ghaemiyeh.com
سرشناسه : مظاهری، حسین، ۱۳۱۲ -
عنوان و نام پديدآور : اخلاق در خانه/ تالیف حسین مظاهری.
مشخصات نشر : قم: اخلاق، ۱۳۷۳ - ۱۳۷۴.
مشخصات ظاهری : ۲ ج.
شابک : ۳۰۰۰ ریال (ج.۱) ؛ ۲۵۰۰ ریال (ج.۱، چاپ چهارم) ؛ ۸۰۰۰ ریال (ج.۱، چاپ ششم) ؛ ۹۰۰۰ ریال: ج.۱، چاپ هفتم 9649052771 : ؛ ۱۵۰۰۰ ریال (ج.۱، چاپ نهم) ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ٬۱ چاپ دوازدهم 964-92792-1-0 : ؛ ۲۰۰۰۰ ریال (ج. ۱، چاپ سیزدهم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.٬۱ چاپ چهاردهم) ؛ ۴۵۰۰۰ ریالج.۱، چاپ شانزدهم : 964-92792-1-0 ؛ ۵۵۰۰۰ ریال (ج.۱، چاپ هجدهم) ؛ ۲۵۰۰ ریال (ج.۲، چاپ اول) ؛ ۴۰۰۰ ریال (ج.۲) ؛ ۸۰۰۰ ریال (ج.۲، چاپ ششم) ؛ ۱۰۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ هشتم : 964-90527-8-X ؛ ۱۰۰۰۰ ریال (ج.۲، چاپ نهم) ؛ ۲۵۰۰۰ ریال (چاپ سیزدهم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.٬۲ چاپ چهاردهم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج. ۲، چاپ پانزدهم) ؛ ۳۵۰۰۰ ریال(ج.۲، چاپ شانزدهم)
يادداشت : جلد اول این کتاب در سال ۱۳۷۰ توسط انتشارات رئوف منتشر شده است.
يادداشت : ج. ۱ (چاپ چهارم: ۱۳۷۲).
يادداشت : ج. ۱ (چاپ هفتم: ۱۳۷۹).
يادداشت : ج. ۱ (چاپ دوازدهم: بهار ۱۳۸۶).
يادداشت : ج.۱(چاپ هجدهم: بهار ۱۳۹۱).
يادداشت : ج. ۱ و ۲ (چاپ سیزدهم: پاییز ۱۳۸۶).
يادداشت : ج. ۱ و ۲ (چاپ چهاردهم: پاییز ۱۳۸۷).
يادداشت : ج. ۱ و ۲ (چاپ ششم: ۱۳۷۸).
يادداشت : ج. ۱ و ۲ (چاپ نهم: ۱۳۸۲).
يادداشت : ج. ۲ (چاپ هشتم: ۱۳۸۰).
يادداشت : ج. ۲ (چاپ پانزدهم: زمستان ۱۳۸۸).
يادداشت : ج.۱و۲(چاپ شانزدهم: ۱۳۸۹).
يادداشت : جلد دوم این کتاب در سال های ۱۳۸۶-۱۳۹۷ تجدید چاپ شده است.
يادداشت : جلد اول این کتاب در سال های ۱۳۸۶-۱۳۹۷ تجدید چاپ شده است.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج. ۲. فضائل و رذائل اخلاقی.
موضوع : اسلام و خانواده
خانواده ها -- جنبههای اخلاقی
اخلاق اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۵۳/م۶الف۳ ۱۳۷۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۴
شماره کتابشناسی ملی : م۷۳-۳۱۲۵
تنظیم متن میثم حیدری
سخنی با خوانندگان
مطالبی راکه در این کتاب می خوانید قسمت اوّل از سلسله بحث های استاد اخلاق حوزة علمیه قم «حضرت آیة اله مظاهری (دامت افاضاته))می باشدکه معظم له در طئ ماه رمضان سال 1409(١٣۶٨) در مصلاًی قدس شهرستان قم، بعد از نماز جماعت ظهر و عصر ایراد فرمودند.
استقبال بینظیر مردم همیشه در صحنة قم - چه آنها که با اجتماعشان درمعلی آن را از جمعیت مملۆنمودە بودند، و چه آنهاکه از طریق پخش مستقیم رادیو قم در منازل ومحل كارشان مقيّد به استماع بیاناتشان بودند، و چه آنها که با تلفن های مكرّر ضرورت این گونه مباحٹ رابه حضرت استاداطلاع می دادند -مارا بر آن داشت که با کسب اجازه از حضرت ایشان نوارها را پیاده کردہ و ھرجا ۔که به
مناسبت منبر - مطالب تكرارى بود حذف نموده وآيات وروايات خوانده شده را اعراب گذاری و با ذکر مأخذ آنها، آن جاکه لازم بود ترجمە کردیم. سپس برای اطمینان بیشتر از صحّت كار، از حضرت حجة الاسلام والمسلمين جناب آفاى حاج شيخ حسين طيّبيان تقاضا کردیم تا قبول زحمت نموده ويكبار دیگر مطالب كتاب را بررسى نمایند. ایشان هم قبول کردند و باصرف وقت زیاد و دقت فراوان آن را اصلاح تمودند - که بدین وسيله از زحمات بى شائبة ايشان قدردانى می شود -، تا این که بصورتی كه ملاحظه می فرمائید در اختيار شما علاقمندان قرار گرفته است.
امیداست این کتاب همچون نسخة شفا بخشی برای همة خانواده ها بوده و برای مرچه مستحکم تر شدن پیوند زناشوئی ریسمان محکمی، و برای آنان که در نشر این مجموعه زحمت کشیده اند، ذخیرهای براى روز جزا باشد.
از خداوند توفیق میخواهیم که بتوانیم بزودی وبا همین سبک جلد دم این کتاب راکه مجموعة سخنرانی های معظم له در ماه رمضان سال بعد (١٢١٠) مى باشد ودرهمان مكان وباهمان شور واستقبال مردم ایراد فرمودند در اختیار خانواده های محترم قرار دهیم.
نام این کتاب را همان گونه که حضرت استاد در مباحث خويش فرمودند ، «اخلاق در خانه » نهادهایم. باشد که هرگاه در خانه ای پا نهد بتواند مشکل عدم رعایت اخلاق اسلامی را آن گونه که خدا و رسولش
انتظار دارند ، برطرف نماید.
در خاتمه، از آن جاكه ما مدّعى نيستيم كارمان بی عيب ونقص است ، برای هرچه بهتر شدن این بحث مفید در چاپهای بعد، هرگونه پیشتهاد با انتقادى را پذيرا مى باشيم.
ناشر
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلوة و السلام على خير خلقه و اشرف بريته ابي القاسم محمد صلي الله عليه و علي آله الطيبين و علي جميع الانبياء و المرسلين سيما بقية الله في الارضين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين
بحثى كه در اين ماه مبارك رمضان به خواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقية الله (عج) عنوان مى كنم اخلاق در خانه است. از حضرت زهرا (سلام الله عليها) مى خواهم كه لطف فرمايد اين بحث مورد عنايت همه واقع شود و بحث مفيد و ارزنده اى براى همه ى ما باشد. اگر بتوانيم اين بحث را به جايى برسانيم به درد همه خواهد خورد. بحثى است از نظر اخلاقى ارزنده، از نظر روانى و اجتماعى مفيد و بالاخره بحثى است كه همه و همه احتياج به آن داريم. اين بحث داراى يك مقدمه و فصل هاى متعددى است كه امروز درباره مقدمه بحثمان با شما صحبت مى كنم تا انشاءالله در آينده در باره ى فصل هاى آن بحث كنيم.
از قرآن استفاده مى كنيم كه دين اسلام دين فطرت است. يعنى با خلقت انسان صددرصد سازگارى دارد، با سرنوشت انسان، با عمق جان انسان صددرصد سازگار است. قرآن مى فرمايد:
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اَللّٰهِ اَلَّتِي فَطَرَ اَلنّٰاسَ عَلَيْهٰا لاٰ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اَللّٰهِ ذٰلِكَ اَلدِّينُ اَلْقَيِّمُ» (1)توجه پيدا كن تمام توجه به دين اسلام زيرا دين اسلام حنيف است يعنى ميانه رو مى باشد. افراط و تفريط در آن راه ندارد زيرا صد در صد مطابق با فطرت الهى است. از اين جهت هم اين دين قيم است. يعنى ابدى است، يعنى پابرجاست. اين آيه شريفه مى فرمايددين اسلام چون دين ميانه رو است چون دين مطابق با فطرت است هميشگى است و براى همين است كه پيامبر اسلام، خاتم انبياء است.
1) سوره روم آيه 30 ترجمه: پس تو اى رسول (با همه پيروانت) مستقيم رو به جانب آئين پاك اسلام آور پيوسته از طريق دين خدا كه فطرت خلق را بر آن آفريده است پيروى كن كه هيچ تغييرى در خلقت خدا نبايد داد.
فطرت از نظر لغت به معناى خلقت است و امروز درباره اين كلمه يك مقدارى بايد صحبت كنم و از همه مخصوصاً فضلاى جلسه تقاضا دارم يك توجه خاصى به آن بفرمايند.
معلومات ما دوقسم است: يك قسم آن فكرى و از راه تعليم و تعلم به دست مى آيد نظير اينكه معلم سر كلاس درس مى گويد و شاگرد برداشت مى كند يا اينكه در اين جلسه ى مقدس من مى گويم و شما برداشت مى كنيد. اين يك نحو معلوماتى است كه انسان ها دارند و اين مربوط به عقل انسان است و بالاخره دانستنى هاى انسان است. يك قسم معلومات ديگر داريم دانستنى نيست يافتنى است مربوط به عقل نيست، مربوط به غرائز است، مربوط به تمايلات است نظير اينكه انسان گرسنه مى شود، غذا مى خورد، سير مى شود، تشنه مى شود، آب مى خورد سيراب مى شود. اين درك گرسنگى و تشنگى كه يكى از معلومات انسان است تعليم و تعلمى نيست يافتنى است يعنى انسان با آن غريزه اى كه پروردگار عالم در انسان نهاده است درك مى كند گرسنگى را درك مى كند سيرى را و به عبارت ديگ مى يابد تشنگى را و وقتى آب مى خورد مى يابد سيرابى را. اين غرائز دو قسم است: يك قسم غرائزى است كه همه ى حيوانات هم دارند و شايد در بعضى از حيوانات قوى تر از انسان ها هم باشد نظير مثال هايى كه آوردم. و يك قسم
غرائز است كه توجه و اراده روى آن كار مى كند؛ به اين فطرت مى گويند. فطرت همان غريزه است با اين فرق كه غريزه به طور ناخودآگاه، بدون توجه، بدون اراده كار مى كند و معلومات دارد ولى فطرت مى يابد اما با علم مى يابد اما با توجه.
از جمله فطرياتى كه انسان دارد و زياد هم هست فطرت خدايابى و خداجوئى انسان است. انسان ذاتاً خداياب و خداجوست. اگر راستى پرده ها عقب برود، اگر راستى صفات رذيله در انسان نباشد يا فروكش كند، نظير آدم تشنه كه در مى يابد تشنگى را، آن انسان در مى يابد خدا را. اين قضيه ى تعليم و تعلم نيست، قضيه ى وجدان است، قضيه ى يافتن است.
براى همه ى شما بن بست هايى پيش آمده است يعنى انسان بعضى اوقات مى رسد به جايى كه دستش از همه جا بريده مى شود و ديگر هيچ پناهى به حسب ظاهر ندارد. همان وقت نظير آدم تشنه در مى يابد خدا را.
قرآن شريف در بيش از ده آيه در اين باره تأكيد دارد و مى فرمايد:
«فَإِذٰا رَكِبُوا فِي اَلْفُلْكِ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَى اَلْبَرِّ إِذٰا هُمْ يُشْرِكُونَ»(1)
1) سوره عنكبوت آيه 65 ترجمه: (اين مردم مشرك و نادان) چون به كشتى نشستند در آن حال تنها خدا را به اخلاص كامل مى خوانند. و چون از خطر دريا به ساحل نجات رسيدند باز (بخ خداى يكتا) شرك مى ورزند.
وقتى كه انسان در درياست و دريا طوفانى شود، وقتى كه در دريا كشتى او شكسته شود، دست او از همه ى اسباب بريده شود، فران مى فرمايد هركه باشد در آن وقت مى يابد خدا را، در آن وقت است كه به قول قرآن مى خواند خدا را، موحدانه هم مى خواند خدا را، در مى يابد توحيد را. يعنى همان وقت كه مى گويد خدا! خدا! توجه به يك خدا دارد نه دو خدا. يعنى در حالى كه همان وقت برايش اثبات مى شود خدا، اثبات مى شود توحيد. در همان وقت در مى يابد خدايى را كه سميع است، خدايى كه بصير است، خدايى كه رئوف است، خدايى كه كريم و قدير است. يعنى مى يابد قدرت مطلقه را، مى يابد علم مطلق را، مى يابد لطف و رأفت مطلق را لذا خدا خدا شروع مى شود. اين كه در بن بست ها مى گويد خدا، يعنى خدايا تو قادرى كه مرا نجات دهيو خدايا تو عالمى به حال من. خدايا تو لطف دارى به من. خدايا تو رئوفى. خدايا تو جوادى. و بالاخره در بن بست ها يك ذات مستجمع جميع كمالات را در مى يابد. وقتى دريافت خدا را، همان وقت از روى توحيد و به قول قرآن خالص مى خواند خدا را. صدو بيست و چهار هزار پيامبر با كتاب هايشان، با تبليغاتشان آمدند براى همين كه اين فطرت را زنده كنند يعنى اين فطرتى كه در بن بست ها در انسان ها زنده مى شود. همه ى پيامبران آمدند اين فطرت را زنده نگه دارند.
يعنى انسان را برسانند به يك مقامى، لنسان را برسانند به يك جايى كه هميشه خداياب و خداجو باشد. و به عبارت ديگر همه ى پيامبران، همه ى اين محراب و منبرها، همه ى اين عبادت ها براى اين است كه انسان هميشه متذكر خدا باشد. سوره طه به اين مطلب اشاره مى فرمايد:
«إِنَّنِي أَنَا اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِذِكْرِي» (1)و من خداى يگانه هستم. از كجا درك كنى خدا يگانه است؟ عبادت كن، رابطه با خدا داشته باش، نماز بخوان براى اينكه رابطه ى با خدا و نماز اين حالت را به تو مى دهد. اين آيه شريفه مى فرمايد اگر منبر و محراب است براى اين است كه انسان هميشه خداياب و خداجو باشد. اگر صدو بيست و چهار هزار پيامبر با كتاب ها آمدند براى اين ايت كه انسان هميشه دريابد خدا را، فراموش نكند خدا را نظير آدم تشنه كه در مى يابد تشنگى را اين هم هميشه تشنه ى محبت خدا باشد. هميشه با چشم دل ببيند خدا را، هميشه با خدا راز و نياز كند، برسد به يك مقامى كه به قول قرآن:
«رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِيهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ» (2)
ديگر هيچ چيزى پرده براى او نباشد. اگر ما با چشم دل نمى توانيم خدا را ببينيم، قرآن مى گويد پرده دارى. اگر نظر آدم گرسنه نمى توانى درك كنى خدا را، بيابى خدا را، خدا در دل تو حكومت نداشته باشد بدان پرده دارى. و الا اگر پرده ها كنار برود انسان مى يابد خدا را. انسان از نظر فطرت خداجوست. به عبارت ديگر بالاتر بگويم انسان خداياب است و اين معناى تعليم و تعلم نيست. اين معناى برهان نظم نيست. اين برهان صديقين نيست. اين برهان حدوث و برهان امكان نيست. اين وجدانى است نه دانستنى. معلوم است وقتى كه انسان يافت گمشده ى خود را، وقتى كه انسان يافت خدا را نظير آدم تشنه كه در مى يابد تشنگى را، در آن وقت در مقابل خدا كوچكى مى كند.
عبادت از جمله فطريات است. همين روزه ماه مبارك رمضان مطابق با فطرت انسان است براى اينكه انسان دريابد خدا را، دلش مى خواهد به خدا تشه پيدا كند و بالاترين تشبه به خدا روزه ى ماه مبارك رمضان است. اگر مى بينى بعضى ها روزه براى آنها لذت دارد خيلى لذت دارد، اينكه مى بينى امام سجاد (عليه السلام) خوشحالى مى كند و بعد از ماه مبارك رمضان، آخر ماه مبارك رمضانگريه ها مى كند از اينكه ماه مبارك رمضان مى خواهد برود براى اين است كه يك چيزى
كه مطابق فطرت اوست آمده و مى خواهد برود. خواندن نماز براى يك انسانى كه دريافت خدا را، براى يك انسانى كه پرده ها را كنار زده است و يافته است خدا را بالاترين لذت است و به قدرى برايش لذت دارد كه به قول امام صادق (عليه السلام):
«الركعتان في جوف الليلاحب الي من خير الدنيا و ما فيها»(1)
دو ركعت نماز در دل شب براى من از دنيا و آنچه در دنياست بالاتر است.
يعنى امام صادق (عليه السلام) مى فرمايند اگر به من بگويند تمام جهان مال تو اما دوركعت از نماز شب را نخوان من راضى نيستم. چرا راضى نيست؟ براى اينكه يافته است خدا را. فطرت او مى گويد كوچكى كن در مقابل او و بهترين گوچكى ها در مقابل خدا نماز است. ديگر انفاق كردن نه براى او سخت نيست كه لذت دارد. زيرا براى كسى كه در يابد خدا را آن هم با ان صفات كماليه اش، دريابد يك ذات مستجمع جميع صفات كمال را ديگر معلوم است كه مى خواهدهرچه دارد فداى او كند. نه اينكه مى خواهد مالش را فداى او كند ميَخواهد زن و بچه و هرچه دارد بلكه جانش را فداى او كند. بالاترين لذت اين است كه نظير پروانه در مقابل شمع بسوزد در مقابل
1) وسائل الشيعه جلد 5 صفحه 276
خدا، براى خدا، در راه خدا. قرآن چه عالى در اين باره مى گويد:
«تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ * فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزٰاءً بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ» (1)يعنى يك افرادى هستند كيانند؟ آنهايى كه دريافتند خدا را. آنهايى كه صفت جمال خدا، صفت جلال خدا بر دل آنها حكم فرما شده، پرده ها عقب رفته، «يافته» است خدا را، نه «دانسته» است خدا را. مى فرمايد اينها پشت پا مى زنند به رختخواب. اينها بلند مى شوند نماز مى خوانند، نماز شب مى خوانند، از آنچه دارند در راه خدا مى دهند. بعد مى فرمايد از همين در راه خدا دادن و نماز شبش به تندازه اى لذن مى برد كه هيچ كس نمى تواند درك كند لذت او را جزاين كه به ان برسد. وقتى دريافت خدا را ديگر نماز، روزه براى او يك امر فطرى است. لذت از نماز و روزه براى او يك امر وجدانى است، يك امر يافتنى است. ديگر نه فقط خمس و زكات بلكه آنچه دارد حتى جان دادن در راه خدا يك امر فطرى است يك امر وجدانى
1) سوره سجده آيه 16 و 17 ترجمه: (شب ها) پهلو از بستر خواب حركت دهند و (در دل شب) با بيم و اميد خداى خود را بخوانند و از آنچه روزى آنها كرديم انفاق كنند. هيچ كس نمى داند (در محيط فكرش نمى گنجد) كه به پاداش نيكوكاريش چه نعمت ها و لذت هاى بى نهايتى كه روشنى بخش (دل و) ديده است در غيب براى او ذخيره شده است.
است. لازم نيست به او بگوين خمس بده، زكات بده، به فقراء رسيدگى كن خودكار است نظير آدم تشنه مى گردد دنبال آب.
آب كم جو تشنگى آور بدست *** تا بجوشد آبت از بالا و پست
مى بينى كه آدم گرسنه دنبال نان است. اگر راستى كسى با فطرتش دريابد خدا را دنبال انجام نماز و روزه و خمس و زكات است. ديگر بالاترين لذت براى او اين است كه برود خانه خدا را طواف كند. زيرا يك عاشق در و ديوار شهر معشوق خود را مى بوسدو طواف، سعى بين صفا و مروه و بالاخره هرچه براى او لذت بخش است. همانجا صاحب خانه را يافته است صاحبخانه در دل اوست، بر دل او حكومت دارد. ديگر چيزى، كسى جز خدا در دلش نيست همه ى عبادات براى او فطرت مى شود. نماز، روزه، زكات، خمس، حج، جهاد، امر به معروف، نهى از منكر، تولى و تبرى براى او يك امر فطرى مى شود. معلوم است آن كسى كه خدا را با چشم دل مى بيند نظير آن است كه مى بيند گرسنگى را، مى بيند تشنگى را. الآن شما عزيزان كه اينجا نشسته ايد مى بينيد گرسنگى را، مى بينيد تشنگى را اما نه با اين چشم سر. چشم سر گاهى خطا مى كند. با چشم دل، چشم غريزه با چشم غريزه مى بينيد گرسنگى را.
بعضى انسان ها با چشم فطرت مى بينند يك ذات مستجمع جميع كمالات را و لذا عاشقند. چه عاشقى! به اندازه اى عشق به او مى ورزند كه در مجلس ابن زياد وقتى آن نادان به حضرت زينب (سلام الله عليها)
جسارت كرد و گفت ديدى خدا با تو چه كرد ايستاد و گفت:
«ما رأيت الا جميلا... ثكلتك امك يابن مرجانه»(1)
گفت نمى فهمى كورى چون نمى فهمى بايد بميرى من در قضيه ى كربلا به جز خوبى از خدا چيزى نديدم اگر برادرم را دادم، در راه خدا دادم آن خدايى كه يافته بودم. وقتى انسان خدا را يافت همه ى عبادات از جله جهاد امر به معروف و نهى از منكر، دوست داشتن دوستان خدا، دشمن داشتن دشمنان خدا، همه ى اينها براى او يك امر فطرى مى شود. به عبارت ديگر يك امر يافتنى مى شود نه فقط خدا را مى يابد، مى يابد كه انسان بايد نماز داشته باشد، مى يابد كه اگر بخواهد انسان باشد بايد روزه داشته باشد. روزه يعنى تشبه به خدا و اگر كسى بخواهد انسان كامل شود بايد تشبه به خدا پيدا كند. يك انسان اگر دريابد خدا را ديگر نه فقط خمس و زكات، قانون مواسات، كه انفاق كردن براى او يك امر فطرى و قابل قبول است.
خلاصه اينكه تمام عبادات اسلام يك امر فطرى است، يك امر يافتنى است. اگر ما بخواهيم بيابيم بايد پرده ها عقب برود و اگر كسى در جلسه ى ما باشد كه مثل من نيابد خدا را بداند مريض است. اگر كسى در جلسه ى ما باشد كه مثل من نماز برايش سنگين باشد بداند مريض است.
1) لهوف صفحه 90 ترجمه: من در قضيه ى كربلا به جز زيبائى نديدم... مادرت به عزاين بنشيند اى پسر مرجانه.
انسان گاهى گرسنه است اما حس نمى كند كه گرسنه است زيرا مريض است. دو روز است چيزى نخورده او را با سرم زنده نگاه داشتند اما تمايل به غذا ندارد چرا؟ براى اينكه مريض است. چون مريض است آن غريزه نمى تواند كار كند اگر كسى در جلسه ما باشد نظير من انفاق برايش مشكل باشد بداند مريض است. نظير آن آدمى كه دو سه روز است غذا نخورده اما باز هم تمايل به غذا ندارد. يعنى نمى تواند بيابد گرسنگى را. اين هم رسيده به آنجا كه پرده ها يكى پس از ديگرى، دنيا، صفات رذيله و بالاخره العياذ بالله گناه روى گناه او را به آنجا رسانده كه نمى تواند درك كند كه نماز يعنى غذاى روح و روزه يعنى تشبه به خدا بالاترين لذت براى يك انسان كامل است.
يك گوسفندى را در زمان پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) سر بريدند و تقسيم كردند. وقتى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) آمدند، سؤال كردند چيزى از آن باقى مانده است؟ گفتند يا رسول الله گردنش باقى مانده است اما بقيه را در راه خدا داديم. فرمود نه بگوئيد همه اش باقى مانده اما گردنش فانى شده است زيرا گردنش را در راه خدا نداديد.
انفاق در راه خدا، طواف در خانه ى خدا، جان دادن در راه خدا، ترويج دين خدا، دوست داشتن دوستان خدا، دشمن داشتن دشمنان خدا، چيزى نيست كه احتياج به استدلال داشته باشد. «پاى استدلاليان چوبين بود». استدلال براى من خوب است و امثال
من. استدلال براى دشمن خوب است. همه شما بايد در اصول دين استدلال داشته باشيد اما اين استدلال چوبين است.
پاى استدلاليان چوبين بود پاى چوبين سخت بى تمكين بود
يعنى كاربرد ندارد اصلاً و ابدا. ممكن است در جلسه ما افرادى باشند كه برهان صديقين را بتوانند خوب تحليل كنند، حركت جوهرى و معاد جسمانى ملاصدرا را خوب به كرسى بنشانند اما آيا عبادت براى اينها فطرى شده است؟ آنكه با دليل فطرت خدا را اثبات كند اين ديگر سواد الفبا هم نمى خواهد. بسيارى از افراد كه سواد الفبا هم ندارند از كسانى كه فيلسوفند قويترند براى اينكه پرده ها را پاره كرده اند، براى اينكه با رابطه با خدا نورانيت پيدا كرده اند، براى اينكه نماز، روزه، انفاق در راه خدا، مستحبات و واجبات و مخصوصاً اجتناب از گناه روى دل اينها اثر گذاشته است نظير آهن در آتش كه ديگر رنگ آتش را پيدا كرده و اين آتش شده است و نظير چوب در آتش كه وقتى آتش گرفت همان چوب آتش مى شود. چنين كسى سواد الفبا نمى خواهد دل مى خواهد، شستشو مى خواهد اجتناب از گناه مى خواهد.
«إِنَّنِي أَنَا اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِذِكْرِي» (1)قرآن مى گويد: بنده ام! مى خواهى دريابى مرا؟ نه با اين چشم سر اين چشم سر مال حيوان است با چشمى كه حيوان ندارد. مى خواهى بشنوى سلام مرا؟ با اين گوش؟ نه. اين گوش مال حيوان هاست. با آن گوشى كه مال انسان است. مى خواهى بفهمى؟ دريابى مرا؟ اگر مى خواهى دريابى مراع ببينى مرا، بشنوى كلام مرا عبادت كن، رابطه ات را با من محكم كن. مى خواهى سواد الفبا داشته باشى يا نه، فيلسوف باشى يا نه، ادبياتت خوب باشد يانه. عبادت كن، رابطه ات رابا من محكم كن. وقتى رابطه ات با من محكم شد به چيزى توجه كن و آن نماز است. «أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ» يعنى چيزى كه تو را زود به اين مقام ها مى رساند نماز است، نماز اول وقت. تقاضا دارم در ماه مبارك رمضان براى همه ى شما باشد. خوشا به حال كسانى كه در اين ماه مبارك رمضان با خدا مكالمه دارند. يعنى خدا با اين ها حرف مى زند. حرف زدن خدا با بنده هاى خود چيست؟ قران خواندن. امام صادق (عليه السلام) به شما مى فرمايد اى انسان وقتى كه قرآن
1) سوره طه آيه 14 ترجمه: منم خداى يكتا هيچ خدايى جز من نيست پس مرا بپرست و براى ياد من نماز را بپا دار.
مى خوانى و به «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا» مى رسى بگو لبيك لبيك يعنى بله. «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا» يعنى اى كسانى كه ايمان آورديد! اى مؤمنين! همين كه مى گويد اى مؤمنين تو بگو لبيك.
افرادى هستند كه وقتى مى گويند «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا» راستى مى شنوند كلام خدا را نه با اين گوش به قول مثنوى با آن گوش انسانى مى شنوند وقتى كلام خدا را مى شنود با آن زبانى كه مى شود جواب بدهد مى گويد لبيك.
دعا يعنى چه؟ دعا راز و نياز با خداست يعنى حرف زدن با خدا. همه و همه مخصوصاً جوان هاى عزيزم در وقت دعا به فكر اين نباشيد كه شكمتان پر شود يا نشود، دعايت مستجاب شود يا نشود، ان يك امر فرعى است به آن توجه نداشته باش. در وقتى كه مى گويى خداخدا، نظير كسى باش كه مى بيند خدا را و مى خواهد كه خدا بگويد بله بله.
قرآن در مضامين متعددى مى فرمايد:
«اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ»(1)تو بگو خدا من مى گويم بله. اين يك معنايش اين است كه تو بگو خدا من اجابت مى كنم. البته انسان هر دعايى كند بالاخره مستجاب مى شود حالا صلاحش باشد، همان كه مى خواهد به او مى دهند
1) سوره مؤمن ايه 60 ترجمه: بخوانيد مرا تا دعاى شما را مستجاب كنم.
و اگر صلاحش نباشد بهتر به او مى دهند. اما يك معناى دقيق تر از اين اهل دل دارند و آن اينكه اى بنده ى من تو بگو خدا من مى گويم بله. يك گوشى پيدا كن كخ بله مرا بشنوى. «ادعونى استجب لكم» بنده ى من مكالمه با من داشته باش. نماز مكالمه با خداست يعنى حرف زدن خدا با بنده و بنده با خداست. حمدو وسره حرف زدن خدا با بنده است و ما بقى نماز حرف زدن بنده با خداست. بالاترين لذت براى كسى است كه عاشق باشد. مكالمه كسانى كه دريافتند خدا را. كسانى كه خدا بر دل آنها حكومت داشته باشد بالاترين لذت آنها نماز است.
بحث به جايى كشيده شد كه نمى خواستم ولى اميدوارم بهتر باشد از آنچه مى خواستم. زهراى مرضيه (عليهاالسلام) جوان است. معمولاً جوان خواب لازم دارد و خواب او بيشتر از انسان پير است. زهراء خسته است زيرا در روز كار مى كند. پيغمبر اكرم وارد خانه ى او شدند ديدند بچه در دامنش مى باشد و دست مبارك به آسياست از بس آسيا كرده در كنار آسيا خوابش برده است. زهراى خود را بيدار كرد. گفت: عزيزم! بچش، بچش، تلخى دنيا را براى شيرينى آخرت. زهرا (عليهاالسلام) خسته است، بچه دار، خانه دار، شوهر دار. اول كه همكار نداشت خيلى برايش سخت بود. وقتى هم كه همكار پيدا كرد فضه ى خادمه
آمد، پيغمبر اكرم سفارش كرد زهرا جان! اين هم يك انسان مثل تو مى باشد بايد كارهاى خانه را قسمت كنى يك روز كارهاى خانه براى تو و يك روز باى فضه. زهرا (عليهاالسلام) كار مى كند. خسته است. خانه دارى كار مشكلى است. بچه دارى كار مشكلى است. شوهر دارى كه انشاءالله بحث آينده ى ماست كار مشكلى است. زهرا (عليهاالسلام) همه ى اين كارها را به طور كامل دارد اما در دل شب وقت نمازش ديگر خواب چيست؟ خستگى چيست؟ به اندازه اى روى پا ايستاده كه پاهايش ورم كرده است. راجع به دو نفر نقل كرده اند كه اينها از بس روى پا ايستادند و «ايك نعبد و اياك نستعين» گفتند پاهايشان ورم كرد: يكى شخص پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) و يكى هم حضرت زهرا (عليهاالسلام) مى باشد. در دل شب بلند مى شود خدا خدا مى گويد دعا مى كند آن هم براى ديگران. حضرت امام حسن (عليه السلام) مى فرمايد: از شب تا به صبح روى پا ايستاد و نماز به جاى اورد و هرچه دعا كرد گفت: خدا! همسايه ها، خدا! مسلمان ها، خدا! ديگران. مى گويد بعد به مادرم گفتم: خوب بود به ما هم دعا بكنى، گفت: نه عزيزم ديگران بر ما مقدمند «الجار ثم الدار».(1)
1) بحارالانوار جلد 10 صفحه 25
اسلام واجب مى داند كه ما تمايلات و غرايز خود را ارضا كنيم.
نفس كشى در اسلام حرام است و اين در روايات فراوانى آمده است كه انسان حق ندارد تمايلات خود را سركوب كند، غرايز خود را بكشد ارضا نكند. قرآن مى فرمايد: يك مسلمان همانطور كه بايد به فكر آخرتش باشد بايد به فكر دنيايش باشد؛ بايد به فكر تمايلات و غرائزش باشد.
«وَ اِبْتَغِ فِيمٰا آتٰاكَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ اَلدُّنْيٰا» (1)انسان! از آنچه از مال، از قدرت و عقل، از سلامتى و امنيت به تو دادم براى آخرت خود استفاده كن اما مواظب باش دنياى خود را فراموش نكنيو يك بعدى نمى توانى باشى هما نطورى كه فرورفتن
1) سوره قصص آيه 76. ترجمه: (اى قارون!) با استفاده از آنچه كه خدا به تو عطا كرد (از مال و ثروت) بكوش تا سراى آخرت را آباد كنى و (ليكن) بهره ات را هم از (لذت و نعمت حلال) دنيا فراموش نكن.
در دنيا غلط است نمى توانى عمرت را، عقل و سلامتى و مالت را صد در صد در آخرت مصرف كنى. همانگونه كه به فكر آخرتى بايد به فكر دنيا هم باشى.
در صدر اسلام و همچنين در زمان ائمه ى طاهرين (عليهم السلام) گاهى اين فكر انحرافى براى بعضى پيدا مى شد. يعنى بعضى گمان مى كردند كه بايد شبانه روز به فكر آخرت باشند، بايد دنيا را رها كنند، بايد اعتنا به تمايلات و غرايز نداشته باشند. اما وقتى اين فكر به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) به ائمه ى طاهرين (عليهم السلام) مى رسيد آن را مى كوبيدند و عجيب هم مى كوبيدند.
مرحوم صاحب وسائل روايتى نقل مى كند كه سه نفر زن خدمت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) آمدند. يكى از آنها گفت يا رسول الله! شوهر من تصميم گرفته است كه ديگر معاشرت با زن نداشته باشد. زن ديگر گفت يا رسول الله! شوهر من تصميم گرفته است كه ديگر گوشت نخورد. و زن سوم گفت يا رسول الله! شوهر من تصميم گرفته است كه ديگر بوى خوش استعمال نكند. روايت مى فرمايد پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) غضبناك شدند. ديدند فكر انحرافى مى خواهد در بين مسلمان ها زنده شود بى وقت به مسجد آمدند. در اين روايت مى خوانيم وقتى به مسجد آمدند از بس عجله داشتند عباى مبارك روى زمين كشيده مى شد. يك طرف عبا روى دوش پيغمبر (صلى الله عليه وآله) يك طرف عبا روى زمين كشيده مى شدو دستور دادند مردم جمع شوند. مردم از سر
كارشان به مسجد آمدند. چه خبره؟ پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) منبر نرفتند روى همان پله ى اول ايستادند و فرمودند شنيدم يك فكر انحرافى در ميان اصحاب من پيدا شده است.
اين چه روش غلطى است كه در ميان مسلمان ها پيدا شده است؟ بعد فرمودند من كه پيغمبر هستم گوشت مى خورم، غذاى لذيذ مى خورم. من كه پيغمبر هستم لباس خوب مى پوشم، عطر استعمال مى كنم، با زن معاشرت دارم، مباشرت دارم.
«فمن رغب سنتى فليس منى»(1)
و آن كسى كه روشش روش من نباشد اين مسلمان نيست. اين جمله «من رغب عن سنتى فليس منى» كه درباره اين فكر انحرافى است شايد بيش از ده مورد از زبان پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) شنيده شده است. نظير همين روايت را مرحوم فيض در كتاب صافى نقل مى كند و معلوم مى شود كه اين قضيه تكرار مى شده است. آيه عذاب مى آمده است اينها مى ترسيدند، دست از دنيا مى كشيدند، صد در صد رو به اخرت مى رفتند.
مرحوم فيض مى فرمايد: زنى آمد نزد عايشه و با اتو كار داشت. عايشه ديد اين زن مبطله است يعنى شوهر دارد اما متزين نيست، مهياى براى شوهردارى نيست. عايشه پرسيد مگر شوهرت مرده
1) وسائالشيعه جلد 14 ص 74
است؟ گفت: نه. شوهرم با دو رفيقش بعد از نزول آيه ى عذاب به بيابان رفته و در آنجا مهياى عبادت است. او تصميم گرفته است با من معاشرت نداشته باشد و رفيقش تصميم گرفته است ديگر غذاى لذيذ نخورد رفيق ديگرش تصميم گرفته است كه ديگر با مردم معاشرت نكند. عايشه قضيه را به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) انتقال داد. در اين روايت هم مى فرمايد: پيغمبر (صلى الله عليه وآله) عصبانى شدند، غضب كرند، بى وقت به مسجد آمدند. اين جمله ى «يجر عباوه» در اين روايت هم واقع شده است. يعنى عجله به اندازه اى است كه عبا روى زمين مى كشيد. مسجد آمدند مردم را جمع كردند، روى پله اول منبر ايستادند و فرمودند: شنيدم يك فكر انحرافى در ميان مسلمان ها پيدا شده. شنيدم بعضى از مسلمان ها به كوه و كوهستان رفته آنجا مشغول عبادتند ديگر تماس با زن ندارند، غذاى لذيذ نمى خورند، معاشرت با مردم ندارند. من كه پيغمبر شما هستم در دل جامعه هستم با مردم تماس دارم. من كه پيغمبر شما هستم غذاى لذيذ مى خورم. من كه پيغمبر شما هستم با زن تماس دارم. «فمن رغب عن سنتى فليس منى» هركسى كه نفس كشى كند، هركه ازدواج نكند، آنكس كه برود مشغول عبادت شود، مسلمان نيست. اين روش پيغمبر اكرم بوده ايت. روش ائمه ى طاهرين هم اينگونه بود.
در تاريخ مى خوانيم اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) با آن زهدى كه ما از او شنيديم همان روز اولى كه وارد كوفه شدند وارد مسجد
شدند و ديدند يك دسته اى بى وقت مشغول عبادتند حضرت پرسيدند اين ها كيانند كه دنبال كار نرفتند و بى وقت مشغول عبادتند؟ گفتند: يا اميرالمؤمنين اينها رجال الحقند. مولا اميرالمؤمنين (عليه السلام) پرسيدند رجال الحق كيانند؟ گفتند: يا على اينها افرادى هستند كه تارك دنيا شده اند. اگر چيزى نصيبشان شد مى خورند و الا صبر مى كنند و در مسجد مشغول عبادتند. حضرت عصبانى شدند. بنابر آنچه «اسدالغابه» نوشته است تازيانه را به سر اينها كشيدند و فرمودند كه فكر انحرافى براى اسلام درست نكنيد. اين كارها از اسلام نيست. فرمودند: سگ هم مثل شما مى ماند اگر چيزى به او دادند مى خورد و الا صبر مى كند. بالاخره اينها را از مسجد بيرون كردند.
همان وقت كه به حسب ظاهر خلافت به دست او آمده بود وارد بصره شد و به منزل يكى از اشراف هاى بصره وارد شد و به تجمل گرايى او اعتراض كرد. او هم براى فرار از جواب گفت: يا اميرالمؤمنين من يك برادرى دارم گوشه نشين شده است. زهد منشى را انتخاب كرده، با مردم تماس ندارد دنيا را رها كرده و در گوشه اى عبادت مى كند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) برادر متجملش را رها كرد زيرا آن فكر انحرافى براى اميرالمؤمنين (عليه السلام) گران تر آمد. او را خواست و فرمود اين چه وضعى است؟ چرا تارك دنيا شدى؟ گفت يا على به تو نگاه مى كنم. حضرت فرمودند نه، نمى شود به من نگاه كنى. زيرا من رئيس
مسلمينم. رئيس مسلمان ها بايد از نظر زندگى از همه پايين تر باشد. و اما تو بايد حد وسط را رعايت كنى، بايد تارك دنيا نباشى، بايد دنبال كار بروى، بايد يك زندگى رفاهى براى خود تشكيل دهى و بالاخره خودت، زن و بچه ات در رفاه و آسايش باشيد.
در جلد دوازدهم وسائل الشيعه در باب فعاليت يك مسلمان، روايات فراوانى از ائمه طاهرين (عليهم السلام) در مذمت تنبلى و مدح فعاليت نقل شده است.
شخصى خدمت امام صادق (عليه السلام) آمد. امام صادق (عليه السلام) حال او را پرسيدند گفت: يا بن رسول الله پير شدم، دست از كار برداشته ام به گوشه ى مسجد رفته و به فكر آخرتم. او گمان مى كرد كه امام صادق (عليه السلام) اين را مى پسندد. گمان مى كرد تعريف خود را مى كند. امام صادق (عليه السلام) سه مرتبه فرمودند:
«هذا من عمل الشيطان»
فرمودند: اين كار انسانى نيست. اين كار يك مسلمان نيست. اين كار يك شيطان است. شيطان مهارت كرده است دست از دنيا كشيدى و مشغول عبادت شدى. گفت: يابن رسول الله پس چه كنم؟ فرمودند: تا مى توانى بايد دنبال كار باشى و از منافع كارت بهره مند شوى و زن و فرزندت در آسايش باشند. و اگر خودت احتياج ندارى به خويشانت به همسايه ها، به ديگران رسيدگى كن. بعد فرمودند: بله بايد مواظب باشى آخرت خود را فداى دنيا نكنى. در موقع نماز
كارها را رها كن و نماز بخوان، در وقت عبادت، عبادت كن، در وقت كار، كار.
يك جمله اى درباره ى اميرالمؤمنين (عليه السلام) بگويم كه اين جمله را همه و همه مخصوصاً جوان هاى عزيز از دختر و پسر سرمشق زندگى كنند. در حالات اميرالمؤمنين مى نويسند او شير روز و رهبان شب بود در روز چون شير كار مى كرد و در شب چون عابدى عبادت مى كرد. در وقت عبادت، عبادت مى كرد و در وقت كار آن بود كه در مدت بيست و پنج سال توانست بيست و شش باب نخلستان و مزرعه تحويل جامعه دهد؛ براى فقرا، براى ضعفا، براى بيچاره ها. بالاخره همه و همه مخصوصاً جوان ها بايد بدانند كه نفس كشى، تماس نداشتن با مردم، كشتن غرايز و تمايلات و مبارزه با آن ها يك روش اسلامى نيست. روش اسلام ارضاء تمايلات است و علم، خوب به ما مى فهماند كه اسلام چه قانون عالى دارد. همه ى روان شناس ها گفته اند، همه ى شما مى دانيد، به تجربه هم ثابت شده است افرادى كه گوشه نشينى مى كنند، افرادى كه تارك دنيا مى شوند، آن جوانى كه مى تواند زن بگيرد و نمى گيرد، آن دخترى كه مى تواند شوهر كند و نمى كند كم كم اين تمايلات از ضمير آگاه به ضمير ناآگاه مى رود و به عقده ى روانى تبديل مى شود. و اگر كسى عقده پيدا كند و به قدرت برسد از هر سگ درنده اى درنده تر مى شود و اگر هم قدرتى، مكنتى به دستش نيايد يك آدم دل مره ى بى نشاطى مى شود.
ورشكسته نه از نظر ماديات. ورشكسته از نظر روحى يعنى اين آقا ديگر نمى تواند بچه دارى كند، ديگر نمى تواند زن دارى كند. اگر زن بگيرد، هم براى خود ناراحتى درست مى كند هم براى او. و اگر دختر باشد، يك آدم بى نشاط، يك آدم دل مرده نمى تواند به طور صحيح تربيت اولاد كند، نمى تواند شوهردارى كند. قرآن نمى گويد عقده اما خودش را مى آورد. اسمش را نمى آورد. كسانى كه غريزه ى مذهبى آنها كشته شده باشد. كسانى كه گناه روى گناه آنها را قسى القلب كرده باشد مصداق اين آيه اند كه:
«إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلصُّمُّ اَلْبُكْمُ اَلَّذِينَ لاٰ يَعْقِلُونَ» (1)يعنى پست تر از هر سگ درنده، پست تر ار هر ميكروب خوره و سرطانيند.
كسى كه فكر دارد اما تفكر ندارد، عقل دارد اما تعقل ندارد يعنى پست تر از هر سگ درنده اى براى جامعه است. كسى كه فطرت او مرده باشد، مرگ فطرت يعنى گاهى انسان غريزه ى جنسى خود را مى كشد، گاهى غريزه ى مذهب را مى كشد و تفاوتى ندارد زيرا غريزه ى جنسى را بكشد براى او عقده ى حقارت پيدا مى شود و فطرت مذهبى را بكشد باز هم عقده ى حقارت پيدا او مى شود. و قرآن درباره كسى كه براى او عقده ى حقارت پيدا شده باشد و كسى كه غريزه ى
1) سوره انفال آيه 24. ترجمه: به درستى كه بدترين جنبندگان نزد خدا افرادى هستند كه تعقل نكرده (و از شنيدن و گفتن حق) كر و لالند.
مذهبى را كشته باشد مى فرمايد: اين چشم دارد، نمى بيند. گوش دارد، نمى شنود. دل دارد، نمى فهمد و اين حيوان است و از حيوان هم پست تر مى باشد. او راه جهنم را دنبال مى كند.
«وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ» (1)يك دسته اى راه جهنم را دنبال مى كنند، عاقبت اين ها جهنم است. اينها كسانى هستند كه فطرت مذهبى آنها كشته شده است فطرت خداداديشان از بين رفته است.
كشتن فطرت مذهبى گناه بزرگى است. بى اعتنايى به غريزه جنسى و تمايل به غذا و غريزه ى مدنيت يعنى اجتماعى بودن انسان هم از ضمير آگاه به ضمير ناآگاه رفته و براى انسان عقده ايجاد مى كند و ديگر نمى تواند رستگار شود يا رستگار شدنش كارى است بسيار مشكل.
1) سوره اعراف آيه 178. ترجمه: و محققاً براى جن و انس بسيارى را براى جهنم واگذاريم (كه آنها به سوء اختيار، جهنم پليدى و اعمال زشت و عقايد فاسد را برگزيدند چه آنكه) آنها را دل هايى است بى ادراك و معرفت و چشم هايى است بى نور بصيرت و گوش هايى است ناشنواى حقيقت. آنها مانند چهارپايانند بلكه بسى گمراه ترند (زيرا قوه ى ادراكمصلحت و مفسده داشتند ولى عمل نكردند) و آنان (به راستى) غافل و بى خبرند.
اقتصاد اسلام زندگى را به سه نوع تقسيم كرده است: زندگى ضرورى، زندگى رفاهى، رندگى تجملى.
زندگى ضرورى يعنى همه از خوراك، پوشاك، مسكن بهره مند باشند. اگر انسان مى تواند اين موارد را براى خود و خانواده اش تهيه كند ثواب فراوان دارد. انشاءالله در آينده درباره ى اين مطلب صحبت مى كنم كه آن مردى كه زحمت بكشد تا خود و زن و بچه اش در رفاه باشند؛ آن خانمى كه زحمت بكشد براى اينكه شوهرش و بچه اش در رفاه باشند ثواب شهادت در راه خدا دارد.
«الكاد على عياله كالمجاهد فى سبيل الله»(1)
اگر بتواند اين زندگى ضرورى را براى خود تهيه كند لازم است، واجب است تهيه كند. يعنى كسى كه مى تواند زن و بچه اش را در رفاه بگذارد اما تنبلى كند اين كار حرام است. و اينكه حق الناس است يا نه؟ راجع به زن حق الناس است و اصل اين كار حرام است. لذا زندگى ضرورى براى انسان ها اگر خود آنها بتوانند تهيه كنند واجب
1) وسائل الشيعه جلد 12 صفحه 43. ترجمه: زحمت كشنده ى بر اهل خانواده همانند مجاهد در راه خداست.
و لازم است. و اگر نتوانند مثل اينكه معلول است مجروح است، بازنشسته است و بالاخره بى كار است كار ندارد نمى تواند زندگى ضرورى يعنى خوراك، پوشاك، مسكن براى خود و عيال تهيه كند، اسلام مى گويد: دولت اسلامى بايد تهيه كند. و اگر دولت اسلامى نتواند بر همه و همه لازم و واجب است اين زندگى ضرورى را براى ديگران تهيه كنند.
قرآن كريم در اين باره آيه اى دارد كه من تقاضا دارم هميشه مخصوصاً در اين ماه مبارك رمضان اين آيه در نظر همه ى ما مخصوصاً خانم ها باشد. مى فرمايد:
«لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اَللّٰهُ لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا» (1)مى فرمايد: هركه به اندازه قدرتش بايد نسبت به زندگى ضرورى خود و ديگران توجه داشته باشد. آنكه مى تواند يك خانواده، دو خانواده، ده خانواده را اداره كند بايد اداره كند. «لينفق ذو سعة من سعته» و آنكه نمى تواند به اندازه اى كه مى تواند. به اندازه اى كه مى تواند يعنى: از افطار يك لقمه كمتر، براى ديگران، از لباس يكمقدار قناعت، براى ديگران، از مسكن يك مفدار قناعت، براى ديگران. از
1) سوره طلاق آيه 7. ترجمه: كسى كه وسعت و فراوانى داردبايد به همان اندازه انفاق كند و آنكه ندارد و تنگ معيشت استهمانچه خدا به او داده است انفاق كند كه خدا هيچ كس را جز به مقدار توانايى تكليف نمى كند.
اين آيه مى فهميم همه مسؤوليم.
روز جمعه آخر شعبان پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) خطبه مى خواندند و در خطبه به همه تذكر دادند همه و همه به فكر ديگران باشيد. افطارى بدهيد. آن كسانى كه مى توانند افطارى بدهند. يك كسى در وسط منبر بلند شد و گفت: يا رسول الله! آنهايى كه ندارند چه كنند؟ فرمودند اطعام كنيد
«و لو بتمرة او شربة من الماء»
و لو به يك دانه خرما يا يكمقدار آب خوردن باشد.
معناى اين روايت اين نيست كه موقع افطار كه مى شود يكدانه ى خرما به اين بدهى و يك دانه به آن و گمان مى كند حالا هزار افطارى داده است. معناى روايت معناى همين آيه شريفه است كه مى فرمايد بايد به اندازه قدرت خود به فكر ديگران باشى. آنكه مى تواند، بايد به خوبى ديگران را اداره كند و آنكه نمى تواند به اندازه اى كه مى تواند:
«مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اَللّٰهُ» خدا به تو افطار داده است يا نه؟ همين افطارى را بايد به اندازه قدرت به ديگران بدهى. ايثار و گذشت حرف ديگرى است كه الآن بحث ما نيست. بحث ما اين است كه زندگى ضرورى براى همه ى انسان ها از نظر اسلام يك امر واجب و لازمى است. معنى ندارد كسى عبادت كند و بواسطه ى عبادت زندگى ضروريش را از بين ببرد. چنانكه
معنى ندارد يكدسته خورند و بياشامند اما فقير و بيچاره اى در كنار او بى شام باشد. اولى معنى ندارد، دومى هم معنى ندارد. اين زندگى ضرورى بود.
زندگى رفاهى را هم اسلام مى پسندد حتى وقتى در زمان پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) آن فكر انحرافى پيدا شد، بعضى ها از غذاى لذيذ خوددارى كردند آيه ى شريفه آمد:
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اَللّٰهِ اَلَّتِي أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ اَلطَّيِّبٰاتِ مِنَ اَلرِّزْقِ (1)اى مسلمان! خدا در اين دنيا هرچه خلق كرده است براى تو خلق كرده است. چرا در رفاه و آسايش نباشى؟ چرا غذاى لذيذ را براى خود حرام كنى؟ چرا ازدواج نكنى؟ چرا تو پسر يا دختر بنشينى و ازدواج نكنى؟ «قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق» بعد مى فرمايد آنچه در دنياست از آن توست. اگر كافر مى خورد صدقه سر تو است. براى تو خلق كردم چنانچه بهت هم به تو اختصاص دارد و آن كافر اصلاً بهره اى ندارد. اين آيه هم به ما مى گويد زندگى رفاهى براى همه ى انسان هاست. آن كسانى كه مى توانند
1) سوره اعراف آيه 32. ترجمه: بگو اى پيعمبر چه كسى زينت هاى خدا را كه براى بندگان خود آفريده حرام، و از صرف روزى حلال و پاكيزه منع كرده است؟
براى خودشان، براى زن و بچه هايشان زندگى رفاهى تهيه كنند، بايد بكنند. و ان كسانى كه مى توانند زندگى رفاهى براى خويشانشان، براى همسايه هايشان، براى مسلمان ها تهيه كنند بايد بكنند. و بالاخره زندگى رفاهى را هم اسلام اجازه داده است.
اقتصاد اسلام اقتصاد خوبى است اما حيف «آب در كوزه و ما تشنه لبان مى گرديم». اما حيف كه پايه ى آن كه قانون مواسات است را ما فراموش كرديم و اتفاقاً پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) روى منبر بارها تأسف مى خورد و مى فرمود كه امت من به قانون مواسات عمل نخواهند كرد.
همه بايد زندگى رفاهى داشته باشند. آن كسى كه خود را از زندگى رفاهى محروم كند، قرآن مى فرمايد حرام است و كار بدى است. قرآن مى فرمايد خودسرى است و نبايد خودسر باشى. تو بايد تابع قرآن باشى تو نبايد تابع عقيده ى خود باشى تو بايد تابع پيغمبر و ائمه ى طاهرين (عليهم السلام) باشى. قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اَللّٰهِ اَلَّتِي أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ اَلطَّيِّبٰاتِ مِنَ اَلرِّزْقِ خانم شوهرش شهيد شده است لباس تيره اش را نمى كند، لباس سياه پوشيده است. قرآن مى گويد: اين فكر خوددرآوردى است، غلط است. شوهرش شهيد شده ديگر شوهر نمى كند. اگر اسم شوهر نزدش آورده شود عصبانى مى شود. قرآن مى گويد اين عصبانى شدن تو غلط است اين خودسرى است اين خلاف قرآن است اين خلاف روش پيغمبر است، اين خلاف روش ائمه ى طاهرين (عليهم السلام) است.
جوان مى تواند زن بگيرد اما نمى گيرد، دختر مى تواند شوهر كند خواستگار يكى پس از ديگرى مى آيد شوهر نمى كند و مى گويد حالا زود است. از غريزه ى جنسى خودت بپرس حالا زود است نه از زبانت. از آن غددى كه در خونت ترشح كرده است بپرس زود است يا دير. از پيغمبر (صلى الله عليه وآله) بپرس زود است يا دير.
«النكاح سنتى و من رغب عن سنتى فليس منى»(1)
دخترى كه بتواند شوهر كند و نكند، آن زن شهيدى كه بتواند شوهر كند و نكند، آن زن بى وصالى كه بتواند شوهر كند و نكند، آن مردى كه بتواند زن بگيرد و نگيرد، اسلام مى گويد اين مسلمان نيست.
در اينجا جمله اى به همه مخصوصاً دخترها و پسرها بگويم و آن اينكه تقاضا دارم خودسرانه در اسلام كار نكنيد؛ عقيده در مقابل اسلام نداشته باشيد. شما ببينيد قرآن چه مى گويد، مراجع معظم تقليد چه مى گويند، معارف اسلامى و افرادى كه متخصص در اسلامند چه مى گويند. براى خود گناه درست نكن گناهش بزرگ است. گناه به اندازه اى بزرگ است كه مى فرمايد: اگر كسى بدعتى در دين بگذارد بر همه مخصوصاً بر عالم لازم است فرياد كنند:
«اذا ظهر البدع فى امتى فليظهر العالم علمه فمن لم
1) بحارالانوار جلد 103 صفحه ى 220. ترجمه: ازدواج سنت من است و هركه از سنتم رو گرداند از من نيست.
يفعل فعليه لعنة الله»(1)
يعنى اگر يك فكر انحرافى پيدا شد عالم بايد دادبزند و الا لعنت خدا بر اين عالم باد.
زندگى تجملى آن است كهاسلام نمى خواهد، آن است كه اسلام كوبيده است و عالى كوبيده است. زندگى تجملى يعنى آن زندگى كه انسان را از همه چيز باز بدارد. يعنى آن زندگى كه انسان را پايبند كند نظير ازدواج هايى كه الان همه ى دخترها و پسرها و پدران و مادران را پايبند كرده است. ازدواج تجملى، خانه ى تجملى و خوراك تجملى و پوشاك تجملى مى خواهد و اين از نظر اسلام غلط است. همين طور كه اسلام مى گويد: آقا! زن بگير، خانم! شوهر كن، همين اسلام مى گويد: تو اگر زن دارى و احتياج ندارى دنبال زن ديگر نرو، زن هوسى نگير به اندازه اى كه در رفاه و آسايش باشى خرج كن. اما تجمل گرايى غلط است. و بعد هم قرآن مى گويد همه ى دردسرها از همين تجمل پيدا شده است. بدا به حال آن قومى كه به قول قرآن شريف زندگى تجملى داشته باشند و بدا به حال آن فردى كه زندگى تجملى داشته باشد.
1) اصول كافى جلد 1 باب بدعت هاى و رأى و قياس ها
وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِيهٰا فَفَسَقُوا فِيهٰا فَحَقَّ عَلَيْهَا اَلْقَوْلُ فَدَمَّرْنٰاهٰا تَدْمِيراً (1)مى فرمايد اگر در يك ملتى زندگى تجملى زياد شد اين ملت حتماً نابود شدنى است و اين زندگى تجملى آنها را به عياشى، به فسق وفجور و گناه مى كشاند. اين مربوط به ملت بود. درباره ى فرد هم در سوره واقعه مى فرمايد:
وَ أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ * فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ * وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ * لاٰ بٰارِدٍ وَ لاٰ كَرِيمٍ * إِنَّهُمْ كٰانُوا قَبْلَ ذٰلِكَ مُتْرَفِينَ (2)مى فرمايد اصحاب شمال چقدر شومند آنها كيانند؟ آنها كه در عذاب دردناك جهنمند آنها كه گناه روى گناه مى كنند بعد مى فرمايد: مى دانى گناه روى گناه از كجا پيدا مى شود؟ از اسراف، از عياشى، از زندگى تجملى. زندگى تجملى است كه گناه مى آورد.
1) سوره اسراء آيه 16. ترجمه: و ما چون اهل ديارى را بخواهيم (به كيفر گناه) هلاك سازيم متنعمان و راحت طلبان شهر را امر كنيم (به طاعت) ليكن آنها راه فسق و تبهكارى پيش گيرند. در اين صورت بر آنان تنبيه و عقاب لزوم خواهد يافت آن گاه همه را (به جرم بدكارى) هلاك سازيم
2) سوره ى واقعه آيات 45-41 ترجمه: و اصحاب شقاوت (كه نامه عملشان دست چپ است) آنها در عذاب سموم و آب جوش و سايه اى از دود باشند كه نه سرد شود و نه خوش نسيم گردد. اين عذاب آنها بدين سبب است كه از اين پيش (در دنيا) در ناز و نعمت بودند.
بحث امسال ما درباره اخلاق در خانه است. در اين باره مقدمه اى را به عرض شما رساندم اگرچه فشرده و ناقص بود. بحث امروز راجع به فصل اول بحث ماست و آن مربوط به اهميت ازدواج از نظر علماى زيست شناسى است.
غددى كه مربوط به غريزه ى جنسى است وقتى در خون ترشح كند يك دگرگونى عجيبى در جسم و روح جوان ها پيدا مى شود. چه دختر باشند چه پسر. اين دگرگونى به اندازه اى واضح است كه حتى در صورت جوان تأثير مى گذارد. و اسلام اين حالتى را كه براى جوان پيدا مى شود به آن بلوغ مى گويد. بلوغ از نظر اسلام يعنى وقتى كه آن غدد مربوط به غريزه ى جنسى در خون ترشح كند، و به عبارت ديگر وقتى كه يك دگرگونى عجيبى در جسم و روح جوان پيدا شود، اسلام مى گويد بالغ شده است. آن غددى كه مربوط به عريزه جنسى است وقتى در خون ترشح كند، خواه ناخواه يك تمايلى در جوان، چه پسر و يا دختر پيدا مى شود كه تمايل جنسى نام دارد. و به عبارت ديگر همان وقت غريزه جنسى كه آتش زير خاكستر بوده هويدا مى شود،
عرض اندام مى كند، شكوفا مى شود. و بايد همان وقتى كه اين تمايل در جوان پيدا شد جواب او را بگويد. ديروز در اين باره صحبت كردم و فهميديم كه اگر جواب تمايلات را ندهيم چه مصيبت هايى پيدا مى شود و اين تمايل جنسى نظير تمايل به آب و نان نيست. غريزه جنسى نظير غريزه حب به مال، رياست و امثال اين ها نيست. اگر حرف فرويد درست باشد همه ى غرايز از آن سرچشمه مى گيرد. حرف فرويد درست نيست اما همين اندازه بايد بدانيم كه تمايل جنسى نظير تمايل به آب و نان نيست. عشق ها، ذوق ها، شعرها همه و همه از اين غريزه سرچشمه مى گيرد. شما به طور مسلم نشنيده ايد كسى براى نان شعر گفته باشد كسى براى آب شعر گفته باشد، كسى عاشق آب شده باشد، عاشق نان شده باشد. اما عشق مربوط به غريزه جنسى فراوان است. عشق يك انسان به انسان ديگر به طور يقين از غريزه جنسى سرچشمه مى گيرد.
در اينجا يك نكته اى به جوان هاى پسر و دختر بگويم و ان اينكه اگر محبت افراطى به يكديگر پيدا كرديد يعنى دو جوان محبت افراطى به همديگر پيدا كردند، دو تا دختر محبت افراطى به يكديگر پيدا كردند، مواظب باشند صحنه ى خطرناكى براى آنها پيش آمده است حتماً بايد جلو اين محبت افراطى را گرفت هرچه بگويد رفيقم است، هرچه بگويد امتياز دارد، هرچه بگويد از غريزه جنسى سرچشمه نمى گيرد دروغ است. محبت يك انسان، در يك ميليون
هم پيدا نمى شود كه از غريزه جنسى سرچشمه نگيرد مخصوصاً در جوان ها. معمولاً اگر انسانى به انسان ديگر محبت افراطى پيدا كرد اين عشق است و اين عشق از غريزه جنسى سرچشمه مى گيرد. عشق پاك مربوط به خداست. بله ممكن است كسى عشق پيدا كند به امام حسين (عليه السلام) كربلايش ممكن است كسى عشق پيدا كند به حضرت ولى عصر (عليه السلام) و ظهورش. اما اگر مربوط به خدا و افرادى كه فضيلت آنها از خدا سرچشمه مى گيرد نباشد بفهمد وضع خطرناكى براى او پيش آمده است. مرادم اين است كه شعر گفتن براى معشوقش و عاشق ديگران شدن از غريزه جنسى سرچشمه مى گيرد. اما يك كسى عاشق آب شود، عاشق نان شود، براى آب شعر بگويد، براى نان شعر بگويد چنين نيست. هرچند گرسنه باشد اما ذوقش گل كند براى نان شعر بگويد، هرچند تشنه باشد تشنگى او ذوق او را تحريك كند براى آب شعر بگويد اين چنين نيست. از اينجا پى ببريد كه غريزه جنسى ولو حرف فرويد درست نباشدكه درست نيست اما يك حسلب خاصى دارد. همه و همه، جوان، پدر و مادر جوان و جامعه بايد براى آن يك حساب جداگانه اى باز كنند چنانچه اسلام يك حساب جداگانه اى باز كرده است.
آيه ى شريفه لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّٰا
آتٰاهُ اَللّٰهُ مربوط به يك زندگى ضرورى براى انسان هاست كه همان آيه ى مربوط به همسر هم مى باشد. براى اينكه زن براى مرد و مرد براى زن، يك امر ضرورى است، يك امر طبيعى است. همان طورى كه يك انسان نان مى خواهد، آب مى خواهد و يك امر طبيعى است. اگر خود نمى تواند تهيه كند ديگران بايد تهيه كنند. همانطورى كه غريزه ى جنسى يك حساب جداگانه اى از غرايز ديگر دارد قرآن هم يك حساب جداگانه اى براى اين غريزه باز كرده است: قرآن مى فرمايد:
وَ أَنْكِحُوا اَلْأَيٰامىٰ مِنْكُمْ وَ اَلصّٰالِحِينَ مِنْ عِبٰادِكُمْ وَ إِمٰائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرٰاءَ يُغْنِهِمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِيمٌ (1)مى فرمايد: اجتماع! ازدواج بده. اين صيغه ى جمع مربوط به اجتماع است. اول پدر و مادر و اگر پدر و مادر نمى توانند دولت اسلامى و اگر دولت اسلامى نمى تواند براى اين كار مؤسسه و نهادى داشته باشد همه ى اجتماع موظفند. قرآن مى فرمايد: «و انكحوا الايامى» جامعه ى اسلامى! بايد پسر عزب را زن بدهيد، عزب ها را بايد زن بدهيد، شوهر بدهيد. و بعد مى فرمايد: به فكر آينده اش هم نباش
1) سوره نور آيه 32 ترجمه: و البته بايد مردان بى زن و زنان بى شوهر و كنيزان و بندگان خود را به نكاح يكديگر درآوريد (تا در ميان مؤمنانمرد بى زن و زن بى شوهر باقى نماند و از فقر مترسيد كه) اگر مردو زنى فقيرند خدا به لطف خود آنان را غنى و بى نياز خواهد فرمود. كه خدا به اعمال بندگان آگاه و رحمتش وسيع است.
خدا تأمين مى كند. اگر راستى توكل داشته باشى، اگر راستى پشتوانه اى مثل خدا داشته باشى، «إِنْ يَكُونُوا فُقَرٰاءَ يُغْنِهِمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ» اگر توكلت خوب باشد، فعاليتت خوب باشد، به دستور اسلام عمل كنى غم فقر را هم نخور؛ غم خرج و مخارج آن را هم نخور.
اين آيه حساب جداگانه اى براى غريزه جنسى باز كرده است. آن آيه «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اَللّٰهُ» هم يك حساب عمومى براى همه غرائز باز كرده است كه اجتماع بايد خلأ فقر فردى و اجتماعى را پر كند. احتياج هاى يكديگر را بايد بر آورند و اين آيه ذكر خاص بعد از عام است. مى فرمايد در خصوص ازدواج همه بايد مهيا باشند براى اينكه جوان ها را همسر بدهند. پسرها و دخترهاى عزب را همسر بدهند.
مرحوم صاحب وسائل (رحمة الله)، مردى كه به همه مخصوصاً مراجع تقليد حق بزرگى دارد در كتاب وسائل شش روايت در اين باره نقل مى كند كه در آنها ثواب عجيب و مهمى براى كسى كه يك پسرى را زن داده يا دخترى را شوهر بدهد بيان شده است. روايات به اندازه اى عالى است كه انسان مى بيند فضيلتى بالاتر از آن فضيلت نيست.
از موسى بن جعفر (عليه السلام) نقل شده است كه در روز قيامت سه دسته
زير سايه عرش خدا هستند و يك دسته از آنها كسانى هستند كه پسرى را زن دهند. در اين روايت مى فرمايد: در روز قيامت خدا نظر لطف دارد به آن كسى كه شفاعت كند تا دخترى به شوهر برسد يا پسرى به زن برسد.(1)
نظير اين روايات كه در آن باب هست در ابواب ديگر هم هست. صاحب وسائل بيش از بيست روايت نقل مى كند كه يكى از آنها اين است:
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد يك كسى آمد پيش پدرم. ايشان فرمودند كه فلانى! زن دارى؟ گفت نه يابن رسول الله. پدرم فرمود: (اين جا مرادم هست دخترها! پسرها! آنهائى كه مى توانند شوهر كنند و نمى كنند! آنهائى كه مى توانند زن بگيرند و نمى گيرند! ببينيد امام باقر (عليه السلام) چه فرموده) فلانى! اگر خدا دنيا و آنچه در دنياست به من بدهد و بگويد يك شب بى زن باش قبول نمى كنم. معنايش اين نيست كه مثلاً يك ميليون، يك ميليارد پول هاى در ايران يا دلارهاى در آمريكا، نه، الدنيا و ما فيها اگر دنيا و آنچه در دنياست به من بدهند و بگويند يك شب بدون زن بخواب نمى خوابم. به خانم همين خطاب است. به آقا هم همين خطاب است. يعنى امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد: خانم! اگر خدا آنچه در دنياست به تو بدهد اما يك
1) وسائل الشيعه جلد 14 صفحه 27.
شب بى شوهر باشى ارزش ندارد. آقا! اگر خدا دنيا و آنچه در دنياست به تو بدهد اما يك شب بدون زن باشى ارزش ندارد. بعد امام باقر (عليه السلام) يك جمله ى رساتر از اين فرمودند:
«الركعتان يصليها رجل متزوج افضل من رجل اعزب يقوم ليلة و يصوم نهاره»(1)
فرمودند: فلانى به تو بگويم آن كسى كه زن دارد، آن كسى كه شوهر دارد اگر دو ركعت نماز بخواند اين دو ركعن نماز فضيلتش بيشتر از عبادت كسى است كه يقوم ليلة و يصوم نهاره. كسى كه شبانه روز عبادت كند روز روزه بگيرد، از اول شب تا به صبح روى پا بايستد و عبادت كند چقدر فضيلت دارد؟ امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد: كسى كه زن دارد، شوهر دارد دو ركعت نماز بخواند اين قدر فضيلت دارد امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد فضيلت آن دو ركعت نمازش بيشتر از يك پبانه روز عبادت كردن است.
روايتى از زبان پيغمبر و ائمه طاهرين (عليهم السلام) نقل شده و از نظر ما طلبه ها مستفيضه است و آن روايت اين است كه:
«ما بنى بناء فى الاسلام احب الى الله عزوجل من التزويج»(2)
هيچ خانه اى، هيچ بنائى آبادتر، با فضيلت تر از آن خانه اى نيست كه با ازدواج آباد شود. اين روايت يك چيز خاصى به ما مى گويد.
مى فرمايد: آقا! اگر يك پسر و دختر را به هم برسانى و يك خانه را آباد كنى يعنى صاحب خانه كنى يا يك مسجد بسازى كدام فضيلتش بيشتر است؟ اين روايت مى گويد: آن خانه اى كه به وسيله تزويج آبادش كنى. يعنى دخترى را شوهر دهى، پسرى را زن دهى، يا يك مدرسه بسازى كدام بهتر است؟ پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: آن زن دادن، آن شوهر دادن، آن خانه را آباد كردن.
«ما بنى بناء فى الاسلام احب الى الله عزوجل من التزويج» نظير اين روايت زياد داريم كه كمترين ثواب در آنها اين است كه آن زنى كه شوهر داشته باشد آن مردى كه زن داشته باشد، نماز صبح كه مى خواند ثواب صد و چهل ركعت نماز در نامه عملش نوشته مى شود يعنى عبادتش هفتاد برابر است. اين فضيلت كم ازدواج است.
به عكس جوانى كه بتواند زن بگيرد اما نگيرد، آن زنى، آن دختر خانمى كه بتواند شوهر كند اما نكند، ائمه طاهرين (عليهم السلام) فرمودند كه پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) فرموده است:
«رذال موتاكم العذاب»(1)
يعنى اگر كسى بميرد و بى زن بميرد، اگر كسى بميرد و بى شوهر بميرد، پست ترين مرده ها اين مرده است.
1) وسائل الشيعه جلد 14 صفحه 7. ترجمه: پست ترين مرده هاى شما عزب ها هستند.
چون روايات يك مقدار يأس آور است ديگر بيش از اين روايت نخوانم. اگر اقايان طلاب بيش از اين بخواهند مى توانند به اول جلد چهاردهم وسائل الشيعه مراجعه كنند.
از اين مطالب يك نكته درك مى كنيم زيرا شما عزيزان مى دانيد كه اسلام اغراق نيست گفته ائمه طاهرين (عليهم السلام) اغراق نيست. ما شيعيان يك امتيازى كه از اهل سنت داريم اين است كه مى گوييم تمام احكام الهى تابع مصالح و مفاسد نفس الامرى است. يعنى اگر امام صادق (عليه السلام) امرى كرده باشد يك مصلحت تامه ملزمه دارد، اگر امام باقر (عليه السلام) نهى كرده باشد يك مفسده تامه ملزمه دارد. اين يكى از عقايد مسلم شيعه است.
از اين آيات ورواياتى كه خواندم پى مى بريم كه غريزه جنسى خير از غرائز ديگر است. آنها وقتى طوفانى شوند، وقتى شعله ور شوند انسان را بى چاره مى كنند اما غريزه جنسى طور ديگرى است و به اندازه اى جداى از ساير غرائز است كه حضرت يوسف با ان مقامش از زليخا فرار كرد تا توانست از او رهايى پيداكند. به قول قرآن شريف اگر عصمت يوسف نبود، اگر آن اراده ى قوى يوسف نبود او هم مى رفت.
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهٰا لَوْ لاٰ أَنْ رَأىٰ بُرْهٰانَ رَبِّهِ (1)اين يوسف با اين اراده وقتى گرفتار زن ها شد، آنها به جاى اينكه ترنج را ببرند دست خود را بريدند همه فريفته يوسف شدند و به او عشق ورزيدند و او توانست در اين صحنه هم پيروز شود. يك جمله دارم كه اين جمله را مى خواهم جوان ها هميشه در مغزشان داشته باشند. مى خواهم اين آيه قرآن را پدر و مادرها هميشه در ذهنشان داشته باشند. مى فرمايد:
وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ اَلْجٰاهِلِينَ (2)خدايا! اگر تو لطف نكرده بودى اگر تو عنايت نكرده بودى من هم رفته بودم و تمايل به زن ها پيدا كرده بودم و بيچاره شده بودم، واكن من الجاهلين. معنى جهل در اينجا يعنى غلبه غريزه بر عقل. قرآن شريف جهالت را بسيارى از جاها از جمله در آيات توبه استعمال كرده و به معناى طغيان غريزه، غلبه غريزه بر عقل گرفته است. و در اين ايه بنابر آنچه از زبان يوسف نقل مى كند يوسف مى گويد: خدايا! تو عنايت كردى، تو كمك كردى، تو لطف كردى تا
1) سوره يوسف آيه 24. ترجمه: آن زن (از فرط ميل با آنكه از يوسف جواب رد و امتناع شنيد) باز در وصل او اصرار كرد و اگر لطف خاص خدا و برهان روشن حق نگبان يوسف نبود (او هم به ميل طبيعى اهتمام مى كرد).
2) سوره يوسف آيه 33. ترجمه: اگر تو حيله اينان (به لطف و عنايت) از من دفع شر نفرمائى به آنها ميل كرده از اهل جهالت (و شقاوت) گردم.
من توانستم بر غريزه ى جنسى غلبه پيدا كنم.
اين دو آيه اى كه مربوط به حضرت يوسف بود به ما مى گويد غريزه ى جنسى جداى از غرائز ديگر است. يك حساب خاصى بايد روى آن باز كنى. اصولاً اسلام راجه به غريزه ى جنسى يك حساب خاصى باز كرده است و آن اين است كه بايد آن را دفع كرد نه رفع كرد. يعنى كارى كرد كه غريزه ى جنسى گا نكند. لذا اول مى گويدنگاه شهوت آميز به يكديگر نكنيد اين دفع است نه رفع. براى اينكه غريزه ى جنسى طوفانى نشود طغيانى نشود مى گويد: نگاه شهوت آميز نكن حرام است، گناه است بدبختت مى كند. زيرا ممكن است يك نگاه به بيچارگى ها برسد و آن عشقى كه از سرطان بدتر است برايت پيدا شود. بعد هم راجع به خانم مى گويد از نظر گفتار، از نظر لباس، از نظر كردار، از نظر تماس با نامحرم بسيار مواظب باش. همه و همه به اندازه ضرورت باشد. خانم! قرآن مى گويد اگر با نامحرم مى خواهى حرف بزنى به اندازه ى ضرورت، اگر با نامحرم مى خواهى تماس داشته باشى به اندازه ى ضرورت، اگر به مغازه مى روى به اندازه ى ضرورت، اگر به كوچه مى روى مواظب چادرت باش. حتى چادر رنگى نباشد، جالب نباشد. كفش هايت جالب نباشد. طرز راه رفتنت جالب نباشد براى اينكه اگر چادرت جالب شد ظلم است و ظلمش بزرگ است زيرا تحريك شهوت مى كند. اگر جوانى تحريك شد جلو غريزه ى جنسى را گرفتن بسيار مشكل است.
از همه اينها پى مى بريم كه اين غريزه ى جنسى يك حساب جداگانه اى دارد و به جوان ها، به پدر و مادرها مى گويداين جوان شكوفائيش از هجده سال تا بيست و هشت سال است و بعد از آن زن به دردش نمى خورد، شوهر به درد او نمى خورد. در اين ده سال است كه مى تواند لذت جنسى ببرد. بعد از آن دردسر است. و اتفاقاً جامعه به اين جا كشيده شده است كه آن ده سال شكوفائى مربوط به غريزه ى جنسى را نديده مى گيرد. و مى دانى كه همه ى عقده ها از اين جا سر چشمه مى گيرد! مى دانى همه ى عقده هاى حقارت كه جنايت آور است از اين جا سر چشمه مى گيرد! مى دانى كه همه ى بى نشاطى ها، همه ى دل مردگى ها، همه ى غم و غصه ها از اين جا سر چشمه مى گيرد! خانم! آقا! جوان عزيزم! اسلام بهتر از من و تو مى داند.
اگر ما دست از تجمل برداريم همه ى كارها آسان مى شود. با اين جهيزيه ها كه به دختر مى دهيم اگر به ده دختر بدهيم مى شود ده دختر را شوهر بدهيم يا نه؟ شما خانم ها، شما آقايان مى گوئيد نه اما اسلام مى گويد آرى. اسلام، مولى اميرالمؤمنين (عليه السلام) است؛ آن كسى كه الگوى جامعه بشريت است. در ديوانى كه منسوب به اوست جمله اى دارد كه مى فرمايد:
و قد دقت و رقت و استرقت *** فضول العيش اعناق الرجال(1)
آن چيزى كه ضعف عصب مى آورد و انسان را از نظر روحى از بين مى برد، آن چيزى كه انسان را وا مى دارددر مقابل هركس و ناكس متواضع بشود، آن چيزى كه فقر فردى و اجتماعى مى آورد، آن چيزى كه انسان را بنده ديگران مى كند و كارش مى رسد به آنجا كه بنده ى فردى و بنده ى اجتماعى مى شود، مى فرمايد: زندگى تجملى است، خرج نيست، بَرج است اين جهازيه هايى است كه روى گردن پدر و مادرها آمده است. اين جهازيه هايى است كه گردن شكن، كمر شكن، بلكه همه چيز شكن است. يك خانم يك دختر شوهر مى دهد، راستى نظير يك كسى است كه در هاونش گذاشته باشند و همچنين باباى اين دختر.
اى جامعه! همه مان مبتلا، من مبتلا، تو مبتلا، دهاتى مبتلا، شهرى مبتلا، متدين مبتلا، غير متدين مبتلا، روهانى مبتلا، غير روحانى مبتلا، متجدد مبتلا، غير متجدد مبتلا، همه و همه مبتلائيم. اگر اين جهيزيه هاى كمر شكن كم مى شد ده دختر را مى توانستيم شوهر دهيم. مى گوئيد نمى شود، مى شود. يك جمله اى از مرحوم آيت الله حائرى نقل مى كنند. چه الگوى عجيبى، الگو براى همه:
مى گويند مرحوم حاج شيخ نشسته بودند و طلبه ها هم در محضر
1) همانا زوايد و تجملات زندگى گردن هاى مردان را به بندگى و شكست كشانده است.
او بودند. يك تاجرى عباى تابستانى براى مرحوم حاج شيخ آورد. ايشان ديدند اين عبا خيلى عالى است. اين عباهاى نازك بدن نما هميشه گران بوده و هست. مرحوم حاج شيخ ديدند اين عبا را يك مرجع بپوشد يك مقدارى زننده است اما نمى خواستند هديه ى كسى را رد كنند. زيرا نمى شود هديه را رد كرد؛ جنبه ى خوبى ندارد. لذا مرحوم حاج شيخ به اين تاجر فرمودند: آقا اين عبا چقدر قيمت دارد؟ او نمى خواست بگويد. آقا فرمودنداين چند عباى معمولى مى شود؟ گفت: شانزده عباى معمولى مى شود. مرحوم شيخ فرمودند: ممكن است اين عبا را كه من قبول كردم به شانزده عبا تبديل كنى؟ گفت: بله. فرمودند: تبديل كن. اين آقاى نتاجر رفت بازار و شانزده عبا گرفت؛ آن عبا را داد شانزده عبا آورد در نزد شيخ گذاشت. آقايان طلبه ها، فضلا در جلسه نشسته بودند. مرحوم حاج شيخ يك عبا داد به اين و به آن يكى و به آن ديگرى تا شانزده عبا تمام شد. يكى را هم همانجا به دوش گرفتند و بعد رو كردند به اين تاجر گفتند: حالا بهتر است يا آن وقت؟ اگر آن وقت من عبا را پوشيده بودم يك نفر پوشيده مى شد اما حالا شانزده نفر را پوشاندم كدام بهتر است؟
نگوئيد نمى شود، به خدا مى شود. نگوئيد ما مسؤول نيستيم، همه مسؤوليم:
كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته
جوان هاى عزيز! همه و همهً ما اگر انقلاب بخواهيم يعنى اين،
يعنى دگرگونى. ما در قضيه ى بازسازى انشاءالله بايد اول بازسازى اخلاقى كنيم بايد برويم اخلاق در خانه، جهازيه هايى كه همه مان از پير و جوان، مقدس و غير مقدس از روحانى و غير روحانى مى دهيم. به دختر بفهمانيم اين جهازيه شانزده جهازيه مى شود، بيست جهازيه مى شود صد جهازيه مى شود. و بيا صد دختر را شوهر بده و خودت هم شوهر برو. بحث ناقص است ان شاءالله در فصل دوم بحثمان يك مقدارى در اين باره صحبت مى كنيم.
فصل دوم بحث ما در مورد موانعى است كه دنياى روز براى ازدواج به وجود آورده است و اين موانع و سدها نظير خاكريزهاى جبهه است كه گذشتن از آنها كار بسيار مشكلى است. موانعى كه دنياى روز به دست خود ما براى ازدواج به وجود آورده است فراوان است و ما بايد به طور فشرده راجع به اين موانع صحبت كنيم. گرچه معلوم است رفع اين موانع به يك جلسه صحبت يا به اين گونه مجالس، كار مشكلى است اما به طور مسلم بى نتيجه هم نخواهد بود.
اولين مانعى كه در ازدواج هست و روز به روز هم رو به ازدياد است بهانه گيرى هايى است كه از طرف دختر، از طرف پسر و يا پدر و مادر دختر و پسر پيش مى آيد. گاهى اين بهانه گيرى ها منجر مى شود كه دختر سى سال داشته اما ازدواج نكرده باشد پسر چهل سال داشته اما ازدواج نكرده باشد. وقتى به او مى گويند چرا شوهر نكردى؟ چرا
زن نگرفتى؟ مى گويد همسر خوب پيدا نكردم. چيزى كه بايد همه ما به آن توجه اشته باشيم و بعد هم انشاءالله در باره آن صحبت مى كنم اين است كه معنى ندارد يك دخترى بتواند شوهر صد در صد مورد پسند خود را پيدا كند يا مردى بتواند همسر صد در صد مورد پسند خود را پيدا كند. و اگر صدى هفتاد مورد پسند واقع شود اين زن بسيار خوبى خواهد بود و آن شوهر بسيار خوبى خواهد بود.
اين بهانه گيرى ها در ميان مقدسين به گونه اى و در ميان غير مقدسين به گونه اى ديگر است. يكى خانه مى خواهد داماد خانه ندارد. يكى زيبائى صد در صد مى خواهد دختر ندارد. يكى حسب بالا مى خواهد براى او پيدا نمى شود. خود او از نظر حسب و نسب پائين است اما وقتى دنبال خواستگارى مى رود سليقه اش خيلى بالاست. و اين ها موجب مى شود كه اين مرد نتواند زن بگيرد و آن زن نتواند شوهر كند. همين كه مثلاً دختر عينك داردديگر مادر حاضر نمى شود اين دختر را براى پسرش بگيرد يا پسر قدش كوتاه است دختر زير بار او نمى رود. در حقيقت بهانه گيرى است نه چيزى كه عقلا بپسندند يا بتوان روى آن حساب كرد. شايد در جلسه ما فراوان باشد كه براى بعضى از دختران بيست خواستگار به بالا آمده اما شوهر نكرده است و هر كدام را به يك مانع يا بهانه ى كوچكى رد كرده است. شايد الآن در جلسه ما پسرى باشد كه دو، سه، چهار سال باشد دنبال زن است اما
پيدا نكرده است. دختر عمو دارد، دختر خاله دارد، همسايه ها دختر دارند، خويشان دختر دارند اما روى هركدام نقصى گذارده و از او مى گذرد و بالأخره با اين بهانه گيرى ها دچار يك همسر بدى مى شود.
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) بارها روى منبر مى فرمود: مردم! وقتى دخترتان به حد ازدواج رسيد او را شوهر دهيد. زيرا دخترى كه به حد شوهر رسيده باشد نظير ميوه اى است به درخت كه رسيده باشد. اگر آن ميوه رسيده را از درخت نچينى از بين مى رود و اگر دختر كه به حد رشد و ازدواج رسيده است او را شوهر ندهى از بين مى رود.(1)
بعضى از بهانه گيرها پاى منبر پيغمبر (صلى الله عليه وآله) بلند مى شدند و مى گفتند يا رسول الله به چه كسى دختر بدهيم؟ مى فرمود: به كفو او، به آن كسى كه به او بخورد. بهانه گيرى مى كردند. مى گفتند يا رسول الله كفو كيست؟ پيغمبر (صلى الله عليه وآله) چند مرتبه روى منبر تكرار مى كردند:
«المؤمنون بعضهم اكفاء بعض»(2)
مؤمن كسى است كه اخلاقش خوب است، دينش خوب است.
اين كفو شماست. اگر آمد به او دختر بدهيد. يكى از مصيبت هاى جامعه ى اسلامى ما اين است كه پيغمبر (صلى الله عليه وآله) روى منبر تكرار مى كردند، بارها مى فرمودند:
«اذا جاءكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه ان لا تفعلوه تكن فتنة فى الارض و فساد كبير»(1)اگر همسرى پيدا بشود كه از نظر اخلاق خوب باشد، از نظر دين خوب باشد دختر به او بدهيد، دختر به او شوهر كند. اگر ازدواج روى دين و اخلاق صورت نگيرد فتنه و فساد در جامعه ى اسلامى پيدا مى شود. فتنه و فساد بالاتر از اين وضع فعلى كه در جامعه ى اسلامى پيدا شده است چيست؟ پيغمبر (صلى الله عليه وآله) مى فرمود: ببين اخلاق خوب دارد يا نه؟ دين دارد يا نه؟ من گمان نمى كنم خانمى در جلسه باشد كه به دنبال خواستگارى پسرش رفته باشد و به فكر باشد كه اين دختر حسود است يا نه؟ متكبر است يا نه؟ منيت دارد يا نه؟ دنبال چيزهاى ديگرى است. گمان نمى كنم در همين جلسه ى مقدس كسى باشد كه ببيند اين پسر دين دارد يا نه؟ اخلاق دارد يا نه؟ و اتفاقاً آن كه در روايات مى خوانيم و تجربه هم شده است اين است كه اگر فقط مال و جمال و ظاهر و بالأخره حسب و نسب مطرح باشدبه غير از بدبختى چيزى ندارد. پيغمبراكرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: اگر دنبال مال
1) وسائل الشيعه جلد 14 صفحه 51
فقط رفت، اگر دنبال جاه فقط رفت، اگر دنبال جمال فقط رفت غير از حسرت و ندامت چيزى نخواهد داشت. به جمالش مى نازد. به مالش مى نازد. به وجاهت و حسب و نسبش مى نازد. و همين نازيدن ها موجب اختلاف و بدبختى مى شود.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: دخترت را به كسى بده كه دين داشته باشد. زيرا اگر دوستش داشته باشد آن محبت موجب خدمت به او مى شود و اگر هم دوستش نداشته باشد دينش نمى گذارد به او ظلم كند. چقدر روايت امام صادق (عليه السلام) عالى است. من گمان نمى كنم در اين جلسه مقدس كسى باشد كه اين بهانه گيرى هاى رايج را نداشته باشد با توجه به اين كه پيغمبراكرم (صلى الله عليه وآله) آن ها را رد كرده است.
در زمان پيغمبراكرم (صلى الله عليه وآله) چند ازدواج عجيب واقع شده است تا اين بهانه گيرى ها از بين برود قضيه ى «جُوَيبِر»، «زيد»، «مقداد» از همين قبيل است. يعنى پيغمبراكرم (صلى الله عليه وآله) يك دخر خانم با تمام معنى داراى جمال، حسب و نسب را فداى اين مى كردند كه بتوانند قانون اخلاق و دين را در جامعه زنده كنند. براى اينكه بتوانند بگويند ملاك در ازدواج اخلاق است، دين است نه چيز ديگر نمى گويم دنبال مسائل ديگر نباش مى گويم دنبال دين و اخلاق باش.
اگر راستى يك دخترى هفتاد درصد مورد پسنديدى ديگر بهانه گيرى نكن. حتى استخاره نكن زيرا استخاره جا دارد. معمولاً در امر مهم بايد استخاره كرد آن هم در بن بست ها. يعنى وقتى كه فكر انسان كار
نكند، وقتى مشورت مؤثر نباشد، وقتى ابهام و تاريكى در مسأله باشد جاى استخاره است. اما مسأله روشن باشد، عقلت كشش داشته باشد مى بينى پسر آمده و اين پسر از نظر اخلاق و دين خوب است و مى تواند زن دارى كند ديگر استخاره ندارد. اصلاً استخاره يك معناى ديگرى دارد كه از همه ى شما تقاضا دارم آن استخاره اى كه اسلام دارد بكنيد. و ان اين است كه اگر كارى مى خواهى انجام دهى دو ركعت نماز بخوان و بعد از نماز صد مرتبه بگو خدايا اين كار را مبارك فرما. بگو استخير الله برحمته. بعد وارد عمل شو. اين عمل انشاءالله مبارك مى شود. اصلاً استخاره در اسلام اين است. آن استخاره هايى كه روايت صحيح و مستند دارد ان استخاره اى كه صاحب جواهر رضوان الله عليه در كتاب جواهر بر آن پافشارى دارد اين است كه در كارتان از خدا طلب خير كنيد. بله اگر انسان ابهام و تاريكى در كار داشته باشد، فكرش كشش نداشته باشد، مشورتش به جائى نرسد، در ان وقت مى تواند با خدا مشورت كند و اگر با خدا مشورت كرديد حتماً عمل كنيد. اگر استخاره بد آمد حتماً ترك كنيد و استخاره روى استخاره غلط است. اين كارهاى عوامانه اى كه ما داريم غلط است.
خلاصه اين كه اول مانعى كه در ازدواج ها ديده مى شود و بسيارى
از دخترها و پسرها مانده اند بهانه گيرى هايى است كه از دختر يا پسر و يا پدر و مادر آنها ديده مى شود. تقاضا دارم به جاى اين بهانه گيرى ها توكل به خدا داشته باشيد. خداوند مقلب القلوب است. خدا بايد آينده را اصلاح بكند. از نظر قرآن دوست خدا ان كسى است كه غم و غصه از گذشته نداشته باشد، ترس از آينده نداشته باشد:
أَلاٰ إِنَّ أَوْلِيٰاءَ اَللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ (1)آن افرادى كه دوست خدا هستند اينها از گذشته غم و غصه ندارند، از آنده ترس ندارند زيرا توكل به خدا دارند. در ازدواج ها به جاى بهانه گيرى ها توكل به خدا كنيد و اين خاكريز اول را جمع كنيد. اين خاكريزى كه پيغمبر اكرم قبول ندارد. اين موانعى كه ائمه طاهرين (عليهم السلام) قبول ندارند؛ علماى بزرگ اسلام قبول ندارند.
يك قضيه اى از مرحوم كاشف الغطاء رضوان الله عليه نقل مى كنند. او يكى از مراجع بزرگ تقليد استو مردى كه از نظر علم، از نظر شجاعت، از نظر رياست دينى مثل ايشان كم آمده است. روزى پس از تدريس فرمودند من يك دخترى دارم كه موقع ازدواج اوست. اگر يك آقاى متدين و بااخلاقى باشد به او مى دهم. يكى از فضللاى جلسه بلند شد و نشست. همين بلند شدن يعنى خواستگارى. مرحوم كاشف الغطاء فرمود: بيا خانه و خود به خانه رفت اين طلبه
1) سوره يونس آيه 92 ترجمه: آگاه باشيد كه دوستان خدا هرگز هيچ ترس (از حوادث آينده عالم) و هيچ اندوهى (از وقايع گذشته جهان) در دل آنها نيست.
هم آمد. مرحوم كاشف الغطاء او را مى شناخت كه طلبه فاضل متدينى است. طلبه اى است كه از نظر اخلاق اسلامى متخلق به اخلاق نيكوست اما هيچ ندارد. مرحوم كاشف الغطاء همان وقت به دخترخانم گفتند دختر خانم! شوهرى برايت پيدا كردم. چيزى ندارد اما علم دارد، دين دارد، اخلاق دارد. حاضرى؟ در جواب گفت اختيار من دست تو است. همان وقت عقد را خواندند. يكى از اتاق هاى منزل خودشان را حجله كردند و دختر را همان شب براى شوهر دارى مهيا كردند دختر و پسر به حجله رفتند.
قبل از اذان صبح كه مرحوم كاشف الغطاء براى نماز شب بلند شد، آمد در زد. آب گرم كرده ام. (آن وقت حمام در خانه نبود) در فلان اتاق است برويد براى نماز شب غسل كنيد. رفتند غسل كردند و نماز شب را هم خواندند. اما بگويم گذشت و ايثار كاشف الغطاء به اينجا ختم نمى شود.
اَلَّذِينَ جٰاهَدُوا فِينٰا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنٰا (1)آن كسانى كه براى خدا كار كنند خدا در قرآن وعده داده است كه آنها را يارى كند. همين داماد كاشف الغطاء مرحوم شيخ محمدتقى مسجد شاهى شد. اين مرد از نظر علمى به آنجا رسيد كه حاشيه اى بر معالم نوشت. با توجه به اينكه سيصد، چهارصد سال
1) سوره عنكبوت ايه 69 ترجمه: آنان كه در راه ما (با جان و مال) كوشش كردند محققاً آنها را به راه (معرفت و لطف خويش) هدايت مى كنيم.
قبل نوشته است باز هم يك اصول زنده اى است. از كاشف الغطاء مقدم شد و اولاد او همه مجتهد شدند. اجتهاد از خانه ى اينها بريده نشد. همه شان متدين، متمكن، با قدرت، به اندازه اى در اصفهان قدرت داشتند، احترام داشتند كه همه از علماء و حكام آن زمان در مقابلشان متواضع بودند. و بالأخره اين عروسى، عروسى شيرينى شد همان كه قرآن مى خواهد. به اين مى گويند يك ازدواج اسلامى. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) روشش همين بود، ائمه طاهرين روششان همين بود، فقهاى بزرگ روششان همين بود.
علامه مجلسى از نظر علمى مقام خيلى بلندى داشت. از نظر قدرت، از نظر تمكن مالى به اندازه اى قوى بود كه انصافاً بايد بگوئيم صفويه را دربار خودش كرده بود. و اگر مقامى براى علامه مجلسى نباشد جز تحرير كتاب بحارالانوار، كافى است كه بگوئيم مثل او نيامده يا كم آمده است.
علامه مجلسى يك دختر دارد كه فاضله است، مجتهده است و از نظر جمال در حد بالائى است. از نظر سن بيش از بيست سال ندارد، از نظر حسب و نسب در زمان خودش نمونه است. اما يك نفر طلبه كه اتفاقاً كم استعداد هم بوده است علامه مجلسى اين دختر فاضل را به اين ملا صالح مازندرانى داد كه از نظر شهرت، شهرتى نداشت و از نظر مالى چيزى نداشت. اما يك طلبه ى متدينى بود. و علامه مجلسى هم دختر به اخلاقش داد، دختر به دينش داد
آن هم نه يك دختر معمولى. درباره اين دختر نقل كرده اند كه وقتى داماد به حجله آمد و ديد بايد مطالعه كند، در مطالعه گير كرد و نتوانست مسأله را حل كند، آن دختر خان مسأله را برايش حل كرد. خيال نكنيد دختر معمولى بوده عالى بوده است. پس چرا علامه او را قبول كرد؟ براى اينكه بهانه گير نبود. مى گفت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) فرموده است:
«اذا جاءكم من ترضون خلقه و دينه فزوجوه و ان لا تفعلوه تكن فتنۀ فى الارض و فساد كبير»(1)
سد دومى كه مهمتر از اين سد است و مخصوصاً در زمان فعلى عبور از آن مشكل است چيزى است كه داماد به خانه عروس مى برد. اول يك قرآن بوده كم كم يك آئينه و شمعدان هم به آن اضافه شده و به آنجا رسيده است كه همه مى دانيد كه چه خبر است. يعنى اول زنجيرى كه به گردن اين پسر مى آيد به گونه اى است كه اگر هستى اش را هم بفروشدنمى تواند آن طلائى را كه بايد ببرد، بخرد. اصلاً مى گويد ما هيچ وقت زن نمى خواهيم. اگر اين دخترخانم آئينه و شمعدان
1) بحارالانوارجلد 103 صفحه 373 ترجمه: اگر كسى (به خواستگارى) آمد كه دين و اخلاقش مورد رضايت است به او زن دهيد كه اگر ندهيد باعث فتنه و فساد خواهد شد.
نداشته باشد چه كسى را بايد ديد؟ چه مى شود اگر يك آئينه معمولى با يك قرآن ببرد؟ چه كمبودى پيدا مى شود؟ اگر طلا نبرد چه مى شود؟ چه مانعى دارد داماد يك انگشتر معمولى دست عروس كند و عروس هم يك انگشتر عقيق دست داماد كند به جاى اينكه يك حلقه طلا در دست داماد كند و او را به بدبختى بيندازد. زيرا اول بدبختى اين است كه با اين طلا كه نماز مى خواند نمازش باطل است. اول بدبختى اين كه اين حلقه طلا را سر عقد كه به دست او بكندلحظه به لحظه گناه در نامه ى عملش ديده مى شود. زيرا مرد حق ندارد خود را متزين به طلا كند. انگشتر طلا، ساعت طلا، دگمه ى طلا، عينك طلا و هرچه كه موجب زينت مرد باشد حرام است. چه مانعى دارد كه اصلاً انگشتر نباشد يا يك انگشتر عقيق باشد؟ و از آن طرف يك حلقه ى معمولى باشد؟ به خدا قسم به قول مردم نه اسمان به زمين مى آيد و نه زمين به آسمان مى رود. اما با اين كارهاى زشت ما، هم آسمان خراب مى شود و هم زمين نابود مى شود.
چه كسى است كه بتواند از اين سد دوم عبور كند؟ بياييد اين سد دوم را بشكنيد. نمى گويم دو يا سه نفره. نمى گويم يك دسته از مردم. چون به اين صورت نمى شود. بايد بگوئيم اين قم امتيازهاى فراوانى داردالان اين قم تصميم بگيرد كه اين سد دوم، اين خاكريز دو را بگيرد. يعنى شمعدان موقوف! آئينه گران قيمت موقوف! طلا بردن و آوردن موقوف! پشت پا، روسر و امثال اينها موقوف! چه مانعى
دارد از قم به جاهاى ديگر سرايت كند و بالأخره جامعه اسلامى به آنجا برسد كه بگوئيد ما آنيم كه انقلاب كرديم و خاكريز دوم ازدواج را شكستيم.
شخصى خدمت امام باقر (عليه السلام) رسيد فرمود: زن دارى؟ گفت نه فرمودند اگر تمام دنيا و آنچه در ان است را به من بدهند و بگويند يك شب بى زن باش حاضر نيستم. سپس فرمود: دو ركعت نماز دخترى كه شوهر دارد يك پسرى كه زن دارد بهتر از عبادت از شب تا به صبح و روزه ى يك عزب است. (مرادم اين جاست) امام باقر (عليه السلام) هفت دينار به او دادند و فرمودند: برو زن بگير.(1)
هفت دينار هفت مثقال طلاست آن هم نه هر مثقالى كه بيست و چهار نخود باشد، مثقال شرعى كه هفده نخود است و تقريباً پنج مثقال است. اين ازدواج با هفت دينار الآن با هفتاد دينار است بازهم بيشتر و مى رسد به آنجا كه خانه اش را اول بايد بفروشد تا بتواند مجلس عقدى برپا كند. خدا نمى پسندد.
پيغمبر (صلى الله عليه وآله) با اصحابش نشسته بودند يك خانم آمد پشت پرده و گفت يا رسول الله من شوهر مى خواهم مرا شوهر بده. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) به اصحاب رو كردند و گفتند: چه كسى زن مى خواهد؟ يك كسى بلند شد و گفت من. پيغمبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: براى مهريه چه
1) وسائل الشيعه جلد 14 صفحه 7.
دارى؟ گفت: هيچ. غير از اين پيراهن كه پوشيدم هيچ ندارم. حضرت فرمودند قرآن ياد دارى گفت: بله يك سوره ى قرآن بلدم سوره ى واقعه را بلدم. به خانم گفتند حاضرى با اين مهريه ازدواج كنى؟ گفت: بله و عقد جارى شد.
آنچه پيغمبر (صلى الله عليه وآله) مى خواست اين است. نمى گويم چنين اما مى گويم چرا اسير اين بندها؟ چرا همه مان گرفتاريم؟ روحانى، بازارى، زارع، دهاتى، شهرى، مقدس، غير مقدس همه گرفتارند. بهانه گيرها و مقدس ها بيشتر گرفتارند؛ مخصوصاً با استخاره هايى كه مى كنند و بالأخره اين بهانه ها، برد و آوردها سد است زنجير است. آن وقتى كه داماد سر عقد نشسته است به فكر اين است كه قرض اين طلاها را چه وقت ادا كند؟ چگونه ادا كند؟ مى شود يا نه؟ چرا اين سد باشد؟ بدون طلا چه اشكالى دارد؟ يقين داشته باشيد بعد خدا عنايت مى كند. معنى ندارد كسى براى خدا كار كند اما خدا پاداش او را ندهد. شما براى افراد معمولى كار مى كنيد هروقت به شما برسند تشكر مى كنند. حال براى خدا كار كنيد خدا براى شما عنايت نكند!
خانم! طلا بعد هم پيدا مى شود. دنبال اين باش كه يك دامادى پيدا كنى كه دخترت را دوست داشته باشد. به قول امام صادق (عليه السلام) اگر هم دوستش نداشته باشد دينش نگذارد غصه بخورد. وقتى مى بيند طلا ندارد و مى تواند طلا بگيرد مى گيرد و به قول معروف اگر بتواند سرا پايش را طلا مى كند. نمى خواهد سد درست كنى. نمى خواهد
قبل از عقد ضربه به احساسات و محبت او بزنى.
يك جمله اى مى خواهم بگويم و ان اين است كه آنچه هست بگذار باشد ديگر بيشترش نكن. يك وقتى رسم غلط پشت پايى انجام مى گرفتيعنى يك مقدار ميوه و يك كت و شلوار براى داماد مى فرستادند. بعد زيادتر شد گفتند شيرينى هم بايد باشد و الا تلخ است. شيزينى هم اضافه شد حالا مى گويند نمى شود براى داماد بدهيم اما براى مادر شوهر ندهيم بايد براى او هم يك چيزى بدهيم. خوب، آنهايى كه دارند مى گذارند اما آن كسى كه ندارد و بايد قرض كند، آن بى چاره اى كه به نان شب محتاج است، آن بى چاره اى كه با وضع فعلى يك كيلو خيار براى زن و بچه اش نمى تواند بخرد، يك كيلو كاهو براى افطار زن و بچه اش نمى تواند بخرد، حالا بخواهد براى مادر شوهر هم يك چيزى بگذارد تا او هم از او خوشحال شود. نه، مادر شوهر اگر بد باشد هيچ وقت خوشحال نخواهد شد. اگر هم خوب باشد هميشه خوشحال است. به اين چيزها نمى شود محبت آورد ما اشتباه مى كنيم، خيال مى كنيم، ما سوراخ دعا را گم كرده يم.
مثنوى مى گويد يك كسى به مستراح رفته بود در آنجا دعائى را مى خواند كه وقت وضوگرفتن و آب در دهان گرداندن مى خوانند و وقتى وضو مى گرفتآن دعائى را مى خواند كه در مستراح مى خوانند. گفت جانا ورد خوبى به دست آوردى لكن سوراخ دعا را گم كردى.
ما خيال مى كنيم كه محبت به اين است كه طلاى زياد براى عروس ببريم. ما خيال مى كنيم كه محبت به اين است كه عروس را پر از طلا كنيم. ولى نه. اينها به غير از گرفتارى چيزى ندارد محبت را خدا بايد بدهد و قرآن مى گويد محبت را به اينها مى دهيم:
إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ اَلرَّحْمٰنُ وُدًّا (1)مى فرمايد اگر مى خواهى محبت دخترت در دل داماد ريخته شود و اگر تو اى داماد مى خواهى محبتت در دل عروس قرار گيرد بايد رابطه ى با خدايت محكم باشد بايد ببينى خدا چه مى خواهد. شما را به خدا قسم يكى از شما مى تواند با جرأت بگويد با اين ازدواج هاى ما خدا و امام زمان راضى است! مى توان گفت با اين ازدواج هاى ما، با اين سدهاى ما، با اين موانع ما اسلام راضى نيست؛ پيغمبر (صلى الله عليه وآله) راضى نيست؛ حضرت ولى عصر (عليه السلام) راضى نيست؛ حضرت زهرا (سلام الله عليها) راضى نيست. بيائيد اين سد دوم را بشكنيم.
سد سوم كه مصيبتى شده است راجع به مهريه است يك وقتى آنها كه سر و كار با انقلاب و دين و امثال اينها نداشتند مى گفتند يك
1) سوره مريم آيه 96 ترجمه: همانا آنان كه به خدا ايمان اوردند و نيكوكار شدند خداى مهربان آنها را (در نظر ديگران) محبوب گرداند.
ميليون، دو ميليون، سه ميليون حالا كم كم يك قدرى رنگ انقلابى به خود گرفته مى گويند به اسم صد و بيست و چهارهزار پيغمبر، سكه آزادى!! معلوم است اين بى چاره زير بار ازدواج نمى رود. بعضى اوقات از جمله در قُم يك چيز مزخرف هم اضافه مى كنند به نام شيربها، مى دانيد شيربها يعنى چه؟ يك امر خرافى است. يك امر بدى است. معناى شيربها اين است كه من اين دختر را شيرش دادم لذا بايد يك پولى از تو بگيرم. اين پول را هم كه به مادر نمى دهند؛ پدر مى خورد اما به عنوان شيربها. شيربها چيست؟ مگر دختر مى فروشى كه شيربها مى خواهى؟ شيربها يعنى دختر فروختن. بسيارى از فقها مى گويند مهريه ها از نظر شرعى اشكال دارد. يعنى يك كسى كه هيچ ندارد آيا مى تواند يك ميليون به ذمه قبول كند يا نه؟ بسيارى از فقها مى گويند اين آقا كه چيزى ندارد نمى تواند يك ميليون را به ذمه بگيرد. بعضى فقها من جمله مرجع تقليد شما مى فرمايد ذمه وسيع است. حالا او كه يك ميليون ندارد هيچ وقت هم نمى تواند از او بگيرد حالا به ذمه ى او آمد. در روايات مى خوانيم از شومى دختر اين است كه مهريه ى او زياد باشد. اگر محبت نباشد مهريه چه مى تواند بكند! شما كه مهريه را زياد مى كنيد براى اين است كه مى خواهيد پايبندى براى اين پسر براى اين دختر درست بكنيد. خوب اين پسر اگر محبت نداشته باشد خداى ناكرده ناسازگار باشد دختر شما را از نظر خرج و مخارج بسيار عالى اداره مى كند، از نظر
رفت و شد بسيار عالى و موافق شما هم با او رفتار مى كند اما وقتى مى آيد توى خانه باد مى كند، حرف مى زند. روز اول، روز دوم، روز دهم اين خانه براى دختر تو يك سلول مى شود كه از هر زندانى بدتر است. كتك نمى زند كه بگوئيد نامسلمان است فحش نمى دهد كه بگوئيد نامسلمان است اما با دخترت حرف نمى زند، عبوس مى شود. يك سال طول نمى كشد كه اين دختر خانم مى گويد از مهرم كه گذشتم، گذشتم تمام هستى ام را مى دهم هرچه جهازيه هم دارم مى دهم. به قول معروف مهرم حلال جانم آزاد. مهريه كه نمى تواند پاى بند شوهر شود. بله اين را هم عرض كنم كه موافق بعضى از كارهاى انقلابى ديگر هم نيستم بدون مهريه هم نمى شود. اين هم درست نيست. مهريه يك جلد كلام الله مجيد! پنج تا سكه آزادى! موافق اين هم نيستم. نه افراط نه تفريط. مهريه يك ميليون، دو ميليون، يك ميليارد، دو ميليارد افراط است.
«لا يرى الجاهل الا مفرطا او مفرطا»(1)
هر دو غلط است. پس چه بايد باشد؟ حد وسط، تعادل، شأن دختر، شأن پسر را بايد مراعات كرد ببينيم شأن اين دختر خانم، شأن اين آقا پسر چه مقدار است؟ بسيارى از دامادها، بسيارى از خانواده هاى داماد و عروس همان شب قباله برون با هم بد مى شوند
1) نهج البلاغه، حكمت 67 ترجمه: نادان ديده نمى شود مگر آنكه يا تند رو است يا كند رو.
يعنى ضربه به محبتشان مى خورد. خيال مى كند خانه مى خواهد بفروشد. مى گويند اين خانه را چند؟ مى گويد يك ميليون! تقاضا دارم يك قدرى كمتر. يكى دو نفر از آن طرف، يكى دو نفر از اين طرف چك و چك مى كنند و بالأخره اين خانه را به جايى مى رسانند! حالا مى خواهد خواستگارى برود، قباله برون برود. چند نفرى از آن طرف و چند نفرى از اين طرف مى آيند. آنها مى گويند آقا چند؟ مى گويد: يك ميليارد! مى گويد: زياد است كمش كن! و گاهى بگو و مگو به آنجا مى رسد كه حرف هاى تند مى آيد جلو، زخم زبان ها مى آيد جلو، قهر و طرح ها مى آيد جلو و همان وقت به محبت ها ضربه مى خورد. محبت نظير شيشه است «شيشه بشكسته را پيوند كردن مشكل است». ديگر اين مادر شوهر تا عمر دارد دشمن اين عروس است و اين مادر زن تا عمر دارد دشمن اين داماد است. و واى به آن ازدواجى كه در آن اختلاف باشد.
سد چهارم سد وليمه است. وليمه در اسلام خوب اما كى؟ آن وليمه اى كه در اسلام است اين است كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در ازدواج زهرا (سلام الله عليها) وليمه داد. يك گوسفندى كشتند فقراى مدينه را دعوت كردند، فقراى مدينه كه گوشت نخورده بودند از آن گوشت خوردند. مابقى اش را هم پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) دستور دادند به ان فقرائى كه
نتوانستند يا نخواستند بيايند بدهند. اين وليمه را دادند بعد هم دختر را بردند منزل شوهر. و اما وليمه هايى كه الآن هست اين وليمه ها غير از دردسر، غير از مصيبت چيزى ندارد براى پدر عروس. وقتى مى بينيم پدر عروس دخترش را شوهر نمى دهد دلش را كه مى شكافيم و به حرف هايش گوش مى دهيممى بينيم اين كسى است كه وليمه نمى تواند بدهد چون نمى تواند وليمه بدهد بهانه گيرى مى كند. دخترش بيست سال، بيست و پنج سالش است و در خانه مانده، براى اينكه وليمه نمى تواند بدهد.
اين وليمه ها غلط است اين وليمه ها بدبختى است و به شما بگويم يك ذره ثواب ندارد. وليمه را مى دهند براى اينكه عروسى مبارك باشد اين وليمه هايى كه ما مى دهيم عروسى نه تنها مبارك نمى شود نامبارك هم مى شود.
يكى از كارهاى غلط غذاهائى است كه در عزاها مى دهند. بعضى اوقات مى بينيم كسى پدرش مرد. ولى او به فكر پدرش نيست. به فكر مصيبت ناهار است، به فكر شبى است كه بايد شام به مردم بدهد؛ آن هم مردم به عنوان تسليت هى بيا، برو، بنشين، بخور. بعضى اوقات مى بينيم دويست هزار تومان، سيصد هزار تومان و يا خانه اش را مى فروشد تا خرج عزاى پدرش كند در حالى كه اسلام مى گويد: وقتى پدر كسى مرد، تا سه روز نگذاريد غذا بپزد، براى او غذا ببريد، نگذاريد در خانه بماند به خانه تان ببريد. نرويد خانه اش
غذا بخوريد. آنجا خوردن غذا كراهت دارد، خوردن چاى كراهت دارد.
چند روز قبل جوانى آمده بود پيش من. مى گفت بابام مرد و هفتاد هزار تومان قرض پيدا كردم خيلى هم كم خرج كردم تا به اينجا رسيده است.
باباش مى ميرد اول مصيبت او اين است كه بايد ناهار و شام بدهد تا هفته تمام شود. خودش هم نادان است. مى گويند هفته نمى خواهد بدهى مى گويد چغندر كه زير خاك نكردند. چغندر زير خاك نكردند يعنى چه؟ اين مرد بى چاره در قبر از قرض تو مى نالد. نفرين مى كند به تو كه اين خرافه بازيها را درآوردى و نفرين مى كند به آن افرادى كه مى آينداين ناهار و شام را مى خورند. و ناراحت مى شود از اينكه دخترش، پسرش، همسرش ناراحتند.
اگر راستى مى خواهى وليمه بدهى وليمه اين است كه به فكر فقرا، به فكر آبرومندها باشى. مى گويند يك زنى مرتب هفته به هفته يك ظرف حلوا مى پخت مى داد به پسرش و مى گفت ببر روى قبرستان تا مردم يكى يك انگشت بردارند. مدت ها اين كار را مى كرد. يك روز اين پسر گرسنه بود دلش حلوا مى خواست. مادرش اين حلوا را داد و گفت بب قبرستان ولى به جاى اينكه قبرستان ببرد رفت يكجاى تنها و همه ى حلواها را خورد. شب شوهرش را خواب ديد كه خيلى خوشحال است گفت اين يكسال حلوائى كه تو دادى هيچ از آن به من
نرسيد فقط ديشب حلوايت به من رسيد و خيلى شيرين بود، خيلى بامزه بود.
بايد به فكر بچه هاى آن مرده باشيم، به فكر زن و بچه او باشيم. اگر راستى متموليم و مى خواهيم كار بكنيم به فكر فقرا، به فكر ضعفاء، به فكر بى چاره ها باشيم نه به فكر آن كسى كه خودش مى تواند شامى بخورد، مى تواند ناهارى بخورد. صحيح نيست ما مزاحم او شويم و دعوتش كنيم و مقروض شويم. روغنش را از يك جا، برنجش را از يك جا، گوشتش را از يك جا و بالأخره قرض روى قرض بعد هم از قرض آن دق كنيم و خودمان بميريم. وليمه هاى عروسى ما غلط است، ناهار و شام هاى ما غلط است. بايد اين خرافه ها برداشته شود. خدا راضى نيست. پيغمبر راضى نيست. ائمه طاهرين (عليهم السلام) راضى نيستند. حضرت بقية الله ولى عصر (عج) راضى نيست.
خرافه پنجمى كه مخصوصاً در ازدواج هاى زمان ما هست جهازيه هاست. اين جهازيه ها يعنى جهازيه هاى چشم و هم چشمى، يعنى جهازيه هايى كه خلاف شرع است، يعنى جهازيه هائى كه تجملى و خرافى است. اينها مانع ازدواج است. دختر سى ساله است و نمى تواند ازدواج كند براى اينكه آن جهازيه اى كه دختر همسايه برده است نمى تواند بدهد. پدر مى بيند دخترش بزرگ است خواستگار هم يكى پس از ديگرى مى آيد اما مرتب عذر مى آوردبراى اين كه مى بيند اگر بگويد بله نمى تواند جهازيه بدهد مخصوصاً الآن كه حد اقل جهازيه را نمى توان تهيه كرد چه رسد بخواهد جهازيه كمر شكن تهيه كند. جهازيه بايد باشد اما چه جهازيه اى؟ جهازيه اى كه اگر خود مى تواند خود بدهد اگر نمى تواند دولت اسلامى بايد بدهد و اگر دولت اسلامى نمى دهد بر همه ى مردم واجب است بدهند. چون از ضروريات زندگى است آن جهازيه اى است كه پيغمبر به زهرايش داده است.
وقتى بنا شد زهرا (سلام الله عليها) شوهر كند پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) دو تا مرد و يك زن براى تهيه جهازيه زهرا (سلام الله عليها) به بازار فرستادند كه هفده قلم جنس آوردند و قيمت آن شصت و سه درهم بود. واحد پول آن وقت درهم بود. اين هفده قلم يك چادر نه چادرهائى كه ما مى دهيم، نه اين چادرهائى كه پوشيدنش ضرر به شخصيت خانم مى زند. چادر شرمن نه، چادر بدن نما نه، يك چادر معمولى يك مقنعه، يك پيراهن كه آن پيراهن را هم حضرت زهرا (سلام الله عليها) داد به يك فقير و با همان پيراهن كهنه اى كه روز پوشيده بود به خانه ى شوهر آمد. فردا پدرش آمد پرسيد: پيراهنت كو؟ گفت دادم در راه خدا گفت چرا پيراهن كهنه ات را ندادى گفت براى اينكه خدا فرمود: وقتى انفاق مى كنيد آن را كه دوست داريد انفاق كنيد.(1)من پيراهنم را دادم در راه خدا. يك پوست گوسفند به عنوان فرش، يك دست رختخواب اما پنبه او از ليف خرما، چند تا كاسه ى گلى، يك كوزه گلى، يك قدح گلى به اندازه اى كه وقتى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) يك نگاهى به اين جهازيه كرد يك گريه ى شوقى كرد.
تقاضا دارم همه تان مخصوصاً خانم ها يك نگاهى به اين جهازيه كنيد.
1) لَنْ تَنٰالُوا اَلْبِرَّ حَتّٰى تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ (سوره آل عمران آيه 92) ترجمه: شما هرگز به مقام نيكوكاران و خاصان خدا نخواهيد رسيد مگر آنچه دوست مى داريد و بسيار محبوب است در راه خدا انفاق كنيد.
بعد فرمود: خدايا مبارك كن اين جهازيه اى كه غالبش از گل است. جهازيه به اندازه ى ضرورت زندگى زهرا (سلام الله عليها). جهازيه بايد باشد اما به اندازه ى ضرورت. چه كنيم با اين خرافه هاۀ با اين چشم و هم چشمى ها چه كنيم با اينكه اگر صندوق پر نباشد مادر عروس مثل اينكه شب اول قبرش است ديگر وامصيبتا به مادر شوهر. وقتى كه ببيند صندوقش پر نيست دادش بلند است. حتى كار مى رسد به اين جا كه بعضى اوقات بى حيائى مى كنند جهازيه را برمى گردانند معلوم است ديگر اين خرافه نمى گذارد كه دختر به خانه شوهر برود و مانع از ازدواج مى شود. من يك تقاضا دارم و آن اين است كه آقاى متمدن! آقاى متمكن! اگر جهازيه مى دهى بده اما اين خرافه را دامن نزن. يك وقتى فريزر و مبل و غيره رسم نبود اما يك احمق پولدارى آمد فريزر هم آمد روى كار؛ يك احمق ديگرى امد فرش آنچنانى آمد روى كارو اقلاً بيائيد براى خاطر خدا دامن به آتش نزنيد؛ دامن به اين خرافه نزنيد. من نمى گويم چيز به دخترت نده. وقتى كه دختر خانه شوهر رفت بدون اينكه كسى بفهمد يك خانه به اسم او كن؛ هستى ات را به او بده. اما مى گويم كارى نكن كه آن فقير نتواند بكند و دخترش در خانه بماند. اين خرافه است اين خلاف شرع است و اين مبارك هم نيست. شما خيال مى كنيد اين ازدواج ها، اين جهازيه ها مبارك مى شود؟ اين طور نيست معمولاً اين جهازيه ها خير ندارد مخصوصاً اينكه عروس بخيل باشد كه اصلاً حق ندارند دست
بزنند به اثاثيه او؛ حتى به يخچال او. بايد از همان ظرف هاى كهنه ى داماد استفاده شود. بخواهند به جهازيه دست بزنند فريادش بلند مى شود خيال مى كند بايد اثار باستانى شود، بايد صدسال، دويست سال بماند.
خرافه ى ششم مسكن است. وضع فعلى ما حتى روستائيان به آنجا رسيده است كه حاضر نيستند زندگى اشتراكى داشته باشند. يعنى مادر شوهر حاضر نيست عروس را بپذيرد. عروس حاضر نيست كه با مادر شوهر زندگى كند. بايد يك خانه تهيه شود ولو اجاره اى. و اين يكى از مشكلات بزرگى است كه نمى گذارد جوان ها ازدواج كنند. او حقوقش به اندازه ى مخارجش هم نيست حالا بخواهد اجاره خانه بدهد يا بخواهد خانه داشته باشد. آن هم حاضر نيست تا خانه نباشد. اول چيزى كه سؤال مى كنند اين است كه خانه دارى يا نه؟
اين كه سؤال كنند دين دارد يا نه؟ اخلاق دارد يا نه؟ اگر دين نداشته باشد، اگر اخلاق نداشته باشدآن خانه براى عروس سلول است. معنايش اين است كه سلول دارد يا نه؟ و اين قضه ى مسكن قضيه ى مشكلى شده است. در گذشته اين طور نبود. يك مرد، يك زن، چهار تا عروس اطراف خود داشت. خانه اى داشت داراى پنج اتاق يكى خودش نشسته بود چهارتا هم عروس ها. يك زندگى مرفه
خوشى هم داشتند. الآن اين وضع مسكن كه مشكل شده است براى اين است كه مردم راحت طلب شده اند. يكى از مشكلات ايران همين است.
يكى از علماى بزرگ اصفهان مى گفت يك پسرى آمد پيش من و گفت مادر من به من زن نمى دهد اين باباى من به من زن نمى دهد اينها مريد شمايند بيا با اينها حرف بزن بگو من زن مى خواهم زنم بدهند. اين آقا مى گويد يك روز صبح به آنجا رفتم خيلى به من احترام كردند تعجب كردند كه من خانه ى انها رفتمبعد از صبحانه شروع كردم - به قول خودش يك منبر براى اين حاج خان خواندم. گفتم و گفتم تا آن كه منبر يك ساعته ى من تمام شد. بعد يك كلمه جواب داد: حاج اقا من تا زنده ام نمى شود عروس بيايد درون خانه ى من. مى گويد من هم رو كردم به پسر گفتم پس دعا كن حاج خانم بميرد.
وضع رسيده به ان جا كه حاج خانم حاضر نيست عروس را بپذيرد؛ چنانچه عروس خانم هم حاضر نيست مادر شوهر را بپذيرد.
يكى از مشكلات هم مسأله درس خواندن دختر و پسر مخصوصاً درس خواندن پسر است. فردوسى در داستانى كه درست كرده است مى گويد: رستم از هفت خوان گذشت ديو اول را كشت، ديو دوم را كشت و ديو سوم را كشت تا بالأخره به نتيجه رسيد.
حالا اگر يك جوانى اين هفت خوانى كه گفتم، اين هفت مشكلى را كه گفتم برطرف كند، يكى پس از ديگرى اين خاكريزها را كنار بزند
كه دختر بيايد خانه ى شوهر، آيا مشكل تمام مى شود؟ نه. آيا اين خاكريزهائى كه يكى پس از ديگرى گرفت خاكريز اول را گرفت خاكريز دو را گرفت بالأخره خاكريز هفتم را گرفت تمام مى شود؟ نه.
اول جنگ تن به تن، اول نزاع بين زن و شوهر شروع مى شود. چه نزاعى! زندگى تجملى، زندگى چشم و هم چشمى اقتضايش اين است كه اختلاف بيندازد. اصلاً طبيعت زندگى چشم و هم چشمى نزاع است. اين نزاع عاى بين زن و شوهرها را وقتى بررسى كنيممى بينيم صدى هشتاد آن بر مى گردد به زندگى تجملى، صدى هشتاد آن بر مى گردد به زندگى چشم و هم چشمى. عروس مى آيد خانه ى شوهر، همان روزهاى اول كه يك دست لباس پوشيد، دست دوم لباس را هم پوشيد، دست سوم را هم مى خواهد. يعنى حاضر نيست در يك جلسه يك دست لباس بپوشد. يعنى اگر اين دست را پوشيد دفعه ى ديگر كه خواست جلسه برود بايد يك لباس ديگر بپوشد. و چون ندارد نزاع از همين جا شروع مى شود. او مى گويد قباله را بده مى خواهم لباس بگيرم. مى خواهم زندگى تجملى بكنم. خيال هم نكنيد كه اگر اين هفت خوان را هم گرفت مى تواند به مرادش برسد. نه. اگر رستم به مقصودش رسيد ما به اول اختلاف رسيديم. به درد
چه كنم چه كنم رسيديم.
به قول آن اقا كه مى گفت جوان تا زن ندارد مثل مردى است كه كلاه ندارد وقتى هم زن گرفت كلاه خوبى سر او گذاشته مى شود. وضع زندگى ما به اين جا رسيده كه اگر شوهر كند و زن بگيردمى بيند عجب كلاهى سرش رفته است. مى گويد كاش شوهر نكرده بودم؛ اى كاش زن نگرفته بودم. آنچه ديروز و امروز گفتيم دردهاى اجتماعى هستند كه غده ى چركين و درد سرطان جامعه مى باشند.
اما مداواى آن آسان است. دواى يك آيه قرآن است. اگر جامعه اسلامى به اين ايه عمل كند تمام اين دردها تمام اين موانع برطرف مى شود. جنگ تن به تن هم كه مانند شش مشكل اول خرافى بود رفع مى شود، مشكل سواد هم كه يك مسأله اصولى است برطرف مى شود. قرآن شريف راجع به مؤمن مى فرمايد:
وَ عِبٰادُ اَلرَّحْمٰنِ اَلَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى اَلْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ اَلْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً ... وَ اَلَّذِينَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كٰانَ بَيْنَ ذٰلِكَ قَوٰاماً (1)مؤمن آن است كه وقتى مى خواهد خرج كند اسراف ندارد؛
1) سوره فرقان آيه 65 و 67 ترجمه: و بندگان (خاص) خداى رحمان آنان هستند كه بر روى زمين راه به تواضع و فروتنى روند. و هرگاه مردم جاهل به آنان خطاب (و عتابى) كنند با سلامت نفس (و زبان خوش) جواب دهند... و آنان هستند كه هنگام انفاق (به مسكينان) اسراف نكرده بخل هم نورزند؛ و احسان ميانه رو و معتدل باشند.
زندگى چشم و همچشمى ندارد؛ زندگى تجملى هم ندارد. اما بخيل هم نيست؛ بلكه معتدل است و كان بين ذلك قواما. اگر انسان تجملى فكر نكند، اگر انسان ساده زندگى كند، اگر انسان زندگى تجملى و چشم و همچشمى را كنار بگذارد، اين خرافه ها رفع خواهد شد. حتى جوان مى تواند دانشگاهش را هم برود زن هم بگيرد. اگر مى بينى جوانى كه دانشگاه مى رود نمى تواند زن بگيرد براى اين است كه خرافه يكى پس از ديگرى جامعه را گرفته است. براى اينكه زندگى چشم و همچشمى، زندگى تجملى و به قول قرآن شريف زندگى افراطى جامعه را گرفته است. و الا اگر زندگى تجملى نباشد، خرج باشد نه برج، مى تواند دانشگاهش را برود، درسش را هم بخواند.
اسلام مى فرمايد: در خرج و مخارج بخيل نباشيد و بسيار هم آدم بخيل را كوبيده است. قرآن مى فرمايد:
وَ لاٰ يَحْسَبَنَّ اَلَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ وَ لِلّٰهِ مِيرٰاثُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ(1)
1) سوره آل عمران آيه 179 ترجمه: آنها كه بخل نموده حقوق فقيران را از مالى كه خدا از فضل خويش به انها داده ادا نمى كنند گمان نكنند كه اين بخل به نفع انان خواهد بود بلكه به ضرر آنهاست چه ان مالى كه به ان بخل ورزيده اند روز قيامت زنجير گردن انها شود (و آن روز هيچ كس مالك چيزى نيست) و تنها خدا وارث آسمان ها و زمين خواهد بود و خدا به آنچه انجام مى دهيد آگاه است.
كسانى كه مالشان را به زن و بچه شان نمى دهند و زن و بچه هايشان را در رفاه نمى گذارند خيال نكنند كه اين ها كار خوبى مى كنند اين ها كار بدى مى كنند. بعد مى فرمايد: همين مالشان در روز قيامت طوقى از آتش به گردنشان شده و با همين طوق و رسوائى در صف محشر مى آيند. لذا قرآن مى فرمايد: بخل غلط است. يك كسى بتواند زن و بچه اش را در رفاه بگذارد و نگذارد، يك كسى ندارم ندارم ورد زبانش باشد، هرچه خانمش درخواست مى كند مى گويد ندارم، بچه اش درخواست مى كند مى گويد ندارم، اگر كم كم لفظ ندارم عادتش شده باشدو به او بگويند ايمان دارى يا نه؟ آن هم مى گويد ندارم. قرآن مى گويد بخل نكنيد. اگر براى بخل روايت نداشتيم، آيه نداشتيم جز اين آيه اى كه خواندم بس بود كه در خانه بخيل نباشيم، در جامعه بخيل نباشيم و به ديگران رسيدگى كنيم. ننگ است، سخت است در روز قيامت خانه اش، مستغلاتش، همه پول هايش يك طوقى از آتش به گردنش شود و با اين رسوائى به صف محشر بيايد.
بخل غلط است و از آن طرف اسراف يعنى عياشى، زندگى چشم و هم چشمى، زندگى تجملى هم غلط است كه قرآن مى گويد جامعه نابود مى شود، جامعه به فساد كشيده مى شود.
وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِيهٰا فَفَسَقُوا فِيهٰا فَحَقَّ عَلَيْهَا اَلْقَوْلُ فَدَمَّرْنٰاهٰا تَدْمِيراً (1)آن ملتى كه عياش است، آن ملتى كه زندگى چشم و هم چشمى دارد اين ملت نابودشدنى است. و نابود شدنش خيال نكنيد كه مثلاً سيل بيايد يا زمين لرزه بشود آنها يك دفعه زير خاك بروند. نه. اين وضع نكبت بارى كه الآن براى دنيا به وجود آمده است به نام زندگى چشم و هم چشمى، به نام زندگى تجملى، اين از هر سيلى، از هر زلزله اى بالاتر است؛ از هر بلائى مشكل تر است. شما را به خدا قسم اين نوع زندگى از اين خرافه هائى كه گفتم كدامش از زلزله بالاتر نيست از موشك صدام بالاتر نيست؟ قرآن مى گويد: زندگى چشم و هم چشمى موجب اين است كه انسان گناه بزرگ انجام دهد.
وَ أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ * فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ * وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ * لاٰ بٰارِدٍ وَ لاٰ كَرِيمٍ * إِنَّهُمْ كٰانُوا قَبْلَ ذٰلِكَ مُتْرَفِينَ * وَ كٰانُوا يُصِرُّونَ عَلَى اَلْحِنْثِ اَلْعَظِيمِ(2)
1) سوره اسراء آيه 16. ترجمه: و ما چون اهل ديارى را بخواهيم (به كيفر گناه) هلاك سازيم متنعمان و راحت طلبان شهر را امر كنيم (به طاعت) ليكن آنها راه فسق و تبهكارى پيش گيرند. در اين صورت بر آنان تنبيه و عقاب لزوم خواهد يافت آن گاه همه را (به جرم بدكارى) هلاك سازيم.
2) سوره ى واقعه آيات 45-41 ترجمه: و اصحاب شقاوت (كه نامه عملشان دست چپ است) آنها در عذاب سموم و آب جوش و سايه اى از دود باشند كه نه سرد شود و نه خوش نسيم گردد. اين عذاب آنها بدين سبب است كه از اين پيش (در دنيا) در ناز و نعمت بودند و بر گناه بزرگ لجاجت و اصرار داشتند.
يعنى اصحاب دست چپ شوم است؛ چقدر شوم است اينها. در جهنمند با آن عذاب هاى دردناكشان و مى فرمايد: آنهايند كه زندگى چشم و هم چشمى داشتند؛ زندگى تجملاتى داشتند. بعد مى فرمايد: اينها آنان هستند كه زندگى تجملى آنها را وادار كرد گناه بزرگ، گناه روى گناه كردند.
قرآن شريف مى فرمايد: اصلاً نگذاشتند پيغمبران را هشان را بروند. چه كسانى نگذاشتند؟ عياش ها، آنهائى كه زندگى تجملى خود را در خطر ديدند. اين آيه شريفه كه مى فرمايد:
وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلاّٰ قٰالَ مُتْرَفُوهٰا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كٰافِرُونَ (1)ما هيچ پيغمبرى را نفرستاديم جز اينكه مترفين مانع پيشرفت شان شدند و با كمال شهامت در مقابل پيامبرقد علم كردند و گفتند ما تو را قبول نداريم. اگر زنگ خطرى براى زندگى چشم و هم چشمى، براى زندگى تجملى، براى اسراف و تبذير نبود جز همين آيه ى شريفه بس بود كه در زندگى ما اسراف نباشد؛ در زندگى ما تبذير نباشد؛ در زندگى ما چشم و هم چشمى نباشد.
در معراج السعاده آمده است بخيلى به اندازه اى بخل داشت كه
1) سوره سبأ آيه 34 ترجمه: و ما هيچ رسولى در ديارى نفرستاديم جز آنكه به ناز و نعمت به سر برده هاى آن ديار به رسولان گفتند ما به رسالت شما كافريم (و هيچ ايمان و عقيده به شما نداريم).
مقدارى ماست داخل شيشه ريخته بود. شيشه را مى گذاشت وسط سفره و به بچه هايش گفته بود كه نانتان را بزنيد به شيشه و نان و ماست بخوريد. يك روز مسافرت رفته بود اين شيشه را در جايى گذاشته و آن را قفل كرده بود. بچه ها ديدند پدر نيامد. اين بچه هاى بيچاره آمدند نان را به قفل بزنند و بخورند يك وقت پدر رسيد و چوب را به سر اين ها كشيد كه يك روز نتوانستيد نان خالى بخوريد! اگر زندگى از روى بخل باشد اين است. راستى آدم بخيل خيلى پست است. خواب از او گرفته مى شود، راحتى از او گرفته مى شود. پس زندگى راحت چيست؟ زندگى راحت آن است كه انسان مى خواهد يك غذائى مى خواهد بخورد داشته باشد يك مسكن داشته باشد، پوشاك كافى داشته باشد.
در روايت است پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) با اصحاب مى رفتند. رسيدند به يك چوپان. از او شير خواستند نداد. حضرت فرمودند: خدا آن قدر به تو بدهد كه نتوانى حساب آن را بكنى. رسيدند به يك چوپان ديگرى درخواست شير كردندخيلى محترمانه به همه شير داد. حضرت فرمودند كه خدا به اندازه ى كفاف به تو بدهد. اصحاب فرمودند: يا رسول الله! آن دعاى اول كه بهتر از اين دها بود. فرمودند: نه. آن دعاى اول دردسرى بيش نيست. آنچه كه انسان مى تواند در اين دنيا به آن خوش باشد زندگى ساده ى رفاهى بى غل و غش است؛ زندگى بى دردسر است. اين زندگى آن است كه زن
و شوهر در آن ضعف اعصاب ندارندو به قول اميرالمؤمنين (عليه السلام) زندگى خرجى نه برجى و الا اگر زندگى برجى شد گردن مردان را به شكست و بندگى مى كشاند.
خلاصه ى حرف ما اين شد كه بايد انقلاب كنيم؛ دگرگونى در ما بايد ايجاد شود. ما بايد بازسازى اخلاقى كنيم و قدم اولش از همين جا شروع مى شود. قدم اول از ازدواج ها بايد شروع شود. ما بايد اين خرافه ها را يكى پس از ديگرى زير پا بگذاريم. بالأخره زندگى ما زندگى رفاهى باشد نه زندگى تجملى. مى دانى مرد مسلمان چه وقت زندگى خوش دارد؟ وقتى كه يك خانه براى خود داشته باشد، يك خانه هم براى ديگرى بخرد يك زندگى متوسط براى خود داشته باشد چهارتا پنج تا شش تا به اندازه ى وسعش زندگى متوسط هم براى ديگران درست كند.
آقا! خانم! همين طورى كه ما نياز مادى داريم نياز روحى هم داريم. مابايد از نظر جسمى نياز خود را برطرف كنيم. ما بايد زندگى رفاهى داشته باشيم. اما بالاتر از اين، نياز روحى ماست و نياز روحى ما به خوردن و آشاميدن، به خانه ى خوب، به زن خوب، به شوهر خوب نيست. نياز روحى ما اين است كه بتوانيم يك مظلومى را به فريادش برسيم؛ بتوانيم
يك فقيرى را به فريادش برسيم؛ بتوانيم
حداقل سالى يك مرتبه يك دختريرا شوهر بدهيم يا يك پسرى را زن بدهيم. مثل اميرالمؤمنين (عليه السلام) مثل زهرا (سلام الله عليها). زهراى مرضيه (سلام الله عليها) چادرش وصله داشت اما خيلى چادر به ديگران مى داد. مولا اميرالمؤمنين (عليه السلام) لباسش وصله داشت اما خيلى لباس به ديگران مى داد. پسران و دختران زيادى را ازدواج مى داد. فدك مال زهرا (سلام الله عليها) اما پيراهنش كرباس است، چادرش هم وصله دارد.
يك تاجرى با همسرش خدمت مرحوم آيت الله صدر آمده بود. خانم رفت منزل اندرونى و اين تاجر رفت قسمت بيرونى پيش مرحوم صدر كار داشت. اين خانم آمد در زد، زن مرحوم صدر آمد پشت در، در را باز كرد. اين زن تاجر ديد لباس هاى او خيلى معمولى است خيال كرد كلفت است گفت خانم كجاست؟ من با خان كار دارم. او خجالت كشيد بگويد من خانم هستم گفت خانه نيستند. زن تاجر رفت. مرحوم صدر رضوان الله عليه آمدند خانه ديدند خانم خيلى گرفته است. گفتند چرا شما را گرفته و ناراحت مى بينم؟ گفت: اين زن تاجر آمد خيال كرد من كلفتم و به من گفت خانم كجاست من گفتم خانم نيست. اين جمله مرحوم صدر چه جمله ى عالى است! جمله يك مرجع تقليد است. مرحوم صدر فرمودند راست گفتى براى اينكه تو خانم نيستى خانم آن است كه چادرش دو وصله داشت اما فدكش مال فقرا و ضعفا و بيچاره ها بود.
چقدر عالى گفتند. مرد آن نيست كه زندگى چشم و هم چشمى
داشته باشد مرد آن است كه بتواند دست يك بينوا دست يك آبرو دارى را بگيرد قرض يك آبرو دارى را ادا كند. خانم آن نيست كه در اين جلسه يك دست لباس و در جلسه ديگر لباس ديگر و در جلسه ديگر لباس ديگر بپوشد. خانم آن نيست كه چادر شرمن بپوشد. اين ضرر به شخصيت و خانمى او مى زند. پس خانم كيست؟ آن است كه چادر شرمن را چهارتا پنج تا شش تا چادر كند يكى خود بپوشد پنج تا چادر هم بدهد به آن بينوايانى كه در خانه نشسته اند و چادر ندارند تا به منزل شوهر بروند.
بيائيد براى رضاى خدا، براى خاطر اولادتان، براى عاقبت به خيريتان، بيائيد براى خاطر اسلامتان براى خاطر رضايت ولى عصر (عج) يك مقدار روى اين بحث ها فكر كنيد. نگوئيد سطح بحث پائين است سطح بحث خيلى بالاست اما چه كنم:
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من
آنچه البته به جائى نرسد فرياد است
خدايا به حق باب الحوائج، به حق آن كسى كه ايثار كرد چه ايثارى، خدايا به حق آن كسى كه آب نخورد به يا بچه هاى ابى عبدالله الحسين، خدايا! صفت گذشت و فداكارى و ايثار را به همه ى ما عنايت فرما.
بحث ما درباره ى اخلاق در خانه بود. فصل سوم بحث ما درباره ى تقدس خانه است.
از قرآن و روايات اهل بيت استفاده مى كنيم آن خانه اى كه در آن خانه الفت باشد، در آن خانه اى كه خدمت به يكديگر باشد، در آن خانه اى كه نماز و روزه و ياد خدا باشد، در آن خانه اى كه قرآن و دعا و راز و نياز با خدا باشد، اين خانه در نزد خدا با عظمت است؛ با بركت است؛ براى اهل آسمان ها بدرخشد نظير ستاره اى كه براى ما درخشندگى دارد. و به عكس از قرآن و روايات اهل بيت استفاده مى كنيم آن خانه هائى كه در آن خانه ها عداوت باشد، ناسازگارى باشد، در آن خانه ها نماز، قرآن، دعا نباشد، در آن خانه هائى كه گناه باشد، اين خانه ها تاريك است؛ اين خانه ها مبارك نيست؛ و شياطين در آنها رفت و شد دارند؛ و مورد نفرت ملائكه اند. قرآن مى فرمايد:
فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اَللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اِسْمُهُ (1)مى فرمايد: يك نوع خانه هائى هستند كه خدا خواسته است با عظمت باشند. مثل اينكه يك كسى اين خانه ها را گرفته و از نظر معنوى بالا مى برد. مى فرمايد: اين خانه ها ان خانه هائى است كه افراد آن به ياد خدا هستند و اقامه ى نماز و ايتاء زكات مى كنند. خانه هائى كه در نزد خدا عظمت دارند، خانه هائى كه در عالم ملكوت و در نزد ملائك عظمت دارند، آن خانه هائى هستند كه در آنها نماز مى خوانند؛ زكات مى دهند؛ خداترس ها در آنها زندگى مى كنند. يعنى گناه در آنها نيست.
اين ايه شريفه يك ظاهرى دارد و معنى كردم كه پروردگار عالم مى فرمايد: يك خانه هائى هست كه اين خانه ها نظير مسجد و مدرسه مقدسند. چرا مقدسند؟ براى اينكه افراد مقدس در آنها زندگى مى كنند. براى اينكه ياد خدا در اين خانه ها هست و گناه در آنها نيست. اختلاف، نزاع، دوئيت در اين خانه ها نيست.
يك معناى تأويلى هم دارد كه ائمه طاهرين (عليهم السلام) از آن تأويل كردند كه يك افرادى هستند كه اين افراد با عظمتند. امام صادق (عليه السلام) لفظ
1) سوره نور آيه 36 ترجمه: در خانه هائى كه خدا رخصت داده كه انجا رفعت يابد و در آنجا ذكر نام خدا شود.
بيوت را به آن خانه هاى خشت و گلى معنى نكردند. همين بدن هاى مقدس مؤمنين، افراد كامل نظير پيغمبر اكرم و ائمه طاهرين معنى كردند.
قتاده خدمت امام باقر (عليه السلام) بود ابهت امام باقر (عليه السلام) او را گرفت به امام (عليه السلام) عرض كرد من نزد علماى زيادى نشستم و با آنها گفتگو كردم و هيچ گاه چنين حالت اظطرابى به من دست نداد. امام باقر (عليه السلام) فرمود: مى دانى كه نزد چه كسى نشستى؟
«انت بين يدى بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو والاصال رجال لا تلهيهم تجارة و لابيع عن ذكرالله»(1)
ترجمه: «تو در نزد خانه هائى قرار گرفته اى كه خدا اذن داده است كه برتر شوند و در آنها صبح و شام، مردانى، كه تجارت و داد و ستد آنان را از ياد خدا غافل نمى كند، به تسبيح او مشغولند.»
اين معناى دوم معناى تأويلى است. يعنى يك معنائى است كه ما نمى فهميم؛ ائمه طاهرين (عليهم السلام) كه مفسر قرآنند بايد معنى كنند. قرآن يك ظاهرى دارد كه براى همه حجت است؛ يك باطنى هم دارد كه هركسى به اندازه ى استعدادش از باطن قرآن استفاده مى كند.
خلاصه حرف اين است كه آيه ى شريفه مى فرمايد: آن خانه هائى كه در آنها اختلاف نباشد، خدمت به يكديگر حكم فرما باشد، زن در
1) كلفى جلد 6 (فروع) ص 256، بحارالانوار ج 64 ص 375
خانه خدمت مى كند زيرا شوهرش مسلمان است و در رفاه باشد، مرد به زن و فرزندش خدمت مى كند براى اينكه اين خانه ها در نزد ملائكه با عظمت ياد مى شوند و بالأخره آن خانه هائى كه مورد رضايت خدا هستند، در اسلام مقدسند؛ در عالم ملكوت مقدسند. ولى آن خانه هائى كه در آنها اختلاف است زن ناسازگار است، مرد ناسازگار است پرخاشگرى از طرف زن، از طرف مرد وجود دارد از نظر آيه ى شريفه عظمت ندارند؛ از نظر روايات اهل بيت بركت ندارند. و اين خانه ها از نظر روايات ما خانه هاى شياطينند و شيطان ها در اين خانه ها رفت و شد دارند. آن خانه هائى كه افراد آنها بى نمازند، سر و كارى با قرآن و دعا و راز و نياز ندارند، خدا ترس نيستند، از قيامت نمى ترسند، گناه در آنها هست، از نظر آيات و روايات تاريكند. در اين خانه ها دلهره و اضطراب و نگرانى حكم فرماست و در آنها شياطين رفت و آمد دارند به جاى اينكه ملائكه رفت و آمد داشته باشند.
مرحوم كلينى رضوان اللله عليه در كافى در كتاب فضل قرآن رواياتى از پيغمبر اكرم و ائمه طاهرين (عليهم السلام) نقل مى كند از جمله:
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد:
«ان البيت الذى يقرء فيه القرآن و يذكر الله عزوجل فيه تكثر بركته و تحضره الملائكه و تهجره الشياطين و يضيئ لاهل السماء كما تضيئ الكواكب لاهل الارض و ان
البيت الذى لا يقرء فيه القرآن و لا يذكر الله عزوجل فيه تقل بركته و تهجره الملائكه و تحضره الشياطين»(1)
مى فرمايد: آن خانه اى كه در آن قرآن خوانده شود، ياد خدا بشود، گناه نباشد به جاى گناه ياد خدا باشد مى فرمايد: اين خانه مبارك است. انسان صالح براى آينده در خود مى پروراند. مالى كه در اين خانه است بركت دارد. و بالأخره خانه مباركى است. مى فرمايد: ملائكه در اين خانه رفت و آمد دارند. شياطين در اين خانه نيستند. شياطين نمى توانند در اين خانه رفت و شد داشته باشند. بعد مى فرمايد: و اما ان خانه اى كه افرادش سر و كارى با خدا ندارند آن خانه هائى كه گناه در آنها هست شياطين در اين خانه ها رفت و آمد دارند. ملائكه از اين خانه ها قهر مى كنند و بركت ندارند. ان بچه اى كه در اين محيط بزرگ شود مبارك نيست. از نظر علوم تربيتى سعادت اين بچه كار مشكلى است. معلوم است خانه اى كه در آن اختلاف باشد به غير از دلهره و اضطراب و نگرانى براى صاحبش چيزى ندارد. اما بدبختى براى بچه هاست؛ براى بچه ها هم زندان است، بى بركت است.
1) اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: خانه اى كه درآن قران خوانده شود و در آن نام خدا برده شود بركت آن زياد مى شود و ملائكه در آن حاضر مى شوند و شياطين از آن دور مى شوند. وچنين خانه اى براى اهل آسمان نور مى دهد؛ همانگونه كه ستارگان براى اهل زمين نورافشانى مى كنند. و آن خانه اى كه قرآن و ذكر خدا در آن نباشد بركت آن كم مى شود و ملائكه از آن دور مى شوند و شياطين در آن حاضر مى شوند.
خانه اى كه در آن گناه باشد، خانه اى كه در آن اختلاف باشد استعدادكش است؛ نشاط كش است؛ بچه را بى استعداد مى كند؛ بچه را بى نشاط مى كند. چنانچه خود مرد و زن را هم بى استعداد و بى نشاط مى كند. بالأخره اين روايات مى فرمايد: اگر مى خواهى خانه ات مقدس باشد مواظب باش كه در خانه نماز و روزه، ياد خدا، دعا و قرآن زنده باشد. و اگر مى خواهى خانه ات مبارك باشد مالت، اولادت، زندگيت، عمرت مبارك باشد مواظب باش خانه تو محيط گناه نباشد. اين روايات به ما مى گويد: يقين داشته باس اگر محيط خانه محيط گناه باشد اين خانه ديگر با بركت نيست. عمرى كه در آن خانه صرف مى شود مالى كه در آن خانه صرف مى شود بچه هائى كه در اين خانه بزرگ مى شوند اين ها مبارك نيستند. و شياطين هم در اين خانه رفت و آمد دارند، ملائكه هم سر و كارى با اين خانه ها ندارند.
يك جمله اى در اين روايت است كه اين جمله بايد مورد نظر همه ما باشد مى فرمايد كه «و يضيئ لاهل السماء كما تضيئ الكواكب لاهل الارض.» يعنى اين ستاره ها چطور درخشندگى براى ما دارند آن خانه اى كه در آن خانه ياد خدا باشد آن خانه هائى كه در آن خانه ها گناه نباشد آن خانه هائى كه در آنها نماز و روزه، دعا و قرآن باشد، مى فرمايد: اين خانه ها درخشندگى دارند براى ملائكه. ملائكه آسمان ها از اين خانه ها استفاده مى كنند. از اين خانه ها، لذت مى برند. يك روايت مشهورى داريم كه:
«لاتدخل الملائكة فى بيت فيه الكلب»
يعنى در آن خانه اى كه سگ هست در آن خانه ملائكه نيستند؛ داخل در آن خانه نمى شوند. اين روايت سه معنى دارد: يك معناى ظاهرى دارد و آن اين است كه اگر كسى سگ باز شد سگ را براى پاسدارى نمى خواهد مثل بعضى افراد بى خرد سگ را مى خواهد تا با آن بازى كند. سگ باز است. چنانچه غربى ها و غرب زده ها از اين كارها مى كنند؛ كه اين افراد در روز قيامت هم با يزيد محشور مى شوند. زيرا يزيد سگ باز و ميمون باز بود. پس يك معنى اين شد كه اين نوع سگ ها اگر در خانه باشند ديگر ملائكه در آن خانه وارد نمى شوند. ولى معلوم است كه اين معنا، معناى ظاهرى است. يك معناى ديگر روايت كه از اهل دل است اين كه مراد از بيت، دل انسان است. يعنى آن دلى كه در آن صفات رذيله باشد نور خدا در اين دل نمى تابد؛ الهام هاى ملائكه در اين دل نيست. ملك براى انسان الهام دارد اما براى آن انسان هائى كه پاك دل باشند. ملك داخل دل انسان مى شود اما آن دلى كه در او سگ نباشد، درندگى نباشد، حسادت و منيت و تكبر و خودمحورى نباشد. اين هم يك معناى لطيفى كه براى روايت شده است.
معناى ديگر روايت مربوط به بحث ماست. و آن معنا اين است كه در آن خانه هائى كه اختلاف باشد يعنى زن پرخاشگر است، مرد درنده است اين خانه ها محل رفت و آمد ملائكه نيست. يعنى اگر
كسى از نظر روحى درندگى داشته باشد در آن خانه اى كه زندگى مى كند جاى شيطان هاست نه جاى ملائكه. و اين معنا احتمالش قوى است. و مراد از روايت يا معناى دوم است يا معناس سوم. و به قول ما طلبه ها الجمع مهما امكن اولى من الترك.
خلاصه اين روايت سه معنى دارد: يك معنى اين است كه آن خانه هائى كه در آن سگ بازى مى شود ملائكه در آن رفت و شد ندارند؛ شياطين در اين خانه ها رفت و شد دارند. يك معنى اينكه آن دل هائى كه ناپاك است ملائكه در آن دل ها رفت و آمد ندارند. و يك معنى آن خانه هائى كه در آنها اختلاف است، گناه است، ياد خدا نيست، ملائكه در آنها رفت و آمد ندارند؛ بلكه جاى شياطين است.
من خيال مى كنم بحث امروز بحث خوبى است يك زنگ خطرى است. بايد توجه داشته باشيم اگر ملائكه در خانه ما رفت و شد نكنند، اگر دست عنايت خدا روى سر ما نباشد، روى سر خانه هاى ما نباشد، اگر فضل و رحمت خدا در خانه ها ما نباشد واى بر ما. اما از اين بدتر واى بر بچه هائى كه در آن خانه ها زندگى مى كنند. سالم شدن اين بچه ها كارى است مشكل.
قرآن مى فرمايد: خانه جاى آرامش است. زن براى شوهر و شوهر براى زن آرامش است. و مسلم است آن خانه هائى كه در آنها گناه باشد، آن خانه هائى كه رحمت خدا در آنها نازل نشود، آن خانه هائى كه شياطين در آنها رفت و شد داشته باشند محل آرامش نيستند.
دلهره و اضطراب خاطر و نگرانى در آنها حكم فرماست.
قرآن شريف مى فرمايد:
أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيٰانَهُ عَلىٰ تَقْوىٰ مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيٰانَهُ عَلىٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ فَانْهٰارَ بِهِ فِي نٰارِ جَهَنَّمَ وَ اَللّٰهُ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِينَ(1)اين آيه شريفه تشبيه معقول به محسوس است: يعنى گاهى كه قرآن شريف مى خواهد يك معناى مقول را به ما بفهماند آن را به يك امر محسوس تشبيه مى كند. مى فرمايد: اگر يك كسى يك خانه اى بنا كند اگر پى هاى اين خانه، ديوارهاى اين خانه بسيار محكم باشد آن سقفى كه بر روى اين خانه مى زند معلوم است مقاومت دارد و اين سقف ماندنى است. و اما اگر كسى بر لب دره ى سيل زده خانه بسازد به يك بادى بند است؛ به يك طوفانى بند است، به يك سيلى بند است. يك باد بيايد اين خانه مى رود ته دره. قرآن مى فرمايد: اگر زندگى شما اگر خانه ى شما بر روى تقوى بنا شده باشد يعنى اگر در خانه شما تقوى حكم فرما باشد الفت، محبت، نماز، روزه، قرآن، راز و نياز با خدا و بالأخره رابطه با خدا بود اگر در خانه هاى شما گناه
1) سوره توبه آيه 108 ترجمه: آيا كسى كه بنائى به غرض تقدى و خداپرستى تأسيس كرده، رضايحق را طالب است مانند كسى است كه بنائى (به غرض كفر و نفاق و تفرقه كلمه در اسلام) سازد بر پايه سستى در كنار سيل كه زود به ويرانى كشد و عاقبت آن بنا از پايه به آتش دوزخ افتد! (اين حال بناس نفاق و ستم است) و خدا هرگز ستمكاران را هدايت نخواهد كرد.
نبود به قول قرآن شريف:
يَخٰافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ اَلْقُلُوبُ وَ اَلْأَبْصٰارُ (1)اگر در خانه خداترسى حكم فرما بود اين خانه محكم است. اگر اولاد از اين خانه بيرون آيد سالم است. زندگى در اين خانه مبارك است. و بالأخره رحمت خدا، فضل خدا در اين خانه ها حكم فرماست. و اما خانه اى كه در آن تقوى نباشد قران مى فرمايد: مثل همان خانه اى است كه لب دره ى سيل زده بنا كنى خانه ى لب دره ى سيل زده چه مى شود؟ زندگى منهاى خدا به يك بادى به جهنم مى رود. وَ اَللّٰهُ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِينَ اين هدايت هدايت عنايتى است به قول علماى اخلاق يعنى دست عنايت خدا بر سر اين خانه ها نيست. دست عنايت خدا بر سر اين انسان ها نيست. يعنى رحمت و فضل خدا در اين خانه ها حكم فرما نيست. يعنى بركت در اين خانه ها نيست. ملائكه در اين خانه ها رفت و آمد ندارند. شيطان، بى بركتى، ظلمت و غم و غصه، دلهره، اضطراب خاطر، نگرانى در اين خانه ها حكم فرماست. لذا اگر سعادت مى خواهيد اگر بركت در خانه مى خواهيد بايد خانه هاى شما مبراى از گناه باشد. بايد نماز در خانه هاى شما زنده شود. در اسلام زياد سفارش شده است كه نوافل را در خانه بخوانيد اما واجب را در مسجد و به جماعت بخوانيد.
1) سوره نور آيه 36 ترجمه: و از روزى كه دل ها و ديده ها در آن روز حيران و مضطرب است مى ترسند.
نگذاريد در خانه هايتان هيچ نماز نباشد. نوافل در خانه و واجبات در مسجد. و حتى مى فرمايد: مواظب باشيد مثل يهودى ها نباشيد، مثل نصارى نباشيد كه يك عبادت خرافى هم كه مى كنند به كليسا مى روند. خانه هايتان محل عبادت باشد. در آنها قرآن، دعا، ياد خدا، الفت، محبت، خدمت به يكديگر باشد.
بهترين عبادت ها در اسلام اين است كه زن خدمت كند به شوهر يا شوهر خدمت كند به همسرش. شما مى دانيد شهادت در راه خدا بزرگترين فضيلت است. درروايات مى خوانيم آن خانمى كه خدمتگذار شوهرش باشد، غذائى بپزد، ظرفى بشويد، سفره اى پهن كند سفره اى بردارد پروردگار عالم ثواب يك شهيد را در نامه اعمالش مى نويسد. و درروايات مى خوانيم اگر يك آقائى خدمت كند در خانه تا خانمش كمتر زحمت بكشد يا در خارج خانه زحمت بكشد تا زن و بچه اش در رفاه و آسايش باشند ثواب يك شهيد در نامه اعمالش مى نويسند.
«الكاد على عياله كالمجاهد فى سبيل الله»(1)
بلاترين خدمت، بالاترين عبادت خدمت كردن در خانه است
1) بحار ج 103 ص 13.
و اگر مى خواهيد بركت در خانه شما باشد، فضل و رحمت خدا در خانه هاى شما باشد، ملائكه رفت و امد در خانه ى شما داشته باشند و بالاتر از اين اگر مى خواهيد يك نسل مباركى تحويل جامعه بدهيد و اگر مى خواهيد عمر شما با بركت باشد، زندگى شما با بركت باشد مواظب باشيد رابطه ى شما با خدا در خانه محكم باشد. و از چيزهائى كه رابطه با خدا را خيلى محكم مى كند الفت بين زن و شوهر است. خوشا به حال آن مردهائى كه زن هايشان از آنها راضيند و خوشا به حال آن زن هائى كه شوهرانشان از دست آنها راضيند. وقتى چنين باشد خدا از دست اينها راضى است. اما بدا به حال آن مردى كه زنش از دست او راضى نباشد و بدتر از آن واى بر آن زنى كه شوهر از او راضى نباشد حتماً جهنمى است. ديگر بركت خدا در آن منزل نيست. ديگر فضل خدا، نسل مبارك، عمر مبارك در آن خانه نيست.
به شما بگويم اگر غذاى حرام در خانه آمد، اگر خورد و خوراك شما از راه ربا، از راه مال مردم و بالأخره مال حرام شد بدانيد در اين خانه ملائكه نيست كه نيست بلكه جاى آتش است. يعنى ملائكه ى آسمان ها مى بينند كه اين خانه آتش گرفته است. چنانچه از نظر قرآن ملائكه آسمان ها مى بينند كه اين زن، اين بچه هاى بى گناه آتش مى خورند.
اَلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوٰالَ اَلْيَتٰامىٰ ظُلْماً إِنَّمٰا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً (1)يتيم از باب مصداق است. يعنى قرآن يك مصداق بزرگ را آورده است. لذا معناى آيه اين است: آن كسانى كه مال حرام بخورند آتش خورده اند.
امام صادق (عليه السلام) در ذيل همين آيه مى فرمايد: آن كسانى كه خمس ندهند و مالى كه خمس در آن هست بخورند و آن كسانى كه زكات ندهند و مال زكات نداده را بخورند يعنى آن كسانى كه مالى كه از راه رشوه، ربا، تقلب، حقه بازى و از راه حرام به دست آورده مى خورند قرآن فرموده خيال نكنيد اين ها غذا مى خورند. خير. اينها آتش مى خورند: إِنَّمٰا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً چه كسى مى بيند؟ آن كه چشم داشته باشد و اگر راستى آن كه چشم بصيرت دارد نگاه بكند به آن خانه اى كه در آن خانه خمس داده نمى شود سفره انداخته مى شود مى بيند آتش برافروخته است. زن آتش مى خورد، بچه ها آتش مى خورند چه وقت خودش مى بيند؟
فَكَشَفْنٰا عَنْكَ غِطٰاءَكَ فَبَصَرُكَ اَلْيَوْمَ حَدِيدٌ (2)
گوشت و پلوئى كه در سفره ى دنيا بوده در قيامت آتش جهنم است. در جهنم همين سفره پهن است و مال حرامى را كه خورده است مى خورد. وبدا به حال زن و بچه اش. اين بچه ها بعيد است كه بتوانند سعادتمند بشوند. اما بالأخره اين سفره همه اش از اين آقائى است كه مال حرام به آنها داده است. در روز قيامت هم همين زن و بچه دشمن او هستند. جلويش را مى گيرند و مى گويند بى انصاف! براى چه به ما آتش دادى؟ خانم بازخواست مى كند چرا خمس ندادى؟ چرا مال حرام را به من خوراندى؟ تو بايد به من مال حلال مى دادى. بچه ها جلوى او را مى گيرند چرا به ما آتش دادى ما حال عبادت نداشتيم و روبه گناه رفتيم. تو با اين اموال حرامى كه به ما دادى جلوى سعادت ما را گرفتى.
در روايات داريم يكى از كسانى كه روز قيامت خيلى بدبخت است آن كسى است كه شبانه روز زحمت كشيد براى زن و بچه اشاما درروز قيامت همين زن و بچه دشمن او هستند با او دشمنى مى كنند نفرينش مى كنند. مى گويند خدايا از او بازخواست كن پول خمس نداده را داد ما خورديم اين مال حرام به ما داد خورديم و ما را قسى القلب كرد خدايا تو از او بازخواست كن. بدبختى و وزر و بالش يك طرف. نفرين زن و بچه اش هم يكطرف.
وَ قَدِمْنٰا إِلىٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً (1)اين آيه مى فرمايد: يك دسته اى هستند يك عبادات خوبى دارند: نماز خواندند، روزه گرفتند، حج رفتند، زيارت رفتند، كربلا رفتند، جلسه ى امام حسين (عليه السلام) كه فضيلتش از همه ى اينها بالاتر است رفتند، گريه كردند، عزادارى كردند امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: والله اين عبادات به اندازه اى درخشندگى دارد مثل لباس سفيد اينها مى آيند محشر، اما مال حرام خوردند، مال ديگران را خوردند، تمام عملشان را مى گيرند و به طلبكارها مى دهند. وقتى خودش دست خالى ماند مسخره اش مى كنند. مى گويند: اين كسى است كه اعمالش را زن و بچه اش خوردند. يعنى از راه حرام به دست آورد، زن و بچه اش در رفاه و آسايش خوردند و حالا بايد بازخواست بدهد. و بازخواستش اين است كه اعمالش را بايد بدهد و بدون عمل به جهنم برود. قرآن مى فرمايد: وَ قَدِمْنٰا إِلىٰ مٰا عَمِلُوا يك اعمال خوبى را مى آورند محشر فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً تمام اعمال از او گرفته مى شود. حق الناس مشكل است. و مواظب باشيد و بدانيد اگر در خانه شما حرام آمد ديگر رحمت خدا مى رود، بركت مى رود، الفت مى رود. و بالأخره همان بچه اى كه برايش دل مى سوزاندى در روز قيامت به تو نفرين مى كند و تو را جهنمى مى كند.
1) سوره ى فرقان آيه 23 ترجمه: و ما توجه به اعمال انها كرده همه را باطل و نابود گردانيديم.
در جلسه قبل گفتيم اختلاف در اسلام خيلى مبغوض و الفت، محبت، اتحاد و برادرى در اسلام خيلى مقدس است.
قرآن شريف مى فرمايد: يكى از صفات بارز اهل جهنم اين است كه وقتى به يكديگر مى رسند يكديگر را لعن مى كنند، به يكديگر بد مى گويند و تقصير را گردن يكديگر مى گذارند.
او مى گويد: تو مرا جهنمى كردى. ديگرى مى گويد: تو مرا جهنمى كردى.
او مى گويد: خدايا بازخواست مرا از او بكن.
ديگرى هم مى گويد: خدايا بازخواست مرا از او بكن. كه مرا جهنمى كرد.
خطاب غضب آلود خدا به هر دوى آنها مى رسد كه عذذاب براى هردو است و دو برابر است. يكى براى اينكه در دنيا به برادر مؤمنت بد گفتى و ديگر براى اينكه واداشتى به تو بد بگويد.
قرآن شريف مى فرمايد:
كُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا حَتّٰى إِذَا اِدّٰارَكُوا فِيهٰا جَمِيعاً قٰالَتْ أُخْرٰاهُمْ لِأُولاٰهُمْ رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا فَآتِهِمْ عَذٰاباً ضِعْفاً مِنَ اَلنّٰارِ قٰالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لٰكِنْ لاٰ تَعْلَمُونَ (1)يعنى صفت اهل جهنم اين است كه با هم اختلاف دارند به يكديگر بد مى گويندو حاضر نيستند خود را مقصر بدانند.
و اگر در اينجا تجسم اعمال را مطرح كنيد معنايش اينگونه مى شود كه آن زن و شوهرى كه در خانه با هم اختلاف داشته باشند و حاضر نباشند تقصير را بپذيرند شوهر مى گويد: تو مرا بدبخت كردى؛ زن مى گويد تو مرا بدبخت كردى؛ شوهر مى گويد: بد شدن اولاد تقصير توست.
اگر در خانه اى بدگوئى باشد العياذبالله فحش و فحش كارى باشد، پرخاشگرى و زبان درازى باشد او به او بد بگويد او در مقابل ديگرى پرخاش گرى كند، اين خانه به حساب ظاهر خانه است اما به قانون تجسم اعمال جهنم است كه روزى كه پرده ها عقب برود معلوم مى شود.
به شما زن و مرد بگويم دنيا و آخرت يك سكه ى دو رو است:
1) سوره اعراف آيه 38 ترجمه: هر قومى از انان كه به دوزخ داخل شوند قوم ديگر را (از هم كيشان خود) لعن كنند آنگاه كه همه را آتش دوزخ فرا گيرد و آنگاه گروه آخرين با فرقه ى اول (يا مرئوسان به رئيسان) گويند: خدايا اينان ما را گمراه كردند. پس عذابشان را در آتش شديدتر و افزون تر گردان. خدا گويد: همه را عذاب به استحقاق و به قدر گناه خود اوست و ليكن شما نمى دانيد.
ظاهر، دنياست و باطن همين دنيا آخرت است. آنچه در اين دنيا واقع مى ششود واقعيتش، حقيقتش در آخرت ظهور و بروز مى كند. اگر آتش جهنم است و نقمت هايش اعمال خود ماست.
ذٰلِكَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ(1)و اگر هم نعمت هاى بهشت است و حور و قصور، اعمال ماست.
كُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِيئاً بِمٰا أَسْلَفْتُمْ فِي اَلْأَيّٰامِ اَلْخٰالِيَةِ(2)در بهشت خطاب مى شود: اى روزه دارها! اين نعمت هائى است كه شما در ماه مبارك رمضان فرستاديد. بخوريد بياشاميد نوش جانتان. اينها چيزهائى است كه از دنيا تهيه شده است.
اگر در خانه ى شما اختاتف باشدبه حسب ظاهر يك زن و شوهر با هم اختلاف دارند، يك خواهر و برادر به هم فحش مى دهند، العياذبالله يك زن، پرخاشگر در مقابل شوهر است، يك شوهر به زنش فحش مى دهد، ظاهرش اين است اما باطنش همان جهنم است. همان پرخاشگرى هاى او عود مى كند. آن زبان درازى هاى خانم در دنيا آن جا دوباره عود مى كند. همان فحش هاى شوهر به همسرش آن جا عود مى كند. و همان عصبانيت آقا براى بچه ها آن جا عود مى كند.
اين آيه ى كُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ... مى خواهد قانون تجسم عمل را بگويد كه اگر در خانه شما اختلاف باشد در جهنم هم با هم اختلاف داريد. اگر در خانه شما فحش باشد، لعن باشد، پرخاشگرى باشد العياذبالله كتك كارى باشد همان جا كتك كارى است. همديگر را مى زنيد به يكديگر فحش مى دهيد به يكديگر لعن مى كنيد هرچه اين جا بكاريم آن جا برداشت مى كنيم. اگر در خانه اخم است، ترشروئى است، محيط خانه سرد است تجسم عملش اين است كه آن جا آتش جهنم است و محيطش گرم است. اين جا سوختن و ساختن است آن جا هم در آتش جهنم سوختن و ساختن است.
به عكس اينها قرآن شريف در مورد بهشتى ها مى فرمايد:
عَلىٰ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ مُتَّكِئِينَ عَلَيْهٰا مُتَقٰابِلِينَ (1)درمقابل يكديگر نشسته اند اما با نشاط و لذت مى برند لاٰ يَسْمَعُونَ فِيهٰا لَغْواً وَ لاٰ تَأْثِيماً إِلاّٰ قِيلاً سَلاٰماً سَلاٰماً(2)اهل بهشت حرف بيهوده ندارند؛ فحش ندارند. او مى گويد: آفرين بر تو. آن هم مى گويد: آفرين بر تو. او مى گويد: تشكر مى كنم خود را بهشتى كردى مرا بهشتى كردى. آن هم مى گويد: تشكر مى كنم كه مرا بهشتى كردى
و خود را هم بهشتى كردى. اين صفت اهل بهشت است قانون تجسم عمل به ما مى گويد اگر محبت و الفت در خانه اى حكم فرما باشد مرد از خانمش تشكر كند بگويد آفرين با اين غذائى كه پختى تشكر مى كنم آن هم تبسم كند بگويد آفرين بر تو كه اين غذا را آوردى اگر زن و شوهرى به هم بگوينداگر محيط خانه ى ما گرم است اخلاق تو است آفرين بر تو او هم بگويد بگوينداگر محيط خانه ى ما گرم است به خاطر تو است آفرين بر تو اگر چيزى جلو آمد خانم عذرخواهى كند كه من مقصرم و مرد عذرخواهى كند كه من مقصرم اين تجسم عملش اين است كه در بهشت هم در مقابل يكديگر مى نشينند و مى خورند و نشاط دارند و لذت مى برند و او به او مى گويد آفرين بر تو او به او مى گويد آفرين بر تو. يك كارى بكنيد كه كارهاى شما براى شما نعمت هاى بهشتى شود.
در خانه به يكديگر آفرين بگوئيد؛ تقصير پذير باشيد؛ مخصوصاً به آقايان محترم كه زير بار نمى روند بگويم. تقاضا دارم كه اگر يك وقت عصبانى شديد، كه نبايد بشويد، اگر بد گفتى كه نبايد بگوئى، وقتى غضب برطرف شد فوراً عذرخواهى كن؛ فوراً تقصير را به گردن بگير؛ زير بار برو. اين زير بار رفتن يك خودسازى است. خانه بايد براى ما مكتب ابشد. بهترين مكتب ها، بهترين كتاب هاى اخلاقى، بهترين معلم هاى اخلاق براى زن و مرد، مخصوصاً براى خانم ها،
خانه است. اگر خداى ناكرده آقا بدى كرد و زير بار نرفت عذر خواهى كند. تقاضا دارم از خانم ها فوراً عذرخواهى كنيد؛ قهر نكنيد؛ فخر نداشته باشيد؛ اخم نكنيد؛ بى نشاط نباشيد. قهر از جهنمى هاست نه بهشتى ها بى نشاطى و ترشروئى و اخم كردن از اهل جهنم است. و اگر مى خواهى بهشتى باشى خانه ات بايد با نشاط باشد. اگر يكى از زن و شوهر زير بار نرفت و عذرخواهى نكرد تو تقصير را به گردن بگير و عذرخواهى كن. نگو تقصير توست بگو تقصير من است. بالأخره در نزاع ها هم همين طور است كه اگر يك طرف كوتاه بيايد نزاع تمام مى شود. اگر مى بينى نزاع تمام نمى شود براى اين است كه كوتاه نمى آئيم؛ يا هردو يا يك نفر و اگر بهشت مى خواهى كوتاه بيا. اگر نشاط و آن تخت هاى زبرجد و در مقابل يكديگر نشستن و بالأخره آن نعمت هاى عجيب بهشتى را مى خواهى كوتاه بيا. اگر اختلافى آمد فوراً اين اختلاف را رفع كن. مواظب باش اين اختلاف در خانه نماند. حتى يك ساعت در خانه نماند. مرد بايد مردانگى داشته باشد. زن بايد خانم باشد. و قرآن مى گويد: زن وقتى خانم است كه در مقابل شوهر ولو شوهر تقصيركار، متواضع باشد قرآن مى گويد زن شايسته اين است:
فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ حٰافِظٰاتٌ لِلْغَيْبِ بِمٰا حَفِظَ اَللّٰهُ (1)
1) سوره نساء آيه 34 ترجمه: پس زنان شايسته، مطيع (شوهران بوده) و در غيبت آنان حافظ حقوقشان مى باشند و آنچه را خدا به حفظ آن امر فرموده نگهدارند.
زن شايسته دو صفت دارد: يكى متواضع است در مقابل شوهر ولو شوهر تقصير داشته باشد و ديگر اينكه عفت دارد چه در خلوت چه در جلوت چه در مقابل شوهر چه در غياب او. بدحجاب نيست ولو پيش خويشان شوهرش، پيش نامحرم، ولو پيش برادر شوهرش، عفت دارد. و همان جا هم كه شوهرش نيست بدحجاب نيست. در خانه و مدرسه هم بدحجاب نيست. به اين مى گويند زن شايسته.
مرادم آن جمله اول بود كه قرآن شريف مى گويد: خانم شايسته آن است كه كوتاه بيايد، زير بار برود اگر يك اختلافى آمد. بعضى اوقات مى آيد. اختلاف در خانه يك امر طبيعى است. بعضى اوقات مى آيد. مرد مى خواهد، خانم مى خواهد كه در خانه اش اصلاً اختلاف نباشد. اما آن كه قرآن مى گويد اين است كه اگر اختلاف آمد هر دو يا يك نفرتان مخصوصاً خانم كوتاه بيايد؛ زير بار برود؛ ساكت شود تا آتش اختلاف خاموش شود. اين دامن زدن به آتش، بنزين ريختن روى آتش و در حقيقت برافروختن آتش جهنم است.
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نٰاراً وَقُودُهَا اَلنّٰاسُ وَ اَلْحِجٰارَةُ (1)
1) سوره تحريم آيه 6 ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده ايد (در طاعت من بكوشيد و) خود را با خانواده ى خويش از آتش دوزخ نگاه داريد چنان آتشى كه مردم (دل سخت و كافر) و سنگ خارا هيزم آن است.
اى كسانى كه ايمان داريد بترسيد از آتش جهنم؛ خود را از آتش جهنم نجات بدهيد آن آتشى كه آتش گيره اش خود شما صفات رذيله اى است كه در دل شماست.
قرآن شريف مى فرمايد: در خانه اختلاف نداشته باشيد. زيرا ابهت و شخصيت شما را مى برد. و اگر خداى ناكرده زن در مقابل شوهر و شوهر در مقابل زن رويشان به هم باز شد ديگر ابهت و شخصيت پيش يكديگر ندارند. و بدا به حال آن مردى كه در خانه ابهت و شخصيت نداشته باشد. بدا به حال آن خانمى كه حكومت بر دل شوهر نداشته باشد. بدا به حال آن خانه اى كه در آن نشاط نباشد. مادر دل مرده كه نمى تواند يك دختر با نشاط، يك پسر با نشاط تحويل جامعه بدهد. مرد دل مرده و بى نشاط كه نمى تواند براى دنيا، براى آخرت، براى ديگران فعال باشد. به قول مردم دستِ شكسته به كار مى رود اما دل شكسته، دل بى نشاط به كار نمى رود.
موسى بن جعفر (عليه السلام) در يك روايتى مى فرمايد:
«اياك والضجر والكسل فإنهما يمنعان حظك من الدنيا و الاخرة»(1)
1) بحارج 78 ص 321 ترجمه: پرهيز باد تو را از بى قرارى و تنبلى كه مانع بهره ورى تو از دنيا و آخرت مى شوند.
مى فرمايد: مواظب باش كسل نباشى، فعال باش، مواظب باش تنبل نباشى. خانم در خانه مواظب باشذ تنبل نباشد. مرد مواظب باشد تنبلى بر او حكم فرما نشود. مواظب باشيد بى نشاط نباشيد. زيرا آن كه كسالت دارد، آن كه بى نشاط است نه خير دنيا دارد و نه از خير آخرت بهره مند است. معلوم است زن دل مرده نه مى تواند شوهر دارى كند و نه مى تواند بچه دارى كند و نه خانه دارى. و معلوم است مرد دل مرده عضو زائد جامعه است. قرآن مى فرمايد:
وَ لاٰ تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ (1)اختلاف باعث مى شود كه بوى شما مى رود. بوى شما مى رود يعنى چه؟ مسلمان ابهت و شخصيت دارد. يك ميليارد مسلمان اگر با هم متحد بودند آمريكا و شوروى و همه ى دنيا از شخصيت آن يك ميليارد مسلمان خوابشان نمى برد؛ چه رسد به فكر اين كه به فكر اين باشند آنها را استثمار و نوكر خود كنند. مردى كه زبانش ركيك باشد خيال نكند كه ضرر به خانمش مى زند. نه. اول ضرر به خودش مى زند. براى اين كه آن كس كه زبانش ركيك است اول كارى كه مى كند ضرر به شخصيت خودش مى زند؛ شخصيت خودش را لكه دار مى كند؛ خيال نكند خانم اگر پرخاشگر شد دلش خنك شده است؛ براى اينكه به شوهرش بد گفته. نه. اول ضررى كه خانم برده
1) سوره انفال آيه 46 ترجمه: با هم اختلاف و نزاع نكنيد كه (در آن صورت) بد دلى و ترس در شما رخنه كرده و آبرويتان مى رود.
است اين است كه محبتش از دل شوهر مى رود. و زنى كه حكومت بردل شوهر نداشته باشد شوهرى كه شخصيت در خانه نداشته باشد بدا به حال اين زن و شوهر. من تقاضا دارم از اهل مجلس از شنوندگان عزيز راديو كه اين آيه شريفه هميشه در نظر آنان باشد.
قرآن مى فرمايد: يكى از نعمت هاى بزرگ براى بندگان الفت است؛ محبت است. لذا منت مى گذارد بر سر مسلمان ها و مى فرمايد:
وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِيعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اُذْكُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً وَ كُنْتُمْ عَلىٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ اَلنّٰارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهٰا كَذٰلِكَ يُبَيِّنُ اَللّٰهُ لَكُمْ آيٰاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (1)
1) سوره آل عمران آيه 103 ترجمه: و جملگى به رشته ى (دين) خدا چنگ زده به راه هاى متفرق (مدعيان دين ساز) نرويد. و به ياد آوريد اين نعمت بزرگ خدا را كه شما با هم دشمن بوديد خدا در دل هاى شما الفت و مهربانى انداخت و همه به لطف خدا برادر دينى يكديگر شديد. در صورتى كه در پرتگاه آتش بوديد. خدا شما را نجات داد. بارى (بدين مرتبه وضوح و بدين پايه كمال) خداوند اياتش را براى راهنمائى شما بيان مى كند باشد كه هدايت شويد.
يك كسى كه از بالا افتاده بود و مرده بود را به خواب ديدند و از احوالش پرسيدند. گفت: همين مقدار به شما بگويم نه نكيرى است نه منكرى نه فشار قبرى. من از آن بالا كه افتادم صاف رفتم وسط جهنم.
آقا! خانم! دنيا مى گذرد. اما دو چيز نمى گذرد: يكى فداكارى و گذشت و ايثار. اين ايثار و گذشت و فداكارى يك صفاتى است كه انسان را به اندازه اى نورانى مى كند كه وقتى وارد صف محشر مى شود مثل ماه مى درخشد. و به اندازه اى درخشندگى دارد كه صف محشر را به خود جذب مى كند. و ديگرى هم نعمت هاى بهشتى و عذاب هاى دردناك جهنم است. و الا دنيا مى گذرد.
به اندازه اى اختلاف در ميان ما زياد شده است كه متجدد از متقدم بدتر، باسواد از بى سواد بدتر، بازارى از كارمند بدتر، كارمند از بازارى بدتر. مى بينيم اقا دكتر است و بالاترين تخصص را دارد، تخصص ها دارد، اخلاقش هم توى جامعه خوب است اما وقتى دل خانمش را باز كنى مى بينى يك دريا خون از دست اين آقاى باسواد است. مى بينى خانم روشنفكر است، متمدن است، فرهنگش بالا است، با زن ها بسيار سازگار است اما وقتى دل شوهرش را باز كنى يك ديوى دچار اين مرد شده است. از مثال هاى جامعه
نگذريد روان شناس ها مى گويند: مثال هاى جامعه آئينه ى فكر جامعه است. راستى اين جور است. يك مثال عوامانه اى نقل مى كنم.
مى گويند: يك آقائى روى منبر مى گفت كه آن كسى كه از دست زنش راضى نيسن بلند شود بايستد. همه بلند شدند جز يك نفر. اين خيلى خوشحال شد. گفت: الحمدلله توى جلسه پيدا كرديم كسى كه از دست زنش راضى است. يك وقت داد اين مرد بلند شد و گفت كه آقا! نه. خانم زده پايم را شكسته نمى توانم بلند شوم! وضع فعلى ما اين گونه است! يك نفر پيدا نمى شود كه از ناحيه همسرش صد در صد راضى باشد. يك خانم پيدا نمى شود كه صد در صد از ناحيه شوهرش راضى باشد.
در روايات داريم اگر بين دو مسلمان اختلاف شد بين يك زن و شوهر اختلاف شد واجب است، لازم است همان روز اول آشتى كنند. و رسم اين است كه از بزرگ تر عذرخواهى كند. يعنى خانم عذر خواهى كند ولو آقا تقصير داشته باشد. بعد روايت مى فرمايد: اگر روز اول نرفتند روز دوم. اگر كوچكتر رفت كه رفت و الا بزرگتر برود و با هم آشتى كنند. ديگر كينه با هم نداشته باشند و لو العياذبالله اشتباه بزرگى كردند و زخم زبان زدند اما ديگر كينه نداشته باشند. صاف، با حقيقت و با گذشت باشند. فراموش كنند آنچه گذشته است و اگر روز دوم نرفتند روز سوم حتماً واجب است اين كار را بكنند. اگر روز سوم با هم آشتى نكردند كينه يكديگر در
دلشان است، در اين روايت كه بيش از ده تاى آن را مرحوم كلينى نقل مى كند و علامه مجلسى رضوان الله عليه بيش از سى روايت نقل مى كند، ائمه طاهرين فرمودند اين دو از ربقه ى اسلام بيرون مى روند. اگر ما به فكر دنيايمان نيستيم به فكر اولادمان نيستيم لااقل به فكر اين روايت ها باشيم. به فكر اسلاممان باشيم. اين اختلاف ها كنار برود. چرا اين قدر با هم اختلاف داريم؟ آقا! اگر از نظر مادى برايت سخت است خانم بى چاره در منزل چى؟ خانم! اگر شوهر نمى تواند آن جور كه تو مى خواهى برسد اختلاف چرا؟ پرخاشگرى چرا؟ خودت را به جاى او بگذار ببين مى تواند اين طلا را بگيرد يا نه؟ مى تواند اين لباس را بگيرد يا نه؟ اگر نمى تواند چرا بى نشاطى؟ چرا قهرى؟ چرا پرخاشگرى مى كنى؟ چرا داد مى زنى؟ شما را به خدا قسم وقتى مى خواهيد به دختر جهازيه بدهيد بنشينيد با هم مشورت كنيد، فكر كنيد، با تسلط بر اعصاب بگوئيد كه بايد چه كرد. نه اينكه او به او پرخاشگرى كند و بالاخره يك جهازيه اى به زور درست بشود كه مبارك نيست.
از چيزهائى كه موجب مى شود عنايت خدا از شخص، از خانه برداشته شود گناه در خانه است. گناه اقسامى دارد به يك اعتبار: به گناه كبيره و صغيره تقسيم مى شود كه فعلاً مورد بحث من نيست. و به اعتبار ديگر به گناه مداوم و غير مداوم تقسيم مى شود. گاهى يك گناه از انسان سر مى زند نظير اين كه العياذبالله دروغى مى گويد. اين كار بدى است. بايد توبه كند. بايد جبران كند. ولى يكدفعه گناه مداوم است. يعنى هر روز دروغ مى گويد؛ هر روز غيبت مى كند؛ هر روز شايعه پراكنى مى كند؛ هر روز ظلم مى كند. اين گناه مداوم خطر دارد خطرش به اندازه اى است كه قرآن مى فرمايد:
ثُمَّ كٰانَ عٰاقِبَةَ اَلَّذِينَ أَسٰاؤُا اَلسُّواىٰ أَنْ كَذَّبُوا بِآيٰاتِ اَللّٰهِ وَ كٰانُوا بِهٰا يَسْتَهْزِؤُنَ (1)افرادى كه گناه مداوم دارند اينها متوجه باشند كه دست از همه
1) سوره روم آيه 10 ترجمه: سرانجام كار آنان كه به اعمال زشت و كردار بد مداومت نمايند اين مى شود كه آيات خدا را تكذيب و تمسخر مى كنند.
چيز بر مى دارند و كارشان به اينجا مى كشد كه ديگر منبر و محراب و روحانيت را خرافه حساب مى كنند، تكذيب مى كنند.
امام صادق (عليه السلام) هم در روايات فراوانى مى فرمايد: كه اگر كسى گناه كرد يك نقطه ى سياهى در دلش پيدا مى شود. اگر توبه كرد آن نقطه ى سياه پاك مى شود. و اما اگر توبه نكرد و گناه دوم آمد آن نقطه ى سياه زياد مى شود. و سياهى گناه مداوم كم كم همه ى دلش را مى گيرد و ديگر رستگار نمى شود.(1)لذا اولاً از همه ى شما تقاضا دارم گناه در زندگى شما نباشد. و اگر گناه آمد فوراً جبران كنيد؛ فوراً تدارك كنيد. گناه مداوم در زندگى شما نباشد.
يك تقسيم ديگرى هم در گناه هست و آن اين است كه گناهى گاهى ابهتش در دل هست مثل اينكه يك نگاه شهوت آميز به نامحرم مى كند يك تلاطم درونى برايش ايجاد مى شود. يك غيبتى يك دروغى مى گويد اما فوراً تلاطم درونى پيدا مى كند. همين ابهت گناه در دلش هست. اما گاهى ابهت گناه از دل او مى رود. و گناه مداوم از اين نوع است كه ابهت گناه را از دل مى برد. و اگر ابهت گناه از دل رفت از گناه مداوم بدتر است. زيرا در گناه مداوم ممكن است موفق به توبه بشود اما اگر ابهت گناه از دل رفت ديگر موفق به توبه شدن كار بسيار
1) - اصول كافى باب گناهان
مشكلى است.
توضيح اينكه يك دفعه خانمى يك بدحجابى در عروسى داشت اما خود متوجه است كه اين بدحجابى كار بدى است وقتى هم عروسى تمام مى شود توبه مى كند. گريه مى كند، تلاطم درونى پيدا مى كند. اما يك وقت اين بدحجابى كم كم برايش عادت مى شود و كارش مى رسد به اينجا كه با فرضى كه عفت دارد، بى عفت نيست؛ با فرضى كه از لفظ زنا ناراحت مى شود، بدش مى آيد، اگر بشنود كسى چنين كرده او را سرزنش مى كند ناراحت مى شود كه اين كار زشت را كرده است، اما همين خانم كار بالاتر از زنا مى كند. يعنى خانم - العياذ بالله روباز، زينت كرده، با پيراهن آستين كوتاه و جوراب بدن نما مى آيد در مغازه و با صاحب مغازه مى گويد و مى خندد. اين از آن زنا بدتر است. بدتر بودنش هم از نظر قرآن براى اين است كه اشاعه ى فحشاء كرده و اشاعه ى فحشاء از فحشاء گناهش بزرگ تر است.
إِنَّ اَلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ اَلْفٰاحِشَةُ فِي اَلَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ (1)
1) سوره نور آيه 19 ترجمه: آنان كه دوست مى دارند كه در ميان اهل ايمان كار منكر اشاعه و شهرت يابد، آنها را در دنيا و آخرت عذاب دردناك خواهد بود.
آن كسانى كه اشاعه ى فحشاء مى كنند، دوست دارند اشاعه ى فحشاء بشود، مثل اينكه جوانى دوست دارد به زن نامحرم نگاه بكند، كاسب با زن نامحرم شوخى كند و او هم شوخى كند، يا العياذبالله روى يكديگر بخندند، قرآن مى گويد: اين دوستى اشاعه ى فحشاء دو تا عذاب دارد يكى در دنيا دست و پا گيرش مى شود، به مكافاتش مى رسد، يكى هم در آخرت بايد جهنم برود. اشاعه ى فحشاء از خود گناه خيلى بالاتر است با آن كه زنا دادن، زنا كردن گناهش خيلى بزرگ است به اندازه اى بزرگ است كه قرآن مى فرمايد:
وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ يَلْقَ أَثٰاماً(1)آن كسانى كه زنا مى دهند يا زنا مى كنند اينها بايد جهنم بروند؛ هميشه هم توى جهنم باشند و در جهنم هم سرافكنده و خوارند. در روايات هم ميُخوانيم آن كه زنا بدهد يا زنا كند عورتين او در جهنم به اندازه اى بوى گند مى دهد كه جهنمى ها را آزرده مى كند. اما بالاتر از زنا دادن بالاتر از زنا كردن اشاعه ى فحشاء است. يعنى خانم روباز، زينت كرده، با جوراب بدن نما، جلف، با پيراهن آستين كوتاه مى آيد بين نامحرم، مى آيد در خيابان و اين كار زشت را ياد ديگران مى دهد. مى آيد در مغازه، صاحب مغازه لاابالى به جاى اينكه اخم كند، به جاى اينكه او را تردش كند با او مى گويد و مى خندد. قرآن
1) سوره فرقا ن آيه 68 ترجمه: هركه اين عمل (زنا) كند كيفرش را خواهد يافت.
مى گويد: اين اشاعه ى فحشاء از آن گناه بالاتر است. لذا بعضى اوقات مى بينيم خانم مقدس است عفيف است اما ابهت گناه از دلش رفته يعنى رونگرفتن برايش يك امر عادى شده است. در مقابل نامحرم آمدن برايش يك امر عادى شده است. پيش برادر شوهر نشستن و گفتن و خنديدن و روباز بودن و زينت به او نشان دادن حتى بازويش، ساق پايش را به او نشان دادن برايش يك امر عادى شده است. و خطر اين جاست. لذا كسى كه گناه مى كند بايد توبه كند؛ بايد جبران كند. اما واى به وقتى كه ابهت گناه از دلش بيرون برود. و الآن از خانم ها تقاضا دارم، از شوهرانشان تقاضا دارم، از زن و مرد تقاضا دارم با توجه به تابستان خانم ها مواظب بيرون آمدنشان باشند، اين جوراب هاى بدن نما را نپوشند.
اميرالمؤمنين (ع) به اصبغ بن نباته مى فرمايد: يك وقت بر امت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) بيايد كه زن ها با جوراب بدن نما مى آيند توى كوچه؛ با لباس بدن نما مى آيند توى كوچه. «كاسات عاريات» بعد مى فرمايد: آن زمان، زمان فتنه است. و اين زن ها جهنم مى روند و مخلد در جهنمند و هميشه بايد در جهنم باشند. كه اين معناى هميشه يعنى چندين هزار سال بايد در جهنم باشند. مواظب باشيد دوجفت جورابه كنيد كه خداى ناكرده پاها پيدا نباشد. مواظب باشيد اگر پيراهن آستين كوتاه داريد وقتى مى خواهيد بيائيد بيرون يا عوضش كنيد يا اگر عوض نمى كنيد آستين بپوشيد. مواظب باشيد در
وقتى كه مى خواهيد چيزى از كاسب بگيريد يا پول به او بدهيد بسيار عفيفانه باشد و تقاضاى بالاتر اينكه از خانم ها از آقايان وقتى برخورد به يكديگر كرديد قاطعانه برخورد كنيد.
يكى از صفات بارز خانم يعنى خانم با شخصيت آن است كه متكبر باشد در مقابل نامحرم. يكى از علائم زن مؤمنه آن است كه در مقابل نامحرم قاطعانه برخورد كند. تبسم كردن، شوخى كردن غلط است.
مرحوم ثقة الاسلام كلينى رضوان الله عليه در كافى روايتى نقل مى كند كه اين روايت كمر شكن است: امام صادق (ع) مى فرمايد: اگر يك زنى با يك مرد نامحرمى يك شوخى شهوت انگيز كند براى آن شوخى بايد صدسال در جهنم باشد.
كاسب ها مواظب باشند چه مى گويند! مواظب باشند پولى كه از اين راه ها تحصيل شود اگر خداى نكرده در خانه مصرف شود اين خانه بى بركت است اين پول بى بركت است.
تقسيم ديگر گناه اين است كه انسان يك دفه گناه مى كند و اقرار دارد گناه كرده است. اما يكدفعه گناه مى كند و براى گناهش توجيه مى كند. بالاترين خطر اين جاست. مثل اينكه تمدن را، روشنفكرى را به اين بداند كه قرص صورتش باز باشد. روشنفكرى را به اين بداند
كه جوراب بدن نما بپوشد. روشنفكرى را به اين بداند كه تماس با زن و بالأخره شوخى و گفت و شنود با زن داشته باشد. العياذ بالله، غيبت كند، غيبت انقلابى، غيبت حزب اللهى، يعنى توجيه كند غيبت خود را؛ تهمت بزند اما اين تهمت را انقلابى حساب كند نه گناه، بلكه بگويد ثواب هم دارد شايعه پراكنى كند به عنوان سياست، اين كه من بايد سياسى باشم، من بايد وارد اوضاع شوم بعد شايعه پراكنى كند و توجيه كند كه اين سياست است. غيبت كند، تهمت بزند، شايعه پراكنى كند به عنوان سياست، به عنوان انقلاب، خطر است و اين خطرش از همه چيز بالاتر است؛ از همه چيز بيشتر است. لذا تقاضا دارم گناه در زندگى شما نباشد اصلاً و ابداً چه گناله كوچك چه گناه بزگ. زيرا گناه موجب سقوط مى شود. تقاضاى بالاتر اينكه مواظب باشيد اگر گناه مى كنيد ابهت گناه از دل شما نرود؛ در سرازيرى گناه واقع نشويد. زيرا خطرناك است. و تقاضاى بالاتر اينكه اگر گناه مى كنيد اگر ابهت گناه از دل رفت اما ديگر توجيه در گناه نكنيد. زيرا توجيه گناه خيلى خطر دارد و نمى گذارد انسان توبه كند و يا مورد شفاعت اهل بيت واقع شود «اين مقدمه ى بحث».
چيزى كه متأسفانه بايد بگويم در همه ى خانه ها هست، بازارى، كارمند، مقدس، غير مقدس، انقلابى، غيرانقلابى يك گناه بسيار بزرگى است كه ابهتش هم از دل رفته است و بعضى اوقات توجيه گرى هم روى آن آمده است و اگر همه ى ما براى اين مصيبت خون گريه
كنيم جا دارد و آن غيبت، تهمت و شايعه است! خانه هائى هم داريم كه در اين خانه ها موسيقى، ترانه، مناظر شهوت انگيز، ويدئوهاى كذائى هم هست اما اين ربطى به جلسه ى ما ندارد. همين مقدار بگويم: واى به آن خانه اى كه در آن ترانه باشد. واى به آن خانه اى كه در آن ويدئوهاى كذائى و مناظر شهوت انگيز باشد. واى به آن خانه هائى كه در آن خانه ها غنا باشد. اين كه من مى گويم «واى» اين لفظ امام صادق (ع) است.
شخصى آمد خدمت امام صادق (ع) و عرض كرد يابن رسول الله! من در خانه ام غنا ندارم موسيقى ندارم، ترانه ندارم، رقاصه ندارم اما همسايه ى من رقاصه دارد، غنا دارد و من وقتى كه به مستراح مى روم آن جا يك مقدار طول مى دهم و به ترانه هاى او گوش مى دهم؛ به ساز و آوازهاى او گوش مى دهم چه طور است؟ امام صادق (ع) فرمودند: واى به تو! بلند شو! بلند شو برو غسل كن! (يعنى غسل توبه) و نماز بخوان و بعد از نماز توبه كن كه اگر با اين حال از دنيا رفته بودى واى بر تو. بعد فرمودند: هرچيزى اهلى دارد و شيعيان ما اهل ساز و آواز نيستند، شيعيان ما اهل ترانه، اهل ويدئوى آن چنانى و مناظر شهوت انگيز نيستند. لذا اگر ترانه يا مناظر شهوت انگيز در آن خانه باشد واى به اين بچه هائى كه در اين خانه بزرگ مى شوند. از نظر روان شناسى واى به اين بچه ها، و از نظر اسلام هم واى به اين خانه. زيرا شياطين به قول پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در اين خانه زيادند و آنچه در اين
خانه نيست بركت خدا، رحمت خدا و ملائكه خداست.
آن كه متأسفانه بايد بگويم اين است كه كم است فردى يا خانه اى كه مبتلا به غيبت، تهمت، شايعه و دوروغ نباشد و اينها گناه بزرگى دارد. عيب جوئى در رو يا در پشت سر به اندازه اى گناهش بزرگ است كه قرآن مى فرمايد وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ واى بر آن كسى كه در رو عيب جوئى مى كند. مثلاً خانم يك غذائى پخته باب طبع آقا نيامده مسخره مى كند. يا اين كه مثلاً آقا يك چيزى از بازار خريده مى برد خانه باب طبع خانم نيست مسخره مى كند. قرآن مى گويد: واى به تو بعد هم در همين سوره مى گويد: خانم! آقائى كه مسخره مى كنى! بدان تو را در جهنم مى برند و در سلول جهنم مى گذارند آنجا بايد بسوزى و بسازى. آن آتشى كه نه فقط پوست مى سوزاند، استخوان هم مى سوزاند. قرآن مى گويد: آتشى كه استخوان مى شكند. همچنين غيبت يعنى گوشت برادر مؤمن را خوردن. غيبت نكنيد. غيبت كردن لاشخورى است. و معلوم است آن خانه اى كه محل خوردن لاشه باشد، آن خانه اى كه در آن سگ ها زندگى كنند بركت ندارد. اين خانه ديگر لطف خدا، نظر خدا روى آن نيست. اين خانه ديگر تقدس ندارد.
روايتى از امام حسين (ع) وارد شده است كه تحف العقول اين
روايت را از امام سجاد (ع) هم نقل مى كند كه خيلى كوتاه و پرمعناست: مى فرمايد:
«كف عن الغيبة فإنها ادام كلاب النار»
غيبت نان خورش سگ هاى جهنم است. معناى روايت اين است كه خانم! آقا! غيبت روى غيبت، براى تو ملكه مى سازد. يعنى عادت پيدا مى كنى به غيبت و آن ملكه براى تو هويت مى سازد. زيرا غيبت تو را از صورت انسانى مبدل به صورت سگ مى كند. اين سگ جهنم مى رود و در آنجا غذا مى خواهد و غذايش بنابر روايت امام حسين و امام سجاد (ع) همان غيبت هائى است كه در دنيا كرده است. يعنى گوشت ۀ اى گنديده شده، همان گوشت هاى گنديده ى آتشين را در جهنم مى برند و اين سگ هاى جهنم بايد بخورند. و متأسفانه كدام خانه است كه در آن غيبن نباشد؟ كدام خانه اى است كه در آن مسخرگى نباشد؟ آقا! بچه ات را مسخره نكن. خانم! به بچه ات بد نگو. احترام بچه هايت را نگاه بدار! خانم! احترام شوهرت را نگاه دار. آقا! احترام خانمت را نگاه بدار. اگر خداى نكرده ضربه به شخصيت يكديگر زديد اگر غيبت يكديگر كرديد بدانيد كه اين ابهت گناه اگر برود عادت مى شود. و اگر عادت شود هويت انسانى از نظر قانون تجسم عمل از بين مى رود و به صورت درنده در مى آئى. الغيبۀ ادام كلاب النار.
بدتر از اين، تهمت است. يعنى چيزى كه در كسى نباشد پشت
سر او يا در روى او بگوئيد. فرقش با غيبت اين است كه وقتى پشت سرش عيب او را مى گوئيد غيبت است اما يك وقت به صفت بدى كه ندارد پشت سر او مى گوئيد كه اين تهمت است. و اگر كسى را سرزنش و تعيير كنيد، زخم زبان و به لسان عرب ها لُمَزَة گويند.
اين حرف عوامانه كه در ميان مردم است به يكديگر مى گويند غيبت نكن مى گويد در او هست كه مى گويم! اين حرف شيطانى است. عيب در او باشد و بگوئى غيبت است و سگ مى شوى و اگر خداى ناكرده چيزى را كه نداشته باشد بگوئى اين تهمت است. گناهش را مى دانى چيست؟
إِنَّمٰا يَفْتَرِي اَلْكَذِبَ اَلَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ بِآيٰاتِ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْكٰاذِبُونَ (1)قرآن شريف با يك تأكيد خاص خود مى فرمايد: آن كسانى كه تهمت به يكديگر مى زنند اينها حتماً مسلمان نيستند.
امام صادق (ع) مى فرمايد: آن كسانى كه تهمت به يكديگر زدند در يك تل چرك و خون اينها را نگاه مى دارند. پنجاه هزار سال بايد روى اين تل چرك و خون بايستند حساب مردم تمام مى شود بعد از اين رسوائى او را به جهنم مى برند. و متأسفانه در خانه هاى ما خيلى فراوان است و از نظر قانون تجسم عمل به شما بگويم در آن خانه اى
1) سوره نحل آيه 105 ترجمه: دروغ را آن كس به خدا مى بندد كه ايمان به آيات خدا نياورد. و اين كافران البته خود مردمى دروغگويند.
كه تهمت باشد ملائكه مى بينند كه اين خانه مملو از چرك و خون است ولو تو نبينى. خيلى چيزها هست كه آنهائى كه چشم دارند مى بينند. خيلى چشم ها هست، خيلى گوش ها هست كه خيلى چيزها را مى بينند و مى شنوند. و مواظب باشيد ملائكه نگاه نكنند به خانه تان ببينند به جاى تقدس، خانه ى شما مملو از چرك و خون است. اين خانه ى مملو از چرك و خون كى بارز مى شود؟ اگر توبه نكنى و نابودش نكنى، در روز قيامت. روز قيامت اگر تل چرك و خون دارى در اين دنيا تهيه شده است. يعنى در اين دنيا تهمت زدى آن تهمت تل چرك و خون شده است و در آن ايستادى. در روز قيامت كه چشم ها همه تيزبين مى شود خودت مى بينى، ديگران مى بينند كه در يك تل چرك و خون ايستاده اى. شايعه پراكنى نكنيد! شايعه پراكنى يعنى بدون دليل چيزى را پذيرفتن، و بدون دليل چيزى را به ديگرى گفتن. الان كيست كه در اين جلسه بگويد من شايعه نمى شنوم و نمى گويم؟ مقدس هاى دو آتشه و سه آتشه هم نمى توانند الان بگويند ما كسى هستيم كه زبان روزه شايعه نداريم. و به خدا قسم بايد براى اين مصيبت ها خون گريه كرد. قرآن مى فرمايد: آى كسى كه شايعه را پخش مى كنى و توجه به گناهش ندارى گناهش بزرگ است. قرآن مى فرمايد:
إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِكُمْ مٰا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ
عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اَللّٰهِ عَظِيمٌ (1)مى فرمايد: يك چيزهائى مى گوئيد عادت هم شده به آن اهميت نمى دهيد او را سبك مى شماريد اما پيش خدا خيلى بزرگ است.
وَ لاٰ تَقْفُ مٰا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ كُلُّ أُولٰئِكَ كٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (2)يعنى پيروى از شك نكن؛ پيروى از مظنه نكن؛ اگر چيزى را مى خواهى بشنوى و قبول كنى با استدلال باشد؛ اگر چيزى را مى خواهى بگوئى با استدلال باشد. و الا بدان در روز قيامت از چشمت، از گوشت، از دلت سؤال مى كنند. و دل تو، گوش تو، چشم تو، زبان تو در قيامت عليه تو شهادت مى دهند.
اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلىٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنٰا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ (3)در روز قيامت دهن ها مهر مى شود. دست انسان، پاى انسان، زبان انسان، گوش انسان، دل انسان عليه او شهادت مى دهند. مى گويد:
1) سوره نور آيه 14 ترجمه: آن گاه كه شما آن سخنان منافقان را از زبان يكديگر تلقى كرده و حرفى بر زبان مى گوئيد كه علم به آن نداريد و اين كار را سهل و كوچك مى پنداريد در صورتى كه نزد خدا بسيار بزرگ است.
2) سوره اسرا آيه 36 ترجمه: و هرگز دنبال آنچه علم و اطمينان ندارى نرو كه (در پيشگاه حكم خدا) چشم و گوش و دل همه مسئولند.
3) سوره يس آيه 65 ترجمه: امروز است كه بر دهان آن كافران مهر خموشى نهيم و دست هايشان با ما سخن گويد و پاهايشان به آنچه كرده اند گواهى مى دهند.
تو بودى كه غيبت كردى، تو بودى كه غيبت شنيدى، تو بودى كه تهمت زدى، تو بودى كه تهمت قبول كردى و تو بودى كه شايعه پراكنى كردى. نكگنيد اين گناهان را، فكرى برايش بكنيد. شوهر بايد در مقابل زن با صداقت باشد. زن بايد در مقابل شوهر با صداقت باشد. دروغ بايد در زندگى، در خانه، نباشد. اگر دروغ در خانه آمد ديگر ملائكه رفت و شد ندارند كه هيچ، بلكه ملائكه اين خانه را لعن مى كنند. در روايات مى خوانيم: اگر كسى يك دروغ بگويد يك بوى گندى از دهن او به آسمان ها مى رود و ملائكه او را لعنش مى كنند. خانم! مواظب باش به شوهرت دروغ نگو، آقا! مواظب باش به همسرت دروغ نگو. مهمتر از اين مواظب باشيد به بچه هايتان دروغ نگوئيد. اگر به آنها چيزى گفتيد حتماً به آن عمل كنيد. مواظب باشيد وعده ى دروغ به بچه هايتان ندهيد. و بالخره اگر مى خواهيد در روز قيامت يك مسلمان حقيقى باشيد، صاف باشيد؛ با حقيقت و صداقت باشيد. بدا به حال آن خانه اى كه دوروئى در آن خانه حكم فرما باشد. بدا به آن خانه اى كه شوهر به زن دروغ بگويد؛ زن به شوهر دروغ بگويد. اين خانه مثل منجلاب بوى گند مى دهد. ملائكه به اين خانه نگاه مى كنند و به آن لعن مى كنند؛ و به صاحب خانه به زنش به مردش لعن مى كنند كه مسلمان و دروغ! قرآن مى فرمايد: اى مسلمان از دو چيز بپرهيز: يكى مواظب باش بت پرست نباشى و ديگر اينكه دروغ گو نباشى! يعنى دروغ گوئى را با بت پرستى كنا
ر يكديگر گذارده است. و متأسفانه در خانه ى ما دروغ فراوان است. در بازار ما، در كسب ما دروغ فراوان است. در خيابان ما دروغ فراوان است. و قَسَمى كه دروغ در آن باشد مورد لعن است. آن شهرى كه دروغ در آن فراوان باشد بوى گند از آن به آسمان ها بالا مى رود و ملائكه آن شهر را لعنت مى كنند.
بحث ما درباره ى اخلاق در خانه بود. سه فصل از فصل هاى آن را عنوان كرديم. فصل چهارم درباره ى تشكيل خانواده است و فوايدى كه از نظر اسلام بر آن مترتب مى شود. بحثى است فوق العاده مفيد و ارزنده و اميدوارم در اين فصل بتوانيم گره اى از اجتماع باز كنيم. تشكيل خانواده فوايد فراوانى دارد. ارضاء غريزه ى جنسى در مقابل آن فوايد بسيار كوچك است. با فرضى كه از بحث هاى گذشته استفاده كرديم كه كشتن نفس اماره يعنى كشتن تمايلات و من جمله غريزه ى جنسى از نظر اسلام درست نيست و غريزه ى جنسى را بايد ارضا كرد. لذا فايده ى ارضاى غريزه ى جنسى مهم است اما در مقابل فوايدى كه بر تشكيل خانواده مترتب است بسيار كوچك است. اول فايده اى كه تشكيل خانواده دارد جواب دادن به فط است و اين فايده ى مهمى است. اين كه زن مختص به مرد و مرد براى زن و اولاد مختص به اين زن و مرد است يك امر طبيعى است. لذا از همان روز اول كه انسان پا به كره ى زمين گذاشت اختصاص يك زن به يك مرد و اختصاص يك
مرد به يك زن و اختصاص فرزندانى به اين مرد و زن وجود پيدا كرد. اول حضرت آدم و حوا (عليهم السلام) بودند و همين طور اين فطرت زنده بوده است تا الان. و اگر يك خانواده بتواند يك نسل سالمى يك اولاد صالحى تحويل جامعه بدهد از نظر اسلام خيلى ثواب دارد. شايد در اسلام ثوابى بالاتر از اين نباشد. يك آيه اى در قرآن هست كه مربوط به ارزش انسان هاست.
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً (1)اگر كسى انسانى را بدون دليل شرعى بكشد مثل اين است كه مردم جهان را كشته باشد و اگر كسى را كه در شرف مرگ است از مرگ نجات بدهد مثل اين است كه جهان را زنده كرده باشد. اين ظاهر آيه است.
امام صادق (ع) در ذيل اين آيه ى شريفه يك معناى بطنى و دقيقى بيان فرموده است كه اگر كسى بتواند ديگرى را منحرف كند، او را از راه مستقيم بيرون ببرد، گناهش به اندازه اى بزرگ است مثل اينكه مردم جهان را كشته باشد. و اگر كسى بتواند يك كسى را در راه بياورد بتواند
1) سوره مائده آيه 32 ترجمه: هركسى نفسى را بدون حق قصاص و يا بى آنكه فساد يا فتنه اى در روى زمين كند به قتل برساند مثل آن باشد كه همه ى مردم را كشته و هركه نفسى را حيات بخشد (از مرگ نجات دهد) مثل آن است كه همه ى مردم را حيات بخشيده است.
از انحراف او را نجات دهد او را صالح و شايسته كند مثل اين است كه جهان را زنده كرده باشد. امام صادق (ع) مى فرمايد مواظب باشيد در گفتارتان كسى را منحرف نكنيد. مواظب باشيد در خانه بچه هايتان را بدبين به روحانيت، بدبين به منبر و محراب نكنيد كه اگر چنين كرديد مثل اين است كه جهان را كشته باشيد. و مواظب باشيد با زبانتان، با قلمتان با روش و عملتان مردم را بسازيد. كه اگر بتوانيد كسى را در راه بياوريد مثل اين است كه جهان را زنده كرده باشيد.
بنابر تفسير امام صادق (ع) اين آيه براى ما يك معناى خاصى پيدا مى كند و آن اين است كه اگر يك خانمى يك آقائى يك زن و شوهرى بتوانند يك اولاد صالحى تحويل بدهند ثوابش ثواب مسجد ساختن، مدرسه ساختن نيست ثوابش يك آدم زنده كردن دو آدم زنده كردن نيست؛ ثوابش مثل اين است كه جهان را زنده كرده باشند. نسل سالم تحويل جامعه دادن از هر ثوابى در اسلام بالاتر است و نسل سالم چه وقت مى شود تحويل جامعه داد؟ وقتى كه تشكيل خانواده بشود.
در روايات فراوانى مى خوانيم كه پيغمبر اكرم و ائمه طاهرين (عليهم السلام) فرمودند: آن كسى كه بميرد عملش قطع مى شود. معلوم است كه ديگر عملى ندارد كه براى او فايده داشته باشدمگر آن كسى كه يك باقيات صالحاتى از خود گذاشته باشد. بعد مى فرمايد: يكى از مصاديق باقيات صالحات اولاد
صالح است. آن كسى كه اولاد
صالحى گذاشته باشد و مرده باشد اين دختر، اين پسر اگر نماز بخواند ثوابش مال پدر و مادر هم هست. يعنى به همان اندازه كه ثواب به اين دختر، به اين پسر مى دهند به همان اندازه هم به پدر و مارش مى دهند. اگر روزه بگيرد چنين است. اگر خدمت به اجتماع كند چنين است. و بالأخره هركار خيرى كه اين پسر و اين دختر انجام بدهند به همان اندازه كه به اين دختر و به اين پسر ثواب مى دهند به همان اندازه هم به پدر و مادرش مى دهند. لذا امام صادق (ع) مى فرمايد كه عمل چنين كسى قطع نمى شود.
يك روايت مشهورى است در ميان شيعه و سنى كه مرحوم صدوق (ره) در ثواب الاعمال از امام باقر (ع) نقل مى كند. روايت اين است:
«ايما عبد من عبادالله سن سنة هدى كان له اجر مثل اجر من عمل بذلك، من غير ان ينقص من اجورهم شىء»(1)
اگر كسى يك باقيات صالحاتى قرار بدهد، مسجدى بسازد، مدرسه اى بسازد، پلى بسازد، يك كار عمرانى بكند بهتر از همه ى اين ها اين است كه يك اولاد صالحى تحويل جامعه بدهد. اين يك پاداشى دارد از اين كه يك بچه مسلمان تحويل جامعه داده است يك پاداش
1) بحار جلد 71 ص 258: ترجمه: هر يك از بندگان خدا سنت هدايتى را پايه گذارى كردپاداشى كه به او مى دهند مثل پاداشى است كه به عمل كنندگان به ان مى دهند بدون آن كه از اجر و مزد آنان چيزى كم شود.
ديگر هم دارد كه هر كار خيرى كه اين پسر و اين دختر بكنند براى پدر و مادر هم هست. دو ركعت نماز پسر به جا مى آورد يك ثواب براى خودش دارد يك ثواب براى مادرش، يك ثواب براى پدرش. و نظير اين روايات كه خواندم فراوان است كه انسان بتواند تشكيل خانواده بدهد و بتواند نسل سالمى تحويل جامعه بدهد. اين از نظر فط. از نظر اسلام كه روز اول فهميديم صد در صد مطابق فطرت است. اما دشمن يعنى دشمن بشريت از روز اول تا به الآن به ويژه الآن سعى داشته است كه نسل سالم را از جامعه بگيرد. حتى به اندازه اى بى حيائى كرده كه تصميم گرفته است مكتب ارائه دهد براى اينكه بتواند تشكيل خانواده را از انسان ها بگيرد. قرآن شريف در اين باره مى فرمايد: مفسد فى الارض كارش همين است كه «يُهْلِكَ اَلْحَرْثَ وَ اَلنَّسْلَ». و نيز مى فرمايد:
وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ يُشْهِدُ اَللّٰهَ عَلىٰ مٰا فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ اَلْخِصٰامِ (1)بعضى ها زبانشان خيلى چرب و نرم است. استدلالشان براى عوام بسيار گيرنده است. حتى مكتب ارائه مى دهند. نظير ماركس، دوكهيم، نيچه، فرويد. كتاب هم مى نويسند و مكتب ارائه مى دهند
1) سوره بقره آيه 204 ترجمه: بعضى مردم از گفتار دلفريب خود تو را به شگفت آرند (كه از چرب زبانى و دروغ به متاع دنيا رسند) و خدا را بر راستى خود گواه گيرند؛ و اين كس بدترين دشمن است.
روى آن مكتب هم استثمارگر شرق و غرب بسيار پافشارى مى كند بسيار تبليغ مى كند اما خدا مى داند كه در دل اينها چيست. بعد قرآن مى فرمايد: اينها كسانى هستند كه دشمن سرسخت بشريت هستند. نمى گويد دشمن مسلمان ها هستند؛ مى فرمايد: «وَ هُوَ أَلَدُّ اَلْخِصٰامِ» دشمن سرسخت بشريتند. بعد يك صفتى براى اينها ذكر مى كند كه كار اينها اين است كه اگر قدرتى پيدا نكنند، در خانه خودشان با رفيق خودشان انحراف درست مى كنند. و اما اگر قدرت پيدا كنند:
وَ إِذٰا تَوَلّٰى سَعىٰ فِي اَلْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهٰا وَ يُهْلِكَ اَلْحَرْثَ وَ اَلنَّسْلَ وَ اَللّٰهُ لاٰ يُحِبُّ اَلْفَسٰادَ (1)اينها اگر قدرتى پيدا كردند كارشان اين است كه مردم را گمراه مى كنند و حرث و نسل را هلاك مى كنند. اين دو معنى دارد. به عبارت ديگر دو مصداق دارد: يك مصداق آن همين بود كه در انقلاب ما واقع شد. يعنى آن سگ زنجيرى آمريكا رها شد و آمد در ايران و كارش اين بود كه در دهى وارد مى شد و اينده را قتل عام مى كرد؛ مردم را مى كشت؛ زن را مى كشت؛ بچه را مى كشت. بعد هم هرچه آبادى بود خراب مى كرد. نه فقط خانه خراب مى كرد، نه فقط مسجد خراب مى كرد، درخت مى بريد، زراعت ها را نابود مى كرد. اين يك
1) سوره بقره آيه 205 ترجمه: و چون قدرتى يابد مى كوشد كه زراعت و نسل را نابود كند (به جان و مال مردم تعرض كند و آنها را به نابودى بكشاند) و خداوند فساد را دوست ندارد.
معناى «يهلك الحرث و النسل» است كه قرآن مى فرمايد. اگر مثل صدام يا ارباب صدام، اگر شرق، اگر غرب، اگر ابرقدرت ها غلبه پيدا كنند به يك ملتى و آن ملت در مقابل آنها بايستند اينها كارشان اين است كه اگر قدرت پيدا كنند مردم را گمراه كنند مى كنند؛ و اين مردم را قتل عام مى كنند و هر جا آبادانى هست از بين مى برند. معناى ديگر آيه اين است كه ابر قدرت ها آن كسانى كه دشمن بشريت هستند نظير صهيونيسم، كار اينها اين است كه آن نسل موجود را به انحراف مى كشند. باحجاب را بدحجاب مى كنند. زن را با يك وضع اسفناكى به نام تمدن در جامعه مى آورند و مردها را هم فاسد مى كنند. مشغول خودشان، مشغول شهوترانى خود مى كنند و نسل آينده را هم نابود مى كنند. معلوم است وقتى نسل حاضر نابود شد، فاسد شد نسل آينده هم فاسد مى شود. لذا اينها روى دبستان، روى دبيرستان، روى دانشگاه، روى بچه ها بيشتر كار مى كنند. اينها را بيشتر از منبر و محراب منصرف مى كنند براى اينكه نسل آينده را به فساد بكشانند. يعنى مكتب دوركهيم مى گويد: تشكيل خانواده يعنى چه؟ به اينجا مى رساند بى حيائى را. راسل انگليسى كه يك فيلسوفى است كه دنيا روى او حساب مى كند ولو اينكه از نظر ما چيزى هم نمى داند اما بالأخره دنيا روى او حساب مى كند و او را يك فيلسوف مى داند، اين آدم نادان آخر عمرش، دم مردنش تشكيل خانواده را غلط مى دانست. فرعون هم اين گونه بود.
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِي اَلْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِسٰاءَهُمْ إِنَّهُ كٰانَ مِنَ اَلْمُفْسِدِينَ (1)فرعون آدم مفسدى بود يك بلاى بزرگ براى بنى اسرائيل جلو آورد وقتى كه توانست مسلط بر آنها شود. و قرآن مى فرمايد: مسلط هم شد زيرا اول اختلاف انداخت و از ناحيه آن توانست استفاده كند. اين جمله «يذبح ابناؤهم» را معمولاً مفسرين معنى كردند بچه پسرها را سر مى بريد براى اينكه حضرت موسى به دنيا نيايد؛ اما دخترها را نگاه مى داشت. ولى بعض محققين و افراد اهل دل و ذوق مى گويند معنى اين است كه روح انسانيت و مردانگى را از مردها و از پسرها مى برد و دخترها را بى حيا مى كرد، دختر بى حيا تحويل جامعه مى داد.
يكى از كارهاى فرعون اين بود كه نسل آينده را خراب مى كرد، زن ها را بى حيا بار مى آورد. واى به آن وقتى كه زن بى حيا باشد. در روايات مى خوانيم كه حيا را ده قسمت كردند نه قسمت براى زن ها و يك قسمت براى مردها. اما واى به وقتى كه اين نه قسمت حيا از
1) سوره قصص آيه 4 ترجمه: همانا فرعون در زمين (مصر) تكبر و گردنكشى آغاز كرد و ميان اهل آن سرزمين تفرقه و اختلاف افكند و طائفه اى را ضعيف مى شمرد؛ پسرانشان را مى كشت و زنانشان را زنده مى گذاشت و همانا فرعون مردى بسيار مفسد بود.
زن برود. يعنى راستى زن كارش برسد به آنجا كه جرأت كند معطر از منزل بيرون رود. به اندازه اى بى حيا شده كه روى باز، زينت كرده يا بى جوراب يا با جوراب بدن نما، بى حجاب يا بدحجاب وارد كوچه و بازار مى شود و با مردم مى گويد و مى خندد. واى به آن جامعه و واى به اين زن! فرعون اين كار را مى كرد تا رياستش را محكم كند؛ بتواند بر مردم مسلط شود؛ آينده ى اين نسل را حساب مى كرد. استثمارگرها الان همين طورند يعنى معمولاً استثمارگران دنبال اين هستند كه نسل آينده را بتوانند استثمار كنند.
وقتى مى توانند به هدفشان برسند كه حيا را از زن ها ببرند و آن ها را مشغول شهوترانى كنند و مردانگى مردها را هم از بين ببرند. يعنى مرد مى بيند كه نامحرم به دخترش نگاه شهوت آميز مى كند و چيزى برايش نباشد. ببيند زنش، دخترش با جوراب بدن نما بيرون مى رود جوراب بدن نما براى زنش بخرد. مى بيند كه زنش رو نمى گيرد، زينتش براى شوهرش نيست براى ديگران است بى تفاوت باشد. فاتحه ى اين جامعه را بايد خواند. شما خيال مى كنيد رضاخان قلدر و پادشاه تركيه چرا در يك زمان قد علم كردند؟ براى اينكه بتوانند زن ها را بى حجاب كنند. اولش هم رضا قلدر اين وضع نكبت بار را نمى خواست. لذا اين نانجيب مستمسك هم داشت. در هر جلسه اى
كه مى نشست مى گفت من نمى خواستم اين اوضاع براى زن ها جلو آيد. خود زن ها چنين خواستند. ممن مى خواستم سر زن ها چادر نباشد.
من يك بچه ى خيلى كوچكى بودم شايد چهار يا پنج ساله بودم كه در همه شهرها من جمله در اصفهان اين رضاخان چه مى كرد! اين پيرمردهاى محل التماس مى كردند؛ آنها مى گفتند كارتان نداريم مى خواهيم چادر نداشته باشيد. تا مى توانيد حجاب داشته باشيد. اما چادر نداشته باشيد. رضا شاه مى خواست چادر سر زن ها نباشد ولو هر چيز ديگر باشد. زيرا انگليسى ها مى دانستند اگر زن چادر نداشته باشد به كجا مى رسد و رساندند به آنجا كه ديديد. رساندند به آنجا كه ديگر زن لخت به خيابان مى آمد و افتخار هم مى كرد.
در يك مجله اى در زمان طاغوت مى خواندم يكى از اين خانم هاى به تمام معنى فاسد كه ستاره ى سينما بود با شوهرش مى رفت. عكاس ها آمدند از او عكس بگيرند پيراهن او نظير پيراهن خواب بود و عمداً بند پيراهن خود را باز كرد. عكاس ها اطراف او را گرفتند براى اينكه بدنش را افراد نامحرم نبينند! تا كم كم مجبور شد بند پيراهنش را بست. رو كرد به شوهرش گفت: اين عكاس ها عجب نجابت احمقانه اى دارند! يعنى مى خواهم لخت در جامعه مرا ببينند. اين گونه هم عكسم را بردارند. اما اين عكاس ها اطرافم را گرفتند تا مجبور شدم بند پيراهنم را بستم!
رضاشاه و پادشاه تركيه به امر انگليسى ها ايران و تركيه را اين گونه
مى خواستند در آورند. تمامى استثمارگران، فرعون يا انگليسى ها، هامان يا آمريكا، شوروى يا يك نكبت ديگرى همه و همه كارشان اين است كه نسل آينده را به فساد بكشند.
آنچه را اسلام و فطرت انسانى مى گويد بر انجام ان مواظبت كنيد. خيلى مواظب باشيد. اينها مى خواهند همه را به فساد بكشند. لذا «يذبح ابناءهم و يستحيى نساءهم» كه در قرآن آمده بايد اينگونه معنى كنيم كه بعضى از محققين معنى كرده اند. يعنى يكى از كارهاى فرعون اين بود كه نسل آينده را از بين ببرد لذا روح مردانگى را در پسرها مى كشت زنها را بى حيا بار مى آورد. يعنى دختر بچه ها را بى حيا بار مى آورد تا وقتى كه اين پسرها بزرگ شوند اين زن ها بزرگ شوند در زن ها حيا نباشد در مردها مردانگى نباشد. معلوم است كه مى توانند مسلط بر آن ملت بشوند. لذا اگر پافشارى
دارند تعجب نكنيد. نسل سالم است كه مى تواند دلسوز اجتماعش باشد نسل سالم است كه مى تواند
آبادانى بياورد. بلكه از نظر اختراع از نظر علم بالا برود. باندازى كه ديگران حسرتش را بخورند. والا اگر نسل ناسالم شد ديگر همان است. ميگويد من بايد مسلط بر دنيا بشوم ولو دو ثلث جهان را بكشم برنامه ريزى كه مى كند اين است كه مكتب دور كهيم بياورد: خود دور كهيم صهيونيست است مكتب بياورد: مكتب ماركس بياورد كمونسيم
جنسى بياورد؛ آن هم يهودى است! مكتب فرويد بياورد؛ آن هم يهودى است. مكتب نيچه بياورد؛ اين هم يهودى است. مكتبهاى غربى را وقتى صاحبانش را ببينيم معلوم مى شود از حزب صهيونيسم هستند؛ همۀ اينها يهوديند. نسل آينده را مى خواهد خراب كند. در مقابل، اسلام مى گويد: آقا! اگر آقائى مى خواهى مواظب بچه هايت باش؛ بتوانى يك پسر صالحى، يك دختر با حيائى تحويل جامعه بدهى. اگر توانستى اين كار را بكنى ثوابش از مسجد ساختن از مكه رفتن از هر عبادتى بالاتر است. مسلّم بالاتر است. يكى كسى بتواند خيلى كار خير بكند اما از آن طرف نتواند دو تا بچه تحويل جامعه بدهد يا بتواند دو تا بچه تحويل جامعه بدهد امّا نتواند آن كارهاى خير را بكند كدام افضل است؟ از نظر اسلام آن كه بتواند بچۀ صالح تحويل جامعه بدهد. لذابه خانمها بايد تبريك بگويم اين خانمهائى كه در خانه مى نشينند و بچه تربيت مى كنند و مى توانند دو يا سه بچه سالم تحويل جامعه بدهند. اينها علاوه بر اين كه هر روز در خط مقدم جبهه هستند همان خانه هم برايشان مكتب است. و باندازه اى ثواب دارند كه گويا جهان را زنده كرده اند. «مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا اَلنّٰاسَ جَمِيعاً» لذا يك تقاضائى كه از شما زن و مرد دارم اين است كه مواظب باشيد چه كسى را تحويل جامعه مى دهيد.
اسلام مى گويد: آقا! مواظب باش در وقت مباشرت العياذ بالله به فكر ديگرى نباشى. يعنى اگر زنى، مردى در حال مباشرت به فكر نامحرم باشد، مثل اين كه يك مردى در حال مباشرت به فكر يك زن ديگرى باشد، يا العياذ بالله يك زنى در حال مباشرت با شوهرش به فكر يك مرد نامحرمى باشد، روايات فراوانى داريم كه اگر اين بچه فاسد شد ملامت نكن مگر خود را؛ اگر اين بچه اهل زنا شد ملامت نكن مگر خود را. اسلام تا آن جا براى اصلاح فرزندان حساب مى كند كه مى فرمايد: مواظب باش اگر بچه ده روزه در گهواره بيدار است همبستر نشويد؛ در اطاق ديگر باشيد؛ مگر اين كه بچه خواب باشد.
مواظب باشيد نفس هاى شما را نامحرم نشنود؛ حرفهاى شما را نامحرم نشنود. مواظب باش روى تو را نامحرم نبيند. مواظب باش بدن تو را نامحرم نبيند. مواظب باش چشم چران نباشى. همۀ اينها بر نسل آينده اثر دارد. آن آدمى كه چشم چران است، آن كاسبى كه با زن نامحرم مى گويد و مى خندد اين نمى تواند نسل سالم تحويل جامعه بدهد. مواظب باش كه اسلام برايت زنگ خطر زده است. آن خانمى كه باك ندارد نامحرم او را ببيند اسلام زنگ خطر به او زده است بايد مواظب باشيم كه چه مى كنيم.
اسلام از آن روزى كه بچه متولّد مى شود، مى فرمايد: در گوش
راستش الله اكبر بگو در گوش چپش الله اكبر بگو. يك اذان و اقامه در گوش راست و چيش بگو. اگر مى خواهى شيعه باشد با تربت ابى عبد الله الحسين عليه السّلام كامش را بردار. اول تربت امام حسين عليه السّلام بعد شير مادر، و مواظب غذائى كه به او مى دهى، شيرى كه به او مى دهى باش. شير مادر براى سلامتى بچه و استعداد او اهميت دارد. بالاخره شير حلال، غذاى حلال براى سلامت و رشد بچه اهميت دارد.
مواظب باشيم اگر خداى ناكرده ركاكت زبان شما زبان بچه هاى شما را ركيك بكند، پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلم روى منبر مى فرمود: اين ركاكت زبان بچه، گناه بچه وقتى بزرگ شد در نامۀ عمل پدر و مادر هم نوشته مى شود. امّا در نامۀ عمل خود او نوشته مى شود زيرا فحش داده است. امّا در نامۀ عمل مادرش و لو اين كه مرده باشد در نامۀ اعمال پدرش و لو مرده باشد نوشته مى شود براى اين است كه فرمودند:
«من سنّ سنّة سيّئة(1)».
آن كسى كه يك نسل ناسالمى تحويل جامعه بدهد در خبر است كه بايد عذاب دنيا را كه اين بچه گناه گرده است همواره بچشد.
يك خانمى مى گفت: اگر من يك نزاعى با شوهرم پيدا كنم بچه هايم را به منزل پدر و مادرم مى برم تا وقتى نزاع رفع شد با هم
1) - اشاره به دنبالۀ روايت ثواب الاعمال كه در ج 71 بحار آمده است. طالبين مى توانند به بحار الانوار ج 71 و ثواب الاعمال و نيز به كتاب ميزان الحكمة ج 4 ص 566 رجوع نمايند.
رفيق شديم بچه ها را به منزل مى آورم. چقدر اين كار عالى است.
خانم! آقا! اگر مى خواهى غيبت كنى، اگر مى خواهى ركاكت زبان به خرج دهى، اگر مى خواهى اختلاف با زنت داشته باشى، فرياد بزنى اين بچه را در گهواره و بر روى برفها بگذار ركاكت زبانت را كه تمامى كردى بچه را بياور. زيرا اگر جسم او بميرد بهتر از اين است كه روح او بميرد و شما زن و مرد بايد واقعا به فكر نسل آينده باشيد.
يك زنگ خطرى بزنم و آن اين كه مادرهاى ما كه چادر داشتند، چاقچور داشتند، رو بنده داشتند وقتى مى خواستند با نامحرمى صحبت كنند ريگ در دهانشان مى گذاشتند تا صوتشان جاذبه نداشته باشد پدرهاى ما سروكار با قرآن داشتند صبح قرآن مى خواندند، شب قرآن مى خواندند سروكار با محراب و منبر داشتند، ما اين هستيم. حال بچه هاى ما چه خواهند شد؟
چادر و چاقچوريها اين زنها را تحويل جامعه دادند كه متأسفانه با كمال جرأت بچۀ بزرگش را بى چادر بيرون مى آورد و اگر نمى ترسيد خودش هم بى چادر مى آمد بيرون. با كمال بى حيائى صورت باز مى آيد مى نشيند لب ايوان حضرت معصومه سلام الله عليها.
يك خانمى به من مى گفت خواب حضرت معصومه را ديدم.
فرمود: قبلا از غريبه ها مى ناليدم حالا واى بر خوديها.
چه خواب خوبى! واى بر خوديها! اين بچه اى كه در دامن چنين مادر بار مى آيد، اين بچه اى كه در خانه اى است كه در آن ترانه و مناظر
شهوت انگيز، غيبت، تهمت، اختلاف، شايعه، كتك و كتك كارى است چه خواهد شد؟! مواظب نسل آينده باشيد. حداقل مواظب خودتان باشيد. خداى ناكرده اگر در روز قيامت بگويند آدم كش! بگوئى من آن قدر بى عرضه بودم كه چنين كارى از من ساخته نبود.
آدم كش چيست؟ بگويند تو اهل يك جهان را كشتى. زيرا مواظب فرزندت نبودى؛ نسل سالم تحويل جامعه ندادى.
فوايد ازدواج:
1 و 2 - ارضاء غريزه ى جنسى و تحويل نسل سالم
3 - آرامش خاطر
4 - زن و مرد زينت يكديگرند
5 - زن و مرد تفريحگاه يكديگرند
فصل چهارم بحث ما درباره ى تشكيل خانواده و فوايد آن بود:
دو فايده را ديروز عرض كردم: يكى ارضاء غريزه ى جنسى بود كه گفتم از نظر روانى، از نظر اسلام، فايده مهمى است. و ديگرى تحويل نسل سالم به جامعه ى بشريت. كه در بحث ديروز گفتم: تحويل نسل سالم به جامعه ى بشرى مرهون تشكيل خانواده است. و دشمن بشريت هميشه براى اين كه نسل سالم تحويل جامعه داده نشود به خانواده ضربه زده است. و گفتم: حتى دنياى روز بى حيائى را به جائى رسانده است كه مكتب كمونيسم جنسى را ارائه داده است. شما عزيزان بايد به اين تشكيل خانواده اهميت بدهيد تا بتوانيد نسل سالمى تحويل جامعه بدهيد كه اين گر چه خود يك فايده ى مهمى است اما تو دهانى به دنياى غرب و به دنياى وحشيگرى و به حزب صهيونيسم هم مى باشد.
فايده ى سوم كه مورد بحث امروز است اين است كه از نظر قرآن شريف زن براى مرد و مرد براى زن موجب آرامش خاطر است.. اين را يكى از آيات پروردگار عالم حساب كرده است. مى فرمايد:
«وَ مِنْ آيٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهٰا.» (1)از آيات و نشانه هاى خدا اين است كه زن را براى مرد و مرد را براى زن خلق كرده است تا در كنار يكديگر آرامش داشته باشند. ما اگر طبيعت را بررسى كنيم بايد بگوئيم مرد منهاى زن يك عضو ناقصى است و زن منهاى مرد هم يك وجود ناقصى است و در حقيقتت زن و مرد با هم يك وجود كاملند و تكيه گاه هر دو به يكديگر است. معمولاً جفت همين است كه تكيه گاه هر جفتى به جفت ديگر است. تكيه گاه مرد از نظر قرآن، از نظر طبيعت، از نظر روانى به زن است و تكيه گاه زن به مرد است. در اين جهان هر كسى بايد كسى را داشته باشد تا با او درددل كند. اگر در قرآن و طبيعت دقت كنيم مى بينيم كسى دلسوزتر از زن و شوهر به يكديگر نيستند. لذا قرآن شريف در همين آيه كه مى فرمايد هر كدام موجب آرامش ديگرى اند مى فرمايد
1) 1. سوره ى روم آيه 21 ترجمه: و يكى از آيات الهى اين است كه براى شما از جنس خودتان جفتى بيافريد كه در بر او آرامش يافته با هم انس گيريد.
تكيه گاه هر كدام نيز به ديگرى است.
«وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً.» (1)پروردگار عالم از نظر خلقت زن و مرد را دلسوز يكديگر قرار داده است. از نظر خلقتت زن و مرد به يكديگر محبت دارند.
اگر ما اين تكيه گاه را نشكنيم، اگر ما ضربه به اين قرص آرام بخش نزنيم زن و مرد موجب آرامش يكديگرند. و بدا به حال آن خانه اى كه در آن براى مرد يا زن آرامش نيست. و اين نظير فردى است كه خواب ندارد. شما ببيند اگر كسى را بى خوابى گرفت چقدر ناآرام است فكرش كار نمى كند، جسمش مريض مى شود، قوه ى تخيلش قوى مى شود. به ول قرآن شريف: خواب براى انسان موجب آرامش است. مى گويد: زن و شوهر براى يكديگر موجب آرامشند. يعن آن كسى كه زن ندارد نظير اين است كه خانه ندارد. آن كسى كه شوهر ندارد همانند كسى است كه خواب ندارد. و زن و شوهرند كه آرام بخش يكديگرند. و بايد مواب باشيم اين آرامش را، اين تكيه گاه را نشكنيم.
از نظر قرآن نه تنها زن و مرد آرام بخش يكديگرند بلكه زينت
1) 2. سوره روم آيه 21 ترجمه: و بين شما رأفت و مهربانى قرار داد.
يكديگر نيز مى باشند. قرآن شريف مى فرمايد:
«هُنَّ لِبٰاسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ.» (1)
«يٰا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اِشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ يُحِبُّ اَلْمُسْرِفِينَ.» (2)يعنى مى خواهيد در اجتماع برويدد لباسهاى خوبتان را بوشيد. وقتى مى خواهيد نماز جمعه برويد، نماز جماعت برويد نظافت كرده و متزين برويد. لذا در اين جا بر لباس اطلاق زينت شده است. و معناى هن لباس لكم و انتم لباس لهن. اين گونه مى شود كه زنها زينت شما و شما زينت آنهائيد.
معناى ديگر اين است كه زن سبب مى شود كه مرد انحراف نداشته باشد و مرد سبب مى شود كه زن انحراف نداشته باشد كه اين بحث ديگرى است كه ان شاءالله فردا درباره ى آن صحبت مى كنم. و معناى
سوم اين است كه زن و مرد ساتر يكديگرند. آن مردى كه زن ندارد همانند اين است كه ستر عورت ندارد. و آن زنى كه شوهر ندارد نظير آن است كه ستر عورت ندارد؛ چادر ندارد. و بالاخره اين آيه شريفه مى فرمايد: مرد و زن زينت يكديگرند و بايد اين زينت را مراعات كنيم.
امام صادق (ع) مى فرمايد: زن مثل گلوبند است. گلوبند براى زن چگونه زينت است؟ زن براى مرد اين گونه است. بعد مى فرمايد: مواظب باش چه زنى انتخاب مى كنى، و در ذيل همين روايت مى فرمايد: اگر زن خوب داشته باشى بدان نعمت بزرگى دارى. زيرا زن قيمت ندارد. و اگر زن خوب باشد از هر طلا ونقره اى قيمتش بالاتر است. و مرد هم همين طور است. اگر راستى مرد مردانگى داشته باشد و زن از او راضى باشد بايد بداند كه نعمت بزرگ دارد كه از دنيا و انچه در آن است بزرگتر است.
امام صادق (ع) مى فرمودند: اگر زن و شوهر با يكديگر سازگار باشند، زينتت يكديگر باشند بدانند نعمت دارند نعمتشان بسيار بزرگ است.
علاوه بر اين كه زن و مرد آرام بخش و زينت يكديگرند خانه
تفريحگاه آنها نيز مى باشد. اگر بدرستى خانه آن خانه اى باشد كه اسلام مى خواهد، اگر زن آن زنى باشد كه اسلام گفته است، اگر مرد آن مردى باشد كه اسلام گفته است بهترين تفريحگاه خانه است. شايد در جلسه ى ما كسانى باشند كه دلشان متوجه منزل است تا بعد از اتمام كار روزانه به منزل رفته و خستگى، بى نشاطى، غم و اندوهشان را در خانه رفع كنند. شايد در مجلس ما خانمى باشد كه منتظر شوهر باشد تا در بزند و او در را روى شوهر باز كند و خستگى و بى نشاطى و اندوهش را با يك نظر، با يك تبسم رفع كند. از اين جهت پيغمبر اكرم (ص) مى فرمود:
«ما استفاد امرء مسلم فائده بعد الاسلام افضل من زوجه مسلمه تسره اذا نظر اليها.»(1)هيچ فائده اى بعد از اسلام مفيدتر از اين نيست كه انسان زنى داشته باشد كه وقتى به او نگاه مى كند مسرت آميز باشد؛ تبسم زن و مرد در روى يكديگر موجب مسرت باشد. با ملاحظه ى روايات مى بينيم ارزش زن خوب نه مثل طلا و نقره و همه ى دنيا كه بعد از اسلام هيچ چيز با ارزشى بهتر از زن خوب نداريم. و آن كسانى كه زن خوب دارند آن كسانى كه شوهر خوب دارند و براستى زن و شوهرى كه تفريحگاه يكديگرند خيلى حمد خدا كنند. و اسلام همين را
1) 1. وسائل الشيعه جلد 14 صفحه ى 23 پيامبر (ص) فرمود: مرد مسلمان فائده اى بعد از اسلام بالاتر از همسر مسلمان خود نبرده است كه با نگاه به او شادمان بشود.
مى خواهد كه خانه هاى ما تفريحگاه باشد. و بهترين مسرتها براى زن اين باشد كه با شوهرش بگويد و بخندد. شما بايد كارى بكنيد كه موجب مسرت خانم باشيد. خانم بايد كارى كند كه موجب مسرت همسرش گردد.
شخصى خدمت رسول اكرم رسيد و عرض كرد يا رسول الله همسرى دارم كه وقتى به منزل مى روم خود در را باز مى كند و در صورتم تبسم مى كند. با من مى نشيند و مى گويد و مى خندد و بالاخره اگر غمى، اندوهى، خستگى اى داشته باشم رفع مى كند. پيغمبر فرمودند اين زن يكى از عْمال خداست او فرشته است و ثوابش هم نظير فرشته و عملش خيلى ارزش دارد.
مرد هم همين طور است. بايد مواظب باشيد اگر اين تكيه گاه را شكستيد ديگر كسى را نداريد با او درد دل كنيد اين همسر است كه مى تواند آرامش بدهد كه ضعف اعصاب پدا نشود. تبسم هاى يك زن، گفت و شنود با او، درد دل با او منزل را تفريحگاه مى كند. و اگر محبت و دلسوزى در منزل از بين رود محيط خانه فوق العاده آلوده مى شود. آن هم نه آلوده براى خودش. اى كاش اين محيط آلوده براى زن و شوهر تنها بود. براى بچه ها از هر جاى فاسدى فاسدتر مى شود. و اين كه مى بينيد بچه ها استعدادشان كم است حافظه هاشان ضعيف است و روز به روز هم كمتر مى شود بدانيد تقصير شماست اين ناآراميهائى كه در بچه پيدا مى شود معمولاً تقصير زن و شوهر
است. وقتى آرامش در خانه نباشد براى زن سلول است. موجب ضعف اعصاب است. ديگر تفريحگاه نيست.
بعضى اوقات اتفاق مى افتد مرد مى خواهد در گوشه ى كوچه، قهوه خانه، تا نصف شب بنشيند؛ اما خانه نرود. بعضى اوقات زن حاضر نيست به شوهرش نگاه كند. و تقصير خود ماست كه اين تكيه گاه را با اين حرفهاى ناهنجار، توقعات بيجا و بالاخره تحميلها شكستيم يا مى شكنيم. بايد ولو زن و مرد پير شده باشند با جمالترين لفراد باشند. شماا خيال نكنيد جمال فقط اين است كه كسى آرايش بكند. نه. جمال واقعى آن است كه در چشم انسان داراى جمال باشد.
در داستان ليلى و مجنون كه شايد واقعيت هم نداشته باشد، قضيه ى ليلى و مجنون يا قضيه ى شيرين و فرهاد پندهاى خوبى ديده مى شود. مى گويند آوازه ى عشق ليلى و مجنون به پادشاه آن زمان رسيد و اين دو را خواست. وقتى كه رفتند پادشاه نگاهى به ليلى كرد و ديد يك زن بيابان نشين، سياه، داراى لبهاى بزرگ و يك زن بتمام معنى زشت است. تعجب كرد كه با اين آوازه ى عشق مجنون به ليلى، ليلى اين است، مجنون متوجه شد ك شعر خواند خيلى عالى كه:
اگر بر ديده ى مجنون نشينى *** بغير از حسن از ليلى نيبنى
گفت تو بيا روى چشمهاى من بشين، از عينك چشم من نگاه كن، از عينك محبت و عشق من نگاه كن آن وقت كار مى رسد به اين جا. به او مى گفتند مجنون! اين كه سياه است مى گفت: مْشك
هر چه سياه تر باشد خوشبوتر است و بديهايش توجيه مى شود.
اگر زن به شوهر محبت داشته باشد نمى تواند تصور بديهايش را بكند. ولو اين كه يك كسى هم دلوزى كند و بگويد كه شوهرت بد است در مقابل او ايستادگى مى كند. ولو مادرش باشد ولو پدرش باشد و دفاع از شوهر مى كند. و اگر مرد به زنش محبت داشته باشد ولو اين زن با جمال نباشد اما براى او با جمالترين زنهاست. لازم نيست زنها پيش جادوگرها بروند تا محبت شوهر را حل كنند. اين كار غلطى است و گناه بزرگى دارد.
كسى نزد پيغمبر اكرم (ص) عرض كرد: يا رسول الله! من يك گناه كردم و آن اين بود كه با جادو مى خواستم محبت شوهرم را جلب كنم. پيغمبر اكرم (ص) عصبانى شدند و فرمودند: آسمان را به زمين بردى و زمين را به آسمان. عالم را سياه كردى. واى بر تو! ترسيد. رفت و مشغول عبادت شد. خبر دادند يا رسول الله او همه چيز را رها كرده و مشغول عبادت شده است فرمودند: خدا او را نمى آمرزد.(1)و معناى نيامرزيدن اين است كه توبه ى او اين است كه برود شوهردارى كند؛ نه ترك زندگى و مشغول عبادت شود.
بقول پيغمبر اكرم (ص) اگر مى خواهى شوهر به تو نگاه كند و خوشحال شود، تو را بهترين زنها حساب كند، زنى باش شوهردار؛
1) 1. وسائل الشيعه ج 14 ص 184.
خانه دار؛ بچه دار. ديگر مسلم است كه اين مرد هر چه بد باشد تو را دوست دارد. اگر محبت خانم را مى خواهى دست از ركاكت زبانت بردار. مواظب باش زبانت ركيك نباشد. و از چيزهائى كه محبت را زود از بين مى بردركيك بودن زبان بزنى! اگر شما غم و غصه در بيرون دارى و مشكلات زندگ بر تو فشار آورده است اين را خانمت نياورده است. به منزل كه مى روى همه را فراموش كن. مواظب باش فرياد به سر بچه ها نزنى؛ فرياد سر همسرت نزنى. فرياد گناهش بزرگ است. يعنى همين فرياد ات كه فشار قبر مى آورد.
يكى از اصحاب خاص پيغمبر (ص) مرد. پيغمبر اكرم (ص) تشييع جنازه اش كردند و به دست مبارك پيغمبر به خاك سپرده شد. مردم گفتند: خوشا به حال او كه به دست پيغمبر اكرم (ص) دفن شد. پيغمبر (ص) فرمودند: قبر چنان فشارى به او داد كه استخوانهاى سينه اش درهم شكست. گفتند: يا رسول الله آدم خوبى بود. پيغمبر اكرم (ص) فرمود: بله آدم خوبى بود اما فرياد سر زنش مى زد. بد اخلاق بود.
مسلمان بد زبان نيست. اگر فحش دهد مسلمان نيست. اگر خداى ناكرده مردى پيدا شود كه زن را كتك بزند مردانگى ندارد. مسلمان نيست. نبايد باريك بين باشد. مو را از ماست بكشد. اين ها فشار قبر دارد. و چنين كسى مورد بغض خدا و پيغمبر اكرم (ص)
و ائمه طاهرين است. خداى ناكرده مردى پيدا شود ركاكت زبان داشته باشد يا زنى در مقابل شوهر زبان دراز باشد پيامبر اكرم (ص) مى فرمود: دو دسته در محشر زبانهايشان باندازه اى بزرگ است كه روى محشر افتاده و اين زبانها را مردم پايمال مى كنند. گفتند: يا رسول الله اينها كيانند؟ فرمودند: يك دسته افرادى كه پشت سر مردم غيبت و عيب جوئى مى كنند. و دسته ى ديگر زنانى كه زبان دراز در مقابل شوهرند. آن مردى كه داد مى زند، فحش مى دهد زبانش در خانه ركيك است.
بعضى اوقات مى بينيم راستى يك مرد متشخصى است اما باندازه اى نفهم است كه به بچه اش مى گويد پدر سوخته؛ پدر سگ. يعنى به خودش فحش مى دهد. و معلوم است كه اين پدرسگ، سگ خواهد شد. اتفاقاً از چيزهائى كه خيلى راست است همين است. زيرا اگر كسى در خانه بدزبان شد، پرخاشگر شد اين پرخاشگريها برايش ملكه مى سازد و ملكه برايش هويت مى سازد و طبق قانون تجسم اعمال به صورت سگى در مى آيد. اين سگ است اما خودش نمى بيند. اگر چشم بصيرت داشته باشد مى بيند كه سگ است. مى گفت او را به خواب ديدم سگ بود. گفتم تو كه آدم خوبى بودى چرا سگى؟ گفت آه از بداخلاقى در خانه! آه از بد اخلاقى در خانه! آه از بد اخلاقى در خانه!
اين كه به بچه اش پدر سگ مى گويد يا العياذ بالله به زنش اين گونه
جسارتها مى كند اين راستى سگ است. اگر كسانى نظير صدرالمتألهين يا علامه مجلسى كه كشف و شهود داشتند به او نگاه كنند مى بينند كه سگ درنده است. خانم! پرخاشگرى نداشته باش. ممكن است تو از نظر جمال، جوانى، شخصيت در ميان مردم مطرح باشى، اما در نزد ملائكه ى آسمانها و افراد اهل دل يك سگى بيش نباشى. وقتى به تو نگاه كنند ببينند خانم سگ است ولو ظاهراً جوان، داراى جمال و لباس خوب باشد. آقا! مواظب باش يك وقت در ميان مردم خيلى با شخصيتى، خيلى نفوذ اجتماعى دارى، خيلى به تو احترام مى كنند، متمكن و قدرتمندى، اما در نزد ملائكه ى آسمانها سگى. وقتى به تو نگاه مى كنند مى گويند سگ. در روايات داريم اين بداخلاقهاى داخل خانه، اين كتك بزنهاى داخل خانه، اين فحش بده هاى داخل خانه وقتى مى ميرند روحشان بايد به ساحت مقدس ربوبى برود - هر كس كه بميرد بايد روحش پيش خدا برود و از آن جا برگردد به بهشت يا جهنم. لذا از آسمان اول و دوم و سوم و چهارم تا به آسمان هفتم به لوح و قلم و بالاخره به عررش پروردگار و عندالله برسد. - آن وقتى كه مى رسد به آسمانن اول مى گويند سگ آمد! چه مى كنى؟ يعنى راستى بصورت سگ مى روى نزد خدا!
اما اگر بعكس، بحث امروز را مراعات كنى، اگر خانه محل آرامش باشد، اگر زن و شوهر براى يكديگر آرام بخش باشند، زينت يكديگر باشند، تفريحگاه و موجب مسرت يكديگر باشند وقتى قبض روح
مى شوند و بالا مى روند مى گويند: آقا آمد؛ خانم آمد؛ مؤمن آمد. وقتى هم پيش خدا برود از او راضى است. و كسى كه خدا از او راضى باشد معلوم است به كجا مى رود. و كسى هم كه خدا از او راضى نباشد و خدا از او غضبناك باشد معلوم است كه بهنگام برگشت به كجا برمى گردد.
خدايا! به بچه هاى ابى عبدالله الحسين (ع) قَسَمت مى دهيم خانه هاى ما را، همسرهاى ما را چه زن و چه مرد براى همه ى ما موجب مسرت، زينت، آرامش قرار بده. خدايا! به عزت و جلالت به پسر و دخترهاى ما همسر خوب كه نور چشم آنها در دنيا و آخرت باشد كرامت بفرما!
6 - تهذيب نفس مقام صبر
7 - بالاتر از نماز شب
فصل چهارم بحث ما در تشكيل خانواده و فوايد آن بود. در جلسۀ گذشته پنج فايدۀ آن را با شما بحث كردم. يكى از فوايد مهم ديگ تشكيل خانواده تهذيب نفس بلكه مقام تحليه است. يعنى مرد و مخصوصاً زن مى توانند در خانه تهذيب نفس كنند. بلكه مى توانند خود را متزين به فضائل كنند. عنى علاوه بر مقام تخليه، مقام تحليه هم پيدا كنند. از نظر علماى اخلاق رسيدن به اين دو مرحله كارى است بسيار مشكل. يعنى كسى بتواند صفت رذيله اى را از خود ريشه كن كند و درخت فضيلت را در خود ايجاد كند اين كار بسيار مشكلى است. معمولاً انسانها نمى توانند از اين منازل بگذرند زيرا فعاليتى در اين مورد ندارند.
«فَلاَ اِقْتَحَمَ اَلْعَقَبَةَ وَ مٰا أَدْرٰاكَ مَا اَلْعَقَبَةُ فَكُّ رَقَبَةٍ.» (1)
1) 1. سوره بلد آيه 13-11 ترجمه: باز هم (بشكرانۀ اين نعمت) به عقبۀ (تكليف) تن در نداد و چگونه توانى دانست كه آن عقبه چيست؟ آن بنده (در راه خدا) آزاد كردن است.
مب فرمايد: معمولاً انسانها از گردنه ها نمى توانند بالا بروند. اين گردنه ها، گردنه هاى سختى است. انسان بتواند خود را آزاد از صفات رذيله كند، بتواند يك صفت زذيله را كه در و هست ريشه كن كند لااقل جلوى طوفانى بودن آن را بگيرد اين كار مشكلى است. و با تحصيل آن به مقام دوم يا منزل دوم مى رسد. يعنى علاوه بر اين كه درخت رذالت را ريشه كن كند درخت فضيلت هم بجاى آن غرس كند كارى است مشكل تر. انسان بتواند جزع و فزع را از دل ريشه كن سازد و بجاى آن ملكه صبر پيدا كند مشكل است بطورى كه علماى اخلاق مى گويند يك كار شبانه روزى مى خواهد؛ يك كار مستمر مى خواهد. حتى مى گويند نفس اماره نظير فيل است. يعنى همان طورى كه فيلبان بايد مرتب چكش روى سر فيل بزند مواظبت از آن بكند و با لحظه اى غفلت، فيل خود و صاحبش را بيچاره مى كند، نفس اماره و صفات رذيله اين گونه است. زحمت شبانه روزى، توجه شبانه روزى مى خواهد تا انسان بتواند خود را خالى از يكى از رذا(1)ئل كند. و بدانيد كه تمام انبياء با كتابهايشان براى همين آمدند. قرآن در مواردى مى فرمايد:
«هُوَ اَلَّذِي بَعَثَ فِي اَلْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ.» 2
1) 2. سوره جمعه آيه 2 ترجمه: اوست خدائى كه ميان عرب امى (كه خواندن و نوشتن را هم نمى دانستند) پيامبرى (بزرگوار از ميان همان مردم) برانگيخت تا بر آنان آيات وحى را تلاوت كند. و آنها را از اوث جهل و اخلاق زشت پاك سازد. و شريعت كتاب سماوى و حكمت الهى به آنها بياموزد.
پيغمبر (ص) با معجزۀ قرآن آمد تا مردم را مهذب كند؛ تزكيه و تربيت كند و سطح معلومات انسانها را بالا ببرد. يعنى آمد براى آموزش و پرورش و بقول قرآن پرورش و آموزش. و اين كار مشكلى است. و انبياء در اين كار موفق نبودند. يعنى زحمت هاى زيلدى كشيدند ولى آن طور كه مى خواستند موفق نشدند. زرا كار مشكلى است. چيزى كه بايد زن و مرد مخصوصاً زنها به آن توجه داشته اشند اين است كه خانه مكتب است؛ معلم اخلاق است؛ كتاب است. تشكيل خانواده يعنى تشكيل مجلس اخلاق و اتفاقاً خانه دو كاره است. يعنى بعضى اوقات يك معلم اخلاق كوششش مى كند شاگردش را مهذب كند، بعد كه شاگرد مهذب شد كوشش مى كند كه او را ه مقام تحليه برساند. يعنى به فضائل انسانى بيارايد. اما گاهى معلم اخلاق كوشش مى كند در حالى كه اين شاگرد را مهذب مى كند در همان حال او را به صفات انسانى هم آراسته كند. و خانواده اين طور است زن براى شوهر، شوهر براى زن و هر دو براى بچه ها و بچه ها براى هر دو، دوكاره اند.
زن و مرد اگر متوجه باشند مى توانند بواسطۀ خدمت به يكديگر و تربيت اولاد جزع و فزع را از خود دور كنند. اين صفت رذيله كه مثل جزء ذات انسان است را ريشه كن كنند كه حتى قرآن مى فرمايد:
«إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلْخَيْرُ مَنُوعاً إِلاَّ اَلْمُصَلِّينَ.» (1)مى گويد: اين انسان سبك سر است در جزر و مد روزگار خودش را گم مِكند. هلوع يعنى سبك سر همانند سنگريزه هاى كوچه كه هر كه برسد يك پائى به آن مى زند و جابه جا مى شود. قرآن مى فرمايد: اسن سبك سرى بدين گونه است كه اگر يك مصبيت كوچكى پيش آمد كند فريادش بلند مى شود. و بعكس اگر دنيا به او رو كند تكبرش افزون مى شود. جزع و فزع دد رعلم اخلاق صفت بدى معرفى شده است. اگر كسى جزع و فزع داشته باشد با يك حرف كوچك ناراحت مى شود. اگر بچه اش يك بى تربيتى كوچك كند فريادش بلند مى شود. اين صفت بدى است و معمولاً انسانها دارند. صفت مقابل آن صبر و استقامت است كه قرآن تأكيد فراوان بر آن دارد و مى فرمايد:
1) 1. سوره معارج آيه 22-19 ترجمه: انسان مخلوقى طبيعتاً سخت بى صبر است. چون شر و زيانى به او رسد سخت جزع و بى قرارى كند. و چون مال و دولتى به او رو كند (بخل ورزد و) منع (احسان) كند مگر نمازگزاران.
«إِنَّمٰا يُوَفَّى اَلصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسٰابٍ.» (1)ما به هر كسى به اندازۀ خدمتش ثواب مى دهيم. نماز ك اندازه ثواب دارد. روزه يك اندازه ثواب دراد. خمس و زكات حتى جبهه يك اندازه ثواب دارد. اما يك چيزى هست كه ثوابش اندازه ندارد. و آن صبر در مقابل مصيبتها، صبر در مقابل ناملايمات، صبر در تربيت فرزند، صبر خانم در مقابل بديهاى شوهر يا شوهر در مقابل بديهاى زن است. و بهترين محل صبر محيط خانه است. آقا اگر متوجه باشد مى تواند از بداخلاقى خانمش آدم بشود و به مقام صبر برسد. بهشت هشت در دارد و يكى از درهايش مخصوص افرادى است كه صبر بر بلا، صبر بر مصيبت، صبر بر معصيت، صبر در عبادت دارند. اينها از آن در خاص وارد مى شوند كه بالاترن درهاست. زيرا همۀ ائمه طاهرين از آن در مى روند چون مصيبت آنها زياد بود و صبر كردند. امام حسين (ع) از آن در وارد مى شود، خانواده هاى معظم شهداء اگر صبر كنند، اگر توجه به مصيبتشان و اين كه اين مصيبت سازندگى دراد داشته باشند از آن در وارد مى شوند. و بالاخرهه آن خانمى كه تربيت صحيح كند و صبر كند بر مشكلات آن و آن خانمى كه بر بديهاى شوهر بسازد، آن آقائى كه از ناملايمات در خانه عصبانى نشود، جزع و فزع نككند از آن در وارد
1) 2. سوره زمر آيه 10 ترجمه: خداوند صابران را به حد كامل و بدون حساب پاداش خواهد داد.
مى شود.
بالاتر از همۀ اينها اين است كه انسان بتواند يك صفت رذيله اى را از بين ببرد يك فضيلت را در خود غرس كند اين از بهشت بالاتر است. من بارها گفته ام كه زرنگى اين نيست كه انسان بهشت برود يا جهنم نرود. شيعيان امير المؤمنين (ع) بالاخره ولو در قبر و برزخ و روز قيامت ناراحتى هائى داشته باشند، كم است كه به جهنم بروند. و اگر هم بروند موقت است. زرنگى اين نيست كه انسان به جهنم نرود. زيرا ديوانه ها هم جهنم نمى روند. زرنگى اين نيست كه بهشتى شويد. بچه ها هم بهشت مى روند. بچه ها هم كه مردند بهشت مى روند. و بدون حساب هم بهشت مى روند. حالاا تو بدون حساب بهشت بروى زرنگى نيست. زرنگى آن است كه بتوانى خشنودى خدا را به دست آورى.
انسان بتواند كارى كند كه دل او جاى خدا باشد اين ارزش دارد. نه اين كه بهشت بروى. در همين دنيا دل او جاى خدا باشد عرش خدا دل او شود «قلب مؤمن عرش الرحمن» چه كسى مى تواند دلش عرش خدا باشد؛ جاى خدا باشد؟ آن كسى كه بتواند از مقام تخليه و مقام تحليه بگذرد. يعنى بتواند درخت رذيلت را ريشه كن كند. درخت فضيلت را به جاى آن غرس كند. و اتفاقاًخانه معلم خوبى است. گذشت و ايثار و فداكارى فضائلى هستند كه به همه كس نمى دهند. تنگ نظرى، تندى كردن، روحيه انتقام جوئى داشتن
صفاتى هستند كه درنده ها هم دارند. و بهترين جائى كه انسان بتواند تنگ نظرى ها را از بن ببرد، بخل ها را از بين ببرد، خود را به ايثار و فداكارى و گذشت متزين كند خانه است.
كيفيت صحيح تربيت اين ايت كه كتك در كار نباشد اصلاً و ابداً. غلبۀ قوى بر عيف از آن حيوانات است. قاعدۀ غلبه قوى بر ضعيف اين است كه زنش را بتواند كتك بزند و بزند. شما يك مقدار علف جلوى دو حيوان بريزيد مى بنيد هر كدام كه قوى تر است ديگرى را عقب مى زند و علف ها را مى خورد. نظير دنياى روز، امريكا، شوروى، فرانسه، انگلستان و ساير قدرتهاى زورگو... اين قاعدۀ غلبۀ قوى بر ضعيف بر آنها حكمفرماست يعنى كارشان مكيدن خون مستضعفين است. اگر مردى در خانه همسرش را كتك بزند اين قاعده بر او حكمفرماست. او حيوان است نه انسان نه مسلمان. اگر چه زن صد درصد هم تقصير داشته باشد نبايد او را زد. اگ رخداى نكرده او را زند صورتش سرخ شود يك مثقال طلا بدهكار مى شود. ولو صد در صد هم تقصير داشته باشد. مگر مى شود زن را زد؟ مگر مى شود بچه را جهت كتك زد؟ مگر مى شود فحش داد؟ اينها كار انسان نيست بلكه كار سگهاى درنده است. كار امثال ريگان و صدام است. لذا در قيامت خيمه اى از آتش سرپا مى شود و ظالم هر كه باشد چه مردى كه زنش را كتك زده يا زنى كه در مقابل شوهر پرخاشگرى
كرده است، به درون آن مى برند. روايت داريم آن كسى كه آب در دوات ظالم كرده است، كمك به ظالم كرده است همه در آن خيمۀ آتشين هستند تا مردم از حساب فارغ شوند و همه را به جهنم مى برند. سبب آن هم اين است كه همسرش را در منزل مى زده است او اگر ريگان بشود دنيا را مى زند. اگر يك ابرقدرت شود دنيا را مى زند. اگ رقدرتش جهانى باشد بر جهان و اگر كشورى باشد بر كشور اگر استانى باشد بر استان و اگر شهرى باشد بر شهر و اگر روستائى باشد بر روستا ظلم كرده مى كند. و اگر قدرت نداشته باشد فقط در خانه همسرش را مى زند؛ بچه اش را مى زند. و اگر در منزل زنش بر او مسلط باشد گربه را مى زندو و از اين زدن گربه پى ببرد كه ريشۀ ظلم در او زنده است و اگر قدرت بر دنيا پيدا كند دنيا را مى زند.
چه كسى مى تواند مقام گذشت و ايثار و فداكارى پيدا كند؟ چه كسى مى تواند تنگ نظرى را از خود ببرد و به جاى آن سعۀ صدر پيدا كند؟ آن خانمى كه بر بدى شوهر بسازد، حرف او را بيرون نبرد حتى د رنزد پدر و مادرش. آن كه بر بدى شوهر صبر كند و بگويد خدايا به خاطر تو صبر مى كنم كه امر به صبر فرمودى. خدايا مرا بيامرز و او را هم كه كتك زده است بيامرز. خدايا هر دوى ما را هدايت كن. خدايا هر دوى ما را بهشتى كن. اين زن مقام سعۀ صدر پيدا مى كند. مقام ايثار و گذشت
و فداكارى پيدا مى كند. و با حضرت زهرا (س) محشور مى شود. زيرا حضرت زهرا (س) سعۀ صدر دراد. ايثار و گذشت و فداكارى دارد. و ايثار او به اندازه اى است كه روزه است مهمان هم دارد پنج نان به دست مباركش تهيه كرده است اما وقتى كه فقير مى گويد: اى خانوادۀ نبوت من گدائى هستم ه فريادم برسيد! نان خودش را مى دهد، نان بچه هايش را هم مى دهد و با آب افطار مى كنند. دفعۀ اول، دفعۀ دوم، دفعۀ سوم طعام خود ار مى دهد و با آب افطار مى كنند و بدون غذا مى خوابند كه آيه در شأن آنها نازل مى شود.
خيال نكن نياز نداشتند. نه. خيلى هم نياز به آن نانها داشتند. گرسنه بودن اول افطار بود.
«وَ يُطْعِمُونَ اَلطَّعٰامَ عَلىٰ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً.»(1)آن زنى كه بسازد بر مصيبتها، بسازد بر بلاها، آن آقائى كه صبر داشته باشد بر بلاها و صبر، ايثار و فداكارى داشته باشد در خانه، گذشت داشته باشد، ايارگرى داشته باشد، با اميرالمؤمنين (ع) محشور مى شود.
«وَ يُؤْثِرُونَ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ.» (2)اين آيه شأن نزولهاى متعددى دارد كه مى فرمايد: ولو اين كه خودش احتياج شديدى داشته اما مايثار كرد. و يك شأن نزولش اين
است كه يك دانه انار گرفته بود براى حضرت زهرا (س) كه مريض بود. اين دانه انار را مى آورد. يك گدائى، كورى كه آن هم مريض بود و اميرالمؤمنين (ع) رفتند از او سركشى كنند گفت: اگر يك انرى باشد خيلى خوب است. مولى اميرالمؤمنين (ع) همان انار زهرا (س) را پاره كردند؛ دانه كردند؛ و به دهان او گذاردند. آن كه مى خواهد با اميرالمؤمنين (ع) اشد بايد اين گونه باشد. ايثار مى خواهد. گذشت مى خواهد. و به عبارت ديگر تشابه مى خواهد. اصلاًمعناى شفاعت يعنى تشابه. اگر مى خواهيد مورد شفاعت اهل بيت بشويد اگر زنها مى خواهند مورد شفاعت حضرت زهرا (س) بشوند تشابه ا او داشته باشند. يعنى گذشت، ايثار، فداكارى، صبر بر مصائب.
خانواده هاى شهدا! خوشا به حال شما اگر صبر داشته باشيد. پدرهاى داغدار! مادرهاى داغدار! معلولين و مجوحين! زنهاى بى شوهر! زنهئى كه يتيم از شهد دارد و تربيت مى كند! بايد بگويم خوشا به حال شما! زيرا اگر شهيد شما ك مرتبه شهيد شد و به آن مقامى كه پس از انبياء و اوصياءاست رسيد بدان تو هر وز ثواب شهيد دارى. اگر او يك مرتبه جبهه رفت و كشته شد اما تو خانم هر روز در خط مقدم جبهه هستى. تو آقا هر روز د رخط مقدم جبهه هستى. من هر وقتى خانواده هاى معظم شهداء به نظرم مى آيند يك تلاطم درونى برايم پيدا مى شود. زندگى اين زنهاى بى سرپرست، اين زنهاى يتيم دار مشكل است. اما وقتى انسان نتيجه اش را حساب كند
مشكل ها آسان مى شود. وقتى كه مى بيند اين خانمم مى تواند بوسيلۀ صبرش ملكۀ صبر پيدا كند، اين پدر و يا مادر شهيد مى تواند بواسطۀ صبرش، جزع و فزع نكردنش از مقام تخليه به مقام تحليه برسد ديگر كار برايش آسان مى شود خيلى آسان مى شود.
معلوم است براى فقرا زندگى مشكل است شايد بعد از بى ايمانى دردى بالاتر از فقر نباشد. اما هيچ مى دانى اگر اين فقر بر فقرش صبر كند خانمى كه شوهرش نمى تواند آن گونه كه بايد خرج كند صبر كند به رو نيارد بلكه تشكر از شوهرش كند، شوهرش را دلدارى دهد مى دانيد به كجا مى رسد؟ روايت دارم كه فقرا روز قياممت به محشر مى آيند و خدا از آنها عذرخواهى مى كند. يعنى آن آقائى كه دلش مى خواست زن و بچه اش در رفاه باشند اما نمى توانست آن آقائى كه چك ها، قرض ها اذيتش مى كرد يعنى آن خانمى كه مى خواست بچه هايش در رفاه باشند اما نمى شد و به شوهرش رو نمى زد بلكه او را دلدارى مى داد مقام اينها اين است كه وقتى مى آيند به محشر خدا از اينها عذرخواهى مى كند چه مقامى بالاتر از اين؟ لذا در روايات داريم اين فقرا دردمندها اين مصبيت كش ها در روز قيامت وقتى خدا از آنها عذرخواهى مى كند باندازه اى خوشحال مى شوند كه مى گويند: اى كاش در دنيا هر روز با قيچى ذره ذره شده بوديم تا حالا مقام و منزلت بيشترى داشتيم. اما بالاتر از روز قيامت اين است كه در همين دنيا ملكه صبر پيدا كنند.
خانه يعنى مكتب. چه مكتبى! دوكاره: هم مى تواند صفات رذيله را از بين ببرد هم مى تواند درخت فضيلت را در دل غرس كند. خانم! اگ شوهر بدى دارى بخاطر خدا صبر كن تا كم كم ملكه صبر در تو پيدا شود. و اگر ملكۀ صبر در تو پيدا شود بهتر از دنيا بلكه بهتر از دنيا و آخرت است. آقا! اگر يك زن بد پرخاشگرى دارى صبر كن حوصله داشته باش و بر بدى او بساز تا بمرور زمان كم كم جزع و فزع را ريشه كن كنى و بجاى آن ملكه صبر را در درون خود غرس كنى و بدان آن رذيله اى كه برطرف كردى و آن صفتى كه در دل غرس كردى از دنيا و آنچه در آن است بالاتر است بلكه از بهشت و آنچه در بهشت است بالاتر است. و خدا هم درود بر تو مى فرستد.
«أُولٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ.» (1)خدا بر صابرين صلوات فرستاده.
فايدۀ ديگر تشكيل خانواده اين است كه خانه و تشكيل خانواده مسجد است بلكه بالاتر. زيرا ثوابهاى شوهردارى يك زن، همسردارى يك مرد، تربيت اولاد از هر نماز مستحبى بالاتر است حتى از نماز شب. نماز شب بسيار اهميت دارد و بقول قرآن كريم
1) سوره بقره آيه 157 ترجمه: درود و رحمت الهى و الطاف خاص خداوند به آنها (صابران) اختصاص دارد.
مقام محمود دارد.
«وَ مِنَ اَللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَكَ عَسىٰ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقٰاماً مَحْمُوداً.» (1)نماز شب بخوان تا خدا مقام محمود به تو بدهد و كسى كه نم تواند مقام محمود را درك كند مگر اين كه به آن برسد. آن ثواب بالاتر از نماز شب اين است كه خانم در دل شب بچه اش را شير دهد. نازش كند تا خوابش كند. يك خانم در دل شب شوهر دارى كند. يك مرد در دل شب زن دارى كند.
روات داريم كه اگر يك زنى، يك مردى غسل جنات كند تمام گناهان او پاك مى شود.
در روايات ديگر داريم كه اگر زنى، مردى يك غسل جنابت كند هر قطره اى كه از او ريخته مى شود يك ملك مى شود تا روز قيامت براى او اتغفار مى كند. اگر زنى آبستن شود نفسهاى او عبادت است خواب او عبادت است. مشكلات باردارى او عبادت است. و وقتى بچه به دنيا آمد همانندبچه كه بى گناه از مادر متولد مى شود اين مادر همۀ گناهانش آمرزيده مى شود. خطاب مى شود خانم! عملت را از سر بگير. از حالا مواظب باش گناه در زندگت نباشد. آن مردى كه در خانه كمك مى كند ثواب زيادى دارد.
1) 1. سورۀ اسراء آيه 79 ترجمه: و بعضى از شب را بيدار و متهجد اش و نماز شب به جا آور باشد ه خدايت به مقام محمود مبعوث گرداند.
پيغمبر اكرم (ص) وارد شدند ديدند امير المؤمنين (ع) عدس پاك مى كنند. فرمودند: يا على مى دانى به همسرت چقدر ثواب دارد و گفتند و گفتند و گفتند تا به ثواب شهيد رساندند.
زنى خدمت پيغمبر اكرم (ص) عرض كرد يا رسول الله! من يك پيغام دارم اين پيغام من فقط از زنهاى مدينه نيست از همۀ زنها تا روز قيامت است و آن اين كه اختلاف طبقاتى يعنى چه؟ چرا مردها بر زنها امتياز دارند؟ پيغمبر (ص) فرمودند: اسلام امتيازى براى مرد در مقابل زن قائل نيست. گفت زنها نمى توانند با وجود بچه دارى به جمعه و جماعت بروند، در مجالس شركت كنند عيادت مريض بروند در تشييع جنازه حاضر شوند، حج استحبابى بروند و از همه مهم تر نمى توانند در جهاد شركت كنند ولى شما مردها همۀ اينها را داريد و ما فقط كارمان بچه دارى و خانه دارى است. پيغمبر (ص) خيلى خشنود شدند تبسم كردند و فرمودند جواب پيغام براى زنهاى مدينه و تا روز قيامت اين است.
«حسن تبعل احدا كن لزوجها و طلبها مرضاته و اتباعها موافقته يعدل ذلك كله.»(1)فرمودند: اگر زن شوهردارى كند و او را راى نمايد جمعه
1) 1. ميزان الحكمه ج 9 ص 97 ترجمه: اگر يكى از شما خوب شوهردارى كنيد و رضايت او را به دست بياوريد و با او موافقت نمائيد همۀ آن ثوابها به شما داده مى شود.
و جماعت او، حج مستحبى او، عيادت مريض او همين است و ثواب جهاد و شهادت دارد. اتفاقاً همۀ زنها: زن كاسب، زن تاجر، زن روشنفكر، زن غير روشنفكر، دهاتى، شهرى، منبر ديده، منبر نديده، سوراخ دعا را گم كردند. نمى دانند چه كنند آنچه را خدا و پيغمبرش گفته است فراموش كردند.
روايت داريم اگر خانمى يك افطارى بپزد، يك غدا تهيه كند، سفره اى پهن كند سفره اى جمع كند اين ثواب يك شهيد دارد. خانم خيال مى كند فقط به مكه رفتن است.
خانمى مى گفت كارى كن مكه مستحبى بروم. گفتم ثواب هفتاد مكه مى خواهى؟ پولت را بده تا صرف فقرا، ضعفا و بيچاره ها كنم، صرف آبرودارها كنم زيرا موسى بن جعفر (ع) فرموده من اگر بتوانم يك خانواده را يك هفته اداره كنم برايم از هفتاد حج بالاتر است.
اين خانم با يك عصبانيتى رنگش تغيير كرد وگفت خير اگر مى توانى بكن والا بگو نمى توانم من مى خواهم مكه بروم. ما فراموش كرديم ثواب يك خانم به شوهردارى، بچه دارى، خانه دارى است و ثواب يك آقا به زحمت كشيدن براى زن و بچه است الكاد لعياله كالمجاهد فى سبيل الله آن كسى كه براى زن و بچه اش زحمت بكشد مثل اين است كه در خط مقدم جبهه تلاش كند. يعنى آقا! كار تو ثواب جبهه را دارد اگر براى رفاه زن و بچه ات باشد. تبسم تو در روى خانمت، تشكر تو از او، كاركردن براى يك حورالعين
مى شود. و گمان نكن حورالعين يعنى زنهاى معمولى دنيا. حورالعين اين است كه اگر يك كدامش بيايد ديگر مردم خورشيد لازم ندارند. اگر يك كدامش در اين دنيا بيايد تمام مردها ا زعشقش مى ميرند. آن آقائى كه وارد خانه مى شود يك تبسم در صورت خانمش كند آن خانمى كه با ورود همسر تبسمى در صورت او كند و يا بارك الله، آفرين، خسته نباشى به يكديگر بگويند دل يكديگر را به دست بياورند براى خود يك حورالعين آفريده اند. و هر كه در آ» دنيا حورالعين، باغ و قصر و غيره مى خواهد خودش بايد د راين دنيا تهيه كند.
پيغمبر اكرم (ص) شب معراج ديدند كه آنهائى كه در بهشت كا رمى كنند گاهى كار مى كنند و گاهى بيكارند جبرئيل (ع) گفت مى دانى چرا؟ براى اين كه مصالح اين جا بايد از دنيا بيايد.
محبت و رحمت در خانه
الف - آفات محبت:
1 - تند خوئى
2 - فحش و كتك
3 - زخم زبان
فصل پنجم بحث ما دربارۀ محت و رحمت در خانه است. شايد بهتر از اين بحث در فصلهاى مطرح شده نداشته باشيم و لذا در اين موضوع بايد بررسى بيشترى داشته باشيم و اميدواريم حضرت بقيه الله (عج) لطف فرمايد تا ما به مطالب اين فصل عمل كنيم.
محبت نظير قانون جاذبه در اين جهان است همان طورى كه اين جهان پابرجاست روى قانون جاذبه، خانه و خانواده پابرجاست روى محبت و رحمت اين جهان از ذرهه يعنى از اتم تا كهكهشانه همه و همه بواسطۀ قانون جاذبه پابرجا هستند اگر يك لحظه قانون جاذبه از جهان برداشته شود نظم آن به هم مى خورد و بطور كلى جهان طبيعت نابود مى شود همچنين است محبت در خانه اگر در خانه محبت نباشد نابود شدنى است اگر محبت د رخانواده نباشد آن خانواده ا زهم پاشيده مى شود و بايد بگويم خانه اى كه در آن محبت نيست همانند قبرى است كه در آن عذاب باشد. خانه اى كه درآن محبت نباشد زندگى حقيقى د رآن نيست بلكه مردگى است؛ مرگ
تدريجى است آن هم توأم با شكنجه لذا از الطاف پروردگار عالم اين است كه وقتى تشكيل خانواده شد محبت طبيعى را عنايت مى كند رحمت و دلسوزى طبيعى را عنايت مى كند. قرآن مى فرمايد:
«و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه.»(1)از نشانه هاى خدا در اين جهان اين است كه براى مرد زن آفريده است و براى زن مرد آفريده است تا تشكيل خانواده بدهند و براى يكديگر آرام بخش باشند و براى اين تشكيل خانواده بين شما محبت و رحمت قرار داد و كمبودى را كه در خانواده است برطرف كرد. شما مى دانيد هر نائى ملاط لازم دارد و نمى شود خانه اى را با سنگ و آجر و آهن تنها بنا كرد بلكه ملاط مى خواهد. در بناى خانۀ ازدواج هم اين گونه است. اگر به ياد داشته باشيد روزهاى اول روايتى را خواندم كه پيغمبر اكرم (ص) فرموده است:
«ما بنى بناء فى الاسلام احب الى الله عزوجل من التزويج.»(2)هيچ بنائى افضل از تشكيل خانواده نيست. و ملاط اين بنا محبت
و رحمت است. همان گونه كه اگر مصالح ساختمانى ملاط نداشته باشد ويرانه اى بيش نيست اگر در خانواده هم محبت نباشد ويرانه اى بيش نيست.
دو بحث در اينجا مطرح است: يك بحث اين است كه چه چيزهائى اين محبت خدادادى را از بين مى برد و ديگر اين كه چه چيزهائى محبت در خانه را زياد مى كند.
اول چيزى كه محبت را از خانه مى برد و شيشۀ محبت را مى شكند تند خوئى است. اختلاف، تندى، پرخاشگرى، شيشۀ محبت را زود مى شكند. اگر زن در مقابل شوهر زبان دراز شد، پرخاشگر شد همان جملۀ اولش يك ضربه به احساسمرد مى زند. اگر مرد تندخو شد همان فرياد او، تندى او، در مرتبۀ اول يك ضربه به محت مى زند و اگر خداى نكده اين تندخوئى از طرف هر دو ادامه پيدا كند قطعاً شيشۀ محت شكيته مى شود. و بالاتر بگويم محبت به نفرت مبدل مى شود. به سنگدلى و قساوت مبدل مى شود. مخصوصاً اگر در تندخوئيها و پرخاشگرها زخم زبان باشد و العياذ بالله كسى را به رخ او بكشند. يعنى مثلاً زن مردى را به رخ شوهرش بكشد بگويد ببين چه زندگى خوبى دارد، چه مرد خوبى است يا العياذ بالله مرد زنى را به
رخ زنش بكشد گويد ببينن زن همسايه چه زن خوبى است. اين جمله باندازه اى كوبندگى دارد كه نه فقط محبت را از بين مى برد بلكه نفرت مى آورد، نه فقط رحمت و دلسوزى را از بين مى برد كه قساوت و سنگدلى مى آورد. بايد مواظب باشيم اين گونه امور د رزندگى ما نباشد.
اما مسئله فحش و ناسزا و كتك اصلاً مربوط به حث ما نيست و تكرا ر مى كنم كه اگر د رزبان مردى و يا زنى العياذ بالله فحش باشد اين مرد و زن شخصيت ندارند. خدا و پيغمبر خدا و ائمه طاهرين با آنها قهرند.
شخصى رفيق هميشگى امام صادق (ع) بود هر كجا امام صادق (ع) مى رفت دنبال او بود. روزى امام (ع) در راه بود و او هم دنبال امام صادق (ع)، غلام اين مرد عقب ماند صدايش كرد غلام نشنيد مرتبۀ دوم صدا زد غلام نشنيد و جواب نداد مرتبه سوم عصبانى شد گفت يابن الفاعله با تو هستم يعن ولدزنا. همين كه ناسزا و فحش به زبان اين مرد آمد امام (ع) ايستاد و دست به پيشانى مبارك زد يعنى عزا شد سپس گفت: سبحان الله، به مادرش تهمت زنا زدى؟ من تا الان تو را آدم باورعى مى دانستم ولى الان معلوم شد كه چنين نيست. گفت يابن رسول الله مادرش سندى و مشرك است.
امام (ع) فرمود مگر نمى دانى كه هر قومى براى خودش قانون ازدواج دارد؟ ديگر حق ندارى با من باشى. راوى حديث مى گويد ديگر نديدم كه اين مرد با امام صادق (ع) راه برود.(1)از اين روايت چه استفاده مى كنيم؟ اگر كسى به بچه اش فحش دهد ولو تقصير داشته باشد اگر به خانمش دهد ولو تقصير داشته باشد اگ ريك خانمى به شوهرش فحش دهد ولو تقصير داشته باشد خدا از او قهر مى كند حضرت زهرا (س) و پيغمبر اسلام و ائمه طاهرين از او قهر مى كنند و از جمله آقاى ما حضرت ولى عصر (عج) از او قهر م كند. و از طرفى اين فحش مجسم مى شود و صورت دى هم مجسم مى شود و رفيق او در عالم برزخ و قيامت است و در قيامت رسواست.
عايشه د رنزد پيغمبر اكرم (ص) نشسته بود دو سه نفر يهودى تبان كرده بودند به پيغمبر اكرم (ص) جسارت كنند يكى از آنها رد شد و گفت سام عليكم يعنى شمشير بر تو باد بقول امروزيها مرگ بر تو (سلام عليكم يعنى سلام و درود بر تو باد) پيغمبر اكرم (ص) فرمودند عليكم يعنى آنچه گفتى بر خودت باد عايشه صبر كرد يهودى دوم آمد گفت سام عليكم حضرت فرمودند عليكم سومى رد شد گفت سام عليكم. عايشه ديگر نتوانست تحمل كند و انصافاً هم
1) 1. اصول كافى ج 4 ص 6.
تحملش مشكل است گفت يابن القرده و الخنازير چه مى گوئى؟ يعنى اى پسر ميمونها و خوكها چه مى گوئى و اين عايشه از قرآن گرفته بود زيرا اين يهوديها همانند هستند كه پدرانشان خوك و ميمون شدند بالاخره عايشه فحش داد. پيغمبر تند شد رنگش تغيير كرد و فرمود عايشه چه گفتى؟ گفت يا رسول الله! ببين چه كار مى كنند؟ پيغمبر (ص) فرمودند آنها هر چه گفتند من جوابشان را دام اين ديگر فحش ندارد بعد فرمودند آنها هر چه گفتند من جوابشان را دادم اين ديگر فحش ندارد بعد فرمودند عايشه! نمى دانى اگر فحش مجسم شود بصورت بدى مجسم مى شود و رفيق انسان در قبر، مونس انسان است در برزخ و محشر. قرآن مى فرمايد:
«يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهٰا وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً.» (1)مى فرمايد: هر كار خوبى كه انجام بدهيد در روز قيامت مونس و همراه شماست و كارهاى بد به صورتهاى بدى درمى آيد و باندازه اى انسان رسوا مى شود كه بقول قرآن مى گويد اى كاش بين من و اعمال بدم خيلى فاصله بود. «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهٰا وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً» لذا يك مسلمان بايد مؤدب باشد يكى از سفارشهائى كه امام صادق (ع) بارها به شيعه دارد اين است كه اى شيعه! مؤدب باش.
1) 2. سوره آل عمران آيه 30 ترجمه: روزى كه هر كس هر كار نيكو كرده همه را در پيش روى خود حاضر بيند و آنچه بدى كرده آرزو كند اى كاش ميان او و كار بدش مسافتى دور جدائى بود.
طورى رفتار كن كه مردم به امام صادق (ع) آفرين گويند كه چه پيروانى دارد. يك خانم با شخصيت زشت است كه در زبان او فحش باشد به بچه هايش با ديگران. مخصوصاً معلمهاى سر كلاس و زن در مقابل شوهر و لذا مى گوئيم كه فحش را بايد از بحث خارج كرد و همچنين است كتك. براى اين كه باندازه اى گناه دارد كه رسول اكرم (ص) روى منبر مى فرمودند اگر مردى كشيده اى به صورت زنش بزند در روز قيامت پس از رسوائى به جهنم مى رود و خطاب به ملك جهنم مى شود كه فتاد كشيده از آتش جهنم به صورت او بزند. كتك زدن كار مسلمان حقيقى نيست، كار يك انسان باشخصيت نيست. انسان باشخصيت دست دراز نيست حالا اگر خانمى پيدا شود كه شوهرش را بزند ديگر اين زن نيست لاابالى و احمق است. لذا ما فحش و كتك را از بحث خارج مى دانيم. براى اين كه اينها نه محبت را كه انسانيت را از بين مى برند.
ديگر زخم زبان است كه شيشۀ محبت را مى شكند و گناهش باندازه اى بزرگ است كه امام صادق (ع) مى فرمايد: پروردگار عالم فرموده است:
«من اهان لى ولياً فقد ارصد لمحاربتى.»(1)
اگر كسى به ولى من توهين كند مثل اين است كه با خدا جنگ كرده است. و پروردگار عالم فرموده است هر كس با من بجنگد با او مى جنگم و معلوم است كه خدا با كسى اگر بجنگد دنيا و آخرتشبه كجا مى رسد.
بحث ما در اين است كه يك آقا به خانمش بگويد ببين زن فلانى چقدر خوب است، زن به شوهرش بگويد ببين مرد فلانى چقدر خوب است، زن به شوهرش بگويد ببين مرد فلانى خوب است ما كه خيرى در خانه تو نديديم.
رسول گرامى (ص) روى منبر مى فرمود اگر زنى به شوهرش بگويد ما كه خيرى در خانۀ تو نديديم تمام اعمال خيرش حبط مى شود اگر مردى به زنش بگويد ما كه از تو خيرى نديدم تو هم زن نشدى تمام اعمالش حبط مى شود. يعنى در نامۀ عملش ديگر كار خير نخواهد بود.
ما بايد دست از توهين برداريم مخصوصاً از خانم ها، از آقايان تقاضا دارم پيش ديگرى شوهرت را كوچك نكن، پيش ديگرى زنت را كوچك نكن و اين گناهش خيلى بزرگ است. زخم زبانها دو گونه است: يك قسم آن زود از بين مى رود مثلاًكسى كه يك زخم زبان بزند اما خيلى دل را زخم كند اين يك عقربى مى شود داخل قبر كه بعد از
1) 1. اصول كافى جلد 4 ص 41 ترجمه: هر كه به يكى از دوستان من اهانت كند به تحقيق به جنگ با من كمين كرده است.
مدتى كوتاه نابود مى شود اما يك وقتى زخم زبان نظير شمشير است زخمش عميق است اين عقربى مى شود كه تا روز قيامت او را اذيت مى كند و در جهنم هم او را مى گزد و گزيدن او از آتش جهنم هم بدتر است.
يكى از علماى بزرگ را در خواب ديدن از حال او سؤال كردند گفت الحمدالله وضعم خوب است باغى دارم، حورالعينى دارم، قصرى دارم، رفت و آمدى دارم، ملائكه با من رفت و آمد دارند و خادم من هستند وضعم خيلى خوب است اما صبح به صبح يك عقرب مى آيد و يك نيش به پايم مى زند و بايد با درد آن تا فردا كه دومرتبه مى آيد بنالم سؤال كردم مگر چه كردى؟ گفت يك زخم زبان زدم و فراموش كردم توبه كنم، ساده گرفتم، توبه نكردم ين عقرب را نكشتم.
با آب توبه همه چيز را مى شود شست و از بين برد. هر بى بركتى در خانه را مى شود از بين برد اما بدا به حال آن كس كه توهين كند و بگويد دلم حال آمد مى گفت تا يكى دو حرف سنگين به زنم نگويم نمى توام بنشينم. مى دانى يعنى چه؟ يعنى دو تا عقرب براى خودم نسازم و در شب اول قبر تا محشر به جان خود نياندازم نمى توانم بنشينم. زن مثل شمشير زخم زبان مى زند بعد هم مى گويد دلم حال آمد، نه خانم! دلت حال نيامد نمى دانى چه مارى براى خود تهيه كردى! اين مار را آن كسانى كه چشم بصيرت داشته
باشند
مى بينند به گلويت پيچيده است. نمى بينى. چه وقت مى بينى؟ هنوز در قبر نرفته مى بينى. همان وقت كه عزرائيل مى آيد به قول قرآن چشم ها تيزبين مى شود و آن وقت زخم زبانى را كه به شوهرش زده مى بيند و آن وقت آن زخم زبانى را كه به زنش زده و يك مار سياهى به گردنش پيچيده است و با اين مار سياه بايد داخل قبر شود و او را روز قيامت بگزد مى بيند. بايد ديد اين زخم زبان چقدر كوبندگى دارد و عميق است.
آنچه بايد زن و مرد به آن توجه داشته باشند اين است كه زخم زبان، يكديگر را كوچك كردن، مخصوصاًدر مقابل ديگران، ديگرى را به رخ همديگر كشيدن، به اندزه اى ضربه به محبت مى زند كه بعضى اوقات مبدل به نفرت مى شود؛ مبدل به قساوت و سنگدلى مى شود و زندگى سخت و خانه مثل قبر توأم با شكنجه مى شود. بنابراين تقاضا دارم تند نباشيد.
رسول گرامى (ص) روزى بر روى منبر فرمودند كدام دستگيره ايمان از همه محكم تر است؟ يعنى چه چيزى موجب نجات انسان است كه بالاتر از آن وجود ندارد كسى گفت يارسول الله نماز. ديگرى گفت روزه. و ديگرى زكات. يك كسى گفت جهاد در راه خدا. هر كس چيزى گفت و نتوانستند جواب بدهند پيغمبر اكرم (ص) فرمودند: اينهائى كه گفتيد خوب است اما محك ترين دستگيره براى انسان:
«الحب فى الله و البغض فى الله.»(1)
آن كه خيلى نجات دهنده است اين است كه انسان براى خدا برادران مسلمان خود را دوست داشته باشد و دشمنان اسلام را دشمن بداند. يعنى زنش را به خاطر خدا دوست داشته باشد براى اينكه مسلمان است نه براى اينكه شهوت او را ارضاء مى كند. اين كه مردانگى نيست اين مروط به حيوانهاست و ما قبلاًگفتيم ارضاء شهوت يكى از فوايد كوچك تشكيل خانواده است. مرد بايد به زنش محبت داشته باشد براى اينكه مسلمان است و زن به شوهرش محبت داشته باشد براى اينكه مسلمان است. خانم افتخار كند كه شوهرش معلول است، مجروح است شهيد است و فرزندش شهيد دارد. آقا افتخار كند كه همسرش سيده است، نماز مى خواند، روزه مى گيرد. محمدبن حكيم مى گويد خدمت امام باقر (ع) نشسته بوديم پيرمردى روشن ضمير با قدى خميده عصا زنان آمد ابتدا به امام باقر (ع) سلام كرد بعد به همه يك يك سلام كرد سپس گفت يابن رسول الله مى خواهم كنار شما بنشينم امام (ع) فرمودند بنشين. در كنار امام (ع) نشست و گفت يابن رسول الله من حلال شما را حلال مى دانم و حرام شما را حرام مى دانم من دوستان شما را دوست مى دارم نه از اين جهت كه خويشاوند من هستند از اين جهت كه دوست
1) 1. اصول كافى ج 3 ص 194.
شما هستند. دشمنان شما را دشمن مى دانم نه از اين جهت كه دشمنى شخصى با آنها دارم بلكه به خاطر اينكه دشمن شما هستند من وضعم اين است آيا اهل نجاتم؟ امام باقر (ع) برافروخته شد، خوشحال شد و فرمود دل خوش باش من خدمت پدرم امام سجاد (ع) بودم كسى خدمت او رسيد و همين را گفت كه يابن رسول الله من حلال شما را حلال مى دانم و حرام شما را حرام مى دانم دوستان شما را به خاطر شما دوست مى دارم و دشمنان شما را به خاطر شما دشمن مى دارم آيا اهل نجاتم؟ امام سجاد (ع) فرمودند: دل خوش باش هنگام مرگ، پيغمبر مى آيد اميرالمؤمنين مى آيد، حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين مى آيند، از آب كوثر سيراب مى شوى و با خشنودى بر پيغمبر و اميرالمؤمنين و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين وارد مى شوى. محمدبن حكيم مى گويد تا اين روايت را امام باقر (ع) دوباره خواند. ديگر از بس اين پيرمرد تلاطم درونى پيدا كرد غش كرد و امام باقر (ع) او را به هوش آوردند و بعد از به هوش آمدن براى تبرك و تيمن دستهايش را به بدن امام باقر (ع) كشيد و بدن خودش را متبرك كرد بعد اجازه مرخصى گرفت بلند شد و رفت و امام باقر (ع) پيوسته نگاهش مى كردند تا رفت بعد رو كردند تا رفت بعد روكردند به ما و فرمودند: اگر كسى بهشت مى خواهد به اين پيرمرد نگاه كند. اين روايت چه مى گويد؟ ديگران را دوست داشته باشيد نفرت از شيعه نداشته باشيد نفرت از مسلمان گناهش بزرگ است اين كينه ها
موجب مى شود دعايتان مستجاب نشود اين كينه ها اين پرخاشگرى ها موجى مى شود خانه شما بى بركت بشود شهر شما بى بركت مملكت شما بى بركت بشود. همديگر را دوست داشته باشيد.
علامت مؤمن اين است كه آنچه براى خود مى پسندند براى ديگران هم بپسندند و آنچه براى خود نمى پسنديد براى ديگران هم نپسندد.
بچه دارى مشكل است تو يك ساعت دو ساعت بچه دارى كن چقدر مشكل است. يك شبانه روز نمى توانى بچه دارى كنى نمى توانى خانه دارى كنى اگر منزل پله داشته باشد حداقل صد مرتبه بايد از اين پله ها پائين و بالا بروى تا يك غدائى را آماده كنى. يك مقدراى در خانه به خانم كمك كن چرا كمك نمى كنى؟ از اميرالمؤمنين (ع) كه بالاتر نيستى.
پيغمبر اكرم (ص) بر اميرالمؤمنين (ع) وارد شد و ديد عدس پاك مى كند.
پيغمبر بز مى دوشيد، جارو مى كرد، نان مى پخت. ما وقتى با شخصيتيم كه در منزل به خانم كمك كنيم.
خرج و مخارج خانه مشكل است، سنگين است، سروكار داشتن با مردم مشكل است شوهر تو كه صبح به اداره مى رود با اين ارباب رجوعهاى پرتوقع سروكار دارد كارش مشكل است اين شوهر تو كه كسب دراد تا مخارج تو و فرزندانت را تهيه كند بايد با مردم سروكله
بزند روحش كسل مى شود شب كه مى آيد آرامش مى خواهد، خواب مى خواهد، جاى آرام مى خواهد با تندى و پرخاشگرى تو نمى تواند بسازد. بايد آنچه براى خودت دوست دارى براى شوهرت هم دوست داشته باشى اگر شوهر تندى كرد تو تبسم كن و خستگى را از دا او درآور اگر ديدى زنت به هنگام ورود تو زينت نكرده يا لباسى كه مى پسندى نپوشيده نديده بگير اگر اخم دارد، ترشروئى دارد، نشاطى دارد تبسم كن با همان خستگى كه دارى تبسم كن. آنچه براى خود دوست داريد براى او هم دوست داشته باشيد و آنچه براى خود نمى پسنديد براى او هم نپسنديد تا بركت خدا، رحمت خدا، رأفت خدا هم در دنيا و هم در آخرت شامل حال شما بشود ان شاءالله.
روايتى از امام حسن (ع)
4 - خودپسندى
شاخه هاى خودپسندى:
1 - مراء و جدال
2 - لجاجت
3 - توقعات بيجا
4 - انتقاد ناپذيرى
امروز روز عيد است. عيد بزرگى هم هست. ولادت با سعادت امام مجتبى سلام الله عليه است. اين عيد برزگ را از طرف خودم و از طرف شما عزيزان به ساحت مقدس حضرت زهرا سلام الله عليها تبريك مى گويم و اميدوارم آن حضرت امروز نظر لطفى به جلسۀ ما بكنند و با حاجت مستجاب شده از اين جلسه بيرون برويم. به همين مناسبت قبل از ادامۀ بحث روايتى از امام حسن مى خوانم كه اميدوارم آن هم سرمشق زندگى ما باشد.
مردى خدمت امام مجتبى رفت و از او خواست كه حاجت او را برآورد امام (ع) همراه او بيرون رفتند در راه به امام حسين (ع) برخوردند امام مجتبى به اين مرد فرمودند چرا به برادرم رجوع نكردى. گفت ديدم ايشان در مسجد معتكف هستند. امام حسن (ع) جمله اى فرمودند كه اين را همۀ ما بايد سرمشق كنيم. فرمودند:
«اما انه لو اعانك كان خيراً له من اعتكافه شهراً».(1)
يعنى اگر به او رجوع مى كردى و او حاجت تو را برآورده مى كرد برايش از يك ماه اعتكاف در مسجد بيشتر ثواب داشت.
اگر كسى بتواند دل مسلمانى را خوش كند ثوابش بيشتر از يك ماه اعتكاف است يعنى يك ماه برود توى مسجد، روزها عبادت كند و روزه بگيرد و شب ها زنده باشد و عبادات كند.
بنا براين تقاضا درام از همۀ شما تا مى توانيد به خلق خدا كمك كنيد. امام دوم امام حسن (ع) دلش مى خواست كه ما خدمتگذار خلق باشيم. اين آقا خشنود است از خانمى كه خدمت كند به شوهرش و از آن شوهرى كه خدمت كند به خانمش. و اما دنبالۀ بحث:
ديگر از چيزهائى كه محبت را از بين مى برد منيت و خودپسندى است. اگر زنى خودپسند بشود، مردى متكبر و خودپسند باشد، گفتار و كردار خود را بپسندد وضع خطرناكى به همراه دارد. و ما بايد بدانيم افراد خودپسند وضع شان به اندازه اى خطرناك است كه قرآن شيرف مى فرمايد: فرياد پيامبران از انسان هاى خودپسند بلند بوده است اين ها مانع كار انبياء بودند. خودشان كه زير بار نمى رفتند هيچ،
1) 1. بحار ج 74 ص 335.
مانع كار انبياء هم مى شدند. خودپسندى، تكبر، خودمحورى به اندازه اى خطرناك است كه قرآن شريف مى فرمايد: اگر كسى خودپسند باشد، اگر كسى العياذبالله ودمحور و متكبر باشد افعال و صفات رذيله اش در هويت و ذات او اثر مى گذارد و يك آدم خودپسند و سركشى مى شود كه در روز قيامت در مقابل خدا هم خودپسندى مى كند، در مقابل خدا هم سركشى مى كند. قرآن مى فرمايد: وضع آدم هاى خودپسند، متكبر و خودمحور در روز قيامت اين است كه وقتى آن ها را به صف محشر مى آورند خودشان را خوب مى دانند ولى حقيقتاً جهنمى هستند. اين ها در مقابل خدا قد علم مى كنند و مى گويند خدايا تو اشتباه مى كنى ما آدم هاى خوبى هستيم بعد قسم هم مى خورند مى گويند خدايا به حق خودت اشتباه مى كنى ما بهشتى هستيم تو خود مى خواهى ما را جهنم ببرى.
«يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اَللّٰهُ جَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَمٰا يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلىٰ شَيْءٍ أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلْكٰاذِبُونَ». (1)مى فرمايد در روز قيامت اين خودپسندها، خودمحورها، اين هائى
1) 1. سورۀ مجادله آيه 18 ترجمه: روزى را (به يادآر) كه خدا آن ها را (براى انتقام) برانگيزد و چنان كه براى شما قسم ياد كردند براى خدا هم سوگند مى خورند و مى پندارند كه برايشان نتيجه اى خواهد داشت آگاه باشيد كه آن ها بسيار دروغگو هستند.
كه جز خودشان را نمى بينند اين هائى كه مى خواهند تكبر كنند ولو در خانه در روز قيامت در مقابل خدا هم قد علم مى كنند براى خدا هم قسم مى خورند. به زن و مرد سفارش مى كنم كه مواظب باشيد خودپسند نباشيد. خانم در مقابل شوهر خودپسند نباشد، تعريف خودش را، تعريف برادرش، پدر و مادرش را نكندف مواظب باشد به جمالش به كمالش ننازد اگر مثلاً خانم ديپلم دارد با كفايه مى خواند، درس خارج مى خواند مواظب باشد غرور علمى در مقابل شوهر پيدا نكند كه اگر غرور علمى و منيت و خودمحورى در مقابل شوهر پيدا كرد اول به خودش ضربه مى زند يعنى حكومت بر دل شوهر كه بايد داشته باشد ديگر ندارد شربه به محبت مى زند آقا مواظب باشد خداى ناكرده به مالش ننازد، به طايفه اش ننازد و خانم ها مواظب باشيد ديگران را به رخ شوهرتان نكشيد، به برادرتان ننازيد، به پدر و مادرتان ننازيد اين ها غلط بزرگى است. اگر شوهر شما فقير باشد ولى وضع برادر شما خوب باشد يا پدر و مادرت قدرتى داشته باشند هميشه شوهرت را دلدارى بده و او را مقدم بدار بر برادرت، پدر و مادرت.
يك جمله اى به همه بگويم در حالى كه مردها و زن ها بايد احترام پدر و مادرهايشان را نگاه بدارند بايد با برادرشان، خواهرشان، مهربان باشند اما اين را بدانند كه بايد همه چيز را فداى شوهر كنند چنان چه مرد بايد همه چيز را فداى زن كند لذا ديگران در حالى كه بايد
محترم باشند اما شوهر بايد مقدم بر همه باشد در حالى كه همه بايد محترم باشند اما زن بايد مقدم بر همه باشد. خودپسندى شاخه هاى بدى دارد كه هر شاخه اى ميوه هاى تلخى دارد كه از جمله آن ها اين است كه محبت را از دل ديگران مى برد.
يكى ا زشاخه هاى خودپسندى مراء و جدال است. مراء و جدال يعنى انسان خواهد حرفش را بر كرسى بنشاند كه اين در ميان مردم زياد ديده مى شود مخصوصاً در ميان بى سوادها. زور مى گويد اما مى خواهد اين زورش را به كرسى بنشاند. مزخرف مى گويد اما مى خواهد آن را به ديگرى تحميل كند. مراء و جدال يعنى حرف را بردن و آوردن! مرتب بگويد دو دفعه بشنود و بگرداند دو مرتبه بگويد و كوتاه نيايد. گناه اين كار بزرگ است به اندازه اى كه ابو درداء مى گويد: ما دو سه نفر بوديم كه در دين مراء و جدال مى كرديم يعنى مى خواستيم حرف خودمان را در مورد اسلام به كرسشى بنشانيم. پيغمبر اكرم (ص) رسيدند و ديدند ما مراء و جدال مى كنيم رنگ مباركشان تغيير كرد ابودرداء مى گويد من اين گونه غضبى از پيغمبر (ص) نديدم بعد فرمودند: مراء و جدال از مسمانان نيست آن هائى كه مراء و جدال در زندگيشان وجود دارد من شفاعتشان نمى كنم بعد فرمودند: اول
چيزى كه به من دستور داده شد كه از آن نهى كنم بعد از شرك و بت پرستى مراء و جدال است.
انصافاً روايت خيلى تند است و اين درد بى درمانى است كه صدى نود داريم اگر بيشتر نباشد، قرآن مى گويد مراء و جدال از آن شيطان است كه به تو وسوسه مى كند.
«إِنَّ اَلشَّيٰاطِينَ لَيُوحُونَ إِلىٰ أَوْلِيٰائِهِمْ لِيُجٰادِلُوكُمْ». (1)شيطان دوستان خود را به مراءو جدال باشما وامى دارد لذا هر كس در زندگى مراء و جدال دارد بداند شيطان دوست او، و او دوست شيطان است و بدان كه مراء و جدال كار شيطانى است نه كار رحمانى. مراء و جدال بد است اما آن كه بدتر است مراء در خانه است يعنى مراء زن با شوهر و شوهر با زن. خانم در مقابل شوهرش قد علم مى كند تا حرفش را به كرسى بنشاند. يا آقا در مقابل خانمش مى خواهد بگويد. من، يعنى با مراءو جدال محبت را مى برد. لذا مخصوصاً از خانم ها تقاضا دارم در زندگى مراء و جدال نداشته باشيد نخواهيد در مقابل شوهر حرف تان را به كرسى بنشانيد و اگر ديدى شوهرت زور مى گويد كوتاه بيا. از آقايان هم تقاضا دارم اگر مى بينى همسرت جاهلانه مى خواهد حرفش را به كرسى بنشاند كوتاه بيا ساكت شو.
1) 1. سورۀ انعام آيه 121 ترجمه: شياطين به دوستان خود وسوسه كنند تا با شما به جدال و منازعه برخيزند.
پيغمبر اكرم (ص) فرمودند: در مراءو جدال هر كه كوتاه بيايد خدا سه باغ در بهشت به او مى دهد يكى رضوان الله و ديگرى عدًن و آن ديگرى بهشت معمولى.
يكى ديگر از شاخه هاى منيت لجاجت است يعضى از اين زن ها لجوح هستند به اندازه اى كه به قول مردم پايش روى مار است بر نمى دارد و بعضى از مردها لجوج هستند به اندازه اى كه حاضر است در چاه بيفتد اما دست از كارش برندارد و اين لجاجت خيلى خطرناك است. قرآن مى فرمايد: مردم دو قسمند: يك قسم افرادى كه زير بار حق مى روند حق يابند وقتى حق را مى بينند گريه شوق مى كنند.
«وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَى اَلرَّسُولِ تَرىٰ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ اَلدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ اَلْحَقِّ». (1)دستۀ ديگر كسانى هستند كه اگر حق را ببينند زير بار نمى روند حاضرند سنگى بر سر آن ها بيايد آتشى آن ها را بسوزاند اما زير بار نمى روند.
«وَ إِذْ قٰالُوا اَللّٰهُمَّ إِنْ كٰانَ هٰذٰا هُوَ اَلْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ
1) 2. سورۀ مائده آيه 83 ترجمه: چون آياتى را كه به رسول فرستاده شد بشنوند اشك از ديدۀ آن ها جارى مى شود زيرا حقانيت آن را شناختند.
عَلَيْنٰا حِجٰارَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ أَوِ اِئْتِنٰا بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ». (1)اين ظاهراً زبان حال است كه قرآن نقل مى كند نه زبان قال. مى فرمايد يك دسته اى هستند كه زير بار حق نمى روند وقتى حق را مى بينند مى گويند خدايا ما حاضريم آتشى، سنگى از آسمان بيايد ما را نابود كند اما نگوئيم بله و زير بار برويم.
بعضى از خانم ها لجوجند هر چه مى گوئى زير بار نمى روند حق و حقيقت را نمى پذيرند اصلاً گوش نمى دهند چنان چه بعضى از مردها اين گونه هستند كه اصلاً گوش نمى دهند كه او چه گفت. خانمش ده دقيقه، يك ربع با او صحبت كرده بعد اگر از اين آقا بپرسند اين خانم چه گفت نمى تواند جواب بدهد ولى مرتب مى گويد نه. نه. به اين آقا مى گويند آقا كه گفتى نه چه گفتك كه گفتى نه؟ مى گويد نه. اين كه گفتى نمى كنم چه گفتم كه نمى كنى؟ مى گويد نمى كنم. بعضى اين گونه اند.
استثمارگرى، استعمارگرى، خيلى بد است زيرا گناهش برده گيرى فردى است، برده گيرى اجتماعى است خدا لعنت كند انگليسى ها را كه اين برده گيرى اجتماعى را آوردند. از اول هم بوده اما در اين اواخر اين انگليسى ها و بالاخره الان دنياى روز مخصوصاً
1) 1. سورۀ انفال آيه 32 ترجمه: (چون باز لجاجت كردند) و گفتند خدايا اگر قرآن به راستى بر حق و از جانب تو است (باز هم پيروى آن نخواهيم كرد) پس با اين حال يا سنگى از آسمان بر سر ما ببارد يا ما را به عذابى دردناك گرفتا رساز.
آمريكا و شوروى اين ها بده گيرى اجتماعى دارند و عملى بد و داراى گناهى بزرگ است. آمريكا و شوروى در قعر جهنم اند زيرا استعمارگرند و استثمارگر جايش در قعر جهنم است اما يك جا استعمارگرى خوب است يك آقا بتواند دل خانمش را تسخير كند خوب است بايد زن و شوهر يكديگر را تسخير كنند. اگر اين مملكت را تسخير كردند خيلى خوب است. بدا به حال آن خانمى كه نداند چگونه شوهرش را استعمار كند يعنى حكومت بر دل شوهر داشته باشد و از جمله چيزهائى كه نمى گذارد زن متابعت از شوهر كند لجاجت است و تقاضا دارم اين لجاجت در زندگى شما نباشد و اگر خداى ناكرده بچه هايتان لجوح هستند بدانيد مريض اند و بايد آرام آرام او را از لجاجت نجات دهيد اميدوارم خودتان لجوج نباشيد و اگر بچۀ لجوج داريد او را نجات دهيد.
يكى از شاخه هاى ديگر مينت پرتوقعى است. روان شناس ها يك جمله اى دارند عالى است مى گويند مثال هاى جامعۀ آئينۀ فكر جامعه است. داستان هائى كه در جامعه ديده مى شود حتى مثل قضيۀ فرهاد و شيرين، ليلى و مجنون كه افسانه اى بيش نيست و خيلى بزرگش كردند اين ها فكر جامعه را نشان مى دهد مثلى است كه در ميان زن ها
مشهور است مى گويند گوشت نياورده كوفته مى خواهد. راستى بعضى مردها گشوت نياورده كباب مى خواهند. بعضى از زن ها توقعشان زياد است مى داند كه شوهر نمى تواند آن ها را اداره كند مثلاً حقوقش پنج هزار تومان است. شب عيد كه مى شود يك پيراهن پنج هزار تومانى از شوهر مى خواهد هر چه شوهر مى گويد حقوقم پنج هزار تومان است نمى توانم، قبول نمى كند. توقع بى جا نداشته باشيد به اندازۀ دخلتان خرج كنيد. به اندازه اى كه به منزل مى بريد توقع داشته باشيد. گوشت نبرده كباب نخواهيد كوفته هم نخواهيد آب گوشت هم نخواهيد. از خانم ها تقاضا دارم از مردى كه كم درآمد است توقع نداشته باشيد كه شب عيد مثل ديگران اداره كند. بعضى از ادارى ها در زمان ما از هر كارگرى فقيرترند حالا يك خانم براى اين كه شوهرش ادارى است رئيس است خيال مى كند بايد فرش را عوض كند هرچه مى گويد ندارم مى گويد همين است كه هست. اين پرتوقعى ها گناهش بزرگ است به اندازه اى كه اگر زنى به شوهرش تحميل كند اگر مردى بر زنش تحميل كند چيزى را كه قدرت ندارد در روز قيامت خداوند تبارك وتعالى چيزى را كه طاقت ندارد بر او تحميل مى كند. آتش جهنم مشكل است و به جاى آدم هاى پرتوقع در آتش جهنم است؛ البته اگر بدون توبه از دنيا برود. آن زنى كه خجالت بدهد به شوهرش، مى بيند كه شوهرش ندارد و خجالتش مى دهد به اندازه اى گناهش بزرگ است كه در روز قيامت خدا اول آبروى اين زن را مى برد، و شما
عزيزان مى دانيد كه آبرو خيلى ارزش دارد. كسى مى گفت امام حسين (ع) همه چيزش را در راه خدا داد جز دو چيز يكى دين و ديگر آبرو. آبرو خيلى ارزش دارد مخصوصاً آبروى مرد پيش زنش خيلى اهميت دارد. از خانم ها تقاضا دارم آبروى همسرتان را در خانه نبريد توقع هاى بى جا نداشته باشيد. زن در نزد شوهر مى خواهد محترم باشد تقاقضا دارم اين احترام را نگه داريد اين شخصيت را نشكنيد و توقع هاى بى جا از خانم تان نداشته باشيد. بچه دارى، شوهردارى، خانه دارى خيلى مشكل است. وظيفۀ خانم كه ان شاءالله درباره اش صحيت خواهم كرد اين است كه نظيف باشد هم خودش و هم بچه هايش و خانه دارى كند. وظيفۀ خانم اين است كه شوهر هنوز نيامده مهيا باشد. سفره را پهن كند تا شوهر مى رسد يك پذيرائى كاملى از او بكند. خوب اين وظيفۀ خانم است حالا يك روز آمدى و چاى آماده نبود آماده كن. ديدى غذاپخته نشده بپز و بالاخره تقاضا دارم از يكديگر توقع بى جا نداشته باشيد تحميل بر يكديگر نكنيد به عنوان مثال ماشين شما دوتن با رحمل مى كند شما پنج تن در آن بگذاريد ممكن است دو فرسخ راه برود اما بالاخره مى ماند تحميل زن بر مرد يا مرد بر زن مثل اين است كه بخواهند به ماشينى دوتنى پنج تن بار بزنند، بالاخره مى ماند اعصابش كوبيده مى شود واى به حال آن خانمى كخ اعصابش كوبيده شده، واى به آن آقائى كه نشاط ندارد. به قول موسى بن جعفر (ع) نه دنيا دارد
نه آخرت. پس يكى از ميوه هاى تلخ منيت تحميل زن و شوهر بر يكديگر و توقع بى جاى از يكديگر است.
يكى از شاخه هاى منيت عدم پذيرش انتقاد است و تقاضا دارم از خانم ها به اين جملهتوجه بيشترى داشته باشند كه اسلام غيبت ندارد اما انتقاد دارد. عيب گوئى پشت سر و جلوى رو به طور مسخره خير، ولى انتقاد سازنده بله. مثل آئينه عيب را نشان دهيد. امام صادق (ع) كه بى عيب و نقص است مى فرمايد:
«احب اخوانى الى من اهدى عيوبى الى».(1)
1) 1. بحار ج 74 ص 282 ترجمه: محبوب ترين برادرانم در نزد من آن است كه عيب هايم را به من هديه دهد.
انتقادپذيرى هم توى خانۀ ما نيست مخصوصاً از طرف زن ها و اين بسيار خطرناك است خطرش همين است كه محبت زن را از دل شوهر مى برد. محبت شوهر را از دل زن مى برد. وقتى كه ده مرتبه گفت و زن نپذيرفت ديگر نمى گويد. جوش مى خورد، حرص مى خورد محبتش كم كم آب مى شود وقتى ده مرتبه خانم گفت و وشهر نپذيرفت ديگر نمى گويد اما حرصش را مى خورد آن حرص مثل آبى كه نمك را آب مى كند محبت را از بين مى برد.
ب - موارد جلب محبت:
بزرگهاى كوچك نما
1 - رعايت نظافت و پاكيزگى
2 - اظهار كردن دوستى
3 - بردن هديه به خانه
اصمعى و زن صابر
فصل پنجم بحث ما دربارۀ محبت و رحمت بود عرض كردم دو بحث بايد داشته باشيم يك بحث دربارۀ چيزهايى كه محبت را از بين مى برد كه در اين باره صحبت كردم بحث دوم كه بحث امروز است اين است كه چه امورى موجب جلب محبت مى شود يعنى زن و شوهر در خانه چه كنند تا آن محبت طبيعى رو به ازدياد باشد ولو پير شده باشند اما محبت در خانۀ آنها حكم فرما باشد ولو زن، بچه هاى زيادى داشته باشد، عروس داشته باشد، داماد داشته باشد اما محبت به شوهر از همه مقدم باشد جمله اى در اين باره عرض كنم و اين جمله سرمشق زندگى همۀ شما باشد تا إن شاءالله از آن نتيجه بگيريم.
روانشناس ها يك جمله دارند به نام كوچك هاى بزرگ و اين جمله يك لطافت خاصى دارد. مى دانيد علم روانشناسى يك علم خاصى است و يك لطافت مخصوصى دارد؛ مخصوصاً بعضى از جملاتش
از يك لطافت خاصى برخوردار است. اين جمله، جملۀ كوچك هاى بزرگ، معنايش اين است ولو اينكه بعضى چيزها به نظر كوچك مى آيند اما براى كوبيدن شخصيت خيلى بزرگ است؛ براى از بين بردن محبت خيلى بزرگ است؛ و يا بالعكس براى شخصيت دادن به انسان خيلى بزرگ است؛ براى ازدياد محبت خيلى بزرگ است.
يكى از چيزهايى كه در اسلام خيلى بر آن تأكيد شده است مسئلۀ نظافت است. يك انسان بايد در خانه اش نظيف باشد؛ در كوچه و مجامع عمومى نظيف باشد؛ وقتى وارد اجتماع مى شود متزيّن و با نظافت باشد. گاهى مى بينيم يك افرادى مراعات اين نكته را نمى كنند مثلاً مسواك نمى زنند؛ پاى آنها بوى عرق مى دهد بايد هر روز بشويد نمى شويذ؛ جوراب او چركين است؛ بوى كثافت مى دهد؛ بايد هر روز عوض كند؛ نمى كند؛ يقۀ كت و لباس او چركين است اهميت نمى دهد. اين به حسب ظاهر يك امر كوچكى است اما همين امر كوچك براى كوبيدن شخصيت خيلى بزرگ است يعنى كسى ديد دهان شما بو مى دهد، جوراب شما بو مى دهد يك نفرتى نسبت به شما پيدا مى كند حتى بعضى اوقات در دل به شما لعنت مى كند كه چرا با اين حال به مسجد آمدى. چرا با اين حال در اجتماع آمدى. كسى يقۀ كتش چركين باشد و چركش نمايان باشد
ممكن است براى او ساده باشد اما براى كوبيدن شخصيت او بسيار بزرگ سات و يكى از مصيبتهاى بزرگى كه به حزب اللّهى پيدا شده بى اعتنايى به كوچك هاى بزرگ است. يك وقتى در زمان طاغوت جوان ها به نام هيپى گرى و بيتل گرى يك كارهاى زشتى انجام مى دادند و شخصيت اجتماعى خود را از بين مى بردند موى ژوليده، لباس چركين، حتى پاى برهنه يا كفش بسيار كثيف داشتند اينها را در انقلابمان هم مى بينيم. بعضى اوقات به نام حزب اللّهى كفشهايش به اندازه اى كثيف است كه گردهاى روى آن نمايان استو يك كتى، اُوركتى پوشيده است؛ سر و رويش ژوليده مثل آن درويشهاى ژوليده بعد هم اسمش را مى گذارد حزب اللّهى؛ و اين حزب الشيطانى است نه حزب اللّهى؛ زيرا اگر حزب اللّهى باشد الله مى فرمايد مرتب و منظم باشيد.
پيغمبر اكرم وقتى مى خواستند وارد اجتماع شوند حتماً در آئينه نگاه مى كردند خيلى مرتب، منظم، لباس بسيار تميز، از نظر قيمت لباس گران قيمتى نبود اين را اسلام اهميّت نمى دهد اما از نظر نظافت بسيار اهميّت مى دهد. بعض اوقات خانم در خانه ژوليده است. شوهر وارد خانه مى شود مى بيند اين زن به اندازه اى بى اعتنا به شوهر است حتى موهايش را شانه نكرده است تا چه رسد تزيين كند. اين ممكن است از نظر خانم مخصوصاً اينكه بچه دارد، عروس دارد، داماد دارد، پسر بزرگ دارد ساده تلقّى شود اما براى سلب محبت،
بى اعتنايى شوهر به او، آوردن هوو سر او امر بسيار بزرگى است. كوچك اما از جهتى بزرگ، و اتفاقاً ما همه و همه مخصوصاً مقدس ها به اين كوچك هاى بزرگ اعتنا نداريم. زن هاى مقدس با اين توجيه كه در مقابل بچه هاى بزرگ نمى شود اين كارها را كرد خود را منفور شوهر مى كنند يا مثلاً آقا مسواك نمى زند آن مسواكى كه پيغمبر اكر (ص) مى فرمايد اگر كسى مسواك بزند و نماز بخواند نمازش هفتاد برابر است؛ آن مسواكى كه پيغمبر اكرم (ص) مى فرمود اگر نمى ترسيدم كه مشقت داشته باشد واجب مى كردم يعنى زمينۀ وجوب دارد بى اعتنلاست دهانش بو برمى دارد وقتى كنار همسرش مى خوابد دفعۀ اول، دفعۀ دوم، دفعۀ دهم صبر مى كند امام كم كم نق نق او بلند مى شود و اگر بلند نشود اين بوى دهان محبت را از دل زن مى برد و بالعكس اگر دهان خانم بو بدهد محبت را از دل وهر مى برد. ننگ است براى خانم كه بدن او بو بدهد هم ننگ عرفى و هم ننگ شرعى. ننگ است كه يك مرد در منزل نظيف نباشد، در خانه بايد انسان نظيف باشد چنانچه در اجتماع بايد نظيف باشد و به اندازه اى اين نظافت اهميّت دارد كه منسوب به پيغمبر (ص) است كه فرمود:
«النظافه من الايمان». اگر مسلمان را مى خواهى بشناسى ببين نظيف است يا نه اگر نظيف نيست اسلامش ناقص است و از نظر روانشناس ها اين از همان كوچك هاى بزرگ است.
از جمله ما در روايات داريم كه اگر مسلمانى را دوست دارى به او بگو.(1)يا حتى در روايات داريم مى خوانيم به خانمت اظهار كن من تو را دوست دارم. خانم به شوهرش بگويد من تو را دوست دارم.
پيغمبر اكرم (ص) فرمود: اگر مردى به زنش بگويد من تو را دوست دارم هيچ گاه از قلبش بيرون نمى رود.(2)اين گفتن به حسب ظاهر يك امر عادى است خيلى از شماها هم نمى گوئيد. با فرضى كه خانم شوهرش را دوست دارد يا شوهر خانمش را دوست دارد اما اين كه هر روز يا هر هفته يا لااقل ماهى يك مرتبه بگويد خانم من تو را دوست دارم بى اعتناست. اصلاً بعضى خانم ها خجالت مى كشند اين جمله را بگويند. اين سلام علكم و تعارفات براى همين است. وقتى كه به يكديگر مى رسيد سلام كنيد با هم گرم بگيريد؛ احوالپرسى كنيد؛ اظهار ارادت كنيد زيرا اسلام مى خواهد در بين مسلمانها محبت باشد. اين كه مى بينيد اسلام براى رفت و آمد خويشان تأكيد كرده است، قطع رحم را از گناهان بسيار بزرگ حساب كرده و نرفتن، تماس نگرفتن را مبغوض دانسته است براى اين استت كه اين رفت و آمدها محبت را زياد مى كند. از زنها،
مردها تقاضا دارم كه اظهار محبت كنيد.
يعنى هر روز با تبسم، با نشاط بگ خانم من تو را دوست دارم خانم با تبسم بگويد، با نشاط بگويد دنيا يك طرف تو هم يك طرف من تو را قبول دارم ولو را به من بدهند من تو را نمى دهم همه فداى تو. اين كوچك است اما از نظر جلب محبت بسيار بزرگ است. در روايات مى خوانيم كه زن قبل از ورود شوهر خود را تزيين كند لباسهائى كه شوهرش دوست دارد بپوشد سفره را پهن كند حتى بشقاب و قاشق و هر چه سرد نمى شود در سفره بگذارد بچه ها را تميز و ساكت كند، محيط را آرام كند مهيا باشد براى آمدن شوهر.
در روايات مى خوانيم وقتى شوهر در زد بچه پشت در نرود. يعنى در بازكن در را باز نكند؛ بچه در را باز نكند؛ خودش در را باز كند؛ سلام كند؛ تبسم كند؛ بگويد؛ بشنود؛ بخندد؛ و او را به كنار سفره ببرد، و اين غدا براى اين مرد و زن لذيذ باشد. ممكن است اين مسائل در نزد ما كوچك باشد. اصلاً ممكن است خانم ها اعتراض كنند اين ها چى است زيرا مردها را پرتوقع بار مى آورد. بله اين ها كوچك است اما براى بالابردن شخصيت، جلب محبت بسيار عالى است. و با اين برخوردها شوهر هر چه بد باشد اگر امروز خوب نشود و فردا مى شود اگر اين ماه دست از بد اخلاقى خود برندارد ماه ديگر برمى دارد.
در روايات مى خوانيم مرد وقتى مى خواهد وارد خانه شود يك هديه ولو كوچك تهيه كند. غم و غصه ها را در خارج از خانه بريزد وقتى خانم در را باز كرد، سلام كرد، سلام كن بلكه تو زودتر سلام كن، تبسم كن، آن هديه را به او بده، اگر چيزى خريدى به او بده و يك خسته نباشى يك آفرين به خانمت بگو. وقتى نشستى سر سفره، خورده و نخورده تشكر كن، ولو اين كه غدا مطلوب تو نباشد اما يك بارك الله يك آفرين به او بگو، اين ممكن است به حسب ظاهر ساده باشد اما كوچك بزرگ است و براى جلب محبت خيلى بزرگ است. تمام خستگى ها، بى نشاطى ها از دل زن بيرون مى رود. اين چنين نمى كنيم لذا خانه ها سرد است. وقتى محابه مى كنيم مى بينيم اين سردى را خانم به وجود آورده. معلوم است وقتى كه آقا وارد خانه بشود و ببيند خانمش تزيين نكرده بلكه بايد اول كفاره دهد بعد درصورت او نگاه كند وقتى كه خانم ببيند آقا وارد خانه شد و بانداره اى عبوس و اخمو است كه نمى شود به او نگاه كرد معلوم است كه محبت هم كه داشته باشد با ماه اول، ماه دوم از بين خواهد رفت. معلوم است آقاى گرسنه وقتى بيايد داخل خانه قبلاً هم گفتم خانم! من كه آمدم ناهار موجود باشد، روز اول، ماه اول، سال اول، سال دوم مى آيد و بانتظار غذا گرسنه مى نشيند بعد هم يك غذاى سوختۀ بدردنخور مقابل او مى گذارد و مى گويد آش خاله ات است
به جاى هديه كه مرد بايد براى خانمش ببرد، به جاى اين كه گلى براى گل بدهد وقتى وارد خانه مى شو. د يك زخم زبان به زنش مى زند يك تندى، يك داد. اين كوچك است از نظر او اما از جهت اين كه محبتش را از دل ببرد بسيار بزرگ است و نظير اين كوچك هاى بزرگ زياد داريم.
اگر راستى استحكام محبت د رخانه و خانواده مى خواهيد بايد اين كوچك هاى بزرگ را مراعات كنيد.
اصمعى ويزر مأمون بود. خود مأمون يك شيطان بسيار بزرگى بود؛ يك عالم شيطانى بود. اصمعى هم مرموز بود. مى گويد من به شكار رفتم قافله را گم كردم. يك كار زشتى كه از نظر اسلام هم حرام است و خلفاى بنى اميه و بنى عباس هم انجام مى دادند صيادى تفريحى بود. تفريحشان اين بود كه به صيد مى رفتند. اصمعى مى گويد قافله را گم كردم و در بيابان ماندم، از دور يك خيمه اى ديدم به طرف آن حركت كردم ديدم يك زن جوان زيبائى در اين خيمه نشسته است. من هم د رگوشۀ خيمه نشستم و او هم آن طرف خيمه نشست. خيلى تشنه بودم. گفتم يك مقدار آب به من بده. ديدم رنگش پريد گفت اجازه از شوهرم ندارم. بعد گفت اصمعى! من يك مقدار شير دارم ناهار من است. من ناهار نمى خورم و شير به
تو مى دهم. شير را آورد من خوردم. يك ساعتى نشسته بودم كه وقتى ديدم يك تلاطمى براى اين زن پيدا شد. بلند شد ايستاد. ديدم از دور يك شتر سوارى مى آيد كه شوهر او بود همان آبى كه به من نداد بيرون خيمه برد و شوهرش كه پيرسياهى بود آمد. تعجب كردم. اين، شوهر اين زن با جمال است! ديدم اين پيرسياه را از شتر پياده كرده؛ بر سنگى كه قبلاً آن را مهيا كرده بود پاهاى او را شست؛ دست و صورتش را شست و با يك احترامى او را وارد خيمه كرد و در مقابلش نشست. ديدم اين مرد بداخلاقى مى كند و هر چه بداخلاقى مى كند، اين زن خوش اخلاقى مى كند، هر چه او تندى مى كند او خوش اخلاقى مى كند از بس بداخلاقى كرد من بى حوصله شدم ترجيح دادم كه در وسط آفتاب و بيابان باشم اما در اين خيمه نباشم از خيمه آمدم بيرون مرد خيلى اعتنائى نكرد اما زن براى احترام من كه مهمانم براى خداحافظى از خيمه بيرون آمد. من هم بيرون خيمه به او گفتم خانم! حيف از تو نيست با اين جوانى، زيبائى و كمالت اين پيرسياه را اين گونه رسيسدگى مى كنى؟! ديدم رنگش تغيير كرد. گفت: اصمعى! توقع نداشتم كه پشت سر شوهرم حرف بزنى توقع نداشتم كه ميان من و وشهرم كدورت بياندازى. بعد گفت من يك روايتى از پيغمبر اكرم (ص) شنيدم و مى خواهم به آن عمل كنم. اصمعى! دنيا هر چه باشد مى گذرد آنچه نمى گذرد آخرت است ما شب اول قبر داريم؛ برزخ داريم؛ بهشت دارريم؛ جهنم داريم؛ آنچه نمى گذرد
آنجاست. والا دنيا به يك چشم به هم زدن خوب يا بدش مى گذرد. من مى خواهم به اين روايت عمل كنم تا بهشتى شوم شنيدم پيغمبر اكرم (ص) فرمود:
«الايمان نصفه الصبر و نصفه الشكر». يعنى ايمان دو بال دارد صبر بر مصائب و شكر بر نعمت ها. يك مسلمان بايد در مقابل بلاها صابر باشد و در مقابل نعمت ها شكرگذار. من به بداخلاقى اين شوهر مى سازم تا صبرم كامل شود به شكرانۀ جوانى، جمال، نعمت هايى كه خدا به من داده است به اين شوهر بداخلاق خدمت مى كنم تا ايمانم كامل شود.
به اين مى گويند يك خانم مسلمان. بعكس بعضى اوقات انسان مى بينيد كه يك جملاتى از برخى زن ها گفته مى شود كه از هيچ بى ادبى گفته نمى شود.
دو روز قبل گفتمم مواظب باشيد ديگران را به رخ يكديگر نكشيد آن وقت مثال زدم كه خانم! مواظب باش نگوئى فلان مرد از نظر خرج و مخارج عالى است. به شما گفتم مواظب باشيد نگوئيد كه فلان مرد داراى زن خوبى است. گاهى برخى از مردها راجع به زيبائى يك غلطهائى دارند: مثلاً به خانمش مى گويد ببين زن همسايه چقدر قشنگ است تو زيبا نيستى. معلوم است هر چه محبت در دل اين زن باشد از بين مى رود. يك جمله ولو ممكن است از نظر اين آقا كوچك باشد اما اين از نظر بردن محبت بسيار بزرگ است. به جاى اين جمله
وظيفۀ مرد اين است كه ولو زن در نظر او زيبا نباشد بگويد چه زن خوبى چه زن زيبائى بهتر از تو سراغ ندارم. زن به شوهرش بگويد به! چه مردانگيى دارى مردى بهتر از تو سراغ ندارم بالاخره زن بايد خدمتگذار مرد باشد و مرد بايد خدمتگذار زن، زن تعريف مرد را بكند مرد تعريف زن را. اتفاقاً از جاهائى كه دروغش مانعى ندارد همين جاست، به زنش بگويد چقدر قشنگى! زن به مرد گويد چقدر مردانگى دارى! عالى هستى. اين كوچك ها از نظر جلب محبت بسيار بزرگ است و از نظر شخصيت هم چنين است يعنى يك زن با شخصيت اين است كه هميشه نظرش به شوهرش باشد نه به ديگران. در روايات مى خوانيم اگر خانمى عطر بزند و از خانه بيرون آيد هر نامحرمى كه بوى اين عطر يا ادكلنش را بشنود ملائكه او را لعن مى كنند. و در روايات مى خوانيم آن خانمى كه بوى عطر مى دهد و از خانه بيرون مى آيد پاى او به هر سنگ و كلوخى برخورد زمين او را لعن مى كند؛ ملائكه او را لعن مى كند تا اين كه برگردد به خانه. من تقاضا دارم از خانم ها چادرهاى بيرونشان را، لباس هاى بيرونشان را درآن كمدى كه عطر يا لباس عطرى هست نگذارند كه بوى عطر برندارد. تقاضا دارم از خانم ها عطر نزنيد و وارد كوچه شويد كه اگر بوى عطر شما را نامحرم استشمام كند ملائكه شما را لعن مى كنند؛ در و ديوار؛ زمين و زمان شما را لعن مى كنند؛ و خيال نكنيد شعور ندارد.
«وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّٰ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لٰكِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ
تَسْبِيحَهُمْ.» (1)
اگر شنوايى باشد صداى الله اكبر اين ستون را گوش انسانى مى شنود. اما همين خانم اگر براى شوهرش عطر بزند و وارد رختخواب شود ملائكه تا صبح براى او استغفار مى كنند و خدا از او راضى است؛ پيغمبر و ائمه طاهرين و ملائكه از او راضى هستند و برايش استغفار مى كنند تا از خواب بيدار شود. اين ممكن است در نزد خانم چيز كوچكى باشد اما براى جلب محبت بزرگ است. خانم! شخصيت تو به اين نيست كه با چادر شرمن يا لباس جلف و جالب وارد كوچه شوى. اين بى شخصيتى است. يقين داشته باش همين چادر شرمن به هر اندازه اى كه براق باشد ضربه بيشتر به شخصيت تو مى زند؛ همين لباس جلف و جالب هر اندازه كه جلبش بيشتر باشد به تو ضربۀ بيشترى مى زند. قرآن مى فرمايد ضربه مى زند.
«وَ لاٰ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ اَلْجٰاهِلِيَّةِ اَلْأُولىٰ.» (2)يعنى خانم! تو مسلمانى تو باشخصيتى تو مثل زن هاى جاهليت همه جائى نيستى. وقتى وارد كوچه شدى لباس هايت جالب نباشد؛ نظرها را به خود جلب نكن؛ رويت را بگير
صورتت جلب نظر نكند. زن با شخصيت يعنى چنين زنى و زن شخصيت يعنى آن زنى كه با لباس هاى جالب وارد كوچه شود زن اگر شخصيت دارد بايد براى شوهرش جالب باشد. مرد اگر شخصيت دارد بايد در خانه براى خانمش جالب باشد. خيال مى كند شخصيت آن است كه در خانه داد بزند. و همان گونه كه از شير مى ترسند از او بترسند. بعضى اوقات هم مى گويد من بايد اين دادها را بزنم والا بر من مسلط مى شود. اشتباه مى كنى اين حرف شيطانى است. تو سالم باش، سليم القلب باش، زبان گرم و نرم داشته باش به زنت بگو تو را دوست دارم، تمام عالم فداى تو، من زحمت مى كشم تا تو در رفاه باشى و وقتى تو در رفاه باشى آن وقت عيد من است به اين مى گويند يك مرد باشخصيت. دادزدن در خانه بى شخصيتى است. كوچك است اما براى سلب محبت بزرگ. كمك به خانم، نظافت داشتن در خانه براى خانم و با زبان نرم برخورد كردن نشانۀ شخصيت است.
پيغمبر اكرم (ص) در اتاق عايشه نشسته بودند يك ظرف آش يكى از هووهاى عايشه براى پيغمبر اكرم (ص) آورد. اين هوو آش پخته بود دلش نيامد بخورد گفت پيغمبر در آن اتاق است يك مقدارى براى او برد. عايشه رگ هوو گريش گل كرد و با پازد به اين كاسۀ آش. آش از اتاق بيرون افتاد. كاسه شكست. آش ريخت پيغمبر اكرم يك نگاهى به عايشه كردند و فرمودند: عايشه! چرا چنين كردى؟ اولاً
اسراف كردى زيرا آش ريخت. ثانياً اسراف كردى كاسه را شكستى و ضمانت بر گردن تو آمد. بعد هم من مى خواستم اين آش را بخورم چرا ننشستى با هم بخوريم؟ بعد فرمودند: عايشه ديگر از اين كارها نكن.
به اين مى گويند يك مرد باشخصيت حرف هايش را مى زند ولى با زبان نرم؛ با مهربانى.
تعدد زوجات و عوامل آن
1 - ازدواجهاى ضرورى
2 - ازدواجهاى هوسى
3 - ازدواجهاى عقده اى
بحث امروز ما درباره ى تعدد زوجات و علل و عوامل آن است. اين بحث صرفاً يك بحث اخلاقى است نه فقهى؛ اجتماعى و غيره. ازواجهائى كه بعد از ازدواج ديگر مى شود اقسامى دارد.
قسم اول كه ضرورت اقتضا مى كند اين است كه مثلاً خانم اولى مريض است و نمى تواند غريضه ى جنسى او را ارضاء كند، نمى تواند كارهاى خانه را انجام دهد در اين جا شوهر مجبور است همسر ديگرى را انتخاب كند. از احكام با اهميت اسلام همين ازدواج ضرورى است. مسيحيت كه اين تعدد زوجات را ندارد در يك درد سر عجيبى واقع شده است و بعضى اوقات هم يك قوانين كثيفى در اين مورد وضع مى كند. اين قسم از ازدواج كه ضرورى است بسيار كم است. مثلاً يك زنى نازا باشد و خودش يا شوهرش راضى به اين امر نباشد، بچه بخواهد و نتواند بدون بچه زندگى كند ضرورت اقتضا
مى كند زن دوم بگيرد و در اين موارد يعنى موارد ضرورى سفارش مى كنم كه خانم ها خود اقدام كنند ويك زنى كه تناسب روحى با خودشان دارد براى شوهرشان انتخاب كنند اين قسم اول از تعدد زوجات كه ضرورت اقتضا مى كند.
قسم دوم، تعدد زوجات هوسى است. مرد خيال مى كند زن دوم يك لذت ديگرى دارد. يك آدم هوس باز و عياشى است. زن اولى را گرفته است زن دومى را مى گيرد؛ زن سوم مى گيرد و اگر بتواند؛ براى خودش حرمسراتهيه مى كند. چيزى كه بايد اين جا عرض كنم اين است كه اگر ازدواج هوسى شد از جهت اخلاقى خطرناك است زيرا متابعت كردن از غرايز، انسان را به وادى خطرناكى سوق مى دهد. همه ى غرايز چنين است. اما غريزه ى جنسى يك خصوصيتى دارد هيچ يك از غرايز حُد يُقِف ندارد يعنى به جائى برسد كه سير شود؛ از قدرت سير شود؛ از رياست سير شود. اين چنين نيست. غريزه ى جنسى هم اگر متابعت شود از او سير نخواهد شد اگر كسى مسلط بر كره ى زمين هم بشود باز دنبال اين است كه آيا مى تواند بر يك كره ى ديگر تسلط پيدا كند؟!
به قول امام صادق (ع) اگر كسى يك دريا طلا و يك نحر نقره داشته باشد سير نمى شود. و غريزه ى جنسى يك خصوصيت ديگرى هم دارد
و باندازه اى خطرناك است كه بعضى از خلفاى بنى اميه و بنى عباس و بعضى از سلاطين ايران حرمسرا داشتند. دنال زنه هاى مردم بودند. يعنى با فرضى كه صد زن با جمال و جوان را يك جا جمع كرده بودند و در سال هم به همه ى آنها نمى رسيدند باز دنبال اين بودند كه يك زن با جمال جوان ولو زن مردم را پيدا كنند و تصاحب كنند. روانشناس ها اين را چنين روحى مى گويند يعنى هر چه به او بدهند سير نمى شود مثل اين كه هر چه آب بخورند سيراب نمى شود. غريزه ى جنسى هم گرسنگى جنسى پيدا مى كند و از كجا پيدا مى شود روانشناس ها مى گويند اگر چشم چران شد، اگر دنبال زن هاى مردم شد اگر خانمى العياذبالله بد حجاب يا بى حجاب و چشم چران و بى عفت شد اين گرسنگى غريزه ى جنسى پيدا مى كند. با فرضى كه مرد زن جوان و زيبا دارد زن دوم دارد، سوم دارد باز هم دست از چشم چرانى اش برنمى دارد و بالاخره سير نمى شود و مثل هارون الرشيد حرمسرا مى خواهد وقتى هم كه حرمسرا تهيه كرد بازهم سير نمى شود. به زن ها هم زنگ خطر بزنم آن زن هائى كه بدحجاب اند، چشم چرانند آن زن هائى كه چشمشان به غير از شوهر به ديگرى هم توجه دارد وضع اين زن ها از نظر روانشناسى خطرناك است. خطرش هم بسيار بزرگ است حتى روانشناس ها مى گويند زن اگر اين حالت را پيدا كند يعنى چنين روحى پيدا كند تمايل دارد مواضع حساس خود را مثل بالاى آرنج دست، بالاى زانو، سينه و امثال اين ها را نشان نامحرم بدهد. لذا بعض از
زنها بى ادب پيراهن آستين كوتاه مى پوشند براى اين كه بروند بازار و دست خود را به كاسب بنمايانند. بعض از زنهاى بى ادب وضعشان به اين جا مى رسد كه با چادر رنگى حتى دون جوراب سركوچه مى نشينند. چادرشان را هم عقب مى زند تا ساق پايش را نامحرم ببيند اين بى ادبى از نظر روانشناسها ريشه دراد و ريشه ى آن گرسنگى غريزه ى جنسى است. بعضى پيرمردها با فرضى كه از حيث غريزه ى جنسى ناتوانند اما چشم چرانند اگر كاسب باشد شايد در روز بيش از پنجاه چشم چرانى مى كند. و اين از نظر اسلام وضع خطرناكى است. از نظر روانشنسى هم وضع خطرناكى است.
يك جمله در پرانتز به خانم ها بگويم به طور مسلم در جلسه ما نيستند اميدوارم كه در ميان آن زنهائى هم ككه صداى راديو را گوش مى دهند نباشند و آن اين كه سركوچه نشستن زن، سر كوچه نشستن مرد غلط است. از زنا بدتر است مخصوصاً اگر بدحجاب هم باشد. معلوم است وقتى دوتا زن سه تا زن سركوچه نشستند علاوه بر اين كه نامحرم مى آيد و آنها را مى بيند و آنها مسبب گناهند و گناهش بزرگ است بايد بدانند كه اين زن بى ادب است، اين زن بى شخصيت است. اگر شخصيت داشت با چادر رنگى، العياذبالله پاى برون جوراب سركوچه نمى نشست. در خانه مى نشست. اگر كار خانه دارد خانه دارى مى كردى، بچه دارى مى كردى و اگر كار نداشت مطالعه مى كرد، نوار دينى، نوار ذوقى، اجتماعى گوش مى داد و مسلم است
كه اگر چند زن يك جا بنشينند بى غيبت شان نيست و احتمالاً تهمت و چشم چرانى هم در كار خواهد بود. بنابراين آنچه در بعضى جاها رسم شده است كه زنها سركوچه مى نشينند بدانند اين ننگ اجتماعى است و دليل راين است كه او بى ادب است؛ اين زن بى شخصيت است؛ فاسق است و بداند با روش حضرت زهرا (س) سازگار نيست و اگر بگويد من مريد زهرا (س) هستم قطعاً دروغ گفته است و حضرت زهرا (س) از اين گونه زنها بيزار است. پس قسم دوم از تعدد زوجات، تعدد زوجات هوسى است. يعنى از راه هوى و هوس زن دوم مى گيرد و بعض اوقات هم خود را و ديگران را گوى مى زند. يك عنوان غلطى هم روى آن مى گذارد مى خواهد ثواب كند زن دوم مى گيرد و بجاى اين كه ثواب ثواب كند چه مصيبتها بار مى آورد براى خودش، براى زن دومش و زن اولش. براى اين كه به دروغ مى خواسته است ثواب كند و اين ازدواج هوسى است يعنى كسى كه زن دارد و احتياج به زن هم ندارد و زن دوم مى گيرد. اين از نظر علماى علم اخلاق خيلى بد است بد بودنش از اين جهت است كه علماى علم اخلاق يك جمله اى دارند كه همان روزهاى اول به شاگردنشان سفارش مى كنند.
«اياك ثم اياك ثم اياك و التواغل فى المشتهيات».
مواظب باش كه در مشتهيات نفس فرو نروى، مشتهيات نفسانى، يعنى خواهشهاى دل، تو را مشغول نكند. مواظب باش پرخور
نباشى؛ پرخواب نباشى؛ تنبل نباشى؛ پرحرف نباشى و بالاخره مواظب باش تعادل درغرائز جنسى را حفظ كنى. لذا از نظر اخلاق اين كار يعنى ازدواج هوسى، ازدواج عياشى، ازدواج تحميلى، كارى است غلط و با وفادارى با همسر اول سازگار نيست.
يك جمله اى از يكى از علماى زرگ نقل مى كنند انسان تعجب مى كند راستى افرادى كه خود را ساخته باشند به چه مقامهاى بلندى مى رسند چه حرفها و كارهاى بلندى دارند. يكى از مراجع نجف كه در كربلا زندگى مى كرده مرحوم آقا سيد ابراهيم قزوينى بوده سات. او در نزد طلبه ها خيلى مقام داشته است از نظر علمى بسيار بالا بوده و از نظر تقوى و اخلاق داراى مقامى بلند و محبوبيت خاصى در ميان طلاب بوده است. دختر فتحعليشاه به نام ضياء السلطنه ا ز شوهر طلاق گرفته بود امام دخت رجوانى بوده و ديگر نخواسته ايران بماند رفته مجاور كربلا شده و لذا بى سرپرست بوده است. كسى را به نزد مرحوم آقاسيد ابراهيم قزوينى فرستاد كه من دلم مى خواهد دست شما روى سرم باشد لذا تقاضا دارم مرا به عقد خودت درآورى من در خانه ى خود هستم و دست شما هم بالاى سر من باشد. ايشان جواب دادند كه سلام به ضياءالسلطنه برسان و بگو كه من با شما تناسبى ندارم و كفو همديگر نيستيم زيرا من پيرم و تو جوان؛ تو شاهزاده اى و من طلبه؛ تو متمولى و من فقير. روز ديگر پيغام آمد كه آقا من افتخار مى كنم كه زن شما باشم؛ من افتخار مى كنم دست شما بر سر من
باشد و اسمش اين باشد كه من زن شما هستم وو از نظر مالى من چيزى از شما نمى خواهم بلكه خانه ى اول شما را هم اداره مى كنم. مرحوم آقاسيدابراهيم ديدند اين خانم رها نمى كند لذا آب پاك را روى دست الو ريختند، گفتند سلام مرا به ضياءالسلطنه برسان و به ايشان بگو من زنى دارم كه چهل سال است با ققر من ساخته است با غربت من، مشقت من ساخته است بعد از چهل سال و اين زحمتهاى خانم د رخانه، اين خانه دارى، بچه دارى، شوهردارى، آن هم در فقر و غربت، وفادارى اقتضا نمى كند كه هوو سر او بياورم و لذا راضى نيستم با تو ازدواج كنم.
اين مطلب ممكن است براى بعضى از آقايان سنگين باشد اما عالى است مطلبى است رسا و من يك سفارش به آن كسانى كه مى خواهند زن ديگرى بگيرند دارم كه راستى اگ رمى خواهيد ثواب كنيد خرج همسر دوم را بده و يك دختر و پسر را به هم برسان و مخارج اين خانواده را به عهده بگير اين از هر ثوابى بالاتر است.
امام موسى بن جعفر (ع) فرمودند اگر من بتوانم يك هفته يك خانواده را اداره كنم براى من از هفتاد حج بالاتر است.
قسم سوم، عدد زوجات عقده اى است. ازدواج عقده اى از كجا سرچشمه مى گسرد؟ انسان يك تمايلاتى دارد كه گاهى ارضا مى شود
و گاهى ارضا نمى شود. تمايل نابرآورده از ضمير آگاه به ضمير ناآگاه مى رود. يعنى وقتى از ضمير آگاه اعتنا نشود روز اول، روز دوم، روز دهم، روز پنجاهم كم كم به فراموشى سپرده مى شود كه روانشناسها مى گسوند از ضمير آگاه به ضمير ناآگاه رفت و رد آن جا عقده مى شود و اين عقده خيلى خطرناك است باندازه اى خطرناك است كه چه زن و چه مرد گاهى يك جانى به تمام معنى مى شود مخصوصاً اگر علم يا قدرتى به دستش باشد بواسطه ى آن علم يا قدرت دنيا را آتش مى زند چنانچه صاحان مكاتب صهيونيستى دنيا چنين بودند.
گاهى زن به وظيفه اش عمل نمى كند يعنى كوچك هاى بزرگى را را كه ديروز م گفتم مراعات نمى كند مثلاً شوهر وارد خانه مى شود به جاى اينكه با تبسم خانمش روبرو شود با قيافه ى اخموى او برمى خورد. روز دوم يك داد و فريادى هم مى شنود مرده شور بچه هايت را ببرد اينها چقدر به من اذيت مى كنند من ديگر سير شدم اين كه نشد زندگى. روز سوم از او لباس گران قيمت مى خواهد شوهر ندارد. روز چهارم همين جور. و اينها در اثر مرور زمان عقده مى شود مرد فكر مى كند چه بايد كرد تعدد زوجات جلو مى آيد مى گويد زن دوم مى گيرم شايد او مرا ارضا كند. آن عقده همانند تيغى كه در دست شما فرو رود و اذيت كند او را ناراحت مى كند و همانند تيغى در روح، او را مى آزارد زن دوم مى گيرد خيال مى كند زن دوم مى تواند او را ارضا كند بعضى اوقات مى بيند زن دوم هم كارى نكرد زن سوم مى گيرد شايد
آن تيغ در روح درآيد و كم كم چشم چرانيها درست مى شود. العياذبالله بى غفلتيها درست مى شود كه از بحث ما خارج است. به اين مى گويند تعدد زوجات عقده اى. از خانم ها مى پرسم خانم! تعدد زوجات عقده اى تقصير كيست؟ بايد بگوئى تقصير خودم كه شوهر خود را ارضا نكردم. آن را كه اسلام گفته بود عمل نكردى. آن را كه روانشناسها گفته بودند عمل نكردى. كار مهم زن را كه شوهردارى است و بايد كوچك هاى بزرگ را مراعات كنى نكريد. اگر يك نارسائى در خانه بود اخم كردى حالا كه به اين جا رسيد جزاى عمل خودت را بچش و من عقيده دارم اين تعدد زوجات عقده اى كه پيدا مى شود تقصير خانم هاست. و اتفاقاً باز هم زنگ خطر بزنمن و بگويم تعدد زوجات ضرورى كم است پس چه چيز زياد است؟ چه كسى براى خانم ها هوو مى آورد؟ كارهاى زشت خانم؛ نفهميدگى؛ كوتاهى و بالاخره نپختگى خانم.
يك جريان تاريخى بگويم. اگر راستى چنين زنى پيدا شود تعدد زوجات عقده اى پيدا مى شود يا نه؟ در زمان پيغمبر اكرم زنى بود به نام ام سليم اين زن انصارى است يعنى از اهل مدينه است شوهرى دارد كارگز متدين هر دو مريد اسلامند و به وظيفه رفتار مى كنند اين زن شوهر فقط يك بچه دو سه ساله داشتند كه مريض شد اين آقا دنبال كار روزانه بود تا براى خانه چيزى تهيه كند. بچه بعد ازظهر از دنيا رفت. معلوم است ام سليم كنار بچه اش نشست و گريه كرد و بعد از
مدتى گريه كردن فكر كرد اين بچه ديگر زنده نمى شود من اگر دل شوهرم را بسوزانم وقتى از كار مى آيد اين جمله را به او بگويم كه بچه ات مرده است خيلى ناگوار خواهد بود لذا بچه را رها كرد و در جائى گذاشت كه چشم شوهر به او نيفتد و مهياى شوهردارى شد يعنى آن لباسى كه بايد بپوشد پوشيد و آن زينتى كه بايد بكند كرد آنچه پيغمبر (ص) فرموده بود ايجاد كرد شوهر آمد همان گوهنه كه ديروز گفتم خودش رفت و در را باز كرد و سلام كرد و در روى شوهر تبسم كرد از بچه سؤال كرد گفت الحمدلله خوب شد دروغ هم نگفت از درخت طوبى شير مى خورد. نشستند و گفتند و خنديدند. شام خوردند و زن خود را به شوهر عرضه كرد. قبل از اذان صبح براى نماز شب بلند شدند هر دو غسل كردند و نمازشان را خواندند. آقا مى خواست به نماز پيغمبر اكرم (ص) حاضر شود. اين جا جاى نيشتر زدن است. خانم به شوهرش گفت اگر كسى امانتى پيش تو بگذارد و بعد از مدتى بگويد امنت مرا بده و تو نگران بشوى و ندهى چه طور است؟ گفت خيلى بد است زيرا خيانت در امامنت گناه بزرگى دارد و من بايد امانت را رد كنم. گفت اگر چنين است دو سه سال قبل پروردگار عالم يك امانتى به من و تو عنايت كرد و ديروز عصر آن را گرفت. بچه ات مرده است. برو نماز پيغمبر اكرم (ص)؛ به رفقايت بگو بيايند بچه را دفن كنند. مرد گفت الحمدلله رب العالمين. نمى دانم براى چه حمد كرد براى هر چه حمد كند جادارد ولى بهتر از
همه حمد براى زنى كه خدا به او داده است.
به شما حضار محترم بگويم مخصوصاً به خانم ها كه قرآن مى فرمايد:
«وَ اَلَّذِينَ جٰاهَدُوا فِينٰا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنٰا.» (1)آن كسانى كه براى ما كار كنند، صبر كنند، در راه ما كوشا باشند به آنها پاداش بزرگى مى دهيم چه پاداشى؟ راه هاى خودمان را به آنها پاد مى دهيم. اين به مقام بلندى مى رسد. مى دانى به كجا رسيد؟ آقا آمد مسجد مثل اين كه پيغمبر اكرم منتظر بود تا اين آقا به مسجد آمد و در صف نماز نشست. حضرت فرمودند كه فلانى مبارك باد ديشب شما و از همين جمله پيغمبر اين زن همان آبستن شد. يك بچه اى خدا به او عنايت كرد كه فوق العاده نابغه بود حتى اهل دل درباره ى او چيراهائى نوشته اند و بالاخره پروردگار عالم همان شب بهتر از آنچه را گرفته بود به اين زن و مرد داد.
من از شما خانم ها سؤال مى كنم اگر راستى كسى ام سليم شد شوهرش هوو سرش مى آورد؟ نه. نه. پس اگر هوو آورد تقصير توست. ازدواج عقده اى زياد است وقتى هم دقت مى كنيم مى بينيم تقصير خانم است براى كه شوهردارى نكرد؛ بچه دارى نكرد؛ خانه دارى نكرد. العياذبالله صبح آمد سركوچه با يكى ديگر مثل
1) سوره عنكبوت آيه 69 ترجمه: و كسانى كه در راه ما كوشش كنند ما راههاى خود را به آنها مى نمايانيم.
خودش نشست هى گفتند و خنديدند. ظهر كه شد به خانه رفت شوهر آمد ديد منزل كثيف؛ بچه ها كثيف خودش كثيف؛ ناهار خبرى نيست. وقتى ديد همه چيز لنگ است مى گويد هوو مى آورم شايد قدرى نظيف باشد؛ خانه را درست كند؛ خودش را درست كند؛ بچه ها را درست كند؛ به بچه ها برسد. به قول عوام فكر هندوستان به سرش زد. يك كار پر دردسر براى خودش و تو درست كرد. بعد اين زن هى مى نالد. چه مى گويد؟ مى گويد:
گليم بخت كسى را كه بافتند سياه
به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد
خانم! گليم بخت كسى را كه بافتند سياه يعنى چه؟ خودت گليم بخت خودت را سياه بافتى. خوب، سياه نباف؛ سفيد بباف. شوهردار باش؛ خانه دار باش؛ بچه دارى كن ببين ديگر شوهرت به فكر تجدد همسر مى افتد يا نه. الان طورى است كه مردها به يكى هم نمى توانند برسند چه رسد بيشتر. اگر ازدواج كند تقصير تو است براى اين كه تو شوهردارى نكردى عقده ى حقارت براى اين بدبخت درست كردى او هم ازدواج كرد اسمش را هم مى گذاريم ازدواج عقده اى.
بحث طلاق
اقسام طلاق
1 - طلاقهاى ضرورى
2 - طلاقهاى هوسى
3 - طلاقهاى عقده اى
بحث امروز دربارۀ موضوع دوم يعنى طلاق است.
در اسلام طلاق به عنوان مبغوض ترين حلال معرفى شده است. و مشهور است كه پيغمبر (ص) فرمود:
«ابغض الاشياء عندى الطلاق.»
مبغوض ترين چيزها پيش من طلاق است. برخلاف مسيحيت كه آن ها اصلاً طلاق ندارند اما باحيله كثيفى كه اين جا جاى گفتنش نيست - به آن اقدام مى كنند، و به قدرى در ميان آنها رو به تزايد است كه وحشت عجيبى در دنياى غرب حكمفرماست.
در ايران هم وقتى آمار طلاق را مطالعه مى كنيم سال به سال آن را روبه تزايد مى بينيم. طلاقى كه در اسلام مبغوض ترين چيزهاست وبا فرضى كه مسؤلين مخالفند كه طلاق واقع شود اما مى بينيم كه يك امر رايجى شده است در ميان ما.
ايران انقلابى يكى از مصيبت هاى بزرگش در حال حاضر همين كثرت طلاق است. وهرچه را تضييق مى كنند، هرچه تبصره مى زنند
اما باز مى بينيم نمى شود جلوى آن را گرفت وروز به روز رو به تزايد است. چرا چنين شده است؟
يكى از عللى كه بحث اخلاق در خانه را عنوان كردم در اين جلسه مقدس براس اين بود كه شايد بتوانيم به اين موضوع سرطانى جوابى بدهيم. شايد بتوانيم ولو يك در هزار جلوى اين چيزى كه مبغوض در اسلام است و در نزد پيغمبر اكرم (ص) مبغ. ض ترين چيزهاست را بگيريم. لذا بحث امروز دربارۀ اين است كه چرا اين امر مبغوض اين مقدار گسترش يافته است. همان طورى كه ازدواج را به سه قسم تقسيم كرده اند طلاق هم به سه قسم تقسيم مى شود.
يك قسم از طلاقها ضرورى است. از آن جائى كه اسلام از نظر قانون عالى است قانون طلاق دارد و اگر چه از نظر اخلاق مبغوش است اما اسلام مى گويد اين قانون ولو مبغوض در نزد من است اما بايد باشد. نظير اين كه دست كسى سرطان مى گيرد اين دست را بايد بريد اگر اين دست را نبرند بدن مبتلا مى شود. با فرضى كه صاحب دست از قطع آن ناراحت است اما راضى است بلكه پول هم مى دهد تا دستش را قطع كنند تشكر از دكتر هم مى كند كه دستش را قطع كرده است زيرا مى بيند اگر دستش را قطع نكنند همه اعضايش فلج
مى شود. طلاق ضرورى هم آن طلاقى است كه توافق اخلاقى بين زن و شوهر نباشد و هر چه عفو و گذشت و ايثار و فداكارى و آنچه كه موجب مى شود طلاق واقع نشود اعمال مى شود بى فايده است. العياذبالله يك مرد مقدس گرفتار يك زن بى عفت شده است يا يك زن مقدس گرفتار يك مرد لاابالى بى عفت شده است. خوب در اين جا نمى شود اين مرد لاابالى، اين زن بى عفت را ساخت. در بن بست واقع شده است چه كند؟ چاره اى ندارد جز اين كه طلاق بدهد يعنى اين وصله ناهم رنگ را از خود جدا كند. اين دست سرطانى را بايد قطع كرد. قانون طلاق در اين موارد چيز خوبى است كه قانون طلاقى كه اسلام دارد - البته با آن تضييق هائى كه اسلام دارد - قانون خوبى است و بالاخره اگر اسلام قانون طلاق را نداشت ناقص بود البته اين قانون براى جائى است كه ديگر چاره اى نباشد جز اين كه از يكديگر جدا شوند. وقتى كه يك زن بى عفت شد و نشود جلوى آن را بگيرى اين وصلۀ ناهم رنگ را بايد دورانداخت وقتى يك مرد لاابالى و عياش شد و نشد جلوى او را بگيرى چاره اى نيست جز اين كه آن خانوادۀ نجيب اين وصلۀ ناهم رنگ را از خود جدا كند و اين طلاق ضرورى است كه بسيار كم است. يعنى اين گونه طلاقها يك درصد هم نيست و اگر هم طلاق ضرورى بود شايد در ايران ساليانه صد طلاتق هم واقع نمى شد. اگر مى بينى طلاق زياد شده
است علتهاى ديگرى دارد و ضرورى نيست.
قسم دوم طلاق هوسى است همانند ازدواجهاى هوسى كه بحث آن گذشت مثل اين كه يك مرد لاابالى عاشق يك زنى شود و مجبور شود زن اولش را طلاق دهد تا بتواند زن دوم را اختيار كند يا العياذبالله يك مرد هوسران عياش مى خواهد زن دوم بگيرد كه مجبور است زن اول را طلاق دهد. مصيبت بالاتر اين كه اين كه يگ زنى عاشق و هوسران و عياش مى شود و طلاق خود را مى گيرد تا به شوهرش و معشوق دوم خود برسد. اين ها طاقهاى هوسى است كه قطعاً در قم كم است چه رسد در جلسه مقدس ما. ولى همه مى دانيد اين گونه طلاقها در بين افراد لاابالى زياد ديده مى شود. چيزى كه بايد متذكر شوه مخصوصاً براى خانم ها و تقاضا دارم به آن توجه داشته باشيد اين است كه اين طلاقهاى هوسى، اين طلاقهاى تجملى، اين طلاقهاى عشقى از كجا سرچشمه مى گيرد؟ از اختلاط بين زن و مرد؛ از چشم چرانيها چه از طرف مرد باشد يا زن؛ از صحبت هاى غيرضرورى بين زن و مرد و بالاتر از همه از بدحجابى ها؛ از بى حجابى ها. زنان بدحجاب يا بى حجاب بايد توجه داشته باشند كه ظالم بزرگى هستند و د رقيامت با ريگانها، صدام ها محشور مى شوند زيرا چه ظلمى بالاتر از اين كه جوان عزب را تحريك كنند. آتش شهوت شعله ور شود مثل اين است كه انسان را
در آتش بيندازند و بسوزانند. بلكه بعضى اوقات آتش غريزۀ جنسى از آتش معمولى بالارت است. و چه ظلمى بالاتر از اين كه يك جوان عزبى نگاه كند به يك زن بدحجابى به صورت او. به جوراب بدن نماى او و بالاخره به مواضع حساس او و تحريك شود و العياذبالله به گناه بيفتد. اين جوانى كه به گناه مى افتد تقصير همين خانم بدحجاب است تقصير همين خانم بى حجاب است العياذبالله يك خانم برود در مغازه عشوه گرى كند در خريدش. بعضى اوقات زن باندازه اى بى ادب و بى شخصيت مى شود براى اين كه يك جفت جوراب را با يك پارچه را يك مقدار ارزان تر بخرد خوفروشى مى كند خودفروشى مرادم اين نيست كه زنا مى دهد نه. همين مقدار كه در صورت نامحرم مى خندد، شوخى مى كند، عشوه گرى مى كند، اين خودفروشى است. خودفروشى فقط اين نيست كه العياذبالله زنا بدهد، اين بالاترين مصداق آن است. يك قسم خودفروشى هم اين است كه با جوراب بدن نما وارد كوچه شود و ساق پايش را به نامحرم نشان دهد. يك خودفروشى هم اين اين است كه براى اين كه صاحب مغازه را جلبش كند با او شوخى و تبسم مى كند حرفهاى شهوت انگيز مى زند. اما اين زن خودفروش بايد توجه داشته باشد كه ظالم بزرگى است. زيرا نزد او جلوه مى دهد وقتى تو را جلوه داد در نزد كاسب به همان اندازه محبت همسر كاسب از دلش مى رود و بعض اوقات منجر به
طلاق مى شود. بعض اوقات منجر به بى مهريها مى شود. بعض اوقات منجر به عقدها مى شود. بعض اوقات منجر به فلاكت بچه ها مى وشد. براى اينكه تو در مقابل يك كاسب عشوه گرى كردى و ظلمش بزرگ است. گناهش بزرگ است.
يكى از چيزهايى كه گاهى موجب مصيبتى بزرگ مى شود عشق است. اين عشق از سرطان بدتر است. عشق به همجنس باشد يا جنس مخالف؛ دوتا دختر باشند يا دو پسر يا يك پسر و دختر؛ يك مرد باشد يا يك زن. بايد بدانيم اين عشق يك درد سرطانى است اگر خداى ناكرده براى كسى پيدا شود خانمانسوز است ديگر همه چيز را حاضر است پشت پا بزند حتى آبرويش را. وقتى به اشعارشان مراجعه مى كنيم مى بينيم كه گفته اند اول چيزى را كه بايد در راه عشق بدهيم آبرو است. و اين از كجا پيدا مى شود؟ همه بدانيد از غريزۀ جنسى است و مواظب باشيد شيطان شما را گول نزند. ولو دو تا پسز يا دو دختر همديگر را دوست داشته باشند اين از غريزۀ جنسى سرچشمه مى گيرد. ولو اينكه به نام محبت باشد؛ به نام برادرى باشد؛ به نام خدا و عشق به خدا و عشق به مسلمان باشد. اينها همه توجيه و حرفهاى شيطانى است و كمتر محبتى خالص براى خداست. حق مطلب همان قول امام صادق (ع) است كه از او سئوال كردند يابن رسول الله عشق از كجا پيدا مى شود؟ فرمود: وقتى عشق خدا، محبت خدا از دل كسى رفت محبت ديگرى، عشق ديگرى در دل او
مى آيد.
ديگران هم وقتى مى خواهند عشق را تعريف كنند مى گويند «مرض سودائى» اين يك مرض سرطانى است كه پيدا مى شود. از كجا پيدا مى شود. از تماسها، مخصوصاً نگاه ها، كه بعضى اثبات كرده مى گويند يك اشعه هايى در بدن است كه از راه چشم وارد مى شود و وقتى وارد شد به صورت به صورت عشق درمى آيد. لذا اسلام مى گويد نگاه شهوت آميز نكن بلكه بلكه اگر مى توانى به نامحرم نگاه غير شهوت آميز نكن. نگاه نكن، تماس با زن نداشته باش مگر به اندازۀ ضرورت و بالاخره پس از آنكه بيش از ده آيه در قرآن راجع به حجاب نازل شده است گاهى مى فرمايد: خانم! خود را آرايش نكن، خود را متزين نكن، خود را جالب نكن در مقابل نامحرم. گاهى مى گويد خانم! حرف به اندازۀ ضرورت باشد. گاهى مى گويد: آقا! خانم! نگاه به يكديگر نكنيد و بالاخره در آخر كار در سورۀ احزاب خطاب مى شود به پيغمبر (ص):
«يٰا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِكَ وَ بَنٰاتِكَ وَ نِسٰاءِ اَلْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذٰلِكَ أَدْنىٰ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلاٰ يُؤْذَيْنَ وَ كٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِيماً»(1)
1) 1. سوره احزاب آيه 59 ترجمه: اى پيغمبر (گرامى) به زنان و دخترانت و زنتاان مؤمنين بگو كه خويشتن را به چادر بپوشانند كه اين كار براى اين كه آنها (به عفت و حريت) شناخته شوند تا (از تعرض و جسارت هوسرانان) آزار نكشند بسيار بهتر است و خدا (در حق خلق) آمرزنده و مهربان است.
پيغمبر! به رنها بگو. به همۀ مسلمانها بگو چادرهايتان را بر سر كنيد. خوب رو بگيريد. شخصيت و عفت زن به همين چادر است و عفت تو و شخصيت تو به همين چادر شناخته مى شود ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين و يكى از عللش همين است كه اگر خانم رو نگيرد گاهى يك كسى عاشق او مى شود و اگر چنين شد ديگر رسوائى است. اگر خداى ناكرده خود خانم چشم چران باشد و در حرف زدن زبانش قفل نداشته باشد ببا اين كه شوهر دارد گاهى عاشق مى شود و رسوائى اين جاست و اگر راستى بگو ئيم مصداق كامل:
«خَسِرَ اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةَ ذٰلِكَ هُوَ اَلْخُسْرٰانُ اَلْمُبِينُ.» (1)است، اشتباه نكرده ايم. بنابراين اگر از ممن بپرسيد اين طلاقهاى عشقى از كجا پيدا مى شود؟ چرا پيدا مى شود؟ مى گويم تقصير خانم هاست خانم هاى بى حجاب، خانم هائى كه مواظب گفتارشان، كردارشان نيستند. خانم! تو جاذبى، جذابيت تو باندازه اى است كه پيغمبر اكرم (ص) و ائمه طاهرين دستور دادند اگر زنى جلو است به پشت او نگاه نكن؛ دنبالش راه نرو؛ بگذار تا برود و فاصله زياد شود آن وقت تو حركت كن. زيرا زن جاذبه دارد
1) 1. سوره حج آيه 11 ترجمه: در دنيا و آخرت ضرر كرد و اين زيانى است آشكار.
و خداى ناكرده مبدل به عشق مى شود وقتى به عشق شد خود خانم ولو عاشق نباشد رسوا مى شود؛ بدبخت مى شود و هم چنين آقا. حتى اسلام باندازه اى اهميت داده است كه مى فرمايد اگر خانمى جائى نشسته باشد و بلند شود جاى او ننشين تا سرد شود تا مبادا براى تو تداعى معنى و يا تخيلى بياورد. بنابراين قسم دوم از طلاقها اگر واقع شود بدانيد از عشقها، از تماسها، از حرف ها، از جاذبه ها و بالاخره از بى حجابى ها و بدحجابى هاست و از خانم ها تقاضا دارم مواظب حجابتان باشيد يك دفعه خداى ناكرده يك خانه را به هم مى پاشيد. با يك نگاه كه آن مرد مى كند موجب بدبختى دنيا و آخرتش مى شويد.
من عقيده دارم اگر نمى شود، مخصوصاًدر قم، اتوبوس هاى واحد زن ها و مردها جدا باشند لااقل نصف ماشين براى مردها ونصف ديگر براى زن ها باشد. خدا نكند يك زنى با يك مردى روى يك صندلى بنشينند. خدا نكند يك زنى با يك مردى با هم ايستاده باشند و تماس آنها ولو از روى لباس باشد كه چنين اماكن عمومى نظير مينى بوس و غيره خطرناك است. خانم! تو درى و در گران بها بايد در صندوق باشد اين در گران بها هر چه پوشيده تر باشد از دسترس دزد محفوظتر است و بالاخره آقا! خانم! مواظب گفتارتان با يكديگر باشيد. مواظب كردارتان با يكديگر باشيد حتى به آقايان بگويم اگر خداى ناكرده خانمت با جوراب بدن نما بيرون رفت موجب مى شود كه عاشق او
شوند آن وقت معلوم است به كجا مى رسد.
قسم سوم از طلاقها نظير ازدواجهاى عقده اى طلاق عقده اى است و موراد آن بسيار است. صدى هشتاد طلاقها از اين نوع است. اين طلاقهايى عقده اى از كجا پيدا مى شود؟ از همان مواردى كه تعدد ازدواج عقده اى پيدا مى شود. اول آن اين است كه خانم به وظيفه اش عمل نمى كند و و قتى عمل نكرد براى مرد عقده مى شود. آن كوچك هاى بزرگ رعايت نمى شود «قطره قطره جمع گردد وانگهى دريا شود» يك عقده اى براى اين مرد مى شود و خدا نكند كسى عقده اى بشود. زنگ خطر زنم هم به خانم ها هم به آقايان كه اگر خداى ناكرده كسى عقده اى بشود حاضر است پشت پا به همسر و فرزندانش بزند. يعنى هر چه به او بگويند آقا! خانمت بيچاره مى شود مى گويد بشوند. مى گويند بچه هايت بيچاره مى شوند مى گويد بشوند. همان آقائى كه همه چيزش را براى بچه هايش مى خواست الان يك حالت نفرتى از آنها پيدا كرده است؛ از خانمش پيدا كرده است.
بعكس آنچه گفته شد بعضى اوقات آقا كوچك هاى بزرگ را مراعات نمى كند يعنى در خانه خيلى خشك است. خشكى اين آقا، تقدسهاى بيجاى او، بخلهاى نسنجيده او، حرف هاى ناهنجار او اگر
براى خانم عقده شود به جاهاى باريكى مى رسد. خيال نكنيد كه خانم عفيف است اگر عقده اى هم شود همين است. نه. اگر عقده اى شد به طايفه، شوهر، فرزندان، آبرو پشت پا مى زند.
دوم مراعات نكردن آقا در خانه. آقايان بايد بدانند كه وقت خودشان را تقسيم كنند و هر كسى به جائى رسيد براى همين بود كه وقت خود را تقسيم كرد بعضى آن قدر وقتشان تنظيم است كه دستشوئى رفتن آنها هم منظم است؛ وضو گرفتن آنها منظم است. از خانه بيرون آمدن آنها منظم است. ناهار و شام و خواب آنها منظم است. اين افرادى كه وقت خود را تنظيم مى كنند به خيلى جاها مى رسند. و هر كسى هم از نظر علمى به جائى رسيد اكتشافى يا اختراعى كرد براى همين است كه وقتش را تنظيم كرده است. لذا اولاً از خانم ها؛ از آقايان تقاضا دارم وقت شما منظم باشد و ثانياً در اين وقت آقايان يك وقتى تعيين كنند براى رسيدگى به خانه؛ رسيدگى به بچه ها. يعنى زن در حاشيه نباشد بعضى اوقات مى بينيم آقا سرش در كتاب و قرآن است. مشغول علم است. مشغول اختراع است. چون آدم عالمى است، آنچه در متن زندگى اوست علم است؛ اما همۀ مسائل ديگر حتى خانم در حاشيه زندگى است. اين كار خيلى خطرناك است كه انسان به بچه هايش نرسد به خاطر اين كه وقت ندارد. بعضى از كاسب ها صبح مى روند و شب مى آيند. معلوم است كه كاسبى كه صبح رفت و شب آمد، و با مردم هم داد
و ستد و داد و فرياد داشت، شب كه مى آيد دنبال اين است كه شامى بخورد و خوابد. اين در صورتى است كه دفتر حسابش را به منزل نياورد تا روى دفتر حسابش خوابش ببرد. معلوم است اين آقا وضعش خطرناك مى شود و خيلى هم خطرناك مى شود؛ به اندازه اى كه يك دفعه خانم كاملاً نجيب او نانجيب از كار در مى آيد. خودش سر و كار با مسجد و محراب دارد اما يك وقت دخترش، پسرش از كاباره هاسر در مى آروند. نمى شود كه زن و بچه انسان در متن زندگى نباشد. اين كه مى گويند هشت ياعت كاسبى كن هشت ساعت عبادت اين نيست كه تمام هشت ساعت را به مسجر برو و با نماز جماعت و مسجد و محراب سر و كار داشته باش اما در اين هشت ساعت يك ساعت به همسرت رسيدگى نكن. وقتى آقا وارد خانه شد اول كارى كه بايد بكند چيست؟ توجه به خانمش قبل از آن كه توجه به بچه هايش پيدا كند. يرا او نزديكتر است. مادر است اگر بچه جلو آمد او را بغل بگير اما چشمت به خانمت باشد. خيال نكنيد اينها ساده است.
چندى قبل خانمى سه نابچه اى خود را كشت سُرِ بچۀ سوم كه فهده عدد سوزن در بدن او فرو كرده بود دستگير شد. از او پرسيدند چرا چنين كردى؟ گفت براى اين كه وقتى شوهرم وارد خانه مى شد به من بى اعتنائى مى كرد؛ توجه به بچه ها مى كرد و من حسادت بردم و تصميم گرفتم كه بچه ها را بكشم.
پافشارى من براى اين است كه در بعضى اوقات اين مسائل پيش مى آيد. گاهى خانمى تلفن مى كند و مثل مادر فرزند مرده گريه مى كند. بعد از حرف هاى او به اين مطب مى رسيم كه شوهر او از نظر مالى عالى است؛ از نظر غريزۀ جنسى هم خوب است اما يك كمبود دارد و آن اين است كه به زنش نمى رسد زن را در متن زندگى و وفت خود قرار نمى دهد.
پيغمبر اكرم (ص) مى فرمايد: وقتى وارد خانه شدى قبل از آن كه به كارها بپردازى با خانم صحبت كن بگذار حرف هايش را بزند. نبايد نق بزند اما به طور مسلم دردهاى دلش را بايد بگويد. تو هم بشنو فوراً در حرفش نپر و حرفش را از بين نبر. بگذار حرف هايش را بزند بعد دلداريش بده و با مهربانى خستگى و بى نشاطى او را از بين بر. نيم ساعت با خانمت درددل كن به او توجه كن از او عذرخواهى كن. تشكر كن. پس از آن نيم ساعت هم با بچه هايت بازى كن. يكى از كسانى كه بايد هم بازى بچه ها باشد پدر و مادر است. وقتى به خانه آمدى بايد همبازى بچه ها باشى همبازى خانم باشى. ما يان مسائل را خيلى ساده و بد حساب مى كنيم بعد هم با يك تبسم از آن مى گذريم اما بعضى اوقات با اين شل گرفتن محكم مى خوريم. انسان بايد به زنش برسد.
همسر يك آقائى كه پسرهايش بد درآمده بودند مى گفت مقصر پدرآنهاست براى اين كه شبانه روز سرش در كتاب و قرآن بود به
بچه ها نرسيده و عقده اى شدهد، بد شدند، نمى پرسيد كجا رفتى؟ از كجا آمدى؟ آن طلبه، آن عالم يا آن آقائى كه وارد خانه بشود و بدون اين كه زن برسد، به حرف هاى زن برسد، به بچه توجه كند فوراً مشغول مطالعه شود ظلم كرده است؛ حق كسى كرده است. و علمى كه بخواهد از راه حق كشى پيدا شود اين علم بركت ندارد. علمى كه بخواهد از راه ظلم پيدا شود بركت ندارد. بله اين آقا بايد به زن و بچه رسيدگى كند بعد مشغول مطالعه شود و وقتى مشغول شد خانم مواظب باشد يك ساعت، دو ساعت كه از مطالعه او گذشت و تمام شد آرايش كرده و بانشاط كامل اگر ميوه نبود لااقل با يك آبى مؤدبانه پذيرائى كند. اين آب در يك ليوان تميز آن ليوان را در يك بشقاب و آن بشقاب را دودستى به حضور شوهر آورده و سلام كند و در مقابل شوهر بنشيند آب يا ميوه را در مقابل او بگذارد و تبسم كند در روى شوهر، مسلم خستگى اش از بين مى رود.
يكى از افرادى كه مرد بسيار بزرگى است خانمش ازدنيا رفته بود خيلى گريه مى كرد. ما به او گفتيم آقا! شما چرا؟ چرا راضى به مقدرات الهى نيستى؟ گفت راضى هستم اما دلم مى سوزد كه مونسم، مهد علمم از دست رفت بعد همين مطلب را گفت كه وسط مطالعه كه خسته مى شدم يك وقت مى ديدم كه با يك چاى آمد، يك قدرى دلم را بدست آورد چاى را به من داد خوردم ديدم خستگى ام رفت و ملاحظه كردم اين كتابهائى كه نوشتم مرهون اين
خانم است.
پاستور مى گويد اگر اختراع كردم و اگر توانستم خدمتى به جامعه بكنم به كمك خانمم بود كه مرا از خستگى نجات مى داد.
بنابراين اگر خداى ناكرده يك آقائى به خانمش رسيدگى نكند و شبانه روز مشغول كسب، مشغول مطالعه باشد وضع خطرناك است عقده مى شود و و قتى عقده شد طلاق مى شود. يعنى اين خانم با فرضى كه نجيب است، يا آبروست، عالى است اما ديگر به جان مى آيد؛ به دادگاه رفته و طلاقش را مى گيرد ولو اين كه بچه هايش نابود شوند. مى گويد من راحت شدم بگذار بچه ها نابود شوند اين طلاقهاى عقده اى كه زنها مراعات كوچك هاى بزرگ را نمى كنند براى آن مرد عقده مى شود و زنش را طلاق مى دهد. آقايان به وظائف خود رفتار نمى كنند و زن را درمتن زندگى قرار نمى دهند، بچه ها را در متن زندگى قرار نمى دهند، و اين موجب مى شود كه طلاق عقده اى جلو بيايد كه موارد اين طلاق زياد است گفتم هشتاد درصد طلاق ها، طلاقهاى عقده اى است. آقا بدبين است به خانمش، خانم بدبين است به وشهذش. خدا نكند آقائى ده دقيقه دير بيايد رسوائى به پا مى كند. كجا بودى؟ خانه زن دوم رفتى؟ شوهر هم مى رود زن دوم را مى گيرد. زن سوم را هم مى گيرد. اين بدبينى ها كه بعضى اوقات مى بينيم در ميان زنهاست در بين آقايان هم هست. مخصوصاً در ميان آقايان، خيلى خطرناك است و گناه آن هم بسيار بزرگ مى باشد.
نيازهاى خانواده
1 - نياز مادى - مذمت بخل
2 - نياز جنسى
3 - نياز عاطفى
فصل هفتم بحث ما دربارۀ نيازهائى است كه بايد زن و مرد از يكديگر برطرف كنند بحث امروز از نظر روانشناسى بحث مهمى است و از نظر روايات بايد مورد توجه بيشترى قرار گيرد.
1 - نياز مادى - مذمت بخل
اولين نيازى را كه زن و مرد بايد رد خانه مراعات آن را بكنند نياز مادى است. مرد اگر مى تواند بايد خانوادۀ خود را در رفاه بگذاد. اگر مردى مى تواند زندگى ضرورى، زندگى رفاهى براى خانواده اش داشته باشد و بخل كند او علاوه بر اين كه حق خانه را ادا نكرده است مصداق ايات و رواياتى است كه در مذمت بخل براى او خوب است اين بخل براى او شر است. روز قيامت همان چيزهائى كه بخل كرده است طوقى در گردن او مى شود و با يك حال رسوائى وارد محشر مى شود.
«وَ لاٰ يَحْسَبَنَّ اَلَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ.» (1)گمان نكنند كسانى كه بخيلند و انفاق نمى كنند انفاق در خانه، انفاق در اجتماع و به فقراء، ضعفا و آبرومندها اين براى آنها خوب است بلكه شر است. زيرا در روز يامت همان مالى كه بخل كرده است، در راه خدا نداده است و صرف در خانه نكرده است طوقى مى شود درگردناو. و چيزى كه بايد به آن توجه داشته باشيم اين است كه آدم بخيل مطرود است. بخل نظير صفات رذيلۀ ديگر از نظر عقل مذموم است حتى در نزد بخيل بخل مذموم است كه اگر به او خطاب بخيل كنند ناراحت مى شود. و علاوه بر اين از جمله چيزهائى كه محبت را مى برد چه در خانه و يا اجتماع، بخل است. اگر مردى بخيل باشد يعنى دارد و مى تواند زن و بچه اش را در رفاه بگذارد امما نمى گذارد اول مصيبت او اين است كه ديگر در نزد بچه هايش آبروئى ندارد؛ محبيوبيتى ندارد؛ و بعضى اوقات به آن جا مى رسد كه زن و بچه اش براى او طلب مرگ مى كنند. مرد اگر
1) 1. سورۀ آل عمران آيه 180 ترجمه: آنان كه بخل نموده حقوق فقيران را از مالى كه خدا به فضل خويش به آنها داده ادا نمى كنند كه اين بخل به نفع آنها خواهد بود بلكه به ضرر آنهاست چه آن كه مالى كه در آن بخل ورزيده اند روز قيامت زنجير گردن آنها شود.
مى تواند خانواده اش را در رفاه بگذارد لااقل زندگى ضرورى يعنى خوراك، پوشاك مسكنن و ازدواج را اگر مى تواند براى آنها فراهم كند اين كار را بكند. وظيفۀ مرد است دختر را شوهر بدهد و جهازيه متعارف به او بدهد. وظيفۀ مرد است بچه اش را باسواد كند. پسرش را زن دهد و مخارج متعارف را متحمل شود و بخل در اين چيزها يعنى برنياوردن نياز خانه. اگر نياز مادى خانه برآورده نشود بچه ها عقده اى مى شوند العياذبالله بعضى اوقات زن دزد از كار درمى آيد. اول دزد جيب شوهر و كم كم دزد مغازه ها و بازار. اگر خداى ناكرده كسى بخل بورزد و بتواند زن و بچه اش را اداره كند و نكند بچه هايش دزد مى شوند و بايد مواظب اين مفاسد باشد.
خانم هم بايد نياز مادى مرد را برطرف كند يعنى مواظب غذاى شوهر باشد. شوهرش را مقدم بر بچه ها و خودش بدارد.. بايد علاوه بر اين كه از نظر غدا او را مقدم مى دارد با يك ترتيب خاصى باشد كه لطافت داشته باشد و به يك زن شوهردار بخورد بعضى اوقات خانم با فرضى كه د رخانه ميوه هست، غذا هست اما به شوهرش نمى رسد. اين خانم نه بخيل است كه از نظر اسلام لئيم است زيرا يخل اين است كه انسان مال خودش را به كسى انفاق نكند ولى لئيم آن كسى است كه پست تر از بخيل است يعنى نمى تواند ببيند كسى مال ديگرى را بخورد. هستند كسانى كه جلوى انفاق شما را مى گيرند. يك لئيم نمى گذارد به خانوادۀ فقيرر رسيدگى كنى با قدرى
وسوسه گرى كه بايد براى اولادت تأمين آتيه كنى، چرا اين قدر انفاق مى كنى و از اين حرفها، نمى گذارد انفاق بكنى. اين شخص لئيم است. لئيم يعنى پست اما لئيم تر آن است چشم نداشته باشد ببيند كسى مال خودش را بخورد بعضى اين گونه اند يعنى مالش را به كسى نمى دهد اگر هم كسى بخواهد به ديگرى بدهد و خدممت كند راضى نيست و اگر او بخواهد ا زمال خودش در رفاه باشد اين را هم نمى تواند تحمل كند. اين فرد خيلى پست است و خانمى به شوهرش نرسد از اين قسم سوم است. يعنى خيلى لئيم است. لئيم آن خانمى است كه شوهرش ميوه، غذا به خانه ببرد اما اين خانم از مال شوهر، او را اداره نكند اين زن پست ديگر توقع محبت نداشته باشد. توقع زن دارى از شوهر نداشته باشد توقع دلگرمى شوهر به خانه را نداشته باشد.
در مباحث گذشته گفتيم بعضى مردها پرتوقعند، بقول عوام مردم، گوشت نياورده كباب مى خواهند اما يكدفعه مرد گوشت را مى برد اما اين زن باندازه اى لئيم است كه خود و بچه هايش مى خورند، مهمان ها مى خورند اما راضى نيست شوهرش بخورد. چنين زنى در قيامت بصورت يك حيوان پستى به صف محشر مى آيد نظر خوك. مى گويند خوك اين لئامت را دارد يعنى باندازه اى لئيم است كه خود مى خورد و حاضر نيست ديگران هم بخورند به اين خانم مى گويند خانم از مال خودت كه نبود مال شوهرت را چگونه به او ندادى؟ و اگر
خانم به شوهرش نرسد ديگر توقع نداشته باشد بلكه توقع عقده داشته باشد اين شوهر يك مرد عقده اى مى شود. و اگر همسر دوم گرفت زن گله نكند. و همچنين اگر مرد مى تواند زنش را اداره كند و نكند، مى تواند بچه هايش را اداره كند و نكند ديگر توقع محبت نداشته باشد. توقع اين را داشته باشد كه زنش دلمرده، بى نشاط و عقده اى باشد. دزد و يا خيانتكار باشد. پس بايد زن و مرد اين نياز مادى را مراعات كنند حالا يكدفعه نيست، آن حرف ديگرى است. خوب آقا نمى تواند ميوه بخرد زن نبايد توقع داشته باشد بلكه مواظب باشد به رويش نياورد. به وشهر دلدارى دهد و دل شوهر را به دست آورد و نگذارد خجالت بكشد. اگر درخانه چيزى نيست شوهر هم توقع نداشته باشد و اگر مى تواند، زندگى ضرورى زن و بچه بر همه چيز مقدم است و اين مثال خوبى است كه مى گويند «چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است» اگر مسى زن و بچه اش محتاج باشند و زندگى ضرورى را نداشته باشند نوبت به ديگران نمى رسد. زن و بچه بر همه چيز مقدم است. لذا روايت داريم مردى مْرد و همه چيزش را در راه خدا صدقه داد پيغمبر (ص) نماز به جنازه اش خواندند؛ دفنش كردند شب به پيغمبر (ص) عرض كردند زن و بچۀ او غذا ندارند او همه چيز داشت ولى در راه خدا داده است. پيغمبر (ص) فرمودند اگر به من گفته بوديد نماز به جنازه اش نمى خواندم. زندگى ضرورى را مردها، زنها بايد مواظب باشند كه اگر
خداى ناكرده بتوانند و اداره نكنند خطر بزرگى درخانه پيدا مى شود.
نياز دوم نياز جنسى است. غريزۀ جنسى بايد ارضا شود اين يك اكر طبيعى است كه از بحث ها هم روشن شد. همان طور كه بايد غرايز ديگر را ارضا كنيم اين غريزه هم بايد ارضا بشود. بر مرد لازم است، واجب است نياز زنش را برطرف كند؛ چنانچه بر خانم لازم است، واجب استنياز زنش را برطرف كند؛ چنانچه بر خانم لازم است، واجب است احتياج شوهرش را برطرف كند و اگر برطرف نكردند از نظر روايات گناهش بزرگ است.
پيغمبر اكرم (ص) فرمود اگر يك مردى خوابيد و زنش دست يه دست كرد، تسامح كرد اين طرف آن طرف زد تا شوهرش خوابيد تا صبح اين زن مورد لعن ملائكه واقع مى شود. و اين يك حق طبيعى است براى مردها؛ براى زن ها.
از پيغمبر اكرم (ص) روايت است كه اگر مرد نياز جنسى زن را تأمين نكرئ العياذبالله زن به گناه افتاد، علاوه بر اين كه آن زن گناهكار است به همان اندازه شوهرش هم گناهكار است.
اگر يك خانم هم در مقدمات غريزۀ جنسى تسامح كرد، در خود غريزۀ جنسى تسامح كرد و خداى ناكرده شوهر چشم چران شد، شوهر به گناه افتاد، مرد نگاه شهوت آميز مى كند اما گناه در نامۀ عمل زن هم نوشته مى شود. يعنى در روز قيامت اين خانم نگاه مى كند
مى بيند در نامۀ عملش نوشته شده است چشم چرانى. چشم چرانى. مى گويد خدايا من چشم چرانى نكردم خطاب مى شود شوهرت كرد اما تقصير تو است زيرا تو نبايد گذاشته باشى شوهرت چشم چرانى كند بايد نياز جنسى او را برآورده باشى چه از نظر مقدمات مثل زينت كردن و چه از نظر اصل عمل. هم چنين اگر خداى ناكرده مرد كوتاهى كند مثل اين كه العياذبالله دوتا زن دارد به يك كدام نمى رسد، به عدالت رفتار نمى كند، گناهش خيلى بزرگ است و اگر اين زن آهى بكشد اين آه بعضى اوقات كمرشكن است ريشه مى سوزاند.
نياز سوم نياز عاطفى است. يعنى انسان يك حيوان نيست. يك درخت نست. يك ستون نيست البته حيوان هم نياز عاطفى دارد. شما مى بينيد كه وقتى يك بچه گوسفندى، بچه گربه يا بچه سگى به پستان مادرش مى افتد نوازشها از آن مى كند در حالى كه اين بچه سگ يا بچه گربه يا بچه گوسفند دارد شير مى خورد و مادرش نياز مادى او را رفع مى كند نياز معنوى و عاطفى او را رفع مى كند يعنى زبان مى مالد به بدنش؛ سر مى مالد به بدنش؛ نازش مى كند. و همين ناز كردن اين مادر بچه حيوان دليل بر اين است كه طبيعت، فطرت به ما مى گويد بايد مواظب باشيم انسانها بطريق اَوًلى نياز عاطفى دارند. حيوان نياز عاطفى دارد؛ سگ درك مى كند كه بچه اش علاوه بر اين كه
نياز مادى دارد نياز عاطفى هم دارد. يك انسان بايد اين را درك كند. محبت به يكديگر غذاى روحى يكديگر است. اين غدا از غداى جسم بالاتر است. خدا نكند يك مردى كمبود محبت داشته باشد. خدا نكند يك زنى كمبود محبت داشته باشد. اين كه مى بينيد در اسلام اين قدر براى چه يتيم توصيه شده است كه حتى قرآن مى فرمايد آن جامعه اى كه به بچه يتيم ها نرسند مسلمان حقيقى نيستند.
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ أَ رَأَيْتَ اَلَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ فَذٰلِكَ اَلَّذِي يَدُعُّ اَلْيَتِيمَ.» (1)پيغمبر! مى خواهد نشان بدهم آن كه مسلمان نيست، آن كه اعتقاد به دين ندارد كيست؟ آن كسى كه بچه يتيم را پرستارى نكند، جامعه اى كه به بچه يتيم ها نرسد، اين جامعه مسلمان حقيقى نيست مسلمان ظاهرى است. چرا اين قدر اسلام روى بچه يتيم پافشارى دارد؟ حتى در روايت مى خوانيم اگر يك بچه يتيم مى آمد نزد پيغمبر اكرم (ص) او را در دامن خود مى نشاند دست نوازش به سر او مى كشيد و يك لطف خاصى با او داشت مخصوصاً اميرالمؤمنين (ع) خيلى يتيم دارى مى كرد. خوشا به حال خانواده هاى معظم شهدا. اى
1) 1. سورۀ ماعون آيه 1 و 2 ترجمه: بنام خداوند بخشندۀ مهربان (اى رسول ما) آيا ديدى آن كسى (وليدبن مغيره) كه دين را تكذيب مى كند؟ اين همان شخص (بى رحم) است كه يتيم را خود (به قهر) مى راند.
خانمى كه شوهرت شهيد شده! خانمى كه شوهرت مرده! اگر يتيم دارى كنى خيلى ثواب دارى. روايت داريم كه اگر كسى يك نوازش روى سر چه يتيم بكشد به ازاى هر موئى كه از زير دست او مى گذرد خدا يك حسنه در نامۀ عمل او مى نويسد. اين ثواب ها و سفارش ها براى اين است كه يتيم پدر ندارد كه نياز عاطفى او را رفع كند. كمبود محبت پيدا مى كند و با اين كمبود عقده پيدا مى كند. خدا نكند يك مردى، يك جوانى، يك دختر خانمى، يك زنى عقده اى شود خيلى خطرناك است. اگر در جامعه باشد جنايتكار مى شود و اگر در جامعه نباشد آدم دلمرده اى است. معلوم است زنى كه دلمرده و بى نشاط باشد نمى تواند شوهردارى كند، خانه دارى كند، بچه دارى كند.
مردى كه بى نشاط و دلمرده باشد معلوم است نمى تواند اجتماعى باشد. از اجتماع پرتت مى شود. چه وقت زن عقده پيدا مى كند؟ مرد عقده پيدا مى كند؟ وقتى در خانه كمبود محبت داشته باشد. بچه هم نياز به محبت دارد. بچه همان روزهاى اول چند غريزه اش بالفعل است بسيارى از غرايز را دارد اما آتش زير خاكستر است. مثلاً غريزۀ جنسى دارد اما آتش زير خاكستر است. غريزۀ حب مال دارد اما آتش زير خاكستر است ولى غريزۀ گرسنگى او بالفعل است. يعنى توجه دارد كه گرسنه مى شود. توجه دراد سير مى شود. توجه دارد كه به هنگام گرسنگى پستان مادر را بمكد. يكى هم غريزۀ محبت طلبى، نوازش طلبى است. مادر وقتى بچه را شير مى دهد ولو بچه يك ماهه
است اما همين كه دست نوازش روى سربچه، روى بدن بچه مى مالد اهميتش از شير مادر خيلى بيشتر است. تبسم پدر براى بچه يك ماهه، دو ماهه از هر غذا، از شير مادر بهتر است. بچه هاى شما در منزل محبت مى خواهند. آن پدرى كه مواظب نياز مادى بچه ها هست اما نياز عاطفى آنها را رفع نمى كند پدر بى انصافى است؛ پدر جاهلى ات؛ پدر نفهمى است. گاهى پدر فرزندش را نمى بيند زيرا وقتى بيرون مى رود بچه خواب است. وقتى هم مى آيد بچه خواب است معلوم است كه اين بچه خواب است معلوم است كه اين بچه در خطر عجيبى واقع است. پدر بايد با بچه بازى كند؛ روز زانو بنشاند؛ دست محبت بر سر او بكشد. تبسم هاى پدر براى فرزند خيلى ارزش دارد و هم چنين تبسم هاى شوهر، محبت هاى او به زن. انسان عاشق محبت است.
قرآن نكات دقيق را خيلى مراعات كرده است مى فرمايد:
ما حضرت موسى را بطور خرق عادت به دنيا آورديم و در روايات مى خوانيم همان وقتى كه فرعون بچه پسرها را مى كشت حضرت موسى زير تخت فرعون به دنيا آمد و بقول قرآن در دامن فرعون انداخت فرعون هم مثل يك پدر مهربان با او رفتار كرد خداوند مى فرمايد موسى تحت نظر من تربيت شد به اين اندازه هم اكتفا نكرد. ده سال هعم زير نظر شعيب، پيغمبر خدا، تربيت شده و به رشد رسيد. و بالاخره به آن جا رسيد كه لياقت پيدا كرد خدا با او صحبت كند و وقتى پيغمبر
شد مى فرمايد هارون را وزير قرار دادم تا با هم فرعون قلدر را بترسانيد ولى سفارش مى كند با مهربانى با او صحبت كن.
«اِذْهَبٰا إِلىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغىٰ فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشىٰ.» (1)اين آيات به ما چه مى گويد؟ مى گويد انسان تشنۀ محبت است هر كس كه باشد. لذا اسلام به ما مى گويد جنايتكار را بايد اعدام كرد اما همين جنايتكار مفسد فى الارض آدمكش را وقتى مى خواهى اعدام كنى حق زبان و جسارت به او ندارى. حتى كسى كه مى خواهد طناب دار را به گردن اين دزد جنايتكار بيندازد به او توهين نكند. اگر حاكم شرع بفهمد مى تواند توهين كننده را مجازات كند. انسان هر كه باشد تشنۀ محبت است بنابراين، خانم شما قبل از هر چيز محبت مى خواهد؛ بالاتر از اين دو خانم شما محبت مى خواهد. وقتى وارد خانه شدى سلام نمى كنى لااقل با تبسم روبرو شو؛ بالاترين ضربه و تازيانه را به يكديگر مى زنند. يعنى مرد يك وقت نانجيب است و كتك بزن كه گناهش خيلى بزرگ است و در
1) 1. سورۀ طه آيه 43 و 44 ترجمه: برويد به رسالت به سوى فرعون كه او سخت به راه (كفر و) طغيان شتافته است. و با او با كمال آرامى و نرمى سخن گوئيد باشد كه از اين خواب غفلت و غرور بيدار شود يا از خدا بترسد.
اين باره صحبت كردم. اما يك وقت اين طور نيست آدم مقدسى است نه فحش مى دهد، نه كتك مى زند اما قهر مى كند؛ اخم مى كند. به قول عوام مثل برج زهرمار نشسته است. اين برج زهرمار اگر صدتازيانه به زنش بزند براى اين زن بهتر است تا اين كه به صورت اين مرد نگاه كند و هم چنين گاهى زن فحش نمى دهد؛ زبان دراز نيست و قدرت كتك زدن هم ندارد اما سرش را زير مى اندازد و با شوهرش حرف نمى زند؛ قهر مى كند؛ بى نشاط است اين از صد تازيانه هم بالاتر است و گناهش هم از صد تازيانه بالاتر است و اين جاست كه خداى ناكرده رفتار خانم هوو براى او مى آورد. گاهى با يك جملۀ مرد خانم رفته است. آقا! خيال نكن اگر خانم تو نجيب است، هميشه نجيب است اگر كمبود محبت داشته باشد در خطر است. اگر دخترت كمبود محبت داشته باشد در خطر است. اگر دخترت كمبود محبت داشته باشد در خطر است مواظب باشيد بالاتر از هر چيزى نياز عاطفى است و بايد در خانه برآورده شود مخصوصاً براى خانم ها. اگر محبت را مجسم كنند يك خانم مى شود. اگر عاطفه را مجسم كنند يك خانم مى شود اگر يك خانم بى عاطفه اى داشته باشيد، يك خانم بى محبتى داشته باشيد كه به شوهر محبت نكند، به بچه هايش محبت نكند بدانيد اين خانم نيست. بدانيد او خيلى بدكار است. خانم بايد بيشتر محبت كند. بر مرد و زن واجب است محيط خانه را گرم نگاه دارند يعن نياز عاطفى را برآورند.
بحث امروز ما دربارۀ نياز چهارم يعنى نياز معنوى است. همان گونه كه انسان از نظر جسمى بايد ارضا شود از نظر روحى هم بايد ارضا شود. فرق بين حيوان و انسان همين جاست حيوان يك بعدى است يعنى فقط غرايز دارد؛ نيازهاى مادى دارد و اگر خيلى بالا رود نيازهاى عاطفى دارد. اما انسان اين گونه نيست انسان دو بعدى است بعد مادى وتمايلات و بعد روحى و معنويات كه روحش از ملكوت سرچشمه گرفته است و به اندازه اى از نظر معنوى بالاست كه پروردگار عالم او را به خود نسبت داده و با اضافۀ تشريفى فرموده است «روح من»
«فَإِذٰا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِينَ.» (1)خطاب شد به ملائكه كه وقتى «روح من» در او دميده شد و به او سجده كنيد.
1) 1. سورۀ حجر آيه 29 و سورۀ ص آيه 72 تر جمه: آن گاه كه خلقت او (آدم (ع) را به اتمام رساندم و از روح خودم در او دميدم پس (اى ملائكه) او را سجده كنيد.
اين بعد را حيوانات ندارند انسان دارد اما آن بُعد مادى يعنى تمايلات و غرايز در حيوانات خيلى قوى تر و ارضائش براى آنها خيلى آسان تر است لذا بايد بگوييم امتياز انسان به روح است. چون انسان دو بعدى است دو غذا لازم دارد: يكى غذاى جسم، گرسنه مى شود، تشنه مى شود، اطفاء غريزۀ جنسى مى خواهد بكند و بالاخره چيزهايى كه مربوط به جسم اوست بايد ارضاء بشود اين غذاى جسم اوست كه اگر به او نرسد مى ميرد. فرقش اين است كه اگر از نظر جسمى مرد خيلى اهميّت ندارد اما اگر از نظر روحى مرد چنين نيست. قرآن مى فرمايد: اگر از نظر روحى مرد پست تر از هر حيوانى است و راه جهنم را مى گيرد:
«وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ» (1)
1) 2. سورۀ اعراف آيه 179 ترجمه: و محققاً از جن و انس بسيارى را براى جهنم واگذاريم (كه آنها به سوء اختيار، پليدى و اعمال زشت و عقايد فاسد را گزيدند) چه آن كه آنان را دلهائى است بى ادراك و معرفت و چشم هائى است بى غور و بصيرت و گوش هائى است ناشنواى حقيقت. آنها مانند چهار پايانند بلكه بسى گمراه ترند (زيرا قوۀ ادراك مصلحت و مفسده داشتند باز عمل نكردند) و آنها (از خدا و قيامت و عاقبت كار خود) غافلند.
مى فرمايد اگر غذا به روح نرسيد مثل اينكه او براى جهنم خلق شده است عاقبتش جهنم است. بعد مى فرمايد اين چشم دارد نمى بيند؛ يعنى حقيقت بين نيست. گوش دارد نمى شنود. و زيان دارد اما حق نمى گويد. دل دارد اما نمى فهممد. بعد مى فرمايد اين از حيوان پست تر است؛ مثل كرم ابريشم در غفلت خود مى تند تا بميرد. اولئك هم الغالبون.
اگر انسانى كه غذا به روحش نرسيده و اين روح مرده است شبانه روز به خاطر آنچه كه اين آيۀ شريفه بيان كرده گريه كند جا دارد. در آيۀ ديگرى شيتر از اين مى فرمايد:
«إِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّٰهِ اَلصُّمُّ اَلْبُكْمُ اَلَّذِينَ لاٰ يَعْقِلُونَ» (1)پست تر از هر جنبنده اى كسى است كه روحش مرده باشد آن كسى كه عقل دارد تعقل ندارد؛ فكر دارد تفكر ندارد؛ يعنى روح او مرده است. و نظير اين آيات در قرآن فراوان است كه اگر انسان از نظر روحى مرد خيلى وضع خظرناكى پيدا مى كند و اگر غذا به او نرسيد مى ميرد. چنانچه گاهى اين جسم مريض مى شود و مريضى براى انسان سخت است به قول پيغمبر اكرم (ص):
1) 3. سورۀ انفال آيه 22 ترجمه: بدترين چنيندگان (و شقى ترين مردم) نزد خدا كسانى هستند كه (از شنيدن و گفتن حق) كر و لالند و اصلاً (در آيات خدا) تعقل نمى كنند.
«نعمتان مكفورتان الأمن و العافيه»(1)
دو نعمت براى انسان ها مجهول است سلامتى و امنيت.
راستى دو نعمت بزرگى است. انسان اگر مريض شود از همه چيز عقب مى ماند. اما گاهى جسمش سالم است و روح مريض است. بقول قرآن شريف فى قلوبهم مرض دل مريض است؛ روح مريض است. اگر روح مريض شد قرآن مى فرمايد: به اندازه اى وضعش خطرناك است كه در مقابل قرآن قد علم مى كند. در مقابل پيغمبر و ائمه طاهرين (ع) قد علم مى كند و گفته هاى قرآن را براى خودش و بر نفع خودش توجيه مى كند. در اول سورۀ آل عمران مى فرمايد: اين قرآن محكمات دارد؛ متشابهات دارد.
«فَأَمَّا اَلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ اِبْتِغٰاءَ اَلْفِتْنَةِ وَ اِبْتِغٰاءَ تَأْوِيلِهِ.» (2)اما آنهائى كه مريض اند دنبال متشابهات قرآنند براى اين كه يك فتنه اى ايجاد كنند يا بر نفع خودشان قرآن را تفسير كنند. اين طرف آن طرف مى گردند يك روايتى پيدا كنند بر نفع خودشان تفسير كنند. اين طرف آن طرف مى گردند يك كلامى از بزرگان پيدا كنند بر نفع خودشان توجيه كنند. و بالاخره وقتى كه روح مريض باشد اين ديگر
مثل مرض جسم نيست اين ديگر طورى مريض است كه با قرآن مى جنگد. لذا قرآن مى فرمايد من شفا هستم اما براى مريض هاى روحى جز خسارت چيزى ندارم.
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لاٰ يَزِيدُ اَلظّٰالِمِينَ إِلاّٰ خَسٰاراً.»(1)من شفا و رحمتم؛ اما براى ظالم (براى آن كسى كه مرض دارد) جز خسارت چيزى ندارم. خربزه و گلابى خيلى خوب است اما كسى كه مثلاً زخم معده دارد آن را بخورد، اگر خونريزى معده نكند لااقل يك درد دلى بايد بكشد. آيات قرآن خيلى جاذبه دارد خيلى مفيد است اما اگر كسى مرض روحى داشت نظير همان گلابى است براى زخم معده و لذا آيه براى او ضرر دارد «وَ لاٰ يَزِيدُ اَلظّٰالِمِينَ إِلاّٰ خَسٰاراً» بنابراين اگر كسى روحش مريض باشد، اگر كسى غذا به روحش نرسد و روحش بميرد اين وضع خطرناكى پيدا مى كند، اين يك بعدى مى شود؛ اما يك بعدى خطرناك. مثل گوسفند نيست كه يك بعدى باشد اما مفيد؛ بلكه براى مردم نظير ميكروب سرطان است يك بعديى است كه براى مردم خيلى خطر دارد. آدمى كه روحش بميرد نه فقط براى خودش كه براى جامعه هم خطر دارد. لذا چيزى كه بايد به آن توجه داشته باشيم
1) 3. و ما قرآن نازل مى كنيم آنچه كه شفاى دل و رحمت الهى براى اهل ايمان است و (ليكن) ظالمين را بجز زيان نخواهد افزود.
نياز معنوى در خانه است. بايد شوهر مواظب باشد خانمش از نظر معنويت و كمال بالا رود. خانم مواظب باشد زمينه را براى معنويت شوهرش فراهم كند آقا و خانم هر دو مواظب باشند معنويت بچه ها بالا رود. مواظب روح بچه ها باشند كه اگر خداى ناكرده مواظبت از جسم بچه ها بكنند ولى به روحشان كم اهميت دهند دارند سگ درنده پرورش مى دهند؛ دارند ميكروب سرطان براى جامعه پرورش مى دهند. غذاى روح چيست؟ نماز، روزه، قرائت قرآن، راز و نياز با خدا، بيدارى در دل شب، رابطه با خدا. اگر يك خانمى نماز نخواند يا بد بخواند واى به آن خانه؛ واى به اين خانم و واى به شوهرش. براى اين كه قرآن شريف مى فرمايد:
«يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نٰاراً وَقُودُهَا اَلنّٰاسُ وَ اَلْحِجٰارَةُ» (1)آقا! كه ايمان دارى! خود و زن و بچه ات را از آتش جهنم نجات بده آن آتش جهنمى كه هيزمش خودت هستى؛ صفات رذيله و دل سنگ تو است. اين آيه مى فرمايد: مرد بايد نماز بخواند و بايد مواظب باشد خانمش هم نماز بخواند رابطه با خدايش محكم باشد.
زنو ومرد بايد در خانه قرآن بخوانند؛ اهل دعا باشند؛ بيدارى در دل
1) 1. سورۀ تحريم آيه 6 ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده ايد (در طاعت حق بكوشيد و) خود را با خانوادۀ خويش از آتش دوزخ نگاه داريد چنان آتشى كه مردم (دل سختت كافر) و سنگ خارا آتش افروز آن است.
شب داشته باشند؛ نماز اول وقت داشته باشند. و اگر زن و شوهر نماز اول وقت نداشته باشند بدانند كم كم از نظر معنوى مى ميرند. يعنى وقتى اين نياز معنوى برآورده نشد، اين كه كسى چند روزى غذاى معنوى نخورد روح او مى ميرد. و اين جاست كه پاى همه لنگ است. يعنى اين حساب نياز مادى، نياز عاطفى، نياز جنسى نيست. اين حساب جداگانه اى دارد به طورى كه صد و بيست و چهار هزار پيغمبر با كتابهاى خود براى آن آمدند و تبليغ كردند و آن همه صدمه را خود و اوصيائشان خوردند تا معنويت انسانها را بالا ببرند. در زيارت اباعبدالله الحسين (ع) مى خوانيد:
«اشهدا انك قد اقمت الصلاه و اتيت الزكاه و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر»(1)اباعبدالله (ع) در روز عاشورا كه خيلى از اصحابش كشته شده بودند وقتى ظهر مى شود آن صحابى مى گويد ظهر است مى خواهيم نماز بخوانيم. اباعبدالله (ع) برافروخته مى شود تبسم مى كند و مى گويد خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد. تير مثل باران مى بارد اما وسط ميدان نماز مى خواند.
خدا نكند در خانه اى نماز نباشد. خدا نكند معنويت در خانه اى
1) 2. ترجمه: شهادت مى دهم كه تو اقامۀ نماز كردى و زكات دادى و امربه معروف و نهى ازمنكر نمودى.
نباشد كه اين خانه ر از ميكروب است پر از درنده است نه آدم. گر چه از نظر صورت زيبا باشند؛ از نظر منزل عالى باشند؛ از نظر لباس شيك باشند اما بدانيد اين ها درنده اند و يك وقتى هم العياذبالله به كى جاهاى باريكى مى رسند. قرآن مى فرمايد:
«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضٰاعُوا اَلصَّلاٰةَ وَ اِتَّبَعُوا اَلشَّهَوٰاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا» (1)آن كسانى كهنماز مى خوانند اما بد نماز مى خوانند، آن كسانى كه ا زهوى و هوس و شهوات متابعت مى كنند. حتماً گمراهند. «غى» يعنى گمراهى. اين «سوف» در آيه از نظر ادبى «سوف» تحقيقى است. «فسوف يلقون غيا» يعنى حتماً اين ها گمراهند. بله كسى كه از راه مستقيم منحرف شود از جهنم سر در مى آورد و جاى او يكى از چاه هاى جهنم به نام «غى» است كه روايت هم به آن اشاره دارد. اگر نماز را ضايع كنيم يعنى دختر خانم شما نماز مى خواند اما آخر وقت و تعجيلى. زنگ خطر به اين دختر خانمن بزنم؛ زنگ خطر به پدر و مادرش كه اين دختر گمراه است؛ دست عنايت خدا بر سر او نيست و اگر دست عنايت خدا بر سر كسى نباشد بعضى اوقات به يك گمراهى هاى عجيبى مى رسد.
1) 3. سورۀ مريم آيه 59 ترجمه: سپس جانشى آن مردم (خدا پرست) قومى شدند كه نماز را ضايع گذارده و شهوات نفس را پيروى كردند و اين ها بزودى (كيفر) گمراهى خود را خواهند يافت.
فخر رازى در تفسير سورۀ والعصر روايتى نقل مى كند خيلى تكان دهنده است مى گويد: يك زنى ديوانه وار نزد پيغمبر اكرم (ص) آمد و گفت يارسول الله گناه بزرگى كردم زن شوهردار بودم زنا دادم آبستن شدم؛ بعد كه زائيدم بچه را در خمره سركه خفه كردم و آ» سركه هاى نجس را به مردم فروختم.
ببينيد چقدر گناه بزرگ است! راستى اگر دست عنايت خدا بر سر انسان نباشد يك وقت چطور گمراه مى شود؛ چه بدبختيها دامن گير مى شود. غرض اين جمله است كه پيغمبر اكرم (ص) فرمود گمانم كه تو نماز عصر را ترك كردى يعنى اين بدبختى به خاطر اين است كه دست عنايت خدا از سر تو برداشته شد؛ به خاطر اين است كه به نمازت بى اعتنئى كردى والا اگر كسى نمازش را مرتب و به موقع بخواند نماز دستش را بگيرد و نمى گذارد به اين بدبختى ها گرفتار شود. دختر خانم ها! اگر مى خواهيد خوشبخت شويد، پسرها! عزيزان من! اگر مى خواهيد خوشبخت شويد اهميت به نماز بدهيد آن هم نماز اول وقت، نماز با تعقيبات، نماز جماعت، نماز مؤدب. دختر خانم ها سجاده داشته باشند؛ چادر سرتاسرى داشته باشند؛ بسيار مؤدب در مقابل خدا بايستند تا خوشبخت شوند. بالاخره اگر معنويت در خانه نباشد و اين نياز در خانه برآورده نشود اين خانه وضع خطرناكى دارد. هم چنين است اگر روح مريض باشد. چه چيز روح را مريض مى كند؟ گناه. قرآن گاهى اسم آن را «مرض» مى گذارد:
«فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ». گاهى مى فرمايد «زيغ»: «فَأَمَّا اَلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ». گاهى مى فرمايد «ران»: «بَلْ رٰانَ عَلىٰ قُلُوبِهِمْ». همۀ يك معنى دارد و آن اين است كه گناه دل را سياه مى كند؛ مريض مى كند؛ دل زنگار برمى دارد. وقتى دل مريض شد اول مصيبتش اين است كه ديگر از عبادت لذت نمى برند بلكه از گناه لذت مى برد. اگر در جلسۀ ما كسى هست كه از نماز لذت نمى برد و نماز بر ايش سنگين است، اگر در جلسۀ ما كسى هست كه از چشم چرانى لذت مى برد، از گناه لذت مى برد، بداند كه از نظر روحى مريض است بايد معالجه كند. و اگر معالجه نكرد و دل سياه شد رآن مى فرمايد واى به اين دل. گاهى دل سياه است؛ اما سياهى آن كم است. گاهى نيمه سياه است اما يك وقت تمام سياه مى شود. امام صادق (ع) مى فرمايد اين ديگر رستگار نمى شود. قرآن مى فرمايد:
«أَ فَمَنْ شَرَحَ اَللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلىٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقٰاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ.» (1)خوشا به حال آن دلى كه رايطه با خدا روشنش كرده است. خوشا به حال آن دلى كه نماز و روزه آن را نورانى كرده است. واى به آن دلى كه سياه است يعنى واى به آن دلى كه گناه آن را سنگ كرده است؛
1) 1. سورۀ زمر آيه 22 ترجمه: آيا آن كسى را كه خدا براى اسلام شرح صدر عطا فرمود كه وى به نور الهى روشن است (چنين كس با مردم تاريك دل يكسان است). پس واى بر آنان كه به خاطر شقاوت و قساوت دلهايشان از ياد خدا فارغ است.
سخت كرده است. و بقول قرآن شريف قساوت پيدا كرده است. بترسيد از قساوت. چه چيز قساوت مى آورد؟ گناه. گناه ولو كوچك اما براى آوردن قساوت خيلى بزرگ است. لذا امام صادق (ع) مى فرمايد: وقتى يك گناه كردى يك نقطۀ سياه در دلت پيدا مى شود اگر توبه نكردى اين نقطۀ سياه پخش مى شود و كم كم همۀ دل را مى گيرد و ديگر رستگار نمى شود.
مى دانيد از نظر قرآن آن خانه اى كه در آن ترانه باشد، جوانى گوشش پر از ترانه باشد به كجا مى رسد؟ آن زن و شوهرى كه مى نشينند و با يكديگر غيبت مى كنند، تهمت مى زنند، تهمت مى زندد، شايعه پراكنى مى كنند چه مى شود؟ آن دلى كه سياه باشد، آن دلى كه از حرام پر باشد، آن كسانى كه ظالم به يكديگر باشند، به كجا مى رسند؟ مهم تر از گناه صفات رذيله است. گناه براى دل خيلى ضرر دارد به قول امام صادق (ع):
«ان العمل السىء اسرع فى صاحبه من السكين فى اللحم.»(1)يك كاردى را در دست، شكم يا كمر كسى بزند چه طور مى شود؟ امام صادق (ع) مى فرمايد: خطر ناكتر از اين، گناه براى دل است. گناه براى دل خيلى خطر دارد اما مخطرناكتر از آن صفات رذيله
1) 1. اصول كافى باب گناهان ترجمه: تأثير كار بد در صاحبش از تأصير كارد در گوشت زودتر است.
است صفت رذيله هم داريم به اين زودى نمى شود صفات رذيله
را ريشه كن كرد. بيست سال خون جگر شبانه روزى مى خواهد انسان خودسازى كند تا بتواند درخت رذيله را از دل ريشه كن كند و بيست سال، سى سال خون جگر شبانه روزى مى خواهد تا بتواند درخت فضيلت را بجاى آن غرس كند و بارور كند. كسى نمى تواند بگويد من صفت رذيله ندارم. وظيفۀ همه مبارزه با صفات رذيله است و نگذاريم اين ها شعله ور شود، طوفانى شود. اگر سيل بيايد با آبادانى چه مى كند؟ صفت رذيله براى آبادانى است بطور كلى معنويت را از بين مى برد. صفت رذيله مثل آتش است آن هم نه آتش كم،؛ آتش شعله ور. يك وقت آتش كوچك است شما مى توانيد به راحتى آن را خاموش كنيد اما يك وقت خانه آتش گرفته شعله ور شده خاموش كردن چنين آتشى مشكل است. صفت رذيله اگر شعله ور شود، طوفانى شود مثل سيل و آتش بزرگى است كه شعله ور باشد و جلوگيرى از آن بسيار مشكل است. نگذاريد صفات رذيلۀ شما شعله ور شود. مبارزه كنيد بچه ها را از همان اول به ميارزه وا داريد. آقا موظف است كه با زبان خوش و تسلط بر اعصاب به خانمش بگويد: خانم! حسادت بد است. خيلى بد است اگر كسى حسود شود بعض اوقات دانسته جنگ جمل را به پا مى كند جنگ جمل را چه كسى به وجود آورد؟ يك حسود. وقتى به او خبر دادند كه عثمان كشته شد. گفت لحمدلله كه اين روباه شل كشته شد وقتى
به او گفتند على روى كار آمد گفت اى كاش آسمان سوم خراب شده بود و اين حرف را نشنيده بودم. و بالاخره جنگ جمل را يك حسود به وجود آورد. بيست هزار نفر را به كشتن داد تا آتش حسادتش خاموش شود.
خانم به آقا بگو: آقا! اگر پول پرست شدى، رياست طلب شدى جنگ جمل را به پا مى كنى. على را مى شناسى؟ على كيست؟ آن كسى كه طلحه و زبير او را بهتر از من و شما مى شناختند، زيرا اين دو مى دانشتند كه على در دامن پيغمبر بزرگ شده است مى دانستند كه بيش از صد آيه قرآن دربارۀ اميرالمؤمنين (ع) است. اما اسن ها پول مى خواستند و اميرالمؤمنين به آنها نداد. رياست مى خواستند اميرالمؤمنين آنها را لايق رياست نمى دانست همين ها رفتند و توطئه كردند و جنگ جمل را به وجود آوردند كه چه مصيبت ها براى مسلمانان داشت. اگر از شما بپرسند كه جنگ جمل را چه كسى برپا كرد بگوئيد: حسادت، پول پرستى، رياست طلبى.
ابن ملجم وقتى على را مى كشد قربه الى الله مى كشد. اگر بپرسند على را چه كسى كشت بگوئيد: لجوج. و الا على (ع) كسى نيست كه او را نشناسد همسن ابن ملجم پاى منبر پيغمبر اكرم (ص) بود كه مى فرمود:
«يا على انت وشيعتك هم الفائزون.»
همين ابن ملجم پاى منبر پيغمبر اكرم (ص) بود كه فرمود:
«يا على لو وازن ايمانك ايمان اهل السموات و الارض ليزيد ايمانك ايمانهم.»
اگر ايمان تو را يك طرف، ايمان جن و انس و ملائكه و عالم وجود را يك طرف بگذارند ايمان تو بر ايمان همۀ اين ها مى چربد.
خانم! مواظب باش لجوج نباشى و الا اين گونه مى شوى. آقا! مواظب باش لجوج نباشى و الا اين گونه مى شوى. آقا! انتقاد كن و بالاتر از آن انتقادپذير باش. اگر انتقادپذير نباشى، اگر حرف پذير نباشى كار به اين جا مى كشد كه حرف هيچ كس را نمى شنوى جز هوى و هوس. براى چيز ديگرى ارزش قائل نيستى. جز به القائات شيطانى گوش نمى دهى.
سفارشى كه در اخر بحث به خانم ها و آقايان دارم اين است كه نياز معنوى خانه را مواظب باشيد. يعضى آقايان از نظر مادى هرطور باشند ولو العياذبالله از راه حرام، زن و بچه را د رفاه مى گذارند اما هيمن احمق دخترش، پسرش، نماز نمى خواند همين احمق اين همه صدمه مى شكد اما زنش هم دشمن اوست براى اين كه كمبود محبت دارد. همين آقا اين همه صدمه مى خورد زن و بچه اش را در زفاه مى گذارد اما مواظب معنويت آنها نيست و چون معنويت در خانه اش نست خانه اش سلئل است و بقول قرآن شريف خانه اش تاريك است. تاريك است. تاريك. وحشتناك است. وحشتناك.
«أَوْ كَظُلُمٰاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشٰاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحٰابٌ ظُلُمٰاتٌ بَعْضُهٰا فَوْقَ بَعْضٍ.» (1)
1) 1. سورن نور آيه 40 ترجمه: (اعمال كسانى كه در راه باطل رفته اند) مانند تاريكى در درياى پهناورى است كه موجى آن را پوشانده و روى آن موجى ديگر و روى آن ابر باشد (كه آن) تاريكى روى تاريكى است. (و وحشت روى وحشت است).
دخالتهاى پدر و مادر
فصل هشتم بحث ما دربارۀ دخالت پدر و مادر در زندگى پسر و دختر است. اين بحث، بحث مهمى است و از پدر و مادرها تقاضا دارم به اين بحث توجه بيشترى داشته باشند. بسيار از اخلاف ها از همين دخالتهاى بى جا سرچشمه مى گيرد. حتى بسيار از جدائيها از اين دلسوزيهاى بى جا يا غرض ورزيهاى بى جا سرچشمه مى گيرد و اگر ما سعادت پسرها و دخترها را مى خواهيم بايد دخالت د ركار آنها نكنيم؛ دلسوزيهاى بى جا نداشته باشيم؛ غرض ورزى در كار دختر و پسر نداشته باشيم. اما متأسفانه مى بينيم كه اين مرض اجتماعى شيوع فراوانى پيدا كرده است؛ حتى در ميان مقدسها، مسجدى ها، افرادى كع تدين دارند اما دانسته يا ندانسته به زندگى اولادشان ضربه مى زنند.
ما بايد از حيوان اين را ياد بگيريم كه بچه هايشان را تا احتياج سرپرستى مى كنند اما وقتى كه احتياج به مادر نداشتند و توانستند مستقل زندگى كنند مادر آنها را رها كرده و به خود
وا مى گذارد تا زندگى مستقل را شروع كنند. حتى در بعضى پرندگان چند روزى چند ماهى دانه براى بچه مى آورند. در منقارش مى ريزند وقتى مى بينند مى تواند پرواز كند پروازش مى دهند ولو در بعضى اوقات به مين هم بيفتد اما پرواز را به او تعليم مى دهند و وقتى توانست پرواز كند او را به آشيانۀ خود را ه نمى دهند. شما ببينيد يك گوسفند وقتى كه بچه اش به دنيا مى آيد يك علاقۀ خاصى به او دارد علاوه بر اين كه به او شير مى دهد محبت هم مى كند يك ماه دو ماه نمى گذارد كه آن گوسفند علف خوار مى شود مى تواند خود را اداره كند بين مادر و فرزند يك بيگانگى پيدا مى شود. در همۀ حيوانات اين حقيقت وجود دارد. در ما هم وجود دارد جز اين كه ما از آن استفاده نمى كنيم ما بايد دختر را بزرگ كنيم و تا آن اندازه كه مى شود از نظر مادى، نياز معنوى، نياز عاطفى به او برسيم و بالاخره تربيتش كنيم به يك تربيت صحيح اسلامى وقتى كه موقع ازدواجش شد ازدواجش بدهيم. وقتى به خانۀ شوهر رفت زندگى مستقل را شروع كند، ديگر پدر و مادر دخالت در كار اين دختر نكنند؛ ديگر مادر دلسوزى هاى بى جا براى اين دختر نداشته باشد. حتى اگر يك نزاعى بين زن و شوهر پيدا شد اين مادر طرفدارى از داماد كند نه طفدارى از دخترش ولو تقصير داماد باشد. پدر طرفدارى از داماد كند نه دخترش. يكى از طرفدارى هايى كه بسيار ضرر دارد اين جاست كه نگذارد دخترش مستقل زندگى كند؛ متقل فكر كند و حرف ياد دخترش بدهد
و دخترش را تابع خودش كند. اين جنات است؛ خيانت است و بعض اوقات به جدائى مى كشد و اگر به جدائى نكشد از چيرهائى كه محبت را ضربه مى زند، خانه را از هم مى پاشد همين دخالت ها و دلسوزى هاى بى جاست. ما وظيفه داريم پسرمان را تربيت كنيم به يك تربيت اسلامى ما بايد از نظر مادى، معنوى و عاطفى پسرمان را رسيدگ كنيم و بالاخره يك پسرى كه اسلام مى خواهد تحويل جامعه دهيم وقتى اين پسر رشد پيدا كرد و به سن ازدواج رسيد وظيفۀ پدر و مادر است كه اين پسر را زن بدهند تا زندگى مستقل را شروع كند. مثل همان مرغى كه دست از بچه اش برمى دارد، اين پدر و مادر بايد دت از پسر بردارند و دخالت در كار او نكنند؛ دلسوزى هاى بى جا براى او نداشته باشند و اگر نزاعى بين پسر و دختر پيدا شد طفدارى از عروسشان كنند نه از پسرشان ولو تقصير عروس باشد. البته تذكر لازم را به عروس بدهند و او را به اشتباه خود واقف كنند و راه صحيح را به او بياموزند و براى او دلسوزى كنند نه پسرشان. مواظب باشند العيلذبالله بنزين روى آتش نريزند؛ آتش را خاموش كنند. اگر ديدند يك نزاعى بين اين دختر و پسر نپخته پيدا شده است اين ها با كدخدامنشى آن را رفع كنند. متأسفانه مادرها مخصوصاً و بعض اوقات پدرها طرفدارى از پسرشان مى كنند؛ دخالت در كار پسرشان مى كنند ونمى گذارند اين ها زندگى مستقل داشته باشند. مادر مى خواهد هر چه خودش مى گويد پسر عمل كند
ولو اين كه دستور طلاق بدهد پسر عمل كند تا از او راضى شود. پدر مى خواهد هميشه پسر نوكر او باشد؛ تابع او باشد. اين غلط است. به محبت ضربه مى زند؛ خانه را از هم مى پاشد و اختلاف شديدى در خانه به وجود مى آورد. و اين دخالت ها اگر خداى ناكرده موجب نمامى و سخن چينى شود كه گناهش بسيار بزرگ است. قرآن مى فرمايد:
«إِنَّ اَلَّذِينَ فَتَنُوا اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذٰابُ اَلْحَرِيقِ.» (1)به فتنه گر گو دو عذاب دارى آن هم دردناك: يكى در دنيا آن فتنه گرى پاپيچ خودت خواهد شد. يعنى مادر شوهرى كه براى عروس فتنه گرى مى كنى! قرآن مى فرمايد بدان براى دخترت فتنه گرى خواهند كرد. اى مادر زنى كه براى دامات فتنه گرى مى كنى! قرآن مى فرمايد مواظب باش با پسرت چنين خواهند كرد. يك عذاب هم در قيامت دارى كه در جهنم همان آتش فتنه گرى پايتخت خواهد شدو. اما در جاى ديگرى قرآن خيلى شديدتر از اين مى فرمايد:
«وَ اَلْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ اَلْقَتْلِ.» (2)نمامى و سخن چينى و فتنهخ گرى از آدم كشى بالاتر است با فرضى كه خيال نكنيد آدم كشى گناهش كوچك است كه قرآن مى فرمايد:
اگر كسى ديگرى را بى جا بكشد مثل اين است كه جهان را كشته باشد.
«مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً». (1)فتنه گرى، ايجاد كدورت بن زن و شوهر گناهش از آدم كشى هم بالاتر است.
يك پيرمرد خرفتى كه بين پسر و عروسش جدائى انداخته بود خدمت امام حسين (ع) رسيد. امام (ع) فمود: فلانى! شنيدم بين پسر و عروست جدائى انداختى؟ عرض كرد بلى يابن رسول الله. فرمودند مى دانى گناهش چقدر است؟ اگر رگ هاى اين دو نفر را بيرون كشيده بودى گناهش كمتر از اين بود كه جدائى انداختى.
يك كسى رگ هاى ديگرى را از بدن بيرون بكشد يعنى او را با شكنجه بكشد چقد رگناه دارد؟ امام حسين (ع) مى فرمايد گناه آن كسى كه بين دو نفر را بهم بزند از آن هم بالاتر ست. اين روايت به ما مى فهماند نمامى، سخن چينى، ايجاد كدورت از آدم كشى با شكنجه گناهش بيشتر است. يك وقت كسى را مى كشد اين گناهش خيلى بزرگ است اما يك وقت او را تكه پاره مى كند تا بميرد يعنى كشتن توأم با شكنجه كه اين گناه بالاترى دارد. معلوم است اين در
1) 3. سوره مائده آيه 32 ترجمه: هر كس نفسى را بدون حق قصاص و يا بى آن كه فتنه و فسادى در زمين بكند بكشد چنان باشد كه همۀ مردم را كشته است.
قيامت چه سگ درنده اى است. ولى بدان گناه تفرقه انداز، نمام، سخن چين از آدم كشى با شكنجه بالاتر است. و معمولاً اين مادرشوهرها بعض اوقات با زبان هاى تيغ دارشان يك دخالت ها و سخن چينى ها مى كنند؛ تهمت ها مى زنند تا عروس را از چشم داماد بيندازند. خوب وقتى عروس از چشم پسر تو افتاد چه مى شود اول مصيبت آن اين است كه بچه هاى او عقده اى مى شوند؛ اين پسر تو ديگر روزخوش ندارد و بالاخره تو هم به اين گرفتارى مبتلا خواهى شد و مصيبت جهنم را هم بايد تحمل كنى. نمامى و سخن چينى از دخالت هاى بى جا سرچشمه مى گيرد؛ زخم زبان ها از همين دخالت ها سرچشمه مى گيرد. بعض اوقات مى بينيم خانم به اندازه اى نفهم است كه داماد خوبش را، داماد متدينش را به رخ داماد فقيرش مى كشد. چقدر احمقى مى خواهد! اين فكر نمى كند كه با اين كار زشتش چه مى كند. بعض اوقات مى بينيم كه آقا بين اين داماد و آن داماد فرق مى گذارد براى اين كه مثلاًاين داماد جديد است و ديگر كهنه شده است. نمى داند چه مصيبتى به سر دخترش مى آورد. بعض اوقات مادرشوهر يك زخم زبان هائى مى زند كه به اندازه اى جراحت آور است، به اندازه اى عْمق دارد كه به قول عوام مردم تا قبر هم برود نمى تواند فراموش كند.
زبانت براى هيچ كس نيش نداشته باشد كه در قيامت به صورت
عقربى مى شود و تو را نيش مى زند.(1)اين ننگ است كه يك گلى داشته باشد و آن گل ميوه اش يك زبان تيغ دارى باشد و اسم آن را زبان مادر شوهر گذارده باشيد. ننگ است، ننگ است اين كه مادر عروس كه بايد به دامادش بيشتر از پسرش محبت كند از عقرب هم بدتر به او نيش بزند. براى چه؟ براى دنيا. زشت است براى داماد كه با مادرزن كه به جاى مادر اوست و مثل مادر بايد به ائ محيت كند و با پدرزن كه به جاى پدر اوست و مثل پدر بايد به او محبت كند اما با يك عصابنيت و دشمنى با آن ها برخورد كند كه هيچ دشمنى با دشمن آدم كش خود چنين برخورد نداشته باشد براى چه؟ جهازيه كم بوده. اى واى بر اين آدم با اين فكرش. داماد با مادرزنش بد شود با پدرزنش بد شود براى اين كه جهازيه كم بوده. ننگ نيست يك عروس كه بايد به مادرشوهر مثل مادرش محبت كند كه اين پسر را بزرگش كرده و به دست او داده است دشمنى كند؟ عروس بايد به پدرشوهر مثل پدر خود محبت كند. براى اين كه زحمت ها كشيده تا اين پسر را بزرگ كرده است و به دست تو خانم داده است. حالا بعض اوقات يك زخم زبان ها به او مى زند كه هيچ عقربى اين طور نيش نمى زندد و چشم ديدنش را ندارد.
مثال مى زنند هوا سرد بود يك شترى آمد همان اول سرش را در
1) 1. رجوع كنيد به جلسۀ. (زخم زبان) صفحۀ 208.
لانۀ مرغى كرد گفت مرا راه بده همين كه سرش را در لانۀ مرغ كرد يك دفعه خودش را عقب كشيد و همه چيز را خراب كرد نه براى خودش جايى گذاشت و نه براى مرغ. بعضى از عروس ها اين طورند عروس وقتى به خانه مى آيد به اندازه اى دريده است كه مى خواهد صددرصد بر شوهر مسلط شود و مى خواهد مادرشوهر نباشد؛ پدرشوهر هم نباشد؛ شما برويد و تنها من بمانم چقدر احمقانه است! اين ها گناه دارد و با انسانيت سازگار نيست. سفارشى كه به پسر و دختر و پدر و مادرها دارم اين است كه اگر با هم مهربان باشيد خانۀ شما محل رحمت خداست. در روز قيامت هم همه در بهشت دور هم نشسته و به همديگر مى گوئيد: درود بر شما! شوهر به عروس مى گويد: درود بر تو. عروس به مادرشوهر مى گويد: درود بر تو. و اما اگر در خانه با هم نسازيد، اگر به خاطر ماديات اختلاف كنيد، اگر خداى ناكرده به خاطر نداشتن جهازيه يا كمبود جهازيه زخم زبان به خانمت بزنى، اگر براى اين كه دامادت فقير است و نمى تواند كار كند، خوب منزل را اداره كند زخم زبان به او بزنى، مخصوصاً اين كه كسى را به رخ او بكشى، مخصوصاً اين كه زن به رخ بكشد، بدانيد در قيامت همه به جهنم مى رويد. وقتى به جهنم رفتيد قرآن مى گويد:
«كُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا» (1)
1) 1. سورۀ اعراف آيه 38 ترجمه: هر دسته از آنان كه وارد دوزخ مى شوند دستۀ ديگر (از هم كيشان خود) را لعن مى كنند.
عروس خانم در جهنم است شوهرش مى آيد مى گويد: لعنت بر تو با. يك وقت مى بيند مادرشوهر آمد. مادرشوهر كه آمد مى گويد: لعنت بر تو عروس. عروس مى گويد: لعنت بر تو باد. يك وقت مادرزن وارد مى شود. مادرزن به دخترش مى گويد: لعنت بر تو كه ما را جهنمى كردى. او هم مى گويد: لعنت بر تو كه ما را جهنمى كردى. اين ها قرآن است كه مى خوانم. وقتى كه با هم جمع شدند هر كدام تقصير را به گردن ديگرى مى گذارد. قرآن مى فرمايد: لعنت بر همه شما براى اين كه يكديگر را جهنمى كريدى. چرا بايد ما اختلاف در خانه داشته باشيم؟ چرا؟ من يك سفارشى به عروس ها بكنم كه عروس خانم! با وفا باش. مستقل زندگى كن. و همين را به پسرها بگويم كه مواظب باشيد حرف مادر نااهل را نشنويد. حرف پدر نااهل را نشنويد. با وفا باشيد. مستقل زندگى كنيد. مخصوصاً به زن ها بگويم كه اگر زن باوفا باشد ديگر مادرش نمى تواند در زندگى او دخالت كند و به هم پاشد. ولى اگر در زندگى مستقل نباسيد، اگر حرف ديگران تأثير بگذارد همان روزهاى اول زندگى پاشيده مى شود بعضى اوقات منجر به طلاق مى شود.
چه جدائى هايى سراغ دارم كه وقتى ريشه يابى كنيم مى بينيم تقصير مادرشوهرهاست؛ تقصير مادرزن ها و نفهمى پدرهاست. به جاى اين كه كدخدامنشى كنند بنشينند، پدر و مادرشوهر طرفدارى از عروس كنند، پدر و مادر زن طرفدارى از داماد كنند، اگر يك نزاع
كوچكى بين دختر و پسر پيدا شد به عنوان مثال اگر دختر قهر كند به جاى اين كه آن ها را آشتى دهند، به نزاع آن ها دامن مى رنندد. يكى از كارهاى زشت قهر كردن زن و شوهر از يكديگر است خانم! از چه كسى قهر مى كنى؟ كسى كه از شوهرش قهر نمى كند. زن كه از خانه و زندگيش بيرن نمى رود. در خانه ات باش كجا مى روى؟ قهر مى كند و از خانه بيرون مى رود. مادر فهيده مى گويد: برويم خانۀ خودان. پدر فهميده مى گويد: چه خبر است چرا اين جا آمدى؟ بيا برويم و دختر را به خانۀ شوهر مى آورد و عذرخواهى مى كند كه اين دختر عصبانى شده؛ اشتباه كرده است؛ سادگى كرده است؛ و به اين صورت نزاع رفع مى شود. اگر مادر زن دخترش را بردارد و به نزد داماد برده از او عذرخواهى كند يك مقدار بگويد و بخندد و دختر را به داماد بسپارد اختلاف رفع مى شود. ولو اين كه اين مرد بد باشد اما وقتى مى بيند مادر زن، پدر زن اين گونه رفتار كردند كوتاه مى آيد. وقتى كه عروس ببيند مادرزن، پدرزن اين گونه رفتار كردند كوتاه مى آيد. وقتى كه عروس ببيند مادرشوهر از عروسش طرفدارى مى كند و دلش براى عروس مى سوزد، وقتى عروس مى بيند كه پدرشوهر برا ى او دل سوزى مى كند به طور مسلم محبت، محبت مى آورد؛ اين عروس هم هر چه بد باشد خوب مى شود.
بعضى اوقات مرد بعد از كر روزانه كه به خانه مى آيد خانه اى به قول قرآن آرام بخش است و مرد براى رفع خستگى به منزل و خانم
پناه مى برد مى بيند اول مصيبت است. اگ رخانم او را تنها ببيند مثل وسواس خناس پيوسته وسوسه، وسوسه، وسوسه. يعنى غيبت، غيبت، تهمت، تمهت، پشت سر مادرشوهر؛ مادرت امروز اين طور كرد؛ مادرت امروز اين طور گفت. و اگر مادرش او را تنها ببيند شروع مى كند كه اين زنت زن نيست. بايد تو يك زن ديگر بگيرى. اين كه زندگى نشد. اين بيچاره كه خسته است خسته تر مى شود بدبخت است بدبخت تر مى شود مى دانيد گناه چقدر است؟
پيغمبر اكرم (ص) فرمودند: اگر كسى يك درهم ربا بخورد مثل اين است كه سى وشش زنا بدهد يا زنا بكند.
خيال نكنيد زنا گناهش آسان است گناه به اندازه اى بزرگ است كه اگر بدون توبه از دنيا برود در جهنم عورتينش بوى گند مى دهد به اندازه اى كه جهنمى ها را مى آزارد كه به خدا شكايت مى كنند كه خدايا ما را از بوى گند اين مرد يا اين زن نجات بده. گناه اين قدر بزرگ است. اما پيغمبر اكرم (ص) فرمودند: اگر كسى يك درهم ربا بخورد از سى وشش زنا گناهش بالاتر ايت. بعد فرمود از ربا بالاتر يعنى از سى وشش زنا بالاتر اين است كه غيبت كنى. آبروى كسى را ببرى. آبروى عروست را پيش پرست. غيبت كنى. تهمت بزنى. تهمت زدن گناهش بزرگ است. در روز قيامت پنجاه هزار سال روى يك تل چرك و خون نگاهت مى دارند تا حساب مردم تمام شود و بعد با همين تل
چرك و خون تو را به جهنم مى برند. تهمت نزنيد؛ مخصوصاً عروس ها؛ مادرشوهرها. غيبت نكنيد. اين قدر تجسس نكنيد. بعض اوقات اين مادرشوهر به اندازه اى پست است كه وقتى عروس نباشد سر كيفش مى رود؛ اين طرف و آن طرف مى گردد چيزى پيدا كند تا آن را عليه عروس مطرح كند. اى مادرشوهر! به اندازه اى گناه بزرگ است كه پيغمبر اكرم (ص) روى منبر فرمود: اى كسانى كه به زبان ايمان داريد اما به دل ايمان نياورديد تجسس در كار مردم نكنيد و ارگ تجس د ركار مردم بكنيد خدا شما را رسوا مى كند ولو اين كه خيلى هم زرنگ و خودار باشى اما بلاخره خدا رسوايت مى كند. تجسس نكنيد. تو! مادرشوهر؛ تجسس مى كنى؛ سر كمد او، كيف او مى روى فردا هم همين بلا به سر دخترت مى آيد. حالا اين دنيا آن است آخرت را چه مى كنى؟ آتش جهنم مشكل است. شب اول قبر مشكل است. بعض اوقات يك تجسس هاى عجيب و غريبى مى كنند حتى من به زن و شوهر سفارش مى كنم زن ها! هيچ وقت سر كيف شوهرتان نرويد. اين كار بدى است. زشت است. دزدى است. و بعض اوقات مى بينم همين كار همين كار موجب طلاق و طلاق كارى مى سود. اى آقا! سركيف زنت نر. تجسس نكن. اى مادرشوهر! سر جهازيه نرو كه ببينى جهازيه دارد يا ندارد براى خودش ندارد. به تو مربوط نيست تو پايت لب گور است به فكر قبرت باش.
به فكر قيامت باش. رفتن سراغ چيزهاى عروس كه ببينى چه دارد اين يك كار احمقانه است. اين ها كار مسلمان نيست؛ كار انسان نيست. سركيف خانم رفتن گناهش بزرگ است. در كيف را باز كردن ممكن است كار را به جاى باريكى بكشاند. اگر شوهر بفهمد خانم سركيف او رفته است خطرناك است و گاهى به جاهاى باريك مى رسد. تقاضا دارم دركار يكديگر تجسس نكيند. تقاضا دارم پدر و مادرها دخالت در كار پسر و دخترها نكنيد. بگذارند مستقل زندگى كنند. دل سوزى هاى بيجا غلط است. اگر هم تقصيرى در كار ايت مواظب باشيد شما در صورت امكان تقصير را آن طرف ببريد نه اين طرف. اين ها دل سوزى بيجاست. نمى خواهد براى پسرت دل سوزى كنى. براى قبرت دل سوزى كن. به فكر آخرتت باش. براى عاقبتت دلسوزى كن.
اطاعت زن از شوهر
خانه و حاكميت قانون
فصل نهم بحث ما دربارۀ اطاعت در خانه است. اطاعت و حرف شنوى زن از مرد يك امر طبيعى است. و اگر زن از مرد اطاعت نكند، گوش شنوا نداشته باشد خلاف طبيعت عمل كرده است. شما مى دانيد هر اداره اى رئيسى لازم دارد. اگر يك اداره ولو هفت هشت نفر آن جا باشند اما رئيس نداشته باشد سرو سامان ندارد. و خانه يك ا داره نيست. به قول روان شناس ها يك مملكت كوچك است و مملكت بزرگ از اين مملكت هاى كوچك تشكيل مى شود. و اين مملكت كوچك رئيس لازم دارد. طبيعت مى گويد، فطرت خانم مى گويد: رئى سخانه مرد است. مخصوصاً اين كه نفقۀ خانم و مخارج خانه به عهدۀ مرد ست. از اين جهت قرآن شيرف رياست خانه را به مرد مى دهد و به اين علت هم اشاره مى كند و مى فرمايد:
«اَلرِّجٰالُ قَوّٰامُونَ عَلَى اَلنِّسٰاءِ بِمٰا فَضَّلَ اَللّٰهُ بَعْضَهُمْ عَلىٰ بَعْضٍ وَ بِمٰا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوٰالِهِمْ». (1)
1) 1. سوره نساء آيه 34 ترجمه: مردان را بر زنان حق نگهبانى است به واسطۀ آن برترى كه خدا بعضى را بر بعضى مقرر داشته و هم به واسطۀ آن كه مردان عهده دار مخارج (منزل) مى باشند.
رياست خانه با مرد است براى اين كه مرد يك وجود تعلقى است و رياست حق اوست و براى اين كه مخارج خانه به عهدۀ اوست. لذا اين آيۀ شريفه مطابق با طبيعت و فطرت مى گويد: اهل خانه بايد از مرد خانه اطاعت كنند. زن بايد مطيع شوهر باشد؛ حرف شنو باشد؛ چنانچه بچه ها بايد حرف شنو باشند. اگر پسر، دختر در خانه حرف شنو نباشد نظير اداره اى است كه بعض آن ها حرف شنو نباشد؛ خود سر باشند. اگرخانم از شوهر گوش شنوا نداشته باشد نظير اين است كه معاون اداره اى از رئيس آن اطاعت نكند؛ استبداد داشته باشد و خودسر باشد. معلوم است كه آن اداره نمى تواند كار كند و درهم برهم است وجز نزاع در آن اداره چيزى نيست. اگرخانم حرف شنو نباشد مصيبت ها جلو مى آيد. اگر دختر و پسر در خانه از پدر حرف شنوى نداشته باشند مصيبت ها جلو مى آيد. اگر اتحاد مى خواهند، اگر سر وسامان در خانه را مى خواهند بايد از پدر اطاعت كنند و خانم هم بايد از شوهر اطاعت كند و صددرصد حرف شنو باشد و اين حق مرد است.
حق ديگر مرد قضيۀ مباشرت است. در اين باره نيز زن صددرصد
بايد مطيع شوهر باشد. اگر زنى از اين جهت مطيع شوهر نباشد همۀ فقهاء مى گويند اين زن ناشزه است و حق مسكن، پوشاك و خوراك بر شوهر ندارد. قرآن شديدتر صحبت كرده و روايات فراوانى هم در اين باره وارد شده است. مثلاًصاحب وسائل رضوان الله عليه نقل مى كند كه يك دخترى به محضر پيغمبر (ص) رسيد و گفت يا رسول الله مى خواهم ازدواج كنم حق شوهر بر زن چيست؟ حضرت فرمودند: حق اول اين كه بايد دزد خانه نباشى؛ دست كج در خانه نباشى؛ دورو و متظاهر در خانه نباشى. اين دختر گفت: چشم. اين حق را مراعات مى كنم. فرمودند: حق دوم اين است كه دربارۀ غريزۀ جنسى صددرصد متابعت از شوهر كنى در هر حالى كه او بخواهد تو بايد مطيع او باشى. اين را هم پذيرفت. فرمود: حق سوم اين است كه اگر نزاعى د رخانه پيش آمد تو آشتى كنى. مواظب باش نخوابى جز اين كه شوهرت از دست تو راضى باشد. مورد سوم بر اين زن سنگين آمد. از پيغمبر (ص) سؤال كرد «و ان كان ظالماً» ولو اين كه شوهر منظالم باشد يعنى تقصير او باشد كه با هم قهر كرديم؛ تقصير او باشد كه نزاع كرديم. حضرت فرمودند: بله. ولو اين كه او ظالم باشد تو بايد آشتى كنى.
براى اين كه زن وجود عاطفى است و وجودش به گونه اى است كه بايد تواضع كند و از اين جهت قرآن زن شايسته را آن مى داند كه دو صفت داشته باشد:
«فَالصّٰالِحٰاتُ قٰانِتٰاتٌ حٰافِظٰاتٌ لِلْغَيْبِ بِمٰا حَفِظَ اَللّٰهُ». (1)زن شايسته آن است كه در مقابل شوهر متواضع باشد؛ زبان دراز نباشد؛ سربه زير باشد و مواظب عفتش باشد چه در خلوت و چه آشكارا. اگر در مدرسه است يا د رخيابان حجابش كسان باشد. همان گونه كه در خيابان حجاب دارد در مدرسه هم داشته باشد. همين طورى كه پيش اجنبى ها دارد نزد نامحرم هاى اقوام هم حجابش را حفظ كند. نظير برادرشوهر، عموى شوهر، دائى شوهر و امثال اين ها و هم چنين كاسب محله، رفتگر و غيره.
زن بايد خصوصاً نسبت به غريزۀ جنسى مطيع شوهر باشد. و آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه مرد هم بايد چنين باشد يعنى مرد هم از نظر حرف شنوى بايد حرف معاون خود را، حرف دبير خود را گوش دهد. خانه همان طورى كه رئيس دارد معاون هم دارد كه خانم است و همان طورى كه معاون بايد از رئيس حرف شنوى داشته باشد رئيس هم بايد اين چنين باشد؛ حرف معاون را به حساب آورد. البته تصميم گيرى ها با مرد است اما بايد با زن مشورت كند؛ حرف ها را در ميان بگذارد و اگر نظرش صحيح است بپذيرد.
روايتى از اميرالمؤمنين (ع) معروف است كه مردها آن را بد معنى مى كنند. آن روايت اين است كه مى فرمايد:
1) 1. سوره نساء آيه 34 ترجمه: پس زنان شايسته مطيع بوده و در غيبت مردان حافظ حقوق شوهران باشد.
«و شاوروهن و خالفوهن».(1)
مردها بر نفع خود مى گويند: با زنان مشورت كنيد و با آن ها مخالفت كنيد! اميرالمؤمنين (ع) مى خواهد يك حرف بيهوده اى بزند. با زنت حرف بزن هر چه گفت خلافش را رفتار كن ولو حق باشد! خوب معلوم است كه معناى روايت اين نيست بلكه آن است كه گفتيم كه بايد با زن مشورت كرد زن را به حساب آورد و اگر حرفش حسابى است پذيرفت. مرد بايد گوش شنوا ا زخانمش داشته باشد. تصميم گيرى از مرد است.
جملۀ اميرالمؤمنين (ع) با قرآن تفاوتى ندارد قرآن هم به پيغمبر (ص) مى فرمايد:
«فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اَللّٰهِ». (2)اگر حرفشان حسابى است قبول مى كنى والا عمل نمى كنى. اين قرآن است و روايت هم همين است. روايت هم معنايش اين است كه آقا با خانمت مشورت كن به او شخصيت ده. او را در جريان امور قرار ده او معاون تو است او به منزلۀ وزير مملكت است. وزير مملكت بايد در جريان باشد. خانم بايد در جريان كارهاى خانه
شوهرش باشد. بله اگر ديدى كه حرفش صحيح نيست تصميم نهائى از آن تو است. «و شاوروهن و خالفوهن» و به قول قرآن:
«فاذا عزمت فتوكل على الله».
حتى در روايتى پيغمبر اكرم (ص) مى فرمايد: با بچه هاى بزرگت مشورت كن و آن ها را به حساب بياور. مى فرمايد:
«الولد سيد سبع سنين و عبد سبع و وزير سبع سنين».(1)
تا هفت سال حرف بچه را بشنويم، تا آن جا كه مى شود نازش كنيم. در هفت سال دوم كار يادش دهيم و از او كار بكشيم. يك آدم فعالى از او بسازيم. يك دختر تنبلى، يك پسر تنبلى بار نيايد. اما وقتى چهارده سال بالا رفت، جوان شد از اين جوان بايد استفاده فكرى كنيم. يعنى در جريان كار ها قرارش دهيم. و اين از نظر روانشناس ها يك روايت عجيبى است. يعنى يك دنيا معنى دارد. اگر بخواهيم بچه هاى ما در جامعه شخصيت داشته باشند بايد به آن ها شخصيت بدهيم. پدر است كه به بچه شخصيت مى دهد. مادر است كه به دختر خانمش شخصيت مى دهد. با دختر چهارده پانزده ساله قلدرى غلط است؛ خيلى غلط است. تحميل بر او غلط است قرآن مى فرمايد:
1) 2. وسائل الشيعه ج 15 صفحۀ 195 روايت 7 ترجمه: فرزند تا 7 سال آقاست و تا هفت سال بنده است و تا هفت سال كمك كار است.
«وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يٰا بُنَيَّ لاٰ تُشْرِكْ بِاللّٰهِ إِنَّ اَلشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ». (1)اين كلمۀ «يابنى»، كلمۀ «و هو يعظه» به ما يك دنيا چيز مى فهماند. به ما مى فهماند كه آقا! با پسرت اولاً با مهربانى صحبت كن. بگو عزيزم، جانم. وقتى هم با او حرف مى زنى قلدرى را كنار بگذار با منطق با او حرف بزن بگو لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم با استدلال به او بگو در جريانش بگذار وقتى در جريانش گذاشتى به او شخصيت داده اى و آن مهربانى هم غريزۀ محبتش را سيراب مى كند. آن استدلالى هم كه برايش مى كنى و بر او تحميل نمى كنى آن هم آرامش مى كند و يك آدم باشخصيتى مى شود. لذا روايات ما به ما مى گويد: با خانمت با بچه هايت رفيق باش آن ها را به حساب بياور.
بعضى از مردها كه اميدوارم د رجلسۀ ما نباشند خودشان، عقلشان چيزى نيست اما يك قلدر به تمام معنى هستند. اصلاًاين آقا چه مى كند؟ كارش چيست؟ مى خواهد چه كند؟ نه فقط بچه هايش نمى دانند خانمش هم نمى داند. اگر از خانمش بپرسند اين آقا چه كاره است نمى داند؛ اين آقا از كجا مى آورد نمى داند؛ اين آقا مخارجش چيست نمى داند. همين مقدار مى داند كه صبح مى رود شب هم كه مى آيد با قلدرى با زن و بچه برخورد مى كند.
1) 3. سوره لقمان آيه 13 ترجمه: وقتى كه لقمان در مقام پند و موعظه به فرزندش گفت پسر عزيزم هرگز به خدا شرك نياور كه شرك، ستم بسيار بزرگى است.
زن را بايد به حساب آورد زن وزير خانه است. معاون رئيس است. معنى ندارد يك رئيس معاونش را به حساب نياورد. و زن هم بايد مطيع شوهر باشد. بايد گوش شنوا داشته باشد. و به قول عوام پشت چشمش پينه داشته باشد يعنى هر چه شوهر مى گويد دست بگذارد روى چشم و قبول كند. اما نه فقط گفتن، عمل هم بكند تا بر دل شوهر حكومت پيدا كند همين كه زن در مقابل شوهر بگويد چشم محبت شوهر را تحريك مى كند و وقتى هم به آن چه شوهر گفته عمل كند به قرآن عمل كرده است براى اين كه قرآن مى فرمايد: زن شايسته آن است كه در مقابل شوهر متواضع باشد «فالصالحات قانتات» شوهر هم نبايد به خلاف شرع دستور دهد كه زن مجبور شود نپذيرد.
البته مرد هم وظيفه اى دارد و انجام آن حق طبيعى زن است. بايد خانمش را در جريان بگذارد، بچه هايش را در جريان بگذارد. آن روانشناس چه عالى گفته است كه انسان اگر بخواهد محيط خانه اش آرام باشد نزاعى در خانه نباشد وقتى مرد حقوقش را مى گيرد خانمش را، بچه هايش را بخواند با هم بنشينند دخل و خرجشان را حساب كنند تا آن ها هم د رجريان باشند تا توقع بى جا نداشته باشند. حرف عالى است وقتى خانم نداند درآمد شما چه اندازه است اگر كم خرج كنيد گمان مى كنيد بخيل هستى و از همين جا نامهربانى شروع مى شود. وقتى كه شما يك آدم مستبدى باشيد و اصلاً خانم را به حساب نياورى نامهربانى از همين جا شروع مى شود. براى اين كه
خانم شخصيت دارد ضربه به شخصيتش مى خورد. ضربه كه خورد اول بداخلاق مى شود، نامهربان مى شود و بالاتر و خطرناك تر اين كه اگر خانم بى شخصيت شد به جاهاى باريك مى رسد. لذا از خانم ها مخصوصاً و از آقايان تقاضا دارم دخترهايتان را باشخصيت بار آوريد. توهين به دخترها نكنيد. توهين به پسرها نكنيد. توهين يعنى كوبيدن و اگر شخصيت دختر كوبيده شود با يك حرف محبت آميز ممكن است برود. اگر شخصيت يك جوان كوبيده شود حاضر است دست به هر جنايتى بزند. بنابراين همان گونه كه اطاعت زن از مرد حق طبيعى مرد است حرف شنوى مرد از زن و در جريان گذاردن او حق طبيعى زن است. هم چنين حق دوم او از نظر فقه اسلام يك امر مسلمى است كه زن اط نظر غريزۀ جنسى بر شوهر حق دارد اين حق بايد صددرصد عمل شود. اگر مرد بتواند و سستى كند ظلم كرده است و حق او را ادا نكرده است. لذا در اين باره روايات زيادى داريم. آن دو حقى كه براى مرد هست همان دو حق براى زن هم هست.
چيزى كه تقاضا درام از همه مخصوصاً آقايان كه اين تقاضاى مرا مه روزهاى آخر است بپذيرند اين است كه در خانه نمى شود قانون حكم فرما باشد زيرا خانه از هم پاشيده مى شود. پس چه حكم فرما
باشد؟ رفاقت، صداقت، دل سوزى، مهربانى. چه بايد در خانه حكم فرما باشد؟ اين شعر شاعر كه مى گويد:
من كيم؟ ليلى و ليلى كيست؟ من *** هردو يك روحيم اندر دو بدن
اگر قانون جلو آمد كار خراب مى شود. مثلاً حق مرد اين است كه مى تواند به زنش بگويد از خانه بيرون نرو. زيرا اين حق اوست و زن بايد اجازه بگيرد و از خانه بيرون برود اين حقى است كه اسلام براى مرد قرار داده است حالا اگر مرد بخواهد صددرصد به قانون عمل كند زن بخواهد به خانه پدرش بورد بگويد نخير نمى شود كى خواهد به خانه همسايه برود، نمى شود. پس كجا برود؟ تو فقط بايد در خانه بمانى و بيرون نروى. خوب معلوم است اگر با يك زن اين گونه رفتار كنى او هم خيلى كارها مى كند. يك جمله اى در بين مردم مشهور است كه اگر زن عفت نداشته باشد اگر در شيشه اش كنى و در شيشه را هم ببندى نم پس مى دهد. مگر مى شود با قانون جلوى زن را گرفت؟ با رفاقت، با اين درس هائى كه الان داريم خوب مى شود جلوى زن را گرفت. لذا از اول ماه مبارك رمضان تا به حال بيش از پانصد تلفن يا نامه يا طومار براى من آمده كه شايد يك درصد آنها اعتراض آميز نيست. من پنج تلفن اعتراض آميز نداشتم. اما بيش از پانصد تلفن تشكرآميز داشتم. معلوم مى شود آنچه مى تواند زن را صددرصد مطيع شوهر كند اين منبرها و بحث هاست؛ رفاقت است؛ صداقت
است. اين كه خانم را به حساب آوريم، با مهربانى با او صحبت كنيم. لذا راستى يك مرد خواهد با قانون رفتار كند، آن خانم هم بخواهد با قانون رفتار كند، مى گويد اجرت بده تا بچه ات را شير دهم؛ اجرت بده تا كار خانه را انجام دهم. من حاضر نيستم تنهائى آن را انجام دهم يك كمك كار بگير تا كا رخانه را انجام دهد. خودت انجام بده من هم انجام مى دهم. حالا اگر راستى يك خانم بخواهد اين طور باشد بگويد من كار نمى كنم تو فقط يك حق از من دارى و آن حق زناشوئى است بنابراين تو كار كن من بخورم، معلوم است اين زندان مى شود. اگر خانم بخواهد با قانون رفتار كند شايد ده روز طول نكشد طلاقش بدهند. آن آقا هم اگر بخواهد اين گونه رفتار كند ده روز طول نمى كشد كه داد و فرياد خانم بلند مى شود. نمى شود قانونى زندگى كرد. قانون به قول قرآن شريف خوب است اما خشك است يك چيز ديگر مى خواهد و آن
«إِنَّ اَللّٰهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اَلْإِحْسٰانِ». (1)است. اين دو بايد توأم باشند. در حالى كه زن اطاعت از شوهر مى كند اما با رفاقت. اين كه زن را بسازند به طورى كه صددرصد مطيع شوهر باشد، مرد را بسازند به طورى كه صددرصد در خانه مهربان باشد، خشك برخورد نكند، با قانون خشك ميسر نيست. من زياد
1) سوره نحل آيه 90 ترجمه: همانا خداوند مردم را به عدل و احسان فرمان مى دهد.
سراغ دارم كه آقايان خشك برخورد مى كنند و به جاهاى بدى رسيده است. مثلاً گوشۀ چادرش عقب رفت آقا فريادش بلند مى شود. اين فرياد، زننده است دفعه اول ممكن است چيزى نگويد دفعۀ دوم هم نگويد اما يك وقت به اين جا مى رسد كه كم كم چادرش عقب مى رود، و به آن جا مى رسد كه حتى صورتش هم پيش نامحرم پيدا مى شود. پيش تو رو مى گيرد اما وقتى نباشى رو نمى گيرد و اصلاً چادر را عقب مى زند. اگر خشك برخورد كنى اين طور مى شود. بعضى اوقات با زنش خشك برخورد مى كند كه حق ندارى با برادرم حرف بزنى يا سرسفره اى كه خويشان نزديك نشستند بنشينى. اين خشكى ها به جاى باريك مى رسد. ما ديديم چه اختلاف هائى پيش مى آيد. هم چنين بعضى اوقات خانم خشك برخورد مى كند و وقتى با شوهر خشك برخورد كرد شوهر سرد است و معمولاً مردها استبداد دارند و اگر اين استبداد گل كرد زن بيچاره مى شود.
تقاضا دارم محيط خانه شما محيط رفاقت باشد نه محيط اعمال قانون و تحميل. مثلاً لباس، عفت و حجاب خانم خوب است اما شوهر سخت مى گيرد كه حق ندارى بيرون بروى؛ منزل همسايه بروى؛ باى خريد بيرون بروى؛ منزل پدرت بروى؛ منزل پدر نروى يعنى چه؟ مگر مى شود كسى منزل پدر نرود به فرض اين كه تو با پدر و مادر او بد باشى ولى زن نمى تواند پدر و مادرش را رها كند. رها كردن پدر و مادر يعنى ايجاد عقده و بيچارگى براى تو و بچه ها.
تازيانه را هر چه محكم تر به سنگ بزنى عكس العمل آن بيشتر است و بالاخره به طرف خودت برمى گردد. اگر مرد يا زن د رخانه سخت گيرى كند به جاى بدى مى رسد يعنى عكس العمل دارد. با همۀ اين ها در حالى كه خانم ها و آقايان بايد سخت گيرى نكنند، بايد خشك نباشند. همين طور متوجه فرزندان خود باشند. بايد تربيت اولاد كنند. بايد مواظب دخترشان باشند كه كجا مى رود؛ دير نيايد؛ دوستش كيست؛ دوست او عفت دارد يا نه؛ نجب و باشخصيت است يا نه. هم چنين مواظب پسرشان باشند كجا مى رود؛ كى مى آيد؛ دوست او كيست. اين ها همه مسلم؛ اما اگر بخواهند سخت بگيرند، با دختر و پسر جوان سخت گيرى كنند، عليه پدر و مادر قد علم مى كنند. چه بسيار مى بينيم كه بچه ها مى روند آن جا كه پدر و مادر نمى خواهند اما نمى توانند جلوگيرى كنند. وقتى ريشه يابى كنيم مى بينيم يكى از اين دو است كه يا تربيت نشده اند و يا اگر تربيت شده اند در تربيت آن ها زياده روى شده است. اسلام مى گويد افراط غلط است چنانچه تفريط غلط است. اميرالمؤمنين (ع) فرمود:
«و لا يرى الجاهل الا مفرطاً او مفرطاً».(1)
جاهل يا تند مى رود يا كند. آدم هاى بى شخصيت كه رفاقت مى كنند گاهى در رفاقت تندى و زياده روى مى كنند يك وقت هم قهر
1) 1. نهج البلاغه حكم 67 ترجمه: ديده نمى شود جاهل مگر اين كه يا تند مى رود يا كند.
مى كنند و برخورد آن ها آن قدر سرد مى شود كه چه تهمت ها مى زنند. بعضى اوقات به بچه اش نمى رسد و گاهى هم كه مى رسد به اندازه اى خشك برخورد مى كند كه شخصيت بچه را مى كويد.
تقاضاى ديگرى كه از آقايان و خانم ها دارم اين است كه مواظب باشيد از قانون سوء استفاده نكنيد كه از نظر اسلام صحيح نيست اين كار را تقلب د رقانون مى گويند و من كتابى را در اين باره به نام تقلب در قانون تاليف كرده ام و اين تقلب در قانون را از قرآن و روايات استفاده كردم. يكى از سوء استقاده هائى كه از قانون مى كنند اين است كه ربا مى خورند اما كلاه شرعى بر آن مى گذارند بدين صورت كه من هزار تومان به تو فرض مى دهم و بعد يك كبريت را به مبلغ صد تومان به تومى فروشم. يا ده هزار تومان به تو قرض مى دهم و بعد يك حب نبات را هزار تومان به تو مى فروشم. اين تقلب در قانون و حيلۀ شيطانى است، گر چه آن را حيلۀ شرعى بناميم.
خدا رحمت كند مؤسس حوزۀ علميۀ قم مرحوم حاج شيخ عبدالكريم يزدى رضوان الله تعالى عليه را كه همۀ اين آوازه ها از اوست. ايشان فرموده بودند كه يك زنى را سه طلاقه كردند بعد پشيمان شدند و قبل از اين كه مردم بفهمند آمدند نزد من كه فكرى بكن؛ آبروى ما در خطر است اما اگر بخواهيم محلل براى اين زن قرار بدهيم آبروى هر دو مى رود. مرحوم حاج شيخ فرموده بودند يك خشك مقدس كه صف اول جماعت من بود و ديدم آدم خوبى
است گفتم يك استفاده اى به او برسانيم. گفتم يك نعمت خوبى برايت پيش آمد و آن اين است كه يك دختر جوان زيبا را يك شب با عقد دائم به تو مى دهند ولى فردا طلاقش بده تا محلل باشى. يك پول حسابى هم به تو مى دهند. پولى به او داديم و زن ار برايش عقد كرديم. شب رفت حجله فردا صبح كه او را خواستم كه بيا زن را طلاق بده گفت زنم است طلاق نمى دهم. هر چه اصرار كرديم گفت زنم است طلاق نمى دهم. گفت: آقاى شيخ! مگر زن من نيست؟ گفتم چرا. گفت نمى خواهم طلاقش دهم. هر چه اين طرف آن طرف زديم بالاخره طلاق نداد. مرحوم حاج شيخ فرمودند دختر دق كرد و مرد اما او را طلاق نداد. يك جمله اى از حاج شيخ مشهور است كه اين جمله خيلى عالى است روى منبر فرمده بودند: بعضى ها عادل اند اما ار شمر هم بدترند.
اين مرد عادل است، گناه نكرده است مى گويد نمى خواهم طلاق بدهم اما از شمر بدتر است. براى اين كه از قانون سوء استقاده مى كند و سوء استفاده از قانون بسيار خطرناك ايست. و متأسفانه در مقدسين و به ويژه خانم ها زياد است. مثلاى خانم دانشگاه رفته و يا چهار تا اصطلاح علمى يا صرفى و نحوى ياد گرفته و غرور علمى پيدا كرده است حالا اين خانم طلبه مى خواهد سوءاستفاده از قانون كند كه من مى خواهم درس بخوانم تو حق ندارى به من بگوئى كار كن من نمى خواهم كار كنم. خانم! اين سوءاستفاده همان است كه مرحوم
حاج شيخ مى گويند تو خانم عادلى اما از شمر بدترى براى اين كه تو خانه ات را از هم مى پاشى امروز نپاشى فردا. اما! حزب اللهى هستى. عادلى. اما از شمر بدترى. براى اين كه سخت گيرى در خانه مى كنم و كم كم به جاى باريكى مى رسد. يك وقت زن نجيب را، دختر نجيب را نانجيب مى كنى.
توافق در خانه
محبت
تبعيض ناروا
فصل دهم بحث ما دربارۀ توافق د رخانه است بايد همه متذكر باشيم كه توافق اخلاقى صددرصد د رخانه محال است. نمى شود توافق بين زن و شوهر يا عروس و مادرشوهر حتى دختر و مادر، پسر و پدر صددرصد باشد. يك اختلاف سليقه هائى در ميان هست و خواه ناخواه يك اختلافاتى به وجود مى آيد. و به قول يك مرد بزرگ روان شناس اختلاف در خانه يك امر طبيعى است و اين عدم توافق صددرصد به اندزه اى است كه بعضى از فلاسفۀ بزرگ قائل شدند انسان نوع منحصر به فرد است. مى گويد: انسان ها از افراد يك نوع نيستند هر انسانى يك نوع مستقل است. اختلاف ها سبب شده است كه انسان را نوع منحصر به فرد بدانند. حالا حرف اين ها درست است يا نه نه اما آن روان شناس عالى است. بايد درصدد درك كنيم كه اختلاف هست؛ اين درد وجود دارد و بايد در صدد چاره باشيم چه كنيم كه توافق اخلاقى باشد؟ اگر بين يك زن و شوهر توافق اخلاقى هفتاد درصد باشد بسيار عالى است بايد خيلى شكر كنند كه ما نعمت
بزرگى داريم؛ هميشه حمد خدا را به زبان بياوريد الحمدلله رب العالمين كه هفتاد درصد توافق اخلاقى داريم. حتى به شما عزيزان خرض كنم اگر توافق اخلاقى پنجاه درصد هم باشد خوب است. اگر بين مادرشوهر و عروس پنجاه درصد توافق اخلاقى باشد بايد شكر خدا كنند. بين پسر و پدر، بين پسر و مادر، بين دختر و مادر هفتاد درصد توافق اخلاقى باشد بايد خيلى شكر خدا كنند كه توافق اخلاقى دارند اين دختر، اين پسر خيلى شكر كنند.
آنچه ما معمولاً از آن غفلت داريم اين است كه توافق اخلاقى صددرصد محال است. بسيارى از ما بلكه همۀ ما غفلت داريم كه اگر توافق اخلاقى هفتاد درصد باشد بسيار عالى است و نهمت بزرگى از طرف حق تبارك وتعالى نصيب ما شده است. آنچه مورد بحث ماست اين است كه اين سى يا پنجاه درصد اختلاف را چه بايد كرد؟
دو عامل مى تواند اين اختلاف را جبران كند. يكى را امروز و ديگرى را فردا به خواست پروردگار عالم و لطف حضرت بقيه الله عجل الله تعالى فرجه الشريف عرض مى كنم.
اول چيزى كه مى تواند آن اختلاف را از بين ببرد محبت است. اگر محبت بين زن وشوهر، عروس و مادرشوهر، پدر و پسر، دختر و مادر حكم فرما باشد آن اختلاف سى يا پنجاه درصد اثرى
ندارد و تحت الشعاع محبت واقعى مى شود. در اين باره شعرا اشعار زيادى گفتند و يك جمله اى از پيغمبر اكرم (ص) است كه تمام آن اشعار را دربر دارد. آن حضرت مى فرمايد:
«حبك للسىء يعمى و يصم».(1)
يعنى اگر كسى را دوست داشته باشيد بدى او را نمى بينيد؛ بدى هايش را نمى توانيد به زبان بياوريد يا بشنويد. اگر محبت به كسى داشته باشيد تا مى توانيد توجيه مى كنيد. اگر كسى بدى او را گفت ولو مطابق با واقع بگويد نمى پذيرد و دفاع مى كنيد. حتى وقتى تصور مى كنيد كه اين اخلاق بد را دارد خود را ملامت مى كنيد. و بالاخره اين جمله پيغمبر اكرم (ص) بسيار عالى است. آن شاعر عرب هم مى گويد:
عين الرضا عن كل عيب كليله *** و عين السخط تبدى المساويا
يعنى اگر كسى چشم محبت به ديگرى داشته باشيد همۀ بدى هاى او را مى پوشاند. عن كل عيب كليله يعنى ديگر اين چشم نمى تواند بدى ها را ببيند. بعد اين شاعر مى گويد آن چشمى مى تواند بدى ها را ببيند كه چشم دوست نباشد؛ محبت آميز نباشد. اگ رمحبت شديد دركار باشد جداً نمى بيند؛ بلكه تمام بدى هاى او را توجيه مى كند.
داستانى از ليلى و مجنون نقل مى كنند كه درست باشد يا نباشد
1) 1. بحار الانوار ج 77 ص 165 ترجمه: دوست داشتن چيزى تو را كور و كر مى كند.
چنين حقيقتى در انسان هست. مى گويند ليلى آش نذرى پخته بود. همه مى رفتند از او آش مى گرفتند. مجنون هم ظرفش را داد به يكى از دوستانش و گفت مى روى آن جا براى من آش بگير. وقتى كه ظرف مجنون را دادند به ليلى و گفتند مال مجنون است كاسه را به زمين زد و شكست. خبر آوردند كه ظرف را شكست يك شعر خواند.
اگر با د يگرانش بود ميلى *** چرا ظرف مرا بشكست ليلى
مجنون گفت همينكه ظرف مرا شكست بر اين است كه تمايل به من دارد والا چرا ظرف ديگرى را نمى شكند؟ يعنى زيربار نمى رود كه ليلى بد كرده است بلكه اين عملش را هم توجيه مى كند.
خانم به شوهرش محبت دارد اگر كسى بدى شوهرش را بگويد دفاع مى كند و نمى تواند بدى او را بشنود. همين خانم بدى همسايه را مى بيند حتى بدى برادرش، بدى خويشانش، اما وقتى رسيد به شوهرش اصلاً بد از او نمى بيند تا ناراحت شود. من بسيارى از خانم ها را سراغ دارم كه وقتى شوهرانشان به آن ها تندى مى كنند شكر خدا مى كنند و مى گويند اين تندى شوهر به من دليل اين است كه به من محبت دارد والا چرا با خواهرش يا زن هاى ديگر تندى نمى كند. پس معلوم است كه مرا دوست دارد و مى خواهد مرا بسازد.
يكى از چيزهائى كه همه بايد به آن توجه داشته باشيم اين است حرف براى محيت و از بين بردن آن فوق العاده تأثير دارد. حرف
گاهى نظير خالى است كه در يك صورت زيبا باشد و گاهى نظير فلفى است كه دهان را بسوزاند به قول شاعر:
دانه فلفل سياه و خال مه رويان سياه *** هر دو جان سوزند اما اين كجا و آن جا
گاهى يك متشكرم آقا به خانم، نظير همان خالى است كه در صورت يك ماه رو باشد. اين خال چه اندازه ارزش به اين زن مى دهد؟ اين تشكر هم همان طور است و در قلب او ايجاد محبت مى كند. و بعكس گاهى يك تندى، يك زخم زبان به اندازه اى محبت را از بين مى برد نظير همان فلفل كه دهان را مى سوزاند. گاهى يك جمله كه به نظر كوچك مى رسد براى از بين بردن محبت بزرگ است. اين كه اسلام به اطاعت زن از شوهر، به حسن رفتار شوهر با همسرش اين قدر ثواب مى دهد. اين ها گمان نمى كنم استحقاقى باشد. اين ثواب ها براى اين است كه شارع مقدس چيز ديگرى را به دست آرود. مثلاً پيغمبر اكرم (ص) روى منبر مى فرمودند: اگر كسى حق اميرالمؤمنين (ع) را بشناسد، واجباتش را هم به جا آورد، گناه هم نداشته باشد و يا اگر داشته باشد توبه كند و يك زن و يك مرد زن دار و يا زن شوهردار باشد درهاى بهشت همه به رويش باز است و مقام او به مقام انبياء و اوصياء مى رسد. همان گونه كه قرآن مى فرمايد بعض از مردم با پيغمبر اكرم و ائمه طاعرين هستند:
«وَ مَنْ يُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِكَ مَعَ اَلَّذِينَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ
عَلَيْهِمْ مِنَ اَلنَّبِيِّينَ وَ اَلصِّدِّيقِينَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً». (1)مى فرمايد اگر كسى اطاعت صددرصد از خدا و رسولش كند در قيامت با انبياء، اوصياء، و صلحا محشور است و تمام درهاى بهشت براى او باز است؛ از هر درى بخواهد وارد مى شود. اين خيلى مقام بلندى است و استحقاقى نيست. يعنى اين گونه نيست مستحق اين ثواب ها باشد. اين ثواب ها نظيردانه ريختن و كبوتر گرفتن است. يعنى اين ثواب را مى دهند تا محيط خانه گرم باشد.
در روايات مى خوانيم اگر خانمى يك آبى به شوهرش بدهد پروردگار عالم يك ثواب يكسان عبادت به اين زن مى دهد. خوب اين آب دادن كه اين قدر ثواب ندارد. اين براى اين است كه مى خواهد زن را شوهردار بارآورد. اگر مردى زحمت بكشد براى اين كه زن و بچه اش در رفاه باشند مثل اين است كه در خط مقدم جبهه باشد. براى چه مى دهند؟ براى اين كه محيط خانه گرم شود، و بعكس حرف هاى ركيك به اندازه اى گناه دارد كه انسان مى ماند. اين همه گناه هم استحقاقى نيست؛ به عنوان ثانوى است.
1) 1. سوره نساء آيه 69 ترجمه: آنان كه خدا و رسول را اطاعت كنند البته با كسانى كه خدا به آن ها لطف و عنايت كامل فرموده هم چون پيامبران و صديقان و شهيدان و شايستگاه محشور خواهند شد و اينان نيكو رفيقانى هستند.
پيغمبر اكرم (ص) روى منبر مى فرمودند: اگر خانمى شوهرش را اذيت كند ولو با يك تندى يا زخم زبان، اگر مردى زنش را اذيت كند ولو با يك تندى و زخم زبان، پيغمبر فرمودند او اول كسى است كه وارد جهنم مى شود. يعنى گناهش خيلى بالاست. چرا؟ براى اين كه اگر محبت د رخانه نباشد محيط خانه خيلى سرد است و اگر محبت باشد رفاه هست، آسايش هست. نظير اين دو روايتى كه خواندم در همين كتاب وسائل فراوان وجود دارد ديگر چه رسد به رواياتى را كه علامه مجلسى رضوان الله عليه و ديگران نقل كرده اند بخواهيم به آن ها رجوع كنيم.
پيغمبر اكرم (ص) مى فرمودند: اگر زنى بر اذيت شوهر صبر كند، ساكت باشد، سربه زير باشد، اگر مردى صبر كند بر اذيت همسرش يعنى گذشت و فداكارى داشته باشد اين رزن، اين مرد مقامش در بهشت با حضرت ايوب (ع) است. حضرت ايوبى كه بر بلا صبر كرد. خوب اين مقام استحقاقى نيست؛ براى اين است كه محيط خانه گرم باشد. بايد در خانه محبت حكم فرما باشد. بايد مواظب باشيم سلب محبت نشود.
تقاضا دارم مواظب حرف هايتان در خانه باشيد. حرف است كه ايجاد محبت مى كند. حرف است كه محبت را از بين مى برد.
از جمله چيزهائى كه سلب محبت مى كند و بايد خيلى مواظب باشيم تفاوت گذاردن بين افراد است. تفاوت بين دو داماد، دو دختر، دو پسر. مثلاًيك پسرش را بيشتر ارث مى دهد ديگرى را كمتر و يا محروم مى كند. يا دخترش را العياذبالله محروم از ارث مى كند براى اين كه دختر را دوست ندارد. بعد هم با يك مزخرف كه اين ارثش را برده، جهازيه اش را برده، مى خواهد توجيه كند. اين از آن دانۀ فلفل كه گفتم سوزنده تر است به طورى كه پيغمبر اكرم (ص) بارها روى منبر مى فرمودند: خدا رحمت كند آن پدر ومادرى را كه وادارند بچه هايشان را به آن ها خوبى كنند. بعد فرمودند: خدا لعنت كند آن پدر و مادرهائى كه وامى دارند بچه هايشان عاق شوند؛ بدبين به پدر و مادر شوند. چه چيز بچه ها را به پدر و مادر بدبين مى كند؟ وقتى كه بچه مى بيند كه مادر تقصير دارد، با عروسش نمى سازد خواه ناخواه يك تندى مى كند و حق ندارد تندى كند عاق مى شود. وقتى كه عاق شد نه خير دنيا دارد و نه خير آخرت. وقتى پسر ببيند پدر تفاوت مى گذارد بين او و بردارش، وقتى دختر ببيند پدر و مادر بين او و برادرش تفاوت مى گذارند، بين شوهر او و شوهرخواهرش تفاوت مى گذارند قلبش جريحه دار مى شود؛ عقده اى مى شود؛ بدبين به مادر مى شود بدبين به پدر مى شود. و واى به آن دخترى كه بدبين به
مادر باشد؛ بدبين به پدر باشد و العياذبالله پشت سر آن ها حرف بزند. خوب عاق مى شود حق ندارد پشت سر آن ها حرف بزند ولو تقصير داشته باشند. و از چيزهائى كه جوان ها بايد داشته باشند اين است كه احترام پدر و مادر لازم است؛ احترام پدر و مادر واجب است. پدر و مادر ولو بى سواد و بى فرهنگ، اين پسر يا دختر باسواد و بافرهنگ، بايد احترام آن ها را داشته باشند. نمى توان در مقابل پدر و مادر قد علم كرد؛ به آن ها تندى كرد قرآن دراين باره خيلى تند برخورد كرده است.
«وَ قَضىٰ رَبُّكَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِيّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَيْنِ إِحْسٰاناً إِمّٰا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ اَلْكِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ كِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً كَرِيماً». (1)مى فرمايد: خدا را ستايش كن؛ به پدر و مادر نيكوئى كن. احسان به پدر و مادر را كنار عبادت خدا گذارده است. بعد مى فرمايد: اگر پدر يا مادرت پير و بى حوصله شد، بدى كرد به تو، حق ندارى در مقابل آن ها قد علم كنى؛ مواظب باش يك وقت تندى نكنى به پدر؛ تندى نكنى به مادر «وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً كَرِيماً» حتى امام صادق (ع)
1) 1. سوره اسراء آيه 24 ترجمه: و خداى تو حكم كرده است كه جز او هيچ كس را نپرستيد و دربارۀ پدر و مادر نيكوئى كنيد. چنان چه هر دو يا يكى از آن ها در نزدت پير و سالخورده شوند (كه موجب رنج و زحمت شما باشند) زنهار كلمه اى كه رنجيده خاطر شوند نگوئيد و كمترين آزار به آن ها مرسانيد و با ايشان به اكرام و احترام سخن بگويئد.
مى فرمايد: معناى (قولا كريما) اين است كه اگر تو را كتك هم زد بگو خدا رحمت كند تو را.
در مقابل پدر و مادر نمى شود قد علم كرد. اگر اين جوان عاق پدر شد، عاق مادر شد جهنم مى رود اما اين پدر و مادر هم به دنبال او جهنم مى روند. اين مثال عوامانه مثال خوبى است: يك بابائى به پسرش گفت عاقت مى كنم گفت من هم تو را عوقت مى كنم. يعنى در روز قيامت كه پسر يا دختر به جهنم مى روند بعد به اين پدر و مادرها مى گويند: تو هم برو جهنم اما او براى اين كه عاق است اما لعنت خدا بر تو براى اين كه كارى كردى كه او عاق شد كارى كردى كه به تو تندى كرد. تو مادر، بازنش نساختى مجبور شد با تو تندى كند. تو پدر بداخلاقى كردى مجبور شد در مقابل تو قد علم كند. او عاق است و تو عوق هر دو به جهنم برويد. اين همان كلام پيغمبر اكرم (ص) است كه مى فرمايد: خدا لعنت كند آن پدر و مادرى كه بچه هايشان را به عاق شدن وامى دارند. يعنى خدا لعنت كند آن پدر و مادرى كه عوق اند چنان چه خدا لعنت كند آن دختر و پسرى كه عاق اند هر دو بد است.
از پدرها تقاضا دارم تفاوت بين بچه ها نگذارند. از مادرها تقاضا دارم تفاوت بين دختر و پسر نگذارند. بعضى اوقات مى بينيم كه يك مادر نفهم دخترش را خيلى دوست دارد به اندازه اى كه مى فهماند، من دخترم را بهتر از برادرش دوست دارم. اول نتيجۀ اين برخورد اين
است كه محبت اين مادر از دل پسرش بيرون مى رود. اين يك گناه بزرگ است اما گناه بزرگ تر اين است كه بين اين خواهر و برادر اختلاف مى افتد. و اگر اختلاف بين دو برادر، دو خواهر، برادر و خواهر بيفتد رفع كردن آن كار مشكلى است. وهر چه اختلافشان طول بكشد به همان اندازه كه اين ها گناه مى كنند ماد رهم گناه مى كند؛ پدر هم گناه مى كند.
پدرى بود كه بين پسر و دختر تفاوت در ارث گذاشت پسر يا دختر را كم تر داد و يا محروم كرد. پدر و مادر مردند اما اختلاف بين فرزندان افتاد و اين اختلاف كم كم به نسل بعدى كشيده شد و من از اين نمونه ها زياد سراغ دارم.
تمام اين قطع رحم ها، تمام اين اختلاف ها كه گناهش بالاترين گناه است تقصير چه كسى است؟ تقصير پدر نفهم است كه بين دو پسر تفاوت گذاشت؛ تقصير اين مادر است كه بين دو دختر تفاوت گذاشت؛ اين در نظر اهل دل كفر است.
قرآن قانون ارث را بيان كرده است: پسرها مثل يكديگر، دختر نصف پسر، دخترها مثل يكديگر. حالا اگر كسى بگويد نه و بين دو پسر يا دو دختر تفاوت قائل شود معنايش اين است كه من در مقابل خدا قد علم كردم. اين در نزد اهل دل كفر است. خانم! اگر دختر را دوست دارى چرا توهين به داماد مى كنى؟ اگر نمى خواهى پا به بخت دخترت بزنى چرا وقتى كه دامادها مى آيند به خانۀ تو يكى را بيشتر احترام مى گذارى و به داماد ديگر بى احترامى مى كنى؟ اگر تو
مى فهمى چرا اين داماد را به رخ آن داماد مى كشى؟ چرا اين دختر را به رخ آن دختر مى كشى؟ اين كارها از آدم كشى بدتر است. براى اين كه كسانى كه بچه هايشان را زير خاك مى كردند بچه مى مرد و به بهشت مى رفت، اما تو روح اين دختر را مى كشى؛ روح اين پسر را مى كشى. مواظب حرف هايتان باشيد. مواظب كردارتان باشيد. اثن كوچك هاى بزرگى را كه دربارۀ آن صحبت كردم مواظب باشيد. وقتى دامادها به خانۀ شما مى آيند يك بى احترامى در مقابل آن داماد به داماد ديگر موجب مى شود به بخت دخترت پا بزنى و او را بيچاره كنى. بعضى اوقات بردار را به رخ برادر مى كشد. مى گويد ببين چقدر زرنگ است. چقدر درس خوانده. چقدر خوب است؛ ببين تو چقدر بى عرضه اى. همين موجب عقده مى شود. اين پسر جنايت كار مى شود. اين پسر خيانت كار مى شود. و تقصير تو پدر است كه اين كار را كردى بعضى اوقات جهازيه مى دهد به يك دختر و چون آن داماد پول دار بوده است بيشتر مى دهد و به دختر ديگر كم مى دهد براى اين كه مثلاً آن داماد فقير است؛ پائين است. نمى داند با اين كارش چه جنايتى مى كند.
آقايان! خانم ها! آن چه مصيبت است ندارى نيست تبعيض و تفاوت است. لذا خانم ها مواظب باشند بچه ها را به يك اندازه نوازش كنند اگر اين پسر بچه را بوسيد دختر بچۀ خود را هم ببوسد. شما وقتى وارد خانه شديد اگر يك بچۀ شيرين زبان داريد و اگر يكى از
يچه ها را بيشتر دوست داريد مواظب باشيد او را جنايت كار نكنيد و بدبختش نكنيد. همان توجهى را كه به پسر داريد به دختر هم داشته باشيد. وقتى جلو مى آيند هر دو را در بغل بگيريد؛ هر دو را روى زانو بنشانيد و همان گونه كه گفتم توجه به خانم را هم فراموش نكنيد. تقاضا دارم تبعيض د رزندگى شما نباشد زيرا بنياد خانواده را خراب مى كند. ولى اگر محبت در خانه حكم فرما باشد تمام حرف ها ساقط است. آن سى درصد اختلاف حتماً رفع مى شود و ديگر اختلاف بين عروس و مادرشوهر نيست؛ اختلاف بين زن و شوهر نيست؛ داد و فرياد و تندى و زخم زبان در خانه نيست و خوشا به حال آن خانه اى كه در آن خانه محبت حكم فرماست.
عروس و مادرشوهرى كه با هم مهربانيد! خيلى شكر كنيد. شمائيد كه خدا شما را دوست دارد. زن و شوهر كه با هم محبت داريد! خيلى خدا را شكر كنيد. هميشه از خدا بخواهيد اين محبت رو به تزايد باشد و بدانيد بالاترين نعمت را داريد. رحمت خدا در خانۀ شماست. كرم و فضل و عنايت خدا در خانۀ شماست...
عفو - صفح
آنچه مورد بحث امروز است و بايد به آن توجه داشته باشيم و اميدوارم اگر در خانه اى محبت نباشد بتواند آن را جبران كند عفو و گذشت است. اين كلمه ى عفو و گذشت، كلمه ى مقدسى است. انصافاً وقتى انسان تصورتش را بكند مى بيند كه نور از اطراف آن ساطع است. كلمه اى است زيبا و مقدس. به اندازه اى مقدس كه دوش به دوش كلمه محبت مى رود. قرآن شريف راجع به عفو خيلى تأكيد دارد و آن را به سه دسته تقسيم مى كند كه از نظر فلاسفه مقول به تشكيك است يعنى سه مرتبه دارد. مرتبه ى اولش اين است كه انسان بدى را ببيند اما به خاطر خدا يا انسانيت از آن بگذرد.
«خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْجٰاهِلِينَ». (1)يعنى مسلمان! بايد شيوه ى تو، ملكه تو، عفو و گذشت باشد و بايد
1) 1. سورۀ اعراف آيه 199 ترجمه: (اى رسول ما) طريقۀ عفو و بخشش پيشه گير و به نيكوكارى امر كن و (چنان چه نپذيرند) از مردم نادان روى برگردان (كه بر تو جز دعوت و اتمام حجت نيست).
اهل خانه و رفيقت را به آن امر كنى. بنابراين مرتبه ى اول يعنى بدى را ديدن و از آن گذشتن.
مرتبه ى دوم بالاتر از اين است و آن چه قرآن از ما مى خواهد اين است كه انسان برسد به جائى كه اصلاً بدى را نبيند. به اندازه اى آقا باشد، به اندازه اى گذشت داشته باشد كه اصلاً بدى خانمش را نبيند تا بخواهد گذشت كند. به اين مى گويند صفح. قرآن مى فرمايد:
«وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اَللّٰهُ لَكُمْ». (1)انسان! مسلمان! عفو داشته باش. بعد مى فرمايد صفح داشته باش؛ كرامت وآقائى داشته باش؛ اصلاً بدى را ناديده گير. بعد مى فرمايد آيا نمى خواهى خدا در روز قيامت با تو چنين باشد؟ آن افرادى كه در اين دنيا عفو دارند در آن سرا پروردگار عالم با آن ها عفو دارد و آن افرادى كه در اين دنيا صفح دارند اصلاً بدى را به رو نمى آورند پروردگار عالم در آخرت بدى هاى آن ها را به رو نمى آورد. همه شنيديد كه بعضى افراد بدون حساب و كتاب به بهشت مى روند. اين بدون حساب و كتاب معنايش همين است. بعض اوقات با او حساب و كتاب دارند و عفوش مى كنند اما بعض اوقات اصلاً حساب و كتاب با او ندارند. قرآن مى فرمايد اگر مى خواهى در روز قيامت خدا
1) 2. سورۀ نور آيه 24 ترجمه: بايد عفو و صفح پيشه كنند و از بدى ها درگذرند آيا دوست نمى داريد كه خدا هم از شما درگذرد؟ (و شما را مشمول عفو و صفح خويش نمايد).
تو را عفو كند اين دنيا عفو داشته باش؛ در خانه مرد باگذشتى باش. و اگ رمى خواهى در قيامت خدا بدون حساب و كتاب نو را بهشت ببرد در دنيا بر اى ديگران حساب و كتاب باز نكن؛ بدى هاى خانم را به رخش نكش. خانم بدى هاى شوهرش را به رخش نكشد و به دل نگيرد.
اميرالمؤمنين (ع) در آن شعرى كه به ايشان منسوب است مى فرمايد:
امر على اللئيم يسبنى *** فقلت له انه لايعنينى
مى فرمايد: برخورد به يك آدم پستى كه به من بدى گفت. من گفتم اصلاً با من نيست. گذشتم از او بدون اين كه به رو بياورم و او را عفو كنم.
در آخر سوره ى فرقان در صفات مؤمن مى فرمايد:
«وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ اَلْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً». (1)برخوردش با آدم هاى جاهل و نادان اين است كه اصلاً بدى را به رو نمى آورند. آقا وقتى وارد خانه شد و ديد كه وضع خانه خوب نيست، وضع بچه ها خوب نيست، وضع خانم خوب نيست، وضع خانم يك خانم شوهردار نيست اصلاً به رو نمى آورد صفح مى كند، نديده مى گيرد. صفح يعنى نديده گرفتن. خانم وقتى كه ديد
1) 1. سورۀ فرقان آيه 63 ترجمه: و هرگاه مردم جاهل به آن ها خطاب (و عتابى) كنند با سلامت نفس (و زبان خوش) جواب دهند.
آقا به وظيفه رفتار نمى كند، يك مرد زن دار نيست صفح مى كند نديده مى گيرد. اين صفات به زبان ديگر در آخر سئره ى فرقان تكرار شده است. مى فرمايد:
«وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرٰاماً». (1)وقتى با يك چيز بيهوده اى، كار زشتى برخورد كردند كريمانه از آن مى گذرند.
از اين دو آيه استفاده مى كنيم كه يك زن مؤمن، يك مرد مؤمن بايد عفو داشته باشد بلكه بايد صفح داشته باشد. بايد برسد به مقامى كه بدى ها را نديده بگيرد. نظير اين كه مثلاًبچه ى يك ساله ى شما به صورت شما بزند شما بدتان نمى آيد اصلاً نديده مى گيريد. اگر انسان به قول قرآن شريف كرامت داشته باشد بايد به اين مقام برسد بلكه اگر عفو خدارا بخواهد و بخواهد در روز قيامت بدون حساب و كتاب وارد بهشت شود بايد اين صفت را داشته باشد و اين آيه به خوبى دلالت دارد كه اگر كسى در دنيا گذشت نداشته باشد، بدى ها را به رخ ديگرى بكشد در روز قيامت مورد عفو خدا، مورد صفح خدا نخواهد شد. «وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اَللّٰهُ لَكُمْ». نمى خواهى در روز قيامت مورد عفو خدا، صفح خدا واقع شوى؟ پس در دنيا عفو داشته باش، پس در دنيا صفح داشته باش. اين هم صورت دوم.
1) 2. سورۀ فرقان آيه 72 ترجمه: و هرگاه به عمل لغوى (از مردم هرزه) بگذرند بزرگوارانه از آن درگذرند.
اما اسلام، قرآن، يك چيزى از ما مى خواهد؛ مخصوصاً از شما آقايان و خانم هاى مقدس؛ شما كه سروكار با منبر و محراب داريد؛ شما كه افتخار شيعه گرى داريد و آن مرتبه ى سوم عفو است. قرآن مى فرمايد:
«وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ اَلسَّيِّئَةَ». (1)يعنى وقتى بدى كردند شما خوبى كنيد. و اتفاقاً اين آيه در چند جاى قرآن تكرار شده است:
«اِدْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ اَلسَّيِّئَةَ». (2)اگر كسى بدى به تو كرد آن بدى را به بهترين وجه دفع كن.
به قول پيغمبر اكرم (ص) كه فرمودند:
«احسن الى من اساء اليك».(3)
بدى را بدى سهل باشد جزا اگر مردى «احسن الى من اسا»
خوبى كن به كسى كه به تو بدى مى كند.اين صفت در سوره ى يوسف از ما خواسته شده است. اين سوره، سوره ى عجيبى است؛ به قول قرآن احسن القصص است. نيكوترين، زيباترين و لطيف ترين قصه هاى قرآن همين قصه ى حضرت يوسف (ع)
است. و انصافاً اين سوره ى يوسف يك دنيا اخلاق است و اگر كسى آن را بخواند و عمل كند يك انسان به تمام معنى كاملى مى شود. نكات عجيبى در اين سوره است از جمله بحث ما. قرآن شريف مى فرمايد زليخا خيلى يوسف را اذيت كرد بالاخره او را به زندان انداخت چندين سال هم در زندان بود تا اين كه بنا شد آزاد شود ولى بيرون نيامد گفت برو به پادشاه بگو:
«مٰا بٰالُ اَلنِّسْوَةِ اَللاّٰتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ». (1)چه شد كه زن ها دست هايشان را به خاطر من بريدند؟ اين زليخا چرا اين قدر به من اذيت كرد و به من عشق ورزيد؟ بعد شورائى تشكيل دادند زن ها را خواستند و به بى گناهى يوسف (ع) اعتراف كردند و زليخا گفت:
«اَلْآنَ حَصْحَصَ اَلْحَقُّ أَنَا رٰاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ اَلصّٰادِقِينَ» (2)گفت اين يوسف بى گناه است منم كه زن بدى بودم؛ بى عفتى كردم و اين يوسف راست مى گويد. يوسف بيرون آمد و اولين جمله ى او اين بود كه:
«ذٰلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ». (1)يعنى مى دانيد چرا من واداشتم اين زن ها اقرار كنند؟ براى اين كه مى خواستم خود را تبرئه كنم. چون مى خواستم الان عزيز مصر شوم و رياست پيدا كنم و با اتهام نمى شد. مجبور بودم اين كار را بكنم. اين آيه معنايش اين است كه اين ده سال زندان با آن همه صدمه هايى كه زليخا و زن ها به من زدند اگر براى هر امر مهمى نبود اصلاً به رو نمى آوردم. اين يك جمله همان صفحى است كه قرآن شريف از ما مى خواهد. بعد قرآن شريف مى رساند كه اين جا كه برادرهاى يوسف آمدند و بالاخره برادر را شناختند و رسوا شدند. تا رسوا شدند براى اين كه اين ها خجالت نكشند گفت:
«لاٰ تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ اَلْيَوْمَ يَغْفِرُ اَللّٰهُ لَكُمْ». (2)فرمود گذشته ها را فراموش كنيد. گذشته ها گذشته است. خدا ارحم الراحمين است. خدا مى آمرزد. شما گذشته ها را رها كنيد. حتى در ذيل همين آيه شريفه روايت داريم كه حضرت يوسف برنامه اش اين بود كه وقت ناهار، وقت شام براى احترام اين برادرها،
1) 3. سورۀ يوسف آيه 52 ترجمه: (يوسف گفت من) اين (كشف حال را نه براى خودنمائى بلكه) براى آن خواستم كه (عزيز مصر) بداند من هرگز در نهانى به او خيانت نكرده ام.
2) 4. سورۀ يوسف آيه 92 ترجمه: (يوسف چون برادران را شرمگين يافت از روى مهربانى گفت) امروز هيچ خجل نباشيد (كه من شما را عفو كردم) خدا گناه شما را ببخشد.
براى تشريفات مى رفت سر سفره، تسلسل خواطر، تداعى معانى اين برادرهاى جنايت كار را مى برد به آن كارهاى زشتى كه كردند. يك بچه بى گناه را صدمه زدند بعد هم در چاهش انداختند بعد هم فروختند. لذا نمى توانستند ناهار بخورند نمى توانستند شام لذيذ بخورند. يك وقتى حضرت يوسف يك صحبت قبل از غذا كردو صحبت اين بود گفت برادرهاى من چرا از من خجالت مى كشيد اصلاً شما من را به اين مقام رسانديد براى اين كه اگر شما مرا در چاه نينداخته بوديد من هم يكى مثل شما بودم؛ احتياج به يسك مقدار گندم داشتم كه از كنعان به مصر بيايم. من اگر به مقامى رسيدم، اگر عزيز مصر شدم، اگر رسيدم به اين مقام كه شما مى بينيد، اين به وسيله ى شما بود؛ شما اين مقام را به من داديد. اين برخورد اول.
برخورد دوم او وقتى است كه برادرها با پدر آمدند؛ با مادر آمدند. قرآن مى فرمايد حضرت يوسف پدر و مادر را روى عرش نشاند خيلى احترام به پدر و مادر كرد؛ خيلى احترام به برادرها كرد. بعد قرآن اين جمله را مى فرمايد:
«قٰالَ اُدْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ آمِنِينَ».(1)فرمود: برادرها مشرف فرموديد به مصر، در امنيت ان شاءالله زندگى كنيد. اين هم برخورد دوم كه مى گوئيم صفح. مرتبه ى سوم
1) 1. سورۀ يوسف آيه 99 ترجمه: گفت به شهر مصر درآييد كه ان شاءالله (بعد از اين) ايمن خواهيد بود.
خيلى عالى است ديگر. كمال يوسف از اين جا فهميده مى شود. وقتى پدر را روى عرش نشاند ظاهراً يك دستگاهى براى آمدن پدر و برادرها در خارج مصر آماده كرده بود. خيمه اى زده بود؛ تختى گذاشته بود؛ استقبالى رفته بودند. وقتى كه پدر نشست روى تخت و آرام گرفت حضرت يوسف رو كرد به پدرش و گفت: پدر جان ببين اين تأويل همان خوابى است كه من ديدم ببين الان چه مقامى پيدا كرديم
«مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ اَلشَّيْطٰانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي». (1)يعنى آن كدورتى كه شيطان بين من و برادرهايم انداخت مرا به اين جا رسانيد. يعنى پدر! مبادا از برادرهايم آزرده خاطر شوى؛ اگر آن ها مرا در چاه انداختند تقصير شيطان است. او بين من و برادرها كدورت انداخت. اگر بردارها مرا در چاه انداختند؛ فروختند از آن ها ناراحت نباش زيرا به واسطه ى كار آن هاست كه من به اين مقام رسيدم و تو الان به اين مقام رسيدى. به اين مى گويند يك انسان كامل و خيال نكنيد كه قرآن صرفاً قصه مى خواهد بگويد. قرآن در لفافه ى قصه مى خواهد بگويد شيعه! مسلمان! بايد چنين باشى. نه فقط عفو، صفح داشته باش نه فقط صفح، كه بدى را به خوبى مبدل كن و بدى را به خوبى جواب بده. يك آيه اى در قرآن است كه آن را دوگونه معنى مى كنند. مفسرين به گونه اى معنى مى كنند. اما اهل دل، اهل حال،
1) 2. سورۀ يوسف آيه 100 ترجمه: پس از آن كه شيطان ميان من و برادرانم فساد كرد و مدتى جدائى افكند.
علماى علم اخلاق به گونه اى ديگر معنى مى كنند آيه اين است:
«وَ جَزٰاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهٰا». (1)معمولاً اين گونه معنى مى كنند كه اگر كسى مثلاً دست شما را بريد حاكم شرع دست او را مى برد. اين يك معنى. يك معناى ديگر اين كه اگر كسى به شما بدى كرد و شما هم هب او بدى كردى او گناه كرده است شما هم گناه كرده ايد. پاداش سنگ را به سنگ دادن خود يك گناهى است مثل گناه اول. و من خيال مى كنم پامنبرى هاى ما اين معناى دوم را خيلى بهتر از معناى اول مى دانند. اميدوارم حال كه ذوق شما اين معناى دوم را مى پسندد از اين به بعد عمل شما هم اين گونه باشد. تقاضا دارم عمل كنيد به آن چه خدا مى خواهد. خدا اين گونه مى خواهد كه: «وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ اَلسَّيِّئَةَ». اگر كسى بدى به شما كرد، اگر كسى فحش به شما داد فحش نده «وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ اَلْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً». سيزده سال پيغمبر (ص) در مكه بود اما اين مردم نانجيب مكه نگذاشتند پيغمبر كار كند اذا در اين سيزده سال بيش از چهل پنجاه نفر مسلمان نشدند.
پيغمبر اكرم (ص) در سال هشتم هجرت با يك لشكر دوازده هزار نفره بدون خونريزى بر مردم مكه مسلط شد. حالا موقع چيست؟ موقع رحم. آن وقتى كه جنگ بود در آن وقت زدن، كشتن، جلو
1) 3. سورۀ شورى آيه 40 ترجمه: و بدى را با بدى مثل آن مى توان جزا داد.
رفتن، پيروزى. اما حالا با دوازده هزار نفر وارد مكه شد. معلوم مى شود لذت عجيبى براى پيغمبر (ص) جلو آمد. براى اين كه پيغمبر اكرم (ص) حدود بيست سال خون جگر خورده هفتادوچهار جنگ كرد براى اين كه بتواند خانه ى خدا را از بت خال كند. لذا در دفعه ى اول وارد خانه ى خدا شدند و به دست اميرالمؤمنين (ع) سيصدوشصت بت را شكستند و خانه ى خدا را پاك كردند. بعد آمدند كنار همين درى كه الان هست - خدا قسمت همه ى ما بكند آن هم همه ساله، چه لذتى دارد، به همان در خانه ى خدا نگاه كردن براى اهل ذوق چه لذت ها دارد. نصفه ى شب به آن طرف انسان بنشيند در مسجدالحرام اگر اهل ذوق باشد مى بيند راستى مثل آهن ربا خانه ى خدا جاذبه دارد چه جاذبه اى - پيغمبر اكرم (ص) در اين خانه ى پرجاذبه در همان خانه ى خدا ايستاد حلقه ى در را گرفت و آن دعاى وحدت را كه همه ى شما مى خوانيد خواند لا اله الا الله وحده وحده وحده. مسجدالحرام هم پر از جمعيت است اما از چه كسانى؟ از همان كسانى كه به او سنگ زدند؛ پيشانى اش را شكستند. از همان كسانى كه هفتادوچهار جنگ براى او پيش آوردند. دعاى وحدت را خواند اين ها مثل بيد مى لرزيدند چون خيال مى كردند الان پيغمبر اكرم (ص) به اميرالمؤمنين مى گويد شمشيررا دست بگير و قتل عام كن وقتى دعاى وحدت تمام شد پيغمبر (ص) روكردند به اين ها به اين پست هاى به تمام معنى پست بعد فرمودند چه كنم با شما؟ ابوسفيان، آن نانجيب، با هند جگرخوارد
بدتر از او اين ها سخن گو بودند گفتند يارسول الله هر چه كنى حق دارى؛ بكشى؛ مْثله كنى؛ ذره ذره كنى. پيغمبر (ص) فرمودند:
«لا تثريب عليكم اليوم يغفرالله لكم».(1)
گذشته ها گذشته است از همه اش گذشتم خدا بيامرزد شما را. بعد هم ايمان همه ى آن ها را قبول كرد. با فرضى كه مى دانست بسيارى از اين ها نظير ابوسفيان و هندجگرخوار لياقت ندارند ايمان در دلشان وجود داشته باشد مى دانست اين ها ايمان نياوردند. همين مقدار كه به حسب ظاهر شهادت دادند پذيرفت. حتى قبل از آن كه پيغمبر اكرم (ص) وارد مكه شوند فرمود خانه ى ابوسفيان مأمن است يعنى هر كه وارد خانه ى ابوسفيان شود با او كار ندارم. براى اين كه ابوسفيان رياست طلب بود رياست داشت رئيس مكه بود پيغمبر اكرم يك رياست هم به او داد.
در تاريخ مى خوانيم وقتى كه پيغمبر وارد شد يك نفر از سپاه او علمى دست گرفت و شروع كرد در كوچه ها بگردد و بگويد: اليوم يوم الملحمه امروز روز جنگ است؛ امروز روزى است كه بازخواست مى كنيم شما را؛ سركوب مى كنيم شما را. خبر دادند به پيغمبر اكرم (ص) يكى از نظامى هاى تو يك علمى دست گرفته و اليوم يوم
1) 1. سورۀ يوسف آيه 92 ترجمه:: (يوسف چون برادران را شرمگين يافت از روى مهربانى گفت) امروز هيچ خجل نباشيد (كه من شما را عفو كردم) خدا گناه شما را ببخشد.
الملحمه مى گويد. پيغمبر اكرم (ص) غضب كردند؛ ناراحت شدند و فرمودند على جان برو علم را از دست او بگير، در كوچه هاى مكه بگرد و بگو اليوم يوم المرحمه امروز روز رحمت است؛ امروز روز مهربانى است.
اين هم روش پيغمبر اكرم (ص). همه ى ائمه طاهرين اين چنين بودند. قرآن عفو مى خواهد بلكه بالاتر صفح مى خواهد و بالاتر از اين «يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ اَلسَّيِّئَةَ» مى خواهد. پيغمبر اكرم (ص) روى منبر مى فرمود همسايه خوب آن نيست كه خوبى كند به همسايه اش اين وظيفه ى هر مسلمانى است. همسايه خوب آن است كه بسازد بر بدى همسايه اش. يك بزرگى مريض بود و مشرف به مرگ شده بود. همسايه رفت ديدن او. ديد خوابيده است روى زمين نمناكى پاى يك ديوار نمناك و همسايه ديد اين زمين نمناك، اين ديوار نمناك از خانه ى خودش است خيلى ناراحت شد به همين آقا گفت چرا نگفتى تا اين نم را رفع كنم؟ گفت ترسيده به زحمت بيفتى و راضى نبودم به تو صدمه بخورد.
اسلام چنين رفتارى را با غريبه ها مى خواهد نه با عروس و مادرشوهر؛ نه با زن و شوهر از اين ها بالاتر مى خواهد؛ از اين ها «يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ اَلسَّيِّئَةَ» مى خواهد. راستى بايد اين آيه در قابى آن هم با آب طلا نوشته شود خانم هر روز به اين قاب نگاه كند؛ آقا هر روز به اين تابلو نگاه كند. آقا! خانم! تابلو فقط اين نيست كه يك
منطره ى دلربائى داشته باشيد مثل اين كه منظره ى يك آبشار يا درختى را در سالنتان نصب كنيد تا با نگاه به آن غم از دل شما زايل شود. قرآن مى گويد آن كه غم را مى برد اين آيه است. اين آيه را در سالن نصب كنيد. آقا نگاه كند، خانم نگاه كند، بچه ها نگاه كنند، كم كم ملكه ى عفو ملكه ى صفح در شما زنده شود. ننگ است براى يك خانم كه قهر كند از شوهرش براى اين كه او تندى كرده است. از نظر قرآن اين خانم نيست ناخانم است. ننگ است براى يك آقا كه از همسرش قهر كند براى اين كه به او بدى كرده است. اين آقا نيست از نظر قرآن ناآقا است. پس آقا كيست؟ آن كه «يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ اَلسَّيِّئَةَ». آن كه وقتى او تندى كرد تبسم كند، وقتى او قهر كرد آشتى كند. همان كه پيغمبر اكرم (ص) به آن خانم گفت كه اگر يك وقتى هم بين تو و شوهرت كدورتى به هم رسيد فوراً بايد آشتى كنى آن هم از طرف تو آشتى شود. گفت يارسول الله ولو كان ظالما ولو تقصير او باشد فرمود بله. براى اين كه خانم يعنى عاطفه، خانم يعنى يك دنيا محبت. مرد باشيد مروت داشته باشد بدى ها را به رخ خانمتان، بچه هايتان نكشيد. يكى از روش هاى تربيت صحيح اين است كه انسان غيرمستقيم تربيت كند. خلاصه اين كه اگر توافق اخلاقى هفتاد درصد باشد بايد با عفو و صفح و به جاى بدى خوبى كردن آن سى درصد را جبران كنيم تا كامل شود و محيط خانه آرام بخش شود به قول قرآن «لتسكنوا اليها».
سوءظن
منشأ سوءظن
آثار وسوسه:
1 - منفى بافى
2 - بى نشاطى
3 - بدگمانى
خطرات سوءظن
فصل دهم بحث ما درباره ى سوءظن در خانه است. سوءظن يك مرض مهلكى براى انسان و چيز مخربى براى خانه است. شايد چيزى مخرب تر از سوءظن براى بناى خانواده نداشته باشيم لااقل از جمله صفات آفات بزرگ اين بناى مقدس اشت.
سوءظن از وسوسه ى فكرى پيدا مى شود. شيطان گاهى مسلط مى شود بر عقل انسان و در اين صورت يك متقلب متظاهر منافق پشت هم اندازى از كار در مى آيد. و به عبارت ديگر يك شيطان انسى است وشيطان، عقل او را استخدام مى كند و «مى برد آن جا كه خاطرخواه است» و لذا هميشه در فكر اين است كه ديگران را بدبخت كند.
گاهى شيطان بر دل انسان مسلط مى شود و در آن صورت از نظر قرآن يك بت پرست به تمام معنى مى شود يعنى تمام دل او را هوى
و هوس مى گيرد و يك آدم فاسق و فاجرى مى شود و به قول قرآن يك آدم عابدى است اما براى شيطان نه براى خدا. مشرك مى شود آن هم به شرك شيطانى. در سوره ى يس مى خوانيم.
«أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يٰا بَنِي آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا اَلشَّيْطٰانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ». (1)اى بنى آدم! مگر در ازل با هم معاهده نكرديم كه شيطان پرست نباشى؟ چرا شيطان پرست شدى؟ و اين آيه كه مى گويد شيطان پرستى به چه كسى مى گويد؟ به كسى كه شيطان دل او را استخدام كرده باشد محبت خدا را از دل او برده باشد و القائاتى كه بر دل او مى شود شيطانى باشد نه رحمانى.
گاهى هم شيطان بر قوه ى خيال انسان مسلط مى شود كه به آن وسوسه مى گويند و به آن شخص وسواسى مى گويند. اين وسوسه دو قسم است: يك قسم وسوسه ى فكرى است كه امروز مورد بحث ماست و يك قسم وسوسه ى عملى است يعنى همان وسواسى ها كه بعض اوقات در ميان مقدسين پيدا مى شوند. مثل اين كه در طهارت و نجاست، نماز و روزه و بالاخره عبادتش وسوسه دارد. كه اين بحث آينده ى ماست كه ان شاءالله به خواست پروردگار عالم و لطف بقيه الله (ع) مطرح مى كنيم. بالاخره اگر شيطان مسلط بر قوه ى خيال شد
1) 1. سورۀ يس آيه 60 ترجمه: اى فرزندان آدم! آيا با شما عهد نبستيم كه شيطان را نپرستيد كه او دشمنى آشكار است.
يك حال وسوسه گرى براى انسان پيدا مى شود. گاهى اين وسوسه مربوط به فكر است و گاهى مربوط به عمل. اگر مربوط به فكر بود يك افكار باطل مزخرفى بر او حكم فرما مى شود و اگر مربوط به عمل شد يك اعمال باطلى يك اعمال مزخرف و بيهوده اى از او سرمى زند. اولى وسوسه ى فكرى و دارنده ى آن وسواسى در فكر است. دومى وسوسه ى عملى و دارنده ى آن وسواسى در عمل است. و هر دو خيلى خطر دارد كه بايد بگوئيم از همه چيز خطرش بالاتر است. تسلط بر قوه ى خيال انسان و ايجاد يك حالت وسوسه، چه وسوسه ى فكرى يا عملى، از نظر امام صادق (ع) يك نوع ديوانگى است.
شخصى آمده بود خدمت امام صادق (ع) تعريف ديگرى را مى كرد؛ خيلى تعريف كرد از جمله عقل او را هم تعريف كرد اما در ضمن گفت يابن رسول الله وسواسى هم هست. حضرت تبسم كردند يعنى تبسم مسخره آميز يعنى تو تعريف او را كردى اين چه عاقلى است كه وسواسى است؟ بعد فرمودند اين تابع شيطان است اگر هم از خودش بپرسند اين كارهاى تو شيطانى است يا رحمانى جواب مى دهد شيطانى است. و لذا از نظر روان شناس ها، از نظر امام صادق (ع) وسوسه چه در فكر چه در عمل يك قسم از جنون است.
وسوسه ى فكرى خطرها دارد كه از جمله ى آن ها اين است كه انسان منفى باف مى شود. بعضى ها در خودشان، در ديگران مثبتات را نمى توانند ببينند آن چه مى بينند منفيات است كه چه چيزهايى را ندارد. درصدد اين نيست چه امتيازهائى دارد و درصدد اين است كه چه عيب هائى دارد. هميشه مى رود روى عيب خودش، رفيقش، جامعه اش و اين خطرناك است و بسيار هم پيدا مى شود.
اثر ديگر اين كه اگر حال منفى بافى برايش پيدا شد ديگر نمى تواند ترقى كند؛ رشد پيدا كند. گناه آن هم بزرگ است. منفى باف نظير مگش است زيرا مگس اگر در يك باغى از گل باشد مى گردد جاى كثيفى پيداكند آن جا بنشيند. مثلاً بدن شما تميز باشد مگس با آن كارى ندارد. اما اگر جاى زخمى، يا جراحتى در بدن باشد مگس آن جا مى نشيند. بعضى از انسان ها مثل مگس هستند اگر منفى بافى براى آن ها ملكه شودبنابر قانون تجسم عمل افعالش براى ملكه مى سازد. ملكه براى او هويت مى سازد و در روز قيامت به صورت يك مگس وارد محشر مى شود.
به همه ى شما مخصوصاً به خانم ها سفارش مى كنم مواظب باشيد منفى باف نباشيد مواظب باشيد مثبتات شوهرتان را ببينيد. به آقايان
مى گويم مواظب باشيد مثبتات خانمتان را ببينيد. دنبال اين نباشيد يك نقصى از او پيدا كنيد. بلبل باشيد. هميشه روى گل بنشينيد. دنبال گل باشيد. دنبال نقاط مثبت باشيد. مگس نباشيد و دنبال كثافت، عيب ها نرويد. انسان معمولاًبى وفاست. شما اگر يك عمر خوبى به خانمت بكنى اما يك روزى يك دادى سر او بزنى تمام آن خوبى ها فراموش مى شود. اين خانم اگريك زن خانه دارى باشد، يك زن شوهردار و بچه دارى باشد يك عمر خوبى كند اما يك روز كه نشد آن گونه كه شوهرش مى خواهد بشود شوهر كه وارد خانه مى شود همه چيز را فراموش مى كند و رفتار او عوض مى شود و اين سرچشمه مى گيرد از اين كه انسان وفا ندارد اتفاقاً قرآن هم از انسان گله دارد مى فرمايد:
«قُتِلَ اَلْإِنْسٰانُ مٰا أَكْفَرَهُ». (1)مرده باد اين انسان كه چقدر بى وفاست. بنابراين تقاضا دارم منفى باف نباشيد.
يكى ديگر از آثار وسوسه ى فكرى اين است كه انسان از زندگى خسته و بى نشاط مى شود و به فكر اين است كه چرا به اين دنيا آمد
1) 1. سورۀ عبس آيه 17 ترجمه: كشته باد انسان چقدر ناسپاس است.
و اگر بى دين باشد، خدانشناس باشد به فكر خودكشى مى افتد. اين خودكشى ها كه بعض اوقات پيدا مى شود و در ممالك غربى خيلى ديده مى شود از اينجا سرچشمه مى گيرد يعنى وسوسه ى فكرى دارد مى نشيند فكر مى كند فكرش به جايى نمى رسد وقتى فكر به جايى نرسد از زندگى خسته مى شود خودكشى مى كند.
اين سؤالى است كه بعضى جوانها دارند كه ما براى چه به دنيل آمديم؟ منشأ اين سؤال از نظر روانشناسها وسوسه ى فكرى است. نشاط ندارد. از زندگى خسته است. سردرگمى دارد. نمى داند براى چه به دنيا آمده است. وقتى هم كه در فراخور فكرش براى او صحبت كنى كه براى چه به دنيا آمده اى آن وسوسه ى فكرى نمى گذارد قانع شود. بعد دو دغعه مى گويد اين كه نشد! اگر ما نيامده بوديم بهتر نبود؟!
يادم نمى رود يك نويسنده اى يك جمله ى خوبى گفته بود. گفته بود يك روز صبح از خواب بيدار شدم. به اندازه اى بى نشاط و نگران بودم گفتم اى واى يك روز ديگرى هم در جلو دارم. مى گويد اتفاقاً روزنامه اى در جلو من بود دو مطلب را در روزنامه ديدم كه ضد يكديگر بودند و عجيب بود. يكى اين بود كه كسى خودكشى كرده بود اما عجيب خودكشى كرده بود. زخم معده داشته و كارد زده شكم خود را پازه و معده را بيرون كشيده انداخته دور و گفته مى خواهم يك دقيقه بدون تو زندگى كنم. پس از يك دقيقه مرده است. مى گويد آن
طرف روزنامه را ديدم كه خانمى مقاله اى دارد مى گويد الحمدلله صبح به صبح كه از خواب بيدار مى شوم يك روز با نشاطى را در پيش رو دارم. خدا را شكر مى كنم كه عمر به من داد و توانستم يك روز ديگرى هم در پيش رو داشته باشم. اين نويسنده مى گويد من فكر كردم كه اين نشاط اين خانم و آن خودكشى ديگرى و اين بى نشاطى و غم و غصه ى من از كجا سرچشمه مى گيرد. ديدم همه از اين است كه وسوسه ى فكرى دارم يعنى به عبارت ديگر از خستگى و نفهميدگى در زندگى است و اثر وسوسه ى فكر است.
اثر مهمتر از اين دو اثرِ سوء اين است كه اگر انسان وسوسه ى فكرى داته باشد سوءظنى مى شود اول سوءظن به خانه است و بعد سوءظن به اجتماع و كم كم سوءظن به خدا، پيغمبر، قرآن و ائمه ى طاهرينع پيدا مى كند و بالاخره همين سوءظن او را كافر مى كند. سوءظن از شيطان است و شيطان به كم قانع نيست اما از كم شروع مى كند و وقتى او را رها مى كند كه به هفت طبقه جهنم برساند آن وقت انسان را رها مى كند و او را مسخره كرده مى گويد خودت به اينجا آمدى چه كار به من دارى؟ وسوسه ى فكرى كه انسان را سوءظنّى كند اين چنين است اول از كم شروع مى شود اما اين كم زياد مى شود و به سوءظن به خدا و پيغمبر و قرآن و ائمه ى طاهرينع مى رسد.
خطر بزرگى كه سوءظن دارد اين است كه بعض اوقات موجب تفسيقمى شود يعنى آن سوءظنش، آن وسوسه ى فكريش طرف را بد جلوه مى دهد. وقتى تفسيق آمد تكفير مى آيد و وقتى تكفير آمد جواز قتل يا وجوب قتل مى آيد. بعض اوقات مى بينيم جوان متدين است، انقلابى است اما سوءظنش تفسيق آورده است حتى به علما و بزرگان تكفير جواز قتل يا وجوب قتل آورده است عالم بزرگى را كشته است به خاطر سوءظن كه داشته است. خيال نكنيد كه وضع عادى است. اين سوءظن كه از وسوسه ى فكرى سرچشمه مى گيرد بعض اوقات به يك ديوانگى هاى عجيبى مى رسد. مخصوصاً اگر سوءظن در خانه پيدا بشود و مثل اينكه آقا به خانمش سوءظن دارد العياذبالله، گناهش خلى بزرگ است. ملاً مردى در كوچه سرفه مى كند آقا سوءظن پيدا مى كند و به خانم مى گويد اين با تو بود. يك ديوانه ى به تمام معنى مى شود. يا مثلاً آقا در صف نانوايى معطّل شده است زن در خانه مى گويد به خانه ى زن دوم رفت. وقتى مى آيد دادش بلند كه كجا بودى يك ديوانگى به تمام معنى.
در بين مردم مشهور است و نظير آن را در بين انسان ها فراوان ديدم. مى گويند يك زن و شوهرى روى پشت بام خوابيده بودند. مى دانيد
كه كهكشان راه شيرى مثل يك راه رو به قبله در آسمان نمايان است و در بين مردم مشهور است به راه مكه. مرد از زن پرسيد اين چيست؟ زن جوا ب داد مى گويند راه مكه است و اگر حاجيها راه را گم كنند از اين راه پيدا مى كنند. با شنيدن اين جواب بلند شد و با تازيانه به اين زن حمله كرد كه معلوم مى شود زير سرت بلند است! معلوم مى شود يك فكر دارى مرا اينجا خواباندى تا حاجيها بيايند مرا بكشند و تو شوهر دوم كنى! ممكن است اين واقعيت نداشته باشد اما يك آقايى به من مى گفت كه يك كسى كه وسوسه ى فكرى داشت و خانمش هم وسوسه ى فكرى عملى هر دو آمده بودند نزد من. رو كردم به خانم كه وسوسه ى عملى در طهارت و نجاست داشت. گفتم توى وسواسى اگر شش ماه حرف مرا بشنوى و بى اعتنايى بكنى ريشه ى اين وسوسه گرى از دل تو كنده مى شود. ديدم شوهر اين زن يك حال عجيى پيدا كرد و حاضر نشد كه من طبابت وسوسه ى همسرش را كنم بلند شد و رفت. بعد از مدتى يك تلفن كرد و گفت فهميدم به خانم من چه گفتى! گفتى خانم برو طلاقت را بگير بيا به من شوهر كن. شش ماه اگر زير نظر من باشى خوبت مى كنم! يك ديوانه ى به تمام معنى كه نظيرش زياد است. زن سوءظن به شوهر دارد يا مرد به خانمش سوءظن دارد دست او را كج مى داند، اگر مثلاً يك اسكناس از جيب او گم شود و يا خرج كند و فراموش كند به گردن خانم مى گذارد اول دزدش مى داند، اول جنايتكارش مى داند و بالاخره اول بى عفتش مى داند
و بعض اوقات هم بى حيايى به آنجا مى رسد كه به رو مى آورد. همچنين خانم چنين برخوردهايى با شوهر مى كند. گناه به اندازه اى بزرگ است كه قرآن مى فرمايد:
«لاٰ تَقْفُ مٰا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ كُلُّ أُولٰئِكَ كٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً». (1)اى انسان! بى علم حرف نزن متابعت از مظنّه نكن؛ سوءظن به ديگران نداشته بش. زيرا اين سوءظنها، اين گمانها، اين گفته ها، اين افكار غلط در روز قيامت از گوش تو، از چشم تو، از زبان تو و حتى از دل تو سؤال مى شود و دل تو عليه تو شهادت مى دهد؛ اعضاء و جوارح تو عليه تو شهادت مى دهند. يعنى يك آقا سوءظن دارد به خانمش اما تودار است حرفش را مى خورد به خانمش نمى گويد؛ به كسى نمى گويد همين را در روز قيامت مى آورند محشر و دلش عليه او شهادت مى دهد مى گويد تو بودى كه به خانمت گمان بد بردى چرا؟ مگر اسلام نگفته بود گمان بد نبريد؟ مسلمان بايد پيروى از علم كند نه مظنّه و گمان؛ به ظن و تخمين. آدم هاى سوءظنى مسلمان حقيقى نيستند. قرآن مى فرمايد:
1) 1. سورۀ اسراء آيه 36 ترجمه: و هرگز آن چه علو و اطمينان ندارى دنبال مكن (بى تحقيق در پى سخن مرو و كسى را نيك و بد مخواه و از احدى نكوهش وستايش روا مدار و به كسى ظن بد مبر) كه (در پيشگاه خدا) چشم و گوش و دل همه مسئولند.
«وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ اَلسَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً». (1)
«قُتِلَ اَلْخَرّٰاصُونَ اَلَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ سٰاهُونَ».(2)
مرگ بر كسانى كه در مظنه ى خود، سوءظن خود، گمان خود نظير كرم ابريشم مى تنند تا خفه شوند. روايت است كه پيغمبر اكرم (ص) به كعبه نگاه كردند و گفتند كه اى كعبه تو خيلى احترام دارى اما احترام به مؤمن از تو هم بيشتر است براى اين كه خدا حرام كرده است از تو يك چيز را ولى مؤمن سه چيز را: خدا حرام كرده است براى مؤمن كه كسى او را بكشد و يا مال او را ببرد و حق ندارد كسى سوء
ظن به مؤمنى ببرد.(1)شما را به خدا قسم ببينيد پيغمبر اكرم (ص) آدم كشى و مال مردم خورى و سوءظن را كنار يكديگر قرار داده است. معلوم مى شود خيلى گناه بزرگى است مخرب خانه است. خداى ناكرده اگر شما سوءظن به خانم خود داشته باشى و يك جمله به خانم عفيفت بگوئى معلوم است كه خانم هر چه هم گذشت داشته باشد اين جمله از دلش بيرون نمى رود. معلوم است اگر به يك خانم عفيفى راجع به عفتش يك جمله بگويند اين جمله نه تنها محبت را از بين مى برد بلكه درخت نفرت را در دل اين خانم مى كارد. هم چنين خانم ها. يادم نمى رود يك خانم سوءظنى كه شوهرش گفته بود من امشب كار پيدا كردم و مجبور شدم يك ساعت دوساعت اضافه كار كنم. اضافه كار براى كى؟ براى همين خانم. براى زن و بچه. مى گويد بعد از انجام اضافه كار خسته و كوبيده با يك غذاى لذيذى كه به من دادند و نخوردم تا به منزل ببرم و با خانواده بخورم آمدم خانه در زدم آمد در را بازكرد و يك پرخاشگرى كرد و گفت برو آن جا كه اول شب بودى. گفتم چشم. از آن جا رفتم هتل غذا را خوردم. فردا صبح يك خانه اجاره كردم و با سفارش به اين و آن در همان فردا يك زن گرفتم و تشكيل خانواده دادم. حدود يك هفته پيش آن زن بودم بعد آمدم خانه گفتم خانم! رفتم آن جا كه گفتى ديگر از اين به بعد يك شب مال
تو يك شب مال او اگر مى خواهى يك شب را بيايم و اگر نمى خواهى دو شبش مال او. تمام شد.
بله يك دفعه شوهر پايش مى رود روى بيل و آن چه نبايد بكند مى كند. بعض اوقات مى بينيم خانم يك سوءظن هائى دارد؛ يك حرف هائى مى بافد كه معلوم مى شود عقل او كشش اين حرف ها را ندارد پس كى كشش دارد؟
«إِنَّ اَلشَّيٰاطِينَ لَيُوحُونَ إِلىٰ أَوْلِيٰائِهِمْ لِيُجٰادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ».(1)شيطان مى آيد وحى مى كند؛ الهام مى كند مى گويد اين جورى كن؛ اين كار را بكن. خانه تان را به اين مزخرفات خراب نكنيد محبت شوهر را به اين چيزها بيهوده از بين نبريد مخصوصاً به آقايان سفارش مى كنم. زيرا اگر خداى ناكرده مردى سوءظن به همسرش پيدا كند گناه خيلى بزرگ است. از زن همگناه است ولى زن نسبت به حرام نمى دهد مى گويد رفتى يك زن دوم گرفتى اما مرد اگ رنسبت بدهد تعزيز مى شود. بعنى اگر سوءظن داشته باشد و اين سوءظن را به خانمش بگويد، اگر براى حاكم شرع اثبات شود مى تواند از 25 تا 7(9) تازيانه به او بزند. مگر مى شود مرد سوءظن به خانمش پيدا كند؟ گناه بزرگ ياست. اين همان است كه قرآن مى فرمايد مرگ بر تو.
1) 1. سورۀ انعام آيه 121 ترجمه: شياطين سخت به دوستان خود وسوسه كنند تا با شما به جدال و منازعه برخيزند و اگر از آن ها پيروى كنيد مانند آنان مشرك خواهيد شد.
بنابراين در خانه سوءظن نداشته باشيد خارج از خانه هم نبايد سوءظن داشته باشيد. مخصوصاً اين را به خانم ها سفارش مى كنم. بعض اوقات يك سوءظن موجب مى شود براى تجسس، و تجسس گناهش خيلى بزرگ است. گناه به اندازه اى بزرگ است كه پيغمبر اكرم (ص) روى منبر مى فرمود اى كسانى كه ايمان هاى شما زبانى است نه قلبى! تجسس نكنيد زيرا اگر در كار و امور مردم تجسس كرديد خدا شما را افتضاح مى كند ولو اين كه خيلى عاقل و تودار باشيد. سوءظن به ديگران موجب تجسس مى شود. اگر تجسس كرديد بعض اوقات موجب يك كارهاى زشتى مى شود. مثلاً خانم در خانه اش ايستاده است مى بيند يك جوانى به خانه ى همسايه رفت. خوب اگر اين خانم مسلمان باشد بايد بگويد كه از اقوام اوست و كار دارد. اما ارگ تجسس كرد و خداى ناكرده مردم راپشت در خانه جمع كرد و خداى ناكرده كار به جاى باريك رسيد، منجر به طلاق شد، منجر به بيچارگى و بى سرپرستى بچه ها شد، منجر به از بين رفتن دو طائفه شد اين خانمى كه اين كار را كرده چه قدر گناه كرده است؟ امام حسين (ع) مى فرمود اگر يك كسى رگ هايش را از بدنش بيرون بكشند گناهش كمتر از اين است كه جدائى بين او وشوهرش، يا بين او و زنش بيندازد. بعض اوقات به عنوان مقدس يعنى مقدس مآبى و خشك مقدسى تجسس مى كند؛ خبر مى دهد؛ اين طرف و آن طرف مردم را اطراف خانه ى او جمع مى كند يعنى يك رسوائى پيدا مى شود و آبروى دو طايفه
مى رود و خداى ناكرده منجر به طلاق مى شود براى اين كه اين آقا مى خواسته حزب اللهى عمل كند در حالى كه اين حزب الشيطانى است حزب اللهى اين است كه:
«ضع امر اخيك على احسنه».(1)
پيغمبراكرم بارها و بارها سفارش مى كرد كه هميشه براى برادر مؤمنت، خواهر مؤمنت توجيه گر باش. حتى در روايتى پيغمبر اكرم (ص) مى فرمايد براى مؤمن محمل درست كن. محمل بعدى، محمل بعدى مى فرمايد هفتاد توجيه براى او بكن اگر نتوانستى ديگر محمل درست كنى بگو چقدر من مسلمان بدى هستم كه نمى توانم محمل درست كنم و كار مسلمان را توجيه كنم. آيا ما اين گونه ايم؟ سفارش من به شما پامنبرى ها، شما مقدس ها، شما نخبه هاى قم اين است كه پيغمبر (ص) مى خواهد شما تجسس نكنيد. آقا مى گردد اين طرف و آن طرف يك سوژه درست كند و در ميان جمعيت ببرد و متأسفانه اين در همه جا شايع است و در همه ى اقشار، بازارى، سپاهى، بسيجى. آدم كشى نيست؛ رگ ها را از بدن بيرون كشيدن است. چرا بايد سوءظن داشته باشيم؟ چرا به اين جنله كه پيغمبر (ص) فرمود، اميرالمؤمنين (ع) فرمود، اين جمله اى كه غالب ائمه طاهرين (ع) از جمله امام صادق (ع) فرمودد كه: «وضع امر اخيك على احسنه» چرا به
1) 1. بحارالانوار جلد 75 صفحه 169 ترجمه: كار برادر خود را بر بهترين وجه آن قرار بده.
اين دستور عمل نمى كنيم؟ چرا به جاى سوءظن حسن ظن نداريم؟
سوءظن ا زكجا سرچشمه مى گيرد؟ دل وقتى منجلاب شد بوى بد مى دهد؛ سوءظنى مى شود. حسن ظن از كجا سرچشمه مى گيرد؟ از دل سالم. دل وقتى پاك بود خودش پاك است، ديگران را هم پاك مى داند. و وقتى خودش ناپاك شد ديگران را هم ناپاك مى داند.
اين درد بزرگى است اما درمان آن آسان است و آن بى اعتنائى است. وقتى يك چيزى ازخانمت ديدى و توجيه خوب كردى و اعنتا به فكرت نكردى، در دهان شيطان زدى، خواه ناخواه شيطان كنار مى رود. امام صادق (ع) فرمود در دهان اين خبيث بزنيد. وقتى زدى، عادتش ندادى مى رود. اما اگر عادت و اهميتش دادى و توجيه غلط كردى، بلكه به زبان آوردى كم كم اين وسوسه ى فكرى مى رسد به آن جا كه يك ديوانه به تمام معنى مى شود. بنابراين درد بزرگ است اما مداوا آسان. درد، سرطانى است؛ دنيا و آخرت را از بين مى برد. اما همه كس مى تواند مداوا كند و آن بى اعتنائى، اهميت ندادن به سوءظن ها و گمان هاست.
«إِنَّ اَلظَّنَّ لاٰ يُغْنِي مِنَ اَلْحَقِّ شَيْئاً». (1)قرآن مى گويد ظن و تخمين يك ذره كاربرد ندارند. اگر تو از آن كار گرفتى عمل به قرآن نكردى و بدان پشت پا به قرآن زدى.
1) . سورۀ نجم آيه 28 ترجمه: ظن و گمان در فهم حق و حقيقت سودى ندارد.
وسوسۀ عملى
فصل دوادهم بحث ما دربارۀ وسوسۀ عملى است. در فصل دوازدهم وسوسه را به دو قسمت تقسيم كرديم: وسوسۀ فكرى و وسوسۀ عملى. بحث وسوسۀ فكرى گذشت و بحث امروز دربارۀ وسوسۀ عملى است كه گاهى انسان د ركارهايش وسوسه مى شود نظير وسواسى در طهارت و نجاست، وضو، غسل، عبادات. اين وسوسۀ عملى براى خانه فوق العاده ضرر دارد؛ بنيان خانواده را ويران مى كند. وسواسى را از خانه و جامعه متروك مى كند. و بالاخره محبت خانوادگى را از بين مى برد. و شايد از اين مخرب تر نداشته باشيم و لااقل يكى از مخرب هاى عمده است. همه مخصوصاً وسواسى ها به بحث امروز توجه كاملى بفرمايند. اين وسوسۀ فكرى يا عملى از كجا پيدا مى شود؟
در فصا يازدهم گفتم شيطان گاهى مسلط مى شود بر عقل انسان و با اين تسلط، انسان حقه باز، منافق، پست هم اندازه مى شود. و در ميدان سياست يك سياستمدار دروغ گوى حقه باز مى شود. و گاهى
شيطان بر دل انسان مسلط مى شود آن را تابع خود مى كند. چنان چه گاهى خدا بر دل حكومت دارد گاهى شيطان ب ردل حكومت پيدا مى كند. و قرآن در آيات فراوانى تذكر به اين مطلب مى دهد و اگر شيطان مسلط بر دل انسان شد ديگر دل را «مى برد آن جا كه خاطرخواه اوست». و يك آدم بت پرستى، پول پرستى، هواپرستى، و به قول قرآن شيطان پرستى از كار در مى آيد. و گاهى مسلط مى شود بر قوۀ تخيل و وسوسۀ فكرى و عملى براى او پيدا مى شود و اين به اندازه اى خطرناك است كه چيزهائى كه اصلاً واقعيت ندارد او مى بيند و مى شنود و قطع به آن پيدا مى كند. مثلاً: آن كه آدم ترسوئى است و شيطان بر قوۀ خيال او مسلط شده اگر شب در يك خرابه اى برود جن مى بيند، راستى مى بيند. و حرف هاى اجنه را مى شنود؛ راستى مى شنود. يا وقتى به قبرستان برود مى بيند مرده از قبر بيرون آمد. مرده را مى بيند. داد مى زند بايست ببينم. مى شنود. فرار مى كند. مرده او را تعقيب مى كند. و يك وقت هم مى بيند مرده او را گرفت و لمس مى كند و غش مى كند. با فرضى كه در خرابه جنى نبوده است. در آن قبرستان مرده از قبر بيرون نيامده است. مرده صدا نكرده است. او را نگرفته است. اما قوۀ خيال اثر گذارده است روى چشم او، روى گوش او، روى قوۀ لامسۀ او و اين بلا را به سر او آورده است.
وسوسۀ فكرى و عملى اگر براى كسى پيدا شود اين گونه مى شود.
يعنى مثلاً آن كسى كه وسواسى در طهارت و نجاست است فوراً قطع پيدا مى كند كه ترشح كرد و نجس شد با فرضى كه ترشح نكرده است، اما او را حس مى كند ترشح در دستشوئى شده است. اما براى طهارتش قطع پيدا نمى كند. براى نجاست فوراً قطع پيدا مى كند. يعنى شيطان ضرر دارد فوراً قطع پيدا مى كند؛ اطمينان پيدا مى كند. و از همين جا اين وسواسى بايد پى ببرد كه مريض است. براى اين كه اگر قطع پيدا نشد و زودباورى است هم در طهارتش بايد زود قطع پيدا كند هم در نجاستش. و اگر هم زودباور نيست همان طور كه در طهارتش زودباور نيست د رنجاستش هم بايد زودباور نباشد. اين كه مى بينيد يك جا زودباور است قطع پيدا مى كند و در جاى ديگر قطع پيدا نمى كند، زودباور نيست، پى ببرد كه مريض است، آن هم مرض روحى كه اگر اعتنا به آن بكند روز به روز در تزايد است. امراض روحى طورى است كه رو به تزايد است مثل خوره مى ماند؛ مثل سرطان مى ماند. از كجا پيدا شده است؟ از تسلط شيطان بر قوۀ خيال. لذا كسى در نزد امام صادق (ع) تعريف يك كسى را كرد، حتى تعريف عقلش را، و بعد گفت وسواسى است امام صادق (ع) تبسمى كرد يعنى اين چه عاقلى است كه وسواسى است؟ بعد فرمودند: شيطان بر او مسلط شده و كارهايش شيطانى است نه رحمانى. بعد
هم فرمودند: اگر از خودش هم بپرسيد كه كارهاى او شيطانى است يا رحمانى مى گويد شيطانى.
چيزهايى كه همه بايد به آن توجه داشته باشيم اين است كه شيطان مهياست كه ما را بيچارۀ دنيا و آخرت كند و هر كسى را از راهى به جهنم مى برد. شيطان زرنگ است يك كسى را از راه گناه، يك كسى را از راه پول حرام، يك كسى را از راه شهوت رانى، يك كسى را از راه رياست طلبى، يك كسى را هم از راه وسواس گرى، يك كسى را از راه غيبت، تهمت، شايعه پراكنى، يك كسى را از راه فحشاء و بى عفتى منحرف مى كند.
مشهور است كه كسى د رخواب صادقى شيطانى را ديد كه يك دسته طناب بر دوش دارد پرسيد اين ها چيست؟ شيطان جواب داد اين ها افسارهائى است تهيه كردم براى انسان ها كه به جهنم شان بكشانم. سؤال كرد اين زنجير چيست؟ گفت اين زنجير براى سيدرضى است. امشب رفتم سه مرتبه او را زنجير كردم اما پاره كرد. گفت اين طناب ها چرا رنگارنگ است؟ گفت براى اين كه هر كسى را از يك رنگى و از يك راهى منحرف مى كنم. فردا كه رفت خدمت سيدرضى رضوان الله عليه، ايشان قضيه اى را فرمود كهمعلوم شد خواب مطابق با واقع بوده است.
مرحوم كلينى رضوان الله عليه يك روايت را نقل مى كند نظير همين خواب كه امام صادق (ع) فرمود شيطان با يك لباس رنگارنگى
آمد نزد حضرت موسى (ع) آن حضرت سؤال كرد اين لباس رنگارنگ، كلاه رنگارنگ براى چيست؟ گفت براى اين كه فريب من از يك راه نيست؛ به جهنم كشاندن من از يك راه نيست. هر كسى را از يك راهى به جهنم مى كشانم. وسواسى را از راه طهارت و نجاست، وضو و غسل و عبادت، آن كه لاابالى در دين است از راه بى عفتى، زن مقدس را از راه غيبت، تهمت، شايعه پراكنى، مرد لاابالى را از راه حرام خورى و بالاخره هر كسى را از راهى.
قرآن شريف آيات فراوانى در اين باره دارد كه شيطان قسم خورده است، در مقابل خدا عرض اندام كرده است كه بنده هايت را جهنمى مى كنم؛ بيچاره مى كنم. قرآن مى فرمايد: پس از آن كه شيطان راندۀ درگاه خدا شد گفت:
«فَبِمٰا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَكَ اَلْمُسْتَقِيمَ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمٰانِهِمْ وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ وَ لاٰ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شٰاكِرِينَ».(1)حال كه به خاطر بنى آدم گمراه شدم سر راهشان حتماً مى نشينم و نمى گذارم راه بهشت را بگيرند؛ راه مستقيم را بگيرند. سپس از
1) 1. سورۀ اعراف آيات 16 و 17 ترجمه: چون مرا گمراه كردى من نيز بندگانت را از راه راست (كه شرع و آئين توست) گمراه گردانم آن گاه از پيش روى و زا پشت سر و طرف راست و چپ آنان در مى آيم (و هر يك از قواى ادراكى آنان را به ميل باطل مى كشم) تا بيشتر آنان شكر نعمت تو به جاى نياورند.
چهار طرف مى آيم ز جلو مى آيم از عقب، از طرف راست از طرف چپ. امام باقر (ع) در ذيل اين آيۀ شريفه مى فرمايد: از جلو مى آيم يعنى امر آخرت را براى آن ها ضعبف جلوه مى دهم. و اين كه گفته از عقب مى آيم يعنى آن ها را امر مى كنم به جمع آورى اموال و بخل از دادن حقوق شرعى تا براى ورثۀ آن ها بماند. و اين كه گفته از طرف راست مى آيم يعنى دين آن ها را با زيباكردن گمراهى و ايجاد شبهه از بين مى برم. و اين كه گفته است از طرف چپ مى آيم يعنى آن ها را به دوست داشتن لذت ها وامى دارم و شهوات را بر قلب هاى آن ها غالب مى گردانم.(1)يعنى براى زن لاابالى شيطان مى گويد از راه بى حجابى، از راه بدحجابى، جوراب پانما پوشيدن و بالاخره از راه بى عفتى. براى زن و مرد مقدس از آن راه مى آيد از راه راست مى آيد يعنى به واسطۀ وسوسه گرى آن ها را به جهنم مى كشاند. من تقاضا دارم وسواسى ها اين آيه شريفه را هر روز بخوانند. وقتى كه شيطان مى خواهد مسلط بر قوۀ خيال اين ها شود و اين ها سر خودشان بازى درآورند و اين كارهاى زشت وسوسه گرى را انجام دهند اين آيه را بخوانند و بگويند شيزان در مقابل خدا ايستاده و به او گفته است من هر كسى را از راهى به جهنم مى برم و وسواسى را از راه طهارت و نجاست، وضو و غسل و
1) 2. بحارالانوار جلد 63 صفحه 243 - مجمع البيان و نورالثقلين ذيل آيه.
عبادت به جهنم مى برم. در آيۀ ديگر هم نظير همين آيه آمده است شيطان لعنه الله قسم خورده است كه:
«لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبٰادِكَ نَصِيباً مَفْرُوضاً وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذٰانَ اَلْأَنْعٰامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اَللّٰهِ». (1)يك بهرۀ كافى از بنده هايت مى گيرم و گمراهشان مى كنم و در آمال و آرزو غوطه ورشان مى كنم و به آن ها امر مى كنم تا گوش هاى حيوانات را ببرند و امر مى كنم تا خلقت خدا را تغيير دهند.
كار مى كنم فطرت خداداى را از دست بدهند و ديگر درك نداشته باشند ازخدابينى و خداشناسى؛ ديگر درك نداشته باشند كه بفهمند در مقابل خدا بايد كوچكى كرد؛ درك نداشته باشند كه فضيلت را از رذيلت بشناسند. و بعد در دنبالۀ همين آيه مى فرمايد:
«وَ مَنْ يَتَّخِذِ اَلشَّيْطٰانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرٰاناً مُبِيناً» اگر كسى متابعت از اين شيطان قسم خورده كند و شيطان ولى او بشود، مسلط بر او بشود، ورشكسته است ورشكستۀ آشكار.
1) 3. سورۀ نساء آيه 118 و 119 ترجمه: (شيطان با خدا به مجادله برخاست و گفت) من قسمتى از بندگان تو را زير بار اطاعت خواهم كشيد. آن ها را سخت گمراه كنم و به آرزوهاى دور ودرازى (كه از راه خدا باز مانند و از هر خير و سعادت محروم شوند) درافكنم و به آن ها دستور دهم تا گوش حيوانات را ببرند (تا علامت باشد كه اين حيوان نصيب بت هاست) و امر كنم تا خلقت خدا را تغيير دهند.
اى وسواسى! قرآن مى گويد ورشكسته اى ورشكستۀ آشكار.
آيۀ سوم نظير آيۀ اول و دوم است. شيطان وقتى رانده درگاه خدا شد گفت خدايا همه شان را گمراه مى كنم خداوند فرمود:
«وَ اِسْتَفْزِزْ مَنِ اِسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شٰارِكْهُمْ فِي اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَوْلاٰدِ وَ عِدْهُمْ وَ مٰا يَعِدُهُمُ اَلشَّيْطٰانُ إِلاّٰ غُرُوراً». (1)يعنى شيطان انسان را گمراه مى كند اما چگونه؟ به صداى خود. صداى شيطان چيست؟ ترانه ها، موسيقى ها. و «اجلب عليهم بخليك و رجلك» يعنى شيطان دو دسته لشكر دارد يك لشكر پياده يعنى گرفتار يك رفيق نااهلى مى شود و اين رفيق خيلى عالم نيست؛ دانا نيست با وسوسه او را به جهنم مى فرستند. اما گاهى يك رفيق نااهل، يك شيطان دانا مسلط ببر سر او مى شود كه به قول قرآن شريف لشكر شيطان اما لشگر سواره. نظير مكتب هاى غربى كه براى انسان ها آروده شده است نظير يك رفيق نااهل اما رفيقى كه دانا باشد و بتواند از راه استدلال، از راه غيرمستقيم اين را به جهنم ببرد. شيطان از راه مال حرام شريك انسان مى شود و او را وادار مى كند همان غذاى حرام را به بچه هايش بدهد؛ انعقاد نطفه از آن غذاهاى حرام بشود
1) 1. سورۀ اسراء آيه 64 ترجمه: برو با جمله لشكر سوار و پياده ات بر آن ها احاطه كن و در اموال و اولاد با آنان شريك شو و با وعده هاى دروغ آن ها را بفريب و مغرور سلز. آرى وعدۀ شيطان چيزى جز غرور و فريب نخواهد بود.
و بالاخره بچه هايش را هم خراب مى كند. پس با استفاده از آيه مى فهيميم شيطان يكى از راه حرام بچه اش را خراب مى كند. يكى از راه كم فروشى. يكى را وامى دارد تقلب كند، رشوه خوارى كند، رباخوارى كند. يك كسى را به وسيلۀ صداى خود يعنى ترانه ها، موسيقى ها. شيطان هركسى را از راهى به جهنم مى برد. اين طور نيست كه براى همه يك راه داشته باشد. فقط توجهى را كه بايد داشته باشيم اين است كه اين شيطان براى هر كسى شيطانى مى گمارد. براى افراد عادى شيطان ها يعادى، براى علماء، دانشمندان يك شيطان عالم. خدا رحمت كند آشيخ غلامرضا يزدى را. مى گويند اين مرد عارف كامل بارها روى منبر مى گفت كه هر كسى شيطانى دارد و شيطان من ملاشيطان است. اين حرف را از قرآن گرفته است.
«وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ». سورۀ فلق و ناس براى دفع شيطان خوب است. حتى به بچه هايتان ياد بدهيد چهارقل را. وقتى مى خواهند از خانه بيرون بيايند يا هر وقت ديگر بخوانند براى اين كه از شر اجنه و شيطان و انسان هاى شرور محفوظ باشند. اين دو سورۀ آخر نكتۀ جالبى دارند كه همه ما بايد به آن توجه كنيم مخصوصاً وسواسى ها. در سورۀ فل يك مرتبه پناه به خدا مى برد از چهار چيز مهم.
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلْفَلَقِ» خدايا پناه مى برم به تو از شر مردم و البته شر مردم، شر
استعمارگرها، شر ابرقدرت ها خيلى بزرگ است. و پناه مى برم به تو «وَ مِنْ شَرِّ غٰاسِقٍ إِذٰا وَقَبَ» وقتى كه غريزۀ جنسى تحريك شود. راستى هم بايد پناه برد به خدا «وَ مِنْ شَرِّ اَلنَّفّٰاثٰاتِ فِي اَلْعُقَدِ» خدايا پناه مى برم به تو از آن وقتى كه زن عشوه گرى كند مثل اين كه العياذبالله يك زنى جلوى شما باشد و شما به دنبال او، يا شما سر كسب تان هستيد يك زنى مى آيد به مغارۀ شما عشوه گرى كند بخندد اين شوره مى گويد خدايا پناه مى برم به تو از شر چنين صحنه اى «وَ مِنْ شَرِّ حٰاسِدٍ إِذٰا حَسَدَ» يعنى خدايا پناه مى برم به تو وقتى كه حسود حسادتش گل كند.
اين چهار چيز خيلى مهم است اما يك مرتبه پناه برده شده است به خدا. اما در سورۀ ناس سه مرتبه به خدا پناه برده شده است.
«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلنّٰاسِ مَلِكِ اَلنّٰاسِ إِلٰهِ اَلنّٰاسِ» اين ملك الناس و اله الناس ولو به طور صفت آورده شده ولى در حقيقت مى گويد: خدايا پناه مى برم به تو. خدايا پناه مى برم به تو. خدايا پناه مى برم به تو. از چى؟ «مِنْ شَرِّ اَلْوَسْوٰاسِ اَلْخَنّٰاسِ» از
شر شيطانى كه وسوسه مى كند و از شر آن وسواسى كه با استدلال وسوسه مى كند. وسواس خناس از آن كهنه كارهاست؛ زرنگ هاست؛ عالم هاست كه مى داند چه طور وسوسه كند و مى داند چه طور براى اين زن يا مرد استدلال كند. يعنى علاوه بر اين كه وسواس خناس است. وسواس صيغۀ مبالغه است يعنى خيلى وسوسه مى كند. وسواسى ها اتفاقاً اين گوه اند. براى كارشان يك استدلال هاى عجيب و غريبى مى كنند؛ موشكافى ها مى كنند كه اين موشكافى ها به ذهن مرجع تقليدشان به هنگام فتوا دادن نمى آيد. يك چيزهاى عجيبى به ذهن اين ها مى آيد. اين ها خيال نكنند كه استدلال است. نه. قرآن مى گويد اين ها وحى شيطان؛ الهام شيطان است «إِنَّ اَلشَّيٰاطِينَ لَيُوحُونَ إِلىٰ أَوْلِيٰائِهِمْ لِيُجٰادِلُوكُمْ» يعنى وسواسى! شيطان به تو الهام مى كند كه به آن كسى كه به تو مى گويد اين چيز پاك است تو بگو نجس است استدلال هم برايش بكن. آن كه مى گويد به وضويت بى اعنتا باش به غسلت بى اعنتا باش قبول نكن استدلال هم برايش بكن «ان الشياطين ليوحون الى اوليائهم». و سورۀ ناس مى گويد بگو خدايا پناه مى برم به تو از وسواس خناس. من از وسواسى ها تقاضا دارم اين چهار قل را يعنى قل هو الله احد، قل ياايها الكافرون و مخصوصاً اين دو سورۀ قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس را هميشه بخوانند و وقتى كه وسواس خناس، اين شيطان كهنه كار، مى خواهد
فريبشان دهد به سر او بزنندبه قول امام صادق (ع) در دهان اين خبيث بزن و بگو برو گم شو عادتش نده و نگذار بر تو مسلط شود. تقاضا دارم همان وقت كه مى خواهد مسلط بر شما شود فوراً بخوانيد بسم الله الرحمن الرحيم قل اعوذ برب الناس... بعد هم براى خودت معنى كن. معنايش اين است كه بگو خدايا پناه مى برم به تو، پناه مى برم به تو، پناه مى برم به تو از اين وسواس خناس كه وسوسه مى كند، با استدلال وسوسه مى كند و مى خواهد مرا به جهنم بكشاند.
خلاصۀ حرف امروز اين شد كه از نظر روان شناسى وسواسى يعنى مريض. از نظر اسلام وسواسى يعنى تسلط شيطان بر قوۀ خيال. و به عبارت قرآن وسواسى يعنى آن كه شيطان را دوست خودش گرفته است و به قول قرآن كسى كه شيطان را دوست خودشگرفته است فقد خسر خسر انا مبينا ورشكسته است ورشكستۀ آشكار. و فهميديم كه شيطان ر كسى را از راهى به جهنم مى برد. حزب اللهى را از يك راه، ضدانقلاب را از يك راه، مقدس را از يك راه، بازارى را از يك راه و بالاخره آن زن لاابالى را از راه ديگر و آن زن مسجدى را از راه ديگر و زنى كه با خدا و پيغمبر و قرآن سر و كار دارد از راهى و آن زنى كه يا معنويت و محراب و منبر سر و كار ندارد از راه ديگر. چه بايد كرد؟ يعنى اين وسواسى چه بايد بكند؟ درد خيلى بزرگ است به اندازه اى كه بعضى از روانشناسها مى گويند اصلاً قابل معالجه نيست. يادم نمى رود يك آقاى روانشناسى آمده بود پيش من شنيده بود كه من
وسواسى ها را خوب مى كنم اين تعجب كرده بود آمده بود پيش من خيال كرده بود من وردى دارم، اسطرلابى دارم. گفتم نه بابا من يك راه دارم و آن راهى است كه امام صادقع نشان داده است. تعجب مى كرد. مرادم اين است كه درد خيلى بزرگ است به حدى كه بعضى روانشناس ها مى گويند قابل معالجه نيست امام فراوان من وسواسى شديد را خوب كردم به چه وسيله؟ به يك دواى خيلى آسان، آن دواس آسان چيست؟ امام صادقع فرموده است وسوساى! بى اعتنايى كن، اهميت نده به شيطانى كه وسوسه مى كند. يكى دو ماه كه بى اعتنايى كرد مثل مردم برخورد كردى، يعنى خانم كه وسوساى است شوهرش را بايد الگوى خودش قرار دهد؛ هرچه شوهرش بگويد بشنود. اگر شوهر وسواسى است بايد خانمش را الگو قرار دهد هرچه خانمش مى گويد بشنود. مردم چطور نماز مى خوانند؟ چه جور وضو مى گيرند؟ چطور غسل مى كنند؟ چطور آب مى كشند؟ مثل مردم رفتار كند. يك ماه دو ماه كه مثل مردم برخورد كرد خوب مى شود ولى ريشه اش سوخته نمى شود، پنج شش ماه كه اين گونه برخورد كرد ريشۀ آن هم سوخته مى شود. اگر اين حرف مرا نشنوى بدان روز به روز اين مرض رو به تزايد است. دنياى تو را از بين مى برد. خانه ات را خراب مى كند. بچه هايت را عقده اى مى كند. خودت را بى نشاط مى كند و بالاخره يك عضو زائد جامعه مى شود و به هر حال اين دنياى تو است كه براى خودت يك
جهنم مى سازى، براى خانواده ات هم يك جهنم مى سازى و در آخر هم يقين داشته باش همين جهنمى كه اينجا ساختى آنجا هم وجود دارد. و اگر حرف مرا بشنوى به مدت پنج شش ماه حتماً اين مرض سرطانى ريشه كن مى شود. در آخر يك نكته اى بايد عرض كنم كه آن نكته را آنهايى كه وسواسى نيستند توجه داشته باشند و آن اين است كه اگر خانمت وسواسى است با تندى و داد و فرياد نمى شود كارى كرد. او مريض است با مريض كه تندى نمى كنند. اگر شوهرت وسواسى است، اگر پسرت، دخترت وسواسى است با تندى با داد و فرياد، العياذبالله، با كتك يا فحش و غيره نمى ود، بدتر مى شود. اين مريض است كه با مريض چه بايد كرد؟ مدارا، با زبان خوش، با شنيدن اين گونه صحبتها، با شنيدن اين گونه نوارها، حوصله به خرج دادن، رام آرام اين مرض را از او گرفتن، به قول عوام مرض كوه كوه مى آيد اما مو مو آدم مى رود. بايد مواظب باشى، حوصله به خرج بدهى، بايد موبه مو اين مرض را از او بگيرى تا خوب شويد و به اين نسخه عمل كنيد. به پرستارهاى وسواسى ها يعنى آنها كه وسواسى نيستند و وسواسى در ميانشان وجود داد سفارش مى كنم با تندى با آنها رفتار نكنيد. برخورد شما عاقلانه باشد. مثل برخورد با يك مريض باشد.
خدايا به حق حضرت زهرا قسمت مى دهم همۀ مريضها را مخصوصاً مريض وسواسى فكرى و وسواسى عملى را شفا عنايت بفرما.