ghaemiyeh.com
سرشناسه : قمی ، علی بن ابراهیم ، قرن 3ق.، قرن ، .
عنوان و نام پدیدآور : ترجمه تفسیر قمی/ مولف علی بن ابراهیم قمی ؛ مترجم جابر رضوانی.
مشخصات نشر : قم: انتشارات بنی الزهراء، 1388 -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره978-600-5052-10-7 : ؛ 65000 ریال: ج. 1978-600-5052-36-7 : ؛ 100000 ریال (ج.1، چاپ دوم) ؛ 64000 ریال: ج.3978-600-5052-38-1 : ؛ 62000 ریال: ج.4978-600-5052-39-8 : ؛ 62000 ریال: ج.5978-600-5052-11-4 :
یادداشت : فهرست نویس بر اساس جلد چهارم، 1388.
یادداشت : ج. 1، 3 و 5 (چاپ اول: 1388).
یادداشت : ج. 1 - 5 (چاپ دوم : 1392 ).
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن 14
شناسه افزوده : رضوانی ، جابر، 1350 -، مترجم
رده بندی کنگره : BP98/ق8ت4 1300ی
رده بندی دیویی : 297/1726
شماره کتابشناسی ملی : 1864897
دسترسی و محل الکترونیکی : آدرس الکترونیکی منبع
خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان
ویراستار کتاب: خانم زهرا روؤفی
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ترجمه تفسير قمی
(جلد سوم)
مؤلف : علی بن ابراهيم قمی
ناشر: انتشارات بنى الزّهراء (عليها السلام)
لیتو گرافی ، چاپ و صحافی : سبحان / جزایری
شمارگان : 2000 دوره
نوبت چاپ : اوّل 1388
قیمت : 6400 تومان
شابک : 1 - 38 - 5052 - 600 - 978
شابک دوره: 7 - 10 - 5052 - 600 - 978
بني الزّهراء (علیها السلام)
چاپ و نشر و توزیع
دفتر مرکزی:
قم ، میدان شهداء ، خیابان معلّم ، بعد از اداره برق، طبقه فوقانی چاپ وفا
تلفن: 7731752 - 7836300 - 7748555-0251
همراه: 09123514148 (جزایری) - 09127462153 (معینی)
تفسير سورۀ انبيا
21 - سورۀ انبیا در مکه نازل شده و دارای 112 آیه است...199
اهل ذکر چه کسانی هستند...203
قیام حضرت قائم علیه السلام...205
ابرش و سؤال از امام صادق علیه السلام...208
پند و اندرز حضرت علی علیه السلام...211
سوزاندن ابراهیم علیه السلام در آتش...216
داستان حضرت یونس علیه السلام...224
مهم ترین آیه دربارۀ رجعت...227
تفسير سورۀ حج
22 - سورۀ حج در مدینه نازل شده و دارای 78 آیه است...235
تفسير خصمان اختصموا...245
چگونگی بر افروخته شدن جهنم...246
كيفيت بهشت و جهنم...248
این دو آیه رد کسانی است که خلقت بهشت و جهنم را منکر می شوند...251
دعوت حضرت ابراهیم علیه السلام مردم را برای حج...252
اجازۀ جنگ به حضرت قائم علیه السلام...258
انتقام یزید به خاطر کشته شدگان جنگ بدر...265
تفسير سورۀ مؤمنون
23 - سورۀ مؤمنون در مکه نازل شده و دارای 118 آیه است...271
جایگاه هر کس در بهشت و جهنم...275
ديۀ شش مرحله ای انسان...277
عربیت به جد و پدر نیست...294
تفسیر سورۀ نور
24 - سورۀ نور در مدینه نازل شده و دارای 64 آیه است...299
زنا چند صورت است و حد آن نیز به چند صورت می باشد...303
اقرار مردی به زنا در نزد حضرت علی علیه السلام...305
آيۀ لعان...307
دروغ بستن بر ماریه...309
تفسیر آیۀ نور...320
ملکی در شکل خروس...326
آیۀ اخوت...335
تفسير سورۀ فرقان
25 - سورۀ فرقان در مکه نازل شده و دارای 77 آیه است...341
على علیه السلام أفضل الساعات است...348
خدایان قریش در زمان جاهلیت...354
قضاء نماز شب...358
تفسير سورۀ شعراء
26 - سورۀ شعراء در مکه نازل شده و دارای 227 آیه است...365
قصۀ موسى و فرعون...374
دعوت خاندان به یکتا پرستی...391
تفسير سورۀ نمل
27 - سورۀ نمل در مکه نازل شده و دارای 93 آیه است...397
آوردن تخت بلقيس...411
على علیه السلام دابة الأرض است...422
تفسير سورۀ قصص
28 - سورۀ قصص در مکه نازل شده و دارای 88 آیه است...429
داستان موسی و فرعون...442
داستان موسی و شعیب...448
قصر ساختن هامان برای فرعون...455
ابو طالب علیه السلام شهادتین را گفت...460
داستان قارون...466
علت هلاكت قارون...468
چگونگی وفات حضرت موسی علیه السلام...471
تفسير سورۀ عنكبوت
29 - سورۀ عنکبوت در مکه نازل شده و دارای 69 آیه است...477
تفسير سورۀ روم
30 - سورۀ روم در مکه نازل شده و دارای 60 آیه است...497
پیش گوئی قرآن بر پیروزی روم بر ایران...500
داستان فدک...508
ربا دو نوع است...517
چرا باران نمی بارد...518
تفسير سورۀ لقمان
31 - سورۀ لقمان در مکه نازل شده و دارای 34 آیه است...523
حالات لقمان...528
ارائه پیامبری به لقمان...530
اندرز لقمان به فرزندش...532
نعمت ظاهری و باطنی...538
روح چیست؟...539
تفسیری را که در پیش روی دارید ترجمۀ تفسير على بن ابراهيم قمی رحمة اللّه است؛ تفسیری که از بدو تولد تا به امروز مورد استفاده تمام مفسران شیعه شده و حتی بعضی از این بزرگواران تمام آن را در ذیل آیات تفسیری خود ذکر کرده اند و نیز علامۀ مجلسی رحمه الله هم در دائرة المعارف بزرگ شیعه یعنی بحار الانوار آن را در جای جای کتاب شریفش نقل کرده است.
حال که ترجمۀ این کتاب شریف با عنایت الهی و لطف آقا امام زمان روحی و ارواح المومنين لتراب مقدمه الفداء به پایان رسیده و آمادۀ چاپ در پنج جلد گردیده است ضروریست که نکاتی را دربارۀ آن توضیح دهم:
1 - نسخۀ مورد ترجمۀ ما چاپ دار الکتاب جزائری است که با تصحیح و تعليقه و مقدمۀ علامه حضرت آیة اللّه سید طيّب جزائری (حفظه اللّه) است.
2 - با توجه به آیات و ترجمه آن و نیز تحقیقات پاورقی و منابعی که از این تفسير استفاده کرده اند ترجمه تفسیر را به پنج جلد رسانده است.
3 - عمده تحقیقات پاورقی ما از کتاب های روائی روی بحار الانوار و از کتب تفاسير روی تفسیر های برهان، صافی و نور الثقلین و نیز بعضی از کتاب های پراکنده بوده است که اگر تمام کتاب های تفاسیر را نقل می کردیم حجم کتاب را به بیش از این که هست می رساند.
4 - ترجمه جلد اول در دو جلد آماده شده که منابع تحقیقاتی را در پایان جلد دوم آورده ایم؛ و ترجمه جلد دوم عربی نیز در سه جلد آماه شده که منابع
تحقیقاتی آن را نیز در پایان جلد پنجم آورده ایم.
5 - تفسیر قمی شامل تمام سوره های قرآن است امّا شامل تمام آیات نمی باشد و لذا برای سهولت فارسی زبانان، ما قبل از آیات تفسیری آیۀ مورد نظر با ترجمه اش را با قلمی مجزا از قلم متن و با فونتی نازک آورده ایم تا خوانندۀ گرامی قبل از تفسیر به آیه و ترجمۀ آن دست رسی داشته باشد و با هیچ مشکلی روبرو نگردد.
6 - چون این ترجمه اولین ترجمه ای است که از تفسیر قمی شده یقیناً خالی از اشکال نیست و لذا از خوانندگان گرامی عاجزانه در خواست می کنم که در هنگام مشاهدۀ سهو القلمی آن را با دیدهٔ اغماض بنگرند و آن را بر این عاصی ببخشند.
در پایان از همۀ کسانی که ما را از پیشنهاد های خود بی بهره نگذاشتند و نیز کسانی که ما را در مقابله تایپی یاری کرده اند صمیمانه تقدیر و تشکر می کنم خصوصاً از حضرت حجة الاسلام و المسلمین حاج امیر آقا جزائری (حفظه اللّه) که اگر پی گیری های مخلصانۀ ایشان بعد از پیشنهاد ترجمۀ این تفسیر قیم نبود شاید تا حال این ترجمه به سر انجام نرسیده بود.
و هم چنین از خداوند منّان درخواست عاجزانه دارم که ما را از قرآن جدا نکند و دست نا توان ما را از تمسک جستن به قرآن نا توان نگرداند چرا که اگر لطف و عنایت الهی شامل حال ما نباشد در دنیا و آخرت بدبخت و رو سیاه خواهیم بود.
خداوندا تو را سوگند می دهیم به حق قرآن آنی ما را از قرآن و تمسک جستن به آن جدا مگردان.
خداوندا تو را سوگند می دهیم به حق قرآن آنی ما را از قرآن ناطق آقا امير المومنین علیه السلام دور مگردان. انشاء اللّه
17- سورۀ بنى إسرائيل در مکه نازل شده و دارای 111 آیه است.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِسُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (1) 1- پاک و منزه است خدایی که بنده اش را در شب از مسجد الحرام (مكّۀ معظّمه) بسوی مسجد الاقصی که اطرافش را مبارک گردانیده ایم سیر داد تا آیات خویش را به او نشان دهیم همانا که او شنوا و بیناست.
سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل بُراق را برای رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم آوردند، یکی مهار آن را گرفت دیگری رکابش را و سومی لباس آن حضرت را در هنگام سوار شدن بر براق مرتب می کرد، که براق چموشی کرد. جبرئیل تشری بر آن زده و گفت: ای براق آرام باش، که هیچ پیامبری قبل از او بر تو سوار نشده و بعد از این هم سوار نخواهد شد. براق آن حضرت را مقداری نه زیاد به بالا برد که جبرئیل
هم با او بود، و آیات آسمان و زمین را به او نشان می داد.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم در این باره می فرماید: در هنگام سیر بودم که از سمت راست ندائی آمد، ای محمد! جوابش را ندادم و اعتنائی به او نکردم سپس ندائی از سمت چپم آمد، ای محمد! به او نیز جواب نداده و اعتنایش نکردم. سپس زنی که دست هایش نمایان بود و دارای تمام زیور های دنیوی بود بسویم آمد و گفت: ای محمد! به من نگاه کن تا با تو سخن گویم؛ به او نیز اعتنائی نکردم و به سیر خود ادامه دادم. صدائی شنیدم که مرا غمگین و محزون کرد. از آن نیز گذشتم. جبرئیل مرا به پائین آورد و گفت: نماز بخوان. پس نماز خواندم. گفت: آیا می دانی که در کجا نماز می خوانی؟
گفتم: نه.
گفت: در سرزمینی طیب و پاک نماز خواندی که به آنجا هجرت خواهی کرد. سپس سوار شده تا آنجا که خدا می خواست رفتیم. جبرئیل به من گفت: پائین بیا و نماز بخوان. پس پائین آمده و نماز خواندم. جبرئیل گفت: آیا می دانی کجا نماز می خوانی؟
گفتم: نه.
گفت: در طور سینا جائی که خداوند با موسی سخن گفت نماز خواندی. باز سوار شده و تا آنجا که خدا می خواست رفتیم. جبرئیل گفت، پائین بیا و نماز بخوان. پس پائین آمده نماز خواندم.گفت: آیا می دانی در کجا نماز می خوانی؟
گفتم: نه.
گفت: در بیت اللحم. و آن در ناحیه ای از بیت المقدس است که عیسی ابن مريم عليه السلام در آنجا بدنیا آمده است. سپس سوار شده تا به بیت المقدس
رسیدیم. پس مهار براق را بر حلقه ای که قبلاً انبیاء گذشته مرکب شان را بر آن می بستند، بست. وارد مسجد شدم، جبرئیل نیز با من و در کنار من بود. پس در آنجا ابراهیم، موسی، عیسی و انبیاء الهی را که تعداد شان را خدا می داند، دیدم که به خاطر من در آنجا جمع شده بودند. همگی آمادۀ نماز شدیم و هیچ شکی نداشتم که جبرئیل در جلو می ایستد. چون صف نماز مرتب شد، جبرئیل بازوی مرا گرفت و به جلو برد. پس بر آن ها امامت کردم که بر این کار هیچ غرور و خود پسندی نیست. بعد خازنی به نزدم آمد که سه ظرف به همراه داشت. در یک ظرف شیر، در ظرف دومی آب و در ظرف سومی شراب بود. شنیدم که گوینده ای می گفت: اگر ظرف آب را بردارد خود و امتش غرق می شوند؛ و اگر ظرف شراب را بر دارد، خود و امتش گمراه می گردند؛ و اگر ظرف شیر را بر دارد خود و امتش هدایت می شوند. پس کاسۀ شیر را گرفتم و از آن شیر نوشیدم. جبرئیل گفت: تو و امتت هدایت یافتید. آن گاه گفت: در مسیرت چه دیدی؟
گفتم: منادئی مرا از سمت راست ندا داد.
گفت: آیا جوابش را دادی؟
گفتم: نه! اعتنائی به او نکردم.
گفت: او مبلّغ یهود بود که اگر جوابش را می دادی امتت بعد از تو به یهودیت گرایش پیدا می کردند. سپس گفت: دیگر چه دیدی؟
گفتم: منادئی مرا از سمت چپ ندا داد.
گفت: آیا جوابش را دادی؟
گفتم: نه! اعتنائی به او نکردم.
گفت: او دعوت کننده به سوی مسیحیت بود که اگر جوابش را می دادی
امتت بعداز تو به سوی مسیحیت گرایش پیدا می کردند. سپس گفت: دیگر چه دیدی؟
گفتم: زنی دیدم که بازوانش نمایان بود و تمام زینت های دنیا را با خود داشت؛ که به من گفت: ای محمد! به من نگاه کن تا با تو سخن گویم.
جبرئیل گفت: آیا با او سخن گفتی؟
گفتم: نه با او سخن گفتم و نه به او اعتنائی کردم.
گفت: آن دنیا بوده بدین شکل برایت مجسم شده است؛ اگر با او سخن می گفتی امتت دنیا را بر آخرت ترجیح می دادند. سپس صدائی شنیدم که مرا غمگین و محزون کرد.
گفت: ای محمد! آیا می شنوی؟
گفتم: بله!
گفت: این سنگی است که هفتاد سال قبل آن را از لبۀ جهنّم به داخل آن پرتاب کرده ام که الآن به انتهایش رسیده و این صدا از او بود. می گویند رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم تا زنده بود خنده نکرد.
پیامبر می فرماید: پس جبرئیل به بالا رفت و من نیز با او به آسمان دنیا رفتم. در آنجا ملکی به نام اسماعیل بود.
و او صاحب خطفه بود که خداوند متعال دربارۀ او می فرماید: إِلاّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ (1). هفتاد هزار ملک زیر نظر او بود که هر ملکی نیز هفتاد هزار ملک تحت فرمان خود داشتند. آن ملک پرسید: ای جبرئيل! همراهت کیست؟
جبرئیل: محمد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم است.
1) صافات، آیۀ 10؛ مگر کسی که خبری را برباید پس تیر شهاب او را دنبال می کند.
پرسید: آیا مبعوث هم شده است؟
جبرئيل: بله!
پس در را باز کرد، بر او سلام کردم و او نیز بر من سلام کرد. برای او طلب مغفرت کردم، او نیز برای من طلب مغفرت کرد و گفت: آفرین به برادر نصیحت کننده و پیامبر صالح؛ و ملائکه هر کدام به ملاقات من آمدند.
تا این که به آسمان دنیا وارد شدم، در آنجا هیچ ملکی را ندیدم مگر آن که خوشحال و خندان بود تا این که ملکی را دیدم که بزرگ تر از آن مخلوقی را ندیده بودم؛ کریه المنظر و ظاهری خشمگین داشت. او نیز مانند ملائکۀ دیگر برای من دعا کرد ولی نمی خندید و او را خوشحال و خندان ندیدم. گفتم: ای جبرئیل! این کیست که مرا به وحشت انداخت؟
گفت: سزاوار است که از دیدن او به وحشت بیافتی! همۀ ما از او به وحشت می افتیم؛ او خازن و مالک آتش جهنّم است، اصلاً نخندیده است، و از آن روزی که خداوند او را مامور جهنّم قرار داده است هر روز به خشم و غضبش بر دشمنان خداوند و معصیت کاران اضافه می شود، و خداوند به وسیله او از آن ها انتقام می گیرد. و اگر بر روی احدی قبل از تو خندیده بود و یا قرار بود که به روی احدی بعد از تو بخندد قطعاً به روی تو می خندید؛ و لكن نخندیده است، و نمی خندد. پس بر او سلام کردم و او نیز جواب سلامم را داد و مرا به بهشت بشارت داد.
به جبرئیل که مقام او در جائی است که خداوند دربارۀ او می فرماید: مُطاعٍ ثُمَّ أَمِینٍ (1)گفتم: آیا از او می خواهی که آتش جهنّم را به من نشان دهد؟
1) تکویر، آیۀ 21
جبرئیل به او گفت: ای مالک! آتش جهنّم را بر محمد نشان بده. پس پردۀ جهنّم را کناری زد و دری از آن را باز کرد که شعله ای از آن بیرون آمد که تا آسمان بالا رفت طوری که گمان کردم مرا نیز در بر گرفت.
گفتم: ای جبرئیل! به او بگو که پرده اش را بیندازد. جبرئیل دستور داده و او نیز پرده را انداخت و به او گفت بر گرد و او نیز به جای اولش که از آنجا آمده بود بر گشت.
از آنجا گذشته و مردی گندم گون، چاق و عظیم الجثه ای را دیدم گفتم: ای جبرئیل! این کیست؟
گفت: این پدرت آدم است. و مرا بر آدم معرفی کرد و گفت: او ذریّۀ توست.
آدم گفت: روحی طیب و بوئی طیبه از جسدی طیب. سپس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم سورۀ مطففین را از آیۀ هفده تا آخر سوره تلاوت نمود: كَلاّ إِنَّ كِتَابَ الأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَ مَا أَدْرَاكَ مَا عِلَّيُّونَ كِتَابٌ مَرْقُوم (1)تا آخر.
پیامبر می فرماید: بر پدرم آدم سلام کردم و او نیز بر من سلام کرد. برای او طلب مغفرت نمودم او نیز برای من طلب مغفرت کرد. و گفت آفرین بر فرزند و پیامبری صالح و مبعوث شده در زمان صالح.
سپس به ملکی بر خورد کردم که نشسته بود و همۀ دنیا در مقابل دو زانوانش قرار داشت و در دستش لوحی از نور بود و آن را می خواند و بر راست و چپ خود اعتنائی نمی کرد؛ قیافۀ شخص اندوهگین را داشت. گفتم: ای جبرئیل! این کیست؟
گفت: او ملک الموت است که دائماً در حال قبض روح است.
گفتم: ای جبرئیل! مرا نزدیک او ببر تا با او گفت گوئی بکنم. مرا به نزدش
1) مطففين، آیۀ 18 و 19 و 20
برد، بر او سلام کردم. جبرئیل به او گفت: این محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم نبی رحمتی است که خداوند او را به سوی بنده هایش فرستاده است؛ عزرائیل به من آفرین گفت و سلام تحيتم داد و گفت: بشارت بر تو ای محمد! همانا تمام خیرات را می بینم که در امتت جمع جمع شده است.
گفتم: حمد و سپاس خداوند منّانی که عطا کنندۀ نعمت بر بنده هایش است و آن از فضل پروردگار و رحمتش بر من است.
جبرئیل گفت: او از همۀ ملائکه عملش شدید تر است.
گفتم: آیا هر کسی که مرده و یا بعد از این می میرد او قبض روحش می کند؟
گفت: بله!
به عزرائیل گفتم: آیا آن هایی که در حال مرگ می افتند را می بینی و بر بالای سر شان حاضر می شوی؟
گفت: بله! و سپس ادامه داد: همۀ دنیا در نزدم نسبت به آن چه که خداوند مسخر من گردانیده مانند سکّه ای در دست کسی است که آن را هر طور که می خواهد می گرداند. هیچ خانه ای نیست مگر آن که من در روز پنج بار وارد آن می شوم و به اهل آن خانه که برای میّتی گریه می کنند می گویم: بر او گریه نکنید! دوباره بسوی تان بر می گردم تا این که حتی یکی از شما ها باقی نمی ماند.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به جبرئیل گفت: ای جبرئیل! مرگ سخت است.
جبرئیل گفت: همانا بعد از مرگ از خود مرگ سخت تر است.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرماید: از آنجا گذشته به مردمی رسیدیم که در مقابل شان غذا هائی از گوشت پاکیزه و غذا هائی نیز از گوشت های نا پاک بود، ولی آن ها از گوشت نا پاک می خوردند و به گوشت پاکیزه دست نمی زدند. به
جبرئیل گفتم: ای جبرئیل این ها چه کسانی هستند؟
گفت: ای محمد! این ها کسانی از امت تو هستند که مال حرام می خوردند و حلال را وا می گذاشتند.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرماید: سپس فرشته ای از ملائکه را دیدم که خداوند امرش را عجیب آفریده بود، نصف بدنش از آتش بود و نصف دیگرش از یخ بطوری که آتش یخ را ذوب نمی کرد و یخ نیز آتش را خاموش نمی کرد. و با صدائی رسا می گفت: سُبْحَانَ اَللَّهِ اَلَّذِی کَفَّ حَرَّ هَذِهِ اَلنَّارِ، فَلاَ تُذِیبُ هَذَا اَلثَّلْجَ، وَ کَفَّ بَرْدَ هَذَا اَلثَّلْجِ، فَلاَ یُطْفِئُ حَرَّ هَذِهِ اَلنَّارِ، اَللَّهُمَّ یَا مُؤَلِّفاً بَیْنَ اَلثَّلْجِ وَ اَلنَّارِ، أَلِّفْ بَیْنَ قُلُوبِ عِبَادِکَ اَلْمُؤْمِنِینَ.
یعنی: پاک و منزه است خدائی که نمی گذارد حرارت این آتش یخ را ذوب کند، و نمی گذارد که یخ آتش را خاموش گرداند. خداوندا! ای کسی که بین یخ و آتش الفت قرار داده ای بین قلب های مومنین از بندگانت را نیز الفت و مهربانی قرار بده.
گفتم: ای جبرئیل! این کیست؟
گفت: او ملکی است که خداوند او را اطراف آسمان ها و زمین ها موکل نموده است، و او دل سوز ترین فرشته خداوند متعال به بنده های مومن روی زمین است. و از زمانی که خداوند او را آفریده برای مومنین این دعا را می کند که شنیدی.
دو ملک را در آسمان دیدم که یکی از آن دو می گفت:« اَللَّهُمَّ أَعْطِ کُلَّ مُنْفِقٍ خَلَفاً؛ خداوندا! به هر کسی که انفاق می کند جایگزینش را اعطا نما».
و دیگری می گفت:« اَللَّهُمَّ أَعْطِ کُلَّ مُمْسِکٍ تَلَفاً ؛ خداوندا! هر کسی که انفاق نمی کند، مالش را از بین ببر».
سپس از آنجا گذشتم به اقوامی رسیدم که لب هائی مانند لب های شتر داشتند، گوشت پهلو های شان را با قیچی بریده و در دهان شان می گذاشتند. گفتم: ای جبرئیل! این ها چه کسانی هستند؟
گفت: آن ها سخن چینان و مسخره کنندگان هستند.
از آنجا نیز گذشتم؛ به اقوامی رسیدم که فرق سر شان را با سنگ های بزرگ می کوبیدند. گفتم: ای جبرئیل این ها چه کسانی هستند؟
گفت: این ها کسانی هستند که بدون این که نماز عشاء را بخوانند، می خوابند.
از آنجا نیز گذشتم؛ به گروهی رسیدم که آتش در دهان شان می ریختند و از پائین شان بیرون می آمد. گفتم: ای جبرئیل! این ها چه کسانی هستند؟
گفت: این ها کسانی هستند که به ظلم و ستم مال یتیم را می خورند مانند این است که آتش می خورند، زیرا که بزودی در شکم های شان آتش سعیر وارد می شود.
از آن ها نیز گذشتم به مردمی رسیدم که از بزرگی شکم شان نمی توانستند از جای شان برخیزند. گفتم: ای جبرئیل! آن ها چه کسانی هستند؟
گفت: این ها کسانی اند که ربا می خورند؛ بر نمی خیزند مگر مانند کسی که شیطان به آن ها دست زده باشد. در میان آن ها آل فرعون را دیدم که هر صبح و شام بر آتش جهنّم عرضه می شدند و می گفتند: پروردگارا! قیامت چه وقت بر پا می شود.
از آنجا نیز گذشتم؛ زنانی را دیدم که با پستان های شان آویزان شده بودند. گفتم: ای جبرئیل! آن ها چه کسانی هستند؟
گفت: این ها کسانی هستند که اموال شوهران شان را به فرزندان دیگران ارث می دهند. سپس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: خشم و غضب خداوند بر زنی زمانی
شدت یافت که فرزندی را داخل فامیلی کند که از آن فامیل نیست و آن فرزند بر عورات آن ها آگاه گشته و از مال و ثروت شان بخورد.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرماید: سپس به گروهی از ملائکه خداوند عزوجل گذر کردیم که خداوند آن طور که خواسته بود آن ها را خلق کرده بود و آن طور که خواسته بود صورت های شان را آفریده بود. هر یک از اعضاء بدن شان با صدا های مختلف خداوند را حمد و تسبیح می کردند؛ صدا های شان به حمد و گریه از خشیت الهی بلند بود. از جبرئیل دربارۀ آن ها سوال کردم، گفت: هم چنان که می بینی آفریده شده اند؛ و از آن روزی که خلق شده اند به بغل دستی خود نگاه نکرده و حتی کلمه ای با او سخن نگفته اند، و از خشیت الهی سر های شان را بلند نکرده و به پائین نگاه ننموده اند. بر آن ها سلام کردم و با اشارۀ سر شان جواب سلام مرا دادند و به خاطر خشوع در مقابل خداوند به من نگاه نکردند. جبرئیل به آن ها گفت: این محمد پیامبر رحمت است که خداوند او را به سوی بنده هایش به عنوان نبوت و رسالت فرستاده است. او خاتم پیامبران و آقای آن هاست؛ آیا با او سخن نمی گوئید؟
پیامبر می فرماید: چون آن را از جبرئیل شنیدند با سلام رو به من آوردند و مرا گرامی داشتند، من و امتم را بشارت به خیر دادند.
رسول گرامی اسلام می فرماید: سپس به آسمان دوم صعود کردم، در آنجا دو مرد شبیه به هم را دیدم؛ پرسیدم: ای جبرئیل! این دو نفر چه کسانی هستند؟
گفت: دو پسر خاله یحیی و عیسی ابن مریم هستند. بر آن دو سلام کردم و آن ها نیز بر من سلام کردند. برای آن ها طلب مغفرت نمودم و آن ها نیز برای من طلب مغفرت کردند و گفتند: آفرین به برادر صالح و نبی صالح. در آنجا
ملائکه ای را دیدم که مانند ملائکۀ آسمان اول در حال خشوع بودند. و با صدا های گوناگون حمد و سپاس خداوند را می گفتند.
از آنجا به آسمان سوم صعود کردیم. مردی را دیدم که فضل زیبائی صورتش بر سایر آفریده ها مانند فضلیت ماه شب چهارده بر سایر ستارگان بود. گفتم: ای جبرئیل! او کیست؟
گفت: این برادرت یوسف است. بر او سلام کرده و او نیز بر من سلام کرد. برایش طلب مغفرت نموده و او نیز برای من طلب مغفرت کرد و گفت: مرحبا به پیامبر صالح، برادر صالح که در زمان صالح مبعوث شده است. و در این جا نیز ملائکه ای را مانند ملائکۀ آسمان اول و دوم در حال خشوع دیدم. جبرئیل همان حرف هائی که در آسمان اول و دوم دربارۀ من زده بود در این جا نیز همان را زد و آن ها نیز مانند ملائکه های دو آسمان قبل با من بر خورد نمودند.
سپس به آسمان چهارم صعود کردیم. مردی را دیدم، گفتم ای جبرئیل! او کیست؟
گفت: این ادریس است که خداوند مکان اعلایش را رفیع قرار داده است. بر او سلام کردم او نیز بر من سلام کرد. برایش طلب مغفرت نمودم او نیز برای من طلب مغفرت کرد. در این جا نیز ملائکه ای در حال خشوع مانند آسمان های دیگر دیدم که من و امتم را به خیر بشارت دادند. ملکی را دیدم که بر تختی نشسته بود و هفتاد هزار ملک زیر فرمان داشت و هر ملکی نیز هفتاد هزار ملک دیگر تحت فرمان خود داشتند. در این موقع بر نفس پیامبر خطور کرد که این همان ملکی است، که جبرئیل صیحه ای زده و به آن ملک گفت: بایست. و او ایستاد و تا روز قیامت هم چنان ایستاده است.
سپس به آسمان پنجم صعود کردیم. در آنجا مردی پیر و بزرگ چشمی را
دیدم که کسی را پیر تر از او ندیده بودم، در اطرافش گروه زیادی از امتش را دیدم که زیادی آن ها مرا به تعجب وا داشت؛ گفتم: ای جبرئیل! او کیست؟
گفت: این مُحِبّ قومش هارون بن عمران است. بر او سلام کردم و او نیز بر من سلام کرد. برایش طلب مغفرت کردم او نیز برای من طلب مغفرت نمود. و در این جا نیز ملائکه هائی در حال خشوع دیدم.
سپس به آسمان ششم صعود کردیم. در آنجا مرد بلند قد و گندم گونی را دیدم که اگر دو تا پیراهن هم می پوشید موی بدنش از آن نمایان بود. شنیدم که می گفت: بنی اسرائیل گمان می کنند نزد خداوند، من گرامی ترین فرزند آدم هستم ولی این مرد از من نزد خداوند گرامی تر است .گفتم: ای جبرئیل! او کیست؟
گفت: این برادرت موسی بن عمران است. بر او سلام کردم او نیز بر من سلام کرد. برایش طلب مغفرت کردم او نیز برای من طلب مغفرت کرد. در این جا نیز ملائکه ای در حال خشوع مانند آسمان های قبل دیدم.
سپس به آسمان هفتم رفتیم. به هر ملائکه ای که می رسیدم می گفتند: ای محمد! حجامت کن و به امتت نیز امر کن که حجامت کنند.
مردی را دیدم که سر و ریشش جو گندمی بود و بر کرسی نشسته بود. گفتم: ای جبرئیل ! او کیست که تا آسمان هفتم آمده و در کنار بیت المعمور در جوار الهى سکنی گزیده است؟
گفت: او پدرت ابراهیم است، این جا محل تو و محل پرهیزگاران امت توست. سپس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم این آیه را تلاوت نمودند: إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ للَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هَذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ. (1)
1) آل عمران، آیۀ 68
پیامبر می فرماید: بر او سلام کردم او نیز بر من سلام کرد. گفت: مرحبا بر نبی صالح و فرزند صالح که در زمان صالح مبعوث شده است. در این جا نیز ملائکه ای مانند آسمان های قبل در حال خشوع دیدم که من و امتم را به خیر بشارت دادند.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرماید: در آسمان هفتم دریائی از نور دیدم که از تلؤلؤ آن نزدیک بود بینائی چشم هایم از بین برود. و در آنجا دریائی از ظلمت و دریائی از آب سرد و یخ دیدم، هر وقت چیزی مشاهده می کردم که مرا به وحشت می انداخت از جبرئیل سوال می کردم، گفت: ای محمد! بشارت بر تو باد! شکر این کرامت پروردگارت را بجا بیاور و خداوند را در مقابل این لطفش سپاس گزار باش. و خداوند به یاری و گفتار او مرا ثابت قدم می فرمود؛ تا این که تعجب و سوالم از جبرئیل زیاد شد، گفت: ای محمد! آن چه را که می بینی تو را بزرگ می آید آن چه که دیدی، همانا آن چه از آفریده هایش را دیدی آفریده ای از آفریده های پروردگار توست پس خالقش چقدر بزرگ است، و آن چه از آفریده های پروردگارت ندیدی بیش تر از آن چیزی است که دیده ای. بدرستی که بین خداوند و آفریده هایش هفتاد هزار حجاب است. نزدیک ترین مخلوقات به خداوند من و اسرافیل هستیم که بین ما و باری تعالی چهار حجاب است، که حجابی از نور، حجابی از ظلمت، حجابی از ابر و حجابی از آب می باشد.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرماید: از عجائب آفریده های خداوند که آن ها را با ارادۀ خود مسخر ساخته بود خروسی را دیدم که پاهایش در زیر زمین های هفتم و سرش در عرش بود که این خود ملکی از ملائکۀ خداوند متعال بود که طبق ارادۀ خودش او را آفریده بود که پاهایش در زیر زمین های هفتم قرار داشت
سپس رو به بالا صعود می کرد تا این که از هوا بیرون آمده و از آنجا به آسمان هفتم و از آنجا نیز بالا آمده تا شاخش در نزدیک عرش مستقر شده بود و می گفت:« سُبْحَانَ رَبِّي حَيْثُ مَا كُنْتَ لاَ تَدْرِي أَيْنَ رَبُّكَ مِنْ عِظَمِ شَأْنِهِ؛ منزه است پروردگار من! که در هر مقامی هم باشی نمی دانی که پروردگارت کجاست چرا که شانش عظیم و بزرگ است».
و او دو بال در شانه داشت که هر وقت آن ها را باز می کرد از مشرق و مغرب می گذشت، و هر وقت هنگام سحر می شد آن خروس بال هایش را باز می کرد و به هم می زد و صدا به تسبیح خداوند بلند می کرد و می گفت:« سُبحانَ اللهِ المَلِکِ القُدّوسِ سُبحانَ اللهِ الکَبیرِ المُتَعالِ لا اِلهَ اِلاّ الله الحَیُّ القَیُّومُ.
و زمانی که او این تسبیح را می گفت خروس های زمین نیز همگی بال های شان را به هم زده و با او هم نوا می شدند؛ و هنگامی که او در آسمان ساکت می شد همۀ خروس های روی زمین نیز آرام می شدند. و آن خروس پر هائی ریز و سبز رنگ داشت و پر های سفیدی نیز داشت که سفید تر از آن را ندیده بودم. و هم چنین پر های ریز سبز در زیر آن پر های سفید داشت که رنگ سبز آن چنانی ندیده بودم.
سپس با جبرئیل رفته و به بیت المعمور وارد شدیم، و در آنجا دو رکعت نماز خواندم در کنارم عده ای از اصحابم را دیدم که لباس هائی تازه به تن داشتند، و عده ای دیگر لباس هائی کهنه؛ آن ها که لباس نو بر تن داشتند با من وارد بیت المعمور شدند و آن هائی که لباس کهنه بر تن داشتند در همان جا ماندند.
از آنجا بیرون رفته و دو نهر را در کنار خود دیدم که یکی کوثر و دیگری رحمت نام داشت. که از نهر کوثر نوشیدم و در نهر رحمت غسل کردم و
سپس هر دوی آن ها مطیع من شدند تا این که وارد بهشت شدم؛ که در دو طرف آن خانه های خودم و اهل بیتم را دیدم که خاک آن مانند مُشک معطر بود، و در نهر های بهشت دخترکی غوطه ور بود؛ گفتم: ای دخترک! از آن کیستی؟ گفت: برای زید بن حارثه هستم. و صبح این بشارت را به او دادم.
در بهشت مرغانی دیدم که مانند شتران خراسانی بودند؛ و انار هائی دیدم که مانند سطل های بزرگی بودند. درختی دیدم که اگر پرنده ای می خواست تنۀ آن را دور بزند نُهصد سال طول می کشید. و در بهشت خانه ای نبود مگر این که شاخه ای از آن درخت در آن وارد شده بود. گفتم ای جبرئیل! این چیست؟
گفت: این درخت طوبی است، که خداوند می فرماید: طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ. (1)
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرماید: وقتی وارد بهشت شدم به خود آمده و از آن دریا های وحشت انگیز و عجائبش سوال کردم.
گفت: پرده های حجاب هستند که خداوند خودش را به وسیلۀ آن ها در پرده قرار داده است، که اگر آن حجاب ها نبودند نور عرش همۀ آن چیز هائی که در آنجا بودند را پاره می کرد.
آن گاه به سدرة المنتهی رسیدم که برگی از آن امتی را در سایۀ خود جای بود و فاصلۀ من با او آن قدر بود که خداوند می فرماید: قابَ قَوْسَيْن أَوْ أَدْنی (2)در این جا خداوند ندایم داد: آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ (3)- که تفصیل این گفت گو را در سورۀ بقره و ذیل آیه نوشته ایم -.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرماید، عرض کردم: پروردگارا! به پیامبرانت
فضائلی را اعطاء کرده ای به من هم اعطاء کن.
خداوند عزوجل فرمود: به تو نیز دو کلمه اعطاء کرده ام که در زیر عرشم نوشته شده است و آن این دو کلمه است:لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ إِلاَّ بِاللَّهِ * وَلا مَنْجَی مِنْکَ إِلاَّ إِلَیْکَ.
پیامبر می فرماید: ملائکه کلامی را به من تعلیم داده اند تا در هر صبح و شام آن را بگویم: اَللَّهُمَّ إِنَّ ظُلْمِی أَصْبَحَ مُسْتَجِیراً بِعَفْوِکَ وَ ذَنْبِی أَصْبَحَ مُسْتَجِیراً بِمَغْفِرَتِکَ وَ ذُلِّی أَصْبَحَ مُسْتَجِیراً بِعِزِّکَ وَ فَقْرِی أَصْبَحَ مُسْتَجِیراً بِغِنَاکَ وَ وَجْهِیَ اَلْفَانِیَ اَلْبَالِی أَصْبَحَ مُسْتَجِیراً بِوَجْهِکَ اَلدَّائِمِ اَلْبَاقِی اَلَّذِی لاَ یَفْنَی.
سپس شنیدم که ملکی اذان می گفت، که قبل از آن کسی او را در آسمان ندیده بود، و می گفت: اللّه أكبر، اللّه أكبر.
خداوند فرمود: بنده ام راست می گوید که من از هر چیزی بزرگ تر هستم.
گفت: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا الله ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا الله.
خداوند فرمود: بنده ام راست می گوید که منم اللّه و معبودی غیر از من نیست.
گفت: أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ الله ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ الله.
خداوند فرمود: بنده ام راست می گوید همانا محمد بنده و فرستادۀ من است، من او را مبعوث کرده و برگزیده ام.
گفت: حَیَّ عَلَی اَلصَّلاَهِ حَیَّ عَلَی اَلصَّلاَهِ.
خداوند فرمود: بنده ام راست می گوید و مردم را به سوی آن چه که واجب کرده ام می خواند؛ پس هر کس به امید ثواب بدان سمت برود کفارۀ گناهان گذشته اش خواهد بود.
گفت: حَیَّ عَلَی اَلْفَلاَحِ حَیَّ عَلَی اَلْفَلاَحِ.
خداوند فرمود: آری! نماز صلاح، نجاح و فلاح است.
سپس در آسمان ملائکه به امامت من نماز خواندن هم چنان که در بيت المقدس انبیاء به امامت من نماز خواندند.
پیامبر می فرماید: سپس مِهی مانند ابر مرا در بر گرفت، به سجده افتادم، پروردگارم مرا ندا داد و فرمود: همانا من به انبیاء قبل از تو پنجاه نماز واجب کرده بودم و همان را بر تو و امتت نیز واجب نمودم پس این نماز ها را در میان امتت بپا دار.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرماید: از آنجا بر گشتم پس با ابراهیم بر خورد نمودم و چیزی از من نپرسید، رد شده به موسی رسیدم که به من گفت: ای محمد! چه کردی؟
گفتم: پروردگارم فرمود: بر انبیاء گذشته پنجاه نماز واجب کرده بودم، بر تو و امتت نیز همان را واجب کردم.
موسی گفت: ای محمد! همانا امت تو آخرین و ضعیف ترین امت هاست و بدرستی که پروردگارت خواسته ات را رد نمی کند، زیرا امت تو توان بجا آوردن پنجاه نماز را ندارند، به سوی پروردگارت برگرد و از او درخواست نما تا تخفیفی برای امتت بدهد.
پس به سوی پروردگارم بر گشته تا به سدرة المنتهی رسیده و به سجده افتادم و سپس عرض کردم: بر من و بر امتم پنجاه نماز واجب نمودی که نه من طاقت آن را دارم و نه امت من، پس قدری تخفیفم بده. پس خداوند ده نماز برایم تخفیف داد. به سوی موسی بر گشته و جریان را برای او گفتم. گفت: برگرد که طاقت آن را نداری. درباره به سوی پروردگارم بر گشتم، باز ده نماز برایم تخفیف داد. به سوی موسی بر گشتم و جریان را به او گفتم. گفت برگرد
و من در هر بر گشتنی ده نماز تخفیف می گرفتم تا این که آن را به ده نماز رساندم و به سوی موسی بر گشتم. گفت: طاقتش را نداری! باز به سوی پروردگارم بر گشتم و برای من پنج نماز واجب کرد. به سوی موسی بر گشتم و جریان را به او گفتم؛ گفت: طاقتش را نداری.گفتم از پروردگارم حیا می کنم و بر همین تعداد صبر می کنم. پس صدائی مرا ندا داده و گفت: هم چنان که بر همین پنج نماز صبر نمودی، ثواب پنجاه نماز را می بری، و هر یک از امتت به امید ثواب کار نیکی انجام دهد برایش ده ثواب نوشته می شود، و اگر قصد همان کار نیک را داشت ولی آن را بجا نیاورد یک ثواب به او داده می شود. و هر یک از امت تو مرتکب کار زشتی شود یک گناه برایش نوشته می شود، و اگر قصد آن را داشت ولی بجا نیاورد چیزی برایش نوشته نمی شود.
امام صادق علیه السلام در این جا فرمود: خداوند از این امت به موسی علیه السلام جزای خیر بدهد که تکلیف این امت را آسان نمود؛ و این است تفسیر این آیۀ شریفه که خداوند می فرماید: سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ. (1)
حضرت صادق علیه السلام از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت کرده که آن جناب فرمودند: وقتی در بستر خود آرمیده بودم و چشمانم باز و علی طرف راست و جعفر طرف چپ و حمزه پیش رویم ایستاده بودند نا گاه صدای دسته ای از فرشتگان را شنیدم که یکی از آن ها از جبرئیل پرسید: ای جبرئیل! کدام یک از این ها به پیامبری مبعوث شده است؟
جبرئیل به سوی من اشاره نموده و گفت: این محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم بزرگ ترین فرزند آدم است که به پیغمبری برگزیده شده و این علی وصی و وزیر و خلیفه بعد از
1) بحار الانوار، ج 18، ص 319؛ تفسیر صافی، ج 4: ص 374؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 497
او است و این شخص عموی آن حضرت حمزه سید الشهداء است و این دیگری جعفر پسر عموی اوست که با دو بال در بهشت با فرشتگان پرواز می کند، وا گذارید او را که چشمانش در خواب ولی گوش هایش می شنود و قلب او آگاه و بیدار می باشد و مثل او چون پادشاهی است که قصری بنا نموده و عمارتی بنا می کند و سپس دعوت کننده بفرستد.
پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: پادشاه خداوند است و قصر دنیا است و خانه بهشت است و دعوت کننده من می باشم. (1)
آن گاه جبرئیل براق را آورده و پیغمبر را سیر داد به سوی مسجد اقصی و بيت المقدس و جایگاه انبیاء را نشان داد و با پیغمبران در بیت المقدس نماز خواند و پس از صعود به آسمان به زمین بر گشت و در موقع عزیمت به سوی مکه به قافله ای از قریش بر خوردند (2)که ظرف آبی همراه داشتند از ظرف مزبور آب نوشید و باقی مانده آن را ریخت و آن ها شتری را گم کرده و در جستجوی آن بودند و چون صبح شد پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم به معراج و سیر خود را برای قریش بیان نموده و حتی بر خورد با قافله و نوشیدن آب و گم شدن شتر ایشان را جزء بجزء وصف فرمودند. ابو جهل به اطرافیان خود گفت از محمد سؤال کنید بیت المقدس چند ستون دارد و قندیل های آن مسجد چند عدد است.
گفتند: ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم این جا کسی است که بیت المقدس را دیده و اطلاعات کاملی از آن دارد اگر راست است که به آنجا رفته اید عمارت مسجد را توصیف کنید.
حضرت فوراً تعداد ستون ها و سایر خصوصیات بیت المقدس را وصف فرمودند که مایه اعجاب گردید و روز بعد همین که آفتاب طلوع نمود قافله قريش رسید و مقدم کاروان شتر قرمزی بود آن طور که پیغمبر فرموده بود و از کاروانیان سؤال کردند که آیا شما ظرف آبی داشتید که کسی به آن دست زده باشد؟
گفتند: آری ظرف آبی در فلان موضع گذاشته بودیم ولی صبح مشاهده کردیم که آب ها ریخته شده است. با آن که صدق گفتار پیغمبر هویدا و آشکار گردید علاوه بر آن که ایمان نیاوردند بر شقاوت منکران نیز افزوده شد. (1)
ذُرِّيَّةً مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْداً شَكُوراً (3) 3- (ای) فرزندان کسانی که آن ها را با نوح سوار کشتی کردیم، همانا او (نوح) بندۀ سپاس گزار بود (شما نیز سپاس گزار باشید).
ذُرِّيَّةً مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْداً شَكُوراً جابر از امام باقر علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرمودند: حضرت نوح علیه السلام در هر صبح و شام می گفت: أَشْهَدُ أَنَّهُ مَا أَمْسَی بِی مِنْ نِعْمَهٍ فِی دِینٍ أَوْ دُنْیَا فَإِنَّهَا مِنَ اَللَّهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ لَهُ اَلْحَمْدُ عَلَیَّ بِهَا کَثِیراً وَ اَلشُّکْرُ کَثِیراً پس خداوند آیۀ فوق را نازل فرمود که شکر حضرت نوح علیه السلام با همین دعا بود. (2)
وَ قَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبيراً (4) 4 - و ما به بنی اسرائیل در کتاب گفتیم که شما دو بار در روی زمین فساد می کنید، و برتری جویی بزرگی را مرتکب می شوید.
وَ قَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ یعنی آن ها را آگاه گردانیدیم آن گاه خطاب به بنی اسرائیل را قطع کرده و امت حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ یعنی فلانی و فلانی و یاران آن ها که عهد و پیمان شان را نقض کردند. وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيراً یعنی ادعای خلافت کردند. فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادَا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدَّيارِ وَ كَانَ وَعْداً مَفْعُولاً (5) 5 - پس هنگامی که وعدۀ اولین ما فرا رسد، بندگان نیرومند و اهل جنگ خود را بر ضد شما بر می انگیزیم (تا شما را از بین ببرند و برای به دست آوردن تان) خانه های شان را جست جو کنند، و این وعدۀ حتمی است.
فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاهُما یعنی در جنگ جمل. بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِیدٍ که مراد امیر المومنین علیه السلام و پیروان آن حضرت می باشد. فَجَاسُوا خِلالَ الدِّيارِ یعنی شما ها را پیدا کرده و می کشند. وَ كَانَ وَعْداً مَفْعُولاً یعنی این وعده انجام شدنی است. ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْنَاكُمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ
نَفيراً (6) 6 - سپس شما را بر آن ها مسلط می کنیم و شما را به وسیلۀ اموال و فرزندان یاری تان می کنیم، و تعداد شما را بیش تر (از دشمن) قرار می دهیم.
ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ یعنی بنی امیه بر آل محمد غبله کردند و فساد نمودند. وَ أَمْدَدْنَاكُمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً یعنی حسن و حسین علیها السلام دو فرزند علی علیه السلام و پیروان آن دو بزرگوار شما را یاری کردند که حسین بن على علیه السلام کشته شد و زنان آل محمد به اسارت گرفته شدند. (1) إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُووا وُجُوهَكُمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبرُوا مَا عَلَوا تَتبيراً (7) عَسَى رَبُّكُمْ أَنْ يَرْحَمَكُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا وَ جَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ حَصيراً (8) 7 - اگر نیکی کنید به خود تان نیکی کرده اید و اگر بدی کردید باز هم به خود کرده اید. پس هنگامی که وعدۀ دیگر فرا برسد اثر بی چارگی و غم و اندوه در صورت های تان نمایان می شود، و داخل مسجد (بيت المقدس) می شوند هم چنان که در بار اول وارد شدند و بر آن چه که تسلط پیدا می کنند از بین می برند.
8 - امید است که پروردگار تان بر شما رحم کند، و اگر برگشتید ما هم بر می گردیم، و جهنم را برای کافران زندان قرار داده ایم.
1) نور الثقلين، ج 3، ص 138
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ يعنى حضرت قائم علیه السلام و یاران آن حضرت. لِيَسُوؤُا وُجُوهَكُمْ يعنى صورت های آن ها سیاه می شود. وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ يعني رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم و امير المومنین علیه السلام و پیروان آن ها. وَ لِیُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتَّبِيراً یعنی بر شما برتری می جویند و شما ها را می کشند آن گاه آن را عطف بر آل محمد علیهم السلام کرده و می فرماید: عَسَى رَبُّكُمْ أَنْ يَرْحَمَكُمْ یعنی شما را بر دشمنان تان یاری می کند و آن گاه بنی امیه را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا یعنی اگر به وسیلهٔ سفیانی در روی زمین فساد کنید ما هم به وسیلهٔ قائم آل محمد علیهم السلام شما ها را عقوبت می نمائیم. وَ جَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ حَصِيراً يعنی کافران در جهنم محبوس می شوند. (1) إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً (9) وَ أَنَّ اللَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِيماً (10) 9 - همانا این قرآن به استوار ترین راه ها هدایت می کند و به مومنینی که عمل صالح انجام می دهند بشارت می دهد که پاداش بزرگی برای آن هاست.
10 - و کسانی که به آخرت ایمان نمی آورند، عذاب دردناکی را برای آن ها آماده ساخته ایم.
1) نور الثقلين، ج 3، ص 140 ؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 389؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 538
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي یعنی آشکار می کند. لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ يعنى آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كبيراً آن گاه بر بنی امیه عطف کرده و می فرماید: وَ أَنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِيماً و كسانى که به آخرت ایمان نمی آورند، عذاب دردناکی را برای آن ها آماده ساخته ایم. وَ يَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دَعَاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولاً (11) 11 - و انسان بدی ها را طلب می کند هم چنان که نیکی ها را طلب می کند، و انسان شخصی عجول و بی تاب است.
وَ يَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولاً مي فرمايد: انسان بر دشمنانش نفرین کرده و شر برای آن ها می خواهد هم چنان که برای خودش خیر طلب می کند و از خداوند تعجیل در عذاب می خواهد چنان که می فرماید انسان عجول است. (1) وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنينَ وَ الْحِسَابَ وَ كُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفصيلاً (12) 12 - و ما شب و روز را دو نشانه قرار دادیم، پس نشانۀ شب (تاریکی) را از بین بردیم و به وسیلۀ نشانه روز (خورشید) آن را روشن نمودیم تا فضل پروردگار تان (روزی حلال) را طلب کنید، و عدد سال ها و حساب را بدانید و ما هر چیزی را بطور مفصل بیان کردیم.
1) تفسیر برهان، ج 4، ص 540؛ نور الثقلين، ج 3، ص 141
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً می فرماید: یعنی ماه را در آسمان محو می کنیم. (1) حكم بن مستنیر از امام سجاد علیه السلام روایت می کند که آن حضرت علیه السلام فرمودند: هنگامی که خداوند متعال احتیاجات مردم را مقدر فرمود دریائی بود که در میان آسمان و زمین آفرید، و مجاری خورشید و ماه و ستارگان و سیارات را در آن دریا قرار داد آن گاه خداوند همۀ آن را بر فلکی مقدر نمود و ملکی با هفتاد هزار فرشته بر آن فلک موکل نمود که آن را می چرخانند پس زمانی که خورشید و ماه و ستارگان و سیّارات با فلک می چرخند شب و روز پیدا می شود؛ هنگامی که گناه بندگان زیاد می شود و خداوند اراده می فرماید که به آیتی از آیات خویش آن ها را گوش مالی نماید به آن ملک موکل فلک دستور می دهد فلک را که در آن خورشید و ماه و ستارگان و سیارات هستند را پائین بیاورند. پس آن ملک به هفتاد هزار ملک دستور می دهد که فلک را از مجاری خود پائین بیاورند.
امام علیه السلام فرمود: پس خورشید را پائین می آورند که گرم شده و رنگش تغییر می کند، زمانی که خداوند اراده می فرماید که آیتش را بزرگ شمارد خورشید را در آن دریا قرار می دهد بر آن چیزی که خداوند دوست می دارد که خلقش را با آن نشانه بترساند پس آن هنگام کسوف خورشید است و هم چنین با ماه این چنین می کند.
1) نور الثقلين، ج 3، ص 142؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 541
زمانی که خداوند اراده می کند که آن دو را از آنجا بیرون بیاورد و به مجرای شان بر گردانند به آن ملک موکل فلک امر می کند که خورشید را به مجرای خودش بر گرداند و آن ملک آن را به جای خودش بر می گرداند و با تیرگی از آب بیرون می آید و ماه را نیز این چنین بیرون می آورد.
آن گاه امام سجاد علیه السلام فرمود: جز شيعيان ما کس دیگری از آن دو نمی ترسد چون چنین شود به خدا پناه بیاورید و به سوی او بگروید. (1)
حضرت علی علیه السلام می فرماید: مسیر زمین پانصد سال است که چهار صد سال مسیر آن خراب و صد سال آن آباد است که بطن خورشید شصت فرسخ در شصت فرسخ، و بطن ماه چهل فرسخ در چهل فرسخ است که برای اهل آسمان نور می دهند و ظاهر خورشید و ماه برای اهل زمین نور می دهند و ستارگان مانند کوه های بزرگ روی زمین هستند و خداوند خورشید را قبل از ماه آفرید. (2)
سلام بن مستنیر گوید به امام باقر علیه السلام عرض کردم: برای چه خورشید از ماه گرم تر است؟
امام علیه السلام فرمود: زیرا خداوند خورشید را یک طبقه از نور آتش و یک طبقه از از آب آفریده تا این که هفت طبقه شد و آن را با آتشی پوشاند و از این جهت خورشید گرم تر از ماه است.
عرض کردم: ماه چطور؟
امام علیه السلام فرمود: خداوند ماه را یک طبقه از نور آتش و یک طبقه از گاز آب تا هفت طبقه آفرید و آن را با آب پوشاند به همین جهت ماه خنک تر از خورشید
است. (1)
وَ كُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَاباً يَلْقَاهُ مَنْشُوراً (13) 13 - و عمل هر انسانی را بر گردنش آویخته ایم، و برای او روز قیامت کتابی را بیرون می آوریم که آن را در مقابلش باز (و اعمالش را آشکار) می بیند.
وَ كُلَّ إِنسَانِ الْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ مى فرماید: تقدیر می کند آن چه را که برای او مقدر شده است وَ تُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَاباً يَلْقَاهُ مَنْشُوراً و برای او روز قیامت کتابی را بیرون می آوریم که آن را در مقابلش باز (و اعمالش را آشکار) می بیند. ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ وَ كُلُّ إِنسانٍ الزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ فرمودند: خیر و شر آدمی همواره با اوست و توانائی جدا کردن آن را از خود ندارد تا نامۀ اعمالش در روز قیامت به او داده شود. (2)
اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيباً (14) مَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى وَ مَا كُنّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً (15) 14 - کتاب اعمالت را بخوان، امروز برای تو کفایت می کند که خود حساب گر خود باشی.
15 - هر کس هدایت یافت به نفع خودش هدایت یافته است، و هر کس
گمراه شد به زبان خودش گم راه شده است، و هیچ کس بار گناه دیگری را بر عهده نمی گیرد، و ما عذاب نمی کنیم مگر آن که (قبل از آن) رسولی (برای اتمام حجت) بفرستیم.
اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً - تا - حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً این آیات از محکمات است. وَ إِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدميراً (16) 16 - و هنگامی که اراده نمودیم شهری را هلاک گردانیم، اول دستورات خود را به مترفین (بزرگان و سرمایه داران) آن شهر بیان می کنیم، پس چون به فسق و فجور خود ادامه دادند و مستحق عذاب شدند، در آن هنگام آن ها را از بین می بریم.
وَ إِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيها یعنی ظلم و ستم را در آن قریه زیاد می کنیم. فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيراً پس چون به فسق و فجور خود ادامه دادند و مستحق عذاب شدند، در آن هنگام آن ها را از بین می بریم و هلاک شان می گردانیم. مَنْ كانَ يُريدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فيها مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُريدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاهَا مَذْمُوماً مَدْحُوراً (18) وَ مَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَ سَعَى لَهَا سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً (19)
كُلاًّ نُمِدُّ هَؤُلاءِ وَ هَؤُلاَءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَ مَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً (20) 18 - هر کس دنیای زود گذر را بطلبد آن چه را که اراده می کنیم به او می دهیم، سپس برای او در آخرت جهنم را قرار می دهیم، که در آن می سوزد در حالی که نکوهش و رانده شده است.
19 - و هر کس آخرت را بخواهد، و با حالت ایمان برای آن سعی و تلاش نماید، پس به سعی آن ها پاداش داده خواهد شد.
20 - و ما به هر دو گروه از جانب پروردگارت بهره ای عطا می کنیم، و عطای پروردگارت از کسی منع نشده است.
مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ يعنى هر کس اموال دنیا را اراده کند. عَجَلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِيدُ یعنی در دنیا ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ در آخرت يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً یعنی در آتش جهنم انداخته می شود آن گاه کسی را که عملش برای آخرت است را ذکر کرده و می فرماید: وَ مَنْ أَرادَ الآخِرَةَ وَ سَعَى لَهَا سَعْتِهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً و هر كس آخرت را بخواهد، و با حالت ایمان برای آن سعی و تلاش نماید، پس به سعی آن ها پاداش داده خواهد شد. سپس می فرماید: كُلاًّ نُمِدُّ هَؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ یعنی کسی که از آخرت دنیا را اراده کند.
نمد یعنی به او اعطا می کنیم. وَ مَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً مراد از محظور، ممنوع است. لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهَا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً (22)
22 - با خدایت خدای دیگری را شریک قرار مده، که به نکوهش و بی یاور ابدی خواهی نشست.
لا تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ إِلَهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَنْمُوماً مَخْذُولاً یعنی در آتش جهنم. که خطاب به پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم بوده و مقصود آن مردم است. و آن فرمایش امام صادق علیه السلام است که می فرماید: خداوند پیامبرش را مبعوث کرد بِإِیَّاکِ أَعْنِی وَ اِسْمَعِی یَا جَارَهُ «دخترم به تو می گویم، عروسم تو بشنو». (1)
وَ قَضَى رَبُّكَ أَلا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاهُمَا فَلا تَقُلْ لَهُما أَي وَلا تَنْهَرْهُمَا وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلاً كَريماً (23 وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّياني صَغيراً) (24) رَبِّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِنْ تَكُونُوا صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً (25) 23 - و پروردگارت حکم نموده که غیر از او را نپرستید، و به پدر و مادر تان نیکی کنید، هر کدام از آن دو و یا هر دوی آن ها به سن پیری رسیدند کوچک ترین اهانتی بر آن دو روا مدار، و بر سر شان فریاد مزن، و با سخنانی کریمانه با آن ها به گفت گو بنشین.
24 - و بال های تواضع و مهربانانه خود را برای آن دو (پدر و مادر) بگشا، و بگو: پروردگارا، بر آن دو رحم نما هم چنان که آن ها مرا از کوچکی تربیت
1) بحار الانوار، ج 9، ص 222 و ج 17، ص 83 و ج 89، ص 381؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 545
نمودند.
25 - پروردگار تان به آن چه در دل های تان است آگاه است، اگر از صالحان باشید همانا او برای کسانی که با تضرع به درگاه او بر می گردند را می بخشد.
وَ قَضَى رَبُّكَ أَلا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُمَا فَلا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ می فرماید: اگر خداوند چیزی کم تر از أف را می دانست همان را می فرمود. وَلا تَنْهَرْهُمَا یعنی با پدر و مادر دشمنی و مخاصمه مکن. و در حدیث دیگری می فرماید: اُف بعد از اُفى مگو یعنی به آن دو اف مگو و کوچک ترین اهانتی منما.
وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلاً كَرِيماً یعنی با آن ها با نیکی سخن بگو. وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ می فرماید: برای آن دو خوار و ذلیل باش و بر آن دو فخر فروشی مکن. وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيراً * رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِنْ تكُونُوا صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِينَ یعنی خداوند توبه کنندگان را می بخشد. وَ آتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَلا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً (26) 26 - و حق خویشانت را بپرداز، و نیز حق فقیران و در راه ماندگان را، و هرگز اسراف مکن.
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ یعنی خویشی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم. این آیه دربارۀ حضرت فاطمه علیها السلام نازل شده است و فدک را برای آن حضرت قرار داد و مراد از المسکین فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام است و
مراد از ابن السبیل آل محمد علیهم السلام و فرزندان فاطمه علیها السلام است.
وَلا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً یعنی مالت را در غیر اطاعت خداوند انفاق نکن. إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَ كَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً (27) وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَيسُوراً (28) 27 - همانا تبذیر کنندگان برادران شیاطینند، و شیطان در برابر پروردگارش نا سپاس بود.
28 - و چنان چه از آن ها (فقیران و مستمندان) روی برگردانی، و به امید رحمت از جانب پروردگارت بنشینی، پس با سخنانی نرم (و با محبت) با آن ها سخن بگو.
إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ مخاطب آیه حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم و معنایش مردم می باشد و آن گاه با مخاطبه بر والدین عطف کرده است. وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ یعنی زمانی که دارای زن و بچه شدید یا علیل و فقیر گردید از پدر و مادر روی مگردانید. فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَيْسُوراً یعنی هنگامی که قادر بر نیکی کردن و خدمت نمودن بر پدر و مادر نیستید با آن ها به خوبی رفتار کنید و با آن ها مهربانی نمائید. (1) وَلا تَجْعَلْ بَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَلا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً (29) 29 - و هرگز دستت را بر گردنت مبند (که اصلاً اتفاق نکنی) و بیش از حد
1) تفسیر برهان، ج 4، ص 554
هم دست و دل باز مباش، که (هر کدام را انجام دهی) مورد سر زنش واقع شده و به درماندگی خواهی نشست.
وَلا تَجْعَلْ يَدَكَ مَعْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطُها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً سبب نزول آیه این است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم هیچ سائلی از از نزدش دست خالی رد نمی کرد، مردی آمد و از آن حضرت چیزی را درخواست نمود اما نزد پیامبر چیزی نبود و فرمود: به امید خدا حاجتت را بر آورده می کنم.
آن مرد گفت: ای رسول خدا! پیراهنت را به من عنایت نما.
چون حضرت کسی را دست خالی رد نمی کرد پیراهنش را به او عطاء نمود پس خداوند آیۀ فوق را نازل فرمود و آن حضرت را نهی نمود که بخل بورزد و یا اسراف نماید و بدون لباس بنشیند.
امام صادق علیه السلام می فرماید: محسور به معنای عریان و برهنه است. (1)
وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطاً كَبيراً (31) 31 - و فرزندان تان را از ترس فقر مکشید، که ما به آن ها و شما روزی می دهیم، زیرا کشتن آن ها گناه بزرگی است.
وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ یعنی به خاطر فقر و گرسنگی بچه های تان را نکشید زیرا عرب فرزندان شان را به خاطر فقر و گرسنگی می کشتند و برای همین خداوند عزوجل فرمود: نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتَلَهُمْ كانَ خِطاً كَبِيراً که ما به آن ها و شما روزی می دهیم، زیرا کشتن آن ها گناه
1) بحار الانوار، ج 93، ص 163؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 405؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 555
بزرگی است. (1)
وَلا تَقْرَبُوا الزنى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِيلاً (32) 32 - و به زنا نزدیک نشوید، که آن عملی بسیار زشت است و بد راهی می باشد.
وَلا تَقْرَبُوا الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِيلاً این آیه از محکمات است. ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ وَلا تَقْرَبُوا الزِّني إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً فرمود: عمل زنا معصیت است و آن عمل را دشمن بدارید زیرا خداوند آن عمل را به شدّت دشمن می دارد.
وَ سَاءَ سَبِيلاً که زنا کار در شدید ترین عذاب آتش جهنم قرار می گیرد و زنا از بزرگ ترین گناهان کبیره است. (2))﴿ وَلا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتي حَرَّمَ اللّهُ إِلا بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيهِ سلطاناً فَلا يُسْرِفُ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُوراً (33) 33 - و نفس محترمی که خدا خونش را حرام کرده مکشید، مگر به حق، و هر کس مظلوم کشته شود به تحقیق برای ولیّ اش تسلط (حق قصاص و یا عفو) قرار داده ایم؟ پس در قتل اسراف نکند که او مورد نصرت و یاوری است.
وَلا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلا بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيّه سُلطاناً یعنی او را بر قاتل مسلط می کنیم. فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُوراً یعنی بچۀ مقتول را بر قاتل یاری
می کند. (1)
وَلا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُلاً (34) 34 - و به مال یتیم نزدیک نشوید مگر به بهترین راه، تا به حد بلوغ برسد، و به عهد و پیمان خود وفا کنید که همانا از عهد و پیمان سؤال می شود.
وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ یعنی برای کار های معروف و در آن هم اسراف نکنید.)﴿ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ یعنی زمانی که با کسی عهد و پیمان بستید بر آن وفا کنید. إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُلاً یعنی روز قیامت از عهد و پیمان سؤال می شود. وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقيم ذَلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأويلاً (35) 35 - و هنگام پیمانه کردن حق آن را ادا کنید، و با ترازوی درست وزن نمائید، که آن بهتر و عاقبتش نیکو تر است.
وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيم یعنی کفه های آن بطور مساوی باشد. ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام می فرماید: الْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقيم ترازوئی است که زبانه دارد. (2)
وَلا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (36) 36 - و از آن چه که بدان علم نداری پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل همه مسئولند.
وَلا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ می فرماید: احدی را از آن چه که به آن علم نداری پیروی مکن. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: هر کس به مردی مؤمن و یا زنی مؤمنه تهمت بزند خداوند او را در طینت خبال (چرکی که از عورت زنان بد کار بیرون آید) نگه می دارد تا از عهده آن چه که گفته بر آید. (1)
وَلا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ یعنی بر آن چه را که نمی دانی آن را مگو. إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً می فرماید: از گوش بدان چه که شنیده و از چشم بدان چه که دیده و از قلب بدان چه که اعتقاد به آن داشته سؤال می کنند و مورد باز خواست قرار می گیرد. (2) امام باقر علیه السلام می فرماید: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند: در روز قیامت بنده ای قدم از قدم بر نمی دارد مگر آن که از چهار چیز از او سؤال می کنند، عمرت را در کجا از بین بردی، بدنت را در کجا مورد ابتلا قرار دادی، مالت را از کجا به دست آوردی و در کجا خرج نمودی و از دوستی ما اهل بیت علیهم السلام. (3)
وَلا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ
طولاً (37) 37 - و با تکبر در روی زمین راه مرو، که تو هرگز نمی توانی زمین را بشکافی، و قدّت هرگز به کوه ها نمی رسد.
وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً يعنى با غرور و شادمانی بر روی زمین راه مروید. إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ یعنی به همۀ آن نمی رسی. وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً یعنی قادر نیست که به قلّه های بالای کوه برسد. (1) ذلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلا تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ إلهاً آخَرَ فَتُلقى في جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً (39) 39 - این از حکمت هایی است که پروردگارت به تو وحی کرد، و هرگز با خدا معبودی دیگر قرار مده، که با نکوهش و رانده شده (از درگاه الهی) در جهنم انداخته می شوی.
ذلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ یعنی از قرآن و آن چه که در آن است، آن گاه فرمود: وَلا تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ إلهاً آخَرَ فَتُلقى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً که خطاب به رسول خداست ولی معنای آن مردم می باشد. أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إنَاثاً إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظيماً (40) 40 - آیا پروردگار تان فرزندان پسر برای شما برگزیده و خودش دخترانی از فرشتگان بر گرفته است؟! همانا شما سخنانی عظیم (و بسیار زشت)
1) تفسیر برهان، ج 4، ص 567 ؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 411
می گوئید.
أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً که این آیه رد بر قریش است در آنجائی که می گفتند: ملائکه دختران خدا هستند. (1) وَ لَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَ مَا يَزِيدُهُمْ إِلأَ نُفُوراً (41) قُلْ لَوْ كَانَ مَعَهُ آلِهَةً كَما يَقُولُونَ إِذا لَأَبْتَغَوْا إِلَى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلاً (42) سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبيراً (43) 41 - ما در این قرآن انواع سخنان را آورده ایم تا متذکر شوند، و لكن جز به نفرت شان نمی افزاید.
42 - بگو: اگر با او خدایی بود هم چنان که می گویند، در این صورت آن خدایان تلاش می کردند که به سوی صاحب عرش راهی پیدا کنند.
43 - پاک و منزه است از آن چه که آن ها می گویند و بسیار برتر و منزه تر می باشد.
وَ مَا يَزِيدُهُمْ إِلاّ نُفُوراً می فرماید: زمانی که قرآن را شنیدند از آن نفرت بر دل گرفتند و تکذیبش کردند. آن گاه خداوند با کفاری که بت می پرستیدند احتجاج کرده و می فرماید: ای محمد به آن ها بگو: لَوْ كَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَمَا يَقُولُونَ إذاً لاَبتَغَوا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِیلاً اگر بت ها هم چنان که گمان می کنید خدا بودند به عرش می رفتند آن گاه خداوند فرمود: سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً خداوند پاک و منزه است از آن چه که آن ها می گویند و بسیار برتر و منزه تر می باشد. (2)
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لَكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيماً غَفُوراً (44) وَ إِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَاباً مَستُوراً (45) 44 - آسمان های هفت گانه و زمین و آن چه که در آن ها هستند همه او را تسبیح می کنند، و همۀ اشیاء به تسبیح و حمد او مشغول هستند، و لكن شما تسبیح آن ها را نمی فهمید، همانا او بردبار و آمرزنده است.
45 - و هنگامی که قرآن می خوانی بین تو و بین کسانی که به آخرت ایمان نمی آورند حجابی قرار می دهیم (تا از فهم آن نا توان باشند).
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ حرکت هر چیزی تسبیح خداوند عزوجل است. وَ إِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَاباً مَسْتُوراً يعنی خداوند شیاطین را دور از تو در پرده قرار داد. وَ جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةٌ أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذَانِهِمْ وَ قْراً وَ إِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُوراً (46) 46 - و ما بر دل های شان پرده قرار داده ایم تا آن را نفهمند و در گوش های شان سنگینی (تا آن را نشنوند)؛ و هنگامی که پروردگارت را در قرآن به وحدانیت یاد می کنی آن ها پشت کرده و از تو روی بر می گردانند.
وَ جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً مراد از اکنه پرده است. أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذَانِهِمْ وَ قْراً يعنى گوش های شان سنگین است و چیزی
را نمی شنوند.
وَ إِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُوراً می فرماید: هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم قرآن را تلاوت می کردند قریش آن را با نیکو ترین صدا می شنیدند و هر وقت بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ را تلاوت می کردند به رسول خدا پشت کرده و می رفتند. (1) نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوى إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّ رَجُلاً مَسْحُوراً (47) 47 - هنگامی که آن ها به سخنان تو گوش می دهند می دانیم که برای چه بدان گوش می دهند، و نیز هنگامی که با هم نجوی می کنند، آن گاه ستم گران می گویند: شما جز از انسانی سحر زده پیروی نمی کنید.
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوى یعنی در خلوت می گویند که پیامبر ساحر است. و آن قول الهی است که می فرماید: إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّ رَجُلاً مَسْحُوراً آن گاه ستم گران می گویند: شما جز از انسانی سحر زده پیروی نمی کنید. وَ قَالُوا أَ إِذَا كُنَّا عِظَاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَديداً (49) قلْ كُونُوا حِجَارَةً أَوْ حَديداً (50) أَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُبْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤْسَهُمْ وَ يَقُولُونَ مَتى هُوَ قُلْ عَسَى أَنْ يَكُونَ قَريباً (51)
1) تفسیر برهان، ج 4، ص 569 ؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 416؛ نور الثقلین، ج 3، ص 173
49 - و گفتند: آیا هنگامی که استخوانی پوسیده و پراکنده شدیم دگر باره بصورت آفرینشی تازه بر انگیخته خواهیم شد؟!
50 - بگو: سنگ باشید یا آهن.
51 - یا خلقی (سخت تر از سنگ و آهن) که در نظر تان از آن هم سخت تر است، پس بزودی می گویند: چه کسی ما را دوباره بر می گرداند؟ بگو: آن کسی که اولین بار شما را آفرید. پس آن ها سر شان را به سوی تو خم کرده و می گویند: آن در چه زمانی خواهد بود؟ بگو: شاید که نزدیک باشد.
خداوند گفتار دهریه را حکایت کرده و می فرماید: وَ قَالُوا أَ إِذا كُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدِيداً و گفتند: آیا هنگامی که استخوانی پوسیده و پراکنده شدیم دگر باره بصورت آفرینشی تازه بر انگیخته خواهیم شد؟!
سپس فرمود: قُلْ كُونُوا حِجَارَةً أَوْ حَدِيداً * أَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيْتُغِضُونَ إِلَيْكَ که مراد از النغض حرکت دادن سر است.
وَ يَقُولُونَ مَتى هُوَ قُلْ عَسَى أَنْ يَكُونَ قَریباً می گویند: آن در چه زمانی خواهد بود؟ بگو: شاید که نزدیک باشد. ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمود: اَلْخَلْقُ اَلَّذِی یَکْبُرُ فِی صُدُورِکُمْ مرگ است. (1)
وَ قُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًّا مُبِيناً (53) 53 - و به بندگانم بگو: که سخنان نیکو بگویند، چرا که شیطان (با کلمات
1) بحار الانوار، ج 79، ص 185 ؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 185؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 571
زشت) میان آن ها دشمنی و فساد می کند، همانا شیطان دشمن آشکاری برای انسان بوده است.
وَ قُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَعَ بَيْنَهُمْ يعنى شيطان در میان آن ها وارد شده و آن ها را بر گناه ترغیب شان می کند. رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِنْ يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِنْ يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ وَكيلاً (54) وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ وَ آتَيْنَا دَاوُدَ زَبُوراً (55) 54 - پروردگار تان به حال شما دانا تر است، اگر خواست به شما رحم می کند و اگر خواست عذاب تان می نماید، و ما تو را نگهبان آن ها نفرستاده ایم.
55 - و پروردگارت به حال کسانی که در آسمان ها و زمین است دانا تر است، و به تحقیق بعضی از انبیاء را بر بعضی دیگر برتری دادیم و به داوود زبور عطا کردیم.
رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِنْ يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ - تا - زَبُوراً این آیات از محکمات است. وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَاباً شَديدا كَانَ ذلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُوراً (58) 58 - و هیچ شهر و روستایی نیست مگر آن که آن را (اهالی روستا) قبل از قیامت هلاک می کنیم، یا به عذاب شدیدی گرفتار شان می کنیم، که این در کتاب ثبت شده است.
وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلا نَحْنُ مُهْلِكُوها يعنی اهل شهر و روستا را هلاک
می کنیم.
قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَاباً شَدِيداً یعنی به وسیلۀ فرو رفتن و مرگ و هلاک شدن عذاب شان می کنیم. كانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُوراً یعنی در کتاب نوشته شده است. وَ مَا مَنَعَنَا أَنْ تُرْسِلَ بِالآيَاتِ إِلا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَيْنا ثَمُودَ النّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها وَ مَا نُرْسِلُ بِالآيَاتِ إِلاّ تَخويفاً (59) 59 - و هیچ چیز مانع ما نبود که آیات و معجزات را بفرستیم، مگر این که گذشتگان آن را تکذیب کردند، و به قوم ثمود ناقه دادیم که معجزه ای روشن بود، پس به آن ستم کردند (و ناقه را پی نمودند)، و ما معجزات و آیات را برای ترساندن فرستادیم.
وَ مَا مَنَعَنَا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآيَاتِ إِلا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ دربارۀ قريش نازل شده است. وَ آتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهَا وَ مَا تُرْسِلُ بِالْآيَاتِ الأَتَخْوِيفاً عطف بر آيۀ وَ مَا مَنَعَنَا أَنْ نُرْسِلَ بِالآيَاتِ است. ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالآيَاتِ فرمودند: مردم از حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم درخواست معجزه کردند، جبرئیل نازل شد و گفت، خداوند می فرماید: هیچ چیز مانع ما نیست که آیات و معجزات را به سوی قوم تو بفرستیم مگر این که گذشتگان آن را تکذیب کردند و ما هنگامی که به قریه ای آیه ای بفرستیم و آن ها با دیدن آن آیه و نشانه ایمان نیاورند همۀ آن ها را هلاک می کنیم برای همین آیات را برای قومت
نفرستادیم. (1)
وَ إِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزيدُهُمْ إِلا طُغْياناً كَبيراً (60) وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِيسَ قَالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طيناً (61) 60 - و (به یاد آور) هنگامی که به تو گفتیم پروردگارت به مردم احاطه دارد، و ما آن رؤیایی را که به تو نشان دادیم، برای امتحان مردم بود، و نیز درخت ملعونه را که در قرآن ذکر کردیم، و ما آن ها را می ترسانیم و امّا جز بر سر کشی و طغیان بزرگ چیزی بر آن ها نمی افزاید.
61 - و هنگامی که به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده کنید، همه سجده کردند جز ابلیس که گفت: آیا بر کسی سجده کنم که او را از گل آفریده ای؟
وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلأَفِتْنَةَ لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ می فرماید: روزی پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم در خواب دیدند که میمون ها از منبرش بالا می روند. پیامبر از دیدن آن به شدت غمگین شد خداوند این آیه را نازل فرمود: وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ الأفِتْنَةٌ لهم ليعمهوا فيها وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرْآنِ که آیه این چنین نازل شده است. که مراد از میمون ها بنی امیه هستند. سپس خداوند عزوجل خبر ابلیس را حکایت کرده و می فرماید: وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ - تا - لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلا قَلِيلاً يعنى همۀ آن ها را جز عدۀ کمی را به فساد می کشانم.
1) تفسیر برهان، ج 4، ص 573 ؛ نور الثقلين، ج 3، ص 179
قَالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُكُمْ جَزَاءً مَوْفُوراً (63) 63 - (خداوند به شیطان) فرمود: برو که هر کس از آن ها (فرزندان آدم) از تو پیروی کند، همانا جهنم کیفر شماست، که کیفری فراوان (و با انواع گوناگون عذاب ها) است.
اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُكُمْ جَزَاءٌ مَوْفُوراً این آیه از محکمات است. وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكَهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إلاّ غُرُوراً (64) 64 - هر کدام آن ها را که توانستی با صدایت فریب بده، و با لشکر سواره و پیاده ات بر آن ها بتاز، و در اموال و فرزندان شان شریک شو، و به آن ها وعده ها بده، ولی شیطان وعده ای جز فریب و دروغ نمی دهد.
وَ اسْتَفْزِزْ یعنی فریب بده. مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شَارِكَهُمْ فِي الأَمْوَالِ وَ الْأَوْلادِ می فرماید: هر مالی که از حرام به دست آمده باشد شیطان در آن شریک است و زمانی که با همان پول حرام کنیزی گرفته شود و با آن کنیز نزدیکی نماید و حامله شود شیطان در آن بچه شریک است چون آن بچه به دنیا بیاید شیطان ملازم او می شود. و هنگامی که نطقۀ مرد حرام باشد
شیطان با او و بچه اش می باشد. (1)
در حدیث دیگری می فرماید: زمانی که مردی با حلال خویش مجامعت نماید و بسم اللّه الرحمن الرحیم نگوید شیطان در نطفۀ او شریک می شود. (2)
رَبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلكَ فِي الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ كَانَ بِكُمْ رَحيماً (66) وَ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَاكُمْ إِلَى الْبَر أَعْرَضْتُمْ وَ كَانَ الْإِنْسَانُ كَفُوراً (67) أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمْ جانِبَ الْبَر أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِباً ثُمَّ لَا تَجِدُوا لكُمْ وَكيلاً (68) أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ يُعِيدَكُمْ فِيهِ تَارَةً أُخْرى فَيُرْسِلَ عَلَيْكُمْ فَاصِفاً مِنَ الرِّيحِ فَيُغْرِقَكُمْ بِمَا كَفَرْتُمْ ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ عَلَيْنَا بِهِ تَبيعاً (69) وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَر و البحر وَ رَزَقْناهُم مِن الطَّيِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً (70) 66 - پروردگارتان کسی است که کشتی را برای شما در دریا به حرکت در می آورد تا از فضل الهی بهره مند شوید، همانا که او نسبت به شما مهربان است.
67 - و هنگامی که در دریا ترسی به شما برسد، در آن هنگام تمام کسانی را که برای حلّ مشکل تان می خوانید را فراموش می کنید، پس هنگامی که شما را نجات داده و به ساحل رسیدید روی بر می گردانید که انسان نا سپاس
است.
68 - آیا در امان هستید که خشکی شما را فرو ببرد یا طوفانی از سنگ ریزه بر شما بفرستد و سپس هیچ یاوری برای خود نیابید؟!
69 - یا در امان هستید که برای بار دیگر شما را به دریا بفرستد و تند بادی بر شما بفرستد و به خاطر کفر تان غرق نماید، سپس هیچ داد رسی بر علیه ما پیدا نکنید؟
70 - و به تحقیق ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم، و آن ها را در خشکی و دریا حمل کردیم، و از پاکیزه ها به آن ها روزی دادیم، و آن ها را بر بسیاری از آفریده های خود برتری و فضیلت بخشیدیم.
رَبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلْكَ که مراد از الفلک کشتی است. فِي الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ كَانَ بِكُمْ رَحِيماً * وَ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ یعنی کسی که غیر خدا را بخواند به بطلان رفته است. فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كَانَ الْإِنْسَانُ كَفُوراً پس هنگامی که شما را نجات داده و به ساحل رسیدید روی بر می گردانید، که انسان نا سپاس است. سپس آن ها را ترسانده و می فرماید: أَفَأَمِنْتُمْ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمْ جانِبَ الْبَرِّ أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِباً یعنی آیا از عذاب و هلاکت در امان هستند.
ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ وَكِيلاً * أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ يُعِيدَكُمْ فِيهِ تَارَةً أُخْرى یعنی برای بار دیگر به دریا فرستادیم. فَيُرْسِلَ عَلَيْكُمْ قَاصِفاً مِنَ الرِّيح یعنی بادی که از هر طرف می آید. فَيُغْرِقَكُمْ بِمَا كَفَرْتُمْ ثُمَّ لَا تَجِدُوا لَكُمْ عَلَيْنَا بِهِ تَبِيعاً و به خاطر کفر تان غرق نماید، سپس هیچ داد رسی بر علیه ما پیدا نکنید. ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ قاصِفاً مِنَ
الرِّيحِ فرمود: آن باد شدیدی است که می وزد. مراد از تَبِیعاً می فرماید: وکیل است، کفیل و ثائر (یعنی خشمگین کننده) هم گفته شده است. (1)
آن گاه بنی آدم را ذکر کرده و می فرماید: وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً
ابو حمزۀ ثمالی گوید امام باقر علیه السلام فرمودند: خداوند روح کافر را اکرام نمی کند بلکه ارواح مومنین را گرامی می دارد زیرا کرامت جان و خون با روح است.
و مراد از «رزق طیب» علم است. (2)
يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولَئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتَابَهُمْ وَلا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً (71) 71 - (به یاد بیاور) روزی که ما هر گروهی را با پیشوای شان می خوانیم، پس کسانی که نامۀ عمل شان را به دست راست شان دهند، آن را می خوانند، و به اندازۀ پوست نازک هسته ای به آن ها ستمی نمی شود.
امام محمد باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أَنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ می فرماید: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم با امتش می آید، حضرت علی علیه السلام و امام حسن و امام حسین علیهم السلام هر کدام با امت شان می آیند و هر امامی با امتش در روز قیامت می آید. (3)
امام علیه السلام در تفسير آيۀ يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنَّاسِ بِإِمَامِهِمْ فرمودند: آن روز قیامت است که منادی ندا می دهد فلانی با پیروانش و فلانی با پیروانش و فلانی هم با پیروانش و حضرت علی علیه السلام هم با پیروان و شیعیانش بایستند.
وَلا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً می فرماید: فتیل پوستی نازک است که روی هستۀ را می پوشاند. (1) وَ مَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً (72) 72 - و هر کس در این جهان نا بینا باشد در آخرت نیز نا بینا و گم راه تر خواهد بود.
وَ مَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً ابی الطفیل از امام باقر علیه السلام روایت می کند که مردی به نزد حضرت امام سجاد علیه السلام آمده و عرض کرد: ابن عباس گمان می کند که می داند هر آیۀ قرآن در چه روزی و دربارۀ چه کسی نازل شده است.
پدرم علیه السلام به آن شخص فرمودند: از ابن عباس سؤال کن که آیۀ وَ مَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً و آيۀ لا يَنفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كَانَ اللّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ (2)و آيۀ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطُوا (3)دربارۀ چه کسانی نازل شده است.
1) بحار الانوار، 8، ص 10؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 589؛ نور الثقلين، ج 3، ص 192 .
2) هود، آیۀ 34 ؛ و اگر بخواهم شما را پند دهم دیگر پند و نصایح من سودی به حال شما نمی کند، اگر خدا بخواهد شما را گم راه می کند.
3) آل عمران، آیۀ 200؛ ای اهل ایمان، (در کار دین) صبور باشید و یک دیگر را به صبر و مقاومت سفارش کنید و مهیّا و مراقب کار دشمن باشید.
آن مرد به نزد ابن عباس رفته و از این آیه ها سؤال کرد.
ابن عباس در جواب گفت: خیلی دوست داشتم با کسی که آیات را مطرح نموده مواجه شده تا از او سؤال می کردم که خداوند عرش را از چه خلق فرموده و چه موقعی آن را آفریده و مقدار آن چیست و چگونه است؟
آن شخص خدمت پدرم برگشت؛ پدرم به او فرمود: آیا جوب آیه ها را داد؟ آن مرد گفت: نه!!
پدرم فرمود: اکنون من به وسیلۀ علم و نوری که خداوند به کسی جز من عطا نفرموده و کسی نمی تواند مدعی داشتن آن علم شود این مسائل را توضیح و تشریح می نمایم آن گاه فرمود اما آیه اول وَ مَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى دربارۀ ابن عباس و پدرش نازل شده است و آیه دوم وَلا يَنفَعُكُمْ نُصْحِي... درباره پدرش نازل شده است و آیۀ سوم يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا درباره پدرش و ما می باشد. رابطه ای که خداوند ما را به آن امر کرد محقّق نشد، ولی در آینده در نسل ما و در نسل او مرابط رابط بین خدا و خلق به وجود خواهد آمد. (1)
اما جواب پرسشی که ابن عباس نموده راجع به آفرینش عرش، بدان خداوند عرش را از چهار چیز خلق فرمود و پیش از آن فقط سه چیز هوا و قلم و نور خلق فرموده بود و عرش را از نور های مختلف سبز و زرد و سرخ و سفيد خلق نمود، از سبزی آن رنگ های سبز و از زردی آن رنگ زرد و از سرخی آن، رنگ سرخ و از نور سفید که نور دهنده نور هاست، روشنائی روز پدیدار شد؛ سپس خداوند عرش را هفتاد هزار طبقه مقرر داشته و فاصله هر طبقه با طبقه دیگر معادل مسافت آسمان هفتم تا طبقه هفتم زمین است و در
1) تفسير عیاشی، ج 2، ص 305
تمام فاصله های طبقات فرشتگانی هستند که با صدا های مختلف و زبان های گوناگون پیوسته در تقدیس و تسبیح خدا مشغول می باشند. که اگر به یکی از آن زبان ها اجازه داده شود که از موجودات زیر پایش چیزی از آن را بشنود تمام کوه ها و شهر ها و قله ها خراب می گردد و دریا ها به جوش می آید و همه را در خود هلاک می نماید.
برای عرش هشت ستون و رکن است که هر رکن آن فرشتگانی را که تعداد آن ها را جز خدا نمی داند در خود جای داده است که شب و روز مشغول تسبیح ذات مقدس پروردگار هستند و هرگز سستی و فتور در آن ها راه ندارد و در این مقام عرش جبروت و كبريا و عظمت و قدس و رحمت و علم خدا بوده و ماوراء آنجای گفت گو نیست؛ آن گاه به آن شخص فرمود: در صلب ابن عباس که این سؤال را نموده فرزندانی می باشد که برای آتش جهنم خلق شده اند آن ها جمع بسیاری از مردم را از دین خدا خارج ساخته و گم راه می نمایند، عنقریب است که زمین را از خون فرزندان آل محمد علیهم السلام که آن ها می ریزند رنگین کنند و فرزندان رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم در غیر وقت کشته شدن شان ایستادگی و مرابطه می نمایند یعنی ثابت قدم ایستاده و بردباری و صبر پیش می گیرند تا خداوند میان آن ها حکم نماید که او بهترین حکم کنندگانست. (1)
هم چنین امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ وَ مَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِى الْآخِرَةِ أَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً می فرماید: این آیه دربارۀ کسانی نازل شده که حج را بجا نیاوردند تا این که مرده اند و چون حج را بجا نیاورده پس او کور محشور می شود چون نسبت به یکی از واجبات الهی کور بوده و کور کورانه
1) بحار الانوار، ج 24،ص 375 و ج 55،ص 24 ؛ رجال کشی، ص 53؛ تفسیر برهان،ج 4، ص591؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 434 ؛ نور الثقلين، ج 3، ص 196
آن را بجا نیاورده است. (1)
وَ إِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِي عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَ إِذا لاتَّخَذُوكَ خَليلاً (73) وَ لَوْ لا أَنْ تَنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلاً (74) إِذاً لأذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصيراً (75) 73 - و نزدیک بود که آن ها تو را بدان چه که بر تو وحی کرده ایم فریب دهند، تا غیر آن را به ما نسبت دهی، که در این هنگام تو را به دوستی بر گزینند.
74 - و اگر ما تو را ثابت قدم نمی کردیم، نزدیک بود که کمی به سوی آن ها تمایل پیدا کنی.
75 - و اگر چنین می کردی (به سوی آن ها تمایل پیدا می کردی) دو برابر عذاب آن ها در دنیا و دو برابر عذاب آن ها بعد از مرگ را به تو می چشاندیم، و سپس هیچ یاوری در برابر ما برای خود نمی یافتی.
وَ إِنْ كَادُ و اليَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ می فرماید: مراد از الذی اوحینا الیک امیر المومنین علی علیه السلام است. إذاً لاتَّخَذُوكَ خَلِيلاً مراد از خلیل به معنای دوست است؛ یعنی اگر دوستی به غیر از او را برگزیده بودیم. سپس فرمود: وَ لَوْلا أَنْ تَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً * إِذاً لأنقناكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَ ضِعْفَ الْمَمَاتِ از روز مرگ تا روزی که قیامت بر پا می شود.
1) بحار الانوار، ج 96، ص 5؛ مستدرک الوسائل، ج 8، ص 17؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 592
وَ إِنْ كَادُوا لَيَسْتَفِزُّ ونَكَ مِنَ الْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا وَ إِذَا لَا يَلْبَثُونَ خِلافَكَ إلاّ قَليلاً (36) 76 - و نزدیک بود که تو را از سرزمین خود بلغزانند، تا از آنجا بیرونت کنند، و چون چنین می کردند (تو را از سر زمین بیرون می کردند) بعد از تو جز مدت کمی باقی نمی ماندند (و به عذاب الهی گرفتار می شدند).
وَ إِنْ كَادُوا لَيَسْتَفِرُّونَكَ مِنَ الْأَرْضِ یعنی اهل مکه تو را بیرون کنند. لا يَلْبَئُونَ خِلافَك إلاّ قَلِيلاً چون تو را بیرون کردند در جنگ بدر شدند. (1) أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً﴾ (78)
78 - نمازت را از زوال آفتاب تا انتهای تاریکی شب به پا دار، و نیز قرآن فجر (نماز صبح را)، چرا که قرآن فجر مشهود (فرشتگان شب و فرشتگان روز) است.
أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ می فرماید: مراد از دلوک الشمس زوال خورشید است. و مراد از غسق الليل تاریکی شب است.
وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ یعنی نماز صبح. إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُوداً یعنی ملائکه شب و ملائکه روز بر نماز صبح شهادت می دهند.
1) نور الثقلين، ج 3، ص 197 ؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 435؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 594
وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةٌ لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَحْمُوداً (79) 79 - و قسمتی از شب را به خواندن نماز شب (و خواندن قرآن) مشغول باش، که این نافله (وظیفۀ اضافی) برای توست، امید است که پروردگارت تو را به مقام محمود (مورد ستایش) برگزیند.
وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ می فرماید: نماز شب بخوان. که سبب نور در روز قیامت خواندن نماز در تاریکی شب است. (1) عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَحْمُوداً سماعه گوید از امام صادق علیه السلام دربارۀ شفاعت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم در روز قیامت سؤال کردم، فرمودند: در روز قیامت مردم غرق در عرق می شوند و می گویند: ما را رها کنید تا به نزد آدم علیه السلام برویم تا در درگاه پروردگار مان از ما شفاعت کند.
آن ها به نزد حضرت آدم علیه السلام می آیند و می گویند: ای آدم ما را در نزد پروردگارت شفاعت کن.
آدم علیه السلام می گوید: من دارای خطا و گناهی هستم به نزد نوح بروید تا از شما شفاعت کند.
آن ها به نزد حضرت نوح علیه السلام می آیند و نوح نیز آن ها را به پیامبری بعد از خود می فرستد و همین طور هر پیامبری به پیامبر بعد از خود حواله می دهد تا این که به نزد عیسی علیه السلام می آیند و آن حضرت می گوید به نزد محمد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم بروید. آن ها به نزد پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم می آیند و از آن بزرگوار درخواست شفاعت می کنند.
1) تفسیر برهان، ج 2، ص 603
حضرت صلی اللّه علیه و آله و سلم می فرماید: آن ها را رها کنید پس آن ها را بر در بهشت رهای شان می کنند، پیامبر صلی اللّه علیه و اله و سلم در باب الرحمه مدتی طولانی سر به سجده می گذارد و درخواست شفاعت آن ها را می کند.
خداوند می فرماید: سرت را بلند کن و هر که را خواستی شفاعت کن که می پذیریم و هر چه می خواهی بخواه که بر تو اعطاء می کنیم که معنای فرمایش الهى عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَحْمُوداً همين است. (1)
امام صادق علیه السلام می فرماید: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند: اگر در روز قیامت در مقام محمود شفاعت بایستم از پدر و مادر و عمو و برادری که در زمان جاهلیت با من بود را شفاعت می کنم. (2)
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نصيراً (80) 80 - و بگو: پروردگار! مرا (در هر امری) با صداقت و راستی وارد کن و با صداقت و راستی بیرون نما، و برای من از جانب خودت حجت یاری کننده قرار بده.
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَاناً نَصِيراً این آیه در روز فتح مکه نازل شده است هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم خواستند وارد مکه شوند خداوند نازل فرمود: ای محمد بگو: أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ ...
سُلطاناً نَصِيراً که مراد از نصیر یار و یاور است. (1) وَ قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً (81) 81 - و بگو: حق آمد و باطل از بین رفت، که همانا باطل از بین رفتنی است.
وَ قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً فضای مکه از صدای اصحاب رسول خدا صلی اللّه علیه و اله و سلم پُر شد که می گفتند: جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً حق آمد و باطل از بین رفت که همانا باطل از بین رفتنی است.
قُلْ كُلُّ يَعْمَلُ عَلى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلاً (84) 84 - بگو: هر کس بر حسب روش خود عملی را انجام می دهد، پس پروردگار تان کسانی را که راه شان هدایت یافته تر است را بهتر می شناسد.
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ می فرماید: هر کسی بر طبق نیتش عمل می کند. فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلاً از حضرت رضا علیه السلام روایت شده که فرمودند: چون روز قیامت شود مؤمن در برابر آن که مسئول رسیدگی به حساب او است می ایستد و صحیفه اعمالش را بنظرش می رساند پیش از هر چیز چشم مؤمن به بدی های عمل خود می افتد، رنگش تغییر نموده لرزه بر اندامش می افتد و دچار اضطراب شدیدی می شود آن گاه حسنات عملش را به او نشان می دهند، چشمش روشن و مسرت خاطری برایش حاصل شده و از مشاهده ثواب هائی که خداوند به او
1) تفسیر صافی، ج 4، ص 442؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 609
عطا می فرماید فرح و شادی او زیاد می شود، پس به فرشتگان خطاب می رسد صحيفه اعمالی که بجا نیاورده بر او عرضه دهند پس از مشاهده و مطالعه آن ها می گوید: پروردگارا به عزت و جلالت قسم تو خود می دانی که من این اعمال را انجام نداده ام.
ندا می رسد راست می گوئی لکن چون نیت و قصد انجام آن ها را داشته ولی موفق نشده بودی ما ثواب آن اعمال را هم به تو عطا نمودیم. (1)
وَ يَسْتَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ مَا أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَليلاً (85) 85 - و از تو دربارۀ روح می پرسند، بگو: روح از امر پروردگارم است، و از علم به شما داده نشده است مگر کمی از آن.
وَ يَسْتَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرمودند: روح ملکی بزرگ تر از جبرئیل و میکائیل است که با رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم بود و با ائمه علیهم السلام نیز می باشد.
و در روایتی دیگر می فرماید: روح از ملکوت است. (2)
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظهيراً (88) 88 - بگو: اگر جن و انس گرد هم آیند تا همانند این قرآن را بیاورند، نمی توانند مانند آن را بیاورند، و اگر چه در این کار یار و مدد کار هم دیگر باشند.
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضِ ظَهِيراً كه مراد از ظهیر یار و یاور است. وَ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجَرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنبوعاً (90) أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَحْيِلِ وَ عِنَبٍ فَتَفَجَّرَ الْأَنْهَارَ خِلالَها تَفْسِيراً (91) أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفاً أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قبلاً (92) أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرْقِيَّكَ حَتَّى تُنزِّلَ عَلَيْنَا كِتاباً نَفْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلاّ بَشَراً رَسُولاً (93) 90 - و گفتند: ما هرگز به تو ایمان نمی آوریم مگر آن که از زمین برای ما چشمۀ آبی جوشان بیرون آوری.
91 - یا آن که باغی از خرما و انگور برای تو باشد و نهر های آب در میان آن ها جاری سازی.
92 - یا آن که آسمان را بر سر ما فرود آوری هم چنان که می پنداری، یا آن که خداوند و فرشتگان را در مقابل ما حاضر کنی.
93 - یا آن که خانه ای از طلا برای تو باشد، یا بر آسمان بالا روی، که اگر از آسمان هم بالا روی باز هرگز به تو ایمان نمی آوریم، تا اینکه نامه ای برای ما نازل کنی که آن را بخوانیم. بگو پاک و منزه است پروردگارم! آیا من جز
بشرى فرستاده شده نیستم؟
وَ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجَّرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً این آیه دربارۀ عبد اللّه بن ابی امیه برادر ام سلمه که رحمت الهی بر او باد نازل شده است که قبل از هجرت در مکه به پیامبر عرض کرد: هرگز به شما ایمان نمی آورم مگر آن که از زمین چشمه ای برای من بیرون بیاوری. هنگامی که رسول خدا صلي اللّه علیه و آله و سلم برای فتح مکه حرکت کردند عبد اللّه بن ابی امیه به استقبال آن حضرت آمده و بر آن حضرت سلام کردند، ولی حضرت جواب سلام او را ندادند و از او روی بر گرداندند، ام سلمه خواهر او نیز که همسر پیامبر بود به همراه رسول خدا بود، عبد اللّه به نزد خواهرش رفته و گفت: ای خواهر رسول خدا اسلام همۀ مردم را قبول فرمودند ولی اسلام مرا نپذیرفتند.
هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم بر ام سلمه وارد شدند عرض کرد: ای رسول خدا پدر و مادرم فدای تو باد! اسلام همۀ مردم را قبول فرمودی و از میان قریش و عرب فقط اسلام برادرم را نپذیرفتی.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم : فرمودند ای ام سلمه! برادرت مرا طوری تکذیب کرد که احدی از مردم مرا آن طور تکذیب نکرد او به من گفت: لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً * أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلالَها تَفْجِيراً * أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفاً أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلاً * أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتُ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرْقِيِّكَ حَتَّى تُنزِّلَ عَلَيْنَا كِتاباً تَقْرَؤُهُ ما به تو ایمان نمی آوریم، مگر آن که از این سرزمین خشک و سوزان مکه چشم های پر آب و جوشان روان سازی!!. یا برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد که از لابه لای آن ها نهر ها روان کنی. یا آسمان را آن گونه که گمان کرده ای [قدرت داری] پاره پاره بر سر ما بیفکنی،
يا خدا و فرشتگان را رو به روی ما آوری. یا خانه ای از طلا برای تو باشد، یا در آسمان بالا روی، و بالا رفتنت را باور نمی کنیم تا آن که نوشته ای بر ما نازل کنی که آن را بخوانیم!!
ام سلمه عرض کرد: ای رسول خدا آیا نفرمودی که اسلام گذشته ها را از بین می برد؟
پیامبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمودند: بله!! و اسلام عبد اللّه را قبول فرمودند. (1)
ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً فرمودند: مراد از ینبوع چشمه است و مراد از أَوْتَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ یعنی باغ و بستان و مراد از مِنْ نَخِيلِ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الأَنْهَارَ خِلالَهَا تَفْجِيراً یعنی از آن چشمه نهر ها جاری کنی و مقصود از أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفاً و مراد از آن این است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند: آسمان تکه پاره شده و بر روی زمین بیفتد که خداوند می فرماید: وَ إِنْ يَرَوْا كِسْفاً مِنَ السَّمَاءِ سَاقِطاً يَقُولُوا سَحَابٌ مَرْكُومُ (2)و اگر پاره سنگی در حال سقوط از آسمان ببینند [فکر نمی کنند عذاب است، بلکه چنان بر انکار حق اصرار دارند که] می گویند: ابری متراکم است!. (3)
أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلاً که قبیل به معنای زیاد است. أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتُ مِنْ زُخْرُفٍ یعنی خانه ای آراسته به طلا از برای تو باشد. أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتاباً نَقْرَؤُهُ
می فرماید: خداوند به عبد الله بن ابی امیه می فرماید که محمد راست گو است و او را من فرستاده ام و با او چهار هزار ملائکه می آیند که شهادت می دهند که آن را خداوند فرستاده است پس خداوند نازل فرمود: قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إِلا بَشَراً رَسُولاً بگو: پاک و منزه است پروردگارم! آیا من جز بشری فرستاده شده نیستم؟ (1)
وَ مَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الهُدى إلا أن قالُوا أَبَعَثَ اللّهُ بَشَراً رَسُولاً (94) قُلْ لَوْ كَانَ فِي الْأَرْضِ مَلائِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ مَلَكاً رسُولاً (95) 94 - و چیزی مردم را از ایمان آوردن بعد از آمدن هدایت مانع نشد مگر آن که گفتند: آیا خداوند بشری را به عنوان رسول فرستاده است؟
95- بگو: اگر در روی زمین فرشتگانی بودند (که زندگی می کردند) و با آرامش قدم بر می داشتند، برای آن ها از آسمان فرشته ای به عنوان رسول می فرستادیم.
قُلْ لَوْ كَانَ فِي الْأَرْضِ مَلَائِكَةُ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ مَلَكاً رَسُولاً جابر از امام باقر علیه السلام روایت می کند که آن حضرت علیه السلام فرمودند: روزی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم نشسته بودند و جبرئیل در نزد آن حضرت بود که جبرئیل به آسمان نگاهی کرده و رنگش پریده و مانند زعفران شد و آن گاه به رسول
1) نور الثقلين، ج 3، ص 226 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 632
خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم پناه برد. رسول خدا به مسیر نگاه جبرئیل نگاهی کرد و مشاهده نمود که چیزی آسمان را پُر کرده است و آمد تا این که به نزدیکی زمین رسید و گفت: ای محمد! من فرستادۀ خداوند به سوی شما هستم و آمده ام که به تو بگویم آیا پادشاهی با رسالت را قبول می کنی یا بندگی با رسالت را؟
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم متوجه جبرئیل شد، دید که رنگ جبرئیل برگشته و آرام شده است، گفت: بندگی با رسالت را قبول کن.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: من پیامبری بنده می باشم.
آن گاه آن ملک پای راستش را بر آسمان دنیا گذاشت و پای چپش را بلند نموده در آسمان دوم گذاشت و بعد پای راستش را بر آسمان سوم که همین طور هر پایش را بر یک آسمان گذاشت تا این که به آسمان هفتم رسید و آسمانی را به یک قدم پیمود و هر چه بالا تر می رفت کوچک می شد تا این که به اندازۀ گنجشکی شد.
پیامبر صل اللّه علیه و آله و سلم فرمود: ای جبرئیل چرا تو را ترسان دیدم که تغییر رنگ تو مرا هم ترساند.
جبرئیل گفت: ای پیامبر خدا! مرا ملامت مکن! آیا دانستی که این ملک که بود؟
پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: نه!
گفت: أو أسرافيل دربان خدا بود از زمانی که خداوند آسمان ها و زمین را آفریده از مکانش به جائی دیگر نرفته است چون او را دیدم که می آید گمان کردم که قیامت بر پا شده است که ترس و تغییر رنگ من به همین خاطر بود ولی چون دیدم که خداوند تو را برگزیده است، ترسم بر طرف گردید و رنگم سر جایش آمد و آرام شدم، آیا ندیدی که هر چه بالا تر رفت کوچک تر شد و به
همین خاطر است که هر چیزی نزدیک پروردگار می شود به خاطر عظمت پروردگارش کوچک می گردد و او نزدیک ترین موجود به خداوند است و لوح از یاقوت سرخ در مقابلش است هر وقت که خداوند وحی می کند در آن لوح نمایان می شود و او در آن نگاه کرده و به ما می رساند و ما هم آن وحی را در آسمان ها و زمین منتشر می کنیم. نزدیک ترین موجود به خداوند او است که در میان خداوند و او هفتاد حجاب از نور است که پائین ترین نور چشم ها را کور می کند که قابل توصیف و شمارش نیست و من نزدیک ترین موجود به اسرافیل هستم که فاصلۀ میان من و او هزار سال است. (1)
وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدى إلا أَنْ قَالُوا أَبَعَتَ اللّهُ بَشَراً رَسُولاً می فرماید: کفار گفتند برای چه خداوند ملائکه را به سوی ما نمی فرستد؟ خداوند عزوجل فرمود: اگر ملکی به سوی آن ها بفرستیم ایمان نمی آورند و هلاک می گردند و اگر ملائکه در روی زمین به آرامی راه می رفتند، یقیناً فرشته ای را از آسمان برای آنان به پیامبری نازل می کردیم. (2)
وَ مَنْ يَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْاً وَ بُكْماً وَ صُمَّا مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيراً (97) 97 - و هر کسی را که خداوند هدایت کند او هدایت یافته است، و هر کس را که گم راه نماید پس هرگز هدایت کننده ای از برای او نخواهی یافت، و
روز قیامت آن ها را بر صورت های شان محشور می کنیم در حالی که کور و گنگ و کر هستند، جایگاه شان جهنم است، که هر زمان آتش آن خاموش شود، آتشی دیگر بر آن می افزائیم.
وَ تَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْيِاً وَ بُكْماً وَ صُمًّا می فرماید: با پیشانی شان محشور می شوند. مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيراً یعنی هر وقت که فرو کش کند. امام سجاد علیه السلام می فرماید: در جهنم وادی به نام سعیر است که هر وقت فرو کش کند در سعیر را باز می کنند که خداوند می فرماید: كَلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيراً یعنی هر وقت که فرو کش کند. (1)
قُلْ لَوْ أَنتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذَا لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفَاقِ وَ كَانَ الْإِنْسَانُ قَتُوراً (100) 100 - بگو: اگر شما گنج های رحمت پروردگارم را مالک بودید، در آن هنگام باز از ترس فقر اتفاق نمی کردید، زیرا که انسان بخیل و تنگ چشم است.
قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذا لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفَاقِ وَ كَانَ الإِنْسَانُ قَتُوراً می فرماید: اگر اموال در دست مردم بود به خاطر ترس از تمام شدن آن چیزی را به مردم نمی دادند. وَ كَانَ الإِنسَانُ قَتُوراً قتور به معنای بخیل است. (2)
وَ لَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ فَسْتَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا مُوسَىٰ مَسْحُوراً (101) قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَؤُلاءِ إِلاّ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ بَصَائِرَ وَ إِنِّي لأَظُنُّكَ يَا فِرْعَوْنُ مَنْبُوراً (102) 101 - و به تحقیق به موسی نُه معجزۀ روشن دادیم، پس از بنی اسرائیل سؤال کن هنگامی که موسی به سراغ آن ها آمد (چگونه بودید؟) فرعون به او گفت: ای موسی، گمان می کنم که تو سحر زده ای (دیوانه ای).
102- (موسی به فرعون) گفت: به تحقیق تو خوب می دانی که این ها نازل نشده است مگر این که پروردگار آسمان ها و زمین آن را برای بینایی (انسان ها) فرستاده است، و ای فرعون گمان می کنم که تو هلاک خواهی شد.
وَ لَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ می فرماید: نُه معجزۀ موسی علیه السلام طوفان، ملخ، شپش، قورباغه، خون، سنگ، عصا، ید بیضا (دست نورانی) و دریا بود. خداوند قول موسی را نقل می کند: وَ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً يعنى هلاک کننده است که به سوی هلاکت فرا می خواند. (1)
فَأَرَادَ أَنْ يَسْتَفِرُهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَاهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَميعاً (103) وَ قُلْنَا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ اسْكُنُوا الْأَرْضَ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفيفاً (104) 103 - پس فرعون خواست که آن ها را از آن سر زمین (مصر) بیرون کند، پس
1) تفسیر برهان، ج 4، ص 635
او و همۀ کسانی را که با او بودند را غرق نمودیم.
104 - و بعد از آن به بنی اسرائیل گفتیم: در این سر زمین ساکن شوید، امّا هنگامی که وعدۀ آخرت فرا رسد همۀ شما را دسته جمعی می آوریم.
أبی الجارود در تفسير آيۀ فَأَرادَ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ می گوید: فرعون اراده کرد که آن ها را از سر زمین شان بیرون بکند و به تحقیق فرعون و قومش دانستند که این آیات و معجزات از جانب خداست.
فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفِيفاً می فرماید: مقصود از لفیف جميع است. (1) فَأَرادَ یعنی فرعون اراده کرد. أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ يعنى بنی اسرائیل را از مصر بیرون کند. فَأَغْرَقْنَاهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمِيعاً وَ قُلْنَا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ اسْكُنُوا الْأَرْضَ فَإِذَا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفِيفاً یعنی از هر ناحیه ای شما را می آوریم. وَ قُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَ نَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلاً (106) قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لَا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّداً (107) وَ يَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبَّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبَّنَا لَمَفْعُولاً (108) وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً (109) قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَو ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَيَّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى وَلَا تَجْهَرُ بِصَلاتِكَ وَلا تُخَافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً (110) 106 - و قرآنی را که آیه آیه کردیم تا با درنگ بر مردم بخوانی، و آن را به
1) بحار الانوار، ج 13، ص 106
مرور نازل کردیم.
107 - بگو: چه به آن ایمان بیاورید و چه ایمان نیاورید، آن هایی که قبل از این به آن ها علم داده شده هنگامی که بر آن ها خوانده می شد سجده کنان بر روی زمین می افتادند.
108 - و می گویند: پاک و منزه است پروردگار ما، که البته وعده هایش تحقق پیدا می کند.
109 - و آن ها به خاک می افتند و گریه می کنند، و بر خشوع شان افزوده می شود.
110 - بگو: اللّه را بخوانید یا رحمان را، به هر اسمی که بخوانید از نام های نیکوی اوست. و در نماز صدایت را بسیار بلند و بسیار آهسته مکن، و راه میانه را برگزین.
وَ قُرْآناً فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ یعنی قرآن را مدت دار و به مرور زمان برای مردم بخوان. وَ نَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلاً که آن را به مرور بر تو نازل کردیم. سپس فرمود: ای محمد بگو: قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لَا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ يعنی از اهل کتابی که به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم ایمان آورده اند.
إذا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّداً می فرماید: با صورت سجده می کنند. وَ يَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبَّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً و آن ها گروهی از اهل کتاب بودند که به خداوند ایمان آوردند. (1)
1) نور الثقلين، ج 3، ص 230 ؛ تفسیر برهان، ج 4، ص 636
اسحاق بن عمار روایت می کند که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَلا تُخَافِتْ بِها می فرماید: مراد از جهر بلند کردن صداست و مراد از تخافت پائین بودن صداست بطوری که با گوش شنیده نشود و نمازت را در بین این دو حالت بخوان. (1)
اسحاق بن عمار روایت می کند که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ وَلا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلا تُخَافِتْ بِها فرمودند: جهر بلند کردن صداست و مراد از تخافت طوری است که خود انسان هم صدای خودش را نشنود.
راوی گوید، عرض کردم: مردی است که در میان دو چشمش زخم دارد و نمی تواند سجده کند باید چکار کند؟
امام علیه السلام فرمودند: از طرف رستن گاه مویش سجده کند و اگر قادر نبود که از آن سمت سجده کند به سمت راست پیشانیاش سجده کند و اگر آن را هم نتوانست بر سمت چپ پیشانی اش سجده کند و اگر هیچ کدام را نتوانست با چانه اش سجده نماید.
عرض کردم: با چانه اش؟
امام علیه السلام فرمودند: بله! آیا قرآن نخوانده ای که خداوند متعال می فرماید: يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّداً سجده کنان بر روی زمین می افتادند. (2)
روایت شده که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِها فرمودند: اجهار آن است که صدایت را طوری بلند کنی تا کسی که از
تو دور است آن را بشنود و اخفات آن است که کسی صدای تو را نشنود مگر آن که خیلی به تو نزدیک باشد. (1)
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكَ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَليّ مِنَ الذُّلُّ وَ كَبُرْهُ تَكْبيراً (111) 111 - و بگو: حمد و سپاس برای خداوندی است که نه فرزندی برای خود گرفته و نه شریکی در حکومت دارد، و نه به خاطر ذلت و خواری ولیّ و سر پرستی دارد، و او را به بزرگی یاد کن.
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكَ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرهُ تَكبِيراً می فرماید: خداوند هرگز ذلیل نشده تا محتاج ولیی شود که یاریش کند. (2)
18- سورۀ کهف در مکه نازل شده و دارای 120 آیه است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً (1) قيِّماً ليُنذِرَ بَأْسًا شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً (2) مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَداً (3) 1- حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که بر بنده اش (محمّد صلی اللّه علیه و آله و سلم)این کتاب را نازل کرد و در آن هیچ گونه کژی قرار نداد.
2- کتابی محکم و استوار است، تا (گنه کاران را) از عذاب سخت خود بترساند و به مومنینی که عمل صالح انجام می دهند بشارت دهد که برای آن ها پاداش نیکویی است.
3- (پاداش شان همان بهشت است) که در آن همیشگی خواهند بود.
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً * قَيِّماً می فرماید: عوج و قیم مقدم و موخر است چون معنایش این طور است «الذي أنزل على عبده الكتاب قيما و لم يجعل له عوجا» كه حرف بر حرف مقدم شده است. لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ يعنى مى ترسد و آن ها را از عذاب الهی
می ترساند.
وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً * مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَداً که ضمیر بر می گردد به بهشت پس فیه یعنی در بهشت. وَ يُنْذِرَ الَّذينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللّهُ وَلَداً (4) ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلاّ كَذِباً (5) 4 - و نیز بترساند کسانی را که گفتند: خداوند فرزندی (برای خود) بر گرفته است.
5 - نه آن ها و نه پدران شان این سخنان را از روی آگاهی نمی گویند، کلمۀ بزرگی از دهن شان خارج می شود، و آن ها دروغ می گویند.
وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً * مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ هنگامی که قریش گمان کردند ملائکه دختران خداوند هستند و یهود و نصاری گفتند که عُزیر و مسیح فرزندان خدا هستند پس خداوند متعال آن ها را رد نموده و می فرماید: مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً نه آن ها و نه پدران شان این سخنان را از روی آگاهی نمی گویند، کلمهٔ بزرگی از دهن شان خارج می شود، و آن ها دروغ می گویند. (1) فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً (6) 6 - پس گویا می خواهی خودت را به خاطر این که به این سخنان ایمان نمی آورند از غم و اندوه و تاسف هلاک کنی.
1) نور الثقلين، ج 3، ص 242 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 7
فَلَعَلَّكَ ای محمد باخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفاَّ ابى الجارود روایت می کند که امام محمد باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَکَ فرمودند: بکشی خود را در اثر مخالفت ایشان، و درباره کلمه اسفا فرموده: یعنی از حزن و اندوه. (1)
إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةٌ لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (7) وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيداً جُرُزًاً (8) 7 - ما آن چه که در روی زمین است را زینت قرار دادیم، تا آن ها را بیازمانیم که عمل کدام یک از آن ها نیکو تر است.
8 - و ما (همین زینت های روی زمین را روزی) خاکی بدون گیاه (و ویران) قرار می دهیم.
إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهَا یعنی درخت و نبات و هر چیزی که خداوند در زمین آفریده است. لِنَبْلُوَهُمْ یعنی آن ها را امتحان کنیم. أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً * وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيداً جُرُزاً يعنى خراب. ابی الجارود در تفسیر آیۀ صَعِيداً جُرُزاً می گوید: یعنی زمینی که هیچ نبات و گیاهی در آن نیست. (2)
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً (9)
إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَداً (10) فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً (11) 9 - آیا پنداشتی که اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ماست؟!
10 - هنگامی که آن جوانان به غار پناه بردند گفتند: پروردگارا! از جانب خودت رحمتی به ما عنایت فرما و راه نجاتی را برای ما قرار بده.
11 - پس ما (خواب را) در همان غار بر گوش آن ها نهادیم که سال ها در خواب بودند.
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً می فرماید: ما آیات و معجزه هایی به تو دادیم که از داستان اصحاب کهف مهم تر است، آیا از این داستان تعجب می کنی که جوانانی بودند در قرون فترت - که فاصله نبوت عيسى بن مریم و محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم بود - زندگی می کرده اند. و اما رقیم عبارت از دو لوح مسی بوده که داستان اصحاب کهف را روی آن حک نموده اند که دقیانوس، پادشاه آن ها چه دستوری به ایشان داده بود، و آنان چگونه از دستور او سر پیچیده اسلام را پذیرفته بودند، و سر انجام کار شان چه شد. (1)
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: سبب نزول سوره کهف این بود که قریش سه نفر را به قبیله نجران فرستادند تا از یهودیان آن دیار مسائلی را بیاموزند و با آن رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم را بیازمایند، و آن سه نفر
1) بحار الانوار، ج 14، ص 422؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 474 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 15
نضر بن حارث بن كلده و عقبة بن أبی معيط و عاص بن وائل سهمی بودند.
این سه نفر به سوی نجران بیرون شده جریان را با علمای یهود در میان گذاشتند.
یهودیان گفتند سه مساله از او بپرسید اگر آن طور که ما می دانیم پاسخ داد در ادعایش راست گو است، و سپس از او یک مساله دیگر بپرسید اگر گفت می دانم بدانید که دروغ گو است.
گفتند: آن مسائل چیست؟
جواب دادند: از احوال جوانانی بپرسید که در قدیم الایام بودند و از میان مردم خود بیرون شده غایب گشتند. و در در مخفی گاه خود خوابیدند، چقدر خوابیدند؟ و تعداد شان چند نفر بود؟ و چه چیز از غیر جنس خود همراه شان بود؟ و داستان شان چه بود؟
مطلب دوم این که از او بپرسید داستان موسی که خدایش دستور داد از عالم پیروی کن و از او تعلیم گیر چه بوده؟ و آن عالم که بوده؟ و چگونه پیروی اش کرد؟ و سر گذشت موسی با او چه بود؟.
سوم این که از او سر گذشت شخصی را بپرسید که میان مشرق و مغرب عالم را بگردید تا به سد یاجوج و ماجوج برسید، او که بود؟ و داستانش چگونه بوده است.
يهودیان پس از عرض این مسائل جواب آن ها را نیز به فرستادگان قریش داده گفتند: اگر این طور که ما شرح دادیم جواب داد صادق است وگرنه دروغ می گوید.
پرسیدند: آن یک سؤال که گفتید چیست؟
گفتند: از او بپرسید قیامت چه وقت به پا می شود، اگر ادعا کرد که من
می دانم چه موقع به پا می شود دروغ گو است، و اگر گفت جز خدا کسی تاریخ آن را نمی داند راست گو است.
فرستادگان قریش به مکه بر گشتند و نزد ابو طالب جمع شده و گفتند: پسر برادرت ادعا می کند که اخبار آسمان ها برایش می آید، ما از او چند مساله پرسش می کنیم اگر جواب داد می دانیم که راست گو است وگرنه می فهمیم که دروغ می گوید.
ابو طالب گفت: بپرسید آن چه دل تان می خواهد. آن ها آن مسائل را مطرح کردند.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: فردا جواب هایش را می دهم و در این وعده ای که داد «ان شاء اللّه» نگفت. به همین جهت چهل روز وحی از او قطع شد تا آنجا که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم غمگین گردید و یارانش که به وی ایمان آورده بودند به شک افتادند، و قریش شادمان شده و شروع کردند به استهزاء و آزار، و ابو طالب سخت در اندوه شد.
پس از چهل شبانه روز سوره کهف بر وی نازل شد، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم از جبرئيل سبب تاخیر را پرسید؟
گفت: ما قادر نیستیم از پیش خود نازل شویم جز به اذن خدا.
سپس در این سوره فرمود: ای محمد تو گمان کردهای داستان اصحاب کهف و رقیم از آیات ما امری عجیب است آن گاه از آیه إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ... به بعد داستان ایشان را شروع نموده و بیان فرمود. (1)
آن گاه امام صادق علیه السلام اضافه کرد که اصحاب کهف و رقیم در زمان پادشاهی جبار و ستم گر زندگی می کردند که اهل مملکت خود را به پرستش
1) بحار الانوار، ج 14، ص 422
بت ها دعوت می کرد و هر که سر باز می زد او را می کشت، و اصحاب کهف در آن کشور مردمی با ایمان و خدا پرست بودند. پادشاه مامورینی در دروازه شهر گمارده بود تا هر کس خواست بیرون شود، اول به بت ها سجده بکند، این چند نفر به عنوان شکار بیرون رفتند، و در بین راه به شبانی بر خوردند او را به دین خود دعوت کردند، نپذیرفت ولی سگ او دعوت ایشان را پذیرفته به دنبال ایشان به راه افتاد.
سپس امام فرمود: اصحاب کهف به عنوان شکار بیرون آمدند، اما در واقع از کیش بت پرستی فرار کردند. چون شب فرا رسید با سگ خود داخل غاری شدند خدای تعالی خواب را بر ایشان مسلط کرد، هم چنان که فرموده: فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً پس در غار خوابیدند تا روز گاری که خدا آن پادشاه و اهل آن شهر را هلاک نمود و آن روزگار را سپری کرد و روزگاری دیگر و مردم دیگری پیش آورد.
در این عصر بود که اصحاب کهف از خواب بیدار شده یکی از ایشان به دیگران گفت: به نظر شما چقدر خوابیدیم؟ نگاه به آفتاب کردند دیدند بالا آمده گفتند: به نظر ما یک روز و یا پاره ای از یک روز خواب بوده ایم. آن گاه به یکی از نفرات خود گفتند این پول را بگیر و به درون شهر برو، اما به طوری که تو را نشناسند پس در بازار مقداری خوراک برای مان خریداری کن زنهار که اگر تو را بشناسند، و به نهان گاه ما پی ببرند همه ما را می کشند و یا به دین خود بر می گردانند. آن مرد پول را برداشته وارد شهر شد لیکن شهری دید بر خلاف آن شهری که از آن بیرون آمده بودند و مردمی دید بر خلاف آن مردم، هیچ یک از افراد آنان را نشناخت و حتی زبان ایشان را هم نفهمید، مردم به وی گفتند: تو کیستی و از کجا آمده ای؟
او جریان را گفت اهل شهر با پادشاه شان به راهنمایی آن مرد بیرون آمده تا به در غار رسیدند، و به جستجوی آن پرداختند، بعضی گفتند سه نفرند که چهارمی آنان سگ ایشان است. بعضی گفتند پنج نفرند که ششمی آنان سگ شان است. بعضی دیگر گفتند: هفت نفرند که هشتمی آنان سگ شان می باشد.
آن گاه خدای سبحان با حجابی از رعب و وحشت میان اصحاب کهف و مردم شهر حائلی ایجاد کرد که احدی قدرت بر داخل شدن به آنجا را ننمود غیر از همان یک نفری که خود از اصحاب کهف .بود. او وقتی وارد شد دید رفقایش در هراس از اصحاب دقیانوس اند و خیال می کردند این جمعیت آن هایی هستند که از مخفی گاه آنان با خبر شده اند، مردی که از بیرون آمده بود جریان را به ایشان گفت که در حدود چند صد سال است که ما در خواب بوده ایم و سر گذشت ما معجزه ای برای مردم گشته، آن گاه گریسته از خدا خواستند دوباره آن ها را به همان خواب اولی شان بر گرداند.
سپس پادشاه شهر گفت جا دارد ما بر بالای این غار مسجدی بسازیم که زیارت گاهی برای مان باشد، چون این جمعیت مردمی با ایمان هستند، پس آنان در سال دو نوبت این پهلو و آن پهلو می شوند شش ماه بر پهلوی راست هستند و شش ماه دیگر بر پهلوی چپ و سگ ایشان دست های خود را گسترده و دم در غار خوابیده است، که خدای تعالی درباره داستان ایشان در قرآن کریم فرموده: وَ كَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ (1)یعنی آستانۀ در غار وَ كَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ (2)آن ها کسانی بودند که به درِ غار رفتند. (3)
وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إلَهَا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطاً (14) هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيْنِ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّهِ كَذِباً (15) 14 - و دل های شان را استوار ساختیم هنگامی که بلند شده و گفتند: پروردگار ما! پروردگار آسمان ها و زمین است، ما هرگز هیچ معبودی را به غیر از او نمی خوانیم، که اگر بخوانیم در این صورت سخنی باطل گفته ایم.
15 - این ها قوم ما هستند که معبودانی به غیر از خدای یگانه را بر گزیده اند. چرا دلیل روشنی بر خدایی آن ها نمی آورند؟ پس چه کسی ستم کار تر است از آن کسی که بر خدا دروغ ببندد؟!
ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ لَنْ نَدْعُوا مِنْ دُونِهِ إِلَها لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطاً می فرماید: اگر بگویم که برای خداوند شریکی است بر او ظلم و ستم کرده ام.
لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيْنِ یعنی بدون هیچ حجتی روشن شریکی برای خدا قرار داده اند. وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ اليَمينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ وَ كَلبُهُم باسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئتَ مِنْهُمْ رُعباً (18) 18 - و (اگر آن ها را می دیدی) می پنداشتی که بیدار هستند، و در حالی که در خواب بودند، و ما آن ها را به پهلوی راست و چپ می گرداندیم، و سگ آن ها دست های خود را بر در غار باز کرده بود، و اگر بر حال آن ها مطلع می شدی
فرار می کردی، و سرا پایت را ترس و وحشت فرا می گرفت.
وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْفاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ می فرماید: می بینی که چشم های شان باز است در حالی که خواب هستند. رقود به معنای خواب است. وَ تَقَلَّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ ذَاتَ الشِّمَالِ یعنی در هر روز دو بار آن ها را از یک دنده به دندۀ دیگری می چرخانیم تا زمین آن ها را از بین نبرد. وَ كَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَانَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَ لْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً (19) إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذا أَبَداً (20) وَ كَذَلِكَ أَعْتَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً (21) 19 - و این چنین آن ها را (از خواب) بر انگیختیم تا از یک دیگر بپرسند، یکی از آن ها پرسید: چه مدت (در غار) بودید؟ گفتند: یک روز یا قسمتی از روز. گفتند: پروردگار تان آگاه تر است که چه مدت در غار بوده اید، پس شما یکی را با این پول به شهر بفرستید، و نگاه کند که چه کسی طعام پاکیزه تر (و حلال تر) دارد، تا مقداری از آن را برای روزی شما تهیه نماید، و باید دقت کند و احدی را به موقعیت شما مطلع نگرداند.
20 - زیرا که اگر آن ها بر موقعیت شما آگاه شوند، سنگ سار تان می کنند، یا شما را به آئین خود شان بر می گردانند و در آن صورت دیگر هرگز روی رستگاری را نخواهید دید.
21 - و این چنین ما مردم را بر حال آن ها (اصحاب کهف) آگاه ساختیم تا بدانند که وعدۀ خداوند (روز معاد) حق است و این که بر پائی قیامت هیچ شکی در آن نیست، آن هنگام که دربارۀ کار شان با هم نزاع داشتند، عدّه ای گفتند: بر روی آن (غار) بنایی بسازید که پروردگار شان به حال آن ها آگاه تر است، ولی کسانی که از حال آن ها اطلاع یافته بودند گفتند: ما بر (روی آن) مسجدی بنا کنیم.
فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْکى طَعَاماً می فرماید: هر غذای پاکیزه ای بود تهیه کن. فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ - تا - وَ كَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ یعنی مردم را بر حال جوانان اصحاب کهف آگاه گردانیدیم. لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ یعنی وعدۀ خداوند در مبعوث نمودن مردم بعد از مرگ شان حق است. و السّاعَةَ لأرَيْبَ فِیها یعنی هیچ شکی در قیامت نیست که آن به وقوع خواهد پیوست. سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلاّ قَليلٌ فَلا تُمَارِ فيهِم اِلاّ مِراءً ظَاهِراً وَ لَا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً (22) وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَداً (23) إِلاّ أَنْ يَشَاءَ اللّهُ وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَ قُلْ عَسَىٰ أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ
مِنْ هَذَا رَشَداً﴾ (24)
22 - بزودی می گویند: آن ها سه نفر بودند و چهارمین آن ها سگ شان بود؛ و (برخی دیگر) می گویند: آن ها پنج نفر بودند و ششمین آن ها سگ شان بود؛ که همۀ این سخنان بی اساس است، و (برخی دیگر نیز) می گویند: هفت نفر بودند و هشتمین آن ها سگ شان بود. بگو پروردگارم به تعداد آن ها آگاه تر است، جز افراد کمی تعداد آن ها را نمی دانند، پس دربارۀ آن ها مجادله مکن و بدون دلیل سخن مگو، و از احدی دربارۀ آن ها سؤال مکن.
23 - و هرگز دربارۀ چیزی مگو: که این کار را فردا انجام می دهم.
24 - مگر این که خدا بخواهد، و هنگامی که فراموش کردی پروردگارت را یاد نما، و بگو: امیدوارم که پروردگارم مرا به راهی نزدیک تر از این هدایت فرماید.
رَجْماً که به معنای ظن و گمان است. بِالْغَيْبِ یعنی تعداد آن ها را نمی دانند. فَلا تُمَارِ فِيهِمْ إِلاّ مِراءً ظاهراً مى فرماید: آن چه از داستان آن ها برای تو بیان کردیم کفایتت می کند. وَلا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً مى فرمايد: یعنی دربارۀ اصحاب کهف چیزی از اهل کتاب سؤال مکن و با آن ها در این باره مجادله منما. (1) سَبْعَةٌ وَ ثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ خداوند متعال به پیامبرش می فرماید: به آن ها بگو: رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلاّ قَلِيلٌ پروردگارم به تعداد آن ها آگاه تر است، جز افراد کمی تعداد آن ها را نمی دانند. آن گاه خبر آن ها را قطع کرده و می فرماید: فَلا تُمَارِ فِيهِمْ إِلاّ مِرَاءً ظَاهِراً وَلا
1) بحار الانوار، ج 14، ص 425 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 18
تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً * وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَداً * إِلاّ أَنْ يَشَاءَ اللّه به پیامبر خبر رسید برای این چهل روز وحی بر او نازل نشد به خاطر این بود که به قریش فرمود من جواب سؤال تان را فردا می گویم، اما انشاء اللّه نگفت. پس خداوند فرمود: وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَداً * إِلاّ أَنْ يَشَاءَ اللّهُ - تا - رَشَداً آن گاه بر خبر اول بر می گردد که حکایت می کند که می گویند «يقولون ثلاثة رابعهم كلبهم». وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً (25) قُلِ اللّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيّ وَ لَا يُشْرِكْ فِي حُكْمِهِ أَحَداً (26) 25 - و آن ها در غار سیصد سال ماندند، و نُه سال نیز بیشتر.
26 - بگو: خداوند آگاه است که چه مدت ماندند ،غیب آسمان ها و زمین برای اوست، هم بینا و هم شنواست! برای آن ها هیچ ولی و سر پرستی جز او نیست، واحدی را در حکم خود شریک نمی کند.
وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً این آیه حکایت آن هاست. لفظش خبر است. و دلیل بر این که حکایت حال آن هاست قول خداوند است که می فرماید: قُلِ اللّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ بگو: خداوند آگاه است که چه مدت ماندند، غیب آسمان ها و زمین برای اوست. وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْعَذاةِ وَ الْعَشِي يُريدُونَ وَجْهَهُ وَلأَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ كَانَ أَمْرُهُ فُرّطاً (28)
28 - و خودت را با کسانی همراه کن که هر صبح و شام پروردگارت را می خوانند، و رضای او را می طلبند. و به خاطر زینت زندگانی دنیا چشمانت را از آن ها مپوشان، و کسانی را که قلب شان را از ذکر مان غافل کرده ایم اطاعت مکن، آن هایی که از هوای نفس شان پیروی کرده و کار های شان افراط گرایانه است.
وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا این آیه دربارۀ سلمان فارسی نازل شده است. سلمان ردائی از پشم داشت که آن را هم بر دوشش می انداخت و هم غذا در آن می گذاشت روزی عيينة بن حصين به خدمت حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم آمد و سلمان فارسی رحمة اللّه در خدمت حضرت نشسته بود و چون در آن روز هوا بسیار گرم بود، عیینه از بوی عرق خرقۀ سلمان اذیت شده به عرض حضرت رسانید که اگر تو می خواهی که ما رؤساء قریش به ملازمت تو بیائیم این شخص را از مجلس خود دور کن و وقتی که ما از پیش تو برویم هر کسی را که خواهی در مجلس خود بیاور پس خداوند این آیه را نازل کرد: وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا كه مراد عيينة بن حصين بن حذيفة بن بدر فزاری است. (1) وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَاراً أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَ إِنْ يَسْتَعْيِثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَ سَاءَتْ مُرْتَفَقاً (29)
1) بحار الانوار، ج 22، ص 322؛ نور الثقلين، ج 3، ص 257 ؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 489 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 29
إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لأنضيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً (30 أُولئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ يَلْبَسُونَ ثِبَاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّكِثِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً) (31) 29 - و بگو: حق از جانب پروردگار تان است، پس هر کس بخواهد ایمان بیاورد و هر کس بخواهد کافر شود، همانا ما برای ستم کاران آتشی آماده ساخته ایم که سرا پرده اش (شعله هایش) از هر طرف بر آن ها احاطه دارد، و اگر آبی بخواهند آبی به آن ها می دهند که همانند فلزی گداخته صورت های آن ها را می سوزاند، و چه بد نوشیدنی است، و چه بد جایگاهی است.
30 - آن هایی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، ما پاداش کسانی که عمل نیکو انجام داده اند را ضایع نخواهیم کرد.
31 - آن ها کسانی هستند که بهشت جاودان از برای آن هاست که از زیر (درختان و قصر هایش) نهر ها جاری است، در آنجا با دست بند هایی از طلا زینت داده می شوند، و لباس هایی سبز رنگ از حریر نازک و ضخیم می پوشند، و در آنجا بر تخت ها تکیه می زنند، چه پاداش نیکویی و چه جایگاه خوشی.
وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرُ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ ناراً أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا امام صادق علیه السلام می فرماید: این آیه این چنین نازل شده است: وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ يعني ولاية علي علیه السلام فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ آل محمد ناراً أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُها که حق را که ولایت علی علیه السلام است را بگو که هر کس خواست ایمان می آورد و هر کس خواست کفر می ورزد که همانا ما برای
ستم کاران به آل محمد علیهم السلام آتشی آماده کرده ایم که شعله هایش از هر طرف بر آن ها احاطه دارد.
ناراً أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغَاتُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ می فرماید: المهل آن چیزی را گویند که در ته روغن زیتون مانده باشد. يَشوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَ سَاءَتْ مُرْتَفَقاً که صورت های آن ها را می سوزاند، و چه بد نوشیدنی است، و چه بد جایگاهی است. (1) آن گاه آن چه را خداوند برای مومنین آماده کرده را بر شمرده و می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ - تا - وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقًاً
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَيْن مِنْ أَعْتاب و حَفَقْنَاهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنَا بَيْنَهُما زَرْعاً (32) كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمُ مِنْهُ شَيْئاً وَ فَجَّرْنَا خِلالَهُمَا نَهَراً (33) وَ كَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَ هُوَ يُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مَالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً (34) وَ دَخَلَ جَنَّتْهُ وَ هُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هَذِهِ أَبَداً (35) وَ مَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةٌ وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْهَا مُنْقَلباً (36) قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَ هُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوّاكَ رَجُلاً (37) لكِنَّا هُوَ اللّهُ رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً (38) وَ لَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّهُ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالاً وَ وَلَداً (39) فَعَسَى رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِنْ جَنَّتِكَ وَ يُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 31؛ نور الثقلين، ج 3، ص 258
﴿ فَتُصْبحَ صَعِيداً زَلَقاً (40) أَوْ يُصْبحَ مَاؤُهَا غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَبَاً (41) وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَى مَا أَنْفَقَ فِيهَا وَ هِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً (42) وَلَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ مَا كَانَ مُنتَصِراً (43) 32 - و برای آن ها مثالی بزن: دو مرد بودند که برای یکی از آن ها دو باغی از انواع انگور ها قرار دادیم و اطراف آن باغ را با درختان خرما پوشاندیم و در میان آن ها زراعت قرار دادیم.
33 - آن در باغ میوه ها داد، بدون این که چیزی از آن ها کم گردد، و در وسط آن دو نهر آبی روان ساختیم.
34 - و صاحب باغ در آمد زیادی داشت، روزی به دوستش در میان سخنانش (از روی فخر فروشی) گفت: من از لحاظ مالی از تو ثروتمند تر و از نظر تعداد افراد قدرت مند تر هستم.
35 - و در حالی که به خودش ستم کرده بود وارد باغش شد و گفت: من گمان نمی کنم که این باغ نابود شود.
36 - و گمان نمی کنم که قیامتی به پا شود، و اگر به سوی پروردگارم بر گردانده شوم (بر فرض بر پایی قیامت) جایگاهی بهتر از این باغ خواهم یافت.
37 - دوستش در هنگام گفت گو به او گفت: آیا به کسی که تو را از خاک و سپس از نطفه آفریده و آن گاه را تو بصورت مرد کاملی در آورده کافر شدی؟!
38 - لكن پروردگارم آن اللّه است و هرگز کسی را با پروردگارم شریک
نمی سازم.
39 - و چرا هنگامی که وارد باغت شدی نگفتی که همه چیز به خواست خداست و جز قدرت خداوند قدرتی نیست؟ اگر تو مرا از لحاظ مال و فرزند از خودت کم تر می دانی (چیز مهمّی نیست و به خودت مغرور مشو)
40 - چرا که امید دارم که پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد، و بر باغت عذابی از آسمان بفرستد که آن را با خاک همسان نماید.
41 - یا آب باغت به زمین فرو رود، که دیگر هرگز نتوانی آن را به دست آورى.
42 - (عذاب الهی رسید) و تمام میوه هایش نابود گردید، و او به خاطر خرجی که در آن باغ کرده بود (از شدت غم و اندوه) دستانش را بر هم می مالید و در حالی که تمام درختانش همه ویران و خشک شده بودند می گفت: ای کاش کسی را شریک پروردگارم قرار نداده بودم.
43 - و برای او گروهی نبود که در برابر عذاب الهی یاریش نماید، و خودش نمی توانست یاری کنندۀ خویش باشد.
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَ حَفَقْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنَا بَيْنَهُما زَرْعاً این آیه دربارۀ مردی که دو باغ بسیار بزرگ با خرما های فراوانی داشت نازل شده است هم چنان که خداوند عزوجل می فرماید: در آن دو باغ درخت های خرما و زراعت بود. آن مرد همسایۀ فقیری داشت و این صاحب باغ بر آن فقیر فخر می فروخت، روزی به او گفت: أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مَالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً * وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ من از لحاظ مالی از تو ثروت مند تر و از نظر تعداد افراد قدرت مند تر هستم. و وارد باغش شد.
چون وارد شد و گفت: ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هَذِهِ أَبَداً * وَ مَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةٌ وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْهَا مُنقَلَباً گمان نمی کنم که این باغ نابود شود. و گمان نمی کنم که قیامتی به پا شود، و اگر به سوی پروردگارم بر گردانده شوم (بر فرض بر پایی قیامت) جایگاهی بهتر از این باغ خواهم یافت.
فقیر به او گفت: أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلاً * لكِنَّا هُوَ اللّهُ رَبِّي وَلا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً آیا به کسی که تو را از خاک و سپس از نطفه آفریده و آن گاه تو را به صورت مرد کاملی در آورده کافر شدی؟! لکن پروردگارم آن اللّه است و هرگز کسی را با پروردگارم شریک نمی سازم.
آن گاه فقیر به آن ثروتمند گفت: وَ لَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ ما شاءَ اللّهُ لأقوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مَالاً وَ وَلَداً و چرا هنگامی که وارد باغت شدی نگفتی که همه چیز به خواست خداست و جز قدرت خداوند قدرتی نیست؟ اگر تو مرا از لحاظ مال و فرزند از خودت کم تر می دانی (چیز مهمّی نیست و به خودت مغرور مشو)
سپس فقیر گفت: فَعَسَى رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِنْ جَنَّتِكَ وَ يُرْسِلَ عَلَيْها حُسْناناً مِنَ السَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِيداً زَلَقاً كه زلقا یعنی بسوزند. أَوْ يُصْبحَ مَاؤُهَا غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَبَاً یا آب باغت به زمین فرو رود، که دیگر هرگز نتوانی آن را به دست آوری.
پس آن چه فقیر گفته بود در همان شب اتفاق افتاد و چون ثروتمند صبح كرد يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَى مَا أَنْفَقَ فِيهَا وَ هِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً * وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ مَا كَانَ مُنتَصِراً كه
این نتیجه و عقوبت سر کشی است. (1)
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشيماً تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ وَ كَانَ اللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً (45 الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيا وَ الْباقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَاباً وَ خَيْرٌ أَمَلاً) (46) 45 - و برای آن ها زندگانی دنیا را مثل بزن که مانند آبی است که از آسمان می فرستیم، و به وسیلۀ آن آب درختان و گیاهان در زمین در هم پیچیده و سر سبز می شوند، پس بعد از زمانی خشک می شوند و به وسیلۀ باد ها پراکنده می گردند، و خداوند بر هر چیزی تواناست.
46 - مال و فرزند زینت زندگی دنیاست، و باقیات صالحات (اعمال نيكو) اجرش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید مندی نیکو تر است.
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاء أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ - تا - وَ خَيْرُ أَمَلاً محمد ازدی روایت کرده که شنیدم حضرت امام صادق علیه السلام می فرمود: ای مردم امر به معروف و نهی از منکر نمائید زیرا این عمل باعث نمی شود که مرگ نزدیک شود و روزی را نیز دور نمی کند (2)و همانا ابتلاآت مانند قطرات باران در هر روز برای هر نفسی که خداوند مقدر فرموده از کمی و زیادی در اهل خانه یا مالی یا جانی از آسمان به زمین نازل می شود. زمانی که یکی از
شما ها در مال و جان مبتلا شدید و یا در برادر و دوستی آن را دیدید صبور و بردبار بوده و ابتلاآت خود را به دیگران اظهار نکنید که قدر شما در نزد آن ها کاسته می شود و مردم دون و پست فطرت از نا راحتی شما مسرور و خوشحال شده و دوستان تان را آزرده خاطر می سازید مرد مؤمن و مسلمان از خیانت و دروغ به دور است و پیوسته انتظار دو چیز خوب را می کشد اول روزی ای که برای او مقدر شده؛ دوم رزقی که از جانب خداست که او صاحب مال و منال و اهل و عیال است و برای او مایه خیر و سعادت شود این چنین مردمی که هم مال و ثروت داشته و در عین حال متوجه به خدا بوده و متواضع و فروتن می باشند خداوند از نظر لطف خود خیر دنیا و آخرت را برای ایشان فراهم می فرماید و سعادت هر دو جهان را نصیب آن ها خواهد کرد. (1)
وَ يَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبَالَ وَ تَرَى الْأَرْضَ بَارِزَةٌ وَ حَشَرْنَا هُمْ فَلَمْ تُغَادِرُ مِنْهُمْ أَحَداً (47) وَ عُرِضُوا عَلَى رَبِّكَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونَا كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً (48) وَ وُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَ يَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَا لِهَذَا الكِتابِ لا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَ لأكَبيرَةً إِلاّ أَحْصَاهَا وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً وَلا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً (49) 47 - و (بیاد بیاور) روزی را که کوه ها را به حرکت در آوریم، و زمین را صاف و آشکار ببینی، و همۀ آن ها را محشور نمائیم و احدی از آن ها را فرو
1) بحار الانوار، ج 97 ، ص 73؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 39
نمی گذاریم.
48 - و آن ها در یک صف بر پروردگارت عرضه می گردند، (و به آن ها گفته می شود:) به تحقیق به نزد ما آمدید هم چنان که شما را اول بار آفریدیم، اما شما می پنداشتید که برای شما وعده گاهی قرار نخواهیم داد.
49 - و کتاب (نامۀ اعمال) در آنجا گذاشته شود، و مجرمین را می بینی که از آن چه در نامۀ عمل آن هاست ترسان و هراسان هستند، و می گویند: ای وای بر ما، این چگونه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگ ما را فرو نگذاشته مگر آن که همه را آورده است؟! و هر آن چه را که عمل کرده بودند را در آن نامه می بینند، و پروردگارت به احدی ستم نمی کند.
وَ يَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبَالَ وَ تَرَى الْأَرْضَ بَارِزَةً وَ حَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ تُغَادِرُ مِنْهُمْ أَحَداً از امام صادق علیه السلام دربارۀ تفسیر آیۀ وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً سؤال شد. امام علیه السلام فرمودند: مردم در این باره چه می گویند؟
روای گوید، عرض کردم: می گویند که این آیه دربارۀ قیامت نازل شده است.
امام علیه السلام فرمودند: آیا خداوند در روز قیامت گروهی را محشور می کند و بقیه را به حال خود رها می کند؟ این آیه دربارۀ رجعت نازل شده است و آیه ای که دربارۀ روز قیامت نازل شده این است: وَ حَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ تُغادِرُ مِنْهُمْ أَحَداً وَ عُرِضُوا عَلَى رَبِّكَ صَفًّا إلى قوله مَوْعِداً که از محکمات است. (1)
1) بحار الانوار، ج 53، ص 51
وَ وُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ - تا - وَلا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً می فرماید: هر عملی را که انجام داده اند همه را ثبت شده می بینند. (1) ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ وَ مَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلَّينَ عَضُداً (51) وَ يَوْمَ يَقُولُ نَادُوا شُرَكَائِيَ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَ جَعَلْنَا بَيْنَهُمْ مَوْبِقاً (52) وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها وَلَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً (53) 51 - من هرگز آن ها را هنگام آفرینش آسمان ها و زمین و نه در وقت خلقت خود شان حاضر نساختم، و هیچ گاه گم راه کنندگان را یار و یاور خود نمی گیرم.
52 - و (بیاد بیاور) روزی را که خداوند می گوید: شریکانی که برای من می پنداشتید را بخوانید (تا به فریاد شما برسند)، پس آن ها را بخوانند و آن ها جواب شان را نمی دهند، و میان آن ها (مشرکان و معبودان شان) کانونی برای هلاکت شان قرار داده ایم.
53- و مجرمان آتش جهنم را می بینند، و یقین می کنند که با آن دست و پنجه نرم می کنند و هیچ راه فراری از آن نخواهند یافت.
وَ مَا كُنْتُ مُتَخِذَ الْمُضِلَّينَ عَضُداً که عضد به معنای یاور و کمک کننده است. وَ جَعَلْنَا بَيْنَهُمْ مَؤبِقاً موبق به معنای پوشش است. وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها یعنی می دانستند که این
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 42
ظن شان یقین است. (1)
وَ مَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدى وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلا أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ قُبلاً (55) وَ مَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ يُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آياتي وَ ما أُنذِرُوا هُزُواً (56) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَ نَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةٌ أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذَانِهِمْ وَ قْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً (57) وَ رَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤَاخِذُهُمْ بِمَا كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ يَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً (58) 55 - و چیزی مردم را مانع نشد هنگامی که هدایت به جانب شان آمد این که ایمان بیاورند، و از پروردگار شان طلب مغفرت نمایند، مگر این که سنّت (عقوبت و هلاک و سر نوشت) پیشینیان به این ها برسد و یا با عذاب الهی روبرو شوند.
56 - و ما رسولان را نفرستادیم مگر بعنوان بشارت دهنده (نیکان) و بیم دهندۀ (بدان) و امّا کسانی که کافر شده اند به باطل مجادله می کنند، تا به وسیلۀ آن حق را از بین ببرند، و آیات ما را و آن چه که برای انذار شان آمد را به استهزاء گرفتند.
57 - و چه کسی ستم کار تر است از آن کسی که آیات پروردگارش به او تذکر داده شد پس از آن روی گرداند، و آن چه را که با دستان خود پیش فرستاده
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 44
بود را فراموش کرد، همانا ما بر دل های شان پرده هایی افکنده ایم تا نفهمند، و در گوش های شان سنگینی قرار داده ایم (تا نشنوند) و اگر آن ها را به سوی هدایت بخوانی، هرگز هدایت نمی یابند.
58 - و پروردگارت آمرزنده و صاحب رحمت است، اگر می خواست آن ها را در هنگام اعمال شان بگیرد، هر آن آن ها را به عذابش گرفتار می ساخت، بلکه برای آن ها وعده گاهی است که هیچ راه فراری از آن نخواهند داشت.
وَ مَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدى - تا - وَ يُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ یعنی به باطل مخاصمه می کنند. لِيُدْخِضُوا بِهِ الْحَقَّ یعنی تا به وسیلۀ باطل حق را از بین ببرند. وَ اتَّخَذُوا آيَاتِي - تا - لَوْ يُؤَاخِذُهُمْ بِمَا كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ که این آیات از محکمات است. لَنْ يَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً یعنی هیچ پناه گاهی پیدا نمی کنند. وَ تِلكَ القُرى أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنَا لِمَهْلِيهِمْ مَوْعِداً (59) وَ إِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقْباً (60) فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُونَهُمَا فَاتَّخَذَ سَيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرْباً (61) فَلَمَّا جَاوَزًا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا عَذَاءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِنْ سَفَرِنَا هَذَا نَصَباً (62) 59 - و این شهر هایی است که ما اهل آن ها را هنگامی که ظلم و ستم کردند ملاک ساختیم، و برای هلاکت شان وعده گاهی قرار دادیم.
60 - و (بياد بیاور) هنگامی که موسی به دوستش گفت: دست از طلب بر ندارم تا به مجمع البحرین (محل بر خورد دو دریا) برسم، یا سال ها (هشتاد سال) به جست جو بپردازم.
61 - پس هنگامی که به مجمع البحرین رسیدند، ماهی خود (که غذای شان بود) را فراموش کردند، و آن ماهی راه خود به سوی دریا گرفت و رفت.
62 - پس هنگامی که از آن مکان گذشتند، (موسی) به دوستش گفت: غذای ما را بیاور، که از این سفر بسیار خسته شدیم.
وَ تِلْكَ الْقُرى یعنی اهل روستا. أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنَا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً یعنی روز قیامت وارد آتش جهنم می شوند. هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم داستان اصحاب کهف را برای قریش بیان کرد، آن ها گفتند: جریان آن عالمی که خداوند به موسی علیه السلام امر نمود که از او پیروی کند را نیز برای ما بیان کن که داستان او چه بود که خداوند این آیه را نازل کرد: وَ إِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقْباً می فرماید: علت آن این بود که چون خداوند متعال در کوه طور سینا با موسی سخن گفت و الواحی را که در آن تفصیل هر چیزی مکتوب بود برای او نازل گردانید موسی بر بالای منبر خود رفت و بنی اسرائیل را از نازل شدن تورات و سخن گفتن خدا با او آگاه گردانید، در این وقت در مقام مفاخرت در آمده با خود گفت که: حق تعالی دانا تری از من نیافریده پس حق تعالى به جبرئيل وحى فرستاد که برو موسی را دریاب که از شومی تفاخر هلاک شد و به او بگو که: در ملتقای بحرین (در محل بر خورد دو دریا با هم) نزد سنگی شخصی از تو دانا تر است باید که پیش او بروی و از وی علم بیاموزی.
پس حضرت جبرئیل علیه السلام به فرمودۀ رب جلیل بر موسی نازل شده حکم
مذکور را به او رسانید. موسی دانست که در این عجب و تفاخر خطا کرده و به وصی و خدمت کار خود یوشع بن نون گفت که: از تفاخری که کردم مبتلا شدم و حق تعالی حکم کرده مرا که به مجمع البحرين بروم و در آنجا بنده ایست از بندگان خدا که دانا تر از من است از او علم و دانش فرا گیرم پس توشه برای این سفر مهيا كن و با من رفيق شو. يوشع به جهت توشۀ راه ماهی شور کرده بر داشت و هر دو به طلب آن شخص به راه افتادند و چون به مجمع البحرین رسیدند شخصی را دیدند که در نزدیکی سنگی که در آنجا بود به پشت خوابیده است ولی او را نشناختند و ندانستند که همین شخص مطلوب ایشان است، پس یوشع آن ماهی شور را به آب چشمه که در آنجا بود شست و شو داد چون بر بالای آن سنگ گذاشت و به طلب آن شخص رفتند و ماهی را فراموش نمودند چون آن چشمه، چشمۀ حیوان (زندگانی) بود ماهی شور به وسیلهٔ آن آب زنده شد و خودش را داخل آب انداخت و موسی و یوشع در پی مقصود خویش رفتند تا این که شب شد موسی به یوشع فرمود: آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِنْ سَفَرِنَا هَذا نَصَباً غذای ما را حاضر کن که از این سفر به رنج و سختی افتادیم.
یوشع گفت: ما ماهی را در روی همان سنگ فراموش کردیم.
موسی علیه السلام فرمود: آن مردی را که در کنار آن سنگ دیدیم او همان مردی است که ما به دنبالش هستیم. پس به نزد همان مرد بر گشتند دیدند که او در حال نماز خواندن است. موسی به انتظار نشست تا این که او نمازش را تمام کرد و بر آن دو سلام نمود. (1)
1) بحار الانوار، ج 13، ص 278؛ قصص الانبياء جزائري، ص 289؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 49 ؛ نور الثقلين، ج 3، ص 270
بين يونس و هشام بن ابراهیم بحث شد در مورد این که آن عالمی که حضرت موسی علیه السلام به نزد او رفت عالم تر بود یا حضرت موسی؟ و آیا جائز است زمانی که موسی حجت زمان است حجتی دیگر هم در همان زمان باشد؟ در حالی که موسی حجت الهی بر مردمان بود؟
پس این مسأله را خدمت امام رضا علیه السلام نوشتند و حل مسئله را از آن حضرت درخواست نمودند. حضرت علیه السلام در جواب آن ها نوشتند: چون موسی علیه السلام به جست جوی آن عالم رفت او را در جزیره ای یافت که گاهی می نشست و گاهی تکیه می کرد. موسی بر او سلام کرد. سلام دادن موسی بر او گران آمد چرا که تا آن زمان کسی بر وی سلام نکرده بود. پس پرسید: تو کیستی؟
موسی گفت: من موسی بن عمران هستم.
گفت: تو همان موسی بن عمران هستی که با خدا حرف می زند؟
موسی: بله.
گفت: چه حاجت داری؟
موسی: آمده ام تا آن علمی را که خدا به تو داده است یاد بگیرم.
گفت: به کاری مأمور شده ام که تو طاقت مشاهدۀ آن را نداری، و تو نیز به امورى مأمور شده ای که من طاقت آن را ندارم. سپس آن عالم مصائبی را که بر آل محمد علیهم السلام خواهد گذشت از دست دشمنان برای موسی بیان کرد تا این که هر دو به شدت گریستند، سپس از فضل و فضیلت آل محمد برای موسی گفت تا این که موسی آرزو کرد ای کاش من نیز از آل محمد علیهم السلام بودم. داستان ظلم و ستم اولی و دومی و سومى و نيز قضيۀ مبعوث شدن حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم به سوی مردم و اذیت و آزاری که از قوم می بیند را تعریف کرد و
سپس از تأویل این آیه که: وَ تُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ (1)دل ها و دیده های آن ها را دگرگون می کنیم چنان که اول مرتبه ایمان نیاوردند. هنگامی که بر آن ها عهد و میثاق گرفت.
موسی علیه السلام گفت: آیا همراه تو نباشم تا از راهنمائیت استفاده کنم؟
گفت: قَالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً * وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَالَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً (2)تو هرگز نمی توانی طاقت دیدن کار های مرا داشته باشی. و چگونه می خواهی صبر کنی بر آن چیزی که از رموز آن آگاه نیستی؟
موسی: انشاء اللّه مرا از صابران خواهی یافت و از دستورات تو نا فرمانی نخواهم کرد.
گفت: پس اگر می خواهی همراه من باشی، دربارۀ کار هایم چیزی از من سؤال مکن تا این که خودم باطن قضایا را برایت بیان کنم.
موسی علیه السلام قبول کرده و سه نفری - موسی، یوشع، خضر - به راه افتادند تا این که به ساحل دریائی رسیدند، کشتی ای آمادۀ حرکت بود. گفتند: این سه نفر را نیز سوار کنیم که آن ها افرادی صالح هستند. پس آن ها را سوار کشتی کردند. هنگامی که کشتی در دریا روان شد، خضر بلند شده و به گوشۀ کشتی رفت و آن را سوراخ کرد و آن را با گل و پارچه پوشاند. موسی به شدت خشمگین شد و گفت: کشتی را سوراخ کردی تا اهل آن را غرق کنی! به تحقیق کار زشتی انجام دادی.
خضر: آیا نگفتم که تو طاقت دیدن کار های مرا نداری؟
موسی: به آن چیزی که فراموش کرده ام مرا مؤاخذه مکن و کار را بر من
سخت مگیر.
پس از کشتی پیاده شده و به راه افتادند، خضر پسر بچه ای زیبا را دید که مانند پارۀ ماهی بود و در گوش هایش گوشواره ای از مروارید بود. و با بچه های دیگر بازی می کرد. خضر نگاهی به او کرد سپس او را گرفته و کشت. موسی خشمگین شده یقۀ خضر را گرفت و او را به زمین زد و گفت: آیا نفس پاکی را بدون آن که کسی را کشته باشد،کشتی، به تحقیق کار زشتی کردی.
خضر: آیا نگفتم که تو طاقت دیدن کار های مرا نداری؟
موسى: اگر بعد از این به کارهایت اعتراض کردم دیگر مرا با خود نبر که معذوری.
راه افتادند تا به روستای «ناصره» رسیدند که نصاری به آن روستا منصوب هستند. اهل روستا تا به حال کسی را مهمان و شخص غریبی را اطعام نکرده بودند. پس از اهالی آنجا غذا خواستند ولی آن ها ندادند. خضر علیه السلام نگاهش به دیواری افتاد که خم شده و در حال خراب شدن است. دست به دیوار گذاشت و گفت: به اذن الهی راست شو. پس آن دیوار راست ایستاد.
موسى گفت: سزاوار نبود که دیوار را درست کنی چرا که اهالی این روستا نه به ما غذا دادند و نه ما را یاری نمودند. و این گفتۀ اوست که اگر می خواستی اجرتی برای این کارت می گرفتی.
خضر گفت: این جا زمان جدائی من و توست. و حال تو را از آن کار هائی که طاقت صبرش را نداشتی آگاه می کنم. امّا آن کشتی ای که سوراخ کردم برای آن بود که آن کشتی تعلق به یک سری افرادی فقیر و مسکین داشت و به وسیلۀ آن در روی دریا کار می کردند و امرار معاش می نمودند. پادشاهی
ستم کار در پی کشتی بود و هر کشتی ای که مناسب بود آن را غصب می کرد و هر کشتی ای که عیب داشت آن را نمی گرفت و برای همین من آن کشتی را معیوب کردم.
و امّا آن پسر بچه که پدر و مادری مؤمن داشت، چون به او نگاه کردم در پیشانی اش دیدم که نوشته شده او کافر می شود پس ترسیدم که وقتی بزرگ شد، پدر و مادرش را هم کافر کند پس خواستم که خداوند عوض آن پسر بچه، فرزندی پاکیزه و مهربان نسبت به پدر و مادرش به آن ها عنایت فرماید. پس خداوند عوض آن پسر بچه دختری به پدر و مادرش عنایت می کند که هفتاد پیامبر از آن دختر به وجود می آید. و امّا آن دیوار که تعلق به دو یتیمی داشت که در شهر زندگی می کردند و در زیر آن دیوار گنجی بود که تعلق به آن دو طفل داشت و پدر و مادر شان صالح بودند. پس خدایت خواست که آن گنج به آن دو برسد. (1)
امام صادق علیه السلام می فرماید: آن گنج لوحی از طلا بود که در آن نوشته شده بود «بسم اللّه لا إله إلا اللّه محمد رسول اللّه و الأئمة حجج اللّه عجب لمن يعلم أن الموت حق كيف يفرح، عجب لمن يؤمن بالقدر كيف يفرق، عجب لمن يذكر النار كيف يضحك، عجب لمن يرى الدنيا و تصرف أهلها حالا بعد حال كيف يطمئن إليها».
یعنی: به نام خدا، نیست خدائی جز خدای یگانه، محمد رسول خداست، امامان حجت های الهی هستند، تعجب از کسی که می داند مرگ حق است چگونه
1) بحار الانوار، ج 13، ص 278 ؛ نور الثقلين، ج 3، ص 282؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 49
شادی می کند، تعجب از کسی که ایمان به قضا و قدر دارد، چگونه اظهار خوشحالی می کند. تعجب از کسی که آتش جهنم را به یاد می آورد چگونه می خندد. تعجب از کسی که دنیا را می بیند و این که اهلش را از حالی به حال دیگر در می آورد چگونه به آن اطمینان پیدا می کند. (1)
ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ وَ إِذْ قَالَ مُوسى لِفَتاهُ فرمودند: مراد از لفتاه يوشع بن نون است.
لا أَبْرَحُ یعنی دست از طلب و جست جو بر نمی دارم. حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً می فرماید: حُقب به معنای هشتاد سال است. (2) فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَها قَالَ أَخَرَقْتُهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إمراً (71) 71 - پس آن دو (موسی و خضر) حرکت کردند تا این که سوار کشتی شدند. (خضر) کشتی را سوراخ کرد، (موسی) گفت: آیا کشتی را سوراخ کردی تا اهل آن را غرق نمایی؟! به تحقیق کار زشتی انجام دادی.
لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً که امر به معنای «نکر» یعنی زشت و نا پسند است موسى علیه السلام ظلم و ستم را زشت و نا پسند می دانست و آن چه را که از آن مرد دیده بود برایش امری زشت به شمار می آمد. (3)
وَ يَسْتَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً (83) إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً (84) فَأَتْبَعَ سَبَباً (85) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَهَا قَوْماً قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً (86) قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَاباً نُكْراً (87) 83 - و از تو دربارۀ ذو القرنین سؤال می کنند، بگو: به زودی قسمتی از زندگی او را برای شما خواهم خواند.
84 - همانا ما او را در زمین قدرت و حکومت بخشیدیم و اسباب هر چیزی را به او دادیم.
85 - پس او نیز از این اسباب پیروی کرد.
86 - تا هنگامی که به مغرب خورشید رسید، در آن هنگام احساس کرد که خورشید در چشمۀ تیره و گل آلودی فرو می رود، و در آنجا قومی را یافت، گفتیم: ای ذو القرنین! یا آن ها را عذاب کن و یا روش نیکویی دربارۀ آن ها در پیش بگیر.
87 - گفت: امّا هر کس ستم کرده باشد او را به زودی عذاب خواهم کرد، سپس به سوی پروردگارش باز می گردد، و خداوند او را به شدت مجازات می کند.
هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم حال موسى و يوشع و خضر را برای آن ها بیان فرمود گفتند: به ما بگو که چه کسی بود که دنیا را از مشرق و مغرب گشت و
دور زد و داستانش چه بود؟ خداوند این آیه را نازل فرمود: وَ يَسْتَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً إِنَّا مَكَنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً که سبب به معنای دلیل و راهنمایی است. فَأَتْبَعَ سَبَباً پس او نیز از این اسباب پیروی کرد.
ابو بصیر روایت می کند که از امام صادق علیه السلام دربارۀ تفسیر آیۀ يَسْتَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً سؤال کردم، حضرت علیه السلام فرمودند: خداوند ذو القرنین را به سوی قومش مبعوث فرمود پس ضربه ای بر سمت راست سرش زدند و خداوند او را پانصد سال می راند سپس او را بعد از این مدت دوباره زنده کرده و به سوی قومش مبعوث فرمود باز بر سمت چپ سرش زدند و این بار نیز خداوند او را پانصد سال می راند و برای بار دوم خداوند او را زنده کرده و به سوی قومش مبعوث فرمود و از شرق تا غرب و از جائی که خورشید طلوع می کند تا جائی که غروب می نماید را تحت تملک او در آورد که خداوند می فرماید: حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَ جَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِثَةٍ - تا - عَذَاباً نُكْراً که مراد از نکر عذاب است.
ذو القرنین دری از مس، آهن، قیر و قطران ساخت که مانع بیرون آمدن یاجوج و ماجوج شد.
سپس امام صادق علیه السلام فرمود: هر یک از مردان یاجوج و ماجوج قبل از مردن شان هزار فرزند پسر از صلب آن ها به دنیا می آمد و آن ها بیش ترین آفریده بعد از ملائکه هستند. (1)
از حضرت علی علیه السلام سؤال شد که آیا ذو القرنین پیامبر بود یا ملک؟
1) بحار الانوار، ج 12، ص 177 ؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 522 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 64
حضرت علیه السلام فرمودند: ذو القرنین نه پیامبر بود و نه ملک، بلکه بنده ای بود که خداوند را دوست می داشت و خداوند نیز او را دوست می داشت و برای خداوند مردم را پند و اندرز می کردند. خداوند او را بر قومش مبعوث فرمود پس قومش ضربه ای بر سمت راست سرش زدند و خداوند تا آنجا که می خواست او را از قومش پنهان نمود و برای بار دوم او را به سوی قومش فرستاد و باز هم قومش ضربه ای بر سمت چپ سر او زدند و این بار نیز خداوند تا زمانی که می خواست او را از قومش پنهان کرد و بعد از مدتی به سوی قومش فرستاد و زمین را تحت تملک او قرار داد. (1)
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَ جَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً (90) 90 - تا هنگامی که به محل طلوع خورشید رسید، در آنجا قومی را یافت که خورشید بر آن ها طلوع می کرد در حالی که ما برای آن ها (در برابر سوزش) پوششی قرار نداده بودیم (یعنی هیچ سایبانی نداشتند).
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلَعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً می فرماید: صنعت لباس دوختن را نمی دانستند. ثُمَّ أَتبعَ سَبَباً (92) حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْماً لا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً (93) قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ
1) تفسير صافی، ج 4، ص 521
لَكَ خَرْجاً عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا (94) قَالَ مَا مَكَنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعبِنُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً (95) آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّى إذا جَعَلَهُ ناراً قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً (96) فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْباً (97) قالَ هَذَا رَحْمَةً مِنْ رَبِّي فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا (98) 92 - سپس از این اسباب (دلیل و راهنمایی) پیروی کرد.
93 - تا هنگامی که میان دو سد (دو کوه) رسید، در میان آن دو قومی را یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند.
94 - گفتند: ای ذو القرنین، همانا يأجوج و مأجوج در این سر زمین فساد می کنند، آیا امکان دارد که ما خرجی برای تو قرار دهیم تا این که سدی بین ما و آن ها بسازی؟
95 - (ذو القرنين) گفت: آن چه که پروردگارم در اختیار من گذاشته بهتر است، مرا با نیروی (بدنی) خود یاری کنید تا میان شما و آن ها سدّ محکی بنا کنم.
96 - قطعات آهن برایم بیاورید (و آن ها را روی هم قرار بدهید)، چون میان دو کوه را پوشاند دستور داد: (در اطراف آن آتش روشن کردند) و بر آن دمیدند تا این که سرخ و گداخته گردید، سپس گفت: برایم مس ذوب شده بیاورید تا بر روی آن بریزم.
97 - (چون ساختن سدّ تمام شد) آن قوم (یاجوج و ماجوج) نه قادر بودند که از آن بالا بروند و نه توان شکستن و یا سوراخ کردن آن را داشتند.
98 - (ذو القرنين) گفت: این رحمتی از جانب پروردگارم است، پس هنگامی که وعدۀ پروردگارم فرا برسد آن سد را از بین می برد، و وعدۀ پروردگارم حق است.
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً مراد از سبب دليل است. حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْماً لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً - تا - آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ به آن ها امر کرد که آهن بیاورند. چون آهن آوردند آن ها را در وسط دو کوه قرار داد تا این که مساوی دو کوه شد آن گاه به آن ها امر نمود که آتش بیاورند چون آتش آوردند آن ها را در زیر آهن ها شعله ور ساخت تا این که آهن ها مانند آتش گداخته شده و سرخ گردید که خداوند می فرماید: حَتَّى إِذَا سَاوِي بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَاراً قَالَ أَتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قطراً * فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْباً چون میان دو کوه را پوشاند دستور داد: (در اطراف آن آتش روشن کردند) و بر آن دمیدند تا این که سرخ و گداخته گردید، گفت: برایم مس ذوب شده بیاورید تا بر روی آن بریزم. (چون ساختن سدّ تمام شد) آن قوم (ياجوج و ماجوج) نه قادر بودند که از آن بالا بروند و نه توان شکستن و یا سوراخ نمودن آن را داشتند. ذو القرنين گفت: هَذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا یعنی هنگامی که قبل از روز قیامت، آخر الزمان شود آن سدّ منهدم می شود و یأجوج و مأجوج به دنیا بر می گردند و مردم را می خورند که خداوند می فرماید: حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ (1)تا آن زمان که یاجوج و ماجوج گشوده می شوند، و از هر محل مرتفعی به سرعت عبور می کنند.
1) انبیاء، آیۀ 96
پس ذو القرنین به سوی ناحیۀ مغرب رفت و به هر قریه ای که می رسید مانند شیری خشمگین می غرید و روستا را تاریکی و رعد و برق و صاعقه فرا می گرفت و هر کسی که با او مخالف بود و دشمنی می ورزید هلاک می شد پس هنوز خورشید به مغرب نرسیده اهل مشرق و مغرب همگی از او اطاعت کردند.
امير المومنين علیه السلام می فرماید آن فرمایش الهی است که خداوند می فرماید: إِنَّا مَكَنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً که سبب به معنای دلیل و راهنما است.
به یاجوج و ماجوج گفته شد: خداوند در روی زمین چشمه ای دارد که به آن چشمۀ زندگانی می گویند که هیچ صاحب روحی از آب آن چشمه نمی نوشد مگر آن که تا دمیدن صور زنده می ماند. ذو القرنین خضر را که از بهترین اصحابش بود با سیصد و سی و شش نفر را نزد خود خواست و به هر کدام یک ماهی داد و به آن ها گفت: به فلان جا و فلان جا بروید که در آنجا سیصد و سی چشمه است که هر کدام از شما ماهی اش را در چشمه ای بشوید که دیگری در آن چشمه ماهی اش را نشسته باشد. همگی رفته و ماهی های شان را شستند و خضر هنگام شستن ماهی دید که ماهی زنده شد و رفت و خضر از این امر خیلی متعجب شد و به خودش گفت: به ذو القرنین چه بگویم. آن گاه لباس خودش را در آورد و برای گرفتن ماهی داخل آب شد و مقداری نیز از همان آب خورد ولی نتوانست ماهی را پیدا کند و به سوی ذو القرنین برگشت. ذو القرنین دستور داد که ماهی ها را از آن ها بگیرند. هنگام گرفتن ماهی ها چون به خضر رسیدند دیدند که ماهی خضر نیست. ذو القرنین او را خواست و گفت: ماهی تو چه شد؟ و خضر داستان زنده شدن ماهی را برای او بیان کرد.
ذو القرنین گفت: تو چه کردی؟
خضر گفت: لباس هایم را در آوردم و برای گرفتن ماهی وارد آب چشمه شدم ولی نتوانستم آن را پیدا کنم. ذو القرنین گفت: آیا از آب چشمه هم نوشیدی؟ گفت: بله! ذو القرنین به جستجوی چشمه رفت ولی موفق به پیدا کردن آن نشد و به خضر گفت: خوردن آب آن چشمه برای تو مقدر شده بود. (1)
امام صادق علیه السلام می فرماید: چون رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم را به معراج بردند بوی خوشی مانند بوی مُشک به مشامش رسید از جبرئیل دربارۀ آن سؤال کرد. گفت این بو از خانه ای می آید که عده ای از بندگان خدا را در آن خانه عذاب کردند تا این که همگی مردند.
آن گاه به او فرمود: خضر فرزند پادشاه بود که به خدا ایمان آورده و گوشه ای از خانۀ پدرش را برای عبادت خدا برگزید. پدرش غیر او فرزند دیگری نداشت. مردم به پدرش گفتند که به فرزندش زنی بدهد شاید خداوند به او فرزندی عنایت کند که پادشاهی به وسیلۀ او ادامه یابد. پس پادشاه دختری را برای او خطبه خواند و چون دختر را به نزد خضر آوردند متوجه او نشد. چون روز دوم شد خضر به او گفت: امرم را مخفی دار. زن قبول کرد. خضر گفت: اگر پدرم از تو پرسید که آیا با تو هم بستر شده ام به او بگو بله. زن گفت: همین را می گویم. پادشاه از عروس در مورد هم بستری پرسید. عروس گفت: بله. مردم به پادشاه گفتند که دستور دهد زنان او را معاینه کنند که آیا بكارتش باقی است یا پاره شده است. چون زنان او را معاینه کردند دیدند که
1) بحار الانوار، ج 12، ص 178
هنوز باکره است. به پادشاه گفتند: تو دو نفر بی اطلاع را به ازدواج هم دیگر در آورده ای که هیچ یک از چنین کاری آگاه نیستند و نمی دانند که چه باید بکنند؛ زنی را به عقد او در بیاور که قبلاً ازدواج کرده و باکره نباشد تا روش هم خوابگی را به او تعلیم دهد. چون آن زن را به نزد خضر آوردند او از آن زن نیز در خواست نمود که امر او را مخفی بدارد و او نیز قبول کرد چون پادشاه از او سؤال نمود زن گفت: ای پادشاه فرزند تو زن هست آیا زنی از زن دیگر بچه به دنیا می آورد. پادشاه بر خضر غضب کرد و دستور داد که او را در اتاقي محبوس کرده و در و دیوار اتاق را با سنگ و گِل بستند. چون روز دیگر شد مهر پدری او به جوش آمد دستور داد که دیوار را خراب کردند و دیدند که او در اتاق نیست. خداوند بر او قدرتی عنایت کرد که به هر صورتی که بخواهد متصور می شود. سپس با ذو القرنین همراه شد و از آب حیات خورد پس تا هنگام دمیدن صور زنده است.
دو نفر از مردان شهر پدرش برای تجارت سوار کشتی شدند و از شهر شان بیرون رفتند تا این که وارد جزیره ای شدند و خضر را در آنجا دیدند که نماز می خواند چون نمازش را تمام کرد آن دو نفر را خواست و از حال آن دو سؤال کرد. خضر به آن دو نفر گفت: آیا هنگامی که برگشتید حال مرا از مردم پنهان می دارید؟ گفتند: بله! ولی یکی از آن دو نیت کرد که عهد به وفا کرده و امر خضر را پنهان دارد و دیگری نیت کرد که اگر به شهر خودش برگشت خبر او را به پدرش بدهد. خضر ابری را خواست و به آن گفت: این دو نفر را به خانه های شان برسان. ابر آن دو را بر داشت و در همان روز آن ها را در شهر شان گذاشت. یکی از آن دو امر خضر را پنهان داشت ولی دیگری به نزد پادشاه رفته و جریان خضر را به او خبر داد. پادشاه به او گفت: چه کسی بر
گفتۀ تو شهادت می دهد؟ آن مرد گفت: فلان تاجر. پادشاه کسی را فرستاد تا او را آوردند. چون حاضر شد و پادشاه از او سؤال نمود او كلاً قضيه و حتى دوستی با آن مرد را منکر شد. آن مرد گفت: ای پادشاه! لشکری را با من به آن جزیره بفرست تا او را بیاورم و این مرد را حبس کن تا با فرزندت برگردم. پادشاه لشگری با او فرستاد ولی خضر را پیدا نکردند و برگشتند. پادشاه آن مرد را که خبر را پنهان کرده بود را آزاد کرد.
سپس آن قوم مرتکب گناهان زیادی شدند و خداوند هم آن ها را هلاک کرد و شهر شان را زیر و رو نمود و فقط آن زن و مرد که حال خضر را پنهان کرده بودند زنده مانده و هر کدام از شهر بیرون رفتند و فردای همان روز به هم دیگر رسیدند و هر کدام قضیّۀ خود را برای دیگری بیان کردند و گفتند ما از این عذاب نجات نیافتیم مگر آن که حال او را پنهان نمودیم پس به خدای خضر ایمان می آوریم و ایمان شان نیکو شد. مرد آن زن را به عقد خود در آورد و در مملکت پادشاه دیگری واقع شدند. زن به خانۀ پادشاه راه یافت و آرایش گر دختر پادشاه شد. روزی که داشت سر دختر پادشاه را شانه می زد شانه از دستش بر روی زمین افتاد و گفت: «لاحول ولا قوة إلا باللّه».
دختر پادشاه گفت: این کلمه چه بود که گفتی؟
زن گفت: من پروردگاری دارم که تمام امور به حول و قوت او جاری می شود.
دختر پادشاه گفت: آیا تو خدائی بجز پدر من داری؟
گفت: بله! که او خدای تو و خدای پدرت است.
دختر به نزد پدرش رفته و جریان را به او گفت. پادشاه آرایش گر را احضار نمود و دربارۀ گفتار او سؤال کرد. او هم جریان را گفت.
پادشاه به او گفت: چه کسی بر دین توست؟
زن گفت: شوهر و فرزندم. پادشاه آن دو را نیز احضار نموده و به آن ها امر نمود که از توحید شان بر گردند. ولی آن ها خود داری کردند. پادشاه دستور داد که دیگ بزرگی را پر از آب نمودند و آن را به جوش آوردند و دستور داد که آن ها را داخل آن دیگ انداخته و خانه را بر سر شان خراب کنند. جبرئیل به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم گفت: این بوی خوشی که می شنوی از همان خانه است. (1)
از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: روزی امیر المومنین علیه السلام در حالی که دستش بر شانۀ سلمان بود می آمد و امام حسن علیه السلام نیز با آن دو بود تا این که وارد مسجد شدند چون نشستند مردی که لباسی پشمین بر تن داشت وارد شده و سلام کرد و در مقابل حضرت علی علیه السلام نشست و عرض کرد: ای امیر المومنین می خواهم چند سؤالی از شما بپرسم؟ چرا شما از پذیرفتن خلافت طرفه رفتی با این که می دانستی مردم به سوی شما متمایل هستند شما به این امر نسبت به دیگران اولی تر هستی و چرا شما از آن خارج شدی با این که می دانستی که مردم خوشحال می شوند؟
حضرت علی علیه السلام فرمودند: از فرزندم حسن سؤال کن.
پس آن مرد متوجۀ امام حسن علیه السلام شد و گفت: به من بگو وقتی که شخص می خوابد روحش کجاست؟ به من بفرمائید که مردی چیزی می شنود و بعد از روزگاری همان مطلب به یادش می آید و سپس در هنگام نیاز آن را فراموش می کند این چگونه است؟ بفرمائید که مردی صاحب فرزندانی می شود که
1) بحار الانوار، ج 13، ص 296؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 78
بعضی از همان بچه ها شبیه پدر و عمو هایش است و بعضی دیگر شبیه مادر و دایی هایش می باشد و این چگونه می شود؟
امام حسن علیه السلام فرمودند: اما آن مردی که می خوابد روحش مانند شعاع خورشید از بدنش بیرون می آید و به باد تعلق پیدا می کند و باد هم در هواست پس هنگامی که خداوند اراده می فرماید که آن روح بر گردد که در این هنگام هوا جذب باد و باد جذب روح و روح هم جذب بدن می گردد و زمانی که خداوند اراده می فرماید که آن روح را بگیرد هوا جذب باد و باد جذب روح می گردد و پس آن را می گیرد.
اما آن مردی که چیزی را که شنیده فراموش می کند آن گاه آن را به یادش می آورد هیچ کسی نیست مگر آن که بر بالای قلبش حُقه ای باز است هنگامی که چیزی می شنود، در آن حُقه واقع می شود پس هنگامی که خداوند اراده می فرماید که شخص آن را فراموش کند درِ آن حُقه را می بندد و زمانی که اراده می فرماید که همان مطلب به یادش بیاید درِ آن را باز می کند و این دلیل الهی است.
و امّا مردی که بچه هائی دارد پس هنگامی که آب مرد بر آب زن غلبه پیدا کند در این هنگام فرزند شبیه پدر و عمو هایش می گردد و زمانی که آب زن بر آب مرد غلبه پیدا کند در این صورت بچه شبیه مادر و دائی هایش می گردد.
آن مرد متوجۀ امیر المومنین شده و گفت: شهادت می دهم که خدائی به جز خدای یگانه نیست و این گفتۀ من از بین رفتنی نیست و شهادت می دهم بر این که محمد بنده و رسول اوست و این گفتۀ من از بین رفتنی نیست و شهادت می دهم که شما وصی محمد و خلیفۀ او در میان مردم هستی و به حق امير المومنین می باشی و این که حسن امام بعد از تو و حسین امام بعد از او و
یک یک امامان علیهم السلام را بر شمرد تا این که به امام زمان علیه السلام رسید و گفت و این که امام زمان بر پا کننده عدل و داد است که زمین را پر از عدل و داد می کند هم چنان که از جور و ستم پر شده است. آن گاه آن مرد بلند شد و از مسجد بیرون رفت. حضرت علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام فرمودند: این برادرم خضر بود. (1)
می فرماید: هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم داستان اصحاب کهف و خضر و موسی و ذو القرنین را برای قریش بیان فرمودند، آن ها گفتند: یک مساله دیگری هم باقی مانده است.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند: آن چیست؟
گفتند: قیامت در چه زمانی بر پا می شود؟
خداوند این آیه را نازل فرمودند: يَسْتَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِها إِلا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ الأبعْتَةٌ يَسْتَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللّهِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (2)(اى رسول ما) از تو دربارۀ قیامت سؤال می کنند، که چه وقت فرا می رسد؟ بگو که علم آن نزد پروردگار من است، هیچ کس به جز او نمی تواند وقت آن را آشکار کند، بر پائی قیامت حتی در آسمان ها و زمین هم سنگین است و بطور ناگهانی به نزد شما می آید. از تو می پرسند که گویی تو از زمان وقوع آن آگاهی. بگو: همانا علم آن نزد خداست، و لیکن اکثر مردم نمی دانند.
می فرماید: سبب نزول سورۀ کهف همین بود. و واجب بود که این آیۀ سورۀ اعراف در همین سوره می بود. (3)
وَ تَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعاً (99) وَ عَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِلْكَافِرِينَ عَرْضاً (100) الَّذينَ كَانَتْ أَعْيُتُهُمْ فِي غِطَاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كَانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً (101) أَ فَحَسِبَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبَادِي مِنْ دُونِي أَوْلِيَاءَ إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلاً (102) 99 - و در آن روز ما آن ها را ترک می کنیم در حالی که در هم موج می زنند، و در صور دمیده می شود و همه را جمع می کنیم.
100 - و در آن روز ما جهنم را بر کافران عرضه می کنیم.
101 - آن هایی که پرده ای چشم های شان را از یاد ما پوشانده بود، و توانایی شنیدن (آیات ما را) نداشتند.
102 - آیا کافران پنداشته اند که می توانند بندگان مرا بجای من بعنوان اولیای خود بر گزینند؟ ما برای پذیرایی از کافران جهنم را آماده کرده ایم.
وَ تَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ یعنی در هم آمیخته می شود. وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعاً * وَ عَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِلْكَافِرِينَ عَرْضاً * الَّذِينَ كَانَتْ أَعْيُتُهُمْ فِي غِطَاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كَانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً مى فرماید: کسانی هستند که به آفریده های خدا از آیات آسمانی و زمین نگاه نمی کنند. (1) أَفَحَسِبَ الَّذِينَ - تا - إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلاً که مراد از نُزُل منزل و جایگاه است. قلْ هَلْ تُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً (103)
1) تفسیر صافی، ج 4، ص 533
الَّذينَ ضَلَّ سَعبُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً (104) أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلا تُقيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ زْناً (105) 103 - بگو: آیا می خواهید شما را به زیان کار ترین مردم از لحاظ عمل آگاه سازیم؟
104 - آن هایی هستند که سعی و تلاش شان در راه زندگی دنیا گم شده، و می پندارند که با این حال کار خوبی انجام می دهند.
105 - آن ها کسانی هستند که به آیات و لقای پروردگار شان کافر شدند، و لذا اعمال شان از بین رفت، پس روز قیامت برای آن ها میزانی به پا نخواهیم کرد.
ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ قُلْ هَلْ تُنبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً می فرماید: این آیه دربارۀ نصاری و قسیسون و رهبانان و اهل شبهات و هوا پرستان مسلمان و حروریه و بدعت گذاران نازل شده است. (1)
على بن ابراهیم می گوید: دربارهٔ یهود نازل شده است و در خوارج جاری می شود. (2)
أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلا تُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْناً می فرماید: مراد از «وزن» حسنه و نیکی است.
ذلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آيَاتِي وَ رُسُلِي هُزُواً (106) إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْس نُزُلاً (107) خالِدِينَ فِيهَا لا يَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلاً (108) قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَداً (109) قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهُ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً (110) 106 - بدین خاطر جزای شان بدان چه کافر شدند و آیات و رسولان مرا به سخره گرفتند جهنم است.
107 - آن هایی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهشت فردوس جایگاه آن ها خواهد بود.
108 - همیشگی در آن خواهند بود، و هرگز از آنجا به جایی دیگر نقل مکان نمی کنند.
109 - بگو: اگر دریا ها برای (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکب شود، دریا ها خشک شود پیش از آن که کلمات پروردگارم به آخر برسد. هر چند همانند آن (دریا ها) را باور آن قرار بدهیم.
110 - بگو: من نیز بشری همانند شما هستم، که به من وحی می شود. همانا خدای تان خدای یگانه است، پس هر کس به لقای پروردگارش امیدوار است پس باید عمل صالح انجام بدهد، و احدی را در عبادت پروردگارش شریک نگرداند.
ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آيَاتِي وَ رُسُلِي هُزُواً می فرماید: مراد از آیات اوصیاء است که آن را به مسخره گرفتند سپس مومنین را به این
آیات ذکر می کند و می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً * خَالِدِينَ فِيهَا لا يَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلاً یعنی تغییر نمی کنند و از دگرگونی دربارۀ آن سؤال نمی کنند. (1)
ابو بصیر روایت می کند که امام صادق علیه السلام در تفسير آيۀ خَالِدِينَ فِيها لا يَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلاً فرمودند: مراد از خالدین فیها یعنی از بهشت بیرون نمی آیند و مراد از لايبغون عنها حولا یعنی ارادۀ هیچ تغییری در آن نمی کنند.
ابو بصیر گوید: عرض کردم: آیۀ قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِكَلِمَاتِ رَبِّي ... چیست؟
امام علیه السلام فرمودند: به تو می گویم که کلام الهی آخر و غایتی ندارد و هرگز انقطاع پیدا نمی کند.
عرض کردم: پس آیۀ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً چیست؟
فرمودند: این آیه دربارۀ ابوذر و مقداد و سلمان فارسی و عمار بن یاسر نازل شده است. که خداوند بهشت اعلی را مأوی و جایگاه آن ها قرار داده است. (2)
امام علیه السلام فرمود: سپس خداوند فرمود: بگو ای محمد! إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهُ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً که این شرک شرک ریا است. (3)
امام باقر علیه السلام می فرمایند: از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم از تفسیر این آیۀ فَمَنْ كَانَ
يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ ... سؤال شد. حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمودند: هر کس نماز به خاطر مردم بخواند مشرک است و هر کس برای مردم زکات بپردازد مشرک است. هر کس برای مردم روزه بگیرد مشرک است. هر کس برای مردم حج بجا بیاورد مشرک است. هر کس عمل واجبی را به خاطر مردم بجا بیاورد مشرک است و خداوند هیچ عمل ریائی را قبول نمی کند. (1) ابو بصیر روایت می کند که امام صادق علیه السلام در تفسير آيۀ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ فرمودند: یعنی در آفرینش که او نیز مانند آن ها آفریده شده است. يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهُ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً می فرمایند: با ولایت آل محمد زیر بار ولایت دیگران نرود و قبول ولایت آل محمد عمل صالح است پس کسی که به عبادت پروردگارش شرک بورزد به تحقیق به ولایت ما شرک ورزیده است و بدان کافر شده است و حق امیر المومنین علیه السلام و ولایتش را منکر می شود. (2)
ابو بصیر گوید: عرض کردم: پس آیۀ الَّذِينَ كَانَتْ أَعْيُتُهُمْ فِي غِطَاء عَنْ ذِكرِي﴾ چیست؟
فرمودند: مراد از ذکری یعنی ذکر ولایت علی علیه السلام می باشد.
عرض کردم: تفسیر آیۀ لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً چیست؟
فرمودند: مشرکان و کافران توان شنیدن ذكر على علیه السلام و اهل بیتش را ندارند به خاطر شدت بغض و دشمنی که با آن حضرت دارند.
عرض کردم: تفسير آيۀ أَفَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبَادِي مِنْ دُونِي أَوْلِيَاءَ إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلاً چیست؟
فرمودند یعنی آن دو نفر و پیروان شان که آن دو را بعنوان رهبر خود انتخاب کردند و گمان می کنند که دوستی آن دو باعث نجات شان از عذاب الهی می گردد و در حالی که با دوستی آن دو کافر بودند.
عرض كردم: تفسير آيۀ إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلاً چیست؟
فرمودند: جهنم جایگاه آن دو و پیروان شان می باشد.
عرض کردم: نُزُلاً به چه معناست؟
فرمودند: جایگاه و منزل. (1)
1) بحار الانوار، ج 24، ص 377؛ تفسیر صافی، ج 4، ص 534 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 94
19- سورۀ مریم در مکه نازل شده و دارای 98 آیه است.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِکهیعص (1)ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا (2) 1 - كهيعص
2 - یادی از رحمت پروردگارت به بنده اش زکریا است.
كهيعص ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمودند: این کلمات كهيعص نام های خداوند هستند که مقطع شده است.
در معنای کهیعص می فرماید: خداوند کافی، هادی، عالم، صابر بر دشمنان، صادق، دارای قدرت بزرگ است و آن فرمایش الهی است هم چنان که خداوند تبارک و تعالی خودش را وصف می کند. (1)
ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَریّا فرمودند: پروردگارت را یاد کن که به زکریا رحم نمود.
1) بحار الانوار، ج 89، ص 376؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 103 ؛ نور الثقلين، ج 3، ص 320
إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيًّا (3) قَالَ رَبِّ إِنِّي وَ هَنَ الْعَظمُ مِنّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْئًا وَلَمْ أَكُنْ بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا (4) 3 - هنگامی که پروردگارش را در پنهانی محل عبادت گاهش خواند.
4 - گفت :پروردگارا، همانا استخوانم سست گشت و شعلۀ پیری بر سرم شعله ور گشته و با این حال در بر آورده شدن دعایم در پیش گاهت نا امید نبوده ام.
إذ نادى رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيًّا * قَالَ رَبِّ إِنِّي وَ هَنَ الْعَظْمُ مِنِّي می فرماید: یعنی ضعیف شدم. وَلَمْ أَكُنْ بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا می فرماید: برای بر آورده شدن دعایم در نزدت نا امید نیستم. وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي وَ كَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا (5) يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا (6) يَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يُحْيِي لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا (7) قَالَ رَبِّ أنّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ كَانَتِ امْرَأَتِي عَافِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتیَّا (8) 5 - و من از وارثانم بعد از خود می ترسم (که مبادا از آئینت پاس داری نکنند)، و همسرم نیز نازا است، پس تو از لطف خودت جانشینی به من عنایت فرما.
6 - که او وارث من و وارث آل يعقوب باشد و پروردگارا او را مورد
رضایت خودت قرار بده.
7 - ای زکریا همانا تو را به فرزندی بشارت می دهیم که نامش یحیی است، و قبل از این هم نامی برای او قرار نداده ایم.
8 - (زکریا) گفت: پروردگارا! چگونه دارای فرزندی می شوم؟ زیرا که همسرم نازاست و من نیز از شدت پیری فرتوت گشته ام؟!
وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائِی می گفت از ورثۀ بعد از خودم می ترسم. وَ كَانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً در آن روز برای زکریا فرزندی نبود تا جانشینش باشد و از او ارث ببرد. زیرا بنی اسرائیل برای اخبار و علماء شان هدیه و نذر می آوردند و زکریا نیز رئیس احبار بود و زن زکریا خواهر مریم دختر عمران بن ماثان بود. و فرزندان بنی ماثان روساء بنى اسرائیل و فرزندان پادشاهان شان بودند و آن ها از اولاد سلیمان بن داود بودند. فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا * يَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ يَحْيَى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا می فرماید: قبل از او، کسی به نام یحیی نامیده نشده بود. قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ كَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِراً وَ قَدْ بَلَغَتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا یعنی او از بچه دار شدن نا امید بود. قالَ كَذلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَیئاً (9) قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لى آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلَا تُكَلَّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا (10) 9 - گفت: چنین خواهد شد، پروردگارت می گوید: این کار بر من آسان است، و قبل از این تو را آفریدم در حالی که چیزی نبودی.
10 - (زکریا) گفت: پروردگارا! برای من آیه و نشانه ای قرار بده، (خداوند) فرمود: نشانه ات این است که سه شبانه روز نمی توانی با مردم سخن بگویی در حالی که زبانت صحیح و سالم است.
قَالَ كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئاً * قَالَ رَبِّ اجْعَلْ فِي آيَةٌ قَالَ آيَتُكَ أَلا تَكَلَّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا يعنى بدون این که مریض باشد صحیح و قوی شد. (1) وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانَاً شَرْقِيًّا (16) 16 - و در این کتاب مریم را یاد کن هنگامی که از خانواده اش کناره گیری کرد و در قسمت شرقی (بیت المقدس) جای گرفت.
علی بن ابراهیم می گوید: آن گاه خداوند جریان مریم علیها السلام را نقل می کند: وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا می فرماید: به نزد درخت خرمای خشکی رفت.
فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابَاً فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِيًّا (17) قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا (18) قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا (19) قَالَتْ أَنّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا (20) قَالَ كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةٌ لِلنَّاسِ وَ رَحْمَةٌ مِنّا وَ كَانَ أَمْراً مَقْضِيًّا (21) فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَكاناً قَصِيًّا (22)
1) بحار الانوار، ج 14، ص 173؛ نور الثقلين، ج 3، ص 323؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 104
فَأَجَاءَهَا الْمَخَاصُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَني مِتُ قَبْلَ هَذَا وَ كُنْتُ نَشِياً مَنسیّاً (23) فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا (24) وَ هُزِّي إِلَيْكَ بِجذع النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكَ رُطَاً جَنِيًّا (25) فَكُلي وَ اشْرَبِي وَ قَرِيّ عَيْناً فَإِمَّا تَرَمَنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدَا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْماً فَلَنْ أَكَلَّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا (26) فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا يَا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا (27) يا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا (28) فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا (29) قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا (30) وَ جَعَلَني مُبَارَكا أَيْنَ مَا كُنتُ وَ أَوْصَانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا (31) وَ بَرًّا بِوَالِدَتي وَ لَمْ يَجْعَلْنى جَبّاراً شَقِيًّا (32) وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا (33) ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقُّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ (34) 17 - پس در میان خود و آن ها (خانواده اش) پرده ای افکند، پس در این هنگام روح خود را به سوی او فرستادیم، و او در صورت بشری زیبا و صحیح و سالم بر او نمایان شد.
18 - مریم گفت: من از تو به خداوند رحمان پناه می برم اگر پرهیز گار باشی.
19 - (روح) گفت: من فرستادۀ پروردگار توام، آمده ام تا پسری پاکیزه بر تو ببخشم.
20 - مریم گفت: چگونه من دارای فرزندی باشم؟ در حالی که دست هیچ بشری به من نرسیده و زن بد عملی هم نبوده ام؟
21 - (روح) گفت: امر این چنین است، پروردگارت فرموده: این کار بر من سهل و آسان است، و ما این فرزند را نشانه ای برای مردم قرار دهیم، و رحمتی از جانب ما باشد، و این امری حتمی است (و جای هیچ گونه بحثی در این باره نیست).
22 - پس مریم به آن فرزند حامله گشت، پس در مکانی دور دست (به خاطر دوری از سر زنش مردم) خلوت گزید.
23 - پس درد زایمان او را به کنار درخت خرمایی کشانید (و از شدت اندوه) گفت: ای کاش قبل از این مرده بودم و بطور کلی فراموش می گشتم.
24 - پس ناگهان (فرزندش) از پایین پایش او را صدا کرد: غمگین مباش، که پروردگارت در زیر پایت چشمۀ آبی قرار داده است.
25 - و شاخه درخت خرما را به سوی خودت تکان ده تا از آن رطب تازه ای برای تو فرو ریزد.
26 - پس (از این رطب) بخور و (از آن چشمۀ آب) بنوش، و چشمت را (به خاطر فرزندت) روشن دار، و هر وقت کسی از انسان ها را دیدی (با اشاره) به او بگو: همانا من برای خداوند رحمان روزۀ (سکوت) نذر کرده ام و امروز هرگز با هیچ انسانی سخن نمی گویم.
27 - پس در حالی که کودکش را در آغوش گرفته بود به نزد قومش آمد، گفتند: ای مریم! به تحقیق کار بسیار زشت و شگفت آوری انجام داده ای.
28 - ای خواهر هارون، پدرت مرد بدی، و مادرت نیز زن بد کاره ای نبود!
29 - (مریم) اشاره به سوی طفل کرد. گفتند: چگونه با طفلی که در گهواره است سخن بگوئیم؟
30 - (آن طفل به امر خدا به سخن آمد و) گفت: همانا من بندۀ خدا هستم،
که به من کتاب داده، و مرا پیامبر قرار داده است.
31 - و هر کجا که باشم مرا مبارک و پر برکت قرار داده، و تا مادامی که زنده ام مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.
32 - و مرا نسبت به مادرم نیکو کار نمود و ستم کار و شقی قرارم نداد.
33 - و سلام بر من روزی که به دنیا آمدم و روزی که از دنیا می روم و روزی که بر انگیخته می شوم.
34 - این است عیسی فرزند مریم، گفتار حقّی که مردم در (امر خلقتش) شک و تردید می کنند.
فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَاباً می فرماید: برای عبادت در محرابش رفته بود. فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا يعنى جبرئیل علیه السلام را به سوی او فرستادیم. فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِيًّا * قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا يعنى اگر از خداوند می ترسی و پروا می کنی. جبرئیل به او گفت: إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيَّاً من فرستادۀ پروردگار توام، آمده ام تا پسری پاکیزه بر تو ببخشم.
مریم آن را منکر شد زیرا عادت بر این نیست که زنی بدون شوهر حامله گردد پس گفت: أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا چگونه من دارای فرزندی باشم؟ در حالی که دست هیچ بشری به من نرسیده و زن بد عملی هم نبوده ام؟
جبرئیل ندانست کیفیت قدرت چگونه است و لذا به مریم گفت: كَذَلِکِ قَالَ
رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنُ وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَ رَحْمَةً مِنَّا وَ كَانَ أَمْراً مَقْضِيَّا امر این چنین است، پروردگارت فرموده: این کار بر من سهل و آسان است، و ما این فرزند را نشانه ای برای مردم قرار دهیم، و رحمتی از جانب ما باشد، و این امری حتمی است (و جای هیچ گونه بحثی در این باره نیست). پس جبرئیل در گریبان مریم علیها السلام دمید و او در شب به عیسی علیه السلام حامله شد و صبح او را به دنیا آورد و مدت حمل او نُه ساعت بود که خداوند هر ساعت را برای او یک ماه قرار داد سپس جبرئیل علیه السلام او را ندا داد و گفت: وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ یعنی درخت خرمای خشک را تکان بده و او نیز تکان داد.
در آن روز بازار بافندگی بود که به سمت آن رفت و به آن ها گفت: درخت خشک خرما کجاست؟
آن ها عوض جواب دادن به تمسخر و استهزاء او پرداخته و با نیش زبان آزار و اذیتش کردند. مریم علیها السلام آن ها را نفرین کرد و گفت: خداوند کسب شما ها را خوار و زبون کند و شما ها را در میان مردم ذلیل گرداند. بعد از آن ها گذشته و به عدّه ای از تجار رسید و سراغ درخت خرمای خشک شده را از آن ها گرفت. تجار راهنمائی اش کردند و مریم برای شان دعا کرد: خداوند به کسب تان خیر و برکت بدهد و مردم به شما ها احتیاج پیدا کنند.
چون به آن درخت خرما رسید، عیسی علیه السلام دیده بر جهان گشود. حضرت مریم چشمش که به نوزاد افتاد گفت: ای کاش قبل از این مُرده بودم و جزء فراموش شدگان قرار می گرفتم. به خاله ام و بنی اسرائیل چه بگویم؟
در این هنگام عیسی علیه السلام به سخن آمده و گفت: غمگین مباش که خداوند در زیر پایت نهری قرار داده است. درخت خرمای خشک شده را تکان بده تا از آن
خرمائی تازه برای تو بریزد. و آن درخت خرما سال ها بود که خشک شده و سبز نمی شد. مریم چون دست به سوی درخت دراز کرد، سبز شده و برگ آورد و میوه داد و خرمای تازه از برای او ریخت. مریم که در آن بیابان تنها و بی کس بود چون این معجزۀ الهی را دید که شامل حالش شده بود، شاد و خوش حال شد.
عيسی علیه السلام به او گفت: مرا در قنداق بپیچ و در دستت بگیر. و ریزه کاری بچه داری را به او گفت و بیان کرد: بخور و بیاشام و شاد باش و هر کسی را که دیدی به آن ها بگو: نذر کرده ام که روزۀ سکوت بگیرم و امروز با هیچ کس حرفی نمی زنم.
چون حضرت مریم علیها السلام را در محرابش ندیدند به همراه زکریا به جست جویش پرداختند دیدند که مریم در حالی که بچه ای در روی سینه اش قرار دارد، می آید. مومنان بنی اسرائیل به او حمله ور شدند تا بر صورتش بزنند.مریم علیها السلام با آن ها سخنی نگفته و وارد محرابش شد. بنی اسرائیل به هم راه زکریا به محراب مریم رفته و گفتند: یا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيَّا ای مريم عمل زشت و بزرگی را مرتکب شده ای. يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا ای خواهر هارون پدرت که آدم بدی نبود و مادرت هم که اهل این عمل زشت نبود.
معنی گفتۀ آن ها این است که ای خواهر هارون، همانا هارون مردی فاسق و زنا کار بود و تو نیز مانند او شده ای برای چه به سوی این عمل زشت رفته ای و این عار را برای بنی اسرائیل بجا گذاشتی.
حضرت مریم علیها السلام به عیسی علیه السلام که در گهواره بود اشاره کرد.
به مریم گفتند: كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا چگونه با بچۀ قنداقه ای که در گهواره است سخن بگوئیم.
در این هنگام خداوند عیسی ابن مریم علیه السلام را به سخن در آورد که گفت: إِنِّي عَبْدُ اللّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَ جَعَلَني نَبِيًّا * وَ جَعَلَني مُبَارَكاً أَيْنَ مَا كُنتُ وَ أَوْصَانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا * وَ بَرًّا بِوَالِدَتي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارٍاً شَقِيًّا * وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا * ذَلِكَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ (1)یعنی با او دشمنی می کردید.
امام صادق علیه السلام در تفسير آيۀ وَ أَوْصانِی بِالصَّلاهِ وَ اَلزَّکاهِ می فرماید: مراد زكات الرأس است زیرا همۀ مردم دارای اموال و ثروت نیستند و امّا زکات فطره بر فقیر و غنی و کوچک و بزرگ واجب است. (2)
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ وَ جَعَلَنِي مُبَارَكاً أَيْنَ مَا كُنْتُ فرمودند: یعنی هر کجا که باشم دارای فایده و خیر و برکت هستم. (3)
وَ أَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ وَ هُمْ لأَيُؤْمِنُونَ (39) 39 - و آن ها را از روز حسرت (روز مرگ و قیامت) بترسان، که در آن روز همه چیز پایان می یابد، و آن ها در غفلت هستند و ایمان نمی آورند.
وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا يُؤْمِنُونَ ابی ولاد حناط گوید از امام صادق علیه السلام دربارۀ آيۀ وَ أَنذِرْهُمْ يَوْمَ
الْحَسْرَةِ سؤال شد، فرمودند: هنگامی که اهل بهشت وارد بهشت و اهل جهنم وارد جهنم می شوند ندا کننده ای از جانب خداوند ندا سر می دهد! ای اهل بهشت! ای اهل آتش آیا می شناسید که مرگ به چه صورتی است؟ می گویند: نه!
پس مرگ در صورت قوچی ابلق (سفید و سیاه) و در میان بهشت و جهنم می ایستد سپس هم دیگر را ندا می کنند که بیائید و مرگ را ببینید. چون همه نگاه می کنند خداوند امر می کند که آن را ذبح بکنند و آن گاه گفته می شود: ای اهل بهشت در آن دائمی باشید که هرگز هیچ مرگی در بین نیست و ای اهل آتش در آن دائمی باشید که هرگز هیچ مرگی در آن نیست.
وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ یعنی زمانی که اهل بهشت در آن دائمی و اهل آتش هم در آن دائمی باشند. (1) إنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَيْهَا وَ إِلَيْنَا يُرْجَعُونَ (40) 40- همانا ما زمین و هر آن چه که در آن است را به ارث می بریم، و همۀ آن ها به سوی ما باز گردانده می شوند.
إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَيْهَا می فرماید: هر چیزی را که خداوند خلق کرده در روز قیامت از آن ارث می برد. (2) إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ وَلا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً (42) يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْني أَهْدِكَ صِرَاطاً
سَوِياً (43) يا أَبَتِ لأتعبدِ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا (44) يَا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطَانِ وَلِيًّا (45) قَالَ أَزَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَنِي يَا إِبْرَاهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنِي مَلِياً (46) قَالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بي حَفِيًّا (47) وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسَى أَلا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِیًّا (48) فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ هَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ كُلاً جَعَلْنَا نَبِيًّا (49) وَ وَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَ جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا (50) وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسى إِنَّهُ كَانَ مُخلَصاً وَ كَانَ رَسُولاً نَبِيًّا (51) وَ نَادَيْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَ قَرَيْناهُ نَجِيًّا (52) وَ وَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا (53) وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَ كَانَ رَسُولاً نَبِيًّا (54) 42- هنگامی که به پدرش گفت: ای پدر، چرا چیزی را پرستش می کنی که نه می شنود و نه می بیند، و نه می تواند رفع حاجتی از تو بکند؟
43 - ای پدر، همانا برای من علمی آمده که برای تو نیامده است، پس از من پیروی کن تا به راه راست هدایت کنم.
44 - ای پدر، شیطان را پرستش مکن، که شیطان نسبت به خدا نا فرمانی کرد.
45 - ای پدر، همانا می ترسم که عذابی از جانب خداوند رحمان به تو برسد
و از دوستان و یاوران شیطان باشی.
46 - گفت: ای ابراهیم، آیا تو از خدایان من روی بر می گردانی؟ که اگر (از این مخالفت دست بر نداری) سنگ سارت می کنم، و برای مدت طولانی از من دور شو.
47 - (ابراهیم) گفت: سلام بر تو، بزودی از پروردگارم برای تو طلب مغفرت می کنم، که او نسبت به من مهربان است.
48 - و از شما و از آن چه را که به غیر از خدا می خوانید دوری می کنم، و پروردگارم را می خوانم، و امیدوارم که در هنگام خواندن پروردگارم بدون جواب نمانم.
49- پس هنگامی که از آن ها و آن چه را که غیر خدا می خواندند کناره گیری کرد، ما به او اسحاق و یعقوب را عطا کردیم، و همۀ آن ها را پیامبر قرار دادیم.
50 - و از رحمت خود به آن ها بخشیدیم، و برای آن ها زبان صدق و راستی (در میان امت ها) قرار دادیم.
51 - و در این کتاب موسی را یاد کن که او بنده ای مخلص و رسول و پیامبری والا مقام بود.
52 - و ما او را از جانب راست (کوه) طور ندا کردیم، و نجوا کنان به خود نزدیک نمودیم.
53 - و از رحمت خود برادرش هارون را به او بخشیدیم که پیامبر بود.
54 - و در این کتاب اسماعیل را یاد کن، که در وعده هایش صادق و رسول و پیامبری بزرگوار بود.
خداوند داستان حضرت ابراهیم علیه السلام را بیان می کند: يَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما
لا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ وَلا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً - تا - عَسى ألأ أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا فَلَمَّا اعْتَزلَهُمْ يعنى إبراهيم علیه السلام از آن ها کناره گرفت. وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ هَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ كُلاً جَعَلْنَا نَبِيًّا وَ وَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا یعنی به ابراهیم علیه السلام اسحاق و یعقوب را دادیم. مراد از من رحمتنا رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم است.
وَ جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا که مراد امیر المومنین علی علیه السلام است. که آن را پدرم از امام حسن عسکری علیه السلام برای من نقل فرمودند (1). (2) سپس موسی و بعد از آن اسماعیل علیه السلام را ذکر می کند: وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ مى فرمايد: و عده ای داد و یک سال منتظر دوستش ماند. او اسماعیل پسر حزقیل علیه السلام بود. (3)
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا (56) وَ رَفَعْنَاهُ مَكاناً عَلِيًّا (57) 56 - و در این کتاب ادریس را یاد کن که او بسیار راست گو و پیامبری بزرگوار بود.
57 - و ما مقام او را رفیع و والا گردانیدیم.
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا * وَ رَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا
امام صادق علیه السلام می فرمایند: که خدای متعال بر فرشته ای از فرشتگان، غضب نمود. پس بال او را قطع نموده و در جزیره ای بیفکند، و این جزیره در وسط دریا قرار داشت، مدت ها که خدا می داند چقدر بوده در آنجا ماند تا آن که خدای تعالی ادریس را مبعوث نمود، فرشته نزد ادریس آمده درخواست کرد که از خدا مسئلت نماید تا از او راضی گردد و بالش را به او بر گرداند، ادریس دعا کرد و خدا بالش را بر گردانید و از او راضی شد.
فرشته در تلافی احسان ادریس به او گفت: آیا حاجتی داری؟
گفت: بلی، دوست دارم مرا به آسمان ببری تا ملک الموت را ببینم، چون هر وقت به یاد او می افتم زندگی بر من تلخ می شود.
پس فرشته او را بر بال خود گرفته به آسمان چهارم آورد، در آنجا ملک الموت را دید که از تعجب سر خود را تکان می داد، ادریس بر وی سلام کرد، و پرسید: چرا سر خود را تکان می دهی؟ گفت: خدای رب العزة مرا دستور داده بود تو را بین آسمان چهارم و پنجم قبض روح کنم، من عرضه داشتم: پروردگارا میان هر یک از آسمان ها پانصد سال، و قطر هر آسمانی هم پانصد سال راه است، فعلا فاصله میان من و ادریس چهار آسمان است، چگونه او خود را بدین جا می رساند، اینک می بینم که خودت آمدی، پس او را قبض روح نمود، این است معنای آیه وَ رَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا.
می فرماید: ادریس به خاطر زیادی درس دادن کتاب ها ادریس نامیده شده است. (1)
1) بحار الانوار، ج 11، ص 277 ؛ قصص الانبياء جزائري، ص 63 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 131 ؛ نور الثقلين، ج 3، ص 350
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَیًّا (59) إلاّ مَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلا يُظْلَمُونَ شَيْئاً (60) جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا (61) لا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغُوا إِلا سَلاماً وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا (62) 59 - پس بعد از آن ها جانشینانی آمدند که نماز را تباه کردند، و از شهوات پیروی نمودند، پس بزودی کیفر گم راهی خود را خواهند دید.
60 - مگر کسی که توبه کند و ایمان بیاورد، و عمل صالح انجام دهد، پس آن ها وارد بهشت می شوند و کوچک ترین ستمی به آن ها نمی شود.
61 - بهشت همیشگی که خداوند رحمان بندگانش را به آن وعده داده است، که در ورای این جهان است، و البته که وعدۀ خداوند تحقق خواهد یافت.
62 - در آن بهشت سخنان بیهوده ای نمی شنوند، سخنان شان به جز سلام چیز دیگری نیست، و در آنجا روزی آن ها هر صبح و شام مقرّر شده است.
فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ که مراد از خلف دوم افرادی پست و دنی است، و دلیل بر آن ادامه آیه است که خداوند می فرماید: أَضَاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيَّا که نماز را تباه کردند، و از شهوات پیروی نمودند، پس بزودی کیفر گمراهی خود را خواهند دید. سپس خداوند استثنا کرده و می فرماید: إِلاّ مَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلا يُظْلَمُونَ شَيْئاً * جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيَّا * لا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغُوا إِلأَ سَلاماً وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً
وَ عَشِيًّا که ضمیر در فیها یعنی در بهشت. لَغُوا إِلأَ سَلاماً وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا می فرماید: آن قبل از قیامت و در بهشت های دنیا است و دلیل بر آن بكرة و عشيا است که صبح و شامی در آخرت در بهشت دائمی نیست و همانا صبح و شب در بهشت دنیائی است که ارواح مومنین به آنجا انتقال پیدا می کند و خورشید و ماه در آن طلوع می کند. (1) وَ يَقُولُ الْإِنْسَانُ أَ إِذَا مَا مِن لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَبًّا (66) أَوَلا يَذْكُرُ الْإِنْسَانُ أَنا خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئاً (67) 66 - و انسان می گوید: آیا هنگامی که مُردم به زودی زنده از قبر بیرون آورده می شوم؟
67 - آیا انسان به یاد نمی آورد که ما قبل از این او را آفریدیم در حالی که چیزی نبود؟
خداوند گفتار مادی پرستان را که زنده شدن بعد از مرگ را منکر می شوند را حکایت کرده و می فرماید: وَ يَقُولُ الْإِنْسَانُ أَ إِذا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا * أَوَلا يَذْكُرُ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئاً که لم یک یعنی لم یکن یعنی چیزی نبود و سپس چیزی شد و ذکری از او به میان آمد. (2)
وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاّ وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا (71) ثُمَّ نُنَجِّي الَّذينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا (72)
71 - و همۀ شما وارد جهنم می شوید و این بر پروردگارت امری حتمی و مسلّم است.
72 - سپس آن هایی که پرهیزگار بوده اند را (بعد از وارد شدن در جهنم) نجات می دهیم، و ستم کاران را در حالی که به ذلّت و خواری زانو زده اند را در آن رها می کنیم.
وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيَّا * ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا یعنی در دریا هنگامی که در روز قیامت به آتشی سوزان تبدیل گردد. در حدیثی دیگر آمده است که این آیه با آیۀ 101 سورۀ انبياء إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ نسخ شده است. (1)
حسين بن أبى العلا روایت می کند که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاّ وَ ارِدُها فرمودند: آیا نشنیده ای که مردی می گوید: نزدیکی های آن رسیدیم، نه این که داخل شدیم. (2)
وَ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثاثاً وَ رِءياً (74) 74 - و چه بسیار قوم هایی را که قبل از آن ها هلاک کردیم که هم اموال شان از این ها بهتر و بیش تر بود و هم دارای ظاهری آراسته تر بودند.
وَ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَانَا وَ رِءیاً یعنی لباس و خوردن و آشامیدن. (3) ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: مراد از اثاث
متاع و کالا است و مراد از رئیا جمال و مناظر نیکو است. (1)
قُلْ مَنْ كَانَ فِي الصَّلالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَ إِمَّا السَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً (75) 75- بگو: هر کس که در گم راهی باشد پس خداوند به او مهلت می دهد تا هنگامی که وعدۀ الهی را به چشم خود ببیند که یا عذاب (در این دنیاست) و یا (عذاب) روز قیامت است، پس به زودی می دانند که چه کسی جایگاهش بد تر و لشگرش ناتوان تر است!
حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَ إِمَّا السَّاعَةَ می فرماید: مراد از العذاب قتل و مراد از الساعة مرگ است. وَ يَزِيدُ اللّهُ الَّذينَ اهْتَدَوْا هُدىً وَ الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَاباً وَ خَيْرٌ مَرَدًّا (76) 76 - و کسانی که هدایت یافته اند خداوند بر هدایت شان می افزاید، و اعمال صالحی که (از انسان) باقی می ماند نزد پروردگارت ثوابش بهتر و عاقبتش نیکو تر است.
وَ يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدىًّ این آیه رد کسانی است که گمان می کنند ایمان کم و زیاد نمی شود. وَ الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَاباً وَ خَيْرٌ مَرَدًّا می فرماید: مقصود از الباقیات الصالحات گفتن «سبحان اللّه و الحمد للّه ولا إله إلا اللّه و اللّه
1) بحار الانوار، ج 14، ص 455
أكبر» مومن است. (1)
امام صادق علیه السلام می فرماید: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند: هنگامی که به معراج رفتم وارد بهشت شدم و آن را هموار و نرم و بسیار سفید دیدم، ملائکه ای را دیدم که گاهی با طلا و نقره بنائی می سازند و بعضی وقت ها دست از کار می کشیدند.
به آن ها گفتم: چرا شما بعضی وقت ها مشغول کار هستید و وقتی دیگر دست از کار بر می دارید؟
گفتند: زمانی کار می کنیم که اسباب و اساس ساختمان به ما می رسد.
به آن ها گفتم: وسائل ساختمان شما چیست؟
گفتند: گفتن «سبحان اللّه و الحمد للّه ولا إله إلا اللّه و اللّه أكبر» مومن در دنیاست که هر وقت آن را بگویند ما دست به کار می شویم و زمانی که نگویند ما دست از کار می کشیم. (2)
أَفَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآيَاتِنَا وَ قَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالاً وَ وَلَداً (77) 77 - آیا دیدی کسی را که به آیات ما کافر شد و گفت: که مال و فرزندان بسیاری به من داده خواهد شد.
ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ أَفَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآيَاتِنَا وَ قَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالاً وَ وَلَداً فرمودند: منظور عاص بن وائل پسر هشام قرشی سهمی، یکی از استهزاء کنندگان بوده، زیرا خباب بن ارت، طلبی از او داشته، آمده بود آن را بگیرد، عاص گفت مگر شما معتقد نیستید که در
بهشت طلا و نقره و حریر است؟
گفت: چرا معتقدیم.
گفت: پس موعد من و تو همان بهشت، به خدا قسم آنجا ثروت مند می شوم، بیش از ثروتی که در دنیا دارم.
وَ نَرِتُهُ ما يَقُولُ وَ يَأْتينا فَرْداً (80) وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزَّا (81) كَلاّ سَيَكْفُرُونَ بعِبادَتِهِمْ وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا (82) أَلَمْ تَرَ أَنَا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَى الْكَافِرِينَ نَؤُزُهُمْ أَذًا (83) فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا نَعْدُّ لَهُمْ عَدًّا (84) يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَنِ وَ فداً (85) وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْداً (86) 80 - و آن چه را که می گوید به ارث می بریم، و تنها به نزد ما می آید.
81 - و آن ها (مشرکان) خدایی بغیر از خدای یگانه را گرفتند، تا باعث عزّت آن ها باشد.
82 - هرگز (چنین نیست)، بلکه به زودی منکر عبادت آن خدایان می شوند، و بر ضدّ آن ها بر می خیزند.
83 - آیا ندیدی که ما شیاطین را به سوی کافران فرستادیم تا آن ها را به شدّت تحریک کنند؟
84 - پس دربارۀ آن ها عجله مکن، همانا که ما (رفتار شان را) به دقت به حساب می آوریم.
85 - روزی که پرهیزگاران را به سوی خداوند رحمان محشور می کنیم.
86 - و مجرمان را (هم چون شتران تشنه) به سوی جهنم می رانیم.
أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَى الْكَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَنَّا می فرماید: این آیه دربارۀ کسانی که خمس و زکات نمی دهند و کار نیک انجام نمی دهند نازل شده است. خداوند سلطان یا شیطانی بر آن ها مسلط می کند که آن چه از خمس و زکات که بر او واجب شده بود را در غیر طاعت خداوند خرج می کند و خداوند او را بدان خاطر عذاب می کند. فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا نَعْدُّ لَهُمْ عَدًّا راوی می گوید امام علیه السلام به من فرمودند: دربارهٔ معنای این آیه چه می گوئی؟ عرض کردم: منظور شمارش روز هاست.
فرمودند: نه! برای این که پدران و مادران هم آن را شمارش می کنند و لکن منظور عدد نفس هاست. (1)
يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَنِ وَ فداً * وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْداً * امام صادق علیه السلام می فرمایند: حضرت علی علیه السلام از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ تفسير آيۀ يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَنِ وَ فْداً سؤال کردند.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند: ای علی این گروه سواران هستند، این جماعت مردمانی اند که از خدا ترسیدند، پس خداوند متعال ایشان را دوست داشت و ایشان را به نعمت های خود مختص گردانید و به اعمال حسنۀ آن ها راضی شد، ایشان را جزء متقیان نامید، و بعد از این حضرت فرمود: ای علی آگاه باش قسم به آن خدایی که دانه را در میان زمین شکافت و آدمی را بر روی زمین
1) نور الثقلين، ج 3، ص 357؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 140
آفرید، به درستی که این متقیان هر آینه از قبر های خود بیرون می آیند در حالتی که سفیدی روی های ایشان مانند سفیدی برف باشد و بر ایشان جامه های سفید مانند سفیدی شیر باشد و بر پای های ایشان کفش هایی از طلا باشد که بند های آن کفش ها از مروارید درخشنده باشد.
در حدیث دیگر آمده است که می فرماید: ملائکه به استقبال آن ها می روند سوار ناقه هایی از ناقه های بهشت، بر این ناقه ها جهاز هایی است از طلا و مرصع به مروارید و یاقوت می باشد. و جُل هایی از استبرق و سندس و افسار هایی از یاقوت های ارغوانی و از زبرجد دارند. بهشتیان بر این ناقه ها سوار می شوند و به سوی محشر به پرواز در می آیند. با هر یک از آن ها هزار ملک از پیش و در طرف راست و چپ در حرکتند و در نهایت عزت و اکرام آن ها را می برند تا به در بزرگ بهشت می رسند، بر در بهشت درختی است که در سايۀ هر برگ آن صد هزار نفر از مردمان جای گیرند. در طرف راست درخت چشمه ای پاکیزه و گوارا است. از آن چشمه جرعه ای می نوشند. و خدا با آن آب دل های شان را از حسد پاک می گرداند و موی صورت شان را از بین می برد. معنی قول خداوند این است که می فرماید: وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً (1)و پروردگار شان نوشیدنی طهور و پاکیزه به آن ها می نوشاند.
آن گاه به چشمۀ دیگری که در جانب دیگر درخت است می روند و در آن غسل می کنند و هر که در آب آن چشمه غسل کند هرگز نخواهد مرد.
فرمود: آن ها را در برابر عرش نگه می دارند، در حالی که از هر آفت و مرضی در امانند. نه گرما آسیب شان می رساند و نه سرما. خداى جبار جلّ ذکره به ملائکه ای که با آن ها هستند می گوید. دوستان مرا به بهشت برید و
1) انسان، آیۀ 21
آن ها را با کسانی که اصحاب سيئات و حسنات اند نگه ندارید. ملائکه آن ها را به بهشت می برند. چون به در بزرگ بهشت می رسند بر در حلقه می زنند از آن آوازی بر می خیزد. از آن آواز همۀ حوریانی که خدا برای اولیاء خود آفریده است به وجد می آیند و به یک دیگر می گویند اولیاء خدا آمدند. در های بهشت را می گشایند و آنان وارد بهشت می شوند.
همسران شان از حوریان و آدمیان به پیش باز شان می آیند و می گویند: خوش آمدید، چقدر مشتاق دیدار شما بودیم. اولیاء خدا نیز چنین پاسخ می دهند.
حضرت علی علیه السلام پرسید: یا رسول اللّه اینان چه کسانی هستند؟
حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: ای علی اینان شیعیان مخلص تو هستند که محبت تو در دل های آن هاست و تو امام شان هستی و آن قول خداوند متعال که می فرماید: يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَنِ وَ فداً مراد دوستان تو است و از وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْداً مراد دشمنان تو می باشد. (1)
كَلا سَيَكْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ صِدًّا که مراد از ضد هم نشینی که به او نزدیک می شود. (2) ابو بصیر روایت می کند که امام صادق علیه السلام در تفسير آيۀ وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزَّا * كَلأَ سَيَكْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا فرمودند: یعنی روز قیامت، که مقصود آن جناب این است که این شرکایی که مشرکین آن ها را معبود خود گرفتند، روز قیامت ضد ایشان خواهند بود، و از ایشان و عبادت شان تا قیامت بیزاری خواهند جست.
سپس فرمود: عبادت سجده و رکوع نیست همانا آن طاعت مردان است، هر کس مخلوقی را در معصیت و نا فرمانی خالق اطاعت کند به تحقیق او را عبادت کرده است. (1)
أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَى الْكَافِرِينَ تَؤُزُهُمْ أَنَّا یعنی هنگامی که کافران در فتنه و اطاعت شان طغیان کرده و سر کشی نمودند، بر طغیان و سر کشی و گم راهی آن ها فرصت داده می شود و خداوند شیاطین انس و جن را به سوی آن ها می فرستد تا بیش تر گم راه شان کنند. تؤزهم أزا یعنی آن ها را مورد اذیت و آزار قرار می دهند و آن ها را بر اطاعت و عبادت خود شان وادار می کنند پس خداوند متعال می فرماید: فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا نَعْدُّ لَهُمْ عَدًّا يعنى ما طغیان و فتنه و کفران آن ها را زیر نظر داریم. (2) لا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْداً (87) وَ قَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَداً (88) لَقَدْ جِتُمْ شَيْئاً إِذًا (89) 87 - در آن روز آن ها مالک شفاعت نیستند، مگر کسی که نزد خداوند رحمان عهد و پیمانی دارد.
88 - و (کافران) گفتند: خداوند رحمان فرزندی برای خود گرفته است!
89 - به تحقیق سخنان بسیار زشت بر زبان آوردید.
لا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْداً امام صادق علیه السلام از پدران گرامی اش روایت می کند که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند: هر کس در هنگام مرگ وصیت نیکو نکند در مروتش نقص و کاستی است.
راوی گوید: عرض کردم: ای رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم میت در هنگام مرگ چگونه وصيت کند؟
حضرت صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند: هنگامی که مرگش نزدیک شد و مردم در بالای سرش جمع شدند بگوید:
اَللّهُمَّ فاطِرَ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ عالِمَ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهادَهِ اَلرَّحْمَنَ اَلرَّحِیمَ إِنِّی أَعْهَدُ إِلَیْکَ فِی دَارِ اَلدُّنْیَا أَنِّی أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ وَحْدَکَ لاَ شَرِیکَ لَکَ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُکَ وَ رَسُولُکَ وَ أَنَّ اَلْجَنَّهَ حَقٌّ وَ أَنَّ اَلنَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ اَلْبَعْثَ حَقٌّ وَ اَلْحِسَابَ حَقٌّ وَ اَلْقَدَرَ وَ اَلْمِیزَانَ حَقٌّ وَ أَنَّ اَلدِّینَ کَمَا وَ صَفْتَ وَ أَنَّ اَلْإِسْلاَمَ کَمَا شَرَعْتَ وَ أَنَّ اَلْقَوْلَ کَمَا حَدَّثْتَ وَ أَنَّ اَلْقُرْآنَ کَمَا أَنْزَلْتَ وَ أَنَّکَ أَنْتَ اَللَّهُ اَلْمَلِکُ اَلْحَقُّ اَلْمُبِینُ جَزَی اَللَّهُ مُحَمَّداً خَیْرَ اَلْجَزَاءِ وَ حی اَللَّهُ مُحَمَّداً وَ آلَهُ بِالسَّلاَمِ اَللَّهُمَّ یَا عُدَّتِی عِنْدَ کُرْبَتِی وَ یَا صَاحِبِی عِنْدَ شِدَّتِی وَ یَا وَلِیِّی فِی نِعْمَتِی یَا إِلَهِی وَ إِلَهَ آبَائِی لاَ تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَهَ عَیْنٍ فَإِنَّکَ إِنْ تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی کُنْتُ أَقْرَبَ مِنَ اَلشَّرِّ وَ أَبْعَدَ مِنَ اَلْخَیْرِ وَ أَسْرَی فِی اَلْفِتَنِ وَحْدِیفَآنِسْ فِی اَلْقَبْرِ وَحْشَتِی وَ اِجْعَلْ لِی عَهْداً یَوْمَ أَلْقَاکَ مَنْشُوراً. یعنی: پروردگارا! ای پدید آورندۀ آسمان ها و زمین! ای آگاه آشکار و نهان! ای مهربان به دوست و دشمن! پروردگارا! من در این جهان به پیش گاه تو عهد و اقرار می کنم و گواهی می دهم که خدایی جز تو نیست یگانه یی که تو را
شریک و انبازی نیست و محمد بنده و فرستادۀ تو است و همانا که بهشت و دوزخ حق است و حساب و بر انگیختن و میزان و قدر حق است و قرآن چنان است که تو فرو فرستاده ای و تو خود، خدای حق و آشکاری. خداوند به محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم بهترین پاداش را دهاد! و به محمد و آل او بهترین تحیت را عنایت فرماید. پروردگارا ! ای ساز و برگ من به هنگام گرفتاری، و ای یاور من به هنگام سختی، و ای ولی نعمت من! تو که خدای من و خدای پدر و نیاکان منی، مرا لحظه ایی به خود وا مگذار که اگر یک چشم بر هم زدن مرا به خودم وا گذاری، به بدی نزدیک و از نیکی دور می شوم. خدایا! در وحشت قبرم انیس من باش و این عهد مرا روزی که تو را دیدار می کنم به من ارزانی فرمای.
سپس به هر چیزی که می خواهد وصیت کند که تصدیق این وصیت در سورۀ مریم در آیۀ لايَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْداً است.
که این عهد میت و وصیت اوست، بر هر مسلمانی حق است که این وصیت را حفظ کرده و آن را یاد بگیرد.
حضرت علی علیه السلام فرمودند: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم آن را به من تعلیم نمودند و فرمودند که جبرئیل آن را به من تعلیم کردند. (1)
لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدًّا که إِدًّا یعنی ظلم و ستم. ابو بصیر روایت می کند که امام صادق علیه السلام در تفسير آيۀ لايَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْداً فرمودند: شفاعت نمی کند و برای آن ها هم شفاعت نمی کند و مورد شفاعت هم واقع نمی گردند «إلا من اتخذ عند الرحمن عهدا» مگر کسی که برای او به ولایت امیر المومنين علیه السلام و ائمه بعد از
1) مستدرک الوسائل، ج 2، ص 131 و ج 14، ص 88؛ بلد الامین، ص 3؛ دعوات راوندی، ص 213؛ روضة الواعظین، ج 2، ص 483 ؛ فلاح السائل، ص 66؛ مصباح المتجهد، ص 15؛ مصباح کفعمی، ص 7؛ نور الثقلين، ج 3، ص 361؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 147
او که همان عهد نزد خداوند است اذن داده شود. (1)
ابو بصیر گوید: عرض کردم: پس معنای این آیه وَ قَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَداً چیست؟
فرمودند: این آیه زمانی نازل شد که قریش گفتند برای خداوند فرزندی است و ملائکه دختر هستند پس خداوند متعال برای رد آن ها می فرمود: لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدًّا که مراد از اداً یعنی سخن بزرگی گفتند.
تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَقَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُ الْأَرْضُ وَ تَخِرُ الْجِبَالُ هَدًّا (90) أنْ دَعَوْا لِلرَّحْمَن وَلَداً (91) وَ مَا يَنْبَغِي لِلرَّحْمَنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً (92) إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَنِ عَبْداً (93) لَقَدْ أَحْصَاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا (94) وَ كُلُّهُمْ آتبِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْداً (95) إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا (96) فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا (97) وَ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكزاً (98) 90 - نزدیک است که آسمان ها به خاطر این سخنان زشت از هم فرو ریزد، و زمین شکافته گردد، و کوه ها از هم بپاشد.
91 - چرا که برای خداوند رحمان ادعای فرزندی کردند!
92 - و برای خداوند رحمان سزاوار نیست که فرزندی برای خود برگزیند.
1) بحار الأنوار، ج 8، ص 36
93 - بلکه همۀ آن چه که در آسمان ها و زمین هستند بندۀ خداوند رحمان می باشند.
94 - به تحقیق (خداوند) همۀ آن ها را به دقت احصا و شمرده است.
95 - و همۀ آن ها روز قیامت به تنهایی نزد او حاضر می شوند.
96 - همانا کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، خداوند رحمان محّبتی از آن ها در دل ها قرار می دهد.
97 - پس همانا ما آن را بر زبان تو سهل و آسان جاری ساختیم، تا به وسیلهٔ آن به پرهیزگاران بشارت دهی و دشمنان لجوج را به سختی بترسانی.
98 - و چه بسیار اقوامی که قبل از آن ها هلاک کردیم، آیا احدی از آن ها را احساس می کنی؟ یا کم ترین صدایی از آن ها می شنویی؟
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا امام صادق علیه السلام می فرمایند: سبب نزول آیه این است که روزی امير المومنین علی علیه السلام در مقابل رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم نشسته نشسته بودند که پیامبر به او فرمودند: ای علی بگو: «اَللَّهُمَّ اِجْعَلْ لِی فِی قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِینَ وُدّاً؛ پروردگارا محبت مرا در قلوب مومنین قرار بده» پس خداوند این آیه را نازل فرمود: الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا همانا کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، خداوند رحمان محبّتی از آن ها در دل ها قرار می دهد. (1)
سپس خداوند عزوجل پیامبرش را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسانِکَ یعنی قرآن را سهل و آسان بر زبانت جاری ساختیم.
لِتُبَشّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا اصحاب جدل و دشمنی، سپس گروه
1) بحار الانوار، ج 35، ص 354؛ تاويل الآيات، ص 302
هلاک شده را ذکر می کند و می فرماید: وَ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزاً يعنی آیا احدی از آن ها را حس کرده ای.
تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَقَطَّرْنَ مِنْهُ یعنی از آن چه که گفتند نزدیک است آسمان از گفتۀ آنان و نسبتی که دادند متلاشی گردد. وَ تَنْشَقُ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا زمین از آن چه گفتند شکافته شده و کوه ها فرو ریزد. أنْ دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَداً برای این که برای خدای رحمان ادعای فرزندی کردند. خداى تعالى فرمود: وَ مَا يَنبَغِي لِلرَّحْمَنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً * إِنْ كُلُّ مَنْ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَنِ عَبْداً * لَقَدْ أَحْصَاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدا * وَ كُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْداً یعنی در روز قیامت تک تک می آیند. (1)
راوی گوید: عرض کردم: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُم الرَّحْمَنُ وُدًّا فرمودند: یعنی خدا برای آنان محبت و ولایت امیر المؤمنين را قرار می دهد، و این همان ودی است که خدا در این آیه وعده داده است.
راوی گوید از معنای آیۀ فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا سؤال کردم؟
فرمودند: خداوند قرآن را سهل و آسان بر زبان پیغمبر جاری نمود در آن وقتی که امیر المومنین علیه السلام را به روی دست بلند نمود و او را به خلافت برای مردم معرفی کرد و انتصاب على علیه السلام به خلافت و وصایت بشارت و مژده ای از برای مؤمنین و پرهیزگاران و ترس و وعیدی از برای کافران عنود و لجوج بود.
1) بحار الانوار، ج 3، ص 256 ؛ نورالثقلین، ج 3، ص 362؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 148
ابو بصیر گوید: دربارۀ معنای این آیه وَ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزاً سؤال كردم.
امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند امت هائی را هلاک کرده که قابل شمارش نیستند و فرمود: ای محمد هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكزاً که ركزا به معنای ذکرا می باشد یعنی آیا یادی از آن ها را می شنوی. (1)
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 152 ؛ نوردالثقلین، ج 3، ص 364
20- سورۀ طه در مکه نازل شده و دارای 135 آیه است.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِطه (1)ما أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى (2)إِلاّ تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشَى (3) 1 - طه .
2 - ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خودت را به زحمت اندازی.
3 - ما آن را برای متذکر شدن کسانی نازل کردیم که (از خداوند) می ترسند.
طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى ابو بصیر از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام روایت کرده که هر دو امام فرمودند: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم همواره وقتی به نماز می ایستاد روی انگشتان پا تکیه می کرد، تا در نتیجه پاهایش (و یا انگشتانش) ورم کرد، خدای تعالی برای جلو گیری از این کار این آیه را فرستاد: طه * مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى * إِلاّ تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشَى
كلمه طه به لغت قبیله طی به معنای محمد است. (1)
1) بحار الانوار، ج 16، ص 85 و ج 81، ص 342؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 155 ؛ نور الثقلين، ج 3،ص 366؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 7
لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى (6) 6 - هر آن چه که در آسمان ها و زمین و ما بین آن دو، و آن چه که در زیر خاک است، همه از برای اوست.
لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى از امام صادق علیه السلام سؤال شد که زمین بر روی چه چیزی قرار گرفته است؟ امام علیه السلام فرمودند: بر روی ماهی.
گفته شد: ماهی بر روی چه چیزی قرار گرفته است؟
فرمودند: در آب.
گفته شد: آب بر روی چه چیزی قرار گرفته است؟
فرمودند: در خاک.
گفته شد: خاک بر روی چه چیزی قرار گرفته است؟
فرمودند: در این جا علم علماء منقضی می شود. (1)
محمد بن مارد گوید از امام صادق علیه السلام از تفسير آيۀ الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ استَوى سؤال شد؟
فرمودند: همه چیز از نظر دوری و نزدیکی برای او یکسان است، چنین نیست که چیزی به او نزدیک تر از چیزی دیگر باشد. (2)
ابان بن تغلب گوید از امام صادق علیه السلام سؤال کردم: زمین بر روی چه
چیزی قرار گرفته است؟
فرمودند: بر روی ماهی.
عرض کردم: ماهی بر روی چه چیزی قرار گرفته است؟
فرمودند: بر روی آب.
عرض کردم: آب بر روی چه چیزی قرار گرفته است؟
فرمودند: بر روی صخره ای.
عرض کردم: صخره بر روی چه چیزی قرار گرفته است؟
فرمودند: بر روی شاخ گاوی محکم و سخت.
عرض کردم: گاو بر روی چه چیزی قرار گرفته است؟
فرمودند: بر روی خاک.
عرض کردم: خاک بر روی چه چیزی قرار گرفته است؟
فرمودند: هیهات در این جا علم علما گم می شود. (1)
وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السُّرَّ و أَخْفى (7) 7 - و اگر با صدای بلند سخن بگویی (و یا آهسته)، همانا او اسرار و پنهان تر از آن را نیز می داند.
وَ إِنْ تَجْهَرُ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى می فرماید: معنای السر این است آن چه که آن را پنهان می داری. مراد از أخفی این است که آن چه بر قلبت خطور می کند و آن گاه آن را فراموش می کنی. (2)
وَ هَلْ أَتَاكَ حَديثُ مُوسى (9) 9 - و آیا داستان موسی به تو رسیده است؟
خداوند عز و جل داستان موسی علیه السلام را بیان کرده و می فرماید: وَ هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسیٰ یعنی داستان موسی را برای تو بیان کردیم. که داستانش را در سورۀ قصص نوشته ایم.
إِذْ رَأى نَاراً فَقَالَ لِأَهْلِهِ اسْكُنُوا إِنِّي آنَسْتُ نَاراً لَعَلِّي آتيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً (10) 10 - هنگامی که (از دور) آتشی را دید، به خانواده اش گفت: اندکی بایستید که آتشی دیدم، شاید که (بتوانم) شعله ای از آن را برای تان بیاورم، یا به وسیلۀ آن آتش راه (کسی) را پیدا کنم.
ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ فرمودند: مختصری از آتش جهنم برای شما بیاورم تا گرم شوید. (1)
أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً یا بر سر آن آتش، کسی را بیابم که راه را به ما نشان دهد. (2) إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً (12) وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحى (13) إنَّني أَنّا اللّهُ لا إِلَهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي (14) 12 - همانا من پروردگار تو هستم، کفش هایت را بیرون آر، که تو در
سر زمین مقدس طوی هستی (قدم گذاشته ای).
13 - و من تو را (به رسالت) بر گزیدم، پس به آن چه که بر تو وحی می شود، گوش فرا ده.
14 - همانا من اللّه هستم، هیچ معبودی جز من نیست، پس مرا بپرست، و برای یاد من نماز به پا دار.
فَاخْلَعْ نَعْلَيْکَ می فرماید: نعلین ها از پوست الاغ مرده بود. أَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى إِنَّنِي أَنَا اللّهُ لا إِلَهَ إِلاّ أَنَا فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکرِی می فرماید: هر گاه ذکر مرا فراموش کردی و آن گاه به یادت آمد، پس برای یاد من نماز بخوان. (1) إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةً أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزِىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى (15) 15 - و همانا قیامت خواهد آمد، و می خواهم آن را پنهان دارم، تا به هر کسی به اندازۀ سعی و تلاشش پاداش داده شود.
إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيها مى فرماید: أَکَادُ أُخْفِیهَا مِنْ نَفْسِی نازل شده است. سؤال شد: چگونه قیامت را از نفس خودش مخفی می کند؟ امام علیه السلام فرمودند: قیامت را در غیر وقت خودش قرار می دهد. (2) قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَ كُوا عَلَيْهَا وَ أَهْضُ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآ رِبُ أُخْرَىٰ (18) 18 - گفت: این عصای من است، که بر آن تکیه می زنم، و با آن برگ درختان
را برای گوسفندانم می ریزم، و من با آن کار ها و حوائج دیگرم را انجام می دهم.
أَهُشُ بِها عَلَى غَنَمِی می گفت با آن عصا برای گوسفند هایم برگ درختان را می ریزم. وَلِيَ فِيها مَآ رِبُ أُخْرى که در این جا چون موسی توانائی ذکر همۀ کار های انجام شده با عصا را نداشت پس همه را یک جا جمع کرد. وَلِيَ فِيهَا مَآ رِبُ أُخْرى می فرماید: با آن عصا حوائج دیگرم را بر آورده می کنم. إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُكُمْ عَلَى مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمَّكَ كَيْ تَقَرَّعَيْتُهَا وَلا تَحْزَنَ وَ قَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمْ وَ فَتَناكَ قُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنينَ في أَهْلِ مَدينَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسى (40) وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسي (41) اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوكَ بِآيَاتِي وَلَا تَنِيَا فِي ذِكْرِي (42) 40 - آن هنگام که خواهرت (بدنبال تو) راه می رفت و (به فرعونیان) می گفت: آیا شما را به کسی راهنمائی کنم که کفالت این بچه را بر عهده بگیرد؟ پس ما تو را به مادرت بر گردانیدیم، تا چشمانش به دیدن تو روشن گردد، و غمگین نشود؛ و کسی (یکی از فرعونیان) را کُشتی و ما تو را از غم و اندوه نجات دادیم، و بار ها تو را آزمودیم، پس سال ها در میان اهل مدین ماندی، سپس در زمان مقدر (مشخص شده) به این جا آمدی ای موسی.
41 - و تو را برای خودم پروردم
42 - اکنون تو و برادرت با آیات من بروید و در یاد من سستی مورزید.
وَ فَتَناكَ فُتُوناً یعنی تو را به شدت امتحان کردیم. فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ يعنى سال ها نزد شعیب در مدین ماندی. اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي یعنی تو را برای خودم اختیار کردم. اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوكَ بِآيَاتِي وَلا تَنيَا فِي ذِكرِى یعنی در یاد من سستى نکنید. (1) اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى (43) فَقُولاً لَهُ قَوْلاً لَيْناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى (44) 43 - به سوی فرعون بروید که او طغیان کرده است.
44 - و با او به نرمی سخن بگوئید، شاید که متذکر شود یا (از خدا) بترسد.
اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيْنَا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى بعضی از معتزله دربارۀ آيۀ لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَی می گویند که خداوند عزوجل نمی دانست که فرعون متذکر نمی شود و از او نمی ترسد که آن ها در تأویل شان گم راه شده اند، بدان که خداوند هنگامی که موسی علیه السلام را به سوی فرعون فرستاد به او فرمود: با فرعون به نرمی و مدارا سخن بگو شاید که متذکر شده و از خدا بترسد به تحقیق که می دانست فرعون متذکر نشده و نمی ترسد و لکن موسی را بر رفتن به نزد فرعون تحریک کرد (2)و تاکید نمود که حجت بر فرعون تمام بشود.
عدی بن حاتم گوید: در جنگ صفین ملتزم ركاب امير المومنين علیه السلام بودم وقتی که سپاهیان آن حضرت به لشگریان معاویه رسیدند با صدائی رسا و
بلند فرمودند: به خدا قسم معاویه و یارانش را به قتل می رسانم و سپس آهسته فرمود ان شاء اللّه اگر خدا بخواهد.
من چون نزدیک حضرتش بودم عرض کردم: چطور شما ابتدا قسم یاد نموده و بعد فرمودید اگر خدا بخواهد؟
فرمود: جنگ بدون خدعه نیست و من شخص دروغ گوئی نیستم با گفتار خود می خواستم اصحاب خود را به جنگ تحریک و تشویق کنم تا نترسند و قرار نکنند و اصحاب معاویه در آن ها طمع نکنند و شما بعد از این انشاء اللّه منتفع می شوید. (1)
كُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهى (54) 54 - هم خودتان بخورید و هم چهارپایان تان را در آن بچرانید، همانا در این کار آیاتی از برای خردمندان پدیدار است.
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهى مروان گوید از امام صادق علیه السلام در تفسير آيۀ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهى سؤال کردم.
فرمودند: به خدا سوگند ما أولو النهى هستیم.
عرض کردم: فدایت گردم معناى أولي النهي چیست؟
فرمودند: آن چه که خداوند به رسولش خبر داد که بعد از او ادعا می کنند خلافت برای فلانی است و بر آن اقدام می کنند و دیگری بعد از اوست و سومی بعد از آن دو نفر است و بعد از آن ها بنی امیه می باشند. و همان طور شد که خداوند به پیامبرش خبر داده بود، و پیامبر به علی علیه السلام خبر داد تا این که خبر
1) بحار الانوار، ج 32، ص 617 و ج 68، ص 9؛ نور الثقلین، ج 3، ص 380
آن به وسیلۀ حضرت علی علیه السلام به ما رسیده است که خلافت بعد از آن حضرت به چه کسی از بنی امیه و غیر آن ها می رسد. پس این آیه ای است که خداوند آن را در کتابش ذکر کرده تا این که علم همۀ آن به ما رسیده است؛ پس ما به امر الهی صبر می کنیم، که ما قوام الهی بر آفریده هایش و خزائن او بر دینش هستیم که ما آن را از دشمنان مان نگه داشته و کتمانش می کنیم هم چنان که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم كتمانش نمود تا این که اجازۀ هجرت و جهاد با مشرکین را به آن حضرت داد و ما بر روش رسول خدا هستیم تا این که خداوند به ما به وسیلهٔ شمشیر اظهار دینش را اذن دهد و ما مردم را به آن دین دعوت می کنیم که اگر قبول نکردند با شمشیر می زنیم هم چنان که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم در اول کار همین طور عمل کرد. (1)
وَ إِنِّي لَغَفَارٌ لِمَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدى (82) 82 - و همانا من کسی را که توبه کند، و ایمان بیاورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود را می آمرزم.
وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدی می فرماید: به سوی ولایت هدایت نمود. حارث بن یحیی روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ وَ إِنِّي لَغَفَّارُ لِمَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهتَدى فرمودند: می بینی خداوند در این آیه چگونه شرط آمرزش را پس از توبه و بجا آوردن عمل صالح مشروط به هدایت و ولایت ما فرموده است به خدا قسم اگر در عبادت کمال جهد را مرعی داشته و کوشش و اهتمام به عمل آورند آن عبادات و اعمال قبول نمی شود
1) بحار الانوار، ج 24، ص 118 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 173 ؛ نور الثقلين، ج 3، ص 382
مگر آن که هدایت شوند.
راوی گوید، عرض کردم: به سوی چه کسی هدایت می کند؟
فرمود: به سوی ولایت ما آل محمد علیهم السلام است که شرط قبولی توبه و آمرزش می باشد. (1)
قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ (85) فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفاً قَالَ يَا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدُكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلُّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَقْتُمْ مَوْعِدي (86) قالُوا مَا أَخْلَقْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلكِنا وَ لكِنّا حُمِّلْنَا أَوْزَاراً مِنْ زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَدَقْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السّامِرِيُّ (87) فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خَوَارٌ فَقَالُوا هَذَا الهَكُمْ وَ إِلهُ مُوسى فَنَسِيَ (88) أَ فَلا يَرَوْنَ أَلا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلاً وَلا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفعاً (89) وَ لَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُوني وَ أَطيعُوا أَمْرِي (90) قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى (91) قَالَ يَا هَارُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا (92) أَلاّ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي (93) قَالَ يَا بْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذُ بِلحْيَتِي وَ لَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلي (94)
1) وسائل الشيعه، ج 1، ص 124 ؛ بحار الانوار، ج 27، ص 168 ؛تفسیر برهان، ج 5، ص 179 ؛ تفسير صافي، ج 5، ص 33؛ نور الثقلين، ج 3، ص 387
قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ (95) قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةٌ مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَتَبَذْتُهَا وَ كَذَلِكَ سَوَّلَتْ لي نَفسي (96) قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لا مِسَاسَ وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ انْظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفاً لَتُحَرَّقَنَّهُ ثُمَّ لَتَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسفاً (97) إنَّمَا إلَهُكُمُ اللّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً (98) 85 - فرمود: همانا ما قوم تو را بعد از تو آزمودیم، و سامری آن ها را گم راه کرد.
86 - موسی خشمگین و متاسف خشمگین و متاسف به سوی قومش برگشت و گفت: ای قوم من، آیا پروردگار تان به شما وعدۀ احسان نیکوئی نداد؟ آیا عهد و پیمان من بر شما طولانی نشد، یا قصد نمودید که خشم و غضب پروردگار تان بر شما نازل شود که با وعدۀ من مخالفت ورزيديد؟
87 - گفتند: ما به میل و اختیار خود با وعدۀ تو مخالفت نکردیم، ولكن مقداری از زینت قوم را که پیش ما بود افکندیم، و این چنین سامری بر ما القا کرد.
88 - پس گوساله ای برای آن ها بیرون آورد که صدایی هم چون صدای گوسالۀ واقعی داشت، پس گفتند: این خدای شما و خدای موسی است، پس او فراموش کرد.
89 - آیا نمی بینید که این گوساله هیچ سخنی را به سوی آن ها بر نمی گرداند (به آن ها جواب نمی دهد)، و مالک هیچ ضرر و سودی برای آن ها نیست؟
90 - و قبل از آن (آمدن موسی از کوه طور) هارون به آن ها گفت: ای قوم،
همانا شما (به وسیلۀ این گوساله) مورد آزمایش واقع شده اید، و همانا پروردگار تان خداوند رحمان است، پس از من پیروی کنید و از فرمانم اطاعت نمائید.
91 - (قوم) گفتند: ما هم چنان در اطراف این (گوساله) می گردیم (و آن را پرستش می کنیم) تا موسی به سوی ما باز گردد.
92 - موسی (چون باز گشت) گفت: ای هارون! چه چیزی تو را منع کرد (از مبارزه با آن ها) هنگامی که دیدی آن ها گم راه شده اند؟
93 - چرا از من پیروی نکردی؟ آیا از امر من نا فرمانی کردی؟!
94 - (هارون) گفت: ای فرزند مادرم، ریش و سر مرا مگیر، ترسیدم که بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی، و به سخنانم عمل نکردی.
95 - (موسی به سامری) گفت: این چه کاری بود که کردی ای سامری؟
96 - (سامری) گفت: من چیزی را دیدم که آن ها ندیدند، من مشتی خاک از اثر قدم رسول (فرستادۀ خدا جبرئیل) برداشتم و سپس آن را (در گوساله) ریختم، و این چنین نفسم این کار را در نظرم جلوه داد.
97 - (موسی) گفت: برو، که همانا برای تو در زندگانی دنیا این باشد که هر کس به تو نزدیک شد بگویی که نزدیک مشو، و همانا برای تو (در آخرت) وعده گاهی است که تخلف نخواهد شد، و اکنون به سوی خدایت که برایش خوار و ذلیل شده ای و در اطرافش می گردی بنگر که آن را در آتش می سوزانیم و خاکسترش را به آب دریا می پاشیم.
98 - همانا خدای تان که خدایی جز او نیست، علمش همه چیز را در بر گرفته است.
فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ یعنی سامری به وسیله گوساله ای که ساخت آن ها را گم راه کرد.
و سبب آن این بود که وقتی خدای تعالی به موسی وعده داد که تورات و الواح را تا سی روز دیگر بر او نازل می کند، موسی علیه السلام به بنی اسرائیل مژده داد و گفت که برای گرفتن تورات سی روز به میقات می روم. برادر خود هارون را جانشین خود کرد. سی روز تمام شد و موسی نیامد. بنی اسرائیل سر به طغیان نهاده و از فرمان هارون بیرون شدند و خواستند که او را بکشند، می گفتند: موسی دروغ گفته و از ما فرار کرده، در این میان ابلیس به صورت مردی نزد ایشان آمد و گفت: موسی از شما فرار کرده و دیگر تا ابد بر نمی گردد، برای این که بدون خدا نمانید زیور های تان را جمع کنید تا برای تان معبودی بسازم که عبادتش کنید.
آن روزی که لشگر موسی به دریا زدند و دنبال آنان فرعون و یارانش هم به دریا زدند و غرق شدند سامری پیشاپیش لشگر موسی بود، و جبرئیل را دید که بر حیوانی شبیه اسب رمکه (1)سوار بود، و دید که آن اسب پای خود را به هر نقطه زمین می گذارد خاک زیر پایش حرکت می کند، سامری که از نیکان اصحاب موسی بود، مقداری از خاک زیر پای اسب جبرئیل را بر داشت و آن را در انبانی ریخت و به عنوان افتخار بر بنی اسرائیل نزد خود نگاه می داشت تا آن روزی که گفتیم ابلیس آمد و پیشنهاد کرد که معبودی بسازند، آن روز بعد از آن که گوساله ساخته شد، ابلیس گفت حالا آن خاک را بیاور، سامری خاک را آورد، ابلیس آن را در داخل گوساله ریخت، به محض این که خاک در شکم آن
1) اسب رمکه، اسبی است که برای تولید نسل نگه داری می شود
قرار گرفت، گوساله به حرکت در آمده و صدای گوساله معمولی در آورد، پشم و موی بر بدنش رویید، بنی اسرائیل در برابر آن به سجده افتادند، و عدد آن هایی که به سجده افتادند هفتاد هزار نفر بود.
هارون بنا بر حکایت قرآن به آن ها فرمود: يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمْ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَ أَطِيعُوا أَمْرِي * قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسیٰ ای قوم، همانا شما به وسیلۀ این گوساله مورد آزمایش واقع شده اید، و همانا پروردگار تان خداوند رحمان است، پس از من پیروی کنید و از فرمانم اطاعت نمائید. قوم گفتند: ما هم چنان در اطراف این گوساله می گردیم و آن را پرستش می کنیم تا موسی به سوی ما باز گردد.
بعد از این گفت و شنود مردم تصمیم گرفتند هارون را به قتل برسانند که هارون از میان ایشان بگریخت، در همین هنگام بود که میقات موسی (چهل روزش) تمام شد.
روز دهم ذی الحجه خدای تعالی الواح را که تورات در آن قرار داشت و مشتمل بر احکام اخلاقی و داستان ها بود نازل کرد، و به موسی وحی کرد که ما قوم تو را بعد از آمدنت آزمودیم و سامری آنان را گم راه کرد، و گوساله ای را که صدای گوساله داشت پرستیدند.
موسی پرسید: پروردگارا گوساله را سامری ساخت، صدا را چه کسی به آن داد.
فرمود: صدا را من دادم ای موسی، چون دیدم مرا با یک گوساله عوض کردند خواستم به عنوان مجازات آزمایش شان را دشوار تر کنم.
موسی بنا بر حکایت خداوند عزوجل با خشم و تاسف به میان قوم خود برگشت و به ایشان فرمود: مگر پروردگار تان وعده ای نیکو به شما نداد؟ آیا
صرفا به خاطر این که (ده روز) باز گشت من به تأخیر افتاد از راه خدا منحرف شدید یا آن که می خواستید عذابی از پروردگار تان بر شما نازل گردد و بدین جهت وعده مرا تخلف کردید؟ آن گاه الواح را از شدت خشم به زمین زد و ریش و موی سر برادرش را گرفته کشید، و گفت: چرا وقتی دیدی گم راه می شوند مرا متابعت نکردی آیا تو هم از دستور من سر بر تافتی؟
هارون بنا بر حکایت خداوند گفت: ای پسر مادرم ریش و موی سر مرا مگير، من ترسیدم بگویی تو میان بنی اسرائيل تفرقه افکندی و رعایت فرمان مرا نکردی.
بنى اسرائیل در پاسخ وی گفتند: ما به اختیار خودمان از وعده تو تخلف نکردیم، و لیکن زیور آلات قبط یان را با خود حمل می کردیم، پس آن ها را انداختیم و آن خاکی را که سامری با خود داشت در داخل آن ریختیم، آن گاه سامری گوساله ای ساخت که دارای صدا بود.
موسی گفت: ای سامری تو چرا این کار را کردی و چنین امری بزرگ پدید آوردی؟
سامری گفت: من چیزی دیدم که آنان ندیدند، نا گزیر مشتی از اثر رسول گرفتم، (یعنی از زیر پای اسب جبرئیل خاکی بر داشتم)، و آن را در گوساله فلزی که درست کرده بودم ریختم، (یعنی در آن نگه داری کردم) و این عمل را نفسم در نظرم زیبا جلوه داد.
پس موسی گوساله را بیرون آورده با آتش سوزاند و خاکسترش را به دريا بیفکند، آن گاه به سامری فرمود: برو که بهره ات از زندگی این باشد که به مردم بگویی نزدیکم نشوید، یعنی مادامی که زنده هستی چنین باشی، و این علامت در اعقاب تو نیز باشد، تا بدین وسیله همه مردم تو و خاندانت را به
عنوان سامری بشناسند، و دیگر کسی فریب شما را نخورد. دودمان سامری تا به امروز در مصر و شام، معروف به «لامساس» هستند.
آن گاه موسی علیه السلام تصمیم گرفت سامری را بکشد، لیکن خدای تعالی به او وحی فرستاد که او را مکش چون مردی با سخاوت است، پس موسی بدو گفت: نگاه کن به معبودت که همواره عبادتش می کردی، چگونه آن را خاکستر کرده و به دریا می پاشیم، معبود شما آن خدایی است که معبودی به غیر آن نیست، و علمش همه چیز را فرا گرفته است. (1)
گفته شده عده ای که گوساله را پرستش کرده بودند در نزد موسی علیه السلام سجده بر گوساله را منکر شدند. آن حضرت دستور داد که گوساله را ریز ریز کرده و در آب بیندازند سپس بر بنی اسرائیل دستور داد که از آن آب بیاشامند پس هر کسی که گوساله را سجده کرده بود آن ریزه های گوساله در صورتش نمایان می شد و از این طریق دروغ گویان از مومنان شناخته شدند. (2)
علی بن ابی حمزه از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: خداوند هیچ رسولی نفرستاده مگر این که در زمان او دو شیطان بودند که او را اذیت می کردند، و فتنه به پا می نمودند و مردم را گم راه می کردند. (3)که ما این حدیث را در تفسیر آیۀ وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِي عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ در سورۀ انعام ذیل آیۀ 112 ذکر کرده ایم.
يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقاً (102)
102 - روزی که در صور دمیده شود، و ما مجرمان را کبود (چشم) محشور می کنیم.
وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقاً یعنی در آن روز چشم های آن ها کبود می شود و قادر نیستند با آن نگاه کنند. يَتَخَافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّ عَشْراً (103) نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَريقَةٌ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّ يَوْماً (104) وَ يَسْتَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً (105) فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً (106) لأتَرى فيها عِوَجاً وَ لا أَمْناً (107) 103 - و آن ها با یک دیگر آهسته گفت گو می کنند، (و می گویند:) ده شبانه روز درنگ کرده اید.
104 - ما به آن چه که می گویند آگاه هستیم، هنگامی که نیکو روش ترین آن ها می گوید: شما یک روز بیش تر درنگ نکردید.
105 - و از تو دربارۀ کوه ها می پرسند، بگو پروردگارم آن ها را (از هم متلاشی می کند) و بر باد می دهد.
106 - آن گاه زمین را صاف و هموار بی آب و گیاه می گرداند.
107 - بطوری که در آن هیچ بلندی و پستی نمی بینی.
يَتَخَافَتُونَ بَيْنَهُمْ می فرماید: روز قیامت بعضی از آن ها به بعضی دیگر اشاره می کنند و می گویند بیش از ده روز توقف نکردیم خداوند می فرماید: نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقةً فرد دانا تر و صالح تر آنان می گوید: بیش از یک روز مکث نکردید.
سپس خداوند پیامبرش را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: وَ يَسْتَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً * فَيَذَرُهَا قَاعَاً صَفْصَفاً * لا تَرى فِيها عِوَجاً وَلا َأمْتاً که امت به معنای ارتفاع و عوج به معنای گودی است.
قاعاً صَفْصَفاً که مراد از قاع زمینی است که هیچ خاک (حاصل خیزی) ندارد. و مراد از صفصف زمینی است که هیچ گیاه و نباتی در آن نیست. (1) يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً (108) 108 - در آن روز همه از دعوت کنندۀ الهی پیروی می کنند و قدرت مخالفت از او را نخواهند داشت، و همۀ صدا ها برای خداوند رحمان خاشع می گردد، جز صدای آهسته چیزی نمی شنوی.
يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِي لا عِوَجَ لَهُ که مراد از داعی یعنی منادی که از جانب خداوند ندا سر دهد. (2)
وَ خَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلأَ هَمْساً ابو الورد از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: چون روز قیامت شود خدای تعالی تمامی مردم را در یک سر زمین جمع می کند، در حالی که همه پا
برهنه و لخت و عریان می باشند، پس در موقف حشر می ایستند، آن قدر که عرق شدیدی از ایشان فرو می ریزد، نفس ها به شماره می افتد، در چنین حالی به مقدار پنجاه سال خواهند ایستاد، و این همان قول خدای عز و جل است که می فرماید: وَ خَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلا تَسْمَعُ الأَ هَمْساً و همۀ صدا ها برای خداوند رحمان خاشع می گردد، جز صدای آهسته چیزی نمی شنوی.
سپس از عرش منادی ندا می کند: کجاست محمد امی. مردم همه می شنوند که آن حضرت را به اسم ندا می کنند: کجاست پیامبر رحمت، کجاست محمد بن عبد اللّه امي.
پس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم جلو می رود و همۀ مردم پشت سر او حرکت می کنند تا به کنار حوض می رسند که طول آن ما بین ایله (سر زميني ما بين ينبع و مصر است) و صنعاء (که در یمن می باشد) است و در آنجا پیامبر می ایستد پس حضرت علی علیه السلام را ندا می کند و آن حضرت آمده و در کنار پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم می ایستد، سپس به مردم اذن داده می شود که عبور کنند پس گروهی اذن ورود به حوض می گیرند و گروهی نیز از آن منع می گردند، پس زمانی رسول خدا می بیند که محبین ما از ورود به حوض منع می شوند گریه می کند و می فرماید: خدایا شيعيان على علیه السلام را دریاب.
امام علیه السلام فرمود: خداوند ملکی را می فرستد که به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم عرض می کند: ای محمد برای چه گریه می کنی؟
می فرماید: برای شیعیان علی علیه السلام گریه می کنم می بینم که از وارد شدن بر حوض منع شده و جزء اهل آتش جهنم گردیده اند.
ملک می گوید: خداوند می فرماید: ای محمد آن ها را بر تو بخشیدم و به خاطر این که تو و عترتت را دوست داشتند، گناهان شان را عفو نمودم و آن ها را
به تو و به کسانی که دوست داشتند ملحق نمودم و آن ها را در زمرۀ افراد تو قرار دادم و آن ها را بر حوض تو وارد نمودم.
امام باقر علیه السلام فرمود: در آن روز چه مردان و زنانی که زمانی که پیامبر را می بینند و با گریه و نالان می گویند: ای محمد به فریاد ما برس. در آن روز هر کس که ما را دوست داشته و به ما مهر می ورزیده جزء حزب ما می باشد و از دشمنان ما برائت می جویند و آن ها را دشمن می دارند و بر حوض ما وارد می شوند. (1)
يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلفَهُمْ وَلا يُحيطُونَ بِهِ عِلْماً (110) وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّوم وَ قَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً (111) 110 - آن چه که رو بروی آن هاست و آن چه که پشت سر شان است را می داند، و آن ها به علم او احاطه ندارند.
111 - و (در آن روز) همۀ بزرگان عالم در پیش گاه خداوند حیّ قیوم خاضع می شوند، و هر کس که بار ستمی بر دوش دارد در آن روز (از رحمت الهی) مایوس است.
يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَلا يُحِيطُونَ بِهِ عِلماً می فرماید: آن چه از اخبار گذشتۀ پیامبران و اخبار آیندۀ حضرت قائم علیه السلام در مقابل روی آن هاست. (2) وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّوم كه عنت به معنای ذلت و خواری است. (3)
وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخَافُ ظُلماً ولأ هَضْماً (112) 112 - و هر کس که عمل صالح انجام بدهد، در حالی که مومن باشد، پس از هیچ ستم و آسیبی نمی ترسد.
ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ فَلا يَخافُ ظُلْماً وَلا هَضْماً می فرماید: چیزی از علم او کم نمی شود.
و أما دربارۀ ظلما می فرماید: هرگز به طرف آن نرو. (1)
وَ كَذَلِكَ أَنْزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا وَ صَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً (113) فَتَعَالَى اللّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً (114) 113 - و ما این گونه آن را قرآنی عربی بر تو نازل کردیم، و انواع وعده ها را در آن بیان کردیم، شاید که پرهیزگار باشند، یا برای آن ها تذکری به وجود بیاورد.
114 - پس بلند مرتبه است خداوندی که به حق مالک (همه چیز) است. و با عجله قرآن را قبل از این که وحی بر تو تمام شود (قرائت) مکن، و بگو: پروردگارا علمم را زیاد گردان.
أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً یعنی آن چه که از امر حضرت قائم علیه السلام و سفیانی حادث می شود. (2)
لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً هر وقت آیه ای بر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم نازل می شد قبل از تمام شدن نزول آیه و معنای آن مبادرت به قرائت آن می کرد که خداوند آیۀ فوق را نازل فرمود. وَلا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُه یعنی قبل از فراغت جبرئیل تو آن را نخوان. وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً و بگو: پروردگارا علمم را زياد كن. (1) وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً (115) 115 - و به تحقیق قبل از این از آدم عهد و پیمان گرفتیم، پس فراموش کرد، و ما برای او (در آن عهد) عزم و استواری نیافتیم.
وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً می فرماید: در آن عهدی که آدم را از خوردن میوۀ آن درخت نهی کرده بود. و به تحقیق دربارۀ آن روایتی غیر این روایت شده است. جابر روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً فرمودند: خداوند از آدم دربارۀ حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم و ائمه بعد از او عهد و پیمان گرفت ولی آدم عهد مزبور را فراموش نموده و بر پیمان خود ثابت و استوار نماند و نسبت به محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم و ائمه بعد از آن حضرت عهد را ترک کرد.
فرمود: سبب آن که چند تن از پیغمبران را اولو العزم گویند آن است که خداوند از آن ها دربارۀ محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم و اوصیاء او تا حضرت قائم ولی عصر علیه السلام عهد و پیمان گرفت و آن ها با عزمی راسخ به میثاق خود وفادار بودند و به آن
1) نور الثقلين، ج 3، ص 396؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 190
عهد اقرار داشتند . (1)
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى (124) 124 - و هر کس از یاد من اعراض کند، زندگی سخت و تنگی (در دنیا) خواهد داشت، و او را در روز قیامت نا بینا محشور می کنیم.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً که ضنک به معنای ضیق و تنگی است. معاویه بن عمار گوید از امام صادق علیه السلام دربارۀ تفسير آيۀ فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً سؤال كردم.
فرمودند: به خدا سوگند آن ها ناصبیان هستند که عداوت اهل بیت نبوت و رسالت علیهم السلام در دل ایشان جا کرده است.
معاويه بن عمار عرض کرد: فدایت گردم، می بینیم که این ناصبیان و دشمنان شما وسعت رزق دارند تا این که می می رند؟
حضرت فرمود: آن در رجعت است که عَذَره می خورند.
وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى معاوية بن عمار گوید از امام صادق علیه السلام دربارۀ مردی که استطاعت دارد ولى حج بجا نمی آورد سؤال کردم.
فرمود: او همانند کسی است که خداوند می فرماید: او را در روز قیامت کور محشور می کنیم.
1) كافى، ج 1، ص 416؛ بصائر الدرجات، ص 70؛ تاويل الآيات الظاهره، ص 313؛ علل الشرائع، ج 1، ص 122 ؛ بحار الانوار، ج 11، ص 112
عرض کردم: پاک و منزه است خدا، کور محشور می شود؟
امام علیه السلام فرمودند: خداوند او را در طریق بهشت کور می کند. (1)
قالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَ كَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسى (126) 126 - می فرماید: این چنین آیات ما برای تو آمد، و تو آن ها را فراموش کردی، و این چنین امروز تو نیز فراموش خواهی شد.
وَ كَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسى که تنسی یعنی این چنین تو هم امروز ترک خواهی شد.)﴿ كَذَلِكَ أَتَتْک آیا تُنافَنَسِيتَها می فرماید: نسیتها یعنی آن را ترک کرد و به آن عمل ننمود. وَ كَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسی یعنی در این روز در عذاب رها می شود. أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِأُولِي النُّهى (128) 128 - آیا برای هدایت یافتن آن ها کفایت نمی کند که چقدر از گذشتگان را هلاک کردیم، و این ها در منازل و خانه های آن ها راه می روند؟ همانا در این امر آیات و نشانه ای برای خردمندان است.
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهى می فرماید: ما أولو النهى هستیم. أفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ مى فرماید: برای آن ها آشکار کردیم.
1) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 447 ؛ بحار الانوار، ج 96، ص 6 ؛ فقه القرآن، ج 1، 326؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 198
وَ لَوْلا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لكَانَ لِزاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى (129) فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضى (130) 129 - اگر سنّت پروردگارت بر این امر سبقت نمی گرفت همانا عذاب هلاک کننده و اجل معین به آن ها می رسید.
130 - پس تو بر آن چه که می گویند صبر کن، و پروردگارت را قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن تسبیح و ستایش نما، و نیز در نیمۀ شب و اطراف روز تسبیح گوی او باش، شاید که (از عنایت الهی) خشنود شوی.
وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَكَانَ لِزاماً می فرماید: عذاب بر آن ها نازل می شد و لکن خداوند آن را تا مدت معینی به تاخیر انداخت. لَكَانَ لِزاماً می فرماید: مراد از لزام هلاک است. وَ مِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرَافَ النَّهَارِ می فرماید: صبح و شام. وَلا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فيه وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبقى (131) 131 - و هرگز چشمانت را به آن چه از متاع دنیوی به آن ها داده ایم مدوز، که این ها دل خوشی های زندگی دنیاست، تا آن ها را بیازمائیم، و رزق پروردگارت بهتر و پاینده تر است.
وَلا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقَى امام صادق علیه السلام می فرماید: وقتی که این آیه نازل شد رسول خدا برخاست و نشست آن گاه فرمود کسی که در ناکامی ها به آن چه نزد خدا است دل گرم
نباشد دلش از حسرت بر دنیا پاره پاره می شود و کسی که چشم به آن چه مردم دارند بدوزد اندوهش بسیار گشته و هرگز از خشم تهی نمی شود و کسی که نفهمد که خدای تعالی غیر از خوردن و آشامیدن نعمت هایی دارد اجلش کوتاه و عذابش نزدیک می گردد. (1)
وَ أُمْرٌ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْهَا لا نَسْتَلكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوى (132) 132 - و خانواده ات (امنت) را به نماز امر کن، و بر انجام آن صبر نما، ما از تو روزی نمی خواهیم، بلکه ما به تو روزی می دهیم و عاقبت نیکو برای پرهیز کاران است.
وَ أُمُرُ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ که مراد از اهلک یعنی امتت. وَ اصْطَبِرْ عَلَيْهَا لا تَسْتَلْكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوی می فرماید: مراد از للتقوى یعنی للمتقین که فعل در مکان مفعول قرار گرفته است.
وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْهَا خداوند به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم امر نمود که خانواده اش را بدون مردم مخصوص گرداند تا مردم بدانند که برای اهل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم در نزد خداوند دارای جایگاه و منزلتی خاص است که برای مردم آنجایگاه نیست، زیرا آن ها را با مردم بطور عام امر نموده و سپس به آن ها بطور خاص امر می نماید. هنگامی که خداوند این آیه را نازل فرمود رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم هر روز صبح وقت نماز صبح به در خانۀ حضرت علی علیه السلام و
1) بحار الانوار، ج 69، ص 41؛ مشكاة الانوار،ص 73؛ تفسیر برهان،ج 5، ص 198
حضرت فاطمه علیها السلام و امام حسن علیه السلام و حضرت حسین علیه السلام می آمد و می فرمود: «السلام علیکم و رحمة اللّه و بركاته».
پس حضرت علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام جواب می دادند: «علیک السلام يا رسول اللّه و رحمة اللّه و برکاته» سپس چهار چوبۀ در را می گرفت و می فرمود: خداوند رحمت تان کند نماز به وسیلۀ، إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً (1)جز این نیست که همواره خدا می خواهد هر گونه پلیدی را از شما اهل بیت بر طرف نماید، و شما را چنان که شایسته است از همۀ گناهان و معاصی پاک و پاکیزه گرداند.
این عمل پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم ادامه داشت تا این که از دنیا رحلت فرمودند.
ابو الحمراء خادم پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم می گوید: من شاهد بودم که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم آن را بجا می آورد. (2)
قُل كُلَّ مُتَرَبِّضٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَ مَن اهتَدی (135) 135 - بگو: همۀ (ما و شما) منتظریم، پس منتظر (امر خدا) باشید، که به زودی خواهید دانست چه کسی از اصحاب در صراط مستقیم است و چه کسی هدایت یافته است.
قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصُ فَتَرَبَّصُوا یعنی منتظر امری باشند. فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَ مَنِ اهْتَدَى علی بن رئاب گوید امام صادق علیه السلام به من فرمودند: به خدا سوگند ما آن
سبيل الهی هستیم که خداوند به پیروی از آن امر نموده است؛ به خدا سوگند ما صراط مستقیم هستیم؛ به خدا سوگند ما هستیم آن هائی که خداوند بندگانش را به اطاعت آن ها امر نموده است پس هر کس که می خواهد این را بگیرد و هر کس که می خواهد از هر راهی برود به خدا سوگند راهی جز راه ما ندارد که باعث نجاتش شود. (1)
1) بحار الانوار، ج 24، ص 14؛ تفسیر برهان، ج 5،ص 202
21- سورۀ انبیا در مکه نازل شده و دارای 112 آیه است.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِاقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ (1) ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرِ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ (2) 1 - روز حساب مردم به آن ها نزدیک شده و در حالی که مردم در غفلت هستند و روی بر می گردانند.
2 - (برای این مردم غافل) تذکری از جانب پروردگار شان نمی آید، مگر این که در حال بازی و لهو و لعب به آن گوش می دهند.
اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ یعنی قیامت و روز حساب رسی مردم نزدیک شده است سپس کنایه از قریش آورده و می فرماید: ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ لاهِيَةً قُلُوبُهُم می فرماید: مراد از لاهیة به معنای ﴿ تلهی) است. (1) لأهيَة قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذينَ ظَلَمُوا هَلْ هَذَا إِلاّ بَشَرٌ مِثْلَكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنتُمْ تُبْصِرُونَ (3) قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (4)
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 206
بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ (5) ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ (6) 3 - دل های شان در لهو و بی خبری فرو رفته، و کسانی که ستم می کردند در پنهانی نجوا کرده و (گفتند:) آیا مگر این بشری همانند شما نیست؟ آیا به سوی سحر می روید در حالی که می بینید؟
4 - (پیامبر) گفت: پروردگارم تمام سخنان را چه در آسمان باشد و چه در زمین می داند، که او شنوا و داناست.
5 - بلکه آن ها گفتند: (آن چه که محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم آورده) خواب هایی آشفته است، بلکه آن ها را به دروغ به خداوند می بندد، بلکه او شاعری است، پس باید آیات و معجزه ای برای ما بیاورد هم چنان که پیامبران گذشته با معجزه فرستاده شدند.
6 - هر شهری که قبل از این ها ایمان نیاوردند همه را هلاک کردیم، آیا این ها ایمان می آورند؟
أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ یعنی به نزد مردم می رفتند و می گفتند که محمد ساحر است. خداوند می فرماید: ای محمد به آن ها بگو: رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ يعنى خداوند از آن چه در آسمان و زمین گفته می شود آگاه است.
خداوند سپس گفتۀ قریش را حکایت کرده و می فرماید: بَلْ قَالُوا أَضْغَاتُ أحلامٍ بَلِ افتَراهُ یعنی این چیزی است که ما به محمد خبر دادیم و او آن را در خواب دید.
یکی از آن ها گفت بل افتریه یعنی دروغ می گوید. و یکی دیگر گفت: بَل
هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ بلکه او شاعری است، پس باید آیات و معجزه ای برای ما بیاورد هم چنان که پیامبران گذشته با معجزه فرستاده شدند. پس خداوند گفتۀ آن ها را رد کرده و می فرماید: مَا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ می فرماید: چگونه ایمان می آورند کسانی که قبل از آن ها بودند و به آیات الهی ایمان نیاوردند تا این که هلاک شدند. (1)
وَ مَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنتُمْ لا تَعْلَمُونَ (7) 7 - و ما قبل از تو نمی فرستادیم مگر مردانی که به آن ها وحی می کردیم، پس از آگاهان بپرسید، اگر نمی دانید.
فَسْتَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنتُمْ لا تَعْلَمُونَ می فرماید: آل محمد اهل ذکر و از آگاهان هستند. زراره گوید از امام باقر علیه السلام در تفسیر آيۀ فَسْتَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لا تَعْلَمُونَ سؤال کردم که مقصود چه کسانی هستند؟
فرمود: مقصود از اهل ذکر ماییم.
زراره می گوید، پرسیدم پس مسئول هم شمایید؟
فرمود: بله.
پرسیدم: سائل هم ماییم؟
1) تفسیر صافی، ج 5، ص 63 ؛ تفسر برهان، ج 5، ص 207
فرمود: بله.
پرسیدم: پس بر ما است که از شما پرسش کنیم؟
فرمود: بله.
پرسیدم: پس بر شما هم لازم است که جواب ما را بگویید؟
فرمود: نه بر ما واجب نیست و ما در پاسخ گفتن به شما مختاریم اگر خواستیم جواب می دهیم وگرنه، جواب نمی دهیم، آن گاه این آیه را تلاوت فرمود: هذا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِك این عطای ما به شما است خواستید بر مردم منت بگذارید و خواستید خود داری کنید مسئول نخواهید بود. (1)
وَ كَمْ فَصَمْنَا مِنْ قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً وَ أَنْشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْماً آخَرِينَ (11) فَلَمَّا أَحَدُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُمْ مِنْهَا يَرْكُضُونَ (12) لأتركُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلَى مَا أَتْرِفْتُمْ فِيهِ وَ مَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْتَلُونَ (13) قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ (14) فَما زالَتْ تِلْكَ دَعْوَاهُمْ حَتَّى جَعَلْنَاهُمْ حَصِيداً خَامِدِينَ (15) 11 - و چه بسیار اهل شهر ها و آبادی هایی که به خاطر ستم گری های شان در هم شکسته و هلاک ساختیم، و بعد از آن ها قومی دیگر در آنجا قرار دادیم.
12- پس هنگامی که عذاب ما را دیدند ناگهان رو به فرار نهادند.
13 - (در آن گفتیم:) مگریزید، و به زندگی پر از ناز و نعمت و خانه های تان باز گردید (و به فساد بپردازید)، شاید که مورد سؤال واقع شوید؟
1) بحار الانوار، ج 23، ص 174؛ بصائر الدرجات، ص 42؛ مستدرک الوسائل، ج 17، ص 281؛ وسائل الشيعه، ج 27، ص 70؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 207؛ نور الثقلين، ج 3، ص 413
14 -گفتند: ای وای بر ما که از ستم کاران بودیم.
15 - و هم چنان این سخنان آن ها بر زبان شان جاری بود، تا آن که ما همۀ آن ها را درو کرده و خاموش ساختیم.
وَ كَمْ قَصَمْنَا مِنْ قَرْيَةٍ كه من قرية به معنای اهل قريه است. وَ كَانَتْ ظَالِمَةً وَ أَنْشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْماً آخَرِينَ * فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا يعنى بنى اميه هر گاه قیام قائم آل محمد را احساس کنند. إِذَا هُمْ مِنْهَا يَرْكُضُونَ * لأتَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَ مَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْتَلُونَ یعنی از گنج هایی که جمع کرده اند مورد سؤال واقع می شوند. می فرماید: هنگامی که حضرت قائم علیه السلام بنی امیه را طلب می کند آن ها وارد روم می شوند آن گاه آن ها را از روم بیرون می کند و گنج هایی را که پنهان کرده اند را از آن ها طلب می کند، می گویند: یا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ ای وای بر ما که از ستم کاران بودیم.
فَما زالَتْ تِلْكَ دَعْوَاهُمْ حَتَّى جَعَلْنَاهُمْ حَصِيداً خَامِدِینَ می فرماید: یعنی به وسیلۀ شمشیر و زیر سایۀ شمشیر آن ها را خوار و ذلیل و نابود کردیم. و همۀ اين ها لفظش ماضی (گذشته)، و معنایش آینده می باشد. و آن از آن چه که ما ذکر کردیم تاویلش بهد از تنزیلش می باشد. (1) وَلَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلا يَسْتَخْسِرُونَ (19)
1) نور الثقلين، ج 3، ص 415
19 - و هر آن چه در آسمان ها و زمین است همه از برای اوست، و کسانی که (فرشتگان) نزد او هستند از عبادتش سر پیچی نمی کنند، و هرگز خسته نمی شوند.
وَلَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ یعنی فرشتگانی که نزد او هستند. لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلا يَسْتَحْسِرُونَ یعنی خسته و ناتوان نمی شوند. (1) لَوْ كانَ فيهما آلِهَةٌ إلاَّ اللّهُ لَفَسَدَنَا فَسُبْحَانَ اللّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ (22) لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْتَلُونَ (23) 22- اگر در آسمان و زمین خدایی غیر از خدای یگانه بود فاسد می شدند، پس پاک و منزه است خداوند پروردگار عرش، از آن چه که (مشرکان) او را توصیف می کنند.
23 - آن چه که انجام می دهد مورد سؤال واقع نمی شود، ولكن آن ها (مردم) از کردار شان مورد سؤال واقع می شوند.
لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللّهُ لَفَسَدَنا این آیه رد بر ثنویت «دو تا بودن خدا» است سپس خداوند عزوجل حجت خلق را قطع کرده و می فرماید: لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْتَلُونَ آن چه که انجام می دهد مورد سؤال واقع نمی شود، و لكن آن ها (مردم) از کردار شان مورد سؤال واقع می شوند. (2)
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ (24) 24 - آیا آن ها معبودی جز خدای یگانه را بر گرفتند؟ بگو حجت و برهان تان را بیاورید. که این سخن کسانی است که با من هستند و سخن کسانی (پیامبرانی) است که قبل از من بوده اند، اما بیش تر این ها (مشرکان) حق را نمی دانند و لذا از آن دوری می کنند.
هاتُوا بُرْهانَكُمْ یعنی حجت خود تان را بیاورید. هَذَا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ كه هذا ذکر یعنی این خبر من است. وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِی یعنی خبر گذشتگان. (1) و قَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَداً سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ (26) 26 - و گفتند: خداوند رحمان فرزندی برای خود گرفته است، او (از این سخنان) پاک و منزه است، بلکه (فرشتگان و مسیح و عُزیر) بندگان گرامی او هستند.
وَ قَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَداً سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ یعنی نصاری می گفتند که مسیح فرزند خداست و یهود می گفتند عزیر فرزند خداست، و دربارۀ ائمه علیهم اسلام نیز مطالبی که در شان آن ها نبود گفتند پس خداوند عزوجل برای باطل نمودن گفته های آن ها می فرماید: بل عباد مکرمون یعنی آن هائی را که گمان می کردند که فرزند خداوند هستند چنین نیست بلکه آن ها بنده های گرامی خدا هستند و جواب این گمان آن ها در سورۀ زمر آيۀ لَوْ أَرَادَ اللّهُ أَنْ
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 216
يَتَّخِذَ وَلَداً نَاصْطَفَى مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ سُبْحَانَهُ (1)آمده است. (2) وَ مَنْ يَقُل مِنْهُمْ إِنِّي إِلهُ مِنْ دُونِهِ فَذَلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ (29) 29 - و هر کس از آن ها بگوید: که من خدایی به غیر از خدای به حق هستم، پس جزایش را جهنم قرار می دهیم، این چنین ستم کاران را مجازات می کنیم.
وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلَهُ مِنْ دُونِهِ فَذَلِكَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ می فرماید: کسی که گمان می کند امام هست در حالی که امام و پیشوا نیست. (3) أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيَّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ (30) 30 - آیا کافران ندیدند که آسمان ها و زمین به هم پیوسته بود، و ما آن ها را از هم جدا کردیم، و هر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم؟ آیا ایمان نمی آورند؟
أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَتَقْنَاهُمَا ابى بكر حضرمی روایت می کند که سالی هشام بن عبد الملک به منظور
انجام فریضه حج به مکه رفته و ابرش کلبی هم همراه وی مشغول مناسک بود که در گوشۀ مسجد الحرام امام صادق علیه السلام را مشاهده نمود. هشام به ابرش گفت: آیا آن شخص را می شناسی؟
گفت: خیر.
هشام گفت: این مرد آن کسی است که شیعیان به او عقیده دارند و گمان می کنند که وارث علم پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم است.
ابرش گفت: هم اکنون از او سوالی خواهم کرد که جواب آن را کسی جز پیغمبر و یا وصی او نمی تواند بگوید.
هشام گفت: من دوست دارم که چنین سؤالی از از او بپرسی.
ابرش خدمت امام شرفیاب شد و عرض کرد: ای ابا عبد الله مراد از رتق و فتق آسمان و زمین در این آیۀ أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا چیست؟
حضرت فرمود: خداوند همان ذات اقدسی است که خویشتن را وصف نموده که عرش او بر آب و آب بر هوا و هوا نیز غير محدود است. روزی بود که خداوند جز آب و هوا چیزی خلق نکرده بود همین که اراده فرمود زمین را خلق کند باد را امر فرمود که بر آب به شدت بوزد تا موج پدید آید از موج کفی خارج شد آن کف را چون کوهی در محل خانه کعبه قرار داد و زمین را از زیر آن بیرون کشید این است که فرمود: إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً (1)يعنى اولين خانه ای که خداوند برای مردم مقرر داشته خانه کعبه معظمه بوده است.
مدتی که مشیت حضرتش تعلق داشت درنگ فرمود آن گاه ارادۀ آفرینش
1) آل عمران، آیۀ 96
آسمان ها نمود از موج دریا و کف آن دودی ایجاد شد از آن دود آسمان ها را بر افراشت و در آن آفتاب ها و ماه ها و ستارگان و افلاک و بروج و ثوابت مقرر داشت. آسمان سبز به رنگ آب سبز رنگ بود و زمین تیره و تار مانند آبی خزه و خاشاک دار بود، اطراف شان بسته بود و هیچ دری نداشتند برای زمین در هائی که همان نباتات باشد نبود و آسمان هم بر روی زمین نمی بارید آن گاه آسمان را شکافت تا باران ببارد و زمین را مستعد بیرون آوردن نباتات و درختان نمود و مراد از رتق و فتق آسمان و زمین همین است.
ابرش گفت: به خدا سوگند تا کنون کسی چنین تفسیری برای من نکرده بود و تقاضا کرد حضرت یک بار دیگر حدیث فوق را تکرار فرماید و بر اثر آن ابرش که مردی منکر و کافر بود اسلام اختیار کرد و گفت: شهادت می دهم که تو پسر پیغمبر و حجت خدا هستی و این گواهی را سه مرتبه بر زبان جاری کرد. (1)
وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ می فرماید: نسبت هر چیزی به آب است و آب به هیچ چیزی نسبتی ندارد. (2) وَ جَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ (32) 32- و ما آسمان را سقفی محفوظ قرار دادیم، ولی آن ها (کافران) از آیات آن دوری می کنند.
وَ جَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفاً مَحفُوظاً یعنی آسمان را سقفی محفوظ شده از شیاطین قرار دادیم که به گوش می ایستادند.
وَ مَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِن فَهُمُ الْخَالِدُونَ (34) كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَ تَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةٌ وَ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ (35) 34- و ما برای هیچ بشری قبل از تو جاودانگی قرار ندادیم، آیا تو بمیری آن ها (در دنیا) همیشگی خواهند بود؟
35 - هر نفسی طعم مرگ را می چشد، و شما را به بدی و نیکی ها امتحان می کنیم، و به سوی ما باز گردانده می شوید.
وَ مَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ هنگامی که خداوند به پیامبرش خبر داد که بعد از او با اهل بیت او چه کار ها می کنند و ادعای خلافت می نمایند، رسول خدا غمگین شد، خداوند عزوجل این آیه را نازل فرمود: وَ مَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ * كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةٌ یعنی آن ها را امتحان می کنیم. وَ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ پس رسول خدا دانست که هر صاحب نفسی به ناچار باید بمیرد.
روزي أمير المؤمنین علی علیه السلام مردی را دید که در تشییع جنازه ای می خندید.
حضرت فرمودند: گویی مرگ برای دیگران و نه برای ما معین شده است یا بعضی چنان پندارند، آنان که مرده اند به سفری کوتاه رفته اند و به زودی باز می گردند. آن ها را در گور های شان دفن می کنیم و میراث شان را می خوریم، گویی که ما بعد از آن ها همواره خواهیم زیست. دریغا که ما هر اندرزی را فراموش کرده ایم و هدف قهر و بلا می گردیم.
ای مردم خوشا به حال کسی که مشغول شدن به عیب خودش از عیوب مردم باز می دارد، بدون کم و کاستی تواضع می کند و با اهل فقه و رحمت هم نشینی می کند و با افراد مسکین و فقیر رفت و آمد می کند و مالش را در غیر معصیت انفاق می کند.
خوشا به حال آن کسی که نفس امّاره خود را ذلیل کند و کسبی حلال و پاکیزه به دست آورد و نهادش را از نا پاکی به پاکی بر گرداند و اخلاقش را نيكو ساخته و اضافه مالش را انفاق کرده و از گفتن سخنان اضافی و بیهوده امساک نماید، و شرّ خود را به مردم نرساند و سنت برایش کافی باشد و گرایش به بدعت ننماید. (1)
ای مردم خوشا به حال کسی که در خانه خود بنشیند و روزی خود را بخورد و بر لغزش های خود گریه کند و مشغول به کار خویش باشد و مردم از دست و زبان او در آسایش زندگی کنند. (2)
خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُريكُمْ آيَاتِي فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ (37) 37 - انسان از عجله و شتاب آفریده شده است، بزودی آیاتم را به شما نشان می دهم، پس عجله نکنید.
خُلِقَ الإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ می فرماید: هنگامی که خداوند روحش را از پا های آدم جاری ساخت و روح بر زانو های او رسید خواست که بلند بشود
ولی نتوانست خداوند فرمود: خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ. (1)
وَ نَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَ إِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِها وَ كَفَى بِنَا حَاسِبِينَ (47) 47 - و ما ترازو های عدل را در روز قیامت به پا می کنیم، پس به هیچ کسی کم ترین ستمی نمی شود، و اگر عملی به قدر دانۀ خردلی انجام داده باشد آن را به حساب می آوریم، و برای ما کافی است که حساب گر باشیم.
وَ تَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ می فرماید: یعنی روز قیامت ترازو های عدالت را برای مجازات بر قرار می کنیم. وَ إِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِها یعنی جازينا بها - یعنی به وسیلۀ آن جزا می دهیم - که آن ممدود آتینا بها است.(2) وَ لَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عَالِمِينَ (51) إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ (52) قالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ (53) قالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَ آبَاؤُكُمْ فِی ضَلالٍ مُبِينٍ (54) قالُوا أَ جِئْتُنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللأّعِبينَ (55) قَالَ بَلْ رَبِّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَ أَنّا عَلَى ذلِكُمْ مِنَ الشَاهِدينَ (56) وَ تَاللّهِ لَأكبدَنَّ أَصْنَامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ (57)
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إلا كبيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ (58) قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ (59) قالُوا سَمِعْنا فتى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إبْرَاهِيمُ (60) قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ (61) قَالُوا أَ أَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنا يا إِبْرَاهِيمُ (62) قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبيرُهُمْ هَذا فَسْتَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ (63) فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ (64) ثُمَّ نَكِسُوا عَلَى رُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ (65) قَالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ مَا لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَلا يَضُرُّكُمْ (66) أُفٍّ لَكُمْ وَ لِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ (67) قَالُوا حَرَّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنتُمْ فَاعِلِينَ (68) قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلَى إِبْرَاهِيمَ (69) وَ أَزادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ (70) وَ نَجَّيْنَاهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ (71) 51 - و به تحقیق ما قبل از این به ابراهیم وسیلهٔ رشد را دادیم، و ما به شایستگی او آگاه بودیم.
52 - هنگامی که به پدر و قومش گفت: این مجسمه های بی روح چیست که شما آن ها را می پرستید؟
53 - گفتند: ما دیده ایم که پدران مان آن ها را پرستش می کنند.
54 - گفت: به تحقیق شما و پدران تان همگی در گم راهی آشکاری بوده اید.
55 - گفتند: آیا سخن حقی برای ما آورده ای یا شوخی می کنی؟
56 -گفت: بلکه پروردگار شما پروردگار آسمان ها و زمین است که آن ها را
آفریده، و من بر این سخن گواهی می دهم.
57 - و به خدا سوگند من برای این بت های شما چاره ای پیدا می کنم، بعد از آن که شما ها نبودید (و به صحرا رفتید).
58 - پس همۀ بت ها به جز بت بزرگ را در هم شکست، شاید که به سوی او بیایند.
59 - گفتند: هر کسی با خدایان ما این چنین کرده است او از ستم کاران است.
60 - و گفتند: شنیدیم که جوانی از آن ها (بت ها به بدی) یاد می کرد که به او ابراهیم می گفتند.
61 - گفتند: او را در مقابل چشمان مردم بیاورید تا گواهی دهند.
62 - (پس ابراهیم را حاضر کردند و به او) گفتند: ای ابراهیم آیا تو با خدایان ما چنین کردی؟
63 - گفت: بلکه بزرگ شان (بت بزرگ) این کار را کرده است، از آن ها بپرسید، اگر سخن می گویند.
64 - پس آن ها به فکر فرو رفته و (به خود) گفتند: البته که شما ستم کارید (بت ها که نمی توانند سخن بگویند).
65 - سپس سر های شان را به زیر انداختند (و گفتند:) تو می دانی که این بت ها نمی توانند سخن بگویند.
66 - گفت: آیا غیر از خداوند چیزی را می پرستید که نمی تواند هیچ سود و ضرری به شما برساند؟
67 - اُف بر شما و بر آن چه که به غیر از خداوند یگانه می پرستید باد، آیا اندیشه نمی کنید؟
68 - گفتند: او را بسوزانید و خدایان تان را یاری کنید، اگر از دست شما بر می آید.
69 - (پس ابراهیم را در آتش انداختند به آتش) گفتیم: ای آتش بر ابراهیم سرد و سالم باش.
70- و آن ها خواستند برای (نابودی ابراهیم) نقشه ای بکشند، پس ما آن ها را جزء زیان کاران قرار دادیم.
71 - و او و لوط را به سوی سر زمینی که برای همۀ عالمیان مایۀ برکت ساخته ایم، (هدایت کردیم و آن ها را) نجات دادیم.
خداوند عزوجل گفتار ابراهیم به قوم و پدرش را حکایت کرده و می فرماید: وَ لَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ - تا - بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ
می فرماید: حضرت ابراهیم مدتی آزر و قوم خود را از بت پرستی نهی نمود و مؤثر واقع نشد و حجت ها و دلائل او را تکذیب کردند. روز عیدی بود که نمرود و تمام مردم شهر به عید گاه رفتند و ابراهیم را نگهبان بت خانه کرده بودند ابراهیم طعامی فراهم ساخته و به درون بت کده رفت و از طعام مزبور به هر یک از بت ها می داد و می گفت: بخورید و با من سخن بگوئید. البته جوابی از ایشان نشنید لاجرم تیشه ای بدست آورده و دست و پای تمام بت ها را شکست و تیشه را به گردن بت بزرگ گذاشت و همین که نمرود و همراهان به شهر باز گشته و به بت کده رفتند بت ها را شکسته دیدند و غضبناک شده در جست جوی مرتکب این عمل به تحقیق پرداخته گفتند: ابراهیم در شهر بوده ممکن است او چنین توهین نا روائی نسبت به خدایان ما کرده باشد.
نمرود فرمان داد ابراهیم را حاضر ساختند، ابتدا نمرود آزر را مورد خطاب و ملامت قرار داده و گفت: چرا وجود این پسر را از من پنهان داشتی؟
آزر گفت: ای پادشاه مادرش در اختفای او کوشا بوده و همواره می گفت اگر پادشاه از بابت ابراهیم پرسش و باز خواست کند من جواب خواهم داد.
نمرود مادر ابراهیم را احضار نموده و گفت: چرا وجود این بچه را اطلاع ندادی که امروز مرتکب بزرگ ترین جنایت ها شده و خدایان ما را چنین در هم شکسته است.
مادر جواب داد: ای پادشاه من فرزندم را از نظر رعیت پروری و دولت خواهی پنهان نمودم.
پادشاه گفت: مقصودت را نفهمیدم.
مجدداً گفت: پادشاه تمام پسران رعیت را امر به کشتن داده بودند من ترسیدم اگر این پسر را معرفی بکنم دستور قتل او را خواهی داد و کشور دچار کمبود مردان لایق و جوانان میهن دوست می شود به سهم خود با کتمان فرزندم خدمتی به ازدیاد نسل جوان و به نفع پادشاه نموده ام.
نمرود از جواب مادر ابراهیم متنبه شده دست از کشتار بچه ها بر داشت. سپس به ابراهیم گفت: ای ابراهیم! این چه کاری بود که با خدایان ما کردی؟
ابراهيم علیه السلام در جواب فرمودند: فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَسْتَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ بلکه بزرگ شان این کار را کرده است، از آن ها بپرسید، اگر سخن می گویند.
امام صادق علیه السلام فرمودند: به خدا سوگند بت بزرگ این کار را انجام نداده بود و ابراهیم علیه السلام نیز دروغ نگفت.
گفتند: پس آن چگونه است؟
امام علیه السلام فرمودند: ابراهیم گفت بت بزرگ این کار را انجام داده است اگر حرف بزند و اگر حرفی نزند پس او انجام نداده است. مطلب این است.
نمرود دربارۀ ابراهیم با اصحابش مشورت نمود .گفتند: حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِینَ او را بسوزانید و خدایان تان را یاری کنید، اگر از دست شما بر می آید.
امام صادق علیه السلام می فرماید: فرعونِ ابراهیم و یارانش همگی زنا زاده بودند که به نمرود گفتند: او را بسوزانید و خدایان تان را با این عمل نجات دهید.
اما فرعونِ زمان حضرت موسی علیه السلام و اصحابش حلال زاده بودند زیرا هنگامی که فرعون دربارۀ موسی با آن ها مشورت کرد گفتند: أَرْجِه وَ أَخَاهُ وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِیم (1)او و برادرش را نگه دار و مأمورین جمع آوری را به شهر ها فرست، تا همه جادوگران زبر دست را پیش تو آورند.
پس ابراهيم علیه السلام را حبس کرده و هیزم های زیادی جمع کردند تا روز موعود فرا رسید. نمرود با لشگرش برای دیدن آمدند و برای نمرود ساختمان بلندی ساختند تا از بالای آن ناظر چگونه انداخته شدن ابراهیم و سوختن او باشد که ابلیس آمد و منجنیق ساختن را به آن ها آموخت، زیرا کسی به خاطر شدت حرارت قادر به نزدیک شدن به آن آتش را نداشت و هر پرنده ای از مسیر یک فرسخ به خاطر شدت حرارت بر می گشت و هر پرنده ای از بالای آن می گذشت، می سوخت. آن حضرت را داخل منجنیق گذاشتند تا با دستور پادشاه پرتاب شود. پدرش برای نجات دادن او به نزد ابراهیم علیه السلام آمد سیلی محکمی به صورت مبارک زد و گفت: از اعتقاد خود بر گرد تا نجات یابی. ولی
1) اعراف آیات 111 و 112
ابراهيم علیه السلام قبول نکرد. خداوند ملائکه اش را به آسمان دنیا نازل فرمود و در روی زمین چیزی باقی نبود مگر این که از خداوند نجات ابراهیم را درخواست می کردند.
زمین عرض کرد: پروردگارا! در روی من کسی به غیر از او نیست که تو را عبادت کند و می گذاری که او را هم بسوزانند؟
ملائکه گفتند: خداوندا! خلیل تو ابراهیم را می سوزانند؟
خداوند عزوجل فرمود: اگر مرا بخواند و از من در خواست یاری نماید او را نجات می دهم.
جبرئیل گفت: پروردگارا! خلیل تو ابراهیم در روی زمین تنها کسی است که تو را عبادت می کند دشمنش را به او مسلط کرده ای تا او را بسوزاند؟
خداوند فرمود: ساکت شو! این سخن را بنده ای مثل تو می گوید که می ترسد امری از تحت قدرتش بیرون رود، او بندۀ من است، هر وقت که بخواهم او را می گیرم و نجاتش می دهم و اگر مرا بخواند اجابتش می کنم.
و ابراهیم علیه السلام پروردگارش را با سورۀ اخلاص چنین خواند: یا اللّهُ یا واحدُ يا احدُ يا صَمَدُ یا مَنْ لَم يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ كَفُواً أَحَد نَجِّنِي مِنَ النَّارِ بِرَحمَتِكَ.
ابراهیم را در منجنیق گذاشته و بلند کردند، جبرئیل در هوا خود را به او رساند و گفت: ای ابراهیم! آیا حاجتی داری؟
ابراهیم گفت: به تو، نه! اما به خدای تعالی آری. آن گاه جبرئیل انگشتری به او داد که بر نگین آن نوشته شده بود: لا إلهَ إلاّ اللّهُ محمّدٌ رسولُ اللّهِ ، ألجَأتُ ظَهری إلَی اللّهِ ، أسنَدتُ أمری إلی اللّهِ ، و فَوَّضتُ أمری إلَی اللّهِ. در این حال خدا به آتش فرمان داد که بر ابراهیم سرد شو. آتش چنان سرد شد که از
سرما دندان های ابراهیم به هم می خورد و چون «سلامت شو» به آن افزود گرمایی دل نشین و ملایم یافت. جبرئیل نازل شد و در آن گلستان کنار ابراهیم به صحبت نشست.
نمرود نگاه کرد و گفت: اگر کسی خدایی می خواهد، باید مثل خدای ابراهیم باشد.
یکی از بزرگان اصحاب او گفت: من بر آتش وردی دمیدم تا سرد شد در این حال شعله ای از آتش بیرون آمد و آن مرد را بسوخت.
لوط که به او ایمان آورده بود به شام مهاجرت کرد. نمرود ابراهیم را دید که در باغی سبز و خرم در وسط آتش با پیر مردی صحبت می کند. رو به آزر کرد و گفت: آزر چقدر خدای پسرت او را دوست می دارد.
امام علیه السلام می فرماید: وزغ در آتش ابراهیم می دمید و قورباغه با دهان آب روی آتش می ریخت تا آن را خاموش گرداند.
امام علیه السلام می فرماید: هنگامی که خداوند به آتش فرمود که سرد و سلامت باشد آتش سه روز در دنیا اثر نکرد و چیزی را نسوزاند سپس خداوند عزوجل فرمود: وَ أَرَادُوا بِهِ كَيْد أَفَجَعَلْنَا هُمُ الْأَخْسَرِينَ و آن ها خواستند برای نابودی ابراهیم نقش های بکشند، پس ما آن ها را جزء زیان کاران قرار دادیم.
خداوند می فرماید: وَ نَجَّيْنَاهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ یعنی به سوی شام و پشت کوفه (1)و سر زمین «کوثی ربی» روانه ساختیم. (2)
وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ نَافِلَةٌ وَ كُلاً جَعَلْنَا صَالِحِينَ (72) 72 - و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم، و همۀ آن ها را از صالحین قرار
وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ نَافِلَةً مى فرماید: یعقوب بچۀ بچه ابراهیم که اسحاق باشد، بود. (1) وَ لُوطاً آتَيْنَاهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتى كَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ إنَّهُمْ كَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِينَ (74) 74 - و (بیاد بیاور) لوط را که به او حکومت و علم عنایت کردیم، و او را از شهری که اهلش اعمال زشت مرتکب می شدند نجات دادیم، همانا که آن ها مردمانی بد کار و فاسق بودند.
وَ نَجَّيْنَاهُ يعنی لوط را نجات دادیم. مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ می فرماید: مردان با مردان نزدیکی می کردند. (2) وَ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ إِذْ يَحْكُمَانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنا لِحُكْمِهِمْ شاهِدينَ (78) 78 - و (بیاد بیاور) داود و سلیمان را هنگامی که دربارۀ باغ زراعتی که گوسفندان بی شبانی شب هنگام آن را چریده بودند قضاوت می کردند، و ما بر قضاوت آن ها شاهد بودیم.
و دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ إِذْ يَحْكُمَانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنّا لِحُكْمِهِمْ شَاهِدِينَ ابو بصیر روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمودند: در بنی اسرائیل که
ابو بصیر روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمودند: در بنی اسرائیل که دارای گوسفندانی بود که گوسفندانش شبانه وارد باغ انگور مردی دیگر شده و آن را از بین بردند. صاحب باغ به نزد حضرت داود علیه السلام آمده و از صاحب گوسفندان شکایت کرد. داود علیه السلام به آن دو نفر فرمودند به نزد سلیمان علیه السلام بروید تا در میان شما قضاوت کند. آن دو نفر رفتند، سلیمان علیه السلام به آن ها فرمود: اگر گوسفندان ریشه و شاخ و برگ درختان را خورده باشند پس باید صاحب گوسفندان، باید گوسفندان و بچه هائی که در شکم دارند را به صاحب باغ بدهد و اگر گوسفندان شاخ و برگ ها را از بین برده باشند و اصل و ریشۀ درخت ها سالم باشد در این صورت باید بچه های گوسفندان را به صاحب باغ بدهد.
این حکم داود علیه السلام بود و همانا اراده کرد که بنی اسرائیل بشناسند که وصی بعد از او سلیمان است و هیچ اختلافی در حکم آن دو نیست و اگر در حکم آن دو اختلافی بود به خاطر شهادت شاهدین بود. (1)
وَ عَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسِ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَاكِرُونَ (80) 80- و ما به او (داود) ساختن زره را به خاطر شما آموختیم، تا شما را در جنگ ها محافظت نماید، پس آیا شما سپاس گزاری می کنید؟
وَ عَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوس لَكُمْ یعنی صنعت ساختن زره را به او آموختیم. تحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَاكِرُونَ تا شما را در جنگ ها محافظت نماید، پس آیا شما سپاس گزاری می کنید؟
1) بحار الانوار، ج 14، ص 131 ؛ قصص الانبياء جزائري، ص 381؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 239 ؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 92 ؛ نور الثقلين، ج 3، ص 443
وَ لِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةٌ تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَ كُنَّا بِكُلِّ شَيْءٍ عَالِمينَ (81) 81 - و تند باد را مسخر سلیمان گردانیدیم که به امرش به سر زمینی که آن را برای جهانیان با برکت ساختیم می وزید، و ما به هر چیزی آگاه بودیم.
وَ لِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً می فرماید: باد از هر طرف برای سلیمان می ورزید. إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيها مى فرماید: یعنی به سوی بیت المقدس و شام که آن را برای جهانیان با برکت ساختیم. فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِنْ ضَرٍ وَ آتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَ ذِكْرَى لِلْعَابِدِينَ (84) 84 - پس ما دعای او را مستجاب کردیم، و درد و رنجش را بر طرف نمودیم، و خانواده اش را به او بر گرداندیم، و همانندش را بر آن ها افزودیم، که این رحمتی از جانب ما و تذکری برای عبادت کنندگان باشد.
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ وَ آتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ فرمودند: .یعنی خداوند همۀ فرزندان او را که مرده بودند زنده کرد، چه آن هایی که قبل از بلا مرده بودند، و چه آن هایی که در حال بلا از دنیا رفته بودند. (1)
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إلا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ (87)
1) بحار الانوار، ج 12، ص 347؛ نور الثقلين، ج 3، ص 248 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 241
87 - و (بياد بياور) ذو النون (یونس) را هنگامی که خشمگین (از میان قوم خود) بیرون رفت، و چنین پنداشت که ما بر او هرگز سخت نمی گیریم، (امّا چون در ظلمات دریا در شکم ماهی گرفتار شد) پس در آن ظلمت و تاریکی صدا کرد: خدایی جز تو نیست، پاک و منزهی تو، من از ستم کاران بودم.
وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً كه ذا النون همان یونس است و آن به معنای «ذا الحوت» است یعنی صاحب ماهی. فَظَنَّ أَنْ لَنْ تَقْدِرَ عَلَيْهِ می فرماید: یقین کرد که ما هرگز بر او تنگ نخواهیم گرفت. یونس استثنایی را که جبرئیل برای رفع عذاب قومش ابلاغ کرده بود را نپذیرفت. روای گوید، عرض کردم: حال یونس هنگامی که گمان کرد خداوند بر او تنگ نمی گیرد چگونه بود؟
امام علیه السلام فرمود: به خاطر یقین بسیارش بود .
عرض کردم: علت آن چه بود که گمان کرد خداوند هرگز بر او تنگ نمی گیرد؟
فرمود: برای این که خداوند او را یک چشم بر هم زدن او را به حال خود رها کرد. (1)
امام صادق علیه السلام می فرماید: یک شب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم در خانۀ امّ سلمه بود. نصف شب امّ سلمه آن حضرت را در رخت خواب خویش ندید، بلند شده و به
1) بحار الانوار، ج 14، ص 384؛ نور الثقلین، ج 3، ص 241
دنبال حضرت گشت که دید ایشان در گوشۀ اتاقی ایستاده و دست هایش را به سوی آسمان بلند کرده و با گریه می گوید: اللَّهُمَّ لاَ تَنْزِعْ مِنِّی صَالِحَ مَا أَعْطَیْتَنِی أَبَدا ، اللَّهُمَّ وَلاَ تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَهَ عَیْنٍ أَبَدا ، اللَّهُمَّ لاَ تُشْمِتْ بِی عَدُوّا وَلاَ حَاسِدا أَبَدا ، اللَّهُمَّ لاَ تَرُدَّنِی فِی سُوءٍ اسْتَنْقَذْتَنِی مِنْهُ أَبَدا.
امّ سلمه گریان بر گشت تا این که گریۀ حضرت صلی اللّه علیه و آله و سلم تمام شد و به امّ سلمه فرمود: ای امّ سلمه! برای چه گریه می کنی؟
گفت: ای رسول خدا! پدر و مادرم فدای تو باد! چرا گریه نکنم، با آن مقامی که داری این چنین دعا کرده و گریه می کنی و از خداوند طلب مغفرت می نمائید.
حضرت صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: ای امّ سلمه! از خودم در امان نیستم، خداوند عزوجل يونس را یک چشم به هم زدن به خودش وا گذاشت آمد به سرش آن چه که نباید می آمد. (1)
ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً می فرماید: یونس از اعمال قومش خشمگین بود فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ و او گمان می کرد که هر کاری که انجام داد مورد عقاب واقع نمی شود. (2)
وَ زَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لأتَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ (89) فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ وَهَبْنَا لَهُ يَحْيِي وَ أَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَ يَدْعُونَنَا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ﴾ (90)
89 - و (بياد بیاور) زکریا را هنگامی که پروردگارش را خواند: پروردگارا! مرا تنها وا مگذار (و فرزندی به من عنایت فرما)، و تو بهترین وارثان هستی.
90 - پس ما هم دعای او را اجابت کردیم، و یحیی را به او بخشیدیم، و همسرش را برای او اصلاح نمردیم (آمادۀ بارداریش کردیم)، آن هایی که در کار های (خیر) سرعت می گرفتند (پیش قدم بودند) و ما را در حال بیم و امید می خواندند و همیشه برای ما خاضع و خاشع بودند.
وَ زَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ وَهَبْنَا لَهُ يَحْيى وَ أَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ می فرماید: زن زکریا به علت پیری حیض نمی شد ولی بعد از استجابت دعای او زنش حيض ديد. (1) وَ يَدْعُونَنَا رَغَباً وَ رَهَباً می فرماید: یعنی ما را در حال امید و ترس می خواندند. (2) وَ الَّتي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهَا مِنْ رُوحِنَا وَ جَعَلْنَاهَا وَ ابْنَهَا آيَةً لِلْعَالَمِينَ (91) 91 - و (بیاد بیاور) زنی (مریم) را که دامنش را پاک نگه داشت، پس ما از روح خود در آن دمیدیم، و او و فرزندش (عیسی) را معجزه ای بزرگ برای جهانیان قرار دادیم.
وَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا می فرماید: کسی به مریم نگاهی نکرده بود. فَنَفَخْنَا فِيهَا مِنْ رُوحِنا می فرماید: روح آفریده شده به امر الهی است که مراد از من روحنا، «من امرنا» است.
فمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرَانَ لِسَعْيِهِ وَ إِنَّا لَهُ كاتِبُونَ (94) 94 - پس هر کس اعمال صالح انجام دهد، در حالی که ایمان داشته باشد. سعی و کوشش او مورد نا سپاسی واقع نمی شود، و همانا ما اعمالش را می نویسیم (و بدان پادش می دهیم).
فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرَانَ لِسَعْيِهِ یعنی کوشش های او باطل و بی اثر نمی شود. وَ حَرامٌ عَلَى قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُونَ (95) 95 - و (زندگانی) حرام است بر اهل شهر و دیاری که آن ها را هلاک کردیم، و هرگز آن ها باز نخواهند گشت.
وَ حَرامٌ عَلَى قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا يَرْجِعُونَ محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام و امام باقر علیه السلام روایت می کند که آن دو بزرگوار فرمودند: هر شهر و روستایی که خداوند اهل آن را به وسیلۀ عذاب هلاک نموده در موقع رجعت آن ها را زنده نمی کند.
این آیه مهم ترین آیه ای است که دلالت در رجعت می کند زیرا احدی از مسلمین منکر نیستند که همۀ مردم چه آن هائی که هلاک شدند و چه آن هائی که هلاک نشدند در روز قیامت برای حساب رسی اعمال شان محشور می شوند.
و مراد از لا يَرْجِعُونَ یعنی در هنگام رجعت ؛ و اما در روز قیامت
محشور می شوند تا داخل در آتش جهنم گردند. (1)
حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ (96) 96 - تا هنگامی که یأجوج و مأجوج گشوده شوند، و آن ها از هر بلندی با شتاب عبور می کنند.
حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ می فرماید: هر گاه آخر الزمان شود یأجوج و مأجوج به دنيا بر می گردند و مردم را می خورند سپس خداوند عزوجل بر عبادت بتان احتجاج می نماید. إنكُمْ وَ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُمْ لَهَا وَ ارِدُونَ (98) لَوْ كَانَ هَؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوهَا وَ كُلَّ فِيهَا خَالِدُونَ (99) لَهُمْ فيها زفيرٌ وَ هُمْ فِيهَا لا يَسْمَعُونَ (100) إنَّ الَّذينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُولَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ (101) لا يَسْمَعُونَ حَسيسَهَا وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ﴾ (102)
98 - شما و آن چه که غیر خدا را می پرستید، همگی آتش افروز جهنم خواهید شد، و در آن وارد می شوید.
99 - اگر این بت ها خدایان (واقعی) بودند وارد جهنم نمی شدند، و در حالی که همۀ آن ها در آتش جهنم همیشگی خواهند بود.
100 - و برای آن ها در جهنم ناله های دردناکی است، و آن ها در آنجا هیچ صدایی را نمی شنوند.
101 - همانا کسانی که از قبل به آن ها از جانب ما وعدۀ نیک داده شده است، از آن به دور خواهند بود.
102 - آن ها صدای آتش جهنم را نمی شنوند، و آن ها به آن چه مشتاق هستند
1) نور الثقلين، ج 3، ص 458 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 248
همیشه متنّعم می باشند.
إِنَّكُمْ وَ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ - تا - وَ هُمْ فِيهَا لا يَسْمَعُونَ ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: وقتی این آیه نازل شد، اهل مکه از شنیدن آن دچار وحشت زیادی شدند. پس عبد اللّه بن زبعری وارد مکه شد، دید که کفار قریش همه درباره این آیه گفت گو می کنند، ابن زبعری پرسید: این حرف محمد است؟
گفتند: آری.
گفت: اگر خودش اعتراف به آن کند من با او مخاصمه می کنم. پس زمینۀ ملاقات او و محمد را فراهم کردند، ابن زبعری پرسید: آیا این جمله ای که قرائت کردی درباره ما و خدایان ما تنها است، یا دربارۀ همه امت های بت پرست، و خدایان ایشان است؟
فرمود: بلکه درباره شما و خدایان تان و همه امت ها و خدایان شان است، مگر آن کسانی که خداوند خودش آن ها را استثناء کرده است.
ابن زبعری گفت: قسم به خدا الآن تو را مجاب خواهم کرد، مگر تو نبودی که دربارۀ عیسی ثنای خیر می کردی و او را می ستودی؟ با این که می دانی نصاری عیسی و مادرش را می پرستند؟ و طایفه ای از مردم ملائکه را پرستش می کنند، آیا آن مردم و معبود های شان در آتش نیستند؟ و اگر هستند پس عیسی هم در آتش است، ملائکه هم در آتش هستند؟ و این متناقض با ثنایی است که دربارۀ عیسی می کردی؟
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: نه عیسی و ملائکه در آتش نیستند.
پس قریش جنجال کرده، خنده سر دادند، و گفتند: ابن زبعرى خوب مجابت کذد.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: گفته مرا نفهمیدید و بیهوده جنجال می کنید، مگر
من نگفتم الا آن کسانی که خدا خودش استثناء کرده، و مقصودم این کلام خدا بود که می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ * لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ همانا کسانی که از قبل به آن ها از جانب ما وعدۀ نیک داده شده است. آن ها از آن به دور خواهند بود. آن ها صدای آتش جهنم را نمی شنوند، و آن ها به آن چه مشتاق هستند همیشه متنّعم می باشند.
حَصَبُ جَهَنَّمَ می فرماید: در جهنم انداخته می شوند. أُولئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ یعنی ملائکه و عیسی ابن مریم علیه السلام از آتش جهنم به دور هستند. این آیۀ إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی با آیۀ 71 سورۀ مريم وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاّ وَارِدُهَا نسخ شده است. (1)
لا يَحْزُتُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذَا يَوْمُكُمُ الَّذي كُنتُمْ تُوعَدُونَ (103) يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيُّ السِّجِلُ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ (104) 103 - و هیچ گاه فزع اکبر آن ها را محزون نمی کند، و فرشتگان به ملاقات آن ها می آیند (و می گویند:) این آن روزی است که به شما وعده داده می شد.
104 - روزی که آسمان ها را چون طوماری در هم می پیچیم، هم چنان که آفرینش را آغاز کردیم آن را باز می گردانیم. این وعدۀ ماست همانا آن را انجام خواهیم داد.
لا يَحْزُتُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ و تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هَذَا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ
1) نور الثقلين، ج 3، ص 459 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 249
- تا - إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ عمرو بن ابی شیبه گوید از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود: چون قیامت شود و مشیت پروردگار بر آن تعلق گیرد که خلایق را برای حساب حاضر فرماید به منادی امر می فرماید که جن و انس را در محشر حاضر کند و آن ها را صدا زند، و به یک چشم بر هم زدن تمام مردم بر انگیخته و حاضر می شوند آن گاه به آسمان دنیا امر می شود که فرود آمده پشت سر خلایق قرار بگیرد و به همین ترتیب آسمان های اول تا آخر فرود آمده در عقب یک دیگر قرار می گیرند سپس منادی خطاب به مردم ندا می کند: يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِن اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاّ بِسُطانٍ (1)که ای گروه جن و انس اگر قدرت و توانائی دارید از حیطه قدرت و سر زمین من بگریزید و فرار کنید و البته جز به فرمان پروردگار نمی توانید بیرون بروید.
راوی گوید: آن حضرت پس از بیان این مطلب گریه بسیاری نمودند، همین که آرامشی حاصل شد و ساکت شدند عرض کردم: فدایت شوم در آن روز پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم و امیر المؤمنين و ائمه کجا هستند؟
فرمود: آن ها بر منبری از نور قرار گرفته و بر خلاف تمام خلایق که خائف و ترسان و محزون هستند حزنی ندارند و بیمناک نمی باشند و این آیه را تلاوت فرمودند: مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَ هُمْ مِنْ فَزَع يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (2)و اضافه کردند به خدا قسم مراد از حسنه در این آیه ولايت أمير المؤمنين علیه السلام است. (3)
سپس فرمود: لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هَذَا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ و هیچ گاه فزع اکبر و وحشت بزرگ آن ها را محزون نمی کند، و فرشتگان به ملاقات آن ها می آیند (و می گویند:) این آن روزی است که به شما وعده داده می شد. (1)
يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ فرمود: سجل نام فرشته ای است که نامه های اعمال را می پیچد. و معنای پیچیدن آن این است که نابودش می کند و به صورت دود در می آید، و زمین را به صورت آتش در می آورد. (2)
وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورٍ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصّالِحُونَ (105) 105 - و به تحقیق در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم، همانا زمین ارثيۀ بندگان نیکو کار خواهد بود.
وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ مى فرماید: کتاب های آسمانی همه ذکر هستند. أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ می فرماید: دربارۀ حضرت قائم علیه السلام و اصحاب او است. و نیز فرمودند: زبور مشتمل بر پیش گویی ها و حمد و تمجید و دعا بوده است. (3)
قَالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا الرَّحْمَنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ (112)
112 - (پیامبر) گفت: پروردگارا! به حق حکم کن، و پروردگار ما همان خدای مهربان است، از آن چه شما ها می گوئید از او یاری و کمک می طلبم.
قالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ می فرماید: معنای آن این است که برای کفار دعا مكن، و حق انتقام گرفتن از ستم کاران است و مانند آن در سورۀ آل عمران آیۀ 128 آمده است لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ دربارۀ این امور چیزی به دست تو نیست، یا خدا آن ها را می بخشد یا عذاب شان می کند زیرا که آن ها ستم گرانند. (1)
1) نور الثقلين، ج 3، ص 468
22- سورۀ حج در مدینه نازل شده و دارای 78 آیه است.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِيَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ (1) يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ مَا هُمْ بِسُكارى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللّهِ شَديدٌ (2) 1 - ای مردم، از پروردگار تان بترسید، که همانا زلزلۀ روز قیامت حادثه ای بزرگ است.
2 - روزی که آن را می بینند (از شدت ترس و وحشت) هر مادر شیر دهی بچۀ شیر خوارش را فراموش می کند، و هر زن آبستنی جنینش را می افکند، و مردم را مست می بینی در حالی که مست نیستند، و لكن عذاب الهى بسیار سخت و شدید است.
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ می فرماید: مخاطب همۀ مردم است. يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ یعنی همۀ مردم در آن روز متحیر و سر گردان باقی می مانند. وَ تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلِ حَمْلَها می فرماید: هر زن حامله ای که در هنگام وقوع زلزلۀ قيامت بمیرد بچه اش را در روز قیامت به دنیا می آورد.
وَ تَرَى النَّاسَ سُکاری می فرماید: مردم را می بینی که از غایت حیرت و هول و هراس عقل شان زایل شده و دچار حیرت می شوند و می فرماید: وَ ما هُمْ بِسُكارى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللّهِ شَدِيدٌ و امّا مست نیستند، و لكن عذاب الهی بسیار سخت و شدید است. وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَريدِ (3) كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاّهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ (4) يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَ تَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجِ بَهیجٍ (5) ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْنِى وَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (6) وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتيَةُ لا رَيْبَ فِيهَا وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ (7) 3 - و بعضی از مردم بدون هیچ علم و دانشی دربارۀ خدا مجادله می کنند، و از هر شیطان گمراه کننده ای پیروی می نمایند.
4 - بر او نوشته شده که هر کس ولایت او (شیطان) را بپذیرد، گم راهش می کند و به سوی عذاب سوزان جهنم هدایتش می نماید.
5 - ای مردم، اگر در روز رستاخیز و زنده شدن بعد از مرگ شک دارید، (پس بدانید که) همانا ما شما را از خاک آفریدیم و آن گاه از نطفه و سپس از علقه و بعد از مضغه (تکه گوشت) که بعضی در آفرینش تمام و بعضی نا تمام .
است، تا برای شما آشکار سازیم (که می توانیم)، و جنین هایی را که بخواهیم تا مدت معینی در رحم ها قرار می دهیم، آن گاه شما را به صورت طفل بیرون می آوریم تا به حد رشد و بلوغ برسید، و بعضی از شما ها می می رند و برخی دیگر به نهایت عمر خود می رسد تا آنجا که بعد از علم و دانش چیزی نمی داند (آن چه را که یاد گرفته را بر اثر عمر طولانی فراموش می کند)، و (دیگر این که) زمین را (در فصل زمستان) خشک و بی گیاه و مرده می بینی، پس هنگامی که بر آن باران می فرستیم به تکاپو می افتد، و از هر نوع گیاهان زیبا می رویاند.
6 - این بدین خاطر است که خداوند حق است، و همانا او مردگان را زنده می کند و او بر هر چیزی تواناست.
7 - و این که روز قیامت خواهد آمد، هیچ شکی در آن نیست، و بدرستی که خداوند کسانی را که در قبر ها هستند زنده می کند.
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ که مراد از یجادل یعنی يخاصم - دشمنی می کند - است. وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ می فرماید: مرید به معنای خبیث است. خداوند دهریون را مورد خطاب قرار داده و با آن ها احتجاج کرده و می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ یعنی ای مردم اگر در روز رستاخیز شک دارید که ریب به معنای شک است.
فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ می فرماید: مخلقة یعنی هنگامی که نطفه خون شده و جنین کامل الخلقه می شود.
غير مخلقة یعنی جنینی که ناقص الخلقه سقط می شود. (1) النبيِّنَ لَكُمْ وَ تُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ تا برای شما آشکار سازیم (که می توانیم)، و جنین هایی را که بخواهیم تا مدت معینی در رحم ها قرار می دهیم، آن گاه شما را به صورت طفل بیرون می آوریم تا به حد رشد و بلوغ برسید. ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام می فرماید: لیبین لکم یعنی هم چنین شما ها در رحم ها بودید و وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ يعنى به وسيلۀ سقط خارج نمی شود. (2)
وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیئاً امام صادق علیه السلام از پدرش روایت می کند که فرمودند: هر گاه بنده ای به صد سالگی رسید در آن هنگام به «ارذل عمر» رسیده است. (3)
خداوند برای مبعوث شدن و نشور مثال زده و می فرماید: وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةٌ فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ كه بهیج به معنای حسن و نیکو است.
ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتَى - تا - مَنْ فِي الْقُبُورِ اين بدين خاطر است که خداوند حق است، و همانا او مردگان را زنده می کند، و او بر هر چیزی تواناست. و این که روز قیامت خواهد آمد، هیچ شکی در آن نیست، و بدرستی که خداوند کسانی را که در قبر ها هستند را زنده می کند.
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدىً وَ لا كِتَابٍ مُنيرٍ (8) ثانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَ نُذِيقَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذَابَ الحَريقِ (9) 8 - و گروهی از مردم بدون علم و دانش و هیچ هدایت و کتاب روشنی بخشی دربارۀ خداوند مجادله می کنند.
9 - آن ها با تکبر می خواهند مردم را از راه خداوند گم راه گردانند، که برای آن ها در دنیا ذلت و خواری است، و در روز قیامت عذاب آتش سوزان را به آن ها می چشانیم.
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدىً وَ لا كِتَابٍ مُنِيرٍ می فرماید: این آیه دربارۀ ابو جهل نازل شده است. ثانِيَ عِطْفِهِ یعنی از حق روی گردان می شود. لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ یعنی مردم را از مسیر خدا و ایمان گم راه می کند. (1) وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَ الآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ (11) 11 - و گروهی از مردم هستند که خدا را به زبان (با شک) می پرستند. اگر خیری به آن ها برسد اطمینان پیدا می کنند و اگر گرفتاری برای امتحان به آن ها برسد دگرگون می گردند که چنین افرادی هم در دنیا و هم در آخرت زیان کار هستند، و این همان زیانی آشکار است.
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللّهَ عَلَى حَرْفٍ می فرماید: علی حرف به معنای
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 263
«علی شک» است.
فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ امام صادق علیه السلام می فرماید: این آیه دربارۀ قومی نازل شده که موحد شدند، عبادت بت ها را کنار گذاشته و به عبادت خداوند پرداختند، از شرک خارج شدند ولی نشناختند که محمّد رسول خداست، آن ها خداوند را در حالی عبادت می کردند که به حضرت رسول و دین ایشان شک و تردید داشتند و پیش آن حضرت آمده و گفتند: بنگریم اگر اموال مان زیاد شد، در بدن و اولاد سلامت شدیم، می دانیم که او راست گوست و رسول خداست، اگر چنین نباشد در کار خود می نگریم که خداوند آیه فوق را نازل فرمود.
يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَضُرُّهُ وَ مَا لا يَنْفَعُهُ ذَلِكَ هُوَ الضَّلالُ البَعيدُ (12) 12 - او غیر از خدا را می خواند که نه می تواند ضرری به او برساند و نه نفعی، که این همان گم راهی دور (و طولانی) است (هدایتش بعيد می باشد).
يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّهِ مَا لا يَضُرُّهُ وَ مَا لا يَنْفَعُهُ مشركان غير خدا را می خوانند و غیر او را پرستش می کنند پس یکی از آن ها خدا را شناخته و ایمان در قلبش وارد می شود پس او مومن است و شکش به ایمان تبدیل شده است و بعضی از آن ها شک شان را می پوشانند و بعضی دیگر شک شان تبدیل به شرک می شود. (1)
1) بحار الانوار، ج 69، ص 95 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 266 ؛ نور الثقلین، ج 3، ص 473
مَنْ كَانَ يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اللّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَ كَيْدُهُ ما يَغيظُ (15) 15- کسی که گمان می کند خداوند هرگز او (پیامبرش) را در دنیا و آخرت یاری نخواهد کرد، (و لذا خشمگین است) پس طنابی به سقف خانه اش ببندد و خود را حلق آویز کند تا خفه گردد، آن گاه ببیند که آیا این عملش خشم او را از بین می برد؟
مَنْ كَانَ يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ ظن در قرآن به دو گونه است، ظن یقین و ظن شک که مراد از ظن در این آیه ظن شک است. می فرماید: یعنی هر کس شک کند که خداوند در دنیا و آخرت به او هیچ اجر و ثوابی نمی دهد. فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ يعنى بين او و بین خدا دلیلی قرار می دهد و دلیل بر این که مراد از سبب همان دلیل است فرمایش خداوند در سورۀ کهف می باشد که می فرماید: وَ آتَيْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَبَأَ فَأَتْبَعَ سَبَباً (1)که سبب به معنای دلیل است. ثُمَّ لْيَقْطَعْ يعنی تمیز می دهد و دلیل بر این که مراد از قطع همان تمییز است فرمایش الهی در سورۀ اعراف است که می فرماید: وَ قَطَعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَة أَسْبَاطاً أُمَماً (2)یعنی آن ها را تمییز می دهیم پس آیۀ ثُمَّ لْيَقْطَعْ یعنی تمییز می دهد. فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ مَا يَغِيظُ يعنى حيلۀ او و دلیل بر این که مراد از کید همان حیله است آیۀ كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ (3)می باشد یعنی ما بر او حیله
کردیم تا او برادرش را حبس نمود.
و گفتار فرعون را حکایت می کند که گفت: أجمعوا كيدكم يعنى حیله های تان را جمع کنید. می فرماید: هر گاه برای نفسش سبب و دلیلی قرار بدهد و تمییز نماید همان او را به سوی حق دلالت می کند.
عامه روایت کرده اند کسی که فرمایشات الهی را تصدیق نکند طنابی در سقف کعبه آویزان می شود و او را خفه می کند. (1)
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبَالُ و الجَرُ و الدَّوَابُ وَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثِيرٌ حَقٌّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُكْرِمِ إِنَّ اللّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ (18) 18 - آیا ندیدی که تمام آن چه که در آسمان ها و زمین است، و خورشید و ماه و ستارگان و کوه ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از آدمیان هم برای خداوند سجده می کنند؛ بسیاری از مردم هم (که سجده نمی کنند) عذاب الهی بر آن ها حتمی است؛ و کسی را که خداوند خوار و ذلیل می کند دیگر کسی نمی تواند او را گرامی بدارد، همانا خداوند هر کاری را که بخواهد انجام می دهد.
خداوند عز و جل عظمت کبریائش را ذکر کرده و می فرماید: أَلَمْ تَرَ می فرماید: ای محمد آیا نمی دانی؟
أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبَالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ لفظ شجر واحد و معنایش جمع می باشد. وَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثِيرٌ حَقٌّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ
1) بحار الانوار، ج 9، ص 224
﴿ اللّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ و بسیاری از آدمیان هم برای خداوند سجده می کنند؛ بسیاری از مردم هم (که سجده نمی کنند) عذاب الهی بر آن ها حتمی است و کسی را که خداوند خوار و ذلیل می کند دیگر کسی نمی تواند او را گرامی بدارد، همانا خداوند هر کاری را که بخواهد انجام می دهد. (1) هذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطَّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِنْ نَارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُوسِهِمُ الْحَميمُ (19) يُصْهَرُ بِهِ ما في بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ (20) وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِيدٍ (21) 19 - این دو گروه هستند که دربارۀ پروردگار شان مخاصمه و مجادله می کنند، پس کسانی که کفر ورزیدند، لباس هایی از آتش دوزخ برای آن ها بریده شده، و از بالای سر شان مایع سوزان جهنم ریخته می شود.
20 - آن چنان که هم درون شان و هم پوست بدن شان با آن (آتش) آب می گردد (و از بین می رود).
21 - و برای آن ها گرز هایی از آهن است.
هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ می فرماید: یعنی ما و بنی امیه، که ما می گوئیم خداوند و رسولش راست می گویند و بنی امیه می گویند خدا و رسولش دروغ می گویند. فَالَّذِينَ كَفَرُوا يعنى بنى اميه.
1) تفسير برهان، ج 5، ص 268
قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِنْ نَارٍ - تا - حَدِيدٍ می فرماید: خداوند لباسی از آتش جهنم بر او می پوشاند؛ پس لب پائین او شل شده و آویزان می گردد تا به نافش می افتد و لب بالایش تا وسط سرش جمع می گردد. وَ لَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ می فرماید: گرز های آهنی که با آن دوزخیان می زنند. (1) كُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمَ أُعِيدُوا فِيهَا وَ ذُوقُوا عَذَابَ الْحَريِقِ (22) 22 - هر گاه بخواهند که از غم و اندوه دوزخ بیرون بیایند، آن ها را به آن (دوزخ) باز می گردانند و (به آن ها می گویند) بچشید عذاب آتش سوزان را.
كلَّمَا أَرَادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمَ أُعِيدُوا فِيهَا وَ ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ ابو بصیر گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا می ترسم چون قلبم را قساوت گرفته است.
امام علیه السلام فرمود: ای ابو بصیر برای زندگانی طولانی آماده و مهیا باش روزی جبرئیل بر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم نازل شد و بر خلاف گذشته که خندان و بشاش بود در این مرتبه مهموم و گرفته به نظر رسید. پیغمبر به جبرئیل فرمود: چرا این چنین محزون می باشی؟
گفت: ای رسول خدا متاسف و متأثرم که منافع و دم های دوزخ را امروز فرو گذاشتید.
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 271؛ نور الثقلين، ج 3، ص 477
پیغمبر فرمود: منافخ چیست؟
جبرئیل گفت: خداوند امر و مقرر فرمود که به آتش دمیده شود. هزار سال بر آتش دمیده شد تا سفید گردید هزار سال دیگر دمیدند تا قرمز و سرخ شد. هزار سال هم دمیدند تا سیاه گردید لذا آتش دوزخ سیاه و تاریک است. اگر مختصری از آن در آب های دنیا ریخته شود اهل دنیا از عفونت آن هلاک شوند و اگر یک حلقه از یک زنجیر که هفتاد ذراع طول آن است در دنیا گذاشته شود از شدت حرارت آن دنیا ذوب می شود، و چنان چه یکی از پیراهن های اهل دوزخ میان آسمان و زمین انداخته شود اهل زمین از بوی آن می می رند.
پس جبرئیل و پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم گریان شدند خداوند فرشته ای را به سوی ایشان فرستاده و پیغام داد که من شما را از گناهانی که موجب عذاب آتش دوزخ باشد ایمن و مصون گردانیدم. پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: از آن به بعد دیگر جبرئیل را خندان ندیدم.
پس فرمود اهل بهشت چون به یک دیگر برسند تعظیم می کنند و اهل دوزخ نیز به اهل دوزخ و جهنم تعظیم می نمایند و اهل جهنم چون به دوزخ می رسند برابر هفتاد سال راه پیچیده می شوند و چون بر فراز جهنم می رسند پیراهن هائی از آتش به گردن آن ها انداخته و آن ها را به درکات جهنم پرتاب می کنند و پوست های آن ها تبدیل به پوست تازه و جدیدی غیر از پوست اول می شود.
حضرت صادق علیه السلام به ابو بصیر فرمود: آیا این پند برای تو کافی می باشد؟
عرض کرد: بلی ای فرزند رسول خدا. (1)
1) بحار الانوار، ج 8، ص280؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 271 ؛ نور الثقلين، ج 3، ص 477
إِنَّ اللّهَ يُدْخِلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤًا وَ لِبَاسُهُمْ فِيهَا حَريرٌ (23) 23 - همانا خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند وارد بهشتی می کند که از زیر درختانش نهر ها جاری است، و در آنجا با دست بند هایی از طلا و مروارید آراسته می گردند، و لباس شان در آنجا حریر است.
خداوند آن چه را که برای مومنین آماده کرده را بر شمرده و می فرماید: إنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ - تا - وَ لِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ
ابو بصیر گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت گردم ای فرزند رسول خدا مرا با یاد نعمت های خداوند شاد فرمائید.
حضرت فرمودند: ای ابو بصیر کم ترین نعمت های بهشت بوی خوش آن است که آن را از فاصله یک هزار سال دنیا استشمام می کنی و پست ترین منازل بهشت منزلی است که وسعت آن برای ورود تمام جن و انس کفایت می کند بدون آن که خوردنی و آشامیدنی آن کم شود و چون مؤمنی وارد بهشت شود سه باغ به او می دهند به این ترتیب که ابتدا داخل باغی می شود که در آن نهر ها جاری و درخت های میوه دار فراوان بوده و حوریان بسیاری برای خدمتش مهیا می باشند؛ از دیدن آن همه نعمت خدا را شکر نموده و سپاس گزاری می کند خطاب می رسد سر خود را بلند کن باغ دوم را تماشا کن چون سر خود را به سوی بالا می کند باغی وسیع تر و زیبا تر از باغ اول می بیند و چیز هائی
در نظرش جلوه گر می شود که در آن باغ ندیده بود، عرض می کند پروردگارا این باغ را به من عطا فرما.
خطاب می رسد: چون از من طلب کردی دعایت را پذیرفتم. وارد آن باغ می شود و حمد و شکر خدا را بجا می آورد خطاب می رسد برای او دری به سوی بهشت خلد باز کنید و گویند سرت را بلند کن چون نظر می کند باغی چند برابر باغ دوم مشاهده می کند و می گوید پروردگارا حمد می کنم تو را حمدی که قابل شمارش نباشد زیرا بر من منت گذاشته و مرا از آتش دوزخ رهائی بخشیده و به چنین بهشتی داخل نمودی.
ابو بصیر گوید، حضورش عرض کردم: خواهش می کنم بیش تر توصیف بفرمائید.
فرمودند: در بهشت نهری است که در کنار آن نهر درختانی است که چون مؤمنی عبور نماید از دیدن آن درخت ها در شگفت شود و چون یکی از آن ها را بکَند فوراً بجای آن درخت دیگری برُوید.
عرض کردم: فدایت شوم بیش تر بیان فرمائید.
فرمودند: در بهشت به هر مؤمنی هشت صد دختر باکره و چهار هزار بانوی ثيبه (1)و دو نفر حور العین تزویج می کنند.
عرض کردم: هشت صد دختر باکره؟!
فرمود: بلی هشت صد دختر باکره که هر گاه بکارت یکی از آن ها زایل شود مجددا به صورت اول در می آید.
پرسیدم: حور العین از چه عنصری خلق شده اند؟
فرمود: از تربت بهشتی، بقدری لطیف و شفاف هستند که ساق های پای آن ها
1) زنانی که ازدواج کرده باشند، زنان غیر باکره
از زیر هفتاد حله مرئی بوده و دیده می شود جگر های آن ها نیز مانند آئینه است.
گفتم: آیا با مردم و ساکنین بهشت سخن می گویند؟
فرمود: بلی چنان سخن گفته و دل ربائی می کنند که مانند آن شنیده نشده باشد و می گویند ما همیشه هستیم و نمی می ریم و ما غمزه کنندگانی هستیم که هرگز عبوس نمی شویم و ما فرمان بردارانی هستیم که ابدا حسد نمی بریم و ما پیوسته باعث خشنودی و مسرت می شویم و هیچ وقت غضب نمی نمائیم و چنان چه در جو هوا باشیم نور ما چشم های شما را خیره می کند. (1)پس این دو آیه و تفسیر آن رد کسانی است که آفرینش بهشت و جهنم را منکر می شوند. (2)
وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ (24) إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءٌ الْعَاكِفُ فِيهِ وَ الْبَادِ وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِالْحَادِ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أليمٍ (25) وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكَ بِي شَيْئًا وَ طَهُرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقَائِمينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ (26) 24 - و به سوی سخنان پاکیزه هدایت می شوند و به سوی راه پسندیده راهنمایی می گردند.
25 - آن هایی که کافر شدند و مردم را از راه خدا باز داشتند، و نیز از
مسجد الحرام که آن را برای همۀ مردم یکسان قرار دادیم، چه کسانی که در آن جا سکونت دارند و چه کسانی که از راه دور می آیند، و هر کس اراده نماید که در آنجا از مسیر حق منحرف گردد و به ظلم و ستم بپردازد، عذابی دردناک به او می چشانیم.
26 - و (بیاد بیاور) هنگامی که ما جای خانه (کعبه) را به ابراهیم شناساندیم، (و به او وحی کردیم:) چیزی را با من شریک قرار مده، و خانه ام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجود کنندگان پاکیزه نما.
وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ می فرماید: توحید و اخلاص. وَ هُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ می فرماید: یعنی به سوی ولایت هدایت می کند. (1) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءٌ الْعَاكِفُ فِيهِ وَ الْبَادِ می فرماید: این آیه دربارۀ قریش نازل شده است هنگامی که از وارد شدن رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به مکه جلو گیری کردند. سَوَاءٌ الْعَاكِفُ فِيهِ وَ الْبَادِ می فرماید: اهل مکه؛ هر کسی که از شهر های اطراف به نزد آن ها می آمد مساوی بودند و مانع آمدن مردم به حرم نمی شدند. (2) وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادِ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ می فرماید: دربارۀ کسانی
که نسبت به امیر المؤمنین علیه السلام ملحد شدند نازل شده است. (1)
وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ كه بوانا به معنای «عرفناه» است یعنی مکان خانه را به ابراهیم شناساندیم و ما داستان بنا کعبه را در سورۀ بقره نوشته ایم. وَ أَذَّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَ عَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجَ عَميقٍ (27) 27 - و مردم را برای بجا آوردن حج دعوت کن تا با پای پیاده و سواره بر شتران لاغر اندام از راه های دور به سوی تو بیایند.
وَ أَذُنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَ عَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍ عَمِیقٍ می فرماید: مراد از ضامر شتر لاغر است و بعضی به جای ياتين، «يأتون» قرائت کرده اند. می فرماید: چون حضرت ابراهيم و اسمعيل بناء خانه کعبه را به پایان رساندند خداوند به ابراهیم امر کرد که مردم را برای حج خانه دعوت نموده و اعلام کند به زیارت خانه بیایند.
ابراهیم عرض کرد: پروردگارا صدای من چنان رسا نیست که به تمام مردم جهان برسد.
خطاب شد: ای ابراهیم تو صدا بزن ما صدایت را به تمام خلق عالم می رسانیم.
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 278؛ نور الثقلين، ج 3، ص 482
ابراهیم به رُکن خانه رفته و انگشتان خود را در گوش گذاشته رو به شرق و غرب و شمال و جنوب نموده و مردم دنیا را به زیارت خانه خدا دعوت کرد شب که ابراهیم خوابید در خواب دید چون اعلان حج نموده و مردم را به طواف کعبه دعوت کرد خداوند صدایش را به اکناف عالم رسانید از میان شرق و غرب و اطراف کرۀ زمین زیر دریا ها و بالای کوه ها و از صلب مردان و رحم زنان صدای لبیک بلند شد و به ندای او پاسخ دادند و ذکر تلبیه که حاجیان موقع پوشیدن لباس احرام بدان مشغول شده و می گویند «لبیک اللهم لبیک ان الحمد و الشكر لک لبیک» همان جوابی است که به دعوت حضرت ابراهیم داده می شود و هر کس تا روز قیامت جواب آن ندا را داده باشد توفيق زيارت خدا و حج كعبه را خواهد داشت و این است معنای آیه که خداوند می فرماید: فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتُ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ (1)يعنى نداى إبراهيم بر مقام برای دعوت از مردم برای به جا آوردن حج. (2)
می فرماید: إساف و نائله مرد و زنی بودند که در خانه خدا زنا کردند پس به سنگ در آمدند و قریش آن دو سنگ را به عنوان بت بر داشته و عبادتش می کردند تا این که مکه توسط لشگر اسلام فتح شد پس از آن دو پیر زنی با مو های سفید که بر صورتش چنگ می زد و داد و بیداد راه انداخته بود بیرون آمد، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: او نائله است از این که در شهر شما مکه مورد پرستش و عبادت واقع شود مأیوس شده است. (3)
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَقَتَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطوفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتیقِ (29)
29 - سپس باید آلودگی های آن را بر طرف نمایند، و به نذر های شان وفا کنند، و بر گرد خانۀ عتیق (بیت الحرام کعبه) طواف کنند.
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَقَثَهُمْ یعنی سر های شان را می تراشند و چرک های آن را می شویند. وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ برای این به خانۀ خدا عتیق می گویند که از غرق شدن رها گردید. (1) ذَلِكَ وَ مَنْ يُعَظَّمْ حُرُمَاتِ اللّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ أُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ الأّما يُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرَّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (30) حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحيقٍ (31) ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظَّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ (32) 30 - این است (مناسک حج)، و هر کس این امور الهی را بزرگ بشمارد، پس نزد پروردگارش برای او بهتر است. و چهار پایان برای شما حلال شد مگر آن چه که حرمتش بر شما خوانده شود، پس از پلیدی بت ها دوری کنید، و از سخنان باطل (لهو و غنا) بپرهیزید.
31- (مناسک حج را) خالص برای خدا بدون این که برای او شریکی بگیرید (انجام دهید)، و هر کس به خدا شرک بورزد مانند این است که از آسمان سقوط کرده است و پرندگان او را (در وسط آسمان) می ربایند و یا تند بادی او را به مکانی دور می افکند.
32 - این است (مناسک حج) و هر کس شعائر الهی را بزرگ بشمارد این
1) نور الثقلين، ج 3، ص 495؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 138
عمل نشانۀ تقوای دل هاست.
فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ امام صادق علیه السلام می فرماید: مراد از الرجس من الأوثان شطرنج و مراد از قول الزور غنا است. (1)
حُنَفَاءَ لِلَّهِ یعنی طاهرین برای خدا. فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ یعنی در مکان دور؛ که سحیق به معنای بعید است. (2) وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى القُلُوبِ می فرماید: تعظیم قربانی و نیکو داشتن آن. لَكُمْ فِيهَا مَنافِعُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتیقِ (33) وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكاً لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللّهِ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَهُكُمْ إِلَهُ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ (34) 33 - برای شما در آن منافعی تا وقت معین است، سپس محل آن حرم و بیت العتیق است.
34 - و برای هر امتی قربان گاهی قرار دادیم تا اسم خدا را بر چهار پایان که به آن ها روزی کرده ایم ببرند، پس خدای شما خدای یگانه است، پس در برابر فرمان او تسلیم شوید، و تو (ای رسول ما) متواضعان و مطیعان را بشارت (به رستگاری) ده.
لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمَّى منظور قربانی است که حاجی از مکان مُحْرِم شدنش بدون آن که به آن ضرری برساند و سخت گیری نماید سوارش می شود و اگر چه تا روز قربانی می تواند از شیرش استفاده بکند و آن فرمایش الهی است که می فرماید: ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ سپس محل آن حرم و بیت العتیق است. فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ می فرماید: مراد از مخبتین یعنی عابدین که به معنای عبادت کنندگان است، می باشد. و الْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللّه لَكُمْ فيها خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللّهِ عَلَيْها صَوَافَّ فَإِذَا وَ جَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْهَا وَ أَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَ الْمُعْتَرَ كَذَلِكَ سَخَّرْنَاهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (36) 36 - و شتران چاق را برای شما (در مراسم حج) از شعائر خدا قرار دادیم، برای شما در آن خیر است، پس اسم خدا را در هنگام قربانی در حالی که به صف ایستاده اید ببرید، و هنگامی که پهلو های شان آرام گرفت (کاملاً جان دادند) از گوشت شان بخورید، و به مستمندان قانع و فقیران هم اطعام کنید. ما این چنین چهار پایان را مسخّر شما ساختیم شاید که سپاس گزار باشید.
فَاذْكُرُوا اسْمَ اللّهِ عَلَيْها صَوَافَ می فرماید: یعنی در حالی که ایستاده نحر می کنید. فَإِذَا وَ جَبَتْ جُنُوبُها یعنی وقتی که قربانی بر روی زمین افتاد. فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ می فرماید: القانع یعنی کسی که سؤال می کند و به او اعطا می گردد، و المعتر به معنای آن است که اطعام
می شود بدون آن که چیزی درخواست کند. (1)
لَن يَنَالَ اللّهَ لُحُومُها وَلا دِمَاؤُهَا وَلَكِن يَنَالُهُ التَّقوى مِنْكُمْ كَذلِك سَخَّرَها لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللّهَ عَلى مَا هَدَاكُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ (37) 37 - هرگز گوشت و خون این قربانی ها به خدا نمی رسد، و لكن تقوا و پرهیزگاری شما به او می رسد، این چنین خداوند این چهار پایان را مسخر شما ساخته، تا او را بدان چه شما را هدایت فرموده بزرگ بشمارید، و نیکو کاران را بشارت ده.
لَنْ يَنَالَ اللّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَ لَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ یعنی زمانی که تقوا نداشته باشد به وسیلۀ آن و نحر قربانی به خدا نزدیک نمی شود. که همانا خداوند قربانی متقین و پرهیز گاران را قبول می فرماید. لِتُّکَبِّرُوا اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ می فرماید: تکبیر در ایام تشریق در منی به دنبال پانزده نماز و در شهر ها به دنبال ده نماز گفته می شود. (2) أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ (39) 39 - به کسانی که کشته داده اند اجازۀ جنگ به آن ها داده شده، زیرا که آن ها مورد ستم واقع شده اند، و همانا خداوند بر یاری آن ها قادر و تواناست.
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ می فرماید: این آیه دربارۀ علی و جعفر و حمزه نازل شده سپس در حق دیگران جاری شده است.
الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّه الناسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَوَاتٌ وَ مَسَاجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسمُ اللّهِ كَثيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ (40) الذَّينَ إِنْ مَكَّنَاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ (41) 40 - کسانی که از شهر های شان به نا حق رانده شدند می گفتند: پروردگار ما خداوند یکتاست. و اثر خداوند بعضی از مردم را به وسیلهٔ بعضی دیگر دفع نکند صومعه ها و دیر ها، و معابد یهود و نصاری، و مساجدی که در آن ذکر خدا زیاد گفته می شود همه ویران می شود. و هر کس خداوند را یاری کند خداوند نیز او را یاری می کند، همانا که خداوند قدرت مند و تواناست.
41 - آن هایی که هر گاه در روی زمین به آن ها قدرت عطا نمودیم نماز به پا می دارند و زکات می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند، عاقبت همۀ کار ها به دست خداست.
الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍ می فرماید: هنگامی که یزید ملعون می خواست امام حسین علیه السلام را به شام ببرد پس آن حضرت به سوی کوفه آمد و در آنجا به شهادت رسید. (1) ابن مسکان روایت می کند که امام صادق علیه السلام در تفسير آيۀ أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ... فرمودند: عامه می گویند این سوره دربارۀ رسول
1) بحار الانوار، ج 24، ص 223؛ نور الثقلين، ج 3، ص 501 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 298
خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم هنگامی که قریش او را از مکه بیرون کردند نازل شده است، ولی همانا این آیه دربارۀ حضرت قائم علیه السلام نازل شده است هنگامی که به خون خواهی حسین علیه السلام قیام می کند و این فرمایش آن حضرت است که می فرماید: ما اولیاء خون طالب ديه هستیم. (1)
خداوند عبادت ائمه علیهم السلام و سیرت آن ها را نقل کرده و می فرماید: الَّذِینَ إِنْ مَكَنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ آن هایی که هر گاه در روی زمین به آن ها قدرت عطا نمودیم نماز به پا می دارند و زکات می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند، و عاقبت همۀ کار ها به دست خداست. (2)
ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ الَّذِينَ إِنْ مَكَنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاة می فرماید: این آیه برای آل محمد علیهم السلام و حضرت مهدی علیه السلام و اصحابش می باشد که خداوند شرق و غرب زمین را تحت تملک آن ها قرار می دهد و دینش را ظاهر می کند و به وسیلۀ آن حضرت اهل بدعت باطل را از بین می برد هم چنان که حق را از بین برده بودند بطوری که هیچ اثری از ظلم و ستم باقی نمی ماند. (3)
فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا وَ هِيَ ظَالِمَةٌ فَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَ بِثْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشيدٍ (45) 45 - پس چه بسیار شهر و دیاری که ما اهلش را هلاک کردیم در حالی که ستم کار بودند، و بطوری که سقف های (خانه های شان) فرو ریخت، و چه
چاه و قنات های پر آبی که معطل مانده و چه قصر های عالی و محکمی که بی صاحب گشته است.
وَ بِثْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ می فرماید: آن مثلی برای آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم است. بئرِ مُعَطَّلَةٍ یعنی چاهی که از آن آب نمی خورند و آن مثل است برای امامی که غائب بوده و علمی از آن گرفته نشود. القصر المشيد و آن قصر مرتفع است و آن مثل است برای امير المؤمنين علیه السلام و ائمه علیهم السلام و فضائل آن ها که مشرف بر دنیا هستند. لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ (1)شاعر در این باره می گوید: بئر معطلة و قصر مشرف *** مثل لآل محمد مستطرف
فالقصر مجدهم الذي لا يرتقى *** و البئر علمهم الذي لا ينزف
آل محمد علیهم السلام مانند چاه متروک و بدون آب و قصر بلند و با شکوه هستند، که قصر مجد و عظمت آن هاست که فوق آن قابل تصور نیست و چاه علم آن هاست که تمام شدنی نیست. (2)
فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا وَ هِيَ ظَالِمَةٌ فَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا كه مقصود از عروش سقف خانه است. وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَ لَنْ يُخْلِفَ اللّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ (47) 47 - و آن ها (کافران و مشرکان) از تو تقاضای تعجیل در عذاب می کنند، و خداوند هرگز در وعدۀ خود تخلّف نخواهد کرد، و همانا یک روز نزد
پروردگارت مانند هزار سال از سال هایی است که شما می شمارید. يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به مشركان وعدۀ عذاب داده و فرمود که عذاب الهی می آید، آن ها گفتند: عذاب کجاست و با مسخره و طعنه درخواست عذاب کردند پس خداوند فرمود: وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ
وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِي إِلاّ إِذا تَمَنَّى أَلفَى الشَّيْطَانُ في أُمنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللّهُ آيَاتِهِ وَ اللّهُ عَليمٌ حَكيمٌ (52) 52- و ما پیش از تو هیچ رسول و پیامبری را نفرستادیم مگر هر وقت آرزوئی می کرد شیطان القائاتی در آن می کرد، پس خداوند آن القائات شیطان را از بین می برد، سپس آیاتش را محکم می کند، و خداوند علیم و حکیم است.
وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِيِّ - تا - وَ اللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ عامه روایت کرده اند که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم هنگام نماز در مسجد الحرام سورۀ نجم را قرائت کردند و قریش قرائت آن حضرت را شنیدند چون به این آيه أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى (1)رسیدند ابلیس بر زبان آن حضرت «فإنها للغرانيق الأولى و إن شفاعتهن لترتجی» را جاری کرد پس قریش خوشحال شده و به سجده افتادند که در میان قريش وليد بن مغيره مخزومی که پیر مردی بود، مشتی سنگ ریزه از زمین برداشت و در حال ايستاده بر آن سجده کرد.
1) نجم، آیۀ 19 و 20 ؛ آیا دیدید که بت های لات و عزی و منات که سومین آن هاست (دختران خدا هستند).
قریش گفتند: که محمد به شفاعت لات و عزی اقرار کرد.
پس جبرئیل نازل شده و به محمد گفت: چیزی را خواندی که من آن را برای تو نیاورده بودم و این آیه را نازل کرد: وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولِ وَلَا نَبِي إِلاّ إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ (1)
اما خاصه در این باره می گویند که از امام صادق علیه السلام روایت می شود که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم گرسنه بودند نزد مرد انصاری تشریف برده به او فرمودند: آیا طعامی در دسترس داری که سدجوع کنم؟
عرض کرد: بلی فدایت شوم. فوراً گوسفندی که داشت ذبح نموده و کبابی مهیا نموده حضور حضرتش آورد. چون پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم طعام را دیدند آرزو کردند که چه خوب بود امیر المومنین علیه السلام و فاطمه و فرزندانش از آن كباب تناول می نمودند نا گاه ابو بکر و عمر آمدند و بعد از آن دو نفر امير المومنین علی علیه السلام آمدند خداوند این آیه را نازل فرمود: وَ ما أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِيَّ إِلَّا إِذَا تَمَتَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ یعنی آن دو نفر.
فَيَنسَخَ اللّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ یعنی با حضور علی علیه السلام آن دو نسخ و محو و نابود شدند. ثُمَّ يُحْكِمُ اللّهُ آيَاتِهِ یعنی خداوند امیر المومنین علیه السلام را یاری می کند زیرا خداوند به حقایق امور جهان دانا بوده و نظام عالم را بدرستی می داند. (2) لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةٌ لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِفَاقٍ بَعِيدٍ (53)
وَ لِيَعْلَمَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (54) وَلَا يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ يَوْمٍ عَقِيمٍ (55) لمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ (56) وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ (57) وَ الَّذينَ هَاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَيَرْزُفَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ (58) لَيدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلاً يَرْضَوْنَهُ وَ إِنَّ اللّهَ لَعَليمٌ حَلِيمٌ (59) 53 - تا خداوند القائات شیطان را امتحانی قرار بدهد برای کسانی که در دل های شان مرض و بیماری است، و کسانی که قساوت قلب دارند، و همانا ستم کاران در ستیزه و دشمنی دور از حق قرار گرفته اند.
54 - و تا آن که آگاهان بدانند که این حقی از جانب پروردگارت است، پس به آن ایمان می آورند و دل های شان در برابر آن خاضع و خاشع می گردد، و همانا خداوند کسانی را که ایمان آورده اند به راه راست هدایت می کند.
55 - و کسانی که کافر شده اند همواره در شک و تردید هستند تا زمانی که روز قیامت ناگهانی فرا برسد یا عذاب روز عقیم (روزی که دیگر جبران گذشته غیر ممکن است) به سراغ آن ها بیاید.
56 - فرمانروایی در آن روز از برای خداست، در میان آن ها حکم می کند، پس کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند در بهشت پر نعمت می باشند.
57 - و کسانی که کافر شده اند و آیات ما را تکذیب کرده اند، پس برای آن ها عذابی خوار کننده و ذلّت باری است.
58 - و کسانی که در راه خدا هجرت کرده اند آن گاه کشته شده و یا مرده اند، خداوند به آن ها رزق و روزی نیکویی عنایت می کند، و همانا خداوند بهترین رزق و روزی دهندگان است.
59 - خداوند آن ها را در جایی وارد می کند که از آن خشنود باشند، و همانا خداوند دانا و بردبار است.
ليَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةٌ که مراد از شیطان در این آیه اولی و دومی است. لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ - تا - إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ یعنی به سوی امام؛ سپس می فرماید: وَلا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ یعنی کسی که شک دربارۀ امير المومنين علیه السلام بكند. حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ می فرماید: مقصود از عقیم این است که مثلی برای آن در ایام نیست. (1) سپس می فرماید: الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ * وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا می فرماید: به ولایت امیر المومنین و ائمه علیهم السلام ایمان نمی آورند فَأُولئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ پس برای آن ها عذابی خوار کننده و ذلّت باری است. (2)
سپس امير المومنین علی علیه السلام و مهاجرین از اصحاب پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را ذکر کرده و می فرماید: وَ الَّذِينَ هَاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَيَرْزُقَنَّهُم
اللّهُ - تا - لَعَلِيمٌ حَلِيمٌ و کسانی که در راه خدا هجرت کرده اند آن گاه کشته شده و یا مُرده اند، خداوند به آن ها رزق و روزی نیکویی عنایت می کند، و همانا خداوند بهترین رزق و روزی دهندگان است. خداوند آن ها را در جایی وارد می کند که از آن خشنود باشند، و همانا خداوند دانا و بردبار است. (1) ذلِكَ وَ مَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِي عَلَيْهِ لَيَنْصُرَنَّهُ اللّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُو غَفُورٌ (60) 60 - (سخن) چنین است، و هر کس به همان مقدار ستمی که به او شده انتقام بگیرد، سپس مورد ستم واقع شود، خداوند او را یاری می کند، که همانا خداوند آمرزنده و بخشنده است.
وَ مَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنصُرَنَّهُ اللّهُ که منظور رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم است هنگامی که از ترس قریش از مکه بیرون آمده و به غار پناه برد و قريش به دنبال آن حضرت گشتند تا ایشان را پیدا کرده و بکشند پس خداوند در جنگ بدر آن ها را عقاب نمود و عتبه و شیبه و وليد و ابو جهل و حنظله بن ابی سفیان و غیر از آن ها کشته شدند پس هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم رحلت فرمودند قریش به خون خواهی کشته شدگان شان در جنگ بدر امام حسین علیه السلام و آل محمد را به ستم و دشمنی کشتند و آن گفتۀ یزید ملعون است که به این شعر متمثل شده و می گوید: ليت أشياخي ببدر شهدوا *** جزع الخزرج من وقع الأسل
1) تفسیر برهان، ج 5،ص 316
لأهلوا و استهلوا فرحا *** ثم قالوا يا يزيد لا تشل
لست من خندف إن لم أنتقم *** من بني أحمد ما كان فعل
قد قتلنا القوم من ساداتهم *** و عدلناه ببدر فاعتدل
یعنی: ای کاش بزرگان بنی امیه، که در جنگ بدر کشته شدند، حاضر بودند و می دیدند که من چگونه انتقام ایشان را از فرزندان قاتلان ایشان گرفتم و خوشحال می شدند و می گفتند ای یزید (ولد الزنا) دستت شل مباد که نیک انتقام گرفتی. اگر انتقام آن ها را از بنی احمد نگیرم به آن چه که انجام دادند پایم را کج نمی گذارم، من بزرگ قوم را کشتم و انتقام کشته شدگان بدر را گرفتم.
شاعر در مثل آن می گوید:
و كذاك الشيخ أوصاني به *** فاتبعت الشيخ فيما قد سأل
یعنی: هم چنین شیخ مرا بدان توصیه نمود پس من هم از خواستۀ او پیروی کردم.
و هم چنین یزید هنگامی که سر مبارک امام حسین علیه السلام در مقابلش بود، آن را می چرخاند و می گفت:
يا ليت أشياخنا الماضين بالحضر *** حتى يقيسوا قياسا لا يقاس به
أيام بدر لكان الوزن بالقدر
یعنی: ای کاش بزرگان ما که کشته شده اند حاضر بودند تا قیاس می کردند که من چگونه خون خواهی کردم که قابل قیاس با جنگ بدر نیست.
خداوند می فرماید: وَ مَنْ عَاقَبَ یعنی کسی که به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم ستم کند.
بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ یعنی قصد کشتن حسین علیه السلام را بکنند.
ثمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنْصُرَنَّهُ اللّهُ يعنى خداوند به وسیلۀ حضرت قائم که از فرزندان آن حضرت است او را یاری می کند و انتقام خون حسين علیه السلام را می گیرد. (1) لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكاً هُمْ نَاسِكُوهُ فَلا يُنَازِ عُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدى مُسْتَقيم (67) 67 - ما برای هر امتی عبادتی قرار دادیم تا آن عبادت را انجام دهند، پس نباید مردم در این امر با تو به منازعه بر خیزند، و (مردم را) به سوی پروردگارت دعوت کن که همانا تو در راه راست و مستقیم هدایت قرار گرفته ای.
لِكُلٍّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَكاً هُمْ نَاسِكُوهُ یعنی مذهبی قرار داده ایم که به سوی آن مذهب می روند. (2) يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يخْلُقُوا ذُبَاباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبُهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَفِذُوهُ مِنْهُ ضَعْفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ (73) 73 - ای مردم مَثلی زده شده به آن گوش کنید: همانا کسانی که غیر از خدا را می خوانند هرگز نمی توانند مگسی را بیافرینند اگر چه در این کار دست به دست هم دهند، و اگر مگس چیزی از آن ها برباید قادر بر باز پس گرفتن آن نیستند، (بدانید که) طلب کننده (عابدان) و مطلوب (معبودان) هر دو نا چیز و نا توانند.
سپس با قریش و ملحدین که غیر خدا را عبادت می کردند احتجاج کرده و می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ یعنی بت ها.
لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَاباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبُهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالبُ وَ المَطلُوبُ يعنى مگس. (1) اللّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ (75) 75 - خداوند از میان فرشتگان و آدمیان رسولانی بر می گزیند، که همانا خداوند شنوا و بیناست.
اللّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً يعنى خداوند از ملائکه رسولانی را اختیار می کند که آن جبرئیل و ميكائيل و إسرافيل و ملک الموت است و نیز از انبیاء و اوصیاء افرادی را اختیار می کند که از میان انبیاء نوح و ابراهيم و موسی و عیسی و محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم و از میان این پنج نفر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم را اختیار نمود و از میان اوصیاء امیر المومنين علیه السلام و ائمه علیهم السلام را اختیار نمود. و این آیه تاویلی غیر از این هم دارد. (2) يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (77) وَ جَاهِدُوا فِي اللّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَ في هَذَا لِيَكُونَ
الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ (78) 77 - ای کسانی که ایمان آورده اید، رکوع کنید، سجده نمائید، و پروردگار تان را عبادت کنید، و کار های خیر انجام دهید، شاید که رستگار شوید.
78 - و در راه خدا جهاد کنید و حق جهادش را بجا بیاورید، او شما را برگزید، و در دین بر شما اعمال سختی قرار نداد، از آئین پدر تان ابراهیم (پیروی کنید)، خداوند شما را در کتاب های گذشتگان و در این کتاب مسلمان نامید، تا رسول شاهد بر شما باشد، و شما نیز گواهان بر سایر مردم، پس نماز به پا دارید، و زکات بدهید، و به خداوند متمسک شوید، که او مولی و سر پرست شماست، پس چه نیکو مولی و چه نیکو یاوری است.
خداوند ائمه علیهم السلام را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا - تا - وَ فِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ يعنى گروه ائمه علیهم السلام گواه و شاهد بر شماست.
وَ تَكُونُوا و شما ها نیز شاهد بر مومنین و مردم می باشید. (1) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * وَ جَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ که این دو آیه مخصوص آل محمد علیهم السلام است. لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ یعنی پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم گواه بر ائمه علیهم السلام می باشد.
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 321
وَ تَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ و آل محمد بعد از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم گواه بر مردم می باشند. و عیسی ابن مریم می گوید: وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ (1)که مقصود از رقیب شهید است. وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (2)همانا خداوند بعد از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم برای مردم گواهانی از اهل بیت و عترت آن حضرت قرار داده است که در دنیا مانند و همتائی ندارند چنان چه که اگر در دنیا نباشند زمین اهلش را فرو برده و هلاک می گرداند.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: خداوند ستارگان را امانی برای اهل آسمان و اهل بیتم را امانی برای اهل زمین قرار داده است. (3)
23- سورۀ مؤمنون در مکه نازل شده و دارای 118 آیه است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِقَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ (1) الذَّينَ هُمْ في صَلاتِهِمْ خَاشِعُونَ (2) 1- به تحقیق که ایمان آورندگان رستگار شدند.
2 - آن هایی که در نماز شان خاضع و خاشع هستند.
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ * هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ امام صادق علیه السلام می فرماید: هنگامی که خداوند بهشت را آفرید به آن فرمود: با من سخن بگو، (1)پس بهشت گفت: قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ به تحقيق مومنان رستگار شدند. (2)
الَّذِينَ * هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خَاشِعُونَ یعنی در نمازت چشم هایت را به زیر بینداز و همۀ توجهت به نماز باشد. وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (3) وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ (4)
3 - و آن هایی که از لغو و باطل دوری می کنند.
4 - و آن هایی که زکات مال شان را می پردازند.
وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ یعنی مومنین از غنا و موسیقی دوری می کنند. وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ امام صادق علیه السلام می فرماید: هر کس قیراطی از زکات را نپردازد او مومن و مسلمان نیست و هیچ کرامتی ندارد. (1)
وَ الَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ (5) إِلاّ عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ (6) فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذَلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ (7) 5 - و آن هایی که دامان شان را (از عمل حرام) حفظ می کنند.
6 - مگر بر همسران یا کنیزان شان، که در بهره گیری (جنسی) از آن ها مورد ملامت واقع نمی شوند.
7 - پس کسانی که غیر این مسیر را طلب کنند آن ها تجاوز گر هستند.
وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلاّ عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ * یعنی از کنیزان شان بهرۀ جنسی می برند. (2) فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ و حد متعه حد کنیز است. فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ العادُونَ یعنی کسی که از این حد و مرز تجاوز کند و از مسیر حلال وارد نشود پس او از متجاوزان است.
وَ الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ (9) أُولئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ (10) الَّذينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (11) 9 - و آن هایی که بر نماز های شان مواظبت می کنند.
10 - این ها همان وارثان هستند.
11 - آن هایی که بهشت فردوس را به ارث می برند و در آن همیشگی خواهند بود.
وَ الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحافِظُونَ یعنی اوقات نماز و حدودش را حفظ می کنند. (1) أُولئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ ابو بصیر می گوید امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند هر خلقی را که آفریده برای او در بهشت منزلی و در آتش جهنم نیز منزلی قرار داده است، پس هر گاه اهل بهشت وارد بهشت و اهل آتش داخل آتش جهنم شوند، منادی ندا می کند ای اهل بهشت نزدیک شوید. چون بر اهل آتش نزدیک می شوند و منازلی که برای آن ها در آتش نیز آماده شده بود به آن ها نشان می دهند گفته می شود: این منازل شماست که اگر خدا را نا فرمانی می کردید در آن وارد می شدید.
می فرماید: پس اگر کسی از خوشحالی بمیرد سزاوار است که در آن روز أهل بهشت از خوشحالی به خاطر دور شدن آتش جهنم از آن ها بمیرند. سپس
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 331؛ نور الثقلين، ج 3، ص 531
منادی ندا می کند ای اهل آتش سر های تان را بلند کنید. پس سر های شان را بلند می کنند و به منازل و آن چه که از نعمت ها را خداوند در بهشت برای آن ها آماده کرده بود را می نگرند پس به آن ها گفته می شود این منازل شما بود که اگر خدا را اطاعت می کردید بر آن وارد می شدید.
امام علیه السلام می فرماید: اگر کسی از حزن و اندوه بمیرد. سزاوار است که اهل آتش از غم و اندوه بمیرند. پس بهشتیان منازل آن ها را در بهشت و جهنمیان منازل آن ها را در جهنم به ارث می برند و این است فرمایش الهی که می فرماید:أُولئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ * الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ اين ها همان وارثان هستند. آن هایی که بهشت فردوس را به ارث می برند و در آن همیشگی خواهند بود. (1)
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طينِ (12) ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكينٍ (13) 12 - و به تحقیق ما انسان را عصاره ای از گل خالص آفریدیم.
13- سپس او را به صورت نطفه ای در قرار گاه مطمئنی (رحم) قرار دادیم.
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ می فرماید: سلالة چکیده ای از غذا و نوشیدنی است که تبدیل به نطفه می گردد؛ که اصل نطفه از سلاله و سلاله هم چکیدۀ غذا و نوشیدنی است و اصل غذا نیز از خاک می باشد پس معنای آیه مِن سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ این است. (2) ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ که مقصود از قرار مکین رحم است
یعنی نطفه را در رحم قرار دادیم.
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (14) 14 - سپس نطفه را بصورت علقه و علقه را بصورت مضفه (تکه گوشت) و آن را بصورت استخوان در آوردیم، و بر استخوان ها گوشت پوشانیدیم، سپس به او آفرینشی دیگر دادیم، پس بزرگ است خداوندی که بهترین آفرینندگان است.
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا المُضْغَةَ عِظَاماً فَكَسَوْنَا العِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ می فرمایند: و این استحاله شدن از امری به امر دیگر است، پس حد نطفه زمانی که در رحم قرار می گیرد چهل روز است و بعد از آن تبدیل به علقه می گردد. و معتزله گمان کرده اند که ما افعال خویش را خلق می کنیم و در این جا احتجاج به أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ کرده اند و گمان کرده اند که چندین خالق به غیر از خداوند عزوجل است و خلق در این جا تقدیر است مانند فرمایش خداوند به عیسی ابن مریم است و حال این چنین نیست که معتزله گمان کرده اند که آن ها خالق افعال شان هستند.
خَلَقْنَا الإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ - تا - ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ خلقت بشر از انعقاد نطفه تا تولد شش مرحله دارد و در شش حالت و نقل و تبدیل و استحاله است که شارع مقدس در صورت بروز
حادثه عمدی برای هر یک از آن مراحل دیه مخصوصی مقرر فرموده است بدين ترتیب که اگر کسی باعث شود نطفه ای از بین برود دیه آن بیست دینار طلا است، در علقه چهل دینار و اگر مضغه باشد شصت دینار و در حالت عظم و استخوان هشتاد دینار و اگر استخوان به گوشت پوشیده شده باشد صد دینار و وقتی که روح به جنین حلول نموده باشد دیه یک انسان کامل که یک هزار دینار یا ده هزار درهم نقره می باشد.
سلیمان بن خالد از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که گفت حضور آن حضرت عرض کردم: اگر نطفه ای از رحم زنی با قطره خونی (به عمد) بیرون آمد حکم آن چیست؟
فرمود :قطره خون عشر (یک دهم) نطفه است پس دیه اش بیست و دو دینار است.
عرض کردم: اگر دو قطره خون با آن باشد؟
فرمود: بیست و چهار دینار باید دیه بدهد.
عرض کردم: اگر سه قطره باشد؟
فرمود: دیۀ آن بیست و شش دینار می باشد.
عرض کردم: اگر چهار قطره باشد؟
فرمود: بیست و هشت دینار می باشد.
عرض کردم: اگر پنج قطره باشد؟
فرمود: سی دینار باید دیه بدهد و اضافه بر نصف نمی شود پس همین طور حساب می کند تا علقه می گردد پس دیهٔ آن چهل دینار می باشد. (1)
عرض کردم: اگر نطفه با خون مخلوط بوده و بیرون آید؟
1) من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 143
فرمود: این همان علقه است و دیه علقه به آن تعلق می گیرد و این در صورتی است که خون خالص باشد و اگر خون سیاه باشد علقه نبوده و چیزی بر آن شخص که باعث خروج خون سیاه شده نیست مگر حد تعذیر و ادب زیرا خون حاصله از بچه خالص است و خون سیاه از شکم می باشد.
عرض کردم: اگر علقه با رگی از گوشت بیرون آید؟
فرمود: عشر آن که چهل و دو دینار می شود.
عرض کردم: عشر چهل، چهار می باشد؟
فرمود: نه عشر علقه بلکه عشر مضفه که عشر آن از بین رفته است و هر چه بیش تر باشد دیه اش اضافه می گردد تا این که به شصت دینار می رسد.
عرض کردم: اگر در مضغه تکه ای استخوان خشک ببیند حکمش چیست؟
فرمود: آن ابتدای تبدیل به استخوان است و چهار دینار اضافه می شود و به نسبت تغییر حالت میزان دیه بالا می رود تا به صد دینار می رسد.
عرض کردم: اگر استخوان پوشیده با گوشت باشد؟
فرمود: آن نیز همین حکم را دارد تا صد دینار می شود.
عرض کردم: اگر شخصی زن حامله را زد و جنین ساقط گردید و معلوم نیست آن بچه سقط شده زنده بود یا مرده حکمش چیست؟
فرمودند: همین که چهار ماه از مدت انعقاد بگذرد روح در جنین دمیده می شود و دیه آن کامل می گردد. (1)
أبي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فرمودند: آن دمیدن روح در جنین است. (2)
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَ مَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ (17) وَ أَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَتَاهُ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ (18) 17 - و به تحقیق ما بالای سر شما هفت (آسمان) آفریدیم، و ما لحظه ای از خلق خود غافل نبوده ایم.
18 - و ما از آسمان آبی به اندازۀ معین نازل کردیم، و آن را در زمین ساکن نمودیم، و ما بر از بین بردن آن نیز قادریم.
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ می فرماید: مقصود از سبع طرائق * آسمان ها است. (1) ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ وَ أَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ فرمودند مقصود نهر ها و چشمه ها و چاه ها است. (2)
وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْنَاءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلأكِلينَ (20) وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةٌ تُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهَا وَلَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ كَثيرَةٌ وَ مِنْهَا تَأْكُلُونَ (21) وَ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ (22) 20 - و (نیز) درختی که از طور سینا بیرون می آید، و از آن روغن زیتون و نان خورش مردم به دست می آید.
21 - و همانا برای شما در چهار پایان عبرتی است، آن چه در شکم آن هاست
(به وسیلۀ آن) شما را سیراب می کنیم، و برای شما در آن ها منافع بسیاری است، و از گوشت آن ها می خورید.
22 - و بر آن ها (چهار پایان) و بر کشتی ها سوار می شوید.
وَ شَجَرَةٌ تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْنَاءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِينَ می فرماید: درخت زیتون مَثل برای رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم و امیر المومنین علی علیه السلام می باشد. (1) وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ که مقصود از طور کوه و مراد از سيناء درخت زیتون است. وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً تُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهَا وَ لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ كَثِيرَةٌ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ * وَ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ که مراد از فُلک کشتی است. (2) فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُنَاء فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (41) 41 - پس صیحۀ آسمانی آن ها را به حق در بر گرفت، و ما آن ها را هم چون خار و خاشاک بیابان قرار دادیم، که ستم کاران (از رحمت الهی) دور هستند.
ابي الجارود در تفسیر آیۀ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاءً روایت می کند که غثاء یعنی چوب و خاشاک خشکی که از گیاهان زمین به جا می ماند. (3)
ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتَزاكُل مَا جَاءَ أُمَّةً رَسُولُها كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُمْ بَعْضاً وَ جَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ فَبُعْداً لِقَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ (44) 44 - سپس رسولان خود را پشت سر هم فرستادیم، برای هر امتی رسولی آمد پس او را تکذیب کردند، پس ما هم این امت ها را پس از دیگری هلاک
کردیم، و (هلاکت) آن ها را داستانی (برای آیندگان) قرار دادیم (تنها نامی از آن ها بر زبان ها باقی ماند)، پس قومی که ایمان نمی آورد (از رحمت الهی) دور باد.
ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرا می فرماید: به دنبال هم رسولانی فرستادیم. وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ آيَةً وَ آوَيْنَاهُمَا إِلَى رَبُوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَ مَعِينٍ (50) يا أَيُّها الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَ اعْمَلُوا صَالِحاً إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ (51) وَ إِنَّ هَذِهِ أُمَّتَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ (52) 50 - و ما پسر مریم (عیسی) و مادرش را آیت و معجزه ای قرار دادیم، و آن دو را در سر زمین بلندی که مکانی هموار و چشمه سار و دارای امنیّت بود منزل دادیم.
51 - ای رسولان! از غذا های پاکیزه بخورید و عمل صالح انجام دهید، همانا من بدان چه انجام می دهید آگاهم.
52 - و همانا این امت شما همه یک امت واحد هستند، و من پروردگار تان می باشم پس پرهیزگار باشید.
وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَ أَمَّهُ آيَةٌ - تا - وَ مَعِينٍ می فرماید: که مراد از ربوه شهر حیره و مراد از ذات قرار و معین شهر کوفه می باشد. سپس خداوند رسول را مورد خطاب قرار داده و می فرمايد: يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَ اعْمَلُوا صَالِحاً - تا - أُمَّةً وَاحِدَةً یعنی بر یک مذهب هستند. (1) فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُرا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (53)
1) نور الثقلين، ج 3، ص 544 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 339
فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ (54) أَ يَحْسَبُونَ أَنَّمَا تُمِدُهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَ بَنِينَ (55) تُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَلْ لا يَشْعُرُونَ (56) إِنَّ الَّذينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ (57) وَ الَّذينَ هُمْ بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ (58) وَ الَّذِينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا يُشْرِكُونَ (59) وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَ قُلُوبُهُمْ وَ جِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ (60) 53 - پس آن ها امور شان را در بین خود پراکنده ساختند، و هر گروهی به مسیری رفتند، و هر گروهی هر آن چه نزد خود دارند بدان خوشحال هستند.
54 - پس آن ها را در جهل و غفلت شان رها کن تا زمانی (که روز مرگ و قیامت فرا برسد).
55 - آیا آن ها می پندارند که ما اموال و فرزندان را به عنوان کمک به آن ها می دهیم.
56 - به خاطر این است که در های خیرات را به سرعت بروی شان بکشانیم؟ (نه چنین است) بلکه (به خاطر امتحان شان است) آن ها نمی فهمند.
57 - همانا آن هایی که از خوف پروردگار شان ترسان و هراسان هستند.
58 - و آن هایی که به آیات پروردگار شان ایمان می آورند.
59 - و آن هایی که هرگز به پروردگار شان شرک نمی ورزند.
60 - و آن هایی که وظیفۀ بندگی را به جای می آورند، و با این حال دل های شان ترسان است پس آن ها سر انجام به سوی پروردگار شان بر می گردند.
كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ می فرماید: هر کسی که برای خودش دینی را
اختیار کند بدان دین خوشحال می شود.
سپس خداوند پیامبرش را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: فَذَرْهُم یعنی ای محمد آن ها را رها کن.
فِي غَمْرَتِهِمْ یعنی در مستی و شک شان. حَتَّى حِينٍ تا زمانی که مرگ شان فرا برسد. سپس خداوند عزوجل می فرماید: أَ يَحْسَبُونَ اى محمد آیا آن ها می پندارند أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَ بَنِینَ یعنی کافران مال و فرزند را برای خودشان خیر می بینند. آن ها شعور ندارند بلکه آن دو شری برای آن هاست.
سپس خداوند عزوجل کسی را که از مال و فرزند خیری را اراده می کند ذکر کرده و می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ - تا - يُؤْتُونَ مَا آتَوا یعنی عبادت و طاعت خدا را به جا می آورند.
وَ قُلُوبُهُمْ وَ جِلَةٌ یعنی در قلب های شان ترسی نهفته است که مراد از وجله ترس است أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ که آن ها سر انجام به سوی پروردگار شان بر می گردند. أُولئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَ هُمْ لَهَا سَابِقُونَ (61) 61 - آن ها در خیرات سرعت می گیرند و این ها هستند که برای کار های نیکو سبقت می جویند.
أُولَئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَ هُمْ لَهَا سَابِقُونَ این آیه عطف بر آيۀ أَ يَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَ بَنِينَ * نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ همين سوره می باشد. (1)
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 341
ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ أُولئِکَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَ هُمْ لَهَا سَابِقُونَ فرمودند: مراد علی بن ابی طالب علیه السلام است که کسی بر او سبقت نگرفته است. (1)
وَلا نُكَلِّفُ نَفْساً إلا وُسْعَهَا وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لايَظْلَمُونَ (62) بَلْ قُلُوبُهُمْ في غَمْرَةٍ مِنْ هَذَا وَ لَهُمْ أَعْمَالُ مِنْ دُونِ ذَلِكَ هُمْ لَها عَامِلُونَ﴾ (63)
62 - و ما هیچ کس را بیش از اندازۀ تواناییش تکلیف نمی کنیم، و نزد ما کتابی است که به حق سخن می گوید، و به آن ها هیچ ستمی نمی شود.
63 - بلکه دل های آن ها از این کتاب (نامۀ اعمال) در جهل و بی خبری فرو رفته است، و آن ها اعمالی غیر از این دارند که مرتکب آن می شوند.
بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِنْ هَذَا یعنی دل های کافران از قرآن بی خبر است و آن ها اعمالی به غیر از دستورات قرآن دارند. هُمْ لَها عَامِلُونَ یعنی آن چه که در لوح برای آن ها نوشته شده بدان عمل می کنند، چون قبل از این که خلق بشوند (در عالم ذر) به آن اعمال نوشته شده عمل می کردند. وَ لَدَيْنَا كِتَابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ یعنی در نزد ما کتابی برای شماست که حق در آن نوشته شده است. سپس می فرماید: بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِنْ هَذَا یعنی دل های آن ها از آن چه که می گویند در شک و تردید است.
1) تفسیر فرات کوفی، ص 277؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 116 ؛ بحار الانوار، ج 36، ص 177 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 341؛ نور الثقلين، ج 3، ص 547
حَتَّى إِذَا أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِمْ بِالْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْأَرُونَ (64) لا تَجْأَرُوا الْيَوْمَ إِنَّكُمْ مِنا لا تُنصَرُونَ (65) قَدْ كَانَتْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَكُنتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ تَنْكِصُونَ (66) مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ سَامِراً تَهْجُرُونَ (67) 64 - تا هنگامی که متنعّمان آن ها را به عذاب گرفتار سازیم، در این هنگام ناله های دردناک شان بلند می شود.
65 - (و به آن ها گفته می شود:) امروز فریاد مکنید، همانا که از جانب ما به شما هیچ یاری نخواهد رسید.
66 - به تحقیق آیات من بر شما خوانده می شد و شما روی برگردانده به عقب باز می گشتید.
67 - در حالی که به او تکبر می ورزیدید، قسب ها نیز در جمع تان به بد گوئی از او می پرداختید.
حَتَّى إِذَا أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِمْ بِالْعَذَابِ يعنی هنگامی که بزرگان آن ها را عذاب کنیم. مراد از مترفیهم بزرگان آن هاست.
إِذَا هُمْ يَجْأَرُونَ يعنی زمانی که ناله و ضجه می زنند. خداوند آن ها را رد می کند لا تَجْأَرُوا الْيَوْمَ إِنَّكُمْ مِنَّا لَا تُنْصَرُونَ - تا - مُسْتَكْبِرِینَ بِهِ سَامِراً تَهْجُرُونَ یعنی آن را مورد تمسخر خود قرار داده و از آن حقیقت دوری می جستند.
أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جَاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ (70) 70 - یا آن که می گویند او دیوانه است؟ (چنین نیست) بلکه او حق را برای
آن ها آورده، و لکن بیش تر آن ها از حق کراهت دارند.
أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ که ضمیر به به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم بر می گردد؛ پس خداوند سخنان آن ها را رد کرده و می فرماید: بَلْ جَاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ (چنین نیست) بلکه او حق را برای آن ها آورده، و لکن بیش تر آن ها از حق کراهت دارند. وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ (71) 71 - و اگر حق از هوای نفس آن ها پیروی کند، آسمان ها و زمین و هر آن چه که در آن هاست همه فاسد می شوند. بلکه ما قرآن را برای متذکر ساختن آن ها فرستادیم، و آن ها از یاد آوری قرآن اعراض می کنند.
وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ می فرماید: حق رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم و امير المومنین علی علیه السلام می باشد و دلیل بر آن این آیه است قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُمْ (1)یعنی به ولایت أمير المومنين علیه السلام. و آيۀ وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ (2)یعنی ای محمد اهل مکه دربارۀ علی از تو می پرسند أَ حَقُّ هُوَ (3)آیا او حق است. که مراد از هو امام است و قُلْ إِي وَ رَبِّي إِنَّهُ لَحَقُّ (4)بگو: بله! سوگند به پروردگارم که او حق است؛ که مراد از لحق یعنی برای امام. و مانند آن زیاد است و دلیل بر آن این است که
همانا حق رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم و امیر المومنین علیه السلام می باشد.
خداوند عزوجل می فرماید: اگر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم و امیر المومنین علیه السلام از قریش پیروی می کردند آسمان ها و زمین و آن چه در آن است به فساد کشیده می شدند، پس فساد آسمان این است که باران نمی بارد و فساد زمین این است که روئیده نمی شود و سبز نمی گردد و فساد مردم در آن است.
أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ (72) 72 - یا این که تو از آن ها خرج و مزد رسالت می خواهی؟ که مزد پروردگارت بهتر است و او بهترین روزی دهندگان است.
أبي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌ فرمودند: یعنی از آن ها در خواست اجر می کنی و حال آن که پاداش پروردگارت بهتر است وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ که او بهترین روزی دهندگان است.
وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقيمٍ (73) وَ إِنَّ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاكِبُونَ (74) 73 - و همانا تو آن ها را به راه راست دعوت می کنی.
74 - و همانا کسانی که به آخرت ایمان نمی آورند، از این راه راست منحرف هستند.
وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ می فرماید: همانا تو آن ها را به سوی ولایت امير المومنين علیه السلام دعوت نما. وَ إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصَّرَاطِ لَنَاكِبُونَ می فرماید: از امام
اعراض می کنند. (1)
وَ لَقَدْ أَخَذْنَاهُمْ بِالْعَذَابِ فَمَا اسْتَكَانُوا لِرَبِّهِمْ وَ مَا يَتَضَرَّعُونَ (76) حَتَّى إِذَا فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَاباً ذَا عَذَابٍ شَدِيدٍ إِذَا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ (77) 76 - و به تحقیق ما آن ها را به عذاب سخت گرفتار ساختیم، پس آن ها نه در برابر پروردگار شان تواضع نمودند و نه در درگاهش به تضرع و زاری پرداختند.
77 - تا هنگامی که دری از بلا و عذاب سخت به روی شان بگشاییم (که از شدت گرفتاری) به کلی مأیوس می گردند.
وَ لَقَدْ أَخَذْنَاهُمْ بِالْعَذَابِ فَمَا اسْتَكَانُوا لِرَبِّهِمْ وَ مَا يَتَضَرَّعُونَ که آن گرسنگی و ترس و قتل است. حَتَّى إِذَا فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَاباً ذا عَذَابٍ شَدِيدٍ إِذَا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ می فرماید: هنگامی که مأیوس می شوند. قَالُوا أَ إِذَا مِتْنَا وَ كُنَّا تُرَاباً وَ عِظَاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ (82) لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَ آبَاؤُنَا هَذَا مِنْ قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ (83) قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهَا إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (84) سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ (85) قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ (86) سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلا تَتَّقُونَ (87) قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ يُجيرُ وَلا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنتُمْ
1) نور الثقلين، ج 3، ص 548؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 348
تَعْلَمُونَ (88) سيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنّى تُسْحَرُونَ (89) بَل أَتَيْناهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (90) مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ مَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَه إِذا لَذَهَبَ كُلُّ إِله بِمَا خَلَقَ وَ لَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللّهِ عَمَّا يَصِفُونَ (91) 82 - گفتند: آیا هنگامی که مُردیم و خاک شدیم و استخوان های مان پوسیده شد، آیا دیگر بار زنده می شویم؟!
83 - به تحقیق این وعده ها به ما و از قبل به پدران مان داده شده، که این ها افسانه های پیشینیان است.
84 - بگو: زمین و آن چه که در آن است از برای کیست؟ اگر شما ها می دانید؟
85 - بزودی می گویند: از برای خداست. بگو: پس چرا متذکر نمی شوید؟
86 - بگو: چه کسی پروردگار آسمان های هفت گانه و پروردگار عرش بزرگ است؟
87 - بزودی می گویند: از برای خداست. بگو: پس چرا از خدا نمی ترسید و تقوا پیشه نمی کنید؟
88 - بگو: ملکوت (حکومت) تمام موجودات در دست چه کسی است؟ که او پناه گاه همه است و هیچ نیازی به پناه گاهی ندارد، اگر می دانید؟
89 - به زودی می گویند: از برای خداست. بگو: پس چرا (می گوئید) که سحر شده اید؟
90 - بلکه ما حق را برای آن ها آوردیم، و آن ها دروغ می گویند.
91 - خدا هرگز فرزندی برای خود نگرفته است، و هیچ معبودی با او
نیست، که اگر چنین بود هر معبودی به تدبیر امور مخلوق خودش می پرداخت، و بعضی بر بعضی دیگر برتری می جست! خداوند از آن چه که توصیف می کنید پاک و منزه است.
خداوند عزوجل گفتار دهریون را نقل کرده و می فرماید: قَالُوا أَ إِذا مِتنا وَ كنا تُرَاباً وَ عِظَاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ - تا - أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ یعنی دروغ گو های پیشینیان است.
پس خداوند آن ها را رد کرده و می فرماید: بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ بلکه ما حق را برای آن ها آوردیم، و آن ها دروغ می گویند.
سپس خداوند ثنویتی را که می گفتند: دو خدا وجود دارد را رد می کند؛ پس خداوند فرمود: مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ مَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَه إِذا لَذَهَبَ كُلُّ إِلَه بِمَا خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ می فرماید: اگر دو خدا بود هم چنان که خیال می کنید بین شان اختلاف می افتاد پس این خدا چیزی را خلق می کند و آن دیگری همان را خلق نکرده و می خواهد چیز دیگری را خلق کند، این خدا چیزی را اراده می کند و آن دیگری چیز دیگری را اراده می کند، هر یک از آن دو می خواهد بر دیگری غلبه پیدا کند، و هر گاه یکی از آن دو ارادۀ آفریدن انسانی را بکند دیگری ارادۀ آفریدن حیوانی را می کند پس آن موجود آفریده شده انسان و حیوان در آنِ واحد می باشد و این غیر موجود است. هنگامی که این اعتقاد باطل شد تدبیر و صُنع برای خدای یگانه است و هم چنین دلالت می کند که تدبیر و ثبات آن و قوام بعضی از آن بر بعض دیگر می باشد که صانع یکی است و آن فرمایش خداوند است: مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ - تا - لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلَى بعضٍخدا هرگز فرزندی برای خود نگرفته است، و هیچ معبودی با او نیست. که اگر چنین بود هر معبودی به تدبیر امور
مخلوق خودش می پرداخت، و
بعضی بر بعضی دیگر برتری می جست!
سپس خداوند فوراً می فرماید: سُبْحانَ اللّهِ عَمَّا يَصِفُونَ خداوند از آن چه که توصیف می کنید پاک و منزه است. (1)
وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ (97) 97 - و بگو: پروردگارا به تو از از وسوسه های شیاطین پناه می برم.
وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِینِ می فرماید: آن چه در قلب تو از وسوسۀ شیاطین واقع می شود. (2) حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (99) لَعَلَّي أَعْمَلُ صَالِحاً فيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَ مِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (100) 99 - (آن ها مسیر انحراف خود شان را ادامه می دهند) تا هنگامی که مرگ یکی از آن ها فرا رسد، می گوید: پروردگارا! مرا (به دنیا) باز گردانید.
100 - شاید (برای جبران) آن چه را که ترک کردم عمل صالحی انجام دهم، (به او خطاب شود:) هرگز چنین نیست، این کلمه ای است که می گوید (فایده ای ندارد) و در پشت سر آن ها (بعد از مرگ شان) برزخی است تا روزی که بر انگیخته شوند.
حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحاً فيما تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُها این آیات دربارۀ مانعین زکات و خمس نازل
شده است.
امام صادق علیه السلام می فرماید: هر کسی که دارای طلا و نقره باشد و زکات یا خمس مالش را ندهد او را در بيابانی لم يزرع محبوس نموده و درندگان را بر او مسلط می کند که قصد او را می کنند و او از آن ها دوری می کند پس زمانی می فهمد که راه چاره ای نیست از ترس و وحشت دستش را مانند ترب گاز می زند. هر کسی که دارای اموالی از شتر یا گاو یا گوسفند باشد و زکات مالش را نپردازد خداوند او را در روز قیامت در بیابانی محبوس می کند هر حيوان شاخ داری با شاخ و سمّ داری با سُم او را می زنند. هر کسی که دارای اموالی از خرما و زراعت و انگور (کشمش) باشد و زکات مالش را نپردازد خداوند در روز قیامت زمین را مانند طوقی بر گردن او می اندازد. (1)
وَ مِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْم يُبْعَثُونَ برزخ امری است بین دنیا و آخرت که ثواب و عقاب در آن داده می شود. و این آیه رد بر کسانی است که عذاب قبر و ثواب و عقاب را قبل از بر پا شدن قیامت منکر می شوند. و آن فرمایش امام صادق علیه السلام است که می فرماید: به خدا سوگند ما در برزخ بر شما می ترسیم پس زمانی که امر به سوی ما بر گردد ما اولی به شما هستیم یعنی به فریاد شما می رسیم. على بن الحسين علیه السلام فرمود: قبر یا باغی است از باغ های بهشت، و یا حفره و گودالی است از گودال های آتش. (2)
فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلا يَتَسَاءَلُونَ (101)
فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (102) وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِيهُ فَأُولَئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خَالِدُونَ (103) 101 - پس هنگامی که در صور دمیده می شود، دیگر هیچ نسب و خویشی در میان آن ها در آن روز نخواهد بود، و از حال هم دیگر نمی پرسند.
102 - پس کسانی که نامۀ اعمال شان سنگین باشد، پس آن ها همان رستگاران هستند.
103 - و هر کسانی که نامۀ اعمال شان سبک باشد، پس آن ها همان کسانی هستند که به خود شان زیان رسانده، و در جهنم همیشگی خواهند بود.
فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسَابَ بَيْتَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لَا يَتَسَاءَلُونَ این آیه رد بر کسانی است که به نسب خود فخر می فروشند. امام صادق علیه السلام می فرماید: در روز قیامت احدی جلو نمی افتد مگر کسانی که دارای اعمال باشند.
و دلیل بر آن فرمایش رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم است که می فرماید: ای مردم عربیت به پدر و جد نیست و همانا آن زبانی گویاست و هر کس با آن سخن بگوید او عرب است، آگاه باشید که شما ها فرزندان آدم هستید و آدم از خاک است. به خدا سوگند آن بندۀ سیاه حبشی هنگامی که خدا را اطاعت کند از آقای قریشی که خدا را عصیان می کند بهتر است و بدرستی که کسی در نزد خدا گرامی تر است که تقوا داشته باشد. (1)
1) بحار الانوار، ج 67، ص 288
و دلیل بر آن فرمایش الهی است که می فرماید: فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَسَاءَلُونَ * فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ یعنی ترازوی او به وسيلۀ اعمال حسنه سنگین می باشد. (1)
فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ می فرماید: ترازوی او از اعمال حسنه سبک باشد فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خَالِدُونَ پس آن ها همان کسانی هستند که به خود شان زیان رسانده، و در جهنم همیشگی خواهند بود. (2) تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فيها كالِحُونَ (104) 104 - آتش جهنم صورت های آن ها را می سوزاند، و آن ها در جهنم صورتی عبوس دارند.
تلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ یعنی آتش جهنم بر آن ها لهیب می زند و آنان را می سوزاند. وَ هُمْ فِيها كَالِحُونَ در حالی که صورت های شان متغیر و دهن های شان باز است. (3) قَالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَ كُنَّا قَوْماً ضالَّينَ (106) رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ (107) قَالَ اخْسَوا فيها وَ لا تُكَلِّمُونِ (108) 106 - می گویند: پروردگارا بد بختی بر ما غلبه کرد، و ما قومی گم راه بودیم.
107 - پروردگارا، ما را (از این جهنم) بیرون بیاور، که اگر بار دیگر نا فرمانی تو را کردیم پس ما از ستم کاران خواهیم بود.
108 - (خداوند به آن ها) فرمود: به درون جهنم بروید، و با من سخن مگوئید.
غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنا بدرستی که آن ها هنگامی که آخرت را دیدند علم پیدا می کنند ولی شقاوت برای آن ها نوشته شده است و در آن حال می دانند که علم شان نفعی به حال آن ها ندارد. گفتند: رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ * قَالَ اخْسَؤُا فِيهَا وَلا تُكَلِّمُونِ و به من رسیده است - که خدا آگاه است - که آن ها بعضی برای بعض دیگری هفتاد سال را تدارک دیده اند تا این که به قعر جهنم می رسند.
قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ (112) قَالُوا لَبِثْنَا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ الْعَادِّينَ (113) قَالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلا قَلِيلاً لَوْ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ (114)
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَباً وَ أَنكُمْ إِلَيْنَا لا تُرْجَعُونَ (115) 112 - (خداوند) می گوید: چه مدت در روی زمین بودید؟
113 - (در پاسخ) می گویند: یک روز یا قسمتی از روز، از کسانی که توان شمارش دارند بپرس.
114 - (خداوند) می گوید: مدت کمی مانده اید اگر می دانستید.
115 - آیا چنین پنداشتید که شما را بیهوده آفریده ایم، و شما ها به سوی ما بر نمی گردید؟
قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ * قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ
الْعَادِّینَ یعنی از ملائکه ای که ایام را علیه ما می شمارند و ساعت های ما را می نویسند و اعمال ما را از نیک و بد ضبط می کنند، بپرس. پس خداوند سخن آن ها را رد کرده و می فرماید: ای محمد به آن ها بگو: إِن لَبِثْتُمْ إِلاّ قَلِيلاً لَوْ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ * أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبئاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنَا لا تُرْجَعُونَ مدت کمی مانده اید اگر می دانستید. آیا چنین پنداشتید که شما را بیهوده آفریده ایم، و شما ها به سوی ما بر نمی گردید؟
وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهَا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ (117) وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ (118) 117 - و هر کس با خداوند معبود دیگری را بخواند، هیچ برهانی برای او نیست، همانا حساب آن پیش پروردگارش است، همانا کافران رستگار نخواهند شد.
118 - و بگو: پروردگارا بیامرز و رحم نما که تو بهترین رحم کنندگان هستی.
وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ لا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ یعنی حجتی برای گفتار خود ندارد. فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ همانا حساب آن پیش پروردگارش است، همانا کافران رستگار نخواهند شد. و ای محمد بگو: رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ پروردگارا بیامرز و رحم نما که تو بهترین رحم کنندگان هستی. (1)
1) تفسیر صافی، ج 5، ص 201 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 359
24- سورۀ نور در مدینه نازل شده و دارای 64 آیه است.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِسُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَ فَرَضْنَاهَا وَ أَنْزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (1) الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ اللَّهِ إِنْ كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِر وَ لْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (2) 1 - (این) سوره ای است که آن را نازل کردیم، و (عمل به آن را) واجب نمودیم، و در آن آیات روشنی نازل کردیم شاید که شما ها متذکر شوید.
2- باید به هر یک از زن و مرد زنا کار صد تازیانه بزنید، و هرگز نباید رأفت و ترحم به آن ها مانع اجرای حکم الهی شود، اگر به خداوند و روز قیامت ایمان دارید، و باید برای عذاب آن ها (مجازات شان) گروهی از مومنین را شاهد بگیرید.
سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَ فَرَضْنَاهَا وَ أَنْزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ یعنی شاید متنبه شوند. این آیۀ الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ با آیۀ 15 وَ اللّاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِكُمْ ... سورۀ نساء نسخ شده است.
وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللّهِ یعنی اگر به خدا و آخرت ایمان دارید
دربارۀ دین الهی در اقامۀ حد بر زنان و مردان زنا کار بدون رافت و شفقت بوده و بر آن ها ترحم نداشته باشید. (1)
آیۀ رجم دربارۀ پیر مرد و پیر زنی نازل شده است که هر گاه زنا کنند آن دو را رجم کنید و عقوبت شان نمائید که خداوند حکیم و داناست.
ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ وَ لْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا می فرمود: ببینند تازیانه زدن به ایشان را طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ و مردم را برای این دیدن دعوت و جمع کنند. (2)
الزّاني لا يَنْكِحُ إِلا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لَا يَنْكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَ حُرُمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ (3) 3 - مرد زنا کار جز با زن زنا کار و یا مشرک ازدواج نمی کند، و زن زنا کار هم جز با مرد زنا کار و یا مشرک ازدواج نمی کند، و خداوند (ازدواج با) آن ها را بر مومنین حرام کرده است.
خداوند عز و جل ازدواج با زنا کاران را حرام نموده و می فرماید: الزّانِي لا يَنْكِحُ إِلاّ زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنكِحُها إلاّ زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ
این آیه رد بر کسانی است که ازدواج با زنا کارانی که مشهور هستند را حلال می دانند و شوهر دار بودن مانع از عمل زنای آن ها نیست.
این آیه دربارۀ سه زن در مکه به نام های ساره، حنتمه و رباب نازل شده که علناً زنا می دادند و مشهور به این عمل زشت و نا پسند بودند و به وسیلهٔ
غنا و آواز به اذیت و آزار پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم می پرداختند که خداوند ازدواج کردن با آن ها را حرام نمود و بعد از آن ها این حکم دربارۀ زنانی امثال آن ها که زنا کار بودند جاری شد. (1)
شش نفر را که به جرم ارتکاب زنا گرفته بودند نزد عمر بن خطّاب آوردند، او دستور داد که بر هر یک از آنان حدّ زنا را اجرا کنند.
امير المؤمنين على علیه السلام که نزد عمر نشسته بودند، فرمودند: ای عمر این حکم ایشان نیست.
عمر گفت: پس شما حدّ و مجازات آن ها را اجرا نمائید. آن گاه یکی از آن ها را پیش آوردند و حضرت گردنش را زدند، دومین را آوردند و حضرت او را سنگ سار فرمودند، سوّمین را آوردند پس حضرت او را تازیانه زدند، چهارمین را نیمی از حدّ تازیانه زدند و پنجمین را تعزیر کرد (یعنی کم تر از اندازۀ حدّ زده و تنبیه نمودند) و ششمین را رها فرمودند.
عمر در شگفت شد و مردم متحیّر گشتند. آن گاه عمر گفت: ای ابو الحسن چه شد که شش نفر را به جرم ارتکاب یک قضیّه آوردند و تو پنج گونه مجازات بر آن ها اجرا فرمودی و ششمین فرد را نیز رها ساختی و در این میان حکم هیچ یک از آن ها نظیر دیگری نبود؟
حضرت فرمودند: آری، اوّلی مردی بود ذمّی که با زنی مسلمان زنا کرده بود و بدین سان از ذمّه (و تعهّد مسلمانان بر حفظ جانش) خارج شده بود. از این رو در مورد او فرمان به قتل با شمشیر دادم. امّا دوّمی مردی بود زن دار
1) مستدرک الوسائل، ج 14، ص 391؛ بحار الانوار، ج 101، ص 6 و ج 31، ص 97
که زنا کرده بود، او را سنگ سار کردیم. سوّمی مردی بود بی زن که وی را حدّ زدیم. امّا چهارمین بنده ای بود که زنا کرده بود، او را نصف حدّ زدیم. پنجمین این عمل را به شبهه صورت داده بود او را تعزیر و تنبیه کردیم. امّا ششمین مردی بود دیوانه که عقلش را از کف داده بود و تکلیف از او ساقط شده بود. (1)
وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَداً وَ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (4) 4 - و کسانی که به زنان پاک دامن نسبت نا روا می دهند، آن گاه چهار شاهد (عادل) بر ادعای خود نمی آورند، آن ها را هشتاد تازیانه بزنید، و دیگر هرگز شهادت آن ها را قبول نکنید، و آن ها همان فاسقان هستند.
وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ - تا - وَلا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَداً امام صادق علیه السلام می فرمایند: کسی که نسبت زنا به دیگری بدهد هشتاد تازیانه به او می زنند و تا وقتی توبه نکند و تکذیب نفس خود ننماید اگر شهادتی بدهد شهادتش قبول نمی شود و چنان چه سه نفر شهادت دهند به زنا کردن کسی هر سه نفر را حد می زنند و شهادت آن ها قبول نمی شود مگر آن که چهار نفر ادعاء دیدن نمایند آن هم مانند فرو رفتن میل در سرمه دان و هر کس شهادت بدهد درباره زنا کردن خود گفتارش پذیرفته نمی شود مگر آن که چهار مرتبه اظهارات خود را تکرار و تأیید نماید. (2)
ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمودند: روزی شخصی حضور امير المومنین علیه السلام شرفیاب شده عرض کرد: من زنا کرده ام حکم خدا را در مورد من اجرا فرموده و مرا پاک کنید.
حضرت به او فرمودند: آیا تو دیوانه ای؟
عرض کرد: خیر!!
فرمودند: چیزی از قرآن تلاوت نموده ای؟
گفت: بلی!!
فرمودند: از چه قبیله و طایفه ای می باشی تا درباره ات تحقیق شود؟
عرض کرد: از مردم مزینه یا جهينه هستم.
فرمودند: اکنون برو تا از احوال تو پرسش نمایم. امیر المومنین علیه السلام از وضع آن مرد تحقیق فرمود. گفتند مردی سالم و عاقل است روز بعد همان شخص به خدمت حضرت رسید و در خواست اجرای حد نمود.
امیر المومنین علیه السلام پرسیدند: آیا تو همسر داری؟
عرض کرد: بلی!!
فرمودند: آیا در اختیار تو و حضور تو هست یا به او دسترسی نداری؟
عرض کرد: در منزلم می باشد!!
فرمودند: اکنون برو تا فکری درباره ات بنمایم. سومین مرتبه هم که شرفیاب شد او را بر گردانید در مرتبه چهارم که حضور امیر المومنين عليه السلام شرفیاب شد باز بر عمل خود اقرار نمود که حضرت او را باز داشت فرموده و منادی از طرف آن حضرت ندا کرد که برای اجرای یکی از احکام خداوند و حد جاری ساختن بطور نا شناس خارج شهر حاضر شوید و هر کس با خود
سنگ هائی بیاورد. صبح روز بعد امیر المومنین علیه السلام مرد زندانی را احضار و مقرر فرمودند اول نماز بگذارد سپس دستور حفر گودالی داده آن شخص را در گودال نشانیده و به مردم چنین فرمودند که بر این شخص باید حد خدا را جاری نموده و سنگ سارش کنید ولی کسی باید او را سنگ بزند که در پیش گاه خداوند محکوم به حد خوردن نباشد و اگر کسی خود را مستحق کیفر و حدود می داند باید بر گردد زیرا کسی که خودش مستوجب و مستحق حد است نباید اقامه حدود کند. مردم برگشتند فقط امیر المومنین علیه السلام و حضرت امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام باقی ماندند هر یک سنگی بر داشته و پس از آن که چهار مرتبه تکبیر گفتند به سوی مرد رها کردند و بر اثر ضربات سنگ ها آن شخص هلاک شد. آن گاه حضرت فرمود بدنش را از گودال خارج کنند بر او نماز گذارده و دفن کنند خدمت حضرت علیه السلام عرض کردند آیا غسل بر این شخص لازم نبود فرمودند همین اجرای حد او را پاک نموده و تا روز قیامت پاکیزه است و فرمودند: ای مردم هر کس مرتکب چنین گناهی بشود یعنی زنا کرده باشد باید توبه کند بین خود و خدای خود، بخدا قسم توبه کردن در خفا و پنهانی بهتر است از آن که عفت خویش را در برابر مردم مخدوش ساخته و خود را مفتضح بسازد. (1)
وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَدَاءٌ إِلا أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ (6) 6 - و کسانی که به همسران شان نسبت نا روا می دهند، و شاهدانی جز خودشان ندارند، پس هر یک از آن ها باید چهار مرتبه بنام خداوند شهادت
1) بحار الانوار، ج 76، ص 35؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 364
بدهند (سوگند بخورند) که از راست گویان است.
وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ - تا - إِنْ كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ این آیه درباره لعان نازل شده، و سبب نزولش این بوده که وقتی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم از جنگ تبوک برگشت عویمر بن ساعدة عجلانی که از انصار است نزدش آمد، و گفت: ای رسول خدا همسر من به شریک بن سمحاء زنا داده، و از او حامله شده است.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم از او روی بگردانید، عویمر مجددا سخن خود را تکرار کرد، و رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم روی گردانید، تا چهار مرتبه این کار تکرار شد.
پس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به خانه اش رفت و آیه لعان بر او نازل شد. پس برای نماز عصر بیرون شد و بعد از نماز به عویمر فرمود: برو همسرت را بیاور که خدا آیه ای درباره شما زن و شوهر نازل کرده است. پس مرد نزد زن آمد و گفت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم تو را می خواهد، زن که زن آبرومندی بود با جمعی از قوم خود آمد، همین که داخل مسجد شد رسول خدا به عویمر فرمود: بروید نزدیک منبر و آنجا ملاعنه کنید!
عویمر پرسید: چگونه ملاعنه کنیم؟
فرمود: پیش بیا و بگو: خدا را شاهد می گیرم که من در آن چه به این زن نسبت داده ام از راست گویانم.
عويمر جلو منبر آمد و یک بار صیغه لعان را جاری کرد، حضرت فرمود: اعاده کن دوباره خواند، تا چهار بار، فرمود: در نوبت پنجم بگو که لعنت خدا بر من باد اگر از دروغ گویان باشم: آن گاه حضرت فرمود: مواظب باش که
لعنت، دعای مستجابی است، اگر دروغ بگویی تو را خواهد گرفت.
آن گاه به او فرمود: برو کنار و به همسرش فرمود: مثل او شهادت بده، و گرنه حد خدا را بر تو جاری می کنم، زن به صورت افراد فامیلش نگریست و گفت: من این روی ها را در این شبان گاه سیاه نمی کنم، پس نزدیک منبر آمد و گفت خدا را شاهد می گیرم که عویمر در این نسبت که به من داده از دروغ گویان است.
حضرت فرمود: اعاده کن، تا چهار نوبت اعاده کرد سپس فرمود: حالا خودت را لعنت کن اگر او از راست گویان باشد، زن در نوبت پنجم گفت غضب خدا بر من باد اگر عویمر در نسبتی که به من داده از راست گویان باشد.
حضرت فرمود: وای بر تو! این نفرین مستجاب است! اگر دروغ گو باشی تو را می گیرد.
پس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به شوهرش فرمود: برو که دیگر تا ابد این زن بر تو حلال نیست.
گفت: پس آن مالی که من به او داده ام چه می شود؟
حضرت فرمودند. اگر تو در این نسبت که به او دادی دروغ گو باشی که آن مال از خود این زن نیز از تو دور تر شده است، و اگر راست گفته باشی آن مال مهریه این زن، و عوض کامی است که از او گرفته ای، و رحم او را برای خود حلال کرده ای.
سپس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند: اگر فرزندی که بدنیا آمد ساق پایش باریک بود و چشم هائی کوچک داشت که سفیدی آن زیاد و بینائیش ضعيف باشد پس آن فرزند زنا است و اگر دارای چشم شهلا و گیرنده باشد متعلق به پدرش بوده و از زنا نیست. پس گفته می شود که اگر آن زن بچه را از زنا
آورده باشد، پدر بچه از آن بچه ارث نمی برد و تمام ارتش برای مادرش است و اگر مادرش در قید حیات نباشد خاله و دائی بچه از او ارث می برند. (1)
إنَّ الذين جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِي مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الإَثمِ وَ الَّذي تَولّى كِبرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظيمٌ (11) 11 - همانا کسانی که آن نسبت های ناروا را زدند گروهی از شما هستند، نپندارید که آن برای شما زشت است، بلکه خیر شما در آن است، هر یک از آن ها از این گناه سهمی برای خود دارند، و از آن ها کسی که منشأ این گناه بزرگ گشت، عذابی بزرگ برای اوست.
إِنَّ الَّذِينَ جَارُّ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ عامه روایت کرده اند که این آیات درباره عایشه نازل شده، که در جنگ بنی المصطلق از قبیله خزاعه نسبت ناروا به او دادند ولی شیعه روایت کرده اند که درباره ماریه قبطیه نازل شده، که عایشه نسبت نا روا به او داد. (2)
محمد بن جعفر برای ما حدیث کرد که محمد بن عیسی، از حسن بن علی بن فضال، برای مان حدیث کرد، که عبد اللّه بن بکیر از زراره برای مان نقل کرد که گفت: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود: وقتی ابراهیم فرزند رسول خدام صلی اللّه علیه و آله و سلم از دنیا رفت، آن جناب سخت غمگین شد.
عایشه گفت: چه خبر شده؟ چرا این قدر بر مرگ این کودک می گریی؟ او که فرزند تو نبود، بلکه فرزند جریح بود.
پس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم على علیه السلام را فرستاد تا جریح را به قتل برساند، على علیه السلام با شمشیر حرکت کرد، و جریح مردی قبطی بود که در باغی زندگی می کرد، علی علیه السلام در باغ را کوبید، جریح پشت در آمد که آن را باز کند، همین که علی را غضبناک دید، به داخل باغ گریخت، و در را باز نکرد، علی علیه السلام از دیوار پرید و وارد باغ شد و او را دنبال کرد، وقتی دید نزدیک است خونش ریخته شود، به بالای درختی رفت، علی علیه السلام هم به دنبالش بالا رفت، او خود را از درخت پرت کرد، و در نتیجه عورتش نمایان شد، و علی علیه السلام دید که او اصلا هیچ یک از آلت تناسلی مردان و زنان را ندارد، پس نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم برگشت و عرضه داشت ای رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم هر وقت به من فرمانی می دهی من مانند سیخ داغ در داخل کرک باشم و یا آن که با احتیاط اقدام کنم؟
حضرت فرمود: نه البته باید که با احتیاط باشی.
عرض کرد: به آن خدایی که تو را به حق مبعوث فرموده جریح نه آلت مردان را دارد، و نه آلت زنان را.
حضرت فرمود: شکر خدایی را که این زشتی را از اهل بیت من دور گردانید. (1)
إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ اللّهُ يَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لا تَعْلَمُونَ (19)
1) بحار الانوار، ج 22، ص 155 ؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 219؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 369؛ نور الثقلين، ج 3، ص 581
19 - کسانی که دوست دارند فحشاء و زشتی در میان مردم با ایمان رواج پیدا کند، برای آن ها در دنیا و آخرت عذابی دردناک است، و خداوند می داند و شما نمی دانید.
إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ هشام گوید امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس درباره مؤمنین چیزی بگوید که با دو چشم خود دیده و با دو گوش خود شنیده باشد، تازه از کسانی خواهد بود که خداوند دربارۀ آن ها می فرمايد: إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ یعنی کسانی که دوست دارند فحشاء در بین مؤمنین منتشر شود برای آن ها عذاب دردناکی است. (1)
وَلا يَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبَى وَ الْمَسَاكِينَ وَ الْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لْيَعْفُوا وَ لَيَصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللّهُ لَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (22) إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (23) 22 - و کسانی که صاحبان ثروت و نعمت هستند نباید سوگند یاد کنند که نسبت به خویشاوندان و مسکینان و مهاجران راه خدا اتفاق نمی کنند، آن ها باید عفو کنند و چشم پوشی نمایند، آیا دوست نمی دارید که خدا شما را ببخشد؟ و خداوند بخشنده و مهربان است.
23 - کسانی که به زنان پاک دامن و بی خبر (از عمل زشت) و مومن نسبت
1) بحار الانوار، ج 72، ص 213 ؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 222 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 374؛ نور الثقلين، ج 3، ص 583
ناروا بزنند در دنیا و آخرت از رحمت الهی به دور هستند، و برای آن ها عذابی بزرگ است.
أبي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ وَلا يَأْتل أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبي فرمودند: منظور از أُولِي الْقُرْبى خویشاوندان رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم می باشد.
وَ الْمَسَاكِينَ وَ الْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا بعضی از شما از بعضی دیگر گذشت کنید و از یک دیگر در گذرید. و اگر چنین کنید رحمت خداوند بر شماست. خداوند می فرماید: أَلا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللّهُ لَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ آیا دوست نمی دارید که خدا شما را ببخشد؟ و خداوند بخشنده و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلاتِ الْمُؤْمِنَاتِ یعنی به کسانی که از فواحش بی خبر هستند تهمت بزن. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَ الطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُولئِكَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَريمٌ (26) 26 - زنان نا پاک از برای مردان نا پاک، و مردان نا پاک نیز از برای زنان نا پاک هستند، و زنان پاک از برای مردان پاک و مردان پاک نیز از برای زنان پاک می باشند، این ها از آن چه که نا پاکان درباره آن ها می گویند به دور هستند، و برای آن ها آمرزش و رزقی کریم و نیکوست.
الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَ الطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَ الطَّيِّبُونَ للطَّيِّبَاتِ أُولئِكَ مُبَرَّونَ مِمَّا يَقُولُونَ می فرماید: مراد از الخبیثات کلام و عمل است.
مراد از الخبيثات کلام و گفتار است.
مراد از للخبيثين زنان و مردان می باشد که ملازم آن گفتار و عمل هستند و کسانی که آن را تصدیق می کنند.
مراد از الطيبون مردان و زنان است.
و مراد از طیبات گفتار و عمل می باشد. (1)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (27) فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَداً فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَ إِنْ قبلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُم وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَليمٌ (28) لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فيها مَتَاعٌ لَكُمْ وَ اللّهُ يَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ مَا تَكْتُمُونَ (29) 27 - ای کسانی که ایمان آورده اید، وارد خانه ای به غیر از خانه های خودتان نشوید مگر آن که (از صاحبش) اجازه بگیرید، و بر اهل خانه سلام کنید، این برای شما بهتر است، شاید که متذکر شوید.
28 - و اگر کسی را (در خانه) نیافتید باز وارد آن نشوید تا به شما اجازه داده شود، و اگر به شما گفته شود: بر گردید، پس برگردید، که این برای شما بهتر است، و خداوند بدان چه که عمل می کنید آگاه است.
29 - گناهی برای شما نیست اگر به خانه ای که در آن سکونتی نیست (بدون اجازه) وارد شوید که در آن متاعی برای شما هست، و خداوند آن چه را که آشکارا انجام می دهید و آن چه را که پنهان می دارید می داند.
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 375
خداوند خلقش را مودب نموده و می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ - تا - فَلا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ می فرماید: معنای آن معلم و آموزنده برای مردم است.
فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيها أَحَداً اگر كسى نبود که به شما اجازه ورود بدهد داخل نشوید تا اذن بگیرید. فَلا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤذَنَ لَكُمْ وارد آن نشوید تا به شما اجازه داده شود. حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِها مى فرماید: الاستیناس به معنای استئذان يعنى اجازه خواستن است. عبد الرحمن بن أبي عبد اللّه از امام صادق علیه السلام روایت کرده که در ذیل آیه: لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها فرمود: استیناس عبارت از صدای پا و سلام کردن است. (1)
فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِكُمْ تَحِيَّةٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً می فرماید: آن سلام شما بر اهل بیت و جواب آن ها بر شماست و سلام تو بر خودت است سپس خداوند رخصت داده و می فرماید: لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيها مَتَاعٌ لَكُمْ گناهی برای شما نیست اگر خانه ای که در آن سکونتی نیست (بدون اجازه) وارد شوید که در آن متاعی برای شما هست. امام صادق علیه السلام می فرماید: مراد حمام ها و کاروان سرا ها و اماکن عمومی است که بدون اذن بر آن ها وارد می شوند. (2)
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ (30) 30 - به مؤمنین بگو که چشم های خود را (از نگاه کردن به نا محرم) بپوشانند، و عفت شان را حفظ نمایند، که این عمل برای آن ها پاکیزه تر است، همانا خداوند بدان چه که انجام می دهند آگاه است.
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ابی بصیر از امام صادق علیه السلام روایت می کند که ایشان می فرماید: هر آیه ای در قرآن که در آن از فروج ذکر شده است آن آیه دربارۀ زنا است مگر این آیه که دربارۀ نگاه کردن می باشد که بر مرد حلال نیست که بر آلت برادرش نگاه کند و هم چنین بر زن حلال نیست که بر فرج خواهرش نگاه نماید. (1)
وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا يبدين زينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرَّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عوْزاتِ النِّسَاءِ وَلا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (31) 31 - و به زنان مؤمن بگو تا چشم های شان را (از نگاه نا روا) بپوشانند، و عفت شان را حفظ نمایند، و زینت خود را جز آن چه بناچار ظاهر می شود آشکار نکنند، و روسری های شان (یا مقنعه های شان) را بر روی سینه های شان
1) بحار الانوار، ج 101، ص 33؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 229؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 378
بیندازند (تا گردن و سینۀ آن ها پوشیده شود)، و زینت های شان را آشکار نسازند مگر برای شوهران شان، یا پدران شان، یا پدران شوهران شان، یا پسران شان، یا پسران شوهران شان، یا برادران شان، یا پسران برادران شان، یا پسران خواهران شان، یا زنان هم ،آئین شان، یا کنیزان شان، یا مردان سفیه که رغبتی به زنان ندارند، یا اطفالی که هنوز بر امور جنسی زنان آگاهی ندارند، و (هنگام راه رفتن) پاهای شان را بر زمین نزنند تا زینت های پنهانی شان دانسته شود؛ و ای اهل ایمان همگی به سوی درگاه الهی توبه کنید شاید که رستگار شوید.
ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْها فرمودند: مراد لباس، سرمه، انگشتر، خضاب کردن دست ها، دست بند و النگو است.
زینت سه نوع است، زینت برای مردم، زینت برای محرم و زینت برای شوهر که زینت برای مردم را ذکر کردیم (که همان چند نمونه بالاست)، زینت برای محرم از گردن به بالاست و از مچ دست به بعد و از مچ پا به بعد می باشد و اما زینت برای شوهر تمام بدن است. (1)
أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ آن پیر مرد دم مرگ است که هیچ نیازی به زنان ندارد، و از دیدن آن ها تحریک نمی شود و طفلی که چیزی از زنان و عورت آن ها متوجه نمی شود. (2) وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ می فرماید: پا هایش را بر
هم نزند تا خلخال های پایش به هم خورده و صدا کند. (1)
وَ أَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّه وَاسِعٌ عَلِيمٌ (32) وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكَاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ الَّذينَ يبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللّهِ الَّذِي آتَاكُمْ وَلا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ مَنْ يُكْرِهُهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحيمٌ (33) 32 - و مردان و زنان بی همسر را همسر دهید، و نیز کنیزان و غلامان صالح خود را، اگر آن ها فقیر باشند خداوند از فضل خودش بی نیاز شان می کند، و خداوند گشایش دهنده و آگاه است.
33 - و کسانی که امکان ازدواج ندارند، عفت و پاک دامنی خود را حفظ نمایند تا خداوند آن ها را به فضل خودش بی نیاز گرداند، و بردگانی که خواستار مکاتبه (یعنی می خواهند که با قرار داد مخصوصی خود شان را آزاد کنند) هستند، پس با آن ها قرار داد ببندید اگر بدانید که در آن خیر و صلاحی است، و مالی که خدا به شما داده به آن ها بدهید و کنیزکان خود را به خاطر متاع نا چیز دنیوی به عمل نا روا مجبور نکنید که اگر آن ها بخواهند پاکدامن باشند، و هر کس آن ها را مجبور (به این عمل) کند، پس بدرستی که خداوند بعد از اجبار کردن آن ها آمرزنده و مهربان است.
وَ أَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ
1) بحار الانوار، ج 101 ،ص 33؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 381
يُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ در زمان جاهلیت با زنان بی شوهر ازدواج نمی کردند پس خداوند به مسلمانان امر نمود که با آن ها ازدواج کنند. علی بن ابراهیم گوید: مراد از الأیم زنی است که شوهر نداشته باشد. (1)
وَ الَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً غلام و کنیز به مولای شان می گویند ما را مکاتبه نمائید و معنی این آن است که آن ها خود شان را از مولای شان می خرند که قیمت خودشان را در دو یا سه مرحله پرداخت نمایند و خود شان را آزاد می کنند که خداوند می فرماید: فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْراً پس با آن ها قرار داد ببندید اگر بدانید که در آن خیر و صلاحی است. (2) وَ آتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللّهِ الَّذِي آتَاكُمْ می فرماید: هر گاه با غلام و کنیز مکاتبه کردید مقداری از آن را به آن ها بر گردانید. (3) وَلا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً می فرماید: عرب و قریش کنیزان را می خریدند و برای آن ها مالیات سنگینی تعیین می کردند و می گفتند بروید و زنا بدهید؛ و از این طریق کاسبی می کردند و خداوند عزوجل از این عمل آن ها را نهی کرده و می فرماید: وَ لا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ - تا - غَفُورٌ رَحِيمٌ یعنی خداوند آن کنیزان را در صورتی که مجبور به عمل فحشا شده باشند عقاب نمی کند. ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام می فرماید: این آیه (33 همین سوره) به وسیلۀ آیۀ 25 فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ
الْعَذَابِ سورۀ نساء نسخ شده است. (1) اللّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحُ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّة وَلا غَرْبِيَّةِ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (35) في بُيُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ و َالآصالِ (36) رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلاةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَارُ (37) لِيَجْزِيَهُمُ اللّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَ يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ (38) وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْ آنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَ اللّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ (39) 35 - خدا نور آسمان ها و زمین است، مَثل نورش همانند چراغ دانی است که در آن چراغی روشن باشد و آن چراغ در میان شیشه ای باشد شیشه ای شفاف و درخشنده که همانند ستاره ای درخشان باشد، و روغن این چراغ از درخت مبارک زیتونی باشد که نه شرقی است و نه غربی، و روغنش بدون آن که با آتشی تماس داشته باشد روشن می گردد، نوری بر بالای نوری است، خداوند به وسیلۀ نور آن هر کسی را که بخواهد هدایت می کند، و خداوند برای مردم مَثل ها می زند و خداوند به هر چیزی داناست.
1) تفسیر برهان، ج 5 گ ، ص 385؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 237 ؛ نور الثقلین، ج 3، ص 602
36 - (و این چراغ ها) در خانه هایی قرار دارد که خداوند اجازه داده که از آنجا بالا بروند، و در آنجا ذکر خداوند برده شود، و هر صبح و شام در آن تسبیح او گفته می شود.
37 - مردانی که نه تجارتی و نه معامله ای آن ها را از یاد خدا و بپا داشتن نماز و دادن زکات غافل نمی کند، و از روزی می ترسند که دل ها و چشم ها در آن روز دگرگون می شوند.
38 - تا خداوند آن ها را بدان چه که عمل کرده اند پاداش دهد، و از فضل خود بر پاداش آن ها بیفزاید، و خداوند به هر کس که بخواهد بی حساب روزی می دهد.
39 - و کسانی که کافر شدند، اعمال شان چون سرابی است در بیابان بی آب و علف که شخص تشنه آن را آب می پندارد تا این که به سوی آن می رود چون بدان جا می رسد هیچ آب نمی یابد، و (آن کافر) خداوند را نزد آن می باید حسابش را کامل می دهد، و خداوند سریع الحساب است.
صالح بن سهل همدانی گوید شنیدم که امام صادق علیه السلام در تفسیر اللّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فرمودند: مراد از مشکاة حضرت فاطمه علیها السلام و مراد از فِيها مِصْباحٌ الْمِصْبَاحُ حسن و حسين علیهم السلام و مقصود از فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ حضرت فاطمه علیها السلام در میان زنان اهل زمین همانند ستاره ای درخشان است. يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ یعنی از ابراهیم علیه و علی نبینا و آله السلام مشتعل و درخشش پیدا می کند لأ شَرْقِيَّةِ وَلا غَرْبِيَّةٍ یعنی نه یهودی است و نه نصرانی یَکادُ
زَيْتُها يُضِيءُ نزدیک است که علم از آن منفجر گردد وَ لَوْلَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ امامی بعد از آن امام يَهْدِي اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ خداوند هر کسی را که بخواهد برای ائمه علیهم السلام هدایت می کند و مخلص وارد در ولایت آن ها می نماید وَ يَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَ اللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ و خداوند برای مردم مَثل ها می زند و خداوند به هر چیزی داناست. (1) امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ اللّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ می فرماید: ابتدا نور خود را ذکر کرد مَثَلُ نُورِهِ یعنی هدایت در قلب مومن كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحُ الْمِصْباحُ مشكات جوف مومن و قندیل قلب او و مصباح نوری است که خداوند در قلب او نهاده است.
يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ می فرماید: شجره مومن است زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ لأشَرْقِیَّةٍ وَلا غَرْبِيَّةٍ می فرماید: بالای کوه که لا غربیه یعنی شرق ندارد. و لا شرقیه يعنى غربی برایش نیست، چون وقتی آفتاب طلوع کند از بالای آن طلوع می کند، و چون غروب می کند باز از بالای آن غروب می کند يَكَادُ زَيْتُها يُضِيءُ نزدیک است که نور در دل او خودش روشن شود، بدون این که کسی با او سخنی بگوید و او را هدایت کند. نُورٌ عَلَى نُورٍ واجبی بالای واجبی دیگر و سنتی بالای سنتی دیگر است. يَهْدِي اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ خدا هر که را بخواهد به واجبات و سنت های خود هدایت می کند. وَ يُضرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ که یکی همین مثلی است که برای مؤمن زده است. و آن گاه فرمود: پس مؤمن در پنج نور قرار دارد و در آن ها آمد و شد
1) تفسیر صافی، ج 5، ص 239؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 388
می کند، مدخلش نور، مخرجش نور، علمش نور، کلامش نور و مسیرش در روز قیامت به سوی بهشت نور است.
عرضه داشتم: این ها می گویند این مثل، مثل برای نور خدا است.
فرمود: سبحان اللّه، خدا که مثل ندارد، مگر خودش نفرموده: فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الأَمْثَالَ برای خدا مثل نزنید؟ (1)
امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ می فرماید: آن ها خانه های پیامبران و خانۀ حضرت علی علیه السلام می باشد. (2)
اللّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ - تا - وَ اللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ عبد اللّه بن جندب گوید به امام رضا علیه السلام نامه ای نوشته و از آن حضرت دربارهٔ تفسیر این آیه سؤال کردم. آن حضرت در جواب نامۀ من نوشتند:
اما بعد بدان که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم امین خداوند بود در میان مردم و چون از دنيا رحلت فرمود ما اهل بيت او وارث آن حضرت و امینان خدائیم در روی زمین و تمام علوم از منایا و بلایا و انساب و مولد اسلام نزد ما است و طوایفی که گم راه بوده و یا هدایت یافته اند از صد سال بیش تر و یا کم تر ما آن ها را می شناسیم و سابقۀ آن ها را می دانیم و رؤساء و بزرگان و میزان ایمان و مراتب نفاق یکایک آن ها را مطلع می باشیم و نام شیعیان خودمان را با نام پدران شان به خوبی می دانیم که خداوند از آن ها به ولایت ما عهد و میثاق گرفته و وارد می شوند به جایگاه ما و با ما داخل بهشت می شوند و شیعیان ما تا روز قیامت به دامان ما تمسک می جویند کسانی که از ما پیروی و متابعت کنند
نجات خواهند یافت و آن هائی که دوری و بیزاری جویند هلاک می شوند و منكرين ولايت ما کافر و دوستان ما مؤمن هستند. دوست ندارد ما را هیچ کافری و بغض ندارد بما هیچ مؤمنی و هر کس بمیرد و ما را دوست بدارد بر خدا است که او را با ما محشور گرداند.
ما برای پیروان خود نوری هستیم که موجب راهنمائی آن ها می شویم و هر که از دوستی و هدایت ما بی بهره شد مسلمان نیست. دین خدا به وسیلۀ ما خاندان رسالت بسط و توسعه یافته و خداوند به برکت وجود ما آل محمد باران رحمت خود را نازل می فرماید و به وسیلهٔ ما در دنیا و در قبر و در محشر به مومنین نفع و خیر می رساند. و مثل ما در کتاب خدا مثل مشكات است و مشکات در قندیل قرار دارد و ما چراغی هستیم در آن قندیل و غرض از مصباح محمد رسول خداست و مراد از نور علی علیه السلام است که خداوند به نور و ولایت ما هر که را بخواهد هدایت می فرماید. و بر خداست که برای هدایت خلق ولی بفرستد و آن ولی نور دهنده است و برهانش آشکار می باشد و حجت خداوند است در نزد خلق و بر خداست که دوستان و محبین ما را از متقين و شهداء و صديقين و صالحین قرار دهد که آن ها رفیقان نیکوئی هستند. و شهیدان دوستان ما نسبت به شهداء سایر امت ها ده درجه برتری و زیادتی دارند. و شهیدان شیعیان ما بر شهدای امت پیغمبران سلف نُه درجه برتر و بالا ترند. ما نجبا و اولاد پیغمبران و اولاد اوصیاء آنان می باشیم و ما مخصوص به کتاب خدا هستیم و ما اولی به رسول خدائیم و ما کسانی هستیم که خداوند دین خود را برای ما و به وسیلۀ ما تشریع فرمود و در قرآن کریم می فرماید: شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ - اى
محمد - وَ مَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ (1)و اسماعیل و اسحاق و یعقوب ما دانستیم و آن چه دانستیم به مردم رساندیم و علوم اولین و آخرین نزد ما است ما وارث پیغمبران اولو العزم می باشیم که اقامه دین خدا نموده ایم و خداوند می فرماید: وَلا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ (2)هر کس به ولايت على علیه السلام و ائمه تمکین نکند ولایتی برای او نیست و کافر است. (3)ولایت على علیه السلام نور و شفا و دلیل و هادی و رهبر است. (4) خداوند بعد از ذکر این آیات فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ - تا - بِغَيْرِ حِسَابٍ می فرماید: (و این چراغ ها) در خانه هایی قرار دارد که خداوند اجازه داده که از آنجا بالا بروند، و در آنجا ذكر خداوند برده شود، و هر صبح و شام در آن تسبیح او گفته می شود. مردانی که نه تجارتی و نه معامله ای آن ها را از یاد خدا و بپا داشتن نماز و دادن زکات غافل نمی کند، و از روزی می ترسند که دل ها و چشم ها در آن روز دگرگون می شوند. تا خداوند آن ها را بدان چه که عمل کرده اند پاداش دهد، و از فضل خود بر پاداش آن ها بیفزاید، و خداوند به هر کس که بخواهد بی حساب روزی می دهد.
سپس برای اعمال کسانی که با آل محمد دشمنی می کنند مثالی زده و می فرماید: وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَاب بِقيعَةٍ يعنى اعمال آن ها مانند سرابی است که در بیابان شخصی تشنه آن را نگاه می کند گمان می کند که آب
1) شوری، آیۀ 13 ؛ از دین آن چه را به نوح سفارش کرده بود، برای شما تشریع کرد و آن چه را که به تو وحی کردیم و آن چه را که به ابراهیم و موسی و عیسی به آن توصیه نمودیم .
2) شوری، آیۀ 13؛ و در آن فرقه فرقه و گروه گروه نشوید، بر مشرکان دینی که آنان را به آن می خوانی گران است.
3) بصائر الدرجات، ص 119؛ کافی، ج 1، ص 223
4) بحار الانوار، ج 26، ص 241 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 389
است و بدان طرف می رود، همین که به محل مورد نظر می رسد آبی در آنجا نمی بیند. (1)
أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيَ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظلُماتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكُدْ بَرَاهَا وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللّه لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ (40) 40 - یا مانند ظلمانی که در دریای عمیقی است و موج آن را پوشانده، و بر بالای آن موجی دیگر قرار گرفته و بر بالای آن نیز ابری تیره و تاریک است، ظلمت هایی که یکی بعد از دیگری قرار گرفته، طوری که اگر دستش را بیرون کند قادر به دیدن آن نمی شود، و کسی که خداوند برای او نوری قرار ندهد پس فوری برای او نیست.
صالح بن سهل گوید شنیدم که امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه می فرمودند: أَوْ كَظُّلُمَاتٍ یعنی اولی و دومى، فِي بَحْرٍ لُجِّيَ يَغْشَاهُ مَوْجٌ یعنی سومى، مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ که مراد طلحه و زبیر است، ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ که مراد معاویه و یزید و فتنه های بنی امیه می باشد، إِذا أَخْرَجَ يّدَهُ یعنی زمانی که در تاریکی فتنه شان را آشکار کنند، لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ یعنی کسی که امامی از فرزندان فاطمه علیها السلام نداشته باشد فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ در روز قیامت امامی ندارد تا به وسیلۀ نور آن حرکت کند یعنی آن چه که خداوند می فرماید: يَسْعی نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَانِهِمْ همانا مومنین در روز قیامت نور صورت های شان مقابل و سمت راست شان را روشن می کند تا این که وارد منازل خویش در بهشت
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 398
شوند. (1)
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافاتٍ كُلّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ وَ اللّه عَليمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ (41) 41 - آیا ندیدی که هر کس در آسمان ها و زمین است و پرندگانی که در حال پرواز هستند برای خداوند تسبیح می کنند، هر یک از آن ها نماز و تسبیح خودش را می داند، و خداوند بدان چه که انجام می دهند آگاه است.
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلُّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ أصبغ بن نباته گوید حضرت علی علیه السلام فرمودند: خداوند ملکی به صورت خروسی سفید خلق کرده که چنگال های آن در زمین هفتم و تاج آن در عرش است و دو بال دارد که یک بالش در مشرق و بال دیگرش در مغرب است و آن بالی که در مشرق است از برف است و آن که در جانب مغرب است از آتش است و چون وقت نماز برسد نزدیک می کند یکی از بال های خود را به بال دیگر و بال ها را بیک دیگر می زند چنان چه در زمین خروسان بال ها را بیک دیگر می زنند و آن بال که از برف است بال آتشین را خاموش نمی سازد و بال آتشین بالی را که از برف است نمی گدازاند و به آواز بلند می گوید: «اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا سيد النبيين و أن وصيه سيد الوصيين و ان اللّه سبوح قدوس رب الملائكة و الروح» پس خروسان زمین در
1) بحار الانوار، ج 23، ص 304؛ نور الثقلین، ج 3، ص 612
منازل خود بال بر بال زنند و آن چه از خروس تحت عرش شنوند همان را در جواب او تکرار نمایند و اینست معنی قول خدای تعالی که فرموده وَ الطَّيْرُ صَافاتٍ كُلُّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ و پرندگانی که در حال پرواز هستند برای خداوند تسبیح می کنند.
بنا بر این معنی كُلُّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ این است که خروسانی که در زمین می باشند از آواز خروس عرشی دعا و تسبیح خود را می دانند. (1)
امام صادق علیه السلام می فرمایند: هیچ پرنده ای نیست که در خشکی و دریا به وسيلۀ وحوش صید می شود مگر آن که تسبیح الهی را تضیع کرده است. (2)
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ يُزْجِي سَحاباً ثم يُؤلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلَهُ رُكاماً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِيهَا مِنْ بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَ يَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ يَشَاءُ يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ (43) 43 - آیا ندیدی که خداوند ابر ها را به هر سو می راند، و سپس بین آن ها پیوند می دهد، و بعد آن ها را متراکم می سازد؟ پس قطرات باران را می نگری که از میان آن ها خارج می شود؟ و از آسمان، از کوه هایی (ابر های منجمد شده و بر روی هم انباشته گشته) که در آن است دانه های تگرگ را نازل می کند، پس به هر کس که بخواهد به وسیلۀ آن زیان می رساند، و برای هر کس که بخواهد آن زبان را بر طرف می کند، و نزدیک است که روشنی برق آن ابر ها چشم ها را از بین ببرد (چشم ها را نا بینا بسازد).
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ يُزْجِي سَخاباً یعنی خداوند ابر ها را از زمین به بالا می برد
«ثم يؤلف بینه» یعنی هر گاه ابر ها غلظت يافتند خداوند ملکی از باد ها می فرستد و آن ها ابر ها را می فشرند و آب از آن ها نازل می کنند. (1)که خداوند می فرماید: فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ که ضمیر خلاله به سحاب که به معنای ابر باران زا است بر می گردد.
وَ اللّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَى بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَى رِجْلَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَى أَرْبَعِ يَخْلُقُ اللّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (45) 45 - و خداوند هر جنبنده ای را از آب آفرید، که بعضی از آن ها بر روی شکم راه می روند، و برخی بر روی دو پا و برخی نیز بر روی چهار پا حرکت می کنند. خداوند آن چه را که می خواهد می آفریند، همانا که خداوند بر هر چیزی تواناست.
وَ اللّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ یعنی خداوند هر جنبنده ای را از آب آفرید. فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَى بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَى رِجْلَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَى أَرْبَعِ يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ می فرماید: مردم بر روی دو پا راه می روند و مار ها بر روی شکم می خزند و چهار پایان بر روی چهار پا راه می روند. امام صادق علیه السلام می فرماید: بعضی از حیوانات هستند که بر بیش از چهار پا راه می روند. (2)
وَ يَقُولُونَ آمَنَا بِاللّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَ مَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ (47) وَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ (48) وَ إِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ (49) أَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَنْ يَحيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (50) إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُم بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (51) وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللّه وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ (52) 47 - و (منافقین) می گویند: ما به خدا و رسول ایمان آوردیم و اطاعت می کنیم، سپس گروهی از آن ها از این گفته روی بر می گردانند، و آن ها اصلا مومن نیستند (ایمان نیاورده اند).
48 - و هنگامی که به سوی خدا و رسول خوانده شوند تا میان شان قضاوت شود، گروهی از آن ها روی بر می گردانند.
49 - و اگر حق با آن ها باشد، با کمال اشتیاق و با سرعت به سوی او (رسول برای داوری) می آیند.
50 - آیا در دل های شان مرضی است، یا شک و تردید دارند، یا می ترسند که خدا و رسولش (در هنگام قضاوت) بر آن ها ستم کنند؟ (خدا و رسول ستم کار نیستند) بلکه آن ها خود شان ستم کارند.
51 - امّا مؤمنان هنگامی که به سوی خدا و رسولش خوانده می شوند تا در بین شان داوری شود می گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم، و این ها همان رستگاران هستند.
52 - و هر کس از خداوند و رسولش اطاعت کند، و از خدا بترسد، و پرهیزگار باشد، پس این ها پیروز مندان حقیقی هستند.
وَ يَقُولُونَ آمَنَّا بِاللّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنَا - تا - وَ مَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ امام صادق علیه السلام می فرمایند: این آیه دربارۀ امیر المومنين علیه السلام و عثمان نازل شده است زیرا بین آن حضرت و عثمان دربارۀ باغی اختلافی روی داد. أمير المومنین به عثمان فرمود: آیا راضی هستی که میان ما پیغمبر اکرم قضاوت نموده و حکم دهد.
عبد الرحمن بن عوف به عثمان گفت: برای محاکمه نزد رسول خدا نروید چون که پیغمبر به نفع علی و به ضرر تو حکم خواهد داد بهتر است نزد پسر شیبه بروید.
عثمان به امیر المومنین علی علیه السلام گفت: من مایل نیستم به پیغمبر مراجعه کنم بیائید پیش ابن شیبه برویم.
پسر شیبه به عثمان گفت: چگونه محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم را آمین وحی خدا می دانی ولی به احكام و قضاوتش اعتماد نداری و حضرتش را متهم می نمائی و این آیه در مورد آن اختلاف نازل گردید وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ - تا - أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ و هنگامی که به سوی خدا و رسول خوانده شوند تا میان شان قضاوت شود، گروهی از آن ها روی بر می گردانند. و اگر حق با آن ها باشد، با کمال اشتیاق و با سرعت به سوی او (رسول برای داوری) می آیند. آیا در دل های شان مرضی است، یا شک و تردید دارند، یا می ترسند که خدا و رسولش (در هنگام قضاوت) بر آن ها ستم کنند؟ (خدا و رسول ستم كار نیستند) بلکه آن ها خود شان ستم کارند.
سپس امیر المومنین علی علیه السلام را ذکر کرده و می فرماید: إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ
الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا - تا - فَأُولئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ امّا مؤمنان هنگامی که به سوی خدا و رسولش خوانده می شوند تا در بین شان داوری شود می گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم، و این ها همان رستگاران هستند. و هر کس از خداوند و رسولش اطاعت کند، و از خدا بترسد، و پرهیزگار باشد، پس این ها پیروزمندان حقیقی هستند. (1) قُلْ أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبِينُ (54) وَعَدَ اللّه الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ بي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (55) 54 - بگو: از خداوند و رسولش اطاعت کنید، پس اگر اطاعت نکنید پیامبر مسؤول اعمال خود است و شما نیز مسؤول اعمال خود می باشید، و اگر از او اطاعت کنید هدایت می یابید، و بر رسول جز ابلاغ و رساندن روشن و آشکار نیست.
55 - خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند وعده می دهد که آن ها را در روی زمین خلافت شان دهد، هم چنان که به پیشینیان آن ها خلافت داد، و دینی را که برای آن ها پسندیده محکم خواهد نمود، و بعد از خوف و ترس به آن ها امنیّت می بخشد، آن ها مرا می پرستند و
1) بحار الانوار، ج 9، ص 227 و ج 30، ص 172 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 408؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 250 ؛ نور الثقلين، ج 3، ص 615
چیزی را با من شریک قائل نمی شوند، و هر کس بعد از آن کافر شود، پس اين ها به حقیقت همان فاسقان هستند.
قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ می فرماید: آن چه از نبوت بر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم تکلیف شده است. وَ عَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ آن چه از اطاعت بر شما حمل شده است. سپس خداوند ائمه را مورد خطاب قرار داده و به آن ها وعده داده که بعد از ظلم و ستم بر آن ها و غصب حق شان آن ها را در روی زمین خلافت می بخشد؛ (1)و می فرماید: وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ - تا - لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا و این از آن آیاتی است که ذکر کردیم که تاویلش بعد از نزول می باشد و این آیه عطف بر آيۀ رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لا بَيْعُ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ همین سوره می باشد. (2)
يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنَكُمُ الَّذينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَ الَّذينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الْفَجْرِ وَ حِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُمْ مِنَ الظَّهيرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاةِ الْعِشَاءِ ثَلاثُ عَوْرَاتٍ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلا عَلَيْهِمْ جناح بَعْدَهُنَّ طَوَافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلى بَعْضٍ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ الآياتِ وَ اللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (58) 58 - ای کسانی که ایمان آورده اید، بردگان و اطفال شما که هنوز به حدّ بلوغ نرسیده اند باید سه وقت از شما اجازۀ ورود بگیرند: پیش از نماز صبح، و هنگام ظهر که لباس های خود را (برای استراحت) از تن بیرون می آورید، و
بعد از نماز عشا، که این سه وقت مخصوص خلوت شماست، و امّا بعد از این سه وقت گناهی برای آن ها نیست (که بدون اجازه وارد شوند)، و به گرد هم دیگر جمع شوید (مهر و محبت داشته باشید)، این چنین خداوند آیاتش را برای شما روشن بیان می کند، و خداوند دانا و آگاه است.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ - تا - ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَكُمْ می فرماید: همانا خداوند متعال نهی نموده که کسی در این سه وقت بر یکی از پدر و خواهر و خادم وارد شود مگر این که اذن بگیرد، و آن سه اوقات بعد از طلوع فجر و نیمۀ روز و بعد از عشاء می باشد، سپس بعد از این سه اوقات را اطلاق داده است و می فرماید: لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ یعنی بعد از این سه اوقات وارد شدن بر آن ها نیازی بر اجازه گرفتن نیست. (1) وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللآني لا يَرْجُونَ نِكَاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرُ جَاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (60) 60 - و زنان سال خورده ای که امیدی به ازدواج با آن ها نیست، گناهی بر آن ها نیست که لباس های روئین خود شان را از تن بیرون کنند، در حالی که خود شان را در مقابل مردم آرایش و آراسته نکنند، و اگر چه خود شان را بپوشانند برای آن ها بهتر است، و خداوند شنوا و داناست.
وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لا يَرْجُونَ نِكَاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ این آیه دربارۀ پیر زن هایی نازل شده است که دیگر حیض نمی شوند و امیدی به ازدواج آن ها نیست اگر لباس شان کاملاً هم پوشیده نباشد و حجاب شان را کنار بگذارند.
1) تفسیر صافی، ج 5، ص 258؛ نور الثقلین، ج 3، ص 621
سپس فرمود: وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ یعنی خود را برای مردان ظاهر نکنند. (1)
لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَ لا عَلَى أَنفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبَائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ أَوْ بيُوتِ إِخْوَانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بْيُوتِ أَخْوَالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ حالاتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكُتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَد بِقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشتاتاً فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى أَنفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (61) 61 - بر نا بینایان و لنگان و بیماران گناهی نیست (که با شما هم سفره شوند)، و نیز گناهی بر شما نیست که از خانه های خود تان غذا بخورید، و نیز خانه های پدران تان، و خانه های مادران تان و خانه های برادران تان، و خانه های خواهران تان، و خانه های عمو و عمه و دائی و خاله های تان، یا خانه ای که کلیدش در دست شماست، یا خانۀ رفیق تان، گناهی برای شما نیست که با هم غذا بخورید یا جدا گانه؛ پس هنگامی که خواستید وارد خانه ای شوید پس بر خود تان سلام کنید، که سلام و تحیّتی از جانب خداست. این چنین خداوند آیاتش را برای شما روشن بیان می کند، شاید که اندیشه کنید.
ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَ لَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ فرمود: سبب
1) نور الثقلين، ج 3، ص 623؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 425
نزول آیه آن بود که مردم مدینه پیش از آن که مسلمان شوند کور ها و لنگ ها را از خود جدا کرده و با ایشان هم سفره و هم غذا نمی شدند و با آن که در میان آن ها انصار بودند و مورد احترام و تکریم عمومی قرار داشتند می گفتند نا بینا غذا را نمی بیند و لنگ قدرت نشستن و تکیه کردن بر کنار سفره و طعام را ندارد و شخص مریض مانند آدم سالم نمی تواند غذا بخورد. روی این منطق و عقیده آن ها را در گوشۀ خانه جای داده و جداگانه طعام می دادند همین که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم وارد مدینه شدند موضوع تغذیه نا بینایان و بیماران را سؤال کردند و این آیه بر آن حضرت نازل شد: لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشْتَاتاً گناهی برای شما نیست که با هم غذا بخورید یا جدا گانه. (1)
أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبَائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خالاتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكُتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشْتَاتاً این آیه هنگامی نازل شده که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم به مدینه وارد شدند، و عقد اخوت و برادری میان مهاجر و انصار و سایر مسلمین بر قرار کردند، پس ابو بکر و عمر را با هم و عثمان و عبد الرحمن را با یک دیگر و طلحه را با زبیر، سلمان را با ابوذر و مقداد و عمار را با هم برادر کرد، امیر المومنین علی علیه السلام تنها ماند و چون برادری برای خود نیافت مغموم و متاثر گردید و عرض کرد:
1) وسائل الشيعه، ج 25، ص 53 ؛ نور الثقلين، ج 3، ص 624؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 425؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 261
ای رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم پدر و مادرم فدای تو باد برای چه میان من و کس دیگری عقد برادری نخواندی؟
پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: یا علی بخدا قسم تو را برای خود نگاه داشتم آیا راضی نیستی که برادر من باشی و من در دنیا و آخرت برادر تو باشم، ای علی تو برادر و وصی و جانشین منی در میان امت، تو باید دین مرا ادا و به وعده ام وفا کنی، تو باید متصدی غسل من شوی، جایز نیست دیگری متصدی تغسيل و تكفين و تدفين من شود تو برای من به منزله هارون نسبت به موسی هستی جز آن که پس از من پیغمبری نخواهد بود، امير المومنين على علیه السلام بسيار خوشحال و مسرور شد.
پس از آن روز هر وقت اصحاب مأمور جنگ شده و به سفر می رفتند هر کسی کلید منزل خود را به برادر خواندۀ خود می داد و به او می گفت تو مجازی هر چه می خواهی از منزل من بر داشته و هر چه میل داری بخوری ولی اکثر ایشان از خوردن غذا های موجود امتناع و خود داری می نمودند تا طعام ها به فساد منتهی می شد چون این آیه نازل گردید بر طبق فحوای آن اگر مالک خان های کلید منزل خود را در اختیار شخصی قرار می داد اعم از آن که حضور داشته و یا غائب بود آن شخص حق داشت و می توانست از غذای او بخورد. (1)
فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِكُمْ ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام دربارۀ تفسیر آیۀ فوق فرمودند: هر گاه یکی از شما ها وارد خانه شد اگر کسی داخل خانه باشد بر آن ها سلام کند و اگر کسی در خانه نباشد بگوید: «السلام علينا من عند ربنا»
1) بحار الانوار، ج 72، ص 444؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 262 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 427
چون چنین بگوید خداوند می فرماید: «تحية من عند اللّه مباركة طيبة».
گفته اند: هر گاه کسی را در داخل خانه ندید بگوید: «السلام عليكم و رحمة اللّه» که با این سلام دو ملک شاهد بر خود را قصد می کند. (1)
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعِ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولئِكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (62) 62 - مؤمنان حقیقی آن هایی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده اند، و هنگامی که در کار مهمی با او باشند، به جایی نمی روند تا اجازه بگیرند، همانا کسانی که از تو اجازه می گیرند این ها هستند که به حقیقت به خدا و رسولش ایمان آورده اند، پس هنگامی که از تو اجازه بخواهند که بعضی از امور خود را انجام دهند، به هر کدام آن ها که خواستی اجازه بده، و از خداوند برای آن ها طلب مغفرت نما، همانا که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ - تا - حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ این آیه دربارۀ کسانی نازل شده که هر وقت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم آن ها را برای اموری یا برای جنگ جمع می کرد بدون اجازه از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و پراکنده می شدند که خداوند آن ها را از این عمل نهی نموده است. فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضٍ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ می فرماید: این آیه دربارۀ حنظله بن ابى عياش نازل شده است که در شب قبل از وقوع جنگ احد
1) بحار الانوار، ج 73، ص 3؛ نور الثقلین، ج 3، ص 627؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 428
به مناسبت عروسی خود از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم اجازه خواست تا در مدینه بماند و پس از زفاف به میدان جنگ حاضر شود صبح همان شب زفاف با حالت جنابت در جنگ احد شرکت جسته و به درجه رفیعه شهادت نایل شد و پیغمبر اکرم فرمود: می بینم که فرشتگان با آب بهشتی که در ظروف نقره ای است میان زمین و آسمان حنظله را غسل می دهند و بدین مناسبت لقب غسيل الملائكة به حنظله داده شد. (1)
لا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً قَدْ يَعْلَمُ اللّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذاً فَلْيَحْذَرِ الَّذينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (63) 63 - رسول را هم چنان که خود تان را صدا می زنید صدا نزنید، به تحقیق خداوند به کسانی از شما که به هم دیگر پناه آورده و یکی پس از دیگری فرار کردید آگاه است، پس کسانی که از اوامر او مخالفت می کنند باید بر حذر باشند که فتنه ای دامن گیر آن ها شود و یا این که به عذابی دردناک گرفتار شوند.
لا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً می فرماید: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم را همانند خودتان صدا نزنید. سپس می فرماید: فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ كه مراد از فتنه بلا است.
أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ می فرماید: به عذاب دردناک که قتل است مبتلا
1) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 159؛ وسائل الشيعه، ج 2، ص 506 ؛ بحار الانوار، ج 17، ص 26 و ج 79، ص 181 ؛ نور الثقلين، ج 3، ص 628 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 428
می شوید.
ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ لا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً فرمودند: یعنی ای محمد و ای ابا القاسم نگوئید بلکه ای نبی اللّه و ای رسول اللّه بگوئید.
فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ يعنی بترسید وقتی که از امرش نا فرمانی کنید. أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ که فتنه ای دامن گیر آن ها شود و یا این که به عذابی دردناک گرفتار شوند. (1)
1) بحار الانوار، ج 17، ص 26 ؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 266 ؛ نور الثقلين، ج 3، ص 629 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 429
25- سورۀ فرقان در مکه نازل شده و دارای 77 آیه است.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِتَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً (1) الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكَ فِي الْمُلْكِ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدْرَهُ تَقْدِيراً (2) وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَلا يَمْلِكُونَ لأَنفُسِهِمْ ضَرًّا وَلأ نَفعاً وَلا يَمْلِكُونَ مَوْتاً وَلا حَيَاةً وَلا نُشُوراً (3) وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْكَ افْتَرَاهُ وَ أَعَانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاؤُ ظُلماً وَ زُوراً (4) وَ قَالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً (5) قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السُّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُوراً رَحِيماً (6) 1 - پُر خیر و برکت است خداوندی که فرقان (قرآن) را بر بنده اش نازل کرد، تا بیم دهنده برای جهانیان باشد.
2 - آن خداوندی که مُلک آسمان ها و زمین از برای اوست، و برای خود فرزندی نگرفته، و برای او شریکی در مُلک نمی باشد، و همه چیز را آفرید، و اندازۀ آن را معین نمود.
3 - و آن ها خدایانی غیر از معبود (حقیقی) برای خود گرفتند که چیزی را
نمی آفرینند و بلکه خود شان آفریده شده اند، و نه مالک سود و زیان از برای خود هستند، و نه مالک مرگ و زندگی و رستا خیز خود می باشند.
4 - و کسانی که کافر شده اند گفتند: این دروغی است که او از خود بافته است، و گروهی نیز او را یاری کرده اند، پس به تحقیق آن ها (با این سخن) ستم و دروغ بزرگی را مرتکب شدند.
5 - و گفتند: این افسانه های پیشینیان است که او از آن ها رو نوشت کرده است، و هر صبح و شام بر او دیکته می شود.
6 - بگو: این را آن خدایی نازل کرده است که اسرار آسمان ها و زمین را می داند، همانا او آمرزنده و مهربان است.
تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً سپس خداوند عزوجل خودش را ستایش نموده و می فرماید: الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ - تا - تَقْدِيراً آن خداوندی که ملک آسمان ها و زمین از برای اوست، و برای خود فرزندی نگرفته، و برای او شریکی در مُلک نمی باشد، و همه چیز را آفرید، و اندازۀ آن را معین نمود. سپس خداوند با قریش دربارۀ عبادت کردن بت ها در بیان احتجاج در آمده و می فرماید: وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ - تا - وَلا تُشُوراً و آن ها خدایانی غیر از معبود حقیقی برای خود گرفتند که چیزی را نمی آفرینند و بلکه خود شان آفریده شده اند، و مالک سود و زیان از برای خود نیستند، و نه مالک مرگ و زندگی و رستاخیز خود می باشند.
سپس خداوند متعال هم چنین حکایت کرده و می فرماید: وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا که مراد از هذا یعنی قرآن.
إِلَّا إِنَّكَ افْتَرَاهُ وَ أَعَانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ مشرکان می گفتند این قرآنی که
محمد بر ما می خواند آن را از یهود یاد گرفته است و از علمای نصاری و از مردی به نام این قبیطه آن را می نویسد و هر صبح و شام به پیروانش نقل می نماید که خداوند گفتار آن ها را نقل و رد می کند و می فرماید: وَ قَالَ الَّذِینَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْكَ افْتَرَاهُ - تا - بُكْرَةً وَ أَصِيلاً و کسانی که کافر شده اند گفتند: این دروغی است که او از خود بافته است، و گروهی نیز او را یاری کرده اند، پس به تحقیق آن ها (با این سخن) ستم و دروغ بزرگی را مرتکب شدند. و گفتند: این افسانه های پیشینیان است که او از آن ها رو نوشت کرده است، و هر صبح و شام بر او دیکته می شود.
پس خداوند گفتار آن ها را رد کرده و می فرماید: ای محمد به آن ها بگو: أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُوراً رَحِيماً (1)
ابی الجارود در تفسیر آیۀ إِفْكَ افْتَرَاهُ از امام باقر علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرمود: مقصود از افک دروغ است.
وَ أَعْانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ يعنى ابو فکیهه و حبر و عداس و عابس غلام حويطب پیامبر را در نوشتن آن کمک کرده اند. أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ اكتَبَها آن گفتار نضر بن حارث بن علقمة بن كلده است که گفت محمد آن را از افسانۀ گذشتگان نوشته است. فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً و هر صبح و شام بر او دیکته می شود. (2) وَ قَالُوا مَا لِهَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْ لَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَك فَيَكُونَ مَعَهُ نَذيراً (7)
أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ كَثرٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا وَ قَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّ رَجُلاً مَسْحُوراً (8) انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلاً (9) تَبَارَكَ الَّذِي إِنْ شَاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْراً مِنْ ذَلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ وَ يَجْعَلْ لَكَ قُصُوراً (10) 7 - و گفتند: چرا این رسول غذا می خورد و در بازار ها راه می رود؟ اگر بر او فرشته ای نازل می شد پس با او انذار می کرد.
8 - یا گنجی بر او فرو بیفتد، یا برای او باغی باشد که از آن (میوه هایش) بخورد، و ستم کاران گفتند: شما از مردی سحر زده پیروی می کنید.
9 - بنگر که چگونه برای تو مثال ها زدند و گم راه شدند، پس توانایی (پیدا کردن) راه را ندارند.
10 - پُر خیر و برکت است خداوندی که اگر بخواهد برای تو بهتر از آن را قرار می دهد، بهشتی که از زیر درختانش نهر ها جاری است، و برای تو قصر هایی (در بهشت) قرار می دهد.
خداوند هم چنین گفتار کافران را نقل کرده و می فرماید: وَ قَالُوا ما لِهَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ كَنْرُ أَوْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها و گفتند: چرا این رسول غذا می خورد و در بازار ها راه می رود؟ اگر بر او فرشتهای نازل می شد پس با او انذار می کرد. یا گنجی بر او فرو بیفتد، یا برای او باغی باشد که از آن (میوه هایش) بخورد، و ستم کاران گفتند: شما از مردی سحر زده پیروی می کنید.
که خداوند گفتار آن ها را رد کرده و می فرماید: وَ ما أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ
الْمُرْسَلِينَ - تا - وَ جَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً که مقصود از فتنه آزمایش است. پس مشرکان از فقر پیامبر عیب و ایراد می گرفتند که خداوند می فرماید: تَبَارَكَ الَّذِي إِنْ شَاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْراً مِنْ ذَلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَ يَجْعَلْ لَكَ قُصُوراً پُر خیر و برکت است خداوندی که اگر بخواهد برای تو بهتر از آن را قرار می دهد، بهشتی که از زیر درختانش نهر ها جاری است، و برای تو قصر هایی (در بهشت) قرار می دهد. (1)
جابر بن يزيد جعفى روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمودند: جبرئیل بر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم این آیه را چنین نازل کرد: «و قال الظالمون لآل محمد حقهم» ستم گران به حق آل محمد علیهم السلام گفتند: إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّ رَجُلاً مَسْحُوراً انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلاً دنباله رو دیوانه ای هستید ببین چگونه برای تو مثل می زنند و گم راه شده اند، دیگر نمی توانند براه علی علیه السلام برگردند. فرمود: علی علیه السلام است آن راهی که در این آیه به آن اشاره شده است. (2)
بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَ أَعْتَدْنَا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيراً (11) إذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظاً وَ زَفيراً (12) وَ إِذا الْقُوا مِنْها مَكاناً ضَيِّقاً مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنَالِكَ تُبُوراً (13) 11 - بلکه آن ها (کافران) قیامت را تکذیب کردند، و ما برای کسی که قیامت را تکذیب کند آتش سوزان دوزخ را آماده کرده ایم.
12 - هنگامی که این آتش سوزان آن ها را از دور ببیند، صدای وحشتناک و
خروش غضبناک آن را می شنوند.
13 - و هنگامی که در مکان تنگ جهنم با غل و زنجیر انداخته شوند، فریاد واویلای آن ها از دل بلند می شود.
ابو صامت گوید: امام صادق علیه السلام فرمودند: شب و روز هر کدام دوازده ساعت است و امیر المومنين على علیه السلام بهترین ساعت از آن دوازده ساعت می باشد که مراد از ساعت در این آیه بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَ أَعْتَدْنَا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيراً حضرت علی علیه السلام می باشد. (1)
سپس خداوند عقیدۀ دهریون و پیروان شان را ذکر کرده و می فرماید: بَل كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَ أَعْتَدْنَا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيراً * إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ كه مراد از مکان بعید مسیر یک ساله است.
سَمِعُوا لَهَا تَغَيْظاً وَ زَفِيراً * وَ إِذَا أَلْقُوا مِنْهَا که مراد از منها، «فيها» است یعنی هنگامی که در جهنم انداخته می شوند. مَكاناً ضَيِّقاً مُقَرَّنِینَ می فرماید: یعنی هنگامی که آن ها را محکم به هم دیگر می بندند دَعَوْا هُنَالِكَ ثُبُوراً فریاد واویلای آن ها از دل بلند می شود. (2) وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ أَ أَنتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي هَؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ (17) قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونَكَ مِنْ أَوْلِيَاءَ وَ لَكِنْ
متَّعْتَهُمْ وَ آبَاءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَ كَانُوا قَوْماً بُوراً (18) فَقَدْ كَذَّبُوكُمْ بِمَا تَقُولُونَ فَمَا تَسْتَطِيعُونَ صَرْفاً وَ لا نَصْراً وَ مَنْ يَظْلِمْ مِنْكُمْ نُذِقْهُ عَذَاباً كَبيراً (19) 17 - و (بیاد بیاور) روزی که آن ها با معبودانی که به جای خدا می پرستیدند محشور می شوند، پس خداوند به آن ها می گوید: آیا شما بندگان مرا گم راه کردید یا آن ها خود راه را گم کردند؟
18- می گویند: پاک و منزهی تو! برای ما سزاوار نبود که به غیر از تو معبودی را بر گزینیم، و لکن آن ها و پدران شان را از نعمت های دنیوی بهره مند ساختی تا آن که ذکر تو را فراموش کردند و هلاک شدند.
19 - پس به تحقیق آن معبودان شما را در آن چه که می گوئید تکذیب کردند، پس نمی توانید عذاب الهی را از خود بر طرف نمائید و نه می توانید از کسی یاری بخواهید، و هر کس از شما ستمی کند، عذابی بزرگ و شدید را به او می چشانیم.
سپس خداوند عزوجل با ملحدین و بت پرستان و آتش پرستان و عبادت کنندگان خورشید و ماه و ستاره و ... احتجاج کرده و می فرماید: وَ يَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَ مَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ برای چه آن ها را عبادت کردید.
أَ أَنتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي هَؤُلَاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ * قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاءَ - تا - قَوْماً بُوراً که مقصود از قوما بورا یعنی قوم بد کردار و زشت. سپس خداوند به کسانی که او را عبادت کرده اند می فرماید: فَقَدْ كَذَّبُوكُمْ بِمَا تَقُولُونَ فَمَا تَسْتَطِيعُونَ صَرْفاً وَلا نَصْراً آن چه را که شما ها می گفتید آن ها آن را تکذیب می کردند که اینک نه قدرت آن را دارید که عذاب را از آن ها بر طرف
نمائید و نه توانائی یاری آن ها را دارید. (1)
يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لا بُشْرَى يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِينَ وَ يَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً (22) وَ قَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنثُوراً (23) 22 - روزی که فرشتگان را ببینند، روز بشارتی برای مجرمان نخواهد بود، و می گویند: ما را امان دهید، معاف دارید.
23 - و ما به اعمالی که انجام داده اند توجه می کنیم، و همه را هم چون غباری پراکنده می سازیم.
وَ يَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً یعنی به آن ها به شدت سخت گرفته می شود. وَ قَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَل فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءَ مَنْثُوراً ابو حمزۀ ثمالی روایت می کند که امام محمد باقر علیه السلام فرمودند: روز قیامت خداوند گروهی را مبعوث می کند در حالی که نوری در مقابل آنان هم چون لباس های سفید و درخشنده است (این نور همان اعمال آن ها است) سپس به آن اعمال فرمان می دهد: همگی هم چون ذرات و غبار پراکنده شوید، که و به دنبال آن همه محو می گردند، سپس فرمود: ای ابو حمزه به خدا سوگند آن ها کسانی هستند که نماز و روزه را بجا می آوردند ولی هنگامی که حرامی به آن ها عرضه می شد آن را می چسبیدند و موقعی که از فضائل امیر مؤمنان على علیه السلام برای آن ها گفته می شد آن را انکار می کردند!
و فرمود: معنای الهباء المنثور آن است که وقتی نور خورشید از روزنه ای بر داخل خانه ای می تابد و تو در شعاع آن نور ذرات گرد و غباری را
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 439
می بینی که مراد همان است. (1)
أَصْحَابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِيلاً (24) وَ يَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاءُ بِالْغَمَامِ وَ نُزَّلَ الْمَلائِكَةُ تَنْزِيلاً (25) 24 - اهل بهشت در آن روز جایگاه شان از همه بهتر، و خواب گاه شان نیکو تر است.
25 - و (بیاد بیاور) روزی که آسمان با ابر از هم شکافته می شود و فرشتگان نازل می گردند.
ابي الجارود روایت می کند که امام محمد باقر علیه السلام در تفسير آيۀ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِيلاً فرمودند: به خدا سوگند به ما رسیده اهل آتش قبل از این که وارد آتش جهنم گردند به آن ها گفته می شود: به سایۀ سه شعبه از دود آتش وارد شوید. پس بهشت را از آن ها باز می دارند سپس گروه گروه آن ها را وارد آتش جهنم می کنند و آن در نیم روز می باشد و آن گاه توجه به اهل بهشت می شود و منازل آن ها با تحفه هایش که بدان اشتیاق دارند در نیم روز اعطاء می گردد و آن قول الهی است که می فرماید: أَصْحَابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِيلاً اهل بهشت در آن روز جایگاه شان از همه بهتر، و خواب گاه شان نیکو تر است. (2)
یونس بن ظبیان گوید از امام صادق علیه السلام از این آیه وَ يَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاءُ بِالْغَنامِ سؤال کردم، فرمودند: مراد از غمام امیر المومنین علیه السلام
می باشد. (1)
وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً (27) يا وَيلَتي لَيْتَني لَمْ أَتَّخِذ فُلاناً خَليلاً (28) لَقَدْ أَضَلَّني عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي وَ كَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَدُولاً (29) 27 - و (بیاد بیاور) روزی را که ستم کار از حسرت دست را به دندان می گزد و می گوید: ای کاش با رسول خدا در یک راه بودیم.
28 - ای وای بر من، ای کاش که فلانی را دوست نمی گرفتم.
29 - که او مرا از ذکر (پیروی از قرآن) گم راه ساخت، بعد از آن که به نزد من آمده بود، آری شیطان همیشه باعث ذلت و خواری انسان بوده است.
وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ می فرماید مقصود اولی است. يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً ابو جعفر علیه السلام می فرماید: ستم کار در آن روز می گوید: ای کاش بعد از رسول خدا علی علیه السلام را به عنوان ولی خود می گرفتم. يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً يعنی دومی را به عنوان دوست و خلیل خود انتخاب نمی کردم. لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي يعنی بعد از این که ولایت حضرت على علیه السلام بر ما عرضه شد مرا از پذیرش آن منع کرد و گم راهم نمود. وَ كَانَ الشَّيْطَانُ که مقصود دومی است لِلْإِنْسَانِ خَذُولاً باعث خواری و ذلت انسان است.
1) بحار الانوار، ج 36، ص 190 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 446؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 283
وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحَابَ الرَّسُ وَ قُرُوناً بَيْنَ ذَلِكَ كَثيراً (38) 38 - و نیز قوم عاد و ثمود و اصحاب رسَ (قومی که درخت را می پرستیدند) و اقوام بسیار دیگری را که بین این ها بودند، همه را هلاک کردیم.
وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحَابَ الرَّسِّ جمیل روایت می کند که زنی با کنیز خود نزد امام صادق علیه السلام آمده و گفت: چه می فرمائید دربارهٔ زنی که با زنی دیگر جمع شود؟
امام علیه السلام فرمودند: آن ها اهل آتش جهنم هستند و زمانی که روز قیامت شود بر او لباس و برده ای از آتش جهنم می پوشانند و شعله ای از آتش در شمّ و در آتش جهنم می اندازند.
زن گفت: آیا این در قرآن آمده است؟
امام علیه السلام فرمودند: بله!
زن گفت: در کجای قرآن آمده است؟
فرمودند: آنجا که می فرماید: وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحَابَ الرَّسِّ که آن عمل از اعمال زشت و نا پسند اصحاب رس بوده است. (1)
وَ كُلاًّ ضَرَبنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَ كُلاَّ تَبَّرنا تَثبيراً (39) 39 - و ما برای هر یک از این اقوام مَثل ها زدیم و (چون فائده ای نداشت) همه را هلاک کردیم.
وَكٌلاًّ تَبَّرنا تَنبِيراً جعفر بن غیاث از امام صادق علیه السلام روایت کرده که در ذیل آیه: وَكُلاًّ تَبَّرْنا
1) بحار الانوار، ج 76، ص 75؛ نور الثقلين، ج 4، ص 19 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 460
تَتبِيراً فرمود: یعنی «کسرنا تکسیرا ؛ شکستیم شکستنی» و آن گاه فرمود: این کلمه، لغت نبطی ها است. (1) وَ لَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَفَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَهَا بَلْ كَانُوا لا يَرْجُونَ نُشُوراً (40) 40 - و به تحقیق آن ها کنار شهری که بر اهل آن باران عذاب و شرّ را فرستادیم،آمدند، آیا این ها آن را ندیدند؟ (آری دیدند) و لكن امیدی (ایمانی) به روز رستاخیز ندارند.
ابی الجارود از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: آن قریه ای الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ که باران عذاب بر سر آن ها فرستادیم، قریه ای به نام سدوم بود پس قریۀ قوم لوط بود که خداوند سنگ هایی از سجیل یعنی از گِل بر سر آن ها نازل فرمود. (2)
أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكيلاً (43) 43 - آیا دیدی کسی را که هوای نفسش را خدای خود ساخته است؟ آیا تو می توانی حافظ و نگهبان او (هدایت گرش) باشی؟
أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ می فرماید: این آیه دربارۀ قریش نازل شده است، زندگی بر آن ها تنگ شد و برای تامین معاش از مکه بیرون رفتند. در
میان آن ها مردی بود که هر جا درخت و صخره و یا سنگ زیبائی می دید آن را عبادت می کرد. صخره ای به نام سعد بود که قریش برای آن قربانی می کردند و خون آن قربانی را بر آن می مالیدند و هر وقت شتران و گوسفندان شان به مرضی مبتلا می شدند آن گوسفند و یا شتر را می آوردند و برای شفا به آن صخره می مالیدند. مردی از عرب آمد تا شترش را به آن صخره بمالد و آن را مبارکش بگرداند که شتر فرار کرد و رفت آن مرد شعری گفت:
أتيت إلى سعد ليجمع شملنا *** فشتتنا سعد فما نحن من سعد
و ما سعد إلا صخرة مستوية *** من الأرض لا تهدي لغى و لا رشد
یعنی: آمدم بطرف سعد که شترم را شفا داده و از تفرقۀ ما جلوگیری کند بر خلاف انتظار بين من و شتر جدائی افتاد و ما از خوشبخت ها و نیکو کاران نیستیم و این سعد هم سنگی است مثل سنگ های دیگرِ روی زمین، که نه می تواند رهبری و هدایت کند و نه آن که گم راه سازد.
روزی عرب دیگری از کنار سنگ های سعد عبور می کرد، دید روباهی بر آن سنگ ها بول می نماید این شعر را گفت:
و رب يبول الثعلبان برأسه *** لقد ذل من بالت عليه الثعالب
یعنی خدائی که روباه بر سرش بول کند همانا پست و نا چیز است. (1)
أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظَّلَّ وَ لَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنَا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَليلاً (45) 45 - آیا ندیدی که چگونه پروردگارت سایه را گسترده است؟ و اگر
1) بحار الانوار، ج 3، ص 253 ؛ تفسیر صافی ، ج 5، ص 293 ؛ نور الثقلين، ج 4، ص 20؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 461
می خواست آن را ساکن می کرد، سپس خورشید را بر آن دلیل قرار دادیم.
ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ فرمودند: ظل ما بين طلوع فجر تا طلوع خورشید است.
وَ هُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَ هَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَ جَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً (53) 53 - و او کسی است که دو دریا را در کنار هم قرار داد، که یکی آب گوارا و شیرین دارد و آن دیگری شور و تلخ است، و بین این دو آب برزخی (حائلی) قرار داد که به هم آمیخته نگردند و از هم جدا باشند.
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَ هَذَا مِلْحُ أُجَاجٌ که مراد از اجاج تلخی است. وَ جَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخاً یعنی میان آن دو توقف گاهی قرار داد که آن نهایت پیش روی دریا در آن موضع می باشد. وَ حِجْراً مَحْجُوراً یعنی حرام است که طعم های دیگری را تغییر دهند. وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ كَانَ رَبُّكَ قَدِيراً (54) 54 - و او کسی است که از آب بشر را آفرید، پس بین آن ها نسب و سبب قرار داد، و پروردگارت همیشه قادر و تواناست.
وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ كَانَ رَبُّكَ قَدِيراً برید عجلی گوید از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیۀ وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً سؤال کردم، فرمودند: همانا خداوند متعال
آدم را از آب شیرین و تازه آفرید و همسرش حواء را نیز از همان جنس و از دنده های پائینش خلق نمود و به خاطر همین دنده میان آن دو نسب و پیوند قرار داد و آن گاه او را به ازدواج آدم در آورد و به این وسیله بین آن دو پیوند و قرابت به وجود آمد که خداوند می فرماید: نَسَباً وَ صِهْراً اى برادر بنى عجل بدان که نسب از جانب مردان و صهر از جانب زنان است. (1)
وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَنْفَعُهُمْ وَلا يَضُرُّهُمْ وَ كَانَ الْكَافِرُ عَلَى رَبُّهِ ظَهيراً (55) 55 - و آن ها جز خدا چیز هایی را می پرستند که نه به آن ها سودی می رسانند و نه زیانی، و کافر به پروردگارش پشت می کند (از اوامرش پیروی نمی کند).
وَ كَانَ الْكَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهيراً على بن إبراهيم كويد انسان در لغت رب نامیده شده است آنجا که خداوند می فرماید: اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّکَ مرا نیز در نزد ربت یاد نما ؛ هر کسی که مالک چیزی باشد رب آن چیز نامیده می شود، خداوند می فرماید: وَ كَانَ الْكَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِیراً که مراد از کافر دومی است که به امیر المومنین علیه السلام پشت کرد.
وَ إِذا قیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَن قَالُوا وَ مَا الرَّحْمَنُ أَ نَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنا وَ زَادَهُمْ نُفُوراً (60) 60 - و چون به آن ها گفته می شود برای خداوند رحمان سجده کنید،
1) بحار الانوار، ج 11، ص 112 و ج 57، ص 277؛ کافی، ج 5، ص 442 ؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 464؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 298؛ نور الثقلين، ج 4، ص 23
می گویند: خدای رحمان کیست؟ آیا برای چیزی سجده کنیم که تو ما را به آن امر می کنی؟ بر نفرت شان افزوده می شود.
وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَ مَا الرَّحْمَنُ که جوابش آیات الرَّحْمَنُ * عَلَمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ * عَلَمَهُ الْبَيَانَ الرحمن 1 تا 4 می باشد. تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فِيهَا سِراجاً وَ قَمَراً مُنيراً (61) 61 - پُر خیر و برکت است خداوندی که در آسمان ستارگانی قرار داد، و در میان آن چراغی روشن و ماه تابانی بر افروخت.
ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاءِ بُرُوجاً می فرماید: بروج عبارت است از ستارگان و از این ستارگان چند برجی که مربوط به سه ماه بهار است: حمل و ثور و جوزاء است. و آن که مربوط به سه ماهه تابستان است: سرطان و اسد و سنبله است. و آن که مربوط به سه ماهه پائیز است: میزان و عقرب و قوس است. و آن که مربوط به سه ماهه زمستان است: جدى و دلو و حوت است که مجموعا دوازده برج می شود. (1)
وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ خِلْفَةٌ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَذْكُرَ أَوْ أَرَادَ شُكُوراً (62) 62 - و او کسی است که شب و روز را جانشین یک دیگر قرار داد برای آن کس که بخواهد متذکر شود با شکر گزار باشد.
وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ خِلْفَةٌ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُوراً
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 469؛ نور الثقلين، ج 4، ص 25
جمیل روایت می کند که مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا فدایت گردم بسا اتفاق می افتد که نماز شبم به مدت یک ماه و یا دو و سه ماه از من فوت می شود و آن را بجا نمی آورم آیا جایز است قضای نماز های شب فوت شده را در روز بجا بیاورم؟
امام علیه السلام سه مرتبه فرمودند: نماز شب برای تو به منزله نور چشمت می باشد، و این آیه را تلاوت فرمودند: وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ خِلْفَةٌ که مضمون آیه دلالت می کند بر این که می توان قضا نماز روز را در شب و قضا نماز شب را در روز بجا آورد که آن از سر مکنون آل محمد علیهم السلام می باشد. (1)
وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاماً (63) وَ الَّذينَ يَبيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِيَاماً (64) وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَاماً (65) 63 - و بندگان خداوند رحمان کسانی هستند که بر روی زمین به آرامی و فروتنی راه می روند، و هنگامی که جاهلان آن ها را مخاطب خود سازند به آن ها سلام می گویند.
64 - و کسانی که برای پروردگار شان شب هنگام به سجده و قیام می پردازند.
65 - و کسانی که می گویند: پروردگارا عذاب جهنم را از ما بر طرف نما،
1) وسائل الشيعه، ج 4،ص 279؛ بحار الانوار، ج 84، ص 43؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 304؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 470
همانا که عذاب جهنم سخت و دایمی است.
وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً می فرماید: این آیه دربارۀ ائمه علیهم السلام نازل شده است. زراره روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً فرمودند: مقصود ائمه علیهم السلام می باشند و دربارهٔ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً از ترس دشمنان شان. یعنی: ائمه علیهم السلام هستند که در روی زمین از ترس دشمنان شان با ترس و احتیاط راه می روند. (1)
سلیمان بن جعفر گوید: از ابو الحسن علیه السلام دربارۀ تفسير آيۀ وَ عِبادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاماً * وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِيَاماً سؤال کردم، فرمودند: مراد ائمه علیهم السلام هستند که در راه رفتن شان پروا داشته و با احتیاط راه می روند. (2)
ابي الجارود روایت می کند که امام باقری علیه السلام در تفسیر آیۀ إِنَّ عَذَابَها كَانَ غراماً فرمودند: غرام به معنای ملازم و جزء لاینفک است، و مفارقت نمی کند. (3)
وَ الَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَ كَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاماً (67) 67 - و کسانی که هر وقت (در راه خدا) انفاق کنند، اسراف نمی کنند و بخل نمی ورزند، بلکه میان آن دو را که راه میانه و اعتدال است بر می گزینند.
إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا اسراف به معنای انفاق در معصیت و در
راه غير حق است.
و در معنای اقتار در جمله وَ لَمْ يَقْتُرُوا می فرماید: یعنی در حق خدای عز و جل بخل روا نمی دارند.
وَ كَانَ بَيْنَ ذلِكَ قَوَاماً قوام به معنای عدل و میانه روی در است، و آن عبارت است از انفاق در هر جایی که خدا دستور داده باشد. وَ الَّذينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخرَ وَلا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتي حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بالْحَقِّ وَلا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَاماً (68) يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهَاناً (69) إِلاّ مَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأُوْلَئِكَ يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ كَانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِيماً﴾ (70)
وَ مَنْ تَابَ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَاباً (71) وَ الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً (72) 68 - و کسانی که با خداوند معبود دیگری را شریک نمی دانند، و نفس محترمی را که خداوند ریختن خونش را حرام کرده نمی کشند مگر این که به حق باشد، و هرگز زنا نمی کنند، و هر کس این عمل را مرتکب شود كیفر سختی می بیند.
69 - عذاب روز قیامت برای او مضاعف می شود، و با ذلت و خواری در آن (جهنم) همیشگی می ماند.
70 - مگر کسی که توبه کند، و عمل صالح انجام دهد، پس این ها هستند که خداوند گناهان شان را به حسنات و نیکی مبدل می کند، و خداوند آمرزنده و مهربان است.
71 - و هر کس توبه کند، و عمل صالح انجام دهد، پس او به سوی خداوند بازگشته است.
72 - و کسانی که شهادت باطل نمی دهند، و هنگامی که با عمل لغو و بیهوده روبرو می گردند، بزرگوارانه از آن می گذرند.
وَ الَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهَا آخَرَ وَلَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بِالْحَقِّ وَلا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثاماً می فرمایند: اثام درّه ای از درّه های جهنّم است که از مس گداخته می باشد، و جای کسی است که غیر خدای تعالی را پرستیده است، و کسی که نفسی را که خدا ریختن خونش را حرام کرده کشته است، و زنا کاران در آنجایند. (1)و در آنجا عذاب شان دو چندان می شود. و يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ - تا - فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللّهِ مَتَاباً می فرماید: یعنی دیگر به سوی گناه بر نمی گردند، و با اخلاص و نیت صادق توبه می کنند. (2) وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ می فرماید: زور یعنی غناء و مجالس لهو و لعب. وَ الَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهَا آخَرَ - تا - يَلْقَ أَثاماً می فرماید: در جهنم درّه ای به نام أثام است سپس خداوند عزوجل استثنا قرار داده و می فرماید: إِلاّ مَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ. مگر کسانی که توبه کنند، و عمل صالح انجام دهند، پس این ها هستند که خداوند گناهان شان را به حسنات و نیکی مبدل می کند. امام رضا علیه السلام می فرمایند: هنگامی که روز قیامت می شود خداوند شخص مؤمن را در مقابل خویش نگه می دارد و اعمالش را بر او عرضه می دارد و او
در نامۀ اعمالش می نگرد و اول چیزی که در آن می بیند گناهانش است که با دیدن آن رنگش متغییر می گردد و بدنش به لرزه در می آید، سپس خداوند حسناتش را بر او عرضه می دارد که با دیدن آن خوشحال و شادمان می شود، پس خداوند عزوجل می فرماید: سیئات او را به حسنات تبدیل کنید و برای مردم ظاهر نمائید. مردم با دیدن نامۀ اعمال مومن می گویند: آیا او حتی یک سیئه و گناه در نامۀ اعمالش نداشت و این فرمایش الهی است که می فرماید: يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ خداوند سيئات آن ها را به حسنات تبدیل نمود. (1)
وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً (74) 74 - و کسانی که می گویند: پروردگارا، از همسران و فرزندان ما مایۀ چشم روشنی به ما عنایت کن، و ما را پیشوای متقین و پرهیزگاران قرار بده.
در نزد امام صادق علیه السلام آیۀ وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً قرائت شد فرمود: امر عظیمی از حق تعالى سؤال کرده اید که شما را امام متقیان گرداند! شخصی پرسید: که ای پسر رسول خدا این آیه چطور نازل شده است؟
حضرت فرمود: خداوند آیه را این طور نازل فرموده: « و اجعلنا من المتقين اماما» یعنی برای ما از بندگان متقین امامی قرار بده. (2)
ابان بن تغلب گوید از امام صادق علیه السلام دربارۀ آيۀ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً سؤال کردم، حضرت
فرمود: منظور آن ما اهل بیت هستیم. (1)
روایت شده که مراد از أَزْوَاجِنَا حضرت خدیجه و از وَ ذُرِّيَّاتِنَا حضرت فاطمه و از و قُرَّةَ أَعْيُنِ امام حسن و امام حسین و از وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام می باشد. (2)
قُلْ مَا يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامَاً (77) 77 - بگو: پروردگارم برای شما هیچ توجه و اعتنایی قائل نیست اگر دعای شما نباشد، به تحقیق تکذیب کردید، که به زودی به کیفر آن عمل تان گرفتار می شوید.
ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ قُلْ ما يَعْبَوابِكُمْ رَبِّي لَوْلا دُعَاؤُكُمْ فرمود: پروردگار من با شما چه معامله ای می کند؟ با این که او را تکذیب کردید و به زودی عذاب گریبان گیر تان خواهد شد. (3)
26- سورۀ شعراء در مکه نازل شده و دارای 227 آیه است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِطسم (1) تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَاب الْمُبينِ (2) لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (3) 1 - طسم .
2 - این آیات کتاب روشن است.
3 - (ای رسول ما) می خواهی از شدت غم و اندوه جانت را از دست بدهی، چون که ایمان نمی آورند.
طسم * تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ می فرماید: طسم حروفی از حروف اسم اعظم الهی است که به رمز در قرآن آمده است. لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ یعنی می خواهی نفس خودت را هلاک کنی. أَلاّ يَكُونُوا مُؤْمِنِینَ چون که ایمان نمی آورند. (1) إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ (4) 4 - اگر بخواهیم از آسمان آیه ای بر آن ها نازل می کنیم که گردن های شان در
1) تفسیر صافی، ج 5، ص 315؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 484
برابر آن خاشع گردد.
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ هشام از امام صادق علیه السلام روایت کرد که فرمود: گردن های شان یعنی گردن های بنی امیه با آمدن صیحه ای آسمانی به نام صاحب الامر، نرم و خاضع می شود. (1)
وَ إِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسى أَنِ انْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (10) قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلا يَتَّقُونَ (11) قالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ (12) وَ يُضيقُ صَدْرِي وَ لا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ (13) وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ (14) قَالَ كَلأَ فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ (15) فَأْتِیا فِرْعَوْنَ فَقُولا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ (16) أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ (17) قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فينا وَليداً وَ لَبِثْتَ فينا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ (18) وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتي فَعَلْتَ وَ أَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ (19) قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ (20) فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبْ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ (21) وَ تِلْكَ نِعْمَةً تَمُتُها عَلَى أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرَائِيلَ (22)
1) بحار الانوار، ج 23، ص 207 و ج 51، ص 48؛ نور الثقلين، ج 4، ص 47 ؛ تفسير صافی، ج 5، ص 316؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 485
قَالَ فِرْعَوْنُ وَ مَا رَبُّ الْعَالَمِينَ (23) قالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا إِنْ كُنتُمْ مُوقِنِينَ (24) قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلا تَسْتَمِعُونَ (25) قَالَ رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ (26) قالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ (27) قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَيْنَهُما إِنْ كُنتُمْ تَعْقِلُونَ (28) قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْرِي لأَ جْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ (29) قَالَ أَ وَ لَوْ جِنَّتَكَ بِشَيْءٍ مُبِينٍ (30) قَالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (31) فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تُعْبَانُ مُبِينٌ (32) وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاءُ لِلنَّاظِرِينَ (33) قَالَ لِلْمَلَإٍ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ (34) يُريدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَمَا ذَا تَأْمُرُونَ (35) قَالُوا أَرْجِهُ وَ أَخَاهُ وَ ابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ (36) يَأْنُوكَ بِكُلِّ سَخَارٍ عَلِيمٍ (37) فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِميقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ (38) وَ قیلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُمْ مُجْتَمِعُونَ (39) لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِنْ كَانُوا هُمُ الْغَالِمیينَ (40) فَلَمَّا جَاءَ السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنَا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغَالِيبِينَ (41) قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ (42) قَالَ لَهُمْ مُوسى أَلْقُوا مَا أَنتُمْ مُلْقُونَ (43) فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَ عِصِيَّهُمْ وَ قَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ (44)
فَأَلْقَى مُوسى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ (45) فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ (46) قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (47) رَبِّ مُوسى وَ هَارُونَ (48) قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَلَأُ صَلتَتْكُمْ أَجْمَعِينَ (49) قالُوا لأضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبَّنَا مُنْقَلِبُونَ (50) إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ (51) وَ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسى أَنْ أَشْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ (52) فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ خَاسِرِينَ (53) إِنَّ هَؤُلَاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ (54) وَ إِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ (55) وَ إِنَّا لَجَميعٌ خَاذِرُونَ (56) فَأَخْرَجْنَاهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ (57) وَ كُنُوزِ وَ مَقَامِ كَريمٍ (58) كَذلِكَ وَ أَوْرَثْنَاهَا بَى إِسْرَائِيلَ (59) فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِينَ (60) فَلَمَّا نَرَاهَا الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ (61) قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ (62) فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ العَظيمِ (63) 10 - و (بیاد بیاور) هنگامی که پروردگارت به موسی ندا کرد که به سوی قوم
ستم کار برو.
11 - (به سوی) قوم فرعون، آیا آن ها نمی ترسند و پرهیزگار نمی شوند؟
12 - (موسی) عرض کرد: پروردگارا، می ترسم که مرا تکذیب کنند.
13 - و سینه ام تنگ می شود و زبانم (به خوبی روان نیست) باز نمی شود، پس هارون (برادرم) را نیز بفرست (تا یار من باشد).
14 - و برای آن ها بر من گناهی است، می ترسم که مرا بکُشند.
15 - (خداوند) فرمود: چنین نیست، پس دو نفری (با هارون) به وسیلۀ آیات ما به سوی آن ها بروید که ما با شما هستیم و (گفتار تان) را می شنویم.
16 - پس به سوی فرعون بروید و بگویید: ما فرستادۀ پروردگار جهانیان هستیم.
17 - بنی اسرائیل را با ما بفرست.
18 - (فرعون) گفت: آیا ما تو را در کودکی نزد خود نگه نداشتیم، و سال هایی از عمرت در نزد ما نبودی؟
19 - و آن عمل زشت (قتل نفس) را انجام دادی، و تو از کافران هستی (به ما كفر ورزیدی).
20 - (موسی) گفت: من آن را هنگامی انجام دادم که از بی خبران بودم.
21 - هنگامی که از شما ترسیدم فرار کردم، پس پروردگارم به من حکمت عطا فرمود و مرا از پیغمبران قرار داد.
22 - و این نعمتی است که به وسیلۀ آن بر من منت می گذاری و این که بنی اسرائیل را بندۀ خود کرده ای؟
23 - فرعون گفت: پروردگار عالمین کیست؟
24 - موسی گفت: کسی است که پروردگار آسمان ها و زمین و آن چه که ما بین
آن هاست، می باشد، اگر اهل یقین باشید.
25 - فرعون به اطرافیانش گفت: آیا نمی شنوید؟
26 - موسی گفت: او پروردگار شما و پروردگار پدران شماست.
27 - فرعون گفت: همانا رسولی که به سوی شما به رسالت فرستاده از دیوانگان است.
28 - موسی گفت: پروردگار مشرق و مغرب و آن چه که بین آن دو است، اگر اندشه کنید.
29 - فرعون گفت: اگر غیر از من خدایی را بپرستی، تو را به زندان خواهم انداخت.
30 - موسی گفت: حتی اگر برای تو نشانۀ روشنی بیاورم (باز هم ایمان نمی آوری)؟
31 - فرعون گفت: آن نشانه را بیاور اگر از راست گویان هستی!
32 - پس موسی عصای خودش را (به زمین) انداخت که نا گاه ماری بزرگ آشکار شد.
33 - و دست خود را (از گریبان) بیرون آورد که نا گاه در مقابل بینندگان سفید و روشن گردید.
34 - فرعون به اطرافیانش گفت: این ساحری ماهر و داناست.
35 - که می خواهد شما را به وسیلۀ سحرش از سر زمین تان بیرون کند، شما چه می گویید؟
36 - گفتند: او و برادرش را زمانی مهلت ده، و مامورانی را برای جمع کردن مردم به شهر ها بفرست.
37 - تا ساحران ماهر و زبر دست را به نزدت بیاورند.
38 - پس ساحران را برای روز مشخصی گرد هم آوردند.
39 - و به مردم گفته شد: آیا شما ها جمع می شوید؟
40 - که اگر ساحران پیروز شدند شاید از آن ها پیروی کنیم؟
41 - پس هنگامی که ساحران آمدند به فرعون گفتند: اگر پیروز شویم آیا برای ما پاداشی هست؟
42 - فرعون گفت: بله! البته که شما در آن هنگام از مقربین خواهید بود.
43 - (چون ساحران حاضر شدند) موسی به آن ها گفت: بیفکنید آن چه را که می خواهید بیفکنید.
44 - پس آن ها طناب ها و عصا های خود شان را افکندند و گفتند: به عزت فرعون سوگند که ما پیروز هستیم.
45 - پس (در آن هنگام) موسی عصایش را افکند که نا گاه همۀ وسایل ساحران را بلعید.
46 - پس همۀ ساحران (با دیدن معجزۀ موسی) به سجده افتادند.
47 - گفتند: ما به پروردگار عالمیان ایمان آوردیم.
48 - پروردگار موسی و هارون.
49 - (فرعون) گفت: آیا قبل از این که من به شما اجازه بدهم به او ایمان آوردید؟ همانا او استاد شماست که به شما سحر آموخته است، که به زودی خواهید فهمید، دست ها و پا های تان را به عکس هم خواهم برید، و همۀ شما را به دار خواهم آویخت.
50 - ساحران گفتند: چیز مهمی نیست، همانا ما به سوی پروردگار مان باز می گردیم.
51 - همانا ما امیدواریم که پروردگار مان خطا های ما را بیامرزد، چون که ما
اول ایمان آورندگان بودیم.
52 - و به موسی وحی کردیم که شبانه بندگان مرا (از مصر) بیرون ببر، که شما مورد تعقیب هستید.
53 - پس فرعون مامورانی برای جمع آوری لشکر به شهر ها فرستاد.
54 - (و گفت): همانا آن ها تعداد کمی هستند.
55 - و همانا آن ها ما را به خشم آورده اند.
56 - و ما همگی آمادۀ جنگ هستیم.
57 - (فرعونیان شکست خوردند) پس آن ها را از باغ ها و چشمه ها بیرون کردیم.
58 - و نیز از گنج ها و قصر های عالی (بیرون کردیم).
59 - آری این چنین کردیم و بنی اسرائیل را وارث آن ها (شهر و دیار ها و اموال شان) قرار دادیم.
60 - پس به تعقیب بنی اسرائیل پرداختند و هنگام طلوع آفتاب به آن ها رسیدند.
61 - پس هنگامی که هم دیگر را دیدند، اصحاب موسی گفتند: به دست فرعونیان افتادیم.
62 - موسی گفت: هرگز چنین نیست، همانا پروردگارم با من است، به زودی مرا هدایت خواهد کرد.
63 - پس به موسی وحی کردیم که عصایت را به دریا بزن، (چون زد) دریا از هم شکافته شد، و هر قسمت آن چون کوه بزرگی گردید.
وَ إِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ انْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
أبان بن عثمان روايت کرد از امام صادق علیه السلام که فرمود: هنگامی که خداوند موسی علیه السلام را به سوی فرعون فرستاد موسی به در کاخ فرعون آمد و اجازۀ ورود خواست ولی به او اجازۀ ورود ندادند. پس موسی عصایش را به در کاخ زد که همۀ در ها باز شدند و موسی علیه السلام به نزد فرعون رفت و به او فرمود که خداوند جهانیان من را به سوی تو فرستاده است و از او خواست که بنی اسرائیل را آزاد کرده با او همراه نماید.
فرعون گفت: أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيداً وَ لَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ * وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وقتی که کودکی بیش نبودی آیا ما تو را تربیت نکردیم، ولی تو آن مرد را کشتی و فرار نمودی و تو از کسانی هستی که کفران نعمت نموده ای. و مقصود از وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ یعنی آن مرد را کشتی وَ أَنْتَ مِنَ الْكَافِرِينَ یعنی کفران نعمت های مرا کردی.
موسى علیه السلام فرمود: فَعَلْتُها إِذا وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ * فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ - تا - أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرَائِيلَ هنگامی که آن عمل را بجا آوردم از عاقبت آن بی خبر بودم پس از ترس تو فرار کردم. پس خداوند به من علم و حکمت بخشید و مرا از پیامبران خویش قرار داد. و تو به خاطر این مرا تربیت نموده و بزرگ کردی که بنی اسرائیل را به بردگی و بندگی گرفته بودی و فرزندان ایشان را می کشتی.
فرعون گفت: وَ ما رَبُّ الْعَالَمِینَ پروردگار عالمیان کیست؟ و چگونه است؟ و او از کیفیت خداوند سؤال کرد.
موسى علیه السلام فرمود: رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُمْ مُوقِنِينَ او پروردگار آسمان ها و زمین و آن چه که میان آن هاست می باشد اگر اهل یقین و اعتقاد هستی.
فرعون با تعجب به یارانش گفت: أَ لا تَسْتَمِعُونَ آیا می شنوید، من از کیفیت پروردگار او سؤال می کنم و او از صفاتش به من می گوید.
موسى علیه السلام فرمود: رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ او پروردگار شما و پدران و گذشتگان شماست.
فرعون به موسى علیه السلام گفت: لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهَا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ اگر خدائی به غیر از من بپذیری تو را به زندان می اندازم.
موسى علیه السلام فرمود: أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُبِينٍ اگر معجزه ای آشکار برای تو بیاورم باز هم قبول نمی کنی؟
فرعون گفت: فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ آن معجزه را بیاور اگر از راست گویان هستی.
فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تُعْبَانٌ مُبِينٌ در این هنگام موسی علیه السلام عصای خود را بر زمین انداخت که نا گاه به اژدهائی بزرگ تبدیل شد اطرافیان فرعون همه فرار کردند و ترس همۀ وجود فرعون را فرا گرفت و نتوانست جلوی خود را بگیرد و لذا با ترس و لرز گفت: تو را سوگند می دهم به خدا و آن شیری که در نزد ما خورده ای این را از ما دور کن. موسی علیه السلام دست دراز کرد و آن را گرفت نَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَ سپس موسی علیه السلام دست در گریبان خود فرو برد و وقتی دستش را بیرون آورد از نور آن همۀ دیده ها خیره شد.
هنگامی که موسی علیه السلام عصا را گرفت فرعون خواست به رسالت موسی ایمان آورده و خدا را به یگانگی تصدیق کند که هامان به فرعون گفت: تو خود معبود مردمی و خلایق تو را به خدایی پرستش می کنند اکنون می خواهی پیرو عقیده یکی از بنده های خود بشوی.
فرعون گفت: لِلْمَلإ آن هائی که حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَمَا ذَا تَأْمُرُونَ - تا - لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ فرعون به اطرافیانش گفت: این ساحری ماهر و داناست. که می خواهد شما را به وسیلهٔ سحرش از سر زمین تان بیرون کند، شما چه می گویید؟ گفتند: او و برادرش را زمانی مهلت ده، و مامورانی را برای جمع کردن مردم به شهر ها بفرست. تا ساحران ماهر و زبر دست را به نزدت بیاورند. پس ساحران را برای روز مشخصی گرد هم آوردند.
چون فرعون و هامان خود از سحر و جادوگری بهره مند بوده و به وسیلهٔ سحر شان بر مردم ادعای خدائی می کردند برای غلبۀ به موسی به تمام شهر های مصر مامور فرستادند و ساحرین مشهور آن زمان را به دربار فرعون حاضر نمودند بیش از هزار نفر ساحر حضور پیدا کردند و فرعون از بین آن ها صد نفر و از آن صد نفر هشتاد نفر برجسته ترین آن ها را برگزید آن ها به فرعون گفتند: بدان و آگاه باش در دنیا مانند ما ساحری وجود ندارد اگر بر موسی غلبه کنیم چه پاداش و اجری به ما می دهی؟
فرعون گفت: شما را در ادارۀ کشور خویش شریک و سهیم می سازم.
ساحران به فرعون گفتند: ما برای ابطال سحر موسی آن چه قدرت و توانائی داریم بکار می بندیم ولی اگر باز موسی بر ما تفوق و برتری پیدا کند معلوم خواهد شد که آن چه می کند صورت سحر و حیله ندارد و معجزه ای از طرف خدا می باشد و به ناچار به او ایمان می آوریم.
فرعون گفت: اگر چنین شود من نیز رسالت موسی را تصدیق خواهم کرد و شما باید تمام نیروی علمی و حیلۀ جادوئی خود را برای غلبۀ بر موسی بکار برید.
امام صادق علیه السلام می فرماید: روز موعود روز عیدی بود، چون روز بر آمد فرعون مردم و ساحران را جمع کرد، و قبّه ای را نیز برای او درست کرده بودند که ارتفاعش هشتاد زراع بود و آن را با آهن و فولاد صیقل داده پوشانده بودند، هنگامی که خورشید بر می آمد از انعکاس نور خورشید از فولاد و نیز از شعاع آفتاب کسی را یارای نگاه کردن به قصر نبود. فرعون و هامان آمدند و بر آن قصر نشستند و نظاره گر موسی و ساحران شدند. موسی علیه السلام به سوی آسمان نظر انداخت. ساحران به فرعون گفتند: ما مردی را می بینیم که به آسمان نظر می کند و سحر ما هرگز به آسمان نمی رسد و ما ضامن هستیم که سحر های زمینی را دفع نمائیم.
پس به موسی علیه السلام گفتند: إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَ إِمَّا أَنْ نَكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ (1)اول تو می اندازی یا ما بیندازیم؟
موسى علیه السلام به آن ها فرمود: اَلقُوا مَا أَنْتُمْ مُلْقُونَ * فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَ عِصِيَّهُمْ شما آن چه را که می خواهید بیندازید. پس ساحران ریسمان ها و عصا های خودشان را بر روی زمین انداختند و آن ها مثل مار و اژدها شده و به حرکت درآمدند و ساحران گفتند: بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ به عزت فرعون سوگند ما پیروز می شویم.
موسى علیه السلام در نفس خود احساس ترس کرد، پس ندا آمد: لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى * وَ أَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى (2)مترس! بدرستی که تو بالا تر از آن هائی و آن چه که در دست راست داری بر زمین بینداز تا سحر ساحران را ببلعد و از بین ببرد، چرا
که کار آن ها سحر و جادوگری است و ساحران بر تو پیروز نمی شوند.
پس موسی علیه السلام عصایش را بر زمین انداخت که آن عصا مانند اژدهائی عظیم شد و به حرکت درآمد سرش را بلند کرد و دهانش را باز نمود و کام بالایش را بر بالای قصر فرعون و کام پائینش را بر زیر قصر فرعون گذاشت. سپس برگشت و همۀ عصا ها و ریسمان های ساحران را بلعید و بر همۀ آن ها غالب گشت. مردم هنگامی که آن جریان را دیدند که تا حال چشمی مانند آن را ندیده بود و هیچ وصف کننده ای مانند آن را وصف نکرده بود منهزم گشته و رو به فرار گذاشتند و ده هزار نفر از مرد و زن و کودک در هنگام فرار در زیر دست و پا مُردند. فرعون و هامان از ترس لباس های شان را خراب کردند و از هول آن مو های سر شان سفید گشت و بی هوش شدند. و موسی علیه السلام نيز با مردم شروع به فرار نمود.
در این هنگام ندا آمد: خُذْهَا وَ لا تَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولى (1)اى موسی! آن را بگیر و مترس که ما آن را به حالت اولش بر می گردانیم.
موسی برگشت،عبای خود را دور دستش پیچید و سپس آن را در دهان اژدها کرد که نا گاه همان عصا شد که قبلاً بود.
خداوند می فرماید: فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِینَ که تمام جادوگران با دیدن آن به سجده افتادند و گفتند: آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ * رَبِّ مُوسى وَ هَارُونَ ما به خداوند جهانیان ایمان آوردیم که همان خداوند موسی و هارون است.
فرعون با دیدن حالت جادوگران به شدت خشمگین شد و گفت: آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمْ به او ایمان آوردید قبل از این که من به شما اجازه بدهم حتماً موسی در سحر و جادوگری استاد و بزرگ شماست. الَّذِي
1) طه، آیۀ 21
عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبتَكُمْ أجمَعِین که جادوگری را به شما آموخته است، پس به زودی خواهید دانست مسلماً دست ها و پا های شما را یکی از راست و یکی از چپ قطع خواهم کرد، و يقيناً همۀ شما را به دار خواهم آویخت. گفتند: لا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ * إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ در این شکنجه و عذاب هیچ زیان و باکی بر ما نیست، یقیناً ما به سوی پروردگار مان باز می گردیم. قطعاً ما امیدواریم که چون نخستین ایمان آورندگان از این قوم بودیم، پروردگار مان خطا های ما را بیامرزد.
فرعون ایمان آورندگان به خدای موسی را حبس نمود تا این که خداوند عذاب طوفان و ملخ و شپش و قورباغه و خون را بر آن ها نازل فرمود پس فرعون همۀ آن ها را آزاد کرد و خداوند به موسى علیه السلام وحى نمود: أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ بندگان مرا شبانه از شهر مصر بیرون ببر که دشمنان شما را تعقیب خواهند کرد.
موسى علیه السلام بنى اسرائیل را برداشت و به کنار دریای نیل آمد تا از دریا بگذرد چون فرعون خبر دار شد، لشکر خود را آماده ساخت و ششصد هزار نفر را جلو تر فرستاد و خودش با یک میلیون نفر در عقب لشکر حرکت کرد خداوند می فرماید: فَأَخْرَجْنَاهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ * وَ كُنُوزِ وَ مَقَامٍ كَرِيمٍ * كَذَلِكَ وَ أَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ * فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ پس ما آنان را که به دنبال بنى اسرائيل رفته بودند از باغ ها و چشمه سار ها - که نعمت های ما در سر زمین مصر بود - و از گنج ها و مکان های نیکو و قصر های با شکوه بیرون کردیم. این گونه نعمت های خود را از چنگ آنان بیرون آوردیم و آن ها را به بنی اسرائیل به میراث دادیم. فرعونیان هنگام طلوع آفتاب آنان را دنبال کردند.
هنگامی که موسی علیه السلام به دریا نزدیک شد فرعون نیز به نزدیک ایشان رسید. اصحاب موسی علیه السلام گفتند: إِنَّا لَمُدْرَكُونَ آن ها به ما رسیدند.
موسى علیه السلام فرمود: كَلأَ إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ آن ها به ما نمی رسند چرا که پروردگارم با من است و ما را نجات می دهد. که مراد از سَيَهْدِینِ یعنی به زودی مرا نجات می دهد.
پس موسی علیه السلام نزدیک دریا شد و گفت: شکافته شو!
دریا به سخن آمده و گفت: ای موسی! آیا به من می گوئی که برایت شکافته شوم، در حالی که یک چشم بر هم زدن خدا را نا فرمانی نکرده ام ولی در میان شما افرادی هستند که معصیت کارند.
موسی علیه السلام گفت: بپرهیز از این که خدا را نا فرمانی کنی، می دانی که آدم به خاطر نا فرمانی الهی از بهشت بیرون آمد و ابلیس به خاطر معصیت از درگاه پروردگار ملعون و رانده شد.
دریا گفت: پروردگارم عظیم و امرش طاعت شده است و برای هیچ چیزی سزاوار نیست که او را نا فرمانی نماید.
يوشع بن نوح برخاست و به موسی گفت: ای رسول خدا! پروردگارت چه فرمانی به تو داده است؟
موسی علیه السلام گفت: به من دستور داده که از دریا بگذرم.
پس یوشع بن نوح اسب خودش را با ایمان کامل بر روی آب راند.
خداوند به موسى وحى نمود: أنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ عصایت را به دریا بزن. موسی علیه السلام نیز عصایش را به دریا زد فَانْفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ العَظِيمِ پس دریا شکافته شد و آب دریا مانند کوه های عظیم و بلند روی هم جمع شد. و دوازده راه از وسط دریا باز شد و آب ها در میان راه مانند کوهی
استوار و عظیم ایستاده بودند. و آفتاب بر زمین تابید و خشکش نمود، یاران موسی دوازده قبیله بودند و خداوند برای آن ها دوازده مسیر در دریا باز کرد و هر قبیله ای از یک مسیر رد شد. و آب دریا مانند کوهی در بالای سر شان ایستاد. آن قبیله ای که با موسی علیه السلام بود در مسیر به ناله آمده و گفتند: ای موسی! برادران ما کجا هستند؟
موسی علیه السلام فرمود: آن ها نیز با شما از دریا می گذرند.
آن ها حرف موسی را قبول نکردند. پس خداوند به دریا امر نمود که مانند شیشه ای صاف و روشن گردد، در نتیجه آن ها هم دیگر را می دیدند و با هم حرف می زدند.
فرعونیان و لشگریانش از راه رسیدند، فرعون با دیدن این معجزۀ عظیم الهی خواست که از آن به نفع خود استفاده نماید، لذا به لشگریانش گفت: آیا نمی دانید که من پروردگار بزرگ شما هستم، این دریا برایم شکافته شده است تا از آن عبور کنیم.
کسی از لشگریان فرعون جرأت داخل شدن به دریا را نداشتند و اسب های شان نیز با هول و وحشت از وارد شدن بر آب خود داری می کردند. فرعون جلو آمد تا به ساحل رسید. منجّمش گفت: وارد دریا مشو. ولی فرعون حرف او را قبول نکرد، اسب خود را زد تا داخل دریا شود، امّا اسب از وارد شدن بر دریا امتناع ورزید. فرعون بر اسب نری سوار بود. جبرئیل علیه السلام بر اسب مادیانی سوار بود، جلو آمد و داخل آب شد، اسب فرعون چون مادیان را دید به دنبالش راه افتاد و وارد دریا شد لشگریان فرعون همه از پشت سر او وارد دریا شدند. چون آخرین نفر از فرعونیان وارد آب شدند آخرین نفر بنی اسرائیل نیز از آب بیرون آمد.
خداوند به باد امر نمود که دریا را بر هم زند، در این هنگام آب ها مانند کوه یک دفعه بر سر فرعونیان فرو ریخت.
فرعون در آن هنگام گفت: آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرَائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ (1)ایمان آوردم که خدائی جزء آن خدائی که بنی اسرائیل به او ایمان آورده اند نیست و من از مسلمان ها هستم.
پس جبرئيل علیه السلام کفی از لجن را بر داشت و در دهانش زد و گفت: الْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ (2)آيا الآن كه عذاب الهی را دیدی ایمان آوردی در حالی که قبل از این از فساد کنندگان در روی زمین بودی؟ (3)
ابى الجارود روایت کرد که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ فرمود: یعنی بنی اسرائیل گروهی اندک هستند و دربارۀ وَ إِنَّا لَجَمِيع حاذِرُونَ فرمود: مستعّد و با قوّه و اسلحه پوشیده است فرعون گفت ما دارای اسلحه و مهمّات جنگی می باشیم و آنان فاقد آن هستند.
وَ مَقام کَرِیمٍ می فرماید: مسکن های نیکو و حسنه. فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ یعنی هنگام طلوع خورشید. مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ می فرماید: یعنی خداوند مرا به زودی کفایت می کند. (4) وَ اجْعَلْ لَي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرينَ (84) 84 - و برای من در میان امت های آینده زبان صدقی قرار بده.
وَ اجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ می فرماید: مقصود از زبان صدق امير المؤمنين على علیه السلام است. (1) إِلاّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (89) 89 - مگر کسی که با قلب سلیم به پیش گاه خداوند بیاید.
إِلاّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ می فرماید: قلب سلیم آن است که غیر از خداوند کس دیگری در آنجائی نداشته باشند. (2) وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ (90) وَ بُرْزَتِ الْجَحِيمَ لِلْغَاوِينَ (91) 90 - و بهشت به اهل تقوا و پرهیزگاران نزدیک می شود.
91 - و دوزخ برای گم راهان پدیدار می گردد.
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ می فرماید: که مراد از أُزْلِفَتِ یعنی نزدیک می شود. وَ يُرْزَتِ الْجَحِیمُ می فرماید: جهنم برای آن ها آماده می گردد. فَكَبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَ الْغَاوُونَ (94) 94 - پس در آن هنگام معبودان با پرستش کنندگان آن ها با صورت در آتش دوزخ افکنده می شوند.
فَكَبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَ الْغَاوُونَ
امام صادق علیه السلام فرمود: این آیه دربارۀ گروهی نازل شده که به زبان، دم از عدالت می زنند، ولی در عمل بر خلاف آن عمل می کنند. (1)
و در روایتی دیگر می فرماید: مراد از هم بنی امیه و مراد از وَ الغارُونَ بنی فلان می باشند.)﴿ قالُوا وَ هُمْ فِيها يَخْتَصِمُونَ (96)
تَاللّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (97) إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (98) وَ مَا أَضَلَّنَا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ (99) فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ (100) وَلا صَديقٍ حَميمٍ (101) فَلَوْ أَنَّ لَنَاكَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (102) 96 - و آن ها در حالی که در دوزخ به مجادله و خصومت بر می خیزند می گویند:
97 - خدا سوگند که ما در گم راهی آشکاری بودیم.
98 - چون شما (بت ها) را با پروردگار عالمیان پرستش می کردیم.
99 - و ما را گم راه نکردند مگر مجرمان.
100 - پس شفاعت کننده ای نداریم.
101 - و نیز دوستی با محبّت.
102 - پس اگر بار دیگر (به دنیا) باز گردیم از مومنان می باشیم.
قَالُوا وَ هُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ * تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ * إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ
1) بحار الانوار، ج 2، ص 21
الْعَالَمِینَ کسانی که از آن ها پیروی کرده اند می گویند از شما اطاعت کردیم هم چنان که از خداوند اطاعت می کردیم و شما ها را به مقام ربوبیت شناختیم سپس می گویند: فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ * وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ افسوس كه الآن شفاعت کننده و دوست با محبتی نداریم. (1) ابي أسامه از امام صادق علیه السلام و از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمودند: به خدا سوگند از شیعیان گناه کارمان شفاعت می کنیم هنگامی که دشمنان ما آن را می بینند، می گویند: فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ * وَلَا صَدِيقِ حَمِيمٍ * فَلَوْ أَنَّ لَنَاكَرَةً فَتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ می فرماید: مقصود از مومنون یعنی از هدایت شدگان می بودیم. می فرماید: لازمۀ ایمان اقرار است. (2)
قالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ (111) 111 - (قوم نوح) گفتند: آیا به تو ایمان بیاوریم، در حالی که افراد پست و حقیر از تو پیروی می کنند.
قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَكَ گفتند: ای نوح آیا به تو ایمان بیاوریم. وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ در معنای ارذل فرموده اند یعنی فقراء. (3) فَافْتَحْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّنِي وَ مَنْ مَعِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (118) 118 - پس میان من و آن ها جدایی انداز، و من و مومنانی که با من هستند را نجات بده.
فَافْتَحْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ فَتْحاً می فرماید: خداوندا میان من و آن ها تو خود
قضاوت کن.
فَأَنجَيْنَاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ (119) 119 - پس ما او و کسانی را که با او بودند در آن کشتی که پُر (از حیوانات و انسان ها) بود نجات بخشیدیم.
أبي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ فرمود: یعنی مجهز و آماده، که همه کار هایش تمام شده بود، و دیگر هیچ کاری نداشت، جز این که روی آب بیفتد.
أَ تَبْتُونَ بِكُل ربعٍ آيَةً تَعْبَتُونَ (128) 128 - آیا بر سر هر راهی نشانه ای از هوا و هوس می سازید؟
بِكُلِّ رِيعٍ امام باقر علیه السلام می فرماید: بکل ریع یعنی به هر راهی نشانه ای است؛ و مراد از آيَةً على علیه السلام است. (1))﴿ وَ إِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (130)
130 - و هنگامی که کیفر می دهید، هم چون ستم کاران کیفر می دهید.
وَ إِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ می فرماید: یک دیگر را به خاطر خشم و غضب و بدون هیچ گناه می کشید. وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ (148)
1) تفسیر برهان، ج 5، ص 503
وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتاً فَارِهِينَ (149) 148 - و مزارع و نخلستان هایی که میوه هایش رسیده و شیرین است.
149 - و از کوه ها خانه هایی برای خود می تراشید و به عیش و نوش مشغول می شوید.
وَ نَخْل طَلْعُها هَضِیمُ یعنی درختان خرمائی که مملو از خرما است. وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتاً فَارِهِينَ كه فارهین بمعنی (حاذقین) یعنی استادانه است و فرهین بدون الف نیز خوانده شده که بمعنی خوش حالی و فرح ناکی می باشد. (1) قَالُوا إِنَّمَا أَنَّتَ مِنَ الْمُسَخَّرِينَ (153) 153 - (قوم صالح ) گفتند: همانا تو از سحر زدگان هستی.
إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَخَرِينَ می فرماید: اگر تو رسول و فرستادۀ خداوند هستی پس نباید مثل ما بشر باشی. (2) قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقَالينَ (168) 168 - گفت: همانا دشمن این عمل شما هستم.
إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقَالِينَ یعنی از خشمگین کنندگان. كذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ (176) 176 - اصحاب ای که پیغمبران خدا را تکذیب کردند.
أَصْحَابُ الأَيْكَةِ ای که محلی است که پر از درخت می باشد. وَ اتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الْجِبِلَةَ الْأَوَّلِينَ (184) 184 - و بپرهیزید از خداوندی که شما و اقوام پیشین را آفریده است.
وَ اتَّقُوا الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الْجِبِلَّةَ الأَوَّلِينَ می فرماید: مقصود از جبلة الاولين خلق اولین است. فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذَابٌ يَوْمِ الظَّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (189) 189 - پس او را تکذیب کردند، و عذاب روز سایه بان آن ها را گرفتار ساخت، که همانا عذاب آن روز بسیار بزرگ بود.
فَكَذَّبُوهُ می فرماید: قوم شعیب آن جناب را تکذیب کردند. و مقصود از عذاب در جمله فَاخَذَهُمْ عَذَابُ يَوْم الظُّلَّةِ می فرماید: حرارت و باد های مسموم و گرم است.
عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ كَانَ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ چنین به ما رسیده است و خدای تعالی بهتر می داند که اهل ای که که قوم شعیب اند وقتی که در میان خانه های خود بودند حرارت شدیدی رسید و حق تعالی ابری به واسطه عذاب ایشان فرستاده بود، ایشان به گمان این که از هوای این ابر به آسایش و راحتی می رسند از خانه های خود بیرون رفتند در این اثنا آن ابر ایشان را فرا گرفت و صیحه ای از آن به گوش ایشان رسید که همه به یک بار به رو در افتاده هلاک گشتند. (1)
1) تفسیر صافی، ج 5، ص 348؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 505
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ (192) نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأمينُ (193) عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ (194) 192 - و همانا این قرآن به حقیقت از جانب پروردگار عالمیان نازل شده است.
193 - روح الامين (جبرئيل) آن را نازل کرده است،
194 - بر قلب تو، تا از انذار کنندگان باشی.
وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ * نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ یعنی قرآن از جانب پروردگار عالمیان نازل شده است و آن را جبرئیل روح الامین نازل کرده است. پدرم از حسان [حنان] و او از امام صادق علیه السلام روایت کرد که در تفسیر آيۀ وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ * نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ فرمود: مقام ولایت در روز غدیر خم بر امير المومنين على علیه السلام نازل شد. (1)
وَ إِنَّهُ لَفي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ (196) 196 - و همانا توصیف آن در کتاب های نخستین نیز آمده است.
لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ یعنی کتاب های اولین. وَ لَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ (198) فَقَرَأَهُ عَلَيْهِمْ مَا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنينَ (199)
1) بحار الانوار، ج 9، ص 228 و ج 37، ص 120؛ نور الثقلين، ج 4، ص 64؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 505
198 - و اگر ما این کتاب را بر بعضی از عجمیان (به زبان غیر عربی) نازل می کردیم.
199 - و آن را بر آن ها (اهل عرب) می خواند، هرگز ایمان نمی آوردند.
وَ لَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ * فَقَرَأَهُ عَلَيْهِمْ مَا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ امام صادق علیه السلام می فرماید: یعنی اگر ما قرآن را بر عجم - غیر عرب - نازل می کردیم عرب به آن ایمان نمی آورد ولی بر عرب نازل کردیم و عجم ها به آن ایمان آوردند و این خود فضیلتی برای عجم است. (1)
إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْع لَمَعْزُولُونَ (212) 212 - همانا آن ها از استراق سمع به دور هستند.
نَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ می فرماید: مراد از معزول یعنی کر هستند و از شنیدن وحی محروم می باشند. وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ (214) 214 - و خویشان نزدیکت را انذار کن.
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتكَ الأَقْرَبِينَ امام علیه السلام می فرماید: این آیه این چنین نازل شده که «و انذر عشیر تک الاقربین و رهطك منهم المخلصين» يعنى انذار كن خویشان نزدیک خود را و جمعی از ایشان را که مخلص هستند.
1) بحار الانوار، ج 9، ص 228 و ج 64، ص 173؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 507؛ نور الثقلین، ج 4، ص 64؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 350
فرمود: چون این آیه در مکه بر پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم نازل شد چهل نفر از بنی هاشم را که تماما با حضرت رسول نسبت داشتند دعوت فرمود پس از پذیرائی و طعامی که به ایشان داد فرمود از میان شما کیست که مرا یاری نموده و دین خدا را حمایت کند تا او را وصی و جانشین خود سازم.
ابو لهب به حاضران گفت: زود متفرق شويد زيرا حتما محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم شما را سحر می کند پس همگی متفرق شده رفتند.
مرتبه دوم پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم خویشان خود را جمع نموده و ضیافتی داد و فرمود: هر کس از شما اول به من ایمان بیاورد او را وصی و وزیر و جانشین خود می نمایم. این مرتبه نیز بر اثر تحریک ابو لهب حضار مجلس متفرق شدند. و نتیجه ای حاصل نگردید.
روز سوم باز پیغمبر اکرم بستگان و خویشان از عشیرۀ خود را در مجلسى جمع نموده و پس از صرف شیر و پذیرائی به ایشان خطاب نموده فرمود: کیست از میان شما که به من ایمان آورده مرا یاری نماید دین مرا ادا کند و وعدۀ مرا انجام دهد و جانشین و وزیر و وصی من شود؟
نا گاه علی بن ابی طالب علیه السلام که از نظر سن کوچک تر از تمام حاضرین و فاقد ثروت و مال بود برخاست و گفت: یا رسول اللّه من حاضرم به آن چه فرمودی عمل کنم.
پیغمبر فرمود: یا علی تو وصی و وزیر و جانشین من می باشی. (1)
وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (215)
1) بحار الانوار، ج 18 گ، ص 181 ؛ تفسير برهان، ج 5، ص 512؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 352؛ نور الثقلين، ج 4، ص 66
فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ (216) 215 - و پر و بال رحمتت را برای مومنینی که از تو پیروی می کنند بگستران.
216 - پس اگر از تو نا فرمانی کنند پس بگو: همانا من از آن چه که انجام می دهید بیزارم.
وَ رَهْطَکَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِینَ يعنى على بن ابى طالب و حمزه و جعفر و امام حسن و امام حسین و ائمۀ اطهار از آل محمد علیهم السلام می باشند. (1) سپس فرمود: لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ * فَإِنْ عَصَوْكَ مومنینی که از تو پیروی می کنند پس اگر از تو نا فرمانی کنند یعنی بعد از تو در ولایت علی علیه السلام و ولایت ائمۀ اطهار از ذریّۀ علی علیه السلام پیروی نکنند.
فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ به آن ها بگو من از آن چه که می کنید بیزارم. یعنی نا فرمانی کردن از رسول صلی اللّه علیه و آله و سلم هنگامی که او از دنیا رفته همانند نا فرمانی کردن آن حضرت در هنگام زنده بودنش می باشد. (2)
الَّذِي يَرَاكَ حينَ تَقُومُ (218) وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ (219) إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (220) هَلْ أُتُتبكُمْ عَلَى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ (221) تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَاكِ أَثِيمٍ (222) يُلقُون السُّمْعَ وَ أَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ (223) وَ الشُّعَرَاء يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ (224)
أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ (225) وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لا يَفْعَلُونَ (226) إِلَّا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ ذَكَرُوا اللّهَ كَثيراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظلِمُوا وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَي مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ (227) 218 - همان کسی که وقتی بر می خیزی (برای عبادت) تو را می بیند.
219 - و نیز حرکت تو را در میان سجده کنندگان.
220 - همانا او شنوا و دانا است.
221 - آیا شما را آگاه کنم که شیاطین بر چه کسانی نازل می شوند؟
222 - شیاطین بر هر شخص دروغ گوی گنه کار نازل می شوند.
223 - آن چه را که می شنوند (به دیگران) القا می کنند، و بیشتر شان دروغ گو هستند.
224 - و شاعران کسانی هستند که گم راهان از آن ها پیروی می کنند.
225 - آیا نمی بینی که آن ها در هر وادی حیران و سر گشته اند؟
226 - و آن ها می گویند آن چه را که بدان عمل نمی کنند.
227 - مگر کسانی که ایمان آورده اند، و عمل صالح انجام داده اند، و خداوند را زیاد یاد می کنند، و بعد از آن که مورد ستم واقع شدند به دفاع از حق خویشتن (و مومنان) بر می خیزند، و به زودی کسانی که ستم کرده اند می دانند که محل بازگشت شان کجاست.
الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ * وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ - در نبوت - وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ فرمود: در صلب پیامبران. (1)
1) رجال کشی، ص 222؛ تاويل الآيات الظاهره، ص 392؛ بحار الانوار، ج 68، ص 118
وَ الشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ می فرماید: این آیه دربارۀ کسانی نازل شده که با رای و نظر شان دین الهی را تغییر می دهند و با امر الهی نیز مخالفت می ورزند، آیا شاعری را دیده ای که کسی از او پیروی کند. مراد از شاعر در این جا کسانی هستند که با رای و نظر خود شان دین و مذهب منحرفی را پایه گذاری کرده و مردم نیز از آن ها پیروی می کنند و تاکید بر این مطلب آيۀ أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ است که یعنی با باطل مناظره می کنند و با حجت های گم راه کننده مجادله می نمایند و در هر مذهبی که می خواهند وارد می شوند.
وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لا يَفْعَلُونَ و می گویند چیز هائی که خود به آن عمل نمی کنند، مردم را موعظه می کنند و خود پند و موعظه نمی پذیرند، نهی از منکر می کنند و خود از آن دست بر نمی دارند، امر به معروف می کنند و خود عمل نمی کنند، اینان همان کسانیند که حق آل محمد علیهم السلام را غصب کردند. سپس خداوند آل محمد علیهم السلام و شیعیان هدایت یافتۀ آن ها را یاد کرده و می فرماید: إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا مگر کسانی که ایمان آورده اند، و عمل صالح انجام داده اند، و خداوند را زیاد یاد می کنند، و بعد از آن که مورد ستم واقع شدند به دفاع از حق خویشتن (و مومنان) بر می خیزند.
و سپس دشمنان آل محمد علیهم السلام و آن هائی که بر ایشان ظلم و ستم کردند را یاد کرده و می فرماید: وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا - آل محمد حقهم - أَيَّ مُنْقَلَب يَنْقَلِبُونَ یعنی کسانی که در حق آل محمد ستم کرده اند به زودی می دانند که
محل بازگشت شان کجاست.
به خدا سوگند آیه این چنین نازل شده است. (1)
1) بحار الانوار، ج 31، ص 578 ؛ نور الثقلين، ج 4، ص 72؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 356؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 519
27- سورۀ نمل در مکه نازل شده و دارای 93 آیه است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِطس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَ كِتَابٍ مُبِينٍ (1) هُدى وَ بُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ (2) الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ (3) إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ زَيَّنَا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ (4) أَوْلَئِكَ الَّذينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَ هُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ (5) وَ إِنَّكَ لَتَلقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ (6) إِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَاراً سَ آتِبِكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِبِكُمْ بِشِهَابٍ قَبَسِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ (7) 1 - طس، این آیات قرآن و کتاب مبین و روشن است.
2 - که هدایت گر و بشارت دهندۀ مومنان است.
3 - آن هایی که نماز به پا می دارند، و زکات می پردازند و آن ها به آخرت یقین دارند.
4 - همانا کسانی که به آخرت ایمان ندارند، اعمال شان را برای آن ها زینت می دهیم، پس آن ها حیران و سر گشته می شوند.
5 - آن ها کسانی هستند که برای شان عذاب سختی است، و آن ها در آخرت
زیان کار ترین مردمان هستند.
6 - و همانا که این قرآن از جانب خدایی حکیم و دانا به تو القا می شود.
7 - (به خاطر بیاور) هنگامی که موسی به خانواده اش گفت: از دور آتشی دیدم، به زودی خبری از آن برای تان می آورم با شعلۀ آتشی، شاید که گرم شويد.
طس ** تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَ كِتَابٍ مُبِينٍ - تا - هُمُ الْأَخْسَرُونَ وَ إِنَّكَ كه مخاطب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم است. لتَّلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ كه من لدن يعنى - من عند - به معنای از نزد حَکِیم عَلِیمٍ حکیم و داناست. إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَاراً يعنی در آن سمت از دور آتشی دیدم یعنی هنگامی که از مدائن از نزد شعیب بیرون آمد که قصه اش در سورۀ قصص آمده هستم. وَ الْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَذِّبْ يَا مُوسى لأتَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ (10) إلاّ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُمْنَا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ (11) 10 - و عصایت را بیفکن، پس هنگامی که آن را دید که هم چون ماری در تکاپو هست، ترسید و به عقب برگشت، و به پشت سرش نگاه نکرد، (خطاب شد:) ای موسی مترس، که رسولان در نزد من هرگز نمی ترسند.
11 - مگر کسی که ستم کند، سپس بدیش را به نیکی مبدل نماید، همانا من آمرزنده و مهربان است.
يَا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ * إِلاّ مَنْ ظَلَمَ معنى
إلا من ظلم يعنى كسی که ظلم و ستم نمی کند. ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ که حرف در مکان حرف گذاشته شده است. (1) وَ لَقَدْ آتَيْنَا دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ عِلْماً وَ قَالاَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ (15) وَ وَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ وَ قَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ (16) 15 - و به تحقیق ما به داود و سلیمان دانش دادیم، و آن ها گفتند: حمد از آن خداوندی است که ما را بر بسیاری از مومنان برتری بخشید.
16 - و سلیمان وارث داود شد، و گفت: ای مردم، به ما زبان پرندگان یاد داده شده، و از هر چیزی به ما عطا گردیده، همانا این فضیلت آشکاری است.
وَ لَقَدْ آتَيْنا دَاوُدَ - تا - الْمُبِينُ می فرماید: به داود و سلیمان چیزی داده شد که به احدی از پیامبران داده نشد، خداوند به آن دو زبان پرندگان یاد داد و آهن را در دست آن ها بدون آتش نرم نمود و کوه با داود تسبیح می گفت و خداوند زبور را بر او نازل فرمود که در آن توحید و تمجید و دعا و اخبار پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و امیر المؤمنین علیه السلام و ائمه علیهم السلام از ذرّیۀ آن دو و اخبار رجعت و قائم علیه السلام آمده بود که خداوند می فرماید: وَ لَقَد كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ (2)و همانا ما پس از تورات در زبور
نوشتیم که زمین را بندگان شایستۀ ما به ارث می برند. (1)
وَ حُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنسِ وَ الطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ (17) حتَّى إذا أَتَوْا عَلَى وَ ادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (18) فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً مِنْ قَوْلِهَا وَ قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتى أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلَى وَالِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَ أَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ (19) وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِي لا أَرَى الْهَدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ (20) لأُعَذِّبَنَّهُ عَذَاباً شديداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَتي بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ (21) فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَا بِنَبَإ يَقينٍ﴾ (22)
إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لَهَا عَرْشُ عَظِيمٌ (23) وَجَدْتُهَا وَ قَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ (24) الأَ يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَ مَا تُعْلِنُونَ (25) اللّه لا إِلَهَ إِلا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ (26) قَالَ سَنَنظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ (27) اذْهَبْ بِكِتَابِي هَذَا فَأَلْقِهُ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مَا ذَا يَرْجِعُونَ (28) قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَريمُ (29)
1) تفسیر برهان، ج 6، ص 9
إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ (30) أَلاّ تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أَتُونِي مُسْلِمِينَ (31) قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ (32) قَالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُري ما ذا تَأْمُرينَ (33) قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ (34) وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ (35) فَلَمَّا جَاءَ سُلَيْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَانِيَ اللّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتَاكُمْ بَلْ أَنتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ (36) ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَتَأْتِيتَهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ (37) قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ (38) قالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمينٌ (39) قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَريمٌ (40) قالَ تَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنْظُرْ أَتَهْتَدِى أَمْ تكُونُ مِنَ الَّذينَ لا يَهْتَدُونَ (41) فَلَمَّا جَاءَتْ قِبلَ أَهَكَذَا عَرْشُك قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ كُنا مُسْلِمِينَ (42) وَ صَدَّهَا مَا كَانَتْ نَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِنْ قَوْمٍ كَافِرِينَ (43)
قیلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَنَّهُ حَسِبَهُ لُجَّةٌ وَ كَشَفَتْ عَنْ سَاقَيْها قَالَ إِنَّهُ صَرْحُ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (44) 17 - و لشگریان سلیمان از جن و انس و پرندگان در پیش او جمع شدند، و به صف ایستادند.
18 - (لشگریان حرکت کردند) تا این که به سرزمین مورچه ها رسیدند، مورچه ای گفت: ای مورچه ها، همگی به لانه های خود روید تا مبادا سلیمان و لشکریانش شما را پایمال کنند، و در حالی که آن ها نمی فهمند.
19 - (سلیمان) از گفتار مورچه تبسمی کرده و خندید و گفت: پروردگارا، توفیق عنایت فرما تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم عطا فرمودی به جا بیاوریم، و توفیق ده تا عمل صالحی انجام دهم که مورد رضای تو باشد، و مرا به رحمت خود در زمرۀ بندگان صالحت داخل نما.
20 - و (سلیمان در میان لشگریان) حال پرنده (هد هد) را جویا شد و گفت: چه شده که هد هد را نمی بینم؟ یا این که او از غائبین است؟
21 - او را چنان عذاب سختی کنم، یا سرش را می برم، یا این که (برای غيبتش) دلیلی روشن بیاورد.
22 - پس از مکث کمی (هد هد آمد و) گفت: من به چیزی اطلاع یافته ام که تو از آن اطلاع نداری، من از سر زمین سبا خبری مهم و قطعی آورده ام.
23- همانا من زنی را دیدم که بر آن ها (سر زمین سبا) حکومت می کرد، و آن زن هر چیزی را در اختیار دارد، و برای او تخت با عظمتی بود.
24 - و دیدم که آن زن و قومش به غیر از خدا برای خورشید سجده می کردند، و شیطان اعمال شان را برای آن ها زیبا جلوه داده است، پس آن ها را
از راه خدا باز داشته، لذا آن ها هدایت نمی یابند.
25 - چرا برای خداوند سجده نمی کنند که آن چه در آسمان ها و زمین پنهان است را آشکار می کند، و آن چه در پنهان و آشکار دارید را می داند.
26 - خداوندی که جز او خدای دیگری نیست، او پروردگار عرش عظیم است.
27 - (سلیمان) گفت: تحقیق می کنیم تا معلوم شود که راست می گوئی یا از دروغ گویان هستی.
28 - حال با این نامۀ من برو، و آن را بر آن ها بیفکن، سپس برگرد و ببین (با دیدن نامه) چه می کنند.
29 - (بلقیس بعد از دیدن نامه) گفت: ای بزرگان، نامۀ کریمی به سوی من انداخته شده،
30 - آن نامه از جانب سلیمان است، و در آن چنین نوشته شده: به نام خداوند بخشندۀ مهربان ؛
31 - بر من برتری مجویید و تسليم من شوید.
32- (بلقیس) گفت: ای بزرگان، نظر تان را دربارۀ این امر بزرگ بگویید که من هیچ وقت کاری را بدون مشورت با شما انجام نداده ام.
33 - گفتند: ما دارای نیروی قوی و مردان جنگ جوی مقتدری هستیم، ولی باز اختیار با شماست، ببین چه دستور می فرمایی.
34 - (بلقیس) گفت: پادشاهان هر وقت وارد شهری می شوند آن را به فساد می کشند، و عزیز ترین اهل آن شهر را ذلیل ترین آن قرار می دهند، (آری) آن ها این چنین عمل می کنند.
35 - و حال من هدیه ای گران بها برای آن ها می فرستم، تا ببینم فرستادگانم چه
خبری برای من می آورند.
36 - پس هنگامی که (فرستادۀ بلقیس) به حضور سلیمان رسید، سلیمان گفت: می خواهید مرا با مال کمک کنید؟ آن چه خدا به من عطا کرده از آن چه که شما آورده اید بهتر است، بلکه شما هستید که با هدیه های تان شاد می شوید.
37- (ای فرستادۀ بلقیس) به سوی آن ها برگرد، که ما نیز با لشکری به سوی آن ها می آئیم که قدرت هیچ گونه مقابله با آن را ندارند، و آن ها را از سر زمین شان با ذلت و خواری بیرون می کنیم.
38 - (سلیمان) گفت: ای بزرگان، کدام یک از شما تخت او (بلقیس) را نزد من می آورد قبل از این که با تسلیم پیش من بیایند؟
39 - عفریتی از جن گفت: من آن را پیش از آن که تو از جایگاهت بلند شوی پیش تو می آورم، که همانا من بر انجام این کار قدرت مند و امین هستم.
40 - آن کسی که علمی از کتاب در نزدش بود گفت: من آن را پیش تو می آورم قبل از این که چشمانت را بر هم زنی، پس هنگامی که (سلیمان) آن تخت را در نزد خود دید گفت: این از فضل پروردگارم است تا مرا بیازماید که آیا شکر او را بجا می آورم یا کفران می کنم، و هر کس شکر کند به نفع خود شکر کرده است و هر کس کفران کند (به ضرر خویشتن کفران نموده)، همانا که پروردگارم بی نیاز و کریم است.
41 - (سلیمان) گفت: تخت او را برایش نا شناس کنید، ببینیم که آیا تخت خودش را می شناسد یا از کسانی است که هدایت نمی یابد.
42 - پس هنگامی که (بلقیس) آمد به او گفته شد: آیا این عرش (تخت) توست؟ گفت: مثل این که خودش است، و ما قبل از این نیز آگاه بودیم و از
تسلیم شدگان بودیم.
43 - و او را از آن چه که غیر خدا می پرستید باز داشت، همانا که او از قوم کافران بود.
44 - به او (بلقیس) گفتند: وارد قصر شو، پس هنگامی که آن (قصر) را دید پنداشت که حوض آبی است، و ساق پاهایش را نمایان ساخت (دامنش را بالا زد تا از آن آب بگذرد)، (سلیمان) گفت: این قصری است که از بلور صاف (ساخته شده، بلقیس) گفت: پروردگارا، همانا من بر خودم ستم کردم، و با (دست) سلیمان به خداوند پروردگار عالمیان اسلام آوردم.
وَ حُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنسِ وَ الطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ سليمان بر کرسی نشست و باد او را برد تا به بیابان مورچه ها رسید که در آن بیابان طلا و نقره می روئید و خداوند مورچه ها را در آنجا موکل نموده بود تا از آن ها محافظت نمایند. امام صادق علیه السلام فرمود: برای خداوند بیابانی است که طلا و نقره در آنجا می روید و خداوند ضعیف ترین آفریده اش را که مورچه باشد نگهبان آنجا قرار داده است.
چون سلیمان به وادی مورچه ها رسید، مورچۀ بزرگ به دیگر مورچه ها گفت: يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً مِنْ قَوْلِهَا وَ قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ - تا - فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ ای مورچه ها، همگی به لانه های خود روید تا مبادا سلیمان و لشگریانش شما را پایمال کنند، در حالی که آن ها نمی فهمند. سلیمان از گفتار مورچه تبسمی کرده و خندید و گفت: پروردگارا، توفیق بده که شکر نعمت خود را که به من و پدر و مادرم عطا فرمودی به جا
بیاوریم، و توفیق ده تا عمل صالحی انجام دهم که مورد رضای تو باشد، و مرا به رحمت خود در زمرۀ بندگان صالحت داخل نما. (1)
چون حضرت سلیمان علیه السلام بر تخت خود می نشست همۀ پرندگان که خداوند متعال مسخر او گردانیده بود حاضر می شدند و روی هر کسی که در پیش آن تخت بود سایه می افکندند.
روزی هد هد از میان آن پرندگان غایب شد و از جای خالی او آفتاب بر دامن حضرت سلیمان علیه السلام تابید، سرش را بلند کرد و گفت: ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ - تا - بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ چه شده است که هد هد را نمی بینم و چرا او غایب است، او را عذابی شدید خواهم کرد و یا سرش را خواهم برید مگر این که برایم دلیلی قوی و عذری مورد قبول بیاورد.
زمان زیادی نگذشت که هد هد آمد. سلیمان علیه السلام از او پرسید: کجا بودی؟
هد هد گفت: أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإِ يَقِينِ إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ لفظ این آیه عام و معنایش خاص است زیرا چیز های زیادی به بلقیس داده نشده بود.
به چیزی علم یافته ام که تو از آن اطلاعی نداری و از شهر سبأ خبری صحیح برای تو آورده ام. زنی پادشاه آن شهر است که قدرت یک پادشاه را داشته و تخت بزرگی دارد، وَجَدْتُها وَ قَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ - تا - فَهُمْ لايَهْتَدُونَ دیدم که او و قومش خورشید را سجده می کنند بدون آن که خداوند را عبادت نمایند، شیطان اعمال زشت شان را برای آن ها زیبا جلوه داده است و از راه حق منحرف شان نموده که آن ها هدایت نمی یابند. سپس هد هد گفت: أَلَاّ يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ چرا كه سجده
1) بحار الانوار، ج 14، ص 91
نمی کنند خداوندی را که چیز های پنهان را برای شان بیرون می آورد و پنهان و آشکار هر چیزی را می داند.
مقصود از بنباء یقین خبری صحیح است.
أَلاّ يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ یعنی از آسمان باران را می فرستد و از زمین گیاهان و نباتات را می رویاند. سلیمان گفت: سَنَنْظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ - تا - مَا ذَا يَرْجِعُونَ به زودی خواهم دانست که راست می گوئی یا دروغ، این نامه مرا برای او ببر و آن را به سوی او بینداز و از نظر آن ها پنهان شو و ببین که بعد از خواندن نامۀ من چه می کنند؟
هدهد گفت: او در دژی محکم و بر تختی بزرگ است.
سليمان گفت: نامه را از بالای قبۀ قصرش بینداز.
هد هد رفت و نامه را به دامن پادشاه انداخت. پادشاه با دیدن نامه لشگرش را جمع کرد و به آن ها گفت: يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَلاّ تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أُتُونِي مُسْلِمِينَ اى بزرگان لشگر من! نامه ای مُهر و موم شده به سوی من انداخته شده است که آن نامه از جانب سلیمان است. و در آن نامه نوشته شده است: «بسم اللّه الرحمن الرحيم بر من كبر و تکبر مورزید، اسلام آورده به سوی من بیائید.» سپس رو به سوی اطرافیان کرد و گفت: يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ ای بزرگان لشگرم! به من بگوئید که در این امر چه بکنم؛ که من هیچ امری را بدون مشورت شما انجام نداده ام.
مراد از کِتابٌ کَرِیمٌ یعنی نامه ای مهر و موم شده برای من انداخته اند.
مراد از أَلاّ تَعْلُوا عَلَيَّ یعنی در مقابل من تكبر مورزید.
آن ها گفتند: نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي مَا ذَا تَأْمُرِينَ ما صاحب قوت و قدرت و دارای جنگ جویان توانا هستیم و لیکن اختیار با شماست که صلح کنیم و تسلیم شویم و یا جنگ نمائیم؛ هر چه دستور فرمائی.
بلقیس گفت: إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةَ پادشاهان زمانی که وارد شهری می شوند آن را از بین می برند و عزیزان و بزرگان را خوار و ذلیل می گردانند.
و خداوند می فرماید: وَ كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ عادت پادشاهان این چنین است و آن ها همین کار را می کنند.
و بلقيس ادامه داد: چنان که ادعا کرده است صاحب نامه پیامبری از سوی خداست و ما طاقت رو به رو شدن با او را نداریم چرا که نمی توان بر خداوند پیروز شد. و لیکن به زودی هدیّه ای برای او می فرستم که اگر او پادشاه بود به دنیا میل کرده و آن را قبول می کند که در این صورت می دانیم که او قدرت مقابله و جنگیدن با ما را ندارد.
پس هدایای گران بهائی را با حُقّه ای که در آن گوهر بزرگ گران بهائی بود فرستاد و به فرستاده اش گفت: به او بگو که این حُقّه را بدون آتش و آهن سوراخ کند.
فرستاده آن را نزد سلیمان علیه السلام آورد و پیام بلقیس را به آن حضرت داد. سلیمان به کرمی از لشگریان خود دستور داد که نخی را بر دهان گرفته و آن را سوراخ کند. آن کرم هم نخ را بر دهان گرفته از یک طرف گوهر وارد شد و از طرف دیگر بیرون آمد. و بعد سلیمان به فرستادۀ بلقیس فرمود:فَما آتانِيَ اللّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتَاكُمْ بَلْ أَنتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ
لَهُمْ بِهَا وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَ هُمْ صَاغِرُونَ آن چه که خداوند به من داده بهتر است از آن چه که شما ها برای من آورده اید، شما ها به هدیّه های تان شاد و خرّم هستید، برگرد که ما نیز با لشگری می آئیم که ایشان تاب و قدرت مقابله با ما را نخواهند داشت و ایشان را از شهر شان با ذلّت و خواری بیرون خواهیم کرد.
فرستادۀ بلقیس برگشت و آن چه را که از عظمت و قدرت سلیمان دیده بود برای او بیان کرد. بلقیس دانست که تاب مقاومت با سلیمان را ندارد پس به خاطر صلح و تسلیم به سوی سلیمان به راه افتاد. چون سلیمان دانست که بلقیس به سویش می آید به جنّیان و شیاطین که در خدمتش بودند فرمود: أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ کدام یک از شما ها تخت بلقیس را نزد من می آورید قبل از این که اسلام آورندگان بیایند.
عفریتی از جنّیان گفت: أَنّا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ قبل از این که از جایت برخیزی من آن را در نزد تو حاضر می کنم، زیرا که من در برداشتن آن تخت قدرتمند و امین هستم.
سليمان علیه السلام فرمود: زود تر از آن می خواهم.
آصف بن برخیا وزیر سلیمان علیه السلام گفت: أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ قبل از این که چشم بر هم بزنی آن را در نزد تو حاضر می کنم.
پس آصف خداوند را به اسم اعظم خواند و تخت بلقیس را از زیر کرسی سلیمان بیرون آورد. سلیمان چون تخت بلقیس را دید فرمود: نَکِّرُوا لَها عَرْشَهَا تَنْظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ ظاهر تخت را تغییر دهید تا
ببینم آیا می داند که آن تخت اوست که هدایت بیابد یا نفهمیده و جزء کسانی است که هدایت نمی یابند.
مراد از نَكِّرُوا لَها عَرْشَها یعنی تخت او را تغییر دهید.
چون بلقیس به نزد سلیمان علیه السلام آمد به او گفتند: فَلَمَّا جَاءَتْ قِيلَ أَهْكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ آیا این عرش و تخت توست؟ بلقیس گفت: مثل این که خودش است.
و قبل از این که بلقیس بیاید حضرت سلیمان علیه السلام دستور داده بود که خانه ای شیشه ای بر روی آب برای او بسازند که چون آمد به او گفتند: قِیلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ وارد قصر شو.
بلقیس گمان کرد که داخل آن آب است و لذا دامن لباس هایش را بالا کشید بطوری که ساق هایش نمایان شد که دارای موی زیادی بود.
به او گفته شد: إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدُ مِنْ قَوارِیرَ این عرصه ای نرم است که از شیشه ساخته شده است و آب نیست.
بلقیس گفت: رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ پروردگارا! همانا بر خود ستم کرده ام. به سلیمان ایمان آورده و مسلمان شدم به خاطر خداوندی که پروردگار عالمیان است.
پس سليمان علیه السلام بلقیس را که دختر شرح حمیریه بود را به عقد خود در آورد و به شیاطین دستور داد که چیزی درست کنند تا مو های زائد او را از بین ببرد. شیاطین نیز برای بلقیس حمام ها ساخته و نوره را برای او درست کردند. پس حمام و نوره از آن چیز هائی است که شیاطین برای بلقیس درست کردند و هم چنین آسیابی که با آب می چرخد در همان زمان ساخته شد. (1)
1) بحار الانوار، ج 14، ص 110 ؛ قصص الانبياء جزائري، ص 375؛ تفسیر برهان، ج 5
از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: به سلیمان بن داود علیه السلام با علم و دانشش، شناخت به هر زبانی، شناخت لغات، زبان پرندگان، چهار پایان و درّندگان عنایت شده بود.
هر وقت برای جنگ می رفت به فارسی صحبت می کرد و زمانی که بین کارگران و لشگریان و میان مردم خود راه می رفت رومی صحبت می کرد و هر وقت با زنانش خلوت می نمود سریانی و نبطی حرف می زد و هنگامی که در محراب عبادتش به مناجات با خداوند متعال بر می خاست به زبان عربی مناجات می کرد و زمانی که برای قضاوت می نشست با زبان عبری به قضاوت می پرداخت. (1)
ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ فَهُمْ يُوزَعُونَ فرمود: یعنی جلو لشکر را می گرفتند تا دنباله آنان برسد و یک جا جمع شوند.
لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَاباً شَدِيداً می فرماید: یعنی پرهایش را می کنم. أَلاّ تَعْلُوا عَلَيَّ می فرماید: یعنی خودتان را بر من بزرگ مشمارید. لأ قِبَلَ لَهُمْ بِها می فرماید: یعنی آن ها هیچ طاقت مقاومتی در برابر آن نخواهند داشت. و سلیمان گفت: لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ این نعمت ها از جانب پروردگار به من داده شده است تا خداوند مرا بیازماید آیا حمد و سپاس او را بجا می آورم أَم أَكْفُرُ يا كفران و نا سپاسی می کنم. هنگامی که دیدم کسی که از من از لحاظ پست و مقام پائین تر است و اما علمش از من بیش تر است، پس خداوند را به خاطر آن شکر و سپاس گفتم. (2)
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ فَإِذَا هُمْ فَرِيقَانِ يَخْتَصِمُونَ (45) 45 - و به تحقیق ما به سوی قوم ثمود برادر شان صالح را فرستادیم (و گفتیم) که، خدای یگانه را بپرستید، پس آن ها بر دو فرقه شدند و با هم به مخاصمه پرداختند.
ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذَا هُمْ فَرِيقَانِ يَخْتَصِمُونَ فرمود: مراد از دو دسته و فرقه یعنی یک دسته راست گو و یک دسته دروغ گو هستند و کافران با مومنین مخاصمه می کنند و کافران می گفتند: آیا شهادت می دهید که صالح از جانب پروردگار آمده است؟ مومنین می گفتند: بدرستی که ما تصدیق می کنیم آن چه را که صالح آورده و ابلاغ می کند و شهادت به رسالت او می دهیم. و بعد ازین کافران می گفتند: بدرستی که ما به آن چه شما ایمان بدان آورده اید نمی گرویم و گفتند: ای صالح اگر راست گو هستی معجزه ای برای ما بیاور. پس حضرت صالح علیه السلام برای آن ها شتری آورد ولی آن ها آن را کشتند و کسی که شتر را کشت کبود چشم و سرخ و ولد الزنا بود.
قَالَ يَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (46) 46 - (صالح) گفت: ای قوم، چرا پیش از نیکو کاری به سوی اعمال زشت و بد می شتابید؟ که اگر از خداوند طلب آمرزش کنید شاید که رحمت خداوند شامل حال شما بشود؟
لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ قبل از آن که صالح ناقه را برای قوم
خود بیاورد از او سوال کردند که بیار عذاب دردناک را که به آن وعده می دهی و قوم صالح با این قول اراده کردند که صالح را امتحان کنند.
حضرت صالح گفت: اى قوم لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ چرا به عذاب و عقوبت الهی قبل از رحمت او شتاب می کنید.
قَالُوا اطَّيْرُنَا بِكَ وَ بِمَنْ مَعَكَ قَالَ طَائِرَكُمْ عِنْدَ اللّهِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تُفْتَتُونَ (47) 47 - گفتند: ما تو و پیروانت را به فال بد گرفته ایم، (صالح) گفت: فال شما نزد خداوند است، بلکه شما گروهی هستید که مورد امتحان و آزمایش واقع می شوید.
قالُوا اطَّيَّرْنَا بِكَ وَ بِمَنْ مَعَكَ قوم حضرت صالح به گرسنگی شدیدی مبتلا شدند و گفتند: این از شومی تو و پیروانت است که ما به قحطی و گرسنگی مبتلا شدیم ، و منظور از طیره همان قحطی است. قالَ طَائِرُكُمْ عِنْدَ اللّهِ می فرماید: یعنی خیر و شر شما از جانب خداوند است. بَلْ أَنتُمْ قَوْمُ تُفتَنُونَ می فرماید: شما ها گروهی هستید که مورد امتحان و آزمایش واقع می شوئید. وَ كَانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ (48) قَالُوا تَفَاسَمُوا بِاللَّهِ لَنَبيَّتَهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَتَقُولَنَّ لِوَلِيهِ مَا شَهِدْنَا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصَادِقُونَ (49) 48 - و در شهر (قوم صالح) نُه گروه بودند که در روی زمین فساد می کردند
و اصلاح نمی کردند.
49 - گفتند: به خدا سوگند بخورید که به او و خانواده اش شبیخون بزنیم (و شبانه صالح را به قتل برسانیم)، سپس به ولی دم او بگوئیم: ما شهادت می دهیم که در هنگام هلاکت خانواده اش شاهد نبودیم، که ما راست می گوییم.
وَ كَانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلا يُصْلِحُونَ در روى زمين معاصی الهی را انجام می دهند. تَقاسَمُوا بِاللّهِ یعنی به خدا سوگند بخورید. النَبُيَتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ یعنی سوگند می خوریم. لِوَلِيّهِ مَا شَهِدْنَا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصَادِقُونَ یعنی ما او را نکشتیم، پس شب هنگام برای کشتن صالح آمدند و گروهی از ملائکه از صالح نگهبانی می کردند، چون آمدند او را بکشند ملائکه از خانه با سنگ آن ها را زدند، صبح آن ها را در جلوی خانه دیدند در حالی که همگی کشته شده بودند. باقی قوم را زمین لرزه فرا گرفت پس جميع قوم صالح صبح کردند در حالی که کشته شده بودند. (1) فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خَاوِيَةٌ بِمَا ظَلَمُوا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (52) 52 - پس این خانه های آن هاست که به خاطر ستم شان بی صاحب مانده، همانا در آن نشانه ای است برای گروهی که می دانند.
فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خَاوِيَةً بِما ظَلَمُوا می فرماید: خلافت نه در آل فلان، و نه در آل فلان، و نه در آل فلان است، و نه از برای طلحه و نه از برای زبیر است.
1) بحار الانوار، ج 11، ص 380
قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلامٌ عَلَى عِبَادِهِ اللَّذينَ اصْطَفَى آللّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ (59) 59 - بگو: حمد و سپاس از برای خداست، و سلام بر بندگان برگزیدۀ خدا، خداوند بهتر است یا آن چه را که برای او شریک قرار می دهند؟
قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى می فرماید: منظور از بندگان برگزیده آل محمد علیهم السلام می باشند. أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلَهُ مَعَ اللّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ (60) أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَاراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهَاراً وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِيَ وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْن حاجزاً أَ إِلهُ مَعَ اللّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (61) 60 - یا خدایی که آسمان ها و زمین را آفریده است، و برای شما از آسمان آبی نازل کردیم، که با آن باغ هایی روح افزا و سر سبز رویاندیم، که شما هرگز قادر بر رویاندن آن درختان نبودید؟ آیا معبودی با خداوند یگانه، شریک است؟ (هرگز چنین نیست) بلکه آن ها گروهی هستند (که از روی نادانی) برای (خداوند) شریک می گیرند.
61 - یا خدایی که زمین را آرام قرار داد، و میان آن ها نهر هایی جاری ساخت، و برای آن کوه هایی بر افراشته نمود، و میان دو دریا فضائی قرار داد (تا با هم آمیخته نشوند)، آیا با این حال معبودی با خداوند یگانه شریک هست؟ (هرگز چنین نیست) بلکه بیش تر آن ها نمی دانند.
أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ يعنى باغ هائی که زیبا و دل ربا هستند.
ما كَانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها و آن برای استفهام است. أَ إِلَهُ مَعَ اللّهِ یعنی خدای دیگری با خداوند شریک است که این کار ها را با او انجام داده است. بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ می فرماید: یعنی از حق عدول می کنند. بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً می فرماید: منظور از حاجز یعنی فضا. أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهً مَعَ اللّهِ قَليلاً مَا تَذَكَّرُونَ (62) 62 - یا آن کسی که وقتی شخص مضطری او را می خواند اجابت می کند، و گرفتاریش را بر طرف می نماید، و شما را جانشینان اهل زمین قرار می دهد؟ آیا معبودی با خداوند یگانه هست؟ (هرگز چنین نیست) کم تر (افرادی هستند) که متذکر می شوند.
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ صالح بن عقبه، از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: این آیه درباره قائم آل محمد علیهم السلام نازل شده، به خدا سوگند مضطر او است، که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز می خواند و خدای عز و جل را می خواند، پس او اجابتش می فرماید و او را بر روی زمین خلیفه می کند. و این آیه ای است که تاویلش را بعد از تنزیلش ذکر نمودیم. (1)
بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ في شَكَةٍ مِنْهَا بَلْ هُمْ مِنْهَا عَمُونَ (66) 66 - بلکه آن ها آگاهی درستی دربارۀ آخرت ندارند، بلکه آن ها در آن شک
1) بحار الانوار، ج 51، ص 48 ؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 32؛ نور الثقلین، ج 4، ص 94
دارند، بلکه آن ها نسبت به آن نا بینا هستند.
بَلِ ادّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ می فرماید: آن چه را که در دنیا نمی دانید آن را یاد بگیرید. وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَ إِذَا كُنَّا تُرَاباً وَ آبَاؤُنَا أ إِنَّا لَمُخْرَجُونَ (67) لَقَدْ وُعِدْنَا هَذَا نَحْنُ وَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلاّ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ (68) قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ (69) وَلا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلا تَكُن في ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ (70) 67 - و کسانی که کافر بودند گفتند: آیا هنگامی که ما و پدران مان خاک شدیم، از خاک بیرون آورده می شویم؟
68 - به تحقیق این وعده ای است که به ما و پدران مان داده شده است، اما این از افسانه های پیشینیان است.
69 - بگو: در زمین سیر کنید، بنگرید که عاقبت مجرمان چگونه شده است.
70 - و (ای رسول ما از تکذیب) آن ها غمگین مباش، و سینه ات از مکر و حیلۀ آن ها تنگ نگردد.
خداوند عزوجل قول دهربین را ذکر کرده و می فرماید: وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَ إِذا كُنَّا تُرَاباً وَ آبَاؤُنَا أَ إِنَّا لَمُخْرَجُونَ * لَقَدْ وُعِدْنَا هَذَا نَحْنُ وَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ إِنْ هَذَا إلاّ أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ کافران گفتند: آیا وقتی ما و پدران ما تبدیل به خاک شدیم، دوباره از خاک بیرون می آییم؟! این وعده را به ما و پدران ما از قبل داده اند ولی این وعده ها جز افسانه های پیشینیان نیست.
مراد از أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ یعنی از دروغ های گذشتگان است.
پس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم از گفتار آن ها محزون و اندوهگین شد و خداوند این
آیه را نازل فرمود: وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُنْ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ اى رسول ما! به خاطر آنان غمگین مشو و از نیرنگ آن ها دل تنگ مباش.
وَ يَقُولُونَ مَتى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ (71) قُلْ عَسَى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ (72) وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ (73) وَ إِنَّ رَبَّكَ لَيَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مَا يُعْلِنُونَ (74) وَ مَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ إِلاّ في كِتَابٍ مُبِينٍ (75) إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (76) وَ إِنَّهُ لَهُدى وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (77) إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ بِحُكْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْعَليمُ (78) فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ (79) إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَ لَّوْا مُدْبِرِينَ (80) 71 - و آن ها می گویند: این وعده چه وقت می آید اگر راست می گوئید؟
72 - بگو: چه بسا بعضی از آن وعده ها که درباره اش عجله دارید، نزدیک و در پی شما باشد.
73 - و همانا پروردگارت فضل و رحمت بسیار به مردم عطا می کند، و لکن بیش تر آن ها سپاس گزاری نمی کنند.
74 - و همانا پروردگارت می داند آن چه را که در سینه های آن هاست و آن چه را که آشکار می کنند.
75 - و هیچ امری در آسمان و زمین پنهان نیست مگر آن که در کتاب مبین ثبت شده است.
76 - همانا این قرآن بر بنی اسرائیل بیش تر آن چیز هایی که در آن اختلاف دارند را بیان می کند.
77 - و همانا آن (قرآن) هدایت گر و رحمت برای مومنان است.
78 - همانا پروردگارت در میان آن ها به حکم خودش داوری می کند، که او خداوند قادر و داناست.
79 - پس بر خداوند توکل کن، همانا که تو البته بر حقّ آشکار هستی.
80 - همانا تو نمی توانی سخنانت را به گوش مردگان برسانی، و نیز نمی توانی کران را هنگامی که پشت می کنند و می روند را صدا کنی.
خداوند گفتار کافران را نقل کرده و می فرماید: ای محمد آن ها می گویند که: مَتى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ * قُلْ عَسَى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ اگر راست می گویید، پس کی این وعدۀ عذاب واقع خواهد شد؟ بگو: شاید بعضی از چیز هایی که برای رسیدن به آن عجله می کنید، در کنار شما باشد.
قُلْ عَسَى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بگو: از پشت سر شما نزدیک می شود. سپس فرمود: ای محمد همانا تو: لا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذا وَ لَّوْا مُدْبِرِینَ نمی توانی صدایت را به گوش مردگان برسانی و نیز به گوش آدم های کر، در آن هنگام که رو بر می گردانند. یعنی آن هائی را که دعوت به حق می کنی آن چه را که می گوئی نمی شنوند هم چنان که مردگان نمی شنوند و کر هستند. (1)
وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةٌ مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا
1) تفسیر برهان، ج 6، ص 34
بآيَاتِنَا لا يُوقِنُونَ (82) وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ (83) حَتَّى إِذَا جَاؤُ قَالَ أَكَذَّبْتُمْ بِآيَاتِي وَلَمْ تُحيِطُوا بِها عِلماً أمّا ذا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (84) 82 - و هنگامی که وعدۀ عذاب فرا برسد، جنبنده ای از زمین برای آن ها بیرون می آوریم که با آن ها تکلم کند، همانا مردم به آیات ما یقین ندارند.
83 - و (به خاطر بیاور) روزی را که از هر امتی، گروهی را که آیات ما را تکذیب می کردند را محشور می کنیم، و آن ها را نگه می داریم تا به یک دیگر برسند.
84 - تا هنگامی که می آیند، (به آن ها) می گویند: آیا آیات مرا تکذیب کردید، در حالی که به آن احاطۀ علمی نداشتید، یا آن که شما چه عملی انجام دادید؟
وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةٌ - تا - بِآيَاتِنَا لا يُوقِنُونَ ابی بصیر، از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به امير المؤمنين برخورد و او را در مسجد خوابیده دید، بدین حال که مقداری ریگ جمع کرده و سرش را روی آن گذاشته بود، حضرت با پای خود حرکتش داد و فرمود: بر خيز اى دابة الارض!
مردی از اصحاب عرضه داشت: ای رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم آیا ما هم می توانیم رفقای خود را به این نام صدا بزنیم؟
فرمود: نه به خدا سوگند، این نام جز برای او نیست و او همان دابه ای است که خدای تعالی در کتابش در باره او فرمود: وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا
لَهُمْ دَابَّةٌ مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لا يُوقِنُونَ و هنگامی که وعدۀ عذاب آن ها فرا برسد، جنبنده ای از زمین برای آن ها بیرون می آوریم که با آن ها تکلم کند، همانا مردم به آیات ما یقین ندارند. آن گاه فرمود: یا علی! چون آخر الزمان می شود، خدای تعالی تو را در بهترین صورت به دنیا بر می گرداند، در حالی که با تو است وسیله داغ نهادن و دشمنان خود را با آن داغ کرده، و نشان می کنی.
مردی به امام صادق علیه السلام عرضه داشت: عامه می گویند: این دابه با آن ها سخن می گوید.
حضرت فرمود: خداوند با ایشان در آتش جهنم سخن می گوید و امير المومنین با آن ها با گفتار خود شان سخن می گوید و دلیل بر این آیه دربارهٔ رجعت آيۀ وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ * حَتَّى إِذَا جَاؤُ قَالَ أَكَذَّبْتُمْ بِآيَاتِي وَ لَمْ تُحِيطُوا بِها عِلْماً أَمَّا ذَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ می باشد که می فرماید: مراد از الآیات امیر المؤمنین و ائمه علیهم السلام می باشد.
مردی گفت: عامه گمان می کنند که این آیه وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً دربارۀ قیامت می باشد.
امام علیه السلام فرمودند: نه، این طور که آنان می گویند نیست، بلکه درباره رجعت است، مگر خدای تعالی در قیامت از هر امتی فوجی را محشور می کند؟ و بقیه آن امت ها را رها می کند؟ آیۀ قیامت این است: وَ حَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ تُغَادِرُ مِنْهُمْ أَحَداً (1)آنان را محشور می کنیم و احدی را از قلم نمی اندازیم. (2)
مفضل از امام صادق علیه السلام روایت می کند که دربارۀ آيۀ وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ
كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً فرمود: هر مومنی که کشته شده باشد در هنگام رجعت بر می گردد تا با مرگ طبعیی بمیرد، و در آن هنگام مومنان محض و کافران محض رجعت می کنند. امام صادق علیه السلام فرمود: مردی به عمار بن یاسر گفت: ای ابا یقظان آیه ای در قرآن هست که دلم را به شک انداخته است.
عمار گفت: آن کدام آیه است؟
گفت: آيۀ وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةٌ مِنَ الْأَرْضِ منظور از دابه در این آیه چیست؟
عمار گفت: به خدا سوگند ننشینم و نخورم و نیاشامم تا آن که دابة الارض را به تو نشان دهم. پس عمار با آن شخص به خدمت حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام آمد در حالی که حضرت خرما با سر شیر می خوردند؛ عمار را نیز برای خوردن دعوت کردند. عمار به فرمودۀ حضرت نشست و با حضرت در خوردن خرما و سر شیر شریک شد و چون از آنجا بیرون آمدند آن شخص به عمار گفت: یا ابا الیقظان مگر تو قسم نخورده بودی که ننشینی و نخوری و نیاشامی مگر آن که دابة الارض را به من نشان بدهی و بدون آن که آن را به من نشان بدهی هم نشستی و هم چیزی خوردی؟
عمار گفت: طبق قسم خود تا دابة الارض را به تو نشان ندادم ننشستم و نخوردم اما تو چشم بینا نداشتی که دابة الارض را بشناسی. (1)
وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاّ مَنْ شَاءَ اللّهُ وَ كَلُّ أَتَوْهُ دَاخِرينَ (87)
1) بحار الانوار، ج 53، ص 53 و ج 39، ص 242 ؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 37
وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللّهِ الَّذِي أَتقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ (88) مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَ هُمْ مِنْ فَزَعِ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (89) 87 - و (بیاد بیاور) روزی که در صور دمیده می شود، پس تمام کسانی که در آسمان ها و زمین هستند به وحشت می افتند، مگر کسانی که خدا خواسته، و همۀ آن ها در نزد او خاشعانه حاضر می شوند.
88 - و کوه ها را می بینی و آن ها را جامد و ساکن تصور می کنی، در حالی که مانند ابر در حرکتند. این از آفرینش خداست که همه چیز را متقن آفریده است، همانا او بدان چه انجام می دهید آگاه است.
89 - کسانی که با عمل نیک بیایند، پس برای آن ها پاداشی بهتر از آن است، و آن ها از وحشت آن روز در امان هستند.
وَ كُلُّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ می فرماید: مراد از داخرین خاشعین می باشد. وَ كُلُّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ و در یک معنای دیگر برای داخرین می فرماید یعنی پست و ذلیل وارد محشر می شوند. وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ می فرماید: یعنی فعل خدا که با آن هر چیزی را متقن کرده است. أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ می فرماید: همه چیز را نیکو آفریده است. (1) مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا یعنی پاداش برای او ده برابر آن کار خیر است که انجام داده است. (2)
وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكَبَتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (90) 90 - و کسانی که عمل زشتی بیاورند با صورت در آتش افکنده می شوند، (و به آن ها خطاب شود:) آیا کیفری جز آن چه که انجام می دادید خواهید داشت؟
مَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكَبَتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ می فرماید: به خدا سوگند منظور از حسنه ولایت امیر المومنین علیه السلام و مراد از سيئه به خدا سوگند دشمنی با آن حضرت است. عبد الرحمن بن كثير روایت می کند که امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیۀ شريفه مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِها (1)فرمود: این آیه برای همۀ مسلمین است، و مراد از حسنه ولایت امیر المومنین علی علیه السلام می باشد، پس هر کس عمل حسنه ای انجام بدهد برای او ده برابر آن حسنه ثواب نوشته می شود پس اگر او ولایتی نداشته باشد از آن عمل حسنه ای که در دنیا انجام داده هیچ ثوابی نمی برد و در آخرت هم بهره ای از آن حسنۀ بدون ولایت نمی برد. (2)
إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (91) وَ أَنْ أَتْلُوا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ (92)
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُريكُمْ آيَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا وَ مَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (93) 91 - (بگو:) همانا من مأمورم که پروردگار این شهر (مکه) را عبادت کنم، همان کسی که به آن حرمت داده، و همه چیز از برای اوست، و من مأمورم که از تسلیم شدگان باشم.
92 - و این که قرآن را تلاوت کنم، پس هر کس هدایت یابد همانا به نفع خود هدایت یافته است، و هر کس گم راه شود بگو: همانا که من از بیم کنندگان هستم.
93 - و بگو: حمد و سپاس از برای خداست، به زودی آیاتش را به شما نشان می دهد تا او را بشناسید، و پروردگارت بدان چه که انجام می دهید غافل نیست.
إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا فرمود: مقصود از این شهر مکه است. وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ و همه چیز از برای اوست. وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ - تا - سَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ فَتَعْرِفُونَها می فرماید: منظور از آیات امیر المؤمنين على علیه السلام و ائمه علیهم السلام می باشد، هنگامی که بر می گردند دشمنان چون آن ها را می بینند می شناسند، و دلیل بر این که منظور از آیات ائمه علیهم السلام می باشند قول امیر المومنین علی علیه السلام است که می فرماید: به خدا سوگند برای خداوند آیه ای بزرگ تر از من نیست. پس زمانی که به سوی دنیا برگشتند دشمنان چون آن ها را در دنیا ببینند می شناسند. (1)
1) بحار الانوار، ج 53، ص 53 ؛ نور الثقلين، ج 4، ص 105؛ تفسیر برهان، ج 6 ،ص 46
28- سورۀ قصص در مکه نازل شده و دارای 88 آیه است.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِطسم (1) تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ (2) نَتْلُوا عَلَيْكَ مِنْ نَبَإٍ مُوسى وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (3) إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ (4) 1 - طسم .
2 - این آیات کتاب مبین است.
3 - ما داستان موسی و فرعون را به حق بر تو می خوانیم، برای گروهی که ایمان می آورند.
4 - همانا فرعون در روی زمین برتری جویی کرد، و اهل آن را گروه های مختلفی قرار داد، گروهی از آن ها را ضعیف می کرد، پسران شان را می کشت، و زنان شان را زنده نگه می داشت، همانا او از مفسدان بود.
طسم * تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ سپس خداوند پیامبرش را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: نَتْلُوا عَلَيْکَ - ای محمد - مِنْ نَبَإِ مُوسَى وَ فِرْعَوْنَ - تا - إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ خداوند آن چه را که به موسی علیه السلام و یارانش از
فرعون و از کشتار و ظلم و ستم رسیده بود خبر داده تا آن چه از امتش مصیبت و گرفتاری به اهل بیتش می رسد او را تعزیت داده و سپس بعد از تعزیت به آن حضرت بشارت می دهد که اهل بیتش بعد از آن همه مصیبت بر آن ها فضیلت می یابند و خلفاء روی زمین و ائمه بر امتش قرار می گیرند و خداوند آن ها را با دشمنان شان به دنیا بر می گرداند تا حق شان را از آن ها بگیرند. (1)
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُم الْوَارِثِينَ (5) وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ جُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا كَانُوا يَحْذَرُونَ (6) 5 - و ما اراده نمودیم که بر ضعیفان روی زمین منّت بگذاریم، و آن ها را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.
6 - و در زمین به آن ها حکومت بخشیم، و به فرعون و هامان و لشکریان شان، آن چه را که از آن ترس داشتند نشان دهیم.
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُم الْوَارِثِينَ * وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ جُنُودَهُمَا کسانی که حق آل محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم را غصب کردند. مراد از مِنْهُمْ یعنی از آل محمد علیهم السلام.
مراد ما كَانُوا يَحْذَرُونَ یعنی از قتل و عذاب ترس داشتند.
اگر این آیه دربارۀ موسی و فرعون نازل شده بود می فرمود: نُرِیَ فِرْعَوْنَ
1) تفسير برهان، ج 6، ص 48
وَ هَامَانَ وَ جُنُودَهُمَا مِنْهُ مَا كَانُوا یَحْذَرُونَ که ضمیر منه به موسی بر می گشت و ضمیر منهم را نمی آورد پس این آیه مقدم شد وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ما اراده کردیم که بر آن مردم ضعیف شده در روی زمین منّت گذاریم و آنان را رهبران مردم و وارثان شان قرار دهیم. دانستیم که خطاب آیه به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بوده و آن چه را که خداوند به رسولش و بعد از آن حضرت وعده داده می باشد، و این که ائمه علیهم السلام از فرزندان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم می باشند. و خداوند این مثال را برای آن ها دربارهٔ موسى علیه السلام و بنی اسرائیل و از دشمنان شان فرعون و هامان و لشکریانش زده و فرمود که فرعون بنی اسرائیل را کشت و تا می توانست در حق آن ها ظلم و ستم کرد و با این حال خداوند موسی را بر فرعون و یارانش پیروز کرد و آن ها را هلاک نمود و هم چنین بر اهل بیت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم که از دشمنان شان مصیبت قتل و غصب حق می رسد اما در نهایت خداوند آن ها و دشمنان شان را به دنیا بر می گرداند تا آن ها را کشته و از بین ببرند.
امير المؤمنين على علیه السلام مثالی می زند همانند مثلی که خداوند دربارهٔ دشمنان بنی اسرائیل از فرعون و هامان زده و می فرماید: ای مردم بدانید اول کسی که در روی زمین مرتكب ظلم شد عناق دختر آدم بود خداوند او را با هيأتی عجیب خلق فرموده بود به طوری که در موقع نشستن یک جریب زمین را اشغال می نمود و دارای بیست انگشت بود که هر انگشتش دو ناخن بلند داشت مانند آهنی که زمین را شیار می کنند و چون ظلم بسیار نمود خداوند شیر و گرگی بسیار بزرگ و پرندۀ مهیبی که در اول خلقت بود بر او مسلط کرد تا او را هلاک ساختند. و نیز فرعون و هامان را که جنایات بی شمار و ظلم
بسیاری کردند در دریای نیستی هلاک فرمود و به زمین امر کرد قارون را در خود فرو برده و هلاک کند این ها و نظائر آن مثل است برای دشمنان آل محمد علیهم السلام که حقوق آن ها را غصب نموده اند و خداوند آن ها را هلاک گردانید. آن گاه أمير المؤمنين علیه السلام فرمود: خلافت حق من بود که خداوند مقرر داشت و دشمنان من آن را غصب نمودند و همان طور که عناق و فرعون و هامان به كيفر ظلم خود رسیدند غاصبین و دشمنان من و اهل بیت من نیز باید به مجازات و کیفر خود برسند مگر آن که به دست پیغمبر و رسولی توبه کنند و البته این مسأله هم غیر ممکن است، زیرا پس از پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم پیغمبر دیگری نیست که غاصبين حقوق و دشمنان ما به دست آن پیغمبر توبه نمایند و ایشان در برزخ کنار جهنم متوقف هستند تا قیامت بپا شود و در آتش مخلد گردند و خداوند هرگز ستم کاران را هدایت نمی فرماید.
و مثل حجت قائم آل محمد علیهم السلام و غيبتش مثل موسی و پنهان شدن او است تا آن که مشیت پروردگار اجازه ظهور حضرتش را بدهد و از پردۀ غیب ظاهر شده و مطالبه حقوق آل محمد علیهم السلام و خون آن ها را بنماید و دشمنان را به قتل برساند که خداوند می فرماید: أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ * الَّذِينَ أَخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ (1)و برای حضرت حسين بن على علیه السلام مثل بنى اسرائیل زده شده که به دست دشمنان خون خوار و منافقین جبار کشته و خوار شدند. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود: روزی منهال بن عمرو حضرت امام زین العابدین
العابدین علیه السلام را ملاقات نموده عرض کرد: ای فرزند رسول خدا چگونه صبح نمودید؟
حضرت علیه السلام فرمود: صبح نمودیم میان این امت مانند بنی اسرائیل در میان آل فرعون زیرا که مردان ما را کشتند و زنان و کودکان ما را به اسارت بردند بهترین خلق خدا در روی زمین و آسمان بعد از پیغمبر شب را به روز رسانیدند در حالتی که بالای منابر آن ها را لعن می نمودند. دشمنان ما و خاندان ما با عزت و ثروت صبح نمودند و دوستان ما ذلیل و خوار و بی حق صبح کردند، عجم در حالی که شناخت و تصدیق نمود که محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم از عرب است صبح کردند مردم قریش و افتخار می نمودند که محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم از ما است و عرب بر عجم فخر می کرد که محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم از عرب است ولی ما اهل بیت محمد علیهم السلام صبح کردیم در حالتی که حق ما را نشناخته و انواع ظلم و ستم بر ما روا داشتند ای منهال چگونه باید باشد حال ما که چنین صبح نمودیم. (1)
وَ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ (7) فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزْناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ جُنُودَهُمَا كانُوا خَاطِئِينَ (8) وَ قَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنِ لي وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسَى أَنْ يَنْفَعْنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (9) وَ أَصْبَحَ فَؤَادُ أُمَّ مُوسَى فَارِغاً إِنْ كَادَتْ لَتَبْدِي بِهِ لَوْ لَا أَنْ رَبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (10)
1) بحار الانوار، ج 45، ص 84؛ نور الثقلین، ج 4، ص 109 ؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 60
وَ قَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنْبِ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (11) وَ حَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَ هُمْ لَهُ نَاصِحُونَ (12) فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَفَرَّ عَيْتُهَا وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (13) وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى آتَيْنَاهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (14) وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هَذَا مِنْ شيعَتِهِ وَ هَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌ مُبِينٌ (15) قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسي فَاغْفِرْ لي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (16) قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمِينَ (17) فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ (18) فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُمَا قَالَ يَا مُوسى أَتُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلا أَنْ تَكُونَ جَبَاراً فِي الْأَرْضِ وَ مَا تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ (19) وَ جَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَى قَالَ يَا مُوسَىٰ إِنَّ الْمَلَأُ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ (20) فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (21) وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ (22) وَ لَمَّا وَرَدَ مَاءً مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةٌ مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ
امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَنَا لَا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرَّعَاهُ وَ أَبُونَا شَيْخُ كَبِيرٌ (23) فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظُّلُّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقیرٌ (24) فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءِ قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (25) قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ (26) قَالَ إِنِّي أُريدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْتَنَيَّ هَا تَيْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَنْعَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ مَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحينَ (27) قَالَ ذَلِكَ بَيني وَ بَيْنَكَ أَيُّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَيَّ وَ اللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكيلٌ (28) فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَ سَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَاراً قَالَ لِأَهْلِهِ امكنُوا إِنِّي آنَسْتُ نَاراً لَعَلي آتيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ (29) فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (30) وَ أَنْ أَقِ عَضاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ (31) اسْلُك يَدَكَ في جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَ اضْهُمْ إِلَيْكَ جنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَلْانكَ بُرْهَانَانِ مِنْ رَبُّكَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ إِنَّهُمْ
كَانُوا قَوْماً فَاسِقِينَ (32) قالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ (33) 7 - و به مادر موسی وحی (الهام) کردیم که: او را شیر بده، و هنگامی که بر جان ترسیدی او را در دریا (رود نیل) بینداز، و دیگر بر جان مترس و غمگین مباش، که ما او را به تو باز می گردانیم و او را از رسولان قرار می دهیم.
8 - (چون مادر موسی او را در نیل انداخت) خاندان فرعون او را از آب گرفتند تا دشمن آن ها و باعث اندوه شان گردد، همانا فرعون و هامان و لشکریان شان از خطا کاران بودند.
9 - و زن فرعون گفت: این کودک نور چشم من و توست، او را مکشید، باشد که برای ما مفید واقع شود و یا او را به فرزندی خود بگیریم، و آن ها نمی فهمیدند (که این کودک همان دشمن آن هاست).
10 - و دل مادر موسی از همه چیز (جز یاد طفلش) فارغ گشت، و اگر ما دلش را به وسیلۀ ایمان محکم نکرده بودیم نزدیک بود که این راز را بر ملا کند.
11 - و (مادر موسی) به خواهر او گفت: دنبال او برو، او نیز از دور حال موسی را پیگیری می کرد، در حالی که آن ها (آل فرعون) بی خبر بودند.
12 - و ما از قبل تمام زنان شیر ده را بر او حرام کردیم، پس (خواهر موسی) گفت: آیا می خواهید شما را به خانوده ای راهنمائی کنم که کفالت این نوزاد را برای شما بر عهده بگیرند و برای او خیر خواه باشند؟
13 - پس او را به دامن مادرش بر گردانیدیم تا چشمش بر او روشن شود، و محزون نگردد، و بداند که وعدۀ الهی حق است و لکن بیش تر مردم
نمی دانند.
14 - و هنگامی که بالغ و قوی شد، حکمت و علم به او دادیم، و این چنین به نیکو کاران پادش می دهیم.
15 - و (روزی) او بی خبر وارد شهر شد، دید که دو مرد با هم به نزاع مشغول هستند، یکی از شیعیان (پیروان) او (از بنی اسرائیل) و دیگری از دشمنانش (فرعونیان) بود، آن کسی که از پیروانش بود از او در برابر دشمنش درخواست کمک کرد، پس موسی مشتی محکم بر او (دشمن) زد، و او نقش زمین شد (به وسیلۀ مشت موسی مُرد)، موسی گفت: نزاع شما از عمل شیطان بود، همانا که او دشمن گم راه کنندۀ آشکاری است.
16 - عرض کرد: پروردگارا، همانا بر خود ستم کردم، مرا بیامرز؛ پس خداوند او را آمرزید؛ همانا که او آمرزنده و مهربان است.
17 - عرض کرد: پروردگارا، به شکرانۀ این نعمتی که به من عنایت فرمودی، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود.
18 - پس او در شهر ترسان بود و هر آن منتظر حادثه ای، پس ناگهان دید همان کسی که دیروز از او کمک خواسته بود دوباره صدایش بلند شده و از او کمک می خواهد، موسی به او گفت: همانا تو در گم راهی آشکاری هستی.
19 - پس هنگامی که خواست با کسی که دشمن هر دوی آن ها بود در گیر شود، (آن شخص) گفت: ای موسی! آیا می خواهی که مرا بکشی هم چنان که دیروز کسی را کشتی؟ تو می خواهی در روی زمین گردن کشی کنی، نمی خواهی که از مصلحان باشی.
20 - و (در این حال) مردی از دور ترین نقاط شهر آمد و گفت: ای موسی
این ها می خواهند تو را بکشند، از شهر بیرون برو که من خیر خواه تو هستم.
21 - پس او از شهر با خوف و ترس بیرون رفت، و هر آن منتظر دشمنان بود، عرض کرد: پروردگارا، مرا از دست این قوم ستم کار نجات بده.
22 - و هنگامی که به جانب مدین می رفت گفت: امید است که پروردگارم مرا به راه راست هدایت فرماید.
23 - و هنگامی که به (چاه) آب مدین رسید، آنجا گروهی از مردم را دید که به چهار پایان شان آب می دادند، و در کنار آن ها دو زن را دید که از گوسفندان شان محافظت می کردند (و نزدیک چاه نمی شدند)، (موسی به آن دو دختر) گفت: شما چرا گوسفندان تان را آب نمی دهید؟ گفتند: ما گوسفندان مان را آب نمی دهیم تا آن که مردان همگی بروند، و پدر مان نیز پیر مردی از کار افتاده است (که نمی تواند گوسفندان را آب بدهد).
24 - پس (موسی) گوسفندان آن دو را آب داد سپس زیر سایه رفت و عرض کرد: پروردگارا همانا هر خیری که برای من بفرستى به آن محتاجم.
25 - پس یکی از آن دو دختر به نزد او آمد و در حالی که با کمال حیا قدم بر می داشت گفت: همانا پدرم تو را دعوت کرده تا مزد آبی که به گوسفندان ما دادی به تو بپردازد، پس هنگامی که موسی نزد او آمد و سر گذشت خودش را بیان کرد، (شعیب) گفت: دیگر مترس، از دست گروه ستم کاران نجات یافتی.
26 - یکی از آن دو دختر گفت: ای پدر او را اجیر کن، همانا که او بهترین کسی است که اجیر کرده ای (زیرا) که هم قوی است و هم امین.
27 - (شعیب) گفت: من می خواهم یکی از این دو دختر را به ازدواج تو در بیاورم به شرط این که (مهرش) هشت سال برای من کار کنی و اگر هم
خواستی آن را ده سال انجام بده که اختیار با توست، و من نمی خواهم که بر تو سخت بگیرم، که ان شاء اللّه به زودی مرا از صالحین خواهی یافت.
28 - (موسی) گفت: این قرار دادی میان من و توست، هر کدام از دو مدت را انجام دهم ستمی بر من نباشد، و خداوند بر آن چه که ما می گوئیم گواه است.
29 - پس هنگامی که مدّت (مقرر شده) را به پایان رساند، به همراه خانواده اش (به سوی مصر) حرکت کرد، از جانب طور آتشی دید، به خانواده اش گفت: کمی درنگ کنید که من آتشی دیدم، (می روم) شاید خبری از آن برای تان بیاورم یا این که شعله ای از آتش می آورم شاید که گرم شوید.
30 - هنگامی که به آتش نزدیک شد، از جانب راست آن وادی، در آن سر زمین پر برکت از میان درخت ندا داده شد: ای موسی همانا پروردگار جهانیان.
31 - و عصایت را بیفکن. پس هنگامی که (عصا را افکند و) دید که هم چون ماری به سرعت حرکت می کند، ترسید و فرار کرد و حتی به پشت سرش هم نگاه نکرد، (در آن حال ندا آمد:) ای موسی، برگرد و نترس که تو از امان یافتگان هستی.
32 - دستت را در گریبان خود فرو ببر، که سفید و نورانی و بدون هیچ عیبی بیرون می آید، و دستت را به سینه ات بگذار تا ترس و وحشتت از بین برود، پس این دو (عصا و ید بیضا) برهانی از جانب پروردگارت به سوی فرعون و اطرافیان اوست، همانا که آن ها قومی فاسق می باشند.
33 - عرض کرد: پروردگارا، همانا من از آن ها یک نفر را کشته ام، می ترسم که
مرا به قتل برسانند.
وَ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لَا تَخَافِي وَلا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ محمد بن مسلم از امام ابو جعفر علیه السلام روایت کرد که فرمود: وقتی مادر موسی حامله شد، هیچ کس از حاملگی او خبر دار نگردید، تا روزی که فرزندش را زایید، فرعون برای هر یک از زنان بنی اسرائیل زنی از قبطیان را موکل کرده بود تا مراقب شان باشند و این سانسور را وقتی پدید آورد که شنید بنی اسرائیل می گویند به زودی مردی از ما متولد می شود به نام موسی بن عمران که هلاکت فرعون و اصحابش به دست او خواهد بود، فرعون وقتی این را شنید گفت: من هم تمام اطفال ذکور ایشان را می کشم تا آن منجی که در انتظارش هستند پدید نیاید، آن گاه میان مردان و زنان جدایی انداخت و مردان را زندانی کرد.
همین که مادر موسی، موسی را به دنیا آورد و دید که فرزندش پسر است، ناراحت شد و گریه کرد و گفت: همین الآن او را می کشند، ولی خدای تعالی مهر و عطوفتی در آن زن قبطی که موکل وی بود ایجاد نمود و از روی دل سوزی پرسید چرا رنگت پرید؟
گفت: می ترسم بچه ام را بکشند.
گفت: نه ، نترس و موسی علیه السلام چنان بود که هیچ کس او را نمی دید مگر آن که دوست دارش می شد، هم چنان که خدای تعالی فرمود: وَ الْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً
مِنِّي (1)به همين جهت آن زن قبطی دوست دار وی شد. خداوند تابوت را بر مادر موسی نازل کرده، ندایش داد که کودک را در آن تابوت (صندوق) بگذار، و به دریا بیفکن، وَ لا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ مترس و غمناک مباش که ما او را به تو باز می گردانیم و او را از مرسلین قرار خواهیم داد.
پس مادر موسی او را در تابوت نهاده و درب آن را محکم بست، و به رود نیل افکند.
از سوی دیگر فرعون در ساحل رود نیل قصری داشت، که برای تفریح بدان جا می رفت و آن روز در آن قصر بود، و همسرش آسیه نیز با او بود، که در ضمن تماشا ناگهان چشمش به یک سیاهی افتاد که بر روی آب بود و امواج دریا و باد با آن بازی می کرد، و پایین و بالایش می برد، سیاهی هم چنان نزدیک شد، تا به درب قصر رسید. فرعون دستور داد آن صندوق را از آب گرفته و نزدش بیاورند، همین که درب آن را باز کرد، دید که کودکی در میان آن است بی درنگ گفت: این یکی از کودکان بنی اسرائیل است، ولی تا خواست اقدام به قتل او بکند خدای تعالی محبت او را در دلش افکند، محبتی بسیار شدید، و هم چنین قلب آسیه را نیز مجذوب او ساخت.
فرعون خواست او را به قتل برساند، آسیه گفت: عَسَى أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ او را نکشید شاید به ما سود ببخشد، و یا اصلا او را پسر خود بگیریم، و هیچ خبر نداشتند که این کودک موسی است.
فرعون بچه ای نداشت، گفت: زنی بیاورید تا به او شیر بدهد و بزرگش کند. زنانی را که بچه های شان را کشته بودند آوردند ولی موسی از شیر هیچ کدام
1) طه، آیۀ 39؛ و من محبتی از خودم را بر تو القاء کردم
آن ها نخورد خداوند می فرماید: وَ حَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ و ما از قبل شیر تمام زنان شیر ده را بر او حرام کردیم.
به مادرش خبر رسید که فرعون بچه را از دریا گرفته است، غمگین شده و گریه کرد خداوند می فرماید: وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى فَارِغاً یعنی نزدیک بود که جریان را به فرعون بگوید یا از غصه بمیرد اما خودش را نگه داشت که خداوند می فرماید: لَوْ لا أَنْ رَبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَالَتْ لِأُخْتِهِ که ضمیر لاخته به موسی بر می گردد یعنی خواهر موسی از کنار دریا تابوت موسی را دنبال می کرد و از دور او را می پائید و مراد از فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبِ یعنی از دور.
وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ یعنی فرعونیان او را نمی شناختند که خواهر موسی است. هنگامی که موسی از پستان هیچ زنی شیر نخورد فرعون به شدت غمگین شد، خواهر موسی گفت: هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ پس خواهر موسی گفت: آیا می خواهید شما را به خانوده ای راهنمائی کنم تا کفالت این نوزاد را بر عهده بگیرند و برای او خیر خواه باشند؟
فرعون گفت: بله. پس مادر موسی را به نزد فرعون آورد چون موسی پستان مادر را در دهان گرفت شروع به خوردن شیر کرد پس فرعون و زنش خوشحال شده و مادر موسی را گرامی داشتند و به او گفتند: تربیت او را برای ما بر عهده بگیر که هر چه خواستی به تو می دهیم خداوند می فرماید: فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّعَيْتُهَا وَلا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ پس او را به دامن مادرش بر گردانیدیم تا چشمش بر او روشن
شود، و محزون نگردد، و بداند که وعدۀ الهی حق است و لكن بیش تر مردم نمی دانند.
فرعون تمام بچه های بنی اسرائیل را که به دنیا می آمدند می کشت اما موسی را تربیت می کرد و او را گرامی می داشت و نمی دانست که هلاکتش به دست اوست.
امام باقر علیه السلام می فرماید: هنگامی که موسی علیه السلام رشد نمود و به راه افتاد روزی نزد فرعون بود که فرعون عطسه کرد، موسی علیه السلام گفت: الحمد للّه رب العالمين.
فرعون از این کلام موسی علیه السلام خشمگین شد و بر روی او زد و گفت: این چه سخنی هست که می گوئی؟
موسى علیه السلام نيز فوراً ریش فرعون را که دراز بود گرفت و مقداری از آن را نیز کند. پس فرعون قصد کرد که موسی علیه السلام را بکشد.
آسیه زن فرعون گفت: این پسر بچه ای است که نمی داند چه می گوید.
فرعون: بله می داند.
آسیه: اگر چنین است پس در مقابل او یک طبق خرما و یک طبق نیز آتش بگذار اگر توانست بین آن دو تمیز قائل شود پس آن چه که تو می گوئی درست است.
چنین کردند و یک طبق خرما و یک طبق آتش در مقابل موسى علیه السلام گذاشتند، خواست که به سوی خرما برود، جبرئیل علیه السلام نازل شد و دستش را به سوی آتش برد، پس مقداری از زغال آن را بر داشته به سوی دهانش برد در نتیجه زبانش سوخت، فریادی زد و گریه نمود. در این هنگام آسیه به فرعون گفت: آیا به تو نگفتم که او بچه ای بیش نیست و نمی فهمد که چه کار می کند،
پس از او در گذشت.
به امام ابو جعفر علیه السلام عرضه داشتم: موسی چند روز از مادرش غایب شد؟ تا خدای عز و جل دوباره او را به وی بر گردانید؟
فرمود: سه روز.
عرض کردم: آیا هارون برادر پدری و مادری موسی علیه السلام بود؟
فرمود: بله، مگر نشنیدی کلام خدای عز و جل را که می فرماید: يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَنِي وَلَا بِرَأْسِي (1)ای پسر مادرم! ریش و موی سرم را مگیر.
پرسیدم: کدام یک بزرگ تر بودند؟
فرمود: هارون.
پرسیدم: وحی به هر دو نازل می شد؟
فرمود: وحی به موسی می شد و موسی به هارون اطلاع می داد.
پرسیدم: بفرمایید ببینم آیا حکومت در بنی اسرائیل و منصب قضاوت و امر و نهی به هر دو وا گذار بود؟
فرمود: موسی با پروردگارش مناجات می کرد، و آن چه به سویش وحی می شد می نوشت، و با آن علم، در بنی اسرائیل قضاوت می کرد، و چون برای مناجات غایب می شد هارون خلیفه و جانشین او می شد.
پرسیدم: کدام یک زود تر از دنیا رفتند؟
فرمود: هارون قبل از موسی، و هر دو در «تیه» در گذشتند.
پرسیدم: آیا موسی فرزندی هم داشت؟
فرمود: نه فرزندان و ذریّه آل عمران از هارون بود.
امام باقر علیه السلام می فرماید: موسی علیه السلام در نزد فرعون از احترام و اکرام
1) طه، آیۀ 94
خاصی بر خوردار بود تا این که به حدّ مردی رسید، و هر چه موسی علیه السلام از توحید و خدا پرستی سخن می گفت، فرعون آن را رد می کرد و منکرش می شد تا این که موسی از نزد فرعون فرار کرده و وارد شهری شد که مشاهده نمود دو نفر در حال دعوا هستند که یکی از آن ها از طرف داران موسی و دیگری از طرف داران فرعون بود. آن که طرف دار موسی علیه السلام بود از او کمک خواست.
موسی علیه السلام جلو آمده و مشتی به آن شخص فرعونی زد که او در همان ساعت افتاد و مُرد، موسی علیه السلام از ترس مأموران در داخل شهر پنهان شد. چون روز دیگر از راه رسید، شخص دیگری آمده و یقۀ همان طرف دار موسی را گرفت و شروع به نزاع نمود، باز از موسی علیه السلام درخواست یاری نمود موسی علیه السلام که از جریان روز گذشته هم چنان ناراحت و غمگین بود، رو به آن مرد کرد و گفت: همانا تو در گم راهی آشکار هستی. و منظورش از این کلام این بود تو که هر روز با یکی از فرعونیان نزاع می کنی و به کاری که تحمل آن را نداری دست می زنی، بدین خاطر تو شخص گم راهی هستی! موسی علیه السلام این سخن را گفت و برای یاری آن مرد اسرائیلی رفت، و خواست که به آن مرد قبطی حمله کند، مرد اسرائیلی که سخن موسی را شنید و دید که موسی برای زدن به جلو آمده خیال کرد که امروز موسی می خواهد او را بزند، لذا فریاد زد و گفت: أَ تُرِيدُ أَنْ تَقتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْساً بِالأَمْسِ آیا می خواهی مرا نیز بکشی چنان که دیروز یکی را کشتی؟
با گفتن این جمله آن مرد قبطی فهمید که قاتل آن شخص دیروزی موسی است لذا جریان را به فرعونیان اطلاع داد، آن ها نیز با حساسیت بیش تری در پی موسى گشتند.
خزانه دار فرعون که شخصی مؤمن و با ایمان بود و به موسی علیه السلام نیز
ایمان داشت و ششصد سال بود که ایمان خود را پنهان داشته بود و تقیه می نمود، چنان که خداوند عزوجل می فرماید: وَ قَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللّهُ (1)مردی مؤمن از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می داشت ، گفت: آیا مردی را می کشید که می گوید پروردگار من خداوند عالمیان است.
چون خبر کشته شدن آن مرد به دست موسی به گوش فرعون رسید، مأموران خود را در پی موسی فرستاد تا او را بکشند، در این هنگام مؤمن آل فرعون برای موسی علیه السلام پیغام فرستاد: إِنَّ الْمَلَأُ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُونَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ فَخَرَجَ مِنْهَا بزرگان قوم فرعون تصمیم گرفته اند که تو را بکشند پس از این جا بیرون برو که من خیر خواه تو هستم. و موسی علیه السلام با حال ترسان و از این که هر لحظه مأموران فرعون از راه می رسند، به جانب چپ و راست خود نگاه می کرد و بیرون می رفت و می گفت: رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پروردگارا مرا از این قوم ستم کار نجات بده.
موسی علیه السلام به سوی مدین که سه روز راه فاصله داشت رفت چون به دروازۀ مدین رسید چاهی را دید که مردم گوسفندان و چهار پایان شان را از آن چاه آب می دادند. در گوشه ای نشست و این در حالی بود که سه روز چیزی نخورده بود. دو دختر را دید که در کناری ایستاده اند و هم راه آن ها گوسفندانی است، امّا نزدیک چاه نمی روند. از آن ها پرسید: شما چرا نزدیک نمی روید و گوسفندان تان را آب نمی دهید؟
1) غافر، آیۀ 28
آن دو دختر گفتند: لأنَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَ أَبُونَا شَيْخُ كَبِيرٌ ما آن قدر منتظر می مانیم تا آب دهندگان بر گردند، و پدر ما پیر مردی است و ما برای آب دادن گوسفندان آمده ایم.
موسى علیه السلام دلش به حال آن ها سوخت، لذا نزدیک چاه رفت و به کسی که بالای چاه بود فرمود: اجازه بدهید که یک سطل برای خود و یک سطل برای شما آب بکشم. و این در حالی بود که آن سطل را ده مرد از چاه بیرون می کشیدند. امّا موسی به تنهائی یک سطل برای آن مرد و یک سطل نیز برای دختران شعیب علیه السلام از چاه آب کشید و گوسفندان آن ها را سیراب نمود: ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظَّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ دوباره به سوی سایۀ درخت برگشت و در حالی که بسیار گرسنه بود، به خداوند عرض کرد: پروردگارا برای من آن چه از خیر بفرستی بدان نیازمندم که فقیر و محتاج می باشم.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: موسی علیه السلام در این دعا از خداوند جز یک تکه نان چیز دیگری درخواست نکرد که بخورد چرا که او از سبزی های زمین خورده و سبزی آن ها از زیر شکمش نمایان بود.
چون دختران شعیب به خانه برگشتند، پدر از دیدن آن ها تعجب کرد و از آن ها پرسید: چه شده که امروز زود تر به خانه برگشته اید؟ آن ها جریان موسی علیه السلام را گفتند ولی او را نشناختند. شعیب به یکی از دخترانش گفت: برو او را پیدا کن و به نزد من بیاور تا مزد کارش را بدهم.
دختر نیز با شرم و حیاء به دنبال موسی رفت و خود را به او رسانید و گفت: إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا پدرم تو را خواسته تا مزد آب دادن گوسفندان را به تو پرداخت نماید.
موسی علیه السلام بلند شد و با آن دختر به طرف خانۀ شعیب علیه السلام به راه افتاد، چون باد می آمد و لباس های آن دختر را گاهی به بدنش می چسباند و آن ور و این ور می کرد و حجم بدنش نمایان می شد، لذا موسی علیه السلام به او گفت: تو پشت سر من بیا و مرا با انداختن سنگ راهنمائی نما؛ چرا که من از قومی هستم که از پشت سر زنان راه نمی روند و به عقب زنان نگاه نمی کنند.
چون موسی علیه السلام بر شعیب وارد شد داستانش را برای او بیان کرد شعیب علیه السلام به او گفت: لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ نترس که از دست قوم ستم کار نجات یافتی.
یکی از دختران شعیب گفت: یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الأمِينُ ای پدر او را اجیر کن، که او بهترین کسی است که اجیر کرده ای که هم قوی است و هم امین.
شعیب به او گفت: قدرت او را دیدی که به تنهائی سطل را از چاه بیرون می کشید، امین بودنش را از کجا دانستی؟
دختر گفت: از آنجا که به من گفت تو از پشت سر من بیا و از همان پشت سر مرا راهنمائی کن که ما از قومی هستیم که به پشت زنان نگاه نمی کنیم و پشت سر آن ها راه نمی رویم و من از این جا امین بودنش را دانستم.
شعيب به موسى گفت: إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ مَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ من می خواهم که یکی از این دو دختر را به ازدواج تو در بیاورم به شرط این که (مهرش) هشت سال برای من کار کنی، و اگر هم خواستی آن را ده سال انجام بده که اختیار با توست، و من نمی خواهم که بر تو سخت بگیرم، که ان شاء اللّه به زودی مرا از صالحین خواهی یافت.
موسی به او گفت: ذَلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ أَيُّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوَانَ عَلَيَّ یعنی هیچ اشکالی ندارد که من برای تو ده سال یا هشت سال کار کنم که خداوند را بر این گفتۀ خود شاهد و گواه می گیرم.
راوی گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: موسی علیه السلام کدام مدت را انجام داد؟ امام علیه السلام فرمود: او مدت ده سال را انجام داد.
عرض کردم: آیا موسی قبل از تمام شدن مدت با او همبستر شد یا بعد از تمام شدن مدت؟
فرمود: قبل از تمام شدن مدت.
عرض کردم: مردی با زنی ازدواج می کند و با پدر دختر شرط می کند که ده ماه در خدمت او باشد آیا جائز است؟
امام علیه السلام فرمود: موسی می دانست که شرطش را به پایان می رساند و این شخص از کجا می داند که زنده می ماند و به عهدش وفا می کند.
عرض کردم: موسی علیه السلام با کدام یک از دختر شعیب ازدواج کرد؟
فرمود: با آن دختری که حضرت شعیب او را در پی موسی علیه السلام فرستاد و همان دختر بود که به پدر پیشنهاد کرد که موسی را به عنوان اجير استخدام نماید و گفت که او مردی امین و قوی و درست کار است.
هنگامی که مدت ده سال به پایان رسید، موسی علیه السلام به شعیب علیه السلام گفت: مجبور هستم که به وطن خود و نزد مادر و اهل بیت خویش بر گردم؛ چه چیزی به من می دهی؟
شعیب علیه السلام فرمود: امسال هر گوسفندی که ابلق به دنیا آمد برای تو باشد. پس موسی علیه السلام در هنگام جفت گیری گوسفندان عصای خویش را ابلق نموده و در میان گلۀ گوسفندان بر رو زمین نصب کرد و عبای ابلقی بر روی
آن انداخت که در آن سال هر گوسفندی که بچه به دنیا آورد همه ابلق بودند.
چون گوسفندان بچه های شان را ابلق به دنیا آوردند و شعیب به وعده اش عمل کرد، موسی چون خواست حرکت کند به شعیب گفت: عصائی به من بده تا با آن گوسفندانم را برانم. عصای پیامبران همه در نزد شعیب بود و همۀ آن ها را در خانه ای گذاشته بود پس به موسی گفت: داخل خانه شده و عصائی را بردار. موسی علیه السلام وارد خانه شده عصای نوح علیه السلام و ابراهيم علیه السلام را بر داشت و بیرون آمد. شعیب چون عصا را دید گفت: آن را سر جایش بگذار و عصای دیگری را بردار. موسی علیه السلام آن را سر جایش گذاشت تا عصای دیگری را بردارد که دوباره همان عصا به دست موسی آمد و این عمل را سه بار تکرار کرد هنگامی که شعیب این چنین دید گفت: برو که خداوند آن عصا را به تو اختصاص داده است.
موسی علیه السلام گوسفندانش را برداشت و به سوی مصر حرکت کرد، هنگام شب در دل بیابان که زن و بچه اش نیز به همراه او بود و هوای سرد و باد آن ها را اذیت و آزار می داد از دور آتشی را دید، چنان که خداوند متعال می فرماید: فَلَمَّا قضى مُوسَى الْأَجَلَ وَ سَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَاراً قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُتُوا إِنِّي آنَسْتُ نَاراً لَعَلي آتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَدْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ چون موسی مدت شرط شده را به پایان رساند و با اهل بیت خود به سوی وطن به راه افتاد از جانب کوه طور آتشی را دید، به اهلش گفت: این جا بمانید، آتشی را دیده ام می روم تا خبری از آن بگیرم و یا آتش برای شما بیاورم، شاید که گرم شوید.
پس به سوی آتش رفت، درختی را دید که آتش از آن شعله ور بود، به سوی آتش رفت تا شعله ای از آن بردارد، آتش به سوی او حرکت کرد، موسی
ترسید و فرار کرد، آتش به سوی درخت برگشت. موسی چون دید که آتش به سوی درخت برگشته است دوباره به سوی آتش رفت، آتش دوباره به سوی او حرکت نمود، موسی باز فرار کرد ؛تا این که سه بار این عمل تکرار شد و دفعۀ سوم موسی فرار کرد و به سوی آتش بر نگشت. در این هنگام که موسی از برداشتن آتش مأیوس شده بود، خداوند او را ندا داد: أَنْ يَا مُوسَى إِنِّي أَنَّا اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ای موسی! من هستم آن خداوندی که پروردگار عالمیان است.
موسی علیه السلام گفت: چه دلیلی بر آن هست؟
خداوند فرمود: ای موسی! چه در دست راست داری؟
موسی: این عصای من است.
خداوند: ای موسی! آن را بینداز.
موسی علیه السلام چون آن عصا را انداخت، ماری شد، موسی از آن ترسید و فرار کرد. خداوند او را خطاب کرد: و لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ اسْلُكْ يَدَى فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آن را بگیر و از آن مترس بدرستی که از ایمان آورندگان هستی، و دستت را در گریبان خود داخل کن که چون آن را بیرون بیاوری بدون هیچ علت و وسیله ای می درخشد.
موسی علیه السلام سیاه رنگ بود. پس دستش را از گریبان خود بیرون آورد و دنیا از نور آن روشن گردید. خداوند فرمود: فَذَائِكَ بُرْهَانَانِ مِنْ رَبِّكَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْماً فَاسِقِينَ پس آن دو معجزه از جانب پروردگارت است پس به سوی فرعون و قوم او برو که آن ها قومی فاسق هستند.
موسى علیه السلام گفت: رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ خداوندا!
من یکی از آن ها را کشته ام و می ترسم که مرا بکشند. (1)
وَ قَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلَهِ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لي يا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لي صَرْحاً لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الكاذِبِينَ (38) وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنا لا يُرْجَعُونَ (39) فَأَخَذْنَاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ (40) وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ (41) 38 - و فرعون گفت: ای بزرگان من برای شما خدایی به غیر از خودم سراغ ندارم، ای هامان آتشی برای من بر گل درست کن (آجر درست کن)، (و به وسیلۀ آن) برایم ساختمان بلندی بساز، شاید که از خدای موسی خبری بگیرم، و همانا من گمان می کنم که او از دروغ گویان است.
39 - و فرعون و سپاهیانش به نا حق در زمین تکبر ورزیدند، و گمان کردند که به سوی ما باز گردانده نخواهند شد.
40 - پس ما نیز او و لشکریانش را گرفتیم و به دریا افکندیم، پس بنگر که عاقبت ستم کاران چگونه بود.
41 - و ما آن ها را پیشوایانی قرار دادیم که به سوی دوزخ می خوانند، و روز قیامت هیچ یاری نخواهند شد.
1) بحار الانوار، ج 13، ص 25؛ قصص الانبياء جزائرى، ص 219؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 61
وَ قَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلى إِلَهِ مُوسَى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ هامان برای فرعون قصری بنا کرد و آن قدر بلند بود که هنگام وزیدن باد کسی نمی توانست بر بالای آن بایستد، و به فرعون گفت: دیگر قادر نیستم از این بلند تر بسازم. و خداوند بادی فرستاد و آن قصر را خراب کرد.
فرعون امر کرد که تابوتی بسازند و چهار جوجۀ کرکس گرفته و آن را تربیت نمود، چون بزرگ شدند در هر گوشۀ تابوت چوبی نصب کرد و بر سر هر چوبی گوشتی بست ،کرکس ها را چند روز گرسنه نگه داشت و سپس پا های هر کرکس را به یکی از آن چوب ها بست، فرعون و هامان در تابوت نشستند، و آن کرکس ها به خاطر گوشت ها پرواز نمودند تا به گوشت برسند و در هوا بلند شدند و در تمام روز پرواز کردند. پس فرعون به هامان گفت: به آسمان نگاه کن، ببین که رسیده ایم.
هامان به آسمان نگاه کرد و گفت: آسمان را در دوری هم چنان که در زمین می دیدم الآن هم آن گونه می بینم.
فرعون گفت: به زمین نگاه کن.
هامان چون به زمین نگاه کرد، گفت زمینی نمی بینم ولکن در دریا ها آب را می بینم.
باز هم چنان بالا رفتند تا این که خورشید و دریا و آب ها پنهان شد، فرعون گفت: ای هامان! به آسمان نگاه کن.
نگاه کرد و گفت: انگار که از زمین به آسمان نگاه می کنم. پس هنگامی که شب فرا رسید هامان دوباره به آسمان نگاه کرد.
فرعون گفت: آیا رسیدیم؟
هامان گفت: ستارگان را انگار از زمین می بینم، و از زمین جزء ظلمت و تاریکی چیز دیگری نمی بینم.
سپس باد ها در هوا به حرکت آمد و تابوت را به سوی زمین بر گردانید تا به زمین رسید و فرعون باز به طغیان گری و گم راهی خویش افزود. سپس خداوند می فرماید: وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ و ما آن ها را پیشوایانی قرار دادیم که به سوی دوزخ می خوانند، و روز قیامت هیچ یاری نخواهند شد. (1)
وَ مَا كُنْتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيَّ إِذْ قَضَيْنَا إِلَىٰ مُوسَى الْأَمْرَ وَ مَا كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدینَ (44) وَ لَكِنّا أَنْشَأْنَا قُرُوناً فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ وَ ما كُنْتَ ثَاوِياً في أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَ لَكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ (45) و مَا كُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَ لَكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبَّكَ لِتُنْذِرَ قَوْماً مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذير مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (36) 44 - و تو در جانب غربی نبودی هنگامی که ما به موسی مقام نبوت را عطا کردیم، و تو از شاهدان نبودی.
45 - و لکن ما امت هایی را در زمان های مختلف خلق کردیم، (در حالی که) عمر های طولانی داشتند، و تو در میان اهل مدین نبودی که آیات ما را (دربارۀ آنان) بر این ها (اهل مکه) بخوانی، و لكن ما هستیم که تو را به
1) بحار الانوار، ج 13، ص 125 ؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 424؛ نور الثقلين، ج 4، ص 129 ؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 73
رسالت فرستادیم (و این مطالب را در اختیار تو قرار دادیم).
46 - و تو در جانب طور نبودی هنگامی که ندا دادیم، و لکن این رحمتی از پروردگارت بود (که این اخبار را در اختیار تو گذاشت) تا قومی را بیم دهی، که قبل از تو هیچ انذار کننده ای به نزد آن ها نیامده بود، شاید که متذکر شوند.
خداوند پیامبرش را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: وَ مَا كُنتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ - اى محمد - إِذْ قَضَيْنَا إِلَى مُوسَى الْأَمْرَ یعنی او را آگاه کردیم.
وَ مَا كُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا یعنی موسی علیه السلام را ندا دادیم. وَ لَكِنَّا أَنْشَأْنَا قُرُوناً فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ یعنی عمر های شان طولانی شد و عصیان کردند. وَ مَا كُنْتَ ثَاوِياً فِي أَهْلِ مَدْيَنَ که مراد از ثاویا به یعنی باقی نماندی. فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلا أُوتِيَ مِثل ما أُوتِي مُوسى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرا وَ قَالُوا إِنَّا بِكُلِ كَافِرُونَ (48) 48 - پس هنگامی که از جانب ما حق به سوی آن ها آمد گفتند: چرا مثل آن چه که به موسی داده شده به این داده نشده؟ آیا معجزاتی که از قبل به موسی داده شده را منکر نشدند؟ گفتند: این دو ساحر و جادوگری هستند که دست در دست هم داده اند و گفتند ما به هر دوی آن ها کافریم.
سِحْرانِ تَظاهَرا می فرماید: این ها سحر و جادو است که موسی و هارون آن را ظاهر ساخته اند. وَ لَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (51)
51 - و به تحقیق ما برای آن ها این سخنان را (امامان را یکی پس از دیگری) آوردیم شاید که متذکر شوند.
وَ لَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ یعنی شاید که متذکر شوند. يونس بن يعقوب روايت می کند که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ وَ لَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ فرمود: یعنی امام را یکی پس از دیگری برای آن ها آوردیم. (1)
أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا وَ يَدْرَونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَة وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (54) وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَ لَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ (55) 54 - آن ها کسانی هستند که به خاطر صبر شان دو بار به آن ها اجر داده می شود، و به وسیلۀ حسنات بدی ها را دفع می کنند، و از آن چه که به آن ها روزی کرده ایم اتفاق می کنند.
55 - و هنگامی که سخن لغوی می شنوند از آن روی بر می گردانند و می گویند: اعمال ما برای ما و اعمال شما برای شما، سلام بر شما، که ما نادانان را نمی خواهیم.
أُولَئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا می فرماید: منظور ائمه علیهم السلام می باشند. امام صادق علیه السلام می فرمایند: ما صبر می کنیم و شیعیان ما از ما صبور تر هستند، چون ما بر چیزی صبر می کنیم که آن را می دانیم و آن ها بر چیزی
1) تفسیر برهان، ج 6، ص 78؛ نور الثقلين، ج 4، ص 132؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 431
صبر می کنند که آن را نمی دانند. (1)
وَ يَدْرَونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ یعنی سیئه كسانی را که بر آن ها بد کرده اند با حسنات جواب می دهند. وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ * وَ إِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ می فرماید: مراد از لغو دروغ و مراد از لهو، غناء می باشد و مقصود از ضمیر هم ائمه علیهم السلام هستند که از همۀ بدی ها دوری می کنند. (2) إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لَكِنَّ اللّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (56) وَ قَالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ تُتَخَطَّفَ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَكُنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُخبى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقًا مِنْ لَدُنا وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (57) 56 - همانا تو نمی توانی کسی را که دوست داری هدایت کنی، ولكن خداوند هر کسی را که خواست هدایت می کند، و او به هدایت یافتگان آگاه تر است.
57 - و آن ها گفتند: اگر ما با تو از هدایت پیروی کنیم، ما را از سر زمین مان می ربایند، آیا ما برای آن ها حرمی امن قرار ندادیم، که ثمرات هر چیزی به سوی آن آورده می شود؟ آن رزقی از جانب ماست، و لكن بیش تر آن ها نمی دانند.
إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ می فرماید: این آیه دربارۀ ابو طالب علیه السلام نازل شده است که روزی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به او فرمود: ای عمو! با صداي بلند لا إله إلا اللّه بگو که در روز قیامت به نفع توست. گفت: ای فرزند برادر من آن را در دلم می گویم. هنگامی که ابو طالب وفات کرد عباس بن عبد المطلب نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم شهادت داد که او در هنگام مرگ با صدای بلند آن را گفت. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: من آن کلمه را از او نشنیدم و امید دارم که در روز قیامت به او نفع برساند. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: اگر در مقام محمود بایستم برای پدر، مادر، عمو و برادری که در زمان جاهلیت داشتم شفاعت می کنم. (1)
وَ قَالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نَتَخَطَّفَ مِنْ أَرْضِنا می فرماید: این آیه درباره قریش نازل شد، که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم ایشان را به اسلام و هجرت دعوت کرد، قریش گفتند: إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نَتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا اگر ما از مسیر هدایت تو پیروی کنیم از سر زمین مان ربوده می شویم، خدای تعالی در پاسخ شان فرمود: أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ آیا ما برای آن ها حرمی امن قرار ندادیم، که ثمرات هر چیزی به سوی آن آورده می شود؟ آن رزقی از نزد ماست، و لکن بیش تر آن ها نمی دانند. وَ كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنَهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ
1) بحار الانوار، ج 22 ص 277؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 81؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 423 ؛ نور الثقلين، ج 4، ص 133
﴿ إلاّ قَليلاً وَ كُنَّا نَحْنُ الْوَارِثِينَ (58) 58 - و چه بسیار شهر و روستایی که به وسیلۀ نعمت های ما مست و مغرور شده بودند را هلاک کردیم، و این خانه های (ویران) آن هاست که بعد از آن ها جز عدۀ کمی کسی در آن سکونت نکرد، و ما وارث آن ها بودیم.
وَ كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَها که بطرت به معنای کافر شد است. فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاّ قَلِيلاً و این خانه های (ویران) آن هاست که بعد از آن ها جز عدۀ کمی در آن سکونت نکرد. وَ يَوْمَ يُناديهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ (62) قَالَ الَّذينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنَا هَؤُلاءِ الَّذِينَ أَغْوَيْنَا أَغْوَيْنَاهُمْ كَمَا غَوَيْنا تَبَرَّأنا إِلَيْكَ مَا كَانُوا إِيَّانَا يَعْبُدُونَ (63) وَ قیلَ ادْعُوا شُرَكَاءَ كُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَ رَأَوُا الْعَذَابَ لَوْ أَنَّهُمْ كَانُوا يَهْتَدُونَ (64) 62 - و (بیاد بیاور) روزی که خداوند آن ها را صدا می کند و می گوید: کجا هستند آن خدایانی که شریک من می پنداشتید؟
63 - کسانی که عذاب الهی بر آن ها محقق شده است می گویند: پروردگارا، این ها کسانی هستند که ما آن ها را گم راه کردیم، هم چنان که خودمان گم راه شدیم، ما از آن ها به سوی تو بیزاری می جوئیم، که آن ها ما را نمی پرستیدند (بلکه از هوا و هوس خود پیروی می کردند).
64 - و گفته می شود: معبودانی را که برای خداوند شریک قرار داده بودید بخوانید، پس آن ها را می خوانند، ولی آن ها جواب شان را نمی دهند، و در این
هنگام عذاب الهی را می بینند، و آرزو می کنند که ای کاش از هدایت یافته گان بودند.
وَ يَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكَائِيَ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ یعنی کسانی که گفتند بت ها شریکان خداوند هستند. قَالَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنَا هَؤُلاءِ الَّذِينَ أَغْوَيْنَا أَغْوَيْنَاهُمْ كَمَا غَوَيْنَا تَبَرَّأْنا إِلَيْكَ مَا كَانُوا إِيَّانَا يَعْبُدُونَ یعنی عبادت نکردند، که مراد از عبادت یعنی اطاعت نکردند. وَ قِيلَ ادْعُوا شُرَكَاءَكُمْ یعنی شمائی که آن ها را شریک خدا می دانستید آن ها را بخوانید. فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَ رَأَوُا الْعَذَابَ لَوْ أَنَّهُمْ كَانُوا يَهْتَدُونَ پس آن ها را می خوانند، ولی جواب شان را نمی دهند، و در این هنگام عذاب الهی را می بینند، و آرزو می کنند که ای کاش از هدایت یافته گان بودند. (1) وَ يَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ ما ذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ (65) 65 - و (بیاد بیاور) روزی را که خداوند آن ها را ندا می کند و می گوید: چگونه به رسولان من پاسخ دادید؟
وَ يَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ مَا ذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ عامه روایت کرده اند که این امر در روز قیامت به وقوع می پیوندد و خاصه می گویند که در قبر اتفاق خواهد افتاد.
محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: چون بنده داخل قبر شود فرشتۀ منکر نزد او آید و او ازین فرشته بترسد و او سؤال کند
1) تفسیر برهان، ج 6، ص 88
از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و گوید چه اعتقاد داری در حق این پیغمبر که در میان شما بود؟ پس اگر آن بنده مومن باشد گوید: شهادت می دهم که او رسول خدا بوده و به حق آمده است.
پس فرشته منکر به او می گوید که خواب راحت کن و شیطان از او دور شود و قبر او به مقدار هفت ذراع گشاده گردد و در بهشت جای خود را مشاهده کند. و اگر آن بنده کافر باشد در جواب منکر گوید که من آن پیغمبر را نمی دانم و نمی شناسم پس آن چنان عمودی بر او بزند که صدای آن را جميع خلق خدای تعالی بشنوند مگر آدمی بنا بر مصلحت الهی، و مسلط گردد بر او شیطانی که او را دو چشم باشد از مس یا از آتشی که مانند برق بدرخشد و به او گوید که من برادر توام و عقرب ها و مار ها را بر او بگمارند و قبر او تاریک شود و چنان قبر او را بفشرد که استخوان های پهلوی او بر یک دیگر فرو روند. (1)
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَ يَخْتارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللّهِ وَ تَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ (68) وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ (69) 68 - و پروردگارت می آفریند هر چه را که می خواهد و بر می گزیند هر چه را که می خواهد، آن ها در برابر او هیچ اختیاری ندارند، پاک و برتر است از همتایانی که برای او قرار می دهند.
69 - و پروردگارت آن چه را که در سینه های آن هاست و آن چه را که آشکار می سازند می داند.
1) بحار الانوار، ج 6، ص 224 ؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 441؛ نور الثقلين، ج 4، ص 136 ؛ تفسیر برهان، ج 6 ، ص 89
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَ يَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ می فرماید: این خدا است که امام را اختیار می کند، و مردم این حق را ندارند که امام اختیار کنند. سپس خداوند می فرماید: وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ مردم عزمی بر اختیار امام ندارند و خداوند آن را قبلاً به پیامبرش خبر داده بود. وَ نَزَعْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ (75) 75 - و (در آن روز) از هر امتی شاهدی بر می گزینیم، و می گوییم: برهان تان را بیاورید، پس می دانند که حق برای خداست، و آن چه را که افترا می بستند همه گم خواهد شد.
ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ وَ نَزَعْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً فرمود: یعنی امام هر گروه از این امت. (1)
فَقُلْنا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ و می گوییم: برهان تان را بیاورید، پس می دانند که حق برای خداست، و آن چه را که افترا می بستند همه گم خواهد شد. (2) إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمٍ مُوسَى فَبَعَى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الفَرِحينَ (76) وَ ابْتَغِ فيمَا آتَاكَ اللّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لَا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ
﴿ كَمَا أَحْسَنَ اللّهُ إِلَيْكَ وَلا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ (77) قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً وَ لا يُسْتَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمْ الْمُجْرِمُونَ (78) فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظيمٍ (79) وَ قَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً وَلا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ (80) فَخَسَفْنَا بِهِ وَ بِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ مَا كَانَ مِنَ المُنتَصِرينَ (81) وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكَانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَ يُكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ يَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنْ اللّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا وَ یكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الكافِرُونَ (82) 76 - همانا قارون از قوم موسی بود، پس بر آن ها ستم کرد، و ما آن قدر گنج و مال به او دادیم که بر دوش گرفتن کلید های (آن گنج ها) برای افراد قدرتمند خستگی آور بود، هنگامی که قومش به او گفتند: این همه شادی (متکبرانه و مغروانه) مکن، که خداوند شادی کنندگان (مغرور) را دوست نمی دارد.
77 - و خداوند هر چه که به تو داده به وسیلۀ آن آخرت را طلب کن، و بهره ات از دنیا را فراموش مکن، و نیکی کن هم چنان که خداوند به تو نیکی کرده است، و هرگز در روی زمین دنبال فتنه و فساد مباش، همانا که خداوند مفسدان را دوست نمی دارد.
78 - (قارون) گفت: همانا من این گنج ها را به وسیلۀ علمی که دارم بدست آورده ام، آیا او نمی دانست که همانا خداوند قبل از او گذشتگان را که قدرت مند تر بودند و جمع شان بیش تر از او بود را هلاک کرد؟ و (هنگام رسيدن عذاب) از گناهان مجرمان سوال نمی شود.
79 - پس (روزی قارون) با زیور و تجمل خود در برابر قومش ظاهر شد، آن هائی که طالب زندگانی دنیا بودند گفتند: ای کاش به ما هم داده می شد آن چه که به قارون داده شده است، که او دارای بهرۀ بزرگی است.
80 - و اما کسانی که به آن ها علم داده شده بود گفتند: وای بر شما ثواب خداوند برای کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند بهتر است، و کسی بدان ثواب نمی رسد مگر کسانی که از صابران هستند.
81 - پس ما او و خانه اش را به زمین فرو بردیم، و هیچ گروهی نبود که او را در برابر خداوند یاری کند، و خود نیز نتوانست خویشتن را یاری دهد.
82 - و کسانی که دیروز آرزو می کردند که جایگاهی مانند او داشته باشند (با دیدن این صحنه) گفتند: ای وای بر ما، خداوند هر کدام از بندگانش که بخواهد رزقش را وسعت می بخشد و به هر کسی که خواست تنگ می گیرد، اگر منّت خداوند بر ما نبود زمین ما را هم در خود فرو می برد، ای وای که کافران رستگار نمی شوند.
إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمٍ مُوسَى فَبَغِى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لتَنُوا بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ عصبه از ده تا نوزده نفر را گویند. می فرماید: کلید گنجینه های قارون را جمعی نیرومند نمی توانستند حمل و نقل کنند.
قارون گفت: إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي یعنی مالش را با تدبیر و دانش خود جمع کرده است و او علم کیمیا می دانست پس خداوند فرمود: أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً وَلا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ گناه قارون و تابعین او از گناه کاران دیگر که پیش از ایشان بودند پرسیده نمی شود، بلکه هر کس به گناه خود مسؤول خواهد شد. (1)
فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ می فرماید: قارون با جامه های رنگین، و دامن بلند از خانه بیرون می آمد، و دامن خود را به زمین می کشید. قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ به آن ها گفت: از اصحاب موسی دوری گزینید. وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً وَلا يُلَقَّاهَا إِلاَّ الصَّابِرُونَ * فَخَسَفْنَا بِهِ وَ بِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ مَا كَانَ مِنَ المُنتَصِرِينَ * وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكَانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَ يُكَأَنَّ اللّهَ كه كلمۀ ویکان سریانی است. يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ يَقْدِرُ لَوْلَا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَ يُكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ خداوند به هر کدام از بندگانش که بخواهد رزقش را وسعت می بخشد و به هر کسی که خواست تنگ می گیرد، اگر منّت خداوند بر ما نبود زمین ما را هم در خود فرو می برد، ای وای که کافران رستگار نمی شوند.
1) تفسیر برهان، ج 6، ص 95
سبب هلاکت قارون این بود که چون موسی بنی اسرائیل را از شهر مصر بیرون برد آن ها را وارد بیابانی نمود و برای آن ها خداوند مهربان مرغ بریان و ترنجبین نازل فرمود و دوازده چشمۀ آب برای اسباط دوازده گانۀ بنى اسرائیل پدید آورد که از لحاظ خوراک و آب نوشیدنی دچار عسرت نباشند بنی اسرائیل نا سپاسی کرده به موسی گفتند: لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعَامِ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها و عَدَسِها وَ بَصَلِها (1)از خدا بخواه برای ما سبزیجات و پیاز و سیر و عدس و چیز های دیگر از زمین بیرون بیاورد ما نمی توانیم به یک نوع غذا صبر کنیم.
موسی به آن ها گفت: أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى بالَّذِى هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصراً فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ (2)در قبال غذای خوب که مرغ بریانست چه چیز های پستی آرزو دارید اکنون که مایل بچنین چیز هائی هستید داخل شهر شوید تا هر چه می خواهید بدست آورید.
گفتند: إِنَّ فِيهَا قَوْماً جَبَّارِينَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْهَا (3)چون در آن شهر مردم ستم کار هستند ما داخل شهر نمی شویم تو با خدای خودت به جنگ آن ها برو و ما در همین مکان توقف می نمائیم تا تو بر اهل شهر تسلط یافته و پیروز شوی.
خداوند بنی اسرائیل را مورد غضب خود قرار داد و ورود به شهر را تا مدت چهل سال بر آن ها حرام نمود و در تمام آن مدت در وادی تیه متحیر و
گمراه گشتند.
هر شب تا به صبح به قرائت تورات و توبه و گریه و زاری مشغول می شدند و از خداوند تقاضای عفو و بخشایش می کردند.
در بین قاریان تورات خوش صدا تر از قارون کسی نبود که با لحن شیوائی تلاوت تورات می نمود و به همین مناسبت قارون را منون یعنی خوش الحان لقب داده بودند.
از خصوصیات قارون دانستن علم کیمیا بود که با استفادۀ از آن صاحب ثروت بیکران و گنج های فراوان بود و در نتیجه گرفتار طغیان و سر کشی گردید و دیگر به دعا و استغاثه و توبه مشغول نمی شد و از هم راهی بنی اسرائیل و شرکت در مجالس دعا و ندبه امتناع می ورزید. و موسی او را دوست می داشت لذا بر او وارد شد و فرمود: ای قارون بنی اسرائیل در حال توبه هستند و تو در این جا نشسته ای تو هم پیش آن ها برو و گرنه گرفتار عذاب می شوی.
قارون موسی را مسخره کرده و او را به استهزاء گرفت. موسی با ناراحتی از نزد قارون بیرون آمد و در بیرون از قصر در کناری نشست. موسی پالتوئی از پشم بر تن و نعلینی از پوست الاغ که با مو دوخته شده بود بر پا داشت و عصائی نیز به دستش گرفته بود. قارون دستور داد که از بالای قصر خاکستر بر سر موسی بریزند. آن ها نیز خاکستر را با آب مخلوط کرده و بر سر موسی ریختند. موسی علیه السلام به شدت خشمگین شد. در شانۀ او مو هائی بود که هر وقت خشمگین می شد مانند سیخ شده و از پیراهنش بیرون می زد و قطرات خون از آن بیرون می آمد.
موسی علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! اگر بر قارون غضب نکنی من دیگر
پیامبر تو نیستم. خداوند بر او وحی نمود به آسمان ها و زمین دستور داده ام که در اختیار تو باشند، هر کاری که می خواهی با او بکن.
قارون دستور داده بود که در قصر را ببندند. موسی به سوی در قصر آمده و با اشاره او تمام در ها باز شد چون نگاه قارون به موسی افتاد دانست که موسی برای عذاب او آمده است و گفت: ای موسی بحق نسبت و خویشی که با تو دارم سوگندت می دهم که از من در گذری.
موسی گفت: ای فرزند لاوی زیاد حرف نزن، و ای زمین او را در بر گیر. قصر و هر چه که در آن بود به زمین فرو رفتند و قارون نیز تا زانو به زمین فرو رفت، گریه کرده و موسی را به خویشاوندی که ما بین آن ها بود سوگند داد. موسی به او فرمود: ای قارون زیاد حرف مزن، ای زمین او و قصرش را ببلع.
روزی که خداوند قارون را هلاک می کرد موسی او را با این کلمات خوار نمود؛ موسی فهمید که خداوند از این کلام او خشنود نیست و لذا عرض کرد: بار خدایا چون قارون به غیر تو متوسل شد و مرا به صلۀ رحم سوگند داد لهذا من اجابت دعای او نکردم. پس حق سبحانه و تعالی همان کلامی را که موسی به قارون گفت به موسی گفت که: ای فرزند لاوی زیاد حرف مزن.
موسی گفت: ای پروردگار من اگر می دانستم که رضای تو در این است که قارون را ببخشم همان لحظه او را می بخشیدم.
خداوند فرمود: ای موسی به عزت و جلالم و مجد و عظمتم سوگند اگر آن طور که قارون تو را خواند مرا خوانده بود هر آینه من او را اجابت می کردم و لیکن چون تو را خواند من نیز او را به تو وا گذاشتم.
ای فرزند عمران از مرگ وحشت مکن که من مرگ را برای هر جان داری قرار داده ام، برای آخرت تو مکانی را مهیا کرده ام که چون وارد آن مکان شوی چشمت روشن شود.
موسی با وصی خود شمعون به سوی طور سینا رفت بالای کوه مردی را دید که بیل و کلنگ با خود می برد موسی به او گفت: به کجا می روی؟
آن شخص گفت: مردی از دوستان خدا وفات نموده می خواهم برای او قبری تهیه کنم.
موسی گفت: آیا من می توانم تو را کمک و یاری نمایم.
آن مرد قبول نمود و به اتفاق موسی مشغول خاک برداری و حفر قبر شدند همین که از کندن قبر فراغت یافتند آن شخص قصد ورود به قبر نمود موسی گفت: می خواهی چه کار کنی؟
گفت: می خواهم داخل قبر شده و ببینم که چگونه است.
موسی گفت: من می روم. و فوراً وارد قبر شده در آن دراز کشید همان دم عزرائيل موسی را قبض روح نمود و کوه روی قبر ریخته شد و آن را پوشانید. (1)
تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُريدُونَ عُلُوا فِي الْأَرْضِ وَلا فَساداً وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ (83) 83 - این سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که در روی زمین ارادۀ
1) بحار الانوار، ج 13، ص 249 ؛ تفسیر صافی، ج 5 ، ص 449 ؛ نور الثقلين، ج 4، ص 140؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 96
برتری جویی و فساد ندارند، عاقبت نیکو از برای پرهیز کاران است.
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَساداً وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ حفص بن غياث روایت کرده که امام رضا علیه السلام فرمود: ای حفص بدان دنیا و هستی دنیا در نظر من در حکم مرداری بیش نیست که از آن در حدود رفع اضطرار استفاده می نمایم هم چنان که شخص مضطر از گوشت مردار برای سد جوع می خورد، ای حفص خداوند عالم ناظر به اعمال خلایق است و می داند بندگانش به سوی چه عملی می روند و چه می کنند، زیرا خداوند به علم ازلی خود بر ضمایر مردم واقف می باشد، ای حفص فريب عمل نيكوى کسانی را که از مرگ اندیشه ندارند نخوری زیرا مردمی رستگار می شوند که نیکو کار بوده و از خدای می ترسند سپس آیۀ فوق را تلاوت نموده و گریۀ بسیاری کرده و فرمودند: ای حفص برای تشخیص خوف از خدا و بی اعتنائی به خدا کافی است که بدانی شخصی مغرور و جاهل و نادانست و یا متذکر و دانا و دل آگاه و مراقب اعمال و رفتار خود، ای حفص خداوند هفتاد گناه از آدم نادان را می آمرزد در صورتی که یک گناه از شخص دانا را نمی بخشد، هر کس مشغول تحصیل علمی از دین شود و به آن چه یاد گرفته عمل کند در آسمان و زمین شخص بزرگ نامیده می شود، پس ای حفص برای رضای خدا کسب علم و معرفت کن و برای خدا بدان چه آموخته ای عمل کن.
حفص عرض کرد: قربانت گردم اندازه و حدود زهد در دنیا چیست؟
فرمود: در قرآن کریم از طرف خداوند حدود زهد بیان شده آنجائی که می فرماید: لِكَيْلاً تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ (1)بدان دانا ترین
1) حدید، آیۀ 23
مردم نزد خداوند کسانی هستند که بیش تر از او می ترسند، و ترسان ترین مردم نسبت بخدا دانا ترین آن ها به پروردگار است، و دانا ترین مردم زاهد ترین آن ها می باشد.
روزی مردی خدمتش عرض کرد: ای پسر رسول خدا مرا موعظه و پندی بدهید.
فرمود: برای آن که هرگز دچار وحشت نشوی پیوسته پرهیز کار باش و از خدا بترس. (1)
امام صادق علیه السلام در تفسير آيۀ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَأَ فَساداً فرمود: منظور از علو شرف است و مراد از فساد زنان می باشد. (2)
إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيكَ القُرآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعَادٍ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ مَنْ جَاءَ بِالْهُدى وَ مَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ (85) وَ مَا كُنتَ تَرْجُوا أَنْ يُلْقَى إِلَيْكَ الْكِتَابُ إِلاّ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ ظَهيراً لِلكافِرينَ (86) 85 - همانا آن کسی که قرآن را بر تو فرض کرد، تو را به جایگاهت بر می گرداند، بگو: پروردگارم می داند که چه کسی هدایت می یابد و چه کسی در گم راهی آشکار است.
86 - و تو امید نداشتی که (قرآن) بر تو القا شود،که این از رحمت پروردگارت بود، پس هرگز پشتیبان کافران مباش.
إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ
حریز روایت می کند که از امام باقر علیه السلام دربارۀ جابر سؤال شد، حضرت علیه السلام فرمود: خداوند جابر را رحمت کند که فقهش به نهایت رسید و او تاویل این آیه را می دانست: إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ كه مراد از معاد در این جا رجعت است. (1)
ابو خالد کابلی روایت می کند که امام سجاد علیه السلام در تفسير آيۀ إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَاد إِلَى مَعَادٍ فرمود: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و امیر المومنین علیه السلام و ائمه علیهم السلام به سوی شما بر می گردند.
فَلا تَكُونَنَّ - يا محمد - ظَهِيراً لِلْكَافِرِینَ می فرماید: خطاب رسول خداست ولی منظور مردم می باشد. وَلا تَدْعُ مَعَ اللّهِ إلهاً آخَرَ لَا إِلَهَ إِلاّ هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِك إِلاّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (88) 88 - و معبودی دیگر را با خدای یگانه شریک مخوان، که هیچ خدایی جز خدای یگانه نیست، همه چیز از بین رفتنی است جز ذات پاک او، که حکومت از برای اوست، و همه به سوی او بر گردانده می شوند.
وَلا تَدْعُ مَعَ اللّهِ إِلاً آخَرَ خطاب رسول خداست ولی منظور مردم می باشند. (2) بعد می گوید: این قول امام صادق علیه السلام است که فرموده خدای تعالی پیامبر خود را به طریق «ایاک اعني و اسمعى يا جارة» «دخترم به تو می گویم، عروسم تو بشنو»، مورد خطاب قرار داده است.
كُلُّ شَيْءٍ هَالِك إِلاّ وَجْهَهُ ابو حمزه روایت می کند که ابو جعفر علیه السلام را در تفسير آيۀ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلاّ وَجْهَهُ فرمود: هر چیزی فانی می شود و وجه الهی باقی می ماند که بزرگ تر از آن است که توصیف گردد، و لكن معنای آن این است که هر چیزی هلاک می شود مگر دین او و ما ائمه آن وجهی هستیم که مردم به وسیلۀ آن به خداوند می پیوندند و حاجت شان را می خواهند، و این برای بندگان خدا تا زمانی که در میان شان روبه ای باشد نازل نمی شود، و زمانی که روبه در میان آن ها نباشد ما را به سوی خود می برد و آن چه که صلاح می داند دربارۀ ما انجام می دهد. عرض کردم: فدایت گردم! روبه چیست؟
فرمود: حاجت. (1)
1) بحار الانوار، ج 24، ص 193 ؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 106 ؛ نور الثقلین، ج 4، ص 145
29- سورۀ عنکبوت در مکه نازل شده و دارای 69 آیه است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِالم (1) أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ (2) وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ (3) أَمْ حَسِبَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ أَنْ يَسْبِقُونَا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ (4) مَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَليمُ (5) وَ مَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ (6) 1 - الم .
2 - آیا مردم چنین می پندارند همین که گفتند: ما ایمان آوردیم، دیگر رها می شوند و مورد امتحان واقع نمی شوند.
3 - و به تحقیق ما کسانی را که قبل از آن ها بودند مورد امتحان قرار دادیم، پس خداوند کسانی را که راست می گویند و کسانی را که دروغ می گویند می شناسد.
4 - آیا کسانی که اعمال بد و زشت مرتکب می شوند می پندارند که از ما سبقت می گیرند؟ چه بد داوری می کنند.
5 - هر کس که به لقاء خداوند امید دارد (باید از خداوند اطاعت کند)،
همانا اجلی را که خداوند معین کرده فرا می رسد، و او شنوا و داناست.
6 - و هر کس که تلاش و کوشش کند، همانا برای خودش تلاش می کند، همانا خداوند از عالمیان بی نیاز است.
الم * أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ كه لا يفتنون یعنی مورد آزمایش واقع نمی شوند. محمد بن فضیل روایت می کند که ابو الحسن علیه السلام فرمود: عباس به خدمت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام آمد و گفت: بیرون بیا تا مردمان با تو بیعت کنند.
حضرت فرمود: می دانی تو که ایشان با من بیعت می کنند؟
عباس گفت: آری.
حضرت فرمود: کجاست آیۀ الم * أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ یعنی آن ها را امتحان می کنیم. (1)
فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ أَنْ يَسْبِقُونَا كه يسبقونا یعنی کسانی که قبل از ما مرده اند. ساءَ مَا يَحْكُمُونَ * مَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ اللّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ می فرماید: هر كس لقاء الهی را دوست بدارد اجل به نزد او می آید. وَ مَنْ جَاهَدَ یعنی هر کس بر سر لذات و شهوات و گناهان با نفس خود مبارزه کند. فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ یعنی همانا به نفع خود مبارزه کرده، چون خدا بی نیاز از عالمیان است. (2)
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْناً وَ إِنْ جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُمَا إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُتُكُمْ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (8) وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ (9) 8 - و ما به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، و اگر آن ها تلاش کنند که تو برای من شریکی قائل شوی که به آن علم نداری، پس از آن ها اطاعت مکن، که برگشت شما به سوی من است، و شما را بدان چه که انجام می دادید آگاه خواهم کرد.
9 - و کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند، آن ها را در زمرۀ صالحان قرار خواهیم داد.
در معنای جمله وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْناً آمده که مراد از والدین، پدر و مادر تنی است.
سپس فرمود: وَ إِنْ جَاهَدَاکَ یعنی اگر پدر و مادر تلاش کنند که تو بر من شریک قائل شوی. سپس فرمود: لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُمَا إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُبِّئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ برای من شریکی قائل شوی که به آن علم نداری، پس از آن ها اطاعت مکن، که بازگشت شما به سوی من است، و شما را بدان چه که انجام می دادید آگاه خواهم کرد. و کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند، آن ها را در زمرۀ صالحان قرار خواهیم داد.
اصبغ بن نباته روایت می کند که از امیر المومنین از آيۀ أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ (1)سؤال شد، حضرت علی علیه السلام فرمودند: مراد از والدین
1) لقمان، آیۀ 14؛ یعنی از من و پدر و مادرت سپاس گزار باش که برگشت شما به سوی من است.
در این آیه والدان علم و وارثان حکمتند که حق تعالی مردم را امر به اطاعت ایشان نموده و بعد از این فرموده الی المصیر یعنی مصیر و مرجع بندگان به سوی خداوند متعال است و دلیل و راهنمای بندگان به سوی خدای تعالی والدان مذكورند. پس صرف کلام به مذمت ابن حنتمه و مصاحب او نموده فرمود که اگر ابن حنتمه و مصاحب او و تابعان ایشان نزاع کنند با تو در باب شرک آوردن به من یعنی منازعت کنند دربارهٔ وصیتی که در حق امير المؤمنين علیه السلام به حكم من کرده ای که این منازعت بحسب حقیقت در شرک است شما اطاعت ایشان کنید و گفتۀ ایشان را مورد قبول قرار ندهید. آن گاه قول را بر والدین عطف نموده و فرمود: وَ صاحِبُهُما فِي الدُّنيا مَعْرُوفاً (1)فضیلت این دو را به مردم بشناسان و مردم را به احترام گذاشتن به ایشان دعوت نما و آن قول الهی است که می فرماید: وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنابَ إلَيَّ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ (2)به سوی خداوند و آن گاه به سوی ما بیا، از خداوند پروا داشته
باش و از پدر و مادر نا فرمانی مکن زیرا رضای آن دو رضای الهی بوده و خشم و غضب شان نیز خشم و غضب خداوند است. (3)
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَ لَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَ وَ لَيْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ (10) 10 - و از مردم کسانی هستند که می گویند: ما به خداوند ایمان آوردیم؛ پس
هنگامی که به رنج و آزاری در راه خدا مبتلا می شوند، آن را مانند عذاب الهی می دانند، و اگر از جانب پروردگارت نصرتی بیاید می گویند: ما هم با شما بودیم. آیا این طور نیست که خداوند به آن چه که در سینۀ عالمیان است آگاه می باشد؟
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللّهِ می فرماید: این آیه دربارۀ کسی نازل شده که مورد اذیت و آزار قرار گرفته یا گرفتار فقر شده یا خوفی از ستم کاران به او می رسد پس بر دین آن ستم کاران وارد می شود پس مشاهده می کند که به آن چه که آن ها انجام می دهند همانند عذاب الهی است که پایان پذیر نیست. وَ لَئِنْ جَاءَ نَصْرُ مِنْ رَبِّكَ یعنی هنگامی که حضرت قائم علیه السلام بیاید. لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَ وَ لَيْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ می گویند: ما هم با شما بودیم، آیا این طور نیست که خداوند آن چه در سینۀ عالمیان است آگاه می باشد؟ وَ قَالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنَا وَ لْتَحْمِلْ خَطَايَاكُمْ وَ ما هُمْ بِحامِلِينَ مِنْ خَطَايَاهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (12) 12 - و کسانی که کافر شدند به کسانی که ایمان آورده اند گفتند: از راه ما پیروی کنید، ما گناهان شما را بر عهده می گیریم، و آن ها هرگز چیزی از گناهان آن ها را بر دوش نمی گیرند، همانا آن ها دروغ گو هستند.
وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنَا وَ لْتَحْمِلْ خَطَايَاكُمْ می فرماید: کفار به مومنین می گفتند: با ما باشید و دست از دین خود بر دارید به خاطر این که آن قیامتی که از آن می ترسید چیزی نیست، و اگر هم بر حق باشد ما
گناهان شما را متحمل می شویم، خداوند آن ها را دوبار عذاب می کند یک مرتبه به خاطر گناهان خود شان و یک بار دیگر نیز به خاطر گناه دیگران. (1)
وَ إِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اتَّقُوهُ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (16) إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانَاً وَ تَخْلُقُونَ إِفْكَأَ إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (17) وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ (18) أَ وَ لَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِى اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيرٌ (19) قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (20) يُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَ يَرْحَمُ مَنْ يَشَاءُ وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ (21) وَ ما أَنتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَلا فِي السَّمَاءِ وَ مَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَليّ وَلا نَصِيرٍ (22) وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَ لِقَائِهِ أُولَئِكَ يَئِسُوا مِنْ رَحْمَنِي وَ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (23) فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاّ أَنْ قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرَّقُوهُ فَأَنْجَاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (24) 16 - و هنگامی که ابراهیم به قوم خود گفت: خداوند را عبادت کنید و از او
1) نور الثقلين، ج 4، ص 153؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 115
بترسید، که این کار برای شما بهتر است اگر بدانید.
17 - و همانا شما به غیر از خدا تنها بت هایی (از سنگ و چوب و ...) را می پرستید و دروغی می سازید، آن هایی را که به غیر از خدا را می پرستید برای شما مالک هیچ رزقی نیستند، پس روزی را از خدا بخواهید، و او را بپرستید، و شکرش را بجا بیاورید، که به سوی او بازگشت می کنید.
18 - و اگر تکذیب کنید (چیز عجیبی نیست، زیرا) امت هایی قبل از شما هم (پیامبران شان را) تکذیب می کردند، و وظیفۀ رسول جز ابلاغ آشکار نیست.
19 - آیا ندیدند که خداوند چگونه خلق را ایجاد کرد، سپس باز می گرداند؟ همانا این کار بر خداوند آسان است.
20 - بگو: در زمین سیر کنید، و بنگرید که خداوند چگونه آفرینش را ایجاد کرده است؟ سپس خداوند جهان آخرت را ایجاد خواهد کرد، همانا خداوند بر هر چیزی تواناست.
21 - (خداوند) هر کسی را که بخواهد عذاب می کند، و هر کسی را که بخواهد مورد رحمت خویش قرار می دهد، و شما به سوی او باز می گردید.
22 - و شما عاجز بوده و هرگز نمی توانید در زمین و آسمان از حیطۀ قدرت او خارج شوید، و برای شما به غیر از خداوند هیچ یار و یاوری نیست.
23 - و کسانی که به آیات خداوند و لقای او کافر شدند، آن ها از رحمت من مأیوس هستند، و برای آن ها عذاب دردناکی است.
24 - پس جواب قوم او (ابراهیم) جز این نبود که گفتند: او را بکُشید یا در آتش بسوزانید، پس خداوند او را از آتش نجات داد. همانا در این ماجرا
برای گروهی که ایمان می آورند نشانه هایی است.
وَ إِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ * إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانَاً وَ تَخْلُقُونَ إِفكاً یعنی قادر به گفتن دروغ هستید. إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّهِ الرّزْق وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ خداوند داستان ابراهیم علیه السلام را قطع کرده و امت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم را مورد خطاب داده و فرمود: إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلَاغُ الْمُبِينُ - تا - أُولَئِكَ يَئِسُوا مِنْ رَحْمَتِي وَ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ و اگر تکذیب کنید چیز عجیبی نیست، زیرا امت های قبل از شما هم (پیامبران شان را) تکذیب می کردند، و وظیفهٔ رسول جز ابلاغ آشکار نیست. آیا ندیدند که خداوند چگونه خلق را ایجاد کرد، سپس باز می گرداند؟ همانا این کار برای خداوند آسان است. بگو: در زمین سیر کنید، و بنگرید که خداوند چگونه آفرینش را ایجاد کرده است؟ سپس خداوند جهان آخرت را ایجاد خواهد کرد، همانا خداوند بر هر چیزی تواناست. خداوند هر کسی را که بخواهد عذاب می کند، و هر کسی را که بخواهد مورد رحمت خویش قرار می دهد، و شما به سوی او باز می گردید. و شما عاجز بوده و هرگز نمی توانید در زمین و آسمان از تحت قدرتاو خارج شوید، و برای شما به غیر از خداوند هیچ یار و یاوری نیست. و کسانی که به آیات خداوند و لقای او کافر شدند، آن ها از رحمت من مأیوس هستند، و برای آن ها عذاب دردناکی است. سپس آن را بر داستان ابراهیم عطف نموده و فرمود: فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاّ أَنْ قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّفُوهُ فَأَنْجَاهُ اللّهُ مِنَ النّارِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ
يُؤْمِنُونَ که این از معطوف قطع شده است. (1) وَ قَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْثاناً مَوَدَّةً بَيْنَكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً وَ مَأْوَاكُمُ النَّارُ وَ مَا لَكُمْ مِنْ ناصِرِينَ (25) 25 - (ابراهیم) گفت: همانا شما به غیر از خدا بت هایی را برای خود برگزیدید که باعث مودت و دوستی میان شما در دنیا باشد، سپس روز قیامت از هم دیگر بیزاری می جوئید، و هم دیگر را لعن می کنید، که جایگاه شما آتش جهنم است، و برای شما هیچ یاوری نخواهد بود.
ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ یعنی روز قیامت بعضی از شما بعضی دیگر بیزاری می جوئید. وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً که این کفر همان برائت است. فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلى رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكيمُ (26) 26 - پس لوط به او ایمان آورد، و (ابراهیم به او) گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می کنم، همانا او عزیز و حکیم است.
فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ یعنی لوط به ابراهیم علیه السلام ایمان آورد. وَ قَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلى رَبِّي می فرماید: مراد از مهاجر کسی است که از گناهان هجرت کند و به سوی خداوند توبه نماید. أ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَ تَأْتُونَ في ناديكُمُ الْمُنْكَرَ فَمَا كَانَ
1) تفسیر برهان، ج 6، ص 118
جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاّ أَنْ قَالُوا التِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (29) 29 - آیا شما به سوی مردان می روید و راه (زنا شویی) را قطع می کنید و در مجالس خود تان اعمال زشت را مرتکب می شوید؟ پس جواب قوم لوط چیزی نبود جز این که گفتند: ما را به عذاب خدا گرفتار کن اگر از راست گویان هستی.
وَ تَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنْكَرَ که مراد قوم لوط علیه السلام هستند. وَ قَارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ مُوسَى بِالْبَيِّنَاتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَ مَا كَانُوا سَابِقِينَ (39) فَكُلاًّ أَخَذْنَا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ خَاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنَا وَ مَا كَانَ اللّهُ ليَظْلِمَهُمْ وَ لَكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (40) 39 - و قارون و فرعون و هامان، که به تحقیق موسی با دلائلی روشن به سوی شان آمد، پس آن ها در روی زمین تکبر ورزیدند (که همه را هلاک کردیم)، و نتوانستند (بر خداوند) سبقت بگیرند.
40 - پس ما هر کدام آن ها را به خاطر گناهان شان گرفتیم، پس بر گروهی از آن ها عذاب سنگ ریزه فرستادیم، و بعضی را صیحۀ آسمانی فرا گرفت، و بعضی را به زمین فرو بردیم، و برخی دیگر را در دریا غرق نمودیم، و خداوند هرگز به آن ها ستم نکرد، و لكن آن ها خود شان بر خویشتن ستم می کردند.
وَ قَارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ مُوسَى بِالْبَيِّنَاتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَ مَا كَانُوا سَابِقِينَ
این آیه رد جبریون است که گمان می کردند افعال انسان ها همه از خداست و آن ها هیچ اختیاری در اعمال شان ندارند که خداوند عقیدۀ آن ها را رد کرده و فرمود: فَكُلاً أَخَذْنَا بِذَنْبِهِ تمام مردمان گذشته را به کیفر گناه شان مورد مواخذه قرار داد و نگفت که به فعل ما مورد مواخذه قرار دادیم زیرا خداوند عادل تر از آن است که بنده ای را که به اعمالی مجبور کرده و حال او را عذاب نماید پس خداوند فرمود: فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِباً آن ها قوم لوط بودند که عذاب سنگ ریزه از آسمان بر آن ها نازل شد.
وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ قوم شعيب و صالح بودند که صیحۀ آسمانی آن ها را فرا گرفت. وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ که منظور قوم هود است که در زمین فرو رفتند. وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنَا که مراد فرعون و یارانش می باشد که در دریا غرق شدند. سپس خداوند عزوجل تاکید بر رد عقیدهٔ جبریون می کند و می فرماید:
وَ مَا كَانَ اللّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ و خداوند هرگز به آن ها ستم نکرد، و لکن آن ها خود شان بر خویشتن ستم می کردند. مَثَلُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ العَنْكَبوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ (41) إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (42) وَ تِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُهَا إِلاَّ الْعَالِمُونَ (43) خَلَقَ اللّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ (44)
اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الكِتَابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ و المُنكَرِ وَ لَذِكْرُ اللّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ (45) 41 - مثل کسانی که غیر از خداوند را اولیای خود می گیرند همانند عنكبوتی است که خانه ای برای خود بر گرفته، و همانا سست ترین خانه ها خانۀ عنكبوت است، اگر می دانستند.
42 - همانا خداوند می داند آن چه را که غیر از او را می خوانند، و او عزیز و حکیم است.
43 - و ما این مثل ها را برای مردم می زنیم، و جز دانایان کسی در آن (امثال) اندیشه نمی کند.
44 - خداوند آسمان ها و زمین را به حق آفرید، همانا در آن ها نشانه ای از برای مومنین هست.
45 - آن چه را که از کتاب بر تو وحی شد تلاوت کن، و نماز به پا دار، همانا که نماز (انسان را) از فحشا و منکر باز می دارد، و آن یاد خداوند بزرگ است، و خداوند به آن چه که انجام می دهید آگاه است.
خداوند مثالی زده برای کسانی که غیر از خداوند را اولیای خویش می گیرند و فرمود: مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبوتِ اتَّخَذَتْ بَيْناً و آن تار عنکبوتی است که بر در غاری که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در آن بود تنیده شد که آن سست ترین خانه هاست و هم چنین است کسی که غیر از خداوند را اولیاء خویش قرار بدهد و سپس فرمود: وَ تِلْكَ الأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُها إلاَّ الْعَالِمُونَ يعنى آل محمد علیهم السلام. (1)
سپس پیامبرش را مورد خطاب قرار داده و فرمود: وَ اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ
1) تفسیر برهان، ج 6، ص 130 ؛ نور الثقلين، ج 4، ص 160
مِنَ الْكِتَابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ کسی که نماز او را از فحشاء و منکرات باز ندارد نمازش جز دوری از خداوند چیز دیگری را زیاد نمی کند. (1) ابى الجارود روایت کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ وَ لَذِكْرُ اللّهِ أَكْبَرُ فرمود: یعنی، این که خدا به یاد نماز گزاران است و این مهم تر است از این که نماز گزاران به یاد او باشند، مگر نشنیدی که فرمود: فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ (2)مرا به یاد آورید تا شما را به یاد آورم. (3)
وَ لا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلاّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَ أُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ وَاحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (46) 46 - و با اهل کتاب مجادله نکنید جز با روشی نیکو، مگر با کسانی از آن ها ستم کرده اند، و (به آن ها) بگویید: ما به آن چه که بر ما و شما نازل شده ایمان آورده ایم، و خدای ما و شما یکی است، و ما در برابر او تسلیم هستیم.
وَلا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ فرمود: یعنی با یهود و نصاری مجادله نکنید. إِلاّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ يعنى به وسیلۀ قرآن با آن ها مجادله کنید. وَ كَذلِكَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ فَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مِنْ
هؤُلاءِ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ مَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلاَّ الْكَافِرُونَ (47) وَ ما كُنتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتاب وَلَا تَخُطُهُ بِيَمِينِكَ إِذا لَأَرْتاتِ الْمُبْطِلُونَ (48) 47 - و این چنین ما کتاب را بر تو نازل کردیم، پس کسانی که به آن ها کتب (آسمانی) داده ایم به این کتاب ایمان می آورند، و از این ها (مشرکان) نیز به آن ایمان می آورند، و جز کافران کسی آیات ما را منکر نمی شود.
48 - و تو پیش از این (نمی توانستی) کتابی بخوانی، و با دستت چیزی (نمی توانستی) بنویسی، که در غیر این صورت مبطلان (منکران قرآن) در سخنان تو شک و تردید می کردند.
فَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ یعنی آن ها آل محمد علیهم السلام هستند. وَ مِنْ هَؤُلاءِ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ یعنی اهل ایمان از مسلمانان که اهل قبله هستند. (1) وَ مَا كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذَا كَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ این آیه عطف است بر آیۀ 5 اكتَتَبَها فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً از سورۀ فرقان می باشد. یعنی: ای محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم پیش از نزول قرآن تو کتابی نخوانده و به دست خود ننوشته ای تا این مردم کافر و منکر و تکذیب کنندۀ قرآن و نبوت تو شکی بدل راه بدهند و بگویند محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم این قرآن را از نزد خود آورده و نوشته است زیرا اگر پیغمبر امی نبود و پیش از این خواندن و نوشتن را می دانست ممکن بود چنین تهمتی به او بزنند پس شخصی که هیچ کتاب نخوانده و ننوشته از این گونه تهمت ها مبرا است.
1) تفسیر صافی، ج 5 ، ص 476؛ نور الثقلین، ج 4، ص 164
بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَينات في صُدُورِ اللَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلاَّ الظَّالِمُونَ (49) 49 - بلکه این آیات روشنی است که در سینۀ کسانی جا دارد که به علم و دانش دست یافته اند، و آیات ما را جز ستم کاران انکار نمی کنند.
بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتُ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ می فرماید: مراد از اوتوا العلم ائمه علیهم السلام می باشند. وَ ما يَجْحَدُ بِآيَاتِنا یعنی غیر از ظالم و ستم گر کس دیگری امیر المؤمنین و ائمه علیهم السلام را منکر نمی شود. وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَوْ لا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجَاءَهُمُ الْعَذَابُ وَ لَيَأْتِيتُهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (53) 53 - آن ها با عجله از تو عذاب می خواهند، و اگر آن وقت معینی نداشت هر آن عذاب به سراغ شان می آمد، ولی عذاب ناگهانی به سراغ آن ها می آید و در حالی که غافل و بی خبر می باشند.
وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ یعنی: ای محمد قریش از روی تمسخر می گویند که چرا خداوند عذاب نمی کند؛ خداوند در جواب آن ها می فرماید: وَ لَوْلا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجَاءَهُمُ الْعَذَابُ وَ لَيَأْتِيَتَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ و اگر آن وقت معینی نداشت هر آن عذاب به سراغ شان می آمد، ولی عذاب ناگهانی به سراغ آن ها می آید و در حالی که غافل و بی خبر می باشند. (1) يَا عِبَادِيَ الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ (56)
1) تفسير برهان، ج 6، ص 139
كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ (57) 56 - ای بندگان من که ایمان آورده اید، همانا زمین من بسیار وسیع است، پس تنها مرا بپرستید.
57 - هر نفسی (سر انجام) مرگ را می چشد، سپس به سوی ما بر می گردید.
ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در تفسير آيۀ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ می فرماید: هرگز ملوک ستم گر و فاسق را اطاعت مکنید، و اگر ترسیدید که از دین داری شما جلو گیری کنند، زمین من فراخ است، از سر زمینی که زیر سلطه آن فاسق است، بیرون شوید و هجرت کنید، (1)و در همین معنا است که خدای تعالی می فرماید: فِيمَ كُنتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ در چه حالی بودید، گفتند در زمین زیر دست ستم گران بودیم، می فرماید: أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا آیا زمین خدا فراخ نبود که از آنجا مهاجرت کنید، و نقل مکان دهید. (2)
سپس فرمود: كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ یعنی بر طاعت الهی صبر کنید که شما به سوی خداوند بر می گردید. (3)
وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّهُ يَرْزُقُها وَ إيَّاكُمْ وَ هُوَ السَّمِيعُ العَليمُ (60) 60 - و چه بسیار جنبنده ای که روزی خودش را نمی تواند حمل کند، خداوند به آن و شما روزی می دهد، و او شنوا و داناست.
وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّهُ يَرْزُقُهَا وَ إِيَّاكُمْ فرمود: عرب
بچه های شان را از ترس گرسنگی می کشتند که خداوند فرمود: اللّهُ يَرْزُقُهَا وَ إِيَّاكُمْ خداوند روزی آن ها و شما ها را می دهد.
وَ مَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ (64) 64 - این زندگانی دنیا چیزی جز لهو و لعب نیست، و همانا زندگانی واقعی در سرای آخرت است، اگر می دانستید.
وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ یعنی در آخرت نمی می رند و زندگانی همیشگی دارند. وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (69) 69 - و کسانی که در راه ما جهاد می کنند، آن ها را به راه خود هدایت می کنیم، و همانا خداوند با نیکو کاران است.
وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِینا یعنی صبر کنید و به همراه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم جهاد نمائید. لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا یعنی آن ها را در راه راست ثابت قدم می داریم وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ و همانا خداوند با نیکو کاران است. (1) ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمود: این آیه درباره آل محمد علیهم السلام و شیعیان ایشان نازل شده است. (2)
30- سورۀ روم در مکه نازل شده و دارای 60 آیه است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِالم (1) غُلِبَتِ الرُّومُ (2) في أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ (3) فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (4) بِنَصرِ اللّهِ يَنصُرُ مَنْ يَشَاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (5) وَعْدَ اللّهِ لا يُخْلِفُ اللّهُ وَعْدَهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (6) يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ (7) 1 -الم.
2 - رومیان، مغلوب شدند.
3 - در نزدیک ترین زمین (این شکست اتفاق افتاد)، و آن ها پس از این شکست به زودی غلبه خواهند کرد (و پیروز می شوند).
4 - (این پیروزی) در چند سال (آینده خواهد بود)، از آن خداست این کار ها چه قبل و چه بعد، و در آن روز مؤمنان شاد می شوند.
5 - به خاطر یاری خدا، هر کسی را که خواست یاری می کند، و او قدرت مند و رحيم است.
6 - این وعده ای است که خداوند داده، خداوند هرگز از وعده اش تخلف نمی کند، و لکن بیش تر مردم نمی دانند.
7 - آن ها (بیش تر مردم) فقط ظاهری از زندگی دنیا را می دانند، و از آخرت غافل هستند.
الم * غُلِبَتِ الرُّومُ * فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ * فِي بِضْعِ سِنِينَ ابو عبیده روایت می کند از امام باقر علیه السلام از معنای آیۀ الم غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ سؤال نمودم، فرمود: ای ابا عبیده این آیه تاویلی دارد که جز خداوند و راسخون در علم که ما ائمه هستیم کسی آن را نمی داند، بدان زمانی که پیغمبر اکرم صلى اللّه عليه و آله و سلم از مکه به مدینه هجرت فرمود و اسلام قوت گرفت، نامه ای به عنوان امپراطور روم به وسیلهٔ یکی از اصحاب ارسال کرد و او را به آئین اسلام دعوت فرمود.
فرستادۀ آن حضرت مورد اکرام پادشاه روم واقع و نامه را با کمال ادب و احترام دریافت نمود همان موقع نامۀ دیگری به شاهنشاه ایران نوشته و به وسیلۀ شخص دیگری به جانب کشور ایران فرستاد.
خسرو پرویز نامۀ پیغمبر اکرم را پاره نموده و اهانت به فرستاده آن حضرت روا داشت. مسلمین از این که شاهنشاه ایران به نامه و سفیر پیغمبر اهانت کرده بود غمگین گردیده و چون در آن ایام بین ایران و روم حالت جنگ وجود داشت، مسلمانان آرزو کردند که رومیان بر ایرانیان غالب شوند. اتفاقا سپاه ایران لشکریان روم را شکست سخت داده و بیش تر مایۀ تاسف و تأثر
مسلمین گردیده و گریه کردند لذا خداوند این آیه را برای سرور و شادی خاطر نبی اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم و سایر مؤمنین نازل فرمود که بعد از آن که ایرانیان پیروز شده و بر رومیان غالب آمدند البته دوباره مغلوب گشته و شکست خواهند خورد و سپس مسلمین نیز بر کشور ایران تسلط یافته و غلبه می نمایند و این پیش گوئی در چند سال بعد واقع شد.
لِلّهِ الأَمْرُ مِنْ قَبْلُ یعنی خداوند امر می کند. وَ مِنْ بَعْدُ یعنی آن چه را که خدا می خواهد اتفاق می افتد. وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ يَنصُرُ مَنْ يَشَاءُ ابا عبیده گوید، به امام علیه السلام عرض کردم: آیا خداوند نمی فرماید که مسلمانان کم تر از ده سال بر ایرانیان غلبه پیدا می کنند در حالی که سال های زیادی هم در زمان رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم و هم در زمان ابو بکر گذشت و مسلمانان بر ایرانیان پیروز نشدند تا زمان خلافت عمر بود که مسلمانان بر ایرانیان غلبه یافتند.
امام علیه السلام فرمود: همان طور که گفتم این آیه دارای تأویل و تفسیری است و در قرآن آیات ناسخ و منسوخی می باشد مگر نمی دانی خداوند می فرماید لِلّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ یعنی مشیت گفتار در نزد خداست اگر بخواهد آن چه مؤخر است مقدم می دارد و یا چیزی که باید مقدم واقع شود بتأخير می اندازد تا روزی که نصرت مؤمنین در آن روز حتمی باشد که خداوند با یاری کردن خود موجبات فرح و خوش حالی مؤمنین را فراهم سازد و آن قول الهی است که می فرماید: يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ و در آن روز مؤمنان شاد می شوند. به خاطر یاری خدا، هر کسی را که خواست
یاری می کند. (1)
سپس فرمود: وَعْدَ اللَّهِ لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ * يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيا یعنی او را حاضر نمی بینند.
وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ یعنی دنیا را حاضر می بینند و از آخرت غافل هستند. ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذينَ أَسَاوُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللّهِ وَ كَانُوا بِها يَسْتَهْرُونَ (10) 10 - سپس سر انجام کسانی که مرتکب اعمال زشت و کردار بد می شدند این شد که آیات خدا را تکذیب کرده و آن را به مسخره گرفتند.
ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَنسَاوُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللّهِ وَ كَانُوا بِها يَسْتَهْزِوْنَ یعنی ظلم کردند و استهزا نمودند. وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ (12) و لَمْ يَكُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَكَائِهِمْ شُفَعَاءُ وَ كَانُوا بِشُرَكَائِهِمْ كَافِرِينَ (13) 12 - و روزی که قیامت بر پا می شود مجرمان لباس نا امیدی می پوشند.
13 - و معبودان آن ها نمی توانند از آن ها شفاعت کنند، و بلکه نسبت به معبودانی که شریک خداوند یگانه قرار داده بودند کافر می شوند.
وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ یعنی مأیوس می شوند. وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَكَائِهِمْ شُفَعَاءُ یعنی شریکانی که برای خداوند گرفته
1) بحار الانوار، ج 4، ص 100 ؛ کافی، ج 8، ص 269؛ نور الثقلین، ج 4، ص 169 ؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 144؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 488
و آن ها را عبادت و اطاعت می کردند، برای آن ها شفاعت نمی کنند.
وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ (14) فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ (15) 14 - و روزی که قیامت بر پا می شود، (مردم) در آن روز متفرق می شوند.
15 - اما کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند پس آن ها در باغی از بهشت مسرور و شادمان خواهند بود.
وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ یعنی گروهی از مردم در روز قیامت به بهشت و گروهی نیز به جهنم می روند. فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ که مراد از يحبرون یعنی گرامی می دارند. فَسُبحانَ اللّه حینَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ (17) وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ عَشِيًّا وَ حِينَ تُظْهِرُونَ (18) 17 - پس پاک و منزه است خداوند هنگامی که شام می کنید و هنگامی که صبح می کنید.
18 - و برای اوست حمد و سپاس در آسمان ها و زمین، و هنگام عصر و وقتی که ظهر می کنید.
فَسُبْحَانَ اللّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ * وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ عَشِيًّا وَ حِينَ تُظْهِرُونَ می فرماید: در هر صبح و شام و نیم روز خداوند را تسبیح گوئید.
يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيْتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَ كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ﴾ (19)
وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُمْ بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ (20) وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (21) وَ مِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ (22) وَ مِنْ آيَاتِهِ مَنَامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ ابْتِغَاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ (23) وَ مِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (24) وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذَا أَنتُمْ تَخْرُجُونَ (25) 19 - او زنده را از مُرده و مُرده را از زنده بیرون می آورد، و زمین را بعد از مرگش زنده می کند، و این چنین (روز قیامت) بیرون آورده می شوید.
20 - و از نشانه های او این است که شما را از خاک آفرید، سپس بشری شدید و در روی زمین منتشر گشتید.
21 - و از نشانه های او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید که در کنار او آرامش یابید، و میان شما مودت و مهربانی قرار داد، همانا در آن نشانه هایی است برای قومی که تفکّر می کنند.
22 - و از نشانه های او آفرینش آسمان ها و زمین، و اختلاف زبان ها و رنگ های شماست، همانا در آن نشانه هایی است برای عالمان (دانایان).
23 - و از نشانه های او خواب شما در شب و روز است، و این که تلاش و کوشش می کنید که از فضل او بهره مند گردید، همانا در آن نشانه هایی است برای قومی که می شنوند.
24 - و از نشانه های او این است که (رعد و) برق را به شما نشان می دهد که هم مایۀ ترس است و هم مایۀ طمع و امید (زیرا که باعث باران می گردد)، و از آسمان باران می فرستد و زمین را به وسیلۀ آن بعد از مرگش زنده می کند، همانا در آن نشانه هایی است برای قومی که اندیشه می کنند.
25 - و از نشانه های دیگر این است که آسمان و زمین به امر او بر پاست، سپس هنگامی که شما را (روز قیامت) از خاک فرا بخواند در آن هنگام همه (از خاک) خارج می شوید.
يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيْتَ مِنَ الْحَيِّ می فرماید: مؤمن از کافر و کافر از مومن بیرون می آید. وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَ كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ که این آیه رد دهریون است. و سپس فرمود: وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُمْ بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ یعنی در روی زمین پراکنده می شوید (1)تا این که فرمود: أَنْ تَقُومَ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ یعنی آسمان و زمین دنیا. ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذَا أَنتُمْ تَخْرُجُونَ و این آیه رد گروه های زنا دقه می باشد. (2) ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ شُرَكَاءَ في
﴿ ما رَزَقْنَاكُمْ فَأَنتُمْ فِيهِ سَوَاءٌ تَخَافُونَهُمْ كَخَيفَتِكُمْ أَنفُسَكُمْ كَذَلِكَ نُفضّل الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (28) 28 - خداوند مثالی از خود تان برای شما زده است: آیا این برده های شما در روزی هایی که به شما داده ایم با شما شریک هستند، و با هم در آن مساوی هستید و ترس دارید که بدون اجازۀ آن ها تصرف نمائید. همان گونه که شما در مورد خود بیم دارید؟ این چنین آیات را مفصلاً بیان می کنیم برای قومی که اندیشه می کنند.
ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلاً مِنْ أَنفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ شُرَكَاءَ فِي ما رَزَقْنَاكُمْ سبب نزول آیه این بود که قریش حج خانه خدا را به روش ابراهیم علیه السلام و پیامبران علیهم السلام انجام می دادند، و تلبیه آن جناب را می گفتند، یعنی می گفتند: «لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد و النعمة لك و الملک، لا شریک لک».
این مراسم هم چنان ادامه داشت تا آن که ابلیس به صورت پیر مردی پیش ایشان آمد و گفت: این تلبیه ای که شما می گوئید تلبیۀ گذشتگان تان نیست.
قریش گفتند: تلبیۀ آن ها چگونه بود؟
ابلیس گفت: این چنین بود: «لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک إلا شریک هو لک؛ یعنی لبیک بار الها شریکی برایت نیست، مگر آن شریکی که خودت گرفته ای».
ابلیس به آن ها گفت: بر رسولان شما این کلمات بود.
گفتند: آن چیست؟
گفت: «إلا شریک هو لک تملکه و مایملک» مگر شریکی که از برای تو
تملک دارد و خودش مالک نمی شود.
قریش از آن به بعد تلبیه خود را تغییر داده و تلبيه ابلیس را سنت خود کردند، تا آن که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم مبعوث شد، و این عمل را انکار نمود و فرمود: خدا شریک ندارد، و این تلبیه، شرک به خدا ورزیدن است. پس این آیه نازل شد که: ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلاً مِنْ أَنفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ شُرَكَاءَ فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنتُمْ فِيهِ سَواءٌ یعنی آیا راضی می شوید شما انسان های مخلوق که در آن چه دارید شریک داشته باشید؟ نه، پس چطور راضی می شوید برای من که خالق عالمم در آن چه مالکم شریک قائل شوید؟! (1)
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّين حنيفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لأ تَبديلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيْمُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (30) 30 - پس رویت را به سوی آئین خالص کن، فطرتی که خداوند انسان ها را با آن آفریده است، هیچ تغییری در خلقت خدا نیست، این است آئین استوار حق، و لكن بیش تر مردم نمی دانند.
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً که مراد از حنیف طاهر و پاکیزه است. أبي بصیر روایت می کند که امام باقر علیه السلام در معنای آیۀ فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فرمود: منظور از دین حنيف ولایت حضرت على علیه السلام و ائمه علیهم السلام می باشد.
امام رضا علیه السلام از پدرانش از امام باقر علیه السلام نقل می کند که در معنای آیۀ فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها فرمود: آن فطرت لا إله إلا اللّه، محمد
1) مستدرک الوسائل، ج 9، ص 195؛ بحار الانوار، ج 96، ص 183؛ تفسیر برهان، ج 6،ص 149؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 498؛ نور الثقلين، ج 4، ص 181
رسول اللّه، على أمير المؤمنین ولی اللّه است و توحید تا این جاست.
ربعی بن عبد اللّه از امام صادق علیه السلام روایت می کند که در معنای آیۀ فَأَقِم وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِيفاً فرمود: برای نماز بپا خیز و به راست و چپ خویش توجه نداشته باش. (1)
فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ ذَلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجهَ اللّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (38) 38 - پس حق خویشان و مسکینان و در راه ماندگان را ادا کن، که این برای کسانی که رضای الهی را می طلبند بهتر است، و چنین کسانی رستگار هستند.
فَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ حماد بن عثمان از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: وقتی که امر خلافت ابو بکر با گرفتن بیعت از مهاجر و انصار استقرار یافت نمایندگانی به فدک اعزام داشت تا عاملین حضرت زهرا علیها السلام را از فدک بیرون نموده و آن را تصرف کنند.
حضرت فاطمه علیها السلام برای اعتراض به نزد ابو بکر آمده و فرمودند: ای ابو بکر آیا مرا از ارث رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم منع کرده ای و نمایندگان مرا از فدک بیرون نموده ای که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم آن را به دستور خدا برای من قرار داد؟
ابو بکر گفت: باید برای صحت گفتۀ خود شاهدی بیاوری که فدک را پیغمبر
1) نور الثقلين، ج 4، ص 181؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 499؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 153
اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم به تو بخشیده است.
حضرت زهرا علیها السلام فرمود: ام ایمن را برای شهادت حاضر نموده ام.
ام ایمن به ابو بکر گفت: شهادت نمی دهم مگر آن که به آن چه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود به من جواب دهی، ای ابو بکر تو را به خدا سوگند می دهم که آیا نمی دانی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: ام ایمن از اهل بهشت است؟
ابو بکر گفت: آری این بیان را شنیده ام.
ام ایمن گفت: اینک بدان و آگاه باش شهادت می دهم که خداوند به رسولش وحی فرمود که فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ و پیغمبر بنا بر فرمان پروردگار فدک را به دخترش بخشیده و به او وا گذار نمود. هم چنین حضرت علی علیه السلام آمد و همانند او شهادت داد. ابو بکر پس از شنیدن این بیانات دستور استرداد فدک را نوشته و عین نامه را به حضرت زهرا علیها السلام تسلیم نمود، در این هنگام عمر نزد ابو بکر آمد و گفت: این نامه چیست؟
ابو بکر گفت: فاطمه علیها السلام دربارۀ فدک ادعا نمود و برای آن ام ایمن و على علیه السلام اقامۀ شهادت کردند و گواهی دادند و من نیز دستور استرداد فدک را نوشته و به ایشان دادم. عمر نامه را به زور از حضرت زهرا علیها السلام گرفته و پاره نمود و گفت: فدک مال عموم مسلمانان است. اوس بن حدثان و عایشه و حفصه گواهی می دهند که پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: ما انبیاء ارث نمی گذاریم و آن چه از ما باقی بماند مال تمام مردم است، آن چه گذاشته ایم صدقه است. شهادت على علیه السلام چون شوهر زهرا است و به نفع او نظر می دهد قابل قبول نیست و شهادت ام ایمن هم که زنی صالحه است اگر کس دیگری با او شهادت می داد مورد قبول واقع می شد.
به هر حال حضرت زهرا علیها السلام گریان و با دست خالی از نزد ابو بکر و عمر
بیرون آمد.
بعد از این امیر المؤمنین برای اعتراض به عمل ابو بکر به نزد او رفت که در مسجد بود و مهاجرین و انصار در اطراف او نشسته بودند رفته و فرمودند: ای ابا بکر به چه دلیلی فاطمه علیها السلام را از ارث رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم محروم ساخته ای؟ که آن را پدر بزرگوارش به امر خداوند و در زمان حیاتش به او بخشیده است.
ابو بکر گفت: فدک مال تمام مسلمانان است اگر گواهی بر این ادعا دارید که پیغمبر آن را منحصراً به دخترش وا گذار نموده اند دستور استرداد آن را خواهم داد.
امير المؤمنين علیه السلام فرمود: ای ابو بکر به خلاف حکم الهی دربارۀ مسلمانان دربارۀ ما حکم می کنی؟
گفت: این طور نیست.
فرمود: اگر مالی در دست مسلمانی باشد و من دعوی مالکیت آن را بکنم از چه کسی شاهد مطالبه می نمائی؟
گفت: از شما که مدعی می شوید.
فرمودند: اینک مالی در تصرف ما است و به قول تو مسلمانان ادعای آن را دارند آیا باید من گواهی بیاورم و شاهد معرفی کنم یا مدعیانی که به صرف ادعا می خواهند دست طمع به ملک و مال غیر دراز کنند، فدک از زمان حیات رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم تاکنون در تصرف زهرا علیها السلام و ملک آن مخدره معصومه بوده و می باشد و عمال و کار گزاران او به جمع منال و محصول آن قیام و اقدام می کرده اند چرا از ما که مالک و متصرف فدک هستیم شاهد و گواه می خواهی و از کسانی که بر خلاف حقیقت مدعی هستند شاهد مطالبه
نمی کنی.
ابو بکر چون جوابی نداشت که بگوید ساکت شد؛ عمر گفت: یا علی ما از عهدۀ بیان تو بر نمی آئیم و دلیلی بر رد گفته هایت نمی توانیم اقامه کنیم فقط ما به شرطی نسبت به استرداد فدک اقدام می کنیم که شاهد و گواه کافی بیاوری و الا آن نه حق توست و نه حق فاطمه بلکه حق مسلمانان می باشد.
امير المؤمنين على علیه السلام خطاب به ابو بکر نموده و فرمودند: آیا قرآن کریم را می خوانی؟
گفت: بلی!
فرمود: مراد از اهل البیت در این آیه که می فرماید إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (1)جز ما خاندان آل محمد كس دیگری هست؟ آیا این آیه درباره ما نازل شده است یا دربارۀ غیر از ما؟
ابو بکر گفت: خیر این آیه درباره شما نازل شده است.
آن گاه به ابو بکر فرمود: اگر دو نفر شاهد شهادت بدهند که نعوذ باللّه فاطمه علیها السلام کار نا شایسته کرده است چه خواهی کرد؟
گفت: من پس از استماع گواهی شهود فاطمه را حد خواهم زد همان طوری که دربارۀ سایر مسلمانان عمل می نمایم.
فرمود: پس تو در این هنگام در نزد خداوند از کافران هستی نه از مسلمانان.
گفت: برای چه؟
فرمود: زیرا شهادت قرآن را که بر عصمت و پاکی دختر پیغمبر است رد
1) احزاب، آیۀ 33؛ همانا خداوند اراده کرده که رجس و پلیدی را از شما اهل بیت از بین ببرد و شما را پاک و پاکیزه گرداند.
نموده و شهادت دو نفر مجهول الهویه را پذیرفته ای چنان که شهادت عایشه و حفصه را در مورد فدک قبول کردی و شهادت ام ایمن که از زنان بهشت است و مرا مردود دانستی و به عقیدهٔ خودت خلاف حكم خدا و رسولش کاری نکرده ای و فدک را فئ و ملک مسلمین شناختی، ای ابو بکر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود که بینه از برای مدعی است و سوگند از برای منکرین می باشد.
مردم با شنیدن فرمایشات امیر المؤمنین علیه السلام و شروع به گریستن نموده فریاد زدند: بخدا قسم علی علیه السلام راست می گوید. آن گاه علی به منزل خود رفت.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت زهرا علیها السلام به قصد زیارت قبر مطهر پدر بزرگوارش به مسجد رفته و پس از سلام و تحیت به قبر رسول اکرم با حالت گریه و تضرع اشعاری را با خود زمزمه می کرد که مضمونش این است:
إنا فقدناك فقد الأرض و ابلها *** و اختل قومك فاشهدهم ولا تغب
قد كان بعدك أنباء و هنيئة *** لو كنت شاهد ها لم تكثر الخطب
قد كان جبريل بالآيات يؤنسنا *** فغاب عنا و كل الخير محتجب
و كنت بدرا و نورا يستضاء به *** علیک تنزل من ذي العزة الكتب
فقمصتنا رجال و استخفف بنا *** إذ غبت عنا فنحن اليوم نغتصب
فكل أهل له قرب و منزلة *** عند الإله على الأدنين يقترب
أبدت رجال لنا فحوى صدورهم *** لما مضيت و حالت دونك الكتب
فقد رزينا بما لم يراه أحد *** من البرية لا عجم ولا عرب
و قد رزینا به محضا خليقته *** صافى الضرائب و الأعراق و النسب
فأنت خير عباد اللّه كلهم *** و أصدق الناس حين الصدق و الكذب
فسوف نبکیک ما عشنا و ما بقيت *** منا العيون بهمال لها سكب
سيعلم المتولى ظلم خامتنا *** يوم القيامة إنسي كيف ينقلب
ای پدر گرامی از ما دور شدی همان طوری که باران رحمت از زمین دوری می کند و امتت در حکم خدا اختلاف نموده و داد و فریاد بی جا کردند و خدا گواه است که اختلاف ناشی از خود آن ها است.
ای پدر بعد از رحلتت برای غصب حقوق من خبر هائی بی اساس جعل کرده و با هم بر علیه ما متحد شدند. ای پدر اگر حضور داشتید چنین مصائب عظیم بر ما روی نمی آورد.
و ما با آیات قرآنی که جبرئیل بر تو نازل می نمود مأنوس بودیم. افسوس که نزول وحی با رحلتت منقطع شد و از خانه ما رفت و تمام خیر و نیکوئی از ما پوشیده شد.
ای پدر وجود گرامی تو ماه درخشانی بود که مردم از نور جمالت استفاده و لذت می بردند از پیش گاه با عظمت پروردگار با عزت کتاب آسمانی بر تو نازل می شد.
از همان روزی که از این دنیا رخت بر بستی مردم به آزار ما پرداخته ما را کوچک و پست شمردند.
هر خانواده در نزد این مردم محترم و عزیز است جز ما اهل بیت تو که حقوق ما را غصب نموده و بر ما کمال بی انصافی و جور را روا داشته و بر غصه و حزن ما افزودند.
در کنار آرام گاهت بخدا تقرب جسته و شکایت امت را نزد پروردگار جهان عرضه می دارم کسانی که در زمان حیات تو از روی اضطرار ایمان آورده و در دل قصد داشتند که چون وجود مقدست از میان ایشان خارج شود به
شرک اولیه خود بازگشته قرآن و گفتار تو را پشت سر بیاندازند اکنون آن چه در دل پنهان داشته ظاهر و آشکار ساخته و قرآن را دور انداخته اند.
مصيبتي بس عظیم به ما وارد شده که نظیر آن در عالم نه بر عرب و نه بر عجم وارد نیامده، ظلمی که بر ما وارد نموده اند چنان عمیق و ریشه دار است که به ذریّه و دودمان ما هم تأثیر خواهد گذاشت و ستم و ظلم این مردم نا پاک فرزندان ما را هم همیشه مظلوم خواهد کرد.
ای پدر گرامی و پیغمبر معظم تو بهترین بندۀ خدا هستی و راست گو ترین مردمی.
ما شب و روز به فقدان تو گریه می کنیم تا روح در بدن داریم و اشک چشم های ما هرگز خشک نخواهد شد.
امیدوارم کسانی که به ما ظلم و ستم کرده اند هر چه زود تر عذاب خود را به چشم مشاهده کنند و روز قیامت ببینند کدام یک از ما رستگار و کدام به صورت در آتش جهنم خواهیم افتاد و چه کسی غالب و مغلوب خواهد شد.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: ابو بکر به منزلش رفته و عمر را احضار نموده به مشورت پرداخت و گفت: امروز وضع مجلس ما را با علی دیدی بخدا قسم اگر مرتبۀ دیگر چنین مجلسی فراهم شود نقشۀ ما بر باد می رود نظر تو چیست؟
عمر گفت: به عقیدۀ من یگانه راه نجات از این مهلکه کشتن علی است.
ابو بکر گفت: چه کسی جرأت کشتن علی را دارد؟
عمر گفت: خالد بن ولید.
أبو بكر شخصی را برای احضار خالد فرستاده و او را آوردند، ابو بکر و عمر به خالد گفتند: ما تو را برای اجرای امر خطیری خواسته ایم.
خالد گفت: بر هر چه حکم کنی حاضرم و لو آن که کشتن علی بن ابی طالب باشد.
آن دو گفتند: مقصود و منظور ما هم کشتن علی است.
خالد گفت: در کجا او را بکشم؟
ابو بکر گفت: باید در نماز صبح پهلوی علی قرار گرفته و همین که من سلام نماز را گفتم با شمشیر خود گردن علی را زده و او را به قتل برسانی.
خالد آمادگی خود را اعلام نموده بیرون رفت.
اسماء دختر عمیس که زن ابو بکر بود از جریان گفت گوی ابو بکر و خالد مطلع شده، کنیزش را به خانه امیر المؤمنین علیه السلام فرستاده و گفت: از قول من به زهرا و علی سلام برسان و بگو ابو بکر و عمر برای کشتن علی توطئه ای نموده و تصمیم گرفته اند که او را در مسجد به طور نا جوان مردانه ای به شهادت برسانند برای دفع شر مفسدين صلاح آن است که از شهر مدینه خارج شوید که من خیر خواه شما هستم.
کنیز گفتۀ اسماء را به حضرت علی علیه السلام و زهرا علیها السلام رساند.
امير المؤمنین به کنیز مزبور فرمود: به اسماء از طرف من بگو خداوند کید و مکر آن ها را باطل می کند و مانع اجرای قصد شوم ایشان می شود.
حضرت علی علیه السلام صبح برای نماز طبق معمول به مسجد تشریف برده در عقب جماعت قرار گرفت، خالد هم با شمشیر در سمت راست آن حضرت ایستاد. ابو بکر برای تشهد نماز نشست و در اندیشۀ تصمیمی که گرفته و در شرف وقوع بود فرو رفت بطوری که تصور کردند ابو بکر دچار سهو و نسیان شده بالاخره قبل از آن که نماز را سلام بدهد به صدای بلند گفت «یا خالد لا تفعل ما امرتک ؛ ای خالد بدان چه که امر شدی انجام مده»، و بعد گفت
«السلام عليكم و رحمة اللّه و برکاته» چون فکر می کرد اگر علی کشته شود ممکن است مردم او را گرفته و به قتل برسانند و خلافت از دستش بیرون برود. به خالد دستور داد از کشتن علی خود داری نماید بهر حال چون نماز تمام شد امير المؤمنین علیه السلام رو به خالد نموده فرمودند: مأمور انجام چه کاری بودی که انجام نشد؟
گفت: به من امر شده بود تو را بقتل برسانم و اگر نمی گفت که آن چه گفته ام مكن حتما ترا به قتل می رسانیدم.
امير المؤمنین علیه السلام خالد را گرفته به زمین زد و چنان فشاری به او داد که نزدیک بود جان از تنش بیرون برود. عمر فریاد زد به خدا علی خالد را خواهد کشت. مردم دست تضرع به سوی حضرتش دراز نموده و او را به قبر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم سوگند دادند تا خالد را رها کند.
امام صادق علیه السلام فرمود: آن گاه علی علیه السلام یقۀ عمر را گرفت و فرمود: ای زادۀ صهاک به خدا قسم اگر دستور قرآن و وصیت پیغمبر اکرم که مرا به صبر أمر نموده اند نبود هم اکنون به شما ثابت می کردم که کدام یک از ما ضعیف تر و بی یار و یاوریم. سپس حضرت از مسجد به منزل تشریف بردند. (1)
وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِياً لِيَرْبُوا فِى أَمْوَالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللّهِ وَ مَا آتَيْتُمْ مِنْ زَكَاةٍ تُريدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ (39) 39 - و آن چه به عنوان ربا می دهید تا در اموال مردم فزونی بیابید، که در
1) بحار الانوار، ج 29، ص 127 ؛ احتجاج، ص 90؛ تفسیر برهان، ج 6، ص155؛ نور الثقلین، ج 4، ص 186
نزد خداوند فزونی نخواهد یافت، و آن چه که به عنوان زکات می پردازید و فقط رضای الهی را از آن می طلبید (با برکت است). پس این ها پاداشی مضاعف دارند.
وَ مَا آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوا فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللّهِ حفص بن غیاث گوید امام صادق علیه السلام فرمود: ربا دو نوع است یکی حلال و دیگری حرام ؛ ربای حلال آن است که مردی به برادر دینی اش قرضی می دهد و طمع دارد که او هنگام پس دادن چیزی بیش تر از آن را بدهد بدون آن که شرطی کرده باشد، اگر قرض گیرنده بیش تر از مقدار قرضش به او بدهد بدون آن که شرطی کرده باشند آن مقدار اضافی از برای قرض دهنده مباح است و ليكن ثواب قرض دهنده را نمی برد که خداوند می فرماید: فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللّهِ و اما ربای حرام آن است که مردی قرضی می دهد و شرط می کند که مقداری بیش تر از آن را پس بدهد که این حرام است. (1)
وَ مَا آتَيْتُمْ مِنْ زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ یعنی آن چه که بر برادران دینی تان نیکی کرده و بدون طمع در زیادتی آن به آن ها قرض می دهید. امام صادق علیه السلام فرمود: بر در بهشت نوشته شده که قرض دادن هیجده ثواب و صدقه دادن ده ثواب دارد.
1) بحار الانوار، ج 100، ص 157 : وسائل الشيعه، ج 18، ص 160 ؛ تفسیر صافی، ج 5،ص 503؛ نور الثقلين، ج 4، ص 189 ؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 159
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (41) 41 - فساد در خشکی و دریا به خاطر آن چه که مردم انجام داده اند ظاهر شده است، (خداوند می خواهد) نتیجۀ بعضی از اعمال شان را به آن ها بچشاند، شاید که برگردند (و دیگر مرتکب فساد نشوند).
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ می فرماید: فساد در خشکی به نیامدن باران است، که باعث تباهی حیوانات می شود و هم چنین فساد در دریا که آن هم با نیامدن باران و هلاک جنبندگان دریاست. امام صادق علیه السلام فرمود: زندگی حیوانات دریا به باران است پس زمانی که باران نیاید فساد در بیابان و دریا ظاهر می گردد و هنگامی که گناهان و معصیت زیاد شود باران نمی آید و باعث فساد بسیار می شود. (1)
میسر گوید از امام باقر علیه السلام از معنای آیۀ ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ سؤال کردم فرمود: به خدا سوگند آن روزی است که انصار گفتند مردی از ما و مردی هم از شما برای به دست گرفتن خلافت باشد. (2)
اللّهُ الَّذي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتَثيرُ سَحاباً فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَ يَجْعَلُهُ كسَفاً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ
يَسْتَبْشِرُونَ (48) وَ إِن كَانُوا مِنْ قَبْل أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمُبْلِسينَ (49) فَانْظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتَى وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (50) 48 - خداوند همان کسی است که باد ها را می فرستد تا ابر ها را به حرکت در بیاورد، پس آن ها را در آسمان آن طور که می خواهد گسترش داده و متراکم می سازد، پس دانه های باران را می بینی که از خلال آن بیرون می آید، پس هنگامی که (این دانه های باران) به هر کس از بندگان که خدا بخواهد اصابت می کند، خوشحال و مسرور می شوند.
49 - و اگر چه قبل از این که باران بر آن ها نازل شود، مأیوس بودند.
50 - پس به آثار رحمت الهی بنگر که چگونه زمین را بعد از مرگش زنده می کند، همانا (روز قیامت) مردگان چنین زنده می شوند، و او بر هر چیزی تواناست.
خداوند عظمت قدرت و تفضل خویش بر بندگانش را ذکر کرده و می فرماید: اللّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتْشِيرُ سَحاباً یعنی باد ها ابر ها را بالا می برد.
فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَ يَجْعَلُهُ كِسَفاً فرمود: یعنی بعضی از ابر ها را بر بعضی دیگر قرار می دهد. فَتَرَى الْوَدْق يعنى باران. يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ - تا - لَمُبْلِسِینَ که مراد از مبلسین مایوس شوندگان می باشد. فَانْظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِكَ لَمُحْيِ
الْمَوْتی این آیه رد بر عقیدۀ دهریون است. (1) اللّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَيْبَةً يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَ هُوَ الْعَلِيمُ القَديرُ (54) 54 - خداوند همان کسی است که شما را در حالی که ضعیف (نطقه) بودید آفرید، سپس بعد از ضعف و ناتوانی قوت (جوانی) بخشید، سپس بعد از قوت ضعف و پیری قرار داد، او هر چه را که بخواهد می آفریند، و او دانا و تواناست.
اللّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفَ یعنی از نطفه ای گندیده و ضعیف شما را آفرید. ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً که مراد از قوت کبر و غرور است. (2) وَ قَالَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللّهِ إِلَى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لَكِنَّكُمْ كُنتُمْ لا تَعْلَمُونَ (56) 56 - و کسانی که به آن ها علم و ایمان داده شده می گویند: به تحقیق شما در کتاب خدا تا روز قیامت درنگ کردید، پس این روز قیامت است، و لكن شما آن را نمی دانستید.
قَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللّهِ إِلى يَوْمِ الْبَعْثِ در این آیه تقدیم و تاخیر است و آن این می باشد «و قال الذين أوتوا العلم و الإيمان في كتاب اللّه لقد لبثتم إلى يوم البعث». (3)
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَلا يَسْتَخِفُنَّكَ الَّذينَ لا يُوقِنُونَ (60) 60 - پس صبر کن، همانا وعدۀ الهی حق است، و کسانی که ایمان ندارند باعث خشم تو نشوند.
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَلَا يَسْتَخِفَنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ که مراد از لا يستخفنک یعنی مواظب باش که تو را به خشم و غضب در نیاورند. می فرماید: حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام نماز می خواند و ابن الكواء نیز از پشت سر به آن حضرت اقتداء کرده بود و حضرت علیه السلام قرائتش را می خواند و ابن الكواء نیز این آیه را با صدای بلند می خواند: وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ (1)
أمير المومنين علیه السلام ساكت شدند ابن الكواء نیز ساکت شدند، حضرت شروع به خواندن کردند ابن الكواء نیز شروع به خواندن کردند و این عمل سه بار تکرار شد چون بار سوم شد امیر المؤمنین علیه السلام این آیه را خواندند: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَلا يَسْتَخِفَنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ کنایه از این که آرام باش و تو با صدای بلند مخوان که گرفتار عذاب الهی خواهی شد. (2)
31- سورۀ لقمان در مکه نازل شده و دارای 34 آیه است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِالم (1) تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكيمِ (2) هُدى وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ (3) الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ (4) أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (5) وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ (6) وَ إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَى مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَ قْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (7) 1 - الم .
2 - این آیات کتاب حکیم است.
3 - که مایۀ هدایت و رحمت نیکو کاران است.
4 - کسانی که نماز به پا می دارند، و زکات می پردازند، و به آخرت یقین دارند.
5 - آن ها از جانب پروردگار شان در مسیر هدایت هستند، و ایشان از
رستگاران می باشند.
6 - و بعضی از مردم سخنان لغو و بیهوده را می خرند تا به وسیلۀ آن مردم را بدون علم از راه خدا گم راه کنند، و آیات قرآن را به تمسخر و استهزا گیرند، برای آن ها عذابی خوار کننده است.
7 - و هنگامی که آیات ما بر او خوانده می شود با تکبر و غرور روی بر می گرداند مانند این که آن را نمی شنود، و گویی گوش هایش سنگین (کر) است، پس او را به عذابی دردناک بشارت بده.
الم * تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ * هُدى وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ * الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ * أُولَئِكَ عَلَى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ که هدی به معنی بیان است. وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ و آن ها از رستگاران هستند. (1) وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ می فرماید: مراد از لهو الحدیث غنا، شرب خمر و همۀ لهو و لعب ها می باشد. لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ می فرماید: مردم را به وسیلۀ آن لهو و لعب ها از مسیر الهی منحرف می کنند. ابي الجارود روایت کرده که امام باقر علیه السلام در معنای آیۀ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ ... فرمود: این آیه دربارهٔ نضر بن حارث بن علقمه بن کلده از قبیلۀ بنى عبد الدار بن قصى نازل شده است. نضر داستان ها و اشعار دیگر مردمان را برای مردم مکه می خواند و می گفت آن چه محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم به نام قرآن می خواند همانند این داستان هاست که خداوند دربارۀ آن می فرماید وَ إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَى مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَ قُرَأَ فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ
1) تفسیر برهان، ج 6، ص 168
ألِيمٍ و هنگامی که آیات ما بر او خوانده می شود با تکبر و غرور روی بر می گرداند مانند این که آن را نمی شنود ، و گویی گوش هایش سنگین (کر) است ، پس او را به عذابی دردناک بشارت بده. (1) خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَ أَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَ بَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ أَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ کَریمٍ (10) 10 - آسمان ها را که می بینید بدون هیچ ستونی آفرید، و در زمین کوه های بزرگی قرار داد تا زمین شما را نلرزاند، و هر نوع جنبنده ای را در روی زمین منتشر ساخت، و از آسمان آب باران نازل کردیم و به وسیلۀ آن در روی زمین جفت های گیاهان پر فایده را رویانیدیم.
وَ بَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ می فرماید: از هر جنبنده ای در آن قرار داد. وَ أَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَاتَّبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ می فرماید: به هر رنگ نیکوئی گیاهان را رویاندیم. مراد از زوج رنگ زرد و سبز و سرخ و مراد از کریم نیکو می باشد.
هَذَا خَلَقَ اللَّهِ فَأَرُونِي مَا ذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ (11) 11 - این آفریدۀ خداست، پس به من نشان دهید غیر از خدا (که به عنوان معبود گرفته اید) آن ها چه چیز هایی را آفریده اند؟ بلکه ستم کاران در گم راهی آشکار هستند.
1) نور الثقلين، ج 4، ص 194؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 170
هذا خَلْقُ اللّهَ یعنی این ها آفریدۀ الهی هستند زیرا آفرینش از فعل الهی است و فعل هم دیده نمی شود و این که خداوند اشاره کرده به مخلوق و آسمان و زمین و کوه ها و همۀ جان داران فعل را در مقام مفعول قرار داده است. وَ لَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَميدٌ (12) وَ إِذْ قَالَ لقمان لاِبنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَّيِّ لا تُشرِك بِاللّهِ إنَّ الشّركَ لَظلمٌ عَظيمٌ (13) 12 - و به تحقیق به لقمان حکمت دادیم (و به او گفتیم:) حمد و سپاس خداوند را بجا بیاور، و هر کس شکر گزاری کند همانا به نفع خودش شکر کرده است، و هر کس که نا سپاسی کند (زیانی به خدا نمی رساند) همانا که خداوند بی نیاز و ستوده است.
13 - و (بیاد بیاور) هنگامی که لغمان در مقام پند و موعظه به فرزندش گفت: ای پسرم! به خداوند شرک مورز، همانا که برای خداوند شریک قرار دادن ستمی بزرگ است.
على بن [قصير] نضر گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت گردم معنای آیۀ وَ لَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ چیست؟ فرمود: به لقمان معرفت و شناخت امام زمانش داده شده بود. (1)
وَ لَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ
1) بحار الانوار، ج 24، ص 86؛ نور الثقلین، ج 4، ص 196 ؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 518
كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ حماد گوید از امام صادق علیه السلام در مورد حکمت لقمان که خداوند در قرآن ذکر می کند سؤال کردم؟
فرمود: به خدا سوگند! خداوند حکمت را به لقمان به خاطر حسب و مال و عشیره و زیبائی اندام و صورت او نداد بلکه او مردی توانا و با تقوا در حق خدا بود و از گناهان دوری می جست، غالباً سکوت اختیار می کرد، دارای اندیشه و آرائی عمیق بود، و زیاد فکر می کرد، روز ها نمی خوابید، کسی او را در حال بول و غائط و غسل کردن نمی دید چون در این گونه موارد از مردم دوری می گزید و همیشه دقت داشت که مردم از امور پنهان او آگاهی نیابند، و به خاطر ترس از گناه هرگز بر چیزی نمی خندید، اصلاً خشمگین نمی شد، با کسی شوخی نمی کرد، اگر از امور دنیا چیزی به او می رسید خوشحال نمی شد و اگر هم از امور دنیا چیزی را از دست می داد هرگز اندوهگین نمی شد، زنان زیادی را به عقد خود در آورد و از آن ها دارای فرزندان زیادی شد و اکثر آن ها در همان خردسالی و کودکی مردند ولی او به خاطر هیچ کدام از آن ها گریه و زاری نکرد. و اگر بر دو نفری گذر می کرد که در حال جنگ و نزاع و در حال کشتار بودند از کنار شان ردّ نمی شد مگر این که بین شان صلح بر قرار می کرد و از آن ها جدا نمی شد مگر این که هر کدام آن ها دنبال کار خود می رفتند. و هر گاه سخن نیکوئی را از کسی می شنید فوراً از تفسیر آن سؤال می کرد و می گفت که آن را از چه کسی یاد گرفته اید؟
بیش تر با فقهاء و حکیمان و عالمان نشست و برخاست می کرد. و به خاطر عبرت گرفتن از قضات و پادشاهان و سلاطین با آن ها رفت و آمد می نمود. پس بر حال قضات به خاطر گرفتار شدن در کار شان رقّت می کرد و بر پادشاهان
و سلاطین به خاطر این که بر خدا فخر و بزرگی فروخته و بر قدرت خود شان مطمئن هستند ترحم می ورزید و لذا از کار آن ها عبرت می گرفت و چیزی را یاد می گرفت که با آن بر نفسش غلبه کند و با هوا و هوسش مجاهده نماید و به وسیلۀ آن از شیطان دوری گزیند. با فکر و تفکر به مداوای قلبش می پرداخت، و با پند و عبرت گرفتن نفسش را درمان می کرد. از جای خود حرکت نمی کرد مگر آن که در آن سودی بوده باشد، و به خاطر همین حکمت به او داده شد و از گناهان معصوم گشت.
هنگامی که وسط روز شده بود و چشم ها به خواب قیلوله رفته بودند، خداوند تبارک و تعالی به گروهی از ملائکه امر کرد که لقمان را مورد خطاب قرار دهند، به طوری که لقمان صدای آن ها را می شنید ولی خود شان را نمی دید، گفتند ای لقمان آیا می خواهی که خداوند تو را در روی زمین خلیفۀ خود قرار بدهد تا بین مردم به حکم و قضاوت بپردازی؟
لقمان: اگر پروردگارم مرا بدان امر فرماید، می شنوم و اطاعت می کنم که اگر آن را بر عهدۀ من بگذارد در آن کار مرا یاری می نماید، آن چیزی که نمی دانم یادم می دهد و در هنگام لغزش ها دستم را می گیرد؛ و اگر خداوند مرا مخیّر کرده باشد عافیت را اختیار می کنم.
ملائکه: ای لقمان ! چرا؟
لقمان: اگر چه حکم کردن در میان مردم بزرگ ترین جایگاه را از نظر دین دارد ولی فتنه ها و بلا های آن زیاد است و اگر خداوند کسی را به خود وا گذارد و او را یاری ننماید ظلم او را از هر طرف فرا می گیرد و صاحبش در آن کار
بین دو امر قرار می گیرد اگر حکمش درست بود که سالم مانده است و اگر خطا کرد راه بهشت را گم خواهد کرد.
و هر کس در دنیا خوار و ذلیل و ضعیف باشد آخرت برای او بهتر و آسان تر است تا این که بین مردم حکم کننده و شریف و بزرگ باشد در نتیجه آخرت برای او سخت است. و هر کس دنیا را بر آخرت ترجیح دهد در هر دو زیان کاران است چرا که دنیا به زودی از او گرفته می شود و برای آخرت نیز کاری نکرده است.
ملائکه از سخنان حکمت آمیز او متعجب شدند و خداوند نیز سخنان او را پسندید. هنگامی که شب شد و به خواب رفت خداوند حکمت را فرستاد و سر تا پای او را حکمت فرا گرفت، در حالی که لقمان در خواب بود با حکمت او را پوشانید و وقتی از خواب بیدار شد حکیم ترین فرد زمان خودش بود. به سوی مردم بیرون می رفت در حالی که زبانش به حکمت گویا بود.
امام صادق علیه السلام فرمود: بعد از آن که پیشنهاد خلافت به او داده شد، و او نپذیرفت، خدای عز و جل ملائکه را فرمود تا داوود را به خلافت ندا دهند، داوود پذیرفت بدون این که شرط لقمان را به زبان آورد، پس خدای عز و جل خلافت در زمین را به او داد، و چند مرتبه مبتلا به آزمایش شد، و در هر پایش به طرف خطا لغزید و خدا او را نگه داری نموده و از انحرافش در گذشت.
لقمان بسیار به دیدن داوود می رفت، و او را اندرز می داد، و مواعظ و حکمت ها و علوم بسیار در اختیارش می گذاشت، و داوود همواره به او می گفت: خوشا به حالت ای لقمان، که حکمت به تو داده شد، و به بلای خلافت هم گرفتار نگشتی، و به داوود خلافت داده شد و به حکم و فتنه گرفتار آمد.
آن گاه امام صادق علیه السلام در ذیل آیه وَ إِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ: يَا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ فرمود: لقمان پسرش را موعظه می کرد و وقتی اندرز می داد آن قدر کلماتش نافذ بود که فرزندش در نهایت درجه تاثر قرار می گرفت، ای حماد از جمله مواعظی که به فرزندش کرد این بود که:
ای دل بندم! از آن زمانی که به دنیا آمده ای پشت به آن کرده و رو به آخرت نموده ای، پس خانه ای که به سوی آن می روی نزدیک تر است به تو از خانه ای که از آن روی بر گرداندی.
ای دل بندم! با عالمان همرنشین باش و زانو به زانو های شان بزن، با آن ها مجادله مکن که علم شان را از تو باز می دارند. به اندازۀ نیاز از دنیا بگیر و به طور کلّی از دنیا کناره گیری مکن که سر بار مردم می شوی و همیشه به آن ها نیازمند می شوی، و چنان هم بر دنیا وارد مشو که به آخرتت ضرر و زیان می رساند. آن چنان روزه بگیر که شهوتت را از بین ببرد و آن چنان روزه مگیر که مانع نمازت شود و بدرستی که نماز در پیش گاه الهی محبوب تر از روزه است.
ای دل بندم! دنیا دریائی عمیق است که عدۀ زیادی در آن غرق شده اند. پس کشتی ات را در آن دریا ایمان، و بادبان کشتی ات را توکل، و زاد و توشه ات را تقوای الهی و پرهیز از محرمات قرار بده، که اگر نجات یابی با رحمت الهی نجات یافته ای و اگر هلاک شوی به خاطر گناهانت هلاک گردیده ای.
ای دل بندم! اگر در کوچکی تأدیب شوی در بزرگی از آن سود می بری. هر كس ادب را غنیمت بشمارد در تحصیل آن اهتمام می ورزد و هر کس در تحصیل آن اهتمام ورزد متحمل سختی ها می شود و هر کس در سختی و
مشقت افتاد علاقه اش زیاد می شود و هر کس علاقه اش زیاد شود سود و منفعتش را درک می کند پس آن را بر می گزیند پس تو با آموختن ادب و آداب حسنه جانشین گذشتگان باش و به وسیلۀ آن آیندگان از تو نفع می برند و از تو پیروی می نمایند؛ دوستان در آن به تو امیدوار هستند و دشمنان از تو در هراس می باشند.
مبادا که در تحصیل آن تنبلی کنی و به دنبال غیر آن باشی، پس اگر در دنیا مغلوب شدی سعی نما که در آخرت مغلوب نگردی و زمانی که علم را از جائی که باید به دست بیاوری کسب نکردی دربارۀ آخرتت مغلوب گشته ای.
بین روز ها و شب ها و لحظه هایت وقتی را برای طلب علم قرار بده چرا که هیچ چیزی مانند ترک کردن علم آدمی را ضایع نمی کند. در طلب علم با لجاجت و مجادله با شخص فقیه و عالم به مبارزه مپرداز، با سلطان و صاحب حکومت دشمنی مکن، با شخص ظالم راه مرو و با او دوستی مکن، با شخص فاسق برادری مکن، و با کسی که در بین مردم متهم به گناهی است دوستی مکن، علم خود را مانند زر و زیور مخفی کن.
ای دل بندم! از خداوند طوری واهمه داشته باش که اگر در روز قیامت با کار های نیک جنّ و انس حاضر شوى باز ترس از عذاب الهی داشته باشی؛ و به خداوند آن طور امید داشته باش که اگر در روز قیامت با گناهان جنّ و انس حاضر شوی امید داشته باشی که مورد مغفرت الهی قرار می گیری.
پسر لقمان گفت: ای پدر! چگونه می توانم بین این دو جمع کنم در حالی که من یک قلب بیش تر ندارم؟
لقمان گفت: ای فرزندم! اگر قلب مؤمن را بیرون آورده و بشکافند در آن دو نور می بینند که یکی نور خوف و دیگری نور رجاء و امید است که اگر آن ها را
وزن کنند هیچ یک بر دیگری ذره ای زیادی نمی کند. پس هر کس به خداوند ایمان بیاورد گفته هایش را نیز تصدیق می کند، و هر کس گفته های الهی را تصدیق کند به امر خداوند عمل می کند، و هر کس به امر خداوند عمل نکند گفته هایش را تصدیق نکرده است، چرا که بعضی از این اخلاق شهادت به بعضی دیگر می دهند. هر کس به خدا واقعاً ایمان بیاورد پس برای خداوند از روی اخلاص و خیر خواهی عمل می کند و هر کس برای خداوند از روی اخلاص و خیر خواهی عمل کند به تحقیق از روی صدق و راستی به خداوند ایمان آورده است؛ و هر کس از خداوند اطاعت کند از او ترسیده است و هر کس از خداوند ترسیده است پس او را دوست می دارد و هر کس خدا را دوست بدارد از آمرش پیروی می کند و هر کس از امر خداوند پیروی کند بهشت و رضایت الهی بر او واجب می شود، و هر کس از رضایت الهی پیروی نکند خشم و غضب الهی بر او آسان می شود پس پناه می بریم به خدا از خشم و غضب الهی.
ای دل بندم! رو به سوی دنیا مکن و دلت را به آن مشغول مگردان که هیچ آفریده ای نزد خداوند از دنیا بی ارزش تر نیست؛ آیا نمی بینی که خداوند نعمت های آن را ثوابی برای مطعیان و بلا هایش را عقابی برای گناه کاران قرار نداده است. (1)
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَ هْنَا عَلَى وَ هْنٍ وَ فِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ (14)
1) بحار الانوار، ج 13، ص 409؛ قصص الانبياء جزائري، ص 325؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 171 ؛ نور الثقلین، ج 4، ص 196
وَ إِنْ جَاهَدَاكَ عَلَى أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُمَا وَ ضاحِبُهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَتَابَ إِلَيَّ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (15) يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِنْ تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطيفٌ خَبِيرٌ (16) 14 - و ما به انسان دربارۀ پدر و مادرش توصیه نمودیم، مادرش او را با ضعفی بعد از ضعف حمل نمود، و در دو سال او را شیر داد، (سفارش کردیم که) که برای من و پدر و مادرت شکر کن، که به سوی من بر می گردید.
15 - و اگر آن دو (پدر و مادر) تلاش کنند که بر من شرک بورزی در حالی که به آن علم نداری از آن دو اطاعت مکن، و در دنیا با آن ها به نیکی رفتار کن، و از راه کسانی پیروی کن که با توبه و انابه به سوی من آمده اند، سپس بر گشت شما به سوی من است، پس شما را بدان چه که انجام می دادید آگاه می کنم.
16 - ای پسرم! همانا اگر به اندازۀ دانۀ خردلی (اعمال نیک و بد) در دل سنگ یا در آسمان ها یا در زمین باشد خداوند آن را (روز قیامت برای حساب) بیرون می آورد، همانا خداوند لطیف و آگاه است.
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَ هُنَا عَلَى وَهْنٍ که مراد از وهن على وهن يعنى ضعف و سستی بر روی ضعف و سستی ؛ سپس فرمود: وَ إِنْ جَاهَدَاكَ عَلَى أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا - تا - بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ و اگر آن دو (پدر و مادر) تلاش کنند که بر من شرک بورزی در حالی که آن علم نداری از آن دو اطاعت مکن، و در دنیا با آن ها به نیکی رفتار کن، و از
راه کسانی پیروی کن که با توبه و انابه به سوی من آمده اند، سپس برگشت شما به سوی من است، پس شما را بدان چه که انجام می دادید آگاه می کنم.
ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در معنای آیۀ وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ فرمود: یعنی از راه محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم پیروی کن. (1)
سپس خداوند آن را عطف بر خبر و داستان لقمان نموده و فرمود: يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِنْ تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللّهُ إِنَّ اللّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ رزقی است که از جانب خداوند به سوی تو می آید.
وَلا تُضَعُرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (18) 18 - و هرگز با تکبر و غرور از مردم روی بر مگردان، و روی زمین متکبرانه راه مرو، همانا خداوند متکبر مغرور را دوست نمی دارد.
وَلا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ یعنی خودت را به خاطر طمع در نزد مردم خوار و ذلیل مگردان. وَلا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً که مراد از مرح فرح و شادمانی است. و معنای آیه این می شود که با فرح و شادمانی بر روی زمین راه مرو.
ابی الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در معنای آیۀ وَلا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً فرمود: یعنی با عظمت و قدرت بر روی زمین راه مرو. (2)
وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ (19) 19 - و در راه رفتن میانه رو باش، و سخنانت را آرام بگو (صدایت را بلند مکن و فریاد مزن)، همانا که زشت ترین صدا ها صدای خران است.
وَ اقْصِدْ فِي مَشیِکَ یعنی با عجله راه مرو. وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ یعنی صدایت را بلند مکن. إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ دربارۀ این آیه غیر این هم روایت شده است. (1) أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَ بَاطِنَةٌ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدىً وَلا كِتَابٍ مُنیرٍ (20) وَ إِذا قبلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَ وَ لَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ (21) وَ مَنْ يُسْلِمُ وَجْهَهُ إِلَى اللّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَ إِلَى اللّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ (22) 20 - آیا ندیدید که خداوند آن چه را که در آسمان ها و زمین است مسخر شما گردانید، و نعمت های آشکار و پنهانش را بر شما ارزانی نموده است؟ و (اما با وجود این همه نمعت) بعضی از مردم بدون علم و هدایت و کتاب روشنی دربارۀ خداوند مجادله می کنند.
21 - و هنگامی که به آن ها گفته می شود: از آن چه که خداوند نازل کرده پیروی
1) نور الثقلين، ج 4، ص 208؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 526 ؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 183
کنید، می گویند: بلکه ما از چیزی پیروی می کنیم که پدران مان را بر آن یافته ایم، آیا اگر شیطان آن ها را به سوی عذاب آتش شعله ور دوزخ فرا بخواند (باز پیروی می کنند)؟
22 - و هر کس خود را تسلیم خداوند کند، او نیکو کار است، پس به تحقیق به ریسمان محکمی چنگ زده است، و عاقبت همۀ کار ها به سوی خداست.
وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَ بَاطِنَةً جابر گوید مردی نزد امام باقر علیه السلام آيه وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَ بَاطِنَةً را تلاوت کرد، و در مورد معنای آن سؤال نمود امام علیه السلام فرمود: نعمت ظاهری، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم است و معرفت و توحیدی که آن جناب درباره خدای عز و جل آورده، و اما نعمت باطنی ولایت ما اهل بیت و عقد مودت ما است، که بخدا سوگند گروهی به این نعمت ظاهری و باطنی اعتقاد پیدا می کنند؛ و گروهی نیز به نعمت ظاهری اعتقاد پیدا می کنند ولی به نعمت باطنی اعتقاد پیدا نمی کنند پس خداوند این آیه را نازل فرمود: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنُكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنُ قُلُوبُهُمْ (1)که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم در هنگام نزول این آیه خوشحال شد که خداوند ایمان کسی را قبول نمی کند مگر با اعتقاد به ولایت و محبت ما اهل بيت علیهم السلام. (2)
وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى می فرماید: مراد از عروة الوثقى ولایت است. (1) ابى الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در معنای آیۀ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدى وَلا كِتَابٍ مُنِيرٍ وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ فرمود: این آیه دربارۀ نضر بن حارث نازل شده است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به او فرمود: آن چه از جانب پروردگارت بر تو نازل می شود از آن پیروی کن، او گفت: بلکه از روش آباء و اجداد خود پیروی می کنم. (2)
وَ لَوْ أَنَّ مَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَفْلامَ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبَحرِ ما نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزيزٌ حَكِيمٌ (27) 27 - و اگر همۀ درختان روی زمین قلم شود، و آب دریا با هفت دریای دیگر مرکب گردد (این ها تمام می شود) ولی کلمات خداوند تمام نمی شود، همانا خداوند عزیز و حکیم است.
وَ لَوْ أَنَّ مَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامَ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحْرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ یهود از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ روح سؤال کردند که چیست؟
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در جواب فرمود: الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ مَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ
إِلاّ قَلِيلاً (1)روح از امر پروردگار است و بشر قدرت درک آن را ندارد و شما نمی توانید ماهیت روح را تشخیص بدهید و جز اندکی نمی فهمید. یهودیان گفتند: آیا ما فقط نمی توانیم بدانیم؟
فرمود: خیر بلکه تمام مردم.
گفتند: ای محمد گمان می کنی جز اندکی کسی علم را نمی فهمد در حالی که به شما قرآن و برای ما تورات نازل شده است و این آیه را قرائت کرده ای وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً يعنی به هر کس حکمت عطا شود خیر زیاد مرحمت شده و مراد از حکمت کتاب های آسمانی تورات و قرآن است پس خداوند این آیه را نازل کرد: وَ لَوْ أَنَّ مَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحْرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللّهِ كلمات اللّه يعنى علم خداوند؛ حضرت رسول در جواب یهود فرمودند: علم خداوند زیاد تر از آن است که فکر می کنید و آن چه در نزد شماست در میان شما زیاد است اما در مقابل علم الهی کم و اندک می باشد. (2)
وَ لَوْ أَنَّ مَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلام معنی آیه این است که علم الهی زیاد تر است از آن چه در نزد شماست و آن چه به نزد شما آمده در میان شما زیاد است و در نزد خداوند کم و اندک می باشد. ما خَلَقَكُمْ وَلا بَعْتُكُمْ إِلأَ كنَفْسٍ وَاحِدَةٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ (28) 28 - آفرینش و برانگیخته شدن شما مانند آفرینش یک فرد است (و بیش تر از آن نیست)، همانا خداوند شنوا و بیناست.
ابي الجارود روایت می کند که امام باقر علیه السلام در معنای آیۀ ما خَلَقَكُمْ وَلا بَعْتُكُمْ إِلاّ كنَفْسٍ وَاحِدَةٍ فرمود: به ما چنین رسیده است و اللّه اعلم که مشرکین گفتند: ای محمّد صلی اللّه علیه و آله و سلم ما با حالت های مختلف آفریده شدیم، نطفه بودیم، سپس علقه شدیم، سپس همان طور که تو گمان می کنی به صورت خلق دیگری آفریده شدیم و تو گمان می کنی ما در یک ساعت مبعوث می شویم، خدای تعالی فرمود: خلق کردن و برانگیختن شما جز مانند آفرینش یک نفس نیست، خداوند به کاری که می خواهد انجام بگیرد می گوید، باش و انجام بگیر پس می شود و انجام می گیرد كُنْ فَيَكُونُ.
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَ يُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (29) 29 - آیا ندیدی که خداوند شب را در روز و روز را در شب داخل می کند، و خورشید و ماه را مسخّر ساخته هر کدام تا وقت معینی گردش می کنند؟ و خداوند به آن چه که انجام می دهید آگاه است.
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَ يُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ می فرماید: آن چه که از شب کم شده و داخل در روز می شود و آن چه که از روز کم شده و داخل در شب می گردد. وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى می فرماید: هر یک از خورشید و ماه در فلک خود می گردند تا زمانی که تعیین شده یعنی هر کدام از این ها به منت های حرکتی که به جهت آن مقرر و معین شده اند می رسند که نه از
آن مقدار كم تر حرکت می کنند و نه از آن مقدار تجاوز می کنند. (1)
أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ لِيُرِيَكُمْ مِنْ آيَاتِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ (31) 31 - آیا ندیدی که کشتی ها چگونه بر روی دریا ها به نعمت (و لطف و برکت خداوند) حرکت می کنند، تا خداوند قسمتی از آیاتش را به شما نشان دهد؟ همانا در آن نشانه هایی است برای کسانی که صبور و شکر گزار باشد.
أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللّهِ می فرماید: کشتی با قدرت الهی در روی دریا حرکت می کند. إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ می فرماید: صبار شکور کسی است که در برابر فقر و فاقه خویشتن داری می کند، و بر همۀ احوال خدا را شکر می کند. وَ إِذَا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَاهُمْ إِلَى الْبَر فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلأَكُلُ خَتَارٍ كَفُورٍ (32) يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازِ عَنْ وَالِدِهِ شَيْئًا إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللّهِ الْغَرُورُ (33)
1) تفسیر صافی، ج 5، ص 533؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 190
32 - و هنگامی که (در روی دریا) موجی همانند سایه آن ها را فرا می گیرد ، در آن حال خدا را خالصانه می خوانند، و هنگامی که آن ها را نجات دادیم و به ساحل می رسند بعضی به راه اعتدال می روند، و آیات ما را جز افراد پیمان شکن نا سپاس منکر نمی شوند.
33 - ای مردم، از پروردگار تان بترسید، و از آن روزی بترسید که نه پدری كيفر اعمال فرزندش را بر دوش می گیرد و نه فرزندی از کیفر اعمال پدرش را به دوش می گیرد، همانا وعدۀ خداوند حق است، پس شما را زندگانی دنیا فریب ندهد، و مبادا شیطان فریب دهنده شما را به (عفو و کرم خداوند) مغرور سازد.
وَ إِذَا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ یعنی در دریا. دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ - تا - فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ یعنی گروهی از آن ها افرادی صالح می باشند. وَ مَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا الأُكُلُ خَتَارٍ كَفُور می فرماید: ختار به معنای خداع و نیرنگ باز است. يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي وَالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ - تا - إِنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ فرموده: منظور از وعده، وعدۀ قیامت است. (1) إِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَ مَا تَدْرِي نَفْسٌ مَا ذَا تَكْسِبُ غَداً وَ مَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضِ تَمُوتُ إِنَّ اللّه عَليمٌ خَبِيرٌ (34)
1) تفسیر صافی، ج 5، ص 535 ؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 190
34 - همانا علم قیامت نزد خداست، و اوست که باران را نازل می کند، و آن چه را که در رحم هاست می داند، و هیچ کس نمی داند که فردا چه چیزی به دست می آورد، و هیچ کس نمی داند که در کدام سر زمین مرگش فرا می رسد، همانا خداوند دانا و آگاه است.
إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَ مَا تَدْرِي نَفْسٌ مَا ذَا تَكْسِبُ غَداً وَ مَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ امام صادق علیه السلام فرمود: بر این پنج چیز نه ملک مقرب و نه نبی مرسل اطلاع ندارند و آن فقط مختص صفات خداوند متعال است. (1)
1) بحار الأنوار، ج 4، ص 82 و ج 26، ص 101؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 536؛ تفسیر برهان، ج 6، ص 191