معرفت نفس جلد 3

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : م‍ظاه‍ری‌، ح‍س‍ی‍ن‌، ‏‫۱۳۱۲ -‏‬

‏عنوان و نام پديدآور : معرفت نفس [کتاب]/ مظاهری.

‏مشخصات نشر : اصفهان: موسسه فرهنگی مطالعاتی الزهرا (ع)‏‫، ‏‫۱۳۹۴‏-‬‬

‏مشخصات ظاهری : ‏‫7ج.‬: جدول.

‏فروست : مجموعه آثار حضرت آیه الله‌‌العظمی مظاهری مدظله؛ ۴۳،۴۴‏‫، ۴۶‬، ۴۸، ۴۹، ۵۰‏‫، ۵۱‬. ا خلاق؛ ‏‫۱۸‬، ۱۹‏‫،۲۰‬‏‫، ۲۱‬، ۲۲، ۲۳‏‫، ۲۴‬

‏شابک : ‏‫دوره‬‏‫‬‭978-964-2985-50-0:‬‬‬‮‮ ؛ ‏‫۱۲۰۰۰۰ریال‬‬‬‬‬‮‮‮‮‏‫: ج.۱، شومیز‬‏‫‬‭978-964-2985-51-7 :‬‬‬‮‮ ؛ ‏‫۱۳۰۰۰۰ریال‬‏‫: ج.۱، گالینگور‬‬‬‮‮ ؛ ‏‫ج.۲‬‏‫‬‭978-964-2985-52-4:‬‬‬‮‮ ؛ ‏‫۹۰۰۰۰ ریال‬‏‫: ‏‫ج.۳‬‬‏‫‭978-964-2985-54-8 :‬ ؛ ‏‫ج.۴‬‏‫‭978-964-2985-56-2 :‬ ؛ ‏‫ج.۵‬‏‫‭978-964-2985-57-9 :‬ ؛ ‏‫ج.۶‬‏‫‭978-964-2985-58-6 :‬ ؛ ‏‫ج.۷‬‏‫‭978-964-2985-59-3 :‬

‏وضعیت فهرست نویسی : فاپا

‏يادداشت : ج.۲و ۴ (چاپ اول: ۱۳۹۵) (فیپا).

‏يادداشت : ج.۵ (چاپ اول: ۱۳۹۶) (فیپا).

‏يادداشت : ج.۶ - ۷(چاپ اول: ۱۳۹۷) (فیپا).

‏يادداشت : ج.۲و۳ (چاپ دوم: ۱۴۰۳).

‏یادداشت : کتابنامه.

‏یادداشت : نمایه.

‏موضوع : نفس

‏موضوع : نفس -- جنبه های مذهبی -- اسلام

‏رده بندی کنگره : ‏‫‬‭BP۲۱۶/۵‏‫‬‭/م۶۴م۶ ۱۳۹۴

‏رده بندی دیویی : ‏‫‬‭۲۹۷/۴۲‬

‏شماره کتابشناسی ملی : ۴۰۰۱۰۵۰

تنظیم متن میثم حیدری

اشاره

سرشناسه: مظاهرى، حسين، 1312 -

عنوان و نام پديدآور: معرفت نفس / مظاهرى.

مشخّصات نشر: اصفهان: مؤسّسۀ فرهنگى مطالعاتى الزّهرا عليها السلام، 1394 -

مشخصات ظاهرى: ج.: جدول.

فروست: مجموعه آثار؛ 43 و 44 و 46. اخلاق؛ 18 و 19 و 20.

شابك: دوره: 0-50-2985-964-978؛

ج. 7::1-51-2985-964-978

ج. 4::2-52-2985-964-978

ج. 8::3-54-2985-964-978

وضعيت فهرست نويسى: فاپا.

يادداشت: ج. 2 و 3 (چاپ اوّل: 1395) (فيپا).

يادداشت: كتابنامه.

يادداشت: نمايه.

موضوع: نفس

موضوع: نفس - جنبه هاى مذهبى - اسلام

رده بندى ديويى: 297/42

رده بندى كنگره: 1394 م 64 م 216/5/6 BP

شماره كتابشناسى ملّى: 4001050

معرفت النفس

جلد سوم

آيت الله العظمي مظاهرى

معرفت نفس

(جلد سوّم حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى»

ناشر: مؤسسۀ فرهنگى مطالعاتى الزّهراء عليها السلام

نوبت چاپ: اوّل / 1395

ليتوگرافى: سپاس

شمارگان: 1000 نسخه

قيمت (جلد مقوايى): 90000 ريال

قيمت (جلد سخت): 100000 ريال

شابك دوره: 0-50-2985-964-978

شابك جلد 1:7-51-2985-964-978

شابك جلد 2:4-52-2985-964-978

شابك جلد 3:8-54-2985-964-978

با قدردانى از همكارانى كه در توليد و نشر اين اثر نقش داشته اند:

حروف نگارى: خانم پورى

آماده سازى اوّليۀ متن: آقاى سيد مجيد شريفى، آقاى بهنام فياض

تحقيق و تنظيم: آقاى مختار رنجكش

طراحى جلد: آقاى حامد مغرورى

پيگيرى چاپ: آقاى محسن ربيعى

فهرست مطالب

كلام آغازين 9

بخش سوّم: راهكارهاى تهذيب نفسِ انسان در سورۀ معارج

فصل اوّل: راهكار اوّل - اهتمام به نماز

درس گفتار سى ويكم: نقش نماز در تهذيب نفس 17

دستورالعملى براى كسب فيوضات الهى 18

نقش نماز در كنترل انسان 19

آثار اقامۀ نماز 21

توجّه ويژه به نماز 27

فصل دوّم: راهكار دوّم - اهتمام به قانون مواسات

درس گفتار سى ودوّم: قانون مواسات از منظر قرآن كريم 35

ديگرگرايى و تهذيب نفس 36

قانون مواسات در قرآن 38

آثار رعايت قانون مواسات 40

درس گفتار سى وسوّم: قانون مواسات در سيرۀ اهل بيت عليهم السلام 47

قانون مواسات در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلّم 48

اهتمام عمومى به قانون مواسات 50

قانون مواسات در زندگى معصومين عليهم السلام 54

كسب عاقبت به خيرى با رعايت قانون مواسات 61

درس گفتار سى وچهارم: بركات قانون مواسات 63

نتايج عمل به قانون مواسات 64

قرض الحسنه جلوه اى از قانون مواسات 70

رفع احتياج از همۀ موجودات 72

فصل سوّم: راهكار سوّم - تقويت ايمان و باور قلبى به معاد

درس گفتار سى وپنجم: عوامل كنترل غرائز انسان 79

اهميت توجّه به معاد 80

نيروهاى كنترل كنندۀ انسان 81

1.

علم 83

2.

عقل 84

3.

قانون 86

4.

نظارت ملّى 87

5.

ايمان قلبى 89

درس گفتار سى وششم: كاربرد ايمان رسوخى و شهودى 93

ايمان شهودى 94

تقويت ايمان استدلالى 96

لزوم رسوخ ايمان در قلب 98

فصل چهارم: راهكار چهارم - حفظ عفّت و غيرت

درس گفتار سى وهفتم: فضيلت حيا 105

عفّت و غيرت نتيجۀ حيا 106

لزوم رعايت حيا 107

اقسام حيا 109

الف) حيا در روابط بين افراد 109

ب) حيا در روابط معنوى 112

درس گفتار سى وهشتم: فضيلت عفاف و حجاب 115

عفّت و غيرت در اجتماع 116

مراتب حفظ عفاف از نظر قرآن 117

آثار رعايت عفاف و حجاب 123

درس گفتار سى ونهم: فضيلت غيرت و اقسام آن 129

اهميت غيرت 130

غيرت، ميراثى فرهنگى 132

اقسام غيرت 133

الف) غيرت شخصى 133

ب) غيرت عمومى و اجتماعى 135

ج) غيرت راجع به وطن و سرزمين 137

د) غيرت دينى 138

فصل پنجم: راهكار پنجم - امانت دارى و پاى بندى به عهد و پيمان

درس گفتار چهلم: اهميت امانت دارى و پاى بندى به عهد و پيمان 143

اداى امانت و شهادات 144

اهميت حقّالنّاس 146

امانت دارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم 149

امانت دارى نشانۀ انسان مؤمن 150

درس گفتار چهل ويكم: اقسام امانت و امانت دارى 153

اقسام امانت و امانت دارى 154

1.

امانت دارى راجع به مال مردم 154

2.

امانت دارى در امور ادارى 156

3.

امانت دارى در اموال بيت المال 157

4.

امانت دارى در گفتارها و اسرار 158

الف) حفظ اسرار ديگران 158

ب) موضوع نمّامى و سخن چينى 160

ج) جاسوسى 163

5. امانت دارى در امانت هاى الهى 165

الف) روح الهى 165

ب) اموال شخصى 168

ج) اعضا و جوارح 169

6.

امانت دارى در ثقلين 170

7.

متعهّدبودن به پيوند زناشويى 171

فهرست ها

فهرست آيات 175

فهرست روايات 181

فهرست اعلام 185

فهرست كتاب ها 189

منابع و مصادر 191

كلام آغازين

«معرفت نفس» به معناى «خودشناسى»، «خودجويى» و «خوديابى»، از جمله موضوعات بسيار مهمّى است كه در نوع نگرش انسان به عالم هستى و نيز سرنوشت او، كاملاً تأثيرگذار است.

معرفت و شناخت نفس، شاهراهى است كه به معرفت خداى سبحان منتهى مى شود و لذا فريقين در روايات خود، از قول پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلّم نقل كرده اند كه هركس خود را بشناسد، خدا را شناخته است:

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه»(1)

دربارۀ معرفت نفس، از ابعاد گوناگون كتاب هاى متعدّدى تأليف شده است. فلاسفه اعمّ از مشائيون و اشراقيون و صدرايى ها، در اين موضوع، به شكل مفصّل سخن


1) . مصباح الشّريعه، ص 13؛ بحارالانوار، ج 2، ص 32؛ مفاتيح الغيب، ج 1، ص 91 و...

گفته اند؛ مثلاً صدرالمتألّهين رحمة الله در كتاب ارجمند اسفار، به تببين و تشريح اين موضوع پرداخته است. مفسّران قرآن كريم نيز در اين باره، بسيار صحبت كرده اند؛ چنان كه علامه طباطبايى رحمة الله در تفسير شريف الميزان، به تناسب، مسائل مختلفى را دربارۀ معرفة النّفس از جهات قرآنى و فلسفى و عرفانى، بيان داشته است.

استاد بزرگوار و مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» نيز با توجّه به اهميت موضوع، به اين بحث پرداخته اند، منتهى نگاه ايشان به موضوع، بيشتر جنبۀ اخلاقى و از جهتى، جنبۀ قرآنى و روايى دارد؛ لذا بررسى هاى ايشان در موضوع معرفت نفس در اين كتاب را بايد نوعى شناخت نفس از نگاه قرآن و عترت عليهم السلام خواند. نگاهى كه همچون ساير آثار معظّم له، با رنگ اخلاق آميخته است.

بيان معظّم له در اين كتاب بسيار روان و به دور از اصطلاحات پيچيده و فنّى بوده و مطالب فلسفى نيز به صورتى سليس و در قالبى اخلاقى مطرح شده است. انتظار مى رود اين نوع نگاه به موضوع معرفت نفس و خودشناسى، گامى مثبت در مسير ارتقاى معنوى خوانندگان، بالأخص نسل تكامل خواه جوان، باشد.

لازم به ذكر است كه به منظور حفظ اسلوبِ بيان و نيز دسته بندى هاى معظّم له، مطالب كتاب حاضر، طبق بيانات ايشان در درس گفتارها و با همان سبك تنظيم شده و با كمترين دخل و تصرّف و ويرايش، پا برجا مانده است؛ از اينرو امكان تكرار برخى از مطالب يا بيان هاى گوناگون، وجود دارد.

مجموعۀ حاضر، حاصل دروس اخلاقى معظّم له در ماه مبارك رمضان 1435 قمرى (سال 1393 شمسى) و نيز در شب هاى جمعۀ طول اين سال در مسجد حكيم اصفهان است و پيش از اين، جلد اوّل و دوّم از آن منتشر گرديد. جلد اوّل اين مجموعه،

مشتمل بر موضوعات مرتبط با روح، نفس و جسم انسان، مانند دو بُعدى بودن انسان، خصوصيات روحى و جسمى انسان، تكامل روح و جسم، يارى دهندگان ابعاد وجودى انسان و... بود و جلد دوّم با موضوع كلّى «هدف از خلقت انسان»، عرضه شد كه در آن، چهار هدف از اهداف خلقت انسان كه عبارت بودند از: «نيل به مقام وصول و شهود»، «دستيابى به بهشت جاودان»، «ارتقاء به مقام عبوديت و بندگى» و «صعود به مقام آدميت»، مطرح گرديد.

اين جلد از كتاب، به عنوان سوّمين مجلّد از مجموعۀ معرفت نفس، به موضوع راهكارهاى تهذيب نفس از ديدگاه قرآن كريم، با محوريت دستورالعمل مطرح در سورۀ مبارك معارج، اختصاص دارد كه انسان مى تواند با عمل به آن، به مقام آدميت كه از مهم ترين اهداف خلقت اوست، دست يابد.

در كتاب حاضر، هر كدام از دستورات و راهكارهاى مطرح در سورۀ معارج، طى يك فصل بررسى شده و مجموعاً پنج فصل كتاب را تشكيل مى دهد كه عبارتند از: «راهكار اوّل: اهتمام به نماز»؛ «راهكار دوّم: اهتمام به قانون مواسات»؛ «راهكار سوّم: تقويت ايمان و باور قلبى به معاد»؛ «راهكار چهارم: حفظ عفّت و غيرت»؛ «راهكار پنجم: امانت دارى و پاى بندى به عهد و پيمان».

در پايان از همۀ عزيزانى كه در آماده سازى و انتشار اين اثر ارزشمند نقش آفرينى كرده اند، تشكّر و قدردانى نموده و از خداوند متعال، توفيق خودشناسى را كه گامى در جهت خداشناسى است، مسئلت مى كنيم.

«انّه وليّ الهداية و التّوفيق»

مؤسّسۀ فرهنگى مطالعاتى الزّهراء عليها السلام

بخش سوّم: راهكارهاى تهذيب نفسِ انسان درسورۀ معارج

اشاره

فصل اوّل : راهكار اوّل - اهتمام به نماز

فصل دوّم : راهكار دوّم - اهتمام به قانون مواسات

فصل سوّم : راهكار سوّم - تقويت ايمان و باور قلبى به معاد

فصل چهارم : راهكار چهارم - حفظ عفّت و غيرت

فصل پنجم: راهكار پنجم - امانت دارى و پاى بندى به عهد و پيمان

فصل اوّل راهكار اوّل: اهتمام به نماز

اشاره

درس گفتار سى ويكم: نقش نماز در تهذيب نفس

اشاره

بحث معرفت نفس، به اينجا رسيد كه هدف از خلقت انسان، آن است كه او، «خليفة الله» شود:

إِنِّي جٰاعِلٌ فِي اَلْأَرْضِ خَلِيفَةً‌(1)

اگر انسانى بخواهد خليفۀ خداوند متعال شود، بايد با اختيار خودش، درخت رذالت را از دل بكند و درخت فضيلت به جاى آن بكارد و به مرور زمان اين شجرۀ طيبه را ميوه دار و باردار كند تا هم خود و هم ديگران از ميوۀ آن استفاده كنند.

در ادامۀ موضوعِ رفع رذائل از نفس، لازم است دربارۀ چگونگى اين خودسازى مطالبى بيان شود؛ زيرا دانستيم كه مبارزه با نفس به تعبير پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم «جهاد اكبر» است و اين امر نيازمند تلاش و مجاهدت ويژه مى باشد؛ لذا در اين بخش، با استفاده از آيات سورۀ مبارك معارج، پنج دستورالعمل را به عنوان برخى از راهكارهاى خودسازى و تهذيب نفس بيان مى كنيم.

اوّلين راهكار و دستور در تهذيب نفس، اهميت دادن به نماز است كه در ادامه مطالبى دربارۀ آن مطرح مى شود.


1) . البقرة، 30: «من در زمين جانشينى خواهم گماشت.»

دستورالعملى براى كسب فيوضات الهى

خداوند متعال در اواسط سورۀ مبارك معارج، دستورالعمل سازنده اى براى خودسازى انسان داده است. اين دستورالعمل آسان است و اگر انسان بخواهد، به خوبى و راحتى مى تواند بدان عمل كند و قرآن كريم وعده داده است كه اگر به اين دستورالعمل عمل شود، پروردگار عالم در خودسازى به انسان كمك مى كند. به عبارت ديگر، خدا معلم اخلاق او مى شود و چنان كه در مباحث گذشته بيان شد، تا خداوند متعال معلم اخلاق انسان نشود، هيچ كس نمى تواند نفس را از رذائل پاك كند و به مقامى برسد:

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ‌(1)


1) . النور، 21: «و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هيچ كس از شما پاك نمى شد، ولى [اين] خداست كه هر كس را بخواهد پاك مى گرداند.»

اگر فضل و رحمت خدا نباشد، هيچكس نمى تواند مهذّب شود و هيچكس نمى تواند درخت رذالت را از دل بكند. بايد خدا معلم اخلاق انسان شود تا آدمى بتواند با نيروى اختيار، اين كار سخت و اين راه مشكل را كه از مو باريك تر و از شمشير برنده تر و از آتش سوزنده تر است، بپيمايد.

نقش نماز در كنترل انسان

قرآن شريف در سورۀ مبارك معارج، دربارۀ نوع انسان، ابتدا مى فرمايد كه همۀ انسان ها «هلوع» هستند:

إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً، إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ جَزُوعاً، وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلْخَيْرُ مَنُوعاً(1)

انسان معمولاً بى ادب و خودسر است، يعنى معمولاً انسان ها صفات رذيله دارند كه آن صفات رذيله آن ها را بدتر از هر درنده و ميكروبى مى كند. به عبارت ديگر، انسان ها صفات رذيله دارند و وقتى صفات رذيله گل كند، آدمى خودش را گم مى كند و انسان بى ادب و رذلى مى شود.

بعد از طرح مسئله و مشكل، قرآن كريم مى فرمايد: آيا مى خواهيد هلوع نباشيد؟! يعنى مى خواهيد كارى كنيد كه درخت رذالت را از دل بكنيد و آدم بى ادبى نباشيد؟! بايد به نماز اهميت بدهيد و بر اقامۀ آن پايدار باشيد:


1) . المعارج، 19 تا 21: «به راستى كه انسان سخت آزمند [و بى تاب] خلق شده است، چون صدمه اى به او رسد، عجز و لابه كند، و چون خيرى به او رسد بخل ورزد.»

إِلاَّ اَلْمُصَلِّينَ‌، اَلَّذِينَ هُمْ عَلىٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ‌(1)

قرآن كريم در ابتداى اين پنج دستورالعمل، نماز را نام مى برد و اين موضوع را در آخر دستورات نيز مجدّدا تكرار كرده است و مى فرمايد:

وَ اَلَّذِينَ هُمْ عَلىٰ صَلاٰتِهِمْ يُحٰافِظُونَ‌(2)

اگر جداً به نماز اهميت بدهيد، مخصوصاً نمازهاى واجب و نوافل مثل نماز شب و نيز جداً از نماز محافظت كرديد و در وقت نماز، همۀ كارها به جز نماز تعطيل شد و خلاصه به مانند درّ گران بهايى از نماز مواظبت و مراقبت كرديد، آن گاه خداوند متعال به شما كمك مى كند.

در آيات بسيارى از قرآن كريم، به كمك كار بودن نماز در امور، بالاخص در رفع رذائل و كسب فضائل، اشاره شده است:

إِنَّ اَلصَّلاٰةَ تَنْهىٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اَللّٰهِ‌(3)

و در آيۀ ديگر مى فرمايد كه از دو نيرو در خودسازى كمك بگيريد: يكى صبر و استقامت و ديگرى نماز:

وَ اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ‌(4)

به راستى نماز در خودسازى اثرگذار است و به ما كمك مى كند.


1) . المعارج، 22 و 23: «غير از نمازگزاران؛ همان كسانى كه بر نمازشان پايدارى مى كنند.»

2) . المعارج، 34: «و كسانى كه بر نمازشان مداومت مى ورزند.»

3) . العنكبوت، 45: «كه نماز از كار زشت و ناپسند بازمى دارد، و قطعاً ياد خدا بالاتر است.»

4) . البقرة، 45: «از شكيبايى و نماز يارى جوييد.»

در قرآن شريف نمى فرمايد نماز بخوانيد، بلكه مى فرمايد: نماز را اقامه كنيد و نماز را زنده بداريد. معناى اينكه نماز در ميان مردم زنده باشد، اينست كه در اوّل وقت، همه چيز به جز نماز تعطيل باشد. همه جا به جز مسجدها خالى باشد. در هنگام نماز، هيچ چيز و هيچ كس به جز اقامۀ نماز مطرح نباشد.

آثار اقامۀ نماز

نمازى كه بر آن محافظت شود و مداوم اقامه گردد، قطعاً به نمازگزار كمك مى كند. انسان با كمك گرفتن از نماز، مى تواند خدا را معلم اخلاق خود كند و مى تواند به واسطۀ نماز درخت رذالت را از دل بكند و آنگاه كار مشكل، آسان مى شود. البته چنان كه بيان شد، «اقامۀ نماز» چنين اثراتى خواهد داشت؛ به اين معنا كه اوّل وقت، همۀ كارها به جز نماز تعطيل شود، نماز جماعت برقرار باشد و كم كم با حضور قلب نماز اقامه گردد و از ابتدا تا انتهاى نماز، هيچ كسى و هيچ چيزى به جز خدا در نظر او نباشد. بعد هم تعقيبات و مخصوصاً مثل تسبيح حضرت زهرا عليها السلام و توسّل به امام حسين عليه السلام و بالاخره يك نماز خداپسند و امام زمان پسند خوانده شود؛ آنگاه از اين نماز خيلى كارها برمى آيد. يكى از كارهايش اينست كه خشكسالى ها را از بين مى برد و به تعبير قرآن كريم، مثل دم اسب برايتان باران مى بارد:

يُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً(1)


1) . نوح، 11: «[تا] بر شما از آسمان بارانِ پى در پى فرستد.»

به دليل وجود خشكسالى در شهرهاى مختلف، غبارها و آلودگى ها شهرها را فرا مى گيرد و موجب بيمارى هاى گوناگون مى شود. اگر اين خشكسالى ها نبود، شايد شمار زيادى از اين بيمارى ها نيز نبود.

حضرت نوح عليه السلام به قوم خود مى فرمود: اى امت من! خدايى شويد و از گناهان توبه كنيد تا نعمت ها و باران هاى رحمت بر شما نازل شود:

اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كٰانَ غَفّٰاراً، يُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً(1)

در پرتو معنويت به ويژه اقامۀ نماز، نه تنها معنويات، بلكه دنياى شما از لحاظ زندگى و نعمت هاى مادى، آباد مى گردد و سبزه ها و گياهان و نعمت ها، همه جا فراگير مى شوند و بالاخره طراوت ها و سرزندگى در همۀ سرزمينى كه مقيد باشند، هست:

وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنّٰاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهٰاراً(2)

بياييد ما هم تجربه كنيم و اين كلام قرآن شريف را امتحان كنيم تا ببينيم درست مى گويد يا نه. به راستى در اثر ارتباط با خدا و استغفار و وصل شدن


1) . نوح، 10 و 11: «از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او همواره آمرزنده است. [تا] بر شما از آسمان بارانِ پى در پى فرستد.»

2) . نوح، 12: «و شما را به اموال و پسران، يارى كند، و برايتان باغ ها قرار دهد و نهرها براى شما پديد آورد.»

به او، علاوه بر آثار معنوى، امور مادى هم اصلاح مى شود؛ حقيقتاً نماز شب مى تواند زمين و زمان را به هم بدوزد.

مرحوم نخودكى رحمة الله مرد عجيبى بوده است و در زمان پهلوى، براى اينكه در محيط گناه نباشد، به دهى به نام نخودك در نزديكى مشهد رفت و در آنجا زندگى مى كرد. ايشان در اثر نماز و رابطه با خدا، به مراتب والايى رسيده بودند. حتّى يكى از شاگردان ممتاز ايشان به من مى گفت: ايشان علاوه بر اينكه طى الارض داشت، طى اللسان هم داشت؛ لذا عصرها از فاصلۀ چهار فرسخى با طى الارض به حرم مطهّر امام رضا عليه السلام مى آمد و در حين آمدن، نصف قرآن را مى خواند. يكى دوساعت در حرم مطهّر به زيارت و دعا و نماز مشغول بود و سپس با طى الارض به خانه برمى گشت و در راه بازگشت، نصف ديگر قرآن را مى خواند. هم به حرم آمده بود و هم نماز خوانده بود و هم تعقيب و زيارت و يك ختم قرآن انجام داده بود.

روزى جوان فقيرى كه قصد ازدواج داشت و كار و درآمدى هم نداشت، خدمت مرحوم آقاى نخودكى رفت و به ايشان گفت: آقا! من مجرّد هستم و شرايط ازدواجم فراهم نمى شود؛ فرمود نماز اوّل وقت بخوان. گفت: بيكارم و شغلى ندارم؛ ايشان گفت نماز اوّل وقت بخوان. گفت: خانه و كاشانه و مالى ندارم، گفت نماز اوّل وقت بخوان. جوان از پيش شيخ خارج شد و سه سال طول نكشيد كه هم وضعيت كارش سروسامان پيدا كرد و هم توانست همسر خوبى بگيرد و هم از لحاظ مالى تأمين شد.

نماز هم در امور معنوى و هم در امور مادى اثرگذار است. با استفاده از نماز

و توسّل و عبادت و رابطه با خداوند متعال، انسان به مراتب بالايى دست مى يابد و حتّى در محيط آلوده هم اگر بخواهد، مى تواند مثل سلمان و ابوذر بشود. ما واقعاً نخواسته ايم اينگونه باشيم، لذا حتّى به اينجا رسيده ايم كه به نماز اهميت نمى دهيم! چه كسى مى تواند بگويد من كسى هستم كه دو ركعت نماز با حضور قلب خوانده ام و از ابتدا تا انتهاى نماز، هيچ چيز و هيچ كس به جز خدا در نمازم نبود؟! مرحوم آقاى نخودكى اينگونه نمازها را مى خواند و به اين مراتب بالا رسيد.

قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام مى گويند: اين امر، شدنى است. در روايات مى خوانيم اگر كسى دو ركعت نماز بخواند، يك دعاى مستجاب نزد خداوند سبحان دارد. خدا كه بخيل نيست، پس چرا آنچه مى خواهيم و دعا مى كنيم، نمى دهد؟ زيرا نماز با حضور قلب و اوّل وقت نداريم.

شخصى همين روايت را خوانده بود كه اگر كسى دو ركعت نماز بخواند و بعد حاجت بخواهد، خداوند حاجتش را عنايت مى كند. اين شخص از علما بوده و مسجد هم داشته است. قبل از ظهر به مسجد رفت و در مسجد را بست كه هيچكس نباشد و حضور قلب هم پيدا كند، سپس شروع به نماز كرد. در نماز به يادش آمد كه اين مسجد گلدسته ندارد؛ لذا با خودش فكر كرد كه بايد براى مسجد گلدسته اى بسازند و بنّايش فلان آقا و عمله اش فلان آقا باشد و بالاخره پولش از كجا بياورد و خلاصه گلدسته ساخته شد تا اينكه گفت: «السلام عليكم و رحمة الله و بركاته». دو ركعت نماز را خوانده بود و دست هايش را بالا برد تا حاجتش را از خدا بخواهد. آنگاه به ذهنش خطور

كرد كه روايت مى گفت: اگر كسى دو ركعت نماز بخواند، يك حاجت مستجاب دارد، امّا نگفته اند كه اگر كسى يك گلدسته بسازد! تو نماز مى خواندى يا گلدسته مى ساختى‌؟!

پس مواظب باشيم در نماز گلدسته نسازيم، بلكه واقعاً با حضور قلب، نماز بخوانيم. نماز اوّل وقت و نماز شب است كه مثل مرحوم محقق همدانى رحمة الله را تحويل جامعه مى دهد. در نماز شب، نه تنها انسان به حاجات خود مى رسد، بلكه مى تواند به واسطۀ آن، درخت رذالت را از دل بكند و حسود و متكبّر و خودخواه و دنياطلب نباشد و مى تواند درخت فضيلت غرس كند؛ البته خداوند بايد عنايت كند و اين عنايت به واسطۀ نماز خواهد بود.

نماز افضل از هر چيزى است. از امام صادق عليه السلام پرسيدند: برترين چيزى كه انسان را به خداوند نزديك مى كند چيست‌؟ حضرت فرمودند: من بعد از معرفت، چيزى به جز نماز سراغ ندارم:

«مَا أَعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ أَفْضَلَ مِنْ هَذِهِ الصَّلَاةِ‌»

بعد هم به آيه اى از سورۀ مبارك مريم را خواندند:

«أَ لَا تَرَى أَنَّ الْعَبْدَ الصَّالِحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ عليه السلام قَالَ وَ أَوْصٰانِي بِالصَّلاٰةِ وَ اَلزَّكٰاةِ مٰا دُمْتُ حَيًّا(1)»(2)


1) . مريم، 31: «و تا زنده ام به نماز و زكات سفارش كرده است.»

2) . الكافى، ج 3، ص 264: «بعد از شناخت و معرفت خداوند، هيچ طاعتى را برتر و پر بهاتر از نماز نمى شناسم؛ آيا نديده ايد كه بندۀ صالح خدا عيسى بن مريم گفته است: و خداوند مرا به اداى نماز و پرداخت زكات سفارش كرد تا روزى كه زنده باشم.»

خوشا به حال كسانى كه به راستى مقيد به نمازند. به تجربه اثبات شده كه هم دنيا و هم آخرت را دارند و خداوند متعال يك زندگى منهاى غم و غصّه و دلهره و نگرانى، به آنان عنايت مى كند.

متأسّفانه ما شيعيان آن چنان كه بايد، به نماز اهميت نمى دهيم و مسجدهاى ما خلوت است. موقع نماز، به جاى آنكه مساجد شلوغ باشد و همه به سمت مسجد باشند، در خيابان ها ترافيك عجيبى وجود دارد. واى به كسى كه به نماز اهميت نمى دهد و در اوّل وقت به جاى اينكه نماز بخواند، مشغول كار ديگرى است:

فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ‌، اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ‌(1)

اگر خدا به كسى بگويد واى به تو! معلوم است كه گرفتار است و غم و غصّه و نگرانى و توهمات و تخيلات در زندگى او حاكم مى شوئد. وقتى اهميت به نماز داده نشود، پروردگار عالم دست عنايتش را از روى سر انسان بر مى دارد و او در ضلالت ها مى افتد؛ لذا از همگان و به ويژه جوان ها تقاضا دارم اين دعاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم در دل شب را، مرتّب بخوانيد:

«اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِى إِلَى نَفْسِى طَرْفَة عَيْنٍ أَبَدا»(2)

اگر هم نمى توانيد عربى بخوانيد، به فارسى بگوييد: خدايا! مرا يك آن به خودم وامگذار. اين ذكر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم در دل شب هاست؛ چنان كه


1) . الماعون، 4 و 5: «پس واى بر نمازگزارانى، كه از نمازشان غافلند.»

2) . تفسير القمى، ج 2، ص 75: «خدايا به اندازۀ يك چشم برهم زدن، مرا به خودم وا مگذار.»

زن هاى پيغمبر نقل مى كنند كه حضرت در سجده مثل باران گريه مى كرد به اندازه اى كه محلِّ سجدۀ ايشان از گريه تر مى شد و مى گفتند:

«اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِى إِلَى نَفْسِى طَرْفَة عَيْنٍ أَبَدا».

وقتى انسان به نماز اهميت ندهد و با خداوند رابطۀ عاطفى نداشته باشد، خداوند سبحان دست عنايتش را از روى سر او برمى دارد و وقتى دست عنايتش را از روى سر كسى برداشت، شيطان انسى و جنّى او را فريب مى دهند. اگر پروردگار عالم يك لحظه انسان را به خودش واگذاشت، آدمى به جايى مى رسد كه از نعمت هاى الهى سوء استفاده مى كند و با آن نعمت ها، به جهنّم مى رود. مهم تر از اين ها اينكه وقتى انسان به خودش واگذاشته شود، صفت رذيله در او رسوخ مى كند و معناى صفات رذيله اين است كه انسان بى ادبى بار مى آيد:

إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً

توجّه ويژه به نماز

رابطه نداشتن با خداوند متعال حقيقتاً مصيبت زاست و اگر هيچ آيه اى جز آيۀ فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ‌، اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ‌ نداشتيم، كافى بود كه به اهميت توجّه به نماز پى ببريم؛ زيرا تسامح و تساهل در نماز، باعث مى شود كه خداوند معلّم اخلاق آدمى نشود.

اهميت دادن به نماز را بايد از اهل بيت عليهم السلام آموخت. وقتى موقع اذان و نماز

مى شد، رنگ پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم تغيير مى كرد. اميرالمؤمنين عليه السلام به اندازه اى نماز مى خواندند كه هيچكس نمى توانست با ايشان برابرى كند؛ همۀ ائمۀ طاهرين عليهم السلام همينطور بوده اند.(1)

نقل مى كنند در «ليلة الهرير» جنگ صفين، يعنى در سخت ترينِ شب ها كه تير مثل باران مى باريد، اميرالمؤمنين عليه السلام موقع نماز شب، سجّاده را در ميان دو لشگر انداختند و نماز شبشان ترك نشد.(2)

به راستى دل شب خيلى كارها مى تواند انجام دهد. به قول قرآن، انسان را به «مقام محمود» مى رساند:

وَ مِنَ اَللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَكَ عَسىٰ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقٰاماً مَحْمُوداً(3)

مقام محمود، رسيدن به مقام عنداللهى و رسيدن به مقام خليفة اللهى است.

امام صادق عليه السلام هنگام وفات، بهترين و بالاترين وصيت را كردند. حرف آخر حضرت اين بود كه فرمودند:

«لَا يَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَ بِالصَّلَاةِ‌»(4)


1) . ر. ك: نماز نجواى مؤمنان، ص 24 تا 29.

2) . ر. ك: بحارالانوار، ج 80، ص 23؛ وسائل الشيعه، ج 4، ص 246.

3) . الاسراء، 79: «و پاسى از شب را زنده بدار، تا براى تو [به منزله] نافله اى باشد، اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.»

4) . الكافى، ج 3، ص 270: «به شفاعت ما نمى رسد كسى كه نماز را سبك بشمارد.»

كسى كه نماز را سبك بشمارد، به شفاعت ما اهل بيت نمى رسد. سبك شمردن نماز، به معناى نخواندن آن نيست، بلكه يعنى فرد نماز مى خواند، امّا با جماعت و در مسجد نمى خواند؛ نماز مى خواند، امّا اوّل وقت نيست و بدون حضور قلب است. حضور قلب مشكل است، امّا به هر حال، هر اندازه كه مى شود، بايد به نماز اهميت داد.

دعبل خزائى اشعار پرمغزى در منقبت اهل بيت عليهم السلام سرود كه از نظر فصاحت و بلاغت در حدّ عالى بود و خدمت امام رضا عليه السلام آمد و آن را خواند، حضرت نيز خودشان چند بيت به اين قصيدۀ دعبل اضافه كردند. بعد امام رضا عليه السلام علاوه بر اينكه كيسه اى پول به او دادند، يك عبا هم به او دادند و فرمودند من در اين عبا، بسيار نماز خوانده ام. در روايات مى فرمايد «هزار شب و هر شب هزار ركعت نماز»(1)كه اين از باب مثال است؛ يعنى نمازهاى بسيارى در اين عبا خوانده ام.

قرآن كريم مى فرمايد اگر دنياى آباد مى خواهيد به نماز اهميت بدهيد:

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ أَعْمىٰ‌(2)


1) . وسائل الشيعه، ج 4، ص 99: «أَنَّهُ خَلَعَ عَلَى دِعْبِلٍ قَمِيصاً مِنْ خَزٍّ وَ قَالَ لَهُ احْتَفِظْ بِهَذَا الْقَمِيصِ فَقَدْ صَلَّيْتُ فِيهِ أَلْفَ لَيْلَةٍ أَلْفَ رَكْعَةٍ وَ خَتَمْتُ فِيهِ الْقُرْآنَ أَلْفَ خَتْمَةٍ‌.»

2) . طه، 124: «و هر كس از ياد من دل بگرداند، در حقيقت، زندگىِ تنگ [و سختى] خواهد داشت، و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى كنيم.»

هركس نماز را سبك بشمارد و از نماز اعراض كند، در دنيا و آخرت درد و بدبختى دارد. در دنيا يك زندگى ناخوش و توأم با فقر و نگرانى و توأم با اضطراب خاطر دارد و در آخرت هم كور وارد صف محشر مى شود. چنين شخصى در قيامت به خداوند شكوه مى كند كه خدايا! من كه در دنيا كور نبودم، پس چرا اكنون كور هستم‌؟

قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمىٰ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً(1)

در پاسخ به او خطاب مى شود زيرا در دنيا ما را فراموش كردى:

قٰالَ كَذٰلِكَ أَتَتْكَ آيٰاتُنٰا فَنَسِيتَهٰا وَ كَذٰلِكَ اَلْيَوْمَ تُنْسىٰ‌(2)

در برخى از روايات، پانزده عقوبت براى كسى در نماز تسامح و تساهل دارد، ذكر شده است؛ يكى از عقوبت ها اينست كه در دنيا به تنگى در معيشت و رزق و روزى دچار مى شود و در آخرت هم خداوند نظر رحمت به او ندارد.(3)هرچه در آيات و روايات بر اهتمام به نماز تإكيد و اصرار شده است، ما در عمل با تسامح و تساهل از اين امر مى گذريم! مسلّماً با اين حالت، نمى توان خودسازى كرد و نمى شود از نماز براى نابودى درخت رذائل و كسب فضائل كمك گرفت و نمى توانيم به مقام آدميت برسيم.


1) . طه، 125: «مى گويد: پروردگارا، چرا مرا نابينا محشور كردى با آنكه بينا بودم‌؟»

2) . طه، 126: «مى فرمايد: همان طور كه نشانه هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى، امروز همان گونه فراموش مى شوى.»

3) . ر. ك: فلاح السائل، ص 22: «وَ يَرْفَعُ اللهُ الْبَرَكَةَ مِنْ رِزْقِهِ‌... وَ الثَّالِثَةُ لَا يَنْظُرُ اللهُ إِلَيْهِ وَ لَا يُزَكِّيهِ وَ لَهُ عَذَابٌ أَلِيم.»

از همۀ شما تقاضا دارم به نماز بسيار اهميت دهيد. اين نمازهاى سرسرى خوب است و رفع تكليف مى كند، امّا اينطور نيست كه انسان را به مراتب و مقامات بالا برساند. نماز ادب مى خواهد، نماز نافله مى خواهد، نماز حضور قلب مى خواهد. نماز بايد مكالمه و معاشقه بين بنده و خدا شود. وقتى انسان حمد و سوره مى خواند، كلام الله را خوانده و خداوند متعال با او حرف مى زند و در مابقى نماز، اين فرد با خداوند سخن مى گويد. نماز كه به مثابۀ يك مكالمه با خداست، اگر به راستى بالا رفته باشد و با حضور قلب و توجّه باشد، به يك معاشقه با خدا تبديل مى شود؛ به جايى مى رسد كه دو ركعت نماز در دل شب، از دنيا و آنچه در دنياست در نزد او مهم تر و باارزش تر مى شود:

«لَرَكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُ إِلَيَ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»(1)

معلوم است وقتى كسى به اين نعمت بزرگ اهميت ندهد، در دنيا معيشتى تنگ و سخت دارد و در آخرت هم كور وارد صف محشر مى شود؛ چنان كه در زمان فعلى، زندگى براى همه تلخ شده است و يكى از دلايل آن، اهميت ندادن به نماز است. البته كم هستند افرادى كه نماز نخوانند، امّا كسانى كه نماز خوب و خداپسند بخوانند، كم اند. نماز اگر به راستى نماز باشد، باعث مى شود پس از اتمام، خداوند متعال به نمازگزار آفرين بگويد و مسلّما او را اصلاح خواهد كرد.


1) . علل الشّرائع، ج 2، ص 363: «دو ركعت نماز در دل شب، نزد من از دنيا و آنچه در آن است، دوست داشتنى تر است.»

فصل دوّم راهكار دوّم: اهتمام به قانون مساوات

اشاره

درس گفتار سى ودوّم: قانون مواسات از منظر قرآن كريم

اشاره

از مباحث گذشته، فهميديم كه تهذيب نفس مشكل است و به تعبير بزرگان، آدم شدن در سر حدّ محال است و كمك خداوند متعال را مى خواهد؛ لذا بايد انسان بتواند خدا را معلّم اخلاق خود قرار دهد؛ زيرا علاوه بر تلاش و كوشش انسان، تا كمك خداوند نباشد، آدمى نمى تواند تهذيب نفس كند:

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً(1)

دربارۀ اينكه چه كنيم خدا معلّم اخلاق ما شود، گفتيم كه در سورۀ معارج، دستورالعملى داده شده و اين دستورالعمل در حالى كه آسان است، قطعاً انسان را به مراتب رفيعى مى رساند و انسان مى تواند به واسطۀ آن، خدا را معلم اخلاق خود كند. و لاأقل اگر نتواند رذايل را ريشه كن كند، مى تواند آن ها را كنترل نمايد.

دستورالعمل سورۀ معارج، مركّب از پنج دستور است: اوّل نماز بود كه اگر به راستى نماز، نماز باشد، انسان مى تواند به واسطۀ آن خودسازى كند و فى الجمله دربارۀ اين موضوع سخن گفتيم. اينك به بررسى دوّمين دستور مى پردازيم.


1) . النور، 21: «و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هيچ كس از شما پاك نمى شد.»

ديگرگرايى و تهذيب نفس

دستورالعمل مطرح سورۀ مبارك معارج براى تهذيب نفس و رفع رذائل و كسب فضائل، مركّب از پنج دستور بود كه در بحث قبل، اوّلين دستور كه به اقامۀ نماز و مداومت و محافظت از آن اختصاص داشت، مطرح شد. دوّمين دستور آن است كه قرآن كريم مى فرمايد:

وَ اَلَّذِينَ فِي أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ‌، لِلسّٰائِلِ وَ اَلْمَحْرُومِ‌(1)

چنان كه در آيۀ ديگرى نيز مشابه آن را فرموده است:

وَ فِي أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ اَلْمَحْرُومِ‌(2)


1) . المعارج، 24 و 25: «و همانان كه در اموالشان حقّى معلوم است، براى سائل و محروم.»

2) . الذاريات، 19: «و در اموالشان براى سائل و محروم حقّى [معيّن] بود.»

اگر مى خواهيد خودسازى كنيد، بايد به هر اندازه كه مى توانيد، ديگرگرا و به فكر ديگران هم باشيد؛ چنان كه قرآن شريف دستور داده است:

لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اَللّٰهُ‌(1)

قرآن در اين آيۀ شريف، به مسلمانان آموزش مى دهد كه آنچه براى خود مى خواهند، براى ديگران نيز بخواهند؛ يعنى همه بايد همان گونه كه به فكر رفاه معيشتى خود و خانواده هستند، به رفاه ديگران نيز بينديشند.

كسانى كه مى توانند وسيلۀ ازدواج دختران و پسرها را فراهم كنند يا براى بى خانمان ها، مسكن و محلّ زندگى فراهم كنند، بايد چنين كنند و به اندازه اى كه برايشان امكان پذير است، در تأمين نيازهاى مردم، از نظر خوراك و پوشاك و مسكن و ازدواج، كوشا باشند. اگر كسى هم به اين اندازه نمى تواند، به اندازۀ وسع خود در اين زمينه اقدام كند و چنانچه فردى به هيچ وجه نمى توانند، اقلاً براى اجتماع و ديگران دلسوز باشند و براى رفع مشكلات جامعه به ويژه مستمندان، دعا كند.

به طور خلاصه، اينكه قرآن كريم فرموده است «حقّ معلوم»، يعنى «قانون مواسات» را رعايت كنيد:

وَ اَلَّذِينَ فِي أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ‌، لِلسّٰائِلِ وَ اَلْمَحْرُومِ‌


1) . الطلاق، 7: «بر توانگر است كه از دارايى خود هزينه كند، و هر كه روزى او تنگ باشد بايد از آنچه خدا به او داده خرج كند.»

قانون مواسات در قرآن

قانون مواسات به اين معناست كه هراندازه خداوند به انسان نعمت داده است، ديگران هم در آن شريك شوند. اگر مالى دارد، در مالش و اگر علم دارد، در علمش و اگر وجاهت و شخصيت دارد، در وجاهت او و اگر قلم دارد، در قلمش و بالاخره هر نعمتى كه دارد، ديگران را در آن شراكت دهد و خودخور و خودخواه نباشد.

مطلب مهمّى كه بايد به آن توجّه داشته باشيد، اين است كه عمل به قانون مواسات، كارى غير از پرداختن خمس و زكات واجب و شرعى است. در قرآن كريم، راجع به وجوبِ زكاتِ اصطلاحى فقها، بيش از يك آيه نيست كه مى فرمايد:

خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً‌(1)

اين آيه در مدينه هم نازل شده است. همچنين راجع به خمس، بيش از يك آيه نداريم كه مى فرمايد:

وَ اِعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ‌...(2)

اين آيه نيز در مدينه نازل شده است؛ امّا قرآن كريم صدها مرتبه دربارۀ قانون مواسات، سخن گفته است. هم در مكّه و هم در مدينه، آيه بعد از آيه و زمان بعد زمان و مكان بعد مكان چنين آياتى نازل شده است.


1) . التوبة، 103: «از اموال آنان صدقه اى بگير.»

2) . الأنفال، 41: «و بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت گرفتيد، يك پنجم آن براى خدا.»

اگر بخواهيم آيات مربوط به قانون مواسات را شمارش كنيم، چندصد آيه مى شود و اين تعداد آيه، قابل توجّه است.

تفاوت قانون مواسات با خمس و زكات در اين است كه در باب خمس و زكات، اگر كسى آن را نپردازد، حقّ‌النّاس كرده و اگر حاكم اسلامى بتواند، زكات را از او مى گيرد و اگر كسى خمس ندهد، مال امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف در مالش وجود دارد و نمى تواند در اموالش تصرّف كند. بنابر اين بدهكار زكات و خمس، تا بدهى خود را ندهد، نمى تواند آن مال را تصرّف كند، زيرا فقرا و امام زمان در اموالش شريك هستند؛ امّا راجع به قانون مواسات، گرفتنى و حقّ‌النّاسى نيست، بلكه يك تكليف خيلى جدّى است.

قرآن كريم در آيات فراوانى به قانون مواسات اشاره فرموده است؛ از جمله در آيات ابتدايى سورۀ بقره، مى فرمايد كه اگر متّقى هستيد، بايد دو بال داشته باشيد، يكى بال رابطه با خدا و يكى بال رابطه با مردم:

ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ لاٰ رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‌، اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ‌(1)

در اين آيات، اوّل نماز مطرح شده و بعد از نماز، رسيدگى به ديگران را


1) . البقرة، 2 و 3: «اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است، آنان كه به غيب ايمان مى آورند، و نماز را بر پا مى دارند، و از آنچه به ايشان روزى داده ايم انفاق مى كنند.»

خواسته اند. بنابر اين، انسان به واسطۀ اقامۀ نماز و نيز با رعايت قانون مواسات، مى تواند خداوند متعال را معلّم اخلاق خود كند و در اثر عمل به اين دستور، كم كم به مراتب بالايى برسد.

اهميت قانون مواسات به اندازه اى است كه اگر اين تكليف را ادا نكند، گناه بزرگى مرتكب شده و جهنّم براى اوست؛ امّا متأسّفانه معمولاً كسى به اين قانون مواسات عمل نمى كند. اگر كسى خيلى مرد باشد، خمس و زكاتش را مى دهد، امّا اينطور نيست كه به هر اندازه به فكر زن و فرزند خويش است، به فكر ديگران هم باشد.

آثار رعايت قانون مواسات

اگر به راستى قانون مواسات در جوامع پياده شود، اوّلين نتيجه اى كه مى دهد، رفع فقر از جامعه است. اگر در جامعه اى فقير زياد هست، براى اينست كه به قانون مواسات عمل نمى شود.

هنگامى كه حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف ظهور فرمايند، با خرق عادت و معجزه به يك شبانه روز بر دنيا مسلّط مى شوند و شش شبانه روز در دنيا مستقر مى شوند و اينها معجزه و خرق عادت است و به تعبير قرآن، خدا مى خواهد چنين شود و مى شود و عدالت اسلامى سرتاسر جهان را فرا مى گيرد، امّا بعد از آن، حساب خرق عادت حساب معجزه نيست، بلكه حساب پياده شدن قرآن و احكام اسلام است كه اگر به راستى قرآن در ميان مردم پياده شود،

همۀ مردم از نظر خوراك و پوشاك و مسكن و ازدواج در رفاه قرار خواهند گرفت. به عنوان مثال اميرالمؤمنين عليه السلام پنج سال حكومت كردند و در اين مدّت، سه جنگ مصيبت بار جمل و صفين و نهروان، براى از بين بردن حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام واقع شد؛ امّا بالاخره توانستند حدود پنج سال حكومت كنند. مرحوم مجلسى رحمة الله اين روايت را در بحارالانوار نقل مى كنند - روايت خيلى شيرينى است - كه در نماز جمعه بعضى اوقات اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمودند: اى مردم! من خليفۀ شما شدم و همۀ شما را از نظر خوراك و پوشاك و مسكن و ازدواج در رفاه كردم و يك نفر نيست كه زن نداشته باشد و يك نفر نيست كه خانه نداشته باشد و يك نفر نيست كه از نظر خوراك و پوشاك در مضيقه باشد. بعد مى فرمايند: اى مردم من كسى هستم كه براى شما از فرات آب را آوردم.(1)معلوم مى شود از فرات، آب را به صورت لوله كشى يا هر طريق ديگرى، براى همگان به كوفه آورده اند.

اگر به راستى قانون مواسات پياده شود، اوّل نتيجه اش اينست كه همۀ مردم در رفاه مى شوند. اسلامى كه مدّعى است من مى توانم جهان را اداره كنم، بايد چنين باشد؛ يعنى بايد در قرآن و دين، قوانينى وجود داشته باشد كه بتواند جهان را اداره كند. از اولويت هاى ادارۀ جهان، رفع فقر و گسترش عدالت و


1) . بحار الأنوار، ج 40، ص 327: «مَا أَصْبَحَ بِالْكُوفَة أَحَدٌ إِلَّا نَاعِماً إِنَّ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَة لَيأْكُلُ الْبُرَّ وَ يجْلِسُ فِى الظِّلِّ وَ يشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَاتِ - همۀ مردم كوفه اكنون داراى وضعيّت خوبى هستند، حتى پايين ترين افراد، نان گندم مى خورد، خانه دارد، و از آب گواراى فرات استفاده مى كند.»

ايجاد رفاه است كه با عمل به قانون مواسات، امكان پذير مى شود. اگر به راستى به قانون مواسات عمل كنيم، فقر اجتماعى رفع مى شود. اين معناى قانون مواسات در قرآن است و اين دستور، از شاهكارهاى آيات الهى است كه بايد چنين باشيم، امّا معمولاً نيستيم.

اگر مردم به قانون مواسات عمل كنند، خود را خدمتگزار يكديگر خواهند دانست و به هر اندازه مى توانند از كار ديگران گره گشايى مى كنند. اگر كسى بتواند از كار ديگرى گره اى بگشايد، امّا چنين نكند، گناه كبيره مرتكب شده است. نقل شده است كه امام صادق عليه السلام در منا منبر رفته بودند و در وسط منبر فرمودند: اى شيعيان ما! اينقدر دل ما را خون نكنيد. فردى گفت: يابن رسول الله! ما مريد شما هستيم و شما را امام مى دانيم، چگونه دل شما را خون كرده ايم‌؟ امام عليه السلام فرمودند: تو، چند روز قبل وقتى به منا مى آمدى، پياده اى خسته كنار جاده ايستاده بود و به تو گفت مرا سوار كن و گرچه مى توانستى او را سوار كنى، امّا سوار نكردى و با بى اعتنايى گذشتى و اينگونه دل ما را خون كرده اى. كسى كه به قانون مواسات عمل نكند، كسى كه تجمّل گرا باشد، در حالى كه مردم در مضيقۀ مالى هستند، دل امام زمان را خون مى كند.(1)

بدون رعايت قانون مواسات، فقر اجتماعى از بين نمى رود؛ ولى اگر اين قانون رعايت شود، بسيارى از مشكلات معيشتى برطرف خواهد شد. به عنوان مثال،


1) . ر. ك: بصائر الدرجات، ص 424 تا 445.

اگر تجمّل گرايى كه الان در جامعه وجود دارد و متأسّفانه بين تمامى اقشار نيز هست، برداشته شود و به جاى آن رفاه گرايى قرار گيرد، آيا تمام مشكلات معيشتى رفع نمى شود؟ اگر ريخت وپاش هاى در عروسى ها، وليمه ها، مسافرت ها و سوغاتى ها برداشته شود و ساده زيستى جايگزين آن گردد، آنگاه فقر از جامعه رفع مى شود و كسى در ابتدايى ترين نيازهاى خود، مانند مسائل ازدواج و جهيزيه و مسكن و خوراك و پوشاك نمى ماند.

از نگاه قرآن كريم، تجمّل گرايى گناه فراوانى دارد:

وَ أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ‌، فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ‌، وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ‌، لاٰ بٰارِدٍ وَ لاٰ كَرِيمٍ‌، إِنَّهُمْ كٰانُوا قَبْلَ ذٰلِكَ مُتْرَفِينَ‌، وَ كٰانُوا يُصِرُّونَ عَلَى اَلْحِنْثِ اَلْعَظِيمِ‌(1)

حقيقتاً معناكردن و فهم اين آيه مشكل است. مى فرمايد دست چپى ها در روز قيامت چقدر شوم و بدبخت هستند؛ آنها قبل از اينكه به جهنّم بروند، زير دود و هرم جهنّم مى سوزند. به آنها خطاب مى شود اين نوع عذاب، براى اين است كه در دنيا مترف و تجمّل گرا بوديد. تجمّل گرايى شما سبب شد كه گناه كنيد. دزدى ها و حيف وميل ها از آثار تجمّل گرايى است و اقلاً هفت هشت صفت رذيله در اثر تجمّل گرايى پديد مى آيد. قرآن كريم


1) . الواقعة، 41 تا 46: «و ياران چپ كدامند ياران چپ‌؟ در [ميان] باد گرم و آب داغ، و سايه اى از دود تار، نه خنك و نه خوش، اينان بودند كه پيش از اين ناز پروردگان بودند، و بر گناه بزرگ پافشارى مى كردند.»

مى فرمايد چون تجمّل گرا بوديد، گناهان بزرگى هم از شما سر زده است و امروز گرفتار هستيد. كداميك از ما تجمّل گرا نيستيم‌؟! نوع ازدواج ها و جهيزيه ها، شيوۀ زندگى ها، طرز رفت و آمدها به ويژه در عيد نوروز با آن همه گناه و بى بند و بارى ها، همگى از نمونه هاى تجمّل گرايى است. راه دورى از اين گناه و رذيله هاى منتج از آن، رعايت ساده زيستى است.

موضوع اقتصاد مقاومتى كه در چندسالۀ اخير توسّط مقام معظّم رهبرى مطرح شده است، بايد به راستى مورد توجّه واقع شود. البته پياده شدن آن كار مشكلى است، امّا نمى توانم و نمى شود در قاموس انسان راه ندارد و حتماً بايد اين نوع اقتصاد مقاومتى پياده شود و الاّ هرچه پيش برويم، اقتصاد ما مريض خواهد بود و اين جامعه، هميشه بدبخت و محتاج است. يكى از اركان اين اقتصاد مقاومتى، ساده زيستى است كه باعث مى شود جامعه محتاج به ديگران نباشد. اصل ساده زيستى، غناى عجيبى براى شخص و جامعه به همراه دارد:

«عَزَّ مَن قَنِعَ و ذَلَّ مَن طَمِع»(1)

اگر مى خواهيد عزيز باشيد، ساده زيست باشد؛ آنگاه انسان مى تواند به هرجا بخواهد، برسد. اگر با تلاش و كوشش و توجّه همگانى، تجمّل گرايى برداشته شود و همينطور كه قرآن كريم مى فرمايد: وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ‌ و


1) . النهايه فى غريب الحديث، ج 4، ص 114: «كسى كه قناعت پيشه كرد، عزيز شد؛ و كسى كه طمع كرد ذليل شد.»

وَ اَلَّذِينَ فِي أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ‌ و وَ فِي أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ اَلْمَحْرُومِ‌، مسلمانان قانون مواسات را رعايت كنند، علاوه بر اينكه در تهذيب نفس قدم هاى مهمّى برداشته اند، فقر هم از عموم جامعه رفع مى گردد.

فهم بسيارى از آيات قرآن كريم و روايت اهل بيت عليهم السلام در زمينه هاى اقتصادى، نياز به علم اقتصاد ندارد. همين قانون مواسات كه در اقتصاد اسلامى وجود دارد، مى تواند به راحتى فقر اجتماعى را از بين ببرد. فقر براى يك جامعه، به راستى فلاكت بار است. به تعبير روايات، فقر سخت است و انسان را به كفر نزديك مى كند:

«كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً»(1)

لذا بايد براى رفع فقر، تلاش نمود و اين تلاش و كوشش، واجب است. هم مردم وظيفه دارند و هم حكومت و مسئولين بايد در اين راه قدم بگذارند. اصلاً معنا ندارد در جامعۀ اسلامى فقر موجود باشد. اگر جامعه اى به نام اسلام بود و باز فقر در آن وجود داشت، اسلام اين جامعه، اسلام واقعى نيست. ما معتقديم كه اسلام دينى جهانى است و براى رفع سختى ها از جوامع آمده است؛ لذا اوّل چيزى كه آورده، اتّحاد و برادرى انسان ها و بعد از آن، رفع فقر عمومى است.


1) . الكافى، ج 2، ص 307: «نزديك است كه فقر به كفر منجر شود.»

درس گفتار سى وسوّم: قانون مواسات در سيرة اهل بيت عليهم السلام

اشاره

دربارۀ اينكه چه كنيم خداوند معلّم اخلاق ما شود، گفتيم در سورۀ معارج دستورالعملى داده شده است كه برخلاف سختى تهذيب نفس، اين راهكارها آسان است و پروردگار عالم وعده داده است كه اگر كسى به اين دستورالعمل جامۀ عمل بپوشاند، معلّم اخلاق او مى شود و انسان با تلاش و كوشش خود، در زير سايۀ عنايات الهى، مى تواند تزكيۀ نفس كند و به مراتب والايى دست يابد.

راجع به اوّلين دستور از دستورالعمل پنج گانه، يعنى موضوع اهميت به نماز و مداومت بر آن، مقدارى صحبت كردم. پس از آن دربارۀ رابطه با مردم و قانون مواسات، مطالبى بيان شد كه اگر جداً همۀ افراد به قانون مواسات عمل كنند، هم جامعه و هم شخصيت آنها، اصلاح خواهد شد. به دليل اهميت موضوع قانون مواسات و ديگرگرايى، اين درس گفتار نيز به همين موضوع اختصاص دارد.

قانون مواسات در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلّم

ملّتى پيروز و موفّق و سربلند است كه با گذشت و ايثار و فداكارى و مقدّم داشتن ديگران بر خود، قانون مواسات را به خوبى احيا كند.

وقتى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم به مدينه آمدند، دنياى روز، براى براندازى حكومت نوپاى ايشان، قد علم كرد. در ده سال حضور حضرت در مدينه، حدود هشتادوچهار جنگ براى مسلمان ها جلو آوردند و همۀ دشمنان نيز كمك مى كردند تا پيامبر را شكست دهند. آنان از نظر تعداد و نيرو و امكانات، بسيار زياد بودند، امّا مسلمان ها از هر نظر در اقليت و محدوديت قرار داشتند؛ امّا با اين وجود، پيروزى و موفقيت از آن مسلمان ها بود، زيرا ايثار و گذشت و فداكارى و مواسات، در ميان آنان رواج داشت، در نتيجه توانستند با نبود

تجهيزات و امكانات، پيروز شوند؛ به گونه اى كه در اواخر حيات پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و سلّم، مكّه فتح شد و پيامبر خبر دادند كه دنيا نيز با اين اسلام فتح خواهد شد. پيامبر اسلام عليها السلام حلقۀ در كعبه را گرفتند و فرمودند:

«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ أَعَزَّ جُنْدَهُ وَ غَلَبَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ‌»(1)

در زمان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم جامعه به اين سمت در حركت بود. به عنوان مثال، روزى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم براى نماز مى رفتند كه به خانوادۀ ابوايوب انصارى رسيدند. ابوايوب انصارى همان كسى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلّم پس از ورود به مدينه، مدّتى در خانۀ او ساكن شده و ميهمان او شدند.(2)پيامبر ديدند ابوايوب با خانواده اش، وسايلشان را كنار كوچه پهن كرده و آنجا نشسته اند. پس علّت اين امر را جويا شدند؛ ابوايوب گفت: خانوادۀ يكى از مهاجرين جايى براى زندگى نداشت و در منزل ما هستند و چون هر دو نمى توانستيم در خانه زندگى كنيم، ديدم اگر مهاجرين در كوچه بمانند، براى ما مايۀ ننگ است، امّا اگر او سرپناه داشته باشد و من در كوچه باشم، طورى نيست و مايۀ


1) . مناقب آل ابى طالب، ج 1، ص 209: «معبود و خدائى جز خداوند يكتا نيست، يگانه است و او را شريكى نيست، وعدۀ خود را به جاى آورد، و بنده اش را نصرت و يارى داد و سپاه اسلام و حقّ را سرورى و عزّت بخشيد، و گروه هاى كافران را مغلوب ساخت.»

2) . ر. ك: السيرة النبويه (ابن هشام)، ج 1، ص 498؛ دلائل النبوّه (بيهقى)، ج 1، ص 502؛ مناقب آل ابى طالب، ج 1، ص 209.

افتخار است؛ لذا خانه ام را به خانوادۀ مهاجر دادم و خودم در كوچه آمده ام! حال اگر جامعه اى با اين انديشه و نگاه حركت كند، مسلّما وضعيت او، به ويژه موضوع اقتصاد آن، اصلاح مى شود؛ امّا اگر چنين نباشد، به خصوص با وجود تحريم ها و حيف وميل ها و دزدى ها، وضعيت اقتصادى و معيشتى سامان نمى گيرد. پس بايد با ايثار و گذشت و فداكارى، جداً قانون مواسات در همۀ سطوح پياده شود تا فقر اجتماعى رفع شود و كارها اصلاح گردد.

اهتمام عمومى به قانون مواسات

چنان كه پيش تر نيز بيان كرديم، راجع به وجوب زكات اصطلاحى كه فقها در رساله ها مى نويسند و راجع به خمس كه اهميت فراوانى در اسلام دارد، بيش از يك آيه براى هركدام نداريم، امّا راجع به قانون مواسات، صدها آيه وجود دارد. قانون مواسات علاوه بر اينكه بالاترين ثواب ها را دارد، موجب عاقبت به خيرى، نظم اجتماعى، توازن اقتصادى و مهم تر از همه، باعث موفقيت در تهذيب نفس است.

دربارۀ پاداش و ثواب رعايت مواسات، روايات فراوانى وجود دارد. در بعضى از روايات آمده كه اگر انسان بتواند حاجتى از مسلمانى برآورد، ثوابش از ده بار طواف خانۀ خدا بالاتر است.(1)در برخى روايات معادل «يك


1) . الكافى، ج 2، ص 194: «قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ طَوَافٍ وَ طَوَافٍ حَتَّى عَدَّ عَشْرا - برآورده كردن حاجت مؤمن، افضل است از طواف و طواف و تا ده طواف را شمردند.»

حج و عمرۀ مقبول و مبرور»(1)، گاهى «بيست حج و عمرۀ مقبول»(2)و حتّى تا «هزار حج و عمرۀ مقبول و مبرور»(3)شمرده شده است. حجّى كه الان عموم افراد مى روند، صحيح است؛ امّا يك درصد هم معلوم نيست مقبول و مبرور واقع شود، زيرا مقبول بودن عمل، به متّقى بودن صاحب آن بستگى دارد:

إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ‌(4)

بالاتر از مرتبۀ مقبول بودن حج يا عمره، «مبرور» بودن آن است. مبرور بودن به اين معناست كه حجّ و عمرۀ كسى علاوه بر پذيرفته شدن در درگاه پروردگار، موجب تشويق و تحسين الهى واقع شود و مسلّماً اين نوع از حج و عمره، بسيار نادر است. با اين وجود، خدمت كردن به خلق خدا، چنين ثواب عظيمى را در پى خواهد داشت.


1) . همان: «مَنْ مَشَى فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ يَطْلُبُ بِذَلِكَ مَا عِنْدَ اللهِ حَتَّى تُقْضَى لَهُ كَتَبَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِذَلِكَ مِثْلَ أَجْرِ حَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَتَيْنِ - هر كس در راه حاجت برادر مؤمنش گام بردارد تا آن را روا كند و مقصودش ثواب خدا باشد، خداى عزّوجل برايش مانند پاداش يك حج و يك عمرۀ پذيرفته بنويسد.»

2) . همان، ص 193: «لَقَضَاءُ حَاجَةِ امْرِئٍ مُؤْمِنٍ أَحَبُّ إِلَى اللهِ مِنْ عِشْرِينَ حَجَّة - برآوردن حاجت مردى مؤمن، از بيست حج نزد خداوند محبوب تر است.»

3) . امالى الصدوق، ص 237: «قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ حِجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ بِمَنَاسِكِهَا - برآوردن حاجت مؤمن از هزار حج مقبول با همۀ اعمالش برتر است.»

4) . المائده، 27: «خدا فقط از تقواپيشگان مى پذيرد.»

مسلمان بايد به فكر ديگران باشد و حوائج ديگران را بر حاجت خود، مقدّم بدارد. نتيجۀ اين تقدّم علاوه بر ثواب فراوان، اين است كه اقتصاد رو به سلامت مى گذارد و همگان از نظر خوراك و پوشاك و مسكن و ازدواج در رفاه خواهند بود.

اين امر، واضح و مسلّم است و نيازى به فرمول هاى اقتصادى و درس اقتصاد هم ندارد، بلكه هم تجربه و هم انديشيدن، آن را براى ما اثبات مى كند كه اگر تجمّل گرايى از عروسى ها برداشته شود، آنگاه همۀ دخترها و پسرها مى توانند ازدواج كنند. تجمّل گرايى است كه امروزه موجب بسيارى از بدبختى ها براى افراد و جامعه شده و اقتصاد را نيز فلج كرده است. اگر تجمّل گرا نباشيم، دشمن هم هيچ غلطى نمى تواند بكند:

«عَزَّ مَن قَنِعَ و ذَلَّ مَن طَمِع»(1)

اگر به راستى قناعت باشد، يعنى اقتصاد اسلام پياده شود، آنگاه دشمن، ولو همۀ دنيا باشد، هيچ كارى نمى تواند بكند. چنان كه در جريان هشت سال دفاع مقدّس، با وجود همۀ سختى ها و مشكلات، امّا با مقاومت و ايثار و فداكارى مردم، دشمن نتوانست هيچ غلطى انجام دهد. امّا در زمان حاضر، تجمّل گرايى اقتصاد ما را بيمار كرده و تحريم هاى اقتصادى توانسته است اثرگذار باشد.


1) . النهايه فى غريب الحديث، ج 4، ص 114: «عزيز شد كسى كه قناعت پيشه كرد؛ و كسى كه طمع كرد ذليل شد.»

حيف وميل ها بايد از سطح جامعه و نيز از ميان دستگاه هاى حكومتى و دولتى برداشته شود. كسى كه يك ريال از مال مردم را بردارد، با خود، آتش جهنّم حمل كرده است. اميرالمؤمنين عليه السلام تأكيد فراوانى بر نوع استفاده و خرج كردن از بيت المال داشتند. آن حضرت در نامه اى به استاندارهايشان مى فرمايند:

«أَدِقُّوا أَقْلَامَكُمْ وَ قَارِبُوا بَيْنَ سُطُورِكُمْ وَ احْذِفُوا عَنِّي فُضُولَكُمْ وَ اقْصِدُوا قَصْدَ الْمَعَانِي وَ إِيَّاكُمْ وَ الْإِكْثَارَ فَإِنَّ أَمْوَالَ الْمُسْلِمِينَ لَا تَحْتَمِلُ الْإِضْرَارَ»(1)

حضرت به عمّال خود دستور مى دهند كه وقتى به من نامه مى نويسيد، سر قلم را ريز كنيد و درشت ننويسيد؛ بين سطرها فاصله نيندازيد؛ در نامۀ خود قلم فرسايى نكنيد و فقط جان كلام را بنويسيد، زيرا اگر جان كلام را ننويسيد و بين سطرها فاصله باشد و قلم درشت باشد، كاغذ زيادى مصرف مى شود و بيت المال مسلمان ها تحمّل اينگونه ريخت وپاش ها را ندارد.

اگر همگان اعمّ از مردم يا مسئولين فقط به همين يك جملۀ اميرالمؤمنين عليه السلام عمل كنند، آنگاه فساد اقتصادى رفع و نابود مى شود.


1) . الخصال، ج 1، ص 310: «قلم هاى خود را ريز بتراشيد و فاصلۀ سطرها را كمتر كنيد و جملات اضافى را حذف كنيد و اصل مطلب را به عبارت مختصر بنويسيد و مبادا قلم فرسائى كنيد كه به بيت المال مسلمانان نبايد زيانى متوجّه شود. (زيرا بيت المال مسلمين تحمّل اين خرج هاى اضافى را ندارد.)»

قانون مواسات در زندگى معصومين عليهم السلام

قانون مواسات در زندگى و سيرۀ اهل بيت عليهم السلام جلوه هاى فراوانى دارد.

اميرالمؤمنين عليه السلام در مدّت نزديك به پنج سال حكومت خود، توانستند با وجود همۀ موانع و مشكلات، عموم مردم را مستغنى كنند. ايشان با كمال شهامت در مقابل خوارج و ساير دشمنان مى فرمودند: اى مردم! هم اكنون يك نفر فقير در كوفه نيست و همه از نظر خوراك و پوشاك و مسكن و ازدواج، تأمين هستند و حتّى آب را از فرات به كوفه آورده ام.(1)

اين عبارات اميرالمؤمنين عليه السلام در وقتى بود كه خود ايشان ديگر نمى توانستند به اين نوع كارها بپردازند، زيرا ادارۀ حكومت، نمى گذاشت كه خودشان چنين كارهايى را انجام دهند، امّا قبل از آن و دوران به اصطلاح خانه نشينى، به تنهايى بيش از بيست مزرعه را آباد و احيا كردند. دربارۀ يكى از قنات هايى كه ايشان احداث و وقف فرمودند، راوى نقل مى كند كه روزى اميرالمؤمنين عليه السلام قنات مى كَندند و ظهرهنگام از قنات بيرون آمدند و به من فرمودند: غذا چه همراه دارى‌؟ گفتم كدوى پخته. فرمودند آن را حاضر كن.

پس كدوى پخته را در مقابل ايشان آوردم و آن حضرت اوّل مستحبّات را رعايت كردند و دست هاى مبارك را شستند و كدوى پخته را با لذّتى به آرامى مى خوردند، امّا در همين حين يك جمله هم داشتند و پس از هر لقمه


1) . بحارالأنوار، ج 40، ص 327: «مَا أَصْبَحَ بِالْكُوفَة أَحَدٌ إِلَّا نَاعِماً إِنَّ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَة لَيأْكُلُ الْبُرَّ وَ يجْلِسُ فِى الظِّلِّ وَ يشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَاتِ‌.»

مى فرمودند لعنت خدا بر كسى كه به واسطۀ شكم به جهنّم برود:

«مَنْ أَدْخَلَهُ بَطْنُهُ فِي النَّارِ فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ‌»

يعنى شكمى كه مى توان با كدوى پخته پر كرد، حيف نيست كه با دزدى ها و گرانفروشى ها و حيف وميل ها پر كنيم و به اين واسطه به جهنّم برويم‌؟ بعد از غذا، حضرت مجدّداً به درون قنات رفتند و شروع به كار كردند. ناگهان كلنگ به سنگى خورد و آب شروع به جوشش و فوران كرد و آب فراوانى از قنات بيرون آمد. اميرالمؤمنين عليه السلام سريع از قنات بيرون آمدند و در حالى كه هنوز پاهاى مبارك ايشان در چاه و بدنشان بيرون از چاه بود، به من گفتند من اين قنات را وقف كردم، پس قلم و دواتى بياور تا وقف نامۀ آن را بنويسم. من قلم و دوات آوردم و در همان جا مولا مزرعه را براى فقرا و ضعفا و براى تقويت اسلام وقف كردند.(1)

اميرالمؤمنين عليه السلام در بيست وپنج سال خانه نشينى، اينگونه براى رفاه عمومى تلاش مى كردند و اين كارها به خاطر اهتمام ايشان به قانون مواسات بوده است؛ امّا حال اگر از شيعيان سؤال شود دربارۀ قانون مواسات چه كرده ايد، چه كسى مى تواند بگويد من به قانون مواسات عمل كرده يا مى كنم‌؟!

در سورۀ توبه چنين آمده است:


1) . ربيع الابرار، ج 5، ص 346؛ همچنين ر. ك: مستدرك الوسائل، ج 14، ص 62؛ ج 16، ص 330؛ مناقب اميرالمؤمنين (الكوفى)، ج 2، ص 80 تا 83.

وَ اَلَّذِينَ يَكْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لاٰ يُنْفِقُونَهٰا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ‌(1)

قرآن كريم مى فرمايد كسى كه پول دارد و به ديگران نمى دهد؛ آن وقت ها با جمع آورى پول، گنج درست مى كردند و امروزه در بانك مى گذارند؛ يعنى كسى كه خودخور است و همه چيز را فقط براى خود و زن و بچّه اش مى خواهد و انفاق نمى كند، عذاب دردناكى در انتظار اوست.

استاد بزرگوار ما علامه طباطبائى رحمة الله مى فرمود: اين آيۀ شريفه به معناى انفاق است و انفاق اينست كه جاى خالى براى مصرف پول باشد، حال نياز فردى يا نياز اجتماعى، امّا انسان پول را در آنجا صرف نكند و مثلاً در بانك بگذارد؛ بايد به چنين فردى هشدار عذاب داد: فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ‌.

پس از اين هشدار، قرآن مى فرمايد: در روز قيامت اين پول هايى را كه جمع كرده است، داغ مى كنند و به سينه و به پشت و به پيشانى او مى گذارند:

يَوْمَ يُحْمىٰ عَلَيْهٰا فِي نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوىٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مٰا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ‌(2)


1) . التوبه، 34: «و [آنان را] از راه خدا باز مى دارند، و كسانى كه زر و سيم را گنجينه مى كنند و آن را در راه خدا هزينه نمى كنند، ايشان را از عذابى دردناك خبر ده.»

2) . التوبه، 35: «روزى كه آن [گنجينه] ها را در آتش دوزخ بگدازند، و پيشانى و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ كنند [و گويند:] اين است آنچه براى خود اندوختيد، پس [كيفر] آنچه را مى اندوختيد بچشيد.»

اينكه انسان بتواند به خلق خدا خدمت كند، امّا كوتاهى نمايد، گناه بزرگى دارد؛ در مقابل هم اگر كسى بتواند به ديگران كمك و خدمت كند، ثواب بى شمارى را نصيب خود خواهد ساخت. در ازاى اين خدمت ها و توجّه به ديگران است كه انسان مى تواند خودسازى كند، خليفة الله شود و بالاخره مراتب كمال را طى نمايد.

اين دستورات و عمل به آنها، سخت و ناشدنى نيست، بلكه ما آن را مشكل مى پنداريم. خدمت كردن به خلق خدا، براى اميرالمؤمنين عليه السلام بسيار آسان و دوست داشتنى است؛ چنان كه مشهور است زنى مشك آبى را حمل مى كرد و به خاطر سختى ها و مشكلات در زندگى كه بر اثر شهادت شوهرش بدان دچار شده بود، در راه به اميرالمؤمنين عليه السلام ناسزا مى گفت. وقتى آن حضرت به او رسيدند، به وى كمك كردند و مشك آب را براى او بردند و سپس به وضعيت خانوادگى آنها رسيدگى فرمودند.(1)

نگاهى به تاريخ زندگاهى معصومين عليهم السلام، نشان مى دهد كه اهتمام آنان به قانون مواسات، محدود به موارد خاص يا موقعيت هاى ويژه نبوده و رسم و بناى هميشگى ايشان در زندگى چنين بوده است. به عنوان مثال، واقعه اى مانند آنكه سورۀ مبارك «هل اتى» دربارۀ آن نازل شده و ايثار و گذشت حضرت زهرا عليها السلام و اهل بيت عليهم السلام را نشان مى دهد، يك مرتبه واقع نشده است، بلكه رسم حضرت زهرا عليها السلام اين بوده كه ديگران را بر خود مقدّم مى داشتند:


1) . بحار الأنوار، ج 41، ص 51.

وَ يُطْعِمُونَ اَلطَّعٰامَ عَلىٰ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً، إِنَّمٰا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اَللّٰهِ لاٰ نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُكُوراً(1)

موقع افطار بود و اين خانواده گرسنه بودند و اين غذا را مى خواستند و بدان احتياج داشتند، غذا هم تجمّل گرايى نبود، نان جويى بود كه خود حضرت زهرا عليها السلام پخته بودند؛ امّا ايشان نان را به مسكين و يتيم و اسير دادند، زيرا هيچ چيزى به جز خدا را در نظر نداشتند، براى اينكه خداوند متعال از خدمت به خلق خشنود مى شود.

حضرت زهرا عليها السلام هميشه چنين بوده اند، حتّى در دعاكردن نيز ديگران را بر خود و خانوادۀ خود مقدّم مى شمردند. امام حسن عليه السلام نقل مى كنند كه مادرم بسيارى از شب ها، خصوصاً شب هاى جمعه از اوّل شب تا به صبح نماز مى خواندند و مرتّب به ديگران دعا مى كردند. وقتى از ايشان سؤال كردم چرا براى خود دعا نمى كنيد، فرمودند پسرم! اوّل همسايه:

«يَا بُنَيَّ الْجَارَ ثُمَ الدَّار»(2)

در كتاب شريف كافى، نقل شده است كه شخصى نزد امام صادق عليه السلام آمد و به حضرت گفت: استاندار اهواز شيعه است و من گرفتارم، به او بنويسيد تا امسال از من ماليات نگيرد و گرفتارى مرا رفع كند.


1) . الانسان، 8 و 9: «و به [پاس] دوستىِ [خدا]، بينوا و يتيم و اسير را خوراك مى دادند. ما براى خشنودى خداست كه به شما مى خورانيم و پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم.»

2) . علل الشّرائع، ج 1، ص 182: «پسرم! اوّل همسايه بعد خانه.»

حضرت در نامه اى اينگونه نوشتند:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌، سُرَّ أَخَاكَ يَسُرَّكَ اللَّه»

يعنى هركه شيعه را خوشحال كند، خدا را خوشحال كرده و اين شخص شيعه است. آن فرد نامه را نزد استاندار اهواز برد و چون شلوغ بود، منتظر شد تا مجلس خلوت شود. وقتى اطراف استاندار خلوت شد، نزد او رفت و نامه را به وى داد. استاندار تا فهميد نامه از طرف امام ششم عليه السلام است، ايستاد و نامه را روى چشم گذاشت و بوسيد و گفت: چه كارى دارى‌؟ آن مرد گفت: ورشكسته شده ام و ماليات بدهكارم و نمى توانم پرداخت كنم. استاندار مبلغ بدهى او را پرسيد و سپس كاتب ديوان را خواست و از مال خودش، ماليات او را داد و گفت كه ماليات سال بعد او را نيز از مال من بدهيد. بعد هم اسب خودش را به او بخشيد و مرتّب به او مى گفت: آيا خوشحال شدى‌؟

در آخر كار هم وقتى كه مرد خواست برود، استاندار فرش آنجا را هم به ميمنت آنكه وقتى نامۀ امام را گرفته، روى آن فرش نشسته بوده است، به مرد بخشيد و او را همراهى كرد و كيسه پولى هم براى راه به او داد و گفت اگر پس از اين، احتياجى داشتى، به نزد من بازگرد.

آن شخص پس از مدّتى نزد امام صادق عليه السلام آمد و قضيه را تعريف كرد. حضرت با هر جملۀ او خوشحال و برافروخته تر مى شدند. آن شخص پرسيد: يابن رسول الله! گويى رفتار و برخورد او با من، شما را خيلى خوشحال كرده

است‌؟! مرادم اينجاست كه امام صادق عليه السلام در پاسخ او فرمودند: آرى! والله خدا و رسولش خوشحال شده اند.(1)

در حقيقت گره گشايى از كار يك نفر مسلمان، فقط خوشحال كردن يك نفر نيست، بلكه هركسى شيعه اى را خوشحال كند، اوّل خدا را خوشحال كرده، بعد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم و بعد ائمّه طاهرين عليهم السلام و پس از آن، كسى را كه حاجتش را برآورده كرده، خشنود كرده است.

مسلّماً وقتى خداوند متعال از كسى خوشحال شود و سپس امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف از كسى خوشحال شوند، به وى توجّه خاص مى كنند، براى او دعا مى فرمايند و عاقبت به خير مى گردد و بالاخره به مقام خليفة اللهى مى رسد.


1) . الكافى، ج 2، ص 190: «كَانَ النَّجَاشِيُ وَ هُوَ رَجُلٌ مِنَ الدَّهَاقِينِ عَامِلًا عَلَى الْأَهْوَازِ وَ فَارِسَ فَقَالَ بَعْضُ أَهْلِ عَمَلِهِ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام إِنَّ فِي دِيوَانِ النَّجَاشِيِّ عَلَيَّ خَرَاجاً وَ هُوَ مُؤْمِنٌ يَدِينُ بِطَاعَتِكَ فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تَكْتُبَ لِي إِلَيْهِ كِتَاباً قَالَ فَكَتَبَ إِلَيْهِ أَبُو عَبْدِ اللهِ عليه السلام بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ سُرَّ أَخَاكَ يَسُرَّكَ اللهُ قَالَ فَلَمَّا وَرَدَ الْكِتَابُ عَلَيْهِ دَخَلَ عَلَيْهِ وَ هُوَ فِي مَجْلِسِهِ فَلَمَّا خَلَا نَاوَلَهُ الْكِتَابَ وَ قَالَ هَذَا كِتَابُ أَبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام فَقَبَّلَهُ وَ وَضَعَهُ عَلَى عَيْنَيْهِ وَ قَالَ لَهُ مَا حَاجَتُكَ قَالَ خَرَاجٌ عَلَيَّ فِي دِيوَانِكَ فَقَالَ لَهُ وَ كَمْ هُوَ قَالَ عَشَرَةُ آلَافِ دِرْهَمٍ فَدَعَا كَاتِبَهُ وَ أَمَرَهُ بِأَدَائِهَا عَنْهُ ثُمَّ أَخْرَجَهُ مِنْهَا وَ أَمَرَ أَنْ يُثْبِتَهَا لَهُ لِقَابِلٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ سَرَرْتُكَ فَقَالَ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ ثُمَّ أَمَرَ لَهُ بِمَرْكَبٍ وَ جَارِيَةٍ وَ غُلَامٍ وَ أَمَرَ لَهُ بِتَخْتِ ثِيَابٍ فِي كُلِّ ذَلِكَ يَقُولُ لَهُ هَلْ سَرَرْتُكَ فَيَقُولُ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَكُلَّمَا قَالَ نَعَمْ زَادَهُ حَتَّى فَرَغَ ثُمَّ قَالَ لَهُ احْمِلْ فُرُشَ هَذَا الْبَيْتِ الَّذِي كُنْتُ جَالِساً فِيهِ حِينَ دَفَعْتَ إِلَيَّ كِتَابَ مَوْلَايَ الَّذِي نَاوَلْتَنِي فِيهِ وَ ارْفَعْ إِلَيَّ حَوَائِجَكَ قَالَ فَفَعَلَ وَ خَرَجَ الرَّجُلُ فَصَارَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام بَعْدَ ذَلِكَ فَحَدَّثَهُ الرَّجُلُ بِالْحَدِيثِ عَلَى جِهَتِهِ فَجَعَلَ يُسَرُّ بِمَا فَعَلَ فَقَالَ الرَّجُلُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ كَأَنَّهُ قَدْ سَرَّكَ مَا فَعَلَ بِي فَقَالَ إِي وَ اللهِ لَقَدْ سَرَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ‌.»

كسب عاقبت به خيرى با رعايت قانون مواسات

كسانى كه خدمت گزار خلق باشند و تا حدّ امكان قانون مواسات را رعايت كنند، هم خودشان عاقبت به خير مى شوند و هم فرزندان و نسل آنان رو به سعادت و عاقبت به خيرى مى گذارند. در مقابل، هركسى خودخور و خودمحور باشد، نه تنها بدبختى را براى خود رقم زده است، بلكه آتشى را برافروخته كه فرزندان و خانوادۀ او را هم مى سوزاند.

نقل مى كنند زمانى در اصفهان گرانى و قحطى آمده بود. شخصى گندم فراوانى داشت و نانواها با التماس نزد او مى رفتند و مى گفتند گندم ها را به ما بفروش تا با آن براى مردم نان تهيه كنيم. او مى پرسيد: گندم را چقدر مى خريد؟ آنها مثلاً گفتند: يك ريال؛ آن شخص گفت: بالاتر برويد! مرتّب قيمت را افزايش مى دادند و او هم مى گفت بازم بالاتر. نانواها وقتى مى ديدند نمى توانند از او گندم بخرند، مى رفتند. بالاخره پس از مدّتى گرانى تمام شد و روزى پاى اين فرد، درد گرفت. به پزشكان متعدّدى مراجعه كرد و هر روز وضعيت پاى او بدتر مى شد. تا اينكه دكترى از خارج آوردند و او را معاينه كرد. دكتر وقتى به پا نگاه كرد، گفت: بايد اين پا را ببريم و الاّ شخص مى ميرد. شخص دستش را روى مچ پا گذاشت و گفت از اينجا مى بُريد؟ دكتر گفت بالاتر! بعد دستش را روى ساق پا گذاشت و مرتّب بالا رفت و هر دفعه دكتر مى گفت: بالاتر؛ تا به تمام پا رسيد. او تمام اموال خود را صرف پا كرد، ولى خوب نشد و بعد هم مُرد.

همگان به راستى بايد مواظب عمل به قانون مواسات باشند. عمل به اين قانون، لازم و واجب است و از افضل فضائل به شمار مى رود و مى تواند انسان و اولاد او را عاقبت به خير كند.

قانون مواسات علاوه بر عاقبت به خيرى، انسان را با نشاط مى كند، عمر و مال آدمى را پربركت مى نمايد، اولاد پربركت نصيب انسان مى كند و از همه مهم تر اينكه: خدا به او توفيق مى دهد كه بتواند درخت رذالت را از دل بكند.

درس گفتار سى وچهارم: بركات قانون مواسات

اشاره

از بحث هاى گذشته نتيجه گرفتيم كه هدف از خلقت اينست كه انسان به مقام خليفة اللّهى برسد:

إِنِّي جٰاعِلٌ فِي اَلْأَرْضِ خَلِيفَةً‌(1)

لازمۀ رسيدن به مقام خليفة اللهى اينست كه مهذّب شويم و به تعبير قرآن، به مثابۀ شجرۀ طيبۀ قرآنى گرديم.

گفتم براى رسيدن به هدفِ مشكل رسيدن به مقام آدميت، در سورۀ معارج دستورالعمل آسانى وجود دارد كه عمل به آن، موجب مى شود خداوند متعال معلّم اخلاق انسان بشود. وقتى خداوند معلّم كسى باشد، مهذّب شدن و رسيدن به مقام آدميت كار آسانى خواهد بود. اوّلين راهكار در اين دستورالعمل، رابطۀ كامل با نماز و مراقبت از آن بود كه هم در ابتداى دستورالعمل و هم در انتهاى آن آمده است. دستور دوّم، عمل به قانون مواسات و خدمت به خلق خدا بود كه مطالبى پيرامون آن مطرح كرديم؛ اكنون نيز به دليل اهميت فراوان آن در تهذيب نفس و ارتقاى معنوى انسان، اين درس گفتار را به بركات و آثار قانون مواسات در زندگى فردى و اجتماعى اختصاص مى دهيم.


1) . البقرة، 30: «من در زمين جانشينى خواهم گماشت.»

نتايج عمل به قانون مواسات

چنان كه پيشتر بيان شد، دوّمين راهكار و دستورالعمل مطرح در سورۀ معارج، اهميت دادن به مردم، تعاون و مواسات و خدمت به خلق خداست:

«وَ الَّذينَ في أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ‌، لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ‌»(1)

انسان بايد خودخور و خودخواه نباشد و اگر مالى دارد، بين خود و ديگران مشترك قرار دهد؛ البته در جاهاى ديگر قرآن، فقط اموال را مطرح نمى كند و مى فرمايد هرچه دارد بايد مشترك قرار دهد:

وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ‌(2)


1) . المعارج، 24 و 25: «و همانان كه در اموالشان حقّى معلوم است، براى سائل و محروم.»

2) . البقرة، 3: «و از آنچه به ايشان روزى داده ايم انفاق مى كنند.»

آدمى بايد به اندازۀ وسعش به فكر ديگران باشد:

لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اَللّٰهُ‌(1)

اگر به اين قانون مواسات عمل شود، براى تهذيب نفس خود انسان مهم و اثرگذار خواهد بود و مى تواند براى رسيدن به هدف خلقت، خداوند را معلّم اخلاق آدمى كند. بال ارتباط با مرم در كنار بال ارتباط با خدا يعنى نماز، به راحتى انسان را به مراتب بالا و مقام هاى بلند سوق مى دهد.

قانون مواسات علاوه بر آثار فردى در تهذيب نفس و رشد معنوى انسان، آثار اجتماعى و اقتصادى فراوانى نيز دارد. رفع فقر و تبعيض، فاصلۀ طبقاتى، ايجاد رفاه عمومى و نظاير آن، از آثار عمل به اين قانون است كه دنياى آبادى را براى بشريت رقم مى زند؛ چنان كه در زمان ظهور امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف در پرتو عمل به همين قوانين اسلامى، اقتصاد اسلام پياده مى شود و همۀ مردم از نظر خوراك و پوشاك و مسكن و ازدواج در رفاه قرار مى گيرند.

در كتاب كافى شريف، در حالى كه مرحوم محدّث كلينى رحمة الله مى خواسته در موضوعات مختلف، موجز و مختصر بنويسد، امًا راجع به قانون مواسات، حدود پانصد روايت نقل كرده است، زيرا ائمّۀ معصومين عليهم السلام مى دانستند كه


1) . الطلاق، 7: «بر توانگر است كه از دارايى خود هزينه كند، و هر كه روزى او تنگ باشد بايد از آنچه خدا به او داده خرج كند.»

اگر قانون مواسات پياده شود، زندگى خوب و بهشت گونه اى براى انسان ها فراهم خواهد شد.(1)

در ميان همۀ آثار و نتايج، اثرات اخروى اين عمل چشم گير است به حدّى كه هيچ عبادتى به اندازۀ خدمت به خلق و رعايت مواسات، داراى اجر و پاداش نيست. قانون مواسات در نيل به مقام خليفة اللهى مؤثر است؛ مقامى كه از رفاه اجتماعى و بهشت دنيايى و اخروى، بالاتر است و لذّات فراوانى در دنيا و آخرت به دنبال دارد. كسى كه در راه انفاق بيفتد، آنچه برايش لذّت بخش است، رفاه و لذّت ديگران خواهد بود.

بالاترين لذّات براى اهل بيت عليهم السلام، موقعى بود كه به ديگران خدمت مى كردند و انفاق مى نمودند. براى حضرت زهرا عليها السلام انفاق كردن و افطارى خود را براى خدا به ديگران دادن، بالاترين لذّات را دارد؛ گرچه افطار نكردند، امّا بالاترين لذّت ها را چشيدند:

إِنَّمٰا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اَللّٰهِ لاٰ نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُكُوراً(2)

ما نيز اگر بتوانيم قانون مواسات را پياده كنيم، بالاترين لذّت ها را پيدا خواهيم كرد؛ ولى متأسّفانه در حال حاضر، اين قانون رعايت نمى شود. ملّتى كه قانون


1) . ر. ك: الكافى، ج 2، ص 163 تا 211 و ص 635 تا 672.

2) . الانسان، 9: «ما براى خشنودى خداست كه به شما مى خورانيم و پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم.»

مواسات نداشته باشد، بيچاره و بدبخت است و هر ملّتى كه در آن قانون مواسات زنده باشد، آن ملّت به تعبير قرآن كريم، حيات طيب دارد:

وَ اَلْبَلَدُ اَلطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ اَلَّذِي خَبُثَ لاٰ يَخْرُجُ إِلاّٰ نَكِداً(1)

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثىٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيٰاةً طَيِّبَةً‌(2)

اگر تجمّل گرايى ها در ازدواج ها و جهيزيه ها و مسافرت ها نباشد و قانون مواسات جايگزين آن گردد، بسيارى از مشكلات جامعه از جمله مسئلۀ تعزّب، بى خانمانى، تأمين جهيزيه و وسايل ازدواج و نظاير آن، مرتفع مى شود.

آثار و نتايج رعايت اين قوانين، به تجربه اثبات شده و در تاريخ هم آمده است. مرحوم كاشف الغطاء رحمة الله از مراجع خيلى بزرگ است؛ به اندازه اى كه صاحب جواهرالكلام، ايشان را به نام «استاد الاكبر» مى نامند. روزى ايشان پس از اتمام درس، به طلبه ها گفت: من دخترى در سنّ ازدواج دارم كه اگر طلبه اى متدين و درس خوان باشد، دخترم را به ازدواج او درمى آورم. يكى از


1) . الأعراف، 58: «و زمين پاك [و آماده]، گياهش به اذن پروردگارش برمى آيد؛ و آن [زمينى] كه ناپاك [و نامناسب] است [گياهش] جز اندك و بى فايده برنمى آيد.»

2) . النحل، 97: «هر كس، از مرد يا زن، كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه اى، حياتِ [حقيقى] بخشيم.»

طلاّب در وسط درس ايستاد و نشست. مرحوم كاشف الغطاء رحمة الله فرمودند بعد از درس به منزل ما بيا. او از شاگردان خوب ايشان، به نام آقا محمّدتقى مسجدشاهى بود. طلبه به خانۀ استاد آمد و دختر و پسر يكديگر را ديدند و پسنديدند. كاشف الغطاء به او گفت: چه چيز دارى‌؟ او گفت: جز چند كتابى كه براى درس است و اين لباس هايى كه پوشيده ام، هيچ ندارم. فرمود: مهريه، مهرالسنة حضرت زهرا عليها السلام باشد. اين منزل ما يك اطاق دارد و شما در آنجا ساكن شويد؛ لذا عقد را خواندند و جهيزيۀ مختصرى آوردند و در همان شب عروسى شد. يك ساعت پيش از اذان صبح، مرحوم كاشف الغطاء به در اتاق آنها رفتند و در زدند و گفتند: برايتان آب گرم آماده كرده ام، بلند شويد و نماز شب بخوانيد. آنها هم غسل كردند و نماز شبشان را خواندند.

آقا شيخ محمدتقى مسجدشاهى رحمة الله كه اينگونه ازدواج كرد و داماد مرحوم كاشف الغطاء رحمة الله شد، يكى از افتخارهاى تشيع و يكى از مراجع بزرگ محسوب مى شود كه كتاب «هداية المسترشدين» ايشان در اصول، نه تنها هنوز زنده است، بلكه سرمشق ديگران است. از نسل ايشان، خانوادۀ معروف مسجدشاهى ها باقى ماند كه بيش از دويست سال، مجتهدهاى بزرگ و والايى داشته اند. اين بركت، در اثر دورى از تجمّل گرايى و ساده زيستى در ازدواج است؛ چنان كه ازدواج سادۀ اميرالمؤمنين عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام بركات فراوانى داشت. اگر ما جداً شيعه هستيم و خود را پيرو ائمّۀ معصومين عليهم السلام مى دانيم، بايد علاوه بر شعارهاى زبانى و محبّت قلبى، در عمل

نيز از ايشان پيروى كنيم و ازدواج هايى مثل ازدواج حضرت زهرا عليها السلام و اميرالمؤمنين عليه السلام را سرمشق خود قرار دهيم. اينگونه عمل كردن، مخصوص خود اهل بيت عليهم السلام نيست، بلكه مسلمان، بايد در زندگى چنين باشد.

از نظر قرآن كريم، تجمّل گرايى گناه بزرگى است كه عذاب عجيبى هم در پى دارد:

وَ أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ‌، فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ‌، وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ‌، لاٰ بٰارِدٍ وَ لاٰ كَرِيمٍ‌، إِنَّهُمْ كٰانُوا قَبْلَ ذٰلِكَ مُتْرَفِينَ‌، وَ كٰانُوا يُصِرُّونَ عَلَى اَلْحِنْثِ اَلْعَظِيمِ‌(1)

دست چپى ها در روز قيامت شوم و بدبخت هستند. اساساً ملّتى كه ساده زيستى را فراموش كند و به تجمّل گرايى روى آورد، در دنيا و آخرت بدبخت است.

يكى از اركان اقتصاد بين المللى كه فعلا موجود است و بيشتر با فرمول هاى پيچيدۀ رياضى سروكار دارد، مسئلۀ «ساده زيستى» است. اقتصاد اسلامى امّا علاوه بر اين ركن، ركن «تعاون و مواسات» را نيز داراست، به اين معنا كه هر انسانى بايد به اندازۀ وسع و توان خود، به فكرديگران هم باشد تا هم دنياى خود و جامعۀ خويش را آباد كند و هم بتواند آخرت آبادى داشته باشد.


1) . الواقعه، 41 تا 46: «و ياران چپ؛ كدامند ياران چپ‌؟ در [ميان] باد گرم و آب داغ. و سايه اى از دود تار. نه خنك و نه خوش. اينان بودند كه پيش از اين ناز پروردگان بودند. و بر گناه بزرگ پافشارى مى كردند.»

قرض الحسنه جلوه اى از قانون مواسات

سنّت قرض الحسنه كه در اسلام مطرح شده، از جمله قوانين اقتصادى اسلامى است كه در راستاى قانون مواسات وضع شده است. اگر قرض الحسنه اى كه قرآن كريم مى خواهد و به آن دستور داده، در ميان جامعه احيا شود، بسيارى از مسائل و مشكلات اقتصادى از بين مى رود.

قرآن شريف در چندين آيه، قرض الحسنه را قرض به خدا ناميده و وعدۀ بركت و زيادشدن آن را نيز داده است:

مَنْ ذَا اَلَّذِي يُقْرِضُ اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً كَثِيرَةً‌(1)

عموم مردم بايد سنّت قرض الحسنه را زنده و احيا كنند. خداوند متعال ضمانت كرده است كه در برابر اين قرض، در همين دنيا چندين برابر آن را برمى گرداند. به عبارت ديگر، قرض الحسنه مال را پربركت مى كند و زندگى را شيرين مى سازد. در روايات اهل بيت عليهم السلام مى فرمايند: قرض الحسنه هجده برابر پاداش و بركت دارد.(2)

در مقابل اين ترغيب ها، نهى از ربا وارد شده است و هرچه قرض الحسنه داراى محسّنات و فوايد است، ربا داراى مضرّات و آسيب هاست.


1) . البقرة، 245: «كيست آن كس كه به [بندگانِ‌] خدا وام نيكويى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بيفزايد؟»

2) . جامع الاخبار، ص 184: «الصَّدَقَةُ عَشَرَةُ أَضْعَافٍ وَ الْقَرْضُ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ ضِعْفا.»

به تعبير قرآن كريم، ربا جنگ با خداوند متعال است:

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ ذَرُوا مٰا بَقِيَ مِنَ اَلرِّبٰا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‌، فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ‌(1)

با وجود اين نهى هاى شديد، امّا متأسّفانه در جامعۀ فعلى، فقير و غنى، گرفتار وام هاى ربوى شده اند و توجّه ندارند كه خداوند سبحان فرموده است با فراگير شدن ربا، اموال اجتماع، بى بركت و نابود مى شود:

يَمْحَقُ اَللّٰهُ اَلرِّبٰا وَ يُرْبِي اَلصَّدَقٰاتِ‌(2)

اجتماعى كه در آن ربا وجود داشته باشد، اموال و امكانات آن به نابودى كشيده مى شود. امروزه با استفاده از عنوان قرض الحسنه، مضاربه، جعاله و مانند آن، رباخوارى گسترش پيدا كرده است و اين رويه، نه تنها خود انسان، بلكه عموم جامعه را نيز به سقوط و تباهى مى كشاند. وقتى هم كه با زشتى ربا و نيز آيات و روايات نهى كننده از آن مواجه مى شويم، به تقلّب در قانون پناه مى بريم و آن را حيله هاى شرعى مى ناميم. اين رويه نه تنها انسان را به تعالى سوق نمى دهد و به جايى نمى رساند، بلكه دردهاى بى درمان مادى و معنوى را نيز براى او به همراه خواهد داشت.


1) . البقرة، 278 و 279: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از خدا پروا كنيد؛ و اگر مؤمنيد، آنچه از ربا باقى مانده است واگذاريد. و اگر [چنين] نكرديد، بدانيد به جنگ با خدا و فرستاده وى، برخاسته ايد.»

2) . البقرة، 276: «خدا از [بركتِ‌] ربا مى كاهد، و بر صدقات مى افزايد.»

رفع احتياج از همۀ موجودات

اهل دلى گفته بود: حال قبض و گرفتگى پيدا كردم. در نماز شب حال و ذوق نداشتم و حضور قلبم كم شده بود. هرچه فكر كردم ريشۀ مشكل از كجاست، به نتيجه نرسيدم؛ تا اينكه به من الهام شد: «شكت عنك عصفورة عند الحضرة» يعنى بچّه گنجشكى از من نزد خدا شكايت كرده است. به ياد آوردم كه چند روز قبل در راه مسجد مشاهده كردم كه چند بچه در حال اذيت و آزار گنجشكى هستند و من با بى تفاوتى از كنار آن ها گذشتم. از يادآورى موضوع خيلى ناراحت شدم و با توبه، از خداوند درخواست كمك كردم. پس از چند روز، در صحرا ديدم بچه گنجشكى از درخت روى زمين افتاده و مارى قصد بلعيدن او را دارد. عصايم را بلند كردم و مار فرار كرد و بچه گنجشك را در لانه اش گذاشتم. بعد در عالم كشف به من گفتند كارت درست شد: «شكرت عنك عصفورة عند الحضرة». فهميدم آن گنجشك نزد خداوند از من تشكّر كرده است. پس از آن حالت قبض من مبدّل به حالت بسط شد و مجدداً حال عبادت براى من پديدار گرديد.

به تجربه اثبات شده كه خدمت به ديگران، حتّى كمك به حيوانات، اثرات فوق العاده اى در زندگى مادى و معنوى انسان دارد و در پى آن، كم كم خداوند توفيق خودسازى و ريشه كنى رذائل و رسيدن به مراتب بالاى آدميت را عنايت مى كند.

مرحوم آقاى شفتى رحمة الله كه يكى از علماى بزرگ بود و خدمت فراوانى به عالم اسلام كرد، مسجد سيد اصفهان را بنا ساخت. اين مسجد، خيلى عالى ساخته

شده و مدرسۀ خوبى هم دارد كه در زمان ما، شصت هفتاد طلبه در آنجا درس مى خواندند و بسيار پربركت بود. خلاصه مسجد فوق العاده موفّقى است. ساخت اين مسجد بزرگ، هزينۀ بسيارى دارد و مرحوم سيد شفتى رحمة الله كه اكنون نيز مقبرۀ ايشان در همين مسجد است، گفته بودند: من طلبه بودم و وضعم خيلى بد بود. دو سه روز گرسنگى كشيدم و بالاخره از فشار گرسنگى مجبور شدم از يكى از طلبه هاى مدرسه، پولى براى غذا قرض كنم. با پول، مقدارى نان و كلّه پاچه گرفتم و بعد از دو سه روز گرسنگى، مى خواستم بخورم؛ ناگهان در راه ديدم سگى در كنار كوچه است و بچه هايش گرسنه اند و اين سگ افتاده و شير هم ندارد. با خودم گفتم ما كه گرسنه مانديم، بگذار امروز هم گرسنه باشيم. نان ها را در آبگوشت كلّه ريختم و پيش سگ گذاشتم.

قاعدۀ الهى اينست كه خرق عادت هايى داشته باشد تا ما بدانيم هيچ چيز دست ما نيست و همه چيز دست خداست. اگر خداوند به كسى نظر لطفى بكند، انسان به همه جا مى رسد.

پس از اين واقعه، خبر رسيد كه يكى از متموّلين بزرگ در شفت مازندران از دنيا رفته و اموالش را براى مرحوم سيد شفتى رحمة الله وقف كرده و به او بخشيده است. پول ها و اموال را كه آوردند، ايشان تصميم گرفت با آن پول، مسجد و مدرسه اى بسازد. به مرحوم آقاى شفتى رحمة الله گفته بودند: ساخت چنين مسجدى پول بسيارى مى خواهد! ايشان مى گفت: خدا بزرگ است و خدا درست مى كند. و خداوند متعال هم عنايت كرد و اين مسجد باعظمت ساخته شد.

كمك به يك سگ، موجب شد كه آقاى شفتى رحمة الله كه زمانى به غذاى روزانه اش محتاج بود، مسجد به اين بزرگى را بسازد.

نظير اين وقايع زياد است كه پروردگار عالم عنايت خاص مى كند. اگر انسان بخواهد به هرجايى برسد، بايد مدد و يارى خداوند را براى خودش فراهم كند و پروردگار عالم هم وعده فرموده كه كمك مى كند:

وَ اَلَّذِينَ جٰاهَدُوا فِينٰا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنٰا(1)

در روايات آمده است كه خداوند سبحان مى فرمايد اگر تو يك وجب به سوى من بيايى، من يك قدم مى آيم؛ اگر تو يك قدم بيايى، من ده قدم مى آيم.(2)اگر كسى واقعاً از ته دل آهى بكشد، خداوند متعال همۀ گناهان او را مى آمرزد. به راستى به خلق خدا كمك كنيد، ولو يك گنجشك يا سگى باشد، آنگاه با عنايت خدا، مشكلاتتان مرتفع مى شود و حتّى اگر فقير باشيد، مى توانيد مسجد باعظمت و پربركتى بسازيد.

برعكس اين وقايع نيز فراوان وجود دارم كه در اثر بى اعتنايى به احتياج و خواستۀ خلق خدا، دست عنايت هاى الهى از سر انسان برداشته مى شود.


1) . العنكبوت، 69: «و كسانى كه در راه ما كوشيده اند، به يقين راه هاى خود را بر آنان مى نماييم.»

2) . عوالى اللئالى، ج 1، ص 56: «مَنْ تَقَرَّبَ إِلَيَّ شِبْراً تَقَرَّبْتُ إِلَيْهِ ذِرَاعاً وَ مَنْ تَقَرَّبَ مِنِّي ذِرَاعاً تَقَرَّبْتُ مِنْهُ بَاعاً وَ مَنْ أَتَانِي مَشْياً أَتَيْتُهُ هَرْوَلَة - كسى كه به اندازۀ يك وجب به من تقرّب جويد، من به قدر يك ذراع به او نزديك شوم و كسى كه به اندازۀ يك زراع به من تقرّب جويد، من به سوى او گام برمى دارم، و كسى كه يك قدم به سوى من آيد، من هروله كنان به سويش مى آيم.»؛ همچنين ر. ك: شرح نهج البلاغه (ابن ابى الحديد)، ج 10، ص 154؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص 298.

در گذشته، طى مسافرتى به مازندران، ميهمان پيرمرد روشن ضميرى بودم. او برايم تعريف مى كرد كه در جوانى، نوكر يك كدخدا بوده و براى او كار مى كرده است. روزى كدخدا او را خواست و كارى با او داشت. پيرمرد مى گفت: نزد كدخدا رفتم و او در ايوان ايستاده بود و من پاى ايوان ايستادم. وقتى صحبت مى كرد، باران گرفت. باران هاى مازندران هم خيلى تند است. باران روى سر من مى آمد و كدخدا حرف مى زد و حتّى نگفت كه زير ايوان بروم. همين موقع دل من سوخت. واى اگر دل مسلمانى از كسى بسوزد. اين ماجرا گذشت و طولى نكشيد كه زندگى كدخدا به آتش كشيده شد و حكومت وقت هم او را از منصب بركنار كرد و كم كم به گدايى افتاد.

پيرمرد مى گفت: پس از مدّتى در ماه مبارك رمضان، موقع افطار در خانه نشسته بودم كه افطار كنم، ناگهان ديدم كه كدخدا با وضعيت ناجورى به خانه ام آمد و پاهايش پر از گِل است! به ياد واقعۀ آن روز كه زير باران ايستاده بودم و او زير ايوان بود، افتادم؛ امّا به روى خودم نياوردم و همان موقع او را حلال كردم. كدخدا نشست و گفت كه از آه و نالۀ زن و بچه و از گرسنگى آنان، به تو پناه آورده ام! پيرمرد مى گفت: غذا و افطارى به او دادم و كمك مالى هم به او كردم و خودم هم برخى از احتياجاتش را تا محلّ زندگيش بردم.

بايد توجّه داشت همان گونه كه خدمت به خلق خدا در سرنوشت انسان مؤثر است، بى توجّهى به آنان هم عواقب خطرناكى دارد؛ بنابراين هرچه مى توانيد به خلق خدا خدمت كنيد و اگر نشد، لاأقل به ديگران دعا كنيد و براى آن ها

دلسوزى نماييد. انسان واقعى، دلش براى همۀ هم نوعانش مى تپد و از فقر و احتياج و گرفتارى هاى مردم، دل نگران است. حضرت امام قدّس سرّه بارها و بارها در درس هاى اخلاق مى گفتند: اگر بدانم كسى محتاج است، اگر لازم باشد، بايد عبايم را هم بفروشم و او را از احتياج درآورم. بنابر اين توجّه به همۀ مخلوقات الهى، به ويژه انسان ها، يك وظيفۀ سنگين همگانى است.

خلاصه آنكه دستورالعمل دوّم سورۀ معارج، بسيار پراهميت و ارزشمند است و موجب عاقبت به خيرى و بركت در زندگى مى شود. اين دستورالعمل موجب مى شود كه در دنيا، انسان زندگى خوش و خرّمى داشته باشد و اولاد شايسته هم نصيب او شود، امّا مهم تر از اين ها، موجب مى شود كه انسان بتواند بار سنگين خودسازى را به سرمنزل مقصود برساند:

وَ اَلَّذِينَ فِي أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ‌، لِلسّٰائِلِ وَ اَلْمَحْرُومِ‌

فصل سوّم راهكار سوّم: تقويت ايمان و باور قلبى به معاد

اشاره

درس گفتار سى وپنجم: عوامل كنترل غرائز انسان

اشاره

بحث دربارۀ دستورالعمل پنج گانه در سورۀ مبارك معارج بود كه قرآن كريم وعده فرموده است اگر كسى به آن عمل كند، به هدف از خلقت، يعنى مقام آدميت دست مى يابد و خداوند را معلّم اخلاق خويش قرار مى دهد و در نتيجه مى تواند صفات رذيله را از دل بكند و فضائل را به جاى آن غرس كند و شجرۀ طيبه قرآن شود.

اين دستورالعمل مانند ساير دستورالعمل هاى قرآن، براى كسانى كه حقيقتاً بخواهند به مراتب و درجات معنوى برسند، سهل و امكان پذير است. راجع به دو راهكار اوّل از اين دستورالعمل، مطالبى بيان شد: يكى رابطه با خدا در قالب نماز كه قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام به آن اهميت بسيارى داده اند و ديگرى رابطه با مردم و عمل به قانون مواسات. خودخورى و خودمحورى و فقط به فكر خود بودن، مانع نيل به مقام آدميت است و اگر غالب مردم به مقام آدميت نمى رسند، يك نكته اش در اين است كه به جملۀ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ‌(1)در اوّل قرآن، عمل نمى شود.

پس از اين، در فصل حاضر، به سوّمين دستورالعمل يعنى «ايمان و باور قلبى به مسئلۀ معاد» مى پردازيم.


1) . البقرة، 3: «و از آنچه به ايشان روزى داده ايم انفاق مى كنند.»

اهميت توجّه به معاد

سوّمين دستور از مجموعۀ پنج دستورالعمل مطرح در سورۀ معارج، موضوع مهمّ «ياد معاد» و انديشيدن به قبر و برزخ و قيامت است:

وَ اَلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ اَلدِّينِ‌، وَ اَلَّذِينَ هُمْ مِنْ عَذٰابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ‌، إِنَّ عَذٰابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ‌(1)

توجّه به مسئلۀ مرگ و قبر و حساب روز قيامت و باور قلبى به معاد، انسان را در زندگى به خوبى كنترل مى كند و يكى از بهترين عوامل پيش گيرى از سقوط آدمى به شمار مى رود كه مى تواند در پرتو آن، به خودسازى و تهذيب نفس، دست بزند.


1) . المعارج، 26 تا 28: «و كسانى كه روز جزا را باور دارند. و آنان كه از عذاب پروردگارشان بيمناكند. چرا كه از عذاب پروردگارشان ايمن نمى توانند بود.»

قرآن كريم به موضوع معاد، توجّه ويژه اى نموده است و به طور كلّى مسئلۀ معاد از جايگاه خاصّى در معارف دينى برخوردار است. در اين دستورالعمل نيز، با اينكه دو راهكار قبلى، يعنى «نماز» و «قانون مواسات»، بسيار پراهميت هستند، امّا موضوع معاد از آن ها مهم تر است. بيش از يك چهارم از آيات قرآن شريف دربارۀ معاد است و كمتر سوره اى در قرآن كريم يافت مى شود كه ذكرى از معاد و زندگى پس از مرگ در آن نباشد و حتّى شايد نتوان هيچ صفحه اى از قرآن يافت كه در آن، اشاره اى به مسائل معاد نشده باشد.

بزرگان تأكيد كرده اند كه انسان بايد روزانه هفت هشت مرتبه به ياد معاد باشد. آدمى در طول شبانه روز، بايد مكرّر با خود بينديشد كه اگر فردا روز برزخ او و فرداشب، شب اوّل قبر وى باشد، آيا براى آن لحظات سخت و حسّاس، ذخيره و توشه اى فراهم كرده است‌؟! آيا نامۀ اعمال او، پر از گناه است يا از ثواب پر شده است‌؟! در پيشگاه الهى، براى محاسبۀ عملكردهاى خود، چه پاسخى دارد؟ و...

نيروهاى كنترل كنندۀ انسان
اشاره

اگر انسان و نيروهاى درونى و غرائز او كنترل نشود، از هر شرّى، شرتر و از هر ميكروبى، ضررش بيشتر است؛ چنان كه قرآن كريم مى فرمايد:

إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلصُّمُّ اَلْبُكْمُ اَلَّذِينَ لاٰ يَعْقِلُونَ‌(1)


1) . الأنفال، 22: «قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانى اند كه نمى انديشند.»

پست تر از هر جنبده اى، كسى است كه غرائز خود را كنترل نكرده باشد؛ زيرا در درجۀ اوّل، انسان دلش مى خواهد كه جلوباز باشد:

بَلْ يُرِيدُ اَلْإِنْسٰانُ لِيَفْجُرَ أَمٰامَهُ‌(1)

جلوباز بودن انسان به اين معناست كه مى خواهد از هر راه ممكن، غرائزش را ارضا كند. قرآن شريف مى فرمايد چنين انسانى، به جايى مى رسد كه از هر جنبده اى پست تر مى شود و ضررش از هرچه تصوّر كنيد، بيشتر است؛ لذا ضرورت دارد كه اين انسان كنترل شود.

در ميان علماى علم اخلاق و روان شناسان و جامعه شناسان، اعمّ از مسلمان و غيرمسلمان، اختلافى دربارۀ اين موضوع وجود دارد كه چه عاملى مى تواند غرائز انسان را كنترل كند؟ حدود هشت عامل مهم براى اين امر نام برده شده است كه عبارتند از: «علم»، «عقل»، «وجدان اخلاقى»، «تربيت»، «قانون»، «نظارت ملّى»، «ايمان عقلى» و «ايمان قلبى». من وقتى در قم بودم، دوازده شب دربارۀ اين نيروهاى كنترل كننده، صحبت كردم كه بحمدالله به صورت كتاب هم، مكرّر منتشر شده است.(2)

در ادامه به بيان و نقد برخى از اين عوامل و نيروهاى كنترل كننده، مى پردازيم.


1) . القيامة، 5: «ولى نه، انسان مى خواهد كه در پيشگاه او فسادكارى كند.»

2) . جهت آگاهى از تفصيل بحث نيروهاى كنترل كننده، به كتاب «عوامل كنترل غرائز در زندگى انسان» مراجعه شود.

الف) علم

بعضى از بزرگان نظير افلاطون ها معتقدند «علم»، نيروى كنترل كنندۀ مناسبى براى انسان است. جامعه را عالم كنيد و او را به خودش واگذاريد، آنگاه جامعه كنترل مى شود.

علم و دانش از منظر اسلام، خوب و نيكو و پراهميت است و اساساً اسلام، دين علم است و به شدّت بر آن تأكيد ورزيده است. جهل يك مسلمان، دنيا و آخرت او را به باد مى دهد و حتّى قرآن كريم تصريح فرموده كه براى مقابله با دشمن، بايد عالم و دانشمند باشيد:

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ‌(1)

قرآن مى فرمايد براى اينكه دشمن را بترسانيد، بايد از نظر تجهيزات و امكانات، مقدّم بر دشمن بشويد. اگر جامعۀ ما به راستى عالم بود، الان تحريم هاى اقتصادى نمى توانست جامعه را فلج كند؛ امّا متأسّفانه در اثر جهل و نادانى، به غرب و دشمنان محتاجيم و آن ها نيز از اين اوضاع، سوء استفاده مى كنند.

به هرحال، عليرغم اهميت علم و تأكيد بر آن، امّا اين علم در همه جا نمى تواند انسان را كنترل كند؛ چنان كه تأثير رشد و ترقّى علم، در رفتار و اخلاق جوامع غربى را شاهديم و مى بينيم كه دنياى روز، هرچه علمش بيشتر مى شود، درندگى او نيز بيشتر مى گردد و علم نتوانسته درّندگى او را كنترل كند. مثلاً رشد علمى در اين كشورها به آنجا رسيد كه اتم را شكستند، ولى


1) . الأنفال، 60: «و هر چه در توان داريد از نيرو و اسب هاى آماده بسيج كنيد.»

اوّلين نتيجۀ شكافت اتم، دو بمب در ژاپن شد كه چندين ميليون انسان را به خاك و خون كشيد.

ب) عقل

بعضى از فلاسفه مخصوصاً فلاسفۀ غربى، معتقدند كه «عقل» جامعه را بالا ببريد، جامعه خودبه خود كنترل مى شود.

در قرآن شريف، سفارش فراوانى راجع به عقل و استفاده از آن شده است و در مقابل، به شدّت از بى عقلى و بى فكرى و غفلت، مذمّت شده است. قرآن مى فرمايد اگر كسى عقل نداشته باشد، از حيوانات نيز پست تر است:

وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ‌(1)

بنابر اين، عقل از جايگاه ويژه و برجسته اى برخوردار است؛ امّا بايد دانست كه عقل جامعه، به تنهايى نمى تواند انسان را كنترل كند، زيرا انسان ها از همان عقل سوء استفاده مى كنند و آنگاه معاويه و عمرو بن عاص و صهيونيست و آمريكا پديدار مى شوند.


1) . الأعراف، 179: «و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده ايم. [چرا كه] دل هايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى بينند، و گوش هايى دارند كه با آنها نمى شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه ترند آرى، آنها همان غافل ماندگانند.»

ظلم هايى كه امروزه در جهان وجود دارد، همگى نشان از درنده خويى و كنترل نشدن بشريت است؛ در حالى كه همۀ آنها و از جمله سازمان هاى بين المللى و شوراى امنيت و مانند آن، ادّعاى عقل هم مى كنند. البته نبايد گفت اينها عقل دارند، بلكه به تعبير روايات، بايد بگوييم اينها شيطنت دارند؛(1)لذا عقل گرچه خوب و لازم است، امّا نمى تواند غرائز را كنترل كند. اگر يكى از غرائز انسان مانند غريزۀ رياست طلبى، گُل كند، آنگاه حاضر است دوسوّم جهان را بكشد تا بر يك سوّم باقيمانده حكومت كند.

بسيارى از ظلم هاى جهانى، جنگ ها و كشتارها در كشورهاى مختلف، از همين غرائز كنترل نشده مانند حبّ مال و جاه و قدرت سرچشمه مى گيرد. لذا بايد بگوييم عقل به تنهايى نمى تواند آدمى را كنترل كند و عامل ديگرى هم بايد در كنار آن باشد تا عقل را راهنمايى نمايد.


1) . امام صادق عليه السلام در پاسخ به كسى كه راجع به سياست بازى معاويه، تصوّر مى كرد او عاقل است، فرمودند: آنچه معاويه داشت، نيرنگ و شيطنت بود و در واقع، نمايش عقل بود، نه عقل: «قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ؟ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ‌. قَالَ قُلْتُ فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ تِلْكَ النَّكْرَاءُ تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ - گفتم عقل چيست‌؟ حضرت فرمودند: آنچه كه به وسيلۀ آن خداوند رحمان عبادت مى شود و بهشت را به دست مى آورند. پس گفتم آنچه معاويه داشت چه بود؟ فرمودند: آن نيرنگست، آن شيطنت است، آن نمايش عقل را دارد ولى عقل نيست.» [الكافى، ج 1، ص 11]. معاويه اگر عقل داشت مردم را به كشتن نمى داد، اگر عقل داشت، در مقابل ولايت عرض اندام نمى كرد.

ج) قانون

بسيارى «قانون» را عامل كنترل انسان معرّفى كرده اند. گفته اند اگر جامعه قانون خوبى داشته باشد، آن قانون، جامعه را كنترل مى كند. بعد از جنگ جهانى دوّم، نخبگانى از كشورهاى مختلف گرد هم جمع شدند و سه سال كار كردند تا با ايجاد قانون جهانى، انسان ها را كنترل كنند. با تصويب منشور سازمان ملل، يك قانون دنيايى براى بشريت نوشته شد و مورد تأييد همگان قرار گرفت؛ امّا الان اين منشور سازمان ملل، براى جنگ ها و ظلم هاى واقع در يمن و سوريه و عراق و... چه كرده است‌؟ چرا نتوانسته قدرت ها و قدرت طلب ها را كنترل كند؟ پس معلوم مى شود كه قانون گرچه براى همۀ جوامع امرى لازم و ضرورى است و شكّى نيست كه در مملكت بدون قانون، هرج و مرج به وجود مى آيد و همۀ مردم ملزم به رعايت قانون هستند، امّا اين قانون نمى تواند به خوبى، خصوصاً در شرايط و موقعيت هايى كه رذائل طغيان مى كند، افراد را كنترل نمايد.

به عنوان مثال در حالى كه قانون هاى خوب و مفيدى مانند قانون اساسى جمهورى اسلامى هست، امّا باز هم ظلم ها و جنايت ها و حيف وميل ها و نظائر آن نيز هست. قانون بايد باشد و امّا اينكه اين قانون بتواند آدم بسازد و خليفة الله بسازد، ممكن نيست و شاهد آن، وجود همين وضعيت فعلى در جامعۀ ما و ساير جوامع انسانى است كه مفاسد فراوانى در آن ها وجود دارد.

متن قانون، فساد اخلاقى، ادارى، اجتماعى و اقتصادى را نفى و محكوم

مى كند، امّا با اين وجود، شاهديم كه در جامعه فساد اخلاقى، ادارى، اجتماعى و اقتصادى به وفور هست.

قوانين بين المللى، حقوق همۀ كشورها و ملّت ها را محترم مى شمارد، امّا دنياى كنونى، بر مبناى هرج و مرج و بى قانونى و ظلم و فساد مى چرخد. وجود صهيونيست ها و داعشى ها و مانند آن ها، نشان از ناكارآمدى قانون در سطح جهانى دارد و لذا پى مى بريم كه قانون گرچه خوب و لازم است، امّا نمى تواند آدم سازى كند و به نيروى ديگرى احتياج است.

د) نظارت ملّى

برخى گفته اند «نظارت ملّى» عامل كنترل كنندۀ مناسبى است. اين عامل از عوامل قبلى، بهتر و كارآمدتر است و قرآن كريم آن را «امربه معروف و نهى ازمنكر» ناميده است. قرآن بر روى عمل به اين فريضه، تأكيد فراوانى دارد و امّت اسلامى را از آن جهت بهترين امّت ها مى نامد كه امربه معروف و نهى ازمنكر دارند:

كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ(1)

در روايات شريف اهل بيت عليهم السلام مى خوانيم:


1) . آل عمران، 110: «شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شده ايد: به كار پسنديده فرمان مى دهيد، و از كار ناپسند بازمى داريد.»

«إِذَا لَمْ يَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ يَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَمْ يَتَّبِعُوا الْأَخْيَارَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ شِرَارَهُمْ فَيَدْعُو خِيَارُهُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ‌»(1)

وقتى كه مسلمان ها امربه معروف و نهى ازمنكر نداشتند، مثل آمريكائى ها و صهيونيست ها بر سر آنها مسلّط مى شوند و هرچه خوب ها دعا مى كنند، دعاى آنها مستجاب نمى شود.

امربه معروف و نهى ازمنكر كنترل كنندۀ خوب به شمار مى رود، اما اشكال آن اينجاست كه انسان هميشه نمى تواند امربه معروف و نهى ازمنكر كند؛ مثلاً اگر جوان ها بخواهند با بدحجابى مستقيم مبارزه كنند، بحران اجتماعى درست مى شود. براى رفع مفاسد، نمى توان در دبيرستان و دانشگاه را بست، بلكه به آنها نياز است؛ لذا فقها وقتى دربارۀ امربه معروف و نهى ازمنكر كتاب مى نويسند، متذكّر مى شوند كه اين عمل، شرايطى دارد. اشكال ديگر اين نيروى كنترل كننده در آن است كه بر فرض فراهم بودن همۀ شرايط در جامعه، فقط مخصوص امور آشكار است؛ در صورتى كه بسيارى از مفاسد در خفا صورت مى گيرد و بسيارى از مفاسد، ريشه اى درونى و پنهانى در انسان دارد و اين نيرو براى كنترل آن ها، كارآمد نيست.


1) . وسائل الشيعة، ج 16، ص 272: «چون امربه معروف و نهى ازمنكر نكنند و پيرو نيكان خاندان من نشوند، خداوند بدهاى آنها را بر ايشان مسلّط مى كند، پس از آن نيكانشان دعا مى كنند، ولى خداوند مستجاب نمى كند.»

ه‍ -) ايمان قلبى

با توجّه به ناكارآمدى عوامل كنترل كننده اى كه از آنها نام برديم، اينك بايد توجّه كنيم كه آنچه مى تواند اين انسان را صددرصد كنترل كند، موضوع «ايمان قلبى» به معاد و توحيد و مانند آن است. البته ايمانى كه لقلقۀ زبان و به صورت يك علم براى انسان باشد، گرچه خوب است، ولى نمى تواند انسان را به خوبى كنترل كند؛ بلكه اين دانستن، بايد رسوخى باشد و از لقلقۀ زبانى بگذرد. اينكه در سورۀ معارج مى فرمايد: وَ اَلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ اَلدِّينِ‌، منظور اعتقاد و ايمان رسوخى به موضوع معاد است. چنين ايمانى است كه انسان را به هركجا بخواهد، مى رساند.

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم وقتى به جبهه مى رفتند، معمولاً جوانان مؤمن و امينى را براى سرپرستى و سركشى به امور خانواده هاى رزمندگان، در مدينه باقى مى گذاشتند و در طول جنگ، آنها به تهيۀ مايحتاج خانواده هاى رزمنده ها همّت مى گماشتند.

روزى يكى از اين افراد جوان، براى سركشى به درب خانه اى رفت. نمى دانم آيا تقصير مرد بود يا تقصير زن يا تقصير شيطان كه ناگهان جوان، وارد خانه شد و دست خود را به آن زن گذاشت. به محض پيش آمدن اين صحنه، زن فرياد زد: «النار، النار»؛ يعنى اين كار آتش است. همين يك جمله، تبديل به آتشى در دل آن جوان شد و چنان او را سوزاند كه به سرعت از آنجا خارج شد و ديوانه وار در كوچه ها مى گفت: «النار، النار». جوان به قدرى متلاطم شد

كه نتوانست در مدينه بماند؛ لذا وظايف خود را به ديگرى سپرد و در حالى كه به شدّت مى گريست، از شهر خارج شد و به بيابان رفت تا اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم از جنگ بازگردند و دربارۀ او حكم كنند.

سرانجام جنگ تمام شد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم به مدينه مراجعت فرمودند. پس از بازگشت، پيامبر فرمودند توبۀ آن جوان پذيرفته شده است و كسى را به دنبال او فرستادند تا به مدينه بيايد. جوان به مدينه آمد و وقتى در مسجد به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلّم رسيد كه حضرت در حال سخنرانى بودند و از جمله آيات سورۀ مبارك تكاثر را قرائت مى فرمودند:

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ أَلْهٰاكُمُ اَلتَّكٰاثُرُ، حَتّٰى زُرْتُمُ اَلْمَقٰابِرَ(1)

در اين سورۀ تكاثر مى فرمايد دنيا شما را مشغول كرده است. ناگهان نگاه مى كنيد و مى بينيد در قبر هستيد و نمى دانيد چه كنيد! بعد قرآن مى فرمايد: اى كاش مرتبۀ اوّل از ياد معاد را به طور رسوخى داشتيد و...؛ پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم قرآن را مى خواندند و جوان كه در مقابل حضرت نشسته بود، به شدّت خجالت زده و شرمنده مى شد. ناگهان در وسط منبر، آهى كشيد و افتاد. مردم تصوّر كردند غش كرده است، امّا وقتى به كنارش آمدند، ديدند كه از شدّت ناراحتى و شرمندگى، جان داده و مُرده است.


1) . التكاثر، 1 و 2: «تفاخر به بيشتر داشتن، شما را غافل داشت، تا كارتان [و پايتان] به گورستان رسيد.»

يك آيۀ شريف و يك جملۀ پيغمبر، اين چنين او را كنترل مى كند. قرآن در همين دستورالعمل سورۀ معارج، مى فرمايد: اگر ايمان به معاد، البته ايمان رسوخى، داشته باشيد، به خوبى مى توانيد خودسازى و تهذيب نفس كنيد.

استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى قدّس سرّه مى فرمودند: «همه جا محضر خداست و ما در محضر خدائيم، ادب حضور مراعات شود.» وقتى انسان ادب حضور را رعايت مى كند كه ايمان و اعتقادات، در قلبش رسوخ كرده باشد. آنگاه هميشه در رفتار خود، مراقب است؛ زيرا خودش را در مقابل خداوند و معصومين عليهم السلام مى بيند:

وَ قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ‌(1)

جوانان عزيز! هرچه مى خواهيد انجام دهيد، امّا به اين مطلب توجّه داشته باشيد كه در محضر خدا و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم و ائمّه طاهرين عليهم السلام هستيد؛ چنان كه اكنون همۀ ما در محضر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف هستيم و عمل و نيت ما در حضور ايشان است.

نتيجه آنكه اگر ايمان رسوخى بشود، انسان را در سرحدّ عصمت بالا مى برد و تهذيب نفس را ممكن و آسان مى سازد.


1) . التوبة، 105: «و بگو: «[هر كارى مى خواهيد] بكنيد، كه به زودى خدا و پيامبر او و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست.»

درس گفتار سى وششم: كاربرد ايمان رسوخى و شهودى

اشاره

بحث دربارۀ دستورالعمل و راهكارهايى از قرآن كريم، براى رسيدن به مقام آدميت بود. راهكارهايى كه موجب گردد خداوند سبحان، معلّم اخلاق انسان شود. پيش از اين، راهكارهاى اوّل و دوّم، يعنى «نماز» و «قانون مواسات» مطرح شد و مطالبى پيرامون آنها بيان گرديد. سوّمين راهكار داشتن ايمان قلبى (رسوخى) به موضوع مرگ و معاد بود. گفتيم كه به طور كلّى، اگر اعتقاد و ايمان در وجود كسى رسوخى شود، خود را در محضر مقدّس خداوند متعال و ائمّۀ معصومين عليهم السلام مى يابد و بر خود لازم مى داند كه ادب حضور را مراعات كند. در اثر اين اهتمام، انسان نه تنها مى تواند خودسازى كند، بلكه به مرور، به مقام عصمت هم دست مى يابد. در ادامۀ اين موضوع، مطالبى را پيرامون ايمان رسوخى و اهميت آن، مطرح مى كنيم.

ايمان شهودى

ادب حضور در محضر خداوند سبحان و اهل بيت عليهم السلام اقتضا مى كند كه انسان مراقب عملكردهاى خود باشد. اين مراقبت، انسان را به آنجا مى رساند كه معاد و قيامت را خوبى مى يابد. چنان كه در روايت آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلّم صبح هنگام جوانى را در مسجد ديدند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلّم با نگاهى به او، متوجّه شدند اين جوان در حال سير در عالم ديگرى است. به او فرمودند:

«كَيْفَ أَصْبَحْتَ؟» جوان جواب داد:

«أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً»؛ يعنى من به جايى رسيده ام كه همه چيز را قلباً باوركرده ام و و قيامت را يافته ام. سپس جوان در توصيف اين گونه يابيدن، گفت: گويى آتش جهنّم و نعمت هاى بهشت را با شهود و دل مى بينم و صداى اهل آن را با گوش مى شنوم.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم به اصحاب خود رو كردند و فرمودند: اين بنده اى است كه خداوند قلب او راروشن كرده است.(1)

كسى كه اينچنين قيامت را بيابد، خواه ناخواه اين يابيدن، نيروى كنترل كننده براى او مى شود و وى را به مقام آدميّت مى رساند.

لازم است بدانيد كه «ايمان لسانى» يا «ايمان اعتقادى» يا حتّى «ايمان عملى» گرچه لازم هستند، امّا هيچكدام به عنوان نيروى كنترل كنندۀ هميشگى كافى نيست و بايد انسان به «ايمان شهودى» دست يابد. اين نوع از ايمان نيز در اثر عبادت هاى مشروع و رابطه با خداوند سبحان حاصل مى شود:

وَ اُعْبُدْ رَبَّكَ حَتّٰى يَأْتِيَكَ اَلْيَقِينُ‌(2)

مقام شهود و يقين، نيروى كنترل كننده براى هر گناه و صفت رذيله اى است. ايمان شهودى همان مرتبه اى است كه علماى علم اخلاق از آن سخن


1) . الكافى، ج 2، ص 53: «إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلي الله عليه و آله و سلّم صَلَّى بِالنَّاسِ الصُّبْحَ فَنَظَرَ إِلَى شَابٍّ فِى الْمَسْجِدِ وَ هُوَ يخْفِقُ وَ يهْوِى بِرَأْسِهِ مُصْفَرّاً لَوْنُهُ قَدْ نَحِفَ جِسْمُهُ وَ غَارَتْ عَينَاهُ فِى رَأْسِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ صلي الله عليه و آله و سلّم: كَيفَ أَصْبَحْتَ يا فُلَانُ؟ قَالَ أَصْبَحْتُ يا رَسُولَ اللهِ مُوقِناً! فَعَجِبَ رَسُولُ اللهِ صلي الله عليه و آله و سلّم مِنْ قَوْلِهِ وَ قَالَ‌: إِنَّ لِكُلِّ يقِينٍ حَقِيقَة فَمَا حَقِيقَة يقِينِكَ؟ فَقَالَ‌: إِنَّ يقِينِى يا رَسُولَ اللهِ هُوَ الَّذِى أَحْزَنَنِى وَ أَسْهَرَ لَيلِى وَ أَظْمَأَ هَوَاجِرِى فَعَزَفَتْ نَفْسِى عَنِ الدُّنْيا وَ مَا فِيهَا حَتَّى كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى عَرْشِ رَبِّى وَ قَدْ نُصِبَ لِلْحِسَابِ وَ حُشِرَ الْخَلَائِقُ لِذَلِكَ وَ أَنَا فِيهِمْ وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّة يتَنَعَّمُونَ فِى الْجَنَّة وَ يتَعَارَفُونَ وَ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ النَّارِ وَ هُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ مُصْطَرِخُونَ وَ كَأَنِّى الْآنَ أَسْمَعُ زَفِيرَ النَّارِ يدُورُ فِى مَسَامِعِى. فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلي الله عليه و آله و سلّم لِأَصْحَابِهِ‌: هَذَا عَبْدٌ نَوَّرَ اللهُ قَلْبَهُ بِالْإِيمَان.»

2) . الحجر، 99: «و پروردگارت را پرستش كن تا اينكه مرگ تو فرا رسد.»

مى گويند و معتقدند به وسيلۀ آن، انسان مى تواند درخت رذالت را از دل بكند و درخت فضيلت به جاى آن بكارد و بارور سازد. اين نوع از ايمان، تنها از راه عبادت حاصل مى شود و استدلال گرچه لازم است، امّا هرگز نمى تواند انسان را به اين مرتبه برساند.

تقويت ايمان استدلالى

در اينجا بايد متذكّر شويم كه گرچه تقويت ايمان شهودى به واسطۀ ارتباط با خداوند متعال و عبادت حاصل مى شود، امّا اين مطلب، به معناى بى توجّهى به استدلال و دلايل عقلى نيست و در كنار رابطه با خداوند، ايمان استدلالى هم بايد تقويت و مستحكم گردد؛ زيرا بدون چنين پايه هاى فكرى، ايمان افراد با كوچكترين شبهات و وسوسه هايى، متزلزل مى شود.

همۀ جوانان موظّفند در اصول دين، مجتهد باشند؛ لذا علما و مراجع معظّم تقليد، در ابتداى رساله هاى خود، بر تقليدى نبودن اصول دين، تأكيد ورزيده اند. نبايد كسى در اعتقادات و اخلاق تقليد كند، بلكه تقليد، فقط در احكام شرعى جايز است. اگر كسى از شما بپرسد به چه دليل خدا هست يا به چه دليل انسان ها در محضر خداوند متعال هستند، بايد بتوانيد با دليل و برهان، اين مطالب را اثبات كنيد. يك مسلمان واقعى بايد بداند دليل بعثت انبياء چيست، قرآن چگونه كتابى است، چرا امامت لازم است، به چه دليل معاد جسمانى هست و...؛ اگر اين گونه نباشد و كسى - اعمّ از زن و مرد يا پير و جوان - نتواند اين چنين سؤال هايى را پاسخ بدهد، در نزد بزرگان و

استدلاليون، كفر اعتقادى دارد.(1)

در زمان ما، دشمنان به ويژه بهائى ها و صهيونيست ها با استفاده از حربۀ شبهه افكنى به جنگ با شيعيان و مسلمانان برخاسته اند. اين شبهات، از هر شمشيرى برنده تر و از هر جنگى خانمان سوزتر و از هر حربه اى خطرناك تر است. اين حربه را با تقويت ايمان استدلالى بايد از دست دشمن گرفت و الا با وجود شبهات موهوم و بدون پشتوانۀ استدلالى، دين و اعتقاد ما ضربه مى خورد.

اگر كسى به راستى به اعتقادات خود علم داشته باشد، هيچ شبهه اى نمى تواند به آن ضربه بزند؛ بنابر اين از جمله دلايل موفقيت دشمن در استفاده از اين حربۀ خطرناك، جهل ماست. دشمن و استكبار با استفاده از جهل و نادانى ما، شبهات را مطرح و پراكنده مى كند و شبهات در افراد جاهل اثر مى گذارد. البته برخى از دشمنان در كنار اين شبهات، از عوامل ديگرى مانند شهوت و پول پرستى هم استفاده مى كنند كه فعلا موضوع بحث ما نيست؛ امّا عمدۀ موفقيت دشمن در پيشبرد اهداف خود، در اثر جهل ماست كه در صورت نداشتن قوّت در استدلال، با كوچكترين شبهات، به راحتى منحرف خواهيم شد؛ لذا ايمان استدلالى حتماً بايد باشد.


1) . در بخش سوّم از رسالۀ توضيح المسائل حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» يك دوره از أصول عقايد اسلامى كه شامل چهل مسئلۀ اعتقادى است، همراه با براهين و ادلّۀ مربوطه، به صورت قابل فهم براى عموم افراد و با استفاده از شواهد قرآنى، مطرح و بررسى شده است. ر. ك: رسالۀ توضيح المسائل، بخش سوّم: اعتقادات، ص 437 تا 554.

لزوم رسوخ ايمان در قلب

عليرغم اهميت ايمان استدلالى، امّا اين نوع از ايمان براى بحث ما كاربرد لازم را ندارد. واضح است كه وقتى ايمان اعتقادى كاربردى براى كنترل هميشگى انسان نداشته باشد، ايمان لفظى و استدلالى كاربرد بيشترى نخواهد داشت.

بسيارى از افراد، ايمان و اسلام را دوست دارند و براى تشيع حرف مى زنند و مجالس عزادارى جشن هاى گوناگون برپا مى كنند؛ امّا صرفاً چنين عملكردى، كاربرد چندانى ندارد؛ بلكه بايد ايمان در دل رسوخ كرده باشد. به قول استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى قدّس سرّه ايمانى لازم است كه انسان، به آن باور و يقين داشته باشد.

به عنوان مثال، اگر در جلسه اى مارى وارد شود، همۀ جلسه به هم مى ريزد، ولو اينكه همۀ اهل آن، ارادت خاصّى نيز به سخنران داشته باشند، امّا چون مارى به جلسه آمده و يك هزارم براى هركسى احتمال دارد كه مار او را بگزد، همين درصد احتمالى، كلّ مجلس را به هم مى زند. به اين امر «باور» مى گويند كه وجود يك هزارم آن، در رفتار افراد مؤثّر است؛ حال اگر اين احتمال يك هزارم، به صددرصد تبديل شود، اثرات فوق العادۀ آن مشخّص مى گردد. اين گونه باورهاست كه انسان را به مراتب اعلاى انسانيت سوق مى دهد. اينگونه باورهاست كه شخصيت هاى بى نظيرى مانند حضرت على اكبر عليه السلام مى سازد. نقل مى كنند كه وقتى امام حسين عليه السلام به طرف كربلا در حركت بودند، در نزديكى كربلا وقتى روى اسب سوار بودند ندايى را

شنيدند و پس از آن فرمودند:

«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‌» حضرت على اكبر عليه السلام از علّت بيان استرجاع سؤال كرد. امام عليه السلام فرمودند كه منادى ندا مى كرد اين قافله در حركت است و مرگ به دنبال آن هاست. حضرت على اكبر عليه السلام فرمود:

«أَ لَسْنَا عَلَى الْحَقِ؟» آيا ما بر حق نيستيم و اين راهى كه مى رويم بر حق نيست‌؟ امام عليه السلام فرمودند: بله حق است. سپس على اكبر عليه السلام يك جمله دارد كه به آن ايمان عاطفى و باور مى گويند، گفت:

«فَإِنَّنَا إِذاً لَا نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّينَ‌»؛ پدرجان! اگر حق هستيم، باكى بر مرگ نيست؛ امام عليه السلام خوشحال شدند و به او آفرين گفتند.(1)

چنان كه بيان شد، آنچه باعث مى شود باور و يقين قلبى، انسان را به اين مراتب برساند، ايمان استدلالى نيست و به ايمان رسوخى نياز است. ايمان رسوخى نيز از راه ارتباط با خداى سبحان و عبادت او حاصل مى شود:

وَ اُعْبُدْ رَبَّكَ حَتّٰى يَأْتِيَكَ اَلْيَقِينُ‌

قرآن كريم مى فرمايد آيا مى خواهيد ايمان قلبى و ايمانى كه صددرصد كنترل كنندۀ شما باشد، به دست بياوريد، تنها راه آن «عبادت» است. در ازاى چنين ايمانى است كه دنيا در برابر ديدگان انسان، پوچ و بى ارزش مى شود و آنگاه اگر دنيا را به او بدهند تا به مورچه اى ظلم كند، چنان نخواهد كرد؛ چنان كه اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايند:


1) . ر. ك: الارشاد، ج 2، ص 82.

«وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُه»(1)

شيعه بايد چنين باشد و اين حالات فقط از ايمان رسوخى سرچشمه مى گيرد؛ ايمانى كه در اثر عمل و عبادت پيدا مى شود. انسان بايد براى كسب اين نوع از ايمان، به واجبات مخصوصاً نماز به صورت جماعت و در مسجد و با تعقيبات اهميت بدهد. به مستحبّات به ويژه نمازشب و انس باقرآن و عشق به قرآن و اهل بيت عليهم السلام توجّه نمايد و مهم تر از اين دو، اجتناب از گناه داشته باشد؛ زيرا گناه، آتش و جهنّم است و موجب ايجاد انوع عذاب در قيامت مى شود.

البته «علم اليقين» هم خوب و لازم است، امّا نمى تواند نيروى كنترل كننده باشد و آنچه مى تواند چنين اثرى داشته باشد، «عين اليقين» و «حق اليقين» است. اگر كسى به راستى در اثر عبادت و ترك معصيت، ايمان قلبى پيدا كند، در حقيقت به نيروى كنترل كننده اى دست يافته كه او را در همۀ شرايط كنترل و مهار مى كند و مى تواند به مقابله با رذائل برخيزد؛ آنگاه نه شيطان برون و نه شيطان درون، نمى تواند انسان را به گمراهى بكشاند.

شيطان در چندين مرتبه به خداوند متعال تشر زده است. ببينيد كار يك عالِم جسور و بى دين به كجا مى رسد! يكى از تشرهاى شيطان به خدا، همين است


1) . نهج البلاغة، خطبه 224: «به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمان هاست به من دهند تا خدا را نافرمانى كنم كه پوست جويى را از مورچه اى ناروا بگيرم، چنين نخواهم كرد.»

كه گفت خدايا! من همۀ اين بنده ها را نابود و جهنّمى مى كنم: خطاب شد: با بنده هاى مخلص من هيچ كارى نمى توانى انجام دهى؛ يعنى شيطان از كسانى كه در اثر عبادت ايمان پيدا كرده اند، فرار مى كند. قرآن كريم در چند آيه از قول شيطان نقل مى كند كه گفت:

قٰالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ‌، إِلاّٰ عِبٰادَكَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِينَ‌(1)

«مخلَص» كسى است كه در اثر عبادت، ايمان رسوخى و باور پيدا كرده باشد؛ شيطان كه به شدّت دشمن انسان و به ويژه مخلصين است، چرا با آنان كارى ندارد؟ زيرا نمى تواند در آنان اثرى داشته باشد؛ لذا مى گويد همه را گمراه مى كنم الاّ مخلصين. يعنى شيطان نمى تواند تسلّطى بر شجرۀ طيبۀ قرآن داشته باشد و انسان مخلص، از شرّ شيطان درون و برون و حتّى رفيق بد، مصونيت پيدا مى كند.

خلاصه آنكه ايمان درونى و اعتقاد قلبى به توحيد و معاد، از راه عبادت حاصل مى شود و رسوخ ايمان در قلب، مايۀ نجات انسان از رذائل و بدى ها مى شود و در تنگناها او را كنترل كرده و نجات مى بخشد.


1) . ص، 82 و 83: «[شيطان] گفت: پس به عزّت تو سوگند كه همگى را جدّا از راه به در مى برم، مگر آن بندگان پاكدل تو را.»

فصل چهارم راهكار چهارم: حفظ عفّت و غيرت

اشاره

درس گفتار سى وهفتم: فضيلت حيا

اشاره

قرآن كريم وعده فرموده است كه با عمل به دستورالعمل پنج گانه در سورۀ مبارك معارج، انسان به مقام آدميت دست مى يابد مى تواند خداوند متعال را در زندگى، معلّم اخلاق خويش قرار مى دهد.

در گفتارهاى پيشين، سه راهكار از مجموعۀ اين دستورالعمل مطرح شد. راهكار اوّل موضوع نماز و اهتمام به آن بود كه هم در ابتداى دستورالعمل و هم در انتهاى آن مطرح گرديده است. راهكار دوّم موضوع ارتباط با مردم و عمل به قانون مواسات است كه در نيل به مقام آدميت اهميت به سزايى دارد و به تفصيل مطالبى پيرامون آن بيان شد. سپس تقويت ايمان و باور قلبى به معاد به عنوان راهكار سوّم، مطرح گرديد و گفته شد كه اگر ايمان در وجود كسى رسوخ كند، هم باعث كنترل غرائز او در شرايط گوناگون مى شود و هم عاملى براى ارتقاى معنوى انسان است. اينك اين فصل را به طرح راهكار چهارم، يعنى «حفظ عفّت و غيرت» اختصاص مى دهيم و ابتدا به مسئلۀ حيا مى پردازيم.

عفّت و غيرت نتيجۀ حيا

دستورالعمل ديگرى كه در سورۀ مبارك معارج مطرح شده، دستور به «حفظ عفاف و داشتن غيرت» است:

وَ اَلَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ‌، إِلاّٰ عَلىٰ أَزْوٰاجِهِمْ أَوْ مٰا مَلَكَتْ أَيْمٰانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ‌، فَمَنِ اِبْتَغىٰ وَرٰاءَ ذٰلِكَ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلعٰادُونَ‌(1)


1) . المعارج، 29 و 31: «و كسانى كه دامن خود را حفظ مى كنند، مگر بر همسران خود يا كنيزانشان كه [در اين صورت] مورد نكوهش نيستند. و هر كس پا از اين [حدّ] فراتر نهد، آنان همان از حدّ درگذرندگانند.»

عفّت و غيرت دو فضيلت بزرگ و مهم در اسلام هستند كه هردو از ميوه هاى فضيلت «حيا» شمرده مى شوند. اگر به حياى اجتماعى ضربه اى وارد شود، اين دو فضيلت نيز تحت تأثير واقع مى شوند و بى عفتى و بى غيرتى در جامعه حكم فرما مى گردد؛ لذا بايد از هر سه فضيلت حيا و عفّت و غيرت، مراقبت نمود و به آنها توجّه داشت و علاوه بر اهتمام فردى در تقيد به آن، در جامعه نيز احيا شوند و مورد توجّه باشند.

لزوم رعايت حيا

از جمله فضائل مقدّس و مهم در آموزه هاى اسلام، فضيلت «حيا» است؛ اين فضيلت به اندازه اى پراهميت است كه در روايات مى فرمايند اگر كسى حيا ندارد، در حقيقت دين و ايمان ندارد:

«لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا حَيَاءَ لَه»(1)

يا در روايت ديگرى، داشتن حيا را نشانۀ عقل و درايت مى دانند:

«أَعْقَلُ النَّاسِ أَحْيَاهُمْ‌»(2)

كسى كه دين دارد، حيا هم دارد، اگر كسى بى حياست، دين و عقل ندارد.

قرآن كريم دربارۀ فرعون، مى فرمايد كه او توانسته بود مردم را استحمار كند


1) . الكافى، ج 2، ص 106: «كسى كه حيا ندارد، ايمانى ندارد.»

2) . غرر الحكم و درر الكلم، ص 256: «عاقل ترين مردم، باحياترين آنهاست.»

و علاوه بر ادّعاى سلطنت، ادّعاى خدايى هم مى كرد و مردم نيز اين ادّعا را پذيرفته بودند:

فَقٰالَ أَنَا رَبُّكُمُ اَلْأَعْلىٰ‌(1)

در كنار اين مسئله، قرآن شريف و روايات، نكته اى را هم متذكّر مى شوند كه او براى رسيدن به مقصود، اوّل حيا و غيرت را از مردم گرفت و بعد ادّعاى خدايى كرد و مردم هم قبول كردند.

قرآن كريم مى فرمايد كار فرعون اين بود:

يُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِسٰاءَهُمْ‌(2)

مفسّرين اين آيه را دو گونه معنا كرده اند: يكى معناى مشهور كه مى گويند پسرها را سر مى بريد براى اينكه جوانمردى پيدا نشود و بخواهد مزاحم او باشد و دخترها را هم به ذلّت براى كلفتى نگاه مى داشت؛ امّا معناى ديگر اينكه گفته شده يُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ‌، يعنى غيرت را از مردها مى گرفت و مردها بى غيرت مى شدند و يَسْتَحْيِي نِسٰاءَهُمْ‌، يعنى حيا را از زن ها مى گرفت. وقتى در جامعه اى زن حيا نداشت و مرد غيرت نداشت، آنگاه مى توان سوار اين جامعه شد؛ همين روشى كه دنياى غرب امروزه در كشورهاى مختلف، براى تسلّط بر آنان پيگيرى مى كند. بنابر اين توجّه به موضوع حيا، چه در حوزۀ فردى و چه در جامعه، امرى لازم و ضرورى است.


1) . النازعات، 24: «و گفت: پروردگار بزرگتر شما مَنَم!»

2) . قصص، 4: «پسرانشان را سر مى بريد، و زنانشان را [براى بهره كشى] زنده بر جاى مى گذاشت.»

اقسام حيا
اشاره

فضيلت حيا از جنبه هاى گوناگون به اقسامى منقسم مى شود. در ادامه به دو نوع از اقسام حيا اشاره كرده و توضيح مختصرى دربارۀ آنها بيان مى كنيم.

الف) حيا در روابط بين افراد

يك قسم از حيا، به درون خانه و خانواده مربوط مى شود كه زن و مرد بايد از نظر لباس و پوشش، متعارف باشند و وسائل ابتذال مانند ماهواره و فيلم هاى مبتذل در خانه نباشد. خانواده ها بايد توجّه داشته باشند كه اگر بى حيايى در خانه اى رسوخ كرد، زمينه ساز شقاوت و بدبختى فرزندان و همۀ اهل خانه خواهد بود.

قسم دوم از حيا، حياى اجتماعى است. زن و مرد بايد در جامعه از پوشش مناسب برخوردار باشند و با لباسشان بنمايانند كه باحيا هستند؛ لذا چادر براى خانم ها، خوب حيا را حفظ مى كند و لباس حيا براى زن ها، چادر آنهاست. مردها نيز بايد مواظب باشند كه لباس هاى جِلف نپوشند و از رنگ هاى نامناسب استفاده نكنند؛ زيرا اينها يك نحو بى حيايى است و علاوه بر اينكه حرام است، به شخصيّت مرد هم ضربه مى زند.

مردها بايد ريش مناسب و لباس مناسب داشته باشند، لباس تنگ با رنگ هاى زننده نپوشند، از لباس شهرت اجتناب كنند و در مقابل، زنان نيز با چادر خود، حيا را به نمايش بگذارند. داشتن ظاهر باحيا در اجتماع، امرى لازم و ضرورى است، امّا متأسّفانه امروزه به فراموشى سپرده شده است و لباس هاى

نامناسب بين زنان و مردان، مشهور شده است؛ انصافاً وضع لباس زن و مرد فعلاً در جامعه نه اصلاً به تشيع و به اسلام نمى خورد. مصداق رواياتى است كه مى فرمايند پوشيده و برهنه اند:

«كَاسِياتٌ عَارِيَات»(1)

اين وضعى كه الان در جامعه وجود دارد، واقعاً رنج آور است و نوع پوشش عمومى در اجتماع، لباس اسلامى نيست؛ همان است كه در روايتى، اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايند وقتى بيايد كه زن ها در حالى كه پوشيده اند، برهنه اند و در حالى كه برهنه اند، پوشيده اند:

«يَظْهَرُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ وَ اقْتِرَابِ السَّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ الْأَزْمِنَةِ نِسْوَةٌ كَاشِفَاتٌ عَارِيَاتٌ مُتَبَرِّجَاتٌ مِنَ الدِّينِ دَاخِلَاتٌ فِي الْفِتَنِ مَائِلَاتٌ إِلَى الشَّهَوَاتِ مُسْرِعَاتٌ إِلَى اللَّذَّاتِ مُسْتَحِلَّاتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِي جَهَنَّمَ خَالِدَات»(2)

اين رفتارهاى ناهنجار، در جامعه فتنه ايجاد مى كنند و با فتنه انگيزى و تحريك، افراد را به جهنّم سوق مى دهد. اين جملۀ آخر اميرالمؤمنين عليه السلام كه


1) . مسند احمد، ج 2، ص 223، صحيح مسلم، ج 6، ص 168.

2) . من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 390: «در آخر الزّمان و نزديك قيامت كه بدترين زمان هاست، زنانى پيدا شوند، خيابان گرد، عريان، از دين بيگانه، دنبال فتنه ها و هوس باز و پيرو شهوت ها و شتابان به لذّت ها، حلال دانندۀ گناهان و به دوزخ ابدى گرفتار.»

فرموده اند

«فِي جَهَنَّمَ خَالِدَات»، خيلى تكان دهنده است و بايد به شدّت از افتادن در اين دام برحذر بود.

قسم سوّم حيا، حيا در چشم است كه اين هم الان در جامعه قُبحش رفته است. زن ها به مردها و مردها به زن ها نگاه آلوده دارند و گناهش خيلى بزرگ است. قرآن كريم به زنان و مردان دستور مى دهد كه چشم آلوده نداشته باشيد:

قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ‌(1)

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصٰارِهِنَّ‌(2)

نگاه هاى آلوده پاكى اجتماع را از بين مى برد؛ بنابر اين اگر مى خواهيد جامعه اى مزكّى داشته باشيد، بايد به يكديگر نگاه آلوده نكنيد.

قسم ديگر حيا، حيا در زبان است. انسان بايد مؤدب باشد. انسان بايد حرف هاى ركيك در زبان نداشته باشد. بعضى ها به اندازه اى بى حيا شده اند كه در خانواده، هنگام صحبت با بچه هايشان، زبان ركيك دارند. انسان مسلمان از اين كارها بايد برحذر باشد.

انسان بايد صددرصد زبانش كنترل باشد و اين كنترل زبان فقط اين نيست كه انسان دروغ نگويد و غيبت نكند. بله بايد دروغ نگويد و غيبت نكند و حرف هاى مالايعنى نزند؛ امّا مطلب مهم تر آن است كه بايد زبان انسان،


1) . النور، 30: «به مردان با ايمان بگو: ديده فرو نهند.»

2) . النور، 31: «و به زنان با ايمان بگو: ديدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند.»

مؤدّب باشد؛ در صداكردن ديگران، در تعارف با يكديگر، در گفتگوى بين زن با شوهر و شوهر با زن، والدين با بچّه ها و بالاخره همه با يكديگر بايد مؤدّبانه حرف بزنند و با يك عفت و تلطّف و حياى خاصى بايد با يكديگر برخورد كنيم.

مطلب ديگرى كه بايد راجع به حيا توجه داشت، شيوۀ راه رفتن در اجتماع است كه گاهى به راستى جلوه اى از بى حيايى است. مخصوصاً راجع به برخى خانم ها كه بعضاً به گونه اى راه مى روند كه جلب نظر مى كنند.

رعايت ادب و حيا در طرز نشستن، طرز راه رفتن، نگاه كردن، معاشرت اجتماعى و نظاير آن، همگى دستور اسلام است و بايد رعايت شود.

ب) حيا در روابط معنوى

تقسيم ديگرى از حيا كه مهم تر از اقسام قبلى است، رعايت حيا و ادب در رابطه هاى معنوى است كه به چند شاخه تقسيم مى شود.

اوّل: حيا در مقابل خداوند متعال؛ انسان بايد در مقابل پروردگار عالم حيا داشته باشد و با انجام نافرمانى الهى، بى حيايى مرتكب نشود.

استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى قدّس سرّه هميشه مى فرمودند: «همه جا محضر خداست، ما در محضر خداييم، ادب حضور بايد مراعات شود.»

گناه كردن در مقابل خداوند سبحان، بى حيايى است. توهين كردن به ديگران در مقابل پروردگار عالم، بى حيايى است و بالاخره ادب حضور در مقابل خداوند و رعايت حيا، يعنى گناه نكردن، چه در خلوت و چه در جلوت.

خداوند سبحان همه جا حاضر و ناظر است و بر همۀ حالات انسان آگاه است:

يَعْلَمُ خٰائِنَةَ اَلْأَعْيُنِ وَ مٰا تُخْفِي اَلصُّدُورُ(1)

آنچه در دل هاست و آنچه نگاه هاى مخفيانه مى بينند، خداوند مى داند و در برابر او، بايد ادب حضور را مراعات كنيد.

دوّم: حيا در مقابل پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم و ائمّۀ طاهرين عليهم السلام؛ قرآن كريم روى اين مطلب، پافشارى و تأكيد دارد و فرموده است:

وَ قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلىٰ عٰالِمِ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‌(2)

هر كارى مى خواهيد انجام دهيد، امّا به اين مطلب توجّه داشته باشيد كه خداوند مى بيند، پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله و سلّم مى بينند و ائمّۀ طاهرين عليهم السلام و امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف مى بينند و در روز قيامت هم بايد در برابر اين شاهدان، پاسخ گوى اعمال خود باشيد.

در روايات فراوانى ائمّۀ طاهرين عليهم السلام مى فرمايند همۀ اعمال خوب و بد شما هر روز بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم عرضه مى شود، پس با گناهانتان بدن آن حضرت


1) . غافر، 19: «[خدا] نگاه هاى دزدانه و آنچه را كه دل ها نهان مى دارند، مى داند.»

2) . التوبه، 105: «و بگو: «[هر كارى مى خواهيد] بكنيد، كه به زودى خدا و پيامبر او و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست، و به زودى به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانيده مى شويد؛ پس شما را به آنچه انجام مى داديد آگاه خواهد كرد.»

را نلرزانيد و ايشان را ناراحت نكنيد. واى به كسى كه در اثر كارهايش، موجب ناراحتى و رنجش پيامبر شود.(1)اگر انسان در حضور يك شخصيّت محترم، گناهى مرتكب شود يا حتّى اشتباهى از او سر بزند، چون در حضور آن شخصيّت قرار دارد، فوراً در صدد جبران خطاى خويش بر مى آيد. حال اگر آدمى باور داشته باشد كه هر عملى كه انجام مى دهد، در محضر امام زمان خويش است و آن حضرت او را مى بينند، قطعاً در عمل خود، حياى بيشترى را رعايت مى كند.

اين اعتقادات و اين نوع نگاه، به راستى نيروى كنترل كننده در زندگى خواهد بود. لاأقل براى كسب دنيا هم باشد، بايد در مقابل خداوند و معصومين عليهم السلام حيا داشته باشيم.


1) . الكافى، ج 1، ص 219: «مَا لَكُمْ تَسُوءُونَ رَسُولَ اللهِ صلي الله عليه و آله و سلّم. فَقَالَ رَجُلٌ كَيْفَ نَسُوؤُهُ؟ فَقَالَ‌: أَ مَا تَعْلَمُونَ أَنَّ أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ عَلَيْهِ فَإِذَا رَأَى فِيهَا مَعْصِيَةً سَاءَهُ ذَلِكَ فَلَا تَسُوءُوا رَسُولَ اللهِ وَ سُرُّوهُ - شما را چه مى شود كه پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلّم را ناخوش و اندوهگين مى كنيد؟ مردى گفت: ما چگونه او را ناخوش مى كنيم‌؟! حضرت فرمودند: مگر نمى دانيد كه اعمال شما بر آن حضرت عرضه مى شود و چون گناهى در آن بينند، اندوهگين مى شوند؟ پس پيغمبرخدا صلى الله عليه و آله و سلّم را آزاد ندهيد و با اعمال نيك خود، او را مسرور سازيد.» همچنين ر. ك: بصائر الدرجات، ص 424 تا 445.

درس گفتار سى وهشتم: فضيلت عفاف و حجاب

اشاره

در گفتار پيشين، پس از طرح راهكار چهارم در دستورالعمل پنج گانۀ سورۀ معارج، بيان شد كه «عفّت و غيرت» دو فضيلتى هستند كه ريشه در فضيلت «حيا» دارند و براى حفظ و حراست از اين فضائل، بايد فضيلت حيا به صورت عمومى گسترش يابد؛ بنابر اين به بررسى اقسام حيا در دو حيطۀ كلّى پرداختيم: يكى حيا در روابط بين افراد، مانند حيا در روابط خانوادگى، حيا در رفتارهاى اجتماعى، حيا در چشم و گوش و راه رفتن و نظاير آن، و ديگرى حيا در روابط معنوى كه مهم ترين اقسام آن حيا در برابر خداوند متعال و حيا در حضور معصومين عليهم السلام بود.

با توجّه به مقدّمۀ مطرح شده، اينك به بحث دربارۀ لزوم توجّة به عفّت و غيرت در حوزه هاى گوناگون فردى و اجتماعى مى پردازيم و مراتب و آثار عفّت و در كنار آن حجاب را بيان مى كنيم.

عفّت و غيرت در اجتماع

موضوع عفّت به ويژه در اجتماع، از حساسيت ويژه اى برخوردار است و اسلام تأكيد فراوانى بر پاى بندى به آن دارد، ولى امروزه شاهديم كه عفّت در سايۀ ضربه خوردن حجاب، كمرنگ شده است. در جامعۀ فعلى، چادر كه يك ارزش در اسلام است، بى ارزش شده و همين امر، بى بندوبارى ها و بى عفّتى ها و بى غيرتى ها را به دنبال داشته است.

متأسّفانه، بى غيرتى و بى عفّتى در جامعه شهرتى پيدا كرده است و علاوه بر اينكه گناه است و غذاب اخروى در پى دارد، بلاهاى گوناگونى را نيز در همين دنيا به همراه آورده است.

قرآن كريم مى فرمايد كه اگر فساد اخلاقى در جامعه اى زياد شد، اين جامعه بايد گوشمالى شود و در دنيا و آخرت، عذاب داشته باشد:

إِنَّ اَلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ اَلْفٰاحِشَةُ فِي اَلَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ‌(1)

آيۀ شريفه نمى فرمايد عذاب فقط مربوط به اخرت است، بلكه مى فرمايد عذاب دردناك فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ‌؛ يعنى علاوه بر جهنّم اخروى، دنيايش هم جهنّم مى شود.

دولت و ملّت بايد حقيقتاً براى فساد اخلاقى چاره اى بينديشند، ولى هردو راجع به اين بى عفّتى ها و بى غيرتى ها، بى تفاوت شده اند و حتّى بعضى اوقات دامن هم به آتش زده مى شود كه اين آتش، دامن همه را مى سوزاند و خودِ انسان را هم نابود مى كند.

مراتب حفظ عفاف از نظر قرآن

در قرآن كريم، بيش از بيست آيه راجع به عفّت و غيرت وجود دارد و در روايات اهل بيت عليهم السلام نيز بيش از صدها روايت، دربارۀ اين موضوع نقل شده است؛ لذا مسئلۀ عفاف و حجاب زن ها و غيرت مردان، فوق العاده اهميّت دارد.


1) . النور، 19: «كسانى كه دوست دارند كه زشتكارى در ميان آنان كه ايمان آورده اند، شيوع پيدا كند، براى آنان در دنيا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود.»

قرآن كريم براى آنكه از فساد جلوگيرى كند، ابتدا مى فرمايد بايد چشم چران نباشيد. زن و مرد بايد نگاه آلوده نداشته باشند، زيرا همين چشم چرانى منجر به فساد اخلاقى مى شود، بنابراين براى رفع مفاسد اخلاقى، ابتدا بايد مردها و زن ها، مراقب نگاه هاى خود باشند و از چشم چرانى و نگاه آلوده به شدّت برحذر باشند:

قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذٰلِكَ أَزْكىٰ لَهُمْ‌(1)

قرآن دستور مى دهد كه مردان چشم چران نباشند زيرا اين كار، به فساد اخلاقى منجر مى شود و اگر كسى بخواهد جامعه پاك باشد، لازم است بتدا چشم و دل خودش را پاك كند؛ سپس خطاب به زن ها مى فرمايد:

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصٰارِهِنَّ‌(2)

اى زنان! شما نيز نگاه هاى خود را كنترل كنيد و فروافكنيد.

كنترل نگاه و اجتناب از نگاه هاى آلوده، مرتبۀ اوّل در حفظ عفاف و حجاب از نگاه قرآن كريم است.

قرآن شريف در مرتبۀ دوّم، به زنان مى فرمايد كه بدانيد زينت شما، فقط براى شوهران شماست؛ پس آن را براى ديگران نمايان نكنيد:


1) . النور، 30: «به مردان با ايمان بگو: ديده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه اين براى آنان پاكيزه تر است.»

2) . النور، 31: «و به زنان با ايمان بگو: ديدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند.»

وَ لاٰ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاّٰ لِبُعُولَتِهِنَّ‌(1)

خانم ها! مواظب باشيد كه صورت زينت شده و آرايش شما را نامحرم نبيند. مراقب باشيد زينت هاى خود را جز براى شوهر و محارم، آشكار نكنيد؛ زيرا منجر به فساد اخلاقى مى شود.

در مرتبۀ سوّم، قرآن كريم مى فرمايد مواظب باشيد كه در راه رفتن، در لباس پوشيدن و در ظاهر و صورت، جلب نظر نكنيد، زيرا همين جلب كردن نظرها و ديده ها، موجب فساد اخلاقى است. اى زنان مسلمان! مراقب باشيد كه نوع راه رفتن شما در اجتماع و حرف زدن و برخورد شما با ديگران، باعث فساد نشود:

وَ لاٰ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ اَلْجٰاهِلِيَّةِ اَلْأُولىٰ‌(2)

قرآن شريف علاوه بر اينكه مى فرمايد زينت خانم ها بايد نمايان نباشد، مى فرمايد اصلاً بايد «تبرُّج» و خودنمايى نباشد. موضوع تبرّج هم براى آقايان مصداق دارد و هم براى خانم ها مطرح مى شود. مردان نبايد به گونه اى در جامعه حضور يابند كه تبرّج شود و به خاطر پوشش و آرايش و زينت، زن ها را به خود جلب كنند. تبرّج مرد فقط براى همسرش و تبرّج زن فقط بايد براى شوهرش باشد.


1) . النور، 31: «زيورهايشان را جز براى شوهرانشان آشكار نكنند.»

2) . الأحزاب، 33: «و مانند روزگار جاهليّتِ قديم زينت هاى خود را آشكار مكنيد.»

چهارمين مرتبه و موضوعى كه قرآن كريم براى حفظ عفاف مطرح مى فرمايد و به زنان اختصاص ندارد و مردان را نيز شامل مى شود، مسئلۀ نوع گفتار و طرز صحبت كردن است كه بايد همراه با «قاطعيّت» باشد. اگر زن به نوعى صحبت كند كه نظر مرد را جلب كند، كار حرامى انجام داده است:

فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ اَلَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ‌(1)

قرآن شريف از حرف زدنى كه جلب توجّه كند منع مى فرمايد و سپس علّت آن را هم بيان مى فرمايد كه در اثر حرف زدن جذّاب و نازك بار، افرادى كه مريض در شهوتند، در تو طمع مى كنند و اين طمع نامحرم، كم كم به جاهاى باريكى مى رسد.

پنجمين مرتبه اى كه قرآن براى حفظ عفاف خواسته است، اينكه مى فرمايد بايد مقنعه داشته باشيد:

وَ لاٰ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاّٰ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلىٰ جُيُوبِهِنَّ‌(2)

بايد زير گلو، گوش، همۀ سر و گردن و سينۀ تو، به واسطۀ اين مقنعه پوشيده باشد؛ امّا قرآن كريم به اين مقدار از پوشش اكتفا نمى كند و مى فرمايد اى زن! تو باشخصيّت هستى و هر مسلمانى شخصيّت دارد، بايد كارى كنى كه


1) . الأحزاب، 32: «پس به ناز سخن مگوييد تا آنكه در دلش بيمارى است طمع ورزد.»

2) . النور، 31: «و زيورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه [طبعاً] از آن پيداست. و بايد روسرى خود را بر گردنِ خويش [فرو] اندازند.»

اين شخصيّت تو محفوظ باشد و بهترين چيزى كه شخصيّت تو را حفظ مى كند، چادر است؛ يعنى روى مقنعه، بايد چادر داشته باشيد:

يٰا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِكَ وَ بَنٰاتِكَ وَ نِسٰاءِ اَلْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذٰلِكَ أَدْنىٰ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلاٰ يُؤْذَيْنَ‌(1)

قرآن شريف به خانم ها مى فرمايد بايد مقنعه سر كنيد و علاوه بر آن، علامت شخصيت تو در جامعه، چادر توست. بعد قرآن كريم مى فرمايد نه فقط چادرداشتن، بلكه يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ‌؛ بايد خوب رو بگيريد و اين علامت شخصيّت توست.

در مرتبۀ بعد، قرآن كريم مى فرمايد بايد بين زنان و مردان، اختلاط وجود نداشه باشد و بالاتر از اين، حتّى راجع به زنان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم مى فرمايد:

وَ إِذٰا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتٰاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍ ذٰلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ‌(2)

بايد بين زن و مرد اختلاط نباشد، زيرا اين اختلاط، ناپاكى و فساد به همراه مى آورد. اين آيه خطاب به زن هاى پيغمبر است، وقتى دربارۀ زنان پيغمبر


1) . الأحزاب، 59: «اى پيامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوشش هاى خود را بر خود فروتر گيرند. اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط] نزديك تر است.»

2) . الأحزاب، 53: «و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از آنان بخواهيد؛ اين براى دل هاى شما و دل هاى آنان پاكيزه تر است.»

اينگونه صحبت شود، ديگران و زنان ساير مسلمانان بايد حساب كار خود را بكنند و بدانند اختلاط بين زن و مرد، موقوف و ممنوع است. اگر مى خواهيد جامعه بدون فساد باشد و طاهر و مطهر گردد، بايد اختلاط بين زن و مرد وجود نداشته باشد.

اميرالمؤمنين عليه السلام وقتى براى حكومت به كوفه آمدند، در بازار هم رفت وآمد مى كردند. اوايل كه به بازار رفتند، ديدند كه بين مسير رفت وآمد زن ها و مردها، اختلاط هست و بسيار ناراحت شدند؛ لذا موقع خطبه هاى نماز، داد اميرالمؤمنين عليه السلام بلند شد كه مگر غيرت نداريد كه اختلاط بين زن و مرد در بازار شما هست‌؟

«يَا أَهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَكُمْ يُوَافِقْنَ الرِّجَالَ فِي الطَّرِيقِ أَ مَا تَسْتَحْيُونَ؟ وَ قَالَ عليه السلام: لَعَنَ اللَّهُ مَنْ لَا يَغَارُ»(1)

وقتى در جامعه بين زن و مرد اختلاط به وجود بيايد، همين مفاسد تكان دهنده اى كه الان در اجتماع مى بينيم، به وجود مى آيد و بنيان را مى كَنَد. بسيارى از مفاسد فعلى، ريشه در همين اختلاطها و گفت وگوهاى شهوت انگيز بين زن و مرد دارد.

قرآن شريف حتّى مقدارى بالاتر از اين در عفاف و حجاب را خواسته است


1) . المحاسن، ج 1، ص 115: «اى مردم عراق! به من خبر رسيده كه زنان شما در راه با مردان مواجه مى شوند، آيا حيا نمى كنيد؟ و فرمودند: لعنت خدا بر كسى كه غيرت ندارد.»

و به زنان و مردان مى فرمايد كه در مقابل بچه هاى مميّز، ولو بالغ نيستند و فرزندان خودتان هستند، متعارف لباس بپوشيد و برخورد كنيد. اگر لباس خواب است، فقط براى همسر و هنگام خلوت است.(1)بنابراين قرآن كريم دربارۀ حجاب و عفاف، بسيار محكم برخورد كرده است؛ زيرا شخصيّت زن و مرد به آن وابسته است.

آثار رعايت عفاف و حجاب

اسلام با آموزه هاى خود، خواسته است كه زن فقط متعلّق به شوهر و شوهر متعلّق به همسرش باشد و دل آن ها به سوى مردان و زنان ديگر متمايل نشود.


1) . النور، 58 و 59: «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ اَلَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمٰانُكُمْ وَ اَلَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا اَلْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلاٰثَ مَرّٰاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاٰةِ اَلْفَجْرِ وَ حِينَ تَضَعُونَ ثِيٰابَكُمْ مِنَ اَلظَّهِيرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاٰةِ اَلْعِشٰاءِ ثَلاٰثُ عَوْرٰاتٍ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَ لاٰ عَلَيْهِمْ جُنٰاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوّٰافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلىٰ بَعْضٍ كَذٰلِكَ يُبَيِّنُ اَللّٰهُ لَكُمُ اَلْآيٰاتِ وَ اَللّٰهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‌، وَ إِذٰا بَلَغَ اَلْأَطْفٰالُ مِنْكُمُ اَلْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اِسْتَأْذَنَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذٰلِكَ يُبَيِّنُ اَللّٰهُ لَكُمْ آيٰاتِهِ وَ اَللّٰهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ - اى كسانى كه ايمان آورده ايد، بايد غلام و كنيزهاى شما و كسانى از شما كه به [سن] بلوغ نرسيده اند سه بار [در شبانه روز] از شما كسب اجازه كنند: پيش از نماز بامداد، و نيمروز كه جامه هاى خود را بيرون مى آوريد، و پس از نماز شامگاهان. [اين،] سه هنگام برهنگى شماست، نه بر شما و نه بر آنان گناهى نيست كه غير از اين [سه هنگام] گرد يكديگر بچرخيد [و با هم معاشرت نماييد]. خداوند آيات [خود] را اين گونه براى شما بيان مى كند، و خدا داناى سنجيده كار است. و چون كودكان شما به [سن] بلوغ رسيدند، بايد از شما كسب اجازه كنند؛ همان گونه كه آنان كه پيش از ايشان بودند كسب اجازه كردند. خدا آيات خود را اين گونه براى شما بيان مى دارد، و خدا داناى سنجيده كار است.»

زندگى اين گونه، هم منافع فراوان شخصى و اجتماعى دارد و هم تقدّس خاصى به بنيان خانواده مى بخشد. بالاترين تقدّس ها اينست كه زن مختص به شوهر و شوهر مختص به زن باشد و اين شيوه، رفاه و آسايش فردى، خانوادگى و اجتماعى را در پى خواهد داشت؛ امّا اگر به حرف قرآن توجّه نكنيم، دلهره ها و اضطراب خاطرها و نگرانى ها پيدا مى شود. در جامعۀ كنونى، اعتماد بسيارى از همسران به يكديگر، از آنها سلب شده است و شيطان مرتّب در فكر و ذهن آنان وسوسه و شك ايجاد مى كند و باعث تفحّص هاى بيجا مى شود و گاهى از اوقات نيز اين رفتارها، به طلاق منجر مى شود.

ريشۀ ازدياد بسيارى از طلاق ها، در همين نشست و برخاست ها و در همين دل دادن زن و مرد نامحرم به يكديگر و در همين دوستيابى بين زن و مرد نامحرم است كه قرآن كريم مى فرمايد اى كار، مانند زناست. قرآن شريف مى فرمايد زن و مرد شايسته كسى است كه رابطۀ نامشروع ندارد. دوستى بين زن و مرد، مختص زن به شوهر و شوهر به همسرش است كه بايد تا سرحدّ عشق با يكديگر مهربان و صميمى باشند و به همديگر اطمينان صددرصد داشته باشند. خود را براى يكديگر بدانند و ذرّه اى در دل خود، به نامحرم متمايل نباشند. اگر تمايلى به نامحرم به وجود آمد، ولو بسيار كم باشد، گناهش در حدّ زناست:

مُحْصَنٰاتٍ غَيْرَ مُسٰافِحٰاتٍ وَ لاٰ مُتَّخِذٰاتِ أَخْدٰانٍ‌(1)


1) . النساء، 25: «پاكدامن باشند نه زناكار، و دوست گيران پنهانى نباشند.»

مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسٰافِحِينَ وَ لاٰ مُتَّخِذِي أَخْدٰانٍ‌(1)

زن شايسته و مرد شايسته كسى است كه زنا نمى كند و زنا نمى دهد و دوست نامحرم هم ندارد.

مرد بايد غيرت داشته باشد. غيرت مرد اينست كه از طرفى خودش به دنبال زنان و دختران مردم نباشد و از جهت ديگر، حاضر نباشد زنش با نامحرم بگويد و بخندد و در مجالس لهو، نشست وبرخاست كند. شيطان از كم شروع مى كند و به غيرت ضربه مى زند، امّا به كم قانع نيست و نعوذبالله بى غيرتى و بى عفّتى را به آنجا مى رساند كه مرد حاضر است زنش بد باشد تا خودش هم به هوى و هوش خويش برسد!

قضيۀ دوستيابى ها و مشكلات ناشى از آن، ريشه در توجّه نكردن به فرمايشات قرآن كريم دارد و موجب بلا براى افراد و خانواده ها و اجتماع آنان مى شود. مشكلات و مفاسد اخلاقى فعلى در اجتماع، همه بلاست و بلايش بزرگ است و براى نجات، بايد اين غيرت را حفظ كنيم، بايد اين عفاف و حجاب را زنده كنيم.

اميرالمؤمنين عليه السلام راجع به زن ها مى فرمايند: سه صفت كه براى مردها خوب نيست، براى زن ها خيلى خوب است و براى آنها فضيلت است؛ يكى تكبّر، ديگرى بخل و سوّم ترس:


1) . المائده، 5: «در حالى كه خود پاكدامن باشيد نه زناكار و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست خود بگيريد.»

«خِيَارُ خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذَا كَانَتِ الْمَرْأَةُ مَزْهُوَّةً لَمْ تُمَكِّنْ مِنْ نَفْسِهَا وَ إِذَا كَانَتْ بَخِيلَةً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا وَ إِذَا كَانَتْ جَبَانَةً فَرِقَتْ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ يَعْرِضُ لَهَا»(1)

اميرالمؤمنين عليه السلام نمى خواهند بگويند زن ها راجع به مادرشوهرها متكبّر باشند يا در خانه بخيل و خسيس باشند يا بترسند كه تنها در خانه زندگى كنند و شوهر و همۀ اهل خانه بايد پيش آنها باشند. اميرالمؤمنين عليه السلام نكات دقيقى در اين روايت دارند؛ مى فرمايند: خانم! در مقابل نامحرم متكبّر باش. چادر علامت شخصيّت توست، حرف زدنت با نامحرم و نشست و برخاستت با نامحرم، بايد متكبّرانه و با قاطعيّت باشد. اگر زن قاطعيّت را از دست داد، مرد نانجيب و بى غيرت در او طمع مى كند.

زن بايد بخيل باشد. هرچه بيشتر بتواند بايد بهتر رو بگيرد و خود را در معرض نمايش نگذارد. چادر حضرت زهرا عليها السلام تا روى پا و تا روى زمين بود.(2)معناى


1) . نهج البلاغه، حكمت 234: «بهترين خصلت هاى زنان، بدترين خصلت هاى مردان است: كبر، بخل، ترس. هرگاه زن داراى كبر باشد جز در برابر شوهر سر فرود نياورد. و چون بخيل باشد مال خود و شوهرش را حفظ كند. و وقتى ترسو باشد از هر چه به او روى آورد دورى نمايد.»

2) . ر. ك: بحارالانوار، ج 29، ص 216؛ شرح نهج البلاغه (ابن ابى الحديد)، ج 16، ص 249 (صدر خطبۀ مشهور حضرت زهرا عليها السلام دربارۀ غصب فدك و خلافت): «لَمَّا بَلَغَ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ إِجْمَاعُ أَبِي بَكْرٍ عَلَى مَنْعِهَا فَدَكَ‌، لَاثَتْ خِمَارَهَا وَ أَقْبَلَتْ فِي لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءِ قَوْمِهَا تَطَأُ ذُيُولَهَا، مَا تَخْرِمُ مِشْيَتُهَا مِشْيَةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَتَّى دَخَلَتْ عَلَى أَبِي بَكْر... - چون اين خبر به حضرت فاطمه عليها السلام رسيد كه أبوبكر تصميم گرفته فدك را از ايشان باز گيرد، آن حضرت پارچه اى (مقنعه) را به سر و صورت و گردن خود پيچيد و لباسى كه از فرق تا قدم او را مى پوشانيد (چادر) بر بدن خود قرار داد و همراه با گروهى از خدمتكاران و زنان خويشاوند خود به طرف مسجد حركت كرد (تا در ميان زنان مشخّص نباشد) و آن چنان عبا به سر افكنده بود كه دامن آن روى زمين كشيده مى شد و به زير قدمش مى آمد؛ راه رفتن او همانند راه رفتن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم بود تا بر ابو بكر وارد شد...»

بخل زن، آن است كه راجع به عفّت خود مراقب باشد و خويشتن را در معرض نمايش نگذارد.

زنان بايد در مقابل نامحرم، ترسو باشند. در زمان ها و ساعت هاى خلوت، از خانه بيرون نيايند و در رفت وآمدها احتياط كنند، زن بايد از نامحرم بترسد تا از خطرات بسيارى در امان باشد.

يك مرد نامحرم و يك زن نامحرم، حتّى اگر به يكديگر اطمينان صددرصد دارند، نمى توانند در يك خانه زندگى كنند و اين حرام است. نمى توانند حتّى در يك اتاق دربسته و محدود، نماز بخوانند و چه بسا بى عفّتى ها و بى غيرتى ها، از همين مسائل جزئى شروع مى شود.

چقدر خوب بود كه به اين فرمايشات اميرالمؤمنين عليه السلام توجّه مى كرديم و به آنها جامۀ عمل مى پوشانديم، امّا متأسّفانه بى توجّه شده ايم و حتّى به عنوان كار فرهنگى در دانشگاه و دبيرستان، اختلاط ايجاد مى كنيم و وضعيت نامناسبى در آنها پديد آمده است.

همۀ اينها مصيبت و بلاست و ريشۀ جامعه را مى سوزاند و موجب نارضايتى امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف شده و كم كم باعث مى شود دست عنايت الهى از سر انسان برداشته باشد.

درس گفتار سى ونهم: فضيلت غيرت و اقسام آن

اشاره

در دستورالعمل سورۀ معارج، موضوع عفّت و غيرت، از اهميت ويژه اى برخوردار است؛ چنان كه آموزه هاى عمومى قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام نيز با تأكيد فراوان خود بر اين بحث، اهميت اين موضوع را روشن تر مى كنند.

قرآن كريم با بيش از بيست آيه در اين موضوع و روايات اهل بيت با بيش از صدها روايت، متضمّن اين معنا هستند كه انسان مؤمن، بايد بر فضيلت هاى عفّت و غيرت، در همۀ اقسام آن، مراقبت خاصى داشته باشد.

در گفتار قبل، بحث عفّت و به تبع آن حجاب كه بيشتر متوجّه زنان بود، مطرح شد و علاوه بر مراتب حفظ عفاف و حجاب از منظر قرآن كريم، به آثار آن نيز اشاره گرديد.

در اين گفتار به موضوع غيرت پرداخته مى شود كه گرچه مشهور شده مخصوص مردان است، امّا همۀ اقسام آن به مردان اختصاص ندارد و در برخى موارد، زنان را نيز شامل مى شود.

اهميت غيرت

«غيرت» نيز به مانند عفّت، كلمۀ فوق العاده مقدّسى است كه متأسّفانه هم فراموش شده و هم جايگاه آن در اجتماع و انظار عمومى ضربه خورده است.

اين فضيلت، نشانۀ مروّت و مردانگى است، بلكه آن گونه كه از روايات برمى آيد، نشانۀ ايمان است. از اين رو، كسى كه غيرت ندارد، نامرد و بى ايمان است:

«إِنَّ الْغَيْرَةَ مِنَ الْإِيمَانِ‌»(1)

غيرت، همان ملكه اى است كه آدمى را به دفاع از مسائل مهم عرفى يا شرعى و تلاش در راه حفظ و حراست آنها برمى انگيزد و لذا قرآن كريم كسى را


1) . من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 444: «همانا غيرت از ايمان سرچشمه مى گيرد.»

مؤمن مى داند كه از حريم اسلام، با شدّت و قدرت دفاع مى كند:

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَى اَلْكُفّٰارِ(1)

به اين تلاش مدافعانه «حميّت» هم گفته مى شود.

در روايت فراوانى مى فرمايند كسى كه بى غيرت باشد، در دنيا گرفتار است و گره هاى كورى در زندگيش مى آيد. علاوه بر اين، بى توجّهى به غيرت، موجب قساوت قلب در دنيا مى شود و رذائل فراوان ديگرى را نيز به دنبال دارد. قرآن كريم راجع به قساوت قلب مى فرمايد بعضى اوقات دل انسان، از سنگ هم سخت تر مى شود:

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ فَهِيَ كَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً‌(2)

بعضى اوقات انسان سنگدل مى شود و ديگر رأفت و رحمت و مهربانى چه در خانه و چه در خارج از خانه، در دلش نيست. بنابر اين، يكى از نتايج بى غيرتى، قساوت قلب است كه خود، آثار بد و ناپسندى را به دنبال دارد.

نگاهى به وضعيت جامعۀ كنونى، مؤيد اين مطلب است كه چون به غيرت و عفّت عمومى ضربه خورده است، جامعه نيز گرفتار شده و به قول عوام، آب خوش از گلويش پايين نمى رود. همۀ گرفتارى هاى اجتماعى هم، فقر عمومى


1) . الفتح، 29: «محمّد صلى الله عليه و آله و سلّم پيامبر خداست؛ و كسانى كه با اويند، بر كافران، سختگير [و] با همديگر مهربانند.»

2) . البقره، 74: «سپس دل هاى شما بعد از اين [واقعه] سخت گرديد، همانند سنگ، يا سخت تر از آن.»

و قضيه تجرّد و بى كارى نيست، بلكه زندگى اجتماع، يك زندگى تاريك و پر از دلهره و اضطراب خاطر و نگرانى و غم و غصه مى شود.

البته گاهى اين صفت به سبب وهم و نادانى مخاطب، نابجا استفاده مى شود و از اين رو بالعرض مذموم مى گردد و به دليل استفادۀ نابجا از آن، به آن «تعصّب و حميّت جاهلى» و حتّى «حسد»(1)گفته مى شود.

غيرت، ميراثى فرهنگى

مطلبى كه بايد متذكّر شوم و موجب تأسّف است، اينكه شخصيت ايرانى كه در سابقۀ خود بسيار باغيرت بوده است، چرا اين چنين بى غيرت شده است‌؟ شما اگر آثار تاريخى مانند تخت جمشيد را ببينيد، متوجّه مى شويد كه عكس هاى آن، معمولاً همه مرد هستند. اصلاً حرمسرا، دو كيلومتر آن طرف تر از تخت جمشيد است و با يك حفاظت عجيبى، اين حرمسرا ساخته شده است. در حكومت هاى بزرگ بعدى مانند صفويه نيز چنين بوده است. انسان با مشاهدۀ اين آثار، غيرت خاصّى را در آنها مشاهده مى كند و متوجّه مى شود كه آنان، بسيار غيرتمند بوده اند.

همين ساختمان فعلى عالى قاپو، حرمسرايى دارد كه بسيار محفوظ است و از نگاه نامحرم دور است و بالاخره غيرت و عفّت، در ساختمان هاى آنها حسابى مراعات شده است؛ هم حرمسراهاى سلاطين، هم خانه هاى مهمّ متموّلين و


1) . چنان كه در روايتى مى فرمايند: «غَيْرَةُ النِّسَاءِ الْحَسَد» [الكافى، ج 5، ص 505].

هم خانه هاى معمولى فقرا و ضعفا، همگى نشانه هايى از عفّت و غيرت دارند؛ در حالى كه ميراث هاى فرهنگى اروپاييان، پر از بى عفتى و بى غيرتى و بى حفاظتى و ناهنجارى است.

من متأسّفم كه چرا اين همه طرف دار ميراث هاى فرهنگى كه به اين ساختمان ها و عمارت ها افتخار مى كنند، چرا به غيرت ايرانى و عفت ايرانى افتخار نمى كنند؟ اين نشانه هاى عفّت و غيرت، يكى از امتيازهاى ايران است، ولى امروزه توجّه به اين فضائل كم رنگ شده است. ملّتى كه عفّت و غيرت نداشته باشد، دنياى استكبارى به راحتى مى تواند بر آن استيلاء پيدا كند.

اقسام غيرت
اشاره

غيرت داشتن، با توجّه به مسئله اى كه بايد به آن غيرت ورزيد و متعلّق آن، اقسام گوناگونى دارد.

الف) غيرت شخصى

قسم اوّل از غيرت، «غيرت شخصى» است. ناموس دارى يك شرافت براى مرد است و حفاظت از ناموس، همان غيرت اصطلاحى است كه بايد مورد توجّه واقع شود. متأْسّفانه در اجتماع فعلى، غيرت شخصى ضربه خورده است؛ چنان كه عفاف و حجاب در خانم ها مخدوش شده است. خيال هم نكنيد كه اين ضربه ها ناچيز است، بلكه مى تواند دين و اعتقاد يك مملكت را به باد دهد. مى ارزد ملّتى مال دنيا را به دشمن بدهد تا عفّت و غيرتش پابرجا

باشد؛ ولى متأسّفانه دشمنان اوّل عفّت و غيرت را مى برند و بعد نفت يك مملكت را مصادره مى كنند؛ مانند اتّفاقى كه در تاريخ آندلس (اسپانياى فعلى) رخ داد. بنابراين عفّت شخصى و غيرت شخصى كه آن را ناموس دارى نيز مى ناميم، فوق العاده اهميّت دارد.

نقل شده است كه عصر عاشورا، در حالى كه امام حسين عليه السلام به شدّت زخمى بودند و از اسب روى زمين افتادند، ناگهان ديدند اين مردم نانجيب، رو به خيام حرم رفتند. غيرت امام حسين عليه السلام گُل كرد و هرچه تلاش كردند بلند شوند، نتوانستند. راوى مى گويد كه ديدم با سختى روى زانو به طرف دشمن رفتند و فرياد زدند:

«وَيْلَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ هَذِهِ‌»(1)

اى مردمان بدبخت! اگر دين نداريد، اگر معاد نداريد، غيرت داشته باشيد؛ آزادمرد و جوانمرد باشيد. كسى جلو آمد و گفت حسين چه مى گويى‌؟ حضرت فرمودند: من با شما جنگ دارم و شما با من جنگ داريد. عيال و فرزندان من با شما چه كرده اند؟ پس اين نانجيب مردم از طرف خيمه ها برگشتند و به حضرت جسارت ها كردند.


1) . اللهوف، ص 120: «واى بر شما اى شيعيان آل ابى سفيان! اگر دين نداريد و از روز قيامت نمى هراسيد، لااقل در اين دنيايتان آزادمرد باشيد.»

ب) غيرت عمومى و اجتماعى

قسم دوّم از غيرت، «غيرت عمومى» است. اسلام مى گويد اى مردها! همۀ زن هاى جامعه، به منزلۀ خواهر شما و به منزلۀ حريم شما هستند، همينطور كه بايد از حريم و خويشان خودتان محافظت كنيد، بايد از زن ها و عموماً از ناموس اجتماع، مراقبت كنيد. عفّت عمومى از نظر قرآن كريم و از نظر روايات اهل بيت عليهم السلام، از عفّت شخصى خيلى بالاتر است؛ از اين رو در روايات آمده است:

«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى غَيُورٌ يُحِبُ كُلَ غَيُورٍ وَ لِغَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ ظَاهِرَهَا وَ بَاطِنَهَا»(1)

خداوند متعال، غيور است و تمامى غيوران را دوست مى دارد و از غيرت اوست كه اعمال ناشايست آشكار و پنهان را حرام كرده است.

متأسّفانه بعضى از مسئولين راجع به عفّت شخصى، خوب مراعات مى كنند و زن ها و دخترهايشان با چادر، روگيرى خوبى دارند، امّا راجع به ناموس عمومى بى تفاوت هستند و اين رفتار، بسيار تأثّر برانگيز است. افراد همينطور كه راجع به ناموس خودشان مراعات مى كنند و حسّاسيت دارند، بايد راجع به ناموس اجتماع هم چنين باشند. اسلام در باب امربه معروف و نهى ازمنكر همين مطلب را بيان مى كند كه بايد علاوه بر آنكه مواظب زن و بچه خودتان هستيد، راجع


1) . الكافى، ج 5، ص 536: «خداوند تبارك و تعالى غيرتمند است و هر غيرتمندى را دوست مى دارد، و براى همين غيرت است كه فواحش را چه ظاهر باشد و چه پنهان، حرام كرده است.»

به اجتماع هم بى تفاوت نباشيد. بى غيرتى و بى تفاوتى نسبت به عفّت اجتماعى، از بى غيرتى در قسم اوّل، كمتر نيست و ما در برابر يكديگر وظيفه داريم:

«كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِه»(1)

همۀ ما به منزلۀ شبان و نگهبان براى يكديگر هستيم. همه بايد يكديگر را از گرگ انسانى نجات دهند و مراقب باشند كه گرگ شهوت، نه تنها زن و فرزند خودشان را نبرد، بلكه اين گرگ، زن ها و دختران ديگران را نيز از بين نبرد و به فساد نكشد.

غيرت عمومى واجب و لازم است و قاعدۀ امربه معروف و نهى ازمنكر به ما مى گويد كه بايد به آن اهتمام ورزيم. تمام زن ها به منزلۀ خواهرهاى ما و همۀ خانه ها به منزلۀ خانه و حريم ماست؛ همين طور كه تجاوز در حريم ما ممنوع است و به آن حسّاسيت داريم، راجع به خانه هاى ديگران و ناموس آنان نيز بايد چنين باشيم.

به عبارت ديگر، مسلمان آنست كه غيرتش هم براى خودش و هم براى ديگران باشد و بالاترين خيانت اينست كه كسى دربارۀ همسر و ناموس خودش حسّاسيت داشته باشد، امّا نگاه شهوت آميز به زن مردم بكند! همين طور كه انسان دوست ندارد كسى به زن و به دخترش تجاوز كند، به همان اندازه بايد دوست نداشته باشد كه به زن يا دختر ديگران تجاوز بكند. اين قسم از غيرت نيز متأسّفانه در اجتماع از بين رفته و ضربه خورده است.


1) . جامع الاخبار، ص 119: «تمام شما به منزلۀ نگهبان و شبان يكديگر هستيد و تمام شما نسبت به ديگران مسؤوليّت داريد.»

ج) غيرت راجع به وطن و سرزمين

قسم سوّم از غيرت، غيرت راجع به «وطن» است. ما بايد وطن خودمان را دوست بداريم:

«حُبُّ الوَطَن مِنَ الايمَان»(1)

مسلمان كسى است كه وطنش را دوست داشته باشد و در راه رشد و ترقّى آن، تلاش كند. انسان بايد براى وطن خود، قداستى قائل باشد و از آن در برابر دشمنان، محافظت كند. غيرت دربارۀ وطن به اين معناست كه نگذاريم دشمن، در وطن ما فساد اخلاقى ايجاد كند، در راه استقلال كشور تلاش كنيم و خلاصه در انديشۀ تعالى مملكت خود باشيم.

همان گونه كه هر انسانى دوست دارد در خانه و خانوادۀ او، عفّت حكم فرما باشد، بايد وطن را نيز خانوادۀ بزرگ خود محسوب كند و نسبت به آن، غيرت داشته باشد. بايد به هر اندازه مى تواند، به فكر خانۀ بزرگ خود يعنى كشورش باشد.

متأسّفانه الان وضعيت به گونه اى شده كه در همه جا، بر خلاف نظر اسلام، خودخورى و خودخواهى حكم فرما گرديده و كمتر افرادى به فكر ديگران هستند و نه تنها به فكر ديگران نيستند، بلكه حق داران را نيز فراموش كرده اند. به راستى تا چه اندازه به فكر شهدا و خانوادۀ آنها و نيز معلولين و مجروحين دفاع مقدّس هستيم‌؟ اگر اينها و استقامتشان نبودند، معلوم نبود ايران اكنون


1) . سفينة البحار، ج 8، ص 525؛ كشف الخفاء، ج 1، ص 345؛ تفسير ابن عربى، ج 2، ص 310: «دوست داشتن وطن از روى ايمان است.»

چه وضعيتى داشت. ما بايد علاوه بر اينكه صددرصد براى ايشان احترام قائل هستيم، راجع به شخصيت آنان و هدفى كه داشته اند، يعنى حفظ و حراست از سرزمين و وطن، غيرت داشته باشيم. اگر خداى نكرده دل آن ها را با بى عفتى و بى غيرتى و فساد اخلاقى به درد بياوريم، گناه بزرگى مرتكب شده و معلوم نيست كه موفق به توبه بشويم.

د) غيرت دينى

قسم آخر از غيرت، «غيرت دينى» است كه به مسلمانان بسيار سفارش شده كه راجع به دين، غيرت داشته باشيد. اين غيرت از تمام اقسام ديگر، بهتر و نيكوتر و دفاع از حريم اسلام، از واجب ترين واجبات است و در اسلام هيچ چيز واجب تر از آن نيست. بر هر فرد مسلمانى واجب است، هر آنچه را كه دوست دارد، در راه اسلام فدا كند. اگر دنيا را به شما بدهند و بخواهند كه دين را بگيرند، معامله نكنيد. يك شيعه بايد اين گونه باشد كه دينش را در برابر دنيا معاوضه نكند. اميرالمؤمنين عليه السلام با يك جمله كه پيامى براى ماست، وظيفۀ شيعيان و علامت آنها را مشخّص فرموده اند. ايشان مى فرمايند:

«وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ‌»(1)


1) . نهج البلاغة، خطبه 224: «به خدا قسم اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمان هاى آن هاست به من بدهند تا خداوند را با ربودن پوست جوى از دهان مورچه اى معصيت كنم، به چنين كارى دست نمى زنم!»

به خدا قسم اگر عالَم هستى را به من بدهند و بگويند كه با ظلم به مورچه اى، پوست جو را بى جا از دهان او بگير، من كه على هستم اين كار را نمى كنم. حقيقتاً نشانۀ يك شيعه اين است؛ اگر چنين هستيد و نسبت به دين خود، حسّاسيت داريد، غيرت دينى داريد و اگر چنين نيستيد، به كمر مولا اميرالمؤمنين عليه السلام ضربه مى زنيد. اينكه مى گويم ضربه و شكستن كمر اميرالمؤمنين عليه السلام، تعبير خود حضرت است كه بارها مى فرمودند:

«مَا قَصَمَ ظَهْرِي إِلَّا رَجُلَانِ عَالِمٌ مُتَهَتِّكٌ وَ جَاهِلٌ مُتَنَسِّكٌ‌»(1)

دو طايفه كمر على عليه السلام را شكستند: يكى افراد لجوج و خودخواه كه حرف اميرالمؤمنين عليه السلام را نمى شنيدند و يكى هم آن كسانى كه معصيت كار بودند و از اميرالمؤمنين على عليه السلام جدا شدند. اكنون نيز چنين است و دو دسته كمر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف را مى شكنند: يك دسته آن كسانى كه زير بار گفتۀ مراجع نمى روند و ديگر كسانى كه به دستورات دينى عمل نمى كنند. متأسّفانه اين نوع از غيرت دينى هم ضربه خورده است.

غيرت نوع اوّل و دوّم مخصوص مردان بود، امّا غيرت قسم سوّم و قسم چهارم، عمومى است و بايد زن و مرد، دربارۀ جامعه و دين خود، غيرت داشته باشند؛ لذا علاوه بر مردان، خانم ها نيز بايد غيرت دينى داشته باشند؛ اگر به زنى


1) . غرر الحكم و درر الكلم، ص 48: «دو نفر پشت مرا شكستند: يكى عالمى بى باك كه پردۀ شريعت را درد و ديگرى جاهلى كه بدون علم عبادت كند.»

بگويند دنيا را بگير و در مقابل آن چادرت را بردار، نبايد حاضر باشد. اگر به دخترخانم بگويند خواستگار تو آدم خوبى است و از هر نظر شرايط مناسبى دارد، امّا مى خواهد از اين به بعد، تو محجّبه نباشى، نبايد قبول كند.

پاى بندى عمومى به عفّت و غيرت، در هر يك از اقسامى كه بيان شد، موجبات سعادت و كمال فردى و اجتماعى را فراهم خواهد نمود.

فصل پنجم راهكار پنجم: امانت دارى و پاى بندى به عهد و پيمان

اشاره

درس گفتار چهلم: اهميت امانت دارى و پاى بندى به عهد و پيمان

اشاره

تا كنون چهار راهكار از دستورالعمل پنج گانۀ سورۀ مبارك معارج، براى دست يابى انسان به مقام آدميت مطرح شد كه عبارت بودند از: 1. اهميت دادن به نماز؛ 2. ارتباط با مردم و عمل به قانون مواسات؛ 3. تقويت ايمان و باور قلبى به معاد؛ 4. عفّت و غيرت.

توجّه به اين راهكارها، باعث مى شود كه خود خداوند سبحان، تربيت اخلاقى انسان را بر عهده گيرد. وقتى خداوند معلّم اخلاق كسى باشد، مسلّما تهذيب نفس براى او آسان خواهد بود و انسان در پى تلاش خود زير سايۀ عنايت الهى، به مقام آدميت به عنوان هدف خلقت، دست مى يابد.

در گفتار حاضر به آخرين دستورالعمل از اين مجموعه يعنى موضوع «امانت دارى و پاى بندى به عهد و پيمان و شهادات» پرداخته مى شود.

اداى امانت و شهادات

آخرين دستورالعمل از مجموعه راهكارهاى خودسازى، با استناد به آيات مبارك سورۀ معارج، دستور به «امانت دارى، پاى بندى به عهد و پيمان ها و اداى شهادات» است:

وَ اَلَّذِينَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ‌، وَ اَلَّذِينَ هُمْ بِشَهٰادٰاتِهِمْ قٰائِمُونَ‌(1)

مسئلۀ پاى بندى به پيمان ها و اداى امانت، نه تنها از واجبات شرعى، بلكه از واجبات عقلى است و كسى در اصل وجوب آن، شك و ترديد ندارد؛ امّا با


1) . المعارج، 32 و 33: «و كسانى كه امانت ها و پيمان خود را مراعات مى كنند و آنان كه بر شهادت هاى خود ايستاده اند.»

اين حال، متأسفانه جامعۀ ما، چه عوام و چه خواص، راجع به آن بى تفاوت يا اقلاً كم توجّه شده اند. امانتى كه در دست انسان است، بايد به خوبى حفظ شود و آدمى موظّف است به تمام، آن را به صاحبش رد نمايد.

در روايات اهل بيت عليهم السلام، وفاى به عهد و نداشتن خلف وعده، از نشانه هاى مؤمن شمرده شده است:

«الْكَرِيمُ إِذَا وَعَدَ وَفَى»(1)

انسان كريم و گرامى، هرگاه وعده اى بكند، به آن وفادار خواهد بود و خلف وعده از او سر نمى زند.

همچنين از واجبات مؤكّد، اداى شهادات در محاكم صالحه و نزد قاضى با شرايط خاصّ خود است كه در مقابل آن، كتمان شهادت قرار دارد و از محرّمات شمرده مى شود. قرآن شريف كتمان شهادت هنگام ادا را، گناه قلبى دانسته و آن را از علامت هاى پليدى دل برمى شمرد:

وَ لاٰ تَكْتُمُوا اَلشَّهٰادَةَ وَ مَنْ يَكْتُمْهٰا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ‌(2)

مجموعۀ اين وظايف، از مصاديق حقّ‌النّاس نيز به شمار مى رود كه انسان موظّف است در برابر آن، به خوبى، به وظيفۀ خويش عمل كند.(3)


1) . تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص 252.

2) . البقره، 283: «و شهادت را كتمان مكنيد، و هر كه آن را كتمان كند قلبش گناهكار است.»

3) . جهت اطّلاع از احكام مترتّب بر «خلف وعده» يا «خيانت در امانت» به رساله توضيح المسائل، بخش دوّم: مسائل اخلاقى، ص 397 تا 399 مراجعه كنيد.

اهميت حقّ‌النّاس

در آيات قرآن كريم و در روايات معصومين عليهم السلام، هم اصل موضوع حقّ‌النّاس و هم امانت دارى و پاى بندى به عهد و اداى شهادات، به عنوان مصاديقى از حقّ‌النّاس، بسيار مورد اهميت و سفارش است. در روايات آمده است كه خداوند متعال قسم خورده در قيامت، از هرچه بگذرد، از حقّ‌النّاس نخواهد گذشت.(1)همچنين از روايات فهميده مى شود كه در روز قيامت، راجع به حق الله، ملائكه سؤال مى كنند؛ امّا حقّ‌النّاس به اندازه اى اهميّت دارد كه خود خداوند از آن سؤال مى كند. در قيامت، ايستگاهى به نام «مرصاد» هست كه قرآن مى فرمايد خدا آنجاست:

إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصٰادِ(2)

در آن گردنه و در آن پليس راه، خداوند سبحان از حقّ‌النّاس سؤال مى كند كه دربارۀ آن چه كرديد و با مال مردم، چگونه رفتار نموديد. هم از قرآن و


1) . الكافى، ج 2، ص 443: «إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا بَرَزَ لِخَلْقِهِ أَقْسَمَ قَسَماً عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا يَجُوزُنِي ظُلْمُ ظَالِمٍ وَ لَوْ كَفٌّ بِكَفٍّ وَ لَوْ مَسْحَةٌ بِكَفٍّ وَ لَوْ نَطْحَةٌ مَا بَيْنَ الْقَرْنَاءِ إِلَى الْجَمَّاءِ فَيَقْتَصُّ لِلْعِبَادِ بَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضٍ حَتَّى لَا تَبْقَى لِأَحَدٍ عَلَى أَحَدٍ مَظْلِمَةٌ ثُمَّ يَبْعَثُهُمْ لِلْحِسَابِ - خداوند تبارك و تعالى چون بر خلقش عيان شد، به خودش سوگند ياد كرده و فرموده است: به عزّت و جلالم سوگند كه ستم هيچ ستمكارى (بدون كيفر) از من نگذرد، گرچه زدن مشتى به مشتى باشد يا ماليدن (دستى) به دستى باشد و گرچه شاخ زدن شاخ دارى به بى شاخى باشد؛ پس براى بندگان از يك ديگر قصاص گيرد تا ستمى از كسى بر كسى (بدون كيفر) نماند، سپس آنها را براى حساب برانگيزد.»

2) . الفجر، 14: «زيرا پروردگار تو سخت در كمين است.»

هم از روايات فهميده مى شود كه اين مرحله، بسيار سخت و مشكل است. چنانچه كسى حقّ‌النّاس بدهكار باشد و در دنيا آن را ادا نكرده باشد، براى جبران آن، اگر عبادتى دارد، عبادتش را به طرف مقابل مى دهند؛ اگر نمازى يا روزه اى دارد يا حجّى رفته است و كمكى به كسى كرده است و بالاخره هرچه دارد، به بستانكار مى دهند تا او راضى شود. اگر عبادتى ندارد، از گناه بستانكار برداشته و بر دوش بدهكار مى گذارند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد برخى از افراد گرچه اعمال خوبى داشته اند، امّا اين اعمال خوب، نظير گرد و غبار پراكنده در هوا، نابود مى شود:

وَ قَدِمْنٰا إِلىٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً(1)

اعمال نيك و خيرات و انفاقات و عبادات، بر اثر حقّ‌النّاس پراكنده و نابود مى شود و انسان از ثمرۀ آن بهره اى نمى برد.(2)

بزرگان مراقبت فراوانى بر موضوع حقّ‌النّاس داشته اند. حاضر بودند گرسنگى ها بخورند و مشقّت ها بكشند، امّا حق الناس بر ذمّه آنها نباشد. خوشال به حال كسى كه بميرد و حقّ‌النّاس بر ذمّۀ او نباشد. مسئلۀ حقّ‌النّاس به اندازه اى مشكل است كه اميرالمؤمنين عليه السلام در دل شب، مثل باران گريه مى كردند و يكى از حرف هايشان اين بود كه از حقّ‌النّاس به خداوند پناه مى بردند. در حالى كه مى دانيد اميرالمؤمنين عليه السلام راجع به حقّ‌النّاس، تا چه


1) . الفرقان، 23: «و به هر گونه كارى كه كرده اند مى پردازيم و آن را [چون] گَردى پراكنده مى سازيم.»

2) . ر. ك: سيروسلوك؛ توبه، ص 185 تا 207.

اندازه مواظبت مى كردند. نقل شده است كه يكى از دختران اميرالمؤمنين عليه السلام (ظاهرا حضرت زينب عليها السلام) در وقتى كه حضرت بر دوسوّم جهان حكومت مى كردند، براى روز عيد، نياز به گردن بندى داشت؛ لذا كسى را نزد مسئول بيت المال فرستاد و از او خواست گردن بندى كه در بيت المال است، به عنوان «عاريۀ مضمونه» براى او بدهد.

عاريۀ مضمونه به اين معناست كه اگر يك دفعه ناخواسته خسارتى به آن جنس وارد شد يا اگر گم شد، ضامن باشد.

ابن ابى رافع كه رئيس بيت المال بود، ديد كه عاريه دادن به ديگران كار خوبى است و خصوصاً اينكه اين گونه، دل دختر اميرالمؤمنين عليه السلام را شاد مى كند و آبروى او را هم حفظ كرده است. بنابراين گردن بند را به او داد. اتّفاقاً اميرالمؤمنين عليه السلام گردن بند را نزد دخترشان ديدند و ناراحت شدند. ابن ابى رافع را خواستند و فرمودند اين گردن بند چه شد؟ ابن ابى رافع قضيه را گفت و تأكيد كرد كه دختر ايشان، گردن بند را عاريه مضمونه گرفته تا پس از استفاده، برگرداند. اميرالمؤمنين عليه السلام اوّل گردن بند را از دخترشان گرفتند و بعد فرمودند چرا چنين كردى‌؟! آيا همۀ زنان چنين امكانى را دارند؟ تو نبايد از بيت المال استفاده كنى، ولو عاريۀ مضمونه باشد.(1)

اميرالمؤمنين عليه السلام با آن همه مقام زينب عليها السلام كه علّت مبقيه براى اسلام بود، امّا


1) . بحار الانوار، ج 40، ص 337؛ همچنين ر. ك: تهذيب الاحكام، ج 10، ص 152؛ تاريخ الامم و الملوك (تاريخ طبرى)، ج 5، ص 156؛ الكامل فى التاريخ، ج 3، ص 399.

به او تشرّ مى زنند كه چرا تو كه دختر من هستى بايد از بيت المال اين چنين استفاده كنى‌؟ لذا اميرالمؤمنين عليه السلام در پنج سال حكومتشان، فوق العاده مواظب حقّ‌النّاس و بيت المال بودند؛ امّا باز هم در دل شب، از سختى آن، به خداوند پناه مى بردند.

امانت دارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم t

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم پيش از آنكه به رسالت مبعوث شوند، مكارم اخلاقى فراوانى را از خود بروز دادند كه هر يك از آن خصلت ها، در طول رسالتشان كارايى هاى فراوانى هم داشت كه از جملۀ آن خصوصيات، امانت دارى آن حضرت بود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم در آن محيط پر از فساد و تباهى و بى اعتمادى و ناجوانمردى، به دليل امانتدارى و عقل و درايتشان، به «امين» مشهور شده بودند(1)و با اينكه خرافات و بت پرستى و ظلم و تجاوز در جامعه ى حجاز به حدّ اعلا و نهايت خود رسيده بود، امّا وجود انسانى پيامبر امين و درست كردار، همگان را به خويش معطوف مى ساخت؛ به طورى كه حتّى در دوران رسالت نيز عليرغم اختلاف عقيدتى، مردمان مكّه امانات خود را به ايشان مى سپردند. در تاريخ مى خوانيم وقتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم ناگزير شدند مخفيانه از مكّه به مدينه هجرت كنند، حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را مأمور به بازگرداندن امانات مردم كردند.(2)


1) . دلائل النبوّه (بيهقى)، ج 2، ص 62.

2) . السيرة النبويه (ابن هشام)، ج 1، ص 485.

امانت دارى نشانۀ انسان مؤمن

لذا مسئلۀ «امانت دارى» را بايد از وظايف مهم هر انسانى برشمرد. اگر چيزى نزد كسى به امانت باشد و آن را خوب حفظ و نگهدارى نكند يا به صاحبش رد ننمايد، مسئول خواهد بود. در روايات فراوانى موضوع امانت دارى، از علامت هاى انسان مؤمن شمرده شده است:

«إِنَّ لِأَهْلِ الدِّينِ عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا صِدْقَ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ‌...»(1)

وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام در خانۀ كعبه به دنيا آمدند و مادرشان فاطمه بنت اسد با افتخارى ايشان را روى دست گرفته و بيرون آمدند، همگان دور ايشان جمع شده بودند تا اين معجزۀ بزرگ را مشاهده كنند. مسجدالحرام پر از جمعيت بود و همه به طفل و مادرش نگاه مى كردند، امّا چشم هاى اميرالمؤمنين عليه السلام بسته بود و باز نمى كردند، حتّى به صورت پدرش حضرت ابى طالب عليه السلام نيز نگاه نكردند تا اينكه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم او را گرفتند. اميرالمؤمنين عليه السلام چشم ها را باز كرده و سلام كردند و از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم جواب شنيدند؛ در صورتى كه آن وقت ها، سلام كردن به معناى امروزى نبود و به جاى سلام، مى گفتند: «انعم صباحا».(2)امّا اميرالمؤمنين عليه السلام سلام كردند و


1) . الكافى، ج 2، ص 239: «همانا براى اهل دين نشانه هايى است كه با آن شناخته مى شوند از جمله راست گفتارى و اداى امانت و...»

2) . تفسير القمى، ج 2، ص 355.

بعد از سلام، ابتداى سورۀ مبارك مؤمنون را خواندند! در حالى كه هنوز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم اصلاً مبعوث نشده بودند؛ امّا اميرالمؤمنين عليه السلام آيات ابتدايى اين سوره را خواندند:(1)

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَ‌، اَلَّذِينَ هُمْ فِي صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ‌ ... وَ اَلَّذِينَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ‌(2)

مؤمن آنست كه نماز مى خواند، امّا نه نماز معمولى، بلكه نماز مؤدّب و نماز با دل و خاشعانه... تا رسيدند به اينجا كه: مسلمان واقعى آنست كه به امانتش خوب عمل مى كند و با امانت دارى، مراعات امانات مردم را مى كند و اگر هم تعهّدى با كسى كرده است، به تعهّدش عمل مى نمايد.

لذا اميرالمؤمنين عليه السلام قبل از بعثت و هنگام تولّد مى فرمايند كه اى مسلمان و اى شيعۀ من! بايد راجع به امانت ها و عهد و پيمان ها اهميّت بدهيد و امانت دار باشيد و خلف وعده ننماييد.


1) . ر. ك: الامالى الطوسى، ص 708.

2) . المؤمنون، 1 و 2 و 8: «به نام خداوند رحمتگر مهربان به راستى كه مؤمنان رستگار شدند، همانان كه در نمازشان فروتنند.... و آنان كه امانت ها و پيمان خود را رعايت مى كنند.»

درس گفتار چهل ويكم: اقسام امانت و امانت دارى

اشاره

امانت دارى و پاى بندى به عهد و پيمان و اداى شهادات، به عنوان آخرين راهكار از دستورالعمل پنج گانۀ سورۀ معارج، مطرح گرديد و نيز بيان شد كه اداى امانت، از مصاديق حقّ‌النّاس بوده و در معارف دينى از اهميت شايان توجّهى برخوردار است.

در ادامۀ موضوع امانت دارى، به مهم ترين اقسام امانت و امانت دارى اشاره مى شود كه سه قسم از آن در حوزۀ مباحث مالى هستند و عبارتند از: 1. امانت دارى راجع به مال مردم كه از اوّلين و بديهى ترين امانت هايى است كه مطرح مى شود؛ 2. امانت دارى در امور ادارى كه هركس در هرجايى مسئوليتى دارد، بايد با انجام به موقع و صحيح وظايف، حقّ امانتى را كه در دست اوست به خوبى ادا كند؛ 3. امانت دارى دربارۀ اموال بيت المال كه از حساسيت ويژه اى برخوردار است. و چهار قسم ديگر آن، عبارت است از: امانت دارى در گفتارها و اسرار؛ امانت دارى در امانت هاى الهى؛ امانت دارى در ثقلين؛ متعهّدبودن به پيوند زناشويى.

اينك به اختصار، به شرح هركدام از اقسام امانت و امانت دارى مى پردازيم.

اقسام امانت و امانت دارى
اشاره

امانت ها و عهدها اقسام گوناگون و مفهوم گسترده اى دارند و كسى كه خود را شيعۀ اميرالمؤمنين عليه السلام مى داند، بايد در همۀ اين اقسام، امانت دار و متعهّد باشد و مراعات آنچه را در اختيار اوست، بنمايد.

اينك به شرح مختصرى از برخى از مهم ترين اقسام امانت دارى و عهدهايى كه بر عهدۀ انسان قرار مى گيرد، مى پردازيم.

1. امانت دارى راجع به مال مردم

اوّلين و ابتدايى ترين نوع امانت، راجع به مال مردم است. اين مال مردم گاهى به عنوان امانت گرفتن مال شخصى است كه سر موعد مقرّرو در زمان طلب صاحب مال، بايد صحيح و سالم بازگردانده شود؛ گاهى هم در بازار و

معاملات مطرح مى شود، مانند آنكه اگر نسيه گرفت، بايد فوراً سر وقت نسيه را رد كند يا لاأقل از آن طلب كار عذرخواهى نمايد و با اجازۀ او، تأخير بيندازد. اما اگر نسيۀ مردم را ندهد و تأخير بيندازد يا العياذبالله اصلاً حاشا كند، چنان كه الان در بازار مسلمان ها فراوان شده است، اين همان است كه در روز قيامت اعمال خوبش را مى گيرند و به طلبكارش مى دهند و اعمال بد طلب كار را به او مى دهند و صددرصد جهنّمى مى شود.

مطلبى كه بايد اينجا متذكّر شويم و موجب تأسّف است، قضيۀ مضاربه ها به صورتى است كه اكنون مرسوم شده است. فردى به عنوان مضاربه، از افراد مختلفى پول مى گيرد و وقتى مال فراوانى جمع كرد، يكدفه ناپديد مى شود. عجب هم از اين مردم ساده لوح و طمعكار است؛ هرچه مى گوييم اين كار را نكنيد، باز مى بينيم زن همۀ طلاها و اموالش را فروخته و به عنوان مضاربۀ ماهيانه بيست درصد، به ديگرى مى دهد و با يك كلاه شرعى، ربا را حلال مى كنند و بعد از يكى دوماه، ناگهان طرف مقابل يا ناپديد مى شود يا منكر اصل معامله مى گردد. اينها كار مسلمان نيست و حقّه بازى است كه در روايات مى خوانيم در روز قيامت خيال مى كند در حال حركت به سمت بهشت است، امّا بالاخره درِ جهنّم باز مى شود و او را به جهنّم مى اندازند.

در كنار موضوع مضاربه، مسئلۀ معاملات هرمى پيش آمده كه به مثابۀ مضاربۀ غربى است و آن هم علاوه بر اينكه اكل مال به باطل است و حرام و رباخوارى است، نوعى خيانت در مال مردم به شمار مى رود.

اين قسم از خيانت در امانت، متأسّفانه در بازار و در ميان مردم فراوان شده است؛ پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم مى فرمايند آنها كه اين كار را مى كنند، مسلمان نيستند. اينها به خداوند توكّل ندارند و از راه ربادادن و رباخوارى مى خواهند به جايى برسند و با اين كار خود، يك جامعه را بدبخت مى كنند.

2. امانت دارى در امور ادارى

قسم دوّم اداى امانت، موضوع امانت دارى در اداره هاست. اداره ها بايد كم كارى و بى كارى و بدكارى نداشته باشند. تراكم پرونده ها و رسيدگى نكردن به آنها، همگى نشان از وجود حقّ‌النّاس و بى توجّهى به اداى امانتى است كه يك مسئول در اختيار دارد.

در سيرۀ اميرالمؤمنين على عليه السلام مى خوانيم در حالى كه ايشان بر دوسوّم جهان حكومت داشتند، خودشان در مسجد كوفه به قضاوت مى نشستند و در مكانى به نام «دكّة القضاء» به امور قضائى و صدور حكم و نظائر آن، مى پرداختند. اميرالمؤمنين عليه السلام اصلاً و ابداً جمع پرونده نداشتند و هر روز كارها را به اتمام مى رساندند. امّا امروزه شاهديم كه در ادارات گوناگون، انباشتى از پرونده ها هست و اينها نشان از خيانت در امانت و ظلم است.

جمع شدن پرونده ها در نظير دادگسترى ها و شهردارى ها، نشانگر كم كارى و بدكارى و بى كارى در اين اداره ها يا مشكلات قانونى است كه مسئولان بايد براى رفع آن چاره اى بينديشند.

3. امانت دارى در اموال بيت المال

قسمت ديگرى از امانات، راجع به امانت دارى در بيت المال است. امروزه بى توجّهى به بيت المال، به صورت عجيبى فراگير شده است؛ اگر بين فرمايشات معصومين عليهم السلام در صيانت از بيت المال و عملكردهاى فعلى خود مقايسه اى انجام دهيم، واقعاً متعجّب خواهيم شد. اميرالمؤمنين عليه السلام در نامه اى به استاندارهاى خود مى فرمايند:

«أَدِقُّوا أَقْلَامَكُمْ وَ قَارِبُوا بَينَ سُطُورِكُمْ وَ احْذِفُوا عَنِّى فُضُولَكُمْ وَ اقْصِدُوا قَصْدَ الْمَعَانِى وَ إِياكُمْ وَ الْإِكْثَارَ فَإِنَّ أَمْوَالَ الْمُسْلِمينَ لَا تَحْتَمِلُ الْإِضْرَار»(1)

فرموده اند اى استاندار من! وقتى به من نامه مى نويسى، سرِ قلمت را ريز كن و درشت نباشد و بين سطرها فاصله نباشد، جانِ كلام را بنويس و قلم فرسايى نكن، زيرا اگر سرِ قلمت درشت باشد و اگر بين سطرها فاصله بيندازى و اگر قلم فرسايى كنى، مركّب و كاغذ بيشترى مصرف مى شود و اموال بيت المال تحمّل چنين ضررهايى را ندارد و نبايد چنين هزينه هايى به آن تحميل شود. اين نظر اسلام دربارۀ استفاده از بيت المال و نوع مصرف آن است.


1) . الخصال، ج 1، ص 310: «قلم هاى خود را ريز بتراشيد و فاصلۀ سطرها را كمتر كنيد و جملات اضافى را حذف كنيد و اصل مطلب را به عبارت مختصر بنويسيد و مبادا قلم فرسائى كنيد كه به بيت المال مسلمانان نبايد زيانى متوجّه شود. (زيرا بيت المال مسلمين تحمّل اين خرج هاى اضافى را ندارد.)»

بيت المال براى تقويت اسلام و ايجاد رفاه عمومى مردم در جامعۀ اسلامى است و همگان اعمّ از مسئولين رده بالا و مسئولين رده پائين، بايد مواظب بيت المال باشند و كسى حق ندارد به صورت خودسرانه، از آن استفاده كند زيرا در اين صورت، كار او خيانت در امانت محسوب مى شود.

نه تنها در سيرۀ اميرالمؤمنين عليه السلام توجّه به بيت المال و حفاظت از اين امانت عمومى چشم گير است، بلكه روش هر مسلمان و شيعۀ حقيقى چنين است، همان گونه كه امثال سلمان فارسى و برخى ديگر از اصحاب در استفادۀ از بيت المال، توجّه ويژه اى داشته اند.

4. امانت دارى در گفتارها و اسرار
اشاره

قسم ديگرى از متعهدّبودن و امانت دارى، راجع به گفتار و رفتار و اسرار ديگران است. خود اين قسم، در سه شاخۀ مهم مطرح مى شود:

الف) حفظ اسرار ديگران؛

ب) موضوع نمّامى و سخن چينى؛

ج) جاسوسى.

الف) حفظ اسرار ديگران

همۀ افراد بايد مواظب باشند كه سرّ ديگران را فاش نكننند. حتّى اگر گناهى از كسى ديده شد، انسان حق ندارد اين طرف و آن طرف آن را مطرح كند. مسئلۀ شهادات هم قوانين خاصّى دارد كه انسان بايد نزد قاضىِ شرعى، عليه

كسى شهادت بدهد و الّا غير از اين، كسى حق ندارد سرّ ديگران را فاش كند. حتّى اگر ديده كسى كار ناشايسته اى كرده است، حق ندارد اين طرف و آن طرف فاش كند. در قرآن كريم، انتشار و اشاعۀ همين كارهاى زشت، نهى شده است:

إِنَّ اَلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ اَلْفٰاحِشَةُ فِي اَلَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ‌(1)

اگر كسى اسرار ديگران را فاش كند، اسرارش را فاش خواهند كرد و عذاب دردناكى در همين دنيا و عذاب دردناك ترى در آخرت دارد. حتّى قرآن شريف نمى فرمايد كسى كه سرّ ديگرى را فاش كند، بلكه مى فرمايد اگر دوست داشته باشيد كه سرّ كسى فاش شود و آبروى كسى برود، اين گناهش بزرگ است و در دنيا و آخرت كيفر دارد.

اسرار مردم، پيش ما امانت است و بايد امانت دارى كنيم. به خصوص زن و شوهر با هم اسرارى دارند كه هر دو بايد مراقب اصرار هم باشند و هيچ يك حق ندارد اسرار ديگرى را ولو به پدر و مادرش بگويد. اسرار بين زن و شوهر، يك امانت است و بايد محفوظ بماند. انسان بايد مواظب باشد كه اسرار خانوادگى اش را از خانه بيرون نبرد.


1) . النور، 19: «كسانى كه دوست دارند كه زشتكارى در ميان آنان كه ايمان آورده اند، شيوع پيدا كند، براى آنان در دنيا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود.»

در روايات فراوانى مى فرمايند علامت اسلام و تشيّع اينست كه اسرار ديگران را نگاه بداريد و به احدى نگوييد. اگر كسى عمل پنهانى فرد ديگرى را فاش كند، گناهش مثل اينست كه خودش آن عمل ناشايسته را انجام داده باشد. پس شيعۀ حقيقى كسى است كه سرّپوش باشد و آبروى ديگران را نبرد.

متأسفانه اين امر، فضيلتى فراموش شده است و مى بينيم كه برخى از افراد مقدّس و نمازخوان و مسجدى، سرّپوش نيستند و اسرار ديگران را كه فاش مى كنند! اين كار خيانت در امانت است و گناه بزرگى محسوب مى شود.

ب) موضوع نمّامى و سخن چينى

بحث نمّامى و سخن چينى يكى از اقسام خيانت در امانت است كه البته با افشاى اسرار متفاوت است. نمامى و سخن چينى به اين معناست كه كسى نزد شما غيبت كند و شما اين غيبت را به كسى كه پشت سرش غيبت شده، منتقل كنيد. اين گناه به اندازه اى بزرگ است كه پروردگار عالم وقتى بهشت را خلق كرد، به عزّت و جلالش سوگند خورد كه نمّام و سخن چين را به بهشت وارد نكند.(1)


1) . الخصال، ج 2، ص 436: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا خَلَقَ الْجَنَّةَ خَلَقَهَا مِنْ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَةٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٍ مِنَ فِضَّةٍ وَ جَعَلَ حِيطَانَهَا الْيَاقُوتَ وَ سَقْفَهَا الزَّبَرْجَدَ وَ حَصْبَاءَهَا اللُّؤْلُؤَ وَ تُرَابَهَا الزَّعْفَرَانَ وَ الْمِسْكَ الْأَذْفَرَ فَقَالَ لَهَا تَكَلَّمِي فَقَالَتْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ قَدْ سَعِدَ مَنْ يَدْخُلُنِي فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِزَّتِي وَ عَظَمَتِي وَ جَلَالِي وَ ارْتِفَاعِي لَا يَدْخُلُهَا مُدْمِنُ خَمْرٍ وَ لَا سِكِّيرٌ وَ لَا قَتَّاتٌ وَ هُوَ النَّمَّامُ‌... - خداوند عزّوجل بهشت را كه آفريد از دو نوع خشت آفريد: يكى خشت طلا و يكى خشت نقره و ديوارهايش را ياقوت و طاقش را از زبرجد و سنگريزه اش را لؤلؤ و خاكش را زعفران و مشك خوشبو قرار داد. سپس به آن فرمود كه با من سخن بگوى؛ بهشت عرض كرد: خدائى به جز تو خداى زنده و پايدار نيست و سعادتمند است آن كه در من جاى دارد. پس خداى عزّوجل فرمود: به عزّت و بزرگى و شكوه و بلندى مقامم سوگند كه به بهشت داخل نمى شود دائم الخمر و خود فروش و سخن چين و...»

اگر كسى به راستى نمّام و سخن چين باشد، پروردگار عالم او را نمى آمرزد و معناى اينكه او را نمى آمرزد، يعنى موفّق به توبه نمى شود. متأسّفانه بعضى ها عادت دارند كه حرف ها را اين طرف و آن طرف نقل مى كنند تا حرف جديدى بيابند و مجدّداً آن را منتشر كنند. معمولاً اين افراد توفيق توبه پيدا نمى كنند و با اين گناه بزرگ به صف محشر مى روند. قرآن كريم در ابتداى سورۀ همزه مى فرمايد:

وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ‌(1)

اين آيه را بسيارى از مفسرين معنا مى كنند كه واى به كسى كه نمّام و سخن چين است و واى به كسى كه غيبت ديگران را مى كند. «همزه» را به معناى نمّامى و سخن چينى معنا كرده اند. اين «واى» قرآن، خيلى خطرناك است و يك معنايش اينست كه خداوند مى فرمايد واى به كسى كه نمّام و سخن چين است؛ يعنى دنيا و آخرتش را خراب مى كند. معصومين عليهم السلام در روايات مى فرمايند: «ويل» يك چاهى در جهنّم است؛(2)نمّام و سخن چين را به


1) . الهمزه، 1: «واى بر هر بدگوى عيبجويى.»

2) . ر. ك: تفسير القمى، ج 2، ص 410؛ جامع الاخبار، ص 73.

جهنّم مى برند و سلولش در آن چاه قرار دارد و در آنجا غل و زنجير شده است. گناه نمّامى و سخن چينى در جامعۀ ما فراوان شده است و متأسّفانه افراد، حرف نمّام را قبول هم مى كنند كه خود اين قبول حرف هم، گناه بزرگى است.

نقل شده است كسى نزد مرحوم آيت الله العظمى آقا حاج شيخ عبدالكريم حائرى رحمة الله (اين مرد بزرگ و متقّى كه مؤسّس حوزۀ علميه قم بود) آمد و دربارۀ ديگرى نمامى و سخن چينى كرد.

مرحوم حاج شيخ فرمودند آن فرد را كه نمى دانم اين حرف ها را گفته يا نه، امّا تو را مى دانم كه فاسق و فاجر هستى، زيرا نمّامى و سخن چينى مى كنى و هركه چنين كند، فاسق و فاجر است و حرفش را نبايد قبول كنيم:

إِنْ جٰاءَكُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا(1)

آن فرد با يك خجالتى بلند شد و رفت. اگر همه اين گونه رفتار كنيم و جلوى غيبت و نمّامى و سخن چينى را بگيريم، چقدر از مشكلات و سوء تفاهم ها برطرف مى شود؟ اصلا اگر كسى در مجلسى باشد كه از كسى غيبت شد، واجب است از او دفاع كند. اگر دشمن به شهرى هجوم آورد، چطور بر همه واجب است كه دفاع كنند و آن دشمن را نابود كنند، ضربه به آبروى مردم، از اين هجوم دشمن، خيلى بالاتر است. اگر دفاع نكرديد، گناه همان غيبت كننده را داريد.


1) . الحجرات، 6: «اگر فاسقى برايتان خبرى آورد، نيك وارسى كنيد.»

همۀ مراجع تقليد مى گويند غيبت كردن حرام است و گناهش بزرگ است، امّا كسى كه غيبت را مى شنود و دفاع نمى كند به همان اندازۀ غيبت كنننده گناه دارد. متأسّفانه ما خيلى غيبت مى كنيم و اصلاً هم از آبروى ديگران دفاع نمى كنيم و اين رفتارهاى، در دنيا و آخرت، بلا به همراه خود دارد.

لذا اين قسم از امانت دارى، مهم تر از حفظ امانت هاى مالى است؛ زيرا آبروى ديگران از مال آنها مهم تر است.

ج) جاسوسى

شاخۀ سوّم از اين قسم امانت دارى، موضوع «جاسوسى» است. جاسوسى كردن گناه بزرگى است و گاهى يك نظام را به هم مى ريزد و متلاشى مى كند. گاهى دشمن هزينه مى كند تا كسى براى او جاسوسى و خبررسانى كند، گاهى هم انسان به رايگان براى دشمن جاسوسى و خدمت مى كند. قرآن كريم در اين باره، آيۀ منحصر به فردى دارد و مى فرمايد:

لاٰ يَتَّخِذِ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلْكٰافِرِينَ أَوْلِيٰاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اَللّٰهِ فِي شَيْ‌ءٍ‌(1)

اين جملۀ فَلَيْسَ مِنَ اَللّٰهِ فِي شَيْ‌ءٍ‌، براى هيچ گناه ديگرى در قرآن نيامده و فقط در اينجا آمده است و معلوم مى شود كه گناه خيلى بزرگ است. مى فرمايد


1) . آل عمران، 28: «مؤمنان نبايد كافران را - به جاى مؤمنان - به دوستى بگيرند؛ و هر كه چنين كند، در هيچ چيز [او را] از [دوستىِ‌] خدا [بهره اى] نيست.»

حق نداريد با كفّار رابطه داشته باشيد و اسرار نظام را براى آنها فاش كنيد يا عيوب را به دشمن بگوييد يا خبر و گزارش به آنها بدهيد؛ زيرا دشمن خوشحال مى شود. بعد قرآن مى فرمايد كه دست عنايت خداوند، روى سر جاسوس نيست و واى به كسى كه دست عنايت خداى سبحان روى سرش نباشد. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم در دل شب ها، مثل باران گريه مى كردند و در سجده مى فرمودند:

«اللّهمّ وَ لَا تَكِلْنِي إِلَي نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدا»(1)

يعنى خدايا مرا يك لحظه به خودم وانگذار. اگر دست عنايت پروردگار از روى سر كسى يا جامعه اى برداشته شود، زندگى براى آنان تاريك و وحشتناك مى شود.

در اين آيه كه مربوط به جاسوسى است، همين را مى گويد كه دست عنايت خداوند روى سر افراد جاسوس نيست؛ لذا بايد همه و همه مواظب باشند كه خواسته يا ناخواسته، جاسوس دشمن نباشند و اسرار را پخش نكنند.

آيۀ ديگرى كه راجع به جاسوسى است، مى فرمايد:

وَ لاٰ تَرْكَنُوا إِلَى اَلَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ اَلنّٰارُ(2)

زير پرچم دشمن نرويد كه اگر رفتيد، لاجرم جايگاه شما آتش است و هيچ كس نمى تواند شما را نجات دهد.


1) . تفسير القمى، ج 2، ص 75: «خدايا به اندازۀ يك چشم برهم زدن، مرا به خودم وا مگذار.»

2) . هود، 113: «و به كسانى كه ستم كرده اند متمايل مشويد كه آتش [دوزخ] به شما مى رسد.»

البته گاهى نيز اين جاسوسى ها مربوط به ارگان هاى داخل يك نظام است كه فرد، اسرار آن ارگان را در جمع هاى خانوادگى پخش مى كند. در حالى كه هر ارگانى براى خودش اسرارى دارد و اين اسرار بايد محفوظ بماند و منتشر نشود.

5. امانت دارى در امانت هاى الهى
اشاره

قسم ديگرى از اداى امانت و پاى بندى به عهدها، مربوط به ما و خداست. خداوند متعال نعمت هايى را به عنوان امانت و وديعه به انسان ها عطا فرموده و از آنها خواسته است كه امانت دار خوبى براى آنها باشند. در ادامه، به چند امانت بزرگ كه در نزد انسان ها قرار گرفته است، اشاره مى شود.

الف) روح الهى

خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد:

إِنّٰا عَرَضْنَا اَلْأَمٰانَةَ عَلَى اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلْجِبٰالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّهُ كٰانَ ظَلُوماً جَهُولاً(1)


1) . الأحزاب، 72: «ما امانت [الهى و بار تكليف] را بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرديم، پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند، و [لى] انسان آن را برداشت؛ راستى او ستمگرى نادان بود.»

مفسّرين بزرگوار نظير مرحوم ملامحسن فيض كاشانى رحمة الله در تفسير صافى و مرحوم علّامه طباطبايى رحمة الله در الميزان، هر يك، كلمۀ «امانت» در اين آيه را به نحوى تفسير كرده و معناى «اختيار»(1)يا «ولايت»(2)و نظاير اين ها را براى اين كلمه اراده كرده اند؛ لكن علاوه بر اينكه امانت از معناى عام برخوردار است، تصوّر من اين است كه مراد از اين امانت، «دل» انسان است.

روح مقدّسى كه در وجود انسان نهادينه شده است، در حقيقت امانت و وديعه اى الهى نزد اوست:

«قَلْب الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَن»(3)

دل انسان، يعنى اين بُعد روحانى او، به اندازه اى مقدّس است كه مسجود ملائكه است. به اندازه اى محترم است كه پروردگار عالم وقتى آن را خلق مى كند، به خود آفرين مى گويد:

ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَكَ اَللّٰهُ أَحْسَنُ اَلْخٰالِقِينَ‌(4)

خداوند سبحان به خودش بارك الله مى گويد كه چنين مخلوقى را آفريده است! روح، مربوط به خداست و در قرآن كريم هم خداوند متعال آن را به خودش نسبت داده است:


1) . تفسير الصافى، ج 4، ص 208.

2) . الميزان فى تفسير القرآن، ج 16، ص 354.

3) . بحار الانوار، ج 55، ص 39: «قلب انسان مؤمن عرش خداوند رحمان است.»

4) . المؤمنون، 14: «آنگاه [جنين را در] آفرينشى ديگر پديد آورديم. آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است.»

فَإِذٰا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِينَ‌(1)

روحم را در اين جسم مى دمم و وقتى دميدم، همۀ شما سجده كنيد. اين روح مسجود ملائكه بود و مقام والايى دارد و احدى هم نمى داند كه حقيقت آن چيست،(2)امّا مى دانيم كه انسان روح مقدّسى دارد كه بايد آن را حفظ كند. بايد در برابر اين وديعۀ الهى، امانتدار بود. چه چيز به اين روح ضرر مى زند؟ همۀ گناهان، مانند دروغ، غيبت، نمّامى و سخن چينى، مال مردم خوردن و... نابودكنندۀ روح هستند. در روايت آمده است كه اگر كسى گناهى مرتكب شود، يك نقطۀ سياه در قلب و روح او پيدا مى شود؛ اگر توبه كرد، پاك مى شود ولى اگر توبه نكرد و گناه دوّم آمد، سياه تر مى شود و نقطه روى نقطه تا بالاخره روح و قلب مى ميرد.(3)چنين فردى ديگر رستگار نمى شود و قرآن كريم مى فرمايد واى به كسى كه قلبش، سياه و سخت شده باشد:


1) . الحجر، 29: «پس وقتى آن را درست كردم و از روح خود در آن دميدم، پيش او به سجده درافتيد.»

2) . ر. ك: معرفت نفس، ج 1، ص 30 تا 124.

3) . ارشادالقلوب، ج 1، ص 46: «إِذَا أَذْنَبَ الْعَبْدُ كَانَ نُقْطَةً سَوْدَاءَ عَلَى قَلْبِهِ فَإِنْ هُوَ تَابَ وَ أَقْلَعَ وَ اسْتَغْفَرَ صَفَا قَلْبُهُ مِنْهَا وَ إِنْ هُوَ لَمْ يَتُبْ وَ لَمْ يَسْتَغْفِرْ كَانَ الذَّنْبُ عَلَى الذَّنْبِ وَ السَّوَادُ عَلَى السَّوَادِ حَتَّى يَغْمُرَ الْقَلْبَ فَيَمُوتَ بِكَثْرَةِ غِطَاءِ الذُّنُوبِ عَلَيْهِ - هنگامى كه بنده گناه كند، نقطۀ سياهى بر قلب او پيدا مى شود، پس اگر توبه كرد و از گناه باز ايستاد و از خدا طلب آمرزش نمود، قلب او از آن نقطۀ سياه صفا پيدا مى كند. و اگر توبه نكرد و استغفار ننمود گناه بر گناه واقع مى گردد و سياهى بر سياهى مى نشيند تا اينكه قلب او را مى پوشاند؛ پس قلب او در اثر زيادى گناه مى ميرد و پردۀ گناه آن را فرو مى گيرد.»

فَوَيْلٌ لِلْقٰاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ‌(1)

انسان بايد به راستى، مواظب اين روح و اين بُعد معنوى باشيم؛ در غير اين صورت، خداوند متعال به شدّت از ما بازخواست مى كند كه چرا اين امانت را حفظ نكرديد و مراقب آن نبوديد.

حفظ و تقويت و جلاى اين امانت الهى نيز به وسيلۀ عبادات و از جمله نماز و روزه و كمك به ديگران امكان پذير است.

ب) اموال شخصى

اگر انسان مالى را در اختيار دارد، بايد بداند كه اين اموال، مربوط به خداست و نزد او امانت است. قرآن كريم اموال را مال خدا و تنها امانتى در دست انسان مى داند كه بايد در مسير خواسته شده، صرف كند:

وَ آتُوهُمْ مِنْ مٰالِ اَللّٰهِ اَلَّذِي آتٰاكُمْ‌(2)

خداوند سبحان مى فرمايد كه اى انسان! پول و مال را من به تو داده ام، پس خودخور و خودمحور نباش و ابتدا يك پنجم آن كه خمس اموال است، بپرداز (همين مسئله اى كه امروزه در جامعه، كم كم فراموش شده است)؛ بعد هم از مالى كه به شما داده شده، هم خودت استفاده كن و هم به هر اندازه اى كه مى توانيد، به ديگران رسيدگى و كمك كنيد.


1) . الزمر، 22: «پس واى بر آنان كه از سخت دلى ياد خدا نمى كنند.»

2) . النور، 33: «و از آن مالى كه خدا به شما داده است به ايشان بدهيد.»

كسى كه همۀ اموال خدادادى را براى خودش بخواهد، گويى در اين امانت، خيانت كرده است. در جامعۀ فعلى، تجمّل گرايى ها و فقط به فكر خود بودن، مصداقى از خيانت در اين امانت است.

ج) اعضا و جوارح

يكى ديگر از امانت هاى الهى، اعضا و جوارح هر انسانى است. چشم، گوش، دست و پاى ما، نعمت هاى خداوند و امانت هاى ارزشمندى نزد ماست كه كسى آنها را با هيچ چيزى معاوضه نمى كند.

پروردگار متعال اين نعمت ها را به رايگان در اختيار آدمى قرار داده و از او خواسته است كه در آنها خيانت نكند. خيانت در اين نعمت ها چيست‌؟ خيانت يعنى استفادۀ نابجا از نعمت ها، مانند چشم چرانى، گوش دادن به صداهاى حرام، برنامه هاى غلط و رفتن در مسير گناه و...

بزرگان، شكر نعمت را به معناى استفادۀ صحيح از آن نعمت ها در مسيرى كه خواسته شده، دانسته اند:

«صَرْفُ العَبْدِ جَميعَ ما أَنعَمَ اللهُ عَليهِ فيما أنعَمهُ لأَجلِهِ‌»(1)بنابر اين وقتى كسى در اين نعمت ها امانتدار خوبى است كه از آنها بجا و به موقع و در راه درست استفاده كند.


1) . شرح الكافى (ملاصالح مازندرانى)، ج 1، ص 160: «بنده هرچه را كه خدا به او عطا فرموده، همه را در راهى مصرف كند كه به خاطر آن هدف و مقصد خلق شده است.»

6. امانت دارى در ثقلين

قسم ديگرى از امانت دارى كه بسيار مهم است، امانت دارى راجع به امانتى است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم در ميان ما باقى گذارده و بر آن تعهّد هم گرفته اند. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلّم دو چيز مهم نزد همۀ مسلمين به امانت گذاشته اند و بر حفظ و حراست از آنها، بسيار پافشارى كرده اند: يكى «قرآن» و ديگرى «عترت». شايد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم بيش از هزار جا، اين روايت ثقلين و مشابه آن را فرموده اند:

«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌»(1)

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم مى فرمايند من از ميان شما مى روم و دو امانت گران بها نزد شما باقى مى گذارم: يكى قرآن و ديگرى عترت. اين دو دوش به دوش


1) . الاحتجاج، ج 2، ص 380: «من از ميان شما مى روم و دو چيز گرانقدر را باقى مى گذارم كه در صورت تمسّك به آن دو، پس از من هرگز گمراه نخواهيد شد: كتاب خدا و عترتم أهل بيتم؛ آن دو از يكديگر جدا نخواهند شد تا در كنار حوض بر من درآيند»؛ اين روايت به عبارات مختلفى نقل شده كه مهم ترين دليل اختلاف عبارات آن، تعدّد صدور آن در مواقع مختلف است. جهت اطّلاع از مصادر روايت ر. ك: بحار الأنوار، ج 23، ص 106 تا 152؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 9، ص 309 تا 375؛ ج 18، ص 261 تا 289؛ ج 24، ص 161 تا 236؛ ج 33، ص 39 تا 50. همچنين مرحوم ميرحامد حسين هندى تمامى مجلدات «18 تا 21» ام كتاب عبقات را به بحث پيرامون سند و دلالت اين حديث اختصاص داده است.

يكديگر هستند و تا قيامت از هم جدا نمى شوند تا پيش حوض كوثر، نزد من بيايند؛ مواظب باشيد در اين امانت ها خيانت نكنيد و به قرآن عمل نماييد و از اهل بيت عليهم السلام متابعت كنيد.

هركه از اين دو امانت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلّم متابعت نداشته باشد، در امانت ايشان خيانت كرده است و مسلّماً گناه خيانت در امانت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلّم، گناه بسيار بزرگى است.

7. متعهّدبودن به پيوند زناشويى

از ديگر اقسام امانت دارى و پاى بندى به عهدها، تعهّد به پيوندى است كه زن و شوهر بر اثر ازدواج با يكديگر برقرار مى كنند. قبلاً اشاره كرديم كه زن و شوهر بايد رازدار يكديگر باشند و حرف هاى خصوصى بين خود را افشا نكنند؛ اينك به اين نكته مى پردازيم كه عفّت و نجابت زن به شوهرش تعلّق دارد و مرد نيز بايد نسبت به همسرش، غيرت و تعهّد داشته باشد.

زن متعلّق به شوهرش و مرد متعلّق به زنش است و زنان و مردان بايد مراقب باشند كه نعوذبالله در اين امانت، به همسر خود خيانت نكنند. خيانت به همسر از جانب هركدام باشد، گناه بزرگى است؛ به اندازه اى گناه بزرگ است كه در روايات معصومين عليهم السلام مى فرمايند كسى كه در عفّت به همسرش خيانت كند، در قيامت به جهنّم مى روند و از بوى گند بدنشان، جهنّميان هم

آزرده خاطر مى شوند و نزد خداوند متعال شكايت مى كنند.(1)

در پايان مبحث، اين نكته را نيز متذكّر مى شويم كه امانت، مفهومى گسترده تر از آنچه در عرف مردم شايع است دارد و حفظ همۀ انواع امانت ها و پاى بندى به همۀ پيمان ها و تعهدّها، چه پيمان هاى ميان مردم با يكديگر و چه پيمان هاى با خداوند و رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم، براى كمال نفس، امرى لازم و ضرورى است.


1) . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 286؛ المحاسن، ج 1، ص 107: «إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَهَبَّ اللهُ رِيحاً مُنْتِنَةً يَتَأَذَّى بِهَا أَهْلُ الْجَمْعِ حَتَّى إِذَا هَمَّتْ أَنْ تُمْسِكَ بِأَنْفَاسِ النَّاسِ نَادَاهُمْ مُنَادٍ هَلْ تَدْرُونَ مَا هَذِهِ الرِّيحُ الَّتِي قَدْ آذَتْكُمْ فَيَقُولُونَ لَا وَ قَدْ آذَتْنَا وَ بَلَغَتْ مِنَّا كُلَّ الْمَبْلَغِ قَالَ فَيُقَالُ هَذِهِ رِيحُ فُرُوجِ الزُّنَاةِ الَّذِينَ لَقُوا اللهَ بِالزِّنَا ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَالْعَنُوهُمْ لَعَنَهُمُ اللهُ قَالَ فَلَا يَبْقَى فِي الْمَوْقِفِ أَحَدٌ إِلَّا قَالَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الزُّنَاةَ‌.»

فهرست ها

اشاره

فهرست آيات قرآن كريم

فهرست روايات

فهرست اعلام

فهرست كتاب ها

فهرست منابع و مصادر

فهرست آيات قرآن كريم

آيه صفحه

البقرة

ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ‌... 2 39

الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ‌... 3 39-44-64-79

إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً 30 17-63

وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ‌... 45 20

ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ... 74 131

مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ‌... 245 70

يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي... 276 71

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ... 278 و 279 71

وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ‌... 283 145

آل عمران

لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ‌... 28 161

كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ‌... 110 87

النساء

مُحْصَناتٍ غَيْرَ مُسافِحاتٍ وَ... 25 124

المائده

مُحْصِنينَ غَيْرَ مُسافِحينَ وَ... 5 125

إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ 27 51

الأعراف

وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ‌... 58 67

وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ‌... 179 84

الأنفال

«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ‌... 22 81

وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ‌... 41 38

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ 60 83

التوبة

وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ... 34 56

يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها في نارِ جَهَنَّمَ‌... 35 56

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً 103 38

وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللهُ‌... 105 91-113

هود

وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا... 113 162

الحجر

فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ‌... 29 165

وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقينُ 99 95-99

النحل

مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ... 97 67

الاسراء

وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ‌... 79 28

طه

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري... 124 29

قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَني أَعْمى... 125 30

قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا... 126 30

المؤمنون

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ‌... 1 و 2 150

وَ الَّذينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ... 8 150

ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ‌... 14 164

النور

إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ‌... 19 117-157

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللهِ عَلَيْكُمْ‌... 21 18-35

قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ‌... 30 111-118

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ‌... 31 111-118-119-120

وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذي آتاكُمْ 33 166

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ‌... 58 و 59 123

الفرقان

وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ‌... 23 147

القصص

يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيي... 4 108

العنكبوت

إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ‌... 45 20

وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا... 69 74

الأحزاب

فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ‌... 32 120

وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ‌... 33 119

وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً... 53 121

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ‌... 59 121

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى... 72 163

ص

قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ‌... 82 و 83 101

الزمر

فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ‌... 22 166

غافر

يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما... 19 113

الفتح

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ‌... 29 131

الحجرات

إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا 6 160

الذاريات

وَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ‌... 19 36-45

الواقعه

وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما... 41 تا 46 43-69

الطلاق

لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ... 7 37-65

المعارج

إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً 19 19-27

إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً 20 19

وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً 21 19

إِلاَّ الْمُصَلِّينَ‌، الَّذِينَ هُمْ‌... 22 و 23 20

وَ الَّذينَ في أَمْوالِهِمْ حَقٌّ‌... 24 36-37-45-64-76

لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ 25 36-37-64-76

وَ الَّذينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ‌... 26 تا 28 80-89

وَ الَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ‌... 29 و 31 106

وَ الَّذينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ‌... 32 و 33 144

وَ الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ‌... 34 20

نوح

اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً 10 22

يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً 11 21-22

وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنينَ وَ... 12 22

القيامه

بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ 5 82

الانسان

وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى... 8 58

إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللهِ‌... 9 58-66

النازعات

فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى 24 108

الفجر

إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ 14 146

التكاثر

أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ، حَتَّى... 1 و 2 90

الهمزه

وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ 1 159

الماعون

فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ‌، الَّذِينَ‌... 4 و 5 26-27

فهرست روايات

حديث صفحه

«أَ لَا تَرَى أَنَّ الْعَبْدَ الصَّالِحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ‌...» 25

«أَ لَسْنَا عَلَى الْحَقِ؟» 99

«أَدِقُّوا أَقْلَامَكُمْ وَ قَارِبُوا بَيْنَ سُطُورِكُمْ وَ احْذِفُوا...» 53-157

«إِذَا أَذْنَبَ الْعَبْدُ كَانَ نُقْطَةً سَوْدَاءَ عَلَى قَلْبِهِ فَإِنْ هُوَ تَابَ‌...» 167

«إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَهَبَّ اللهُ رِيحاً مُنْتِنَةً يَتَأَذَّى بِهَا أَهْلُ‌...» 172

«إِذَا لَمْ يَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ يَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَمْ يَتَّبِعُوا...» 88

«أَعْقَلُ النَّاسِ أَحْيَاهُمْ‌» 107

«الصَّدَقَةُ عَشَرَةُ أَضْعَافٍ وَ الْقَرْضُ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ ضِعْفا» 70

«الْكَرِيمُ إِذَا وَعَدَ وَفَى» 145

«اللَّهُمَ وَ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً» 124-26-27-164

«إِنَّ الْغَيْرَةَ مِنَ الْإِيمَانِ‌» 130

«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا بَرَزَ لِخَلْقِهِ أَقْسَمَ قَسَماً عَلَى نَفْسِهِ‌...» 146

«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى غَيُورٌ يُحِبُ كُلَ غَيُورٍ وَ لِغَيْرَتِهِ‌...» 135

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا خَلَقَ الْجَنَّةَ خَلَقَهَا مِنْ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَةٍ مِنْ‌...» 160

«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلّم صَلَّى بِالنَّاسِ الصُّبْحَ فَنَظَرَ إِلَى شَابٍّ‌...» 94-95

«أنَّ قَلْب الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ‌» 25-166

«إِنَّ لِأَهْلِ الدِّينِ عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا صِدْقَ الْحَدِيثِ‌...» 150

«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‌» 99

«أَنَّهُ خَلَعَ عَلَى دِعْبِلٍ قَمِيصاً مِنْ خَزٍّ وَ قَالَ لَهُ احْتَفِظْ...» 29

«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي...» 170

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌، سُرَّ أَخَاكَ يَسُرَّكَ اللَّه» 59

«حُبُّ الوَطَن مِنَ الايمَان» 137

«خِيَارُ خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ الزَّهْوُ وَ...» 126

«عَزَّ مَن قَنِعَ و ذَلَّ مَن طَمِع» 44-52

«غَيْرَةُ النِّسَاءِ الْحَسَد» 132

«فَإِنَّنَا إِذاً لَا نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّينَ‌» 99

«قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ حِجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ بِمَنَاسِكِهَا» 51

«قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ طَوَافٍ وَ طَوَافٍ حَتَّى عَدَّ عَشْراً» 119-50

«قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ؟ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ‌...» 85

«كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً» 45

«كَاسِياتٌ عَارِيَات» 110

«كَانَ النَّجَاشِيُ وَ هُوَ رَجُلٌ مِنَ الدَّهَاقِينِ عَامِلًا عَلَى...» 60

«كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِه» 136

«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ‌...» 49

«لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا حَيَاءَ لَه» 107

«لَا يَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَ بِالصَّلَاةِ‌» 28

«لَرَكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا» 29-31-39-41-101-118

«لَقَضَاءُ حَاجَةِ امْرِئٍ مُؤْمِنٍ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ عِشْرِينَ حَجَّة» 51

«لَمَّا بَلَغَ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ إِجْمَاعُ أَبِي بَكْرٍ عَلَى مَنْعِهَا...» 126

«مَا أَصْبَحَ بِالْكُوفَة أَحَدٌ إِلَّا نَاعِماً إِنَّ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَة لَيأْكُلُ‌....» 41-54-112

«مَا أَعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ أَفْضَلَ مِنْ هَذِهِ الصَّلَاةِ‌» 25

«مَا قَصَمَ ظَهْرِي إِلَّا رَجُلَانِ عَالِمٌ مُتَهَتِّكٌ وَ جَاهِلٌ مُتَنَسِّكٌ‌» 139

«مَا لَكُمْ تَسُوءُونَ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلّم. فَقَالَ رَجُلٌ كَيْفَ‌...» 114

«مَنْ أَدْخَلَهُ بَطْنُهُ فِي النَّارِ فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ‌» 55

«مَنْ تَقَرَّبَ إِلَيَّ شِبْراً تَقَرَّبْتُ إِلَيْهِ ذِرَاعاً وَ مَنْ تَقَرَّبَ مِنِّي...» 74

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه» 9

«مَنْ مَشَى فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ يَطْلُبُ بِذَلِكَ مَا عِنْدَ اللَّهِ‌...» 51

«وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى...» 100-138

«وَ يَرْفَعُ اللهُ الْبَرَكَةَ مِنْ رِزْقِهِ‌... وَ الثَّالِثَةُ لَا يَنْظُرُ اللهُ إِلَيْهِ‌...» 30

«وَيْلَكُمْ يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ...» 134

«يَا أَهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَكُمْ يُوَافِقْنَ الرِّجَالَ فِي الطَّرِيقِ‌...» 122

«يَا بُنَيَّ الْجَارَ ثُمَ الدَّار» 58

«يَظْهَرُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ وَ اقْتِرَابِ السَّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ الْأَزْمِنَةِ‌...» 110-111

فهرست اعلام

اسامى صفحه

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم، پيامبر اكرم، پيامبر گرامى، رسول الله و... - 17-26-27-28-48-49-60-89-90-91-94-95-113-121-131-149-150-151-156-170-171 -

امام على عليه السلام، اميرالمؤمنين و... - 28-41-53-54-55-57-68-69-99-127-139-148-149-150-151-154-156-157-158

حضرت زهرا عليها السلام، زهراى مرضيه - 21-57-58-66-68-69-126

امام حسن عليه السلام - 58

امام حسين عليه السلام، اباعبدالله - 21-98-134 -

امام صادق عليه السلام - 25-28-42-58-59-60-85

امام رضا عليه السلام - 23-29

امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف، ولى عصر، حضرت مهدى و... - 21-39-40-42-60-65-91-113-114-127-139

• الف

ابليس، شيطان - 27-89-100-101

ابن ابى رافع 148

ابوايوب انصارى - 49

أبوبكر - 127

ابوذر - 24

ابى طالب - 150

اهل بيت عليهم السلام، ائمّه، چهارده معصوم، عترت و... - 10-24-27-28-29-45-47-54-57-60-64-66-68-69-70-79-87-91-93-94-100-113-114-115-129-145-146-157-161-170-171

• خ امام خمينى قدّس سرّه، حضرت امام و... - 76-91-98-112

خوارج - 54

• د

داعش - 87

دعبل خزائى - 29

• ز

حضرت زينب عليها السلام - 148

• س

سلمان - 24-158

• ش

سيد شفتى رحمة الله - 72-73-74

• ص

صاحب جواهر رحمة الله - 67

صدرالمتألّهين رحمة الله، ملاصدرا - 10

صهيونيسم، صهيونيست - 84-87-88-97

• ط

علامه طباطبائى - 10-56-166

• ع

حاج شيخ عبدالكريم حائرى - 162

على اكبر عليه السلام - 98-99

عمرو عاص - 84

عيسى - 25

• ف

فرعون - 107-108

• ك

كاشف الغطاء - 67-68

كلينى رحمة الله - 65

• م

مرحوم مجلسى رحمة الله - 41

شيخ محمّدتقى مسجدشاهى - 68

محقّق همدانى - 25

مريم - 25

معاويه - 84-85

مقام معظّم رهبرى - 44

ملائكه - 146-166-167

ملا محسن فيض - 166

ميرحامد حسين - 170

• ن

حضرت نوح عليه السلام - 22

نجاشى - 60

مرحوم نخودكى - 23-24

فهرست كتاب ها

عنوان كتاب

مؤلّف

صفحه

اسفار -

صدرالمتألّهين رحمة الله

10

بحار الانوار -

علامه مجلسى رحمة الله

41

تفسير الصافى -

ملامحسن فيض رحمة الله

166

جواهر الكلام -

محمّدحسن نجفى رحمة الله

67

كافى -

شيخ كلينى رحمة الله

59-66

الميزان -

علامه طباطبايى رحمة الله

10-166

نهج البلاغه -

جمع آورى: سيد رضى رحمة الله

99

هداية المسترشدين

محمّدتقى رازى نجفى رحمة الله

68

منابع و مصادر

1.

قرآن كريم

2.

الإحتجاج على أهل اللجاج، أبو منصور أحمد بن على بن أبى طالب الطَبرِسى، مشهد، نشر مرتضى، 1403 ق.

3.

إحقاق الحق و إزهاق الباطل، قاضى نور الله بن السيد شريف الشوشترى، با تعليقات سيد شهاب الدين مرعشى نجفى، قم، مكتبة آية الله المرعشى، الطبعة الأولى، 1409 ق.

4.

إرشاد القلوب، ابو محمّد حسن بن ابى الحسن الديلمى، انتشارات شريف رضى، 1412 ق.

5.

الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد، محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شيخ مفيد، قم، انتشارات كنگره جهانى شيخ مفيد، 1413 ق.

6.

الأمالى، ابو جعفر محمّد بن حسن الطوسى، قم، انتشارات دار الثقافة، 1414 ق.

7.

الأمالى، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات كتابخانه اسلاميه، 1362 ش.

8.

بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار عليهم السلام، محمد باقر بن محمد تقى بن مقصودعلى مجلسى، معروف به علامه مجلسى، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق.

9.

بصائر الدرجات، محمّد بن حسن بن فروخ صفار، قم، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى، الطبعة الثانية، 1404 ق.

10.

تاريخ الأمم و الملوك (تاريخ الطبرى)، أبو جعفر محمّد بن جرير الطبرى، تحقيق محمّدأبوالفضل إبراهيم، بيروت، دارالتراث، الطبعة الثانية، 1387 ق.

11.

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، عبد الواحد بن محمد تميمى آمُدى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1366 ش.

12.

تفسير ابن عربى، ابو عبدالله محيى الدين محمد ابن عربى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1422 ق.

13.

تفسير الصافى، محمد بن مرتضى بن شاه محمود معروف به ملا محسن فيض كاشانى، تهران، انتشارات الصدر، چاپ دوّم، 1415 ق.

14.

تفسير القمى، ابو الحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى، قم، مؤسسه دار الكتاب، 1404 ق.

15.

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، محمد بن حسن بن على بن محمد بن حسين، معروف به شيخ حر عاملى، قم، مؤسّسه آل البيت لإحياء التراث، 1409 ق.

16.

تهذيب الأحكام، ابوجعفر محمّد بن حسن الطوسى، تحقيق: سيد حسن الموسوى الخرسان، تهران، دار الكتب الإسلاميه، الطبعة الرابعة، 1365 ق.

17.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات شريف رضى، چاپ دوّم، 1364 ش.

18.

جامع الأخبار، تاج الدين محمّد بن محمّد بن حيدر شعيرى، قم، انتشارات رضى، الطبعة الثانية، 1363 ش.

19.

دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشريعة، ابو بكر احمد بن الحسين البيهقى، تحقيق عبد المعطى قلعجى، بيروت، دار الكتب العلمية، ط الأولى، 1405 ق.

20.

ربيع الابرار و نصوص الاخبار، محمود بن عمر زمخشرى، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1412 ق.

21.

رساله توضيح المسائل، آيت الله العظمى حسين مظاهرى، اصفهان، مؤسسه فرهنگى مطالعاتى الزّهراء عليها السلام، چاپ نوزدهم، 1391 ش.

22.

سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار، شيخ عبّاس قمى، بيروت، (افست از چاپ سنگى)، دارالمرتضى، [بى تا].

23.

سير و سلوك؛ توبه، آية الله العظمى حسين مظاهرى، اصفهان، مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزهراء عليها السلام، چاپ اوّل، 1390 ش.

24.

السيرة النبوية، عبد الملك بن هشام الحميرى المعافرى، تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى تا.

25.

شرح الكافى (الأصول و الروضة)، محمد صالح بن احمد مازندرانى، تهران، المكتبة الإسلامية، 1382 ق.

26.

شرح نهج البلاغة، ابوحامد عبدالحميد بن هبة الله بن ابى الحديد المعتزلى، تحقيق: محمّد ابوالفضل ابراهيم، قم، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى، 1404 ق.

27.

صحيح مسلم، أبوالحسين مسلم بن الحجاج القشيرى النيشابورى، تحقيق: محمّد فؤاد عبد الباقى، القاهرة، دار الحديث، الطبعة الأولى، 1412 ق.

28.

علل الشّرائع، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات مكتبة الداورى، [بى تا].

29.

عوالى اللئالى العزيزية، ابو جعفر، محمد بن على بن ابراهيم معروف به ابن ابى جمهور احسائى، قم، انتشارات سيّد الشّهداء عليه السلام، 1405 ق.

30.

عوامل كنترل غرائز در زندگى انسان، آية الله العظمى حسين مظاهرى، تهران، مؤسّسه نشر و تحقيقات ذكر، 1378 ش.

31.

فلاح السائل و نجاح المسائل، سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، [بى تا].

32.

الكافى، محمّد بن يعقوب بن اسحاق الكلينى الرازى، تهران، دارالكتب الإسلامية، 1365 ش.

33.

الكامل فى التاريخ، عزالدين أبوالحسن على بن ابى الكرم المعروف به ابن الأثير، بيروت، دار صادر - دار بيروت، 1385 ق.

34.

كشف الخفاء ومزيل الالباس عما اشتهر من الأحاديث على ألسنة الناس، إسماعيل بن محمد العجلونى الجراحى، بيروت، دارالكتب العلمية الطبعة الثالثة، 1408 ق.

35.

كتاب الخصال، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، انتشارات جامعه مدرسين، الطبعة الثانية، 1403 ق.

36.

اللهوف على قتلى الطفوف، سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس، تهران، انتشارات جهان، 1348 ش.

37.

المحاسن، ابو جعفر، احمد بن محمد بن خالد برقى، قم، دارالكتب الإسلامية، چاپ دوّم، 1371 ق.

38.

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ميرزا حسين نورى مشهور به محدث نورى، قم، مؤسّسه آل البيت لإحياء التراث، اوّل، 1408 ق.

39.

مسند أحمد بن حنبل، أحمد بن محمّد بن حنبل الشيبانى، تحقيق: عبدالله محمّد الدرويش، بيروت، دارالفكر، الطبعة الثانية، 1414 ق.

40.

مصباح الشريعة، منسوب بالامام جعفر بن محمد الصّادق عليه السلام، بيروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، 1400 ق.

41.

معرفت نفس، آية الله العظمى حسين مظاهرى، اصفهان، مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزّهراء عليها السلام، 1394 ش.

42.

مفاتيح الغيب) تفسير كبير (، ابوعبدالله محمد بن عمر معروف به فخرالدين رازى، بيروت، دار احياء التراث العربى، چاپ سوّم، 1420 ق.

43.

من لايحضره الفقيه، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، انتشارات جامعه مدرسين، الطبعة الثالثة، 1413 ق.

44.

مناقب آل أبى طالب، رشيدالدين محمّد بن شهر آشوب مازندرانى، تحقيق: شيخ محمّد حسين دانش آشتيانى و سيد هاشم رسولى محلاتى، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379 ق.

45.

مناقب الامام اميرالمؤمنين، محمد بن سليمان كوفى، قم، مجمع احياء الثقافة الاسلاميه، 1412 ق.

46.

الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمد حسين طباطبايى، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ پنجم، 1417 ق.

47.

نماز نجواى مؤمنان، آية الله العظمى حسين مظاهرى، اصفهان، مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزهراء عليها السلام، 1391 ش.

48.

النهاية فى غريب الحديث و الأثر، مبارك بن محمد، معروف به ابن اثير، قم، موسسه مطبوعاتى اسماعيليان، چاپ چهارم، 1367 ش.

49.

نهج البلاغة، گردآورى: ابو الحسن محمّد بن حسين الموسوى البغدادى معروف به سيد رضى، تحقيق: صبحى صالح، قم، انتشارات دار الهجرة، [بى تا].