش به بررسی گزاره های تاریخی می پردازیم که در نثر و نظم عصر جاهلی و حتی بعد از آن خودنمایی می کند و حاکی از اوضاع نا بسامان بهداشت روان در عصر جاهلی دارد. ما در اینجا به بررسی برخی از اشعار و گزارش های دوره جاهلی که حاکی از عدم وجود مؤلفه های بهداشت روان است می پردازیم. طبعا احساساتی که شاعران این دوره آن را در قالب سروده های خود ابراز کرده اند، می تواند تصویر گر فضای روانی غالب عصر جاهلی باشد، یا آنکه بر آن تأثیر بگذارد. به عنوان مثال در عصر کنونی هنگامی که یک سرود یا شعری همچون «سلام فرمانده» اجرا شده و ماندگار می شود، محتوای آن نه تنها بر جو عمومی جامعه تأثیر می گذارد، بلکه حکایتگر احساسات آن جو و فضا روانی نیز هست. در خصوص سرود مذکور اینگونه است که جو روانی غالب تشیع اظهار ارادت و ابراز شوق، آمادگی و تشنگی برای آمدن امام زمان(عج) است و این شعر نیز دقیقا همان احساس جو روانی غالب جامعه شیعی را به تصویر کشیده است. به دیگر عبارت، شاعر به عنوان نماد و نماینده فرهنگ یک جامعه است با بیان احساساتی درونی خود در واقع احساسات جو غالب جامعه را به تصویر می کشد.
ایمان خود یکی از مهم ترین مؤلفه های بهداشت روان است که بر سایر مؤلفه ها تأثیر مستقیم دارد و باعث تقویت آنها می شود. کسی که به خدا ایمان دارد ترس و ناراحتی در امور دنیوی برایش معنایی ندارد، چنانکه قرآن کریم نیز از این مطلب با تعبیر (لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون)(1)یاد می کند. به راستی ایمان به خدا و کار بست صحیح مستلزمات آن در زندگی بخش زیادی از بهداشت روان را تأمین می کند. کسی که ایمان به رازقیت خدا دارد، دغدغه اصلی او مال اندوزی
1) . بقره/38، 62، 112، 262، 264، 277.
و ترس از فقر نخواهد بود. همچنین کسی که به رحمت خدا ایمان داشته باشد، در مقابل گناهانی که مرتکب شده هر چند انبوه باشد نا امید نشده برای خلاصی از عذاب وجدان دست به اقداماتی همچون خود کشی نمی زند.
عصر جاهلی دوره ای است که مردم آن از بی ایمانی رنج می برد. سنگ و چوب هایی که قادر نیستند حتی از خود محافظت کنند، به عنوان خدا یا شریک خدا پرستیده می شوند. به جای طلب روزی و استمداد از خدای یگانه سنگ و چوب های تراشیده شده واسطه روزی و بلکه روزی دهنده تلقی می شوند و در هنگام قحطی و خشک سالی برخی از این خدایان که روزی دهنده بودند، خود غذای گرسنگان عصر جاهلی می شوند. فقدان ایمان مهم ترین آسیب را در ناحیه بهداشت روان بر مردم عصر جاهلی و به ویژه طبقه فرودست وارد می کند.
یأس و نا امیدی از جمله موارد مخل به بهداشت روان است. در مقابل امیدواری، خود از نشانه های بهداشت روان است و به معنی احساس امنیت ذهنی و روانی نسبت به آینده است. در برخی از اشعار دوره جاهلی روح یأس و نا امیدی موج می زند و یک موج منفی در خصوص این مسئله را به مخاطب القا می کند.
أسود بن يعفر نهشلي که از طبقه پنجم شعرای جاهلی به حساب می آید،(1)در شعری چنین از احساس نا امیدی خود سخن به میان آورده است:
نامَ الخليُّ وما أُحسّ رُقادي *** والهمُّ مُحتَضرٌ لَدَي وِبادي
أما تَريني قد بَليتُ وغاضَني *** ما نيل من بَصَري ومن أجلادي
وعَصيتُ أَصحابَ الصَّبابةِ والصّبا *** وأطعتُ عاذلتي ولانَ قِيادي
وَلقد أروُح عَلى التّجار مُرَجِّلاً *** مَذِلاً بِمالي لَيِّناً أَجيادي(2)
ترجمه:
انسان بی غم و غصه در خواب رفت و من هنوز خوابم نبرده. غم و غصه نزد من حاضر شد و آشکار گردید. آیا حال مرا نمی بینی که پوسیدم و آنچه بر سر چشم و پوست من آمد، مرا از بین برد. از کاروان کودکی و جوانی جا ماندم و از آن سرباز زدم و در مقابل سرزنش سر فرودآورده ام و حکم رانی بر من آسان شد. اکنون با گشاده دستی به بازار می روم و به راحتی گردن خود را خم کرده و مالم را بذل و بخشش می کنم.
شاعر در این ابیات از غم و غصه و فشارهایی که در زندگی بر او وارد شده کارش به جایی می رسد که با نا امیدی تمام، چون به مقصد و مقصود خود نرسیده حاضر است همه مال خود را بیهوده خرج کند. این نگاه یک نگاه نا امید به آینده است که این شاعر عصر جاهلی آن را از زندگی خود به تصویر می کشد. طبیعتا در بسیاری از موارد این امر دیده می شود که شاید این شاعر نیز به نمایندگی از جو زمانه خود این ابیات حاکی از نا امیدی را سروده است.
یکی از مواردی که در بهداشت روان به آن بها داده می شود، بحث از احساس نشاط و امید برای بقای ادامه زندگی است. در برخی از اشعار جاهلی شاهد این هستیم که شاعر از احساس فنا و نابودی دم می زند.
مسجاج بن سباع در قصیده ای چنین سروده است:
لقد طوّفت فی الآفاق حتی *** بلیت و قد أنّی لی لو أبید
و أفنانی و لا یفنی نهار *** و لیل کلّما یمضی یعود
و شهر مستهل بعد شهر *** و حول بعده حول جدید
و مفقود عزیز الفقد تأتی *** منیّته و مأمول ولید(1)
ترجمه:
آنقدر در آفاق گردیده ام تا اینکه پوسیده ام و آرزو دارم ای کاش بمیرم. روزگار مرا به فنا برد اما شب و روز تمامی ندارد و دوباره برمی گردند. ماه ها پشت سر هم و سال ها نیز همچنین تجدید می شود. عزیزی مرگ به سراغ او می آید و از دست می رود و نوزادی در راه است که منتظر اویند.
شاعر در این شعر از احساس نابودی و پوچ بودن زندگی سخن می گوید. چنین اندیشه ای حاصل جهان بینی مادی و الحادی است که در عصر جاهلی حکومت دارد، اما آنچه زاییده جهان بینی الهی است، زمین تا آسمان با این اندیشه ها متفاوت است.
یکی از مواردی که بهداشت روان را به خطر می اندازد، بحث از احساس ترس است. در برخی از اشعار جاهلی شاهد این هستیم که شاعر از احساس ترس و خوف دم می زند.
در قصده ای از مثقب عبدی چنین آمده است:
ظَلَلتُ أَوُدُّ العَينَ عَن عَبَراتِها *** إِذا نَزَفَت كانَت سَريعاً جُمومُها
كَأَنّي أُقاسي مِن سَوابِقِ عَبرَةٍ *** وَمِن لَيلَةٍ قَد ضافَ صَدري هُمومُها
تُرَدُّ بِأَثناءٍ كَأَنَّ نُجومَها *** حَيارى إِذا ما قُلتُ غابَ نُجومُها
فَبِتُّ أَضُمُّ الرُكبَتَينِ إِلى الحَشا *** كَأَنّي راقي حَيَّةٍ أَو سَليمُها(2)
ترجمه:
مشغول پاک کردن اشک چشم هایم هستم که چون شروع به اشک ریختن کند فراوان اشک ریزد. گویا من از اشک های گذشته رنج می برم و همچنین از شبی که سینه ام از غم و غصه هایش در هراس است. لحظاتی از شب را پشت سر می گذارم که گویا ستاره های آن سرگردانند اگر نگویم ستاره هایش رفته اند. شب را تا صبح زانوی غم به بغل کرده ام گویا از ترس نیش ماری ذکری می خوانم تا اینکه از آن جان سالم بدر ببرم.
شاعر در این ابیات از احساس ترس خود پرده بر می دارد. ترسی که شب های او را فراگرفته و خود را در معرض نیش و زهر مار خطرناکی می بیند که برای خلاصی از آن با ترس زیر لب وِردی زمزمه می کند.
این مطلب از مشهورات و مسلمات است که عرب جاهلی درگیر امور خرافی و بی پایه بود. «خرافه ترس بیهوده از عوامل و مرتبط دانستن عوامل نامربوط به یکدیگر است که رابطه آنها نه از نظر علم و عقل ثابت شده و نه از سوی دین تأیید شده است».(1)
گرایش به خرافه موجب اختلال بهداشت روان بوده و زندگی را از مسیر آرامش روانی آن دور کرده و انسان را به جایی سوق می دهد که به جای واقع گرایی، به دنبال اوهام و خیالات و پندارهای غیر واقعی و غیر عقلانی گام بر می دارد.
تاریخ بشر به خصوص در دوره جاهلیت با انواع مختلف خرافه مواجه بوده است. اندیشه ها و اعمال بی اساسی که مورد قبول واقع شده و از آن به خرافه تعبیر می
1) . علوی نژاد، سید حیدر، قرآن و خرافه باوری، مجله پژوهش های قرآنی، 1383ش، ص250.
شود، قابل شمارش نیست؛ اما می توان خرافات را در سه محور اعتقادی، احکام و شرایع دین و آداب اجتماعی طبقه بندی کرد.(1)از جمله موارد خرافی که جاهلیت درگیر آن بود می توان به موارد زیر اشاره کرد:
فال نیک و بد (تفأل و تطیّر)(2)
تطیّر به فال بد گرفتن و نحس دانستن چیزی است. در اصل به معنای سخن، فعل یا چیز دیدنی است که مورد پسند نباشد. عرب ها با به پرواز درآوردن پرندگان فال می زدند: اگر پرندگانی که به پرواز در می آورند به سمت راست می رفتند، آن را نیک دانسته و کارهای مورد نظر خویش را انجام می دادند، اما اگر آن پرنده به سمت چپ می رفت، آن را شوم پنداشته، از کار مورد نظر باز می ماندند.(3)
عرب جاهلي براي در امان ماندن از آزار ارواح خبیث، جنون و چشم زخم، آویزه هایی از استخوان مردگان، سنگ های جادویی و پارچه های آلوده به کثافات می آویختند.(4)این عمل نشان دهنده این است که آنان از بهداشت روان کافی در این خصوص برخوردار نبودند و همواره ذهن و روان آنان درگیر مسائل همچون جن، اوراح خبیث و چشم زخم بود و برای خلاصی از آزار روانی که توهم آن را داشت به کارهای نا متعارف دست می زد.
1) . فتاحی زاده، فتحیه، مبارزه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با آداب و رسوم خرافی، فصلنامه شیعه شناسی، سال ششم، ش21، 1387ش، ص44.
2) . برای اطلاعات بیشتر ر.ک: فتاحی زاده، مبارزه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با آداب و رسوم خرافی، ص45-56.
3) . جوهری، اسماعیل بن حمّاد، الصحاح، بیروت: دار الملایین، تحقیق: عطار احمد عبد الغفور، 1376ق، ج3، ص2441؛ فتاحی زاده، فتحیه، مبارزه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با آداب و رسوم خرافی، ص46.
4) . نوری، یحیی، جاهلیت و اسلام، تهران: مجمع مطالعات و تحقیقلت اسلامی، 1354ش، ص483.
عرب جاهلی برخی از ایام را نحس و برخی دیگر را خوش یمن می دانست و کارهای مهم خود را به آن روزها واگذار می کرد. غافل از آنکه بر سعد و نحس ایام نمی توان برهانی اقامه کرد؛ چرا که اجزای زمان به لحاظ طبیعت مانند هم هستند و تفاوتی میان یک روز با روز دیگر نیست تا یکی را سعد و دیگری را نحس بدانیم.(1)
عرب جاهلی عطسه را شوم و نکبت زا می دانست و چون عطسه را علامت بلا و حادث تلخ می دانست، بلا فاصله بعد از عطسه دست به کاری نمی زد.(2)این خرافه همچنان در برخی از جوامع امروزی ما نیز پا برجاست.
موارد مذکور از خرافات دوره جاهلی حاکی از جو روانی مسموم و منفعل آنان دارد که بدون درنگ و اندیشه، وهم و خیال واهی را مبنای کارهای خود قرار داده و ثبات روانی مطلوبی نداشتند و بلکه از فقدان بهداشت روان در این خصوص رنج می بردند.
یکی دیگر از مؤلفه های بهداشت روان، امنیت جنسی است. بر پایه این مؤلفه افراد جامعه در این حوزه با خیال آسوده به گذران زندگی می پردازند. اسلام برای تأمین امنیت جنسی، قوانینی در قالب حلال، حرام و مستحب ارائه کرده است. اما دوره جاهلی، دوره افول و سقوط امنیت جنسی در قعر کارهای خلاف وجدان و
فطرت انسانی است. مواردی که به ذکر آن پرداخته می شود، حاکی از این مطلب است. این بحث را در دو موضوع ازدواج و طلاق پی می گیریم.
ازدواج و نکاح
شیوه های نکاح و ازدواج در جاهلیت و انواع روابط جنسی این مهم را به تصویر می کشد که زنان و مردان از امنیت جنسی برخوردار نبودند و بهداشت روان آنان در این حوزه تأمین نمی شد. برای واضح شدن مطلب به بیان انواع روابط جنسی در دوره جاهلی می پردازیم.
نکاح ضیزن (نکاح مَقت، وراثتی)(1)
نکاح و ازدواج در همه ادیان و اقوام امری رایج بوده و همچنان ادامه دار است. اما برخی از گونه های ازدواج، باعث به خطر افتادن امنیت جنسی طرفین یا حد اقل یک طرف می گردد. یکی از این موارد نکاح ضیزن است. در این نوع نکاح، پسر، زنِ پدر را بعد از مرگ او ارث خود تلقی می کند و برای خود اولویت ازدواج با او را قائل است. در صورت تعدد فرزندان ذکور، آینده چنین زنی به دست فرزند بزرگتر خواهد بود.(2)
اگر پسر نبود، دیگر اقربای میت مالک نکاح زن می شدند و زن را خود به خود یا با نهادن مُهر «عضل» (منع) در اختیار می گرفت، که در این صورت آن زن اجازه نداشت با کس دیگری ازدواج کند و بر همان حال باقی می ماند تا اجل، او را دریابد.(3)به پسری که وارث «زن بابا» می شد، «ضَیزَن» می گفتند.(4)
عرب جاهلی همزمان با دو خواهر ازدواج می کرد(1)که در زبان عربی از آن به «جمع بین الأختین» تعبیر می شود و قرآن کریم نیز از آن نهی کرده است.(2)
این ازدواج گاه با یک عقد و گاه در دو عقد مستقل انجام می شد.(3)گاه یک شخص همزمان با بیش از یک خواهر ازدواج می کرد.(4)طبیعتا این کار باعث ایجاد کینه، نفرت، حسادت و در نهایت دشمنی میان خواهران شده و آرامش روانی آنان را سلب خواهد کرد.
در این ازدواج مرد عرب دختر یا خواهرش را به نکاح فردی در می آورد و وی نیز در مقابل دختر یا خواهرش را به تزویج او در می آورد. بر این اساس، مهریه ای در بین نبود و هر یک از زنان مهریه زن دیگر محسوب می شد.(5)شغار از ماده «شَغر» به معنای دور ماندن است و چون در این نکاح زن از مهریه اش دور نگه داشته می شد به آن شغار گفته اند.(6)
در این نوع از نکاح مردی به دیگری می گفت: تو برای من دست از همسرت بردار من نیز برای تو دست از همسرم بر می دارم! و اگر طرف مقابل قبول می کرد نکاح رخ می داده و همسران عوض و بدل می شدند و این مبادله ازدواج محسوب
1) . بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، بیروت: دار الآفاق الجدیدة، بی تا، ص327.
2) . (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُم .... وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَف)؛ نساء/23.
3) . طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج3، ص428.
4) . هاشمی، علی، المرأة فی الشعر الجاهلی، بغداد: مطبعة المعارف، 1967م، ص164.
5) . آلوسی، شکری محمود، بلوغ الأرب، ج2، ص5.
6) . ابن منظور، لسان العرب، ج4، ص417.
می شد.(1)
این فرهنگ تا جایی ادامه داشت که عیینه بن حصن رئیس قبیله بنی فزاره از شخص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خواست چنین ازدواجی با یکی زنان ایشان می کند، اما حضرت در جواب می فرماید که چنین ازدواجی در شریعت مقدس حرام شده است.(2)
مرد عرب، هرگاه می خواست فرزندی شجاع، دلیر، بی باک و ... داشته باشد، زن خود را وادار میکرد تا نزد مردی که چنین صفاتی را داراست رفته و با او مجامعت کند و خود او در این ایام از مجامعت با همسر خود دوری می کرد تا زنش از آن مرد باردار گردد. بعد از آنکه فرزند به دنیا می آمد، آن را به شوهر اصلی منتسب می کردند.(3)
گاه نیز یک زن بی شوهر از یک مرد تقاضای چنین ازدواجی می کرد.(4)همچنین برده داران نیز برده های خود را مجبور به چنین ازداوجی با مردان دلیر و نیرومند می کردند تا فرزندان نیرومند به دنیا بیاورند تا برای آنان سود بیشتری از فروش آن فرزندان حاصل شود.(5)
این عمل، عبارت از مجامعت زن با مرد اجنبی (غیر از همسر) است. این کار در جاهلیت، در هنگامه قحطی، خشکسالی و ایام فقر رخ می داد. مرد فقیر همسر خود را به بازاری مخصوص می آورد تا یک مرد ثروتمند او را انتخاب کند. سپس زن در اختیار آن مرد غریبه قرار می گرفت و از این طریق، هم خود زن از شرّ
گرسنگی نجات می یافت و هم پس از مدتی با مال و غذا به خانه همسرش بازمی گشت. این کار از روی ناچاری بود و برخی از شعرای جاهلی این عمل را نکوهش کرده اند.(1)
مخادنه به معنای دوست گرفتن است. یعنی زنی برای خود، مردی را به دوستی می گرفت و برعکس. با هم رفت و آمد و نزدیکی می کردند. اگر فرزندی به دنیا می آمد، زن اعلام می کرد که فرزند برای فلانی است و آن مرد نیز آن زن را به عقد خود در می آورد.(2)
این نوع رابطه بر خلاف زنا یک رابطه مخفیانه بود.(3)قرآن کریم نیز اشاره ای بسیار گذرا به این سنت جاهلی داشته و به مؤمنان توصیه می کند با زنانی ازدواج نمایند که اهل مخادنه نباشند.(4)این عمل در زمانه ما نیز که برخی از اعمال به صورت جاهلیت مدرن ظهور و بروز پیدا کرده با نام ازدواج سفید شناخته می شود.
در این نوع نکاح، گروهی از مردان که کمتر از ده نفر بودند، همگی با یک زن آمیزش می کردند، البته این عمل با رضایت زن و توافق مردان بود. اگر فرزندی به دنیا می آمد، آن فرزند توسط زن به یکی از آن مردان منتسب می شد و فرد مخاطب نیز حق انکار نداشت.(5)
برخی از زنان فاجر و بدکار پرچمی داشتند که بر در خانه خود نصب می کردند. این بدین معنا بود که هر مردی می تواند با آن زن مجامعت کند.(1)
به عنوان نمونه عمرو بن عاص از یک زن صاحب رایه متولد شده بود که پس از ولادت او مردانی همچون ابوسفیان و عاص بن وائل و.. بر سر او به خصومت پرداختند.(2)
موارد مذکور از انواع روابط جنسی در عصر جاهلی بیانگر ابتذال فرهنگی و عدم وجود امنیت جنسی در آن دوره است. در چنین جامعه ای آرامش خاطر روانی برای دختران پاکدامن بسیار کم است. شاید از همین رو است که قرآن کریم از اجبار دختران جوان پاکدامن به فحشا توسط اولیای آنان نهی کرده است.(3)گویا جو غالب روانی چنین بوده که با به کارگیری دختران جوان در فحشا و زنا، فوایدی عائد ولی دختر می شد، همانند آنچه در نکاح مضامده گفته شد.
طلاق
شیوه های طلاق در جاهلیت و انواع آن این مهم را به تصویر می کشد که زنان از امنیت جنسی برخوردار نبودند و بهداشت روان آنان در این حوزه تأمین نمی شد. برای واضح شدن مطلب به بیان انواع طلاق و مسائل مربوط با طلاق در دوره جاهلی می پردازیم.(4)
متارکه و طلاق در عصر جاهلی، همچون سنت ازدواج از رسوم نا عادلانه ای برخوردار بود که با اخلاق منافات داشت. در طلاق به صورت کلی آنچه مهم بود اراده و میل مرد بود و اگر مرد بدون هیچ مقدمه و سببی اقدام به طلاق زن می کرد مشکلی پیش نمی آمد و می توانست با اندک بهانه ای رابطه زوجیت را پایان دهد.(1)
در این قسم از طلاق، مرد جملاتی را به زبان می آورد و با آن زن را طلاق می دهد. جملاتی که نشان از منحط بودن شأن و مقام زن در دید مردِعصرِ جاهلی دارد. برخی از آن جملات چنین است:
حبلک علی غاربک؛ ریسمانت بر برگردن خودت است.
خلیت سبیلک فاذهبی حیث شئت؛ راهت را باز گذاشتم، پس هر جا که می خواهی برو.
سرحتک؛ تور را آزاد کردم.
أنت مخلّی هکذا البعیر؛ تو همچون این شتر آزادی.
الحقی بأهلک: به نزد خانواده ات برو.(2)
این الفاظ نشانگر این است که اصلا به زن به عنوان کسی نگاه می شده که در بند و زندانی مرد است و حالا با اراده مرد از قید و بند مرد آزاد می شود.
در طلاق کنایی هر چند الفاظی که حکایتگر طلاق لفظی و صریح باشد دیده نمی شود اما با کنایه همین مقصود محقق می شود. این نوع طلاق در قالب ظهار و ایلاء محقق می شد. به این صورت که مرد پشت زن خود را به پشت مادر یا خواهر خود تشبیه می کرد و یا قسم می خورد تا دیگر با او همبستر نشود.(1)
در این نوع از طلاق نیز با احساسات زن بازی شده و امنیت جنسی او در بعد تعلقات زناشویی و خانوادگی دچار آسیب می شد.
یکی دیگر از آسیب های روانی در حوزه امنیت جنسی این بود که بستگان، از ازدواج مجدد زن مطلقه جلو گیری می کردند و به خود حق می دادند در این امر دخالت داشته باشند. گاه همسر سابق زن از ازدواج مجدد او جلو گیری می کرد و این امر به علت غیرت بی جای او بر زن بود که غالبا در قبایل متمکن و ثروتمند رخ می داد که گاه به جنگ و خونریزی بین قبایل منجر می شد.(2)
گاه مرد زن را طلاق می داد و سپس رجوع می کرد و این روال چندین بار تکرار می شود و زن را در فشار روانی قرار می داد، به گونه ای که نه اجازه می داد با کس دیگری ازدواج کند و نه خود با او زندگی می کرد و تنها او را طلاق داده و مجددا و مکررا به او رجوع می کرد. او به زن می گفت« نه طلاقت می دهم که
رها شوی، نه تو را پناه می دهم و با تو زندگی می کنم. همین که زمان پایان عده رسید رجوع خواهم کرد و این کار را مرتب تکرار می کنم».(1)
این موارد مذکور در مورد طلاق نشانگر آن است که زن در عصر جاهلی از امنیت جنسی که یکی از مؤلفه های بهداشت روان است، برخوردار نیست.
در تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی آمده هنگامی که شوهر زن در جاهلیت می مرد، آن زن باید یک سال عده نگه می داشت.(2)در حالی که این مدت در اسلام چهار ماه و ده روز است. این مدت نسبتا طولانی به زن اجازه نمی دهد که قبل از گذشت یک سال ازدواج کند که امنیت جنسی زن را تهدید کرده و امکان ازدواج مجدد را در این مدت از او سلب می کند.
همچنین درهمان منبع ذیل آیه (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْها)(3)آمده که در جاهلیت اگر یکی از دوستان صمیمی فردی میمرد، آن فرد لباسی بر سر زن او می افکند و با این طریق وارث نکاح آن زن می شود با همان مَهری که همسر سابقش قرار داده بود.(4)
معروف است که در جاهلیت، دختران را زنده به گور می کردند، تا جایی که قرآن کریم نیز از مورد سؤال قرار گرفتن دختران زنده به گور شده سخن گفته که از علت قتل آنان در روز قیامت سؤال خواهد شد.(5)این کار اهدافی پشت سر داشت و
شاید مهترینِ آن، ترس از اسارت دختران در جنگ های بین قبایلی بود که بعد از اسارت برای قبایل دیگر فرزند آوری کنند. این مطلب را روایتی از کتاب کافی تأیید می کند،(1)بدین سان در روایتی از امام صادق (علیه السلام) گزارش شده که شخصی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده و از گناه زنده به گور کردن دختر خود صحبت می کند و از ایشان تقاضا دارد که اگر راهی برای توبه است به وی آموزش دهد، حضرت نیز نیکی به مادر و در صورت نبودن مادر، نیکی به خاله را که به منزله مادر است راه مغفرت این گناه عنوان می کند، سپس راوی از امام (علیه السلام) زمان این واقعه را می پرسد، ایشان نیز این کار یعنی زنده به گور کردن دختران را در دوره جاهلیت دانسته و علت آن را ترس از به اسارت درآمدن دختران در جنگ ها می داند که در نتیجه آن دختران برای قوم اسیر کننده زاد و ولد کرده و جمعیت آنان را افزایش خواهد داد.(2)
1) . کلینی، الکافی، ج2، ص163.
2) . الْوَشَّاءُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ إِنِّي قَدْ وَلَدْتُ بِنْتاً وَ رَبَّيْتُهَا حَتَّى إِذَا بَلَغَتْ فَأَلْبَسْتُهَا وَ حَلَّيْتُهَا ثُمَّ جِئْتُ بِهَا إِلَى قَلِيبٍ فَدَفَعْتُهَا فِي جَوْفِهِ وَ كَانَ آخِرُ مَا سَمِعْتُ مِنْهَا وَ هِيَ تَقُولُ يَا أَبَتَاهْ فَمَا كَفَّارَةُ ذَلِكَ قَالَ أَ لَكَ أُمٌّ حَيَّةٌ قَالَ لَا قَالَ فَلَكَ خَالَةٌ حَيَّةٌ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَابْرَرْهَا فَإِنَّهَا بِمَنْزِلَةِ الْأُمِّ يُكَفِّرْ عَنْكَ مَا صَنَعْتَ قَالَ أَبُو خَدِيجَةَ فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)مَتَى كَانَ هَذَا فَقَالَ كَانَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ وَ كَانُوا يَقْتُلُونَ الْبَنَاتِ مَخَافَةَ أَنْ يُسْبَيْنَ فَيَلِدْنَ فِي قَوْمٍ آخَرِينَ.
در این فصل به بررسی گزاره های بهداشت جسمی در بعد فردی و اجتماعی از منظر اهل بیت (علیهم السلام) در کتاب کافی پرداخته شده است.
بهداشت عمومی بدن همواره مورد تأکید اهل بیت (علیهم السلام) بوده و سیره آنان خود گواه بر این مطلب است. بعید نیست که غسل های مستحبی متعددی که در شرع وارد شده است نیز علاوه بر جنبه معنوی و عبادی به جنبه بهداشتی نیز ناظر باشد. مقصود از بهداشت عمومی بدن کار هایی مانند حمام کردن است که در آن بهداشت همه اعضای ظاهری بدن در نظر گرفته می شود.
حمام رفتن علاوه بر بهداشت فردی، بهداشت اجتماعی نیز به حساب می آید. کلینی در کتاب کافی باب مستقلی با عنوان «باب الحمام» گشوده و 38 روایت را که به نوعی به حمام ارتباط دارد در آن گنجانده است.(1)در کلام امام علی (علیه السلام) حمام مکانی خوبی توصیف شده؛ چرا که هم چرک و کثیفی را ازبین می برد و هم انسان را به یاد آتش و حرارت جهنم می اندازد.(2)
در مورد امام صادق (علیه السلام) گزارش شده که ایشان قبل از ورود به حمام چیزی میل می کرد و با شکم خالی به حمام نمی رفت و نیز به برخی از یاران خود سفارش
1) . محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، چاپ چهارم، دار الکتب الاسلامیة، 1407ق، ج6، ص496.
2) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ الْجَبَلِيِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (صلی الله علیه و آله و سلم) نِعْمَ الْبَيْتُ الْحَمَّامُ يُذَكِّرُ النَّارَ وَ يَذْهَبُ بِالدَّرَنِ وَ قَالَ عُمَرُ بِئْسَ الْبَيْتُ الْحَمَّامُ يُبْدِي الْعَوْرَةَ وَ يَهْتِكُ السِّتْرَ قَالَ وَ نَسَبَ النَّاسُ قَوْلَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)إِلَى عُمَرَ وَ قَوْلَ عُمَرَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) (همان).
می کردند که با شکم خالی و همچنین با شکم سیر و پر وارد حمام نشوند.(1)این در حالی است که مردم آن روزگار و شاید مخالفان اهل بیت (علیهم السلام) اعتقادی بر خلاف این سیره داشتند و با شکم خالی به حمام می رفتند.(2)امام صادق (علیه السلام) خوردن چیزی قبل از رفتن به حمام را موجب تسکین صفرا و فروکش کردن حرارت معده دانسته اند.(3)زمان حمام رفتن
اهل بیت (علیهم السلام) حتی برای تعداد دفعات حمام رفتن نیز برای خود و اصحاب خود برنامه داشتند. سلیمان جعفری از امام کاظم (علیه السلام) گزارش می کند که ایشان حمام رفتن را یک روز در میان سفارش می کرده و هر روز به حمام رفتن را موجب آب شدن قلوه پی می دانستند.(4)همچنین امام رضا (علیه السلام) زیاد حمام کردن را موجب ابتلا به سل دانسته و حمام رفتن را یک روز در میان سفارش کرده اند و فائده آن را چاق شدن بیان فرموده است.(5)
در این بخش به بهداشت موهای زائد بدن در سیره اهل بیت (علیهم السلام) پرداخته شده است.
1) . أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْمُثَنَّى بْنِ الْوَلِيدِ الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: لَا تَدْخُلِ الْحَمَّامَ إِلَّا وَ فِي جَوْفِكَ شَيْءٌ يُطْفَأُ بِهِ عَنْكَ وَهَجُ الْمَعِدَةِ وَ هُوَ أَقْوَى لِلْبَدَنِ وَ لَا تَدْخُلْهُ وَ أَنْتَ مُمْتَلِئٌ مِنَ الطَّعَامِ (همان، ج6، ص497).
2) . عَلِيُّ بْنُ الْحَكَمِ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)أَنَّهُ كَانَ إِذَا أَرَادَ دُخُولَ الْحَمَّامِ تَنَاوَلَ شَيْئاً فَأَكَلَهُ قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا يَقُولُونَ إِنَّهُ عَلَى الرِّيقِ أَجْوَدُ مَا يَكُونُ قَالَ لَا بَلْ يُؤْكَلُ شَيْءٌ قَبْلَهُ يُطْفِئُ الْمَرَارَةَ وَ يُسَكِّنُ حَرَارَةَ الْجَوْفِ. (همان).
3) . همان.
4) . عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ وَ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام)قَالَ: الْحَمَّامُ يَوْمٌ وَ يَوْمٌ لَا يُكْثِرُ اللَّحْمَ وَ إِدْمَانُهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ يُذِيبُ شَحْمَ الْكُلْيَتَيْنِ (همان، ج6، ص496).
5) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَجَّالِ عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: مَرِضْتُ حَتَّى ذَهَبَ لَحْمِي فَدَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ أَ يَسُرُّكَ أَنْ يَعُودَ إِلَيْكَ لَحْمُكَ قُلْتُ بَلَى قَالَ الْزَمِ الْحَمَّامَ غِبّاً فَإِنَّهُ يَعُودُ إِلَيْكَ لَحْمُكَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تُدْمِنَهُ فَإِنَّ إِدْمَانَهُ يُورِثُ السِّلَّ (همان، ج6، ص497).
اهتمام اهل بیت اطهار (علیهم السلام) به بهداشت در خصوص تمام اعضای بدن آنقدر قابل توجه است که نباید در صورت مواجهه با روایاتی که سیره آنان را در بهداشت زیر بغل گزارش می کند، تعجب کرد.
در روایات «باب الإبط» - که از جمله نو آوری های مرحوم کلینی در باب بندی بوده و در سایر کتب روایی متقدم شاهد آن نیستیم – سیره امام صادق (علیه السلام) در قالب 6 روایت در خصوص استفاده از نوره برای زیر بغل گزارش شده است.(1)
در روایت چهارم این باب سعدان نقل می کند: با ابو بصیر در حمام بودیم که امام صادق (علیه السلام) را دیدم در حالی که به زیر بغل خود نوره می گذارد. این مطلب را به ابو بصیر گفتم.(2)او از حضرت پرسید: فدایت شوم آیا تراشیدن موی زیر بغل بهتر است یا کندن آن؟ حضرت فرمود: کشیدن آن باعث ضعف می شود آن را بتراش».(3)
با توجه به رویات ششم و هفتم این باب، امام صادق (علیه السلام) گاه فقط به قصد نظافت زیر بغل و ازاله موهای زائد آن به حمام می رفت.(4)
1) . همان، ج6، ص507-508.
2) . با توجه به اینکه ابوبصیر نابینا بوده لذا این ماجرا را نمی دیده است.
3) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ سَعْدَانَ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَبِي بَصِيرٍ فِي الْحَمَّامِ فَرَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)يَطْلِي إِبْطَهُ فَأَخْبَرْتُ بِذَلِكَ أَبَا بَصِيرٍ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيُّمَا أَفْضَلُ نَتْفُ الْإِبْطِ أَوْ حَلْقُهُ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ نَتْفَ الْإِبْطِ يُوهِي أَوْ يُضْعِفُ احْلِقْهُ (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص507).
4) . - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) كَانَ يَدْخُلُ الْحَمَّامَ فَيَطْلِي إِبْطَهُ وَحْدَهُ إِذَا احْتَاجَ إِلَى ذَلِكَ وَحْدَهُ.
مرحوم کلینی در کتاب الحج کافی در باب «ما یجب لعقد الإحرام» از ابن ابی یعفور گزارش می کند که او و زراره در این مسئله که آیا کشیدن موهای زائد زیر بغل بهتر است یا تراشیدن آن گفت و گو می کردند و زراره معتقد بود که کشیدن آن بهتر است. اما او می گفت تراشیدن آن بهتر است. امام صادق (علیه السلام) در حمام بود. آنان از ایشان اجازه گرفته و وارد حمام می شوند و می بینند که ایشان زیر بغل های خود نوره گذاشته است. ابن ابی یعفور به زراره می گوید: آیا همین تو را کافی نیست؟ زراره جواب می دهد: شاید برای علت دیگری چنین کرده است. ماجرا را با امام (علیه السلام) در میان می گذارند و ایشان سخن ابن ابی یعفور را تأیید و سخن زراره را رد می کند و می فرماید: تراشیدن بهتر از کندن و نوره زدن بهتر از تراشیدن است. سپس حضرت به آنان دستور می دهد که نوره بگذارند اما آنان عرضه می دارند که سه روز پیش چنین کرده اند. امام می فرماید: نوره بگذارید چرا که نوره پاکیزه کننده است.(1)
مرحوم صدوق در علل الشرائع ادامه حدیث را نیز گزارش کرده است که در آن امام (علیه السلام) مواردی را متذکر می شوند که به نظر می رسد از جمله آداب داخل حمام است:
1) . بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: كُنَّا بِالْمَدِينَةِ فَلَاحَانِي زُرَارَةُ فِي نَتْفِ الْإِبْطِ وَ حَلْقِهِ فَقُلْتُ حَلْقُهُ أَفْضَلُ وَ قَالَ زُرَارَةُ نَتْفُهُ أَفْضَلُ فَاسْتَأْذَنَّا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)فَأَذِنَ لَنَا وَ هُوَ فِي الْحَمَّامِ يَطَّلِي وَ قَدِ اطَّلَى إِبْطَيْهِ فَقُلْتُ لِزُرَارَةَ يَكْفِيكَ قَالَ لَا لَعَلَّهُ فَعَلَ هَذَا لِمَا لَا يَجُوزُ لِي أَنْ أَفْعَلَهُ فَقَالَ فِيمَا أَنْتُمَا فَقُلْتُ إِنَّ زُرَارَةَ لَاحَانِي فِي نَتْفِ الْإِبْطِ وَ حَلْقِهِ قُلْتُ حَلْقُهُ أَفْضَلُ وَ قَالَ زُرَارَةُ نَتْفُهُ أَفْضَلُ فَقَالَ أَصَبْتَ السُّنَّةَ وَ أَخْطَأَهَا زُرَارَةُ حَلْقُهُ أَفْضَلُ مِنْ نَتْفِهِ وَ طَلْيُهُ أَفْضَلُ مِنْ حَلْقِهِ ثُمَّ قَالَ لَنَا اطَّلِيَا فَقُلْنَا فَعَلْنَا مُنْذُ ثَلَاثٍ فَقَالَ أَعِيدَا فَإِنَّ الِاطِّلَاءَ طَهُورٌ. (همان، ج4، ص327).
نوع دیگری از بهداشت عمومی بدن روغن مالی آن است. امروزه بسیار می بینیم که مردم و به ویژه زنان برای بهداشت و مراقب از پوست خود روغن مالی می کنند. جالب آنکه این کار در سیره و توصیه های اهل بیت (علیهم السلام) نیز مشهود است. علاوه بر اصل روغن مالی توصیه هایی به برخی از مراقبت های روغن مالی و پرهیزهای آن و نیز انواع روغن شده است که شایان توجه است. در کتاب الحج کافی «بَابُ مَا يَجُوزُ لِلْمُحْرِمِ بَعْدَ اغْتِسَالِهِ مِنَ الطِّيبِ وَ الصَّيْدِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ قَبْلَ أَنْ يُلَبِّي» سیره امام باقر (علیه السلام) مبنی بر روغن مالی بعد از غسل احرام گزارش شده است.(3)
برای روغن مالی بدن فوائدی در روایات «باب الإدّهان» کافی ذکر شده است که به ذکر موارد آن می پردازیم:
نرم کردن پوست.
تقویت مغز.
نرم کردن مجاری و عروق.
1) . گفته می شود دُبیله بیماری است که در داخل معده جمع می شود. نک: محمد بن حسن بن درید، جمهرة اللغة، چاپ اول، بیروت: دارالعلم للملایین، (1988م)، ج1، ص301.
2) . محمد بن على بن بابویه، علل الشرائع، ج1، ص292.
3) . أَحْمَدُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)عَنِ الرَّجُلِ الْمُحْرِمِ يَدَّهِنُ بَعْدَ الْغُسْلِ قَالَ نَعَمْ فَادَّهَنَّا عِنْدَهُ بِسَلِيخَةِ بَانٍ وَ ذَكَرَ أَنَّ أَبَاهُ كَانَ يَدَّهِنُ بَعْدَ مَا يَغْتَسِلُ لِلْإِحْرَامِ وَ أَنَّهُ يَدَّهِنُ بِالدُّهْنِ مَا لَمْ يَكُنْ غَالِيَةً أَوْ دُهْناً فِيهِ مِسْكٌ أَوْ عَنْبَر (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج4، ص330).
عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ السِّمْطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: الدُّهْنُ يَذْهَبُ بِالسُّوءِ؛
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) الدُّهْنُ يُلَيِّنُ الْبَشَرَةَ وَ يَزِيدُ فِي الدِّمَاغِ الْقُوَّةَ وَ يُسَهِّلُ مَجَارِيَ الْمَاءِ وَ هُوَ يَذْهَبُ بِالْقَشَفِ وَ يُحَسِّنُ اللَّوْنَ؛
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: دَهْنُ اللَّيْلِ يَجْرِي فِي الْعُرُوقِ وَ يُرَوِّي الْبَشَرَةَ وَ يُبَيِّضُ الْوَجْهَ (همان، ج6، ص519).
ذکر این فوائد خود حاکی از آن است که اهل بیت (علیهم السلام) خود نیز روغن مالی می کردند؛ چرا که دعوت کننده به یک کار مطلوب خود نیز باید عامل به آن باشد.
استفاده از عطر برای خوش بو کردن خود از جمله مصادیق بهداشت عمومی جسم است که هم جنبه فردی و هم جنبه اجتماعی دارد. هرچند شاید بتوان عطر زدن را در بُعد روانی نیز قرار داد، اما قبل از آنکه برای بُعد روانی توصیه شود به بهداشت جسمی مربوط است؛ چرا که خوش بو بودن اولا و بالذات از جمله ابعاد بهداشت جسمی تلقی می شود. اهتمام اهل بیت (علیهم السلام) به عطر زدن آن قدر زیاد است که می توان ادعای تواتر معنوی در مورد روایات استفاده و سفارش به عطر کرد. در کتاب کافی در بابی با عنوان «باب الطیب» 18 روایت در مورد استفاده از
1) . - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) الدُّهْنُ يُلَيِّنُ الْبَشَرَةَ وَ يَزِيدُ فِي الدِّمَاغِ وَ يُسَهِّلُ مَجَارِيَ الْمَاءِ وَ يُذْهِبُ الْقَشَفَ وَ يُسْفِرُ اللَّوْنَ؛
عطر گردآوری شده است. علاوه بر آنکه باب های دیگری با عناوین «باب کراهة ردّ الطیب»، «باب انواع الطیب»، «باب اصل الطیب»، «باب المسک»، «باب الغالیة» و «باب الخلوق» نیز روایاتی در مورد عطر بیان می دارد.
در روایات «باب الطیب» کتاب کافی، عطر زدن از جمله اخلاق انبیا دانسته شده(1)که سیره انبیا را در استفاده از عطر بیان می کند. در مورد امام صادق (علیه السلام) گزارش شده که محل سجده ایشان به بوی خوش عطر ایشان شناخته می شد.(2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هزینه ای که برای عطر می کرد، بیش از هزینه ای بود که برای غذا می کرد(3)و در صورتی که عطر نداشت روسری یکی از همسران خود را کمی مرطوب می کرد و سپس آن را به روی صورت خود می کشید؛(4)این نکته به دلالت التزامی حاکی از آن است که همسران ایشان معمولا روسری خود را عطرآگین می کردند و این سیره به احتمال فراوان به تبعیت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در معطعر کردن خویش بوده است.
از آن روی که برای حجامت فوائد فراوانی برشمرده شده، لذا سیره اهل بیت (علیهم السلام) در خصوص حجامت کردن را در بخش بهداشت عمومی بدن بیان می کنیم. ممکن است به نظر برسد که حجامت نوعی درمان است و ذکر آن به عنوان بهداشت
1) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام)قَالَ: الطِّيبُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ. (همان، ج6، ص510).
2) . الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام)قَالَ: كَانَ يُعْرَفُ مَوْضِعُ سُجُودِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)بِطِيبِ رِيحِهِ )همان، ج6، ص511(.
3) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخَثْعَمِيِّ عَنْ إِسْحَاقَ الطَّوِيلِ الْعَطَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: كَانَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) يُنْفِقُ فِي الطِّيبِ أَكْثَرَ مِمَّا يُنْفِقُ فِي الطَّعَام (همان، ج6، ص512).
4) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْفُرَاتِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَطَرٍ عَنِ السَّكَنِ الْخَزَّازِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)يَقُولُ ... وَ كَانَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذَا كَانَ يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ طِيبٌ دَعَا بِبَعْضِ خُمُرِ نِسَائِهِ فَبَلَّهَا بِالْمَاءِ ثُمَّ وَضَعَهَا عَلَى وَجْهِهِ )همان، ج6، ص511(.
ناصواب باشد، اما باید خاطر نشان کرد که حجامت علاوه بر درمان بودن، نوعی پیشگیری است و پیشگیری ذیل بهداشت تعریف می شود.
در روایات «باب کسب الحجام» کافی به حجامت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تصریح شده است.(1)
در «باب الخلال» روایتی مبنی بر آوردن حجامت از سوی جبرئیل برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گزارش شده است.(2)
با توجه به روایات چنین بر می آید که حجامت به عنوان یک سیره مستمر برای اهل (علیهم السلام) بود و در هنگام ضرورت به آن مبادرت می کردند و دیگران را نیز به آن سفارش می کردند. در «باب الرمان» کافی، نوفلی حجامت امام صادق (علیه السلام) را بعد از میل انار گزارش کرده است.(3)
در «باب السمک» معتب نقل می کند که روزی امام صادق (علیه السلام) به او دستور داد تا ماهی تازه آماده کند چرا که ایشان قصد حجامت دارند.(4)همچنین در روضه کافی، شعیب عقرقوفی، حجامت امام کاظم (علیه السلام) را روز چهارشنبه و در زندان گزارش می کند(5)
که حاکی از اهتمام فراوان ایشان به بهداشت، حتی در زندان دارد.
دولابی، حجامت امام حسین (علیه السلام) را در حالی که روزه دار بوده اند، گزارش کرده است.(6)شیخ صدوق نیز حجامت امام هادی (علیه السلام) را در روز چهارشنبه گزارش می
1) . أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام)قَالَ: احْتَجَمَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) …. (همان، ج5، ص116).
2) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)نَزَلَ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام)عَلَى رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بِالسِّوَاكِ وَ الْخِلَالِ وَ الْحِجَامَة (همان، ج6، ص376).
3) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ النَّوْفَلِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)وَ فِي يَدِهِ رُمَّانَةٌ فَقَالَ يَا مُعَتِّبُ أَعْطِهِ رُمَّانَةً فَإِنِّي لَمْ أُشْرَكْ فِي شَيْءٍ أَبْغَضَ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أُشْرَكَ فِي رُمَّانَةٍ ثُمَّ احْتَجَم )همان، ج6، ص353(.
4) . الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْهَمَذَانِيِّ عَنْ مُعَتِّبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) أَوْ قَالَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام) قَالَ قَالَ يَوْماً يَا مُعَتِّبُ اطْلُبْ لَنَا حِيتَاناً طَرِيَّةً فَإِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَحْتَجِمَ فَطَلَبْتُهَا ثُمَّ أَتَيْتُهُ بِهَا فَقَالَ لِي يَا مُعَتِّبُ سَكْبِجْ لَنَا شَطْرَهَا وَ اشْوِ لَنَا شَطْرَهَا فَتَغَدَّى مِنْهَا وَ تَعَشَّى أَبُو الْحَسَنِ (علیه السلام) (همان، ج6، ص323).
5) . همان، ج8، ص192.
6) . دولابی، ابوبشر، الذریة الطاهرة، قم: جامعه مدرسین، 1418ق، ص133.
کند.(1)به گزارش شیخ صدوق سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حجامت بر این منوال بوده که روز دوشنبه عصر به این کار مبادرت می کردند.(2)در روایت دیگری صدوق حجامت امام صادق (علیه السلام) را در روز پنجشنبه گزارش کرده است.(3)همو حجامت امام کاظم (علیه السلام) را در روز جمعه گزارش کرده است.(4)
بهداشت دهان و دندان یکی از انواع بهداشت جسمی در بعد فردی است که در سیره اهل بیت (علیهم السلام) مورد توجه بوده است. بهداشت دهان و دندان شامل مواردی همچون مسواک زدن، خلال کردن، شست و شوی دهان و ... می شود که به بررسی هر یک خواهیم پرداخت.
مسواک زدن در اسلام اهمیت بسیار زیادی دارد و یکی از انواع بهداشت دهان و دندان محسوب می شود. کلینی در کتاب کافی بابی ویژه برای مسواک با عنوان «باب السواک» گشوده و 8 روایت در آن جای داده است.
روایات فراوانی وجود دارد که به انحای مختلفی به مسواک زدن تشویق می کند. برخی از این روایات که در کتاب کافی نیز نقل شده بدین قرار است:
1- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ سَهْلٍ؛ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)، قال:
«رَكْعَتَانِ بِالسِّوَاكِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ رَكْعَةً بِغَيْرِ سِوَاكٍ. قال وَ قال رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: لَوْ لَاأَنْ أَشُقَّ عَلى أُمَّتِي، لَأَمَرْتُهُمْ بِالسِّوَاكِ مَعَ كُلِّ صَلَاةٍ».(1)
این روایت را که برقی و صدوق نیز گزارش کرده اند،(2)هر چند از حیث سند مجهول است(3)اما روایات دیگری وجود دارد که اهمیت مسواک را تأیید می کند(4)و با توجه به فراوانی گزارش های تاریخی و روایی در مورد مسواک زدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام) اصل قضیه امری مسلم است. این روایت ابتدا فضیلت نماز خواندن با مسواک را بیان می کند که یک رکعت نماز با مسواک بهتر از 70رکعت نماز بدون مسواک است، سپس از قول پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمودند: «اگر بر امت من سخت نمی آمد به آنها دستور می دادم هر نمازی را با مسواک بخوانند».
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ، عَنْ أَبِي أُسَامَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)، قال: «مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ السِّوَاكُ».(5)
این روایت مسواک را از سنت های پیامبران می داند که حاکی از سیره آنان است. گویا مردم آن روزگار علاقه ی زیادی به سنت های پیامبران داشته و سعی بر التزام به آنها داشته اند، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت ایشان (علیهم السلام) نیز برخی از مهم ترین سنت های پیامبران را جهت تشویق مردم به انجام آن، باز گو می کرده اند.
1) . همان، ج3، ص22.
2) . احمدبن محمد بن خالد برقی، المحاسن، تحقیق: جلال الدین محدث، چاپ دوم، قم: دار الکتب الاسلامیة، 1371ق، ص561؛ محمد بن على بن بابویه، علل الشرائع، چاپ اول، قم: کتاب فروشی داوری، 1385ش، ج1، ص293.
3) . مجلسی، محمدباقر، مرآۀ العقول فی شرح أخبار آل الرسول، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، چاپ دوم، تهران: دار الکتب الاسلامیة.ج13، ص70.
4) . محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج3، ص22-23.
5) . همان.
یکی از سنت های پیامبران در این روایت مسواک زدن معرفی شده است. اهمیت مسواک زدن به قدری زیاد است که برای مسواک زدن دعا وارد شده است.(1)
روایت سوم «باب السواک» از سیره مستمر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسواک زدن حکایت دارد.(2)ایشان از کثرت مسواک زدن خود به توصیه جبرئیل خبر داده و از فرط مسواک زدن بر از بین رفتن دندان های خود بیمناک است.(3)
در روایت دوم از «باب الخلال» کافی که به آن اشاره خواهد شد، مسواک هدیه جبرئیل به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عنوان شده است.(4)
بنابر نقلی در قرب الاسناد حمیری امام علی (علیه السلام) حتی در حالت روزه نیز مسواک می زد.(5)کم ترین حد مسواک زدن در روایات، مسواک کردن با انگشت است در روایتی آمده است: «أَدْنَى السِّوَاكِ أَنْ تَدْلُكَهُ بِإِصْبَعِكَ».(6)و نیز در روایت دیگر آمده است: «التَّسَوُّكُ بِالْإِبْهَامِ وَ الْمُسَبِّحَةِ عِنْدَ الْوُضُوءِ سِوَاكٌ».(7)
پيامبر شبها پيش از خواب و پس از بيدارى مسواک مىفرمود. مسواک پيامبر، همان چوب «اراک» بود(8)كه در محكم كردن لثههاى دندان و زدودن چرك و بقاياى غذا، نقش مؤثرى دارد.(9)روزى «عبد الرحمن» برادر عايشه در حالى كه چوب سبز و تازهاى در دست داشت، براى عيادت پيامبر آمد. عايشه از نگاههاى
1) . راوندی، سعید بن هبة الله، الدعوات/ سلوة الحزین، چاپ اول، قم: مؤسسة امام مهدی(عج)، 1407ق، ص70.
2) [2]. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج3، ص23.
3) . همان.
4) . همان، ج6، ص376.
5) . عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الاسناد، چاپ اول. قم، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام)، 1413ق، ص89.
6) . محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج3، ص23.
7) . طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، تحقیق: حسن الموسوی خرسان، چاپ چهارم، تهران: دار الکتب الاسلامیة، ج1، ص357.
8) . حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، چاپ چهارم، قم: الشریف الرضی، 1412ق، ص39.
9) . جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، چاپ سی و ششم، قم: بوستان کتاب، 1398ش، ص968-969.
پيامبر دريافت كه پيامبر مىخواهد با آن چوب مسواك كند. از اين جهت، فورا آن را گرفت و در اختيار پيامبر گذاشت و پيامبر، با دقت دندانهاى خود را مسواك كرد.(1)
علاوه بر سيره مذكور در مسواك زدن رواياتي وجود دارد كه فوايد فراواني برای مسواک زدن بیان کرده که به نوعی مؤید سیره مسواک زدن است، به برخی از آنها اشاره می شود:
1) . محمد ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، (بی تا)، ج2، ص234.
2) . «فِي السِّوَاكِ اثْنَتَا عَشْرَةَ خَصْلَةً: هُوَمِنَ السُّنَّةِ، وَ مَطْهَرَةٌ لِلْفَمِ، وَ مَجْلَاةٌ لِلْبَصَرِ، وَ يُرْضِي الرَّبَ، وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ، وَ يَزِيدُ فِي الْحِفْظِ، وَ يُبَيِّضُ الْأَسْنَانَ، وَ يُضَاعِفُ الْحَسَنَاتِ، وَ يَذْهَبُ بِالْحَفْرِ، وَ يَشُدُّ اللِّثَةَ، وَ يُشَهِّي الطَّعَامَ، وَ تَفْرَحُ بِهِ الْمَلَائِكَةُ»: محمدبن یعقوب کلینی، ج6، ص495-496.
3) . «فانه یزید فی العقل»: محمد بن علی ابن بابویه، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، چاپ دوم، قم: دارالشریف الرضی، 1406ق، ص18.
افزایش دهنده فصاحت زبان.(1)
خوش بو کننده دهان.
چاق کننده لثه.(2)
از بین برنده اشک (زائد).(3)
دفع کننده بیماری از بدن.(4)
از بین برنده غم وغصه (با توجه به بعضی از نسخه ها که به جای بلغم؛ الغم آمده است).(5)
ایجاد شادابی و نشاط.(6)
از بین برنده وسوسه ی درونی.(7)
18.- ذلیل کننده شیطان است.(8)
1) . «السواک یزید الرجل فصاحة»: حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص48.
2) . «فانه یجلو الاسنان و یطیب النکهة و یشد اللثة و یسمنها»: منسوب به امام رضا7؛ طبّ الإمام الرضا عليه السلام (الرسالة الذهبية)، تحقیق: محمد مهدی نجف، چاپ اول، قم: دار الخیام، 1402ق، ص50.
3) . «السواک یذهب بالدمعة»: احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج2، ص563؛ محمد بن یعقوب کلینی، ج6، ص694.
4) . «يَا عَلِيُّ ثَلَاثَةٌ يَزِدْنَ فِي الْحِفْظِ وَ يَذْهَبْنَ السُّقْمَ اللُّبَانُ وَ السِّوَاكُ وَ قِرَاءَةُ الْقُرْآن»: محمد بن على بن بابويه، الخصال، قم: جامعه مدرسین، 1363ش، ج1، ص126.
5) . «ویذهب بالغم»: عاملی، شیخ حر، وسائل الشیعة، قم: موسسه آل البیت (علیهم السلام)، 1404ق، ج2، ص8.
6) . «النشرة فی عشرة ... و السواک»: احمدبن محمد برقی، المحاسن، ج1، ص14.
7) . «علیکم بالسواک فانه یذهب وسوسة الصدر»: طوسی، محمد بن حسن، أمالی طوسی، قم: دار الثقافة، 1414ق، ص667.
8) . «یرغم الشیطان»: سعید بن هبة الله راوندی، الدعوات، ص161.
در باب نوادر کتاب الاطعمة کافی، کلینی در روایتی مرفوع گزارش می کند که امام علی (علیه السلام) همواره از بالا به پایین مسواک می زد.(1)یعنی مسواک را در عرض دندان ها می کشید نه در طول آن؛ این روش باعث افزایش طول عمر مینا دندان و لثه ها خواهد بود.
با توجه به نقل شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه، امام رضا (علیه السلام) با چند چوب که آن ها را در کیسه ای چرمین نگه داری می کرد مسواک می زد.(2)
با توجه به سیره ای که کلینی با سندی معتبر از امام صادق (علیه السلام) در مورد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گزارش کرده، چنین به نظر می رسد که ایشان بعد از هر بار برخواستن از خواب برای نماز مسواک می زدند.(3)با توجه به نقل شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه، امام رضا (علیه السلام) بعد از نماز صبح مسواک می زد.(4)
مسواک به دلیل آنکه با دندان های آدمی سر و کار دارد باید به خوبی نگه داری شود تا آلودگی به دندان و دهان و در نتیجه به بدن منتقل نکند. در سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شاهد آن هستیم که ایشان دستور می داد تا مسواکشان را در پارچه ای
1) . عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) يَسْتَاكُ عَرْضاً (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص297(.
2) . محمد بن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، تحقیق: علی اکبر غفاری، چاپ دوم، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1413ق، ج1، ص504.
3) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ رَسُولَ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) كَانَ إِذَا صَلَّى الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ أَمَرَ بِوَضُوئِهِ وَ سِوَاكِهِ يُوضَعُ عِنْدَ رَأْسِهِ مُخَمَّراً فَيَرْقُدُ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ يَقُومُ فَيَسْتَاكُ وَ يَتَوَضَّأُ وَ يُصَلِّي أَرْبَعَ رَكَعَات ... (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج3، ص445).
4) . محمد بن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج1، ص504.
بپیچند و در بستر مبارکشان بالای سرشان بگذارند.(1)اهتمام ایشان به پوشده بودن مسواک و در پارچه ای پیچیده شدن آن حاکی از سیره ایشان در نگه داری مناسب از مسواک و بهداشت خود مسواک است.
کلینی در کتاب کافی بابی با عنوان «باب الخلال» گشوده و 11 روایت در مورد خلال کردن را در آن گنجانده است. با توجه به وجود روایات معتبر در مورد استفاده اهل بیت (علیهم السلام) از خلال در این باب، اصل این سیره ثابت است. روایت اول و دوم این باب که هر دو از اعتبار کافی برخوردار هستند از قول رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خلال را ارمغان و هدیه جبرئیل به ایشان بیان می کند.(2)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)نَزَلَ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام)عَلَى رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بِالسِّوَاكِ وَ الْخِلَالِ وَ الْحِجَامَةِ. (همان، ج6، ص376).
روایت سوم بیانگر این مطلب است که راوی امام صادق (علیه السلام) را در حال خلال کردن مشاهده می کند و به نظر می رسد راوی با تعجب به ایشان می نگرد و امام (علیه السلام) نیز که متوجه تعجب او می شود سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خلال کردن را متذکر می شود.(3)
1) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: إِنَّ رَسُولَ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) كَانَ إِذَا صَلَّى الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ أَمَرَ بِوَضُوئِهِ وَ سِوَاكِهِ يُوضَعُ عِنْدَ رَأْسِهِ مُخَمَّراً فَيَرْقُدُ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ يَقُومُ فَيَسْتَاكُ وَ يَتَوَضَّأُ وَ يُصَلِّي أَرْبَعَ رَكَعَات ... (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج3، ص445).
2) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نَزَلَ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام)عَلَيَّ بِالْخِلَالِ.
3) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ وَهْبِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) يَتَخَلَّلُ فَنَظَرْتُ إِلَيْهِ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) كَانَ يَتَخَلَّلُ وَ هُوَ يُطَيِّبُ الْفَمَ (همان).
در روایت چهارم این باب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خلالی به جعفر بن ابی طالب داده و او را به خلال کردن توصیه می کند و فوایدی همچون سلامت و مصلحت دهان یا لثه (تردید از راوی است) و جلب روزی را برای خلال کردن بر می شمرد.(1)
اینکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به جعفر خلال می دهد تا دندان هایش را خلال کند، خود نشان دهنده این است که خلال – به صورت آماده یا تکه های چوپ - در خانه ایشان بوده و ایشان به صورت مستمر از خلال استفاده می کردند.
در روایت ششم این باب چنین نقل شده که امام کاظم (علیه السلام) در خانه فضل بن یونس است و برای ایشان خلالی آورده می شود و ایشان خلال را شکانده و قطعه از آن را برداشته و قسمت دیگرش را پرتاب می کند.(2)خود فضل بن يونس نيز روايتي نقل مي كند كه درآن براي امام كاظم (علیه السلام) خلال مي آورند و فضل نيز از ايشان سوالي در خصوص خلال مي پرسد و می گوید: «حد خلال کردن چیست؟ حضرت جواب می دهد: هر آنچه در دهانت باقی مانده و آن را با زبانت چرخاندی بخور و آنچه که در داخل دندان هایت مانده و با خلال خارج می کنی مختارهستی که آن را فرو ببری یا خارج کنی».(3)
1) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَسَدِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: نَاوَلَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) جَعْفَرَ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام)خِلَالًا فَقَالَ لَهُ يَا جَعْفَرُ تَخَلَّلْ فَإِنَّهُ مَصْلَحَةٌ لِلْفَمِ أَوْ قَالَ لِلِّثَةِ وَ مَجْلَبَةٌ لِلرِّزْقِ. (همان).
2) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام)أُتِيَ بِخِلَالٍ مِنَ الْأَخِلَّةِ الْمُهَيَّأَةِ وَ هُوَ فِي مَنْزِلِ فَضْلِ بْنِ يُونُسَ فَأَخَذَ مِنْهَا شَظِيَّةً وَ رَمَى الْبَاقِيَ (همان).
3) . عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ يُونُسَ قَالَ: تَغَدَّى عِنْدِي أَبُو الْحَسَنِ (علیه السلام)فَلَمَّا فَرَغَ مِنَ الطَّعَامِ أُتِيَ بِالْخِلَالِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا حَدُّ هَذَا الْخِلَالِ فَقَالَ يَا فَضْلُ كُلُّ مَا بَقِيَ فِي فَمِكَ فَمَا أَدَرْتَ عَلَيْهِ لِسَانَكَ فَكُلْهُ وَ مَا اسْتَكَنَّ فَأَخْرِجْهُ بِالْخِلَالِ فَأَنْتَ فِيهِ بِالْخِيَارِ إِنْ شِئْتَ أَكَلْتَهُ وَ إِنْ شِئْتَ طَرَحْتَهُ (همان).
به نظر می رسد چنین نبوده که اهل بیت (علیهم السلام) با هر چیزی خلال کنند، بلکه حتی با هر چوبی نیز خلال نمی کردند و در انتخاب چوب خلال نیز دقت لازم را داشته و از خلال کردن با برخی از چوب ها نهی کرده اند. روایت دهم «باب الخلال» متذکر این مطلب می شود که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با هر چیزی که می یافت خلال می کرد جز با برگ خرما و نی.(1)
در روایت یازدهم «باب الخلال» شاهد گزارشی از نهی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از خلال کردن به وسیله چوب انار، آس(2)، و نی هستیم.(3)
در باب «الاُشنان و السُعد» کافی از ابواب کتاب الأطعمه از ابواب ابو ولاد گزارش می کند که امام کاظم (علیه السلام) برای تسکین درد دندان خود از ماده ای به نام سُعد استفاده می کرد.(4)
سُعد نوعی گیاه سیاه رنگ معطر است که برای از بین بردن بوی بد دهان، سیر، پیاز و ... استفاده می شود.(5)به نظر می رسد از جمله مواد شوینده یِ عصرِ صدورِ روایت سُعد بوده است. در روایت دیگری از امام کاظم (علیه السلام) به شستن دهان با سُعد
1) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَتَخَلَّلُ بِكُلِّ مَا أَصَابَ مَا خَلَا الْخُوصَ وَ الْقَصَبَ (همان، ج6، ص377).
2) . نام درختی همیشه سرسبز و دارای برگهای ریز و معطّر.
3) . عَنْهُ [یعنی احمد بن ابی عبد الله] عَنْ بَعْضِ مَنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: نَهَى رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عَنِ التَّخَلُّلِ بِالرُّمَّانِ وَ الْآسِ وَ الْقَصَبِ وَ قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِنَّهُنَّ يُحَرِّكْنَ عِرْقَ الْآكِلَةِ. (همان).
4) . (همان، ج6، ص379).
5) . عبدالله بن محمد ازدی،کتاب الماء، چاپ اول، تهران: دانشگاه علوم پزشکی ایران، 1387ش، ج2، ص630.
بعد از غذا سفارش شده است.(1)روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) توصیه به شستن دندان با سُعد نموده و برای آن فوائدی همچون خوش بو شدن دهان و افزایش نیروی جنسی بیان فرموده است.(2)با توجه به موارد مذکور به نظر می رسد در سیره اهل بیت (علیهم السلام) به شست و شوی دهان و دندان با مواد شوینده اهمیت داده شده است.
از دیگر سوی در روایات همین باب از کافی از خوردن برخی از مواد شوینده ی دهان همچون اُشنان با ذکر ضرر آن پرهیز داده شده(3)که به نظر می رسد به نوعی مقابله با یک سنت غلط و سیره اشتباه را اشاره دارد. علاوه بر این در روایت دیگری سیره امام کاظم (علیه السلام) در هنگام استفاده از اشنان را اینگونه گزارش می کند که ایشان هنگام استفاده از اشنان برای شست و شوی صورت، لب های خود را به هم می فشرد تا اشنان وارد دهان حضرت نگردد.(4)این سیره خود حکایت از پرهیز آن بزرگوار از ورود مواد شوینده با داخل شکم دارد که در جای خود سیره ی بهداشتی بسیار پسندیده ای است.
از جمله سیره بهداشتی اهل بیت (علیهم السلام) بهداشت دست در مواقع مختلف است که به برخی از آنها پرداخته می شود.
1) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُمَرَ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ (علیه السلام)قَالَ: مَنِ اسْتَنْجَى بِالسُّعْدِ بَعْدَ الْغَائِطِ وَ غَسَلَ بِهِ فَمَهُ بَعْدَ الطَّعَامِ لَمْ تُصِبْهُ عِلَّةٌ فِي فَمِهِ وَ لَمْ يَخَفْ شَيْئاً مِنْ أَرْيَاحِ الْبَوَاسِيرِ (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص378).
2) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي الْخَزْرَجِ الْحَسَنِ بْنِ الزِّبْرِقَانِ الْأَنْصَارِيِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَزِيزٍ الْمُرَادِيِّ قَالَ وَ هُوَ خَالُ أُمِّي قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)يَقُولُ اتَّخِذُوا فِي أَسْنَانِكُمُ السُّعْدَ فَإِنَّهُ يُطَيِّبُ الْفَمَ وَ يَزِيدُ فِي الْجِمَاعِ (همان، ج6، 379).
3) . همان، ج6، ص378.
4) . بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام) إِنَّا نَأْكُلُ الْأُشْنَانَ فَقَالَ كَانَ أَبُو الْحَسَنِ (علیه السلام) إِذَا تَوَضَّأَ ضَمَّ شَفَتَيْه (همان).
برخی از روایات کتاب کافی بر شستن دست در مواقع خاصی تأکید دارد. هر چند این روایات توصیه هایی به اصحاب بوده و گزارش مستقیم سیره نیست اما چنانکه در فصل اول متذکر شدیم سفارش اهل بیت (علیهم السلام) به مسائل بهداشتی خود حاکی از آن است که خود آن بزرگواران نیز به آن عمل می کردند.
برخی از روایات کافی بر شستن دست بعد از بلند شدن از خواب تأکید دارد. در روایتی راوی از امام در مورد کسی سوال می کند که از خواب بیدا شده و قصد دارد دست خود را داخل ظرفی کند، امام جواب می دهد که این کار را نکند، بلکه ابتدا دست خود را بشوید؛ چرا که نمی داند در خواب دست خود را به کجا زده است.(1)
شاید اینکه مادران فرزندان خود را قبل از خوردن صبحانه به شستن دست وادار می کنند به علت همین روایت یا سیره مرتکز در اذهان باشد. چرا که بسیار دیده می شود که بسیاری از نکات بهداشتی در میان خانواده ها و مخصوصاً قدیمی تر ها برگرفته از روایت و سیره است.
در كتاب اطعمه و اشربه کافی روایاتی مبنی بر شستن دست قبل و بعد از غذا و فوائد آن آمده است. در روایتی آمده است:
1) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عُتْبَةَ قَالَ: سَأَلْتُ الشَّيْخَ عَنِ الرَّجُلِ يَسْتَيْقِظُ مِنْ نَوْمِهِ وَ لَمْ يَبُلْ أَ يُدْخِلُ يَدَهُ فِي الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهَا قَالَ لَا لِأَنَّهُ لَا يَدْرِي أَيْنَ كَانَتْ يَدُهُ فَلْيَغْسِلْهَا (همان، ج3، ص11).
«مَنْ غَسَلَ يَدَهُ قَبْلَ الطَّعَامِ وَ بَعْدَهُ، عَاشَ فِي سَعَةٍ، وَ عُوفِيَ مِنْ بَلْوى فِي جَسَدِهِ».(1)
شهید اول (ه) می گوید: «شستن دست قبل از غذا مستحب است و دست را خشک نکند چرا که برکت در غذا است مادامی که دست خیس باشد اما بعد از غذا دستش را شسته و خشک کند».(2)همین مضمون در قالب روایتی در کتاب مکارم الاخلاق نیز آمده است.(3)و گویا مرحوم شهید اول نیز به آن روایت استناد کرده است.
این روایت ظاهر در این مطلب است که شستن دست قبل و بعد از غذا باعث وسعت رزق و عافیت از بلوی در بدن می گردد. «بلوی» در این روایت به قرینه «جسد» گویای ابتلا به بیماری است؛ چرا که ارتباط شستن دست و ابتلا، در پیشگیری از بیماری است و معنای دیگری برای بلوی در این موضع قابل تصور نیست. اینکه حضرت می فرماید شستن دست باعث وسعت رزق می شود، ممکن است به این علت باشد که اگر انسان نظافت دست را مراعات کند، کمتر به بیماری مبتلا شده و لازم نیست فراوان به طبیب مراجعه کرده و برای آن هزینه کند در نتیجه احساس می کند رزق او وسعت گرفته است و می تواند هزینه های درمان را در موارد دیگری هزینه کند.
در روایتی از مکارم الاخلاق طبرسی صفوان بن یحیی بیان می دارد که نزد امام صادق (علیه السلام) بودیم و سفره پهن بود، خادم برای حضرت آبی آورد و دستمالی آورد و
روی دست ایشان گذاشت [تا خشک کند]، ما نیز با همان آب [دست هایمان را] شستیم.(1)
در همان منبع گزارش شده که امام کاظم (علیه السلام) قبل از غذا که دست خود را می شست آن را با دستمال خشک نمی کرد اما بعد از غذا که می شست با دستمال خشک می کرد.(2)
همچنین طبرسی به نقل ازکتاب موالید الصادقین(3)گزارش می کند که بعد از آنکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دست خود را پس از غذا می شست با باقی مانده آب دستان صورتش را لمس کرده و چنین دعا می فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا وَ أَطْعَمَنَا وَ سَقَانَا وَ كُلَّ بَلَاءٍ صَالِحٍ أَوْلَانَا».(4)
در باب تقلیم الاظفار از کتاب الزّی و التجمل کافی 17 روایت مبنی بر گرفتن ناخن گزارش شده است.(5)روایت پنجم این باب گرفتن ناخن را از سنت دانسته است که خود حکایت از سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در گرفتن ناخن و اهمیت به نظافت ناخن ها دارد.
اهتمام اهل بیت (علیهم السلام) به امر بهداشت ناخن های دست تا جایی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از جویدن ناخن و گرفتن آن با دندان نهی فرموده(6)و در گفت و گو با
1) . همان، 140.
2) . همان، 141.
3) . اثر محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی از مشایخ صدوق است. صدوق در مشیخه بر او ترضی نموده است. نک: خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، قم: مرکز نشر الثقافة الإسلامیة فی العالم، 1372ش، ج15، ص230. به نظر می رسد این کتاب هم اکنون در دست نیست.
4) . طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، ص141.
5) . محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص490-492.
6) . صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الأمالی(للصدوق)، چاپ ششم، تهران: کتابچی، 1376ش، ص422.
امام علی (علیه السلام) این کار را نوعی وسواس تلقی کرده است.(1)فرزندان بسطام در طب الأئمة گزارش کرده اند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ناخن های مبارک خود را روز پنجشنبه می گرفت، به این صورت که از ناخن انگشت کوچک دست راست شروع کرده و به انگشت کوچک دست چپ ختم می کرد و می فرمود این کار باعث پیشگیری از ورم ملتحمه چشم می شود.(2)البته علامه مجلسی به نقل از رساله شهید ثانی نقل کرده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روز جمعه قبل از خروج به سمت نماز جمعه ناخن خود را می گرفت(3)که البته منافاتی با گزارش طب الأئمة ندارد؛ چرا که ممکن است ایشان گاهی در روز پنجشنبه و گاهی نیز در روز جمعه ناخن خود را می گرفته اند.
سید بن طاووس در کتاب الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان به نقل از مؤلف کتاب عوارف المعارف یکی از پنج چیزی را که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سفرها همراه خود داشتند، ناخن گیر (قیچی) بود.(4)در آن زمان ها چون سفر ها روز های نسبتاً زیادی به درازا می کشید به همین جهت نیاز بود تا مسافر برخی از وسایل بهداشتی همچون ناخن گیر را همراه خود داشته باشد، عمل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این خصوص حکایت از سیره بهداشتی ایشان و اهتمام فراوان به بهداشت ناخن دارد.
1) . محمد بن على بن بابويه، الخصال، ج1، ص221.
2) . ابنا بسطام، حسین و عبدالله، طب الائمة، تحقیق: محمد مهدی خرسان، چاپ دوم، قم: دار الشریف الرضی. 1411ق، ص84.
3) . محمد باقر مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر أخبار أئمة الاطهار، چاپ دوم، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، مجلسی، 1403ق، ج86، ص357.
4) . ابن طاووس، سید علی بن موسی، الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان، قم: آل ال (علیهم السلام)، 1409ق، ص55.
حنا زدن به ناخن ها
در «باب الحناء بعد النورة» از «کتاب الزی و التجمل» کافی آمده است که حکم بن عتیبه می گوید من امام باقر (علیه السلام) را در حالی دیدم که بر ناخن های خود حنا گذاشته بود، امام (علیه السلام) نظر وی را در این خصوص جویا می شود! حکم عرضه می دارد که جوانان چنین می کنند و گویا از کار امام (علیه السلام) تعجب کرده است که در سن کهولت به ناخن های خود حنا زده است. امام (علیه السلام) می فرماید نوره باعث می شود که [رنگ] ناخن ها شبیه ناخن های میت شود، پس با حنا زدن [رنگ] آنها را تغییر بده.(1)
دفن کردن ناخن عملی مطلوب است. در روایات کافی بعد از آنکه کلینی بابی با عنوانی «باب دفن الشعر و الظفرم» می گشاید روایت آن را متذکر می شود.(2)شیخ صدوق نیز در من لایحضره الفقیه آن را از جمله سنت و سیره دانسته است.(3)
در موارد متعددی از ابواب مختلف کافی شاهد گزارش هایی از سیره بهداشت اهل بیت (علیهم السلام) در خصوص بهداشت موها هستیم. این موارد را می توان در کارهایی همچون شانه زدن، حنا زدن، فرق بازکردن، اصلاح موها و ... بررسی کرد.
1) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ مَيْسَرَةَ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (علیه السلام)وَ قَدْ أَخَذَ الْحِنَّاءَ وَ جَعَلَهُ عَلَى أَظَافِيرِهِ فَقَالَ يَا حَكَمُ مَا تَقُولُ فِي هَذَا فَقُلْتُ مَا عَسَيْتُ أَنْ أَقُولَ فِيهِ وَ أَنْتَ تَفْعَلُهُ وَ إِنَّ عِنْدَنَا يَفْعَلُهُ الشُّبَّانُ فَقَالَ يَا حَكَمُ إِنَّ الْأَظَافِيرَ إِذَا أَصَابَتْهَا النُّورَةُ غَيَّرَتْهَا حَتَّى تُشْبِهَ أَظَافِيرَ الْمَوْتَى فَغَيِّرْهَا بِالْحِنَّاءِ (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص509).
2) . همان، ج6، ص493.
3) . محمد بن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج1، ص128.
به نظر می رسد یکی از اهداف شستن سر در سیره اهل بیت (علیهم السلام) بهداشت موها است، هر چند شاید بهداشت خود سر با مجموعه اجزایی که دارد از جمله پوست سر نیز مقصود باشد اما شاید بتوان گفت در شستن سر آنچه اهمیت بیشتری دارد بهداشت موهای سر است. شاید مقصود روایات از شستن سر مجاز جز از کل باشد به این صورت که سر گفته شده و موهای سر اراده شده است. حال شستن سر در روایات کافی با شوینده های مختلفی از جمله سدر و خطمی توصیه شده است.
در چندین روایات به شستن سر با خطمی توصیه شده است. در «باب غسل الرأس» کافی از مجموعه «کتاب الزیّ و التجمّل» پنج روایت بر این مطلب تصریح دارد. در این روایات شستن سر با خطمی موجب از بین رفتن فقر و ازدیاد روزی، ایمنی از برص و جنون، از بین رفتن کثیفی و چرک و نوعی تعویذ(1)برای حفظ فرد دانسته شده است.(2)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: غَسْلُ الرَّأْسِ بِالْخِطْمِيِّ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ أَمَانٌ مِنَ الْبَرَصِ وَ الْجُنُونِ؛
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): غَسْلُ الرَّأْسِ بِالْخِطْمِيِّ يَذْهَبُ بِالدَّرَنِ وَ يَنْفِي الْأَقْذَاء؛
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: غَسْلُ الرَّأْسِ بِالْخِطْمِيِّ نُشْرَة (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص504).
علاوه بر کتاب کافی در کتاب های محاسن،(3)تحف العقول،(4)من لایحضره الفقیه،(5)ثواب الاعمال(6)و تهذیب الاحکام(7)نیز شاهد روایاتی1) . تعویذ به معنای خواندن دعا برای محفوظ ماندن فرد از بیماری و خطرات است.
2) . - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ السِّمْطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَال: تَقْلِيمُ الْأَظْفَارِ وَ الْأَخْذُ مِنَ الشَّارِبِ وَ غَسْلُ الرَّأْسِ بِالْخِطْمِيِّ يَنْفِي الْفَقْرَ وَ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ؛
3) . احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج1، ص14.
4) . حرانی، ابن شعبه، تحف العقول. تحقیق: غفاری، علی اکبر. چاپ دوم. قم: جامعه مدرسین. 1404ق، ص101.
5) . محمد بن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج1، ص124-125.
6) . محمد بن علی ابن بابویه، ثواب الاعمال، ص19-20.
7) . طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ج3، ص236.
هستیم که به شستن سر با خطمی سفارش کرده است. با توجه به سفارش فراوان به شستن سر با خطمی به نظر می رسد این نوع نظافت موها در سیره اهل بیت (علیهم السلام) نیز وجود داشته است.
در روایتی از امام علی (علیه السلام) چنین آمده که هنگامی که خداوند به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد تا اسلام را علنی کند و وحی پدیدار گشت، ایشان از کم بودن مسلمانان و زیادی مشرکان بسیار غمگین شد. خداوند جبرئیل را با سدری از سدرة المنتهی به سوی او فرستاد. ایشان سر خود را با آن (سدر) شست و غم او برطرف گردید.(1)
در روایت دیگری از باب غسل الرأس کافی آمده است: «شستن سر با خطمی روزی را بسیار جلب می کند».(2)
شانه زدن به موها، اعم از موهای سر و موهای ریش، مورد تأکید اهل بیت (علیهم السلام) بوده و در سیره آنان به وضوح مشهود است. در «باب التمشط» کافی 11 روایت در مورد شانه زدن مطرح شده است. برخی از این روایات سیره اهل بیت (علیهم السلام) در شانه زدن را گزارش می کند و برخی دیگر به فوائد شانه زدن اشاره دارد.
در روایت دوم از این باب سیره امام صادق (علیه السلام) گزارش شده که ایشان شانه مخصوصی در مسجد داشت که بعد از فراغت از نماز با آن شانه می زد.(1)در روایت سوم سیره امام کاظم (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) در مورد شانه کردن با عاج گزارش شده است. در این روایت راوی اعتقاد اهل عراق را در خصوص شانه کردن با عاج مطرح می کند که آنان این عمل را صحیح نمی دانند اما امام (علیه السلام) این دیدگاه را رد کرده و به شانه زدن با عاج سفارش می کند.(2)
لِأَبِي (علیه السلام)مِنْهَا مُشْطٌ أَوْ مُشْطَانِ ثُمَّ قَالَ تَمَشَّطُوا بِالْعَاجِ فَإِنَّ الْعَاجَ يَذْهَبُ بِالْوَبَاءِ (همان).
موسی بن بکر امام کاظم (علیه السلام) را در حال شانه زدن با عاج می بیند و برای ایشان شانه ای از عاج می خرد.(3)از جمله فوائد مورد اشاره این روایات برای شانه زدن می توان به امور زیر اشاره کرد:
از بین بردن تب،
محکم شدن دندان ها (در شانه کردن ریش)،
جلب روزی،
تقویت قدرت جنسی،
از بین بردن بلغم،
1) . حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَمَّارٍ النَّوْفَلِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام)يَقُولُ الْمَشْطُ يَذْهَبُ بِالْوَبَاءِ وَ كَانَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)مُشْطٌ فِي الْمَسْجِدِ يَتَمَشَّطُ بِهِ إِذَا فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص488).
2) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَاصِمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي إِبْرَاهِيمَ (علیه السلام)وَ فِي يَدِهِ مُشْطُ عَاجٍ يَتَمَشَّطُ بِهِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ عِنْدَنَا بِالْعِرَاقِ مَنْ يَزْعُمُ أَنَّهُ لَا يَحِلُّ التَّمَشُّطُ بِالْعَاجِ قَالَ وَ لِمَ فَقَدْ كَانَ
3) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام)يَتَمَشَّطُ بِمُشْطِ عَاجٍ وَ اشْتَرَيْتُهُ لَهُ (همان، ج6، ص489).
از بین بردن غم و غصه (در صورتی که بعد از شانه کردن شانه را به سینه بکشد)،
دور کردن شیطان(1)تا 40 روز (در صورتی که ریش را 70 بار شانه بزند و هر بار آن را بشمارد)،
از بین بردن وبا.(2)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ نَضْرِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَنْبَسَةَ بْنِ سَعِيدٍ رَفَعَ الْحَدِيثَ إِلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: كَثْرَةُ تَسْرِيحِ الرَّأْسِ تَذْهَبُ بِالْوَبَاءِ وَ تَجْلِبُ الرِّزْقَ وَ تَزِيدُ فِي الْجِمَاعِ؛
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنِ ابْنِ مَيَّاحٍ عَنْ يُونُسَ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: إِذَا سَرَّحْتَ رَأْسَكَ وَ لِحْيَتَكَ فَأَمِرَّ الْمُشْطَ عَلَى صَدْرِكَ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَ الْوَبَاءِ؛
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: كَثْرَةُ التَّمَشُّطِ تُقَلِّلُ الْبَلْغَمَ؛
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: مَنْ سَرَّحَ لِحْيَتَهُ سَبْعِينَ مَرَّةً وَ عَدَّهَا مَرَّةً مَرَّةً لَمْ يَقْرَبْهُ الشَّيْطَانُ أَرْبَعِينَ يَوْماً (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص488-490).
در باب «الخضاب و باب السواد و الوسمة» کافی شاهد روایاتی هستیم که از رنگ کردن موها توسط اهل بیت (علیهم السلام) گزارش می دهد. بر خلاف تصور عمومی که اهل بیت (علیهم السلام) تنها به حنا زدن به موها اهتمام داشتند، در این روایات شاهد آن هستیم که علاوه بر حنا از رنگ های دیگری همچون کَتم و وَسم یاد می شود که سیره اهل بیت (علیهم السلام) بر استفاده از آنها مستقر بوده است.(3)از این روایات می توان استفاده کرد که استفاد از حنا یا رنگ سیاه برای مردان نوعی بهداشت مو بوده و شاید بیشتر جنبه زیبایی در آن لحاظ شده است. در روایت پنجم و ششم از «باب
1) . بعید نیست که مقصود از شیطان در اینجا میکروب باشد یا حد اقل شامل میکروب هم باشد.
2) . - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ السِّمْطِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)الثَّوْبُ النَّقِيُّ يَكْبِتُ الْعَدُوَّ وَ الدُّهْنُ يَذْهَبُ بِالْبُؤْسِ وَ الْمَشْطُ لِلرَّأْسِ يَذْهَبُ بِالْوَبَاءِ قَالَ قُلْتُ وَ مَا الْوَبَاءُ قَالَ الْحُمَّى وَ الْمَشْطُ لِلِّحْيَةِ يَشُدُّ الْأَضْرَاسَ؛
3) . محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص480-483.
السواد و الوسمة» کافی بیان شده که امام حسین (علیه السلام) در هنگام شهادت موهای مبارک خود را با «وسمة»(1)رنگ کرده بود.(2)
هر چند رنگ کردن موها در سیره اهل بیت (علیهم السلام) منحصر در حنا نبوده، اما حنا زدن در سیره ایشان پر رنگ تر به نظر می رسد. شاید از همین رو است که برای خضاب کردن با حنا فوائدی را ذکر کرده اند. از جمله فوائدی که برای حنا در روایات «باب الخضاب» کافی بیان شده می توان به موارد زیر اشاره کرد:
جلا دادن چشم؛
رویاندن مو؛
خوش بو کردن و از بین بردن بوی بد؛
نیکو شدن فرزند؛(4)
درمان یائسگی زود رس؛
1) . وسمة: برگ نوعی درخت است که به عنوان خضاب استفاده می شود؛ ازهری، محمد بن احمد، تهذیب اللغة. چاپ اول. بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1421ق، ج13، ص77.
2) . - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قُتِلَ الْحُسَيْنُ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ هُوَ مُخْتَضِبٌ بِالْوَسِمَةِ.
3) . ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (علیه السلام)َمْضَغُ عِلْكاً فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ نَقَضَتِ الْوَسِمَةُ أَضْرَاسِي فَمَضَغْتُ هَذَا الْعِلْكَ لِأَشُدَّهَا قَالَ وَ كَانَتِ اسْتَرْخَتْ فَشَدَّهَا بِالذَّهَبِ (همان، ج6، ص482-483).
4) . این مورد احتمالا توصیه ای در خصوص زن حامله است.
مایه آرامش همسر؛
شاداب کردن چهره.(1)
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام)الْحِنَّاءُ يَشْعَلُ الشَّيْبَ؛
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مَوْلًى لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ قَالَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اخْتَضِبُوا بِالْحِنَّاءِ فَإِنَّهُ يَجْلُو الْبَصَرَ وَ يُنْبِتُ الشَّعْرَ وَ يُطَيِّبُ الرِّيحَ وَ يُسَكِّنُ الزَّوْجَةَ؛
عَنْهُ عَنْ عُبْدُوسِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْبَغْدَادِيِّ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: الْحِنَّاءُ يَذْهَبُ بِالسَّهَكِ وَ يَزِيدُ فِي مَاءِ الْوَجْهِ وَ يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ يُحَسِّنُ الْوَلَدَ؛
عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُلَيْمَانَ بْنِ رُشَيْدٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَشْيَمَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام)إِنَّ لِي فَتَاةً قَدِ ارْتَفَعَتْ عِلَّتُهَا فَقَالَ اخْضِبْ رَأْسَهَا بِالْحِنَّاءِ فَإِنَّ الْحَيْضَ سَيَعُودُ إِلَيْهَا قَالَ فَفَعَلْتُ ذَلِكَ فَعَادَ إِلَيْهَا الْحَيْضُ (کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج6، ص483-484).
در روایات باب «جز الشعر و حلقه» از کتاب کافی شاهد روایاتی هستیم که سیره اهل بیت (علیهم السلام) را در تراشیدن سر گزارش می کند. در روایت سوم این باب بزنطی از امام رضا (علیه السلام) سوال می کند که اصحاب ما معتقدند تراشیدن سر تنها در حج و عمره جایز است و در غیر آن مُثله است، ایشان پاسخ می دهد که امام کاظم (علیه السلام) هنگام بازگشت از مناسک حج در شهری به نام «سایه» سر خود را تراشید.(2)همین روایت را شیخ صدوق در «من لایحضر الفقیه» نیز گزارش کرده است.(3)
در روایت ششم عبد الله بن سنان از امام صادق (علیه السلام) در مورد بلند کردن موهای سر پرسش می کند و امام در جواب می فرماید: اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) سر خود را می
1) . - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: الْحِنَّاءُ يَزِيدُ فِي مَاءِ الْوَجْهِ وَ يُكْثِرُ الشَّيْبَ؛
2) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام)إِنَّ أَصْحَابَنَا يَرْوُونَ أَنَّ حَلْقَ الرَّأْسِ فِي غَيْرِ حَجٍّ وَ لَا عُمْرَةٍ مُثْلَةٌ فَقَالَ كَانَ أَبُو الْحَسَنِ (علیه السلام)إِذَا قَضَى مَنَاسِكَهُ عَدَلَ إِلَى قَرْيَةٍ يُقَالُ لَهَا سَايَةُ فَحَلَقَ (همان، ج6، ص484).
3) . محمد بن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج1، ص504.
تراشیدند.(1)این جواب امام (علیه السلام) تأیید سیره اصحاب در تراشیدن سر است که می تواند به نوعی سیره خود ایشان نیز منظور گردد. همچنان که در روایت ابوبصیر که روایت هفتم این باب است امام صادق (علیه السلام) بیان می دارند ایشان هر جمعه سر خود را می تراشد.(2)
البته فیض کاشانی احتمال داده مقصود از «تراشیدن» در این روایت تراشیدن عانه باشد، هر چند در ادامه احتمال تراشیدن سر به دلیل انصراف اطلاق به آن را نیز داده است.(3)
در روایت عمار بن اسحاق از همین باب به فوائد زیر برای تراشیدن سر اشاره شده است:
موارد فوق الذکر حاکی از سیره اهل بیت (علیهم السلام) در تراشیدن سر است.
1) . أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)مَا تَقُولُ فِي إِطَالَةِ الشَّعْرِ فَقَالَ كَانَ أَصْحَابُ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) مُشْعِرِينَ يَعْنِي الطَّمَّ (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص485).
2) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: إِنِّي لَأَحْلِقُ كُلَّ جُمُعَةٍ فِيمَا بَيْنَ الطَّلْيَةِ إِلَى الطَّلْيَةِ. (همان).
3) . فیض، محمد محسن، الوافی، چاپ اول. اصفهان: کتابخانه امام امیر المؤمنین علی (علیه السلام). 1406ق، ج6، ص648.
4) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ قَالَ لِي اسْتَأْصِلْ شَعْرَكَ يَقِلُّ دَرَنُهُ وَ دَوَابُّهُ وَ وَسَخُهُ وَ تَغْلُظُ رَقَبَتُكَ وَ يَجْلُو بَصَرَكَ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى وَ يَسْتَرِيحُ بَدَنُكَ (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص484).
در روایت چهارم از باب «اتخاذ الشعر و الفرق» کتاب کافی عمرو بن ثابت از امام صادق (علیه السلام) می پرسد: [مردم یا شاید اهل سنت] چنین می پندارند که فرق گشودن از سنت است. امام (علیه السلام) با تعجب پاسخ می دهد: از سنت است؟ راوی ادامه می دهد که آنان چنین می پندارند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرق سر خود را می گشود. امام (علیه السلام) جواب می دهد: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرق سر خود را نگشود. انبیا موی سر خود را بلند نمی کردند.(1)
این گزارش نیز می تواند مؤید این باشد که سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر بلند نگه داشتن موی سر نبوده بلکه بر تراشیدن موی سر بوده است.
چشم از جمله اعضای مهم بدن است که اهتمام به آن و بهداشت آن برای جلوگیری از ضعیف شدن و احیانا کور شدن و نیز سایر بیماری های چشم از جمله آب مروارید، آب سیاه و ... ضروری است. سیره اهل بیت در بهداشت چشم و رسیدگی به آن در قالب سرمه کشیدن و توصیه به استفاده از موادی که برای جلای چشم مفید است امری قابل توجه است. در بخش به این سیره اهل بیت (علیهم السلام) در بهداشت چشم خواهیم پرداخت.
در روایات فراوانی شاهد سیره حضرات معصومین (علیهم السلام) مبنی بر استفاده از سرمه، به ویژه هنگام خواب هستیم. به نظر می رسد استقاده از سرمه به نوعی بهداشت و مراقب از چشم در برابر ضعیف شدن و انواع بیماری های چشم است.
1) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَمْرِو بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: قُلْتُ إِنَّهُمْ يَرْوُونَ أَنَّ الْفَرْقَ مِنَ السُّنَّةِ قَالَ مِنَ السُّنَّةِ قُلْتُ يَزْعُمُونَ أَنَّ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَرَقَ قَالَ مَا فَرَقَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ لَا كَانَ الْأَنْبِيَاءُ (علیه السلام)تُمْسِكُ الشَّعْرَ (همان، ج6، ص486).
در روایت اول «باب الکُحل» شاهد گزارش سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در استفاده از نوعی سرمه به نام «اثمد»(1)هستیم.(2)در روایت دیگری سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خصوص استفاده از سرمه چنین گزارش شده که ایشان قبل از خواب چهار بار در چشم راست و سه بار در چشم چپ سرمه می کشید.(3)
در این روایات به فوائد سرمه کشیدن چنین اشاره شده است:
محکم کردن مژه چشم.
خوش بو کردن دهان.
شیرین کردن طعم دهان.
رویاندن مو.
تقویت چشم.
از بین بردن اشک [زائد].
تقویت قوه جنسی.(4)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِيهِ وَ عَمِّهِ قَالا قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام)الِاكْتِحَالُ بِالْإِثْمِدِ يُطَيِّبُ النَّكْهَةَ وَ يَشُدُّ أَشْفَارَ الْعَيْنِ.
عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: الْكُحْلُ يُعْذِبُ الْفَمَ.
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: الْكُحْلُ يُنْبِتُ الشَّعْرَ وَ يُحِدُّ الْبَصَرَ وَ يُعِينُ عَلَى طُولِ السُّجُودِ.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: الْإِثْمِدُ يَجْلُو الْبَصَرَ وَ يُنْبِتُ الشَّعْرَ وَ يَذْهَبُ بِالدَّمْعَةِ.
ابْنُ فَضَّالٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: الْكُحْلُ يَزِيدُ فِي الْمُبَاضَعَةِ (همان، ج6، ص494).
1) . اثمد سنگ معروفی است که از آن سرمه سیاه تهیه می کنند و بهترین نوع آن اثمد اصفهانی است. نک: عبدالله بن محمد ازدی،کتاب الماء، ج1، ص220.
2) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سُلَيْمٍ الْفَرَّاءِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: كَانَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) يَكْتَحِلُ بِالْإِثْمِدِ إِذَا أَوَى إِلَى فِرَاشِهِ وَتْراً وَتْراً )محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص493(.
3) . عَنْهُ [یعنی احمد بن ابی عبد الله] عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: إِنَّ رَسُولَ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) كَانَ يَكْتَحِلُ قَبْلَ أَنْ يَنَامَ أَرْبَعاً فِي الْيُمْنَى وَ ثَلَاثاً فِي الْيُسْرَى(همان، ج6، ص495).
4) . - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: الْكُحْلُ يُنْبِتُ الشَّعْرَ وَ يُجَفِّفُ الدَّمْعَةَ وَ وَ يُعْذِبُ الرِّيقَ وَ يَجْلُو الْبَصَرَ.
همچنین استفاده از مسواک،(1)پوشیدن کفش زرد و پرهیز از پوشیدن کفش سیاه،(2)افطار با آب فاتر(3)،(4)و شستن دست قبل و بعد از غذا،(5)به عنوان عوامی برای جلای چشم مطرح شده است. گرفتن ناخن ها در روز پنجشنبه نیز عاملی جهت پیشگیری از درد چشم عنوان گردیده است.(6)
1) . سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ بَحْرٍ عَنْ مِهْزَمٍ الْأَسَدِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)يَقُولُ فِي السِّوَاكِ عَشَرَةُ خِصَالٍ مَطْهَرَةٌ لِلْفَمِ وَ مَرْضَاةٌ لِلرَّبِّ وَ مَفْرَحَةٌ لِلْمَلَائِكَةِ وَ هُوَ مِنَ السُّنَّةِ وَ يَشُدُّ اللِّثَةَ وَ يَجْلُو الْبَصَرَ وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يَذْهَبُ بِالْحَفْرِ (همان، ج6، ص494).
2) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْهَمَذَانِيِّ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)وَ فِي رِجْلِي نَعْلٌ سَوْدَاءُ فَقَالَ يَا حَنَانُ مَا لَكَ وَ لِلسَّوْدَاءِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فِيهَا ثَلَاثَ خِصَالٍ تُضْعِفُ الْبَصَرَ وَ تُرْخِي الذَّكَرَ وَ تُورِثُ الْهَمَّ وَ مَعَ ذَلِكَ مِنْ لِبَاسِ الْجَبَّارِينَ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا أَلْبَسُ مِنَ النِّعَالِ قَالَ عَلَيْكَ بِالصَّفْرَاءِ فَإِنَّ فِيهَا ثَلَاثَ خِصَالٍ تَجْلُو الْبَصَرَ وَ تَشُدُّ الذَّكَرَ وَ تَدْرَأُ الْهَمَّ وَ هِيَ مَعَ ذَلِكَ مِنْ لِبَاسِ النَّبِيِّينَ (همان، ج6، ص465).
3) . آبی که بعد از جوش آمدن ولرم شده است.
4) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: إِذَا أَفْطَرَ الرَّجُلُ عَلَى الْمَاءِ الْفَاتِرِ نَقَّى كَبِدَهُ وَ غَسَلَ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ وَ قَوَّى الْبَصَرَ وَ الْحَدَقَ ( محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج4، ص152-153).
5) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)غَسْلُ الْيَدَيْنِ قَبْلَ الطَّعَامِ وَ بَعْدَهُ زِيَادَةٌ فِي الْعُمُرِ وَ إِمَاطَةٌ لِلْغَمَرِ عَنِ الثِّيَابِ وَ يَجْلُو الْبَصَرَ (همان، ج6، ص290).
6) . - عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ خَلَفٍ قَالَ: رَآنِي أَبُو الْحَسَنِ (علیه السلام)بِخُرَاسَانَ وَ أَنَا أَشْتَكِي عَيْنِي فَقَالَ أَ لَا أَدُلُّكَ عَلَى شَيْءٍ إِنْ فَعَلْتَهُ لَمْ تَشْتَكِ عَيْنَكَ فَقُلْتُ بَلَى فَقَالَ خُذْ مِنْ أَظْفَارِكَ فِي كُلِّ خَمِيسٍ قَالَ فَفَعَلْتُ فَمَا اشْتَكَيْتُ عَيْنِي إِلَى يَوْمَ أَخْبَرْتُكَ.
در روایتی از «باب السمک» خوردن ماهی خام عاملی برای از بین رفتن و آب شدن پی چشم معرفی شده است.(1)
در این روایت تعبیر «السمک الطریّ» آمده است که با توجه به روایت دیگری که امام درخواست ماهی برای کباب کردن دارد(2)و تعبیر «حیتاناً طریّة» را به کار بردند به نظر می رسد آنجا نیز ماهی خام مقصود است؛ هر چند «طریّ» در لغت به معنای تازه است(3)اما در این نوع روایات گویا مقصود ماهی خام است؛ چرا که ماهی خام نیز از تازگی و طراوت برخوردار است. از سویی سفارش اگر گفته شود دراینجا مقصود از «طریّ» تازه است، این سوال مطرح می شود که پس یعنی ماهی مانده و خشک باید مصرف کرد که این خلاف متفاهم عرفی است، بلکه با توجه به مضراتی که برای «السمک الطریّ» در این روایات برشمرده شده می توان به ظنّ قوی، آن را به معنای ماهی خام دانست.
چنین به نظر می رسد که سیره اهل بیت (علیهم السلام) نیز پرهیز از خوردن ماهی خام است؛ چرا در روایتی امام قبل از حجامت ماهی خام طلب می کند و دستور می دهد تا آن را کباب کنند.(4)
همواره شاهد اهتمام ویژه برای اعضای رئیسی و مهم بدن در سیره و توصیه های اهل بیت (علیهم السلام) هستیم. پا نیز یکی از اعضای مهم بدن بوده و مشهور است که گفته
می شود «پا قلب دوم انسان است». در فرمایشات و سیره اهل بیت نیز اهتمام زیادی نسبت به بهداشت پا می بینیم.
از سویی این اهتمام از سوی اهل بیت (علیهم السلام) نظر مرحوم کلینی را جلب کرده و دو باب با عنوان ها «باب الاحتذاء» و «باب الخُفّ» در کتاب کافی گشوده است که این نمونه از تبویب را در سایر کتاب های روایی متقدم شاهد و ناظر نیستیم. غالب این نوع روایات بر پوشیدن کفش تأکید دارد که اولین و اساسی ترین بهداشت برای پا محسوب می شود. در روایت سوم «باب الخُفّ» داود رقّی از سیره امام صادق (علیه السلام) در انتخاب نوع کفش گزارش می دهد. وی می گوید:
«با امام صادق (علیه السلام) به سوی «یَنبُع»(1)خارج شدیم. هنگامی که ایشان از خانه خارج شد، دیدم کفشی قرمز رنگ بر پا دارد. از ایشان پرسیدم: فدایت شوم! این کفش قرمز چیست که در پای شما می بینم؟! ایشان جواب داد: این کفشی است که برای سفر انتخاب کرده ام. این کفش در مقابل گِل و باران مقاوم تر و با دوام تر است».(2)
جالب است که امام (علیه السلام) برای سفر و راه دور کفشی مناسب با آن انتخاب می کند و بعید نیست که با توجه به این روایت بتوان گفت که حضرت برای مکان های دیگر نیز کفش هایی مناسب با آن می پوشیدند.
1) . یَنبُع شهری در غرب مدینه است که به چشمههای فراوان آن شهرت داشته و کوه رَضْویٰ در آن قرار دارد. این شهر در سال دوم هجری به تصرف مسلمانان درآمد.
2) . عَنْهُ عَنْ بَعْضِ مَنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)إِلَى يَنْبُعَ فَلَمَّا خَرَجَ رَأَيْتُ عَلَيْهِ خُفّاً أَحْمَرَ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا هَذَا الْخُفُّ الْأَحْمَرُ الَّذِي أَرَاهُ عَلَيْكَ فَقَالَ خُفٌّ اتَّخَذْتُهُ لِلسَّفَرِ وَ هُوَ أَبْقَى عَلَى الطِّينِ وَ الْمَطَرِ وَ أَحْمَل ... (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص466).
در روایت اول این باب پوشیدن کفش به عنوان تقویت چشم(1)و در روایت دوم و سوم پوشیدن کفش عاملی برای جلو گیری از بیماری سل دانسته شده است.(2)
در روایت ششم این باب پوشیدن مستمر و همیشگی کفش عاملی برای جلوگیری از «مرگ بد» عنوان شده است.(3)گویا در آن روزگار به بهداشت پا و استفاده از کفش مناسب اهتمام جدّی وجود نداشته و امام (علیه السلام) با این بیانات می خواسته اهمیت پوشیدن کفش و مراقب از پا ها را متذکر گردد، در هر صورت این گزارش ها نشان از سیره اهل بیت (علیهم السلام) در خصوص محافظت بر بهداشت پا دارد.
در بحث از بهداشت لباس می توان در دو مقوله پاکیزه نگه داشتن لباس و انتخاب لباس مناسب و بهداشتی سخن راند.
پاکیزه بودن و رسیدگی به لباس و حتی استفاده از لباس مناسب برای بدن در بهداشت لباس مورد تأکید است. آلوده یا نامناسب بودن لباس باعث ایجاد بیماری برای فرد خواهد شد.
در ذیل آیه شریفه (وَ ثِيابَكَ فَطَهِّر)(4)چهار روایت در باب «تشمیر الثیاب» کتاب کافی گردآوری شده است. در روایت نخست معنای آیه شریفه چنین بیان شده
1) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ أَبِي حَبَّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: لُبْسُ الْخُفِّ يَزِيدُ فِي قُوَّةِ الْبَصَرِ (همان).
2) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعُوسِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْمُسْلِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَعْدٍ عَنْ مَنِيعٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام)لُبْسُ الْخُفِّ أَمَانٌ مِنَ السِّلِّ (همان).
3) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيٍّ الْبَغْدَادِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الضَّرِيرِ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ السَّرَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: إِدْمَانُ الْخُفِّ يَقِي مِيتَةَ السَّوْءِ (همان).
4) . مدّثّر/4.
که مقصود از تطهیر ثوب، بالا زدن و بالا نگه داشتن لباس است.(1)در روایت دیگر همین باب امام صادق (علیه السلام) به وصف لباس هایی که امام علی (علیه السلام) از بنی دیوان خرید پرداخته و در ادامه در بیان این آیه شریفه می فرماید (وَ ثِيابَكَ فَطَهِّر) یعنی آن را بالا نگه دار و روی زمین نکش.(2)
از این روایت به نظر می رسد که در زمان امام صادق (علیه السلام) و حتی شاید قبل از ایشان مردم لباس هایی می پوشیدند که روی زمین کشیده می شد و به آلودگی های روی زمین آلوده می شد. ایشان با خاطر نشان کردن آیه مذکور از این کار پرهیز داده و به رعایت بهداشت لباس تأکید می کنند.
در روایت سوم امام کاظم (علیه السلام) در بیان این آیه شریفه می فرماید: «لباس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پاکیزه بود اما خداوند به او دستور می دهد تا آن را بالا زده و بالا نگه دارد».(3)
در روایت چهارم سلمه می گوید: «نزد امام باقر (علیه السلام) بودیم که امام صادق (علیه السلام) وارد شد. امام باقر (علیه السلام) به ایشان فرمود: پسرکم! آیا لباس خود را تطهیر نمی کنی؟ ایشان خارج شدند. ما گمان کردیم چیزی به لباس ایشان چسبیده است تا اینکه
1) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ قَالَ فَشَمِّرْ (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص455(.
2) . الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: إِنَّ عَلِيّاً (علیه السلام)كَانَ عِنْدَكُمْ فَأَتَى بَنِي دِيوَانٍ وَ اشْتَرَى ثَلَاثَةَ أَثْوَابٍ بِدِينَارٍ الْقَمِيصَ إِلَى فَوْقِ الْكَعْبِ وَ الْإِزَارَ إِلَى نِصْفِ السَّاقِ وَ الرِّدَاءَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ إِلَى ثَدْيَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ إِلَى أَلْيَتَيْهِ ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَلَمْ يَزَلْ يَحْمَدُ اللَّهَ عَلَى مَا كَسَاهُ حَتَّى دَخَلَ مَنْزِلَهُ ثُمَّ قَالَ هَذَا اللِّبَاسُ الَّذِي يَنْبَغِي- لِلْمُسْلِمِينَ أَنْ يَلْبَسُوهُ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)وَ لَكِنْ لَا يَقْدِرُونَ أَنْ يَلْبَسُوا هَذَا الْيَوْمَ وَ لَوْ فَعَلْنَاهُ لَقَالُوا مَجْنُونٌ وَ لَقَالُوا مُرَاءٍ وَ اللَّهُ تَعَالَى يَقُولُ- وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ قَالَ وَ ثِيَابَكَ ارْفَعْهَا وَ لَا تَجُرَّهَا وَ إِذَا قَامَ قَائِمُنَا كَانَ هَذَا اللِّبَاس (همان، ج6، ص455 – 456).
3) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْيَمَامَةِ كَانَ مَعَ أَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام)أَيَّامَ حُبِسَ بِبَغْدَادَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ (علیه السلام)إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِنَبِيِّهِ ص- وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ وَ كَانَتْ ثِيَابُهُ طَاهِرَةً وَ إِنَّمَا أَمَرَهُ بِالتَّشْمِيرِ (همان، ج6، ص456).
بازگشته و گفت: این چنین است. ما عرض کردیم: خدا ما را فدای شما کند! مگر پیراهن ایشان چگونه بود؟ فرمود پیراهن او دراز بود و من دستور دادم تا آن را کوتاه کند؛ چرا که خدای متعال می فرماید: (وَ ثِيابَكَ فَطَهِّر)».(1)
با توجه به سایر روایات این باب بلند بودن لباس بیش تر از برآمدگی پا یا همان قوزک پا مطلوب نیست؛ چرا که روی زمین کشیده شده و آلوده می شود. این مطلب می تواند در مورد چادر و لباس زنان نیز صادق باشد. به این معنا که نباید چادر آنان به قدری بلند باشد که روی زمین کشده شود. این مقدار از توجه به بهداشت لباس از سوی اهل بیت (علیهم السلام) بسیار قابل توجه است.
در «باب البخور» کافی روایاتی گزارش شده که سیره اهل بیت (علیهم السلام) را در ضد عفونی کردن بدن یا لباس با دود و بخور بیان می کند.
در روایت چهارم این باب، مرازم چنین گزارش می کند: «امام صادق (علیه السلام) از حمام به رختکن آمده و مجمری(2)طلبید و با آن بخور و دود گرفت و سپس فرمود: مرازم بخور و دود بگیرید. مرازم می گوید من [به ایشان] عرض کردم: هر کسی می خواهد بیاید و بهره خود را بگیرد؟ فرمود: بله».(3)
1) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ سَلَمَةَ بَيَّاعِ الْقَلَانِسِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام)إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع- فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام)يَا بُنَيَّ أَ لَا تُطَهِّرُ قَمِيصَكَ فَذَهَبَ فَظَنَنَّا أَنَّ ثَوْبَهُ قَدْ أَصَابَهُ شَيْءٌ فَرَجَعَ فَقَالَ إِنَّهُ هَكَذَا فَقُلْنَا جَعَلَنَا اللَّهُ فِدَاكَ مَا لِقَمِيصِهِ قَالَ كَانَ قَمِيصُهُ طَوِيلًا وَ أَمَرْتُهُ أَنْ يُقَصِّرَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ (همان، ج6، ص457-458).
2) . مجمر: ظرفی که در آن ذغال قرار می دهند. نک: جوهری، اسماعیل بن حمّاد، الصحاح، ذیل ماده جمر.
3) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُرَازِمٍ قَالَ: دَخَلْتُ مَعَ أَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام)الْحَمَّامَ فَلَمَّا خَرَجَ إِلَى الْمَسْلَخِ دَعَا بِمِجْمَرَةٍ فَتَجَمَّرَ بِهَا ثُمَّ قَالَ جَمِّرُوا مُرَازِمُ قَالَ قُلْتُ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَأْخُذَ نَصِيبَهُ يَأْخُذُ قَالَ نَعَمْ (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج6، ص518).
در روایت پنجم این باب احمد بن ابی خلف غلام امام کاظم (علیه السلام) گزارش می کند که اهل بیت امام(علیه السلام) در خانه خود را با بخور و دود ذغال ضد عفونی می کردند.(1)
در روایت سوم نیز حسن بن جهم گزارش می کند که [روزی] امام صادق (علیه السلام) [از منزل] خارج شده بوی زغال و دود از لباس ایشان استشمام می شد.(2)این گزارش می تواند حاکی از این باشد که امام در منزل، لباس خود را با دود ضد عفونی کرده است.
بهداشت منزل و تمیز نگهداشتن آن از جمله مهمترین مسائل بهداشتی است که اهل بیت (علیهم السلام) همواره به آن اهتمام داشته و سفارش نموده اند. از جمله در کتاب کافی در بابی از ابواب نوادر از کتاب الزی والتجمل در روایتی جارو کردن خانه موجب از بین رفتن فقر دانسته شده است.(3)همچنین روایت دیگری در همان باب از انباشتن خاک پشت در خانه نهی کرده، و آن مکان را [در صورت رها کردن خاکروبه در آن] محل و مأوای شیطان دانسته است.(4)همچنین در روایت دیگری از این باب، جارو نکردن حیاط خانه تشبّه به یهود عنوان شده است.(5)
کلینی با
1) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الرَّيَّانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي خَلَفٍ مَوْلَى أَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام)وَ كَانَ اشْتَرَاهُ وَ أَبَاهُ وَ أُمَّهُ وَ أَخَاهُ فَأَعْتَقَهُمْ وَ اسْتَكْتَبَ أَحْمَدَ وَ جَعَلَهُ قَهْرَمَانَهُ فَقَالَ أَحْمَدُ كَانَ نِسَاءُ أَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام)إِذَا تَبَخَّرْنَ أَخَذْنَ نَوَاةً مِنْ نَوَى الصَّيْحَانِي مَمْسُوحَةً مِنَ التَّمْرِ مُنْقَاةَ التَّمْرِ وَ الْقُشَارَةِ فَأَلْقَيْنَهَا عَلَى النَّارِ قَبْلَ الْبَخُورِ فَإِذَا دَخَنَتِ النَّوَاةُ أَدْنَى الدُّخَانِ رَمَيْنَ النَّوَاةَ وَ تَبَخَّرْنَ مِنْ بَعْدُ وَ كُنَّ يَقُلْنَ هُوَ أَعْبَقُ وَ أَطْيَبُ لِلْبَخُورِ وَ كُنَّ يَأْمُرْنَ بِذَلِكَ ( همان).
2) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ جَهْمٍ قَالَ: خَرَجَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ (علیه السلام)فَوَجَدْتُ مِنْهُ رَائِحَةَ التَّجْمِيرِ (همان).
3) . عَنْهُ [یعنی احمد بن ابی عبدالله] عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام)قَالَ:كَنْسُ الْبَيْتِ يَنْفِي الْفَقْرَ (همان، ج6، ص531).
4) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)لَا تُؤْوُوا التُّرَابَ خَلْفَ الْبَابِ فَإِنَّهُ مَأْوَى الشَّيَاطِينِ (همان).
5) . الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)اكْنُسُوا أَفْنِيَتَكُمْ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ (همان).
اسناد خود در باب «عمل الرجل في بیته» جارو کردن خانه توسط امام علی (علیه السلام) را گزارش می کند.(1)
گزارش این سیره علاوه بر تأکیدِ اهمیتِ کمک به همسر در امور منزل، اصل سیره ایشان را در نظافت خانه بیان می کند.
از جمله موارد دیگری که در بهداشت منزل مؤثر است، پرهیز از راه دادن برخی از حیوانات در خانه است. به عنوان مثال در روایات، راه دادن سگ در خانه ناپسند عنوان شده است. در کتاب کافی در «باب الصلاة فی الکعبة و فوقها و فی البیع و الکنائس و المواضع التی تکره فیها الصلاة» و نیز در «باب تزویق البیوت» مجموعاً 3 روایت گزارش شده و حاکی از آن است که از جمله خانه هایی که فرشتگان
وارد آن نمی شوند خانه ای است که سگ در آن باشد.(2)
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) إِنَّ جَبْرَئِيلَ (علیه السلام)أَتَانِي فَقَالَ إِنَّا مَعْشَرَ الْمَلَائِكَةِ لَا نَدْخُلُ بَيْتاً فِيهِ كَلْبٌ وَ لَا تِمْثَالُ جَسَدٍ وَ لَا إِنَاءٌ يُبَالُ فِيهِ (همان، ج3، ص393، ج6، ص527).
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: إِنَّ جَبْرَئِيلَ (علیه السلام)قَالَ إِنَّا لَا نَدْخُلُ بَيْتاً فِيهِ صُورَةٌ وَ لَا كَلْبٌ يَعْنِي صُورَةَ الْإِنْسَانِ وَ لَا بَيْتاً فِيهِ تَمَاثِيلُ (همان، ج6، ص527).
حال با توجه به اینکه خانه اهل بیت (علیهم السلام) محل فرود و نزول همواره فرشتگان است، امکان ندارد که آنان چنین حیوانی را در خانه راه دهند، حیوانی که می تواند ناقل بیماری های زیادی باشد.1) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَحْتَطِبُ وَ يَسْتَقِي وَ يَكْنُسُ وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهَا تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ (همان، ج5، ص86).
2) . الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام)قَالَ: قَالَ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام)يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا لَا نَدْخُلُ بَيْتاً فِيهِ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ لَا بَيْتاً يُبَالُ فِيهِ وَ لَا بَيْتاً فِيهِ كَلْبٌ (کلینی، الکافی، ج3، ص393).
همچنین روایاتی در کافی وارد شده که به صراحت از نگه داری سگ در خانه نهی کرده است. این روایات در «باب الکلاب» کافی نقل شده است.(1)
البته گزارشی در محاسن برقی مبنی بر حضور توله سگی در خانه امام علی (علیه السلام) که امام حسین (علیه السلام) با آن بازی می کرد وجود دارد که از حیث سند دچار اشکال بوده و قابل پذیرش نیست؛ چرا که در سند آن عمرو بن شمر واقع شده و دانشمندان رجال از جمله ابن غضائری(2)و نجاشی(3)او را تضعیف کرده اند. همچنین، مرحوم کلینی که یکی از منابع وی در نگارش کافی، کتاب المحاسن برقی است با توجه به اینکه طبق تبویب محاسن بابی با عنوان «باب تزویق البیوت» گشوده و برخی از روایات «باب تزویق البیوت و التصاویر» محاسن را نقل کرده، اما این روایت را گزارش نکرده، که حاکی از عدم اعتماد کلینی بر این روایت است. از سویی محتوای آن نیز با شأن حضرات معصومین (علیهم السلام) سازگار نیست. چگونه قابل تصور است فرزندی که در خانه وحی رشد یافته، اهل بازی با توله سگ باشد؟
1) . عَنْهُ [یعنی احمد بن محمد] عَنْ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْكَلْبِ نُمْسِكُهُ فِي الدَّارِ قَالَ لَا. (همان، ج6، ص552).
2) . ابن غضائری، احمد بن حسین، رجال ابن غضائری، تحقیق: سید محمد رضا حسینی جلالی، قم: دار الحدیث، 1364ش، ص72.
3) . نجاشی، احمد بن علی، رجال نجاشی، قم: مؤسسة النشر الاسلامي التابعه لجامعة المدرسين بقم المشرفه، چاپ ششم، 1365ش، ص287.
در این فصل به بررسی گزاره های بهداشت روان از منظر اهل بیت (علیهم السلام) در کتاب کافی پرداخته شده است.
بهداشت روان(1)ابعاد متنوع و مؤلفه های گوناگونی دارد که به کارگیری آن ها در زندگی فردی و اجتماعی ضامن سلامت روان بوده و تا حدود زیادی موجب آسودگی خیال در گذران امور زندگی می گردد. سلامت روان گستره زیادی دارد و می توان بسیاری از امور را که به شیرین تر شدن زندگی کمک کرده و روح و جان را تسلی می دهد در زمره گستره بهداشت روان تلقی کرد. وجدان و فطرت بشری بر بسیاری از مؤلفه های بهداشت روان صحه می گذارد و از سویی دیگر دین مبین اسلام و به تبع سیره معصومان (علیهم السلام) بسیاری از مؤلفه های بهداشت روان را نه تنها تأیید کرده، بلکه بدان جامعه عمل نیز پوشانیده است. بهداشت روان در زندگی فردی و اجتماعی در دو حیطه ایجابی و سلبی نقش آفرینی می کند. اموری ایجابی همچون، سخا و بخشش، حلم و صبر، عفو و گذشت، توکل، وفای به عهد، تواضع، رفتار شایسته با اطرافیان، عیادت بیمار، حضور در انواع اجتماع ها همچون تشییع جنازه و تسلی دادن داغدار، همچنین کمک به فقرا، مساکین و ایتام، سرکشی به ایتام و تلاش برای پر کردن جای خالی پدر، رفتار های شایسته در زندگی مشترک، عفت، احسان، رأفت و عطوفت، احترام به والدین، خیر خواهی برای دیگران، رفتار نیک با همسایگان، صله رحم، خوش برخوردی و خوش رویی، رعایت حقوق دیگران، مشورت خواهی، احترام به بزرگ تر ها، میهمان نوازی، رفع حاجت دیگران، پناه دادن به ضعیفان، رعایت آداب
1) . برای مطالعه بیشتر در مورد بهداشت روان مراجعه شود به: کتاب های بهداشت روانی اندرو ساپینگتون، ترجمه: حمیدرضا حسین شاهی برواتی؛ روانشناسی سلامت، حسین آزاد؛ بهداشت روان در اسلام، حمید فتاحی؛ بهداشت روان در سفرهای زیارتی، عبد الامام هویزاوی و عزیز الله تاجیک اسماعیلی؛ نقش دین در بهداشت روان از منظر قرآن، مصطفی محمدی بختیاری؛ نقش دعا و زیارت در بهداشت روان، کامران علوی و هما کاظمی؛ بهداشت و سلامت روان با نگرشی به آموزه های دین و سیره معصومان (علیهم السلام)، سلیمان قاسمی.
سفره همچون تعارف. در اين فصل به برخي از امور مذكور كه در بهداشت روان نقش سازنده دارد و در سيره اهل بيت(علیهم السلام) خودنمايي مي كند پرداخته شده است.
در این بخش به برخی از اموری که در سیره اهل بیت (علیهم السلام) در راستای بهداشت روان بوده و بعد فردی آن ملحوظ است با تمرکز بر روایات کتاب کافی، پرداخته شده است.
صبر در روایات کافی بسیار ستوده شده و به آن سفارش شده است. صبر نسبت به ایمان به عنوان سر نسبت به بدن تلقی شده و چنین بیان شده که در صورت از بین رفتن صبر ایمان نیز از بین می رود.(1)
مرحوم کلینی در کتاب کافی باب مخصوصی برای روایات صبر گشوده و در آن 25 روایت را جای داده است. اهمیت صبر در روایات و نیز دیدگاه کلینی تا حدی بوده که باب الصبر را ذیل کتاب الإیمان و الکفر جای داده است. در آخرین روایت باب الصبر امام صادق (علیه السلام) خود و اهل بیت (علیهم السلام) را صبور معرفی کرده است.(2)
1) . أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ فُضَيْلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ كَذَلِكَ إِذَا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الْإِيمَانُ )کلینی، الکافی، ج2، ص87).
2) . أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: إِنَّا صُبُرٌ وَ شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ صَارَ شِيعَتُكُمْ أَصْبَرَ مِنْكُمْ قَالَ لِأَنَّا نَصْبِرُ عَلَى مَا نَعْلَمُ وَ شِيعَتُنَا يَصْبِرُونَ عَلَى مَا لَا يَعْلَمُونَ ( همان، ج2، ص93).
در یکی از زیارت های امام حسین (علیه السلام) از زبان امام صادق (علیه السلام) چنین می خوانیم: «… فَلَقَدْ صَدَقْتَ وَ صَبَرْتَ وَ أَنْتَ الصَّادِقُ الْمُصَدَّق ...»،(1)یعنی به راستی که تو راست گفته و صبر نمودی و تو راستگوی تصدیق شده ای.
در روایت سوم باب الصبر کافی چنین آمده: «خداوند متعال محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را مبعوث کرده و او را به صبر و رفق دستور داد و فرمود: (وَ اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلًا وَ ذَرْنِي وَ الْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ)(2)همچنین فرمود: (ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ- [السَّيِّئَةَ] فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ)، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صبر پیشه کرد تا جایی که او را با استخوان مورد حمله قرار دادند و سینه اش به تنگ امد، آنگاه خداوند متعال بر او چنین نازل کرد: (وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ)(3)سپس او را تکذیب کرده و راندند، او از این کار ناراحت شد، خداوند متعال آیه ای نازل کرد: (قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا)(4)ایشان خدا را به صبر ملتزم کرد، اما آنان دشمنی و تعدّی کردند و او خدا را یاد کرد اما یاد خدا را تکذیب کردند، ایشان فرمود: من در در راه جانم، اهل و عیال و آبرویم صبر کردم اما بر [تکذیب] ذکر الهی صبر نخواهم کرد، در این هنگام خداوند چنین نازل کرد: (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما
فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ)(1)پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در همه حالات صبر پیشه کرد تا اینکه به امامت عترتش بشارت داده شد و آنان نیز به صبر وصف شدند، خداوند متعال می فرماید: (وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُون)(2)».(3)
این روایت حاکی از آن است که صبر در سیره اهل بیت (علیهم السلام) نمود جدی و بارزی دارد.
در روایت نهم این باب، نبود صبر در کارها موجب تباهی کارها عنوان شده است.(4)امام باقر (علیه السلام) چنین نقل می فرمایند که هنگام شهادت پدر بزرگوارشان امام
1) . ق/38.
2) . سجده/24.
3) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ جَمِيعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)يَا حَفْصُ إِنَّ مَنْ صَبَرَ صَبَرَ قَلِيلًا وَ إِنَّ مَنْ جَزِعَ جَزِعَ قَلِيلًا ثُمَّ قَالَ عَلَيْكَ بِالصَّبْرِ فِي جَمِيعِ أُمُورِكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) فَأَمَرَهُ بِالصَّبْرِ وَ الرِّفْقِ فَقَالَ وَ اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلًا وَ ذَرْنِي وَ الْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ وَ قَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ- [السَّيِّئَةَ] فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ فَصَبَرَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حَتَّى نَالُوهُ بِالْعَظَائِمِ وَ رَمَوْهُ بِهَا فَضَاقَ صَدْرُهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ- وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ ثُمَّ كَذَّبُوهُ وَ رَمَوْهُ فَحَزِنَ لِذَلِكَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا فَأَلْزَمَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) نَفْسَهُ الصَّبْرَ فَتَعَدَّوْا فَذَكَرَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ كَذَّبُوهُ فَقَالَ قَدْ صَبَرْتُ فِي نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ عِرْضِي وَ لَا صَبْرَ لِي عَلَى ذِكْرِ إِلَهِي فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ فَصَبَرَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي جَمِيعِ أَحْوَالِهِ ثُمَّ بُشِّرَ فِي عِتْرَتِهِ بِالْأَئِمَّةِ وَ وُصِفُوا بِالصَّبْرِ فَقَالَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُون (کلینی، الکافی، ج2، ص88).
4) . عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: دَخَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (صلی الله علیه و آله و سلم) الْمَسْجِدَ فَإِذَا هُوَ بِرَجُلٍ عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ كَئِيبٍ حَزِينٍ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)مَا لَكَ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أُصِبْتُ بِأَبِي [وَ أُمِّي] وَ أَخِي وَ أَخْشَى أَنْ أَكُونَ قَدْ وَجِلْتُ «2» فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)عَلَيْكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الصَّبْرِ تَقْدَمْ عَلَيْهِ غَداً وَ الصَّبْرُ فِي الْأُمُورِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا فَارَقَ الرَّأْسُ الْجَسَدَ فَسَدَ الْجَسَدُ وَ إِذَا فَارَقَ الصَّبْرُ الْأُمُورَ فَسَدَتِ الْأُمُورُ ( همان، ج2، ص90).
سجاد (علیه السلام) به ایشان وصیتی کردند که پدرانشان نیز همان وصیت را کرده بودندکه: در مقابل حق صبر کن حتی اگر تلخ باشد.(1)
با توجه به این روایت نه تنها سیره اهل بیت (علیهم السلام) صبر در امور بوده بلکه به آن وصیت نیز می کردند و از آنجا که وصیت به امور مهم تعلق می گیرد، صبر یکی از مهم ترین مؤلفه های بهداشت روان است که مورد وصیت و توصیه و عمل در سیره اهل بیت (علیهم السلام) بوده است.
در روایت شانزدهم این باب یونس بن یعقوب نقل می کند:« [هنگام وفات اسماعیل پسر بزرگتر امام صادق (علیه السلام)] امام صادق (علیه السلام) به من دستور داد تا نزد مفضل بن عمر رفته و به جهت وفات اسماعیل به او تسلیت بگویم [چرا که مفضل، اسماعیل را بسیار دوست داشت و او را به عنوان امام بعد از پدرش قبول داشت](2)و به من فرمود به او سلام برسان و بگو ما به خاطر اسماعیل مصیبت زده هستیم اما صبر کردیم، تو نیز همچون ما صبر کن، ما چیزی می خواستیم اما خداوند چیز دیگری خواست، پس ما به خواست خداوند متعال تسلیم شدیم».(3)
یکی دیگر از مؤلفه های بهداشت روان، کظم غیظ است که به فروبردن خشم ترجمه می شود. خشمگین شدن در برخی از حالات ممکن است اختیاری نباشد
1) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عِيسَى بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام)لَمَّا حَضَرَتْ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)الْوَفَاةُ ضَمَّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ يَا بُنَيَّ أُوصِيكَ بِمَا أَوْصَانِي بِهِ أَبِي حِينَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ وَ بِمَا ذَكَرَ أَنَّ أَبَاهُ أَوْصَاهُ بِهِ يَا بُنَيَّ اصْبِرْ عَلَى الْحَقِّ وَ إِنْ كَانَ مُرّاً (همان، ج2، ص91).
2) . مازندرانی، محمد صالح، شرح الکافی، تحقیق ابوالحسن شعرانی، تهران: المکتبة الاسلامیة، 1382ق، ج8، ص273.
3) . عَنْهُ [یعنی احمد بن محمد] عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: أَمَرَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)أَنْ آتِيَ الْمُفَضَّلَ وَ أُعَزِّيَهُ بِإِسْمَاعِيلَ وَ قَالَ أَقْرِئِ الْمُفَضَّلَ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ إِنَّا قَدْ أُصِبْنَا بِإِسْمَاعِيلَ فَصَبَرْنَا فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرْنَا إِنَّا أَرَدْنَا أَمْراً وَ أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْراً فَسَلَّمْنَا لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (کلینی، الکافی، ج2، ص92).
و انسان با مشاهده برخی از کارهایی که برای او ناخوشایند است عصبانی و خشمگین می شود، اما فروبردن خشم در اختیار انسان است و می تواند خشم خود را کنترل کند و در خارج ظهور و و بروز نداشته باشد. کظم غیظ مراتبی دارد و نسبت به انسان ها مختلف است. در کتاب کافی باب مستقلی با عنوان «باب کظم الغیظ» گشوده شده و 13 روایت در آن جمع آمده است. در اولین روایت این باب امام سجاد (علیه السلام) کظم غیظ خود را وصف کرده و کظم غیظ را دوست داشتنی تر از شتران سرخ موی بیان می دارد. ایشان فروبردن غیظ و خشم را به یک نوشیدنی تشبیه کرده فرو بردن آن را بهترین چیزی عنوان می کند که در عمر خود جرعه جرعه نوشیده است.(1)
در روایات دیگر این باب فوائد روحی- روانی کظم غیظ ذکر شده است، به عنوان مثال در روایت ششم و هفتم کظم غیظ باعث آرامش(2)و رضایت خاطر(3)در روز قیامت یاد شده است.
در سیره امام سجاد (علیه السلام) چنین آمده که ایشان کنیزی داشت، روزی برای وضو برای ایشان آب می ریخت، کنیز خمیازه ای کشید و آبریز از دستش افتاد و سر امام را زخمی کرد، تا ایشان سر بلند کردند جاریه گفت: (وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظ)(4)امام فرمود: خشم خود را فرو بردم، کنیز گفت: (وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاس)(5)امام فرمود: خدا
1) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِيٍّ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام)قَالَ قَالَ لِي أَبِي يَا بُنَيَّ مَا مِنْ شَيْءٍ أَقَرَّ لِعَيْنِ أَبِيكَ مِنْ جُرْعَةِ غَيْظٍ عَاقِبَتُهَا صَبْرٌ وَ مَا مِنْ شَيْءٍ يَسُرُّنِي أَنَّ لِي بِذُلِّ نَفْسِي حُمْرَ النَّعَمِ (همان، ج2، ص109).
2) . أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُنْذِرٍ عَنِ الْوَصَّافِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام)قَالَ: مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى إِمْضَائِهِ حَشَا اللَّهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِيمَاناً يَوْمَ الْقِيَامَةِ (همان، ج2، ص110).
3) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ قَالَ حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)يَقُولُ مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ لَوْ شَاءَ أَنْ يُمْضِيَهُ أَمْضَاهُ أَمْلَأَ اللَّهُ قَلْبَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رِضَاهُ (همان).
4) . آل عمران/134.
5) . همان.
تو را بخشید، کنیز گفت: (وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِين)(1)امام فرمود: برو که تو آزادی».(2)
کظم غیظ ایشان علاوه بر آرامش خاطر خود به آزادی و آرامش خاطر یک انسان دیگر نیز می انجامد که در نوع خود یکی از بی نظیر ترین الگوهای بهداشت روان است.
یکی مهم ترین مؤلفه های بهداشت روان که شاید اصلی ترین مؤلفه و زیر بنای دیگر مؤلفه های بهداشت روان به شمار می رود، سکوت و حفظ زبان است. سکوت باعث می شود کمتر دلی بشکند، اما اگر زبان انسان به سخن روان باشد خوب و بد به زبان می آید و ممکن است بهداشت روان به خطر افتد. سکوت در روایات به معنای لب فروبستن مطلق و هیچ سخن گفتن نیست، بلکه به معنای اکتفای به مقدار ضرورت و با تفکر سخن گفتن است. کم سخن گفتن و کم حرف بودن در اکثر جوامع پسندیده است و در مقابل پرچانگی و پرگویی مذموم است و باعث آسیب به بهداشت روان می گردد. اهمیت روانی سکوت تا جایی است که در روایتی از کافی مسلمان کسی معرفی شده که سایرمسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.(3)
کلینی در کتاب کافی بابی با عنوان «باب الصمت و حفظ اللسان» گشوده و 21 روایت را در آن جای داده که در آنها به سکوت و نیز حفظ زبان و کم گویی
سفارش شده است.(1)سفارش فراوان به سکوت و کم گویی خود حاکی از عمل حضرات معصومان به این سفارش و حاکی از سیره آنان است؛ چنانکه این بزرگوران غالب اوقات خود را به ذکر و یاد خدا می پرداختند و کلام از سخن بیهوده و اضافی بر می بستند و هر سخنی که می گفتند درّ و گوهر بود.
در روایات کافی در باب مذکور، سکوت از علامات فقه و بابی از ابواب حکمت عنوان شده، شیعه کسانی معرفی شده اند که آنقدر سکوت پیشه می کنند که گویی لال هستند، سکوت طلا و کلام نقره دانسته شده، حقیقت ایمان تنها با حفظ زبان قابل درک است، نجات مؤمن در حفظ زبان او است، سخن زیاد تنها در ذکر و یاد خدا ممدوح است، سایر اعضا و جوارح از زبان شکایت می کنند، سخن نا به جا ممکن است موجب ریخته شدن خون ها، غارت اموال و هتک حرمت نوامیس گردد، سخن گفتن در آنچه به فرد ارتباطی ندارد مذموم است.(2)
راضی بودن به تقدیر و قضای الهی یکی دیگر از مؤلفه های بهداشت روان است. برخی از موارد خود کشی ها به خاطر راضی نبودن به سرنوشتی است که خداوند برای فرد مقدر کرده است. مثلا شخصی عزیز ترین کس خود را از دست می دهد که وابستگی شدیدی به او دارد، اگر به این سرنوشت راضی نباشد ممکن است به دنبال راهی برای خلاصی از آن بگردد که یک گزینه خودکشی است. فرد با دست زدن به خود کشی می خواهد از این سرنوشت به ظاهر شوم و بدفرجام بگریزد. اما اگر به آن راضی باشد و بداند که حکمت های پشت صحنه این سرنوشت تماما به
جهت رشد معنوی و روانی فرد است هرگز اقدام به خود کشی نخواهد کرد و بهداشت روان خود را در این مورد حفظ می کند.
کلینی در کتاب کافی بابی با عنوان «باب الرضاء بقضاء الله» گشوده و 13 روایت را در آن جای داده است. در این روایات رضا به قضای الهی رأس اطاعت معرفی شده است.(1)
این روایت تقدیر الهی را که برای بنده مؤمن مقدر گردیده دارای مصلحت و بهترین وجه ممکن به حال بنده می داند.(2)
همچنین استجابت دعا برای شخص راضی به قضای الهی از سوی امام معصوم(علیهم السلام) تضمین شده است.(3)
در خصوص سیره اهل بیت (علیهم السلام) در باب رضا به قضای الهی در روایت 13 این باب از کافی چنین آمده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ گاه نسبت به کاری که انجام شده اعتراض نداشت و نمی گفت ای کاش اتفاق دیگری می افتاد.(4)امام صادق (علیه السلام) نیز در دعای آخرین شب شعبان از خداوند رضا به قضای او را خواهان است.(5)
توکل یکی دیگر از مؤلفه های بهداشت روان است. انسانی که در زندگی توکل دارد، چون پشت او به منبعی لایزال و بی نهایت گرم است در ناملایمات زندگی پا پس نمی کشد و احساس شکست نمی کند. مرحوم کلینی در کتاب کافی بابی با
1) . عَنْهُ [یعنی احمد بن محمد] عَنْ يَحْيَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)قَالَ: الصَّبْرُ وَ الرِّضَا عَنِ اللَّهِ رَأْسُ طَاعَةِ اللَّه (همان، ج2، ص60).
2) . همان، ج2، ص61-62.
3) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: لَقِيَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع- عَبْدَ اللَّهِ بْنَ جَعْفَرٍ فَقَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ كَيْفَ يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً وَ هُوَ يَسْخَطُ قِسْمَهُ وَ يُحَقِّرُ مَنْزِلَتَهُ وَ الْحَاكِمُ عَلَيْهِ اللَّهُ وَ أَنَا الضَّامِنُ لِمَنْ لَمْ يَهْجُسْ فِي قَلْبِهِ إِلَّا الرِّضَا أَنْ يَدْعُوَ اللَّهَ فَيُسْتَجَابَ لَهُ (همان، ج2، ص62).
4) . عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)قَالَ: لَمْ يَكُنْ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ لِشَيْءٍ قَدْ مَضَى لَوْ كَانَ غَيْرُهُ. )همان، ج2، ص63).
5) . ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، قم: جامعه مدرسین، 1378ش، ص412.
عنوان «باب التفویض الی الله و التوکل علیه» گشوده و 8 روایت در آن جای داده است.(1)در این روایات هر چند به صراحت به سیره اهل بیت (علیهم السلام) در خصوص توکل پرداخته نشده و تنها به برخی از سفارشات به توکل بر خدا اشاره دارد اما از آنجا که خود اهل بیت (علیهم السلام) اولین عاملان به گفته خود هستند از این رو می توان به سیره آنان در این خصوص رهنمون شد.
سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در توکل بر خدا از همان داستان معروف روشن می گردد که ایشان بعد از یکی از غزوات زیر درختی آرمیده بود که فردی شمشیر بر ایشان کشید و گفت حال چه کسی مانع من خواهد بود؟ ایشان فرمود: خدا.(2)
همچنین امام علی (علیه السلام) در پاسخ به یاران خود که می گفتند آیا شما را از شر اینان محافظت نکنیم، چنین فرمودند: خوب گفت! اما آیا می توانید مرا از آسمان حفظ کنید. ابو سعید خثعمی جواب منفی داده و امام می فرماید: دستور و فرمان از آسمان است.(3)
شیخ عباس قمی در منتهی الآمال به نقل از مناقب ابن شهرآشوب و مدینة المعاجز در باب توکل امام سجاد (علیه السلام) این حکایت را آورده است:
«ابراهيم بن ادهم و فتح موصلى هر يك جداگانه روايت كردهاند، در بيابان با قافله راه مىبرديم، پس مرا حاجتى افتاد، از قافله دور شدم، به ناگاه كودكى را ديدم در بيابان روان است، با خود گفتم: سبحان اللّه! كودكى در چنين بيابانى پهناور راه
مىسپارد، سپس نزديك او شدم و بر او سلام كردم و جواب شنيدم، پس به او گفتم: كجا قصد دارى! گفت: به خانه پروردگارم.
گفتم: حبيب من، تو كودكى و بر تو اداى فرض و سنّتى نيست. فرمود: اى شيخ! مگر نديدى كه از من كوچكترها بمردند. عرض كردم: زاد و راحله تو چيست؟ فرمود: زادى تقواى، و راحلتى رجلاى، و قصدى مولاى؛ توشه من پرهيزكارى من است، و راحله من دو پاى من، و مقصود من مولاى من است. عرض كردم: طعامى با تو نمىبينم؟ فرمود: اى شيخ! آيا پسنديده است كه تو را كسى به خانه خود بر خوان خود بخواند و تو با خود طعام و خوردنى ببرى؟ گفتم: نه. فرمود: آن كه مرا دعوت فرموده مرا طعام مىخوراند و سيراب مىفرمايد. گفتم: پس پا بردار و تعجيل كن تا به قافله خود را برسانى.
فرمود: علىّ الجهاد و عليه الابلاغ؛ بر من است كوشش و بر خدا است مرا رسانيدن، مگر نشنيدهاى قول خداوند تعالى: (وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ)(1)آنان كه كوشش كردند در ما هرآينه بنمايانيم ايشان را راه هاى خود، و بدرستى كه خداى با نيكوكاران است.
راوى گفت: در آن حال كه بر اين منوال بوديم ناگاه جوانى خوشرو با جامههاى سفيد روى آورد و به آن كودك معانقه نمود و بر او سلام كرد. من رو به آن جوان كردم و گفتم: تو را قسم مىدهم به آن كه تو را نيكو خلق فرموده كه اين كودك كيست؟ گفت: آيا او را نمىشناسى؟ اين على بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب عليهم السّلام است»(2).
همچنین بسیاری از حکایت هایی که از معصومان (علیهم السلام) در خصوص خلوت کردن آنان با خدا در تنهایی ودشت و بیابان نقل شده(1)همه حاکی از توکل آنان بر خدای متعال است که با کمترین زاد و توشه ای سر به بیابان می گذارند.
اخلاق نیکو و حَسَن یکی از مهم ترین مؤلفه های بهداشت روان است. فردی که از سوء خلق برخوردار است، در این بُعد از بهداشت روان دچار مشکل خواهد بود و مشکلات روانی برای اطرافیان خود به وجود می آورد. مرحوم کلینی در کافی بابی با عنوان «باب حسن الخلق» گشوده و 18 روایت را در آن جای داده است. این روایات هر چند سیره اهل بیت (علیهم السلام) را در حسن خلق گزارش نمی کند اما از این باب که آن بزرگواران پیش از همه به سفارشات خود عامل بوده اند، از این رو می توان به سیره آنان در حفظ حسن خلق منتقل شد. البته روایت 15 از این باب به حسن خلق رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در برابر رفتار یک کنیز اشاره دارد. در این روایت چنین آمده:
«روزى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد نشسته بود، يك دخترى از انصار آمد و خود او هم ايستاده بود، آن دخترك گوشه جامه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را كشيد، پيغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى او برخاست ولى آن دخترك چيزى نگفت و پيغمبر به او چيزى نگفت، تا سه بار اين كار را كرد و پيغمبر در بار چهارم براى آن دخترك برخاست كه پشت سرش بود و آن دخترك رشتهاى از جامه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر گرفت و برگشت، مردم به او گفتند: خدا با تو كند آنچه كند (منظور نفرين به آن دخترك است) سه بار رسول خدا را گرفتار خود كردى و نه چيزى به او گفتى و نه چيزى به تو
1) . به عنوان نمونه ر.ک: ابن روزبهان، فضل، وسيلة الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم عليهم السلام، قم: انصاریان، 1375ق، ص209.
گفت، چه كار با او داشتى؟ گفت: ما در خانه بيمارى داريم و خانوادهام مرا فرستادند تا رشتهاى از جامه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برگيرم براى استشفا بدان، چون خواستم آن را برگيرم، مرا ديد و از جا برخاست و من شرم كردم كه آن را برگيرم در برابر چشم آن حضرت و نخواستم به او تكليف كنم كه خود آن را برگيرد، و به من دهد، پس آن را برگرفتم».(1)
رفتار کنیز با حضرت رفتار ناپسندی بود به ویژه آنکه برای کار خود هیچ توضیحی نمی دهد، اما رفتار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که هیچ عکس العمل منفی و پرخاشگرانه از خود نشان نمی دهد نمونه ای از سیره ایشان در حسن خلق است.
علامه حلی(ره) در مورد حسن خلق امام علی (علیه السلام) می گوید: «میان عقلا هیچ اختلافی نیست که امير المؤمنين علي بن ابي طالب (علیه السلام) شریف ترین مردمان از حیث اخلاق بود تا جایی که به خاطر اخلاق خوب و رفتار خوب با یارانش به شوخی و دعابه معروف بود».(2)
علامه سید محسن امین بر این باور است که حسن خلق امام علی (علیه السلام) ضرب المثل بین مردم آن روزگار بود و هر چه دشمنان به دنبال یافتن عیبی در او بودند چیزی نمی یافتند.(3)
1) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ بَحْرٍ السَّقَّاءِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) يَا بَحْرُ حُسْنُ الْخُلُقِ يُسْرٌ ثُمَّ قَالَ أَ لَا أُخْبِرُكَ بِحَدِيثٍ مَا هُوَ فِي يَدَيْ أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ قُلْتُ بَلَى قَالَ بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ذَاتَ يَوْمٍ جَالِسٌ فِي الْمَسْجِدِ إِذْ جَاءَتْ جَارِيَةٌ لِبَعْضِ الْأَنْصَارِ وَ هُوَ قَائِمٌ فَأَخَذَتْ بِطَرَفِ ثَوْبِهِ فَقَامَ لَهَا النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَلَمْ تَقُلْ شَيْئاً وَ لَمْ يَقُلْ لَهَا النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) شَيْئاً حَتَّى فَعَلَتْ ذَلِكَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقَامَ لَهَا النَّبِيُّ فِي الرَّابِعَةِ وَ هِيَ خَلْفَهُ فَأَخَذَتْ هُدْبَةً مِنْ ثَوْبِهِ ثُمَّ رَجَعَتْ فَقَالَ لَهَا النَّاسُ فَعَلَ اللَّهُ بِكِ وَ فَعَلَ حَبَسْتِ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَا تَقُولِينَ لَهُ شَيْئاً وَ لَا هُوَ يَقُولُ لَكِ شَيْئاً مَا كَانَتْ حَاجَتُكِ إِلَيْهِ قَالَتْ إِنَّ لَنَا مَرِيضاً فَأَرْسَلَنِي أَهْلِي لآِخُذَ هُدْبَةً مِنْ ثَوْبِهِ لِيَسْتَشْفِيَ بِهَا فَلَمَّا أَرَدْتُ أَخْذَهَا رَآنِي فَقَامَ فَاسْتَحْيَيْتُ مِنْهُ أَنْ آخُذَهَا وَ هُوَ يَرَانِي وَ أَكْرَهُ أَنْ أَسْتَأْمِرَهُ فِي أَخْذِهَا فَأَخَذْتُهَا. (کلینی، الکافی، ج2، ص102).
2) . ابن مطهر حلی، حسن بن یوسف، كشف اليقين، تهران: ارشاد، 1411ق، ص115.
3) . امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعة، بیروت: دار التعارف، 1403ق، ج1، ص331.
راستگویی
صدق در گفتار و راستگویی یکی دیگر از مؤلفه های بهداشت روان است. شخصی که کار خود را با دروغ پیش می برد همواره با روانی پریشان و درد وجدان هر چند خفیف مواجه است و اطرافیان نیز به او اعتماد نمی کنند. مرحوم کلینی در کتاب کافی بابی را با عنوان «باب الصدق و أداء الأمانة» گشوده و 12 روایت را در آن جای داده است. در روایت اول، امام صادق (علیه السلام) مبعث همه انبیا را ملازم با صدق در گفتار و راستگویی عنوان فرموده اند.(1)در روایت پنجم امام صادق (علیه السلام) در پیامی به عبد الله بن ابی یعفور او را به صدق و راستگویی سفارش می کند و این شیوه را شیوه ای می داند که امام علی (علیه السلام) آن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حد کمال آن فراگرفته است.(2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ابوذر را فردی راستگو معرفی می کند و امام علی (علیه السلام) را تنها فردی می داند که راستگوتر از ابوذر است.(3)
در مقابل راستی و صدق دروغگویی است که بهداشت روان را به شدت به خطر می اندازد تا جایی که از امام عسکری نقل شده که می فرماید: «جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ فِي بَيْتٍ، وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الْكَذِب؛ پلیدی ها در خانه نهاده شده و کلید آن دروغ
1) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً إِلَّا بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ (کلینی، الکافی، ج2، ص104).
2) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)- عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي يَعْفُورٍ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ قَالَ عَلَيْكَ وَ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا أَتَيْتَ عَبْدَ اللَّهِ فَأَقْرِئْهُ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ إِنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ يَقُولُ لَكَ انْظُرْ مَا بَلَغَ بِهِ عَلِيٌّ (علیه السلام) عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَالْزَمْهُ فَإِنَّ عَلِيّاً (علیه السلام) إِنَّمَا بَلَغَ مَا بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ. (همان).
3) . کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب الامام علی بن ابی طالب (علیه السلام)، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، 1412ق، ج1، ص350.
است».(1)با این وصف دروغگویی یکی از مهم ترین عاومل مختل وتهدید کننده بهداشت روان تلقی می شود. فرد دروغگو مورد اعتماد و اطمینان نیست. اما با دقت در سیره اهل بیت (علیهم السلام) در میابیم یکی از عوامل مهم اطاعت و فرمانبرداری و حتی محبوبیت آنان در میان شیعیان زمان خود ویژگی صدق و راستگویی است. این خود حاکی از نقش والا و پر رنگ راستی و راستگویی در تقویت بهداشت روان فرد و جامعه دارد.
فروتنی و تواضع نقش بسیار زیادی در تأمین بهداشت روان فردی داشته و با تواضع فرد، بهداشت روان جامعه نیز تا حدودی تقویت می شود، بدین سان که مردم از تواضع یک عده هم الگو برداری کرده و هم حس خوبی به آن ها منتقل خواهد شد، در مقابل طبع آنان از تکبر افراد نفرت داشته و حس بدی نسبت به آن دارند و فرد متکبر را دوست ندارند.
مرحوم کلینی در «باب التواضع» کافی 13 روایت را جای داده است. در روایت پنجم جبرئیل از سوی خدا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را مخیر می کند بین اینکه بنده ای متواضع و فرستاده شده باشد یا اینکه فرشته ای فرستاده شده باشد، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده متواضع بودن را بر فرشته بودن ترجیح می دهد.(2)در حدیث اول «باب کراهیة استخدام الضیف» از کتاب کافی امام صادق (علیه السلام) به مهمان اجازه نمی دهد تا کار و حاجت ایشان را برآورده کند بلکه خود ایشان به انجام کار خود می پردازد و می فرماید: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از به کارگیری مهمان نهی کرده است.(3)
1) . حلوانى، حسين بن محمد، نزهة الناظر و تنبیه الخاطر. قم: مدرسة الإمام المهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف، 1408ق، ص145؛ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج69، ص263.
2) . کلینی، الکافی، ج2، ص122؛ بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوة، ج1، ص333.
3) . … نَهَى رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَنْ أَنْ يُسْتَخْدَمَ الضَّيْفُ ... (کلینی، الکافی، ج6، ص283).
ابن شهر آشوب گزارش می کند که امام حسن مجتبی (علیه السلام) دعوت گروهی که روی زمین نشسته و مشغول خوردن نان خشک بودند را قبول کرده و با آنان غذا خورد.(1)همین گزارش در خصوص امام حسین (علیه السلام) نیز آمده است.(2)صدوق در عیون اخبار الرضا (علیه السلام) گزارش می کند که امام رضا (علیه السلام) نوکران و ممالیک و حتی دربان و اسطبل بان خود را بر سر سفره خود نشانده و همراه با آنان غذا می خورد.(3)امام علی (علیه السلام) متواضع ترین فرد در مقابل کوچک و بزرگ دانسته شده است.(4)رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با بندگان و نوکران و زنان شوهر مرده همراه می شد و حوائج آنان را برآورده می کرد.(5)همچنان ایشان روز فتح مکه چانه مبارک خود را با حالت خشوع و تواضع بر مرکب نهاده بود.(6)بر کوچک و بزرگ سلام می کرد.(7)با بندگان غذا می خورد، پیراهن و کفش خویش به دست خود وصله می زد، روی زمین می نشست، به خادم خویش برای آسیاب کردن آرد هنگام خستگی وی کمک می کرد.(8)
داشتن طبع قانع و اکتفا کردن به داشته های خود و چشم نداشتن به آنچه مردم در اختیار دارند، از جمله مؤلفه های بهداشت روان است که زندگی با آرامشی را برای انسان به ارمغان خواهد آورد. در مقابل نداشتن این ویژگی روحی – روانی
1) . ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل ابی طالب (علیه السلام)، قم: علامه، 1375ش، ج4، ص23.
2) . امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعة، ج1، ص580.
3) . ابن بابويه، محمد بن على، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، تهران: جهان، 1378ق، ج2، ص184.
4) . امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعة، ج1، ص329.
5) . بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوة، ج1، ص320.
6) . همان، ج5، ص68.
7) . نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل، قم: آل البیت (علیهم السلام)، 1408ق، ج8، ص364، به نقل از لب اللباب قطب راوندی (مخطوط)؛ طباطبایی، سید محمد حسین، سنن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)، تهران: اسلامیة، 1378ش، ص42.
8) . همان، ص41 و 73.
باعث اخلال در زندگی شده و آرامش فکری، روحی و روانی را از فرد سلب می کند. سیره مستمر اهل بیت (علیهم السلام) بر قناعت استوار بوده است.
مرحوم کلینی در کتاب کافی بابی با عنوان «باب التواضع» گشوده و 11 روایت را در آن جای داده است. در روایت اول این باب به قناعت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره شده تا جایی که غذای ایشان [نان] جو، شیرینی ایشان خرما و سوخت ایشان [برای گرم کردن منزل] شاخه درخت خرما معرفی شده است.(1)در روایت هفتم، آموزش سیره قناعتی به دیگران در قالب مراجعه یکی از صحابه به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اراده درخواست کمک وی از ایشان گزارش شده که در نهایت با تکرار این کار و نصیحت حضرت، این صحابی به قناعت و کار و تلاش روی می آورد.(2)
در روایات کافی یکی از ویژگی های مؤمن قناعت به آنچه خدا به او روزی کرده، عنوان شده است(3)و از آنجا که اهل بیت (علیهم السلام) خود اولین مؤمنان و در رأس مؤمنان قرار دارند، با این روایت نیز سیره قناعتی آنان قابل اثبات است. از جمله القاب امام جواد (علیه السلام) «قانع» است(4)که ناظر به سیره ایشان در قناعت است.
1) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ عَمْرِو بْنِ هِلَالٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) إِيَّاكَ أَنْ تُطْمِحَ بَصَرَكَ إِلَى مَنْ فَوْقَكَ فَكَفَى بِمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- لِنَبِيِّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُم وَ لا أَوْلادُهُمْ «1» وَ قَالَ- وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَإِنْ دَخَلَكَ مِنْ ذَلِكَ شَيْءٌ فَاذْكُرْ عَيْشَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَإِنَّمَا كَانَ قُوتُهُ الشَّعِيرَ وَ حَلْوَاهُ التَّمْرَ وَ وَقُودُهُ السَّعَفَ إِذَا وَجَدَهُ. (کلینی، الکافی، ج2، ص137-138).
2) . همان، ج2، ص139.
3) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع( قَالَ: يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَكُونَ فِيهِ ثَمَانِي ... قَانِعاً بِمَا رَزَقَهُ اللَّه ... (همان، ج2، ص47).
4) . امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعة، ج2، ص32.
در این بخش به برخی از اموری که در سیره اهل بیت (علیهم السلام) در راستای بهداشت روان بوده و بعد اجتماعی آن ملحوظ است با تمرکز بر روایات کتاب کافی، پرداخته شده است.
سه مؤلفه عنوان شده (محبت، رحم و عطوفت) که باهم ارتباط شدید و قوی دارند از جمله مؤلفه های بهداشت روان بوده و در تقویت امنیت و بهداشت روان نقش به سزایی دارد. اگر بین دوستان و خویشاوندان این سه مؤلفه ایجاد و تقویت گردد بسیاری از ناهنجاری های فردی و اجتماعی همچون احساس تنهایی، دلتنگی، بی کسی، غم و اندوه و حتی افسردگی رخت بر می بندد و احساس مهم بودن، مورد توجه قرار گرفتن، محبوب بودن و دوست داشته شدن به میان می آید.
در کتاب کافی بابی تحت عنوان باب «التعاطف و التراحم» آمده که 4 روایت را در سفارش به محبت و عطوفت نسبت به یکدیگر مورد سفارش و تأکید قرار داده است.(1)هر چند در این باب به سیره اهل بیت (علیهم السلام) در ابراز محبت و عطوفت به دیگران اشاره نشده اما دستور آن حضرات به این کار خود نشان از عمل آنان به این سفارش قبل از هر کسی دارد.
قرآن کریم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را رحمتی برای جهانیان معرفی کرده است.(2)در باب المصافحه از کتاب کافی و نیز روضه کافی آمده است که هیچ شخصی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست نمی داد مگر آنکه ایشان دستش را نمی کشید و نگه می داشت
تا آنکه آن شخص دست خود را بکشد.(1)این عمل خود نشان دهنده ابراز محبت و عطوفت از سوی ایشان نسبت به اشخاص است. خنجی در وسیلة الخادم الی المخدوم در خصوص عطوفت و مهربانی امام هادی (علیه السلام) می نویسد:
« قاطع العطش من الأكباد الصّوادى؛ آن حضرت بازنشاننده تشنگى است از جگرهاى تشنه. و اين اشارتست به اخلاق و مكارم آن حضرت. چنانچه روايت كردهاند آن حضرت نسبت به محتاجان در غايت عطوفت و مهربانى بود و هر كس را بدان حضرت حاجتى و مقصدى بود آن حضرت با او به طريق ملاطفه و ترحّم زندگانى كردى. گويا همچو آب زلال تشنگى جگرهاى تشنه را به زلال مرحمت و افضال ساكن مىگردانيد. و اين در هر زمان از اخلاق ائمه هدى بوده».(2)
از سفيان ثورى روايت شده كه: روزى به خدمت آن حضرت رسيد آن جناب را متغيّرانه ديدار كرد، سبب تغيّر رنگ را پرسيد آن حضرت فرمود كه: من نهى كرده بودم كه در خانه كسى بالاى بام برود، اين وقت داخل خانه شدم يكى از كنيزان را كه تربيت يكى از اولادهاى مرا مىنمود يافتم كه طفل مرا در بر دارد و بالاى نردبان است، چون نگاهش به من افتاد متحيّر شد و لرزيد و طفل از دست او افتاد بر زمين و بمرد و تغيّر رنگ من از جهت غصّه مردن طفل نيست بلكه به سبب آن ترسى است كه آن كنيزك از من پيدا كرد. و با اين حال آن حضرت كنيزك را فرموده بود تو را به جهت خدا آزاد كردم باكى بر تو نيست، باكى نباشد تو را.(3)
1) . عَنْهُ [یعنی: سهل بن زیاد] عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَيْمَنَ بْنِ مُحْرِزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ )ع( قَالَ: مَا صَافَحَ رَسُولُ اللَّهِ )ص( رَجُلًا قَطُّ فَنَزَعَ يَدَهُ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الَّذِي يَنْزِعُ يَدَهُ مِنْه (کلینی، الکافی، ج2، ص182، ج8، ص164).
2) . ابن روزبهان، فضل، وسيلة الخادم إلى المخدوم، ص260.
3) . قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج2، ص1349-1350، به نقل از ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل ابی طالب (علیه السلام)، ج4، ص274-275.
در روایات کتاب کافی بابی با عنوان «باب اجلال الکبیر» آمده که سه روایت را در خود جای داده است. این سه روایت هر یک به نحوی به احترام بزرگ تر سفارش می کند. در روایت دوم امام صادق (علیه السلام) بیان داشته اند کسی که بزرگ آنان را احترام نکند از اهل بیت (علیهم السلام) نیست.(1)به نظر می رسد واژه «کبیرنا» در روایت هر چند در بدو امر به بزرگان از خاندان عصمت و طهارت اشاره دارد، اما بعید نیست که مقصود بزرگان و ریش سفیدان شیعه و محبان اهل بیت (علیهم السلام) نیز در آن داخل باشند. این روایت دلالت دارد که سیره اهل بیت (علیهم السلام) تکریم و احترام بزرگ تر هاست و به همین جهت کسی را که بزرگ تر ها را اکرام و احترام نکند از خود ندانسته اند.
ابن شهرآشوب سیره احترام امام حسین (علیه السلام) نسبت به امام حسن (علیه السلام) را اینگونه گزارش می کند که امام حسین (علیه السلام) هیچگاه مقابل امام حسن (علیه السلام) [و گویا پیش از ایشان] لب به سخن نمی گوشد تا احترام ایشان را حفظ کرده باشد.(2)
احترام بزرگان هم در بهداشت روان آنان آثار مثبتی دارد و هم در بهداشت روان شخص تکریم کننده؛ چرا که احترام به دیگران به ویژه بزرگ ترها به خودی خود موجبات آرامش و احساس خوب را در طرفین فراهم می کند. در مقابل بی احترامی به آنان موجبات ناراحتی و تشویش خاطر را هر چند برای مدت زمان کمی فراهم خواهد کرد. شخصی که بی احترامی می کند بعداً تأسف خواهد خورد و شخصی که مورد بی احترامی واقع شده احساس بدی از این رفتار در خود
1) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُوَقِّرْ كَبِيرَنَا وَ يَرْحَمْ صَغِيرَنَا (کلینی، الکافی، ج2، ص165).
2) . مَا تَكَلَّمَ الْحُسَيْنُ بَيْنَ يَدَيِ الْحَسَنِ إِعْظَاماً لَه (ابن شهرآشوب، محمد بن علی، المناقب، ج3، ص401).
احساس خواهد کرد و چه بسا احساس کند که به او ارزشی که لازم بوده داده نشده است.
تلاش در جهت زدودن غم و غصه مؤمن از جمله کارهایی است که اثر مثبت متقابل در بهداشت روان دارد. در باب «تفریج کرب المؤمن» از کتاب کافی 5 روایت در این خصوص گزارش شده است. در این روایات با بیان ثواب و پاداش غم زدایی از دل مؤمن به این کار تشویق شده است.(1)طبیعی است که خود اهل بیت (علیهم السلام) در مسیر زدودن غم از دل دیگران قدم بر می داشتند؛ چرا که دعوت کننده به کاری نیک باید عامل له آن نیز باشد. برخی از مصادیق زدودن غم از دل مؤمن در قالب باب هایی تحت عنوان «باب اطعام المؤمن» و «باب من کسا مؤمناً» در کافی تبویب گردیده و به روایات آن پرداخته شده است.(2)این دو باب دقیقاً بعد از باب «تفریج کرب المؤمن» آمده که مطلب فوق را تأیید می کند. ذوات مقدس اهل بیت (علیهم السلام) در اطعام و لباس پوشانیدن به مؤمنان نیازمند همواره پیش قدم بوده اند و نمونه های آن از حد احصا بیرون است.
اصلاح ذات البین
سیره پسندیده اصلاح ذات البین و درست کردن میانه خراب یا رو به خراب بین مردم از جمله سیره اهل بیت (علیهم السلام) است که تأثیر آن در بهداشت روان فردی و اجتماعی غیر قابل انکار است. در کافی بابی با عنوان «باب الاصلاح بین الناس» آمده و در آن 7 روایت جای داده شده است. روایت دوم این باب از قول امام صادق (علیه السلام) چنین روایت شده است: «اگر بین دو نفر اصلاح انجام دهم بهتر از آن
است که دو دینار صدقه بدهم».(1)این فرمایش به صورت غیر مستقیم اشاره به سیره ایشان در اصلاح ذات البین دارد.
ادخال سرور یا همان خوش حال کردن مؤمن یکی از صفات پسندیده است که اهل بیت (علیهم السلام) هم خود به آن عمل می کردند و هم شیعیان خود را به آن سفارش می کردند. در کتاب کافی بابی با عنوان «باب ادخال السرور علی المؤمنین» آمده که 16 روایت در خصوص ادخال سرور در آن گنجانده شده است. برخی از این روایات محبوب ترین کار در نزد خداوند متعال را ادخال سرور بیان داشته اند.(2)برخی دیگر از روایات این باب، خوش حال کردن مؤمن را به منزله خوش حال کردن خدا، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت دانسته است.(3)
ممکن است گفته شود ادخال سرور با زدودن غم از دل مؤمن یکی است، اما باید دقت داشت که در ادخال سرور لازم نیست قبل از آن غم و غصه ای باشد، اما در زدودن غم از دل مؤمن لزوماً غم و غصه در کار است که به برطرف کردن آن مبادرت می شود. در ادخال سرور ممکن است مؤمن غمگین مورد ادخال سرور قرار گیرد و به خوش حالی مؤمن افزوده شود. پس زدودن غم و غصه اخص از ادخال سرور است.
1) . عَنْهُ [یعنی محمد بن یحیی] عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: لَأَنْ أُصْلِحَ بَيْنَ اثْنَيْنِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَتَصَدَّقَ بِدِينَارَيْنِ (همان، ج2، ص209).
2) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدْخَالُ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِن شَبْعَةُ مُسْلِمٍ أَوْ قَضَاءُ دَيْنِهِ (همان، ج2، ص189).
3) . همان، ج2، ص190-191.
دیدار برادر(1)ایمانی رفت و آمد و دیدار با برادارن ایمانی یکی از موجبات تقویت بهداشت روان است. انسانی که تنها خود و خانواده خود را می پسندد و تنها با آنها ارتباط داشته و با دیگران و به ویژه مؤمنان ارتباط ندارد در معرض آسیب های جدی روانی همچون حسد و خود خواهی خواهد بود. اهل بیت (علیهم السلام) علاوه بر آنکه به چنین سیره ای اهتمام داشتند، شیعیان خود را نیز بدان دعوت و تشویق می نمودند. مرحوم کلینی در کتاب کافی بابی با عنوان «باب تذاکر الإخوان» گشوده و 7 روایات را در مورد دیدار برادر ایمانی بیان کرده است. در روایت دوم از این باب امام صادق (علیه السلام) مؤمنان را به زیارت و دیدار با یکدیگر سفارش کرده و آن را موجب احیا و زنده نگه داشتن قلب ها می داند.(2)در روایت پنجم از این باب امام باقر (علیه السلام) از میسّر می پرسد که آیا با یکدیگر نشست و برخاست دارید و باهم گفت و گو می کنی؟ بعد از دریافت پاسخ مثبت از وی حضرت اظهار تمایل به شرکت در این جلسات و دیدار ها می کند.(3)همچنین در روایت هفتم این باب هیچ چیزی برای ابلیس بدتر از دیدار مؤمنان – البته برای رضای خدا - دانسته نشده است.(4)خطیب بغدادی به نقل از انس بن مالک چنین گزارش می کند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به زیارت و دیدار
1) . مقصود از برادار صرفاً جنس مرد نیست بلکه خواهر ایمانی را نیز شامل می شود و از باب غلبه است، چنانکه در قرآن کریم نیز از باب غلبه مثلا تعبیر مؤمن را بیان می کند که البته و زن مؤمن نیز مقصود قرآن است.
2) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: تَزَاوَرُوا فَإِنَّ فِي زِيَارَتِكُمْ إِحْيَاءً لِقُلُوبِكُم )کلینی، الکافی، ج2، ص186(.
3) . عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُيَسِّرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: قَالَ لِي أَ تَخْلُونَ وَ تَتَحَدَّثُونَ وَ تَقُولُونَ مَا شِئْتُمْ فَقُلْتُ إِي وَ اللَّهِ إِنَّا لَنَخْلُو وَ نَتَحَدَّثُ وَ نَقُولُ مَا شِئْنَا فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنِّي مَعَكُمْ فِي بَعْضِ تِلْكَ الْمَوَاطِنِ أَمَا وَ اللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّ رِيحَكُمْ وَ أَرْوَاحَكُمْ وَ إِنَّكُمْ عَلَى دِينِ اللَّهِ وَ دِينِ مَلَائِكَتِهِ فَأَعِينُوا بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ (همان، ج2، ص187).
4) . وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَحْفُوظٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ (علیه السلام) يَقُولُ لَيْسَ شَيْءٌ أَنْكَى لِإِبْلِيسَ وَ جُنُودِهِ مِنْ زِيَارَةِ الْإِخْوَانِ فِي اللَّهِ بَعْضِهِمْ لِبَعْض( همان، ج2، ص188).
انصار می رفت.(1)همچنین در احوال و سیره ایشان چنین آمده که اگر یکی از دوستان حضرت سه روز غایب شده [و به مسجد نمی آمد]، از حال او خبر می گرفت، اگر[در مدینه] حضور نداشت برای او دعا می کرد و اگر[در مدینه] حضور داشت به دیدار او می رفت و در صورتی که بیمار می شد به عیادت او می رفت.(2)
صله رحم به معنای برقرار نگه داشتن ارتباط با خویشاوندانی که از طریق نسب و رحم با انسان نسبت دارند، همچون پدر، مادر، برادر، خواهر، عمه، عمو، دایی و خاله و .... برخی صله رحم را به معنای شریک ساختن رحم و خویشان در مال و مقام و دیگر خیرات که آدمی به آن دست می یابد، دانسته اند.(3)صله رحم در تحکیم روابط اجتماعی – خانوادگی بسیار مؤثر بوده و یکی از عوامل تقویت بهداشت روان است. کسی که با ارحام و خویشان نسبی خود قطع رابطه کند از لحاظ روانی دچار کمبودها، احساس نارضایتی از زندگی اجتماعی – خانوادگی و گوشه گیری خواهد شد. در مقابل برقراری ارتباط با خویشان نسبی در حالات روانی انسان همچون احساس محبت متقابل، احساس دوست داشته شدن از سوی خویشان، احساس اهمیت داشتن برای دیگران و سایر موارد تأثیر مثبت خواهد داشت. شاید راز اینکه در روایات، صله رحم به عنوان یکی از عوامل افزایش عمر دانسته شده، بحث روانی آن باشد، چرا که مناسب بودن شرایط روانی فرد در طول عمر او نیز تأثیر بسزایی خواهد داشت. مرحوم کلینی در کتاب کافی بابی با عنوان «باب صلة الرحم» و 33 روایت را در آن جای داده است. این حجم فراوان
از روایات صله رحم نشان از اهمیت این موضوع نزد اهل بیت (علیهم السلام) داشته است که بی شک از سیره اهل بیت (علیهم السلام) در صله رحم نیز پرده برمی دارد، چنانچه در روایت 23 این باب صله رحم امام صادق (علیه السلام) و دیدار وی با عبدالله بن حسن گزارش شده است.(1)همچنین در روایت 25 این باب امام صادق (علیه السلام) در خصوص سیره خود در صله رحم چنین فرموده است: « به راستی که من دوست دارم خداوند بداند که من گردن خود را در راه صله رحم خاشع گرداندم و من نزد اهل بیت (علیهم السلام) رفته و پیش از آنان صله رحم می کنم، پیش از آنکه آنان [به واسطه ارتباط دیگران با آنان] از من بی نیاز گردند.(2)
در روایات این باب، فوائدی برای صله رحم بر شمرده شده که در ذیل به آن اشاره شده است:
1) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: وَقَعَ بَيْنَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ بَيْنَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ كَلَامٌ حَتَّى وَقَعَتِ الضَّوْضَاءُ بَيْنَهُمْ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ فَافْتَرَقَا عَشِيَّتَهُمَا بِذَلِكَ وَ غَدَوْتُ فِي حَاجَةٍ فَإِذَا أَنَا بِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَلَى بَابِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ وَ هُوَ يَقُولُ يَا جَارِيَةُ قُولِي لِأَبِي مُحَمَّدٍ يَخْرُجُ قَالَ فَخَرَجَ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا بَكَّرَ بِكَ فَقَالَ إِنِّي تَلَوْتُ آيَةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْبَارِحَةَ فَأَقْلَقَتْنِي قَالَ وَ مَا هِيَ قَالَ قَوْلُ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ ذِكْرُهُ- الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ - فَقَالَ صَدَقْتَ لَكَأَنِّي لَمْ أَقْرَأْ هَذِهِ الْآيَةَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ قَطُّ فَاعْتَنَقَا وَ بَكَيَا (همان، ج2، ص155).
2) . عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَعْلَمَ اللَّهُ أَنِّي قَدْ أَذْلَلْتُ رَقَبَتِي فِي رَحِمِي وَ أَنِّي لَأُبَادِرُ أَهْلَ بَيْتِي أَصِلُهُمْ قَبْلَ أَنْ يَسْتَغْنُوا عَنِّي (همان، ج2، ص156).
3) . صِلَةُ الْأَرْحَامِ ... وَ تُنْسِئُ فِي الْأَجَل)کلینی، الکافی، ج2، ص150(
4) . إِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تُزَكِّي الْأَعْمَالَ (همان).
5) . إِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ ... وَ تَزِيدُ فِي الرِّزْق (همان).
6) . إِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ ... وَ تَدْفَعُ الْبَلْوَى (همان).
آسان شدن حساب روز قیامت. (1)
نیکو شدن اخلاق. (2)
گشاده دست شدن. (3)
طیب نفس و پاکی جان. (4)
محبوب شدن در بین خانواده. (5)
آبادی خانه و دیار. (6)
بازداری از ارتکاب گناهان.(7)
بازداری از حوادث ناگوار.(8)
در مقابل در همین روایات قاطع رحم به شدت ذم و نکوهش شده است.(9)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از دستور خداوند متعال به او در خصوص صله رحم خبر می دهد.(10)و از آنجا که تخلف ایشان از امر خداوند ممکن نیست پس این خبر می تواند خبر از سیره ایشان در صله رحم باشد. همچنین در کتاب های مناقب
1) . إِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ الْبِرَّ لَيُهَوِّنَانِ الْحِسَاب (همان).
2) . صِلَةُ الْأَرْحَامِ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُسَمِّحُ الْكَفَّ وَ تُطَيِّبُ النَّفْس )همان(.
3) . صِلَةُ الْأَرْحَامِ ... وَ تُسَمِّحُ الْكَفَّ (همان، ج2، ص151).
4) . صِلَةُ الْأَرْحَامِ .... وَ تُطَيِّبُ النَّفْس (همان).
5) . ِ صِلَةُ الْأَرْحَام ... و َ تُحَبِّبُ فِي أَهْلِ بَيْتِه (همان).
6) . صِلَةُ الرَّحِمِ وَ حُسْنُ الْجِوَارِ يَعْمُرَانِ الدِّيَار(همان).
7) . إِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ الْبِرَّ لَيُهَوِّنَانِ الْحِسَابَ وَ يَعْصِمَانِ مِنَ الذُّنُوب )همان، ج2، ص157).
8) . صِلَةُ الرَّحِمِ ... وَ تَقِي مَصَارِعَ السُّوءِ (همان).
9) . همان، ج2، ص154 و 156.
10) . أصل برحمی و إن قطعنی (ابن حنبل، احمد، مسند ابن حنبل، ج8، ص94).
همچون مناقب ابن شهرآشوب صله رحم ایشان گزارش شده است.(1)شیخ مفید در الارشاد امام کاظم (علیه السلام) را کسی معرفی کرده که از همه اهل زمان خود بیشتر اهل صله رحم بود.(2)
مدارا در لغت به معنای ملایمت، آرامی، آهستگی، نرمی، رفق، مماشات، تسامح، بردباری، تحمل، ملایمت آمده است.(3)مدارا با مردم از جمله سیره اهل بیت (علیهم السلام) در بعد بهداشت روان است. در صورت مدارا و سخت نگرفتن در مقابل رفتار دیگران، آسیب روانی کمتری به انسان وارد می شود تا اینکه سخت گرفته شود.
کلینی در کتاب کافی بابی با عنوان «باب المداراة» گشوده و 6 روایت را در آن جای داده که برخی از آنها بیانگر سیره مداراتی اهل بیت (علیهم السلام) است. به عنوان مثال در روایت دوم این باب چنین بیان شده که جبرئیل به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام خدا را رسانده و دستور خداوند مبنی بر مدارا با خلق را به ایشان ابلاغ می کند.(4)
در روایت چهارم این باب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «خداوند مرا به مدارا با مردم دستور داد، همانگونه که به انجام واجبات دستور داد».(5)در روایت پنجم نیز مدارا با مردم نیمی از ایمان عنوان شده است.(6)
1) . ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل ابی طالب (علیه السلام)، ج1، ص146.
2) . مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص231.
3) . دهخدا، ذیل کلمه مدارا.
4) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَراً (علیه السلام) يَقُولُ جَاءَ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام) إِلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ رَبُّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ دَارِ خَلْقِي )کلینی، الکافی، ج2، ص117(.
5) . أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَمَرَنِي رَبِّي بِمُدَارَاةِ النَّاسِ كَمَا أَمَرَنِي بِأَدَاءِ الْفَرَائِضِ (همان).
6) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع9 قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مُدَارَاةُ النَّاسِ نِصْفُ الْإِيمَان ... (همان).
بیهقی در دلائل النبوة با سند خود از انس بن مالک چنین نقل می کند: «من 20 سال در خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم و [در این مدت] هرگز به من اُف نگفت، برای کاری که می کردم نمی گفت چرا این کار را کردی و اگر کاری را انجام نمی دادم، نمی فرمود چرا آن را انجام ندادی».(1)
همچنین انس می گوید: «همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) راه می رفتم و بر دوش او بُردی یمانی بود که اطراف آن ضخیم بود، یک اعرابی به پیامبر رسید و اطراف بُرد را به شدت کشید وقتی به دوش پیامبر نگاه کردم دیدم اثر بُرد بر اثر کشش روی شانه ایشان نقش بسته، اعرابی گفت: ای پیامبر دستور بده تا برایم از مال خدا که نزد توست چیزی بدهند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوی او برگشته و خندید و دستور داد تا به او عطایی ببخشند».(2)
ابن هشام در سیره خودبا سند خود از ابو ایوب چنین گزارش می کند: «هنگامی که رسول خدا بر ما وارد شد و در خانه ما منزل گزید، طبقه پایین را برای خود برگزید و من و ام ایوب در طبقه بالا ماندیم. در این حال به ایشان عرض کردم: ای پیامبر خدا من خوش ندارم و بر من سنگین است که من بالا و تو در پایین باشی! پس تو بالا بیا و ما پایین منزل می کنیم. حضرت فرمود: ای ابو ایوب برای ما و آنکه پیش ماست بهتر آن است که در پایین باشیم».(3)
این گزارش حاکی از آن است که چون رفت و آمد به محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زیاد بوده، اگر در طبقه بالای خانه ابو ایوب مسکن می گزید باعث آزار و اذیت ابو ایوب می
شد، اما در طبقه پایین بودن ایشان به نفع ابو ایوب بوده و اهل و عیال ایشان از امنیت روانی بیشتری بهره مند خواهند بود.
گذشت از خطا های دیگران یکی از مؤلفه های مهم در بهداشت روان است. وقتی شخصی از اشتباهات دیگران گذشت می کند هم روان خود و هم طرف مقابل را به سوی آسودگی و راحتی سوق می دهد، اما اصرار بر عدم گذشت و عفو ناراحتی روانی بر هر دو دو طرف را در پی خواهد داشت.
کلینی در کتاب کافی بابی با عنوان «کتاب العفو» گشوده و 10 روایت را در آن جای داده است. در این روایات عفو و گذشت بهترین ملکه نفسانی،(1)بهترین اخلاق(2)و مایه عزت(3)دانسته شده است. در گزارش سیره امام کاظم (علیه السلام) در خصوص عفو و گذشت در این باب از کافی به نقل از معتّب چنین آمده:
« ابوالحسن موسی [کاظم] (علیه السلام) باغ خرمایی داشت، روزی دیدم که نوجوانی مقداری از خرما ها را چیده و به بیرون باغ پرتاب کرد، نزد او آمده، او را گرفته و نزد امام بردم و عرض کردم: فدایت شوم! من این نوجوان را در چنین کاری یافتم. امام به وی فرمود: فلانی. عرض کرد: لبیک. فرمود: آیا گرسنه یا عریانی؟ عرض
1) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي خُطْبَتِهِ أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ خَلَائِقِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ الْإِحْسَانُ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَيْكَ وَ إِعْطَاءُ مَنْ حَرَمَكَ (کلینی، الکافی، ج2، ص107).
2) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ غُرَّةَ بْنِ دِينَارٍ الرَّقِّيِّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَ لَا أَدُلُّكُمْ عَلَى خَيْرِ أَخْلَاقِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تُعْطِي مَنْ حَرَمَكَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ (همان).
3) . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْر عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: ثَلَاثٌ لَا يَزِيدُ اللَّهُ بِهِنَّ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ إِلَّا عِزّاً الصَّفْحُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ إِعْطَاءُ مَنْ حَرَمَهُ وَ الصِّلَةُ لِمَنْ قَطَعَهُ (همان، ج2، ص108-109).
کرد: خیر سرورم. فرمود: پس چرا چنین کردی؟ عرض کرد: دلم خواست چنین کنم. فرمود: برو که آن برای توست و فرمود: راهش را باز کنید تا برود».(1)
در این گزارش، سیره امام کاظم (علیه السلام) در گذشت، بدون هیچ مؤاخذه و سوال و جواب اضافی مشهود است. در گزارش دیگری در همین باب از کافی به نقل از امام صادق (علیه السلام) سیره پیامیر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خصوص عفو و گذشت چنین گزارش شده:
«یک زن یهودی را نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند که [گوشت] گوسفندی را زهر آگین کرده بود تا ایشان بخورند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: چه چیزی باعث شد تا چنین کنی؟ عرض کرد: اگر [خورنده آن گوشت] پیامبر بود آسیبی به او نمی رسید و اگر پادشاهی بود مردم را از شر او خلاص کرده بودم. سپس امام فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را بخشید».(2)
عفو و گذشت از کسی که قصد جان آدمی را دارد، هنر بسیاری است که در بهداشت روان هر دو طرف اثرات نیک فراوانی دارد.
همچنین سیره امام علی (علیه السلام) در خصوص گذشت از کسی که سخن ناروا به او زد،(3)گذشت ایشان از مروان بن حکم در جنگ جمل با آنکه وی از دشمن ترین
1) . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ مُعَتِّبٍ قَالَ: كَانَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى (علیه السلام) فِي حَائِطٍ لَهُ يَصْرِمُ فَنَظَرْتُ إِلَى غُلَامٍ لَهُ قَدْ أَخَذَ كَارَةً مِنْ تَمْرٍ فَرَمَى بِهَا وَرَاءَ الْحَائِطِ فَأَتَيْتُهُ وَ أَخَذْتُهُ وَ ذَهَبْتُ بِهِ إِلَيْهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي وَجَدْتُ هَذَا وَ هَذِهِ الْكَارَةَ فَقَالَ لِلْغُلَامِ يَا فُلَانُ قَالَ لَبَّيْكَ قَالَ أَ تَجُوعُ قَالَ لَا يَا سَيِّدِي قَالَ فَتَعْرَى قَالَ لَا يَا سَيِّدِي قَالَ فَلِأَيِّ شَيْءٍ أَخَذْتَ هَذِهِ قَالَ اشْتَهَيْتُ ذَلِكَ قَالَ اذْهَبْ فَهِيَ لَكَ وَ قَالَ خَلُّوا عَنْهُ (همان، ج2، ص108).
2) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أُتِيَ بِالْيَهُودِيَّةِ الَّتِي سَمَّتِ الشَّاةَ لِلنَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ لَهَا مَا حَمَلَكِ عَلَى مَا صَنَعْتِ فَقَالَتْ قُلْتُ إِنْ كَانَ نَبِيّاً لَمْ يَضُرَّهُ وَ إِنْ كَانَ مَلِكاً أَرَحْتُ النَّاسَ مِنْهُ قَالَ فَعَفَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَنْهَا (همان، ج2، ص108).
3) . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج4، ص109.
دشمنان ایشان بود(1)و گذشت ایشان از نعیم بن دجاجه اسدی،(2)گذشت امام حسن (علیه السلام) از قاتل و مسموم کننده خود،(3)نمونه هایی از سیره عفو و گذشت ایشان است.
عیادت بیماری و جویا شدن احوال او از جمله مورادی است که در بهداشت روان تأثیر به سزایی دارد. بیمار اگر تنها در خانه باشد از طرفی باید با درد بیماری مبارزه کند و از سویی فشار های عصبی و روانی او را آزار خواهد داد، اما اگر عده ای به عیادت او بیایند روحیه او تغییر کرده و این امر حتی در تسریع در بهبودی او نیز مؤثر خواهد بود.
مرحوم کلینی در کافی شریف بابی با عنوان «باب ثواب عیادة المریض» گشوده و 10 روایت را در آن جای داده است. در این روایات به عیادت مریض تشویق شده و ثواب فراوانی برای آن ذکر شده است. یکی از مهمترین نکاتی که در این روایات در خصوص عیادت مریض خاطر نشان شده این است که عیادت کننده را 70 هزار فرشته همراهی می کند(4)که نشان از فراونی اجر و ثواب عیادت مریض دارد. از سویی اهل بیت (علیهم السلام) که خود به چنین عمل نیکویی سفارش می کردند بی شک خود آنان اولین عمل کنندگان به این سیره بوده اند، چنانکه در «الجعفریات»،(5)«دعائم الاسلام»(6)و «مکارم الاخلاق»(7)روایاتی نقل شده که عیادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از
1) . همان، ج1، ص22.
2) . ابن شهرآشوب، محمد بن علی، المناقب، قم: علامه، 1379ق، ج2، ص113.
3) . مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم: کنگره شیخ مفید، 1413ق، ج2، ص17.
4) . کلینی، الکافی، ج3، ص119-120.
5) . ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفريّات(الأشعثیات). چاپ اول. تهران: مکتبة النینوی الحدیثة، بی تا، ص200.
6) . ابن حیون، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام. تحقیق: فیضی، آصف. چاپ دوم. قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1385ش، ج1، ص217.
7) . طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق. چلپ چهارم. قم: الشریف الرضی، 1412ق، ص360.
برخی از اصحاب همچون سلمان و عیادت امام علی (علیه السلام) از صعصعة بن صوهان را گزارش می کند. همچنین شیخ حر عاملی در «اثبات الهداة» به نقل از «تقريب المعارف» ابوالصلاح حلبی و او نیز با سند خود عیادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از امام علی (علیه السلام) را گزارش کرده است.(1)همچنین در «اعلام الوری» عیادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از زید بن ارقم گزارش شده است.(2)همچنین در احوالات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین آمده است که اگر یکی از اصحاب بیمار می شد به عیادت وی می رفت.(3)همچنین مقریزی عیادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از سعد بن معاذ را گزارش کرده است.(4)ابن شهرآشوب نیز عیادت امام حسین (علیه السلام) از عبد الله بن شدّاد لیثی را گزارش می کند که در آن با ورود امام به منزل وی تب او فروکش می کند.(5)ابو داود در سنن خود در «باب المعتکف یعود المریض» نقل کرده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامی که در اعتکاف بود نیز به عیادت مریض می رفت،(6)حال که ایشان در حال اعتکاف که احکام خاصی دارد و اقتضا دارد که معتکف از مسجد خارج نشود اما عیادت مریض و مواردی دیگر از آن استثنا شده، به عیادت بیمار می رود، یقیناً در غیر اعتکاف نیز این سیره را داشته است. همچنین ترمذی در سنن خود سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را مبنی بر عیادت از مریض با تعبیر «کان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یعود المریض» نقل کرده است(7)و در جای خود در ادب عربی گفته شده است که اگر کان بر سر فعل مضارع بیاید افاده استمرار دارد.
1) . عاملی، شیخ حر، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بیروت: اعلمی، 1425ق، ج3، ص209.
2) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، قم: آل ال (علیهم السلام)، 1417ق، ج1، ص97.
3) . مقریزی، تقی الدین، إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1420ق، ج2، ص249؛ امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعة، ج1، ص222.
4) . مقریزی، تقی الدین، إمتاع الأسماع، ج1، ص254.
5) . ابن شهرآشوب، محمد بن علی، المناقب، ج4، ص51.
6) . ابوداود، سليمان بن اشعث، سنن ابو داود، مصر: دار الحدیث، 1420ق، ج2، ص1067.
7) . ترمذى، محمد بن عيسى، الجامع الصحیح، مصر: دار الحدیث، 1419ق، ج3، ص220.
یکی دیگر از مؤلفه های بسیار مهم بهداشت روان وفای به عهد و وعده است. اگر شخص وعده دهنده به وعده خود عمل کند، بهداشت روان خود و طرف مقابل را حفظ و بلکه تقویت کرده است، اما در صورت خلف وعده، طرف مقابل از حیث روانی با مشکلاتی همچون دلشوره، تردید، هدر رفتن وقت و حیرت مواجه خواهد شد. مرحوم کلینی در کتاب کافی بابی با عنوان «باب خلف الوعد» گشوده و دو روایت را در آن جای داده است که روایت اول از خلف وعده به شدت پرهیز می دهد و آن را خلف وعده با خدا و متعرض خشم و غضب او شدن دانسته و روایت دوم نیز به مؤمنان به خدا و روز قیامت تأکید می کند که به عهد خود وفا کنند.(1)
سیره اهل بیت (علیهم السلام) همواره بر وفای عهد بوده است. طبرسی در مکارم الاخلاق به نقل از کتاب «الترهیب و الترغیب» گزارش می کند که ابوالحمیساء با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از مبعث وعده ای می گذارد، اما ابوالحمیساء خلف وعده می کند، وی بعد از دو روز به محل وعده رفته و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را می یابد، ایشان ابراز می دارد که ای جوان مرا به دشواری افکندی؛ چرا که سه روز است که من اینجا هستم.(2)پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان پایبندترین مردم به عهد و پیمان ذکر شده اند.(3)به گزارش نصر بن مزاحم در «وقعة صفین» بعد از امضای حکمیت، محرز بن جریش به امام علی (علیه السلام) عرض کرد که آیا راهی برای نقض این پیمان وجود دارد؟ چرا که من می ترسم ذلت به بار آورد، امام علی (علیه السلام) جواب می دهند که آیا بعد از نوشتن، آن را
نقض کنیم؟ این پیمان نقض نخواهد شد.(1)این واکنش امام علی (علیه السلام) نشان از وفای ایشان به عهدها و پیمان ها دارد.
شرکت در تشییع جنازه
یکی دیگر از مؤلفه های بهداشت روان در بعد اجتماعی شرکت در تشییع جنازه مسلمانان است. تشییع جنازه هر چند فوائد و آثار معنوی زیادی برای تشییع کننده دارد که در روایات به آن تصریح شده و کلینی نیز دربابی با عنوان «باب ثواب من مشی مع جنازة» این روایات را ذکر کرده است،(2)اما غیر از بُعد فردی، باید به بُعد اجتماعی آن نیز توجه داشت. در این بُعد چنینی می توان ابراز داشت که اصرار و تشویق فراوان بر تشییع جنازه انگیزه ای برای تسلی دادن داغداران است. داغدار که عزیز خود را از دست داده در وضعیت روحی نا مناسبی قرار دارد که ضرورت دارد تسلی خاطر یابد، یکی از مهمترین راهکار های تسلی دادن به وی حضور در تشییع جنازه است. اهل بیت (علیهم السلام) علاوه بر آنکه به شرکت در تشییع جنازه سفارش کرده اند،(3)خود نیز در تشییع جنازه حضور داشتند؛ چنانکه کلینی در «باب من یتبع جنازة ثمّ یرجع» دو روایت نقل می کند که از حضور امام باقر (علیه السلام) در تشییع جنازة حکایت دارد.(4)همچنین در «باب المشی مع جنازة» و نیز «باب کراهیة الرکوب مع الجنازة» روایاتی نقل کرده که حاکی از حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در تشییع جنازه است.(5)
1) . ابن مزاحم، نصر، وقعة صفین، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی، 1404ق، ص519.
2) . کلینی، الکافی، ج3، ص172-174.
3) . کلینی، الکافی، ج3، ص173؛ عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران: المطبعة العلمیة، 1380ق، ج1، ص376؛ محمد بن علی بن بابویه، من لایحضره الفقیه، ج1، ص140؛ محمد بن علی ابن بابویه، ثواب الاعمال، ص292.
4) . كُنْتُ مَعَ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) فِي جِنَازَةٍ لِبَعْضِ قَرَابَتِه ...، حَضَرَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) جَنَازَةَ ... (کلینی، الکافی، ج3، ص171).
5) . مَشَى النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) خَلْفَ جَنَازَةٍ ... (همان، ج3، ص169-170).
حاکم در مستدرک،(1)ابن ماجه در سنن،(2)بیهقی در دلائل النبوة،(3)ابن شهرآشوب در مناقب(4)و ابن ابی الدنیا در رسائل،(5)سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را در خصوص تشییع جنازه گزارش کرده اند. همچنین ابن شهرآشوب اهتمام و سیره امام علی (علیه السلام)(6)امام کاظم (علیه السلام)، (7)امام رضا (علیه السلام) (8)و امام حسن عسکری (علیه السلام)(9)به تشییع جنازه را گزارش کرده است.
1) . حاکم نیشابوری، محمد بن عبد الله، المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص506.
2) . ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، لبنان: دار الجیل، 1418ق، ج5، ص598.
3) . بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوة، ج4، ص204.
4) . ابن شهرآشوب، محمد بن علی، المناقب، ج1، ص146، ج2، ص130.
5) . ابن ابی الدنیا، عبد الله بن محمد، رسائل ابن ابی الدنیا فی الزهد و الرقائق و الورع، امارات، المنتدی الاسلامی، بی تا، ج2، ص1241.
6) . ابن شهرآشوب، محمد بن علی، المناقب، ج2، ص104، 360، 369.
7) . همان، ج4، ص292.
8) . همان، ج4، ص341.
9) . همان، ج4، ص435.
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
ابنا بسطام، حسین و عبدالله، طب الائمة، تحقیق: محمد مهدی خرسان، چاپ دوم، قم: دار الشریف الرضی. 1411ق.
ابن ابی الحدید، عبد الحميد بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، قم، کتابخانه آقای مرعشی، 1404ق.
ابن ابی الدنیا، عبد الله بن محمد، رسائل ابن ابی الدنیا فی الزهد و الرقائق و الورع، امارات، المنتدی الاسلامی، بی تا.
ابن اشعث، محمد بن محمد، الجعفريّات(الأشعثیات). چاپ اول. تهران: مکتبة النینوی الحدیثة، بی تا.
ابن بابويه، محمد بن على، الأمالی(للصدوق)، چاپ ششم، تهران: کتابچی، 1376ش.
------------------------ ، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، چاپ دوم، قم: دارالشریف الرضی، 1406ق.
------------------------ ، علل الشرائع، چاپ اول، قم: کتاب فروشی داوری، 1385ش
------------------------ ، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، تهران: جهان، 1378ق.
------------------------ ، من لایحضره الفقیه، تحقیق: علی اکبر غفاری، چاپ دوم، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1413ق.
ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند الامام احمد بن حنبل، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1416ق.
ابن حیون، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام. تحقیق: فیضی، آصف. چاپ دوم. قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1385ق.
ابن درید، محمد بن حسن(1988م). جمهرة اللغه.چاپ اول. بیروت: دارالعلم للملایین.
ابن روزبهان، فضل، وسيلة الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم عليهم السلام، قم: انصاریان، 1375ق.
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، (بی تا)،
16.ابن سینا، حسین بن عبدالله، القانون فی الطب، چاپ اول، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1426ق.
17.ابن شهرآشوب، محمد بن علی، المناقب، قم: علامه، 1379ق.
18.ابن طاووس، سید علی بن موسی، الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان، قم: آل البیت(علیهم السلام)، 1409ق.
19.ابن غضائری، احمد بن حسین، رجال ابن غضائری، تحقیق: سید محمد رضا حسینی جلالی، قم: دار الحدیث، 1364ش.
20.ابن قتیبه، عبد الله بن مسلم، غریب الحدیث، بغداد، مطبعة العاني، 1977م.
21.ابن قولویه، جعفربن محمد، کامل الزیارات. تحقیق: امینی، عبد الحسین. چاپ اول. نجف: دار المرتضویة، 1356ق.
22.ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، لبنان: دار الجیل، 1418ق.
23.ابن مزاحم، نصر، وقعة صفین، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی، 1404ق
24.ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، قم: جامعه مدرسین، 1378ش.
25.ابن مطهر حلی، حسن بن یوسف، كشف اليقين، تهران: ارشاد، 1411ق.
26.ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت: دار صادر، 1414ق.
27.ابن هشام، عبد الملک، السیرة النبویة، بیروت: دار المعرفة، بی تا.
28.ابوداود، سليمان بن اشعث، سنن ابو داود، مصر: دار الحدیث، 1420ق.
29.ازدی، عبدالله بن محمد، کتاب الماء، چاپ اول، تهران: دانشگاه علوم پزشکی ایران، 1387ش.
30.امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعة، بیروت: دار التعارف، 1403ق.
31.بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، البرهان فی تفسیر القرآن، قم: مؤسسه بعثه، 1374ش.
32.بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، بیروت: دار الآفاق الجدیدة، بی تا.
33.بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوة، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1405.
34.پیشوایی، مهدی و فریده، گونه های طلاق در جاهلیت و تحول نظام طلاق جاهلی با ظهور اسلام، مجله تاریخ در آیینه پژوهش، پاییز1389.
35.پیشوایی، مهدی، تاریخ اسلام، قم، معارف، بی تا.
36.ترمانینی، الزواج عند العرب فی الجاهلیة و الاسلام، دمشق: طلاس، بی تا.
37.جوهری، اسماعیل بن حمّاد، الصحاح، بیروت: دار الملایین، تحقیق: عطار احمد عبد الغفور، 1376ق.
38.حاكم نيسابوري، محمد بن عبدالله، المستدرك على الصحيحين، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت: دار الكتب العلمية، 1411ق،.
39.حلوانى، حسين بن محمد، نزهة الناظر و تنبیه الخاطر. قم: مدرسة الإمام المهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف، 1408ق.
40.خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1417ق.
41.خوش منش، ابوالفضل، زبان قرآن، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1398ش.
42.خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، قم: مرکز نشر الثقافة الإسلامیة فی العالم، 1372ش.
43.دولابی، ابوبشر، الذریة الطاهرة، قم: جامعه مدرسین، 1418ق.
44.راوندی، سعید بن هبة الله، الدعوات/ سلوة الحزین، چاپ اول، قم: مؤسسة امام مهدی(عج)،1407ق.
45.زبیدی، محمد بن محمد، تاج العروس، بیروت: دار الفکر، 1414ق
46.زرکلی، خیر الدین، الاعلام، بیروت: دار العلم للملایین، 1980م.
47.سالاری، مهدی، اوضاع عرب جاهلی در نهج البلاغه، فصلنامه جستار، تابستان و پاییز1388ش.
48.سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، چاپ سی و ششم، قم: بوستان کتاب، 1398ش.
49.-------------- ، کافی کافی نیست، کتاب ماه دین، ش130 و 131، 1387ش.
50.شکری آلوسی، محمود، بلوغ الأرب فی معرفة أحوال العرب، بیروت، دار الکتب العلمیة، بی تا.
51.صاحب، اسماعیل بن عباد، المحیط فی اللغة، بیروت: عالم الکتب، 1414ق.
52.صبحی صالح، نهج البلاغه، قم: هجرت، 1414ق.
53.ضیف، شوقی، تاریخ الأدب العرب العصر الجاهلی، دارالمعارف، 1119ق.
54.طباطبایی، سید محمد حسین، سنن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)، تهران: اسلامیة، 1378ش.
55.----------------------------- ، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت: موسسه اعلمی، 1390ق.
56.طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، قم: آل البیت(علیهم السلام)، 1417ق.
57.----------------------- ، مجمع البیان، تهران: ناصر خسرو، 1372ش.
58.طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، بیروت: دار الفکر، 1419ق.
59.طوسی، محمد بن حسن، أمالی طوسی، قم: دار الثقافة، 1414ق.
60.----------------------- ، تهذیب الأحکام، تحقیق: حسن الموسوی خرسان، چاپ چهارم، تهران: دار الکتب الاسلامیة، بی تا.
61.عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح فی سیرة النبی الأعظم، قم: دار الحدیث، بی تا.
62.عاملی، شیخ حر، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بیروت: اعلمی، 1425ق
63.------------ ، وسائل الشیعة، قم: موسسه آل البیت(علیهم السلام)، 1404ق.
64.عاملی، محمد بن مکی، الدروس الشرعیة فی فقه الإمامیة، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1417ق.
65.عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الاسناد، قرب الإسناد، چاپ اول. قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام)، 1413ق.
66.علوی نژاد، سید حیدر، قرآن و خرافه باوری، مجله پژوهش های قرآنی، 1383ش.
67.علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، چاپ دوم، بی جا، بی نا، 1413ق.
68.عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران: المطبعة العلمیة، 1380ق.
69.فاتحی نژاد، عنایت الله، فرهنگ معاصر فارسی- عربی، چاپ پنجم، تهران، انتشارات فرهنگ معاصر، 1398ش.
70.فتاحی زاده، فتحیه، مبارزه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با آداب و رسوم خرافی، فصلنامه شیعه شناسی، سال ششم، ش21، 1387ش
71.فضلی، حجت الله، سیره قضایی امام علی (علیه السلام)، پایان نامه ارشد دانشگاه باقرالعلوم، به راهنمایی سید محمد حسین فلاح زاده و مشاوره حسین ایزدی، 1387ش.
72.فیروزآبادی، سید مرتضی، فضائل الخمسة، تهران: اسلامیة، 1392ق.
73.فیض، محمد محسن، الوافی، چاپ اول. اصفهان: کتابخانه امام امیر المؤمنین علی (علیه السلام). 1406ق.
74.قمی، علی بن ابراهیم، التفسیر [المنسوب الی] القمی، قم: دار الکتب، 1404ق.
75.قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل، قم: دلیل ما، 1379ش.
76.کلابی، عبدالوهاب بن حسن، مناقب کلابی، بیروت: دار الأضواء، 1424ق
77.کلبی، هشام بن محمد، مثالب العرب، بیروت: دارالهدی، 1419ق.
78.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم: الاسلامیة، 1407ق.
79.کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب الامام علی بن ابی طالب (علیه السلام)، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، 1412ق.
80.مازندرانی، محمد صالح، شرح الکافی، تحقیق ابوالحسن شعرانی، تهران: المکتبة الاسلامیة، 1382ق.
81.مجلسی، محمدباقر، مرآۀ العقول فی شرح أخبار آل الرسول، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، چاپ دوم، تهران: دار الکتب الاسلامیة، بی تا.
82.مطهری، مرتضی، مجموع آثار، سیری در سیره نبوی، تهران: صدار، 1377ش، ج16، ص52.
83.مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم: کنگره شیخ مفید، 1413ق.
84.مقریزی، تقی الدین، إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1420ق.
85.منتظری مقدم، حامد، گونه های ازدواج در عصر جاهلی، تاریخ اسلام در آینه پژوهش زمستان 1384 – شماره 8.
86.منسوب به امام رضا (علیه السلام)؛ طبّ الإمام الرضا عليه السلام (الرسالة الذهبية)، تحقیق: محمد مهدی نجف، چاپ اول، قم: دار الخیام، 1402ق.
87.نجاشی، احمد بن علی، رجال نجاشی، قم: مؤسسة النشر الاسلامي التابعه لجامعة المدرسين بقم المشرفه، چاپ ششم، 1365ش.
88.نسائی، احمد بن علی، السنن الكبرى، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1411ق.
89.نهشلی، اسود بن یعفر، دیوان شعر، بی نا، بی تا.
90.نوری، حسین بن محمد تقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم: آل البیت (علیهم السلام)، 1408ق.
91.نوری، یحیی، جاهلیت و اسلام، تهران: مجمع مطالعات و تحقیقلت اسلامی، 1354ش.
92.نوری، یحیی، اسلام و آراء و عقائد بشری، مؤسسه فراهانی، چاپ دوم، 1346ش.
93.هاشمی، علی، المرأة فی الشعر الجاهلی، بغداد: مطبعة المعارف، 1967م.
پایگاه های اینترنتی:
معاونت بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تبریز، برگرفته شده از:
https://eazphcp.tbzmed.ac.ir