میراث حدیث شیعه جلد 21

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : م‍ه‍ری‍زی‌، م‍ه‍دی‌، ‏‫۱۳۴۱ -‏‬

‏عنوان و نام پديدآور : م‍ی‍راث‌ ح‍دی‍ث‌ ش‍ی‍ع‍ه‌/ ب‍ه‌ ک‍وش‍ش‌ م‍ه‍دی‌ م‍ه‍ری‍زی‌، ع‍ل‍ی‌ ص‍درای‍ی‌خ‍وی‍ی‌.

‏مشخصات نشر : ق‍م‌: موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر‏‫، ۱۳‬-

‏مشخصات ظاهری : ‏‫‏21ج‌.‬‬: ن‍م‍ون‍ه‌.

‏فروست : پژوهشکده علوم و معارف حدیث؛ ۶.

‏شابک : ‏‫۶۵۰۰۰ ریال‬‏‫ : 978-964-493-455-1‬ ؛ ‏‫۵۵۰۰۰ریال‬‏‫: ج.۱۸، چاپ اول‬: ‏‫‬‭9789644933332 ؛ ‏‫۷۰۰۰۰ریال‬‏‫: ج.۱۹، چاپ اول‬: ‏‫‬‭‬‭978964493341

‏وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری

‏يادداشت : ف‍ه‍رس‍ت‍ن‍وی‍س‍ی‌ ب‍راس‍اس‌ ج‍ل‍د بیستم، ۱۳۸۸.

‏يادداشت : ‏‫‏پ‍ش‍ت‌ ج‍ل‍د لات‍ی‍ن‍ی‌ش‍ده‌:.‎The hadith heritage of Shiah‬)‮‭‭‭‎‭Mahdi Mihrizi. Mirath -i hadith-i Shiah‏.‭ ‬‬

‏يادداشت : ج.۱۸و۱۹(چاپ اول: ۱۳۸۷).

‏یادداشت : ک‍ت‍اب‍ن‍ام‍ه‌.

‏موضوع : احادیث شیعه -- قرن ۱۴

‏شناسه افزوده : موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث‏‫. سازمان چاپ و نشر

‏رده بندی کنگره : ‏‫‭‭BP۱۳۶/۹‏‫‭/م۹م۹ ۱۳۰۰ی

‏رده بندی دیویی : ‏‫‭۲۹۷/۲۱۲

‏شماره کتابشناسی ملی : ۱۵۸۱۶۰۰

تنظیم متن دیجیتال: میثم حیدری دولت آبادی

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

م‍ی‍راث‌ ح‍دی‍ث‌ ش‍ی‍ع‍ه

ب‍ه‌ ک‍وش‍ش‌ م‍ه‍دی‌ م‍ه‍ری‍زی‌، ع‍ل‍ی‌ ص‍درای‍ی‌خ‍وی‍ی‌.

‏مشخصات نشر : ق‍م‌: موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث

م‍ی‍راث‌ ح‍دی‍ث‌ ش‍ی‍ع‍ه

ب‍ه‌ ک‍وش‍ش‌ م‍ه‍دی‌ م‍ه‍ری‍زی‌، ع‍ل‍ی‌ ص‍درای‍ی‌خ‍وی‍ی‌.

موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث

تصویر

U01

تصویر

U02

تصویر

U03

مسند نساء الشيعة

اشاره

مهدى مهريزى

مقدمه

يكى از مهم ترين مسئله هايى كه مى تواند نقش زنان را در خدمت به حديث و نشر آن روشن سازد، ميزان حضور آنان در سلسلۀ اسناد و نقل احاديث است. براى اين منظور، بررسى دقيق كتب روايى، تاريخى و تفسيرى ضرورى است؛ چنان كه بايد اين بررسى در دو حوزۀ منابع روايى اهل سنت و شيعى صورت پذيرد.

در حوزۀ روايات اهل سنت اين بررسى ها تا حدودى انجام پذيرفته و كتبى با اين انگيزه تأليف شده است كه مى توان به اين موارد اشاره كرد:

1.

جامع مسانيد النساء، ابراهيم محمد الجمل، 2 ج؛ در اين مجموعۀ دو جلدى 1752 حديث از 28 كتاب حديثى اهل سنت گردآورى شده است.

2.

الآحاد و المثاني، ابن ابى عاصم (206-287 ق)؛ 6 ج، در جلد پنجم اين كتاب از صفحۀ 354 تا آخر (ص 479) و تمام جلد ششم (494 ص) از شمارۀ 1054 تا 1250 روايات 196 زن راوى گرد آمده است.

3.

مسند فاطمة الزهراء، جلال الدين سيوطى (م 911 ق)؛ سيوطى در اين كتاب 284 حديث گرد آورده كه برخى به سيرۀ حضرت فاطمه برمى گردد و برخى سخنان پيامبر دربارۀ ايشان و پاره اى ديگر نيز روايت هاى حضرت فاطمه عليها السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله است.

4.

مسند عائشة، ابن حجر عسقلانى؛ در اين اثر 1081 روايت از عائشه نقل شده كه ابن حجر آن را بر پايۀ مسند احمد بن حنبل و فرزندش عبد اللّٰه گرد آورده است.

5.

الإجابة لإيراد ما استدركه عائشة على الصحابة، زركشى؛ در اين اثر، نَود حديث از عائشه نقل شده كه بر سى تَنْ از صحابه خُرده گرفته است.

6.

موسوعة أمهات المؤمنين، عبد الصبور شاهين و اصلاح عبد الصلاح الرفاعى؛ در اين اثر، 1470 حديث - كه همسران پيامبر راوى آن بوده اند - گرد آمده است.

7.

مسند أمة اللّٰه مريم بنت عبد الرحمن؛ اين اثر در مكتبة القرآن قاهره به سال 1409 ق، با تحقيق مجدى السيد ابراهيم به چاپ رسيده است. اين كتاب يك جزء از 24 روايت مسند مريم است و حاوى 13 روايت مى باشد. ديگر اجزاى اين مسند تاكنون شناسايى نشده است.

اين تتبعها گرچه كامل نيست، اما اندازۀ غالب را نشان مى دهد و بايد بر پايۀ اين آثار و آمار، تحليلى دقيق از تعداد راويان زن و روايت هايشان و نيز موضوعات نقل شده، ارائه كرد. حدود چهل درصد از اين تحليل را خانم آمال قرداش در كتاب دور المرأة في رواية الحديث في القرون الثلاثة الاُولى(1)انجام داده است.

مع الأسف هيچ يك از اين دو امر، يعنى تتبع در مصادر حديثى و تحليل آن در حوزۀ روايات شيعى به انجام نرسيده است.

در اين رساله مى كوشيم با تتبع در مهم ترين مصادر حديثى شيعه روايات زنان را استخراج كرده و با ثبت اطلاعاتى دربارۀ آنها و تعيين موضوعات منقول در احاديث، بستر تحليل كامل را فراهم آوريم. ابتدا لازم است چند نكته به عنوان درآمد و تبيين حدود مسأله بيان گردد.

1. در اينجا روايت هايى را جست وجو كرده ايم كه زنان، راوى آنها بوده اند.

1) . دور المرأة في رواية الحديث في القرون الثلاثة الاُولى، آمال قرداش بنت الحسين، كتاب الأمة، العدد 70، 1420 ق، سال 19، قطر.

بدين جهت، روايت هاى منقول از حضرت فاطمه عليها السلام - كه به ايشان ختم مى شود - مورد بررسى و تحليل قرار نگرفته و إن شاءاللّٰه، در نوشتارى مستقل بدان پرداخته مى شود.

2. كتاب هايى كه در اين مرحله مورد جست وجو و تتبع قرار گرفته عبارت اند از:

الكافي، من لا يحضره الفقيه، تهذيب الأحكام، الاستبصار، وسائل الشيعة، بحار الأنوار.

در اين شش كتاب با حذف موارد مكرر 430 حديث توسط زنان نقل شده است.(1)

3.

ازآن رو كه گاه در يك سند چند زن راوى وجود دارد متن احاديث از اين تعداد كمتر است. تعداد متون منقول توسط زنان 375 حديث است كه با شمارۀ انگليسى شمارش شده است.

4.

اين تعداد روايت ها را تعداد 124 زن نقل كرده اند، كه بيشترين روايت را ام سلمه با 97 حديث، نقل كرده است. اسامى روات و تعداد احاديث آنها ازاين قرار است:

5.

آمنة اُم النبى صلى الله عليه و آله 1

6.

آمنه بنت ابى سعيد سهمى 1

7.

اروى بنت حارث بن عبد المطلب 1

8.

اسماء 1

9.

اسماء بنت ابى بكر 3

10.

اسماء بنت عميس 23

11.

اسماء بنت واثله 1

12.

اسماء بنت يزيد 1

13.

امامه بنت ابى العاص و بنت زينب بنت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله 1


1) . يادآورى مى كند موارد مكرر را از وسائل الشيعة و بحار الأنوار حذف كرده ايم. ضمناً آدرس موارد تكرارى در كتب اربعه آمده است.

10.

امرأة الحسن الصيقل 2

11.

امرأة محمّد بن مسلم 1

12.

أُمّ احمد بن موسى 1

13.

اُم اسحاق بنت سليمان 1

14.

ام ايمن 3

15.

أُمّ بجيد امرأة عمران بن حصين 1

16.

ام جعفر بنت محمد بن جعفر 2

17.

اُم حبيب 1

18.

اُم الحسن النخعية 1

19.

اُم الحسن بنت عبد اللّٰه بن محمّد (نوۀ امام باقر عليه السلام) 1

20.

اُم الحسين بن موسى بن جعفر عليه السلام 1

21.

اُم حكيم بنت عبد الرحمن بن ابى بكر 1

22.

اُم حميده 1

23.

اُم حيان 1

24.

اُم داود\اُم خالد بربرية (فاطمه بنت عبد اللّٰه بن ابراهيم) 1

25.

اُم درداء 2

26.

اُم راشد مولاة اُم هانى 3

27.

ام زينب بنت أبى رافع 1

28.

اُم سعيد احمسى 6

29.

اُم سلمة اُم محمّد بن مهاجر 2

30.

اُم سلمة زوجة الرسول 97

31.

اُم سلمة أمّ اسماعيل بن ارقط و اخت ابى عبد اللّٰه عليه السلام 1

32.

اُم سليم 2

33.

اُم سليمان 1

34.

اُم شريك بنت ابى العكر 1

35.

اُم عطية 2

36.

اُم على 1

37.

اُم فروه 1

38.

اُم الفضل بنت الحارث و زوجة العباس 5

39.

ام الفضل زوجه محمد بن الرضا عليه السلام 1

40.

اُم كلثوم بنت على 2

41.

اُم كلثوم بنت موسى بن جعفر 1

42.

اُم محمد بنت محمد بن جعفر او اُم جعفر بنت محمد بن جعفر 1

43.

اُم محمد بن حجر 1

44.

اُم محمد بن حكم 1

45.

اُم مساور الحميرى 1

46.

اُم معبد 1

47.

اُم المقدام الثقفية 1

48.

ام موسى 1

49.

اُم موسى خادمة على 1

50.

اُم ميثم 1

51.

اُم أنس بن مالك 1

52.

اُم هانى 5

53.

اُم هانى بنت ابى طالب 3

54.

برّة ابنة امية الخزاعى 1

55.

بنت عمر بن يزيد 1

56.

بهجة بنت الحارث 1

57.

جدة سفيان بن عيينة 2

58.

جدة على بن مسهر 1

59.

حبابة الوالبية 4

60.

حفصة بنت سيرين 1

61.

حكيمة بنت ابى الحسن القرشى 2

62.

حكيمة بنت محمد بن على الرضا عليه السلام 5

63.

حكيمة بنت موسى بن جعفر عليه السلام 1

64.

حكيمة بنت موسى بن عبد اللّٰه 1

65.

حليمة بنت ابى ذؤيب 5

66.

حمادة بنت الحسن اُخت ابى عبيدة الحذاء 1

67.

حميدة 1

68.

خديجة زوجة رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله 1

69.

خديجة بنت عمر بن على بن الحسين 1

70.

خِشف اُم ولد عيسى بن على بن يقطين 1

71.

رباب امرأة داود الرقى 1

72.

رقية بنت اسحاق بن موسى بن جعفر عليه السلام 1

73.

زهرة 1

74.

زينب بنت اُم سلمة 3

75.

زينب بنت ابى رافع 2

76.

زينب بنت حصين 1

77.

زينب بنت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله 1

78.

زينب بنت على عليه السلام 7

79.

زينب بنت موسى بن جعفر 1

80.

سالمة (سلمى) مولاة أبى عبد اللّٰه عليه السلام 2

81.

سعيدة 1

82.

سعيدة اُخت ابن ابى عمير 1

83.

سكينة بنت الحسين عليه السلام 1

84.

سكينة بنت على عليه السلام 1

85.

سلمى اُم ابى رافع 1

86.

سمانة بنت حمران 1

87.

صفية بنت عبد المطلب 3

88.

صفية بنت يونس 1

89.

عائشة بنت ابى بكر 85

90.

عائشة بنت سعد 1

91.

عائشة بنت طلحه 2

92.

عائشة بنت عبد الرحمن بن سائب 1

93.

عثيمة اُم ولد عبد السلام 1

94.

عذر جدة محمد بن يحيى الصولى 1

95.

عمة عقبة الهجرى 1

96.

عمة محمد بن مارد 1

97.

عمة محمد بن زياد 1

98.

عمرة بنت افعى 4

99.

عمرة بنت رواحة 1

100.

عميرة يا عمرة بنت اوس 3

101.

عميرة بنت نُفيل 2

102.

فاطمه 1

103.

فاطمة بنت اسد 1

104.

فاطمة بنت جعفر بن محمد 1

105.

فاطمة بنت الحسين عليه السلام 16

106.

فاطمة بنت على عليه السلام 4

107.

فاطمة بنت على بن الحسين عليه السلام 1

108.

فاطمة بنت على بن موسى 3

109.

فاطمة بنت محمد صلى الله عليه و آله 23

110.

فاطمة بنت محمد بن على 1

111.

فاطمه بنت محمد بن الهيثم 1

112.

فاطمة بنت موسى بن جعفر عليه السلام 1

113.

قنوا بنت الرشيد 2

114.

كلثم بنت مسلم 1

115.

كلثوم 1

116.

لبابة بنت عبد اللّٰه بن عباس 1

117.

مريسة بنت موسى بن يونس 1

118.

معاذة العدوية 1

119.

منّة اُخت ابن أبى عمير 1

120.

ميمونة بنت الحارث بن حزل زوجة النبى صلى الله عليه و آله 2

121.

نجمة اُم الرضا عليه السلام 1

122.

هاشمية مولاة رقية بنت موسى 1

123.

هند بنت الجون 1

124.

هند بنت الحارث القرشى [الفراسية] 1

5. راويان از نظر تعداد روايت اين چنين دسته بندى مى شوند.

صاحبان يك حديث (87 راوى) شماره هاى(1)1، 2، 3، 4، 7، 8، 9، 11، 12، 13، 15، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 27، 31، 33، 34، 36، 37، 39، 41، 42، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 54، 55، 56، 58، 60، 63، 64، 66، 67، 68، 69، 70، 71، 72، 73، 76، 77، 81، 82، 83، 84، 85، 86، 88، 90، 92، 93، 94، 95، 96، 97، 99، 102، 103، 104، 107، 110، 111، 112، 114، 115، 116، 117، 118، 119، 121، 122، 123، 124.

صاحبان دو حديث (15 راوى) شماره هاى 10، 16، 25، 29، 32، 35، 40، 57، 61، 75، 80، 91، 101، 113، 120.

صاحبان سه حديث (8 راوى) شماره هاى 5، 14، 26، 53، 74، 87، 100، 108.

صاحبان چهار حديث (3 راوى) شماره هاى 59، 98، 106.

صاحبان پنج حديث (4 راوى) شماره هاى 38، 52، 62، 65.

صاحبان شش حديث (1 راوى) شمارۀ 28.

صاحبان هفت حديث (1 راوى) شمارۀ 78.

صاحبان شانزده حديث (1 راوى) شمارۀ 105 فاطمه بنت الحسين عليه السلام.

صاحبان بيست و سه حديث (1 راوى) شمارۀ 6 اسماء بنت عميس و شمارۀ 109 فاطمه بنت محمد صلى الله عليه و آله..

صاحبان هشتاد و پنج حديث (1 راوى) شمارۀ 89 عائشه.

صاحبان نود و هفت حديث (1 راوى) شمارۀ 30 ام سلمه.

6. راويان را به ترتيب الفبايى مرتب نموده، و پس از بيان نام آنها، تعداد روايت، موضوعات منقول و طبقۀ آنها را گزارش كرده ايم. همچنين جهت دستيابى به اطلاعات بيشتر دربارۀ آنها، منابعى در پاورقى در زمينۀ ترجمۀ آنان معرفى شده است.

1) . اين شماره ها مربوط به راويان زن است.

متن رساله

1. آمنة اُم النبى صلى الله عليه و آله

1. آمنة اُم النبى صلى الله عليه و آله(1)

تعداد حديث: 1.

موضوع: حمل پيامبر صلى الله عليه و آله.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

1

1/1. [تفسير القمي:] رُوِيَ عَنْ آمِنَةَ‌ أُمِّ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله أَنَّهَا قَالَتْ‌: لَمَّا حَمَلْتُ بِرَسُولِ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله لَمْ أَشْعُرْ بِالْحَمْلِ‌. وَ سَاقَ الْحَدِيثَ إِلَى آخِرِهِ بِأدْنَى تَغْيِيرٍ فِي اللَّفْظِ و التَّرْتِيبِ‌، وَ لَمْ يَذْكُر فِيهِ التَّارِيخَ‌.(2)

2. آمنة بنت ابى سعيد سهمى

تعداد حديث: 1.

موضوعات: گواهى راهبان مسيحى به نبوت پيامبر و معجزات پيامبر قبل از بعثت.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

2

1/2. [العدد القوية] عَنْ آمِنَةُ بِنْتُ‌ أَبِي سَعِيدٍ السَّهْمِيِّ قَالَتْ‌: امْتَنَعَ أَبُو طَالِبٍ مِنْ إِتْيَانِ اللَّاتِ وَ الْعُزَّى بَعْدَ رُجُوعِهِ مِنَ الشَّامِ فِي الْمَرَّةِ الأُولَى حَتَّى وَقَعَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ قُرَيْشٍ كَلَامٌ كَثِيرٌ، فَقَالَ لَهُمْ أَبُو طَالِبٍ‌: إِنَّهُ لَا يُمْكِنُنِي أَنْ أُفَارِقَ هَذَا الْغُلَامَ وَ لَا مُخَالَفَتُهُ‌، وَ إِنَّهُ يَأْبَى أَنْ يَصِيرَ إِلَيْهِمَا، وَ لَا يَقْدِرُ أَنْ يَسْمَعَ بِذِكْرِهِمَا، وَ يَكْرَهُ أَنْ آتِيَهُمَا أَنَا. قَالُوا: فَلَا تَدَعْهُ وَ أَدِّبْهُ‌


1) . السيرة النبوية لابن هشام، ج 1، ص 50 و 57؛ الطبقات الكبرى، ج 1، ص 98 و 116؛ الدر المنثور في طبقات ربات الخدور، ص 16.

2) . بحار الأنوار، ج 15، ص 271.

حَتَّى يَفْعَلَ وَ يَعْتَادَ عِبَادَتَهُمَا. فَقَالَ أَبُو طَالِبٍ‌: هَيْهَاتَ‌، مَا أَظُنُّكُمْ تَجِدُونَهُ وَ لَا تَرَوْنَهُ يَفْعَلُ هَذَا أَبَداً. قَالُوا: وَ لِمَ ذَاكَ؟ قَالَ‌: لأنِّي سَمِعْتُ بِالشَّامِ جَمِيعَ الرُّهْبَانِ يَقُولُونَ‌: هَلَاكُ الأصْنَامِ عَلَى يَدِ هَذَا الْغُلَامِ‌. قَالُوا: فَهَلْ رَأَيْتَ - يَا أَبَا طَالِبٍ - مِنْهُ شَيْئاً غَيْرَ هَذَا الَّذِي تَحْكِيهِ عَنِ الرُّهْبَانِ‌؛ فَإِنَّهُ غَيْرُ كَائِنٍ أَبَداً أَوْ نُهْلَكَ جَمِيعاً. قَالَ‌: نَعَمْ نَزَلْنَا تَحْتَ شَجَرَةٍ يَابِسَةٍ فَاخْضَرَّتْ وَ أَثْمَرَتْ‌، فَلَمَّا ارْتَحَلْنَا وَ سِرْنَا نَثَرَتْ عَلَى رَأْسِهِ جَمِيعَ ثَمَرِهَا وَ نَطَقَتْ‌، فَمَا رَأَيْتُ شَجَرَةً قَطُّ تَنْطِقُ قَبْلَهَا وَ هِيَ تَقُولُ‌: يَا أَطْيَبَ النَّاسِ فَرْعاً وَ أَزْكَاهُمْ عُوداً، امْسَحْ بِيَدَيْكَ الْمُبَارَكَتَيْنِ عَلَيَّ لأبْقَى خَضْرَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ‌. قَالَ‌:

فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَيْهَا فَازْدَادَتِ الضِّعْفَ نُوراً وَ خُضْرَةً‌. فَلَمَّا رَجَعْنَا لِلاِنْصِرَافِ‌، وَ مَرَرْنَا عَلَيْهَا، وَ نَزَلْنَا تَحْتَهَا، فَإِذَا كُلُّ طَيْرٍ عَلَى ظَهْرِ الأَرْضِ لَهُ فِيهَا عُشٌّ وَ فَرْخٌ‌، وَ لَهَا بِعَدَدِ كُلِّ صِنْفٍ مِنَ الطَّيْرِ أَغْصَانٌ كَأَعْظَمِ الأَشْجَارِ عَلَى ظُهُورِ الأَرَضِينَ‌. قَالَ‌: فَمَا بَقِيَ طَيْرٌ إِلَّا اسْتَقْبَلَهُ يَمُدُّ جَنَاحَهُ عَلَى رَأْسِهِ‌. قَالَ‌:

فَسَمِعْتُ صَوْتاً مِنْ فَوْقِهَا وَ هِيَ تَقُولُ‌: بِبَرَكَتِكَ يَا سَيِّدَ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ‌، قَدْ صَارَتْ هَذِهِ الشَّجَرَةُ لَنَا مَأْوىً‌. فَهَذَا مَا رَأَيْتُ‌. فَضَحِكَتْ قُرَيْشٌ فِي وَجْهِهِ وَ هُمْ يَقُولُونَ‌: أَ تَرَى يَطْمَعُ أَبُو طَالِبٍ أَنْ يَكُونَ ابْنُ أَخِيهِ مَلِكَ هَذَا الزَّمَانِ‌.(1)

3. اروى بنت حارث بن عبد المطلب

3. اروى بنت حارث بن عبد المطلب(2)

تعداد حديث: 1.

موضوعات: ملاقات با معاويه و نقد بنى اميه.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

3

1/3. كَشْفُ الْحَقِّ‌، لِلْعَلَّامَةِ رحمه الله: رَوَى الْجُمْهُورُ أَنَّ أَرْوَى بِنْتَ الْحَارِثِ‌ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ دَخَلَتْ عَلَى مُعَاوِيَةَ فِي خِلَافَتِهِ بِالشَّامِ وَ هِيَ يَوْمَئِذٍ عَجُوزٌ كَبِيرَةٌ‌، فَلَمَّا رَآهَا قَالَ‌: مَرْحَباً بِكِ يَا خَالَةُ‌. قَالَتْ‌: كَيْفَ أَنْتَ يَا ابْنَ أُخْتِي‌؟ لَقَدْ كَفَرْتَ النِّعْمَةَ‌، وَ أَسَأْتَ لِابْنِ عَمِّكَ الصُّحْبَةَ‌، وَ تَسَمَّيْتَ بِغَيْرِ اسْمِكَ‌، وَ أَخَذْتَ غَيْرَ حَقِّكَ‌، بِلَا بَلَاءٍ كَانَ مِنْكَ وَ لَا مِنْ أَبِيكَ‌،


1) . بحار الأنوار، ج 15، ص 357-358.

2) . الطبقات الكبرى، ج 8، ص 50؛ الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 237؛ اُسد الغابة، ج 7، ص 7.

بَعْدَ أَنْ كَفَرْتُمْ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله، فَأَتْعَسَ اللّٰهُ مِنْكُمُ الْجُدُودَ حَتَّى رَدَّ اللّٰهُ الْحَقَّ إِلَى أَهْلِهِ‌، وَ كَانَتْ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا، وَ نَبِيُّنَا هُوَ الْمَنْصُورُ عَلَى كُلِّ مَنْ نَاوَاهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ‌، فَكُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ أَعْظَمَ النَّاسِ فِي هَذَا الدِّينِ بَلَاءً‌، وَ عَنْ أَهْلِهِ غَنَاءً وَ قَدْراً، حَتَّى قَبَضَ اللّٰهُ نَبِيَّهُ مَغْفُوراً ذَنْبُهُ مَرْفُوعَةً مَنْزِلَتُهُ شَرِيفاً عَنِ اللَّهِ مَرْضِيّاً، فَوَثَبَ عَلَيْنَا بَعْدَهُ تَيْمٌ وَ عَدِيٌّ وَ بَنُو أُمَيَّةَ‌، فَأَنْتَ تَهْتَدِي بِهُدَاهُمْ وَ تَقْصِدُ لِقَصْدِهِمْ‌، فَصِرْنَا بِحَمْدِ اللَّهِ فِيكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ بِمَنْزِلَةِ قَوْمِ مُوسَى فِي آلِ فِرْعَوْنَ «يُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِسٰاءَكُمْ‌»(1)، وَ صَارَ سَيِّدُنَا مِنْكُمْ بَعْدَ نَبِيِّنَا بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى حَيْثُ يَقُولُ‌: يَا ابْنَ أُمَّ‌، «إِنَّ اَلْقَوْمَ اِسْتَضْعَفُونِي وَ كٰادُوا يَقْتُلُونَنِي»(2). فَلَمْ يُجْمَعْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله [لَنَا] شَمْلٌ‌، وَ لَمْ يُسَهَّلْ [لَنَا] وَعْثٌ‌، وَ غَايَتُنَا الْجَنَّةُ وَ غَايَتُكُمُ النَّارُ. فَقَالَ لَهَا عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ‌: أَيَّتُهَا الْعَجُوزُ الضَّالَّةُ اقْصِرِي مِنْ قَوْلِكِ‌، وَ غُضِّي مِنْ طَرْفِكِ‌! قَالَتْ‌: وَ مَنْ أَنْتَ؟ قَالَ‌: أَنَا عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ‌. قَالَتْ‌: يَا ابْنَ النَّابِغَةِ‌، ارْبَعْ عَلَى ظَلْعِكَ‌، وَ أَغِضْ [أَهِنْ‌] لِسَانَ نَفْسِكَ‌! مَا أَنْتَ مِنْ قُرَيْشٍ فِي لُبَابِ حَسَبِهَا وَ لَا صَحِيحِ نَسَبِهَا، وَ لَقَدِ ادَّعَاكَ خَمْسَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ كُلُّهُمْ يَزْعُمُ أَنَّكَ ابْنُهُ‌، وَ لَطَالَ مَا رَأَيْتُ أُمَّكَ أَيَّامَ مِنًى بِمَكَّةَ تَكْسِبُ الْخَطِيئَةَ‌، وَ تَتَّزِنُ الدَّرَاهِمَ مِنْ كُلِّ عَبْدٍ عَاهِرٍ هَائِجٍ‌، وَ تَسَافَحُ عَبِيدَنَا، فَأَنْتَ بِهِمْ أَلْيَقُ‌، وَ هُمْ بِكَ أَشْبَهُ‌، مِنْكَ تُقْرَعُ بَيْنَهُمْ‌.(3)

4. اسماء

تعداد حديث: 1.

موضوع: دعا به هنگام بلاها.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

4

1/4. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ‌، عَنْ‌


1) . سورۀ بقره، آيۀ 49.

2) . سورۀ اعراف، آيۀ 150.

3) . بحار الأنوار، ج 33، ص 352-253.

عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ، عَنْ ثَابِتٍ‌، عَنْ أَسْمَاءَ‌ قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ أَصَابَهُ هَمٌّ أَوْ غَمٌّ أَوْ كَرْبٌ أَوْ بَلَاءٌ أَوْ لَأوَاءٌ فَلْيَقُلِ‌: اللّٰهُ رَبِّي، وَ لَا أُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً، تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ‌.(1)

5. اسماء بنت ابى بكر

5. اسماء بنت ابى بكر(2)

تعداد حديث: 3.

موضوعات: انتظار پيامبر بر حوض و بازگشت اصحاب به عقب، طهارت امام حسين هنگام ولادت، ولادت امام حسين و مكيدن زبان پيامبر.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

5

1/5. وَ مِنَ الصَّحِيحَيْنِ‌، عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ أَبِي بَكْرٍ قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إِنِّي عَلَى الْحَوْضِ أَنْظُرُ مَنْ يَرِدُ عَلَيَّ مِنْكُمْ‌، وَ سَيُؤْخَذُ نَاسٌ دُونِي فَأَقُولُ‌: يَا رَبِّ‌، مِنِّي وَ مِنْ أُمَّتِي - وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: فَأَقُولُ‌: أَصْحَابِي - فَيُقَالُ‌: هَلْ شَعَرْتَ مَا عَمِلُوا بَعْدَكَ‌، وَ اللَّهِ مَا بَرِحُوا يَرْجِعُونَ عَلَى أَعْقَابِهِمْ‌.(3)

6

2/6. [الأمالي للصدوق:] أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ السُّكَّرِيِّ‌، عَنِ الْجَوْهَرِيِّ‌، عَنِ الضَّبِّيِّ‌، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ أَبِي بَكْرٍ، عَنْ صَفِيَّةَ بِنْتِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ‌، قَالَتْ‌: لَمَّا سَقَطَ الْحُسَيْنُ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ وَ كُنْتُ وَلِيتُهَا عليه السلام قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: يَا عَمَّةُ‌، هَلُمِّي إِلَيَّ ابْنِي. فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، إِنَّا لَمْ نُنَظِّفْهُ بَعْدُ. فَقَالَ‌: يَا عَمَّةُ‌، أَنْتِ تُنَظِّفِينَهُ‌! إِنَّ اللَّهَ - تَبَارَكَ وَ تَعَالَى - قَدْ نَظَّفَهُ وَ طَهَّرَهُ‌.(4)

7

3/7. [الأمالي للصدوق:] بِهَذَا الإِسْنَادِ، عَنْ صَفِيَّةَ‌ بِنْتِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ‌، قَالَتْ‌: لَمَّا سَقَطَ الْحُسَيْنُ عليه السلام مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ‌، فَدَفَعَتْهُ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَوَضَعَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله لِسَانَهُ فِي فِيهِ‌، وَ أَقْبَلَ‌


1) . الكافي، ج 2، ص 556، ح 2.

2) . رجال الطوسي، ص 52، ش 441؛ اُسد الغابة، ج 7، ص 9.

3) . بحار الأنوار، ج 28، ص 28.

4) . بحار الأنوار، ج 43، ص 243.

الْحُسَيْنُ عَلَى لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَمَصُّهُ قَالَتْ‌: فَمَا كُنْتُ أَحْسَبُ رَسُولَ اللَّهِ يَغْذُوهُ إِلَّا لَبَناً أَوْ عَسَلاً قَالَتْ‌: فَبَالَ الْحُسَيْنُ عليه السلام فَقَبَّلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بَيْنَ عَيْنَيْهِ ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَيَّ وَ هُوَ يَبْكِي وَ يَقُولُ‌: لَعَنَ اللّٰهُ قَوْماً هُمْ قَاتِلُوكَ يَا بُنَيَّ‌! - يَقُولُهَا ثَلَاثاً - قَالَتْ‌: فَقُلْتُ‌: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي! وَ مَنْ يَقْتُلُهُ؟ قَالَ‌: بَقِيَّةُ الْفِئَةِ الْبَاغِيَةِ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ‌.(1)

6. اسماء بنت عميس

6. اسماء بنت عميس(2)

تعداد حديث: 23.

موضوعات: رد الشمس، وصيت حضرت فاطمه عليها السلام در غسل، ساختن تابوت، آداب نوزاد (اذان، اقامه و عقيقه)، شهادت جعفر و عدم گفتن لغو در عزا، اذن خواستنِ ابو بكر براى طلب رضايت از فاطمه، حديث منزلت، على وزير رسول اللّٰه، سخن گفتن زمين با على، ولادت حسنين، غسل فاطمه و طهارت فاطمه از نفاس.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

8

1/8. رُوِيَ عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ أَنَّهَا قَالَتْ‌: بَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله نَائِمٌ ذَاتَ يَوْمٍ وَ رَأْسُهُ فِي حَجْرِ عَلِيٍّ عليه السلام فَفَاتَتْهُ الْعَصْرُ حَتَّى غَابَتِ الشَّمْسُ‌، فَقَالَ‌: اللَّهُمَّ إِنَّ عَلِيّاً كَانَ فِي طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ فَارْدُدْ عَلَيْهِ الشَّمْسَ‌. قَالَتْ أَسْمَاءُ‌: فَرَأَيْتُهَا وَ اللَّهِ غَرَبَتْ ثُمَّ طَلَعَتْ بَعْدَ مَا غَرَبَتْ‌، وَ لَمْ يَبْقَ جَبَلٌ وَ لَا أَرْضٌ إِلَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ حَتَّى قَامَ عَلِيٌّ عليه السلام فَتَوَضَّأَ وَ صَلَّى ثُمَّ غَرَبَتْ‌.(3)

9

2/9. عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ قَالَتْ‌: أَوْصَتْنِي فَاطِمَةُ عليها السلام أَنْ لَا يُغَسِّلَهَا إِذَا مَاتَتْ إِلَّا أَنَا وَ عَلِيٌّ عليه السلام، فَغَسَّلْتُهَا أَنَا وَ عَلِيٌّ‌.(4)


1) . بحار الأنوار، ج 43، ص 243.

2) . رجال الطوسي، ص 53، ش 468؛ اختيار معرفة الرجال، ص 63، ش 111 و 113؛ الطبقات الكبرى، ج 8، ص 280-285؛ اُسد الغابة، ج 7، ص 14؛ تهذيب التهذيب، ج 6، ص 581.

3) . من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 203، ح 610.

4) . وسائل الشيعة، ج 2، ص 534، ح 2837.

10

3/10. عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ أَنَّ فَاطِمَةَ عليها السلام قَالَتْ لَهَا: إِنِّي قَدِ اسْتَقْبَحْتُ مَا يُصْنَعُ بِالنِّسَاءِ‌؛ إِنَّهُ يُطْرَحُ عَلَى الْمَرْأَةِ الثَّوْبُ فَيَصِفُهَا لِمَنْ رَأَى. فَقُلْتُ‌: يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ‌، أَنَا أَصْنَعُ لَكِ شَيْئاً رَأَيْتُهُ بِأَرْضِ الْحَبَشَةِ‌. قَالَتْ‌: فَدَعَوْتُ بِجَرِيدَةٍ رَطْبَةٍ فَحَبَسْتُهَا ثُمَّ طَرَحْتُ عَلَيْهَا ثَوْباً، فَقَالَتْ فَاطِمَةُ‌: مَا أَحْسَنَ هَذَا وَ أَجْمَلَهُ‌! لَا تُعْرَفُ بِهِ الْمَرْأَةُ مِنَ الرَّجُلِ‌، فَإِذَا مِتُّ فَاغْسِلِينِي أَنْتِ‌... إِلَى أَنْ قَالَ‌: فَلَمَّا مَاتَتْ عليها السلام غَسَّلَهَا عَلِيٌّ وَ أَسْمَاءُ‌.(1)

11

4/11. بِالأَسَانِيدِ السَّابِقَةِ فِي إِسْبَاغِ الْوُضُوءِ عَنِ الرِّضَا، عَنْ آبَائِهِ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهم السلام، عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ‌، عَنْ فَاطِمَةَ عليها السلام قَالَتْ‌: إِنَّهَا قَالَتْ‌: لَمَّا حَمَلْتُ بِالْحَسَنِ عليه السلام وَ وَلَدْتُهُ جَاءَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَقَالَ‌: يَا أَسْمَاءُ‌، هَلُمِّي ابْنِي. فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ فِي خِرْقَةٍ صَفْرَاءَ‌، فَرَمَى بِهَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله، وَ أَذَّنَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى، وَ أَقَامَ فِي أُذُنِهِ الْيُسْرَى... إِلَى أَنْ قَالَتْ‌: فَسَمَّاهُ الْحَسَنَ‌، فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ سَابِعِهِ عَقَّ عَنْهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِكَبْشَيْنِ أَمْلَحَيْنِ‌، وَ أَعْطَى الْقَابِلَةَ فَخِذاً وَ دِينَاراً، وَ حَلَقَ رَأْسَهُ‌، وَ تَصَدَّقَ بِوَزْنِ الشَّعْرِ وَرِقاً، وَ طَلَى رَأْسَهُ بِالْخَلُوقِ‌، وَ قَالَ‌: يَا أَسْمَاءُ‌، الدَّمُ فِعْلُ الْجَاهِلِيَّةِ‌. قَالَتْ أَسْمَاءُ‌: فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ حَوْلٍ وُلِدَ الْحُسَيْنُ عليه السلام جَاءَنِي وَ قَالَ‌: يَا أَسْمَاءُ هَلُمِّي بِابْنِي. فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ فِي خِرْقَةٍ بَيْضَاءَ‌، فَأَذَّنَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى وَ أَقَامَ فِي الْيُسْرَى، وَ وَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ‌... إِلَى أَنْ قَالَتْ‌: فَقَالَ جَبْرَئِيلُ‌: سَمِّهِ الْحُسَيْنَ‌. فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ سَابِعِهِ عَقَّ عَنْهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِكَبْشَيْنِ أَمْلَحَيْنِ‌، وَ أَعْطَى الْقَابِلَةَ فَخِذاً وَ دِينَاراً، ثُمَّ حَلَقَ رَأْسَهُ وَ تَصَدَّقَ بِوَزْنِ الشَّعْرِ وَرِقاً، وَ طَلَى رَأْسَهُ بِالْخَلُوقِ‌، وَ قَالَ‌: يَا أَسْمَاءُ‌، الدَّمُ فِعْلُ الْجَاهِلِيَّةِ‌.(2)

12

5/12. الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنِ الْحَفَّارِ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَلِيٍّ الدِّعْبِلِيِّ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَلِيٍّ أَخِي دِعْبِلٍ‌، عَنِ الرِّضَا، عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام، عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ‌، قَالَتْ‌: لَمَّا وَلَدَتْ فَاطِمَةُ الْحَسَنَ جَاءَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَقَالَ‌: يَا أَسْمَاءُ‌، هَاتِي ابْنِي. فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ فِي خِرْقَةٍ صَفْرَاءَ‌، فَرَمَى بِهَا وَ قَالَ‌: أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ أَنْ لَا تَلُفُّوا الْمَوْلُودَ فِي خِرْقَةٍ صَفْرَاءَ‌! وَ دَعَا بِخِرْقَةٍ بَيْضَاءَ فَلَفَّهُ فِيهَا، ثُمَّ أَذَّنَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى وَ أَقَامَ فِي الْيُسْرَى، ثُمَّ ذَكَرَتْ فِي


1) . وسائل الشيعة، ج 3، ص 221، ح 3459.

2) . وسائل الشيعة، ج 21، ص 408، ح 27427.

الْحُسَيْنِ مِثْلَ ذَلِكَ‌... إِلَى أَنْ قَالَتْ‌: فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ سَابِعِهِ جَاءَنِي النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَقَالَ‌: هَلُمِّي إِلَيَّ بِابْنِي. فَفَعَلَ بِهِ كَمَا فَعَلَ بِالْحَسَنِ‌، وَ عَقَّ عَنْهُ كَمَا عَقَّ عَنِ الْحَسَنِ كَبْشاً أَمْلَحَ‌، وَ أَعْطَى الْقَابِلَةَ رِجْلاً، وَ حَلَقَ رَأْسَهُ‌، وَ تَصَدَّقَ بِوَزْنِ الشَّعْرِ وَرِقاً، وَ طَلَى رَأْسَهُ بِالْخَلُوقِ‌، قَالَ‌: إِنَّ الدَّمَ مِنْ فِعْلِ الْجَاهِلِيَّةِ‌... الْحَدِيثَ‌.(1)

13

6/13. عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ قَالَتْ‌: إِنَّ عَلِيّاً بَعَثَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي حَاجَةٍ فِي غَزْوَةِ حُنَيْنٍ‌، وَ قَدْ صَلَّى النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله الْعَصْرَ وَ لَمْ يُصَلِّهَا عَلِيٌّ‌، فَلَمَّا رَجَعَ وَضَعَ رَأْسَهُ فِي حِجْرِ عَلِيٍّ عليه السلام وَ قَدْ أَوْحَى اللّٰهُ إِلَيْهِ فَجَلَّلَهُ بِثَوْبِهِ‌، فَلَمْ يَزَلْ كَذَلِكَ حَتَّى كَادَتِ الشَّمْسُ تَغِيبُ‌، ثُمَّ إِنَّهُ سُرِيَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقَالَ‌: أَ صَلَّيْتَ يَا عَلِيُّ؟ قَالَ‌: لَا. فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ رُدَّ عَلَى عَلِيٍّ الشَّمْسَ‌. فَرَجَعَتْ حَتَّى بَلَغَتْ نِصْفَ الْمَسْجِدِ. قَالَتْ أَسْمَاءُ‌: وَ ذَلِكَ بِالصَّهْبَاءِ‌.(2)

14

7/14. الطَّحَاوِيُّ فِي مُشْكِلِ الْحَدِيثِ‌، عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ مِنْ طَرِيقَيْنِ‌: أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله كَانَ يُوحَى إِلَيْهِ وَ رَأْسُهُ فِي حَجْرِ عَلِيٍّ عليه السلام، فَلَمْ يُصَلِّ الْعَصْرَ حَتَّى غَرَبَتِ الشَّمْسُ‌، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: أَ صَلَّيْتَ يَا عَلِيُّ؟ قَالَ‌: لَا. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ‌: اللَّهُمَّ إِنَّهُ كَانَ فِي طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ‌، فَارْدُدْ عَلَيْهِ الشَّمْسَ‌. قَالَتْ أَسْمَاءُ‌: فَرَأَيْتُهَا غَرَبَتْ‌، ثُمَّ رَأَيْتُهَا طَلَعَتْ بَعْدَ مَا غَرَبَتْ‌، وَ وَقَعَتْ عَلَى الْجَبَلِ وَ الأَرْضِ‌، وَ ذَلِكَ بِالصَّهْبَاءِ فِي خَيْبَرَ.(3)

15

8/15. رَوَى الوَاقِدِيُّ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ قَالَتْ‌: أَصْبَحْتُ فِي الْيَوْمِ الَّذِي اُصِيبَ فِيهِ جَعْفَرٌ وَ أَصْحَابُه، فَأَتَانِي رَسُولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله وَ قَدْ مَنَّأْتُ أَرْبَعِينَ مَنّاً مِنْ أدْمٍ‌، وَ عَجنْتُ عَجِينِي، وَ أَخَذْتُ بَنِيَّ فَغَسَلْتُ وُجُوهَهُمْ وَ دَهَنْتُهُمْ فَدَخَلَ عَلَيَّ رَسُولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله فَقَالَ‌: يَا أَسْمَاءُ‌، أَيْنَ بَنُو جَعْفَرٍ؟ فَجِئْتُ بِهِمْ إِلَيْهِ فَضَمَّهُمْ وَ شَمَّهُمْ‌، ثُمَّ ذَرَفَتْ عَيْنَاهُ فَبَكى فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللّٰهِ‌، لَعَلَّهُ بَلَغَكَ عَنْ جَعْفَرٍ شَيْ‌ء؟ قَالَ‌: نَعَمْ‌، إِنَّهُ قُتِلَ الْيَوْمَ‌. فَقُمْتُ أَصِيحُ‌


1) . وسائل الشيعة، ج 21، ص 410-411، ح 27437.

2) . بحار الأنوار، ج 17، ص 359.

3) . بحار الأنوار، ج 21، ص 42.

وَ اجْتَمَعَتْ إِلَيَّ النِّسَاءُ‌، فَجَعَلَ رَسُولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: يا أَسْمَاءُ‌، لَا تَقُولِي هِجْراً، وَ لَا تَضْرِبِي صَدْراً. ثُمَّ خَرَجَ حَتّىٰ دَخَلَ عَلَى ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ عليها السلام وَ هِيَ تَقُولُ‌: وَا عَمَّاه! فَقَالَ‌: عَلى مِثْلِ جَعْفَرٍ فَلْتَبْكِ الْبَاكِيَةُ‌. ثُمَّ قَالَ‌: اصْنَعُوا لآِلِ جَعْفَرٍ طَعَاماً؛ فَقَدْ شَغَلُوا عَنْ أَنْفُسِهِمُ الْيَوْمَ‌.(1)

16

9/16. قَالَ الوَاقِدِيُّ‌: فَحَدَّثَنِي مَالِكُ بْنُ أَبِي الرِّجَالِ‌، عَنْ عَبْدِ اللّٰهِ بْنِ أَبِي بَكْرِ بْنِ حَزْمٍ‌، عَنْ أُمِّ جَعْفَرٍ بِنْتِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ جَدَّتِهَا أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ قَالَتْ‌: أَصْبَحْتُ فِي الْيَوْمِ الَّذِي اُصِيبَ فِيهِ جَعْفَرٌ وَ أَصْحَابُهُ‌، فَأَتَانِي رَسُولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله وَ قَدْ مَنَّأْتُ أَرْبَعِينَ مَنّاً مِنْ أدْمٍ‌، وَ عَجَنْتُ عَجِينِي، وَ أَخَذْتُ بَنِيَّ فَغَسَلْتُ وُجُوهَهُمْ وَ دَهَنْتُهُمْ‌، فَدَخَلْتُ عَلىٰ رَسُولِ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله فَقَالَ‌: يَا أَسْمَاءُ‌، أَيْنَ بَنُو جَعْفَرٍ؟ فَجِئْتُ بِهِمْ إِلَيْهِ فَضَمَّهُمْ وَ شَمَّهُمْ ثُمَّ ذَرَفَتْ عَيْنَاهُ فَبَكى، فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللّٰهِ‌، لَعَلّهُ بَلَغَكَ عَنْ جَعْفَرٍ شَيْ‌ءٌ؟ قال: نَعَمْ‌، إنَّهُ قُتِلَ الْيَوْمَ‌.

فَقُمْتُ أَصِيحُ وَ اجْتَمَعَتْ إِلَيَّ النِّسَاءُ فَجَعَلَ رَسُولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: يَا أَسْمَاءُ‌، لَا تَقُولِي هِجْراً، وَ لَا تَضْرِبِي صَدْراً. ثُمَّ خَرَجَ حَتّىٰ دَخَلَ عَلَى ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - وَ هِيَ تَقُولُ‌: وَا عَمَّاه! فَقَالَ‌: عَلىٰ مِثْلِ جَعْفَرٍ فَلْتَبْكِ الْبَاكِيَةُ‌. ثُمَّ قَالَ‌: اصْنَعُوا لآِلِ جَعْفَرٍ طَعَاماً؛ فَقَدْ شغلوا عَنْ أَنْفُسِهِمُ الْيَوْمَ‌.(2)

17

10/17. و عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ قَالَتْ‌: طَلَبَ إِلَيَّ أَبُو بَكْرٍ أَنْ أَسْتَأْذِنَ لَهُ عَلَى فَاطِمَةَ يَتَرَضَّاهَا، فَسَأَلتُهَا ذَلِكَ‌، فَأَذِنَتْ لَهُ‌، فَلَمَّا دَخَلَ وَلَّتْ وَجْهَهَا الْكَرِيمَ إِلَى الْحَائِطِ، فَدَخَلَ وَ سَلَّمَ عَلَيْهَا، فَلَمْ تَرُدَّ، ثُمَّ أَقْبَلَ يَعْتَذِرُ إِلَيْهَا وَ يَقُولُ‌: ارْضَيْ عَنِّي يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ‌. فَقَالَتْ‌:

يَا عَتِيقُ‌، أَتَيْتَنَا مِنْ ماتت [مَاتَّةٍ‌] أَوْ حَمَلْتَ النَّاسَ عَلَى رِقَابِنَا، اخْرُجْ‌؛ فَوَ اللَّهِ مَا كَلَّمْتُكَ أَبَداً حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَأَشْكُوَكَ إِلَيْهِمَا.(3)

18

11/18. و بِالإِْسْنَادِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ‌، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ الْحَسَنِ‌، عَنِ‌


1) . بحار الأنوار، ج 21، ص 63.

2) . بحار الأنوار، ج 21، ص 62.

3) . بحار الأنوار، ج 29، ص 158.

الْفَضْلِ بْنِ دُكَيْنٍ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَالِحٍ‌، عَنْ مُوسَى الْجُهَنِيِّ‌، عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ عَلِيٍّ‌، عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ‌: أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله قَالَ لِعَلِيٍّ عليه السلام: أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي.(1)

19

12/19. [تفسير فرات بن إبراهيم:] إِبْرَاهِيمُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْهَمْدَانِيُّ مُعَنْعَناً، عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ قَالَتْ‌: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَاقِفاً بِمَكَّةَ مُسْتَقْبِلاً بِثَبِيرٍ مُسْتَدْبِراً حِرَاءَ وَ هُوَ يَقُولُ‌: إِنِّي أَقُولُ الْيَوْمَ كَمَا قَالَ الْعَبْدُ الصَّالِحُ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ - عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ - أَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ أَنْ تَشْرَحَ لِي صَدْرِي وَ تُيَسِّرَ لِي أَمْرِي، «وَ اِجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي» عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَخِي، (اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً إِنَّكَ كُنْتَ بِنٰا بَصِيراً».(2)

20

13/20. بِالإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ، عَنْ عُبَادَةَ بْنِ يَعْقُوبَ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَابِسٍ‌، عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ‌، عَنِ الْقَاسِمِ قَالَ‌: سَمِعْتُ رَجُلاً مِنْ خَثْعَمٍ يَقُولُ‌: سَمِعْتُ أَسْمَاءَ‌ بِنْتَ عُمَيْسٍ تَقُولُ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: اللَّهُمَّ إِنِّي أَقُولُ كَمَا قَالَ أَخِي مُوسَى: اللَّهُمَّ «اِجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي» عَلِيّاً؛ «اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً إِنَّكَ كُنْتَ بِنٰا بَصِيراً».(3)

21

14/21. كَنْزُ الْكَرَاجُكِيِّ‌، عَنْ أَسَدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ السُّلَمِيِّ‌، عَنْ عَمْرِو بْنِ عَلِيٍّ الْعَتَكِيِّ‌، عَنْ سَعِيدِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَضْرَمِيِّ‌، عَنْ عَبَّادِ بْنِ يَعْقُوبَ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَابِسٍ‌، عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ‌، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ جُنْدَبٍ‌، عَنْ رَجُلٍ مِنْ خَثْعَمٍ‌، عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ قَالَتْ‌: رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ بِثَبِيرٍ وَ هُوَ يَقُولُ‌: أَشْرِقْ ثَبِيرُ، اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَا سَأَلَكَ بِهِ أَخِي مُوسَى؛ أَنْ تَشْرَحَ لِي صَدْرِي، وَ أَنْ تُيَسِّرَ لِي أَمْرِي، وَ أَنْ تَحُلَّ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي


1) . بحار الأنوار، ج 37، ص 263.

2) . بحار الأنوار، ج 38، ص 140-141.

3) . بحار الأنوار، ج 38، ص 148-149.

يَفْقَهُوا قَوْلِي، وَ أَنْ تَجْعَلَ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي عَلِيّاً؛ «اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً إِنَّكَ كُنْتَ بِنٰا بَصِيراً».(1)

22

15/22. [الأمالي للصدوق:] الْقَطَّانُ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحٍ‌، عَنْ عُمَرَ بْنِ خَالِدٍ الْمَخْزُومِيِّ‌، عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى، عَنْ عُمَارَةَ بْنِ مُهَاجِرٍ، عَنْ أُمِّ جَعْفَرٍ أَوْ أُمِّ مُحَمَّدٍ بِنْتَيْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ وَ هِيَ جَدَّتُهَا قَالَتْ‌: خَرَجْتُ مَعَ جَدَّتِي أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ وَ عَمِّي عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ، حَتَّى إِذَا كُنَّا بِالضَّهْيَاءِ حَدَّثَتْنِي أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ قَالَتْ‌: يَا بُنَيَّةُ‌، كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي هَذَا الْمَكَانِ‌، فَصَلَّى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله الظُّهْرَ، ثُمَّ دَعَا عَلِيّاً فَاسْتَعَانَ بِهِ فِي بَعْضِ حَاجَتِهِ‌، ثُمَّ جَاءَتِ الْعَصْرُ فَقَامَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَصَلَّى الْعَصْرَ، فَجَاءَ عَلِيٌّ عليه السلام فَقَعَدَ إِلَى جَنْبِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَوْحَى اللّٰهُ إِلَى نَبِيِّهِ‌، فَوَضَعَ رَأْسَهُ فِي حَجْرِ عَلِيٍّ عليه السلام حَتَّى غَابَتِ الشَّمْسُ لَا يُرَى مِنْهَا شَيْ‌ءٌ عَلَى أَرْضٍ وَ لَا جَبَلٍ‌، ثُمَّ جَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَقَالَ لِعَلِيٍّ‌: هَلْ صَلَّيْتَ الْعَصْرَ؟ فَقَالَ‌: لَا يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، أُنْبِئْتُ أَنَّكَ لَمْ تُصَلِّ‌، فَلَمَّا وَضَعْتَ رَأْسَكَ فِي حجْرِي لَمْ أَكُنْ لأحَرِّكَهُ‌. فَقَالَ‌: اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا عَبْدُكَ عَلِيٌّ احْتَبَسَ نَفْسَهُ عَلَى نَبِيِّكَ‌، فَرُدَّ عَلَيْهِ شَرْقَهَا. فَطَلَعَتِ الشَّمْسُ‌، فَلَمْ يَبْقَ جَبَلٌ وَ لَا أَرْضٌ إِلَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ‌، ثُمَّ قَامَ عَلِيٌّ عليه السلام فَتَوَضَّأَ وَ صَلَّى، ثُمَّ انْكَسَفَتْ‌.(2)

23

16/23. [قصص الأنبياء عليهم السلام:] الصَّدُوقُ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَضْلِ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُفْيَانَ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَلَمَةَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ فُدَيْكٍ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ عَوْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‌، عَنْ أُمِّهِ أُمِّ جَعْفَرٍ، عَنْ جَدَّتِهَا أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ‌ مِثْلَهُ‌، وَ قَالَ بَعْدَ نَقْلِ الْخَبَرِ: وَ لَعَلَّهُ عليه السلام صَلَّى إِيمَاءً قَبْلَ ذَلِكَ أَيْضاً.(3)


1) . بحار الأنوار، ج 38، ص 328-329.

2) . بحار الأنوار، ج 41، ص 167.

3) . بحار الأنوار، ج 41، ص 167.

24

17/24. [الخرائج و الجرائح:] رُوِيَ عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ قَالَتْ‌: إِنَّ عَلِيّاً بَعَثَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي حَاجَةٍ فِي غَزْوَةِ حُنَيْنٍ وَ قَدْ صَلَّى النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله الْعَصْرَ وَ لَمْ يُصَلِّهَا عَلِيٌّ عليه السلام، فَلَمَّا رَجَعَ وَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله رَأْسَهُ فِي حَجْرِ عَلِيٍّ وَ رَفَعَهُ‌، وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَدْ أُوحِيَ إِلَيْهِ فَجَلَّلَهُ بِثَوْبِهِ‌، فَلَمْ يَزَلْ كَذَلِكَ حَتَّى كَادَتِ الشَّمْسُ تَغِيبُ‌، ثُمَّ إِنَّهُ سُرِّيَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقَالَ‌:

أَ صَلَّيْتَ يَا عَلِيُّ؟ قَالَ‌: لَا. قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ رُدَّ عَلَى عَلِيٍّ الشَّمْسَ‌. فَرَجَعَتْ حَتَّى بَلَغَتْ نِصْفَ الْمَسْجِدِ. قَالَتْ أَسْمَاءُ‌: وَ ذَلِكَ بِالصَّهْبَاءِ مَوْضِعِ طُلُوعٍ‌.(1)

25

18/25. [عيون أخبار الرضا عليه السلام] بِالأَسَانِيدِ الثَّلَاثَةِ‌، عَنِ الرِّضَا، عَنْ آبَائِهِ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهم السلام أَنَّهُ قَالَ‌: حَدَّثَتْنِي أَسْمَاءُ‌ بِنْتُ عُمَيْسٍ قَالَتْ‌: كُنْتُ عِنْدَ فَاطِمَةَ عليها السلام إِذْ دَخَلَ عَلَيْهَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ فِي عُنُقِهَا قِلَادَةٌ مِنْ ذَهَبٍ كَانَ اشْتَرَاهَا لَهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام مِنْ فَيْ‌ءٍ‌، فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: يَا فَاطِمَةُ‌، لَا يَقُولُ النَّاسُ‌: إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ تَلْبَسُ لِبَاسَ الْجَبَابِرَةِ‌! فَقَطَعَتْهَا وَ بَاعَتْهَا وَ اشْتَرَتْ بِهَا رَقَبَةً فَأَعْتَقَتْهَا، فَسُرَّ بِذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله.(2)

26

19/26. [عيون أخبار الرضا عليه السلام] بِالأَسَانِيدِ الثَّلَاثَةِ‌، عَنِ الرِّضَا، عَنْ آبَائِهِ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهم السلام، عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ قَالَتْ‌: قَبِلْتُ جَدَّتَكَ فَاطِمَةَ عليها السلام بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عليه السلام، فَلَمَّا وُلِدَ الْحَسَنُ عليه السلام جَاءَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَقَالَ‌: يَا أَسْمَاءُ‌، هَاتِي ابْنِي. فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ فِي خِرْقَةٍ صَفْرَاءَ‌، فَرَمَى بِهَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وَ قَالَ‌: يَا أَسْمَاءُ‌، أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ أَنْ لَا تَلُفُّوا الْمَوْلُودَ فِي خِرْقَةٍ صَفْرَاءَ؟! فَلَفَفْتُهُ فِي خِرْقَةٍ بَيْضَاءَ وَ دَفَعْتُهُ إِلَيْهِ‌، فَأَذَّنَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى، وَ أَقَامَ فِي الْيُسْرَى، ثُمَّ قَالَ لِعَلِيٍّ عليه السلام: بِأَيِّ شَيْ‌ءٍ سَمَّيْتَ ابْنِي‌؟ قَالَ‌: مَا كُنْتُ أَسْبِقُكَ بِاسْمِهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَدْ كُنْتُ أُحِبُّ أَنْ أُسَمِّيهِ حَرْباً. فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: وَ لَا أَسْبِقُ أَنَا بِاسْمِهِ رَبِّي. ثُمَّ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عليه السلام فَقَالَ‌: يَا مُحَمَّدُ، الْعَلِيُّ الأَعْلَى يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ‌: عَلِيٌّ مِنْكَ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَ لَا نَبِيَّ بَعْدَكَ‌، سَمِّ ابْنَكَ هَذَا بِاسْمِ ابْنِ هَارُونَ‌. قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: وَ مَا اسْمُ ابْنِ هَارُونَ؟ قَالَ‌: شَبَّرُ. قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: لِسَانِي عَرَبِيٌّ‌.


1) . بحار الأنوار، ج 41، ص 179.

2) . بحار الأنوار، ج 43، ص 81.

قَالَ جَبْرَئِيلُ عليه السلام: سَمِّهِ الْحَسَنَ‌. قَالَتْ أَسْمَاءُ‌: فَسَمَّاهُ الْحَسَنَ‌، فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ سَابِعِهِ عَقَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله عَنْهُ بِكَبْشَيْنِ أَمْلَحَيْنِ‌، وَ أَعْطَى الْقَابِلَةَ فَخِذاً وَ دِينَاراً، وَ حَلَقَ رَأْسَهُ وَ تَصَدَّقَ بِوَزْنِ الشَّعْرِ وَرِقاً، وَ طَلَى رَأْسَهُ بِالْخَلُوقِ‌، ثُمَّ قَالَ‌: يَا أَسْمَاءُ‌، الدَّمُ فِعْلُ الْجَاهِلِيَّةِ‌.

قَالَتْ أَسْمَاءُ‌: فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ حَوْلٍ وُلِدَ الْحُسَيْنُ عليه السلام، وَ جَاءَنِي النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَقَالَ‌: يَا أَسْمَاءُ‌، هَلُمِّي ابْنِي. فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ فِي خِرْقَةٍ بَيْضَاءَ‌، فَأَذَّنَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى، وَ أَقَامَ فِي الْيُسْرَى، وَ وَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ فَبَكَى. فَقَالَتْ أَسْمَاءُ‌: قُلْتُ‌: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي، مِمَّ بُكَاؤُكَ؟ قَالَ‌: عَلَى ابْنِي هَذَا. قُلْتُ‌: إِنَّهُ وُلِدَ السَّاعَةَ يَا رَسُولَ اللَّهِ‌! فَقَالَ‌: تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ مِنْ بَعْدِي؛ لَا أَنَالَهُمُ اللّٰهُ شَفَاعَتِي! ثُمَّ قَالَ‌: يَا أَسْمَاءُ‌، لَا تُخْبِرِي فَاطِمَةَ بِهَذَا؛ فَإِنَّهَا قَرِيبَةُ عَهْدٍ بِوِلَادَتِهِ‌. ثُمَّ قَالَ لِعَلِيٍّ عليه السلام: أَيَّ شَيْ‌ءٍ سَمَّيْتَ ابْنِي‌؟ قَالَ‌: مَا كُنْتُ لأسْبِقَكَ بِاسْمِهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، وَ قَدْ كُنْتُ أُحِبُّ أَنْ أُسَمِّيهِ حَرْباً. فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: وَ لَا أَسْبِقُ بِاسْمِهِ رَبِّي عزّ و جلّ‌. ثُمَّ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عليه السلام فَقَالَ‌: يَا مُحَمَّدُ، الْعَلِيُّ الأَعْلَى يُقْرِئُكَ السَّلَامَ‌، وَ يَقُولُ لَكَ‌: عَلِيٌّ مِنْكَ كَهَارُونَ مِنْ مُوسَى، سَمِّ ابْنَكَ هَذَا بِاسْمِ ابْنِ هَارُونَ‌. قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: وَ مَا اسْمُ ابْنِ هَارُونَ؟ قَالَ‌: شَبِيرٌ. قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: لِسَانِي عَرَبِيٌّ‌. قَالَ جَبْرَئِيلَ‌: سَمِّهِ الْحُسَيْنَ‌.

فَسَمَّاهُ الْحُسَيْنَ‌، فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ سَابِعِهِ عَقَّ عَنْهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِكَبْشَيْنِ أَمْلَحَيْنِ‌، وَ أَعْطَى الْقَابِلَةَ فَخِذاً وَ دِينَاراً، ثُمَّ حَلَقَ رَأْسَهُ وَ تَصَدَّقَ بِوَزْنِ الشَّعْرِ وَرِقاً، وَ طَلَى رَأْسَهُ بِالْخَلُوقِ‌، فَقَالَ‌:

يَا أَسْمَاءُ‌، الدَّمُ فِعْلُ الْجَاهِلِيَّةِ‌.(1)

27

20/27. مُنْتَقَى الْجُمَانِ‌، مِنْ كِتَابِ الأَغْسَالِ لأحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَيَّاشٍ الْجَوْهَرِيِّ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ‌، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى، عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ‌، عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ‌: قَالَتِ امْرَأَةُ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ‌ وَ كَانَتْ وَلُوداً: أَقْرِئْ أَبَا جَعْفَرٍ السَّلَامَ‌، وَ أَخْبِرْهُ أَنِّي كُنْتُ أَقْعُدُ فِي نِفَاسِي أَرْبَعِينَ يَوْماً، وَ أَنَّ أَصْحَابَنَا ضَيَّقُوا عَلَيَّ فَجَعَلُوهَا ثَمَانِيَةَ عَشَرَ يَوْماً، فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام: مَنْ أَفْتَاهَا بِثَمَانِيَةَ‌


1) . بحار الأنوار، ج 43، ص 239-240.

عَشَرَ يَوْماً؟ قَالَ‌: قُلْتُ‌: الرِّوَايَةُ الَّتِي رَوَوْهَا فِي أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ أَنَّهَا نَفِسَتْ بِمُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ بِذِي الْحُلَيْفَةِ فَقَالَتْ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، كَيْفَ أَصْنَعُ؟ فَقَالَ‌: اغْتَسِلِي وَ احْتَشِي وَ أَهِلِّي بِالْحَجِّ‌. فَاغْتَسَلَتْ وَ احْتَشَتْ وَ دَخَلَتْ مَكَّةَ وَ لَمْ تَطُفْ وَ لَمْ تَسْعَ حَتَّى انْقَضَى الْحَجُّ‌، فَرَجَعَتْ إِلَى مَكَّةَ فَأَتَتْ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَقَالَتْ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، أَحْرَمْتُ وَ لَمْ أَطُفْ وَ لَمْ أَسْعَ‌. فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ‌: وَ كَمْ لَكِ الْيَوْمَ؟ فَقَالَتْ‌: ثَمَانِيَةَ عَشَرَ يَوْماً. فَقَالَ‌: أَمَّا الآنَ فَاخْرُجِي السَّاعَةَ فَاغْتَسِلِي وَ احْتَشِي وَ طُوفِي وَ اسْعَيْ‌. فَاغْتَسَلَتْ وَ طَافَتْ وَ سَعَتْ وَ أَحَلَّتْ‌. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام: إِنَّهَا لَوْ سَأَلَتْ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَبْلَ ذَلِكَ وَ أَخْبَرَتْهُ لأمَرَهَا بِمَا أَمَرَهَا بِهِ‌. قُلْتُ‌: فَمَا حَدُّ النُّفَسَاءِ؟ فَقَالَ‌: تَقْعُدُ أَيَّامَهَا الَّتِي كَانَتْ تَطْمَثُ فِيهِنَّ أَيَّامَ قُرْئِهَا، فَإِنْ هِيَ طَهُرَتْ وَ إِلَّا اسْتَظْهَرَتْ بِيَوْمَيْنِ أَوْ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ‌، ثُمَّ اغْتَسَلَتْ وَ احْتَشَتْ‌، فَإِنْ كَانَ انْقَطَعَ الدَّمُ فَقَدْ طَهُرَتْ‌، وَ إِنْ لَمْ يَنْقَطِعْ فَهِيَ بِمَنْزِلَةِ الْمُسْتَحَاضَةِ تَغْتَسِلُ لِكُلِّ صَلَاتَيْنِ وَ تُصَلِّي.(1)

28

21/28. مِنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ قَالَتْ‌: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ قَدْ كُنْتُ شَهِدْتُ فَاطِمَةَ وَ قَدْ وَلَدَتْ بَعْضَ وُلْدِهَا فَلَمْ نَرَ لَهَا دَماً! فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، إِنَّ فَاطِمَةَ وَلَدَتْ فَلَمْ نَرَ لَهَا دَماً! فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: يَا أَسْمَاءُ‌، إِنَّ فَاطِمَةَ خُلِقَتْ حُورِيَّةً إِنْسِيَّةً‌.(2)

29

22/29. عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ عُمَيْسٍ قَالَتْ‌: أَوْصَتْنِي فَاطِمَةُ أَنْ لَا يُغَسِّلَهَا إِلَّا أَنَا وَ عَلِيٌّ‌، فَغَسَّلْتُهَا أَنَا وَ عَلِيٌّ‌.(3)

30

23/30. عَنْ أَسْمَاءَ‌ فِي حَدِيثٍ‌: أَنَّ عَلِيّاً عليه السلام أَمَرَهَا فَغَسَّلَتْ فَاطِمَةَ عليها السلام، وَ أَمَرَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ يُدْخِلَانِ الْمَاءَ‌، وَ دَفَنَهَا لَيْلاً، وَ سَوَّى قَبْرَهَا.(4)


1) . بحار الأنوار، ج 78، ص 109.

2) . بحار الأنوار، ج 78، ص 112.

3) . بحار الأنوار، ج 78، ص 300.

4) . بحار الأنوار، ج 78، ص 300.

7. اسماء بنت واثله

تعداد حديث: 1.

موضوع: سخن گفتن زمين با على.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام، از اسماء بنت عميس روايت مى كند.

31

1/31. [الطرائف:] ذَكَرَ شَيْخُ الْمُحَدِّثِينَ بِبَغْدَادَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ وَاثِلَةَ قَالَتْ‌:

سَمِعْتُ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ تَقُولُ‌: سَمِعْتُ سَيِّدَتِي فَاطِمَةَ عليها السلام تَقُولُ‌: لَيْلَةً دَخَلَ بِي عَلِيٌّ عليه السلام أَفْزَعَنِي فِي فِرَاشِي، قُلْتُ‌: بِمَا ذَا أَفْزَعَكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ؟ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ الأَرْضَ تُحَدِّثُهُ وَ يُحَدِّثُهَا، فَأَصْبَحْتُ وَ أَنَا فَزِعَةٌ‌، فَأَخْبَرْتُ وَالِدِي صلى الله عليه و آله فَسَجَدَ سَجْدَةً طَوِيلَةً‌، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ‌: يَا فَاطِمَةُ‌، أَبْشِرِي بِطِيبِ النَّسْلِ‌؛ فَإِنَّ اللَّهَ فَضَّلَ بَعْلَكِ عَلَى سَائِرِ خَلْقِهِ‌، وَ أَمَرَ بِهِ الأَرْضَ أَنْ تُحَدِّثَهُ بِأَخْبَارِهَا وَ مَا يَجْرِي عَلَى وَجْهِهَا مِنْ شَرْقِهَا إِلَى غَرْبِهَا.(1)

8. اسماء بنت يزيد

8. اسماء بنت يزيد(2)

تعداد حديث: 1.

موضوع: سلام پيامبر بر زنان.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

32

1/32. عَنْ أَسْمَاءَ‌ بِنْتِ يَزِيدَ: أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله مَرَّ بِنِسْوَةٍ فَسَلَّمَ عَلَيْهِنَّ‌.(3)

9. أمامة بنت أبى العاص و بنت زينب بنت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله

9. أمامة بنت أبى العاص و بنت زينب بنت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله(4)

تعداد حديث: 1.

موضوع: ميهمانى حضرت على عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام، از امام على عليه السلام روايت كرده و فاطمه بنت على از او


1) . بحار الأنوار، ج 41، ص 271-272.

2) . الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 234 و 237 حاشيه.

3) . بحار الأنوار، ج 16، ص 176.

4) . الاستيعاب، ج 4، ص 244؛ الإصابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 236؛ الطبقات الكبرى، ج 8، ص 39.

روايت مى كند.

33

1/33. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى، عَنْ عَبْدِ اللّٰهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الحَكَمِ‌، عَنْ أبَانِ بْنِ عُثْمَانَ‌، عَنْ أبِي بَصِيرٍ، عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ عَلِيٍّ‌، عَنْ أُمَامَةَ‌ بِنْتِ أبِي العَاصِ بْنِ الرَّبِيعِ وَ أُمُّهَا زَيْنَبُ‌ بِنْتُ رَسُولِ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله قَالَتْ‌: أتَانِي أمِيرُ المُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ‌، فَأُتِيَ بِعَشَاءٍ وَ تَمْرٍ كَمْأةٍ‌، فَأكَلَ عليه السلام وَ كَانَ يُحِبُّ الكَمْأةَ‌.(1)

10. امرأة الحسن الصيقل

تعداد حديث: 2.

موضوعات: نماز ميت توسط زن، عدم جواز بى تابى بر مردگان.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام، او از شوهرش نقل حديث مى كند و على بن عقبه از وى.

34

1/34. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ‌، عَنِ امْرَأَةِ الْحَسَنِ‌ الصَّيْقَلِ‌، عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ‌، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ‌:

سُئِلَ كَيْفَ تُصَلِّي النِّسَاءُ عَلَى الْجِنَازَةِ إِذَا لَمْ يَكُنْ مَعَهُنَّ رَجُلٌ؟ قَالَ‌: يَصْفُفْنَ جَمِيعاً، وَ لَا تَتَقَدَّمُهُنَّ امْرَأَةٌ‌.(2)

35

2/35. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ‌، عَنِ امْرَأَةِ الْحَسَنِ‌ الصَّيْقَلِ‌، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ‌: لَا يَنْبَغِي الصِّيَاحُ عَلَى الْمَيِّتِ وَ لَا شَقُّ الثِّيَابِ‌.(3)

11. امرأة محمّد بن مسلم

تعداد حديث: 1.


1) . الكافي، ج 6، ص 369-370.

2) . الكافي، ج 3، ص 179.

3) . الكافي، ج 3، ص 225.

موضوع: نفاس.

طبقه: اصحاب امام باقر عليه السلام، حمران بن اعين از وى روايت مى كند.

1/36. متن حديث در شمارۀ 27 نقل شد.

12. أُمّ احمد بن موسى

12. أُمّ احمد بن موسى(1)

تعداد حديث: 1.

موضوعات: انجام غسل جمعه در پنجشنبه.

طبقه: اصحاب امام كاظم عليه السلام.

36

1/37. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى، عَنْ أُمِّهِ‌ وَ أُمِّ أَحْمَدَ بِنْتِ‌(2)مُوسَى قَالَتَا: كُنَّا مَعَ أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام بِالْبَادِيَةِ وَ نَحْنُ نُرِيدُ بَغْدَادَ، فَقَالَ لَنَا يَوْمَ الْخَمِيسِ‌: اغْتَسِلَا الْيَوْمَ لِغَدٍ يَوْمِ الْجُمُعَةِ‌؛ فَإِنَّ الْمَاءَ بِهَا غَداً قَلِيلٌ‌. فَاغْتَسَلْنَا يَوْمَ الْخَمِيسِ لِيَوْمِ الْجُمُعَةِ‌.(3)

13. أُمّ اسحاق بنت سليمان

تعداد حديث: 1.

موضوع: چگونگى شير دادن كودكان.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

37

1/38. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الخَطَّابِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ العَبَّاسِ بْنِ الوَلِيدِ، عَنْ أبِيهِ‌، عَنْ أُمِّهِ أُمِّ إِسْحَاقَ‌ بِنْتِ سُلَيْمَانَ قَالَتْ‌: نَظَرَ إِلَيَّ أبُو عَبْدِ اللّٰهِ عليه السلام وَ أنَا أُرْضِعُ أحَدَ بَنِيَّ مُحَمَّداً أوْ إِسْحَاقَ فَقَالَ‌: يَا أُمَّ إِسْحَاقَ‌، لا تُرْضِعِيهِ مِنْ ثَدْيٍ وَاحِدٍ، وَ أرْضِعِيهِ مِنْ كِلَيْهِمَا؛ يَكُونُ أحَدُهُمَا طَعَاماً، وَ الآخَرُ شَرَاباً.(4)


1) . عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 33.

2) . در الكافى احمد بنت موسى نقل شده است ولى در من لا يحضره الفقيه و تهذيب الأحكام به جاى بنت «بن» آمده است.

3) . الكافي، ج 3، ص 42؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 111، ح 227؛ تهذيب الأحكام، ج 1، ص 365-366.

4) . الكافي، ج 6، ص 40؛ تهذيب الأحكام، ج 8، ص 108.

14. أُمّ ايمن

14. أُمّ ايمن(1)

تعداد حديث: 3.

موضوعات: گواهى يهود به نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله، حديث طير، خبر پيامبر به شهادت امام حسين عليه السلام.

طبقه: اصحاب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.

38

1/39. وَ حَدَّثَتْ أُمُّ أَيْمَنَ‌ قَالَتْ‌: أَتَانِي رَجُلَانِ مِنَ الْيَهُودِ يَوْماً نِصْفَ النَّهَارِ بِالْمَدِينَةِ‌، فَقَالَا: أَخْرِجِي لَنَا أَحْمَدَ. فَأَخْرَجْتُهُ‌، فَنَظَرَا إِلَيْهِ‌، وَ قَلَّبَاهُ مَلِيّاً، وَ نَظَرَا إِلَى سُرَّتِهِ‌، ثُمَّ قَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ‌: هَذَا نَبِيُّ هَذِهِ الأُمَّةِ‌، وَ هَذِهِ دَارُ هِجْرَتِهِ‌، وَ سَيَكُونُ بِهَذِهِ الْبَلْدَةِ مِنَ الْقَتْلِ وَ السَّبْيِ أَمْرٌ عَظِيمٌ‌.(2)

39

2/40. [المناقب لابن شهرآشوب:] رَوَى حَدِيثَ الطَّيْرِ جَمَاعَةٌ‌؛ مِنْهُمُ التِّرْمِذِيُّ فِي جَامِعِه، وَ أَبُو نُعَيْمٍ فِي حِلْيَةِ الأَوْلِيَاءِ‌، وَ الْبَلاذُرِيُّ فِي تَارِيخِ‍ هِ‌، وَ الْخَرْكُوشِيُّ فِي شَرَفِ الْمُصْطَفَى، وَ السَّمْعَانِيُّ فِي فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ‌، وَ الطَّبَرِيُّ فِي الْوَلَايَةِ‌، وَ ابْنُ الْبَيِّعِ فِي الصَّحِيحِ‌، وَ أَبُو يَعْلَى فِي الْمُسْنَدِ، وَ أَحْمَدُ فِي الْفَضَائِلِ‌ وَ النَّطَنْزِيُّ فِي الاِخْتِصَاصِ‌ وَ قَدْ رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الأَزْدِيُّ وَ سَعِيدٌ وَ الْمَازِنِيُّ وَ ابْنُ شَاهِينَ وَ السُّدِّيُّ وَ أَبُو بَكْرٍ الْبَيْهَقِيُّ وَ مَالِكٌ وَ إِسْحَاقُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي طَلْحَةَ وَ عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ عُمَيْرٍ وَ مِسْعَرُ بْنُ كِدَامٍ وَ دَاودُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ وَ أَبُو حَاتِمٍ الرَّازِيُّ بِأَسَانِيدِهِمْ عَنْ أَنَسٍ وَ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ أُمِّ أَيْمَنَ‌، وَ رَوَاهُ ابْنُ بَطَّةَ فِي الإِبَانَةِ‌ مِنْ طَرِيقَيْنِ‌، وَ الْخَطِيبُ وَ أَبُو بَكْرٍ فِي تَارِيخِ بَغْدَادَ مِنْ سَبْعَةِ طُرُقٍ‌، وَ قَدْ صَنَّفَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ كِتَابَ الطَّيْرِ، وَ قَالَ الْقَاضِي أَحْمَدُ: قَدْ صَحَّ عِنْدِي حَدِيثُ الطَّيْرِ، وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْبَصْرِيُّ‌: إِنَّ طَرِيقَةَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْجُبَّائِيِّ فِي تَصْحِيحِ الأَخْبَارِ يَقْتَضِي الْقَوْلَ بِصِحَّةِ هَذَا الْخَبَرِ لإيرَادِهِ يَوْمَ الشُّورَى فَلَمْ يُنْكَرْ. قَالَ الشَّيْخُ‌: قَدِ


1) . رجال البرقي، ص 145، ش 1680؛ الاستيعاب، ج 4، ص 431؛ اُسد الغابة، ج 7، ص 303.

2) . بحار الأنوار، ج 15، ص 116.

اسْتَدَلَّ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام عَلَى فَضْلِهِ فِي قِصَّةِ شُورَى بِمَحْضَرٍ مِنْ أَهْلِهَا، فَمَا كَانَ فِيهِمْ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُ وَ أَقَرَّ بِهِ‌، وَ الْعِلْمُ بِذَلِكَ كَالْعِلْمِ بِالشُّورَى نَفْسِهَا فَصَارَ مُتَوَاتِراً، وَ لَيْسَ فِي الأُمَّةِ عَلَى اخْتِلَافِهَا مَنْ دَفَعَ هَذَا الْخَبَرَ. وَ حَدَّثَنِي أَبُو الْعَزِيزِ كَادِشٌ الْعُكْبَرِيُّ‌، عَنْ أَبِي طَالِبٍ الْحَرْبِيِّ الْعُشَارِيِّ‌، عَنِ ابْنِ شَاهِينَ الْوَاعِظِ فِي كِتَابِهِ مَا قَرُبَ سَنَدُهُ‌، قَالَ‌:

حَدَّثَنِي نَصْرُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ الْفَرَائِضِيُّ‌، قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى الْجَوْهَرِيُّ‌، قَالَ قَالَ نُعَيْمُ بْنُ سَالِمِ بْنِ قَنْبَرٍ، قَالَ‌: قَالَ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ الْخَبَرَ وَ قَدْ أَخْرَجَهُ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي كِتَابِ قُرْبِ الإِسْنَادِ وَ قَدْ رَوَاهُ خَمْسَةٌ وَ ثَلَاثُونَ رَجُلاً مِنَ الصَّحَابَةِ‌، عَنْ أَنَسٍ وَ عَشَرَةٍ‌، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَقَدْ صَحَّ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى وَ النَّبِيَّ يُحِبَّانِهِ‌، وَ مَا صَحَّ ذَلِكَ لِغَيْرِهِ‌، فَيَجِبُ الاقْتِدَاءُ بِهِ‌، وَ مَنْ عَزَى خَبَرَ الطَّائِرِ إِلَيْهِ قَصَّرَ الإِمَامَةَ عَلَيْهِ‌.

وَ مَجْمَعُ الْحَدِيثِ أَنَّ أَنَساً تَعَصَّبَ بِعِصَابَةٍ فَسُئِلَ عَنْهَا، فَقَالَ‌: هَذِهِ دَعْوَةُ عَلِيٍّ‌. قِيلَ‌: وَ كَيْفَ ذَلِكَ؟ قَالَ‌: أُهْدِيَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله طَائِرٌ مَشْوِيٌّ فَقَالَ‌: اللَّهُمَّ ائْتِنِي بِأَحَبِّ خَلْقِكَ إِلَيْكَ يَأْكُلْ مَعِي هَذَا الطَّيْرَ. فَجَاءَ عَلِيٌّ عليه السلام فَقُلْتُ لَهُ‌: رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عَنْكَ مَشْغُولٌ‌، وَ أَحْبَبْتُ أَنْ يَكُونَ رَجُلاً مِنْ قَوْمِي، فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله ثَانِياً، فَجَاءَ عَلِيٌّ عليه السلام فَقُلْتُ‌: رَسُولُ اللَّهِ عَنْكَ مَشْغُولٌ‌. فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله ثَالِثاً، فَجَاءَ عَلِيٌّ عليه السلام فَقُلْتُ‌: رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عَنْكَ مَشْغُولٌ‌. فَرَفَعَ عَلِيٌّ صَوْتَهُ وَ قَالَ‌: وَ مَا يَشْغَلُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عَنِّي، وَ سَمِعَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَقَالَ‌: يَا أَنَسُ‌، مَنْ هَذَا؟ قُلْتُ‌: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ‌. قَالَ‌: ائْذَنْ لَهُ‌. فَلَمَّا دَخَلَ قَالَ لَهُ‌: يَا عَلِيُّ‌، إِنِّي قَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ أَنْ يَأْتِيَنِي بِأَحَبِّ خَلْقِهِ إِلَيْهِ وَ إِلَيَّ أَنْ يَأْكُلَ مَعِي هَذَا الطَّيْرَ، وَ لَوْ لَمْ تَجِئْنِي فِي الثَّالِثَةِ لَدَعَوْتُ اللَّهَ بِاسْمِكَ أَنْ يَأْتِيَنِي بِكَ‌. فَقَالَ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، إِنِّي قَدْ جِئْتُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ‌، كُلَّ ذَلِكَ يَرُدُّنِي أَنَسٌ وَ يَقُولُ‌: رَسُولُ اللَّهِ عَنْكَ مَشْغُولٌ‌. فَقَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَا حَمَلَكَ عَلَى هَذَا؟ قُلْتُ‌: أَحْبَبْتُ أَنْ يَكُونَ رَجُلاً مِنْ قَوْمِي. فَرَفَعَ عَلِيٌّ يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ‌. فَقَالَ‌: اللَّهُمَّ ارْمِ أَنَساً بِوَضَحٍ لَا يَسْتُرُهُ مِنَ النَّاسِ‌.(1)


1) . بحار الأنوار، ج 38، ص 351-353.

40

3/41. [كامل الزيارات] بِأَسَانِيدَ عَنْ قُدَامَةَ بْنِ زَائِدَةَ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليه السلام، عَنْ زَيْنَبَ بِنْتِ عَلِي، عَنْ أُمِّ أَيْمَنَ‌ قَالَتْ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله: قَالَ‌:

أَتَى جَبْرَئِيلُ فَأَومَى إِلَى الْحُسَيْنِ عليه السلام وَ قَالَ‌: إِنَّ سِبْطَكَ هَذَا مَقْتُولٌ فِي عِصَابَةٍ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ وَ أَهْلِ بَيْتِكَ وَ أَخْيَارٍ مِنْ أُمَّتِكَ بِضِفَّةِ الْفُرَاتِ بِأَرْضٍ تُدْعَى كَرْبَلَاءَ‌، مِنْ أَجْلِهَا يَكْثُرُ الْكَرْبُ وَ الْبَلَاءُ عَلَى أَعْدَائِكَ وَ أَعْدَاءِ ذُرِّيَّتِكَ فِي الْيَوْمِ الَّذِي لَا يَنْقَضِي كَرْبُهُ وَ لَا تَفْنَى حَسْرَتُهُ‌، وَ هِيَ أَطْهَرُ بِقَاعِ الأَرْضِ وَ أَعْظَمُهَا حُرْمَةً‌، وَ إِنَّهَا لَمِنْ بَطْحَاءِ الْجَنَّةِ‌.(1)

15. أُمّ بُجَيد امرأة عمران بن حصين

تعداد حديث: 1.

موضوع: علاقۀ پيامبر به حسنين عليهما السلام.

طبقه: از ميمونه و ام سلمه همسران پيامبر روايت مى كند.

41

1/42. [الأمالي للطوسي:] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ سَلَّامٍ الأَسَدِيِّ‌، عَنِ السَّرِيِّ بْنِ خُزَيْمَةَ‌، عَنْ يَزِيدَ بْنِ هَاشِمٍ‌، عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ‌، عَنْ خَالِدِ بْنِ طَلِيقٍ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَدَّتِهِ أُمِّ بُجَيْدٍ امْرَأَةِ عِمْرَانَ بْنِ حُصَيْنٍ‌، عَنْ مَيْمُونَةَ‌ وَ أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجَيِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قَالَتَا: اسْتَسْقَى الْحَسَنُ‌، فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَجَدَحَ لَهُ فِي غُمَرٍ كَانَ لَهُمْ - يَعْنِي قَدَحاً يُشْرَبُ فِيهِ - ثُمَّ أَتَاهُ بِهِ‌، فَقَامَ الْحُسَيْنُ عليه السلام فَقَالَ‌: اسْقِنِيهِ يَا أَبَهْ‌. فَأَعْطَاهُ الْحَسَنَ‌، ثُمَّ جَدَحَ لِلْحُسَيْنِ عليه السلام فَسَقَاهُ‌، فَقَالَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام: كَأَنَّ الْحَسَنَ أَحَبُّهُمَا إِلَيْكَ‌! قَالَ‌: إِنَّهُ اسْتَسْقَى قَبْلَهُ‌، وَ إِنِّي وَ إِيَّاكَ وَ هُمَا وَ هَذَا الرَّاقِدُ فِي مَكَانٍ وَاحِدٍ فِي الْجَنَّةِ‌.(2)

16. أُمّ جعفر بنت محمد بن جعفر

تعداد حديث: 2.

موضوع: گزارش شهادت جعفر و عزادارى براى او.


1) . بحار الأنوار، ج 98، ص 114-115.

2) . بحار الأنوار، ج 37، ص 77.

طبقه: اصحاب رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله.

1/43. متن حديث در شمارۀ 16 نقل شد.

2/44. متن حديث در شمارۀ 23 نقل شد.

17. أُمّ حبيب

تعداد حديث: 1.

موضوع: آرايشگرى زنان.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

42

1/45. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ‌، عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ، عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ‌، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي حَدِيثِ أُمِّ حَبِيبٍ الْخَافِضَةِ‌ قَالَ‌:

وَ كَانَتْ لأمِّ حَبِيبٍ أُخْتٌ يُقَالُ لَهَا أُمُّ عَطِيَّةَ وَ كَانَتْ مُقَيِّنَةً يَعْنِي مَاشِطَةً‌، فَلَمَّا انْصَرَفَتْ أُمُّ حَبِيبٍ إِلَى أُخْتِهَا فَأَخْبَرَتْهَا بِمَا قَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَقْبَلَتْ أُمُّ عَطِيَّةَ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَأَخْبَرَتْهُ بِمَا قَالَتْ لَهَا أُخْتُهَا، فَقَالَ لَهَا: ادْنِي مِنِّي يَا أُمَّ عَطِيَّةَ‌، إِذَا أَنْتِ قَيَّنْتِ الْجَارِيَةَ فَلَا تَغْسِلِي وَجْهَهَا بِالْخِرْقَةِ‌؛ فَإِنَّ الْخِرْقَةَ تَشْرَبُ مَاءَ الْوَجْهِ‌.(1)

18. أُمّ الحسن النخعية

تعداد حديث: 1.

موضوعات: نخريسى زنان، حلال ترين كسب.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام.

43

1/46. مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى، عَنْ أَبِي زُهْرَةَ‌، عَنْ أُمِّ الْحَسَنِ‌ النَّخَعِيَّةِ قَالَتْ‌: مَرَّ بِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقَالَ‌: أَيَّ شَيْ‌ءٍ تَصْنَعِينَ يَا أُمَّ الْحَسَنِ؟ قُلْتُ‌: أَغْزِلُ‌. قَالَتْ‌: فَقَالَ‌: أَمَا إِنَّهُ أَحَلُّ الْكَسْبِ‌.(2)


1) . وسائل الشيعة، ج 17، ص 131، ح 22173.

2) . الكافي، ج 5، ص 311؛ تهذيب الأحكام، ج 6، ص 382.

19. أُمّ الحسن بنت عبد اللّٰه بن محمّد (نوۀ امام باقر عليه السلام)

19. أُمّ الحسن بنت عبد اللّٰه بن محمّد (نوۀ امام باقر عليه السلام)(1)

تعداد حديث: 1.

موضوع: پرچم رسول خدا صلى الله عليه و آله.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

44

1/47. [بصائر الدرجات:] مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ، عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ أُمِّهِ أُمِّ الْحُسَيْنِ‌ بِنْتِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَتْ‌: بَيْنَا أَنَا جَالِسَةٌ عِنْدَ عَمِّي جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ إِذْ دَعَا سَعِيدَةَ جَارِيَةً كَانَتْ لَهُ وَ كَانَتْ مِنْهُ بِمَنْزِلَةٍ‌، فَجَاءَتْهُ بِسَفَطٍ فَنَظَرَ إِلَى خَاتَمِهِ عَلَيْهِ ثُمَّ فَضَّهُ‌، ثُمَّ نَظَرَ فِي السَّفَطِ، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيْهَا فَأَغْلَظَ لَهَا قَالَتْ‌: قُلْتُ‌: فَدَيْتُكَ كَيْفَ وَ لَمْ أَرَكَ أَغْلَظْتَ لأحَدٍ قَطُّ فَكَيْفَ بِسَعِيدَةَ‌! قَالَ‌: أَ تَدْرِينَ أَيَّ شَيْ‌ءٍ صَنَعَتْ يَا بُنَيَّةُ؟ هَذِهِ رَايَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله الْعُقَابُ‌، أَغْفَلَتهَا حَتَّى ائْتَكَلَتْ‌. قَالَتْ‌: ثُمَّ أَخْرَجَ خِرْقَةً سَوْدَاءَ‌، ثُمَّ وَضَعَهَا عَلَى عَيْنَيْهِ‌، ثُمَّ أَعْطَانِيهَا فَوَضَعْتُهَا عَلَى عَيْنِي وَ وَجْهِي، ثُمَّ اسْتَخْرَجَ صُرَّةً فِيهَا دَنَانِيرُ قَدْرَ مِائَتَيْ دِينَارٍ، فَقَالَ‌: هَذِهِ دَفَعَهَا إِلَيَّ أَبِي مِنْ ثَمَنِ الْعَمُودَانِ لِوَقْعَةٍ تَكُونُ بِالْمَدِينَةِ يَنْجُو مِنْهَا مَنْ كَانَ مِنْهَا عَلَى ثَلَاثَةِ أَمْيَالٍ‌، وَ لَهَا اشْتَرَى الطَّيْبَةَ‌، فَوَ اللَّهِ مَا أَدْرَكَهَا أَبِي، وَ وَ اللَّهِ مَا أَدْرِي أَدْرَكَهَا أَمْ لَا؟ قَالَ‌: ثُمَّ اسْتَخْرَجَ صُرَّةً أُخْرَى دُونَهَا فَقَالَ‌: هَذِهِ دَفَعَهَا أَيْضاً لِوَقْعَةٍ تَكُونُ بِالْمَدِينَةِ يَنْجُو مِنْهَا مَنْ كَانَ عَلَى مِيلٍ مِنَ الْمَدِينَةِ‌، وَ لَهَا اشْتَرَى الْعُرَيْضَ‌، فَوَ اللَّهِ مَا أَدْرَكَهَا أَبِي، وَ وَ اللَّهِ مَا أَدْرِي أَدْرَكَهَا أَمْ لَا؟(2)

20. أُمّ الحسين بن موسى بن جعفر عليه السلام

تعداد حديث: 1.

موضوعات: انجام غسل جمعه در پنجشنبه.


1) . رجال الطوسي، ص 327، ش 4909.

2) . بحار الأنوار، ج 26، ص 215-216.

طبقه: اصحاب امام كاظم عليه السلام.

1/48. متن حديث در شمارۀ 36 گذشت.

21. أُمّ حكيم بنت عبد الرحمن بن أبى بكر

تعداد حديث: 1.

موضوع: وصيت عائشه به محل دفن خود.

طبقه: از عائشه روايت مى كند و موسى بن مُطَير از وى.

45

1/49. وَ عَنْ مُصْعَبِ بْنِ سَلَّامٍ‌، عَنْ مُوسَى بْنِ مُطَيْرٍ، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ أُمِّ حَكِيمٍ‌ بِنْتِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ قَالَ‌: لَمَّا نَزَلَ بِعَائِشَةَ الْمَوْتُ قُلْتُ لَهَا: يَا أُمَّتَاهْ‌، نَدْفَنُكِ فِي الْبَيْتِ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله‌؟ وَ قَدْ كَانَ فِيهِ مَوْضِعُ قَبْرٍ تَدَّخِرُهُ لِنَفْسِهَا. قَالَتْ‌: لَا؛ أَ لا تَعْلَمُونَ حَيْثُ سِرْتُ؟ ادْفِنُونِي مَعَ صَوَاحِبِي؛ فَلَسْتُ خَيْرَهُنَّ‌.(1)

22. أُمّ حميده

تعداد حديث: 1.

موضوع: سبك شمردن نماز.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

46

1/50. ثَوَابُ الأعمال، وَ مَجَالِسُ الصَّدُوقِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ‌، عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْميثَمِيِّ‌، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ‌: دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ حَمِيدَةَ‌ أُعَزِّيهَا بِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عليه السلام فَبَكَتْ وَ بَكَيْتُ لِبُكَائِهَا، ثُمَّ قَالَتْ‌: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ، لَوْ رَأَيْتَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عِنْدَ الْمَوْتِ لَرَأَيْتَ عَجَباً؛ فَتَحَ عَيْنَيْهِ ثُمَّ قَالَ‌: اجْمَعُوا إِلَيَّ كُلَّ مَنْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ قَرَابَةٌ‌. قَالَتْ‌: فَلَمْ نَتْرُكْ أَحَداً إِلَّا جَمَعْنَاهُ‌. قَالَتْ‌:

فَنَظَرَ إِلَيْهِمْ ثُمَّ قَالَ‌: إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاةِ‌.(2)


1) . بحار الأنوار، ج 32، ص 327.

2) . بحار الأنوار، ج 81، ص 234-235.

23. أُمّ حيّان

تعداد حديث: 1.

موضوع: تاريكى آسمان هنگام شهادت امام حسين عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام حسين عليه السلام.

47

1/51. وَ بِهَذَا الإِسْنَادِ، عَنْ يَعْقُوبَ‌، عَنْ أَيُّوبَ بْنِ مُحَمَّدٍ الرَّقِّيِّ‌، عَنْ سَلَّامِ بْنِ سُلَيْمَانَ الثَّقَفِيِّ‌، عَنْ زَيْدِ بْنِ عَمْرٍو الْكِنْدِيِّ‌، عَنْ أُمِّ حَيَّانَ‌ قَالَتْ‌: يَوْمَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ أَظْلَمَتْ عَلَيْنَا ثَلَاثاً، وَ لَمْ يَمَسَّ أَحَدٌ مِنْ زَعْفَرَانِهِمْ شَيْئاً فَجَعَلَهُ عَلَى وَجْهِهِ إِلَّا احْتَرَقَ‌، وَ لَمْ يُقَلَّبْ حَجَرٌ بِبَيْتِ الْمَقْدِسِ إِلَّا أَصْبَحَ تَحْتَهُ دَماً عَبِيطاً.(1)

24. أُمّ داود\أُمّ خالد بربرية (فاطمة بنت عبد اللّٰه بن ابراهيم)

24. أُمّ داود\أُمّ خالد بربرية (فاطمة بنت عبد اللّٰه بن ابراهيم)(2)

تعداد حديث: 1.

موضوع: عمل أُمّ داود.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

48

1/52. كِتَابُ فَضَائِلُ الأَشْهُرِ الثَّلَاثَةِ‌، عَنْ جَمَاعَةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ‌، عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْقَصبَانِيِّ الْبَغْدَادِيِّ‌، عَنْ أَبِي عِيسَى عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ بْنِ هِلَالٍ وَ كَانَ أَهْلُ الْمِصْرِ يُسَمُّونَهُ شَيْطَانَ الطَّاقِ لإيمَانِهِ رحمه الله، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَحْرٍ الْبَلَوِيِّ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ بْنِ العَلَاءِ الْمَدَنِيِّ‌، عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْحُسَيْنِ‌.

وَ عَنْ جَمَاعَةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ‌، عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْقَصبَانِيِّ‌، عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحُسَيْنِ بْنِ سَيْفٍ الْعَدْلِ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَعْقُوبَ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَحْفُوظِ بْنِ الْمُبَارَكِ الأَنْصَارِيِّ الْبَلَوِيِّ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ العَلَاءِ الْمَدَنِيِّ‌، عَنْ‌


1) . بحار الأنوار، ج 45، ص 216.

2) . فضائل الأشهر الثلاثة، ص 32، ح 14.

فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْحُسَيْنِ‌، وَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ حَمْزَةَ الْعَلَوِيِّ‌؛، عَنْ أَبِي غَانِمٍ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحَارِثِيِّ بِمَكَّةَ‌، عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيِّ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ العَلَاءِ‌.

وَ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‌، عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الدِّينَوَرِيِّ‌، عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ نُعَيْمِ بْنِ عَمْرِو بْنِ قَرْقَارَةَ‌، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ الْيَنْبُعِيِّ بِالْمَدِينَةِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَلَاءِ‌، عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌.

وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ‌، عَنْ أَبِي عِيسَى عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ هِلَالٍ الطَّائِيِّ‌، عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيِّ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَلَاءِ‌، عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَتْ لَمَّا قَتَلَ أَبُو الدَّوَانِيقِ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الْحَسَنِ بَعْدَ قَتْلِ ابْنَيْهِ مُحَمَّدٍ وَ إِبْرَاهِيمَ‌.

وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ حَمْزَةَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ الْمَدِينِيِّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَلَوِيِّ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَلَاءِ‌، عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْحُسَيْنِ بَعْدَ قَتْلِ ابْنَيْهِ مُحَمَّدٍ وَ إِبْرَاهِيمَ‌:

حُمِلَ ابْنِي دَاودُ بْنُ الْحُسَيْنِ مِنَ الْمَدِينَةِ مُكَبَّلاً بِالْحَدِيدِ مَعَ بَنِي عَمِّهِ الْحَسَنِيِّينَ إِلَى الْعِرَاقِ‌، فَغَابَ عَنِّي حِيناً، وَ كَانَ هُنَاكَ مَسْجُوناً، فَانْقَطَعَ خَبَرُهُ‌، وَ أُعْمِيَ أَثَرُهُ‌، وَ كُنْتُ أَدْعُو اللَّهَ‌، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَيْهِ‌، وَ أَسْأَلُهُ خلَاصَهُ‌، وَ أَسْتَعِينُ بِإِخْوَانِي مِنَ الزُّهَّادِ وَ الْعُبَّادِ وَ أَهْلِ الْجِدِّ وَ الِاجْتِهَادِ، وَ أَسْأَلُهُمْ أَنْ يَدْعُوا اللَّهَ لِي أَنْ يَجْمَعَ بَيْنِي وَ بَيْنَ وَلَدِي قَبْلَ مَوْتِي، فَكَانُوا يَفْعَلُونَ وَ لَا يُقَصِّرُونَ فِي ذَلِكَ‌، وَ كَانَ يَتَّصِلُ أَنَّهُ قَدْ قُتِلَ‌، وَ يَقُولُ قَوْمٌ‌: لَا قَدْ بُنِيَ عَلَيْهِ‌.

أُسْطُوَانَةٌ مَعَ بَنِي عَمِّهِ‌، فَتَعَظَّمَ مُصِيبَتِي وَ اشْتَدَّ حُزْنِي، وَ لَا أَرَى لِدُعَائِي إِجَابَةً وَ لَا

لِمَسْأَلَتِي نُجْحاً، فَضَاقَ بِذَلِكَ ذَرْعِي، وَ كَبِرَتْ سِنِّي، وَ دَقَّ عَظْمِي، وَ صِرْتُ إِلَى حَدِّ الْيَأْسِ مِنْ وَلَدِي؛ لِضَعْفِي وَ انْقِضَاءِ عُمُرِي. قَالَتْ‌: ثُمَّ إِنِّي دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام وَ كَانَ عَلِيلاً، فَلَمَّا سَأَلْتُهُ‌، عَنْ حَالِهِ وَ دَعَوْتُ لَهُ وَ هَمَمْتُ بِالِانْصِرَافِ قَالَ لِي: يَا أَمَّ دَاودَ، مَا الَّذِي بَلَغَكِ عَنْ دَاودَ وَ كُنْتُ قَدْ أَرْضَعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ بِلَبَنِهِ؟ فَلَمَّا ذَكَرَهُ لِي بَكَيْتُ وَ قُلْتُ لَهُ‌: جُعِلْتُ فِدَاكَ‌، أَيْنَ دَاودُ! دَاودُ مُحْتَبَسٌ بِالْعِرَاقِ‌، وَ قَدِ انْقَطَعَ عَنِّي خَبَرُهُ‌، وَ يَئِسْتُ مِنَ الاجْتِمَاعِ مَعَهُ‌، وَ إِنِّي لَشَدِيدَةُ الشَّوْقِ إِلَيْهِ وَ التَّلَهُّفِ عَلَيْهِ‌! وَ أَنَا أَسْأَلُكَ الدُّعَاءَ لَهُ‌؛ فَإِنَّهُ أَخُوكَ مِنَ الرَّضَاعَةِ‌.

قَالَتْ‌: فَقَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: يَا أُمَّ دَاودَ: فَأَيْنَ أَنْتِ عَنْ دُعَاءِ الاسْتِفْتَاحِ وَ الإِجَابَةِ وَ النَّجَاحِ؟ وَ هُوَ الدُّعَاءُ الْمُسْتَجَابُ الَّذِي لَا يُحْجَبُ عَنِ اللَّهِ عزّ و جلّ‌، وَ لَا لِصَاحِبِهِ عِنْدَ اللَّهِ - تَبَارَكَ وَ تَعَالَى - ثَوَابٌ دُونَ الْجَنَّةِ‌. قَالَتْ‌: قُلْتُ‌: وَ كَيْفَ لِي بِهِ يَا ابْنَ الأَطْهَارِ الصَّادِقِينَ؟ قَالَ‌: يَا أُمَّ دَاودَ، فَقَدْ دَنَا هَذَا الشَّهْرُ الْحَرَامُ - يُرِيدُ عليه السلام شَهْرَ رَجَبٍ - وَ هُوَ شَهْرٌ مُبَارَكٌ عَظِيمُ الْحُرْمَةِ مَسْمُوعٌ الدُّعَاءُ فِيهِ‌، فَصُومِي مِنْهُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ‌: الثَّالِثَ عَشَرَ وَ الرَّابِعَ عَشَرَ وَ الْخَامِسَ عَشَرَ وَ هِيَ الأيَّامُ الْبِيضُ‌، ثُمَّ اغْتَسِلِي فِي يَوْمِ النِّصْفِ مِنْهُ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ‌، وَ صَلِّي الزَّوَالَ ثَمَانَ رَكَعَاتٍ‌؛ تُرْسِلِينَ فِيهِنَّ‌، وَ تُحْسِنِينَ رُكُوعَهُنَّ وَ سُجُودَهُنَّ وَ قُنُوتَهُنَّ‌، تَقْرَءينَ فِي الرَّكْعَةِ الأُولَى بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ وَ «قُلْ يٰا أَيُّهَا اَلْكٰافِرُونَ‌»، وَ فِي الثَّانِيَةِ «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ»، وَ فِي السِّتِّ الْبَوَاقِي مِنَ السُّوَرِ الْقِصَارِ مَا أَحْبَبْتِ‌، ثُمَّ تُصَلِّينَ الظُّهْرَ، وَ تَرْكَعِينَ بَعْدَ الظُّهْرِ ثَمَانَ رَكَعَاتٍ تُحْسِنِينَ رُكُوعَهُنَّ وَ سُجُودَهُنَّ وَ قُنُوتَهُنَّ‌، وَ لْتَكُنْ صَلَاتُكِ فِي أَطْهَرِ أَثْوَابِكِ فِي بَيْتٍ نَظِيفٍ عَلَى حَصِيرٍ نَظِيفٍ‌، وَ اسْتَعْمِلِي الطِّيبَ فَإِنَّهُ تُحِبُّهُ الْمَلَائِكَةُ‌، وَ اجْهَدِي أَنْ لَا يَدْخُلَ عَلَيْكِ أَحَدٌ يُكَلِّمْكِ أَوْ يَشْغَلْكِ‌.

وَ تَرَكَ الدُّعَاءَ الْمُصَنِّفُ أَوِ النَّاسُ‌، ثُمَّ قَالَ‌: فَإِذَا فَرَغْتِ مِنَ الدُّعَاءِ فَاسْجُدِي عَلَى الأَرْضِ‌، وَ عَفِّرِي خَدَّيْكِ عَلَى الأَرْضِ وَ قُولِي: لَكَ سَجَدْتُ‌، وَ بِكَ آمَنْتُ‌، فَارْحَمْ ذُلِّي وَ فَاقَتِي وَ كَبْوَتِي لِوَجْهِي. وَ اجْهَدِي أَنْ تَسُحَّ عَيْنَاكِ وَ لَوْ مِقْدَارَ ذُبَابٍ دُمُوعاً؛ فَإِنَّهُ آيَةُ إِجَابَةِ هَذَا الدُّعَاءِ حُرْقَةُ الْقَلْبِ‌

وَ انْسِكَابُ الْعَبْرَةِ‌، فَاحْفَظِي مَا عَلَّمْتُكِ‌، ثُمَّ احْذَرِي أَنْ يَخْرُجَ عَنْ يَدَيْكِ إِلَى يَدِ غَيْرِكِ مِمَّنْ يَدْعُو بِهِ لِغَيْرِ حَقٍّ‌؛ فَإِنَّهُ دُعَاءٌ شَرِيفٌ‌، وَ فِيهِ اسْمُ اللَّهِ الأَعْظَمُ الَّذِي إِذَا دُعِيَ بِهِ أَجَابَ وَ أَعْطَى، وَ لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ كَانَتَا رَتْقاً، وَ الْبِحَارَ بِأَجْمَعِهَا مِنْ دُونِهَا، وَ كَانَ ذَلِكَ كُلُّهُ بَيْنَكِ وَ بَيْنَ حَاجَتِكِ‌، لَسَهَّلَ اللّٰهُ عزّ و جلّ الْوُصُولَ إِلَى مَا تُرِيدِينَ‌، وَ أَعْطَاكِ طَلِبَتَكِ‌، وَ قَضَى لَكِ حَاجَتَكِ‌، وَ بَلَّغَكِ آمَالَكِ‌، وَ لِكُلِّ مَنْ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ الإِجَابَةُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى ذَكَراً كَانَ أَوْ أُنْثى. وَ لَوْ أَنَّ الْجِنَّ وَ الإِنْسَ أَعْدَاءٌ لِوَلَدِكِ لَكَفَاكِ اللّٰهُ مَئونَتَهُمْ‌، وَ أَخْرَسَ عَنْكِ أَلْسِنَتَهُمْ‌، وَ ذَلَّلَ لَكِ رِقَابَهُمْ إِنْ شَاءَ اللّٰهُ‌.

قَالَتْ أُمُّ دَاودَ: فَكَتَبَ لِي هَذَا الدُّعَاءَ‌، وَ انْصَرَفْتُ إِلَى مَنْزِلِي، وَ دَخَلَ شَهْرُ رَجَبٍ‌، فَتَوَخَّيْتُ الأَيَّامَ وَ صُمْتُهَا، وَ دَعَوْتُ كَمَا أَمَرَنِي، وَ صَلَّيْتُ الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الآخِرَةَ وَ أَفْطَرْتُ‌، ثُمَّ صَلَّيْتُ مِنَ اللَّيْلِ مَا سَنَحَ لِي، وَ بِتُّ فِي لَيْلِي، وَ رَأَيْتُ فِي نَوْمِي مَا صَلَّيْتُ عَلَيْهِ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ الأَنْبِيَاءِ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الأبْدَالِ وَ الْعُبَّادِ، وَ رَأَيْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَإِذَا هُوَ يَقُولُ‌: يَا بُنَيَّةُ يَا أُمَّ دَاودَ، أَبْشِرِي؛ فَكُلُّ مَنْ تَرَيْنَ أَعْوَانُكِ وَ شُفَعَاؤُكِ‌، وَ كُلُّ مَنْ تَرَيْنَ يَسْتَغْفِرُونَ لَكِ وَ يُبَشِّرُونَكِ بِنُجْحِ حَاجَتِكِ‌، فَأَبْشِرِي بِمَغْفِرَةِ اللَّهِ وَ رِضْوَانِهِ‌، فَجُزِيتِ خَيْراً عَنْ نَفْسِكِ‌، وَ أَبْشِرِي بِحِفْظِ اللَّهِ لِوَلَدِكِ وَ رَدِّهِ عَلَيْكِ إِنْ شَاءَ‌.

قَالَتْ أُمُّ دَاودَ: فَانْتَبَهْتُ مِنْ نَوْمِي؛ فَوَ اللَّهِ مَا مَكَثْتُ بَعْدَ ذَلِكَ إِلَّا مِقْدَارَ مَسَافَةِ الطَّرِيقِ مِنَ الْعِرَاقِ لِلرَّاكِبِ الْمُجِدِّ الْمُسْرِعِ حَتَّى قَدِمَ عَلَيَّ دَاودُ فَقَالَ‌: يَا أُمَّاهْ‌، إِنِّي لَمُحْتَبَسٌ بِالْعِرَاقِ فِي أَضْيَقِ الْمَحَابِسِ‌، وَ عَلَيَّ ثِقْلُ الْحَدِيدِ، وَ أَنَا فِي حَالِ الإِيَاسِ مِنَ الْخَلَاصِ إِذْ نِمْتُ فِي لَيْلَةِ النِّصْفِ مِنْ رَجَبٍ‌، فَرَأَيْتُ الدُّنْيَا قَدْ خُفِضَتْ لِي حَتَّى رَأَيْتُكِ فِي حَصِيرٍ فِي صَلَاتِكِ وَ حَوْلَكِ رِجَالٌ رُءوسُهُمْ فِي السَّمَاءِ وَ أَرْجُلُهُمْ فِي الأَرْضِ‌، عَلَيْهِمْ ثِيَابٌ خُضْرٌ يُسَبِّحُونَ مِنْ حَوْلِكِ‌، وَ قَالَ قَائِلٌ جَمِيلُ الْوَجْهِ حِلْيَتُهُ حِلْيَةُ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله نَظِيفُ الثَّوْبِ طَيِّبُ الرِّيحِ حَسَنُ الْكَلَامِ فَقَالَ‌: يَا ابْنَ الْعَجُوزَةِ الصَّالِحَةِ‌، أَبْشِرْ؛ فَقَدْ أَجَابَ اللّٰهُ عزّ و جلّ دُعَاءَ أُمِّكَ‌. فَانْتَبَهْتُ فَإِذَا أَنَا بِرَسُولِ أَبِي الدَّوَانِيقِ‌، فَأُدْخِلْتُ عَلَيْهِ مِنَ اللَّيْلِ فَأَمَرَ بِفَكِّ حَدِيدِي وَ الإحْسَانِ إِلَيَّ‌، وَ أَمَرَ لِي بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ‌، وَ أَنْ أُحْمَلَ عَلَى نَجِيبٍ وَ استَسْعَى بِأَشَدِّ السَّيْرِ، فَأَسْرَعْتُ حَتَّى وَصَلْتُ إِلَى الْمَدِينَةِ‌.

قَالَتْ أُمُّ دَاودَ: فَمَضَيْتُ بِهِ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌، فَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَ حَدَّثَهُ بِحَدِيثِهِ‌، فَقَالَ لَهُ الصَّادِقُ عليه السلام:

إِنَّ أَبَا الدَّوَانِيقِ رَأَى فِي النَّوْمِ عَلِيّاً عليه السلام يَقُولُ لَهُ‌: أَطْلِقْ وَلَدِي، وَ إِلَّا لألْقَيْتُكَ فِي النَّارِ! وَ رَأَى كَأَنَّ تَحْتَ قَدَمَيْهِ النِّيرَانَ‌، فَاسْتَيْقَظَ وَ قَدْ سَقَطَ فِي يَدِهِ فَأَطْلَقَكَ‌.(1)

25. أُمّ درداء

25. أُمّ درداء(2)

تعداد حديث: 2.

موضوعات: انحراف امّت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، زهد.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

49

1/53. وَ قَالَ السَّيِّدُ: رَوَى الْحَمِيدِيُّ فِي الْجَمْع بَيْنَ الصَّحِيحَيْن مِنْ مُسْنَدِ أَبِي الدَّرْدَاءِ‌ فِي الْحَدِيثِ الأَوَّلِ مِنْ صَحِيحِ الْبُخارِيِّ‌ قَالَتْ أُمُّ الدَّرْدَاءِ‌: دَخَلَ عَلَيَّ أَبُو الدَّرْدَاءِ وَ هُوَ مُغْضِبٌ فَقُلْتُ‌: مَا أَغْضَبَكَ؟ فَقَالَ‌: وَ اللّٰهِ مَا أَعْرِفُ مِنْ أَمْرِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله شَيْئاً إِلاَّ أَنَّهُمْ يُصَلُّونَ جَمِيعاً.(3)

50

2/54. [الخصال الأمالي للصدوق] مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الأَسَدِيُّ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْوَاهِبِيِّ وَ أَحْمَدَ بْنِ عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي أَيُّوبَ قَالُوا:

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ هَانِى، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَمِّهِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ أُمِّ الدَّرْدَاءِ‌، عَنْ أَبِي الدَّرْدَاءِ قَالَ‌:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ أَصْبَحَ مُعَافًى فِي جَسَدِهِ‌، آمِناً فِي سَرْبِهِ‌، عِنْدَهُ قُوتُ يَوْمِهِ‌، فَكَأَنَّمَا خِيرَتْ لَهُ الدُّنْيَا.

يَا ابْنَ خَثْعَمٍ‌، يَكْفِيكَ مِنْهَا مَا سَدَّ جُوعَكَ [جَوْعَتَكَ‌] وَ وَارَى عَوْرَتَكَ‌، فَإِنْ يَكُنْ بَيْتٌ يُكِنُّكَ فَذَاكَ‌، وَ إِنْ تَكُنْ دَابَّةٌ تَرْكَبُهَا فَبَخٍ بَخٍ‌، وَ إِلَّا فَالْخُبْزُ وَ مَاءُ الْجَرِّ [الْجَرَّةِ‌]، وَ مَا بَعْدَ ذَلِكَ حِسَابٌ عَلَيْكَ أَوْ عَذَابٌ‌.(4)


1) . بحار الأنوار، ج 94، ص 42-46.

2) . الاستيعاب، ج 4، ص 447؛ الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 295 و 448؛ اُسد الغابة، ج 7، ص 327.

3) . بحار الأنوار، ج 28، ص 31.

4) . بحار الأنوار، ج 67، ص 313.

26. أُمّ راشد مولاة أُمّ هانى

تعداد حديث: 3.

موضوعات: ميهمان شدن حضرت على عليه السلام در خانۀ ام هانى، علاقۀ على عليه السلام به انگور، اذن طلحه و زبير براى عمره و اظهار عدم بيعت قلبى.

طبقه: امام على عليه السلام.

51

1/55. وَ عَنْهُمْ‌، عَنِ ابْنِ سِنَانٍ‌، عَنْ أَبِي الْجَارُودِ، عَنْ أُمِّ رَاشِدٍ قَالَتْ‌: كُنْتُ وَصِيفَةً أَخْدُمُ عَلِيّاً عليه السلام، وَ إِنَّ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ كَانَا عِنْدَهُ‌، فَدَعَا بِعِنَبٍ وَ كَانَ يُحِبُّهُ فَأَكَلُوا.(1)

52

2/56. وَ عَنْ أُمِّ رَاشِدٍ مَوْلَاةِ أُمِّ هَانِئٍ‌: أَنَّ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ دَخَلَا عَلَى عَلِيٍّ عليه السلام فَاسْتَأْذَنَاهُ فِي الْعُمْرَةِ فَأَذِنَ لَهُمَا، فَلَمَّا وَلَّيَا وَ نَزَلَا مِنْ عِنْدِهِ سَمِعْتُهُمَا يَقُولَانِ‌: لَا وَ اللَّهِ‌؛ مَا بَايَعْنَاهُ بِقُلُوبِنَا، إِنَّمَا بَايَعْنَاهُ بِأَيْدِينَا. قَالَتْ‌: فَأَخْبَرْتُ عَلِيّاً عليه السلام بِمَقَالَتِهِمَا فَقَالَ‌: «إِنَّ اَلَّذِينَ يُبٰايِعُونَكَ إِنَّمٰا يُبٰايِعُونَ اَللّٰهَ يَدُ اَللّٰهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمٰا يَنْكُثُ عَلىٰ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفىٰ بِمٰا عٰاهَدَ عَلَيْهُ اَللّٰهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً».(2)

53

3/57. المحاسن، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ‌، عَنْ حُمَيْدٍ اللَّئالِي [الآبِي]، عَن أُمِّ رَاشِدٍ مَوْلَاةِ أُمِّ هَانِئٍ‌: أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ - صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ - دَخَلَ عَلَى أُمِّ هَانِئ فَقَالَتْ أُمُّ هَانِئ: قَدِّمِي لأبِي الْحَسَنِ طَعَاماً. فَقَدَّمْتُ مَا كَانَ فِي الْبَيْتِ‌، فَقَالَ‌: مَا لِي لَا أَرَى عِنْدَكُمُ الْبَرَكَةَ [الْبرْكَةَ‌]؟ فَقَالَتْ أُمُّ هَانِئٍ لأبِي الْحَسَنِ‌: أَ وَ لَيْسَ هَذَا بَرَكَةً [بِرْكَةً‌]؟ فَقَالَ‌: لَسْتُ أَعْنِي هَذَا، إِنَّمَا أَعْنِي الشَّاةَ‌. فَقَالَتْ‌: مَا لَنَا مِنْ شَاةٍ فَآكُلَ وَ أَسْتَسْقِيَ‌.(3)


1) . وسائل الشيعة، ج 25، ص 149-150، ح 31478.

2) . بحار الأنوار، ج 32، ص 33.

3) . وسائل الشيعة، ج 11، ص 513، ح 15404.

27. أُمّ زينب بنت ابى رافع

27. أُمّ زينب بنت ابى رافع(1)

تعداد حديث: 1.

موضوع: ارث حسنين از پيامبر.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

54

1/58. [الخصال:] الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ‌، عَنْ جَدِّهِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ حُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ شَيْخٍ مِنَ الأَنْصَارِ يَرْفَعُهُ إِلَى زَيْنَبَ‌ بِنْتِ أَبِي رَافِعٍ‌، عَنْ أُمِّهَا قَالَتْ‌: قَالَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، هَذَانِ ابْنَاكَ فَانْحَلْهُمَا. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: أَمَّا الْحَسَنَ فَنَحَلْتُهُ هَيْبَتِي وَ سُؤْددِي، وَ أَمَّا الْحُسَيْنَ فَنَحَلْتُهُ سَخَائِي وَ شَجَاعَتِي.(2)

28. أُمّ سعيد احمسى

28. أُمّ سعيد احمسى(3)

تعداد حديث: 6.

موضوعات: فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام، خوردن انار.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

55

1/59. جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ فِي الْمَزَارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ أَبِي الْعَبَّاسِ الرَّزَّازِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ‌، عَنْ أَبِي دَاودَ الْمُسْتَرِقِّ‌، عَنْ أُمِّ سَعِيدٍ الأَحْمَسِيَّةِ قَالَتْ‌: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَ قَدْ بَعَثْتُ مَنْ يَكْتَرِي لِي حِمَاراً إِلَى قُبُورِ الشُّهَدَاءِ‌، فَقَالَ‌: مَا يَمْنَعُكِ مِنْ زِيَارَةِ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ؟ قُلْتُ‌: وَ مَنْ هُوَ؟ قَالَ‌: الْحُسَيْنُ عليه السلام. قَالَتْ‌:

قُلْتُ‌: وَ مَا لِمَنْ زَارَهُ؟ قَالَ عليه السلام: حَجَّةٌ وَ عُمْرَةٌ مَبْرُورَةٌ‌، وَ مِنَ الْخَيْرِ كَذَا وَ كَذَا، ثَلَاثَ مَرَّاتٍ بِيَدِهِ‌.(4)

56

2/60. وَ عَنْهُ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ‌، عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينٍ‌، عَنْ أُمِّ سَعِيدٍ


1) . الاستيعاب، ج 4، ص 447؛ الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 295 و 448؛ اُسد الغابة، ج 7، ص 327.

2) . بحار الأنوار، ج 43، ص 263-264.

3) . رجال البرقي، ص 146، ش 1695؛ رجال الطوسي، ص 327، ش 4911.

4) . وسائل الشيعة، ج 14، ص 435-436، ح 19545.

الأَحْمَسِيَّةِ قَالَتْ‌: جِئْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ‌، فَجَاءَتِ الْجَارِيَةُ فَقَالَتْ‌: قَدْ جِئْتُكِ بِالدَّابَّةِ‌. فَقَالَ‌: يَا أُمَّ سَعِيدٍ، أَيُّ شَيْ‌ءٍ هَذِهِ الدَّابَّةُ؟ أَيْنَ تَبْغِينَ تَذْهَبِينَ؟ قَالَتْ‌: أَزُورُ قُبُورَ الشُّهَدَاءِ‌. فَقَالَ‌: مَا أَعْجَبَكُمْ يَا أَهْلَ الْعِرَاقِ تَأْتُونَ الشُّهَدَاءَ مِنْ سَفَرٍ بَعِيدٍ، وَ تَتْرُكُونَ سَيِّدَ الشُّهَدَاءِ لَا تَأْتُونَهُ؟! قَالَتْ‌: قُلْتُ لَهُ‌: مَنْ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ؟ قَالَ‌: الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ‌. قُلْتُ‌: إِنِّي امْرَأَةٌ‌. فَقَالَ‌: لَا بَأْسَ لِمَنْ كَانَ مِثْلَكِ أَنْ تَذْهَبَ إِلَيْهِ وَ تَزُورَهُ‌. قَالَتْ‌: قُلْتُ‌: أَيُّ شَيْ‌ءٍ لَنَا فِي زِيَارَتِهِ؟ قَالَ‌: تَعْدِلُ حَجَّةً وَ عُمْرَةً وَ اعْتِكَافَ شَهْرَيْنِ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ صِيَامَهُمَا وَ خَيْرٌ مِنْهَا. قَالَتْ‌: وَ بَسَطَ يَدَهُ وَ ضَمَّهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ‌.(1)

57

3/61. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الرَّزَّازِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ أَبِي دَاودَ الْمُسْتَرِقِّ‌، عَنْ أُمِّ سَعِيدٍ الأَحْمَسِيَّةِ‌ قَالَتْ‌: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: يَا أُمَّ سَعِيدٍ، تَزُورِينَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ عليه السلام‌؟ قَالَتْ‌: قُلْتُ‌: نَعَمْ‌. قَالَ‌: يَا أُمَّ سَعِيدٍ، زُورِيهِ‌، فَإِنَّ زِيَارَةَ الْحُسَيْنِ وَاجِبَةٌ عَلَى الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ‌.(2)

58

4/62. [كامل الزيارات:] جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ نَهِيكٍ‌، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنِ الْحُسَيْنِ الأَحْمَسِيِّ‌، عَنْ أُمِّ سَعِيدٍ الأَحْمَسِيَّةِ قَالَتْ‌: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ زِيَارَةِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ عليه السلام فَقَالَ‌: تَعْدِلُ حَجَّةً وَ عُمْرَةً وَ مِنَ الْخَيْرِ هَكَذَا وَ هَكَذَا. وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ‌.(3)

59

5/63. [كامل الزيارات:] أَبِي، عَنْ سَعْدٍ، عَنِ ابْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ، وَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ‌، عَنْ أُمِّ سَعِيدٍ الأَحْمَسِيَّةِ قَالَتْ‌: قُلْتُ لأبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: أَيَّ شَيْ‌ءٍ تَذْكُرُ فِي زِيَارَةِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ عليه السلام مِنَ الْفَضْلِ؟ قَالَ‌: نَذْكُرُ فِيهِ - يَا أُمَّ سَعِيدٍ - فَضْلَ حَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ‌، وَ خَيْرُهَا كَذَا. وَ بَسَطَ يَدَهُ وَ نَكَسَ أَصَابِعَهُ‌.(4)


1) . وسائل الشيعة، ج 14، ص 436، ح 19546.

2) . وسائل الشيعة، ج 14، ص 437، ح 19547.

3) . بحار الأنوار، ج 98، ص 32.

4) . بحار الأنوار، ج 98، ص 33.

60 6/64. [كامل الزيارات:] أَبِي وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ جَمِيعاً، عَنْ سَعْدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْمُغِيرَةِ‌، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ رِزْقٍ الْغُمْشَانِيِّ‌، عَنْ أُمِّ سَعِيدٍ الأَحْمَسِيَّةِ قَالَتْ‌: دَخَلْتُ الْمَدِينَةَ فَاكْتَرَيْتُ حِمَاراً عَلَى أَنْ أَطُوفَ عَلَى قُبُورِ الشُّهَدَاءِ فَقُلْتُ‌: لَا بَلْ أَبْدَأُ بِابْنِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَأَدْخُلُ عَلَيْهِ‌، فَأَبْطَأْتُ عَلَى الْمُكَارِي قَلِيلاً فَهَتَفَ بِي، فَقَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: مَا هَذَا يَا أُمَّ سَعِيدَةَ؟ قُلْتُ‌: جُعِلْتُ فِدَاكَ‌، تَكَارَيْتُ حِمَاراً لأدُورَ عَلَى قُبُورِ الشُّهَدَاءِ‌. قَالَ‌: أَ فَلَا أُخْبِرُكَ بِسَيِّدِ الشُّهَدَاءِ؟ قُلْتُ‌:

بَلَى. قَالَ‌: الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عليه السلام. قُلْتُ‌: وَ إِنَّهُ لَسَيِّدُ الشُّهَدَاءِ؟ قَالَ‌: نَعَمْ‌. قُلْتُ‌: فَمَا لِمَنْ زَارَهُ؟ قَالَ‌: حَجَّةٌ وَ عُمْرَةٌ وَ مِنَ الْخَيْرِ هَكَذَا وَ هَكَذَا.(1)

29. أُمّ سلمة أُمّ محمّد بن مهاجر

تعداد حديث: 2.

موضوع: تكبيرات نماز ميت بر مؤمن و منافق.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

61 1/65. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُهَاجِرٍ، عَنْ أُمِّهِ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ‌: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله إِذَا صَلَّى عَلَى مَيِّتٍ كَبَّرَ وَ تَشَهَّدَ، ثُمَّ كَبَّرَ ثُمَّ صَلَّى عَلَى الأَنْبِيَاءِ وَ دَعَا، ثُمَّ كَبَّرَ وَ دَعَا لِلْمُؤْمِنِينَ‌، ثُمَّ كَبَّرَ الرَّابِعَةَ وَ دَعَا لِلْمَيِّتِ‌، ثُمَّ كَبَّرَ وَ انْصَرَفَ‌، فَلَمَّا نَهَاهُ اللّٰهُ عزّ و جلّ عَنِ الصَّلَاةِ عَلَى الْمُنَافِقِينَ كَبَّرَ وَ تَشَهَّدَ، ثُمَّ كَبَّرَ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّينَ - صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِمْ - ثُمَّ كَبَّرَ وَ دَعَا لِلْمُؤْمِنِينَ‌، ثُمَّ كَبَّرَ الرَّابِعَةَ وَ انْصَرَفَ وَ لَمْ يَدْعُ لِلْمَيِّتِ‌.(2)

62

2/66. الْعِلَلُ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَاتِمٍ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُهَاجِرِ، عَنْ أُمِّهِ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: خَرَجْتُ إِلَى مَكَّةَ فَصَحِبَتْنِي امْرَأَةٌ مِنَ الْمُرْجِئَةِ‌، فَلَمَّا أَتَيْنَا الرَّبَذَةَ أَحْرَمَ النَّاسُ وَ أَحْرَمْتُ مَعَهُمْ‌، فَأَخَّرْتُ‌


1) . بحار الأنوار، ج 98، ص 36.

2) . الكافي، ج 3، ص 181؛ تهذيب الأحكام، ج 3، ص 189-190.

إِحْرَامِي إِلَى الْعَقِيقِ فَقَالَتْ‌: يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ‌، تُخَالِفُونَ فِي كُلِّ شَيْ‌ءٍ‌؛ يُحْرِمُ النَّاسُ مِنَ الرَّبَذَةِ وَ تُحْرِمُونَ مِنَ الْعَقِيقِ‌، وَ كَذَلِكَ تُخَالِفُونَ فِي الصَّلَاةِ عَلَى الْمَيِّتِ‌؛ يُكَبِّرُ النَّاسُ أَرْبَعاً وَ تُكَبِّرُونَ خَمْساً، وَ هِيَ تَشْهَدُ عَلَى اللَّهِ أَنَّ التَّكْبِيرَ عَلَى الْمَيِّتِ أَرْبَعٌ‌. قَالَتْ‌:

فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَقُلْتُ لَهُ‌: أَصْلَحَكَ اللّٰهُ صَحِبَتْنِي امْرَأَةٌ مِنَ الْمُرْجِئَةِ فَقَالَتْ كَذَا وَ كَذَا. فَأَخْبَرْتُهُ بِمَقَالَتِهَا، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله إِذَا صَلَّى عَلَى الْمَيِّتِ كَبَّرَ فَتَشَهَّدَ، ثُمَّ كَبَّرَ فَصَلَّى عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وَ دَعَا، ثُمَّ كَبَّرَ وَ اسْتَغْفَرَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ‌، ثُمَّ كَبَّرَ فَدَعَا لِلْمَيِّتِ‌، ثُمَّ يُكَبِّرُ وَ يَنْصَرِفُ‌؛ فَلَمَّا نَهَاهُ اللّٰهُ عزّ و جلّ عَنِ الصَّلَاةِ عَلَى الْمُنَافِقِينَ كَبَّرَ فَتَشَهَّدَ، ثُمَّ كَبَّرَ فَصَلَّى عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ كَبَّرَ فَدَعَا لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ‌، ثُمَّ كَبَّرَ الرَّابِعَةَ وَ انْصَرَفَ وَ لَمْ يَدْعُ لِلْمَيِّتِ‌.(1)

30. أُمّ سلمة زوجة الرسول

30. أُمّ سلمة زوجة الرسول(2)

تعداد حديث: 97.

موضوعات: قربانى در روز عيد قربان، كينه ورزان نسبت به على عليه السلام، قرائت پيامبر، روزۀ پيامبر در شعبان، وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله به اخراج يهود و نصارى از جزيرة العرب، كار خوب و صدقه، حجاب زنان در برابر نابينا، خوردن پيامبر از كتف گوسفند، خوشحالى دوستان على هنگام مرگ و پس از آن.

اجداد پيامبر، آيۀ تطهير و حديث كسا، تكلم آهو با پيامبر، ذكر گفتن هاى پيامبر، پيامبر در بيمارى وفات خليلش را خواست و على آمد، در بيمارى مرگ حديث ثقلين خواند و على مع القرآن، دست بر سينۀ پيامبر به هنگام رحلت، ذكر استرجاع در مصيبت، نجواى پيامبر با على عليه السلام در حجة الوداع و الحق مع على، اعطاى پيامبر كتابى به امّ سلمه و بازگرداندن آن به على در دوران خلافت، امامت على و اولاد او، تفسير صدّيقين به على و تفسير «حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً» به ائمۀ پس از على، على و شيعيان او


1) . بحار الأنوار، ج 78، ص 339.

2) . رجال البرقي، ص 145، ش 1679؛ رجال الطوسي، ص 52، ش 432، الاستيعاب، ص 4، ش 454، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 458.

هم الفائزون، خوشحالى دوستان على در چهار مكان، انتظار پيامبر بر حوض و رفتار اصحاب پس از پيامبر، داستان عبد الرحمن بن عوف.

خبر دادن پيامبر به على از حوادث آينده، دوستى و دشمنى با على، پيشگويى پيامبر از شهادت عمار، اخبار پيامبر به كشته شدن عمّار، على مع الحق و نزول آيۀ تطهير، تطبيق صديقين بر على و ادامۀ آيه بر ائمه عليهم السلام، كتابت اسم ائمه عليهم السلام بر عرش، تفسير اهل بيت، علاقۀ پيامبر صلى الله عليه و آله به حسنين عليهما السلام، الحق مع على، على وصى رسول اللّٰه، على مع القرآن، على نزديك ترين مردم به رسول خدا، خبر دادن آينده به على توسط پيامبر با اعلام جبرئيل، ذكر فضايل على به سبب هبوط ملائكه.

على نخستين ايمان آورنده، بسته شدن همۀ درها به مسجد جز در خانۀ على، رستگارى شيعه على، على امير مؤمنان، على همتاى فاطمه، فاطمه شبيه ترين مردم به رسول خدا، تطبيق آيۀ «فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً» بر پنج تن و حضرت قائم، پوشانيدن لباس غير دنيايى بر حسين از سوى پيامبر، خبر دادن جبرئيل به شهادت حسين، اعطاى ميوۀ بهشتى به حسنين توسط جبرئيل و بقاى ميوه ها تا زمان امام حسين عليه السلام.

رؤياى پيامبر و خبر دادن از شهادت حسين، مهدى از عترت من است، ضمانت آهو، بشارت على و اصحاب او به بهشت، اطعام شارب الخمر دشمن على، وصيت پيامبر در احتضار، فضيلت معوّذتين، كار خوب و صدقه، روزۀ شعبان، فضيلت خدمت به شوهر.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

63

1/67. [الأمالي للشيخ الطوسي، كشف الغمّة] جَمَاعَةٌ‌، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الرَّزَّازِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْقَيْسِيِّ‌، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَزِيدَ الطَّائِيِّ‌، عَنْ هَاشِمِ بْنِ الْبَرِيدِ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ التَّيْمِيِّ‌، عَنْ أَبِي ثَابِتٍ مَوْلَى أَبِي ذَرٍّ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - قَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي مَرَضِهِ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ يَقُولُ وَ قَدِ امْتَلأَتِ الْحُجْرَةُ مِنْ أَصْحَابِهِ‌: أَيُّهَا النَّاسُ‌، يُوشِكُ أَنْ أُقْبَضَ قَبْضاً سَرِيعاً فَيُنْطَلَقَ بِي، وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمُ الْقَوْلَ مَعْذِرَةً إِلَيْكُمْ‌: أَلَا إِنِّي مُخْلِفٌ فِيكُمْ كِتَابَ رَبِّي عزّ و جلّ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي. ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ عليه السلام فَرَفَعَهَا فَقَالَ‌:

هَذَا عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ‌، وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ‌، خَلِيفَتَانِ بَصِيرَانِ لَا يَفْتَرِقَانِ حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌، فَأَسْأَلُهُمَا مَا ذَا خُلِّفْتُ فِيهِمَا.(1)

64

2/68. رَوَى بَعْضُ مُؤَلِّفِي أَصْحَابِنَا عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ أَنَّهَا قَالَتْ‌:

رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يُلْبِسُ وَلَدَهُ الْحُسَيْنَ عليه السلام حُلَّةً لَيْسَتْ مِنْ ثِيَابِ الدُّنْيَا، فَقُلْتُ لَهُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، مَا هَذِهِ الْحُلَّةُ؟ فَقَالَ‌: هَذِهِ هَدِيَّةٌ أَهْدَاهَا إِلَيَّ رَبِّي لِلْحُسَيْنِ عليه السلام، وَ إِنَّ لُحْمَتَهَا مِنْ زَغَبِ جَنَاحِ جَبْرَئِيلَ‌، وَ هَا أَنَا أُلْبِسُهُ إِيَّاهَا وَ أُزَيِّنُهُ بِهَا، فَإِنَّ الْيَوْمَ يَوْمُ الزِّينَةِ‌، وَ إِنِّي أُحِبُّهُ‌.(2)

65

3/69. [الإرشاد:] رَوَى سِمَاكٌ عَنِ ابْنِ الْمُخَارِقِ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ ذَاتَ يَوْمٍ جَالِساً وَ الْحُسَيْنُ جَالِسٌ فِي حَجْرِهِ إِذْ هَمَلَتْ عَيْنَاهُ بِالدُّمُوعِ‌، فَقُلْتُ لَهُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، مَا لِي أَرَاكَ تَبْكِي جُعِلْتُ فِدَاكَ؟ قَالَ‌: جَاءَنِي جَبْرَئِيلُ فَعَزَّانِي بِابْنِي الْحُسَيْنِ‌، وَ أَخْبَرَنِي أَنَّ طَائِفَةً مِنْ أُمَّتِي تَقْتُلُهُ لَا أَنَالَهَا اللّٰهُ شَفَاعَتِي. وَ رُوِيَ بِإِسْنَادٍ آخَرَ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - أَنَّهَا قَالَتْ‌: خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ مِنْ عِنْدِنَا ذَاتَ لَيْلَةٍ فَغَابَ عَنَّا طَوِيلاً، ثُمَّ جَاءَنَا وَ هُوَ أَشْعَثُ أَغْبَرُ وَ يَدُهُ مَضْمُومَةٌ‌، فَقُلْتُ لَهُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، مَا لِي أَرَاكَ شَعِثاً مُغْبَرّاً؟ فَقَالَ‌:

أُسْرِيَ بِي فِي هَذَا الْوَقْتِ إِلَى مَوْضِعٍ مِنَ الْعِرَاقِ يُقَالُ لَهُ كَرْبَلَاءُ‌، فَأُرِيتُ فِيهِ مَصْرَعَ الْحُسَيْنِ ابْنِي وَ جَمَاعَةٍ مِنْ وُلْدِي وَ أَهْلِ بَيْتِي، فَلَمْ أَزَلْ أَلْقُطُ دِمَاءَهُمْ‌، فَهَا هُوَ فِي يَدِي. وَ بَسَطَهَا إِلَيَّ‌، فَقَالَ‌: خُذِيهَا فَاحْفَظِي بِهَا. فَأَخَذْتُهَا فَإِذَا هِيَ شِبْهُ تُرَابٍ أَحْمَرَ، فَوَضَعْتُهُ فِي قَارُورَةٍ وَ شَدَدْتُ رَأْسَهَا وَ احْتَفَظْتُ بِهَا، فَلَمَّا خَرَجَ الْحُسَيْنُ عليه السلام مِنْ مَكَّةَ مُتَوَجِّهاً نَحْوَ الْعِرَاقِ كُنْتُ أُخْرِجُ تِلْكَ الْقَارُورَةَ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ وَ أَشَمُّهَا وَ أَنْظُرُ إِلَيْهَا، ثُمَّ أَبْكِي لِمُصَابِهِ‌، فَلَمَّا كَانَ فِي الْيَوْمِ الْعَاشِرِ مِنَ الْمُحَرَّمِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي قُتِلَ فِيهِ عليه السلام أَخْرَجْتُهَا فِي أَوَّلِ النَّهَارِ وَ هِيَ بِحَالِهَا، ثُمَّ عُدْتُ إِلَيْهَا آخِرَ النَّهَارِ فَإِذَا هِيَ دَمٌ عَبِيطٌ، فَصِحْتُ فِي بَيْتِي وَ بَكَيْتُ وَ كَظَمْتُ غَيْظِي مَخَافَةَ أَنْ يَسْمَعَ أَعْدَاؤُهُمْ بِالْمَدِينَةِ فَيَتَسَرَّعُوا بِالشَّمَاتَةِ‌، فَلَمْ أَزَلْ حَافِظَةً لِلْوَقْتِ وَ الْيَوْمِ‌


1) . بحار الأنوار، ج 89، ص 80 و ج 22، ص 476.

2) . بحار الأنوار، ج 43، ص 271.

حَتَّى جَاءَ النَّاعِي يَنْعَاهُ‌، فَحُقِّقَ مَا رَأَيْتُ‌.(1)

66

4/70. رُوِيَ فِي بَعْضِ كُتُبِ الْمَنَاقِبِ الْمُعْتَبَرَةِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ الْهَمْدَانِيِّ‌، عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْحَدَّادِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْكَاتِبِ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَدِّهِ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: جَاءَ جَبْرَئِيلُ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقَالَ‌: إِنَّ أُمَّتَكَ تَقْتُلُهُ - يَعْنِي الْحُسَيْنَ - بَعْدَكَ‌. ثُمَّ قَالَ‌: أَ لَا أُرِيكَ مِنْ تُرْبَتِهِ؟ قَالَتْ‌:

فَجَاءَ بِحَصَيَاتٍ‌، فَجَعَلَهُنَّ رَسُولُ اللَّهِ فِي قَارُورَةٍ‌، فَلَمَّا كَانَ لَيْلَةُ قَتْلِ الْحُسَيْنِ قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌: سَمِعْتُ قَائِلاً يَقُولُ‌:

أَيُّهَا الْقَاتِلُونَ جَهْلاً حُسَيْناً *** أَبْشِرُوا بِالْعَذَابِ وَ التَّنْكِيلِ

قَدْ لُعِنْتُمْ عَلَى لِسَانِ دَاودَ *** وَ مُوسَى وَ صَاحِبِ الإِنْجِيلِ‌!

قَالَتْ‌: فَبَكَيْتُ فَفَتَحْتُ الْقَارُورَةَ‌، فَإِذَا قَدْ حَدَثَ فِيهَا دَمٌ‌.(2)

67

5/71. رُوِيَ فِي مُؤَلَّفَاتِ بَعْضِ الأَصْحَابِ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ذَاتَ يَوْمٍ وَ دَخَلَ فِي أَثَرِهِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عليه السلام وَ جَلَسَا إِلَى جَانِبَيْهِ‌، فَأَخَذَ الْحَسَنَ عَلَى رُكْبَتِهِ الْيُمْنَى، وَ الْحُسَيْنَ عَلَى رُكْبَتِهِ الْيُسْرَى، وَ جَعَلَ يُقَبِّلُ هَذَا تَارَةً وَ هَذَا أُخْرَى، وَ إِذَا بِجَبْرَئِيلَ قَدْ نَزَلَ وَ قَالَ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، إِنَّكَ لَتُحِبُّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ؟ فَقَالَ‌: وَ كَيْفَ لَا أُحِبُّهُمَا وَ هُمَا رَيْحَانَتَايَ مِنَ الدُّنْيَا وَ قُرَّتَا عَيْنِي‌؟! فَقَالَ جَبْرَئِيلُ‌: يَا نَبِيَّ اللَّهِ‌، إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ عَلَيْهِمَا بِأَمْرٍ فَاصْبِرْ لَهُ‌. فَقَالَ‌: وَ مَا هُوَ يَا أَخِي‌؟ فَقَالَ‌: قَدْ حَكَمَ عَلَى هَذَا الْحَسَنِ أَنْ يَمُوتَ مَسْمُوماً، وَ عَلَى هَذَا الْحُسَيْنِ أَنْ يَمُوتَ مَذْبُوحاً، وَ إِنَّ لِكُلِّ نَبِيٍّ دَعْوَةً مُسْتَجَابَةً‌، فَإِنْ شِئْتَ كَانَتْ دَعْوَتُكَ لِوَلَدَيْكَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ‌، فَادْعُ اللَّهَ أَنْ يُسَلِّمَهُمَا مِنَ السَّمِّ وَ الْقَتْلِ‌، وَ إِنْ شِئْتَ كَانَتْ مُصِيبَتُهُمَا ذَخِيرَةً فِي شَفَاعَتِكَ لِلْعُصَاةِ مِنْ أُمَّتِكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ‌. فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: يَا جَبْرَئِيلُ‌، أَنَا رَاضٍ بِحُكْمِ رَبِّي لَا أُرِيدُ إِلَّا


1) . بحار الأنوار، ج 44، ص 239-240.

2) . بحار الأنوار، ج 43، ص 241.

مَا يُرِيدُهُ‌، وَ قَدْ أَحْبَبْتُ أَنْ تَكُونَ دَعْوَتِي ذَخِيرَةً لِشَفَاعَتِي فِي الْعُصَاةِ مِنْ أُمَّتِي، وَ يَقْضِيَ اللّٰهُ فِي وَلَدَيَّ مَا يَشَاءُ‌.(1)

68

6/72. [المناقب لابن شهرآشوب:] الْحَسَنُ الْبَصْرِيُّ وَ أُمُّ سَلَمَةَ‌: أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ دَخَلَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ بَيْنَ يَدَيْهِ جَبْرَئِيلُ‌، فَجَعَلَا يَدُورَانِ حَوْلَهُ يُشَبِّهَانِهِ بِدِحْيَةَ الْكَلْبِيِّ‌، فَجَعَلَ جَبْرَئِيلُ يُومِئُ بِيَدِهِ كَالْمُتَنَاوِلِ شَيْئاً، فَإِذَا فِي يَدِهِ تُفَّاحَةٌ وَ سَفَرْجَلَةٌ وَ رُمَّانَةٌ‌، فَنَاوَلَهُمَا وَ تَهَلَّلَتْ وُجُوهُهُمَا، وَ سَعَيَا إِلَى جَدِّهِمَا، فَأَخَذَ مِنْهُمَا فَشَمَّهَا، ثُمَّ قَالَ‌:

صِيرَا إِلَى أُمِّكُمَا بِمَا مَعَكُمَا، وَ بُدُوُّكُمَا بِأَبِيكُمَا أَعْجَبُ‌. فَصَارَا كَمَا أَمَرَهُمَا، فَلَمْ يَأْكُلُوا حَتَّى صَارَ النَّبِيُّ إِلَيْهِمْ فَأَكَلُوا جَمِيعاً، فَلَمْ يَزَلْ كُلَّمَا أَكَلَ مِنْهُ عَادَ إِلَى مَا كَانَ‌، حَتَّى قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَالَ الْحُسَيْنُ عليه السلام: فَلَمْ يَلْحَقْهُ التَّغْيِيرُ وَ النُّقْصَانُ أَيَّامَ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى تُوُفِّيَتْ‌، فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ فَقَدْنَا الرُّمَّانَ وَ بَقِيَ التُّفَّاحُ وَ السَّفَرْجَلُ أَيَّامَ أَبِي، فَلَمَّا اسْتُشْهِدَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فُقِدَ السَّفَرْجَلُ وَ بَقِيَ التُّفَّاحُ عَلَى هَيْئَتِهِ عِنْدَ الْحَسَنِ حَتَّى مَاتَ فِي سَمِّهِ‌، وَ بَقِيَتِ التُّفَّاحَةُ إِلَى الْوَقْتِ الَّذِي حُوصِرْتُ عَنِ الْمَاءِ‌، فَكُنْتُ أَشَمُّهَا إِذَا عَطِشْتُ فَيَسْكُنُ لَهَبُ عَطَشِي، فَلَمَّا اشْتَدَّ عَلَيَّ الْعَطَشُ عَضَضْتُهَا وَ أَيْقَنْتُ بِالْفَنَاءِ‌.

قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام: سَمِعْتُهُ يَقُولُ ذَلِكَ قَبْلَ مَقْتَلِهِ بِسَاعَةٍ‌، فَلَمَّا قَضَى نَحْبَهُ وُجِدَ رِيحُهَا فِي مَصْرَعِهِ‌، فَالْتَمَسْتُ فَلَمْ يُرَ لَهَا أَثَرٌ، فَبَقِيَ رِيحُهَا بَعْدَ الْحُسَيْنِ عليه السلام، وَ لَقَدْ زُرْتُ قَبْرَهُ فَوَجَدْتُ رِيحَهَا يَفُوحُ مِنْ قَبْرِهِ‌، فَمَنْ أَرَادَ ذَلِكَ مِنْ شِيعَتِنَا الزَّائِرِينَ لِلْقَبْرِ فَلْيَلْتَمِسْ ذَلِكَ فِي أَوْقَاتِ السَّحَرِ؛ فَإِنَّهُ يَجِدُهُ إِذَا كَانَ مُخْلِصاً.(2)

69

7/73. [الطرائف] مِنْ مُسْنَدِ أَحْمَد بن حَنْبَلٍ بِإِسْنَادِهِ إِلَى سَهْلٍ قَالَ‌: قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌ زَوْجَةُ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله حِينَ جَاءَهَا نَعْيُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ‌: لَعَنَتْ أَهْلَ الْعِرَاقِ وَ قَالَتْ‌: قَتَلُوهُ قَتَلَهُمُ اللّٰهُ‌! غَرُّوهُ وَ أَذَلُّوهُ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ‌! فَإِنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ قَدْ جَاءَتْهُ فَاطِمَةُ عليها السلام عَشِيَّةً بِبُرْمَةٍ قَدْ


1) . بحار الأنوار، ج 44، ص 241-242.

2) . بحار الأنوار، ج 45، ص 91-92.

صَنَعَتْ فِيهَا عَصِيدَةً تَحْمِلُهَا فِي طَبَقٍ حَتَّى وَضَعَتْهَا بَيْنَ يَدَيْهِ‌، فَقَالَ لَهَا: أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ؟ قَالَتْ‌: هُوَ فِي الْبَيْتِ‌. قَالَ‌: اذْهَبِي فَادْعِيهِ وَ ائْتِينِي بِابْنَيْهِ‌. قَالَتْ‌: وَ جَاءَتْ تَقُودُ ابْنَيْهَا؛ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِيَدٍ، وَ عَلِيٌّ عليه السلام يَمْشِي بِأَثَرِهَا حَتَّى دَخَلُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَأَجْلَسَهُمَا فِي حَجْرِهِ‌، وَ جَلَسَ عَلِيٌّ عليه السلام عَنْ يَمِينِهِ‌، وَ جَلَسَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام عَنْ يَسَارِهِ‌. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌: فَاجْتَذَبَ مِنْ تَحْتِي كِسَاءً خَيْبَرِيّاً كَانَ بِسَاطاً لَنَا، فَلَفَّهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ أَخَذَ طَرَفَيِ الْكِسَاءِ‌، وَ أَلْوَى بِيَدِهِ الْيُمْنَى إِلَى رَبِّهِ عزّ و جلّ وَ قَالَ‌: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ‌، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ؟ قَالَ‌: بَلَى. قَالَتْ‌: فَأَدْخَلَنِي فِي الْكِسَاءِ بَعْدَ مَا قَضَى دُعَاءَهُ لِابْنِ عَمِّهِ عَلِيٍّ وَ ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ وَ ابْنَيْهِمَا.(1)

70

8/74. [المناقب لابن شهرآشوب:] جَامِعُ التِّرْمِذِيِّ‌ وَ كِتَابُ السُّدِّيِّ‌ وَ فَضَائِلُ السَّمْعَانِيِّ‌: أَنَّ أُمَّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي الْمَنَامِ وَ عَلَى رَأْسِهِ التُّرَابُ‌، فَقُلْتُ‌: مَا لَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟! فَقَالَ‌: شَهِدْتُ قَتْلَ الْحُسَيْنِ آنِفاً.(2)

71

9/75. [الخرائج و الجرائح:] رُوِيَ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: كَانَ عَمَّارٌ يَنْقُلُ اللَّبِنَ بِمَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، وَ كَانَ صلى الله عليه و آله يَمْسَحُ التُّرَابَ عَنْ صَدْرِهِ وَ يَقُولُ‌: تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ‌.(3)

72

10/76. جَاءَتْ أُمُّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقَالَتْ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، يَحْضُرُ الأَضْحَى وَ لَيْسَ عِنْدِي ثَمَنُ الأُضْحِيَّةِ‌، فَأَسْتَقْرِضُ وَ أُضَحِّي‌؟ قَالَ‌: فَاسْتَقْرِضِي؛ فَإِنَّهُ دَيْنٌ مَقْضِيٌّ‌.(4)

73

11/77. وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ‌، عَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ‌، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ‌، عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْقُرَشِيِّ قَالَ‌: كُنَّا عِنْدَ أُمِّ سَلَمَةَ‌ فَقَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ لِعَلِيٍّ عليه السلام: لَا يُبْغِضُكُمْ إِلَّا ثَلَاثَةٌ‌: وَلَدُ زِنا، وَ


1) . بحار الأنوار، ج 45، ص 198-199.

2) . بحار الأنوار، ج 45، ص 227.

3) . بحار الأنوار، ج 33، ص 10.

4) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 489، ح 3045.

مُنَافِقٌ‌، وَ مَنْ حَمَلَتْ بِهِ أُمُّهُ وَ هِيَ حَائِضٌ‌.(1)

74

12/78. وَ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ أَنَّهَا قَالَتْ‌: كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يُقَطِّعُ قِرَاءَتَهُ آيَةً آيَةً‌.(2)

75

13/79. و عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ‌، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ‌، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ يَزِيدَ الْعَبْدِيِّ‌، عَنْ عَبْدِ رَبِّهِ‌، عَنْ شُعَيْبٍ‌، عَنْ تَوْبَةَ الضَّمرِيِّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌، عَنْ أَبِي سَلَمَةَ‌: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لَمْ يَكُنْ يَصُومُ مِنَ السَّنَةِ شَهْراً تَامّاً إِلَّا شَعْبَانَ يَصِلُ بِهِ شَهْرَ رَمَضَانَ‌.(3)

76

14/80. عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: كُنْتُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ عِنْدَهُ مَيْمُونَةُ‌، فَأَقْبَلَ ابْنُ أُمِّ مَكْتُومٍ وَ ذَلِكَ بَعْدَ أَنْ أُمِرَ بِالْحِجَابِ‌، فَقَالَ‌: احْتَجِبَا. فَقُلْنَا: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، أَ لَيْسَ أَعْمَى لَا يُبْصِرُنَا؟ قَالَ‌: أَ فَعَمْيَاوَانِ أَنْتُمَا؟ أَ لَسْتُمَا تُبْصِرَانِهِ؟(4)

77

15/81. رُوِيَ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ زَوْجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قَالَتْ‌: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: مَعَدُّ بْنُ عَدْنَانَ بْنِ أُدَدَ بْنِ زَيْدِ بْنِ ثَرَا بْنِ أَعْرَاقِ الثَّرَى.(5)

78

16/82. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌: زَيْدٌ هَمَيْسَعُ‌، وَ ثَرَا نَبْتٌ‌، وَ أَعْرَاقُ الثَّرَى إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عليه السلام قَالَتْ‌: ثُمَّ قَرَأَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: «وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحٰابَ اَلرَّسِّ وَ قُرُوناً بَيْنَ ذٰلِكَ كَثِيراً» لا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللّٰهُ‌.(6)

79

17/83. زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ وَ أَنَسٌ وَ أُمُّ سَلَمَةَ‌ وَ الصَّادِقُ عليه السلام: أَنَّهُ [صلى الله عليه و آله] مَرَّ بِظَبْيَةٍ مَرْبُوطَةٍ بِطُنْبِ خَيْمَةِ يَهُودِيٍّ فَقَالَتْ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، إِنِّي أُمُّ خِشْفَيْنِ عَطْشَانَيْنِ‌، وَ هَذَا ضَرْعِي قَدِ امْتَلأَ لَبَناً، فَخَلِّنِي حَتَّى أُرْضِعَهَا ثُمَّ أَعُودَ فَتَرْبِطَنِي. فَقَالَ‌: أَخَافُ أَنْ لَا تَعُودِي. قَالَتْ‌: جَعَلَ اللّٰهُ عَلَيَّ عَذَابَ الْعَشَّارِينَ إِنْ لَمْ أَعُدْ. فَخَلَّى سَبِيلَهَا فَخَرَجَتْ وَ حَكَتْ لِخِشْفَيْهَا مَا


1) . وسائل الشيعة، ج 2، ص 319، ح 2242.

2) . وسائل الشيعة، ج 6، ص 208، ح 7747.

3) . وسائل الشيعة، ج 10، ص 503، ح 13962.

4) . وسائل الشيعة، ج 20، ص 232، ح 25511.

5) . بحار الأنوار، ج 15، ص 280.

6) . بحار الأنوار، ج 15، ص 280.

جَرَى، فَقَالَا: لَا نَشْرَبُ اللَّبَنَ‌، وَ ضَامِنُكِ رَسُولُ اللَّهِ فِي أَذًى مِنْكِ‌. فَخَرَجَتْ مَعَ خِشْفَيْهَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ أَثْنَتْ عَلَيْهِ‌، وَ جَعَلَا يَمْسَحَانِ رُءوسَهُمَا بِرَسُولِ اللَّهِ‌، فَبَكَى الْيَهُودِيُّ وَ أَسْلَمَ وَ قَالَ‌: قَدْ أَطْلَقْتُهَا. وَ اتَّخَذَ هُنَاكَ مَسْجِداً، فَخَنَقَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي أَعْنَاقِهَا بِسِلْسِلَةٍ‌، وَ قَالَ‌: حَرَّمْتُ لُحُومَكُمْ عَلَى الصَّيَّادِينَ‌. ثُمَّ قَالَ‌: لَوْ أَنَّ الْبَهَائِمَ يَعْلَمُونَ مِنَ الْمَوْتِ‌...

الْخَبَرَ.(1)

80

18/84. عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله بِآخِرِهِ لَا يَقُومُ وَ لَا يَقْعُدُ وَ لَا يَجِيءُ وَ لَا يَذْهَبُ إِلَّا قَالَ‌: سُبْحَانَ اللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ‌، أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ‌. فَسَأَلْنَاهُ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ‌: إِنِّي أُمِرْتُ بِهَا. ثُمَّ قَرَأَ «إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اَللّٰهِ وَ اَلْفَتْحُ‌».(2)

81

19/85. رُوِيَ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: وَضَعْتُ يَدِي عَلَى صَدْرِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَوْمَ مَاتَ‌، فَمَرَّ بِي جَمْعٌ آكُلُ وَ أَتَوَضَّأُ مَا تَذْهَبُ رِيحُ الْمِسْكِ مِنْ يَدِي.(3)

82

20/86. دَعَوَاتُ الرَّاوَنْدِيِّ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ أُصِيبَ بِمُصِيبَةٍ فَقَالَ‌: كَمَا أَمَرَهُ اللّٰهُ‌: ««إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ‌»، اللَّهُمَّ أَجِرْنِي مِنْ مُصِيبَتِي، وَ أَعْقِبْنِي خَيْراً مِنْهُ‌» فَعَلَ اللّٰهُ ذَلِكَ بِهِ‌. قَالَتْ‌: فَلَمَّا تُوُفِّيَ أَبُو سَلَمَةَ قُلْتُهُ ثُمَّ قُلْتُ‌: وَ مَنْ مِثْلُ أَبِي سَلَمَةَ؟ فَأَعْقَبَنِي اللّٰهُ بِرَسُولِهِ صلى الله عليه و آله فَتَزَوَّجَنِي.(4)

83

21/87. [الأمالي للشيخ الطوسي:] جَمَاعَةٌ‌، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَحْمُودِ بْنِ بِنْتِ الأَشَجِّ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الذُّهْلِيِّ‌، عَنْ عَمَّارِ بْنِ الصَّبَّاحِ‌، عَنْ عَبْدِ الْغَفُورِ أَبِي الصَّبَّاحِ الْوَاسِطِيِّ‌، عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ سَعِيدٍ الأَنْصَارِيِّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَدِّهِ وَ كَانَتْ لَهُ صُحْبَةٌ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ زَوْجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قَالَتْ‌: حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عَامَ حَجَّةِ الْوَدَاعِ بِأَزْوَاجِهِ‌، فَكَانَ يَأْوِي فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ إِلَى امْرَأَةٍ مِنْهُنَّ وَ هُوَ حَرَامٌ يَبْتَغِي بِذَلِكَ‌


1) . بحار الأنوار، ج 17، ص 415-416.

2) . بحار الأنوار، ج 21، ص 100.

3) . بحار الأنوار، ج 22، ص 528.

4) . بحار الأنوار، ج 22، ص 227.

الْعَدْلَ بَيْنَهُنَّ‌. قَالَتْ‌: فَلَمَّا أَنْ كَانَتْ لَيْلَةُ عَائِشَةَ وَ يَوْمُهَا خَلَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام يُنَاجِيهِ وَ هُمَا يَسِيرَانِ فَأَطَالَ مُنَاجَاتَهُ‌، فَشَقَّ ذَلِكَ عَلَى عَائِشَةَ فَقَالَتْ‌: إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَذْهَبَ إِلَى عَلِيٍّ فَأَنَالَهُ - أَوْ قَالَتْ‌: أَتَنَاوَلَهُ - بِلِسَانِي فِي حَبْسِهِ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عَنِّي! فَنَهَيْتُهَا، فَنَصَّتْ نَاقَتَهَا فِي السَّيْرِ، ثُمَّ إِنَّهَا رَجَعَتْ إِلَيَّ وَ هِيَ تَبْكِي فَقُلْتُ‌: مَا لَكِ؟ فَقَالَتْ‌:

إِنِّي أَتَيْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَقُلْتُ‌: يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ‌، مَا تَزَالُ تَحْبِسُ عَنِّي رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله! فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لَا تَحُولِي بَيْنِي وَ بَيْنَ عَلِيٍّ‌، إِنَّهُ لَا يَخَافُهُ فِيَّ أَحَدٌ، وَ إِنَّهُ لَا يُبْغِضُهُ - وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ - مُؤْمِنٌ وَ لَا يُحِبُّهُ كَافِرٌ. أَلَا إِنَّ الْحَقَّ بَعْدِي مَعَ عَلِيٍّ يَمِيلُ مَعَهُ حَيْثُمَا مَالَ‌، لَا يَفْتَرِقَانِ جَمِيعاً حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌: فَقُلْتُ لَهَا: قَدْ كُنْتُ نَهَيْتُكِ فَأَبَيْتِ إِلَّا مَا صَنَعْتِ‌.(1)

84

22/88. [بصائر الدرجات:] عِمْرَانُ بْنُ مُوسَى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ‌، عَنْ عِيسَى بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَدِّهِ‌، عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ‌، عَنْ أُمِّهِ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَ‌: قَالَتْ‌: أَقْعَدَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عَلِيّاً عليه السلام فِي بَيْتِي، ثُمَّ دَعَا بِجِلْدِ شَاةٍ‌، فَكَتَبَ فِيهِ حَتَّى مَلأ أَكَارِعَهُ‌، ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَيَّ وَ قَالَ‌: مَنْ جَاءَكِ مِنْ بَعْدِي بِآيَةِ كَذَا وَ كَذَا فَادْفَعِيهِ إِلَيْهِ‌. فَأَقَامَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌ حَتَّى تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ وُلِّيَ أَبُو بَكْرٍ أَمْرَ النَّاسِ بَعَثَتْنِي فَقَالَتْ‌:

اذْهَبْ وَ انْظُرْ مَا صَنَعَ هَذَا الرَّجُلُ؟ فَجِئْتُ فَجَلَسْتُ فِي النَّاسِ حَتَّى خَطَبَ أَبُو بَكْرٍ، ثُمَّ نَزَلَ فَدَخَلَ بَيْتَهُ فَجِئْتُ فَأَخْبَرْتُهَا فَأَقَامَتْ حَتَّى إِذَا وُلِّيَ عُمَرُ بَعَثَتْنِي، فَصَنَعَ مِثْلَ مَا صَنَعَ صَاحِبُهُ فَجِئْتُ فَأَخْبَرْتُهَا، ثُمَّ أَقَامَتْ حَتَّى وُلِّيَ عُثْمَانُ فَبَعَثَتْنِي فَصَنَعَ كَمَا صَنَعَ صَاحِبَاهُ فَأَخْبَرْتُهَا، ثُمَّ أَقَامَتْ حَتَّى وُلِّيَ عَلِيٌّ فَأَرْسَلَتْنِي فَقَالَتِ‌: انْظُرْ مَا يَصْنَعُ هَذَا الرَّجُلُ؟ فَجِئْتُ فَجَلَسْتُ فِي الْمَسْجِدِ، فَلَمَّا خَطَبَ عَلِيٌّ عليه السلام نَزَلَ فَرَآنِي فِي النَّاسِ فَقَالَ‌: اذْهَبْ فَاسْتَأْذِنْ عَلَى أُمِّكَ‌. قَالَ‌: فَخَرَجْتُ حَتَّى جِئْتُهَا فَأَخْبَرْتُهَا وَ قُلْتُ‌: قَالَ لِيَ‌: اسْتَأْذِنْ عَلَى أُمِّكَ‌. وَ هُوَ خَلْفِي يُرِيدُكِ‌. قَالَتْ‌: وَ أَنَا وَ اللَّهِ أُرِيدُهُ‌. فَاسْتَأْذَنَ عَلِيٌّ فَدَخَلَ فَقَالَ‌: أَعْطِينِي الْكِتَابَ الَّذِي


1) . بحار الأنوار، ج 22، ص 243.

دُفِعَ إِلَيْكَ بِآيَةِ كَذَا وَ كَذَا. كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أُمِّي، حَتَّى قَامَتْ إِلَى تَابُوتٍ لَهَا فِي جَوْفِهِ تَابُوتٌ لَهَا صَغِيرٌ، فَاسْتَخْرَجَتْ مِنْ جَوْفِهِ كِتَاباً فَدَفَعَتْهُ إِلَى عَلِيٍّ‌. ثُمَّ قَالَتْ لِي أُمِّي: يَا بُنَيَّ‌، الْزَمْهُ‌؛ فَلَا وَ اللَّهِ مَا رَأَيْتُ بَعْدَ نَبِيِّكَ إِمَاماً غَيْرَهُ‌.(1)

85

23/89. [الأمالي للصدوق:] ابْنُ شَاذَوَيْهِ الْمُؤَدِّبِ‌، عَنْ مُحَمَّدٍ الْحِمْيَرِيِّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنِ ابْنِ عِيسَى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ‌، عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْهَاشِمِيِّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَدِّهِ‌، عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ‌، عَنْ أُمِّهِ أُمِّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - قَالَ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ الأئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدِي سَادَةُ أَهْلِ الأَرْضِ وَ قَادَةُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ‌.(2)

86

24/90. [المناقب لابن شهرآشوب:] قَيْسُ بْنُ أَبِي حَازِمٍ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي قَوْلِهِ «فَأُولٰئِكَ مَعَ اَلَّذِينَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَيْهِمْ مِنَ اَلنَّبِيِّينَ‌»: أَنَا، «وَ اَلصِّدِّيقِينَ‌» عَلِيٌّ‌، «وَ اَلصّٰالِحِينَ‌» * حَمْزَةُ‌، «وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً» الأئِمَّةُ الاثْنَا عَشَرَ بَعْدِي.(3)

87

25/91. [الخصال، الأمالي للصدوق:] أَبِي، عَنِ الْمُؤَدِّبِ‌، عَنِ الأَصْبَهَانِيِّ‌، عَنِ الثَّقَفِيِّ‌، عَنْ مُخَوَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ عَبْدِ الْجَبَّارِ بْنِ الْعَبَّاسِ‌، عَنْ عَمَّارِ أَبِي مُعَاوِيَةَ‌، عَنْ عَمْرَةَ‌ ابْنَةِ أَفْعَى قَالَتْ‌: سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - تَقُولُ‌: نَزَلَتْ هٰذِهِ الآيَةُ فِي بَيْتِي «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» قَالَتْ‌: وَ فِي الْبَيْتِ سَبْعَةٌ‌: رَسُولُ اللَّهِ وَ جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عليهما السلام قَالَتْ‌: وَ أَنَا عَلَى الْبَابِ‌، فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ؟ قَالَ‌: إِنَّكِ مِنْ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ‌. وَ مَا قَالَ إِنَّكِ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ‌.(4)

88

26/92. [كنز جامع الفوائد و تأويل الآيات الظاهرة:] مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ‌، عَنْ مُظَفَّرِ بْنِ‌


1) . بحار الأنوار، ج 22، ص 223-224 و ج 38، ص 132.

2) . بحار الأنوار، ج 23، ص 127.

3) . بحار الأنوار، ج 23، ص 336.

4) . بحار الأنوار، ج 35، ص 209.

يُونُسَ بْنِ مُبَارَكٍ‌، عَنْ عَبْدِ الأَعْلَى بْنِ حَمَّادٍ، عَنْ مُخَوَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ عَبْدِ الْجَبَّارِ بْنِ الْعَبَّاسِ‌، عَنْ عَمَّارٍ الدُّهْنِيِّ‌، عَنْ عَمْرَةَ‌ بِنْتِ أَفْعَى، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ فِي بَيْتِي وَ فِي الْبَيْتِ سَبْعَةٌ‌: جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ‌. وَ قَالَتْ‌: وَ كُنْتُ عَلَى الْبَابِ فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ؟ قَالَ‌: إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ، إِنَّكِ مِنْ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ‌. وَ مَا قَالَ‌: إِنَّكِ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ‌.(1)

89

27/93. [تفسير فرات بن إبراهيم:] الْحَسَنُ بْنُ حُبَاشِ بْنِ يَحْيَى الدِّهْقَانُ‌، مُعَنْعَناً، عَنْ عَمْرَةَ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌؟ قَالَتْ‌: قُلْتُ‌: مَا تَقُولُ فِي هَذَا الَّذِي قَدْ أَكْثَرَ النَّاسُ فِي شَأْنِهِ مِنْ بَيْنِ حَامِدٍ وَ ذَامٍّ؟ قَالَتْ‌: وَ أَنْتِ مِمَّنْ يَحْمَدُهُ أَوْ يَذُمُّهُ؟ قُلْتُ‌: مِمَّنْ يَحْمَدُهُ‌. قَالَتْ‌: يَكُونُ كَذَلِكَ‌؛ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ كَانَ عَلَى الْحَقِّ‌، مَا غَيَّرَ وَ مَا بَدَّلَ حَتَّى قُتِلَ‌. وَ سَأَلْتُهَا عَنْ هَذِهِ الآيَةِ قَوْلِهِ تَعَالَى: «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»؟ قَالَتْ‌:

نَزَلَتْ فِي بَيْتِي وَ فِي الْبَيْتِ سَبْعَةٌ‌: جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عليهم السلام؛ جَبْرَئِيلُ يَحْمِلُ عَلَى النَّبِيِّ‌، وَ النَّبِيُّ يَحْمِلُ عَلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِمُ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ‌.(2)

90

28/94. [تفسير فرات بن إبراهيم عليهم السلام:] الْحَسَنُ مُعَنْعَناً عَنْ عَمْرَةَ‌ الْهَمدَانِيَّةِ قَالَتْ‌: قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌: أَنْتِ عَمْرَةُ؟ قَالَتْ‌: نَعَمْ‌. قَالَتْ عَمْرَةُ‌: أَ لَا تُخْبِرِينِي عَنْ هَذَا الرَّجُلِ الَّذِي أُصِيبَ بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ فَمُحِبٌّ وَ مُبْغِضٌ‌. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌: فَتُحِبِّينَهُ؟ قَالَتْ‌: لَا أُحِبُّهُ وَ لَا أُبْغِضُهُ - تُرِيدُ عَلِيّاً -. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌: أَنْزَلَ اللّٰهُ تَعَالَى: «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» وَ مَا فِي الْبَيْتِ إِلَّا جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عليهم السلام وَ أَنَا، فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، أَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ؟ فَقَالَ‌: مِنْ صَالِحِ‌


1) . بحار الأنوار، ج 25، ص 214.

2) . بحار الأنوار، ج 35، ص 216.

نِسَائِي يَا عَمْرَةُ‌. فَلَوْ كَانَ قَالَ نَعَمْ‌، كَانَ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا تَطْلُعُ عَلَيْهِ الشَّمْسُ‌.(1)

91

29/95. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: إِنَّ عَلِيّاً وَ شِيعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ‌.(2)

92

30/96. كِتَابُ الْمُحْتَضَرِ لِلْحَسَنِ بْنِ سُلَيْمَانَ‌، نَاقِلاً مِنْ كِتَابٍ جَمَعَهُ السَّيِّدُ حَسَنُ بْنُ كَبْشٍ الْحُسَيْنِيُّ‌، بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْمُفِيدِ، رَفَعَ الْحَدِيثَ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لِعَلِيٍّ عليه السلام: يَا عَلِيُّ‌، إِخْوَانُكَ يَفْرَحُونَ فِي أَرْبَعَةِ مَوَاطِنَ‌: عِنْدَ خُرُوجِ أَنْفُسِهِمْ وَ أَنَا وَ أَنْتَ شَاهِدُهُمْ‌، وَ عِنْدَ الْمُسَاءَلَةِ فِي قُبُورِهِمْ‌، وَ عِنْدَ الْعَرْضِ‌، وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ.(3)

93

31/97. وَ مِنْ صَحِيحِ مُسْلِمٍ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قَالَ‌: إِنِّي لَكُمْ فَرَطٌ عَلَى الْحَوْضِ‌، فَإِيَّايَ لَا يَأْتِيَنَّ أَحَدُكُمْ‌، فَيُذَبُّ عَنِّي كَمَا يُذَبُّ الْبَعِيرُ الضَّالُّ فَأَقُولُ‌: فِيمَ هَذَا؟ فَيُقَالُ‌: إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ‌! فَأَقُولُ‌: سُحْقاً.(4)

94

32/98. [المجالس للمفيد:] بِهَذَا الإِسْنَادِ، عَنْ عِيسَى، عَنْ أَبِي مُعَاوِيَةَ‌، عَنِ الأَعْمَشِ‌، عَنْ شَقِيقٍ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قَالَ‌: دَخَلَ عَلَيْهَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ فَقَالَ يَا أُمَّهْ‌، قَدْ خِفْتُ أَنْ يُهْلِكَنِي كَثْرَةُ مَالِي؛ أَنَا أَكْثَرُ قُرَيْشٍ مَالاً. قَالَتْ‌: يَا بُنَيَّ‌، فَأَنْفِقْ‌؛ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: مِنْ أَصْحَابِي مَنْ لَا يَرَانِي بَعْدَ أَنْ أُفَارِقَهُ‌. قَالَ‌: فَخَرَجَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ فَلَقِيَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ‌، فَأَخْبَرَهُ بِالَّذِي قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌، فَجَاءَ يَشْتَدُّ حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهَا فَقَالَ‌: بِاللَّهِ - يَا أُمَّهْ - أَنَا مِنْهُمْ؟

فَقَالَتْ‌: لَا أَعْلَمُ‌، وَ لَنْ أُبْرِئَ بَعْدَكَ أَحَداً.(5)

95

33/99. رُوِيَ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ زَوْجَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله أَنَّهَا قَالَتْ‌: كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله


1) . بحار الأنوار، ج 35، ص 216.

2) . بحار الأنوار، ج 27، ص 143.

3) . بحار الأنوار، ج 27، ص 164.

4) . بحار الأنوار، ج 28، ص 28-29.

5) . بحار الأنوار، ج 28، ص 28.

تِسْعَ نِسْوَةٍ‌، وَ كَانَتْ لَيْلَتِي وَ يَوْمِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَتَيْتُ الْبَابَ فَقُلْتُ‌: أَدْخُلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله‌؟ فَقَالَ‌: لَا. قَالَتْ‌: فَكَبَوْتُ كَبْوَةً شَدِيدَةً مَخَافَةَ أَنْ يَكُونَ رَدَّنِي مِنْ سَخَطِهِ‌، أَوْ نَزَلَ فِيَّ شَيْ‌ءٌ مِنَ السَّمَاءِ‌، ثُمَّ لَمْ أَلْبَثْ أَنْ أَتَيْتُ الْبَابَ ثَانِيَةً فَقُلْتُ‌: أَدْخُلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ‌: لَا. قَالَتْ‌: فَكَبَوْتُ كَبْوَةً أَشَدَّ مِنَ الأُولَى، ثُمَّ لَمْ أَلْبَثْ حَتَّى أَتَيْتُ الْبَابَ ثَالِثَةً فَقُلْتُ‌:

أَدْخُلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ‌: ادْخُلِي يَا أُمَّ سَلَمَةَ‌. فَدَخَلْتُ وَ عَلِيٌّ عليه السلام جَاثٍ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُوَ يَقُولُ‌: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ‌! إِذَا كَانَ كَذَا وَ كَذَا فَمَا تَأْمُرُنِي‌؟ قَالَ‌: آمُرُكَ بِالصَّبْرِ. ثُمَّ أَعَادَ عَلَيْهِ الْقَوْلَ ثَانِيَةً فَأَمَرَهُ بِالصَّبْرِ، ثُمَّ أَعَادَ عَلَيْهِ الْقَوْلَ ثَالِثَةً فَقَالَ لَهُ‌: يَا عَلِيُّ يَا أَخِي، إِذَا كَانَ ذَلِكَ مِنْهُمْ فَسُلَّ سَيْفَكَ‌، وَ ضَعْهُ عَلَى عَاتِقِكَ‌، وَ اضْرِبْ قَدَماً قَدَماً حَتَّى تَلْقَانِي وَ سَيْفُكَ شَاهِرٌ يَقْطُرُ مِنْ دِمَائِهِمْ‌.

ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ وَ قَالَ‌: مَا هَذِهِ الْكَآبَةُ يَا أُمَّ سَلَمَةَ؟ قُلْتُ‌: لِلَّذِي كَانَ مِنْ رَدِّكَ إِيَّايَ يَا رَسُولَ اللَّهِ‌. فَقَالَ لِي: وَ اللَّهِ مَا رَدَدْتُكِ إِلَّا لِشَيْ‌ءٍ خير [خُبِّرْتُ‌] مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ‌، وَ لَكِنْ أَتَيْتِنِي وَ جَبْرَئِيلُ عليه السلام يُخْبِرُنِي بِالأَحْدَاثِ الَّتِي تَكُونُ بَعْدِي، وَ أَمَرَنِي أَنْ أُوصِيَ بِذَلِكَ عَلِيّاً عليه السلام. يَا أُمَّ سَلَمَةَ‌، اسْمَعِي وَ اشْهَدِي؛ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَزِيرِي فِي الدُّنْيَا وَ وَزِيرِي فِي الآخِرَةِ‌. يَا أُمَّ سَلَمَةَ‌، اسْمَعِي وَ اشْهَدِي؛ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي، وَ قَاضِي عِدَاتِي، وَ الذَّائِدُ عَنْ حَوْضِي. اسْمَعِي وَ اشْهَدِي؛ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ‌، وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ‌، وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ‌، وَ قَاتِلُ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ‌. قُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، مَنِ النَّاكِثُونَ؟ قَالَ‌:

الَّذِينَ يُبَايِعُونَهُ بِالْمَدِينَةِ‌، وَ يُقَاتِلُونَهُ بِالْبَصْرَةِ‌. قُلْتُ‌: مَنِ الْقَاسِطُونَ؟ قَالَ‌: مُعَاوِيَةُ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ‌. قُلْتُ‌: مَنِ الْمَارِقُونَ؟ قَالَ‌: أَصْحَابُ النَّهْرَوَانَ‌.(1)

96

34/100. بِأَسَانِيدَ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لا يُحِبُّ عَلِيّاً مُنَافِقٌ‌، وَ لَا يُبْغِضُهُ مُؤْمِنٌ‌.(2)


1) . بحار الأنوار، ج 29، ص 421-422.

2) . بحار الأنوار، ج 29، ص 641.

97

35/101. وَ فِي صَحِيحِ مُسْلِمٍ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَالَ لِعَمَّارِ: تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ‌.(1)

98

36/102. بِأَسَانِيدَ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لِعَمَّارٍ: تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ‌.(2)

99

37/103. فِي حَدِيثِ أُمِّ سَلَمَةَ‌: أَنَّهُ دَخَلَ عَلَيْهَا وَ عِنْدَهَا جَارِيَةٌ بِهَا سَفْعَةٌ فَقَالَ‌: إِنَّ بِهَا نَظْرَةً فَاسْتَرْقُوا لَهَا؛ أَيْ عَلَامَةً مِنَ الشَّيْطَانِ أَوْ ضَرْبَةً وَاحِدَةً مِنْهُ‌، وَ هِيَ الْمَرَّةُ مِنَ السَّفْعِ الأَخْذِ.(3)

100

38/104. [تفسير فرات بن إبراهيم:] عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَخْلَدٍ الْجُعْفِيُّ‌، مُعَنْعَناً عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: فِي بَيْتِي نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ‌: «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»، وَ ذَلِكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله جَلَّلَهُمْ فِي مَسْجِدِهِ بِكِسَاءٍ‌، ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ فَنَصَبَهَا عَلَى الْكِسَاءِ وَ هُوَ يَقُولُ‌: اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ كَمَا أَذْهَبْتَ عَنْ آلِ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ‌، وَ طَهِّرْهُمْ مِنَ الرِّجْسِ كَمَا طَهَّرْتَ آلَ لُوطٍ وَ آلَ عِمْرَانَ وَ آلَ هَارُونَ‌. قُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، لَا أَدْخُلُ مَعَكُمْ؟ قَالَ‌: إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ، وَ إِنَّكِ مِنْ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ‌.

قَالَتْ بِنْتُهُ‌: سَمِّيهِمْ يَا أُمَّهْ‌. قَالَتْ‌: فَاطِمَةُ وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عليهم السلام.(4)

101 39/105. [الطرائف:] وَ مِنْ ذَلِكَ مَا رَوَتْهُ أُمُّ سَلَمَةَ‌ فِي تَعْيِينِ أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وَ أَنَّهُ صلى الله عليه و آله ذَكَرَ أَسْمَاءَهُمْ وَ حَقَّقَهُمْ لأمَّتِهِ فِي عِدَّةِ مَجَالِسَ وَ عِدَّةِ أَوْقَاتٍ‌، فَمِنْ ذَلِكَ مِنْ مُسْنَدِ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ‌ بِإِسْنَادِهِ إِلَى عَطِيَّةَ الطُّفَاوِيِّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ حَدَّثَتْهُ قَالَتْ‌: بَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي بَيْتِي يَوْماً إِذْ قَالَ الْخَادِمُ‌: إِنَّ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ فِي السُّدَّةِ‌. قَالَتْ‌: فَقَالَ لِي: قُومِي فَتَنَحَّي لِي عَنْ أَهْلِ بَيْتِي. قَالَتْ‌: فَقُمْتُ فَتَنَحَّيْتُ فِي الْبَيْتِ قَرِيباً، فَدَخَلَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ هُمَا صَبِيَّانِ صَغِيرَانِ - قَالَتْ‌: - فَأَخَذَ الصَّبِيَّيْنِ فَوَضَعَهُمَا فِي حَجْرِهِ‌، فَقَبَّلَهُمَا وَ


1) . بحار الأنوار، ج 33، ص 12.

2) . بحار الأنوار، ج 33، ص 22.

3) . بحار الأنوار، ج 33، ص 328.

4) . بحار الأنوار، ج 35، ص 217.

اعْتَنَقَ عَلِيّاً بِإِحْدَى يَدَيْهِ وَ فَاطِمَةَ بِالْيَدِ الأُخْرَى، وَ قَبَّلَ فَاطِمَةَ وَ أَغْدَفَ عَلَيْهِمْ خَمِيصَةً سَوْدَاءَ‌، ثُمَّ قَالَ‌: اللَّهُمَّ إِلَيْكَ لَا إِلَى النَّارِ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي. قَالَتْ‌: قُلْتُ‌: وَ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ‌:

أَنْتِ عَلَى خَيْرٍ.(1)

102

40/106. [الطرائف:] وَ مِنْ ذَلِكَ فِي الْمَعْنَى مِنْ مُسْنَدِ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌، عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِي رِيَاحٍ قَالَ‌: حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ أُمَّ سَلَمَةَ‌ تَذْكُرُ أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله كَانَ فِي بَيْتِهَا فَأَتَتْ فَاطِمَةُ بِبُرْمَةٍ فِيهَا حَرِيرَةٌ فَدَخَلَتْ بِهَا عَلَيْهِ قَالَ‌: ادْعِي لِي زَوْجَكِ وَ ابْنَيْكِ‌. قَالَتْ‌: فَجَاءَ عَلِيٌّ وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ‌، فَدَخَلُوا وَ جَلَسُوا يَأْكُلُونَ مِنْ تِلْكَ الْحَرِيرَةِ وَ هُوَ وَ هُمْ عَلَى مَنَامَةٍ لَهُ وَ لِي، وَ كَانَ تَحْتَهُ كِسَاءٌ خَيْبَرِيٌّ‌. قَالَتْ‌: وَ أَنَا فِي الْحُجْرَةِ أُصَلِّي، فَأَنْزَلَ اللّٰهُ تَعَالَى هَذِهِ الآيَةَ‌: «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» - قَالَتْ‌: - فَأَخَذَ فَضْلَ الْكِسَاءِ وَ كَسَاهُمْ بِهِ‌، ثُمَّ أَخْرَجَ يَدَهُ فَأَلْوَى بِهَا إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ‌: هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ حَامَّتِي؛ اللَّهُمَّ فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قَالَتْ‌: فَأَدْخَلْتُ رَأْسِيَ الْبَيْتَ وَ قُلْتُ‌: وَ أَنَا مَعَكُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ‌: إِنَّكِ لَعَلَى خَيْرٍ، إِنَّكِ لَعَلَى خَيْرٍ.(2)

103

41/107. وَ رَوَى السَّيِّدُ أَيْضاً فِي كِتَابِ سَعْدِ السُّعُودِ مِنْ تَفْسِيرِ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَرْوَانَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُوسَى، عَنْ يَحْيَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ صَاعِدٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ خَالِدٍ التَّمَّارِ، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يُوسُفَ‌، عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَبِي سُلَيْمَانَ‌، عَنْ أَبِي لَيْلٍ الْكِنْدِيِّ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ زَوْجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله كَانَ فِي بَيْتِهَا عَلَى مَنَامَةٍ لَهَا عَلَيْهِ كِسَاءٌ خَيْبَرِيٌّ‌، فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ بِبُرْمَةٍ فِيهَا حَرِيرَةٌ‌، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: ادْعِي لِي زَوْجَكِ وَ ابْنَيْهِ حَسَناً وَ حُسَيْناً. فَدَعَتْهُمْ‌، فَبَيْنَمَا هُمْ يَأْكُلُونَ إِذْ نَزَلَتْ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله هَذِهِ الآيَةُ‌: «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً». قَالَتْ‌: فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله بِفَضْلِ الْكِسَاءِ فَغَشِيَهُمْ إِيَّاهُ‌، ثُمَّ قَالَ‌: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً.


1) . بحار الأنوار، ج 35، ص 219.

2) . بحار الأنوار، ج 35، ص 220.

قَالَهَا النَّبِيُّ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ‌، فَأَدْخَلْتُ رَأْسِي فِي الْكِسَاءِ فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، وَ أَنَا مَعَكُمْ؟ فَقَالَ‌: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ.(1)

104

42/108. [كفاية الأثر:] الْمُعَافَى بْنُ زَكَرِيَّا، عَنْ أَبِي سُلَيْمَانَ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي هَرَاسَةَ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيِّ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الأَنْصَارِيِّ‌، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ‌، عَنْ حَرِيزٍ، عَنِ الأَعْمَشِ‌، عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ‌، عَنْ قَيْسِ بْنِ أَبِي حَازِمٍ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ‌: سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عَنْ قَوْلِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى: «فَأُولٰئِكَ مَعَ اَلَّذِينَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَيْهِمْ مِنَ اَلنَّبِيِّينَ وَ اَلصِّدِّيقِينَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً» قَالَ‌: «اَلَّذِينَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَيْهِمْ مِنَ اَلنَّبِيِّينَ‌» * أَنَا، «وَ اَلصِّدِّيقِينَ‌» عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ‌، «وَ اَلشُّهَدٰاءِ‌» * الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ‌، «وَ اَلصّٰالِحِينَ‌» * حَمْزَةُ‌، «وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً» الأئِمَّةُ الاثْنَا عَشَرَ بَعْدِي.(2)

105

43/109. [كفاية الأثر:] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَيَّاشِيُّ‌، عَنْ جَدِّهِ عُبَيْدِ اللَّهِ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَخْزُومِيِّ‌، عَنْ عُمَرَ بْنِ حَمَّادٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ هَاشِمِ بْنِ الْبَرِيدِ، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ التَّمِيمِيِّ‌، عَنْ أَبِي ثَابِتٍ مَوْلَى أَبِي ذَرٍّ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ نَظَرْتُ فَإِذَا مَكْتُوبٌ عَلَى الْعَرْشِ‌: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ‌، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‌، أَيَّدْتُهُ بِعَلِيٍّ‌، وَ نَصَرْتُهُ بِعَلِيٍّ‌، وَ رَأَيْتُ أَنْوَارَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ أَنْوَارَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ‌، وَ رَأَيْتُ نُورَ الْحُجَّةِ يَتَلأْلأُ مِنْ بَيْنِهِمْ كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ‌، فَقُلْتُ‌: يَا رَبِّ‌، مَنْ هَذَا وَ مَنْ هَؤُلَاءِ؟ فَنُودِيتُ‌: يَا مُحَمَّدُ، هَذَا نُورُ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ‌، وَ هَذَا نُورُ سِبْطَيْكَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ‌، وَ هَذِهِ أَنْوَارُ الأَئِمَّةِ بَعْدَكَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ‌، وَ هَذَا الْحُجَّةُ الَّذِي يَمْلَأُ الدُّنْيَا قِسْطاً وَ عَدْلاً.(3)


1) . بحار الأنوار، ج 35، ص 223-224.

2) . بحار الأنوار، ج 36، ص 347.

3) . بحار الأنوار، ج 36، ص 348.

106

44/110. [الأمالي للشيخ الطوسي:] الْمُفِيدُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الْمَرْزبَانِيِّ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْمَكِّيِّ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ هَوَاذَةَ بْنِ خَلِيفَةَ‌، عَنْ عَوْفِ بْنِ عَطِيَّةَ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي بَيْتِي إِذْ قَالَتِ الْخَادِمُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، إِنَّ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ عليها السلام بِالسُّدَّةِ‌. فَقَالَ‌: قُومِي فَتَنَحَّي لِي عَنْ أَهْلِ بَيْتِي. قَالَتْ‌: فَقُمْتُ فَتَنَحَّيْتُ فِي الْبَيْتِ قَرِيباً، فَدَخَلَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ هُمَا صَبِيَّانِ صَغِيرَانِ‌، فَوَضَعَهُمَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فِي حَجْرِهِ وَ قَبَّلَهُمَا، وَ اعْتَنَقَ عَلِيّاً بِإِحْدَى يَدَيْهِ وَ فَاطِمَةَ بِالْيَدِ الأُخْرَى، وَ قَبَّلَ فَاطِمَةَ وَ قَالَ‌: اللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي لَا إِلَى النَّارِ. فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، وَ أَنَا مَعَكُمْ؟ فَقَالَ‌: وَ أَنْتِ‌.(1)

107

45/111. عَنْ أَبِي ذَرٍّ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: إِنَّ عَلِيّاً مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُ‌، لَنْ يَزولَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌.(2)

8 10

46/112. عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: كَانَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ‌؛ مَنِ اتَّبَعَهُ اتَّبَعَ الْحَقَّ‌، وَ مَنْ تَرَكَهُ تَرَكَ الْحَقَّ‌؛ عَهْداً مَعْهُوداً قَبْلَ يَوْمِهِ هَذَا.(3)

109

47/113. عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ‌؛ مَنِ اتَّبَعَهُ اتَّبَعَ الْحَقَّ‌، وَ مَنْ تَرَكَهُ تَرَكَ الْحَقَّ‌؛ عَهْدٌ مَعْهُودٌ قَبْلَ مَوْتِهِ‌.(4)

110

48/114. [الطرائف:] أَبُو بَكْرِ بْنُ مَرْدَوَيْهِ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ التَّمِيمِيِّ‌، عَنِ الْمُنْذِرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُنْذِرِ، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ أَبِي الْجَهْمِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُنْكَدِرِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ زَوْجَةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إِنَّ اللَّهَ اخْتَارَ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ نَبِيّاً، وَ اخْتَارَ لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيّاً؛ فَأَنَا نَبِيُّ هَذِهِ الأُمَّةِ‌، وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي فِي عِتْرَتِي وَ أَهْلِ بَيْتِي وَ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي. فَهَذَا مَا شَهِدْتُ مِنْ عَلِيٍّ الآنَ‌. يَا أَبَتِ‌، فَسُبَّهُ أَوْ دَعْهُ‌.


1) . بحار الأنوار، ج 37، ص 39-40.

2) . بحار الأنوار، ج 38، ص 32.

3) . بحار الأنوار، ج 38، ص 32.

4) . بحار الأنوار، ج 38، ص 33.

فَأَقْبَلَ أَبُوهَا يُنَاجِي اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا جَهِلْتُ مِنْ أَمْرِ عَلِيٍّ‌؛ فَأَنَا وَلِيُّ وَلِيِّ عَلِيٍّ‌، وَ عَدُوُّ عَدُوِّ عَلِيٍّ‌. وَ تَابَ الْمَوْلَى تَوْبَةً نَصُوحاً، وَ أَقْبَلَ فِيمَا بَقِيَ مِنْ دَهْرِهِ يَدْعُو اللَّهَ أَنْ يَغْفِرَ لَهُ‌.(1)

111

49/115. عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - قَالَتْ‌: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ‌، وَ الْقُرْآنُ مَعَهُ‌، لَا يَفْتَرِقَانِ حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌.(2)

112

50/116. عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ زَوْجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وَ كَانَتْ أَلْطَفَ نِسَائِهِ وَ أَشَدَّهُنَّ لَهُ حُبّاً قَالَ‌: وَ كَانَ لَهَا مَوْلًى يَحْضُنُهَا وَ رَبَّاهَا، وَ كَانَ لَا يُصَلِّي صَلَاةً إِلَّا سَبَّ عَلِيّاً وَ شَتَمَهُ‌، فَقَالَتْ‌: يَا أَبَتِ‌، مَا حَمَلَكَ عَلَى سَبِّ عَلِيٍّ؟ قَالَ‌: لأنَّهُ قَتَلَ عُثْمَانَ وَ شَرَكَ فِي دَمِهِ‌. قَالَتْ‌: أَمَا إِنَّهُ لَوْ لَا أَنَّكَ مَوْلَايَ وَ رَبَّيْتَنِي وَ أَنَّكَ عِنْدِي بِمَنْزِلَةِ وَالِدِي، مَا حَدَّثْتُكَ بِسِرِّ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، وَ لَكِنِ اجْلِسْ حَتَّى أُحَدِّثَكَ عَنْ عَلِيٍّ وَ مَا رَأَيْتُهُ‌: أَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ كَانَ يَوْمِي، وَ إِنَّمَا كَانَ يُصِيبُنِي فِي تِسْعَةِ أَيَّامٍ يَوْمٌ وَاحِدٌ، فَدَخَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وَ هُوَ مُخَلِّلٌ أَصَابِعَهُ فِي أَصَابِعِ عَلِيٍّ وَاضِعاً يَدَهُ عَلَيْهِ‌، فَقَالَ‌: يَا أُمَّ سَلَمَةَ‌، اخْرُجِي مِنَ الْبَيْتِ وَ أَخْلِيهِ لَنَا. فَخَرَجْتُ وَ أَقْبَلَا يَتَنَاجَيَانِ‌، فَأَسْمَعُ الْكَلَامَ وَ لَا أَدْرِي مَا يَقُولَانِ‌، حَتَّى إِذَا قُلْتُ‌: قَدِ انْتَصَفَ النَّهَارُ. وَ أَقْبَلْتُ فَقُلْتُ‌:

السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَلِجُ؟ فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: لَا تَلِجِي وَ ارْجِعِي مَكَانَكِ‌. ثُمَّ تَنَاجَيَا طَوِيلاً حَتَّى قَامَ عَمُودُ الظُّهْرِ فَقُلْتُ‌: ذَهَبَ يَوْمِي وَ شَغَلَهُ عَلِيٌّ‌! فَأَقْبَلْتُ أَمْشِي حَتَّى وَقَفْتُ عَلَى الْبَابِ فَقُلْتُ‌: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَلِجُ؟ فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: لَا تَلِجِي. فَرَجَعْتُ فَجَلَسْتُ مَكَانِي حَتَّى إِذَا قُلْتُ‌: قَدْ زَالَتِ الشَّمْسُ‌، الآنَ يَخْرُجُ إِلَى الصَّلَاةِ فَيَذْهَبُ يَوْمِي، وَ لَمْ أَرَ قَطُّ أَطْوَلَ مِنْهُ‌! فَأَقْبَلْتُ أَمْشِي حَتَّى وَقَفْتُ فَقُلْتُ‌: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَلِجُ؟ فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: نَعَمْ فَلِجِي.

فَدَخَلْتُ وَ عَلِيٌّ وَاضِعٌ يَدَهُ عَلَى رُكْبَتَيْ رَسُولِ اللَّهِ‌، قَدْ أَدْنَى فَاهُ مِنْ أُذُنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، وَ فَم النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله عَلَى أُذُنِ عَلِيٍّ يَتَسَارَّانِ‌، وَ عَلِيٌّ يَقُولُ‌: أَ فَأَمْضِي وَ أَفْعَلُ؟ وَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: نَعَمْ‌.

فَدَخَلْتُ وَ عَلِيٌّ مُعْرِضٌ وَجْهَهُ حَتَّى دَخَلْتُ وَ خَرَجَ‌، فَأَخَذَنِي رَسُولُ اللَّهِ وَ أَقْعَدَنِي فِي


1) . بحار الأنوار، ج 38، ص 18.

2) . بحار الأنوار، ج 38، ص 35.

حَجْرِهِ فَالْتَزَمَنِي، فَأَصَابَ مِنِّي مَا يُصِيبُ الرَّجُلُ مِنْ أَهْلِهِ مِنَ اللُّطْفِ وَ الاعْتِذَارِ، ثُمَّ قَالَ‌:

يَا أُمَّ سَلَمَةَ‌، لَا تَلُومِينِي؛ فَإِنَّ جَبْرَئِيلَ أَتَانِي مِنَ اللَّهِ يَأْمُرُ أَنْ أُوصِيَ بِهِ عَلِيّاً بِمَا هُوَ كَائِنٌ بَعْدِي، وَ كُنْتُ بَيْنَ جَبْرَئِيلَ وَ عَلِيٍّ‌، وَ جَبْرَئِيلُ عَنْ يَمِينِي وَ عَلِيٌّ عَنْ شِمَالِي، فَأَمَرَنِي جَبْرَئِيلُ أَنْ آمُرَ عَلِيّاً بِمَا هُوَ كَائِنٌ بَعْدِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ‌، فَاعْذِرِي وَ لَا تَلُومِينِي؛ إِنَّ اللَّهَ عزّ و جلّ اخْتَارَ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ نَبِيّاً، وَ اخْتَارَ لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيّاً، فَأَنَا نَبِيُّ هَذِهِ الأُمَّةِ‌، وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي فِي عِتْرَتِي وَ أَهْلِ بَيْتِي وَ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي، فَهَذَا مَا شَهِدْتُ مِنْ عَلِيٍّ الآنَ‌. يَا أَبَتَاهْ‌، فَسُبَّهُ أَوْ فَدَعْهُ‌، فَأَقْبَلَ أَبُوهَا يُنَاجِي اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا جَهِلْتُ مِنْ أَمْرِ عَلِيٍّ‌؛ فَإِنَّ وَلِيِّي وَلِيُّ عَلِيٍّ‌، وَ عَدُوِّي عَدُوُّ عَلِيٍّ‌. فَتَابَ الْمَوْلَى تَوْبَةً نَصُوحاً، وَ أَقْبَلَ فِيمَا بَقِيَ مِنْ دَهْرِهِ يَدْعُو اللَّهَ تَعَالَى أَنْ يَغْفِرَ لَهُ‌.(1)

113

51/117. [الطرائف:] أَبُو بَكْرِ بْنُ مَرْدَوَيْهِ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ التَّمِيمِيِّ‌، عَنِ الْمُنْذِرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُنْذِرِ، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ أَبِي الْجَهْمِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُنْكَدِرِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ زَوْجَةِ النَّبِيِّ‌، وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ سَوَاءً‌.(2)

114

52/118. [الفضائل لابن شاذان، كتاب الروضة:] بِالإِسْنَادِ يَرْفَعُهُ عَنْ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ أُمِّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - قَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: مَا قَوْمٌ اجْتَمَعُوا يَذْكُرُونَ فَضْلَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ إِلَّا هَبَطَتْ عَلَيْهِمْ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ حَتَّى تَحُفَّ بِهِمْ‌، فَإِذَا تَفَرَّقُوا عَرَجَتِ الْمَلَائِكَةُ إِلَى السَّمَاءِ‌، فَيَقُولُ لَهُمُ الْمَلَائِكَةُ‌: إِنَّا نَشَمُّ مِنْ رَائِحَتِكُمْ مَا لَا نَشَمُّهُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ‌، فَلَمْ نَرَ رَائِحَةً أَطْيَبَ مِنْهَا! فَيَقُولُونَ‌: كُنَّا عِنْدَ قَوْمٍ يَذْكُرُونَ مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ‌، فَعَلِقَ فِينَا مِنْ رِيحِهِمْ فَتَعَطَّرْنَا، فَيَقُولُونَ‌: اهْبِطُوا بِنَا إِلَيْهِمْ‌. فَيَقُولُونَ‌: تَفَرَّقُوا وَ مَضَى كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ إِلَى مَنْزِلِهِ‌. فَيَقُولُونَ‌: اهْبِطُوا بِنَا حَتَّى نَتَعَطَّرَ بِذَلِكَ الْمَكَانِ‌.(3)


1) . بحار الأنوار، ج 38، ص 309-310.

2) . بحار الأنوار، ج 38، ص 310.

3) . بحار الأنوار، ج 38، ص 199.

115

53/119. ابْنُ عَبَّاسٍ وَ أُمُّ سَلَمَةَ‌ وَ سَلْمَانُ‌: قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فَقَدْ أَحَبَّنِي، وَ مَنْ أَبْغَضَ عَلِيّاً فَقَدْ أَبْغَضَنِي.(1)

116

54/120. أُمُّ سَلَمَةَ‌ وَ أَنَسٌ‌: قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وَ نَظَرَ إِلَى عَلِيٍّ عليه السلام: كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّنِي وَ يُبْغِضُ هَذَا.(2)

117

55/121. جَامِعُ التِّرْمِذِيِّ‌ وَ مُسْنَدُ الْمَوْصِلِيِّ‌ وَ فَضَائِلُ أَحْمَدَ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌: قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله لِعَلِيٍّ عليه السلام:

لَا يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ‌، وَ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ‌.(3)

118

56/122. أَحْمَدُ فِي مُسْنَدِ النِّسَاءِ الصَّحَابِيَّاتِ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌، وَ كِتَابُ إِبْرَاهِيمَ الثَّقَفِيِّ‌ عَنْ أَنَسٍ‌:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: أَبْشِرْ؛ فَإِنَّهُ لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ‌، وَ لَا يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ‌، وَ لَوْ لَا أَنْتَ لَمْ يُعْرَفْ حِزْبُ اللَّهِ‌.(4)

119

57/123. عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌، عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قَالَ‌: عَلِيٌّ وَ شِيعَتُهُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ‌.(5)

120

58/124. عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌، عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قَالَ‌: شِيعَةُ عَلِيٍّ هُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ‌.(6)

121

59/125. [المناقب لابن شهرآشوب:] مُسْنَدُ الْمَوْصِلِيِّ‌: قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌: أَ يُسَبُّ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ أَنْتُمْ أَحْيَاءٌ؟! قُلْتُ‌: وَ أَنَّى ذَلِكَ؟ قَالَتْ‌: أَ لَيْسَ يُسَبُّ عَلِيٌّ وَ مَنْ يُحِبُّ عَلِيّاً؟! وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يُحِبُّهُ‌.(7)

122

60/126. عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبَّادٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ فُضَيْلٍ‌، عَنْ أَبِي نَصْرٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌، عَنْ مُسَاوِرٍ الْحِمْيَرِيِّ‌، عَنْ أُمِّهِ‌ قَالَتْ‌: دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ‌ فَسَمِعْتُهَا تَقُولُ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لِعَلِيٍّ عليه السلام: لَا يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ‌، وَ لَا يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ‌.(8)


1) . بحار الأنوار، ج 39، ص 261.

2) . بحار الأنوار، ج 39، ص 261.

3) . بحار الأنوار، ج 39، ص 262.

4) . بحار الأنوار، ج 39، ص 262.

5) . بحار الأنوار، ج 39، ص 268.

6) . بحار الأنوار، ج 39، ص 305.

7) . بحار الأنوار، ج 39، ص 313.

8) . بحار الأنوار، ج 39، ص 303.

123

61/127. [كشف اليقين:] مُحَمَّدُ بْنُ جَرِيرٍ، عَنْ نَاقِدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ يَحْيَى، عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ جَابِرٍ، عَنْ أَيُّوبَ بْنِ يُونُسَ‌، عَنِ الْحُصَيْنِ بْنِ سَالِمٍ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - قَالَتْ‌: كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله عَلِيلاً، وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ يُحِبُّ أَنْ لَا يَسْبِقَهُ إِلَيْهِ أَحَدٌ، فَغَدَا إِلَيْهِ ذَاتَ يَوْمٍ وَ هُوَ فِي صَحْنِ دَارِهِ‌، فَإِذَا رَأْسُهُ فِي حَجْرِ دِحْيَةَ بْنِ خَلِيفَةَ الْكَلْبِيِّ‌، فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ‌، ثُمَّ قَالَ‌: يَا حَبِيبِي، ادْنُ مِنِّي؛ لَكَ عِنْدِي مِدْحَةٌ نَزُفُّهَا إِلَيْكَ‌؛ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‌، وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ‌، وَ سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَا خَلَا النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ‌. لِوَاءُ الْحَمْدِ بِيَدِكَ‌؛ تُزَفُّ أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ مَعِي زَفّاً، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَوَلَّاكَ‌، وَ خَابَ وَ خَسِرَ مَنْ تَخَلَّاكَ‌؛ مُحِبُّو مُحَمَّدٍ مُحِبُّوكَ‌، وَ مُبْغِضُو مُحَمَّدٍ مُبْغِضُوكَ‌، لَنْ تَنَالَهُمْ شَفَاعَتِي، ادْنُ مِنِّي. قَالَ‌: فَأَخَذَ رَأْسَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَوَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ‌.(1)

124

62/128. عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ عَنْهُ صلى الله عليه و آله قَالَ‌: الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ‌، وَ عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ‌.(2)

125

63/129. عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ عَنْهُ صلى الله عليه و آله قَالَ‌: لَوْ لَمْ يُخْلَقْ عَلِيٌّ مَا كَانَ لِفَاطِمَةَ كُفْوٌ.(3)

126

64/130. أُمُّ سَلَمَةَ‌ عَنْهُ صلى الله عليه و آله قَالَ‌: عَلِيٌّ وَ شِيعَتُهُ هُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ‌.(4)

127

65/131. [الخصال، بصائر الدرجات] عَنْ مَوْلَى الرَّافِعِيِّ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ زَوْجَةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي مَرَضِهِ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ‌: ادْعُوا لِي خَلِيلِي. فَأَرْسَلَتْ عَائِشَةُ إِلَى أَبِيهَا، فَلَمَّا جَاءَ غَطَّى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَجْهَهُ وَ قَالَ‌: ادْعُوا لِي خَلِيلِي. فَرَجَعَ مُتَحَيِّراً وَ أَرْسَلَتْ حَفْصَةُ إِلَى أَبِيهَا، فَلَمَّا جَاءَهُ غَطَّى وَجْهَهُ وَ قَالَ‌: ادْعُوا لِي خَلِيلِي. فَرَجَعَ مُتَحَيِّراً وَ أَرْسَلَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام إِلَى عَلِيٍّ عليه السلام، فَلَمَّا أَنْ جَاءَ قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله ثُمَّ جَلَّلَ عَلِيّاً بِثَوْبِهِ‌، فَقَالَ عَلِيٌّ عليه السلام: حَدَّثَنِي أَلْفَ حَدِيثٍ‌، كُلُّ حَدِيثٍ يَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ‌، حَتَّى عَرِقَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَسَالَ عَرَقُهُ عَلَيَّ‌


1) . بحار الأنوار، ج 40، ص 16.

2) . بحار الأنوار، ج 40، ص 77.

3) . بحار الأنوار، ج 40، ص 77.

4) . بحار الأنوار، ج 40، ص 76.

وَ سَالَ عَرَقِي عَلَيْهِ‌.(1)

128

66/132. عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: كَانَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله أَشْبَهَ النَّاسِ وَجْهاً وَ شِبْهاً بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله.(2)

129

67/133. [المناقب لابن شهرآشوب:] ابْنُ عَبَّاسٍ وَ ابْنُ مَسْعودٍ وَ جَابِرٌ وَ الْبَرَاءُ وَ أَنَسٌ وَ أُمُّ سَلَمَةَ‌ وَ السُّدِّيُّ وَ ابْنُ سِيرِينَ وَ الْبَاقِرُ عليه السلام فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «وَ هُوَ اَلَّذِي خَلَقَ مِنَ اَلْمٰاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً»، قَالُوا: هُوَ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عليهم السلام، «وَ كٰانَ رَبُّكَ قَدِيراً» الْقَائِمُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ‌؛ لأنَّهُ لَمْ يَجْتَمِعْ نَسَبٌ وَ سَبَبٌ فِي الصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ إِلَّا لَهُ‌، فَلأَجْلِ ذَلِكَ اسْتَحَقَّ الْمِيرَاثَ بِالنَّسَبِ وَ السَّبَبِ‌. وَ فِي رِوَايَةٍ‌: الْبَشَرُ الرَّسُولُ‌، وَ النَّسَبُ فَاطِمَةُ‌، وَ الصِّهْرُ عَلِيٌّ عليه السلام.(3)

130

68/134. رَوَى الطَّبَرَانِيُّ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي الصَّحْرَاءِ‌، فَإِذَا مُنَادٍ يُنَادِي: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌. فَالْتَفَتَ فَلَمْ يَرَ أَحَداً، ثُمَّ الْتَفَتَ فَإِذَا ظَبْيَةٌ مَوْثُوقَةٌ فَقَالَتْ‌: ادْنُ مِنِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ‌. فَدَنَا مِنْهَا فَقَالَ‌: مَا حَاجَتُكَ؟ فَقَالَتْ‌: إِنَّ لِي خِشْفَتْيِن فِي هَذَا الْجَبَلِ‌، فَخَلِّنِي حَتَّى أَذْهَبَ إِلَيْهِمَا فَأُرْضِعَهُمَا ثُمَّ أَرْجِعَ إِلَيْكَ‌. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: وَ تَفْعَلِينَ؟ فَقَالَتْ‌:

عَذَّبَنِيَ اللّٰهُ عَذَابَ الْعَشَّارِ إِنْ لَمْ أَفْعَلْ‌. فَأَطْلَقَهَا فَذَهَبَتْ فَأَرْضَعَتْ خِشْفَيْهَا، ثُمَّ رَجَعَتْ فَأَوْثَقَهَا، وَ انْتَبَهَ الأَعْرَابِيُّ فَقَالَ‌: أَ لَكَ حَاجَةٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ‌: نَعَمْ تُطْلِقُ هَذِهِ‌. فَأَطْلَقَهَا فَخَرَجَتْ تَعْدُو وَ تَقُولُ‌: أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ‌.(4)

131

69/135. [بشارة المصطفى:] بِهَذَا الإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ الصَّفَّارِ الْبُخَارِيِّ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ حَفْصٍ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ حَكِيمٍ‌، عَنْ قَصَبَةَ‌، عَنْ سَوَّارٍ الأَعْمَى، عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي عَوْفٍ أَبِي الْجَحَّافِ‌، عَنْ‌


1) . بحار الأنوار، ج 22، ص 461 ج 40، ص 215.

2) . بحار الأنوار، ج 43، ص 55.

3) . بحار الأنوار، ج 43، ص 106.

4) . بحار الأنوار، ج 62، ص 89.

مُحَمَّدِ بْنِ عُمَيْرٍ، عَنْ فَاطِمَةَ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: كَانَتْ لَيْلَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ عِنْدِي فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ وَ تَبِعَهَا عَلِيٌّ عليه السلام، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: أَبْشِرْ يَا عَلِيُّ‌! أَنْتَ وَ أَصْحَابُكَ فِي الْجَنَّةِ‌. أَبْشِرْ يَا عَلِيُّ‌! أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ فِي الْجَنَّةِ‌... تَمَامَ الْخَبَرِ.(1)

132

70/136. [بشارة المصطفى:] بِهَذَا الإِسْنَادِ، عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَيْضِ الْغَاني، عَنْ هِشَامِ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ خَالِدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ أَيُّوبَ السِّجِسْتَانِيِّ‌، عَنْ أَبِي قِلَابَةَ قَالَ‌: سَأَلْتُ أُمَّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - عَنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ عليه السلام فَقَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: شِيعَةُ عَلِيٍّ هُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ‌.(2)

133

71/137. عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: الْمَشْيُ مَعَ الْعَصَا مِنَ التَّوَاضُعِ‌، وَ يُكْتَبُ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ أَلْفُ حَسَنَةٍ‌، وَ يُرْفَعُ لَهُ أَلْفُ دَرَجَةٍ‌.(3)

134

72/138. عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مِنْ أَحَبِّ السُّوَرِ إِلَى اللَّهِ «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلْفَلَقِ‌» وَ «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلنّٰاسِ‌».(4)

135

73/139. أُمُّ سَلَمَةَ‌: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: مَعَدُّ بْنُ عَدْنَانَ بْنِ أُدَدَ، وَ سُمِّيَ أُدَدَ لأنَّهُ كَانَ مَادَّ الصَّوْتِ كَثِيرَ الْغُرِّ، ابْنُ زَيْدِ بْنِ ثَرَا بْنِ أَعْرَاقِ الثَّرَى. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌: زَيْدٌ هَمَيْسَعٌ‌، وَ ثَرَا نَبْتٌ‌، وَ أَعْرَاقُ الثَّرَى إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ‌. قَالَتْ‌: ثُمَّ قَرَأَ عليه السلام: «وَ عٰاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحٰابَ اَلرَّسِّ‌» الآيَةَ‌. وَ اعْتَمَدَ النَّسَّابَةُ وَ أَصْحَابُ التَّوَارِيخِ أَنَّ عَدْنَانَ هُوَ ابْنُ أَدِّ بْنِ أُدَدَ بْنِ الْيَسَعِ بْنِ الْهَمَيْسَعِ بْنِ سَلَامَانَ بْنِ نَبْتِ بْنِ حَمَلِ بْنِ قَيْذَارِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ‌.(5)

136

74/140. رَوَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌ زَوْجُ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله مِنْ طَريِقِ مُسَاوِرِ الْحِمْيَرِيِّ‌، عَنْ أُمِّهِ قَالَتْ‌:

قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌: وَ اللّٰهِ لَقَدْ أَسْلَمَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام أَوَّلَ النَّاسِ وَ مَا كَانَ كَافِراً... فِي


1) . بحار الأنوار، ج 65، ص 135-136.

2) . بحار الأنوار، ج 65، ص 138.

3) . بحار الأنوار، ج 73، ص 234.

4) . بحار الأنوار، ج 89، ص 368.

5) . بحار الأنوار، ج 15، ص 105-106.

حَدِيثٍ طَوِيلٍ‌.(1)

137

75/141. [الطرائف:] أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ فِي مُسْنَدِهِ‌ بِإِسْنَادِهِ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: وَ الَّذِي أَحْلِفُ بِهِ‌: إِنَّ عَلِيّاً كَانَ أَقْرَبَ النَّاسِ عَهْداً بِرَسُولِ اللَّهِ‌. قَالَتْ‌: إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله غَدَاةً بَعْدَ غَدَاةٍ يَقُولُ‌: جَاءَ عَلِيٌّ؟ مِرَاراً. قُلْتُ‌: فَاطِمَةُ أَظُنُّهُ كَانَ بَعَثَهُ فِي حَاجَةٍ‌. قَالَتْ‌: فَجَاءَ بَعْدَ ذَلِكَ‌. قَالَتْ‌: فَظَنَنْتُ أَنَّ لَهُ إِلَيْهِ حَاجَةً فَخَرَجْنَا مِنَ الْبَيْتِ‌. فَقَعَدْنَا عِنْدَ الْبَابِ‌، وَ كُنْتُ مِنْ أَدْنَاهُمْ إِلَى الْبَابِ‌، فَأَكَبَّ عَلَيْهِ عَلِيٌّ عليه السلام فَجَعَلَ يُسَارُّهُ وَ يُنَاجِيهِ‌، ثُمَّ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَوْمَهُ ذَلِكَ فَكَانَ أَقْرَبَ النَّاسِ بِهِ عَهْداً.(2)

138

76/142. [المناقب لابن شهرآشوب:] حَدِيثُ سَدِّ الأَبْوَابِ رَوَاهُ نَحْوُ ثَلَاثِينَ رَجُلاً مِنَ الصَّحَابَةِ‌، مِنْهُمْ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ وَ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ وَ أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ وَ أُمُّ سَلَمَةَ وَ أَبُو رَافِعٍ وَ أَبُو الطُّفَيْلِ‌، عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ أَسِيدٍ الْغِفَارِيِّ‌؛ وَ أَبُو حَازِمٍ‌، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‌، وَ العَلَاءُ‌، عَنِ ابْنِ عُمَرَ؛ وَ شُعْبَةُ‌، عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ أَخِيهِ الْبَاقِرِ عليه السلام، عَنْ جَابِرٍ؛ وَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عليه السلام، وَ قَدْ تَدَاخَلَتِ الرِّوَايَاتُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ‌: إِنَّهُ لَمَّا قَدِمَ الْمُهَاجِرُونَ إِلَى الْمَدِينَةِ بَنَوْا حَوَالِيَ مَسْجِدِهِ بُيُوتاً فِيهَا أَبْوَابٌ شَارِعَةٌ فِي الْمَسْجِدِ، وَ نَامَ بَعْضُهُمْ فِي الْمَسْجِدِ، فَأَرْسَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مُعَاذَ بْنَ جَبَلٍ فَنَادَى: إِنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَسُدُّوا أَبْوَابَكُمْ إِلَّا بَابَ عَلِيٍّ‌. فَأَطَاعُوهُ إِلَّا رَجُلٌ - قَالَ‌: - فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ‌...(3)

139

77/143. أَبُو صَالِحٍ الْمُؤَذِّنُ فِي الأَرْبَعِينِ‌ وَ أَبُو الْعَلَاءِ الْعَطَّارُ الْهَمْدَانِيُّ فِي كِتَابِهِ بِالإِسْنَادِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ أَنَّهُ قَالَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ‌: أَلَا إِنَّ هَذَا الْمَسْجِدَ لَا يَحِلُّ لِجُنُبٍ وَ لَا حَائِضٍ إِلَّا لِلنَّبِيِّ وَ أَزْوَاجِهِ وَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ‌، أَلَا بَيَّنْتُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا مَرَّتَيْنِ‌.(4)

140

78/144. عَنِ الْمُغِيرَةِ‌، عَنْ أُمِّ مُوسَى، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: وَ الَّذِي أَحْلِفُ بِهِ إِنْ كَانَ عَلِيٌّ‌


1) . بحار الأنوار، ج 38، ص 270-271.

2) . بحار الأنوار، ج 38، ص 311-312.

3) . بحار الأنوار، ج 39، ص 27.

4) . بحار الأنوار، ج 39، ص 30.

لأقْرَبَ النَّاسِ عَهْداً بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله. ثُمَّ ذَكَرَتْ بَعْدَ كَلَامٍ قَالَتْ‌: فَانْكَبَّ عَلَيْهِ عَلِيٌّ فَجَعَلَ يُسَارُّهُ وَ يُنَاجِيهِ‌.(1)

141

79/145. [الغيبة للشيخ الطوسي:] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ‌، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ أَحْمَدَ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْهَاشِمِيِّ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَانِئٍ‌، عَنْ نُعَيْمِ بْنِ حَمَّادٍ، عَنْ عُقْبَةَ بْنِ الْوَلِيدِ، عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ أَبِي مَرْيَمَ‌، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ يَعْقُوبَ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِي الْمَلِيحِ‌، عَنْ زِيَادِ بْنِ بنَانٍ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ نُفَيْلٍ‌، عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: الْمَهْدِيُّ مِنْ عِتْرَتِي مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ‌.(2)

142

80/146. وَ مِنْهَا مَا رَوَاهُ أَيْضاً أَبُو دَاودَ فِي صَحِيحِهِ يَرْفَعُهُ بِسَنَدِهِ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌:

سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: الْمَهْدِيُّ مِنْ عِتْرَتِي مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ‌.(3)

143

81/147. رُوِيَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: الْمَهْدِيُّ مِنْ عِتْرَتِي مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ‌. وَ يُرْوَى: وَ يَعْمَلُ فِي النَّاسِ بِسُنَّةِ نَبِيِّهِمْ فَيَلْبَثُ سَبْعَ سِنِينَ‌، ثُمَّ يُتَوَفَّى وَ يُصَلِّي عَلَيْهِ الْمُسْلِمُونَ‌.(4)

144

82/148. [قصص الأنبياء عليهم السلام] عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - قَالَتْ‌: كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَمْشِي فِي الصَّحْرَاءِ فَنَادَاهُ مُنَادٍ: «يَا رَسُولَ اللَّهِ‌» مَرَّتَيْنِ‌، فَالْتَفَتَ فَلَمْ يَرَ أَحَداً، ثُمَّ نَادَاهُ فَالْتَفَتَ‌، فَإِذَا هُوَ بِظَبْيَةٍ مُوَثَّقَةٍ فَقَالَتْ‌: إِنَّ هَذَا الأَعْرَابِيَّ صَادَنِي وَ لِي خِشْفَانِ فِي ذَلِكَ الْجَبَلِ‌، أَطْلِقْنِي حَتَّى أَذْهَبَ وَ أُرْضِعَهُمَا وَ أَرْجِعَ‌. فَقَالَ‌: وَ تَفْعَلِينَ؟ قَالَتْ‌: نَعَمْ‌، إِنْ لَمْ أَفْعَلْ عَذَّبَنِيَ اللّٰهُ عَذَابَ الْعَشَّارِ! فَأَطْلَقَهَا.(5)

145

83/149. وَ عَنْ ابْنِ الْعَرْزَمِيِّ‌، عَنْ حَاتِمِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ‌، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ‌


1) . بحار الأنوار، ج 38، ص 301.

2) . بحار الأنوار، ج 51، ص 75.

3) . بحار الأنوار، ج 51، ص 102.

4) . بحار الأنوار، ج 51، ص 104.

5) . بحار الأنوار، ج 72، ص 348.

أَبِيهِ‌، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ زَيْنَبَ‌ بِنْتِ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: أُتِيَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله بِكَتِفِ شَاةٍ فَأَكَلَ مِنْهَا وَ لَمْ يَمَسَّ مَاءً‌.(1)

146

84/150. عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ‌، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ زَيْنَبَ‌ بِنْتِ أُمِّ سَلَمَةَ‌: عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله أُتِيَ بِكَتِفِ شَاةٍ وَ أَكَلَ مِنْهَا [ثُمَّ أَذَّنَ الْمُؤَذِّنُ بِالظُّهْرِ فَأَكَلَ مِنْهَا وَ صَلَّى]، ثُمَّ أَذَّنَ الْمُؤَذِّنُ بِالْعَصْرِ فَصَلَّى وَ لَمْ يَمَسَّ مَاءً‌.(2)

147

85/151. وَ مِنْهُ عَنِ ابْنِ الْعَزْرَمِيِّ‌، عَنْ حَاتِمِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْمَدِينِيِّ‌، عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ زَيْنَبَ‌ بِنْتِ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: أُتِيَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله بِكَتِفِ شَاةٍ‌، فَأَكَلَ مِنْهَا وَ صَلَّى، وَ لَمْ يَمَسَّ مَاءً‌.(3)

148

86/152. وَ قَالَ الْبُرْسِيُّ فِي مَشَارِقِ الأَنْوَارِ: رَوَى الْمُفِيدُ بِإِسْنَادِهِ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لِعَلِيٍّ عليه السلام: يَا عَلِيُّ‌، إِنَّ مُحِبِّيكَ يَفْرَحُونَ فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ‌: عِنْدَ خُرُوجِ أَنْفُسِهِمْ وَ أَنْتَ هُنَاكَ تَشْهَدُهُمْ‌، وَ عِنْدَ الْمُسَاءَلَةِ فِي الْقُبُورِ وَ أَنْتَ هُنَاكَ تُلَقِّنُهُمْ‌، وَ عِنْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ وَ أَنْتَ هُنَاكَ تَعْرِفُهُمْ‌.(4)

149

87/153. الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ فِي مَجَالِسِ‍ هِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ حَمَّوَيْهِ‌، عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ‌، عَنْ أَبِي خَلِيفَةَ‌، عَنْ مَكِّيٍّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَسَارٍ، عَنْ وَهْبِ ابْنِ مَرْيَمَ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ يَحْيَى بْنِ أَيُّوبَ‌، عَنْ يَزِيدَ بْنِ أَبِي حَبِيبٍ‌، عَنْ أَبِي سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله أَوْصَى عِنْدَ وَفَاتِهِ أَنْ تُخْرَجَ الْيَهُودُ وَ النَّصَارَى مِنْ جَزِيرَةِ الْعَرَبِ‌، وَ قَالَ‌: اللَّهَ فِي الْقِبْطِ؛ فَإِنَّكُمْ سَتَظْهَرُونَ عَلَيْهِمْ‌، وَ يَكُونُونَ لَكُمْ عُدَّةً وَ أَعْوَاناً فِي سَبِيلِ اللَّهِ‌.(5)


1) . وسائل الشيعة، ج 24، ص 365-366، ح 30791.

2) . وسائل الشيعة، ج 24، ص 366، ح 30792.

3) . بحار الأنوار، ج 77، ص 223.

4) . بحار الأنوار، ج 6، ص 200.

5) . وسائل الشيعة، ج 15، ص 132، ح 20147.

150

88/154. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِي الْمَجَالِسِ‌ وَ الأَخْبَارِ، عَنْ جَمَاعَةٍ‌، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي الثَّلْجِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَنْسِيِّ‌، عَنْ مُنْذِرِ بْنِ جَيْفَرٍ الْعَبْدِيِّ‌، عَنِ الْوَصَّافِيِّ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْوَلِيدِ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ تَقِي مَصَارِعَ السَّوْءِ‌، وَ الصَّدَقَةُ خَفِيّاً تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ‌، وَ صِلَةُ الرَّحِمِ زِيَادَةٌ فِي الْعُمُرِ، وَ كُلُّ مَعْرُوفٍ صَدَقَةٌ‌، وَ أَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِي الدُّنْيَا أَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِي الآخِرَةِ‌، وَ أَهْلُ الْمُنْكَرِ فِي الدُّنْيَا أَهْلُ الْمُنْكَرِ فِي الآخِرَةِ‌، وَ أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ الْمَعْرُوفُ‌.(1)

151

89/155. [الخرائج و الجرائح:] رُوِيَ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌: أَنَّ فَاطِمَةَ عليها السلام جَاءَتْ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله حَامِلَةً حَسَناً وَ حُسَيْناً وَ فَخَّاراً فِيهِ حَرِيرَةٌ فَقَالَ‌: ادْعِي ابْنَ عَمِّكَ‌. وَ أَجْلَسَ أَحَدَهُمَا عَلَى فَخِذِهِ الْيُمْنَى، وَ الآخَرَ عَلَى فَخِذِهِ الْيُسْرَى، وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ أَحَدَهُمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَ الآخَرَ خَلْفَهُ‌، فَقَالَ‌: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً - ثَلَاثَ مَرَّاتٍ - وَ أَنَا عِنْدَ عَتَبَةِ الْبَابِ‌، فَقُلْتُ‌: وَ أَنَا مِنْهُمْ؟ فَقَالَ‌: أَنْتَ إِلَى خَيْرٍ. وَ مَا فِي الْبَيْتِ غَيْرُ هَؤُلَاءِ وَ جَبْرَئِيلُ‌، ثُمَّ أَغْدَفَ عَلَيْهِمْ كِسَاءً خَيْبَرِيّاً، فَجَلَّلَهُمْ بِهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ‌، ثُمَّ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ بِطَبَقٍ فِيهِ رُمَّانٌ وَ عِنَبٌ‌، فَأَكَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَسَبَّحَ الْعِنَبُ وَ الرُّمَّانُ‌، ثُمَّ أَكَلَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ فَتَنَاوَلَا، فَسَبَّحَ الْعِنَبُ وَ الرُّمَّانُ فِي أَيْدِيهِمَا، ثُمَّ دَخَلَ عَلِيٌّ فَتَنَاوَلَ مِنْهُ فَسَبَّحَ أَيْضاً، ثُمَّ دَخَلَ رَجُلٌ مِنَ الصَّحَابَةِ وَ أَرَادَ أَنْ يَتَنَاوَلَ‌، فَقَالَ جَبْرَئِيلُ‌: إِنَّمَا يَأْكُلُ مِنْ هَذَا نَبِيٌّ أَوْ وَلَدُ نَبِيٍّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ‌.(2)

152

90/156. [قصص الأنبياء عليهم السلام:] الصَّدُوقُ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَامِدٍ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ نَصْرٍ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ سَهْلٍ‌، عَنْ حَسَّانَ بْنِ أَغْلَبَ بْنِ تَمِيمٍ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ هِشَامِ بْنِ حَسَّانَ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَبْيَةِ بْنِ مِحْصَنٍ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - قَالَتْ‌: كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَمْشِي فِي الصَّحْرَاءِ فَنَادَاهُ مُنَادٍ: «يَا رَسُولَ اللَّهِ‌»


1) . وسائل الشيعة، ج 16، ص 305، ح 21611.

2) . بحار الأنوار، ج 17، ص 359-360.

مَرَّتَيْنِ‌، فَالْتَفَتَ فَلَمْ يَرَ أَحَداً، ثُمَّ نَادَاهُ فَالْتَفَتَ‌، فَإِذَا هُوَ بِظَبْيَةٍ مُوثّقَةٍ فَقَالَتْ‌: إِنَّ هَذَا الأَعْرَابِيَّ صَادَنِي، وَ لِي خِشْفَانِ فِي ذَلِكَ الْجَبَلِ‌، أَطْلِقْنِي حَتَّى أَذْهَبَ وَ أُرْضِعَهُمَا وَ أَرْجِعَ‌. فَقَالَ‌: وَ تَفْعَلِينَ؟ قَالَتْ‌: نَعَمْ‌، إِنْ لَمْ أَفْعَلْ عَذَّبَنِيَ اللّٰهُ عَذَابَ الْعَشَّارِ. فَأَطْلَقَهَا فَذَهَبَتْ فَأَرْضَعَتْ خِشْفَيْهَا، ثُمَّ رَجَعَتْ فَأَوْثَقَهَا، فَأَتَاهُ الأَعْرَابِيُّ فَقَالَ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، أَطْلِقْهَا.

فَأَطْلَقَهَا، فَخَرَجَتْ تَعْدُو وَ تَقُولُ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ‌.(1)

153

91/157. الْعِلَلُ‌، عَنِ ابْنِ الْوَلِيدِ، عَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ‌، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ‌، عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْقُرَشِيِّ قَالَ‌: كُنَّا عِنْدَ أُمِّ سَلَمَةَ‌ فَقَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ لِعَلِيٍّ عليه السلام: لَا يُبْغِضُكُمْ إِلَّا ثَلَاثَةٌ‌: وَلَدُ زِنا، وَ مُنَافِقٌ‌، وَ مَنْ حَمَلَتْ بِهِ أُمُّهُ وَ هِيَ حَائِضٌ‌.(2)

154

92/158. [ثواب الأعمال:] الْقَطَّانُ‌، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ غُنْدَرٍ، عَنْ شُعْبَةَ‌، عَنْ تَوْبَةَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ أَبِي سَلَمَةَ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌، عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله لَمْ يَكُنْ يَصُومُ مِنَ السَّنَةِ شَهْراً تَامّاً إِلَّا شَعْبَانَ يَصِلُ بِهِ رَمَضَانَ‌.(3)

155

93/159. وَ مِنْهُ [الأمالي للشيخ]: جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‌، بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ‌، عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام قَالَ‌: سَأَلَتْ أُمُّ سَلَمَةَ‌ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عَنْ فَضْلِ النِّسَاءِ فِي خِدْمَةِ أَزْوَاجِهِنَّ فَقَالَ‌:

أَيُّمَا امْرَأَةٍ رَفَعَتْ مِنْ بَيْتِ زَوْجِهَا شَيْئاً مِنْ مَوْضِعٍ إِلَى مَوْضِعٍ تُرِيدُ بِهِ صَلَاحاً إِلَّا نَظَرَ اللّٰهُ إِلَيْهَا، وَ مَنْ نَظَرَ اللّٰهُ إِلَيْهِ لَمْ يُعَذِّبْهُ‌. فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا -: زِدْنِي فِي النِّسَاءِ الْمَسَاكِينِ مِنَ الثَّوَابِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي. فَقَالَ صلى الله عليه و آله: يَا أُمَّ سَلَمَةَ‌، إِنَّ الْمَرْأَةَ إِذَا حَمَلَتْ كَانَ لَهَا مِنَ الأَجْرِ كَمَنْ جَاهَدَ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عزّ و جلّ‌، فَإِذَا وَضَعَتْ قِيلَ لَهَا: قَدْ غُفِرَ لَكَ ذَنْبُكَ فَاسْتَأْنِفِي الْعَمَلَ‌. فَإِذَا


1) . بحار الأنوار، ج 17، ص 402-403.

2) . بحار الأنوار، ج 78، ص 104.

3) . بحار الأنوار، ج 94، ص 77.

أَرْضَعَتْ فَلَهَا بِكُلِّ رَضْعَةٍ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ‌.(1)

156

94/160. وَ مِنْهَا [الطُّرُقِ‌] فِي كِتَابِ الْمَنَاقِبِ‌ لِابْنِ مَرْدَوَيْهِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى أَبِي ثَابِتٍ مَوْلَى أَبِي ذَرٍّ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ‌ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ‌، وَ الْقُرْآنُ مَعَهُ‌؛ لَا يَفْتَرِقَانِ حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌.(2)

157

95/161. [الأمالي للشيخ الطوسي:] جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مِيثَمٍ‌، عَنْ جَدِّهِ الْفَضْلِ بْنِ دُكَيْنٍ‌، عَنْ مُوسَى بْنِ قَيْسٍ‌، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ‌، عَنْ عَبَّاسِ بْنِ عِيَاضٍ وَ كَانَ مِنْ خِيَارِ أَهْلِ الْقِبْلَةِ‌، عَنْ مَالِكِ بْنِ جَعْوَنَةَ‌، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - قَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ وَ هُوَ آخِذٌ بِكَفِّ عَلِيٍّ‌: الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ‌، يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُ دَارَ.(3)

158

96/162. [الأمالي للشيخ الطوسي:] جَمَاعَةٌ‌، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الرَّزَّازِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْقَيْسِيِّ‌، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَزِيدَ الطَّائِيِّ‌، عَنْ هَاشِمِ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ التَّيْمِيِّ قَالَ‌: سَمِعْتُ أَبَا ثَابِتٍ مَوْلَى أَبِي ذَرٍّ يَقُولُ‌: سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَةَ‌ تَقُولُ‌:

سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي مَرَضِهِ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ يَقُولُ وَ قَدِ امْتَلأَتِ الْحُجْرَةُ مِنْ أَصْحَابِهِ‌: أَيُّهَا النَّاسُ‌، يُوشَكُ أَنْ أُقْبَضَ قَبْضاً سَرِيعاً فَيُنْطَلَقَ بِي، وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمُ الْقَوْلَ مَعْذِرَةً إِلَيْكُمْ‌، أَلَا إِنِّي مُخْلِفٌ فِيكُمْ كِتَابَ رَبِّي عزّ و جلّ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي. ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ عليه السلام فَرَفَعَهَا فَقَالَ‌:

هَذَا عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ‌، وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ‌، خَلِيفَتَانِ بَصِيرَانِ لَا يَفْتَرِقَانِ حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌، فَأَسْأَلَهُمَا مَا ذَا خُلِّفْتُ فِيهِمَا.(4)

163/ 97. متن حديث در شمارۀ 41 نقل شد.


1) . بحار الأنوار، ج 100، ص 251-252.

2) . بحار الأنوار، ج 38، ص 38.

3) . بحار الأنوار، ج 38، ص 40.

4) . بحار الأنوار، ج 38، ص 118.

31. أُمّ سلمة أُمّ اسماعيل بن ارقط و اُخت ابى عبد اللّٰه عليه السلام

تعداد حديث: 1.

موضوع: دعا براى شفاى بيمار

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

159

1/164. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ أَبِي إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَضَّاحٍ وَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ‌، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الأَرْقَطِ وَ أُمُّهُ أُمُّ سَلَمَةَ‌ أُخْتُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ‌: مَرِضْتُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ مَرَضاً شَدِيداً حَتَّى ثَقُلْتُ وَ اجْتَمَعَتْ بَنُو هَاشِمٍ لَيْلاً لِلْجَنَازَةِ وَ هُمْ يَرَوْنَ أَنِّي مَيِّتٌ‌، فَجَزِعَتْ أُمِّي عَلَيَّ‌، فَقَالَ لَهَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: خَالِي، اصْعَدِي إِلَى فَوْقِ الْبَيْتِ‌، فَابْرُزِي إِلَى السَّمَاءِ وَ صَلِّي رَكْعَتَيْنِ‌، فَإِذَا سَلَّمْتِ فَقُولِي: اللَّهُمَّ إِنَّكَ وَهَبْتَهُ لِي وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً، اللَّهُمَّ وَ إِنِّي أَسْتَوْهِبُكَهُ مُبْتَدِئاً فَأَعِرْنِيهِ‌. قَالَ‌: فَفَعَلَتْ فَأَفَقْتُ وَ قَعَدْتُ وَ دَعَوْا بِسَحُورٍ لَهُمْ هَرِيسَةٍ‌، فَتَسَحَّرُوا بِهَا وَ تَسَحَّرْتُ مَعَهُمْ‌.(1)

32. أُمّ سليم

32. أُمّ سليم(2)

تعداد حديث: 2.

موضوعات: بارش خون به هنگام شهادت امام حسين عليه السلام و نقل معجزۀ يكى از امامان.

طبقه: اصحاب امام سجاد عليه السلام و امام باقر عليه السلام.

160

1/165. أَبُو عَبْدِ اللَّهِ بْنُ عَيَّاشٍ فِي الْمُقْتَضَبِ‌، عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ فِي خَبَرٍ طَوِيلٍ‌، عَنْ أُمِّ سُلَيْمٍ‌ صَاحِبَةِ الْحَصَى قَالَ لِي [علي بن الحسين عليه السلام]: يَا أُمَّ سُلَيْمٍ‌، ائْتِينِي بِحَصَاةٍ‌.

فَدَفَعْتُ إِلَيْهِ الْحَصَاةَ مِنَ الأَرْضِ فَأَخَذَهَا، فَجَعَلَهَا كَهَيْئَةِ الدَّقِيقِ السَّحِيقِ‌، ثُمَّ عَجَنَهَا


1) . الكافي، ج 3، ص 478؛ تهذيب الأحكام، ج 3، ص 313.

2) . المناقب، ابن شهرآشوب، ج 3، ص 277.

فَجَعَلَهَا يَاقُوتَةً حَمْرَاءَ‌. ثُمَّ قَالَتْ بَعْدَ كَلَامٍ‌: ثُمَّ نَادَانِي: يَا أُمَّ سُلَيْمٍ‌. قُلْتُ‌: لَبَّيْكَ‌. قَالَ‌:

ارْجِعِي. فَرَجَعْتُ فَإِذَا هُوَ وَاقِفٌ فِي صَرْحَةِ دَارِهِ وَسَطاً، فَمَدَّ يَدَهُ الْيُمْنَى فَانْخَرَقَتِ الدُّورُ وَ الْحِيطَانُ وَ سِكَكُ الْمَدِينَةِ وَ غَابَتْ يَدُهُ عَنِّي، ثُمَّ قَالَ‌: خُذِي يَا أُمَّ سُلَيْمٍ‌. فَنَاوَلَنِي - وَ اللَّهِ - كِيساً فِيهِ دَنَانِيرُ وَ قُرْطٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ فُصُوصٌ كَانَتْ لِي مِنْ جَزْعٍ فِي حُقٍّ لِي فِي مَنْزِلِي، فَإِذَا الْحُقُّ حُقِّي.(1)

161

2/166. أُسَامَةُ بْنُ شَبِيبٍ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أُمِّ سُلَيْمٍ‌ قَالَتْ‌: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ مَطَرَتِ السَّمَاءُ مَطَراً كَالدَّمِ احْمَرَّتْ مِنْهُ الْبُيُوتُ وَ الْحِيطَانُ‌. وَ رَوَى قَرِيباً مِنْ ذَلِكَ فِي الإِبَانَةِ‌.(2)

33. أُمّ سليمان

تعداد حديث: 1.

موضوع: چگونگى غسل ميّت زن.

طبقه: از أُمّ انس بن مالك روايت كرده و حفصه دختر سيرين از او روايت مى كند.

162

1/167. وَ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْمُعَاذِيِّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ‌، عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ‌، عَنْ لَيْثٍ‌، عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ‌، عَنْ أَبِي بَشِيرٍ، عَنْ حَفْصَةَ بِنْتِ سِيرِينَ‌، عَنْ أُمِّ سُلَيْمَانَ‌، عَنْ أُمِّ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ‌: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَالَ‌: إِذَا تُوُفِّيَتِ الْمَرْأَةُ فَأَرَادُوا أَنْ يَغْسِلُوهَا فَلْيَبْدَءوا بِبَطْنِهَا، فَلْتُمْسَحْ مَسْحاً رَفِيقاً إِنْ لَمْ تَكُنْ حُبْلَى، فَإِنْ كَانَتْ حُبْلَى فَلَا تُحَرِّكِيهَا، فَإِذَا أَرَدْتِ غُسْلَهَا فَابْدَئِي بِسِفْلَيْهَا فَأَلْقِي عَلَى عَوْرَتِهَا ثَوْباً، ثُمَّ خُذِي كُرْسُفَةً فَاغْسِلِيهَا، فَأَحْسِنِي غَسْلَهَا، ثُمَّ أَدْخِلِي يَدَكِ مِنْ تَحْتِ الثَّوْبِ فَامْسَحِيهَا بِكُرْسُفٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ أَحْسِنِي مَسْحَهَا قَبْلَ أَنْ تُوَضِّئِيهَا، ثُمَّ وَضِّئِيهَا بِمَاءٍ فِيهِ سِدْرٌ... وَ ذَكَرَ الْحَدِيثَ‌.(3)


1) . بحار الأنوار، ج 46، ص 34.

2) . بحار الأنوار، ج 45، ص 215.

3) . تهذيب الأحكام، ج 1، ص 302؛ الاستبصار، ج 1، ص 207.

34. أُمّ شريك بنت ابى العَكر

34. أُمّ شريك بنت ابى العَكر(1)

تعداد حديث: 1.

موضوع: هنگام نزول عيسى عليه السلام.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

163

1/168. مَا رَوَاهُ الْحَافِظُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ يَزِيدَ بْنِ مَاجَةَ الْقَزْوِينِيُّ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ فِي نُزُولِ عِيسَى عليه السلام، فَمِنْ ذَلِكَ قَالَتْ أُمُّ شَرِيكٍ‌ بِنْتُ أَبِي الْعَكَرِ: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، فَأَيْنَ الْعَرَبُ يَوْمَئِذٍ؟ فَقَالَ‌: هُمْ يَوْمَئِذٍ قَلِيلٌ‌، وَ جُلُّهُمْ بِبَيْتِ الْمَقْدِسِ‌، وَ إِمَامُهُمْ قَدْ تَقَدَّمَ يُصَلِّي بِهِمُ الصُّبْحَ إِذَا نَزَلَ بِهِمْ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ عليه السلام، فَرَجَعَ ذَلِكَ الإِمَامُ يَنْكُصُ يَمْشِي الْقَهْقَرَى لِيَتَقَدَّمَ عِيسَى عليه السلام يُصَلِّي بِالنَّاسِ‌، فَيَضَعُ عِيسَى عليه السلام يَدَهُ بَيْنَ كَتِفَيْهِ ثُمَّ يَقُولُ لَهُ‌: تَقَدَّمْ‌.(2)

35. أُمّ عطية

تعداد حديث: 2.

موضوعات: آرايشگرى زنان و دعاى پيامبر براى سلامتى امام على عليه السلام.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

164

1/169. عَنْ أُمِّ عَطِيَّةَ‌: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله بَعَثَ عَلِيّاً فِي سَرِيَّةٍ‌، قَالَتْ‌: فَرَأَيْتُهُ رَافِعاً يَدَيْهِ يَقُولُ‌: اللَّهُمَّ لَا تُمِتْنِي حَتَّى تُرِيَنِي عَلِيّاً.(3)

170/ 2. متن حديث در شمارۀ 42 گذشت.

36. أُمّ على

تعداد حديث: 1.

موضوع: حجاب در حضور غلامان.


1) . رجال الطوسي، ص 53، ش 450؛ الطبقات الكبرى، ج 8، ص 154-157؛ الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 466؛ الاستيعاب، ج 4، ص 464.

2) . بحار الأنوار، ج 51، ص 90.

3) . بحار الأنوار، ج 38، ص 308.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

165

1/171. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ‌، بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنِ الْقَاسِمِ الصَّيْقَلِ قَالَ‌: كَتَبَتْ إِلَيْهِ أُمُّ عَلِيٍّ‌ تَسْأَلُ عَنْ كَشْفِ الرَّأْسِ بَيْنَ يَدَيِ الْخَادِمِ‌، وَ قَالَتْ لَهُ‌: إِنَّ شِيعَتَكَ اخْتَلَفُوا عَلَيَّ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لَا بَأْسَ‌، وَ قَالَ بَعْضُهُمْ لَا يَحِلُّ‌. فَكَتَبَ عليه السلام: سَأَلْتِ‌، عَنْ كَشْفِ الرَّأْسِ بَيْنَ يَدَيِ الْخَادِمِ‌، لَا تَكْشِفِي رَأْسَكِ بَيْنَ يَدَيْهِ‌؛ فَإِنَّ ذَلِكَ مَكْرُوهٌ‌.(1)

37. أُمّ فروه

37. أُمّ فروه(2)

تعداد حديث: 1.

موضوع: غذاى بهشتى براى اهل بيت عليهم السلام.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام.

166

1/172. أُمُّ فَرْوَةَ‌: كَانَتْ لَيْلَتِي مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام، فَرَأَيْتُهُ يَلْقُطُ مِنَ الْحُجْرَةِ حَبَّ طَعَامٍ مِنْ طَعَامٍ قَدْ نُثِرَ، وَ يَقُولُ‌: يَا آلَ عَلِيٍّ‌، قَدْ سَبَقْتُمْ‌.(3)

38. أُمّ الفضل بنت الحارث و زوجة العباس

38. أُمّ الفضل بنت الحارث و زوجة العباس(4)

تعداد حديث: 5.

موضوعات: آوردن امام حسين عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و بول كردن بر لباس ايشان، خواب ديدن ولادت امام حسن عليه السلام، عيادت پيامبر از مريض، بيمارى پيامبر و خبر دادن از مقهور شدن اهل بيت پس از ايشان.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

167

1/173. [الإرشاد:] رَوَى الأَوْزَاعِيُّ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَدَّادٍ، عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ‌ بِنْتِ الْحَارِثِ‌: أَنَّهَا دَخَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَقَالَتْ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، رَأَيْتُ اللَّيْلَةَ حُلُماً مُنْكَراً.


1) . وسائل الشيعة، ج 20، ص 224-225، ح 25482.

2) . المناقب، ابن شهرآشوب، ج 2، ص 231.

3) . بحار الأنوار، ج 39، ص 119-120.

4) . الاستيعاب، ج 4، ص 482؛ اُسد الغابة، ج 7، ص 378.

قَالَ‌: وَ مَا هُوَ؟ قَالَتْ‌: إِنَّهُ شَدِيدٌ. قَالَ‌: وَ مَا هُوَ؟ قَالَتْ‌: رَأَيْتُ كَأَنَّ قِطْعَةً مِنْ جَسَدِكَ قَدْ قُطِعَتْ وَ وُضِعَتْ فِي حجْرِي. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ‌: خَيْراً رَأَيْتِ‌؛ تَلِدُ فَاطِمَةُ غُلَاماً فَيَكُونُ فِي حجْرِكِ‌.

فَوَلَدَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام الْحُسَيْنَ عليه السلام. قَالَتْ‌: وَ كَانَ فِي حجْرِي كَمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‌، فَدَخَلْتُ بِهِ يَوْماً عَلَى النَّبِيِّ فَوَضَعْتُهُ فِي حَجْرِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله! ثُمَّ حَانَتْ مِنِّي الْتِفَاتَةً‌، فَإِذَا عَيْنَا رَسُولِ اللَّهِ تُهْرِقَانِ بِالدُّمُوعِ فَقُلْتُ‌: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ‌! مَا لَكَ؟ قَالَ‌: أَتَانِي جَبْرَئِيلُ فَأَخْبَرَنِي أَنَّ أُمَّتِي يَقْتُلُ [تَقْتُلُ‌] ابْنِي هَذَا، وَ أَتَانِي بِتُرْبَةٍ حَمْرَاءَ مِنْ تُرْبَتِهِ‌.(1)

168

2/174. [العدد القوية:] رُوِيَ عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ‌ زَوْجَةِ الْعَبَّاسِ أَنَّهَا قَالَتْ‌: قُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ - صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْكَ - رَأَيْتُ فِي الْمَنَامِ كَأَنَّ عُضْواً مِنْ أَعْضَائِكَ فِي حجْرِي. فَقَالَ صلى الله عليه و آله:

تَلِدُ فَاطِمَةُ غُلَاماً فَتَكْفُلِيهِ [فَتَكْفُلِينَهُ‌]. فَوَضَعَتْ فَاطِمَةُ الْحَسَنَ فَدَفَعَهُ إِلَيْهَا النَّبِيُّ 9 فَرَضَعَتْهُ بِلَبَنِ قُثَمِ بْنِ الْعَبَّاسِ‌.(2)

169

3/175. عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ طَاوُسٍ فِي كِتَابِ الْمَلْهُوفِ عَلَى قَتْلَى الطُّفُوفِ‌، عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ زَوْجَةِ الْعَبَّاسِ‌: أَنَّهَا جَاءَتْ بِالْحُسَيْنِ عليه السلام إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، فَبَالَ عَلَى ثَوْبِهِ فَقَرَصَتْهُ فَبَكَى، فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: مَهْلاً يَا أُمَّ الْفَضْلِ‌؛ فَهَذَا ثَوْبِي يُغْسَلُ‌، وَ قَدْ أَوْجَعْتِ ابْنِي!(3)

170

4/176. الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ فِي الْمَجَالِسِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَخْلَدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَاحِدِ النَّحْوِيِّ‌، عَنِ الْحَارِثِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي أُسَامَةَ‌، عَنِ الْوَاقِدِيِّ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ، [عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الزُّبَيْرِيِّ‌، عَنْ مُرِيدِ بْنِ الْهَادِ]، عَنْ هِنْدٍ بِنْتِ الْحَارِثِ الْقُرَشِيِّ‌، عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ‌ قَالَتْ‌: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عَلَى رَجُلٍ يَعُودُهُ وَ هُوَ شَاكٍ فَتَمَنَّى الْمَوْتَ‌، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لَا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ‌؛ فَإِنَّكَ إِنْ تَكُ مُحْسِناً تَزْدَدْ إِحْسَاناً، وَ إِنْ تَكُ مُسِيئاً فَتُؤَخَّرُ لِتَسْتَعْتِبَ‌، فَلَا تَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ‌.(4)


1) . بحار الأنوار، ج 44، ص 238-239.

2) . بحار الأنوار، ج 43، ص 242.

3) . وسائل الشيعة، ج 3، ص 405، ح 3991.

4) . وسائل الشيعة، ج 2، ص 449، ح 2616.

171

5/177. [المجالس للمفيد، الأمالي للشيخ الطوسي:] الْمُفِيدُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الْمَرْزبَانِيِّ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيِّ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيلٍ‌، عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مِنْقَرٍ، عَنْ زِيَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ قَالَ‌: حَدَّثَنَا شُرَحْبِيلُ‌، عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ‌ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَتْ‌: لَمَّا ثَقُلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي مَرَضِهِ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ أَفَاقَ إِفَاقَةً وَ نَحْنُ نَبْكِي فَقَالَ‌: مَا الَّذِي يُبْكِيكُمْ؟ قُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللّٰهُ‌، نَبْكِي لِغَيْرِ خَصْلَةٍ‌، نَبْكِي لِفِرَاقِكَ إِيَّانَا وَ لِانْقِطَاعِ خَبَرِ السَّمَاءِ عَنَّا، وَ نَبْكِي لِلأُمَّةِ مِنْ بَعْدِكَ‌. فَقَالَ صلى الله عليه و آله: أَمَا إِنَّكُمُ الْمَقْهُورُونَ وَ الْمُسْتَضْعَفُونَ مِنْ بَعْدِي.(1)

39. أُمّ الفضل زوجة محمد بن الرضا عليه السلام

تعداد حديث: 1.

موضوع: شراب خوارى مأمون و قصد كشتن امام جواد عليه السلام.

طبقه: همسر امام جواد عليه السلام.

172

1/178. [الخرائج و الجرائح:] رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرِيُّ‌، عَنْ حَكِيمَةَ‌ بِنْتِ الرِّضَا عليه السلام قَالَتْ‌: لَمَّا تُوُفِّيَ أَخِي مُحَمَّدُ بْنُ الرِّضَا عليه السلام صِرْتُ يَوْماً إِلَى امْرَأَتِهِ أُمِّ الْفَضْلِ بِسَبَبٍ احْتَجْتُ إِلَيْهَا فِيهِ - قَالَتْ‌: - فَبَيْنَمَا نَحْنُ نَتَذَاكَرُ فَضْلَ مُحَمَّدٍ وَ كَرَمَهُ وَ مَا أَعْطَاهُ مِنَ الْعِلْمِ وَ الْحِكْمَةِ إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُهُ أُمُّ الْفَضْلِ‌: يَا حَكِيمَةُ‌، أُخْبِرُكِ‌، عَنْ أَبِي جَعْفَرِ بْنِ الرِّضَا عليه السلام بِأُعْجُوبَةٍ لَمْ يَسْمَعْ أَحَدٌ بِمِثْلِهَا. قُلْتُ‌: وَ مَا ذَاكِ؟ قَالَتْ‌: إِنَّهُ كَانَ رُبَّمَا أَغَارَنِي مَرَّةً بِجَارِيَةٍ وَ مَرَّةً بِتَزْوِيجٍ‌، فَكُنْتُ أَشْكُوهُ إِلَى الْمَأْمُونِ‌، فَيَقُولُ‌: يَا بُنَيَّة، احْتَمِلِي؛ فَإِنَّهُ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله.

فَبَيْنَمَا أَنَا ذَاتَ لَيْلَةٍ جَالِسَةٌ إِذْ أَتَتِ امْرَأَةٌ فَقُلْتُ‌: مَنْ أَنْتِ؟ فَكَأَنَّهَا قَضِيبُ بَانٍ أَوْ غُصْنُ خَيْزُرَانٍ‌. قَالَتْ‌: أَنَا زَوْجَةٌ لأبِي جَعْفَرٍ. قُلْتُ‌: مَنْ أَبُو جَعْفَرٍ؟ قَالَتْ‌: مُحَمَّدُ بْنُ الرِّضَا عليه السلام،


1) . بحار الأنوار، ج 28، ص 40.

وَ أَنَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ. قَالَتْ‌: فَدَخَلَ عَلَيَّ مِنَ الْغَيْرَةِ مَا لَمْ أَمْلِكْ نَفْسِي، فَنَهَضْتُ مِنْ سَاعَتِي وَ صِرْتُ إِلَى الْمَأْمُونِ وَ قَدْ كَانَ ثَمِلاً مِنَ الشَّرَابِ‌، وَ قَدْ مَضَى مِنَ اللَّيْلِ سَاعَاتٌ‌، فَأَخْبَرْتُهُ بِحَالِي وَ قُلْتُ لَهُ‌: يَشْتِمُنِي وَ يَشْتِمُكَ وَ يَشْتِمُ الْعَبَّاسَ وَ وُلْدَهُ‌.

قَالَتْ‌: وَ قُلْتُ مَا لَمْ يَكُنْ‌، فَغَاظَهُ ذَلِكِ مِنِّي جِدّاً، وَ لَمْ يَمْلِكْ نَفْسَهُ مِنَ السُّكْرِ وَ قَامَ مُسْرِعاً، فَضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى سَيْفِهِ‌، وَ حَلَفَ أَنَّهُ يُقَطِّعُهُ بِهَذَا السَّيْفِ مَا بَقِيَ فِي يَدِهِ وَ صَارَ إِلَيْهِ‌. قَالَتْ‌: فَنَدِمْتُ عِنْدَ ذَلِكِ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: مَا صَنَعْتُ؟ هَلَكْتُ وَ أَهْلَكْتُ‌! قَالَتْ‌:

فَعَدَوْتُ خَلْفَهُ لأنْظُرَ مَا يَصْنَعُ؟ فَدَخَلَ إِلَيْهِ وَ هُوَ نَائِمٌ‌، فَوَضَعَ فِيهِ السَّيْفَ فَقَطَّعَهُ قِطْعَةً قِطْعَةً‌، ثُمَّ وَضَعَ سَيْفَهُ عَلَى حَلْقِهِ فَذَبَحَهُ وَ أَنَا أَنْظُرُ إِلَيْهِ وَ يَاسِرٌ الْخَادِمُ‌، وَ انْصَرَفَ وَ هُوَ يُزَبِّدُ مِثْلَ الْجَمَلِ‌.

قَالَتْ‌: فَلَمَّا رَأَيْتُ ذَلِكِ هَرَبْتُ عَلَى وَجْهِي حَتَّى رَجَعْتُ إِلَى مَنْزِلِ أَبِي، فَبِتُّ بِلَيْلَةٍ لَمْ أَنَمْ فِيهَا إِلَى أَنْ أَصْبَحْتُ‌. قَالَتْ‌: فَلَمَّا أَصْبَحْتُ دَخَلْتُ إِلَيْهِ وَ هُوَ يُصَلِّي وَ قَدْ أَفَاقَ مِنَ السُّكْرِ فَقُلْتُ لَهُ‌: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‌، هَلْ تَعْلَمُ مَا صَنَعْتَ اللَّيْلَةَ؟ قَالَ‌: لَا وَ اللَّهِ‌، فَمَا الَّذِي صَنَعْتُ وَيْلَكِ؟! قُلْتُ‌: فَإِنَّكَ صِرْتَ إِلَى ابْنِ الرِّضَا عليه السلام وَ هُوَ نَائِمٌ فَقَطَّعْتَهُ إِرْباً إِرْباً، وَ ذَبَحْتَهُ بِسَيْفِكَ‌، وَ خَرَجْتَ مِنْ عِنْدِهِ‌. قَالَ‌: وَيْلَكِ مَا تَقُولِينَ؟! قُلْتُ‌: أَقُولُ مَا فَعَلْتَ‌.

فَصَاحَ‌: يَا يَاسِرُ، مَا تَقُولُ هَذِهِ الْمَلْعُونَةُ وَيْلَكَ؟! قَالَ‌: صَدَقَتْ فِي كُلِّ مَا قَالَتْ‌. قَالَ‌: «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ‌» هَلَكْنَا وَ افْتَضَحْنَا! وَيْلَكَ يَا يَاسِرُ، بَادِرْ إِلَيْهِ وَ ائْتِنِي بِخَبَرِهِ‌. فَرَكَضَ ثُمَّ عَادَ مُسْرِعاً فَقَالَ‌: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‌، الْبُشْرَى! قَالَ‌: وَ مَا وَرَاكَ؟ قَالَ‌: دَخَلْتُ فَإِذَا هُوَ قَاعِدٌ يَسْتَاكُ وَ عَلَيْهِ قَمِيصٌ وَ دُوَّاجٌ‌، فَبَقِيتُ مُتَحَيِّراً فِي أَمْرِهِ‌، ثُمَّ أَرَدْتُ أَنْ أَنْظُرَ إِلَى بَدَنِهِ هَلْ فِيهِ شَيْ‌ءٌ مِنَ الأَثَرِ؟ فَقُلْتُ لَهُ‌: أُحِبُّ أَنْ تَهَبَ لِي هَذَا الْقَمِيصَ الَّذِي عَلَيْكَ لأتَبَرَّكَ فِيهِ‌. فَنَظَرَ إِلَيَّ وَ تَبَسَّمَ كَأَنَّهُ عَلِمَ مَا أَرَدْتُ بِذَلِكَ فَقَالَ‌: أَكْسُوكَ كِسْوَةً فَاخِرَةً‌. فَقُلْتُ‌: لَسْتُ أُرِيدُ غَيْرَ هَذَا الْقَمِيصِ الَّذِي عَلَيْكَ‌. فَخَلَعَهُ وَ كَشَفَ بَدَنَهُ كُلَّهُ‌، فَوَ اللَّهِ مَا رَأَيْتُ أَثَراً.

فَخَرَّ الْمَأْمُونُ سَاجِداً وَ وَهَبَ لِيَاسِرٍ أَلْفَ دِينَارٍ وَ قَالَ‌: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَبْتَلِنِي

بِدَمِهِ‌. ثُمَّ قَالَ‌: يَا يَاسِرُ، كُلُّ مَا كَانَ مِنْ مَجِيءِ هَذِهِ الْمَلْعُونَةِ إِلَيَّ وَ بُكَائِهَا بَيْنَ يَدَيَّ فَأَذْكُرُهُ‌، وَ أَمَّا مَصِيرِي إِلَيْهِ فَلَسْتُ أَذْكُرُهُ‌. فَقَالَ يَاسِرٌ: وَ اللَّهِ مَا زِلْتَ تَضْرِبُهُ بِالسَّيْفِ وَ أَنَا وَ هَذِهِ نَنْظُرُ إِلَيْكَ وَ إِلَيْهِ حَتَّى قَطَّعْتَهُ قِطْعَةً قِطْعَةً‌، ثُمَّ وَضَعْتَ سَيْفَكَ عَلَى حَلْقِهِ فَذَبَحْتَهُ وَ أَنْتَ تُزَبِّدُ كَمَا تُزَبِّدُ الْبَعِيرُ. فَقَالَ‌: الْحَمْدُ لِلَّهِ‌. ثُمَّ قَالَ لِي: وَ اللَّهِ لَئِنْ عُدْتِ بَعْدَهَا فِي شَيْ‌ءٍ مِمَّا جَرَى لأقْتُلَنَّكِ‌. ثُمَّ قَالَ لِيَاسِرٍ: احْمِلْ إِلَيْهِ عَشَرَةَ آلَافِ دِينَارٍ، وَ قُدْ إِلَيْهِ الشِّهْرِيَّ الْفُلَانِيَّ‌، وَ سَلْهُ الرُّكُوبَ إِلَيَّ‌، وَ ابْعَثْ إِلَى الْهَاشِمِيِّينَ وَ الأَشْرَافِ وَ الْقُوَّادِ مَعَهُ لِيَرْكَبُوا مَعَهُ إِلَى عِنْدِي، وَ يَبْدَءوا بِالدُّخُولِ إِلَيْهِ وَ التَّسْلِيمِ عَلَيْهِ‌. فَفَعَلَ يَاسِرٌ ذَلِكِ‌، وَ صَارَ الْجَمِيعُ بَيْنَ يَدَيْهِ‌، وَ أَذِنَ لِلْجَمِيعِ‌، فَقَالَ‌: يَا يَاسِرُ، هَذَا كَانَ الْعَهْدُ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ‌. قُلْتُ‌: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ‌، لَيْسَ هَذَا وَقْتَ الْعِتَابِ‌، فَوَ حَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ مَا كَانَ يَعْقِلُ مِنْ أَمْرِهِ شَيْئاً.

فَأَذِنَ لِلْأَشْرَافِ كُلِّهِمْ بِالدُّخُولِ إِلَّا عَبْدَ اللَّهِ وَ حَمْزَةَ ابْنَيِ الْحَسَنِ‌؛ لأنَّهُمَا كَانَا وَقَعَا فِيهِ عِنْدَ الْمَأْمُونِ وَ سَعَيَا بِهِ مَرَّةً بَعْدَ أُخْرَى. ثُمَّ قَامَ فَرَكِبَ مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ صَارَ إِلَى الْمَأْمُونِ‌، فَتَلَقَّاهُ وَ قَبَّلَ مَا بَيْنَ عَيْنَيْهِ‌، وَ أَقْعَدَهُ عَلَى الْمَقْعَدِ فِي الصَّدْرِ، وَ أَمَرَ أَنْ يَجْلِسَ النَّاسُ نَاحِيَةً‌، فَجَعَلَ يَعْتَذِرُ إِلَيْهِ‌، فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام: لَكَ عِنْدِي نَصِيحَةٌ فَاسْمَعْهَا مِنِّي. قَالَ‌: هَاتِهَا. قَالَ‌: أُشِيرُ عَلَيْكَ بِتَرْكِ الشَّرَابِ الْمُسْكِرِ. قَالَ‌: فِدَاكَ ابْنُ عَمِّكَ‌! قَدْ قَبِلْتُ نَصِيحَتَكَ‌.(1)

40. أُمّ كلثوم بنت على

40. أُمّ كلثوم بنت على(2)

تعداد حديث: 2.

موضوعات: وصيت حضرت على عليه السلام به حسنين عليهما السلام در مورد غسل و دفن و حديث معراج دربارۀ شيعه.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام.

173

1/179. [فرحة الغري:] الصَّدُوقُ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ فُرَاتِ بْنِ‌


1) . بحار الأنوار، ج 50، ص 69-71.

2) . فرحة الغري، ص 24-25؛ الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج 4، ص 490.

إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَامِدٍ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ قُدَامَةَ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ نَاصِحٍ‌، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الأَرْمَنِيِّ‌، عَنْ مُوسَى بْنِ سِنَانٍ الْجُرْجَانِيِّ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْمُقْرِي، عَنْ أُمِّ كُلْثُومٍ‌ بِنْتِ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَتْ‌: آخِرُ عَهْدِ أَبِي إِلَى أَخَوَيَّ عليهما السلام أَنْ قَالَ‌: يَا بُنَيَّ‌، إِذَا أَنَا مِتُّ فَغَسِّلَانِي ثُمَّ نَشِّفَانِي بِالْبُرْدَةِ الَّتِي نَشَّفْتُمْ بِهَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ فَاطِمَةَ عليها السلام، ثُمَّ حَنِّطَانِي وَ سَجِّيَانِي عَلَى سَرِيرِي، ثُمَّ انْظُرَا حَتَّى إِذَا ارْتَفَعَ لَكُمَا مُقَدَّمُ السَّرِيرِ فَاحْمِلَا مُؤَخَّرَهُ‌. قَالَتْ‌: فَخَرَجْتُ أُشَيِّعُ جِنَازَةَ أَبِي، حَتَّى إِذَا كُنَّا بِظَهْرِ الْغَرِيِّ رَكَنَ [رَكَزَ] الْمُقَدَّمُ فَوَضَعْنَا الْمُؤَخَّرَ، ثُمَّ بَرَزَ الْحَسَنُ عليه السلام بِالْبُرْدَةِ الَّتِي نُشِّفَ بِهَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ فَاطِمَةُ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام، ثُمَّ أَخَذَ الْمِعْوَلَ فَضَرَبَ ضَرْبَةً فَانْشَقَّ الْقَبْرُ، عَنْ ضَرِيحٍ‌، فَإِذَا هُوَ بِسَاجَةٍ مَكْتُوبٍ عَلَيْهَا سَطْرَانِ بِالسُّرْيَانِيَّةِ‌: بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ‌، هَذَا قَبْرٌ قَبَرَهُ نُوحٌ النَّبِيُّ لِعَلِيٍّ وَصِيِّ مُحَمَّدٍ قَبْلَ الطُّوفَانِ بِسَبْعِمِائَةِ عَامٍ‌. قَالَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ‌: فَانْشَقَّ الْقَبْرُ، فَلَا أَدْرِي أَ نُبِشَ سَيِّدِي فِي الأَرْضِ أَمْ أُسْرِيَ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ؟ إِذْ سَمِعْتُ نَاطِقاً لَنَا بِالتَّعْزِيَةِ‌: أَحْسَنَ اللّٰهُ لَكُمُ الْعَزَاءَ فِي سَيِّدِكُمْ وَ حُجَّةِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ‌.(1)

174

2/180. كِتَابُ الْمُسَلْسَلَاتِ‌: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ‌، قَالَ‌: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ، قَالَ‌: حَدَّثَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ الْعُرَيْضِيُّ‌، قَالَ‌: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَلِيلٍ‌، قَالَ‌: أَخْبَرَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الأَهْوَازِيُّ‌، قَالَ‌: حَدَّثَنِي بَكْرُ بْنُ أَحْنَفَ‌، قَالَ‌: حَدَّثَتْنَا فَاطِمَةُ بِنْتُ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عليه السلام، قَالَتْ‌:

حَدَّثَتْنِي فَاطِمَةُ وَ زَيْنَبُ وَ أُمُّ كُلْثُومٍ بَنَاتُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عليه السلام، قُلْنَ‌: حَدَّثَتْنَا فَاطِمَةُ بِنْتُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام، قَالَتْ‌: حَدَّثَتْنِي فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام، قَالَتْ‌: حَدَّثَتْنِي فَاطِمَةُ بِنْتُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليه السلام، قَالَتْ‌: حَدَّثَتْنِي فَاطِمَةُ وَ سُكَيْنَةُ ابْنَتَا الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام، عَنْ أُمِّ كُلْثُومٍ بِنْتِ عَلِيٍّ عليه السلام، عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌:


1) . بحار الأنوار، ج 42، ص 216.

لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ دَخَلْتُ الْجَنَّةَ‌، فَإِذَا أَنَا بِقَصْرٍ مِنْ دُرَّةٍ بَيْضَاءَ مُجَوَّفَةٍ‌، وَ عَلَيْهَا بَابٌ مُكَلَّلٌ بِالدُّرِّ وَ الْيَاقُوتِ‌، وَ عَلَى الْبَابِ سِتْرٌ، فَرَفَعْتُ رَأْسِي فَإِذَا مَكْتُوبٌ عَلَى الْبَابِ‌: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ‌، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‌، عَلِيٌّ وَلِيُّ الْقَوْمِ‌. وَ إِذَا مَكْتُوبٌ عَلَى السِّتْرِ: بَخ بَخ مِنْ مِثْلِ شِيعَةِ عَلِيٍّ‌. فَدَخَلْتُهُ فَإِذَا أَنَا بِقَصْرٍ مِنْ عَقِيقٍ أَحْمَرَ مُجَوَّفٍ‌، وَ عَلَيْهِ بَابٌ مِنْ فِضَّةٍ مُكَلَّلٍ بِالزَّبَرْجَدِ الأَخْضَرِ، وَ إِذَا عَلَى الْبَابِ سِتْرٌ، فَرَفَعْتُ رَأْسِي فَإِذَا مَكْتُوبٌ عَلَى الْبَابِ‌: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‌، عَلِيٌّ وَصِيُّ الْمُصْطَفَى. وَ إِذَا عَلَى السِّتْرِ مَكْتُوبٌ‌: بَشِّرْ شِيعَةَ عَلِيٍّ بِطِيبِ الْمَوْلِدِ. فَدَخَلْتُهُ فَإِذَا أَنَا بِقَصْرٍ مِنْ زُمُرُّدٍ أَخْضَرَ مُجَوَّفٍ لَمْ أَرَ أَحْسَنَ مِنْهُ‌، وَ عَلَيْهِ بَابٌ مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ مُكَلَّلَةٍ بِاللُّؤْلُؤِ، وَ عَلَى الْبَابِ سِتْرٌ، فَرَفَعْتُ رَأْسِي فَإِذَا مَكْتُوبٌ عَلَى السِّتْرِ: شِيعَةُ عَلِيٍّ هُمُ الْفَائِزُونَ‌. فَقُلْتُ‌: حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ‌، لِمَنْ هَذَا؟ فَقَالَ‌: يَا مُحَمَّدُ، لِابْنِ عَمِّكَ وَ وَصِيِّكَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام، يُحْشَرُ النَّاسُ كُلُّهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حُفَاةً عُرَاةً إِلَّا شِيعَةَ عَلِيٍّ‌، وَ يُدْعَى النَّاسُ بِأَسْمَاءِ أُمَّهَاتِهِمْ مَا خَلَا شِيعَةَ عَلِيٍّ‌؛ فَإِنَّهُمْ يُدْعَوْنَ بِأَسْمَاءِ آبَائِهِمْ‌. فَقُلْتُ‌: حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ وَ كَيْفَ ذَاكَ؟ قَالَ‌: لأنَّهُمْ أَحَبُّوا عَلِيّاً فَطَابَ مَوْلِدُهُمْ‌.(1)

41. أُمّ كلثوم بنت موسى بن جعفر

تعداد حديث: 1.

موضوع: حديث معراج دربارۀ شيعه.

طبقه: اصحاب امام كاظم عليه السلام.

1/181. متن حديث در شمارۀ 174 نقل شد.

42. أُمّ محمد بنت محمد بن جعفر او أُمّ جعفر بنت محمد بن جعفر

تعداد حديث: 1.

موضوع: رد الشمس.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام.

1/182. متن حديث در شمارۀ 22 نقل شد.


1) . بحار الأنوار، ج 65، ص 76-77.

43. أُمّ محمد بن حجر

تعداد حديث: 1.

موضوع: اسلام آوردن وائل بن حجر.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

175

1/183. [قصص الأنبياء عليهم السلام:] الصَّدُوقُ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَامِدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَرْبٍ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَجَرٍ، عَنْ عَمِّهِ سَعِيدٍ، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ أُمِّهِ‌، عَنْ وَائِلِ بْنِ حَجَرٍ قَالَ‌: جَاءَنَا ظُهُورُ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وَ أَنَا فِي مُلْكٍ عَظِيمٍ وَ طَاعَةٍ مِنْ قَوْمِي، فَرَفَضْتُ ذَلِكَ وَ آثَرْتُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‌، وَ قَدِمْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَخْبَرَنِي أَصْحَابُهُ أَنَّهُ بَشَّرَهُمْ قَبْلَ قُدُومِي بِثَلَاثٍ فَقَالَ‌: هَذَا وَائِلُ بْنُ حَجَرٍ قَدْ أَتَاكُمْ مِنْ أَرْضٍ بَعِيدَةٍ مِنْ حَضْرَمَوْتَ‌، رَاغِباً فِي الإِسْلَامِ‌، طَائِعاً بَقِيَّةَ أَبْنَاءِ الْمُلُوكِ‌. فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، أَتَانَا ظُهُورُكَ وَ أَنَا فِي مُلْكٍ‌، فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَيَّ أَنْ رَفَضْتُ ذَلِكَ‌، وَ آثَرْتُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ دِينَهُ رَاغِباً فِيهِ‌. فَقَالَ صلى الله عليه و آله: صَدَقْتَ‌؛ اللَّهُمَّ بَارِكْ فِي وَائِلٍ وَ فِي وُلْدِهِ وَ وُلْدِ وُلْدِهِ‌.(1)

44. أُمّ محمد بن حكم

تعداد حديث: 1.

موضوع: غارت خيمه گاه امام حسين و رخ دادن حوادث غير طبيعى.

طبقه: اصحاب امام حسين عليه السلام.

176

1/184. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَكَمِ‌، عَنْ أُمِّهِ‌ قَالَ‌: انْتَهَبَ النَّاسُ وَرْساً مِنْ عَسْكَرِ الْحُسَيْنِ عليه السلام، فَمَا اسْتَعْمَلَتْهُ امْرَأَةٌ إِلَّا بَرِصَتْ‌.(2)

45. أُمّ مساور الحميرى

تعداد حديث: 1.


1) . بحار الأنوار، ج 22، ص 112.

2) . بحار الأنوار، ج 45، ص 300.

موضوع: نخستين مسلمان بودن على بن ابى طالب.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

1/185. متن حديث در شمارۀ 136 نقل شد.

46. أُمّ معبد

46. أُمّ معبد(1)

تعداد حديث: 1.

موضوع: معجزات پيامبر.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

177

1/186. [إعلام الورى:] مِنْ مُعْجِزَاتِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله حَدِيثُ شَاةِ أُمِّ مَعْبَدٍ، وَ ذَلِكَ أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله لَمَّا هَاجَرَ مِنْ مَكَّةَ وَ مَعَهُ أَبُو بَكْرٍ وَ عَامِرُ بْنُ فَهِيرَةَ‌، وَ دَلِيلُهُمْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أُرَيْقِطٍ اللَّيْثِيُّ‌، فَمَرُّوا عَلَى أُمِّ مَعْبَدٍ الْخُزَاعِيَّةِ‌، وَ كَانَتِ امْرَأَةً بَرْزَةً تَحْتَبِي وَ تَجْلِسُ بِفِنَاءِ الْخَيْمَةِ‌، فَسَأَلُوا تَمْراً أَوْ لَحْماً لِيَشْتَرُوهُ فَلَمْ يُصِيبُوا عِنْدَهَا شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ‌، وَ إِذَا الْقَوْمُ مُرَمِّلُونَ فَقَالَتْ‌: لَوْ كَانَ عِنْدَنَا شَيْ‌ءٌ مَا أَعْوَزَكُمُ الْقِرَى. فَنَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي كَسْرِ خَيْمَتِهَا فَقَالَ‌:

مَا هَذِهِ الشَّاةُ يَا أُمَّ مَعْبَدٍ؟ قَالَتْ‌: شَاةٌ خَلَّفَهَا الْجَهْدُ عَنِ الْغَنَمِ‌. فَقَالَ‌: هَلْ بِهَا مِنْ لَبَنٍ؟ قَالَتْ‌: هِيَ أَجْهَدُ مِنْ ذَلِكَ‌. قَالَ‌: أَ تَأْذَنِينَ فِي أَنْ أَحْلُبَهَا؟ قَالَتْ‌: نَعَمْ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي؛ إِنْ رَأَيْتَ بِهَا حَلْباً فَاحْلُبْهَا. فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ بِالشَّاةِ فَمَسَحَ ضَرْعَهَا، وَ ذَكَرَ اسْمَ اللَّهِ وَ قَالَ‌: اللَّهُمَّ بَارِكْ فِي شَاتِهَا. فَتَفَاجَتْ وَ دَرَّتْ‌، فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله بِإِنَاءٍ لَهَا يُرِيضُ الرَّهْطَ، فَحَلَبَ فِيهِ ثَجّاً حَتَّى عَلَتْهُ الثُّمَالُ‌، فَسَقَاهَا فَشَرِبَتْ حَتَّى رَوِيَتْ‌، ثُمَّ سَقَى أَصْحَابَهُ فَشَرِبُوا حَتَّى رَوُوا، فَشَرِبَ آخِرَهُمْ وَ قَالَ‌: سَاقِي الْقَوْمِ آخِرُهُمْ شُرْباً. فَشَرِبُوا جَمِيعاً عَلَلاً بَعْدَ نَهْلٍ حَتَّى أَرَاضُوا، ثُمَّ حَلَبَ فِيهِ ثَانِياً عَوْداً عَلَى بَدْءٍ فَغَادَرَهُ عِنْدَهَا، ثُمَّ ارْتَحَلُوا عَنْهَا، فَقَلَّمَا لَبِثَتْ أَنْ جَاءَ زَوْجُهَا أَبُو مَعْبَدٍ يَسُوقُ أَعْنُزاً عِجَافاً هَزْلَى مُخُّهُنَّ قَلِيلٌ‌، فَلَمَّا رَأَى اللَّبَنَ قَالَ‌: مِنْ أَيْنَ لَكُمْ هَذَا، وَ الشَّاءُ عَازِبٌ وَ لَا حَلُوبَةَ فِي الْبَيْتِ؟ قَالَتْ‌: لَا وَ اللَّهِ‌، إِلَّا أَنَّهُ مَرَّ بِنَا رَجُلٌ مُبَارَكٌ‌


1) . الطبقات الكبرى، ج 8، ص 288؛ الاستيعاب، ج 4، ص 495.

كَانَ مِنْ حَدِيثِهِ كَيْتَ وَ كَيْتَ‌... الْخَبَرَ بِطُولِه.(1)

47. أُمّ المقدام الثقفية

47. أُمّ المقدام الثقفية(2)

تعداد حديث: 1.

موضوع: نماز خواندن در سرزمين بابل و رد الشمس.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

178

1/187. [علل الشرائع:] أَبِي، عَنْ سَعْدٍ، عَنِ ابْنِ عِيسَى، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقَزْوِينِيِّ‌، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ الْقَلَانِسِيِّ‌، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ الْمُخْتَارِ الأَنْصَارِيِّ‌، عَنْ أُمِّ الْمِقْدَامِ الثَّقَفِيَّةِ‌ قَالَتْ‌: قَالَ لِي جُوَيْرِيَةُ بْنُ مُسْهِرٍ:

قَطَعْنَا مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام جِسْرَ الصَّرَاةِ فِي وَقْتِ الْعَصْرِ، فَقَالَ‌: إِنَّ هَذِهِ أَرْضٌ مُعَذَّبَةٌ لَا يَنْبَغِي لِنَبِيٍّ وَ لَا وَصِيِّ نَبِيٍّ أَنْ يُصَلِّيَ فِيهَا، فَمَنْ أَرَادَ مِنْكُمْ أَنْ يُصَلِّيَ فَلْيُصَلِّ‌.

فَتَفَرَّقَ النَّاسُ يَمْنَةً وَ يَسْرَةً يُصَلُّونَ‌، فَقُلْتُ‌: أَنَا وَ اللَّهِ لَأُقَلِّدَنَّ هَذَا الرَّجُلَ صَلَاتِيَ الْيَوْمَ‌، وَ لَا أُصَلِّي حَتَّى يُصَلِّيَ‌، فَسِرْنَا وَ جَعَلَتِ الشَّمْسُ تَسْفُلُ‌، وَ جَعَلَ يَدْخُلُنِي مِنْ ذَلِكَ أَمْرٌ عَظِيمٌ‌، حَتَّى وَجَبَتِ الشَّمْسُ وَ قَطَعْنَا الأَرْضَ فَقَالَ‌: يَا جُوَيْرِيَةُ‌، أَذِّنْ‌. فَقُلْتُ‌: تَقُولُ‌: أَذِّنْ وَ قَدْ غَابَتِ الشَّمْسُ؟! فَقَالَ‌: أَذِّنْ‌. فَأَذَّنْتُ‌، ثُمَّ قَالَ لِي: أَقِمْ‌. فَأَقَمْتُ‌، فَلَمَّا قُلْتُ‌: قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ‌، رَأَيْتُ شَفَتَيْهِ يَتَحَرَّكَانِ‌، وَ سَمِعْتُ كَلَاماً كَأَنَّهُ كَلَامُ الْعِبْرَانِيَّةِ‌، فَارْتَفَعَتِ الشَّمْسُ حَتَّى صَارَتْ فِي مِثْلِ وَقْتِهَا فِي الْعَصْرِ فَصَلَّى، فَلَمَّا انْصَرَفْنَا هَوَتْ إِلَى مَكَانِهَا وَ اشْتَبَكَتِ النُّجُومُ‌، فَقُلْتُ‌: أَنَا أَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله. فَقَالَ‌: يَا جُوَيْرِيَةُ‌، أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عزّ و جلّ يَقُولُ‌: «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ اَلْعَظِيمِ‌»؟ فَقُلْتُ‌: بَلَى. قَالَ‌: فَإِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ بِاسْمِهِ الْعَظِيمِ‌، فَرَدَّهَا عَلَيَّ‌.(3)


1) . بحار الأنوار، ج 18، ص 43-44.

2) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 28، المشيخة.

3) . بحار الأنوار، ج 41، ص 167-168.

48. أُمّ موسى

تعداد حديث: 1.

موضوع: على عليه السلام نزديك ترين فرد به رسول خدا صلى الله عليه و آله.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام.

1/188. متن حديث در شمارۀ 140 در نقل شد.

49. أُمّ موسى خادمة على

49. أُمّ موسى خادمة على(1)

تعداد حديث: 1.

موضوع: خبر دادن حضرت على از مرگ خويش.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام.

179

1/189. [الإرشاد:] رَوَى إِسْمَاعِيلُ بْنُ زِيَادٍ قَالَ‌: حَدَّثَتْنِي أُمُّ مُوسَى خَادِمَةُ عَلِيٍّ عليه السلام وَ هِيَ حَاضِنَةُ فَاطِمَةَ ابْنَتِهِ عليها السلام قَالَتْ‌: سَمِعْتُ عَلِيّاً عليه السلام يَقُولُ لِابْنَتِهِ أُمِّ كُلْثُومٍ‌: يَا بُنَيَّة، إِنِّي أَرَانِي قَلَّ مَا أَصْحَبُكُمْ‌. قَالَتْ‌: وَ كَيْفَ ذَلِكَ يَا أَبَتَاهْ؟ قَالَ‌: إِنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي مَنَامِي وَ هُوَ يَمْسَحُ الْغُبَارَ عَنْ وَجْهِي وَ يَقُولُ‌: يَا عَلِيُّ‌، لَا عَلَيْكَ‌، قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ‌. قَالَ‌: فَمَا مَكَثْنَا إِلَّا ثَلَاثاً حَتَّى ضُرِبَ تِلْكَ الضَّرْبَةَ‌. فَصَاحَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ‌، فَقَالَ‌: يَا بُنَيَّة، لَا تَفْعَلِي؛ فَإِنِّي أَرَى رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يُشِيرُ إِلَيَّ بِكَفِّهِ وَ يَقُولُ‌: يَا عَلِيُّ‌، هَلُمَّ إِلَيْنَا؛ فَإِنَّ مَا عِنْدَنَا هُوَ خَيْرٌ لَكَ‌.(2)

50. أُمّ ميثم

تعداد حديث: 1.

موضوع: اذان و اقامه در گوش نوزاد.

طبقه: اصحاب امام كاظم عليه السلام.

180

1/190. [عيون أخبار الرضا عليه السلام:] تَمِيمٌ الْقُرَشِيُّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ أَحْمَدَ الأَنْصَارِيِّ‌، عَنْ‌


1) . الطبقات الكبرى، ج 8، ص 485.

2) . بحار الأنوار، ج 42، ص 225.

عَلِيِّ بْنِ مِيثَمٍ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، قَالَ‌: سَمِعْتُ أُمِّي تَقُولُ‌: سَمِعْتُ نَجْمَةَ‌ أُمَّ الرِّضَا عليه السلام تَقُولُ‌: لَمَّا حَمَلْتُ بِابْنِي عَلِيٍّ لَمْ أَشْعَرْ بِثِقْلِ الْحَمْلِ‌، وَ كُنْتُ أَسْمَعُ فِي مَنَامِي تَسْبِيحاً وَ تَهْلِيلاً وَ تَمْجِيداً مِنْ بَطْنِي فَيُفْزِعُنِي ذَلِكَ وَ يَهُولُنِي، فَإِذَا انْتَبَهْتُ لَمْ أَسْمَعْ شَيْئاً، فَلَمَّا وَضَعْتُهُ وَقَعَ عَلَى الأَرْضِ وَاضِعاً يَدَهُ عَلَى الأَرْضِ رَافِعاً رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ يُحَرِّكُ شَفَتَيْهِ كَأَنَّهُ يَتَكَلَّمُ‌، فَدَخَلَ إِلَيَّ أَبُوهُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عليه السلام فَقَالَ لِي: هَنِيئاً لَكِ يَا نَجْمَةُ كَرَامَةُ رَبِّكَ‌! فَنَاوَلْتُهُ إِيَّاهُ فِي خِرْقَةٍ بَيْضَاءَ‌؛ فَأَذَّنَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى، وَ أَقَامَ فِي الْيُسْرَى، وَ دَعَا بِمَاءِ الْفُرَاتِ فَحَنَّكَهُ بِهِ‌، ثُمَّ رَدَّهُ إِلَيَّ وَ قَالَ‌: خُذِيهِ‌؛ فَإِنَّهُ بَقِيَّةُ اللَّهِ تَعَالَى فِي أَرْضِهِ‌.(1)

51. أُمّ أنس بن مالك

تعداد حديث: 1.

موضوعات: كيفيت غسل ميت زن و دعاى پيامبر براى انس.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

1/191. متن حديث در شمارۀ 162 نقل شد.

52. أُمّ هانى

تعداد حديث: 5.

موضوعات: تفسير «اَلْجَوٰارِ اَلْكُنَّسِ‌» به غيبت امام زمان عليه السلام، خصال پيامبر و فضايل پيامبر صلى الله عليه و آله.

طبقه: اصحاب امام باقر عليه السلام.

181

1/192. عِدَّةٌ مِنْ أصْحَابِنَا، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللّٰهِ‌، عَنْ أحْمَدَ بْنِ الحَسَنِ‌، عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ، عَنِ الحَسَنِ بْنِ الرَّبِيعِ الهَمْدَانِيِّ قَالَ‌: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ‌، عَنْ أُسَيْدِ بْنِ ثَعْلَبَةَ‌، عَنْ أُمِّ هَانِئٍ‌ قَالَتْ‌: لَقِيتُ أبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ عليه السلام، فَسَألْتُهُ عَنْ هَذِهِ الآيَةِ‌: «فَلاٰ أُقْسِمُ‌


1) . بحار الأنوار، ج 49، ص 9.

بِالْخُنَّسِ اَلْجَوٰارِ اَلْكُنَّسِ‌» قَالَ‌: الخُنَّسُ إِمَامٌ يَخْنِسُ فِي زَمَانِهِ عِنْدَ انْقِطَاعٍ مِنْ عِلْمِهِ عِنْدَ النَّاسِ سَنَةَ سِتِّينَ وَ مائَتَيْنِ‌، ثُمَّ يَبْدُو كَالشِّهَابِ الوَاقِدِ فِي ظُلْمَةِ اللَّيْلِ‌، فَإِنْ أدْرَكْتِ ذَلِكِ قَرَّتْ عَيْنُكِ‌.(1)

182

2/193. [إكمال الدين:] بِهَذَا الإِسْنَادِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ، عَنْ نَصْرِ بْنِ الصَّبَّاحِ‌، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَهْلٍ‌، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَخِي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكَابُلِيِّ‌، عَنِ الْقَابُوسِيِّ‌، عَنْ نَضْرِ بْنِ السِّنْدِيِّ‌، عَنِ الْخَلِيلِ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ الْفَزَارِيِّ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَطِيَّةَ‌، عَنْ أُمِّ هَانِئٍ الثَّقَفِيَّةِ‌ قَالَ‌: غَدَوْتُ عَلَى سَيِّدِي مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ عليه السلام، فَقُلْتُ لَهُ‌: يَا سَيِّدِي، آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عزّ و جلّ عَرَضَتْ بِقَلْبِي أَقْلَقَتْنِي وَ أَسْهَرَتْنِي. قَالَ‌: فَاسْأَلِي يَا أُمَّ هَانِئٍ‌. قَالَتْ‌:

قُلْتُ‌: قَوْلُ اللَّهِ عزّ و جلّ‌: «فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ اَلْجَوٰارِ اَلْكُنَّسِ‌». قَالَ‌: نِعْمَ الْمَسْأَلَةُ سَأَلْتِنِي يَا أُمَّ هَانِئٍ‌، هَذَا مَوْلُودٌ فِي آخِرِ الزَّمَانِ‌، هُوَ الْمَهْدِيُّ مِنْ هَذِهِ الْعِتْرَةِ‌، تَكُونُ لَهُ حَيْرَةٌ وَ غَيْبَةٌ‌؛ يَضِلُّ فِيهَا أَقْوَامٌ‌، وَ يَهْتَدِي فِيهَا أَقْوَامٌ‌، فَيَا طُوبَى لَكِ إِنْ أَدْرَكْتِهِ‌، وَ يَا طُوبَى مَنْ أَدْرَكَهُ‌!(2)

183

3/194. أُمُّ هَانِئٍ‌: رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله ذَا ضَفَائِرَ أَرْبَعٍ‌، وَ الصَّحِيحُ أَنَّهُ كَانَ لَهُ ذُؤَابَتَيْنِ‌، وَ مَبْدَؤُهَا مِنْ هَاشِمٍ‌.(3)

184

4/195. عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ البَغْدَادِيِّ‌، عَنْ وَهْبِ بْنِ شَاذَانَ‌، عَنِ الحَسَنِ بْنِ أبِي الرَّبِيعِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ‌، عَنْ أُمِّ هَانِئٍ‌ قَالَتْ‌:

سَألْتُ أبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ عليه السلام عَنْ قَوْلِ اللّٰهِ تَعَالَى: «فَلاٰ أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ اَلْجَوٰارِ اَلْكُنَّسِ‌»، قَالَتْ‌: فَقَالَ‌: إِمَامٌ يَخْنِسُ سَنَةَ سِتِّينَ وَ مائَتَيْنِ‌، ثُمَّ يَظْهَرُ كَالشِّهَابِ يَتَوَقَّدُ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ‌، فَإِنْ أدْرَكْتِ زَمَانَهُ قَرَّتْ عَيْنُكِ‌.(4)

196/ 5. متن حديث در شمارۀ 53 نقل شد.


1) . الكافي، ج 1، ص 341.

2) . بحار الأنوار، ج 51، ص 137.

3) . بحار الأنوار، ج 16، ص 182.

4) . الكافي، ج 1، ص 341.

53. أُمّ هانى بنت ابى طالب

تعداد حديث: 3.

موضوعات: ميهمان شدن حضرت على در خانۀ ام هانى، داستان ليلة المبيت، على امير در زمين و آسمان، خرابى و تباهى مردم در آخر الزمان.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

185

1/197. أَعْلَامُ الدِّينِ‌: رَوَتْ أُمُّ هَانِئٍ‌ بِنْتُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قَالَ‌: يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ إِذَا سَمِعْتَ بِاسْمِ رَجُلٍ خَيْرٌ مِنْ أَنْ تَلْقَاهُ‌، فَإِذَا لَقِيتَهُ خَيْرٌ مِنْ أَنْ تُجَرِّبَهُ‌، وَ لَوْ جَرَّبْتَهُ أَظْهَرَ لَكَ أَحْوَالاً؛ دِينُهُمْ دَرَاهِمُهُمْ‌، وَ هِمَّتُهُمْ بُطُونُهُمْ‌، وَ قِبْلَتُهُمْ نِسَاؤُهُمْ‌، يَرْكَعُونَ لِلرَّغِيفِ‌، وَ يَسْجُدُونَ لِلدِّرْهَمِ‌، حَيَارَى سُكَارَى، لَا مُسْلِمِينَ وَ لَا نَصَارَى.(1)

186

2/198. الْمَسْعُودِيُّ‌، عَنْ عُمَرَ بْنِ زِيَادٍ الْبَاهِلِيِّ‌، عَنْ شَرِيكِ بْنِ الْفُضَيْلِ بْنِ سَلَمَةَ‌، عَنْ أُمِّ هَانِئٍ‌ بِنْتِ أَبِي طَالِبٍ قَالَتْ‌: قُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، إِنَّ ابْنَ أُمِّي يُؤْذِينِي تَعْنِي عَلِيّاً. فَقَالَ النَّبِيُّ‌: إِنَّ عَلِيّاً لَا يُؤْذِي مُؤْمِناً؛ إِنَّ اللَّهَ طَبَعَهُ يَوْمَ طَبَعَهُ عَلَى خُلُقِي. يَا أُمَّ هَانِئٍ‌، إِنَّهُ أَمِيرٌ فِي الأَرْضِ أَمِيرٌ فِي السَّمَاءِ‌؛ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيّاً؛ فَشَيْثٌ وَصِيُّ آدَمَ‌، وَ يُوشَعُ وَصِيُّ مُوسَى، وَ آصَفُ وَصِيُّ سُلَيْمَانَ‌، وَ شَمْعُونُ وَصِيُّ عِيسَى، وَ عَلِيٌّ وَصِيِّي وَ هُوَ خَيْرُ الأَوْصِيَاءِ فِي الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ‌، وَ أَنَا صَاحِبُ الشَّفَاعَةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ‌، وَ أَنَا الدَّاعِي وَ هُوَ الْمُؤَدِّي.(2)

187

3/199. [الأمالي للشيخ الطوسي:] جَمَاعَةٌ‌، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‌، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْعَلَوِيِّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ حَمْزَةَ الْعَلَوِيِّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَدِّهِ‌، عَنْ جَعْدَةَ بْنِ هُبَيْرَةَ‌، عَنْ أُمِّهِ أُمِّ هَانِئٍ‌ بِنْتِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام قَالَتْ‌: لَمَّا أَمَرَ اللّٰهُ تَعَالَى نَبِيَّهُ صلى الله عليه و آله بِالْهِجْرَةِ‌، وَ أَنَامَ عَلِيّاً عليه السلام عَلَى فِرَاشِهِ‌، وَ سَجَّاهُ بِبُرْدٍ حَضْرَمِيٍّ ثُمَّ خَرَجَ‌، فَإِذَا


1) . بحار الأنوار، ج 71، ص 166.

2) . بحار الأنوار، ج 38، ص 2.

وُجُوهُ قُرَيْشٍ عَلَى بَابِهِ‌، فَأَخَذَ حَفْنَةً مِنْ تُرَابٍ فَذَرَّهَا عَلَى رُءوسِهِمْ فَلَمْ يَشْعُرْ بِهِ أَحَدٌ مِنْهُمْ وَ دَخَلَ عَلَى بَيْتِي، فَلَمَّا أَصْبَحَ أَقْبَلَ عَلَيَّ وَ قَالَ‌: أَبْشِرِي يَا أُمَّ هَانِئٍ‌! فَهَذَا جَبْرَئِيلُ يُخْبِرُنِي أَنَّ اللَّهَ عزّ و جلّ قَدْ أَنْجَى عَلِيّاً مِنْ عَدُوِّهِ‌. قَالَتْ‌: وَ خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مَعَ جَنَاحِ الصُّبْحِ إِلَى غَارِ ثَوْرٍ، فَكَانَ فِيهِ ثَلَاثاً حَتَّى سَكَنَ عَنْهُ الطَّلَبُ‌، ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَى عَلِيٍّ عليه السلام وَ أَمَرَهُ بِأَمْرِهِ وَ أَدَاءِ الأَمَانَةِ‌.(1)

54. بَرّة ابنة اُميّة الخزاعى

تعداد حديث: 1.

موضوعات: ولادت حسنين عليهما السلام و اين كه امام در نسل حسين است.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

188

1/200. [المناقب لابن شهرآشوب:] بَرَّةُ‌ ابْنَةُ أُمَيَّةَ الْخُزَاعِيِّ قَالَتْ‌: لَمَّا حَمَلَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام بِالْحَسَنِ خَرَجَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فِي بَعْضِ وُجُوهِهِ فَقَالَ لَهَا: إِنَّكِ سَتَلِدِينَ غُلَاماً قَدْ هَنَّأَنِي بِهِ جَبْرَئِيلُ‌، فَلَا تُرْضِعِيهِ حَتَّى أَصِيرَ إِلَيْكِ‌. قَالَتْ‌: فَدَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ حِينَ وَلَدَتِ الْحَسَنَ عليه السلام وَ لَهُ ثَلَاثٌ مَا أَرْضَعَتْهُ‌، فَقُلْتُ لَهَا: أَعْطِينِيهِ حَتَّى أُرْضِعَهُ‌، فَقَالَتْ‌: كَلَّا. ثُمَّ أَدْرَكَتْهَا رِقَّةُ الأُمَّهَاتِ فَأَرْضَعَتْهُ‌، فَلَمَّا جَاءَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله قَالَ لَهَا: مَا ذَا صَنَعْتِ؟ قَالَتْ‌: أَدْرَكَنِي عَلَيْهِ رِقَّةُ الأُمَّهَاتِ فَأَرْضَعْتُهُ‌، فَقَالَ‌: أَبَى اللّٰهُ عزّ و جلّ إِلَّا مَا أَرَادَ. فَلَمَّا حَمَلَتْ بِالْحُسَيْنِ عليه السلام قَالَ لَهَا: يَا فَاطِمَةُ‌، إِنَّكِ سَتَلِدِينَ غُلَاماً قَدْ هَنَّأَنِي بِهِ جَبْرَئِيلُ‌، فَلَا تُرْضِعِيهِ حَتَّى أَجِيءَ إِلَيْكِ وَ لَوْ أَقَمْتِ شَهْراً.

قَالَتْ‌: أَفْعَلُ ذَلِكَ‌. وَ خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي بَعْضِ وُجُوهِهِ فَوَلَدَتْ فَاطِمَةُ الْحُسَيْنَ عليه السلام، فَمَا أَرْضَعَتْهُ حَتَّى جَاءَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَقَالَ لَهَا: مَا ذَا صَنَعْتِ؟ قَالَتْ‌: مَا أَرْضَعْتُهُ‌. فَأَخَذَهُ فَجَعَلَ لِسَانَهُ فِي فَمِهِ‌، فَجَعَلَ الْحُسَيْنُ يَمَصُّ حَتَّى قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: إِيهاً حُسَيْنُ‌، إِيهاً حُسَيْنُ‌! ثُمَّ قَالَ‌: أَبَى اللّٰهُ إِلَّا مَا يُرِيدُ؛ هِيَ فِيكَ وَ فِي وُلْدِكَ‌، يَعْنِي الإِمَامَةَ‌.(2)


1) . بحار الأنوار، ج 19، ص 56-57.

2) . بحار الأنوار، ج 43، ص 254.

55. بنت عمر بن يزيد

تعداد حديث: 1.

موضوع: چگونگى نوشيدن آب.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

189

1/201. عِدَّةٌ مِنْ أصْحَابِنَا، عَنْ أحْمَدَ بْنِ أبِي عَبْدِ اللّٰهِ‌، عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ، عَنِ ابْنِ عَمٍّ لِعُمَرَ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ بِنْتِ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ أبِيهَا، عَنْ أبِي عَبْدِ اللّٰهِ عليه السلام قَالَ‌: إِذَا شَرِبَ أحَدُكُمُ المَاءَ فَقَالَ‌: «بِسْمِ اللّٰهِ‌»، ثُمَّ شَرِبَ ثُمَّ قَطَعَهُ فَقَالَ‌: «الحَمْدُ للّٰهِ‌»، ثُمَّ شَرِبَ فَقَالَ‌: «بِسْمِ اللّٰهِ‌»، ثُمَّ قَطَعَهُ فَقَالَ‌: «الحَمْدُ للّٰهِ‌»، ثُمَّ شَرِبَ فَقَالَ‌: «بِسْمِ اللّٰهِ‌»، ثُمَّ قَطَعَهُ فَقَالَ‌: «الحَمْدُ للّٰهِ‌» سَبَّحَ ذَلِكَ المَاءُ لَهُ مَا دَامَ فِي بَطْنِهِ إِلَى أنْ يَخْرُجَ‌.(1)

56. بهجة بنت الحارث

تعداد حديث: 1.

موضوع: شهادت امام حسين عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

190

1/202. مَجَالِسُ‌ الصَّدُوقِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الْبَغْدَادِيِّ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عُثْمَانَ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى، عَنْ مَرِيسَةَ‌ بِنْتِ مُوسَى بْنِ يُونُسَ‌، عَنْ صَفِيَّةَ‌ بِنْتِ يُونُسَ‌، عَنْ بَهْجَةَ‌ بِنْتِ الْحَارِثِ‌، عَنْ خَالِهَا عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ‌: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عليه السلام عَنْ مَقْتَلِ الْحُسَيْنِ بْنِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله‌؟ فَقَالَ‌: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ أَبِيهِ‌... وَ سَاقَ الْحَدِيثَ الطَّوِيلَ فِي قِصَّةِ كَرْبَلَاءَ وَ سَفَرِهِ - صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ - إِلَى الْعِرَاقِ‌... إِلَى أَنْ قَالَ‌: فَهَمَّ بِالْخُرُوجِ مِنْ أَرْضِ الْحِجَازِ إِلَى أَرْضِ الْعِرَاقِ‌، فَلَمَّا أَقْبَلَ اللَّيْلُ رَاحَ إِلَى مَسْجِدِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله لِيُوَدِّعَ الْقَبْرَ، فَقَامَ يُصَلِّي فَأَطَالَ فَنَعَسَ وَ هُوَ سَاجِدٌ، فَجَاءَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وَ هُوَ فِي مَنَامِهِ‌، فَأَخَذَ الْحُسَيْنَ عليه السلام وَ ضَمَّهُ إِلَى صَدْرِهِ‌، وَ جَعَلَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ وَ يَقُولُ‌: بِأَبِي أَنْتَ‌، كَأَنِّي أَرَاكَ مُرَمَّلاً بِدَمِكَ بَيْنَ عِصَابَةٍ مِنْ هَذِهِ الأُمَّةِ‌


1) . الكافي، ج 6، ص 384.

يَرْجُونَ شَفَاعَتِي! مَا لَهُمْ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ خَلَاقٍ‌. يَا بُنَيَّ‌، إِنَّكَ قَادِمٌ عَلَى أَبِيكَ وَ أُمِّكَ وَ أَخِيكَ وَ هُمْ مُشْتَاقُونَ إِلَيْكَ‌، وَ إِنَّ لَكَ فِي الْجَنَّةِ دَرَجَاتٍ لَا تَنَالُهَا إِلَّا بِالشَّهَادَةِ‌.

فَانْتَبَهَ الْحُسَيْنُ عليه السلام مِنْ نَوْمِهِ بَاكِياً، فَأَتَى أَهْلَ بَيْتِهِ فَأَخْبَرَهُمْ بِالرُّؤْيَا وَ وَدَّعَهُمْ‌... وَ سَاقَ إِلَى أَنْ قَالَ‌: ثُمَّ سَارَ حَتَّى نَزَلَ الْعُذَيْبَ‌، فَقَالَ فِيهَا قَائِلَةَ الظَّهِيرَةِ‌، ثُمَّ انْتَبَهَ مِنْ نَوْمِهِ بَاكِياً، فَقَالَ لَهُ ابْنُهُ‌: مَا يُبْكِيكَ يَا أَبَهْ؟ فَقَالَ‌: يَا بُنَيَّ‌، إِنَّهَا سَاعَةٌ لَا تَكْذِبُ الرُّؤْيَا فِيهَا، وَ إِنَّهُ عَرَضَ لِي فِي مَنَامِي عَارِضٌ فَقَالَ‌: تُسْرِعُونَ السَّيْرَ، وَ الْمَنَايَا تَسِيرُ بِكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ‌... الْحَدِيثِ‌.(1)

57. جدّة سفيان بن عيينة

تعداد حديث: 2.

موضوع: حوادث غير طبيعى هنگام شهادت امام حسين عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام حسين عليه السلام.

191

1/203. تَارِيخُ النَّسَوِيِّ‌ وَ تَارِيخُ بَغْدَادَ وَ إِبَانَةُ الْعُكْبَرِيِّ‌: قَالَ سُفْيَانُ بْنُ عُيَيْنَةَ‌: حَدَّثَتْنِي جَدَّتِي:

أَنَّ رَجُلاً مِمَّنْ شَهِدَ قَتْلَ الْحُسَيْنِ عليه السلام كَانَ يَحْمِلُ وَرْساً فَصَارَ وَرْسُهُ دَماً، وَ رَأَيْتُ النَّجْمَ كَأَنَّ فِيهِ النِّيرَانَ يَوْمَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ‌. يَعْنِي بِالنَّجْمِ النَّبَاتَ‌.(2)

192

2/204. ثُمَّ قَالَ‌: وَ بِهَذَا الإِسْنَادِ، عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ سُفْيَانَ‌، عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَمِيدِيِّ‌، عَنْ سُفْيَانَ قَالَ‌: حَدَّثَتْنِي جَدَّتِي قَالَتْ‌: لَقَدْ رَأَيْتُ الْوَرْسَ عَادَ رَمَاداً، وَ لَقَدْ رَأَيْتُ اللَّحْمَ كَأَنَّ فِيهِ النَّارَ حِينَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ عليه السلام.(3)

58. جدّة علىّ بن مُسهِر

تعداد حديث: 1.

موضوع: تيرگى آسمان هنگام شهادت امام حسين عليه السلام.


1) . بحار الأنوار، ج 58، ص 182.

2) . بحار الأنوار، ج 45، ص 300.

3) . بحار الأنوار، ج 45، ص 310.

طبقه: اصحاب امام حسين عليه السلام.

193

1/205. وَ بِهَذَا الإِسْنَادِ، عَنْ يَعْقُوبَ‌، عَنْ إِسْمَاعِيلَ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُسْهِرٍ، عَنْ جَدَّتِهِ قَالَتْ‌: كُنْتُ أَيَّامَ الْحُسَيْنِ جَارِيَةً شَابَّةً‌، فَكَانَتِ السَّمَاءُ أَيَّاماً عَلَقَةً‌.(1)

59. حَبابة والبيّة

59. حَبابة والبيّة(2)

تعداد حديث: 4.

موضوعات: بيان برخى احكام، شفاى زخم توسط امام سجاد عليه السلام، شيعه.

طبقه: اصحاب امام حسن، امام حسين، امام سجاد و امام باقر عليهم السلام.

194

1/206. عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ أبِي عَلِيٍّ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أحْمَدَ بْنِ القَاسِمِ العِجْلِيِّ‌، عَنْ أحْمَدَ بْنِ يَحْيَى المَعْرُوفِ بِكُرْدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خُدَاهِيِّ‌، عَنْ عَبْدِ اللّٰهِ بْنِ أيُّوبَ‌، عَنْ عَبْدِ اللّٰهِ بْنِ هَاشِمٍ‌، عَنْ عَبْدِ الكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو الخَثْعَمِيِّ‌، عَنْ حَبَابَةَ الوَالِبِيَّةِ‌ قَالَتْ‌: رَأيْتُ أمِيرَ المُؤْمِنِينَ عليه السلام فِي شُرْطَةِ الخَمِيسِ وَ مَعَهُ دِرَّةٌ لَهَا سَبَابَتَانِ يَضْرِبُ بِهَا بَيَّاعِي الجِرِّيِّ وَ المَارْمَاهِي الزِّمَّارِ وَ يَقُولُ لَهُمْ‌: يَا بَيَّاعِي مُسُوخِ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ جُنْدِ بَنِي مَرْوَانَ‌. فَقَامَ إِلَيْهِ فُرَاتُ بْنُ أحْنَفَ فَقَالَ‌: يَا أمِيرَ المُؤْمِنِينَ‌، وَ مَا جُنْدُ بَنِي مَرْوَانَ؟ قَالَ‌:

فَقَالَ لَهُ‌: أقْوَامٌ حَلَقُوا اللِّحَى، وَ فَتَلُوا الشَّوَارِبَ فَمُسِخُوا. فَلَمْ أرَ نَاطِقاً أحْسَنَ نُطْقاً مِنْهُ‌، ثُمَّ اتَّبَعْتُهُ فَلَمْ أزَلْ أقْفُو أثَرَهُ حَتَّى قَعَدَ فِي رَحَبَةِ المَسْجِدِ، فَقُلْتُ لَهُ‌: يَا أمِيرَ المُؤْمِنِينَ‌، مَا دَلالَةُ الإمَامَةِ يَرْحَمُكَ اللّٰهُ؟ قَالَتْ‌: فَقَالَ‌: [ائْتِنِي] بِتِلْكِ الحَصَاةِ‌. وَ أشَارَ بِيَدِهِ إِلَى حَصَاةٍ فَأتَيْتُهُ بِهَا، فَطَبَعَ لِي فِيهَا بِخَاتَمِهِ‌، ثُمَّ قَالَ لِي: يَا حَبَابَةُ‌، إِذَا ادَّعَى مُدَّعٍ الإمَامَةَ فَقَدَرَ أنْ يَطْبَعَ كَمَا رَأيْتِ فَاعْلَمِي أنَّهُ إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ‌، وَ الإمَامُ لا يَعْزُبُ عَنْهُ شَيْ‌ءٌ يُرِيدُهُ‌.

قَالَتْ‌: ثُمَّ انْصَرَفْتُ حَتَّى قُبِضَ أمِيرُ المُؤْمِنِينَ عليه السلام فَجِئْتُ إِلَى الحَسَنِ عليه السلام وَ هُوَ فِي


1) . بحار الأنوار، ج 45، ص 216.

2) . رجال الطوسي، ص 940، ش 930 و ص 151، ش 1696؛ رجال البرقي، ص 145، ش 1687 و ص 146، ش 1690؛ اختيار معرفة الرجال، ص 198، ش 89-182.

مَجْلِسِ أمِيرِ المُؤْمِنِينَ عليه السلام وَ النَّاسُ يَسْألُونَهُ‌، فَقَالَ‌: يَا حَبَابَةُ الوَالِبِيَّةُ‌. فَقُلْتُ‌: نَعَمْ يَا مَوْلايَ‌.

فَقَالَ‌: هَاتِي مَا مَعَكِ‌. قَالَ‌: فَأعْطَيْتُهُ فَطَبَعَ فِيهَا كَمَا طَبَعَ أمِيرُ المُؤْمِنِينَ عليه السلام. قَالَتْ‌: ثُمَّ أتَيْتُ الحُسَيْنَ عليه السلام وَ هُوَ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله فَقَرَّبَ وَ رَحَّبَ‌، ثُمَّ قَالَ لِي: إِنَّ فِي الدَّلالَةِ دَلِيلاً عَلَى مَا تُرِيدِينَ‌، أ فَتُرِيدِينَ دَلالَةَ الإمَامَةِ؟ فَقُلْتُ‌: نَعَمْ يَا سَيِّدِي. فَقَالَ‌: هَاتِي مَا مَعَكِ‌. فَنَاوَلْتُهُ الحَصَاةَ فَطَبَعَ لِي فِيهَا. قَالَتْ‌: ثُمَّ أتَيْتُ عَلِيَّ بْنَ الحُسَيْنِ عليه السلام وَ قَدْ بَلَغَ بِيَ الكِبَرُ إِلَى أنْ أُرْعِشْتُ‌، وَ أنَا أعُدُّ يَوْمَئِذٍ ماِئَةً وَ ثَلاثَ عَشْرَةَ سَنَةً‌، فَرَأيْتُهُ رَاكِعاً وَ سَاجِداً وَ مَشْغُولاً بِالْعِبَادَةِ فَيَئِسْتُ مِنَ الدَّلالَةِ‌، فَأوْمَأ إِلَيَّ بِالسَّبَّابَةِ فَعَادَ إِلَيَّ شَبَابِي. قَالَتْ‌: فَقُلْتُ‌: يَا سَيِّدِي، كَمْ مَضَى مِنَ الدُّنْيَا وَ كَمْ بَقِيَ؟ فَقَالَ‌: أمَّا مَا مَضَى فَنَعَمْ‌، وَ أمَّا مَا بَقِيَ فَلا. قَالَتْ‌: ثُمَّ قَالَ لِي: هَاتِي مَا مَعَكِ‌.

فَأعْطَيْتُهُ الحَصَاةَ فَطَبَعَ لِي فِيهَا، ثُمَّ أتَيْتُ أبَا جَعْفَرٍ عليه السلام فَطَبَعَ لِي فِيهَا، ثُمَّ أتَيْتُ أبَا عَبْدِ اللّٰهِ عليه السلام فَطَبَعَ لِي فِيهَا، ثُمَّ أتَيْتُ أبَا الحَسَنِ مُوسَى عليه السلام فَطَبَعَ لِي فِيهَا، ثُمَّ أتَيْتُ الرِّضَا عليه السلام فَطَبَعَ لِي فِيهَا. وَ عَاشَتْ حَبَابَةُ بَعْدَ ذَلِكَ تِسْعَةَ أشْهُرٍ عَلَى مَا ذَكَرَ مُحَمَّدُ بْنُ هِشَامٍ‌.(1)

195

2/207. [المناقب لابن شهرآشوب:] أَبُو الْمُفَضَّلِ الشَّيْبَانِيُّ فِي أَمَالِيه وَ أَبُو إِسْحَاقَ الْعَدْلُ الطَّبَرِيُّ فِي مَنَاقِبِهِ‌، عَنْ حَبَابَةَ الْوَالِبِيَّةِ‌ قَالَتْ‌: دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليه السلام وَ كَانَ بِوَجْهِي وَضَحٌ‌، فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِ فَذَهَبَ - قَالَتْ‌: - ثُمَّ قَالَ‌: يَا حَبَابَةُ‌، مَا عَلَى مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ غَيْرُنَا وَ غَيْرُ شِيعَتِنَا، وَ سَائِرُ النَّاسِ مِنْهَا بِرَاءٌ‌.(2)

196

3/208. وَ بِإِسْنَادِهِ‌، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، عَنْ ثَابِتٍ الثُّمَالِيِّ‌، عَنْ حَبَابَةَ الْوَالِبِيَّةِ‌ قَالَ‌:

سَمِعْتُ مَوْلَايَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَقُولُ‌: إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لَا نَشْرَبُ الْمُسْكِرَ، وَ لَا نَأْكُلُ الْجِرِّيَّ‌، وَ لَا نَمْسَحُ عَلَى الْخُفَّيْنِ‌، فَمَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا فَلْيَقْتَدِ بِنَا، وَ لْيَسْتَنَّ بِسُنَّتِنَا.(3)

197

4/209. [المحاسن:] عَنْ أَبِي، عَنْ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ‌، عَنْ‌


1) . الكافي، ج 1، ص 346-347.

2) . بحار الأنوار، ج 46، ص 33.

3) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 415، ح 5902.

حَسَّانَ أَبِي عَلِيٍّ الْعِجْلِيِّ‌، عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مِيثَمٍ‌، عَنْ حَبَابَةَ الْوَالِبِيَّةِ‌ قَالَ‌: دَخَلْنَا عَلَى امْرَأَةٍ قَدْ صَفَّرَتْهَا الْعِبَادَةُ أَنَا وَ عَبَايَةُ بْنُ رِبْعِيٍّ فَقَالَتْ‌: مَنِ الَّذِي مَعَكَ؟ قُلْتُ‌: ابْنُ أَخِيكِ مِيثَمٌ‌.

قَالَتْ‌: ابْنُ أَخِي وَ اللَّهِ حَقّاً، أَمَا إِنِّي سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ عليه السلام يَقُولُ‌: مَا أَجِدُ عَلَى مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا نَحْنُ وَ شِيعَتَنَا، وَ سَائِرُ النَّاسِ مِنْهَا بِرَاءٌ‌.(1)

60. حفصة بنت سيرين

تعداد حديث: 1.

موضوع: كيفيت غسل ميت زن.

طبقه: اصحاب امام حسن عليه السلام.

1/210. متن حديث در شمارۀ 162 نقل شد.

61. حكيمة بنت ابى الحسن القرشى

تعداد حديث: 2.

موضوع: معجزات امام جواد عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام رضا عليه السلام.

198

1/211. [عيون المعجزات:] صَفْوَانُ‌، عَنْ أَبِي نَصْرٍ الْهَمْدَانِيِّ‌، عَنْ حَكِيمَةَ‌ بِنْتِ أَبِي الْحَسَنِ الْقُرَشِيِّ وَ كَانَتْ مِنَ الصَّالِحَاتِ‌، قَالَتْ‌: لَمَّا قُبِضَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام أَتَيْتُ أُمَّ الْفَضْلِ بِنْتَ الْمَأْمُونِ - أَوْ قَالَتْ‌: أُمَّ عِيسَى بِنْتَ الْمَأْمُونِ - فَعَزَّيْتُهَا فَوَجَدْتُهَا شَدِيدَةَ الْحُزْنِ‌... إِلَى آخِرِ مَا مَرَّ.(2)

199

2/212. [المناقب لابن شهرآشوب:] صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى قَالَ‌: حَدَّثَنِي أَبُو نَصْرٍ الْهَمْدَانِيُّ وَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ مِهْرَانَ وَ خَيْرَانُ الأَسْبَاطِيُّ‌، عَنْ حَكِيمَةَ بِنْتِ أَبِي الْحَسَنِ‌ الْقُرَشِيِّ‌، عَنْ حَكِيمَةَ بِنْتِ مُوسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ حَكِيمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى التَّقِيِّ عليه السلام،


1) . بحار الأنوار، ج 65، ص 87-88.

2) . بحار الأنوار، ج 50، ص 98-99.

وَ سَاقَ الْحَدِيثَ نَحْوَهُ إِلَى قَوْلِهِ‌: فَقَالَ يَاسِرٌ: مَا شَعَرَ وَ اللَّهِ‌، فَدَعْ عَنْهُ عِتَابَكَ‌؛ فَإِنَّهُ لَنْ يُسْكِرَ أَبَداً. ثُمَّ رَكِبَ حَتَّى أَتَى إِلَى وَالِدِي، فَرَحَّبَ بِهِ وَالِدِي، وَ ضَمَّهُ إِلَى نَفْسِهِ وَ قَالَ‌: إِنْ كُنْتَ وَجَدْتَ عَلَيَّ فَاعْفُ عَنِّي وَ اصْفَحْ‌. فَقَالَ‌: مَا وَجَدْتُ شَيْئاً وَ مَا كَانَ إِلَّا خَيْراً. فَقَالَ الْمَأْمُونُ‌: لأتَقَرَّبَنَّ إِلَيْهِ بِخَرَاجِ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ‌، وَ لأهْلِكَنَّ أَعْدَاءَهُ‌؛ كَفَّارَةً لِمَا صَدَرَ مِنِّي.

ثُمَّ أَذِنَ لِلنَّاسِ‌، وَ دَعَا بِالْمَائِدَةِ‌.(1)

62. حكيمة بنت محمد بن على الرضا عليه السلام

تعداد حديث: 5.

موضوعات: رؤيت ولادت امام زمان عليه السلام و معجزات امام جواد عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام عسكرى عليه السلام.

200

1/213. [إكمال الدين:] ابْنُ الْوَلِيدِ، عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ رِزْقِ اللَّهِ‌، عَنْ مُوسَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ حَمْزَةَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ‌: حَدَّثَتْنِي حَكِيمَةُ‌ بِنْتُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهم السلام قَالَتْ‌: بَعَثَ إِلَيَّ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليه السلام فَقَالَ‌: يَا عَمَّةُ‌، اجْعَلِي إِفْطَارَكِ اللَّيْلَةَ عِنْدَنَا؛ فَإِنَّهَا لَيْلَةُ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ‌؛ فَإِنَّ اللَّهَ - تَبَارَكَ وَ تَعَالَى - سَيُظْهِرُ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ الْحُجَّةَ‌، وَ هُوَ حُجَّتُهُ فِي أَرْضِهِ‌. قَالَتْ‌: فَقُلْتُ لَهُ‌: وَ مَنْ أُمُّهُ؟ قَالَ لِي: نَرْجِسُ‌. قُلْتُ لَهُ‌: وَ اللَّهِ - جَعَلَنِيَ اللّٰهُ فِدَاكَ - مَا بِهَا أَثَرٌ! فَقَالَ‌: هُوَ مَا أَقُولُ لَكِ‌. قَالَتْ‌: فَجِئْتُ‌، فَلَمَّا سَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ جَاءَتْ تَنْزِعُ خُفِّي، وَ قَالَتْ لِي: يَا سَيِّدَتِي، كَيْفَ أَمْسَيْتِ؟ فَقُلْتُ‌: بَلْ أَنْتِ سَيِّدَتِي وَ سَيِّدَةُ أَهْلِي.

قَالَتْ‌: فَأَنْكَرَتْ قَوْلِي وَ قَالَتْ‌: مَا هَذَا يَا عَمَّةُ؟ قَالَتْ‌: فَقُلْتُ لَهَا: يَا بُنَيَّةُ‌، إِنَّ اللَّهَ - تَبَارَكَ وَ تَعَالَى - سَيَهَبُ لَكِ فِي لَيْلَتِكِ هَذِهِ غُلَاماً سَيِّداً فِي الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ‌. قَالَتْ‌: فَجَلَسَتْ وَ اسْتَحْيَتْ‌. فَلَمَّا أَنْ فَرَغْتُ مِنْ صَلَاةِ الْعِشَاءِ الآخِرَةِ وَ أَفْطَرْتُ وَ أَخَذْتُ مَضْجَعِي


1) . بحار الأنوار، ج 50، ص 99.

فَرَقَدْتُ‌، فَلَمَّا أَنْ كَانَ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ قُمْتُ إِلَى الصَّلَاةِ فَفَرَغْتُ مِنْ صَلَاتِي وَ هِيَ نَائِمَةٌ لَيْسَ بِهَا حَادِثٌ‌، ثُمَّ جَلَسْتُ مُعَقِّبَةً‌، ثُمَّ اضْطَجَعْتُ‌، ثُمَّ انْتَبَهْتُ فَزِعَةً وَ هِيَ رَاقِدَةٌ‌، ثُمَّ قَامَتْ فَصَلَّتْ‌.

قَالَتْ حَكِيمَةُ‌: فَدَخَلَتْنِي الشُّكُوكُ‌، فَصَاحَ بِي أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام مِنَ الْمَجْلِسِ فَقَالَ‌: لَا تَعْجَلِي يَا عَمَّةُ‌؛ فَإِنَّ الأَمْرَ قَدْ قَرُبَ‌. قَالَتْ‌: فَقَرَأْتُ الم السَّجْدَةَ وَ يس، فَبَيْنَمَا أَنَا كَذَلِك إِذَا انْتَبَهَتْ فَزِعَةً‌، فَوَثَبْتُ إِلَيْهَا فَقُلْتُ‌: اسْمُ اللَّهِ عَلَيْكَ‌. ثُمَّ قُلْتُ لَهَا: تَحِسِّينَ شَيْئاً؟ قَالَتْ‌: نَعَمْ يَا عَمَّةُ‌. فَقُلْتُ لَهَا اجْمَعِي نَفْسَكِ‌، وَ اجْمَعِي قَلْبَكِ‌؛ فَهُوَ مَا قُلْتُ لَكِ‌. قَالَتْ حَكِيمَةُ‌: ثُمَّ أَخَذَتْنِي فَتْرَةٌ‌، وَ أَخَذَتْهَا فِطْرَةٌ فَانْتَبَهْتُ بِحِسِّ سَيِّدِي عليه السلام، فَكَشَفْتُ الثَّوْبَ عَنْهُ‌، فَإِذَا أَنَا بِهِ عليه السلام سَاجِداً يَتَلَقَّى الأَرْضَ بِمَسَاجِدِهِ‌، فَضَمَمْتُهُ إِلَيَّ فَإِذَا أَنَا بِهِ نَظِيفٌ مُنَظَّفٌ‌، فَصَاحَ بِي أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام: هَلُمِّي إِلَيَّ ابْنِي يَا عَمَّةُ‌. ف‍ جِئْتُ بِهِ إِلَيْهِ‌، فَوَضَعَ يَدَيْهِ تَحْتَ أَلْيَتَيْهِ وَ ظَهْرِهِ‌، وَ وَضَعَ قَدَمَيْهِ عَلَى صَدْرِهِ‌، ثُمَّ أَدْلَى لِسَانَهُ فِي فِيهِ‌، وَ أَمَرَّ يَدَهُ عَلَى عَيْنَيْهِ وَ سَمْعِهِ وَ مَفَاصِلِهِ‌، ثُمَّ قَالَ‌: تَكَلَّمْ يَا بُنَيَّ‌. فَقَالَ‌: أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ‌، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله. ثُمَّ صَلَّى عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَ عَلَى الأَئِمَّةِ إِلَى أَنْ وَقَفَ عَلَى أَبِيهِ ثُمَّ أَحْجَمَ‌.

قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام: يَا عَمَّةُ‌، اذْهَبِي بِهِ إِلَى أُمِّهِ لِيُسَلِّمَ عَلَيْهَا وَ ائْتِنِي بِهِ‌. فَذَهَبْتُ بِهِ فَسَلَّمَ عَلَيْهَا، وَ رَدَدْتُهُ وَ وَضَعْتُهُ فِي الْمَجْلِسِ‌، ثُمَّ قَالَ‌: يَا عَمَّةُ‌، إِذَا كَانَ يَوْمُ السَّابِعِ فَأْتِينَا.

قَالَتْ حَكِيمَةُ‌: فَلَمَّا أَصْبَحْتُ جِئْتُ لأسَلِّمَ عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام، فَكَشَفْتُ السِّتْرَ لأفْتَقِدَ سَيِّدِي عليه السلام فَلَمْ أَرَهُ‌، فَقُلْتُ لَهُ‌: جُعِلْتُ فِدَاكَ‌، مَا فُعِلَ سَيِّدِي‌؟ فَقَالَ‌: يَا عَمَّةُ‌، اسْتَوْدَعْنَاهُ الَّذِي اسْتَوْدَعَتْهُ أُمُّ مُوسَى عليه السلام. قَالَتْ حَكِيمَةُ‌: فَلَمَّا كَانَ فِي الْيَوْمِ السَّابِعِ جِئْتُ وَ سَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ‌، فَقَالَ‌: هَلُمِّي إِلَيَّ ابْنِي. فَجِئْتُ بِسَيِّدِي فِي الْخِرْقَةِ‌، فَفَعَلَ بِهِ كَفَعْلَتِهِ الأُولَى، ثُمَّ أَدْلَى لِسَانَهُ فِي فِيهِ كَأَنَّهُ يُغَذِّيهِ لَبَناً أَوْ عَسَلاً، ثُمَّ قَالَ‌: تَكَلَّمْ يَا بُنَيَّ‌. فَقَالَ عليه السلام:

أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ‌. وَ ثَنَّى بِالصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الأَئِمَّةِ - صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ - حَتَّى وَقَفَ عَلَى أَبِيهِ عليه السلام، ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الآيَةَ‌: بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ

«وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوٰارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا مِنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَحْذَرُونَ‌». قَالَ مُوسَى:

فَسَأَلْتُ عُقْبَةَ الْخَادِمَ عَنْ هَذَا؟ فَقَالَ‌: صَدَقَتْ حَكِيمَةُ‌.(1)

201

2/214. [الغيبة للشيخ الطوسي:] ابْنُ أَبِي جَيِّدٍ، عَنِ ابْنِ الْوَلِيدِ، عَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُطَهَّرِيِّ‌، عَنْ حَكِيمَةَ‌ بِنْتِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا عليه السلام قَالَتْ‌: بَعَثَ إِلَيَّ أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام سَنَةَ خَمْسٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ فِي النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ‌، وَ قَالَ‌: يَا عَمَّةُ‌، اجْعَلِي اللَّيْلَةَ إِفْطَارَكِ عِنْدِي؛ فَإِنَّ اللَّهَ عزّ و جلّ سَيَسُرُّكِ بِوَلِيِّهِ وَ حُجَّتِهِ عَلَى خَلْقِهِ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي. قَالَتْ حَكِيمَةُ‌: فَتَدَاخَلَنِي لِذَلِكَ سُرُورٌ شَدِيدٌ، وَ أَخَذْتُ ثِيَابِي عَلَيَّ‌، وَ خَرَجْتُ مِنْ سَاعَتِي حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام وَ هُوَ جَالِسٌ فِي صَحْنِ دَارِهِ‌، وَ جَوَارِيهِ حَوْلَهُ فَقُلْتُ‌:

جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا سَيِّدِي، الْخَلَفُ مِمَّنْ هُوَ؟ قَالَ‌: مِنْ سَوْسَنَ‌. فَأَدَرْتُ طَرْفِي فِيهِنَّ‌، فَلَمْ أَرَ جَارِيَةً عَلَيْهَا أَثَرٌ غَيْرَ سَوْسَنَ‌. قَالَتْ حَكِيمَةُ‌: فَلَمَّا أَنْ صَلَّيْتُ الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الآخِرَةَ أَتَيْتُ بِالْمَائِدَةِ‌، فَأَفْطَرْتُ أَنَا وَ سَوْسَنُ‌، وَ بَايَتُّهَا فِي بَيْتٍ وَاحِدٍ، فَغَفَوْتُ غَفْوَةً ثُمَّ اسْتَيْقَظْتُ‌، فَلَمْ أَزَلْ مُفَكِّرَةً فِيمَا وَعَدَنِي أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام مِنْ أَمْرِ وَلِيِّ اللَّهِ عليه السلام، فَقُمْتُ قَبْلَ الْوَقْتِ الَّذِي كُنْتُ أَقُومُ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ لِلصَّلَاةِ‌، فَصَلَّيْتُ صَلَاةَ اللَّيْلِ حَتَّى بَلَغْتُ إِلَى الْوَتْرِ فَوَثَبَتْ سَوْسَنُ فَزِعَةً وَ خَرَجَتْ وَ أَسْبَغَتِ الْوُضُوءَ‌، ثُمَّ عَادَتْ فَصَلَّتْ صَلَاةَ اللَّيْلِ وَ بَلَغَتْ إِلَى الْوَتْرِ، فَوَقَعَ فِي قَلْبِي أَنَّ الْفَجْرَ قَدْ قَرُبَ فَقُمْتُ لأنْظُرَ، فَإِذَا بِالْفَجْرِ الأَوَّلِ قَدْ طَلَعَ‌، فَتَدَاخَلَ قَلْبِيَ الشَّكُّ مِنْ وَعْدِ أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام، فَنَادَانِي مِنْ حُجْرَتِهِ‌: لَا تَشُكِّي، وَ كَأَنَّكِ بِالأَمْرِ السَّاعَةَ قَدْ رَأَيْتِهِ إِنْ شَاءَ اللّٰهُ‌.

قَالَتْ حَكِيمَةُ‌: فَاسْتَحْيَيْتُ مِنْ أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام وَ مِمَّا وَقَعَ فِي قَلْبِي، وَ رَجَعْتُ إِلَى الْبَيْتِ وَ أَنَا خَجِلَةٌ‌، فَإِذَا هِيَ قَدْ قَطَعَتِ الصَّلَاةَ وَ خَرَجَتْ فَزِعَةً‌، فَلَقِيتُهَا عَلَى بَابِ الْبَيْتِ‌


1) . بحار الأنوار، ج 51، ص 2-4.

فَقُلْتُ‌: بِأَبِي أَنْتِ وَ أُمِّي، هَلْ تَحِسِّينَ شَيْئاً؟ قَالَتْ‌: نَعَمْ يَا عَمَّةُ‌، إِنِّي لأجِدُ أَمْراً شَدِيداً.

قُلْتُ‌: لَا خَوْفَ عَلَيْكِ إِنْ شَاءَ اللّٰهُ‌. وَ أَخَذْتُ وِسَادَةً فَأَلْقَيْتُهَا فِي وَسَطِ الْبَيْتِ‌، وَ أَجْلَسْتُهَا عَلَيْهَا، وَ جَلَسْتُ مِنْهَا حَيْثُ تَقْعُدُ الْمَرْأَةُ مِنَ الْمَرْأَةِ لِلْوِلَادَةِ‌، فَقَبَضَتْ عَلَى كَفِّي، وَ غَمَزَتْ غَمْزَةً شَدِيدَةً‌، ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةً وَ تَشَهَّدَتْ‌، وَ نَظَرْتُ تَحْتَهَا فَإِذَا أَنَا بِوَلِيِّ اللَّهِ - صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ - مُتَلَقِّياً الأَرْضَ بِمَسَاجِدِهِ‌، فَأَخَذْتُ بِكَتِفَيْهِ‌، فَأَجْلَسْتُهُ فِي حجْرِي، وَ إِذَا هُوَ نَظِيفٌ مَفْرُوغٌ مِنْهُ‌، فَنَادَانِي أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام: يَا عَمَّةُ‌، هَلُمِّي فَأْتِينِي بِابْنِي. فَأَتَيْتُهُ بِهِ فَتَنَاوَلَهُ‌، وَ أَخْرَجَ لِسَانَهُ فَمَسَحَهُ عَلَى عَيْنَيْهِ فَفَتَحَهَا، ثُمَّ أَدْخَلَهُ فِي فِيهِ فَحَنَّكَهُ‌، ثُمَّ أَدْخَلَهُ فِي أُذُنَيْهِ‌، وَ أَجْلَسَهُ فِي رَاحَتِهِ الْيُسْرَى، فَاسْتَوَى وَلِيُّ اللَّهِ جَالِساً، فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِهِ وَ قَالَ لَهُ‌: يَا بُنَيَّ‌، انْطقْ بِقُدْرَةِ اللَّهِ‌. فَاسْتَعَاذَ وَلِيُّ اللَّهِ عليه السلام مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ‌، وَ اسْتَفْتَحَ‌: بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوٰارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا مِنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَحْذَرُونَ‌»، وَ صَلَّى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الأَئِمَّةِ عليه السلام وَاحِداً وَاحِداً حَتَّى انْتَهَى إِلَى أَبِيهِ‌، فَنَاوَلَنِيهِ أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام وَ قَالَ‌: يَا عَمَّةُ‌، رُدِّيهِ إِلَى أُمِّهِ حَتَّى تَقَرَّ عَيْنُهٰا وَ لا تَحْزَنَ‌، وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ النّٰاسِ لا يَعْلَمُونَ‌. فَرَدَدْتُهُ إِلَى أُمِّهِ وَ قَدِ انْفَجَرَ الْفَجْرُ الثَّانِي، فَصَلَّيْتُ الْفَرِيضَةَ‌، وَ عَقَّبْتُ إِلَى أَنْ طَلَعَتِ الشَّمْسُ‌، ثُمَّ وَدَّعْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ عليه السلام وَ انْصَرَفْتُ إِلَى مَنْزِلِي، فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ ثَلَاثٍ اشْتَقْتُ إِلَى وَلِيِّ اللَّهِ فَصِرْتُ إِلَيْهِمْ‌، فَبَدَأْتُ بِالْحُجْرَةِ الَّتِي كَانَتْ سَوْسَنُ فِيهَا، فَلَمْ أَرَ أَثَراً وَ لَا سَمِعْتُ ذِكْراً، فَكَرِهْتُ أَنْ أَسْأَلَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام، فَاسْتَحْيَيْتُ أَنْ أَبْدَأَهُ بِالسُّؤَالِ‌، فَبَدَأَنِي فَقَالَ‌: يَا عَمَّةُ‌، فِي كَنَفِ اللَّهِ وَ حِرْزِهِ وَ سَتْرِهِ وَ عَيْنِهِ حَتَّى يَأْذَنَ اللّٰهُ لَهُ‌، فَإِذَا غَيَّبَ اللّٰهُ شَخْصِي وَ تَوَفَّانِي، وَ رَأَيْتِ شِيعَتِي قَدِ اخْتَلَفُوا، فَأَخْبِرِي الثِّقَاتَ مِنْهُمْ‌، وَ لْيَكُنْ عِنْدَكِ وَ عِنْدَهُمْ مَكْتُوماً؛ فَإِنَّ وَلِيَّ اللَّهِ يُغَيِّبُهُ اللّٰهُ عَنْ خَلْقِهِ‌، وَ يَحْجُبُهُ عَنْ عِبَادِهِ‌، فَلَا يَرَاهُ أَحَدٌ حَتَّى يُقَدِّمَ لَهُ جَبْرَئِيلُ عليه السلام فَرَسَهُ «لِيَقْضِيَ اللّٰهُ أَمْراً كٰانَ مَفْعُولاً».(1)


1) . بحار الأنوار، ج 51، ص 17-18.

202

3/215. قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ حَمْدَانَ‌: وَ حَدَّثَنِي مَنْ أَثِقُ إِلَيْهِ مِنَ الْمَشَايِخِ‌، عَنْ حَكِيمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا عليه السلام قَالَ‌: كَانَتْ تَدْخُلُ عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام فَتَدْعُو لَهُ أَنْ يَرْزُقَهُ اللّٰهُ وَلَداً، وَ إِنَّهَا قَالَتْ‌: دَخَلْتُ عَلَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ كَمَا أَقُولُ‌، وَ دَعَوْتُ كَمَا أَدْعُو، فَقَالَ‌: يَا عَمَّةُ‌، أَمَا إِنَّ الَّذِي تَدْعِينَ اللَّهَ أَنْ يَرْزُقَنِيهِ يُولَدُ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ - وَ كَانَتْ لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ لِثَلَاثٍ خَلَوْنَ مِنْ شَعْبَانَ سَنَةَ سَبْعٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ - فَاجْعَلِي إِفْطَارَكِ مَعَنَا. فَقُلْتُ‌: يَا سَيِّدِي، مِمَّنْ يَكُونُ هَذَا الْوَلَدُ الْعَظِيمُ؟ فَقَالَ لِي عليه السلام: مِنْ نَرْجِسَ يَا عَمَّةُ‌. قَالَ‌: فَقَالَتْ لَهُ‌: يَا سَيِّدِي، مَا فِي جَوَارِيكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْهَا. وَ قُمْتُ وَ دَخَلْتُ إِلَيْهَا، وَ كُنْتُ إِذَا دَخَلْتُ فَعَلَتْ بِي كَمَا تَفْعَلُ‌، فَانْكَبَبْتُ عَلَى يَدَيْهَا فَقَبَّلْتُهُمَا، وَ مَنَعْتُهَا مِمَّا كَانَتْ تَفْعَلُهُ‌، فَخَاطَبَتْنِي بِالسِّيَادَةِ فَخَاطَبْتُهَا بِمِثْلِهَا، فَقَالَتْ لِي: فَدَيْتُكِ‌. فَقُلْتُ لَهَا: أَنَا فِدَاكِ وَ جَمِيعُ الْعَالَمِينَ‌. فَأَنْكَرَتْ ذَلِكِ فَقُلْتُ لَهَا: لَا تُنْكِرِينَ مَا فَعَلْتُ‌؛ فَإِنَّ اللَّهَ سَيَهَبُ لَكِ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ غُلَاماً سَيِّداً فِي الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ وَ هُوَ فَرَجُ الْمُؤْمِنِينَ‌. فَاسْتَحْيَتْ فَتَأَمَّلْتُهَا فَلَمْ أَرَ فِيهَا أَثَرَ الْحَمْلِ‌، فَقُلْتُ لِسَيِّدِي أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام: مَا أَرَى بِهَا حَمْلاً! فَتَبَسَّمَ عليه السلام ثُمَّ قَالَ‌: إِنَّا مَعَاشِرَ الأَوْصِيَاءِ لَسْنَا نُحْمَلُ فِي الْبُطُونِ‌، وَ إِنَّمَا نُحْمَلُ فِي الْجَنْبِ‌، وَ لَا نَخْرُجُ مِنَ الأَرْحَامِ‌، وَ إِنَّمَا نَخْرُجُ مِنَ الْفَخِذِ الأَيْمَنِ مِنْ أُمَّهَاتِنَا؛ لأنَّنَا نُورُ اللَّهِ الَّذِي لَا تَنَالُهُ الدَّانِسَاتُ‌. فَقُلْتُ لَهُ‌: يَا سَيِّدِي، قَدْ أَخْبَرْتَنِي أَنَّهُ يُولَدُ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ‌، فَفِي أَيِّ وَقْتٍ مِنْهَا؟ قَالَ لِي: فِي طُلُوعِ الْفَجْرِ يُولَدُ الْكَرِيمُ عَلَى اللَّهِ إِنْ شَاءَ اللّٰهُ‌.

قَالَتْ حَكِيمَةُ‌: فَأَقَمْتُ فَأَفْطَرْتُ وَ نِمْتُ بِقُرْبٍ مِنْ نَرْجِسَ‌، وَ بَاتَ أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام فِي صُفَّةٍ فِي تِلْكَ الدَّارِ الَّتِي نَحْنُ فِيهَا، فَلَمَّا وَرَدَ وَقْتُ صَلَاةِ اللَّيْلِ قُمْتُ وَ نَرْجِسُ نَائِمَةٌ مَا بِهَا أَثَرُ وِلَادَةٍ‌، فَأَخَذْتُ فِي صَلَاتِي ثُمَّ أَوْتَرْتُ‌، فَأَنَا فِي الْوَتْرِ حَتَّى وَقَعَ فِي نَفْسِي أَنَّ الْفَجْرَ قَدْ طَلَعَ‌، وَ دَخَلَ قَلْبِي شَيْ‌ءٌ‌، فَصَاحَ أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام مِنَ الصُّفَّةِ‌: لَمْ يَطْلُعِ الْفَجْرُ يَا عَمَّةُ‌! فَأَسْرَعْتُ الصَّلَاةَ وَ تَحَرَّكَتْ نَرْجِسُ‌، فَدَنَوْتُ مِنْهَا وَ ضَمَمْتُهَا إِلَيَّ وَ سَمَّيْتُ عَلَيْهَا، ثُمَّ قُلْتُ لَهَا: هَلْ تَحِسِّينَ بِشَيْ‌ءٍ؟ قَالَتْ‌: نَعَمْ‌. فَوَقَعَ عَلَيَّ سُبَاتٌ لَمْ أَتَمَالَكْ مَعَهُ أَنْ نِمْتُ‌، وَ وَقَعَ عَلَى نَرْجِسَ مِثْلُ ذَلِكَ وَ نَامَتْ‌، فَلَمْ أَنْتَبِهْ إِلَّا بِحِسِّ سَيِّدِي الْمَهْدِيِّ وَ صَيْحَةِ أَبِي

مُحَمَّدٍ عليه السلام يَقُولُ‌: يَا عَمَّةُ‌، هَاتِي ابْنِي إِلَيَّ‌؛ فَقَدْ قَبِلْتُهُ‌. فَكَشَفْتُ عَنْ سَيِّدِي عليه السلام فَإِذَا أَنَا بِهِ سَاجِداً، يَبْلُغُ الأَرْضَ بِمَسَاجِدِهِ‌، وَ عَلَى ذِرَاعِهِ الأَيْمَنِ مَكْتُوبٌ‌: «جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ زَهَقَ اَلْبٰاطِلُ إِنَّ اَلْبٰاطِلَ كٰانَ زَهُوقاً»، فَضَمَمْتُهُ إِلَيَّ فَوَجَدْتُهُ مَفْرُوغاً مِنْهُ‌، وَ لَفَفْتُهُ فِي ثَوْبٍ‌، وَ حَمَلْتُهُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام، فَأَخَذَهُ فَأَقْعَدَهُ عَلَى رَاحَتِهِ الْيُسْرَى، وَ جَعَلَ رَاحَتَهُ الْيُمْنَى عَلَى ظَهْرِهِ‌، ثُمَّ أَدْخَلَ لِسَانَهُ فِي فِيهِ‌، وَ أَمَرَّ بِيَدِهِ عَلَى ظَهْرِهِ وَ سَمْعِهِ وَ مَفَاصِلِهِ‌، ثُمَّ قَالَ لَهُ‌: تَكَلَّمْ يَا بُنَيَّ‌.

فَقَالَ‌: أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ‌، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ‌، وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيُّ اللَّهِ‌، ثُمَّ لَمْ يَزَلْ يُعَدِّدُ السَّادَةَ الأَئِمَّةَ عليهم السلام إِلَى أَنْ بَلَغَ إِلَى نَفْسِهِ‌، وَ دَعَا لأوْلِيَائِهِ بِالْفَرَجِ عَلَى يَدِهِ‌، ثُمَّ أَجْحَمَ‌.

قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام: يَا عَمَّةُ‌، اذْهَبِي بِهِ إِلَى أُمِّهِ لِيُسَلِّمَ عَلَيْهَا، وَ أتِينِي بِهِ‌. فَمَضَيْتُ فَسَلَّمَ عَلَيْهَا وَ رَدَدْتُهُ‌، ثُمَّ وَقَعَ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام كَالْحِجَابِ فَلَمْ أَرَ سَيِّدِي، فَقُلْتُ لَهُ‌: يَا سَيِّدِي، أَيْنَ مَوْلَانَا؟ فَقَالَ‌: أَخَذَهُ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنْكِ‌، فَإِذَا كَانَ الْيَوْمُ السَّابِعُ فَأْتِينَا. فَلَمَّا كَانَ فِي الْيَوْمِ السَّابِعِ جِئْتُ فَسَلَّمْتُ ثُمَّ جَلَسْتُ‌، فَقَالَ عليه السلام: هَلُمِّي ابْنِي. فَجِئْتُ بِسَيِّدِي وَ هُوَ فِي ثِيَابٍ صُفْرٍ، فَفَعَلَ بِهِ كَفِعَالِهِ الأَوَّلِ‌، وَ جَعَلَ لِسَانَهُ عليه السلام فِي فِيهِ‌، ثُمَّ قَالَ لَهُ‌: تَكَلَّمْ يَا بُنَيَّ‌. فَقَالَ عليه السلام:

أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ‌. وَ ثَنَّى بِالصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الأَئِمَّةِ حَتَّى وَقَفَ عَلَى أَبِيهِ عليه السلام. ثُمَّ قَرَأَ: بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوٰارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا مِنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَحْذَرُونَ‌». ثُمَّ قَالَ لَهُ‌: اقْرَأْ - يَا بُنَيَّ - مِمَّا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلَى أَنْبِيَائِهِ وَ رُسُلِهِ‌. فَابْتَدَأَ بِصُحُفِ آدَمَ فَقَرَأَهَا بِالسُّرْيَانِيَّةِ وَ كِتَابِ إِدْرِيسَ وَ كِتَابِ نُوحٍ وَ كِتَابِ هُودٍ وَ كِتَابِ صَالِحٍ وَ صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ تَوْرَاةِ مُوسَى وَ زَبُورِ دَاودَ وَ إِنْجِيلِ عِيسَى وَ فُرْقَانِ جَدِّي رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ قَصَّ قِصَصَ الأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ إِلَى عَهْدِهِ‌.

فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ أَرْبَعِينَ يَوْماً دَخَلْتُ دَارَ أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام، فَإِذَا مَوْلَانَا صَاحِبُ الزَّمَانِ يَمْشِي فِي الدَّارِ فَلَمْ أَرَ وَجْهاً أَحْسَنَ مِنْ وَجْهِهِ عليه السلام، وَ لَا لُغَةً أَفْصَحَ مِنْ لُغَتِهِ‌، فَقَالَ لِي

أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام: هَذَا الْمَوْلُودُ الْكَرِيمُ عَلَى اللَّهِ عزّ و جلّ‌. قُلْتُ لَهُ‌: يَا سَيِّدِي، لَهُ أَرْبَعُونَ يَوْماً وَ أَنَا أَرَى مِنْ أَمْرِهِ مَا أَرَى! فَقَالَ عليه السلام: يَا عَمَّتِي، أَ مَا عَلِمْتِ أَنَّا مَعْشَرَ الأوْصِيَاءِ نَنْشَأُ فِي الْيَوْمِ مَا يَنْشَأُ غَيْرُنَا فِي الْجُمْعَةِ‌، وَ نَنْشَأُ فِي الْجُمْعَةِ مَا يَنْشَأُ غَيْرُنَا فِي السَّنَةِ؟ فَقُمْتُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ فَانْصَرَفْتُ‌، فَعُدْتُ وَ تَفَقَّدْتُهُ فَلَمْ أَرَهُ‌، فَقُلْتُ لِسَيِّدِي أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام: مَا فَعَلَ مَوْلَانَا؟ فَقَالَ‌: يَا عَمَّةُ‌، اسْتَوْدَعْنَاهُ الَّذِي اسْتَوْدَعَتْهُ أُمُّ مُوسَى عليه السلام. ثُمَّ قَالَ عليه السلام: لَمَّا وَهَبَ لِي رَبِّي مَهْدِيَّ هَذِهِ الأمَّةِ أَرْسَلَ مَلَكَيْنِ فَحَمَلَاهُ إِلَى سُرَادِقِ الْعَرْشِ حَتَّى وَقَفَا بِهِ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عزّ و جلّ فَقَالَ لَهُ‌: مَرْحَباً بِكَ عَبْدِي لِنُصْرَةِ دِينِي وَ إِظْهَارِ أَمْرِي وَ مَهْدِيِّ عِبَادِي، آلَيْتُ أَنِّي بِكَ آخُذُ، وَ بِكَ أُعْطِي، وَ بِكَ أَغْفِرُ، وَ بِكَ أُعَذِّبُ‌.

ارْدُدَاهُ أَيُّهَا الْمَلَكَانِ‌، رُدَّاهُ رُدَّاهُ عَلَى أَبِيهِ رَدّاً رَفِيقاً وَ أَبْلِغَاهُ‌؛ فَإِنَّهُ فِي ضَمَانِي وَ كَنَفِي وَ بِعَيْنِي إِلَى أَنْ أُحِقَّ بِهِ الْحَقَّ وَ أُزْهِقَ بِهِ الْبَاطِلَ‌، وَ يَكُونَ الدِّينُ لِي وَاصِباً.

ثُمَّ قَالَتْ‌: لَمَّا سَقَطَ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ إِلَى الأَرْضِ وُجِدَ جَاثِياً عَلَى رُكْبَتَيْهِ رَافِعاً بِسَبَّابَتَيْهِ‌، ثُمَّ عَطَسَ فَقَالَ‌: الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‌، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، عَبْداً دَاخِراً غَيْرَ مُسْتَنْكِفٍ وَ لَا مُسْتَكْبِرٍ. ثُمَّ قَالَ عليه السلام: زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللَّهِ دَاحِضَةٌ‌، لَوْ أُذِنَ لِي لَزَالَ الشَّكُّ‌.(1)

203

4/216. [مهج الدعوات:] عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْحَسَنِ عَمِّ وَالِدِهِ‌، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الدُّورْيَسْتِيِّ‌، عَنْ وَالِدِهِ‌، عَنِ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ بَابَوَيْهِ‌؛ وَ أَخْبَرَنِي جَدِّي، عَنْ وَالِدِهِ‌، عَنْ جَمَاعَةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا مِنْهُمُ السَّيِّدُ أَبُو الْبَرَكَاتِ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمُعَاذِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَمْرِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمَدَائِنِيُّ‌، جَمِيعاً عَنِ الصَّدُوقِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ‌، عَنْ جَدِّهِ‌، عَنْ أَبِي نَصْرٍ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ‌:

حَدَّثَتْنِي حَكِيمَةُ‌ بِنْتُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَمَّةُ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَتْ‌: لَمَّا مَاتَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الرِّضَا عليه السلام أَتَيْتُ زَوْجَتَهُ أُمَّ عِيسَى بِنْتَ الْمَأْمُونِ‌، فَعَزَّيْتُهَا وَ وَجَدْتُهَا شَدِيدَ الْحُزْنِ وَ الْجَزَعِ عَلَيْهِ تَقْتُلُ نَفْسَهَا بِالْبُكَاءِ وَ الْعَوِيلِ‌، فَخِفْتُ‌


1) . بحار الأنوار، ج 51، ص 25-28.

عَلَيْهَا أَنْ تَتَصَدَّعَ مَرَارَتُهَا، فَبَيْنَمَا نَحْنُ فِي حَدِيثِهِ وَ كَرَمِهِ وَ وَصْفِ خُلُقِهِ وَ مَا أَعْطَاهُ اللّٰهُ تَعَالَى مِنَ الشَّرَفِ وَ الإِخْلَاصِ وَ مَنَحَهُ مِنَ الْعِزِّ وَ الْكَرَامَةِ إِذْ قَالَتْ أُمُّ عِيسَى: أَ لَا أُخْبِرُكِ عَنْهُ بِشَيْ‌ءٍ عَجِيبٍ وَ أَمْرٍ جَلِيلٍ فَوْقَ الْوَصْفِ وَ الْمِقْدَارِ؟ قُلْتُ‌: وَ مَا ذَاكِ؟

قَالَتْ‌: كُنْتُ أَغَارُ عَلَيْهِ كَثِيراً وَ أُرَاقِبُهُ أَبَداً، وَ رُبَّمَا يُسْمِعُنِي الْكَلَامَ‌، فَأَشْكُو ذَلِكِ إِلَى أَبِي فَيَقُولُ‌: يَا بُنَيَّة، احْتَمِلِيهِ‌؛ فَإِنَّهُ بَضْعَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله. فَبَيْنَمَا أَنَا جَالِسَةٌ ذَاتَ يَوْمٍ إِذْ دَخَلَتْ عَلَيَّ جَارِيَةٌ فَسَلَّمَتْ عَلَيَّ‌، فَقُلْتُ‌: مَنْ أَنْتِ؟ فَقَالَتْ‌: أَنَا جَارِيَةٌ مِنْ وُلْدِ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ، وَ أَنَا زَوْجَةُ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الرِّضَا زَوْجِكِ‌. فَدَخَلَنِي مِنَ الْغَيْرَةِ مَا لَا أَقْدِرُ عَلَى احْتِمَالِ ذَلِكِ‌، وَ هَمَمْتُ أَنْ أَخْرُجَ وَ أَسِيحَ فِي الْبِلَادِ، وَ كَادَ الشَّيْطَانُ يَحْمِلُنِي عَلَى الإِسَاءَةِ إِلَيْهَا، فَكَظَمْتُ غَيْظِي، وَ أَحْسَنْتُ رِفْدَهَا وَ كِسوَتَهَا، فَلَمَّا خَرَجَتْ مِنْ عِنْدِيَ الْمَرْأَةُ نَهَضْتُ وَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي، وَ أَخْبَرْتُهُ بِالْخَبَرِ وَ كَانَ سَكْرَانَ لَا يَعْقِلُ‌، فَقَالَ‌: يَا غُلَامُ‌، عَلَيَّ بِالسَّيْفِ‌. فَأَتَى بِهِ فَرَكِبَ وَ قَالَ‌: وَ اللَّهِ لأقْتُلَنَّهُ‌! فَلَمَّا رَأَيْتُ ذَلِكِ قُلْتُ‌: «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ‌» مَا صَنَعْتُ بِنَفْسِي وَ بِزَوْجِي! وَ جَعَلْتُ أَلْطِمُ حُرَّ وَجْهِي، فَدَخَلَ عَلَيْهِ وَالِدِي، وَ مَا زَالَ يَضْرِبُهُ بِالسَّيْفِ حَتَّى قَطَعَهُ‌، ثُمَّ خَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ‌، وَ خَرَجْتُ هَارِبَةً مِنْ خَلْفِهِ فَلَمْ ارْقُدْ لَيْلَتِي.

فَلَمَّا ارْتَفَعَ النَّهَارُ أَتَيْتُ أَبِي، فَقُلْتُ‌: أَ تَدْرِي مَا صَنَعْتَ الْبَارِحَةَ؟ قَالَ‌: وَ مَا صَنَعْتُ؟ قُلْتُ‌: قَتَلْتَ ابْنَ الرِّضَا! فَبَرَقَ عَيْنُهُ وَ غُشِيَ عَلَيْهِ‌، ثُمَّ أَفَاقَ بَعْدَ حِينٍ وَ قَالَ‌: وَيْلَكِ مَا تَقُولِينَ؟ قُلْتُ‌: نَعَمْ وَ اللَّهِ يَا أَبَتِ‌، دَخَلْتَ عَلَيْهِ وَ لَمْ تَزَلْ تَضْرِبُهُ بِالسَّيْفِ حَتَّى قَتَلْتَهُ‌.

فَاضْطَرَبَ مِنْ ذَلِكِ اضْطِرَاباً شَدِيداً وَ قَالَ‌: عَلَيَّ بِيَاسِرٍ الْخَادِمِ‌. فَجَاءَ يَاسِرٌ فَنَظَرَ إِلَيْهِ الْمَأْمُونُ وَ قَالَ‌: وَيْلَكَ‌! مَا هَذَا الَّذِي تَقُولُ هَذِهِ ابْنَتِي‌؟ قَالَ‌: صَدَقَتْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‌.

فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى صَدْرِهِ وَ خَدِّهِ وَ قَالَ‌: «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ‌»، هَلَكْنَا بِاللَّهِ وَ عَطِبْنَا وَ افْتَضَحْنَا إِلَى آخِرِ الأبَدِ! وَيْلَكَ يَا يَاسِرُ! فَانْظُرْ مَا الْخَبَرُ وَ الْقِصَّةُ عَنْهُ؟ وَ عَجِّلْ عَلَيَّ بِالْخَبَرِ؛ فَإِنَّ نَفْسِي تَكَادُ أَنْ تَخْرُجَ السَّاعَةَ‌! فَخَرَجَ يَاسِرٌ وَ أَنَا أَلْطِمُ حُرَّ وَجْهِي، فَمَا كَانَ‌

بِأَسْرَعَ مِنْ أَنْ رَجَعَ يَاسِرٌ فَقَالَ‌: الْبُشْرَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‌! قَالَ‌: لَكَ الْبُشْرَى! فَمَا عِنْدَكَ؟ قَالَ يَاسِرٌ: دَخَلْتُ عَلَيْهِ فَإِذَا هُوَ جَالِسٌ‌، وَ عَلَيْهِ قَمِيصٌ وَ دُوَّاجٌ وَ هُوَ يَسْتَاكُ‌، فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ وَ قُلْتُ‌: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ‌، أُحِبُّ أَنْ تَهَبَ لِي قَمِيصَكَ هَذَا أُصَلِّي فِيهِ وَ أَتَبَرَّكُ بِهِ‌، وَ إِنَّمَا أَرَدْتُ أَنْ أَنْظُرَ إِلَيْهِ وَ إِلَى جَسَدِهِ هَلْ بِهِ أَثَرُ السَّيْفِ؟ فَوَ اللَّهِ كَأَنَّهُ الْعَاجُ الَّذِي مَسَّهُ صُفْرَةٌ‌، مَا بِهِ أَثَرٌ.

فَبَكَى الْمَأْمُونُ طَوِيلاً وَ قَالَ‌: مَا بَقِيَ مَعَ هَذَا شَيْ‌ءٌ‌، إِنَّ هَذَا لَعِبْرَةٌ لِلأَوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ‌. وَ قَالَ‌: يَا يَاسِرُ، أَمَّا رُكُوبِي إِلَيْهِ وَ أَخْذِي السَّيْفَ وَ دُخُولِي عَلَيْهِ فَإِنِّي ذَاكِرٌ لَهُ‌، وَ خُرُوجِي عَنْهُ فَلَا أَذْكُرُ شَيْئاً غَيْرَهُ‌، وَ لَا أَذْكُرُ أَيْضاً انْصِرَافِي إِلَى مَجْلِسِي، فَكَيْفَ كَانَ أَمْرِي وَ ذَهَابِي إِلَيْهِ؟ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى هَذِهِ الابْنَةِ لَعْناً وَبِيلاً، تَقَدَّمْ إِلَيْهَا وَ قُلْ لَهَا: يَقُولُ لَكِ أَبُوكِ‌: وَ اللَّهِ لَئِنْ جِئْتِنِي بَعْدَ هَذَا الْيَوْمِ وَ شَكَوْتِ مِنْهُ أَوْ خَرَجْتِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ لأنْتَقِمَنَّ لَهُ مِنْكِ‌. ثُمَّ سِرْ إِلَى ابْنِ الرِّضَا، وَ أَبْلِغْهُ عَنِّي السَّلَامَ‌، وَ احْمِلْ إِلَيْهِ عِشْرِينَ أَلْفَ دِينَارٍ، وَ قَدِّمْ إِلَيْهِ الشَّهْرِيَّ الَّذِي رَكِبْتُهُ الْبَارِحَةَ‌، ثُمَّ أمُرْ بَعْدَ ذَلِكَ الْهَاشِمِيِّينَ أَنْ يَدْخُلُوا عَلَيْهِ بِالسَّلَامِ وَ يُسَلِّمُوا عَلَيْهِ‌.

قَالَ يَاسِرٌ: فَأَمَرْتُ لَهُمْ بِذَلِكَ‌، وَ دَخَلْتُ أَنَا أَيْضاً مَعَهُمْ‌، وَ سَلَّمْتُ عَلَيْهِ وَ أَبْلَغْتُ التَّسْلِيمَ‌، وَ وَضَعْتُ الْمَالَ بَيْنَ يَدَيْهِ‌، وَ عَرَضْتُ الشَّهْرِيَّ عَلَيْهِ‌، فَنَظَرَ إِلَيْهِ سَاعَةً ثُمَّ تَبَسَّمَ فَقَالَ‌: يَا يَاسِرُ، هَكَذَا كَانَ الْعَهْدُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَبِي وَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ حَتَّى يَهْجُمَ عَلَيَّ بِالسَّيْفِ‌. أَ مَا عَلِمَ أَنَّ لِي نَاصِراً وَ حَاجِزاً يَحْجُزُ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ؟! فَقُلْتُ‌: يَا سَيِّدِي، يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ‌، دَعْ عَنْكَ هَذَا الْعِتَابَ‌؛ فَوَ اللَّهِ وَ حَقِّ جَدِّكَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مَا كَانَ يَعْقِلُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِهِ‌، وَ مَا عَلِمَ أَيْنَ هُوَ مِنْ أَرْضِ اللَّهِ؟ وَ قَدْ نَذَرَ لِلَّهِ نَذْراً صَادِقاً، وَ حَلَفَ أَنْ لَا يُسْكِرَ بَعْدَ ذَلِكَ أَبَداً؛ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ حَبَائِلِ الشَّيْطَانِ‌، فَإِذَا أَنْتَ - يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ - أَتَيْتَهُ فَلَا تَذْكُرْ لَهُ شَيْئاً، وَ لَا تُعَاتِبْهُ عَلَى مَا كَانَ مِنْهُ‌. فَقَالَ عليه السلام: هَكَذَا كَانَ عَزْمِي وَ رَأْيِي وَ اللَّهِ‌، ثُمَّ دَعَا بِثِيَابِهِ وَ لَبِسَ وَ نَهَضَ وَ قَامَ مَعَهُ النَّاسُ أَجْمَعُونَ حَتَّى دَخَلَ عَلَى الْمَأْمُونِ‌، فَلَمَّا رَآهُ قَامَ إِلَيْهِ وَ ضَمَّهُ إِلَى صَدْرِهِ وَ رَحَّبَ بِهِ‌، وَ لَمْ يَأْذَنْ لأحَدٍ فِي الدُّخُولِ عَلَيْهِ‌، وَ لَمْ يَزَلْ يُحَدِّثُهُ وَ يُسَامِرُهُ‌.

فَلَمَّا انْقَضَى ذَلِكَ قَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الرِّضَا عليه السلام: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‌. قَالَ‌:

لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ‌. قَالَ‌: لَكَ عِنْدِي نَصِيحَةٌ فَاقْبَلْهَا. قَالَ الْمَأْمُونُ‌: بِالْحَمْدِ وَ الشُّكْرِ. ثُمَّ قَالَ‌:

فَمَا ذَاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ قَالَ‌: أُحِبُّ أَنْ لَا تَخْرُجَ بِاللَّيْلِ‌؛ فَإِنِّي لَا آمَنُ عَلَيْكَ هَذَا الْخَلْقَ الْمَنْكُوسَ‌، وَ عِنْدِي عَقْدٌ تُحَصِّنُ بِهِ نَفْسَكَ‌، وَ تَحْتَرِزُ بِهِ عَنِ الشُّرُورِ وَ الْبَلَايَا وَ الْمَكَارِهِ وَ الآفَاتِ وَ الْعَاهَاتِ‌، كَمَا أَنْقَذَنِيَ اللّٰهُ مِنْكَ الْبَارِحَةَ‌. وَ لَوْ لَقِيتَ بِهِ جُيُوشَ الرُّومِ وَ التُّرْكِ‌، وَ اجْتَمَعَ عَلَيْكَ وَ عَلَى غُلُبَّتِكَ أَهْلُ الأَرْضِ جَمِيعاً، مَا تَهَيَّأَ لَهُمْ مِنْكَ شَيْ‌ءٌ بِإِذْنِ اللَّهِ الْجَبَّارِ، وَ إِنْ أَحْبَبْتَ بَعَثْتُ بِهِ إِلَيْكَ لِتَحْتَرِزَ بِهِ مِنْ جَمِيعِ مَا ذَكَرْتُ لَكَ‌. قَالَ‌: نَعَمْ‌، فَاكْتُبْ ذَلِكَ بِخَطِّكَ‌، وَ ابْعَثْهُ إِلَيَّ‌. قَالَ عليه السلام: نَعَمْ‌.

قَالَ يَاسِرٌ: فَلَمَّا أَصْبَحَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام بَعَثَ إِلَيَّ فَدَعَانِي، فَلَمَّا سِرْتُ إِلَيْهِ وَ جَلَسْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ دَعَا بِرَقِّ ظَبْيٍ مِنْ ظَبْيِ تِهَامَةَ‌، ثُمَّ كَتَبَ بِخَطِّهِ هَذَا الْعَقْدَ، ثُمَّ قَالَ‌: يَا يَاسِرُ، احْمِلْ هَذَا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ‌، وَ قُلْ حَتَّى يُصَاغَ لَهُ قَصَبَةٌ مِنْ فِضَّةٍ مَنْقُوشٌ عَلَيْهِ مَا أَذْكُرُهُ بَعْدُ، فَإِذَا أَرَادَ شَدَّهُ عَلَى عَضُدِهِ فَلْيَشُدَّهُ عَلَى عَضُدِهِ الأَيْمَنِ‌، وَ لْيَتَوَضَّأْ وُضُوءاً حَسَناً سَابِغاً، وَ لْيُصَلِّ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ يَقْرَأُ فِي كُلِّ رَكْعَةٍ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ‌، وَ سَبْعَ مَرَّاتٍ آيَةَ الْكُرْسِيِّ‌، وَ سَبْعَ مَرَّاتٍ «يُشْهِدُ اَللّٰهَ‌»، وَ سَبْعَ مَرَّاتٍ «وَ اَلشَّمْسِ وَ ضُحٰاهٰا»، وَ سَبْعَ مَرَّاتٍ «وَ اَللَّيْلِ إِذٰا يَغْشىٰ‌»، وَ سَبْعَ مَرَّاتٍ «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ»، فَإِذَا فَرَغَ مِنْهَا فَلْيَشُدَّهُ عَلَى عَضُدِهِ الأَيْمَنِ عِنْدَ الشَّدَائِدِ وَ النَّوَائِبِ بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ وَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ يَخَافُهُ وَ يَحْذَرُهُ‌، وَ يَنْبَغِي أَنْ لا يَكُونَ طُلُوعُ الْقَمَرِ فِي بُرْجِ الْعَقْرَبِ‌، وَ لَوْ أَنَّهُ غَزَا أَهْلَ الرُّومِ وَ مَلِكَهُمْ لَغَلَبَهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ بَرَكَةِ هَذَا الْحِرْزِ... إِلَى آخِرِ مَا أَوْرَدْتُهُ فِي كِتَابِ الدُّعَاءِ‌.(1)

5/217. متن حديث در شمارۀ 199 گذشت.

63. حكيمة بنت موسى بن جعفر عليه السلام

63. حكيمة بنت موسى بن جعفر عليه السلام(2)

تعداد حديث: 1.

موضوع: سؤال اجنّه از امامان عليهم السلام.


1) . بحار الأنوار، ج 50، ص 95-98.

2) . رجال البرقي، ص 147، ش 1704.

طبقه: اصحاب امام رضا عليه السلام.

204

1/218. [الكافي:] عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ‌، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ، عَمَّنْ ذَكَرَهُ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَحْرَشٍ قَالَ‌: حَدَّثَتْنِي حَكِيمَةُ‌ بِنْتُ مُوسَى قَالَتْ‌: رَأَيْتُ الرِّضَا عليه السلام وَاقِفاً عَلَى بَابِ بَيْتِ الْحَطَبِ وَ هُوَ يُنَاجِي، وَ لَسْتُ أَرَى أَحَداً فَقُلْتُ‌: يَا سَيِّدِي، لِمَنْ تُنَاجِي‌؟ فَقَالَ‌: هَذَا عَامِرٌ الزَّهْرَائِيُّ‌، أَتَانِي يَسْأَلُنِي وَ يَشْكُو إِلَيَّ‌. فَقُلْتُ‌: يَا سَيِّدِي، أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَ كَلَامَهُ‌. فَقَالَ لِي: إِنَّكِ إِنْ سَمِعْتِ بِهِ حُمِمْتِ سَنَةً‌! فَقُلْتُ‌: يَا سَيِّدِي، أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ‌.

فَقَالَ لِيَ‌: اسْمَعِي. فَاسْتَمَعْتُ فَسَمِعْتُ شِبْهَ الصَّفِيرِ، وَ رَكِبَتْنِي الْحُمَّى فَحُمِمْتُ سَنَةً‌.(1)

64. حكيمة بنت موسى بن عبد اللّٰه

تعداد حديث: 1.

موضوع: چگونگى ولادت امام جواد و معجزات آن حضرت.

طبقه: اصحاب امام رضا عليه السلام.

1/219. متن حديث در شمارۀ 199 نقل شد.

65. حليمة بنت ابى ذؤيب

65. حليمة بنت ابى ذؤيب(2)

تعداد حديث: 5.

موضوعات: كودكى پيامبر و معجزات او در كودكى، تكلم پيامبر در يك سالگى.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

205

1/220. [المناقب لابن شهرآشوب:] ذَكَرَتْ حَلِيمَةُ‌ بِنْتُ أَبِي ذُؤَيْبٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَارِثِ مِنْ مُضَر زَوْجَةُ الْحَارِثِ بْنِ عَبْدِ الْعُزَّى الْمُضَرِيِّ‌: أَنَّ الْبَوَادِيَ أَجْدَبَتْ‌، وَ حَمَلَنَا الْجَهْدُ عَلَى دُخُولِ الْبَلَدِ، فَدَخَلْتُ مَكَّةَ‌، وَ نِسَاءُ بَنِي سَعْدٍ قَدْ سَبَقْنَ إِلَى مَرَاضِعِهِنَّ‌، فَسَأَلْتُ مُرْضَعاً فَدَلُّونِي عَلَى عَبْدِ الْمُطَّلِبِ‌، وَ ذُكِرَ أَنَّ لَهُ مَوْلُوداً يَحْتَاجُ إِلَى


1) . الكافي، ج 1، ص 395-396.

2) . الاستيعاب، ج 4، ص 470؛ الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 274؛ اُسد الغابة، ج 7، ص 67.

مُرْضِعٍ لَهُ‌، فَأَتَيْتُ إِلَيْهِ فَقَالَ‌: يَا هَذِهِ‌، عِنْدِي بُنَيٌّ لِي يَتِيمٌ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ، فَحَمَلْتُهُ فَفَتَحَ عَيْنَيْهِ لِيَنْظُرَ إِلَيَّ بِهِمَا، فَسَطَعَ مِنْهُمَا نُورٌ، فَشَرِبَ مِنْ ثَدْيِيَ الأَيْمَنِ سَاعَةً‌، وَ لَمْ يَرْغَبْ فِي الأَيْسَرِ أَصْلاً، وَ اسْتَعْمَلَ فِي رضَاعِهِ عَدْلاً، فَنَاصَفَ فِيهِ شَرِيكَهُ‌، وَ اخْتَارَ الْيَمِينُ الْيَمِينَ‌، وَ كَانَ ابْنِي لَا يَشْرَبُ حَتَّى يَشْرَبَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، فَحَمَلْتُهُ عَلَى الأَتَانِ‌، وَ كَانَتْ قَدْ ضَعُفَتْ عِنْدَ قُدُومِي مَكَّةَ‌، فَجَعَلَتْ تُبَادِرُ سَائِرَ الْحُمُرِ إِسْرَاعاً قُوَّةً وَ نَشَاطاً، وَ اسْتَقْبَلْتُ الْكَعْبَةَ وَ سَجَدْتُ لَهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ‌.

وَ قَالَتْ‌: بَرَأْتُ مِنْ مَرَضِي، وَ سَلِمْتُ مِنْ غَثِّي، وَ عَلَيَّ سَيِّدُ الْمُرْسَلِينَ وَ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ وَ خَيْرُ الأَوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ‌، فَكَانَ النَّاسُ يَتَعَجَّبُونَ مِنْهَا وَ مِنْ سِمَنِي وَ بَرْئِي وَ دَرِّ لَبَنِي، فَلَمَّا انْتَهَيْنَا إِلَى غَارٍ خَرَجَ رَجُلٌ يَتَلأْلأُ نُورُهُ إِلَى عَنَانِ السَّمَاءِ‌، وَ سَلَّمَ عَلَيْهِ وَ قَالَ‌: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى وَكَّلَنِي بِرِعَايَتِهِ‌. وَ قَابَلَنَا ظِبَاءٌ وَ قُلْنَ‌: يَا حَلِيمَةُ‌، لَا تَعْرِفِينَ مَنْ تُرَبِّينَ‌! هُوَ أَطْيَبُ الطَّيِّبِينَ وَ أَطْهَرُ الطَّاهِرِينَ‌. وَ مَا عَلَوْنَا تَلْعَةً وَ لَا هَبَطْنَا وَادِياً إِلَّا سَلَّمُوا عَلَيْهِ‌، فَعَرَفْتُ الْبَرَكَةَ وَ الزِّيَادَةَ فِي مَعَاشِنَا وَ رِيَاشِنَا حَتَّى أَثْرَيْنَا وَ كَثُرَتْ مَوَاشِينَا وَ أَمْوَالُنَا، وَ لَمْ يُحْدِثْ فِي ثِيَابِهِ‌، وَ لَمْ تَبْدُ عَوْرَتُهُ‌، وَ لَمْ يَحْتَجْ فِي يَوْمٍ إِلَّا مَرَّةً‌، وَ كَانَ مَسْرُوراً مَخْتُوناً، وَ كُنْتُ أَرَى شَابّاً عَلَى فِرَاشِهِ يَعْدِلُهُ ثِيَابَهُ‌، فَرَبَّيْتُهُ خَمْسَ سِنِينَ وَ يَوْمَيْنِ‌، فَقَالَ لِي يَوْماً: أَيْنَ يَذْهَبُ إِخْوَانِي كُلَّ يَوْمٍ؟ قُلْتُ‌: يَرْعَوْنَ غَنَماً. فَقَالَ‌: إِنَّنِي الْيَوْمَ أُوَافِقُهُمْ‌. فَلَمَّا ذَهَبَ مَعَهُمْ أَخَذَهُ مَلَائِكَةٌ‌، وَ عَلَوْهُ عَلَى قُلَّةِ جَبَلٍ‌، وَ قَامُوا بِغَسْلِهِ وَ تَنْظِيفِهِ‌، فَأَتَانِي ابْنِي وَ قَالَ‌: أَدْرِكِي مُحَمَّداً فَإِنَّهُ قَدْ سُلِبَ‌، فَأَتَيْتُهُ فَإِذَا هُوَ بِنُورٍ يَسْطَعُ فِي السَّمَاءِ‌، فَقَبَّلْتُهُ فَقُلْتُ‌: مَا أَصَابَكَ؟ قَالَ‌: لَا تَحْزَنِي؛ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا. وَ قَصَّ عَلَيْهَا قِصَّتَهُ‌، فَانْتَشَرَ مِنْهُ فَوْحُ مِسْكٍ أَذْفَرَ، وَ قَالَ النَّاسُ‌:

غَلَبَتْ عَلَيْهِ الشَّيَاطِينُ وَ هُوَ يَقُولُ‌: مَا أَصَابَنِي شَيْ‌ءٌ‌، وَ مَا عَلَيَّ مِنْ بَأْسٍ‌. فَرَآهُ كَاهِنٌ وَ صَاحَ وَ قَالَ‌: هَذَا الَّذِي يَقْهَرُ الْمُلُوكَ وَ يُفَرِّقُ الْعَرَبَ‌.(1)


1) . بحار الأنوار، ج 15، ص 332-333.

206

2/221. وَ رُوِيَ حَدِيثُ حَلِيمَةَ‌ بِرِوَايَةٍ أُخْرَى عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‌، أَوْرَدْتُهَا أَيْضاً لِفَوَائِدَ فِيهَا، وَ هِيَ أَنَّهُ رُوِيَ أَنَّهُ‌: كَانَ مِنْ سَبَبِهَا أَنَّ اللَّهَ أَجْدَبَ الْبِلَادَ وَ الزَّمَانَ‌، فَدَخَلَ ذَلِكَ عَلَى عَامَّةِ النَّاسِ‌، وَ كَانَتْ حَلِيمَةُ تُحَدِّثُ عَنْ زَمَانِهَا وَ تَقُولُ‌: كَانَ النَّاسُ فِي زَمَانِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي جَهْدٍ شَدِيدٍ، وَ كُنَّا أَهْلَ بَيْتٍ مُجْدِبِينَ‌، وَ كُنْتُ امْرَأَةً طَوَّافَةً أَطُوفُ الْبَرَارِيَ وَ الْجِبَالَ أَلْتَمِسُ الْحَشِيشَ وَ النَّبَاتَ‌، فَكُنْتُ لَا أَمُرُّ عَلَى شَيْ‌ءٍ مِنَ النَّبَاتِ إِلَّا قُلْتُ‌: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ بِي هَذَا الْجَهْدَ وَ الْبَلَاءَ‌. وَ لَمَّا وُلِدَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله خَرَجْتُ إِلَى نَاحِيَةِ مَكَّةَ وَ لَمْ أَكُنْ ذُقْتُ شَيْئاً مُنْذُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ‌، وَ كُنْتُ أَلْتَوِي كَمَا تَلْتَوِي الْحَيَّةُ‌، وَ كُنْتُ وَلَدْتُ لَيْلَتِي تِلْكَ غُلَاماً، فَلَمْ أَدْرِ أَ جَهْدَ الْوِلَادَةِ أَشْكُو أَمْ جَهْدَ نَفْسِي‌؟!

فَلَمَّا بِتُّ لَيْلَتِي تِلْكَ أَتَانِي رَجُلٌ فِي مَنَامِي، فَحَمَلَنِي حَتَّى قَذَفَنِي فِي مَاءٍ أَشَدَّ بَيَاضاً مِنَ اللَّبَنِ‌، وَ قَالَ‌: يَا حَلِيمَةُ‌، أَكْثِرِي مِنْ شُرْبِ هَذَا الْمَاءِ لِيَكْثُرَ لَبَنُكِ‌؛ فَقَدْ أَتَاكِ الْعِزُّ وَ غنَاءُ الدَّهْرِ. تَعْرِفِينَنِي‌؟ قُلْتُ‌: لَا. قَالَ‌: أَنَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي كُنْتِ تَحْمَدِينَهُ فِي سَرَّائِكِ وَ ضَرَّائِكِ‌، فَانْطَلِقِي إِلَى بَطْحَاءِ مَكَّةَ‌؛ فَإِنَّ لَكِ فِيهَا رِزْقاً وَاسِعاً، اكْتُمِي شَأْنَكِ وَ لَا تُخْبِرِي أَحَداً. ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى صَدْرِي فَقَالَ‌: أَدَرَّ اللّٰهُ لَكِ اللَّبَنَ‌، وَ أَكْثَرَ لَكِ الرِّزْقَ‌. فَانْتَبَهْتُ وَ أَنَا أَجْمَلُ نِسَاءِ بَنِي سَعْدٍ لَا أُطِيقُ أَنْ أُسْبِلَ ثَدْيَيَّ‌، كَأَنَّهُمَا الْجَرُّ الْعَظِيمُ يَتَسَيَّبُ [يَتَسَبْسَبُ‌] مِنْهُمَا لَبَنٌ‌، وَ أَرَى النَّاسَ حَوْلِي مِنْ نِسَاءِ بَنِي سَعْدٍ وَ رِجَالِهِمْ فِي جَهْدٍ مِنَ الْعَيْشِ‌، إِنَّمَا كُنَّا نَرَى الْبُطُونَ لَازِقَةً بِالظُّهُورِ وَ الأَلْوَانَ شَاحِبَةً مُتَغَيِّرَةً‌، لَا نَرَى فِي الْجِبَالِ الرَّاسِيَاتِ شَيْئاً وَ لَا فِي الأَرْضِ شَجَراً، وَ إِنَّمَا كُنَّا نَسْمَعُ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ أَنِيناً كَأَنِينِ الْمَرْضَى، وَ كَادَتِ الْعَرَبُ أَنْ تَهْلِكَ هُزَالاً وَ جُوعاً. فَلَمَّا أَصْبَحَتْ حَلِيمَةُ وَ إِنَّهَا لَفِي جَهْدٍ مِنَ الْعَيْشِ وَ تَغَيُّرٍ مِنَ الْحَالِ وَ قَدْ أَصْبَحَتِ الْيَوْمَ تُشْبِهُ بَنَاتِ الْمُلُوكِ‌، قُلْنَ‌: إِنَّ لَهَا شَأْناً عَظِيماً! ثُمَّ أَحْدَقْنَ بِي يَسْأَلْنَنِي عَنْ قِصَّتِي، فَكُنْتُ لَا أُحِيرُ جَوَاباً، فَكَتَمْتُ شَأْنِي؛ لأنِّي بِذَلِكَ كُنْتُ أُمِرْتُ‌، وَ لَمْ تَبْقَ امْرَأَةٌ فِي بَنِي سَعْدٍ ذَاتُ زَوْجٍ إِلَّا وَضَعَتْ غُلَاماً، وَ رَأَيْتُ الرُّءوسَ الْمُشْتَعِلَةَ بِالشَّيْبِ قَدْ عَادَتْ سُوداً لِبَرَكَةِ مَوْلِدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله.

فَبَيْنَا نَحْنُ كَذَلِكَ إِذْ سَمِعْنَا صَوْتاً يُنَادِي: أَلَا إِنَّ قُرَيْشاً قَدْ وَضَعَتِ الْعَامَ كُلُّ بُطُونِهَا، وَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَرَّمَ عَلَى نِسَاءِ الْعَامِ أَنْ يَلِدْنَ الْبَنَاتِ مِنْ أَجْلِ مَوْلِدٍ فِي قُرَيْشٍ وَ شَمْسِ النَّهَارِ وَ قَمَرِ اللَّيْلِ‌، فَطُوبَى لِثَدْيٍ أَرْضَعَتْهُ‌، أَلَا فَبَادِرْنَ إِلَيْهِ يَا نِسَاءَ بَنِي سَعْدٍ. قَالَتْ‌: فَنَزَلْنَا فِي جَبَلٍ‌، وَ عَزَمْنَا عَلَى الْخُرُوجِ إِلَى مَكَّةَ‌، فَخَرَجَ نِسَاءُ بَنِي سَعْدٍ عَلَى جَهْدٍ مِنْهُنَّ وَ مَخْمَصَةٍ‌، وَ خَرَجْتُ أَنَا مَعَ بُنَي لِي عَلَى أَتَانٍ لِي مِعْنَاقٍ‌، تُسْمَعُ لَهَا فِي جَوْفِهَا خَضْخَضَةٌ قَدْ بَدَا عِظَامُهَا مِنْ سُوءِ حَالِهَا، وَ كَانَتْ تَخْفِضُنِي طَوْراً وَ تَرْفَعُنِي آخَرَ، وَ مَعِي زَوْجِي، فَكُنْتُ فِي طَرِيقِي أَسْمَعُ الْعَجَائِبَ مِنْ كُلِّ نَاحِيَةٍ‌، لَا أَمُرُّ بِشَيْ‌ءٍ إِلَّا اسْتَطَالَ إِلَيَّ فَرَحاً، وَ قَالَ لِي:

طُوبَى لِثَدْيِكِ يَا حَلِيمَةُ‌! انْطَلِقِي؛ فَإِنَّكِ سَتَأْتِينَ بِالنُّورِ السَّاطِعِ وَ الْهِلَالِ الْبَدْرِيِّ‌، فَاكْتُمِي شَأْنَكِ‌، وَ كُونِي مِنْ وَرَاءِ الْقَوْمِ‌؛ فَقَدْ نَزَلَتْ بِشَارَاتُكِ‌. قَالَتْ‌: فَكُنْتُ أَقُولُ لِصَاحِبِي:

تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ؟ فَيَقُولُ‌: لَا، مَا لِي أَرَاكِ كَالْخَائِفَةِ الْوَجِلَةِ‌، تَلْتَفِتِينَ يَمْنَةً وَ يَسْرَةً؟! مُرِّي أَمَامَكِ‌؛ فَقَدْ تَقَدَّمَ نِسَاءُ بَنِي سَعْدٍ. وَ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يَسْبِقَنِي إِلَى كُلِّ مَوْلُودٍ بِمَكَّةَ‌. قَالَتْ‌:

فَجَعَلْنَا نَجِدُّ فِي الْمَسِيرِ، وَ الأَتَانُ كَأَنَّهَا تَنْزِعُ حَوَافِرَهَا مِنَ الظَّهْرِ نَزْعاً.

فَبَيْنَا أَنَا فِي مَسِيرِي إِذَا أَنَا بِرَجُلٍ فِي بَيَاضِ الثَّلْجِ وَ طُولِ النَّخْلَةِ الْبَاسِقَةِ يُنَادِي مِنَ الْجَبَلِ‌: يَا حَلِيمَةُ‌، مُرِّي أَمَامَكِ‌؛ فَقَدْ أَمَرَنِيَ اللّٰهُ عزّ و جلّ أَنْ أَدْفَعَ عَنْكِ كُلَّ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ‌. قَالَتْ‌:

حَتَّى إِذَا صِرْنَا عَلَى فَرْسَخَيْنِ مِنْ مَكَّةَ بِتْنَا لَيْلَتَنَا تِلْكَ‌، فَرَأَيْتُ فِي مَنَامِي كَأَنَّ عَلَى رَأْسِي شَجَرَةً خَضْرَاءَ قَدْ أَلْقَتْ بِأَغْصَانِهَا حَوْلِي، وَ رَأَيْتُ فِي فُرُوعِهَا شَجَرَةً كَالنَّخْلَةِ قَدْ حَمَلَتْ مِنْ أَنْوَاعِ الرُّطَبِ‌، وَ كَانَ جَمِيعُ مَنْ خَرَجَ مَعِي مِنْ نِسَاءِ بَنِي سَعْدٍ حَوْلِي، فَقُلْنَ‌: يَا حَلِيمَةُ‌، أَنْتِ الْمَلِكَةُ عَلَيْنَا. فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ إِذْ سَقَطَتْ مِنْ تِلْكَ الشَّجَرَةِ فِي حجْرِي تَمْرَةٌ‌، فَتَنَاوَلْتُهَا وَ وَضَعْتُهَا فِي فَمِي، فَوَجَدْتُ لَهَا حَلَاوَةً كَحَلَاوَةِ الْعَسَلِ‌، فَلَمْ أَزَلْ أَجِدُ طَعْمَ ذَلِكَ فِي فَمِي حَتَّى فَارَقَنِي رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، فَلَمَّا أَصْبَحْتُ كَتَمْتُ شَأْنِي قُلْتُ‌: إِنْ قَضَى اللّٰهُ لِي أَمْراً فَسَوْفَ يَكُونُ‌. ثُمَّ ارْتَحَلْنَا حَتَّى نَزَلْنَا مَكَّةَ يَوْمَ الاثْنَيْنِ وَ قَدْ سَبَقَنِي نِسَاءُ بَنِي سَعْدٍ، وَ كَانَ الصَّبِيُّ الَّذِي مَعِي قَدْ وَلَدْتُهُ لَا يَبْكِي وَ لَا يَتَحَرَّكُ وَ لَا يَطْلُبُ لَبَناً، فَكُنْتُ أَقُولُ‌

لِصَاحِبِي: هَذَا الصَّبِيُّ مَيِّتٌ لَا مَحَالَةَ‌. فَكُنْتُ إِذَا قُلْتُ ذَلِكَ يَلْتَفِتُ إِلَيَّ الصَّبِيُّ‌، فَيَفْتَحُ عَيْنَيْهِ وَ يَضْحَكُ فِي وَجْهِي وَ أَنَا مُتَعَجِّبَةٌ مِنْ ذَلِكَ‌.

فَلَمَّا تَوَسَّطْنَا مَكَّةَ قُلْتُ لِصَاحِبِي: سَلْ مِنْ أَعْظَمِ النَّاسِ قَدْراً بِمَكَّةَ‌. فَسَأَلَ عَنْ ذَلِكَ فَقِيلَ لَهُ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ بْنُ هَاشِمٍ‌. فَقُلْتُ لَهُ‌: سَلْ مِنْ أَعْظَمِ قُرَيْشٍ مِمَّنْ وُلِدَ لَهُ فِي عَامِهِ هَذَا.

فَقِيلَ لِي: آلُ مَخْزُومٍ‌. قَالَتْ‌: فَأَجْلَسْتُ صَاحِبِي فِي الرَّحْلِ‌، وَ انْطَلَقْتُ إِلَى بَنِي مَخْزُومٍ‌، فَإِذَا أَنَا بِجَمِيعِ نِسَاءِ بَنِي سَعْدٍ قَدْ سَبَقْنَنِي إِلَى كُلِّ مَوْلُودٍ بِمَكَّةَ‌، فَبَقِيتُ لَا أَدْرِي مَا أَقُولُ؟ وَ نَدِمْتُ عَلَى دُخُولِي مَكَّةَ‌، فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ إِذَا بِعَبْدِ الْمُطَّلِبِ‌، وَ جُمَّتُهُ تَضْرِبُ مَنْكِبَهُ يُنَادِي بِنَفْسِهِ بِأَعْلَى صَوْتِهِ‌: هَلْ بَقِيَ مِنَ الرُّضَّاعِ أَحَدٌ؛ فَإِنَّ عِنْدِي بُنَيّاً لِي يَتِيماً؛

وَ مَا عِنْدَ الْيَتِيمِ مِنَ الْخَيْرِ *** إِنَّمَا يُلْتَمَسُ كَرَامَةُ الآبَاءِ‌

قَالَتْ‌: فَوَقَفْتُ لِعَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ كَالنَّخْلَةِ طُولاً، فَقُلْتُ‌: أَنْعِمْ صَبَاحاً أَيُّهَا الْمَلِكُ الْمُنَادِي، عِنْدَكَ رَضِيعٌ أُرْضِعُهُ؟ فَقَالَ‌: هَلُمِّي. فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَقَالَ لِي: مِنْ أَيْنَ أَنْتِ؟ فَقُلْتُ‌: امْرَأَةٌ مِنْ بَنِي سَعْدٍ. فَقَالَ لِي: إِيهِ إِيهِ كَرَمٌ وَ زَجْرٌ! ثُمَّ قَالَ لِي: مَا اسْمُكِ؟ فَقُلْتُ‌:

حَلِيمَةُ‌. فَضَحِكَ وَ قَالَ‌: بَخ بَخ! خَلَّتَانِ حَسَنَتَانِ سَعْدٌ وَ حِلْمٌ‌؛ هَاتَانِ خَلَّتَانِ فِيهَا غِنَى الدَّهْرِ. وَيْحَكِ يَا حَلِيمَةُ‌، عِنْدِي بُنَيٌّ لِي يَتِيمٌ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ، وَ قَدْ عَرَضْتُهُ عَلَى جَمِيعِ نِسَاءِ بَنِي سَعْدٍ، فَأَبَيْنَ أَنْ يَقْبَلْنَهُ‌، وَ أَنَا أَرْجُو أَنْ تَسْعَدِي بِهِ‌. قَالَتْ‌: فَقُلْتُ لَهُ‌: إِنِّي مُنْطَلِقَةٌ إِلَى صَاحِبِي وَ مُشَاوَرَتِهِ فِي ذَلِكَ‌. قَالَ لِي: إِنَّكِ لَتُرْضِعِينَ غَيْرَ كَارِهَةٍ‌. قَالَتْ‌: قُلْتُ‌: بِاللَّهِ لأرْجِعَنَّ إِلَيْكَ‌.

قَالَتْ‌: فَرَجَعْتُ إِلَى صَاحِبِي، فَلَمَّا أَخْبَرْتُهُ الْخَبَرَ كَأَنَّ اللَّهَ قَدْ قَذَفَ فِي قَلْبِهِ فَرَحاً، ثُمَّ قَالَ لِي: يَا حَلِيمَةُ‌، بَادِرِي إِلَيْهِ لَا يَسْبِقُكِ إِلَيْهِ أَحَدٌ. قَالَتْ‌: وَ كَانَ مَعِيَ ابْنُ أُخْتٍ لِي يَتِيمٌ‌. قَالَ‌: هَيْهَاتَ‌! إِنِّي أَرَاكُمْ لَا تُصِيبُونَ فِي سَفَرِكُمْ هَذَا خَيْراً؛ هَؤُلَاءِ نِسَاءُ بَنِي سَعْدٍ، يَرْجِعْنَ بِالرَّضَاعِ وَ الشَّرَفِ‌، وَ تَرْجِعُونَ أَنْتُمْ بِالْيَتِيمِ‌! قَالَتْ‌: فَأَرَدْتُ وَ اللَّهِ لأرْجِعَ

[لَا أَرْجِعُ‌] إِلَيْهِ‌، فَكَأَنَّ اللَّهَ قَذَفَ فِي قَلْبِي: إِنْ فَارَقَكِ مُحَمَّدٌ لَا تُفْلِحِينَ‌! وَ أَخَذَتْنِي الْحَمِيَّةُ وَ قُلْتُ‌: هَؤُلَاءِ نِسَاءُ بَنِي سَعْدٍ يَرْجِعْنَ بِالرَّضَاعِ وَ الشَّرَفِ‌، وَ أَرْجِعُ أَنَا بِلَا رضَاعٍ‌، وَ اللَّهِ لآخُذَنَّهُ وَ إِنْ كَانَ يَتِيماً؛ فَلَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يَجْعَلَ فِيهِ خَيْراً. قَالَتْ‌: فَرَجَعْتُ إِلَى عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَقُلْتُ لَهُ‌: أَيُّهَا الْمَلِكُ الْكَرِيمُ‌، هَلُمَّ الصَّبِيَّ‌. قَالَ‌: هَلْ نَشِطْتِ لأخْذِهِ؟ قَالَتْ‌:

قُلْتُ‌: نَعَمْ‌. فَخَرَّ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ سَاجِداً، وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ هُوَ يَقُولُ‌: اللَّهُمَّ رَبَّ الْمَرْوَةِ وَ الْحَطِيمِ‌، أَسْعِدْهَا بِمُحَمَّدٍ. ثُمَّ مَرَّ بَيْنَ يَدَيَّ يَجُرُّ حُلَّتَهُ فَرَحاً، حَتَّى دَخَلَ بِي عَلَى آمِنَةَ أُمِّ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، فَإِذَا أَنَا بِامْرَأَةٍ مَا رَأَيْتُ فِي الآدَمِيِّينَ أَجْمَلَ وَجْهاً مِنْهَا هِلَالِيَّةً بَدْرِيَّةً‌، فَلَمَّا نَظَرَتْ إِلَيَّ ضَحِكَتْ فِي وَجْهِي، وَ قَالَتِ‌: ادْخُلِي يَا حَلِيمَةُ‌. فَدَخَلْتُ الدَّارَ، فَأَخَذَتْ بِيَدِي فَأَدْخَلَتْنِي بَيْتاً كَانَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، فَإِذَا أَنَا بِهِ وَ وَجْهُهُ كَالشَّمْسِ إِذَا طَلَعَتْ فِي يَوْمِ دَيْجَانِهَا.

فَلَمَّا رَأَيْتُهُ عَلَى هَذِهِ الصِّفَةِ اسْتَدَرَّ كُلُّ عِرْقٍ فِي جَسَدِي بِالضَّرَبَانِ‌، فَنَاوَلَتْنِي النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله، فَلَمَّا أَنْ وَضَعْتُهُ فِي حجْرِي فَتَحَ عَيْنَيْهِ لِيَنْظُرَ إِلَيَّ‌، فَسَطَعَ مِنْهُمَا نُورٌ كَنُورِ الْبَرْقِ إِذَا خَرَجَ مِنْ خِلَالِ السَّحَابَ‌، فَأَلْقَمْتُهُ ثَدْيِيَ الأَيْمَنَ‌، فَشَرِبَ مِنْهُ سَاعَةً‌، ثُمَّ حَوَّلْتُهُ إِلَى الأَيْسَرِ فَلَمْ يَقْبَلْهُ‌، وَ جَعَلَ يَمِيلُ إِلَى الْيُمْنَى، فَكَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَقُولُ‌: أُلْهِمَ الْعَدْلَ فِي رضَاعِهِ‌، عَلِمَ أَنَّ لَهُ شَرِيكاً فَنَاصَفَهُ عَدْلاً. وَ كَانَتِ الثَّدْيُ الْيُمْنَى تَدِرُّ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، وَ الثَّدْيُ الْيُسْرَى تَدِرُّ لِابْنِي، وَ كَانَ ابْنِي لَا يَشْرَبُ حَتَّى يَنْظُرَ إِلَى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله قَدْ شَرِبَ‌، وَ كُنْتُ كَثِيراً مَا أَسْبِقُ إِلَى مَسْحِ شَفَتَيْهِ‌، فَكُنْتُ أَسْبِقُ إِلَى ذَلِكَ فَنَامَ فِي حجْرِي، فَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَى وَجْهِهِ‌، فَرَأَيْتُ عَيْنَيْهِ مَفْتُوحَتَيْنِ وَ هُوَ كَالنَّائِمِ‌، فَلَمْ أَتَمَالَكْ فَرَحاً، وَ أَخَذَتْنِي الْعَجَلَةُ بِالرُّجُوعِ إِلَى صَاحِبِي، فَلَمَّا أَنْ نَظَرَ إِلَيْهِ صَاحِبِي لَمْ يَتَمَالَكْ أَنْ قَامَ وَ سَجَدَ وَ قَالَ‌: يَا حَلِيمَةُ‌، مَا رَأَيْتُ فِي الآدَمِيِّينَ أَجْمَلَ وَجْهاً مِنْ هَذَا.

قَالَتْ‌: فَلَمَّا كَانَ فِي اللَّيْلِ وَ طَابَ النَّوْمُ وَ هَدَأَتِ الأَصْوَاتُ انْتَبَهْتُ‌، فَإِذَا بِهِ وَ قَدْ خَرَجَ مِنْهُ نُورٌ مُتَلأْلِئٌ‌، وَ إِذَا أَنَا بِرَجُلٍ قَائِمٍ عِنْدَ رَأْسِهِ عَلَيْهِ ثَوْبٌ أَخْضَرُ، فَأَنْبَهْتُ صَاحِبِي وَ

قُلْتُ‌: وَيْحَكَ‌! أَ لَا تَرَى إِلَى هَذَا الْمَوْلُودِ؟ قَالَتْ‌: فَرَفَعَ رَأْسَهُ‌، فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ قَالَ لِي: يَا حَلِيمَةُ‌، اكْتُمِي شَأْنَهُ‌؛ فَقَدْ أَخَذْتِ شَجَرَةً كَرِيمَةً لَا يَذْهَبُ رَسْمُهَا أَبَداً. قَالَتْ‌: فَأَقَمْنَا بِمَكَّةَ سَبْعَةَ أَيَّامٍ بِلَيَالِيهِنَّ‌، مَا مِنْ يَوْمٍ إِلَّا وَ أَنَا أَدْخُلُ عَلَى آمِنَةَ‌، فَلَمَّا عَزَمْنَا عَلَى الْخُرُوجِ دَعَتْنِي آمِنَةُ فَقَالَتْ‌: لَا تَخْرُجِي مِنْ بَطْحَاءِ مَكَّةَ حَتَّى تُعْلِمِينِي؛ فَإِنَّ لِي فِيكِ وَصَايَا أُوصِيكِ بِهَا.

قَالَتْ‌: فَبِتْنَا، فَلَمَّا كَانَ فِي بَعْضِ اللَّيْلِ انْتَبَهْتُ لأقْضِيَ حَاجَةً‌، فَإِذَا بِرَجُلٍ عَلَيْهِ ثِيَابٌ خُضْرٌ قَاعِدٌ عِنْدَ رَأْسِهِ يُقَبِّلُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ‌، فَأَنْبَهْتُ صَاحِبِي رُوَيْداً فَقُلْتُ‌: انْظُرْ إِلَى الْعَجَبِ الْعَجِيبِ‌. قَالَ‌: اسْكُتِي وَ اكْتُمِي شَأْنَكِ‌؛ فَمُنْذُ وُلِدَ هَذَا الْغُلَامُ قَدْ أَصْبَحَتْ أَحْبَارُ الدُّنْيَا عَلَى أَقْدَامِهَا قِيَاماً لَا يَهْنَؤُهَا عَيْشُ النَّهَارِ وَ لَا نَوْمُ اللَّيْلِ‌، وَ مَا رَجَعَ أَحَدٌ مِنَ الْبِلَادِ أَغْنَى مِنَّا.

فَلَمَّا أَصْبَحْنَا مِنَ الْغَدِ وَ عَزَمْنَا عَلَى الْخُرُوجِ رَكِبْتُ أَتَانِي، وَ حَمَلْتُ بَيْنَ يَدَيَّ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله، وَ خَرَجَتْ مَعِي آمِنَةُ تُشَيِّعُنِي، فَجَعَلَتِ الأَتَانُ تَضْرِبُ بِيَدِهَا وَ رِجْلِهَا الأَرْضَ‌، وَ تَرْفَعُ رَأْسَهَا إِلَى السَّمَاءِ فَرِحَةً مُسْتَبْشِرَةً‌، ثُمَّ تَحَوَّلَتْ بِي نَحْوَ الْكَعْبَةِ‌، فَسَجَدْتُ ثَلَاثَ سَجَدَاتٍ حَتَّى اسْتَوَيْنَا مَعَ الرَّكْبِ سَبَقَتِ الأَتَانُ كُلَّ دَوَابِّهِمْ‌، فَقَالَتْ نِسَاءُ بَنِي سَعْدٍ: يَا بِنْتَ أَبِي ذُؤَيْبٍ‌، أَ لَيْسَ هَذَا أَتَانَكِ الَّتِي كَانَتْ تَخْفِضُكِ طَوْراً وَ تَرْفَعُكِ آخَرَ؟ فَقُلْتُ‌: نَعَمْ‌. فَقُلْنَ‌: بِاللَّهِ إِنَّ لَهَا لَشَأْناً عَظِيماً! فَكُنْتُ أَسْمَعُ الأَتَانَ تَقُولُ‌: إِي وَ اللَّهِ‌، إِنَّ لِي لَشَأْناً ثُمَّ شَأْناً، أَحْيَانِيَ اللّٰهُ عزّ و جلّ بَعْدَ مَوْتِي، وَ رَدَّ عَلَيَّ سِمَنِي بَعْدَ هُزَالِي، وَيْحَكُنَّ يَا نِسَاءَ بَنِي سَعْدٍ! إِنَّكُنَّ لَفِي غَفْلَةٍ‌، أَ تَدْرِينَ مَنْ حَمَلْتُ؟ حَمَلْتُ سَيِّدَ الْعَرَبِ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‌، هَذَا رَبِيعُ الدُّنْيَا وَ زَهْرَةُ الآخِرَةِ‌، وَ أَنَا أُنَادى مِنْ كُلِّ جَانِبٍ‌:

اسْتَغْنَيْتِ - يَا حَلِيمَةُ - آخِرَ دَهْرِكِ‌، فَأَنْتِ سَيِّدَةُ نِسَاءِ بَنِي سَعْدٍ.

قَالَتْ‌: فَمَرَرْتُ بِرَاعٍ يَرْعَى غَنَماً لَهُ‌، فَلَمَّا نَظَرَتِ الْغَنَمُ إِلَيَّ جَعَلْنَ يَسْتَقْبِلْنَ وَ تَعْدُو إِلَيَّ كَمَا تَعْدُو سِخَالُهَا، فَسَمِعْتُ مِنْ بَيْنِهَا قَائِلاً يَقُولُ‌: أَقَرَّ اللّٰهُ عَيْنَكِ يَا حَلِيمَةُ‌، أَ تَدْرِينَ مَا حَمَلْتِ؟ هَذَا مُحَمَّدٌ رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ إِلَى كُلِّ وُلْدِ آدَمَ مِنَ الأَوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ‌. قَالَتْ‌:

فَشَيَّعَتْنِي أُمُّهُ سَاعَةً‌، وَ أَوْصَتْنِي فِيهِ بِوَصَايَا، وَ رَجَعَتْ كَالْبَاكِيَةِ قَالَتْ‌: وَ لَيْسَ كُلُّ الَّذِي رَأَيْتُ فِي طَرِيقِي أُحْسِنُ وَصْفَهُ‌، إِلَّا أَنِّي لَمْ أَنْزِلْ مَنْزِلاً إِلَّا أَنْبَتَ اللّٰهُ عزّ و جلّ فِيهِ عُشْباً وَ خَيْراً كَثِيراً وَ أَشْجَاراً قَدْ حَمَلَتْ مِنْ أَنْوَاعِ الثَّمَرِ، حَتَّى أَتَيْتُ بِهِ مَنْزِلَ بَنِي سَعْدٍ، وَ مَا نَعْلَمُ - وَ اللَّهِ - أَنَّ أَرْضاً كَانَتْ أَجْدَبَ مِنْهَا وَ لَا أَقَلَّ خَيْراً، وَ كَانَتْ لَنَا غُنَيْمَاتٌ دَبِرَاتٌ مَهْزُولَاتٌ‌، فَلَمَّا صَارَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي مَنْزِلِي صَارَتْ غَنَمِي تَرُوحُ شِبَاعاً حَافِلَةً‌. تَحْمِلُ وَ تَضَعُ وَ تَدِرُّ وَ تُحْلَبُ‌، وَ لَا تَدِرُّ فِي بَنِي سَعْدٍ لأحَدٍ مِنَ النَّاسِ غَيْرِي، فَجَمَعَتْ بَنُو سَعْدٍ رُعَاتَهَا وَ قَالُوا لَهُمْ‌: مَا بَالُ أَغْنَامِ حَلِيمَةَ بِنْتِ أَبِي ذُؤَيْبٍ تَحْمِلُ وَ تَضَعُ وَ تَدِرُّ وَ تُحْلَبُ‌، وَ أَغْنَامُنَا لَا تَحْمِلُ وَ لَا تَضَعُ وَ لَا تَأْتِي بِخَيْرٍ؟ اسْرَحُوا حَيْثُ تَسْرَحُ رُعَاةُ بِنْتِ أَبِي ذُؤَيْبٍ حَتَّى تَرُوحَ غَنَمُكُمْ شِبَاعاً حَافِلَةً‌.

قَالَتْ‌: فَلَمْ نَزَلْ نَتَعَرَّفُ مِنَ اللَّهِ الزِّيَادَةَ وَ الْبَرَكَةَ وَ الْفَضْلَ وَ الْخَيْرَ بِبَرَكَةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، حَتَّى كُنَّا نَتَفَضَّلُ عَلَى قَوْمِنَا، وَ صَارُوا يَعِيشُونَ فِي أَكْنَافِنَا، فَكُنْتُ أَرَى مِنْ يَوْمِهِ عَجَباً مَا رَأَيْتُ لَهُ بَوْلاً قَطُّ، وَ لَا غَسَلْتُ لَهُ وُضُوءاً قَطُّ طَهَارَةً وَ نَظَافَةً‌؛ وَ ذَلِكَ أَنِّي كُنْتُ أَسْبِقُ إِلَى ذَلِكَ‌، وَ كَانَ لَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَقْتٌ وَاحِدٌ يَتَوَضَّأُ فِيهِ وَ لَا يَعُودُ إِلَى وَقْتِهِ مِنَ الْغَدِ، وَ لَمْ يَكُنْ شَيْ‌ءٌ أَبْغَضَ إِلَيْهِ مِنْ أَنْ يُرَى جَسَدُهُ مَكْشُوفاً، فَكُنْتُ إِذَا كَشَفْتُ عَنْ جَسَدِهِ يَصِيحُ حَتَّى أَسْتُرَ عَلَيْهِ‌، فَانْتَبَهْتُ لَيْلَةً مِنَ اللَّيَالِي، فَسَمِعْتُهُ يَتَكَلَّمُ بِكَلَامٍ لَمْ أَسْمَعْ كَلَاماً قَطُّ أَحْسَنَ مِنْهُ يَقُولُ‌: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ‌، قُدُّوساً قُدُّوساً، وَ قَدْ نَامَتِ الْعُيُونُ‌، وَ الرَّحْمَنُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ‌. وَ هُوَ عِنْدَ أَوَّلِ مَا تَكَلَّمَ‌، فَكُنْتُ أَتَعَجَّبُ مِنْ ذَلِكَ‌، وَ كَانَ يَشِبُّ شَبَاباً لَا يُشْبِهُ الْغِلْمَانَ وَ لَمْ يَبْكِ قَطُّ، وَ لَمْ يُسِئْ خُلُقَهُ‌، وَ لَمْ يَتَنَاوَلْ بِيَسَارِهِ‌، وَ كَانَ يَتَنَاوَلُ بِيَمِينِهِ‌، فَلَمَّا بَلَغَ الْمَنْطِقَ لَمْ يَمَسَّ شَيْئاً إِلَّا قَالَ‌: بِسْمِ اللَّهِ‌. فَكُنْتُ مَعَهُ فِي كُلِّ دَعَةٍ وَ عَيْشٍ وَ سُرُورٍ، وَ كُنْتُ قَدِ اجْتَنَبْتُ الزَّوْجَ لَا أَغْتَسِلُ مِنْهُ هَيْبَةً لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، حَتَّى تَمَّتْ لَهُ سَنَتَانِ كَامِلَتَانِ‌، وَ قَدْ ثَمَّرَ اللّٰهُ لَنَا الأَمْوَالَ وَ أَكْثَرَ لَنَا مِنَ الْخَيْرِ، فَكَانَتْ تَحْمِلُ لَنَا الأَغْنَامُ وَ تَنْبُتُ لَنَا الأَرْضُ‌، وَ قَدْ أَلْقَى اللّٰهُ مَحَبَّتَهُ عَلَى كُلِّ مَنْ رَآهُ‌.

فَبَيْنَا هُوَ قَاعِدٌ فِي حجْرِي إِذَا مَرَّتْ بِهِ غُنَيْمَاتِي، فَأَقْبَلَتْ شَاةٌ مِنَ الْغَنَمِ حَتَّى سَجَدَتْ لَهُ وَ قَبَّلَتْ رَأْسَهُ فَرَجَعَتْ إِلَى صُوَيْحِبَاتِهَا، وَ كَانَ يَنْزِلُ عَلَيْهِ فِي كُلِّ يَوْمٍ نُورٌ كَنُورِ الشَّمْسِ فَيَغْشَاهُ ثُمَّ يَنْجَلِي عَنْهُ‌، وَ كَانَ أَخَوَاهُ مِنَ الرَّضَاعَةِ يَخْرُجَانِ فَيَمُرَّانِ بِالْغِلْمَانِ فَيَلْعَبَانِ مَعَهُمْ‌، وَ إِذَا رَآهُمْ مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله اجْتَنَبَهُمْ وَ أَخَذَ بِيَدِ أَخَوَيْهِ ثُمَّ قَالَ لَهُمَا: إِنَّا لَمْ نُخْلَقْ لِهَذَا. فَلَمَّا تَمَّ لَهُ ثَلَاثُ سِنِينَ قَالَ لِي يَوْماً: يَا أُمَّاهْ‌، مَا لِي لَا أَرَى أَخَوَيَّ بِالنَّهَارِ؟ قُلْتُ لَهُ‌: يَا بُنَيَّ‌، إِنَّهُمَا يَرْعَيَانِ غُنَيْمَاتٍ‌. قَالَ‌: فَمَا لِي لَا أَخْرُجُ مَعَهُمَا؟ قُلْتُ لَهُ‌: تُحِبُّ ذَلِكَ؟ قَالَ‌: نَعَمْ‌. فَلَمَّا أَصْبَحَ دَهَّنْتُهُ وَ كَحَلْتُهُ وَ عَلَّقْتُ فِي عُنُقِهِ خَيْطاً فِيهِ جَزْعٌ يَمَانِيَّةٌ‌، فَنَزَعَهَا ثُمَّ قَالَ لِي: مَهْلاً يَا أُمَّاهْ‌؛ فَإِنَّ مَعِي مَنْ يَحْفَظُنِي! قَالَتْ‌: ثُمَّ دَعَوْتُ بِابْنَيَّ فَقُلْتُ لَهُمَا: أُوصِيكُمَا بِمُحَمَّدٍ خَيْراً لَا تُفَارِقَاهُ‌، وَ لْيَكُنْ نُصْبَ أَعْيُنِكُمَا. قَالَتْ‌: فَخَرَجَ مَعَ أَخَوَيْهِ فِي الْغَنَمِ‌، فَبَيْنَا هُمْ يَتَرَامَوْنَ بِالْجَلَّةِ - يَعْنِي الْبَعْرَ - إِذْ هَبَطَ جَبْرَائِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ مَعَهُمَا طَسْتٌ مِنْ ذَهَبٍ فِيهِ مَاءٌ وَ ثَلْجٌ‌، فَاسْتَخْرَجَاهُ مِنَ الْغَنَمِ وَ الصَّبِيَّةِ‌، فَأَضْجَعَاهُ وَ شَقَّا بَطْنَهُ وَ شَرَحَا صَدْرَهُ‌، فَاسْتَخْرَجَا مِنْهُ نُكْتَةً سَوْدَاءَ‌، وَ غَسَلَاهُ بِذَلِكَ الْمَاءِ وَ الثَّلْجِ‌، وَ حَشَيَا بَطْنَهُ نُوراً، وَ مَسَحَا عَلَيْهِ‌، فَعَادَ كَمَا كَانَ‌.

قَالَتْ‌: فَلَمَّا رَأَى أَخَوَاهُ ذَلِكَ أَقْبَلَ أَحَدُهُمَا اسْمُهُ ضَمْرَةُ يَعْدُو وَ قَدْ عَلَاهُ النَّفَسُ وَ هُوَ يَقُولُ‌: يَا أُمَّهْ‌، أَدْرِكِي أَخِي مُحَمَّداً! وَ مَا أَرَاكِ تُدْرِكِينَهُ‌. قَالَتْ‌: فَقُلْتُ‌: وَ مَا ذَاكَ؟ قَالَ‌: أَتَاهُ رَجُلَانِ عَلَيْهِمَا ثِيَابٌ خُضْرٌ، فَاسْتَخْرَجَاهُ مِنْ بَيْنِنَا وَ بَيْنِ الْغَنَمِ‌، فَأَضْجَعَاهُ وَ شَقَّا بَطْنَهُ وَ هُمَا يَتَوَطَّئَانِهِ‌. قَالَتْ‌: فَخَرَجْتُ أَنَا وَ أَبُوهُ وَ نِسْوَةٌ مِنَ الْحَيِّ‌، فَإِذَا أَنَا بِهِ قَائِماً يَنْظُرُ إِلَى السَّمَاءِ كَأَنَّ الشَّمْسَ تَطْلُعُ مِنْ وَجْهِهِ‌، فَالْتَزَمْتُهُ وَ الْتَزَمَهُ أَبُوهُ‌، وَ وَ اللَّهِ لَكَأَنَّمَا غُمِسَ فِي الْمِسْكِ غَمْسَةً‌، وَ قَالَ لَهُ أَبُوهُ‌: يَا بُنَيَّ‌، مَا لَكَ؟! قَالَ‌: خَيْرٌ يَا أَبَهْ‌، أَتَانِي رَجُلَانِ انْقَضَّا عَلَيَّ مِنَ السَّمَاءِ كَمَا يَنْقَضُّ الطَّيْرُ، فَأَضْجَعَانِي وَ شَقَّا بَطْنِي وَ حَشَيَاهُ بِشَيْ‌ءٍ كَانَ مَعَهُمَا، مَا رَأَيْتُ أَلْيَنَ مِنْهُ وَ لَا أَطْيَبَ رِيحاً، وَ مَسَحَا عَلَى بَطْنِي فَعُدْتُ كَمَا كُنْتُ‌، ثُمَّ وَزَنَانِي بِعَشَرَةٍ مِنْ أُمَّتِي فَرَجَحْتُهُمْ‌، فَقَالَ أَحَدُهُمَا: فَلَوْ وَزَنْتَهُ بِأُمَّتِهِ كُلِّهَا لَرَجَحَ‌. وَ طَارَا كَذَلِكَ حَتَّى دَخَلَا السَّمَاءَ‌. قَالَتْ‌: فَحَمَلْنَاهُ إِلَى خِيَمٍ‌

لَنَا، فَقَالَ النَّاسُ‌: اذْهَبُوا بِهِ إِلَى كَاهِنٍ حَتَّى يَنْظُرَ إِلَيْهِ وَ يُدَاوِيَهُ‌. فَقَالَ مُحَمَّدٌ: مَا بِي شَيْ‌ءٌ مِمَّا تَذْكُرُونَ‌، وَ إِنِّي أَرَى نَفْسِي سَلِيمَةً وَ فُؤَادِي صَحِيحاً بِحَمْدِ اللَّهِ‌. فَقَالَ النَّاسُ‌: أَصَابَهُ لَمَمٌ أَوْ طَائِفٌ مِنَ الْجِنِّ‌.

قَالَتْ‌: فَغَلَبُونِي عَلَى رَأْيِي حَتَّى انْطَلَقْتُ بِهِ إِلَى كَاهِنٍ فَقَصَصْتُ قِصَّتَهُ‌، قَالَ‌: دَعِينِي أَنْ أَسْمَعَ مِنَ الْغُلَامِ‌؛ فَإِنَّ الْغُلَامَ أَبْصَرُ بِأَمْرِهِ مِنْكُمْ‌، تَكَلَّمْ يَا غُلَامُ‌. قَالَتْ حَلِيمَةُ‌: فَقَصَّ ابْنِي مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله قِصَّتَهُ مِنْ أَوَّلِهَا إِلَى آخِرِهَا، فَوَثَبَ الْكَاهِنُ قَائِماً عَلَى قَدَمَيْهِ‌، وَ ضَمَّهُ إِلَى صَدْرِهِ‌، وَ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ‌: يَا آلَ الْعَرَبِ‌، يَا آلَ الْعَرَبِ‌، مِنْ شَرٍّ قَدِ اقْتَرَبَ‌! اقْتُلُوا هَذَا الْغُلَامَ وَ اقْتُلُونِي مَعَهُ‌؛ فَإِنَّكُمْ إِنْ تَرَكْتُمُوهُ وَ أَدْرَكَ مُدْرَكَ الرِّجَالِ لَيُسَفِّهَنَّ أَحْلَامَكُمْ‌، وَ لَيُبْدِلَنَّ أَدْيَانَكُمْ‌، وَ لَيَدْعُوَنَّكُمْ إِلَى رَبٍّ لَا تَعْرِفُونَهُ وَ دِينٍ تُنْكِرُونَهُ‌! قَالَتْ‌: فَلَمَّا سَمِعْتُ مَقَالَتَهُ انْتَزَعْتُهُ مِنْ يَدِهِ وَ قُلْتُ‌: أَنْتَ أَعْتَهُ وَ أَجَنُّ مِن ابْنِي! وَ لَوْ عَلِمْتُ أَنَّ هَذَا يَكُونُ مِنْكَ مَا أَتَيْتُكَ بِهِ‌، اطْلُبْ لِنَفْسِكَ مَنْ يَقْتُلُكَ‌؛ فَإِنَّا لَا نَقْتُلُ مُحَمَّداً!

فَاحْتَمَلْتُهُ وَ أَتَيْتُ بِهِ مَنْزِلِي، فَمَا بَقِيَ يَوْمَئِذٍ فِي بَنِي سَعْدٍ بَيْتٌ إِلَّا وَ وُجِدَ مِنْهُ رِيحُ الْمِسْكِ‌. وَ كَانَ يَنْقَضُّ عَلَيْهِ كُلَّ يَوْمٍ طَيْرَانِ أَبْيَضَانِ يَغِيبَانِ فِي ثِيَابِهِ وَ لَا يَظْهَرَانِ‌، فَلَمَّا رَأَى أَبُوهُ ذَلِكَ قَالَ لِي: يَا حَلِيمَةُ‌، إِنَّا لَا نَأْمَنُ عَلَى هَذَا الْغُلَامِ‌، وَ قَدْ خَشِيتُ عَلَيْهِ مِنْ تُبَّاعِ الْكَهَنَةِ‌، فَأَلْحِقِيهِ بِأَهْلِهِ قَبْلَ أَنْ يُصِيبَهُ عِنْدَنَا شَيْ‌ءٌ‌. قَالَتْ‌: فَلَمَّا عَزَمْتُ عَلَى ذَلِكَ سَمِعْتُ صَوْتاً فِي جَوْفِ اللَّيْلِ يُنَادِي: ذَهَبَ رَبِيعُ الْخَيْرِ وَ أَمَانُ بَنِي سَعْدٍ، هَنِيئاً لِبَطْحَاءِ مَكَّةَ إِذَا كَانَ مِثْلُكَ فِيهَا يَا مُحَمَّدُ، فَالآنَ قَدْ أَمِنَتْ أَنْ تَخْرَبَ أَوْ يُصِيبَهَا بُؤْسٌ بِدُخُولِكَ إِلَيْهَا يَا خَيْرَ الْبَشَرِ. قَالَتْ‌:

فَلَمَّا أَصْبَحْتُ رَكِبْتُ أَتَانِي وَ وَضَعْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله بَيْنَ يَدَيَّ‌، فَلَمْ أَكُنْ أَقْدِرُ أُفَارِقُهُ مِمَّا كُنْتُ أُنَادى يَمْنَةً وَ يَسْرَةً‌، حَتَّى انْتَهَيْتُ بِهِ إِلَى الْبَابِ الأَعْظَمِ مِنْ أَبْوَابِ مَكَّةَ وَ عَلَيْهِ جَمَاعَةٌ مُجْتَمِعُونَ‌، فَنَزَلْتُ لأقْضِيَ حَاجَةً‌، وَ أَنْزَلْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَغَشِيَتْنِي كَالسَّحَابَةِ الْبَيْضَاءِ‌، وَ سَمِعْتُ وَجْبَةً شَدِيدَةً فَفَزِعْتُ وَ جَعَلْتُ أَلْتَفِتُ يَمْنَةً وَ يَسْرَةً‌، وَ نَظَرْتُ فَلَمْ أَرَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله، فَصِحْتُ‌: يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ‌، الْغُلَامَ الْغُلَامَ‌! قَالُوا: وَ مَنِ الْغُلَامُ؟ قُلْتُ‌: مُحَمَّدُ بْنُ آمِنَةَ‌. قَالُوا:

وَ مِنْ أَيْنَ كَانَ مَعَكِ مُحَمَّدٌ؟ لَعَلَّكِ تَحْلُمِينَ أَوْ مِنْكِ هَذَيَانٌ‌! قُلْتُ‌: لَا وَ اللَّهِ مَا حَلَمْتُ‌، وَ إِنِّي لَفِي يَقِينٍ مِنْ أَمْرِي. فَجَعَلْتُ أَبْكِي وَ أُنَادِي: وَا مُحَمَّدَاهْ‌! فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ إِذَا أَنَا بِشَيْخٍ كَبِيرٍ فَقَالَ لِي: أَيَّتُهَا السَّعْدِيَّةُ‌، إِنَّ لَكِ لَقِصَّةً عَجِيبَةً‌. قَالَتْ‌: قُلْتُ‌: إِي وَ اللَّهِ‌، لَقِصَّتِي عَجِيبَةٌ‌! مُحَمَّدُ بْنُ آمِنَةَ أَرْضَعْتُهُ ثَلَاثَةَ أَحْوَالٍ لَا أُفَارِقُهُ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ فَنَعَشَنِيَ اللّٰهُ بِهِ‌، وَ أَنْضَرَ وَجْهِي، وَ مَنَّ عَلَيَّ‌، وَ أَفْضَلَ بِبَرَكَتِهِ‌، حَتَّى إِذَا ظَنَنْتُ أَنِّي قَدْ بَلَغْتُ بِهِ الْغَايَةَ أَدَّيْتُ إِلَى أُمِّهِ الأَمَانَةَ‌، لأخْرُجَ مِنْ عَهْدِي وَ أَمَانَتِي، فَاخْتُلِسَ مِنِّي اخْتِلَاساً قَبْلَ أَنْ يَمَسَّ قَدَمُهُ الأَرْضَ‌، وَ إِنِّي أَحْلِفُ بِإِلَهِ إِبْرَاهِيمَ لَئِنْ لَمْ أَجِدْهُ لأرْمِيَنَّ بِنَفْسِي مِنْ حَالِقِ الْجَبَلِ‌!

قَالَتْ‌: وَ قَالَ لِيَ الشَّيْخُ‌: لَا تَبْكِي أَيَّتُهَا السَّعْدِيَّةُ‌، ادْخُلِي عَلَى هُبَلَ فَتَضَرَّعِي إِلَيْهِ فَلَعَلَّهُ يَرُدُّهُ عَلَيْكِ‌؛ فَإِنَّهُ الْقَوِيُّ عَلَى ذَلِكِ الْعَالِمُ بِأَمْرِهِ‌. قَالَتْ‌: فَقُلْتُ لَهُ‌: أَيُّهَا الشَّيْخُ‌، كَأَنَّكَ لَمْ تَشْهَدْ وِلَادَةَ مُحَمَّدٍ لَيْلَةَ وُلِدَ مَا نَزَلَ بِاللَّاتِ وَ الْعُزَّى‌؟! فَقَالَ لِي: أَيَّتُهَا السَّعْدِيَّةُ‌، إِنِّي أَرَاكِ جَزِعَةً‌، فَأَنَا أَدْخُلُ عَلَى هُبَلَ وَ أَذْكُرُ أَمْرَكِ لَهُ‌؛ فَقَدْ قُطِعَتْ أَكْبَادُنَا بِبُكَائِكِ‌! مَا لأحَدٍ مِنَ النَّاسِ عَلَى هَذَا صَبْرٌ. قَالَتْ‌: فَقَعَدْتُ مَكَانِي مُتَحَيِّرَةً‌، وَ دَخَلَ الشَّيْخُ عَلَى هُبَلَ وَ عَيْنَاهُ تَذْرِفَانِ بِالدُّمُوعِ‌، فَسَجَدَ لَهُ طَوِيلاً وَ طَافَ بِهِ أُسْبُوعاً، ثُمَّ نَادَى: يَا عَظِيمَ الْمَنِّ‌، يَا قَوِيّاً فِي الأُمُورِ، إِنَّ مِنَّتَكَ عَلَى قُرَيْشٍ لَكَثِيرَةٌ‌، وَ هَذِهِ السَّعْدِيَّةُ رَضِيعَةُ مُحَمَّدٍ تَبْكِي، قَدْ قَطَعَ بُكَاؤُهَا الأَنْيَاطَ وَ أَبْرَزَ الْعَذَارَى، فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تَرُدَّهُ عَلَيْهَا إِنْ شِئْتَ‌. قَالَتْ‌: فَارْتَجَّ وَ اللَّهِ الصَّنَمُ‌، وَ تَنَكَّسَ وَ مَشَى عَلَى رَأْسِهِ‌، وَ سَمِعْتُ مِنْهُ صَوْتاً يَقُولُ‌: أَيُّهَا الشَّيْخُ أَنْتَ فِي غُرُورٍ، مَا لِي وَ لِمُحَمَّدٍ! وَ إِنَّمَا يَكُونُ هَلَاكُنَا عَلَى يَدَيْهِ‌، وَ إِنَّ رَبَّ مُحَمَّدٍ لَمْ يَكُنْ لِيُضَيِّعَهُ وَ يَحْفَظُهُ‌. أَبْلِغْ عَبْدَةَ الأَوْثَانِ أَنَّ مَعَهُ الذَّبْحَ الأَكْبَرَ إِلَّا أَنْ يَدْخُلُوا فِي دِينِهِ‌.

قَالَتْ‌: فَخَرَجَ الشَّيْخُ فَزِعاً مَرْعُوباً نَسْمَعُ لِسِنِّهِ قَعْقَعَةً وَ لِرُكْبَتَيْهِ اصْطِكَاكاً، يَقُولُ لِي: يَا حَلِيمَةُ‌، مَا رَأَيْتُ مِنْ هُبَلَ مِثْلَ هَذَا، فَاطْلُبِي ابْنَكِ‌؛ إِنِّي أَرَى لِهَذَا الْغُلَامِ شَأْناً عَظِيماً. قَالَتْ‌:

فَقُلْتُ لِنَفْسِي: كَمْ تَكْتُمُ مِنْ أَمْرِهِ عَبْدَ الْمُطَّلِبِ؟! أُبْلِغُهُ الْخَبَرَ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَهُ مِنْ غَيْرِي.

قَالَتْ‌: فَدَخَلْتُ عَلَى عَبْدِ الْمُطَّلِبِ‌، فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيَّ قَالَ لِي: يَا حَلِيمَةُ‌، مَا لِي أَرَاكِ جَزِعَةً‌

بَاكِيَةً‌، وَ لَا أَرَى مَعَكِ مُحَمَّداً؟! قَالَتْ‌: قُلْتُ‌: يَا أَبَا الْحَارِثِ‌، جِئْتُ بِمُحَمَّدٍ أَسَرَّ مَا كَانَ‌، فَلَمَّا صِرْتُ عَلَى الْبَابِ الأَعْظَمِ مِنْ أَبْوَابِ مَكَّةَ نَزَلْتُ لأقْضِيَ حَاجَةً‌، فَاخْتُلِسَ مِنِّي اخْتِلَاساً قَبْلَ أَنْ يَمَسَّ قَدَمُهُ الأَرْضَ‌. فَقَالَ لِيَ‌: اقْعُدِي يَا حَلِيمَةُ‌. قَالَتْ‌: ثُمَّ عَلَا الصَّفَا فَنَادَى: يَا آلَ غَالِبٍ - يَعْنِي يَا آلَ قُرَيْشٍ -. فَاجْتَمَعَ إِلَيْهِ الرِّجَالُ فَقَالُوا لَهُ‌: قُلْ‌: يَا أَبَا الْحَارِثِ‌، فَقَدْ أَجَبْنَاكَ‌.

فَقَالَ لَهُمْ‌: إِنَّ ابْنِي مُحَمَّداً قَدْ فُقِدَ. قَالُوا لَهُ‌: فَارْكَبْ - يَا أَبَا الْحَارِثِ - حَتَّى نَرْكَبَ مَعَكَ‌. قَالَتْ‌: فَدَعَا عَبْدُ الْمُطَّلِبِ بِرَاحِلَتِهِ فَرَكِبَهَا وَ رَكِبَ النَّاسُ مَعَهُ‌، فَأَخَذَ أَعْلَى مَكَّةَ وَ انْحَدَرَ عَلَى أَسْفَلِهَا، فَلَمَّا أَنْ لَمْ يَرَ شَيْئاً تَرَكَ النَّاسَ وَ اتَّزَرَ بِثَوْبٍ وَ ارْتَدَى بِآخَرَ وَ أَقْبَلَ إِلَى الْبَيْتِ الْحَرَامِ فَطَافَ بِهِ أُسْبُوعاً وَ أَنْشَأَ يَقُولُ‌: شِعْرٌ:

يَا رَبِّ رُدَّ رَاكِبِي مُحَمَّداً *** رُدَّ إِلَيَّ وَ اتَّخِذْ عِنْدِي يَداً

أَنْتَ الَّذِي جَعَلْتَهُ لِي عَضُداً *** يَا رَبِّ إِنَّ مُحَمَّداً لَمْ يُوجَدَا

فَجَمْعُ قَوْمِي كُلِّهِمْ تَبَدُّداً(1)

207

3/222. [المناقب لابن شهرآشوب:] رُوِيَ عَنْ حَلِيمَةَ‌: أَنَّهُ جَلَسَ مُحَمَّدٌ وَ هُوَ ابْنُ ثَلَاثَةِ أَشْهُرٍ، وَ لَعِبَ مَعَ الصِّبْيَانِ وَ هُوَ ابْنُ تِسْعَةٍ‌، وَ طَلَبَ مِنِّي أَنْ يَسِيرَ مَعَ الْغَنَمِ يَرْعَى وَ هُوَ ابْنُ عَشَرَةٍ‌، وَ نَاضَلَ الْغِلْمَانَ بِالنَّبْلِ وَ هُوَ ابْنُ خَمْسَةَ عَشَرَ، وَ صَارَعَ الْغِلْمَانَ وَ هُوَ ابْنُ ثَلَاثِينَ‌، ثُمَّ رَدَدْتُهُ إِلَى جَدِّهِ‌.(2)

208

4/223. [العدد القوية:] قَالَتْ حَلِيمَةُ‌ السَّعْدِيَّةُ‌: كَانَتْ فِي بَنِي سَعْدٍ شَجَرَةٌ يَابِسَةٌ مَا حَمَلَتْ قَطُّ، فَنَزَلْنَا يَوْماً عِنْدَهَا وَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي حجْرِي، فَمَا قُمْتُ حَتَّى اخْضَرَّتْ وَ أَثْمَرَتْ بِبَرَكَةٍ مِنْهُ‌، وَ مَا أَعْلَمُ أَنِّي جَلَسْتُ مَوْضِعاً قَطُّ إِلَّا كَانَ لَهُ أَثَرٌ إِمَّا نَبَاتٌ وَ إِمَّا خِصْبٌ‌، وَ لَقَدْ دَخَلْتُ عَلَى امْرَأَةٍ مِنْ بَنِي سَعْدٍ يُقَالُ لَهَا أُمُّ مِسْكِينٍ‌ وَ كَانَتْ سَيِّئَةَ الْحَالِ‌، فَحَمَلَتْهُ‌


1) . بحار الأنوار، ج 15، ص 395.

2) . بحار الأنوار، ج 15، ص 333.

فَأَدْخَلَتْهُ مَنْزِلَهَا، فَإِذَا هِيَ قَدْ أَخْصَبَتْ وَ حَسُنَ حَالُهَا، فَكَانَتْ تَجِيءُ كُلَّ يَوْمٍ فَتُقَبِّلُ رَأْسَهُ‌.

قَالَتْ حَلِيمَةُ‌: مَا نَظَرْتُ فِي وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ هُوَ نَائِمٌ إِلَّا وَ رَأَيْتُ عَيْنَيْهِ مَفْتُوحَتَيْنِ كَأَنَّهُ يَضْحَكُ‌، وَ كَانَ لَا يُصِيبُهُ حَرٌّ وَ لَا بَرْدٌ. قَالَتْ حَلِيمَةُ‌: مَا تَمَنَّيْتُ شَيْئاً قَطُّ فِي مَنْزِلِي إِلَّا أُعْطِيتُهُ مِنَ الْغَدِ، وَ لَقَدْ أَخَذَ ذِئْبٌ عُنَيْزَةً لِي فَتَدَاخَلَنِي مِنْ ذَلِكَ حُزْنٌ شَدِيدٌ، فَرَأَيْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله رَافِعاً رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ‌، فَمَا شَعَرْتُ إِلَّا وَ الذِّئْبُ وَ الْعُنَيْزَةُ عَلَى ظَهْرِهِ قَدْ رَدَّهَا عَلَيَّ مَا عَقَرَ مِنْهَا شَيْئاً.

قَالَتْ حَلِيمَةُ‌: مَا أَخْرَجْتُهُ قَطُّ فِي شَمْسٍ إِلَّا وَ سَحَابَةٌ تُظِلُّهُ وَ لَا فِي مَطَرٍ إِلَّا وَ سَحَابَةٌ تَكُنُّهُ مِنَ الْمَطَرِ. قَالَتْ حَلِيمَةُ‌: فَمَا زَالَ مِنْ خَيْمَتِي نُورٌ مَمْدُودٌ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الأَرْضِ‌، وَ لَقَدْ كَانَ النَّاسُ يُصِيبُهُمُ الْحَرُّ وَ الْبَرْدُ، فَمَا أَصَابَنِي حَرٌّ وَ لَا بَرْدٌ مُنْذُ كَانَ عِنْدِي، وَ لَقَدْ هَمَمْتُ يَوْماً أَنْ أَغْسِلَ رَأْسَهُ فَجِئْتُهُ وَ قَدْ غُسِلَ رَأْسُهُ وَ دُهِّنَ وَ طُيِّبَ‌، وَ مَا غَسَلْتُ لَهُ ثَوْباً قَطُّ، وَ كُلَّمَا هَمَمْتُ بِغَسْلِ ثَوْبِهِ سُبِقْتُ إِلَيْهِ فَوَجَدْتُ عَلَيْهِ ثَوْباً غَيْرَهُ جَدِيداً. قَالَتْ‌: مَا كُنْتُ أُخْرِجُ لِمُحَمَّدٍ ثَدْيِي إِلَّا وَ سَمِعْتُ لَهُ نَغْمَةً‌، وَ لَا شَرِبَ قَطُّ إِلَّا وَ سَمِعْتُهُ يَنْطِقُ بِشَيْ‌ءٍ‌، فَتَعَجَّبْتُ مِنْهُ حَتَّى إِذَا نَطَقَ وَ عَقَدَ كَانَ يَقُولُ‌: بِسْمِ اللَّهِ رَبِّ مُحَمَّدٍ إِذَا أَكَلَ‌، وَ فِي آخِرِ مَا يَفْرُغُ مِنْ أَكْلِهِ وَ شُرْبِهِ يَقُولُ‌: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ مُحَمَّدٍ.(1)

209

5/224. كَنْزُ الْكَرَاجُكِيِّ‌: رُوِيَ عَنْ حَلِيمَةَ‌ السَّعْدِيَّةِ قَالَتْ‌: لَمَّا تَمَّتْ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله سَنَةٌ تَكَلَّمَ بِكَلَامٍ لَمْ أَسْمَعْ أَحْسَنَ مِنْهُ‌، سَمِعْتُهُ يَقُولُ‌: قُدُّوسٌ قُدُّوسٌ‌، نَامَتِ الْعُيُونُ‌، وَ الرَّحْمَنُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ‌. وَ لَقَدْ نَاوَلَتْنِي امْرَأَةٌ كَفَّ تَمْرٍ مِنْ صَدَقَةٍ فَنَاوَلْتُهُ مِنْهُ وَ هُوَ ابْنُ ثَلَاثِ سِنِينَ‌، فَرَدَّهُ عَلَيَّ وَ قَالَ‌: يَا أُمَّةِ‌، لَا تَأْكُلِي الصَّدَقَةَ‌؛ فَقَدْ عَظُمَتْ نِعْمَتُكِ‌، وَ كَثُرَ خَيْرُكِ‌؛ فَإِنِّي لَا آكُلُ الصَّدَقَةَ‌.

قَالَتْ‌: فَوَ اللَّهِ مَا قَبِلْتُهَا بَعْدَ ذَلِكَ‌.(2)


1) . بحار الأنوار، ج 15، ص 340-341.

2) . بحار الأنوار، ج 15، ص 400-401.

66. حمّادة بنت الحسن اُخت ابى عبيدة الحذّاء

66. حمّادة بنت الحسن اُخت ابى عبيدة الحذّاء(1)

تعداد حديث: 1.

موضوع: شرط ضمن عقد نكاح.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

210

1/225. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْكَاهِلِيِّ‌، عَنْ حَمَّادَةَ بِنْتِ الْحَسَنِ‌ أُخْتِ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَتْ‌:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ تَزَوَّجَ امْرَأَةً وَ شَرَطَ لَهَا أَنْ لَا يَتَزَوَّجَ عَلَيْهَا، وَ رَضِيَتْ أَنَّ ذَلِكَ مَهْرُهَا، قَالَتْ‌: فَقَالَ‌: أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: هَذَا شَرْطٌ فَاسِدٌ، لَا يَكُونُ النِّكَاحُ إِلَّا عَلَى دِرْهَمٍ أَوْ دِرْهَمَيْنِ‌.(2)

67. حميدة

تعداد حديث: 1.

موضوعات: خروج دشمنان على از اسلام، اگر بر دشمنى بميرند.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

211

1/226. [المحاسن:] ابْنُ يَزِيدَ، عَنِ الْمُبَارَكِ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ‌، عَنْ حَمِيدَةَ‌، عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: التَّارِكُونَ وَلَايَةَ عَلِيٍّ عليه السلام الْمُنْكِرُونَ لِفَضْلِهِ الْمُظَاهِرُونَ أَعْدَاءَهُ خَارِجُونَ عَنِ الإِسْلَامِ مَنْ مَاتَ مِنْهُمْ عَلَى ذَلِكَ‌.(3)

68. خديجة زوجة رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله

تعداد حديث: 1.

موضوع: اعطاى نُه خصلت به پيامبر از ناحيه على عليه السلام.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.


1) . رجال الطوسي، ص 327، ش 4917؛ رجال النجاشي، ص 170، ش 449.

2) . تهذيب الأحكام، ج 7، ص 365.

3) . بحار الأنوار، ج 27، ص 238.

212

1/227. أَقُولُ‌: وَجَدْتُ مَنْقُولاً مِنْ خَطِّ شَيْخِنَا الشَّهِيدِ قَدَّسَ اللّٰهُ رُوحَهُ‌: رَوَى الدَّارَقُطْنِيُّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ الْقَاضِي الرَّازِيِّ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي حَرْبٍ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أُسَامَةَ مِنْ وُلْدِ أُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ‌، عَنْ دَاودَ بْنِ هِنْدٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ‌، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‌، عَنْ خَدِيجَةَ - رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهَا - قَالَ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: إِنَّ اللَّهَ أَعْطَانِي فِي عَلِيٍّ خِصَالاً تِسْعاً: ثَلَاثاً فِي الدُّنْيَا، وَ ثَلَاثاً فِي الآخِرَةِ‌، وَ ثَلَاثاً اثْنَتَانِ أَنَا مِنْهُمَا آمِنٌ وَ وَاحِدَةٌ أَنَا مِنْهَا وَجِلٌ‌. قَالَتْ خَدِيجَةُ‌: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي! أَخْبِرْنِي بِهَذِهِ التِّسْعَةِ مَا هِيَ؟ قَالَ لَهَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: أَمَّا الثَّلَاثُ الَّتِي فِي الدُّنْيَا: يَقْضِي دَيْنِي، وَ يُنْجِزُ مَوْعِدِي، وَ يَسْتُرُ عَوْرَتِي؛ وَ أَمَّا الثَّلَاثُ الَّتِي فِي الآخِرَةِ‌: فَمُتَّكَئِي يَوْمَ تَحِلُّ شَفَاعَتِي، وَ الْقَائِمُ عَلَى حَوْضِي، وَ قَائِدُ أُمَّتِي إِلَى الْجَنَّةِ‌؛ وَ أَمَّا الاثْنَتَانِ الَّتِي أَنَا مِنْهُمَا آمِنٌ‌: فَلَا يَرْجِعُ ضَالّاً بَعْدَ هُدًى، وَ لَا يَمُوتُ حَتَّى يُعْطِيَنِي رَبِّي فِيهِ الَّذِي وَعَدَنِي؛ وَ أَمَّا الْوَاحِدَةُ الَّتِي أَنَا مِنْهَا وَجِلٌ‌: فَمَا يَصْنَعُ بِهِ قُرَيْشٌ بَعْدِي.(1)

69. خديجة بنت عمر بن على بن الحسين

69. خديجة بنت عمر بن على بن الحسين(2)

تعداد حديث: 1.

موضوع: شيون زنان در عزا.

طبقه: اصحاب امام باقر عليه السلام.

214

1/228. وَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَنْجَوَيْهِ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَكَمِ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرِيِّ‌، عَنْ خَدِيجَةَ بِنْتِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليه السلام فِي حَدِيثٍ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ عَمِّي مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ عليه السلام يَقُولُ‌: إِنَّمَا تَحْتَاجُ الْمَرْأَةُ إِلَى النَّوْحِ لِتَسِيلَ دَمْعَتُهَا، وَ لَا يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تَقُولَ هُجْراً، فَإِذَا جَاءَ اللَّيْلُ فَلَا تُؤْذِي الْمَلَائِكَةَ بِالنَّوْحِ‌.(3)


1) . بحار الأنوار، ج 28، ص 84.

2) . الكافي، ج 1، ص 358، ح 17.

3) . الكافي، ج 1، ص 358.

70. خِشف أُمّ ولد عيسى بن على بن يقطين

تعداد حديث: 1.

موضوع: ازدواج با محارم.

214

1/229. فَأَمَّا مَا رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ‌: كَتَبَتْ إِلَيْهِ خِشْفُ أُمُّ وَلَدِ عِيسَى بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ فِي سَنَةِ ثَلَاثِينَ وَ مِائَتَيْنِ تَسْأَلُ عَنْ تَزْوِيجِ بِنْتِهَا مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عُبَيْدٍ: أُخْبِرُكَ - يَا سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ - أَنَّ ابْنَةَ مَوْلَاكَ عِيسَى بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ‌، أَمْلَكْتُهَا مِن ابْنِ عُبَيْدِ بْنِ يَقْطِينٍ‌، فَبَعْدَ مَا أَمْلَكْتُهَا ذَكَرُوا أَنَّ جَدَّتَهَا أُمَّ عِيسَى بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ كَانَتْ لِعُبَيْدِ بْنِ يَقْطِينٍ‌، ثُمَّ صَارَتْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ فَأَوْلَدَهَا عِيسَى بْنَ عَلِيٍّ‌، فَذَكَرُوا أَنَّ ابْنَ عُبَيْدٍ قَدْ صَارَ عَمَّهَا مِنْ قِبَلِ جَدَّتِهَا أُمِّ أَبِيهَا أَنَّهَا كَانَتْ لِعُبَيْدِ بْنِ يَقْطِينٍ‌، فَرَأْيُكَ - يَا سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ - أَنْ تَمُنَّ عَلَى مَوْلَاتِكَ بِتَفْسِيرٍ مِنْكَ‌، وَ تُخْبِرُنِي: هَلْ تَحِلُّ لَهُ؟ فَإِنَّ مَوْلَاتَكَ - يَا سَيِّدِي - فِي غَمٍّ اللّٰهُ بِهِ عَلِيمٌ‌. فَوَقَّعَ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ بَيْنَ السَّطْرَيْنِ‌: إِذَا صَارَ عَمّاً لا تَحِلُّ لَهُ‌، الْعَمُّ وَالِدٌ وَ عَمٌّ‌.(1)

71. رباب امرأة داود الرقى

تعداد حديث: 1.

موضوع: غذا خوراندن به مؤمن.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

215

1/230. ثَواب الأعمال، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِيِّ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي عُثْمَانَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ‌، عَنْ دَاودَ الرَّقِّيِّ‌، عَنِ الرّبَابِ امْرَأَتِهِ قَالَتْ‌: اتَّخَذْتُ خَبِيصاً فَأَدْخَلْتُهُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَ هُوَ يَأْكُلُ‌، فَوَضَعْتُ الْخَبِيصَ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ كَانَ يُلَقِّمُ أَصْحَابَهُ‌، فَسَمِعْتُهُ‌


1) . الاستبصار، ج 3، ص 175 176.

يَقُولُ‌: مَنْ لَقَّمَ مُؤْمِناً لُقْمَةَ حَلَاوَةٍ‌، صَرَفَ اللّٰهُ عَنْهُ بِهَا مَرَارَةَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ‌.(1)

72. رقية بنت اسحاق بن موسى بن جعفر عليه السلام

تعداد حديث: 1.

موضوع: پرسش روز قيامت از عمر و جوانى.

طبقه: اصحاب امام كاظم عليه السلام.

216

1/231. [الخصال، الأمالي للصدوق:] مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الأَسَدِيُّ الْبَرْدَعِيُّ‌، عَنْ رُقَيَّةَ بِنْتِ إِسْحَاقَ‌ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِيهَا، عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ‌: عَنْ عُمُرِهِ فِي مَا أَفْنَاهُ‌، وَ شَبَابِهِ فِي مَا أَبْلَاه، وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ كَسَبَهُ وَ فِي مَا أَنْفَقَهُ‌، وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ‌.(2)

73. زهرة

تعداد حديث: 1.

موضوع: معجزۀ پيامبر در شفاى چشم.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

217

1/232. عُرْوَةُ بْنُ الزُّبَيْرِ، عَنْ زُهْرَةَ قَالَ‌: أَسْلَمَتْ فَأُصِيبَ بَصَرُهَا، فَقَالُوا لَهَا: أَصَابَكِ اللَّاتُ وَ الْعُزَّى! فَرَدَّ صلى الله عليه و آله عَلَيْهَا بَصَرَهَا، فَقَالَتْ قُرَيْشٌ‌: لَوْ كَانَ مَا جَاءَ مُحَمَّدٌ خَيْراً مَا سَبَقَتْنَا إِلَيْهِ زُهْرَةُ‌. فَنَزَلَ‌: «وَ قٰالَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كٰانَ خَيْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَيْهِ‌» الآيَةَ‌.(3)

74. زينب بنت اُم سلمة

تعداد حديث: 3.

موضوع: كتف گوسفند خوردن پيامبر.


1) . بحار الأنوار، ج 63، ص 351.

2) . بحار الأنوار، ج 7، ص 258.

3) . بحار الأنوار، ج 18، ص 40.

طبقه: اصحاب امام حسين عليه السلام.

1/233. متن حديث در شمارۀ 145 نقل شد.

2/234. متن حديث در شمارۀ 146 نقل شد.

3/235. متن حديث در شمارۀ 147 نقل شد.

75. زينب بنت ابى رافع

75. زينب بنت ابى رافع(1)

تعداد حديث: 2.

موضوع: ارث حسنين از پيامبر.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

218

1/236. [الخصال:] الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَلَوِيُّ‌، عَنْ جَدِّهِ‌، عَنِ الزُّبَيْرِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ حَمْزَةَ الزُّبَيْرِيِّ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَلِيٍّ الرَّافِعِيِّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَدَّتِهِ زَيْنَبَ‌ بِنْتِ أَبِي رَافِعٍ قَالَتْ‌: أَتَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله بِابْنَيْهَا الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عليهما السلام إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي شَكْوَاهُ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ‌، فَقَالَتْ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، هَذَانِ ابْنَاكَ فَوَرِّثْهُمَا شَيْئاً. فَقَالَ‌: أَمَّا الْحَسَنُ فَإِنَّ لَهُ هَيْبَتِي وَ سُؤْددِي، وَ أَمَّا الْحُسَيْنُ فَإِنَّ لَهُ شَجَاعَتِي وَ جُودِي.(2)

2/237. متن حديث در شمارۀ 54 گذشت.

76. زينب بنت حصين

76. زينب بنت حصين(3)

تعداد حديث: 1.

موضوع: سبقت آل على عليهم السلام.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

219

1/238. الْخَرْكُوشِيُّ فِي شَرَفِ الْمُصْطَفَى، عَنْ زَيْنَبَ‌ بِنْتِ حُصَيْنٍ فِي خَبَرٍ: أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله دَخَلَ عَلَى فَاطِمَةَ عليها السلام غَدَاةً مِنَ الْغَدَوَاتِ‌، فَقَالَتْ‌: يَا أَبَتَاهْ‌، قَدْ أَصْبَحْنَا وَ لَيْسَ عِنْدَنَا شَيْ‌ءٌ‌.


1) . اُسد الغابة، ج 7، ص 130.

2) . بحار الأنوار، ج 43، ص 263.

3) . المناقب، ابن شهرآشوب، ج 3، ص 375.

فَقَالَ‌: هَاتِي ذَيْنِكِ الطَّيْرَيْنِ‌. فَالْتَفَتَتْ فَإِذَا طَيْرَانِ خَلْفَهَا فَوَضَعَتْهُمَا عِنْدَهُ‌، فَقَالَ لِعَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عليهم السلام: كُلُوا بِاسْمِ اللَّهِ‌. فَبَيْنَمَا هُمْ يَأْكُلُونَ إِذْ جَاءَهُمْ سَائِلٌ فَقَامَ عَلَى الْبَابِ‌، فَقَالَ‌: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ‌، أَطْعِمُونَا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّٰهُ‌. فَرَدَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله:

يُطْعِمُكَ اللّٰهُ يَا عَبْدَ اللَّهِ‌. فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ ثُمَّ رَجَعَ فَقَالَ مِثْلَ ذَلِكَ‌، ثُمَّ ذَهَبَ ثُمَّ رَجَعَ‌، فَقَالَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام: يَا أَبَتَاهْ‌، سَائِلٌ‌. فَقَالَ‌: يَا بِنْتَاهْ‌، هَذَا هُوَ الشَّيْطَانُ‌، جَاءَ لِيَأْكُلَ مِنْ هَذَا الطَّعَامِ‌، وَ لَمْ يَكُنِ اللّٰهُ لِيُطْعِمَهُ‌؛ هَذَا مِنْ طَعَامِ الْجَنَّةِ‌.(1)

77. زينب بنت رسول اللّٰه

تعداد حديث: 1.

موضوع: ميهمانى حضرت على عليه السلام.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

1/239. متن حديث در شمارۀ 33 نقل شد.

78. زينب بنت على عليها السلام

78. زينب بنت على عليها السلام(2)

تعداد حديث: 7.

موضوعات: فدك و فلسفۀ برخى احكام، شكوۀ فاطمه نزد قبر پيامبر پس از منع فدك، اعتراض فاطمه بر منع فدك، اخبار پيامبر به ابو الائمه بودن حسين، فاطمه حوريّۀ انسيه و خبر پيامبر به شهادت امام حسين عليه السلام.

طبقه: اصحاب پيامبر و امام على عليه السلام و فاطمه عليها السلام.

220

1/240. ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ‌، عَنِ السَّعْدَآبَادِيِّ‌، عَنِ الْبَرْقِيِّ‌، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَابِرٍ، عَنْ زَيْنَبَ بِنْتِ عَلِيٍّ عليها السلام قَالَتْ‌: قَالَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام فِي خُطْبَتِهَا فِي مَعْنَى فَدَكَ‌: لِلَّهِ فِيكُمْ عَهْدٌ قَدَّمَهُ إِلَيْكُمْ‌، وَ بَقِيَّةٌ اسْتَخْلَفَهَا عَلَيْكُمْ‌. كِتَابُ اللَّهِ بَيِّنَةٌ بَصَائِرُهُ‌، وَ آيٌ‌


1) . بحار الأنوار، ج 39، ص 120.

2) . اُسد الغابة، ج 7، ص 132؛ الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 321، ش 510.

مُنْكَشِفَةٌ سَرَائِرُهُ‌، وَ بُرْهَانٌ مُتَجَلِّيَةٌ ظَوَاهِرُهُ‌، مُدِيمٌ لِلْبَرِيَّةِ اسْتِمَاعُهُ‌، وَ قَائِدٌ إِلَى الرِّضْوَانِ أَتْبَاعَهُ [اتِّبَاعُهُ‌]، وَ مُؤَدٍّ إِلَى النَّجَاةِ أَشْيَاعَهُ‌، فِيهِ تِبْيَانُ حُجَجِ اللَّهِ الْمُنِيرَةِ‌، وَ مَحَارِمِهِ الْمُحَرَّمَةِ‌، وَ فَضَائِلِهِ الْمُدَوَّنَةِ‌، وَ جُمَلِهِ الْكَافِيَةِ‌، وَ رُخَصِهِ الْمَوْهُوبَةِ‌، وَ شَرَائِعِهِ الْمَكْتُوبَةِ‌، وَ بَيِّنَاتِهِ الْجَالِيَةِ‌، فَفَرَضَ الإِيمَانَ تَطْهِيراً مِنَ الشِّرْكِ‌، وَ الصَّلَاةَ تَنْزِيهاً مِنَ الْكِبْرِ، وَ الزَّكَاةَ زِيَادَةً فِي الرِّزْقِ‌، وَ الصِّيَامَ تَثْبِيتاً لِلإخْلَاصِ‌، وَ الْحَجَّ تَسْلِيَةً لِلدِّينِ‌، وَ الْعَدْلَ مُسْكاً لِلْقُلُوبِ‌، وَ الطَّاعَةَ نِظَاماً لِلْمِلَّةِ‌، وَ الإمَامَةَ لَمّاً مِنَ الْفُرْقَةِ‌، وَ الْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ‌، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَى الاسْتِيجَابِ‌، وَ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَامَّةِ‌، وَ بِرَّ الْوَالِدَيْنِ وِقَايَةً عَنِ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الأَرْحَامِ مَنْمَاةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ‌، وَ الْوَفَاءَ لِلنَّذْرِ تَعَرُّضاً لِلْمَغْفِرَةِ‌، وَ تَوْفِيَةَ الْمَكَايِيلِ وَ الْمَوَازِينِ تَغْيِيراً لِلْبَخْسَةِ‌، وَ اجْتِنَابَ قَذْفِ الْمُحْصَنَاتِ حَجْباً عَنِ اللَّعْنَةِ‌، وَ اجْتِنَابَ السَّرِقَةِ إِيجَاباً لِلْعِفَّةِ‌، وَ مُجَانَبَةَ أَكْلِ أَمْوَالِ الْيَتَامَى إِجَارَةً مِنَ الظُّلْمِ‌، وَ الْعَدْلَ فِي الأَحْكَامِ إِينَاساً لِلرَّعِيَّةِ‌، وَ حَرَّمَ اللّٰهُ عزّ و جلّ الشِّرْكَ إِخْلَاصاً لِلرُّبُوبِيَّةِ‌، فَاتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ فِيمَا أَمَرَكُمْ بِهِ‌، وَ انْتَهُوا عَمَّا نَهَاكُمْ عَنْهُ‌.(1)

221

2/241. الْجِعَابِيُّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحَسَنِيِّ‌، عَنْ عِيسَى بْنِ مِهْرَانَ‌، عَنْ يُونُسَ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْهَاشِمِيِّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَدِّهِ‌، عَنْ زَيْنَبَ بِنْتِ عَلِيِّ‌ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام قَالَتْ‌: لَمَّا اجْتَمَعَ رَأْيُ أَبِي بَكْرٍ عَلَى مَنْعِ فَاطِمَةَ عليها السلام فَدَكَ وَ الْعَوَالِيَ‌، وَ أَيِسَتْ مِنْ إِجَابَتِهِ لَهَا، عَدَلَتْ إِلَى قَبْرِ أَبِيهَا رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَلْقَتْ نَفْسَهَا عَلَيْهِ‌، وَ شَكَتْ إِلَيْهِ مَا فَعَلَهُ الْقَوْمُ بِهَا، وَ بَكَتْ حَتَّى بَلَّتْ تُرْبَتُهُ صلى الله عليه و آله بِدُمُوعِهَا عليها السلام وَ نَدَبَتْهُ‌، ثُمَّ قَالَتْ فِي آخِرِ نُدْبَتِهَا:

قَدْ كَانَ بَعْدَكَ أَنْبَاءٌ وَ هَنْبَثَةٌ *** لَوْ كُنْتَ شَاهِدَهَا لَمْ يَكْبُرِ الْخَطْبُ

إِنَّا فَقَدْنَاكَ فَقْدَ الأَرْضِ وَابِلَهَا *** وَ اخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ‌؛ فَقَدْ نَكَبُوا

قَدْ كَانَ جِبْرِيلُ بِالآيَاتِ يُؤْنِسُنَا *** فَغِبْتَ عَنَّا فَكُلُّ الْخَيْرِ مُحْتَجِبٌ‌


1) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 567، ح 4940؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 22، ح 22؛ بحار الأنوار، ج 6، ص 107-108.

وَ كُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً يُسْتَضَاءُ بِهِ *** عَلَيْكَ تَنْزِلُ مِنْ ذِي الْعِزَّةِ الْكُتُبُ

تَجَهَّمَتْنَا رِجَالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنَا *** بَعْدَ النَّبِيِّ وَ كُلُّ الْخَيْرِ مُغْتَصَبُ‌.(1)

222

3/242. قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ‌: قَالَتْ أُمِّي فَاطِمَةُ‌ بِنْتُ الْحُسَيْنِ‌: رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي النَّوْمِ فَقَالَ لِي: يَا بُنَيَّةُ‌، لَا تُخْسِرِي مِيزَانَكِ‌، وَ أَقِيمِي وَزْنَهُ‌، وَ ثَقِّلِيهِ بِقِرَاءَةِ آيَةِ الْكُرْسِيِّ‌، فَمَا قَرَأَهَا مِنْ أَهْلِي أَحَدٌ إِلَّا ارْتَجَّتِ السَّمَاوَاتُ وَ الأَرْضُ بِمَلَائِكَتِهَا، وَ قَدَّسُوا بِزَجَلِ التَّسْبِيحِ وَ التَّهْلِيلِ وَ التَّقْدِيسِ وَ التَّمْجِيدِ، ثُمَّ دَعَوْا بِأَجْمَعِهِمْ لِقَارِئِهَا، يُغْفَرُ لَهُ كُلُّ ذَنْبٍ‌، وَ يُجَاوَزُ عَنْهُ كُلُّ خَطِيئَةٍ‌.(2)

قَالَ‌: وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ حَاتِمٍ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ‌، عَنْ عَبْدِ الْجَلِيلِ الْبَاقَطَانِيِّ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيِّ‌، عَنْ رِجَالٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ‌، عَنْ زَيْنَبَ‌ بِنْتِ عَلِيٍّ‌، عَنْ فَاطِمَةَ عليها السلام بِمِثْلِهِ‌.(3)

223

4/243. [الأمالي للصدوق:] عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْقَزْوِينِيُّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَضْرَمِيِّ‌، عَنْ جَنْدَلِ بْنِ وَالِقٍ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الْمَازِنِيِّ‌، عَنْ عَبَّادٍ الْكَلْبِيِّ‌، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ فَاطِمَةَ‌ الصُّغْرَى، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ - صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ - قَالَتْ‌: خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عَشِيَّةَ عَرَفَةَ فَقَالَ‌: إِنَّ اللَّهَ - تَبَارَكَ وَ تَعَالَى - بَاهَى بِكُمْ‌، وَ غَفَرَ لَكُمْ عَامَّةً وَ لِعَلِيٍّ خَاصَّةً‌، وَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ غَيْرَ مُحَابٍ لِقَرَابَتِي، هَذَا جَبْرَئِيلُ يُخْبِرُنِي أَنَّ السَّعِيدَ كُلَّ السَّعِيدِ حَقَّ السَّعِيدِ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ‌، وَ أَنَّ الشَّقِيَّ كُلَّ الشَّقِيِّ حَقَّ الشَّقِيِّ مَنْ أَبْغَضَ عَلِيّاً فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ‌.(4)

224

5/244. [كفاية الأثر:] أَبُو الْمُفَضَّلِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ النِّيلِيِّ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَقِيلٍ الأَنْصَارِيِّ‌، عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى، عَنْ أَبِي خَالِدٍ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ، عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ عَمَّتِهِ زَيْنَبَ‌


1) . وسائل الشيعة، ج 1، ص 22، ح 22.

2) . بحار الأنوار، ج 86، ص 355-356.

3) . بحار الأنوار، ج 29، ص 218-219.

4) . بحار الأنوار، ج 27، ص 74-\75.

بِنْتِ عَلِيٍّ‌، عَنْ فَاطِمَةَ عليها السلام قَالَتْ‌: دَخَلَ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عِنْدَ وِلَادَةِ ابْنِيَ الْحُسَيْنِ‌، فَنَاوَلْتُهُ إِيَّاهُ فِي خِرْقَةٍ صَفْرَاءَ‌، فَرَمَى بِهَا وَ أَخَذَ خِرْقَةً بَيْضَاءَ‌، فَلَفَّهُ فِيهَا ثُمَّ قَالَ‌: خُذِيهِ يَا فَاطِمَةُ‌: فَإِنَّهُ الإِمَامُ وَ أَبُو الأَئِمَّةِ‌، تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ، وَ التَّاسِعُ قَائِمُهُمْ‌.(1)

225

6/245. كِتَابُ دَلَائِلِ الإِمَامَةِ‌ لِلطَّبَرِيِّ الإِمَامِيِّ‌، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْقُمِّيِّ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ‌، عَنْ صَعْصَعَةَ بْنِ نَاجِيَةَ‌، عَنْ زَيْدِ بْنِ مُوسَى، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَمِّهِ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ سُكَيْنَةَ‌ وَ زَيْنَبَ ابْنَتَي عَلِيٍّ‌، عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إِنَّ فَاطِمَةَ خُلِقَتْ حُورِيَّةً فِي صُورَةِ إِنْسِيَّةٍ‌، وَ إِنَّ بَنَاتِ الأَنْبِيَاءِ لَا يَحِضْنَ‌.(2)

7/246. متن حديث در شمارۀ 40 نقل شد.

79. زينب بنت موسى بن جعفر

تعداد حديث: 1.

موضوع: معراج پيامبر صلى الله عليه و آله.

طبقه: اصحاب موسى بن جعفر عليه السلام.

1/247. متن حديث در شمارۀ 174 نقل شد.

80. سالمة (سلمى) مولاة ابى عبد اللّٰه عليه السلام

80. سالمة (سلمى) مولاة ابى عبد اللّٰه عليه السلام(3)

تعداد حديث: 2.

موضوع: وصيت امام صادق عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

226

1/248. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ‌، عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ‌، عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ‌، عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ؛ وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌،


1) . بحار الأنوار، ج 36، ص 350-351.

2) . بحار الأنوار، ج 78، ص 112.

3) . رجال الطوسي، ص 327، ش 4910؛ رجال البرقي، ص 146، ش 1693.

عَنْ أَبِيهِ‌؛ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ‌، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ‌، جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ، عَنْ سَالِمَةَ‌ مَوْلَاةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَتْ‌: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام حِينَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَأُغْمِيَ عَلَيْهِ‌، فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ‌: أَعْطُوا الْحَسَنَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ - وَ هُوَ الأَفْطَسُ - سَبْعِينَ دِينَاراً، وَ أَعْطُوا فُلَاناً كَذَا وَ كَذَا، وَ فُلَاناً كَذَا وَ كَذَا. فَقُلْتُ‌: أَ تُعْطِي رَجُلاً حَمَلَ عَلَيْكَ بِالشَّفْرَةِ؟! فَقَالَ‌: وَيْحَكِ‌! أَ مَا تَقْرَءينَ الْقُرْآنَ؟ قُلْتُ‌: بَلَى. قَالَ‌: أَ مَا سَمِعْتِ قَوْلَ اللَّهِ عزّ و جلّ‌: «وَ اَلَّذِينَ يَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخٰافُونَ سُوءَ اَلْحِسٰابِ‌»؟(1)

227

2/249. [الغيبة للشيخ الطوسي:] جَمَاعَةٌ‌، عَنِ الْبَزَوْفَرِيِّ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ‌، عَنِ ابْنِ عِيسَى، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ‌، عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ‌، عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ، عَنْ سَالِمَةَ مَوْلَاةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام قَالَتْ‌: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام حِينَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ وَ أُغْمِيَ عَلَيْهِ‌، فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ‌: أَعْطُوا الْحَسَنَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ - وَ هُوَ الأَفْطَسُ - سَبْعِينَ دِينَاراً، وَ أَعْطِ فُلَاناً كَذَا وَ فُلَاناً كَذَا. فَقُلْتُ‌: أَ تُعْطِي رَجُلاً حَمَلَ عَلَيْكَ بِالشَّفْرَةِ يُرِيدُ أَنْ يَقْتُلَكَ؟! قَالَ‌: تُرِيدِينَ أَنْ لَا أَكُونَ مِنَ الَّذِينَ قَالَ اللّٰهُ عزّ و جلّ‌: «وَ اَلَّذِينَ يَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخٰافُونَ سُوءَ اَلْحِسٰابِ‌»(2)؟ نَعَمْ يَا سَالِمَةُ‌، إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْجَنَّةَ فَطَيَّبَهَا وَ طَيَّبَ رِيحَهَا، وَ إِنَّ رِيحَهَا لَتُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ أَلْفَيْ عَامٍ‌، وَ لَا يَجِدُ رِيحَهَا عَاقٌّ وَ لَا قَاطِعُ رَحِمٍ‌.(3)

81. سعيدة

81. سعيدة(4)

تعداد حديث: 1.

موضوع: خواستگارى براى امام كاظم عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.


1) . وسائل الشيعة، ج 19، ص 417، ح 24871.

2) . سورة الرعد، الآية 21.

3) . الكافي، ج 7، ص 55؛ تهذيب الأحكام، ج 9، ص 246.

4) . رجال الطوسي، ص 327، ش 5194؛ رجال البرقي، ص 147، ش 1703.

228

1/250. عِدَّةٌ مِنْ أصْحَابِنَا، عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ‌، عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ‌، عَنْ سَعِيدَةَ‌ قَالَتْ‌: بَعَثَنِي أبُو الحَسَنِ عليه السلام إِلَى امْرَأةٍ مِنْ آلِ زُبَيْرٍ لِأنْظُرَ إِلَيْهَا أرَادَ أنْ يَتَزَوَّجَهَا، فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَيْهَا حَدَّثَتْنِي هُنَيْئَةً‌، ثُمَّ قَالَتْ‌: أدْنِ المِصْبَاحَ‌. فَأدْنَيْتُهُ لَهَا. قَالَتْ سَعِيدَةُ‌: فَنَظَرْتُ إِلَيْهَا، وَ كَانَ مَعَ سَعِيدَةَ غَيْرُهَا فَقَالَتْ‌: أ رَضِيتُنَّ؟ قَالَ‌: فَتَزَوَّجَهَا أبُو الحَسَنِ عليه السلام، فَكَانَتْ عِنْدَهُ حَتَّى مَاتَ عَنْهَا، فَلَمَّا بَلَغَ ذَلِكَ جَوَارِيَهُ جَعَلْنَ يَأْخُذْنَ بِأرْدَانِهِ وَ ثِيَابِهِ وَ هُوَ سَاكِتٌ يَضْحَكُ وَ لا يَقُولُ لَهُنَّ شَيْئاً، فَذُكِرَ أنَّهُ قَالَ‌: مَا شَيْ‌ءٌ مِثْلَ الحَرَائِرِ.(1)

82. سعيدة اُخت ابن ابى عمير

82. سعيدة اُخت ابن ابى عمير(2)

تعداد حديث: 1.

موضوع: مصافحه با برادر.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

229

1/251. مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ‌، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا، عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينٍ قَالَ‌: حَدَّثَتْنِي سَعِيدَةُ‌ وَ مِنَّةُ‌ أُخْتَا مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ قَالَتَا: دَخَلْنَا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَقُلْنَا: تَعُودُ الْمَرْأَةُ أَخَاهَا؟ قَالَ‌: نَعَمْ‌. قُلْنَا: تُصَافِحُهُ؟ قَالَ‌:

مِنْ وَرَاءِ الثَّوْبِ‌. قَالَتْ إِحْدَاهُمَا: إِنَّ أُخْتِي هَذِهِ تَعُودُ إِخْوَتَهَا. قَالَ‌: إِذَا عُدْتِ إِخْوَتَكِ فَلَا تَلْبَسِي الْمُصَبَّغَةَ‌.(3)

83. سكينة بنت الحسين عليه السلام

تعداد حديث: 1.

موضوع: حديث معراج دربارۀ شيعه.


1) . الكافي، ج 5، ص 555.

2) . رجال الطوسي، ص 328، ش 4920؛ رجال البرقي، ص 146، ش 1696.

3) . الكافي، ج 5، ص 526.

طبقه: اصحاب امام حسين عليه السلام.

1/252. متن حديث در شمارۀ 174 نقل شد.

84. سكينة بنت على عليه السلام

تعداد حديث: 1.

موضوع: فاطمه عليها السلام حوريّۀ انسيّه.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام.

1/253. متن حديث در شمارۀ 225 نقل شد.

85. سلمى اُم ابى رافع

تعداد حديث: 1.

موضوع: بيمارى فاطمه عليها السلام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله.

طبقه: اصحاب فاطمه عليها السلام.

230

1/254. مِصْبَاحُ الأَنْوَارِ، عَنِ ابْنِ أَبِي رَافِعٍ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ أُمِّهِ سَلْمَى قَالَ‌: اشْتَكَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام بَعْدَ مَا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله بِسِتَّةِ أَشْهُرٍ قَالَتْ‌: فَكُنْتُ أُمَرِّضُهَا، فَقَالَتْ لِي ذَاتَ يَوْمٍ‌: اسْكُبِي غُسْلاً. قَالَتْ‌: فَسَكَبْتُ لَهَا غُسْلاً، فَقَامَتْ فَاغْتَسَلَتْ كَأَحْسَنِ مَا كَانَتْ تَغْتَسِلُ‌، ثُمَّ قَالَتْ‌: يَا سَلْمَى، هَلُمِّي ثِيَابِيَ الْجُدُدَ. فَأَتَيْتُهَا بِهَا فَلَبِسَتْهَا، ثُمَّ جَاءَتْ إِلَى مَكَانِهَا الَّذِي كَانَتْ تُصَلِّي فِيهِ‌، فَقَالَتْ‌: قَرِّبِي فِرَاشِي إِلَى وَسَطِ الْبَيْتِ‌. فَفَعَلْتُ فَاضْطَجَعَتْ عَلَيْهِ‌، وَ وَضَعَتْ يَدَهَا الْيُمْنَى تَحْتَ خَدِّهَا، وَ اسْتَقْبَلَتِ الْقِبْلَةَ وَ قَالَتْ‌: يَا سَلْمَى، إِنِّي مَقْبُوضَةٌ الآنَ‌. قَالَتْ‌: وَ كَانَ عَلِيٌّ عليه السلام يَرَى ذَلِكَ مِنْ صَنِيعِهَا، فَلَمَّا سَمِعَهَا تَقُولُ‌: «إِنِّي مَقْبُوضَةٌ الآنَ‌» اسْتَبَقَتْ عَيْنَاهُ بِالدُّمُوعِ‌. فَقَالَتْ‌: يَا أَبَا الْحَسَنِ‌، اصْبِرْ؛ فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ‌، اللّٰهُ خَلِيفَتِي عَلَيْكَ‌. وَ ضَمِنَتْ حَسَناً وَ حُسَيْناً إِلَيْهَا. قَالَتْ سَلْمَى: فَكَأَنَّهَا كَانَتْ نَائِمَةً قُبِضَتْ - صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا - فَأَخَذَ عَلِيٌّ فِي شَأْنِهَا، وَ أَخْرَجَهَا فَدَفَنَهَا لَيْلاً.(1)


1) . بحار الأنوار، ج 78، ص 245-246.

86. سمانة بنت حمران

تعداد حديث: 1.

موضوع: پنج تن.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

231

1/255. [بشارة المصطفى] عَنْ يَحْيَى بْنِ مُحَمَّدٍ الْحُسَيْنِيِّ‌، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَسَنِيِّ‌، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحُسَيْنِيِّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ الدَّقِيقِيِّ‌، عَنْ سُمَانَةَ‌ بِنْتِ حُمْرَانَ‌، عَنْ أَبِيهَا، عَنْ عَمْرِو بْنِ زِيَادٍ الْيُونَانِيِّ‌، عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: أَنَا وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ عَلِيٌّ فِي حَظِيرَةِ الْقُدْسِ فِي قُبَّةٍ بَيْضَاءَ وَ هِيَ قُبَّةُ الْمَجْدِ، وَ شِيعَتُنَا عَنْ يَمِينِ الرَّحْمَنِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى.(1)

87. صفية بنت عبد المطلب

تعداد حديث: 3.

موضوعات: كشتن يهودى در خندق، طهارت امام حسين عليه السلام هنگام ولادت، ولادت امام حسين عليه السلام، و مكيدن زبان پيامبر.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

232

1/256. [الأمالي للشيخ الطوسي:] أَبُو عَمْرٍو، عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ‌، عَنْ يَحْيَى بْنِ عَبَّادٍ، عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ صَفِيَّةَ‌ بِنْتِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ أَنَّهَا قَالَتْ‌: كُنَّا مَعَ حَسَّانَ بْنِ ثَابِتٍ فِي حِصْنٍ فَارِعٍ‌، وَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِالْخَنْدَقِ‌، فَإِذَا يَهُودِيٌّ يَطُوفُ بِالْحِصْنِ فَخِفْنَا أَنْ يَدُلَّ عَلَى عَوْرَتِنَا، فَقُلْتُ لِحَسَّانَ‌: لَوْ نَزَلْتَ إِلَى هَذَا الْيَهُودِيِّ‌؛ فَإِنِّي أَخَافُ أَنْ يَدُلَّ عَلَى عَوْرَتِنَا! قَالَ‌: يَا بِنْتَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ‌، لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنَا بِصَاحِبِ هَذَا. قَالَتْ‌: فَتَحَزَّمْتُ ثُمَّ نَزَلْتُ وَ أَخَذْتُ عَمُوداً وَ


1) . بحار الأنوار، ج 65، ص 127-128.

قَتَلْتُهُ بِهِ‌، ثُمَّ قُلْتُ لِحَسَّانَ‌: اخْرُجْ فَاسْلُبْهُ‌. قَالَ‌: لَا حَاجَةَ لِي فِي سَلْبِهِ‌.(1)

233

2/257. [الأمالي للصدوق:] بِهَذَا الإِسْنَادِ، عَنْ صَفِيَّةَ‌ بِنْتِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ قَالَتْ‌: لَمَّا سَقَطَ الْحُسَيْنُ عليه السلام مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ فَدَفَعَتْهُ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَوَضَعَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله لِسَانَهُ فِي فِيهِ‌، وَ أَقْبَلَ الْحُسَيْنُ عَلَى لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَمَصُّهُ قَالَتْ‌: فَمَا كُنْتُ أَحْسَبُ رَسُولَ اللَّهِ يَغْذُوهُ إِلَّا لَبَناً أَوْ عَسَلاً. قَالَتْ‌: فَبَالَ الْحُسَيْنُ عليه السلام، فَقَبَّلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بَيْنَ عَيْنَيْهِ‌، ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَيَّ وَ هُوَ يَبْكِي وَ يَقُولُ‌: لَعَنَ اللّٰهُ قَوْماً هُمْ قَاتِلُوكَ يَا بُنَيَّ‌! يَقُولُهَا ثَلَاثاً. قَالَتْ‌: فَقُلْتُ‌: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي وَ مَنْ يَقْتُلُهُ؟ قَالَ‌: بَقِيَّةُ الْفِئَةِ الْبَاغِيَةِ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ‌.(2)

258/ 3. متن حديث در شمارۀ 6 نقل شد.

88. صفية بنت يونس

تعداد حديث: 1.

موضوع: شهادت امام حسين عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

1/259. متن حديث در شمارۀ 190 نقل شد.

89. عائشة بنت ابى بكر

89. عائشة بنت ابى بكر(3)

تعداد حديث: 85.

موضوعات: وضو، گريۀ پيامبر در مرگ ابراهيم، معراج پيامبر و هبوط در مسجد كوفه، نيمۀ شعبان، روزۀ پيامبر در شعبان، روزۀ ذى الحجه، پيامبر زنانش را در طلاق مخير گذاشت، نور پيامبر، دعاى پيامبر به هنگام ديدن ابرها، انجام كارهاى شخصى پيامبر توسط خودش، پس از خروج پيامبر از خلا اثرى نبود و بوى مشك مى آمد،


1) . بحار الأنوار، ج 20، ص 244-245.

2) . بحار الأنوار، ج 43، ص 243.

3) . رجال الطوسي، ص 52، ش 3؛ رجال البرقي، ص 145، ش 1682؛ الاستيعاب، ج 4، ص 356؛ الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 359.

پيامبر و على از انگور بهشت مى خوردند، تكلم سوسمار با پيامبر و شهادت به نبوت او، غزوۀ بنى المصطلق و ازدواج پيامبر با جويريه، بيعت پيامبر با زنان و عدم تماس دست پيامبر با دست زنان، ذكر تسبيح و استغفار پيامبر، فاطمه سيدة النساء، آيۀ تطهير و اصحاب كسا، فضيلت عمار، خواستن پيامبر على را در هنگام وفات، ذكر على عبادت است، نگاه به على عبادت است، علىٌّ خير البشر، انتظار پيامبر در حوض براى اصحاب و نداى آسمانى كه آنان به عقب برگشتند، بيمارى پيامبر و نماز ابو بكر.

اقتداى پيامبر به ابو بكر، انتظار پيامبر در حوض و بازگشت اصحاب به قهقرا، درخواست ميراث كردن فاطمه عليها السلام از ابو بكر، اعتراض فاطمه بر منع فدك از سوى ابو بكر، شكْوه و احتجاج فاطمه در قصۀ فدك، علىٌّ مع الحق، خبر دادن پيامبر از ارتداد برخى از اصحاب، رحلت پيامبر، قربانى پيامبر در حج از جانب همسران، خشم پيامبر در ايام حج، على بهترين مردم پس از پيامبر، خبر دادن جبرئيل از شهادت امام حسين محبوبيت على و فرزندانش نزد خداوند، علاقۀ پيامبر به على و خوراندن انگور بهشتى به على، علىٌّ خير البشر، الحق مع على، جان دادن پيامبر در دست على، علىٌّ سيد العرب، علىٌّ سيد الوصيين، ذِكر علىٍّ عباده، النظر إلى علىٍّ عباده، علىٌّ مفترض الطاعه، خبر دادن پيامبر از شهادت على، پيامبر در حين احتضار على را به عنوان حبيبى ياد كرد، علىٌّ احبّ الناس إلى الرسول، محبت على، علىٌّ اعلم الناس، فاطمة سيدة نساء العالمين، شباهت هاى فاطمه به پيامبر، پيامبر هرگاه از سفر برمى گشت فاطمه را مى بوسيد، برخاستن پيامبر به هنگام ورود فاطمه، راستگوترين بودن فاطمه، خبر دادن جبرئيل به شهادت حسين، كشتن عقرب، مسكرات، اهميت نماز، فضيلت معرفت خدا، نماز پيامبر، فضيلت سوره هاى معوذتين، توحيد و كافرون، روزۀ شعبان و روزۀ دهۀ ذى حجه.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

234

1/260. بِإِسْنَادِهِ إِلَى الْبُخَارِيِّ مِنْ صَحِيحِهِ‌، عَنْ يَحْيَى بْنِ بُكَيْرٍ، عَنِ اللَّيْثِ‌، عَنْ عَقِيلِ بْنِ شِهَابٍ‌، عَنْ عُرْوَةَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌: أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله أَرْسَلَتْ إِلَى أَبِي بَكْرٍ

تَسْأَلُهُ مِيرَاثَهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مِمَّا أَفَاءَ اللّٰهُ عَلَيْهِ بِالْمَدِينَةِ وَ فَدَكَ وَ مَا بَقِيَ مِنْ خُمُسِ خَيْبَرَ. فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَالَ‌: لَا نُوَرِّثُ‌، مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ‌. إِنَّمَا يَأْكُلُ آلُ مُحَمَّدٍ مِنْ هَذَا الْمَالِ‌، وَ إِنِّي - وَ اللَّهِ - لَا أُغَيِّرُ شَيْئاً مِنْ صَدَقَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عَنْ حَالِهَا الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهَا فِي عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، وَ لأعْمَلَنَّ فِيهَا بِمَا عَمِلَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله. فَأَبَى أَبُو بَكْرٍ أَنْ يَدْفَعَ إِلَى فَاطِمَةَ شَيْئاً. فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِي بَكْرٍ فِي ذَلِكَ‌، فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ‌، وَ عَاشَتْ بَعْدَ النَّبِيِّ سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ عليه السلام لَيْلاً، وَ لَمْ يُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ، وَ صَلَّى عَلَيْهَا عَلِيٌّ عليه السلام.(1)

235

2/261. وَ مِنَ الْمَنَاقِبِ‌ قَالَ‌: وَ أَخْبَرَنَا بِهَذَا الْحَدِيثِ عَالِياً الإِمَامُ الْحَافِظُ سُلَيْمَانُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الأَصْفَهَانِيُّ مَرْفُوعاً إِلَى عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ هُوَ فِي بَيْتِي لَمَّا حَضَرَهُ الْمَوْتُ‌: ادْعُوا لِي حَبِيبِي. فَدَعَوْتُ أَبَا بَكْرٍ، فَنَظَرَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ وَضَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ‌:

ادْعُوا لِي حَبِيبِي. فَقُلْتُ‌: وَيْلَكُمْ‌! ادْعُوا لَهُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ‌؛ فَوَ اللَّهِ مَا يُرِيدُ غَيْرَهُ‌. فَلَمَّا رَآهُ فَرَّجَ لَهُ الثَّوْبَ الَّذِي كَانَ عَلَيْهِ‌، ثُمَّ أَدْخَلَهُ فِيهِ‌، فَلَمْ يَزَلْ يَحْتَضِنُهُ حَتَّى قُبِضَ وَ يَدُهُ عَلَيْهِ‌.(2)

236

3/262. وَ مِنْ ذَلِكَ مَا رَوَاهُ أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى بْنِ مَرْدَوَيْهِ فِي كِتَابِ الْمَنَاقِبِ‌ مِنْ عِدَّةِ طُرُقٍ‌، فَمِنْهَا بِإِسْنَادِهِ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ قَالَ‌: حَدَّثَتْنِي عَائِشَةُ‌ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَالَ‌: الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ‌، وَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ‌، لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌.(3)

237

4/263. قَالَ أَبُو الْمُفَضَّلِ‌: قَالَ مُوسَى بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌: حَدَّثَنِي أَبِي أَنَّهُ قَالَ‌: قَالَ لِي أَبُو سَلَمَةَ‌: إِنِّي دَخَلْتُ عَلَى عَائِشَةَ‌ وَ هِيَ حَزِينَةٌ فَقُلْتُ‌: مَا يَحْزُنُكِ يَا أُمَّ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَتْ‌: فُقِدَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وَ تَظَاهَرَتِ الْحَسَكَاتُ‌، ثُمَّ قَالَتْ‌: يَا سَمُرَةُ‌، ائْتِينِي بِالْكِتَابِ‌. فَحَمَلَتِ الْجَارِيَةُ إِلَيْهَا كِتَاباً، فَفَتَحَتْ وَ نَظَرَتْ فِيهِ طَوِيلاً ثُمَّ قَالَتْ‌: صَدَقَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله. فَقُلْتُ‌:


1) . بحار الأنوار، ج 29، ص 111-112.

2) . بحار الأنوار، ج 38، ص 308.

3) . بحار الأنوار، ج 38، ص 38.

مَا ذَا يَا أُمَّ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَقَالَتْ‌: أَخْبَارٌ وَ قِصَصٌ كَتَبْتُهُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، قُلْتُ‌: فَهَلَّا تُحَدِّثِينِي بِشَيْ‌ءٍ سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله‌؟ قَالَتْ‌: نَعَمْ حَدَّثَنِي حَبِيبِي رَسُولُ اللَّهِ قَالَ‌:

مَنْ أَحْسَنَ‌.(1)فِيمَا بَقِيَ مِنْ عُمُرِهِ غَفَرَ اللّٰهُ لِمَا مَضَى وَ لِمَا بَقيَ‌...

238

5/264. وَ عَنْهُ [حُمَيْد بْنِ زِيَادٍ]، عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ‌، عَنِ ابْنِ رِبَاطٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزازِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ‌: قُلْتُ لأبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: إِنِّي سَمِعْتُ أَبَاكَ يَقُولُ‌: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله خَيَّرَ نِسَاءَهُ فَاخْتَرْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‌، فَلَمْ يُمْسِكْهُنَّ عَلَى طَلَاقٍ‌، وَ لَوِ اخْتَرْنَ أَنْفُسَهُنَّ لَبِنَّ‌. فَقَالَ‌: إِنَّ هَذَا حَدِيثٌ كَانَ يَرْوِيهِ أَبِي عَنْ عَائِشَةَ‌، وَ مَا لِلنَّاسِ وَ الْخِيَارَ، إِنَّمَا هَذَا شَيْ‌ءٌ خَصَّ اللّٰهُ بِهِ رَسُولَهُ‌.(2)

239

6/265. وَ عَنْهُ [ابْنِ المَغَازِلِيِّ‌]، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْعَلَوِيِّ‌، عَنْ أَبِي مُحَمَّدِ بْنِ السَّقَّاءِ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ يَحْيَى بْنِ صَابِرٍ، عَنْ وَكِيعٍ‌، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌، عَنْهُ صلى الله عليه و آله مِثْلَهُ [النظر إلى عليّ عبادة].(3)

240

7/266. وَ عَنْهُ [ابْنِ المَغَازِلِيِّ‌]، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الأَصْفَهَانِيِّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادٍ الظَّهْرَانِيِّ‌، عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ‌، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنِ الزُّهْرِيِّ‌، عَنْ عُرْوَةَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: رَأَيْتُ أَبَا بَكْرٍ يُكْثِرُ النَّظَرَ إِلَى وَجْهِ عَلِيٍّ‌، فَقُلْتُ‌: يَا أَبَتِ‌، أَرَاكَ تُكْثِرُ النَّظَرَ إِلَى وَجْهِ عَلِيٍّ‌! فَقَالَ‌: يَا بُنَيَّة، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ عَلِيٍّ عِبَادَةٌ‌.(4)

241

8/267. [الأمالي للشيخ الطوسي:] ابْنُ الصَّلْتِ‌! عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ‌، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبَانٍ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْلِمٍ الْمُلَائِيِّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَلْقَمَةَ بْنِ الأَسْوَدِ، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لَمَّا حَضَرَهُ الْمَوْتُ‌: ادْعُوا لِي


1) . بحار الأنوار، ج 36، ص 349.

2) . وسائل الشيعة، ج 22، ص 92-93، ح 28105.

3) . بحار الأنوار، ج 38، ص 200.

4) . بحار الأنوار، ج 38، ص 200-201.

حَبِيبِي. فَقُلْتُ‌: ادْعُوا لَهُ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ‌؛ فَوَ اللَّهِ مَا يُرِيدُ غَيْرَهُ‌. فَلَمَّا جَاءَهُ فَرَّجَ الثَّوْبَ الَّذِي كَانَ عَلَيْهِ ثُمَّ أَدْخَلَهُ فِيهِ‌، فَلَمْ يَزَلْ مُحْتَضِنَهُ حَتَّى قُبِضَ وَ يَدُهُ عَلَيْهِ‌.(1)

242

9/268. [الأمالي للشيخ الطوسي:] الْمُفِيدُ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ التَّمَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْكَابٍ‌، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ الْمِقْدَامِ بْنِ شُرَيْحٍ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌: أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله كَانَ إِذَا رَأَى نَاشِئاً تَرَكَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ وَ إِنْ كَانَ فِي صَلَاةٍ‌، وَ قَالَ‌: اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا فِيهِ‌.

فَإِنْ ذَهَبَ حَمِدَ اللَّهَ‌، وَ إِنْ أَمْطَرَ قَالَ‌: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ نَاشِئاً نَافِعاً. وَ النَّاشِئُ السَّحَابُ‌، وَ الْمُخِيلَةُ أَيْضاً السَّحَابَةُ‌.(2)

243

10/269. الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ فِي أَمَالِيهِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنِ ابْنِ مَخْلَدٍ، عَنِ ابْنِ السِّمَاكِ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ بِشْرٍ، عَنْ مُوسَى بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ حَنَانٍ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْعَزِيزِ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ أَبِي الْكُفَاتِ‌، عَنِ ابْنِ أَبِي مُلَيْكَةَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: لَمَّا مَاتَ إِبْرَاهِيمُ بَكَى النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله حَتَّى جَرَتْ دُمُوعُهُ عَلَى لِحْيَتِهِ‌، فَقِيلَ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، تَنْهَى عَنِ الْبُكَاءِ‌، وَ أَنْتَ تَبْكِي‌؟! فَقَالَ‌: لَيْسَ هَذَا بُكَاءً‌، وَ إِنَّمَا هَذِهِ رَحْمَةٌ‌، وَ مَنْ لَا يَرْحَمْ لَا يُرْحَمْ‌.(3)

244

11/270. [المجالس للمفيد:] الْجِعَابِيُّ‌، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَسَنِيِّ‌، عَنْ أَبِي مُوسَى عِيسَى بْنِ مِهْرَانَ المستعطفي [الْمُسْتَعْطِفِ‌]، عَنْ عَفَّانَ بْنِ مُسْلِمٍ‌، عَنْ وُهَيْبٍ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ‌، عَنِ ابْنِ أَبِي مُلَيْكَةَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: إِنِّي عَلَى الْحَوْضِ أَنْظُرُ مَنْ يَرِدُ عَلَيَّ مِنْكُمْ‌، وَ لَيُقْطَعَنَّ بِرِجَالٍ دُونِي فَأَقُولُ‌: يَا رَبِّ‌، أَصْحَابِي أَصْحَابِي! فَيُقَالُ‌:

إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا عَمِلُوا بَعْدَكَ‌، إِنَّهُمْ مَا زَالُوا يَرْجِعُونَ عَلَى أَعْقَابِهِمُ الْقَهْقَرَى.(4)

245

12/271. [المجالس للمفيد:] مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْجَوَّانِيُّ‌، عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيِّ‌، عَنِ ابْنِ الْعَيَّاشِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَاتِمٍ‌، عَنْ سُوَيْدِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ‌


1) . بحار الأنوار، ج 22، ص 455-456.

2) . بحار الأنوار، ج 16، ص 221.

3) . وسائل الشيعة، ج 3، ص 281-282، ح 3656.

4) . بحار الأنوار، ج 28، ص 22.

مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحِيمِ‌، عَنِ ابْنِ مِينَا، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: جَاءَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام يَسْتَأْذِنُ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَلَمْ آذَنْ لَهُ‌، فَاسْتَأْذَنَ دَفْعَةً أُخْرَى، فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: ادْخُلْ يَا عَلِيُّ‌. فَلَمَّا دَخَلَ قَامَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَاعْتَنَقَهُ وَ قَبَّلَ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ قَالَ‌: بِأَبِي الْوَحِيدُ الشَّهِيدُ، بِأَبِي الْوَحِيدُ الشَّهِيدُ.(1)

246

13/272. [المناقب لابن شهرآشوب:] ابْنُ مُجَاهِدٍ فِي التَّارِيخِ‌، وَ الطَّبَرِيُّ فِي الْوَلَايَةِ‌، وَ الدَّيْلَمِيُّ فِي الْفِرْدَوْسِ‌، وَ أَحْمَدُ فِي الْفَضَائِلِ‌، وَ الأَعْمَشُ عَنْ أَبِي وَائِلٍ وَ عَنْ عَطِيَّةَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌.

وَ قَيْسٌ‌، عَنْ أَبِي حَازِمٍ‌، عَنْ جَرِيرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالُوا: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ، فَمَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ، وَ مَنْ رَضِيَ فَقَدْ شَكَرَ.(2)

247

14/273. [المناقب لابن شهرآشوب:] الْخَطِيبُ فِي الأَرْبَعِينِ‌، عَنْ عِمْرَانَ بْنِ الْحُصَيْنِ وَ الزَّمَخْشَرِيُّ فِي رَبِيعِ الأَبْرَارِ، عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ‌، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنِ الزُّهْرِيِّ‌، عَنْ عُرْوَةَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌.

وَ السَّمْعَانِيُّ فِي الرِّسَالَةِ الْقِوَامِيَّةِ‌، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ‌، عَنِ الْخُدْرِيِّ وَ يُوسُفَ بْنِ مُوسَى الْقَطَّانِ‌، عَنْ وَكِيعٍ‌، عَنْ مَالِكِ بْنِ أَنَسٍ‌، عَنِ الزُّهْرِيِّ‌، عَنْ أَنَسٍ‌، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ‌، وَ اللَّفْظُ لِعَائِشَةَ قَالَتْ‌: كَانَ أَبُو بَكْرٍ يُدِيمُ النَّظَرَ إِلَى عَلِيٍّ عليه السلام فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: النَّظَرُ إِلَى عَلِيٍّ عِبَادَةٌ‌.(3)

248

15/274. وَ رَوَى أَيْضاً هَذَا الْحَدِيثَ [... ادعوا لي حبيبي...] جَمَاعَةٌ مِنْ عُلَمَائِهِمْ مِنْهُمُ الطَّبَرِيُّ فِي كِتَابِ الْوَلَايَةِ‌، وَ الدَّارَقُطْنِيُّ فِي صَحِيحِهِ‌، وَ السَّمْعَانِيُّ فِي الْفَضَائِلِ‌، وَ مُوَفَّقُ بْنُ أَحْمَدَ خَطِيبُ خُوارِزْمَ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ‌، وَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ‌، وَ


1) . بحار الأنوار، ج 38، ص 306.

2) . بحار الأنوار، ج 38، ص 7.

3) . بحار الأنوار، ج 38، ص 198.

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَارِثِ‌، وَ عَنْ عَائِشَةَ‌.

وَ رَوَى بَعْضُهُمْ فِي الْحَدِيثِ أَنَّ عُمَرَ دَخَلَ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله بَعْدَ دُخُولِ أَبِي بَكْرٍ، فَلَمْ يَلْتَفِتِ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله، وَ فَعَلَ مَعَهُ مِنَ الإِعْرَاضِ عَنْهُ كَمَا فَعَلَ مَعَ أَبِي بَكْرٍ.(1)

249

16/275. وَ رَوَى عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ فِي بَابِ مَرَضِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وَ مَوْتِهِ قَالَ‌: دَخَلْتُ عَلَى عَائِشَةَ فَقُلْتُ لَهَا: أَ لَا تُحَدِّثِينِي عَنْ مَرَضِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله‌؟ قَالَتْ‌: بَلَى ثَقُلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَقَالَ‌: أَ صَلَّى النَّاسُ؟ قُلْنَا: لَا، هُمْ يَنْتَظِرُونَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ‌. قَالَ‌: ضَعُوا لِي مَاءً فِي الْمِخْضَبِ‌. قَالَ‌: فَفَعَلْنَا فَاغْتَسَلَ‌، ثُمَّ ذَهَبَ لِيَنُوءَ فَأُغْمِيَ عَلَيْهِ‌، ثُمَّ أَفَاقَ فَقَالَ‌: أَ صَلَّى النَّاسُ؟ فَقُلْنَا: لَا، هُمْ يَنْتَظِرُونَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ‌. قَالَ‌: ضَعُوا لِي مَاءً فِي الْمِخْضَبِ‌. فَاغْتَسَلَ ثُمَّ ذَهَبَ لِيَنُوءَ‌، فَأُغْمِيَ عَلَيْهِ ثُمَّ أَفَاقَ فَقَالَ‌: أَ صَلَّى النَّاسُ؟ فَقُلْنَا: لَا، وَ هُمْ يَنْتَظِرُونَكَ‌. قَالَتْ‌:

وَ النَّاسُ عُكُوفٌ فِي الْمَسْجِدِ يَنْتَظِرُونَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لِصَلَاةِ الْعِشَاءِ الآخِرَةِ - قَالَتْ‌: - فَأَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله إِلَى أَبِي بَكْرٍ أَنْ يُصَلِّيَ بِالنَّاسِ‌، فَأَتَاهُ الرَّسُولُ فَقَالَ‌: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ يَأْمُرُكَ أَنْ تُصَلِّيَ بِالنَّاسِ‌. فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ وَ كَانَ رَجُلاً رَقِيقاً: يَا عُمَرُ، صَلِّ بِالنَّاسِ‌. فَقَالَ عُمَرُ: أَنْتَ أَحَقُّ بِذَلِكَ‌. قَالَتْ‌: فَصَلَّى بِهِمْ أَبُو بَكْرٍ تِلْكَ الأَيَّامَ‌، ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَجَدَ فِي نَفْسِهِ خِفَّةً‌، فَخَرَجَ بَيْنَ رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا الْعَبَّاسُ لِصَلَاةِ الظُّهْرِ، وَ أَبُو بَكْرٍ يُصَلِّي بِالنَّاسِ‌، فَلَمَّا رَآهُ أَبُو بَكْرٍ ذَهَبَ لِيَتَأَخَّرَ، فَأَوْمَأَ إِلَيْهِ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله أَنْ لَا يَتَأَخَّرَ، فَقَالَ لَهُمَا:

أَجْلِسَانِي إِلَى جَنْبِهِ‌. فَأَجْلَسَاهُ إِلَى جَنْبِ أَبِي بَكْرٍ، فَكَانَ أَبُو بَكْرٍ يُصَلِّي وَ هُوَ يَأْتَمُّ بِصَلَاةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، وَ النَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلَاةِ أَبِي بَكْرٍ، وَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله قَاعِدٌ.

قَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ‌: دَخَلْتُ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ فَقُلْتُ‌: أَ لَا أَعْرِضُ عَلَيْكَ مَا حَدَّثَتْنِي عَائِشَةُ‌ عَنْ مَرَضِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله‌؟ قَالَ‌: هَاتِ‌. فَعَرَضْتُ حَدِيثَهَا عَلَيْهِ فَمَا أَنْكَرَ مِنْهُ شَيْئاً غَيْرَ أَنَّهُ قَالَ‌: أَ سَمَّتْ لَكَ الرَّجُلَ الَّذِي كَانَ مَعَ الْعَبَّاسِ؟ قُلْتُ‌: لَا. قَالَ‌: هُوَ عَلِيٌّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ‌.


1) . بحار الأنوار، ج 38، ص 312.

وَ هَذَا الْخَبَرُ رَوَاهُ الْبُخَارِيُّ وَ مُسْلِمٌ‌، وَ رَوَاهُ فِي الْمِشْكَاةِ‌ فِي الْفَصْلِ الثَّالِثِ مِنْ «بَابِ مَا عَلَى الْمَأْمُومِ مِنَ الْمُتَابَعَةِ‌»، وَ عَدَّهُ مِنَ الْمُتَّفَقِ عَلَيْهِ‌.(1)

250

17/276. وَ مِنْهُ‌، عَنْ أَبِي أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ بُنْدَارَ الشَّافِعِيِّ‌، عَنْ أَبِي حَامِدٍ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ الْهَرَوِيِّ‌، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ زُهْرٍ الشَّهْرِيِّ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى بْنِ أَبِي بَكْرٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ عَبْدِ الْغَفَّارِ، عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ‌، عَنْ صَفْوَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: مَا رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَصُومُ فِي شَهْرٍ أَكْثَرَ مِمَّا كَانَ يَصُومُ فِي شَعْبَانَ‌.(2)

251

18/277. وَ مِنْهُ عَنْ عَائِشَةَ‌: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَالَ‌: الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ‌، وَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ‌، وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌.(3)

252

19/278. وَ مِنْهُ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ، عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ إِسْحَاقَ‌، عَنِ الْحَوْضِيِّ‌، عَنْ شُعْبَةَ‌، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ‌، عَنْ مَسْرُوقٍ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ أَنَّهَا قَالَتْ‌: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عِنْدِي يُصَلِّي بَعْدَ الْعَصْرِ رَكْعَتَيْنِ‌.(4)

253

20/279. [ثواب الأعمال:] مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ حَمَّادٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الدَّقَّاقِ‌، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ وَهْبٍ‌، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْمُهَاجِرِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَطَاءٍ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌: أَنَّ شَابّاً كَانَ صَاحِبَ سَمَاعٍ‌، وَ كَانَ إِذَا أَهَلَّ هِلَالُ ذِي الْحِجَّةِ أَصْبَحَ صَائِماً، فَارْتَفَعَ الْحَدِيثُ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَأَرْسَلَ إِلَيْهِ فَدَعَاهُ فَقَالَ‌: مَا يَحْمِلُكَ عَلَى صِيَامِ هَذِهِ الأَيَّامِ؟ قَالَ‌: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله! أَيَّامُ الْمَشَاعِرِ وَ أَيَّامُ الْحَجِّ‌، عَسَى اللّٰهُ أَنْ يُشْرِكَنِي فِي دُعَائِهِمْ‌.

قَالَ‌: فَإِنَّ لَكَ بِكُلِّ يَوْمٍ تَصُومُهُ عِدْلَ عِتْقِ مِائَةِ رَقَبَةٍ وَ مِائَةِ بَدَنَةٍ وَ مِائَةِ فَرَسٍ يُحْمَلُ عَلَيْهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ‌، فَإِذَا كَانَ يَوْمُ التَّرْوِيَةِ فَلَكَ عِدْلُ أَلْفِ رَقَبَةٍ وَ أَلْفِ بَدَنَةٍ وَ أَلْفِ فَرَسٍ يُحْمَلُ عَلَيْهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ‌،


1) . بحار الأنوار، ج 28، ص 141-142.

2) . بحار الأنوار، ج 94، ص 83-84.

3) . بحار الأنوار، ج 38، ص 33.

4) . بحار الأنوار، ج 80، ص 148.

فَإِذَا كَانَ يَوْمُ عَرَفَةَ فَلَكَ عِدْلُ أَلْفَيْ رَقَبَةٍ وَ أَلْفَيْ بَدَنَةٍ وَ أَلْفَيْ فَرَسٍ يُحْمَلُ عَلَيْهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ‌، وَ كَفَّارَةُ سِتِّينَ سَنَةً قَبْلَهَا وَ سِتِّينَ سَنَةً بَعْدَهَا.(1)

254

21/280. [العمدة] مِنْ مَنَاقِبِ ابْنِ الْمَغَازِلِيِّ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْمُظَفَّرِ الْعَطَّارِ، عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَعْمَرٍ، عَنْ حَمْدَانَ بْنِ الْمُعَافَى، عَنْ وَكِيعٍ‌، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: ذِكْرُ عَلِيٍّ عِبَادَةٌ‌.(2)

255

22/281. مَجَالِسُ ابْنِ الشَّيْخِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ هِلَالِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَفَّارِ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَلِيٍّ الْخُزَاعِيِّ‌، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ‌، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنِ الزُّهْرِيِّ‌، عَنْ عُرْوَةَ وَ أَبِي سَلَمَةَ مَعاً، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَا أَسْكَرَ كَثِيرُهُ فَالْجُرْعَةُ مِنْهُ خَمْرٌ.(3)

256

23/282. السَّيِّدُ الْمُرْتَضَى فِي الشَّافِي: أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ ابْنُ عِمْرَانَ الْمَرْزُبَانِيُّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْكَاتِبِ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ النَّحْوِيِّ‌، عَنِ الزِّيَادِيِّ‌، عَنْ شَرَفِيِّ بْنِ قُطَامِيٍّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ‌، عَنْ صَالِحِ بْنِ كَيْسَانَ‌، عَنْ عُرْوَةَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌. قَالَ الْمَرْزُبَانِيُّ‌: وَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمَكِّيُّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الْيَمَانِيِّ‌، قَالَ‌: حَدَّثَنَا ابْنُ عَائِشَةَ‌: قَالُوا: لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام فِي لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا إِلَى أَبِي بَكْرٍ.

257

24/283. ابْنُ فَوْرَكَ فِي فُصُولِهِ‌ وَ أَبُو يَعْلَى فِي مُسْنَدِهِ‌ وَ الْعَامِرِيُّ فِي إِبَانَتِهِ‌ مِنْ طُرُقٍ‌، مِنْهَا. عَنْ عَائِشَةَ‌ وَ عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ أَنَّهُ‌: دَخَلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَى النَّبِيِّ وَ هُوَ يُوحَى إِلَيْهِ‌، فَنَزَلَ الْوَحْيُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ هُوَ مُنْكَبٌّ عَلَى ظَهْرِهِ‌، فَقَالَ جَبْرَئِيلُ‌:

تُحِبُّهُ‌؟ فَقَالَ‌: أَ لَا أُحِبُّ ابْنِي‌؟ فَقَالَ‌: إِنَّ أُمَّتَكَ سَتَقْتُلُهُ مِنْ بَعْدِكَ‌. فَمَدَّ جَبْرَئِيلُ يَدَهُ فَإِذَا بِتُرْبَةٍ بَيْضَاءَ‌، فَقَالَ‌: فِي هَذِهِ التُّرْبَةِ يُقْتَلُ ابْنُكَ هَذِهِ - يَا مُحَمَّدُ - اسْمُهَا الطَّفُّ‌... الْخَبَرَ. وَ فِي أَخْبَارِ


1) . بحار الأنوار، ج 94، ص 121-122.

2) . بحار الأنوار، ج 38، ص 199-200.

3) . بحار الأنوار، ج 63، ص 484.

سَالِمِ بْنِ الْجَعْدِ أَنَّهُ كَانَ ذَلِكَ مِيكَائِيلَ‌.(1)

258

25/284. أَبُو بِشْرٍ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنْ عَائِشَةَ‌ فِي كِتَابِ السُّؤْدَدِ، وَ فِي رِوَايَةٍ‌: فَقَالَتْ عَائِشَةُ‌: وَ مَا السَّيِّدُ؟ قَالَ‌: مَنِ افْتُرِضَتْ طَاعَتُهُ كَمَا افْتُرِضَتْ طَاعَتِي.(2)

259

26/285. أَبُو بَكْرِ بْنُ عَيَّاشٍ وَ ابْنُ الْجَحَّافِ وَ عُثْمَانُ بْنُ سَعِيدٍ، كُلُّهُمْ عَنْ جُمَيْعِ بْنِ عُمَيْرٍ، عَنْ عَائِشَةَ‌ أَنَّهَا قَالَتْ‌: وَ لَقَدْ سَالَتْ نَفْسُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي كَفِّ عَلِيٍّ فَرَدَّهَا إِلَى فِيهِ‌.(3)

260

27/286. الأَرْبَعِينُ‌، عَنِ ابْنِ الْمُؤَذِّنِ‌، بِإِسْنَادِهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ شُمَيْلٍ‌، عَنْ مَيْسَرَةَ‌، عَنِ الْمِنْهَالِ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ بِنْتِ طَلْحَةَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ بِنْتِ أَبِي بَكْرٍ؛ وَ فِي فَضَائِلِ السَّمْعَانِيِّ‌ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عِكْرِمَةَ قَالَا: كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إِذَا قَدِمَ مِنْ مَغَازِيهِ قَبَّلَ فَاطِمَةَ‌.(4)

261

28/287. [الأمالي للشيخ الطوسي:] بِالإِسْنَادِ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى، عَنْ زَكَرِيَّا، عَنْ فِرَاسٍ‌، عَنْ مَسْرُوقٍ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام تَمْشِي، لَا وَ اللَّهِ الَّذِي لاَ إِلَهَ إِلَّا هُوَ، مَا مَشْيُهَا يَخْرِمُ مِنْ مِشْيَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، فَلَمَّا رَآهَا قَالَ‌: مَرْحَباً بِابْنَتِي، مَرَّتَيْنِ‌. قَالَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام: فَقَالَ لِي: أَ مَا تَرْضَيْنَ أَنْ تَأْتِيَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ أَوْ سَيِّدَةَ نِسَاءِ هَذِهِ الأُمَّةِ؟(5)

262

29/288. [الأمالي للشيخ الطوسي:] حَمَّوَيْهِ‌، عَنْ أَبِي الْحُسَيْنِ‌، عَنْ أَبِي خَلِيفَةَ‌، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْفَضْلِ‌، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عُمَرَ، عَنْ إِسْرَائِيلَ‌، عَنْ مَيْسَرَةَ بْنِ حَبِيبٍ‌، عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ عَائِشَةَ‌ بِنْتِ طَلْحَةَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: مَا رَأَيْتُ مِنَ النَّاسِ أَحَداً أَشْبَهَ كَلَاماً وَ حَدِيثاً بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مِنْ فَاطِمَةَ‌، كَانَتْ إِذَا دَخَلَتْ عَلَيْهِ رَحَّبَ بِهَا وَ قَبَّلَ يَدَيْهَا،


1) . بحار الأنوار، ج 45، ص 227.

2) . بحار الأنوار، ج 38، ص 151.

3) . بحار الأنوار، ج 38، ص 301.

4) . بحار الأنوار، ج 43، ص 40.

5) . بحار الأنوار، ج 43، ص 23.

وَ أَجْلَسَهَا فِي مَجْلِسِهِ‌، فَإِذَا دَخَلَ عَلَيْهَا قَامَتْ إِلَيْهِ فَرَحَّبَتْ بِهِ وَ قَبَّلَتْ يَدَيْهِ‌، وَ دَخَلَتْ عَلَيْهِ فِي مَرَضِهِ‌، فَسَارَّهَا فَبَكَتْ‌، ثُمَّ سَارَّهَا فَضَحِكَتْ‌، فَقُلْتُ‌: كُنْتُ أَرَى لِهَذِهِ فَضْلاً عَلَى النِّسَاءِ‌، فَإِذَا هِيَ امْرَأَةٌ مِنَ النِّسَاءِ‌، بَيْنَمَا هِيَ تَبْكِي إِذْ ضَحِكَتْ‌، فَسَأَلْتُهَا فَقَالَتْ‌: إِذَنْ إِنِّي لَبَذِرَةٌ‌. فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله سَأَلْتُهَا فَقَالَتْ‌: إِنَّهُ أَخْبَرَنِي أَنَّهُ يَمُوتُ فَبَكَيْتُ‌، ثُمَّ أَخْبَرَنِي أَنِّي أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ فَضَحِكْتُ‌.(1)

263

30/289. [الأمالي للشيخ الطوسي:] عَنْهُ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‌، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ خَلِيلٍ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَاشِمٍ‌، عَنْ سُوَيْدِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ، عَنْ دَاودَ بْنِ عِيسَى الْكُوفِيِّ‌، عَنْ عُمَارَةَ بْنِ عَرِيَّةَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ التَّيْمِيِّ‌، عَنْ أَبِي سَلَمَةَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله أَجْلَسَ حُسَيْناً عَلَى فَخِذِهِ وَ جَعَلَ يُقَبِّلُهُ‌، فَقَالَ جَبْرَئِيلُ‌: أَ تُحِبُّ ابْنَكَ هَذَا؟ قَالَ‌: نَعَمْ‌. قَالَ‌: فَإِنَّ أُمَّتَكَ سَتَقْتُلُهُ بَعْدَكَ‌. فَدَمَعَتْ عَيْنَا رَسُولِ اللَّهِ‌، فَقَالَ لَهُ‌: إِنْ شِئْتَ أَرَيْتُكَ مِنْ تُرْبَتِهِ الَّتِي يُقْتَلُ عَلَيْهَا.

قَالَ‌: نَعَمْ‌. فَأَرَاهُ جَبْرَئِيلُ تُرَاباً مِنْ تُرَابِ الأَرْضِ الَّتِي يُقْتَلُ عَلَيْهَا، وَ قالَ‌: تُدعَى الطَّفَّ‌.(2)

264

31/290. [الأمالي للصدوق:] الْقَطَّانُ‌، عَنِ ابْنِ زَكَرِيَّا، عَنِ ابْنِ حَبِيبٍ‌، عَنِ ابْنِ بُهْلُولٍ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ صَالِحٍ‌، عَنْ أَبِي عَوَانَةَ‌، عَنْ أَبِي بِشْرٍ، عَنِ ابْنِ جُبَيْرٍ، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌:

سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: أَنَا سَيِّدُ الأَوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ‌، وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ‌، وَ هُوَ أَخِي وَ وَارِثِي وَ وَزِيرِي وَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي، وَ وَلَايَتُهُ فَرِيضَةٌ‌، وَ اتِّبَاعُهُ فَضِيلَةٌ‌، وَ مَحَبَّتُهُ إِلَى اللَّهِ وَسِيلَةٌ‌، فَحِزْبُهُ حِزْبُ اللَّهِ‌، وَ شِيعَتُهُ أَنْصَارُ اللَّهِ‌، وَ أَوْلِيَاؤُهُ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ‌، وَ أَعْدَاؤُهُ أَعْدَاءُ اللَّهِ‌، وَ هُوَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَمِيرُهُمْ بَعْدِي.(3)

265

32/291. [الأمالي للصدوق:] بِهَذَا الإِسْنَادِ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْحَكَمِ‌، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى، عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ سِيَاهٍ‌، عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي ثَابِتٍ‌، عَنْ عَطَاءِ بْنِ يَسَارٍ، عَنْ عَائِشَةَ‌


1) . بحار الأنوار، ج 43، ص 25.

2) . بحار الأنوار، ج 43، ص 230-231.

3) . بحار الأنوار، ج 38، ص 107.

قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَا خُيِّرَ عَمَّارٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ إِلَّا اخْتَارَ أَشَدَّهُمَا.(1)

266

33/292. [الخرائج و الجرائح:] رَوَتْ عَائِشَةُ‌: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله بَعَثَ عَلِيّاً يَوْماً فِي حَاجَةٍ فَانْصَرَفَ عَلِيٌّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ هُوَ فِي حُجْرَتِي، فَلَمَّا دَخَلَ عَلِيٌّ مِنْ بَابِ الْحُجْرَةِ اسْتَقْبَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله إِلَى الْفَضَاءِ بَيْنَ الْحجَرِ، فَعَانَقَهُ وَ أَظَلَّتْهُمَا غَمَامَةٌ سَتَرَتْهُمَا عَنِّي، ثُمَّ زَالَتْ عَنْهُمَا الْغَمَامَةُ‌، فَرَأَيْتُ فِي يَدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عُنْقُودَ عِنَبٍ أَبْيَضَ وَ هُوَ يَأْكُلُ وَ يُطْعِمُ عَلِيّاً، فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ تَأْكُلُ وَ تُطْعِمُ عَلِيّاً وَ لَا تُطْعِمُنِي‌؟! قَالَ‌: هَذَا مِنْ ثِمَارِ الْجَنَّةِ لَا يَأْكُلُهَا إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ فِي الدُّنْيَا.(2)

267

34/293. [الطرائف:] ابْنُ الْمَغَازِلِيِّ فِي مَنَاقِبِهِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى عَائِشَةَ‌: أَنَّهَا سُئِلَتْ‌: مَنْ كَانَ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله‌؟ قَالَتْ‌: فَاطِمَةُ عليها السلام. فَقُلْتُ‌: إِنَّمَا سَأَلْتُكِ عَنِ الرِّجَالِ‌.

قَالَتْ‌: زَوْجُهَا، وَ مَا يَمْنَعُهُ وَ اللَّهِ إِنْ كَانَ عَلِيٌّ صَوَّاماً قَوَّاماً، وَ لَقَدْ سَالَتْ نَفْسُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فِي يَدِهِ فَرَدَّهَا إِلَى فِيهِ‌.(3)

268

35/294. [الطرائف:] ابْنُ مَرْدَوَيْهِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى عَلْقَمَةَ وَ الأَسْوَدِ، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ هُوَ فِي بَيْتِي لَمَّا حَضَرَتْهُ الْمَوْتُ‌: ادْعُوا لِي حَبِيبِي. فَدَعَوْتُ أَبَا بَكْرٍ، فَنَظَرَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ وَضَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ‌: ادْعُوا لِي حَبِيبِي. فَقُلْتُ‌: وَيْلَكُمْ‌! ادْعُوا لَهُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام، فَوَ اللَّهِ مَا يُرِيدُ غَيْرَهُ‌. فَلَمَّا رَآهُ فَرَّجَ لَهُ الثَّوْبَ الَّذِي كَانَ عَلَيْهِ ثُمَّ أَدْخَلَهُ فِيهِ‌، فَلَمْ يَزَلْ يَحْتَضِنُهُ حَتَّى قُبِضَ وَ يَدُهُ عَلَيْهِ‌.(4)

269

36/295. [المناقب لابن شهرآشوب:] أَبُو هُرَيْرَةَ وَ عَائِشَةُ‌: جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وَ فِي يَدِهِ ضَبٌّ فَقَالَ‌: يَا مُحَمَّدُ، لَا أُسْلِمُ حَتَّى تُسْلِمَ هَذِهِ الْحَيَّةُ‌. فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: مَنْ رَبُّكَ؟ فَقَالَ‌: الَّذِي فِي السَّمَاءِ مُلْكُهُ‌، وَ فِي الأَرْضِ سُلْطَانُهُ‌، وَ فِي الْبَحْرِ عَجَائِبُهُ‌، وَ فِي الْبَرِّ


1) . بحار الأنوار، ج 22، ص 320.

2) . بحار الأنوار، ج 17، ص 360.

3) . بحار الأنوار، ج 38، ص 313.

4) . بحار الأنوار، ج 38، ص 312.

بَدَائِعُهُ‌، وَ فِي الأَرْحَامِ عِلْمُهُ‌. ثُمَّ قَالَ‌: يَا ضَبُّ‌، مَنْ أَنَا؟ قَالَ‌: أَنْتَ رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ‌، وَ زَيْنُ الْخَلْقِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَجْمَعِينَ‌، وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ‌، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ آمَنَ بِكَ وَ أَسْعَدَ.

فَقَالَ الأَعْرَابِيُّ‌: أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ‌، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ‌. ثُمَّ ضَحِكَ وَ قَالَ‌:

دَخَلْتُ عَلَيْكَ وَ كُنْتَ أَبْغَضَ الْخَلْقِ إِلَيَّ‌، وَ أَخْرُجُ وَ أَنْتَ أَحَبُّهُمْ إِلَيَّ‌. فَلَمَّا بَلَغَ الأَعْرَابِيُّ مَنْزِلَهُ اسْتَجْمَعَ أَصْحَابَهُ وَ أَخْبَرَهُمْ بِمَا رَأَى، فَقَصَدُوا نَحْوَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله بِأَجْمَعِهِمْ‌، فَاسْتَقْبَلَهُمُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَأَنْشَأَ الأَعْرَابِيُّ‌: أَلَا يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، إِنَّكَ صَادِقٌ‌؛ فَبُورِكْتَ مَهْدِيّاً، وَ بُورِكْتَ هَادِياً.

شَرَعْتَ لَنَا دِينَ الْحَنِيفِيِّ بَعْدَ مَا *** عَندْنَا كَأَمْثَالِ الْحَمِيرِ الطَّوَاغِيَا

فَيَا خَيْرَ مَدْعُوٍّ وَ يَا خَيْرَ مُرْسَلٍ *** إِلَى الإِنْسِ ثُمَّ الْجِنِّ لَبَّيْكَ دَاعِياً

أَتَيْتَ بِبُرْهَانٍ مِنَ اللَّهِ وَاضِحٍ *** فَأَصْبَحْتَ فِينَا صَادِقَ الْقَوْلِ رَاضِياً

فَبُورِكْتَ فِي الأقْوَامِ حَيّاً وَ مَيِّتاً *** وَ بُورِكْتَ مَوْلُوداً وَ بُورِكْتَ نَاشِئاً.(1)

270

37/296. [المناقب لابن شهرآشوب:] الشَّعْبِيُّ‌، عَنْ مَسْرُوقٍ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: أَسَرَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إِلَى فَاطِمَةَ شَيْئاً فَضَحِكَتْ‌، فَسَأَلْتُهَا فَقَالَتْ‌: قَالَ لِي: أَ لَا تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَوْ نِسَاءِ أُمَّتِي‌؟(2)

271

38/297. [المناقب لابن شهرآشوب:] حِلْيَةُ أَبِي نُعَيْمٍ‌ وَ مُسْنَدُ أَبِي يَعْلَى: قَالَتْ عَائِشَةُ‌: مَا رَأَيْتُ أَحَداً قَطُّ أَصْدَقَ مِنْ فَاطِمَةَ غَيْرَ أَبِيهَا.(3)

272

39/298. تَارِيخُ بَغْدَادَ: سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ‌، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْمُعْتَمِرِ، عَنْ جَدَّتِهِ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌:

قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله لِعَلِيٍّ عليه السلام: حَسْبُكَ مَا لِمُحِبِّكَ حَسْرَةٌ عِنْدَ مَوْتِهِ‌، وَ لَا وَحْشَةٌ فِي قَبْرِهِ‌، وَ لَا فَزَعٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ‌.(4)


1) . بحار الأنوار، ج 17، ص 415.

2) . بحار الأنوار، ج 43، ص 37.

3) . بحار الأنوار، ج 43، ص 84.

4) . بحار الأنوار، ج 39، ص 228.

273

40/299. [تفسير فرات بن إبراهيم:] جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، مُعَنْعَناً عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: بَيْنَا النَّبِيُّ جَالِسٌ إِذْ قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ‌: مَنْ أَخْيَرُ النَّاسِ بَعْدَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَأَشَارَ إِلَى نَجْمٍ فِي السَّمَاءِ فَقَالَ‌: مَنْ سَقَطَ هَذَا النَّجْمُ فِي دَارِهِ‌. فَقَالَ الْقَوْمُ‌: فَمَا بَرِحْنَا حَتَّى سَقَطَ النَّجْمُ فِي دَارِ عَلِيٍّ عليه السلام. فَقَالَ‌: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ‌. فَقَالَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ‌: مَا أَشَدَّ مَا رَفَعَ بِضَبْعِ ابْنِ عَمِّهِ‌! فَأَنْزَلَ اللّٰهُ تَعَالَى: «وَ اَلنَّجْمِ إِذٰا هَوىٰ مٰا ضَلَّ صٰاحِبُكُمْ وَ مٰا غَوىٰ‌» مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله، «وَ مٰا يَنْطِقُ عَنِ اَلْهَوىٰ‌» فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام،

«إن هو إلا وحي يوحى» أَنَا أَوْحَيْتُهُ إِلَيْهِ‌.(1)

274

41/300. شِيرَوَيْهِ فِي الْفِرْدَوْسِ‌: قَالَتْ عَائِشَةُ‌ قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ذِكْرُ عَلِيٍّ عِبَادَةٌ‌.(2)

275

42/301. عَنْ عَائِشَةَ‌، عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قَالَ‌: مَنْ أَطْعَمَ شَارِبَ الْخَمْرِ لُقْمَةً سَلَّطَ اللّٰهُ عَلَى جَسَدِهِ حَيَّةً وَ عَقْرَباً، وَ مَنْ قَضَى حَاجَتَهُ فَقَدْ أَعَانَ عَلَى هَدْمِ الإِسْلَامِ‌، وَ مَنْ أَقْرَضَهُ فَقَدْ أَعَانَ عَلَى قَتْلِ مُؤْمِنٍ‌، وَ مَنْ جَالَسَهُ حَشَرَهُ اللّٰهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى لَا حُجَّةَ لَهُ‌. وَ مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ فَلَا تُزَوِّجُوهُ‌، وَ إِنْ مَرِضَ فَلَا تَعُودُوهُ‌؛ فَوَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً إِنَّهُ مَا شَرِبَ الْخَمْرَ إِلَّا مَلْعُونٌ فِي التَّوْرَاةِ وَ الإِنْجِيلِ وَ الْفُرْقَانِ‌.(3)

276

43/302. قَالَتْ عَائِشَةُ‌: فَقَدْتُ إبْرَةً لَيْلَةً‌، فَمَا كَانَ فِي مَنْزِلِي سِرَاجٌ‌، فَدَخَلَ النَّبِي صلى الله عليه و آله فَوَجَدْتُ الإِبْرَةَ بِنُورِ وَجْهِهِ‌.(4)

277

44/303. [كتاب الروضة، الفضائل لابن شاذان] بِالإِسْنَادِ، يَرْفَعُهُ إِلَى عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: كُنْتُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَذَكَرْتُ عَلِيّاً فَقَالَ‌: يَا عَائِشَةُ‌، لَمْ يَكُنْ قَطُّ فِي الدُّنْيَا أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْهُ وَ مِنْ زَوْجَتِهِ فَاطِمَةَ ابْنَتِي وَ مِنْ وَلَدَيْهِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ‌. تَعْلَمِينَ - يَا عَائِشَةُ - أَيَّ شَيْ‌ءٍ رَأَيْتُ لِابْنَتِي فَاطِمَةَ وَ لِبَعْلِهَا؟ قُلْتُ‌: أَخْبِرْنِي يَا رَسُولَ اللَّهِ‌. قَالَ صلى الله عليه و آله: يَا عَائِشَةُ‌، إِنَّ ابْنَتِي سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ‌، وَ إِنَّ بَعْلَهَا لَا يُقَاسُ بِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ‌، وَ إِنَّ وَلَدَيْهِ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ هُمَا رَيْحَانَتَايَ فِي الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ‌.

يَا عَائِشَةُ‌، أَنَا وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ ابْنُ عَمِّي عَلِيٌّ فِي غُرْفَةٍ بَيْضَاءَ‌، أَسَاسُهَا رَحْمَةُ اللَّهِ‌،


1) . بحار الأنوار، ج 35، ص 280-281.

2) . بحار الأنوار، ج 38، ص 199.

3) . بحار الأنوار، ج 76، ص 151.

4) . بحار الأنوار، ج 16، ص 175.

وَ أَطْرَافُهَا رِضْوَانُ اللَّهِ‌، وَ هِيَ تَحْتَ عَرْشِ اللَّهِ‌، وَ بَيْنَ عَلِيٍّ وَ بَيْنَ نُورِ اللَّهِ بَابٌ يَنْظُرُ إِلَى اللَّهِ وَ يَنْظُرُ اللّٰهُ إِلَيْهِ‌، وَ ذَلِكَ وَقْتٌ يُلْجِمُ اللّٰهُ النَّاسَ بِالْعَرَقِ‌، عَلَى رَأْسِهِ تَاجٌ قَدْ أَضَاءَ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ‌، يَرْفُلُ فِي حُلَّتَيْنِ حَمْرَاوَيْنِ‌، وَ قَالَ اللّٰهُ تَعَالَى: خَلَقْتُكَ وَ عَلِيّاً مِنْ طِينَةِ الْعَرْشِ‌، ثُمَّ خَلَقْتُ ذُرِّيَّتَهُ وَ مُحِبِّيهِ مِنْ طِينَةِ تَحْتِ الْعَرْشِ‌، وَ خَلَقْتُ مُبْغِضِيهِ مِنْ طِينَةِ الْخَبَالِ‌، وَ هِيَ طِينَةٌ مِنْ جَهَنَّمَ‌.(1)

278

45/304. مَنَاقِبُ‌: مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ شَاذَانَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: ذِكْرُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عِبَادَةٌ‌.(2)

279

46/305. بِأَسَانِيدَ مُتَعَدِّدَةٍ عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: مَا رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله صَامَ فِي شَهْرٍ أَكْثَرَ مِمَّا صَامَ فِي شَعْبَانَ‌.(3)

280

47/306. رَوَتْ عَائِشَةُ‌: عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قَالَ‌: أَشَدُّ النَّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ رَأَى وُضُوءَهُ عَلَى جِلْدِ غَيْرِهِ‌.(4)

281

48/307. رَوَوْا عَنْ عَائِشَةَ‌: أَنَّ فَاطِمَةَ كَانَتْ إِذَا دَخَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَامَ لَهَا مِنْ مَجْلِسِهِ‌، وَ قَبَّلَ رَأْسَهَا، وَ أَجْلَسَهَا مَجْلِسَهُ‌، وَ إِذَا جَاءَ إِلَيْهَا لَقِيَتْهُ‌، وَ قَبَّلَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا صَاحِبَهُ‌، وَ جَلَسَا مَعاً.(5)

282

49/308. رَوَى ابْنُ بِطْرِيقٍ‌، عَنِ السَّمْعَانِيِّ فِي كِتَابِ فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ‌، بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ‌، وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ‌، لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌.(6)

283

50/309. رَوَى الْبُخَارِيُّ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: خَرَجْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لِخَمْسٍ بَقِينَ مِنْ ذِي الْقَعْدَةِ لَا نَرَى إِلَّا الْحَجَّ‌، فَلَمَّا دَنَوْنَا مِنْ مَكَّةَ أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مَنْ لَمْ يَكُنْ مَعَهُ‌


1) . بحار الأنوار، ج 37، ص 78-79.

2) . بحار الأنوار، ج 26، ص 229.

3) . وسائل الشيعة، ج 10، ص 491، ح 13927.

4) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 1 ص 48 ح.

5) . بحار الأنوار، ج 43، ص 40.

6) . بحار الأنوار، ج 29، ص 343.

هَدْيٌ إِذَا طَافَ وَ سَعَى بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ أَنْ يُحِلَّ‌، قَالَتْ‌: فَدَخَلَ عَلَيْنَا يَوْمَ النَّحْرِ بِلَحْمِ بَقَرٍ، فَقُلْتُ‌: مَا هَذَا. فَقِيلَ‌: ذَبَحَ رَسُولُ اللَّهِ عَنْ أَزْوَاجِهِ‌.(1)

وَ رَوَى الزُّهْرِيُّ‌، عَنْ عَرَفَةَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يُبَايِعُ النِّسَاءَ بِالْكَلَامِ بِهَذِهِ الآيَةِ «أَنْ لاٰ يُشْرِكْنَ بِاللّٰهِ شَيْئاً»، وَ مَا مَسَّتْ يَدُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَدَ امْرَأَةٍ قَطُّ إِلَّا امْرَأَةً يَمْلِكُهَا.(2)

284

51/310. وَ رَوَى السَّيِّدُ ابْنُ طَاوُسٍ رضى الله عنه فِي كِتَابِ الطَّرَائِفِ‌ مَوْضِعَ الشَّكْوَى وَ الاحْتِجَاجِ مِنْ هَذِهِ الْخُطْبَةِ‌، عَنِ الشَّيْخِ أَسْعَدَ بْنِ شَفَرْوَةَ فِي كِتَابِ الْفَائِقِ‌، عَنِ الشَّيْخِ الْمُعَظَّمِ عِنْدَهُمُ الْحَافِظِ الثِّقَةِ بَيْنَهُمْ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى بْنِ مَرْدَوَيْهِ الأَصْفَهَانِيِّ فِي كِتَابِ الْمَنَاقِبِ‌ قَالَ‌: أَخْبَرَنَا إِسْحَاقُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ شَرَفِيِّ بْنِ قُطَامِيٍّ‌، عَنْ صَالِحِ بْنِ كَيْسَانَ‌، عَنِ الزُّهْرِيِّ‌، عَنْ عُرْوَةَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌... [خطبة الزهراء عليها السلام].(3)

285

52/311. وَ رُوِيَ عَنْ عَائِشَةَ‌ أَنَّهَا قَالَتْ‌: أَصَابَ رَسُولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله نِسَاءَ بَنِي الْمُصْطَلَقِ‌، فَأَخْرَجَ الْخُمْسَ مِنْهُ‌، ثُمَّ قَسَمَهُ بَيْنَ النَّاسِ‌، فَأَعْطَى الْفَارِسَ سَهْمَيْنِ‌، فَوَقَعَتْ جُوَيْرِيَةُ بِنْتُ الْحَارِثِ فِي سَهْمِ ثَابِتِ بْنِ قَيْسٍ‌، وَ كَانَتْ تَحْتَ ابْنِ عَمٍّ لَهَا يُقَالُ لَهُ صَفوَانُ بْنُ مَالِكٍ‌، فَقُتِلَ عَنْهَا وَ كَاتَبَهَا ثَابِتُ بْنُ قَيْسٍ عَلَى تِسْعِ أوَاقٍ‌، وَ كَانَتِ امْرَأَةً حُلْوَةً لَا يَكَادُ يَرَاهَا أَحَدٌ إِلَّا أَخَذَتْ بِنَفْسِهِ‌، فَبَيْنَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله عِنْدِي إِذْ دَخَلَتْ عَلَيْهِ جُوَيْرِيَةُ تَسْألُهُ فِي كِتَابَتِهَا، فَوَ اللّٰهِ مَا هُوَ إِلَّا أَنْ رَأَيْتُهَا فَكَرِهْتُ دُخُولَهَا عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، وَ عَرَفْتُ أَنَّهُ سَيَرَى مِنْهَا مِثْلَ الَّذِي رَأَيْتُ‌، فَقَالَتْ‌: يا رَسُولَ اللّٰهِ‌، أَنَا جُوَيْرِيَةُ بِنْتُ الْحَارَثِ سَيِّدِ قَوْمِهِ‌، وَ قَدْ أَصَابَنِي مِنَ الأَمْرِ مَا قَدْ عَلِمْتَ‌، فَوَقَعْتُ فِي سَهْمِ ثَابِتِ بن قَيْسٍ‌، وَ كَاتَبَنِي عَلَى تِسْعِ أَوَاقٍ‌، فَأَعِنِّي فِي فَكَاكِي. فقال: أَ وَ خَيْرٌ مِنَ ذٰلِكَ؟ فَقَالَتْ‌: وَ مَا هُوَ؟ فَقَالَ‌: أُؤَدِّي عَنْكَ‌


1) . بحار الأنوار، ج 30، ص 610.

2) . بحار الأنوار، ج 21، ص 98.

3) . بحار الأنوار، ج 29، ص 219-220.

كِتَابَتَكَ وَ أَتَزَوَّجُكَ‌. فَقَالَتْ‌: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللّٰهِ‌. فَقَالَ‌: قَدْ فَعَلْتُ‌.

وَ خَرَجَ الْخَبَرُ إِلَى النَّاسِ فَقَالُوا: أَصْهَارُ رَسُولِ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله يَسْتَرقونَ أ فَأَعْتِقُوا مَا كَانَ فِي أَيْدِيهِمْ مِنْ نِسَاءِ بَنِي الْمُصطَلَقِ‌، فَبَلَغَ عِتْقُهُمْ مِائَةَ أَهْلِ بَيْتٍ بِتَزْوِيجِهِ إِيَّاهَا، وَ لَا أَعْلَمُ امْرَأَةً أَعْظَمَ بَرَكَةً عَلَى قَوْمِهَا مِنْهَا. وَ فِي هٰذِهِ الْغَزَاةِ نَزَلَتْ آيَةُ التَّيَمُّمِ‌. وَ فِيهَا كَانَ حَدِيثُ الإِفْكِ‌.

وَ فِيهَا تَزَوَّجَ رَسُولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله زَيْنَبَ بِنْتَ جَحْشِ بْنِ رُبَابٍ وَ أُمُّهَا أُمَيْمَةُ بِنْتُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ كَانَتْ مِمَّنْ هَاجَرَ مَعَ رَسُولِ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله، فَخَطَبَهَا رَسُولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله لِزَيْدٍ فَقَالَتْ‌: لا أَرْضَاهُ لِنَفْسِي، قَالَ‌: فَإِنِّي قَدْ رَضِيتُهُ لَكَ‌. فَتَزَوَّجَهَا زَيْدُ بْنُ حَارِثَةَ‌، ثُمَّ تَزَوَّجَهَا رَسُولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله لِهِلَالِ ذِي الْقَعْدَةِ سَنَةَ خَمْسٍ مِنَ الْهِجْرَةِ وَ هِيَ يَوْمَئِذٍ بِنْتُ خَمْسٍ وَ ثَلَاثِينَ سَنَةً‌.(1)

286

53/312. وَ رُوِيَ عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: دَخَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ هُوَ يُصَلِّي، فَقَامَ إِلَى جَنْبِهِ يُصَلِّي بِصَلَاتِهِ‌، فَجَاءَتْ عَقْرَبٌ حَتَّى انْتَهَتْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ تَرَكَتْهُ وَ ذَهَبَتْ نَحْوَ عَلِيٍّ عليه السلام، فَضَرَبَهَا بِنَعْلِهِ حَتَّى قَتَلَهَا، فَلَمْ يَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله بِقَتْلِهَا بَأْساً.(2)

287

54/313. وَ رَوَى فِي جَامِعِ الأُصُولِ‌، فِي فُرُوعِ الاقْتِدَاءِ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: صَلَّى النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله خَلْفَ أَبِي بَكْرٍ فِي مَرَضِهِ الَّذِي مَاتَ فِيهِ قَاعِداً.(3)

289

55/314. وَ سُئِلَتْ عَائِشَةُ‌: مَا كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَصْنَعُ إِذَا خَلَا؟ قَالَتْ‌: يَخِيطُ ثَوْبَهُ‌، وَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ‌، وَ يَصْنَعُ مَا يَصْنَعُ الرَّجُلُ فِي أَهْلِهِ‌. وَ عَنْهَا: أَحَبُّ الْعَمَلِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله الْخِيَاطَةُ‌.(4)

289

56/315. وَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ‌، جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ، عَنْ أَخِيهِ عَلِيٍّ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ‌، عَنْ‌


1) . بحار الأنوار، ج 20، ص 296.

2) . بحار الأنوار، ج 61، ص 251.

3) . بحار الأنوار، ج 28، ص 142.

4) . بحار الأنوار، ج 16، ص 230.

فُضَيْلٍ الأَعْوَرِ، عَنْ لَيْثِ بْنِ أَبِي سُلَيْمٍ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ فِي حَدِيثٍ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قَالَ‌: عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ فَأُهْبِطْتُ إِلَى مَسْجِدِ الْكُوفَةِ‌، فَصَلَّيْتُ فِيهِ رَكْعَتَيْنِ‌. ثُمَّ قَالَ‌: وَ إِنَّ الصَّلَاةَ الْمَفْرُوضَةَ فِيهِ تَعْدِلُ حَجَّةً مَبْرُورَةً‌، وَ النَّافِلَةَ تَعْدِلُ عُمْرَةً مَبْرُورَةً‌.(1)

290

57/316. وَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي خَالِدٍ، عَنْ قَيْسِ بْنِ أَبِي حَازِمٍ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ أَنَّهَا قَالَتْ‌:

ادْفِنُونِي مَعَ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله؛ فَإِنِّي قَدْ أَحْدَثْتُ بَعْدَهُ حَدَثاً.(2)

291

58/317. وَ عَنِ الْحَسَنِ الْبَصْرِيِّ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَالَ‌: فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ - يَعْنِي لَيْلَةَ نِصْفِ شَعْبَانَ - هَبَطَ عَلَيَّ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ‌: يَا مُحَمَّدُ، مُرْ أُمَّتَكَ إِذَا كَانَ لَيْلَةُ نِصْفِ شَعْبَانَ أَنْ يُصَلِّيَ أَحَدُهُمْ عَشْرَ رَكَعَاتٍ‌، يَتْلُو فِي كُلِّ رَكْعَةٍ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ» عَشْرَ مَرَّاتٍ‌، ثُمَّ يَسْجُدُ وَ يَقُولُ فِي سُجُودِهِ‌: اللَّهُمَّ لَكَ سَجَدَ سَوَادِي وَ خَيَالِي وَ بَيَاضِي، يَا عَظِيمَ كُلِّ عَظِيمٍ‌، اغْفِرْ لِي ذَنْبِيَ الْعَظِيمَ‌؛ فَإِنَّهُ لَا يَغْفِرُهُ غَيْرُكَ‌؛ فَإِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ مَحَا اللّٰهُ عَنْهُ اثْنَتَيْنِ وَ سَبْعِينَ أَلْفَ سَيِّئَةٍ‌، وَ كَتَبَ لَهُ مِنَ الْحَسَنَاتِ مِثْلَهَا، وَ مَحَا اللّٰهُ عَنْ وَالِدَيْهِ سَبْعِينَ أَلْفَ سَيِّئَةٍ‌.(3)

292

59/318. وَ عَنِ الشَّعْبِيِّ‌، عَنْ مَسْرُوقٍ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: أَسَرَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إِلَى فَاطِمَةَ شَيْئاً فَضَحِكَتْ‌، فَسَأَلْتُهَا قَالَتْ‌: قَالَ لِي: أَ لَا تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ هَذِهِ الأُمَّةِ أَوْ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَضَحِكْتُ لِذَلِكِ‌.(4)

293

60/319. وَ عَنْ عَائِشَةَ‌: أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله بَعَثَ رَجُلاً فِي سَرِيَّةٍ‌، فَكَانَ يَقْرَأُ لأصْحَابِهِ فِي صَلَاتِهِمْ فَيَخْتِمُ بِ‍ «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ»، فَلَمَّا رَجَعُوا ذَكَرُوا ذَلِكَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَقَالَ‌: سَلُوهُ لأيِّ شَيْ‌ءٍ يَصْنَعُ ذَلِكَ؟ فَسَأَلُوهُ فَقَالَ‌: لأنَّهَا صِفَةُ الرَّحْمَنِ‌، فَأَنَا أُحِبُّ أَنْ أَقْرَأَ بِهَا. فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: أَخْبِرُوهُ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُحِبُّهُ‌.(5)


1) . وسائل الشيعة، ج 5، ص 260، ح 6492.

2) . بحار الأنوار، ج 32، ص 327.

3) . وسائل الشيعة، ج 8، ص 108-109، ح 10188.

4) . بحار الأنوار، ج 21، ص 279.

5) . بحار الأنوار، ج 89، ص 356.

294

61/320. وَ عَنْ عَائِشَةَ‌: أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله كَانَ إِذَا أَوَى إِلَى فِرَاشِهِ كُلَّ لَيْلَةٍ جَمَعَ كَفَّيْهِ‌، ثُمَّ نَفَثَ فِيهِمَا فَقَرَأَ فِيهِمَا «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ» وَ «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلْفَلَقِ‌» وَ «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلنّٰاسِ‌»، ثُمَّ يَمْسَحُ بِهِمَا مَا اسْتَطَاعَ مِنْ جَسَدِهِ‌، يَبْدَأُ بِهِمَا عَلَى رَأْسِهِ وَ وَجْهِهِ وَ مَا أَقْبَلَ مِنْ جَسَدِهِ‌، يَفْعَلُ ذَلِكَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ‌.(1)

295

62/321. وَ عَنْ عَائِشَةَ‌: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله خَرَجَ وَ عَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ فَأَدْخَلَهُ‌، ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَأَدْخَلَهُ‌، ثُمَّ فَاطِمَةُ‌، ثُمَّ عَلِيٌّ‌، ثُمَّ قَالَ‌: «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً».(2)

296

63/322. وَ عَنْ عَائِشَةَ‌: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله كَانَ إِذَا اشْتَكَى قَرَأَ عَلَى نَفْسِهِ الْمُعَوِّذَتَيْنِ‌، وَ تَفَلَ أَوْ نَفَثَ‌.(3)

297

64/323. وَ عَنْ أَنَسٍ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ خَيْرُ الْبَشَرِ؛ مَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ. فَقِيلَ‌: فَلِمَ حَارَبْتِهِ؟ فَقَالَتْ‌: وَ اللَّهِ مَا حَارَبْتُهُ مِنْ ذَاتِ نَفْسِي، وَ مَا حَمَلَنِي عَلَيْهِ إِلَّا طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ.(4)

298

65/324. وَ عَنْ عَطَاءٍ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ حَيْثُ سُئِلَتْ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام فَقَالَتْ‌: عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ، لَا يَشُكُّ فِيهِ إِلَّا كَافِرٌ.(5)

299

66/325. وَ عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: دَخَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَى أَبِي فِي مَرَضِهِ الَّذِي قَبَضَهُ اللّٰهُ فِيهِ‌، فَجَعَلَ يَنْظُرُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَمَا يَزِيغُ بَصَرُهُ عَنْهُ‌، فَلَمَّا خَرَجَ عَلِيٌّ عليه السلام قُلْتُ‌:

يَا أَبَتِ‌، رَأَيْتُكَ تَنْظُرُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‌، فَمَا يَزِيغُ بَصَرُكَ عَنْهُ‌! قَالَ‌: يَا بُنَيَّة، إِنْ أَفْعَلُ هَذَا فَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: النَّظَرُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عِبَادَةٌ‌.(6)


1) . بحار الأنوار، ج 89، ص 359.

2) . بحار الأنوار، ج 21، ص 281.

3) . بحار الأنوار، ج 92، ص 369.

4) . بحار الأنوار، ج 26، ص 306.

5) . بحار الأنوار، ج 38، ص 14.

6) . بحار الأنوار، ج 26، ص 229.

300

67/326. وَ عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ قَرَأَ بَعْدَ صَلَاةِ الْجُمُعَةِ «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ» وَ «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلْفَلَقِ‌» وَ «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلنّٰاسِ‌» سَبْعَ مَرَّاتٍ‌، أَعَاذَهُ اللّٰهُ بِهَا مِنَ السُّوءِ إِلَى الْجُمُعَةِ الأُخْرَى.(1)

301

68/327. وَ عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: قَدِمَ النَّبِيُّ - صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ - لأرْبَعٍ مَضَيْنَ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ أَوْ خَمْسٍ‌، فَدَخَلَ عَلَيَّ وَ هُوَ غَضْبَانُ‌، فَقُلْتُ‌: مَا أَغْضَبَكَ - يَا رَسُولَ اللَّهِ - أَدْخَلَهُ اللّٰهُ النَّارَ؟! قَالَ‌: أَ وَ مَا شَعَرْتِ أَنِّي أَمَرْتُ النَّاسَ بِأَمْرٍ فَإِذَا هُمْ يَتَرَدَّدُونَ؟ وَ لَوِ اسْتَقْبَلْتُ مِنْ أَمْرِي مَا اسْتَدْبَرْتُ مَا سُقْتُ الْهَدْيَ مَعِي حَتَّى أَشْتَرِيَهُ‌، ثُمَّ أُحِلَّ كَمَا أَحَلُّوا.(2)

302

69/328. وَ عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقْرَأُ فِي رَكْعَتَيِ الْفَجْرِ «قُلْ يٰا أَيُّهَا اَلْكٰافِرُونَ‌» وَ «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ» وَ يَقُولُ‌: نِعْمَ السُّورَتَانِ مِمَّا يُقْرَءَ‌انِ فِي الرَّكْعَتَيْنِ قَبْلَ الْفَجْرِ «قُلْ يٰا أَيُّهَا اَلْكٰافِرُونَ‌» وَ «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ».(3)

303

70/329. وَ عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: قُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، لو أنَّكَ [إِنَّكَ‌] إِذَا دَخَلْتَ الْخَلَاءَ فَخَرَجْتَ دَخَلْتُ فِي أَثَرِكَ فَلَمْ أَرَ شَيْئاً خَرَجَ مِنْكَ‌، غَيْرَ أَنِّي أَجِدُ رَائِحَةَ الْمِسْكِ‌! قَالَ‌: يَا عَائِشَةُ‌، إِنَّا مَعْشَرَ الأَنْبِيَاءِ يَنْبُتُ [بُنِيَتْ‌] أَجْسَادُنَا عَلَى أَرْوَاحِ أَهْلِ الْجَنَّةِ‌، فَمَا خَرَجَ مِنَّا مِنْ شَيْ‌ءٍ ابْتَلَعَتْهُ الأَرْضُ‌.(4)

304

71/330. قَالَتْ عَائِشَةُ‌: لَمَّا سَمِعَتْ فَاطِمَةُ عليها السلام إِجْمَاعَ أَبِي بَكْرٍ عَلَى مَنْعِهَا فَدَكَ لَاتَتْ [لَاثَتْ‌] خِمَارَهَا عَلَى رَأْسِهَا، وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا، وَ أَقْبَلَتْ فِي لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا...

افْتَتَحَتْ كَلَامَهَا بِالْحَمْدِ لِلَّهِ عزّ و جلّ وَ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ قَالَتْ‌: «لَقَدْ جٰاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ‌...» إِلَى آخِرِهَا.(5)


1) . بحار الأنوار، ج 89، ص 355.

2) . بحار الأنوار، ج 30، ص 618.

3) . بحار الأنوار، ج 89، ص 341.

4) . بحار الأنوار، ج 16، ص 239.

5) . بحار الأنوار، ج 29، ص 217-218.

305

72/331. وَ فِي رِوَايَةِ عَائِشَةَ‌ أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ‌: سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ‌، أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌.(1)

306

73/332. وَ فِيهِ عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: لَذَعَتِ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله عَقْرَبٌ وَ هُوَ فِي الصَّلَاةِ فَقَالَ‌: لَعَنَ اللّٰهُ الْعَقْرَبَ‌؛ مَا تَدَعُ مُصَلِّياً وَ لَا غَيْرَ الْمُصَلِّي، اقْتُلُوهَا فِي الْحِلِّ وَ الْحَرَمِ‌.(2)

307

74/333. وَ قَالَتْ عَائِشَةُ‌: عَلِيٌّ أَعْلَمُ النَّاسِ بِالسُّنَّةِ‌.(3)

308

75/334. وَ قَالَتْ عَائِشَةُ‌: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يُحَدِّثُنَا وَ نُحَدِّثُهُ‌، فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ فَكَأَنَّهُ لَمْ يَعْرِفْنَا وَ لَمْ نَعْرِفْهُ‌.(4)

309

76/335. و قَدْ رَوَى الْبُخَارِيُّ فِي صَحِيحِهِ‌ عَنْ عَائِشَةَ‌: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ - صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ - مَاتَ وَ أَبُو بَكْرٍ بِالسُّنُحِ - قَالَ‌: قَالَ إِسْمَاعِيلُ‌: تَعْنِي بِالْعَالِيَةِ - فَقَامَ عُمَرُ يَقُولُ‌: وَ اللَّهِ مَا مَاتَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله. قَالَتْ‌: وَ قَالَ عُمَرُ: وَ اللَّهِ مَا كَانَ يَقَعُ فِي نَفْسِي إِلَّا ذَاكَ‌، وَ لَيَبْعَثَنَّهُ اللّٰهُ فَلَيُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَ رِجَالٍ وَ أَرْجُلَهُمْ‌، فَجَاءَ أَبُو بَكْرٍ فَكَشَفَ عَنْ وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَقَبَّلَهُ‌، وَ قَالَ‌: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي، طِبْتَ حَيّاً وَ مَيِّتاً، وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يُذِيقُكَ اللّٰهُ الْمَوْتَتَيْنِ أَبَداً.

ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ‌: أَيُّهَا الْحَالِفُ عَلَى رَسْلِكَ‌. فَلَمَّا تَكَلَّمَ أَبُو بَكْرٍ جَلَسَ عُمَرُ، فَحَمِدَ اللَّهَ أَبُو بَكْرٍ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ‌، وَ قَالَ‌: أَلَا مَنْ كَانَ يَعْبُدُ مُحَمَّداً... الْخَبَرَ.(5)

310

77/336. وَ مِنْ صَحِيحِ مُسْلِمٍ‌ أَيْضاً عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ وَ هُوَ بَيْنَ ظَهْرَانَيْ أَصْحَابِهِ‌: إِنِّي عَلَى الْحَوْضِ أَنْتَظِرُ مَنْ يَرِدُ عَلَيَّ مِنْكُمْ‌، فَلَيُقْتَطَعَنَّ دُونِي رِجَالٌ‌، فَلأَقُولَنَّ‌: أَيْ رَبِّ‌، مِنِّي وَ مِنْ أُمَّتِي! فَيَقُولُ‌: إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ؟ مَا زَالُوا يَرْجِعُونَ عَلَى أَعْقَابِهِمْ‌.(6)


1) . بحار الأنوار، ج 21، ص 100.

2) . بحار الأنوار، ج 62، ص 89.

3) . بحار الأنوار، ج 40، ص 179.

4) . بحار الأنوار، ج 67، ص 400.

5) . بحار الأنوار، ج 30، ص 591.

6) . بحار الأنوار، ج 28، ص 28.

311

78/337. وَ مِنْ كِتَابِ فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ‌ بِالإِسْنَادِ عَنْ أَصْبَغَ بْنِ نُبَاتَةَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ‌، وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ‌، لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌.(1)

312

79/338. وَ مِنْهُ أَنَّ عَائِشَةُ‌ لَمَّا عُقِرَ جَمَلُهَا وَ دَخَلَتْ دَاراً بِالْبَصْرَةِ فَقَالَ لَهَا أَخُوهَا مُحَمَّدٌ: أَنْشُدُكِ بِاللَّهِ أَ تَذْكُرِينَ يَوْمَ حَدَّثْتِينِي عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ قَالَ‌: الْحَقُّ لَنْ يَزَالَ مَعَ عَلِيٍّ‌، وَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ‌، لَنْ يَخْتَلِفَا وَ لَنْ يَفْتَرِقَا؟ فَقَالَتْ‌: نَعَمْ‌.(2)

313

80/339. وَ مِنْهُ عَنْ عَائِشَةَ‌: أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله قَالَ‌: الْحَقُّ مَعَ ذَا، يَزُولُ مَعَهُ حَيْثُمَا زَالَ‌.(3)

314

81/340. وَ مِنْهُ عَنْ عَطَاءٍ قَالَ‌: سَأَلْتُ عَائِشَةَ‌ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام فَقَالَتْ‌: ذَاكَ مِنْ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ‌، وَ لَا يَشُكُّ فِيهِ إِلَّا كَافِرٌ.(4)

315

82/341. وَ مِنْهُ عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: إِنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله الْتَزَمَ عَلِيّاً وَ قَبَّلَهُ وَ يَقُولُ‌: بِأَبِي الْوَحِيدُ الشَّهِيدُ.(5)

316

83/342. وَ مِنْهُ عَنْهَا [عائشة] قَالَتْ‌: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ‌، وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ‌، وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌.(6)

317

84/343. [كفاية الأثر:] أَبُو الْمُفَضَّلِ الشَّيْبَانِيُّ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ الزَّيَّاتِ‌، عَنِ الْحَارِثِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ الْوَاقِدِيِّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ، عَنْ مُوسَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ أَبِي سَلَمَةَ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: كَانَ لَنَا مَشْرَبَةٌ‌، وَ كَانَ النَّبِيُّ إِذَا أَرَادَ لِقَاءَ جَبْرَئِيلَ عليه السلام لَقِيَهُ فِيهَا، فَلَقِيَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مَرَّةً فِيهَا، وَ أَمَرَنِي أَنْ لَا يَصْعَدَ إِلَيْهِ أَحَدٌ، فَدَخَلَ عَلَيْهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عليه السلام


1) . بحار الأنوار، ج 38، ص 39.

2) . بحار الأنوار، ج 38، ص 35.

3) . بحار الأنوار، ج 38، ص 32.

4) . بحار الأنوار، ج 38، ص 13.

5) . بحار الأنوار، ج 38، ص 308.

6) . بحار الأنوار، ج 38، ص 35.

وَ لَمْ نَعْلَمْ حَتَّى غَشَاهَا، فَقَالَ جَبْرَئِيلُ‌: مَنْ هَذَا؟ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: ابْنِي. فَأَخَذَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَأَجْلَسَهُ عَلَى فَخِذِهِ‌، فَقَالَ جَبْرَئِيلُ‌: أَمَا إِنَّهُ سَيُقْتَلُ‌. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: وَ مَنْ يَقْتُلُهُ؟ قَالَ‌: أُمَّتُكَ‌. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: أُمَّتِي تَقْتُلُهُ؟! قَالَ‌: نَعَمْ‌، وَ إِنْ شِئْتَ أَخْبَرْتُكَ بِالأَرْضِ الَّتِي يُقْتَلُ فِيهَا. فَأَشَارَ جَبْرَئِيلُ إِلَى الطَّفِّ بِالْعِرَاقِ‌، وَ أَخَذَ عَنْهُ تُرْبَةً حَمْرَاءَ‌، فَأَرَاهُ إِيَّاهَا فَقَالَ‌:

هَذِهِ مِنْ تُرْبَةِ مَصْرَعِهِ‌. فَبَكَى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ‌: لَا تَبْكِ‌؛ فَسَوْفَ يَنْتَقِمُ اللّٰهُ مِنْهُمْ بِقَائِمِكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ‌.

فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ‌، وَ مَنْ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ؟ قَالَ‌: هُوَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ عليه السلام؛ كَذَا أَخْبَرَنِي رَبِّي - جَلَّ جَلَالُهُ - أَنَّهُ سَيَخْلُقُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ وَلَداً، وَ سَمَّاهُ عِنْدَهُ عَلِيّاً خَاضِعٌ لِلَّهِ خَاشِعٌ‌، ثُمَّ يُخْرِجُ مِنْ صُلْبِ عَلِيٍّ ابْنَهُ وَ سَمَّاهُ عِنْدَهُ مُحَمَّداً قَانِتاً لِلَّهِ سَاجِداً، ثُمَّ يُخْرِجُ مِنْ صُلْبِ مُحَمَّدٍ ابْنَهُ وَ سَمَّاهُ عِنْدَهُ جَعْفَراً نَاطِقٌ عَنِ اللَّهِ صَادِقٌ فِي اللَّهِ‌، وَ يُخْرِجُ اللّٰهُ مِنْ صُلْبِهِ ابْنَهُ وَ سَمَّاهُ عِنْدَهُ مُوسَى وَاثِقٌ بِاللَّهِ مُحِبٌّ فِي اللَّهِ‌، وَ يُخْرِجُ اللّٰهُ مِنْ صُلْبِهِ ابْنَهُ وَ سَمَّاهُ عِنْدَهُ عَلِيّاً الرَّاضِيَ بِالله وَ الدَّاعِيَ إِلَى اللَّهِ عزّ و جلّ‌، وَ يُخْرِجُ مِنْ صُلْبِهِ ابْنَهُ وَ سَمَّاهُ عِنْدَهُ مُحَمَّداً الْمُرَغِّبَ فِي الله وَ الذَّابَّ عَنْ حَرَمِ اللَّهِ‌، وَ يُخْرِجُ مِنْ صُلْبِهِ ابْنَهُ وَ سَمَّاهُ عِنْدَهُ عَلِيّاً الْمُكَتَفِيَ بِاللَّهِ وَ الْوَلِيَّ لِلَّهِ‌، ثُمَّ يُخْرِجُ مِنْ صُلْبِهِ ابْنَهُ وَ سَمَّاهُ الْحَسَنَ مُؤْمِنٌ بِاللَّهِ مُرْشِدٌ إِلَى اللَّهِ‌، وَ يُخْرِجُ مِنْ صُلْبِهِ كَلِمَةَ الْحَقِّ وَ لِسَانَ الصِّدْقِ وَ مُظْهِرَ الْحَقِّ حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى بَرِيَّتِهِ‌، لَهُ غَيْبَةٌ طَوِيلَةٌ يُظْهِرُ اللّٰهُ تَعَالَى بِهِ الإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ‌، وَ يَخْسِفُ بِهِ الْكُفْرَ وَ أَهْلَهُ‌.(1)

318

85/344. [معاني الأخبار، الأمالي للصدوق:] الْقَطَّانُ‌، عَنِ ابْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانِ‌، عَنِ ابْنِ حَبِيبٍ‌، عَنِ ابْنِ بُهْلُولٍ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ صَالِحٍ‌، عَنْ أَبِي عَوَانَةَ‌، عَنْ أَبِي بَشِيرٍ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنْ عَائِشَةَ‌ قَالَتْ‌: كُنْتُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَقْبَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام


1) . بحار الأنوار، ج 36، ص 348-349.

فَقَالَ‌: هَذَا سَيِّدُ الْعَرَبِ‌. فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، أَ لَسْتَ سَيِّدَ الْعَرَبِ؟ قَالَ‌: أَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ‌، وَ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَرَبِ‌. فَقُلْتُ‌: وَ مَا السَّيِّدُ؟ قَالَ‌: مَنِ افْتُرِضَتْ طَاعَتُهُ كَمَا افْتُرِضَتْ طَاعَتِي.(1)

90. عائشة بنت سعد

تعداد حديث: 1.

موضوع: حديث منزلت.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام.

319

1/345. وَ بِالإِسْنَادِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ بِلَالٍ‌، عَنْ جُعَيْدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌، عَنْ عَائِشَةَ‌ بِنْتِ سَعْدٍ، عَنْ أَبِيهَا سَعْدٍ: أَنَّ عَلِيّاً عليه السلام خَرَجَ مَعَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله حَتَّى جَاءَ ثَنِيَّةَ الْوَدَاعِ وَ هُوَ يَبْكِي وَ يَقُولُ‌: تُخَلِّفُنِي مَعَ الْخَوَالِفِ؟! فَقَالَ‌: أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا النُّبُوَّةَ‌.(2)

91. عائشة بنت طلحه

تعداد حديث: 2.

موضوعات: شباهت هاى فاطمه به پيامبر صلى الله عليه و آله و پيامبر هرگاه از سفر برمى گشت فاطمه را مى بوسيد.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

1/346. متن حديث در شمارۀ 260 نقل شد.

2/347. متن حديث در شمارۀ 262 نقل شد.

92. عائشة بنت عبد الرحمن بن سائب

تعداد حديث: 1.

موضوع: دشنام اميرالمؤمنين از سوى زياد و عقوبت آن.


1) . بحار الأنوار، ج 38، ص 93.

2) . بحار الأنوار، ج 37، ص 262.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام.

320

1/348. [الأمالي للشيخ الطوسي:] جَمَاعَةٌ‌، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ جَعْفَرٍ الْبَجَلِيِّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارٍ الأَسَدِيِّ‌، عَنْ يَحْيَى بْنِ ثَعْلَبَةَ‌، عَنْ أَبِي نُعَيْمٍ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحَافِظِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُبَيْدِ بْنِ نَاصِحٍ‌، عَنْ هِشَامِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ السَّائِبِ‌، عَنْ يَحْيَى بْنِ ثَعْلَبَةَ‌، عَنْ أُمِّهِ عَائِشَةَ‌ بِنْتِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَائِبٍ‌، عَنْ أَبِيهَا قَالَ‌: جَمَعَ زِيَادُ بْنُ أَبِيهِ شُيُوخَ أَهْلِ الْكُوفَةِ وَ أَشْرَافَهُمْ فِي مَسْجِدِ الرَّحْبَةِ لِسَبِّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَ الْبَرَاءَةِ مِنْهُ‌! وَ كُنْتُ فِيهِمْ‌، وَ كَانَ النَّاسُ مِنْ ذَلِكَ فِي أَمْرٍ عَظِيمٍ‌، فَغَلَبَتْنِي عَيْنَايَ فَنِمْتُ‌، فَرَأَيْتُ فِي النَّوْمِ شَيْئاً طَوِيلاً طَوِيلَ الْعُنُقِ أَهْدَلَ أَهْدَبَ‌، فَقُلْتُ‌: مَنْ أَنْتَ؟ فَقَالَ‌: أَنَا النَّقَّادُ ذُو الرَّقَبَةِ‌. قُلْتُ‌: وَ مَا النَّقَّادُ؟ قَالَ‌: طَاعُونٌ بُعِثْتُ إِلَى صَاحِبِ هَذَا الْقَصْرِ لأجْتَثَّهُ مِنْ جَدِيدِ الأرض كَمَا عَتَا وَ حَاوَلَ مَا لَيْسَ لَهُ بِحَقٍّ‌. قَالَ‌: فَانْتَبَهْتُ فَزِعاً وَ أَنَا فِي جَمَاعَةٍ مِنْ قَوْمِي فَقُلْتُ‌: هَلْ رَأَيْتُمْ مَا رَأَيْتُ فِي الْمَنَامِ؟ فَقَالَ رَجُلَانِ مِنْهُمْ‌: «رَأَيْنَا كَيْتَ وَ كَيْتَ‌» بِالصِّفَةِ‌، وَ قَالَ الْبَاقُونَ‌: مَا رَأَيْنَا شَيْئاً. فَمَا كَانَ بِأَسْرَعَ مِنْ أَنْ خَرَجَ خَارِجٌ مِنْ دَارِ زِيَادٍ فَقَالَ‌: يَا هَؤُلَاءِ‌، انْصَرِفُوا؛ فَإِنَّ الأَمِيرَ عَنْكُمْ مَشْغُولٌ‌. فَسَأَلْنَاهُ عَنْ خَبَرِهِ‌، فَخُبِّرنَا أَنَّهُ طُعِنَ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ‌، فَمَا تَفَرَّقْنَا حَتَّى سَمِعْنَا الْوَاعِيَةَ عَلَيْهِ‌، فَأَنْشَأْتُ أَقُولُ فِي ذَلِكَ‌:

قَدْ جُشِّمَ النَّاسُ أَمْراً ضَاقَ ذَرْعُهُمْ *** بِحَمْلِهِ حِينَ نَادَاهُمْ إِلَى الرَّحْبَةِ‌.(1)

93. عثيمة أُمّ ولد عبد السلام

تعداد حديث: 1.

موضوع: خوراندن سويق به كودكان.

طبقه: امام صادق عليه السلام.

321

1/349. [المحاسن:] أَبِي، عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ عُثَيْمَةَ أُمِّ وَلَدِ عَبْدِ السَّلَامِ قَالَتْ‌: قَالَ‌


1) . بحار الأنوار، ج 42، ص 6، ح 6.

أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: اسْقُوا صِبْيَانَكُمُ السَّوِيقَ فِي صِغَرِهِمْ‌؛ فَإِنَّ ذَلِكَ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ يَشُدُّ الْعَظْمَ‌، وَ مَنْ شَرِبَ السَّوِيقَ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً امْتَلأَتْ كَتِفَاهُ قُوَّةً‌.(1)

94. عُذر جدّة محمد بن يحيى الصولى

تعداد حديث: 1.

موضوعات: بخور دادن امام رضا عليه السلام، نماز اول وقت و ملاقات با مردم.

طبقه: اصحاب امام رضا عليه السلام.

322

1/350. [عيون أخبار الرضا عليه السلام:] الْبَيْهَقِيُّ‌، عَنِ الصَّولِيِّ قَالَ‌: حَدَّثَتْنِي جَدَّتِي أُمُّ أَبِي وَ اسْمُهَا عُذْرٌ قَالَتِ‌: اشْتُرِيتُ مَعَ عِدَّةِ جِوَارٍ مِنَ الْكُوفَةِ‌، وَ كُنْتُ مِنْ مُوَلَّدَاتِهَا - قَالَتْ‌: - فَحُمِلْنَا إِلَى الْمَأْمُونِ‌، فَكُنَّا فِي دَارِهِ فِي جَنَّةٍ مِنَ الأَكْلِ وَ الشُّرْبِ وَ الطِّيبِ وَ كَثْرَةِ الدَّنَانِيرِ، فَوَهَبَنِي الْمَأْمُونُ لِلرِّضَا عليه السلام، فَلَمَّا صِرْتُ فِي دَارِهِ فَقَدْتُ جَمِيعَ مَا كُنْتُ فِيهِ مِنَ النَّعِيمِ‌، وَ كَانَتْ عَلَيْنَا قَيِّمَةٌ تُنَبِّهُنَا مِنَ اللَّيْلِ‌، وَ تَأْخُذُنَا بِالصَّلَاةِ‌، وَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ أَشَدِّ مَا عَلَيْنَا، فَكُنْتُ أَتَمَنَّى الْخُرُوجَ مِنْ دَارِهِ‌، إِلَى أَنْ وَهَبَنِي لِجَدِّكَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ‌، فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى مَنْزِلِهِ كَأَنِّي قَدْ أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ‌.

قَالَ الصُّولِيُّ‌: وَ مَا رَأَيْتُ امْرَأَةً قَطُّ أَتَمَّ مِنْ جَدَّتِي هَذِهِ عَقْلاً وَ لَا أَسْخَى كَفّاً، وَ تُوُفِّيَتْ فِي سَنَةِ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ وَ لَهَا نَحْوُ مِائَةِ سَنَةٍ‌، فَكَانَتْ تُسْأَلُ عَنْ أَمْرِ الرِّضَا عليه السلام كَثِيراً فَتَقُولُ‌:

مَا أَذْكُرُ مِنْهُ شَيْئاً إِلَّا أَنِّي كُنْتُ أَرَاهُ يَتَبَخَّرُ بِالْعُودِ الْهِنْدِيِّ النِّيئ، وَ يَسْتَعْمِلُ بَعْدَهُ مَاءَ وَرْدٍ وَ مِسْكاً، وَ كَانَ عليه السلام إِذَا صَلَّى الْغَدَاةَ وَ كَانَ يُصَلِّيهَا فِي أَوَّلِ وَقْتٍ‌، ثُمَّ يَسْجُدُ فَلَا يَرْفَعُ رَأْسَهُ إِلَى أَنْ تَرْتَفِعَ الشَّمْسُ‌، ثُمَّ يَقُومُ فَيَجْلِسُ لِلنَّاسِ أَوْ يَرْكَبُ‌، وَ لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ يَقْدِرُ أَنْ يَرْفَعَ صَوْتَهُ فِي دَارِهِ كَائِناً مَنْ كَانَ‌، إِنَّمَا كَانَ يَتَكَلَّمُ النَّاسَ قَلِيلاً، وَ كَانَ جَدِّي عَبْدُ اللَّهِ يَتَبَرَّكُ بِجَدَّتِي هَذِهِ‌، فَدَبَّرَهَا يَوْمَ وُهِبَتْ لَهُ‌، فَدَخَلَ عَلَيْهِ خَالُهُ الْعَبَّاسُ بْنُ الأَخْنَفِ الْحَنَفِيُّ‌


1) . بحار الأنوار، ج 101، ص 105.

الشَّاعِرُ فَأَعْجَبَتْهُ‌، فَقَالَ لِجَدِّي: هَبْ لِي هَذِهِ الْجَارِيَةَ‌. فَقَالَ‌: هِيَ مُدَبَّرَةٌ‌. فَقَالَ الْعَبَّاسُ بْنُ الأَخْنَفِ‌:

يَا عُذْرُ، زُيِّنَ بِاسْمِكِ الْعُذْرُ *** وَ أَسَاءَ لَمْ يُحْسِنْ بِكِ الدَّهْر(1)

95. عمّة عقبة الهجرى

95. عمّة عقبة الهجرى(2)

تعداد حديث: 1.

موضوع: على بندۀ خدا و برادر رسول خدا.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام.

323

1/351. قب [المناقب لابن شهرآشوب:] الأَعْمَشُ‌، عَنْ رُوَاتِهِ‌، عَنْ حَكِيمِ بْنِ جُبَيْرٍ؛ وَ عَنْ عُقْبَةَ الْهَجَرِيِّ‌، عَنْ عَمَّتِهِ وَ عَنْ أَبِي يَحْيَى قَالَ‌: شَهِدْتُ عَلِيّاً عليه السلام [إِلَى آخِرِ مَا مَرَّ(3)] عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ يَقُولُ‌: أَنَا عَبْدُ اللّٰهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ‌، وَرِثْتُ نَبِيَّ الرَّحْمَةِ‌، وَ نَكَحْتُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ‌، وَ أَنَا سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ آخِرُ أَوْصِيَاءِ النَّبِيِّينَ‌، لَا يَدَّعِي ذَلِكَ غَيْرِي إِلاَّ أَصَابَهُ اللّٰهُ بِسُوءٍ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ عَبْسٍ لَا يُحْسِنُ أَنْ يَقُولَ أَنَا عَبْدُ اللّٰهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ فَلَمْ يَبْرَحْ مِنْ مَكَانِهِ حَتَّى تَخَبَّطَهُ الشَّيْطَانُ فَجُرَّ بِرِجْلِهِ إِلَى بَابِ الْمَسْجِدِ.(4)

96. عمّة محمد بن مارد

96. عمّة محمد بن مارد(5)

تعداد حديث: 1.

موضوع: شفاى تربت امام حسين عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

324

1/352. [كامل الزيارات:] أَبِي، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى، عَنِ‌


1) . بحار الأنوار، ج 49، ص 89-90.

2) . المناقب، ج 2، ص 341.

3) . بحار الأنوار، ج 41، ص 205-206.

4) . بحار الأنوار، ج 40، ص 205.

5) . بحار الأنوار، ج 98، ص 125؛ كامل الزيارات، ص 279، ح 5.

الْعَمْرَكِيِّ بِنْ عَلي الْبُوفَكِيّ‌، عَنْ يَحْيَى وَ كَانَ فِي خِدْمَةِ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي عليه السلام، عَنْ عِيسَى بْنِ سُلَيْمَانَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ، عَنْ عَمَّتِهِ‌ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ‌: إِنَّ فِي طِينِ الْحَائِرِ الَّذِي فِيهِ الْحُسَيْنُ عليه السلام شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ‌.(1)

97. عمّة محمد بن زياد

97. عمّة محمد بن زياد(2)

تعداد حديث: 1.

موضوع: شفاى تربت امام حسين عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

325

1/353. [كامل الزيارات:] أَبِي، عَنْ سَعْدٍ، عَنِ ابْنِ عِيسَى، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُوسَى الْوَرَّاقِ‌، عَنْ يُونُسَ‌، عَنْ عِيسَى بْنِ سُلَيْمَانَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ عَمَّتِهِ‌ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ‌: إِنَّ فِي طِينِ الْحَيْرِ الَّذِي فِيهِ الْحُسَيْنُ عليه السلام شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ‌.(3)

98. عمرة بنت افعى

تعداد حديث: 4.

موضوعات: نزول آيۀ تطهير، على مع الحق.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

1/354. متن حديث در شمارۀ 87 نقل شد.

2/355. متن حديث در شمارۀ 88 نقل شد.

3/356. متن حديث در شمارۀ 89 نقل شد.

4/357. متن حديث در شمارۀ 90 نقل شد.


1) . بحار الأنوار، ج 98، ص 125؛ كامل الزيارات، ص 280.

2) . كامل الزيارات، ص 278، ح 4.

3) . بحار الأنوار، ج 98، ص 125.

99. عمرة بنت رواحة

تعداد حديث: 1.

موضوع: معجزۀ پيامبر در خندق.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

326

1/358. [المناقب لابن شهرآشوب:] رَأَى صلى الله عليه و آله عَمْرَةَ‌ بِنْتَ رَوَاحَةَ تَذْهَبُ بِتُمَيْرَاتٍ إِلَى أَبِيهَا يَوْمَ الْخَنْدَقِ فَقَالَ‌: اجْعَلِيهَا عَلَى يَدِي. ثُمَّ جَعَلَهَا عَلَى نَطْعٍ فَجَعَلَ يَرْبُو حَتَّى أَكَلَ مِنْهُ ثَلَاثَةُ آلَافِ رَجُلٍ‌.(1)

100. عَميرة يا عَمرة بنت اوس

تعداد حديث: 3.

موضوعات: توحيد، علم اهل بيت و علم صعب.

طبقه: اصحاب امام سجاد عليه السلام.

327

1/359. [التوحيد:] الدَّقَّاقُ‌، عَنْ مُحَمَّدٍ الأَسَدِيِّ وَ ابْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانِ‌، عَنِ ابْنِ حَبِيبٍ‌، عَنِ ابْنِ بُهْلُولٍ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ أَبِي مُعَاوِيَةَ‌، عَنِ الْحُصَيْنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌؛ وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّقْرِ الصَّائِغُ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ بَسَّامٍ‌، عَنْ سَعِيدِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِيِّ‌، عَنْ عَمْرَةَ بِنْتِ أَوْسٍ قَالَتْ‌: حَدَّثَنِي جَدِّيَ الْحُصَيْنُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَدِّهِ عليهم السلام: أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام اسْتَنْهَضَ النَّاسَ فِي حَرْبِ مُعَاوِيَةَ فِي الْمَرَّةِ الثَّانِيَةِ‌، فَلَمَّا حَشَدَ النَّاسُ قَامَ خَطِيباً فَقَالَ‌: الْحَمْدُ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الأَحَدِ الصَّمَدِ الْمُتَفَرِّدِ الَّذِي لَا مِنْ شَيْ‌ءٍ كَانَ وَ لَا مِنْ شَيْ‌ءٍ خَلَقَ مَا كَانَ‌، قُدْرَتُهُ بَانَ بِهَا مِنَ الأَشْيَاءِ‌، وَ بَانَتِ الأَشْيَاءُ مِنْهُ‌، فَلَيْسَتْ لَهُ صِفَةٌ تُنَالُ‌، وَ لَا حَدٌّ يُضْرَبُ لَهُ فِيهِ الأَمْثَالُ‌، كَلَّ دُونَ صِفَاتِهِ تَحْبِيرُ اللُّغَاتِ‌، وَ ضَلَّ هُنَالِكَ تَصَارِيفُ الصِّفَاتِ‌، وَ حَارَ فِي مَلَكُوتِهِ عَمِيقَاتُ مَذَاهِبِ التَّفْكِيرِ، وَ انْقَطَعَ دُونَ الرُّسُوخِ فِي عِلْمِهِ جَوَامِعُ التَّفْسِيرِ، وَ حَالَ دُونَ غَيْبِهِ الْمَكْنُونِ حُجُبٌ مِنَ الْغُيُوبِ‌، وَ تَاهَتْ فِي أَدْنَى أَدَانِيهَا


1) . بحار الأنوار، ج 18، ص 11.

طَامِحَاتُ الْعُقُولِ فِي لَطِيفَاتِ الأُمُورِ.

فَتَبَارَكَ اللّٰهُ الَّذِي لَا يَبْلُغُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ‌، وَ تَعَالَى الَّذِي لَيْسَ لَهُ وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَحْدُودٌ، وَ سُبْحَانَ الَّذِي لَيْسَ لَهُ أَوَّل مُبْتَدَأٌ وَ لَا غَايَةٌ مُنْتَهًى وَ لَا آخِرٌ يَفْنَى، سُبْحَانَهُ هُوَ كَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ‌، وَ الْوَاصِفُونَ لَا يَبْلُغُونَ نَعْتَهُ‌، حَدَّ الأَشْيَاءَ كُلَّهَا عِنْدَ خَلْقِهِ إِيَّاهَا إِبَانَةً لَهَا مِنْ شِبْهِهِ وَ إِبَانَةً لَهُ مِنْ شِبْهِهَا، فَلَمْ يَحْلُلْ فِيهَا فَيُقَالَ هُوَ فِيهَا كَائِنٌ‌، وَ لَمْ يَنْأَ عَنْهَا فَيُقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ‌، وَ لَمْ يَخْلُ مِنْهَا فَيُقَالَ لَهُ‌: أَيْنَ؟ لَكِنَّهُ سُبْحَانَهُ أَحَاطَ بِهَا عِلْمُهُ‌، وَ أَتْقَنَهَا صُنْعُهُ‌، وَ أَحْصَاهَا حِفْظُهُ‌، لَمْ يَعْزُبْ عَنْهُ خَفِيَّاتُ غُيُوبِ الْهَوَاءِ‌، وَ لَا غَوَامِضُ مَكْنُونِ ظُلَمِ الدُّجَى، وَ لَا مَا فِي السَّمَاوَاتِ الْعُلَى وَ الأَرَضِينَ السُّفْلَى، لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ مِنْهَا حَافِظٌ وَ رَقِيبٌ‌، وَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ مِنْهَا بِشَيْ‌ءٍ مُحِيطٌ، وَ الْمُحِيطُ بِمَا أَحَاطَ مِنْهَا اللّٰهُ الْوَاحِدُ الأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِي لَمْ تُغَيِّرْهُ صُرُوفُ الأَزْمَانِ‌، وَ لَمْ يَتَكَأَّدْهُ صُنْعُ شَيْ‌ءٍ كَانَ‌، إِنَّمَا قَالَ لِمَا شَاءَ أَنْ يَكُونَ كُنْ فَكَانَ‌، ابْتَدَعَ مَا خَلَقَ بِلَا مِثَالٍ سَبَقَ وَ لَا تَعَبٍ وَ لَا نَصَبٍ‌، وَ كُلُّ صَانِعِ شَيْ‌ءٍ فَمِنْ شَيْ‌ءٍ صَنَعَ‌، وَ اللّٰهُ لَا مِنْ شَيْ‌ءٍ صَنَعَ مَا خَلَقَ‌، وَ كُلُّ عَالِمٍ فَمِنْ بَعْدِ جَهْلٍ تَعَلَّمَ‌، وَ اللّٰهُ لَمْ يَجْهَلْ وَ لَمْ يَتَعَلَّمْ‌، أَحَاطَ بِالأَشْيَاءِ عِلْماً قَبْلَ كَوْنِهَا فَلَمْ يَزْدَدْ بِكَوْنِهَا عِلْماً، عِلْمُهُ بِهَا قَبْلَ أَنْ يُكَوِّنَهَا كَعِلْمِهِ بَعْدَ تَكْوِينِهَا.

لَمْ يُكَوِّنْهَا لِشِدَّةِ سُلْطَانٍ وَ لَا خَوْفٍ مِنْ زَوَالٍ وَ لَا نُقْصَانٍ‌، وَ لَا اسْتِعَانَةٍ عَلَى ضِدٍّ مُسَاوِرٍ وَ لَا نِدٍّ مُكَاثِرٍ وَ لَا شَرِيكٍ مُكَايِدٍ، لَكِنْ خَلَائِقُ مَرْبُوبُونَ وَ عِبَادٌ دَاخِرُونَ‌، فَسُبْحَانَ الَّذِي لَا يَئودُهُ خَلْقُ مَا ابْتَدَأَ وَ لَا تَدْبِيرُ مَا بَرَأَ، وَ لَا مِنْ عَجْزٍ وَ لَا مِنْ فَتْرَةٍ بِمَا خَلَقَ اكْتَفَى، عَلِمَ مَا خَلَقَ وَ خَلَقَ مَا عَلِمَ‌، لَا بِالتَّفْكِيرِ وَ لَا بِعِلْمٍ حَادِثٍ أَصَابَ مَا خَلَقَ‌، وَ لَا شُبْهَةٌ دَخَلَتْ عَلَيْهِ فِيمَا لَمْ يَخْلُقْ‌، لَكِنْ قَضَاءٌ مُبْرَمٌ وَ عِلْمٌ مُحْكَمٌ وَ أَمْرٌ مُتْقَنٌ‌. تَوَحَّدَ بِالرُّبُوبِيَّةِ‌، وَ خَصَّ نَفْسَهُ بِالْوَحْدَانِيَّةِ‌، وَ اسْتَخْلَصَ الْمَجْدَ وَ الثَّنَاءَ‌، فَتَحَمَّدَ بِالتَّحْمِيدِ وَ تَمَجَّدَ بِالتَّمْجِيدِ، وَ عَلَا عَنِ اتِّخَاذِ الأَبْنَاءِ‌، وَ تَطَهَّرَ وَ تَقَدَّسَ عَنْ مُلَامَسَةِ النِّسَاءِ‌، وَ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ مُجَاوَرَةِ الشُّرَكَاءِ‌، فَلَيْسَ لَهُ فِيمَا خَلَقَ ضِدٌّ، وَ لَا فِيمَا مَلَكَ نِدٌّ، وَ لَمْ يَشْرَكْ فِي مُلْكِهِ أَحَدٌ، الْوَاحِدُ الأَحَدُ الصَّمَدُ الْمُبِيدُ لِلأَبَدِ وَ الْوَارِثُ لِلأَمَدِ، الَّذِي لَمْ يَزَلْ وَ لَا يَزَالُ وَحْدَانِيّاً أَزَلِيّاً قَبْلَ بَدْءِ الدُّهُورِ وَ بَعْدَ صَرْفِ الأُمُورِ، الَّذِي لَا يَبِيدُ وَ لَا يُفْقَدُ [يَنْفَدُ]، بِذَلِكَ أَصِفُ رَبِّي، فَلَا إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ مِنْ‌

عَظِيمٍ مَا أَعْظَمَهُ‌، وَ جَلِيلٍ مَا أَجَلَّهُ‌، وَ عَزِيزٍ مَا أَعَزَّهُ‌، وَ تَعَالَى عَمَّا يَقُولُ الظَّالِمُونَ عُلُوّاً كَبِيراً.(1)

328

2/360. [الغيبة للنعماني:] ابْنُ عُقْدَةَ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الدِّينَوَرِيِّ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ الْكُوفِيِّ‌، عَنْ عَمْرَةَ‌ بِنْتِ أَوْسٍ قَالَتْ‌: حَدَّثَنِي جَدِّيَ الْخَضِرُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمْزَةَ‌، عَنْ كَعْبِ الأَحْبَارِ أَنَّهُ قَالَ‌: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ حُشِرَ الْخَلْقُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ‌: صِنْفٌ رُكْبَانٌ‌، وَ صِنْفٌ عَلَى أَقْدَامِهِمْ يَمْشُونَ‌، وَ صِنْفٌ مُكَبُّونَ‌، وَ صِنْفٌ عَلَى وُجُوهِهِمْ «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاٰ يَعْقِلُونَ‌» وَ لا يَتَكَلَّمُونَ «وَ لاٰ يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ‌» أُولَئِكَ الَّذِينَ «تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ اَلنّٰارُ وَ هُمْ فِيهٰا كٰالِحُونَ‌». فَقِيلَ لَهُ‌: يَا كَعْبُ‌، مَنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلىٰ وُجُوهِهِمْ وَ هَذِهِ الْحَالَةُ حَالُهُمْ؟ فَقَالَ كَعْبٌ‌: أُولَئِكَ كَانُوا فِي الضَّلَالِ وَ الارْتِدَادِ وَ النَّكْثِ‌، فَبِئْسَ مٰا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ إِذَا لَقُوا اللَّهَ بِحَرْبِ خَلِيفَتِهِمْ وَ وَصِيِّ نَبِيِّهِمْ وَ عَالِمِهِمْ وَ فَاضِلِهِمْ وَ حَامِلِ اللِّوَاءِ وَ وَلِيِّ الْحَوْضِ وَ الْمُرْتَجَى وَ الرَّجَا دُونَ هَذَا الْعَالَمِ‌، وَ هُوَ الْعِلْمُ الَّذِي لَا يَجْهَلُ‌، وَ الْحُجَّةُ الَّتِي مَنْ زَالَ عَنْهَا عَطِبَ وَ فِي النَّارِ هَوَى، ذَاكَ عَلِيٌّ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ‌؛ أَعْلَمُهُمْ عِلْماً، وَ أَقْدَمُهُمْ سِلْماً، وَ أَوْفَرُهُمْ حِلْماً، عَجِبَ كَعْبٌ مِمَّنْ قَدَّمَ عَلَى عَلِيٍّ غَيْرَهُ‌، وَ مَنْ يَشُكُّ فِي الْقَائِمِ الْمَهْدِيِّ الَّذِي يُبَدِّلُ الأَرْضَ غَيْرَ الأَرْضِ‌، وَ بِهِ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَحْتَجُّ عَلَى نَصَارَى الرُّومِ وَ الصِّينِ‌.

إِنَّ الْقَائِمَ الْمَهْدِيَّ مِنْ نَسْلِ عَلِيٍّ أَشْبَهُ النَّاسِ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ سِيمَاءَ وَ هَيْئَةً‌، يُعْطِيهِ اللّٰهُ - جَلَّ وَ عَزَّ - مَا أَعْطَى الأَنْبِيَاءَ‌، وَ يَزِيدُهُ وَ يُفَضِّلُهُ‌. إِنَّ الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِ عَلِيٍّ لَهُ غَيْبَةٌ كَغَيْبَةِ يُوسُفَ وَ رَجْعَةٌ كَرَجْعَةِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ‌، ثُمَّ يَظْهَرُ بَعْدَ غَيْبَتِهِ مَعَ طُلُوعِ النَّجْمِ الآخِرِ [الأَحْمَرِ] وَ خَرَابِ الزَّوْرَاءِ وَ هِيَ الرَّيُّ‌، وَ خَسْفِ الْمُزَوَّرَةِ وَ هِيَ بَغْدَادُ، وَ خُرُوجِ السُّفْيَانِيِّ‌، وَ حَرْبِ وَلَدِ الْعَبَّاسِ مَعَ فِتْيَانِ أَرْمَنِيَّةَ وَ آذَرْبِيجَانَ‌، تِلْكَ حَرْبٌ يُقْتَلُ فِيهَا أُلُوفٌ وَ أُلُوفٌ‌، كُلٌّ يَقْبِضُ عَلَى سَيْفٍ مَجْلِيٍّ [مُجَلًّى] تَخْفِقُ عَلَيْهِ رَايَاتٌ سُودٌ، تِلْكَ حَرْبٌ يُسْتَبْشَرُ فِيهَا الْمَوْتُ الأَحْمَرُ وَ الطَّاعُونُ الأَكْبَرُ.(2)

329

3/361. [الغيبة للنعماني:] ابْنُ عُقْدَةَ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الدِّينَوَرِيِّ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ‌


1) . بحار الأنوار، ج 4، ص 269-271.

2) . بحار الأنوار، ج 52، ص 225-226.

الْحَسَنِ الْكُوفِيِّ‌، عَنْ عَمِيرَةَ‌ بِنْتِ أَوْسٍ قَالَتْ‌: حَدَّثَنِي جَدِّي الْخَضِرُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَدِّهِ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ يَوْماً لِحُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ‌: يَا حُذَيْفَةُ‌، لَا تُحَدِّثِ النَّاسَ بِمَا لا يَعْلَمُونَ فَيَطْغَوْا وَ يَكْفُرُوا. إِنَّ مِنَ الْعِلْمِ صَعْباً شَدِيداً مَحْمِلُهُ‌، لَوْ حَمَّلْتَهُ الْجِبَالَ عَجَزَتْ عَنْ حَمْلِهِ‌. إِنَّ عِلْمَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ يُسْتَنْكَرُ وَ يُبْطَلُ وَ يُقْتَلُ رُوَاتُهُ‌، وَ يُسَاءُ إِلَى مَنْ يَتْلُوهُ بَغْياً وَ حَسَداً؛ لِمَا فَضَّلَ اللّٰهُ بِهِ عِتْرَةَ الْوَصِيِّ وَصِيِّ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله. يَا ابْنَ الْيَمَانِ‌، إِنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله تَفَلَ فِي فَمِي وَ أَمَرَّ يَدَهُ عَلَى صَدْرِي وَ قَالَ‌: اللَّهُمَّ أَعْطِ خَلِيفَتِي وَ وَصِيِّي وَ قَاضِيَ دَيْنِي وَ مُنْجِزَ وَعْدِي وَ أَمَانَتِي وَ وَلِيِّي وَ وَلِيَّ حَوْضِي وَ نَاصِرِي عَلَى عَدُوِّكَ وَ عَدُوِّي وَ مُفَرِّجَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِي مَا أَعْطَيْتَ آدَمَ مِنَ الْعِلْمِ‌، وَ مَا أَعْطَيْتَ نُوحاً مِنَ الْحِلْمِ‌، وَ مَا أَعْطَيْتَ إِبْرَاهِيمَ مِنَ الْعِتْرَةِ الطَّيِّبَةِ وَ السَّمَاحَةِ‌، وَ مَا أَعْطَيْتَ أَيُّوبَ مِنَ الصَّبْرِ عِنْدَ الْبَلَاءِ‌، وَ مَا أَعْطَيْتَ دَاودَ مِنَ الشِّدَّةِ عِنْدَ مُنَازَلَةِ الأَقْرَانِ‌، وَ مَا أَعْطَيْتَ سُلَيْمَانَ مِنَ الْفَهْمِ‌. لَا تُخْفِ عَنْ عَلِيٍّ شَيْئاً مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى تَجْعَلَهَا كُلَّهَا بَيْنَ عَيْنَيْهِ مِثْلَ الْمَائِدَةِ الصَّغِيرَةِ بَيْنَ يَدَيْهِ‌. اللَّهُمَّ أَعْطِهِ جَلَادَةَ مُوسَى، وَ اجْعَلْ فِي نَسْلِهِ شَبِيهَ عِيسَى.

اللَّهُمَّ إِنَّكَ خَلِيفَتِي عَلَيْهِ وَ عَلَى عِتْرَتِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ الطَّيِّبَةِ الْمُطَهَّرَةِ الَّتِي أَذْهَبْتَ عَنْهَا الرِّجْسَ وَ النِّجْسَ‌، وَ صَرَفْتَ عَنْهَا مُلَامَسَةَ الشَّيْطَانِ‌. اللَّهُمَّ إِنْ بَغَتْ قُرَيْشٌ عَلَيْهِ وَ قَدَّمَتْ غَيْرَهُ عَلَيْهِ فَاجْعَلْهُ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ إِذْ غَابَ عَنْهُ مُوسَى.

ثُمَّ قَالَ‌: يَا عَلِيُّ‌، كَمْ مِنْ [فِي] وُلْدِكَ مِنْ وَلَدٍ فَاضِلٍ يُقْتَلُ‌، وَ النَّاسُ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ لَا يَغِيرُونَ‌، فَقَبُحَتْ أُمَّةٌ تَرَى أَوْلَادَ نَبِيِّهَا يُقْتَلُونَ ظُلْماً وَ لَا يَغِيرُونَ‌. إِنَّ الْقَاتِلَ وَ الآمِرَ وَ الْمُسَاعِدَ الَّذِي لَا يَغِيرُ كُلُّهُمْ فِي الإِثْمِ وَ اللِّعَانِ مُشْتَرِكُونَ‌.

يَا ابْنَ الْيَمَانِ‌، إِنَّ قُرَيْشاً لَا تَنْشَرِحُ صُدُورُهَا، وَ لَا تَرْضَى قُلُوبُهَا، وَ لَا تَجْرِي أَلْسِنَتُهَا بِبَيْعَةِ عَلِيٍّ وَ مُوَالَاتِهِ إِلَّا عَلَى الْكُرْهِ وَ الْعَمَى وَ الطُّغْيَانِ‌. يَا ابْنَ الْيَمَانِ‌، سَتُبَايِعُ قُرَيْشٌ عَلِيّاً، ثُمَّ تَنْكُثُ عَلَيْهِ وَ تُحَارِبُهُ وَ تُنَاضِلُهُ وَ تَرْمِيهِ بِالْعَظَائِمِ‌، وَ بَعْدَ عَلِيٍّ يَلِي الْحَسَنُ وَ سَيُنْكَثُ عَلَيْهِ‌، ثُمَّ يَلِي الْحُسَيْنُ فَيُقْتَلُ‌، فَلُعِنَتْ أُمَّةٌ تَقْتُلُ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّهَا وَ لَا تَعِزُّ مِنْ أُمَّةٍ‌، وَ لُعِنَ الْقَائِدُ لَهَا وَ الْمُرَتِّبُ لِجَيْشِهَا. فَوَ الَّذِي نَفْسُ عَلِيٍّ بِيَدِهِ لَا تَزَالُ هَذِهِ الأُمَّةُ بَعْدَ قَتْلِ الْحُسَيْنِ ابْنِي فِي ضَلَالٍ وَ ظُلْمَةٍ وَ عِسَفَةٍ [عَسْفٍ‌] وَ جَوْرٍ وَ

اخْتِلَافٍ فِي الدِّينِ وَ تَغْيِيرٍ وَ تَبْدِيلٍ لِمَا أَنْزَلَ اللّٰهُ فِي كِتَابِهِ وَ إِظْهَارِ الْبِدَعِ وَ إِبْطَالِ السُّنَنِ وَ اخْتِلَافٍ وَ قِيَاسِ مُشْتَبِهَاتٍ وَ تَرْكِ مُحْكَمَاتٍ حَتَّى تَنْسَلِخَ مِنَ الإسْلَامِ وَ تَدْخُلَ فِي الْعَمَى وَ التَّلَدُّدِ وَ التَّسَكُّعِ‌.

مَا لَكَ - يَا بَنِي أُمَيَّةَ - لَا هُدِيتَ؟! يَا بَنِي أُمَيَّةَ‌، وَ مَا لَكَ - يَا بَنِي فُلَانٍ - لَكَ الإِتْعَاسُ؟! فَمَا فِي بَنِي فُلَانٍ إِلَّا ظَالِمٌ مُعْتَدٍ مُتَمَرِّدٌ عَلَى اللَّهِ بِالْمَعَاصِي قَتَّالٌ لِوُلْدِي هَتَّاكٌ لِسَتْرِ حُرْمَتِي، فَلَا تَزَالُ هَذِهِ الأُمَّةُ جَبَّارِينَ‌، يَتَكَالَبُونَ عَلَى حَرَامِ الدُّنْيَا، مُنْغَمِسِينَ فِي بِحَارِ الْهَلَكَاتِ فِي أَوْدِيَةِ الدِّمَاءِ‌، حَتَّى إِذَا غَابَ الْمُتَغَيِّبُ مِنْ وُلْدِي عَنْ عُيُونِ النَّاسِ‌، وَ مَاجَ النَّاسُ بِفَقْدِهِ أَوْ بِقَتْلِهِ أَوْ بِمَوْتِهِ‌؛ أَطْلَعَتِ الْفِتْنَةُ‌، وَ نَزَلَتِ الْبَلِيَّةُ‌، وَ أُتِيحَتِ الْعَصَبِيَّةُ‌، وَ غَلَا النَّاسُ فِي دِينِهِمْ‌، وَ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنَّ الْحُجَّةَ ذَاهِبَةٌ وَ الإِمَامَةَ بَاطِلَةٌ‌! وَ يَحُجُّ حَجِيجُ النَّاسِ فِي تِلْكَ السَّنَةِ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ وَ نَوَاصِبِهِمْ لِلتَّمَكُّنِ وَ التَّجَسُّسِ عَنْ خَلَفِ الْخَلَفِ‌، فَلَا يُرَى لَهُ أَثَرٌ، وَ لَا يُعْرَفُ لَهُ خَلَفٌ‌، فَعِنْدَ ذَلِكَ سُبَّتْ شِيعَةُ عَلِيٍّ سَبَّهَا أَعْدَاؤُهَا، وَ غَلَبَتْ عَلَيْهَا الأَشْرَارُ وَ الْفُسَّاقُ بِاحْتِجَاجِهَا، حَتَّى إِذَا تَعِبَتِ الأُمَّةُ وَ تَدَلَّهَتْ أَكْثَرَتْ فِي قَوْلِهَا: إِنَّ الْحُجَّةَ هَالِكَةٌ‌، وَ الإمَامَةَ بَاطِلَةٌ‌! فَوَ رَبِّ عَلِيٍّ إِنَّ حُجَّتَهَا عَلَيْهَا قَائِمَةٌ مَاشِيَةٌ فِي طُرُقَاتِهَا، دَاخِلَةٌ فِي دُورِهَا وَ قُصُورِهَا، جَوَّالَةٌ فِي شَرْقِ الأَرْضِ وَ غَرْبِهَا، يَسْمَعُ الْكَلَامَ‌، وَ يُسَلِّمُ عَلَى الْجَمَاعَةِ‌، يَرَى وَ لَا يُرَى إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ وَ الْوَعْدِ وَ نِدَاءِ الْمُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ‌، ذَلِكَ يَوْمُ سُرُورِ وُلْدِ عَلِيٍّ وَ شِيعَةِ عَلِيٍّ‌.(1)

101. عميرة بنت نُفيل

101. عميرة بنت نُفيل(2)

تعداد حديث: 2.

موضوع: شرايط ظهور.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام.

330

1/362. [الغيبة للشيخ الطوسي:] الْفَضْلُ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ‌، عَنْ أَبِي عَمَّارٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي الْمُغِيرَةِ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِيكٍ الْعَامِرِيِّ‌، عَنْ عَمِيرَةَ‌ بِنْتِ نُفَيْلٍ قَالَتْ‌:

سَمِعْتُ بِنْتَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام يَقُولُ‌: لَا يَكُونُ هَذَا الأَمْرُ الَّذِي تَنْتَظِرُونَ حَتَّى يَبْرَأَ بَعْضُكُمْ مِنْ‌


1) . بحار الأنوار، ج 28، ص 70-\72.

2) . رجال الطوسي، ص 89، ش 916.

بَعْضٍ‌، وَ يَلْعَنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً، وَ يَتْفُلَ بَعْضُكُمْ فِي وَجْهِ بَعْضٍ‌، وَ حَتَّى يَشْهَدَ بَعْضُكُمْ بِالْكُفْرِ عَلَى بَعْضٍ‌. قُلْتُ‌: مَا فِي ذَلِكَ خَيْرٌ. قَالَ‌: الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي ذَلِكَ‌؛ عِنْدَ ذَلِكَ يَقُومُ قَائِمُنَا فَيَرْفَعُ ذَلِكَ كُلَّهُ‌.(1)

331

2/363. [الغيبة للنعماني:] ابْنُ عُقْدَةَ‌، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ‌، عَنِ ابْنِ جَبَلَةَ‌، عَنْ مِسْكِينٍ الرَّحَّالِ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْمُغِيرَةِ‌، عَنْ عَمِيرَةَ‌ بِنْتِ نُفَيْلٍ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ عليه السلام يَقُولُ‌: لَا يَكُونُ الأَمْرُ الَّذِي تَنْتَظِرُونَ حَتَّى يَبْرَأَ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ‌، وَ يَتْفُلَ بَعْضُكُمْ فِي وُجُوهِ بَعْضٍ‌، وَ حَتَّى يَلْعَنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً، وَ حَتَّى يُسَمِّيَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً كَذَّابِينَ‌.(2)

102. فاطمه

102. فاطمه(3)

تعداد حديث: 1.

موضوع: بشارت على و اصحابش به بهشت.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

1/364. متن حديث در شمارۀ 131 نقل شد.

103. فاطمة بنت اسد

103. فاطمة بنت اسد(4)

تعداد حديث: 1.

موضوعات: بزرگ شدن پيامبر در خانۀ ابو طالب و ديدن معجزات پيامبر.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

332

1/365. [الخرائج و الجرائح:] رُوِيَ عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ أَسَدٍ: أَنَّهُ لَمَّا ظَهَرَتْ أَمَارَةُ وَفَاةِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ قَالَ لأوْلَادِهِ‌: مَنْ يَكْفُلُ مُحَمَّداً؟ قَالُوا: هُوَ أَكْيَسُ مِنَّا، فَقُلْ لَهُ يَخْتَارُ لِنَفْسِهِ‌. فَقَالَ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ‌: يَا مُحَمَّدُ، جَدُّكَ عَلَى جَنَاحِ السَّفَرِ إِلَى الْقِيَامَةِ‌؛ أَيَّ عُمُومَتِكَ وَ عَمَّاتِكَ‌


1) . بحار الأنوار، ج 52، ص 211.

2) . بحار الأنوار، ج 52، ص 114-115.

3) . الغيبة للطوسي، ص 438، ح 429.

4) . الكافي، ج 1، ص 453، ح 2.

تُرِيدُ أَنْ يَكْفُلَكَ؟ فَنَظَرَ فِي وُجُوهِهِمْ ثُمَّ زَحَفَ إِلَى عِنْدِ أَبِي طَالِبٍ‌، فَقَالَ لَهُ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ‌: يَا أَبَا طَالِبٍ‌، إِنِّي قَدْ عَرَفْتُ دِيَانَتَكَ وَ أَمَانَتَكَ‌، فَكُنْ لَهُ كَمَا كُنْتُ لَهُ‌. قَالَتْ‌: فَلَمَّا تُوُفِّيَ أَخَذَهُ أَبُو طَالِبٍ‌، وَ كُنْتُ أَخْدِمُهُ‌، وَ كَانَ يَدْعُونِي الأُمَّ‌.

قَالَتْ‌: وَ كَانَ فِي بُسْتَانِ دَارِنَا نَخَلَاتٌ‌، وَ كَانَ أَوَّلُ إِدْرَاكِ الرُّطَبِ‌، وَ كَانَ أَرْبَعُونَ صَبِيّاً مِنْ أَتْرَابِ مُحَمَّدٍ يَدْخُلُونَ عَلَيْنَا كُلَّ يَوْمٍ فِي الْبُسْتَانِ وَ يَلْتَقِطُونَ مَا يَسْقُطُ، فَمَا رَأَيْتُ قَطُّ مُحَمَّداً يَأْخُذُ رُطَبَةً مِنْ يَدِ صَبِيٍّ سَبَقَ إِلَيْهَا، وَ الآخَرُونَ يَخْتَلِسُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ‌، وَ كُنْتُ كُلَّ يَوْمٍ أَلْتَقِطُ لِمُحَمَّدٍ حَفْنَةً فَمَا فَوْقَهَا وَ كَذَلِكَ جَارِيَتِي، فَاتَّفَقَ يَوْماً أَنْ نَسِيتُ أَنْ أَلْتَقِطَ لَهُ شَيْئاً وَ نَسِيَتْ جَارِيَتِي، وَ كَانَ مُحَمَّدٌ نَائِماً، وَ دَخَلَ الصِّبْيَانُ وَ أَخَذُوا كُلَّ مَا سَقَطَ مِنَ الرُّطَبِ وَ انْصَرَفُوا، فَنِمْتُ فَوَضَعْتُ الْكُمَّ عَلَى وَجْهِي حَيَاءً مِنْ مُحَمَّدٍ إِذَا انْتَبَهَ‌.

قَالَتْ‌: فَانْتَبَهَ مُحَمَّدٌ وَ دَخَلَ الْبُسْتَانَ‌، فَلَمْ يَرَ رُطَبَةً عَلَى وَجْهِ الأَرْضِ فَانْصَرَفَ‌، فَقَالَتْ لَهُ الْجَارِيَةُ‌: إِنَّا نَسِينَا أَنْ نَلْتَقِطَ شَيْئاً، وَ الصِّبْيَانُ دَخَلُوا وَ أَكَلُوا جَمِيعَ مَا كَانَ قَدْ سَقَطَ.

قَالَتْ‌: فَانْصَرَفَ مُحَمَّدٌ إِلَى الْبُسْتَانِ‌، وَ أَشَارَ إِلَى نَخْلَةٍ وَ قَالَ‌: أَيَّتُهَا الشَّجَرَةُ‌، أَنَا جَائِعٌ‌.

قَالَتْ‌: فَرَأَيْتُ الشَّجَرَةَ قَدْ وَضَعَتْ أَغْصَانَهَا الَّتِي عَلَيْهَا الرُّطَبُ حَتَّى أَكَلَ مِنْهَا مُحَمَّدٌ مَا أَرَادَ، ثُمَّ ارْتَفَعَتْ إِلَى مَوْضِعِهَا. قَالَتْ فَاطِمَةُ‌: فَتَعَجَّبْتُ‌، وَ كَانَ أَبُو طَالِبٍ قَدْ خَرَجَ مِنَ الدَّارِ، وَ كُلَّ يَوْمٍ إِذَا رَجَعَ وَ قَرَعَ الْبَابَ كُنْتُ أَقُولُ لِلْجَارِيَةِ حَتَّى تَفْتَحَ الْبَابَ‌، فَقَرَعَ أَبُو طَالِبٍ فَعَدَوْتُ حَافِيَةً إِلَيْهِ‌، وَ فَتَحْتُ الْبَابَ‌، وَ حَكَيْتُ لَهُ مَا رَأَيْتُ‌، فَقَالَ‌: هُوَ إِنَّمَا يَكُونُ نَبِيّاً، وَ أَنْتِ تَلِدِينَ لَهُ وَزِيراً بَعْدَ ثَلَاثِينَ‌. فَوَلَدَتْ عَلِيّاً كَمَا قَالَ‌.(1)

104. فاطمة بنت جعفر بن محمد

تعداد حديث: 1.

موضوع: حديث معراج درباره شيعه.


1) . بحار الأنوار، ج 17، ص 363-364.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام و امام باقر عليه السلام.

1/366. متن حديث در شمارۀ 174 نقل شد.

105. فاطمة بنت الحسين عليه السلام

105. فاطمة بنت الحسين عليه السلام(1)

تعداد حديث: 16.

موضوعات: خصال ايمان، صلاح و هلاك امت، النساء عىّ و عورة، شيعۀ على در بهشت، حديث معراج دربارۀ شيعه، رغبت و بى رغبتى به دنيا، دعاى پيامبر هنگام ورود و خروج از مسجد، نيايش فاطمه در شب جمعه، ثواب آية الكرسى، خصال اربعه، آمدن پيامبر در شب عرفه و حديث حب و بغض على، محبت على، پيامبر پدر فرزندان زهرا، طهارت امام حسين هنگام ولادت، ولادت امام حسين و مكيدن زبان پيامبر، سرقت خلخال در حادثۀ عاشورا، خبر دادن از شهادت چند تَن از بستگانش در شط فرات.

طبقه: اصحاب امام حسين عليه السلام.

333

1/367. وَ فِي الأَمَالِي [للصدوق]، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الأَسَدِيِّ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَامِرِيِّ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عِيسَى، عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ [بْنِ الْحَسَنِ‌] بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ أَبِيهَا عليه السلام قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله:

إِنَّ صَلَاحَ أَوَّلِ هَذِهِ الأُمَّةِ بِالزُّهْدِ وَ الْيَقِينِ‌، وَ هَلَاكَ آخِرِهَا بِالشُّحِّ وَ الأَمَلِ‌.(2)

334

2/368. وَجَدْتُ فِي بَعْضِ كُتُبِ الْمَنَاقِبِ‌: أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْعَاصِمِيُّ‌، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَحْمَدَ الْبَيْهَقِيِّ‌، عَنْ أَبِيهِ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظِ، عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْخُرَاسَانِيِّ‌، عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ أَبِي الْعَوَّامِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ، عَنْ شَيْبَةَ بْنِ نَعَامَةَ‌، عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ فَاطِمَةَ الْكُبْرَى قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله:

كُلُّ بَنِي أُمٍّ يَنْتَمُونَ إِلَى عَصَبَتِهِمْ إِلَّا وُلْدَ فَاطِمَةَ‌؛ فَإِنِّي أَنَا أَبُوهُمْ وَ عَصَبَتُهُمْ‌.(3)


1) . الكافي، ج 2، ص 239، ح 29.

2) . وسائل الشيعة، ج 2، ص 437-438، ح 2579.

3) . بحار الأنوار، ج 43، ص 228.

335

3/369. أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ فِي المحاسن، عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ‌، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ‌، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ الْحُسَيْنِ عليه السلام قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ يَسْتَكْمِلُ خِصَالَ الإِيمَانِ‌: الَّذِي إِذَا رَضِيَ لَمْ يُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِي بَاطِلٍ‌، وَ إِذَا غَضِبَ لَمْ يُخْرِجْهُ غَضَبُهُ مِنَ الْحَقِّ‌، وَ إِذَا قَدَرَ لَمْ يَتَعَاطَ مَا لَيْسَ لَهُ‌.(1)

336

4/370. مَجَالِسُ‌ الشَّيْخِ‌: جَمَاعَةٌ‌، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَرِيرٍ الطَّبَرِيِّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدٍ الْمُحَارِبِيِّ‌، عَنْ صَالِحِ بْنِ مُوسَى الطَّلْحِيِّ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ‌، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ أَبِيهَا، عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله كَانَ إِذَا دَخَلَ الْمَسْجِدَ قَالَ‌: اللَّهُمَّ افْتَحْ لِي أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ‌. فَإِذَا خَرَجَ قَالَ‌: اللَّهُمَّ افْتَحْ لِي أَبْوَابَ رِزْقِكَ‌.(2)

337

5/371. مَجَالِسُ‌ ابْنِ الشَّيْخِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنِ ابْنِ حَمَّوَيْهِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بُكَيْرٍ، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ حُبَابٍ‌، عَنْ مُسَدَّدٍ، عَنْ عَبْدِ الْوَارِثِ‌، عَنْ لَيْثِ بْنِ أَبِي سُلَيْمٍ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ‌، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ‌، عَنْ جَدَّتِهِ قَالَتْ‌: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله إِذَا دَخَلَ الْمَسْجِدَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وَ قَالَ‌: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي ذُنُوبِي، وَ افْتَحْ لِي أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ‌. وَ إِذَا خَرَجَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وَ قَالَ‌: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي ذُنُوبِي، وَ افْتَحْ لِي أَبْوَابَ فَضْلِكَ‌.(3)

338

6/372. كِتَابُ الإِمَامَةِ‌، لِمُحَمَّدِ بْنِ جَرِيرٍ الطَّبَرِيِّ‌، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ حُمَيْدٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ‌، عَنْ قُطْبِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ لَيْثِ بْنِ سُلَيْمٍ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ‌، عَنْ فَاطِمَةَ الصُّغْرَى، عَنْ أَبِيهَا، عَنْ فَاطِمَةَ الْكُبْرَى ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله كَانَ إِذَا دَخَلَ الْمَسْجِدَ يَقُولُ‌: بِسْمِ اللَّهِ‌، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، فَاغْفِرْ ذُنُوبِي، وَ افْتَحْ لِي أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ‌. وَ إِذَا خَرَجَ يَقُولُ‌: بِسْمِ اللَّهِ‌، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اغْفِرْ ذُنُوبِي، وَ افْتَحْ لِي أَبْوَابَ فَضْلِكَ‌.(4)


1) . الكافي، ج 2، ص 239.

2) . بحار الأنوار، ج 81، ص 26-27.

3) . بحار الأنوار، ج 81، ص 22.

4) . بحار الأنوار، ج 81، ص 23.

339

7/373. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِي الْمَجَالِسِ‌ وَ الأَخْبَارِ، عَنْ جَمَاعَةٍ‌، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‌، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحَسَنِيِّ‌، عَنْ مُوسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ‌، عَنْ جَدِّهِ مُوسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ أَبِيهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ وَ عَمَّيْهِ إِبْرَاهِيمَ وَ الْحَسَنِ ابْنَيِ الْحَسَنِ‌، عَنْ أُمِّهِمْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ أَبِيهَا، عَنْ جَدِّهَا عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام، عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله قَالَ‌:

النِّسَاءُ عِيٌّ وَ عَوْرَاتٌ‌؛ فَدَاوُوا عِيَّهُنَّ بِالسُّكُوتِ‌، وَ عَوْرَاتِهِنَّ بِالْبُيُوتِ‌.(1)

340

8/374. وَ عَنْهُمْ‌، عَنِ ابْنِ خَالِدٍ، عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ‌، عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ، عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ‌، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: ثَلَاثُ خِصَالٍ مَنْ كُنَّ فِيهِ اسْتَكْمَلَ خِصَالَ الإِيمَانِ‌: إِذَا رَضِيَ لَمْ يُدْخِلْهُ رِضَاهُ فِي بَاطِلٍ‌، وَ إِذَا غَضِبَ لَمْ يُخْرِجْهُ الْغَضَبُ مِنَ الْحَقِّ‌، وَ إِذَا قَدَرَ لَمْ يَتَعَاطَ مَا لَيْسَ لَهُ‌.(2)

341

9/375. [الخصال] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الأَسَدِيِّ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَامِرِيِّ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ، عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ‌، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ أَبِيهَا عليه السلام قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: الرَّغْبَةُ فِي الدُّنْيَا تُكَثِّرُ الْهَمَّ وَ الْحُزْنَ‌، وَ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا يُرِيحُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَنَ‌.(3)

342

10/376. [الأمالي للشيخ للطوسي:] جَمَاعَةٌ‌، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْعَلَوِيِّ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ الْعَلَوِيِّ‌، عَنْ عَمِّهِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ أَبِيهِ إِسْمَاعِيلَ‌، عَنْ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَسَنِ‌، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ أَبِيهَا الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام قَالَ‌:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ أُعْطِيَ أَرْبَعَ خِصَالٍ فِي الدُّنْيَا فَقَدْ أُعْطِيَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ وَ فَازَ بِحَظِّهِ مِنْهُمَا: وَرَعٌ يَعْصِمُهُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ‌، وَ حُسْنُ خُلُقٍ يَعِيشُ بِهِ فِي النَّاسِ‌، وَ حِلْمٌ يَدْفَعُ بِهِ جَهْلَ الْجَاهِلِ‌،


1) . وسائل الشيعة، ج 20، ص 66، ح 25053.

2) . وسائل الشيعة، ج 15، ص 190، ح 20246.

3) . بحار الأنوار، ج 70، ص 91.

وَ زَوْجَةٌ صَالِحَةٌ تُعِينُهُ عَلَى أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ‌.(1)

343

11/377. [الأمالي للصدوق:] ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ‌، عَنِ السَّعْدَآبَادِيِّ‌، عَنِ الْبَرْقِيِّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ‌، عَنْ أَبِي الْجَارُودِ زِيَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ‌، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ الْحُسَيْنِ عليه السلام قَالَ‌: دَخَلَتِ الْعَامَّةُ [الْغَانِمَةُ‌] عَلَيْنَا الْفُسْطَاطَ وَ أَنَا جَارِيَةٌ صَغِيرَةٌ‌، وَ فِي رِجْلَيَّ خَلْخَالَانِ مِنْ ذَهَبٍ‌، فَجَعَلَ رَجُلٌ يَفُضُّ الْخَلْخَالَيْنِ مِنْ رِجْلَيَّ وَ هُوَ يَبْكِي، فَقُلْتُ‌: مَا يُبْكِيكَ يَا عَدُوَّ اللَّهِ؟ فَقَالَ‌: كَيْفَ لَا أَبْكِي وَ أَنَا أَسْلُبُ ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ؟ فَقُلْتُ‌: لَا تَسْلُبْنِي. قَالَ‌: أَخَافُ أَنْ يَجِيءَ غَيْرِي فَيَأْخُذَهُ‌. قَالَتْ‌: وَ انْتَهَبُوا مَا فِي الأَبْنِيَةِ حَتَّى كَانُوا يَنْزِعُونَ الْمَلَاحِفَ عَنْ ظُهُورِنَا.(2)

12/378. متن حديث در شمارۀ 6 نقل شد.

13/379. متن حديث در شمارۀ 222 نقل شد.

344

14/380. وَ بِهَذَا الإِسْنَادِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْغِطْرِيفِيِّ‌، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمْدَانَ بْنِ مِهْرَانَ‌، عَنْ عَبْدَانَ‌، عَنْ حَبِيبِ بْنِ الْمُغِيرَةِ‌، عَنْ جَنْدَلِ بْنِ وَالِقٍ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الْمَازِنِيِّ‌، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ فَاطِمَةَ‌ الصُّغْرَى، عَنْ حُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ عليها السلام قَالَتْ‌: خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عَشِيَّةَ عَرَفَةَ فَقَالَ‌: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى بَاهَى بِكُمُ الْمَلَائِكَةَ‌، فَغَفَرَ لَكُمْ عَامَّةً وَ غَفَرَ لِعَلِيٍّ خَاصَّةً‌، وَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ غَيْرُ هَائِبٍ لِقَوْمِي وَ لَا مُحَابٍّ لِقَرَابَتِي. هَذَا جَبْرَئِيلُ يُخْبِرُنِي أَنَّ السَّعِيدَ كُلَّ السَّعِيدِ حَقَّ السَّعِيدِ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فِي حَيَاتِي وَ بَعْدَ مَوْتِي.(3)

345

15/381. [كشف اليقين:] مُوَفَّقُ بْنُ أَحْمَدَ الْخوارزْمِيُّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ‌


1) . بحار الأنوار، ج 66، ص 404.

2) . بحار الأنوار، ج 44، ص 82.

3) . بحار الأنوار، ج 39، ص 284.

شَاذَانَ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَيُّوبَ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُتْبَةَ‌، عَنْ بَكْرِ بْنِ أَحْمَدَ؛ وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْجَرَّاحُ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْفَضْلِ الأَهْوَازِيِّ‌، عَنْ بَكْرِ بْنِ أَحْمَدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ أَبِيهَا وَ عَمِّهَا الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهما السلام قَالَا:

أَخْبَرَنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لَمَّا أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ رَأَيْتُ الشَّجَرَةَ تَحْمِلُ الْحُلِيَّ وَ الْحُلَلَ‌، أَسْفَلُهَا خَيْلٌ بُلْقٌ‌، وَ أَوْسَطُهَا الْحُورُ الْعِينُ‌، وَ فِي أَعْلَاهَا الرِّضْوَانُ‌.

قُلْتُ‌: يَا جَبْرَئِيلُ‌، لِمَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةُ؟ قَالَ‌: هَذِهِ لِابْنِ عَمِّكَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‌، إِذَا أَمَرَ اللّٰهُ الْخَلِيقَةَ بِالدُّخُولِ إِلَى الْجَنَّةِ يُؤْتَى بِشِيعَةِ عَلِيٍّ‌، حَتَّى يُنْتَهَى بِهِمْ إِلَى هَذِهِ الشَّجَرَةِ فَيَلْبَسُونَ الْحُلِيَّ وَ الْحُلَلَ‌، وَ يَرْكَبُونَ الْخَيْلَ الْبُلْقَ‌، وَ يُنَادِي مُنَادٍ: هَؤُلَاءِ شِيعَةُ عَلِيٍّ‌، صَبَرُوا فِي الدُّنْيَا عَلَى الأَذَى فَحُبُوا هَذَا الْيَوْمَ‌.(1)

346

16/382. مَا رَوَيْنَاهُ بِإِسْنَادِنَا إِلَى أَبِي الْعَبَّاسِ أَحْمَدَ بْنِ نَصْرِ بْنِ سَعْدٍ مِنْ كِتَابِ الرِّجَالِ مِمَّا خَرَجَ مِنْهُ وَ عَلَيْهِ سَمَاعُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ وَ هُوَ نُسْخَةٌ عَتِيقَةٌ بِلَفْظِهِ قَالَ‌:

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَعِيدٍ الْكِنْدِيُّ قَالَ‌: هَذَا كِتَابُ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ الْهَمْدَانِيِّ وَ قَرَأْتُ فِيهِ أَخْبَرَنِي خَلَّادُ بْنُ عُمَيْرٍ الْكِنْدِيُّ مَوْلَى آلِ حُجْرِ بْنِ عَدِيٍّ قَالَ‌: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ‌: هَلْ لَكُمْ عِلْمٌ بِآلِ الْحَسَنِ الَّذِينَ خُرِجَ بِهِمْ مِمَّا قِبَلَنَا؟ وَ كَانَ قَدِ اتَّصَلَ بِنَا عَنْهُمْ خَبَرٌ فَلَمْ نُحِبَّ أَنْ نَبْدَأَهُ بِهِ‌، فَقُلْنَا: نَرْجُو أَنْ يُعَافِيَهُمُ اللَّهُ‌. فَقَالَ‌: وَ أَيْنَ هُمْ مِنَ الْعَافِيَةِ‌! ثُمَّ بَكَى عليه السلام حَتَّى عَلَا صَوْتُهُ وَ بَكَيْنَا.

ثُمَّ قَالَ‌: حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ الْحُسَيْنِ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ أَبِي - صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ - يَقُولُ‌: يُقْتَلُ مِنْكِ - أَوْ يُصَابُ مِنْكِ - نَفَرٌ بِشَطِّ الْفُرَاتِ‌؛ مَا سَبَقَهُمُ الْأَوَّلُونَ‌، وَ لَا يُدْرِكُهُمُ الآخِرُونَ‌، وَ إِنَّهُ لَمْ يَبْقَ مِنْ وُلْدِهِمْ غَيْرُهُمْ‌.(2)


1) . بحار الأنوار، ج 8، ص 138-139.

2) . بحار الأنوار، ج 47، ص 301-302.

106. فاطمة بنت على عليه السلام

106. فاطمة بنت على عليه السلام(1)

تعداد حديث: 4.

موضوعات: ميهمانى حضرت على عليه السلام، آزاد كردن برده، حديث منزلت، تكلم با جابر، ابلاغ سلام رسول اللّٰه به امام باقر توسط جابر.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام.

1/383. متن حديث در شمارۀ 18 نقل شد.

347

2/384. [الأمالي للشيخ الطوسي:] ابْنُ مَخْلَدٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يُونُسَ‌، عَنْ أَبِي نُعَيْمٍ‌، عَنِ الْحَكَمِ بْنِ أَبِي نُعَيْمٍ قَالَ‌: سَمِعْتُ فَاطِمَةَ‌ بِنْتَ عَلِيٍّ عليه السلام تُحَدِّثُ عَنْ أَبِيهَا عليه السلام قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ أَعْتَقَ رَقَبَةً مُؤْمِنَةً كَانَ لَهُ بِكُلِّ عُضْوٍ مِنْهَا فَكَاكُ عُضْوٍ مِنْهُ مِنَ النَّارِ.(2)

385/ 3. متن حديث در شمارۀ 33 نقل شد.

348

4/386. [الخرائج و الجرائح:] رُوِيَ أَنَّ فَاطِمَةَ‌ بِنْتَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ لَمَّا رَأَتْ مَا يَفْعَلُهُ ابْنُ أَخِيهَا قَالَتْ لِجَابِرٍ: هَذَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام بَقِيَّةُ أَبِيهِ‌، انْخَرَمَ أَنْفُهُ‌، وَ ثَفِنَتْ جَبْهَتَاهُ وَ رُكْبَتَاهُ‌، فَعَلَيْكَ أَنْ تَأْتِيَهُ وَ تَدْعُوَهُ إِلَى الْبُقْيَا عَلَى نَفْسِهِ‌. فَجَاءَ جَابِرٌ بَابَهُ‌، وَ إِذَا ابْنُهُ مُحَمَّدٌ أَقْبَلَ قَالَ لَهُ‌: أَنْتَ وَ اللَّهِ الْبَاقِرُ، وَ أَنَا أُقْرِئُكَ سَلَامَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله. فَقَالَ لَهُ‌: إِنَّكَ تَبْقَى حَتَّى تَعْمَى، ثُمَّ يُكْشَفُ عَنْ بَصَرِكَ‌... الْخَبَرَ بِتَمَامِهِ‌.(3)

107. فاطمة بنت على بن الحسين عليه السلام

تعداد حديث: 1.

موضوع: حديث معراج دربارۀ شيعه.

طبقه: اصحاب امام سجاد عليه السلام.


1) . رجال البرقي، ص 145، ش 3؛ الطبقات الكبرى، ج 8، ص 465؛ تهذيب التهذيب، ج 6، ص 610، ش 12014.

2) . بحار الأنوار، ج 101، ص 194.

3) . بحار الأنوار، ج 46، 32.

1/387. متن حديث در شمارۀ 174 نقل شد.

108. فاطمة بنت على بن موسى

108. فاطمة بنت على بن موسى(1)

تعداد حديث: 3.

موضوعات: حرمت تحقير مؤمن و ترساندن او، حديث معراج در فضيلت شيعه و حسن خلق.

طبقه: اصحاب امام رضا عليه السلام.

349

1/388. وَ فِي عُيُونِ الأَخْبَارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ الْبَغْدَادِيِّ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَنْبَسَةَ‌، عَنْ بَكْرِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَصْرِيِّ‌، عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا، عَنْ أَبِيهَا الرِّضَا، عَنْ آبَائِهِ عليهم السلام، عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ‌: لَا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يُرَوِّعَ مُسْلِماً.(2)

350

2/389. [عيون أخبار الرضا عليه السلام] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ الْبَغْدَادِيِّ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَنْبَسَةَ‌، عَنْ بَكْرِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ‌، عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ الرِّضَا، عَنْ أَبِيهَا، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ وَ عَمِّهِ زَيْدٍ، عَنْ أَبِيهِمَا عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ‌، عَنْ أَبِيهِ وَ عَمِّهِ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ - صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ - قَالَ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ كَفَّ اللّٰهُ عَنْهُ عَذَابَهُ‌، وَ مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ بَلَغَهُ اللّٰهُ دَرَجَةَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ‌.(3)

390/ 3. متن حديث در شمارۀ 174 نقل شد.

109. فاطمة بنت محمد صلى الله عليه و آله

109. فاطمة بنت محمد صلى الله عليه و آله(4)

تعداد حديث: 23.

موضوعات: فاطمه عليها السلام سيدۀ زنان عالم، صلوات بر فاطمه سبب غفران، پيامبر صلى الله عليه و آله


1) . عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص 75، ح 327.

2) . وسائل الشيعة، ج 12، ص 271، ح 16284.

3) . بحار الأنوار، ج 70، ص 263.

4) . رجال الطوسي، ص 51، ش 431؛ رجال البرقي، ص 145، ش 1678؛ الطبقات الكبرى، ج 8، ص 19؛ الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، ج 4، ص 373؛ الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 377، اُسد الغابة، ج 7، ص 220.

پدر فرزندان زهرا، اِخبار پيامبر به دفن هفت تن از اولادش در شط فرات، حديث معراج دربارۀ شيعه، سبك شمردن نماز، دعاى پيامبر هنگام ورود و خروج از مسجد، دعا هنگام زوال جمعه، دعا در مسجد الحرام، فضيلت غروب جمعه، نام هاى ائمه عليهم السلام، آداب نوزاد (اذان، اقامه، عقيقه)، نداى اذان و اقامه در معراج و شهادت به ولايت على عليه السلام، خبر جبرئيل كه دو فرشتۀ على گناهى بر او ننوشتند، آمدن پيامبر صلى الله عليه و آله شب عرفه و حديث حب و بغض على، خبر دادن پيامبر از اين كه حسين پدر امامان عليهم السلام است، غذا دادن پيامبر به حسنين از بهشت، من كنت وليه فعليّ وليّه، عليٌّ و شيعته في الجنة، محبت على عليه السلام، سخن گفتن زمين با على، نيايش و ولادت حسنين.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

351

1/391. مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي مَعَانِي الأَخْبَارِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانِ‌، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ يَحْيَى بْنِ حُكَيْمٍ‌، عَنْ أَبِي قُتَيْبَةَ‌، عَنِ الأَصْبَغِ بْنِ زَيْدٍ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ رَافِعٍ‌، عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ آبَائِهِ‌، عَنْ فَاطِمَةَ‌ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌:

إِنَّ فِي الْجُمُعَةِ لَسَاعَةً لَا يُوَافِقُهَا رَجُلٌ مُسْلِمٌ يَسْأَلُ اللَّهَ عزّ و جلّ فِيهَا خَيْراً إِلَّا أَعْطَاهُ إِيَّاهُ‌. قَالَتْ‌: فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، أَيَّةُ سَاعَةٍ هِيَ؟ قَالَ‌: إِذَا تَدَلَّى نِصْفُ عَيْنِ الشَّمْسِ لِلْغُرُوبِ‌. قَالَ‌: فَكَانَتْ فَاطِمَةُ تَقُولُ لِغُلَامِهَا: اصْعَدْ عَلَى الظِّرَابِ‌، فَإِذَا رَأَيْتَ نِصْفَ عَيْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلَّى لِلْغُرُوبِ فَأَعْلِمْنِي حَتَّى أَدْعُوَ.(1)

352

2/392. مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الطَّالَقَانِيِّ‌، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْقَطَّانِ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ أَبِي عَمْرٍو، عَنْ صَدَقَةَ بْنِ أَبِي مُوسَى، عَنْ أَبِي نَضْرَةَ‌، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ فَاطِمَةَ عليها السلام: أَنَّهُ وَجَدَ مَعَهَا صَحِيفَةً مِنْ دُرَّةٍ فِيهَا أَسْمَاءُ الأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهَا، فَقَرَأَهَا إِلَى أَنْ قَالَ‌:

أَبُو الْقَاسِمِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ الْقَائِمُ أُمُّهُ جَارِيَةٌ اسْمُهَا نَرْجِسُ‌.(2)


1) . وسائل الشيعة، ج 7، ص 384، ح 9647.

2) . وسائل الشيعة، ج 16، ص 243-244، ح 21470.

353

3/393. [تفسير فرات بن إبراهيم:] عَلِيُّ بْنُ عَتَّابٍ‌، مُعَنْعَناً عَنْ فَاطِمَةَ‌ الزَّهْرَاءِ عليها السلام قَالَتْ‌:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ صِرْتُ إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى «فَكٰانَ قٰابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنىٰ‌» ، فَأَبْصَرْتُهُ بِقَلْبِي وَ لَمْ أَرَهُ بِعَيْنِي، فَسَمِعْتُ أَذَاناً مَثْنَى مَثْنَى وَ إِقَامَةً وَتْراً وَتْراً، فَسَمِعْتُ مُنَادِياً يُنَادِي: يَا مَلَائِكَتِي وَ سُكَّانَ سَمَاوَاتِي وَ أَرْضِي وَ حَمَلَةَ عَرْشِي، اشْهَدُوا أَنِّي لاَ إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِي لَا شَرِيكَ لِي. قَالُوا: شَهِدْنَا وَ أَقْرَرْنَا. قَالَ‌: اشْهَدُوا يَا مَلَائِكَتِي وَ سُكَّانَ سَمَاوَاتِي وَ أَرْضِي وَ حَمَلَةَ عَرْشِي، أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدِي وَ رَسُولِي. قَالُوا: شَهِدْنَا وَ أَقْرَرْنَا. قَالَ‌: اشْهَدُوا يَا مَلَائِكَتِي وَ سُكَّانَ سَمَاوَاتِي وَ أَرْضِي وَ حَمَلَةَ عَرْشِي، أَنَّ عَلِيّاً وَلِيِّي وَ وَلِيُّ رَسُولِي وَ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ بَعْدَ رَسُولِي. قَالُوا:

شَهِدْنَا وَ أَقْرَرْنَا.(1)

354

4/394. كَنْزُ الْفَوَائِدِ لِلْكَرَاجكِيِّ‌: حَدَّثَنِي الْقَاضِي أُسَيْدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ السُّلَمِيُّ‌، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ الْعَتَكِيِّ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ صَفْوَةَ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَلَوِيِّ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ حَمْزَةَ النَّوْفَلِيِّ‌، عَنْ عَمِّهِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَدِّهِ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ فَاطِمَةَ ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ‌، عَنْهُ صلى الله عليه و آله قَالَ‌: أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ عَنْ كَاتِبَي عَلِيٍّ أَنَّهُمَا لَمْ يَكْتُبَا عَلَى عَلِيٍّ ذَنْباً مُذْ صَحِبَاهُ‌.(2)

355

5/395. [عيون أخبار الرضا عليه السلام:] بِهَذَا الإِسْنَادِ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام، عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لِعَلِيٍّ عليه السلام: مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ‌، وَ مَنْ كُنْتُ إِمَامَهُ فَعَلِيٌّ إِمَامُهُ‌.(3)

356

6/396. كَنْزُ الْكَرَاجُكِيِّ‌، عَنْ أُسَيْدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ السُّلَمِيِّ‌، عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ الْعَتَكِيِّ‌، عَنْ سَعِيدِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيِّ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَدِّهِ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ‌، عَنْ أَبِيهَا صلى الله عليه و آله قَالَ‌: أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ‌، عَنْ كَاتِبَي عَلِيٍّ أَنَّهُمَا


1) . بحار الأنوار، ج 23، ص 282.

2) . بحار الأنوار، ج 25، ص 193.

3) . بحار الأنوار، ج 38، ص 112.

لَمْ يَكْتُبَا عَلَى عَلِيٍّ ذَنْباً مُذْ صَحِبَاهُ‌.(1)

357

7/397. مُعْجَمُ‌ الطَّبَرَانِيِّ‌، بِإِسْنَادِهِ إِلَى فَاطِمَةَ عليها السلام قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى بَاهَى بِكُمْ‌، وَ غَفَرَ لَكُمْ عَامَّةً وَ لِعَلِيٍّ خَاصَّةً‌، وَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ غَيْرُ هَائِبٍ لِقَوْمِي وَ لَا مُحَابٍّ لِقَرَابَتِي. هَذَا جَبْرَئِيلُ يُخْبِرُنِي أَنَّ السَّعِيدَ كُلَّ السَّعِيدِ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ‌، وَ أَنَّ الشَّقِيَّ كُلَّ الشَّقِيِّ مَنْ أَبْغَضَ عَلِيّاً فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ‌.(2)

358

8/398. عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَالَتْ‌: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لِعَلِيٍّ عليه السلام: أَمَا إِنَّكَ - يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ - وَ شِيعَتَكَ فِي الْجَنَّةِ‌.(3)

359

9/399. وَ قَدْ أَوْرَدَهُ الْخوارزْمِيُّ فِي مَنَاقِبِهِ‌ وَ رَوَى الْحَافِظُ عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ الأَخْضَرِ الْجَنَابِذِيُّ فِي كِتَابِهِ مَرْفُوعاً إِلَى فَاطِمَةَ عليها السلام قَالَتْ‌: خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله عَشِيَّةَ عَرَفَةَ فَقَالَ‌: إِنَّ اللَّهَ - تَبَارَكَ وَ تَعَالَى - بَاهَى بِكُمْ‌؛ وَ غَفَرَ لَكُمْ عَامَّةً وَ لِعَلِيٍّ خَاصَّةً‌، وَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ غَيْرُ مُحَابٍّ لِقَرَابَتِي، إِنَّ السَّعِيدَ كُلَّ السَّعِيدِ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ‌.(4)

360

10/400. [علل الشرائع:] الْعَطَّارُ، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنِ الأَشْعَرِيِّ‌، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِيِّ‌، عَنِ الْبَزَنْطِيِّ‌، عَنْ رَوْحِ بْنِ صَالِحٍ‌، عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ رَفَعَهُ‌، عَنْ فَاطِمَةَ عليها السلام قَالَتْ‌: أَصَابَ النَّاسَ زَلْزَلَةٌ عَلَى عَهْدِ أَبِي بَكْرٍ، فَفَزِعَ النَّاسُ إِلَى أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ، فَوَجَدُوهُمَا قَدْ خَرَجَا فَزِعَيْنِ إِلَى عَلِيٍّ عليه السلام، فَتَبِعَهُمَا النَّاسُ إِلَى أَنِ انْتَهَوْا إِلَى بَابِ عَلِيٍّ عليه السلام، فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ عَلِيٌّ عليه السلام غَيْرَ مُكْتَرِثٍ لِمَا هُمْ فِيهِ‌، فَمَضَى وَ اتَّبَعَهُ النَّاسُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى تَلْعَةٍ‌، فَقَعَدَ عَلَيْهَا وَ قَعَدُوا حَوْلَهُ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ إِلَى حِيطَانِ الْمَدِينَةِ تَرْتَجُّ جَائِيَةً وَ ذَاهِبَةً‌، فَقَالَ لَهُمْ عَلِيٌّ عليه السلام: كَأَنَّكُمْ قَدْ هَالَكُمْ مَا تَرَوْنَ؟ قَالُوا: كَيْفَ لَا يَهُولُنَا وَ لَمْ نَرَ مِثْلَهَا قَطُّ؟! قَالَتْ‌: فَحَرَّكَ شَفَتَيْهِ ثُمَّ ضَرَبَ الأَرْضَ بِيَدِهِ‌، ثُمَّ قَالَ‌: مَا لَكِ؟! اسْكُنِي. فَسَكَنَتْ فَعَجِبُوا مِنْ ذَلِكَ أَكْثَرَ مِنْ تَعَجُّبِهِمْ أَوَّلاً حَيْثُ خَرَجَ إِلَيْهِمْ‌، قَالَ لَهُمْ‌: فَإِنَّكُمْ قَدْ عَجِبْتُمْ مِنْ صَنِيعِي‌؟


1) . بحار الأنوار، ج 38، ص 65.

2) . بحار الأنوار، ج 39، ص 257.

3) . بحار الأنوار، ج 39، ص 268.

4) . بحار الأنوار، ج 39، ص 274.

قَالُوا: نَعَمْ‌. فَقَالَ‌: أَنَا الرَّجُلُ الَّذِي قَالَ اللّٰهُ «إِذٰا زُلْزِلَتِ اَلْأَرْضُ زِلْزٰالَهٰا وَ أَخْرَجَتِ اَلْأَرْضُ أَثْقٰالَهٰا وَ قٰالَ اَلْإِنْسٰانُ مٰا لَهٰا» فَأَنَا الإِنْسَانُ الَّذِي يَقُولُ لَهَا مَا لَكِ؟! «يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا» إِيَّايَ تُحَدِّثُ‌.(1)

361

11/401. رُوِيَ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام، عَنْ فَاطِمَةَ عليها السلام قَالَتْ‌: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: يَا فَاطِمَةُ‌، مَنْ صَلَّى عَلَيْكِ غَفَرَ اللّٰهُ لَهُ‌، وَ أَلْحَقَهُ بِي حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ‌.(2)

362

12/402. وَ مِنْ ذَلِكَ مَا رَوَاهُ أَبُو الْفَرَجِ الأَصْفَهَانِيُّ‌، عَنْ يَحْيَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الَّذِي سَلِمَ مِنَ الَّذِينَ تَخَلَّفُوا فِي الْحَبْسِ مِنْ بَنِي الْحَسَنِ فَقَالَ‌: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ فَاطِمَةَ الصُّغْرَى، عَنْ أَبِيهَا، عَنْ جَدَّتِهَا فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَالَتْ‌: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: يُدْفَنُ مِنْ وُلْدِي سَبْعَةٌ بِشَطِّ الْفُرَاتِ‌؛ لَمْ يَسْبِقْهُمُ الأَوَّلُونَ‌، وَ لَمْ يُدْرِكْهُمُ الآخِرُونَ‌، فَقُلْتُ‌: نَحْنُ ثَمَانِيَةٌ‌. فَقَالَ‌: هَكَذَا سَمِعْتُ‌. فَلَمَّا فَتَحُوا الْبَابَ وَجَدُوهُمْ مَوْتَى، وَ أَصَابُونِي وَ بِي رَمَقٌ‌، وَ سَقَوْنِي مَاءً‌، وَ أَخْرَجُونِي فَعِشْتُ‌.(3)

363

13/403. مَعَانِي الأَخْبَارِ، عَنْ أَحْمَدِ بْنِ الْحَسَنِ الْقَطَّانِ‌، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادٍ، عَنْ يَحْيَى بْنِ حُكَيْمٍ‌، عَنْ أَبِي قُتَيْبَةَ‌، عَنِ الأَصْبَغِ بْنِ زَيْدٍ، عَنْ سَعْدِ بْنِ رَافِعٍ‌، عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ آبَائِهِ‌، عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ النَّبِيِّ - صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا - قَالَتْ‌: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله يَقُولُ‌: إِنَّ فِي الْجُمُعَةِ لَسَاعَةً لَا يُوَافِقُهَا رَجُلٌ مُسْلِمٌ يَسْأَلُ اللَّهَ عزّ و جلّ فِيهَا خَيْراً إِلَّا أَعْطَاهُ إِيَّاهُ‌. قَالَتْ‌:

فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، أَيُّ سَاعَةٍ هِيَ؟ قَالَ صلى الله عليه و آله: إِذَا تَدَلَّى نِصْفُ عَيْنِ الشَّمْسِ لِلْغُرُوبِ‌. قَالَ‌: وَ كَانَتْ فَاطِمَةُ تَقُولُ لِغُلَامِهَا: اصْعَدْ إِلَى الظِّرَابِ‌، فَإِذَا رَأَيْتَ نِصْفَ عَيْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلَّى لِلْغُرُوبِ فَأَعْلِمْنِي حَتَّى أَدْعُوَ.(4)

364

14/404. [مهج الدعوات:] بِإِسْنَادِنَا إِلَى سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ مِنْ كِتَابِهِ كِتَابِ فَضْلِ الدُّعَاءِ‌ قَالَ‌:


1) . بحار الأنوار، ج 41، ص 254.

2) . بحار الأنوار، ج 43، ص 55.

3) . بحار الأنوار، ج 47، ص 302.

4) . بحار الأنوار، ج 86، ص 269.

حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ الْكُوفِيُّ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ‌، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي يَحْيَى، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ جَدِّهِ‌، عَنْ عَلِيٍّ‌؛ وَ عَنْ رَجُلٍ‌، عَنْهُ‌، عَنْ أَبِيهِ‌، عَنْ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله؛ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ شِهَابٍ‌، عَنْ سَلْمَانَ‌، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام؛ وَ عَنْ عَطَاءٍ‌، عَنْ أَبِي ذَرٍّ، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام؛ وَ عَنْ عَاصِمٍ‌، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيِّ‌، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام؛ وَ عَنْ مُجَاهِدٍ نَحْوٍ مِنْ ثَلَاثِينَ رَجُلاً، كُلُّهُمْ وَ كُلُّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ‌: سَمِعْنَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام وَ هُوَ مُسْتَقْبِلُ الرُّكْنِ الْيَمَانِيِّ وَ هُوَ يَقُولُ‌: هَا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ‌. ثُمَّ جَازَ إِلَى الْحَجَرِ الأَسْوَدِ فَقَالَ‌: هَا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ‌. حَتَّى مَرَّ بِأَرْكَانِ الْكَعْبَةِ وَ هُوَ يَقُولُ‌: هَا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ‌. ثُمَّ قَالَ‌: هَا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ‌، هَا وَ رَبِّ الأَرْكَانِ‌، هَا وَ رَبِّ الْمَشَاعِرِ، هَا وَ رَبِّ هَذِهِ الْحُرُمَاتِ‌؛ لَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ هَذَا الْحَدِيثَ الَّذِي أُحَدِّثُكُمْ بِهِ‌: إِنَّهُ مَكْتُوبٌ فِي زَبُورِ دَاودَ وَ فِي تَوْرَاةِ مُوسَى وَ إِنْجِيلِ عِيسَى وَ قُرْآنِ مُحَمَّدٍ - صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَى جَمِيعِ الأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ - وَ فِي أَلْفِ كِتَابٍ نَزَلَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى أَلْفِ نَبِيٍّ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ‌:

مَنْ قَالَ‌: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ فِي عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ‌، لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ بَعْدَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ‌، لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ مَعَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ‌، اللّٰهُ أَكْبَرُ فِي عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ‌، اللّٰهُ أَكْبَرُ بَعْدَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ‌، اللّٰهُ أَكْبَرُ مَعَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ‌، الْحَمْدُ لِلَّهِ فِي عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ‌، الْحَمْدُ لِلَّهِ بَعْدَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ‌، الْحَمْدُ لِلَّهِ مَعَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ‌، سُبْحَانَ اللَّهِ فِي عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ‌، سُبْحَانَ اللَّهِ بَعْدَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ‌، سُبْحَانَ اللَّهِ مَعَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ‌، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بِجَمِيعِ مَحَامِدِهِ عَلَى جَمِيعِ نَعْمَائِهِ‌، وَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ فِي عِلْمِهِ‌، وَ اللّٰهُ أَكْبَرُ وَ حَقٌّ لَهُ ذَلِكَ‌، لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ‌، لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ‌، لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ نُورُ الأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ نُورُ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ‌، لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ تَهْلِيلاً لَا يُحْصِيهِ غَيْرُهُ قَبْلَ كُلِّ أَحَدٍ، وَ مَعَ كُلِّ أَحَدٍ وَ بَعْدَ كُلِّ أَحَدٍ، اللّٰهُ أَكْبَرُ تَكْبِيراً لَا يُحْصِيهِ غَيْرُهُ قَبْلَ كُلِّ أَحَدٍ وَ مَعَ كُلِّ أَحَدٍ وَ بَعْدَ كُلِّ أَحَدٍ، وَ سُبْحَانَ اللَّهِ تَسْبِيحاً لَا يُحْصِيهِ غَيْرُهُ قَبْلَ كُلِّ أَحَدٍ وَ مَعَ كُلِّ أَحَدٍ وَ بَعْدَ كُلِّ أَحَدٍ.

اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وَ كَفَى بِكَ شَهِيداً، فَاشْهَدْ لِي بِأَنَّ قَوْلَكَ حَقٌّ‌، وَ أَنَّ قَضَاءَكَ حَقٌّ‌، وَ أَنَّ قَدَرَكَ

حَقٌّ‌، وَ أَنَّ رُسُلَكَ حَقٌّ‌، وَ أَنَّ أَوْصِيَاءَكَ حَقٌّ‌، وَ أَنَّ رَحْمَتَكَ حَقٌّ‌، وَ أَنَّ جَنَّتَكَ حَقٌّ‌، وَ أَنَّ نَارَكَ حَقٌّ‌، وَ أَنَّ قِيَامَتَكَ حَقٌّ‌، وَ أَنَّكَ مُمِيتُ الأحْيَاءِ‌، وَ أَنَّكَ مُحْيِي الْمَوْتَى، وَ أَنَّكَ بَاعِثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ، وَ أَنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لَا رَيْبَ فِيهِ‌، وَ أَنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ. اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وَ كَفَى بِكَ شَهِيداً، فَاشْهَدْ لِي أَنَّكَ رَبِّي، وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولَكَ نَبِيِّي، وَ الأَوْصِيَاءَ مِنْ بَعْدِهِ أَئِمَّتِي، وَ أَنَّ الدِّينَ الَّذِي شَرَعْتَ دِينِي، وَ أَنَّ الْكِتَابَ الَّذِي أَنْزَلْتَ عَلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله نُورِي. اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وَ كَفَى بِكَ شَهِيداً، فَاشْهَدْ لِي أَنَّكَ أَنْتَ الْمُنْعِمُ عَلَيَّ لَا غَيْرُكَ لَكَ الْحَمْدُ، وَ بِنِعْمَتِكَ تَتِمُّ الصَّالِحَاتُ‌، لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ‌، وَ اللّٰهُ أَكْبَرُ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ‌، وَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ‌، وَ تَبَارَكَ اللّٰهُ تَعَالَى، وَ لَا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ‌، لَا مَنْجَى وَ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ عَدَدَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ وَ عَدَدَ كَلِمَاتِ رَبِّيَ الطَّيِّبَاتِ التَّامَّاتِ الْمُبَارَكَاتِ‌، صَدَقَ اللّٰهُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ‌.

ثُمَّ قَالَ‌: مَنْ قَالَ هَذَا فِي عُمُرِهِ مِائَةَ مَرَّةٍ حُشِرَ أُمَّةً وَاحِدَةً‌، ثُمَّ أُرْسِلَ إِلَيْهِ أَلْفُ أَلْفِ مَلَكٍ‌، رَأْسُهُمْ مَلَكٌ يُقَالُ لَهُ مجديال، مَعَ كُلِّ مَلَكٍ أَلْفُ دَابَّةٍ‌، لَيْسَ مِنْهُ دَابَّةٌ تُشْبِهُ الأُخْرَى، وَ أَلْفُ ثَوْبٍ لَيْسَ فِيهَا ثَوْبٌ يُشْبِهُ الآخَرَ، حَتَّى إِذَا انْتَهَوْا إِلَيْهِ وَقَفُوا فَيَقُولُ لَهُمْ مجديال: دُونَكُمْ وَلِيَّ اللَّهِ‌. وَ يَنْهَضُونَ نَهْضَةَ مَلَكٍ وَاحِدٍ، وَ يُسَخَّرُ لَهُ الدَّوَابُّ كَدَابَّةٍ وَاحِدَةٍ‌، وَ الثِّيَابُ كَذَلِكَ‌، وَ تَحُفُّهُ الْمَلَائِكَةُ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ يَسَارِهِ‌، يَسِيرُونَ وَ يَسِيرُ مَعَهُمْ وَ هُمْ يَقُولُونَ‌: هَذَا وَلِيُّ اللَّهِ‌، فَطُوبَى لَهُ‌. وَ لَا يَمُرُّ بِزُمْرَةٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ لَا مِنَ الآدَمِيِّينَ إِلَّا سَلَّمُوا عَلَيْهِ‌: سَلَامٌ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ‌. وَ عَظَّمُوا شَأْنَهُ حَتَّى يَقِفَ تَحْتَ لِوَاءِ الْحَمْدِ، وَ قَدْ ضُرِبَ لَهُ سَرِيرٌ مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ‌، عَلَيْهِ قُبَّةٌ مِنْ زَبَرْجَدَةٍ خَضْرَاءَ فِيهَا حُورٌ عِينٌ‌، فَيَتَّكِئُ فِيهَا مَرَّةً عَنْ يَمِينِهِ وَ مَرَّةً عَنْ يَسَارِهِ‌، حَتَّى يَقْضِيَ بَيْنَ النَّاسِ وَ يَنْزِلُونَ مَنَازِلَهُمْ‌.

ثُمَّ يَؤُمُّ أَلْفُ مَلَكٍ فَيَحُفُّونَهُ حَتَّى يَضَعُوا ذَلِكَ السَّرِيرَ عَلَى نَجِيبَةٍ مِنْ نَجَائِبِ الْجَنَّةِ مُبْتَهِرَةٍ مِنَ النُّورِ، فَيَسِيرُ حَتَّى إِذَا أَتَى أَوَّلَ مَنَازِلِهِ‌، وَ إِذَا هُوَ بِقَهْرَمَانٍ مِنْ قَهَارِمَتِهِ يُرِيدُ أَنْ يَأْخُذَ بِيَدِهِ‌، فَلَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ يَعْصِمُهُ لَهَوَى إِعْظَاماً لِذَلِكَ الْقَهْرَمَانِ‌، ثُمَّ يَقُولُ لَهُ الْقَهْرَمَانُ‌: يَا وَلِيَّ اللَّهِ‌، أَنَا قَهْرَمَانٌ مِنْ قَهَارِمَتِكَ مِنْ أَصْحَابِ هَذَا الْقَصْرِ، وَ لَكَ مِائَةُ قَصْرٍ مِثْلُ هَذَا الْقَصْرِ، فِي كُلِّ قَصْرٍ قَهْرَمَانٌ مِثْلِي، لِكُلِّ قَهْرَمَانٍ زَوْجَةٌ عَلَى صُورَةِ خَدَمٍ لأزْوَاجِكَ‌، وَ لَكَ بِعَدَدِ كُلِّ جَارِيَةٍ زَوْجَةٌ‌، وَ لَكَ فِي كُلِّ بَيْتٍ مَا لَا

أُحْصِي عِلْمَهُ‌، فَيَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ‌: الْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌، وَ مِثْلَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌، وَ مِلْ‌ءَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌، وَ أَضْعَافَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌؛ وَ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ عَدَدَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌، وَ مِثْلَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌، وَ مِلْ‌ءَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌، وَ أَضْعَافَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌؛ وَ اللّٰهُ أَكْبَرُ عَدَدَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌، وَ مِثْلَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌، وَ مِلْ‌ءَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌، وَ أَضْعَافَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌؛ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ عَدَدَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌، وَ مِثْلَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌، وَ مِلْ‌ءَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌، وَ أَضْعَافَ مَا أَحْصَى عِلْمُهُ‌. فَإِذَا قَالَ هَذَا زِيدَ فِي بُيُوتِهِ وَ مَا فِيهَا مِثْلُهَا، وَ اللّٰهُ وَاسِعٌ كَرِيمٌ‌.(1)

365

15/405. [مهج الدعوات:] دُعَاءٌ آخَرُ عَنْ مَوْلَاتِنَا فَاطِمَةَ‌ الزَّهْرَاءِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا:

اللَّهُمَّ قَنِّعْنِي بِمَا رَزَقْتَنِي، وَ اسْتُرْنِي وَ عَافِنِي أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي، وَ اغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْنِي إِذَا تَوَفَّيْتَنِي. اللَّهُمَّ لَا تُعْيِنِي فِي طَلَبِ مَا لَمْ تُقَدِّرْ لِي، وَ مَا قَدَّرْتَهُ عَلَيَّ فَاجْعَلْهُ مُيَسِّراً سَهْلاً. اللَّهُمَّ كَافِ عَنِّي وَالِدَيَّ وَ كُلَّ مَنْ لَهُ نِعْمَةٌ عَلَيَّ خَيْرَ مُكَافَاةٍ‌. اللَّهُمَّ فَرِّغْنِي لِمَا خَلَقْتَنِي لَهُ‌، وَ لَا تَشْغَلْنِي بِمَا تَكَفَّلْتَ لِي بِهِ‌، وَ لَا تُعَذِّبْنِي وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ‌، وَ لَا تَحْرِمْنِي وَ أَنَا أَسْأَلُكَ‌. اللَّهُمَّ ذَلِّلْ نَفْسِي، وَ عَظِّمْ شَأْنَكَ فِي نَفْسِي، وَ أَلْهِمْنِي طَاعَتَكَ‌، وَ الْعَمَلَ بِمَا يُرْضِيكَ‌، وَ التَّجَنُّبَ لِمَا يُسْخِطُكَ‌، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌.(2)

16/406. متن حديث در شمارۀ 11 نقل شد.

17/407. متن حديث در شمارۀ 218 نقل شد.

18/408. متن حديث شمارۀ 344 نقل شد.

19/409. متن حديث در شمارۀ 25 نقل شد.

20/410. متن حديث در شمارۀ 338 نقل شد.

21/411. متن حديث در شمارۀ 174 نقل شد.

22/412. متن حديث در شمارۀ 338 نقل شد.

23/413. متن حديث در شمارۀ 334 نقل شد.


1) . بحار الأنوار، ج 92، ص 386-388.

2) . بحار الأنوار، ج 92، ص 406.

110. فاطمة بنت محمد بن على

تعداد حديث: 1.

موضوع: حديث معراج دربارۀ شيعه.

طبقه: اصحاب امام باقر عليه السلام.

1/414. متن حديث در شمارۀ 174 نقل شد.

111. فاطمه بنت محمد بن الهيثم

تعداد حديث: 1.

موضوع: ولادت جعفر فرزند امام هادى عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام هادى عليه السلام.

366

1/415. [إكمال الدين:] ابْنُ الْوَلِيدِ، عَنْ سَعْدٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْفُرَاتِ‌، عَنْ صَالِحِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ‌ بِنْتِ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَيْثَمِ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ سبَانَةَ قَالَتْ‌: كُنْتُ فِي دَارِ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ عليه السلام فِي الْوَقْتِ الَّذِي وُلِدَ فِيهِ جَعْفَرٌ، فَرَأَيْتُ أَهْلَ الدَّارِ قَدْ سُرُّوا بِهِ‌، فَصِرْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام فَلَمْ أَرَهُ مَسْرُوراً بِذَلِكَ‌، فَقُلْتُ لَهُ‌: يَا سَيِّدِي، مَا لِي أَرَاكَ غَيْرَ مَسْرُورٍ بِهَذَا الْمَوْلُودِ؟! فَقَالَ عليه السلام: يَهُونُ عَلَيْكَ أَمْرُهُ‌؛ فَإِنَّهُ سَيُضِلُّ خَلْقاً كَبِيراً.(1)

112. فاطمة بنت موسى بن جعفر عليه السلام

112. فاطمة بنت موسى بن جعفر عليه السلام(2)

تعداد حديث: 1.

موضوع: حديث معراج دربارۀ شيعه.

طبقه: اصحاب امام كاظم عليه السلام.

1/416. متن حديث در شمارۀ 174 نقل شد.


1) . بحار الأنوار، ج 50، ص 231.

2) . عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص 299.

113. قنوا بنت الرشيد

113. قنوا بنت الرشيد(1)

تعداد حديث: 2.

موضوعات: خبر دادن اميرالمؤمنين به قتل رشيد، كتمان سر.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

367

1/417. [رجال الكشي:] مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ‌، عَنْ وُهَيْبِ بْنِ مِهْرَانَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنَّاطِ، عَنْ وَهْبِ بْنِ حَفْصٍ الْجَرِيرِيِّ‌، عَنْ أَبِي حَيَّانَ الْبَجَلِيِّ‌، عَنْ قِنْوَا بِنْتِ الرُّشَيْدِ الْهَجَرِيِّ قَالَ‌: قُلْتُ لَهَا أَخْبِرِينِي مَا سَمِعْتِ مِنْ أَبِيكِ‌. قَالَتْ‌: سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ‌: أَخْبَرَنِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقَالَ‌: يَا رُشَيْدُ، كَيْفَ صَبْرُكَ مَتَى أَرْسَلَ إِلَيْكَ دَعِيُّ بَنِي أُمَيَّةَ فَقَطَعَ يَدَيْكَ وَ رِجْلَيْكَ وَ لِسَانَكَ؟ قُلْتُ‌: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‌، آخِرُ ذَلِكَ إِلَى الْجَنَّةِ؟ فَقَالَ‌: يَا رُشَيْدُ، أَنْتَ مَعِي فِي الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ‌. قَالَتْ‌: فَوَ اللَّهِ مَا ذَهَبَتِ الأَيَّامُ حَتَّى أَرْسَلَ إِلَيْهِ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ زِيَادٍ الدَّعِيُّ‌، فَدَعَاهُ إِلَى الْبَرَاءَةِ مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَأَبَى أَنْ يَبْرَأَ مِنْهُ‌، فَقَالَ لَهُ الدَّعِيُّ‌: فَبِأَيِّ مِيتَةٍ قَالَ لَكَ تَمُوتُ؟ فَقَالَ لَهُ‌:

أَخْبَرَنِي خَلِيلِي أَنَّكَ تَدْعُونِي إِلَى الْبَرَاءَةِ مِنْهُ فَلَا أَبْرَأُ، فَتُقَدِّمُنِي فَتَقْطَعُ يَدَيَّ وَ رِجْلَيَّ وَ لِسَانِي. فَقَالَ‌: وَ اللَّهِ لأكَذِّبَنَّ قَوْلَهُ‌. قَالَ‌: فَقَدَّمُوهُ فَقَطَعُوا يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ وَ تَرَكُوا لِسَانَهُ‌، فَحَمَلْتُ أَطْرَافَ يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ فَقُلْتُ‌: يَا أَبَتِ‌، هَلْ تَجِدُ أَلَماً لِمَا أَصَابَكَ؟ فَقَالَ‌: لَا يَا بِنْتِي إِلَّا كَالزِّحَامِ بَيْنَ النَّاسِ‌. فَلَمَّا احْتَمَلْنَاهُ وَ أَخْرَجْنَاهُ مِنَ الْقَصْرِ اجْتَمَعَ النَّاسُ حَوْلَهُ فَقَالَ‌:

آتُونِي بِصَحِيفَةٍ وَ دَوَاةٍ أَكْتُبْ لَكُمْ مَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ السَّاعَةِ‌. فَأَرْسَلَ إِلَيْهِ الْحَجَّامَ يَقْطَعُ لِسَانَهُ‌، فَمَاتَ - رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ - فِي لَيْلَتِهِ‌. قَالَ‌: وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يُسَمِّيهِ رُشَيْدَ الْبَلَايَا، وَ قَدْ كَانَ أُلْقِيَ إِلَيْهِ عِلْمُ الْبَلَايَا وَ الْمَنَايَا، فَكَانَ فِي حَيَاتِهِ إِذَا لَقِيَ الرَّجُلَ قَالَ لَهُ‌:

أَنْتَ تَمُوتُ بِمِيتَةِ كَذَا، وَ تُقْتَلُ أَنْتَ يَا فُلَانُ بِقِتْلَةِ كَذَا وَ كَذَا. فَيَكُونُ كَمَا يَقُولُ الرُّشَيْدُ، وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَقُولُ‌: أَنْتَ رُشَيْدُ الْبَلَايَا أَوْ تُقْتَلَ بِهَذِهِ الْقِتْلَةِ‌. فَكَانَ كَمَا قَالَ أَمِيرُ


1) . رجال الطوسي، ص 327، ش 4914؛ رجال البرقي، ص 146، ش 1698.

الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام.(1)

368

2/418. [الاختصاص:] جَعْفَرُ بْنُ الْحُسَيْنِ‌، عَنِ ابْنِ الْوَلِيدِ، عَنِ الصَّفَّارِ، عَنِ ابْنِ عِيسَى، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى، عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ‌: سَمِعْتُ الْقِنْوَا بِنْتَ الرُّشَيْدِ الْهَجَرِيِّ تَقُولُ‌: قَالَ أَبِي: يَا بُنَيَّةُ‌، أَمِيتِي الْحَدِيثَ بِالْكِتْمَانِ‌، وَ اجْعَلِي الْقَلْبَ مَسْكَنَ الْأَمَانَةِ‌. وَ عَنْ قِنْوَا قَالَتْ‌: قُلْتُ لأبِي: مَا أَشَدَّ اجْتِهَادَكَ؟ قَالَ‌: يَا بُنَيَّة، يَأْتِي قَوْمٌ بَعْدَنَا بَصَائِرُهُمْ فِي دِينِهِمْ أَفْضَلُ مِن اجْتِهَادِنَا.(2)

114. كلثم بنت مسلم

114. كلثم بنت مسلم(3)

تعداد حديث: 1.

موضوع: خوردن خاك از كيدهاى شيطان.

طبقه: اصحاب امام كاظم عليه السلام.

369

1/419. وَ مِنْهُ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ كُلْثُمَ بِنْتِ مُسْلِمٍ‌ قَالَتْ‌: ذُكِرَ الطِّينُ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام فَقَالَ‌: أَ تَرَيْنَ أَنَّهُ لَيْسَ مِنْ مَصَايدِ الشَّيْطَانِ؟ إِنَّهُ مِنْ مَصَايدِهِ الْكِبَارِ وَ أَبْوَابِهِ الْعِظَامِ‌.(4)

115. كلثوم

115. كلثوم(5)

تعداد حديث: 1.

موضوع: وصى اسماعيل فرزند ابراهيم.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

370

1/420. [بصائر الدرجات:] مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ‌، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ‌، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَنْصُورٍ، عَنْ كُلْثُومٍ‌، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْخَزَّازِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ‌: كَانَ لإِسْمَاعِيلَ بْنِ‌


1) . بحار الأنوار، ج 42، ص 136، ح 17.

2) . بحار الأنوار، ج 42، ص 139، ح 22.

3) . المحاسن، ص 565، ح 978.

4) . وسائل الشيعة، ج 24، ص 233، ح 30394.

5) . بصائر الدرجات، ص 473، ح 4.

إِبْرَاهِيمَ ابْنٌ صَغِيرٌ يُحِبُّهُ‌، وَ كَانَ هَوَى إِسْمَاعِيلَ فِيهِ‌، فَأَبَى اللّٰهُ ذَلِكَ فَقَالَ‌: يَا إِسْمَاعِيلُ‌، هُوَ فُلَانٌ‌. فَلَمَّا قَضَى اللّٰهُ الْمَوْتَ عَلَى إِسْمَاعِيلَ فَجَاءَ وَصِيُّهُ وَ قَالَ‌: يَا بُنَيَّ‌، إِذَا حَضَرَ الْمَوْتُ فَافْعَلْ كَمَا فَعَلْتُ‌. فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ لَيْسَ يَمُوتُ إِمَامٌ إِلَّا أَخْبَرَهُ اللّٰهُ إِلَى مَنْ يُوصِي.(1)

116. لبابة بنت عبد اللّٰه بن عباس

تعداد حديث: 1.

موضوع: معجزۀ امام صادق عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

371

1/421. [المناقب لابن شهرآشوب:] رَوَى الأَعْمَشُ وَ الرَّبِيعُ وَ ابْنُ سِنَانٍ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي حَمْزَةَ وَ حُسَيْنُ بْنُ أَبِي الْعَلَاءِ وَ أَبُو الْمَغْرَاءِ وَ أَبُو بَصِيرٍ: أَنَّ دَاودَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ لَمَّا قَتَلَ الْمُعَلَّى بْنَ خُنَيْسٍ وَ أَخَذَ مَالَهُ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام: قَتَلْتَ مَوْلَايَ وَ أَخَذْتَ مَالِي‌؟! أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الرَّجُلَ يَنَامُ عَلَى الثُّكْلِ وَ لَا يَنَامُ عَلَى الْحَربِ؟ أَمَا وَ اللَّهِ لأدْعُوَنَّ اللَّهَ عَلَيْكَ‌! فَقَالَ لَهُ دَاودُ: تُهَدِّدُنَا بِدُعَائِكَ؟! كَالْمُسْتَهْزِئِ بِقَوْلِهِ‌، فَرَجَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام إِلَى دَارِهِ‌، فَلَمْ يَزَلْ لَيْلُهُ كُلُّهُ قَائِماً وَ قَاعِداً، فَبَعَثَ إِلَيْهِ دَاودُ خَمْسَةً مِنَ الْحَرَسِ وَ قَالَ‌: ائْتُونِي بِهِ‌، فَإِنْ أَبَى فَأْتُونِي بِرَأْسِهِ‌. فَدَخَلُوا عَلَيْهِ وَ هُوَ يُصَلِّي فَقَالُوا لَهُ‌: أَجِبْ دَاودَ. قَالَ‌: فَإِنْ لَمْ أجِبْ؟ قَالُوا: أَمَرَنَا. بِأَمْرٍ قَالَ‌: فَانْصَرِفُوا؛ فَإِنَّهُ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ فِي دُنْيَاكُمْ وَ آخِرَتِكُمْ‌. فَأَبَوْا إِلَّا خُرُوجَهُ‌، فَرَفَعَ يَدَيْهِ فَوَضَعَهُمَا عَلَى مَنْكِبَيْهِ‌، ثُمَّ بَسَطَهُمَا، ثُمَّ دَعَا بِسَبَّابَتِهِ فَسَمِعْنَاهُ يَقُولُ‌:

السَّاعَةَ السَّاعَةَ‌. حَتَّى سَمِعْنَا صُرَاخاً عَالِياً فَقَالَ لَهُمْ‌: إِنَّ صَاحِبَكُمْ قَدْ مَاتَ‌. فَانْصَرَفُوا فَسُئِلَ فَقَالَ‌: بَعَثَ إِلَيَّ لِيُضْرَبَ عُنُقِي، فَدَعَوْتُ عَلَيْهِ بِالِاسْمِ الأَعْظَمِ‌، فَبَعَثَ اللّٰهُ إِلَيْهِ مَلَكاً بِحَرْبَةٍ فَطَعَنَهُ فِي مَذَاكِيرِهِ فَقَتَلَهُ‌.

وَ فِي رِوَايَةِ لُبَابَةَ‌ بِنْتِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ‌: بَاتَ دَاودُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ حَائِراً قَدْ أُغْمِيَ عَلَيْهِ‌، فَقُمْتُ أَفْتَقِدُهُ فِي اللَّيْلِ فَوَجَدْتُهُ مُسْتَلْقِياً عَلَى قَفَاهُ‌، وَ ثُعْبَانٌ قَدِ انْطَوَى عَلَى صَدْرِهِ‌،


1) . بحار الأنوار، ج 23، ص 72.

وَ جَعَلَ فَاهُ عَلَى فِيهِ‌، فَأَدْخَلْتُ يَدِي فِي كُمِّي فَتَنَاوَلْتُهُ‌، فَعَطَفَ فَاهُ إِلَيَّ فَرَمَيْتُ بِهِ‌، فَانْسَابَ فِي نَاحِيَةِ الْبَيْتِ‌، وَ أَنْبَهْتُ دَاودَ فَوَجَدْتُهُ حَائِراً قَدِ احْمَرَّتْ عَيْنَاهُ‌، فَكَرِهْتُ أَنْ أُخْبِرَهُ بِمَا كَانَ‌، وَ جَزِعْتُ عَلَيْهِ ثُمَّ انْصَرَفْتُ فَوَجَدْتُ ذَلِكَ الثُّعْبَانَ كَذَلِكَ‌، فَفَعَلْتُ بِهِ مِثْلَ الَّذِي فَعَلْتُ الْمَرَّةَ الأُولَى، وَ حَرَّكْتُ دَاودَ فَأَصَبْتُهُ مَيِّتاً، فَمَا رَفَعَ جَعْفَرٌ رَأْسَهُ مِنْ سُجُودِهِ حَتَّى سَمِعَ الْوَاعِيَةَ‌.(1)

117. مريسة بنت موسى بن يونس

تعداد حديث: 1.

موضوع: شهادت امام حسين عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام كاظم عليه السلام.

1/422. متن حديث در شمارۀ 190 نقل شد.

118. معاذة العدوية

تعداد حديث: 1.

موضوع: على صديق اكبر.

طبقه: اصحاب امام على عليه السلام.

372

1/423. وَ مِنْ طَرِيقِ نُوحِ بْنِ قَيْسٍ الطَّاحِيِّ‌، عَنْ سُلَيْمَانَ أَبِي فَاطِمَةَ‌، عَنْ مُعَاذَةَ الْعَدَوِيَّةِ‌ قَالَتْ‌: سَمِعْتُ عَلِيّاً عليه السلام يَخْطُبُ عَلَى مِنْبَرِ الْبَصْرَةِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ‌: أَنَا الصِّدِّيقُ الأَكْبَرُ، آمَنْتُ قَبْلَ أَنْ يُؤْمِنَ أَبُو بَكْرٍ، وَ أَسْلَمْتُ قَبْلَ أَنْ يُسْلِمَ‌.(2)

119. منّة اُخت ابن ابى عمير

119. منّة اُخت ابن ابى عمير(3)

تعداد حديث: 1.


1) . بحار الأنوار، ج 47، ص 177-178.

2) . بحار الأنوار، ج 38، ص 268.

3) . رجال الطوسي، ص 328، ش 4920؛ رجال البرقي، ص 146، ش 1696.

موضوع: مصافحه با برادر.

طبقه: اصحاب امام صادق عليه السلام.

1/424. متن حديث در شمارۀ 229 نقل شد.

120. ميمونة بنت الحارث بن حزل زوجة النبى

120. ميمونة بنت الحارث بن حزل زوجة النبى(1)

تعداد حديث: 2.

موضوعات: علاقۀ پيامبر به حسنين عليهما السلام و غسل پيامبر و ميمونه از يك ظرف.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

373

1/425. مَجَالِسُ ابْنِ الشَّيْخِ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَخْلَدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو الرَّزَّازِ، عَنْ حَامِدِ بْنِ سَهْلٍ‌، عَنْ أَبِي غَسَّانَ‌، عَنْ شَرِيكٍ‌، عَنْ سِمَاكٍ‌، عَنْ عِكْرِمَةَ‌، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‌، عَنْ مَيْمُونَةَ‌ زَوْجَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله قَالت: أَجْنَبْتُ أَنَا وَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله، فَاغْتَسَلْتُ مِنْ جَفْنَةٍ‌، وَ فَضَلَتْ فِيهَا فَضْلَةٌ‌، فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَاغْتَسَلَ مِنْهَا فَقُلْتُ‌: يَا رَسُولَ اللَّهِ‌، إِنَّمَا فَضْلَةٌ مِنِّي. أَوْ قَالَتْ‌: اغْتَسَلْتُ‌. فَقَالَ‌: لَيْسَ الْمَاءُ جَنَابَةً‌.(2)

426/ 2. متن حديث در شمارۀ 41 نقل شد.

121. نجمة اُم الرضا عليه السلام

121. نجمة اُم الرضا عليه السلام(3)

تعداد حديث: 1.

موضوعات: مناقب امام رضا عليه السلام، اذان و اقامه در گوش كودك.

طبقه: اصحاب امام كاظم عليه السلام.

1/427. متن حديث در شمارۀ 180 نقل شد.


1) . رجال الطوسي، ص 52، ش 436؛ الطبقات الكبرى، ج 8، ص 132؛ الاستيعاب، ج 4، ص 404؛ الاصابة، ج 4، ص 411.

2) . بحار الأنوار، ج 77، ص 134.

3) . عيون أخبار الرضا، ج 2، ص 29، ح 2.

122. هاشمية مولاة رقية بنت موسى

122. هاشمية مولاة رقية بنت موسى(1)

تعداد حديث: 1.

موضوع: فضايل اولاد موسى بن جعفر عليه السلام.

طبقه: اصحاب امام كاظم عليه السلام.

374

1/428. [الإرشاد:] أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى، عَنْ جَدِّهِ قَالَ‌: حَدَّثَتْنِي هَاشِمِيَّةُ‌ مَوْلَاةُ رُقَيَّةَ بِنْتِ مُوسَى قَالَتْ‌: كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى صَاحِبَ وُضُوءٍ وَ صَلَاةٍ‌، وَ كَانَ لَيْلَهُ كُلَّهُ يَتَوَضَّأُ وَ يُصَلِّي، وَ يُسْمَعُ سَكْبُ الْمَاءِ‌، ثُمَّ يُصَلِّي لَيْلاً، ثُمَّ يَهْدَأُ سَاعَةً فَيَرْقُدُ فَيَقُومُ وَ يُسْمَعُ سَكْبُ الْمَاءِ وَ الْوُضُوءُ‌، ثُمَّ يُصَلِّي لَيْلاً ثُمَّ يَرْقُدُ سُوَيْعَةً‌، ثُمَّ يَقُومُ فَيُسْمَعُ سَكْبُ الْمَاءِ وَ الْوُضُوءُ‌، ثُمَّ يُصَلِّي وَ لَا يَزَالُ لَيْلَهُ كَذَلِكَ حَتَّى يُصْبِحَ‌، وَ مَا رَأَيْتُهُ إِلَّا ذَكَرْتُ قَوْلَ اللَّهِ عزّ و جلّ‌: «كٰانُوا قَلِيلاً مِنَ اَللَّيْلِ مٰا يَهْجَعُونَ‌». وَ كَانَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُوسَى سَخِيّاً كَرِيماً، وَ تَقَلَّدَ الإِمْرَةَ عَلَى الْيَمَنِ فِي أَيَّامِ الْمَأْمُونِ مِنْ قِبَلِ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الَّذِي بَايَعَهُ أَبُو السَّرَايَا بِالْكُوفَةِ‌، وَ مَضَى إِلَيْهَا فَفَتَحَهَا وَ أَقَامَ بِهَا مُدَّةً إِلَى أَنْ كَانَ مِنْ أَمْرِ أَبِي السَّرَايَا مَا كَانَ‌، فَأَخَذَ لَهُ الأَمَانَ مِنَ الْمَأْمُونِ‌.(2)

123. هند بنت الجون

تعداد حديث: 1.

موضوع: معجزۀ پيامبر.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

375

1/429. أَقُولُ وَجَدْتُ فِي بَعْضِ كُتُبِ الْمَنَاقِبِ الْمُعْتَبَرَةِ أَنَّهُ رُوِيَ عَنْ سَيِّدِ الْحُفَّاظِ أَبِي مَنْصُورٍ الدَّيْلَمِيِّ‌، عَنِ الرَّئِيسِ أَبِي الْفَتْحِ الْهَمْدَانِيِّ‌، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ الْحَنَفِيِّ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الطَّبَرِيِّ‌، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ التَّمِيمِيِّ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ‌


1) . الإرشاد، ج 2، ص 245.

2) . بحار الأنوار، ج 48، ص 287-288.

الْعَطَّارِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الأَنْصَارِيِّ‌، عَنْ عُمَارَةَ بْنِ زَيْدٍ، عَنْ بَكْرِ بْنِ حَارِثَةَ‌، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ‌، عَنْ عِيسَى بْنِ عُمَرَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ الْخُزَاعِيِّ‌، عَنْ هِنْدٍ بِنْتِ الْجَوْنِ‌ قَالَتْ‌: نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله بِخَيْمَةِ خَالَتِهَا أُمِّ مَعْبَدٍ وَ مَعَهُ أَصْحَابٌ لَهُ‌، فَكَانَ مِنْ أَمْرِهِ فِي الشَّاةِ مَا قَدْ عَرَفَهُ النَّاسُ‌، فَقَالَ فِي الْخَيْمَةِ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ حَتَّى أَبْرَدَ، وَ كَانَ يَوْمٌ قَائِظٌ شَدِيدٌ حَرُّهُ‌، فَلَمَّا قَامَ مِنْ رَقْدَتِهِ دَعَا بِمَاءٍ فَغَسَلَ يَدَيْهِ فَأَنْقَاهُمَا، ثُمَّ مَضْمَضَ فَاهُ وَ مَجَّهُ عَلَى عَوْسَجَةٍ كَانَتْ إِلَى جَنْبِ خَيْمَةِ خَالَتِهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ‌، وَ اسْتَنْشَقَ ثَلَاثاً، وَ غَسَلَ وَجْهَهُ وَ ذِرَاعَيْهِ‌، ثُمَّ مَسَحَ بِرَأْسِهِ وَ رِجْلَيْهِ وَ قَالَ‌: لِهَذِهِ الْعَوْسَجَةِ شَأْنٌ‌. ثُمَّ فَعَلَ مَنْ كَانَ مَعَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ مِثْلَ ذَلِكَ‌، ثُمَّ قَامَ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ‌، فَعَجِبْتُ وَ فَتَيَاتُ الْحَيِّ مِنْ ذَلِكَ‌، وَ مَا كَانَ عَهِدْنَا وَ لَا رَأَيْنَا مُصَلِّياً قَبْلَهُ‌.

فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ أَصْبَحْنَا وَ قَدْ عَلَتِ الْعَوْسَجَةُ حَتَّى صَارَتْ كَأَعْظَمِ دَوْحَةٍ عَادِيَةٍ وَ أَبْهَى، وَ خَضَدَ اللّٰهُ شَوْكَهَا، وَ سَاخَتْ عُرُوقُهَا، وَ كَثُرَتْ أَفْنَانُهَا، وَ اخْضَرَّ سَاقُهَا وَ وَرَقُهَا، ثُمَّ أَثْمَرَتْ بَعْدَ ذَلِكَ وَ أَيْنَعَتْ بِثَمَرٍ كَأَعْظَمِ مَا يَكُونُ مِنَ الْكَمْأَةِ فِي لَوْنِ الْوَرْسِ الْمَسْحُوقِ وَ رَائِحَةِ الْعَنْبَرِ وَ طَعْمِ الشَّهْدِ. وَ اللَّهِ مَا أَكَلَ مِنْهَا جَائِعٌ إِلَّا شَبِعَ‌، وَ لَا ظَمْآنُ إِلَّا رَوِيَ‌، وَ لَا سَقِيمٌ إِلَّا بَرَأَ، وَ لَا ذُو حَاجَةٍ وَ فَاقَةٍ إِلَّا اسْتَغْنَى، وَ لَا أَكَلَ مِنْ وَرَقِهَا بَعِيرٌ وَ لَا نَاقَةٌ وَ لَا شَاةٌ إِلَّا سَمِنَتْ وَ دَرَّ لَبَنُهَا، وَ رَأَيْنَا النّمَاءَ وَ الْبَرَكَةَ فِي أَمْوَالِنَا مُنْذُ يَوْمَ نَزَلَ‌، وَ أَخْصَبَتْ بِلَادُنَا وَ أَمْرَعَتْ‌، فَكُنَّا نُسَمِّي تِلْكَ الشَّجَرَةَ الْمُبَارَكَةَ‌، وَ كَانَ يَنْتَابُنَا مَنْ حَوْلَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَوَادِي يَسْتَظِلُّونَ بِهَا، وَ يَتَزَوَّدُونَ مِنْ وَرَقِهَا فِي الأَسْفَارِ، وَ يَحْمِلُونَ مَعَهُمْ فِي الأَرْضِ الْقِفَارِ، فَيَقُومُ لَهُمْ مَقَامَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ‌.

فَلَمْ تَزَلْ كَذَلِكَ‌، وَ عَلَى ذَلِكَ أَصْبَحْنَا ذَاتَ يَوْمٍ وَ قَدْ تَسَاقَطَ ثِمَارُهَا وَ اصْفَرَّ وَرَقُهَا، فَأَحْزَنَنَا ذَلِكَ وَ فَرِقْنَا لَهُ‌، فَمَا كَانَ إِلَّا قَلِيلٌ حَتَّى جَاءَ نَعْيُ رَسُولِ اللَّهِ فَإِذَا هُوَ قَدْ قُبِضَ ذَلِكَ الْيَوْمَ‌، فَكَانَتْ بَعْدَ ذَلِكَ تُثْمِرُ ثَمَراً دُونَ ذَلِكَ فِي الْعِظَمِ وَ الطَّعْمِ وَ الرَّائِحَةِ‌، فَأَقَامَتْ عَلَى ذَلِكَ ثَلَاثِينَ سَنَةً‌، فَلَمَّا كَانَتْ ذَاتَ يَوْمٍ أَصْبَحْنَا وَ إِذَا بِهَا قَدْ تَشَوَّكَتْ مِنْ أَوَّلِهَا إِلَى

آخِرِهَا، فَذَهَبَتْ نَضَارَةُ عِيدَانِهَا، وَ تَسَاقَطَ جَمِيعُ ثَمَرِهَا، فَمَا كَانَ إِلَّا يَسِيراً حَتَّى وَافَى مَقْتَلَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام، فَمَا أَثْمَرَتْ بَعْدَ ذَلِكَ لَا قَلِيلاً وَ لَا كَثِيراً وَ انْقَطَعَ ثَمَرُهَا، وَ لَمْ نَزَلْ وَ مَنْ حَوْلَنَا نَأْخُذُ مِنْ وَرَقِهَا، وَ نُدَاوِي مَرْضَانَا بِهَا، وَ نَسْتَشْفِي بِهِ مِنْ أَسْقَامِنَا، فَأَقَامَتْ عَلَى ذَلِكَ بُرْهَةً طَوِيلَةً‌، ثُمَّ أَصْبَحْنَا ذَاتَ يَوْمٍ فَإِذَا بِهَا قَدِ انْبَعَثَتْ مِنْ سَاقِهَا دَماً عَبِيطاً جَارِياً، وَ وَرَقُهَا ذَابِلَةٌ تَقْطُرُ دَماً كَمَاءِ اللَّحْمِ‌، فَقُلْنَا أَنْ قَدْ حَدَثَ [حَدَثَتْ حَادِثَةٌ‌] عَظِيمَةٌ‌، فَبِتْنَا لَيْلَتَنَا فَزِعِينَ مَهْمُومِينَ نَتَوَقَّعُ الدَّاهِيَةَ‌، فَلَمَّا أَظْلَمَ اللَّيْلُ عَلَيْنَا سَمِعْنَا بُكَاءً وَ عَوِيلاً مِنْ تَحْتِهَا وَ جَلَبَةً شَدِيدَةً وَ رَجَّةً‌، وَ سَمِعْنَا صَوْتَ بَاكِيَةٍ تَقُولُ‌:

أَيَا ابْنَ النَّبِيِّ وَ يَا ابْنَ الْوَصِيِّ *** وَ يَا مَنْ بَقِيَّةُ سَادَاتِنَا الأَكْرَمِينَا(1)

124. هند بنت الحارث القرشى الفراسية

124. هند بنت الحارث القرشى الفراسية(2)

تعداد حديث: 1.

موضوع: عيادت پيامبر از مريض.

طبقه: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله.

1/430. متن حديث در شمارۀ 170 نقل شد.


1) . بحار الأنوار، ج 45، ص 233-234.

2) . الامالى الطوسى، ص 385، ح 827.

فهرست منابع

1.

اختيار معرفة الرجال، ابو جعفر محمّد بن الحسن الطوسي (معروف به شيخ طوسى). مشهد، دانشكدۀ الهيّات، 1348 ش.

2.

اُسد الغابة في معرفة الصحابة، على بن اَبى الكرم (ابن اثير) الجزرى. بيروت، دار احياء التراث العربى، بى تا.

3.

الإرشاد في معرفة حجج اللّٰه على العباد، ابو عبد اللّٰه محمّد بن محمّد بن النعمان العكبريّ البغدادي معروف به شيخ مفيد (م 413 ق). تحقيق و نشر: مؤسّسة آل البيت - قم، چاپ اوّل 1413 ق.

4.

الاستبصار، شيخ طوسى رحمه الله. ناشر: دار الكتب الإسلاميّة - تهران.

5.

الاستيعاب، ابن عبد البرّ (م 463 ق). چاپ دار الجيل - بيروت 1412 ق.

6.

الإصابة في تمييز الصحابة، احمد بن على بن الحجر العسقلاني. بيروت، دار إحياء التراث العربى، 1328 ق.

7.

الأمالي، شيخ طوسى (م 460 ق). تحقيق: مؤسّسۀ دار الثقافة - قم، چاپ اوّل 1414 ق.

8.

الدرّ المنثور في التفسير المأثور، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر السيوطي (م 911 ق). منشورات دار المعرفة، چاپ اوّل 1365 ش.

9.

السيرة النبويّة، عبد الملك ابن هشام الحميرى. بيروت، دار احياء التراث العربى، بى تا.

10.

الطبقات الكبرى، محمّد بن سعد. انتشارات دار صادر - بيروت، 8 جلدى، 1376 و 1377 ق.

11.

كتاب الغيبة، شيخ طوسى (م 460 ق). چاپ اسلاميّه - تهران 1362 ش.

12.

الكافي، ابو جعفر ثقة الإسلام محمّد بن يعقوب بن إسحاق الكليني الرازي (م 329 ق). تحقيق: على اكبر غفّارى، دار الكتب الإسلاميّة - تهران، چاپ چهارم 1365 ش.

13.

المناقب، ابن المغازلى (م 483 ق). دار الأضواء - بيروت 1403 ق.

14.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار، محمّد باقر بن محمّد تقي المجلسي (م 1110 ق). مؤسّسة الوفاء - بيروت 1404 ه‍.

15.

تهذيب الأحكام، شيخ طوسى (م 460 ق). تحقيق و تعليق: سيد حسن موسوى، دار الكتب الإسلامية، چاپ دوم، 1379 ق/ 1959 م، چاپخانۀ النعمان، نجف.

16.

تهذيب التهذيب، احمد بن على بن الحجر العسقلاني. هند، مطبعة دائرة المعارف النظاميّة، 1325 ق.

17.

كتاب الاُمَّة، العدد 70، 1420 ق، سال 19، قطر.

18.

كتاب الرجال، تقى الدين حسن بن على بن داود حلّى ابى جعفر احمد بن ابى عبد الله البرقي. چاپخانۀ دانشگاه تهران، 1342 ش.

19.

رجال الطوسيّ‌، لأبي جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشيخ الطوسيّ (ت 460 ق)، تحقيق: جواد القيّوميّ‌، مؤسّسة النشر الإسلاميّ - قمّ‌، الطبعة الاُولى 1415 ه‍. ق.

20.

رجال النجاشي، أحمد بن على النجاشي، تحقيق: السيّد موسى الشبيري الزنجاني، قم:

مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الخامسة، 1416 ق.

21.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ المعروف بالشيخ الصدوق (م 381 ق)، تحقيق: السيّد مهديّ الحسينيّ اللاجورديّ‌، طهران: منشورات جهان.

22.

فرحة الغري، سيّد عبد الكريم بن طاوس، تحقيق: سيّد تحسين آل شبيب موسوى، مركز الغدير للدراسات الإسلاميّة، 1419 ق.

23.

فضائل الأشهر الثلاثة، ابن بابويه قمى، محمد على صدوق 381 ق، تحقيق غلامرضا عرفانيان يزدى، نجف، مطبعة ادب.

24.

كامل الزيارات، جعفر بن محمّد بن قولويه، نجف اشرف، مطبعة الحيدريّة، 1356 ق.

25.

الفقيه\كتاب من لا يحضره الفقيه، أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّي المعروف بالشيخ الصدوق (م 381 ق)، تحقيق: على أكبر الغفّاري، قم: مؤسّسة النشر الإسلامي.

26.

وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، محمّد بن الحسن الحرّ العاملي (م 1104 ق)، تحقيق: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، قم المقدّسة، الطبعة الاُولى، 1409 ق.

زيادات اختيار المصباح

اشاره

سيد على بن حسين بن حسان بن باقى قرشى (قرن 7 ق)

تحقيق: محمد جواد شعبانى مفرد

درآمد

اشاره

اهل بيت عليهم السلام به موضوع دعا بسيار توجه داشتند. ازاين رو از آنان، براى لحظه لحظۀ شبانه روز و روزهاى هفته و ماه و سال و عمر، دعاهاى ويژه اى روايت شده است. آنان براى همۀ حالات و افعال انسان، نيازمندى هاى دنيوى و اخروى و همۀ كارهاى روزمره و عبادات و معاملات وى، دعا و ذكر انشا مى فرمودند. در همين راستا، اصحاب ائمه عليهم السلام نيز با تمام وجود كوشيدند اين احاديث حفظ شود و الفاظ ادعيۀ ماثورۀ ائمه عليهم السلام را با دقت ضبط كرده، در اصول و كتب خود مى نگاشتند. بسيارى از اين اصول اوليه، از بين رفت و حتى نام مؤلفان آن نيز در كتب رجال، ضبط نگرديد؛ ولى اصول و كتب كسانى كه نامشان در كتاب هاى رجالى ضبط شد، تا قرن پنجم هجرى در دسترس علماى شيعه بود. ياقوت در معجم البلدان در مادۀ «بين السورين» نگاشته كه در كرخ بغداد، كتابخانه اى بود كه ابو نصر شاپور بن اردشير - وزير بهاء الدوله - آن را وقف كرده بود و در دنيا كتابخانه اى به خوبى آنجا نبود و همۀ اين كتاب ها به خط صاحبان اصول معتبره تحرير شده بود؛ ولى با كمال تأسف، در سال 447 ق

هنگام ورود طغرل بيگ - \اولين پادشاه سلجوقى - \به بغداد، اين كتابخانه را سوزاندند.

ازجمله كتبى كه در كتابخانۀ شاپور طعمۀ حريق شد، اصول دعائيۀ اصحاب ائمه عليهم السلام بود. گر چه اين كتب از بين رفت و به دست ما نرسيد، لكن محتويات اين كتب - يعنى دعاها و اذكار و زيارات - به دست ما رسيده است؛ اين بدان جهت است كه ساليانى پيش از آن آتش سوزى، تعدادى از بزرگان، كتاب هايى در باب ادعيه و اعمال و زيارات تأليف كردند و همۀ روايات اصول دعائيه را استخراج نمودند و در كتب خود نقل كردند. اين كتاب ها اكنون در دست ماست، مانند:

كتاب دعاى كلينى (م 329 ق)

كتاب كامل الزياره ابن قولويه (م 360 ق)

كتاب دعا و مزار شيخ صدوق (م 381 ق)

كتاب المزار شيخ مفيد (م 413 ق)

كتاب روضة الواعظين كراچكى (م 499 ق) كه تا قرن دهم هجرى در دسترس بوده و از مآخذ كفعمى در بلد الامين است.(1)

مصباح المتهجد

ازجمله كتاب هاى دعايى كه پيش از سوختن اصول قديمى كتابخانۀ شاپور به نگارش درآمد، كتاب گران سنگ مصباح المتهجد تأليف شيخ طوسى (م 460 ق) است.

شيخ طوسى پس از ورود به عراق در سال 408 ق، احاديث اصول قديمۀ كتابخانۀ شاپور و كتابخانۀ استادش سيد مرتضى را استخراج كرد و در باب احكام كتاب تهذيب الأحكام و الاستبصار في ما اختلف من الأخبار را نگاشت و در باب دعا و اعمال، كتاب مصباح المتهجد را


1) . الذريعة، ج 8، ص 173.

تأليف نمود و در آن به ميزان توانايى اهل عبادت و تهجد، به جمع آورى ادعيه و اعمال پرداخت؛ ولى چون برخى آن را فوق طاقت پنداشتند، شيخ آن را خلاصه كرد و مختصر المصباح ناميد. اين دو كتاب به مصباح كبير و مصباح صغير نيز معروف گرديدند.(1)

تلخيص هاى مصباح المتهجد

1 - مختصر المصباح تأليف شيخ طوسى معروف به المصباح الصغير.

2 - قبس الإصباح في تلخيص المصباح تأليف شيخ نظام الدين سليمان بن حسن صهرشتى، شاگرد سيد مرتضى و شيخ طوسى.(2)

3 - منهاج الصلاح في مختصر المصباح تأليف علامۀ حلى كه به درخواست وزير محمد بن محمد قرهدهى انجام پذيرفت و آن را در ده باب مرتب نمود؛ سپس باب يازدهمى در اصول دين بر آن افزود و آن را «الباب الحادي عشر في ما يجب على عامة المكلفين من معرفة اُصول الدين» نام نهاد كه به خاطر اهميت آن مورد توجه بزرگان قرار گرفت و بر آن شروح زيادى نگاشته شد.(3)

4 - اختيار المصباح تأليف سيد بن باقى (كتاب حاضر).

5 - مختصر المصباح تأليف مولا حيدر على معروف به مجلسى فرزند محقق شيروانى و سبط مجلسى اول و داماد مجلسى دوم.(4)

6 - مختصر المصباح تأليف سيد عبد اللّٰه شبر (م 1232 ق)(5).

7 - ترجمۀ مختصر مصباح المتهجد از مؤلفى ناشناس.(6)


1) . الذريعة، ج 8، ص 175.

2) . الذريعة، 17، ص 30.

3) . الذريعة، ج 13، ص 117.

4) . الذريعة، 20، ص 209.

5) . الذريعة، ج 20، ص 209.

6) . كتاب شمارۀ 810 موجود در كتابخانۀ امام رضا عليه السلام.

نام و نسب مؤلف كتاب

مؤلف در اثناى كتاب، خود را «على بن الحسين بن باقى» معرفى مى كند. نام كامل وى «السيد على بن الحسين بن حسان بن باقى القرشى» است؛ چنان كه علامۀ مجلسى(1)و صاحب رياض(2)و صاحب روضات(3)و محدث قمى(4)بر آن اتفاق نظر دارند.

اقوال علما دربارۀ مؤلف

اولين كسى كه دربارۀ سيد بن باقى اظهار نظر كرده است، ابراهيم بن على كفعمى است؛ صاحب أعيان الشيعة مى گويد كه كفعمى در حاشيۀ البلد الأمين از ابن باقى به «السيد الجليل» ياد مى كند.(5)همچنين علامۀ مجلسى در بحار الأنوار دربارۀ جلالت و منزلت سيد بن باقى مى نويسد:

و السيد بن باقي في نهاية الفضل و الكمال.(6)

همين عبارت كوتاه مجلسى دربارۀ سيد، پس از وى در كتب ديگر منعكس گرديد و بر آن چيزى افزوده نشد. مولا محمدرضا تبريزى در مقدمۀ كتاب الشفا في اخبار آل المصطفى مى نويسد: «السيد علي بن الحسين بن الباقي في نهاية الفضل و الكمال».(7)

صاحب رياض همين تعبير را از استادش مجلسى دوم نقل مى نمايد(8)صاحب روضات نيز اين عبارت را از علامۀ مجلسى نقل مى كند و علاوه بر آن، سيد را بدين عبارت مى ستايد:


1) . بحار الأنوار، ج 1، ص 20.

2) . رياض العلماء، ج 3، ص 419.

3) . أعيان الشيعة، ج 8، ص 191.

4) . سفينة البحار، ج 4، ص 33؛ الفوائد الرضوية، ج 2، ص 750.

5) . أعيان الشيعة، ج 8، ص 191.

6) . بحار الأنوار، ج 1، ص 38.

7) . ميراث حديث شيعه، دفتر 12، ص 564.

8) . رياض العلماء، ج 3، ص 419.

السيد الفاضل المحدث الجليل علي بن الحسين بن حسان بن باقي القرشى... كان من أعاظم علماء الشيعة الإمامية في وقته.(1)

محدث قمى در آثار خود، سيد را چنين مى ستايد:

سيد عالم زاهد عابد فقيه صالح صاحب كتاب اختيار المصباح».(2)

اختيار المصباح

تنها اثرى كه از سيد بن باقى بر جاى مانده است، همين كتاب اختيار المصباح است. در چند جاى كتاب مصباح كفعمى، از اين كتاب با عناوين اختيار المصباح، الاختيار، المصباح و الدعوات تعبير شده است. صاحب أعيان الشيعة مى گويد كه برخى پنداشته اند اينها اسامى كتب ديگر سيد بن باقى است، لكن به عقيدۀ صاحب رياض(3)و صاحب روضات(4)و صاحب أعيان الشيعة(5)، اينها تعابير مختلف از يك كتاب است. علت اين گوناگونى نام ها آن است كه مؤلف در ابتداى كتاب، براى كتابش نامى انتخاب نكرده است.

نام كتاب

همان طور كه ذكر شد، مؤلف در هيچ جاى كتاب، نامى بر اثرش ننهاده است؛ تنها سر نخى كه سبب شهرت كتاب به اختيار المصباح و الاختيار گرديد، عبارت مؤلف در مقدمۀ كتابش است:

و بعد فإنّي عمدت إلى المصباح الكبير الذي لشيخنا أبي جعفر الطوسي - قدس اللّٰه روحه و نور ضريحه -، فاخترت كلما ذكره من الأدعية... و حذفت منه ما لا يحتاج إلى ذكره فيه.


1) . روضات الجنات، ج 4، ص 339.

2) . سفينة البحار، ج 4، ص 330؛ الفوائد الرضوية، ج 1، ص 463؛ هدية الأحباب، ص 184.

3) . رياض العلماء، ج 3، ص 419.

4) . روضات الجنات، ج 4، ص 339.

5) . أعيان الشيعة، ج 8، ص 191.

همچنين چون تلخيص كتاب مصباح المتهجد بود، به المصباح و چون حاوى ادعيه بود، به الدعوات معروف گرديد.

استناد كتاب به مؤلف

هيچ يك از علماى تراجم و حديث، در استناد كتاب اختيار المصباح به سيد بن باقى ترديدى نكرده اند؛ چرا كه مؤلف در اثناى كتاب، به نام خود تصريح مى كند، در اعمال دهۀ اول ذى حجه مى نويسد:

قال العبد الفقير علي بن الحسين بن باقي القرشي مؤلف هَذَا الكتاب.

اهميت كتاب اختيار المصباح

جلالت قدر مؤلف و حسن تأليف وى سبب شد كه كتابش مورد توجه محدثان بزرگ شيعه قرار بگيرد. ازجمله:

سيد بن طاوس در كتاب اقبال در ادعيۀ روزهاى ماه رمضان از اين كتاب نقل مى كند(1)و محدث جليل ابراهيم بن على كفعمى (م 905 ق) در كتاب المصباح و البلد الأمين از اين كتاب بسيار نقل مى كند.(2)

همچنين علامۀ مجلسى در بحار الأنوار و كتب دعايى اش، ميرزا عبد اللّٰه افندى - صاحب كتاب رياض العلماء - در كتاب لسان الواعظين(3)، و محدث نورى در مستدرك الوسائل و الصحيفة العلوية الثانية از اين كتاب بسيار بهره برده اند.

اين كتاب در زمان صاحب رياض العلماء، در ميان علماى بحرين، بسيار مشهور بود و به آن عمل مى كردند. صاحب رياض چنين مى نويسد: «و


1) . اين را اتان گلبرك در كتاب كتابخانۀ ابن طاوس متذكر شده است. وى مى گويد مواردى كه سيد بن طاوس از كتاب اختيار المصباح ذكر مى كند، در نسخۀ اقبال نيامده است و اين بدان جهت است كه تاريخ تأليف اختيار المصباح - سال 653 ق - سه سال پس از اتمام اقبال است؛ ولى بعد از تأليف اختيار المصباح، ابن طاوس - يا شخص ديگرى - اين موارد را از مصباح در اقبال درج كرده است.

2) . ر. ك: كتابخانۀ ابن طاوس، ص 430.

3) . رياض العلماء، ج 3، ص 419.

هَذَا الكتاب كثير الاشتهار عند علماء بحرين، و هم يعملون بما فيه من الأدعية و الأعمال».(1)سبب اين اشتهار، علاوه بر اهميت مصباح المتهجد شيخ طوسى، جايگاه والاى ابن باقى و حسن تأليف اوست؛ علاوه بر آن كه ابن باقى، بر فوائد كتاب شيخ افزود و ادعيۀ زيادى نقل كرد كه در مصباح شيخ نيست.

تاريخ تأليف كتاب

تأليف كتاب، در سال 653 قمرى به پايان رسيد، يعنى سه سال پس از تأليف كتاب إقبال الأعمال سيد ابن طاوس. تنها كسى كه به سال تأليف كتاب اشاره كرده است، صاحب رياض العلماء است؛ وى در اين باره مى نويسد:

ثم السيد ابن باقي هَذَا قد كان معاصراً للمحققين الحلي و نظرائه؛ لأنّى قد وجدت في آخر بعض نسخه أنّه قد فرغ من تأليفه سنة ثلاث و خمسين و ستمائة(2).

نسخه هاى اختيار المصباح

تنها دو نسخه از اين كتاب، تاكنون شناسايى شده است:

نسخۀ اول: نسخۀ شمارۀ 3303 كتابخانۀ آستان قدس رضوى؛ اين نسخه به خط نسخ زيبا در 192 برگ به قلم محمدشفيع مروزى مشهدى است كه در روز يكشنبه اول محرم سال 1093 ق استنساخ گرديده است. عبارت كاتب چنين است:

قد وقع الفراغ من تسويد هَذَا الكتاب المستطاب بعون الملك الوهاب، ضحوة يوم الأحد و هو اليوم الأول من الشهر الأول من السنة الثالثة من العشر الآخر من المائة الاُولى من الألف الثاني من الهجرة النبوية عليه و


1) . همان.

2) . همان.

على آله الطاهرين أفضل الصلاة و أشرف التحية، و كتب بيمناه الجانية أقل الخليقة، بل لا شيء في الحقيقة، محمدشفيع المروزي مولداً و المشهد مسكناً و موطناً، في دار السلطنة أصفهان صانهم اللّٰه عن طوارق الحدثان، و الحمد لله أولاً و آخراً و ظاهراً و باطناً، و صلى اللّٰه على فخر المرسلين محمَّد و عترته الطاهرين، و سلم تسليماً كثيراً كثيراً و الحمد للّٰه.

در اين نوشته، از اين نسخه با رمز «الف» ياد مى كنيم.

نسخۀ دوم: نسخۀ شمارۀ 14137 كتابخانۀ آستان قدس رضوى؛ اين نسخه به خط نسخ كتابت گرديده است، ولى نَسخ آن به زيبايى نسخۀ ديگر نيست؛ همچنين ادعيه، اعراب گذارى شده است، ولى اعراب ها داراى اغلاط زيادى است. در اين نسخه، هم از ابتداى كتاب و هم از انتهاى آن، افتادگى رخ داده است. تعداد اوراق باقى ماندۀ كتاب، 244 برگ است كه مقايسۀ آن با نسخۀ الف نشان مى دهد ميزان افتادگى از ابتداى آن هفت و از پايان كتاب، شش صفحه است. به همين جهت، كاتب اين نسخه و زمان كتابت آن معلوم نيست.

همچنين ترتيب صفحات اين نسخه، در هنگام صحافى به هم خورده است و از جزء دوم يعنى اعمال ماه رمضان، آغاز مى شود و از صفحۀ 256 كتاب، جزء اول آغاز مى گردد. شايد علت اشتباه صحاف كتاب، عدم وجود بسم اللّٰه الرحمن الرحيم در ابتداى نسخه - به جهت افتادگى چند صفحه - و وجود آن در ابتداى جزء دوم بوده است.

از اين نسخه، با رمز «ب» ياد مى كنيم.

فهرست مطالب كتاب اختيار المصباح

چون اين كتاب تاكنون منتشر نگرديده، و دسترسى به نسخه هاى آن نيز به آسانى ميسر نيست، در اينجا عنوان مطالب آن براى زيادت

فائدت، درج مى شود.

اين فهرست بر اساس نسخۀ الف تنظيم گرديده و شمارۀ صفحه هاى ذكر شده مربوط به صفحه هاى اين نسخه است. سيد بن باقى كتابش را در دو جزء تنظيم نموده، بدين ترتيب:

الجزء الأول من الاختيار

ذكر ما يتعلق بمقدمات الصلاة ص 1

آداب التخلي، آداب الوضوء، الدعاء بعد الأذان و الإقامة، ما يستحب عند الزوال من الأدعية، الدعاء عند إرادة الشروع في نوافل الزوال، الدعاء إذا توجه إلى الصلاة و هو مستقبل القبلة، كيفية نوافل الزوال.

كيفية فريضة الظهر ص 9

ما ينبغي أن يقال عقيب كل فريضة، ما يختص عقيب الظهر، دعاء معاوية بن عمار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام عقيب الظهر، ما يقال في سجدة الشكر، ذكر الأدعية بين نوافل العصر.

ما يختص بصلاة العصر من التعقيب ص 21

دعاء موسى بن جعفر عليه السلام بعد العصر، دعاء معاوية بن عمار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام بعد العصر، الدعاء بعد الفراغ من الصلاة و التعقيب، الدعاء عند غروب الشمس.

الدعاء عند كل مساء و صباح ص 36

دعاء العشرات من أدعية السر عند الصباح و المساء و المنام ليحفظ في نفسه و ماله، ما يستحب أن يقال إذا سقط القرص

فريضة المغرب و الدعاء بعده 32

كيفية نوافل المغرب و ما يتعلق بها من الأدعية، الدعاء في آخر سجدة من النوافل كل ليلة و خاصة ليلة الجمعة، دعاء معاوية بن عمار عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام عقيب المغرب.

كيفية سجدتي الشكر و الدعاء بعده 36

ما يستحب من الصلاة في ساعة الغفلة 36

صلاة هشام بن سالم عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام، صلاة الصادق عليه السلام عن آبائه عن أمير المؤمنين عليه السلام، صلاة آخر ركعتين، صلاة آخر أربع ركعات، صلاة آخر عشر ركعات.

ما يقال بعد الأذان و الإقامة للعشاء الآخرة إذا غاب الشفق 37

ما يختص بتعقيب العشاء الآخرة 37

دعاء معاوية بن عمار عن الصادق عليه السلام عقيب العشاء الآخرة، ما يقال في سجدة الشكر، صلاة الوتيرة و الدعاء بعده، صلاة ركعتين يستحب بعد العشاء الآخرة و الدعاء بعده، صلاة أربع ركعات يستحب بعد العشاء الآخرة مروية عن النبي صلى الله عليه و آله، دعاء الصاحب عليه السلام «اللَّهُمَّ إني أسألك يا سابق الفوت».

فى ذكر ما يتعلق بصلاة الليل 43

ما يستحب من الذكر و الدعاء عند النوم، دعاء من خاف اللصوص، دعاء من خاف الاحتلام، دعاء لطلب الرزق عند المنام، من أراد رؤيا ميّته في منامه، دعاء من أراد الانتباه لصلاة الليل و خاف النوم، الدعاء إذا انقلب على فراشه و انتبه، الدعاء إذا رأى رؤيا منكرة، ما يستحب من الأدعية عند الانتباه من النوم، الدعاء إذا سمع صوت الديوك، الدعاء إذا نظر إلى السماء، دعاء أمير المؤمنين عليه السلام، الدعاء عند الفراغ من الوضوء، الدعاء إذا أراد دخول المسجد، دعاء علي بن الحسين عليه السلام في جوف الليل إذا هدأت العيون، كيفية صلاة ركعتين قبل صلاة الليل و الدعاء بعده، دعاء أمير المؤمنين عليه السلام بعد ركعتي الورد قبل صلاة الليل، صلاة عشر ركعات لمن غفل عن صلاة الليل عن الصادقَين عليهما السلام.

كيفية صلاة الليل 50

دعاء أمير المؤمنين عليه السلام بعد الركعتين الاُوليين من صلاة الليل، ما يستحب من الدعاء عقيب كل ركعتين من صلاة الليل على التكرار،

كيفية سجدة الشكر بعد الركعتين الاُوليين، الدعاء بعد الركعتين الآخرتين من صلاة الليل، كيفية سجدة الشكر بعد الركعتين الآخرتين من صلاة الليل، الدعاء عقيب السادسة من صلاة الليل، كيفية سجدة الشكر بعد السادسة، الدعاء في آخر سجدة الثامنة من صلاة الليل، الدعاء عقيب الثامنة من صلاة الليل، دعاء مروي عن الرضا عليه السلام عقيب الثمان ركعات من صلاة الليل، كيفية ركعتي الشفع، الدعاء عقيب ركعتي الشفع.

كيفية المفردة من الوتر ص 57

ما كان أمير المؤمنين عليه السلام يقوله في الاستغفار في صلاة الوتر، دعاء زين العابدين عليه السلام في صلاة الوتر، دعاء على بن موسى الرضا عليهما السلام في الوتر، دعاء آخر يستحب في الوتر، دعاء الحزين بعد الوتر، دعاء الباقر عليه السلام عقيب صلاة الليل، تسبيح شهر رمضان المروي عن أبي بصير عن الصادق عليه السلام عقيب كل وتر، دعاء علي بن الحسين عليهما السلام بعد صلاة الليل من أدعية الصحيفة، دعاء بعد صلاة الليل «إلهي هجعت العيون»، صلاة ركعتين إذا طلع الفجر الأوّل و ما يستحب بعده، ما كان يدعو أمير المؤمنين عليه السلام بعد ركعتي الفجر (دعاء الصباح)، كيفية سجدة الشكر، ما يستحب بعد الفراغ من صلاة الليل.

الدعاء إذا طلع الفجر ص 83

كيفية فريضة الفجر ص 83

تعقيب فريضة الفجر، دعاء العشرات، دعاء معاوية بن عمار عن الصادق عليه السلام في تعقيب فريضة الفجر، دعاء الحريق و هو الكامل، دعاء المبدوّ ب‍ «اللَّهُمَّ صل على محمَّد و أهل بيت محمَّد المباركين»، دعاء «اللَّهُمَّ رب النور العظيم و رب الكرسي الرفيع»، دعاء الصادق عليه السلام في الصباح، من أدعية الصحيفة فى الصباح و المساء.

أدعية السر المبدوّ ب‍ «يا محمَّد...» ص 101

كيفية سجدة الشكر

ص 102

من دعاء السر ص

103

الدعاء عند الخروج من المسجد ص

104

إذا أردت التوجه في يوم قد حُذّر من التصرف فيه

ص 104

في ما يستحب فعله في كل يوم على التكرار

ص 105

صلاة أربع ركعات قبل الزوال المروي عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام، صلاة اثنتي عشرة ركعة المروي عن النبي صلى الله عليه و آله، صلاة أربع ركعات عند الزوال المروي عن الكاظم عليه السلام عن أمير المؤمنين عليه السلام.

صلوات أيام الاُسبوع و لياليه

ص 105

صلاة أربع ركعات ليلة السبت، صلاة أربع ركعات يوم السبت، صلاة ركعتين ليلة الأحد، صلاة أربع ركعات يوم الأحد، صلاة أربع ركعات ليلة الاثنين، صلاة ركعتين ليلة الاثنين، صلاة اثنتي عشرة ركعة ليلة الاثنين، صلاة أربع ركعات يوم الاثنين، صلاة ركعتين يوم الاثنين، صلاة ركعتين ليلة الثلاثاء، صلاة عشرين ركعة يوم الثلاثاء، صلاة ركعتين ليلة الأربعاء، صلاة اثنتي عشرة ركعة يوم الأربعاء.

أعمال ليلة الخميس و يومه

ص 106

صلاة ركعتين ليلة الخميس، صلاة أربع ركعات ليلة الخميس، صلاة ركعتين بين الظهر و العصر يوم الخميس، ما يستحب فعله يوم الخميس من طلب العلم و زيارة القبور و قراءة القرآن و...، استغفار في آخر نهار يوم الخميس، دعاء في آخر نهار يوم الخميس.

أعمال ليلة الخميس و يومه

ص 107

صلاة اثنتي عشرة ركعة بين المغرب و العشاء ليلة الجمعة، صلاة عشرين ركعة بين المغرب و العشاء ليلة الجمعة، صلاة ركعتين ليلة الجمعة، صلاة أربع ركعات ليلة الجمعة أو يومه أو ليلة الخميس أو يومه أو ليلة الاثنين أو يومه، صلاة أربع ركعات ليلة الجمعة المروي

عن أمير المؤمنين عليه السلام عن النبي صلى الله عليه و آله، صلاة أربع ركعات ليلة الجمعة أو يومه المروي عن النبي صلى الله عليه و آله، صلاة إحدى عشرة ركعة ليلة الجمعة، ما ينبغي من السور أن يقرأ في صلوات الفريضة ليلة الجمعة و يومه، كيفية صوم ثلاث أيام لمن كانت له حاجة و ما يستحب من الدعاء عند الإفطار، من أراد حفظ القرآن، ما يستحب أن يقرأ من السور ليلة الجمعة، الدعاء الذي يستحب ليلة الجمعة «اللَّهُمَّ أنت الأول فلا شيء قبلك و...»، دعاء آخر في ليلة الجمعة «اللَّهُمَّ إني أسألك رحمة من عندك تهدي بها قلبي»، دعاء يدعا به ليلة الجمعة و يومه و ليلة عرفة و يومه، دعا آخر في ليلة الجمعة «اللَّهُمَّ اجعلني أخشاك كأني أراك».

فى كيفية صلاة الليل ليلة الجمعة

ص 113

ما يستحب أن يزاد في دعاء الوتر ليلة الجمعة، الدعاء بعد الوتر ليلة الجمعة، الدعاء بعد الركعتين من نوافل الفجر يوم الجمعة و عند السحر و إذا طلع الفجر.

أعمال يوم الجمعة

117

ما روى في فضل يوم الجمعة، ما يستحب من الذكر و الدعاء و القرآن عقيب الفجر يوم الجمعة، الدعاء حين الغسل يوم الجمعة، الدعاء حين قص الأظفار يوم الجمعة، الدعاء إذا تهيأ للخروج إلى الصلاة يوم الجمعة.

فى الصلوات المرغَّب فيها يوم الجمعة

ص 119

صلاة النبي صلى الله عليه و آله و الدعاء عقيبه، صلاة أمير المؤمنين عليه السلام المروي عن الصادق عليه السلام و الدعاء بعده، صلاة اُخرى لأمير المؤمنين عليه السلام و هي أربع ركعات، صلاة الطاهرة فاطمة عليها السلام و هي ركعتان، صلاة اُخرى لها عليها السلام تصلَّى للأمر المخوف، صلاة التسبيح المسمى بصلاة الحبوة و صلاة جعفر و الدعاء بعده، دعاء الفضل بن عمر عن الصادق عليه السلام بعد صلاة جعفر، صلاة ركعتين عن الصادق عليه السلام يوم الجمعة، صلاة الكاملة،

صلاة أربع ركعات المروي عن أمير المؤمنين عليه السلام عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله، صلاة اُخرى أربع ركعات المروي عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله، صلاة الأعرابي، صلاة ركعتين بعد صلاة العصر المروي عن النبي صلى الله عليه و آله، صلاة أربع ركعات المروي عن النبي صلى الله عليه و آله و الدعاء بعده، صلاة ركعتين المروي عن الصادق عليه السلام، صلاة ركعتين المروي عن الصادق عليه السلام للغفران و قضاء الحاجة، صلاة الهدية.

فى ترتيب نوافل الجمعة

ص 134

ترتيب نوافل الجمعة المروي عن الرضا عليه السلام، ترتيب نوافل الجمعة المروي عن الباقر عليه السلام، الدعاء عند زوال يوم الجمعة، دعاء علي بن الحسين عليهما السلام بعد ركعتي الزوال، الساعة الّتي يستجاب فيه الدعاء.

فى صلاة الجمعة

ص 142

وقت صلاة الجمعة، كيفية صلاة الجمعة، ما يختص عقيب الجمعة، دعاء علي بن الحسين عليهما السلام إذا فرغ من صلاة العيدين و صلاة الجمعة، دعاء علي بن الحسين عليهما السلام بعد الجمعة و بعد صلاة الأضحى من أدعية الصحيفة، الدعاء بعد الظهر يوم الجمعة «اللَّهُمَّ اشتر من نفسي الموقوفة عليك»، ما يستحب من الصلاة بعد الظهر يوم الجمعة، صلاة في طلب الولد.

ما يختص بتعقيب العصر يوم الجمعة

ص 149

الصلوات على النبي صلى الله عليه و آله بعد العصر يوم الجمعة المروي عن الصادق عليه السلام، الدعاء بعد العصر يوم الجمعة في رواية جابر عن أبي جعفر عليه السلام عن السجاد عليه السلام، الصلوات على الحجج الطاهرة، الصلاة على النبي صلى الله عليه و آله، الصلاة على أمير المؤمنين عليه السلام، الصلاة على السيدة فاطمة عليها السلام، الصلاة على الحسن و الحسين عليهما السلام، الصلاة على علي بن

الحسين عليهما السلام، الصلاة على محمَّد بن على عليهما السلام، الصلاة على جعفر بن محمَّد عليهما السلام، الصلاة على موسى بن جعفر عليهما السلام، الصلاة على على بن موسى عليهما السلام، الصلاة على محمَّد بن على عليهما السلام، الصلاة على علي بن محمَّد عليهما السلام، الصلاة على الحسن بن على عليهما السلام، الصلاة على الولي المنتظر عليه السلام، الصلوات المروي عن صاحب الزمان عليه السلام، الدعاء لصاحب الأمر عليه السلام المروي عن الرضا عليه السلام، الدعاء في غيبة القائم عليه السلام، دعاء السمات.

صلاة عند رأس كل شهر ص

166

صلوات الحوائج

ص 166

صلاة حاجة تصلّى في جوف الليل، صلاة حاجة في جوف الليل المروي عن الصادق عليه السلام، صلاة حاجة تصلّى يوم الخميس المروي عن الصادق عليه السلام، صلوات الحوائج في يوم الجمعة، صلاة الحاجة المروي عن الباقر عليه السلام، صلاة الحاجة المروي عن عاصم بن حميد عن الصادق عليه السلام، صلاة الحاجة المروي عن ميسرة بن عبد العزيز عن الصادق عليه السلام، صلاة الحاجة بعد صوم الأربعاء و الخميس و الجمعة المروي عن الصادق عليه السلام، دعاء للحاجة بغير صلاة المروي عن أبي الحسن العسكري عن آبائه عن الصادق عليهم السلام، دعاء للحاجة بعد صوم الأربعاء و الخميس و الجمعة بعد صلاة الجمعة، دعاء للحاجة يوم الجمعة المروي عن الرضا عليه السلام، صلاة للحاجة بعد صوم الأربعاء و الخميس المروي عن أبي الحسن الثالث عليه السلام، صلاة الحاجة المروي عن موسى بن جعفر عليهما السلام في رؤياه عن النبي صلى الله عليه و آله، صلاة الحاجة في أي وقت شاء من الزمان المروي عن الصادق عليه السلام، صلاة الحاجة ليلة السبت بعد صوم الأربعاء و الخميس و الجمعة المروي عن

الصادق عليه السلام، صلاة الحاجة ليلة السبت لمن دهمه أمر من سلطان و من عدو حاسد المروي عن الصادق عليه السلام، مناجاة في طلب الحاجة، صلاة الشكر المروي عن هارون بن خارجة عن الصادق عليه السلام، مناجاة في طلب الشكر.

صلوات الاستخارة

ص 177

صلاة الاستخارة المروي عن يحيى الحلبي عن الصادق عليه السلام، صلاة الاستخارة المروي عن جابر عن الباقر عليه السلام عن علي بن الحسين عليهما السلام، صلاة الاستخارة المروي عن الحسن بن فضال عن أبي الحسن عليه السلام، صلاة الاستخارة المروي عن مرازم عن الصادق عليه السلام، صلاة الاستخارة المروي عن إسحاق بن عمار عن الصادق عليه السلام، صلاة الاستخارة المروي عن هارون بن خارجة عن الصادق عليه السلام، صلاة الاستخارة المروي عن محمَّد بن يعقوب رفعه عنهم عليهم السلام، صلاة الاستخارة المروي عن معاوية بن ميسرة عن الصادق عليه السلام.

أدعية الاستخارة

ص 178

دعاء للاستخارة المروي عن النبي صلى الله عليه و آله، دعاء للاستخارة المروي عن الصادق عليه السلام و يصلح للمهمات أيضاً، دعاء للاستخارة المروي عن الرضا عن آبائه عليهم السلام عن الصادق عليه السلام، دعاء في الاستخارة و الحاجة و غير ذلك عن مولانا عليه السلام، دعاء أمير المؤمنين عليه السلام في الاستخارة، دعاء صالح للاستخارة و الحاجة و طلب الرزق، دعاء آخر لذلك.

صلاة الكسوف

ص 186

صلاة الاستسقاء

ص 186

الصلاة على الأموات

ص 187

ذكر ما يتعلق بالميت في وصيته

ص 187

نسخة الكتاب الّتي توضع عند الجريدة مع الميت، روايتان وجدت في بعض الكتب.

الجزء الثاني من الاختيار

فى ذكر عمل شهر رمضان و أدعيته

ص 191

فضل شهر رمضان و عمله و الأدعية فيه، ذكر ما يتعلق بروية هلال شهر رمضان، دعاء علي بن الحسين عليهما السلام إذا نظر إلى الهلال، دعاءُ آخِر ليلة من شعبان و أول ليلة من شهر رمضان.

فى ذكر ترتيب النوافل شهر رمضان

ص 193

صلاة أوّل يوم من شهر رمضان المروي عن العالم عليه السلام، صلاة ركعتين في كل ليلة من شهر رمضان المروي عن النبي صلى الله عليه و آله، صلاة أربع ركعات تصلى في أوّل ليلة من شهر رمضان، ترتيب نوافل المعهودة في شهر رمضان، الدعاء بين ثمان ركعات بعد المغرب، زيادة عشر ركعات في النوافل في كل ليلة من العشر الأخير.

الدعاء بين الركعات الزائدة على هذه تمام المائة في ليالي الإفراد

ص 199

دعاء علي بن الحسين عليهما السلام في الليالي الثلاث، ما يعمل في ليلة ثلاث و عشرين من شهر رمضان، دعاء كل ليلة من شهر رمضان من أوّله إلى آخره (دعاء الافتتاح).

ما يدعا به في كل ليلة من شهر رمضان من كتاب بلغة المقيم و زاد المسافر

ص 214

أدعية السحر

ص 219

دعاء أوّل يوم من شهر رمضان

ص 231

ما يستحب أن يدعو به في كل يوم من شهر رمضان من أوّله إلى آخره، تسبيح كل يوم من شهر رمضان، صلوات كل يوم من شهر رمضان،

دعاء في كل يوم من شهر رمضان: اللَّهُمَّ إني أسألك من فضلك بأفضله.

دعاء شهر رمضان من أوّله إلى آخره لكل يوم منه دعاء على حدة

ص 243

في ما يقال به عند الإفطار

ص 260

ما يعمل في الليالي البيض

ص 261

فى ذكر الدعاء في العشرة الأواخر

ص 262

صلاة تصلَّى في آخر ليلة من شهر رمضان من كتاب ثواب الأعمال

ص 267

وداع شهر رمضان

ص 268

وداع شهر رمضان المروي عن أبي بصير عن الصادق عليه السلام، وداع شهر رمضان المروي عن المتوكل بن هارون عن الصادق عليه السلام.

فى ذكر ما يستحب فعله ليلة الفطر

ص 275

صلاة ليلة الفطر عن سلمان الفارسي عن النبي صلى الله عليه و آله من كتاب ثواب الأعمال، صلاة ليلة الفطر المروي عن الحرث الأعور عن أمير المؤمنين عليه السلام، صلاة اُخرى المروي عن الحرث الأعور عن أمير المؤمنين عليه السلام، صلاة مروي عن الصادق عن أمير المؤمنين عليه السلام و الدعاء بعده.

أعمال يوم العيد

ص 278

دعاء مولانا زين العابدين إذا بزغت الشمس يوم عيد، الدعاء عند الخروج صلاة العيد، الدعاء إذا توجه إلى صلاة العيد، ذكر صفة صلاة العيد، الدعاء بعد صلاة العيد، دعاء آخر بعد صلاة العيد، دعاء مولانا زين العابدين 8 فى يوم الجمعة و العيدين.

ذو القعدة

ص 287

ذو الحجة

ص 288

أدعية عشر ذي الحجة، دعاء الصادق عليه السلام من أوّل عشر ذي الحجة إلى عشية عرفة، الدعاء طول عشر ذي الحجة و إلى آخره، يوم عرفة،

الدعاء بعد الفراغ من صلاة الظهر و العصر يوم عرفة، دعاء الموقف، دعاء يوم عرفة من أدعية الصحيفة، يوم الغدير، صلاة يوم الغدير و دعاؤه، دعاء آخر في يوم الغدير، اليوم الرابع و العشرين منه و هو اليوم الذي تَصَدَّقَ أمير المؤمنين عليه السلام بخاتمه و هو راكع، يوم المباهلة، دعاء يوم المباهلة المروي عن الصادق عليه السلام، دعاء يوم المباهلة المروي عن موسى بن جعفر عليهما السلام.

شهر المحرم

ص 310

شهر صفر و ربيعين و جماديين

ص 311

شهر رجب

ص 311

فضل شهر رجب، عمل ليلة الرغائب، العمل في أول ليلة من رجب، دعاء أول ليلة من رجب، دعاء أبي الحسن الأول عليه السلام بعد فراغه من صلاة الليل، الدعاء بعد صلاة الوتر، دعاء مروي عن العسكري عليه السلام، أول يوم من رجب، أدعية كل يوم من رجب، ليلة النصف من رجب، الصلاة في ليلة النصف و الدعاء بعده، يوم النصف من رجب، دعاء اُم داود، يوم الخامس و العشرين من رجب، ليلة المبعث، اليوم السابع و العشرين من رجب، صلاة اثنتي عشرة ركعة المروي عن أبي القاسم حسين بن روح، الدعاء في يوم المبعث، تسبيح رجب، صلاة سلمان الفارسي، من زيادات رجب، فضل صيام يوم السابع و العشرين من رجب في رواية إسحاق بن عبد اللّٰه العلوي.

شهر شعبان

ص 323

فضل صيام شعبان، اليوم الثالث من شعبان، دعاء الحسين عليه السلام و هو آخر دعاء دعا به، صلوات علي بن الحسين عليهما السلام عند كل زوال من شعبان، استغفار شعبان المروي عن الصادق عليه السلام، ليلة النصف من

شعبان، صلاة أربع ركعات ليلة النصف من شعبان المروي عن الباقر و الصادق عليهما السلام، صلاة ركعتين ليلة النصف من شعبان و الدعاء بعده المروي عن الصادق عليه السلام،

صلاة مائة ركعة ليلة النصف من شعبان المروي عن الباقر عليه السلام عن النبي صلى الله عليه و آله، صلاة أربع ركعات ليلة النصف من شعبان المروي عن موسى بن جعفر عن الصادق عليهما السلام، فضل صلاة جعفر ليلة النصف من شعبان، صلاة ركعتين ثم أربع ركعات ثم مائة ركعة المروي عن سالم مولى أبي حذيفة عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم،

صلاة أربع ركعات من كتاب الزيارات لابن قولويه رحمه الله، صلاة أربع ركعات مروية عن عائشة عن النبي صلى الله عليه و آله، رواية اُخرى عنها عن النبي صلى الله عليه و آله في دعاء ليلة النصف من شعبان، الدعاء في ركعة الوتر ليلة النصف من شعبان، دعاء ليلة النصف من شعبان، دعاء آخر ليلة النصف من شعبان، دعاء كميل بن زياد عن أمير المؤمنين عليه السلام ليلة النصف من شعبان، من زيادات شعبان.

في ذكر أدعية الاُسبوع لياليه و أيامه

ص 335

أدعية الساعات

ص 376

ما كتب على ظهر النسخة

ص 381

به جهت پيدا كردن سارق، لوسعة الرزق، اعمال شب هاى احياء.

روش ابن باقى

با توجه به اين كه اختيار المصباح، برگزيده و خلاصۀ مصباح المتهجد است، چارچوب مطالب آن نيز همان چارچوب و ترتيب است و على رغم تغييرات و زيادات ابن باقى، اسكلت بندى كتاب، همسان كتاب مصباح

شيخ است، ولى بين آن دو تفاوت هايى وجود دارد.

براى بررسى تفاوت ها ابتدا فهرست اجمالى كتاب مصباح المتهجد ذكر و پس از آن تفاوت ها بيان مى گردد. فهرست اجمالى مصباح المتهجد چنين است:

الباب الأول: عمل اليوم و الليلة: (الفصل الأول: الطهارة، الفصل الثاني: الصلاة)؛

الباب الثاني: عمل الاُسبوع: (الفصل الأول: أعمال الاُسبوع، الفصل الثاني: أدعية الاُسبوع، الفصل الثالث: أدعية الساعات).

الباب الثالث: عمل السنة:

(الفصل الأول: شهر رمضان، الفصل الثاني: شهر ذي القعدة، الفصل الثالث: شهر ذي الحجة، الفصل الرابع: شهر المحرم، الفصل الخامس: شهر صفر، الفصل السادس: ربيعين و جماديين، الفصل السابع: شهر رجب، الفصل الثامن: شهر شعبان).

الباب الرابع: في ذكر ما لا يختص بوقت معين من العبادات:

(الفصل الأول: الجهاد، الفصل الثاني: الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر، الفصل الثالث: الزكاة).

ابن باقى در مقدمۀ كتابش، تفاوت كتابش را با مصباح المتهجد، چنين بيان مى كند:

فاخترت كلما ذكره من الأدعية المختصة فيه من عمل يوم و ليلة من الفرائض و السنن و ما جاء في عمل السنة و الاُسبوع، و لم اُخلّ بشيء من الأدعية المذكورة فيه، و أضفت إلى ذلك أدعية وجدتها زيادة اخترتها و جعلتها في مظانها، و حذفت منه ما لا يحتاج إلى ذكره فيه من الخطب و المناسك و الفقه؛ لأنّ ذلك موجود كتب السلف رضوان اللّٰه عليهم؛ إذ الغرض نفس الأدعية في مواضعها، و تعرف الزيادة في الأدعية عند تأملها في أماكنها في ذلك كله.

وى ادعيۀ مختصه به عمل شبانه روز و اعمال هفته و سال را بدون كم وكاست از مصباح المتهجد نقل مى كند و در نقل ادعيه، تنها به ذكر دعا و عمل، بسنده مى نمايد و مقدمۀ روايت و ثواب آن را حذف مى كند.

همچنين مطالب فقهى مذكور در كتاب شيخ را حذف مى نمايد. از ابتداى كتاب، حذف اقسام عبادات، موجبات وضو و غسل، موجبات غسل جنابت و كيفيت غسل جنابت، احكام حيض و استحاضه و نفاس، اغسال مستحبى، احكام مياه، احكام تيمم، احكام نجاسات، كيفيت غسل دادن ميت از باب الطهارة و نيز مطالب مربوط به شروط وقت و قبله و لباس مصلّى و مكان مصلّى از كتاب الصلاة و از انتهاى كتاب، حذف فصل في ذكر ما لا يختص بوقت معين من العبادات كه حاوى احكام جهاد و امر به معروف و نهى از منكر و زكات است، از همين روست.

همچنين مؤلف، با وجود زيارت اربعين در فصل ماه صفر مصباح المتهجد و تاريخ وفيات و مواليد در فصل ماه هاى ربيع الأول و ربيع الثانى و جمادى الاول و جمادى الثانى آن كتاب، براى اين ماه ها، هيچ عملى ذكر نمى كند و در اين باره مى نويسد:

فأما شهر صفر و ربيعين و جماديين فلم أر لشيء منها دعاء، و لا ذكر شيخنا الطوسي رحمه الله فيها شيئاً سوى صفر؛ فإنه ذكر فيه زيارة أربعين.

وى علاوه بر تغييرات مذكور، جاى برخى از دعاها را نيز تغيير مى دهد؛ ازجمله: مطالب مربوط به كيفيت وصيت و نوشته اى كه در كنار جريده با ميت در قبر مى گذارند را از ابتداى كتاب به قسمت «الصلاة على الأموات» و نيز «أدعية الاُسبوع» كه حاوى دعاى شب و روز ايام هفته و تسبيح و تعويذ آن روز است و «أدعية الساعات» را به

پايان كتابش منتقل نموده است.

مهم ترين تفاوت كتاب ابن باقى، زيادات وى بر كتاب شيخ است. اين موارد از حيث تعداد، قابل توجه و از جهت محتوا و اهميت، داراى ارزش زيادى است. برخى از اين زيادات، از متفردات ابن باقى است كه در هيچ يك از مصادر حديثى يافت نمى شود. از جملۀ مهم ترين اين زيادات، دعاى صباح اميرالمؤمنين عليه السلام است.

ديگر موارد مهم اين زيادات عبارت اند از:

استغفار اميرالمؤمنين عليه السلام، دعاى هر شب ماه رمضان از كتاب بلغة المقيم و زاد المسافر، ادعيۀ هر روز ماه رمضان، دعاى دهۀ آخر ماه رمضان، دعاى قبل از نماز عيد فطر مروى از جابر بن عبد اللّٰه انصارى از سيد الساجدين عليه السلام، تهليل هر روز ماه ذى الحجه، دعاى روز عرفۀ صحيفۀ سجاديه عليه السلام، عمل ليلة الرغائب، دعاى شب مبعث «اللَّهُمَّ إني أسألك بالتجلي الأعظم» و زيادات أدعية الساعات.

در اين نوشتار، همۀ زيادات اختيار المصباح ابن باقى، با استناد به دو نسخۀ خطى الاختيار كه پيش ازاين ياد گرديد، استخراج و به ترتيبِ نسخۀ الف درج گرديد. متن هاى ذكر شده، با هر دو نسخه مقابله گرديد و در موارد اختلاف نسخه، متن بر اساس عبارت صحيح تر، سامان پذيرفت و اختلاف نسخۀ ديگر در پاورقى تذكر داده شد.

تشكر و قدردانى

از طلّاب گرامى آقايان: حجة الاسلام مهدى مرادى، مرتضى رجايى، على روشن، رضا نوروزى و على اكبر رحمانى، كه با دقت زياد در بازخوانى و مقابلۀ نسخه ها ياريم نمودند، همچنين از طلبۀ محقق و

اديب جناب آقاى احسان اللّٰه درويشى كه مرا در سنجش و ارزش گذارى نسخه بدل ها و حلّ معضلات ادبى آن بسيار يارى نمود، صميمانه قدردانى مى نمايم. همچنين از استاد ارجمند حجة الاسلام و المسلمين على صدرايى خويى، كه با لطف و عنايت خود به اين جانب، مجال تصحيح و پژوهش در عرصۀ نسخه هاى خطى را برايم فراهم نمود، بسيار متشكرم.

و آخر دعوانا أن الحمد للّٰه ربّ العالمين

متن رساله

ما ينبغي أن يقال عقيب كل فريضة

اشاره

و تقول: رَضِيتُ بِاللّٰهِ رَبّاً، و بالإسلامِ دِيناً، و بِمُحَمَّدٍ نَبِيّاً، وَ بِعَلِيٍّ إماماً، و بِالحَسَنِ وَ الحُسَيْنِ وَ عَلِيٍّ و محمَّدٍ و جَعفَرٍ و مُوسَى و عَلِيٍّ و محمَّدٍ و عَلِيٍّ و الحَسَنِ و محمَّدٍ الخَلَفِ الصَّالِحِ أئِمَّةً وَ سادَةً وَ قادَةً بِهِمْ‌(1)أتَوَلَّى، وَ مِنْ أعدَائِهِمْ‌(2)أتَبَرَّأُ.(3)

دعاء أمير المؤمنين عليه السلام في سجدة الشكر

دعاء أمير المؤمنين عليه السلام في سجدة الشكر(4)

و كان مولانا أمير المؤمنين عليه السلام يقول في سجدة الشُّكْرِ: وَعَظْتَنِي فَلَمْ أَتَّعِظْ، وَ زَجَرْتَنِي عَنْ مَحَارِمِكَ فَلَمْ أَنْزَجِرْ، وَ غَمَرْتَني(5)أَيَادِيَكَ فَمَا شَكَرْتُ‌، عَفْوَكَ عَفْوَكَ يَا كَرِيمُ‌.(6)

دعاء إلياس النبي عليه السلام في سجدة الشكر

و روى عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام: أنه كان إلياس النبي عليه السلام يَقُولُ فِي سُجُودِهِ‌: أَ تُرَاكَ مُعَذِّبِي وَ قَدْ أَظْمَأْتُ هَوَاجِرِي، أَ تُرَاكَ مُعَذِّبِي وَ قَدْ عَفَّرْتُ لَكَ فِي التُّرَابِ وَجْهِي، أَ تُرَاكَ مُعَذِّبِي وَ قَدِ اجْتَنَبْتُ لَكَ الْمَعَاصِيَ‌، أَ تُرَاكَ مُعَذِّبِي(7)وَ قَدْ أَسْهَرْتُ لَكَ لَيْلِي، فإِن(8)قُلْتَ‌: «لَا أُعَذِّبُكَ‌» ثُمَّ عَذَّبْتَنِي، كان ذاك(9)عَبْدكَ‌، وَ أَنْتَ رَبي.(10)


1) . «ب»: لهم.

2) . في هامش «الف»: عدوهم ق.

3) . «الف»: 15. «ب»: 265.

4) . در «ب» اين دعا در هامش با رمز «ه» ذكر شده است.

5) . «الف»: عَمَرَتْنِي.

6) . «الف»: 18. «ب»: 269.

7) . «ب»: - أَ تُرَاكَ مُعَذِّبِي.

8) . «بء»: و إن.

9) . «ب»: «ما ذا لست» بدل «ذاك».

10) . «الف»: 18. «ب»: 269.

دعاء في تعقيب العشاء الآخرة

ثم تقول: «اللَّهُمَّ إني أسألك بِكِتابِكَ المُنْزَلِ وَ ما فِيهِ‌، و فِيهِ اسمُكَ الأكْبَرُ وَ أسْماؤكَ الحُسْنَى وَ ما يُخافُ و مَا يُرْجَى، أن تَجعَلَني مِنْ عُتَقائِكَ و طُلَقائِكَ مِنَ النَّارِ»، و تدعو بما تحب.(1)

ادعيه صلاة الليل

دعاء أمير المؤمنين عليه السلام قبل صلاة الليل إذا نظر إلى السماء

و روى أنّ أمير المؤمنين عليه السلام اُفكّر ليلة في خلق السماوات و الأرض، ثم نهض مرعوباً(2)مخافة فوت النافلة، فرفع رأسه و يديه إلى السماء و قال:

اللَّهُمَّ إني أشْهَدُ أنَّ مَا بَيْنَ سَبْعِ سَماوَاتِكَ وَ أرْضِكَ شَواهِدُ تَشْهَدُ لَكَ بِالْوَحْدانِيَّةِ‌، و آثارٌ تَدُلُّ عَلَيْكَ بِالرُّبُوبِيَّةِ‌، مَوْسُومَةٌ لَكَ بِعَلاماتِ قُدرَتِكَ و مَعالِمِ تَدْبيرِكَ‌، الّتي تَجَلَّيتَ بِهِ لِخَلْقِكَ‌، فَأَوْصَلْتَ إلى قُلُوبِ الْعِبادِ مِنْ‌(3)مَعْرِفَتِكُ ما أنْسَاهَا وَحشَةُ الفِكرِ، و كَفاهَا رَجْمُ الاِحْتِجابِ‌، فَهِيَ مَعَ وَلَهِهَا شاهِدَةٌ لَكَ بِأنَّكَ أنْتَ اللّٰهُ الذي لا إلٰهَ إلَّا أنْتَ‌، لا تَحُدُّكَ الصِّفَاتُ‌، و لا تَأخُذُكَ الأدَوَاتُ‌، و لا تَجرِي عَلَيكَ الحَرَكاتُ وَ السَّكَنَاتُ‌، و أنَّ حَظَّ التَّفْكِيرِ فِيكَ الاِعتِرافُ بِكَ فَأعُوذُ بِكَ أن أَضِلَّ أو أُضِلَّ أو أُشِيرَ بِيَدٍ أو رُوحٍ إلى سِواكَ‌، تَعالَيْتَ عَمَّا يَقُولُ الظّالِمُونَ وَ الجاحِدونَ وَ الكافِرُونَ عُلُوّاً كَبيراً، و صَلَّى اللّٰهُ عَلَى سَيِّدِنا مُحمَّدٍ النبيِّ و آلِهِ‌، وَ سَلَّمَ تَسليماً.(4)

دعاء أمير المؤمنين عليه السلام بعد ركعتي الورد قبل صلاة الليل

و كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَدْعُو بَعْدَ رَكْعَتَيِ الْوِرْدِ قَبْلَ صَلَاةِ اللَّيْلِ بِهَذَا الدُّعَاءِ‌: اللَّهُمَّ إِلَيْكَ حَنَّتْ قُلُوبُ الْمُخْبِتِينَ‌، وَ بِكَ أَنِسَتْ عُقُولُ الْعَاقِلِينَ‌، وَ عَلَيْكَ عَكَفَتْ رَهْبَةُ الْعَالِمِينَ‌، وَ بِكَ اسْتَجَارَتْ أَفْئِدَةُ الْمُقَصِّرِينَ‌، فَيَا أَمَلَ الْعَارِفِينَ وَ رَجَاءَ الْآمِلِينَ‌،


1) . «الف»: 38. «ب»: 295.

2) . «الف»: مرعونا.

3) . «الف»: - من.

4) . «الف»: 46. «ب»: 305.

صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ محمَّدٍ الطَّاهِرِينَ‌، وَ أَجِرْنِي مِنْ فَضَائِحِ يَوْمِ الدِّينِ‌، عِنْدَ هَتْكِ السُّتُورِ، وَ تَحْصِيلِ مَا فِي الصُّدُورِ، وَ آنِسْنِي عِنْدَ خَوْفِ الْمُذْنِبِينَ وَ دَهْشَةِ الْمُفرِطِينَ‌، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌؛ فَوَ عِزَّتِكَ وَ جَلَالِكَ مَا أَرَدْتُ بِمَعْصِيَتِي إِيَّاكَ مُخَالَفَتَكَ‌، وَ لَاعَصَيْتُكَ إِذْ عَصَيْتُكَ وَ أَنَا بِمَكَانِكَ جَاهِلٌ‌، وَ لَا لِعُقُوبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ‌، وَ لَا بِنَظَرِكَ مُسْتَخِفٌّ‌، لَكِنْ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي، وَ أَعَانَتْنِي عَلَى ذَلِكَ شِقْوَتِي، وَ غَرَّنِي سِتْرُكَ الْمُرْخَى عَلَيَّ‌، فَعَصَيْتُكَ بِجَهْلِي، وَ خَالَفْتُكَ بِجُهْدِي، فَمَنِ الْآنَ مِنْ عَذَابِكَ يَسْتَنْقِذُنِي، وَ بِحَبْلِ مَنْ أَعْتَصِمُ إِذَا قَطَعْتَ حَبْلَكَ عَنِّي‌؟ وَا سَوْأَتَاه(1)مِنَ الْوُقُوفِ بَيْنَ يَدَيْكَ غَداً إِذَا قِيلَ لِلْمُخِفِّينَ جُوزُوا، وَ لِلْمُثْقِلِينَ حُطُّوا. أَ مَعَ الْمُخِفِّينَ أَجُوزُ؟ أَمْ مَعَ الْمُثْقِلِينَ أَحُطُّ؟ يَا وَيْلَتَا كُلَّمَا كَبُرَتْ سِنِّي(2)كَثُرَتْ مَعَاصِيَّ‌! فَكَمْ ذَا أَتُوبُ؟ وَ كَمْ ذَا أَعُودُ(3)؟ مَا آنَ لِي أَنْ أَسْتَحْيِيَ مِنْ رَبِّي‌؟! ثُمَّ يَسْجُدُ وَ يَقُولُ ثَلَاثَمِائَةِ مَرَّةٍ‌: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ‌.(4)

دعاء أمير المؤمنين عليه السلام بعد الركعتين الاُوليين من صلاة الليل

فَإِذَا فَرَغَ مِنْ هَاتَيْنِ الرَّكْعَتَيْنِ قَالَ بَعْدَهُمَا مَا كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَدْعُو بِهِ وَ هُوَ: إِلَهِي نِمْتُ الْقَلِيلَ فَنَبَّهَنِي(5)قَوْلُكَ الْمُبِينُ‌: «تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزٰاءً بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ‌»(6)فَجَانَبْتُ لَذِيذَ الرُّقَادِ بِتَحَمُّلِ ثِقْلِ السُّهَادِ، وَ تَجَافَيْتُ طِيبَ الْمَضْجَعِ بِانْسِكَابِ غَزِيرِ الْمَدْمَعِ‌، وَ وَطِئْتُ الْأَرْضَ بِقَدَمَيَّ‌، وَ بُؤْتُ إِلَيْكَ بِذَنْبِي، وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ قَائِماً وَ قَاعِداً، وَ تَضَرَّعْتُ إِلَيْكَ رَاكِعاً وَ سَاجِداً، وَ دَعَوْتُكَ خَوْفاً وَ طَمَعاً،


1) . «ب»: وا سوأتا.

2) . هامش «الف»: طال عمري خ ل.

3) . «ب»: أعوذ.

4) . «الف»: 49. «ب»: 310.

5) . «الف»: فنبهتني.

6) . سورة السجدة، الآيتان 16 و 17.

وَ رَغِبْتُ إِلَيْكَ وَالِهاً مُتَحَيِّراً، أُنَادِيكَ بِقَلْبٍ قَرِيحٍ‌، وَ أُنَاجِيكَ بِدَمْعٍ سَفُوحٍ‌، وَ ألوذُ بِكَ مِنْ قَسْوَتِي(1)وَ أعُوذُ بِكَ مِنْ جُرْأَتِي، وَ أَسْتَجِيرُ بِكَ مِنْ جَهْلِي، وَ أَتَعَلَّقُ بِعُرَى أَسْبَابِكَ مِنْ ذَنْبِي، وَ أَعْمُرُ بِذِكْرِكَ قَلْبِي. إِلَهِي لَوْ عَلِمَتِ الْأَرْضُ بِذُنُوبِي لَسَاخَتْ بِي، وَ السَّمَاوَاتُ لَاخْتَطَفَتْنِي، وَ الْبِحَارُ لَأَغْرَقَتْنِي، وَ الْجِبَالُ لَدَهْدَهَتْنِي، وَ الْمَفَاوِزُ لَابْتَلَعَتْنِي. إِلَهِي أَيَّ تَغرِيرٍ(2)اغْتَرَرْتُ بِنَفْسِي، وَ أَيَّ جُرْأَةٍ اجْتَرَأْتُ عَلَيْكَ يَا رَبِّ‌(3)؟ إِلَهِي كُلُّ من(4)أَتَيْتُهُ إِلَيْكَ يُرْشِدُنِي، وَ مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا عَلَيْكَ يَدُلُّنِي، وَ لَا مَخْلُوقٍ أَرْغَبُ إِلَيْه إِلَّا وَ فِيكَ يُرَغِّبُنِي، فَنِعْمَ الرَّبُّ وَجَدْتُكَ‌، وَ بِئْسَ الْعَبْدُ وَجَدْتَنِي. إِلَهِي إِنْ عَاقَبْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَمْلِكُ الْعُقُوبَةَ عَنِّي‌؟ وَ إِنْ هَتَكْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَسْتُرُ عَوْرَتِي‌؟ وَ إِنْ أَهْلَكْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَعْرِضُ لَكَ فِي عَبْدِكَ أَوْ يَسْأَلُكَ عَنْ شَيْ‌ءٍ مِنْ أَمْرِهِ؟ وَ قَدْ عَلِمْتُ يَا إِلَهِي أَنْ لَيْسَ فِي حُكْمِكَ ظُلْمٌ‌، وَ لَا فِي نَقِمَتِكَ عَجَلَةٌ‌، وَ إِنَّمَا يَعْجَلُ مَنْ يَخَافُ الْفَوْتَ‌، وَ يَحْتَاجُ إِلَى الظُّلْمِ الضَّعِيفُ‌، وَ قَدْ تَعَالَيْتَ عَنْ ذَلِكَ‌(5)عُلُوّاً كَبِيراً، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ افْعَلْ بِي كَذَا وَ كَذَا.

ثُمَّ تَقُولُ‌: اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ تَحْسُنَ فِي لَامِعَةِ الْعُيُونِ عَلَانِيَتِي، وَ تَقْبَحَ فِيمَا أُبْطِنُ لَكَ سَرِيرَتِي، مُحَافِظاً عَلَى رِئَاءِ النَّاسِ مِنْ نَفْسِي فَأُرِيَ النَّاسَ حُسْنَ ظَاهِرِي وَ أُفْضِيَ إِلَيْكَ بِسُوءِ عَمَلِي تَقَرُّباً إِلَى عِبَادِكَ وَ تَبَاعُداً مِنْ مَرْضَاتِكَ‌.(6)

الدعاء عقيب ركعتي الشفع

ثم يدعو عَقِيبَ الشَّفْعِ فيَقُولُ‌: يَا مَنْ بِرَحْمَتِهِ يَسْتَغِيثُ الْمُذْنِبُونَ‌، وَ إِلَى ذِكْرِ إِحْسَانِهِ يَفْزَعُ الْمُضْطَرُّونَ‌، يَا أُنْسَ كُلِّ مُسْتَوْحِشٍ غَرِيبٍ‌، وَ يَا فَرَجَ كُلِّ مَحْزُونٍ كَئِيبٍ‌، وَ يَا أَمَلَ كُلِّ مُحْتَاجٍ طَرِيدٍ، وَ يَا عَوْنَ كُلِّ مَخْذُولٍ فَرِيدٍ، أَنْتَ الَّذِي وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ رَحْمَةً‌


1) . «الف»: قنوتي. هامش «الف»: قسوتي ط.

2) . كذا في بحار الأنوار. «الف»: تَعْزِيزٍ. «ب»: تعزي.

3) . «ب»: ربي.

4) . «الف»: - من. أثبتناه من هامشه و «ب».

5) . «ب»: + \يا إلهي.

6) . «الف»: 50. «ب»: 312.

وَ عِلْماً، وَ جَعَلْتَ لِكُلِّ مَخْلُوقٍ فِي نِعْمَتِكَ سَهْماً، وَ أَنْتَ الَّذِي عَفْوُهُ أَنْسَانِي عِقَابَهُ‌، وَ أَنْتَ الَّذِي عَطَاؤُهُ أَكْثَرُ مِنْ مَنْعِهِ‌، وَ أَنْتَ الَّذِي لَا يَرْغَبُ فِي الْجَزَاءِ‌، وَ أَنْتَ الَّذِي لَا يَبْخَلُ بِالْعَطَاءِ‌، وَ أَنَا عَبْدُكَ الَّذِي أَمَرْتَهُ بِالدُّعَاءِ فَقَالَ‌: لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ‌! هَا أَنَا وَاقِفٌ بَيْنَ يَدَيْكَ‌، وَ أَنَا الَّذِي أَثْقَلَتِ الْخَطَايَا ظَهْرَهُ‌، وَ أَنَا الَّذِي أَفْنَتِ الذُّنُوبُ عُمُرَهُ‌، وَ أَنَا الَّذِي بِجَهْلِهِ عَصَاكَ وَ لَمْ تَكُنْ أَهْلاً لِذَاكَ‌، فَهَلْ أَنْتَ - يَا إِلَهِي - غَافِرٌ لِمَنْ دَعَاكَ فَأَعْلَنَ فِي الدُّعَاءِ؟ أَمْ أَنْتَ - يَا إِلَهِي - رَاحِمٌ مَنْ بَكَى فَأَسْرَعَ فِي الْبُكَاءِ؟ أَمْ أَنْتَ مُتَجَاوِزٌ عَمَّنْ عَفَّرَ وَجْهَهُ لَكَ تَذَلُّلاً؟ أَمْ أَنْتَ مُعِينٌ مَنْ شَكَا إِلَيْكَ فَقْرَهُ تَوَكُّلاً؟ إِلَهِي لَا تُخَيِّبْ مَنْ لَا يَرْجُو أَحَداً غَيْرَكَ‌، وَ لَا تَخْذُلْ مَنْ لَا يَسْتَعِينُ بِأَحَدٍ دُونَكَ‌. أَنْتَ الَّذِي(1)وَصَفْتَ نَفْسَكَ بِالرَّحْمَةِ‌، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْنِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌.(2)

استغفار أمير المؤمنين عليه السلام في قنوت صلاة الوتر

و يُسْتَحَبُّ أَنْ يَقُولَ مَا كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَقُوله فِي الاِسْتِغْفَارِ و هو: اللَّهُمَّ إِنَّكَ قُلْتَ فِي مُحْكَمِ كِتَابِكَ الْمُنْزَلِ عَلَى نَبِيِّكَ الْمُرْسَلِ - صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ - وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ‌:

«كٰانُوا قَلِيلاً مِنَ اَللَّيْلِ مٰا يَهْجَعُونَ وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ‌»(3)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفٰاضَ اَلنّٰاسُ وَ اِسْتَغْفِرُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌»(4)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌:

«اَلصّٰابِرِينَ وَ اَلصّٰادِقِينَ وَ اَلْقٰانِتِينَ وَ اَلْمُنْفِقِينَ وَ اَلْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحٰارِ»(5)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «وَ اَلَّذِينَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اَللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلىٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ‌»(6)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «فَاعْفُ عَنْهُمْ *


1) . «ب»: - الذي.

2) . «الف»: 57. «ب»: 321.

3) . سورة الذاريات، الآيتان 17 و 18.

4) . سورة البقرة، الآية 199.

5) . سورة آل عمران، الآية 17.

6) . سورة آل عمران، الآية 135.

وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِي اَلْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلْمُتَوَكِّلِينَ‌»(1)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌.

وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّٰهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً»(2)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «وَ اِسْتَغْفِرِ اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ كٰانَ غَفُوراً رَحِيماً»(3)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌(4)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اَللّٰهَ يَجِدِ اَللّٰهَ غَفُوراً رَحِيماً»(5)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «أَ فَلاٰ يَتُوبُونَ إِلَى اَللّٰهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌»(6)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ‌»(7)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌:

وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌.

وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «مٰا كٰانَ لِلنَّبِيِّ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كٰانُوا أُولِي قُرْبىٰ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ اَلْجَحِيمِ‌»(8)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «وَ مٰا كٰانَ اِسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِيّٰاهُ‌»(9)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «وَ أَنِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتٰاعاً حَسَناً إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ‌»(10)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ‌


1) . سورة آل عمران، الآية 159.

2) . سورة النساء، الآية 64.

3) . سورة النساء، الآية 106.

4) . «ب»: - و قلت... و أتوب إليك.

5) . سورة النساء، الآية 110.

6) . سورة المائدة، الآية 74.

7) . سورة الأنفال، الآية 33.

8) . سورة التوبة، الآية 113.

9) . سورة التوبة، الآية 114.

10) . سورة هود، الآية 3.

يُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلىٰ قُوَّتِكُمْ وَ لاٰ تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ‌»(1)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ اِسْتَعْمَرَكُمْ فِيهٰا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ‌»(2)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «وَ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ»(3)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْك.

وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «وَ اِسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ اَلْخٰاطِئِينَ‌»(4)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «يٰا أَبٰانَا اِسْتَغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا إِنّٰا كُنّٰا خٰاطِئِينَ‌»(5)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ‌»(6)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «وَ مٰا مَنَعَ اَلنّٰاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ اَلْهُدىٰ وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ‌»(7)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «قٰالَ سَلاٰمٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كٰانَ بِي حَفِيًّا»(8)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُمُ اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌»(9)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «قٰالَ يٰا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ اَلْحَسَنَةِ لَوْ لاٰ تَسْتَغْفِرُونَ اَللّٰهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ‌»(10)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌.

وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاكِعاً وَ أَنٰابَ‌»(11)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «اَلَّذِينَ يَحْمِلُونَ اَلْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا»(12)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ‌


1) . سورة هود، الآية 52.

2) . سورة هود، الآية 51.

3) . سورة هود، الآية 90.

4) . سورة يوسف، الآية 29.

5) . سورة يوسف، الآية 97.

6) . سورة يوسف، الآية 98.

7) . سورة الكهف، الآية 55.

8) . سورة مريم، الآية 47.

9) . سورة النور، الآية 62.

10) . سورة النمل، الآية 46.

11) . سورة ص، الآية 24.

12) . سورة غافر، الآية 7.

وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ وَ اِسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَ اَلْإِبْكٰارِ»(1)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اِسْتَغْفِرُوهُ‌»(2)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «وَ اَلْمَلاٰئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي اَلْأَرْضِ أَلاٰ إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ‌»(3)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اِسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَللّٰهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْوٰاكُمْ‌»(4)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌.

وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «سَيَقُولُ لَكَ اَلْمُخَلَّفُونَ مِنَ اَلْأَعْرٰابِ شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا»(5)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «حَتّٰى تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ إِلاّٰ قَوْلَ إِبْرٰاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ مٰا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ شَيْ‌ءٍ رَبَّنٰا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنٰا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنٰا وَ إِلَيْكَ اَلْمَصِيرُ»(6)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «وَ لاٰ يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبٰايِعْهُنَّ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌»(7)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «وَ إِذٰا قِيلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اَللّٰهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ‌»(8)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «سَوٰاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اَللّٰهُ لَهُمْ‌»(9)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كٰانَ غَفّٰاراً»(10)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: « وَ أَقِيمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّكٰاةَ وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(11)هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اِسْتَغْفِرُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ


1) . سورة غافر، الآية 55.

2) . سورة فصلت، الآية 6.

3) . سورة الشورى، الآية 5.

4) . سورة محمَّد، الآية 19.

5) . سورة الفتح، الآية 11.

6) . سورة الممتحنة، الآية 4.

7) . سورة الممتحنة، الآية 12.

8) . سورة المنافقون، الآية 5.

9) . سورة المنافقون، الآية 6.

10) . سورة نوح، الآية 10.

11) . «ب»: - «وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اَللّٰهِ‌».

اَلرَّحِيمِ‌(1)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌، وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ‌: «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اِسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كٰانَ تَوّٰاباً»(2)وَ أَنَا أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ‌.(3)

دعاء زين العابدين عليه السلام في قنوت صلاة الوتر

ثُمَّ يَقُولُ بَعْدَ ذَلِكَ‌: لزَيْنُ الْعَابِدِينَ عليه السلام: اللَّهُمَّ إِنَّ اسْتِغْفَارِي إِيَّاكَ وَ أَنَا مُصِرٌّ عَلَى مَا نَهَيْتَ قِلَّةُ حَيَاءٍ‌، وَ تَرْكِيَ الاِسْتِغْفَارَ مَعَ عِلْمِي بِسَعَةِ حِلْمِكَ تَضْيِيعٌ لِحَقِّ الرَّجَاءِ‌.

اللَّهُمَّ إِنَّ ذُنُوبِي تُؤْيِسُنِي أَنْ أَرْجُوكَ‌، وَ إِنَّ عِلْمِي بِسَعَةِ‌(4)رَحْمَتِكَ يُؤْمِنُنِي أَنْ أَخْشَاكَ‌، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ حَقِّقْ رَجَائِي لَكَ‌، وَ كَذِّبْ خَوْفِي مِنْكَ‌، وَ كُنْ لِي عِنْدَ أَحْسَنِ ظَنِّي بِكَ يَا أَكْرَمَ الْأَكْرَمِينَ‌، وَ أَيِّدْنِي بِالْعِصْمَةِ‌، وَ أَنْطِقْ لِسَانِي بِالْحِكْمَةِ‌، وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ يَنْدَمُ عَلَى مَا ضَيَّعَهُ فِي أَمْسِهِ‌.

اللَّهُمَّ إِنَّ الْغَنِيَّ مَنِ اسْتَغْنَى عَنْ خَلْقِكَ بِكَ‌، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَغْنِنِي - يَا رَبِّ - عَنْ خَلْقِكَ‌، وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ لَا يَبْسُطُ كَفَّهُ إِلَّا إِلَيْكَ‌.

اللَّهُمَّ إِنَّ الشَّقِيَّ مَنْ قَنَطَ وَ أَمَامَهُ التَّوْبَةُ وَ خَلْفَهُ الرَّحْمَةُ‌، وَ إِنْ كُنْتُ ضَعِيفَ الْعَمَلِ فَإِنِّي فِي رَحْمَتِكَ قَوِيُّ الْأَمَلِ‌، فَهَبْ لِي ضَعْفَ عَمَلِي لِقُوَّةِ أَمَلِي.

اللَّهُمَّ أَمَرْتَ فَعَصَيْنَا، وَ نَهَيْتَ فَمَا انْتَهَيْنَا، وَ ذَكَرْتَ فَتَنَاسَيْنَا، وَ بَصَّرْتَ فَتَعَامَيْنَا، وَ حَذَّرْتَ فَتَعَدَّيْنَا، وَ مَا كَانَ ذَلِكَ جَزَاءَ إِحْسَانِكَ إِلَيْنَا، وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِمَا أَعْلَنَّا وَ مَا أَخْفَيْنَا، وَ أَخْبَرُ بِمَا لَمْ نَأْتِ وَ مَا أَتَيْنَا، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ لَا تُؤَاخِذْنَا بِمَا أَخْطَأْنَا فِيهِ وَ نَسِينَا، وَ هَبْ لَنَا حُقُوقَكَ لَدَيْنَا، وَ تَمِّمْ إِحْسَانَكَ إِلَيْنَا، وَ أَسْبِغْ نِعْمَتَكَ عَلَيْنَا؛ إِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ رَسُولِكَ وَ بِعَلِيٍّ وَصِيِّهِ وَ فَاطِمَةَ ابْنَتِهِ وَ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ جَعْفَرٍ وَ مُوسَى وَ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُجَّةِ - عَلَيْهِمُ السَّلَامُ - أَهْلِ بَيْتِ الرَّحْمَةِ إِدْرَارَ الرِّزْقِ الَّذِي هُوَ قِوَامُ حَيَاتِنَا وَ صَلَاحُ‌


1) . سورة المزمل، الآية 20.

2) . سورة النصر، الآية 3.

3) . «الف»: 59. «ب»: 324.

4) . «ب»: لسعة.

أَحْوَالِ عِيَالِنَا، فَأَنْتَ الْكَرِيمُ الَّذِي تُعْطِي مِنْ سَعَةٍ وَ تَمْنَعُ عَنْ قُدْرَةٍ‌، وَ نَحْنُ نَسْأَلُكَ مِنَ الْخَيْرِ مَا يَكُونُ صَلَاحاً لِلدُّنْيَا وَ بَلَاغاً لِلْآخِرَةِ‌، وَ «آتِنٰا فِي اَلدُّنْيٰا حَسَنَةً وَ فِي اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ»(1).(2)

دعاء مولانا الرضا عليه السلام بعد الركوع في صلاة الوتر

ثم يَمُدُّ يَدَيْهِ وَ يَدْعُو بِمَا رُوِيَ عَنْ مَوْلَانَا عليِّ بنِ موسَى الرِّضَا عليه السلام: إِلَهِي وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ‌، وَ مَدَدْتُ يَدِي إِلَيْكَ‌، مَعَ عِلْمِي بِتَفْرِيطِي فِي عِبَادَتِكَ وَ إِهْمَالِي لِكَثِيرٍ مِنْ طَاعَتِكَ‌، وَ لَوْ أَنِّي سَلَكْتُ‌(3)سَبِيلَ الْحَيَاءِ لَخِفْتُ مِنْ مَقَامِ المَطْلَبِ وَ الدُّعَاءِ‌، وَ لَكِنِّي - يَا رَبِّ - لَمَّا سَمِعْتُكَ تُنَادِي الْمُسْرِفِينَ إِلَى بَابِكَ‌، وَ تَعِدُهُمْ بِحُسْنِ إِقَالَتِكَ وَ ثَوَابِكَ‌، جِئْتُ مُمْتَثِلاً لِلنِّدَاءِ وَ لَائِذاً بِعَوَاطِفِ أَرْحَمِ الرُّحَمَاءِ‌، وَ قَدْ تَوَجَّهْتُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ‌، الَّذِي فَضَّلْتَهُ عَلَى أَهْلِ الطَّاعَةِ‌، وَ مَنَحْتَهُ بِالْإِجَابَةِ وَ الشَّفَاعَةِ‌، وَ بِوَصِيِّهِ الْمُخْتَارِ الْمُسَمَّى عِنْدَكَ‌(4)بِقَسِيمِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، وَ بِفَاطِمَةَ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ‌، وَ بِأَبْنَائِهَا الْأَوْلِيَاءِ الْأَوْصِيَاءِ‌، وَ بِكُلِّ مَلَكٍ خَاصَّةٍ يَتَوَجَّهُونَ بِهِمْ إِلَيْه(5)، وَ يَجْعَلُونَهُمُ الْوَسِيلَةَ فِي الشَّفَاعَةِ لَدَيْهِ‌(6)، هَؤُلَاءِ خَاصَّتُكَ فَصَلِّ عَلَيْهِمْ‌، وَ آمِنِّي مِنْ أَخْطَارِ لِقَائِكَ‌، وَ اجْعَلْنِي مِنْ خَاصَّتِكَ وَ أَحِبَّائِكَ‌؛ فَقَدْ قَدَّمْتُ أَمَامَ مَسْأَلَتِكَ وَ نَجْوَاكَ مَا يَكُونُ لي سَبَباً إِلَى لِقَائِكَ وَ رُؤْيَاكَ‌، وَ إِنْ رَدَدْتَ مَعَ ذَلِكَ سُؤَالِي، وَ خَابَتْ لَدَيْكَ آمَالِي، فَمَالِكٌ رَأَى مِنْ مَمْلُوكِهِ ذُنُوباً فَطَرَدَهُ عَنْ بَابِهِ‌، وَ سَيِّدٌ رَأَى مِنْ عَبْدِهِ عُيُوباً فَأَعْرَضَ عَنْ جَوَابِهِ‌، و يَا شَقْوَتَاهُ إِنْ ضَاقَتْ عَنِّي سَعَةُ رَحْمَتِكَ‌، وَ يَا وَيْلَتَاهُ إِنْ طَرَدْتَنِي عَنْ بَابِكَ‌!

عَلَى بَابِ مَنْ أَقِفُ بَعْدَ بَابِكَ؟ وَ إِنْ فَتَحْتَ لِدُعَائِي أَبْوَابَ الْقَبُولِ‌، وَ أَسْعَفْتَنِي(7)


1) . سورة البقرة، الآية 201.

2) . «الف»: 61. «ب»: 327.

3) . «الف»: ملكت.

4) . «ب»: عبدك.

5) . البحار (ج 84، ص 280): إليك.

6) . «ب»: «إليه» بدل «لديه». البحار (ج 84، ص 280): لديك.

7) . الإِسْعاف: قضاء الحاجة.

بِبُلُوغِ السُّؤْلِ‌(1)، لَمَالِكٌ‌(2)بَدَأَ بِالْإِحْسَانِ وَ أَحَبَّ إِتْمَامَهُ‌، وَ مَوْلًى أَقَالَ عَثْرَةَ عَبْدِهِ وَ رَحِمَ مَقَامَهُ‌، وَ هُنَاكَ لَا أَدْرِي أَيَّ نِعَمِكَ أَشْكُرُ؟ أَ حِينَ تَطَوَّلْتَ عَلَيَّ بِالرِّضَا وَ تَفَضَّلْتَ بِالْعَفْوِ عَمَّا مَضَى‌؟ أَمْ حِينَ زِدْتَ عَلَى الْعَفْوِ وَ الْغُفْرَانِ بِاسْتِئْنَافِ الْكَرَمِ وَ الْإِحْسَانِ؟ فَمَسْأَلَتِي لَكَ - يَا رَبِّ - فِي هَذَا الْمَقَامِ الْمَوْصُوفِ‌، مَقَامِ الْعَبْدِ الْبَائِسِ الْمَلْهُوفِ‌، أَنْ تَغْفِرَ لِي مَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِي، وَ تَعْصِمَنِي فِيمَا بَقِيَ مِنْ عُمُرِي، وَ أَنْ تَرْحَمَ وَالِدَيَّ الْغَرِيبَيْنِ فِي بُطُونِ الْجَنَادِلِ الْبَعِيدَيْنِ مِنَ الْأَهْلِ وَ الْمَنَازِلِ‌، صِلْ وَحْدَتَهُمَا بِأَنْوَارِ إِحْسَانِكَ‌، وَ آنِسْ وَحْشَتَهُمَا بِآثَارِ غُفْرَانِكَ‌، وَ جَدِّدْ لِمُحْسِنِهِمَا فِي كُلِّ وَقْتٍ مَسَرَّةً وَ نِعْمَةً‌، وَ لِمُسِيئِهِمَا مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً‌، حَتَّى تَأمَنا(3)بِعَاطِفَتِكَ مِنْ أَخْطَارِ الْقِيَامَةِ‌، وَ يَسْكُنا(4)بِرَحْمَتِكَ فِي دَارِ الْمُقَامَةِ‌، وَ عَرِّفْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُمَا فِي ذَلِكَ النَّعِيمِ الرَّائِقِ‌، حَتَّى تَشتملَ بِنَا مَسَرَّةُ السَّابِقِ وَ اللَّاحِقِ‌. سَيِّدِي وَ إِنْ عَرَفْتَ مِنْ عَمَلِي شَيْئاً يَرْفَعُ مِنْ مَقَامِهِمَا وَ يَزِيدُ فِي إِكْرَامِهِمَا، فَاجْعَلْ مَا يُوجِبُهُ حَقَّهُمَا لَهُمَا، وَ أَشْرِكْنِي فِي الرَّحْمَةِ مَعَهُمَا، وَ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيراً. ثُمَّ يَدْعُو لِمَنْ يَعْنِيهِ أَمْرُهُ مِنْ مَوْتَاهُ بَعْدَ ذَلِكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ‌.(5)

دعاء بعد الركوع في صلاة الوتر

ثُمَّ تَمُدُّ يَدَكَ وَ تَدْعُو فَتَقُولُ‌: إِلَهِي كَيْفَ أَصْدُرُ عَنْ بَابِكَ بِخَيْبَةٍ مِنْكَ وَ قَدْ قَصَدْتُهُ عَلَى ثِقَةٍ بِكَ؟ إِلَهِي كَيْفَ تُؤْيِسُنِي مِنْ عَطَائِكَ وَ قَدْ أَمَرْتَنِي بِدُعَائِكَ؟ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ ارْحَمْنِي إِذَا اشْتَدَّ الْأَنِينُ‌(6)، وَ حُصى(7)عَلَيَّ الْعَمَلُ‌، وَ انْقَطَعَ مِنِّي الْأَمَلُ‌، وَ أُفْضِى(8)إِلَى الْمَنُونِ‌، وَ بَكَتْ عَلَيَّ الْعُيُونُ‌، وَ وَدَّعَنِي الْأَهْلُ وَ الْأَحْبَابُ‌، وَ حُثِيَ عَلَيَّ التُّرَابُ‌، وَ نُسِيَ اسْمِي، وَ بَلِيَ جِسْمِي، وَ انْطَمَسَ ذِكْرِي، وَ هُجِرَ قَبْرِي، فَلَمْ يَزُرْنِي


1) . «الف»: السئول.

2) . «ب»: فمالك.

3) .: يأمنا.

4) . «الف»: تسكنا.

5) . «الف»: 62. «ب»: 328.

6) . «ب»: + \و عرق مني الجبين.

7) . كذا في نسخة الاختيار المروي في البحار (ج 84، ص 286). «الف»: حضى. «ب»: حصى.

8) . في هامش «الف» و في «ب»: أفضت خ.

زَائِرٌ، وَ(1)لَمْ يَذْكُرْنِي ذَاكِرٌ، وَ ظهرَتْ‌(2)مِنِّي الْمَآثِمُ‌، وَ اسْتَوْلَتْ عَلَيَّ الْمَظَالِمُ‌، وَ طَالَتْ شِكَايَةُ الْخُصُومِ‌، وَ اتَّصَلَتْ دَعْوَةُ الْمَظْلُومِ‌، صَلِّ اللَّهُمَّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَرْضِ خُصُومِي عَنِّي بِفَضْلِكَ وَ إِحْسَانِكَ‌، وَ جُدْ عَلَيَّ بِعَفْوِكَ وَ رِضْوَانِكَ‌. إِلَهِي ذَهَبَتْ أَيَّامُ لَذَّاتِي(3)، وَ بَقِيَتْ مَآثِمِي وَ تَبِعَاتِي، وَ قَدْ أَتَيْتُكَ مُنِيباً تَائِباً، فَلَا تَرُدَّنِي مَحْرُوماً وَ لَا خَائِباً. اللَّهُمَّ آمِنْ رَوْعَتِي، وَ اغْفِرْ زَلَّتِي، وَ تُبْ عَلَيَّ‌؛ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ‌(4)الرَّحِيمُ‌.(5)

ادعيه الصباح

دعاء الصباح المشهور

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام يَدْعُو بَعْدَ رَكْعَتَيِ الْفَجْرِ بِهَذَا الدُّعَاءِ‌: يَا مَنْ دَلَعَ‌(6)لِسَانَ الصَّبَاحِ بِنُطْقِ تَبَلُّجِهِ‌(7)، وَ سَرَّحَ‌(8)قِطَعَ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ‌(9)بِغَيهَبِ‌(10)تَلَجْلُجِهِ‌(11)، وَ أَتْقَنَ صُنْعَ الْفَلَكِ الدَّوَّارِ فِي مَقَادِيرِ تَبَرُّجِهِ‌(12)، وَ شَعْشَعَ ضِيَاءَ الشَّمْسِ بِنُورِ تَأَجُّجِهِ‌(13)، يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ‌، وَ تَنَزَّهَ عَنْ مُجَانَسَةِ‌(14)مَخْلُوقَاتِهِ‌، وَ جَلَّ عَنْ مُلَاءَمَةِ كَيْفِيَّاتِهِ‌، يَا مَنْ بَعُدَ عَنْ لَحَظَاتِ الْعُيُونِ‌، وَ قَرُبَ مِنْ خَطَرَاتِ الظُّنُونِ‌، وَ عَلِمَ بِمَا كَانَ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ‌، يَا مَنْ أَرْقَدَنِي فِي مِهَادِ أَمْنِهِ وَ أَمَانِهِ‌، وَ أَيْقَظَنِي إِلَى مَا مَنَحَنِي بِهِ مِنْ مِنَنِهِ وَ إِحْسَانِهِ‌، وَ كَفَّ أَكُفَّ السُّوءِ عَنِّي(15)بِيَدِهِ وَ سُلْطَانِهِ‌، صَلِّ اللَّهُمَّ‌(16)عَلَى الدَّلِيلِ علَيْكَ فِي اللَّيْلِ الْأَلْيَلِ‌(17)،


1) . «ب»: أو.

2) . «الف»: طهرت.

3) . «الف»: لذتي.

4) . «ب»: «الغفور» بدل «التواب».

5) . «الف»: 67. «ب»: 334.

6) . دلع لسانه - كمنع -: أخرجه.

7) . التبلج: الإضاءة و الإشراق.

8) . سرحُ الماشية و تسريحها: إرسالها للرعي.

9) . «ب»: - المظلم.

10) . هامش «الف»: «بغياهب خ» وفاقاً للمصادر. الغيهب: الظلمة.

11) . التلجلج: التردد و الاضطراب.

12) . التبرج: إظهار المرأة زينتها.

13) . الأجيج: تلهُّب النار.

14) . «ب»: مشابهة. هامش «الف»: مشابهة صح ل.

15) . «ب»: «عني يد السوء الأسواء» بدل «أَكُفَّ السُّوءِ عَنِّي».

16) . «ب»: اللَّهُمَّ صلّ‌.

17) . الأليل: أي البالغ في الظلمة.

وَ الْمَاسِكِ‌(1)مِنْ أَسْبَابِكَ بِحَبْلِ الشَّرَفِ الْأَطْوَلِ‌، وَ النَّاصِعِ‌(2)الْحَسَبِ فِي ذِرْوَةِ‌(3)الْكَاهِلِ‌(4)الْأَعْبَلِ‌(5)، وَ الثَّابِتِ الْقَدَمِ عَلَى زَحَالِيفِهَا(6)فِي الزَّمَنِ الْأَوَّلِ‌، وَ عَلَى آلِهِ الْأَخْيَارِ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَبْرَارِ، وَ افْتَحِ اللَّهُمَّ لَنَا مَصَارِيعَ الصَّبَاحِ بِمَفَاتِيحِ الرَّحْمَةِ‌(7)وَ الْفَلَاحِ‌، وَ اغْرِسْ بِعَظَمَتِكَ فِي شِرْبِ حياتي يَنَابِيعَ الْخُشُوعِ‌، وَ أَجْرِ مِنْ آمَاقِي(8)لِهَيْبَتِك زَفَرَاتِ‌(9)

لشدة.

الدُّمُوعِ‌، وَ أَدِّبِ اللَّهُمَّ نَزَقَ‌(10)الْخُرْقِ‌(11)مِنِّي بِأَزِمَّةِ الْقُنُوعِ‌(12).

اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَبْتَدِئْنِي الرَّحْمَةُ مِنْكَ بِحُسْنِ التَّوْفِيقِ فَمَنِ السَّالِكُ بِي إِلَيْكَ فِي وَاضِحِ الطَّرِيقِ‌، وَ إِنْ أَسْلَمَتْنِي أَنَاتُكَ لِغايةِ الْأَمَلِ وَ الْمُنَى فَمَنِ الْمُقِيلُ عَثَرَاتِي مِنْ كَبَوَاتِ‌(13)الْهَوَى، وَ إِنْ خَذَلَنِي نَصْرُكَ عند(14)مُحَارَبَةِ النَّفْسِ وَ الشَّيْطَانِ فَقَدْ وَكَلَنِي(15)خِذْلَانُكَ إِلَى حَيْثُ النَّصَبِ وَ الْحِرْمَانِ‌. إِلَهِي أَ تَرَانِي أَتَيْتُكَ إِلَّا مِنْ حَيْثُ الْآمَالِ؟ أَمْ عَلِقْتُ بِأَطْرَافِ حِيالِكَ إِلَّا حِينَ بَاعَدَتْ بي ذُنُوبِي منْ دَارِ الْوِصَالِ؟ فَبِئْسَ الْمَطِيَّةُ‌(16)الَّتِي امْتَطَتْ نَفْسِي مِنْ هَوَاهَا، فَوَاهاً لَهَا لِمَا سَوَّلَتْ لَهَا ظُنُونُها وَ مُنَاهَا، وَ تَبّاً لَهَا لِجُرْأَتِهَا عَلَى سَيِّدِهَا وَ مَوْلَاهَا(17)! إِلَهِي قَرَعَتْ بَابَ رَحْمَتِكَ يَدُ رَجَائِي، وَ هَرَبْتُ إِلَيْكَ لَاجِئاً مِنْ‌


1) . الماسك: المتعلق و المعتصم.

2) . الناصع: الخالص، و الواضح و نصع لونه اشتد بياضه.

3) . ذروة الشيء - بالضم و الكسر -: أعلاه.

4) . الكاهل: ما بين الكتفين.

5) . الأعبل: الأضخم الأغلظ.

6) . قال الجوهري: قال الأصمعي: الزحلوفة: آثار تزلج الصبيان أي تزلقهم من فوق التل إلى أسفله، و هي لغة أهل العالية، و تميم تقوله بالقاف، و الجمع زحالف و زحاليف. و قال ابن الأعرابي: الزحلوفة مكان منحدر يملس؛ لأنهم يتزحلفون فيه. قال: و الزحلفة - كالدحرجة - الدفع، يقال: زحلفته فتزحلف. انتهى.

7) . هامش «الف»: مفاتيح الصباح على مصاريع الرحمة خ. و كذا في متن «ب».

8) . قال الجوهري: مؤق العين طرفها ممّا يلي الأنف، و اللحاظ طرفها الذى ممّا يلي الاُذن، و الجمع: آماق و أمآق مثل آبار و أبآر. انتهى.

9) . الزفرات: جمع زفرة - بالفتح - و هي الصوت عند البكاء، و الزفير اغتراق النفس

10) . النَّزَق: الخفة و الطيش.

11) . الخرق - بالضم و بالتحريك -: ضد الرفق كذا في القاموس و في النهاية الخرق - بالضم -: الجهل و الحمق.

12) . القنوع: السؤال و التذلل.

13) . كبا لوجهه: سقط.

14) . «الف»: عن.

15) . «ب»: أكلني.

16) . المطية: الدابة.

17) . «ب»: - إِلَهِي أَ تَرَانِي... وَ مَوْلَاهَا.

فَرْطِ أَهْوَائِي، وَ عَلَّقْتُ بِأَطْرَافِ حِبَالِكَ أَنَامِلَ وَلَائِي، فَاصْفَحِ اللَّهُمَّ عَمَّا اقْتَرَفْتُهُ مِنْ زَلَلِي وَ خَطَائِي، وَ أَقِلْنِي مِنْ صَرْعَةِ دَائِي(1)، إِنَّكَ سَيِّدِي وَ مَوْلَائي وَ مُعْتَمَدِي وَ رَجَائِي(2)وَ غَايَةُ مُنَايَ فِي مُنْقَلَبِي وَ مَثْوَايَ‌. إِلَهِي كَيْفَ تَطْرُدُ مِسْكِيناً الْتَجَأَ(3)إِلَيْكَ مِنَ الذُّنُوبِ هَارِباً؟ أَمْ كَيْفَ تُخَيِّبُ مُسْتَرْشِداً قَصَدَ إِلَى جَنَابِكَ راغباً(4)؟ أم كَيْفَ تَرُدُّ ظَمْآناً وَرَدَ إلى حِياضِكَ‌(5)شَارِباً؟ كَلَّا وَ حِيَاضُكَ مُتْرَعَةٌ‌(6)فِي ضَنْكِ‌(7)الْمُحُولِ‌(8)، وَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلطَّلَبِ وَ الْوُغُولِ‌(9)وَ أَنْتَ غَايَةُ السئولِ‌(10)وَ نِهَايَةُ الْمَأْمُولِ‌.

إِلَهِي هَذِهِ أَزِمَّةُ نَفْسِي عَقَلْتُهَا بِعِقَالِ مَشِيَّتِكَ‌، وَ هَذِهِ أَعْبَاءُ‌(11)ذُنُوبِي دَرَأْتُهَا بِرَحْمَتِكَ‌،(12)وَ هَذِهِ أَهْوَائِيَ الْمُضِلَّةُ وَكَلْتُهَا(13)إِلَى جَنَابِ لُطْفِكَ وَ رَأْفَتِكَ‌(14)، فَاجْعَلِ اللَّهُمَّ صَبَاحِي هَذَا نَازِلاً عَلَيَّ‌(15)بالسَّلَامَة فِي الدِّينِ وَ الدُّنْيَا(16)، وَ مَسَائِي جُنَّةً مِنْ كَيْدِ الأعدَاءِ‌، وَ وِقَايَةً مِنْ مُرْدِيَاتِ‌(17)الْهَوَى(18)إِنَّكَ قَادِرٌ عَلَى مَا تَشَاءُ‌، تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ‌، وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ‌، وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ‌، وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ‌، بِيَدِكَ الْخَيْرُ، إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ، وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ‌، وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ‌، وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ‌، وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ‌.


1) . «ب»: - وَ أَقِلْنِي مِنْ صَرْعَةِ دَائِي.

2) . و منتهى رجائي خ ل.

3) . «ب»: «ألفى» بدل «التجأ».

4) . فى هامش «الف»: ساعياً خ. «ب»: - أَمْ كَيْفَ تُخَيِّبُ‌... راغباً.

5) . «ب»: «عليك» بدل «إِلَى حِيَاضِكَ‌».

6) . «ب»: «المترعة». و المترعة: الممتلئ.

7) . قال الجوهري: الضنك: الضيق.

8) . قال الجوهري: المحل: الجدب و هو انقطاع المطر و يبس الأرض من الكلأ، و يقال: أرض محل و أرض محول.

9) . «ب»: لطلب الوغول. و الوغول: الدخول. قال الجوهري: وغل الرجل يغل وغولاً أي دخل على القوم في شرابهم فشرب معهم من غير أن يدعا إليه.

10) . «ب»: السؤل.

11) . الأعباء: جمع العبء - بالكسر - و هو الحمل و الثقيل من أي شيء كان.

12) . «ب»: - هَذِهِ أَزِمَّةُ‌.... بِرَحْمَتِكَ‌.

13) . «ب»: «كلها» بدل «وكلتها».

14) . «ب»: + \و هذه أزمّة اُموري قلدتها عقال مشيتك، و هذه أعباء ذنوبي درأتها برحمتك.

15) . هامش «الف»: بِضِيَاءِ الْهُدَى وَ خ ل.

16) . هامش «الف»: في الدارين خ ل. و كذا في متن «ب».

17) . مرديات الهوى: المهالك الناشية من هوى النفس.

18) . «ب»: «نزغات الهوى» بدل «كَيْدِ الأعدَاء وَ وِقَايَةً مِنْ مُرْدِيَاتِ الْهَوَى».

سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ‌؛ مَنْ ذَا(1)يَعْلَمُ مَا أَنْتَ و(2)لَا يَهَابُك، وَ مَنْ يَقْدِرُ قُدْرَتَكَ وَ لا يَخافُكَ‌، أَلَّفْتَ بِقُدْرَتِكَ الْفِرَقَ‌، و(3)فَلَقْتَ بِلُطْفِكَ‌(4)الْفَلَقَ‌، وَ أَنَرْتَ‌(5)بِكَرَمِكَ دَيَاجِيَ الْغَسَقِ‌(6)، وَ أَهْمَرْتَ‌(7)الْمِيَاهَ‌(8)مِنَ الصُّمِّ‌(9)الصَّيَاخِيدِ(10)عَذْباً وَ أُجَاجاً، وَ أَنْزَلْتَ مِنَ الْمُعْصِرَاتِ‌(11)مَاءً ثَجَّاجاً، وَ جَعَلْتَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لِلْبَرِيَّةِ سِرَاجاً وَهَّاجاً(12)، مِنْ غَيْرِ أَنْ تُمَارِسَ فِيمَا ابْتَدَأْتَ بِهِ لُغُوباً(13)وَ لَا عِلَاجاً، فَيَا مَنْ تَوَحَّدَ بِالْعِزِّ وَ الْبَقَاءِ‌(14)، وَ قَهَرَ عِبَادَهُ بِالْمَوْتِ وَ الْفَنَاءِ‌، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌(15)الْأَتْقِيَاءِ‌، وَ اسْمَعْ نِدَائِي، وَ اسْتَجِبْ‌(16)دُعَائِي، وَ حَقِّقْ بِفَضْلِكَ‌(17)أَمَلِي وَ رَجَائِي، يَا خَيْرَ مَنِ انْتَجَعَ‌(18)لِكَشْفِ الضُّرِّ، وَ الْمَأْمُولِ لِكُلِّ عُسْرٍ و يُسْرٍ، بِكَ أَنْزَلْتُ حَاجَتِي، فَلَا تَرُدَّنِي مِنْ سَنِيِّ مَوَاهِبِكَ خَائِباً يَا كَرِيمُ‌(19).(20)

من الأدعية في الصباح

و تقول أيضاً: اللَّهُمَّ أنتَ أنتَ‌، انقَطَعَ الرَّجاءُ إلَّا مِنكَ‌، وَ خَابَتِ الآمالُ إلَّا فِيكَ‌. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ لَا تَقْطَعِ اللَّهُمَّ مِنكَ رَجَائي وَ لَا رَجَاءَ مَنْ يَرْجُوكَ فِي


1) . «ب»: «لا إله إلا أنت من» بدل «اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ مَنْ ذَا».

2) . «ب»: «ف» بدل «و».

3) . «ب»: - أَلَّفْتَ بقُدرتِكَ الْفِرَقَ وَ.

4) . هامش «الف» بقدرتك خ ل. و كذا في متن «ب».

5) . «ب»: أنشرت.

6) . قال الجوهري: دياجي الليل حنادسه و الحندس - \بالكسر - \الليل الشديد الظلمة.

7) . الهمر: الصب، و الظاهر على هَذَا هَمَرْتَ لا أهمرت.

8) . في هامش «الف»: الماء خ ل. و كذا في متن «ب».

9) . حجر أصم: صلب مصمت، ذكره الجوهري.

10) . هامش «الف»: الصلاخيد خ ل. و كذا في متن «ب». قال الجوهري: صخرة صيخود: أي شديدة.

11) . في هامش «الف» السماء خ ل. و كذا في متن «ب».

12) . «ب»: - وهاجاً.

13) . اللغب و اللغوب: التعب و الإعياء.

14) . «ب»: «تَفَرَّدَ بالبقاء» بدل «تَوَحَّدَ بِالْعِزِّ وَ الْبَقَاءِ‌».

15) . «ب»: «آل محمَّد» بدل «آله».

16) . «ب»: - نِدَائِي وَ اسْتَجِب.

17) . «ب»: - بِفَضْلِكَ‌.

18) . هامش «الف»: دُعيَ خ.

19) . هامش الف: ثم تسجد و تقول: إلهي قلبي محجوب، و عقلي مغلوب، و نفسي معيوبة، و لساني مُقِرٌّ بالذنوب، و أنتَ سَتَّارُ العُيوب، فاغْفِرْ لي ذُنوبي يا غَفَّارَ الذُّنُوب، يا سَتَّارَ العُيُوب، يا شَديدَ العِقاب، يا غَفورُ يا شَكورُ يا حليم، اقضِ حاجتي بِحَقِّ الصادقِ رَسُولِكَ الكَريم، بِرَحمَتِكَ يا أرحم الراحمين.

20) . «الف»: 80. «ب»: 352.

شَرْقِ الأرضِ وَ لَا فِي غَربِها، يا قَريباً غَيرَ بَعيدٍ، وَ يَا شاهِداً لا يَغِيبُ‌، يَا غَالِباً غَيرَ مَغلُوبٍ‌، اجْعَلْ لِي مِنْ أمْرِي فَرَجاً وَ مَخْرَجاً، وَ ارْزُقْني رِزْقاً وَاسِعاً مِنْ حَيْثُ أحْتَسِبُ وَ مِنْ حَيْثُ لَا أحْتَسِبُ‌، إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ. اللَّهُمَّ إنِّي أسْألُكَ العَفوَ وَ الْعافِيَةَ وَ المُعافَاةَ فِي الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ‌. و(1)تكرِّر ذلك في الأوقات كلّها و في دبر كلّ صلاة.

و تقول عند الخوف من سلطان و غيره:

اللَّهُمَّ إنّي أسألُكَ بِقُدْرَتِكُ الّتي تُمْسِكُ بِهَا السَّماواتِ السَّبعَ أنْ يَقَعَ بَعْضُهُنَّ عَلَى بَعْضٍ‌(2)أنْ تَقَعَ عَلَى الأرْضِ إلَّا بِإِذْنِهِ أَنْ تَكْفِنيهِ‌، و تومئ إلى من تريد.(3)

آخر ما يدعا به في الصباح

و ليكن آخر ما تدعو به أن تقول: اللَّهُمَّ بِتَأَلُّقِ نُورِكَ اهتَدَيْتُ‌، وَ بِنُورِ عَرْشِكَ مِنْ أعْدائي اسْتَتَرْتُ‌، وَ بِسَطْوَةِ الجَبَرُوتِ مَولايَ مِمَّنْ يَكِيدُني احْتَجَبْتُ‌، وَ بِسُلْطانِكَ العَظيمِ مِنْ شَرِّ كُلِّ شَيْطانٍ وَ سُلْطانٍ استَعَذْتُ‌، وَ مِنْ فَواضِلِ نَعمَائِكَ وَ جَزِيلِ عَطائِكَ سَيِّدِي وَ مَولَائي طَلَبْتُ‌. إلَهي كَيْفَ أَخافُ وَ أَنْتَ أَمَلي‌؟ أمْ كَيفَ أُضامُ وَ عَلَيْكَ مُتَّكَلي، أسلَمْتُ نَفْسي يا رَجائي(4)إلَيكَ‌، وَ تَوَكَّلْتُ يا ثِقَتي عَلَيْكَ‌، وَ فَوَّضْتُ أمُوري كُلَّها - يا سُؤْلي - إلَيكَ‌، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اغْلِبْ لِي مَنْ غَلَبَنِي، يَا غَالِباً غَيْرَ مَغْلُوبٍ‌، زَجَرْتُ‌(5)كُلَّ قَاصِدٍ(6)قَصَدَ، وَ عَدُوٍّ نَكَدَ، وَ شَيْطانٍ مَرَدَ، بِ‍ «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ اَللّٰهُ اَلصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» كَذٰلِكَ اللّٰهُ رَبِّي، وَ هُوَ حَسْبِي وَ نِعْمَ الْوَكيلُ‌، تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّٰهِ - تقولها سبع مرّات(7)-.

ثم تقول:


1) . «ب»: - و.

2) . «ب»: + \السماء. «الف»: + \أن تقع على الأرض.

3) . «الف»: 99. «ب»: 377.

4) . «ب»: «بأرجائي» بدل «يا رجائي».

5) . «الف»: و جرت.

6) . «الف»: فاصد.

7) . «الف»: - توكلت على اللّٰه - تقولها سبع مرات -.

«فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ‌»(1)«أُولٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُهْتَدُونَ‌»(2).(3)

صلاة الحاجة

زيادة في دعاء صلاة الحاجة يوم الجمعة

أسْألُكَ بِحَقِّ هَذِهِ‌(4)الأسْماءِ‌، وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ‌، إلَّا مَا كَشَفْتَ كَرْبِي، وَ نَفَّسْتَ هَمِّي، وَ فَرَّجْتَ غَمِّي، وَ أَصْلَحْتَ حَالي، ثُمَّ سَلْ حاجتك تقضى(5)إن شاء اللّٰه تعالى، في إحدى الروايتين.

ثُمَّ ضَعْ خَدَّكَ الأيمن على الأرض و قل مائة مرةً‌: يا محمَّدُ يا عَلِيُّ‌، يا عَلِيُّ‌(6)يا مُحَمَّدُ، اكْفِياني فَإنَّكُما كافِيايَ‌،(7)وَ انْصُراني فَإنَّكُما نَاصِرايَ‌(8)، ثم ضع خدَّك الأيسر و قل مائة مرة: أدرِكني أدرِكني، ثم تقول: اَلغَوْثَ اَلغَوْثَ حتى ينقطع النفس، ثم ترفع رَأسَكَ‌؛ فإنّ اللّٰه بكرمه يقضي حاجتك، في إحدى الروايتين.(9)

مناجاة في طلب الحاجة

جَديرٌ اللَّهُمَّ مَنْ أمَرْتَهُ بِالدُّعَاءِ أنْ يَدْعُوكَ‌، وَ مَنْ وَعَدْتَهُ بِالاِسْتِجابَةِ أَنْ يَرْجُوكَ‌، وَ لِيَ اللَّهُمَّ حاجَةٌ قَدْ عَجَزَتْ عَنْها حِيلتي، وَ كَلتْ عَنْها طَاقَتي، وَ ضَعُفَتْ فِي مَرامِهَا قُدْرَتِي، وَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي الأمَّارَةُ بِالسُّوءِ‌، وَ عَدُوِّيَ الغَرُورُ الَّذي أَنَا بِهِ مَبْلُوٌّ، أنْ أرْغَبَ فِيها إلَى ضَعيفٍ مِثْلِي، وَ مَنْ هُوَ فِي التَّوَكُّلِ شِكْلِي، حَتَّى تَدَارَكَتْني رَحْمَتُكَ‌، وَ نادَتْني بِالتَّوفِيقِ رَأفَتُكَ‌، وَ رَدَدْتُ عَلَيَّ عَقْلِي بِتَطَوُّلِكَ وَ ألْهَمْتَنِي رُشدِي بِتَفَضُّلِكَ‌، فَأَحْيَيْتُ‌


1) . سورة آل عمران، الآية 174.

2) . سورة البقرة، الآية 157.

3) . «الف»: 104. «ب»: 383.

4) . «ب»: - هذه.

5) . «ب»: تقض.

6) . «الف»: - يا على.

7) . «الف»: «كافياني» و ليس بصحيح.

8) . «الف»: «ناصراني» و ليس بصحيح.

9) . «الف»: 170. «ب»: 463.

بِالرَّجَاءِ لَكَ قَلْبِي، وَ أَزَلْتَ خُدْعَةَ عَدُوِّي عَنْ لُبِّي، وَ وَضَحْتَ فِي التَّْأمِيلِ فِكْرِي، وَ شَرَحْتَ بِالرَّجاءِ لِاسْتِماعِكَ صَدْرِي، وَ صَيَّرْتَ لِيَ الْفَوْزَ بِبُلُوغِ مَا رَجَوْتُ‌، وَ الوُصُولِ إِلَى مَا أَمَّلْتُ‌، وَ وَقَفْتُ اللَّهُمَّ بَينَ يَدَيكَ سائِلاً لَكَ ضَارِعاً إِلَيْكَ‌، واثِقاً بِكَ مُتَوَكِّلاً عَلَيْكَ فِي قَضاءِ حَاجَتِي، وَ تَحقيقِ أمنِيَّتي، وَ تَصديقِ رَغْبَتي، فَأَعِذْنِي اللَّهُمَّ بِكَرَمِكَ مِنَ الخَيبَةِ وَ القُنُوطِ وَ الرَّيبَةِ‌، وَ التَّثَبُّطِ بِهَنِيءِ إجابَتِكَ وَ سانِحِ مَوهِبَتِكَ إنَّكَ وَلِيٌّ بِالمَنَائِحِ الجَزيلَةِ مَلِيٌّ‌، وَ أَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ.(1)

مناجاة في طلب الشكر لله عزّ و جلّ‌

اللَّهُمَّ لَكَ الحَمْدُ عَلَى مَرَدِّ نَوازِلِ البَلاءِ‌، وَ مُلِمَّاتِ الضَّرَّاءِ‌، وَ كَشْفِ نَوازِلِ اللَّأْواءِ‌، إلَى سُبُوغِ النَّعْماءِ‌، وَ لَكَ الحَمدُ عَلَى هِبَةِ عَطائِكَ‌، وَ مَحمُودِ بَلائِكَ‌، وَ جَليلِ آلائِكَ‌، وَ لَكَ الحَمدُ عَلَى إحسانِكَ‌، وَ خَيرِكَ الغزيرِ(2)وَ عَطائِكَ‌(3)، وَ تكليفِكَ اليَسيرِ وَ دَفعِكَ العَسيرِ، وَ لَكَ الحَمدُ عَلَى تَمييزِ الشُّكْرِ، وَ إعطائِكَ وافِرَ الأجْرِ، وَ حَطِّكَ مُثْقَلَ الوِزرِ، وَ قبولِكَ ضِيقَ العُذرِ، وَ وَضْعِكَ فادِحَ الإِصرِ، وَ تَسهيلِكَ مَواضِعَ الوَعْرِ، وَ مَنعِكَ مُفْظِعَ الأمْرِ، وَ لَكَ الحَمدُ رَبَّ البَلاءِ المَصروفِ‌، وَ وافِرِ المَعرُوفِ‌، وَ دَفعِ المَخُوفِ‌، وَ إذلالِ العَسوفِ‌، وَ لَكَ الحَمدُ عَلَى قِلَّةِ التَّكْليفِ‌، وَ كَثرَةِ التَّخفيفِ‌، وَ تَقوِيَةِ الضَّعيفِ‌، وَ إغاثَةِ اللَّهِيفِ‌، وَ لَكَ الحَمدُ عَلَى سَعَةِ إمْهالِكَ‌، وَ دَوامِ إفْضالِكَ‌، وَ صَرْفِ مُحالِكَ‌، وَ جَميلِ إفْعالِكَ‌، وَ تَوالِي نَوالِكَ‌، وَ لَكَ الحَمدُ عَلَى تَأْخيرِ مُعاجَلَةِ الْعِقابِ وَ تَسهيلِ طُرُقِ المَآبِ وَ إنزالِ غَيثِ السَّحابِ‌.(4)


1) . «الف»: 176. «ب»: 471.

2) . «ب»: العزيز.

3) . «ب»: - و عطائك.

4) . «الف»: 177. «ب»: 471.

ادعيه الاستخارة

دعاء الاستخارة المروي عن النبي صلى الله عليه و آله

زيادات من غير المصباح

دعاء للاستخارة، و خبره طويل؛ قال النبي صلى الله عليه و آله: لمّا أُسرِي بي إلى السماء فتح لي بصري إلى فرجة في العرش تفور كما تفور القدر، فلما أردت الانصراف أُقعدت عند تلك الفرجة، ثم نوديت: يا محمَّد، ربُّك يقرأ عليك السلام، و يقول لك: إنّك أكرم خلقه عليه(1)، عِلم قد خزنه عن جميع الأنبياء و جميع اُممهم غيرك و غير أُمَّتك لمن ارتضيت منهم أن تنشره لمن بعدهم لمن أرتضي منهم(2).

إنّه لا يصيبهم بعد ما يقولونه ذنب كان قبله، و لا يخافه ما يأتي بعده، و لذلك أمرك اللّٰه بكتمانه؛ لئلا يقول العاملون: حسبنا هَذَا من الطاعة. يقول: يا محمَّد، و مَن هَمَّ بأمرين فأحَبَّ أن أختار له أرضاهما إلَيَّ فألزمه إيّاه، فليقل حين يريد ذلك:

اللَّهُمَّ اختَرْ لي بِعِلمِكَ‌، وَ وَفِّقْني بِعِلمِكَ لِرِضاكَ وَ مَحَبَّتِكَ‌.

اللَّهُمَّ اختَرْ لي بِقُدرَتِكَ‌، وَ جَنِّبْني بقُدرَتِكَ مَقتَكَ وَ سَخَطَكَ‌.

اللَّهُمَّ اختَرْ لي في ما اُريد مِنْ هَذَينِ الأمْرَينِ - و تسميهما - أَسَرَّهُما إلَيَّ‌، وَ أَحَبَّهُما إلَيكَ‌، وَ أقْرَبَهُما مِنكَ‌، وَ أرْضاهُما لَكَ‌.

اللَّهُمَّ إنِّي أسْألُكَ بِالقُدرَةِ الّتِي زَوَيْتَ بِها عِلْمَ الأنْبِياءِ كُلِّها عَنْ جَميعِ خَلقِكَ‌، فَإنَّكَ عالِمٌ بِهَوايَ وَ سَريرَتي وَ عَلانِيَتي، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْفَعْ بِناصِيَتي إلى ما تَراهُ لَكَ رضاً في مَا اسْتَخَرْتُكَ فِيهِ حَتَّى تُلزِمَني مِنْ ذَلِكَ أمراً أرضَى فِيهِ بِحُكمِكَ‌، وَ أتَّكِلُ فِيهِ عَلَى قَضائِكَ‌، وَ أكْتَفِي فِيهِ بِقُدرَتِكَ‌، وَ لا تَقْلِبْني وَ هَوايَ لِهَوَاكَ مُخالِفٌ‌(3)، وَ لا بِما اُرِيدُ لِما تُريدُ مُجانِبٌ‌(4)، اِغْلِب بقُدرَتِكَ الّتي تَقضِي بِها ما


1) . «ب»: + \و عنده.

2) . كذا في النسختين و في بحار الأنوار (ج 92، ص 306): لِمَن ارْتَضَيْتَ لِلَّهِ مِنْهُمْ أَنْ يَنْشُرُوهُ لِمَنْ بَعْدَهُمْ لِمَنِ ارْتَضَوْا لِلَّهِ مِنْهُم. و في فتح الأبواب (ص 192): لِمَن ارتَضَيتَ لِلَّهِ مِنهُمْ أنْ يَنشُرُوهُ لِمَن بَعْدَهُم لِمَنِ ارتَضَى اللّٰهُ منهم.

3) . «ب»: مخالفاً. هامش «الف»: مخالفاً خ.

4) . «ب»: مجانباً.

أَحبَبْتَ عَلَى ما(1)أَحبَبْتَ بِهَوَاكَ هَوَاي، وَ يَسِّرْنِي لِلْيُسْرَى الَّتِي تَرضَى بِها عَنْ صاحِبِها، وَ لا تَخْذُلْنِي بَعْدَ تَفْويضي إلَيْكَ أمْرِي، بِرَحمَتِكَ الَّتي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‌ءٍ‌. اللَّهُمَّ أوقِعْ خِيَرَتَكَ فِي قَلْبِي، وَ افْتَحْ قَلْبِي لِلُزُومِهَا يا كريم، آمينَ رَبَّ العالَمين.(2)

دعاء الاستخارة

دعاء للاستخارة عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام يقال بعد صلاتها و بعد صلاة الحاجة أيضاً، و يصلح للمهمات أيضاً:

اللَّهُمَّ إِنَّكَ خَلَقْتَ أقْواماً يَلْجَئونَ إِلَى مَطَالِعِ النُّجُومِ لِأوقاتِ حَرَكاتِهِمْ وَ سُكُونِهِمْ وَ تَصَرُّفِهِمْ وَ عَقْدِهِمْ وَ حَلِّهِمْ‌، وَ خَلَقْتَنِي أبرَأ إلَيكَ مِنَ اللَّجَإِ إلَيها، وَ مِنْ طَلَبِ الاختياراتِ بِها، وَ أَتَيَقَّنُ أنَّكَ لَمْ تُطْلِعْ أحَداً عَلَى غَيْبِكَ فِي مَواقِعِها، وَ لَمْ تُسَهِّلْ لَهُ السَّبيلَ إلَى تَحْصيلِ أَفاعِيلِها، وَ إِنَّكَ قادِرٌ عَلى نَقْلِها فِي مَداراتِها فِي مَسِيرِها عَنِ السُّعُودِ العامَّةِ وَ الخاصَّةِ إلَى النُّحُوسِ‌، وَ مِنَ النُّحُوسِ الشّامِلَةِ وَ المُفْرَدَةِ إلَى السُّعُودِ؛ لِأَنَّكَ تَمْحُو ما تَشاءُ وَ تُثْبِتُ وَ عِنْدَكَ أُمُّ الْكِتابِ‌، وَ لِأَنَّها خَلقٌ مِنْ خَلْقِكَ وَ صَنْعَةٌ مِنْ صَنْعَتِكَ‌، وَ ما أَسعَدتَ مَنِ اعْتَمَدَ عَلَى مَخْلُوقٍ مِثلِهِ وَ استمدَّ الاختيارَ لِنَفْسِهِ وَ هُمْ اُولئِكَ‌، وَ لا أشقَيتَ مَنِ اعتَمَدَ عَلَى الخالِقِ الَّذي هُوَ أنتَ‌، لا إله إلَّا أنتَ‌، وَحدَكَ لا شَريكَ لَكَ‌، وَ أسألُكَ‌(3)بِما تَملِكُهُ وَ تَقدِرُ عَلَيهِ‌، وَ أنتَ بِهِ مَلِيٌّ وَ عَنهُ غَنِيٌّ‌، وَ إلَيْهِ غَيرُ مُحْتاجٍ وَ بِهِ غَيْرُ مُكْتَرِثٍ‌، مِنَ الخِيَرَةِ الجامِعَةِ لِلسَّلامَةِ وَ العافِيَةِ وَ الغَنيمَةِ لِعَبدِكَ مِنْ حَدَثِ الدُّنيَا الَّتي إلَيكَ فِيها ضَرُورَتُهُ لِمَعاشِهِ‌، وَ مِنْ خَيْراتِ الآخِرَةِ الَّتي عَلَيكَ فِيها مُعَوَّلُه، وَ أَنَا هُوَ عَبدُك.

اللَّهُمَّ فَتَوَلَّ - يا مَولايَ - اختيارَ خَيرِ الأوقاتِ لِحَرَكَتِي وَ سُكُونِي وَ نَقْضِي وَ إبْرامِي وَ سَيْري وَ حُلُولي وَ عَقْدي وَ حَلِّي، وَ اشْدُدْ بِتَوفيقِكَ عَزمي، وَ سَدِّدْ فِيهِ رَأيي،


1) . «ب»: من.

2) . «الف»: 178. «ب»: 472.

3) . في هامش «الف»: سألك ر.

وَ اقذِفْهُ في فُؤادي، حَتَّى لا يَتَأَخَّرَ وَ لا يَتَقَدَّمَ وَقتُهُ عَنِّي، وَ أَبْرِمْ مِنْ قُدرَتِكَ كُلَّ نَحْسٍ يَعْرِضُ بِحاجِزِ حَتمٍ مِنْ قَضائِكَ يَحُولُ بَينِي وَ بَينَهُ‌، وَ يُباعِدُهُ مِنِّي وَ يُباعِدُني مِنهُ‌، في دِيني وَ نَفْسي وَ مالي وَ وُلْدي وَ إخْوَاني، وَ أعِذْني مِنَ الأَولادِ وَ الأَمْوالِ وَ البَهائِمِ وَ الأمراضِ‌،(1)وَ ما أَحضُرُهُ وَ ما أغِيبُ عَنْهُ وَ ما أستَصْحِبُهُ وَ ما أَخْلُفُهُ‌، وَ حَصِّنِّي مِنْ كُلِّ ذلِكَ بِعِياذِكَ مِنَ الآفاتِ وَ العاهاتِ وَ البَلِيَّاتِ وَ مِنَ التَّغْييرِ وَ التَّبْديلِ وَ النَّقِماتِ وَ المَثُلاتِ‌، وَ مِنْ كَلِمَتِكَ الخالِقَةِ‌(2)، وَ مِنْ جَميعِ المَخُوفاتِ‌، وَ مِنْ سُوءِ القَضاءِ‌، وَ مِنْ دَرَكِ الشَّقاءِ‌، وَ مِنْ شَماتَةِ الأعداءِ‌، وَ مِنَ الخَطَإِ وَ الزَّلَلِ في قَوْلي وَ فِعْلي، وَ مَلِّكْني الصَّوَابَ فِيهِما بِلا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلَّا بِاللّٰهِ العَلِيِّ العَظيمِ‌، بِلا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلَّا بِاللّٰهِ الحَليمِ الكَريمِ‌، بِلا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلَّا بِاللّٰهِ العَزيزِ العَليمِ‌، بِلا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلَّا بِاللّٰهِ حِرْزي وَ عَسْكَري، بِلا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلَّا بِاللّٰهِ سُلطاني وَ مَقْدُرَتي، بِلا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلَّا بِاللّٰهِ عِزِّي وَ مَنَعَتي.

اللَّهُمَّ إنَّكَ العالِمُ بِجَوائِلِ فِكْري وَ حَوابِسِ صَدرِي، وَ ما يَتَرجَّحُ في الإقدامِ عَلَيهِ وَ الإحجامِ عَنهُ مَكنونُ ضَمِيري وَ سِرِّي، وَ أَنَا فِيهِ بَينَ حالَيْنِ‌، خَيرٍ أرْجُوهُ وَ شَرٍّ أتَّقيهِ‌، وَ سهْوٍ يُحيطُ بِي وَ دَيْنٍ أحُوطُهُ‌، فَإنْ أصابَتْنِي الخِيَرَةُ الَّتي أنتَ خالِقُها لِتَهَبَها لِي لا حَاجَةَ بِكَ إلَيْها بِجُودٍ مِنْكَ عَلَيَّ بِها غَنِمْتُ وَ سَلِمْتُ‌، وَ إنْ أخطَأتَني خَسِرتُ وَ عَطِبتُ‌، اللَّهُمَّ فَأرْشِدْنِي مِنهُ إلَى مَرْضاتِكَ وَ طاعَتِكَ‌، وَ أسْعِدْني فِيهِ بِتَوْفيقِكَ وَ عِصْمَتِكَ‌، وَ اقْضِ بِالْخَيْرِ وَ العافِيَةِ وَ السَّلامَةِ التَّامَّةِ الشَّامِلَةِ الدَّائِمَةِ لِي فِيهِ حَتْمَ أقْضِيَتِكَ وَ نافِذَ عَزْمِكَ وَ مَشِيئَتِكَ‌، وَ إنِّي(3)أبْرَأ إلَيكَ مِنَ العِلمِ بِالأرْفَقِ مِنْ مَبادِيهِ وَ عَواقِبِهِ وَ مَفاتِحِهِ وَ خواتِمِهِ وَ مَسالِمِهِ وَ مَعاطِبِهِ‌، وَ مِنَ القُدرَةِ عَلَيهِ‌، وَ اُقِرُّ أَنَّهُ لا عالِمٌ وَ لا قادِرٌ عَلَى سَدَادِهِ سِوَاكَ فَأَنَا أَسْتَهْدِيكَ وَ أسْتَفْتِيكَ وَ أسْتَقْضِيكَ وَ أسْتَكْفِيكَ‌


1) . «ب»: الأعراض.

2) . «ب»: الحالفة.

3) . «ب»: إنني.

وَ أدْعُوكَ وَ أرْجُوكَ‌، وَ مَا تَاهَ مَنِ اسْتَهْداكَ‌، وَ لا ضَلَّ مَنِ اسْتَفْتاكَ‌، وَ لا دُهِيَ مَنِ اسْتَكْفاكَ‌، وَ لا حَالَ مَنْ دَعاكَ‌، وَ لا أُخْفِقَ مَنْ رَجاكَ‌، فَكُنْ لِي عِندَ أَحسَنِ ظُنُوني وَ آمَالي فِيكَ‌، يَا ذَا الْجَلالِ وَ الإكرامِ‌؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ، وَ اسْتَنْهَضْتُ لِمُهِمِّي هَذَا وَ لِكُلِّ مُهِمٍّ‌.

أعُوذُ بِالله السَّميعِ العَليمِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ * اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ‌» - و يقرأ(1)الحمد كُلَّها - و المُعوّذَتَينِ و قل هو اللّٰه أحد و سورة «تَبٰارَكَ اَلَّذِي * بِيَدِهِ اَلْمُلْكُ وَ هُوَ عَلىٰ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ» إلى آخرها، ثم يقول: «وَ إِذٰا قَرَأْتَ اَلْقُرْآنَ جَعَلْنٰا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اَلَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجٰاباً مَسْتُوراً وَ جَعَلْنٰا عَلىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ إِذٰا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي اَلْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلىٰ أَدْبٰارِهِمْ نُفُوراً»(2)«أُولٰئِكَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ‌»(3)، «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اَللّٰهُ عَلىٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلىٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلىٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اَللّٰهِ أَ فَلاٰ تَذَكَّرُونَ‌».(4)

«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيٰاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهٰا وَ نَسِيَ مٰا قَدَّمَتْ يَدٰاهُ إِنّٰا جَعَلْنٰا عَلىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذٰانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى اَلْهُدىٰ فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً»(5)«اَلَّذِينَ قٰالَ لَهُمُ اَلنّٰاسُ إِنَّ اَلنّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزٰادَهُمْ إِيمٰاناً وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ وَ نِعْمَ اَلْوَكِيلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اِتَّبَعُوا رِضْوٰانَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ‌»(6)«فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي اَلْبَحْرِ يَبَساً لاٰ تَخٰافُ دَرَكاً وَ لاٰ تَخْشىٰ‌»(7)«لاٰ تَخٰافٰا إِنَّنِي مَعَكُمٰا أَسْمَعُ وَ أَرىٰ‌».(8)

وَ(9)استَنهَضتُ لِمُهِمِّي هَذَا وَ لِكُلِّ مُهِمٍّ أسماءَ اللّٰهِ العِظامِ وَ كَلِماتِهِ التَّوَامَّ وَ فَوَاتِحَ‌


1) . «ب»: تقرأ.

2) . سورة الإسراء، الآيتان 45 و 46.

3) . سورة الأعراف، الآية 179؛ سورة النحل، الآية 108.

4) . سورة الفرقان، الآية 43.

5) . سورة الكهف، الآية 57.

6) . سورة آل عمران، الآيتان 173 و 174.

7) . سورة طه، الآية 77.

8) . سورة طه، الآية 46.

9) . «ب»: - و.

سُوَرِ القُرآنِ وَ خَواتيمِها وَ مُحْكَماتِها وَ قَوارِعِها وَ كُلَّ عُوذَةٍ تَعَوَّذَ بِها نَبِيٌّ أو صِدِّيقٌ‌، حم شاهَتِ الوُجُوهُ وُجوهُ أعْدائي فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ‌، وَ(1)حَسْبِيَ اللّٰهُ ثِقَةً وَ عِدَةً وَ نِعْمَ الوَكيل، وَ الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمينَ‌، وَ صَلواتُهُ عَلَى سَيِّدِنا مُحُمَّدٍ رَسُولُهُ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ‌(2).(3)

دعاء آخر للاستخارة

عن مولانا الرضا، عن أبيه، عن جده، عن أبيه الصادق جعفر بن محمَّد عليهم السلام أنّه قال: مَن دعا به لم يَرَ في عاقبة أمره إلا ما يحب: اللَّهُمَّ إنَّ خِيَرَتَكَ تُنِيلُ الرَّغائِبَ‌، وَ تُجْزِلُ المَواهِبَ‌، وَ تُطَيِّبُ المَكاسِبَ‌، وَ تُغْنِمُ المَطالِبَ‌، وَ تَهدِي إلَى أحْمَدِ العَواقِبِ وَ تَقِي(4)مَحذُورَ النَّوائِب. اللَّهُمَّ إنِّي أَسْتَخِيرُكَ في ما عَقَدَ(5)رأيي عَلَيهِ‌، وَ قادَني هَوايَ إلَيهِ‌، فَأسْألُكَ يا رَبِّ أنْ تُسَهِّلَ لِي مِنْ ذَلِكَ ما تَعَسَّرَ، وَ أنْ تُعَجِّلَ مِنْ ذَلِكَ ما تَيَسَّرَ، وَ أنْ تُعْطِيَني يا رَبِّ الظَّفَرَ في ما استَخَرتُكَ فِيهِ‌، وَ عَوْناً بِالإنْعامِ في ما دَعَوتُك، وَ أنْ تَجْعَلَ يا رَبِّ بُعْدَهُ قُرْباً، وَ خَوْفَهُ أمْناً، وَ مَحذُورَهُ سِلْماً، فَإنَّكَ تَعلَمُ وَ لا أعلَمُ‌، وَ تَقْدِرُ وَ لا أقْدِرُ، وَ أنتَ عَلَّامُ الغُيُوبِ‌. اللَّهُمَّ إنْ يَكُنْ هَذَا الأمرُ خَيْراً لِي فِي عاجِلِ الدُّنْيا وَ آجِلِ الآخِرَةِ فَسَهِّلْهُ لِي وَ يَسِّرْهُ عَلَيَّ‌، وَ إنْ لَمْ يَكُنْ فَاصْرِفْهُ عَنِّي، وَ اقْدِرْ لِي فِيهِ الخِيَرَةَ‌، إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ، يا أرحَمَ الرَّاحِمينَ‌.

و في رواية اُخرى:

اللَّهُمَّ إنى أستَخيرُكَ بِرَحمَتِكَ - مائة مرة - و تسأل اللّٰه أن يوفِّقَكَ في ما استخرتَهُ فِيهِ بِخَيرِ الأمرَيْنِ في عافية. و تصلِّي عَلَى مُحَمَّد و آله، و تقول: اللَّهُمَّ خِرْ لِي في رُشدي وَ إنْ‌


1) . «ب»: - و.

2) . «ب»: - الطاهرين.

3) . «الف»: 179. «ب»: 474.

4) . «ب»: + \من.

5) . هامش «الف» و هامش «ب»: عزم خ.

كَرِهْتُ‌. وَ ينبغي أن يكون في يده خاتم عقيق يكون عليه مكتوب «محمَّد و على»، و يضرب بيده اليمنى فيأخذ أحد السَّهمَين؛ فإنّه المحمود في العاجل و الآجل.(1)

دعاء آخر عن مولانا القائم(2)عليه السلام يُدعى به في الاستخارة و الحاجة و غير ذلك و هو:

بسمِ اللّٰهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ‌، اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ بِاسمِكَ الَّذي عَزَمْتَ بِهِ عَلَى السَّماواتِ وَ الأرضِ فَقُلْتَ لَهُما ائْتِيا طَوعاً أو كَرْهاً قالَتا أتَيْنا طائِعِينَ‌، وَ بِاسمِكَ الَّذي عَزَمْتَ بِهِ عَلَى عَصا موسى فإذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأفِكُونَ‌، وَ أسألُكَ بِاسمِكَ الَّذي صَرَفْتَ بِهِ قلوبَ السَّحَرَةِ إلَيكَ حَتَّى قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ العالَمينَ‌، وَ أسألُكَ بِالقُدرَةِ الَّتي تُبْلِي(3)بِها كُلَّ جَديدٍ، وَ تُجَدِّدُ بِهَا كُلَّ بالٍ‌، وَ أسألُكَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَكَ‌، وَ بِكُلِّ حَقٍّ جَعَلتَهُ عَلَيكَ‌، إنْ كانَ هَذَا الأمرُ خَيراً لي في دِيني وَ دُنيايَ وَ آخِرَتي، أنْ تُصَلِّيَ عَلَى محمَّدٍ وَ آلِ محمَّدٍ، وَ تُسَلِّمَ عَلَيهِمْ تَسليماً، وَ تُهَيِّئَهُ لِي، وَ تُسَهِّلَهُ عَلَيَّ‌، وَ تَلْطُفَ لِي(4)فِيهِ‌، بِرَحمَتِكَ يا أرحَمَ الرَّاحِمينَ‌، وَ إنْ كانَ شَرّاً لي في دِيني وَ دُنيايَ وَ آخِرَتي أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ تُسَلِّمَ عَلَيهِمْ تَسليماً، وَ أنْ تَصْرِفَهُ عَنِّي بِما شِئْتَ وَ كَيْفَ شِئْتَ‌، وَ تُرْضِيَني بِقَضائِكَ‌، وَ تُبارِكَ لِي فِي قَدَرِكَ‌، حَتَّى لا اُحِبُّ تَعجِيلَ شَيءٍ أَخَّرْتَهُ وَ لا تَأخيرَ شَيءٍ عَجَّلْتَهُ‌؛ فَإنَّهُ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلَّا بِكَ‌، يا عَلِيُّ يا عَظيمُ‌، يا ذَا الجَلَالِ وَ الإكرامِ‌.(5)

[دعاء أمير المؤمنين عليه السلام في الاستخارة]

و رُوِيَ أنَّ مَولانا أميرَ المؤمنين عليه السلام دعا في الاستخارة فقال:

ما شاءَ اللّٰهُ كانَ‌، اللَّهُمَّ إنِّي أستَخِيرُكَ خِيارَ مَنْ فَوَّضَ إلَيكَ أمْرَهُ‌، وَ أَسْلَمَ إِلَيْكَ نَفْسَهُ‌، وَ اسْتَسْلَمَ إِلَيْكَ فِي أَمْرِهِ‌، وَ خَلَّى لَكَ وَجْهَهُ‌، وَ تَوَكَّلَ عَلَيْكَ فِي مَا نَزَلَ بِهِ‌. اللَّهُمَّ خِرْ لِي وَ لَا تَخِرْ عَلَيَّ‌، وَ كُنْ لِي وَ لا تَكُنْ عَلَيَّ‌(6)، وَ انْصُرْنِي وَ لا تَنْصُرْ عَلَيَّ‌، وَ أعِنِّي وَ لا تُعِنْ‌


1) . «الف»: 181. «ب»: 476.

2) . «الف»: - القائم.

3) . «الف»: يبلي.

4) . «الف»: بي.

5) . «الف»: 181. «ب»: 477.

6) . «ب»: - و كن لي و لا تكن على.

عَلَيَّ‌، وَ أمْكِنِّي وَ لا تُمَكِّنْ مِنِّي(1)، وَ اهْدِني إلَى الخَيْرِ وَ لا تُضِلَّنِي، وَ أَرْضِنِي بِقَضائِكَ‌، وَ بارِكْ لِي فِي قَدَرِكَ‌، إنَّكَ تَفْعَلُ مَا تَشَاءُ‌، وَ تَحْكُمُ مَا تُرِيدُ، وَ أنْتَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ. اللَّهُمَّ‌(2)إنْ كَانَ لِيَ الخِيَرَةُ فِي أَمْرِي هَذَا في دِيني وَ دُنْيايَ وَ عاقِبَةِ أمْرِي فَسَهِّلْهُ لِي، وَ إنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَاصْرِفْهُ عَنِّي، يا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ وَ حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الوَكِيلُ‌.(3)

تفسير روائي آية لا يَمْلِكُونَ اَلشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ....

وجدت في بعض الكتب: عن مولانا أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمَّد الصادق عليه السلام في قوله تعالى: «لاٰ يَمْلِكُونَ اَلشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اِتَّخَذَ عِنْدَ اَلرَّحْمٰنِ عَهْداً» فقال: أخبَرَني أبي محمَّد، عن أبيه علي، عن أبيه الحسين، عن أبيه علي بن أبي طالب - عليهم(4)السلام - قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إذا كان يوم القيامة نادى منادٍ من قِبل العرش: ألا مَن كان له قِبَلي حقٌّ أو له عندي عهد فليَدخُل الجنة بغير حساب و لا عذاب. قيل: يا رسول اللّٰه، و ما العهد؟ فقال: بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ * اَللّٰهُمَّ فٰاطِرَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ عٰالِمَ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ * إني أعهد إليك في هذه الحياة الدنيا بأنك أنت الله لا إله إلا أنت وحدك لا شريك لك و أن محمدا عبدك و رسولك و أن عليا صفيك و وليك.

اللهم لا تكلنا إلى أنفسنا طرفة عين فتقربنا من الشر و تباعدنا من الخير؛ فإنا لا نثق إلا برحمتك فاجعل لنا ذلك عندك عهدا تؤديه إلينا يوم نلقاك إنك مولانا لا تخلف الميعاد.

وَ سئل عليه السلام عن قوله تعالى: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ‌»(5): فقال عليه السلام: عن طاعة أمير المؤمنين على عليه السلام و ولايته.(6)


1) . «الف»: عنّي.

2) . «ب»: - اللَّهُمَّ‌.

3) . «الف»: 182. «ب»: 478.

4) . «ب»: عليه.

5) . سورة الصافات، الآية 24.

6) . «الف»: 189. «ب»: 486.

أعمال شهر رمضان

في فضيلة شهر رمضان

و فضلُه و عمله و الأدعية فيه أكثر من أن تحصى؛ من ذلك ما روى عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله:

إنَّ أبواب السماء و أبواب الجنة تفتح لأوّل ليلة من شهر رمضان، فلا تغلق إلى آخر ليلة منه، و ليس من عبد يصلِّي في ليلة من لياليه إلَّا كتب اللّٰه له بكل سجدة ألفا و سبعمائة حسنة، و بنى له بيتاً من ياقوتة حمراء، له سبعون ألف باب، لكل باب منها مصراعان من ذهب موشَّح من ياقوت أحمر، فإذا صام أول يوم من شهر رمضان غفر اللّٰه له كل ذنب إلى آخر يوم منه، و كان كفارة إلى مثله، و كان له بكل يوم يصومه قصر في الجنة له ألف باب من ذهب، و استغفر له سبعون ألف ملك من غدوة إلى أن توارت بالحجاب، و كان له بكل سجدة يسجدها من ليل أو نهار شجرة يسير الراكب في ظلها مائة عام لا يقطعها.

و من حديث آخر: و من أشبع فيه صائماً سقاه اللّٰه من حوضه شربة لا يظمأ حتى يدخل الجنة، و كان كمن عتق رقبة، و من خفَّف عن مملوكه فيه غفر اللّٰه له و أعتقه من النار.

و من حديث آخر:

عن النبي صلى الله عليه و آله قال: نوم الصائم عبادة، و صمته تسبيح، و دعاؤه مستجاب، و عمله مضاعف.(1)

زيادة في دعاء روية هلال شهر رمضان

اللَّهُمَّ أهِلَّهُ عَلَيْنا بِالأمْنِ وَ الإيمانِ وَ السَّلامَةِ وَ الإسلامِ وَ العافِيَةِ المجللةِ وَ الرِّزقِ الواسِعِ وَ دَفعِ الأسْقامِ وَ العَونِ عَلَى الصَّلاةِ وَ الصِّيامِ وَ القِيامِ وَ تلاوَةِ القُرآنِ‌(2). اللَّهُمَّ‌


1) . «الف»: 191. «ب»: 3.

2) . «ب»: - تلاوة القرآن.

فَارْزُقْنا صِيامَهُ وَ قِيامَهُ‌(1)وَ تِلاوَةِ القرآنِ فِيهِ‌. اللَّهُمَّ سَلِّمْهُ لَنَا، وَ تُسَلِّمْهُ مِنَّا وَ سَلِّمْنَا فِيهِ‌، حتَّى يَنْقَضِي عَنَّا وَ قَدْ عَفَوْتَ عَنَّا، وَ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا يَا كَريمُ‌.(2)

ما يدعا به في أوّل ليلة من شهر رمضان

و تقول رواية عن الصادق عليه السلام:

اللَّهُمَّ قَدْ حَضَرَ شَهْرُ رَمَضَانَ‌، فَإذا بَلَّغْتَنِيهِ فَأَعِنِّي عَلَى صِيامِهِ‌، وَ تَقَبَّلْهُ مِنِّي في يُسْرٍ مِنْكَ وَ عافِيَةٍ يَا كَريمُ‌.(3)

صلاة أول يوم من شهر رمضان

روى عن العالم - صلوات اللّٰه عليه - أنه قال: من صلَّى عند دخول شهر رمضان ركعتين تطوُّعاً قرأ في إحداهما أُمَّ الكتاب و «إِنّٰا فَتَحْنٰا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً» و في(4)الاُخرى ما اختار(5)دفع اللّٰه عنه السوء، و سلم سنته(6)، و لم يزل في حرز اللّٰه تعالى إلى مثلها من قابل.

صلاة في كل ليلة من شهر رمضان

قال النبي صلى الله عليه و آله(7): من صلّى في كل ليلة من شهر رمضان ركعتين يقرأ في كل ركعة الحمد مرة، و قل هو اللّٰه احد ثلاث مرات، فإذا سلَّم قال عقيبَ ذلك:

سُبْحَانَ مَنْ هُوَ حَفِيظٌ لَا يَغْفُلُ‌، سُبْحَانَ مَنْ هُوَ رَحِيمٌ لَا يَعْجَلُ‌، سُبْحَانَ مَنْ هُوَ قَائِمٌ لَا يَسْهُو، سُبْحَانَ مَنْ هُوَ دَائِمٌ لَا يَلْهُو، ثُمَّ تقُولُ سبع مرّات: سبحانَ اللّٰهِ وَ الحمدُ لِلّٰهِ وَ لَا إلهَ إلَّا اللّٰهُ وَ اللّٰهُ أكْبَرُ، ثُمَّ تَقُولُ ثَلَاث مرَّات: سُبْحَانَكَ سُبْحَانَكَ يَا عَظِيمُ‌، اغْفِرْ لِيَ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ‌. ثُمَّ تصَلِّي عَلَى محمَّد(8)وَ آلِهِ عَشْر مرَّات، ثم قال في آخر الخبر: مَنْ صَلَّى هذه الصلاةَ و سبَّح هذه التسبيحات غَفَرَ اللَّهُ لَهُ سَبْعِينَ أَلْفَ ذَنْبٍ‌، ثم ذكر ما فيه


1) . «ب»: - و قيامه.

2) . «الف»: 191. «ب»: 3.

3) . «الف»: 193. «ب»: 6.

4) . «الف»: في.

5) . «ب»: أحب.

6) . «ب»: سنة.

7) . «الف»: - و آله.

8) . «ب»: «محمَّد» بدل «النبي».

من الثواب العظيم.(1)

صلاة اُخرى في أول ليلة من شهر رمضان

عن...(2)تصلّي في أول ليلة من شهر رمضان و هي أربع ركعات يقرأ في كل ركعة الحمد مرة، و قل هو اللّٰه احد خمس عشرة مرة،(3)ثم يدعو بعدها بالدعاء الذي قدّمنا ذكره، و هو دعاء آخر ليلة من شهر(4)شعبان و أوّل ليلة من شهر رمضان(5).(6)

دعاء علي بن الحسين عليه السلام في ليالي القدر

فاذا رفعت رأسك من السجود في ليالي الإفراد الّتي ترجى فادع بِمَا رُوِيَ أنّ مَوْلَانَا علي بن الحسين عليه السلام كَانَ يَدْعُو بِهِ فِي اللَّيَالِي الثلاث قَائِماً وَ قَاعِداً وَ رَاكِعاً وَ سَاجِداً:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَمْسَيْتُ لَكَ عَبْداً دَاخِراً لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً، وَ لَا أَصْرِف عنهَا سُوءاً، أَشْهَدُ بِذَلِكَ عَلَى نَفْسِي، وَ أَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ قُوَّتِي وَ قِلَّةِ حِيلَتِي، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْجِزْ(7)مَا وَعَدْتَنِي وَ جَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ‌، وَ أَتْمِمْ عَلَيَّ مَا آتَيْتَنِي؛ فَإِنِّي عَبْدُكَ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِينُ الضَّعِيفُ الْفَقِيرُ الْمَهِينُ‌. اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِي نَاسِياً لِذِكْرِكَ فِيمَا أَوْلَيْتَنِي وَ لَا لِإِحْسَانِكَ فِيمَا أَعْطَيْتَنِي، وَ لَا آيِساً مِنْ إِجَابَتِكَ وَ إِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّي فِي سَرَّاءَ أَوْ ضَرَّاءَ أَوْ شِدَّةٍ أَوْ رَخَاءٍ أَوْ عَافِيَةٍ أَوْ بَلَاءٍ أَوْ بُؤْسٍ أَوْ نَعْمَاءَ‌؛ إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ‌.(8)


1) . «الف»: 193. «ب»: 6.

2) . كلمة لا تقرأ.

3) . «ب»: خمس عشرة مرة قل هو اللّٰه احد.

4) . «ب»: - شهر.

5) . مصباح المتهجد، ص 850: دعاء في آخر ليلة من شعبان: روى الحارث بن المغيرة النضري قال: كان أبو عبد اللّٰه عليه السلام يقول في آخر ليلة من شعبان و أول ليلة من شهر رمضان: اللَّهُمَّ إنّ هَذَا الشهر المبارك الذي اُنزل فيه القرآن هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان قد حضر فسلِّمنا فيه....

6) . «الف»: 193. «ب»: 7.

7) . «ب»: + \لي.

8) . «الف»: 210. «ب»: 31.

دعاء آخر في ليالي القدر

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ سُؤَالَ الْمِسْكِينِ‌، وَ أَبْتَغِي إِلَيْكَ ابْتِغَاءَ الْبَائِسِ الْفَقِيرِ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَيْكَ تَضَرُّعَ الضَّعِيفِ الضَّرِيرِ، وَ أَبْتَهِلُ إِلَيْكَ ابْتِهَالَ الْمُذْنِبِ الذَّلِيلِ‌، وَ أَسْأَلُكَ مَسْأَلَةَ مَنْ خَضَعَ لَكَ نَفْسُهُ‌، وَ رَغِمَ لَكَ أَنْفُهُ‌، وَ عَفَّرَ لَكَ وَجْهَهُ‌، وَ خَضَعَتْ لَكَ نَاصِيَتُهُ‌، وَ اعْتَرَفَ بِخَطِيئَتِهِ‌، وَ فَاضَتْ‌(1)لَكَ عَبْرَتُهُ‌، وَ انْهَمَلَتْ لَكَ دُمُوعُهُ‌، وَ ضَلَّتْ عَنْهُ حِيلَتُهُ‌، وَ انْقَطَعَتْ عَنْه حُجَّتُهُ‌، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْكَ‌، وَ بِحَقِّكَ الْعَظِيمِ عَلَيْهِمْ‌، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَيْهِمْ كَمَا أَنْتَ أَهْلُهُ‌، وَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى نَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ‌، وَ أَنْ تُعْطِيَنِي أَفْضَلَ مَا أَعْطَيْتَ السَّائِلِينَ مِنْ عِبَادِكَ الْمَاضِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ‌، وَ أَفْضَلَ مَا تُعْطِي الْبَاقِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ‌، وَ أَفْضَلَ مَا تُعْطِي مَنْ تَخْلُقهُ مِنْ أَوْلِيَائِكَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ‌، مِمَّنْ جَعَلْتَ لَهُ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ خيرَ الْآخِرَةِ‌، يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ‌، وَ أَعْطِنِي فِي مَجْلِسِي هَذَا مَغْفِرَةَ مَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِي، وَ اعْصِمْنِي فِيمَا بَقِيَ مِنْ عُمُرِي، وَ ارْزُقْنِي الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ فِي عَامِي هَذَا مُتَقَبَّلاً مَبْرُوراً خَالِصاً لِوَجْهِكَ يَا كَرِيمُ‌، وَ ارْزُقْنِيهِ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي، يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ‌، وَ اكْفِنِي مَئُونَةَ نَفْسِي، وَ اكْفِنِي مَئُونَةَ عِيَالِي، وَ اكْفِنِي مَئُونَةَ خَلْقِكَ‌، وَ اكْفِنِي شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ‌، وَ اكْفِنِي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ‌، وَ اكْفِنِي شَرَّ كُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِناصِيَتِها؛ إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‌.(2)

ما يدعا به في كل ليلة من شهر رمضان من أوّله إلى آخره

ذَكَرَه أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّفْوَانِيُّ فِي كِتَابِ بُلْغَةِ الْمُقِيمِ وَ زَادِ الْمُسَافِرِ من(3)معالم الدين قال: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يدعو بهذا الدعاء في ليالي شهر رمضان:


1) . «ب»: + \عيناه.

2) . «الف»: 210. «ب»: 31.

3) . «ب»: «المسافرين «بدل «المسافر من».

الدعاء في الليلة الأولى:

اللَّهُمَّ أَنْتَ الْوَاحِدُ فَلَا وَلَدَ لَكَ‌، وَ أَنْتَ الصَّمَدُ فَلَا شِبْهَ لَكَ‌، وَ أَنْتَ الْعَزِيزُ فَلَا أَعَزَّ مِنْكَ‌، وَ أَنْتَ الْغَفُورُ فَلَا شِبْهَ لَكَ‌، وَ أَنْتَ الرَّحِيمُ وَ أَنَا الْمُخْطِئُ‌، وَ أَنْتَ الْخَالِقُ وَ أَنَا الْمَخْلُوقُ‌، وَ أَنْتَ الْحَيُّ وَ أَنَا الْمَيِّتُ‌، أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ أَنْ تَغْفِرَ لِي وَ تَرْحَمَنِي وَ تَجَاوَزَ عَنِّي؛ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ.

الليلة الثانية:

يَا إِلَهَ الْأَوَّلِينَ‌، وَ إِلَهَ الْآخِرِينَ‌، وَ إِلَهَ مَنْ بَقِيَ‌، وَ إِلَهَ مَنْ مَضَى، رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَنْ فِيهِنَّ‌، فَالِقَ الْإِصْبَاحِ‌، وَ جَاعِلَ اللَّيْلِ سَكَناً، وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً، لَكَ الْحَمْدُ وَ لَكَ الشُّكْرُ، وَ لَكَ الْمَنُّ وَ لَكَ الطَّوْلُ‌، وَ أَنْتَ الْوَاحِدُ الصَّمَدُ، أَسْأَلُكَ بِجَلَالِكَ سَيِّدِي وَ جَمَالِكَ مَوْلَايَ‌، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ تَغْفِرَ لِي وَ تَرْحَمَنِي وَ تَجَاوَزَ عَنِّي؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‌.

الليلة الثالثة:

يَا إِلَهَ إِبْرَاهِيمَ‌، وَ إِلَهَ إِسْحَاقَ‌، وَ إِلَهَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ، رَبَّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ‌، السَّمِيعَ الْعَلِيمَ الْحكيمَ الْكَرِيمَ الْعَلِيَّ الْعَظِيمَ‌، لَكَ صمْتُ‌، وَ عَلَى رِزْقِكَ أَفْطَرْتُ‌، وَ إِلَى كَنَفِكَ آوَيْتُ‌، وَ إِلَيْكَ أَنَبْتُ‌، وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ، وَ أَنْتَ الرَّءوفُ الرَّحِيمُ‌، قَوِّنِي عَلَى الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ‌، وَ لَا تُخْزِنِي يَوْمَ الْقِيامَةِ‌؛ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ.

الليلة الرابعة:

يَا رَحْمَانَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ رَحِيمَهُمَا وَ جَبَّارَ الدُّنْيَا، وَ يَا مَلِكَ الْمُلُوكِ‌، وَ يَا رَازِقَ الْعِبَادِ، هَذَا شَهْرُ التَّوْبَةِ‌، وَ هَذَا شَهْرُ الثَّوَابِ وَ شَهْرُ الرَّجاءِ‌(1)، وَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‌،


1) . «الف»: الرخاء.

أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ تَجْعَلَنِي مِنْ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ الَّذِينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‌، وَ أَنْ تَسْتُرَنِي بِالسِّتْرِ الَّذِي لَا يُهْتَكُ‌، وَ تُجَلِّلَنِي بِعَافِيَتِكَ الَّتِي لَا تُرَامُ‌، وَ تُعْطِيَنِي سُؤْلِي، وَ تُدْخِلَنِي الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ‌، وَ لَا تَدَعَ لِي ذَنْباً إِلَّا غَفَرْتَهُ‌، وَ لَا هَمّاً إِلَّا فَرَّجْتَهُ‌، وَ لَا كُرْبَةً إِلَّا كَشَفْتَهَا عَنِّي، وَ لَا حَاجَةً إِلَّا قَضَيْتَهَا، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَجَلُّ الْأَعْظَمُ‌.

الليلة الخامسة:

يَا صَانِعَ كُلِّ مَصْنُوعٍ‌، وَ يَا جَابِرَ كُلِّ كَسِيرٍ، وَ يَا شَاهِدَ كُلِّ نَجْوَى، يَا رَبَّاهْ‌، يَا سَيِّدَاهْ‌، أَنْتَ النُّورُ فَوْقَ النُّورِ، وَ نُورُ النُّورِ، فَيَا نُورَ النُّورِ، أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ أَنْ تَغْفِرَ لِي ذُنُوبَ اللَّيْلِ وَ ذُنُوبَ النَّهَارِ وَ ذُنُوبَ السِّرِّ وَ ذُنُوبَ الْعَلَانِيَةِ‌، يَا قَادِرُ يَا مُقْتَدِرُ، يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ، يَا صَمَدُ يَا وَدُودُ، يَا غَفُورُ يَا رَحِيمُ‌، يَا غَفَّارَ الذُّنُوبِ وَ قَابِلَ التَّوْبِ شَدِيدَ الْعِقَابِ ذَا الطَّوْلِ لاَ إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ‌، وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ‌، تُحْيِي وَ تُمِيتُ‌، وَ تُمِيتُ وَ تُحْيِي، وَ أَنْتَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْنِي وَ اعْفُ عَنِّي؛ إِنَّكَ أَنْتَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ‌.

الليلة السادسة:

اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‌، و أنْتَ الْوَاحِدُ الْكَرِيمُ‌، وَ أَنْتَ الْإِلهُ الصَّمَدُ، رَفَعْتَ السَّمَاوَاتِ بِقُدْرَتِكَ‌، وَ دَحَوْتَ الْأَرْضَ بِعِزَّتِكَ‌، وَ أَنْشَأْتَ السَّحَابَ بِوَحْدَانِيَّتِكَ‌، وَ أَجْرَيْتَ الْبِحَارَ بِسُلْطَانِكَ‌، يَا مَنْ سَبَّحَتْ لَهُ الْحِيتَانُ فِي البُحُورِ(1)وَ السِّبَاعُ فِي الْفَلَوَاتِ‌، يَا مَنْ لَا تخْفَى(2)عَلَيْهِ خَافِيَةٌ‌(3)فِي السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ‌، يَا مَنْ تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَن(4)فِيهِنَّ‌، يَا مَنْ لَا يَمُوتُ وَ لا يَبْقَى إِلَّا


1) . «الف»: التخوم.

2) . «الف»: لا يخفى.

3) . «ب»: خافيات.

4) . «ب»: ما.

وَجْهُهُ الْجَلِيلُ الْجَبَّارُ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ اغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْنِي وَ اعْفُ عَنِّي؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‌.

الليلة السابعة:

يَا مَنْ كَانَ وَ يَكُونُ‌، وَ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ‌، يَا مَنْ «يُسَبِّحُ‌(1)اَلرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ اَلْمَلاٰئِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ‌»(2)، يَا مَنْ إِذَا دُعِيَ أَجَابَ‌، يَا مَنْ إِذَا اسْتُرْحِمَ رَحِمَ‌، يَا مَنْ لَا يُدْرِكُ الْوَاصِفُونَ عَظَمَتَهُ‌، يَا مَنْ «لاٰ تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ اَلْأَبْصٰارَ وَ هُوَ اَللَّطِيفُ اَلْخَبِيرُ»(3)، يَا مَنْ يَرَى وَ لَا يُرَى، وَ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَى، يَا مَنْ بِيَدِهِ نَوَاصِي الْعِبَادِ، أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ عَلَيْكَ وَ بِحَقِّكَ عَلَيْهِ‌، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ وَ بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ‌؛ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.

الليلة الثامنة:

اللَّهُمَّ هَذَا الشَّهْرُ الَّذِي أَمَرْتَ فِيهِ عِبَادَكَ بِالدُّعَاءِ‌، وَ ضَمِنْتَ لَهُمُ الْإِجَابَةَ وَ الرَّحْمَةَ‌، و قُلْتَ‌: «وَ إِذٰا سَأَلَكَ عِبٰادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ‌»(4)، فَأَدْعُوكَ يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ‌، يَا كَاشِفَ كُربةِ الْمَكْرُوبِينَ‌، يَا جَاعِلَ اللَّيْلِ سَكَناً، وَ يَا مَنْ لَا يَمُوتُ‌، اغْفِرْ لِمَنْ يَمُوتُ و قَدَّرْتَ وَ خَلَقْتَ وَ سَوَّيْتَ‌، فَلَكَ الْحَمْدُ، أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌؛ فِي اللَّيْلِ إِذا يَغْشَى، وَ فِي النَّهارِ إِذا تَجَلَّى، وَ فِي الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى، وَ أَنْ تَكْفِيَنِي مَا أَهَمَّنِي، وَ تَغْفِرَ لِي؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‌.

الليلة التاسعة:

يَا سَيِّدَاهْ‌، يَا رَبَّاهْ‌، يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ‌، يَا ذَا الْعِزِّ الَّذِي لَا يُرَامُ‌، يَا قَاضِيَ الْأُمُورِ، يَا شَافِيَ الصُّدُورِ، اجْعَلْ لِي مِنْ أَمْرِي فَرَجاً، اقْذِفْ رَجَاكَ فِي قَلْبِي حَتَّى لَا أَرْجُوَ أَحَداً


1) . «ب»: تسبِّح.

2) . سورة الرعد، الآية 13.

3) . سورة الأنعام، الآية 103.

4) . سورة البقرة، الآية 186.

سِوَاكَ‌، تَوَكَّلْتُ عَلَى سَيِّدِي، وَ إِلَيْكَ يَا مَوْلَايَ أَنَبْتُ‌، وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ، أَسْأَلُكَ يَا إِلَهَ الْآلِهَةِ‌، يَا جَبَّارَ الْجَبَابِرَةِ‌، يَا كَنْزَ(1)الْأَكَابِرِ، وَ يَا مَنْ إِذَا تَوَكَّلَ الْعَبْدُ عَلَيْهِ كَفَاهُ وَ صَارَ حَسْبَهُ وَ بَالِغَ أَمْرِهِ‌، عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ فَاكْفِنِي، وَ إِلَيْكَ أَنَبْتُ فَارْحَمْنِي، وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ، فَاغْفِرْ لِي وَ لَا تُسَوِّدْ وَجْهِي يَوْمَ تَبْيَضُّ فِيهِ الْوُجُوهُ‌؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‌، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ ارْحَمْنِي وَ تَجَاوَزْ عَنِّي؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‌.

الليلة العاشرة:

اللَّهُمَّ يَا سَلَامُ يَا مُؤْمِنُ يَا مُهَيْمِنُ‌، يَا عَزِيزُ يَا جَبَّارُ يَا مُتَكَبِّرُ، يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ، يَا وَاحِدُ يَا فَرْدُ، يَا غَفُورُ يَا رَحِيمُ‌، يَا وَدُودُ يَا حَلِيمُ‌، لَسْتُ أَدْرِي مَا صَنَعْتَ بِحَاجَتِي‌؟ هَلْ غَفَرْتَ لِي أَمْ لَا؟ فَإِنْ كُنْتَ غَفَرْتَ لي(2)فَطُوبَى لي، وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ غَفَرْتَ لِي فَوا سَوْأَتَاهْ‌! فَمِنَ الْآنَ سَيِّدِي فَاغْفِرْ(3)لِي وَ ارْحَمْنِي وَ تُبْ عَلَيَّ وَ لَا تَخْذُلْنِي، وَ أَقِلْنِي عَثْرَتِي، وَ اسْتُرْنِي بِسِتْرِكَ‌، وَ اغْفِرْ لِي وَ اعْفُ عَنِّي بِعَفْوِكَ‌، وَ ارْحَمْنِي بِرَحْمَتِكَ‌، وَ تَجَاوَزْ عَنِّي بِقُدْرَتِكَ‌؛ إِنَّكَ تَقْضِي وَ لَا يُقْضَى عَلَيْكَ‌، وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ.

الليلة الحادية عشرة:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِأَسْمَائِكَ الْحُسْنَى، وَ أَسْتَجِيرُك مِنْ نَارِكَ الَّتِي لَا تُطْفَى، وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُقَوِّيَنِي عَلَى قِيَامِ هَذَا الشَّهْرِ وَ صِيَامِهِ‌، وَ أَنْ تَغْفِرَ لِي وَ تَرْحَمَنِي؛ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ، وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ‌، وَ أَنْتَ الصَّمَدُ الَّذِي لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ تَجَاوَزْ عَنِّي وَ اغْفِرْ لِي، وَ اعْفُ عَنِّي وَ ارْحَمْنِي؛ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‌.


1) . «ب»: كنزاً لفقر الأكابر.

2) . «الف»: - لي.

3) . «الف»: و اغفر.

الليلة الثانية عشرة:

اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ‌، وَ(1)أَنْتَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ‌، لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً يَبْقَى وَ لَا يَفْنَى، وَ لَكَ الشُّكْرُ شُكْراً يَبْقَى وَ لَا يَفْنَى، وَ أَنْتَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ‌، أَسْأَلُكَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْأَكْرَمِ‌، وَ بِجَلَالِكَ الَّذِي لَا يُرَامُ‌، وَ بِعِزِّكَ الَّذِي لَا يُقْهَرُ، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ أَنْ تَغْفِرَ لِي وَ تَرْحَمَنِي؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَجَلُّ الْأَعْظَمُ‌.

الليلة الثالثة عشرة:

يَا جَبَّارَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ‌، وَ مَنْ لَهُ مَلَكُوتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ‌، غَفَّارَ الذُّنُوبِ الْغَفُورَ الرَّحِيمَ السَّمِيعَ الْعَلِيمَ الْعَزِيزَ الْحَكِيمَ الصَّمَدَ الْفَرْدَ، لَا شِبْهَ لَكَ‌(2)، أَنْتَ الْعَلِيُّ الْأَعْلَى الْعَزِيزُ الْقَادِرُ، أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‌، أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ أَنْ تَغْفِرَ لِي وَ تَرْحَمَنِي(3)إِنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ‌.

الليلة الرابعة عشرة:

يَا أَوَّلَ الْأَوَّلِينَ وَ آخِرَ الْآخِرِينَ‌، وَ يَا جَبَّارَ الْجَبَابِرَةِ‌، وَ يَا إِلَهَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ‌، أَنْتَ خَلَقْتَنِي وَ لَمْ أَكُ شَيْئاً مَذْكُوراً، وَ أَنْتَ أَمَرْتَنِي بِالطَّاعَةِ فَأَطَعْتُ سَيِّدِي جُهْدِي، وَ إِنْ كُنْتُ تَوَانَيْتُ أَوْ أَخْطَأْتُ أَوْ نَسِيتُ فَتَفَضَّلْ عَلَيَّ يَا سَيِّدِي، وَ لَا تَقْطَعْ رَجَائِي، وَ امْنُنْ عَلَيَّ بِالْجَنَّةِ‌، وَ اجْمَعْ بَيْنِي وَ بَيْنَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌، وَ اغْفِرْ لِي؛ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‌.

الليلة الخامسة عشرة:

يَا جَبَّارُ، أَنْتَ سَيِّدِيَ الْمَنَّانُ‌، أَنْتَ مَوْلَايَ الْكَرِيمُ‌، أَنْتَ سَيِّدِيَ الْغَفُورُ، أَنْتَ مَوْلَايَ الْحَلِيمُ‌، أَنْتَ سَيِّدِيَ الْوَهَّابُ‌، أَنْتَ مَوْلَايَ الْعَزِيزُ، أَنْتَ سَيِّدِيَ الْقَدِيرُ، أَنْتَ مَوْلَايَ‌


1) . «ب»: - أنت العزيز الرحيم و.

2) . «ب»: + \و.

3) . «ب»: - و ترحمني.

الْوَاحِدُ، أَنْتَ سَيِّدِيَ الْقَائِمُ‌، أَنْتَ مَوْلَايَ الصَّمَدُ، أَنْتَ سَيِّدِيَ الْخَالِقُ‌، أَنْتَ مَوْلَايَ الْبَارِئُ‌، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ اغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْنِي وَ تَجَاوَزْ عَنِّي؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَجَلُّ الْأَعْظَمُ‌.

الليلة السادسة عشرة:

يَا اَللَّهُ يَا اَللَّهُ يَا اَللَّهُ يَا اَللَّهُ يَا اَللَّهُ يَا اَللَّهُ يَا اَللَّهُ‌، يَا رَحْمَانُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحْمَانُ‌، يَا رَحِيمُ يَا رَحِيمُ يَا رَحِيمُ يَا رَحِيمُ يَا رَحِيمُ يَا رَحِيمُ يَا رَحِيمُ‌، يَا غَفُورُ يَا غَفُورُ يَا غَفُورُ يَا غَفُورُ يَا غَفُورُ يَا غَفُورُ يَا غَفُورُ، يَا رَءوفُ يَا رَءوفُ يَا رَءوفُ يَا رَءوفُ يَا رَءوفُ يَا رَءوفُ يَا رَءوفُ‌، يَا جَبَّارُ يَا جَبَّارُ يَا جَبَّارُ يَا جَبَّارُ يَا جَبَّارُ يَا جَبَّارُ يَا جَبَّارُ، يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ‌، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ اغْفِرْ لِي؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‌.

الليلة السابعة عشرة:

اللَّهُمَّ هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أَنْزَلْتَ‌(1)فِيهِ الْقُرْآنَ‌، أَمَرْتَنَا فِيهِ بِعِمَارَةِ الْمَسَاجِدِ وَ الدُّعَاءِ وَ الصِّيَامِ وَ الْقِيَامِ‌، وَ ضَمِنْتَ لَنَا فِيهِ الْإِجَابَةَ‌، وَ قَدِ اجْتَهَدْنَا وَ أَنْتَ أَعَنْتَنَا، فَاغْفِرْ لَنَا فِيهِ‌، وَ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْهُ‌، وَ اعْفُ عَنَّا فَإِنَّكَ رَبُّنَا، وَ ارْحَمْنَا فَأَنْتَ سَيِّدُنَا، وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ يَنْقَلِبُ إِلَى مَغْفِرَتِكَ وَ رِضْوَانِكَ‌، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَجَلُّ الْأَعْظَمُ‌.

الليلة الثامنة عشرة:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَكْرَمَنَا بِشَهْرِ رَمَضَانَ‌، وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا فِيهِ الْقُرْآنَ‌، وَ(2)عَرَّفَنَا حَقَّهُ‌، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى الْبَصِيرَةِ‌، أَسْأَلُكَ بِنُورِ وَجْهِكَ يَا إِلَهَنَا وَ إِلَهَ آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ‌، أَنْ تَرْزُقَنَا التَّوْبَةَ وَ لَا تَخْذُلَنَا، وَ لَا تُخْلِفَ ظَنَنَّا بِكَ‌، و صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ اعْفُ عَنَّا وَ ارْحَمْنَا؛ إِنَّكَ‌


1) . «ب»: اُنزل.

2) . «ب»: - و.

أَنْتَ الْجَلِيلُ الْجَبَّارُ.

الليلة التاسعة عشرة:

سُبْحَانَ مَنْ لَا يَمُوتُ‌، سُبْحَانَ مَنْ لَا يَزُولُ‌، سُبْحَانَ مَنْ لَا يَخْفَى(1)عَلَيْهِ خَافِيَةٌ‌، سُبْحَانَ مَنْ لَا تَسْقُطُ وَرَقَةٌ إِلَّا يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٌ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ‌، وَ لا رَطْبٌ وَ لا يابِسٌ إِلَّا يَعْلَمُهُ وَ قَدْرَهُ‌، فَسُبْحَانَهُ فَسُبْحَانَهُ فَسُبْحَانَهُ فَسُبْحَانَهُ فَسُبْحَانَهُ فَسُبْحَانَهُ فَسُبْحَانَهُ‌، مَا أَعْظَمَ شَأْنَهُ‌، وَ أَجَلَّ سُلْطَانَهُ‌! اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ اجْعَلْنَا مِنْ عُتَقَائِكَ وَ سُعَدَاءِ خَلْقِكَ بِمَغْفِرَتِكَ‌؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‌.

الليلة العشرون:

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِمَّا مَضَى مِنْ ذُنُوبِي وَ مَا نَسِيتُهُ‌، وَ هُوَ مَكْتُوبٌ عَلَيَّ بِحِفْظِ كِرَامٍ كَاتِبِين، يَعْلَمُونَ مَا أَفْعَلُ‌، وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْ مُوبِقَاتِ الذُّنُوبِ‌، وَ أَسْتَغْفِرُه مِمَّا فَرَضَ عَلَيَّ فَتَوَانَيْتُ‌، وَ أَسْتَغْفِرُهُ مِنْ مُفْظِعَاتِ‌(2)الذُّنُوبِ‌، وَ أَسْتَغْفِرُهُ مِنَ الزَّلَّاتِ وَ مَا كَسَبَتْ يَدَايَ‌، وَ أُؤْمِنُ بِهِ وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْهِ كَثِيراً، وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ‌، وَ صَلِّ‌(3)عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ أنْ تَعْفُوَ عَنِّي وَ تغْفِرَ لِي مَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِي، وَ(4)اسْتَجِبْ يَا سَيِّدِي دُعَائي؛ فَإِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‌.

الليلة الحادية و العشرون:

أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ‌، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ‌، وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ‌، وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ الرَّبَّ رَبِّي، لَا شَرِيكَ لَهُ وَ لَا وَلَدَ لَهُ‌، وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ الْفَعَّالُ لِمَا يُرِيدُ، وَ الْقَاهِرُ مَنْ يَشَاءُ‌، وَ الْوَاضِعُ مَنْ يَشَاءُ‌،


1) . «ب»: لا تخفى.

2) . «الف»: مقطعات.

3) . «الف»: صَلَّى اللّٰه.

4) . «الف»: - و.

وَ الرَّافِعُ مَنْ يَشَاءُ‌، مَلِكُ الْمُلُوكِ‌، و رَازِقُ الْعِبَادِ، الْغَفُورُ الرَّحِيمُ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ‌، أَشْهَدُ أَشْهَدُ أَشْهَدُ أَشْهَدُ أَشْهَدُ أَشْهَدُ أَشْهَدُ أَنَّكَ سَيِّدِي كَذَلِكَ وَ فَوْقَ ذَلِكَ‌، لَا يَبْلُغُ الْوَاصِفُونَ كُنْهَ عَظَمَتِكَ‌. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ اهْدِنِي وَ لَا تُضِلَّنِي بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنِي؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْهَادِي الْمَهْدِيُّ‌.

الليلة الثانية و العشرون:

أَنْتَ سَيِّدِي جَبَّارٌ غافِرٌ قَادِرٌ قَاهِرٌ سَمِيعٌ عَلِيمٌ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌، غَافِرُ الذَّنْبِ‌، وَ قَابِلُ التَّوْبِ‌، شَدِيدُ الْعِقَابِ‌، فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى، «تُولِجُ اَللَّيْلَ فِي اَلنَّهٰارِ وَ تُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِي اَللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ اَلْحَيَّ مِنَ اَلْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ اَلْمَيِّتَ مِنَ اَلْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَيْرِ حِسٰابٍ‌»(1)يَا جَبَّارُ يَا جَبَّارُ يَا جَبَّارُ يَا جَبَّارُ يَا جَبَّارُ يَا جَبَّارُ يَا جَبَّارُ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ اعْفُ عَنِّي وَ اغْفِرْ لِي فِي هَذَا الشَّهْرِ وَ هَذِهِ اللَّيْلَةِ‌؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‌.

الليلة الثالثة و العشرون:

سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ‌، سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْبِحَارِ وَ الْحِيتَانِ وَ الْهَوَامِّ وَ السِّبَاعِ فِي الآكَامِ‌، سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الرُّوحِ وَ الْعَرْشِ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ‌، سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ سَبَّحَتْ لَكَ الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ‌، سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ عَلَا فَقَهَرَ وَ(2)خَلَقَ فَقَدَرَ، سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ‌، سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ‌، سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ‌، سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ‌، سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ‌، سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ‌، سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ‌، أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ أَنْ تَغْفِرَ لِي وَ تَرْحَمَنِي؛ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْأَحَدُ الصَّمَدُ.

الليلة الرابعة و العشرون:

اللَّهُمَّ أَمَرْتَ بِالدُّعَاءِ وَ ضَمِنْتَ الْإِجَابَةَ‌، وَ دَعَوْنَاكَ وَ نَحْنُ عِبَادُكَ‌، وَ لَنْ يَصِلَ الْعِبَادُ


1) . سورة آل عمران، الآية 27.

2) . «الف»: - و.

مَسْأَلَتَكَ وَ الرَّغْبَةَ إِلَيْكَ كَرَماً وَ جُوداً وَ رُبُوبِيَّةً وَ وَحْدَانِيَّةً‌، يَا مَوْضِعَ شَكْوَى السَّائِلِينَ‌، وَ مُنْتَهَى حَاجَةِ الرَّاغِبِينَ‌، وَ يَا ذَا الْمَلَكُوتِ وَ الْجَبَرُوتِ‌(1)، يَا ذَا الْعِزِّ وَ السُّلْطَانِ‌، يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ‌، يَا بَرُّ يَا رَحِيمُ‌، يَا حَنَّانُ يَا مَنَّانُ‌، يَا بَدِيعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ‌، يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ‌، يَا ذَا النِّعَمِ الْجِسَامِ وَ الطَّوْلِ الَّذِي لَا يُرَامُ‌، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ اغْفِرْ لِي إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‌.

الليلة الخامسة و العشرون:

«فَتَبٰارَكَ اَللّٰهُ أَحْسَنُ اَلْخٰالِقِينَ‌(2)» خَالِقُ الْخَلْقِ‌، وَ مُنْشِئُ السَّحَابِ‌، وَ آمِرُ الرَّعْدِ يُسَبِّحُ لَهُ‌، «تَبٰارَكَ اَلَّذِي بِيَدِهِ اَلْمُلْكُ وَ هُوَ عَلىٰ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ اَلَّذِي خَلَقَ اَلْمَوْتَ وَ اَلْحَيٰاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»(3)، «تَبٰارَكَ اَلَّذِي نَزَّلَ اَلْفُرْقٰانَ عَلىٰ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعٰالَمِينَ نَذِيراً»(4)، «تَبٰارَكَ اَلَّذِي * إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْراً مِنْ ذٰلِكَ جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ وَ يَجْعَلْ لَكَ قُصُوراً»(5)، «فَتَبٰارَكَ * اَللّٰهُ أَحْسَنُ اَلْخٰالِقِينَ‌»(6)، يَا إِلَهِي وَ إِلَهَ الْعَالَمِينَ‌، وَ إِلَهَ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ‌، وَ إِلَهَ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ‌، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ امْنُنْ عَلَيَّ بِالْجَنَّةِ‌، وَ نَجِّنِي مِنَ النَّارِ؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْمُنْجِي الْمَنَّانُ‌.

الليلة السادسة و العشرون:

«رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ اَلْوَهّٰابُ‌»(7)، «رَبَّنٰا إِنَّنٰا * سَمِعْنٰا مُنٰادِياً يُنٰادِي لِلْإِيمٰانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّٰا رَبَّنٰا فَاغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا وَ كَفِّرْ عَنّٰا سَيِّئٰاتِنٰا وَ تَوَفَّنٰا مَعَ اَلْأَبْرٰارِ»(8)، «رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِينٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَيْنٰا إِصْراً كَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ وَ اُعْفُ عَنّٰا وَ اِغْفِرْ لَنٰا وَ اِرْحَمْنٰا أَنْتَ‌


1) . «ب»: الجبروت و الملكوت.

2) . سورة المؤمنون، الآية 14.

3) . سورة الملك، الآيتان 1 و 2.

4) . سورة الفرقان، الآية 1.

5) . سورة الفرقان، الآية 10.

6) . سورة المؤمنون، الآية 14.

7) . سورة آل عمران، الآية 8.

8) . سورة آل عمران، الآية 193.

مَوْلاٰنٰا فَانْصُرْنٰا عَلَى اَلْقَوْمِ اَلْكٰافِرِينَ‌»(1)، رَبَّنَا صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْتَجِبْ دُعَاءَنَا، وَ اغْفِرْ لَنَا وَ لِوَالِدَيْنَا وَ وُلْدِنَا وَ مَا وَلَدُوا؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‌.

الليلة السابعة و العشرون:

«رَبَّنَا اِصْرِفْ عَنّٰا عَذٰابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذٰابَهٰا كٰانَ غَرٰاماً»(2)، «رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا وَ ذُرِّيّٰاتِنٰا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اِجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِينَ إِمٰاماً»(3)، «رَبَّنٰا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنٰا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنٰا وَ إِلَيْكَ اَلْمَصِيرُ رَبَّنٰا لاٰ ** تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَ اِغْفِرْ لَنٰا»(4)«وَ لِإِخْوٰانِنَا اَلَّذِينَ سَبَقُونٰا بِالْإِيمٰانِ وَ لاٰ تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنٰا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنٰا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ‌»(5)صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ اسْتُرْ عَلَيَّ ذُنُوبِي وَ عُيُوبِي، وَ اغْفِرْ لِي، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ إِنَّكَ أَنْتَ الرَّءوفُ الرَّحِيمِ‌.

الليلة الثامن و العشرون:

آمَنَّا بِاللَّهِ‌، وَ كَفَرْنَا بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ‌، آمَنَّا بِمَنْ لَا يَمُوتُ‌، آمَنَّا بِمَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ وَ الْجِبَالَ وَ الشَّجَرَ وَ الدَّوَابَّ وَ الْإِنْسَ وَ الْجِنَّ‌، آمَنَّا بِما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ‌، وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ، وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ‌.

آمَنَّا بِرَبِّ مُوسَى وَ هَارُونَ‌، آمَنَّا بِرَبِّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ‌، آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ‌، آمَنَّا بِمَنْ أَنْشَأَ السَّحَابَ وَ خَلَقَ الْعِبَادَ وَ الْعَذَابَ وَ الْعِقَابَ‌، آمَنَّا بِكَ آمَنَّا بِكَ آمَنَّا بِكَ آمَنَّا بِكَ آمَنَّا بِكَ آمَنَّا بِكَ آمَنَّا بِكَ‌، رَبَّنَا و اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ تَجَاوَزْ عَنَّا؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ.

الليلة التاسعة و العشرون:

تَوَكَّلْتُ عَلَى السَّيِّدِ الَّذِي لَا يَغْلِبُهُ أَحَدٌ، تَوَكَّلْتُ عَلَى الْجَبَّارِ الَّذِي لَا يَقْهَرُهُ أَحَدٌ، تَوَكَّلْتُ‌


1) . سورة البقرة، الآية 286.

2) . سورة الفرقان، الآية 65.

3) . سورة الفرقان، الآية 74.

4) . سورة الممتحنة، الآيتان 4 و 5.

5) . سورة الحشر، الآية 10.

عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ الَّذِي يَرَانِي حِينَ أَقُومُ وَ تَقَلُّبِي فِي السَّاجِدِينَ‌، تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ‌، تَوَكَّلْتُ عَلَى مَنْ بِيَدِهِ نَوَاصِي الْعِبَادِ، تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَلِيمِ الَّذِي لَا يَعْجَلُ‌، تَوَكَّلْتُ عَلَى الصَّمَدِ الَّذِي لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ، تَوَكَّلْتُ عَلَى الْقَاهِرِ الْقَادِر الْعَلِيِّ الْأَعْلَى الْأَحَدِ؛ تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ‌، تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ‌، تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ‌، تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ‌، تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ‌، تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ‌، تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ‌، يَا سَيِّدِي أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ أَنْ تَرْحَمَنِي وَ تَتَفَضَّلَ عَلَيَّ‌، وَ لَا تُخْزِنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ‌؛ إِنَّكَ شَدِيدُ الْعِقَابِ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌.

الليلة الثلاثون:

رَبَّنَا فَاتَنَا هَذَا الشَّهْرُ الْمُبَارَكُ الَّذِي أَمَرْتَنَا فِيهِ بِالصِّيَامِ وَ الْقِيَامِ‌، اللَّهُمَّ فلَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنَّا بِهِ‌، وَ اغْفِرْ لَنَا مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذُنُوبِنَا وَ مَا تَأَخَّرَ، رَبَّنَا وَ لَا تَخْذُلْنَا وَ لَا تَحْرِمْنَا الْمَغْفِرَةَ‌، وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا وَ تُبْ عَلَيْنَا وَ ارْزُقْنَا وَ ارْضَ عَنَّا وَ اجْعَلْنَا مِنْ أَوْلِيَائِكَ الْمُهْتَدِينَ وَ مِنْ أَوْلِيَائِكَ الْمُتَّقِينَ‌، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ تَقَبَّلْ مِنَّا هَذَا الشَّهْرَ، وَ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنَّا بِهِ‌، وَ ارْزُقْنَا حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرَامِ فِي عَامِنَا هَذَا وَ فِي كُلِّ عَامٍ‌؛ إِنَّكَ أَنْتَ الْمُعْطِي الرَّازِقُ الْحَنَّانُ الْمَنَّانُ‌.(1)

دُعَاءُ أَوَّلِ يَوْمٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ‌

بحذف الإسناد عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ‌، عَنْ العَبْد الصَّالِح عليه السلام قَالَ‌:

ادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ مُسْتَقْبِلَ دُخُولِ السَّنَةِ‌؛ فإنَّهُ مَنْ دَعَا بِهِ مُحْتَسِباً مُخْلِصاً لَمْ تُصِبْهُ‌(2)فِي تِلْكَ السَّنَةِ فِتْنَةٌ وَ لَا آفَةٌ تضرُّ بِهَا دِينه وَ بَدَنه(3)، وَ وَقَاهُ اللَّهُ تعالى شَرَّ مَا يَأْتِي بِهِ في تِلْكَ السَّنَةَ‌، و هو هَذَا:


1) . «الف»: 213 إلى 219. «ب»: 40 إلى 48.

2) . «ب»: يصبه.

3) . في المقنعة: آفة تضرّ بدينه و بدنه.

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي دَانَ لَهُ كُلُّ شَيْ‌ءٍ و...(1).(2)

الدعاء في كل يوم من شهر رمضان من أوّله إلى آخره

و يقول: يَا ذَا الَّذِي كَانَ قَبْلَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ‌، وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ‌، ثُمَّ يَبْقَى وَ يَفْنَى كُلُّ شَيْ‌ءٍ‌، يَا ذَا الَّذِي لَيْسَ فِي السَّمَاوَاتِ الْعُلَى وَ لَا فِي الأرَضِينَ السُّفْلَى وَ لَا فَوْقَهُنَّ وَ لَا بَيْنَهُنَّ وَ لَا تَحْتَهُنَّ إلَهٌ يُعْبَدُ غَيْرُهُ‌، لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً لَا يَقْوَى عَلَى إحْصائِهِ إلَّا أنْتَ‌، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، صَلَاةً لَا يَقْوَى عَلَى إحْصائِها إلَّا أنْتَ‌.(3)

الدعاء في كل يوم من شهر رمضان

و روى أنَه(4)من قال في كل يوم من شهر رمضان: اللَّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضَانَ الَّذِي أنْزَلْتَ فِيهِ الْقُرآنَ‌، وَ افْتَرَضْتَ عَلَى عِبَادِكَ فِيهِ الصِّيامَ‌، ارزُقْنِي حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرامِ فِي هَذَا الْعامِ وَ فِي كُلِّ عامٍ‌، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ العِظَامَ‌؛ فَإِنَّهُ لَا يَغْفِرُهَا غَيْرُكَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الإِكْرامِ‌، غَفَرَ اللّٰهُ [له] ذنوب أربعين سنة.(5)

أدعية اُخرى لشهر رمضان لكل يوم منه دعاء على حدة من أوّله إلى آخره

دعاء اليوم الأول منه:

اللَّهُمَّ إنِّي أسْألُكَ يَا مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ‌، وَ يَا مَنْ لَيْسَ فِي السَّمَاوَاتِ الْعُلَى وَ لَا فِي الأرَضِينَ السُّفْلَى وَ لَا فَوْقَهُنَّ وَ لَا تَحْتَهُنَّ وَ لَا بَيْنَهُنَّ إلَهٌ يُعْبَدُ غَيْرُكَ‌، وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ‌، يَا وَاحِدُ بِغَيْرِ تَشْبِيهٍ‌، يَا بَاقِياً إلَى غَيْرِ غَايَةٍ‌، يَا جَبَّاراً فِي سُلْطَانِهِ‌، يَا كَبِيراً فِي كِبْريائِهِ‌، يَا قُدُّوساً فِي أسْمَائِهِ‌، يَا كَرِيماً فِي عَطائِهِ‌، يَا جَلِيلاً فِي بَهَائِهِ‌، يَا حَمِيداً فِي فِعَالِهِ‌(6)، يَا مَلِكاً فِي ابتِدَائِهِ وَ اقتِدَارِهِ‌، يَا عَالِماً في إحصائِهِ‌، يَا عَالِياً في ارتِفاعِهِ‌،


1) . مصباح المتهجد، ص 604.

2) . «الف»: 231. «ب»: 64.

3) . «الف»: 238. «ب»: 73.

4) . «ب»: أنّ‌.

5) . «الف»: 243. «ب»: 80.

6) . «الف»: فعله.

يا عَزيزاً في امتِناعِهِ‌، يا جَواداً في إفضالِهِ‌، يا ذَا السُّلطانِ الشَّامِخِ‌، يا ذَا العِزِّ الباذِخِ العالِي، يا ذَا المُلكِ الفاخِرِ، يا ذَا البَهاءِ الزَّاهِرِ، يا مَنْ بِهِ تَحْسُنُ الظُّنُونُ‌، يا ذَا الجُودِ وَ الكَرَمِ وَ المَنِّ وَ الكِبْرياءِ‌، يا باقياً لا يَمُوتُ‌، يا صَمَداً لا يَطْعَمُ‌، يا قَيُّوماً لا يَنامُ‌، يا بَصيراً لا يَرتابُ‌، يا حافِظاً لا يَجْهَلُ‌، يا واسِعاً لا يَتَكَلَّفُ‌، يا غَنِيّاً لا يَفْتَقِرُ، يا مَنيعاً لا يُرامُ‌، يا عَزيزاً لا يُضامُ‌، يا قَويّاً لا يُغْلَبُ‌، يا جَبَّاراً لا يُكْلَمُ‌، يا مُحْتَجِباً لا يُرَى، يا جَبَّارَ السَّمَاوَاتِ وَ الأرْضِ‌، يا نُورَ السَّماواتِ وَ الأرْضِ‌، يا بَديعَ السَّماواتِ وَ الأرْضِ‌، يا أكرَمَ الأكرَمينَ‌، يا أجوَدَ الأجوَدينَ‌، يا أرحَمَ الرَّاحِمينَ‌، يا غِياثَ المُسْتَغِيثينَ‌، يا وَلِيَّ المُؤْمِنينَ‌، يا عِزَّ النَّاصِرينَ وَ الذَّاكِرينَ‌، يا سَبيلَ الصَّالِحينَ‌، يا مُفَرِّجاً عَنِ المَكرُوبينَ‌، يا كَنْزَ الرَّاغِبينَ إلَيهِ‌، يا غَوْثَ المَلْهُوفينَ‌، يا خَيْرَ مَنْ دَعاهُ الدَّاعُونَ‌، أسألُكَ أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تَجْعَلَ عَبْدَكَ مِنْ أعْظَمِ عِبادِكَ اليَوْمَ في ما تَقْسِمُهُ مِنْ نُورٍ تَهدِي بِهِ‌، وَ رَحْمَةٍ تَنْشُرُها، وَ رِزْقٍ تَبْسُطُهُ‌، وَ ضُرٍّ تَكْشِفُهُ‌، وَ بَلاءٍ تَصْرِفُهُ‌، وَ فِتْنَةٍ تَكُفُّها، وَ ثَوابٍ تَكْتُبُهُ‌، وَ أمْرٍ تُسَهِّلَهُ‌؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ، يا أرحَمَ الرَّاحِمين.(1)

دعاء اليوم الثاني منه:

اِعْلَمُوا أنَّ اللّٰهَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ وَ لا إلَهَ إلَّا اللّٰهُ رَبُّ العَرشِ العَظيمِ‌، اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ في يَومي هَذَا وَ في ما قَبْلَهُ وَ في ما بَعْدَهُ العَفْوَ، يا خَيرَ مَنِ اعتَمَدَ عَلَيهِ المُعتَمِدُونَ‌، و يا خَيرَ مَنْ قَصَدَهُ القاصِدُونَ‌، وَ(2)يا خَيرَ مَنْ هَرَبَ إلَيهِ الهارِبُونَ‌، يا خَيرَ مَنْ سَألَهُ السائِلُونَ‌، يا خَيرَ مَنْ جَادَ في المُجْتَدِينَ‌، وَ(3)يا خَيرَ الرَّازِقينَ‌، يا ذَا القُوَّةِ المَتينِ‌، يا وَلِيَّ الذَّاكِرينَ‌، يا خَيرَ المَسئُولِينَ‌، يا مُنْقِذَ الغَرْقَى، يا مُنْجِيَ الهَلَكَةِ‌، يا أسْمَعَ السَّامِعين(4)، يا أبْصَرَ النَّاظِرينَ‌، يا أمانَ الخائِفِينَ‌، يا صَريخَ المُسْتَصْرِخينَ‌، يا مَلْجَأَ اللَّاجِينَ‌، يا رازِقَ المُقِلِّينَ‌، يا غافِرَ ذُنُوبِ المُذْنِبينَ‌، يا مُطْلِقَ المَسْجُونِينَ‌، يا مَن يَعْفُو عَنِ المُسيئِينَ‌، يا


1) . «الف»: 243. «ب»: 80.

2) . «ب»: - و.

3) . «ب»: - و.

4) . «ب»: + \و.

زائِدَ الشَّاكِرِينَ‌، يا مُعَذِّبَ الكافِرينَ‌، يا سَبيلَ الصَّالِحينَ‌، يا أعْلَمَ العالِمينَ‌، يا أحْكَمَ الحاكِمينَ‌، يا من لا تُفْنِيهِ الدُّهُور وَ السِّنُون، يا بارّاً بِالمُؤْمِنينَ‌، يا جارَ المُتَوَكِّلِينَ‌، يا قُدُّوساً فِي السَّماواتِ وَ قُدُّوساً في الأرَضِين، يا عَظيماً في العالَمِينَ‌، يا مَنْ يَصْرِفُ البَلِيَّاتِ‌، يا مَنْ هُوَ عالِمُ الخَفِيَّاتِ‌، يا مَنْ يَأْتِي بِالْحَسَناتِ‌، يا مُنْزِلَ البَرَكاتِ‌، يا رَبَّ السَّماواتِ‌، يا مُفَرِّجَ الكُرُباتِ‌، يا مُحْيِيَ الأمْواتِ‌، يا بارِئَ النَّسَماتِ‌، يا مَنْ لا تَشْتَبِهُ عَلَيهِ اللُّغاتُ‌، يا مُعْطِيَ المَسْأَلاتِ‌، يا قابِلَ التَّوْباتِ‌، يا رافِعَ الدَّرجاتِ‌، يا مَنْ خَضَعَتْ لِأمْرِهِ الأمْواجُ المُتَلاطِماتُ‌، يا مَنْ تُسَبِّحُهُ الحِيتانُ السَّابحِاتُ‌، يا مَنْ أطاعَتْهُ الرِّياحُ العاصِفاتُ‌، يا مَنْ بِقُدْرَتِهِ تَجْرِي الجَوَارِ المُنْشِئاتُ‌، يا مَنْ يَسْمَعُ وَ يَرَى المُناجاةَ‌، يا مَنْ بِنِعمَتِهِ تَتُمُّ الصَّالِحاتُ‌، يا ذَا المَنِّ وَ العَطِيَّاتِ‌، يا مَنْ جَلَّ عَنِ الصِّفاتِ‌، وَ عَظُمَ وَ تَعالَى عَنِ الشُّبُهاتِ‌، يا مَنْ يَعلَمُ ما في البَرِّ وَ البَحرِ وَ الفَلَواتِ‌، يا ذَا الفَضْلِ وَ الكِراماتِ‌، أسألُكَ أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّاهِرينَ‌، وَ تَغفِرَ لي مَغفِرَةً عَزماً جَزماً، لا تُغادِرُ لي(1)ذَنْباً، وَ لا تَكْتُبُ بَعْدَها عَلَيَّ حِساباً، وَ أنْ تَرْضَى عَنِّي في يَومِي هَذَا رِضىً لا تَغْضِبُ عَلَيَّ بَعْدَهُ‌، وَ أنْ تَغْفِرَ لي ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِي وَ ما تَأخَّرَ، وَ أَنْ تَقِيَنِي مِنَ العَذابِ الأدْنَى وَ مِنَ العَذابِ الأكْبَرِ، وَ أنْ تُعْطِيَني قُوَّةً في عِبادَتِكَ‌، وَ بَصَراً في كِتابِكَ‌، وَ فِقْهاً في حُكْمِكَ‌، وَ تُبَيِّضَ وَجْهِي بِنُورِكَ‌، وَ تَجعَلَ راحَتي في لِقائِكَ‌، وَ غِنايَ في عَطائِكَ‌، وَ رَغْبَتي في ما عِنْدَكَ‌؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ وَ سَلَّمَ‌.(2)

دعاء اليوم الثالث منه:

اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ يا مُيَسِّرَ كُلِّ عَسِيرٍ، وَ يا مَنْ هُوَ حَسَنُ التَّدْبِيرِ، وَ يا مَنْ لا يَحْتاجُ إلَى تَفْسِيرٍ، وَ يا مَنْ هُوَ أكْبَرُ مِنْ كُلِّ كَبِيرٍ، يا مَنْ لا شَرِيكَ لَهُ وَ لا وَزِيرَ، يا مَنْ لا صاحِبَةَ لَهُ‌


1) . «ب»: - لي.

2) . «الف»: 243. «ب»: 81.

وَ لا ضِدَّ وَ لا نِدَّ وَ لا مُعِينَ‌، يا جابِرَ العَظْمِ الكَسيرِ، يا مُعِينَ البائِسِ الفَقيرِ، يا خالِقَ الشَّمْسِ وَ القَمَرِ المُنِيرِ، يا سالِكَ الفَلَكِ المُدِيرِ، يا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِيرِ، أسألُكَ أَنْ تَفْتَحَ مَسامِعَ قَلْبي لِذِكْرِكَ‌، وَ اتِّباعِ كُتُبِكَ‌، وَ التَّصدِيقِ بِأنْبِيائِكَ‌، وَ الوَفاءِ بِعَهْدِكَ‌، وَ الإيمانِ بِوَعْدِكَ‌؛ فَإنِّي يا إلَهِي بِنُورِكَ اهْتَدَيْتُ‌، وَ بِفَضْلِكَ استَغْنَيْتُ‌، وَ بِكَ أصبَحْتُ‌، وَ أمْسَيْتُ‌.

إلَهي ذُنُوبي بَيْنَ يَدَيكَ‌، أسْتَغفِرُكَ مِنْها وَ أتُوبُ إلَيكَ‌، اللَّهُمَّ لا تُؤخِّرْني في الأشرارِ، وَ لا تُكْثِرْ بي أهلَ النَّارِ، وَ أحْيِنِي حَياةً طَيِّبَةً‌، وَ تَوَفَّنِي وَفاةً طَيِّبَةً كَريمَةً‌، وَ ألْحِقْني بِالأبْرارِ، اللَّهُمَّ إنِّي أستَغفِرُكَ لِذُنوبي، وَ أعرِضُ عَلَيكَ حَوائِجي، وَ أسألُكَ فَوقَ رَغْبَتِي، و أرغَبُ إلَى كَرَمِكَ فِي التَّجاوُزِ عَنْ ظُلْمي لِنَفْسي، وَ أنْ تَجْعَلَ غِنائي وَ هُداي في نَفْسي، وَ أنْ تَتَقَبَّلَهُ‌(1)مِنِّي، وَ تُبَلِّغَنِي تَمامَهُ‌، وَ تُسَلِّمَهُ لِي، وَ تُسَلِّمَني مِنَ الإثْمِ فِيهِ بِعِزِّكَ العَظيمِ‌، بِرَحمَتِكَ يا أرحَمَ الرَّاحِمينَ‌، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ‌.(2)

دعاء اليوم الرابع منه:

اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ يا مَنْ هُوَ أكبَرُ وَ أبصَرُ وَ خَيرٌ وَ أقدَمُ وَ أقدَرُ وَ أطهَرُ وَ أنوَرُ وَ أشكَرُ وَ أستَرُ وَ أفخَرُ وَ أنصَرُ وَ أعَزُّ وَ أكبَرُ وَ أسمَعُ وَ أقنَعُ وَ أعلَى وَ أرفَعُ وَ أخلَفُ وَ أعطَفُ وَ أرأَفُ وَ أمجَدُ وَ أحمَدُ وَ أكمَلُ وَ أفضَلُ وَ أشفَقُ وَ أرفَقُ وَ أصدَقُ وَ أرحَمُ و أجَلُّ وَ أعظَمُ وَ أحكَمُ وَ أقوَمُ وَ أقدَمُ وَ أملَكُ وَ أرزَقُ وَ أقبَضُ وَ أبسَطُ وَ أسبَغُ وَ أحفَظُ وَ أغنَى وَ أقنَى وَ أعلَى وَ أوفَى وَ أملَى(3)وَ أعطَى وَ أنمَى وَ أكلَى وَ أسخَى وَ أهدَى وَ أرشَدُ وَ أعَزُّ وَ أجَلُّ وَ أقرَبُ وَ أغلَبُ وَ أهيَبُ‌، وَ بِحَقِّكَ الواجِبِ عَلَى مَنْ صامَ لِوَجهِكَ الكَريمِ في هَذَا اليَومِ في هَذَا الشَّهرِ، مُنْذُ فَرَضْتَهُ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيهِ‌


1) . «الف»: تتقبّل.

2) . «الف»: 244. «ب»: 82.

3) . «ب»: أبلى.

وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ نَبِيِّكَ‌(1)وَ عَلَى اُمَّتِهِ أنْ لا تَدَعَ لي ذَنْباً إلَّا غَفَرْتَهُ‌، وَ لا هَمّاً إلَّا فَرَّجْتَهُ‌، وَ لا غَمّاً إلَّا نَفَّسْتَهُ‌، وَ لا عُسْراً إلَّا يَسَّرْتَهُ‌، وَ لا فَسَاداً إلَّا أصْلَحْتَهُ‌، وَ لا دَيْناً إلَّا قَضَيْتَهُ‌، وَ لا مَرَضاً إلَّا شَفَيْتَهُ‌، وَ لَا عَيْباً إلَّا سَتَرْتَهُ‌. اللَّهُمَّ اصْرِفْ عَنِّي فِيهِ‌(2)الآفاتِ وَ العاهاتِ وَ البَلْوَى وَ البَلِيَّاتِ‌، وَ اغْفِرْ لِيَ المُوبِقاتِ‌، وَ أَنْجِحْ لِيَ الطَّلِباتِ‌، وَ ارْفَعْ لِيَ الدَّرَجاتِ‌، وَ وَفِّقْني لِلصَّالِحاتِ‌، وَ أدْخِلْنِي الجَنَّاتِ‌، مَعَ المُؤْمِنينَ وَ المُؤْمِناتِ‌، وَ القائِلينَ عَدْلاً مُخْلِصاً لا إلهَ إلَّا اللّٰهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ‌. اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ يا مَنْ أيادِيهِ لا تُحْصَى، وَ يا مَنْ ذِكْرُهُ لا يُنْسَى، و يا مَنْ نِعَمُهُ لا تَفْنَى، يا مَنْ عَلَا فَاسْتَعْلَى، يا مَنْ عَلَا فَتَعَالَى، يا أهلَ الفَضْلِ وَ الآلاءِ‌، يا مَنِ العَرْشُ مِنْ نُورِهِ يَتَلَألأ، أسألُكَ بِما مَدَحْتُكَ بِهِ مِنْ أسْمائِكَ في يَوْمي هَذَا، وَ ناجَيْتُكَ بِهِ في هَذَا الشَّهْرِ المَيمُونِ المَفرُوضِ المُبارَكِ‌، وَ بِما مَنَنْتَ بِهِ عَلَى أوليائِكَ وَ أنبيائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ أهْلِ طاعَتِكَ‌، أنْ تَعْتِقَ رَقَبَتي مِنَ النَّارِ، وَ تُصْلِحَ لِيَ الشَّأْنَ‌، وَ تَهَبَ لِي حَوائِجَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ الأمنَ وَ العافِيَةَ وَ الغِنَى وَ المَغفِرَةَ‌؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ‌.(3)

دعاء اليوم الخامس منه:

اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ بِلَا إلَهَ إلَّا أنْتَ‌، يا لَا إلَهَ إلَّا أنتَ‌، أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أهلِ بَيْتِهِ الأخيارِ، وَ أنْ تَتُوبَ عَلَيَّ في هَذَا الشَّهْرِ، كَما تُبْتَ عَلَى أبِينَا آدَمَ عَلَيهِ السَّلامُ‌، وَ أنْ تُنْجِيَنِي مِنْ كُرُبَاتِ الدُّنْيَا، كَما نَجَّيْتُ نُوحاً - عَلَيهِ السَّلامُ - مِنَ الكَرْبِ العَظِيمِ‌، وَ أنْ تُبارِكَ لِي في هَذَا الشَّهْرِ كَما بارَكْتَ عَلَى إبْراهِيمَ وَ آلِ إبراهيمَ‌؛ إنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، و أنْ تَرضَى عَنِّي فِيهِ كَمَا رَضِيتَ عَنْ إسماعيلَ عَلَيهِ السَّلامُ‌، وَ أنْ تَصْرِفَ عَنِّي الفَحشَاءَ كَمَا صَرَفْتَ عَنْ يُوسُفَ عَلَيهِ السَّلامُ‌، وَ أنْ تَمُنَّ عَلَيَّ بِالفَضْلِ كَمَا مَنَنْتَ عَلَى مُوسَى عَلَيهِ السَّلامُ‌، وَ أنْ تَتَقَبَّلَ مِنِّي كَمَا تَقَبَّلْتَ مِنْ دَاودَ عَلَيهِ السَّلامُ‌، وَ أنْ تَسْتَجِيبَ دُعائي كَمَا


1) . «الف»: - نبيك.

2) . «الف»: فتنة.

3) . «الف»: 245. «ب»: 83.

اسْتَجَبْتَ‌(1)لِزَكَرِيَّا عَلَيهِ السَّلامُ‌، وَ أنْ تَكْشِفَ عَنِّي الضُّرَّ كَما كَشَفْتَهُ عَنْ أيُّوبَ عَلَيهِ السَّلامُ‌، وَ أنْ تُنْجِيَني مِنَ الآفاتِ كَمَا نَجَّيْتَ ذَا النُّونِ مِنْ بطْنِ الحُوتِ عَلَيهِ السَّلامُ‌، وَ أنْ تَرْفَعَ لي مَنْزِلاً مُبارَكاً كَمَا رَفَعْتَ‌(2)لِإدرِيسَ - عَلَيهِ السَّلامُ - مَكاناً عَلِيّاً، وَ أنْ تُوَفِّقَني لِلصَّالِحاتِ كَمَا وَفَّقْتَ شُعَيْباً عَلَيهِ السَّلامُ‌، وَ أنْ تُسَلِّمَهُ لي كَمَا سَلَّمْتَ إلياسَ عَلَيهِ السَّلامُ‌، وَ أنْ تَهَبَ لي بِبَرَكَتِهِ وَ يُمْنِهِ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً كَمَا وَهَبْتَ لِسُلَيْمانَ مُلْكاً عَظِيماً عَلَيهِ السَّلامُ‌، وَ أنْ تُكْرِمَنِي كَمَا أكْرَمْتَ عِيسَى بنَ مَريَمَ عَلَيهِ السَّلامُ‌، وَ أنْ تَهْدِيَني كَمَا هَدَيتَ نَبِيَّنَا مُحَمَّداً صَلَّى اللّٰهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ‌، وَ أنْ تُعْتِقَني فِيهِ مِنَ النَّارِ بِمَسْألَتي إيَّاكَ بِرَحْمَتِكَ‌، وَ أنْ تَجْعَلَني كَمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى في جَمِيعِ الاُمُورِ؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرين.(3)

دعاء اليوم السادس منه:

اللَّهُمَّ رَبِّي وَ إلَهي وَ سَيِّدِي وَ ثِقَتِي وَ رَجائي وَ أمَلي وَ مَوضِعَ شَكوايَ وَ مَنْ إلَيهِ مَلجَئِي، وَ مَنْ هُوَ ثِقَتِي في كُلِّ أحْوالي، إنِّي أصْبَحْتُ وَ بِي إلَيْكَ فاقَةٌ‌، وَ لي إلَيْكَ حاجاتٌ‌، وَ لَكَ عِنْدي طَلِباتٌ‌، وَ أنَا مُرْتَهِنٌ بِمَا اجْتَرَأتُ فِيها وَ بارَزْتُكَ بِهِ مِنَ المَعاصي وَ مُخالَفَةِ ما أمَرْتَني بِهِ‌، وَ تائِبٌ إلَيْكَ مِنْها، فَاغْفِرْها لي مِنْ لَدُنْكَ بِعَظِيمِ عَفْوِكَ وَ بِسَعَةِ رِزْقِكَ وَ رَحْمَتِكَ وَ جُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ مَغْفِرَتِكَ كُلِّها قَدِيمِها وَ حَدِيثِها سِرِّها وَ علانِيَتِها خَطَئها وَ عَمْدِها مَغفِرَةً عَزْماً جَزْماً لا أَكْتَسِبُ بَعدَها خَطَأً، وَ لا تَكْتُبُ عَلَيَّ بَعدَها ذَنْباً وَ لا إثْماً. يا ثِقَتي في شِدَّتي، وَ مُونِسِي في وَحْشَتِي، وَ كالِئي في وَحدَتي، يا قَديمَ العَفْوِ يا حَسَنَ البَلاءِ‌، يا إلَهي وَ إلَهَ الخَلقِ أجمَعِينَ‌، اللَّهُمَّ إنِّي عَبْدُكَ القَليلُ الذَّليلُ الخائِفُ المُسْتَجِيرُ المُحْتاجُ إلَيْكَ المُضْطَرُّ في كُلِّ أحوالِهِ إلَى خالِقِهِ‌، يا حَمَّالَ الخَطاءِ سِرّاً وَ عَلَانِيَةً‌، أنَا شَرُّ عَبْدٍ وَ أنْتَ خَيْرُ رَبٍّ وَ مولًى، أَنْتَ العَوَّادُ


1) . «ب»: من.

2) . في هامش «الف»: رفعته خ.

3) . «الف»: 245. «ب»: 84.

بِالْمَغفِرَةِ‌، وَ أنَا العَوَّادُ بِالمَعْصِيَةِ‌، أنَا المُسْتَوجَبُ لِبَوَائِقِ سَخَطِكَ وَ لِزَوَالِ نِعَمِكَ‌، أسأَلُكَ يا إلهي بِضِيائِكَ وَ بَهائِكَ وَ آلائِكَ وَ كِبرِيائِكَ وَ أسمائِكَ الحُسْنَى كُلِّهَا وَ كَلِماتِكَ التَّامَّاتِ كُلِّها وَ أيادِيكَ القَديمَة عِندي، أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الأخيارِ، وَ أَنْ تُعْتِقَ رَقَبَتي مِنَ النَّارِ، إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ وَ سَلَّمَ‌.(1)

دعاء اليوم السابع منه:

لا إلَهَ إلَّا اللّٰهُ وَحدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ‌، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الحَمْدُ، يُحْيِي وَ يُمِيتُ‌، وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِي(2)، وَ هُوَ حَيٌّ لا يَمُوتُ بِيَدِهِ الخَيْرُ، وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، لا إلَهَ إلَّا اللّٰهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ‌، وَ لا نَعْبُدُ إلَّا اللّٰهَ وَحْدَهُ‌، وَ سُبْحانَ اللّٰهِ وَ بِحَمْدِهِ‌، لَا إلَهَ إلَّا اللّٰهُ‌، إلَهاً وَاحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ‌. اللَّهُمَّ أنْتَ العَالِمُ بِما ظَهَرَ مِنِّي وَ خَفِيَ عَنْ خَلْقِكَ‌، وَ لَو لَا سَتْرُكَ لِي وَ تَحَنُّنِكَ عَلَيَّ لَكُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحِينَ‌. سَيِّدِي أَوْقَرْتَنِي(3)بِالنِّعَمِ‌، وَ أَوقَرتُ‌(4)صَحِيفَتِي ذُنُوباً، نَظَرْتَ لِي بِكَرَمِكَ يا مَولايَ وَ لَمْ أنْظُرْ لِنَفْسي بِسُوءِ‌(5)رَأيِي، فَكَمْ مِنْ ذَنْبٍ عَظِيمٍ وَ خَطِيئَةٍ مُوبِقَةٍ أحصَيْتَ عَلَيَّ في سَوادِ اللَّيْلِ وَ ضوءِ النَّهارِ، أَستَحْيِي مِنْ ذِكْرِها تَسْمِيَةً بَيْنَ يَدَيْكَ‌، فَبِئْسَ العَبْدُ أنَا لِنَفْسي، وَ نِعْمَ الرَّبُّ أنتَ لي، تَدْعُوني فَاُوَلِّي عَنْكَ كَأَنَّ لِيَ التَّطَوُّلَ عَلَيْكَ‌، فَأسْألُكَ يَا إلَهي بِالقُدرَةِ الَّتي قَدَرتُ بِها عَلَى ذُنُوبي وَ إحصائِها(6)، وَ بِالرَّحْمَةِ الّتي سَتَرْتَ بِها ما قَبُحَ مِنْ ذُنُوبي، أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَيْتِهِ الأخيارِ، وَ تَعْتِقَنِي مِنَ النَّارِ في يَوْمي هَذَا مِنْ شَهْرِكَ المَيْمُونِ المَعْصُومِ‌، وَ أنْ تَخْتِمَ لي في هَذَا اليَومِ بِخَيْرٍ مَعَ المُؤْمِنينَ وَ المُؤْمِناتِ الأحْياءِ مِنْهُمْ وَ الأموَاتِ‌، بِما أنْتَ أهْلُهُ‌، حَتَّى أفُوزَ يَا مَولَاي بِحُسْنِ تَوَكُّلِي عَلَيْكَ‌، وَ لِما جَرَتْ عادَتُكَ مَعَ أمْثالي مِنْ‌


1) . «الف»: 246. «ب»: 85.

2) . «ب»: - و يميت و يحيي.

3) . «ب»: أوفرتني.

4) . «ب»: أوفرت.

5) . «ب»: لسوء.

6) . «الف»: بإحصائها.

خَلْقِك، وَ أنْ تَرْزُقَنِي الأمْنَ وَ العَافِيَةَ وَ الغِنَى(1)وَ المَغْفِرَةَ‌؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، يَا أرحَمَ الرَّاحِمِينَ‌، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ وَ سَلَّمَ كَثيراً.(2)

دعاء اليوم الثامن منه:

الحمدُ لِلَّهِ الفاشِي فِي الخَلْقِ حَمْدُهُ‌، الظَّاهِرِ(3)بِالْكَرَمِ مَجْدُهُ‌، الباسِطِ بِالجُودِ يَدَهُ‌، الَّذي لا يَنْقُصُ‌(4)خَزائِنُهُ لسَعَةِ فَضْلِهِ وَ كَرَمِ عَطاياهُ‌، وَ لا تَزيدُهُ العَطايا إلَّا جُوداً وَ كَرَماً وَ تَفَضُّلاً وَ إحْساناً، وَ هُوَ العَزيزُ الحَكيمُ الكَريمُ الوَهَّابُ العَظيمُ‌. اللَّهُمَّ لَكَ الحَمْدُ الَّذي كُنْتَ رَبَّنا كائِناً غَيْرَ مُكَوَّنٍ‌، وَحْدَكَ لا أحَدٌ مَعَكَ يَبقى كَبَقائِكَ‌، بَلْ تَبْقَى أبَداً وَ يَفْنَى ما سِواكَ‌، وَ لَكَ الخَلْقُ وَ الأمْرُ تَبارَكَ اللّٰهُ رَبُّ العالَمين، اَلحَمدُ لِلّٰهِ الَّذي لا مُضادَّ لَهُ في مُلْكِهِ‌، وَ لا شِبْهَ لَهُ في صِفَتِهِ‌، وَ لا مُنازِعَ لَهُ في أمْرِهِ‌، وَ لا نَظِيرَ لَهُ في سلطانِهِ‌، وَ لا شَرِيكَ لَهُ في خَلْقِهِ‌، يَرِثُ الأرْضَ وَ مَنْ عَلَيْها، بِيَدِهِ الخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ. إلَهي أنَا الَّذي بارَزْتُكَ بِسَيِّئاتِي وَ كَشَفْتُ قِناعي، وَ لَمْ يَكُنْ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ سِتْرٌ يُوارِيني(5)و لا حِجابٌ يَحْجُبُني. إلَهي فَما(6)أحْسَنَ بَلاءَكَ عِنْدي، وَ أظْهَرَ نُعْماكَ عَلَيَّ‌، وَ أكْثَرَ أيادِيكَ لَدَيَّ إنْ شَكَرْتُها عَرَفْتُ واجِبَ حَقِّها. إلَهي خَلَقْتَني بِتَقْدِيرٍ، وَ صَوَّرْتَنِي فَأَحْسَنْتَ‌، وَ أنْعَمْتَ فَأَسْبَغْتَ‌، وَ رَزَقْتَنِي فَوَفَّرْتَ‌، وَ أعْطَيْتَ فَأَجْزَلْتَ‌، بِلَا اسْتِحْقاقٍ مِنِّي لِذَلِكَ‌(7)بِعَمَلٍ‌، وَ لكِنِ ابْتَدَأْتَ بِالْكَرَمِ وَ الجُودِ، فَلَكَ الحَمْدُ لَا إلَهَ إلَّا أنْتَ‌، سُبْحانَكَ إنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ‌. يَا عَفُوُّ، اللَّهُمَّ إنَّكَ عَفُوٌّ تُحِبُّ العَفْوَ، فَاعْفُ عَنِّي - يَا عَفُوُّ - فِي هَذِهِ الدُّنْيا، وَ تَكَرَّمْ عَلَيَّ‌، وَ ارْزُقْنِي الأمْنَ وَ العافِيَةَ وَ الغِنَى وَ المَغْفِرَةَ‌؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ‌.(8)


1) . «ب»: - و الغنى.

2) . «الف»: 246. «ب»: 85.

3) . «الف»: الطاهر.

4) . «ب»: لا تنقص.

5) . «الف»: تواريني.

6) . «الف»: - فما.

7) . «ب»: لديك.

8) . «الف»: 247. «ب»: 86.

دعاء اليوم التاسع منه:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ‌، وَ افْتَحْ لي في يَوْمي هَذَا مِنكَ أبْوابَ الرَّحمَةِ‌، اللَّهُمَّ فَاِنَّكَ تَسْتَحِبُّ الصَّلاةَ عَلَى مُحَمَّدٍ، وَ قَدْ سَأَلْتُكَ الصَّلاةَ عَلَيْهِ في يَوْمي هَذَا(1)، فَاسْتَجِبْ لي فِيهِ‌، وَ اسْتَجِبْ لي في نَفْسي صالِحَ ما أدْعُو بِهِ في يَوْمي هَذَا وَ مَا قَبْلَهُ وَ مَا بَعْدَهُ وَ في شَهْري هَذَا، كَمَا اسْتَجَبْتَ لي في مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌. اللَّهُمَّ أعْلِ عَلَى البُنْيانِ بُنْيانَهُ‌، وَ أنْزِلْهُ مَنزِلَتَهُ‌، وَ زَكِّهِ وَ اجْعَلْهُ مَقْبُولَ الشَّهادَةِ مَرْضِيَّ‌(2)المَقالَةِ‌، كَمَا حَكَمَ وَ عَدَلَ وَ جَهَدَ وَ لَمْ يُقَصِّرْ، وَ نَصَحَ لِاُمَّتِهِ‌، وَ جاهَدَ في سَبيلِكَ‌، وَ صَبَرَ عَلَى أحْسَنِ بَلائِكَ حَتَّى أتاهُ اليَقينُ‌، صَلَّى اللّٰهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ‌. إلَهي أنَا الَّذي لَمْ أزَلْ أذْنِبُ وَ تَغْفِرُ لي، وَ أخطَأُ وَ تُحْسِنُ إلَيَّ‌، أنَا الَّذي حَمَلْتُ الذُّنُوب، أنَا الأسيرُ بِبَلِيَّتِي، أنَا المُجَدِّدُ خَطِيئَتِي، أنَا المُنْقَطِعُ بي، وَ قَدْ وَقَفْتُ نَفْسِي بَيْنَ يَدَيْكَ مَوْقِفَ الأَذِلَّاءِ‌، مَوْقِفَ المُذْنِبِينَ المُجْتَرِّينَ عَلَيْكَ‌، المُسْتَخِفِّينَ بِحَقِّكَ وَ وَعْدِكَ‌، النَّاقِضِينَ لِعَهْدِكَ‌، مَوْقِفَ مَنْ أسْلَمَتْهُ ذُنُوبُهُ‌، وَ تَبَرَّأَ مِنْهُ خَلِيلُهُ وَ قَرِيبُهُ‌، إلَهي فَارْحَمِ اليَوْمَ صَرْعَتِي وَ عَبْرَتِي، وَ أقِلْنِي عَثْرَتِي(3)، وَ اجْعَلْنِي بَعْدَ اليَأْسِ وَ سُوءَ المُنْقَلَبِ حَسَنَ الظَّنِّ بِكَ حِينَ وُقُوفِي بَيْنَ يَدَيْكَ‌، يَا مالِكَ رِقِّي، ارْحَمْنِي؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ‌.(4)

دعاء اليوم العاشر منه:

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذي مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفاهُ‌، إلَهي أنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَمْ أشْكُرْ، وَ بَصَّرْتَنِي فَلَمْ أتَبَصَّرْ، وَ وَعَيْتَنِي فَلَمْ أذْكُرْ، وَ أقَلْتَ العَثَراتِ فَلَمْ أقْصُرْ، وَ سَتَرْتَ العَورَاتِ فَلَمْ أسْتُرْ، وَ هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ شَهْرُ(5)الصِّيامِ‌، فَيَا مَنْ عَجَّتْ إِلَيْهِ الأصواتُ فِي المَحَافِلِ بِصُنُوفِ‌


1) . «ب»: - هَذَا.

2) . «الف»: رضى.

3) . «ب»: زلّتي.

4) . «الف»: 247. «ب»: 87.

5) . «الف»: - شهر.

اللُّغاتِ‌، يَسْأَلُونَكَ الْعَفْوَ بِالْمُناجَاةِ‌، اللَّهُمَّ وَ حَاجَتِيَ اليَوْمَ إِلَيْكَ عِتْقُ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ، وَ أنْ تَقْبَلَنِي عَلَى مَا كَانَ مِنِّي، يَا مَلْجَأَ كُلِّ لاجى، وَ وَلي كُلِّ ناجى، مَنْ أحْسَنَ يَا مَوْلايَ فَبِرَحْمَتِكَ فازَ، وَ مَنْ أسَاءَ فَبِخَطِيئَتِهِ يَهْلِكُ‌، إلَهي فَلا تُهْلِكْنِي وَ أنْتَ مَوْلايَ‌، وَ مِنْكَ كَانَ رَجَائِي يَا مَلْجَئِي، إلَهي قَدْ يَرْحَمُ عَبْدٌ مَخْلُوقٌ لِمَخْلُوقٍ مِثْلِهِ‌، فَأنَا عَبْدُكَ‌، وَ أنْتَ مَولايَ وَ خَالِقِي، فَارْحَمْنِي - يَا إلَهِي - كَمَا رَحِمَ مَخْلُوقٌ لِمَخْلُوقٍ‌. اللَّهُمَّ وَ أسْأَلُكَ أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ أنْ تحْمِلَ خَطِيئَتِي، وَ تَأْخُذَ إلى الخَيْرِ بِنَاصِيَتِي. اللَّهُمَّ أعْطِنِي فِي يَوْمِي هَذَا(1)أفْضَلَ مَا أعْطَيْتَ أحَداً مِنْ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ‌، وَ حُجَّاجِ بَيْتِكَ الكِرامِ وَ المُعْتَمِرِينَ‌؛ إنَّكَ أرْحَمُ الرَّاحِمينَ‌.

إلَهي وَ سَيِّدِي، إنِّي مُثْنٍ أحْسَنَ الثَّنَاءِ لِأَنَّ بَلاءَكَ عِنْدي أحْسَنُ البَلاءِ‌. إلَهي كَأَنِّي بِنَفْسِي وَ أنَا واقِفٌ بَيْنَ يَدَيْكَ‌، وَ قَدْ أظَلَّنِي حُسْنُ التَّوَكُّلِ عَلَيْكَ‌، فَانْظُرْ إِلَيَّ بِرَحْمَتِكَ في ذلِكَ الوَقْتِ نَظْرَةً أفُوزُ بِها بَيْنَ يَدَيْكَ مَغْفُوراً لي. اللَّهُمَّ وَ هَذَا الدُّعاءُ الَّذي أمَرْتَنا بِهِ وَ عَلَيْكَ الإجابَةُ كَمَا ضَمِنْتَ يَا عَدْلُ يَا وَفِيُّ‌، عَلَيْنَا المَسْأَلَةُ‌، وَ عَلَيْكَ العَطِيَّةُ‌، وَ هَذَا الطَّلَبُ وَ عَلَيْكَ النَّجَاحُ‌، وَ هَذَا الْجُهْدُ وَ عَلَيْكَ التَّكْلَانُ‌، يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌، يَا أكْرَمَ الأكْرَمِينَ‌، يَا مُنْتَهَى رَغْبَةِ الرَّاغِبِينَ وَ الطَّالِبِينَ وَ الْمُنِيبِينَ‌، إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ‌.(2)

دعاء اليوم الحادى عشر منه:

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‌، وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ‌، اللَّهُمَّ إنِّي أسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ سَمَّيْتَ بِهِ نَفْسَكَ‌، وَ أسْأَلُكَ بِاسْمِكَ المَكْنُونِ المَخزُونِ في عِلْمِ الغَيْبِ عِنْدَكَ‌، وَ أسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الأعظَمِ العَظِيمِ الَّذي حَقّاً عَلَيْكَ أنْ تَسْتَجِيبَ لِمَنْ دَعَاكَ‌، وَ أسألُكَ بِكُلِّ حَرْفٍ أنْزَلْتَهُ عَلَى مُوسَى كَلِيمِكَ‌، وَ بِكُلِّ حَرْفٍ أنْزَلْتَهُ عَلَى عِيسَى رُوحِكَ وَ كَلِمَتِكَ‌،


1) . «الف»: - هذا.

2) . «الف»: 248. «ب»: 87.

وَ بِكُلِّ حَرْفٍ أنْزَلْتَهُ عَلَى مُحَمَّدٍ - صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ - صَفِيِّكَ وَ بِكُلِّ دَعْوَةٍ دَعَاكَ بِها أحَدٌ مِنْ مَلائِكَتِكَ وَ رُسُلِكَ وَ سائِرِ خَلْقِكَ فَاسَتَجَبْتَ لَهُمْ‌، أنْ تَجْعَلَ قُوتِي وَ صِحَّتِي(1)وَ نَشَاطِي وَ إدْلاجِي وَ غُدُوِّي وَ رَوَاحِي وَ مُنْقَلَبِي وَ مَثْوَايَ وَ صَبَاحِي وَ مَسَائِي في مَا تُحِبُّ مِنْ قَوْلٍ وَ عَمَلٍ‌، وَ أسألُكَ اللَّهُمَّ يا رَبِّ أنْ تَجْعَلَ في قَلْبي خُشُوعَ المُتَقَبّلِينَ‌، وَ خَوفَ الخَائِفينَ‌، وَ رَهْبَةَ الرَّاهِبِينَ وَ صِدْقَ الصَّادِقينَ‌، وَ يَقينَ المُؤْمِنينَ‌، حَتَّى تُبَلِّغَنِي دَرَجَةَ الأحياءِ المَرزُوقِينَ فِي الدَّرَجاتِ العُلَى مِنْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ‌.

اللَّهُمَّ وَ كَمَا فَرَضْتَ هَذَا الشَّهْرِ الشَّريفِ عَلَيَّ‌، فَتَقَبَّلْهُ مِنِّي يا مَولايَ بِأحْسَنِ قَبُولٍ‌، وَ زَيِّنِّي فِيهِ بِزينَةِ الإيمانِ‌، وَ اجْعَلْنِي فِيهِ مِنَ الأتْقِياءِ الأخيارِ الهُدَاةِ الأبْرَارِ، وَ فُكَّ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ، وَ ارْزُقْنِي رِضَاكَ وَ الْجَنَّةَ‌، وَ جَنِّبْنِي سَخَطَكَ وَ النَّارِ، وَ ارْحَمْنِي فَأَنْتَ أهْلُ الرَّحْمَةِ‌، وَ تَفَضَّلْ عَلَيَّ فَأَنْتَ أهْلُ الفَضْلِ وَ التَّفَضُّلِ‌، وَ أَعْطِنِي حَوَائِجَ الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ وَ الأمْنَ وَ العافِيَةَ وَ الغِنَى وَ المَغفِرَةَ‌، وَ خَلِّصْني مِنْ مَظَالِمِ العِبادِ، وَ اجْعَلْنِي مِنَ الزُّهَّادِ العُبَّادِ، الكَارِهِينَ لِلدُّنْيا الرَّاغِبِينَ فِي الآخِرَةِ‌؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ، وَ أنْتَ أرْحَمُ الرَّاحِمِينَ‌، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ‌.(2)

دعاء اليوم الثاني عشر منه:

اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ وَ أرْغَبُ إلَيْكَ أنْ تَرْزُقَنِي الثَّباتَ عَلَى دِينِكَ الَّذي ارْتَضَيْتَهُ‌، وَ تُبَصِّرَنِي فِيهِ وَ تُوَفِّقَنِي لَهُ‌، وَ تَأْخُذَ بِقَلْبِي إلَيْهِ‌، وَ تعداني عَمَّا سِواهُ‌، وَ تَعْصِمَنِي عِصْمَةَ الأبْرارِ، وَ تَجْعَلَنِي مِنَ المُصَدِّقِينَ بِكِتابِكَ‌، المُتَمَسِّكِينَ بِسُنَّةِ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ وَ أهلِ بَيتِهِ الطَّاهِرينَ‌، صَلَّى اللّٰهُ عَلَيهِ وَ عَلَيهِمْ أجْمَعِينَ‌. اللَّهُمَّ لا تَخْذُلْني أبَداً، وَ لا تُشْمِتْ بي عَدُوّاً وَ لا حَاسِداً، وَ لا تَنْزَعْ مِنِّي صالِحاً أعْطَيْتَني، وَ افْتَحْ مَسامِعَ قَلْبِي لِذِكْرِكَ‌، وَ اجْعَلْنِي اُؤمِنُ بِوَعْدِكَ وَ أُوفي بِعَهْدِكَ‌، وَ أسألُكَ - يَا رَبِّ - قَبُولَهُ وَ الوَفاءَ‌


1) . «الف»: - و صحتى.

2) . «الف»: 248. «ب»: 88.

بِهِ‌. اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ بَرَكَتَهُ وَ يُمْنَهُ وَ خَواتِيمَ الخَيرِ فِيهِ‌، وَ أسألُكَ أنْ تُهَيِّئَ لِي مِنْ أمْرِي يُسْراً وَ رُشداً وَ مِرْفَقاً، وَ أنْ تَهْدِيَني إلَى الَّتي هِيَ أقْوَمُ وَ خَيرٌ ثَواباً وَ خَيرٌ عُقباً وَ خَيرٌ مَرَدّاً وَ خَيرٌ أَمَلاً وَ خَيرٌ آجِلاً وَ خَيرٌ عَاجِلاً وَ أنْ تَخْتِمَ لي بِالخَيرِ، وَ تَرزُقَني رِضاكَ وَ الجَنَّة، وَ تُعِيذَنِي مِنْ سَخَطِكَ وَ النَّارِ، وَ تُعْطِيَنِي حَوائِجَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ الأمْنَ وَ العافِيَةَ وَ الغِنَى وَ المَغفِرَةَ‌؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ، وَ أنَا إلَى ذَلِكَ يَا - رَبِّ‌(1). فَقِيرٌ، وَ هُوَ عَلَيكَ حَقِيرٌ، وَ عِنْدَكَ نَزْرٌ يَسِيرٌ، فَتَفَضَّلْ عَلَيَّ بِهِ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمينَ‌، وَ لَا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلَّا بِاللّٰهِ العليِّ العَظيمِ‌، عَلَيهِ تَوَكَّلتُ وَ بِهِ أسْتَعِينُ‌، وَ هُوَ ثِقَتِي وَ نِعْمَ المُعِينُ‌، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ‌.(2)

دعاء اليوم الثالث عشر منه:

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ‌، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ‌ و صلى الله على أنبيائه و ملائكته. اللهم رب هذا اليوم الكريم، من الشهر المشرف العظيم، إني أسألك أن تعود على إساءتي بإحسانك، و على سفهي برحمتك، و على ذنوبي بمغفرتك، و على سيئاتي بتجاوزك، و على إفراطي بصفحك، و على ضعفي بمعونتك، و على فقري بغناك و سعتك، و على بؤسي بفضلك، و على قنوطي بعبادتك(3)، و على عسري(4)بيسرك؛ فإنك - يا رب - ذو الفضل العظيم، و البلاء الحسن الجسيم، و الفعل الكريم، يا أرحم الراحمين، و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.(5)

دعاء اليوم الرابع عشر منه:

اللهم إن رحمتك خير من عملي، و عطيتك أفضل من مسألتي، فبرحمتك يا إلهي و بكرمك و عزتك و ارتفاع مكانك و جلال وجهك و قدرتك و عظمتك و سعة


1) . «ب»: - يا رب.

2) . «الف»: 249. «ب»: 89.

3) . في الإقبال نقلاً عن الاختيار: «بعنايتك» و هو الصحيح ظاهراً.

4) . «الف»: عسيرى.

5) . «الف»: 249. «ب»: 90.

فَضلِكَ أَعْطِني خَيْرَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ في هَذَا الشَّهْرِ المُكَرَّمِ‌، وَ ارْزُقْني فِيهِ شُكْراً، وَ استَعمِلْني فِيهِ بِطاعَتِكَ‌، حَتَّى أكُونَ يَومَ فَاقَتي غَنِيّاً في لَحَدي إذا أَفْرَدتُ فِيهِ آمِناً مِنْ هَولِ المُطَّلَعِ‌، وَ أكُونَ قَبْلَ مَوتِي المَغبُوطَ في دارِ الدُّنيا بِسَعَةِ الرِّزْقِ وَ صَلاحِ الشَّأنِ‌.

اللَّهُمَّ بِكَ أرجُو بُلُوغَ رِضاكَ لا بِعَمَلِي، وَ أنْتَ يَا إلَهي مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَسْبي، فَأنْتَ يَا إلَهي لَا شَريكَ لَكَ‌، وَ أنْتَ يَا(1)إلَهي بي رَءوف. يَا رَبِّ‌، فَلَكَ أسْلَمْتُ وَجْهي، فَلَكَ الحَمْدُ وَ الشُّكْرُ عَلَى ذَلِكَ‌. اللَّهُمَّ أنْتَ ثِقَتي وَ رَجائي، وَ إلَيْكَ رَغْبَتي وَ دُعاي، وَ أنْتَ بِحاجَتي عالِمٌ غَيْرُ مُعَلَّمٍ‌، وَ أسألُكَ - يا اللّٰهُ - أنْ تَجْعَلَني في هَذَا اليَوْمِ مِنْ عُتَقائِكَ مِنَ النَّارِ، وَ اجْعَلِ اسْمِي في أسْماءِ الأبْرَارِ وَ الأخْيارِ؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ، وَ ذَلِكَ عَلَيْكَ سَهْلٌ يَسِيرٌ، يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ‌.(2)

دعاء اليوم الخامس عشر منه:

اللَّهُمَّ يَا وَاهِبَ الخَيراتِ‌(3)، هَبْ لي شَوْقاً إلَى لِقائِكَ مِنْ عَذابِكَ وَ حِبالِكَ‌، وَ اِجْلالاً لِذِكْرِكَ‌، وَ تَوْفِيقاً لِوَجْهِكَ‌. إلَهي مَا كَانَ مِنْ أمْرٍ هُوَ أقْرَبُ إلَى طَاعَتِكَ‌، وَ أبْعَدُ مِنْ مَعْصِيَتِكَ‌، وَ أرْضَى لِنَفْسِكَ‌، وَ أقْضَى لِحَقِّكَ‌، وَ أوْفَى بِعَهْدِكَ‌، وَ أبْلَغُ لِمَحَبَّتِكَ‌، وَ أقْرَبُ لِلْخُلُودِ في جَنَّتِكَ‌، وَ خَيْرٌ فِي المَعَادِ إلَيْكَ‌، وَ آمَنُ لِي مِنْ فَزَعِ يَوْمِ القِيَامَةِ‌، فَافْتَحْهُ لي بِيُسْرٍ مِنْكَ‌، وَ أعِنِّي عَلَيْهِ‌، وَ ادْلُلْني إلَيْهِ‌، وَ وَفِّقْني لَهُ وَ خُذْ بِناصِيَتي وَ يَدِي وَ قَلْبِي إلَيْهِ‌. اللَّهُمَّ وَ هَذَا يَوْمُ النِّصْفِ مِنْ شَهرِكَ المُكَرَّمِ المُشَرَّفِ المُعَظَّمِ‌، فَخُصَّ نَبِيَّنا مُحَمَّداً - صَلَّى اللّٰهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ - بِكَرامَةِ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ‌، وَ أعْتِقْني فِيهِ مِنَ النَّارِ، وَ أعْطِ نَفْسي تَقواها في كُلِّ يَومٍ مَا يُرْضِيكَ عَنِّي، وَ أعْطِ مُحَمَّداً وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ شِيعَتَهُمْ وَ المُسلِمِينَ وَ المُسْلِماتِ خَيرَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ‌. اللَّهُمَّ اغْفِرْ لي وَ ارْحَمْني وَ تُبْ عَلَيَّ وَ اقْبَلْهُ مِنِّي وَ اعْصِمْني وَ فُكَّنِي فِيهِ مِنْ عَظيمِ الأوْزارِ وَ سَيِّئاتِ الأعْمالِ‌، وَ وَسِّعْ عَلَيَّ‌


1) . «ب»: - يا.

2) . «الف»: 250. «ب»: 90.

3) . «الف»: + \و.

من فضلك، و حملني و زيني و حسني و أصلح كل فاسد مني، و صل على ملائكتك المقربين و أنبيائك المرسلين، و اغفر لي و لوالدي و ولدي(1)و المؤمنين من عبادك الصالحين و المسلمين و المسلمات، الأحياء منهم و الأموات، و اختم لنا في هذا اليوم بما ختمت به لأهل طاعتك و أنبيائك و رسلك و خيار خلقك، و نجانا من النار بعفوك و رأفتك و رحمتك التي وسعت كل شيء، و ارزقني حوائج الدنيا و الآخرة و الأمن و العافية و الغنى و المغفرة، و أصلح لي ديني، و اجعلني كما تحب و ترضى، و خلصني من مظالم الدنيا و أهلها؛ إنك على كل شيء قدير، و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.(2)

دعاء اليوم السادس عشر منه:

اللهم يا من أنزل القرآن مصدقا لما بين يديه وَ أَنْزَلَ اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِيلَ مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنّٰاسِ وَ أَنْزَلَ اَلْفُرْقٰانَ‌(3)هُوَ اَلَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي اَلْأَرْحٰامِ كَيْفَ يَشٰاءُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ (4)مٰالِكَ اَلْمُلْكِ تُؤْتِي اَلْمُلْكَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ اَلْمُلْكَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِيَدِكَ اَلْخَيْرُ إِنَّكَ عَلىٰ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ؛ تُولِجُ اَللَّيْلَ فِي اَلنَّهٰارِ وَ تُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِي اَللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ اَلْحَيَّ مِنَ اَلْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ اَلْمَيِّتَ مِنَ اَلْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَيْرِ حِسٰابٍ‌(5)يا من اصطفى آدم و نوحا و آل إبراهيم و آل عمران على العالمين ذُرِّيَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ وَ اَللّٰهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ‌(6)إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَظْلِمُ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضٰاعِفْهٰا وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً (7)وَ لِلّٰهِ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ إِيّٰاكُمْ أَنِ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلّٰهِ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ وَ كٰانَ اَللّٰهُ غَنِيًّا حَمِيداً (8)لٰكِنِ اَللّٰهُ يَشْهَدُ بِمٰا أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ اَلْمَلاٰئِكَةُ‌


1) . «ب»: - و ولدى.

2) . «الف»: 250. «ب»: 91.

3) . اقتباس من سورة آل عمران، الآيتان 3 و 4.

4) . اقتباس من سورة آل عمران، الآية 6.

5) . اقتباس من سورة آل عمران، الآيتان 26 و 27.

6) . اقتباس من سورة آل عمران، الآيتان 33 و 34.

7) . اقتباس من سورة النساء، الآية 40.

8) . اقتباس من سورة النساء، الآية 131.

يَشْهَدُونَ وَ كَفىٰ بِاللّٰهِ شَهِيداً(1)وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْكِتٰابِ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَكَفَّرْنٰا عَنْهُمْ سَيِّئٰاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْنٰاهُمْ جَنّٰاتِ اَلنَّعِيمِ‌(2)لا إله إلا هو(3)اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ‌ اللهم إني أسألك بما مدحت به نفسك و بعظيم أسمائك أن تتقبل صلاتي و نسكي و قيامي و صدقتي و تضرعي إليك و خضوعي بين يديك في يومي هذا و في شهري هذا و في ما قبله و في ما بعده و ترزقني خير ما رزقت عبادك الصالحين برحمتك يا أرحم الراحمين و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.(4)

دعاء اليوم السابع عشر منه:

اللهم قني عذابك يوم تبعث عبادك و أعذني من عقابك و سوء حسابك اللهم إني أسألك حسن المآب و حسن الثواب و الأمن يوم العقاب و التسامح يوم الحساب اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِي خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ جَعَلَ اَلظُّلُمٰاتِ وَ اَلنُّورَ(5)وَ هُوَ اَللّٰهُ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ فِي اَلْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَ جَهْرَكُمْ وَ يَعْلَمُ مٰا تَكْسِبُونَ‌(6)اَللَّيْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْعَلِيمُ‌(7)مِنْ رَبِّي وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ مٰا عِنْدِي مٰا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ اَلْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ يَقُصُّ اَلْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ اَلْفٰاصِلِينَ‌(8)وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ اَلْغَيْبِ لاٰ يَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ وَ يَعْلَمُ مٰا فِي اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ (9)و يا من له الملك و هو أسرع الحاسبين اللهم إني أسألك بما مدحت به نفسك و سألتك به أن لا تدع لي ذنبا إلا غفرته و لا عيبا إلا سترته و لا غما إلا فرجته و لا هما إلا كشفته و لا أمرا إلا أصلحته و لا حزنا إلا أذهبته و لا سقما إلا شفيته و لا حاجة إلا قضيتها و لا أمانة إلا أديتها و لا فاقة إلا سددتها، و لا عورة إلا سترتها، و لا ضيعة إلا حفظتها، و لا كربة إلا فرجتها، و لا عثرة إلا أقلتها، و اجعلني من عتقائك في هذا اليوم من النار، برحمتك يا أرحم الراحمين، و صلى الله على


1) . اقتباس من سورة النساء، الآية 166.

2) . اقتباس من سورة المائدة، الآية 65.

3) . «الف»: + \الحي.

4) . «الف»: 251. «ب»: 92.

5) . اقتباس من سورة الأنعام، الآية 1.

6) . اقتباس من سورة الأنعام، الآية 3.

7) . اقتباس من سورة الأنعام، الآية 13.

8) . اقتباس من سورة الأنعام، الآية 57.

9) . اقتباس من سورة الأنعام، الآية 59.

سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرين.(1)

دعاء اليوم الثامن عشر منه:

اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ إذْ وَفَّقْتَنا لِصِيام هَذَا الشَّهْرِ فَأطَعْناكَ‌، وَ دَعَوْتَنا فَأَجَبْناكَ بِتَوفيقٍ مِنْكَ لَنا، وَ أَمَرْتَنا بِالصَّلاةِ عَلَى نَبِيِّكَ فَقُلْتَ‌: «إِنَّ اَللّٰهَ وَ مَلاٰئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى اَلنَّبِيِّ يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً»(2)، اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَيهِ إذْ هَدَيْتَنا بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ‌، وَ أَنْقَذْتَنا بِهِ مِنَ الْهَلَكَةِ‌. اللَّهُمَّ اجْزِهِ خَيرَ مَا جَزَيْتَ نَبِيّاً عَنْ اُمَّتِهِ‌، وَ خَيْرَ مَا جَزَيْتَ راعِياً عَنْ رَعِيَّتِهِ‌، وَ صَلِّ اللَّهُمَّ عَلَيْهِ أنْتَ وَ مَلائِكَتُكَ وَ أنبِياؤُكَ وَ رُسُلُكَ وَ عِبادُكَ وَ أهْلُ طاعَتِكَ مِنْ أهْلِ السَّماوات وَ الأرضِ‌. اللَّهُمَّ ابْعَثْهُ مَقاماً مَحْمُوداً يَغْبِطُهُ بِهِ الأوَّلُونَ وَ الآخِرُونَ‌، اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ أوْضِحْ حُجَّتَهُ‌، وَ تَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ‌، وَ عَظِّمْ بُرْهانَهُ‌، اللَّهُمَّ أقِرَّ في القِيامَةِ عَينَهُ وَ عَيْنَ ذُرِّيَّتِهِ وَ أهْلِ بَيْتِهِ وَ اُمَّتِهِ‌.

اللَّهُمَّ وَ ارْزُقْني في سَنَتِي هَذِهِ النَّظَرَ إلَى بَيْتِكَ الحَرامِ‌، وَ أرِني الرُّكْنَ وَ المَقَامَ وَ آثارَ أنبِيائِكَ عليهم السلام وَ الزِّيَارَةَ إلَى قَبْرِ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ المُصْطَفَى عَلَيهِ وَ آلِهِ السَّلامُ‌. اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ أقْرَبَ النَّبِيِّينَ مِنْكَ مَنْزِلاً، وَ أعْظَمَهُمْ عِندَكَ رِبْحاً وَ شَرَفاً، وَ أعْلَاهُمْ لَدَيْكَ دَرَجَةً وَ غُرَفاً. اللَّهُمَّ أرِني فِي القِيامَةِ وَجْهَهُ النَّضِرَ الأزهر(3)سَيِّدِ المُرسَلينَ وَ وَلِيَّ المُؤْمِنينَ وَ إمامَ المُتَّقينَ نَبِيَّ الرَّحْمَةِ‌، أتَى بِالحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ داعِياً إلَى اللّٰهِ بِإِذنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً. اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْني عَلَى طاعَتِكَ في سُنَّتِهِ‌، وَ تَوَفَّنِي مَغْفُوراً لي عَلَى مِلَّتِهِ‌، وَ ابْعَثْنِي عَلَى شَريعَتِهِ وَ احْشُرْنِي فِي زُمْرَتِهِ‌، وَ ارْزُقْني مُرافَقَتَهُ‌، وَ أدْخِلْنِي الجَنَّةَ في شَفاعَتِهِ‌.

اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَني مِنْ اُمَّتِهِ وَ لَمْ تُضِلَّني، وَ مَنَنْتَ عَلَيَّ بِدِينِهِ دِينِ إبْراهيمَ خَلِيلِكَ وَ عَلَى مِلَّتِهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ‌، وَ بَلَّغْتَنِي هَذَا الشَّهْرَ، وَ فَرَضْتَهُ عَلَيَّ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً مِنْكَ‌، فَأسْألُكَ بتَشْرِيفِكَ مُحَمَّداً - صَلَّى اللّٰهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ - يَومَ تَجْمَعَ الخَلَائِقَ‌


1) . «الف»: 251. «ب»: 92.

2) . سورة الأحزاب، الآية 56.

3) . «الف»: الأظهر.

لِفَصْلِ القَضاءِ‌، أنْ تُعْتِقَنِي فِي يَوْمِي هَذَا مِنَ النَّارِ، وَ تَغْفِرَ لي مَغْفِرَةً عَزْماً جَزْماً(1)، وَ تَرْزُقَني خَيْرَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ الأمْنَ وَ العافِيَةَ وَ الغِنَى وَ المَغفِرَةَ بِرَحْمَتِكَ يا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديرٌ، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ‌.(2)

دعاء اليوم التاسع عشر منه:

اَلْحَقُّ وَ لَهُ اَلْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي اَلصُّورِ عٰالِمُ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ وَ هُوَ اَلْحَكِيمُ اَلْخَبِيرُ (3)فٰالِقُ اَلْإِصْبٰاحِ وَ جَعَلَ اَللَّيْلَ سَكَناً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ حُسْبٰاناً ذٰلِكَ تَقْدِيرُ اَلْعَزِيزِ اَلْعَلِيمِ (4)قُلْ إِنَّمٰا حَرَّمَ رَبِّيَ اَلْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ اَلْإِثْمَ وَ اَلْبَغْيَ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ (5)إِنَّ رَبَّكُمُ اَللّٰهُ اَلَّذِي خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَوىٰ عَلَى اَلْعَرْشِ‌(6)إِنَّ رَبَّكُمُ اَللّٰهُ اَلَّذِي خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَوىٰ عَلَى اَلْعَرْشِ‌(7)فَلَمّٰا تَجَلّٰى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا(8)، أسألُكَ اللَّهُمَّ بِما ناجَيْتُكَ بِهِ مِنْ مِدحَتِكَ وَ دَعَوْتُكَ بِهِ أنْ تَرْزُقَنِي القَبُولَ وَ الرَّحمَةَ في هَذَا اليَومِ وَ في مَا قَبْلَه(9)وَ في مَا بَعْدَهُ‌، وَ تَجْعَلَ عَمَلِي صَالِحاً مَقْبُولاً رَاضِياً زَاكِياً تُبَيِّضُ بِهِ وَجْهِي، وَ تُكَرِّمُ بِهِ مَنْزِلَتي، وَ تُحَسِّنُ بِهِ مَثْوايَ‌، وَ تُتَمِّمُ بِهِ نُورِي(10)، وَ تُلَقِّنِي بِهِ حُجَّتِي وَ تُعْطِيني بِهِ مَسْألَتِي، وَ تَشْفي بِهِ نَفْسي، وَ تَنْصُرُني بِهِ عَلَى عَدُوِّي، وَ تَجْمَعُ بِهِ شَمْلي، وَ تُلِمُّ بِهِ شَعْثي(11)، وَ تَرُدُّ بِهِ إلْفي، وَ تُصْلِحُ بِهِ أمْري وَ تَرفَعُ بِهِ شَهَادَتي، وَ تُزَكِّي بِهِ عَمَلي، وَ تُلْهِمُني بِهِ رُشْدي، وَ تَعْصِمَني بِهِ مِنْ كُلِّ سُوءٍ فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ‌، وَ تَرْزُقُني بِهِ الجَنَّةَ‌، وَ تَفُكُّ بِهِ رَقَبَتي مِنَ النَّارِ؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، وَ هُوَ عَلَيْكَ نَزْرٌ وَ عِنْدَكَ حَقِيرٌ يَسِيرٌ بِرَحْمَتِكَ يا أرْحَمَ الرَّاحِمينَ‌، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ


1) . «ب»: - جزما.

2) . «الف»: 252. «ب»: 93.

3) . اقتباس من سورة الأنعام، الآية 73.

4) . اقتباس من سورة الأنعام، الآية 96.

5) . اقتباس من سورة الأعراف، الآية 33.

6) . اقتباس من سورة الأعراف، الآية 54.

7) . اقتباس من سورة الأعراف، الآية 54.

8) . اقتباس من سورة الأعراف، الآية 143.

9) . «ب»: - و في ما قبله.

10) . «ب»: فوزي.

11) «ب»: شعني.

وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ‌.(1)

دعاء اليوم العشرين منه:

يُرِيدُ اَللّٰهُ أَنْ يُحِقَّ اَلْحَقَّ بِكَلِمٰاتِهِ وَ يَقْطَعَ دٰابِرَ اَلْكٰافِرِينَ‌(2)أَنَّ اَللّٰهَ يَحُولُ بَيْنَ اَلْمَرْءِ‌(3)هُوَ يَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ يَأْخُذُ اَلصَّدَقٰاتِ‌(4)إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ‌(5)عَلَى اَلنَّبِيِّ وَ اَلْمُهٰاجِرِينَ وَ اَلْأَنْصٰارِ اَلَّذِينَ اِتَّبَعُوهُ‌(6)هُوَ اَلَّذِي جَعَلَ اَلشَّمْسَ ضِيٰاءً وَ اَلْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنٰازِلَ (7)وَ لاٰ يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ اَلْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِيعاً هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْعَلِيمُ‌(8)وَ اِتَّبِعْ مٰا يُوحىٰ إِلَيْكَ وَ اِصْبِرْ حَتّٰى يَحْكُمَ اَللّٰهُ وَ هُوَ خَيْرُ اَلْحٰاكِمِينَ (9)يَعْلَمُ مٰا يُسِرُّونَ وَ مٰا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ(10)وَ هُوَ اَلَّذِي خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيّٰامٍ وَ كٰانَ عَرْشُهُ عَلَى اَلْمٰاءِ‌(11)يا قريب يا مجيب، يا من هو على كل شيء(12)بِحَفِيظٍ(13)وَ لِلّٰهِ غَيْبُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ اَلْأَمْرُ كُلُّهُ‌(14)لاٰ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْكٰافِرُونَ‌(15)، أسألُكَ بِما ناجَيْتُكَ بِهِ مِنْ مِدْحَتِكَ‌، يَا مَنْ لا يُخْلِفُ المِيعاد، يَا مَنْ لا تَضُرُّهُ الذُّنُوبُ‌، يَا مَنْ لا تَنْقُصُهُ المَغفِرَةُ‌، أَعْطِنِي خَيْرَ مَا سَأَلْتُ وَ خَيْرَ مَا قُلْتُ‌، وَ خَيْرَ مَا ظَهَرَ وَ خَيْرَ مَا بَطَنَ‌، وَ خَيْرَ مَا غَابَ وَ خَيْرَ مَا شَهِدَ، وَ خَيْرَ مَا تَعْلَمُ‌، وَ خَيْرَ مَا تَقْضِي فِي الْعِلْمِ وَ الأجَلِ وَ الأمَلِ‌، وَ خَيْرَ المَحْيَا وَ خَيْرَ المَمَاتِ‌، وَ خَيْرَ القَضَاءِ وَ خَيْرَ القَدَرِ، وَ خَيْرَ المَسْأَلَةِ وَ خَيْرَ الإجَابَةِ‌، وَ خَيْرَ الثَّوَابِ وَ خَيْرَ الْعَطَاءِ‌، وَ خَيْرَ اللَّيْلِ وَ خَيْرَ النَّهَارِ،


1) . «الف»: 252. «ب»: 94.

2) . اقتباس من سورة الأنفال، الآية 7.

3) . اقتباس من سورة الأنفال، الآية 24.

4) . اقتباس من سورة التوبة، الآية 104.

5) . اقتباس من سورة التوبة، الآية 111.

6) . اقتباس من سورة التوبة، الآيتان 10 و 117.

7) . اقتباس من سورة يونس، الآية 5.

8) . اقتباس من سورة يونس، الآية 65.

9) . اقتباس من سورة يونس، الآية 109.

10) . اقتباس من سورة هود، الآية 5.

11) . اقتباس من سورة هود، الآية 7.

12) . «ب»: + \قدير.

13) . اقتباس من سورة هود، الآية 57.

14) . اقتباس من سورة هود، الآية 123.

15) . اقتباس من سورة يوسف، الآية 87.

وَ خَيْرَ الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ‌، وَ اجْعَلْ ذَلِكَ فِي يُسْرٍ مِنْكَ وَ عافِيَةٍ‌؛ فَإِنَّهُ لا مَانِعَ لِمَا أَعْطَيْتَ‌، وَ لا مُعْطِيَ لِمَا مَنَعْتَ‌. اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْني أطْلُبُ بِما عِنْدِي رِضْوانَكَ وَ النَّعِيمَ المُقِيمَ الَّذي لا يَزُولُ‌، وَ احْشُرْني عَلَى وَلايَةِ نَبِيِّكَ وَ أهلِ بِيْتِهِ الطَّاهِرين، يا أرحَمَ الرَّاحِمين؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ‌.(1)

دعاء اليوم الحادي و العشرين منه:

فِي سِتَّةِ أَيّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَوىٰ عَلَى اَلْعَرْشِ يُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ مٰا مِنْ شَفِيعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ (2)اَللّٰهُ يَعْلَمُ مٰا تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثىٰ وَ مٰا تَغِيضُ اَلْأَرْحٰامُ وَ مٰا تَزْدٰادُ وَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدٰارٍ عٰالِمُ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ اَلْكَبِيرُ اَلْمُتَعٰالِ‌(3)، يا من يسبح له(4)اَلرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ اَلْمَلاٰئِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ‌(5)أَلاٰ بِذِكْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ‌(6)مٰا كٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتٰابٌ‌(7)يَحْكُمُ لاٰ مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَ هُوَ سَرِيعُ اَلْحِسٰابِ‌(8)رَبَّنٰا إِنَّكَ تَعْلَمُ مٰا نُخْفِي وَ مٰا نُعْلِنُ وَ مٰا يَخْفىٰ عَلَى اَللّٰهِ مِنْ شَيْ‌ءٍ فِي اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فِي اَلسَّمٰاءِ‌(9)وَ لَقَدْ جَعَلْنٰا فِي اَلسَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنّٰاهٰا لِلنّٰاظِرِينَ‌(10)يا من خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ‌(11)يا من جَعَلَ اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهٰارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرٰادَ شُكُوراً(12)يا من يَسْجُدُ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ مِنْ دٰابَّةٍ وَ اَلْمَلاٰئِكَةُ وَ هُمْ لاٰ يَسْتَكْبِرُونَ‌(13)يا من يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اَلْإِحْسٰانِ وَ إِيتٰاءِ ذِي اَلْقُرْبىٰ وَ يَنْهىٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ وَ اَلْبَغْيِ‌(14)يا من هو مَعَ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا وَ اَلَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ‌(15)اللهم إني أسألك بما ناجيتك به من مدحتك في


1) . «الف»: 253. «ب»: 95.

2) . اقتباس من سورة يونس، الآية 3.

3) . اقتباس من سورة الرعد، الآيتان 8 و 9.

4) . «ب»: - له.

5) . اقتباس من سورة الرعد، الآية 13.

6) . اقتباس من سورة الرعد، الآية 28.

7) . اقتباس من سورة الرعد، الآية 38.

8) . اقتباس من سورة الرعد، الآية 41.

9) . اقتباس من سورة إبراهيم، الآية 38.

10) . اقتباس من سورة الحجر، الآية 16.

11) . اقتباس من سورة النحل، الآية 4.

12) . اقتباس من سورة الفرقان، الآية 62.

13) . اقتباس من سورة النحل، الآية 49.

14) . اقتباس من سورة النحل، الآية 90.

15) . اقتباس من سورة النحل، الآية 128.

يَومي هَذَا وَ في ما قَبْلَهُ وَ في ما بَعْدَهُ بِمَا لَوْ عَلِمْتُهُ لَسَأَلْتُكَ بِهِ مِنْ أسْمائِكَ العِظَامِ‌، ارْزُقْني خَوْفَ العَامِلِينَ‌، وَ عَمَلَ الخَائِفِينَ‌، وَ خُشُوعَ العَابِدينَ‌، وَ عِبادَةَ الخاشِعينَ‌، وَ يَقينَ المُتَوَكِّلِينَ‌، وَ تَوَكُّلَ المُؤْمِنينَ‌، وَ إنَابَةَ المُخْبِتِينَ‌، وَ سائِرَ مَا سَأَلَكَ عِبادُكَ الصَّالِحُونَ‌، وَ مَا أعْطَيْتَهُ النَّبِيِّينَ وَ الأئمَّةَ الطَّاهِرينَ وَ المَلائِكَةَ المُقَرَّبِينَ‌، وَ أصْلِحْ لِي نَفْسِي القَاسِيَةَ وَ قَلْبِيَ الفَاسِدَ وَ عَقْلِيَ النَّاقِصَ‌، وَ فُكَّ عُنُقِي مِنَ النَّارِ وَ ارْزُقْنِي الجَنَّةَ وَ الأمْنَ فِي الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ‌، وَ أغْنِنِي عَنْ خَلْقِكَ كُلِّهِمْ بِفَضْلِكَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرين(1).(2)

دعاء اليوم الثاني و العشرين منه:

اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ يَا مَنْ يُسَبِّحُ لَهُ الأرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ(3)يا من وَ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي اَلْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ اَلذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً (4)يا من أَنْزَلَ عَلىٰ عَبْدِهِ اَلْكِتٰابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَيِّماً(5)يا من لاٰ يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً(6)يا من وَ نٰادَيْنٰاهُ مِنْ جٰانِبِ اَلطُّورِ اَلْأَيْمَنِ وَ قَرَّبْنٰاهُ نَجِيًّا(7)يا من وَ رَفَعْنٰاهُ مَكٰاناً عَلِيًّا(8)يا من لَهُ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا وَ مٰا تَحْتَ اَلثَّرىٰ‌ (9)يا من يَعْلَمُ اَلسِّرَّ وَ أَخْفىٰ‌، الله لا إله إلا انت، لِلّٰهِ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنىٰ (10)* يا من أَعْطىٰ كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدىٰ‌(11)يا من خَشَعَتِ اَلْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ فَلاٰ تَسْمَعُ إِلاّٰ هَمْساً (12)، اللهم إني أسألك بما ناجيتك به من مدحتك في يومي هذا طلبا لعفوك، و خوفا من عذابك، و رجاء لما عندك، و طمعا في إحسانك، و رغبة في رضاك،


1) . «ب»: + \و سلم.

2) . «الف»: 253. «ب»: 95.

3) . «ب»: - و.

4) . اقتباس من سورة الإسراء، الآية 111.

5) . اقتباس من سورة الكهف، الآيتان 1 و 2.

6) . اقتباس من سورة الكهف، الآية 26.

7) . اقتباس من سورة مريم، الآية 52.

8) . اقتباس من سورة مريم، الآية 57.

9) . اقتباس من سورة طه، الآية 6.

10) . اقتباس من طه، الآيتان 7 و 8.

11) . اقتباس من سورة طه، الآية 50.

12) . اقتباس من سورة طه، الآية 108.

و سعة في رزقك و تفضلك، أن تصلي على محمد و أهل بيته الطاهرين و تؤنس وحشتي، و تصل وحدتي، و تعز ذلتي، و تستر عورتي، و تجبر فاقتي. اللهم أنت رجائي و ثقتي، فأعني على من ظلمني، و انصرني على من بغى على و أراد أذيتي، و احفظني في نفسي و مالي و ديني و أهلي و ولدي، و أعتقني من النار، و ارزقني الجنة و الأمن في الدنيا و الآخرة، و لا تحوجني إلى غيرك بفضلك المبذول و إحسانك المأمول؛ إنك على كل شيء قدير، و هو عليك يسير، و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.(1)

دعاء اليوم الثالث و العشرين منه:

وَ هُوَ اَلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اَللَّيْلَ لِبٰاساً وَ اَلنَّوْمَ سُبٰاتاً وَ جَعَلَ اَلنَّهٰارَ نُشُوراً(2)وَ هُوَ اَلَّذِي أَرْسَلَ اَلرِّيٰاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً(3)تَبٰارَكَ اَلَّذِي جَعَلَ فِي اَلسَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فِيهٰا سِرٰاجاً وَ قَمَراً مُنِيراً(4)وَ هُوَ اَلَّذِي مَرَجَ اَلْبَحْرَيْنِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ وَ جَعَلَ بَيْنَهُمٰا بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً (5)وَ هُوَ اَلَّذِي جَعَلَ اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهٰارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرٰادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرٰادَ شُكُوراً (6)وَ عِبٰادُ اَلرَّحْمٰنِ اَلَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى اَلْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ اَلْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً (7)تَبٰارَكَ اَلَّذِي جَعَلَ فِي اَلسَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فِيهٰا سِرٰاجاً وَ قَمَراً مُنِيراً(8)، يا من يجيب(9)اَلْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ يَكْشِفُ اَلسُّوءَ‌(10)أسألك يا الله بما ناجيتك به في يومي هذا أن تصلي على محمد و آله الطاهرين، و اجعل لي مخرجا و من أمري يسرا و من همي فرجا و ارزقني من حيث أحتسب و من حيث لا أحتسب فإنك تأتي باليسر بعد العسر و بالرخاء بعد


1) . «الف»: 254. «ب»: 96.

2) . اقتباس من سورة الفرقان، الآية 47.

3) . اقتباس من سورة الفرقان، الآية 48.

4) . اقتباس من سورة الفرقان، الآية 61.

5) . اقتباس من سورة الفرقان، الآية 53.

6) . اقتباس من سورة الفرقان، الآية 62.

7) . اقتباس من سورة الفرقان، الآية 63.

8) . اقتباس من سورة الفرقان، الآية 61.

9) . «الف»: مجيب.

10) . اقتباس من سورة الفرقان، الآية 62.

الشدة، و بالعافية بعد البلاء، و بالرحمة بعد القنوط، و بالغنى بعد الفقر، و أسألك يا رب حبك و حب من أحبك و أحب عملا يقرب إلى حبك، برحمتك يا أرحم الراحمين؛ إنك على كل شيء قدير، و صلى(1)الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.(2)

دعاء اليوم الرابع و العشرين منه:

وَ هُوَ اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ اَلْحَمْدُ فِي اَلْأُولىٰ وَ اَلْآخِرَةِ وَ لَهُ اَلْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ‌ (3)يا من هو أعلم بذات(4)اَلصُّدُورِ(5)* يَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ * وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ وَ لَهُ اَلْمَثَلُ اَلْأَعْلىٰ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ‌(6)أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ اَلْإِنْسٰانِ مِنْ طِينٍ‌(7)اَلْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي اَلسَّبِيلَ‌(8)بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنٰالُوا خَيْراً وَ كَفَى اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِينَ اَلْقِتٰالَ وَ كٰانَ اَللّٰهُ قَوِيًّا عَزِيزاً(9)يَعْلَمُ مٰا يَلِجُ فِي اَلْأَرْضِ وَ مٰا يَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا يَنْزِلُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا يَعْرُجُ فِيهٰا وَ هُوَ اَلرَّحِيمُ اَلْغَفُورُ (10)أسألك بما أوجبت على نفسك لمن سألك و بأسمائك كلها و بما ناجيتك به في يومي هذا أن تثبتني حتى لا أزول، و أن تهديني حتى لا أضل، و أن تمنعني أن أجهل أو يجهل على، و أن أشايع في سفك دم، و لا تقويني على ظلم أحد، و لا تجعلني مع القوم(11)الظالمين، و لا تجعلني اوالي لك عدوا، أو اعادي لك وليا، أو أرضى لك بسخطة، أو أسخط لك برضا، أو أقصي لك طالبا، أو اجيب داعيا إلى ضلالة، أو أكذب داعيا إلى حق، أو أجحد بآياتك، أو يحل بي سخطك، أو أتبع هواي بغير هدى منك، أو أقول للذين كفروا هؤلاء أهدى من الذين


1) . هامش «الف»: صلّ خ ل صح.

2) . «الف»: 255. «ب»: 97.

3) . اقتباس من سورة القصص، الآية 70.

4) . «ب»: «بما في» بدل «بذات».

5) . اقتباس من سورة لقمان، الآية 23.

6) . اقتباس من سورة الروم، الآية 27.

7) . اقتباس من سورة السجدة، الآية 7.

8) . اقتباس من سورة الأحزاب، الآية 4.

9) . اقتباس من سورة الأحزاب، الآية 25.

10) . اقتباس من سورة سبأ، الآية 2.

11) «الف»: - القوم.

آمنوا سبيلا، و أسألك يا رب أن تصلي على محمد و آل محمد(1)، أهل بيته الأخيار، و تحرم جسدي على النار، و تجعلني يا رب من الأبرار؛ إنك رءوف رحيم، برحمتك يا أرحم الراحمين؛ إنك على كل شيء قدير، و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.(2)

دعاء اليوم الخامس و العشرين منه:

وَ لَقَدْ آتَيْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً يٰا جِبٰالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ اَلطَّيْرَ وَ أَلَنّٰا لَهُ اَلْحَدِيدَ(3)يُمْسِكُ اَلسَّمٰاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى اَلْأَرْضِ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ‌(4)إِنَّ اَللّٰهَ يُمْسِكُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ(5)إِنّٰا نَحْنُ نُحْيِ اَلْمَوْتىٰ وَ نَكْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ أَحْصَيْنٰاهُ فِي إِمٰامٍ مُبِينٍ‌(6)سُبْحٰانَ اَلَّذِي خَلَقَ اَلْأَزْوٰاجَ كُلَّهٰا مِمّٰا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّٰا لاٰ يَعْلَمُونَ‌(7)وَ ضَرَبَ لَنٰا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قٰالَ مَنْ يُحْيِ اَلْعِظٰامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ (8)وَ لَقَدْ مَنَنّٰا عَلىٰ مُوسىٰ وَ هٰارُونَ وَ نَجَّيْنٰاهُمٰا وَ قَوْمَهُمٰا مِنَ اَلْكَرْبِ اَلْعَظِيمِ‌(9)وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنٰا لِعِبٰادِنَا اَلْمُرْسَلِينَ‌(10)وَ شَدَدْنٰا مُلْكَهُ وَ آتَيْنٰاهُ اَلْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ اَلْخِطٰابِ (11)فَسَخَّرْنٰا لَهُ اَلرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخٰاءً حَيْثُ أَصٰابَ‌(12)غٰافِرِ اَلذَّنْبِ وَ قٰابِلِ اَلتَّوْبِ شَدِيدِ اَلْعِقٰابِ ذِي اَلطَّوْلِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ إِلَيْهِ اَلْمَصِيرُ(13)غٰافِرِ اَلذَّنْبِ وَ قٰابِلِ اَلتَّوْبِ شَدِيدِ اَلْعِقٰابِ ذِي اَلطَّوْلِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ إِلَيْهِ اَلْمَصِيرُ(14)يَعْلَمُ خٰائِنَةَ اَلْأَعْيُنِ وَ مٰا تُخْفِي اَلصُّدُورُ(15)اللهم إني أسألك بما ناجيتك به في يومي هذا رجاء عفوك أن تعفو عني و تفتح لي أبواب الخير بكرمك، و الرحمة و المغفرة بجودك، و أن توفقني لأحب الأعمال إليك، و أن ترشدني إلى ما يزلفني عندك


1) . «ب»: - آل محمَّد.

2) . «الف»: 255. «ب»: 98.

3) . اقتباس من سورة سبأ، الآية 10.

4) . اقتباس من سورة الحج، الآية 65.

5) . اقتباس من سورة فاطر، الآية 41.

6) . اقتباس من سورة يس، الآية 12.

7) . اقتباس من سورة يس، الآية 36.

8) . اقتباس من سورة يس، الآية 78.

9) . اقتباس من سورة الصافات، الآيتان 114 و 115.

10) . اقتباس من سورة الصافات، الآية 171.

11) . اقتباس من سورة ص، الآية 20.

12) . اقتباس من سورة ص، الآية 36.

13) . اقتباس من سورة غافر، الآية 3.

14) . اقتباس من سورة غافر، الآية 3.

15) . اقتباس من سورة غافر، الآية 19.

و يكسبني رضاك، و أن تسددني لأطيب القول عندك، و أن تحشرني يوم القيامة مع خير خلقك، و تجعل محمدا و أهل بيته الطاهرين شفعائي، و تجعلني من حزبهم و مواليهم، و ترزقني خير الدارين، و تصرف عني شر نفسي و سائر ما تكرهه من أحد من خلقك؛ إنك على كل شيء قدير، برحمتك يا أرحم الراحمين، و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.(1)

دعاء اليوم السادس و العشرين منه:

فَقَضٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَ أَوْحىٰ فِي كُلِّ سَمٰاءٍ أَمْرَهٰا وَ زَيَّنَّا اَلسَّمٰاءَ اَلدُّنْيٰا بِمَصٰابِيحَ وَ حِفْظاً ذٰلِكَ تَقْدِيرُ اَلْعَزِيزِ اَلْعَلِيمِ‌(2)وَ هُوَ اَلَّذِي يُنَزِّلُ اَلْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مٰا قَنَطُوا وَ يَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ اَلْوَلِيُّ اَلْحَمِيدُ(3)أَمْ يَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ بَلىٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ‌(4)وَ لَهُ اَلْكِبْرِيٰاءُ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ‌(5)لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ يُحْيِي وَ يُمِيتُ رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبٰائِكُمُ اَلْأَوَّلِينَ‌(6)وَ لَقَدْ أَهْلَكْنٰا مٰا حَوْلَكُمْ مِنَ اَلْقُرىٰ وَ صَرَّفْنَا اَلْآيٰاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ‌(7)لَقَدْ رَضِيَ اَللّٰهُ عَنِ اَلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبٰايِعُونَكَ تَحْتَ اَلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مٰا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ اَلسَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً (8)هُوَ اَلَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدىٰ وَ دِينِ اَلْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى اَلدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفىٰ بِاللّٰهِ شَهِيداً(9)أسألك يا إلهي بما مدحتك به أن تصلي على خيرتك من خلقك و أهل بيته الأطهار الأخيار و من آمن بهم و صدقهم و عمل بطاعتهم، و أن تتعطف على ببركاتك، و توسع على من رزقك و فضلك، و تتمم على نعمتك، و تهنئني بكرامتك، و تجعلني من الشاكرين لك، فهواي إليك و حسبي، و توكلي عليك، و ذلي لك، و خضوعي بين يديك، و حوائجي كلها إليك و مقضية عندك ولديك، فلا ملجأ و لا


1) . «الف»: 256. «ب»: 99.

2) . اقتباس من سورة فصلت، الآية 12.

3) . اقتباس من سورة الشورى، الآية 28.

4) . اقتباس من سورة الزخرف، الآية 80.

5) . اقتباس من سورة الجاثية، الآية 37.

6) . اقتباس من سورة الدخان، الآية 8.

7) . اقتباس من سورة الأحقاف، الآية 27.

8) . اقتباس من سورة الفتح، الآية 18.

9) . اقتباس من سورة الفتح، الآية 28.

ملتجأ منك إلا إليك، و أن تتمم إحسانك إلى بفك رقبتي من النار، و أن تحشرني مع أهل بيت نبيك الأخيار الأبرار؛ إنك على كل شيء قدير، و هو عندك يسير، و أنا إلى إحسانك فقير، و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.(1)

دعاء اليوم السابع و العشرين منه:

وَ أَنَّهُ خَلَقَ اَلزَّوْجَيْنِ اَلذَّكَرَ وَ اَلْأُنْثىٰ‌(2)وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ عٰاداً اَلْأُولىٰ وَ ثَمُودَ فَمٰا أَبْقىٰ وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كٰانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغىٰ‌(3)فَفَتَحْنٰا أَبْوٰابَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ وَ فَجَّرْنَا اَلْأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَى اَلْمٰاءُ عَلىٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ(4)فَقٰالُوا أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً نَتَّبِعُهُ إِنّٰا إِذاً لَفِي ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ(5)إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَيْهِمْ حٰاصِباً إِلاّٰ آلَ لُوطٍ نَجَّيْنٰاهُمْ بِسَحَرٍ نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا كَذٰلِكَ نَجْزِي مَنْ شَكَرَ(6)إِنّٰا كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ(7)كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا كُلِّهٰا فَأَخَذْنٰاهُمْ أَخْذَ عَزِيزٍ مُقْتَدِرٍ(8)وَ اَلسَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ اَلْمِيزٰانَ (9)وَ اَلْأَرْضَ وَضَعَهٰا لِلْأَنٰامِ‌(10)هُوَ اَللّٰهُ اَلْخٰالِقُ اَلْبٰارِئُ اَلْمُصَوِّرُ لَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنىٰ يُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ (11)هُوَ اَلْأَوَّلُ وَ اَلْآخِرُ وَ اَلظّٰاهِرُ وَ اَلْبٰاطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ‌ (12)اللهم إني أسألك بما ناجيتك به من مدحتك في يومي هذا أن تصلي على محمد و عترته الطاهرين، و أن تفك رقبتي من النار، يا من أياديه و نعمه لا تحصى بعدد و لا تكافأ بعمل، و الحمد لله الذي خلقني و لم أك شيئا مذكورا، و فضلني على كثير ممن خلق تفضيلا، و الحمد لله رزقني و لم أملك شيئا، و فضلني على كثير ممن خلق في الرزق و الحمد لله و أستغفر الله من كل ذنب و أسأله في يومي هذا و ساعتي هذه و زماني أن يتكرم على بالعفو من عذابه و الإقالة من عقابه و القبول


1) . «الف»: 256. «ب»: 99.

2) . اقتباس من سورة النجم، الآية 45.

3) . اقتباس من سورة النجم، الآيات 50-52.

4) . اقتباس من سورة القمر، الآيتان 11 و 12.

5) . اقتباس من سورة القمر، الآية 17.

6) . اقتباس من سورة القمر، الآيتان 34 و 35.

7) . اقتباس من سورة القمر، الآية 49.

8) . اقتباس من سورة القمر، الآية 42.

9) اقتباس من سورة الرحمن، الآية 7.

10) . اقتباس من سورة الرحمن، الآية 10.

11) . اقتبس من سورة الحشر، الآية 24.

12) . اقتباس من سورة الحديد، الآية 3.

لِمَا فَرَضَ عَلَيَّ‌، وَ أنْ يَرْزُقَنِي خَيْرَ الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ وَ الأمْنَ وَ العافِيَةَ وَ الغِنَى وَ المَغْفِرَةَ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ‌.(1)

دعاء اليوم الثامن و العشرين منه:

اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ يَا مَنْ كَتَبَ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي إِنَّ اَللّٰهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ(2)هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِي لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْمَلِكُ اَلْقُدُّوسُ اَلسَّلاٰمُ اَلْمُؤْمِنُ اَلْمُهَيْمِنُ اَلْعَزِيزُ اَلْجَبّٰارُ اَلْمُتَكَبِّرُ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا يُشْرِكُونَ هُوَ اَللّٰهُ اَلْخٰالِقُ اَلْبٰارِئُ اَلْمُصَوِّرُ لَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنىٰ يُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ‌(3)فَأَيَّدْنَا اَلَّذِينَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِينَ‌(4)بَعَثَ فِي اَلْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ‌(5)وَ اَللّٰهُ خَيْرُ اَلرّٰازِقِينَ‌(6)يُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ لَهُ اَلْمُلْكُ وَ لَهُ اَلْحَمْدُ وَ هُوَ عَلىٰ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ (7)اَلَّذِي خَلَقَ اَلْمَوْتَ وَ اَلْحَيٰاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْغَفُورُ (8)اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ بِمَا نَاجَيْتُكَ بِهِ فِي يَوْمي هَذَا وَ(9)شَهري هَذَا الَّذي عَظَّمْتَهُ وَ شَرَّفْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَيْتِهِ الطَّاهِرينَ الأخيارِ مِنْ خَلْقِكَ‌، وَ أنْ تَقْبَلَنِي عَلَى مَا كَانَ مِنِّي فَقَدْ تَعْلَمُ حَاجَتي، وَ أعْطِني سُؤْلي وَ رَغْبَتي فَأَنْتَ عالِمٌ بِمَا فِي نَفْسي، فَاغْفِرْ لي ذُنُوبي، وَ اقْضِ لي سائِرَ حَوائِجي، وَ أصْلِحْ لي شَأْني، وَ ارْزُقْني خَيْرَ الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ‌، وَ فُكَّ رَقَبَتي مِنَ النَّارِ، وَ هَبْ لِي رِضْوانَكَ وَ الجَنَّةَ‌؛ فَإِنَّ ذَلِكَ عَلَيْكَ يَسِيرٌ، وَ أنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، وَ أنَا إلَيْكَ فَقِيرٌ، وَ صَلَّى الله عَلَى سَيِّدِنا مُحَمَّد(1) وَ آلِهِ الطَّاهِرينَ‌(2).(3)


1) . «الف»: 257. «ب»: 100.

2) . اقتباس من سورة المجادلة، الآية 21.

3) . اقتباس من سورة الحشر، الآيتان 23 و 24.

4) . اقتباس من سورة الصف، الآية 14.

5) . اقتباس من سورة الجمعة، الآية 2.

6) . اقتباس من سورة الجمعة، الآية 11.

7) . اقتباس من سورة التغابن، الآية 1.

8) . اقتباس من سورة الملك، الآية 2.

9) . «ب»: + \في.

دعاء اليوم التاسع و العشرين منه:

ذٰلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اِهْتَدىٰ‌(1)أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اَللّٰهُ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ طِبٰاقاً وَ جَعَلَ اَلْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ اَلشَّمْسَ سِرٰاجاً(2)قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اَللّٰهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً(3)لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسٰالاٰتِ رَبِّهِمْ وَ أَحٰاطَ بِمٰا لَدَيْهِمْ وَ أَحْصىٰ كُلَّ شَيْ‌ءٍ عَدَداً(4)وَ مٰا يَذْكُرُونَ إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ اَللّٰهُ هُوَ أَهْلُ اَلتَّقْوىٰ وَ أَهْلُ اَلْمَغْفِرَةِ‌(5)أَ لَيْسَ ذٰلِكَ بِقٰادِرٍ عَلىٰ أَنْ يُحْيِيَ اَلْمَوْتىٰ‌(6)إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْكٰافِرِينَ سَلاٰسِلَ وَ أَغْلاٰلاً وَ سَعِيراً(7)وَ اَلْمُرْسَلاٰتِ عُرْفاً فَالْعٰاصِفٰاتِ عَصْفاً وَ اَلنّٰاشِرٰاتِ نَشْراً فَالْفٰارِقٰاتِ فَرْقاً فَالْمُلْقِيٰاتِ ذِكْراً(8)(9)أَ لَمْ نَجْعَلِ اَلْأَرْضَ كِفٰاتاً أَحْيٰاءً وَ أَمْوٰاتاً وَ جَعَلْنٰا فِيهٰا رَوٰاسِيَ شٰامِخٰاتٍ وَ أَسْقَيْنٰاكُمْ مٰاءً فُرٰاتاً (10)أسألك بأنك أنت الله الأول و الآخر و الظاهر و الباطن، و أنت بكل شيء عليم، و بما سألك به السائلون من عبادك الصالحون، أن ترزقني فعل الخيرات و العمل الصالح و اجتناب الفواحش و ما لا ترضى به، يا من لا يعجزه شيء أراده، و يا من لا يتعاظمه غفران الذنوب العظام، يا من يقيل العاثرين، و يعفوا عن المذنبين، و يتكرم على المسيئين، و يفتح باب التوبة للخاطئين، ارحمني، فإنك أرحم الراحمين، و أعتقني في يومي هذا من النار؛ إنك على كل شيء قدير، و صلى الله على سيدنا محمد النبي و آله الطاهرين.(11)

دعاء اليوم الثلاثين منه:(12)

الاسمُ الَّذي بِهِ تُمْسِكُ السَّماءَ أنْ تَقَعَ عَلَى الأرْضِ إلَّا بِإِذْنِكَ‌، وَ أسْألُكَ بِحَقِّ الاسْمِ‌


1) . اقتباس من سورة النجم، الآية 30.

2) . اقتباس من سورة نوح، الآيتان 15 و 16.

3) . اقتباس من سورة الجن، الآية 22.

4) . اقتباس من سورة الجن، الآية 28.

5) . اقتباس من سورة المدثر، الآية 56.

6) . اقتباس من سورة القيامة، الآية 40.

7) . اقتباس من سورة الإنسان، الآية 4.

8) . «الف» و «ب»: الفالقات. هامش «الف» و هامش «ب»: «و الفارقات خ» و الصحيح ما أثبتناه.

9) . اقتباس من سورة المرسلات، الآيات 1-5.

10) . اقتباس من سورة المرسلات، الآيات 25-27.

11) «الف»: 258. «ب»: 102.

12) . و الليلة أيضاً بدل منه.

الَّذي دَعَاكَ بِهِ آدَمُ فَأَقَلْتَ عَثْرَتَهُ‌، وَ رَحِمْتَ عَبْرَتَهُ وَ أسْألُكَ بِالِاسْمِ الَّذي دَعَتْكَ بِهِ حَوَّاءُ عَلَى الْمَرْوَةِ فَاسْتَجَبْتَ لَها، وَ أسألُكَ بِالِاسْمِ الَّذي دَعَاكَ بِهِ نُوحٌ فَنَجَّيْتَهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ العَظِيمِ‌، وَ أسْألُكَ بِالِاسْمِ الَّذي دَعَاكَ بِهِ شُعَيْبٌ فَنَجَّيْتَهُ مِنَ الرَّجْفَةِ‌، وَ أسْألُكَ بِالِاسْمِ الَّذي دَعَاكَ بِهِ صَالِحٌ فَأَنْجَيْتَهُ مِنَ الصَّيْحَةِ‌، وَ أسْأَلُكَ بِالِاسْمِ الَّذي جَعَلْتَ بِهِ النَّارَ عَلَى إبْراهيمَ بَرْداً وَ سَلاماً، وَ أسْألُكَ بِالِاسْمِ الَّذي دَعَاكَ بِهِ إسْماعِيلُ فَنَجَّيْتَهُ مِنَ الذِّبْحِ‌، وَ أسْألُكَ بِالِاسْمِ الَّذي دَعَاكَ بِهِ مُوسَى فَكَلَّمْتَهُ عَلَى جَبَلِ طُورِ سَيْنَاءَ‌، وَ أسْألُكَ بِالِاسْمِ الَّذي دَعَاكَ بِهِ أيُّوبُ فَكَشَفْتَ عَنْهُ الْبَلاءَ‌، وَ أسْألُكَ بِالِاسْمِ الَّذي نَجَّيْتَ بِهِ يُونُسَ مِنْ بَطْنِ الحُوتِ‌، وَ أسألُكَ بِالِاسْمِ الَّذي دَعَاكَ بِهِ مُحَمَّدٌ - صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ - يَوْمَ الْغَارِ، وَ أسْألُكَ بِحَقِّ الكِرامِ الكَاتِبِينَ‌، وَ بِحَقِّ جَبْرئيلَ‌(1)وَ مِيكائِيلَ وَ إسْرافيلَ أنْ تَسْتَجِيبَ دُعائِي في ما سَألْتُكَ بِهِ مَنْ أوَّلِ الشَّهْرِ إلَى هَذَا الْيَوْمِ‌، وَ أنْ تُعْتِقَ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ، وَ تَحْرِمَ جَسَدِي عَلَى النَّارِ؛ إنَّكَ أرْحَمُ الرَّاحِمِينَ‌.

اللَّهُمَّ وَ اقْبَلْنِي بِفَضْلٍ مِنْكَ عَلَيَّ مَا كَانَ مِنِّي تَفَضُّلاً مِنْكَ عَلَيَّ‌، اللَّهُمَّ لا تَقْطَعْ فِيهِ رَجَائِي، وَ لا تَحْجُبْ فِيهِ سَعْيِي وَ دُعَائِي، وَ لا تَجْهَدْ فِيهِ بَلائِي بَعْدَ صَوْمِي لَهُ‌، وَ لا تُشْمِتْ بِي فِيهِ أعْدَائِي، إنَّكَ أنْتَ اللّٰهُ لَا إلَهَ إلَّا أنْتَ سَيِّدِي وَ مَوْلائِي وَ غَايَةُ طَلِبَتِي وَ رِضَائِي، اللَّهُمَّ ألْهِمْنِي فِي سَاعَتِي هَذِهِ الطُّمَأْنِينَةَ بِعَفْوِكَ عَنِّي وَ قَبُولِكَ لِي عَلَى مَا كَانَ مِنِّي، حَتَّى أعْلَمَ أنَّكَ قَدْ رَحِمْتَنِي وَ غَفَرْتَ لِي وَ تَكَرَّمْتَ وَ تَفَضَّلْتَ وَ تَطَوَّلْتَ وَ مَنَنْتَ عَلَى عَبْدِكَ الَّذي خَلَقْتَهُ‌، وَ أنْتَ مَوْلاهُ وَ مَنْجاهُ وَ مَلْجاهُ وَ غَايَتُهُ وَ مُنْتَهَى رَغْبَتِهِ‌، اللَّهُمَّ اجْعَلْني مِمَّنْ فَازَ فِيهِ مِنْ عِبادِكَ الصَّالِحِينَ بِقَبُولِكَ إيَّاهُ‌، اللَّهُمَّ لَا تَرُدَّنِي خَائِباً وَ أنْتَ قَادِرٌ عَلَى إجَابَتِي وَ تَقْضي حَاجَتِي، اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي بِهِ‌، اللَّهُمَّ وَ أحْيِنِي إلَى مِثْلِهِ سِنِينَ وَ دُهُوراً، عَلَيْكَ السَّلامُ يَا شَهْرَ رَمَضَانَ‌، اللَّهُمَّ يَا صَادِقَ الوَعْدِ لا تَجْعَلْ‌


1) . «ب»: جبريل.

شَهْرَ رَمَضَانَ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي بِهِ‌.

أسْتَوْدِعُكَ اللّٰهَ يَا شَهْرَ رَمَضَانَ دَعَةً رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً مَقْبُولَةً‌، اللَّهُمَّ يَا رَبِّ لا تُخْرِجْهُ عَنِّي بِيَأْسٍ مِنْ رَحْمَتِكَ لِي وَ عَفْوِكَ عَنِّي، اللَّهُمَّ حَقِّقْ ظَنِّيَ الْحَسَنَ فِيكَ يَا مَنْ لا تَشْتَبِهُ عَلَيْهِ الظُّنُونُ‌، يَا مَنْ لا يُنْسِي مَنْ ذَكَرَهُ‌، يَا جَوَاداً فِي عَطِيَّتِهِ‌(1)، يَا كَرِيماً فِي جَوائِزِهِ يَا مُحْسِناً في عَفْوِهِ‌، يَا وَاسِعاً في رَحْمَتِهِ‌، يَا سَمِحاً في تَجَاوُزِهِ قَدْ نَاجَيْتُكَ في أيَّامِهِ كُلِّها مُتَوَسِّلاً بِرَحْمَتِكَ إلَى عَفْوِكَ‌، وَ بِجُودِكَ إلَى كَرَمِكَ‌، وَ بِطَوْلِكَ إلَى إِحْسَانِكَ‌، ارْزُقْنِي حَلَاوَةَ الرَّحْمَةِ‌، وَ لا تَجْعَلْ عِنْدَ انْصِرافِهِ فِي قَلْبِي مِنْهُ حَسْرَةً‌، اللَّهُمَّ أذِقْني لَذَّةَ الْقَبُولِ وَ طِيبَ العَفْوِ، اللَّهُمَّ أَشْرِبْ قَلْبِي لَذَّةَ الإجَابَةِ حَتَّى أعْلَمَ أنَّكَ قَدْ رَحِمْتَنِي تَفَضُّلاً مِنْكَ عَلَيَّ وَ امْتِنَاناً يَا رَبَّاهُ يَا سَيِّدَاهُ يَا مَوْلايَاهُ‌، يَا مَنْ إذَا تَوَكَّلَ الْعَبْدُ عَلَيْهِ كَفَاهُ‌، وَ إذَا سَأَلَهُ أَعْطَاهُ‌، اللَّهُمَّ أجِبْ دُعَائِي، وَ صِلْ رَجَائِي، وَ أعْطِنِي مُنَايَ‌(2)، يَا قَرِيباً إذَا دُعِيَ‌، يَا مُجِيباً إذَا نُودِيَ‌، اللَّهُمَّ وَ أَجِزْ شَهْرَكَ الْعَظِيمَ عَنَّا مَا أنْتَ أهْلُهُ‌، اللَّهُمَّ زِدْهُ شَرَفاً وَ بَهَجاً وَ تَلألؤاً وَ كَرَامَةً وَ زُلْفَى، اللَّهُمَّ إنَّهُ قَدْ فَرَّجَ عَنْ قُلُوبِنَا، وَ أضَاءَتْ بِهِ أبْصَارُنَا، وَ قَلَّتْ بِهِ خَطَايَانَا، اللَّهُمَّ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى حُلُولِهِ‌، وَ لَكَ الْحَمْدُ عِنْدَ قُدُومِهِ وَ قُفُولِهِ وَ تَمَامِهِ وَ كَمَالِهِ وَ مَعُونَتِنَا عَلَيْهِ حَتَّى تُهَنِّئَنَا بِرِضَاكَ‌، اللَّهُمَّ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى ظَعْنِهِ‌، اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى خَيْرِ خَلْقِكَ عِنْدَكَ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ أهْلِ بَيْتِهِ صَفْوَتِكَ وَ خِيَرَتِكَ‌، وَ عَلَى جَمِيعِ أنْبِيائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ حَمَلَةِ عَرْشِكَ كَمَا تُحِبُّ الصَّلاةَ عَلَيْهِمْ‌؛ إنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، وَ أنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، غَفَرَ اللّٰهُ في هَذَا العَامِ وَ في هَذَا الشَّهْرِ وَ في هَذَا اليَوْمِ وَ في هَذِهِ السَّاعَةِ لِصُوَّامِ شَهْرِ رَمَضَانَ مِنَ‌(3)المُؤْمِنِينَ وَ المُؤْمِناتِ الأحْياءِ مِنْهُمْ وَ الأمْواتِ‌، وَ لَا إلَهَ إلَّا اللّٰهُ وَ اللّٰهُ أكْبَرُ، وَ لَا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلَّا بِاللّٰهِ العَلِيِّ العَظيمِ‌، اللَّهُمَّ وَ أحْيِنَا إلَى أمْثَالِهِ حَيَاةً طَيِّبَةً‌، وَ اغْفِرْ لَنَا ذُنوبَنَا، وَ تَقَبَّلْ مِنَّا صَالِحَ أعْمَالِنَا، وَ تَسَامَحْ لَنَا(4)، وَ تَكَرَّمْ‌


1) . «الف»: عظمته.

2) . «الف»: - و إذا سأله.... مناي.

3) . «ب»: - من.

4) . «ب»: - و تسامح لنا.

عَلَيْنَا، وَ تَجَاوَزْ عَنَّا، وَ هَبْ لَنَا رِضَاكَ وَ الْجَنَّةَ‌، وَ أعِذْنَا مِنْ سَخَطِكَ وَ النَّار، وَ ارْزُقْنَا الْحَجَّ إلَى بَيْتِكَ الحَرَامِ وَ زِيَارَةِ قَبْرِ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلامُ‌، وَ مَشَاهِدِ الأئمَّةِ مِنْ أهْلِ بَيْتِهِ‌، وَ احْشُرْنا في زُمْرَتِهِمْ‌، وَ اجْعَلْنَا مِنْ شِيعَتِهِمْ‌، وَ وَفِّقْنَا لِطَاعَتِهِمْ‌؛ فَإِنَّهُمُ الْبَابُ إِلَيْكَ‌، وَ بِهِمْ يَا رَبِّ نَرْجُو عَفْوَكَ فَارْزُقْنَا الأمْنَ وَ الْعافِيَةَ وَ الغِنَى وَ المَغْفِرَةَ‌؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، وَ أنْتَ أكْرَمُ الأكْرَمينَ‌، وَ خُصَّ النَّبِيَّ مُحَمَّداً وَ آلَهُ بِأفضَلِ الصَّلاةِ وَ التَّسْليمِ يا أرحَمَ الرَّاحِمينَ‌.(1)

في ما يُقالُ عِند الإفطار:

بحذف الإسناد عن المفضّل بن عمر قال: قال الصادق: إنَّ رسولَ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله قال لأمير المؤمنين عليه السلام: يا أبا الحسن، هَذَا شهرُ رَمَضانَ قَدْ أقْبَلَ فَاجْعَلْ دُعاءَكَ قَبْلَ فُطُورِكَ‌؛ فَإِنَّ جَبرئيلَ عليه السلام جاءَني فقال: يا محمَّدُ، مَنْ دَعا بهذا الدُّعاءِ في شَهرِ رَمَضانَ قَبْلَ أنْ يُفْطِرَ استجابَ اللّٰهُ تَعالَى دُعاءَهُ وَ قَبِلَ صَوْمَهُ وَ صَلاتَهُ‌، وَ اسْتَجَابَ لَهُ عَشْرَ دَعَواتٍ‌، وَ غَفَرَ لَهُ ذَنْبَهُ‌، وَ فَرَّجَ غَمَّهُ‌، وَ نَفَّسَ كُرْبَتَهُ‌، وَ قَضَى حَوائِجَهُ‌، وَ أَنْجَحَ طَلِبَتَهُ‌، وَ رَفَعَ عَمَلَهُ مَعَ أعْمالِ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ‌، وَ جَاءَ يَوْمَ القِيامَةِ وَ وَجْهُهُ أضوأُ مِنَ القَمَرِ لَيلَةَ البَدْرِ فَقُلْتُ‌: ما هُوَ يَا جَبرئيلُ؟ فَقالَ‌: قُلْ‌:

اللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ العَظيمِ‌، وَ رَبَّ الْكُرْسِيِّ الرَّفِيعِ‌، وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَ رَبَّ الشَّفْعِ الْكَبيرِ وَ النُّورِ العَزيزِ، وَ رَبَّ التَّوْراةِ وَ الإنجيلِ وَ الزَّبُورِ وَ القُرآنِ العَظيمِ‌، أنْتَ إلَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ إلَهُ مَنْ فِي الأرَضِينَ‌، لَا إلَهَ فِيهِمَا غَيْرُكَ‌، وَ أنْتَ جَبَّارُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ جَبَّارُ مَنْ فِي الأرْضِ‌، لا جَبَّارَ فِيهِما غَيْرُكَ‌، وَ أنْتَ مَلِكُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَلِكُ مَنْ فِي الأرْضِ‌، لا مَلِكَ فِيهِمَا غَيْرُكَ‌، أسْألُكَ بِاسْمِكَ الكَبيرِ وَ نُورِ وَجْهِكَ الكَريمِ‌، وَ بِمُلْكِكَ القَديمِ‌، يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ‌، يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ‌، يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ‌،


1) . «الف»: 258. «ب»: 102.

وَ أسْألُكَ بِاسْمِكَ الَّذي أشرَقَ‌(1)بِهِ كُلَّ شَيْ‌ءٍ‌، وَ بِاسْمِكَ الَّذي أشْرَقَتْ بِهِ السّماواتُ وَ الأرضُ‌، وَ بِاسْمِكَ الَّذي صَلَحَ بِهِ الأَوَّلُونَ وَ بِهِ يَصْلَحُ الآخِرُونَ‌، يَا حَيُّ قَبْلَ كُلِّ حَيٍّ‌، يَا حَيُّ لَا إلَهَ إلَّا أنْتَ‌، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اغْفِرْ لي ذُنُوبي، وَ اجْعَلْ لي مِنْ أمْري يُسْراً وَ فَرَجاً قَرِيباً، وَ ثَبِّتْني عَلَى دِينِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ عَلَى هُدَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى سُنَّةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ‌، وَ اجْعَلْ عَمَلي فِي المَرْفُوعِ المُتَقَبَّلِ‌، وَ هَبْ لي كَمَا وَهَبْتَ لِأولِيائِكَ وَ أهْلِ طاعَتِكَ‌؛ فَإِنِّي مُؤْمِنٌ بِكَ مُتَوَكِّلٌ عَلَيْكَ‌، مُنِيبٌ إلَيْكَ‌، مَعَ مَصِيري إلَيْكَ‌، وَ تَجْمَعُ لي وَ لأهْلي وَ لِوَلَدي(2)الخَيْرَ كُلَّهُ وَ تَصْرِفُ عَنِّي وَ عَنْ ولدي وَ أهلي الشَّرَّ كُلَّهُ‌؛ أنْتَ الحَنَّانُ المَنَّانُ بَديعُ السَّماواتِ وَ الأرْضِ‌، تُعْطِي الخَيْرَ مَنْ تَشاءُ‌، وَ تَصْرِفُهُ عَمَّنْ تَشَاءُ‌، فَامْنُنْ عَلَيَّ بِرَحْمَتِكَ يا أرحَمَ الرَّاحمين.

و عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ما مِنْ مُؤمنٍ صام فَقَرَأ «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَةِ اَلْقَدْرِ» عند سَحورِهِ وَ عند إفطاره إلا كان بينهما كالمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ في سبيلِ اللّٰه.

و قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: إنَّ لكُلِّ صائم عِند فِطرِهِ دعوة مستجابة، فإذا كان في أوّل لقمةٍ فقُلْ‌: «بسمِ اللّٰهِ‌، يا واسِعَ المَغفِرَةِ اغْفِرِ لي»، فَإنَّهُ مَن قالها عند إفطاره غُفر له.(3)

ما يُسْتَحَبُّ أن يُفْطَرَ عَلَيْه

و قال النبي صلى الله عليه و آله(4): إذا أفْطَرَ(5)أحَدُكُم فَلْيُفْطِرْ عَلَى التَّمْرِ؛ فَإِنْ لَمْ يَجِدْ فَعَلَى المَاءِ‌؛ فَإِنَّ الماءَ طَهُورٌ.

وَ كان النبي صلى الله عليه و آله إذا أفْطَرَ بَدَأَ بِحَلواءَ‌، فَإنْ لَمْ يَجِدْ فَسُكَّرَةٍ أو تُمَيرَاتٍ‌، فَإنْ أعْوَزَ


1) . الف و ب: «أشرقت»، و هو تصحيف مخالف للمصادر.

2) . «الف»: لوالديَّ‌.

3) . «الف»: 260. «ب»: 105.

4) . «ب»: عليه السلام.

5) . «الف»: فطر.

ذَلِكَ كُلَّهُ فَمَاءٍ فَاتِرٍ وَ كَانَ يَقُولُ‌: إنَّهُ يُنَقِّي المعدَةَ‌، وَ يُقَوِي الحَدَقَ‌، وَ يَحُدُّ النَّاظِرَ، وَ يَغْسِلُ الذُّنُوبَ غَسْلاً، وَ يُسَكِّنُ العُرُوقَ الفاتحةَ وَ المِرَّةَ الغالِبَةَ‌، وَ يَقطَعُ البَلغَمَ‌، وَ يُطْفِئُ الحَرارَةَ‌، وَ يَذْهَبُ بِالصُّداعِ‌.

و قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: إنَّ الرجل إذا صام زالت عيناه، فإذا أفطر على الحلواء عادتا إلى مكانهما.(1)

ما يُعمل في الليالي البيض

و هي ثلاث ليال:(1)ثلاث عشرة و أربع عشرة و خمس عشرة:

بحذف الإسناد عن مولانا أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمَّد الصادق عليه السلام أنه قال: أُعطيتْ هذه الاُمة ثلاثةَ أشهر لم يعطها أحد من الاُمم: رجباً و شعبان و(2)رمضان، و اُعطيت هذه الاُمة ثلاث ليال لم يعط مثلها أحد: ليلة ثلاث عشرة و ليلة أربع عشرة و ليلة خمس عشرة من كل شهر، و اُعطيت هذه الاُمة ثلاث سور لم يعطها أحد من الاُمم: يس و تبارك و قل هو اللّٰه أحد، فمن جَمَعَ بين هذه الثلاث فقد جمع أفضل ما اُعطيت هذه الاُمة. فقيل: و كيف يَجمع(3)بين هذه الثلاث‌؟ فقال: تصلِّي(4)في كل ليلة من الليالي البيض من هذه الثلاثة الأشهر في الليلة الثالثة عشر ركعتين يقرأ في كل ركعة فاتحة الكتاب و هذه الثلاث سور، و في الليلة الرابعة عشر أربع ركعات يقرأ في كل ركعة فاتحة الكتاب و هذه الثلاث سور، و في الليلة الخامسة عشر ست ركعات يقرأ في كل ركعة فاتحة الكتاب و هذه الثلاث سور، فتَحُوز فضل هذه الأشهر الثلاثة، و يغفر لك كل ذنب سوى الشرك.(5)


1) . «ب»: + \ليلة.

2) . «ب»: + \شهر.

3) . «ب»: تجمع.

4) . «الف»: اُصلي.

5) . «الف»: 261. «ب»: 106.

فى ذكر الدعاء في العشر الأواخر من شهر رمضان
دعاء عام في كل ليلة منها:

عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: يقول في كل ليلة من العشر الأواخر بعد الفرائض و النوافل:

«اللَّهُمَّ أدِّ عَنَّا حَقَّ ما مَضَى مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ‌، وَ اغْفِرْ لَنَا تَقْصِيرَنا فِيهِ‌، وَ تُسَلِّمُهُ مِنَّا مَقْبُولاً، وَ لا تُؤَاخِذْنا بِإسْرافِنا عَلَى أنْفُسِنا، وَ اجْعَلْنا مِنَ المَرحومِينَ‌، وَ لا تَجْعَلْنا مِنَ المَحْرُومينَ‌»؛ فَإنَّهُ مَنْ قال ذلك غَفَرَ اللّٰهُ لَهُ ما اجتَرَحَ في ما مَضَى مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ‌، وَ عَصَمَهُ في ما بقي.

[دعاء] آخر عنه عليه السلام يقوله في كل ليلة منها:

أعُوذُ بِجَلالِ وَجْهِكَ الكَرِيمِ أنْ يَنْقَضِيَ عَنِّي شَهْرُ رَمَضانَ أو(1)يَطْلُعَ الفَجْرُ مِنْ لَيْلَتي هَذِهِ‌، وَ بَقِيَ لَكَ عِنْدِي تَبِعَةٌ أو ذَنْبٌ تُعَذِّبُني عَلَيْهِ‌.(2)

زيادات في أدعية كل ليلة من العشر الأواخر من شهر رمضان

زيادة [في دعاء الليلة الاُولى]

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اقْسِمْ لِي حِلْماً يَسُدُّ عَنِّي بَابَ الجَهْلُ‌، وَ هُدًى تَمُنُّ بِهِ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ ضَلالَةٍ‌، وَ غِنًى تَسُدُّ بِهِ عَنِّي بَابَ كُلِّ فَقْرٍ، وَ قُوَّةً تَرُدُّ بِهَا عَنِّي كُلَّ ضَعْفٍ‌، وَ عِزّاً تُكْرِمُنِي بِه عَنْ‌(3)كُلِّ ذُلٍّ‌، وَ رَفْعَةً تَرْفَعُنِي بِهَا عَنْ كُلِّ ضَعَةٍ‌، وَ أمْناً تَرُدُّ بِهِ عَنِّي كُلَّ خَوْفٍ‌، وَ عَافِيَةً تَسْتُرُني بِهَا مِنْ كُلِّ بَلاءٍ وَ عِلْماً تَفْتَحُ لي بِهِ كُلَّ يَقينٍ‌، وَ يَقِيناً تَذْهَبُ عَنِّي بِهِ‌(4)كُلَّ شَكٍّ‌، وَ دُعاءً تَبْسُطُ لي بِهِ الإجَابَةَ في هَذِهِ اللَّيْلَةِ وَ في هَذِهِ السَّاعَةِ السَّاعَةِ السَّاعَةِ يَا كَرِيمُ‌، وَ خَوْفاً تَنْشُرُ لي بِهِ كُلَّ رَحْمَةٍ‌، وَ عِصْمَةً تَحُولُ بِهَا بَيْنِي وَ بَيْنَ الذُّنُوبِ حَتَّى أُفْلِحَ بِهَا بَيْنَ المَعْصُومِينَ عِنْدَكَ‌، بِرَحْمَتِكَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌.


1) . «الف»: أن.

2) . «الف»: 262. «ب»: 107.

3) . «الف»: «من» بدل «به عن».

4) . «الف»: 261. «ب»: 107.

زيادة [في دعاء الليلة الثانية]

يَا ظَهْرَ اللَّاجِينَ‌، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ كُنْ لي حِصْناً وَ حِرْزاً يَا كَهْفَ المُسْتَجِيرينَ‌، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ كُنْ لي كَهْفاً وَ عَضُداً وَ نَاصِراً، وَ(1)يَا غِياثَ الْمُسْتَغِيثِينَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ(2)، وَ كُنْ لي غِياثاً وَ مُجيراً يا وَلِيَّ المُؤْمِنينَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلَ مُحَمَّدٍ، وَ كُنْ لي وَلِيّاً يَا مُجِيرَ غُصَصِ المُؤْمِنينَ‌(3)، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أجِر(4)غُصّتي، وَ نَفِّسْ هَمِّي، وَ أسْعِدْني في هَذَا الشَّهْرِ العَظِيمِ سَعادَةً لا أشْقَى بَعْدَهَا، يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌.

زيادة [في دعاء الليلة الثالثة]

اللَّهُمَّ مُدَّ لي في عُمُري، وَ أَوْسِعْ‌(5)لي في رِزْقي، وَ أصِحَّ جِسْمِي، وَ بَلِّغْني أمَلِي، وَ إنْ كُنْتُ مِنَ الأشْقِياءِ فَامْحُني مِنَ الأشْقِياءِ‌، وَ اكْتُبْني مِنَ السُّعَداءِ فَإِنَّكَ تَمْحُو مَا تَشَاءُ وَ تُثْبِتُ وَ عِنْدَكَ أُمُّ الْكِتَابِ‌، اللَّهُمَّ إيَّاكَ تَعَمَّدْتُ بِحَاجَتِي في هَذِهِ اللَّيْلَةِ‌، وَ بِكَ أنْزَلْتُ فَقْري وَ مَسْكَنَتي، تَسَعُني اللَّيْلَةَ بِرَحْمَتِكَ وَ عَفْوِكَ‌، وَ أنَا لِرحْمَتِكَ أرْجَى مِنِّي لِعَمَلِي، وَ رَحْمَتُكَ وَ مَغْفِرَتُكَ أوْسَعُ مِنْ ذُنُوبي، وَ اقْضِ لي كُلَّ حَاجَةٍ هِيَ لِي بِقُدْرَتِكَ عَلَى ذَلِكَ وَ تَيْسِيرِهِ عَلَيْكَ‌؛ فَإِنِّي لَمْ أُصِبْ خَيْراً قَطُّ إلَّا مِنْكَ وَ لَمْ يُصْرَفْ عَنِّي أحَدٌ سُوءاً قَطُّ غَيْرُكَ‌، وَ لا لَيْسَ رَجَائِي لِدِينِي وَ دُنْيايَ وَ آخِرَتي، وَ لا لِيَوْمِ فَقْري وَ فَاقَتِي يَومَ أدلَى في حُفْرَتي وَ يُفْرِدُنِي النَّاسُ بِعَمَلِي غَيْرَكَ يَا رَبَّ العَالَمينَ‌.

زيادة [في دعاء الليلة الرابعة]

اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ يَا سَيِّدِي سُؤالَ مِسْكينٍ فَقِيرٍ إلَيْكَ خائِفٍ مُسْتَجِيرٍ، أسْألُكَ يَا سَيِّدِي


1) . مصباح الكفعمي (ص 584) نقلاً عن الاختيار: - و.

2) . «الف»: - و كن لي كهفاً و عضداً و ناصراً، و يا غياث المستغيثين، صلّ على محمَّد و آل محمَّد.

3) . «الف»: - صَلِّ على محمَّد وَ آل محمَّد، و كنْ لي وليّاً يا مُجيرَ غُصَصِ المؤمنين.

4) . «ب»: أجز.

5) . «ب»: + \على.

أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تُجيرَني مِنْ خِزْيِ الدُّنْيا وَ مِنْ عَذَابِ الآخِرَةِ‌، وَ تُضَاعِفَ لي في هَذِهِ اللَّيْلَةِ وَ في هَذَا الشَّهْرِ عَمَلي، وَ تَرْحَمَ مَسْكَنَتِي، وَ تَتَجَاوَزَ عَمَّا أحْصَيْتَهُ عَلَيَّ وَ خَفِيَ عَنْ خَلْقِكَ‌، وَ سَتَرْتَهُ عَلَيَّ مَنّاً مِنْكَ‌، وَ سَلَّمْتَنِي مِنْ شَيْنِهِ وَ فَضيحَتِهِ وَ عارِهِ في عَاجِلِ الدُّنيا، فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى ذَلِكَ وَ عَلَى كُلِّ حَالٍ‌، وَ أسْألُكَ يَا رَبِّ أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ تُتَمِّمَ نِعْمَتَكَ عَلَيَّ بِسَتْرِ ذَلِكَ فِي الآخِرَةِ‌، وَ تُسَلِّمُني مِنْ فَضِيحَتِهِ وَ عَارِهِ‌، بِمَنِّكَ وَ إحْسَانِكَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌.

زيادة [في دعاء الليلة الخامسة]

أسْألُكَ أنْ تُكْمِلَ لِيَ الثَّوابَ بِأفْضَلِ مَا أرْجُو مِنْ رَحْمَتِكَ‌، وَ تَصْرِفَ عَنِّي كُلَّ سُوءٍ‌؛ فَإِنِّي لا أسْتَطِيعُ دَفْعَ ما أُحَاذِرُ إلَّا بِكَ‌، وَ قَدْ أمْسَيْتُ مُرْتَهِناً بِعَمَلِي، وَ أَمْسَى الأمْرُ وَ الْقَضَاءُ في يَدَيْكَ‌، وَ لا(1)فَقِيرَ أفْقَرُ مِنِّي، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اغْفِرْ لي ظُلْمي وَ جُرْمي وَ جَهْلي وَ جِدِّي وَ هَزْلي وَ كُلَّ ذَنْبٍ ارْتَكَبْتُهُ‌، وَ بَلِّغْني رِزْقي بِغَيْرِ مَشَقَّةٍ مِنِّي وَ لا تُهْلِكْ رُوحي وَ جَسَدي في طَلَبِ مَا لَمْ تُقَدِّرْ لي، يا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌.

زيادة [في دعاء الليلة السادسة]

اللَّهُمَّ إنَّكَ عَيَّرْتَ أقْواماً عَلَى لِسَانِ نَبِيِّكَ - صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ - فَقُلْتَ‌: « قُلِ اُدْعُوا اَلَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلاٰ يَمْلِكُونَ كَشْفَ اَلضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لاٰ تَحْوِيلاً»(2)فَيَا مَنْ لا يَمْلِكُ كَشْفَ الضُّرِّ عَنَّا وَ لا تَحْويلَهُ غَيْرُهُ‌، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اكْشِفْ مَا بي مِنْ مَرَضٍ‌، وَ حَوِّلْهُ عَنِّي، وَ انْقُلْني في هَذَا الشَّهْرِ العَظيمِ مِنْ ذُلِّ المَعَاصي إلَى عِزِّ طَاعَتِكَ‌، يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌.


1) . «ب»: فلا.

2) . سورة الإسراء، الآية 56.

زيادة يقول من أوّل الليل(1)إلى آخره [في دعاء الليلة السابعة]

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ، وَ الإنَابَةِ إلَى دَارِ الْخُلُودِ، وَ الاِسْتِعدَادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلُولِ الْفَوْتِ‌. اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ وَ اُقْسِمُ عَلَيْكَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ سَمَّاكَ بِهِ أحَدٌ مِنْ خَلْقِكَ‌، أو استَأثَرْتَ بِهِ في عِلْمِ الغَيْبِ عِنْدَكَ‌، وَ أسْألُكَ بِاسْمِكَ الأعْظَمِ الَّذي حَقٌّ عَلَيْكَ أنْ تُجيبَ مَنْ دَعَاكَ بِهِ أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تُسْعِدَني في هَذِهِ اللَّيْلَةِ سَعَادَةً لا أشْقَى بَعْدَها أبَداً، يا أرحَمَ الرَّاحِمينَ‌.

[زيادة في دعاء الليلة الثامنة]

وَ لا تَفْتِنِّي بِطَلَبِ مَا زَوَيْتَ عَنِّي(2)بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ‌، وَ أغْنِنِي يَا رَبِّ بِرِزْقٍ وَاسِعٍ بِحَلالِكَ عَنْ حَرَامِكَ‌، وَ ارْزُقْنِي العِفَّةَ في بَطْني وَ فَرْجي، وَ فَرِّجْ عَنِّي كُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ‌، وَ لا تُشْمِتْ بِي عَدُوِّي، وَ وَفِّقْ لي لَيْلَةَ القَدْرِ عَلَى أفْضَلِ مَا رَآهَا أحَدٌ، وَ افْعَلْ بي كَذَا وَ كَذَا السَّاعَةَ السَّاعَةَ - حَتَّى يَنْقَطِعَ النَّفَس - وَ أسْألُكَ أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ تَهَبَ لي قَلْباً خاشِعاً وَ لِساناً صادِقاً وَ جَسَداً صَابِراً، وَ تَجْعَلَ ثَوابَ ذَلِكَ الجَنَّةَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌.

زيادة [في دعاء الليلة العاشرة]

اللَّهُمَّ رَبَّ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ مُنَزِّلَ القُرآنِ‌، هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ قَدْ تَصَرَّمَ‌، أيْ رَبِّ إنِّي أعُوذُ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ أنْ يَطْلُعَ الْفَجْرُ مِنْ لَيْلَتِي هَذِهِ وَ يَخْرُجَ شَهْرُ رَمَضَانَ وَ لَكَ عِنْدِي تَبِعَةٌ أو ذَنْبٌ تُرِيدُ أنْ تُعَذِّبَني بِهِ يَوْمَ ألْقاكَ إلَّا غَفَرْتَهُ لي بِكَرَمِكَ وَ جُودِكَ يَا أرحَمَ الرَّاحِمينَ‌، اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ إنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ. وَ أكثر أنْ تقول و أنت قائم و قاعد و راكع و ساجد: يَا مُدَبِّرَ الاُمُورِ، وَ يَا بَاعِثَ مَنْ فِي الْقُبُورِ، يَا مُجْرِيَ‌


1) . «ب»: الليلة.

2) . «الف»: - عنِّي.

الْبُحُورِ، يَا مُلَيِّنَ الحديدِ لِداودَ عَلَيهِ السَّلامُ‌، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ افْعَلْ بي كذا و كذا السّاعةَ السّاعةَ‌، حتّى ينقطع النفس.(1)

صلاة تصلَّى في آخر ليلة من شهر رمضان:

من كتاب ثواب الأعمال(2)تأليف الشيخ أبي جعفر محمَّد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي قال: و يروى عن ابن مسعود عن النبي صلى الله عليه و آله:

من صلَّى في آخر ليلة من شهر رمضان - و في نسخة اُخرى: ليلة العيد يصلِّي هذه الصلاة - عشر ركعات يقرأ في كل ركعة منها فاتحة الكتاب مرّةً‌، و قل هو اللّٰه أحد عشر مرّات، و يقول في ركوعه و سجوده عشر مرات؛ سبحان اللّٰه و الحمد للّٰه و لا إله إلا اللّٰه و اللّٰه أكبر، و يتشهد و يسلِّم في كل ركعتين، فإذا فرغ منها قال بعد فراغه: «أسْتَغْفِرُ اللّٰهَ‌(3)» ألفَ مرَّةٍ‌، فإذا فرغ من الاستغفار سجد و قال في سجوده: يا حَيُّ يَا قَيُّومُ‌، يَا ذَا الجَلالِ وَ الإكرامِ‌، يا رَحمَانَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ رَحيمَهُما، يا أرحَمَ الرَّاحمينَ‌(4)، يَا إلَهَ الأوَّلينَ وَ الآخِرِينَ‌، اغْفِرْ لي ذُنُوبي، وَ تَقَبَّلْ صَوْمي وَ صَلاتي وَ قِيامي.

وَ قال النبي صلى الله عليه و آله: و الذي بعثني بالحق نبياً إنه لا يَرفع رأسَهُ من السجود حتى يَغفر اللّٰهُ لَهُ‌، و يتقبَّل منه شهر رمضان، و يتجاوز عن ذنوبه و إن كان أذنب سبعين ذنباً، كلّ ذنب منها أعظم من ذنب جميع العباد، و يتقبل من جميع الكورة(5)الّتي هو فيها(6). ثُمّ ذكر خبراً طويلاً تركناه في ثواب ذلك.(7)


1) . «الف»: 262-267. «ب»: 108-115.

2) . ثواب الاعمال، ص 75، مع تفاوت يسير.

3) . ثواب الأعمال: + \و أتوب إليه.

4) . ثواب الأعمال: يا رحمانَ الدُّنيا وَ رحيمَ الآخِرَةِ‌، يا أكرَمَ الأكرَمينَ‌، يا أرحَمَ الراحمين.

5) . قال الجوهري: الكورة: المدينة و الصقع، و الصقع: الناحية، و الجمع كور.

6) . ورد في ثواب الأعمال بدل «و يتقبّل من جميع الكورة الّتي هو فيها» هذه العبارة: قلتُ‌: يا جبرئيل، يتقبّل منه خاصة شهر رمضان أو من جميع عباده في بلاده‌؟ قال: نعم، و الذي بعثك بالحقّ نبيّاً يا محمَّد، إنّ من كرامته على اللّٰه و عظم منزلته أن يتقبل منه و منهم، و يتقبّل من جميع الموحدين في ما بين المشرق و المغرب صلاتهم و صيامهم».

7) . «الف»: 268. «ب»: 115.

وداع شهر رمضان في آخر ليلة منه

زيادة:

الحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذي بَلَّغَنا شَهْرَ رَمَضَانَ‌، وَ أعَانَنَا عَلَى صِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ‌، حَتَّى تَقَضَّتْ آخِرُ لَيْلَةٍ مِنْهُ‌، وَ لَمْ تَبْتَلِنا فِيهِ بِارْتِكابِ مُحَرَّمٍ وَ لا انْتِهاكِ حُرْمَةٍ وَ لا أكْلِ رِباً وَ لا قَتْلِ نَفْسٍ وَ لا بِعُقُوقِ والِدَينِ‌(1)وَ لا قَطْعِ رَحِمٍ وَ لا بِشَيْ‌ءٍ مِنَ البَوائِقِ وَ الكَبائِرِ وَ أنْواعِ البَلايَا الّتي قَدْ بُلِيَها مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي.

اللَّهُمَّ فَلَكَ الْحَمْدُ شُكْراً عَلَى مَا عافَيْتَنِي وَ حُسْنَ مَا ابْتَلَيْتَني(2). إلَهي أُثْني عَلَيكَ أحْسَنَ الثَّنَاءِ‌؛ لِأَنَّ بَلاءَكَ عِنْدِي أحْسَنَ الْبَلاءِ‌، أوقَرتَني(3)نِعَماً، وَ أوقَرْتُ‌(4)نَفْسي(5)ذُنُوباً كَمْ مِنْ نِعْمَةً لَكَ - يَا سَيِّدِي - أسبَغْتَها عَلَيَّ لَمْ أُؤَدِّ شُكرَها، وَ كَمْ مِنْ خَطِيئَةٍ أحْصَيتَها عَلَيَّ أسْتَحْيي مِنْ ذِكرِها، وَ أخَافُ جَزاءَها، وَ أحْذَرُ مَعَرَّتَها، إنْ لَمْ تَعْفُ لي عَنْها أكُنْ مِنَ الخَاسِرِينَ‌. إلهي فَإِنِّي(6)أعتَرِفُ لَكَ بِذُنُوبي وَ أذْكُرُ لَكَ حاجَتي، وَ أشْكُو إلَيْكَ مَسْكَنَتي وَ فَاقَتي وَ قَسْوَةَ قَلْبي وَ مَيْلَ نَفْسي؛ فَإِنَّكَ قُلْتَ «فَمَا اِسْتَكٰانُوا لِرَبِّهِمْ وَ مٰا يَتَضَرَّعُونَ‌»(7).

وَ هَا أنَا ذَا قَدِ اسْتَجَرْتُ بِكَ وَ قَعَدْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ‌، مُسْتَكِيناً مُتَضَرِّعاً إلَيْكَ رَاجِياً لِمَا اُريدُ مِنَ الثَّوابِ لِصِيامي وَ صَلاتي، وَ قَدْ عَرَفْتُ حَاجَتي وَ مَسْكَنَتي إلَى رَحْمَتِكَ وَ الثَّبَاتَ عَلَى هُدَاكَ وَ قَدْ هَرَبْتُ إلَيْكَ هَرْبَ الْعَبْدِ السُّوءِ إلَى المَوْلَى الكَريمِ‌. يَا مَوْلاي، وَ تَقَرَّبْتُ إلَيْكَ‌، فَأسْألُكَ بِوَحْدَانِيَّتِكَ لِمَا صَلَّيْتَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلاةً كَثِيرَةً كَرِيمَةً شَرِيفَةً‌، تُوجِبُ لي بِهَا شَفاعَتَهُمْ فِي القِيامَةِ عِنْدَكَ‌، وَ صَلَّيْتَ عَلَى مَلائِكَتِكَ المُقَرَّبِينَ وَ أنْبِيائِكَ الْمُرْسَلِينَ‌، وَ أسْألُكَ بِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ أجْمَعِينَ‌، لَمَّا غَفَرْتَ‌


1) . كذا في النسختين، و الصحيح ظاهراً «الوالدين» كما ورد في مصباح الكفعمي، ص 640.

2) . «ب»: ابليتني.

3) . «ب»: أوفرتني.

4) . «ب»: أوفرت.

5) . «الف»: - نفسي.

6) . «الف»: - فإنّي.

7) . سورة المؤمنون، الآية 76.

لي في هَذَا اليَوْمِ مَغْفِرَةً لا أشْقَى بَعْدَها أبَداً؛ إنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ كَثِيراً، وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكاتُهُ‌.(1)

فصل في ذكر ما يستحب فعله ليلة الفطر

عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام قال: ثلاثُ ليالٍ ينبغي للعباد أن لا يَناموا فيها. فقيل: أصْلَحَكَ اللّٰهُ‌، وَ أيّ ثلاث ليال هي‌؟ قال: ليلة ثلاث و عشرين من شهر رمضان و ليلة الفطر و ليلة المزدلفة.(2)

في ذكر ما يستحب فعله ليلة الفطر

و كان مولانا علي بن الحسين عليه السلام يُحيي ليلة الفطر بصلاة حتى يصبح، و يبيت ليلة الفطر في المسجد، و يقول لابنه محمَّد عليه السلام: يا بُنيَّ‌، ما هي بدونِ ليلة يعني ليلة القدر.

و يستحب الغسل فيها بعد غروب الشمس.(3)

صلاة سلمان رحمه الله في ليلة الفطر

الصلاة فيها من كتاب ثواب الأعمال(4)لابن بابويه يروي عن سلمان الفارسي - رحمة اللّٰه عليه - قال: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: ما من عبد يصلّي ليلة العيد ستَّ ركعات يقرأ في كل ركعةٍ الحمدَ وَ خَمسَ مرّاتٍ قل هو اللّٰه أحد، إلَّا شَفَعَ في أهل بيته كلّهم و إن كانوا قد اُوجبت لهم النار. قال: و لم ذاك يا رسول اللّٰه‌؟ قال: لأنّ المحسن لا يحتاج إلى الشفاعة؛ إنّما الشفاعة لكل هالك.(5)

صلاة اُخرى في ليلة الفطر

روى ابن أبي قُرَّةَ‌: حدثنا رفعه إلى الحرث الأعور: أن أمير المؤمنين - صلوات اللّٰه عليه


1) . «الف»: 271. «ب»: 121.

2) . «الف»: 275. «ب»: 126.

3) . «الف»: 276. «ب»: 126.

4) . ثواب الأعمال، ص 76.

5) . «الف»: 276. «ب»: 127.

و آله - كان يصلِّي ليلة الفطر بعد المغرب و نافلتها ركعتين؛ يقرأ في الاُولى فاتحة الكتاب و - مائة مرة - قل هو اللّٰه أحد، و في الثانية فاتحة الكتاب و قل هو اللّٰه أحد مرّة واحدة، ثم يقنت و يركع و يسجد و يسلِّم، ثم يخرُّ لله ساجداً و يقول في سجوده:

أتوب إلى اللّٰه أتوب إلى اللّٰه - مائة مرة - ثم يقول: و الّذي نفسي بيده لا يفعلها أحد فيسأل اللّٰه تعالى شيئا إلّا أعطاه و لو أنّ له من الذنوب مثل رمل عالج.(1)

دعاء زين العابدين عليه السلام قبل صلاة العيد

فإذا طلع فصلِّ صلاة الفجر، فإذا بَزَغَتِ الشمس فادع بما رواه جابر بن عبد اللّٰه الأنصاري عن مولانا زين العابدين علي بن الحسين عليهما السلام؛ فإنّه قال: كنت بالمدينة فَغَدَوت من منزلي اُريد سَيِّدِي علي بن الحسين عليهما السلام غلساً، فما مررت بسكَّة من سكك المدينة إلّا لقيت أهلها خارجين إلى البقيع، فيقولون لي: أين تريد يا جابر؟ فأقول:

«مسجد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله»، حتى أَتَيْتُهُ فدخلتُهُ‌، فما وجدتُ فيه إلّا سَيِّدِي علي بن الحسين عليهما السلام قائماً يصلي صلاة الفجر وحده، فوقفت فصلَّيت بصلاته، فلمّا فرغ سجد سجدة الشكر، ثم جلس يدعو، و جلست أُؤَمِّنُ على دعائه، فما أتى على آخر(2)دعائه حتى بزغت الشمس، فوقف قائماً على قدميه تجاه القبلة و تجاه قبر رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله، ثم إنه رفع يديه حتى صارتا بإزاء وجهه و قال: إلَهي وَ سَيِّدِي أنْتَ فَطَرْتَني وَ ابْتَدَأْتَ خَلْقي، لا لِحَاجَةٍ مِنْكَ إلَيَّ بَلْ تَفَضُّلاً مِنْكَ عَلَيَّ‌، وَ قَدَّرْتَ لي أجَلاً وَ رِزْقاً لا أتَعَدَّاهُما وَ لا يُنَقِّصني أَحَدٌ مِنْهُما شَيْئاً، وَ كَنَفْتَني مِنْكَ بِأَنْواعِ مِنَ النِّعَمِ وَ الكِفَايَةِ طِفْلاً وَ نَاشِئاً مِنْ غَيرِ عَمَلٍ عَمِلْتُهُ فَعَلِمْتَهُ مِنِّي فَجَازَيْتَني عَلَيْهِ‌، بَلْ كانَ ذَلِكَ مِنْكَ تَطَوُّلاً عَلَيَّ وَ امْتِناناً، فَلَمَّا بَلَغْتَ بي أجَلَ الكِتابِ مِنْ عِلْمِكَ بي وَفَّقْتَني لِمَعْرِفَةِ وَحْدانِيَّتِكَ وَ الإقرارِ بِرُبُوبِيَّتِكَ‌، فَوَحَّدْتُكَ مُخْلِصاً، لَمْ أدْعُ لَكَ شَريكاً في مُلْكِكَ‌، وَ لا مُعِيناً


1) . «الف»: 276. «ب»: 127.

2) . «الف»: - آخر.

عَلَى قُدْرَتِكَ‌، وَ لَمْ أنْسِبْ إلَيْكَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً، فَلَمَّا بَلَغْتَ بي تَناهِي الرَّحْمَةِ مِنْكَ‌، مَنَنْتَ عَلَيَّ بِمَنْ هَدَيْتَني بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ‌، وَ اسْتَنْقَذْتَني بِهِ مِنَ الهَلَكَةِ‌، وَ اسْتَخْلَصْتَني بِهِ مِنَ الحَيْرَةِ‌، وَ فَكَكْتَني بِهِ مِنَ الجَهَالَةِ‌، وَ هُوَ حَبيبُكَ وَ نَبِيُّكَ مُحَمَّدٌ - صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْه وَ آلِهِ - أزْلَفُ خَلْقِكَ عِنْدَكَ وَ أكْرَمُهُمْ مَنْزِلَةً لَدَيْكَ‌، فَشَهِدْتُ مَعَهُ بِالْوَحْدانِيَّةِ‌، وَ أقْرَرْتُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ الرِّسالَةِ‌، وَ أوْجَبْتَ لَهُ عَلَيَّ الطَّاعَةَ‌، وَ أطَعْتُهُ كَمَا أمَرْتَ وَ صَدَّقْتُهُ فِي مَا حَتَمْتَ‌، وَ خَصَصْتَهُ بِالْكِتابِ المُنْزَلِ عَلَيْهِ‌(1)وَ السَّبْعِ المَثانِي المُوحاةِ إلَيْهِ‌، وَ أسمَيْتَهُ القُرآنَ‌، وَ أكْنَيْتَهُ الفُرْقانَ العَظيمِ‌، فَقُلْتَ جَلَّ اسْمُكَ‌: «وَ لَقَدْ آتَيْنٰاكَ سَبْعاً مِنَ اَلْمَثٰانِي وَ اَلْقُرْآنَ اَلْعَظِيمَ‌»(2)، وَ قُلْتَ - جَلَّ قَوْلُكَ - لَهُ حِينَ اخْتَصَصْتَهُ بِمَا سَمَّيْتَهُ بِهِ مِنَ الأسْماءِ‌: «حِطَّةٌ * مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَيْكَ اَلْقُرْآنَ لِتَشْقىٰ‌»(3)، وَ قُلْتَ عَزَّ قَوْلُكَ‌: «إِبْلِيسَ * وَ اَلْقُرْآنِ * اَلْحَكِيمُ‌»(4)، وَ قُلْتَ تَقَدَّسَتْ أسْماؤُكَ‌: «ص وَ اَلْقُرْآنِ ذِي اَلذِّكْرِ»(5)، وَ قُلْتَ عَظُمَتْ آلاؤُكَ‌: «ق وَ اَلْقُرْآنِ اَلْمَجِيدِ»(6)، فَخَصَصْتَهُ أنْ جَعَلْتَهُ قَسَمَكَ حِينَ أسْمَيْتَهُ وَ قَرَنْتَ القُرآنَ بِهِ‌، فَمَا في كِتَابِكَ مِنْ شاهِدِ قَسَمٍ وَ القُرآنُ مُرْدَفٌ بِهِ‌(7)إلَّا وَ هُوَ اسْمُهُ‌، وَ ذَلِكَ شَرَفٌ شَرَّفْتَهُ بِه، وَ فَضْلٌ بَعَثْتَهُ إلَيْهِ‌، تَعْجُزُ الألْسُنُ وَ الأفْهامُ عَنْ عِلْمِ وَصْفِ مُرَادِكَ بِهِ‌، وَ تَكِلُّ عَنْ عِلْمِ شَأْنِكَ عَلَيْهِ فَقُلْتَ - عَزَّ جَلالُكَ - في تأكِيدِ الكِتابِ وَ قَبُولِ مَا جاءَ بِهِ‌:

«هٰذٰا كِتٰابُنٰا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ‌»(8)، وَ قُلْتَ عَزَّيْتَ وَ جَلَّيْتَ‌: «مٰا فَرَّطْنٰا فِي اَلْكِتٰابِ مِنْ شَيْ‌ءٍ‌»(9)* وَ قُلْتَ - تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ - في عامَّةِ ابْتِدائِهِ‌: «الر كِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ‌»(10)وَ «الر * كِتٰابٌ أُحْكِمَتْ آيٰاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ‌»(11)وَ(12)«الم * ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ لاٰ رَيْبَ فِيهِ‌»(13)وَ في أمْثالِهَا مِنَ‌


1) . «الف»: - عليه.

2) . سورة الحجر، الآية 87.

3) . سورة طه، الآيتان 1 و 2.

4) . سورة يس، الآيتان 1 و 2.

5) . سورة ص، الآية 1.

6) . سورة ق، الآية 1.

7) . «الف»: - به.

8) . سورة الجاثية، الآية 29.

9) . سورة الأنعام، الآية 38.

10) . سورة إبراهيم، الآية 1.

11) . سورة هود، الآية 1.

12) . «الف»: - و.

13) . سورة البقرة، الآيتان 1 و 2.

السُّوَرِ وَ الطَّواسِينِ وَ الحَوامِيمِ‌، وَ كُلَّ ذَلِكَ بَيَّنْتَ بِالكِتابِ‌(1)مَعَ الْقَسَمِ الَّذي هُوَ اسْمُ مَنِ اخْتَصَصْتَهُ لِوَحْيِكَ‌، وَ اسْتَوْدَعْتَهُ سِرَّ غَيْبِكَ‌، فَأوضَحَ لَنا مِنْهُ شُرُوطَ فَرائِضِكَ‌، وَ أبَانَ عَنْ واضِحِ سُنَّتِكَ‌(2)، وَ أفْصَحَ لَنا عَنِ الحَلالِ وَ الحَرامِ‌، وَ أنارَ لَنا مُدْلَهِمَّات الظَّلامِ‌، وَ جَنِّبْنا رُكوبَ الآثامِ‌، وَ ألْزَمَنَا الطَّاعَةَ‌، وَ وَعَدَنَا مِنْ بَعْدِهَا الشَّفاعَةَ‌، فَكُنْتُ مِمَّنْ أطَاعَ أمْرَهُ‌، وَ أجَابَ دَعْوَتِهِ‌، وَ اسْتَمْسَكَ بِحَبْلِهِ‌، فَأقَمْتُ الصَّلاةَ‌، وَ آتَيْتُ الزَّكاةَ‌، وَ الْتَزَمْتُ الصِّيامَ الَّذي جَعَلْتَهُ حَقّاً فَقُلْتَ جَلَّ اسْمُكَ‌: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلصِّيٰامُ كَمٰا كُتِبَ عَلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ‌»(3)ثم إنَّكَ‌(4)أبَنْتَهُ فَقُلْتَ‌: «شَهْرُ رَمَضٰانَ اَلَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ اَلْقُرْآنُ‌»(5)، وَ قُلْتَ‌: «فَمَنْ ** شَهِدَ مِنْكُمُ اَلشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ‌»(6)، وَ رَغَّبْتَ فِي الْحَجِّ بَعْدَ إذْ فَرَضْتَهُ إلَى بَيْتِكَ‌(7)الَّذي حَرَّمْتَهُ فَقُلْتَ جَلَّ اسْمُكَ‌: «وَ لِلّٰهِ عَلَى اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَيْتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً»(8)، وَ قُلْتَ‌: «هُوَ أُذُنٌ فِي اَلنّٰاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجٰالاً وَ عَلىٰ كُلِّ ضٰامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ لِيَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ‌»(9)، وَ لِيكَبِّرُوا اللّٰهَ عَلَى مَا هَدَاهُمْ‌، وَ أعِنِّي اللَّهُمَّ عَلَى جِهادِ عَدُوِّكَ في سَبِيلِكَ مَعَ وَلِيِّكَ كَمَا قُلْتَ جَلَّ قَوْلُكَ‌: «إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ يُقٰاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ‌»(10)، وَ قُلْتَ جَلَّتْ أسْماؤُكَ‌: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتّٰى نَعْلَمَ اَلْمُجٰاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ اَلصّٰابِرِينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبٰارَكُمْ‌»(11).

اللَّهُمَّ فأرِنِي ذَلِكَ السَّبيلَ حَتَّى أُقَاتِلَ فِيهِ بِنَفْسي وَ مَا لِي طَلَبَ رِضَاكَ فَأكُونَ مِنَ الفَائِزِينَ‌. إلهي أيْنَ الْمَفَرُّ عَنْكَ؟ فَلا يَسَعُنِي بَعْدَ ذَلِكَ إلَّا حِلْمُكَ‌، فَكُنْ بي(12)رَءوفاً رَحِيماً وَ اقْبَلْنِي وَ تَقَبَّلْ مِنِّي، وَ أعْظِمْ لي فِيهِ بَرَكَةَ الْمَغْفِرَةِ وَ مَثُوبَةَ الأجْرِ، وَ أرِنِي


1) . «ب»: في الكتاب.

2) . «ب»: سننك.

3) . سورة البقرة، الآية 183.

4) . «الف»: - إنّكَ‌.

5) . سورة البقرة، الآية 185.

6) . سورة البقرة، الآية 185.

7) . «ب»: + \الحرام.

8) . سورة آل عمران، الآية 97.

9) . سورة الحج، الآيتان 27 و 28.

10) . سورة التوبة، الآية 111.

11) . سورة محمَّد، الآية 31.

12) . «ب»: لي.

صِحَّةَ التَّصْدِيقِ بِمَا سَأَلْتَ‌، وَ إنْ أنْتَ عَمَّرْتَنِي إلَى عَامٍ مِثْلِهِ‌(1)وَ لَمْ تَجْعَلْهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّي فَأَعِنِّي بِالتَّوْفِيقِ عَلَى بُلُوغِ رِضَاكَ‌، وَ أشْرِكْني - يَا إلَهي في هَذَا الْيَوْمِ فِي جَمِيعِ دُعاءِ مَنْ أحْبَبْتَهُ مِنَ المُؤْمِنينَ وَ المُؤْمِناتِ‌، وَ أشْرِكْهُمْ في دُعَائي إذَا أجَبْتَني في مَقامي هَذَا بَيْنَ يَدَيْكَ‌؛ فَإِنِّي راغِبٌ إلَيْكَ لي وَ لَهُمْ‌، وَ عائِذٌ بِكَ لي وَ لَهُمْ‌، فَاسْتَجِبْ لي يا أرحَمَ الرَّاحِمينَ‌.(2)

الدعاء بين التكبيرات في صلاة العيد

قنوت آخر بين التكبيرات بعد الثانية من تكبيرة الإحرام تقول(3):

أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ‌، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ‌، اللَّهُمَّ أَهْلَ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْعَظَمَةِ وَ أَهْلَ الْجُودِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ الْقُدْرَةِ وَ السُّلْطَانِ وَ الْعِزَّةِ‌، أَسْأَلُكَ بِحَقِّ هَذَا الْيَوْمِ الَّذِي جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمِينَ عِيداً، وَ لِمُحَمَّدٍ - صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ - ذُخْراً وَ مَزِيداً، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِكَ الْمُرْسَلِينَ‌، وَ أَنْ تَغْفِرَ لَنَا و لِوالدَينا وَ لِجَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ الْأَحْيَاءِ مِنْهُمْ وَ الْأَمْوَاتِ‌. اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ خَيْرَ مَا سَأَلَكَ عِبَادُكَ الْمُرْسَلُونَ‌، وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ مَا استَعاذَ مِنْهُ عِبَادُكَ الْمُخْلَصُونَ‌.

اللَّهُ أَكْبَرُ أَوَّلُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ آخِرُهُ‌، وَ بَدِيعُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ مُنْتَهَاهُ‌، وَ عَالِمُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ مَعَادُهُ‌، وَ مَصِيرُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ مَرَدُّهُ‌، مُدَبِّرُ الْأُمُورِ وَ بَاعِثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ، قَابِلُ الْأَعْمَالِ مُبْدِئُ الْخَفِيَّاتِ مُعْلِنُ السَّرَائِرِ(4)، اللَّهُ أَكْبَرُ عَظِيمُ الْمَلَكُوتِ شَدِيدُ الْجَبَرُوتِ حَيٌّ لَا يَمُوتُ دَائِمٌ لَا يَزُولُ‌، إِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‌، اللَّهُ أَكْبَرُ خَشَعَتْ لَكَ الْأَصْوَاتُ‌، وَ عَنَتْ لَكَ الْوُجُوهُ‌، وَ حَارَتْ دُونَكَ الْأَبْصَارُ، وَ كَلَّتِ الْأَلْسُنُ عَنْ عَظَمَتِكَ‌، وَ النَّوَاصِي كُلُّهَا بِيَدِكَ‌، وَ مَقَادِيرُ الْاُمُورِ كُلُّهَا إِلَيْكَ‌، لَا يَقْضِي فِيهَا غَيْرُكَ‌،


1) . «ب»: + \و يوم مثله.

2) . «الف»: 278. «ب»: 129-131.

3) . «ب»: «بعد التكبيرات» بدل «تقول».

4) . «ب»: - اللَّهُ أَكْبَرُ أَوَّلُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ‌... مُعْلِنُ السَّرَائِرِ.

وَ لَا يَتِمُّ فيهَا شَيْ‌ءٌ دُونَكَ‌، اللَّهُ أَكْبَرُ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عِلْمُكَ‌(1)، وَ قَهَرَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ عِزُّكَ‌، وَ نَفَذَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ أَمْرُكَ‌، وَ قَامَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ بِكَ‌، وَ ذَلَّ كُلُّ شَيْ‌ءٍ لِعِزَّتِكَ‌، وَ خَضَعَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ لِقُدْرَتِكَ‌، وَ اسْتَسْلَمَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ لِعَظَمَتِكَ‌، وَ خَشَعَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ لِمُلْكِكَ‌، لا إلَهَ إلَّا أنْتَ رَبُّ الْعالَمينَ‌، ثم يكبِّر السابعة و يركع و يسجد، ثم يقوم إلى الركعة الثانية فيقول فيها ما ذكر من الدعاء إلى الخامسة و يركع و يسجد و يتشهد و يسلم.(2)

دعاء آخر [بعد صلاة العيد]

اللَّهُمَّ إِنِّي سَأَلْتُكَ أَنْ تَرْزُقَنِي صِيَامَ شَهْرِ رَمَضَانَ‌، وَ أَنْ تُحْسِنَ مَعُونَتِي عَلَيْهِ‌، وَ أَنْ تُبْلِغَنِي اسْتِتْمَامَهُ وَ فِطْرَهُ‌، وَ أَنْ تَمُنَّ عَلَيَّ فِي ذَلِكَ بِعِبَادَتِكَ وَ حُسْنِ مَعُونَتِكَ وَ أسْهَلِ أَسْبَابِ تَوْفِيقِكَ‌، و أَجَبْتَنِي وَ أَحْسَنْتَ مَعُونَتِي عَلَيْهِ‌، وَ فَعَلْتَ ذَلِكَ بِي، وَ عَرَّفْتَنِي حُسْنَ صَنِيعِكَ وَ كَرِيمَ إِجَابَتِكَ‌، فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا رَزَقْتَنِي مِنْ ذَلِكَ وَ عَلَى مَا أَعْطَيْتَنِي مِنْه، اللَّهُمَّ وَ هَذَا يَوْمٌ عَظَّمْتَ قَدْرَهُ‌، وَ كَرَّمْتَ حَالَهُ‌، وَ شَرَّفْتَ حُرْمَتَهُ‌، وَ جَعَلْتَهُ عِيداً لِلْمُسْلِمِينَ‌، وَ أَمَرْتَ عِبَادَكَ أَنْ يَبْرُزُوا لَكَ فِيهِ لِتُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَ ثَوَابَ مَا قَدَّمَتْ‌، وَ لِتَفَضَّلَ‌(3)عَلَى أَهْلِ النَّقْصِ فِي الْعِبَادَةِ وَ التَّقْصِيرِ فِي الِاجْتِهَادِ فِي أَدَاءِ الْفَرِيضَةِ بِمَا لَا يَمْلِكُهُ غَيْرُكَ وَ لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ سِوَاكَ‌.

اللَّهُمَّ وَ قَدْ وَافَاكَ فِي هَذَا الْمَقَام فِي هَذَا الْيَوْمِ مَنْ عَمِلَ لَكَ عَمَلاً(4)قَلَّ ذَلِكَ الْعَمَلُ أَوْ كَثُرَ، كُلُّهُمْ يَطْلُبُ أَجْرَ مَا عَمِلَ‌، وَ يَسْأَلُ الزِّيَادَةَ مِنْ فَضْلِكَ فِي ثَوَابِ صَوْمِهِ لَكَ وَ عِبَادَتِهِ إِيَّاكَ عَلَى حَسَبِ مَا قُلْتَ‌: «يَسْئَلُهُ مَنْ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ‌»، اللَّهُمَّ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْعَارِفُ بِمَا أَلْزَمْتَنِي، وَ الْمُقِرُّ بِمَا أَمَرْتَنِي، و الْمُعْتَرِفُ بِنَقْصِ عَمَلِي وَ التَّقْصِيرِ فِي اجْتِهَادِي، وَ الْمُخِلُّ بِفَرْضِكَ عَلَيَّ‌، وَ التَّارِكُ لِمَا ضَمِنْتُ لَكَ عَلَى


1) . هامش «الف»: حِفْظُك خ ل صح. «ب»: حفظك.

2) . «الف»: 282. «ب»: 135.

3) . «ب»: لتتفضّل.

4) . «الف»: + \و.

نَفْسِي. اللَّهُمَّ وَ قَدْ صمْتُ فَشُبْتُ‌(1)صَوْمِي لَكَ فِي أَحْوَالِ الْخَطَإ وَ الْعَمْدِ وَ النِّسْيَانِ وَ الذِّكْرِ وَ الْحِفْظِ بِأَشْيَاءَ نَطَقَ بِهَا لِسَانِي، أَوْ رَأَتْهَا عَيْنِي، أو هَوَتْهَا نَفْسِي، أو مَالَ إِلَيْهَا هَوَايَ وَ أَحَبَّهَا قَلْبِي و اشْتَهَتْهَا رُوحِي، أَوْ بَسَطْتُ إِلَيْهَا يَدِي، أَوْ سَعَيْتُ إِلَيْهَا بِرِجْلِي؛ مِنْ حَلَالِكَ الْمُبَاحِ بِأَمْرِكَ‌، أو حَرَامِكَ الْمَحْظُورِ بِنَهْيِكَ‌. اللَّهُمَّ وَ كُلُّ مَا كَانَ مِنِّي مُحْصًى عَلَيَّ غَيْرَ مُخِلٍّ بِقَلِيلٍ وَ لَا كَثِيرٍ وَ لَا صَغِيرٍ وَ لَا كَبِيرٍ.

اللَّهُمَّ وَ قَدْ بَرَزْتُ إِلَيْكَ وَ خَلَوْتُ بِكَ لِأَعْتَرِفَ لَكَ بِنَقْصِ عَمَلِي وَ تَقْصِيرِي فِيمَا تُلْزِمُنِي، وَ أَسْأَلُكَ الْعَوْدَ عَلَيَّ بِالْمَغْفِرَةِ‌، وَ الْعَائِدَةِ الْحَسَنَةِ عَلَيَّ بِأَحْسَنِ رَجَائِي وَ أَفْضَلِ أَمَلِي وَ أَكْمَلِ طَمَعِي فِي رِضْوَانِكَ‌. اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ اغْفِرْ لِي كُلَّ نَقْصٍ وَ كُلَّ تَقْصِيرٍ وَ كُلَّ إِسَاءَةٍ وَ كُلَّ تَفْرِيطٍ وَ كُلَّ جَهْلٍ وَ كُلَّ عَمْدٍ وَ كُلَّ خَطَإ دَخَلَ عَلَيَّ فِي شَهْرِي هَذَا وَ فِي صَوْمِي لَهُ وَ فِي فَرْضِكَ عَلَيَّ‌، وَ هَبْهُ لِي، وَ تَصَدَّقْ بِهِ عَلَيَّ‌، وَ تَجَاوَزْ لِي عَنْهُ‌، يَا غَايَةَ كُلِّ رَغْبَةٍ وَ يَا مُنْتَهَى كُلِّ مَسْأَلَةٍ‌، اقْلِبنِي مِنْ وَجْهِي هَذَا، وَ قَدْ عَظَّمْتَ لي فِيهِ جَائِزَتِي، وَ أَجْزَلْتَ فِيهِ عَطِيَّتِي، وَ كَرَّمْتَ حِبائي، وَ تَفَضَّلْتَ عَلَيَّ بِأَفْضَلَ مِنْ رَغْبَتِي وَ أَعْظَمَ مِنْ مَسْأَلَتِي، يَا إِلَهِي يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ الَّذِي(2)لَيْسَ كَمِثْلِكَ شَيْ‌ءٌ‌، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اغْفِرْ لِي ذُنُوبِيَ الْعَمْدَ مِنْهَا وَ الْخَطَأ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ‌، يَا رَبَّ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ وَلِيَّهُ‌، افْعَلْ ذَلِكَ بِي(3)وَ تُبْ‌(4)عَلَيَّ بِمَنِّكَ وَ فَضْلِكَ وَ رَأْفَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ تَوْبَةً نَصُوحاً لَا أَشْقَى بَعْدَهَا أَبَداً، يَا الله يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ يَا اللَّه يَا اللَّهُ يَا اللَّهُ‌، لَكَ الْأَمْثَالُ الْعُلْيَا وَ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى، أَعُوذُ بِكَ مِنَ الشَّكِّ بَعْدَ الْيَقِينِ وَ من الْكُفْرِ بَعْدَ الْإِيمَانِ‌.

اللَّهُمَّ إِنَّكَ قُلْتَ لِنَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ على آلِهِ السَّلَامُ‌: «وَ إِذٰا سَأَلَكَ عِبٰادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ‌»، اللَّهُمَّ إِنِّي أَدْعُوكَ‌


1) . «الف»: فثبت.

2) . «ب»: - الذي.

3) . «ب»: بي ذلك.

4) . «الف»: فثبت.

كَمَا أَمَرْتَنِي، فَاسْتَجِبْ لِي كَمَا وَعَدْتَنِي؛ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْأَوْصِيَاءِ الْمَرْضِيِّينَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِكَ‌، وَ بَارِكْ عَلَيْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَكَاتِكَ‌، وَ أَدْخِلْنِي فِي كُلِّ خَيْرٍ أَدْخَلْتَهُمْ فِيهِ‌، وَ أَخْرِجْنِي مِنْ كُلِّ سُوءٍ أَخْرَجْتَهُمْ مِنْهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ‌، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اقْلِبْنِي مِنْ مَجْلِسِي هَذَا وَ مِنْ مَخْرَجِي هَذَا، وَ لَمْ تُبْقِ فِيمَا بَيْنِي و بَينَكَ وَ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ ذَنْباً إِلَّا غَفَرْتَهُ‌، وَ لَا خَطِيئَةً إِلَّا مَحَوْتَهَا، وَ لَا عَثْرَةً إِلَّا أَقَلْتَهَا، وَ لَا فَاضِحَةً إِلَّا صَفَحْتَ عَنْهَا، وَ لَا جَرِيرَةً إِلَّا خَلَصْتَ مِنْهَا، وَ لَا سَيِّئَةً إِلَّا وَهَبْتَهَا لِي، وَ لَا كُرْبَةً إِلَّا(1)خَلَّصْتَنِي مِنْهَا، وَ لَا دَيْناً إِلَّا قَضَيْتَهُ‌، وَ لَا عَائِلَةً إِلَّا أَغْنَيْتَهَا، وَ لَا فَاقَةً إِلَّا سَدَدْتَهَا، وَ لَا عُرْياناً(2)إِلَّا كَسَوْتَهُ‌، وَ لَا مَريضاً إِلَّا شَفَيْتَهُ‌، وَ لَا سُقْماً(3)إِلَّا دَاوَيْتَهُ‌، وَ لَا هَمّاً إِلَّا فَرَّجْتَهُ‌، وَ لَا غَمّاً إِلَّا أَذْهَبْتَهُ‌، وَ لَا خَوْفاً إِلَّا آمَنْتَهُ‌، وَ لَا عُسْراً إِلَّا يَسَّرْتَهُ‌، وَ لَا ضَعْفاً إِلَّا قَوَّيْتَهُ‌، وَ لَا حَاجَةً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا قَضَيْتَهَا عَلَى أَفْضَلِ الْأَمَلِ وَ أَحْسَنِ الرَّجَاءِ وَ أَكْمَلِ الطَّمَعِ‌؛ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ. اللَّهُمَّ وَ قَدْ غَدَوْتُ إِلَى عِيدٍ مِنْ أَعْيَادِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌، وَ لَمْ أَثِقْ بِغَيْرِكَ‌، وَ لَمْ آتِكَ بِعَمَلٍ صَالِحٍ أَثِقُ‌(4)بِهِ‌، وَ لَا تَوَجَّهْتُ بِمَخْلُوقٍ رَجَوْتُهُ‌. اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي عِيدِنَا هَذَا كَمَا هَدَيْتَنَا لَهُ وَ رَزَقْتَنَا، وَ أَعِنَّا عَلَيْهِ‌.

اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنَّا مَا أَدَّيْتَ عَنَّا فِيهِ مِنْ حَقٍّ‌، وَ مَا قَضَيْتَ عَنَّا فِيهِ مِنْ فَرِيضَةٍ‌، وَ مَا اتَّبَعْنَا فِيهِ مِنْ سُنَّةٍ‌، وَ مَا تَنَفَّلْنَا فِيهِ مِنْ نَافِلَةٍ‌، وَ مَا أَذِنْتَ لَنَا فِيهِ مِنْ تَطَوُّعٍ‌، وَ مَا تَقَرَّبْنَا إِلَيْكَ فيه مِنْ نُسُكٍ‌، وَ مَا اسْتَعْمَلْتَنَا فِيهِ مِنَ الطَّاعَةِ‌، وَ مَا رَزَقْتَنَا فِيهِ مِنَ الْعَافِيَةِ وَ الْعِبَادَةِ‌. اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنَّا ذَلِكَ زَاكِياً وافياً يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌، اللَّهُمَّ لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا، وَ لَا تُذِلَّنَا بَعْدَ إِذْ أَعْزَزْتَنَا، وَ لَا تُضِلَّنَا بَعْدَ إِذْ وَفَّقْتَنَا، وَ لَا تُهِنَّا بَعْدَ إِذْ أَكْرَمْتَنَا، وَ لَا تُفْقِرْنَا بَعْدَ إِذْ أَغْنَيْتَنَا، وَ لَا تَمْنَعْنَا بَعْدَ إِذْ أَعْطَيْتَنَا، وَ لَا تَحْرِمْنَا بَعْدَ إِذْ رَزَقْتَنَا، وَ لَا تُغَيِّرْ شَيْئاً مِنْ‌


1) . «الف»: + \و.

2) . «ب»: عرياً.

3) . «ب»: سقيماً.

4) . «ب»: آنق.

نِعَمِكَ عَلَيْنَا وَ لَا إِحْسَانِكَ إِلَيْنَا لِشَيْ‌ءٍ كَانَ مِنَّا وَ لَا لِمَا هُوَ كَائِنٌ‌؛ فَإِنَّ فِي كَرَمِكَ وَ عَفْوِكَ وَ فَضْلِكَ سَعَةً لِمَغْفِرَةِ ذُنُوبِنَا بِرَحْمَتِكَ‌، و أَعْتِقْ رِقَابَنَا مِنَ النَّارِ بِلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ‌(1)، أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ‌، إِنْ كُنْتَ رَضِيتَ عَنِّي فِي هَذَا الشَّهْرِ أَنْ تَزْدَادَ عَنِّي رِضى لَا سَخَطَ بَعْدَهُ عَلَيَّ أَبَداً، وَ إِنْ كُنْتَ لَمْ تَرْضَ عَنِّي - وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ ذَلِكَ - فَمِنَ الْآنَ فَارْضَ عَنِّي وَ ارْحَمْنِي رَحْمَةً لَا تُعَذِّبُنِي بَعْدَهَا أَبَداً، وَ أَسْعِدْنِي سَعَادَةً لَا أَشْقَى بَعْدَهَا أَبَداً، وَ أَغْنِنِي غِنًى لَا فَقْرَ بَعْدَهُ أَبَداً، وَ اجْعَلْ أَفْضَلَ جَائِزَتِكَ لِيَ الْيَوْمَ فَكَاكَ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ، وَ أَعْطِنِي مِنَ الْجَنَّةِ مَا أَنْتَ أَهْلُهُ‌، وَ إِنْ كُنْتَ بَلَّغْتَنَا لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِلَّا فَأَخِّرْ آجَالَنَا(2)إِلَى قَابِلٍ حَتَّى تُبَلِّغَنَاهُ فِي يُسْرٍ مِنْكَ وَ عَافِيَةٍ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌، وَ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنَّا بشَهْرِ رَمَضَانَ‌، وَ أَعْطِ جَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مَا سَأَلْتُكَ لِنَفْسِي، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌، ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‌(3)، حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ‌، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى خِيَرَتِهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً.(4)

ما يقال في السجود بعد دعاء العيد

فإذا فرغت من الدعاء رفعت يديك فحمدت اللّٰه ربك، ثم قلت ما قدرت عليه، و سلّمت على النبي صلى الله عليه و آله، و وضعت وجهك على الأرض و قلت:

سَيِّدِي سَيِّدِي، كَمْ مِنْ عَتِيقٍ لَكَ مِنَ النَّارِ فَاجْعَلْني في مَنْ‌(5)أعْتَقْتَهُ‌.

سَيِّدِي سَيِّدِي، وَ كَمْ مِنْ ذَنْبٍ قَدْ غَفَرْتَ‌، فَاجْعَلْ ذَنْبي في مَا غَفَرْتَ‌.

سَيِّدِي سَيِّدِي، وَ كَمْ مِنْ حاجَةٍ قَدْ قَضَيْتَ‌، فَاجْعَلْ حَاجَتي في مَا قَضَيْتَ‌.

سَيِّدِي سَيِّدِي، كَمْ مِنْ كُرْبَةٍ قَدْ كَشَفْتَ فَاجْعَلْ كُرْبَتي فِي مَا كَشَفْتَ‌.

سَيِّدِي سَيِّدِي، كَمْ مِنْ مُسْتَغِيثٍ قَدْ أغَثْتَ‌، فَاجْعَلْني في مَنْ أغَثْتَ‌.


1) . «الف»: - يا لا إله إلّا أنت.

2) . «ب»: أجلنا.

3) . «ب»: + \و.

4) . «الف»: 284. «ب»: 138-141.

5) . هامش «الف»: ممّن خ.

سَيِّدِي سَيِّدِي، كَمْ مِنْ دَعْوَةٍ قَدْ أجَبْتَ‌، فَاجْعَلْ دَعْوَتِي فِي مَا أجَبْتَ‌.

سَيِّدِي سَيِّدِي، ارْحَمْ سُجُودِي فِي السَّاجِدِينَ‌، وَ ارْحَمْ عَبْرَتِي فِي الْمُسْتَعْبِرِينَ‌، وَ ارْحَمْ تَضَرُّعِي فِي مَنْ تَضَرَّعَ مِنَ المُتَضَرِّعِينَ‌.

سَيِّدِي سَيِّدِي، كَمْ مِنْ فَقِيرٍ قَدْ أغْنَيْتَ‌، فَاجْعَلْ فَقْرِي فِي مَا أغْنَيْتَ‌.

سَيِّدِي سَيِّدِي، اِرْحَمْ دَعْوَتِي فِي الدَّاعِينَ‌.

سَيِّدِي(1)وَ إلَهي، ظَلَمْتُ نَفْسِي، وَ أسَأْتُ وَ عَمِلْتُ سُوءاً وَ اعْتَرَفْتُ بِذَنْبِي، وَ بِئْسَ مَا عَمِلْتُ فَاغْفِرْ لي يَا مَوْلَايَ أيْ كَرِيمُ أيْ عَزِيزُ، تردِّد ذَلِكَ‌، وَ ادْعُ بِمَا شِئْتَ‌.(2)

أعمال ذي الحجة

صلاة فاطمة عليها السلام و الدعاء بعده في اليوم الأول من ذي الحجة

قال العبد الفقير علي بن الحسين بن باقي مؤلف هَذَا الكتاب: وجدت في بعض كتب أصحابنا - رحمهم اللّٰه - ما هَذَا صورته:

بإسناد متَّصل عن عبد اللّٰه بن حسن، عن أبيه، عن جدّه الحسين بن علي، عن أمّه فاطمة - عليها(3)السلام - قالت: قال لي رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: يا فاطمة، أ لا أُعلِّمك دعاءً لا يدعو به أحد إلا استجيب له، و لا يحيك(4)في صاحبه سحر و لا شيء، و لا يعرض له شيطان، و لا تُرَدُّ له دعوة، و تقضى حوائجه كلها الّتي يرغب إلى اللّٰه فيها عاجلها و آجلها. قلت: أجَلْ يا أبة، لهذا و اللّٰه أحبُّ إليَّ من الدنيا و ما فيها - ذكره بعد صلاة الزهراء عليها السلام(5)مصنف الكتاب الذي وجدته فيه - قال: تقولين: يا اللّٰهُ يا أعَزَّ مَذْكُورٍ، وَ أقْدَمَ قِدَماً فِي الْعِزَّةِ وَ الْجَبَرُوتِ‌، يا اللّٰهُ يَا رَحِيمَ كُلِّ مُسْتَرْحِمٍ‌، وَ مَفْزَعَ‌


1) . «الف»: + \سيّدي.

2) . «الف»: 287. «ب»: 141.

3) . «ب»: عليهم.

4) . حاك و أحاك: أثّر.

5) . في مصباح المتهجّد، ص 671: روى أنها أربع ركعات - مثل صلاة أمير المؤمنين عليه السلام - كل ركعة بالحمد مرة و خمسين مرة قل هو اللّٰه أحد.

كُلِّ مَلْهوفٍ‌، يا اللّٰهُ يَا رَاحِمَ كُلِّ حَزِينٍ يَشْكُو بَثَّهُ وَ حُزْنَهُ إِلَيْهِ‌، يا اللّٰهُ يَا خَيْرَ مَنْ طَلَبَ الْمَعْرُوفَ مِنْهُ وَ أسْرَعَهُ إعْطاءً‌، يا اللّٰهُ يَا مَنْ تَخَافُ الْمَلَائِكَةُ الْمُتَوَقِّدَةُ بِالنُّورِ مِنْهُ‌، أسْأَلُكَ بِالأَسْمَاءِ الَّتي يَدْعُوكَ‌(1)بِهَا حَمَلَةُ عَرْشِكَ‌(2)وَ مَنْ حَوْلَ عَرْشِكَ‌، وَ يُسَبِّحُونَ بِهَا شَفَقَةً مِنْ خَوْفِ عَذَابِكَ‌، وَ بِالأَسْمَاءِ الَّتِي يَدْعُوكَ بِهَا جَبْرَئِيلُ‌(3)وَ مِيكَائِيلُ وَ إِسْرَافِيلُ إلَّا أجَبْتَنِي(4)وَ كَشَفْتَ كُرْبَتِي يا إلَهي وَ سَتَرْتَ ذُنُوبِي، يَا مَنْ يَأْمُرُ بِالصَّيْحَةِ فِي خَلْقِهِ فَإِذَا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ‌، أَسْأَلُكَ بِذَلِكَ الاسْمِ الَّذِي تُحْيِي بِهِ الْعِظَامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ‌، أَنْ تُحْيِيَ قَلْبِي وَ تَشْرَحَ صَدْرِي، وَ تُصْلِحَ شَأْنِي، يَا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالْبَقَاءِ‌، وَ خَلَقَ لِبَرِيَّتِهِ الْمَوْتَ وَ الْحَيَاةَ‌، يَا مَنْ فِعْلُهُ قَوْلٌ‌، وَ قَوْلُهُ أَمْرٌ، وَ أَمْرُهُ مَاضٍ عَلَى مَا يَشَاءُ‌، أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي دَعَاكَ‌(5)بِهِ خَلِيلُكَ حِينَ اُلقي فِي النَّارِ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ قُلْتَ‌: «يٰا نٰارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلىٰ إِبْرٰاهِيمَ‌»، وَ بِالِاسْمِ الَّذِي دَعَا بِهِ مُوسَى مِنْ جَانِبِ الطَّورِ الأَيْمَنِ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ دُعاءَهُ‌، وَ بِالِاسْمِ الَّذِي كَشَفْتَ بِهِ عَنْ أَيُّوبَ الضُّرَّ وَ تُبْتَ عَلَى دَاودَ، وَ سَخَّرْتَ لِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ وَ الشَّيَاطِينَ‌، وَ عَلَّمْتَهُ مَنْطِقَ الطَّيْرِ، وَ بِالِاسْمِ الَّذِي وَهَبْتَ بِهِ‌(6)لِزَكَرِيَّا يَحْيَى، وَ خَلَقْتَ بِهِ عِيسَى مِنْ رُوحِ الْقُدُسِ مِنْ غَيْرِ أَبٍ‌، وَ بِالِاسْمِ الَّذِي خَلَقْتَ بِهِ الْعَرْشَ وَ الْكُرْسِيَّ‌، وَ بِالِاسْمِ الَّذِي خَلَقْتَ بِهِ الرُّوحَانِيِّينَ‌، وَ بِالِاسْمِ الَّذِي خَلَقْتَ بِهِ الْجِنَّ وَ الإِنْسَ‌، وَ بِالِاسْمِ الَّذِي خَلَقْتَ بِهِ جَمِيعَ الْخَلْقِ وَ جَمِيعَ مَا أَرَدْتَ مِنْ شَيْ‌ءٍ‌، وَ بِالِاسْمِ الَّذِي قَدَرْتَ بِهِ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ‌، أسْأَلُكَ بِهَذِهِ الأَسْمَاءِ لَمَّا أعْطَيْتَنِي وَ قَضَيْتَ بِهَا حَوَائِجِي؛ فَإِنَّهُ يُقَالُ لك: يَا فَاطِمَةُ‌، نعم نعم. هذا آخر ما ذكره المصنف في كتابه.(7)


1) . «ب»: تدعوك.

2) . «الف»: - من.

3) . «ب»: جبريل.

4) . «ب»: أحييتني.

5) . «ب»: دعا.

6) . «ب»: - به.

7) . «الف»: 288. «ب»: 143.

و يدعو أيضاً طول عشر ذي الحجة و إلى آخر الشهر فيقول:

لَا إلَهَ إلَّا اللّٰهُ عَدَدَ اللَّيَالِي وَ الدُّهُورِ، لَا إلَهَ إلَّا اللّٰهُ عَدَدَ أمْوَاجِ الْبُحُورِ، لَا إلَهَ إلَّا اللّٰهُ رَحْمَتُهُ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ‌، لَا إلَهَ إلَّا اللّٰهُ عَدَدَ الشَّوْكِ وَ الشَّجَرِ، لَا إلَهَ إلَّا اللّٰهُ عَدَدَ الشَّعْرِ وَ الْوَبَرِ(1)، لَا إلَهَ إلَّا اللّٰهُ عَدَدَ الْحَجَرِ وَ الْمَدَرِ، لَا إلَهَ إلَّا اللّٰهُ عَدَدَ لَمْحِ الْعُيُونِ‌، لَا إلَهَ إلَّا اللّٰهُ فِي اللَّيْلِ إذَا عَسْعَسَ وَ فِي(2)الصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ‌، لَا إلَهَ إِلَّا اللّٰهُ عَدَدَ الرِّيَاحِ فِي الْبَرَارِي وَ الصُّخُورِ، لاَ إِلَهَ إِلَّا اللّٰهُ مِنَ الْيَوْمِ‌(3)إِلَى يَوْمِ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ.(4)

ما يستحب فعله يوم عرفة

اليوم التاسع منه يومَ عرفة، يُستحب صومه لمن لا يضعف عن الدعاء، و في العمل فيه فضل كبير و ثواب عزيز، و من و كيد السنن فيه الاغتسال قبل الظهر، فإذا زالت الشمس فابرز تحت السماء، و صلِّ الظهر و العصر تحسن ركوعهن و سجودهن، فإذا فرغت فكبِّر اللّٰهَ تعالى مائة مرة، و احمده مائة مرة، و سَبِّحْهُ مائة مرة، و اقرأ قل هو اللّٰه أحد مائة مرة.(5)

دعاء آخر ليوم عرفة و من أدعية الصحيفة

دعاء آخر ليوم عرفة و(6)من أدعية الصحيفة

الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعالَمينَ‌، اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ بَديعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ‌(7)ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرامِ رَبَّ الْأَرْبابِ وَ إِلٰهَ كُلِّ مَأْلُوهٍ‌، وَ خالِقَ كُلِّ مَخْلُوقٍ‌، وَ وارِثَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ‌، لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْ‌ءٌ‌، وَ لا يَعْزُبُ عَنْهُ عِلْمُ شَيْ‌ءٍ‌، وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ‌(8)مُحيطٌ، وَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ رَقيبٌ‌، أنْتَ اللّٰهُ لاَ إِلٰهَ إِلَّا أنْتَ الأحَدُ الْمُتَوَحِّدُ الْفَرْدُ الْمُتَفَرِّدُ، وَ أنْتَ اللّٰهُ لاَ إِلٰهَ إِلَّا أنْتَ الْكَريمُ الْمُتَكَرِّمُ الْعَظيمُ الْمُتَعَظِّمُ الْكَبيرُ الْمُتَكَبِّرُ، وَ أنْتَ اللّٰهُ لاَ إِلٰهَ إِلَّا أنْتَ الْعَلِيُّ الْمُتَعالُ‌


1) . «ب»: الوتر.

2) . «ب»: - فى.

3) . «ب»: - من اليوم.

4) . «الف»: 290. «ب»: 145.

5) . «الف»: 290. «ب»: 146.

6) . «الف»: + \و.

7) . «الف»: + \يا.

8) . «ب»: - شيء.

الشَّديدُ الْمِحالِ‌، وَ أنْتَ اللّٰهُ لَا إِلهَ إِلَّا أنْتَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ الْعَليمُ الْحَكيمُ‌، وَ أنْتَ اللّٰهُ لَا إِلهَ إِلَّا أنْتَ السَّميعُ الْبَصيرُ الْقَديمُ الْخَبيرُ، وَ أنْتَ اللّٰهُ لاَ إِلٰهَ إِلَّا أنْتَ الْكَريمُ الْأكْرَمُ الدّائِمُ الْأدْوَمُ‌، وَ أنْتَ اللّٰهُ لاَ إِلٰهَ إِلَّا أنْتَ الْأوَّلُ قَبْلَ كُلِّ أَحَدٍ، وَ الْآخِرُ بَعْدَ كُلِّ أَحَدٍ، وَ أنْتَ اللّٰهُ لَا إِلهَ إِلَّا أنْتَ الْأوَّلُ‌(1)وَ قَبْلَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ‌، وَ الْآخِرُ بَعْدَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ‌، وَ أنْتَ اللّٰهُ لَا إِلهَ إِلَّا أنْتَ الدّاني في عُلُوِّهِ وَ الْعالي في دُنُوِّهِ‌، وَ أنْتَ اللّٰهُ لاَ إِلٰهَ إِلَّا أنْتَ ذُو الْبَهاءِ وَ الْمَجْدِ وَ الْكِبْرِياءِ وَ الْحَمْدِ، وَ أنْتَ اللّٰهُ لاَ إِلٰهَ إِلَّا أنْتَ الَّذي(2)أنْشَأْتَ الْأشْياءَ مِنْ غَيْرِ شَيْ‌ءٍ‌، وَ صَوَّرْتَ مَا صَوَّرْتَ مِنْ غَيْرِ مِثَالٍ‌، وَ ابْتَدَأْتَ الْمُبْتَدَعاتِ بِلَا احْتِذاءٍ‌(3)، أنْتَ الَّذي قَدَّرْتَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ تَقْديراً، وَ يَسَّرْتَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ تَيْسيراً، وَ دَبَّرْتَ ما دُونَكَ تَدْبيراً، أنْتَ الَّذي لَمْ يُعِنْكَ عَلَى خَلْقِكَ شَريكٌ‌، وَ لَمْ يُؤازِرْكَ في أَمْرِكَ وَزيرٌ، وَ لَمْ يَكُنْ لَكَ مُشاهَدٌ وَ لا نَظيرٌ، أنْتَ الَّذي أَرَدْتَ فَكانَ حَتْماً ما أَرَدْتَ‌، وَ قَضَيْتَ فَكانَ عَدْلاً ما قَضَيْتَ‌، وَ حَكَمْتَ فَكانَ نَصِفاً ما حَكَمْتَ‌، أنْتَ الَّذي لا يَحْوِيكَ مَكانٌ‌، وَ لَمْ يَقُمْ لِسُلْطانِكَ سُلْطانٌ‌، وَ لَمْ يُعْيِكَ بُرْهانٌ وَ لا بَيانٌ‌، أنْتَ الَّذي أَحْصَيْتَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ عَدَداً، وَ جَعَلْتَ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ أَمَداً، وَ قَدَّرْتَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ قَدَراً، أنْتَ الَّذي قَصُرَتِ الْأوْهامُ عَنْ ذاتِيَّتِكَ‌، وَ عَجَزَتِ الْأفْهامُ عَنْ كَيْفِيَّتِكَ‌، وَ لَمْ تُدْرِكِ‌(4)الأبْصارُ مَوْضِعَ‌(5)أَيْنِيَّتِكَ‌، أنْتَ الَّذي لا تُحَدُّ فَتَكُونَ مُحْدُوداً، وَ لَمْ تُمَثَّلْ فَتَكُونَ مَوْجُوداً، وَ لَمْ تُولَدْ فَتَكُونَ مَوْلُوداً، أنْتَ الَّذي لا ضِدَّ مَعَكَ فَيُعانِدَكَ‌، وَ لا عِدْلَ لَكَ فَيُكاثِرَكَ‌، وَ لا نِدَّ لَكَ فَيُعارِضَكَ‌، أنْتَ الَّذِي ابْتَدَأَ، وَ اخْتَرَعَ وَ اسْتَحْدَثَ وَ ابْتَدَعَ وَ أَحْسَنَ صُنْعَ ما صَنَعَ‌، سُبْحانَكَ ما أَجَلَّ شَأْنَكَ‌، وَ أَسْنى فِي الْأماكِنِ مَكانَكَ‌، وَ أَصْدَعَ بِالْحَقِّ فُرْقانَكَ‌(6)، سُبْحانَكَ مِنْ لَطيفٍ ما أَلْطَفَكَ‌، وَ رَءوفٍ ما أَرْأَفَكَ‌، وَ حَكيمٍ ما أَعْرَفَكَ‌! سُبْحانَكَ مِنْ مَليكٍ ما أَمْنَعَكَ‌، وَ جَوادٍ ما أَوْسَعَكَ‌،


1) . «الف»: - و أنت اللّٰه لا إله إلّا أنت الأوّل قبل كل أحد و الآخر بعد كل أحد، و أنت اللّٰه لا إله إلّا أنت الأوّل.

2) . «الف»: - الذي.

3) . «ب»: الاحتداء.

4) . «الف»: لم يدرك.

5) . في هامش «ب»: موقع.

6) . في هامش «الف»: برهانك خ.

وَ رَفيعٍ ما أَرْفَعَكَ‌! ذُو الْبَهاءِ وَ الْمَجْدِ وَ الْكِبْرِياءِ وَ الْحَمْدِ! سُبْحانَكَ‌(1)بَسَطْتَ بِالْخَيْرِ يَدَكَ‌، وَ عَرَّفْتَ الْهِدايَةَ مِنْ عِنْدِكَ‌، فَمَنِ الْتَمَسَكَ لِدِينٍ أَوْ دُنْيا وَجَدَكَ‌، سُبْحانَكَ خَضَعَ لَكَ ما حَوَى عِلْمُكَ‌، وَ خَشَعَ لِعَظَمَتِكَ ما دُونَ عَرْشِكَ‌، وَ انْقادَ لِلتَّسْليمِ لَكَ كُلُّ خَلْقِكَ‌، سُبْحانَكَ لا تُحَسُّ وَ لا تُمَسُّ وَ لا تَكادُ وَ لا تُحاطُ(2)وَ لا تُغالَبُ وَ لا تُنازَعُ وَ لا تُجارَى وَ لا تُمارَى وَ لا تُخادَعُ وَ لا تُماكَرُ، سُبْحانَكَ سَبيلُكَ جَدَدٌ وَ أَمْرُكَ رَشَدٌ، وَ أنْتَ حَيٌّ صَمَدٌ، سُبْحانَكَ قَولُكَ حُكْمٌ‌، وَ قَضاؤُكَ حَتْمٌ‌، وَ إِرادَتُكَ عَزْمٌ‌، سُبْحانَكَ لا رادَّ لِمَشِيَّتِكَ‌، وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِكَ‌، سُبْحانَكَ باهِرَ الْآياتِ فاطِرَ السَّمَاوَاتِ بارِئَ النَّسَماتِ‌، لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً يَدُومُ بِدَوامِكَ‌، وَ لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً خالِداً بِنِعْمَتِكَ‌، وَ لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً يُوازي صُنْعَكَ‌، وَ لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً يَزيدُ عَلَى رِضاكَ‌، وَ لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً مَعَ حَمْدِ كُلِّ حامِدٍ، وَ لَكَ الشُّكْرُ شُكْراً يَقْصُرُ عَنْهُ شُكْرُ كُلِّ شاكِرٍ، حَمْداً لا يَنْبَغي إِلَّا لَكَ‌، وَ لا يُتَقَرَّبُ بِهِ إِلّا إِلَيْكَ‌، حَمْداً يُسْتَدامُ بِهِ الْأوَّلُ‌، وَ يُسْتَدْعَى بِه دَوامُ الْآخِرِ، حَمْداً يَتَضاعَفُ عَلَى كُرُورِ الْأزْمِنَةِ‌، وَ يَتَزايَدُ أَضْعافاً مُتَرادِفَةً‌، حَمْداً يَعْجُزُ عَنْ إِحْصائِهِ الْحَفَظَةُ‌، وَ يَزيدُ عَلَى ما أَحْصَتْهُ في كِتابِكَ الْكَتَبَةُ‌، حَمْداً يُوازي عَرْشَكَ الْمَجيدَ، وَ يُعادِلُ كُرْسِيَّكَ الرَّفيعَ‌، حَمْداً يَكْمُلُ لَدَيْكَ‌(3)ثَوابُهُ‌، وَ يَسْتَغْرِقُ كُلَّ جَزاءٍ جَزاؤُهُ‌، حَمْداً ظاهِرُهُ وِفْقٌ لِباطِنِه، وَ باطِنُهُ وِفْقٌ لِصِدْقِ النِّيَّةِ فِيهِ‌، حَمْداً لَمْ يَحْمِدْكَ خَلْقٌ مِثْلَهُ‌، وَ لا يَعْرِفُ أَحَدٌ سِواكَ فَضْلَهُ‌، حَمْداً يُعارِضُ‌(4)مَنِ اجْتَهَدَ في تَعْديدِهِ‌، وَ يُؤَيِّدُ مَنْ أَغْرَقَ نَزْعاً في تَوْقِيَتِهِ‌، حَمْداً يَجْمَعُ ما خَلَقْتَ مِنَ الْحَمْدِ، وَ يَنْتَظِرُ ما أنْتَ خالِقُهُ مِنْ بَعْدُ، حَمْداً لا حَمْدَ(5)أَقْرَبُ إِلَى قَوْلِكَ مِنْهُ‌، وَ لَا أَحْمَدَ مِمَّنْ يَحْمَدُكَ بِهِ‌(6)، حَمْداً يُوجِبُ بِكَرَمِكَ الْمَزيدَ بِوُفُورِهِ‌، وَ تَصِلُهُ بِمَزيدٍ بَعْدَ مَزيدٍ طَوْلاً مِنْكَ‌، حَمْداً


1) . «الف»: - سبحانك.

2) . «ب»: تماط.

3) . «ب»: - لديك.

4) . «ب»: يعازّ.

5) . «الف» و «ب»: «حمداً»، فأثبتناه من الصحيفة السجادية و المصباح.

6) . «الف»: - حمداً لا حمداً أقرب إلى قولك منه، و لا أحمد ممَّن يحمدك به.

يَجِبُ لِكَرَمِ وَجْهِكَ‌، وَ يُقابِلُ عِزَّ جَلالِكَ‌.

رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْمُنْتَجَبِ الْمُصْطَفَى الْمُكَرَّمِ الْمُقَرَّبِ أَفْضَلَ صَلَواتِكَ‌، وَ بارِكْ عَلَيْهِ أَتَمَّ بَرَكاتِكَ‌، وَ تَرَحَّمْ عَلَيْهِ أَمْتَعَ رَحَماتِكَ‌. رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلاةً زاكِيَةً لا تَكُونُ‌(1)صَلاةٌ أَزْكَى مِنْها، وَ صَلِّ عَلَيْهِ صَلاةً ناميَةً لا تَكُونُ‌(2)صَلاةٌ أَنْمَى مِنْها، وَ صَلِّ عَلَيْهِ صَلاةً راضِيَةً لا تَكُونُ‌(3)صَلاةٌ أَرْضَى مِنْها(4). رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، صَلاةً تُرْضِيهِ وَ تَزيدُ(5)عَلَى رِضاهُ‌، وَ صَلِّ عَلَيْهِ صَلاةً تُرْضِيكَ وَ تَزِيدُ عَلَى رِضاكَ لَهُ‌، وَ صَلِّ عَلَيْهِ صَلاةً لا تَرْضَى لَهُ‌(6)إِلَّا بِها، وَ لا تَرَى غَيْرَهُ لَها أَهْلاً. رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌(7)صَلاةً تُجاوِزُ رِضْوانَكَ‌، وَ يَصِلُ‌(8)اتِّصالُها بِبَقائِكَ‌، وَ لا تَنْفَدُ كَما لا تَنْفَدُ كَلِماتُكَ‌. رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلاةً تَنْتَظِمُ صَلَواتِ‌(9)مَلائِكَتِكَ وَ أَنْبِيائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ أَهْلِ طاعَتِكَ‌، وَ تَشْتَمِلُ عَلَى صَلَواتِ عِبادِكَ مِنْ جِنِّكَ وَ إِنْسِكَ وَ أَهْلِ إِجابَتِكَ‌، وَ تَجْتَمِعُ عَلَى صَلاةِ كُلِّ مَنْ ذَرَأْتَ وَ بَرَأْتَ مِنْ أَصْنافِ خَلْقِكَ‌.

رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، صَلاةً تُحيطُ بِكُلِّ صَلاةٍ سالِفَةٍ وَ مُسْتَأْنَفَةٍ‌، وَ صَلِّ عَلَيْهِ وَ آلِهِ صَلاةً لَكَ وَ لِمَنْ دُونَكَ‌، وَ تُنْشِئُ مَعَ ذَلِكَ صَلَواتٍ تُضاعِفُ مَعَها تِلْكَ الصَّلَواتِ‌، وَ تَزيدُها عَلَى كُرُورِ الْأيّامِ زِيادَةً في تَضاعُفٍ لا يَعُدُّها غَيْرُكَ‌. رَبِّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَطايِبِ أَهْلِ بَيْتِهِ الَّذينَ اخْتَرْتَهُمْ لِأَمْرِكَ‌، وَ جَعَلْتَهُمْ خَزَنَةَ عِلْمِكَ وَ حَفَظَةَ دِينِكَ وَ خُلَفاءَكَ في أَرْضِكَ وَ حُجَجَكَ عَلَى عِبادِكَ وَ طَهَّرْتَهُمْ مِنَ الرِّجْسِ وَ الدَّنَسِ تَطْهيراً بِإِرادَتِكَ‌، وَ جَعَلْتَهُمُ الْوَسيلَةَ إِلَيْكَ وَ الْمَسْلَكَ إِلَى جَنَّتِكَ‌، رَبِّ صَلِّ عَليْهِمْ صَلاةً تُجْزِلُ لَهُمْ بِها(10)مِنْ نِحَلِكَ وَ كِرامَاتِكَ‌، وَ تُكْمِلُ‌(11)لَهُمْ بِها الْأسْنَى مِنْ‌


1) . «ب»: لا يكون.

2) . «ب»: لا يكون.

3) . «ب»: لا يكون.

4) . هامش «ب»: «فوقها» بدل «أرضى منها».

5) . «ب»: تزيده.

6) . «ب»: - له.

7) . «الف»: آل محمَّد.

8) . «الف»: يصل.

9) . «ب»: صلاة.

10) . «ب»: - بها.

11) . هامش «الف»: تحفك خ.

عَطاياكَ وَ نَوافِلِكَ‌، وَ تُوَفِّرُ عَلَيْهِمُ الْحَظَّ مِنْ نَوافِلِكَ وَ فَوائِدِكَ‌، رَبِّ صَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ صَلاةً لَا أَمَدَ في أَوَّلِها وَ لا غايَةَ لِأَمَدِها وَ لا نَهايَةَ لِآخِرِها، رَبِّ صَلِّ عَلَيْهِمْ زِنَةَ‌(1)عَرْشِكَ وَ ما دُونَهُ وَ مِلْأَ سَماواتِكَ وَ مَا فَوْقَهُنَّ وَ عَدَدَ أَرَضِيكَ وَ ما تَحْتَهُنَّ وَ ما بَيْنَهُنَّ صَلاةً تُقَرِّبُهُمْ مِنْكَ زُلْفى، وَ تَكُونُ لَكَ وَ لَهُمْ رِضاً، مُتَّصِلَةً بِنَظائِرِها أَبَداً.

اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَيَّدْتَ دِينَكَ في كُلِّ أَوانٍ بِإِمامٍ أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبادِكَ وَ مَناراً في بِلادِكَ‌، بَعْدَ أَنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِكَ‌، و جَعَلْتَهُ الذَّريعَةَ إِلَى رِضْوانِكَ‌، و افْتَرَضْتَ طاعَتَهُ‌، وَ حَذَّرْتَ مَعْصِيَتَهُ‌، وَ أَمَرْتَ بِامْتِثالِ أَمْرِهِ وَ الانْتِهاءِ عَنْ نَهْيِهِ‌، وَ أَنْ لَا يَتَقَدَّمَهُ مُتَقَدِّمٌ وَ لَا يَتَأَخَّرَ عَنْهُ مُتَأَخِّرٌ، فَهُوَ عِصْمَةُ اللَّائِذينَ وَ كَهْفُ الْمُؤْمِنينَ وَ عُرْوَةُ الْمُتَمَسِّكينَ وَ نَهْجُ الْعالَمينَ‌، اللّهُمَّ فَأَوْزِعْ‌(2)لِوَلِيِّكَ شُكْرَ ما أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيْهِ‌، وَ أَوْزِعْنا مِثْلَهُ فِيهِ‌، وَ آتِهِ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصيراً، وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحاً يَسيراً، وَ أَعِنْهُ بِرُكْنِكَ الْأعَزِّ، وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ‌، وَ قَوِّ عَضُدَهُ‌، وَ راعِهِ بِعَيْنِكَ‌، وَ حُفَّهُ بِحِفْظِكَ‌، وَ انْصُرْهُ بِمَلائِكَتِكَ‌، وَ امْدُدْهُ بِجُنْدِكَ الْأغْلَبِ‌، وَ أَقِمْ بِهِ كِتابَكَ وَ حُدُودَكَ وَ شَرائِعَكَ وَ سُنَنَ رَسُولِكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌.

اللَّهُمَّ وَ أَحْيِ بِهِ مَا أَماتَهُ الظَّالِمُونَ مِنْ مَعالِمِ دِينِكَ‌، وَ اجْلُ بِهِ صَداءَ الْجَوْرِ عَنْ طَريقَتِكَ‌، وَ أَبِنْ بِهِ الصِّراطَ عَنْ سَبِيلِكَ‌، وَ أَزِلْ بِهِ النَّاكِبِينَ عَنْ صِراطِكَ‌، وَ امْحَقْ بِه بُغاةَ قَصْدِكَ عِوَجاً، وَ أَلِنْ جانِبَهُ لِأَوْلِيائِكَ‌، وَ ابْسُطْ يَدَهُ عَلَى أَعْدائِكَ‌، وَ هَبْ لَنا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ تَعَطُّفَهُ وَ تَحَنُّنَهُ‌، وَ اجْعَلْنا لَهُ سامِعِينَ مُطِيعِينَ‌، وَ في رِضاهُ ساعِينَ‌، وَ إِلَى نُصْرَتِهِ وَ الْمُدافَعَةِ عَنْهُ مُكْنِفِينَ‌(3)، وَ إِلَيْكَ وَ إِلَى رَسُولِكَ - صَلَواتُكَ اللَّهُمَّ عَلَيْهِ وَ آلِهِ - بِذَلِكَ مُتَقَرِّبينَ‌. اَللّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى أَوْلِيائِهِمُ الْمُعْتَرِفينَ بِمَقامِهِم(4)، الْمُتَّبِعينَ مَنْهَجَهُم، الْمُقْتَفينَ آثارَهُم، الْمُسْتَمْسِكينَ بِعُرْوَتِهِم، الْمُتَمَسِّكينَ بِوَلايَتِهِم، الْمُؤْتَمِّينَ بِإِمامَتِهِم،


1) . «ب»: زينة.

2) . «الف»: فأودع.

3) . «الف»: المتكفين. «ب»: المنكفين. و الصحيح ما أثبتناه من نسخ الصحيفة.

4) . «الف»: + \و.

الْمُسَلِّمينَ لِأَمْرِهِم، الْمُجْتَهِدينَ في طاعَتِهِم، الْمُنْتَظِرينَ أَيَّامَهُم، الْمادّينَ إِلَيْهِمْ أَعْيُنَهُم، الصَّلَواتِ الزَّاكِياتِ الْمُبارَكاتِ‌(1)، وَ سَلِّمْ عَلَيْهِمْ وَ عَلَى أَرْواحِهِمْ‌، وَ اجْمَعْ عَلَى التَّقْوَى أَمْرَهُمْ‌، وَ أَصْلِحْ لَهُمْ شُئونَهُمْ‌، وَ تُبْ عَلَيْهِمْ إِنَّكَ أنْتَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ وَ خَيْرُ الْغافِرينَ‌، وَ اجْعَلْنا مَعَهُمْ في دَارِ السَّلامِ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ‌.

اللَّهُمَّ هَذَا يَوْمُ عَرَفَةَ يَوْمٌ كَرَّمْتَهُ وَ شَرَّفْتَهُ وَ عَظَّمْتَهُ‌، نَشَرْتَ فِيهِ رَحْمَتَكَ‌، وَ مَنَنْتَ فيهِ بِعَفْوِكَ‌، وَ أَجْزَلْتَ فِيهِ عَطِيَّتَكَ‌، وَ تَفَضَّلْتَ فِيهِ عَلَى عِبادِكَ‌، اللَّهُمَّ وَ أَنَا عَبْدُكَ الَّذي أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ قَبْلَ خَلْقِكَ لَهُ وَ بَعْدَ خَلْقِكَ إِيّاهُ‌، فَجَعَلْتَهُ مِمَّنْ هَدَيْتَهُ لِدِينِكَ‌، وَ وَفَّقْتَهُ لِحَقِّكَ‌، وَ عَصَمْتَهُ بِحَبْلِكَ‌، وَ أَدْخَلْتَهُ في حِزْبِكَ‌، وَ أَرْشَدْتَهُ لِمُوالاةِ أَوْلِيائِكَ وَ مُعادَاةِ أَعْدائِكَ‌، ثُمَّ أَمَرْتَهُ فَلَمْ يَأْتَمِرْ، وَ زَجَرْتَهُ فَلَمْ يَنْزَجِرْ، وَ نَهْيَتَهُ عَنْ مَعْصِيَتِكَ‌، فَخالَفَ أَمْرَكَ إِلَى نَهْيِكَ‌(2)لا مُعانَدَةً لَكَ وَ لَا اسْتِكْباراً عَلَيْكَ‌، بَلْ دَعاهُ هَواهُ إِلى ما نَهَيْتَهُ وَ إِلَى ما حَذَّرْتَهُ‌، وَ أَعانَهُ عَلَى ذَلِكَ عَدُوُّكَ وَ عَدُوُّهُ‌، فَأَقْدَمَ عَلَيْهِ عارِفاً بِوَعيدِكَ راجِياً لِعَفْوِكَ واثِقاً بِتَجاوُزِكَ‌، وَ كانَ أَحَقَّ عِبادِكَ مَعَ ما مَنَنْتَ عَلَيْهِ أَنْ لا يَفْعَلَ‌.

فَها(3)أَنَا ذا بَيْنَ يَدَيْكَ صاغِراً ذَليلاً خاضِعاً خاشِعاً خائِفاً مُعْتَرِفاً بِعَظيمٍ مِنَ الذُّنُوبِ تَحَمَّلْتُهُ‌، وَ جَليلٍ مِنَ الْخَطايَا اجْتَرَمْتُهُ‌، مُسْتَجيراً بِصَفْحِكَ‌، لَائِذاً بِرَحْمَتِكَ‌، مُوقِناً أَنَّهُ لا يُجيرُني مِنْكَ مُجيرٌ، وَ لا يَمْنَعُني مِنْكَ مانِعٌ‌، فَعُدْ عَلَيَّ بِما تَعُودُ بِهِ عَلَى مَنِ أَسْرَفَ مِنْ تَغَمُّدِكَ‌، وَ جُدْ عَلَيَّ بِما تَعُودُ بِهِ عَلَى مَنْ أَلْقَى بِيَدِهِ إِلَيْكَ مِنْ عَفْوِكَ‌، وَ امْنُنْ عَلَيَّ بِما لا يَتَعاظَمُكَ أَنْ تَمُنَّ بِهِ عَلَى مَنْ أَمَّلَكَ مِنْ غُفْرانِكَ‌، وَ اجْعَلْ لي في هَذَا الْيَوْمِ نَصِيباً أَنالُ بِه حَظّاً مِنْ رِضْوانِكَ‌، وَ لا تَرُدَّني صِفْراً مِمّا يَنْقَلِبُ بِهِ الْمُتَعَبِّدُونَ لَكَ مِنْ عِبادِكَ‌؛ فَإِنّي لَمْ أُقَدِّمْ ما قَدَّمُوهُ مِنَ الصَّالِحاتِ‌؛ فَقَدْ قَدَّمْتُ تَوْحيدَكَ وَ نَفْيَ الْأَضْدادِ وَ الْأَنْدادِ وَ الْأَشْباهِ عَنْكَ‌، وَ أَتَيْتُكَ مِنَ الْأَبْوابِ الَّتي أَمَرْتَ أَنْ تُؤْتَى مِنْها، وَ تَقَرَّبْتُ إِلَيْكَ بِما


1) «الف»: - المباركات.

2) . «الف»: - إلى نهيك.

3) . «ب»: و ها.

لا يُقَرَّبُ أَحَدٌ مِنْكَ‌(1)إِلَّا بالتَّقَرُّبِ بِهِ‌، ثُمَّ اتَّبَعْتُ ذَلِكَ بِالْإِنابَةِ إِلَيْكَ وَ التَّذَلُّلِ وَ الاسْتِكانَةِ لَكَ وَ حُسْنِ الظَّنِّ بِكَ وَ الثِّقَةِ بِما عِنْدَكَ‌، وَ شَفَعْتُهُ بِرَجائِكَ الَّذي قَلَّ ما يَخيبُ عَلَيْهِ راجِيكَ‌، وَ سَأَلْتُكَ مَسْأَلَةَ الْحَقيرِ الذَّليلِ الْبائِسِ الْفَقيرِ الْخائِفِ الْمُسْتَجيرِ، وَ مَعَ ذَلِكَ خِيفَةً وَ تَضَرُّعاً وَ تَعَوُّذاً وَ تَلَوُّذاً لا مُتَسَلِّطاً بِتَكَبُّرِ الْمُتَكَبِّرينَ‌، وَ لا مُتَعالِياً بِدالَّةِ الْمُطيعينَ‌، وَ لا مُسْتَطِيلاً بِشَفاعَةِ الشّافِعينَ‌، وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلّينَ وَ أَذَلُّ الْأَذَلّينَ وَ مِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَها.

فَيا مَنْ لَمْ يُعاجِلِ الْمُسِيئينَ وَ لَمْ يُغَافِصِ الْمُتْرَفينَ‌(2)، وَ يا مَنْ يَمُنُّ بِإِقالَةِ الْعاثِرينَ‌(3)، وَ يَتَفَضَّلُ بِإِنْظارِ الْخاطِئينَ‌، أَنَا الْمُسِيءُ الْمُعْتَرِفُ الْخاطِئُ الْعاثِرُ، أَنَا الَّذي أَقْدَمَ عَلَيْكَ مُجْتَرِئاً، أَنَا الَّذي عَصاكَ مُتَعَمِّداً، أَنَا الَّذي اسْتَخْفَى مِنْ خَلْقِكَ وَ بارَزَكَ‌، أَنَا الَّذي خَافَ‌(4)عِبادَكَ وَ أَمِنَكَ‌، أَنَا الَّذي لَمْ يَرْهَبْ سَطْوَتَكَ‌، وَ لَمْ يَخَفْ بَأْسَكَ‌، أَنَا الْجاني عَلَى نَفْسِه، أَنَا الْمُرْتَهَنُ بِبَلِيَّتِهِ‌، أَنَا القَليلُ الْحَياءِ‌، أَنَا الطَّويلُ الْعَناءِ‌، بِحَقِّ مَنِ انْتَجَبْتَ مِنْ خَلْقِكَ وَ مَنِ اصْطَفَيْتَهُ لِنَفْسِكَ‌، بِحَقِّ مَنِ اخْتَرْتَ مِنْ بَرِيَّتِكَ وَ مَنِ اجْتَبَيْتَ لِشَأْنِكَ‌، بِحَقِّ مَنْ وَصَلْتَ طاعَتَهُ بِطاعَتِكَ وَ مَنْ جَعَلْتَ مَعْصِيَتَهُ كَمَعْصِيَتِكَ‌، بِحَقِّ مَنْ قَرَنْتَ مُوالاتَهُ بِمُوالاتِكَ وَ مَنْ نُطْتَ مُعاداتَهُ بِمُعاداتِكَ‌، تَغَمَّدني في يَوْمي هَذَا بِما تَتَغَمَّدُ(5)بِهِ‌(6)مَنْ جَارَ(7)إِلَيْكَ مُتَنَصِّلاً وَ عاذَ بِاسْتِغْفارِكَ تائِباً، وَ تَوَلَّني بِما تَتَوَلَّى بِه أَهْلَ طاعَتِكَ وَ الزُّلْفَى لَدَيْكَ وَ الْمَكانَةِ مِنْكَ‌، وَ تَوَحَّدْني بِما تَتَوَحَّدُ بِهِ مَنْ وَفَى بِعَهْدِكَ‌، وَ أَتْعَبَ نَفْسَهُ في ذاتِكَ‌، وَ أَجْهَدَها في مَرْضاتِكَ‌.

وَ لا تُؤاخِذْني بِتَفْريطي في جَنْبِكَ وَ تَعَدِّي طَوْري في(8)حُدُودِكَ وَ مُجاوَزَةِ‌


1) . «الف»: إليك.

2) . هامش «الف» و هامش «ب»: المسرفين خ.

3) . «ب»: العابرين.

4) . هامش «الف» و هامش «ب»: هاب خ 0.

5) . «الف»: يُتغمَّد.

6) . «ب»: - به.

7) . هامش «ب»: لجأ.

8) . «ب»: «و عدوي طوري في تعدِّي» بدل «تعدِّي طوري في».

أَحْكامِكَ‌، وَ لا تَسْتَدْرِجْني بِإِمْلائِكَ لِيَ اسْتِدْراجَ مَنْ يَمْنَعُني خَيْرَ ما عِنْدَهُ وَ لَمْ يُشْرِكْكَ في حُلُولِ نِعْمَتِهِ بي، وَ نَبِّهْني مِنْ رَقْدَةِ الْغافِلينَ وَ سِنَةِ الْمُسْرِفينَ وَ بَغْتَةِ الْمَخْذُولينَ‌، وَ خُذْ بِقَلْبي إِلَى مَا اسْتَعْمَلْتَ بِهِ الْقانِتينَ‌، وَ اسْتَعْبَدْتَ بِهِ الْمُتَعَبِّدينَ‌، وَ اسْتَنْقَذْتَ بِهِ الْمُتَهاوِنينَ‌(1)، وَ أَعِذْني مِمّا يُباعِدُني عَنْكَ وَ يَحُولُ بَيْني وَ بَيْنَ حَظِّي مِنْكَ‌، وَ يَصُدُّني عَمَّا اُحاوِلُ لَدَيْكَ‌، وَ سَهِّلْ لي مَسْلَكَ الْخَيْراتِ إِلَيْكَ‌، وَ الْمُسابَقَةِ إِلَيْها مِنْ حَيْثُ أَمَرْتَ‌، وَ الْمُشاحَّةِ فيها عَلَى ما أَرَدْتَ‌، وَ لا تَمْحَقْني في مَنْ تَمْحَقُ مِنَ الْمُسْتَخِفِّينَ بِما أَوْعَدْتَ‌، وَ لا تُهْلِكْني مَعَ مَنْ تُهْلِكُ مِنَ الْمُتَعَرِّضينَ لِمَقْتِكَ‌، وَ لا تُبِيرُني في مَنْ تُبِيرُ مِنَ الْمُنْحَرِفينَ عَنْ سَبِيلِكَ‌.

وَ نَجِّني مِنْ غَمَراتِ الْفِتْنَةِ‌، وَ خَلِّصْني مِنْ لَهَواتِ الْبَلْوَى، وَ أَجِرْني مِنْ أَخْذِ الْإِمْلاءِ‌، وَ حُلْ بَيْني وَ بَيْنَ عَدُوٍّ يُضِلُّني وَ هَوًى يُوبِقُني وَ مَنْقَصَةٍ تَرْهَقُني(2)، وَ لا تُعْرِضْ عَنِّي إِعْراضَ مَنْ لا تَرْضَى عَنْهُ بَعْدَ غَضَبِكَ‌، وَ لا تُؤْيِسْني مِنَ الْأمَلِ فِيكَ فَيَغْلِبْ عَلَيَّ الْقُنُوطُ مِنْ رَحْمَتِكَ‌، وَ لا تَمْتَحِنِّي بِما لا طاقَةَ لي بِه فَيَبْهَظَني مِمّا تَحْمِلُنِيهِ‌(3)مِنْ فَضْلِ مَحَبَّتِكَ‌، و لا تُرْسِلْني مِنْ يَدِكَ إِرْسالَ مَنْ لا خَيْرَ فِيهِ وَ لا حاجَةَ بِكَ إِلَيْهِ وَ لَا إِنابَةَ لَهُ‌، وَ لا تَرْمِ بي رَمْيَ مَنْ سَقَطَ مِنْ عَيْنِ رِعايَتِكَ‌، وَ مَنِ اشْتَمَلَ عَلَيْهِ الْخِزْيُ مِنْ عِنْدِكَ‌، بَلْ خُذْ بِيَدِي مِنْ سَقْطَةِ الْمُتَرَدِّينَ وَ وَهْلَةِ الْمُتَعَسِّفينَ وَ زَلَّةِ الْمَغْرُورينَ وَ وَرْطَةِ الْهالِكينَ‌، وَ عافِني مِمَّا ابْتَلَيْتَ بِهِ طَبَقاتِ عَبيدِكَ وَ إِمائِكَ‌، وَ بَلِّغْني مَبالِغَ مَنْ عَنَيْتَ بِهِ فَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ رَضِيتَ عَنْهُ فَأَعَشْتَهُ حَميداً وَ تَوَفّيْتَهُ سَعيداً، وَ طَوِّقْني طَوْقَ الْإِقْلاعِ عَمّا يُحْبِطُ الْحَسَناتِ‌، وَ يَذْهَبُ بِالْبَرَكاتِ‌، وَ أَشْعِرْ قَلْبِيَ الإِزْدِجارَ عَنْ قَبائِحِ السَّيِّئاتِ‌، وَ فَواضِحِ الْحَوْباتِ‌، وَ لا تَشْغَلْني بِما أدْرِكُهُ إِلَّا بِكَ عَمَّا لا يُرْضِيكَ مِنِّي غَيْرُهُ‌.


1) . «ب»: المهاونين.

2) . «ب»: توهقني. هامش «ب»: ترهقني.

3) . «ب»: «ما تحملته» بدل «بما تحملنيه».

وَ انْزَعْ مِنْ قَلْبي حُبَّ دُنْيا دَنِيَّةٍ تَنْهَى عَمَّا عِنْدَكَ‌، وَ تَصُدُّ عَنِ ابْتِغاءِ الْوَسيلَةِ إِلَيْكَ‌، وَ تُذْهِلُ عَنِ التَّقَرُّبِ مِنْكَ‌، وَ زَيِّنْ لِيَ التَّفَرُّدَ بِمُناجاتِكَ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ، وَ هَبْ لِي عِصْمَةً تُدْنِيني مِنْ خَشْيَتِكَ‌، وَ تَقْطَعُني عَنْ رُكُوبِ مَحارِمِكَ‌، وَ تَفُكُّنى مِنْ أَسْرِ(1)الْعَظائِمِ‌، وَ هَبْ لِيَ التَّطْهِيرَ مِنْ دَنَسِ الْعِصْيانِ‌، وَ أَذْهِبْ عَنِّي دَرَنَ الْخَطايا، وَ سَرْبِلْني بِسِرْبالِ عافِيَتِكَ‌، وَ رَدِّني بِرِداءِ مُعافاتِكَ‌، وَ جَلِّلْني بِسَوابِغِ نَعْمائِكَ‌، وَ ظاهِرْ لَدَىَّ فَضْلَكَ وَ طَوْلَكَ‌، وَ أَيِّدْني بِتَوْفيقِكَ‌، وَ سَدِّدْنِي بِتَسْدِيدِكَ‌، وَ أَعِنّي عَلَى صالِحِ النِّيَّةِ‌، وَ مَرْضِيِّ الْقَوْلِ وَ مُسْتَحْسَنِ الْعَمَلِ‌، وَ لا تَكِلْني إِلَى حَوْلي وَ قُوَّتي دُونَ حَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ‌(2)، وَ لا تُخْزِني يَوْمَ تَبْعَثُني لِلِقائِكَ‌، وَ لا تَفْضَحْني بَيْنَ يَدَيْ أَوْلِيائِكَ‌، وَ لا تُنْسِني ذِكْرَكَ‌، وَ لا تُذْهِبْ عَنِّي شُكْرَكَ‌، بَلْ أَلْزِمْنِيهِ في أَحْوالِ السَّهْوِ عِنْدَ غَفَلاتِ الْجاهِلينَ لِآلائِكَ‌، وَ أَوْزِعْني أَنْ اُثْنِيَ بِما أَوْلَيْتَنِيهِ‌، وَ أَعْتَرِفَ بِما أَسْدَيْتَهُ إِلَيَّ‌، وَ اجْعَلْ رَغْبَتي إِلَيْكَ فَوْقَ رَغْبَةِ الرَّاغِبِينَ‌، وَ حَمْدِي إِيَّاكَ فَوْقَ حَمْدِ الْحامِدِينَ‌، وَ لا تَخْذُلْنِي عِنْدَ فاقَتي إِلَيْكَ‌، وَ لا تُهْلِكْنِي بِما أَبُوءُ بِهِ إِلَيْكَ‌، وَ لا تَجْبَهْني بِما جَبَهْتَ الْمُعانِدينَ لَكَ‌؛ فَإِنِّي لَكَ سِلْمٌ أَعْلَمُ أَنَّ الْحُجَّةَ لَكَ‌، وَ أَنَّكَ أَوْلَى بِالْفَضْلِ‌(3)وَ أَعْوَدُ بِالْإِحْسانِ وَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ‌، وَ أَنَّكَ بِأَنْ تَعْفُوَ أَوْلَى مِنْكَ بِأَنْ تُعاقِبَ‌، وَ أَنَّكَ بِأَنْ تَسْتُرَ(4)أَقْرَبُ مِنْكَ إِلَى أَنْ تَشْهَرَ، فَأَحْيِنِي حَياةً طَيِّبَةً تَنْتَظِمُ بِما اُريدُ وَ تَبْلُغُ بِما اُحِبُّ مِنْ حَيْثُ لَا آتي ما تَكْرَهُ وَ لا أَرْتَكِبُ ما نَهَيْتَ عَنْهُ‌، وَ أَمِتْني مِيتَةَ مَنْ يَسْعَى نُورُهُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ عَنْ يَمينِهِ‌، وَ ذَلِّلْني بَيْنَ يَدَيْكَ‌، وَ أَعِزَّنِي عِنْدَ خَلْقِكَ‌، وَ ضَعْني إِذا خَلَوْتُ بِكَ‌، وَ ارْفَعْنِي بَيْنَ عِبادِكَ‌، وَ أَغْنِني عَمَّنْ هُوَ غَنِيٌّ عَنِّي، وَ زِدْني إِلَيْكَ فاقَةً وَ فَقْراً، وَ أَعِذْني مِنْ شَماتَةِ الْأَعْداءِ وَ مِنْ حُلُولِ الْبَلاءِ وَ مِنَ الذُّلِّ وَ الْعَناءِ‌، تَعَمَّدُنِي في مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنِّي بِما يَتَعَمَّدُ بِهِ الْقادِرُ عَلَى الْبَطْشِ لَوْ لا حِلْمُهُ‌، وَ الْأَخْذُ بِالْجَرِيرَةِ لَوْ لَا أَناتُهُ‌، وَ إِذا أَرَدْتَ‌


1) . «الف»: أشرّ.

2) . «الف»: - دون حولك و قوتك.

3) «ب»: بالتفضل.

4) . «الف»: تسرّ.

بِقَوْمٍ فِتْنَةً أَوْ سُوءاً فَنَجِّني مِنْها لِواذاً مِنْكَ‌، وَ إِذْ لَمْ تُقِمْني مَقامَ فَضيحَةٍ في دُنْياكَ فَلا تُقِمْني مِثْلَهُ في آخِرَتِكَ‌، وَ اشْفَعْ لي أَوائِلَ مِنَّتِكَ بِأَواخِرِها وَ قَديمَ فَوائِدِكَ بِحَوادِثِها، وَ لا تُمْدِدْ لي مَدّاً يَقْسُو مَعَهُ قَلْبي، وَ لا تَقْرَعْني بِقارِعَةٍ يَذْهَبُ لَها بَهائي، وَ لا تَسُمْني خَسيسَةً يَصْغُرُ لَها قَدْري وَ لا نَقيصَةً يُجْهَلُ مِنْ أَجْلِها مَكاني، وَ لا تَرُعْني(1)رَوْعَةً أُبْلِسُ‌(2)بِها وَ لا خيفَةً أُوجِسُ دُونَها.

اجْعَلْ هَيْبَتي في وَعيدِكَ‌، وَ حَذَري مِنْ إِعْذارِكَ وَ إِنْذارِكَ‌، وَ رَهْبَتي عِنْد تِلاوَةِ آياتِكَ‌، وَ اعْمُرْ لَيْلي بِإيقاظي فِيهِ لِعِبادَتِكَ‌، وَ تَفَرُّدي بِالتَّهَجُّدِ لَكَ‌، وَ تَجَرُّدي بِشَكْوايَ إِلَيْكَ‌، وَ إِنْزالِ حَوائِجي بِكَ‌، وَ مُنازَلَتي إِيَّاكَ في فَكاكِ رَقَبَتي مِنْ نارِكَ‌، وَ إِجارَتي مِمّا فيهِ أَهْلُها مِنْ عِقابِكَ‌، وَ لا تَذَرْني في طُغْياني عامِهاً وَ لا في غَمْرَتي ساهِياً حَتَّى حينٍ‌، وَ لا تَجْعَلْني عِظَةً لِمَنِ اتَّعَظَ، وَ لا نَكالاً لِمَنِ اعْتَبَرَ، وَ لا فِتْنَةً لِمَنْ نَظَرَ، وَ لا تَمْكُرْ بي في مَنْ تَمْكُرُ بِهِ‌، وَ لا تَسْتَبْدِلْ بي غَيْري، وَ لا تُغَيِّرْ لِي اسْماً، وَ لا تُبَدِّلْ لي(3)جِسْماً، وَ لا تَتَّخِذْني هُزُواً(4)لِخَلْقِكَ‌، وَ لا سُخْرِيّاً(5)لَكَ‌، وَ لا مُتَّبِعاً إِلَّا لِمَرْضاتِكَ‌، وَ لا مُمْتَهَناً إِلَّا بِالانْتِقامِ لَكَ‌، وَ أَوْجِدْني بَرْدَ عَفْوِكَ وَ رَوْحِكَ وَ رَيْحانِكَ وَ جَنَّةِ نَعيمِكَ‌، وَ أَذِقْني طَعْمَ الْفَراغِ لِما تُحِبُّ مِنْ سَعَةِ رَحْمَتِكَ بِسَعَةٍ مِنْ سَعَتِكَ‌، وَ الاجْتِهادِ في ما يُزْلِفُ لَدَيْكَ وَ عِنْدَكَ‌، وَ أَتْحِفْني بِتُحْفَةٍ مِنْ تُحَفاتِكَ‌، وَ اجْعَلْ تِجارَتي رابِحَةً وَ كَرَّتي غَيْرَ خاسِرَةٍ‌، وَ أَخِفْني مَقامَكَ‌، وَ شَوِّقْني إِلَى لِقائِكَ‌، وَ تُبْ عَلَيَّ تَوْبَةً نَصُوحاً لا تُبْقي مَعَها ذُنُوباً صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً‌، وَ لا تَذَرْ مَعَها عَلانِيَةً وَ لا سَريرَةً‌، وَ انْزعِ الْغِلَّ مِنْ صَدْري لِلْمُؤْمِنينَ‌، وَ اعْطِفْ بِقَلْبي عَلَى الْخاشِعينَ‌، وَ كُنْ لي كَما تَكُونُ لِلصَّالِحينَ‌، وَ حَلِّني لَدَيْكَ حِلْيَةَ الْمُتَّقينَ‌، وَ اجْعَلْ لي لِسانَ صِدْقٍ فِي


1) . «الف» و «ب»: «تروعني»، و ما أثبتناه من المصادر.

2) . «الف»: أَتَلَبَّسُ‌.

3) . «ب»: بي.

4) . «ب»: هزءاً.

5) . «الف»: + \إلَّا.

الْغابِرينَ‌، وَ ذِكْراً نامِياً فِي الْآخِرينَ‌، وَ وافِ بي عَرْصَةَ الْأوَّابِينَ‌.

وَ تَمِّمْ سُبُوغَ نِعْمَتِكَ عَلَيَّ‌، وَ ظاهِرْ(1)كَراماتِها لَدَيَّ‌، إِمْلَأْ يَدِي مِنْ فَوائِدِكَ‌، وَ سُقْ كَرائِمَ مَواهِبِكَ إِلَيَّ‌، وَ جاوِرْ بِيَ‌(2)الْأَطْيَبِينَ مِنْ أَوْلِيائِكَ فِي الْجِنانِ الَّتي زَيَّنْتَها لِأَصْفِيائِكَ‌، وَ جَلِّلْني شَرائِفَ نِحَلِكَ فِي الْمَقامَاتِ الْمُعَدَّةِ لِأَحِبّائِكَ‌، وَ اجْعَلْ لي عِنْدَكَ مَقيلاً آوِي إِلَيْهِ مُطْمَئِنّاً، وَ مَثابَةً أَتَبَوَّؤُها فَأَقَرُّ عَيْناً، وَ لا تُقايِسْني بِعَظيماتِ الْجَرائِرِ، وَ لا تَهْتِكْني يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ، وَ أَزِلْ عَنِّي كُلَّ شَكٍّ وَ شُبْهَةٍ‌، وَ اجْعَلْ لي فِي الْحَقِّ طَريقاً مِنْ كُلِّ رَحْمَةٍ‌، وَ أَجْزِلْ لي قِسَمَ الْمَواهِبِ مِنْ نَوالِكَ‌، وَ وَفِّرْ عَلَىَّ حُظُوظَ الْاِحْسانِ مِنْ إِفْضالِكَ‌، وَ اجْعَلْ قَلْبي واثِقاً بِما عِنْدَكَ‌، وَ هَمّي مُسْتَفْرَغاً لِما هُوَ لَكَ‌، وَ اسْتَعْمِلْني بِما تَسْتَعْمِلُ بِهِ خالِصَتَكَ‌، وَ أَشْرِبْ قَلْبي عِنْدَ ذُهُولِ الْعُقُولِ طاعَتَكَ‌، وَ اجْمَعْ لِيَ الْغِنَى وَ الْعَفافَ وَ الدَّعَةَ وَ الْمُعافاةَ وَ الصِّحَّةَ وَ السَّعَةَ وَ الطُّمَأْنِينَةَ وَ الْعافِيَةَ‌.

وَ لا تُحْبِطْ حَسَناتى بِما يَشُوبُها(3)مِنْ مَعْصِيَتِكَ‌، وَ لا خَلَواتي بِما يَعْرِضُ لي مِنْ نَزَغاتِ فِتْنَتِكَ‌، وَ صُنْ وَجْهي عَنِ الطَّلَبِ إِلَى أَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ‌، وَ دِيني عَنِ الْتِماسِ ما عِنْدَ الْفاسِقينَ‌، وَ لا تَجْعَلْني لِلظَّالِمينَ ظَهيراً، وَ لا لَهُمْ عَلَى مَحْوِ كِتابِكَ يَداً وَ لا نَصيراً، وَ حُطْني مِنْ حَيْثُ لَا أَعْلَمُ حِياطَةً تَقِيني بِها، وَ افْتَحْ لي أَبْوابَ تَوْبَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ‌(4)وَ رَأْفَتِكَ وَ رِزْقِكَ الْواسِعِ‌؛ إِنِّي إِلَيْكَ مِنَ الرَّاغِبينَ‌، وَ أَتْمِمْ لي إِنْعامَكَ عَلَيَّ إِنَّكَ خَيْرُ الْمُنْعِمِينَ‌، وَ اجْعَلْ باقِي عُمْرِي فِي الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ ابْتِغاءَ وَجْهِكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ‌، وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَبْرارِ الطَّيِّبِينَ الطّاهِرينَ الْأَخْيارِ، وَ السَّلامُ عَلَيْهِمْ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَبَدَ الآبِدينَ‌، وَ حَسْبُنَا اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ‌.(5)


1) . «الف»: طاهر.

2) . «الف»: جاورني.

3) . «الف»: تشوبها.

4) . «الف»: - و رحمتك.

5) . «الف»: 296-302. «ب»: 153-162.

دعاء آخر في يوم الغدير

تقول(1): اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَ عَلِيٍّ وَلِيِّكَ وَ الشَّأْنِ وَ القَدْرِ الَّذي خَصَصْتَهُما بِهِ دُونَ خَلْقِكَ أنْ تُصَلِّيَ عَلَيْهِما وَ عَلَى ذُرِّيَّتِهِما، وَ أنْ تَبْدَأَ بِهِما في كُلِّ خَيْرٍ عاجِلٍ‌، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الأئمَّةِ القادَةِ وَ الدُّعاةِ السادَةِ‌، وَ النُّجُومِ الزَّاهِرَةِ وَ الأَعْلامِ البَاهِرَةِ‌، وَ سَاسَةِ العِبادِ وَ أرْكانِ البِلادِ، وَ النَّاقَةِ المُرْسَلَةِ وَ السَّفِينَةِ النَّاجِيَةِ الجارِيَةِ فِي اللُّجَجِ الغَامِرَةِ‌.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ خُزَّانَ عِلْمِكَ وَ أرْكَانَ تَوْحِيدِكَ وَ دَعَائِمِ دِينِكَ وَ مَعَادِنِ كَرَامَتِكَ وَ صَفْوَتِكَ مِنْ بَرِيَّتِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ‌، الأَتْقِياءِ النُّجَبَاءِ الأَبْرَارِ وَ الْبَابِ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ‌، مَنْ أتَاهُ نَجَا وَ مَنْ أبَاهُ هَوَى.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ أهْلِ الذِّكْرِ الَّذِينَ أمَرْتَ بِمَسْأَلَتِهِمْ وَ ذَوِي الْقُرْبَى الَّذِينَ أمَرْتَ بِمَوَدَّتِهِمْ‌، وَ فَرَضْتَ حَقَّهُمْ‌، وَ جَعَلْتَ الْجَنَّةَ مَعَادَ مَنِ اقْتَصَّ آثارَهُمْ‌.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ كَمَا أَمَرُوا بِطَاعَتِكَ‌، وَ نَهَوْا عَنْ مَعْصِيَتِكَ‌، وَ دَلُّوا عِبَادَكَ عَلَى وَحْدَانِيَّتِكَ‌.

اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَ نَجِيِّكَ وَ صَفْوَتِكَ وَ أَمِينِكَ وَ رَسُولِكَ إلَى خَلْقِكَ‌، وَ بِحَقِّ أمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَعْسُوبِ الدِّينِ وَ قَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ الْوَصِيِّ الْوَفِيِّ وَ الصِّدِّيقِ الأَكْبَرِ وَ الْفَارُوقِ الأَعْظَمِ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ‌، وَ الشَّاهِدِ لَكَ وَ الدَّالِّ عَلَيْكَ‌، وَ الصَّادِعِ بَأَمْرِكَ وَ الْمُجَاهِدِ في سَبِيلِكَ‌، لَمْ تَأْخُذْهُ فِيكَ لَوْمَةُ لائِمٍ‌، أنْ تُصَلِّي عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تَجْعَلَني في هَذَا الْيَوْمِ الَّذي عَقَدْتَ فِيهِ لِوَلِيِّكَ الْعَهْدَ في أعْناقِ خَلْقِكَ‌، وَ أكْمَلْتُ لَهُمُ الدِّينَ مِنَ الْعَارِفِينَ بِحَقِّهِ وَ الْمُقِرِّينَ بِفَضْلِهِ مِنْ عُتَقَائِكَ‌


1) . «الف»: يقول.

وَ طُلَقَائِكَ مِنَ النَّارِ، وَ لا تُشْمِتْ بِي حَاسِدِي النِّعَمِ‌.

اللَّهُمَّ فَكَمَا جَعَلْتَهُ عِيدَكَ الأَكْبَرَ، وَ سَمَّيْتَهُ فِي السَّمَاءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ، وَ فِي الأَرْضِ يَوْمَ المِيثَاقِ المَأْخُوذِ وَ الْجَمْعِ الْمَسْئُولِ‌، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أقِرَّ بِهِ عُيُونَنَا، وَ اجْمَعْ بِهِ شَمْلَنَا، وَ لا تُضِلَّنَا بَعْدَ إذْ هَدَيْتَنَا، وَ اجْعَلْنَا لِأَنْعُمِكَ مِنَ الشَّاكِرِينَ‌، يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌.

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذي عَرَّفَنَا فَضْلَ هَذَا الْيَوْمِ‌، وَ بَصَّرَنَا حُرْمَتَهُ‌، وَ كَرَّمَنَا بِهِ وَ شَرَّفَنَا بِمَعْرِفَتِهِ‌، وَ هَدَانَا بِنُورِهِ‌. يَا رَسُولَ اللّٰهِ‌، يَا أمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‌، عَلَيْكُمَا وَ عَلَى عِتْرَتِكُما وَ مُحِبِّيكُما مِنِّي أفْضَلُ السَّلامِ وَ مَا بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ، وَ بِكُمَا أتَوَجَّهُ إلَى اللّٰهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمَا في نَجَاحِ طَلِبَتِي وَ قَضَاءِ حَوَائِجِي وَ تَيْسِيرِ أُمُورِي، اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تَلْعَنَ مَنْ جَحَدَ حَقَّ هَذَا الْيَوْمِ وَ أنْكَرَ حُرْمَتَهُ فَصَدَّ عَنْ سَبِيلِكَ لِإِطْفَاءِ نُورِكَ‌، فَأَبَى اللّٰهُ إلَّا أنْ يُتِمَّ نُورَهُ‌. اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ أهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ‌، وَ اكْشِفْ عَنْهُمْ وَ بِهِمْ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ الْكُرُبَاتِ‌. اللَّهُمَّ امْلَإِ الأَرْضَ بِهِمْ عَدْلاً وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، وَ أنْجِزْ لَهُمْ مَا وَعَدْتَهُمْ‌؛ إنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ. ثم تسجد و تقول: «شكراً شكراً» مائة مرة، تحمد(1)مائة مرة، فإذا فرغت من ذلك فقل مائة مرة:

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَى إكْمَالِ الدِّينِ‌(2)وَ إتْمَامِ النِّعْمَةِ وَ رِضى الرَّبِّ الْكَرِيمِ‌، وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‌، وَ الصَّلاةُ عَلَى خَيْرِ خَلْقِهِ مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ الطَّاهِرِينَ‌.(3)


1) . «الف»: تحمده.

2) . «الف»: دينك.

3) . «الف»: 305. «ب»: 166.

أعمال شهر المحرم

صلاة في أوّل يوم المحرم و الدعاء بعده

دعاء أوّل يوم منه بَعد صلاةِ ركعتين، فإذا فرغ رفع يديه و قال ثلاث مرّات:

اللَّهُمَّ أنْتَ الإلَهُ‌(1)الْقَدِيمُ‌، وَ هَذِهِ سَنَةٌ جَدِيدَةٌ‌؛ فَأَسْأَلُكَ‌(2)فِيهَا الْعِصْمَةُ مِنَ الشَّيْطَانِ‌، وَ الْعَوْنَ عَلَى هَذِهِ النَّفْسِ الأَمَّارَةِ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمْتَ‌، أَسْأَلُكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ يَا كَرِيمُ يَا ذَا الْجَلالِ وَ الإكْرامِ‌، يا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ‌، يا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ‌، يا غِياثَ مَنْ لا غِياثَ لَهُ‌، يا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ‌، يَا كَرِيمَ الْعَفْوِ يا حَسَنَ الْبَلاءِ‌، يا عَظِيمَ الرَّجاءِ يا عِزَّ الضُّعَفاءِ‌، يا مُنْقِذَ الغَرْقَى يا مُنْجِيَ الهَلْكَى، يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ يا مُجْمِلُ يا مُحْسِنُ‌، أنْتَ الَّذي سَجَدَ لَكَ سَوادُ اللَّيْلِ وَ نُورُ النَّهارِ وَ شُعاعُ الشَّمْسِ وَ دَوِيُّ الْماءِ وَ خَفِيفُ الشَّجَرِ، يا اَللّٰه لا شَرِيكَ لَكَ‌. اللَّهُمَّ اجْعَلْنا خَيْراً مِمَّا يَقُولُونَ‌، وَ اغْفِرْ لَنا ما لا يَعْلَمُونَ‌، وَ لا تُؤاخِذْنا بِما يَقُولُونَ‌، حَسْبِيَ اللّٰهُ لا إلَهَ إلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ العَظِيمِ‌، آمَنَّا بِاللّٰهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا، وَ ما يَذَّكَرُ إلَّا أُولُو الأَلْبابِ «رَبَّنٰا لاٰ تُزِغْ قُلُوبَنٰا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنٰا وَ هَبْ لَنٰا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ اَلْوَهّٰابُ‌».(3)

أعمال شهر رجب

عمل ليلة الرغائب في شهر رجب:

روى أَنَس بن مَالِكٍ قَال: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَن صامَ أوّل يوم منه و ثلاثة أيّام و سبعة أيّام و ثمانية أيّام و أيّام ليالي البيض منه - ما يطول ذكره في ثوابه و بركته - ثم قال:

قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لَا تَغْفُلُوا عَنْ أَوَّلِ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْهُ‌؛ فَإِنَّهَا لَيْلَةٌ تُسَمِّيهَا الْمَلَائِكَةُ لَيْلَةَ الرَّغَائِبِ‌، وَ ذَلِكَ أَنَّهُ إِذَا مَضَى ثُلُثُ اللَّيْلِ لاَ يَبْقَى مَلَكٌ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا وَ يَجْتَمِعُونَ فِي الْكَعْبَةِ وَ حَوَالِيهَا، وَ يَطَّلِعُ اللَّهُ سُبْحانَهُ عَلَيْهِمُ اطِّلَاعَةً فَيَقُولُ‌:


1) . «ب»: الأوّل.

2) . «الف»: أسألك.

3) . «الف»: 311. «ب»: 173.

يَا مَلَائِكَتِي سَلُونِي مَا شِئْتُمْ‌، فَيَقُولُونَ‌: رَبَّنَا حَاجَاتُنَا إِلَيْكَ أَنْ تَغْفِرَ لِصُوَّامِ رَجَبٍ‌. فَيَقُولُ اللَّهُ عزّ و جلّ‌: قد فعلت ذلك. ثُمَّ قَالَ‌: قال رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَا مِنْ أَحَدٍ يَصُومُ الْخَمِيسَ أَوَّلَ خَمِيسٍ مِنْ رَجَبٍ‌، ثُمَّ يُصَلِّي مَا بَيْنَ الْعِشَاءِ وَ الْعَتَمَةِ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ رَكْعَةً يَفْصِلُ بَيْنَ كُلِّ رَكْعَتَيْنِ بِتَسْلِيمةٍ يَقْرَأُ فِي كُلِّ رَكْعَةٍ بفَاتِحَةِ الْكِتَابِ مَرَّةً وَاحِدَةً‌، وَ «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِي لَيْلَةِ اَلْقَدْرِ» ثَلَاثَ مَرَّاتٍ‌، وَ «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ» اثْنَتَيْ عَشْرَةَ مَرَّةً‌، فَإِذَا فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ صَلَّى عَلَيَّ سَبْعِينَ مَرَّةً‌؛ يَقُولُ‌: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌. ثُمَّ يَسْجُدُ سجدةً وَ يَقُولُ فِي سُجُودِهِ‌:

«سبوح قدوس رب الملائكة و الروح» سَبْعِينَ مَرَّةً‌، ثم يرفع رأسه و يقول سبعين مرة:

«رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم؛ إنك أنت العلي الأعظم» ثُمَّ يَسْجُدُ سَجْدَةً أُخْرَى فَيَقُولُ فِيهَا مَا قَاله فِي السجدة الْاُولَى، ثُمَّ يَسْأَلُ اللَّهَ تَعَالَى فِي سُجُودِهِ حَاجَتَهُ‌؛ فَإِنَّهَا تُقْضَى إنْ شاءَ اللّٰه.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يُصَلِّي عَبْدٌ أَوْ أَمَةٌ هَذِهِ الصَّلَاةَ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ جَمِيعَ ذُنُوبِهِ وَ لَوْ كَانت مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْرِ وَ عَدَدِ الرَّمْلِ وَ وزنِ الْجِبَالِ وَ عَدَدِ وَرَقِ الْأَشْجَارِ، وَ شَفَعَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي سَبْعِمِائَةٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ مِمَّنْ قَدِ اسْتَوْجَبَ النَّارَ، و ذكر شيئاً يَطُول بذكره الكتاب.(1)

الدعاء في ليلة المبعث

و يستحب أن يدعا فيها بهذا الدعاء:

اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ بالتَّجَلِّي الأعظَمِ في هَذِهِ اللَّيْلَةِ مِنَ الشَّهْرِ المُعَظَّمِ وَ الْمُرْسَلِ المُكَرَّمِ أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ أنْ تَغْفِرَ لَنَا مَا أنْتَ بِهِ مِنَّا أعْلَمُ‌، يَا مَنْ يَعْلَمُ وَ لا نَعْلَمُ‌(2). اللَّهُمَّ بارِكْ لَنا في لَيْلَتِنا هَذِهِ الَّتي بِشَرَفِ الرِّسالَةِ فَضَّلْتَها وَ بِكَرامَتِكَ أجْلَلْتَها، وَ بِالْمَحَلِّ الشَّريفِ أحْلَلْتَها. اللَّهُمَّ فإنَّا نَسْأَلُكَ بِالْمَبْعَثِ الشَّريفِ وَ السَّيِّدِ اللَّطيفِ‌


1) . «الف»: 311. «ب»: 174.

2) . «الف»: يعلم.

وَ العُنْصُرِ العَفيفِ أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ أنْ تَجْعَلَ أعْمالَنا في هَذِهِ اللَّيْلَةِ وَ في سائِرِ اللَّيالي مَقْبُولَةً‌، وَ ذُنُوبَنا مَغْفُورَةً‌، وَ حَسَناتِنا مَشْكُورَةً‌، وَ سَيِّئاتِنا مَسْتُورَةً‌، وَ قُلُوبَنا بِحَسَنِ القَبُولِ مَسْرُورَةً‌، وَ أرْزاقَنَا مِنْ لَدُنْكَ بِالْيُسْرِ(1)مَدْرُورَةً‌. اللَّهُمَّ إنَّكَ تَرَى وَ لا تُرَى، وَ أنْتَ بِالْمَنْظَرِ الأَعْلَى وَ إنَّ إلَيْكَ الرُّجْعَى وَ الْمُنْتَهَى، وَ إنَّ لَكَ الْمَماتُ وَ الْمَحْيا، و إنَّ لَكَ الآخِرَةَ وَ الاُولَى.

اللَّهُمَّ إنَّا نَعُوذُ بِكَ أنْ نَذِلَّ وَ نَخْزَى وَ أنْ نَأْتِيَ ما عَنْهُ تَنْهَى، اللَّهُمَّ إنَّا نَسْأَلُكَ الجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ‌، وَ نَسْتَعِيذُ بِكَ مِنَ النَّارِ فَأَعِذْنا مِنْها بِقُدْرَتِكَ‌، وَ نَسْألُكَ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ فَارْزُقْنا بِعِزَّتِكَ‌، وَ اجْعَلْ أوْسَعَ أرْزاقِنا عِنْدَ كِبَرِ سِنِّنا وَ أحْسَنَ أعْمالِنا عِنْدَ اقْتِرابِ آجالِنا، وَ أطِلْ في طاعَتِكَ وَ ما يُقَرَّبُ إلَيْكَ وَ يُحْظي عِنْدَكَ وَ يُزْلِفُ لَدَيْكَ أعْمارَنا، وَ أحْسِنْ في جَميعِ أحْوالِنا وَ أُمُورِنا مَعْرِفَتِنا، وَ لا تَكِلْنا إلَى أحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ فَيَمُنَّ عَلَيْنا، وَ تَفَضَّلْ عَلَيْنا بِجَميعِ حَوائِجِنا لِلدُّنيا وَ الآخِرَةِ‌، وَ ابْدَأْ بِآبائِنا وَ أبْنائِنا وَ جَميعِ إخوانِنَا المُؤْمِنِينَ في جَميعِ ما سَأَلْنا(2)لِأَنْفُسِنا يا أرحَمَ الرَّاحِمينِ‌.

اللَّهُمَّ إنَّا نَسْألُكَ بِاسْمِكَ العَظيمِ وَ مُلْكِكَ القَديمِ‌، أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تَغْفِرَ لَنَا الذَّنْبَ الْعَظيمِ‌؛ إنَّهُ لا يَغْفِرُ العَظيمَ إلَّا العَظيمُ‌. اللَّهُمَّ وَ هَذَا رَجَبٌ المُكَرَّمُ الَّذي أكْرَمْتَنا بِهِ أوَّلُ أشْهُرِ الحُرُمِ أكرَمْتَنا بِهِ مِنْ بَيْنِ الاُمَمِ‌، فَلَكَ الْحَمْدُ يا ذَا الْجُودِ وَ الْكَرَمِ‌، وَ أسْأَلُكَ بِهِ وَ بِاسْمِكَ الأعْظَمِ الأعْظَمِ الأعْظَمِ الأجَلِّ الأكْرَمِ الَّذي خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ(3)في ظِلِّكَ‌، فَلا يَخْرُجُ مِنْكَ إلَى غَيْرِكَ‌، أنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَيْتِهِ الطَّاهِرينَ‌، وَ أنْ تَجْعَلَنا مِنَ العَامِلِينَ فِيهِ بِطاعَتِكَ وَ الآمِلِينَ فِيهِ لِشَفاعَتِكَ‌(4). اللَّهُمَّ اهْدِنا إلَى سَواءِ السَّبيلِ‌، وَ اجْعَلْ مَقِيلَنا(5)عِنْدَكَ خَيْرَ مَقِيلٍ في ظِلٍّ ظَليلٍ وَ مُلْكٍ جَزِيلٍ‌؛


1) . «الف»: بالبشر.

2) . «الف»: سألتك.

3) . «الف»: و استقرّ.

4) . «الف»: بشفاعتك.

5) . «الف»: منقلبنا.

فَإنَّكَ حَسْبُنا وَ نِعمَ الوَكيلُ‌، اللَّهُمَّ اقْلِبْنا مُفْلِحِينَ مُنْجِحِينَ غَيْرَ مَغْضُوبٍ عَلَيْنا وَ لا ضَالِّينَ‌، بِرَحْمَتِكَ يا أرحَمَ الرَّاحِمينَ‌.

اللَّهُمَّ إنِّي أسألُكَ بِعَزائِمِ مَغْفِرَتِكَ وَ بِوَاجِبِ رَحْمَتِكَ‌، السَّلامَةَ مِنْ كُلِّ إثْمٍ‌، وَ الْغَنيمَةَ مِنْ كُلِّ بِرٍّ، وَ الفَوْزَ بِالْجَنَّةِ وَ النَّجاةَ مِنَ النَّارِ. اللَّهُمَّ دَعاكَ الدَّاعُونَ وَ دَعَوْتُكَ‌، وَ سَألَكَ السَّائِلُونَ وَ سَألْتُكَ‌، وَ طَلَبَ الطَّالِبُونَ وَ طَلَبْتُ إِلَيْكَ‌. اللَّهُمَّ أنْتَ الثِّقَةُ وَ الرَّجَاءُ‌، وَ إِلَيْكَ مُنْتَهَى الرَّغْبَةِ وَ الدُّعَاءِ‌. اللَّهُمَّ‌(1)صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ اجْعَلِ الْيَقِينَ فِي قَلْبِي، وَ النُّورَ في بَصَري، وَ النَّصِيحَةَ في صَدْري، و ذِكْرَكَ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ عَلَى لِسَاني، وَ رِزْقاً وَاسِعاً غَيْرَ مَمْنُونٍ وَ لا مَحْظُورٍ فَارْزُقْني، وَ بَارِكْ لي في ما رَزَقْتَني، فَاجْعَلْ غِناي في نَفْسي وَ رَغْبَتي في ما عِنْدَكَ‌، بِرَحْمَتِكَ يا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌.

ثم اسجد و قل: الحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذي هَدَانَا لِمَعْرِفَتِهِ‌، وَ خَصَّنَا بِوَلايَتِهِ‌، وَ وَفَّقَنا لِطَاعَتِهِ شُكْراً شُكْراً - مائة مرة -.

ثم ارفع رأسك و قل: اللَّهُمَّ إنِّي قَصَدْتُكَ بِحَاجَتي، وَ اعْتَمَدْتُ عَلَيْكَ بِمَسْأَلَتي، وَ تَوَجَّهْتُ إلَيْكَ بِأَئِمَّتِي وَ سَادَتِي، اللَّهُمَّ انْفَعْنا بِحُبِّهِمْ‌، وَ أوْرِدْنَا مَوْرِدَهُمْ وَ ارْزُقْنَا مُرَافَقَتَهُمْ‌، وَ أَدْخِلْنَا الْجَنَّةَ في زُمْرَتِهِمْ‌، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌.(2)

زيادات أدعية الساعات للأئمة الاثني عشر:

[الساعة الاُولى من طلوع الفجر إلى طلوع الشمس لمولانا أمير المؤمنين عليه السلام]

زيادة: وَ رَغْبَتِي إِلَيْكَ‌، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ انْتَقِمْ لِي مِمَّنْ ظَلَمَنِي وَ بَغَى عَلَيَّ‌، وَ اكْفِنِي به مَئُونَةَ مَنْ يُرِيدُنِي بِسُوءٍ أَوْ ظُلْمٍ‌، يَا نَاصِرَ الْمَظْلُومِ الْمَبْغِيِّ عَلَيْهِ‌، يَا عَظِيمَ السُّلْطَانِ‌، يَا شَدِيدَ الْاِنْتِقَامِ‌؛ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ.


1) . «ب»: فصلِّ‌.

2) . «الف»: 319. «ب»: 185.

[الساعة الثانية من طلوع الشمس إلى ذهاب الحمرة لمولانا الحسن بن على عليهما السلام]

زيادة: أَنْ تُعِينَنِي بِهِ عَلَى طَاعَتِكَ وَ رِضْوَانِكَ‌، وَ تُبَلِّغَنِي أَفْضَلَ مَا بَلَّغْتَهُ أَحَداً مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ أَوْلِيَائِهِ فِي ذَلِكَ‌، يَا ذَا الْمَنِّ الَّذِي لَا يَنْفَدُ أبَداً، و يَا ذَا النَّعْمَاءِ الَّتِي لَا تُحْصَى عَدَداً، يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ‌.

[الساعة الثالثة من ذهاب الشعاع إلى ارتفاع النهار لمولانا الحسين بن على عليهما السلام]

زيادة: وَ أَنْ تُعِينَنِي عَلَى طَاعَتِكَ وَ أَفْعَالِ الْخَيْرِ وَ كُلِّ مَا يُرْضِيكَ عَنِّي وَ يُقَرِّبُنِي مِنْكَ‌، يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ وَ الْفَضْلِ وَ الْإِنْعَامِ‌، يَا وَهَّابُ يَا كَرِيمُ‌.

[الساعة الرابعة من ارتفاع النهار إلى زوال الشمس لمولانا علي بن الحسين عليهما السلام]

زيادة: تَكْفِيَنِي به وَ تُنْجِيَنِي مِنْ تَعَرُّضِ السَّلَاطِينِ وَ نَفْثِ الشَّيَاطِينِ‌؛ إِنَّكَ عَلَى مَا تَشَاءُ قَدِيرٌ.

[الساعة الخامسة من زوال الشمس إلى أربع ركعات من الزوال لمولانا محمَّد بن على عليهما السلام]

زيادة: تُعِينَنِي بِهِ عَلَى آخِرَتِي فِي الْقَبْرِ وَ النَّشْرِ وَ الْحَشْرِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ وَ عَلَى الصِّرَاطِ، يَا حَنَّانُ يَا مَنَّانُ‌، يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ‌.

[الساعة السادسة من أربع ركعات من الزوال إلى صلاة الظهر لمولانا جعفر بن محمَّد عليهما السلام]

زيادة: تُعِينَنِي بِطَاعَتِكَ عَلَى أَهْوَالِ الْآخِرَةِ‌، يَا خَيْرَ مَنْ أَنْزَلْتُ بِهِ الْحَوَائِجَ‌، يَا رَءوفُ يَا رَحِيمُ‌، يَا جَوَادُ يَا كَرِيمُ‌.

[الساعة السابعة من صلاة الظهر إلى أربع ركعات قبل العصر لمولانا موسى بن جعفر عليهما السلام]

زيادة: تُعَافِيَنِي مِمَّا أَخَافُهُ وَ أَحْذَرُهُ عَلَى عَيْنِي وَ جَسَدِي وَ جَمِيعِ جَوَارِحِ بِدَنِي مِنْ جَمِيعِ الْأَسْقَامِ وَ الْأَمْرَاضِ وَ الْأَعْرَاضِ وَ الْعِلَلِ وَ الْأَوْجَاعِ‌، مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ‌، بِقُدْرَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌.

[الساعة الثامنة من أربع ركعات بعد الظهر إلى صلاة العصر لمولانا علي بن موسى عليهما السلام]

زيادة: تَكْفِيَنِي بِهِ وَ تُنْجِيَنِي مِمَّا أَخَافُهُ وَ أَحْذَرُهُ فِي جَمِيعِ أَسْفَارِي وَ فِي الْبَرَارِي

وَ الْقِفَارِ وَ الْأَوْدِيَةِ وَ الآكَامِ وَ الغِيَاضِ وَ الْجِبَالِ وَ الشِّعَابِ وَ الْبِحَارِ، يَا وَاحِدُ يَا قَهَّارُ، يَا عَزِيزُ يَا جَبَّارُ.

[الساعة التاسعة من صلاة العصر إلى أن تمضي ساعتان لمولانا محمَّد بن على عليهما السلام]

زيادة: تَجُودَ عَلَيَّ مِنْ فَضْلِكَ‌، وَ تَتَفَضَّلَ عَلَيَّ مِنْ وُسْعِكَ‌، بِمَا أَسْتَغْنِي بِهِ عَمَّا فِي أَيْدِي خَلْقِكَ‌، وَ أَنْ تَقْطَعَ رَجَائِي إِلَّا مِنْكَ‌، وَ تُخَيِّبَ آمَالِي إِلَّا فِيكَ‌. اللَّهُمَّ وَ أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مَنْ حَقُّهُ عَلَيْكَ وَاجِبٌ مِمَّنْ أَوْجَبْتَ لَهُ الْحَقَّ عِنْدَكَ‌، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ تَبْسُطَ عَلَيَّ مَا حَظَرْتَهُ مِنْ رِزْقِكَ‌، وَ تُسَهِّلَ ذَلِكَ وَ تُيَسِّرَهُ هَنِيئاً مَرِيئاً فِي يُسْرٍ مِنْكَ وَ عَافِيَةٍ‌، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ خَيْرَ الرَّازِقِينَ‌، يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ‌.

[الساعة العاشرة من ساعتين بعد صلاة العصر إلى قبل اصفرار الشمس لمولانا علي بن محمَّد]

زيادة: تُعِينَنِي عَلَى قَضَاءِ حَوَائِجِي وَ نَوَافِلِي وَ فَرَائِضِي وَ بِرِّ إِخْوَانِي وَ كَمَالِ طَاعَتِكَ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌.

[الساعة الحادية العشرة من قبل اصفرار الشمس لمولانا الحسن بن على عليه السلام]

زيادة: تُعِينَنِي عَلَى آخِرَتِي، وَ تَخْتِمَ لِي بِخَيْرٍ، حَتَّى تَتَوَفَّانِي وَ أَنْتَ عَنِّي رَاضٍ‌، وَ تَنْقُلَنِي إِلَى رَحْمَتِكَ وَ رِضْوَانِكَ‌؛ إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ وَ الْمَنِّ الْقَدِيمِ‌.

[الساعة الثانية عشرة من اصفرار الشمس إلى غروبها لمولانا الخلف الصالح الصادق عليه السلام](1)

زيادة: أَنْ تَدَارَكَنِي بِهِ وَ تُنَجِّيَنِي مِمَّا أَخَافُ وَ أَحْذَرُ، وَ أَلْبِسْنِي بِهِ عَافِيَتَكَ وَ عَفْوَكَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ‌، وَ كُنْ لَهُ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ نَاصِراً وَ قَائِداً وَ كَالِئاً وَ سَاتِراً، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً، وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلاً، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‌، وَ لَا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ‌، فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‌.(2)


1) . لم يذكر في «الف» زيادة للساعة الثانية عشرة، و هذه الزيادة أيضاً لم توجد في «ب» للسقط في آخرها، فذكرنا الزيادة من بحار الأنوار (ج 83، ص 355) الّتي نقلها العلامة المجلسي من اختيار المصباح.

2) . «الف»: 376-381.

مصادر و منابع

27.

القرآن الكريم.

28.

أعيان الشيعة؛ محسن الأمين العاملي (م 1371 ق)، دار التعارف للمطبوعات، بيروت، 1403 ق.

29.

الإقبال بالأعمال الحسنة؛ للسيّد رضي الدين أبي القاسم عليّ بن موسى بن جعفر بن طاوس (م 664 ق)، تحقيق و نشر: دار الكتب الإسلاميّة، طهران، الطبعة الثانية 1367 ه‍.

30.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار؛ للعلّامة محمّد باقر بن محمّد تقيّ المجلسي (م 1110 ق)، مؤسّسة الوفاء، بيروت، 1404 ق.

31.

ترجمۀ مختصر مصباح المتهجد؛ للمترجم المجهول، مخطوطة رقم 810 في مكتبة الامام رضا عليه السلام بقم.

32.

الذريعة إلى تصانيف الشيعة؛ للآقابزرگ الطهراني (م 1389 ق)، دار الاضواء، بيروت، 1403 ق.

33.

رياض العلماء و حياض الفضلاء؛ لعبد الله بن عيسى الافندى (ح 1130 ق)، مكتبة آية اللّٰه المرعشي، قم، 1360 ش.

34.

روضات الجنّات في أحوال العلماء و السادات؛ للسيّد محمّد باقر الموسويّ الخوانساري. مكتبة إسماعيليان، قم.

35.

سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار؛ للشيخ عباس القمي، اسوه، تهران، 1422 ق.

36.

فتح الأبواب؛ للسيّد رضي الدين أبي القاسم عليّ بن موسى بن جعفر بن طاوس (م 664 ق)، مؤسسة آل البيت، قم، 1409 ق.

37.

الفوائد الرضوية فى أحوال علماء المذهب الامامية؛ للشيخ عباس القمى، بوستان كتاب، قم، 1358 ش.

38.

ترجمۀ مختصر مصباح المتهجد؛ للمترجم المجهول، مخطوطة رقم 810 في مكتبة الامام رضا عليه السلام بقم.

39.

المصباح (جنّة الأمان الواقية و جنّة الإيمان الباقية)؛ للشيخ تقي الدين إبراهيم بن عليّ بن الحسن العاملي الكفعمي (م 900 ق)، منشورات الشريف الرضي، قم، الطبعة الثانية 1405 ق.

40.

مصباح المتهجّد؛ لأبي جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشيخ الطوسي (م 460 ق)، تحقيق و نشر: مؤسّسة فقه الشيعة، بيروت، الطبعة الاُولى 1411 ق.

41.

ميراث حديث شيعه؛ باهتمام مهدي المهريزي و على الصدرائي الخويي، منشورات دار الحديث، قم 1377-1387 ش، طبع منه إلى الآن سبعة عشر مجلدات.

الدلائل البرهانية في تصحيح الحَضْرة الغروية

اشاره

الدلائل البرهانية في تصحيح الحَضْرة الغروية

علامۀ حلّى حسن بن يوسف بن مطهّر (م 726 ق)

تحقيق: محمّد رضا انصارى قمى

التمهيد

اشاره

من السنن الطيّبة الجارية عند علمائنا - رضوان اللّٰه تعالىٰ عليهم - منذ القدم، تلخيص المصنّفات المطوّلة و المتوسّطة و إيجازها بحذف المكرّرات و المترادفات و أسانيد الروايات، بل و تلخيصها؛ كلّ ذلك لأجل ترغيب عامّة الناس بطلب العلم و التزوّد بالمعارف الإسلاميّة من مصادرها الأصلية، و تسهيل قراءة الكتاب لهم و سرعة تداوله بينهم، خاصّةً و إنّ عامّة الناس - المشتغلين بهموم الدُّنيا من الكسب و البحث عن الرزق الحلال - بعيدون عن فهم أسانيد الروايات المصنّفة و تمييز صحيحها عن سقيمها و موثوقها عن ضعيفها، ممّا قد يؤدّي إلى نفورهم عن المطالعة و حرمانهم من بركاتها و آثارها و فوائدها، و هذا ما رغّب علماءنا في القيام بتلخيص المصنّفات المعتبرة و الموثوقة لمشايخ الطائفة و المتضمّنة للعقائد الصحيحة الحقّة، من دون أن يمنعهم ذلك عن تدوين أو استنساخ المصنّفات المبسوطة لأهل الفنّ‌.

و ممّن اعتمد هذا الاُسلوب علّامة المتقدِّمين و المتأخّرين و الفقهاء و الاُصوليّين، الذي استحقّ هذه الصفة بجدارة، ألا و هو العلّامة الحلّي الحسن بن يوسف بن المطهّر (648-726 ق) رضي اللّٰه تعالىٰ عنه؛ فقد مارس هذا الاُسلوب و علّمه تلامذته، فقاموا بتلخيص مجموعة كبيرة

و طيّبة من مصنّفات أعلام الإماميّة في الفقه و الاُصول و الحديث و الكلام و غيرها، و من جملة ما لخّصه العلّامة الحلّي الكتب التالية(1):

1.

بسط الكافية اختصار شرح الكافية في النحو.

2.

مختصر شرح نهج البلاغة.

3.

المستجاد من كتاب الإرشاد للشيخ المفيد.

4.

منهاج الصلاح في اختصار المصباح.

5.

نهج الإيمان في تفسير القرآن، ملخّص الكشاف و التبيان.

6.

الدلائل البرهانية.

كتاب الدلائل البرهانية في تصحيح الحضرة العلوية

يعدّ هذا الكتاب تلخيصاً لكتاب فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين عليّ عليه السلام الذي ألّفه المولى المعظّم، العالم الكامل، شرف آل أبي طالب و نقيبهم، غياث الدِّين أبو المظفّر عبد الكريم بن أحمد بن طاوس الحسيني الحلّي (647-693 ق)، و الكتاب يحتوي مجموعة طيّبة من الأخبار الصحيحة و الروايات الموثوقة و التي تبلغ المائة، حول مدفن أمير المؤمنين عليه السلام في النجف الأشرف رواها السيّد بطرقه و أسانيده عن مشايخه عن الأئمّة عليهم السلام، كما يتضمّن الكتاب مجموعة من الكرامات و المعجزات الصادرة عن حرم أمير المؤمنين عليه السلام، رواها عن قوّام الحرم الشريف و سدنته و خدّامه، و يعدّ هذا الكتاب فريداً في بابه، طريفاً في موضوعه، قريباً إلى قلوب الشيعة، حسن التبويب و التنظيم ممّا يرغب عامّة المؤمنين الاستزادة منه و التمتّع بأخباره و قضاياه.

لذلك و تسهيلاً للقرّاء قام العلّامة الحلّي بتلخيص الكتاب بحذف أسانيده و مكرّراته و الاقتصار على الأصل الذي يُغني عن الأكثر، و ذكر في خطبة في التلخيص في مقدّمته بقوله:... فاخترت منه معظمه


1) . راجع: مكتبة العلّامة الحلّي، ص 71، 107، 129، 174، 187، 198، 211.

متن رساله

اشاره

بحذف أسانيده و مكرّراته....

و قد اعتمدنا في تصحيح هذه الرسالة - فضلاً عن أصل الكتاب - بالمواصفات التالية:

1.

نسخة مكتبة جامعة طهران برقم 1131.

2.

نسخة مكتبة آستان قدس رضوي برقم 1685.

و آمل أن أكون قد قدّمت للقارئ الكريم تصحيحاً لهذه الرسالة المباركة، مطابقاً أو قريباً لما قام به ملخّصه العظيم، و آخر دعوانا أن الحمد للّٰه ربّ العالمين، و صلّى اللّٰه على سيّدنا محمّد و آله الطيّبين الطاهرين.

الحمدُ الله مُظْهِر الحقّ و مُبدِيه، و مُدْحِض الباطل و مُدْجِيه(1)، و مُسَدِّد الصَّواب و مُسْدِيه، و مُشيّد بنائه و مُعْلِيه، و صلواته على سيّدنا محمّدٍ المصطفىٰ‌، و على آله المقتَفِين هَدْيه في ما يَذَره و يأتيه.

و بعد: فإنّي وقفتُ على كتاب السيِّد النَّقيب، الحَسيب النَّسيب، فريدُ عصره، و وحيدُ دهره، غياثُ الملّة و الحقّ و الدِّين، أبي المظفّر عبد الكريم بن أحمد بن طاوس الحسيني - قَدَّس اللّٰه نفسه و طَيّب رَمسه - المتضمّن للأدلّة القاطعة على موضع مَضْجَع مولانا أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام، فاخترتُ منه مُعظَمَه، بحذف أسانيده و مكرّراته، و سمّيته الدَّلائل البُرهانيّة في تَصحيح الحَضْرة الغرويّة على ساكنها الصَّلاة و السَّلام.

و قد رتَّبتُ الكتاب على مقدّمتين و خمسة عشر باباً.

أمّا المقدّمة الاُولىٰ‌: «في الدليل على أنّه عليه السلام في الغَري، حسب ما يوجبه النظر»

الذي يدلّ على ذلك: إطباقُ المسلمين إلى ولاء أهل البيت عليهم السلام، و يروونَ ذلك خَلَفاً عن سَلَف، و هم ممّن يستَحيلُ حَصْرهم، أو يتطرَّق عليهم المواطأة، و هذه قضيّة التواتر المفيد للعلم، و إنّ ذلك ثبت عندهم حسب ما دلَّهم عليه الأئمّة الطاهرون، الّذين هُم العُمدَة في الأحكام الشرعيّة، و الاُمور الدينيّة.

و مهما قال مخالفنا في هذه المقالة(2)من ثبوت معجزات النبيّ صلى الله عليه و آله و أنّها معلومة،


1) . دجا، يَدْجُو، داجية، و مُدجية: أي تسكن فورته و ظلمته. «لسان العرب: مادّة: دجا».

2) . يقصد رحمه الله أنّه بنفس الطريقة التي يستدلّ بها المخالفون على إثبات المعجزات و الدلائل الثابتة لرسول اللّٰه صلى الله عليه و آله - من

جوابنا في هذا الموضع حذو النعل بالنعل، و القُذّة بالقُذّة(1).

و لا يقال: لو كان الأمرُ كما تقولون، لحَصَل العِلْمُ لنا كما حَصَل لكم‌؟!

لأنّا نقول: لا خلاف بيننا و بينكم أنّه عليه السلام دُفن سرّاً، و حينئذٍ أهلُ بيته أعلَمُ بسرّه من غيرهم، و التواترُ الّذي صار لنا منهم و ممّا دلّوا عليه، و أشاروا ببنان البيان إليه، و لو كان الأمرُ كما يزعمُ مخالفنا لتطرّق إليهم اللَّوم من وجهٍ آخر، و ذلك أنّه إذا كان عنده أنّه مدفونٌ في قصر الإمارة(2)، أو في رَحْبة مسجد الكوفة، أو في البقيع، أو في كوخ زادوه، كان يتعيّن أن يزوره فيها أو في واحدٍ منها، و من المعلوم أنّ هذه الأقاويل ليست لواحدٍ، فكان كلّ قائل بواحدٍ منها يزوره من ذلك الموضع، كما يزور معروفاً الكرخي(3)، و الجُنيد(4)، و سريّاً السقْطِيّ‌(5)، و الشِّبلي(6).

و أيضاً: لا شكّ أنّ عترته و شيعته متّفقونَ مُجْمِعونَ على أنّ هذا الموضع قبره عليه السلام، لا يرتابون فيه أصلاً، و يرون عنده آثاراً تدلّ على صِدْق قولهم، و هي كالحُجّة على المُنكِر.

و أعجبُ الأشياء أنّه لو وقف اثنان على قبرٍ مجهولٍ‌، و قال [أحدهما]: «هذا قبرُ أبي»، رجع فيه إليه، و يقولُ أهلُ بيته المعصومون [عليهم السلام]: «إنّ هذا قبر والدنا»، و لا يُقبل منهم‌؟! و يكون الأجانبُ الأباعد المناوون أعلمُ به‌؟! إنّ هذا من غريب القول.

فأهله و أعيان خواصّه أولىٰ بالمعرفة و أدرىٰ‌، و هو واضح.


1) . من الأمثال المعروفة التي تُضرب للدلالة على استواء شيئين و عدم تفاوتهما في النفي و الإثبات.

2) . هو القصر الذي بناه سعد بن أبي وقّاص حينما مصّر الكوفة عام 15 للهجرة، و لا زالت جدرانها و أساساتها الضخمة باقية إلى يوم الناس هذا في جنوب مسجد الكوفة.

3) . معروف بن فيروز الكرخي، من العبّاد و الزهّاد المشهورين، و كان من موالي الإمام الرضا عليه السلام، توفّي في بدايات القرن الثالث، و قبره ببغداد.

4) . أبو القاسم الجنيد النهاوندي البغدادي، من العبّاد و الزهّاد المشهورين، كان عامّياً و توفّي ببغداد سنة 297 ق.

5) . أبو الحسن السري بن المفلّس السَّقطي، من العبّاد و الزهّاد المشهورين، و كان من العامّة، توفّي ببغداد سنة 251 أو 257 ق.

6) . أبو بكر دُلف بن جحدر الشبلي الخراساني، من كبار المتصوّفة، كان عاميّاً، توفّي ببغداد سنة 334 ق.

و الأئمّة المعصومون عليهم السلام لو أشاروا إلى قبر أجنبي لقُلّدوا فيه، و كيف لا و هم الأئمّة و الأولاد؟! فلهم أرجحيّةٌ من جهتين.

و هذا القدرُ كافٍ‌؛ فإنّ ما دلّ و قلّ أولىٰ ممّا كَثُر فملّ‌.

المقدّمة الثانية: «في السبب الموجب إخفاء قبره عليه السلام»

قد تحقّق و عُلِم ما كان جَرى لأمير المؤمنين عليه السلام من الوقائع العظيمة الموجبة للشَّحناء و العداوة الشديدة و البغضاء - و الحقُّ مرّ - و ذلك في أيّام النبيّ صلى الله عليه و آله، و من حيثُ قُتِل عثمان يوم الغدير سنة خمسٍ و ثلاثين:

أوّلها: الجَمَل.

و ثانيها: صفّين.

و ثالثها: النَّهروان.

و أدّىٰ ذلك إلىٰ خروج أهل النَّهروان عليه، و تديّنهم بمحاربته و بُغضه و سبّه و قَتْل مَنْ ينتمي إليه، كما جرى لعبد اللّٰه بن خَبّاب بن الأرتّ و زوجته، و هؤلاء يعملونه تديّناً، حتّى أنّهم سبّوا عُثمان من جهة تغييره في السنين الستّ من ولايته، فاقتضى ذلك عندهم سبّه، و سبّ عليّ عليه السلام لتحكيمه، و عُذره في ذلك عُذر النبيّ صلى الله عليه و آله يوم قُرَيظة، فقتله عبد الرَّحمن بن عمرو بن يحيى بن عمرو بن ملجم لعنه اللّٰه تعالىٰ‌، و القصّة مشهورة.

و لمّا أُحضِر لِيُقْتل، قال عبد اللّٰه بن جعفر الطيّار: دعوني أشفي بعض ما في نفسي عليه.

فدُفِع إليه، فأمر بمسمارٍ فاُحمِي بالنار، ثمّ كَحَّله به، فجعل ابن ملجم - لعنه اللّٰه - يقول: تبارك خالق الإنسان من عَلَقٍ‌، يا ابن أخي، إنّك لتَكْحَلُ بمِروَدٍ مَضٍّ‌.(1)

ثمّ أمر بقطع يديه و رجليه، فقُطِعَتا و لم يتكلّم، ثمّ أمر بقطع لسانه فجَزَع.


1) . يُقال: الكحلُ يَمُضُّ العين بحدَّته، أي يَلْذَعُ‌.

فقال له بعض الناس: يا عدوّ اللّٰه! كُحِّلَتْ عينك(1)بالنار، و قُطّعت يَدَاك و رجلاك؛ فلم تَجْزَع، و جَزَعتَ مِنْ قطع لسانك‌؟!

فقال له: يا جاهل! أما و اللّٰه ما جَزعتُ لقطع لساني، و لكنّي كرهتُ أنْ أعيش في الدُّنيا فواقاً لا أذكر اللّٰه فيه!

و لمّا قُطِع لسانه أُحرِقَ بالنار. فمَنْ هذه حاله و حال أمثاله في التديّن بذلك، كيف لا يُخفى قبره حِذار نبشه.

حتّى أنّه لمّا جِيء بابن مُلْجَمٍ إلى الحَسَن عليه السلام، قال: إنّي اُريد أن أُسارَّك بكلمةٍ‌.

فأبى الحَسَن عليه السلام، و قال: إنّه يريد أن يعضّ أذني.

فقال ابن ملجم لعنه اللّٰه تعالىٰ‌: و اللّٰه لو أمكنني منها لأخذتها من صماخها.

فإذا كان هذا فِعاله في الحال الّتي هو عليها مرتقباً للقتل، و حِقدُه إلى هذه الغاية، فكيف يكون مَنْ هو مُخلّى الرابطة.

فهذه حال الخوارج الذين يقضون بذلك حقّ أنفسهم، فكيف يكون حالُ أصحابِ معاوية و بني اُميّة، و المُلْك لهم، و الدولة بيديهم‌؟!

و يدلّ على الأوّل: ما ذكره عبد الحميد بن أبي الحديد، في شرح نهج البلاغة، فقال:

قال أبو جعفر الإسكافي: إنّ معاوية بذل لسَمُرة بن جُنْدَب مائة ألف درهمٍ‌، حتّىٰ يروي أنّ هذه الآية نزلت في عليّ بن أبي طالب عليه السلام: «وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ يُشْهِدُ اَللّٰهَ عَلىٰ مٰا فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ اَلْخِصٰامِ وَ إِذٰا تَوَلّٰى سَعىٰ فِي اَلْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهٰا وَ يُهْلِكَ اَلْحَرْثَ وَ اَلنَّسْلَ وَ اَللّٰهُ لاٰ يُحِبُّ اَلْفَسٰادَ»،(2)و أنّ الآية الثانية نَزَلت في ابن مُلْجَمٍ لعنه اللّٰه تعالىٰ‌، و هي قوله تعالىٰ‌: وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ‌».(3)فلم يقبل.

فَبَذل له مائتي ألفٍ فلم يقبل، فبَذَل له ثلاثمائة ألفٍ فَلَم يقبل، فبذلَ له أربعمائة ألفٍ فَقَبلَ‌.(4)


1) . في المخطوطة: «عينيك» و هو تصحيف صحّحناه، و في المصادر: «عينك» أو «عيناك».

2) . سورة البقرة، الآيتان 204 و 205.

3) . سورة البقرة، الآية 207.

4) . شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 73.

و يدلّ على الثاني: ما رُوي أنّ صاحب شَرَطة الحَجّاج حَفَر حفيراً في الرَّحبة، فاستخرج منه شيخاً أبيض الرأس و اللِّحية، و قال: هذا عليّ بن أبي طالبٍ‌. و كتبَ إلى الحَجّاج بذلك.

فكتب إليه الحَجّاج: كذِبتَ‌؛ أعِد الرجل مكانه؛ فإنّ الحَسَن حَمَل أباه لمّا خَرَج إلى المدينة.(1)

و هذا غَيرُ صحيحٍ منه؛ لأنّ نبش الميّت لا يجوزُ، فكيفَ يفعلُ ما لا يجوز؟! و هذا كافٍ في بطلان قوله، و لو ترجَّح في خاطره أنّه هو لأظهر المخبيّات.

فلا اعتبار به، و لا بما ورد من أمثاله أنّه في قصر الإمارة، و لا أنّه في الرُّحبة في ما يلي أبواب كِنْدة(2)، و لا أنّه بالبقيع، و لا أنّه بالخيف(3)، و لا أنّه بمشهد كوخ زادوه قريباً من النعمانية،(4)و لا أنّ طيّاً نبشوه فتوهّموه مالاً؛ لأنّها أقوالٌ مبنيّةٌ على الرَّجم بالغيب.

و الذي بنى مشهد الكوخ، الحاجب شباشي مولى شرف الدولة ابن عضد الدولة.

قال هشام بن الكلبي، قال:

إنّي أدركتُ بني أوَدٍ و هم يُعلّمون أبناءهم و حُرَمهم سبّ عليّ بن أبي طالب عليه السلام، و فيهم رجلٌ دَخَل على الحجّاج، و كلّمه بكلامٍ‌، فأغلظ له في الجواب.

فقال: لا تقل هذا أيّها الأمير؛ فما لقريشٍ و لا لثقيفٍ منقبةٌ يعتدّون بمثلها إلّا و نحن نعتدُّ بمثلها. قال: و ما مناقبكم‌؟

قال: ما يُنقَصُ عثمان و لا يُذْكَر بسوءٍ في نادينا قطّ. قال: هذه منقبة.

قال: و لا رُئي منّا خارجيٌّ‌. قال: منقبة.

قال: و ما شَهِد منّا مع أبي ترابٍ مشاهده إلّا رجلٌ‌، فأسقطه ذلك عندنا. قال:

منقبةٌ‌.

قال: و ما أراد رجلٌ منّا قطّ أن يتزوّج امرأةً‌، إلّا سأل عنها: هل تُحبُّ أبا ترابٍ أو


1) . أي عند ما عاد الإمام الحسن عليه السلام إلى المدينة بعد صلحه مع معاوية، حمل معه إليها جثمان أبيه.

2) . الأبواب المسجد التي كانت شارعة إلى جهة الغرب التي كانت تسكن فيها قبيلة كندة كانت تسمّى بأبواب كندة.

3) . مسجد الخيف بمنىٰ‌.

4) . هي مدينة لا زالت عامرة بأهلها المؤمنين تقع شمال مدينة واسط.

تذكره بخير؟ فإن قيل: إنّها تفعلُ ذلك اجتنبها. قال: و منقبة.

قال: و لا وُلِد فينا ذَكَرٌ يُسمّى عليّاً، و لا حَسَناً، و لا حُسَيناً، و لا وُلِدتْ فينا جاريةٌ فسُمّيت فاطمة. قال: منقبة.

قال: و نَذَرَت امرأةٌ منّا إنْ قُتِل الحسين عليه السلام أنْ تنحِرَ عَشْرَ جروزٍ، فلمّا قُتِلَ وَفَتْ بنذرها. قال: منقبة.

قال: و دُعي رجلٌ منّا إلى البراءة من عليّ و لَعْنِه، فقال: نعم، و نزيدكم حَسَناً و حُسيناً. قال: منقبةٌ و اللّٰه.

و قد كان معاوية يسبُّ عليّاً، و يتتبّع أصحابه، مثل: ميثم التمّار، و عمرو بن الحَمِق، و جُوَيريّة بن مُسهِر، و قيس بن سعد، و رُشَيد الهجري، و يقنت بسبّه في الصلاة، و يسبّ ابن عبّاسٍ‌، و قَيْس بن سَعدٍ، و الحَسَن و الحُسَين، و لم يُنكِر ذلك عليه أحد.

و كان خالد بن عبد اللّٰه القَسْريّ يقولُ على المنبر: اِلعنوا عليّ بن أبي طالب؛ فإنّه لُصّ بن لُصّ بالضمّ‌!(1)

فقام إليه أعرابي، فقال: و اللّٰه ما أعلم مِنْ أيّ شيءٍ أعجبُ‌: مِنْ سبّك عليَّ بن أبي طالبٍ‌، أو مِنْ معرفتك بالعربية‌؟!

قال الكراجكيّ‌:

مسجدُ الذِّكر بمصر معروفٌ بموضعٍ يُعرف بسوق وردان(2)

أمّا «مسجد الذِّكر» فلم يرد له ذكرٌ في خطط المقريزي، و الموضوع أساساً لذكر خطط الفسطاط و القاهرة. و لعلّ المسجد اُزيل في أيّام دولة الفاطميّين بمصر، أو بدّل اسمه لشناعته، أو قيّض اللّٰه من هدّمه، فلعنة اللّٰه على الخطيب، و على مَنْ شاده، و من نال فيه من أمير المؤمنين عليه السلام.

، و إنّما سُمّي «مسجد الذِّكر» لأنّ الخطيب سها يوم الجمعة عن سبّ عليّ عليه السلام على المنبر، فلمّا وصل إلى موضع المسجد المذكور، ذَكرَ أنّه لم يَسُبّه، فوقف و سبّه هناك قضاءً لما نسيه، فبُني الموضع و سُمّي بذلك، و كان يؤخذ من ترابه للشفاء!!

1) . لكن عند اللغويين كسر اللام فيه أيضاً صحيح، بل هو أوّل اللغات فيه، و بعضهم لم يذكر فيه إلّا الكسر؛ راجع: لسان العرب مادّة «لصص».

2) . سوق وردان: قال المقريزي في المواعظ و الاعتبار في ذكر الخطط و الآثار، ج 2، ص 158: «و كان من جملة خطط مدينة فُسطاط مصر الحمراوات الثلاث: فالحمراء الاُولىٰ من جملتها سُوق وردان و كان يُشرف بغربيه على النيل...». أمّا وردان، فقد روى المقريزي في خططه (ج 2، ص 165) عن القُضاعي: أنّ وردان كان مولى لعمرو بن العاص.

فاقتضى ذلك أنْ أوصىٰ بدفنه سرّاً؛ خوفاً من بني اُميّة و أعوانهم و الخوارج و أمثالهم، فربّما لو نبشوه مع علمهم بمكانه حَمَل ذلك بني هاشم على المحاربة و المشاقّة الّتي أغضى(1)عنها عليه السلام في حال حياته، فكيف لا يُوصي بترك ما فيه مادّة النزاع بعد وفاته‌؟!

و قد كان في إخفاء قبره عدّة فوائد غير معلومةٍ لنا بالتفصيل - و قد عرفت قصّة الحسن عليه السلام في دفنه بالبقيع، حيثُ أوصىٰ بذلك إنْ جرىٰ نزاعٌ في دفنه عند جدّه صلوات اللّٰه عليه و آله؛ طلباً لقطع موادّ الشرّ - فلمّا علم أهلُ بيته أنّه متىٰ ظَهَر و عُرِف لم يتوجّه إليه إلّا التعظيم و التمجيد و إثابة الزائرين، أظهروه و دَلّوا عليه.


1) . أغضى الرجل عينه عن القذى، إذا أمسك عنه عفواً عنه.

الباب الأوّل: «في ما ورد عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و سلم»

1. رأيتُ في كتاب حسن بن حسين بن طحّال المقدادي، قال: روى الخلف عن السلف، عن ابن عبّاسٍ‌، أنّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قال لعليّ عليه السلام: يا عليّ‌، إنّ اللّٰه عرض مودّتنا أهلَ البيت على السماوات و الأرض؛ فأوّل مَنْ أجاب منها السماء السابعة، فزيّنها بالعرش و الكُرسي، ثمّ السَّماء الرابعة فزيّنها بالبيت المعمور، ثمّ سماء الدُّنيا فزيّنها بالنجوم، ثمّ أرض الحجاز فشرّفها بالبيت الحرام، ثمّ أرض الشام فشرّفها بالبيت المَقْدِس، ثمّ أرض طَيبة فشرّفها بقبري، ثمّ أرض كوفان فَشُرِّفتْ بقبرك يا عليّ‌.

فقال: أُقبرُ بكوفان العراق‌؟

فقال له: نعم، تُقْبَرُ بظاهرها قَتْلاً بين الغريّين(1)و الذكوات البيض(2)، يَقْتُلُك أشقىٰ هذه الاُمّة عبد الرحمن بن ملجم لعنه اللّٰه تعالىٰ‌. فو الذي بَعَثني بالحقّ نبيّاً، ما عاقِرُ ناقة صالحٍ عند اللّٰه بأعظم عقاباً منه.

يا عليّ‌، ينصرك من العراق مائة ألف سيف.

الباب الثاني: «في ما ورد عن أمير المؤمنين عليه السلام في ذلك»

2. روى محمّد بن على الحسني(3)في كتاب فضل الكوفة، قال:

1) . الغريّين: هما عمودان كان قد نصبهما النعمان بن المنذر عند مدخل مدينة الحيرة، و التي كانت تقع على مسافة ميل واحد جنوب شرق النجف (و هي التي تسمّى اليوم بناحية أبو صُخير أو المناذرة)، و للعمودين قصّة يذكرها المؤرّخون.

2) . الذكوات البيض: مدينة النجف الأشرف مبنيّة على عدّة تلال، و أعلاها ربوةٌ دفن على قمّتها أمير المؤمنين عليه السلام، و الذكوات البيض إشارة إلى توقّدها عند شروق و سطوع الشمس عليها؛ لما بها من الحصاة الصغيرة الناصعة البياض، حيث تبرق عند ما تضربها أشمس الشمس، و تُسمّى بدرّ النجف.

3) . هو السيّد الشريف مسند الكوفة، أبو عبد اللّٰه محمّد بن علي بن الحسن بن عبد الرحمن العلوي الحسني الشجري الكوفي، ولد عام 367 ق بالكوفة و توفّي سنة 445 ق، من أعلام الكوفة و أشهر محدِّثيها على الإطلاق. له مؤلّفات:

«اشترى أمير المؤمنين عليه السلام ما بين النجف إلى الحيرة إلى الكوفة من الدهاقين(1)، بأربعين ألف درهمٍ‌، و أشهد على شرائه.

فقيل له في ذلك؛ فقال: سمعتُ رَسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يقول:

كُوفان؛ كوفان، يردُّ أوّلها على آخرها، يُحْشَرُ مِنْ ظَهرها سبعون ألفاً، يدخلون الجنّة بغير حساب، و اشتهيتُ أن يُحشروا مِنْ ملكي.

أقول: هذا الحديث فيه إيناسٌ بما نحن بصدده؛ و ذلك أنّ في ذكره «ظَهْرُ الكوفة» إشارةٌ إلى ما خرج عن الخندق(2)، و لأنّه اشترى ما خرج عن الكوفة الممصّرة ليُدفَن في مُلْكه، و يُدْفَن الناس عنده، و كيفَ يُدفنُ بالجامع و لا يجوز، أو بالقصر و هو عمارة الظَّلمة‌؟!

3. و عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام، قال: لمّا اُصيب أمير المؤمنين عليه السلام قال للحَسن و الحُسين عليهما السلام:

غَسّلاني و كفّناني و حنّطاني، و احملاني على سريري، و احملا مؤخّره تكفيان مُقدّمه؛ فإنّكما تنتهيان إلىٰ قبرٍ محفورٍ، و لحدٍ ملحود، و لَبَن موضوعٍ‌، فألحداني و أشرجا(3)عَليَّ اللِّبن، و ارفعا لبنةً ممّا عند رأسي، و انظرا ما تسمعان.

فأخذا اللبنة من عند الرأس، بعد ما أشْرَجا عليه اللبن، فإذا ليس في القبر شيءٌ‌، و إذا هاتفٌ يقول: أمير المؤمنين كانَ عبداً صالحاً فألحَقَه اللّٰه بنبيّه، و كذلك يُفعل بالأوصياء بعد الأنبياء، حتّى لو أنّ نبيّاً ماتَ في المشرق، و مات وصيّه في المغرب، ألحق اللّٰه الوصيّ بالنبيّ‌.

و رُوي أنّ أمير المؤمنين عليه السلام أمر ابنه الحسن عليه السلام أن يَحفر له أربع قبور: في المسجد، و في الرَّحبة(4)، و في الغريّ‌، و في دار جَعْدة بن هُبيرة؛(5)إنّما أراد بهذا إخفاء قبره.


1) . الدهاقين: جمع دهقان، كلمة فارسيّة معرّبة، يطلق على رئيس القرية، و على من له مالٌ و عقار.

2) . أي أنّ الشراء تشمل الأراضي الخارجة عن الخندق.

3) . شَرَّجتُ اللّبن (بالتشديد): نضدتُهُ‌، و هو ضمّ بعضه إلىٰ بعض.

4) . الرحبة: قرية بحذاء القادسية على مرحلة من الكوفة، على يسار الحجّاج إذا أرادوا مكّة، و فيها كان يقضي عليه السلام، و فيها ناشد الناس على يوم الغدير، و قيل إنّه دُفن عليه السلام فيها.

5) . جعدة بن هبيرة بن أبي وهب المخزومي، ابن اُخت أمير المؤمنين عليه السلام، و أمّه أُمّ هانئ بنت أبي طالب و اسمها

أقول: و هذا الكلام كان سرّاً، و إلّا لو ظهر ذلك لطلبوه منها، و الوجه ما ذكرته أوّلاً.

4. و عن(1)أبي عبد اللّٰه الجَدَليّ‌، قال: استنفر عليّ عليه السلام لقتال معاوية، و قال: يا بنيّ‌، إنّي ميّتٌ من ليلتي هذه، فإذا متُّ فغسِّلني و كفّني و حنّطني بحنوط جَدّك، و ضعْني على سريري، و لا يقربنّ أحدٌ مقدّم السَّرير؛ فإنّكم تكفونه، فإذا حُمِلَ المقدّم فاحْمِلُوا المؤخَّر، فإذا وُضِعَ المُقدّم ضعُوا المؤخّر، ثمّ صَلِّ عليَّ‌، فكبّر سَبعاً؛ فإنّها لا تحلّ لأحدٍ من بعدي إلّا لرجلٍ من ولدي، يخرجُ في آخر الزمان، يُقيم اعوجاج الحقّ‌.

فإذا صلّيتَ فحُطّ حَول سريري، ثمّ احفر لي قبراً في موضعه إلىٰ منتهىٰ كذا و كذا، ثمّ شقَّ لَحْداً فإنّك تقعُ على ساجةٍ‌(2)منقورةٍ ادّخرها لي أبي نوحٌ عليه السلام، فضعْني في الساجة، ثمّ ضِعْ عليَّ سبع لبناتٍ‌، ثمّ ارقب هُنيئةً‌، ثمّ انظر فإنّك لا تراني في لَحْدي.

5. و عن(3)أُمّ كلثوم بنت عليّ عليه السلام، و ساقت الخبر كما ذكرنا.

ثمّ قالت: فأخذ الحسن عليه السلام المعول فضربَ ضربةً‌، فانشقّ القبرُ عن ضريحٍ‌،(4)فإذا هو بساجةٍ مكتوبٍ عليها بالسُّريانيّة(5): هذا قبرٌ قَبَره نوحُ النبيّ لعليّ وَصيّ محمّدٍ صلى الله عليه و آله قبل الطوفان بسبعمائة عام.

قالت: فانشقّ القبرُ؛ فلا أدري اندسَّ أبي في القبر، أم اُسري به إلى السماء؟!

و سمعتُ ناطقاً يقول: أحسَنَ اللّٰهُ لكم العزاء في سيّدكم و حُجّة اللّٰه على خَلْقه.


1) . رواه السيّد ابن طاوس في فرحة الغري و قال: «و ذكر جعفر بن مبشر في كتابه في نسخة عتيقة عندي...» و جعفر له ترجمة في تاريخ بغداد، و وصفه بأنّه متكلّم و أحد المعتزلة البغداديّين، له كتب مصنّفة، توفّي سنة 234، راجع ترجمته.

2) . الساجة: الصخرة التي يوضع عليها جثمان الميّت، أو الحفيرة و الموضع الذي يحتضن جثمان الميّت و يستوعبه و يغطّيه و يستر عليه.

3) . رواه السيّد في فرحة الغري وجادةً عن ابن بابويه بسنده عن أُمّ كلثوم بنت عليّ عليه السلام.

4) . الضريح: شقٌّ في وسط القبر.

5) . من اللغات القديمة التي كانت متداولة في مناطق من العراق و بلاد الشام، و هي لغة قوم نوح عليه السلام.

الباب الثالث: «في ما ورد في ذلك عن الحسن و الحسين عليهما السلام»

6. رُوي(1)أنّه لمّا حَضَرتْ أمير المؤمنين عليه السلام الوفاة، قال للحسن و الحسين عليهما السلام: إذا أنا متُّ فاحمِلاني على سريري، ثمّ أخرجاني و احملا مؤخّر السرير؛ فإنّكما تكفيان مقدّمه، ثمّ ائتيا الغريّين؛ فإنّكما ستريان صخرةً بيضاء، فاحتفروا فيها؛ فإنّكما ستجدان فيها ساجةً‌، فادفناني فيها.

فلمّا ماتَ - صلوات اللّٰه عليه - فَعَلا ما أمرهما، و وَجَدا الساجة مكتوباً فيها: هذا ما ادّخر نوحٌ لعليّ بن أبي طالب عليه السلام.

فدفنّاه فيها و انصرفنا، و نحنُ مسرورونَ بإكرام اللّٰه تعالى لأمير المؤمنين عليه السلام، فَلَحِقَنا قومٌ من الشيعة لم يشهدوا الصلاة عليه، فأخبرناهم بما جرىٰ‌.

فقالوا: نُحبُّ أنْ نُعايِنَ مِنْ أمرها ما عاينتُم.

فقلنا لهم: إنّ الموضع قد عُفِي أثره بوصيّةٍ منه عليه السلام.

فمضوا و عادوا، و قالوا: إنّهم احتفروا فلم يروا شيئاً.

7. و أخبرني الوزير السعيد، خاتم العلماء، نصير الدِّين محمّد بن محمّد بن الحسن الطوسي - طيَّب اللّٰه مضجعه - عن والده، يرفعه(2)إلى أبي مطر، قال: لمّا ضَرَب ابنُ ملجمٍ - لعنه اللّٰه - أمير المؤمنين عليه السلام قال له الحسن عليه السلام: أقتُلُه‌؟

قال: لا، و لكن احبِسْهُ‌، فإذا متّ فاقتلوه، فإذا متُّ فادفنوني في هذا الظهر، في قبر أخوي هودٍ و صالح.

8. و عن [عمر الجرجاني، عن الحسن بن علي بن] أبي طالبٍ‌، قال: سألتُ الحسن عليه السلام: أينَ دفنتم أمير المؤمنين عليه السلام‌؟

1) . رواه السيّد في فرحة الغري بسنده عن الشيخ المفيد، و هو بسنده عن مولًى لعليّ بن أبي طالب عليه السلام.

2) . رواه السيّد بسنده معنعناً عن أبي مطر.

قال: على شفير الجُرف، و مررنا به ليلاً على المسجد الأشعث(1).

و قال: ادفنوني في قبر أخي هود(2).

و عن الحسين الخلّال، عن جَدّه، قال: قلت للحسين عليه السلام: أينَ دفنتُم أمير المؤمنين عليه السلام‌؟ قال: خَرَجنا به ليلاً، حتّىٰ مررنا به على مسجد الأشعث، حتّى خرجنا به إلى الظهر، فدفناه بجنب الغريّ‌.

الباب الرابع: في ما ورد عن زين العابدين عليه السلام»

9. أخبرني الوزير، رئيس المحقّقين، نصير الدِّين محمّد [بن الحسن الطوسي]، عن أبيه، يرفعه إلى جابر بن يزيد الجُعفي، قال: قال أبو جعفر عليه السلام: مضى أبي إلىٰ قبر أمير المؤمنين عليه السلام بالمجاز - و هو من ناحية الكوفة - فوقفَ عليه، ثمّ بكىٰ و قال:

السَّلامُ عليكَ يا أمير المؤمنين و رَحمةُ اللّٰه و بركاته، السَّلامُ عليكَ يا أمينَ اللّٰه في أرضه، و حُجَّته على عباده، أشهدُ أنّك جاهَدتَ في اللّٰه حقَّ جهاده، و عَمِلتَ بكتابه، و اتّبعتَ سُنَنَ نَبيّه، حتّىٰ دعاك اللّٰهُ إلى جواره، وَ قَبَضَك إليه باختياره، و ألزمَ أعداءك الحُجَّة مع ما لكَ مِنَ الحُجَجِ البالغة على جميع خلقه، اللّهمَّ فاجْعَل نَفسي مطمئنةً بقَدَرِكَ‌، راضيةً بقضائك، مولعةً بذكرك و دعائك، مُحبّةً لصفوة أوليائك، محبوبةً في أرضكَ و سمائك، صابرةً عند نزول بلائك، شاكرةً لفواضل نعمائك، مشتاقةً إلى فرحة لقائك، متزوّدةً التقوى ليوم جزائك، مُسْتَنّةً بسنن أوليائك، مفارقةً لأخلاق أعدائك، مشغولةً عن الدُّنيا بحمدك و ثنائك.

ثمّ وَضَعَ خدّه على القبر، و قال:

إنَّ قلوب المُخبِتينَ إليك والهةٌ‌، و سُبُلَ الراغبين إليك شارعةٌ‌، و اعلامَ القاصدين إليك واضحةٌ‌،


1) . هو المسجد الذي بناه الأشعثُ بن قيس لعنه اللّٰه تعالىٰ‌، و تعدّ من المساجد الملعونة في الكوفة، قال البراقي رحمه الله في تاريخ الكوفة، ص 76: و مسجد الأشعث ما بين السهلة و الكوفة، و قد بقي منه حائط قبلته و منارته، و هو المسجد الذي يدعونه بمسجد الجواشن، بناه الأشعث على بُغض أمير المؤمنين عليه السلام.

2) . يقصد به نبيّ اللّٰه هود عليه السلام؛ حيث إنّ بعض الأخبار تتحدّث عن أنّه مدفونٌ في أرض الغري، و هناك مقام في مقبرة وادي السلام على مسافة كيلٍ من مدفن أمير المؤمنين عليه السلام يُقال إنّه مدفن هود و صالح عليهما السلام.

و أفئدةَ العارفين إليك فازعةٌ‌، و أصواتَ الداعين إليك صاعدةٌ‌، و أبوابَ الإجابة لهم مفتّحةٌ‌، و دعوةَ مَنْ ناجاك مستجابةٌ‌، و توبةَ مَنْ أنابَ إليك مقبولةٌ‌، و عَبرةَ مَنْ بكىٰ مِنْ خَوفِكَ مرحومةٌ‌، و الإغاثة لمن استغاثَ بك موجودةٌ‌، و الإعانة لمن استعانَ بك مبذولةٌ‌، و عِداتِك لعبادك مُنجّزةٌ‌، و ذَلَل مَنْ استقالك مُقالةٌ‌، و أعمالَ العاملين لديك محفوظةٌ‌، و أرزاقك إلى الخلائق مِنْ لَدُنك نازلةٌ‌، و عوائِدَ المزيدِ إليهم واصلةٌ‌، و ذنوبَ المُستغفرينَ مغفورةٌ‌، و حوائجَ خَلْقِك عندك مقضيّةٌ‌، و جوائز السائلين عندك موفّرةٌ‌، و عوائد المَزِيد متواترةٌ‌، و موائد المستطْعِمينَ مُعدّةٌ‌، و مناهِلَ الظماء مترعةٌ‌.

اللّهمَّ فاستجبْ دُعائي، و اقبل ثَنائي، و اجمع بيني و بين أوليائي، بحقّ محمّدٍ و عليّ و فاطمة و الحَسَن و الحُسَين آبائي، إنّك وليُّ نعمائي، و مُنتهى مُناي، و غاية رجائي، في مُنقلبي و مثواي.

قال الباقر عليه السلام: ما قاله أحدٌ من شيعتنا عند قبر أمير المؤمنين عليه السلام أو عند أحدٍ من الأئمّة عليهم السلام، إلّا رُفِعَ في دَرَج من نور، و طُبِع عليه بطباع محمّدٍ صلى الله عليه و آله حتّى يُسلّم إلى القائم عليه السلام، فيتلقّى صاحبه بالبُشرىٰ و التحيّة و الكرامة إن شاء اللّٰه تعالىٰ‌.

10.

و روى(1)عن عليّ بن موسى الرضا عليه السلام، قال: حدّثني أبي، عن أبيه، عن أبي جعفرٍ عليه السلام، قال: زار أبي عليُّ بن الحسين عليهما السلام، و ذكر زيارته هذه لأمير المؤمنين عليه السلام.

11.

و عن جابر بن يزيد الجُعفي(2)، عن الباقر عليه السلام، قال: كان أبي قد اتّخذ منزله مِنْ بعد قَتل أبيه الحُسين عليه السلام بيتاً من شَعرٍ أقام بالبادية، فلبثَ بها عدّة سنين؛ كراهةً لمخالطة الناس و مُلابستهم، و كان يصيرُ من البادية(3)إلى العراق زائراً لأبيه و جَدّه عليهما السلام، و لا يَشْعر أحدٌ بذلك، و ذكر تلك الزيارة المتقدِّمة أيضاً.

أقول: إذا كان الزائر علويّاً فاطميّاً، جاز أن يقول: «آبائي»، و إلّا فليقل: «ساداتي»، و لم يرو الطوسي هذه اللفظة في مصباحه.


1) . رواه السيّد ابن طاوس في فرحة الغري عن عليّ بن بلال المهلّبي، عن أحمد بن علي بن مهدي الرقي، الذي حدّثه بمصر.

2) . رواه السيّد في فرحة الغري و جادة عن كتاب مزار أبي قُرّة لأبي الفرج محمّد بن عليّ بن محمّد بن محمّد بن أبي قرّة العينائي، و يعدّ من مشايخ النجاشي. راجع الذريعة، ج 20، ص 320.

3) . تفصل العراق عن الحجاز أرض صحراوية قاحلة تُسمّى ببادية الشام، و لعلّ أقرب مدينة عراقية إلى الحجاز هي النجف الأشرف، و يمكن قطع المسافة بين المدينة المنوّرة و مدينة النجف عن طريق منطقة عرعر الحدودية في فترة زمنية قصيرة لا تتجاوز هذه الأيّام إلّا يوماً واحداً، فالخارج من النجف فجراً بالسيّارة يصل إلى المدينة حين الغروب.

12. و ذكر الحسن بن الحسين بن طحّال المقدادي رضى الله عنه(1): أنّ زين العابدين عليه السلام ورد إلى الكوفة، و دَخَل مسجدها، و به أبو حمزة الثُّمالي - و كان من زهّاد الكوفة و مشايخها - فصلّى ركعتين.

قال أبو حمزة: فما سمعتُ أطيبَ مِنْ لهجته، فدنوتُ منه لأسمعَ ما يقوله، فسمعته يقول:

إلٰهي إنْ كانَ قد عَصَيتُك؛ فإنّي قد أَطَعْتُك في أحبّ الأشياء إليك الإقرارُ بوحدانيّتك، مَنّاً منك عليَّ لا منّاً منّي عليك، و الدُّعاء معروف.

ثمّ نهض، فقلت: يا ابن رسول اللّٰه: ما أقدَمَك إلينا؟

قال: ما رأيته، لو عَلِمَ الناس ما فيه مِنَ الفضل لأتوه و لو حَبْواً(2)هل لك أنْ تزور معي قَبر جدّي عليّ بن أبي طالبٍ عليه السلام‌؟

قلت: جُعِلتُ فداك! أجل. فسِرْنا حتّى أتينا الغريّين، و هي بقعةٌ بيضاء تَلْمعُ نوراً، فَنَزل و مرّغ خدّيه عليها، و قال: هذا قبرُ جَدّي عليّ بن أبي طالب عليه السلام، ثمّ زاره بزيارةٍ أوّلها:

السَّلامُ على اسم اللّٰه الرَّضيّ‌، و نور وجهه المُضي...

ثمّ وَدَّعه و مضى إلى المدينة، و رجعتُ أنا إلى الكوفة.

الباب الخامس: «في ما ورد عن محمّد الباقر عليه السلام»

13. أخبرني والدي، عن الفقيه محمّد بن نما، عن الفقيه محمّد بن إدريس، يرفعه إلى أبي بصير، قال: سألتُ أبا جعفر عليه السلام عن قبر أمير المؤمنين عليه السلام‌؟ قال: إنّه دُفِنَ مع أبيه نوح في قبره.

1) . هو الشيخ حسن بن الحسين بن أحمد بن محمّد بن طحال المقدادي، نسبة إلى الصحابي الجليل المقداد بن الأسود، و ينقل السيّد ابن طاوس في فرحة الغري عن كتابه، و يستفاد من بعض الأخبار التي رواها السيّد أنّ أحد أجداده المسمّى بعليّ كان سادن الروضة الحيدرية المطهّرة. راجع: أعيان الشيعة، ج 5، ص 49 و 126.

2) . حبا، يحبو، حَبْواً: و هو الذي يزحف على بطنه على الأرض ليبلغ إلى مقصده.

قلت: جُعِلْتُ فداك! مَنْ تولّى دفنه‌؟ قال: رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله، مع الكرام الكاتبين.

و عن عبد الرحيم القصير، قال: سألتُ أبا جعفرٍ عليه السلام عن قبر أمير المؤمنين عليه السلام‌؟ فقال: مدفونٌ في قبر نوح.

قلت: و مَنْ نوح‌؟ قال: نوح النبيّ عليه السلام.

قلت: و كيف صار هكذا؟ قال: إنّ أمير المؤمنين عليه السلام صدِّيقٌ‌، هيّأ اللّٰه تعالى له مضجعه في مضجع صدِّيق. يا عبد الرحيم، إنّ النبيّ صلى الله عليه و آله أخبرنا بموته و بموضع قبره.

14. و أخبرني الفقيه نجم الدِّين أبو القاسم جعفر بن سعيد - قدّس اللّٰه روحه - يرفعه إلى جابر بن يزيد، قال: سألتُ أبا جعفر الباقر عليه السلام: أين دُفِنَ أمير المؤمنين عليه السلام‌؟ قال:

دُفِن بناحية الغريّين قبل طلوع الفجر، و دَخَل قبره الحسن و الحُسين و محمّد(1)بنو عليّ‌، و عبد اللّٰه بن جعفر عليهم السلام.

15. و عن(2)أبي بصير، عن أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمّد الصادق عليه السلام، و عن حبيب السجستاني، عن أبي جعفر الباقر عليه السلام، قال:

مضى أمير المؤمنين عليه السلام و هو ابنُ خمسٍ و ستّين، سَنَة أربعين، و دُفِن في الغريّ‌.

أقول: من رجال هذه الرواية عبد الصمد بن أحمد بن أبي الجيش، و أبو الفرج بن الجوزي، و عبد اللّٰه بن أحمد بن الخشّاب، و كلّهم حنابلة.


1) . أي محمّد بن الحنفيّة.

2) . ساق السيّد ابن طاوس في فرحة الغري سند هذا الحديث معنعناً عن جماعة من مشايخه و مشايخ والده من العامّة و الخاصّة نقلاً عن الإمامين الباقر و الصادق عليهما السلام.

الباب السادس: «في ما ورد عن جعفر بن محمّد الصادق عليه السلام» من طريق العامّة و الخاصّة

16. و روى(1)عن عبد اللّٰه بن عُبيد، قال: رأيتُ جعفر بن محمّد، و عبد اللّٰه بن الحسن بالغريّ‌، عند قبر أمير المؤمنين عليه السلام، فأذّن عبد اللّٰه و أقام للصّلاة، و صلّى مع جعفر عليه السلام.

و سمعتُ جعفراً يقول: هذا قبرُ أمير المؤمنين عليه السلام.

17. و عن(2)صفوان الجمّال، قال: حَمَلتُ جعفر بن محمّد عليهما السلام، فلمّا انتهيتُ إلى النجف، قال: يا صفوان، تياسر حتّىٰ نجوزُ الحيرة، فنأتي القائم(3).

قال: فبلَغْتُ الموضع الذي وَصَف لي، فنزل فتوضّأ، ثمّ تقدّم هو و عبد اللّٰه بن الحسن فصلّينا عند القبر، فلمّا فرغنا قلتُ‌: جُعِلتُ فداك! أيّ موضعٍ هذا القبر؟ قال:

هذا قبرُ عليّ بن أبي طالب عليه السلام، و هو القبر الذي يأتيه الناسُ هناك.

18. و عن أبي الفرج السِّندي، قال: كنتُ مع أبي عبد اللّٰه جعفر بن محمّد عليهما السلام، حين قَدِم إلى الحيرة.

فقال ليلةً‌: أسرجوا لي البغلة، فركِب و أنا معه، حتّى انتهينا إلى الظهر(4)، فَنَزل و صَلّى ركعتين، ثمّ تنحّى فصلّى ركعتين، ثمّ تنحّى فصلّى ركعتين.

فقلتُ‌: جُعِلْتُ فداك! إنّي رأيتُكَ صلّيت في ثلاث مواضع‌؟

فقال: أمّا الأوّل فموضعُ قبر أمير المؤمنين عليه السلام، و الثّاني موضِعُ رأس الحُسَين عليه السلام، و الثالث موضِعُ منبر القائم عليه السلام.

أقول: و هذه الروايات من طريق الجمهور.


1) . رواه السيّد ابن طاوس في فرحة الغري بسنده المعنعن عن عبد اللّٰه بن عُبيد بن زيد.

2) . رواه السيّد ابن طاوس في فرحة الغري عن كتاب إبراهيم الثقفي.

3) . القائم هو العمود الذي كان قائماً عند الغريّين - حيث مدفن أمير المؤمنين عليه السلام - منذ أيّام المنذر بن النعمان.

4) . الظاهر أنّ المقصود هو ظهر الغريّ‌، أي النجف.

19. و قد روى(1)أبان بن تَغْلب، قال: كنتُ مع الصادق عليه السلام، فمرَّ بظهر الكوفة، فنزل فَصَلّىٰ ركعتين، ثمّ سار قليلاً فَنَزل فصلّى ركعتين، [ثمّ سار قليلاً فنزل فصلّى ركعتين](2)، ثمّ قال: هذا موضعُ قبر أمير المؤمنين عليه السلام.

قلتُ‌: جُعِلتُ فداك! و الموضعين اللذين صلّيت فيهما؟

قال: موضع رأس الحسين عليه السلام و موضع منبر القائم عليه السلام.

20. و أخبرني الوزير خاتم العلماء، نصير الدِّين محمّد بن محمّد الطوسي، عن والده، عن فضل اللّٰه الراوندي، يرفعه(3)عن مبارك الخبّاز، قال: قال لي أبو عبد اللّٰه عليه السلام:

أسرج البغل و الحمار، و هو بالحيرة، فركِبَ و ركبتُ حتّىٰ دخل الجُرف(4)، ثمّ نزل فصلّى ركعتين، ثمّ تقدّم قليلاً فصلّى ركعتين، ثمّ سار قليلاً فنزل فصلّى ركعتين، فسألته عن ذلك‌؟ فقال: الركعتين الأوّلتين موضعُ قبر أمير المؤمنين عليه السلام، و الركعتين الثانيتين موضعُ رأس الحُسين عليه السلام، و الركعتين الثالثتين موضعُ منبر القائم عليه السلام.

21. و عن(5)المُعلّىٰ بن خُنَيس، قال: كنتُ مع أبي عبد اللّٰه عليه السلام بالحيرة، فقال: افرشوا لي في الصَّحراء، ففعل ذلك. ثمّ قال: يا معلّى. قلت: لبّيك.

قال: أ ما ترى النجوم، ما أحسنها؟ إنّها أمانٌ لأهل السماء، فإذا ذَهَبتْ جاء أهل السماء ما يوعدون، و نحنُ أمانٌ لأهل الأرض، فإذا ذهبنا جاء أهلَ الأرض ما يُوعدون. قل لهم: يَسْرجوا البغل و الحمار، ثمّ قال: اِرْكَبْ أنتَ البغل.

فقلت: أركبُ البغلَ؟!

قال: أقولُ لك اركَب البَغل، و تقولُ أركب أنت(6)البغل‌؟!

قال: فركبتُ و رَكِب الحمار، و قال: أمامك.


1) . رواه السيّد في فرحة الغري بسند صحيح معنعنٍ عن أبان بن تغلب.

2) . الزيادة من فرحة الغري و هي مفقودة في نسخ الدلائل البرهانيّة.

3) . لا يقصد أنّ الخبر مرفوع، بل الراوندي يرويه بسنده المعنعن - كما جاء في فرحة الغري - عن مبارك الخبّاز.

4) . الجُرف: موضع بالحيرة كانت به منازل المنذر. «معجم البلدان، ج 2، ص 128».

5) . رواه السيّد في فرحة الغري بسنده عن مشايخه عن مُعَلّى بن خُنيس.

6) . المصدر: - أنت.

فجئنا الغريّين، فقال: هما هما. قلت: نعم.

قال: خُذ يَسرةً‌، فمضينا حتّى انتهينا إلى موضعٍ‌، فقال لي: انزل، و نزل، و قال: هذا قبرُ أمير المؤمنين عليه السلام، فصلّى و صلّيت.

22. و عن(1)صفوان الجمّال، قال: كنتُ أنا و عامر بن عبد اللّٰه عند أبي عبد اللّٰه عليه السلام، فقال له عامر: إنّ الناس يزعمون أنّ أمير المؤمنين دُفن بالرّحبة. قال: كَذبوا.

قال: فأينَ دُفِن‌؟ قال: بالغريّ‌، بين ذكواتٍ بيضٍ‌.

23. و عن(2)يزيد بن طلحة، قال: قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام و هو بالحيرة: أ ما تريدُ ما وعدتك‌؟

قال: قلتُ‌: «بلىٰ‌» يعني الذهاب إلى قبر أمير المؤمنين عليه السلام.

قال: فركبَ و ركبَ ابنه إسماعيل و أنا، حتّى إذا جاز الثَّوية - و كان بين الحيرة و النجف عند ذكواتٍ بيضٍ - نزله و نَزَل إسماعيل و نزلتُ‌، فصلّى و صلّى إسماعيل و صلّيتُ‌.

و قال لإسماعيل: قم فسلِّم على جدّك الحُسَين عليه السلام.

فقلت: جُعِلتُ فداك! أ ليس الحسين عليه السلام بكربلاء؟

فقال: نعم، و لكن لمّا حُمِل رأسه إلى الشام، سرقه مولًى لنا، فدفنه بجنب أمير المؤمنين عليه السلام.

24. و عن(3)عمر بن عبد اللّٰه النهدي، عن أبيه، قال: دخلتُ على أبي عبد اللّٰه عليه السلام، فقام و ركبَ و ركبنا معه، حتّى انتهينا إلى الغريّ‌، فصلّى فأتى موضعاً فصلّى، فقال لإسماعيل: قُم فصلّ عند رأس أبيك الحُسين عليه السلام.

قلت: أ ليس قد ذَهب برأسه إلى الشام‌؟

قال: بلىٰ‌، و لكن فلانٌ هو مولًى لنا سرقه، و جاء به فدفنه هاهنا.

25. و عن(4)أبي عبد اللّٰه عليه السلام، قال: قبرُ عليّ عليه السلام في الغريّ‌، ما بين صدر نوحٍ و مِفْرَق رأسه

1) . رواه السيّد في فرحة الغري بسند معنعنٍ صحيح عن صفوان الجمّال.

2) . رواه السيّد في فرحة الغري بسند معنعنٍ عن يزيد بن طلحة.

3) . رواه السيّد في فرحة الغري بسند معنعنٍ عن عمر بن عبد اللّٰه بن طلحة النهدي عن أبيه.

4) . رواه السيّد في فرحة الغري بسنده المعنعن عن الصادق عليه السلام.

ممّا يلي القبلة.

و عن(1)الصادق عليه السلام: أربعُ بقاعٍ ضَجَّتْ إلى اللّٰه تعالى أيّام الطُّوفان: البيتُ المَعْمُور فرفعه اللّٰه تعالىٰ‌، و الغريّ‌، و كربلاء، و طوس.

26.

و عنه عليه السلام(2)قال: لمّا كنتُ بالحيرة عند أبي العبّاس(3)، كنتُ آتي قبر أمير المؤمنين عليه السلام ليلاً، و هو بناحية الحيرة، إلى جانب غرّي النعمان، فاُصلّي عنده صلاة الليل، و أنصرفُ قبل الفَجر.

27.

و عن المُفَضّل بن عُمر الجعفيّ‌(4)قال: دخلتُ على أبي عبد اللّٰه عليه السلام، فقلت له:

أشتاقُ إلى الغريّ‌. قال: فما شوقُكَ إليه؟ فقلت: إنّي أحبُّ أن أزور أمير المؤمنين عليه السلام.

فقال: هل تعرف فَضْل زيارته؟ فقلت: لا يا ابن رسول اللّٰه، إلّا أن تُعرّفني‌؟

قال: إذا أردت زيارة قبر أمير المؤمنين عليه السلام، فاعلَم أنّك زائرٌ عِظام آدم، و بدن نوح، و جسم عليّ بن أبي طالب عليهم السلام.

قلت: إنّ آدم هبط إلى سرنديب، و زعموا أنّ عظامه في بيت اللّٰه الحرام، فكيف صارت عظامه بالكوفة‌؟

قال: إنّ اللّٰه تعالى أوحى إلى نوحٍ - و هو في السفينة - أن يطوفَ بالبيت اُسبوعاً(5)، فطاف ثمّ نزل في الماء إلى ركبتيه، فاستَخْرج تابوتاً فيه عظام آدم عليه السلام، فحمله في جوف السفينة، حتّى طاف ما شاء اللّٰه تعالى أنْ يطوف، ثمّ ورد إلى باب الكوفة في وسط مسجدها(6)، ففيها قال اللّٰه - تبارك و تعالى - للأرض: «اِبْلَعِي مٰاءَكِ‌»(7)فَبَلَعَتْ ماءها من مسجد الكوفة، كما بدأ الماءُ منه، و تفرّق مَنْ كان مع نوح


1) . رواه السيّد في فرحة الغري بسنده المعنعن عن الصادق عليه السلام.

2) . رواه السيّد في فرحة الغري بسنده المعنعن عن الصادق عليه السلام.

3) . أي أبو العبّاس السفّاح، حيث إنّ الصادق عليه السلام كان بدايات أيّام خلافته أو قبلها بقليل يسكن الحيرة.

4) . رواه السيّد في فرحة الغري بسندٍ صحيح عن المُفضّل، كما رواه الشيخ في التهذيب و ابن قولويه في كامل الزيارات.

5) . أي يطوف بها سبع مرّات.

6) . المكان الذي رست فيه سفينة نوح عليه السلام كان موجوداً في وسط مسجد الكوفة حتّى سنة 2004 ميلادية، و كان عبارة عن حفيرة كبيرة مسيّجة بسياح و تتوسّطها ساحة كبيرة، و معقودة من داخلها بعقود آجريّة، و في قبلتها محراب مزيّن بالقاشاني، و قد كتبت أطرافها آيات الطوفان، و كان الناس ينزلون إليها و يصلّون فيها، و قد اُزيلت في تعميرات المسجد في العام المذكور!!.

7) . سورة هود، الآية 44.

في السفينة، فأخذ نوحٌ عليه السلام التابوتَ فدفنه في الغريّ‌، و هو قطعةٌ من الجبل الذي كَلّم اللّٰه تعالىٰ عليه موسىٰ تكليماً، و قَدّس عليه عيسىٰ تقديساً، و اتّخَذَ عليه إبراهيم خليلاً، و اتّخَذَ محمّداً صلى الله عليه و آله حبيباً، و جعله للنبيّين مَسْكَناً، و اللّٰه ما سَكَن فيه بعد أبويه الطيّبين آدم و نوح عليهما السلام أكرم من أمير المؤمنين عليه السلام، فإذا زُرتَ جانب النجف، فزُر عِظام آدم و بدن نوحٍ و جسم عليّ بن أبي طالب عليه السلام؛ فإنّك زائرٌ الآباء الأوّلين، و محمّداً صلى الله عليه و آله خاتم النبيّين، و عليّاً سيّد الوصيّين؛ فإنّ زائره تُفتَّحُ له أبواب السماء عند دعوته، فلا تكن عن الخير نوّاماً.

28. و عن(1)يونس القصري، قال: دخلتُ المدينة، و أتيتُ أبا عبد اللّٰه عليه السلام، [فقلت:

جعلت فداك، أتيتك و لم أزر قبر أمير المؤمنين عليه السلام] فقال: بئسَ ما صَنَعتَ‌، لو لا أنّك من شيعتنا ما نظرتُ إليك؛ أ لا تزور مَنْ يزوره اللّٰه مع الملائكة، و تزوره الأنبياء و المؤمنون‌؟!

قلت: جُعِلْتُ فداك، ما علمتُ ذلك.

قال: فاعلم أنّ أمير المؤمنين عليه السلام أفضل الأئمّة كلّهم، و له ثوابُ أعمالهم، و على قدر أعمالهم فُضّلوا.

29.

و عن(2)إسماعيل الصيمري(3)، عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام، قال: مَنْ زار أمير المؤمنين عليه السلام ماشياً، كتب اللّٰه له بكلّ خطوةٍ حجّةً و عمرة، فإذا رجع ماشياً كَتبَ اللّٰهُ له بكلّ خطوةٍ حَجَّتان و عُمرتان.

30.

و عن(4)الصادق عليه السلام: مَنْ زار أمير المؤمنين عليه السلام عارفاً بحقّه، كُتِبَ له بكلّ خطوةٍ حجّةٌ مقبولة و عُمرةٌ مبرورة، و اللّٰهُ ما يَطعم النار قدماً تغبَّرت في زيارة أمير المؤمنين عليه السلام ماشياً كان أو راكباً.

يا ابن مارد، اكتُب هذا الحديث بماء الذهب.

[قال المصنّف:] هذا الخبر و أمثاله و إنْ لم يُذكر فيه موضع القبر، فقوله: «تَغَبّرت


1) . رواه السيّد في فرحة الغري بسندٍ معنعن عن يونس بن أبي وهب القصري، كما رواه الشيخ في التهذيب و ابن قولويه في كامل الزيارات.

2) . رواه السيّد في فرحة الغري بسندٍ معنعن صحيح عن الحسين بن إسماعيل الصيمري، كما رواه الشيخ في التهذيب، و الحرّ العاملي في الوسائل.

3) . في النسختين: «الصيرفي»، لكن الصحيح «الصيمري» كما جاء في ضبط الشيخ الطوسي في التهذيب، ج 6، ص 20.

4) . رواه السيّد بسندٍ صحيح في فرحة الغري، كما رواه الشيخ في التهذيب و الديلمي في إرشاد القلوب و الحرّ العاملي في الوسائل.

قَدَماه في زيارته» يدلّ على عِلْمهم بحاله و موضعه.

31. و عن(1)أبي عامرٍ البناني واعظ أهل الحجاز، قال: أتيتُ أبا عبد اللّٰه عليه السلام جعفر بن محمّد، فقلت له: يا ابن رسول اللّٰه، ما لِمَنْ زار قبر أمير المؤمنين عليه السلام، و عَمّر تربته‌؟

قال: يا أبا عامر، حدّثني أبي عن أبيه، عن جدّه، عن عليّ عليه السلام، عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله أنّه قال له: و اللّٰه لتُقْتَلنَّ بأرض العراق، و تُدفَن بها.

قلت: يا رسول اللّٰه، ما لمن زار قبورنا، و عمّرها و تعاهدها؟

فقال: إنّ اللّٰه جَعَلَ قبرك و قبر ولدك بقاعاً مِنْ بقاع الجنّة، و عَرصةً مِنْ عرصاتها، و إنّ اللّٰه جَعَل قلوبَ نُجَباء مِنْ خلقه و صفوةً من عباده تحنُّ إليكم، و تحتَمِلُ المذلّة و الأذىٰ فيكم، فَيعمّرون قبوركم، و يكثرون زيارتها؛ تقرّباً إلى اللّٰه تعالى، و مودّةً منهم لرسوله، اُولئك - يا عليّ - المخصوصون بشفاعتي، الواردون حوضي، و هم زوّاري غداً في الجنّة.

يا عليّ‌، مَنْ عمّر قبوركم و تعاهدها فكأنّما أعان سُليمان بن داود على بناء بيت المقدس، و مَنْ زار قبوركم عُدل له ذلك ثواب سبعين حجّة بعد حَجّة الإسلام، و خَرَج من ذنوبه حتّىٰ يرجع من زيارتكم كيوم ولدته أمّه، فأبشر و بَشِّر أوليائك و محبّيك من النعيم و قُرّة العين بما لا عينٌ رأتْ‌، و لا أُذُنٌ سَمِعَتْ‌، و لا خَطَر على قلب بشرٍ، و لكن حُثالةٌ من الناس يُعيّرون زوّار قبوركم بزيارتكم، كما تُعيَّر الزانية بزنائها، اُولئك شِرارُ اُمّتي، لا أنالَهُم اللّٰه شفاعتي، و لا يَرِدُونَ حَوضي.

و عن عبد الرحيم بن كثير نحوه.

32. و عن(2)عمر بن عبد اللّٰه النهدي، عن أبيه، قال: دخلت على أبي عبد اللّٰه عليه السلام، فقال: يا عبد اللّٰه، أ تأتون قبر أبي الحسين عليه السلام كلّ سنة‌؟ قلت: بلىٰ جُعلتُ فداك.

قال: تأتونه كلّ جمعةٍ؟ قلت: لا.

قال: تأتونه كلّ شهرٍ؟ قلت: لا.

قال: ما أجفاكم! إنّ زيارته تعادل حَجّة و عُمرة، و زيارة أبيه تعدل حَجّتين و عُمرتين.


1) . رواه السيّد بسنده في فرحة الغري عن البناني واعظ أهل الحجاز، كما رواه الشيخ في التهذيب و الحرّ العاملي في الوسائل.

2) . رواه السيّد في فرحة الغري بسنده عن النهدي، كما رواه الشيخ في التهذيب و الحرّ العاملي في الوسائل.

33. و عن(1)المُفضّل بن عُمر، عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام، قال: اُحبُّ لك و لكلّ مؤمن أن يتختّم بخمسة خواتيم، بالياقوت و هو أفخرها، و بالعقيق و هو أخلصها لله و لنا، و بالفَيرُوزَج و هو نُزهة الناظر، و الحَديد الصيني، و ما أحبُّ التختّم به، و لا أكره لبسه عند لقاء أهل الشرّ ليطفئ شرّهم، و أحبُّ اتّخاذه؛ فإنّه يردّ المَرَدة من الجنّ‌، و ما يظهره اللّٰه عزّ و جلّ بالذكوات البيض بالغريّ‌.

قلت: و ما فيه من الفضل‌؟

قال: مَنْ تختّم به و نظر إليه، كَتَب اللّٰه له بكلّ نظرةٍ زَورةً أجرها أجر النبيّين و الصالحين، و لو لا رحمةُ اللّٰه لشيعتنا لبلَغَ الفصُّ منه ما لا يوجد بالثمن، و لكنّ اللّٰه بخّسه عليهم ليتختّم به غنيّهم و فقيرهم.

34. و عن هشام بن سالم(2)، قال: حدّثني صفوان الجمّال، قال: لمّا وافيتُ مع جعفر الصادق عليه السلام الكوفة يريد المنصور، قال لي: يا صفوان، أنخ الراحلة؛ فهذا قبرُ جدّي أمير المؤمنين عليه السلام. فأنختها، ثمّ نزل فاغتسل و غيّر ثوبه و تحفّى(3)، و قال لي: افعل مثل ما أفعل.

ثمّ أخذ نحو الذكوات، و قال: قصّر خُطاك، و ألق ذقنك الأرض؛ فإنّه يُكتبُ لك بكلّ خطوةٍ مائة ألف حَسَنة، و يُمحى عنك مائة ألف سيّئة، و يرفع لك مائة ألف درجة، و يُقضى لك مائة ألف حاجة، و يُكتب لك ثواب كلّ صدِّيقٍ و شهيدٍ مات أو قُتل.

ثمّ مشىٰ و مشيتُ معه، و علينا السكينة و الوقار، نُسبّح و نُقدّس و نُهلّل، إلى أن بلغنا الذكوات، فوقف و نظر يمنةً و يسرةً و خطّ بعكازته، و قال: اُطلب، فطلبتُ فإذا أثر القبر في الخطّ، ثمّ أرسل دموعه على خدّه و قال: إنّا لله و إنّا إليه راجعون، و قال:

السلام عليك أيُّها الوصيُّ البرّ التقيّ‌، السلامُ عليك أيُّها النبأ العظيم، السلام عليك أيُّها الصدِّيق الشهيد، السلام عليك أيّها الوصيّ الزكيّ‌، السلامُ عليك يا وَصيّ رسول ربّ العالمين، السلام عليك يا خِيرَة اللّٰه من الخلائق أجمعين، أشهدُ أنّك حَبيبُ اللّٰه و خاصّته و خالصته، السلام عليك يا وليّ اللّٰه و موضِع سرّه، و عيبة عِلْمه و خازن وحيه.


1) . رواه السيّد في فرحة الغري بسنده عن المفضّل بن عمر، كما رواه الشيخ في التهذيب و الحرّ العاملي في الوسائل.

2) . رواه السيّد في فرحة الغري نقلاً عن كتاب المزار لابن المشهدي.

3) . أي نزع نعليه و صار حافياً.

ثمّ انكبّ على القبر، و قال:

بأبي أنتَ و اُمّي يا أمير المؤمنين، بأبي أنتَ و اُمّي يا حُجّة الخِصام، بأبي أنتَ و اُمّي يا بابَ المَقام، بأبي أنتَ و اُمّي يا نُور اللّٰه التامّ‌، أشهدُ أنّك قد بَلّغت عن اللّٰه و عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ما حمّلت، وَ وَعيت ما استَحْفَظت، و حَفِظْتَ ما استودعت، و حَلّلتَ حلال اللّٰه، و حرّمتَ حَرام اللّٰه، و أقمتَ أحكام اللّٰه، و لم تتعدّ حُدود اللّٰه، و عَبَدتَ اللّٰهَ مُخْلِصاً له الدِّين حتّى أتاك اليقين، صلّى اللّٰه عَليكَ و على الأئمّة من بعدك.

ثمّ قام و صَلّى ركعتين عند الرأس الكريم، ثمّ قال:

يا صفوان، مَنْ زار أمير المؤمنين عليه السلام رَجَعَ إلى أهله مغفوراً له، و كُتبَ له مثل ثواب كلّ مَنْ زاره من الملائكة، و إنّه ليزوره كلّ ليلةٍ سبعون قبيلة.

قلت: كم القبيلة‌؟ قال: مائة ألف.

ثمّ خرج من عنده القهقرى، و هو يقول:

يا جَدّاه، يا سيّداه، يا طيّباه، يا طاهراه، لا جَعلَ اللّٰه آخر العهد منك، و رَزَقني العودَ إليك، و المقام في حَرَمك، و الكون معك، و مع الأبرار من ولدك، صلّى اللّٰه عليك و على الملائكة المُحْدِقين بك.

قلت: يا سيّدي، أ تأذَن لي أنْ اُخبر أصحابنا من أهل الكوفة به‌؟

فقال: نعم، و أعطاني دراهم فأصلحتُ القبر.

35. و عن(1)صفوان، عن الصادق عليه السلام، قال: سار عليه السلام و أنا معه في القادسيّة، حتّى أشرف على النجف، فقال: هذا هو الجبل الذي اعتصم به ابن نوح عليه السلام، فقال: «سَآوِي إِلىٰ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ اَلْمٰاءِ‌»(2)، فأوحى اللّٰه إليه: «أ يعتصم بك أحد مني!» فغار في الأرض، و تقطّع إلى الشام.

ثمّ قال عليه السلام: اعدل بنا، ففعلتُ‌، فلم يزل سائراً حتّى أتى الغريّ‌، فوقفَ على القبر، فساق السَّلام من آدم على نبيّ نبيّ عليهم السلام، حتّى وصل إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله، ثمّ خَرَّ على القبر فَسَلّم عليه و على ضجيعيه(3)، ثمّ قام فصلّى أربع ركعات.


1) . رواه السيّد في فرحة الغري نقلاً عن كتاب من لا يحضره الفقيه حيث رواه الشيخ الصدوق بسنده الصحيح عن صفوان عن الصادق عليه السلام.

2) . سورة هود، الآية 43.

3) . في بعض النسخ، و في فرحة الغري: و علا نحيبه. و المقصود من «ضجيعيه» آدم و نوح عليهما السلام.

و في خبر آخر: ستّ ركعات.

و دعوتُ و صلّيت معه، و قلت: ما هذا القبر؟

قال: هذا قبر جَدّي عليّ عليه السلام.

الباب السابع: «في ما ورد عن موسىٰ بن جعفر عليهما السلام»

36.

ذكر أبو عليّ بن همّام في الأنوار(1): أنّ موسىٰ بن جعفر عليهما السلام أحد الأئمّة الذين دلّوا على مشهده، و أشار به إلى هذا الموضع الذي هو الآن.

37.

و عن(2)الحسن بن الجهم، قال: ذكرتُ لأبي الحسن عليه السلام أنّي أزور قبر أمير المؤمنين عليه السلام في الغريّ‌، قريباً من الذكوات البيض، و الثنيّة أمامه، فذلك قبر أمير المؤمنين عليه السلام، و أنا آتيه كثيراً، و مِنْ أصحابنا من لا يَرىٰ ذلك، و يقول: هو في المسجد.

و بعضهم يقول: هو بالقصر. فأردّ عليهم، فأيّنا أصوب‌؟

قال: أنتَ أصوب منهم، إنّ اللّٰه موفّقٌ مَنْ يشاء، فأحمده عليه.

الباب الثامن: «في ما ورد عن عليّ بن موسى الرضا عليهما السلام»

38. أخبرني الوزير السعيد نصير الدِّين - قدّس اللّٰه روحه - يرفعه(3)إلى أبي شُعيب الخراساني، قال: قلت لأبي الحسن الرضا عليه السلام: أيّما أفضل؛ زيارة قبر أمير المؤمنين عليه السلام أو زيارة الحسين عليه السلام‌؟

قال: إنّ الحسين عليه السلام قُتِل مكروباً، فحقٌّ على اللّٰه - جلّ ذكره - أنْ لا يأتيه مكروبٌ إلّا فرّج اللّٰه كربه،


1) . كتاب الأنوار في تاريخ الأئمّة الأطهار للشيخ أبي على محمّد بن أبي بكر همّام بن سهيل الكاتب الإسكافي المولود سنة 258 و المتوفّى سنة 336 ق، وصفه النجاشي بأنّه شيخ أصحابنا و متقدّمهم، له منزلة عظيمة، كثير الحديث، كان جدّه مجوسيّاً فأسلم و حسُن إسلامه و استبصر و تولّى الأئمّة المعصومين عليهم السلام بإرشاد عبد الرزّاق بن همّام الصنعاني.

2) . رواه السيّد في فرحة الغري بسنده عن ابن قولويه في كامل الزيارات بسنده الصحيح عن الحسن بن الجهم بن بكير.

3) . يرويه الخواجة نصير الدِّين الطوسي رحمه الله بسنده المعنعن عن الخراساني.

و فَضْلُ زيارة أمير المؤمنين عليه السلام على زيارة الحسين عليه السلام كفضل أمير المؤمنين عليه السلام على الحسين عليه السلام.

ثمّ قال لي: أينَ تسكن؟ قلت: الكوفة.

قال: إنّ مسجد الكوفة بيتُ نوحٍ عليه السلام، لو دخله رجلٌ مائة مرّة، لكتب اللّٰه له مائة مغفرة؛ لأنّ فيه إجابة دعوة نوح عليه السلام، حيث قال: «رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوَالِدَىَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِي مُؤْمِناً»(1).

قال: فقلت له: مَنْ عنى بوالديه‌؟ قال: آدم و حوّاء عليهما السلام.

قال المصنّف قدّس اللّٰه روحه: و إنّما لم يَزُر الرضا عليه السلام مولانا أمير المؤمنين عليه السلام لأنّه لمّا طَلَبه المأمون من خراسان، توجّه من المدينة إلى البصرة، و لم يَصِلْ الكوفة، و منها توجّه إلى الأهواز، ثمّ إلى قُمٍّ‌(2)و دَخَلها و تلقّاه أهلها، و تخاصموا فيمن يكون ضيفه منهم، فذكر أنّ الناقة مأمورةٌ‌، فما زالت حتّىٰ بَرِكَتْ على بابٍ‌، و صاحبُ ذلك الباب رأى في منامه أنّ الرِّضا عليه السلام يكون ضيفه في غدٍ، فما بقي إلّا يسيرٌ حتّىٰ صار ذلك الموضع مقاماً عظيماً شامخاً، و هو اليوم مدرسةٌ معروفةٌ‌(3)، و وصل إلى مرو و عاد إلى سناباد، فتوفّي بها، و لم يرَ الكوفة أصلاً، فلذلك لم يزره.

39.

و ذكر ابن هَمّام في الأنوار: أنّه أمر شيعته بزيارته، و دلّ على أنّه بالغريّ بظهر الكوفة.

40.

و أخبرني الشيخ المقتدى، نجيب الدِّين [يحيىٰ‌] بن سعيد، يرفعه(4)إلى أحمد بن أبي نصر، قال: كنّا عند الرضا عليه السلام، و المجلسُ غاصٌّ بأهله، فتذاكروا يوم الغدير، فأنكره بعض الناس، فقال الرضا عليه السلام: حَدّثني أبي، عن أبيه، قال: إنّ يوم الغدير في السماء أشهر منه في الأرض، إنّ لله في الفردوس الأعلىٰ قصراً لبنة منه من فضّة، و لبنةً من ذهب، فيه مائة ألف قبّة من ياقوتة حمراء، و مائة ألف خيمةٍ من ياقوت أخضر، ترابه المِسْك و العنبر، فيه أربعة أنهارٍ، نهرٌ من خمر، و نهرٌ من ماء، و نهرٌ من لبن، و نهرٌ من عسل، حواليه أشجارُ جميع الفواكه،


1) . سورة نوح، الآية 28.

2) . تضارب في الأخبار التي تنقل الطريق التي سار عليها الإمام عليه السلام من المدينة إلى مرو، فبعضهم يرى أنّه عليه السلام دخل مدينة قم، و بعضهم يرى عدم دخوله عليه السلام إليها، و الظاهر صحّة القول الثاني؛ لشواهد و أدلّة لا مجال لذكرها في هذا المقام.

3) . و هي المدرسة المشهورة اليوم بالمدرسة الرضويّة في المنطقة المسمّاة ب‍ «ميدان كهنه»، و في ساحتها بئرٌ يُقال إنّ الإمام عليه السلام توضّأ من مائها.

4) . روى السيّد في فرحة الغري هذا الخبر بسندٍ صحيح عن محمّد بن أبي نصر البزنطي.

و عليه طيورٌ أبدانها من لؤلؤ، و أجنحتها من ياقوت، تصوّتُ بألوان الأصوات، إذا كان يوم الغدير ورد إلى ذلك القصر أهلُ السماوات، يُسبّحون اللّٰه و يُقدّسونه و يُهلّلونه، فتطاير تلك الطيور، فيقع في الماء، و تمزغ على ذلك المسك و العنبر، فإذا اجتَمَعتِ الملائكةُ طارتْ‌، فنَفَضَ ذلك عليهم، و إنّهم في ذلك اليوم لتهادون نثار فاطمة عليها السلام، فإذا كان آخر اليوم نودوا: انصرفوا إلى مراتبكم، فقد أمِنتُم الخَطأ و الزلَل إلى قابل مثل هذا اليوم، تكرمةً لمحمّدٍ و عليّ عليهما السلام.

ثمّ قال: يا ابن أبي نصرٍ، أينَ ما كنتَ فاحضر يومَ الغَدير عند أمير المؤمنين عليه السلام، فإنّ اللّٰه يغفر لك، و لكلّ مؤمنٍ و مؤمنةٍ‌، و مسلمٍ و مسلمة ذنوب ستّين سنة، و يَعْتِق من النار ضعف ما أعتق في شهر رمضان و ليلة القدر و ليلة الفطور، و الدرهم فيه بألف درهمٍ لإخوانك العارفين، و أفضِل على إخوانك في هذا اليوم، و سُرَّ فيه كلّ مؤمنٍ و مؤمنة.

ثمّ قال: يا أهل الكوفة، لقد أُعطيتم خيراً كثيراً، و أنتم لمن امتحن اللّٰه قلبه بالإيمان، مستذلّون مقهورون ممتَحَنُون، يُصبُّ البلاءُ عليكم صبّاً، ثمّ يَكْشِفهُ كاشفُ الكرب العظيم.

و اللّٰهِ لو عَرف الناس فضْلَ هذا اليوم بحقيقته لصافحتهم الملائكة في كلّ يومٍ عَشْر مرّاتٍ‌، و لو لا التطويل لذكرتُ في فضل هذا اليوم ما لا يُحصىٰ‌.

قال المصنّف: و إنّما ذَكَر أهلَ الكوفة ترغيباً لهم في الزيارة، و لو لم يكن ظاهراً مشهوراً(1)لما أمرهم بالزيارة، و لم يظهر و لم يُعرف إلّا في هذا الموضع.

الباب التاسع: «في ما ورد عن محمّد الجواد عليه السلام»

41. ذكر أبو علي بن همّام في كتاب الأنوار: أنّ مولانا محمّد بن عليّ عليه السلام أحد الأئمّة عليهم السلام الذين دَلّوا على مشهده، و أشار إلى هذا الموضع الذي يُزار الآن.

و مات أبو عليّ المذكور سنة ستٍّ و ثلاثين و ثلاثمائة، و مولده سنة ثمانٍ و خمسين و مائتين(2).


1) . أي مدفنه الشريف.

2) . راجع ترجمته في رجال النجاشي، رقم 1032.

الباب العاشر: «في ما ورد عن عليّ بن محمّد عليهما السلام»

42.

رُوي(1)عن أبي الحسن الثالث عليه السلام، قال: تقول: السَّلامُ عليك يا وليّ اللّٰه، أنتَ أوّلُ مظلومٍ‌، و أوّل مَنْ غُصِب حقّه.... إلى آخر الزيارة.

43.

و رُوي عن الحسن بن عليّ العسكري، عن أبيه عليهما السلام: أنّه زار بها يوم الغدير، في السنة التي أشخصه فيها المعتصم، و هي:

السَّلامُ على رَسُول اللّٰه خاتم النبيّين.... إلى آخرها، و هي طويلة.

الباب الحادي عشر: «في ما ورد عن الحسن العسكري عليه السلام»

44. ذكر أبو عليّ بن همّام، في كتاب الأنوار: أنّ مولانا الحسن بن عليّ عليهما السلام أحد الأئمّة عليهم السلام الّذين دَلّوا على قبره و مشهده، و أشار إلى هذا الموضع الذي يُزار الآن، كما قدّمناه آنفاً.

الباب الثاني عشر: «في ما ورد عن زيد بن عليّ في ذلك عن الباقر عليه السلام»

45. عن أبي قُرّة(2)قال:

انطلقتُ أنا وزيد بن عليّ نحو الجبّانة، فصلّى ليلاً طويلاً، ثمّ قال: يا أبا قُرّة، أ تدري أيّ موضعٍ هذا؟ قال: قلت: لا.


1) . رواه السيّد في فرحة الغري بسند صحيح عن الشيخ الكليني و عدّة من أصحابنا بأسانيدهم عن الإمام عليه السلام.

2) . رواه السيّد في فرحة الغري بسنده عن أبي قُرّة الذي وصفه بقوله: «رجلٌ من أصحاب زيد بن على و كان من الموالي، و كنّا نعدّه من الأخيار»، كما أنّ المفيد رحمه الله روى الخبر في المزار.

قال: نحنُ قُرب قبر أمير المؤمنين عليه السلام. يا أبا قُرّة، نحنُ في روضةٍ من رياض الجنّة.

46. و عن أبي حمزة الثُّمالي، قال: كنتُ أزور عليّ بن الحسين عليهما السلام في كلّ سنةٍ مرّةً في وقت الحجّ‌، فأتيتُه سنةً و إذا على فخذه صبيٌّ‌، فقام الصبيّ فَوَقع على عتبة الباب، فانشجَّ رأسه، فوَثَب إليه عليّ بن الحسين عليهما السلام مهرولاً، فجَعَل ينشفُ دمه بثوبه، و يقول له: يا بُنيَّ‌، أُعيذُك باللّٰه أنْ تكون المَصْلُوب في الكُنَاسة.

قلت: بأبي أنتَ و اُمّي! أيُّ كناسةٍ؟ قال: كُناسة الكوفة(1).

قلت: جُعِلتُ فداك، و يكون ذلك‌؟! قال: إي و اللّٰه، إنْ عشتَ بعدي لترينّ هذا الغلام في ناحيةٍ من نواح الكوفة، مقتولاً مدفوناً منبوشاً مسلوباً مسحوباً مصلوباً في الكُنَاسة. يُنزَلُ فيُحْرَق و يُدقُّ و يُذْرى في البر.

ثُمّ قُلت: جُعِلتُ فداك! و ما اسمُ هذا الغلام‌؟

قال: زيد، ثمّ دَمعَتْ عيناه، ثمّ قال: أ لا أُحدّثك بحديث ابني هذا؟ بينا أنا ليلةً ساجدٌ و راكع، إذ ذَهَبَ بي النوم، فرأيتُ كأنّي في الجنّة، و كأنَّ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و عليّ و فاطمة و الحسن و الحسين عليهم السلام قد زَوّجوني جاريةً مِن الحُور العين فواقعتها، و اغتسلتُ عند سِدْرَة المُنتهى، فولّيتُ و هاتفٌ يهتفُ بي: ليهنكَ زيدٌ، ليهنكَ زيدٌ، ليهنكَ زيدٌ! فاستيقظتُ فأصبتُ جنابةً‌، فقمتُ فتطهّرت و صلّيت صلاة الفجر، فدُقَّ الباب، و قيل لي: على الباب رجلٌ يطلبك، فخرجتُ فإذا أنا برجلٍ معه جارية ملفوفٌ كُمّها على يده، مخمّرةٌ بخِمارٍ.

فقلتُ‌: حاجتك‌؟ فقال: اُريدُ عليَّ بن الحسين. فقلتُ‌: أنا عليُّ بن الحسين. قال: أنا رسول المختار بن أبي عُبيد الثَّقفي، و هو يُقرئك السلام، و يقول: وقعتْ هذه الجارية في ناحيتنا، فاشتريتُها بستمائة دينار، و هذه ستّمائة دينار، فاستغن بها على دهرك.

و دفع إليَّ كتاباً، فأدخلتُ الرجل و الجارية، و كتبتُ له جواب كتابه. و قلتُ للجارية: ما اسمُكِ؟ قالت: حوراء. فهيّئوها لي، و بتُّ بها عروساً، فَعَلِقَتْ بهذا الغُلام، فسمّيتُه زَيداً، و هو هذا، و سَتَرى ما قلتُ لك.


1) . الكناسة: محلّة بالكوفة، عندها واقع يوسف بن عمر الثقفي زيد بن عليّ بن الحسين عليهم السلام - كما جاء في معجم البلدان - و يقول البراقي: إنّها تقع اليوم على مسافة 35 كيلاً شمال شرق الكوفة بالقرب من مدينة الكفل حيث صُلب زيد بها. راجع: تاريخ الكوفة للبراقي، ص 37.

قال أبو حمزة: فما لبثتُ إلّا برهةً‌، حتّى رأيتُ زيداً بالكوفة في دار معاوية بن إسحاق، فأتيته فسلَّمتُ عليه، ثمّ قلت: جُعِلتُ فداك! ما أقدمك هذا البلد؟

قال: الأمرُ بالمعروف و النهي عن المنكر.

فكنتُ أختلفُ إليه، فجئته ليلةَ النصف من شعبان، فسلّمت عليه، و جلستُ عنده، فقال: يا أبا حمزة، تقوم حتّىٰ تزور قبر أمير المؤمنين عليه السلام‌؟

قلت: نعم، جُعِلتُ فداك.

ثمّ ساق أبو حمزة الحديث، حتّىٰ قال: أتينا الذكوات البيض، فقال: هذا قَبرُ عليّ عليه السلام.

ثمّ رَجَعنا، فكان مِنْ أمره ما كان، فو الله لقد رأيتهُ مقتولاً مدفوناً منبوشاً مسحوباً مصلوباً بالكُناسة، ثمّ اُحرق و دُقّ و ذُري في الهواء.

الباب الثالث عشر: «في ما ورد عن المنصور و عن الرشيد و عَمَّن زاره من الخلفاء»

47. وجدتُ بخطّ الشريف الفاضل أبو يَعْلى الجعفري ما صورته:

قال أحمد بن محمّد بن سهل: كنتُ عند الحسن بن يحيى، فجاءه أحمد بن عيسى بن يحيى ابن أخيه، فقال له: تعرف في حديثٍ قبرَ عليّ عليه السلام، غير حديث صفوان الجمّال‌؟

فقال: نعم، أخبرني مولًى لنا، عن مولًى لبني العبّاس، قال: قال لي أبو جعفر المنصور: خُذ مِعوَلاً و زنبيلاً و امض معي.

قال: فأخذتهما و ذهبتُ معه ليلاً، حتّىٰ ورد الغريّ‌، و إذا بقبرٍ، فقال: احفر. فحفرتُ حتّىٰ بَلَغتُ اللَّحد.

فقلتُ‌: هذا لحدٌ قد ظَهَر.

فقال: طُمَّ‌؛ ويلَكَ هذا قبرُ عليّ عليه السلام! إنّما أردتُ أن أعلم هذا؛ لأنّ المنصور سمِعَ بذلك عن أهل بيته عليهم السلام، فأراد أن يعرف الحال، و قد اتّضحت له.

48. أخبرني الشيخُ المقتدى نجيب الدِّين يحيى بن سعيد، يرفعه(1)إلى عبد اللّٰه بن حازم، قال:

خرجنا يوماً مع الرشيد من الكوفة و هو يتصيّدُ، فصِرْنا إلى ناحية الغريّين، فرأينا ظِباءً‌؛ فأرسلنا عليها الصُّقور و الكلاب، فحاولتها ساعةً‌، ثمّ لجأت الظباء إلى أكَمَةٍ‌(2)فوقفت عليها، فرجعت الصُّقور ناحيةً من الأكَمَة، و رَجَعت الكلابُ‌، فتعجّب الرشيد، ثمّ إنّ الظباء هَبَطت من الأكَمَة، فسقطت الصُّقور و الكلاب، فَرَجعت الظباء إلى الأكَمَة، فتراجَعَتْ عنها الكِلاب و الصُّقور، فَفَعلتْ ذلك ثلاثاً.

فقال هارون: اركضوا، فمن لَقيتموه فأتوني به، فأتيناهُ بشيخٍ من بني أسد، فقال له الرشيد: ما هذه الأكمة‌؟

قال: إنْ جعلتَ لي الأمان أخبرتُك. فأعطاه الأمان.

قال: حدّثني أبي، عن آبائه: أنّ هذه الأكَمَة قبرُ عليّ بن أبي طالبٍ عليه السلام، جَعَله اللّٰه حَرَماً لا يأوي إليه شيءٌ إلّا أمن.

فنزل هارون فتوضّأ، و صَلّى عند الأكمّة، و تَمرّغ عليها، و جعل يبكي، ثمّ انصرفنا.

قال: قال لي الرشيد ليلةً و نحنُ بالكوفة: «يا ياسر، قُلْ لعيسى بن جعفر يركب»، فركبا و ركبتُ معهما، حتّىٰ صِرْنا إلى الغريّين، فأمّا عيسىٰ فَطَرح نفسه فنام، و أمّا الرشيد فجاء إلى الأكمّة فصلّى عندها، و دعا و بكىٰ و تَمَرّغ على الأكَمَة، ثمّ قال: يا عَمّ‌، أنا و اللّٰه أعرفُ فَضْلَكَ و سابقتك، و بك و اللّٰه جَلَستُ مجلسي الّذي أنا فيه، و أنتَ أنتَ‌، و لكن ولدُك يؤذُونني و يَخرُجُون عَليَّ‌!

ثمّ يقوم فيُصلّي و يدعو و يبكي، حتّى إذا كان وقت السَّحر، قال: يا ياسر، أقم عيسىٰ‌. فأقمته، فقال: يا عيسىٰ‌، قُم فصلِّ عند قبر ابن عمّك.

قال له: و أيّ عمومتي هذا؟


1) . رواه السيّد في فرحة الغري بأسانيد معنعنة صحيحة عن عبد اللّٰه بن حازم، كما رواه المفيد في الإرشاد و ابن شهرآشوب في المناقب و غيرهما.

2) . الأكمة: تلّ‌.

قال: هذا قبرُ عليّ بن أبي طالب عليه السلام. فتوضّأ عيسىٰ و صلّى، فلم يزالا كذلك حتّىٰ طلع الفجر، و ركبا و رجعنا إلى الكوفة.

فقال ياسر: يا أمير المؤمنين، تفعل هذا بقبر عليّ عليه السلام، و تَحبِسُ وَلَده‌؟

فقال: ويلك! إنّهم يؤذونني و يحوجونني إلى ما أفعل بهم! انظُر إلى مَنْ في الحبس منهم. فأحصينا مَن في الحبس منهم ببغداد و بالرَّقَّة، فكانوا مقدار خمسين رجلاً.

فقال: ادفع إلى كلّ واحدٍ منهم ألف درهم و ثلاثة أثواب، و أطلقهم.

قال ياسر: ففعلتُ ذلك، فما لي عند اللّٰه حسنةً أكبر منها.

و قد زاره الخليفة المقتفي(1)مراراً، و كذلك الخليفة المستعصم، و فرّق الأموال الجليلة عنده، و الحالُ في ذلك أظهر من أنْ يُحصىٰ‌.

و ذكر ابن طحّال(2)أنّ الرشيد بنى عليه بنياناً بآجر أبيضَ‌، أصغرَ من هذا الضريح [الذي عليه] اليوم، من كلّ جانبٍ بذراع، و أمر أن يُبنى عليه قُبّة، فبُنيتْ من طينٍ أحمر، و طَرَح على رأسها جَرّة(3)خضراء، هي في الخزانة إلى اليوم.


الباب الرابع عشر: «في ما ورد عن جماعة أعيان من العلماء»

اعلم أنّه لمّا كان القصد بدفنه عليه السلام سرّاً سَتر الحال عن غير أهله، قَلَّ العارفون به من الأجانب، و إن عرف بعضهم، فاستنادَ معرفته إليهم، و قد قال كثيرٌ من العلماء: «لا يُدرى موضع قبره!» تحقيقاً لجهالتهم، و من لا يَدري لا يُنازع من يقول: إنّي أدري، فليس خصماً حينئذٍ.


1) . زار النجف الأشرف سنة 505 ق.

2) . هو الحسن بن الحسين بن طحّال المقدادي، خادم مشهد أمير المؤمنين عليه السلام.

3) . أي قطع خزفيّة مطليّة بلون الخُضرة، و هي المسمّاة اليوم بالقاشاني، و قد بُني قبل عدّة قرون بجوار الروضة الحيدرية الشريفة مسجدٌ لا زال يُسمّىٰ ب‍ «مسجد الخضراء» حيث يحتمل البعض أنّ سبب هذه التسمية يعود إلى القطع الخزف الذي كان قد زيّن به جدران المسجد و حيطانه، و قد قام الشهيد الشيخ أحمد الأنصاري بإعادة بناء هذا المسجد عام 1385 ق حيث عُثر في بعض جدرانه بقايا الخزف الأخضر المعمول قديماً في تزيين جدران الروضة و المسجد.

و أمّا مدّعي العلم فقدّمنا جوابه، و لمّا كان هذا الأمر خفيّاً لا جَرَم أنّه كثُر اختصاص الخواص به.

49. و قد أخبرني المُقرئ عبد الصمد بن أحمد الحنبلي، عن الحافظ أبي الفرج ابن الجوزي، يرفعه(1)إلى هشام بن محمّد الكلبي، قال:

قال لي أبو بكر بن عيّاش: سألتُ أبا حُصين، و عاصم بن بَهْدلة، و الأعمش و غيرهم، فقلت: أخبَرَكم أحدٌ أنّه صلّى على عليّ عليه السلام أو شهد دفنه‌؟ قالوا: لا.

فسألتُ أباك محمّد بن السائب، فقال: اُخرج به ليلاً، و خَرَج الحسن و الحُسَين و محمّد بن الحنفيّة عليهم السلام و عبد اللّٰه بن جعفر رضى الله عنه و عدّة من أهل بيته، فدُفِن في ظهر الكوفة.

فقلت لأبيك: لِمَ فعل به ذلك‌؟ قال: مخافة أن تنبشه الخوارج و غيرهم.

50. و ذكر عبد الحميد بن أبي الحديد، في كتاب شرح نهج البلاغة(2)حكايةً حسنة، قال:

حدّثني يحيى بن سعيد الحنبلي المعروف بابن عالية، قال: كنتُ عند الفَخْر إسماعيل، و كان مقدّم الحنابلة ببغداد في الفقه و الخلاف(3)و المنطق.

قال ابن عالية: و نحنُ عنده نتحدّث، إذ دَخَل شخصٌ من الحنابلة كان له دَينٌ على بعض أهل الكوفة، فانحدر إليه يُطالبه به، فاتّفق أن حضرتْ زيارة يوم الغدير، و الحنبلي المذكور بالكوفة، فاجتمع بالمشهد(4)من الخلائق جموعٌ تتجاوز حدّ الحصر و العدّ.

قال ابن عالية: فجَعَل الفخر يسأل ذلك الشخص: ما فَعَلتَ؟ و ما رأيتَ؟

فقال: يا سيّدي، لو شاهدتَ يوم الزيارة و يوم الغدير و ما يجري عند قبر عليّ بن


1) . رواه السيّد في فرحة الغري بسنده عن كتاب أبي بكر بن أبي الدنيا، و هو بسنده عن هشام بن محمّد الكلبي.

2) . شرح نهج البلاغة، ج 9، ص 307.

3) . أي في المسائل الفقهيّة الخلافيّة بين المذاهب.

4) . أي مشهد أمير المؤمنين عليه السلام في النجف الأشرف؛ حيث إنّ من عادة الموالين لأمير المؤمنين عليه السلام الاحتفال بمشهده في هذا العيد منذ القِدم إلى الآن، و قد يتجاوز عدد الحاضرين في بعض السنوات مئات الاُلوف، و قد يبلغ المليون كما أعلنت عنه الإحصائيات الرسميّة في السنين الأخيرة.

أبي طالب من الفضائح و الأقوال الشنيعة و سَبّ‌(1)الصَّحابة جهاراً بأصواتٍ مرتفعة!!

فقال إسماعيل: أيُّ ذنبٍ لهم‌؟ و اللّٰهِ ما جَرَّأهم على ذلك، و فَتَحَ لهم هذا الباب، إلّا صاحب ذلك القبر!

فقال ذلك الشخص: و مَنْ صاحبُ ذلك القبر يا سيّدي‌؟

فقال: عليُّ بن أبي طالب عليه السلام.

قال: يا سيّدي، هو الذي سَنَّ لهم ذلك، و عَلّمهم إيّاه، و طرّقهم عليه‌؟

قال: نعم و اللّٰه.

فقال: يا سيّدي، إنْ كان مُحقّاً فما لنا نتولّى فلاناً و فلاناً، و إنْ كان باطلاً فما لنا نتولّاه، فيجبُ أنْ نتبرّأ منه أو منهما؟!

قال ابن عالية: فقام الفخر(2)إسماعيل مُسْرِعاً و لبس نعليه، و قال: لعنَ اللّٰه إسماعيل الفاعل ابن الفاعلة، إنْ كان يعرفُ جواب هذه المسألة. و دخل داره، و قمنا نحنُ فانصرفنا.

و الغرض من إيراد هذه الحكاية أنّ هذا شيخ الحنابلة ذَكَر أنّه صاحبُ هذا القبر الذي نحن بصدد تقريره، و لم يقل إنّه في غيره، و لم يُنْكَر عليه قوله.

51.

و ذكر أحمد بن أعثم الكوفي(3)أنّه دُفن ليلاً في الغريّ‌.

52.

و قال أبو الفرج ابن الجوزي في المنتظم، قال: أنبأنا شيخنا أبو بكر بن عبد الباقي، قال: سمعتُ أبا الغنائم بن النرسي يقول:

ما لنا في الكوفة أحدٌ من أهل السنّة و الحديث إلّا أنا. و كان يقول: - توفّي في الكوفة ثلاثمائة و ثلاث عشر من الصحابة، لا يُدرى أينَ قبر أحدٍ منهم، إلّا قبر عليّ بن أبي طالب عليه السلام - و قال: - جاء جعفر الصادق عليه السلام، و أبوه محمّد بن عليّ عليهما السلام،


1) . لم يصدر من المؤمنين في هذا العيد سبٌّ و شتمٌ كما زعمه الحنبليّ‌، و إنّما ذكرٌ لفضائل أمير المؤمنين عليه السلام و ما اختصّه اللّٰه بها، و لعنٌ و براءةٌ ممّن دفعه عن مقامه و غَصَبه حقّه و حاربه و آذى ذرّيته.

2) . شرح نهج البلاغة: - الفخر.

3) . رواه ابن أعثم في كتابه الفتوح، ج 4، ص 283.

فزارا هذا الموضع من قبر أمير المؤمنين عليّ عليه السلام، و لم يكن إذ ذاك القبر، و ما كان إلّا الأرض، حتّى جاء محمّد بن زيد الداعي(1)، فأظهر القبر.

و هذا محمّدٌ مَلِك بعد أخيه الحسن، و هو الذي بنى المشهد الشريف الغرويّ أيّام المعتضد، و قُتِل في أيّام وقعة أصحاب السلطان، و قبره بجَرَجان. مَلَك طبرستان عشرين سنة.

و قال ابن طحّال: إنّ عضد الدولة تولّى عمارته، و أرسل الأموال العظيمة.

53. و ذكر إبراهيم بن عليّ الدينوريّ في كتاب نهاية الطَّلَبْ و غَاية السَّئول في مناقب آل الرسول:

و قد اختلفت الروايات في قبر أمير المؤمنين عليّ عليه السلام، و الصحيح أنّه في الموضع الشريف الذي على النجف الآن، و يُقصد و يُزار، و ما ظهر لذلك من الآيات و الآثار و الكرامات فأكثر من أن تُحصىٰ‌، و قد أجمع النّاس عليه على اختلاف مذاهبهم و تباين أقوالهم، و لقد كنتُ في النجف ليلة الأربعاء، ثالث عَشَر ذي الحجّة، سنة سبعٍ و تسعين و خمسمائة، و نحن متوجّهون نحو الكوفة، بعد إذ فارقنا الحاجّ بأرض النجف، و كانت ليلةً مُضْحِيةً‌(2)كالنهار، و كان ثُلثُ الليل، فظَهَر نورٌ دَخَل القمر في ضمنه، و لم يَبق له أثرٌ؛ فتأمّلتُ سبَب ذلك، فإذا على قبر أمير المؤمنين عليه السلام عمودٌ من النور، يكونُ عَرْضه في رأى العين نحو ذراعٍ‌، و طوله نحو عشرين ذراعاً، و قد نزل من السماء، و بقى على ذلك حدود ساعتين، ثمّ ما زال يتلألأ(3)على القبر حتّى اختفى عنه، و عاد نور القمر كما كان، فكلّمتُ جُنْدَباً كان إلى جانبي؛ فَوَجَدتهُ قد ثَقُلَ لسانه و ارتَعَش، فلم أزل به حتّىٰ عاد إلى ما كان عليه، و أخبرني أنّه شاهد مثل ذلك.

• قال [جامع الكتاب]: - و هذا بابٌ متّسعٌ‌، لو ذهبنا إلى جميع ما قيل فيه ضاقَ الوقتُ عنه، و أظهر العجز عن الحصر، فليس ذلك بموقوف على أحدٍ دون آخر؛

1) . هو محمّد بن زيد بن إسماعيل جالب الحجارة ابن الحسن بن زيد بن الحسن عليه السلام المعروف بالداعي الصغير، ملك طبرستان، و قُتل سنة 287 ق.

2) . ليلة مُضْحيّة، أي ليلة مشرقة بنور القمر؛ حيث إنّ ليلة الثالث عشر من كلّ شهر تعدّ من الليالي البيض؛ لارتفاع نور القمر فيها و سطوعه.

3) . في جميع النسخ: يتلاشى، و الصحيح ما أثبتناه.

فإنّ هذه الأشياء الخارقة لم تزل تظهر هناك مع طول الزمان، و مَنْ تدبّر ذلك وَجَدهُ مُشاهَدَةً و إخباراً، و مَنْ أحقّ بذلك منه عليه السلام و أولىٰ؟ و هو الذي اشترى الآخرة بطلاق الاُولىٰ‌، و في ما أظهرَنا اللّٰهُ عليه من خصائصه كفايةٌ لمن كان له نظرٌ و دراية، و اللّٰهُ الموفّق لِمَنْ كان له قلبٌ و أراد الهداية.

و هذا آخر كلامه.

يقول عبد الرحمن بن محمّد العتائقي(1)عفى اللّٰه عنه:

و أنا كنتُ جالساً في حسن الأدب، مقابل باب الحَضْرة الشريفة المقدّسة، فجاءَ رجلان يريد أحدهما تحليف الآخر بباب الحضرة الشريفة، فقال له: و الساعة لا بدّ لك أنْ تحلّفني، و أنتَ تعلم أنّي مظلومٌ‌، و أنتَ ليس لك قِبلي شيءٌ‌، و أنّك تفعل ذلك بي عناداً.

فقال له: لا بدّ مِنْ ذلك.

فقال: اللّهمَّ بحقّ صاحب هذا الضريح، مَنْ كان المُعْتَدي على الآخر منّا يُغمى و يَمُوتُ في الحال. و حلّفه؛ فلمّا فَرغ من اليمين غُشي على الذي حَلّفه، فحُمِل إلى بيته فمات في الحال.

54. و قال في كتاب الوصيّة محمّد بن عليّ الشلمغانيّ‌:

إنّه دُفِن بظهر الكوفة، و قد كان في ما أوصى إلى وَلَده الحسن عليه السلام أنْ يَحفر حيثُ تقفُ الجنازة؛ فإنّك تجدُ خَشَبةً‌(2)محفورةً‌، كان نوحٌ عليه السلام حفرها له، فيدفنه فيها.

55. و ذكر ياقوت الحَمَوي - و كان من أعيان الجمهور - في ترجمة الغريّين في معجم البلدان:

و الغريّان: طِرْبالان(3)، و هما بناءان لصومعتين كانتا في ظهر الكوفة قُرب قبر عليّ بن أبي طالب رضى الله عنه(4).


1) . هذه الزيادة غير مذكورة في فرحة الغري، بل أوردها العلّامة نقلاً عن تلميذه ابن العتائقي.

2) . الخشبةُ و الأخشَبُ‌، يُقال أكمةٌ خشباء و أرضٌ خشباء، و هي كلّ جبلٍ خشنٍ غليظ، أو التي حجارتها منثورة متدانية. (انظر: لسان العرب، مادّة خَشُبَ‌). و الخشبة الصخرة التي يوضع عليها الميّت.

3) . الطربال: الصومعة، المنارة، بناء عال، حائط مستطيلة في السماء.

4) . معجم البلدان، ج 4، ص 196.

و ذكر ياقوت أيضاً في الكتاب المذكور، في ترجمة النجف(1): «... بالقرب من قبر عليّ بن أبي طالب رضى الله عنه»(2).

56.

و ذكر ابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة: أنّ قبره عليه السلام بالغريّ‌، و أنّ ما يدّعيه أصحابُ الحديث من الاختلاف في قبره، و أنّه حُمِل إلى المدينة، و أنّه دفن في رَحبة الجامع، أو عند باب قصر الإمارة؛ باطلٌ كلّه لا حقيقة له، و أولاده أعرفُ بقبره، و هذا القبر هو الذي زاره بنوه لمّا قَدِموا العراق، كالباقر و الصادق عليهما السلام و غيرهما.(3)

57.

قال الشيخ ابن عليّان الخازن(4): وُجِد بخطّ محمّد بن السري، المعروف بابن البرسي رحمه الله:

كانت زيارة عضد الدولة للمشهدين الشريفين الغروي و الحائري في شهر جمادى الاُولىٰ‌، سنة إحدىٰ و سبعين و ثلاثمائة، و زار مشهد الحسين عليه السلام لبضعٍ بقين من جمادى، و تصدّق و أعطى الناس على اختلاف طبقاتهم، و جعل في الصندوق دراهم، فَفُرّقتْ على العلويّين، فأصاب كلّ واحدٍ منهم اثنان و ثلاثون درهماً، و كان عددهم ألفين و مائتي اسم، و وهب القُوّام و المجاورين عَشَرة آلاف درهم، و فَرَّق على أهل المشهدين الدقيق و التمر مائة ألف رِطْل، و خمسمائة قطعة ثياب، و أعطى الناظر عليهم ألف درهمٍ‌، و خرج و توجّه إلى الكوفة لخمسٍ بقين من جمادى المذكور، و دخلها و توجّه إلى المشهد الشريف ثاني يوم وروده، و زار الحرم الشريف، [و] طَرَح في الصّندوق دراهم، فأصاب كلّ منهم واحداً و عشرين درهماً، و كان عدد العلويّين ألف اسمٍ و سبعمائة اسم، و فَرّق على المجاورين خمسة آلاف درهم، و على القرّاء و الفقهاء ثلاثة آلاف درهم.

و توفّى عَضدُ الدولة فنّاخسرو رحمه الله سنة اثنتين و سبعين و ثلاثمائة.

58. و أخبرني والدي، عن السيّد فَخّار بن مَعدٍ، عن محمّد بن عليّ بن شهرآشوب

1) . قال ياقوت في المعجم، ج 5، ص 271: و النجف: قشور الصليان، و بالقرب من هذا الموضع قبر أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب رضى الله عنه.

2) . معجم البلدان، ج 4، ص 196.

3) . شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 16.

4) . عرّفه السيّد في فرحة الغري بأنّه الخازن بمشهد مولانا أمير المؤمنين عليه السلام.

في كتاب المناقب(1)، قال:

قال الغزالي: ذهبَ الناس إلى أنّ عليّاً عليه السلام دُفن في النجف، و أنّهم حملوه على الناقة، فسارتْ حتّى انتهت إلىٰ موضع قبره فبركتْ‌، فضربت حتّىٰ تنهض فلم تنهض، فدفنوه فيه.

[قال المصنّف]: و لو أخذنا في ذكر من زاره و عَمّره لأطلنا.

و لقد أحسَنَ عطاء ملك الجويني صاحب ديوان الدولة الإيلخانيّة رضى الله عنه؛ حيث عَمِل الرِّباط به، و كان وَضَع أساسه في سنة سبعين و ستّمائة، و ابتدأ بحفر القناة إليه سنة اثنتين و سبعين و ستّمائة، و أجرى الماء في النجف سنة ستٍّ و سبعين و ستّمائة، و قد كان سنجر بن ملكشاه اجتهد في ذلك من قَبلُ فلم يتّفق.

الباب الخامس عشر: «في بعض ما ظهر عند الضريح المقدّس من الكرامات ممّا هو كالبرهان على المنكر»

59. عن(2)أبي الحسن عليّ بن الحسن بن الحجّاج، قال:

كنّا جلوساً في مجلس ابن عَمّي أبي عبد اللّٰه محمّد بن عمران بن الحجّاج، و فيه جماعةٌ من أهل الكوفة من المشايخ، فبينما هم يتحدّثون إذ حَضَر المجلس إسماعيل بن عيسى العبّاسي، فلمّا نَظَرتِ الجماعةُ إليه أحجَمَتْ عمّا كانت فيه، و أطال إسماعيل الجلوس، فلمّا نَظَرَ إليهم قال: يا أصحابنا أعزَّكُم اللّٰه، لعلّي قَطَعتُ عليكم حديثكم بمجيئي‌؟

فقال أبو الحسن عليّ بن يحيى السليماني - و كان شيخ الجماعة -: لا و اللّٰه، أعزّك اللّٰه!

فقال: يا أصحابنا، اعلموا أنّ الله مُسائلي ممّا أقول لكم و ما أعتقده من المذهب.

حتّى حَلف بعتق كلّ جارية له و مملوك، و حَبْس دوابّه، أنّه ما يعتقد إلّا ولاية


1) . المناقب، ج 2، ص 348.

2) . رواه السيّد في فرحة الغري بسند صحيح معنعن عن ابن الحجّاج.

أمير المؤمنين عليه السلام و السادة من الأئمّة صلوات اللّٰه عليهم، و عَدَّهم واحداً واحداً، فانبسطت الجماعة.

ثمّ قال: رجعنا يوم جمعةٍ من الجامع مع عَمّي داود(1)، فلمّا كان قبل دخوله منزله قال: أينما كنتُم قبل غروب الشمس فصيروا إليَّ‌. و كان جمرة بني هاشم.

فصرنا إليه آخر النهار، فقال: صيحوا بفلانٍ و فلانٍ من الفَعَلة. فجاءوا برَجلين و معهما آلتهما، و التفت إلينا فقال: اجتمعوا كُلُّكم فاركبوا و خذوا مَعَكم الجَمَل - يعني غلاماً كان له أسود، و كان لو حُمِل هذا الغلام على سَكْر(2)دِجلة لسَكَرها من شدّته و بأسه - و امضوا إلى هذا القبر الذي قد افتتنَ به الناس، و يقولون إنّه قبر عليٍّ‌، حتّى تنبشوه و تُجيئوني بأقصىٰ ما فيه!

فمضينا إلى الموضع، و قلنا: دونَكُم و ما أمر به. فَحَفَر الحفّارون و هُم يقولون: لا حول و لا قوّة إلّا باللّٰه العَليّ العظيم. حتّىٰ نَزَلوا خَمْسَة أذرع، فلمّا بلغوا الصَّلابة(3)قالوا: لا يقوى بنقره منّا أحدٌ.

فأنزلوا الحَبَشيّ‌، فأخذ المنقار(4)فَضَرب ضربةً سمعنا لها طنيناً شديداً في البريّة، ثمّ ضَرَب ثانيةً فَسَمِعنا طنيناً أشدّ، ثمَّ ضَرَب الثالثة فسَمِعنا طنيناً أشدَّ ممّا تقدّم، ثمَّ صاحَ الغُلام صيحةً‌، فقمنا فأشرفنا عليه، و سألناه فَلَم يُجِبنا و هو يَستَغيثُ‌، فشَدُّوه و أخرجوه بالحبل، فإذا على يده مِن أطراف أصابعه إلى مِرْفَقه دمٌ و هو يستغيث و لا يُكلّمنا، فحَمَلناهُ على بَغْلٍ و رَجَعنا طائرين العقل، و لم يزل لَحْم الغُلام يَنْشُر مِنْ عَضده و جنبيه و سائر شقّه الأيمن، حتّى انتهينا إلى عمّي.

فقال: أيش(5)وراءكم‌؟

فقلنا: ما ترى. و حدّثناه بالصورة، فالتفتَ إلى القبلة، و تابَ ممّا هو عليه، و رجع عن المذهب، و تبرّأ و تولّىٰ‌، و ركب إلى عليّ بن مصعب، و سأله أنْ يعمل على


1) . هو داود بن علي بن عبد اللّٰه بن العبّاس بن عبد المطّلب.

2) . سَكَرْتُ النهر: أي سددته.

3) . الطبقة الصخرية المنبسطة تحت أرض الغريّ‌.

4) . أي المعول.

5) . بمعنى أيّ شيء.

القُبّة الشريفة صندوقاً و لم يخبره بشيءٍ ممّا جَرىٰ‌، وَ وَجَّه مَنْ طمَّ القبر، و عَمِل الصندوق عليه، و ماتَ الغُلام الأسود من وقته.

قال أبو الحسن بن الحجّاج: رأينا هذا الصندوق، و كان لطيفاً، و ذلك قبل أن يُبنى عليه الحائط الذي بناه الحسن بن زيد بن محمّد بن إسماعيل بن الحسن بن زيد بن الحسن بن عليّ بن أبي طالب عليهم السلام، المعروف بالداعي، الخارج بطبرستان.

نقلته من خطّ الشيخ الطوسي.

و قال الفقيه صفيّ الدِّين ابن معدّ:

و قد رأيتُ هذا الحديث بخطّ أبي يَعْلى محمّد بن حمزة الجعفري، صهر الشيخ المفيد، و الجالس بعد وفاته مجلسه.

60. و عن أبي الحسن محمّد بن أحمد الجواليقي، قال: أخبرني أبي، قال: أخبرني جدّي - أبو اُمّي - محمّد بن علي بن دُحيم، قال:

مضيتُ أنا و والدي و عمّي حسين و أنا صبيّ‌، في سنة اثنتين و ستّين و مائتين بالليل، و معنا جماعةٌ متخفّين إلى الغَريّ‌؛ لزيارة مولانا أمير المؤمنين عليه السلام، فلمّا جئنا إلى القبر - و كان يومئذٍ حَول قَبره حجارة سود، و لا بناء عنده، و ليس في طريقه غير قائم الغريّ - فبينا نحنُ عنده؛ بعضنا يُصلّي، و بعضنا يقرأ، و بعضنا يَزور، إذ نحنُ بأسدٍ مُقبلٍ نحونا، فلمّا قَرُب منّا مقدار رمحٍ‌، قال بعضنا لبعض:

أبعدوا عن القبر حتّىٰ ننظر ما يريد.

فأبعدنا عنه، و جاء الأسدُ إلى القبر، و جَعَل يُمرّغ ذراعيه على القبر، فمضى رجلٌ منّا فشاهده فأعلمنا، فزال الرُّعب عنّا، و جئنا بأجمعنا حتّىٰ شاهدناه يُمرّغ ذراعيه على القبر، و فيه جُرحٌ‌، فلم يزل يُمرّغه ساعةً‌، ثمّ انزاح عن القبر و مضى، فعدنا لما كُنّا عليه.

61. و من محاسن القصص ما قرأته بخطّ والدي، قال: سمعتُ شهاب الدِّين بندار بن ملكدار القمّي يقول: حدّثني كمال الدِّين شرف المعالي بن عنان القُمّي، قال:

دخلتُ إلى حضرة مولانا أمير المؤمنين عليه السلام فَزُرته، [و] تحوّلتُ إلى موضع المسألة(1)و دعوت، ثمّ قمتُ فعَلِق مسمارٌ من الضريح المقدّس في قبائي فمزّقه،


1) . أظنّه يقصد بهذا الموضع المكان الذي يعدّ مواجهاً لوجهه الشريف الواقع في الجنوب الغربي من الضريح المطهّر.

فقلتُ مخاطباً لأمير المؤمنين عليه السلام: ما أعرفُ عِوض هذا إلّا منك.

و كان إلى جانبي رجلٌ زائرٌ غير رأيي(1)، فقال مستهزئاً: ما يُعطيك عوضه إلّا قباءً و رديّاً!

فانفصلنا من الزيارة، و جئنا إلى الحلّة، و كان جمال الدِّين الناصري رحمه الله قد هيّأ لشخصٍ يريدُ أنْ ينفذه إلى بغداد - يقال له ابن مايست - قباءً و قلنسوةً‌، فخرج الخادمُ على لسان قشتمر، و قال: هاتوا كمال الدِّين القُمّي المذكور، فأخذ بيدي و دخل إلى الخزانة، و خَلَع عليَّ قباءً ملكيّاً وَرْديّاً، فخرجتُ و دَخَلْتُ حتّى اُسلّم على قشتمر و أشكُر له، فنظر إليَّ نظراً عَرفتُ الكراهة في وجهه، و التفتَ إلى الخادم مُغْضِباً، و قال: طلبتُ فلاناً، يعني ابن مايست.

فقال الخادم: إنّما قلتَ كمال الدِّين القمّي، و شَهد الجماعة الذين كانوا جُلوساً عنده أنّه أمر بإحضار كمال الدِّين القمّي.

فقلت: أيُّها الأمير، أنتَ ما خَلَعْتَ عليَّ هذه الخَلْعة، إنّما خَلَعها عليَّ أمير المؤمنين عليه السلام.

فالتَمَسَ منّي الحكاية، فحكيتُها له، فخرَّ ساجداً، و قال: الحمدُ للّٰه، كيفَ كانت الخَلعة على يدي‌؟

و روى ذلك أيضاً محمّد بن شرفشاه الحُسيني، عن شهاب الدِّين بندار أيضاً.

62. و عن حسين بن عبد الكريم الغَرويّ‌، قال:

وفد إلى المشهد الشريف الغرويّ رجلٌ أعمىٰ من أهل تكريت، و كان عَمِي على كبرٍ، وعيناه ناتئتان على خدّه، و كان يقعد عند المسألة(2)، و يخاطب الجناب الأشرف(3)بخطابٍ غَير حَسَنٍ‌، مثل: «كيف يليق بي أجيءُ و أمشي أعمىٰ‌، و يستشفى بك من لا يُحبُّك!» و أشباه ذلك، و كنتُ أهمُّ بالإنكار عليه، ثمّ أصْفَحُ عنه، فبينما أنا في بعض الأيّام قد فُتِحت الخزانة، إذ سَمِعْتُ صيحةً عظيمة، فخرجتُ ألتمس الخَبرَ.


1) . أي لم يكن الزائر شيعيّاً.

2) . أي يقعد عند مكان طلب الحاجة من أمير المؤمنين عليه السلام، و هو المكان الذي يواجه وجهه الشريف.

3) . أي أمير المؤمنين عليه السلام.

فقيل لي: هاهنا أعمىٰ قد رُدَّ بصره، فإذا هو ذَاك الأعمىٰ‌، و عيناهُ كأحسن ما يكون، فشكرتُ اللّٰه على ذلك.

63. و عن الحسين بن عبد الكريم الغروي، قال:

كان بالحلّة إيلغازيٌّ أميراً، و كان قد أنفذ سريّةً إلى العرب، فلمّا رَجَعت السريّة، نزلوا حول سور المشهد الشريف الغَرَويّ‌، على الحالّ به أفضلُ الصلاة و السلام.

• قال الشيخ حسين: - فَخَرَجتُ بعد رحيلهم إلى ذلك الموضع الذي كانوا فيه نزولاً لأمرٍ عَرَض لي، فوجدتُ كُلابي سرپوش(1)ملقاةً في الرَّمل فأخذتها، فلمّا صارا في يدي نَدِمْتُ و قلتُ‌: تعلّقتْ ذمّتي بما ليس فيه راحة. فلمّا كان بعد مدّةٍ اتّفق أنّه ماتتْ بالمشهد امرأةٌ علويّة، فصلّينا عليها، و خرجتُ معها إلى المقبرة، و إذا برجلٍ تركيٍّ قائم يُفتّشُ موضعاً لقيتُ الكُلّابَين، فقلت لأصحابي: هذا التركي يفتّشُ على كُلّابي سرپوش، و هما معي في جيبي، و جئتُ أنا و أصحابي، و قلنا له: على ما تفتّش‌؟

قال: أُفتّشُ كلّابين ضاعتا منذ سنة.

قلنا: سبحان اللّٰه! تضيعُ منك منذ سنة، و تطلبها اليوم‌؟

قال: نعم، اِعلم أنّني لمّا دخلتُ السريّة ضاعتا، فلمّا وصَلنا إلى خَنْدق الكوفة ذكرتهما، فقلت: يا عليّ‌، هما في ضِمانك؛ لأنّهما في حَرَمك، و أنا أعلمُ أنّهما لم يُصبهما شيءٌ‌.

فقلت له: الآن ما حَفظ اللّٰه عَلَيك شيئاً غيرهما. ثمّ ناولته إيّاهما.

64. و عن الشيخ حسن بن حسين بن طحّال المقدادي، قال: أخبرني أبي، عن أبيه، عن جَدّه: أنّه أتاهُ رجلٌ مليحُ الصُّورة نقيّ الثياب، و دَفَع إليه دينارين، و قال له: أغلق عليَّ القُبّة و ذَرني.

فأخذهما منه، و أغلق باب القُبّة و نام، فرأى أمير المؤمنين عليه السلام في منامه و هو يقول له: أُقعد أخرجه عنّي؛ فإنّه نصرانيّ‌.


1) . المظنون أنّه يقصد به شيئاً يثبت به ما يضعه الجندي على رأسه مثل القراصات التي يجمعن بها النسوة شعورهنّ‌.

فنهض عليّ بن طحّال، و أخذ حَبْلاً فَوَضَعَهُ في عُنُقه، و قال له: اُخرج؛ تَخْدعُني بالدينارين، و أنتَ نصراني!

قال: لستُ بنصراني.

قال: بلىٰ‌، إنّ أمير المؤمنين عليه السلام أتاني في المنام، و أخبرني أنّك نَصرانيّ‌، و قال لي:

أخرجه.

قال: اُمدد يدكَ‌. و أسلم و قال: ما عَرَف أحدٌ بخروجي من الشام، و لا عرفني أحدٌ من أهل العراق! ثمّ حَسُنَ إسلامه.

65. و حُكي أيضاً: أنّ عِمران بن شاهين(1)من أهل العراق، عَصى على عضد الدولة، و طَلَبه طلباً شديداً، فهرب منه إلى المشهد متخفّياً، فرأى أمير المؤمنين عليه السلام ليلةً في منامه، و هو يقول له: يا عِمران، إنّ في غدٍ يأتي فنّاخسرو إلى هاهنا، فيُخرِجُون كلّ مَنْ في هذا المكان، فتقفُ أنتَ هاهنا - و أشار إلى زاويةٍ من زوايا القُبّة - فإنّهم لا يرونك، فيدخُل و يَزُور و يُصلّي و يَبتهل في الدُّعاء و القَسَم بمحمّدٍ و آله أنْ يَظْفر بك، فادنُ منه و قل له: أيُّها المَلِك، مَنْ هذا الذي قد ألحَحْتَ بالقَسَم بمحمّدٍ و آله أنْ يظفرك به‌؟

فسيقول: رجلٌ عصاني و نازعني في سلطاني.

فقل له: ما لمن يُظفِرك به‌؟

فيقول: إنْ حتم عليَّ بالعفو عنه عَفَوتُ عنه.

فأعلمه بنفسك؛ فإنّك تجدُ منه ما تريد.

فكان كما قال، فقال له: أنا عِمرانُ بن شاهين.

قال: مَنْ أوقفك هنا؟

قال: هذا مولانا قال لي في منامي: غداً يَحْضرُ فنّاخسرو إلى هاهنا، و أعاد عليه القول.

فقال له: بحقّه قال لك: فنّاخسرو؟!

قلت: إي و حقّه.

فقال عضد الدولة: ما عَرف أحدٌ أنّ اسمي فنّاخسرو إلّا أُمّي و القابلة و أنا، ثمّ خَلَع


1) . مَلِك البطائح، ثار و استولى على جميع البطائح في جنوب العراق أيّام دولة البويهيّين، فحاربه عضد الدولة لسنوات طويلة، و عجز عن أن يستولي عليه أو يهزمه.

عليه خِلَع الوزارة، و طَلَع بين يديه إلى الكوفة.

و كان عِمران قد نَذَر عليه أنّه متى عفا عنه عضد الدولة، أتى إلى زيارة أمير المؤمنين عليه السلام حافياً حاسراً؛ فلمّا جَنّه الليل خَرَج من الكوفة وحده، فرأى جدّي عليّ بن طحّال مولانا أمير المؤمنين عليه السلام في منامه، يقول له: أُقعد افتح الباب لوليّ عِمران بن شاهين. فقعد و فَتَح الباب، و إذا بالشيخ قد أقبل، فلمّا وَصَل قال له: بسم اللّٰه يا مولانا.

فقال: و مَنْ أنا؟

قال: عِمرانُ بن شاهين.

قال: لستُ بعمران بن شاهين.

فقال: بلى، إنّ أمير المؤمنين أتاني في منامي، و قال: أُقعد افتح لوليّي عِمران بن شاهين.

قال له: بحقّه هو قال لك‌؟!

قال: إي و حقّه هو قال لي.

فوقع على العتبة يقبّلها، و أحاله على ضامن السمك بستّين ديناراً، و كانت له زوارق تعمل في الماء في صيد السَّمك.

أقول: و بَنَى الرواق المعروف برواق عِمران(1)في المشهدين الشريفين الغروي و الحائري، على مشرّفيهما السلام.

66. و في سنة إحدى و خمسمائة بيع الخُبز بالمشهد الشريف كلّ رطلٍ بقيراط، و بقي أربعين يوماً، فمضى القوّام - من الضرّ - على وجوههم إلى القُرىٰ‌، و كان من القوّام رجلٌ يقال له أبو البقاء بن سويقة، و كان له من العمر مائة و عشر سنين، و لم يبق من القوّام سواه، فأضرّ به الحال، فقالت له زوجته و بناته: هَلَكنا؛ اِمض كما مضى القوّام، فلعلّ اللّٰه تعالى يفتحُ بشيءٍ‌.

فَعَزم على المُضيّ‌، فدَخَل القُبّة الشريفة، و زار و صلّى و جَلَس عند رأسه الكريم، و قال: يا أمير المؤمنين، لي في خدمتك مائة سنة ما فارقتك، ما رأيتُ الحِلّة، و لا رأيتُ‌


1) . لا زال الجزء الأكبر من هذا الرواق باقياً إلى اليوم في الحرم العلوي، حيث يقع في الشمال الغربي من الصحن الشريف خلف الحجرات، و تقع بوّابته في الممرّ المؤدّي إلى شارع الطوسي، و قد اشتهر هذا الرواق على ألسن الناس بمسجد عمران.

السَّكون، و قد أضرّ بي و بأطفالي الجوع، و ها أنا مُفارِقُك، و يَعِزُّ عليَّ فراقك، أستودعُكَ اللّٰه، هذا فراقُ بيني و بينك.

ثمّ خرج، و مضى مع المكارية يريد الوقف و سوراء(1)، و في صحبته وهبان السُّلمي و أبو كروان، فلمّا وصلوا إلى أبي هبيش نزلوا و نزل أبو البقاء، فرأى في منامه أمير المؤمنين عليه السلام، و هو يقول: يا أبا البقاء، فارقتني بعد طول هذه المدّة‌؟! عُد إلى حيثُ كنت، فانتبه باكياً.

فقيل: ما يُبكيك‌؟ فقصّ عليهم المنام، و رجع.

فحيثُ رأته زوجته و بناته صَرَخْنَ في وجهه، فقصّ عليهنّ القصّة، و أخذ مفتاح القُبّة من الخازن بن شهريار القُمّي، و قَعَد على عادته، ففي اليوم الثالث، أقبَلَ رجلٌ و بين كفّيه مخلاةٌ‌(2)فحلّها، و أخرج منها ثياباً لَبِسها، و دَخَل إلى القبّة الشريفة، و زار و صلّى و دفع إليَّ خفيفاً، و قال: آتينا بطعامٍ نتغذّى.

فمضى أبو البقاء و أتى بخبزٍ و لَبَنٍ و تَمْرٍ.

فقال له: ما يؤكل لي هذا، امض به إلى أولادك يأكلوه، و خُذ هذا الدينار، و اشتر لنا دجاجةً و خبزاً.

ففعلتُ ذلك، فلمّا صلّى الظُّهرين أتى إلى داري، فأحضرتُ الطعام و أكلنا، و قال لي: آتني بأوزان الذهب. فَطَلع أبو البقاء إلى زيد بن واقصة، و هو صائغٌ على باب دار التقيّ بن اُسامة العلويّ النسّابة، فأخذ منه الصينيّة و فيها أوزانها كلّها، فجَمَع الرجل جميع الأوزان، فوضعها في الكفّة، و أخرج كيساً مملوءاً ذهباً، و ترك منه بحذاء الأوزان، و صبّه في حِجْر القيّم، و نهض و شَدَّ ما خلّف و أخذ مداسّه.

فقال له القيّم: يا سيّدي، ما أصنعُ بهذا؟

فقال: هو لكَ‌، يقولُ لكَ الّذي قالَ ارجع حيثُ كنتَ‌، قال لي: أعطه حذاء الأوزان التي يأتي بها.


1) . سوراء: قرية تقع شمال شرق مدينة الحلّة، و إليها تُنسب جماعة من العلماء، و هي لا زالت عامرة و قد مررتُ بها عام 1426 ق.

2) . كيسٌ يوضع فيه بعض ما يحمله المسافر.

فَوَقَع مغشيّاً عليه، و مضى الرجل، و قام فزوّج بناته، و حَسُن حاله.

67. و قال: إنّ في سنة خمسٍ و سبعين و خمسمائة كان الأمير مجاهد الدِّين سُنقر قد وقع بينه و بين بني خَفاجة شيءٌ‌، فما كان أحدٌ منهم يأتي المشهد و لا غيره إلّا و له طليعة؛ فأتى فارسان فَدَخل أحدهما المشهد، و بقي الآخر طليعةً‌، فطَلَع سُنقر من مطلع الرهيمي، و أتى مع السور، فلمّا بَصرَ به الفارس نادى: جاءت العجم و أفلت.

و منعوا الآخر أن يخرج من الباب، و اقتحموا وراءه، فدخل راكباً، ثمّ نزل عن فرسه قدّام باب السلام، و مضيتُ و دَخَلتُ دار ابن عبد الحميد، و دَخَل البدويّ إلى الضريح الشريف.

فقال سُنقر: آتوني به. فجاءت المماليك يجذبونه من على الضريح الشريف، و قد لَزِم البدويّ برمّانة الضريح، و هو يقول: يا أبا الحَسَن، أنتَ عَرَبيٌّ‌، و أنا عربيّ‌، و عادة العرب الدخول، و قد دَخَلْتُ عليك يا أبا الحسن؛ دَخيلك دخيلك!

و هُم يَفُكّونَ أصابعه عن الرُّمانة، و هو يقول: لا تخفر(1)ذِمامك.

فأخذوه و مَضَوا به، فأراد أنْ يقتله، فَقَطع على نفسه مائتي دينارٍ، فكفّله ابن بطن الحقّ‌، و مضى ليأتي المال و الفرس، فلمّا كان الليل - و أنا نائمٌ مع والدي محمّد بن طحّال بالحضرة - و إذا بالباب يُطرق، ففُتِح الباب، و إذا أبو البقاء و البدويّ معه، و عليه جُبّةٌ حمراء و عِمامة زرقاء، و مملوكٌ على رأسه منشفة مكوّرة، فدخلوا القبّة الشريفة حين فُتِحت، و وقفوا قدّام الشبّاك، و قال:

يا أمير المؤمنين، عَبدك سُنقر يُسلّم عليك، و يقول لك: إلى اللّٰه و إليكَ المعذرة و التوبة، و هذا دخيلك، و هذا كفّارة ما صنعت.

فقال له والدي: ما سببُ هذا؟

قال: إنّه رأى أمير المؤمنين عليه السلام في منامه، و بيده حَرْبةٌ‌، و هو يقول: و اللّٰه لئن لم تُخلّ سبيل دخيلي، لأنزعنّ نفسك على هذه الحربة.


1) . أي لا تنقض عهدك و ذِمّتك.

و قد خَلَع عليه، و أرسله و معه خمسة عشر رِطْلاً فضّة، بعيني رأيتها و هي: سروج(1)و كيزان و رءوس أعلامٍ‌، و صفائح فضّة، فَعُمِلَتْ ثلاث طاساتٍ على الضريح الشريف - صلوات اللّٰه على مشرّفه و آله - و ما زالت إلى أنْ سُبِكت في هذه الحلية التي عليها إلى الآن.

و أمّا البدوي ابن بطن الحقّ‌، فرأى أمير المؤمنين عليه السلام في منامه في البريّة، و هو يقول:

ارجع إلى سُنقر؛ فَقَد خَلّى سبيل الذي كان قد أخذه. فرجع إلى المشهد الشريف، و اجتمع بالأمير المطلق.

هذا رأيته سنة خمسٍ و سبعين و خمسمائة.

68. و قال: في سنة أربعٍ و ثمانين و خمسمائة في شهر رمضان كانوا يأتون مشايخ الزيديّة من الكوفة في كلّ ليلةٍ يزورون، و كان فيهم رجلٌ يُقال له عبّاس الأمعص، و كانت تلك الليلة نوبةُ الخدمة عَليَّ‌، فجاءوا على العادة، و طرقُوا الباب، و فتحتُ باب القُبّة الشريفة و بيد عبّاس سيفٌ‌، فقال لي: أين أطرحُ هذا السيف‌؟

فقلت له: اطرحه في هذه الزاوية.

و كان شريكي في الخدمة شيخٌ كبير يُقال له بقاء بن عنقود، فوضعه و دخلتُ فأشعلتُ لهم شمعةً‌، و حَرّكت القناديل، و زاروا و صَلّوا و طلعوا، و طلب عبّاس السيف فلم يجده، فسألني عنه فقلت له: مكانه.

فقال: ما هو هاهنا. فطلبه فما وجده، و عادتنا أنْ لا نُخلّي أحداً يَنامُ بالحَضْرة سوى أصحاب النوبة(2)، فلمّا يئس منه دخل و قعد عند الرأس، و قال: يا أمير المؤمنين، أنا وليّك عبّاس، و اليوم لي خمسون سنةً أزورك في كلّ ليلةٍ في رجب و شعبان و رمضان، و السيفُ الّذي معي عاريةٌ‌، و حَقّك(3)إنْ لم تردّه عليَّ إنْ رجعتُ ما زُرتك أبداً، و هذا فراق بيني و بينك! و مضى.


1) . سروج: جمع سَرج، و هو لباس الدابّة.

2) . أصحاب النوبة: أي الخدم الذين يتناوبون ليلاً لخدمة الروضة و حفظها.

3) . أي قسماً بحقّك على اللّٰه سبحانه و تعالىٰ‌.

فأصبحتُ و أخبرتُ السيّد النقيب السعيد شمس الدِّين عليّ بن المختار، فضَجَر عليَّ و قال: أ لم أنهكم أنْ لا ينام أحدٌ بالمشهد سواكم‌؟!

فأحضرتُ الختمة(1)الشريفة، و أقسمتُ بها أنّني فتَّشتُ المواضع، و قلّبتُ الحُصَر، و ما تركتُ أحداً عندنا.

فوَجَد(2)مِنْ ذلك أمراً عظيماً، و صَعُبَ عليه.

فلمّا كان بعد ثلاث ليالٍ‌، و إذا أصواتهم بالتكبير و التهليل، فقمتُ و فَتَحتُ لهم على جاري عادتي، و إذا بعبّاس الأمعص، و السيفُ معه، فقال: يا حسن، هذا السيف فالزمه.

فقلت: أخبرني خبره‌؟

فقال: رأيتُ مولانا أمير المؤمنين عليه السلام في منامي، و قد أتى إليّ‌، و قال لي: يا عبّاس، لا تَغْضَب، اِمض إلى دار فلان بن فلان، اصعد الغرفة التي فيها التِّبن، خُذ السيف، و بحياتي عليك لا تفضحه، و لا تُعْلِم به أحداً.

فمضيتُ إلى النقيب المذكور، فأعلمته بذلك، فَطَلع في السَّحر إلى الحضرة، و أخذ السيف منه، و حَكى له ذلك.

فقال له: لا اُعطيك السيف حتّى تُعْلِمني مَن كان أخذه‌؟

فقال له عبّاس: يا سيّدي، يقولُ لي جَدُّك: بحياتي عليك لا تَفْضَحهُ‌، و لا تُعْلِم به أحداً، و اُخبِرُك‌؟!

و لم يُعْلِمهُ و ماتَ و لم يُعْلم أحداً مَنْ أخذ السيف.

و هذه الحكاية أخبرنا بمعناها المذكور، القاضي العالم الفاضل المقدّس عفيف الدِّين ربيع بن محمّد الكوفي(3)، عن القاضي الزاهد عليّ بن بدر الهمداني، عن عبّاس


1) . أي المصحف.

2) . أي غضب.

3) . هو عفيف الدِّين، أبو محمّد، ربيع بن محمّد بن أبي منصور الكوفي القاضي الحنفي، كان من القضاة العلماء الاُدباء، كان أديباً فاضلاً عالماً بالكلام و الاُصول، و له قصيدة يمدح بها الصاحب أصيل الدِّين الحسن بن نصير الدِّين الطوسي، توفّي بعد سنة 688 ق.

المذكور، يوم الثلاثاء خامس عشر شهر ربيع الآخر، سنة ثمانٍ و ثمانين و ستّمائة.

69. و في سنة سبعٍ و ثمانين و خمسمائة كانت نوبتي(1)أنا و شيخٌ يُقال له صباح بن حوبا، فمضى إلى داره و بقيتُ وحدي، و عندي رَجُلٌ يُقال له أبو الغنائم بن كدونا، و قد أغلقتُ الحَضرة الشريفة صلوات اللّٰه على صاحبها، وَقَع في مسامعي صوتُ أحد أبواب القُبّة، فارتعتُ لذلك، و قمتُ و فتحتُ الباب الأوّل، و دخلتُ إلى باب الوداع، فلمستُ الأقفال، فَوَجدتُها على ما هي، و الأغلاقُ‌(2)كما هي، و مشيتُ على الأبواب أجمع، فوجدتها بحالها، و كنتُ أقول: و اللّٰه لو وجدتُ أحداً للزمته.

فلمّا رجعتُ طالعاً، و وصلتُ إلى الشبّاك الشريف، و إذا برجلٍ على ظَهْر(3)الضريح، أُحقّقه في ضوء القناديل، فحين رأيته أخذتني القَعْقعَة و الرَّعدة العظيمة، و ربا(4)في فمي إلى أنْ صعد إلى سقف حَلقي، فَلزِمْتُ بكلتا يديّ عمود الشبّاك، و ألصقتُ منكبي الأيمن في ركنه، و غاب وجدي عنّي ساعةً‌، و إذا همهمة الرجل و مشيته على فرش الصحن بالقبّة، و تحريك الختمة(5)الشريفة بالزاوية من القبّة، و بعد ساعة رَدَّ روعي، و سَكَن قلبي، فنظرتُ فلم أره، فرجعتُ حتّى أطّلع، فوجدتُ الباب المقابل باب الحضرة قد فُتِح منه مقدار شبرٍ، فرجعتُ إلى باب الوداع، و فتحتُ الأقفال و الأغلاق، و دخلتُ و أغلقته من داخلٍ‌.

هذا ما رأيته و شاهدته.

70. قصّة اُخرىٰ‌: و قال أيضاً:

إنّ رجلاً يُقال له أبو جعفر الكُناسيّ‌(6)، سأله رجلٌ أنْ يدفع إليه بضاعة، فلمّا ألحَّ عليه أخرج ستّين ديناراً، و قال له: أشهد لي أمير المؤمنين عليه السلام بذلك، فأشهد عليه بالقبض و التسليم، ففعل ذلك.


1) . يقصد تناوب الخدم في خدمة العتبة المقدّسة و زوّارها، و غلق أبوابها و فتحها في الأوقات المعيّنة.

2) . أي الأقفال.

3) . إنّ للجهات الأربع لأضرحة الأئمّة المعصومين عليهم السلام أسماء، فجهة الشمال تُسمّى الظهر لأنّها مواجهة لظهر الإمام، وجهة الجنوب تُسمّى المواجهة، و جهة الشرق الرجل، و جهة الغرب تُسمّىٰ جهة الرأس أو فوق الرأس.

4) . ربا: أي ارتفع و علا.

5) . أي المصحف.

6) . و في بعض النسخ: «الكتاتيبي». و لعلّ «الكناسي» أصحّ‌؛ نسبةً إلى كُناسة الكوفة.

فلمّا قَبَض المبلغ، بقي ثلاث سنين ما أعطاه شيئاً، و كان بالمشهد رجلٌ ذو صلاح يُقال له مفرّح، فرأى في المنام كأنَّ الرَّجل الذي قَبَض المبلغ قد مات، و قد جاءوا به على جاري العادة ليُدخِلُونه إلى الحضرة الشريفة، فلمّا وصلوا إلى الباب طَلَع أمير المؤمنين عليه السلام إلى العتبة، و قال: لا يَدخُلُ عليَّ هذا، و لا يُصلّي أحدٌ عليه.

فتقدّم ولدٌ له يُقال له: يحيى، فقال: يا أمير المؤمنين، وَليُّكَ‌!

قال: صَدَقْتَ‌، و لكن أشهدني عليه لأبي جعفر الكناسي بماله و ما أوصله إليه.

فأصبح ابن مُفرّح فأخبرنا بذلك، فدعينا أبا جعفرٍ؛ و قلنا له: أيّ شيء لك عند فلان‌؟

قال: ما لي عنده شيءٌ‌. فقلنا له: ويلك شاهِدُك إمام.

قال: و مَنْ شاهدي‌؟ فقلنا له: أمير المؤمنين.

فوقع الرجل على وجهه يبكي، فأرسلنا إلى الرجل الذي قَبَض المال، فقلنا له: أنتَ هالكٌ‌، و أخبرناه بالمنام فبكىٰ و مضى، فأحضر أربعين ديناراً، فسلّمها إلى أبي جعفر، و أعطاه الباقي.

71. قصّة اُخرىٰ‌: و حَكى عليّ بن مظفّر النجّار، قال:

كان لي حصّةٌ في ضيعةٍ‌، فغُصِبْتُ غَصْباً، فدخلتُ إلى أمير المؤمنين عليه السلام، شاكياً، و قلت: يا أمير المؤمنين، إنْ رُدَّت هذه الحصّة عليَّ‌، عَمِلْتُ هذا المجلس من مالي.

فرُدّت الحُصّة عليه، فَغَفَل مدّةً‌، فرأى أمير المؤمنين عليه السلام في منامه و هو قائمٌ في زاوية القُبّة الشريفة، و قد قَبَض على يده و طَلَع، حتّى وقفَ على باب الوداع البرّاني، و أشار إلى المجلس، و قال: يا عليّ «يُوفُونَ بِالنَّذْرِ»(1). فقلت: حُبّاً و كرامةً يا أمير المؤمنين.

و أصبح(2)و اشتغل في عمله(3).

قصّة اُخرىٰ‌: سمعتُ بعض مَنْ أثقُ به، يَحكي لبعض الفقهاء، عن القاضي بن بدر


1) . سورة الإنسان، الآية 7.

2) . في نسخة 2: و دخل.

3) . نهاية النسخة الثانية.

الهمداني الكُوفي - و كان زيديّاً صالحاً متعبّداً، توفّي في سنة ثلاث و ستّين و ستّمائة، و دفن بالسهلة - قال:

كنتُ في الجامع بالكوفة، و كانت ليلةً ممطرة، فدَقّ بابَ مسلمٍ‌(1)جماعة، فذكر بعضهم أنّ معهم جنازة، فأدخلوها و جعلوها على الصفحة التي تجاه مسلم بن عقيل رضى الله عنه، ثمّ إنّ أحدهم نَعَسَ‌، فرأى في منامه كأنّ قائلاً يقول لآخر: ما نبصره حتّى ننظر هل لنا معه حسابٌ أم لا؟ فكشفَ عن وجهه، قال: بلى لنا معه حسابٌ‌، و ينبغي أنْ نأخذ منه معجّلاً قبل أنْ يتعدّى الرصافة، فما يبقى لنا معه حساب.

فانتبه و حكى لهم المنام، و قال لهم: خذوه معجّلاً. فأخذوه و مضوا في الحال.


قال المولى المعظّم العالم الكامل(2)شرف آل أبي طالب، غياث الدِّين أبو المظفّر عبد الكريم بن أحمد بن طاوس، مُصَنّف هذا الكتاب أدام اللّٰه أيّامه:

هذا بابٌ واسعٌ‌، متى فُتِح لم تَسَعه بطون الأوراق؛ لكونه ممتدّ الأطْنَاب فسيحُ الرَّواق، و لكنّا ذكرنا قطرةً من تيّار البحار، و جذوةً من نار، و نحمدُ اللّٰه - سبحانه و تعالىٰ - على حُسن التوفيق بإقرار الحقّ و بتسهيل الطريق بأخبار الصِّدق، و نسأله أنْ يُجازينا بالصفح عن الحوب(3)، و ليُنْجِح(4)المراد الصالح و المطلوب، و يجعل مآلنا خَير مآل، و يَصْرِفَ عنّا كلّ إغفالٍ و إهمال، حتّى نظفر بالسعادتين الفانية و الباقية، و يُتمّم الدُّنيا عن أمن الإعمال بالنِّعم الموصلة بمنّه.

انتهى كلامه.


تمَّ بمنّة اللّٰه و جُوده يوم الخميس أحد عَشَر شهر جمادى الاُولى في مشهد الرِّضا - على مُشرّفها الصلاة و السلام - على العبد المذنب العاصي محمود بن محمّدتقي الشيرازي - عفي عنهما - سنة 1294.


1) . يقصد إحدى أبواب المسجد الجامع بالكوفة المؤدّي إلى مقام مسلم بن عقيل عليهما السلام.

2) . في الأصل و بقيّة النسخ: «العاقل»، و الصحيح ما أثبتناه.

3) . حابَ‌، حَوْباً، الحَوَبة: الخطيئة.

4) . أنجحت الحاجة، إنجاحاً: قضاء الحاجة.

شرح و ترجمۀ حديث

رجبيّه (شرح زيارت رجبيّه)

ملا محمد مهدى بن على اصغر قزوينى (م 1129 ق)

تحقيق: مهدى سليمانى آشتيانى

الروضات (شرح زيارت رجبيّه)

محمد بن مقيم بارفروشى مشهور به ملا حمزه

شريعتمدار (م 1281 ق)

تحقيق: حميد احمدى جلفايى

رجبيّه (شرح زيارت رجبيّه)

اشاره

ملا محمد مهدى بن على اصغر قزوينى (م 1129 ق)

تحقيق: مهدى سليمانى آشتيانى

درآمد

زيست نامۀ مؤلف

محمد مهدى بن على اصغر قزوينى از دانشمندان صاحب نام خطّۀ قزوين و از شاگردان ملّا خليل و آقا رضى قزوينى است. شيخ حرّ عاملى او را اين گونه ستوده است:

فاضلٌ عالمٌ محققٌ ماهرٌ صالحٌ ثقةٌ معاصر، له كتب....(1)

پدر او، على اصغر بن محمد بن يوسف قزوينى از فضلاى شاگردان ملّا خليل قزوينى و داراى آثار زيادى است. صاحب رياض ذيل نام «مولى على اصغر قزوينى» نوشته است:

دانشمند عالم و متكلّم معاصر و عابد صالح از شاگردان ملّا خليل قزوينى و برادرش محمد باقر قزوينى و آقا رضى الدين قزوينى است و داراى تأليفاتى است؛ ازجمله سفينة النجاة به فارسى در ادعيه، رموز التفاسير الواقعة في الكتب الأربعة و غيرها، حواشى بر حاشيۀ عدّه از مولى خليل و فهرس أشعار مغني اللبيب....(2)

ملّا محمد مهدى قزوينى علاوه بر استفاده از محضر شارح كافي ملّا خليل قزوينى (م 1089 ق) و آقا رضى الدين محمد قزوينى


1) . أمل الآمل في تراجم علماء جبل عامل، ج 2، ص 308.

2) . رياض العلماء و حياض الفضلاء، ج 3، ص 376، همچنين ر. ك: طبقات أعلام الشيعة، قرن 11 ق، ص 374.

(م 1096 ق) از پدر دانشمندش نيز بهره برده است.(1)

او در فهرستى كه براى روضۀ كافى به امر ملّا محمد باقر بن غازى قزوينى - برادر ملّا خليل و مدرّس مدرسۀ التفاتيۀ قزوين(2)- تدوين كرده است از وى نيز با عبارت «الاُستاد الأعظم و الاستناد الأفخم» ياد كرده است(3). شايد بتوان از اين مطلب شاگردى او را نسبت به مولى محمد باقر قزوينى استفاده كرد. آقابزرگ تهرانى درگذشت ملّا محمد مهدى قزوينى را، بدون ذكر مأخذ سال 1129 ق نوشته است.(4)

آثار و تأليفات

قزوينى داراى تأليفات زيادى است كه برخى از آنها را بر مى شماريم:

1.

جناح النجاح في شرح دعاء الصباح.(5)

2.

دليل الدعاة في شرح عين الحياة.(6)

3.

ذخر العالمين في شرح دعاء الصنمين.(7)

4.

فهرست احاديث روضۀ كافى.(8)


1) . رياض العلماء و حياض الفضلاء، ج 3، ص 376.

2) . طبقات أعلام الشيعة، قرن 12 ق، ص 92.

3) . فهرست احاديث روضۀ كافى، مخطوط، كتابخانۀ ملى ملك، ش 1946. ذكر اين كتاب در آثار قزوينى خواهد آمد.

4) . طبقات أعلام الشيعة، قرن 12 ق، ص 762؛ الذريعة، ج 4، ص 464.

5) . الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 4، ص 464 و ج 26، ص 256؛ فهرست نسخه هاى خطى آستان قدس رضوى، ج 15، ص 15. اين كتاب نسخه هاى ديگرى هم دارد.

6) . الذريعة، ج 8، ص 257؛ فهرست نسخه هاى خطى آستان قدس رضوى، ج 6، ص 236؛ فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ جامع گوهرشاد مشهد، ج 3، ص 1242. اين كتاب نسخه هاى ديگرى هم دارد.

7) . الذريعة، ج 10، ص 9 و ج 14، ص 256؛ فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران، ج 1، ص 112؛ فهرست آستان قدس رضوى، ج 6، ص 237. اين كتاب چهارده نسخۀ ديگر هم دارد.

8) . ر. ك: فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ ملى ملك، ج 3، ص 515، البته در فهرست به عنوان شرح روضۀ كافى معرفى شده است كه با رؤيت نسخه معلوم شد، همان شرح فارسى روضۀ كافى از ملّا خليل قزوينى مشهور به الصافي في شرح الكافي است، كه در شش برگ اوّل آن، ملّا مهدى قزوينى، احاديث روضۀ كافى را فهرست كرده است. سوگمندانه اين گونه اغلاط از فهرست نامه ها به ديگر كتاب ها سرايت مى كند. اين اشتباه از فهرست ملك به

5.

عين الحياة در ادعيه.(1)

6.

الماء المعين في شرح الأربعين.(2)

7.

شرح لغز الكاشف از شيخ بهايى.(3)

8.

كتاب الانتقاد في النحو.(4)

9.

شرح الجمل للمولى الخليل.(5)

10.

شرح شواهد الانتقاد.(6)

11.

رسالة في لفظ الجلالة.(7)

12.

غنية الطالب في الإباحة و التخيير المستفاد من الصيغة و العاطف.(8)

13.

فهرس الكافية البديعية للصفي الدين الحلي.(9)

14.

رسالة في المؤنثات السماعية و أحكامها.(10)

15.

حواش على الشرح العربي كتاب التوحيد [من الكافي] لمولانا الخليل.(11)

16.

حواش على مغني اللبيب.(12)


1) . الذريعة، ج 15، ص 370؛ فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ مجلس شوراى اسلامى، ج 38، ص 514؛ فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ عمومى حضرت آية اللّٰه العظمى مرعشى نجفى، ج 10، ص 359. اين كتاب نسخه هاى ديگرى هم دارد.

2) . الذريعة، ج 19، ص 13؛ التراث العربي، ج 4، ص 417.

3) . الذريعة، ج 18، ص 336.

4) . الذريعة، ج 2، ص 362، فهرست الفبايى كتب خطى كتابخانۀ مركزى آستان قدس رضوى، ص 68.

5) . الذريعة، ج 5، ص 142.

6) . الذريعة، ج 13، ص 338، در نسخه هاى خطى مجلس تبيين المراد من شوارد الانتقاد از قزوينى معرفى شده كه ظاهراً همان شرح شواهد الانتقاد باشد. ر. ك: فهرست مجلس، ج 26، ص 478.

7) . الذريعة، ج 18، ص 337. مؤلف در رجبيّه، اين رساله را نصرة الفراء في تحقيق «اللهم» من الأسماء الحسنى معرفى كرده است.

8) . الذريعة، ج 16، ص 67. الذريعة، «غنية الطلّاب» نوشته است، ولى در أمل الآمل كه منبع الذريعة در نقل اين مطلب است، غنية الطالب ذكر شده است.

9) . الذريعة، ج 16، ص 386.

10) . الذريعة، ج 23، ص 280.

11) . الذريعة، ج 6، ص 105.

12) . الذريعة، ج 6، ص 212، فهرست كتابخانۀ مدرسۀ عالى سپه سالار، ج 2، ص 373.

17.

جملة من فضلاء قزوين المعاصرين [رجال قزوين].(1)

18.

فرح الحزين(2)

19.

مقابله و تصحيح نسخه اى از الأربعون حديثاً علّامۀ مجلسى در شعبان 1113 ق.(3)

20.

مقابله و تصحيح نسخه اى از الاستبصار شيخ طوسى در شعبان 1107 ق.(4)

21.

رجبيه (رسالۀ حاضر).(5)

رجبيّه

زيارت رجبيه را شيخ طوسى در مصباح المتهجد از ابن عيّاش(6)و او از خيّر بن عبد اللّٰه از جناب ابو القاسم حسين بن روح نوبختى سومين نائب خاص حضرت ولى عصر عليه السلام نقل كرده و سيد بن طاوس و ابن مشهدى نيز از شيخ نقل مى كنند.(7)

صرف نظر از بحث سندى اين روايت(8)، برخى از دانشمندان شروحى را بر فقرات آن نوشته اند كه عبارت اند از:

1.

قاضى بن كاشف الدين محمد اردكانى يزدى (زنده در 1057 ق).(9)

2.

محمد بن محمدرضا سنابادى مشهدى قمى (قرن 12 ق).(10)

3.

محمد بن مقيم اشرفى درزى بارفروشى مازندرانى معروف به ملّا حمزۀ شريعتمدار (م 1281 ق).(11)


1) . الذريعة، ج 10، ص 153.

2) . مؤلف در رسالۀ حاضر به آن اشاره كرده است.

3) . فهرست نسخه هاى خطى مدرسۀ امام صادق عليه السلام قزوين، ج 1، ص 27.

4) . همان، ص 30.

5) . الذريعة، ج 13، ص 307؛ فهرست آستان قدس، ج 6، ص 239.

6) . أحمد بن محمد بن عبيد اللّٰه بن الحسن بن عياش الجوهري، ر. ك: الفهرست، شيخ طوسى، رقم 99.

7) . مصباح المتهجد، ص 821؛ إقبال الأعمال، ص 631؛ المزار الكبير، ص 203.

8) . ر. ك: معجم رجال الحديث، رقم 4359.

9) . ر. ك: فهرست كتابهاى خطى كتابخانۀ ملى ملك، ج 5، ص 398 نسخۀ شمارۀ 1920.

10) . الذريعة، ج 13، ص 306؛ فهرست مجلس سنا، ج 1، ص 66، ش 128؛ فهرست سپه سالار، ج 2، ص 374 ش 3231.

11) . فهرست صدر بابل، ص 110، ش 162؛ فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ مسجد اعظم قم، ص 439،

4.

احمد بن حسن يزدى مشهدى (م حدود 1310 ق).(1)

5.

درويش على بن حسين بن على بغدادى حائرى (م 1277 ق).(2)

ملّا محمد مهدى قزوينى نيز در اثرى كه در پيش رو داريم، زيارت رجبيه را بسط و شرح داده است. ايشان ابتدا مختصرى از ترجمه و احوال جناب حسين بن روح نوبختى را ذكر مى كند و سپس متن زيارت و بعد از آن ترجمۀ تحت اللفظى آن را مى آورد و آن گاه وارد شرح هر يك از جملات زيارت مى شود.

قزوينى در فهرستى كه از تأليفات خود براى شيخ حرّ عاملى، جهت درج در أمل الآمل فرستاده، نامى از اين كتاب نياورده است، به همين سبب در أمل الآمل و به تبع آن در روضات الجنّات و رياض العلماء هم نامى از اين كتاب نيست. او در 1123 ق موفق به تأليف اين اثر شده است.

از رجبيۀ قزوينى تنها نسخه اى كه مى شناسيم، دست نوشتۀ موجود در كتابخانۀ آستان قدس رضوى عليه السلام به شمارۀ 3381 است(3)كه براساس همان نسخه متن اين رساله تقديم مى گردد.

دانشمند فقيد محمد مهدى بن يحيى قزوينى معروف به عماد الواعظين و حاج عماد فهرسى و يا عماد المحققين (م 1355 ق) صاحب أمان الحثيث في لهو الحديث(4)، در حاشيۀ نسخۀ شرح زيارت رجبيۀ قزوينى، در چندين مورد مطالبى را آورده و گاهى نقد كرده و يا توضيحى داده است. يكى از اين حواشى داراى تاريخ چهارم شوال 1349 ق است. همۀ اين حواشى را در پاورقى ذكر كرده ايم.


1) . الذريعة، ج 24، ص 350؛ مشار فارسى، ج 5، ص 5324.

2) . الذريعة، ج 13، ص 306.

3) . اين نسخه به خط نستعليق محمدابراهيم بن محمد اسماعيل اصفهانى در سال 1127 ق تحرير شده و داراى 64 برگ است. ر. ك: فهرست نسخه هاى خطى آستان قدس رضوى، ج 6، ص 239.

4) . الذريعة، ج 11، ص 112؛ فهرست كتاب هاى چاپى عربى مشار، ص 90.

تصویر

U04

تصویر

U05

متن رساله

در سند اين زيارت نامه

بعد الحمد و الصلاة، معروض مى دارد: داعى برادران دينى ابن على اصغر محمّد المدعو بمهدي القزويني - غفر اللّٰه له و لوالديه بالنبي و ثقليه صلوات اللّٰه عليهما و عليه - كه بعد از آن كه به توفيق حق تعالى تشرف به شرف زيارت مشهد مقدس حضرت امام رضا - عليه و على آبائه و أبنائه تحية و الثناء - در ماه رجب المرجب ميسّر گرديد بعضى از اخوان صفا و خلّان وفا مذكور ساخت كه چون زيارت جامعۀ مخصوصه به اين ماه اين كه كلمات مشكله دارد، در هر يك از مشاهد ملائكْ موارد ائمۀ معصومين - صلى اللّٰه عليهم أجمعين - خوانده مى شود و شك نيست در اين كه اگر معانى مبانى ادعيه و زيارات، مفهوم قارى باشد، به مقام ادب انسب و به اجابت اقرب مى نمايد.

لهذا بايد شرحى مبسوط بدان نوشت و مرموزات آن را به عبارتى عيان در آن سرشت كه كافۀ زوّارِ اخلاصْ شعار از آن بهره يابند و بدان وسيله اين كمينه را در امكنه و ازمنۀ متبركه به دعاى خير رهين منّت فرمايند. بنابراين قلم اخلاصْ قرين، با قلّت استطاعت، اطاعت اين فرمان را لازم شمرد و طريق توضيح آن را حسبما تيسَّر شمرد و اين رساله را رجبيّه ناميد و مرتَّب بر «مقدمه» و دو «مقصد» گردانيد، و التوكّل في الكلّ على هادي السبيل.

در سند اين زيارت نامه والد ماجد فقير قدس سره در كتاب سفينة النجاة(1)از مصباح الزائر ابن طاوس نقل نموده و بعض فضلا گفته كه شيخ طوسى در مصباح المتهجد نقل فرموده از ابو القاسم حسين بن روح رحمه الله كه يكى از سفراى حضرت صاحب الامر عليه السلام است(2)و


1) . كتابى است در ادعيه از ملّا على اصغر قزوينى كه در يك مقدمه و پنج مقاله تدوين شده و از منابع و كتب دعايى شيعه نقل مى كند. اين اثر در 1089 ق به اتمام رسيده است. ر. ك: الذريعة، ج 12، ص 200، رقم 1336؛ فهرست مرعشى، ج 14، ص 56.

2) . مصباح المتهجّد، ص 821.

مقصد اول: در ذكر اصل زيارت نامه و ترجمه تحت اللفظ آن

فقير گويد كه على بن طاوس العلوى رحمه الله در كتاب إقبال الأعمال گفته كه:

فصل في ما نذكره من زيارة مختصّة بشهر رجب [...] رويناها بإسنادنا إلى جدّي أبي جعفر الطوسي رحمه الله في ما ذكره عن ابن عيّاش قال: حدّثني خير بن عبد اللّٰه عن مولانا يعني أبي القاسم بن روح رضى الله عنه، قال: زُر أيّ المشاهد كنت بحضرتها في رجب تقول: الحمد لله الذي أشهدنا...(1)الخ.

و بالجمله از اين كلمات ظاهر شد كه سند اين زيارت نامه به ابى القاسم حسين بن روح رحمه الله مى رسد و چون او سفير سيّم است كه در زمان غيبت صغرىٰ واسطه بوده ميان شيعه و حضرت صاحب الزمان - عليه و على آبائه صلوات اللّٰه المنان - ظاهر اين است كه اين كلمات را آن حضرت عليه السلام به او تعليم و امر كرده باشد كه به شيعه برساند. و نيز فرضى كه خود، اين عبارات را انشاء كرده باشد معقول نمى نمايد كه مردى با اين جلالت شأن و تمكن ادراك خدمت حضرت صاحب الزمان عليه السلام، عبارتى چند در زيارت ائمۀ معصومين عليهم السلام انشاء نمايد و بدون اين كه از جانب آن حضرت مرخّص باشد، شيعه را امر به آن فرمايد. و براى اطمينان خاطر مؤمنان، احوال حسين بن روح مذكور مى شود در اين مكان:

صاحب خلاصة الرجال در آخر كتاب خود كلماتى چند گفته كه حاصل ترجمۀ آن اين است كه:

حضرت صاحب الزمان - عليه و على آبائه صلوات الرحمن - متولد شد در جمعه هشتم شعبان در سال دويست و پنجاه و شش هجرى و مادرش مسماه بود به ريحانه و صيقل و سوسن.

وكيلش عثمان بن سعيد عمرى ابو عمرو بود و اوست اوّل كسى كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام او را به وكالت نصب فرمود و او بعد از آن پسر خود را تعيين نمود [كه] / 2 /مسمّا بود به ابى جعفر محمّد بن عثمان و حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام نيز بر او تنصيص كرده بود. و چون ابو جعفر محمّد بن عثمان را وقت وفات رسيد و حالتش سخت شد، جمعى از وجوه شيعه به عيادت او آمدند و از


1) . الإقبال، ص 631.

مقصد دوم: در توضيح عبارات بلاغت آيات اين زيارت نامه

اشاره

جملۀ ايشان بود ابو على بن همام و ابو عبد اللّٰه [بن] محمّد كاتب و ابو عبد اللّٰه ناقطانى و ابو سهل بن اسماعيل بن على نوبختى و ابو عبد اللّٰه بن ابو جناء و غير ايشان از وجوه اكابر شيعه. و پرسيدند از او كه اگر حادثۀ فوت تو واقع شود كدام شخص در مقام تو خواهد بود؟ او گفت كه: «هذا أبو القاسم الحسين بن روح بن أبي بحر النوبختي القائم مقامي و السفير بيني(1)و بين صاحب الأمر عليه السلام و الوكيل و الثقة الأمين، فارجعوا في اُموركم إليه، و عوّلوا عليه(2)في مهمّاتكم؛ فبذلك اُمرت فقد(3)بلّغت»؛(4)يعنى قائم مقام من ابى القاسم حسين بن روح بن ابى بحر نوبختى است كه پيغام آور است ميان من و ميان حضرت صاحب الزمان عليه السلام و صاحب اختيار و محل اعتماد و راست گفتار و درست كردار است. پس رجوع كنيد در امور خود به او و اعتماد كنيد در كارهاى بزرگ خود بر او؛ چه من مأمورم به اين و رسانيدم آنچه بر من بود به مؤمنين.

بعد از آن وصيت كرد ابو القاسم [حسين] بن روح به ابى الحسن على بن محمّد سمرى. پس چون وقت وفات ابى الحسن مذكور رسيد، سؤال شد كه وصيت به ديگرى كند، گفت: «بعد أمرٍ هو بالغه» يعنى خداى تعالى فرمانى دارد و به كار خود مى رسد. و مُرد ابو الحسن مذكور در سال سيصد و نوزده هجرى. انتهى.

فقير گويد كه اشهر اين است كه تولد حضرت صاحب الزمان - عليه و على آبائه صلوات الرحمن - در شب پانزدهم شعبان بوده در سال دويست و پنجاه و پنج هجرى. و صاحب روضة الواعظين بعد از نقل اين دو قول و ترجيح اشهرهما تفصيل سفراى آن حضرت عليه السلام را موافق آنچه مذكور شد نقل نموده [است](5).


1) . خلاصة الاقوال: بينكم.

2) . همان: - عليه.

3) . همان: و قد.

4) . خلاصة الاقوال، ص 273، الفائدة الخامسة.

5) . روضة الواعظين، ج 2، ص 266.

مقصد اوّل در ذكر اصل زيارت نامه و ترجمۀ تحت اللفظ آن

بعد از غسل زيارت و جامۀ پاكيزه پوشيدن و بوى خوش به كار بردن و طلب اذن در درب روضۀ مقدسه و امثال آنها از آداب مستحبه كه در كتب مزار مزبور و از آن جمله در سفينة النجاة والد ماجد فقير مفصلاً مسطور است پشت به قبله روى به ضريح مبارك مزور بايست و بگو:

اَلحَمدُ للّٰهِ الَّذي أشهَدَنا مَشهَدَ أولِيائِهِ في رَجَبٍ‌، وَ أوجَبَ عَلَينا مِنْ حَقِّهِمْ ما قَد وَجَبَ‌، و صلّى اللّٰه على محمّدٍ المُنَتَجبِ‌، و على أوصيائه الحُجُب. اللّهمّ فَكَما أشهدتَنا مَشْهَدَهم(1)فَأَنجزْ لَنا مَوعِدَهُم، وَ أوْرِدْنا مَورِدَهُم، غَير مُحَلِّئينَ عَن وِرْدٍ في دارِ المُقامَةِ‌/ 3 /و الخلد، و السّلامُ عَلَيكُم، إنّي قَدْ(2)قَصدتُكُم وَ اعتَمَدْتُكُم بِمَسأَلَتي وَ حاجَتي، وَ هِيَ فكاكُ رَقَبَتي مِنَ النّارِ، وَ المَقَرُّ مَعَكُم في دارِ القَرارِ، مَعَ شِيعَتِكُمُ الأبرارِ، وَ السَّلامُ عَلَيكُم بِما صَبَرتُم فنعم عقبى الدّارِ. أنَا سائِلُكُم وَ آمِلُكُم فِيما إليكُمُ‌(3)التَّفوِيضُ‌، وَ عَلَيكُمُ التَّعوِيضُ‌، فَبِكُم يُجبَرُ المَهيضُ‌، وَ يُشفَى(4)المَرِيضُ‌، وَ ما تَزْدادُ الأرْحامُ وَ ما تَغِيضُ‌، إنّي بِسِرِّكُم مُؤمِنٌ‌(5)، وَ بِقَولِكُم(6)مُسَلِّمٌ‌، وَ عَلَى اللّٰهِ بِكُم مُقسِمٌ‌، في رَجعَتي(7)بِحَوائجي وَ قَضائِها وَ إمضائِها وَ إنجاحِها وَ إبراحِها، وَ بِشُئوني لَدَيكُم وَ صَلَاحِها، وَ السَّلامُ عليكُم سَلَامَ مُوَدِّعٍ‌، وَ لَكُم حَوائِجَهُ مُودِعٍ‌، يَسألُ اللّٰهَ إليكُمُ المَرجِعَ‌، وَ سَعْيُهُ إلَيكُم غَيرُ مُنقَطِعٍ‌، وَ أن يَرجِعَني مِنْ حَضرَتِكُم خَيرَ مَرجِعٍ إلىٰ جَنابٍ مُمْرَعٍ‌، وَ خَفضِ عَيشٍ‌(8)مُوَسَّعٍ‌، وَ دَعَةٍ وَ مَهَلٍ إِلىٰ حِينِ الأجَلِ‌، وَ خَيْرِ مَصِيرٍ وَ مَحَلٍّ في النَّعِيمِ الأزَلِ وَ العَيْشِ المُقتَبَلِ‌،


1) . الإقبال: مشاهدهم.

2) . مصباح المتهجّد: - قد.

3) . الإقبال: «آتيكم» بدل «إليكم». و البحار: + \فيه.

4) . بحار الأنوار: + \عندكم.

5) . الإقبال: لسرّكم موقن.

6) . در همۀ مصادر مذكور: لقولكم.

7) . مصباح المتهجّد و الإقبال: رجعي.

8) . مصباح المتهجّد و بحار الأنوار: - عيش.

وَ دَوامِ الاُكُلِ وَ شُرْبِ الرَّحيِق وَ السَّلْسَلِ وَ عَلٍّ وَ نَهَلٍ‌، لا سَأمَ مِنْهُ وَ لا مَلَلَ‌، و رحمة اللّٰه و بركاته وَ تَحِيّاتُهُ‌(1)حَتَّى العَودِ إلىٰ حَضْرَتِكُم، وَ الفَوزِ في كَرَّتِكُم، وَ الحَشْرِ في زُمرَتِكُم، [و] السَّلامُ عَلَيكُم(2)و رَحمَةُ اللّٰهِ وَ بَركاتُهُ و صَلَواتُهُ وَ تَحِيّاتُهُ‌، وَ هُوَ حَسْبُنا و نِعمَ الوَكيلُ‌.(3)

[ترجمه]

جنس ستايش و سپاس مخصوص خداى آن چنانى است كه حاضر كرد ما را در جاى حضور اولياى خودش در ماه مبارك رجب و واجب كرد بر ما از جملۀ حق آن اوليا، آنچه را كه به تحقيق واجب بود در نفس الامر، و رحمت كند خدا بر محمد كه برگزيدۀ اوست و بر جانشينان بر حقّ او ميان خالق و خلائق كه واسطه ها و خبررسانندگان اند. خدايا! پس چنانچه حاضر كردى ما را در جاى حضور آن اوليا، پس وفا كن براى ما وعده اى را كه در شأن ايشان كرده اى و وارد كن ما را در جاى ورود ايشان كه حوض كوثر است، در حالى كه نباشيم منع كرده شده از هيچ ورودى در سراى اقامت و بودن هميشگى كه بهشت است و جنس تحيت و سلام بر شما باد. به درستى كه اين حضور شما را قصد كردم و اعتماد كردم بر شما به مسألۀ خودم و حاجت خودم و آن حاجت، رها شدنِ گردنِ من است از آتش جهنم و قرار يافتن با شماست در سراى قرار و آرام ابدى (كه عبارت است از بهشت عنبر سرشت) با پيروان شما كه نيكوكاران اند. و تحيت خدا بر شما باد در عوض صبرى كه كرديد (بر جفاهاى امّت جدِّ شما بر شما) پس خوب سرايى است سراىِ عقبا براى شما. من طلب كننده ام از شما و آرزومندم از شما در چيزى كه سوى شماست واگذاشتن آن و بر شماست عوض دادن، پس به بركت شما اصلاح مى شود حال هر شكسته شده و شفا مى يابد هر بيمارى و آنچه زياد مى شود بچه دان ها و آنچه ناقص [مى شود از] آنها، به درستى كه من به امور پنهان شما اعتقاد خالص دارم و به قول شما گرويده ام و


1) . الإقبال: + \عليكم.

2) . الإقبال: - «و السلام عليكم».

3) . مصباح المتهجّد، ص 821؛ الإقبال، ص 631؛ بحار الأنوار، ج 102، ص 195.

بَر اللّٰه تعالى به حرمت شما قسم دهنده ام در هر گرداندن من از اين مقام بر حالى كه [رسيده باشم] به حاجت هاى خودم و روا شدن آنها و گذرا كردن آنها و مقرون به فيروزى بودنِ آنها و بزرگ گردانيدن آنها و با كارهاى من نزد شما و استوار كردن آنها.

و تحيّت بر شما باد مثل تحيت وداع گوينده و نزد شما حاجت هاى خود را سپرنده در حالى كه مى طلبد از خدا سوى شما بازگشت را و شتابش سوى شما هرگز بريده نمى شود، و اين را كه برگرداند مرا از خدمت شما بهترين گردانيدنى سوى جانبى و گوشه اى كه آباد و پرنعمت است و رفاهيت زندگى كه مقرون باشد به وسعت اموال و مهلت دادن تا زمان آمدن آخرِ مدّت زندگى و بهتر مكان بازگشتنى و جايى در وسعتگاه نعمت و راحت هميشگى و زندگى كه روى آورنده و بدون عروض پيرى است و هميشگى خوردن نعمت ها و آشاميدن شراب آن چنانى كه خوش بوتر شراب ها است و بسيار صافى و گوارا است و آب خوردن دوم است بعد از آب خوردن اوّل، نيست دلگيرى از آن و نه ملامتى به سبب آن. و رحمت و فايده هاى او و تعظيم هاى او بر شما اهل بيت پيغمبر باد تا زمان برگشتن مَن سوى مكان حضور شما و فيروزى در زمان برگشتن شما به دنيا و زمان بر آمدن من از قبر در سلك گروه تابعانِ شما. و تحيت بر شما باد و رحمت خدا و فايده هاى او و رحمت هاى او و تعظيم هاى او و او تعالى بس است براى ما و خوب است كسى كه كار به او گذاشته شود.

پس نماز زيارت بگذار و از ادعيۀ بالاى سر، آنچه ميسّر باشد بخوان.

مقصد دوّم: در توضيح عبارات بلاغت آيات اين زيارت نامه

قوله: الحمد لله الذي

«حمد» در لغت ستايشى است به زبان، به ازاى فعل خوب اختيارى؛ خواه آن فعل نعمت باشد و خواه غير آن. و در عرف، مساوى شكر لغوى و عبارت است از فعلى كه مشعر باشد به تعظيم منعم من حيث هو منعم اعم از اين كه نعمت او به اين شكركننده رسيده باشد يا نه. و بعضى گويند كه شكر لغوى عبارت است از تعظيمى كه به ازاى نعمت واصله باشد. و بعضى ديگر شكر لغوى را عبارت مى دانند از اعتراف بنده

به نعمت خدا؛ خواه به دل باشد و خواه به زبان و خواه به ساير جوارح و اركان.

صاحب مجمع البحرين گفته كه:

شكرت اللّٰه: اعترفت بنعمته، و فعلت ما يجب من فعل الطاعة و ترك المعصية، و يتعدّى في الأكثر باللام، فيقال: شكرت له شكراً، و ربّما تعدّى بنفسه، فيقال شكرته، و أنكره الأصمعي في السّعة(1).

و شكر عرفى عبارت است از اين كه بنده صَرف كند هر يك از نعمت هاى خدا را در چيزهايى كه خلق كرده او تعالى براى آنها. و صاحب مجمع البحرين گفته كه:

الحمد هو الثناء بالجميل على قصد التعظيم و التبجيل للممدوح سواء النعمة و غيرها، و الشكر فعل ينبئ عن تعظيم المنعم لكونه منعماً سواء كان باللسان أو بالجنان أو بالأركان، و عليه قول القائل (شعر):

أفادتكم النعماء منّي ثلاثة *** يدي و لساني و الضمير المحجّبا

فالحمد أعمّ من جهة المتعلّق، و أخصّ من جهة المورد؛ و الشكر بالعكس، و في الحديث: الحمد رأس الشكر، و إنّما جعله رأس الشكر؛ لأنّ ذكر النعمة باللسان و الثناء على مولّيها أشيع لها و أدلّ على مكانها من الاعتقاد؛ لخفاء عمل القلب و ما في عمل الجوارح من الاحتمال، بخلاف عمل اللسان الذي هو النطق المفصح عن كلّ خفيٍّ - كذا في الكشّاف. انتهى.(2)/ 5 /

و در اين مقام مى گوييم كه الف [و] لام «الحمد» يا براى جنس است و يا براى استغراق و يا براى عهد خارجى و بنا بر آخر مراد اكمل افراد خواهد بود.

اگر گويى كه مير سيّد شريف در حاشيۀ مطوّل تصريح كرده به اين كه اعتبار جنسيت در الف [و] لام و ارادۀ اختصاص به دخول آن به امرى لازم دارد اختصاص كل افراد آن جنس را به آن امر پس اعتبار استغراق بدون نكته در كار نيست، گوييم: نكته در اعتبار استغراق اين است كه اختصاص كل افراد در اين وقت، منطوق كلام و در وقت اعتبار جنسيت، مفهوم آن است و اين كه فضل اوّل بر ثانى در مقام تحميد عيان


1) . مجمع البحرين، ج 3، ص 354 (شكر).

2) . مجمع البحرين، ج 3، ص 38 (حمد).

است، اعتبار اين احتمال كه عهد خارجى باشد، از اقسام افتتان (؟) و مستحسن ارباب بيان است.

و على التقادير مراد به حمد در اين مقام يا معنى لغوى او است و يا معنى عرفى و بنا بر اوّل يا مصدر معلوم است به معنى ستودن و يا مصدر مجهول است به معنى ستوده شدن و يا حاصل به مصدر معلوم است به معنى ستودگى و يا حاصل به مصدر مجهول است به معنى ستوده شدگى و بر تقدير مصدر بودن، مسند إليه آن يا خالق است و يا خلائق و يا مجموع؛ كما يظهر من الرجوع إلى الوجدان حق الرجوع. پس لفظ حمد محتمل هشت معنى است و فرق ميان مصدر و حاصل به مصدر بنا بر آنچه مولانا محمّد بن حسن هروى در حاشيۀ فوائد ضيائيه گفته اين است كه:

معتبر در مصدر حدث است يا نسبت به مرفوعٍ ما و در حاصل به مصدر محض حدث است و براى اشعار به اين اعتبار ترجمه اوّل در فارسى مختوم مى شود به دال و نون چون ستودن و ستوده شدن، يا تاء و نون چنانچه در معنى قتل مى گويند «كشتن»، بخلاف حاصل به مصدر؛ چه معتبر از آن به ستودگى و ستوده شدگى و كشندگى و كشته شدگى و بنا بر ثانى نيز احتمالات ثمانيه جارى است. پس حمد به معنى بزرگ شمردن احدى منعم را و بزرگ شمرده شدن و منعم و بزرگ شمرندگى منعم را و بزرگ شمرده شدگى او مى تواند بود.

و لام در «للّٰه» يا براى اختصاص است نظير «لِمَنِ اَلْمُلْكُ اَلْيَوْمَ لِلّٰهِ اَلْوٰاحِدِ اَلْقَهّٰارِ»(1)و يا براى ملكيت است مثل «المال لزيد» و على التقديرين جار و مجرور به حسب عامل مقدر خبر مبتدا است و آن عامل مقدر يا فعل است مثل «حصل» و يا شبه فعل است مثل «حاصل». و بالجمله مالكيت جناب خدا نسبت به كل اقسام حمد و ثنا و اختصاص او تعالى به آنها مبنى است بر اين كه حمدى كه لايق جناب الهى است از غير او تعالى متمشّى نيست و محموديت غير خدا به ازاى خصال حسنىٰ نيز عبارت أُخراى محموديت او تعالى است؛ چه اتّصاف به اين اوصاف از جملۀ الطاف حق تعالى است بلا اعتساف.


1) . سورۀ غافر، آيۀ 16.

و در لفظ جلاله اقوال بسيار است؛ صاحب قاموس گفته:

اختلف فيه على عشرين قولاً ذكرتها على المباسيط أصحّها [أنّه] علم غير مشتقّ‌.(1)

و فقير گويد كه حق، بطلان عَلَميّت و صحّت اشتقاق است.(2)و الف [و] لام اللّٰه براى عهد علمى و إلٰه مشتق است از «اللهم» به معنى «استحق عبادتهم». پس مراد به اللّٰه آن كسى است كه هر عاقل متحلّى به عقل تصديق استحقاق او براى عبادت كل من سواه مى كند و تجويز استحقاق غير براى عبادت او نمى كند و به سبب عهديت الف [و] لام، كلمه «لا إله/ 6 /إلّا اللّٰه» مفيد توحيد مى شود و تفصيل اقوال در اين لفظ متين مبيَّن شده در [دو] كتاب ماء معين و دليل الدعاة كمترين.

و «الذي» اسم موصول و محلا يا مجرور است تا نعت لفظ جلاله باشد و يا منصوب است به تقدير «أعني» يا «أخصّ‌» و يا مرفوع است به تقدير [اللّٰه يا هو و مانند آن]. و در دو وجه آخر قطع صفت به نصب يا رفع شده براى زيادتى مدح. و اين سه وجه تجويز شده در كريمۀ «هُدىً لِلْمُتَّقِينَ * اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ‌»(3)كما لا يخفى على البصير بما في كتب التفسير.

فذلكة

از اين تقرير ظاهر شد بر ارباب افهام كه پانصد و هفتاد و شش وجه محتمل است اين كلام و حاصل است از ضرب سه وجه الف [و] لام در شانزده وجه حمد و از ضرب حاصل آن در دو وجه لام و از ضرب اين حاصل در دو وجه عامل مقدّر و از ضرب اين حاصل در سه وجه «الذي».

بدان كه در قراءت «الحمد للّٰه» سه وجه جايز است: ضم دال و كسر لام على الاصل


1) . القاموس المحيط، ج 4، ص 280 (أله)؛ و ر. ك: العين، ج 4، ص 90؛ مجمع البحرين، ج 6، ص 340 (أله).

2) . در حاشيه آمده است: ذوق سليم حاكم است كه چنان كه ذات مقدس الهى - عزّ اسمه - به خودى خود قائم و موجود از چيزى نيست، اسم مبارك او نيز بايد مشتق و مأخوذ از لفظى نباشد، پس سخن شارح را بطوله محلى از قبول نيست. عماد فهرسى. مطلب ديگر اساسى از براى كليۀ مشتقات آن كه على التحقيق الحقيق كليۀ اسماء اعلام و افعال و حروف، منوط و منسوب به وضع واضع است و آنچه در مشتقات گفته اند، بعد الوقوع است و فقط علم اشتقاق و نحو و صرف براى تشخيص زوايد و اعراب و بناى كلمات است و حكومت با واضع است لا غير، فافهم.

3) . سورۀ بقره، آيات 2 و 3.

و ضم هر دو اتباعاً للاوّل و كسر هر دو اتباعاً للثانى(1)و هر سه وجه قرائت شده [در] فاتحۀ فاتحه.

قوله: أشهدنا مشهد أوليائه

أشهد در اينجا مشتق است از شهود مثل حضور وزناً و معنًى و ازاين قبيل است:

«الشاهد يرى ما لا يرى الغائب» يعنى: حاضر چيزى را مى بيند كه نمى بيند آن را غايب. پس «أشهدنا» در اصل به معنى «أحضرنا»(2)و در اين مقام عبارت است از اين كه به توفيق حضرت كريم ميسَّر شده براى ما حضور اين مقام واجب التعظيم.

و مشهد در اينجا اسم مكان [است] و در مشتق منه آن چند چيز محتمل است:

اوّل: شهود به معنى حضور چنانچه صاحب مجمع البحرين گفته كه: «المشهد محضر الناس، و منه المشهدان»(3)و همانا مرادش اين است كه در عرف عام تخصيص يافته مشهد مطلق به دو روضۀ بيضا ضياى: مشهد علىّ مرتضى و ديگرى امام رضا - عليهما التحية و الثناء - نظير اختصاص النجم به ثريا پس منافات ندارد اين كه ساير روضات مقدَّسات را به حسب لغت مشهد توان گفت و بنابراين، اطلاق مشهد اولياء در اين زيارت جامعه بر هر يك از روضات ائمۀ هدى عليهم السلام منافات با معروف ندارد؛ چه مراد به آن در اين مكان محض معنى لغوى است، يا اين كه چون در اينجا اضافه شده به «اولياء» مطلق نيست.

دويم: شهادت به معنى «علم».(4)

سيم: شهادت به معنى معاينه و ديدن به چشم(5)و هر دو معنى در بعض ادعيۀ بالاى سر مروى است كه: «أشهدُ يا مولاي أنّك تشهد مقامي و تسمع كلامي»(6)چه معنى اين است كه: مى دانم اى آقاى من اين را كه تو مى بينى مقام و ايستادن مرا در خدمت تو و


1) . ر. ك: لسان العرب، ج 3، ص 155 (حمد).

2) . ر. ك: لسان العرب، ج 3، ص 239-240؛ مجمع البحرين، ج 3، ص 77-78 (شهد).

3) . مجمع البحرين، ج 3، ص 82 (شهد).

4) . ر. ك: لسان العرب، ج 3، ص 239؛ مجمع البحرين، ج 3، ص 80 (شهد).

5) . ر. ك: مجمع البحرين، ج 3، ص 81 (شهد).

6) . ر. ك: الإقبال، ص 610؛ عدّة الداعي، ص 64.

مى شنوى كلام و عرض حاجت مرا در حضرت تو.

چهارم: شهادت به معنى گواه شدن، كما في قوله تعالى: «لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَى اَلنّٰاسِ وَ يَكُونَ اَلرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً»(1)- ترجمه: براى اين كه باشيد شما امت محمد صلى الله عليه و آله گواهان بر ساير مردمان و باشد رسول اللّٰه بر شما گواه - بنا بر آنچه در مجمع البحرين مروى است كه: انّ الاُمم يوم القيامة يجحدون تبليغ الأنبياء، فيطلب اللّٰه الأنبياء بالبيّنة على أنّهم قد بلّغوا، فيؤتى باُمّة محمّد صلى الله عليه و آله فيشهدون لهم و هو صلى الله عليه و آله يزكّيهم.(2)حاصل معنى اين كه در روز قيامت امم سابقه منكر تبليغ رسالت انبيا خواهند گرديد و حضرت حكيم حميد از آن پيغمبران شاهد خواهد طلبيد و ايشان امت پيغمبر آخر الزمان صلى الله عليه و آله را به شهادت خواهند آورد و بعد از شهادت اينها بر صدق انبيا، حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله تزكيه و تعديل امت خود خواهد كرد. و در تفسير «فَاكْتُبْنٰا مَعَ اَلشّٰاهِدِينَ‌»(3)* نيز بعضى گفته اند كه مراد به شاهدين، امت محمد صلى الله عليه و آله [است] كه شهادت/ 7 /مى دهند بر مردمان.(4)

پنجم: شهادت به معنى حجّت بودن؛ چنانچه در مجمع البحرين روايتى ديگر در تفسير كريمۀ «لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ‌» الخ به اين عبارت مروى است كه: «روى عن عليّ عليه السلام أنّه قال: إيّانا عنى، فرسول اللّٰه شاهدٌ علينا، و نحن شهداء اللّٰه على خلقه، و حجّته في أرضه(5)، حاصل معنى اين كه: مخاطب در «لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ‌» ائمۀ هدى اند كه رسول خدا شاهد و حجّت است بر ايشان و ايشان حجّت خدايند بر مردمان. و ايضاً در مجمع البحرين مذكور است كه:

و قيل: «لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَى اَلنّٰاسِ‌» في الدنيا؛ أي حجّة عليهم، فتبيّنوا لهم الحقّ و الدين، و يكون الرسول مؤدّياً للشرع و أحكام الدين إليكم.(6)

بنابراين، حاصل مقصود از كريمۀ «لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ‌» الخ اين خواهد بود كه شما


1) . سورۀ بقره، آيۀ 143.

2) . مجمع البحرين، ج 2، ص 550 (شهد).

3) . سورۀ آل عمران، آيۀ 53؛ سورۀ مائده، آيۀ 83.

4) . ر. ك: تفسير مجمع البيان، ج 2، ص 304؛ جامع البيان، ج 7، ص 9؛ تفسير القرطبي، ج 4، ص 98.

5) . مجمع البحرين، ج 2، ص 550 (شهد).

6) . همان.

ائمۀ هدى، حجّت باشيد بر مردمان در دنيا و بيان كنيد براى ايشان حق و دين را و باشد رسول، رسانندۀ شرع و احكام دين سوى شما ائمۀ معصومان - صلى اللّٰه عليهم أجمعين -.

و «أولياء» جمع ولىّ است كه به چند معنى مستعمل شده:

اوّل: «اولى به تصرف و صاحب فرمان نسبت به كل مردمان»، كما قال تعالى: « إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا اَلَّذِينَ يُقِيمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ يُؤْتُونَ اَلزَّكٰاةَ وَ هُمْ رٰاكِعُونَ‌»(1)و اللّٰه يعلم [معناى آيه چنين است كه]: «جز اين نيست كه صاحب كل اختيار شما خداست و رسول او تعالى و آن جمعى كه ايمان به خدا و رسول او آوردند و اقامۀ نماز و عطاى زكات در حال ركوع كردند.

بدان كه اجماع سنى و شيعه بر اين معنى منعقد گشته كه نزول اين آيۀ مباركه در شأن حضرت على است(2)و مراد «وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا» * الخ غير آن جناب كسى نيست و نزد شيعه اين آيۀ مباركه بر امامت آن جناب دليلى قوى است و تفصيل طريق استدلال به اين آيت بر امامت حضرت امير و اجوبۀ تشكيكات مخالفينِ نفاق تخمير، مذكور است در كتاب ذخر العالمين فقير فليرجع إليه الناقد البصير.

پس مراد به «اولياء» در اين مقام خصوص آن امام و مجموع ائمۀ كرام عليهم السلام مى تواند بود؛ اين كه هر يك از ايشان در هر يك از مشاهد مقدّسه به اعتبار اطلاع بر حال زوار، حاضر و بر جزئيات اقوال و افعال ايشان ناظرند(3)پس اضافۀ «اولياء» به ضمير راجع به خدا به اين مناسبت است كه ولايت به اين معنى موقوف است بر تعيين الهى و تبيين نبوى كما لا يخفى على المنصف الذكىّ‌.

دويم: «يارى كننده» چنانچه صاحب مجمع البحرين در تفسير «إِنَّ وَلِيِّيَ اَللّٰهُ اَلَّذِي نَزَّلَ‌


1) . سورۀ مائده، آيۀ 55.

2) . ر. ك: تفسير القمّي، ج 1، ص 170؛ تفسير فرات الكوفي، ص 124؛ مجمع البيان، ج 3، ص 363؛ زاد المسير، ج 2، ص 292؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 74.

3) . در حاشيه آمده است: چون همۀ آن بزرگواران يك نور هستند، در حضور و مشهد هر يك به صيغۀ جمع آوردن اشكالى نيست كما لا يخفى. مهدى.

اَلْكِتٰابُ‌»(1)* گفته كه: «أي ناصري و حافظي و رافع شرّكم عنّي»(2)و در اين وقت مراد به اولياء يا خصوص آن مزور است و يا مجموع ائمه اند به اعتبارى كه در احتمال سابق گذشت. و على التقديرين اضافۀ آن به ضمير راجع به خدا، بنابراين است كه هر يك از ايشان مبيّن طريق بندگى حق تعالى و مقنّن قوانين ملت بيضااند و شايد كه اولياء به معنى انصار و عبارت باشند از مؤمنان زوار كه به اعتبار امتثال اوامر و نواهى ممكن است تعداد ايشان در عداد انصار الهى. پس اضافۀ ايشان به ضمير راجع به خدا نظير آن است كه حكايت شده بقوله تعالى: «إذ قال عيسى [بن مريم] فَلَمّٰا أَحَسَّ عِيسىٰ مِنْهُمُ اَلْكُفْرَ قٰالَ مَنْ أَنْصٰارِي إِلَى اَللّٰهِ قٰالَ اَلْحَوٰارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اَللّٰهِ آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَ اِشْهَدْ بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ‌»(3)و أحباؤه و شايد كه مراد به اولياء به معنى انصار ملائكه باشند كه مى باشند در آن مزار كثير الانوار و مشغول اند به استغفار براى آن زوار و به اين جهت مناسب است اضافۀ ايشان به ضمير راجع به خداوند عالميان.

سيم: «دوست» چنانچه صاحب مجمع البحرين در تفسير «إِلاّٰ أَنْ تَفْعَلُوا إِلىٰ أَوْلِيٰائِكُمْ مَعْرُوفاً»(4)گفته كه: «أي [إلى] أصدقائكم من المؤمنين»(5)و در اين وقت نيز مراد از اولياء، خصوص مزور و مجموع ائمۀ هدىٰ و زوار مؤمنان و ملائكۀ حافّين به آن آستان ملائك آشيان مى تواند بود.

چهارم: «قائم مقام كسى در امور مختصه به آن كس» چنانچه مى گويند: فلان ولى طفل يا ولى/ 8 /مجنون است. و صاحب مجمع البحرين گفته كه:

قوله تعالى: وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ اَلذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً»(6)الوليّ ما يقوم مقامه في اُمور تختصّ به لعجزه كوليّ الطفل و المجنون، فيلزم أن يكون محتاجاً إلى الولي، و هو محال لكونه غنيّاً مطلقاً.(7)


1) . سورۀ اعراف، آيۀ 196.

2) . مجمع البحرين، ج 4، ص 557 (ولى).

3) . سورۀ آل عمران، آيۀ 52.

4) . سورۀ احزاب، آيۀ 6.

5) . مجمع البحرين، ج 4، ص 556 (ولى).

6) . سورۀ اسراء، آيۀ 111.

7) . مجمع البحرين، ج 4، ص 556 (ولى).

و در اين وقت مراد به اولياء يا خصوص مزور است و يا همۀ ائمۀ هدىٰ - عليهم التحيّة و الثناء - به اعتبار اين كه ايشان نسبت به هر يك از رعيّت خود قائم مقام او بلكه از قبيل آباء كرام اند و لهذا تعبير از ايشان به «الذين» شده در قرآن؛ چنانچه مروى است در تفسير كريمۀ «وَ بِالْوٰالِدَيْنِ إِحْسٰاناً»(1). و مناسبت اضافۀ اولياء به اين معنى به خداوند خبير ظاهر شد از اين تقرير. و محكى است كه مراد به «مشهد» مكان شهادت به معنى كشته شدن در رآه خدا و مراد به «اولياء» خصوص آن مزور باشد يا مجموع ائمۀ هدىٰ عليهم السلام و تعبير از ايشان به اولياء يا به اعتبار اوْلى به تصرّف بودن و يا به اعتبار نصرت و يا به اعتبار محبت و يا به اعتبار قيمومت باشد.

و بالجمله اگر متذكر احتمالات معروضه در اين عبارات شوى و آنها را در يكديگر ضرب و مجموع را در محتملات عبارت سابقه نيز ضرب كنى، وجوه محتمله در اين كلامِ بلاغت آثار افزون خواهد بود از ده هزار؛ تركنا التفصيل كراهة التطويل.

اگر گويى كه: ارادۀ خصوص آن [يك] مزور از لفظ اولياء - چنانچه لازم مى آيد در بعضى صورت ها - بر جواز تعبير از مفرد به لفظ جمع مبتنى است و اين بدون نكته صحيح نيست؛ گوييم كه شايد نكته در اين مقام تعظيم آن مزور عليه السلام باشد، چنانچه شيخ طبرسى رحمه الله در ذيل كريمۀ «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اَللّٰهُ‌» الخ التزام كرده(2)چه اوّلاً نقل كرده كه صاحب كشّاف بعد از اعتراف به اين كه مراد به «وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا» * الخ در اين آيت غير على عليه السلام نيست، گفته كه نكتۀ جمعيت در آن اين است كه مردم رغبت در چنين فعلى كنند و بدانند كه سجيّت مؤمن مى بايد بر اين وجه باشد كه در اثناى نماز نيز رغبت در برّ و احسان نمايد. و ثانياً گفته [است] كه: «قد اشتهر في اللغة العبارة عن الواحد بلفظ الجمع للتعظيم، فلا يحتاج إلى الاستدلال عليه».(3)

و فقير گويد كه بيايد آنچه در باب «ما نصّ اللّٰه عزّ و جلّ و رسوله على الأئمّة عليهم السلام... الخ» از


1) . سورۀ بقره، آيۀ 83؛ سورۀ نساء، آيۀ 36؛ سورۀ انعام، آيۀ 151؛ سورۀ اسراء، آيۀ 23.

2) . ر. ك: تفسير مجمع البيان، ج 3، ص 364.

3) . الكشّاف، ج 1، ص 649؛ و ر. ك: شواهد التنزيل، ج 1، ص 161-184؛ تفسير الطبري، ج 6، ص 288.

كتاب الحجّه كافى مروى است و رايت ولايت [را] احتياج به نكته براى جمعيت اصلاً نيست؛ چه حديث سيم آن صريح است در اين كه اين آيت اگر چه اوّلاً در شأن حضرت على عليه السلام نازل شده، اما شامل او و همگى ائمۀ معصومين - صلى اللّٰه عليهم أجمعين - است به اعتبار اين كه هر يك از ايشان كه به مرتبۀ امامت رسيد، مباشر تصدُّق در حال ركوع گرديد و سائلى كه از ايشان سؤال نمود، از جملۀ ملائكه بود.(1)

قوله: في رجب

متعلق به «أشهدنا» و مفيد اين است كه توفيق حضور روضات مقدسات در اين ماه از جملۀ نعمت هاى عظمىٰ و موجب شكر حق تعالى [است]. و رجب به فتحتين، در اصل، مصدر باب علم است به معنى تعظيم، و باب تفعيل آن نيز به همين معنى است على ما في مجمع البحرين(2)و در اينجا مصدر ميمى از براى مفعول [است]. و اطلاق آن بر اين ماه مبنى است يا بر مبالغه نظير «زيد عدل» و يا بر تأويل آن به اسم مفعول نظير «صبّاً» - بفتح صاد سعفص و شدّ باء ابجد - كه به معنى مصبوباً است در آنچه در وصف حضرت على عليه السلام مروى است كه گفت: على الكافرين عذاباً صبّاً(3)يعنى بودى تو - اى على عليه السلام - بر كافران عذابى ريخته شده.

و صاحب مجمع البحرين گفته كه:

ازجمله اسماء مشهور اين اسم منصرف [است] و هفت جمع براى آن منقول است:

«أرجابٌ و أرجِبة و أرجُبٌ و رِجابٌ و رجوبٌ و اراجبُ‌/ 9 /و أراجيب مثل:

«أسباب و أرغفة و أقلس و جبال و نلوس و أساور و أنابيب».(4)

و در تسميۀ اين ماه به اين لفظ كه مشعر است به تعظيم، اشارت است به عظمت قدر آن نزد خداوند عظيم؛ چنانچه از احاديث آينده ظاهر مى شود بر فهيم.

و در زاد المعاد فاضل مجلسى و كتاب اقبال على بن طاوس - رحمهما اللّٰه تعالى - و


1) . ر. ك: الكافي، ج 1، ص 286.

2) . مجمع البحرين، ج 2، ص 67 (رجب)؛ و ر. ك: العين، ج 6، ص 113؛ لسان العرب، ج 1، ص 411 (رجب).

3) . الكافي، ج 1، ص 454، ح 4؛ الفقيه، ج 2، ص 592، ح 3199؛ الأمالي، صدوق، ص 241، المجلس 42، ح 11.

4) . ر. ك: مجمع البحرين، ج 2، ص 68 (رجب).

مجمع البحرين مروى است كه: رجب نهرى است در بهشت كه شيرين تر است از عسل و سفيدتر است از شير. هر كه يك روز از رجب را روزه دارد البته از آن نهر بياشامد(1)انتهى.

و فاضل لاهيجى در تفسير خود گفته كه:

چون قبيلۀ مضر اين ماه را معظّم مى داشتند، به خلاف غير ايشان از قبايل عرب، لهذا آن را به مضر نسبت داده مى گفتند: رجب مضر.(2)انتهى.

و در زاد المعاد به سند معتبر مروى است از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله كه: رجب را اَصبّ مى گويند - به صاد سعفص و شدّ باء ابجد - زيرا كه رحمت خدا در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مى شود، پس بسيار بگوييد: أستغفر اللّٰه و أسأله التوبة.(3)

و ابن طاوس رحمه الله در كتاب اقبال گفته: [و] باسناده از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل كرده كه: اين ماه را اَصمّ - به صاد سعفص و شدّ ميم - مى گويند؛ به اعتبار اين كه هيچ ماهى به حسب و فضيلت نزد جناب الهى نزديك به اين [ماه] نيست...(4)الحديث.

نكتۀ تخصيص اين ماه به شكر بر توفيق حضور مشهد مزور در آن، اين كه توفيق ادراك اين نعمت در هر ماه كه باشد(5)موجب شكر است بر آن، شايد اضافه بر تعبُّد كه در هر عبادتى لا بدّ است، اين باشد كه در اين ماه فضايل چند مطوىّ است كه در ماه هاى ديگر نيست كه بر فرضى كه هر يك على حده سبب اين تخصيص نباشد مجموع البته سبب مى شود:

اوّل: اين كه بهتر ماههاى سال است؛ چه در زاد المعاد از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مروى است كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضيلت به آن نمى رسد و قتال با


1) . الفقيه، ج 2، ص 92، ح 1821؛ تهذيب، ج 4، ص 306، ح 2؛ ثواب الأعمال، ص 53؛ الإقبال، ص 635؛ مجمع البحرين، ج 2، ص 67 (رجب).

2) . كلام فاضل لاهيجى را نيافتيم، لكن رجوع شود به: الصحاح، ج 1، ص 133؛ النهاية في غريب الحديث، ج 2، ص 197؛ تاج العروس، ج 2، ص 67 (رجب).

3) . ر. ك: مصباح المتهجّد، ص 797؛ النوادر، اشعرى، ص 18؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 512، ح 10.

4) . الإقبال، ص 643؛ الأمالي، صدوق، ص 534؛ ثواب الأعمال، ص 54.

5) . نسخه: + \ «بلكه در آن».

كافران در اين ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امّت من است. كسى كه يك روز از ماه رجب روزه دارد، مستوجب خوشنودى بزرگ خدا گردد و غضب الهى از او دور شود و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.(1)

و ابن بابويه رحمه الله به سند معتبر از سالم روايت كرده كه گفت: در اواخر ماه رجب به خدمت حضرت صادق عليه السلام رسيدم. آن حضرت چون مرا ديد پرسيد كه: آيا روزه گرفته [اى] در اين ماه‌؟ گفتم: نه و اللّٰه اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! فرمود كه: آن قدر ثواب از تو فوت شده كه قدر آن را كسى نمى داند غير از خدا؛ به درستى كه اين، ماهى است كه خداى تعالى آن را بر ماه هاى ديگر فضيلت داده و حرمت آن را عظيم شمرده و براى روزۀ آن، گرامى داشتن را بر خود واجب گردانيده [است]. پس عرض كردم كه: اگر در باقى اين ماه روزه بدارم آيا به بعض ثواب روزه داران آن فايز مى گردم‌؟ آن حضرت فرمود كه: اى سالم! هر كه يك روز از آخر اين ماه را روزه بدارد، خدا ايمن كند او را از سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر، و هر كه دو روز آخر اين ماه را روزه بدارد بر صراط به آسانى گذرد و هر كه سه روز آخر اين ماه را روزه بدارد، ايمن گردد از ترس بزرگ روز قيامت و از شدت ها و هول هاى آن روز و برات بيزارى از آتش جهنم به او عطا شود.(2)

دوم: اين كه اوّل ماه مبارك است؛ چنانچه در زاد المعاد از حضرت رسول صلى الله عليه و آله منقول است كه: هر كه حرمت ماه رجب و شعبان را بداند و وصل كند روزۀ آنها را بر روزۀ ماه مبارك رمضان، اين ماه هاى مبارك، در روز قيامت گواهان او باشند نزد حق تعالى و در آن روز/ 10 / منادى ندا كند از افق اعلى كه: اى رجب و شعبان و ماه رمضان! چگونه بوده است عمل اين بنده در شماها و طاعت او از براى خدا؟ همۀ آن ماه ها گويند كه: اين بنده توشه گرفت در ماه ها يارى بر طاعت تو را و استمداد فضل و رحمت از تو نمود و سعى بسيار در طلب خشنودى تو كرد و تا توانست اهتمام در تحصيل محبت تو نمود. پس گواهى دهند ملائكه اى كه موكل اند بر اين ماه ها كه: ما نيافتيم اين بنده را مگر طلب كنندۀ طاعت و خشنودى تو و اميدوار رحمت و آمرزش تو و آنچه را كه نهى كرده بودى ترك كرد و آنچه را كه از او طلبيده بودى به جاى آورد و روزۀ كامل براى تو داشت و


1) . ر. ك: ثواب الأعمال، ص 54؛ فضائل الأشهر الثلاثة، ص 24؛ الإقبال، ص 62.

2) . الأمالي، صدوق، ص 15، ح 7؛ بحار الأنوار، ج 97، ص 32، ح 6.

و گوش و چشم و ساير جوارح او از آنچه حرام كرده بودى اجتناب كردند و روزها را با تشنگى به شب رسانيد و شب هاى خود را به تعب عبادت گذرانيد و به فقرا و مساكين تصدّق بسيار نمود و احسان بسيار نسبت به بندگان تو فرمود و با اين ماه ها مصاحبت نيكو كرد و چون از اين ها جدا شد طريق وداع نيكو سپرد و بعد از رفتن آنها پيرامون محرّمات تو نگرديد و نيكوبنده اى بود اين بنده. پس حق تعالى فرمايد كه: ببَريد اين بنده را سوى بهشت. و استقبال كنند او را ملائكۀ خدا به تحفه ها و كرامت ها و او را بر شتران و اسبان نور سوار كنند و ببرند سوى نعمتى كه هرگز زوال ندارد و خانه اى كه فانى نمى شود و سرايى كه جوانانش پير نمى شوند و شادى و خوشحالى آن زوال ندارد و هرگز ايشان را تعب نمى باشد و از عذاب ايمن مى گردند و مشقّت حساب از براى ايشان نيست.(1)

سيم: اين كه چهار ماه حرام است به اعتبار اين كه مبدأ سال عربى ماه مبارك رمضان است و ماه هاى حرام مذكورند در كريمۀ: «إِنَّ عِدَّةَ اَلشُّهُورِ عِنْدَ اَللّٰهِ اِثْنٰا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتٰابِ اَللّٰهِ يَوْمَ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ‌ »(2)حاصل معنى و اللّٰه يعلم: «به درستى كه شما را ماه هاى سال نزد حكم و تقدير حكيم متعال دوازده ماه است در كتاب خدا كه لوح محفوظ است و اين حكم و تقدير در روزى بود كه خلق آسمان ها و زمين فرمود؛ از جملۀ اين دوازده ماه، چهار ماه صاحب حرمت است» كه در آنها محاربۀ با اعدا نبايد كرد، مگر اين كه ايشان خود حرمت آنها را نگاه ندارند و ارادۀ محاربه نمايند.

و در مجمع البيان از حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله در بيان اشهر حرم مروى است كه: ثلاثة متواليات: ذو القعدة و ذو الحجّة و المحرّم و رجب مضر [الذي] بين جمادى و شعبان(3)يعنى: « سه تاى آن چهار ماه متصل به يكديگرند و آنها ذى قعده و ذى حجه و محرم اند و يكى يكّه و تنها است و آن ماه رجب است».

و به همين معنى اشارت كرده اعرابى كه در ميان آنها گفته: «ثلاثة سرْدٌ، و واحد فرد»(4)و وجه اضافۀ رجب به مضر قبل از اين گذشت.


1) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام، ص 653؛ بحار الأنوار، ج 7، ص 315، ح 11.

2) . سورۀ توبه، آيۀ 36.

3) . مجمع البيان، ج 5، ص 54.

4) . ر. ك: العين، ج 3، ص 222 (حرم)؛ الصحاح، ج 2، ص 487؛ مجمع البحرين، ج 2، ص 360 (سرد).

و بعضى ابتداى سه ماه حرام را دهم ذى حجه و انتهاى آنها را دهم ربيع الاول مى دانند؛ به اعتبار اين كه قرائت سورۀ برائت بر مشركين در روز عرفه شده، و الأوّل أشهر.

و صاحب زاد المعاد در آداب شهر ذى قعده گفته كه شيخ مفيد رحمه الله و غير او از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت كرده اند كه: هر كه در يكى از ماه هاى حرام پنجشنبه و جمعه را متوالى روزه بدارد، ثواب نهصد سال عبادت براى او نوشته شود.(1)

تبديل

چون استحباب روزۀ ماه رجب در احاديث معتبره به حدّ تواتر رسيده - چنانچه شمّه اى از آن قبل از اين و بعدازاين سمت تحرير يافته - انسب آن است كه اعمالى كه حسب الشرع الانور بدل آن روزه تواند بود نيز مذكور گردد.

صاحب زاد المعاد گفته كه در بعض روايات معتبره وارد شده كه: [بدل] روزۀ مستحب يك درهم تصدّق/ 11 /كند كه موافق زرهاى اين زمان تقريباً هفتاد دينار است.(2)

و به روايت ديگر يك مد گندم يا جوِ آرد شده.(3)و احوط در مد صد درم شاه است و ظاهراً صد درهم كهنه كافى باشد و در روايتى در خصوص روزۀ ماه رجب يك گردۀ نان نيز وارد شده(4)اگر قادر بر روزه نباشد و حمل كرده اند بر كسى كه پريشان باشد و قادر بر درهم و مد نباشد.

و ايضاً در خصوص روزۀ ماه رجب از حضرت رسول صلى الله عليه و آله وارد شده كه: به عوض روزه - اگر قادر بر آن نباشد - هر روز صد مرتبه اين تسبيحات را بخواند تا ثواب روزه را بيابد: «سبحان الإله الجليل، سُبحانَ مَن لا ينبغي التسبيح إلّا له، سبحان الأعزّ الأكرم، سُبحانَ‌


1) . زاد المعاد، ص 5؛ المقنعة، ص 375؛ فضائل شهر رجب، ص 499؛ الإقبال، ص 308.

2) . زاد المعاد، ص 6؛ ثواب الأعمال، ص 58؛ فضائل الأشهر الثلاثة، ص 29؛ روضة الواعظين، ص 400؛ بحار الأنوار، ج 97، ص 106، ح 42.

3) . المحاسن، ج 2، ص 415؛ قرب الإسناد، ص 103؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 75، ح 4553 و ج 10، ص 483، ح 13905.

4) . الكافي، ج 4، ص 6، ح 14؛ ثواب الأعمال، ص 58؛ الإقبال، ص 681؛ بحار الأنوار، ج 94، ص 31.

من لَبِسَ العِزَّ و هو لَهُ أهل»(1)، انتهى.

و فقير گويد كه اقوال فقها در وزن درهم مختلف است و آنچه فاضل مشار إليه فرموده، اكثر اوزان و احوط است و موافق است با وزن درهمى كه در سال نود و پنج هجرى در نهرتيرى - بكسر تاء قرشت و ياء حطّى و راء قرشت و قصر - كه از بلاد اهواز است،(2)به خط كوفى سكه شده و نيز با نصف درهمى [كه] به همين خط سكه شده در تبريز و تاريخش محو شده و هر دو الحال كه اواخر ربيع الثانى سال هزار و يكصد و بيست و سه هجرى است نزد فقير موجود است؛ چه وزن درهم موصوف موافق چهارده نخود متوسط و وزن نصف درهم مطابق هفت نخود است و چهارده نخود مساوى است با سه دانگ و نيم مثقال صيرفى؛ اين كه مثقال صيرفى عبارت است از هم وزن بيست و چهار نخود متوسط چنانچه در اين عصر ميان صرّافان متداول و متّفق عليه است. و چون عيار نقرۀ درهم و نصف درهم فقير با عيار نقرۀ زرهاى صاحبقرانى موافق و آن زرها از قرار مثقالى يكصد و بيست و پنج دينار فارسى خرج مى شود، چنانچه پنجشاهى مسكوك زر صاحبقرانى كه متقلّبه چيزى از آن كم نكرده باشند دو مثقال صيرفى است، پس اگر يك مثقال نقرۀ مسكوك صاحبقرانى از قرار يكصد و بيست دينار فارسى خرج مى شد، درهم مزبور مطابق هفتاد دينار فارسى مى بود بلا زيادةٍ و لا نقصان؛ اما چون پنج دينار فارسى اضافه تر خرج مى شود، اين است كه فاضل مشار إليه قيد تقريب در هفتاد دينار كرده. و ايضاً چون درم شاهى عبارت است از سه مثقال صيرفى كه الحال بيان شد، ظاهر مى شود كه صد درم موصوف، هم وزن سيصد مثقال صيرفى است، و چون مُد، چهاريكِ صاع است و صاع بنا بر مشهور سيصد و چهارده مثقال و ربع صيرفى است كه عبارت است از يك من تبريز و چهارده مثقال و ربع؛ چنانچه فاضل در مبحث فطرۀ همين كتاب


1) . الأمالي، صدوق، ص 548، مجلس 80؛ ثواب الأعمال، ص 58؛ روضة الواعظين، ج 2، ص 400؛ الإقبال، ص 681.

2) . ر. ك: معجم البلدان، ج 1، ص 285؛ منوچهرى مى گويد: بزن اى ترك آهوچشم اهوازى نهرتيرى كه باغ و راغ و كوه و دشت پرماه است و پرشعرى.

نقل كرده، اما چون احوط در زكات فطر، يك من و نيم تبريز و نهايت احتياط يك من شاه را دانسته(1)، ظاهراً در اين مقام نيز در تحديد صاع نهايت احتياط را مَرعى داشته، و اللّٰه يعلم.

چهارم: اين كه مشتمل است اين ماه بر ليالى متبركه، مثل شب رغائب به - راء قرشت و غين ضظغ - كه جمع رغيبه و به معنى مرغوبه و عبارت است از مغفرت هاى خدا كه در اين شب به عمل مى آيد و مؤمنان راغب به آنها و شوقمند آنهااند.

سيد ابن باقى رحمه الله در كتاب اختيار نقل كرده كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه: غافل مشويد از اوّل جمعۀ ماه رجب؛ چه به درستى كه ملائكه، آن را ليلة الرغائب نامند، به سبب اين كه چون ثلث آن شب گذرد، ملائكۀ آسمان ها و زمين در خانۀ كعبۀ معظّمه و حوالى آن جمع شوند، پس گويد به ايشان خداوند رحيم كه: اى ملائكه! چه مى خواهيد؟ گويند: بارخدايا! حاجت ما اين است كه ببخشى روزه داران ماه رجب را.

بعد از آن حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه: هيچ كس نيست كه روزه دارد پنجشنبۀ اوّل ماه رجب را و در شب جمعه ميان نماز شام و خفتن دوازده ركعت نماز كند و در هر ركعت يك الحمد و سه «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ‌» * / 12 /و دوازده «قُلْ هُوَ اَللّٰهُ‌» بخواند و چون از دوازده ركعت فارغ شود، بعد از سلام، هفتادمرتبه صلوات بر محمّد و آل او فرستد، پس سجده كند و در آن هفتادمرتبه «سبّوح، قدّوس، ربّ الملائكة و الروح» بگويد بعد از آن سر برداشته هفتادمرتبه بگويد: «ربّ اغفر و ارحم و تجاوز عمّا تعلم، إنّك أنت العليّ الأعظم»، باز به سجده رفته هفتادمرتبه «سبّوح قدّوس» را تا آخر بگويد، پس حاجت خود را در سجده بطلبد، مگر اين كه روا خواهد شد حاجتهاى او إن شاءاللّٰه تعالى». و آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود كه: هيچ غلامى و كنيزى نيست هر چند كه گناه هاى او مثل كف دريا و ريگ صحرا و هم وزن كوه ها و به عدد برگ درخت ها باشد و اين نماز را به جا آرد، مگر اين كه حضرت كريم از گناه هاى او در گذرد و شفيع كند او را در روز قيامت دربارۀ هفتصد كس از اهل بيت خودش از آن جمعى كه سزاوار باشند براى دخول آتش... الحديث.(2)


1) . زاد المعاد، ص 213.

2) . الإقبال، ص 632؛ البلد الأمين، ص 169؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 98، ح 10172.

تنبيه

ابن طاوس رضى الله عنه در كتاب اقبال گفته كه:

فصل في ما نذكره من عمل أوّل جمعة [من] شهر رجب؛ اعلم أنّ مقتضى الاحتياط للعبادة و طلب الظفر بالسعادة اقتضى أن نذكر عمل هذه الليلة الجمعة من أوّل ليلة من هذا الشهر الشريف؛ لجواز أن يكون أوّل ليلة منه الجمعة، فيكون قد احتطنا للتكليف و إن لم يكن أوّله الجمعة، فيكون قد أذكرناك في أوّل الشهر بها إلى حين حضور أوّل ليلة جمعة منه لتعمل بها.(1)

و ظاهر اين كلام اين است كه اگر اتفاق افتد كه اوّل ماه مبارك رجب روز جمعه باشد، ابن طاوس شب همين جمعه را شب رغائب [مى داند] و مؤيد اين قول است ظاهر حديث نبوى صلى الله عليه و آله كه در اين مقام نقل كرده؛ چه لفظ اين حديث اين است كه:

و لكن لا تغفلوا عن أوّل ليلة جمعة فيه؛ فإنّها ليلة تسمّيها الملائكة ليلة الرغائب.(2)اما چون تتمّۀ حديث مشتمل است بر آداب نماز شب رغائب به دستورى كه مسطور شد و از جملۀ آن آداب است اين كه پنجشنبۀ اوّل رجب را بايد روزه داشت و در صورت مفروضه پنجشنبۀ سابق بدين شب، روز آخر ماه جمادى الثانيه خواهد بود، بنابراين اتيان به اين نماز با روزۀ آخر جمادى الثانيه از اشكالى خالى نيست، و اللّٰه يعلم.

و مثل شب پانزدهم؛ چه در زاد المعاد مذكور است كه غسل در آن، سنّت [است] و احياى آن به عبادت فضيلت بسيار دارد(3)و از حضرت رسول صلى الله عليه و آله منقول است كه: در شب نيمۀ رجب حق تعالى امر مى كند ملائكه را كه هر گناهى كه در ديوان اعمال مؤمنان باشد محو كنند.(4)و زيارت حضرت امام حسين عليه السلام در اين شب سنّت مؤكّد است.(5)

و مثل شب بيست و هفتم كه صبح آن حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله به رسالت مبعوث شد؛ چه در حواشى مصباح كفعمى و زاد المعاد مروى است از حضرت جواد عليه السلام كه: در ماه رجب


1) . الإقبال، ص 632.

2) . الإقبال، ص 623؛ البلد الأمين، ص 169؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 98، ح 10172.

3) . ر. ك: بحار الأنوار، ج 101، ص 345، باب 27.

4) . الإقبال، ص 655.

5) . ر. ك: الإقبال، ص 421.

شبى است كه بهتر است از آنچه آفتاب بر آن تابد و آن، شب بيست و هفتم رجب است و به درستى كه كسى كه در آن شب عمل خيرى كند از جملۀ شيعه ما، مزد عبادت شصت ساله به او عطا شود.(1)

پنجم: اين كه مشتمل است بر ايام متبركه؛ چه روز اوّل اين ماه مولد امام محمّد باقر عليه السلام [است] بنا بر روايتى از كفعمى(2)و در روايت ديگرش و روايت روضة الواعظين مولد آن حضرت سيم ماه صفر بوده(3)و در زاد المعاد چنين است كه در حديث معتبر وارد شده كه حضرت امام محمّد باقر عليه السلام در روز جمعه اوّل ماه رجب متولد شده و موجب زيادتى شرف آن گرديده [است].

و در اين روز نوح به كشتى نشست(4)و در كتاب اقبال از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام مروى است كه: در روز اوّل ماه رجب حضرت نوح عليه السلام به كشتى سوار شد و امر كرد جميع جنّ و انس/ 13 /را كه با او در كشتى بودند به اين كه روزه بدارند و هر كه آن را روزه بدارد، جهنم، يك ساله رآه از او دور شود...(5)الحديث.

و روز دوم اين ماه مولد حضرت امام على نقى عليه السلام است؛ بنا بر روايتى از [مصباح] كفعمى و زاد المعاد و بحار الأنوار(6)و روايت ديگر در زاد المعاد و بحار الأنوار سيوم اين ماه(7)و روايت ابن عيّاش در آنها پنجم(8)اين ماه و روايت على بن ابراهيم در آنها سيزدهم اين ماه است در سال دويست و چهارده هجرى(9)و در ارشاد مفيد و روضة الواعظين و تهذيب شيخ طوسى و روايتى از كافى مولد آن حضرت پانزدهم ذى حجه (10)بوده و در روايت ديگر كافى مولد آن حضرت در ماه رجب بوده(11).


1) . مصباح المتهجّد، ص 813؛ الإقبال، ص 670؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 111، ح 10195.

2) . المصباح، كفعمى، ص 509.

3) . المصباح، كفعمى، ص 510؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 207.

4) . ر. ك: مصباح المتهجّد، ص 801؛ بحار الأنوار، ج 46، ص 213، ح 2.

5) . الإقبال، ص 635.

6) . المصباح، كفعمى، ص 530؛ بحار الأنوار، ج 50، ص 14، ح 14.

7) . ر. ك: مصادر پيشين.

8) . بحار الأنوار، ج 50، ص 114 و 192.

9) . بحار الأنوار، ج 35، ص 6، ح 7 و ص 23، ح 16.

10) . الكافي، ج 1، ص 497؛ التهذيب، ج 6، ص 92؛ الإرشاد، ج 2، ص 297؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 244.

11) . الكافي، ج 1، ص 497.

و روز دهم اين ماه مولد حضرت امام محمّد تقى عليه السلام است بنا بر نقل كفعمى(1)و موافقِ اين است نقل صاحب بحار از كتاب مناقب و بعضى كتب(2)و بنا بر [نقل] روضة الواعظين و اكثر نقل هاى صاحب بحار از كتب معتبرۀ مشهوره مولدش نوزدهم ماه رمضان است(3)و در زاد المعاد چنين است كه بعضى روايات در فضيلت خصوص دهم وارد شده و كفعمى در مصباح از جملۀ ادعيۀ هر روز ماه رجب نقل كرده و به روايت ابن عيّاش - به عين سعفص و ياء حطى و شين قرشت - كه دعاى «اللّهمّ إنّي أسألك بالمولودين في رجب محمّد بن عليّ الثاني و ابنه عليّ بن محمّد المنتجب» الخ كه در كتب ادعيه مذكور است، از خدمت حضرت صاحب الامر عليه السلام برآمده بر دست ابو القاسم حسين بن روح كه از جملۀ سفراء بوده(4)و احوال او در مقدّمۀ اين رساله گذشت.

و ايضاً كفعمى در هامش همين دعا گفته كه شيخ طوسى رحمه الله در مصباح المتهجّد از ابن عيّاش روايت كرده كه:

روز دوّم ماه رجب مولد حضرت امام على نقى است كه ملقب است به هادى عليه السلام و روايت ديگر اين است كه مولد آن حضرت پنجم اين ماه بوده، و در روز دهم متولد شد حضرت جواد كه امام محمّد تقى است - و بعدازاين گفته كه: - گويا بعضى اصحاب، مطَّلع بر اين روايت نشده و در اين مقام سؤال و جوابى انشا كرده و حاصل سؤال اين است كه [اگر] تولّد اين دو امام، در اين ماهِ صاحب احترام نشده، پس چگونه حضرت صاحب الامر عليه السلام فرموده باشد كه: أسألك بالمولودين في رجب‌؟ و حاصل جواب اين است كه مقصود حضرت صاحب الامر عليه السلام اين است كه توسّل شده به آن دو امام در اين ماه نه اين كه ايشان متولد شده اند در آن.(5)

فقير گويد كه خيال آن شخص اين است كه لفظ «في رجب» متعلق است به


1) . المصباح، كفعمى، ص 512.

2) . بحار الأنوار، ج 50، ص 7، ح 8.

3) . روضة الواعظين، ج 1، ص 243؛ بحار الأنوار، ج 50، ص 7-10.

4) . مصباح المتهجّد، ص 804؛ المصباح، كفعمى، ص 530؛ الإقبال، ص 647؛ بحار الأنوار، ج 98، ص 393.

5) . ر. ك: مصباح المتهجّد، ص 805.

«أسألك» نه به «المولودين» و كفعمى گفته كه اين تأويل، عليل است؛ به چند وجه:

يكى اين كه لازم دارد كه روايت ابن عيّاش باطل باشد و حال آن كه شيخ طوسى و غير او از اماميه - رضوان اللّٰه عليهم - آن را در مصابيح خود مذكور كرده اند و ابن طاوس در كتاب فتح الأبواب گفته كه: «متهجد جدّ من كه شيخ طوسى است، كتاب عمل است كه بر طبق درايت و علم نوشته گشته و محض روايت نيست؛ براى اين كه كسى كه كتابى براى عمل تصنيف كند، پس به تحقيق كه صحّت سند او را متقلّد شده و اگر اعتقاد به صحت آن نداشته، عملى را نقل كند، بدعتى در اسلام كرده و حاشا كه شيخ طوسى رحمه الله تصنيف بدعت كند».(1)

دويم: اين كه از ابطال روايت ابن عياش لازم مى آيد تخصيص توسل به اين دو امام در ماه رجب، نه غير آن از ماه ها مثل شعبان و ماه رمضان و اگر مخصوص اين توسل تولد ايشان در اين ماه نباشد، تخصيص بلا مخصِّص لازم آيد.

سيوم: اين كه اگر تولد اين دو امام در اين ماه صاحب احترام نمى بود، مناسب اين بود كه حضرت صاحب عليه السلام بفرمايد كه: «اللّهمّ إنّي أسألك بالإمامين» و چون تولد در اين ماه سبب اين توسل شده، به لفظ «مولودين» مذكور گشته؛ چنانچه در دعاى روز سيم شعبان كه مولد حضرت امام حسين عليه السلام است/ 14 /مذكور است كه: أسألك بالمولود في هذا اليوم(2)انتهى.

و فقير گويد كه نظير دعاى سيوم شعبان است دعايى كه منقول است كه در شب پانزدهم آن كه مولد حضرت صاحب الزمان است - عليه و على آبائه صلوات الرحمٰن - كه: اللّهمّ بحقّ ليلتنا و مولودها(3)الخ....

نكتۀ تخصيص مولودين مذكورين در اين دعا به توسل به ايشان اين كه ولادت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نيز على الاشهر واقع شده در آن، بر فرض قطع نظر از تعبد كه در هر عبادتى لابد است، ممكن است كه مبنى بر يكى از چند نكته باشد:

اوّل: اين كه چون اين دعا از ناحيۀ مقدّسه برآمده، شايد منظورِ حضرت


1) . ر. ك: فتح الأبواب، ص 186.

2) . ر. ك: مصباح المتهجّد، ص 825؛ البلد الأمين، ص 241؛ بحار الأنوار، ج 108، ص 101.

3) . مصباح المتهجّد، ص 842؛ المصباح، كفعمى، ص 545؛ البلد الأمين، ص 187.

صاحب عليه السلام از توسل به اين دو امام در اين ماه تنصيص بدين باشد كه ولادت ايشان در اين ماه بوده و بر فضايل آن افزوده؛ براى رد بر جمعى كه توهّم خلاف اين كرده اند.

اما ولادت حضرت على عليه السلام در اين ماه چون اتفاقى اكثر است، لهذا تعريض به رفع خلاف آن ضرور نيست.

دويم: اين كه شايد منظور آن حضرت، توسل به دو جدّ امجد بى واسطۀ خودش باشد.

سيوم: اين كه چون اتفاق نيفتاده كه مولد دو امام، متوالى و بر عشر اوّل يك ماه باشد غير اين دو امام عليهما السلام، در اين ماه تمام احترام اشارت به غرابت آن نكته مى تواند بود در اين مقام، و اللّٰه يعلم.

روز سيزدهم اين ماه: مولد حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به نقل شيخ مفيد(1)و شيخ طوسى(2)و صاحب روضة الواعظين(3)[است] و اين مشايخ رضى الله عنه هر چند در اين مقام حديثى معنعن ذكر نكرده اند، اما چون متعرض نقل اختلافى يا معارضى نيز نگشته اند اظهر اين است كه كمال وثوق بر رواياتى كه به نظر ايشان رسيده بوده داشته و معارض آن را كأن لم يكن انگاشته اند.

و صاحب زاد المعاد در باب متعلق به آداب رجب نقل كرده كه مشهور اين است كه ولادت با سعادت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در ميان كعبه در روز سيزدهم ماه رجب بوده.(4)

و در باب متعلق به شعبان گفته كه:

شيخ به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه حضرت اميرالمؤمنين در روز هفتم شعبان متولد شده(5)اگر چه خلاف مشهور است چنانچه در ماه رجب مذكور شد، اما بر وفق اين روايت اگر روزه و زيارت آن حضرت و ساير اعمال


1) . المقنعة، ص 461.

2) . مصباح المتهجّد، ص 820.

3) . روضة الواعظين، ج 1، ص 76.

4) . زاد المعاد، ص 17.

5) . ر. ك: مصباح المتهجّد، ص 852.

خير را در اين روز به عمل آورند مناسب است. انتهى.

و فقير گويد كه بعضى ثقات نقل كردند كه در سال هزار و يكصد و بيست و دو هجرى بعضى فضلاى اصفهان مدعى گشت كه مولد مبارك آن حضرت هفتم ماه شعبان است؛ بنا بر روايتى كه الحال گذشت و چون خاطر خطير نوّاب عالميان شاه سلطان حسين الحسينى الموسوى الصفوى به تحقيقِ مولد واقعى جد امجد خود حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام متعلق بوده، حسب الحكم مقرر فرموده كه قريب به صد نفر از فضلايى كه در پايتخت آن فيروزبخت در صفاهان حاضر بوده اند، به جهت رفع التباس در مكانى اجلاس نمايند. آخر الامر راى اكثر آن فضلا بر اين قرار گرفته كه چون عمل اصحاب بر سيزدهم ماه رجب [است]، مادام كه آن معارضى قوى نداشته باشد، حجّت است. لهذا اظهر اين است كه ولادت تمامْ سعادت در سيزدهم اين ماه شده باشد(1).

و ايام البيض اين ماه كه روز سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم باشد، افضل است از ايام البيض ماه هاى ديگر؛ چه در زاد المعاد از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه: هر كه ايام البيض ماه رجب را روزه دارد، حق تعالى به ازاء هر روز، عبادت يك ساله براى او نويسد و در قيامت او را در محل ايمنان باز دارد كه هيچ خوفى نداشته باشد.(2)

و ايضاً از آن حضرت منقول است كه: هر كه اين سه روز را روزه دارد و در شب هاى آن مشغول عبادت باشد از دنيا نرود مگر با توبۀ نصوح و به هر روز كه روزه داشته باشد 15 /هفتاد


1) . در حاشيه آمده است: نظر به اين كه شهرت بين الاصحاب - رضوان اللّٰه عليهم - و عمل ايشان به آن، گاهى به واسطۀ تسامح است در مدرك و در حقيقت آن و اغماض از معارض و يا قوى ندانستن معارض، مثل اين مورد كه شهرت آن از اين طريق مذكور است؛ زيرا با ارسال خبر سيزدهم رجب و نحوست سيزدهم ماه و ايضاً با ورود دعاى راجع به ولادت با شرافت حضرت امام محمد تقى و امام على نقى - سلام اللّٰه عليهما - كه: اللهم إني أسألك بالمولودين في رجب الخ و ذكر نكردن از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و عدم تصور تقيه با اذعان عامه به ولادت آن حضرت عليه السلام در كعبه چگونه اكثر فضلا در آن زمان رأى بر سيزدهم داده اند؟! و فقير در 27 سال قبل از مرحوم آقا ميرزا جهان بخش منجم باشى - طاب ثراه - كه يگانۀ در نجوم بود شنيدم كه: «به عقيدۀ ما به حساب قهقهرايى معلوم شد كه ولادت مولى عليه السلام در ماه شعبان است نه سيزده رجب»، فتأمّل. حرّرها العبد عماد فهرسي في ليلة 22 رجب 1349 من الهجرة.

2) . ر. ك: زاد المعاد، ص 17؛ مصباح المتهجّد، ص 819؛ الإقبال، ص 656.

گناه كبيرۀ او آمرزيده و هفتاد حاجت او روا شود در وقتى كه از قبر برآيد و نزد ميزان و نزد صراط و چنان باشد كه هفتاد بنده از اولاد اسماعيل آزاد كرده باشد و شفاعت او را قبول كنند در حق هفتاد نفر از اهل بيت و خويشان او كه مستحق جهنم باشند و حق تعالى بنا كند براى [او] در جنات فردوس، هفتاد هزار شهر كه در هر شهرى هفتاد هزار قصر و در هر قصرى هفتاد هزار حوريه [باشد] و هر حوريه هفتاد هزار خادم داشته باشد،(1)انتهى.

و آداب استفتاح اوّلاً در آنها تعليم شده، به دستورى كه در سفينة النجاة والد ماجد فقير قدس سره و ساير كتب اعمال سنه مسطور است.

روز پانزدهم اين ماه روز عقد نكاح حضرت اميرالمؤمنين و فاطمۀ زهرا - عليهما التحية و الثناء - است و در اين روز قبلۀ اهل اسلام از بيت المقدس كه قبلۀ يهود بود انحراف پذيرفت و به سمت خانۀ كعبه - زادها اللّٰه شرفاً و تعظيماً - قرار گرفت.

روز بيست و دوم اين ماه روزى است كه معاويۀ مستحق هاويه مُرد و طريق جهنم و بئس المصير را سپرد.

و زاد المعاد بعد از نقل اين مضمون از شيخ مفيد رحمه الله گفته كه مستحب است روزۀ اين روز به شكرانۀ اين نعمت.(2)

و روز بيست و پنجم اين ماه فتح قلعۀ خيبر بر دست معجزنماى حضرت حيدر عليه السلام جارى گشت و حارث و مرحب را كه از ابطال عرب بودند به ضرب ذو الفقار صاعقه بار كشت و تفصيل اين حكايت را فقير در منقبت چهل و پنجم كتاب ذخر العالمين [في شرح دعاء الصنمين] روايت كرده ام و در زاد المعاد روزۀ اين روز را به شكرانه اين نعمت و زيارت آن حضرت عليه السلام [را] از مستحبات شمرده(3)و در كتاب اقبال باسناده از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه: هر كه اين روز را روزه بدارد حق تعالى روزۀ او را كفارۀ هفتاد سال گناه او كند.(4)انتهى.

و فقير گويد كه چون استعمال هفتاد نزد عرب در عدد كثير شايع است كقوله


1) . ر. ك: الإقبال، ص 656.

2) . زاد المعاد، ص 31.

3) . زاد المعاد، ص 31.

4) . الاقبال، ص 669.

تعالى: «إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اَللّٰهُ لَهُمْ‌»(1)مضمون اين حديث و آنچه بعدازاين مى آيد كه اين روزه كفارۀ دويست ساله است، بالمآل يكى مى تواند بود، و اللّٰه يعلم.

و در زاد المعاد مذكور است كه روايتى از ابن بابويه و غير او نقل كرده اند كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله در روز بيست و پنجم رجب مبعوث به رسالت شد(2)و اين خلاف مشهور و احاديث بسيار است،(3)انتهى.

و فقير گويد كه ابن طاوس در كتاب اقبال اولاً گفته كه ابن بابويه در كتاب مقنع گفته كه روز بيست و پنجم، مبعث است و ايضاً گفته كه صاحب كتاب دستور المذكِّرين(4)از حضرت على عليه السلام روايت كرده كه: كسى كه در اين روز روزه بگيرد كفارۀ دويست سالۀ او مى شود. و در اين روز مبعوث شد حضرت محمد صلى الله عليه و آله. و ثانياً گفته كه: جمعى از علما كه من ايشان را ادراك كردم، يافتم كه متفق بودند بر اين كه روز مبعث، بيست و هفتم رجب است و مناط عمل ايشان آن است. و چون قول ابن بابويه - رحمة اللّٰه عليه - معتمد است، شايد وجه جمع اين باشد كه در روز بيست و پنجم به حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله بشارت و مژده رسيده به اين كه در روز بيست و هفتم به رسالت مبعوث مى شود. و از جملۀ منبِّهات بر اين، اين است كه ثواب روزۀ بيست و پنجم زياده بر ثواب روزۀ بيست و هفتم است، چنان كه هر يك در مقام خود مذكور است،(5)انتهى مضموناً.

و فقير گويد كه بعضى به اين اعتبار اين روز را «يوم البشاره» گويند. و در روز بيست و ششم در زاد المعاد مذكور است كه روزه اش كفارۀ هشتادساله گناه است.(6)


1) . سورۀ التوبة، آيۀ 80.

2) . زاد المعاد، ص 29؛ ثواب الأعمال، ص 58.

3) . زاد المعاد، ص 31.

4) . دستور المذكرين و منشور المتعبدين، از ابو موسى محمد بن ابى بكر مدنى (م 581 ق). در مورد اين كتاب كه از مصادر ابن طاوس در اقبال است ر. ك: كتابخانۀ ابن طاوس، ص 247.

5) . الإقبال، ص 668.

6) . زاد المعاد، ص 31؛ الإقبال، ص 670؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 482، ح 13902.

و روز بيست و هفتم مبعث است كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله لواى والاى نبوت خود را برافراخت و به اظهار رسالت خود عموم رعايا و برايا را سرافراز ساخت و نزد فرقۀ محقّه، اين روز از اعياد عظيمه است.

و در زاد المعاد منقول است كه روزۀ اين روز حساب مى شود به روزۀ يك سال.(1)و ايضاً منقول است كه حسن بن راشد/ 16 /از حضرت صادق عليه السلام سؤال كرد كه: آيا غير عيدهاى مشهور عيدى هست‌؟ حضرت فرمود: بلى شريف تر و فاضل تر [از] همه، روزى است كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله به رسالت مبعوث گرديد و آن بيست و هفتم ماه رجب است. بايد كه روزه بدارى و صلوات بر محمّد و آل او بسيار بفرستى،(2)و زيارت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و حضرت على عليه السلام در اين روز منقول است، انتهى.

و در كتاب اقبال دو حديث از حضرت صادق عليه السلام مروى است كه روزۀ اين روز برابر است با روزۀ هفتاد سال. و حديثى ديگر مروى است از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله كه: كسى كه اين روز را روزه بدارد، وسيع كند اللّٰه تعالى قبر او را به قدر چهارصدساله رآه و پر كند جميع آن را از مشك و عنبر. و در حديث ديگر از حضرت صادق عليه السلام مروى است كه: وامگذار روزۀ روز بيست و هفتم رجب را؛ چه به درستى كه آن است روزى كه فرستاده شد نبوت سوى حضرت محمد صلى الله عليه و آله و ثواب آن مثل شصت ماه است براى شما.(3)و چون لفظ حديث چنين است كه:

«ثوابه مثل ستين شهراً»، ابن طاوس رحمه الله اين قدر ثواب را نسبت به عظمت اين روز به ظاهر كم دانسته و تأويل كرده: يكى اين كه مراد اين است كه ثواب روزۀ اين روز برابر است با ثواب كل اعمالى كه در عرض شصت ماه از اين صائم به عمل آيد، دوم اين كه مراد اين است كه ثواب اين روزه برابر است با ثواب روزه هاى كل روزه داران در عرض شصت ماه.

و در زاد المعاد به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه: روزۀ روز بيست و هشتم اين ماه كفارۀ گناه نودساله است و روزۀ روز سى ام آن باعث اين است كه حق تعالى گناهان


1) . ر. ك: الكافي، ج 4، ص 149، ح 2؛ التهذيب، ج 4، ص 304، ح 1؛ الإقبال، ص 673.

2) . مصباح المتهجّد، ص 820؛ الإقبال، ص 673.

3) . الإقبال، ص 673 و 674. ر. ك: الكافي، ج 1، ص 148؛ الفقيه، ج 2، ص 90؛ التهذيب، ج 4، ص 305.

گذشته و آيندۀ او را بيامرزد.(1)و چون اعمال ليالى و ايام آن ماهِ تمام احترام مفصَّلاً در كتاب سفينة النجاة والد ماجد فقير رحمه الله به تفصيل سمت تحرير يافته، و الحمد لله كه آن كتاب بين المؤمنين متداول و مناط عمل گشته، لهذا تحرّزاً عن الإطناب خوض نشد در آن باب.

قوله: و أوجب علينا من حقّهم ما قد وجب

ايجاب مأخوذ است از وجوب به معنى لزوم؛ چنانچه مروى است كه: إذا افترق البيّعان وجب البيع(2)يعنى «هرگاه ميان فروشنده و خريدار مفارقت به هم رسيد، بيع ايشان لازم گرديد». پس ايجاب در لغت به معنى الزام و در اينجا اشارت است به اين كه مطيع ايشان مستحق ثواب و عاصى ايشان مستحق عقاب است و لفظ «قد وجب» به «قد» تحقيقى اشارت است به اين كه آنچه حضرت حق تعالى آن را واجب شرعى ساخته، در نفس الامر وجوب عقلى داشته؛ اين كه ادلۀ عقليه تمام است بر اين كه حسن و قبح اشياء ذاتى است؛ به اين معنى كه عقل مخلّىٰ از تشكيكات موسوسه جزم مى كند به اين كه بعضى افعال مثلاً در نفس الامر خوب است؛ يعنى به حيثيتى است كه اگر مصالح و مفاسد تابعه و اغراض مطلقاً در فعل و ترك آن مساوى باشد جمهور عقلا فاعل آن را مدح مى كنند و مى گويند كه «خوب كردى» و تارك آن را مذمت مى كنند و مى گويند كه «بد كردى و چرا كردى‌؟» مثل صدق و راستى، و عكس اين است قبيح ذاتى مثل كذب. و تفصيل اين اجمال ظاهر مى شود از حواشى استاد قدس سره بر عدّة الاُصول؛ من أراد التحقيق فليرجع إليه كما يليق.

پس در اين مقام مى گوييم كه چون تعيين حجج معصومين عليهم السلام از جملۀ الطاف مزيحۀ علّت و به اين سبب واجب است عقلاً بر جناب الهى و ترك آن از آن جناب قبيح ذاتى است و معلوم است كه اگر در نفس الامر احدى مى بود كه ازاحۀ علّت مكلفين به او بهتر از ائمۀ معصومين عليهم السلام در عصر ايشان مى توانست نمود، البته خداوند عالميان او را حجّت مى ساخت در آن زمان؛ تا تفضيل مفضول كه قبيح ذاتى


1) . زاد المعاد، ص 39-40؛ الإقبال، ص 681.

2) . ر. ك: مجمع البحرين، ج 4، ص 467 (وجب).

است لازم نيايد، پس الزام خداوند عالميان حجيّت ايشان را بر مردمان/ 17 /كاشف است از اين كه در نفس الامر حجيت ايشان اصلح بوده و لهذا حق تعالى ايشان را مفترض الطاعه فرموده. و «لطف مزيح علّت» عبارت است از مهربانى كه اگر از جناب خالق نسبت به خلائق صادر نشود در دنيا و مع ذلك ايشان را عقاب كند در عقبا حجّت ايشان تمام باشد بر او تعالى. مثلاً در ما نحن فيه مى گوييم كه چون فعل عبث، قبيح ذاتى است نسبت به جناب الهى، لهذا خلائق را تكليف كرده به اوامر و نواهى و با وجود تكليف اگر رسولى با وصى منصوص نمى بود، ميان آن جناب و زمرۀ ارباب الباب هر آيينه تمام مى بود حجّت بندگان بر خداوند عالميان به اين نحو كه: «عبادتى چند از ما طلب نمودى و كسى كه مبيِّن احكام تو باشد براى ما معيَّن نفرمودى و عقول ما را در ادراك احكام شرعيّۀ فرعيّه مستقل نداشتى و ما را چون بهائم مهمل گذاشتى و مع هذا آراء و اهواء مختلفه به ما بخشيدى و بعضى را قوى و برخى را ضعيف گردانيدى و شيطان از جانب جناب تو مهلت يافت و در رداى خدعه و مكر با ما شتافت؛ ما نيز چون از دستور بندگى تو خبر نداشتيم، همّت بر تحصيل مقتضاى نفس خود گماشتيم، پس اكنون اگر ما را عقاب كنى مرتكب قبيح عقلى شوى!» و به همين مضمون اشارت شده در كريمۀ «رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلاّٰ يَكُونَ لِلنّٰاسِ عَلَى اَللّٰهِ حُجَّةٌ بَعْدَ اَلرُّسُلِ‌ »(1)ترجمه - على ما أفاده الاُستاد قدس سره -: «فرو فرستاد حق تعالى رسولانى را كه مژده دهنده اند به خصوص اوصياء خود را طاعت ايشان و ترساننده اند رعيّت خود را از مخالفت آن اوصياء؛ تا آن كه نباشد مر مردمان را بر خداى تعالى حجتى بعد از مردن آن رسل»؛ چه اگر پيغمبرى از دنيا رود و وصىّ بعد از خود تعيين نكند، مردم اختلافات در احكام خواهند نمود و حجّت ايشان در روز قيامت بر خدا تمام خواهد بود.

قوله: و صلَّى اللّٰه

صلات اگر اسناد [داده] شود به خداى تعالى - كما في ما نحن فيه - به معنى رحمت و


1) . سورۀ نساء، آيۀ 165.

ستايش است و اگر اسناد به ملائكه شود، به معنى ستايش و طلب رحمت است و اگر اسناد به بندگان شود، به معنى طلب رحمت و تصديق به رسالت است؛ چنانچه ظاهر مى شود از آنچه فاضل لاهجى در ذيل كريمۀ «إِنَّ اَللّٰهَ وَ مَلاٰئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى اَلنَّبِيِّ يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ‌ »(1)الخ از كتاب ثواب الأعمال نقل كرده كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: صلاة اللّٰه رحمة من اللّٰه له(2)، و صلاة الملائكة تزكية منهم له، و صلاة المؤمنين دعاء منهم له.(3)و از تفسير عليّ بن ابراهيم نقل كرده كه: صلاة اللّٰه عليه تزكية له و ثناء عليه، و صلاة الملائكة مدحهم له، و صلاة الناس دعاؤهم [له] و التصديق و الإقرار بفضله(4)انتهى.

و در كتاب معاني الأخبار از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه: من صلّى على النبيّ صلى الله عليه و آله فمعناه: إنّي [أنا] على الميثاق و الوفاء الذي قبلت حين قوله: «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قٰالُوا بَلىٰ‌»(5)،(6)حاصل معنى اين كه «غرض اصلى از صلوات بر پيغمبر صلى الله عليه و آله اظهار اين است كه آن پيمان [و] عهدى كه در عالم ذَرّ كردم، الحال نيز اقرار به آن دارم» شايد مراد اين باشد كه چون صلوات بر پيغمبر صلى الله عليه و آله مستتبع صلوات بر آل اوست و صلوات بر او و ايشان مستلزم اقرار به حجّيت ايشان است و اقرار به حجّيت ايشان از فروع اقرار به ربوبيت خداوند عالميان است، پس صلوات بر ايشان از قبيل تجديد اقرار و ايمان است.

و در اربعين فاضل مجلسى - طالب ثراه - مذكور است كه:

بعضى صلوات خدا را به معنى مغفرت، و صلوات ملائكه را به معنى استغفار گرفته اند و اين سخن بنا بر اصول اماميه كه پيغمبر صلى الله عليه و آله را [معصوم] مى دانند صورتى ندارد، مگر به تأويلى؛ كما لا يخفى(7)- انتهى ملخّصاً -.


1) . سورۀ احزاب، آيۀ 56.

2) . در ثواب الأعمال و بحار الأنوار: - له.

3) . ثواب الأعمال، ص 156؛ بحار الأنوار، ج 83، ص 86، ح 3 و ج 94، ص 58، ح 34.

4) . تفسير القمّي، ج 2، ص 196.

5) . سورۀ اعراف، آيۀ 172.

6) . معاني الأخبار، ص 116، ح 1.

7) . كتاب الاربعين، ص 588.

قوله: على محمّد

لفظ محمّد در لغت به معنى/ 18 /كسى است كه خصال ستودۀ بسيار دارد.

و صاحب مجمع البحرين نقل كرده كه قبل از آن جناب صلى الله عليه و آله كسى مسمّىٰ به اين اسم سامى نشده بود و خداوند ودود، اهل آن حضرت را به آن الهام نمود؛ براى اشعار به اين كه خدا و ملائكه و رسولان و انبيا و امم ايشان ثناگويان اند بر آن عين اعيان.

و ابن اعرابى گفته كه اللّٰه تعالى را هزار نام و آن رسالت مآب را نيز هزار نام است و بهتر آنها محمّد و محمود و احمد است،(1)انتهى.

و فاضل لاهجى در تفسير سورۀ صف نقل كرده كه يكى از دانشمندان يهود از آن حضرت سؤال نمود كه وجه تسميۀ تو به محمد و احمد چه بود؟ آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود كه: أمّا محمّد فإنّي محمود في الأرض، و أمّا أحمد فإنّي محمود في السماء،(2)يعنى اسم اوّل به اعتبار ستايش اهل زمين و اسم ثانى به اعتبار ستودن اهل آسمان است.

و از مفسّر علىّ بن ابراهيم نقل كرده كه: و أمّا أحمد فإنّي في السماء أحمد منّي في الأرض،(3)حاصل معنى اين كه احمديت جناب سيد المرسلين به اعتبار اين است كه ستايش او صلى الله عليه و آله در آسمان بيشتر است از ستايش اهل زمين، انتهى.

و در امالى ابن بابويه و كتاب خصال و معاني الأخبار مروى است كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه: اسم من در تورات و انجيل احمد و در قرآن محمّد و در زبور ماحى است.

و در وجه اسم آخر فرمود كه: محا اللّٰه عزّ و جلّ بي من الأرض عبادة الأوثان، يعنى برطرف كرد حضرت رب العالمين به يمن بعثت خاتم النبيين عبادت بت ها را از زمين.

بدان كه لفظ ماحى در امالى ابن بابويه رحمه الله با ياء حطّى و در معاني الأخبار و خصال به اسقاط آن است.(4)


1) . مجمع البحرين، ج 3، ص 40 (حمد).

2) . الأمالي، صدوق، ص 186، مجلس 35؛ الاختصاص، ص 33؛ علل الشرائع، ج 1، ص 126؛ معاني الأخبار، ص 51.

3) . ر. ك: تفسير القمّي، ج 2، ص 365.

4) . الخصال، ج 2، ص 425؛ علل الشرائع، ج 1، ص 127؛ معاني الأخبار، ص 50. در الأمالي يافت نشد.

قوله: المنتجب
• به ضم جيم - اسم مفعول باب افتعال و مشتق است از نجابت كه عبارت است از بسيار خوب بودن. و «نجيب» در هر نوعى از حيوان، صنف بسيار خوب آن است.(1)

پس توصيف حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله به اين صفت اشارت است به اين كه او افضل و بهتر است از كل انبيا اين كه ايشان افضل اند از رعايا؛ چنانچه اين مضمون متواتر است در احاديث ائمۀ هدى - عليهم التحيّة و الثناء -.

قوله: و على أوصيائه الخ

ذكر «على» ى جارّه در اين مقام دليل است بر جواز فصل ميان اسم سامى رسول خدا و آل و اوصياى او به لفظ «على» - عليهم التحيّة و الثناء - و مباحث متعلقه به اين [مسأله] مذكور است در جناح النجاح في شرح دعاء الصباح كمترين. و «أوصياء» جمع وصى [است] و آن در لغت به معنى كسى است كه متحمل وصيت شود. و وصيت صيغۀ فَعيلَه است به معنى آنچه سفارش شده در حق آن كه به غير رسانده شود و موصى را به اين اعتبار موصى گويند كه تصرفاتى كه خودش در حين حيات داشت آن را به وصى مى رساند كه بعد از فوت او مثل او تصرّف كند.

و صاحب مجمع البحرين بعد از نقل اين مضمون گفته كه:

«الوصيّة» في الشرع هي تمليك العين أو المنفعة بعد الوفاة، أو جعلها في جهة مباحة، و أوصيت له بشيء و أوصيت إليه: إذا جعلته وصيّك، و الاسم الوصاية - بالكسر و الفتح - و هي استنابة الموصي غيره بعد موته في التصرّف في ما كان له التصرّف فيه من إخراج حقّ و استيفائه أو ولاية على طفل أو مجنون يملك الولاية عليه.(2)

و حاصل معنى آن اين است كه وصايت شرعيه عبارت است از نائب كردن كسى بعد از موت خود در تصرّف كردن در آنچه متصرّف فيه ميّت بود كه عبارت است از


1) . ر. ك: لسان العرب، ج 1، ص 748 (نجب).

2) . مجمع البحرين، ج 4، ص 512 (وصي).

اخراج حقوق لازمه و گرفتن ديون ثابته بر ذمّت غير، يا صاحب اختيار بودن بر طفل يا ديوانه كه شرعاً بايد ديگرى صاحب اختيار او باشد تا او/ 19 /تضييع مال يا جان خود نكند.

و بالجمله وصايت ائمّۀ معصومين نسبت به خاتم النبيين - صلوات اللّٰه عليهم أجمعين - عبارت است از اين كه چنانچه علوم و اسباب انبياى سابقين نزد او مضبوط و زمام مهام معاش و معاد انام به احكام او مربوط بود، ايشان نيز عليهم السلام واحداً بعد واحد چنين و از جانب رب العالمين به نصوص متواتره حجّت اند بر اهل آسمان ها و زمين، و للمقال مجال تركناه خوفاً من الملال.

قوله: الحُجُب

[الحُجُب] در اكثر نسخ به ضمّ حاء حطّى و ضمّ جيم مخفّفه [و] جمع حجاب است به معنى ترجمان.

صاحب مجمع البحرين گفته كه: «محمّد صلى الله عليه و آله حجاب اللّٰه أي ترجمانه، و جمعه حُجُب ككتاب و كتب».(1)

و مراد به ترجمان - بفتح تاء و ضمّ جيم و بضمّهما و بفتحهما - كسى است كه تفسير سخنى كند به زبانى كه عيان باشد نزد مخاطب و لهذا در «باب أنّ الأئمّة عليهم السلام ولاة أمر اللّٰه» الخ از كتاب الحجّة كافى از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام مروى است كه: سخن «تراجمة وحى اللّٰه» يعنى: ما ائمّۀ معصومين، بيان كنندگانيم براى بندگان، وحى خدا را كه عبارت است از قرآن؛(2)چه فهم متشابهات آن بدون بيان ايشان به عبارتى كه عيان باشد نزد اذهان ممكن نيست.

و حجب به معنى پوشانندۀ عيوب شيعيان و به معنى كوه هاى علم و عرفان نيز مى تواند بود(3)و بنا بر اوّل جمع حجاب به معنى پرده و امثال آن است و بنا بر دوم جمع حجاب به معنى چيزى است كه مشرِف باشد ازجمله كوه.


1) . مجمع البحرين، ج 1، ص 455 (حجب).

2) . الكافي، ج 1، ص 192، ح 3.

3) . ر. ك: لسان العرب، ج 1، ص 298 (حجب).

و در بعض نسخ، حُجَّب به ضمّ حاء و به فتح جيم مشدَّده [آمده است] و آن جمع حاجب به معنى دربان يا به معنى مانع است. پس بنا بر اوّل مراد اين است كه رسيدن به درجۀ بندگى و ادراك مراتب فرخندگى، بدون توسل به ايشان خارج است از حد امكان، و بنا بر ثانى مراد يا همين معنى است و يا اين كه ايشان مانع اند شيعيان خود را از عصيان خداوند عالميان به تبليغ اوامر و نواهى از جانب جناب الهى. بدان كه بر هر تقدير لفظ «الحجب» نعت محمّد و اوصياء و نعت اوصياء تنها مى تواند بود و اوّل مبنى است بر آنچه از تصريح ازهرى ظاهر مى شود كه هرگاه قيدى بعد از معطوف باشد، اظهر اين است كه آن قيد نظر به متعاطفين باشد كما في ما نحن فيه و كقولك:

«صمت و صليت يوم الجمعة»؛ چه ظاهر اين است كه صلات و صيام هر دو در روز جمعه واقع شده باشد، مگر اين كه قرينه باشد بر اختصاص آن قيد به معطوف كما في قوله تعالى: «وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ نٰافِلَةً‌»(1)چه به اعتبار اين كه مراد به نافله فرزند زاده است و اسحاق نسبت به ابراهيم عليهم السلام فرزند بى واسطه است معلوم مى شود كه «نافلة» حال است از يعقوب و بس.

قوله: اللّهم

در توضيح اين لفظ اقوال اهل عربيت مختلف است: كوفيون و فرّاء گفته اند كه اصل اين لفظ «يا اَللّٰه آمنّا بالخير» بوده؛ يعنى خدايا! قصد كن ما را به خوبى، به اين معنى كه حاجت ما را روا كن. پس به جهت تخفيف حرف ندا و همزه كه تاء الفعل فعل امر است و مفعول آن حذف شده. و بصريون گفته اند كه اصل آن «يا اللّٰه» بوده، پس حرف ندا را حذف و ميم را عوض آن افزوده اند و ازهرى در تصريح بر فرّاء و كوفيين ايراد كرده كه در آن صورت لازم مى آيد كه التزام حذف همزۀ فاء الفعل شده باشد اين كه حذف آن خلاف قياس است و ايضاً در «اللّهمّ آمنّا بالخير» تكرار نيز لازم مى آيد،(2)انتهى.


1) . سورۀ انبياء، آيۀ 72.

2) . ر. ك: شرح الرضي على الكافية، ج 1، ص 384؛ مجمع البحرين، ج 1، ص 95 (أله)؛ إملاء ما من به الرحمن، ج 1، ص 130؛ المفردات راغب، ص 22.

و به خاطر قاصر مى رسد كه نظير اين حذف و التزام در همزۀ اسم كه در «بِسْمِ اَللّٰهِ‌» است در صورت خطى شده اين كه آن همزه يا فاء الفعل و يا لام الفعل آن است على الاكثر، پس هرچه ازهرى در آن گويد اينجا نيز/ 2(0) /مى توان گفت و اقل ما يقنع به اين است كه به جهت كثرت استعمال، تخفيف در آن مطلوب است و تكرار براى تأكيد شايع است، اين كه ممكن است كه مراد به خبر اوّل غير مراد به خبر ثانى باشد، چنانچه الحال در جواب ايراد شارح رضى مى آيد، پس تكرار لازم نمى آيد كما لا يخفى.

و صاحب بحار الأنوار رحمه الله در كتاب الطهارة بعد از نقل مذهب فرّاء گفته كه:

شيخ رضى آن را رد كرده به اين كه مى گويند: «اللّهمّ لا تَؤُمّهم بالخير» و شيخ بهايى كلام شيخ رضى را رد كرده كه «لا تَؤمّهم بالخير» با «آمنّا بالخير» منافات ندارد و بر شيخ بهايى رد كرده اند كه مقصود شارح رضى اين است كه اگر آنچه فرّاء گفته حق مى بود، مى بايست «و لا تؤمّهم بالخير» با عطف باشد از اين كه سببى براى ترك عطف نيست. و اين رد را نيز رد كرده اند به اين كه عطف در چنين صورتى وقتى واجب است كه جملتين هر دو مذكور باشند و شايد ما نحن فيه چنين نباشد، پس اظهر اين است كه مقصود شارح رضى اين باشد كه «اللّهمّ لا تَؤمّنا بالخير» مى گويند به ضمير متكلم و بنابراين، تناقض لازم مى آيد، ليكن تعبير از ضمير متكلم غايب كرده به دستور ارباب بلاغت كه در مقام حكايتِ اسناد امرى كه لايق خود نمى دانند، تعبير از محكىّ متكلم به غايب مى كنند؛ چنانچه اللّٰه تعالى در حكايت لعان فرموده: «أَنَّ لَعْنَتَ اَللّٰهِ عَلَيْهِ إِنْ كٰانَ مِنَ اَلْكٰاذِبِينَ‌»(1)و ايضاً فرموده: «أَنَّ غَضَبَ اَللّٰهِ عَلَيْهٰا إِنْ كٰانَ مِنَ اَلصّٰادِقِينَ‌»(2)كه در هر دو مقام «علَىَّ‌» مى گويند به ضمير متكلم - انتهى مضمون ما في البحار -.(3)

و به خاطر قاصر مى رسد كه توجيه كلام فرّاء و موافقين او از ادبا به اين نحو مى توان نمود كه مراد از خير در «يا اللّٰه، أمِّنا بالخير» خيرى است كه خوانندۀ دعا دربارۀ


1) . سورۀ نور، آيۀ 7.

2) . سورۀ نور، آيۀ 9.

3) . بحار الأنوار، ج 100، ص 180.

خود خير داند آن را، هر چند كه آن خير نباشد نزد عقلا مثل «لا تَؤمّنا بالخير»، پس حاصل معنى «يا اللّٰه، أمِّنا بالخير» اين است كه: خدايا! مستجاب كن دعاى ما را. و مراد به اين دعا خيرى است كه مذكور مى شود بعد از «اللّهم» و بنابراين اغفر در مثل «اللهم اغفر لنا» استيناف بيانى و جواب سؤال متوهم است [كه] گويا بعد از قول اللهم سؤال شده كه: حاجت تو چيست‌؟ و داعى در جواب گفته كه «اغفر لنا». پس «اللهم» در اوّل دعا نظير «آمّين» است در آخر آن. و بر اين تقدير در «اللّهمّ أمِّنا بالخير» تكرار لازم نمى آيد چنانچه ازهرى توهم كرده بود و در «اللّهمّ لا تَؤُمّنا بالخير» تناقض نيست؛ چنانچه بعضى گفته اند كه مراد شارح رضى است از اين كه مراد به خير مقدَّر غير مراد به خير مذكور است و بنابراين عطف در مثل «اللّهمّ اغفر لنا» ضرورى است؛ چنانچه ظاهر كلام شارح رضى است(1)و اگر در موردى عاطف موجود باشد - چنانچه در دعاى صحيفه كامله مروى است بقوله عليه السلام: «اللّهمّ و أوصل إلى التابعين لهم بإحسان»(2)الخ و قوله عليه السلام: «اللّهمّ و مُنَّ عليّ ببقاء ولدي»(3)- آن واو در آنجا يا زايده و يا استينافيه و يا براى عاطف بر ما قبل اللهم مى باشد؛ چنانچه نحات گفته اند.

و بنا بر صحّت مذهب كوفيّين و فرّاء به خاطر قاصر مى رسد كه ممكن است كه آن واو عاطفه باشد مدخول خود را بر «امّ‌» كه در اللّهمّ است از قبيل عطف تفسير كما لا يخفى على البصير. و ساير متفرّعات اين دعوى را نقل كرده ام در رسالۀ نصرة الفرّاء في تحقيق «اللّهمّ‌» من الأسماء الحسنى، من أراد الاطّلاع عليها فليرجع إليها.

قوله: فكما أشهدتنا... الخ

كاف در اينجا براى تعليل مى تواند بود مثل

«و اذكروه كما هداكم»(4)پس مراد اين است كه: «خدايا! چون ما را موفَّق به حضور اين مقام تمام احترام نمودى، پس وفا كن به وعده اى كه براى زوّار آن مقرر فرمودى». و ممكن است كه كاف براى تشبيه و مراد


1) . ر. ك: شرح الرضي على الكافية، ج 1، ص 384.

2) . الصحيفة السجاديّة، ص 40، دعاى چهارم.

3) . همان، ص 120، دعاى بيست و پنجم.

4) . سورۀ بقره، آيۀ 198.

اين باشد/ 21 /كه چنانچه توفيق اين حضور به فضل تو منوط است، وفاى به آن وعده نيز به آن فضل مربوط است.

قوله: فأنجز لنا موعدهم

موعد يا مصدر ميمى و اشارت است به وعده اى كه اللّٰه تعالى در شأن اوصياء كرده كه شيعيان و زُوّار ايشان را به سعادت ابدى فايز گرداند؛ چنانچه براى زيارت هر امامى فضلى عظيم و ثوابى جسيم در مظانّ آن مروى است. و يا اسم زمان و اشارت است به حالت رجعت كه ائمه عليهم السلام رجوع به زمين خواهند نمود و فرمان فرمايى خواهند فرمود و مؤمنان كه قبل از آن مرده باشند، زنده شده، نصرت ايشان خواهند نمود؛ موافق آنچه در توضيح فقرۀ «و الفوز في كرّتكم» مى آيد، إن شاءاللّٰه تعالى.

قوله: غيرَ محلِّئين... الخ

غير، حال است از ضمير منصوب در «أوردنا» يا ضمير مجرور در «موردهم» به اعتبار اين كه در معنى مفعول مضاف است. و محلِّئين - به فتح حاء حطّى و شدّ و فتح لام و كسر همزه - مأخوذ است از «حلّأتُ الإبلَ عن الماء»(1)يعنى دور كردم شتر را از آب. و گاهى همزۀ آن ابدال به ياء مى شود تخفيفاً، چنانچه در «قرأتُ‌» مى گويند «قَرَيتُ‌» و در نسخه هاى معتمدۀ اين زيارت نامه همزه مكتوب است، اما در نسخۀ عتيقۀ كتاب اقبال محلِّيين به دو ياء ضبط شده و در بعض نسخ به يك ياء نيز به نظر رسيده و آن مبنى است بر ابدال ياء لام الفعل به الف و اسقاط آن به التقاء ساكنين و على التقادير «عن وِردٍ» متعلّق است به محلِّئين.

قوله: دار المقامة و الخلد

مقامه - به ضمّ و فتح ميم - مصدر [است] و دار المقامه عبارت است از بهشت كه جاى ايستادن هميشگى است و اشارت است به كريمۀ «اَلَّذِي أَحَلَّنٰا دٰارَ اَلْمُقٰامَةِ‌»(2)كه در ذيل


1) . ر. ك: العين، ج 3، ص 296؛ لسان العرب، ج 1، ص 59؛ مجمع البحرين، ج 1، ص 107 (حلأ).

2) . سورۀ فاطر، آيۀ 35.

«و المقرّ معكم» بيان مى شود.

قوله: و السلام عليكم

سلام در اصل گاهى مصدر مجرَّد است به معنى بى عيب و آزار بودن و گاهى اسم مصدر باب تفعيل است به معنى سالم داشتن از مكروهات. و به هر دو معنى اطلاق مى شود بر ذات اقدس الهى بنا بر مبالغه، چنانچه در «زيد عدل» گفته اند(1)يا بنا بر تأويل آن به اسم فاعل.

و استاد قدس سره در شرح صافى «باب حدوث الأسماء» گفته كه:

سلام در اصل مصدر است به معنى بى آزار بودن، و مستعمل مى شود به معنى آنچه از جانب آن ضررى نباشد و اگر ضررى كسى را به وسيلۀ آن به هم رسد، از مخالفت آن باشد، مثل عدالت و مثل عهد الهى. و چون سلام محمول نشود بر سلام، مراد اين است كه صاحب اعلى مراتب عدالت است و به اين اعتبار مخصوص اللّٰه تعالى است مثل «إنّ ربّي هو السلام»(2)و چون محمول شود بر فعلى، مراد اين است كه مشتمل است بر عدالت، مثل «اللّهمّ منك السلام»(3)و چون محمول شود بر غير آنها، به معنى «بى آزار» است، مثل « قُلْنٰا يٰا نٰارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلىٰ إِبْرٰاهِيمَ‌»(4)انتهى.

و فقير گويد كه در سلام در اين قسم مقام چند قول است ميان علماى اعلام:

فاضل مجلسى رحمه الله در كتاب اربعين گفته كه:

در بعض اخبار مروى است كه معنى سلام بر ائمه، سلامت خودشان و سلامت دين و سلامت شيعيان ايشان است در زمان قائم آل محمّد عليهم السلام(5)انتهى.

و صاحب مجمع البحرين گفته كه:


1) . ر. ك: العين، ج 7، ص 265؛ لسان العرب، ج 12، ص 289؛ مجمع البحرين، ج 6، ص 83 (مسلم).

2) . ر. ك: الكافي، ج 1، ص 281، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 22، ص 479، ح 28.

3) . ر. ك: الكافي، ج 2، ص 585، ح 24؛ و ج 3، ص 476، ح 1؛ الفقيه، ج 1، ص 559، ح 1548؛ التهذيب، ج 6، ص 56.

4) . سورۀ انبياء، آيۀ 69.

5) . ر. ك: بحار الأنوار، ج 86، ص 236.

در معنى «السلام عليك» چند قول است:

يكى اين كه مراد اين است كه: از مكروهات سالم باشى به اين معنى كه از آفات و عادات و خسايس و رذايل جسمانى و نفسانى محفوظ مانى.

و ديگرى اين كه: اسم سلام بر تو باد؛ همانا مراد اين باشد كه اين اسم سامى به اعتبار اين كه از خواص آن رحمت و سلامت است مشتمل بر تو باشد، كما قاله بعض أيضاً.

و ديگرى اين كه: مسمّا به اين اسم كه ذات اقدس الهى است بر تو باشد، به اين معنى كه حافظ و ناصر تو باشد؛ چنان كه مى گويند: «اللّٰه معك».

و بعدازاين گفته كه:

اگر كسى سلام بر خود به انفراد يا به ضميمۀ غير كند - چنانچه عيسى عليه السلام گفت 22 /: «وَ اَلسَّلاٰمُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ‌»(1)الخ و در نماز مى گويند: السلام علينا و على عباد اللّٰه الصالحين - يا سلام بر اموات كند، چنانچه در زيارت قبور مأثور است كه: السلام عليكم يا أهل القبور،(2)پس در موقَّت دو وقت، مراد به سلام اعلام سلامتى نخواهد بود، بلكه مراد به آن دعاست به سلامتى از آفات دنيا و عقاب عقبا و اين كلام را شارع قرار داده كه در مقام تحيّت و تعظيم و مژده به سلامت گفته شود و اختيار اين لفظ براى تحيت به اعتبار اشتمال آن است بر معانى مناسبۀ مقام، يا به اعتبار اين است كه مطابق است با اسم جناب الهى و از آن جهت، تيمّن و تبرّك به آن [تلفّظ] مى توان كرد. و قبل از اسلام تحيّت به اين كلام و غير آن مى شد، بلكه اين كلام كمتر و غير آن بيشتر بود و بعد از انتشار اسلام اقتصار بر اين و نهى از ساير تحيّت هاى زمان جاهليّت شد. و ايراد آن به عنوان تعريف به حسب لفظ، زينت دارتر و از جهت معنى ابلغ است - انتهى ما في مجمع البحرين -.(3)

و مشهور در اِعراب «السلام عليك» اين است كه در اصل، جملۀ فعليه بوده، به


1) . سورۀ مريم، آيۀ 33.

2) . الأمالي، صدوق، ص 482، ح 5؛ ثواب الأعمال، ص 227؛ روضة الواعظين، ج 2، ص 468.

3) . مجمع البحرين، ج 6، ص 84 (سلم).

تقدير «سلَّمتُ سلاماً عليك» و عدول شده به جملۀ اسميه براى اِشعار به دوام و ثبات.

و مثل اين است «الحمد للّٰه» على الأشهر.

قوله: و المَقرّ معكم في دار القرار

مَقرّ - به فتح ميم - در اينجا مصدر ميمى است، مثل مَدخل و مَخرج؛ به قرينۀ عطف آن بر فكاك كه مصدر است.

و دار القرار در اينجا عبارت است از بهشت عنبر سرشت كه سراى آرام خاطر است از كدورات روحانى و جسمانى؛ چنانچه از اهل جِنان حكايت شده در قرآن بقوله تعالى: «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا اَلْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَكُورٌ اَلَّذِي أَحَلَّنٰا دٰارَ اَلْمُقٰامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لاٰ يَمَسُّنٰا فِيهٰا نَصَبٌ وَ لاٰ يَمَسُّنٰا فِيهٰا لُغُوبٌ‌»(1)ترجمه - و اللّٰه يعلم -: «سپاس خداى را سزاوار است كه بُرد از ما اندوه و غم هاى دنيا را يا اندوهى را كه در صحراى قيامت رسيده بود به ما؛ به درستى كه پروردگار ما هر آيينه آمرزندۀ گناهان است، ثواب دهنده به ازاء شكر بر نعمت ها است، خداى آن چنانى كه فرود آورْد ما را در سراى ايستادن كه انتقال از آن محال است؛ اين به سبب بخشش و كرم اوست، نمى رسد ما را در آن جنان رنجى و تعبى و نمى رسد ما را در آنجا [](2)ملالى و ماندگى».

اگر چه «نفى لغوب» در «عدم نَصَب» مندرج بود اما تكرير آن به جهت تأكيد نمود و شايد كه استعمال دار القرار در اينجا در بهشت عنبر سرشت از قبيل اطلاق نوع بر فردى باشد از آن، چنانچه گويند: «زيد انسان» پس منافات ندارد با حصر دار القرار در سراى عقبا چنانچه مفهوم است از آنچه حكايت شده از مؤمن آل فرعون در سورۀ مؤمن بقوله تعالى: «يٰا قَوْمِ إِنَّمٰا هٰذِهِ اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا مَتٰاعٌ وَ إِنَّ اَلْآخِرَةَ هِيَ دٰارُ اَلْقَرٰارِ»(3)ترجمه - و اللّٰه يعلم -: اى قوم! جز اين نيست كه اين زندگى دنيا انتفاعى است كم و سريع الزوال و به درستى كه سراى آخرت، آن است سرايى آرام بى انتقال از حال به حال؛ به اعتبار اين كه بعد از حساب، اهل بهشت در بهشت مخلّد خواهند بود و اهل


1) . سورۀ فاطر، آيۀ 34-35.

2) . در نسخه: «آنها» به جاى «آنجا».

3) . سورۀ غافر، آيۀ 39.

جهنم را ابد الآباد عذاب خواهند نمود.

قوله: مع شيعتكم الأبرار
اشاره

شيعه در اصل لغت به معنى فرقه و طايفه است؛ قال تعالى: «لَنَنْزِعَنَّ مِنْ كُلِّ شِيعَةٍ‌»(1)أي من كلّ فرقة و طائفة. و مستعمل مى شود در طايفه [اى] كه تابع شخصى شوند و يارى او در امور كنند. مأخوذ است از «شياع» كه عبارت است از هيمه هاى ريزه كه به استعانت آنها هيمه هاى درشت را مشتعل سازند. و هر جمعى كه متفق/ 23 /و مجتمع بر امرى باشند ايشان را نيز «شيعه» مى گويند؛ به اعتبار اين كه نصرت يكديگر در آن امر مى كنند؛ كذا في مجمع البحرين(2). و در نهايۀ ابن اثير و قاموس چنين است كه:

أصل الشيعة [الفرقة] من الناس، و تقع على الواحد و الاثنين و الجمع و المذكر و المؤنث بلفظ واحد و معنى واحد. و [قد] غلب هذا الاسم على [كلّ‌] من يزعم أنّه يتولّى عليّاً و أهل بيته حتّى صار لهم اسماً خاصّاً، فإذا قيل: «فلان من الشيعة» عرف أنّه منهم(3).

انتهى و از اين كلمات ظاهر شد كه اطلاق شيعه بر طايفه و بر انصار، به حسب لغت است و تخصيص اطلاق آن بر جمعى كه حضرت على عليه السلام را بى فاصله جانشين پيغمبر صلى الله عليه و آله مى دانند، به حسب عرف عام است و در اين وقت مأخوذ است از مشايعت به معنى متابعت و مطاوعت كه عبارت است از فرمان بردارى بر طبق ولاء و دوستى. و از احاديث متكاثره و متظافره ظاهر مى شود كه در عرف ائمۀ معصومين عليهم السلام شيعه اخصّ است از محبّ و مُوالى؛ چنانچه بعدازاين، ترجمۀ آن احاديث - إن شاءالله اللّٰه - مى شود.

تصنيف (اصناف شيعه)

بدان كه به حسب معنى عرف عام، اصول شيعه بيست و دو صنف اند و عرف خاصّ‌


1) . سورۀ مريم، آيۀ 69.

2) . مجمع البحرين، ج 4، ص 355؛ ر. ك: العين، ج 2، ص 191؛ لسان العرب، ج 8، ص 188 (شيع).

3) . النهاية، ج 2، ص 520؛ القاموس المحيط، ج 3، ص 47 (شيع).

ائمّه عليهم السلام يك صنف اند و گاهى در اطلاقات شرعيه استعمال شيعه در معنى عرف عام شده. و بنا بر آن، رفع منافيات ميان ظواهر اخبار آسان مى شود بر اولى الابصار. و تفصيل اين اجمال در ضمن سه فصل مى شود:

فصل اوّل (فرق شيعه)

شارح مواقف در مقام تعداد هفتاد و سه فرقۀ امّت پيغمبر صلى الله عليه و آله گفته كه:

الفرقة الثانية من كبار الفرق الإسلاميّة «الشيعة» أي الذين شايعوا عليّاً و قالوا: إنّه الإمام بعد رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله بالنصّ إمّا جليّاً و إمّا خفيّاً، و اعتقدوا أنّ الإمامة لا تخرج عنه و عن أولاده، و إن خرجت فإمّا بظلم يكون من غيرهم، و إمّا بتقيّة منه أو من أولاده، و هم اثنتان عشرون فرقةً يكفِّر بعضهم بعضاً، اُصولهم ثلاث فرق: غلات و زيديّة و إماميّة انتهى.

و بعد از آن گفته كه:

غلات هيجده فرقه اند: سبائيّه و كامليّه و بيانيّه و مغيريّة و جناحيّه و منصوريّه و خطابيّه و غرابيّه و ذمّيّه و هشاميّه و زراريّه و يونسيّه و رزاميّه و مفوّضه و بدائيّه و بصريّه و إسحاقيّه و اسماعيليّه - و گفته كه: - فرقۀ آخر را هفت لقب است:

باطنيّه و قرامطه و حرميّه و سبعيّه و بابكيّه و محمرة و اسماعيليّه. و اصول زيديه سه فرقه اند: جاروديه و سليمانيه و بتريه، و اصل اماميه يك فرقه اند.(1)

و در بيان عقيدۀ ايشان گفته كه:

و أمّا الإماميّة فقالوا بالنصّ الجليّ على إمامة عليّ‌، و كفّروا الصحابة و وقعوا فيهم، و ساقوا الإمامية إلى جعفر الصادق، و اختلفوا في المنصوص عليه بعده، و الذي استقرّ عليه رأيهم أنّه ابنه موسى الكاظم، و بعده عليّ بن موسى الرضا، و بعده محمّد بن عليّ التقيّ‌، و بعده عليّ بن محمّد النقي، و بعده الحسن بن عليّ الزّكيّ‌، و بعده محمّد بن الحسن و هو الإمام المنتظر، و لهم في كلّ من المراتب التي بعد جعفر اختلافات أوردها الإمام في آخر المحصّل، و كانت الإماميّة أوّلاً على مذهب أئمّتهم حتّى تمادى بهم الزمان، فاختلفوا و تشعَّب متأخّروهم إلى معتزلة - إمّا


1) . شرح المواقف، قاضى شريف جرجانى، ج 8، ص 384.

وعيديّة أو تفضيليّة - و إلى أخباريّة يعتقدون ظاهر ما ورد به الأخبار المتشابهة، و هؤلاء ينقسمون إلى مشبّهة يجُرّون المتشابهات على أنّ المراد بها ظواهرها، و سلفيّة يعتقدون أنّ ما أراد اللّٰه بها حقّ بلا تشبيه كما عليه السلف، و إلى ملتحقة بالفرق الضالّة.(1)انتهى.

و از عبارات شيخ مفيد رحمه الله در كتاب/ 24 /أوائل المقالات ظاهر مى شود كه «الشيعه» با الف و لام اطلاق نشود در عرف عام مگر بر جمعى كه حضرت على عليه السلام را بعد از پيغمبر صلى الله عليه و آله بى فاصله امام دانند براى انام،(2)پس صحيح نيست اطلاق اين نام بر غلات و خوارج لئام.

و بالجمله از اين كلمات شارح مواقف و كلمات فخر رازى در محصّل و افادات محقق طوسى رحمه الله در نقد المحصِّل و امثال آنها ظاهر مى شود كه از جملۀ بيست و دو فرقۀ شيعه، يك فرقه، اماميۀ اثناعشريه اند كه اوصياى پيغمبر صلى الله عليه و آله را دوازده مى دانند: اوّل حضرت على بن ابى طالب، دوم پسرش امام حسن، سيوم پسر ديگرش امام حسين، چهارم على بن الحسين كه ملقب است به سجاد و به زين العابدين، پنجم پسرش امام محمّد باقر، ششم پسرش امام جعفر صادق، هفتم پسرش امام موسى كاظم، هشتم پسرش حضرت على بن موسى الرضا، نهم پسرش امام محمّد تقى، دهم پسرش امام على نقى، يازدهم پسرش امام حسن عسكرى، دوازدهم پسرش حضرت حجة بن الحسن صاحب الزمان كه كنيه و نامش موافقت با كنيه و نام حضرت پيغمبر - صلوات اللّٰه عليهم إلى يوم الحشر - [دارد] و در وقت وفات پدرش امام حسن عسكرى عليه السلام او پنج ساله [بوده] يا دو سال و هفت ماه داشته [است] بنا بر روايت روضة الواعظين و در بعضى روايات قليلى كمتر و بيشتر نيز هست. و قريب به شصت و سه سال زمان غيبت صغرىٰ بوده و شيعه توسل به سفرا مى نموده اند، چنانچه در مقدمۀ اين كتاب گذشت.

و بعد از آن غيبت كبرىٰ شده و - إن شاءاللّٰه الودود - ظهور خواهد نمود در وقتى كه حق تعالى مقدر كرده [است]. اللهم بحقّه و بحقّ آبائه الأطهار صلِّ عليهم ما اختلف الليل


1) . مصدر سابق، ص 392.

2) . أوائل المقالات، ص 33.

و النهار، و ارزقنا محبَّتهم في أيّام الكَرَّة و في دار القرار.

بدان كه «اخباريه» كه شارح مواقف از جملۀ فرق اماميه شمرده، غير [از] «اخباريين» است كه در اين زمان در مقابل مجتهدين اطلاق مى شود؛ چه فرقۀ اولى را «ظاهريّه» نيز مى نامند و محققين اخباريين اماميّه طريقۀ ايشان را باطل مى دانند.

شيخ طوسى رحمه الله در «فصل في ذكر خبر الواحد»(1)الخ از كتاب عدّة الاُصول گفته كه:

اختلف الناس في خبر الواحد، فحكي عن النظّام أنّه كان يقول: «إنّه يوجب العلم الضروري إذا قارنه سبب»، و كان يجوّز في الطائفة الكثيرة أن لا يحصلَ العلم بخبرها. و حكي عن قوم من أهل الظاهر أنّه يوجب العلم مطلقاً.(2)

و بعد از نقل از مذاهب ديگر در اين مسأله گفته [است] كه:

و الذي أذهب إليه أنّ خبر الواحد لا يوجب العلم، و إن كان يجوز أن تَرد العبادة بالعمل به عقلاً، و قد ورد جواز العمل به في الشرع، إلّا أنّ ذلك موقوف على طريق مخصوص.

و بعدازاين گفته كه:

و أنا أبتدئ أوّلاً فأدلّ على فساد هذه المذاهب التي حكيتها، ثمّ أدلّ على صحّة ما ذهبت إليه.

و فرقۀ ثانيه بنا بر آنچه استاد قدس سره در حاشيۀ عدّه در ذيل كلام شيخ طوسى «و أمّا القياس و الاجتهاد فعندنا أنّهما ليسا بدليلين، بل محظور استعمالهما»(3)گفته [است]:

جمعى اند كه انكار اجتهاد در نفس احكام الهى بالكليه مى كنند و اخبار آحاد را ازاين جهت كه مفيد ظنّ به حكم واقعى اند، معمول بها نمى دانند و ايضاً جايز نمى دانند عمل به آنها را در وقتى كه مقرون نباشند به شروطى كه نقل كرده آنها را در متن عدّۀ شيخ طوسى رحمه الله، بلكه مى گويند جايز است عمل به آيات و اخبار آحاد جامعۀ شروط و صحّت و سداد آن [از] حيثيّت اين [است] كه حكمى كه از آنها مفهوم مى شود مدلول ظاهر آن الفاظ است، نه از حيثيّت ظن به اين كه آن


1) . عدّة الاُصول، ج 1، ص 286.

2) . در مصدر: - مطلقاً.

3) . عدّة الاُصول، ج 1، ص 39.

مراد شارع است از لفظ خبر يا قرآن، و نه از حيثيّت ظن به اين كه آن حكم واقعى است كه مقرر فرموده آن را خداوند عالميان.

و ساير عقايد ايشان در طريق عمل مذكور است در حاشيۀ عدّه/ 25 /.

و استاد قدس سره اين طريقه حميده را به قدماى اصحاب اماميه - رضوان اللّٰه عليهم - اسناد نموده و طريق تسديد و تشييد آن را كما هو حقه پيموده [است].

و جمعى ديگر از متأخّرين اماميه نفى صحّت اجتهاد مى كنند و مدّعى اند كه عمل به اخبار آحاد [ظن آور] جايز نيست؛ [ولى] مى گويند كه اخبار متداوله در ميان شيعۀ اثناعشريه خصوصاً مؤلفه در اصول اربعه، متواتر و مفيد علم به حكم اللّٰه واقعى است و علمى كه مراد است در اين مقام اعم از قطع واقعى و قطع عادى است، و به اين اعتبار خودشان را با مجتهدين مقابل مى دانند و اخباريين مى نامند. اما اگر كسى تتبُّع افادات استاد قدس سره را كه متعلق است به اين مسأله در حاشيۀ عدّه كما ينبغى نمايد، مى يابد كه ميان اين طايفه و ارباب اجتهاد فرقى بيّن نمى ماند.

فصل دوم (در بيان معنى شيعه و بيان فرق ميان موالى و محبين)
اشاره

در بيان معنى شيعه به حسب عرف ائمۀ معصومين - صلى اللّٰه عليهم أجمعين - و بيان فرق ميان مَوالى و محبّين

در تفسير منسوب به حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام دوازده حديث، مروى است در اين مرام:

اوّل: مردى به خدمت حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كرد كه فلانى نظر به خانۀ همسايه خود مى افكند و اگر ميسَّر شود او را مواقعۀ حرامى، اجتناب از آن نمى كند! پس حضرت رسول صلى الله عليه و آله خشمناك گرديد و گفت: آن شخص را بياوريد. پس مردى ديگر عرض كرد كه: يا رسول اللّٰه! اين مرد از جملۀ شيعۀ شماست و اعتقاد موالات تو و موالات حضرت على عليه السلام را دارد و از دشمنان شما بيزارى مى جويد. پس فرمود حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله كه: مگو او از شيعۀ ماست؛ به درستى كه اين دروغ است؛ چه شيعۀ ما كسى است كه موافقت كند با ما و تابع ما شود در اعمال ما و نيست آنچه مذكور شد در شأن اين

مرد از اعمال ما.(1)

دويم: عرض شد به خدمت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام كه: فلان ستم كرد بر نفس خود به گناه هاى بزرگ و با وجود اين از شيعۀ شماست‌؟ پس حضرت على عليه السلام فرمود كه: نوشته شد بر تو يك دروغ يا دو دروغ، چه اگر مُسرف است به گناه ها بر نفس خود و حال آن كه مارا دوست مى دارد و دشمنان ما را دشمن مى دارد، پس اين يك دروغ است؛ چه اين چنين كسى از دوستان ماست نه از شيعيان ما و اگر با دوستان ما دوست و با دشمنان ما دشمن است و ستمى بر نفس خود نكرده، پس بر اين تقدير باز يك دروغ گفته خواهى بود، براى اين كه او ستم بر نفس خود ننموده، و اگر اسراف بر نفس خود نكرده و با مؤمنان ما دوستى و با دشمنان ما دشمنى ننموده، پس اين از تو دروغ است.(2)

سيم: مردى به زنش گفت: به خدمت حضرت فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله برو و بپرس از او كه آيا من از شيعۀ شما هستم يا نه‌؟ پس آن زن [پرسش شويش را] به خدمت حضرت فاطمه عليها السلام عرض نمود. او در جواب فرمود كه: به آن مرد بگو كه اگر عمل كرده اى به آنچه ما تو را امر كرده ايم و منتهىٖ شده اى از آنچه تو را نهى كرده ايم، پس تو از شيعۀ مايى و اگر نه چنين است، پس تو از شيعۀ ما نيستى. پس آن زن برگشت و اين مضمون را براى آن مرد نقل كرد. آن مرد گفت: اى واى بر من! كيست كه گناهى نكرده باشد؟ پس من مخلَّد در آتش خواهم بود؛ به جهت اين كه كسى كه شيعۀ ايشان نباشد، از آتش نجات نيابد. پس آن زن، مرتبۀ ديگر به خدمت حضرت فاطمه عليها السلام رسيد و حكايت شوهر خود را به عرض رسانيد. حضرت فاطمه عليها السلام فرمود: بگو نه چنين است كه تو خيال كردى.

شيعۀ ما از جملۀ نيكان و برگزيدگان اهل بهشت اند و همۀ دوستان ما و دوستان دوستان ما و دشمنان دشمنان ما و جمعى كه به دل و زبان، تسليم [ما بوده] و اطاعت ما كرده باشند، از شيعۀ ما نيستند هرگاه مخالفت كنند امرها و نهى هاى/ 26 /ما را در ساير گناه ها و ايشان با وجود اين در بهشت خواهند بود وليك بعد از آن كه پاكيزه شوند از گناه هاى خودشان به بلاها و مصيبت هاى دنيا، يا


1) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام، ص 307، ح 150؛ مجموعة ورّام، ج 2، ص 105؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 154، ح 11.

2) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام، ص 307، ح 151.

در عرصۀ قيامت به انواع سختى هاى آن، يا در طبق بالاى جهنّم به عذاب آن، تا وقتى كه ما خلاص كنيم ايشان را از جهنم و نقل كنيم ايشان را سوى حضرت خود.(1)

چهارم: مردى به خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام عرض كرد كه: من از شيعۀ شماام. آن حضرت عليه السلام فرمود كه: اى بندۀ خدا! اگر امرها و نهى هاى ما را اطاعت كرده اى، پس به تحقيق صادقى در اين دعوى و اگر چنين نكرده اى، پس گناه خود را زياد مكن به دعوى مرتبۀ خوبى كه تو از اهل آن نيستى. مگو من از شيعۀ شماام و ليك بگو كه من از چاكران و دوستان شماام و دشمنان شما را دشمن دارم و حال آن كه تو بر خير و خوبى [هستى] و بازگشت تو سوى خير و خوبى است.(2)

پنجم: مردى به خدمت حضرت امام حسين عليه السلام عرض كرد كه: اى فرزند رسول خدا! من از شيعۀ شماام. آن حضرت فرمود كه: دعوى مكن چيزى را كه بگويد مرا خداى تعالى كه: دروغ گفتى و گناهكار شدى در دعوى خود! به درستى كه شيعۀ ما جمعى اند كه سالم باشد دل هاى ايشان از هر غِشّى و كينه اى و بازى دادنى وليك بگو من از چاكران و دوستان شماام.(3)

ششم: مردى به خدمت حضرت على بن الحسين عليه السلام عرض كرد كه: يا ابن رسول اللّٰه! من از جملۀ شيعيان خالص شماام. آن حضرت فرمود كه: پس تو در اين هنگام مثل حضرت ابراهيم خليل الرحمن خواهى بود كه اللّٰه تعالى در شأن او فرمود كه: وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرٰاهِيمَ إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ‌»(4)پس اگر دل تو مثل دل اوست كه پاكيزه بود از غشّ و كينه، پس تو از شيعۀ مايى و اگر دل تو مثل آن نباشد و دانى كه دروغ مى گويى در اين دعوى، پس خدا تو را گرفتار كند به فالجى كه گرفتار آن باشى تا وقت مردن يا خوره تا اين كه كفّارۀ اين دروغ تو باشد.(5)

فقير گويد كه در تفسير «وَ إِنَّ مِن شِيعَتِهِ لإِبْرَاهِيمَ‌» بعضى گفته اند كه ضمير، راجع به


1) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام، ص 308، ح 152؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 154، ح 11.

2) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليه السلام، ص 308، ح 154؛ مجموعة ورّام، ج 2، ص 106؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 156، ذيل ح 11.

3) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليه السلام، ص 309، ح 154؛ مجموعة ورّام، ج 2، ص 106؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 156.

4) . سورۀ صافّات، آيۀ 83-84.

5) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليه السلام، ص 309، ح 155؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 156.

نوح عليه السلام و مراد اين است كه ابراهيم عليه السلام از جملۀ شيعۀ نوح بود، به اين معنى كه در اصول شرع و طريق توحيد، پيروى او مى نمود(1)و اين حديث، مُشعر است به اين كه ضمير در «شيعته» راجع به حضرت پيغمبر يا حضرت على عليه السلام باشد. در كتاب لباب از فرّاء منقول است كه: ضمير راجع به حضرت پيغمبر است بر سبيل كنايۀ غير مذكور.

و فقير گويد كه بعض احاديث صريح است در اين كه ضمير راجع به على عليه السلام است؛ چه در مجمع البحرين مروى است كه: شبى جناب حضرت رسالت مآب نشسته بود و با اصحاب سعادتمند گفتگوها مى نمود. از آن جمله فرمود كه: اى قوم! هرگاه انبياى اوّلين را مذكور كنيد، پس اوّل صلوات بر من و بعد از آن صلوات بر ايشان فرستيد و هرگاه پدرم حضرت ابراهيم را مذكور كنيد بايد اوّل بر او و بعد از آن بر من صلوات فرستيد. صحابه عرض كردند كه: به چه جهت ابراهيم عليه السلام صاحب اين منزلت و مرتبت گرديد؟

حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه: در شبى كه به معراج رفتم و به آسمان سيم رسيدم، نصب شد براى من منبرى از نور، پس بر آن منبر نشستم و حضرت ابراهيم عليه السلام يك درجه پايين تر از من نشست و جمع انبياى اوّلين در حوالى آن منبر نشستند. پس ناگاه حضرت على عليه السلام آمد بر حالى كه سوار بود بر ناقه اى از نور و روى او مانند ماه مى درخشيد و اصحاب او در حوالى او از قبيل ستاره ها مى نمودند. پس گفت ابراهيم عليه السلام كه اى محمّد! اين كدام پيغمبر عظيم القدر يا كدام فرشتۀ مقرب است‌؟ گفتم: نه پيغمبر است و نه فرشته، بلكه برادر من و پسر عموى من و داماد/ 27 /من و وارث علم من على بن ابى طالب عليه السلام است. ابراهيم پرسيد كه: اين جمعى كه در حوالى اويند چه كسان اند كه از قبيل ستاره ها درخشان اند؟ گفتم: شيعيان اويند؛ يعنى طريق متابعت او را در اوامر و زواجر مى پويند. پس حضرت ابراهيم عليه السلام در اين مقام گفت كه: «اللّهمّ اجعلني من شيعة عليّ عليه السلام يعنى «خدايا! بگردان مرا از تابعان حضرت على عليه السلام در هر خفى و جلى»، پس جبرئيل عليه السلام اين آيت را آورد كه «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرٰاهِيمَ‌»»(2)انتهى مضموناً.

مخفى نماند كه بيان شيعه بودن حضرت ابراهيم عليه السلام به جملۀ اسميۀ دالّه بر دوام و


1) . ر. ك: التبيان، ج 8، ص 507؛ مجمع البيان، ج 8، ص 315؛ الميزان، ج 17، ص 147.

2) . مجمع البحرين، ج 2، ص 572 (شيع)؛ ر. ك: تأويل الآيات، ج 2، ص 497؛ تفسير البرهان، ج 4، ص 20، ح 2.

مقرونه به «إنّ‌» و «لام» مشعر است به كمال اهتمام و مفيد اين است كه هر چند ابراهيم عليه السلام به حسب زمان سابق بود، امّا در مرتبۀ اخلاص و تبعيت، بر امثال و اقران فائق مى نمود.

هفتم: مردى در حضور حضرت امام محمّد باقر عليه السلام بر مردى ديگر فخر كرد و اين مرد دوم گفت كه: آيا بر من فخر مى كنى و حال آن كه من از شيعۀ آل محمدم كه طيّبين اند؟! پس آن حضرت عليه السلام به او فرمود كه: تو فخرى بر مرد اوّل ندارى قسم به پروردگار خانۀ كعبه و حال آن كه غبن دارى بر دروغى كه گفتى اى بنده خدا! آيا مال خودت را بر خودت صرف كنى خوش تر است سوى تو يا صرف كنى آن را بر برادران مؤمن تو؟ آن مرد عرض كرد كه اين را دوست تر مى دارم كه براى خودم صرف كنم. آن حضرت عليه السلام فرمود كه: تو از شيعۀ ما نيستى؛ چه به درستى كه ما اهل بيت [اگر] مال خود را انفاق كنيم بر جمعى كه انتحال كرده اند بر ما از برادران ما، محبوب تر است سوى ما از اين كه انفاق كنيم بر نفس خود آن را. وليك بگو كه من از دوستداران شماام و از جملۀ اميدواران نجاتم به بركت محبّت شما.(1)

هشتم: شخصى به خدمت حضرت صادق عليه السلام عرض كرد كه عمّار دهنى شهادت داد نزد ابن ابى ليلى كه قاضى كوفه بود شهادتى، پس قاضى گفت كه: برخيز اى عمّار! چه به تحقيق ما مى شناسيم تو را و قبول نمى كنيم شهادت تو را چه به درستى كه تو رافضى اى. پس عمّار برخاست و حال آن كه اعضاى او مى لرزيد و گريه، او را مضطرب گردانيد. پس ابن ابى ليلى به او گفت كه: تو مردى هستى از اهل علم و حديث؛ اگر از رافضى بودن عار دارى، بايد دست از رفض بردارى و در آن وقت از جملۀ برادران دينى ما مى شوى. پس عمار گفت به او كه: اى مرد! نرفتم قسم به خدا به راهى كه تو رفتى و به خاطر گرفتى، و ليك گريه كردم بر تو و بر خودم.

اما گريۀ بر خودم ازاين جهت است كه نسبت دادى تو مرا به مرتبه اى شريفه كه من از اهل آن نيستم؛ گمان كردى كه من رافضى باشم؛ واى بر تو! به تحقيق كه گفت براى من حضرت صادق عليه السلام كه: اوّل جمعى كه به اين نام مسمّا شدند، سحرۀ فرعون بودند؛ چه


1) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليه السلام، ص 309، ح 156؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 156، ذيل ح 11.

بعد از آن كه مشاهدۀ معجزۀ عصاى موسى عليه السلام كردند، ايمان به او آوردند و دست از تبعيّت فرمان فرعون برداشتند و همّت بر مطاوعت و متابعت موسى گماشتند و انقياد كردند محنت هايى را كه به ايشان نازل گرديد. پس فرعون ايشان را رافضه ناميد به سبب اين كه ترك دين او نمودند. پس رافضى كسى است كه اجتناب از كل مكروهات الهى را لازم شمرد و طريق ارتكاب كل مأمورات را كما هى سپرد. پس كجاست در اين زمان كسى كه صاحب اين خصلت باشد؟! كه گريه كردم بر خودم به سبب ترس از اين كه خداى تعالى مطّلع باشد بر حال دلم و حال آن كه اين لقب رافضى را بر خود بسته باشم، پس حق تعالى با من عتاب كند و گويد: اى عمار! آيا ترك باطل ها كردى و روى به طاعت ها آوردى به دستورى كه حضرت صادق عليه السلام به تو فرمود؟ پس در اين وقت در ادراك درجات مقصّر خواهم بود اگر حضرت كريم/ 28 /با من مسامحه نمايد، و مستوجب عقاب شديد خواهم بود اگر با من مناقشه فرمايد، مگر اين كه امامانى كه بر من صاحبان فرمان اند، دربارۀ من شفاعت كنند.

و اما گريۀ من بر تو پس به سبب بزرگى دروغ توست در اين كه ناميدى مرا به نامى كه نام من نيست(1)و مى ترسم بر تو از عذاب الهى؛ به سبب اين كه گردانيدى بهتر نام ها را كه «رافضى» است بدتر دشنام ها. چگونه صبر خواهد كرد بدن بر عذاب اين سخن تو؟! پس حضرت صادق عليه السلام فرمود: اگر بر عمّار بزرگ تر از آسمان ها و زمين ها گناه ها بود، هر آيينه به بركت اين كلمات آنها را زدود و خداى عز و جل، به بركت اينها حسناتش را افزود، حتّى اين كه قدرى از حسناتش را كه هم وزن خردله بود، به هزارمرتبه بزرگ تر از دنيا فرمود.(2)

و فقير گويد كه: وجه تسميۀ شيعه به رافضه به همين مضمون - اما مفصّل تر از اين - مذكور است در كتاب الروضة كلينى بعد از خطبۀ طالوتيّه.(3)

نهم: مردى به خدمت حضرت امام موسى كاظم عليه السلام عرض كرد كه: در بازار بر


1) . نسخه: «هست»، كه ظاهراً اشتباه است.

2) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليه السلام، ص 309، ح 156؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 156، ذيل ح 11.

3) . ر. ك: الروضة من الكافي، ص 33 به بعد.

مردى مرور كردم و او فرياد مى كرد كه: «من از شيعيان خالص حضرت محمّد و آل اويم!» و او فرياد مى كرد بر جامه هايى كه مى فروخت آنها را به عنوان مزاد(1)، پس حضرت امام موسى عليه السلام فرمود كه: جاهل نشد و ضايع نساخت كسى كه قدر خود را شناخت. آيا مى دانيد كه مَثَل اين مرد چيست‌؟ مثل او كسى است كه خود را در مرتبۀ سلمان و ابى ذر و مقداد و عمار داند و با وجود اين در فروختن نقصان رساند و عيب هاى مال خود را پوشاند و چيزى را به مبلغى مى خرد و چون غريبى به او برخورَد و طلبكار آن شود، با او مَزادكارى مى كند و آن قسمت زياد را از او مى گيرد. بعد از آن كه آن غريب غايب مى شود مى گويد كه قصد نداشتم اين را مگر به كمتر از آنچه آن غريب خريد! آيا چنين كسى را مِثل سلمان و ابى ذر و مقداد و عمار مى توان ديد؟ حاش لله كه او مثل ايشان باشد! وليك چه مانع دارد اين شخص از اين كه گويد كه من از دوستان محمّد و آل اويم و طريق دوستى با دوستان ايشان و دشمنى با دشمنان ايشان را مى پويم.(2)؟

دهم: در وقتى كه حضرت امام رضا عليه السلام به تكليف مأمون دغا متحمل ولايت عهد او گرديد، شخصى كه رخصت دخول مردم را به خدمت آن حضرت از آن حضرت مى طلبيد به عرض رسانيد كه جمعى بر در خانه ايستاده اند و رخصت دخول مى خواهند و اظهار تشيّع نسبت به حضرت على عليه السلام مى كنند. پس آن حضرت عليه السلام فرمود به او كه: به ايشان بگو كه من شغلى دارم و ايشان را بر گردان. پس آن مرد ايشان را بر گرداند و روز دوم آمدند و باز مأيوس برگشتند و دو ماه احوال بر اين منوال گذشت كه ايشان هر روز مى آمدند و آن حاجب مانع مى گشت، تا اين كه نااميد از ملاقات امام عليه السلام گشتند و به آن حاجب گفتند كه به خدمت امام عليه السلام عرض كن كه ما شيعۀ پدر تو على بن ابى طالبيم و دشمنان ما شماتت كردند به ما در مانع شدن تو ما را و ما اين مرتبه مى رويم و به سبب خجالت از بلد خود مى گريزيم؛ از اين كه درد شماتت دشمنان نداريم! پس آن مرد اين مراتب را به خدمت امام رضا عليه السلام عرض كرد.

در اين وقت آن امام غريب نواز فرمود كه: ايشان را مرخّص ساز. پس به خدمت آن حضرت عليه السلام آمدند و سلام گفتند. امام عليه السلام جواب سلام ايشان را نگفت و رخصت


1) . يعنى آن لباس ها را به مزايده گذاشته بود.

2) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام، ص 312، ح 158؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 157، ذيل ح 11.

نشستن به ايشان نداد. پس ايشان مدّتى ايستادند، بعد از آن گفتند كه: يا ابن رسول اللّٰه! اين چه جفاى عظيم است/ 29 /كه به ما مى رسانى و ما را خفيف و خوار مى گردانى بعدازاين مانع شدن ها؟! آيا چه حرمت و عزّت باقى خواهد ماند بعدازاين براى ما؟! پس فرمود حضرت امام رضا عليه السلام كه: اين آيت را بخوانيد كه: « وَ مٰا أَصٰابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ»(1)، ترجمه - و اللّٰه يعلم -: «هر مصيبتى كه به شما رسيد، پس آن به سبب چيزى است كه به دست هاى خود كسب كرديد و عفو مى كند حضرت پروردگار از گناه هاى شما بسيار». امام عليه السلام فرمود كه: اقتدا نكردم من در اين كار مگر به جناب حضرت پروردگار و به رسول خدا و به على مرتضى و ائمۀ هدى از جملۀ پدران بزرگوار خودم - عليه التحية و الثناء - چه ايشان عتاب كردند بر شما و من اقتدا كردم به ايشان. گفتند:

براى چه ايشان عتاب كردند و تو عتاب كردى‌؟ آن حضرت فرمود: براى اين كه شما دعوى كرديد كه شيعۀ اميرالمؤمنينيد؛ واى بر شما! جز اين نيست كه شيعۀ او امام حسن و امام حسين و ابو ذر و مقداد و عمّار و محمّد بن ابى بكر بودند كه در اوامر با او هيچ مخالفت نورزيدند و مرتكب چيزى از اقسام زواجر و نواهى او نگرديدند. پس امّا شما كه مى گوييد كه شيعۀ اوييد، در اكثر اعمال خود مخالفت مى ورزيد و در بسيارى از فرايض تقصير مى كنيد و عظيم حقوق برادران خود را سهل مى انگاريد و در مقامى كه تقيه واجب نيست متحمل تقيه مى شويد و در جايى كه مى بايد تقيه كرد ترك تقيه مى كنيد. اگر بگوييد كه ما موالى و دوستان اوييم و با دوستان او دوستى و با دشمنان او دشمنى مى كنيم، من انكار قول شما نخواهم كرد؛ امّا مرتبۀ تشيّع مرتبه اى است شريفه كه شما ادعاى آن كرديد و اگر در آن دعوى به قول و فعل خود صادق نباشيد هلاك مى شويد، مگر اين كه رحمت الهى تدارك حال شما كند.

گفتند: يا ابن رسول اللّٰه! پس ما از قول خود استغفار و توبه مى كنيم و بعدازاين - چنانچه مولى و صاحب اختيار ما تعليم نمود به ما - مى گوييم كه ما محبان شما و دوست دوستان شما و دشمن دشمنان شماييم. حضرت امام رضا عليه السلام فرمود كه: مرحباً بكم يا إخواني و أهل ودّي، ارتفعوا ارتفعوا ارتفعوا. يعنى: «خوش آمديد اى برادران من


1) . سورۀ شورا، آيۀ 30.

و صاحبان دوستى من! بالا بياييد» و اين كلام را به جهت تعظيم مكرر فرمود تا وقتى كه ايشان را در پهلوى خود نشاند. بعد از آن از آن حاجب پرسيد كه: چند مرتبه ايشان را برگردانيدى‌؟ گفت: شصت مرتبه. آن حضرت فرمود كه: تو هم شصت مرتبۀ متوالى برو به ديدن ايشان و سلام كن بر ايشان و سلام مرا برسان، پس به تحقيق گناه هاى خود را به استغفار و توبه محو كردند و به سبب محبت ما و موالات ما مستحق كرامت گشتند. پس تفقُّد كارهاى ايشان و عيالات ايشان را به جا آر و وسعت نفقات و مبرّات و انعامات و دفع مضرّات را از ايشان لازم شمار.(1)

تنبيه (در فرق ميان شيعه و موالى)

شيخ شهيد رحمه الله در قواعد گفته كه:

تقيه منقسم مى شود به انقسام احكام خمسه: پس واجب در وقتى است كه معلوم يا مظنون باشد كه [از] ترك آن ضررى به آن شخص يا به بعض مؤمنين مى رسد و مستحب در وقتى است كه توهّم ضرر سهلى كند، امّا خوف از ضرر دنيوى و اخروى نداشته باشند يا اين كه تقيه در مستحبى كند مثل ترتيب در تسبيح حضرت فاطمه عليها السلام يا ترك بعضى فصول اذان. و مكروه تقيّه اى است در مستحب در وقتى كه ضرر دنيوى و اخروى بر آن مترتب نشود و خوف التباس بر عوام باشد. و حرام، تقيه اى است در واجب/ 30 /وقتى كه از ضرر دنيوى و اخروى، خاطر جمع باشد يا در كشتن مسلمانى و حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود كه:

جز اين نيست كه قرار داده شد تقيه براى اين كه محفوظ ماند خون ها، پس هرگاه كار به خون رسيد پس تقيه نمى كنيد.(2)و مباح تقيه اى است در بعضى مباحات كه عوام ترجيح آنها دهند و ضررى بر ترك آنها مترتب نشود(3)- انتهى ترجمة ما في القواعد -.

يازدهم: مردى به خدمت حضرت امام محمّد تقى عليه السلام رسيد و آن حضرت او را مسرور و خوش وقت ديد، پس سبب آن سُرور را از او پرسيد؟ آن مرد به عرض


1) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام، ص 312، ح 159؛ الاحتجاج، ج 2، ص 440؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 157، ذيل ح 11.

2) . الكافي، ج 2، ص 220، ح 16؛ المحاسن، ج 1، ص 259، ح 310؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 234، ح 21445.

3) . القواعد و الفوائد، ج 2، ص 158.

رسانيد كه: شنيدم از پدرت عليه السلام مى فرمود كه: سزاوارتر روزى كه بنده بايد در آن مسرور و خوش حال باشد روزى است كه به يُمن توفيق الهى انواع صدقات و مبرّات را جارى سازد و به سدّ خلل ها و نقصان هاى برادران مؤمن خود بپردازد. و به درستى كه امروز ده نفر از فقراى برادران من كه صاحبان عيال بودند، از فلان بلد قصد من نمودند، پس به هر كدام فلان قدر دادم و به آن سبب خوش وقت و خوش حالم. پس حضرت امام محمّد تقى عليه السلام فرمود كه: قسم به عمر خودم كه تو سزاوار به اين سُرور و خوش حالى هستى به شرط اين كه قبل از اين كلام احباط ثواب آن نكرده باشى يا بعدازاين احباط آن نكنى. پس آن مرد عرض كرد كه چگونه احباط آن مى شود و حال آن كه از جملۀ خلّص شيعيانم‌؟! حضرت فرمود كه:

هاه. اين لفظ در نسخۀ تفسير كه به نظر فقير رسيد. به دو هاء هوّز و يك الف ميان آنهاست و اهل لغت براى آن لغات و معانى نقل كرده اند كه تفصيلش مفضى به تطويل مى شود و انسب در اين مقام آن است كه براى زجر و منع باشد.

بعد از آن فرمود كه: به تحقيق باطل كردى احسان خودت را به اخوان و اصدقاء. آن مرد عرض كرد كه چگونه باطل كردم آن را اى پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله‌؟ آن حضرت فرمود كه:

بخوان آيت «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ اَلْأَذىٰ‌»(1)ترجمه - و اللّٰه يعلم -:

«اى جمعى كه ايمان آورديد! صدقات خود را به منّت گذاشتن و آزار كردن باطل مكنيد».

عرض كرد كه: من منّتى بر ايشان نگذاشتم و آزارى به ايشان نرسانيدم! آن حضرت عليه السلام گفت كه: حق تعالى فرمود كه: صدقات خود را به منّت و آزار باطل مكنيد و نگفت كه به سبب منّت گذاشتن و آزار كردن آن جمعى كه تصدّق به ايشان داده ايد باطل مكنيد، مراد اين است كه ظاهر اطلاق آيت دليل است بر بطلان صدقه به هر قسم منّت و اذيّتى كه بر آن مترتّب شود. خبر ده مرا كه آزار كردن تو آن جمع را عظيم تر است يا آزار كردن حافظان اعمال تو و ملائكۀ مقرّبين كه در حوالى تو مى باشند يا آزار كردن تو ما را؟

عرض كرد كه: بلكه آزار كردن شما اعظم است اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! آن


1) . سورۀ بقره، آيۀ 264.

حضرت فرمود كه: به تحقيق آزار كردى مرا و ملائكه را و باطل كردى صدقۀ خود را.

عرض كرد كه: چگونه آزار كردم شما را؟ فرمود: براى اين كه گفتى كه من از شيعيان خُلّص شماام، واى بر تو! آيا مى دانى كه شيعيان خُلّص ما كيان اند؟ گفت: نه. فرمود كه: شيعه حزقيل بود كه ملقَّب است به مؤمن آل فرعون و صاحب آل ياسين و اوست آن كسى كه اللّٰه تعالى در شأن او فرمود كه: «وَ جٰاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى اَلْمَدِينَةِ يَسْعىٰ‌»(1)و سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار بودند كه تو خودت را با ايشان مساوى ساختى! آيا آزار نكردى به قول خودت ملائكه را و ما را؟

پس آن مرد استغفار [و] توبه كرد و پرسيد كه: چگونه بگويم‌؟ حضرت فرمود:

بگو كه: من از موالى و دوستان توام و دشمنى با دشمنان تو و دوستى با دوستان تو مى كنم. پس عرض كرد كه: من چنين مى گويم و همچنين مى دانم خودم را اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! و توبه كردم/ 31 /از قولى كه تو و ملائكه انكار آن نموديد چه ظاهر است كه نيست انكار شما مگر به سبب انكار حق تعالى آن را. در اين وقت حضرت امام محمّد تقى عليه السلام فرمود كه: حالا ثواب هاى صدقات تو به تو عود نمود و آثار احباط را از تو زدود.(2)

و فقير گويد كه: حزقيل - به كسر حاء حطّى و زاى هوّز و قاف و ياء حطّى و لام - نام يكى از انبياى بنى اسرائيل است و در سورۀ قصص [آيۀ 20] چنين است كه: « وَ جٰاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى اَلْمَدِينَةِ يَسْعىٰ قٰالَ يٰا مُوسىٰ إِنَّ اَلْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ‌».

و صاحب تفسير صافى - أحسن اللّٰه إليه - گفته كه:

بعضى گفته اند كه اين مرد، مؤمن آل فرعون است كه پسر عمّ موسى - على نبينا و عليه السلام - بود»(3).

و در تفسير عليّ بن ابراهيم چنين است كه: «اين مرد، خازن فرعون بود و ايمان به موسى آورده، ششصد سال ايمان خود را پنهان مى نمود و اوست آن كسى كه حق تعالى در شأن او فرمود كه: «وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمٰانَهُ‌»(4)».(5)انتهى.


1) . سورۀ القصص، آيۀ 20.

2) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام، ص 314، ح 160؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 159، ذيل ح 11.

3) . التفسير الصافي، ج 4، ص 85.

4) . سورۀ غافر، آيۀ 28.

5) . تفسير القمّي، ج 2، ص 137.

و در سورۀ يس چنين است كه: «وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا اَلْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعىٰ قٰالَ يٰا قَوْمِ اِتَّبِعُوا اَلْمُرْسَلِينَ‌»(1)و صاحب تفسير صافى گفته كه:

اين آيت در شأن حبيب نجّار نازل شده و بعضى گفته اند كه اين حبيب ازجمله جمعى بود كه به حضرت محمد صلى الله عليه و آله ششصد سال قبل از نبوت محمد صلى الله عليه و آله ايمان آورده بود و بعضى ديگر گفته اند در غارى به عبادت الهى مى پرداخت و چون خبر مرسل به او رسيد دين خود را ظاهر ساخت. و در مجالس از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مروى است كه: صدّيقون سه كس اند: حبيب نجّار كه مؤمن آل يس است كه گفت: «اِتَّبِعُوا اَلْمُرْسَلِينَ‌» و حزقيل مؤمن آل فرعون و على بن ابى طالب عليه السلام است و على عليه السلام افضل ايشان است.(2)

و در جوامع از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مروى است كه: سُبّاق امّت - يعنى پيشى گيرندگان از جملۀ ايشان به هدايت يا سوى جنّت - سه كس اند كه كافر نشده اند به خداوند عالميان به قدر يك چشم بر هم زدن و ايشان: على بن ابى طالب، و صاحب يس، و مؤمن آل فرعون اند، پس ايشان اند صديقان و على عليه السلام افضل است از ايشان.(3)

و ايضاً در مجالس(4)از همان حضرت عليه السلام مروى است كه: سه كس اند كه كافر به وحى نشده اند به قدر يك چشم بر هم زدن: مؤمن آل يس و على بن ابى طالب و آسيه زن فرعون -.(5)انتهى ما في التفسير الصافي.

و از آنچه گذشت ظاهر گشت كه مراد به «رجل» كه در سورۀ قصص بعد از «قال» بلا فاصله واقع شده «حزقيل» نيست و در سورۀ يس كه ميان آن و «قال» فاصله هست «حزقيل» است و چون در تفسير حضرت عسكرى عليه السلام از قرارى كه نقل كردم «رجل» متصل به «قال» مذكور شده و مع هذا مفسَّر به «حزقيل» گشته و اين مخالف احاديثى است


1) . سورۀ يس، آيۀ 20.

2) . الأمالي، صدوق، ص 467، المجلس 72؛ الخصال، ج 1، ص 184؛ بشارة المصطفى، ص 476.

3) . المناقب، ج 2، ص 6؛ الصراط المستقيم، ج 1، ص 328.

4) . الخصال، ج 1، ص 174؛ المناقب، ج 2، ص 6 و ص 177.

5) . التفسير الصافي، ج 4، ص 250.

كه نقل شد، پس ظاهر اين است كه از كاتبان آن تفسير اشتباهى شده و بايد آيۀ مذكوره در آن موافق آيت سورۀ يس و رجل از قال مفصول باشد، و اللّٰه يعلم.

دوازدهم: جامع تفسير حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام كه مكنّى به ابى يعقوب و مسمّى به على سيّار است رضى الله عنه گويد: «شبى بر غرفه اى كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام در آن تشريف شريف داشت حاضر شدم و بود پادشاه آن زمان كه معتمد عباسى است كه تعظيم آن حضرت عليه السلام بسيار مى كرد و هر يك از گماشتگان و معتمدان او نيز به شرايط تعظيم به تقديم مى آورد، ناگاه مرور نمود به ما والى جسرين».

فقير گويد كه: جِسرِين - به كسر جيم و سكون سين سعفص و كسر راء قرشت و ياء و نون - بلدى است در شام على ما في القاموس(1)و - به فتح جيم و كسر آن و فتح راء - تثنيۀ جِسر است كه بر روى آب مى كشند/ 32 /و بر آن عبور مى كنند و در اين مقام هر دو محتمل و اوّل اظهر است. و بنا بر ثانى ممكن است كه مراد به «جسرَين» جسر بغداد و جسر حلّه باشد.

بالجمله راوى گفت كه: آن والى به ما مرور نمود و با او مردى بود كه دو شانۀ او را بسته بود و حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام در مكان بلندى نظاره مى فرمود. چون والى او را ديد، از مركب خود پياده گرديد براى تعظيم آن حضرت، پس حضرت عسكرى عليه السلام به والى فرمود: عود كن به مكانى كه داشتى، يعنى سوار شو. پس عود كرد آن مرد بر حالى كه تعظيم آن حضرت را به جاى مى آورد و گفت: يا ابن رسول اللّٰه! اين مرد را امشب گرفتم بر در دكان صرّافى و متّهم مى دانم او را به اين كه مى خواست كه نقيبى به آن دكان ببرد و چيزى بدزدد، و پس او را گرفتم و مى خواستم كه پانصد تازيانه بزنم و اين است طريق سلوك من دربارۀ كسى كه او را متّهم دانم از آن جمعى كه ايشان را مى گيرم؛ تا اين كه باشد آن شخص كه خار و خفيف شده باشد به بعض گناه هاى خود پيش از آن كه كسى شفاعت او كند كه من تاب مدافعۀ آن كس نداشته باشم.


1) . القاموس المحيط، ج 1، ص 520.

پس گفت اين مرد به من: «از خدا پرهيز كن و متعرّض غضب او تعالى مشو؛ چه به درستى كه من شيعۀ اميرالمؤمنين و شيعۀ اين امامم كه پدر قائم به امر امّت و حجّت است!». پس خود را نگاهدارى كردم و به او گفتم كه: تو را از خدمت آن حضرت مى گذرانم، پس اگر تو را به تشيّع شناخت، من تو را رها خواهم ساخت و الّا قطع خواهم كرد دست و پاى تو را بعد از آن كه هزار تازيانه به تو زده باشم. و الحال او را به خدمت تو آورده ام اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله! پس آيا از شيعۀ على هست چنانچه ادعا كرده‌؟

حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود كه: معاذ اللّٰه! نيست اين مرد، شيعۀ على و جز اين نيست كه مبتلا كرده او را خدا در دست هاى تو به علّت اعتقاد خودش در پيش خود اين را كه او از شيعۀ على است. پس والى گفت كه: كفايت مئونت من نمودى؛ الحال او را پانصد تازيانه مى زنم و حَرَجى در آن باب بر خود نمى دانم.

پس او را از خدمت آن حضرت دور كرد و فرمود كه او را خوابانيدند و دو جلّاد بر او موكَّل گرديدند؛ يكى از جانب راست و ديگرى از جانب چپ و فرمود كه: او را بزنيد. پس ايشان عصاهاى خود را بلند كردند كه بر عورت او زنند و آنها بر عورت او وارد نمى شد، بلكه بر زمين مى خورد. پس گفت والى كه: واى بر شما! مى گويم كه عورت او را بزنيد و شما زمين را مى زنيد؟! پس خواستند كه عورت او را بزنند، باز دستهاى ايشان مى گرديد و يكديگر را مى زدند و فرياد و ناله مى كردند. پس والى گفت كه: واى بر شما! آيا ديوانه ايد؛ بعض خودتان بعض ديگر را مى زنيد؟! اين مرد را بزنيد. و ايشان مى گفتند كه: ما غير او را نمى زنيم و به غير او قصد ديگرى نداريم، ليك دست هاى ما مى گردد و بعض ما آن ديگر را مى زند!

پس والى چهار نفر ديگر را طلبيد و فرمود كه: به اين مرد احاطه كنيد. پس اطراف او را گرفتند و دست ها و عصاهاى ايشان مى گرديد و فرود نمى آمد مگر بر والى. پس والى پياده شد و گفت: كشتيد مرا، بكشد خدا شما را! ايشان گفتند: ما نزديم غير او را! پس والى. جمعى ديگر را طلبيد و گفت: اين مرد را بزنيد. پس ايشان او را مى زدند و والى مى گفت: مرا نزنيد! و ايشان مى گفتند: و اللّٰه ما غير او را نمى زنيم! والى گفت كه:

پس چرا سر و روى و دست من شكست، هرگاه شما مرا نمى زنيد؟! گفتند: شَل باد دست هاى ما اگر قصد زدن تو كرده باشيم!

پس آن مرد گفت به والى كه: اى بندۀ خدا! آيا عبرت نمى گيرى از اين لطف هاى خداى تعالى كه اين زدن ها را از من دور مى گرداند و بر تو وارد مى آورد؟! برگردان مرا سوى امام، و مقتدى و فرمان بردار باش دربارۀ من حكم او را. پس والى او را به خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام آورد و عرض كرد كه يا ابن رسول اللّٰه! تعجب دارم از اين كه انكار تشيّع اين مرد نمودى و كسى كه شيعۀ شما نباشد، شيعۀ ابليس خواهد بود و جاى او جهنم است و حال آن كه من ديدم معجزاتى چند كه نمى باشد مگر براى انبيا!

آن حضرت فرمود كه: بگو مگر براى انبيا يا اوصيا. آن مرد چنين گفت، پس فرمود حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام به والى كه: اى بندۀ خدا! او دروغ گفت در اين كه گفت شيعۀ ما است كه اگر مى دانست كه اين دروغ است و دانسته آن را مى گفت هر آيينه مبتلا مى شد به همۀ عذاب هاى تو و سى سال در زندان تو مى ماند، ليك خدا به او رحم فرمود كه اطلاق شيعه بر خود موافق فهم و قصد خود نمود، نه به عنوان دروغ دانسته. و تو اى بندۀ خدا! بدان اين را كه اللّٰه تعالى خلاص كرد او را از دست تو، [پس] رها كن او را؛ چه به درستى كه او از موالى و محبان ماست و از شيعۀ ما نيست.

پس والى گفت كه: موالى و محبّين و شيعه، نزد ما يكى است و به يك معنى است، پس فرق ميان آنها چيست‌؟ امام عليه السلام فرمود كه: فرق اين است كه شيعۀ ما جمعى اند كه تابع آثار ما شوند و اطاعت ما در جميع اوامر و نواهى كنند، پس ايشان شيعۀ مايند و امّا كسى كه در بسيارى از مفروضات مخالفت ما كند، پس او شيعۀ ما نيست. امام عليه السلام به والى گفت كه: تو هم دروغى گفتى كه اگر دانسته مى بود هر آيينه خدا تو را مبتلا مى فرمود به اين كه هزار تازيانه بخورى و سى سال در حبس بمانى.

والى پرسيد كه كدام است آن دروغ اى فرزند رسول خدا؟ گفت: گمان كردى كه معجزات را از او ديدى؛ آنها از او نيست، بلكه آنها معجزات ماست [كه] اللّٰه تعالى دربارۀ او جارى

ساخت براى اظهار حجّت بودن ما و ايضاح جلالت شأن ما و اگر مى گفتى كه «معجزات ديدم» به اين معنى كه آنها را اضافه به او نمى كردى، من انكار آن نمى كردم... الحديث(1).

فصل سوم (معنى عرفى شيعه)

از تضاعيف اخبارى كه در فصل سابق گذشت، ظاهر گشت كه شيعه به اصطلاح ائمه - عليهم السلام و التحية - كسى است كه از كل محرَّمات بل مكروهات اجتناب لازم شمرده و كلّ واجبات بل مستحبات را به فعل آورده [است]. و اگر كسى با وجود موالات اهل بيت طيّبين و معادات دشمنان ائمۀ معصومين، فاعل حرامى يا تارك واجبى گردد، او منسلك در سلك محبان و موالى است، امّا شيعه به اصطلاح ائمه عليهم السلام نيست و اين مضمون با آنچه در همين تفسير عسكرى عليه السلام مروى است به حسب ظاهر منافى است؛ چه در سورۀ بقره چنين است: «وَ اِتَّقُوا يَوْماً لاٰ تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لاٰ يُقْبَلُ مِنْهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ يُؤْخَذُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ هُمْ يُنْصَرُونَ‌»(2)ترجمه - و اللّٰه يعلم -: «بترسيد [از] روزى كه دفع نكند هيچ نفْسى از نفْس ديگر در آن روز چيزى از عذاب را و قبول كرده نشود در آن روز شفاعت شافعى و گرفته نشود از آن نفس فدايى و نه ايشان يارى كرده شوند». و اين آيت به چند وجه مفسَّر شده [است]؛ از آن جمله در تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام چنين است كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: مراد به اين روز روز مردن است/ 3(4) /چه به درستى كه شفاعت و فدا بى نياز نمى كند از مردن آدمى را. امّا در روز قيامت پس ما و اهل ما دفع مى كنيم از شيعۀ خود كمال دفع كردن؛ هر آيينه مى باشند بر اعراف كه ميان بهشت و دوزخ است محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين و طيّبين از آل ايشان، پس مى بينيم بعض شيعۀ خود را ازجمله جمعى كه ايشان تقصير كرده اند در عرصۀ عرصات كه گرفتار شده [اند] به شدايد آن روز، پس مى فرستيم شيعيان بسيار خوب خود را مثل سلمان و مقداد و ابو ذر و عمّار و جماعتى كه با ايشان نظير بودند در عصر ايشان و در ساير اعصار، پس بر ايشان فرود مى آيند و ايشان را از آن محنت ها مى ربايند چنانچه بازها و چرخ ها شكار خود را ربايند بعد از آن داخل كنند ايشان را در


1) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام، ص 316، ح 161؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 160، ذيل ح 11.

2) . سورۀ بقره، آيۀ 48.

بهشت عنبر سرشت و به درستى كه ما هر آيينه مى فرستيم سوى محبّان ما خوب هاى شيعه ما را كه برچينيد ايشان را از ميان اهل عرصات، چنانچه مرغى دانه برچيند و نقل مى كنند ايشان را سوى جنان در حضور ما.

و زود باشد كه يكى از مقصّران شيعۀ ما را بياورند كه تقصير كرده در اعمال شرعيه بعد از آن كه اهتمام نموده [است] در موالات و تقيه و رعايت حقوق برادران، پس واداشته شود به ازاء صد كس و بيشتر تا صد هزار كس از جملۀ ناصبيان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام پس گفته شود به آن شيعۀ مقصّر كه اينها فداى تواند از آتش. پس آن شيعه را به بهشت برند و آن ناصبيان را در عوض او به دوزخ افكنند و اين است مضمون قول حق تعالى: «رُبَمٰا يَوَدُّ اَلَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كٰانُوا مُسْلِمِينَ‌»(1)(ترجمه - و اللّٰه يعلم -: بسيار باشد كه دوست دارند كافرانِ به ولايت اين را كه در دنيا مطيع و منقاد مى بودند براى امامت) تا مخالفان ايشان را فداى ايشان مى كردند و به جهنم مى بردند»(2)انتهى.

و از اين عبارات ظاهر شد كه ائمه: گاهى شيعه را بر محبّ مقصّر اطلاق فرموده اند؛ و دفع منافات به اين وجه ميسّر است كه آنچه در اين حديث و امثال آن است محمول بر معنى لغوى يا عرف عام است و آنها كه در فصل سابق گذشت مبنى بر عرف ائمه عليهم السلام است، و اللّٰه يعلم.

قوله: الأبرار

صفت «شيعتكم» است كه بيان ايشان الحال گذشت، ليك اگر مراد به «شيعتكم» معنى لغوى يا عرفى عام باشد، صفت مقيِّده است مثل «زيد الفاضل فعل كذا» و اگر معنى عرف خاص كه مصطلح ائمّه عليهم السلام است باشد، صفت مؤكَّده است مثل «أمس الدابر يوم عظيم».

و بر هر تقدير «ابرار» يا جمع بَرّ است - به فتح باء و شدّ راء - به معنى نيكو و يا جمع بارّ است(3)به معنى نيكوكار. و مراد زوّار از توصيف شيعه به ابرار در اين مكان اين است كه قرار دهد خداوند عالميان منزل و مأواى ايشان را در اعلى مدارج جنان كه


1) . سورۀ حجر، آيۀ 2.

2) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام، ص 241.

3) . ر. ك: لسان العرب، ج 9، ص 242؛ مجمع البحرين، ج 5، ص 93 (عرف).

جاى خلّص شيعيان است مثل ابو ذر و مقداد و سلمان. و كيفيت آن مكان لطيف، بيان شده در سورۀ تطفيف بقوله تعالى: «إِنَّ اَلْأَبْرٰارَ لَفِي نَعِيمٍ عَلَى اَلْأَرٰائِكِ يَنْظُرُونَ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ اَلنَّعِيمِ يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ خِتٰامُهُ مِسْكٌ وَ فِي ذٰلِكَ فَلْيَتَنٰافَسِ اَلْمُتَنٰافِسُونَ وَ مِزٰاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا اَلْمُقَرَّبُونَ‌»(1)ترجمه - و اللّٰه يعلم -: «به درستى كه نيكان ما (نيكوكاران) هر آيينه در بهشت پرنعمت خواهند بود بر حالى كه بر تخت ها نشسته نظر خواهند نمود بر نعمت هايى كه جناب الهى به ايشان كرامت فرمود و به اين جهت مسرّت بر مسرّت خواهند افزود، بشناسى تو در روى هاى اين ابرار طراوت تازگى نعمت هاى دار القرار را. آشاميده مى شوند يعنى بياشامند/ 3(5) /از شراب خالص بى غش بهشت يا از جام آن شراب كه مُهر كرده شده است ظرف هاى آن شراب به مشك به سبب نفاست آنچه متعارف است كه چيزهاى نفيس را مُهر مى كنند.

بعضى گفته اند كه ختام و خاتمه آخر خير است.

و فخر رازى و صاحب مجمع البيان تصريح كرده اند كه قرائت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام «خاتمه مسك است»(2)و مراد اين است كه آخر كار شاربين است كه رايحۀ مشك از آن به مشام ايشان مى رسد.

و في تفسير عليّ بن إبراهيم: «يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ خِتٰامُهُ مِسْكٌ‌» قال: ماء إذا شربه المؤمن وجد رائحة المِسك فيه.(3)

و بالجمله ترجمۀ تتمّۀ آيت اين است كه در اين نعيم يا در اين رحيق پس بايد رغبت كنندگان رغبت كنند و عملى به جاى آورند كه مستحق گردند براى آن، و آنچه ممزوج و مختلط مى شود با رحيق آن چشمه تسنيم است.

در بعضى نسخ تفسير علي بن إبراهيم نوشته گشته كه: «تسنيم هو مصدر سنّمه إذا رفعه؛ لأنّه أرفع شراب أهل الجنّة، أو لأنّه يأتيهم من فوق».(4)


1) . سورۀ مطفّفين، آيات 22-28.

2) . ر. ك: مجمع البحرين، ج 6، ص 53 (ختم).

3) . تفسير القمّي، ج 2، ص 411.

4) . همان.

و اين عبارت در تفسير فخر رازى نيز مذكور است، ليكن در آنجا چنين است كه:

«لأنّها أرفع شراب في الجنّة» يعنى تسنيم مشتق از سنم و به معنى رفع است پس محتمل است كه آن چشمه را تسنيم گفته باشند از جهت رفعت شأن آن يا از جهت آن كه آب آن چشمه از طرف بالا فرو مى ريزد؛ چنانچه بعضى گفته اند كه آن چشمه اى است كه از سقف عرش روان گشته به بهشت مى ريزد آن چشمه اى است كه مى آشامند آن را نزديكان بارگاه اله.

در تفسير علي بن إبراهيم چنين است كه: المقرّبون هم(1)آل محمّد [صلى اللّٰه عليه و آله]؛ يقول اللّٰه: «وَ اَلسّٰابِقُونَ اَلسّٰابِقُونَ أُولٰئِكَ اَلْمُقَرَّبُونَ‌»(2)رسول اللّٰه و خديجة و عليّ بن أبي طالب، و ذرّيّاتهم تلحق بهم، يقول اللّٰه: «أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ‌» المقرّبون يشربون من تسنيم بحتاً صرفاً، و سائر المؤمنين ممزوجاً.(3)

و از ابن عبّاس منقول است كه: مِن أشرف شراب أهل الجنّة هو تسنيم؛ يشربه المقرّبون صرفاً، و يمزج لأصحاب اليمين.(4)

و ايضاً در تفسير علي بن إبراهيم چنين است كه: يشرب بها المقرّبون و هم رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و أمير المؤمنين و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمّة عليهم السلام.(5)

قوله: و السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار
اشاره

باء در «بما صبرتم» براى سببيّت است على ما قالوا، و به خاطر قاصر مى رسد كه براى مقابله تواند بود. و اين فقره اشارت است به كريمۀ سورۀ رعد كه: « وَ اَلَّذِينَ صَبَرُوا اِبْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِيَةً وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ اَلسَّيِّئَةَ أُولٰئِكَ لَهُمْ عُقْبَى اَلدّٰارِ جَنّٰاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهٰا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّيّٰاتِهِمْ وَ اَلْمَلاٰئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بٰابٍ سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى اَلدّٰارِ»(6)ترجمه -


1) . در مصدر: - هم.

2) . سورۀ واقعه، آيات 10 و 11.

3) . تفسير القمّي، ج 2، ص 412.

4) . ر. ك: جامع البيان، ج 30، ص 135، ح 28430.

5) . تفسير القمّي، ج 2، ص 411.

6) . سورۀ رعد، آيات 22-24.

و اللّٰه يعلم -: و آن جمعى كه صبر كردند بر مكان نفس و مخالفت هوا براى طلب رضاى پروردگار خود نه به سمعه و ريا، و به پاى داشتند نماز مفروضه را، و نفقه دادند بعضى از آنچه به ايشان داده بوديم پنهان و آشكار، و دفع كردند به نيكويى بدى را».

على بن ابراهيم از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه: حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله به مرتضى على فرمودند كه: اى على! هرگاه تو كار بدى بكنى، در عقب آن كار نيكى بكن تا آن كار نيك محو كند اين كار بد را. بر تو است اى على كارهاى خوب؛ زيرا كه كار نيك دفع مى كند اقسام بدى ها را.(1)

و اين موعظۀ حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله نسبت به مرتضى على عليه السلام به جهت آن نبود/ 36 /كه از او كار بدى ناشى مى شده، بلكه اين قول به واسطه تأديب ديگران بود؛ و مؤيِّد اين حديثى است كه در تفسير علي بن إبراهيم رحمه الله از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه: روزى اميرالمؤمنين عليه السلام روبه روى حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله آمد در وقتى كه آن حضرت دست مبارك خود را بر دوش عبّاس گذاشته بود. اميرالمؤمنين عليه السلام چون نزديك رسيد، حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله او را در بغل گرفت و ميان دو چشم او را بوسيد، پس عبّاس بر اميرالمؤمنين عليه السلام سلام كرد و حضرت سلام خفيفى فرمود كه مشعر بر تعظيم و تكريم عبّاس چنانچه متوقّع او بود نبود. عبّاس غضبناك شده گفت: اى رسول خدا! على كبر را نمى گذارد! حضرت فرمود: اى عبّاس! در حق على اين نوع گفتگو مكن؛ زيرا كه من قبل از اين به اندك زمانى جبرئيل را ديدم، جبرئيل گفت: ملاقات كردند با من دو فرشته كه موكل بر مرتضى على اند و ايشان گفتند كه از آن روزى كه على متولد شده تا اين زمان، ما ننوشته ايم در صحيفۀ اعمال او بدى را.(2)

بالجمله ترجمۀ همۀ آيت اين است كه: «آن گروهِ موصوف به صفات مذكوره، مر ايشان راست سرانجام نيكو در آن سراى كه مراد از آن جنّت است، يا مر ايشان راست سرانجام نيك در دار دنيا كه مراد از آن نيز جنّت است. آن سرانجام نيكو جنّات عدن است يعنى بهشت هاى با اقامت كه واردين براى هميشه در آنجا مقيم باشند».


1) . تفسير القمّي، ج 1، ص 364؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 242، ح 2 و ج 77، ص 118، ح 10.

2) . تفسير القمّي، ج 1، ص 364؛ بحار الأنوار، ج 38، ص 65، ح 2.

در من لا يحضره الفقيه در حديث بلال در توصيف جنّت از حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله مروى است كه: جنّت عدن در ميان چشمه هاست و حصار آن ياقوت سرخ و سنگ ريزۀ آن مرواريد است.(1)

و در كتاب خصال از حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله مروى است كه قال: عدنٌ [قضيب] غَرَسَه اللّٰهُ بيده،(2)يعنى: «جنّات عدن درختى است كه غرس كرده آن را خداى تعالى به يد قدرت خود».

و در اصول كافى از حضرت صادق عليه السلام مروى است كه: قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله من أراد أن يحيا حياتي، و يموت ميتتي، و يدخل جنّة عدن التي غرسها اللّٰه [ربّي] بيده، فليتولّ عليّ بن أبي طالب.(3)

يعنى: «كسى كه خواهد زندگانى كند مانند زندگانى پيغمبر و بميرد مثل مردن آن خير البشر و داخل شود جنّت عدنى را كه غرس كرده خداى تعالى آن را به دست خود - يعنى غرس كرده درختان آن را - پس بايد كه او قبول ولايت على بن ابى طالب عليه السلام كند».

و از حديث كتاب خصال مستفاد مى گردد كه جنّت عدن درختى است در بهشت، پس شايد كه اين تسميه به طريق مجاز باشد؛ به اين اعتبار كه چون مَحلّ آن درخت جنّت عدن است، تسميۀ حالّ به اسم محلّ آن شده، درخت را جنّت عدن ناميده باشند.

و در كتاب ثواب الأعمال از حضرت صادق عليه السلام مروى است كه: طوبى و هي شجرة من جنّة عدن غرسها ربّي بيده.(4)بنابراين نام حقيقى آن درخت طوبى خواهد بود.

بالجمله همۀ ترجمه اين است كه: «داخل مى شوند در آن جنّات عدن اين جمعى كه موصوف شدند و كسانى كه شايسته باشند به ايمان و طاعت، از پدران و از زنان ايشان و از فرزندان بى واسطه و با واسطۀ ايشان (تقييد به صلاح دلالت دارد بر اين كه


1) . من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 295، ح 905؛ الأمالي، صدوق، ص 213، مجلس 38؛ روضة الواعظين، ج 2، ص 504.

2) . الخصال، ج 2، ص 558؛ بحار الأنوار، ج 31، ص 322.

3) . الكافي، ج 1، ص 209، ح 5؛ بصائر الدرجات، ص 49؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 259، ح 10.

4) . ثواب الأعمال، ص 136؛ وسائل الشيعة، ج 24، ص 324، ح 30664؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 385، ح 101.

مجرد نسبت بدون ايمان و اعمال صالحه نفعى ندارد) و حال آن كه فرشتگان درآيند بر ايشان از هر درى از درهاى منازل ايشان بر حالى كه گويند به ايشان: «سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى اَلدّٰارِ» سلامتى از آفات ثابت است بر شما به سبب آنچه صبر كرديد از مشاقّ‌/ 3(7) /دنيوى در طاعت و عبادت جناب الهى (بنابراين «سلام عليكم» به تقدير «قائلين سلام عليكم» است)، پس نيكوست براى ايشان سرانجام نيك آن سرا يا سراى دنيا».

پس بنابراين آيتِ وافى هدايت، ممكن است كه الف لام «السلام» در اين زيارت براى عهد علمى و اشارت باشد به اين سلام كه ملائكه به آن قيام و اقدام مى كنند.

على بن ابراهيم آورده كه: قوله تعالى: «جَنّٰاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهٰا *- إلى قوله تعالى - فَنِعْمَ عُقْبَى اَلدّٰارِ» نزلت في الأئمّة عليهم السلام و شيعتهم الذين صبروا» و از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه: نحن صبرنا و و شيعتنا أصبر منّا؛ لأنّا صبرنا، بعلم و صبروا على ما لا يعلمون.(1)

صُبر در اينجا به ضمّ ضاد و تخفيف باء مضمومه و تشديد باء مفتوحه مى تواند بود. بنا بر اوّل جمع صبور و بنا بر ثانى جمع صابر است؛ على ما صرّح به الأزهرى في التصريح.(2)و در اين مقام اوّل من حيث المعنى أليق و ثانى من حيث اللفظ ألصق است و حاصل معنى اين است كه: «ما ائمّۀ هدى - عليهم التحيّة و الثناء - صبركنندگانيم و شيعيان ما صبركننده ترند از ما». و چون به حسب ظاهر اشكالى بر اين مضمون وارد مى نمود و خلاصۀ آن اين است كه معلوم است كه مصيبت هاى ائمه عليهم السلام بسيار عظيم و در خور عظمت آنها موجب ثواب جسيم اند، لهذا امام عليه السلام در مقام دفع آن اين نكته را فرمود كه: «جهت صابرتر بودن شيعيان ما اين است كه ما صبر مى كنيم با دانش و شيعيان ما صبر مى كنند بى دانش».

بعضى گفته اند مراد اين است كه چون ما صبر مى كنيم بر چيزى كه علم به نزول آن قبل از حلول آن داريم به مقتضاى علم به بلايا و منايا كه مخصوص ماست، يا به اين معنى كه مقدار ثواب هر صبرى براى ما معلوم و وصول آن به ما امرى است محتوم،


1) . تفسير القمّي، ج 1، ص 365 و ج 2، ص 141.

2) . ر. ك: مجمع البحرين، ج 4، ص 438 (صبر)؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 80.

لهذا تحمّل صبر بر آنها بر ما گوارا است، به خلاف شيعۀ ما كه با وجود غفلت از بلا گاهى به آن مبتلا مى شوند و جزم به مقدار ثواب آن به اعتبار اين كه منقول به اخبار آحاد است كما ينبغى نمى كنند، به اين سبب در ميان خوف و رجا مى مانند. پس به اين جهت صبر ايشان عظيم تر و اجر ايشان جسيم تر است و اين هر دو معنى در بحار الأنوار(1)و شرح صافى استاد قدس سره بر كافى مذكور است. و به خاطر قاصر مى رسد كه شايد مراد اين باشد كه چون ائمۀ هدىٰ عليهم السلام جزم دارند به اين كه صبر ايشان موافق فرموده خدا و مطابق قانون تسليم و رضاست، بنابراين، جزم دارند به اين كه آن صبر مقبول درگاه الهى و موجب مثوبات نامتناهى است، پس به مقتضاى:

رنج راحت دان چو شد مطلب بزرگ *** گرد گلّه توتياى چشم گرك

محنت آن صبر در شأن ايشان شدتى چنان ندارد و تحمّل ثقل آن بر خاطر عاطرشان بار زيادى نمى گذارد، به خلاف شيعه كه در اوان حلول بلايا و آخر آن بايد با مَركب چموش نفس سركش مقاومت ها نمايند تا او را فى الجمله رام كرده متحمل صبر بر آن فرمايند و با وجود اين با جنود شيطان مجاهدت ها كنند كه به عُجب و ريا مبتلا نگردند و با وصف اين، مراتب جزم به اين كه صبر خداپسند به هم رسيد و بعدازاين چيزى سبب احباط آن نخواهد گرديد، امرى است در كمال اشكال بلكه شبيه به محال، پس بااين همه حكايت ها صبر بر شدّت هاى محنت ها كه خلاف مقتضاى نفس و هواست، امرى است بسيار خطير كما لا يخفى على الخبير. / 38 /

تحقيق بالمقام حقيق

«صبر» در لغت به معنى حبس و نگاه داشتن است مطلقاً و در اصطلاح شرع عبارت است از حبس نفس بر چيزى كه مكروهِ آن باشد به قصد تحصيل رضاى خدا؛ چنانچه صاحب مجمع البحرين از بعضى اعلام نقل كرده [است].(2)و نشان آن، منع باطن است از جزع و اضطراب بى فايده، و نگاه داشتن اعضاى ظاهره است از حركات غير معتاده؛


1) . بحار الأنوار، ج 71، ص 80 و 81.

2) . معاني الأخبار، ص 260، ح 1؛ عدّة الداعي، ص 94؛ مشكاة الأنوار، ص 241.

مثل زدن دست بر زانو و خراشيدن رو و گشودن موى در وقت وفات اطفال يا فوات مال، و مانند تلفّظ به كلمات شكايت آميز از خالقِ هركس و هر چيز در اوان حلول محنت و زمان نزول بليّت.

و مروى است در كتاب معاني الأخبار كه جناب رسول مختار - عليه و آله السلام بالليل و النهار - پرسيد در حديثى طويل تفسير «صبر» را از حضرت جبرئيل عليه السلام‌؟ پس او در جواب گفت كه: يصبر في الضرّاء كما يصبر في السرّاء، و في الفاقة كما يصبر في الفناء، و في البلاء كما يصبر في العافية، فلا يشكو حاله عند المخلوق بما يصيبه من البلاء،(1)حاصل معنى اين كه: «صبر آن است كه خود را نگاه دارد در وقتى كه گرفتار شود به چيزى كه به حسب ظاهر ضرر و نقصان او در آن است؛ چنانچه در حال سرور و خوشحالى شعار مردان است، و صبر كند در وقت شدت احتياج مثل صبر در وقت بى نيازى و حصول كل ما يحتاج، و صبر كند در وقت بلا و سستى مانند صبر در زمان عافيت و تندرستى، پس از حال خود نزد خلائق شكايت نكند به سبب آنچه از بلا به او رسد».

بدان كه مراد به مكروه نفس در اين مقام اعمّ است از مشقّت فعل طاعت و محنت ترك معصيت و ابتلا به نقصان مال يا جان و گرفتارى به فراق دوستان و فرزندان؛ چنانچه از تضاعيف آيات و روايات معلوم و در كتب معتبرۀ احاديث مسطور و مرقوم است و چون اين مقام گنجايش نقل تمام آن [را] ندارد، قلم صدقْ رقم، ترجمۀ بعضى آنها را بر لوحۀ عرضى مى نگارد.

از آن جمله در كتاب «الإيمان و الكفر» كافى از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام مروى است كه: الجنة محفوفة بالمكاره و الصبر، فمن صبر على المكاره في الدنيا دخل الجنّة؛ و جهنّم محفوفة باللذات و الشهوات، فمن أعطى نفسه لذّتها و شهوتها دخل النار،(2)خلاصۀ معنى اين كه : «بهشت احاطه كرده شده است به امورى كه مكروه نفس است و به صبر بر آنها، پس كسى كه در اين عاريت سرا متحمل صبر بر مكاره گرديد، داخل مى شود در بهشت جاويد».


1) . الكافي، ج 2، ص 89، ح 7؛ مسكن الفؤاد، ص 46؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 309، ح 20600.

2) . الكافي، ج 2، ص 89، ح 7؛ مسكن الفؤاد، ص 46؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 309، ح 20600.

همانا مراد اين است كه مؤمن تا به مكاره دنيوى بر نخورد و تلخى صبر بر آنها را نچشيد، داخل بهشت نشود؛ چنانچه هرگاه كسى خواهد كه در مجلس يكى از اعالى ابناء زمان بار يابد، تا روى پاسبانانِ او را نبيند و چين جبين ايشان را بر خود هموار نكند، دسترسى به آن عالى شأن نخواهد يافت و پرتو توجّه آن منبع المكان بر ساحت آمالش نخواهد تافت.

و بعد از آن فرمود امام عليه السلام كه: «جهنم احاطه كرده شده است به لذت هاىِ بى بقا و خواهش هاى نفس بى پروا، پس هر كه داد به نفس شوم، مرغوب آن را در اين مرز و بوم، داخل مى شود در آتش دوزخ بعد از گرفتارى به عذاب دوزخ».

و هم در آن كتاب مروى است از حضرت رسالت مآب صلى الله عليه و آله كه: سيأتي على الناس زمان لا ينال الملك إلّا بالقتل و التجبّر، و لا الغنى إلّا بالغصب و البخل، و لا المحبّة إلا باستخراج الدين و اتّباع الهوى؛ فمن أدرك ذلك الزمان فصبر على الفقر/ 39 /و هو يقدر على الغنى، و صبر على البِغضة و هو يقدر على [المحبّة، و صبر على الذلّ و هو يقدر على] العزّة، آتاه اللّٰه تعالى ثواب خمسين صدّيقاً ممّن صدّق بي.(1)يعنى: «زود باشد كه بر مردمان زمانى آيد كه ميسَّر نشود پادشاهى مگر به كشتن به غير حق و سركشى از فرمان مالك الملك مطلق و يافت نشود مالدارى و بى نيازى مگر به غصب حق مردمان و بخيلى كردن در حقوق شرعيّۀ ايشان و تحصيل نتواند شد دوستى زيردستان مگر به تحصيل مسائل دين به ظنّ و گمان و تابع شدن هواى خواهش ابناء زمان، پس كسى كه به آن زمان رسد و صبر بر فقر كند و حال آن كه بر تحصيل بى نيازى به وجهى كه مذكور شد توانا باشد و بر دشمنى اهل آن زمان با او صبر كند بر حالى كه تحصيل دوستى ايشان به دستور مسطور مقدورش باشد و صبر كند بر خوارى ظاهرى نزد اهل اين جهان بر حالى كه قادر باشد به وجه مذكور بر تحصيل عزّت نزد ايشان، مى دهد او را خداوندِ وسيله جو ثواب پنجاه مؤمنِ به غايت راستگو از جملۀ مؤمنان اصحاب پيغمبر آخر الزمان - عليه و آله صلوات الرحمن -».


1) . الكافي، ج 2، ص 91، ح 12؛ بحار الأنوار، ج 18، ص 146، ح 8 و ج 71، ص 75، ح 9.

و ايضاً در [همان] كتاب از جناب ولايت مآب حضرت ابى تراب عليه السلام مروى است كه: الصبر صبران: صبر عند المصيبة حسن جميل و أحسن من ذلك الصبر عند ما حرّم اللّٰه(1)يعنى:

«صبر بر دو قسم است: يكى صبرى است نزد مصيبت به مال يا جان يا فقدان دوستان و فرزندان و اين صبر خوب و پسنديده است، و بهتر از اين صبر به اعتبار ثواب، صبر است نزد آنچه حرام كرده آن را حضرت رب الارباب»؛ به اين معنى كه هرگاه بر حرامى توانايى، يابد و در آن وقت به خاطر رساند كه حضرتِ واقف الاسرار در آن محل حاضر و بر آن عمل ناظر است، نفس شوم را از اقدام به آن باز دارد و طريق صبر و شكيبايى از آن را سپارد؛ چه در اين مكان و زمان خواهد گرديد مصداق كريمۀ «وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ‌»(2).

و صاحب مجمع البحرين گفته كه: «في الحديث: الصبر صبران؛ صبر على ما تكره و صبر على ما تحبّ‌»(3)و بعد از آن گفته كه:

صبر اوّل، مقاومت و ايستادگى نفس است در مقابل مكروهاتى كه وارد مى شود بر آن و متأثر نشدن نفس است از آن و اين را «سِعۀ صدر» يعنى گشاد خاطر مى نامند و از اقسام شجاعت مى دانند. و صبر دوم، ايستادگى نفس است در برابر خواهش خودش و اين فضيلت، شمرده مى شود از اقسام عفّت. و بالجمله هر يك از اين دو قسم نسبت به كافّۀ مكلَّفين منقسم است به سه قسم:

قسم اوّل: صبر جمعى كه مقصود اصلى ايشان قرار است و ثبات در وقت حلول مكاره و مصيبات و توقّع تحسين است و ستايش از ارباب عقل و دانش، و صاحب اين گونه صبر محروم است از كرامت و اجر، بلكه آنچه در مذمّت اهل سمعه و ريا در احاديث ائمۀ هدى عليهم السلام صادر شده، دربارۀ او صادق [است] و حال او با حال صاحبان اين رذيله بالمآل موافق است و مطابق.(4)


1) . الكافي، ج 2، ص 90، ح 11؛ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 187، ح 565؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 246، ح 20369.

2) . سورۀ الرحمن، آيۀ 46.

3) . ر. ك: مشكاة الأنوار، ص 24؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 238، ح 20376.

4) . مجمع البحرين، ج 2، ص 579 (صبر).

اما صاحب مسكّن الفؤاد گفته كه:

با وجود شناخت صبر چنين، جزع و بى تابى بدتر است از اين؛ چه، نفوس ناس ميل به اخلاق معاشر و مخالط مى دارند و بر تتبّع اوضاع ظاهرى يكديگر همّت مى گمارند، پس گاه شود كه عمل ظاهرى اين شخص سبب صبر واقعى ديگرى گردد و به اين سبب آن ديگرى منتفع شود، هر چند كه اين شخص فايده نبرد.(1)

و هو كما ترى.

دوم: صبر زهّاد و عبّاد و سالكان رآه تقوا و سداد است/ 40 /كه منظورى ندارند مگر تحصيل ثواب از جناب حضرت وهّاب و در شأن ايشان نازل شده: «إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍ‌»(2).

سيم: صبر اصحاب عرفان و خلّص مؤمنان است؛ چه بعض ايشان بنا بر تصديق اين كه افعال حضرت حكيم، مقرون است به صلاحى عظيم و نفعى عميم و تصور اين كه ايشان را به كرامت خصوص آن بلا سرافراز و بين الاقران ممتاز فرموده اند، لذّتى از مكروه ظاهرى بر مى دارند و طريق سجدات شكر به قدم پيشانى مى سپارند و اين نوع را رضا مى نامند و متصف به آن را مصداق كريمۀ «وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِينَ اَلَّذِينَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ أُولٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُهْتَدُونَ‌»(3)مى دانند؛ حاصل ترجمه - و اللّٰه يعلم - اين كه: «بشارت بده - اى محمد - صبركنندگان آن چنانى را كه هرگاه مصيبتى در مال يا جان به ايشان رسد و خار اندوه و محنتى از مكاره اين جهان به خاطرشان خلد گويند كه: به درستى كه ما مملوك خداييم و به درستى كه ما سوى او تعالى بازگشت كنندگانيم. اين جماعت صابران بر ايشان است صلوات از جانب پروردگار عالميان و رحمت فراوان و ايشان اند راه يافتگان»، و تتمّۀ توضيح كلمات اين و تأويلى كه براى آن مروى است، در كتاب إكمال الدين مفصَّلاً مذكور است، در باب ششم كتاب فرح الحزين كمترين.


1) . ر. ك: مسكن الفؤاد، ص 39-41.

2) . سورۀ زمر، آيۀ 10.

3) . سورۀ بقره، آيات 155-157.

قوله: في ما إليكم التفويض

لفظ «في ما» در معنى متعلق است به «سائلكم» و «آملكم» به عنوان تنازع و در معمول متنازع فيه خلاف نيست در اين كه اِعمال هر يك از متنازعين در آن و اضمار براى ديگرى جايز است، ليكن خلاف در اين است كه كدام راجح است‌؟ و كوفيون گويند كه چون عامل اوّل اسبق است اِعمال آن اليق است و بصريون گويند كه چون عامل ثانى اقرب است اِعمال آن انسب است.

و بالجمله «إليكم» ظرف مستقرّ و خبر مبتداى مؤخّر است كه «التفويض» باشد و جمله، صلۀ «ما» است و عائد آن «فيه» و مقدر است. و تفويض در لغت به معنى واگذاشتن كار است به ديگرى به اين روش كه او حاكم در آن باشد(1)و هر نحو كه صلاح او را در آن داند كند، چنانچه مؤمن آل فرعون بعد از آن كه از ايشان بسيار ترسيد، متكلم به اين كلام گرديد كه: «وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بَصِيرٌ بِالْعِبٰادِ»(2)يعنى: «وامى گذارم كار خود را به خدا تا آنچه را كه دربارۀ من اصلح داند كند؛ به درستى كه اللّٰه تعالى به احوال بندگان و اوضاع ايشان بينا است».

و چون حذف فاعل مصدر قياس است و بر طبق آن فاعل تفويض در اين مقام مذكور نيست، اظهر اين است كه فاعل مقدر آن متكلم و «ما» در «ما إليكم التفويض» عبارت است از مثال آنچه در زيارت جامعۀ كبير كه ابن بابويه در فقيه و شيخ طوسى در تهذيب روايت كرده اند از حضرت امام على نقى عليه السلام و در كتب مزار مزبور است كه:

و اُشهد اللّٰه و أُشهدكم أنّي مؤمن بكم و بما آمنتم به - تا قول امام كه - محقّق لما حقّقتم، مبطل لما أبطلتم، مطيع لكم، عارف بحقّكم، مقرّ بفضلكم، محتمل لعلمكم، محتجب بذمّتكم، معترف بكم؛ مؤمن بإيابكم، مصدّق برجعتكم، منتظر لأمركم، مرتقب لدولتكم، آخذ بقولكم، عامل بأمركم، مستجيرٌ بكم، زائر لكم، عائذ بقبوركم، مستشفع إلى اللّٰه - عزّ و جلّ - بكم، و متقرّب بكم إليه، و مقدّمكم أمام طلبتي و حوائجي و إرادتي في كلّ أحوالي و أموري، مؤمن بسرّكم و علانيتكم، و شاهدكم و غائبكم، و أوّلكم و آخركم، / 41 /و مفوّض في ذلك كلّه إليكم، و مسلِّم فيه معكم،


1) . ر. ك: العين، ج 7، ص 64؛ لسان العرب، ج 7، ص 210؛ مجمع البحرين، ج 4، ص 223 (فوض).

2) . سورۀ غافر، آيۀ 44.

و قلبي لكم مسلم...(1)الخ.

پس مراد اين است كه من سائل و آملم در واگذاشتن كارهاى خودم به شما، به اين معنى كه چون اعتمادى به اعمال خود ندارم و اعتقاد به اين دارم كه هرچه شما مى كنيد البته علم به خوبىِ آن داريد، لهذا تصحيح عقايد و تسديد اعمال خود را به شما وامى گذارم و استدعا به شفاعت از شما دارم؛ به اميد اين كه سؤال من رد نشود و مأمول من به حصول موصول گردد و ممكن است كه فاعلِ مقدَّر، جناب حق تعالى و مراد اين باشد كه آرزومندم در خيرهايى كه خدا واگذاشته به شما و در اين وقت توضيح مقام موقوف است بر تحقيق معانى تفويض خدا و تمييز اقسام حقّه و باطلۀ آنها و ملاحظۀ اين كه كدام انسب است به اين مقام‌؟

پس مى گوييم كه تفويض الهى در عرف متكلّمين اطلاق شده بر چند معنى:

يكى قدرت دادن اللّٰه تعالى بنده را بر فعلى مثلاً به حيثيّتى كه بيرون رود از حيطۀ قدرت او تعالى تأثير در آن فعل در وقت آن اِقدار. و اين معنى قدر مشترك است ميان دو اقدار كه معتزله مدّعى آنهايند:

اوّل: اقدار اللّٰه تعالى بنده را بر فعلى به حيثيتى كه در مقدورات الهى خيرى نباشد كه اگر آن را به عمل آورد بنده به اختيار خود، ترك كند آنچه را كه اختيار كرده و مرتكب خلاف مختار خود گردد، پس بايد التزام كنند اين را كه اللّٰه تعالى كافر را مثلاً آن قدر قدرت بر كفر داده كه مقدور الهى نيست اين كه كارى كند كه كافر به اختيار خود ترك كفر و اختيار ايمان نمايد.

دويم: اقدار اللّٰه تعالى بنده را در وقتى بر اين كه فعلى را بعد از آن به اندك زمانى كند، پس لازم است بر ايشان كه التزام كنند اين را كه اللّٰه تعالى در وقت فعل عبد قادر نيست بر اين كه كارى كند كه بنده به اختيار خود ترك آن فعل نموده مرتكب خلاف آن شود.

و در مقابل اين هايند جبريه كه عبارت است از اشاعره و ايشان نيز دو صنف اند:


1) . من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 613، ح 3123؛ التهذيب، ج 6، ص 99، ح 1؛ عيون الأخبار، ج 2، ص 215؛ البلد الأمين، ص 300.

يكى جمعى كه توهُّم كرده اند كه افعال بندگان به تأثير جناب الهى است و فرقى ميانه حركت ماشى و مرتعش نيست.

و ديگرى جمعى كه به قدرت كاسبه قائل شده اند، مى گويند كه هر چند افعال عباد به ايجاد الهى و تأثير اوست، امّا فرق ميان حركت ماشى و مرتعش هست؛ به اين كه ماشى چون داعى بر فعل مشى دارد و نفع آن را مى داند نسبت به مشى حالتى دارد كه اگر جناب الهى آن حركات را بر اعضاى او جارى نسازد، خودش جارى مى سازد، اما چون قدرت الهى قاهره است، تأثير در حركات اعضا از آن صادر مى شود و مرتعش چون علم به نفع حركت ارتعاشيه ندارد، قدرت كاسبه را نيز ندارد. و اين مضمون در احاديث بسيار مروى است كه: لا جبر و لا تفويض، و لكن أمر بين أمرين.(1)

و در تحقيق جزئيات معنى «بين الأمرين» اقوال بسيار است و حق اين است كه حركت ماشى مثلاً به تأثير قدرت ضعيفۀ خودش به عمل مى آيد و مع ذلك كل افعال عباد منوط است به مشيّت و اراده و قدر و قضا و اذن و كتاب و اجل بر وجهى كه جبرى لازم نمى آيد و بيان اين مجمل در حاشيه عدّة و شرحين استاد مدرّس قدس سره مفصّل شده، پس اللّٰه تعالى در وقت فعل نيز قادر است بر احداث مانع عقلى يا علمى مثلاً براى عبد به نحوى كه آن عبد به اختيار خود دست از آن فعل بردارد و خلاف آن را به جا آورد.

و ديگرى واگذاشتن اللّٰه تعالى [است] تعيين احكام مكلّفيه را به رأى و صوابديد/ 42 /مجتهدان؛ چنانچه مصوِّبۀ اين طايفه قائل اند به آن؛ چه طريقۀ ايشان اين است كه جناب الهى را در هر مسأله، حكمى مخصوص و حدّى معيَّن نيست، بلكه هر مجتهدى هرچه را كه به رأى و ظنّ خود خوب داند در بارۀ او و مقلِّدين او همان حكم الهى است. پس اگر در خصوص واقعه اى پنج مجتهد مثلاً اجتهاد كنند و هر كدام يكى از احكام خمسۀ مشهوره را حَسَن دانند، همۀ آنها صواب و مستحسن است نزد رب الارباب. در مقابل ايشان اند مخطِّئه كه اِسناد خطا به مجتهد مى كنند؛ اين كه


1) . الكافي، ج 1، ص 160، ح 13؛ التوحيد، ص 206 و 362؛ الاحتجاج، ج 2، ص 414 و 451؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 38؛ عدّة الداعي، ص 325.

مى گويند كه حق تعالى را در هر واقعه اى حكمى معيَّن و حدّى مبيَّن هست و علم به كل آنها مخصوص حجج معصومين عليهم السلام است و به رأى مجتهد، بعد از بذل و سعى، ظنّى حاصل مى شود به اين كه آن حكم چيست؛ پس اگر در ظنّ خود مصيب باشد، مثاب است به دو اجر و اگر مخطئ و غلطكار باشد، مثاب است به يك اجر.

و حق در اين مقام نيز «أمر بين الأمرين» است؛ به اين معنى كه اللّٰه تعالى را در هر واقعه اى حكمى خاص و حدّى مخصوص هست كه علم به كل آنها محفوظ است نزد ائمه عليهم السلام؛ امّا اجتهاد جايز نيست در نفس احكام دين، بلكه واجب است در آنها عمل به اخبار متواتره يا اخبار آحاد محفوفۀ به قرائن صحّت و سداد، به دستورى كه مسطور است در مجلد ثانى حاشيۀ عدّۀ استاد قدس سره.(1)

و ديگرى آنچه شارح مواقف نقل كرده؛ چه بعد از تقسيم فرق شيعه به غلات و زيديه و اماميه، از جملۀ غلات، مفوِّضه را شمرده و گفته كه:

ايشان گويند كه اللّٰه تعالى محمد صلى الله عليه و آله را خلق نمود و خلق دنيا را به او مفوَّض فرمود، پس محمد صلى الله عليه و آله خلق كرد دنيا و ما فيها را، و بعضى از ايشان گويند كه اين تفويض به حضرت على عليه السلام شد!(2)انتهى.

و ديگرى آنچه صاحب تبصرة العوام گفته كه:

مفوِّضه دعوى كنند كه خداى تعالى امور عالم را تفويض كرده به رسول و امامان عليهم السلام و ايشان آمر و ناهى و حاكم اند در جملۀ امور شرعيه. و قومى ديگر از ايشان گفتند كه: «تفويضِ خلق و احياء و اماته به ايشان كرد و رسول و امامان مستحق عبادت اند» و ايشان را نام ها نهند به اسماء خداى تعالى. انتهى.

و چون بطلان هر يك از اين اقسام تفويض به ادلّۀ عقليه و نقليه در مظانّ خود ثابت شده و مع ذلك ظواهر احاديثِ بسيار، صريح است در اين كه حق تعالى تفويض بعضى امور به حجج خود عليهم السلام كرده، لهذا [علما در] شرح اين احاديث به جهت دفع منافات، افادات دارند؛ صاحب مجمع البحرين گفته:


1) . حاشيه عدة الاصول، ملا خليل قزوينى.

2) . شرح المواقف، ج 8، ص 384.

قوله تعالى: «وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اَللّٰهِ‌» أي أرُدُّه إليه.

و منه الدعاء: فوّضت أمري إليك؛ أي رددته إليك، و جعلتك الحاكم فيه.

و منه قوله عليه السلام: فوّض اللّٰه إلى النبيّ صلى الله عليه و آله أمر دينه، و لم يفوِّض إليه تعدّي حدوده.(1)

و ظاهر اين كلمات اين است كه مراد به تفويض، حاكم كردن باشد، پس تفويض حق تعالى امر دين را به حضرت پيغمبر با عدم تفويض او تعالى تعدِّى حدود را از آن سَرور به اين معنى است كه اللّٰه تعالى پيغمبر صلى الله عليه و آله را حاكم در شرعيات نموده كه موافق آنچه حق تعالى مقرَّر فرموده، پيغمبر آن را در ميان رعيّت حكم كند، نظير اين كه حُكّام هر زمان مأمورند به اجراى احكام پادشاهان و جايز نيست براى ايشان تجاوز از آن بدون اذن پادشاهان.

و استاد قدس سره در شرح صافى «باب التفويض إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و إلى الأئمة عليهم السلام في أمر الدين»(2)از ابواب كتاب الحجّه كافى گفته كه:

التفويض: واگذاشتن كارى به كسى. و مراد، اينجا قدر مشترك ميان سه واگذاشتن [است]:

اوّل: واگذاشتن استنباط بعضى مدلولات قرآن.

دوم: واگذاشتن/ 43 /اظهار بعضى مدلولات قرآن.

سيوم: واگذاشتن حكم به دلالت بعضى الفاظ قرآن بر مستعمل فيه آنها.

بيان اين آن كه در اين مقام سه تفويض است كه ظاهر مى شود در سه تقسيم:

تقسيم اوّل: اين كه مدلولات قرآن دو قسم است؛ اوّل: مزبور است و آن عبارت از مدلولات مطابقيه و تضمّنيه است كه مستعمل فيه الفاظ قرآن است و علم اين قسم حاصل است براى رسول به تعليم جبرئيل و براى اوصيا به تعليم رسول، پس به ايشان واگذاشته نشده. دوم: مستنبط است از مزبور در شب هاى قدر و مانند آنها و آن عبارت از مدلولاتى است كه خارج از مدلولات مطابقيه و تضمّنيه است


1) . مجمع البحرين، ج 3، ص 437 (فوض).

2) . الكافي، ج 1، ص 265.

و علم به بعض اين قسم حاصل نيست براى رسول و ائمه عليهم السلام مگر در وقت حاجت و حضور قضيّه كه باعث احتياج به آن شود در شب قدر و مانند آن استنباط شود و علم اين قسم واگذاشته شده به استنباط رسول و ائمه عليهم السلام.

تقسيم دوم: اين كه بيان مدلولات دو قسم است؛

اوّل: بيان مزبور است و آنچه مانند مزبور است در حاجت خلائق به آن مثل تعيين قدر زكات و مانند آن و اين قسم به كسى واگذاشته نشده چنانچه گفته در سورۀ قيامت «ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنٰا بَيٰانَهُ‌»(1)و در سورۀ آل عمران «بِمٰا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ اَلْكِتٰابَ وَ بِمٰا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ‌»(2)دوم: بيان غير مزبور است و غير محتاج إليه و اين قسم واگذاشته شده به اختيار رسول و ائمه عليهم السلام؛ چنانچه گذشت در حديث سيم باب هجدهم كه: ذلك إليّ‌؛ إن شئتُ أخبرتهم، و إن شئت لم أُخبرهم،(3)و در حديث سيوم باب بيستم: بإسناده عن الوشّاء، قال: سألت الرضا عليه السلام، فقلت: جعلت فداك «فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ‌»(4)فقال: نحن أهل الذكر، و نحن المسئولون، و نحن السائلون. قال: نعم، قلت: حقّاً علينا أن نسالكم‌؟ قال: نعم.

قلت: حقّاً عليكم أن تجيبونا؟ قال: لا ذلك إلينا؛ إن شئنا فعلنا، و إن شئنا لم نفعل؛ أ ما تسمع قول اللّٰه تبارك و تعالى: «هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسٰابٍ‌»(5).(6).

تقسيم سيوم: اين كه مستعمل فيه الفاظ قرآن دو قسم است؛ اوّل: آنچه صريح است و اين به كسى واگذاشته نشده، بلكه علم آن را اللّٰه تعالى خود به ذهن هركس انداخته. دوم: آنچه ظاهر است و علم به آن موقوف است بر احاطۀ به جميع قرائن و علم به انتفاء قرائن صارفه و اين قسم عِلم مخصوص رسول و ائمه است و حكم در اين قسم به ايشان واگذاشته شده؛ به اين معنى كه كسى از رعيّت را جايز


1) . سورۀ قيامت، آيۀ 19.

2) . سورۀ آل عمران، آيۀ 79.

3) . الكافي، ج 1، ص 207، ح 3.

4) . سورۀ نحل، آيۀ 43؛ سورۀ انبياء، آيۀ 7.

5) . سورۀ ص، آيۀ 39.

6) . الكافي، ج 1، ص 210، ح 3؛ تأويل الآيات، ص 259؛ وسائل الشيعة، ج 27، ص 64، ح 33210.

نيست حكم در آن از روى ظن؛ چنانچه مى آيد در حديث هشتم اين باب كه: قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لا و اللّٰه، ما فوّض اللّٰه إلى أحد من خلقه إلّا إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و إلى الأئمّة: قال عزّ و جلّ‌: «إِنّٰا أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ اَلْكِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ اَلنّٰاسِ بِمٰا أَرٰاكَ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَكُنْ لِلْخٰائِنِينَ خَصِيماً »(1)و هي جارية في الأوصياء عليهم السلام(2)، «في» در «في أمر الدين»(3)براى ظرفيت و اشارت است به اين كه آنچه واگذاشته بعضى، كار دين است كه داخل در مجموع است؛ چنانچه بيان شد در اين سه تقسيم، انتهى.

و حديث چهارم اين باب مشتمل است بر اين كه عدد ركعات نمازهاى فرائض يوميه اوّلاً ده بود و حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله هفت ركعت ديگر - بر وجهى كه معلوم است - واجب نمود و سى و چهار ركعت ديگر اضافه بر آنها به عنوان استحباب افزود. و روزۀ مفروضه، منحصر در روزۀ ماه رمضان بود و پيغمبر صلى الله عليه و آله روزۀ شعبان و روزۀ سه روز هر ماه را مستحب نمود و امثال اين احكام كه حكيم علّام، امضاى فرمان پيغمبر صلى الله عليه و آله در آنها فرمود.(4)

و فاضل مازندرانى - أصلح اللّٰه حاله - در ذيل اين حديث گفته كه:

تفويض، چند/ 44 /معنى دارد كه بعضى از آنها باطل و بعضى صحيح است. اما تفويض صحيح، پس آن چند قسم است:

يكى: تفويض كار رعيّت به حجج معصومين عليهم السلام به اين معنى كه واجب كرده جناب خداوند كه رعيّت اطاعت ايشان در كل اوامر و نواهى نمايد؛ خواه وجه صحّت آن را دانند و خواه نه، پس واجب است بر رعيّت گرويدن و گردن نهادن به اين كه اطاعت آن حجج معصومين از قبيل اطاعت رب العالمين است.

و ديگرى تفويض قول به آنچه اصلح است نسبت به حال آن حجّت يا به حال رعيّت، هر چند كه حكم واقعى خلاف آن باشد؛ چنانچه در صورت تقيّه امام عليه السلام حكمى فرمايد هر چند اين حكم نيز قسمى از حكم الهى است اگر منوط باشد به


1) . سورۀ نساء، آيۀ 105.

2) . الكافي، ج 1، ص 267، ح 8؛ الاختصاص، ص 331؛ بصائر الدرجات، ص 386، ح 12.

3) . مراد، «باب التفويض إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و إلى الأئمّة عليهم السلام في أمر الدين» از ابواب كتاب الحجّه الكافي است.

4) . الكافي، ج 1، ص 266، ح 4.

عدم امكان حكم واقعى به سبب آزارى كه بر آن مترتّب شود.

و ديگرى تفويض احكام و افعال است به اين روش كه آن حجّت اثبات كند آنچه را كه حسن داند و رد كند آنچه را كه قبيح بيند، پس اللّٰه تعالى تخيير اثبات و رد او كند.

و ديگرى تفويض اراده است؛ به اين روش كه اراده كند حجّت زمان چيزى را كه حسن شمارد و اراده نكند چيزى را كه قبيح پندارد، پس اللّٰه تعالى اختيار مراد او نمايد.

و اين اقسام منافات ندارد با كريمۀ «وَ مٰا يَنْطِقُ عَنِ اَلْهَوىٰ إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْيٌ يُوحىٰ‌ »(1)به جهت اين كه هر يك از اين ها ثابت شده بر رعيّت به وحى، ليكن اين قدر هست كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله اوّلاً اراده كرد و ثانياً موافق مراد او جبرئيل عليه السلام وحى آورد، همچنان كه تغيير قبله را طلبيد و جبرئيل عليه السلام او را از بيت المقدس متوجّه خانۀ كعبه گردانيد و دو ركعت در رباعيات و يك ركعت در مغرب عزم نمود و براى الزام آن حق تعالى وحى نازل فرمود.

و بعد از معرفتِ اين مقدّمات، آسان است حلّ روايات دالّه بر اين كه تفويض كرد اللّٰه تعالى امور دين را بر حجج معصومين عليهم السلام.

و امّا تفويض باطل، پس تفويض ايجاد و خلق و رزق و ميرانيدن و زنده گردانيدن است، چنانچه جمعى از غلات توهّم كرده اند؛ و دلالت مى كند بر بطلان آن حديثى كه مروى است از حضرت امام رضا عليه السلام كه: اللّهم مَن زعم أنّنا أرباب فنحن منه بُرَآء، و مَن زعم أنّ إلينا الخلق و علينا الرزق فنحن منه برآء كبراءة عيسى بن مريم عن النصارى،(2)يعنى: «خدايا! هركس گمان كند كه ما ائمۀ هدا پروردگار خلايقيم، به اين معنى كه ايجاد و ابقاء و افناء ايشان ما مى كنيم، ما از او بيزاريم.

و هركس گمان كند كه كار خلائق مفوَّض سوى ما است، به اين معنى كه حق تعالى دخلى در امور ايشان ندارد، بلكه تدبير كارهاى ايشان به دست ماست و روزى ايشان بر ماست، پس ما از او بيزاريم چنانچه عيسى بن مريم بيزار بود از نصارا»


1) . سورۀ نجم، آيات 3-4.

2) . بحار الأنوار، ج 25، ص 343.

در وقتى كه ديدند كه او كور مادرزاد را بينا و مرده را در سلك اَحياء كرد، پس شيطان ايشان را بازى داد و قول به الوهيت او را بر گردن ايشان نهاد.

و ايضاً از زراره مروى است كه به خدمت حضرت صادق عليه السلام عرض كردم كه:

مردى از اولاد عبد المطّلب بن سبا قائل است به تفويض‌؟ امام عليه السلام فرمود كه: چه چيز است تفويض، يعنى: مرادش از تفويض چه معنى است‌؟ گفتم: اين است كه:

اللّٰه تعالى خلق كرد حضرت محمّد و على عليهما السلام را، بعد از آن واگذاشت به ايشان كار انام را، پس ايشان خلق كردند و روزى دادند و زنده كردند و مى رانيدند. امام عليه السلام فرمود كه: كذب عدوّ اللّٰه! / 45 /إذا رجعت إليه فاقرأ عليه الآية التي في سورة الرعد: «أَمْ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَكٰاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشٰابَهَ اَلْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اَللّٰهُ خٰالِقُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ هُوَ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ»(1)،(2)يعنى: «دروغ گفت آن دشمن خدا كه قائل گشت به تفويض او تعالى اين قسم امور را سوى محمّد و على عليهما السلام! وقتى كه برخوردى به او، اين آيت سورۀ رعد را بخوان بر او».

و اشهر و اظهر اين است كه «ام» در صدر اين آيت، منقطعه و به تقدير همزۀ استفهام انكارى است و ترجمه اش - و اللّٰه يعلم - اين است كه: «چنين نيست كه آن شركايى كه مشركان قرار داده اند براى خدا مساوى باشند با او تعالى كه خلق را ايجاد كرده باشند مثل ايجاد خدا، اين كه متشابه شود خلق خدا و خلق شركاء بدين مشركين و ندانند كه كدام است خلق شركاء و خلق حضرت رب العالمين و نگويند كه چون حق تعالى خالق اشياء و به آن جهت مستحق عبادت است، همچنين خدايان ايشان نيز خالق و مستحق عبادت اند؛ چه ايشان فرا گرفته اند شركاء عاجزى كه قادر نيستند بر آنچه خدا بر آن قادر است. بنابراين، عدم استحقاق اين شركاء عبادت را نزد عقلا ظاهر است. بگو - اى محمد صلى الله عليه و آله - كه خداست خالق هر چيز و اوست يگانۀ در الوهيت و غالب در همۀ اشياء و نافذ الامر بر آنها».

راوى گفت كه: سوى آن مرد رفتم و آنچه حضرت صادق عليه السلام فرموده بود به او


1) . سورۀ رعد، آيۀ 16.

2) . ر. ك: بحار الأنوار، ج 25، ص 343.

گفتم پس گويا كه بر دهانش سنگى لقمه وار انداختم يا راوى گفت كه او را لال ساختم(1)- انتهى مضمونا -.

و فقير گويد كه همانا مراد امام عليه السلام در حديث اخير اين است كه چون اين آيتِ وافى هدايت صريح است در اين كه «كلّ شىء» مخلوق خداست و اين كلام از جملۀ قرآن معجز نظام و منزل است بر محمد صلى الله عليه و آله، پس چون تواند بود كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام خالق بعضى اشياء باشند چنانچه مفوِّضه توهّم كرده اند و مع هذا حق تعالى امر كند محمد صلى الله عليه و آله را به اين روش كه «قُلِ اَللّٰهُ خٰالِقُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ‌»؟!

اگر گويند: ظاهر عموم «خَلَقَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ‌» مفيد اين است كه كل افعال عباد نيز به ايجاد الهى مخلوق باشند - چنانچه قبل از اين گذشت كه اشاعره توهم كرده اند - پس بنابراين، عبدۀ اصنام را مى رسد كه گويند كه: «خدايا! عبادت بت ها را تو در ما ايجاد نمودى، پس چرا ما را الحال گرفتار عقب فرمودى‌؟» گوييم كه اين ايراد بر اشاعره - امّا نزد فرقۀ محقّه - محلّ كلام است؛ به اعتبار اين كه چون امام عليه السلام اين را در ردّ مفوِّضه، مذكور ساخت، معلوم مى شود كه مراد از «كلّ شىء» نوعى از افعال است كه ايشان مدّعى صدور آنها از مخلوق بودند، مثل احياء و اماته و رزق و امثال آنها مانند خلق ارضين و سماوات و عبادات و نباتات و حيوانات و ساير جواهر و اعراض موجوده در خارج. پس مثل حركت و سكون و اكل و شرب و امثال آنها كه به مقتضاى عقل و نقل صادر از عباد است، خارج از اين مفاد است.

بلى عموم «كلّ شىء» چون شامل موجودات خارجيه بأسرها است، دليل مى شود بر اين كه صفات ذات اقدس - تعالى شأنه - وجود خارجى ندارند و اشاعره غلط كرده اند در قول به اين كه وجود و علم و قدرت و امثالها از صفات ازليه در خارج موجود قائم اند به ذات خداى عزّ و جلّ‌، نظير حرارت در نار و حلاوت در عسل؛ چه اگر خيال اشاعره درست باشد، موجد آنها يا خداست يا غير او تعالى، و ثانى به عموم آيت باطل و اوّل مستلزم تسلسل است.


1) . شرح اُصول الكافي، ج 6، ص 55.

اگر گويند: «عموم «اللّٰه خالق كل شيء» با كريمۀ «فَتَبٰارَكَ اَللّٰهُ أَحْسَنُ اَلْخٰالِقِينَ‌»(1)منافى است؛ چه مدلول آيت ثانيه اين است كه خالقين، غير/ 46 /خدا مى باشند و مطابق آن است حكايت عيسى عليه السلام كه «أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ اَلطِّينِ كَهَيْئَةِ اَلطَّيْرِ»(2)و امثال آنها»، گوييم: «خلق» در اصل لغت به معنى تدبير وجود چيزى است و آن اعمّ است از تكوين و ايجاد آن و از تكوين و ايجاد خيرى كه دخل داشته باشد در وجود آن؛ چنانچه در كتب لغت مذكور است كه عرب مى گويد: «أنا إذا خلقت الأديم فديته، لا كمن يخلق و لا يفرى»(3)، يعنى: «هرگاه تدبير بريدن پوست كنم به اندازه گرفتن براى كفش مثلاً، قطع مى كنم آن را به اين معنى كه اوّل مرتبه اندازه را بر وضعى مى اندازم كه كمال صَرفه در آن هست، نه مثل كسى كه اندازه افكند و چون يابد كه بهتر از آن اندازه مى باشد، آن را بر هم زند و بر طبق آن قطع نكند تا بهتر از آن وضعى تحصيل شود».

پس بنابراين گفته اند كه مراد از «أَحْسَنُ اَلْخٰالِقِينَ‌» *، «احسن المدبرين» است؛ و جهت احسنيت جناب الهى به حسب تدبير اين است كه تدبيرات او تعالى اين كه مقرون است به علم به صلاح نفس الامرى، موقوف نيست بر اذن ديگرى، به خلاف تدبيرات عباد كه مقرون است به غفلت از اسرار مبدأ و معاد، و ترتُّب آثار بر آنها موقوف است به اذن خالق عباد و بلاد؛ كما لا يخفى على أولي الرشاد. و خلق عيسى عليه السلام نيز خلق تدبير بود و لهذا فرمود: «فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اَللّٰهِ‌»(4).

و ظاهر بعضى اخبار اين است كه «اَللّٰهُ خٰالِقُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ‌» * نيز محمول است بر اين معنى و لهذا وارد شده كه افعال عباد نيز مخلوق جناب الهى است؛ اَمّا به خلق تقديرى، نه به خلق تكوينى.

و موافقِ اين است آنچه از ائمه عليهم السلام مروى است كه: لا يكون شيء في الأرض و لا في


1) . سورۀ مؤمنون، آيۀ 14.

2) . سورۀ آل عمران، آيۀ 49.

3) . ر. ك: الصحاح، ج 4، ص 1470؛ لسان العرب، ج 10، ص 85؛ مجمع البحرين، ج 5، ص 157 (خلق).

4) . سورۀ آل عمران، آيۀ 49.

السماء إلّا بسبعة: بمشيّة و إرادة و قدر و قضاء و إذن و كتاب و أجل، فمن زعم أنّه يقدر على نقضِ واحدةٍ فقد كفر. و تفصيل اين اجمال بر وجهى وافى ظاهر مى شود از حاشيۀ عدّه و شرحين استاد قدس سره بر كافى.(1)

قوله: و عليكم التعويض

مراد به تعويض - به عين سعفص و ضاد ضظغ - دادن عوض و بدل چيزى است كه گرفته شده باشد و در اين مقام اشارت است به اين كه زُوّار اخلاصْ شعار، هرگاه به مقتضاى مضمون «مفوِّض في ذلك كلِّه إليكم» كه در شرح فقرۀ سابقه بيان شد، زمام مهامّ معاش و معاد خود را به كف كفايت ائمّۀ عالى نژاد خود واگذارند، اميد تمام دارند به اين كه ايشان نيز عليهم السلام به مقتضاى اين كه خانوادۀ كرم و مروّت و مأمورند به ضيافت و اجارت، در عوض آن تعويض، تفقُّد حال زوّار خود نموده، انجام آن مهام را از جناب اقدس الهى كما ينبغى مسئلت نمايند و شك نيست كه اگر اين اميد، به حصول، موصول شود، كل آرزوها به عنايت اللّٰه تعالى مبذول مى گردد.

قوله: فبكم يُجبَرُ المهيض

باء در «بكم» براى سببيت و استعانت مى تواند بود و على التقديرين به معنى بموالاتكم و ببركتكم و امثال آنهاست.

يجبر - به جيم و باء ابجد و راء قرشت - مضارع باب نصر مأخوذ است از جبر به معنى اصلاح كردن شكست استخوان و امثال آن و ازاين قبيل است: «جبر اللّٰه وَهْنَكم» يعنى «خدا اصلاح كند سستى شما را» و بنابراين، متعدّى است و گاهى لازم نيز مستعمل مى شود على ما في مجمع البحرين. و در ما نحن فيه مشهور، صيغۀ مجهول است و معلوم نيز مى تواند بود و بر هر تقدير «المهيض» مرفوع و بنا بر اوّل نائب فاعل و بنا بر ثانى فاعل است.

المهيض - به فتح ميم و ضاد ضظغ - اسم مفعول اجوف باب ضرب، مأخوذ است


1) . مراد الصافى في شرح الكافي و الشافي في شرح الكافي از ملا خليل قزوينى است.

از هَيض - به فتح هاء - به معنى شكستن/ 47 /بعد از اصلاح شدن شكست سابق و دردى كه بر دردى ديگر وارد شود على ما في مجمع البحرين و الغريبين.(1)

و بالجمله مراد اين است كه: به يمن وجود شما يا دوستى شما اهل بيت، اصلاح مى شود شكست هايى كه در احوال و افعال كثير الاختلال دوستان شما، بلكه در جميع اهل دنيا و عقبا، به هم مى رسد.

قوله: و يُشفَى المريض

مراد به «مريض» [در] اينجا، گرفتار امراض نفسانى مثل جهل و حسد و كينه و گرفتار آزار جسمانى مثل تب و صداع و درد سينه مى تواند بود.

و بنا بر اوّل: اشارت است به آنچه در «باب نادر جامع في فضل الإمام عليه السلام و صفاته» از كتاب الحجّۀ كافى در حديثى طويل از حضرت صادق عليه السلام مروى است كه: فقام بالعدل عند تحيّر أهل الجهل، و تحيّز(2)أهل الجدل؛ بالنور الساطع، و الشفاء النافع، بالحقّ الأبلج، و البيان [اللائح] من كلّ مخرج... الحديث(3). تحيّر در اوّل - با راء قرشت - به معنى حيران شدن و در ثانى - با زاء هوّز - به معنى دور شدن از چيزى است و ترجمۀ حديث على ما أفاده الاُستاد قدس سره اين است كه: «پس واداشت امام، ميزان عدل را در ميان خلائق كه محكمات قرآن باشد، نزد حيرت اهل جهالت كه آيا عمل به اين محكمات چون ميسَّر شود؟ و نزد مكابرۀ سخت رويان كه تخصيص و تأويل محكمات مى كنند؛ اين داشتن به سبب روشنى، بالا گرفته است و شفا از دردهاى جهل ها كه نافع است و آن به سبب قول حقى است كه عيان است حقيقت آن و بيان طريق، به دور است از شبهه هاى مخالفان».

و بنا بر ثانى: اشارت است به امثال آنچه در كتاب عيون الأخبار بإسناده مروى است از يقطينى، گفت: شنيدم هشام عبّاسي را كه مى گفت: داخل شدم بر حضرت ابى الحسن علىّ بن موسى الرضا عليه السلام و من اراده داشتم كه سؤال كنم از او تعويذى براى اين كه درد سرم رفع شود و اين را كه دو جامه از جامه هاى احرامى خود را به من بخشد. چون


1) . ر. ك: العين، ج 4، ص 69؛ لسان العرب، ج 7، ص 249؛ مجمع البحرين، ج 4، ص 233 (هيض).

2) . بحار الأنوار: تحبير.

3) . الكافي، ج 1، ص 203، ح 2؛ الغيبة، نعماني، ص 224، ح 7؛ بحار الأنوار، ج 25، ص 150، ح 26.

به خدمت آن حضرت رسيدم مسائلى چند كه داشتم پرسيدم و اين دو حاجت خود را فراموش كردم. چون برخاستم كه بيرون روم و خواستم كه وداع كنم، آن حضرت عليه السلام فرمود كه: بنشين. پس در خدمت آن حضرت عليه السلام نشستم، پس دست مبارك خود را بر سر من گذاشت و تعويذ درد سر من نمود. بعد از آن، دو جامه از جامه هاى احرامى خود را طلبيد و به من عطا فرمود و گفت كه: احرام در آنها به جاى آر(1).

و ايضاً در همان كتاب بإسناده مروى است از محمّد بن فضيل گفت: فرود آمدم در بطن مِرّ - به كسر ميم و شدّ راء قرشت - و آن رودخانه اى است در يك منزلى مكۀ معظَّمه از طرف شام - على ما في مجمع البحرين(2)- پس آزار عِرق مدينى عارض شد مرا در پهلوى و در پا. و عرق مدينى - به اثبات ياء حطّى ميان دال و نون و بعضى به اسقاط آن هم نقل كرده اند - رشته اى است كه اكثر اوقات از پا بيرون مى آيد. راوى گفت كه در مدينۀ طيّبه به خدمت حضرت امام رضا عليه السلام رسيد. آن حضرت عليه السلام فرمود كه: چه حالت است مرا كه رنجور و دردمند مى بينم تو را؟ پس عرض حال خود كردم. پس امام عليه السلام اشارت كرد به آنچه در پهلوى من در زير بغل من بود و سخنى فرمود و آب دهان مبارك خود را بدان انداخت و گفت: بعدازاين آزار بر تو نيست. امّا نظر كرد در آنچه در پاى من بود و فرمود كه: امام محمّد باقر عليه السلام مى فرمود كه كسى از شيعۀ ما كه به بلايى مبتلا شود و صبر بر آن كند، خداى تعالى اجر هزار شهيد براى او نويسد. پس با خود/ 48 /گفتم كه اين كوفت در پاى من برطرف نمى شود. هيثم كه راوى اين خبر است گفت كه: محمّد بن فضيل مى لنگيد تا وقتى كه به دار بقا روانه گرديد.(3)

و غريب تر از اين ها خبرى است كه صاحب بحار الأنوار [از] كتاب النجوم(4)به سندى كه مذكور كرده تا مفيد بن جنيد شامى روايت كرده كه مفيد گويد: داخل شدم بر حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام و عرض كردم كه مردم دربارۀ تو سخن ها مى گويند و


1) . عيون الأخبار، ج 2، ص 153؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 40، ح 28.

2) . مجمع البحرين، ج 3، ص 481 (مرر).

3) . عيون الأخبار، ج 2، ص 21؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 42، ح 31.

4) . در بحار الأنوار اين كتاب به سيد على بن طاوس نسبت داده شده است.

چيزهاى عجيب به تو نسبت مى دهند! پس اگر مصلحت دانى، چيز غريبى به من مى نماى كه من آن را از تو نقل كنم. آن حضرت فرمود كه: چه چيز مى خواهى‌؟ گفتم كه:

مى خواهم پدرم و مادرم زنده شوند. آن حضرت فرمود كه: به منزل خود برو؛ چه من ايشان را زنده كردم. پس به منزل خود رفتم و قسم به خدا كه ايشان را در خانه زنده ديدم.

پس ده روز زنده بودند و بعد از آن حق تعالى ايشان را مى راند.(1)

قوله: و ما تزداد الأرحام و ما تغيض

اقتباس است از آيت سورۀ رعد و عكس ترتيب آيه براى رعايت فواصل اين زيارت نامه است و اصل آيت چنين است كه: «اَللّٰهُ يَعْلَمُ مٰا تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثىٰ وَ مٰا تَغِيضُ اَلْأَرْحٰامُ وَ مٰا تَزْدٰادُ وَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدٰارٍ»(2)«ما» در مواضع ثلاثه، مصدريه و موصوله مى تواند بود و «تغيض» را بر متعدّى و لازم حمل مى توان نمود. اما «ازداد» از باب افتعال و لازم است. «الغيض» فرو برون آب در زمين و فرو رفتن و كم شدن آن؛ صاحب مجمع البحرين گفته:

غاض الماء يغيض [غيضاً] من باب سار، [و مغاضاً] أي قلّ و نضب في الأرض، [و انغاض مثله]، و غيض الماء: فعل به ذلك.(3)

و «الازدياد» مصدر باب افتعال: افزون بودن چيزى. صاحب قاموس گفته كه: «زاده اللّٰه خيراً و زيّده، فزاد و ازداد»(4)انتهى.

و فاضل لاهجى گفته: مى تواند كه «تغيض» و «تزداد» هر دو متعدى باشند.

و در ترجمۀ آن گفته كه: «خداى تعالى مى داند آنچه را كه افزون كنند رحم ها از مدّت حمل» انتهى.

و متعدى بودن «ازداد» محلّ تأمّل است؛ به اعتبار اين كه باب افتعال متعدى نمى باشد مگر نادراً؛ چنانچه صاحب قاموس در مادۀ قحش - به قاف و حاء حطّى و شين


1) . بحار الأنوار، ج 49، ص 60، ح 78.

2) . سورۀ رعد، آيۀ 8.

3) . مجمع البحرين، ج 3، ص 347 (غيض).

4) . ر. ك: القاموس المحيط، ج 1، ص 299 (زود).

قرشت - گفته كه:

الاقتحاش: التفتيش، يقال: «لأقتحشنّه، فلأنظرنّ أ سَخِيٌّ هو أم لا؟» و هذا أحد ما جاء على الافتعال متعدّياً و هو نادر.(1)انتهى.

و رَحِم - به فتح راء و كسر حاء - عضوى است كه نطفۀ مرد و زن در آن جمع مى شود و فرزند از آنها در آن متكوِّن مى گردد و در اين لفظ، سكون حاء با فتح و كسر راء و كسر حاء و راء نيز نقل شده [است].

و بالجمله چون مآل همۀ احتمالات يكى است، ترجمۀ آن بنا بر احد احتمالات - و اللّٰه يعلم - اين است كه: «خداى عزّ و جلّ مى داند حمل هر زنى را كه آنچه در بار دارد مذكَّر است يا مؤنَّث، و حَسَن است يا قبيح، و سعيد است يا شقى، و مى داند كم شدن و زياد شدن رحم ها را، و هر چيزى از ارزاق و آجال و امثال آنها نزد حكيم متعال مقدارى و حدّى دارد كه تجاوز از آن نمى كند».

و اِسناد كم و زياد زياد به رحم مبنى است بر مَجاز از قبيل توصيف «محل» به صفت «حال» به يكى از چند احتمال:

اوّل اين كه: كمى آن است كه بچه قبل از نه ماه متولد شود و بماند، مانند حضرت امام حسين عليه السلام كه بعد از شش ماه متولد شد. و زياد آن است كه تولدش قدرى بعد از نه ماه شود.

و دوم اين كه: كمى عبارت است از نقصان اعضا و زيادتى عبارت است از اضافه بودن آنها؛ مثل اين كه يك دست نداشته باشد، يا شش انگشت مخلوق گردد/ 49 /.

سيوم: علىّ بن ابراهيم در تفسير اين آيت گفته:

«وَ مٰا تَغِيضُ‌» أي ما تسقط مِن قبل التَّمام، و «وَ مٰا تَزْدٰادُ» يعني على تسعة أشهر، كلّما رأت المرأة من حيض في أيّام حملها زاد ذلك على حملها.(2)

حاصل معنى اين كه: «كم بودن رحم عبارت است از اين كه فرزندى پيش از نه ماه سقط شود و بميرد، و زيادى، آن است كه از نُه ماه بگذرد و - امام عليه السلام فرمود كه: - هرگاه


1) . القاموس المحيط، ج 2، ص 283 (قحش).

2) . تفسير القمّي، ج 1، ص 360.

زن در اوقات حمل خون حيض ببيند، [به عدد] ايّام آن خون، حملش از نه ماه مى گذرد». و از اين حديث مفهوم مى شود حامله خون حيض مى بيند؛ چنانچه بعضى علما به آن قائل شده اند.

چهارم: فاضل لاهجى گفته كه: عن محمّد بن مسلم، قال: سألت أبا عبد اللّٰه عليه السلام عن قول اللّٰه: «وَ مٰا تَغِيضُ اَلْأَرْحٰامُ‌» قال: ما لم يكن حملاً، «وَ مٰا تَزْدٰادُ» قال: الذكر و الاُنثى جميعاً،(1)يعنى: حضرت صادق صلى الله عليه و آله فرمود كه: «مراد از «مَا تَغِيضُ الْأَرْحَامُ‌» اين است كه خداى تعالى مى داند آن رحمى را كه فرزند ندارد و مراد از «وَ مَا تَزْدَادُ» اين است كه مى داند آن رحمى را كه زياده از يك فرزند بيارد؛ هم پسر و هم دختر».

تنبيه

در «اكثر مدّت حمل» نزد شيعه و سنّى اختلافات هست:

علّامۀ حلى رحمه الله در كتاب النكاح مختلف نقل كرده كه:

سيد مرتضى در كتاب انتصار گفته كه: «و ممّا انفردتْ به الإماميّة القول بأنّ أكثر مدّة الحمل سَنَة واحدة»(2)، اين كه در جواب مسائل موصليّات گفته كه: «الاُولى أنّه لا يجوز أن يتجاوز الحمل أكثر من تسعة أشهر».(3)

و ايضاً از ابن حمزه نقل كرده اند كه: «أكثر مدّة الحمل فيه روايات ثلاث: تسعة أشهر، و عشرة، و سنة».(4)

و ايضاً نقل كرده كه اعتقاد شيخ مفيد در مقنعه و شيخ طوسى در نهايه اين است كه اكثر مدّت حمل نُه ماه است.(5)

اما در كتاب خلاف گفته كه يك سال نيز مروى است.(6)


1) . ر. ك: تفسير العيّاشي، ج 2، ص 205، ح 13؛ بحار الأنوار، ج 4، ص 91، ح 42.

2) . الانتصار، ص 345.

3) . المختلف، ج 7، ص 316.

4) . الوسيلة، ص 318؛ مختلف الشيعة، ج 7، ص 316.

5) . المقنعة، ص 538؛ النهاية، ج 2، ص 412؛ مختلف الشيعة، ج 7، ص 316.

6) . الخلاف، ج 5، ص 88.

و در مبسوط گفته كه بعض اماميه به يك سال قائل شده [است].(1)

و ابن جنيد گفته كه: اقلّ زمان حمل نزد اماميه شش ماه و اكثر آن يك سال است.(2)

انتهى.

فقير گويد كه: مدّت حمل شخصى از ده ماه و نيم تجاوز كرده بود و حكايت خود را نزد طبيبى نقل مى نمود، او گفت: «من پسرى دارم كه تولّد او بعد از دوازده ماه شده و اين به سبب ضعف قواى مربّيه چنين مى باشد».

و منصور بن محمّد در كتاب تشريح الأبدان(3)نقل كرده كه پيش ابو على، اكثر زمان حمل زنان، چهار سال است و اقل، شش ماه؛ چنانچه گويد:

به من رسانيد كسى كه اعتماد تمام بر قول او بود كه فرزندى به وجود آمد بعد از چهار سال كه دندانش رسته بود و گويند شافعى بر اين منوال بوده.

و ايضاً نقل كرده كه از زنى بعد از شش روز در حال رقص چيزى جدا شد و در محل دل و دماغ و جگر وى نقطى چند بود. انتهى.

و شمس الدين دمشقى شافعى در كتاب العدّة از جملۀ كتب تحفة النبهاء في اختلاف الفقهاء گفته كه:

أكثر مدّة الحمل أربع سنين و سبع عند الزهري و ربيعة و الليث، و خمس عند مالك في رواية، و في اُخرى أربع، و في اُخرى سبع، و عند أبي حنيفة و المزني حولان.(4)انتهى

و شيخ كلينى رحمه الله در كافى گفته كه: حمل حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در ايام تشريق بوده نزد ميل ميانه از سه ميلى كه در منىٰ است و تولّد آن مهر سپهر سعادت در اواسط ربيع الاول بوده [است].(5)

و بنابراين، نزد شيعه اِشكالى بر اين مدّت وارد است كه چون متبادر از ايّام


1) . المبسوط، ج 4، ص 324.

2) .. مختلف الشيعة، ج 7، ص 318.

3) . از منصور بن محمد بن احمد بن يوسف بن الياس شيرازى (قرن 8 ق).

4) . ر. ك: روضة الواعظين، محيى الدين نووى، ج 6، ص 354؛ الشرح الكبير، ابو البركات، ج 4، ص 407.

5) . الكافي، ج 1، ص 439.

تشريق، دهم و يازدهم و دوازدهم ذى حجه است، لازم مى آيد كه مدّت/ 50 /حمل آن حضرت صلى الله عليه و آله يا سه باشد و يا پانزده ماه و اگر مدّت حمل زياد بر يك سال تواند، اشكال مرفوع است بلا اشتباه و اگر نتواند بود - چنانچه مذهب اماميه است - جواب هاى ديگر گفته شده: يكى اين كه شايد اين از خواصّ آن حضرت صلى الله عليه و آله باشد، هر چند در روايات مشهوره اِشعارى به آن نشده و ديگرى اين كه شايد از قبيل خرق عادت باشد و ديگرى اين كه شايد ايام تشريق غير ذى حجه باشد.

استاد قدس سره گفته كه:

مراد ايام تشريق، موسم حج نيست، بلكه تشريق در اصل به معنى رفتن به جانب مشرق باشد و در اينجا عبارت است از رفتن بزرگان قريش از مكه در تابستان سوى طائف كه در جانب مشرق مكه است و به آن تقريب، نزول ايشان در منىٰ واقع شده و در آن اوان نطفۀ آن والاگهر در صدف رحم آمنه مستقر گشته - انتهى ملخَّصاً -.

و بعضى در رفع اين اشكال، متشبّث به حساب نسىء شده اند(1)و تفصيل آن را در ذخر العالمين في شرح دعاء الصنمين نقل كرده ام.

تنبيه آخر

در عدد جنين كه در رحم مخلوق شود نيز اقوال هست و خلافى در اين نيست كه دو تا بسيار است؛ بلكه در اخبار معتبره مروى است كه: حوا عليها السلام پانصدمرتبه زاييد و هر بار يك پسر و يك دختر از او متولد مى گرديد.(2)و نزد فقير چند سال قبل از اين به نقل ثقات معلوم شد كه يكى از مشاهير از يك حمل چهار دختر زاييد كه يكى از آنها زنده ماند و سه تاى ديگر تلف و سلف گرديد.


1) . شهيد ثانى رحمه الله فرموده است: اَعراب موسم حج را هر دو سال در يك ماه انجام مى دادند، يعنى دو سال در ذى الحجه و دو سال در محرم و دو سال در ماه بعد از آن به ترتيب. بنابراين هر 24 سال يك بار حج به جاى اصلى آن يعنى ذى الحجه مى رسيد. اين مطلب يكى از معانى «نسىء» است كه قرآن كريم از آن نهى فرموده است. با اين حساب ايام تشريق هر دو سال در يك ماه بوده است و تشريقى كه مربوط به حمل پيامبر صلى الله عليه و آله است، در ماه جمادى الاولى بوده و مدّت حمل ايشان حدود ده ماه مى شود و قابل قبول است. ر. ك: بحار الأنوار، ج 15، ص 252.

2) . تفسير العيّاشي، ج 1، ص 216؛ بحار الأنوار، ج 11، ص 218 و 244.

و صاحب تشريح الأبدان نقل كرده كه:

ابو على در شفا آورده كه پنج فرزند در حملى آورده اند.

و همچنين منقول است كه بيست فرزند به پنج حمل آورده اند و مانده است.

و نقل كرده اند كه زنى را سقوط طارى شد و همچون كيسه از روى افتاد و هفتاد صورت كوچك در وى بود.

و همچنين منقول است كه اگر زنى پسرى و دخترى بيارد، غالب آن باشد كه خود و فرزندان نماند و اگر دو دختر و دو پسر بيارد، غالب آن كه بماند.

و از حيوانات انسان و فرس در حالت آبستنى تحمّل مجامعت دارند و گفته اند كه شايد زن آبستن شود؛ چنانچه منقول است كه زنى دوازده حمل بر حمل آورده [است]. و از آن آسيب نمى باشد و اگر شود تلف گردد. انتهى.(1)

قوله: إنّي بسرّكم مؤمن

سر - به كسر سين سعفص و شدّ راء - مصدر باب ضرب است به معنى پنهان بودن يا پنهان كردن و در اينجا استعمال شده در مقام مشتق مبالغه يا به تأويل آن به مشتق؛ چنانچه در «زيد عدل» گفته شده و بر هر تقدير مراد به آن چيزى است كه پنهان است از مردمان يا عبارت است از جلالت مرتبه و منزلت ائمۀ معصومين عليهم السلام كه نمى داند آن را - كما هو حقّه - مگر حضرت رب العالمين. و لنعم ما قال: شعر:

من قدر على به واجبى نشناسم *** امّا دانم كه مثل آن ممكن نيست

و يا عبارت است از حضرت صاحب الزمان عليه السلام كه پنهان است از نظرهاى مردمان؛ كذا قيل.

و صاحب مجمع البحرين گفته كه:

سِر، معنى چيزى است كه آن را پنهان كنند و ازاين قبيل است آنچه مروى است


1) . در حاشيه آمده است: و مؤيّد اين مقالات است قضيۀ شيخ حسن ابن العشيره كه در مستدرك و روضات الجنات فرموده اند كه مادر او در يك وضع حمل ده طفل آورد و شيخ يكى از آنها بود و همه مردند و شيخ باقى ماند و ازاين جهت او را ابن العشيره گفتند و آن جناب از روات و تلامذۀ شيخ احمد بن فهد حلى متوفاى سنۀ 841 ق است. حرّرها عماد فهرسي في يوم الأحد من شوّال سنة 1349 من الهجرة.

كه: هذا من سرّ آل محمّد يعنى: «اين ازجمله پنهان كرده شدۀ آل محمّد صلى الله عليه و آله است كه براى هر كسى ظاهر و عيان نمى شود».

و بعض شرّاح اين حديث گفته كه: «بدان كه سرّ آل محمد صلى الله عليه و آله بسيار صعب است، پس بعضى آن را ملائكه و نبيّين مى دانند و آن چيزى است كه به وحى به ايشان رسيده و بعضى چيزى است كه خودشان مى دانند و بر زبان مخلوقى غير ايشان جارى نگرديده و آن چيزى است كه بدون واسطه به ايشان رسيده و آن است سرّى كه آثار ربوبيّت از آن ظاهر مى گردد و مبطلان، به شك/ 51 /مى افتند و عارفان بر آن فيروزى مى يابند.»(1)انتهى ملخّصاً.

و معنى مؤمن و فرق ميان ايمان و اسلام بعدازاين مى آيد.

و در بعض نسخ به جاى مؤمن، مؤمِّم است به دو ميم مكتوبه كه اوّل آنها مشدَّد است و بنابراين، اسم فاعل باب تفعيل است نظير «يُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَكُمْ‌»(2)* و مأخوذ است از أمّ يؤمّ مثل قصد يقصد لفظا و معنى.

قوله: و لقولكم مسلِّم

در نسخ، «مسلِّم» به تشديد و تخفيف لام مضبوط و هر دو مربوط است؛ امّا اوّل در اين مقام كه جاى اظهار اخلاص واقعى است نسبت به جناب مزور، اولى و احرى است؛ به اعتبار اين كه در اتّصاف به اسلام محض، اقرار به زبان و عمل به اركان كافى است؛ امّا تا به آنها طوع قلبى و رضاى باطنى به جميع ما جاء به النبيّ صلى الله عليه و آله مقرون نباشد، مكلّف متّصف به تسليم كه مساوق ايمان است نيست و اين معنى مستفاد است از آيات و روايات!

منها: قوله تعالى في سورة الحجرات: «قٰالَتِ اَلْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا يَدْخُلِ اَلْإِيمٰانُ فِي قُلُوبِكُمْ‌»(3)ترجمه - و اللّٰه يعلم -: «گفتند عربان باديه نشين كه ما ايمان داريم به خدا و حضرت خاتم النبيين صلى الله عليه و آله. بگو - اى محمد صلى الله عليه و آله - كه ايمان


1) . مجمع البحرين، ج 2، ص 362 (سرر).

2) . سورۀ بقرة، آيۀ 49؛ ابراهيم آيۀ 6.

3) . سورۀ حجرات، آيۀ 14.

نياورده ايد و ليكن بگوييد كه مسلمان شده ايم.

منها: «در كتاب الإيمان و الكفر» كافى در «باب أنّ الإسلام يحقن به الدم و أنّ الثواب على الإيمان» مروى است كه مردى از حضرت صادق عليه السلام فَرق ميان اسلام و ايمان را سؤال نمود؟ آن حضرت در جواب فرمود كه: الإسلام هو الظاهر الذي عليه الناس؛ شهادتان أن لا إله إلّا اللّٰه [وحده لا شريك له] و أنّ محمّداً رسول اللّٰه(1)و إقام الصلاة و إيتاء الزكاة و حجّ البيت و صيام شهر رمضان، فهذا الإسلام. و قال: الإيمان معرفة هذا الأمر مع هذا، فإنّ أقرّ بها و لم يعرف هذا الأمر كان مسلماً و كان ضالّاً،(2)حاصل معنى اين كه: «اسلام عبارت است از اقرار ظاهرى به توحيد خدا و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و به پاى داشتن نماز و اعطاى زكات و حج خانۀ كعبه و روزۀ ماه رمضان و امثال اين ها. و ايمان شناختن امام زمان است با اين اعمال، پس اگر اقرار به آن اعمال كند و آنها را به جاى نياورد، مسلمى خواهد [بود] گمراه».

و منها: در همين باب از همين عالى جناب عليه السلام مروى است كه مى فرمود كه: الإسلام يحقن به الدم، و يؤدّى به الأمانة، و يستحلّ به الفروج، و الثواب على الإيمان،(3)حاصل معنى اين كه : «به سبب اسلام خون آن مسلم محفوظ مى ماند و اگر امانتى بسپارد به او مسترد مى شود و مناكحه با او حلال مى شود؛ امّا ثواب اخروى بر عبادات وقتى مترتّب مى شود كه مقرون به ايمان باشد».

و منها: در باب بعدازاين از ابواب «كتاب الإيمان و الكفر» كافى در حديثى طويل مروى است كه حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود كه: الإيمان ما استقرّ في القلب، و أفضى به إلى اللّٰه عزّ و جلّ‌، و صدّقه العمل بالطاعة لله و التسليم لأمره؛ و الإسلام ما ظهر من قول أو فعل، و هو الذي عليه جماعة الناس من الفِرَق كلّها، و به حقنت الدماء، و عليه جرت المواريث، و جاز النكاح، و اجتمعوا على الصلاة و الزكاة و الصوم و الحجّ‌، فخرجوا بذلك من الكفر، و أُضيفوا إلى


1) . در الكافي مطبوع: عبده و رسوله.

2) . الكافي، ج 2، ص 24، ح 4.

3) . الكافي، ج 2، ص 24، ح 1 و ج 2، ص 25، ح 6؛ المحاسن، ج 1، ص 285، ح 423؛ وسائل الشيعة، ج 20، ص 556، ح 26337.

الإيمان، و الإسلام لا يشرك الإيمان، و الإيمان يشرك الإسلام، و هما في القول و العمل يجتمعان...(1)

الحديث، خلاصۀ معنى اين كه: «ايمان چيزى است كه رسوخ در دل به هم رساند و مُفضى به تحصيل رضاى الهى شده و تصديق آن كرده، عمل به طاعت خدا و گردن نهادن به فرمان او تعالى. و اسلام چيزى است كه ظاهر مى شود از مكلَّف كه عبارت است از قول/ 52 /شهادتين يا عمل ظاهرى بما جاء به النبى و آن است آن چيزى كه هفتاد و سه فرقۀ امّت پيغمبر بر آن اند، يا اين كه ناجى يكى از ايشان است و به آن محفوظ مانده خون ها و بنا بر آن بخش مى شود ميراث ها و جايز است نكاح ها و اجتماع مى كنند بر نماز و زكات و روزه و حج. پس به سبب اين اعمال ظاهرى كه مشترك است ميان قائلين به نبوت پيغمبر صلى الله عليه و آله مردم از كفر بيرون مى روند و اضافه به ايمان مى شوند؛ به اين معنى كه هر يك از اين هفتاد و سه فرقه، اِسناد ايمان به خود مى كنند. اسلام شريك ايمان نيست؛ به اين معنى كه از او مفارقت مى كند؛ اما ايمان شريك اسلام است كه از او جدا نمى شود و مورد اجتماع ايشان اقرار به زبان است و عمل به اركان».

و منها: در «كتاب الحجّة» كافى در «باب التسليم و فضل المسلمين» مروى است كه:

قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: لو أنّ قوماً عبدوا اللّٰه وحده لا شريك له و أقاموا الصلاة و آتوا الزكاة و حجّوا البيت و صاموا شهر رمضان ثمّ قالوا لشيء صنعه اللّٰه أو صنعه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ألّا صنع خلاف الذي صنع أو وجدوا ذلك في قلوبهم لكانوا بذلك مشركين، ثمّ تلا هذه الآية: «فَلاٰ وَ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ حَتّٰى يُحَكِّمُوكَ فِيمٰا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً»(2)ثمّ قال أبو عبد اللّٰه عليه السلام: عليكم بالتسليم.(3)ملخص معنى اين كه: «حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: اگر قومى طريق عبادت خداى را به تنهاى او سپارند و مراسم نماز و زكات و حج و روزۀ ماه رمضان را به جاى آورند، بعد از آن دربارۀ حكم خدا يا رسول


1) . الكافي، ج 2، ص 26، ح 5؛ بحار الأنوار، ج 68، ص 250، ح 12.

2) . سورۀ نساء، آيۀ 65.

3) . الكافي، ج 1، ص 390، ح 2 و ج 2، ص 398، ح 6؛ المحاسن، ج 1، ص 271، ح 365؛ تفسير العيّاشي، ج 1، ص 255، ح 184.

گويند كه: چرا خلاف اين را نكردند؟ يا اين معنى را به خاطر خود گذرانند، هر آينه به سبب اين مشرك مى شوند». بعد از آن امام عليه السلام براى شاهد اين دعوى خواند اين آيت را از سورۀ نساء كه: «پس نه، قسم به پروردگار تو - اى محمد صلى الله عليه و آله - كه مؤمن نمى شوند جمعى كه دعوى ايمان مى كنند، مگر اين كه حاكم كنند تو را در آنچه سَر به هم آورد ميان ايشان، بعد از آن نيابند در خاطرهاى خود تنگى از آنچه تو حكم كردى بدان و قبول كنند فرمان تو را قبول كردنى. بعد از آن امام عليه السلام فرمود كه: بر شما باد به تسليم».

مراد از «ما شجر بينهم» حُكمى است كه قابل نزاع و خلاف حقيقى مستقر در آن باشد، يعنى عقلهاى ايشان با وجود اتّصاف به انصاف نتواند كه رفع خلاف در آن كند، مثل وجوب شرعى رباعيۀ ظهر و ثلاثيۀ مغرب و ثنائيۀ صبح و مثل قرار دادن پانصد دينار طلا ديه به جهت بريدن دستى به ناحق و وجوب بريدن دست دزد به ازاء ربع دينار طلا.

و در «مسألة اُخرىٰ‌» جوابى اقناعى منقول است از سيد مرتضى - رحمه اللّٰه تعالى - چه سائل به اين روش سؤال نموده «شعر»:

بخمس مئين عَسجَد فديت *** ما بالها قطعت في ربع دينار

و سيد رضى الله عنه در جواب فرموده كه «شعر»:

حراسة الدم أغلاها و أرخصها *** حراسة المال فانظر حكمة الباري(1).(2)

و ديگرى به اين نحو جواب گفته كه: لما كانت أمينة [كانت] ثمينة، فلمّا خانت هانت(3).(4)


1) . ر. ك: القواعد و الفوائد، شهيد اوّل، ج 1، ص 142 و ج 2، ص 386؛ نضد القواعد الفقهيّة، ص 82؛ بحار الأنوار، ج 107، ص 10.

2) . در حاشيه آمده است: اين قسم نيز از مرحوم سيد رحمه الله نقل شده در ردّ ابى العلاء معرّى كه در شعر مذكور به شريعت مقدّسه ايراد كرده بود كه: عز الأمانة أغلاها و أرخصها ذل الخيانة فافهم حكمة الباري. پس جواب اقناعى نخواهد بود و حكمت و سرّ دست با امانت و دست با خيانت معلوم شد. حرّره مهدي عماد المحققين - عفي عنه -.

3) . در حاشيه آمده است: اليد ثمينة ما دامت أمينة، فلمّا خانت هانت، اين عبارت به قانون اِعراب و نحو بهتر است از عبارت متن. لمحرّره.

4) . ر. ك: القواعد و الفوائد، ج 1، ص 142؛ نضد القواعد الفقهيّة، ص 82؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 58.

قوله: و على اللّٰه بكم مُقْسِم

جار و مجرور در «على اللّٰه» و در «بكم» متعلق است به مقسم و يا براى قَسَم استعطافى است و آن قَسَمى است كه تأكيد جملۀ طلبيه به آن مى شود، مثل «اللهم بحق محمّد و آله صلِّ عليهم و اقض حوائجنا» و مثل «باللّٰه هل قام زيد؟»، پس در جايى مستعمل مى شود كه متكلم مطلبى از كسى طلبد و او را قسم دهد كه آن مطلب را برآورد.

قوله: في رجعتي بحوائجي

/ 53 /مرجعه - به فتح راء و سكون جيم و تاء وحدت(1)- مصدر باب ضرب برگشتن و برگردانيدن، پس لازم و متعدّى مستعمل شده [است].

صاحب مجمع البحرين گفته كه:

رجع من سفره و عن الأمر يرجع رجعاً رجوعاً و مرجعاً، قال ابن السكّيت: هو نقيض الذهاب، و يتعدّى بنفسه في اللغة الفصيحة، قال تعالى: «فَإِنْ رَجَعَكَ اَللّٰهُ‌»(2)قال في المصباح: و هذيل تعدّيه بالألف»(3). انتهى.

پس اضافۀ آن به ياء متكلم بر تقدير لزوم اضافه به فاعل و بر تقدير تعدى اضافه به مفعول است و على التقديرين باء در «بحوائجي» براى مصاحبت است، مثل «دخلت عليه بثياب السفر».

قوله: و قضائها و إمضائها و إنجاحها و إبراحها

هر يك از اينها معطوف است بر «حوائجي» از قبيل عطف مفصَّل بر مجمل؛ چه غرض از رجوع با حوائج رجوع با قضاى آنهاست نه با نفس آنها و در معطوفات مكرَّره خلاف است كه هر يك معطوف اند بر معطوف عليه اوّل يا بر سابق خود، قال بكلٍّ جمعٌ‌.


1) . در نسخه چنين آمده است كه ظاهراً اشتباه است و «مَرْجِعَة» - به فتح ميم و سكون راء و كسر جيم - صحيح است.

2) . سورۀ توبة، آيۀ 83.

3) . مجمع البحرين، ج 2، ص 151 (رجع).

و «قضاء» در اين مقام به معنى رسانيدن چيزى است به انجام؛ صاحب مجمع البحرين گفته كه: «و قضى أجلاً، أي حتم و أتمّ‌»(1)و ازاين قبيل است «فَإِذٰا قُضِيَتِ اَلصَّلاٰةُ‌»(2).

و نظير اين است «إمضاء» كه به معنى ماضى كردن و گذرا كردن است.

و «إنجاح» نيز نظير هر دو است؛ صاحب مجمع البحرين گفته:

و فيه: الدعاء مفتاح نجاح أي ظفر بالمطلوب؛ و فيه: أقلبني مفلحاً منجحاً؛ و فيه:

أن تجعل(3)دعائي أوّله صلاحاً و أوسطه نجاحاً؛ و الجميع إمّا من «أنجحت له الحاجة» أي قضيت له، أو من «نجح أمر فلان» - كمنع - تيسّر له، أو «نجح فلان» أصاب طلبته، أو من «النَّجاح - بالفتح - و النجح بالضم» [الظفر] بالحوائج، أو من «نجحت الحاجة و استنجحتها» إذا انتجزتها.(4)انتهى.

و «إبراح» در بعضى نسخ - به باء ابجد و راء قرشت و حاء حطّى - مصدر باب افعال و در معنى نزديك به «إمضاء» است؛ اين كه مأخوذ است از «برح الشيء من مكانه» من باب تعب كه به معنى «زال عن هذا المكان و صار في البراح» است. و بَراح - به فتح - به معنى مكان واسعى است كه زراعتى نداشته باشد(5)پس «اِبراح حاجت» كنايه از اين است كه گويا صاحب حاجت، آن را آورده و در حوالى منزل آن شخص انداخته و كسى كه حاجت او را برآورد گويا كه آن را آنجا برخيزانيده و روانه ساخته. و در ادعيۀ مأثوره مذكور است: بك أنزلت فقري و فاقتي(6)و در جاى ديگر: أحطّ بفنائك رحلي.(7)


1) . مجمع البحرين، ج 3، ص 516 (قضى).

2) . سورۀ جمعه، آيۀ 10.

3) . در مصدر: «اجعل» بدل «أن تجعل».

4) . مجمع البحرين، ج 4، ص 269 (نجح).

5) . ر. ك: العين، ج 3، ص 215؛ لسان العرب، ج 2، ص 408؛ مجمع البحرين، ج 2، ص 342 (بوح).

6) . جمال الاُسبوع، ص 427.

7) . ر. ك: مصباح المتهجّد، ص 590؛ المصباح، كفعمى، ص 597؛ الإقبال، ص 73.

و در بعض نسخ بدل آن «إيزاحها» - به ياء حطى و زاء هوّز و حاء حطّى - است و سمعنى مناسبى در كتب لغت براى آن به نظر قاصر نرسيد و در نسخۀ اقبال ابن طاوس رضى الله عنه كه نزد فقير است «إبراجها» است - بباء ابجد و راء قرشت و جيم - و آن به معنى اظهار و مأخوذ است از «برجت المراة» كه به معنى ظهرت است؛ على ما في المجمع البحرين(1)پس در معنى نزديك به معانى كلمات ثلاث سابقه است.

قوله: و بشئوني لديكم و صلاحها

شئون - به شين قرشت و همزه - بر وزن سجود: جمع شأن است به معنى كار، و به معنى گريه و زارى نيز مى تواند بود، از قبيل تسميۀ حالّ به اسم محلّ‌؛ صاحب مجمع البحرين گفته:

و الشأن واحد الشئون، و هي مواصل قبائل الرأس و ملتقاها، و منها تجيء الدموع، و عن ابن السكّيت: الشأنان عرقان ينحدران من الرأس إلى الحاجبين ثمّ إلى العينين، و ماء الشأنين: الدموع.(2)انتهى.

پس مراد اين است كه: «برگرداند اللّٰه تعالى مرا در حالتى كه متلبّس باشم/ 54 /به گريه ها و زارى ها و محزون باشم به سبب شدّت محنت مفارقت مشاهد شما و متلبّس باشم به صلاح آن گريه ها»، يا به اين معنى كه: «منظورم از آنها ريا و سمعه نباشد» و اللّٰه يعلم.

قوله: و السلام عليكم سلام مودِّع

توضيح «السلام عليكم» گذشت و «سلام» منصوب و مفعول مطلق نوعى است و «مودِّع» - بكسر دال مشدَّده - اسم فاعل باب تفعيل، مأخوذ است از وَداع به فتح واو، به معنى واگذاشتن كسى را و مفارقت كردن از او به ابقاء محبّت ملاقات، و مفارقتى را كه بدون مودّت باشد قَلاء مى گويند به فتح قاف و مد و كسر قاف و قصر. و اين فَرق هرچند در كلام اهل لغت صريح نيست، امّا ظاهر است از آنچه در وداع بعضى


1) . مجمع البحرين، ج 2، ص 276 (برج).

2) . مجمع البحرين، ج 6، ص 270 (شأن).

ائمه عليهم السلام مروى است كه: سلام عليكم سلام مودِّع لا سئم و لا قال...(1)الدعاء، و شاعر گفته:

«فو الله ما فارقتكم قالياً لكم».(2)

قوله: و لكم حوائجه مودع

در بعض نسخ «مودع» مجرور و در بعض ديگر مرفوع است. و بر هر تقدير به سكون واو و كسر دال مأخوذ است از ايداع به معنى سپردن چيزى به احدى به عنوان وديعت و امانت؛ ليكن اگر مجرور باشد عطف است بر «مودِّع» در فقرۀ سابقه، و تقديم ظرف و مفعول به، براى رعايت فواصل اين دعاست و اگر مرفوع باشد خودش مبتدا [و] «لكم» به اعتبار عامل مقدَّر خبر آن و جمله، حاليه است از مستتر در مودِّع در فقرۀ سابقه.

قوله: يسأل اللّٰه إليكم المرجع

اين جمله يا حال است از مستتر در «مودع» ثانى، پس اگر «و لكم حوائجه مودع» نيز حال از آن بود اين حال متداخله است و الّا حال مفرده است و يا حال است از مستتر در «مودِّع» اوّل، پس اگر «و لكم حوائجه مودع» نيز حال از آن بود، اين حال مترادفه است و الّا حال مفرده است.

و على التقادير «المرجع» مصدر ميمى است و لازم و متعدّى مى تواند بود؛ چنانچه در ذيل «في رجعتي بحوائجي» ذكر شده است و بنا بر اوّل فاعلش زايد و بنا بر ثانى فاعلش اللّٰه تعالى است و بر هر تقدير «إليكم» متعلق است به «المرجع». و معمول مصدر اگر ظرف باشد مقدّم بر آن مى تواند بود؛ چنانچه تفتازانى در اوايل مطوّل در توضيح قول ماتن «و أكثرها للاُصول جمعاً» گفته كه:

«للاُصول» متعلّق بمحذوفٍ يفسّره قوله «جمعاً»؛ لأنّ معمول المصدر لا يتقدّم عليه؛ لأنّه عند العمل مؤوّل بأنّ مع الفعل و هو موصول و معمول الصلة لا يتقدّم على أصل لكونه كتقدّم جزء من الشيء المترتّب الأجزاء عليه. هذا، و الأظهر أنّه


1) . الكافي، ج 1، ص 458، ح 3؛ التهذيب، ج 6، ص 101، ح 1؛ الإقبال، ص 714.

2) . ر. ك: تاج العروس، ج 2، ص 299؛ معجم البلدان، ج 1، ص 379.

جائز إن كان المعمول ظرفاً أو شبهه؛ قال اللّٰه تعالى: «فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ اَلسَّعْيَ‌»(1)و «وَ لاٰ تَأْخُذْكُمْ بِهِمٰا رَأْفَةٌ‌»(2)و مثل هذا كثير في الكلام، و التقدير تكلّف و ليس كلّ مؤوّل بشيء حكمه حكم ما اُوّل به، مع أنّ الظرف ممّا يكفيه رائحة من الفعل؛ لأنّ له شأن ليس لغيره؛ لتنزُّله من الشيء منزلة نفسه؛ لوقوعه فيه و عدم انفكاكه عنه، و لهذا اتّسع في الظروف بما لم يتّسع في غيرها.(3)

قوله: و سعيه إليكم غير منقطع

و در بعض نسخ «سعى» و «غير» در هر دو مرفوع است و بنا بر آن، جمله حاليه است از مستتر در «مودع» اوّل يا ثانى يا از مستتر در «يسأل» و بنا بر اخير حال متداخله و بنا بر احد اوّلين در بعض شقوق، حال مفرده و در بعضى مترادفه و در بعضى ديگر متداخله است و بر هر تقدير از اقسام حال مقدَّره است نظير «فَادْخُلُوهٰا خٰالِدِينَ‌»(4)و در بعض نسخ «سعى» و «غير» هر دو منصوب است و آن نيز مربوط است به اعتبار اين كه «سعيه» معطوف است بر «المرجع» كه مفعول ثانى «يسأل» است و «غيرَ منقطِع» - به كسر طاء حطّى على ما في النسخ - منصوب است بر حاليّت مقدّره/ 55 /از «سعيه» بلكه از [المرجع] به عنوان تنازع و به اتّفاق سياق، اين اوفق مى نمايد؛ به اعتبار اين كه «و أن يرجعني» كه بعدازاين است نيز عطف است بر «المرجع» و آنچه بعض فضلاء گفته كه نصب «سعى» و «غير» در اين مقام مخالف قانون نحو است؛ زيرا كه توهّم عطف بر دو مفعول «يسأل» مى شود و آن بى معنى است، محل تأمل است؛ چه اين توهّم ساقط است به دو جهت: يكى اين كه مفعول اوّل باب سأل بايد ذى شعور باشد و ديگرى اين كه مفعول ثانى آن بايد يا اسم عين باشد مثل «سألت اللّٰه فكاك رقبتي»(5)و در ما نحن فيه هيچ يك از اين شرطين نيست.


1) . سورۀ صافّات، آيۀ 102.

2) . سورۀ نور، آيۀ 2.

3) . ر. ك: مختصر المعاني، تفتازانى، ص 10.

4) . سورۀ زمر، آيۀ 73.

5) . ظاهراً در اينجا افتادگى وجود دارد.

قوله: و أن يرجعني من حضرتكم خير مرجع

«أن» با ما بعد خود به تأويل مصدر، منصوب و معطوف است بر «المرجع» يا بر «سعيه» و بنا بر آن، مقتضاى ظاهر اين بود كه «أن يرجعه» به ضمير غايب باشد، پس عدل از آن به ضمير متكلم مبنى است بر التفات. و «يرجعني» از باب ضرب در اينجا متعدى است و گاهى لازم نيز مستعمل مى شود؛ چنانچه در ذيل «رجعتي بحوائجي» گذشت و نسخۀ «يُرجعني» از باب إفعال مبنى بر آن است پس مجرّدِ متعدى و باب إفعال به يك معنى است. و «حضرت» در اصل مصدر است به معنى حضور و در اينجا مستعمل شده به معنى جاى حضور مزور. «خيرَ مرجع» مفعول مطلق نوعى «يرجعني» است، پس اگر «يرجعني» از باب ضرب باشد، مَرجِع - بفتح ميم و كسر جيم - مصدر ميمى آن است و اگر «يرجعني» از باب إفعال باشد، مُرجَع - به ضمّ ميم و فتح جيم - مصدر ميمى آن است، و المآل واحد.

قوله: إلى جناب ممرع

جناب شخص - به فتح جيم - مكانى است كه نزديك به مكان آن شخص باشد، پس حضرت است و اين هر دو كلمه در مقام تعظيم مستعمل مى شوند؛ چنانچه مى گويند:

«به حضرت فلان يا به جناب او عرض مطلب شد» و «جنابٍ‌» در بعض نسخ منوَّن و بنا بر آن ممرع - به فتح راء قرشت - اسم مفعول و يا اسم مكان باب إفعال(1)و صفت آن است به معنى بسيار سرسبز و خرم، و در بعض نسخ ديگر «جنابِ‌» بى تنوين و مضاف است به ممرع - به كسر راء قرشت - به معنى كسى كه آبادكنندۀ مكانى باشد.(2)

قوله: و دعة و مهل إلى حين الأجل

«دعة» - به فتح دال ابجد - مصدر باب حسن است به اسقاط واو فاء الفعل و اثبات تاء مصدرى عوض آن به معنى آرام خاطر از راه رفاه حال و فراغ بال؛ صاحب مجمع


1) . در حاشيه آمده است: چون اسم زمان و مكان در ثلاثى و رباعى مزيد فيه اسم مفعول آنها است، لذا اين دو احتمال را شارح [ذكر كرده است]. لمحرّرها الحقير صاحبه مهدي عماد.

2) . ر. ك: العين، ج 2، ص 140؛ لسان العرب، ج 8، ص 334؛ مجمع البحرين، ج 4، ص 391 (مرع).

البحرين گفته كه:

و الدعة - بالفتح - الخفض، تقول منه ودع الرجل - بالضمّ - فهو وديع، أي ساكن، و وادع أيضاً و الدعة: السعة و الخفض في العيش.(1)انتهى.

و «مَهَل» - به فتح ميم و فتح هاء و لام - اسم مصدر باب إفعال است به معنى مهلت دادن و عبارت است از اين كه جناب الهى به فضل نامتناهى خود بنده [را] گرفتار نكند به محنتى از محنت هاى دنيا. و «إلى حين الأجل» به اعتبار متعلق مقدَّر، نعت خفض و دعة و مهل مى تواند بود به عنوان تنازع، و مراد به اجل زمان مردن و زمان بعث و حشر مى تواند بود و به هر دو وجه تفسير شده كريمۀ «وَ بَلَغْنٰا أَجَلَنَا اَلَّذِي أَجَّلْتَ لَنٰا»(2)على ما في مجمع البحرين(3).

قوله: و خير مصير و محلّ في النعيم الأزل

«مصير» و «محل» هر دو اسم مكان اند و «في النعيم الأزل» نعت آنهاست و نعيم صيغۀ فعيل است به معنى «ما ينعم به» يعنى «آنچه از آن راحت و فراغت يابند» و آن را نعمت نيز مى گويند.

و صاحب مجمع البحرين گفته كه: در تفسير «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ‌»(4)چند قول است:

بعضى گفته اند كه مخاطبان به آن كفار مكه اند كه در دنيا صاحب خير و نعمت بودند و از شكر بر آنها تغافل نمودند، پس در روز قيامت سؤال مى شود كه چرا شكر آنها را نكردند و به عبادت بت ها [روى] آوردند؟ / 56 /و اكثر مفسرين برآن اند كه مراد از مخاطبان، گروه مكلفان اند كه در روز قيامت سؤال مى شود از ايشان از كل نعمت هايى كه در دنيا عطا شده به ايشان.

و بعضى ديگر گفته اند كه مراد به نعيم در اينجا صحّت بدن و فراغ خاطر از محن


1) . مجمع البحرين، ج 4، ص 483 (ودع).

2) . سورۀ انعام، آيۀ 128.

3) . مجمع البحرين، ج 5، ص 304 (أجل).

4) . سورۀ تكاثر، آيۀ 8.

و امنيت از دشمن است و اين مضمون مروى است از حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق عليهما السلام.

و بعضى ديگر گفته اند كه از نعمت هاى دنيا سؤال مى شود در عقبا مگر آنچه در احاديث، استثناى آن شده و آن سه چيز است؛ اوّل: جامه كه ساتر عورت باشد.

دوم: پاره نانى كه سد جوع و گرسنگى او كند. سيم: سرپناه كه او را از گرما و سرما نگاه دارد.

و عيّاشى در حديث طويل نقل كرده كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام از ابو حنيفه پرسيد كه: نعيم را در اين آيت به چه چيز تفسير مى كنى‌؟ گفت: مراد به آن قوت آدمى است از طعام و آب سرد. پس آن حضرت عليه السلام فرمود كه: اگر اللّٰه تعالى تو را وادارد تا اين كه از هر خوردنى و آشاميدنى از تو سؤال كند هر آينه ايستادن تو بسيار دراز مى كشد! ابو حنيفه پرسيد كه: پس مراد به نعيم چيست، قربانت شوم‌؟ آن حضرت عليه السلام فرمود كه: نحن أهل البيت النعيم الذي أنعم اللّٰه بنا على العباد، ربّنا ائتلفوا بعد أن كانوا مختلفين، و بنا ألّف الله بين قلوبهم و جعلهم إخواناً بعد أن كانوا أعداء، و بنا هداهم الله للإسلام و هو النعمة التي لا تنقطع و اللّٰه سائلهم عن حقّ النعيم الذي أنعم اللّٰه عليهم و هو النبيّ صلى الله عليه و آله و عترته.(1)

حاصل معنى اين كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «ما اهل بيت پيغمبر نعيم آن چنانيم كه خداى تعالى نعمت داده ما را به بندگان و به بركت ما الفت به هم رسيده ميان ايشان و با هم برادرانه سلوك نمودند بعد از آن كه با هم دشمن بودند و به ما هدايت كرد ايشان را به رأى اسلام و ماييم نعمتى كه برطرف نمى شويم تا روز قيام و خداى تعالى سؤال كننده است مردم را از نعمتى كه عطا كرده به ايشان و آن نعمت جناب رسالت مآب و عترت طيّبين اوست - عليهم صلوات الرحمن -».

و بر هر تقدير مراد به نعيم زمان نعيم يا مكان است از قبيل تسميۀ محل به اسم حال يا به تقدير مضاف است - أي في زمان النعيم او في مكانه - و مراد به زمان نعيم زمان


1) . الدعوات، ص 158؛ بحار الأنوار، ج 7، ص 258 و ج 24، ص 49 و ج 66، ص 315 و ج 73، ص 7 (در همۀ موارد بحار الأنوار از عيّاشى نقل نموده، ولى در تفسير عياشى موجود، حديث را نيافتيم)؛ و ر. ك: مجمع البحرين، ج 4، ص 336.

زندگى است كه آن و زمان تنعم از نعمت هايى كه مذكور شد يكى است و مراد به مكان تنعم از اين نعمت ها اين جهان فانى است.

و «ازل» - به فتحتين و تخفيف لام - صفت نعيم و در اصل عبارت است از قدم به كسر قاف و فتح دال كه مصدر است صاحب مجمع البحرين گفته كه:

الأزل - بالتحريك - القدم، و منه يقال: أزلي أي قديم، و قيل: إنّ أصله ياء، من قولهم للقديم لم يزل، ثمّ نسب إليه، فقيل: يزلي، فاُبدلت الياء همزة؛ و صفات الأزل: صفات الذات(1). انتهى.

و بالجمله مراد به ازل اينجا قديم است از قبيل اطلاق مصدر در معنى اسم فاعل و مراد به نعيم قديم بعض يا كلّ نعمت هاى دنياست كه قبل از اين مذكور شد و مراد به قديم بودن آنها اين است كه مدّتى مديد جمعى تمتّع از آنها برداشته اند و استعمال قديم در اين معنى در لغت و آيات و روايات شايع است.

صاحب مجمع البحرين گفته:

قدم الشيء قِدَماً وزان عنب فهو قديم، و تقادم: مثله، و عيب قديم، أي سابق و زمانه متقدّم الوقوع على وقته.(2)

و حق تعالى در وصف ماه فرموده كه: «وَ اَلْقَمَرَ قَدَّرْنٰاهُ مَنٰازِلَ حَتّٰى عٰادَ كَالْعُرْجُونِ اَلْقَدِيمِ‌ »(3)يعنى «قرار داديم براى ماه منزل هاى بيست وهشت گانه را كه هر شب در يكى از آنها باشد تا آن كه برگردد در اواخر آن مدّت به صورت هلال كه مانند چوب كهنۀ خوشۀ خرما شود/ 5(7) /در باريكى».

در تفسير عليّ بن إبراهيم در ذيل حديث طويل از حضرت امام رضا عليه السلام مروى است كه:

اگر كسى در حين وصيت گويد كه «كلّ عبد له قديم فهو حرّ»، هر بنده اى كه در مدّت شش ماه در ملك او بوده باشد آزاد مى شود؛ به قرينۀ اين كه عرجون كه در اين آيه، مذكور و به معنى چوب خوشۀ خرماست در عرض شش ماه، قديم و كهنه مى گردد.(4)


1) . مجمع البحرين، ج 5، ص 305 (أزل).

2) . مجمع البحرين، ج 6، ص 135 (مقدم).

3) . سورۀ يس، آيۀ 39.

4) . تفسير القمّي، ج 2، ص 215.

و از اين تقرير ظاهر مى شود كه تخصيص قديم به آنچه وجود آن مسبوق به عدم زمانى نباشد - چنانچه در كتب كلامى مشهور است - محض اصطلاح و مناسبت ميان آن و معنى لغوى در كمال اتّضاح است.

قوله: و العيش المقتبل

«عيش» - به فتح عين سعفص و سكون ياء حطّى و شين قرشت - به معنى زندگى و آنچه وسيلۀ زندگى باشد از انواع روزى و نان و اقسام نعمت ها و منافع آمده [است].

على ما في مجمع البحرين همۀ اينها مناسب است.(1)

و «مقتبل» به صورت اسم مفعول باب افتعال يا مأخوذ است از «اقتَبَلَ أمرَه» كه به اين معنى است كه كار خود را از سر گرفت و يا مأخوذ است از «رجل مقتبل الثياب» به اين معنى كه مردى است كه در جوانى او اثر پيرى و ضعف نيست كذا قيل(2)و بر هر تقدير مراد به «عيش مقتبل» زندگى اخروى است.

قوله: و دوام الاُكُل

«اُكُل» - به ضمّتين و به ضم - رزقى است كه مأكول مى شود. و اين فقره اشارت است به كريمۀ «أُكُلُهٰا دٰائِمٌ وَ ظِلُّهٰا»(3)كه در وصف جِنان مذكور و مراد از آن اين است كه نعيم جنّت، ابدى است؛ بر خلاف آنچه مذهب جهم بن صفوان ترمذى است كه گمان كرده كه اهل جنان و نيران به قدر عمل، مكافات خود را مى يابند و بعد از آن، بهشت و دوزخ و من فيهما و ما فيهما برطرف مى شود.

قوله: و الرحيق و السلسل

بيان «رحيق» گذشت در ذيل معنى «الأبرار». و «سلسل» و سلسال آبى است كه به سبب صفا و گوارايى آشاميده مى شود به آسانى.


1) . ر. ك: العين، ج 2، ص 189؛ لسان العرب، ج 6، ص 321؛ مجمع البحرين، ج 4، ص 145 (عيش).

2) . ر. ك: لسان العرب، ج 11، ص 544 (قبل).

3) . سورۀ رعد، آيۀ 35.

قوله: و علٍّ و نَهَلٍ‌

«عَلَّ‌» - به فتح عين سعفص و شدّ لام - و اغلب در آن عَلَل است به فتحتين و فك ادغام، و آن در اصل خوردن دوم شتر است كه به چراگاه مى رود؛ چنانچه نَهَل - به فتحتين - آب خوردن اوّل آن است كه بعد از آن به خوابگاه مى رود. و اين دو كلمه در اينجا كنايه است از شرب هاى مكرَّر از شرابهاى بهشتِ عنبر سرشت كه يكى بعد از ديگرى واقع شود براى لذت بردن از آنها.

قوله: لا سَأَم منه و لا مَلَل

«سَأَم» - به سين و همزه به فتحتين - مصدر باب علم است به معنى ملالت و كدورت خاطر. پس عطف مَلَل بفتحتين [كه آن] نيز مصدر باب علم است بر آن از قبيل عطف تفسير است و جملۀ «لا سأم منه... الخ» نعت علّ و نهل است.

قوله: و رحمة اللّٰه و بركاته و تحيّاته

رحمت الهى عبارت است از نعمت و ثواب اخروى، نه رقّت قلب و نرم شدن دل كه در عباد مى باشد؛ به اعتبار اين كه ذات اقدس - تعالى شأنه - چون جسم و جسمانى نيست، يعنى ثانى از او منتفى است. و فرق ميان رحمت رحمانيت خدا و رحمت رحيميت او تعالى مذكور است در دليل الدعاة فقير. و در مجمع البيان حديثى از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مروى است كه خلاصۀ مضمونش اين است كه: اللّٰه تعالى [را] يكصد قِسم رحمت است كه فرو فرستاده يكى از آنها را به زمين، پس قسمت كرده آن را ميان خلق خود و به آن بخشش مى كنند به يكديگر و ترحّم مى كنند بر يكديگر و تأخير كرده، نودونه تاى آن را براى خود كه رحم كند به آنها بر بندگان در روز قيامت.(1)و در بعض روايات چنين است كه: اين يك رحمتِ دنيا را نيز به آنها ضم خواهد نمود و به مجموع صد رحمت بر بندگان خود در روز قيامت مرحمت خواهد فرمود.(2)

و «بَرَكات» - به فتحتين - جمع بركت است/ 58 /به معنى خوبى ها و... و


1) . مجمع البيان، ج 1، ص 54.

2) . مصدر سابق.

«تحيّات» جمع تحيّت است مصدر باب تفعيل و در اصل تحييه بوده به دو ياء مثل تغذيه و تنميه و بعد از نقل حركت ياء اوّل به ما قبل آن ادغام آن در ياء ثانيه شده.

فاضل لاهجى(1)در تفسير «وَ إِذٰا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهٰا أَوْ رُدُّوهٰا»(2)گفته كه:

تحيّت در اصل، زنده گردانيدن است و بعد از آن در عرف مستعمل شده به معنى دعا به زندگى كردن و به معنى مطلق دعاى به خير، و غالب شده استعمال آن در سلام كه قِسم شايع دعاى به خير است، و على بن ابراهيم از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه: «مراد از تحيّت در اين آيه اعمّ است از سلام و غير آن از انواع احسان و نيكويى»(3)بنابراين، محصَّل معنى آيه اين است كه هرگاه شخصى با شما نيكويى كند هر نوع نيكويى كه باشد، بر شما لازم است كه بهتر از نيكويى او به او احسان و نيكويى كنيد يا برگردانيد تحيّت او را، يعنى مثل تحيّت او را به جا بياوريد.(4)انتهى موضوع الحاجة.

و اظهر اين است كه مراد از تحيّات [در] اينجا معنى اعم [است] و به معنى انواع تعظيم و تكريم است از خداى صاحب كرم.

قوله: حتّى العود إلى حضرتكم، و الفوز في كرّتكم، و الحشر في زمرتكم

اظهر اين است كه مراد از عود به حضرت مزور، رجوع به روضۀ مقدّسۀ او يا روضۀ مقدّسۀ ساير ائمه عليهم السلام باشد براى ادراك زيارت حضور و مراد از «الفوز في كرَّتكم» تشرّف به شرف ادراك خدمت حضرت قائم آل محمّد و سائر ائمه عليهم السلام است در حال رجعت به يكى از دو وجه:

اوّل اين كه: آن قدر در دنيا بماند كه ادراك اين سعادت عُظما نمايد.


1) . قطب الدين محمد بن على لاهيجى معروف به قطب الدين اشكورى، عارف و حكيم قرن يازدهم هجرى است. او از شاگردان ميرداماد است و در حكمت، ادب و تفسير داراى مقام بلندى است. مهم ترين اثر او محبوب القلوب در شرح احوال و آثار حكما است. ثمرة الفؤاد از ديگر آثار اوست. ر. ك: روضات الجنات، ج 7، ص 233؛ رياض العلماء، ج 5، ص 124.

2) . سورۀ نساء، آيۀ 86.

3) . تفسير القمّي، ج 1، ص 145؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 51، ح 134؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 7، ح 27.

4) . تفسير شريف لاهيجى، ج 1، به تصحيح محدث ارموى، ص 521.

دوم اين كه: بعد از مردن، زنده شود و فايز به اين دولت كبرا گردد.(1)

و مراد از «الحشر في زمرتكم» ادراك خدمت ائمّه عليهم السلام در روز قيامت [است]، پس عطف در اين موضع مفيد تأسيس است. و اگر مراد از «العود إلى حضرتكم» عود در دنيا به حالت رجعت باشد، عطف «الفوز في كرّتكم» بر آن از قبيل عطف تفسير و مفيد تأكيد خواهد بود و على التقديرين مضمون «الفوز في كرّتكم» در بسيارى از زيارات مأثورۀ منقوله در سفينة النجاة و غيره، مذكور است؛ از آن جمله در زيارت جامعۀ اوّل چنين است: مؤمن بإيابكم، مصدّق برجعتكم، منتظر لأمركم، مرتقب لدولتكم، و بعد از آن چنين است كه: و جعلني ممّن يقتصُّ آثاركم، تا قول امام عليه السلام: و يكرّ في رجعتكم، و يملَّك في دولتكم، و يشرَّف في عافيتكم، و يمكَّن في أيّامكم، و تقرّ عينه غداً برؤيتكم.(2)و در وداع جامعه چنين است كه: و مكّنني في دولتكم، و أحياني في رجعتكم، و ملّكني في أيّامكم.(3)

و همۀ اينها اشارت است به احوال «رجعت» كه حقيقت آن از ضروريّات مذهب اماميه و مدلول آيات و روايات متظافره از عترت طاهره است؛ صاحب حقّ اليقين نقل كرده كه:

زياده از دويست حديث از زياده از چهل نفر از مصنّفين علماى اماميه كه در پنجاه اصل معتبر ايراد نموده اند، در بحار الأنوار نقل كرده.(4)انتهى.

و فقير گويد كه بر متتبّع اقوال و اخبار شيعۀ اماميه - رضوان اللّٰه عليهم - ظاهر است كه آنچه صاحب حقّ اليقين در مسألۀ رجعت گفته، بسيار متين و وزين است و هذا كلامه:


1) . در حاشيه آمده است: وجه اوّل، بسيار بعيد است مگر آن كه به احتمال عقلى، يكى دو تن مثل ابن ابى الدنيا، طويل العمر بشود، ولى باز حكم كلّى بر آن نمى شود، خاصّه با فرمايش حضرت ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله كه: أكثر أعمار اُمّتي ما بين السّتين و السبعين، و امّا وجه ثانى پس آن، اقرب به واقع و صواب است، خاصّه كه موافق دعاى عهدنامه است كه: اللهم إن حال بيني و بينه الموت... الخ. لمحرّره الحقير مهدي عماد المحققين - عفي عنه -.

2) . من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 613، ح 3213؛ التهذيب، ج 6، ص 99، ح 1؛ عيون الأخبار، ج 2، ص 275.

3) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 617؛ البلد الأمين، ص 309؛ بحار الأنوار، ج 56، ص 92، ح 99.

4) . حق اليقين، چاپ اسلاميه، ص 336.

رجعت بعض مؤمنان و بعض كافران و نواصب و مخالفان متواتر است و انكارش موجب خروج از دين تشيُّع است نه خروج از دين اسلام. و رجعت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و حضرت امام حسين عليه السلام نيز متواتر است، بلكه از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نيز متواتر است يا قريب به تواتر و در سائر ائمه عليهم السلام نيز احاديث صحيحه/ 59 /و معتبرۀ بسيار رسيده است و اگر متواتر نباشد، به مرتبه اى رسيده است كه اذعان بايد كرد. امّا خصوصيات اين رجعت ها معلوم نيست كه آيا با ظهور حضرت قائم عليه السلام در يك زمان يا قبل يا بعد از آن خواهد بود. انتهى.(1)

و چون اين مقام گنجايش نقل تمام ادلّۀ حقيقت رجعت را ندارد، لهذا به مقتضاى «ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه» قلم اخلاص شيم، شمّه اى از آنها را مى نگارد. از آن جمله در سورۀ نور مذكور است كه: « وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ كَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ اَلَّذِي اِرْتَضىٰ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لاٰ يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً (2)الآية، حاصل ترجمه - و اللّٰه يعلم -: «وعده داده حق تعالى جمعى را كه ايمان آورده اند از جملۀ شما و كرده اند كارهاى پسنديده را كه هر آيينه ايشان را در همۀ روى زمين خليفه گرداند و صيت خلافت ايشان را به اطراف عالم رساند؛ چنانچه خليفه گردانيد جمعى را كه پيش از ايشان بودند و هر آيينه متمكّن و غالب گرداند براى ايشان دين ايشان را كه برگزيده آن را بر ساير اديان و هر آيينه بَدَل دهد ايشان را پس از ترس و اضطراب، امنيّت خاطر در هر باب، به اين روش كه عبادت كنند خدا را و شريك نسازند با او چيزى را».

فاضل لاهجى در ذيل اين آيه گفته كه:

پوشيده نماند كه از ائمّۀ دين و دنيا - عليهم التحية و الثناء - مروى است كه آيۀ وافى هدايت «وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا» * تا آخر در شأن قائم آل محمد عليه السلام نازل شده، بلكه اجماع اهل بيت عليهم السلام بر اين واقع شده و اجماع اهل بيت عليهم السلام حجّت قاطع و برهان ساطع است؛ چنانچه حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله فرمود كه: إنّي تارك فيكم


1) . حق اليقين، ص 354.

2) . سورۀ نور، آيۀ 55.

الثقلين، ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا أبداً: كتاب اللّٰه و عترتي.(1)[مراد از] ارض و متبادر از آن مطلق ارض است و به غير از قائم آل محمّد - صلوات اللّٰه عليهم أجمعين - احدى متحمّل اعباء خلافت همۀ روى زمين نگرديده و نخواهد گرديد.

محمّد بن مسعود عياشى رحمه الله باسناده از حضرت امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده كه چون آن حضرت عليه السلام اين آيۀ كريمه را خواند، فرمود كه: هم و اللّٰه شيعتنا أهل البيت، يفعل ذلك بهم على يدي رجل منّا و هو مهديّ هذه الاُمّة و الذي قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: لو لم يبق من الدنيا إلّا يوم، لطوّل اللّٰه ذلك اليوم حتّى يلي رجل من عترتي اسمه اسمي و كنيته كنيتي، يملأ الأرض عدلاً و قسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً.(2)

و همين مضمون از حضرت صادقين عليهما السلام نيز مروى است. بنابراين، مراد از «منكم» در «وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ‌» شيعيان اهل بيت خواهند بود؛ چنانچه حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرمود كه: هم و اللّٰه شيعتنا أهل البيت(3)و مراد از «اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ‌» اهل البيت عليهم السلام اند. بنابراين، اين كلمۀ «مِن» در «منكم» تبعيضيه است نه بيانيه؛ به اين معنى كه: «وعده داد خداى تعالى - وعدۀ مؤكَّد به قَسَم - مؤمنين نيكوكار را از جملۀ شما اى شيعيان و پيروان اهل بيت كه آن، مؤمنين اهل بيت نبوّت و رسالت اند. به اين قسم وعده داده كه خليفۀ روى زمين گرداند آنها را چنانچه قبل از ايشان اوصياء انبياء سابق را خليفه گردانيده بود و دين حقّ آنها را بر جميع اديان غالب نمود و خوف و هراس را مبدَّل به امن و ايمنى سازد و حجاب تقيه را از ميان بردارد».

و چون اين چنين خلافت كامله كه/ 60 /خوف و هراس اصلاً [در آن نيست] در حقّ قائم آل محمّد صلى الله عليه و آله به وقوع خواهد آمد؛ چنانچه امام عليه السلام فرمود كه: يفعل ذلك بهم على يدي رجل منّا و هو مهديُّ هذه الاُمّة، و در واقع و نفس الامر خلافت آن جناب همان خلافت جميع ائمۀ هُداست، لهذا خلافت آن حضرت را تعبير كرد به


1) . كمال الدين، ج 1، ص 94 و 120 و 122 و...؛ الإرشاد، ج 1، ص 231؛ الأمالي، طوسى، ص 16؛ إرشاد القلوب، ج 1، ص 131؛ الاحتجاج، ج 2، ص 380.

2) . تأويل الآيات، ص 365؛ ر. ك: كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 177، ح 5402؛ كمال الدين، ج 1، ص 317؛ إعلام الورى، ص 427.

3) . تأويل الآيات، ص 365.

خلافت ائمۀ هُدا عليهم السلام و فرمود كه: «لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ‌».

و آنچه در اصول كافى از عبد اللّٰه بن سنان نقل كرده كه من از حضرت صادق عليه السلام پرسيدم كه: مراد از «اَلَّذِينَ آمَنُوا» * در آيه «وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ‌» كدام جماعت اند؟ حضرت در جواب من فرمود: هم الأئمّة(1)، مراد همان خواهد بود كه به توفيق اللّٰه الكريم ذكر كرديم؛ زيرا كه خلافتى كه متضمّن تبديل خوف به امن باشد، جز در زمان مهدى هادى قائم آل محمّد - صلى اللّٰه عليهم - به وقوع نخواهد آمد، امّا چون خلافت آن حضرت در واقع خلافت ائمّۀ طاهرين است، بنابراين، حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: هم الأئمّة. و غبار منافات نيز ميان اين حديث و حديث سابق مرتفع است و بر اذكيا پوشيده نخواهد بود كه بنا بر اجتماع دنيا كه در سابق سمت گزارش يافت، مشيَّد نيست بنيان قول عامّه كه گفته اند اين آيه در شأن اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله نازل شده و دلالت دارد بر صحّت خلافت خلفاء ثلاثه بله بنا بر آن خلافت و كفر آنها اظهر من الشمس و ابين من الامس خواهد بود. انتهى.(2)

و ساير اقوالِ متعلق به اين آيه مفصَّلاً مذكور است در كتاب ذخر العالمين فقير و در كتاب غيبت محمّد بن ابراهيم نعمانى رحمه الله كه در سال سيصد و چهل و دو تصنيف آن نموده و صاحب بحار الأنوار از شيخ مفيد و غيره توثيق او را نقل فرموده، چند حديث كه مناسب اين مقام است باسناده مروى است:

از آن جمله حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود كه: هرگاه قائم آل محمّد عليهم السلام ظاهر شود، هر علّتى كه در مؤمن باشد، اللّٰه تعالى آن را برطرف سازد و قوّتش را به آن ردّ فرمايد.(3)

و ايضاً حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود كه: گويا مى بينم عجم را كه سراپرده هاى خود را در مسجد كوفه برپا داشته اند و مردم را تعليم قرآن مى كنند بر وجهى كه فرو فرستاده شده.

اصبغ بن نباته كه راوى اين حديث است گفت كه گفتم كه: آيا آنچه در دست مردم


1) . الكافي، ج 1، ص 193، ح 3.

2) . تفسير شريف لاهيجى، ج 3، به تصحيح محمد ابراهيم آيتى، ص 306-307.

3) . الغيبة، نعمانى، ص 317، ح 2؛ بحار الأنوار، ج 55، ص 364، ح 138.

است موافق نيست با آنچه فرو فرستاده شده‌؟ آن حضرت عليه السلام فرمود كه: نه، و ليكن محو شده از قرآن نام هفتاد كس از قريش كه مذكور بودند در آن به نام هايشان و نام پدران خود، واگذاشته نشده از ايشان اسم ابى لهب مگر براى آزار به حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله به اعتبار اين كه ابو لهب عموى آن حضرت بود.(1)

و ايضاً حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: بايد مهيّا شود يكى از شما براى خروج حضرت قائم - عليه التحية و الثناء - هر چند كه به تحصيل تيرى باشد؛ چه به درستى كه اللّٰه تعالى چون داند اين معنى را از نيّت مؤمن، اميد دارم كه تأخير كند عمر او را تا اين كه ادراك خدمت آن امام عليه السلام كند و در سلك اعوان و انصار او عليه السلام منسلك گردد»(2)، انتهى.

و صاحب حقّ اليقين گفته كه:

سعد بن عبد اللّٰه در بصائر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه: شيطان از خدا سؤال كرد كه او را مهلت دهد تا روزى كه مردم زنده مى شوند در قيامت. حق تعالى ابا كرد و گفت كه: «تو را مهلت دادم تا يوم وقت معلوم». چون آن روز شود، ظاهر شود شيطان با جميع اتباعش از روزى كه خدا عالَم را خلق كرده تا آن روز و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام برگردد و اين آخر برگشتن هاى آن حضرت است. راوى گفت كه:

مگر رجعت ها بسيار خواهد بود؟ فرمود: بلى و هر امامى كه در قرنى بوده است/ 61 /نيكوكاران و بدكاران او با او بر مى گردند تا حق تعالى مؤمنان را بر كافران غالب گرداند و مؤمنان از ايشان انتقام بكشند. پس چون آن روز شود، حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام برگردد با اصحابش و شيطان بيايد با اصحابش و ملاقات ايشان در كنار فرات واقع شود نزديك به كوفه، پس قتالى واقع شود كه هرگز مثل آن واقع نشده باشد. گويا مى بينم اصحاب حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را كه صد قدم از پس [به] پشت برگردند و پاى بعضى در ميان آب فرات داخل شود، پس ابرى بيايد از آسمان كه پُر باشد از ملائكه، و رسول خدا صلى الله عليه و آله حربه اى از نور در دست داشته باشد و در پيش آن ابر آيد. چون نظر شيطان بر آن حضرت افتد، از عقب برگردد و اصحابش به او گويند: اكنون كه ظفر يافتى، به كجا مى روى‌؟! او گويد كه: «من مى بينم آنچه شما


1) . الغيبة، نعمانى، ص 318، ح 5؛ بحار الأنوار، ج 55، ص 364، ح 141 و ج 92، ص 59، ح 46.

2) . الغيبة، نعمانى، ص 320، ح 10؛ بحار الأنوار، ج 55، ص 366، ح 146.

نمى بيند من مى ترسم از پروردگار عالميان!» پس حضرت رسول صلى الله عليه و آله حربه را ميان كتفش بزند كه او و اصحابش همه به آن هلاك شوند. پس بعد از آن همۀ مردم خدا را به يگانگى بپرستند و هيچ چيز را با خدا شريك نكنند و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام چهل و چهار هزار سال پادشاهى كند تا آن كه يك مرد از شيعۀ آن حضرت، هزار فرزند از صلب او متولّد شود همه پسر، هر سال يك فرزند، پس در آن وقت دو باغ سبز كه حق تعالى در سورۀ رحمان فرموده، در دو طرف مسجد كوفه به هم رسد».(1)

و ايضاً از حضرت صادق عليه السلام مروى است كه: حساب خلائق با حضرت امام حسين عليه السلام خواهد بود در رجعت پيش از قيامت.(2)

و به چندين سند از حضرت باقر عليه السلام مروى است كه: اوّل كسى كه در رجعت برخواهد گشت، حضرت امام حسين عليه السلام خواهد بود و آن مقدار پادشاهى خواهد كرد كه از پيرى ابروهاى او بر روى ديده اش آويخته شود.(3)

و از حضرت امام موسى عليه السلام مروى است كه: ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ايشان برخواهند گشت، تا مؤمنان حق خود را از ايشان استيفا كنند؛ هر كه ايشان را عذاب و شكنجه كرده باشد، انتقام از او بكشند و اگر ايشان را به خشم آورده باشد، او را به خشم آورند و اگر كشته باشد، به عوض بكشند. پس سى ماه بعد از مردن دشمنان خود زندگانى كنند و بعد از آن همه در يك شب بميرند و ايشان به نعيم بهشت برگردند و دشمنان به بدترين عذاب جهنم برگردند.(4)

و شيخ مفيد در ارشاد از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه: چون وقت قيام قائم عليه السلام بشود در ماه جمادى الآخره و ده روز اوّل از رجب، بارانى ببارد كه خلائق مثل آن را نديده باشند، پس بروياند خدا به آن باران گوشت هاى مؤمنان و بدن هاى ايشان را در قبرهاى ايشان و گويا نظر مى كنم به سوى ايشان كه آيند از جانب قبله


1) . ر. ك: بصائر الدرجات، ص 30 و 269؛ حق اليقين، ص 445-446.

2) . ر. ك: تأويل الآيات، ص 272؛ بحار الأنوار، ج 53، ص 39، ح 1.

3) . بحار الأنوار، ج 56، ص 44، ح 19 به نقل از منتخب البصائر.

4) . بحار الأنوار، ج 56، ص 44، ح 16 به نقل از منتخب البصائر.

جهينه و خاك قبرها را از سرهاى خود افشانند.(1)انتهى ما في حق اليقين.

و در باب آخر كتاب غيبت نعمانى در دو حديث مذكور است كه: مدّت ملك حضرت صاحب الأمر عليه السلام از زمان ظهور تا وقت فوت، نوزده سال و چند ماه خواهد بود.(2)و در يك حديث نوزده سال و در حديثى ديگر ده سال و چند ماه است.

و در روضۀ كافى باسناده از حضرت صادق عليه السلام مروى است در تأويل كريمۀ «وَ قَضَيْنٰا إِلىٰ بَنِي إِسْرٰائِيلَ فِي اَلْكِتٰابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي اَلْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيراً» يعنى: «وحى كرديم سوى بنى اسرائيل در كتاب كه فساد خواهيد كرد در زمين دومرتبه»، آن حضرت عليه السلام فرمود كه: اشارت است به قتل اميرالمؤمنين عليه السلام/ 62 /و خنجر زدن بر ران مبارك امام حسن عليه السلام؛ «وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيراً» «و هر آيينه طغيان خواهيد كرد طغيانى بزرگ» آن حضرت عليه السلام فرمود كه: اشارت است به قتل حضرت امام حسين عليه السلام

«فإذا جاء وعد أولاهما» «پس هرگاه بيايد وعدۀ انتقام اوّل ايشان» آن حضرت فرمود كه: هرگاه بيايد وعدۀ انتقام خون امام حسين عليه السلام، «بَعَثْنٰا عَلَيْكُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجٰاسُوا خِلاٰلَ اَلدِّيٰارِ» يعنى:

«فرستاديم بر شما بندگانى را از ما كه صاحب بأس عظيم بودند در جنگ، پس گرديدند در ميان خانه ها براى كشتن و اسير كردن شما» آن حضرت عليه السلام فرمود: اشارت است به جماعتى كه خدا ايشان را مبعوث خواهد كرد پيش از بيرون آمدن حضرت قائم عليه السلام، پس نخواهند گذاشت كسى را كه احدى از آل محمّد را كشته باشد، مگر اين كه او را خواهند كشت، «وَ كٰانَ وَعْداً مَفْعُولاً» «و بود وعدۀ خدا كرده شده» آن حضرت عليه السلام فرمود: اشارت است به قيام قائم آل محمد صلى الله عليه و آله «ثُمَّ رَدَدْنٰا لَكُمُ اَلْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ‌»(3)اشارت است به خروج حضرت امام حسين عليه السلام با هفتاد نفر از اصحابش كه خودهاى مطلّا بر سر داشته باشند و به مردم گويند كه اين حسين عليه السلام است، او بيرون آمده است تا مؤمنان، شك در او نكنند و بدانند كه او دجّال و شيطان نيست و حضرت قائم عليه السلام در آن وقت در ميان ايشان باشد. پس چون معرفت حضرت امام حسين در دل هاى مؤمنان قرار گيرد، حضرت قائم عليه السلام از دنيا برود و حضرت امام حسين عليه السلام او را غسل دهد و


1) . الإرشاد، ج 2، ص 381؛ روضة الواعظين، ج 2، ص 264؛ كشف الغمّة، ج 2، ص 5463؛ حق اليقين، ص 447.

2) . الغيبة، نعمانى، ص 332.

3) . سورۀ اسراء، آيات 4-6.

كفن و حنوط كند و بر او نماز گذارد و در لحدش بسپارد؛ زيرا كه امور وصى را غير وصى كسى مرتكب نشود.(1)

و فقير گويد كه مضمون اين كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام(2)مشغول تجهيز حضرت صاحب عليه السلام مى گردد، در بسيارى از اخبار معتبره مذكور و بر آن اِشكالى مشهور است كه مشغول تجهيز حضرت امام حسين عليه السلام كى خواهد بود؟ و صاحب حق اليقين در جواب گفته كه:

چون آن حضرت در اين نشئه شهيد در معركه بود، احتياج به غسل ندارد و يا ائمّه اى كه بعد از آن حضرت به دنيا بر گردند آن حضرت را غسل دهند و نماز كنند بر او تا به نفخ صور منتهى شود. انتهى.(3)

قوله: و الحشر في زمرتكم

«حشر» - به فتح حاء حطّى و سكون شين قرشت و راء آن - مصدر باب قتل است و در بعضى لغات از باب ضرب نيز مستعمل شده [است] و على التقديرين به معنى جمع است و بعضى به معنى جمع كردن جمعى كثير يا راندن ايشان به مكانى نقل كرده اند و بر اين محمول است كريمۀ «وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَ مٰا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ‌»(4)و «زمره» - به سكون ميم - مفرد زمَر است - به فتح آن - به معنى جماعت مردم. و بعضى گويند كه زمر گروهى اند كه از مردمِ متفرّق در حسب و نسب با هم فراهم آمده و رفيق شده باشند و بعضى ديگر گويند زمر عبارت است از جمعى رفقا كه بعض ايشان شهدا و برخى زهّاد و فوجى علما و پاره اى قرّاء و طايفه اى اربابِ حديث و غير ايشان از مردم ذى شأن باشند.

و بالجمله مراد از حشر در زمرۀ ائمه عليهم السلام اين است كه در سِلك مخلصان و دوستان ايشان منتظم شود و به بركت موالات ايشان از اهل بهشت گردد و لنعم ما قيل شعر:


1) . الكافي، ج 8، ص 206، ح 250.

2) . ظاهراً «امام حسين عليه السلام» صحيح باشد.

3) . حق اليقين، ص 350.

4) . سورۀ فرقان، آيۀ 17.

حشر محبان على با على *** حشر محبان...

و چون ادلّۀ نقليّه بر حقيقت معاد جسمانى از كثرت به حدّى است كه تأويل و توجيه را/ 63 /در آن مجالى نيست و توجيهات فلاسفه و امثال ايشان مبتنى بر استبعادات وهمى است و اين مختصر جاىِ تنقيح آن مسأله نبود، لهذا قلم اخلاصْ رقم، تفصيل آن را به مظانِّ خود حواله نمود.

قوله: و هو حسبنا و نعم الوكيل

تفتازانى در اوّل مطوّل در توضيح قول ماتن «و هو حسبي و نعم الوكيل» گفته كه:

حسبى به معنى محسِبى به صورت اسم فاعل باب افعال عبارت است از كسى كه كفايت مهام كند و اين جمله مفيد حصر و اشارت است به اين كه مطالب خود را از جناب خدا سؤال مى كنم نه از غير او - و بعد از آن گفته كه: - نعم الوكيل يا عطف است بر جملۀ «هو حسبى» و مخصوص مدح كه مرفوع دوم نعم است محذوف است، أي نعم الوكيل هو، چنانچه در «نعم العبد» حذف شده و بنابراين، عطف شده جملۀ فعليۀ انشائيه بر جملۀ اسميۀ خبريه و يا عطف است بر «حسبي» و در اين وقت مخصوص به مدح، همان ضمير مقدم بر حسبى است؛ چنانچه صاحب مفتاح و غير او در مثل «زيد نعم الرجل» تصريح به اين كرده اند و در اين وقت اگر چه به حسب ظاهر لازم مى آيد عطف جمله بر مفرد و آن صحيح است به اعتبار اين كه آن مفرد متضمن معنى فعل است كما قيل في قوله تعالى: «فٰالِقُ اَلْإِصْبٰاحِ وَ جَعَلَ اَللَّيْلَ‌»(1)ليكن در حقيقت از قبيل عطف انشاء است بر خبر.(2)انتهى مضموناً.

و مير سيد شريف در حاشيه اين گفته كه:

شارح تفتازانى اين عطف را صعب شمرده و حال آن كه كار آسان است؛ چه مى توانيم كرد اين را كه «نعم الوكيل» خبر مبتداء محذوف است، أي هو مقول في حقّه نعم الوكيل و آن مجموع عطف است بر جملۀ «هو حسبي» از قبيل عطفِ جملۀ خبريه بر جملۀ خبريه و مى توانيم اختيار كرد اين را كه «نعم الوكيل» عطف است بر


1) . سورۀ انعام، آيۀ 96.

2) . ر. ك: مختصر المعاني، تفتازانى، ص 12.

«حسبي» تنها بدون اعتبار تأويل آن به فعل كه يحسبني و يكفيني باشد، اين كه جملى كه محلّ از اعراب مى دارند، واقع در ابتدا مى باشند، پس عطف آنها بر مفردات و عكس نيز جايز است؛ بلكه اگر نكته مرعى باشد، آن عطف حسن است؛ كما في قوله تعالى: «إِنَّ اَللّٰهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اِسْمُهُ اَلْمَسِيحُ عِيسَى اِبْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مِنَ اَلْمُقَرَّبِينَ وَ يُكَلِّمُ اَلنّٰاسَ فِي اَلْمَهْدِ»(1)چه «وجيهاً»، «و من المقربين» و «يكلّم» حال اند از «كلمه»، على ما في الكشّاف و مع هذا بعضى را بر بعضى معطوف كرده و «تكليم» را به جملۀ فعليه آورده براى تنبيه بر تجدد آن پس در «نعم الوكيل» مى توان گفت كه عدول به جملۀ فعليه به رأيى دلالت بر مدح عام است به مالغة و اين كه تفتازانى گفته كه در اين وقت لازم مى آيد عطفِ انشاء بر خبر، جوابش اين است كه اين نحو عطف در جملى كه محل از اعراب دارند جايز است؛ چنانچه زمخشرى در سورۀ نوح تجويز كرده و قال زيد نودي للصلاة و صلّ في المسجد را مثال آورده و بر جواز اين نحو عطف حجّتى قاطع و دليلى است غير عليل كريمۀ «وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ وَ نِعْمَ اَلْوَكِيلُ‌»(2)چه «واو» در اين مقام جزء حكايت است نه محكى و مراد اين است كه ايشان گفتند «حسبنا اللّٰه» را و گفتند «نعم الوكيل» را و اين جواز مخصوص به حمل محكيۀ يقول نيست از اين كه جواز «زيد أبوه صالح و ما أفسقه بر عارف به قوانين كلام غير خفى است - انتهى ترجمة كلام السيّد ملخّصاً -.

و بعضى مناقشه كرده اند در اين كه واو در آيه جزء حكايت باشد و بر فرض تسليم گفته اند كه شايد مبتداء مقدر باشد از «و هو نعم الوكيل» و على التقديرين حجّت قاطعه بودن آن چنانچه سيّد ادّعا كرده نمى رسد و در رد اين مناقشه مى توان گفت كه احتجاج سيّد، بر اظهر احتمالات مبتنى است و بُعد اين در توجيه مخفى نيست.

تمّ ما تيسّر ذكره في هذا المقام بتوفيق اللّٰه العلّام في آخر جمادي الاُولى من شهور سنة ثلاث و عشرين و مائة بعد الألف حامداً مصلّياً.(3)


1) . سورۀ آل عمران، آيۀ 45-46.

2) . سورۀ آل عمران، آيۀ 173.

3) . در حاشيه آمده است: كتبه بيمناه الفانية الجانية ابن محمد إسماعيل أصفهاني محمد إبراهيم المجاور في مشهد المقدس الرضوي في شهر ذي حجة الحرام سنة 1127.

منابع و مآخذ

1.

إرشاد القلوب، حسن بن محمّد ديلمى (قرن 8 ق)، مؤسّسة الأعلمى للمطبوعات، بيروت، 1398 ق.

2.

إعلام الورى بأعلام الهدى، فضل بن حسن طبرسى (م 548 ق)، تحقيق و نشر مؤسّسۀ آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، قم، 1417 ق.

3.

إقبال الأعمال، رضىّ الدين على بن موسى بن طاوس (م 664 ق)، تحقيق و نشر:

مؤسّسة الأعلمى للمطبوعات، بيروت، 1417 ق.

4.

الاحتجاج، أبو منصور احمد بن على طبرسى (قرن 6 ق)، نشر اُسوه، قم، سنة 1413 ق.

5.

الإرشاد، محمّد بن محمّد بن نعمان مفيد (م 413 ق)، تحقيق و نشر: مؤسّسۀ آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، قم، 1413 ق.

6.

الانتصار، على بن حسين علم الهدى (م 436 ق)، محمدرضا خرسان، 1391 ق، المطبعة الحيدرية، نجف، 1349 ش.

7.

إملاء ما مَنّ بِه الرحمن من وجوه الإعراب و القراءات في جميع القرآن، ابو البقاء عبد اللّٰه بن الحسين بن عبد اللّٰه العُكبرى (م 616 ق)، دار الكتب العلميّة، بيروت، چاپ اول، 1399 ق.

8.

أمالي الصدوق، ابو جعفر محمّد بن علىّ بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (م 381 ق)، مؤسسة الأعلمى، بيروت، چاپ پنجم، 1400 ق.

9.

أمالي الطوسي، محمّد بن حسن معروف به شيخ طوسى (م 460 ق)، تحقيق: مؤسّسة البعثة، دار الثقافة، قم، چاپ اول، 1414 ق.

10.

أمل الآمل، محمد بن حسن حر عاملى (م 1104 ق)، احمد حسينى، مكتبة الاندلس، بغداد، 1385 ق.

11.

أوائل المقالات، محمد بن محمّد مفيد (م 413 ق)، ابراهيم انصارى، 1413 ق، كنگرۀ شيخ مفيد، قم، 1371 ش.

12.

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار عليهم السلام، محمّد باقر مجلسى (م 1110 ق)، مؤسّسة الوفاء، بيروت، 1403 ق/ 1983 م، 110 جلد.

13.

بداية و النهاية، ابن كثير الدمشقى (م 774 ق)، تحقيق: أحمد عبد الوهّاب فتحى، دار الحديث، قاهره، 1992 م.

14.

برهان في تفسير القرآن، سيد هاشم بحرانى (م 1107 ق)، تحقيق: مؤسّسۀ بعثت، بنياد بعثت، تهران، چاپ اول، 1416 ق.

15.

بشارة المصطفى، ابو جعفر محمّد بن ابى القاسم طبرى (قرن 6 ق)، نشر: مؤسّسۀ نشر اسلامى، قم، 1420 ق.

16.

بصائر الدرجات، محمّد بن حسن صفار قمى معروف به ابن فروخ (م 290 ق)، كتابخانۀ آية اللّٰه مرعشى، قم، چاپ اول، 1404 ق.

17.

بلد الامين، ابراهيم بن على كفعمى (م 905 ق)، انتشارات صدوق، تهران، 1382 ش.

18.

تاج العروس من جواهر القاموس، محمّد مرتضى زبيدى (م 1205 ق)، نشر: دار مكتبة الحياة، بيروت، 1414 ق.

19.

تاريخ التراث العربى، فؤاد سزگين، مكتبه آيت الله العظمى مرعشى، قم، 1370 ق.

20.

تأويل الآيات الظاهرة، على حسينى استرآبادى، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ اول، 1409 ق.

21.

تبيان فى تفسير القرآن، محمّد بن حسن، طوسى، دار احياء التراث العربى، بيروت، [بى تا].

22.

تراث العربي في خزانة مكتبة آية اللّٰه المرعشى، سيد محمود مرعشى، كتابخانۀ آية اللّٰه مرعشى، قم، 1414 ق.

23.

تفسير الصافي، ملا محسن فيض كاشانى، مؤسسه الاعلمى المطبوعات، بيروت، چاپ اول، 1399 ق/ 1979 م.

24.

تفسير الطبري، محمّد بن جرير طبرى (م 310 ق)، دار الفكر، بيروت.

25.

تفسير العيّاشي، محمّد بن مسعود سلمى سمرقندى معروف به عياشى (م 320 ق)، تحقيق: سيد هاشم رسولى محلّاتى، مكتبۀ علميّه، طهران، چاپ اول 1380 ق.

26.

تفسير القرآن العظيم، ابو الفداء اسماعيل ابن كثير، اشرف خليل الميس، دار القلم، بيروت، چاپ دوم، [بى تا].

27.

تفسير القمي، على بن ابراهيم قمى، بيروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، 1412 ق، 2 ج.

28.

تفسير المنسوب إلى الإمام العسكري، امام ابو محمّد حسن عسكرى عليه السلام، مدرسۀ امام مهدى، قم، چاپ اول، 1409 ق.

29.

تفسير فرات الكوفي، فرات بن ابراهيم كوفى (قرن 4 ق)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، 720 ص، 1374 ش.

30.

توحيد، ابو جعفر محمّد بن على بن بابويه (م 381 ق). تحقيق: سيد هاشم حسينى تهرانى، انتشارات جامعۀ مدرسين، قم.

31.

تهذيب الأحكام في شرح المقنعة، محمد بن حسن طوسى (م 460 ق)، دار الكتب اسلاميه، تهران، 1364 ش، 10 ج.

32.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (م 381 ق)، تحقيق: على اكبر غفارى، مكتبه صدوق، تهران.

33.

جامع البيان عن تأويل القرآن، محمد بن جرير طبرى (م 310 ق)، دار الفكر للطباعة، بيروت، 1415 ق.

34.

جامع لأحكام القرآن، محمد بن احمد قرطبى، دار الاحياء التراث العربى، بيروت، چاپ اول، 1416 ق.

35.

جمال الاُسبوع بكمال العمل المشروع، على بن موسى ابن طاوس، جواد قيومى، مؤسسۀ آفاق، 1371 ش.

36.

خصال، محمد بن على ابن بابويه (م 381 ق)، انتشارات علميه اسلاميه، تهران، 1363 ش، 2 ج در يك مجلد.

37.

خلاصة الاقوال فى معرفة احوال الرجال، علامه حلى (م 726 ق)، تحقيق: جواد قيومى، نشر الفقاهه، قم، 1417 ق.

38.

دعوات، قطب الدين راوندى، تحقيق و نشر: مؤسسۀ امام مهدى عليه السلام، قم، 1407 ق.

39.

ذريعة إلى تصانيف الشيعة، آقابزرگ طهرانى (م 1389 ق)، دار الأضواء، بيروت، 1403 ق.

40.

رجال سيد بحر العلوم، بحر العلوم، محمدمهدى بن مرتضى (م 1212 ق)، مكتبة الصادق، تهران، 4 ج، 1363 ش.

41.

روضات الجنّات، سيد محمد باقر موسوى خوانسارى (م 1313 ق)، تحقيق و شرح:

سيد محمدعلى روضاتى، اصفهان، چاپ اول، 1371 ش.

42. روضة الواعظين، محمد بن حسن بن على فتّال نيسابورى (م 508 ق)، تحقيق:

حسين اعلمى، مؤسّسة الاعلمى للمطبوعات، بيروت، چاپ اول، 1406 ق.

43.

رياض العلماء و حياض الفضلاء، عبد اللّٰه بن عيسى بيگ افندى (قرن 12 ق)، احمد حسينى، كتابخانۀ آية اللّٰه مرعشى، قم.

44.

زاد المسير في علم التفسير، عبد الرحمن بن على ابن جوزى (م 597 ق)، تحقيق: عبد الرزاق المهدى، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ اول، 1423 ق.

45.

شرح اُصول الكافي، محمد صالح مازندرانى (م 1081 ق)، تعليق: ميرزا أبو الحسن شعرانى، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1421 ق.

46.

شرح الكافية، رضى الدين محمّد بن حسن استرآبادى (م 688 ق)، تحقيق: يوسف حسن عمر، جامعة قار يونس، 1398 ق/ 1978 م.

47.

شرح المواقف، على بن محمّد جرجانى (م 816 ق)، دار الكتب العلميه، بيروت، 1377 ش.

48.

شواهد التنزيل، عبيد اللّٰه بن عبد اللّٰه حسكانى (قرن 5 ق)، محمدباقر محمودى، وزارت ارشاد، تهران، 1369 ش.

49.

صحاح تاج اللغة و صحاح العربية، اسماعيل بن حماد جوهرى (م 393 ق)، تحقيق: اميل بديع يعقوب، دار الكتب العلميه، بيروت، 1378، 7 ج.

50.

صحيفة السجادية الكاملة، امام زين العابدين عليه السلام (م 94 ق)، جامعۀ مدرسين حوزۀ علميه، قم.

51.

صراط المستقيم إلى مستحقي التقديم، على بن يونس عاملى (م 877 ق)، تصحيح و تعليق: محمدباقر بهبودى، المكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية، چاپ اول، 1384 ق.

52.

طبقات أعلام الشيعة، محمدمحسن آقابزرگ طهرانى (م 1389 ق)، على نقى منزوى، دانشگاه تهران، 1372 ش.

53.

عدّة الداعي، احمد بن محمّد بن فهد حلّى (م 841 ق)، تحقيق: فارس حسّون كريم، مؤسّسۀ معارف اسلامى، قم، 1421 ق.

54.

عدة في اُصول الفقه، محمد بن حسن طوسى (م 460 ق)، محمدرضا انصارى قمى، قم، 1376 ش.

55.

علل الشرائع، محمّد بن على بن بابويه قمى شيخ صدوق (م 381 ق)، مكتبة الداورى، قم، 1385 ق.

56.

عوالي اللآلي العزيزيّة في الأحاديث الدينيّة، محمد بن على بن ابراهيم احسايى معروف به ابن ابى جمهور (م 940 ق)، تحقيق: شيخ مجتبى عراقى، مطبعة سيّد شهداء عليه السلام، قم، چاپ اول، 1403 ق.

57.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، محمّد بن على بن بابويه قمى شيخ صدوق (م 381 ق)، انتشارات جهان، تهران، [بى تا].

58.

غيبة، محمّد بن ابراهيم بن جعفر كاتب نعمانى (م 350 ق)، تحقيق: على اكبر غفارى، مكتبه صدوق، تهران.

59.

فتح الأبواب، سيد على بن موسى بن طاوس (م 664 ق)، نشر: مؤسّسۀ آل البيت عليهم السلام للإحياء التراث، قم، 1409 ق.

60.

فضائل الأشهر الثلاثة، محمّد بن على بن بابويه قمى شيخ صدوق (م 381 ق)، تحقيق:

غلام رضا عرفانيان، مطبعة الآداب، نجف اشرف، چاپ اول، 1396 ق.

61.

فضائل شهر رجب، عبيد اللّٰه بن عبد اللّٰه حسكانى (قرن 5 ق)، محمدباقر محمودى، وزارت ارشاد، تهران، 1369 ش.

62.

فهرست، شيخ طوسى (م 460 ق)، تحقيق: جواد قيّومى، مؤسّسۀ نشر الفقاهة، قم، 1417 ق.

63.

فهرست آستان قدس، (فهرست جديد)، ج 7 تا 15، كتابخانۀ آستان قدس رضوى عليه السلام، مشهد، 1346-1372 ش.

64.

فهرست الفبايى كتب خطى كتابخانۀ مركزى آستان قدس رضوى، محمّد آصف فكرت، مشهد، كتابخانۀ آستان قدس رضوى، 1369 ش.

65.

فهرست كتابخانۀ آية اللّٰه مرعشى، سيد احمد حسينى، سيد محمود مرعشى و ديگران، كتابخانۀ آية اللّٰه مرعشى نجفى، قم، 1354-1383 ش.

66.

فهرست كتابخانۀ مدرسۀ سپهسالار، ابن يوسف شيرازى و محمّدتقى دانش پژوه و على نقى منزوى، 5 جلد، انتشارات مجلس و چاپ خانۀ دانشگاه تهران، 1313 - 1346 ش.

67.

فهرست كتابخانۀ مسجد اعظم قم، رضا استادى، كتابخانۀ مسجد اعظم قم، قم، چاپ اوّل، 1365.

68.

فهرست كتابخانۀ ملى تهران، سيد عبد اللّٰه انوار، كتابخانۀ ملى، تهران، 1345 - 1358 ش.

69.

فهرست كتاب هاى چاپى عربى، خان بابا مشار، رنگين، تهران، 1344 ش.

70.

فهرست كتاب هاى چاپى فارسى، خان بابا مشار، ارژنگ، تهران، 1350 ش.

71.

فهرست كتاب هاى خطى كتابخانۀ ملى ملك، محمّدباقر حجتى و احمد منزوى، زير نظر:

ايرج افشار، محمّدتقى دانش پژوه، 12 جلد، 1352-1376 ش.

72.

فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ امام صادق عليه السلام قزوين، محمود طيار مراغى، معاونت تحقيقات و پژوهش حوزه علميه قزوين، قزوين، 1378 ش.

73.

فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ جامع گوهرشاد مشهد، محمود فاضل، انتشارات

كتابخانۀ جامع گوهرشاد، مشهد، 4 جلد، 1363-1371 ش.

74.

فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ مجلس شوراى اسلامى، يوسف اعتصامى و ديگران، 1305-1384 ش، انتشارات مجلس، تهران، 38 جلد.

75.

فهرست نسخه هاى خطى مدرسۀ صدر بابل، على صدرايى و ديگران، ميراث مكتوب، تهران، 1376 ش.

76.

قاموس المحيط، محمّد بن يعقوب فيروزآبادى (م 817/816 ق)، دار إحياء التراث، بيروت، 1413 ق.

77.

قرب الإسناد، عبد اللّٰه بن جعفر حميرى (قرن 4 ق)، تحقيق و نشر: مؤسّسۀ آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، 1413 ق.

78.

كافي، محمّد بن يعقوب كلينى، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1388 ق.

79.

كتاب العين، خليل بن احمد فراهيدى، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ اول، 1421 ق.

80.

كتاب من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق (م 381 ق)، تصحيح: على اكبر غفارى جامعۀ مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404 ق.

81.

كشاف عن حقائق غوامض التنزيل، محمود زمخشرى (م 538 ق)، دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ سوم، 1407 ق.

82.

كشف الغُمّة، على بن عيسى الإربلى (م 687 ق)، تصحيح: سيد هاشم رسولى، دار الكتاب ، بيروت، 1401 ق.

83.

كمال الدين و تمام النعمة و الدين، محمّد بن على بن بابويه قمى، شيخ صدوق (م 381 ق)، تحقيق: على اكبر غفّارى، قم، مؤسّسۀ نشر اسلامى، 1405 ق.

84.

لسان العرب، ابو الفضل جمال الدين محمد بن مكرم، ابن منظور (م 711 ق)، 15 ج، قم: نشر ادب حوزه، 1405 ق.

85.

مبسوط، شمس الدين سرخسى (م 483 ق)، بيروت: دار المعرفة، 1406 ق.

86.

مجمع البحرين و مطلع النيرين، فخر الدين طريحى (م 1087)، تحقيق سيد أحمد حسينى، مرتضوى، تهران: 1362 ش.

87.

مجمع البيان فى تفسير القرآن، امين الاسلام ابو على فضل بن حسن طبرسى (م 548 ق)، چاپ اول، 10 ج، بيروت: مؤسّسۀ الأعلمى للمطبوعات، 1415 ق.

88.

مجموعه ورام، مسعود بن عيسى ورام (م 605 ق)، محمدرضا عطائى، مشهد: بنياد پژوهشهاى اسلامى، 1369.

89.

مجموعۀ ورام، مسعود بن عيسى ورام (م 605 ق)، محمدرضا عطائى، بنياد پژوهشهاى اسلامى، مشهد، 1369 ش.

90.

محاسن، احمد بن محمّد بن خالد برقى (م 280 ق)، مجمع جهانى اهل بيت، تهران، 2 جلد، 1413 ق.

91.

مختصر المعانى، اسعد الدين تفتازانى (م 792 ق)، دار الفكر، قم، 1411 ق.

92.

مختصر بصائر الدرجات، أبو محمد حسن بن سليمان بن محمد بن خالد حلّى (قرن 9 ق)، تحقيق: عباد اللّٰه سرشار طهرانى ميانجى، دار المفيد، بيروت، 1423 ق.

93.

مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، حسن بن يوسف علامۀ حلى، مؤسسۀ نشر اسلامى، قم، 1412 ق.

94.

مزار الكبير، ابو عبد اللّٰه محمد بن جعفر مشهدى (قرن 6 ق)، تحقيق: جواد قيومى اصفهانى، نشر قيوم، قم، چاپ اول، 1419 ق.

95.

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ميرزا حسين نورى (م 1320 ق)، مؤسسۀ آل البيت لاحياء التراث، قم، 1408 ق.

96.

مسكن الفؤاد، زين الدين بن على شهيد ثانى (م 965 ق)، مؤسسۀ آل البيت عليهم السلام، بيروت، 1370 ش.

97.

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ابو الفضل على طبرسى (م 1320 ق)، دار الحديث، قم، 1418 ق.

98.

مصباح الكفعمي، ابراهيم بن على كفعمى (م 905 ق)، مؤسسة النعمان، بيروت، 1370 ش.

99.

مصباح المتهجّد، محمّد بن حسن طوسى، تحقيق: على أصغر مرواريد، مؤسّسۀ فقه الشيعة، بيروت، 1411 ق.

100.

معاني الأخبار، محمد بن على بن بابويه صدوق (م 381 ق)، تصحيح: على اكبر غفّارى، مؤسّسۀ دار المعرفة، بيروت، چاپ اول، 1399 ق/ 1979 م.

101.

معجم البلدان، ياقوت بن عبد اللّٰه حموى (م 626 ق)، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1399 ق.

102.

معجم رجال الحديث، سيد ابو القاسم خويى (م 1413 ق)، قم، 1413 ق.

103.

مفردات ألفاظ القرآن، حسين بن محمد بن مفضل راغب اصفهانى (م 502 ق)، تحقيق صفوان عدنان داودى، دار الشامية، بيروت، چاپ اول، 1412 ق.

104.

مقنعة، محمد بن محمد بن نعمان مفيد (م 413 ق)، مؤسّسۀ نشر اسلامى، قم، چاپ دوم، 1410 ق.

105.

مناقب آل أبي طالب، محمّد بن على مازندرانى، ابن شهرآشوب (م 588 ق)، مطبعة علميه، قم.

106.

ميزان فى تفسير القرآن، سيد محمدحسين طباطبايى، دار الكتب الاسلامية، طهران، 20 ج، 1379 ش.

107.

نضد القواعد الفقهيّة على مذهب الإمامية، مقداد بن عبد اللّٰه سيورى حلى (م 826 ق)، تحقيق: سيد عبد اللطيف كوه كمرى، كتابخانۀ آية اللّٰه مرعشى، قم، 1403 ق.

108.

نوادر، أحمد بن محمّد بن عيسى اشعرى قمى (قرن 2 ق)، مؤسسۀ امام مهدى عليه السلام، قم، 1408 ق.

109.

نهاية في غريب الحديث و الأثر، مبارك بن محمّد بن محمّد جزرى ابن اثير (م 606 ق)، مؤسسۀ مطبوعاتى اسماعيليان، قم، 1364 ش.

110.

وسائل الشيعة، محمّد بن حسن حرّ عاملى (م 1104 ق)، تحقيق و نشر: مؤسّسۀ آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، قم، 1408 ق.

111.

وسيلة إلى نيل الفضيلة، محمد بن على ابن حمزة (قرن 6 ق)، جمعية منتدى النشر، نجف اشرف، 1399 ق.

الروضات (شرح زيارت رجبيه)

اشاره

الروضات (شرح زيارت رجبيه)

محمّد بن مقيم بارفروشى مازندرانى مشهور به ملّا حمزه شريعتمدار (م 1281 ق)

تحقيق: حميد احمدى جلفايى

التمهيد

اشاره

لا يخفى أنّ أهمّيّة الدعاء و الزيارة و التوسّل و تلألؤها في المكتبة الاماميّة الاثني عشريّة عليهم السلام و في قاموس كلماتهم القدسيّة أمر لا يحتاج إلى بيان و توضيح.

و في اعتقادنا - شيعة هذه المكتبة الناجية - لا فرق بين إطاعة سادات الدين و الأئمّة المعصومين عليهم السلام و معصيتهم و التوسّل بهم و التمسّك بحجزتهم عليهم السلام و هم عباد مكرمون، و بين طاعة اللّٰه و معصيته و التوسّل به و التمسّك بحجزته تعالى، و هم عليهم السلام في الحقيقة وسائل أو وسائط بين فيضه تعالى و خلقه، و هم الذين لا يُسبق أحد منهم في منزلة من منزلات الإعطاء و النصرة و الإجابة و الشفاعة بإذن اللّٰه تعالى.

و لا فرق باعتقادنا أيضاً في هذا المضمار بين حياتهم الجسميّة و مماتهم، و لا ينقص برحلتهم عن دار المادّة شيء من قدرتهم و منزلتهم. و على هذا، بعد مضيّ قرون بعد القرون لا يغفل شيعتهم عن ذكرهم و حضورهم و التوسّل و التمسّك بهم، و لا تزال تسلّطهم عليهم السلام بإذن اللّٰه على البواطن و الظواهر و التقديرات إذا أرادوا.

الزيارة المشهورة الرجبيّة

و نحن نرى بين الزيارات المأثورة عنهم عليهم السلام زيارةً مشهورة موسومة بالزيارة الرجبيّة، لها تلألؤ و اعتبار خاصّ بين المتون الدعائيّة و الزيارات عند العلماء و أعاظم الفرقة الناجية، و قد كتبوا كثيراً من العلماء شروحاً لها.

و هذه الزيارة تُقرأ في أيّ مكان من المشاهد المقدّسة. غياباً أو حضوراً؛ على ما ورد في صدر خبرها عن ناحية صاحب العصر عليه السلام.

و هذه الرسالة التي بين يديك رسالة في شرحها من ناحية أحد علماء الشيعة، و هو شرح علميّ وزين إنصافاً في هذا المجال، الذي ستذوق أنفسكم - إن شاء اللّٰه تعالى - من حلاوة معارفها العميقة التي لا يتحمّلها إلّا من له قلب سليم.

و متن هذه الزيارة هكذا:

الحمدُ للّهِ الذي أشهَدَنا مَشهَدَ أوْليائهِ في رَجَب، و أوجَبَ عَلينا مِن حقِّهِم ما قَد وَجَب، و صَلَّى اللّهُ عَلىٰ مُحمّدٍ المُنتَجَب، و عَلىٰ أوْصيائهِ الحُجُب.

اللّٰهُمَّ فَكَما أشْهَدْتَنا مَشْهَدَهم، فَأنجِز لَنا مَوعِدَهم، و أوْرِدنا مَورِدَهم، غَيرَ مُحَلَّئينَ عَن وِرْدٍ، في دارِ المُقامَة و الخُلد، و السَّلام عَليكم. إنّي قَصَدْتُكُم و اعْتَمَدتُكم بِمَسْأَلَتي و حاجَتي، و هيَ فَكاكُ رَقَبَتي مِنَ النّار، و المَقَرُّ مَعَكُم في دارِ القَرارِ مَعَ شيعتِكُمُ الأبْرارِ، و السّلامُ عَلَيكم بما صَبَرْتُم، فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ.

أنَا سائِلُكُم و آمِلُكُم في ما إلَيكم التفويضُ‌، و عليكم التعويض، فَبِكُمْ يُجبَرُ المَهيض، و يُشفى المَريضُ‌، و ما تَزْدَادُ الأرْحامُ و ما تَغيض. إنّي بِسِرِّكُم مُؤمِن، و لِقَولِكُم مُسلِّم، و عَلَى اللّٰه بكم مُقْسم، في رَجعي بحَوائجي و قَضائِها، و إمضائها و إنجاحها و إبراحِها، و بشُئوني لَدَيكم و صَلاحِها، و السلام عليكم سَلامَ مُوَدِّع، و لكم

حوائجَه مُودِع، يسأل اللّٰهَ إليكم المرجع، و سَعيَه إليكم غيرَ مُنقطِع، و أن يرجعَني من حَضرتِكُم خيرَ مرجع، إلى جَناب مُمْرِع، و خَفضِ عيشٍ مُوسَّع، و دَعَة و مَهَل، إلى حين الأجَل، و خيرِ مَصير و مَحَلّ‌، فِي النَّعيم الأزَل، و العَيش المُقتبل، و دَوام الاُكُل الرَّحيق و السَّلسَل، و عَلٍّ و نَهَل، لا سَأمَ مِنْهُ و لا مَلَل، و رحمةُ اللّٰه و بركاتُه و تَحيّاتُه عليكُم حَتَّى العَودِ إلَى حَضرتِكُم، و الفَوزِ في كَرّتِكم، و الحَشر في زُمْرَتكم، و السَّلام عليكم و رحمةُ اللّٰه، و بركاتُه عليكم و صَلَواتُه و تَحيّاتُه، و هو حَسبُنا و نِعْمَ الوَكيلُ‌.

مصادر الزيارة

اعلم أنّ للخبر الحاوية لهذه الزيارة مصادر أصليّة، و مصادر فرعيّة التي نقلت الرواية عن المصادر الأصليّة.

أمّا المصادر الأصليّة اثنان:

1. مصباح المتهجّد، للشيخ محمّد بن الحسن الطوسي (م 460 ق)، ص 821، باب زيارة رواها ابن عيّاش...، و صدره هكذا:

قال ابن عيّاش: حدّثني خير بن عبد اللّٰه، عن مولاه - يعني أبا القاسم الحسين بن روح - قال: زر أيّ المشاهد كنت بحضرتها في رجب، تقول إذا دخلتَ‌: الحمد لله الذي....

2. المزار، لمحمّد بن جعفر بن عليّ المشهدي، المشتهر بمحمّد بن المشهدي (م 610 ق)، ص 203، ح 2. و صدره هكذا:

و ممّا يستحبّ أن يزار به أمير المؤمنين عليه السلام في ليلة المبعث هذه الزيارة، و كلّ إمام حضرت عنده في رجب أيضاً: روى الشيخ أبو بكر بن عيّاش، قال: حدّثني خير بن عبد اللّٰه، عن مولاه - يعني أبا القاسم الحسين بن روح - قال: زر أيّ المشاهد....

و أمّا المصادر الفرعيّة أهمّها ثلاثة:

1. الإقبال بالأعمال الحسنة، لعليّ بن موسى بن طاوس المشتهر بسيّد بن طاوس (م 664 ق)، ص 631، فصل في ما نذكره من زيارة مختصّة بشهر رجب. و صدره هكذا:

رويناها بإسنادنا إلى جدّي أبي جعفر الطوسي رحمه الله، في ما ذكره عن ابن عبّاس [أبي عيّاش] قال: حدّثني خير [جبير] بن عبد اللّٰه، عن مولانا [مولاه]؛ يعني أبي القاسم [الحسين] بن روح، قال: زر أيّ المشاهد كنت بحضرتها [تحضر بها] في رجب....

2. بحار الأنوار، للعلّامة محمّد باقر المجلسي (م 1111 ق)، ج 102، ص 195، باب الزيارات الجامعة التي يزار بها كلّ إمام...، الزيارة العاشرة. و صدره هكذا:

رواها الشيخ في المصباح و السيّد في الإقبال و المزار و غيرهما. قال الشيخ: قال ابن عيّاش: حدّثني خير بن عبد اللّٰه، عن مولاه - يعني أبا القاسم الحسين بن روح - قال: زر المشاهد....

3. مستدرك سفينة البحار، للشيخ عليّ النمازي، ج 2، ص 179.

نظر إلى اعتبار الحديث

لا شكّ أنّه لا يتوقّف اعتبار الحديث أو صحّته على أحوال رجاله في السند فقط، بل اعتقدوا أكثر المحقّقين من المتأخّرين بأنّه متأثّر من القرائن و الشواهد الموجودة في المصادر و مطلق السند و المتن.

و نحن في هذا المقام سنبحث أوّلاً حول كتاب المزار لمحمّد بن المشهدي و مؤلّفه، ثمّ عن الرجال الواسطة في نقل المصدر المذكور، و لا نبحث حول كتاب الشيخ رحمه الله؛ لبداهة الأمر فيه و في كتابه.

أمّا «محمّد بن المشهدي» من أجلّاء علماء الشيعة في القرن السابع، الذي مع أنّ أحواله مجهولة، لكن قد اعتمد الأصحاب إلى كتابه و ميراثه و نقلوا عنها كثيراً.

قال العلّامة المجلسي رحمه الله في كتابه البحار في وصفه هكذا:

الشيخ الأجلّ السعيد أبو عبد اللّٰه محمّد بن جعفر بن عليّ المشهدي الحائري المعروف بمحمّد بن المشهدي من أجلّاء العلماء، و اعتمد الأصحاب على كتابه، و هو الأصل في عدد من الأدعية و الزيارات... فاضل، محدّث، صدوق... يروي عن شاذان بن جبرئيل القمّي، واسع الرواية، كثير الفضل، معتمد عليه...(1)

و قال الشيخ الحرّ رحمه الله في أمل الآمل:

فاضل، جليل، له كتاب ما اتّفق من الأخبار في فضل الأئمّة الأطهار... و اعتمد على المزار إليه رضي الدين عليّ بن طاوس في مصباح الزائر، و السيّد عبد الكريم بن طاوس في فرحة الغري، و المجلسي في البحار.(2)

و قد تعبّر المجلسي رحمه الله عن كتابه ب‍ ‍المزار الكبير، ثمّ قال:

المزار الكبير يعلم من كيفيّة إسناده أنّه كتاب معتبر، و قد أخذ منه السيّدان ابنا طاوس كثيراً من الأخبار و الزيارات.(3)

و قال الشيخ منتجب الدين رحمه الله:

فقيه، محدّث، ثقة، قرأ على الإمام مُحيي الدين الحسين بن المظفّر الحمداني....

• أمّا «ابن عيّاش» هنا - \كما صرّح به ابن المشهدي في إسناده - \هو «أبو بكر بن عيّاش بن سالم الأسدي»؛ و لم نجد له ذكراً في كتب الرجال و التراجم إلّا ما قاله البرقي هكذا: «الكوفي العامّي».(4)

و قد نقل عنه صاحبه «عبد الرحمن بن الحجّاج» خبراً في كتاب الكافي، و «هاشم الصيداني» عنه رواية في التهذيب،(5)و فيهما دلالة ما على أنّ‌


1) . بحار الأنوار، ج 107، ص 197.

2) . أمل الآمل، ج 2، ص 252.

3) . بحار الأنوار، ج 1، ص 18 و 35.

4) . رجال البرقى، ص 43.

5) . الكافي، ج 5، ص 172؛ التهذيب، ج 6، ص 310.

الأصحاب قد اعتمدوا على ميراثه.

• أمّا «خير بن عبد اللّٰه» مجهول حاله، إلّا ما مضى عن الشيخ رحمه الله و السيّد رحمه الله في صدر إسنادهما بأنّ الحسين بن الروح كان مولاه، و هذا كاف لنا في اعتبار أخباره؛ لأنّ الحسين كان من النوّاب الخاصّة لصاحب العصر عليه السلام، و اعتماده على نقله في حكم التوثيق و التصحيح.(1)

الشروح الموجودة لهذه الزيارة

1.

شرح زيارة الرجب، للقاضي بن كاشف الدين محمّد الأردكاني اليزدي (م 1057 ق). نسخة منه في مكتبة ملك بطهران.(2)

2.

بحار الأنوار، للعلّامة محمّدباقر المجلسي (م 1111 ق). شرح فيه بعض فقرات الزيارة.

3.

شرح زيارت رجبيّه، للميرزا محمّد بن محمّدرضا السنابادي المشهدي (ق 11 و 12). نسخة منه في مكتبة سپهسالار بطهران.(3)

4.

شرح دعاى رجب، لعبد الحميد بن محمّد حسين الموسوي. نسخة منه في مكتبة السيد الگلپايگاني بقم، و نسخة اُخرى موجودة في مكتبة گوهر شاد.(4)

5.

ترجمة عديم الأدب في دعاء شهر رجب، لعبد العلي (كان حيّاً في 1271 ق). نسخة منه في مكتبة جامعة طهران.(5)

6.

شرح زيارت رجبيّه، لمحمّد بن مقيم البارفروشي (م 1281 ق)، و هي الرسالة الحاضرة.

7.

رجبيّه، لمحمّد مهديّ القزويني. نسخة منه موجودة في مكتبة


1) . راجع: رجال الطوسي، ص 223.

2) . فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ ملك، ج 5، ص 398، رقم 1920.

3) . فهرست كتابخانۀ سپهسالار، ج 3، ص 416، رقم 3231.

4) . فهرست نسخه هاى خطى مسجد گوهر شاد، ج 4، ص 2013، رقم 1436؛ فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ آية اللّٰه گلپايگاني، ج 2، ص 102، رقم 282.

5) . فهرست نسخه هاى خطى دانشگاه تهران، ج 13، ص 3070، رقم 4091.

الآستان الرضوي.(1)

8.

شرح دعاى رجبيّه، لمحمّد كريم خان بن إبراهيم الكرماني الشيخي (م 1288 ق). نسخة منه في مكتبة الوزيري.(2)

9.

الرسالة الرجبيّة، لمحمّد بن الحسين التنكابني (م 1302 ق). نسخة منه في مكتبة المرعشي رحمه الله بقم.(3)

10.

شرح دعاى رجبيّه، لمحمّد باقر بن محمّدجعفر الهمداني (م 1333 ق). نسخة منه في مكتبة السيد الگلپايگاني رحمه الله بقم، و نسخة اُخرى في مكتبة مدرسة الغرب بهمدان.(4)

11.

زيارت رجبيّه، مجهول مؤلّفه. نسخة منه في مكتبة الآستان الرضويّة.(5)

12.

شرح دعاء الرجب، مجهول مؤلّفه. نسخة منه في مكتبة جامعة طهران.(6)

كلمة حول الرسالة الحاضرة

أمّا الرسالة الحاضرة تعدّ من أجود الشروح الموجودة على هذه الزيارة، كتبه محمّد بن مقيم الدرزي البارفروشي، المعروف بملّا حمزة شريعتمدار، و قد أجاد البحث إنصافاً في حلّ فقراتها.

و توجد لهذا الأثر الوزين مخطوطتان:

1. النسخة الموجودة في مكتبة المرعشي بقم، الرسالة الثانية من المجموعة 1159، و هي بخطّ نفس المؤلّف، و رمزناها في تحقيقنا بالأصل.

1) . فهرست كتب خطى آستان قدس رضوى، ج 6، ص 239، رقم 3381.

2) . فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ وزيرى يزد، ج 3، ص 955، رقم 1421.

3) . فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ آية اللّٰه مرعشى نجفى، ج 23، ص 74، رقم 8885.

4) . فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ آية اللّٰه گلپايگانى، ج 6، ص 133، رقم 1043؛ فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ غرب همدان، ص 244، رقم 241.

5) . فهرست نسخه هاى خطى آستان قدس رضوى، ج 2، ص 267، رقم 99 و ج 15، ص 285، رقم 3186.

6) . فهرست نسخه هاى خطى دانشگاه تهران، ج 12، ص 2597، رقم 3580.

قد كتب المؤلّف في ختام هذه النسخة هكذا:

حقّش اين است كه اسب دوانى و قلم رانى كردم در ظرف دو سه يوم؛ و اين نبود مگر از دو مائده يا سه مائدۀ حضرت رضا عليه السلام به توجّه نفس نفيس أفضل العباد و أكمل الزهّاد، زبدة الفضل و عمدة العلماء، جناب الحاج ملّا مؤمن هراتيّ الأصل، مجاور روضۀ متبرّكۀ رضويّه عليه السلام. خداوند مهربان، مربّى اين زمان، سركار آصف الدولة العليّه را وحيد گرداند در تسخير قلوب و طباع در ممالك محروسه و هر مكان كه نور صلوح و استعداد ايشان اشتداد و سريان داشته از بركت و يمن سعادت تشرّف به مجاورت و قرب حضور بارگاه اين باهر النور و كذا دو عالِم فاضل كامل نحرير بدل جامع ميان صورت و معنى در همۀ علوم عقليّه و نقليّه بالولاية الذاتيّة و الاكتساب من نور «قذفه اللّٰه في قلبه الشريف» جناب الحاج حاجي ميرزا هاشم - \أدام اللّٰه ظلال إفاداته - \و جناب الآخوند ملّا عبد الوهّاب، قطب زمان و بدل دوران.

حرّره مؤلّفه الفقير، إلى اللّٰه الغني، محمّد بن مقيم الدرزي البارفروشي المازندراني، في تاسع عشر من شهر رجب المرجّب من شهور سنة 1259 (تسعة و خمسين و مائتين بعد الألف) بالمشهد المقدّس الرضويّة عليه السلام، على مشرفه عليه السلام جميع الثناء و السلام من الخفيّ و الجليّ‌. قد سمّيت الرسالة المسمّاة بالروضات بحمد اللّٰه تعالى.

2. النسخة الموجودة في مكتبة مسجد الأعظم بقم، الرسالة الثالثة من المجموعة 251، مجهول كاتبها. و رمزناها ب‍ «ألف».

و كتب الكاتب في ختام النسخة هكذا:

تمّ في ثاني [و] عشرين من شهر جمادي الأوّل، من شهور السنة سادس و ثلاثين و ثلاثمائة بعد الألف.

المؤلّف في سطور

هو محمّد بن مقيم بن الشريف بن مقيم الدرزي البارفروشي المازندراني، المعروف بملّا حمزة شريعتمدار، من علماء مازندران، المتبحّر في كثير من علوم عصره كالفقه و الاُصول و الرجال و الحديث و الكلام و العلوم الغريبة و غيرها، و صاحب التصانيف في بعضها.

قد هاجر في برهة من عمره إلى أصفهان، و قيل: قد مال فيها إلى عقائد الشيخيّة، حيث لقي الشيخ أحمد الأحسائي، و صاحبه كثيراً، و أخذ منه بعد مدّة إجازة للاجتهاد.

هذا ما قيل في بعض كتب الفهارس و التراجم، لكن لم نعثر - مع الفحص العميق في شرح أحواله و مصنّفاته - على دليل أو قرينة معتبرة يؤيّده، و لم نر من مشكلات عقائد الشيخيّة إنصافاً في هذه الرسالة و لا في بعض مصنّفاته الاُخرى.

و أضف إلى ذلك في ردّ هذا القول كلامَ المصنّف في موضع من هذه الرسالة في تبرئة نفسه من هذه التهمة، حيث قال: «و اللّٰه، إنّي لا اُحبّ الشيخيّة و البالاسريّة». و نظير هذا القول منه رئيت في بعض مصنّفاته الاُخرى.

فعلى هذا، المظنون أنّ القائلين بشيخيّته قد اعتمدوا في مدّعاهم على تلمّذه من الشيخ الأحسائي صرفاً، و ليس عندهم دليل آخر.

و كانت له حلقة درس في كتاب الأسفار و غيره من كتب الفلاسفة، يحضرها ثلاثة من الطلبة الأفاضل، ذكره أخوه الشيخ محمّد يعقوب المازندراني - \الذي تلمّذ منه في العلوم العقليّة - \في أوّل حاشيته على الأسفار، ثمّ قال في وصفه هكذا:

كان إماماً للجمعة و الجماعة، و هو جليل القدر، عظيم المنزلة، ثقة عين، عارف بالرجال و الأخبار و الفقه و الاُصول و الأدب و الكلام و العلوم الغريبة و الفنون الجديدة. له كتب صنّف في كلّ العلوم، و هو المهذّب للعقائد في الاُصول و الفروع، و الجامع لكمالات النفس

في العلم و العمل، مجتهد، فقيه، مفت، قاض، حاكم، عارف، موحّد، مرتاض، مرشد، حسن الخاطر، دقيق الفطنة، حاضر الجواب، معلّم العلوم، كثير الأسرار، غزير الأذكار، أمره في علوّ قدره و عظم شأنه و سموّ مرتبته و تبحّره في العلوم العقليّة و النقليّة و دقّة نظره و إصابة رأيه و حدسه و احرازه قصبات السبق في مضمار التحقيق و التدقيق أشهر من أن يذكر.

و قيل: زار الإمام الرضا - \عليه الصلاة و السلام - \في سنة 1262 ق، ثمّ ابتلي بالمرض المنتشر في أطراف خراسان، و لكنّه نجا منه و شفي و عاد إلى وطنه، و ألّف كتابه الأربعين شكراً على شفائه.

ذكر من أساتيذ المؤلّف

1.

حجّة الإسلام الشفتي الأصفهاني.

2.

السيّد محمّد المجاهد.

3.

الشيخ محمّد إبراهيم الكرباسي.

4.

الشيخ أحمد الأحسائي.

من تأليفاته

1.

اللمعات؛ ترجمة فارسيّة للقسم الاعتقادي من كتابه اللوامع.

2.

شرح شرح العرشيّة.

3.

رسالة تقليد الميّت (ألّفها سنة 1243 ق).

4.

شرح مقدّمة قوانين الاُصول للميرزا القمّي.

5.

غنائم المسترشدين.

6.

أسرار المكارم.

7.

اللوامع في شرح الروضة البهيّة.

8.

الأصل و الفصل.

9.

كشكول.

10.

تفسير القرآن الكريم.

11.

الدرر الغيبيّة في تفسير أيّام اللّٰه في القرآن. قد صحّحت هذه الرسالة، و ستطبع عن قريب - إن شاء اللّٰه - في ضمن مجموعة تراث الشيعة القرآنيّة من قبل مكتبة العلوم القرآنيّة (التابعة لمكتبة آية اللّٰه العظمى السيستاني - دام ظله -).

12.

الواردات العتيقة و الجديدة.

13.

البوارق.

14.

روضات حظوظ الأيّام.

15.

الأنوار اللامعة.

16.

المجالس الأربعون في المواعظ الإلهيّة.

17.

رسالة الاستفاضة.

18.

الرضاعيّة.

ثمّ توفّي سنة 1281 ق، و دفن في حجرة بالزاوية الشرقيّة من مسجد «كاظم بيك» في مدينة «بارفروش» من مدائن «بابل»، و قبره مزار معروف.(1)

كلمة شكر

نشكر في الخاتمة جدّاً من أخي المحقّق مهدي سليماني الآشتياني أوّلاً، الذي قد تهيّأ نسخ هذه الرسالة، ثمّ من إخواني الذين يسعون في تهيئة هذه المجموعة المفيدة السمينة - أعني مجموعة ميراث حديث شيعه - لا سيّما الأخ المعظّم المحقّق الشيخ على صدرائي الخوئي مدير هذه المجموعة الوزينة، آجرهم اللّٰه جميعاً إن شاء اللّٰه، و يوفّقهم اللّٰه و إيّاي لما يحبّ و يرضى.


1) . راجع في الترجمة: تراجم الرجال للسيّد أحمد الحسيني (الطبعة القديمة)، ج 2، ص 567؛ و (الطبعة الجديدة) ج 3، ص 29؛ الذريعة، ج 11، ص 133 و ج 19، ص 358.

بسم الله الرحمن الرحيم

متن رساله

شرح البسملة

لا بدّ [في شرح البسملة] من رسم روضات:(1)

الاُولى: الباء للتبرّك و الملابسة، أو للتسبّب و الاستعانة؛ «وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهٰا فَاسْتَبِقُوا اَلْخَيْرٰاتِ‌».(2)

الثانية: إنّ الاسم من السِّمَة، و هي العَلامة. و اسمُ الشيء: ما يُعرف به. و إنّما أُقحم مع أنّ التبرّك أو الاستعانة إنّما يكون بالمسمّى لا الاسم؛(3)تنبيهاً على لابدّيّة الإنّ بدو الأمر(4)قبل الوصول إلى العين و على خواصّ أسمائه.

الثالثة: إنّ لفظ «اللّٰه» علم جنس لمفهوم المستجمع لجميع الكمالات، و وصف للذات الأحديّة العينيّة من حيث هي، لا باعتبار اتّصافها بالصفات، و لا باعتبار لا اتّصافها بها. و جعلُه عَلَماً شخصيّاً لتلك الذات غير معقول؛ إذ لا يمكن أن يُدَلّ عليها بلفظ أو إشارة، فيلغو الوضع العَلَمي.

الرابعة: إنّ «الرحمن» من الرحمة التي وسعت كلّ شيء، و هي فِعلُه تعالى، لا عينه و لا وصفه الحقيقي، و هو المُفيض للكمال الوجودي على الكلّ بحسب ما يقتضيه الحكمة، و يتحمّله القوابل على وجه البداية في جانب النزول.

الخامس: «الرحيم» مشارك للرحمن في مادّة الاشتقاق، إلّا أنّه مفيض للكمال المعنوي المخصوص بالنوع الإنساني بحسب النهاية في سلسلة الصعود.

السادسة: إنّ التكلّم في بيان التسمية كلمة و حروفاً يستدعي رسم اُمور:

الأوّل: معنى تركيبها: أتلبّس أو أستعين بالصورة الكاملة الإنسانيّة الجامعة للرحمة


1) . ألف: مقدّمات.

2) . سورة البقرة، الآية 148. و في ألف: - \ «فاستبقوا الخيرات».

3) . ألف: دون الاسم.

4) . كذا.

العامّة و الخاصّة، التي هي مظهر الذات الإلهي و الحقّ الأعظمي مع جميع الصفات، و هي الاسم الأعظم، كما اُشير إليه في فقرة: اُوتيتُ جَوامع الكَلِم(1)و بُعثت لاُتمّم مكارم الأخلاق؛(2)إذ الكلمات حقائق الوجودات، كما سمّي عيسى عليه السلام «كلمة من اللّٰه»، و مكارم الأخلاق كمالاتها و خواصّها التي هي مصادر أفعالها، و جميعها محصورة في الكون الجامع الإنساني، و آدمُ أوّلُ الموجودات و أعظمها، خلقه اللّٰه على صورته،(3)و عمل على شاكلته.

الثاني: إنّ الحروف الملفوظة لهذه الكلمة ثمانية عشر و المكتوبة تسعة عشر إشارة إلى العوالم المعبّر عنها بثمانية عشر ألف عالم، و أمّهاتها: الجبروت، و الملكوت، و العرش، و الكرسي، و السماوات السبع، و العناصر الأربعة، و المواليد الثلاثة.

و ينفصل كلّ واحد منها إلى جزئيّاته و مقاماته. و التسعة عشر إشارة إليها مع عالَم من أُودعت تلك الاُمّهات فيه، و هو العالم الإنساني.

الثالث: إذا انفصلت الكمالات انفصلت الحروف إلى اثنين و عشرين، و ألِفاتها الثلاثة المحتجبة التي هي تتمّة الاثنين و العشرين عند الانفصال إشارة إلى العالم الإلهيّ الخفي باعتبار الذات و الصفات و الأفعال، و الثلاثة المكتوبة إشارة إلى ظهور تلك العوالم الثلاثة الألفيّة على المظهر الأعظميّ الإنساني.

الرابع: إنّ الشيطان سرق ألف «الرحمن»؛ لاحتجاب العالم الإلهي، و إنّ باء «بسم اللّٰه» طُوّلت تعويضاً عن ألفها إشارة إلى احتجاب الهويّة الإلهيّة في صورة الرحمة الانتشاريّة و ظهورها في الصورة الإنسانيّة، لظهورها قد صار إلى حيث لا يعرفه إلاّ أهله، و لذا تكرّرت الألف في الوضع.

الخامس: إنّ الذات كانت أو صارت محجوبة بالصفات، و الصفات بالأفعال، و


1) . إرشاد القلوب، ج 1، ص 12؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 20، ح 194. كلاهما مرسلاً عن النبي صلى الله عليه و آله. و في الأخير مع زيادة في آخره.

2) . مكارم الأخلاق، ص 8، مرسلاً عن النبي صلى الله عليه و آله.

3) . راجع: الكافي، ج 1، ص 134، ح 4. و فيه بيان عن الإمام الباقر عليه السلام في توضيح العبارة هكذا: هي صورة محدثة مخلوقة، و اصطفاها اللّٰه، و اختارها على سائر الصور المختلفة، فأضافها إلى نفسه، كما أضاف الكعبة إلى نفسه، و الروح إلى نفسه، فقال: «بيتي»، و «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي». و راجع أيضاً: التوحيد، ص 103، ح 18.

الأفعال بالأكوان و الآثار، و تحته أسرار.

السادس: من تجلّت عليه الأفعال بارتفاع حجب الأكوان توكّل، و من تجلّت عليه الصفات بارتفاع حجب الأفعال رضي و سلّم، و من تجلّت عليه الذات بانكشاف حجب الصفات فنى في الوحدة و صار موحّداً مطلقاً. و إلى الثلاثة اُشير في فقرة: أعوذُ بعفوك من عقابك، و أعوذ برضاك من سخطك، و أعوذ بك منك.(1)

قوله: الحمدُ للّهِ الذي أشهَدَنا مَشهَدَ أوْليائهِ في رَجَب

• الحمدُ للّهِ الذي أشهَدَنا مَشهَدَ أوْليائهِ في رَجَب.

تحقيق المقام يستدعي رسم روضات:

الاُولى: الحمد: قاليّ‌، و هو واضح لغةً و عرفاً و شرعاً. و فعليّ‌، و هو الإتيان بالأعمال البدنيّة من العبادات و الخيرات ابتغاءً لوجه اللّٰه، و توجّهاً إلى جنابه الكريم؛ لأنّ الحمد كما يجب على الإنسان باللسان، كذا يجب عليه بحسب كلّ عضو، بل على كلّ عضو عند كلّ حال من الأحوال، كما قال النبيّ صلى الله عليه و آله: الحمدُ لله عَلى كُلّ حال.(2)و حاليّ‌، و هو الذي يمكن بحسب الروح و القلب، كالاتّصاف بالكمالات العلميّة، و التخلّق بالأخلاق الإلهيّة.

هذا في حمدنا، و أمّا حمده تعالى ذاته قولاً فهو ما نطق به في كتبه و صحفه من تعريفاته نفسَه بالصفات الكماليّة، و فعلاً، فإظهار كمالاته الجماليّة و الجلاليّة عن غيبه إلى شهادته و من عِلمه إلى عينه، و حالاً، فتجلّياته في ذاته بالفيض الأقدس الأوّل و ظهور نور الأزل، فهو الحامد و المحمود جمعاً و تفصيلاً.

و بطور آخر: الحمد بالفعل و لسان الحال هو ظهور الكمالات و حصول الغايات من الأشياء؛ إذ هي إنّيّة فاتحة و مدح راسخة لمُولّيها بما يستحقّه، فالموجودات كلّها مشغولة بحمده و ثنائه و ذكره و تسبيحه؛ «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ‌»(3)، «سَبَّحَ لِلّٰهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ‌»(4)أزلاً، و «يُسَبِّحُ لِلّٰهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ [مَا فِي] الأَرْضِ‌»(5)أبداً.


1) . الكافي، ج 3، ص 469، ضمن دعاء ليلة النصف من شهر شعبان، ح 7.

2) . الكافي، ج 2، ص 97، ح 19؛ الأمالي للطوسي، ص 49، ح 64.

3) . سورة الإسراء، الآية 44.

4) . سورة الحديد، الآية 1.

5) . سورة الجمعة، الآية 1؛ سورة التغابن، الآية 1.

و حقيقة الحمد إظهار الكمالات الإلهيّة و الصفات الجماليّة و الجلاليّة على الذات المحمّديّة صلى الله عليه و آله باعتبار العروج و الصعود، كما كانت مظهرها باعتبار البدو و النزول، ف‍ ‍الحمد لله كلّما حمد اللّٰه شيء، و كما يحبّ أن يحمد.(1)

في الكافي عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام، قال: كان رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله يحمد اللّٰه في كلّ يوم ثلاثمائة مرّة و ستّين مرّة عدد عروق الجسد، يقول: الحمد لله كثيراً على كلّ حال.(2)

و عن أبي عبد اللّٰه عليه السلام، قال: كلّ دعاء لا يكون فيه تحميد فهو أبتر، إنّما التحميد ثمّ الثناء.

قلت: ما أدري ما يجزي من التحميد و التمجيد؟! قال: يقول: اللّهمّ أنت الأوّل فليس قبلك شيء، و أنت الآخر فليس بعدك شيء، و أنت الظاهر فليس فوقك شيء، و أنت الباطن فليس دونك شيء، و أنت العزيز الحكيم.(3)

الثانية: «أله» بالفتح، إلٰهة: عبد عبادة. و تألّه: تعبّد.

و في الحديث: يا هشام، اللّٰه مشتقّ من إله، و الإله يقتضي مألوهاً [...] كان إلهاً إذ لا مألوه؛(4)أي لم تحصل العبادة بعد، و لم يخرج وصف المعبوديّة من القوّة إلى الفعل، فالاشتقاق في الخبر دليل وصفيّة و بطلان علميّة، و يطابقه القواعد العرفيّة و القوانين الاشتقاقيّة، فإن جعل من «أله» إذا تحيّر، فوجهه أنّ العقول تتحيّر في معرفته.

أو من «ألهتُ إلى فلان» أي سكنت إليه؛ فالوجه أنّ القلوب تطمئنّ بذكره، و الأرواح تسكن إلى معرفته.

أو من «أله» إذا فرغ من أمر نزل عليه، و ألهه غيره: أجاره؛ فهو لأنّ العابد يفزع إليه، و هو يجيره حقيقة أو بزعمه.

أو من «أله الفصيل» إذا ولع باُمّه؛ فذلك لأنّ العباد مولعون بالتضرّع إليه من الشدائد.

أو من «وله» إذا تحيّر و تخبّط عقله؛ فهذا لأنّه جنون إلهيّ و خضوع فنائي، كما في «عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ‌».(5)


1) . مصباح المتهجد، ص 52.

2) . الكافي، ج 2، ص 503، باب التحميد و التمجيد، ح 3.

3) . الكافي، ج 2، ص 503، باب التحميد و التمجيد، ح 6. و فيه: «قبله» بدل «فيه».

4) . الكافي، ج 1، ص 87، باب المعبود، ح 2 عن أبي عبد اللّٰه الصادق عليه السلام في ضمن وصيّته لهشام.

5) . سورة طه، الآية 111.

أو من لاهَ يَليه لَيْهاً و لاهاً، إذا احتجب و ارتفع؛ فسِرّه أنّه تعالى محجوب عن إدراك الأبصار، و مرتفع على كلّ شيء و عمّا لا يليق به.

فاللّٰه اسمُ الذات الواجبيّة من حيث هي هي مع قطع النظر عن الأسماء و الصفات، و الإلهيّة اسمُ مراتب الأسماء و الصفات التي هي النسب المتكرّرة باعتبار و وجوه تحصل للذات بالنظر إلى الأعيان الثابتة، و مراتبها منطبقة مع مراتب التوحيد؛ اثنتان منها في عالم مادّتي الملك و الملكوت، و ثالثتها في الجبروت، و الأخيرة مقام الإنسان الكامل الذي هو اسمه الأعظم الذي به التصريفات و التصرّفات، كما يشير إليه قول الحجّة - \عليه الصلاة و السلام - \في دعاء شهر رجب: و مقاماتك التي لا تعطيل لها في كلّ مكان، يعرفك بها من عرفك، لا فرق بينك و بينها إلاّ أنّهم عبادك و خلقك... الدعاء.(1)

فالاشتقاق آية الوصفيّة، و هي لا يكون عين ذاته لو لم يجعل أنزل من مقامات العبوديّة التي جوهرة كنهها الربوبيّة.

الثالثة: كلمة «الذي» من المبهمات المعهودة بصلة؛ إشارة إلى أنّ الذات مبهم بحسب و مجهول مطلق، و كلّ مجهول مطلق لا يمكن أن يخبر عنه و به،(2)و إلاّ فهو معلوم و لو من وجه. هذا، فتأمّل.

فالمحجوب إنّما يعلم بالحجاب، و الحجاب الأكبر اسم الأعظم، و ذكره الأوّل و عبارته المشيّة الإطلاقيّة و الحقيقة المحمّديّة صلى الله عليه و آله.

الرابعة: إنّ الفقرة تشمل على نوع تعقيد؛ إذ الشاهد مشهد وليّ يكون شاهد مشهد الأولياء، و اختصاصها بمن أشهده مشاهد جميع أوليائه سابقاً خلاف الإجماع، سيّما إذا قيّد الإشهاد برجب.

و الحَلّ يتصوّر في ضمن وجوه:

الأوّل: رخّص لنا الحضور في مشاهد أوليائه، أو كلّفنا؛ ندباً بزيارتهم عليهم السلام في شهر رجب.

الثاني: أنّ الإشهاد من المشاهدة، و هي المعاينة؛ أي عايننا مشاهد جميع أوليائه في


1) . مصباح المتهجّد، ص 803؛ مصباح، كفعمى، ص 529؛ الإقبال، ص 146.

2) . ألف: منه.

الشهر، بمعنى معاينة ثواب زيارتهم في رجب حرصاً و تحريصاً لنا عليها.

الثالث: أنّ ألفاظ الفقرات التي في هذه الزيارة الوجيزة كلّها بلفظ الجمع راجعة إلى الأولياء عليهم السلام، غيبةً أو خطاباً؛ تنبيهاً على زيارة الجميع في زيارة الواحد. و هذا إمّا بإحضار صور الجميع في صورة الواحد ذهناً، أو لحضورهم عيناً، أو بإرادتهم من قصد لا بشرط، أو غير ذلك من الوجوه التي لا يتحمّلها هذه العجالة.

الرابع: أنّ الإشهاد مشهد وليّ إشهاد مشهد الأولياء(1)كما في النجف الأشرف، أو الملائكة المتوكّلين كما في المدينة الطيّبة - \على مشرّفها آلاف التحيّة و الثناء - \أو الخدّام و المجاورين، أو غير ذلك.

الخامس: أنّ الحال و المستقبل(2)كالماضي في تحقّق وقوعه؛ نظراً إلى صدق الوعد، كما في نحو: «فَإِذٰا نُفِخَ فِي اَلصُّورِ».(3)

السادس: أنّ أرواحهم و نورهم و طينتهم واحدة، و الجميع من نور واحد، فلا يفترق الجمع عن المفرد و العكس.

السابع: عايننا نفس مشاهدهم في عالم الذرّ؛ إفاضة للفيوضات على قابليّاتنا، بخلاف مُبغضيهم و مُعاديهم حيث لم يحصل لهم تلك المعاينة، بل تعريفهم جلالة أمر هؤلاء الأولياء و عظم خطرهم و كبر شأنهم تعريفاً بالوجه أو الرسم.

الثامن: مِن أشهَدَ به على كذا فشهد عليه، بمعنى صار شاهداً عليه، إشارة إلى ما أشهدنا به على أنفسنا في قوله: «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قٰالُوا بَلىٰ‌»،(4)مثل شهادة أوليائه في رجب، و إنّما خُصّ به لأنّه شهر اللّٰه الأصمّ‌،(5)و متعلّق بقدوة الشهداء أمير المؤمنين عليه السلام.

التاسع: حمل الكلام على طلب التوفيق لإشهاد مشاهد أوليائه تعالى في رجب.


1) . ألف: + \ «لا محالة سواء كانوا منشأ التعدّد كما في البقيع و الكاظميّين و العسكريّين، أو كان المنشأ بعض الأنبياء».

2) . ألف: + \ «في مثله».

3) . سورة المؤمنون، الآية 101.

4) . سورة الأعراف، الآية 172.

5) . ألف: «العاصم». و الأصمّ‌: تسمية لشهر الرجب، كما لسائر الشهور المحرّمة عند الجاهليّة؛ لأنّه كان لا يسمع فيه صوت مستغيث، و لا حركة قتال، و لا قعقعة سلاح. راجع: لسان العرب، ج 12، ص 344؛ مجمع البحرين، ج 6، ص 102.

العاشر: أنّ الرجب من الترجيب و هو التعظيم؛ يقال: رَجِبْته - \بالكسر - \أي رهبته و عظّمته. و منه سمّي رجب؛ لأنّهم كانوا يُعظّمونه في الجاهليّة، و له صورتان: إحداهما أنّ كلمة «في» للسببيّة و التعليل، كما في نحو «في هرّة حبستها»؛ أي إشهاد تلك المشاهد إنّما كان لسبب رعبهم و عظمتهم. و الاُخرى أنّها للظرفيّة، و له أيضاً صورتان: الاُولى أنّ الظرف مستقرّ حالاً عن الأولياء، فعلى جعل المشهد مصدراً ميميّاً لا اسم مكان يصير المعنى كائنين أو كائنة شهادتهم في هيبة و عظمة و تعظيم. و الثانية أنّ الظرف متعلّق ب‍ «أشهد»، و له احتمالان: ثانيهما حمله على الاستقرار بمعنى حال كوننا واقعين في عظمة و تعظيم، إلى غير ذلك من المحامل.

قوله: و أوجَبَ عَلينا مِن حقِّهِم ما قَد وَجَب

• و أوجَبَ عَلينا مِن حقِّهِم ما قَد وَجَب.

إشكالان:

الأوّل: أنّ إيجاب الواجب تحصيل الحاصل، و هو محال بالضرورة‌؟!

و الثاني: أنّ الإيجاب لكونه في مقام التكليف مقدّم على الإشهاد الذي في مقام العمل، فالأولى تقديمه عليه؛ ليوافق الوضعُ الطبعَ‌، و لم يقدّم‌؟!

و الجواب عن الأوّل: أنّ كلمة «من» بيانيّة، قدّمت على الموصول رعايةً للسجع، و دفعاً لتوهّم التبعيض لو أُخّرت عنه.

و حاصل المراد و تقدير الكلام: الحمد لله الذي أوجب علينا الذي قد وجب تكويناً أو واقعاً أو إيجاباً بأمر اللّٰه تعالى لهم عليهم السلام على نفسه تعالى.

أو كلمة «من» نشويّة، و التقدير: الحمد لله الذي أوجب علينا إيجاباً ناشئاً من حقّهم عليهم السلام ما قد وجب في البين أو في لوح المحفوظ أو في لوح القابليّة بلا تعدّ عنه و لا تفريط.

و عن الثاني: أنّ الواو لمطلق الجمع؛ لتبادره منه، دون الترتيب؛ لعدم تبادره. و رعايةُ مطابقة الوضع الطبعَ أمر غير لازم، و إنّما يستحسن في مورده.

و هنا يحتمل تقدّم الإشهاد على الإيجاب تقدّماً بالرتبة؛ لتقدّم مقام الشهادة و الفوز في الصعود على مقام الإيجاب و كشف ما وجب على اللّٰه في النزول، أو تقدّماً بالطبع و هو تقدّم العلّة الناقصة على المعلول، كتقدّم الواحد على الاثنين بناءً على تخصيص

إيجاب ما قد وجب في أهل ولايتهم عليهم السلام بما ترتّب على إشهاد المشاهد، سواء كان في النشأة الزمانيّة أو في الذرّ، فالنسبة بين الإيجاب و الإشهاد نسبة المركّب إلى البسيط.

أو بالذات؛ إذ الشهادة و الحضور لكونها في مقام الولاية الفؤاديّة، و الأمر فوق الإيجاب الذي في مرحلة التقدير و القلب، و ربما يطلق عليه التقدّم بالحقّ كتقدّم الوجود على الماهيّة. أو بالزمان إذا جعل إيجاب ما قد وجب منحصراً في ما يتأخّر وجوده عن وجود الإشهاد زماناً، أعمّ من أن يجعل الإيجاب بمعنى الحتم و الإلزام فقط، أو بمعنى التأكيد و الرجحان.

توضيحان:

الأوّل: أنّ ما قد وجب، إن كان واجباً على اللّٰه يلزم منه الإيجاب و الاضطرار، و إن كان واجباً علينا من قبولنا و لو في الذرّ الأوّل لكان الإيجاب بمعنى كشفه علينا، و هو مجاز ينفيه الأصل. و في الأوّل إنّا نختاره، و نقول: إنّه وجوب بالاختيار، و الوجوب بالاختيار لا ينافي الاختيار، بل يؤكّده و يحقّقه. هذا في ما يدخل تحت الاختيار و المشيّة ظاهر حتّى الإرادة التي هي مسبَّبة عن المشيّة في الخبر، حيث قال عليه السلام: و بمشيّته كانت الإرادة.(1)

و أمّا نفس المشيّة التي مسبّبة عن العلم في قوله عليه السلام: فبعلمه كانت المشيّة؛ فلأنّها و إن كانت مخلوقة بنفسها، إلاّ أنّها من اقتضاء ذات الحقّ الغيب الذي ذاته عين وجوده، و هو نفس العلم، و العلم أصل المشيّة، و إنّما هي تعيّنه الوجودي، كما أنّ الإرادة آخر مرتبة المشيّة و تأكّدها، و مثل هذا لا يعقل فيه الاضطرار و الجبر؛ لأنّه في الاُمور الطبيعيّة و الأشياء العديمة الشعور، كالنار في الحرارة و الإحراق.

و في الثاني: أنّ المَجاز إذا كان مع القرينة فهو موافق للأصل بمعنى الظاهر، فيجب الأخذ به.

لا يقال: غاية الأمر تطبيق العالَمين، و تطابق صورة هذا العالم مع معناه، و هذا إن تمّ ينافيه إرسال الرسل و التكليف بالأوامر و النواهي؛ لأنّ تطابق الظاهر مع باطنه ذاتيّ‌


1) . الكافي، ج 1، ص 111، باب البداء، ح 16.

غير قابل للتبديل و التغيير، و إلاّ فننقل الكلام في المبدّل و زمان تبديله و مكانه و كمّه و كيفه و وضعه إلى أن ينتهي إلى إرادته المنتهية إلى مشيّته التي لإطلاقها الإشراقي و انبساطها الحقيقي لا يصحّ استنادها إلى شيء آخر غيرها؛ لعدم خروج شيء عن شمولها و عموم حيطتها؟!

لأنّا نقول: وجب إتمام الحجّة ببعث الرسل و التكليف؛ لنسياننا ما قلنا في «بلى»، و كذا وجب إرشاد السبل العديدة و هداية الطرق المختلفة، لا لأنّه لولاه لسلك صاحب كلّ طريق إلى طريق آخر غيره، بل لأنّ السبل و إن كثرت إلى أن لا يفي بها العدّ و الحصر، و الطرق و لو كانت مختلفة غير محصورة، موجودة فيك كوجودك في الكلّ‌، و انتقال أحد من مرتبته إلى اُخرى فوقها و من ظاهره إلى باطنه و من صورته إلى معناه موجود و واقع في طريق الحركة العرضيّة و الجوهريّة، و في الحركة سلك منظّم و علاقة منسقة،(1)لها وجه يلي الاستقامة، و وجه يلي الرجعة و الإرشاد في طريقها إلى أحوال كلّ من وجهيها لازم في التعبّديّات المجهولة السرّ و المخفيّة السلّم، و لا يضرّه حكاية ما في التشريع عمّا في التكوين و مطابقته إيّاه و كاشفيّته عنه؛ لأنّ بناء أمر العدل على الطول، و اقتضاء الأسباب و ترتّبُ المسبّبات عليها و السنخيّة في السببيّة و العمل على الشاكلة أمر واضح لا ينكرها إلاّ من لم يكن به عقل، و هو الأشعري، بالصورة في ظاهر رأيه، و بالمعنى في باطنه.

الثاني: أنّ الحقّ ما يستحقّهم و هم أحقّاء به؛ إمّا حقّه تعالى عليهم، و إمّا حقّهم عليهم السلام عليه تعالى. و على الأوّل فلحقّه تعالى عليهم مراتب كثيرة متفاوتة بالشدّة و الضعف، و من أعظم حقّه تعالى عليهم عليهم السلام أنّه تعالى خلقهم على صورته، و عمل فيهم على شاكلته، و اصطنعهم لنفسه.

و على الثاني فحقّهم عليه تعالى أيضاً ذو مراتب متفاوتة، [و] من أعظم حقّهم عليهم السلام عليه تعالى أنّهم عليهم السلام قاموا بما أراد منهم، و استقاموا كما اُمروا، و إنّ الحقّ هو الولاية ليكون من جملة المعاني: «أوجب علينا ما قد وجب في عالم الوجود، و هو حقّهم أي


1) . النسق من كلّ شيء: ما كان على نظام واحد عامّ في الأشياء، و التنسيق: التنظيم. راجع: العين، ج 5، ص 81؛ لسان العرب، ج 10، ص 352 (نسق).

ولايتهم من ولاية اللّٰه»؛ لأنّ اللّٰه سبحانه هو الولي؛ «اَللّٰهُ وَلِيُّ اَلَّذِينَ آمَنُوا»،(1)و «هُنٰالِكَ اَلْوَلاٰيَةُ لِلّٰهِ اَلْحَقِّ‌».(2)

قوله: و صَلَّى اللّهُ عَلىٰ مُحمّدٍ المُنتَجَب

• و صَلَّى اللّهُ عَلىٰ مُحمّدٍ المُنتَجَب.

في الصحاح: «الصلاة: الدعاء».(3)و الصلاة من اللّٰه: الرحمة. و في المعاني عن الصادق عليه السلام: الصلاة من اللّٰه رحمة، و من الملائكة تزكية، و من الناس دعاء.(4)

هنا إشكال، و هو أنّه: هل يعود فائدة الصلاة إلى المصلّى عليه كما هو ظاهر اللفظ و غرضه، أو إلى المصلّي كما اختاره الشهيد الثاني في شرح اللمعة؛(5)لأنّ اللّٰه تعالى أعطى بنبيّه من الزلفى لديه ما لا يؤثِّر فيه صلاة مصلّ‌، وجهان، و مثله عود فائدة اللعن إلى أعدائهم أو اللاعن؛ لانحطاط رتبة أوّل ظالم و آخر تابع على الظلم إلى حدّ لا يؤثِّر فيه لعن لاعن؛ إذ الشقاوة على حدّ السعادة، و حدّهما في طرفي العدل الأوسط.(6)

و التحقيق: أنّ صلاتنا عليهم و ما خصّنا به من ولايتهم إنّما يكون طيباً لخلقنا و طهارة لأنفسنا و تزكية لنا و كفّارة لذنوبنا في نشأتي الملك و الملكوت، و يعود إليهم عليهم السلام كما يشير إليه فقرة: و ارفع درجته،(7)و نحوها؛ لأنّ المادّة الزمانيّة المتغيّرة و الهيولى الدهريّة المتجدّدة قابلة لطرق الاستكمالات إلى غير النهاية، و هاتان النشأتان نشأتا الحركة التي هي الخروج من القوّة إلى الفعل و النقص إلى الكمال، و لازم الحركة التصفية، و تصير ما في الصعود كما في النزول. تعم مرتبتها هم عليهم السلام، [و] الاُخريان في عالمي الجبروت و المشيّة، لا يصحّ أن يعود إليهما شيء، بل الأمر بالعكس لقوّة جهات فاعليّتهما و ضعف جهات القابليّة.

و قد بسطنا الحال هنا في شرحنا اللوامع على شرح اللمعة الدمشقيّة.


1) . سورة البقرة، الآية 257.

2) . سورة الكهف، الآية 44.

3) . الصحاح، ج 6، ص 2402 (صلا).

4) . معاني الأخبار، ص 367.

5) . شرح اللمعة، ج 1، ص 234.

6) . كذا.

7) . اُنظر: التهذيب، ج 2، ص 92، ح 112.

و «المنتجب»: من انتجبه، أي اختاره و اصطفاه، و إنّما اختاره من بين صفاته تعالى لأنّ الانتجاب - و هو الانتخاب - أخصّ من الارتضاء، و لذا يوصف بالأوّل العبوديّة، كما يوصف بالثاني الرسالة، و العبوديّة فوق الرسالة؛ لأنّها جوهرة كنهها الربوبيّة، و لأنّ العبد لا يملك شيئاً من ذاته و صفاته و أفعاله، بل العبد و ما يملكه للمولى؛ فالعبوديّة مساوقة للفقر، و الفقر إذا تمّ فهو اللّٰه؛ إذ الفقر الساذج البسيط، لا يكافئونه في عالم التضايف المستتبع لتكافؤ المتضائفين تصوّراً و تحقّقاً، إلاّ الغنى الصرف الساذج البَحت(1)البسيط، و من هذا شأنه وجب أن يكون مظهر ذاته تعالى و صفاته و أفعاله و آثاره، فهو الرحمة التي وسعت كلّ شيء، و الرحمة من صفات نبيّنا الخاتم صلى الله عليه و آله على ما نطق به الكتاب العزيز، الذي «لاٰ يَأْتِيهِ اَلْبٰاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ‌»،(2)و كونه إيّاها موجب انتجابه و اختياره.

قوله: و على أوصيائه الحجب

و على هذا يرد إشكال، و هو أنّ طلب الرحمة من اللّٰه تعالى عليه صلى الله عليه و آله «و على أوصيائه الحُجُب؛ لأنّ الفقرة إخبار في معنى الإنشاء من باب طلب الرحمة على الرحمة، و هو كما ترى‌؟!

و جوابه: أنّ الحقيقة المحمّديّة لها مراتب أربعة؛ ثنتان منها في دار التكليف، و لازم التكليف و الحركات المادّيّة أن يحتاجوا إلى الرحمة من اللّٰه تعالى ببلوغهم إلى غاية حركتهم، و هي مقام أصلهم المحيط بكلّ شيء. فحقيقة الصلاة عليهم ليست إلاّ الإشارة إلى هذا المقام، غاية المرام أن يحتاج بعض مراتبهم النازلة إلى بعض مراتبهم العالية في التكوين، و أن يجب علينا الصلاة عليهم(3)في تشهّد الصلوات الخمس و غيرها و الإيمان بتلك الحالة و الإذعان بتلك الكيفيّة. و مثل هذا ليس من تحصيل الحاصل، أو احتياج الشيء إلى نفسه، أو نحو ذلك من الإشكالات المتطرّقة على الصلوات.

و يمكن اعتبار جميع معاني الصلاة هنا؛ أمّا الرحمة فقد أشرت إلى اعتبارها بما


1) . البحت: الخالص من كلّ شيء، و هو الصرف المحض. لسان العرب، ج 2، ص 9 (بحت).

2) . سورة فصّلت، الآية 42.

3) . الأصل: - \عليهم.

حاصله: أنّهم مرحومون بالرحمة الواسعة على كلّ شيء، و أنّا آمنّا به بعد ما عرفناه هكذا، و ثبّت أقدامنا عليه. و أمّا الدعاء فخذ منه الغاية، و اترك المبادي، أو اجعله بمعنى الثناء عليه و آله و تزكيتهم. و أمّا الاستغفار فلأنّ اللّٰه تعالى يغفر لهم ما تقدّم من الذنوب و ما تأخّر، سواء كانت ما تحملوه عن شيعتهم - و فيه تجوّز؛ لأنّ نسبة الاستغفار إليه تعالى إنّما يكون باعتبار ملائكته، كما ورد عن الصادق عليه الصلاة و السلام: إنّ للّٰه تعالى ملائكة يسقطون الذنوب عن ظهور شيعتنا، كما يسقط الريح الورق أوان سقوطه،(1)- أو كانت الحجب المتخلّلة المتفاوتة بالغلظة و الرقّة، كما أشار إليه التوصيف بالحجب في الزيارة أن جُعلت صفة لمحمّد صلى الله عليه و آله و أوصيائه؛ إذ محمّد صلى الله عليه و آله و إن كانت بعض مراتبه بلا حجاب - و هي حين كان أوّل ما خلق اللّٰه؛ لأنّه نور واسع محيط، و النور مناف للظلمة و مضادّ لها - إلاّ أن يكون سائر مراتبه مشحونة بالحجاب، بل الحجب، كما للأئمّة عليهم السلام؛ إذ لا يمكن انفكاك الحجاب عنهم عليهم السلام حين كانوا أئمّة، كيف و بين الإمام و بينه تعالى حجاب النبوّة، بل بينه تعالى و بين النبوّة برزخ الولاية، فكانوا هم الحجب دائماً لحجب العرضيّة؛ ليكون الكلّ في درجة واحدة. بل الحجب الطوليّة حسب الترتّب يكون الثمانية الذين منهم القائم عليه السلام، و هو بعد الحسن عليه السلام، و هو بعد عليّ عليه السلام،(2)و هو عبد من عبيد محمّد صلى الله عليه و آله.

و في لفظ «الحجب» دلالة على كون الأئمّة عليهم السلام بعد النبي صلى الله عليه و آله، و على الترتيب الطولي بالسببيّة و المسبّبيّة إن جعلت صفة للأوصياء، و على كون الجميع بعد الذات الأحديّة بعديّة ترتيبيّة إن جعلت صفة للكلّ‌. و الحلقة لا يتصوّر إلّا بالاحتجاب، كما في مثال «إنّ الألف حاصلة بالنقطة، و إذا ظهرت الألف خفيت النقطة، فصارت غيباً فيها لا بالممازجة أو بالمزايلة» و هو معنى ظهور الألف بالنقطة و موجوديّتها بها، و كذا الألف بالنسبة إلى سائر الحروف.

و على هذا نفس المشيّة التي هي الحقيقة المحمّديّة و إن كانت نوراً ساطعاً و ظهوراً لامعاً، إلّا أنّها الاسم الأعظم و الحجاب الأكبر، تجلّى لها و بها، امتنع عنها كما أنّ ظهور


1) . الكافي، ج 8، ص 33، خطبة الطالوتيّة، ح 6.

2) . كذا.

الألف بالنقطة احتجاب النقط عنها و امتناعها عنها.

فإذن اتّضح أنّ الاحتجاب و الحجاب لا يمكن أن يتصوّر في الذهن و يتحقّق في العين، إلاّ بالترتّب السببي و المسبّبي؛ كيف و هذا شأن جميع ما في نشأتي الملك و الملكوت من الأفلاك و العناصر و البسائط و المركّبات و المواليد الثلاثة، و نذكر معاً لا واحداً لتوضيح ذلك و رفع الشكّ عنك إن كنت شكّاكاً، و هو كما قال اللّٰه تبارك و تعالى: «إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ اَلْبَعْثِ فَإِنّٰا خَلَقْنٰاكُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ‌»(1)الآية؛ إذ العود كالبدو، و تعودون كما بدأ؛ و ذلك لأنّ النطفة حصلت بتراب الأغذية، و حصلت العلقة بالنطفة، و كذا المضغة من العلقة، و هكذا. و إذا فشا اللاحق خفي السابق و احتجب به، و هذه الحركة و(2)الاستحالة مخصوصة بعالم الأكوان، و أمّا الحركة في عالم أعلى فبنحو آخر أشرف و أتمّ ممّا هنا، و لا يجب مطابقة المثال للممثّل من جميع الوجوه، و إنّما المقصود الانتقال و الاستدلال بما هنا على ما هناك علماً إلى أن يحصل الشهود عيناً.

قوله: اللّٰهُمَّ فَكَما أشْهَدتَنا مَشهدَهم، فأنجِز لَنا مَوعِدَهم، و أوْرِدنا مَوردَهم

• اللّٰهُمَّ فَكَما أشْهَدتَنا مَشهدَهم(3)، فأنجِز لَنا مَوعِدَهم، و أوْرِدنا مَوردَهم.

هذه قضيّة شرطيّة لزوميّة يدلّ في العرف على أنّ الإشهاد المذكور سبب الإنجاز و الإيراد، فكأنّ الإمام عليه السلام قال عن نفسه أو عن اللّٰه تعالى لنا: معاشر أهل الفطرة الاُولى، إنّكم إن شهدتم مشهدنا بإشهادنا أو بترغيبنا لكم في الشهود، ننجز لكم موعدنا و نوردكم موردنا.

أو اللّٰه تعالى قال لنا: إن شهدتم بتوفيقنا مشهد أوليائنا، ننجز لكم موعدهم عليهم السلام، و نوردكم موردهم عليهم السلام.

أو سلوك مسلك البرهان، و تقريره في ضمن وجوه:

الأوّل: حمل الفقرة على أنّه كما جاز لك الإشهاد، أمكن لك الإنجاز و الإيراد.

الثاني: أنّ الإشهاد لا فائدة له إلّا الإنجاز و الإيراد، فبعد ما وقع يقعان البتّة؛ لبطلان


1) . سورة الحجّ‌، الآية 5.

2) . الأصل: - \و.

3) . الإقبال: مشاهدهم.

الفعل الخالي عن الغرض.

الثالث: أنّه تنبيه بالأدنى على الأعلى؛ لدخولهما فيه دخول الدينار في القنطار في الآية(1)و لكن في مرتبة القضاء اللازم؛ و أمّا التقدير فبتفاوت حسب تفاوت إلحاح الداعين و عدمه.

ثمّ «المَفعِل» في الموضعين إمّا اسم مكان، أو اسم زمان، أو مصدر ميمي.

و في الصحاح: «و الميعاد: المواعدة، و الوقت، و الموضع، و كذا الموعد»،(2)و الوارد و الطريق، و كذلك المورَد أو المورِد - \بالكسر - : مأخوذ من الوِرد - \بالكسر - \بمعنى الماء الذي يورد، و الذي يرد عليه، كما في تفسير «وِرْداً» بعطشاناً في الآية.(3)

و المراد: الحوض الكوثر أو الأعمّ أو أعمّ الأعمّ‌؛ فإن كانا اسمي مكان فمحلّ ورودهم في الآخرة الجنّة، و كذا مكان وعدهم، إلاّ أنّ طلب الإنجاز إمّا طلب أسباب الإنجاز، و إمّا إرادة التنجيز بمعنى ترتّب دخول الجنّة على نفس الشهود مشهد الأولياء، من غير أن يعلّق على شيء آخر من فعل واجب أو ترك حرام.

و أمّا طلب مشاهدة مقامه في هنا لأنّ الزائر الحقيقي يشاهد مقامه ببركة الزيارة و قوّة الإخلاص فيها.

و إن كانا اسمي زمان، فيمكن إرادة ظهور القائم عليه السلام؛ إذ قائمهم عليه السلام لما كان أفضلهم فكأنّه كلّهم، أو طلب رجعتهم مثل ما يراد من فقرات: مؤمن بإيابكم، مصدّق برجعتكم، منتظر لأمركم، مرتقب لدولتكم [...] و يحشر في زمرتكم، و يكرّ في رجعتكم، و يُمَلّك في دولتكم، و يُشَرَّف في عافيتكم، و يُمَكّن في أيّامكم، و تقرّ عينه غداً برؤيتكم.(4)

و على المصدريّة فإمّا يراد كما(5)في: و عداتك لعبادك مُنجَزة(6)في الجامعة الصغيرة، و في: أسأل اللّٰه الذي أراني مكانك، و هداني للتسليم عليك و زيارتي إيّاك، أن يوردني حوضكم، و


1) . سورة النساء، الآية 20.

2) . الصحاح، ج 2، ص 551 (وعد).

3) . سورة مريم، الآية 86.

4) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 613، باب زيارة جامعة لجميع الأئمّة عليهم السلام...، ح 3213 عن الإمام الجواد عليه السلام.

5) . الأصل: يراده ما كما.

6) . البلد الأمين، ص 295؛ الإقبال، ص 470. فيهما عن الإمام الباقر عليه السلام، و في الأخير: متنجّزة.

يرزقني مرافقتكم(1)في زيارة وداع الرضا عليه السلام. و في: السلام عليك يا وعد اللّٰه الذي ضمّنه وعداً غير مكذوب(2)في زيارة صاحب الأمر عليه السلام.

أو يراد الشفاعة الاُخرويّة التي وعدوا لنا بزيارتنا التي صورة ولايتهم عليهم السلام قولاً و فعلاً و حالاً، أو ما قال رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: ستدفن بضعة منّي بأرض خراسان، ما زارها مكروب إلّا نفّس اللّٰه كربه، و لا مذنب إلّا غفر اللّٰه له ذنبه.(3)

و قال أمير المؤمنين عليه السلام: سيقتل رجل من ولدي بأرض خراسان بالسمّ ظلماً [...] فمن زاره في غربته، غفر اللّٰه تعالى ذنوبه ما تقدّم و ما تأخّر، و لو كانت مثل عدد النجوم و قطر الأمطار و ورق الأشجار.(4)

و قال الصادق عليه السلام: يقتل حفدتي بأرض خراسان في مدينة يقال لها طوس، من زاره عارفاً بحقّه أخذتُه بيدي يوم القيامة و أدخلته الجنّة، و إن كان من أهل الكبائر.(5)

و قال الرضا عليه السلام: من زارني في البقعة التي هي و اللّٰه روضة من رياض الجنّة، كان كمن زار رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله، و كتب اللّٰه له ثواب ألف حجّة مبرورة و ألف عمرة مقبولة، و كنت أنا و آبائي شفعاءه يوم القيامة.(6)

و تعميم ترتّب تلك الموارد الوعديّة على الإشهاد مشهد سائر الأولياء: إمّا بناء على عدم الفصل بين الأئمّة عند القائل به و يلزمه عدم الفصل في إشهاد أيّ مشهد من مشاهدهم، أو على أنّ ترتّبها على الإشهاد مشهد الرضا عليه السلام يستلزم ترتّبها على سائر المشاهد في سبعة منهم عليهم السلام بالتساوي و اتّحاد الطريق، و في أربعة اُخرى أو خمسة خامسهم فاطمة عليها السلام بالطريق الأولى على القول بتقديمها على الثانية.

و الإيجاز محمول على الحتم و عدم قبول التعليق؛ إذ يراد منه ما يراد في فقرة:


1) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 605؛ التهذيب، ج 6، ص 67.

2) . راجع: الاحتجاج، ج 2، ص 492.

3) . عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص 257، ح 143، و فيه إلى قوله: «كربه»، و باقي الحديث من قول أمير المؤمنين عليه السلام في كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 584، ح 3188.

4) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 584، ح 3188.

5) . كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 584، ح 3190.

6) . بحار الأنوار، ج 102، ص 44، ح 52. رواه عن كتاب فصل الخطاب.

وَ أصْدَقَ وَعْدَكُمْ‌؛(1)لأنّ إسماعيل إذا كان صادق الوعد فهم عليهم السلام أولى به.

و للإيراد موردهم محمل آخر لا مجال لذكره إلّا ببعض الإشارة، و هو: إيرادنا و ردهم في حالاتهم و في آثارهم و أقوالهم و أفعالهم و ظاهرهم و باطنهم و صورتهم و معناهم و شريعتهم و طريقتهم و حقيقتهم و كونهم و تكوينهم و حياتهم و مماتهم بالشهادة، و ما بين الحياة و الممات و ذاتهم و صفاتهم و أفعالهم إلى أن وصل في شدّة القرب إلى حدّ العينيّة و رفع الغيريّة، كحالهم مع اللّٰه تعالى.

قوله: غير محلئين عَن وِرْدٍ في دارِ المُقامَة و الخُلد و السَّلام عَليكم

غير محلئين، بالنصب حال عن ضمير المتكلّم مع الغير. أو «مجلِّئين» بالجيم المنقطة اسم مفعول من باب التفعيل، من جلّى يجلّي، كما يراد من يجلّون عن الحوض؛ أي ينفون و يطردون عنه. و الأشهر بالحاء المهملة و الهمزة كذلك؛ أي غير مطرودين.(2)

•

عَن وِرْدٍ، قد عرفت ضبطه و معانيه التي منها «الحوض».

•

في دارِ المُقامَة، ظرف مستقرّ، صفة ل‍ «ورد».

•

و الخُلد، عطف على «المقامة» تفسيراً، أو على «الدار» بكون دار الإقامة - و هي الجنّة - أعمّ من جنّة الخلد، أو يحمل الخلد على الروع و القلب؛ أي بمشاكلة روعنا و قلبنا لروعهم و قلبهم عليهم السلام، و يلزمه الوصول إلى دار الإقامة، و هي دار الفؤاد التي اُقيمت الأشياء بها و قامت بنفسها، فدلّت مقارنة الحال لعاملها المذكور حينئذٍ على حقيقة الإنجاز اللبّي و التنجيز الحتمي.

فالورد بمعنى الماء يُؤوّل على حقيقة الماء الذي به حياة كلّ شيء من الأشياء الناسوتيّة و الملكوتيّة و الجبروتيّة، أعلى من الحوض الكوثر الذي هو بالحقيقة رشحة من رشحات ما في فؤاد عليّ عليه السلام.

• و السَّلام عَليكم - كما تقولون - أو السلام، من السلامة عن الآفات. أو «على» بمعنى

1) . التهذيب، ج 6، ص 99، ح 1؛ البلد الأمين، ص 302.

2) . قال العلّامة المجلسي رحمه الله في البحار في شرح هذه الفقرة: «غير محلّئين عن ورد، بالحاء المهملة و فتح اللام المشدّدة مهموزاً. قال الجزري: في الحديث: يرد عليّ يوم القيامة رهط فيحلّئون عن الحوض؛ أي: يصدّون عنه، و يمنعون من ورده».

اللام، و هو اسم من أسماء اللّٰه، أي اللّٰه لكم. أو من السلام الذي في الجنّة، كما في: «لَهُمْ دٰارُ اَلسَّلاٰمِ‌»(1)و «قٰالُوا سَلاٰماً».(2)* أو بمعنى التسليم؛ أي: تسليم الأمانة بعد عرضها مضروب عليكم. أو: مقام التسليم و الرضا مكتوب عليكم.

قوله: إنّي قَصدتُكم و اعتَمَدتُكم بِمَسأَلَتي و حاجَتي و هيَ‌

•

إنّي؛ بالكسر، و يجوز الفتح مع حذف حرف الجرّ، و هو قياس في «إنّ‌» و «أنّ‌».

•

قَصدتُكم؛(3)تصوّراً لحال الدواعي و العلل الغائيّة، أو: لم أقصد غيركم في الشهود مشهدكم لا ديناً و لا دُنيا؛ لأنّكم أعلى منهما إن لم نخصّه بما فسّره بعده، أو عمّمناه للفكّ عن نار الفراق.

•

و اعتَمَدتُكم؛ تصديقاً، أو: لا أعتمد غيركم من حضور مشهد أو زيارة أو عرض و حاجة، أو وجوديّ و كمال وجودي بما هو وجودي و كمال(4)وجودي.

•

بِمَسأَلَتي؛ بلسان القال أو الحال أو الاستعداد.

•

و حاجَتي؛ العرضيّة أو الذاتيّة، و هي الإمكان الماهيّتين(5)و الإمكان الوجودي.

•

و هيَ‌؛ وصالي و فنائي فيك، كفنائك في الذات التي أنت ظهورها بلا أنت، أو إلى أخير مراتبك.

•

فَكاكُ رَقَبَتي مِنَ النّار.

هَبْني صبرتُ على حرّ نارك، فكيف أصبر على فراقك‌؟(6)و هذا يبتني على سلب الحجب و نفي الفرق، إلّا أنّهم عبادك، لكن لما اُثبت الحجب قبله تعيّن حمل النار على ظاهرها، لينزّل الفقرة على بعض المراتب أو أكثر المشهّدتين،(7)و يؤيّده العطف.

• و المُقرّ مَعكم في دار القَرارِ مَع شيعتِكُمُ الأبْرارِ.

و إنّما جعلناه تأييداً لا دليلاً لأنّ الشيعة من المشايعة، و هي المتابعة في أقوالهم و


1) . سورة الأنعام، الآية 127.

2) . سورة هود، الآية 69؛ سورة الفرقان، الآية 63.

3) . في الأصل و الإقبال و البحار: قد قصدتكم.

4) . ألف: «كماله»، و في العبارة إشكال.

5) . ألف: «المنهيتين»، و في العبارة إغلاق.

6) . فقرة من الدعاء المشهور بالكميل مع اختلاف. راجع: مصباح المتهجّد، ص 847؛ المصباح، كفعمى، ص 557؛ الإقبال، ص 708.

7) . كذا في المخطوطتين.

أفعالهم، و حقيقة هذه المتابعة في المرسلين و الأنبياء و الأوصياء و الملائكة و الصالحين.

و هذه المتابعة ناشئة من العمل على الشاكلة الذي أشار إليه الآية على تفاوت مراتبه الطوليّة بالشدّة و الضعف، بأنّ بعضهم كالمرسلين قد خلق من فاضل ضياء أرواحهم، و بعضهم كالأنبياء الذين دونهم ممّا هو فيهم منه، و لا ينافيه التغييرات المادّية الزمانية، و بعضهم كالأوصياء ممّا ينتهي إلى فاضل طينتهم أي طينة صورهم، و بعضهم كالموحّدين و المؤمنين الصالحين ممّا هو منتهٍ إلى أجسامهم النورانيّة، و يشير إليه قوله تعالى: «وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرٰاهِيمَ‌»،(1)و قول عليّ عليه السلام: اتّقوا فراسة المؤمن؛ فإنّه ينظر بنور اللّٰه. قال ابن عبّاس: كيف ينظر بنور اللّٰه‌؟ قال عليه السلام: لأنّا خُلقنا من نور اللّٰه، و خلق شيعتنا من شعاع نورنا، فهم أصفياء أبرار أطهار متوسّمون، نورهم يضيء على من سواهم كالبدر في الليلة الظلماء،(2)إلى غير ذلك من الأخبار الكثيرة في الكافي و غيره.

قوله: و السلام عليكم بما صَبَرتُم

• و السلام عليكم بما صَبَرتُم.

لأنّ الصبر على البلاء و حبس اللسان و اليد و الرجل و الجوارح(3)و الحواسّ الظاهرة و الباطنة و النفس و العقل الجمهوري و القلب الغير المطمئنّ عن غير اللّٰه و ما لا يعني و لا يفيد التخلّق بأخلاق اللّٰه و التشبّه بصفات النبيّ صلى الله عليه و آله و الأئمّة عليهم السلام، و عن الشكوك و الظنون التي هي لواقح الفتن و مكدّرة لصفو المنائح و المنن، سلامةٌ في الدارين، و نجاة عن آفات النشأتين و عن خجلة نفسه عند نفسه؛ إذ قلّما شخص خرج عن هذه الخجلة إذا تفكّر ساعة و تدبّر هنيّة، و هذا مرض لا أشدّ منه، و علاجه التداوي بالصبر، و هو مفتاح الفرج.

•

فَنِعمَ‌ الصبر، و هو عُقْبَى الدار حقيقة، أو مصبراً إليها.(4)

•

أنَا سائِلُكُم مواليَّ‌.


1) . سورة الصافّات، الآية 83.

2) . بحار الأنوار، ج 25، ص 21، باب بدو أرواحهم و أنوارهم و...، ح 32.

3) . في الأصل: «الجواهر»، و هو سهو واضح.

4) . و فيه إشارة إلى قوله تعالى في الآية 24 من سورة الرعد: «سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى اَلدّٰارِ».

قوله: أنَا سائِلُكُم مواليَّ و آمِلُكُم في ما إليكم التفويضُ‌

اشاره
•

و آمِلُكُم؛ اسم فاعل.

•

في ما إليكم(1)التفويضُ‌، و عليكم التعويض.

توضيح الكلام يستدعي ذكر عقود و الخلالات:

عقدة

السؤال لا ينفكّ عن الأمل، و كذا العكس، سواء كان عينه أو جزءه أو لازمه، فما الفائدة في ذكرهما معاً؟!

الجواب

السؤال باللسان، و الأمل بالقلب، و الجمع بينهما أكمل في إنجاح السؤال.

أو السؤال أعمّ‌؛ لجواز أن يَسأل و لا يأمل كما أمر و لم يشأ، أو العكس كما في شاء و لم يأمر.

أو السؤال يشمل ما هو بلسان القال و الحال و الاستعداد، بخلاف الأمل.

أو الأمل بالتحريك: الرجاء، و هو ضدّ اليأس، و منه «وَ خَيْرٌ أَمَلاً»،(2)و له مراتب من حيث طوله و قسميه، كما في: طول الأمل ينسي الآخرة.(3)

أو الأمل مِن تأمّل الشيء، إذا نظر فيه ليعلم عاقبته، بخلاف السؤال؛ لأنّه سؤال استفهام، و سؤال تفريع للمحاسبة، كما في: «فَيَوْمَئِذٍ لاٰ يُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لاٰ جَانٌّ‌»،(4)و سؤال دعاء كما في: «سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ‌»،(5)أي دعا داعٍ بعذاب ضمن سأل، فعدّاه تعديته.(6)

اللّهمّ إلّا أن يقال: إنّ الطلب و الدعاء أيضاً ممّا جرى به القلم، و هذا لا يخلو عن شيء، فتأمّل».


1) . في الإقبال: «في ما آتاكم». و في البحار: + \فيه.

2) . سورة الكهف، الآية 46.

3) . الكافي، ج 1، ص 44، باب استعمال العلم، ح 1 عن النبيّ صلى الله عليه و آله.

4) . سورة الرحمن، الآية 39.

5) . سورة المعارج، الآية 1.

6) . راجع: مجمع البحرين، ج 5، ص 390 (سأل). و في حاشية الأصل: «و لي فيه إشكال غير الإشكال المذكور، و هو أنّه فما فائدة الطلب و السؤال و الإلحاح و التضرّع إلى اللّٰه تعالى؛ لأنّه إن كان ممّا جرى به قلم القضاء بإنجاح نيله و إعطائه، فلا حاجة إلى مشقّة الطلب و تكلّفه، و يعطيه اللّٰه تعالى بمقتضاه مطلقاً، و إن لم يجر به القلم و لم ينتقش به اللوح لم ينجح نيله مطلقاً و إن تضرّع و تكلّف، فلا فائدة فيه أصلاً؟!

عقدة

كلمة «في ما» ظرف مستقرّ، حال؛ إمّا عن الفاعل، أو المفعول، أو المقدّر.

و كلمة «في» إمّا للظرفيّة - كما هو الأصل فيها - أو التعليل. و كذا اللام في التفويض:

إمّا عوض عن المضاف إليه بمعنى تفويضي، أو تفويض اللّٰه تعالى، أو للجنس كما هو الأصل. و نحوه التعويض.

و «على» في «عليكم» يدلّ على وجوب التعويض لدلالته على الضرر، و في تحمّله نحو كلفة و مشقّة، و لا يجب عليهم شيء في اُمورنا، كما لا يجب على اللّٰه تعالى شيء بعد ما دار الأشياء على مدار العدل و رحى الأسباب و المصالح و الحكم و ما جفّ القلم و تمّ الرقم.

و إن جعل «على» بمعنى اللام، فهم عليهم السلام لا ينتفعون بما هو من قبلنا، كما لا يصل النفع إلى اللّٰه من قبل الخلق شيء؛ إذ لا ينفعل العالي من الداني، و إنّما شأن العالي أن يفعل و يفيض. نعم إنّما ينفعون عليهم السلام من اللّٰه، باللّٰه، في اللّٰه، إلى اللّٰه، للّٰه.

و بالجملة: في كلّ واحد من تلك الشقوق تكلّفات لغويّة و عرفيّة و مناقشات عقليّة و مفاسد دينيّة لا يخفى على من تدبّر في الشقوقات وحدها، سيّما التفويض؛ إن كان من اللّٰه إليهم عليهم السلام؛ لاستلزام الاستقلال و العزلة و تعطيل ذات الحقّ‌، بأيّ معنى حمل عليه، و أيّ مقام جرى فيه، سواء فوّض إليهم بلا واسطة لمنافاته الوصاية و الخلافة، أو بواسطة كلّ لاحق من سابقه إلى جدّهم الخاتم صلى الله عليه و آله إلى اللّٰه تعالى؛ إذ المفوَّض - بالفتح - إمّا شيء واحد تورّشي، أو اُمور متكثّرة متباينة. و الأوّل نيابة و خلافة لا تفويض، و في الثاني منافاة تقدّمت.

و سواء كان في الأحكام الشرعيّة الفرعيّة؛ لاستلزامه أن لا يكون للّٰه تعالى حكم من الأحكام في واقعة من الوقائع، و هو مع مخالفة للإجماع و الضرورة، و مناف لجهات التقرّب إلى اللّٰه تعالى و التعبّد بدينه. أو في الأحكام الاُصوليّة الاعتقاديّة. أو هما معاً؛ لعدم استقامته بالنسبة إلى الفطرة الاُولى التي فطر الخلق عليها؛ إذ لا تبديل عليها، فينتفي فائدة التفويض إذا طابقها، و يحصل التضادّ إن خالفها، و لا بالنسبة إلى الفطرة الثانية العرضيّة الاكتسابيّة؛ إذ فائدة التكاليف و دواعي بعث الرسل و إنزال الكتب و

نشر قوانين العدل و الحساب و بسط موازين الشرع و الكتاب لتطبيق الثانية مع الاُولى - كما هو اتّفاقي من العقل و النقل - لا التفويض أيّاً ما كان؛ و إلّا فهو حاصل بنفسه بالضرورة الوحدانيّة بدون إعمال تلك الموازين القسط. أو في الاُمور التكوينيّة في عالمي المادّة، زمانيّة أو ملكوتيّة، فلكيّة أو عنصريّة، بساطيّة أو تركيبيّة؛ لأنّهم مخلوقون و مربوبون اتّفاقاً من العقل و النقل، و المخلوق إذا خُلق من غير خالقه فهو خالق لا مخلوق. هذا، فتأمّل.

بحث فى التفويض

و إذا خلق مع خالقه، فلم يكن تفويض مع بطلانه في نفسه من رأس. أمّا إذا كانوا تامّين في الخلقة، فضمّ الخالق إليهم لا معنى له؛ إذ السبب التامّ للأشياء لا يحتاج إلى انضياف الضميمة إليه.

و إذا كانوا ناقصين محتاجين إليه تعالى في إيجاد الأشياء التي دونهم بكفاية اللّٰه تعالى في إيجادها بدون انضمامهم عليهم السلام إليه تعالى، فحينئذٍ(1)كما إذا كانوا تامّين، و إن لم يكف تعالى وحده(2)فيه، كما لو يكونوا كافين، بل باجتماعهما يحصل خلقة الأشياء، فإن تحقّقت الغلبة في أحدهما فالأشياء يدور مدار الغلبة، إذ الشيئيّة إنّما يكون بالغلبة و غلبتهم عليهم السلام على اللّٰه تعالى أمر يتنفر عنه من قال بها،(3)و شيء بخلاف البراهين العقليّة و النقليّة، و إن تحقّقت المساواة كرجلين متساوي الخلقة في نصب حجر ثقيل على حائط في حصوله بهما معاً و عدم كفاية أحدهما فيه، فهم عليهم السلام أكفاؤه تعالى، و لا كفو له عقلاً و نقلاً؛ إذ لا سبيل حينئذ لأحدهما على الآخر، كما هو شأن المتكافئين و المتماثلين. و لا تصوير له؛ إذ الإمكان غير متكافئ للوجوب ضرورة، و إلّا فهما وجوبان أو مكانان. هذا، فتأمّل.

فتعيّن انحصار خلقة الأشياء و تكوينها و إيجادها و إبداعها فيه تعالى، و بطل التفويض في أصله بأيّ معنى كان، غير ما يرجع إلى نحو الخلافة و الخدمة و الإطاعة في ما بيّن لهم عليهم السلام، و هو ليس بتفويض في شيء؟!


1) . ألف: فحاله.

2) . كذا في المخطوطتين.

3) . ألف: بهما.

الجواب

مسألة التفويض عقليّة كلاميّة لا نقليّة؛ لأنّها متعلّقة بالتكليف أو الخلقة أو النبوّة أو الإمامة، و كلّها اُصوليّة عرفانيّة غير مرتبطة بنفسها بعمل الجوارح و الفروع، فالمتتبّع فيها هو العقل و البرهان جرحاً أو تعديلاً، لا النقل و لو كتاباً قطعيّاً، أو خبراً متواتراً بالمعنى أو باللفظ؛ للزوم انتهاء القطع الحاصل من غير العقل و البرهان إلى القطع الذي دلّا عليه، و إلّا فدور أو تسلسل أو بطلان الأصل المذكور، و هو النقل. فلو ورد في الكتاب أو السنّة ما دلّ على التفويض أو على بطلانه وجب تصحيحه على نحو يطابق البرهان.

فنذكر أوّلاً نبذاً من الأدلّة النقليّة في باب التفويض، ثمّ نشير إلى ما هو موجب البرهان:

أمّا الأوّل: فقد قال اللّٰه تعالى: «وَ مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»،(1)و «مَنْ يُطِعِ اَلرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اَللّٰهَ‌»(2)، و «هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسٰابٍ‌»،(3)«إِنَّ إِلَيْنٰا إِيٰابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنٰا حِسٰابَهُمْ‌»،(4)إلى غير ذلك.

و في قول الباقر عليه السلام لجابر: إذا شئنا شاء اللّٰه، و يريد اللّٰه ما نريد، نحن اخترعنا من نور ذاته، و فوّض إلينا اُمور عباده.(5)

و في قول الصادق عليه السلام: إنّ اللّٰه عزّ و جلّ أدّب نبيّه محمّداً صلى الله عليه و آله على محبّته، و قال: «إِنَّكَ لَعَلىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ‌»، ثمّ فوّض إليه.(6)

و في قول الصادقين عليهما السلام: إنّ اللّٰه عزّ و جلّ فوّض إلى نبيّه صلى الله عليه و آله أمر خلقه لينظر كيف طاعتهم.(7)

و في قول رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله: فوّض إلينا أمر الدين، فالسعيد من سعد بنا. و الشقي من شقي بنا.


1) . سورة الحشر، الآية 7.

2) . سورة النساء، الآية 80.

3) . سورة ص، الآية 39.

4) . سورة الغاشية، الآيتان 25 و 26.

5) . راجع: بحار الأنوار، ج 26، ص 14، ح 2.

6) . الكافي، ج 1، ص 265، ح 1.

7) . الكافي، ج 1، ص 266، ح 3.

نحن المحلّلون لحلاله، و المحرّمون لحرامه.(1)

و في قول أبي جعفر عليه السلام: إنّ اللّٰه تعالى لم يزل فرداً متفرّداً في الوحدانيّة، ثمّ خلق محمّداً و عليّاً و فاطمة، فمكثوا ألف دهر، ثمّ خلق الأشياء، و أشهدهم خلقها، و أجرى عليها طاعتهم، و جعل فيها ما شاء، و فوّض أمر الأشياء إليهم في الحكم و التصرّف و الإرشاد و الأمر و النهي في الخلق؛ لأنّهم الولاة، فلهم الأمر و الولاية و الهداية، فهم أبوابه و نوّابه و حجّابه، يحلّلون ما شاء، و يحرّمون ما شاء.(2)

إلى غير ذلك من الأخبار.

و يكفي في ردّ ظواهرها أنّ التفويض منافٍ للتوحيد، و دالّ على استقلال العبد، و لو جاز عدم اللّٰه تعالى، و على العزلة، و الانقطاع، مع ما ورد أيضاً في نفيه، كما في رواية أبي عبد اللّٰه عليه السلام: لا و اللّٰه، ما فوّض إلى أحد من خلقه، لا إلى رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و لا إلى الأئمّة عليهم السلام، فقال:

«إنا أنزلنا إليك الكتاب لتحكم بين الناس بما أراك الله»».(3)

و في قول الإمام عليه السلام حيث قال: لا جبر و لا تفويض، بل أمر بين الأمرين، من زعم أنّ اللّٰه فوّض أمر الخلق و الرزق إلى حججه عليهم السلام فقد قال بالتفويض، و القائل بالجبر كافر، و القائل بالتفويض مشرك.(4)

و في قول الرضا عليه السلام حيث قال للياسر:(5)إنّ اللّٰه تبارك و تعالى فوّض إلى نبيّه صلى الله عليه و آله أمر دينه، فقال: «وَ مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»،(6)فأمّا الخلق و الرزق فلا، إنّ اللّٰه عزّ و جلّ خالق كلّ شيء، و هو يقول:

«هو الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم هل من شركائكم من يفعل ذلكم من شيء سبحانه و تعالى عما يشركون».(7)

إلى غير ذلك.


1) . كشف الغمّة، ج 1، ص 291؛ كشف اليقين، ص 255.

2) . بحار الأنوار، ج 25، ص 339، ح 21.

3) . كذا. و أمّا الحديث ورد في الكافي، ج 1، ص 267، ح 8، و فيه: «إلّا إلى» بدل «لا إلى» في الموضعين.

4) . الاحتجاج، ج 2، ص 414 و 451.

5) . كذا في مصادر الخبر. و في الأصل: قال له الياسر.

6) . سورة الحشر، الآية 7.

7) . عيون الأخبار، ج 2، ص 202، ح 3؛ بحار الأنوار، ج 25، ص 328، ح 1.

فبطل قول من قال: «إنّ اللّٰه تعالى خلق محمّداً، و فوّض إليه خلق الدنيا، فهو الخلّاق لما فيها»، و قول بعضهم: «فوّض ذلك إلى عليّ عليه السلام»، و قول آخر: «إنّ اللّٰه تعالى فوّض الأمر إلى سلمان و أبي ذرّ و المقداد و عمّار و عمرو بن اُميّة».(1)

و لم يقل بالتفويض إلّا المعتزلة في قولهم: إنّ اللّٰه فوّض أفعال العباد إليهم.

و في المجمع:

و من القدريّة المعتزلة؛ لأنّهم شهروا أنفسهم بإنكار ركن عظيم من الدين، و هو كون الحوادث بقدرة اللّٰه تعالى و قضائه، و زعموا أنّ العبد قبل أن يقع منه الفعل مستطيع تامّ‌؛ يعني لا يتوقّف فعله على تجدّد فعل من أفعاله تعالى، و هذا معنى التفويض.(2)

هذا قوله في مادّة الجبر. و قال في «قدر»:

في الحديث ذكر القدريّة، و هم المنسوبون إلى القدر، و يزعمون أنّ كلّ عبد خالق فعله، و لا يرون المعاصي و الكفر بتقدير اللّٰه و مشيّته، فنسبوا إلى القدر؛ لأنّه بدعتهم و ضلالتهم.

و في شرح المواقف: قيل: القدريّة هم المعتزلة؛ لإسناد أفعالهم إلى قدرتهم. و في الحديث: «لا يدخل الجنّة قدريّ‌، و هو الذي يقول: لا يكون ما شاء اللّٰه، و يكون ما شاء إبليس.(3)انتهى.

فقد عُلم أنّ المفوّضة هم المعتزلة و من قال بمقالتهم، كما أنّ الجبريّة هم الأشاعرة.

و أمّا الثاني؛ أي الذي يقتضيه العقل، و يوجبه البرهان، فهو: أنّ اللّٰه تعالى جعل العالم عالم الأسباب، و أبى أن يجري الاُمور إلّا بأسبابها، و أسباب العالم ستّ‌؛ إذ علمه من المعلوم أنّ الفاعل المختار لو لم يعلم شيئاً لم يمكن له أن يفعله، و صدوره الجزافي ليس صدوراً عنه، و ترتّبه القهري عليه مثله، ثمّ مشيّته لصحّة سلب صدوره عنه إذا لم يشأ عرفاً و عقلاً.


1) . لا يخفى أنّ هذه الأقوال منتسبة إلى الشيخيّة، و المصنّف قد تبرّأ منها و منهم هنا.

2) . مجمع البحرين، ج 3، ص 241 (جبر).

3) . مجمع البحرين، ج 3، ص 451 (قدر).

و النسبة بينهما أنّ المشيّة تخصّص العلم، و العلم أعمّ منها، حيث يمكن انفكاك العلم عن المشيّة، دون العكس.

ثمّ إرادته، و هي تخصّص المشيّة و تأكّدها و أخير مرتبتها، و النسبة بينهما نسبة التقييد إلى الإطلاق.

ثمّ تقديره في ما يحتاج إلى التقدير و الهندسة الإيجاديّة، كما في عالم الأبعاد و الأجسام الملكوتيّة و الملكيّة.

ثمّ قضاؤه الحتمي. ثمّ إمضاؤه الذي تلبّس القضاء به.

و قد نطق بهذا الترتيب في الخبر أيضاً، و جميع صفات اللّٰه الإضافيّة و أسمائه الموجودة في الجوشن الكبير و غيره مندرجة في تلك الستّ و منطوية فيها انطواء الفروع و الأغصان في الاُصول، و تكميل الفرع لا يمكن إلّا بتكميل الأصل، و تعديل ما بالعرض لا يمكن إلّا بعد تصحيح ما بالذات، و التبيين لا يصحّ إلّا بما عليه التكوين.

فأمر الموجودات لا ينتظم و لا ينتسق إلّا بالترتّب و اعتبار الطول في سلسلتها لا العرض، إلّا على سبيل الاستتباع.

كيف و لو وقع كلّ موجود من الموجودات بعرض الآخر دائماً أو بدو الأمر أو بالأصالة، لم يصحّ إشهاد واحد منها إلى الآخر؛ لتساوي الكلّ‌، و بطلان الدور و الترجيح بلا مرجّح.

و لو صدر موجود عن موجود بحيث وقع الصادر في عرض المصدر، لزم التوليد و الولادة و العزلة، و لازمه الجبر أو التفويض، و كلاهما باطل. و من مفاسده لزوم افتقار الجميع، و إمكان الكلّ‌، و تركُّب كلّ واحد ممّا به الاشتراك و ما به امتياز كلّ واحد عن الآخر، و تطرّق البرازخ المتحقّقة، و الفُرَج الواقعيّة، و كلّ شيئين معزولين ثلاثة ثالثها الفرجة، و كلّ خمسة اثنان منها فرجتاه، و كلّ خمسة تسعة، و هكذا إلى غير النهاية، فيلزم لا تناهي الوجودات دفعة، و هو باطل ضرورة، كبطلان لا تناهيها ترتّباً بالسببيّة و المسبّبيّة، و ما فسد آخره فسد أوّله؛ لأنّ الآخر لا يكون آخراً إلّا بالأوّل و من الأوّل، و من النهاية إلى الآخر، و ما صحّ أوّله صحّ آخره.

فالقول بالعرض في الصادر يستلزم القول به في المصدر، سواء صدر منه صادراً

أوّلاً، أو جاز منه الصدور، أو لم يجز. و ثبوت العرضي في المصدر يدرجه في الواحد العددي، و هو الذي بإزائه ثان، و كلّ واحد عددي ممكن و مركّب من وجوده و حدّ وجوده؛ إذ لو لم يكن حدّ لم يكن واحداً عدديّاً، بل واحداً نوعيّاً متحصّلاً بالمشخّصات، أو جنسيّاً متحصّلاً بالفصول، أو واحداً بالاتّصال كالجسم المتّصل بما هو متّصل، أو غير ذلك من أنواع الوحدة الباطلة، و لا يسع بيانها هذه العجالة.

و لذا بطل القول بتعدّد الآلة، و ما دلّ على بطلان تعدّد اللّٰه تعالى يدلّ على بطلان جعل اللّٰه في عرض الممكنات حذواً بالحذو و نعلاً بالنعل.

فالفاعل لفاعليّته لا يقبل العرض بنفسه و بفعله و مفعوله، و إذا نفي العرض في الفاعل و السبب، نفي في كلّ فاعل و سبب؛ للمشاركة في العلّة. و إذا نفي العرض و العزلة في أيّ فاعل و سبب، لا يخلو حال الموجودات من أن يسبّب بسبب واحد هو اللّٰه تعالى وحده، و هو جبر قال به الأشعري. أو كسبب آخر غير اللّٰه، و ذاك السبب مسبّب عن سبب آخر، إلى أن ينتهي إلى مسبّب الأسباب، و لا يصل أثر السبب الأصل البعيد إلى مسبّب الأخير، و هو تفويض و تعطيل؛ إذ كان الكلّ موجوداً بنفسه من غير سبب بجوازه الذاتي و هو ترجيح بلا مرجّح، أو برجحانه الذاتي و هو خروج عن فرض الإمكان و انقلاب مستحيل، إلى غير ذلك من المفاسد البديهيّة الاستحالة، فلم يبق إلّا القول بالطول لغيب السبب و ظهور المسبّب، و هكذا إلى المسبّب الأخير في مرتبة الإمضاء اللازم للقضاء، فإذا فشا المشيّة خفي العلم الذي هو عين ذاته المقدّسة الصرفة البسيطة التي لا يمكن الخبر عنه و به لغيبه الذاتي، و إذا ظهرت الإرادة احتجبت المشيّة بحجابها، و هكذا إلى الإمضاء.

و الثلاثة الاُولى و هي: نور الأنوار المحتجب بالمشيّة لقهره الذاتي، و نفس المشيّة الإطلاقيّة الإشراقيّة و هي الفعل الأوّل و أوّل الأمر، و الإرادة المنحلّة إلى إرادات و هي العقول القادسة و أرباب الأنواع الطبيعيّة المفارقة عن المادّة و المدّة ذاتاً و فعلاً ممّا يتعلّق بعالم أعلى.

و الثلاثة الأخيرة مختصّة بنشأتي الملكوت و الملك و عالمي القدر، و الطبيعة الجسميّة و العرْضيّة - بسكون الراء - إنّما يكون بالعرَض بفتح الراء، و الطول إنّما يكون

بالذات، و الكثرة إنّما بدت في العرض في عالم الاعتبار النفس الأمري بخلاف الاُصول؛ إذ بعد الإمضاء كانت الخمسة الأوّل غيوباً، و هو تعالى كان غيب الغيوب، و شدّة ظهوره و غلبة نوره و قهر وجوده الصرف صار منشأ خفائه، نظير قهر نور الشمس و ضيائها لأعين الخفافيش، و معيار الفرق و ملاك الانتظام على البينونة بالصفة لا بالعزلة.

و الموجودات في الصعود على عكس النزول، كمراتب نفس الإنسان(1)من الفؤاد إلى الحسّ الظاهر و الطبيعة، و الانتقال في الإنّ بظهور القضاء بعد بطلان الإمضاء و خفائه، و ظهور التقدير بعد التعدّي من القضاء، و ظهور الإرادة بعد التخطّي من التقدير، و ظهور المشيّة بعد التجاوز من الإرادة إلى مقام نحن فيها هو و هو فيها نحن، و الانتقال في اللمّ و النزول ما عرفت من خفاء العلم بظهور المشيّة و خفائها بظهور الإرادة.

و هكذا إلى الإمضاء التي هو الجزء الأخير من تماميّة السبب في عالم الخلق، و أمّا عالم الأمر فالجزء الأخير هو الإرادة؛ لإبداعيّة ما في عالم الجبروت، و بناء السلوك و الديانات و التقرّبيّات و ملاك أمر اختلاف الوجودات بالشدّة و الضعف و الكمال و النقص إنّما يكون على القاعدة المذكورة العرشيّة الجامعة للأضداد و النقيضين بجهة واحدة؛ إذ ما كان غيب الغيوب نزولاً و تدرّجاً من الأعلى إلى الأدنى صار أظهر الظهورات صعوداً و ترقّياً من الأدنى إلى الأعلى، فصحّ بهذا اللحاظ جعل نقيض الشيء علّة له؛ «يا من خفي لفرط ظهوره، و ظهر لفرط خفائه، و يا من دنى فبعد، و على فقرب، احكم في البين بالحقّ‌».

فإذن يحكم البرهان و الكشف على أنّ الفقر و الغنى و الإمكان و الوجوب متضائفان، و أنّ المتضائفين متكافئان تصوّراً و تحقّقاً، و الفقر واقع حسّاً و عياناً، فلا بدّ من الغنى، و صرف الغنى ليس إلّا الذات الواجبيّة، فلا بدّ له من صرف الفقر و هو أوّل ما صدر منه، أو مطلقاً، حيث إنّ الممكن ماهيّةً أو وجوداً قوام ذاته و حدّ تامّه هو


1) . ألف: الإنساني.

الفقر، ليس إلّا ذاتاً و صفةً و فعلاً، و تحته سرّ.

فالفقر الساذج أوّل الصادر عنه و أشرف من جميع ما عداه، و هو الوجود المطلق و المشيّة الإطلاقيّة و الحقيقة المحمّديّة صلى الله عليه و آله؛ كما قال: الفقر فخري.(1)

و الفقر الحقيقي الساذج ما لا يملك ذاته و صفته و فعله، فمولاه هو الغني، و حينئذ لا فرق بينه صلى الله عليه و آله و بينه تعالى إلّا أنّه عبده، و العبد لا يملك شيئاً و لو فاضل الضريبة،(2)فلا شيئيّة له بالحقيقة، و إنّما هو الشيء بحقيقة الشيئيّة.

و إن لاحظت احتجابه و اختفاءه فما في الوجود ليس إلّا الوجود المطلق الذي هو الصادر الأوّل؛ إذ كلّ موجود يفرض فإنّما هو تحت شمول هذا الوجود المطلق، و هو أمر واحد كلمح بالبصر أو هو أقرب، من غير أن يتقيّد بقيد و يتعيّن بتعيّن، و في هذا المقام الانبساطي لا نبيّ و لا جبرئيل و لا وصيّ و لا تكليف و لا فروع و لا تفويض و لا جبر؛ لأنّهما فرع العزلة،(3)و قد أبطلناها بما لا مزيد عليه.

نعم مقتضى فخريّة فقر نبيّنا الخاتم تفويض جميع ما له و ما معه إلى اللّٰه تعالى، و الشيء إنّما يؤثّر في مشاكله، فاللّٰه تعالى فوّض إليه جميع ما له، مَن فَوّض فُوّض، كما هو المتحقّق بيننا؛ حيث إنّ عبد المجازي لو فوّض جميع ما له إلى مولاه من غير أن يتصرّف في شيء من الأشياء إتياناً بما هو من لوازم العبوديّة، لَفوّض مولاه جميع اُموره إليه ثقة به، من خَدم خُدم، و حمل التفويض على هذا المعنى في أخباره الكثيرة صحيح لا مزيّة فيه، إلّا أنّ المزيّة في لازمه، و هو أنّه هو و هو هو.

و بوجه آخر: نبيّنا أكمل الموجودات قوّةً و أوّلُها صدوراً منه تعالى، و هو بما هو أوّل الصوادر خارج عن عالم التقيّدات و الحدود، و هو مقام فؤاده الذي هو ولايته المطلقة فوق نبوّته؛ أي إخباره عمّا اقتضاه استعداد المستعدّين في نشأتي الملك و الملكوت فقيرة هنا وقع بعده، و إذا وقع بعده لم يكن صادراً منه تعالى، كما صدر الوجود المطلق الذي هو المشيّة عنه تعالى، بمعنى كونه فعله الأوّل لا بذاته،


1) . عدّة الداعي، ص 123؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 39.

2) . كذا.

3) . كذا في ظاهر المخطوطتين، و لكن يمكن قراءته «الغيرية» أيضاً بدون النقطتين للياءين، و هو الصحيح ظاهراً.

و إلّا فهما سواء في الرتبة، و هو غير معقول؛ إذ لا يمكن تصوّر تعدّد المطلق بما هو مطلق، كما لا يجوز تعدّد صرف الوجود الواجبي بما هو صرف الوجود؛ إذ التعدّد بحيث صار به كلّ واحد من المتعدّدين في عرض الآخر مناف للصرافة بالضرورة، و هذا خلف فرض الصرافة، و لا بواسطة المشيّة المذكورة؛ إذ الواسطة لا بدّ لها من شيئين و اثنين، و هو بيّن، و لذا لم يقل في الكتاب: ما من نجوى ثلاثة إلّا و هو ثالثهم، بل قال: «هُوَ رٰابِعُهُمْ‌»(1)الآية؛ فيكون الرابع في كلّ مرتبة من الأدنى إلى الواحد و الأكثر إلى غير النهاية واحداً بالوحدة الحقّة و حقّ الوحدة، و هذه طريقة ظهور الموجودات على ترتّبها من الواحد الحقيقي.

و إن أردت الوضوح التامّ فلاحظ أنّ المشيّة المسبّبة عن العلم بما هي نور ساطع واحدة البتّة، و هي لا يتميّز عن الذات الواجبيّة المقدّمة عليها بحكم البرهان الدالّ على لزوم انتهاء الممكنات إلى الواجب الوجود من الدور و التسلسل، و بحكم الكشف الحاكم على أنّ المشيّة ليست بواجبة الوجود لذاته؛ لتشعّبها إلى الموجودات و التقييدات، و الواجب لا يقبل التشعّب و التقييد.

و إذا عرفت حال العلم البسيط الكمالي الذي هو عين ذاته تعالى بالنسبة إلى المشيّة لغيبه و ظهورها و تحقّق واحد في البين بدون إمكان تصوّر كثرة و عزلة، فقس حال المشيّة بالنسبة إلى الإرادة التي هي فعل الفعل، و من قسم الممكنات؛ لعدم كونها واجبة الوجود و ممتنعة الوجود، بل ممكن الوجود؛ لبطلان قسم رابع، و كلّ ممكن معلّل و مسبّب، و كلّ مسبّب لا يكون عين ذات السبب و لا جزءه، فالإرادة إنّما يكون مسبّب المشيّة التي يليها، لا مسبّب الذات، و إلّا لم يكن إرادة بل مشيّة. هذا، فتأمّل.

فالإرادة أيضاً لظهورها و غيب المشيّة فيها أمر واحد، و هكذا إلى الإمضاء، فالكلّ موجود بما يليه، و استناد الأخير إلى السبب البعيد مجاز عرفاً و عرفاناً. فإن سُمّيت مثله تفويضاً فلا بأس به؛ لأنّه في الحقيقة تفوّض و ترتّب لا تفويض؛ لاستحالته، حيث لا يمكن أن يسبّب القريب عن البعيد حتّى يفوّضه إلى الوسط الأعلى معنى


1) . سورة المجادلة، الآية 7.

استضاءته ممّا يليه، و استضاءة ما يليه عمّا يليه إلى مسبّب الأسباب من غير سبب غير علمه الكمالي، و مثل هذا ليس جبراً و اضطراراً؛ لأنّ العلم أصل الجميع و أوّله، و العلم فوق الشعور و الاختيار و الجبر و الإيجاب في الاُمور الخالية عن العلم، بل هو من قبيل ترتّب العلم بالنتيجة على العلم بالمقدّمتين قهراً.

لا يقال: إنّه يستلزم قِدم العالم، و هو باطل عقلاً و نقلاً!

لأنّا نقول: إنّ الممتنع من تعدّد القدماء ما كان قديماً بالذات كتعدّد الواجبين، و المشيّة حادثة بالذات؛ لأنّها فعل، و الفعل بلا فاعل محال الوجود، و قد أوضحنا أمره في مثال النقطة التي هي أصل الألف و محتجبة بظهورها، و لا تظنّ أنّ الذات الواجبيّة بمنزلة النقطة، فإذا تحرّكَت النقطة و صارت ألفاً تحرّكت، فكذا الواجب إذا صار مشيّة، بل المقصود أنّ الألف بما هي ألف ليست إلّا ألفاً لا نقطة فيها يزايلها، و لا نقطة فيها يمازجها، و ليست الألف أيضاً أصلاً لا يحتاج إلى أصل، فإن صعدت فالألف أو المشيّة غيب لا خبر عنها و بها، و إن نزلت فالنقطة و الذات الواجبيّة غيب كذلك.

و على أيّ حال فالمتحقّق في جميع تلك المراتب الستّة الطوليّة شيء واحد لا شيئان، و إنّما العقل مطابقاً للنقل و الكشف الصحيح دلّ على نفي البينونة بينهما بالعزلة، و على إثباتها - على ما أوضحناه - فما هو الموجود في عالم التقدير و الخلق بسبب الثلاثة الأخيرة على ترتّب هذه الأسباب الثلاثة مخلوقة لعالم الأمر المنتهي إلى «كُن» و هي المشيّة، و لا ضير فيه، بل بحسب المصيّر إليه؛ لأنّه ليس إلّا مسبّبة الممكن عن الممكن المسبّب عن مثله، و هكذا إلى شيء هو صرف لا مسبَّب، و إلّا فيدور أو يتسلسل، فالأشياء على ترتّبها مخلوقة بالمشيّة، و المشيّة مخلوقة بالخلق بالمعنى الأعمّ من الأمر بنفسها، فبطل التفويض عزلة، و ثبت وحده، غاية الأمر لزوم جمع النقيضين بجهة واحدة، و لا عيب فيه كما قال تعالى: «وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ‌»،(1)«وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ اَللّٰهُ‌»؛(2)* و هو الأوّل و هو الآخر، و هو الظاهر و هو الباطن، و داخل في الأشياء لا بالممازجة دخول كلّ من الخلّ و العسل من الآخر في السكنجبين، و


1) . سورة الأنفال، الآية 17.

2) . سورة الإنسان، الآية 30؛ سورة التكوير، الآية 29.

خارج عن الأشياء لا بالمزايلة أي المتحقّق في البين، واحد بما هو وحده، و الوحدة بما هي وحدة سبب البينونة الذاتيّة؛ إذ الفقر و الغنى لا يمكن أن يجمعهما جامع؛ لتنافيهما الذاتي بخلاف غير الوحدة و هي الكثرة و العزلة؛ لعدم تنافيهما، حيث اجتماعهما في أمر واحد جامعٌ لهما، و لا أقلّ من اشتراكهما في الوجود و الشيئيّة، كاشتراك زيد المعزول عن عمرو معه في الإنسانيّة و الحيوانيّة و الجسميّة و الجوهريّة، أو الوجود و الشيئيّة.

و الحاصل: أنّ القول باللّٰه و فعله الأوّل - و هو المشيّة - لا يمكن أن يتصوّر و يستصحّ إلّا بالطول و الوحدة؛ إذ لا قائل و لا فارض يفرض أحدهما بعرض الآخر و معزولاً عنه، و لذا صار اللّٰه تعالى غيب الغيوب و مجهولاً مطلقاً كنهاً و وجهاً، و في القول بخلافه مفاسد كثيرة، أشرت إلى نبذ منها.

و إذا تمّ أمر التوحيد و الوحدة هنا، يتمّ في ما بعده من سائر المراتب إلى الهيولى الزمانيّة التي هي أنزل درجات الوجود؛ لأنّ وجودها بالفعل ليس إلّا عين كونها قوّة الأشياء الزمانيّة، و قوّة الشيء بما هي قوّة الشيء ليست بشيء، و إنّما هو قوّة الشيء.

فأوّل ما خلق اللّٰه نور محمّد صلى الله عليه و آله و عليّ عليه السلام، و النور بما هو نور أمر واحد لا كثرة فيه بوجه، و نسبة هذا النور المحمّدي إلى الذات الواجبيّة مع بطلان تصوير النسبة في البين نسبة العبد إلى المولى، بحيث كأنّه هو.

ثمّ تشعّب هذا النور إلى الأنوار الجبروتيّة في عالم العقول التي عددها عشرة سنخاً(1)باعتبار الأجسام العشرة، و هي التسعة الفلكيّة و الواحدة العنصريّة؛ لاختلاف الهيولى في الأفلاك بالحقيقة، و اتّحادها في العناصر كذلك، أو عددها غير متناه حسب لا تناهي الأنواع الطبيعيّة التي هي أربابها.

ثمّ حدثت من تلك الأنوار الجبروتيّة الموجودات الملكوتيّة، ثمّ حدثت فيها الموجودات في عالم الملك و الشهادة على الترتيب الطبيعي، كلٌّ بحسبه و على شاكلته، فلكلّ موجود من هذه الموجودات الزمانيّة أنحاء من الوجود، بعضها فوق


1) . كذا في المخطوطتين، و الصحيح: أسناخاً.

بعض، و هو معنى: أبى اللّٰه أن يُجري الأشياء إلّا بأسبابها.(1)

و السبب الأوّل الحاصل من مسبّب الأسباب من غير سبب المشيّة التي هي الحقيقة المحمّديّة صلى الله عليه و آله، ثمّ إن وُجدت الأشياء على ترتّبها على نحو ما عرفت منّا غير مرّة، و إن اُطلق على مثله التفويض، فهو ثابت بحكم البراهين المتقدّمة؛ لكفاية البينونة بالصفة في إثبات الوجودات المختلفة بالشدّة و الضعف و في إطلاق التفويض على مثله و إن لم يصحّ على أصل الوحدة بما هي وحدة، فأين التفويض‌؟!

و كذا إن لوحظ أنّ الظاهر في عالم الظهور إنّما هو الفعل الأوّل المطلق المنبسط على ما تحته مختلفة الأشياء النازلة إنّما يكون بذلك الصادر الأوّل الذي سبقه الذات الواجبيّة تقدّماً بالذات بحكم العقل و البرهان، الذي مرّ بيانه بطرق متعدّدة.

و هذا تفويض ثابت بالدليل، لا المذموم منه، بل بمعنى أنّهم عليهم السلام خلقهم اللّٰه، أو خُلقوا على صورة مشيّته تعالى ليُجرَوا عليها؛ لأنّ الأثر على شاكلته مؤثّرة، و ظلُّ كلّ شاخص حاك عنه لا عن غيره، فإذا شاءوا شاء اللّٰه؛ لأنّهم في الحقيقة محالّ مشيّته تعالى، فإذا شاءوا فإنّما شاء اللّٰه.

و كذا حال ما تحتهم من مشاكلاتهم إلى أخير المراتب، و تحته كلّ شيء من خلق الأجسام و تقسيم الأرزاق و إعطاء كلّ مستحقّ حقّه من كمالاته الأوّليّة التي منها وجود ذاته و كمالاته الثانويّة التي هي صفاته و كمالاته التابعة للثانويّة التي هي أفعاله، إلى غير ذلك من جميع ما هو في التكوينيّات و التكليفيّات و التقرّبيّات و التعبّديّات.

فالأصل الأوّل هو الفعل الأوّل و الحقيقة المحمّديّة صلى الله عليه و آله المنشعبة إلى اُصول مصحوبة لفروع كثيرة، فإن اُطلق التفويض على مثله فهو موجود، و إلّا إذ لا عزلة في طريق الوحدة حتّى يتخيّل التفويض، فلا فنذكر بعض ما يتعلّق بالفيض الأوّل الأقدس و مفيضه؛ كي يقاس عليه ما تحته معه على حذوه. بيانه يستدعي أن يقال:

كما يجب على اللّٰه التفويض لمحمّد صلى الله عليه و آله في ما أطاعه، فكذا يجب عليه التفويض لمن أطاعه، و هكذا إلى أخير المراتب و الشواكل التي على صفات عواملها؛ «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ‌


1) . الكافي، ج 1، ص 183، ح 7.

عَلىٰ شٰاكِلَتِهِ‌».(1)

و الوجوب المذكور من قبيل وجوب جزاء الطاعات و الأعمال على فاعلها في طرفي الخير و الشرّ، و من قال بأنّه يجب على اللّٰه تعالى ثواب المطيع و عقاب العاصي لا يريد بالحقيقة وجوبه على اللّٰه تعالى ابتداء؛ ليلزم أنّه قول بالجبر، و بأنّه فعّال لما يشاء كيف يشاء، و لا يُسأل عمّا يفعل. أو بواسطة؛ لعدم صحّة ضمّ الواسطة إليه تعالى في ما فعله أو يفعله؛ لتماميّته من جميع الوجوه؛ لكونه واجب الوجود بالذات، و الواجب الوجود بالذات واجب الوجود من جميع الجهات، بل يريد وجوب ترتّب الجزاء على أعمال العباد إن خيراً و إن شرّاً باقتضاء الأسباب إيّاه اقتضاء بيّناً ممتنع التخلّف، كما امتنع تخلّف العلم بالنتيجة عن العلم بالمقدّمتين؛ إذ الشيء ما لم يجب لم يوجد، و إذا تمّ سببه - و هو العمل هنا - وجب وجوده هذا في سلسلة الصعود.

و على حذوه سلسلة النزول للبرهان المذكور؛ من أنّ السبب التامّ يجب ترتّب المسبّب عليه؛ لبطلان تخلّف المعلول عن العلّة التامّة الفاعليّة بديهة.

فللتفويض معان في مقامات: بعضها منفيّ عنه صلى الله عليه و آله و عنهم عليهم السلام، و بعضها مثبت.

وجه النفي واضح؛ لأنّه تعالى معكم أينما كنتم، و لا يمكن أن يُحدِث شيء شيئاً و يوجده إلّا باللّٰه الذي لا يستغنون عنه تعالى في شيء ممّا لهم ذاتاً و صفة و فعلاً و ما عليهم.

و وجه الإثبات أنّ من ينفي التفويض لست أتحقّق ما أراده و قصده؛ إذ كلّ ما يتصوّر من معناه، فهو مندرج في الجبر الذي قال به الأشعري و إن قابله ظاهراً كما لا يخفى على المتدبّر، إلّا أن يتمسّك بالوحدة الحقّة التي شيّدنا أركانها؛ لأنّه تعالى كما كان فاعل الفعل الأوّل، إن كان فاعل الفعل الثاني بالثاني النوعي الأعمّ إلى أخير مراتب الوجود نزولاً و صعوداً، فإمّا ابتداء، و فيه أنّه يلزم تساوي الفعلين، و التساوي باطل؛ لما تقدّم من أنّ إحاطة الفعل الأوّل أدرجت كلّ شيء في شموله و حيطته بدون أن يشذّ منه شيء.


1) . سورة الإسراء، الآية 84.

و إمّا بواسطة الفعل الأوّل أو مطلقاً، فيرد عليه أنّ الواسطة غير معقولة، و إلّا فهاتوا بها حتّى نتكلّم فيها، و قد عرفت حاله مع أنّه ليس إلّا القول بالجبر و إن لا يشعر به الأشعري.

و إمّا أنّ الفعل الأوّل فاعل له، لا باللّٰه تعالى، فهو تفويض باطل و قول بلا تصوّر فضلاً عن التصديق؛ لأنّه تعالى يطلب لكلّ مكان و إمكان لم يخل عنه مكان، فكيف يتصوّر الاستقلال‌؟!

و إمّا أنّ الفعل الأوّل فاعل له باللّٰه تعالى، و لكن على طريق الوحدة الحقّة المتقدّمة المحكمة بنيانها، فذاك حقّ لا يعتبر به شكّ‌؛ إذ بهذا الأصل - الأصل العرفاني - \يصحّ استناد كلّ شيء إليه تعالى، كما أسنده اللّٰه تعالى في كتابه العزيز في غير موضع، و في السنّة فوق حدّ الإحصاء.

و كذا يصحّ استناده إلى نفس الأشياء، كما استند إليها فيها كذلك و إليها معاً بنحو:

«مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ اَللّٰهُ‌»،(1)«وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ‌»،(2)و لذا وردت الأدلّة النقليّة في باب التفويض على نحو الاختلاف كالأدلّة العقليّة، سواء كان التفويض في الخلق و الرزق و الأمانة و الإحياء و الإعادة و نحو ذلك، أو كان في أمر الدين من تحليل «ما شاء إذا شاءوا» أو تحريمه، و في الأوامر و النواهي؛ لأنّه «مٰا يَنْطِقُ عَنِ اَلْهَوىٰ إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْيٌ يُوحىٰ‌»،(3)بل مقامه صلى الله عليه و آله فوق مقام الوحي و الإيحاء و فوق مقام «قٰابَ قَوْسَيْنِ‌»(4)أعني مرتبة الولاية الكلّيّة و المشيّة الإطلاقيّة الإشراقيّة، أو في اُمور الخلق و سياساتهم في تكميلاتهم كما في «وَ مٰا آتٰاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»،(5)أو في العلوم و النواميس الإلهيّة و الحكم بين الناس بما أراه اللّٰه، أو غير ذلك.

و لعلّ في هذا القدر كفاية لمن كان به دراية.

و أمّا التفويض في الفقرة فقد أشرت إلى بعض طرقه و محامله، و يمكن أن يكون


1) . سورة الإنسان، الآية 30؛ سورة التكوير، الآية 29.

2) . سورة الأنفال، الآية 17.

3) . سورة النجم، الآيتان 3 و 4.

4) . سورة النجم، الآية 9.

5) . سورة الحشر، الآية 7.

إشارة إلى الآيات و الحساب إياباً تكوينيّاً؛ إذ كلّه في كلّهم، أجسامهم في الأجسام، قبورهم في القبور، آثارهم في الآثار، أنفسهم في النفوس، أرواحهم في الأرواح،(1)كغيب الذات الواجبيّة فيه صلى الله عليه و آله و فيهم عليهم السلام بتوسّطه صلى الله عليه و آله بالمعنى المتقدّم، أو إياباً تشريعيّاً كما في رواية الكاظم عليه السلام: إلينا إياب هذا الخلق، و علينا حسابهم، فما كان لهم من ذنب بينهم و بين اللّٰه عزّ و جلّ حتمنا على اللّٰه في تركه لنا، فأجابنا إلى غير ذلك، و عوّضهم اللّٰه عزّ و جلّ‌.(2)

«أَلاٰ إِلَى اَللّٰهِ تَصِيرُ اَلْأُمُورُ»، حسب ما في: «وَ آتٰاكُمْ مِنْ كُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ‌»،(3)أسألكم الإصلاح و العفو لعجالة الوقت و عدم أسباب الفكر و عدم إمكان ملاحظة ما رسمناه و الفكر فيه لا قبل الترسيم و لا بعده حتّى على نحو تصحيح الكلمات، بل جرى القلم و سطره دفعة و مرّة، و عجّل الأصحاب و الأتباع، و تضايق الاُمور المعاشيّة، فانتجت وداع الرضا عليه السلام و العود إلى الوطن المألوف «البارفروش»، رزقني اللّٰه العود ثمّ العود حسب تتالي الآنات المفروضة في الزمان المتغيّر الذي هو مقدار الحركة الفلكيّة و الدورات التعاقبيّة اللابقضيّة إلى حدّ لا كلا بقضيّة(4)الأعداد المنقطعة بانقطاع العدو الاعتبار.(5)

غاية الأمر أن يتّصل الفرع بأصله، و لازم الأصل ظهور الفرع، و هكذا أزلاً و أبداً لحدوث هذا العالم المحسوس مرتبة حدوثاً زمانيّاً بأصل الحركة الجوهريّة التي لا يهتدي إلى مغزاها كلّ أحد من العلماء، و لو مثل المحقّق الطوسي الذي نفاها في أواخر أعراض التجريد، كما نفى الهيولى التي لو لا القول بهما لم يكن تتميم المعاد الجسماني بإعادته بعينه لا روحه؛ لبطلانه بضرورة من الدين و العقل الدالّ على حدوث النفس بحدوث البدن و تلازمهما دائماً، و لا مثله بإحياء ما فسد؛ لاستلزامه العمل من غير جزاء، و الجزاء من غير عمل، و لا مثاله؛ لبطلان القول بالمثال المنفصل، الشخص


1) . راجع: كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 665، ح 3213.

2) . الكافي، ج 8، ص 162، ح 167.

3) . سورة إبراهيم، الآية 34.

4) . كذا العبارة في المخطوطتين.

5) . في المخطوطتين: «العدد الاعتبار»، و الظاهر أنّ الصحيح ما أثبتناه.

للأشخاص و نحوه، غير ما يرجع إلى نحو «إِنّٰا لَقٰادِرُونَ عَلىٰ أَنْ نُبَدِّلَ خَيْراً مِنْهُمْ‌»،(1)«نُبَدِّلَ أَمْثٰالَكُمْ وَ نُنْشِئَكُمْ فِي مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ‌».(2)

ألتمس العفو أيضاً؛ لأنّه من طغيان القلم و قوّته.

قوله: فبِكُم يُجبَرُ المَهيض

• فبِكُم يُجبَرُ المَهيض.

هاض العظم يَهيض هَيضاً؛ أي كسر بعد الجُبور، فهو مَهيض. قال الجوهري: «و كلّ وجع على وجع فهو هَيض».(3)

و أنت عارف بعد ما أصّلناه في مراتبهم التي رتّبهم اللّٰه عليها باب جبر الكسور، يعمّ ما يتعلّق بالأبدان و الحواسّ الظاهرة و الحواسّ الباطنة و النفوس و العقول و القلوب و الأفئدة تكويناً في النزول و تشريعاً في الصعود، و لاتّصالهم بهم اتّصالهم عليهم السلام به صلى الله عليه و آله، أو به تعالى.

• و إنّما يُشفى المَريضُ‌ بالمعنى الجنسي الشامل لكلّ المرضى بجميع أحوالهم الذاتيّة و الصفاتيّة و الأفعاليّة للاتّصال المذكور.

قوله: و ما تَزدادُ الأرحامُ و ما تَغيض

• و(4)ما تَزدادُ الأرحامُ و ما تَغيض.

من الأدعية(5)أو الأودية(6)و ما يتعلّق بزيادة الأرحام و نقصانهم أرحاماً معنويّة موجودة في هذا العالم أو في عالم الذرّ، أو أرحاماً صوريّة في هذه النشأة زيادة و نقصاناً تامّاً كيفاً؛ ليكون معنى «مٰا تَغِيضُ اَلْأَرْحٰامُ‌»(7)في الآية: تنقص عن مقدار الحمل الذي يسلم معه الولد و نحوه، أو كما منفصلاً أو متّصلاً أيضاً باعتبار الطول و العرض و العمق، أو باعتبار الزمان الغير القارّ، أو ما يراد في الحديث: صلوا أرحامكم(8)جمع رحم، و هي القرابة في طرفي الازدياد و الانتقاص؛ لأنّهم عليهم السلام من الأصلاب الشامخة و


1) . سورة المعارج، الآيتان 40 و 41.

2) . سورة الواقعة، الآية 61.

3) . الصحاح، ج 3، ص 1113 (هيض).

4) . في الأصل و «ألف» و البحار: + \عندكم.

5) . كذا في المخطوطتين، و الظاهر أن الصحيح: «الأوعية» بقرينة المناسبة مع «الأودية» و سياق العبارة.

6) . ألف: «الأدوية» و هو المتناسب مع «الأدعية».

7) . سورة الرعد، الآية 8.

8) . الكافي، ج 2، ص 155، ح 22؛ و ص 165، ح 3.

الأرحام المطهّرة.

و ربما يصحّ التفطّن من فقرات: أجسادكم في الأجساد، و أرواحكم في الأرواح، و هكذا إلى أن [تقول]: «و أرحامكم في الأرحام، و أصلابكم في الأصلاب، و ذواتكم في الذوات، و صفاتكم في الصفات، و أفعالكم في الأفعال».

و هكذا من جميع ما يلحق به الفروع و الأغصان بالاُصول و المبادي.(1)

قوله: إنّي بسرّكم و.......

و فيه سرّ قوله عليه السلام: «إنّي بسرّكم» و سريرتكم و صورتكم و معناكم و ظاهركم و باطنكم و شاهدكم و غائبكم و أوّلكم و آخركم و أصلكم و فرعكم و مجازاتكم و حقائقكم «مُؤمن» باللسان و الجوارح و الحواسّ و القوى و سائر المراتب المنتهية إلى أخير مقامنا، أو المندرجة منه في جانبي الصعود و النزول. أو المراد: مؤمن باعتقادكم الحقّة أو بالسرّ الذي يكتم إجمالاً، كما في هذا سرّ آل محمّد؛ أي مكتومهم الذي لا يظهر لكلّ أحد، أو بما هو في سرّ آل محمّد صعب مستصعب. أو يراد ما هو في السرّ المقنع بالسرّ في قول الصادق عليه السلام: إنّ أمرنا هو الحقّ و حقّ الحقّ‌، و هو الظاهر و باطن الظاهر و باطن الباطن، و هو السر و سرّ السرّ و سرّ المستسرّ و سرّ مقنع بالسرّ.(2)

أو المراد السرّ الأوّل القائم بنفسه، أو سرّ الأسرار و غيب الغيوب. و الإضافة صحيحة بكلا معنييها العرفي و الإشراقي العرفاني، إلى غير ذلك من الأسرار التي لا يتحمّلها الألواح الصوريّة و القدريّة.

• و لقولكم مُسلِّم؛ لأنّي عامل بأمركم، و معترف فيه بأنّ المنّة و الفضل و التوفيق و التأييد للّٰه تعالى ثمّ لكم باللّٰه. هذا إن جعل القول بمعنى الأمر، و مثله الرأي و الاعتقاد.

أو مسلِّم قولكم في ما دعوتم و ناديتم إليه من أحكام الدين، أو غير ذلك.

• و على اللّٰه بكم مُقسم في رجعتي(3)بحوائجي و قضائِها، و إمضائها و إنجائها و إبراحِها؛ مِن بَرِحَ الشيء من مكانه؛ أي زال عنه. إمّا معطوف على الرحمة، أو على ما عطف عليه ما

1) . قال العلّامة المجلسي رحمه الله في البحار: قوله «و ما تزداد الأرحام» معطوف على قوله: «يجبر». و «ما» مصدريّة أو موصولة، و الأوّل أقلّ تكلّفاً. و في بعض النسخ: «و عندكم ما تزداد»، و هو أظهر. ثمّ المراد به ازدياد مدّة الحمل أو عددِ الأولاد أو دم الحيض. و «ما تغيض»؛ أي تنقص.

2) . بصائر الدرجات، ص 29، باب نادر، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 71، ح 33.

3) . في المصباح و الإقبال: رجعي.

قبله.

و أحد محامل الفقرة: أنّي في رجعتي عمّا أردناه من الحوائج و إبراحها و اليأس عنها، أُقسمكم باللّٰه على ما هو مقتضى البراهين المتقدّمة، أو اُقسم اللّٰه بكم كما يقتضيه سلوك الأدب في إنجاحها، و يؤيّده الرجعة؛ لأنّها ضدّ الاستقامة، و ما ينتهي إليه الطلب.

فالفقرة إرشاد إلى كيفيّة حصول الحوائج و طريقه، و الإنصاف أنّه نِعم الطريق، سيّما إذا قصد معنى: إنّي مقسم أمس أو الآن أو الغد؛ لجواز ملاحظة كلّ واحد من هذه الأزمنة مع الصيغة المختارة على التعبير بالفعل - ماضياً أو مستقبلاً - على اللّٰه تعالى بكم بمباشرتكم لا بتبيينكم، حتّى يحصل انطباق صورة الفقرة على ما هو موجب البرهان المتقدّم، سيّما إذا كانت الحوائج أنفسهم و رؤيتهم بالمنام أو بالمراقبة عن ظواهره إلى بواطنه حال اليقظة و الاشتغال بالذكر و الورد ذكراً جليّاً أو خفيّاً، و المكالمة معهم عليهم السلام، و أخذ الأسرار و العلوم منهم عليهم السلام.(1)

قوله: و بشُئوني لَدَيكم و صلاحِها

•

و بشُئوني؛ عطف على «بحوائجي»، أو على «في رجعتي»، لكنّ الباء حينئذٍ إمّا بمعناها، أو بمعنى «في».

•

لَدَيكم و صلاحِها؛ ضميره راجع إلى الشئون، و هي جمع «شأن» بمعنى الوقت و الحين، كما في «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ‌»(2)أي شأن الخلق، أو في شأنه؛ أي كلّ وقت يُحدِث اُموراً و يجدّد أحوالاً من إهلاك و إنجاء و حرمان و إعطاء و غير ذلك، كما في المجمع عن النبي صلى الله عليه و آله: و قد قيل: ما ذلك الشأن‌؟ فقال صلى الله عليه و آله: من شأنه أن يغفر ذنباً، و يفرّج كرباً، و يرفع قوماً، و يضع آخرين.(3)

أو شئوني: اُموري و أحوالي. أو من الشأن واحد الشئون، و هي مواصل قبائل الرأس و متلقّاها، و منها يجيء الدموع.


1) . و قال العلّامة المجلسي رحمه الله: قوله: «و إبراحها». في أكثر النسخ بالباء الموحّدة و الحاء المهملة؛ أي إظهارها، من برح الأمر، إذا ظهر. و يقال: أبرحه؛ أي أعجبه و أكرمه و عظّمه. و في بعضها: إيزاحها - \بالياء المثنّاة و الزاء المعجمة و الحاء المهملة - \و لم نجد له معنى.

2) . سورة الرحمن، الآية 1.

3) . مجمع البحرين، ج 6، ص 270 (شأن).

أو الشئون: جمع منطقي في الشينة،(1)و إن بعد صورةً و إرادةً من الفقرة.

أو الشأنان: عرقان ينحدران من الرأس إلى الحاجبين، ثمّ إلى العينين. و ماء الشئون: الدموع.

أو الشئون: هي الأطوار الذاتيّة للحقّ أو من الحقّ‌، إشارة إلى دفع الغيريّة و سلب الهويّة، كأطوار المعشوق بالنسبة إليه لدى العاشق الذي مقصوده في المعشوق ذاته بذاته، و صفته بصفته، و فعله بفعله؛ لأنّ الوجودات شئونات الحقّ و أطواره غير مفارقة عنه، و الأعيان الثابتة سمات الشئون طولاً و عرضاً.

و جمع الشئون إشارة إلى المراتب المتعدّدة المتفاوتة بالشدّة و الضعف لكلّ شخص من أشخاص هذه النشأة، إنسانيّاً أو حيوانيّاً أو نباتيّاً أو جماديّاً أو عنصريّاً أو فلكيّاً، بطريق التنازل من الباطن إلى الظاهر، الذي هو باطن ظاهره، و هكذا إلى الظاهر الأخير، و التصاعد من الظاهر إلى الباطن الذي هو ظاهر باطنه، و هكذا إلى الباطن الأخير الأصل الذي لا بدّ من الانتهاء إليه.

فالطول متناه باثنين، و في ما بين الاثنين اُمور غير متناهية من وجوه عديدة، بل غير محصورة بجهات اللاتناهي، فإصلاح الشئون متحقّق في الجانبين. و لما كان المحقَّق في الاُصول إفادة الجمع المضاف للعموم و الاستغراق، فالمأمول إصلاح كلّ الشئون.

اللّهمّ و يا موالي، أصلحها بجميع الشئون بشأنكم الحقّ و الصدق و الرفق و جاهكم العظيمة و شأنكم الكبير، بحقّ كِبَر شأنكم، حسب ما أكبرتم شأنه، و مجّدتم كرمه، و وكّدتم ميثاقه.

قوله: و السلام عليكم سَلامَ مُوَدِّع، و لكم حوائجَه مودِع

• و السلام عليكم سَلامَ مُوَدِّع، و لكم حوائجَه مودِع.

ربما يتوهّم منه أنّه مناسب للوداع لا للزيارة، أو يخدش فيه بأنّ المقام سلام غير مودَع؛ أي غير متروك، و منه سمّي الوداع - بالفتح - لأنّه فراق و متاركة، إلّا على جعله اسم فاعل صفة لشخص محذوف.

و الجواب أنّه من دعة و راحة، كما في: عليكم بالدعة و الوقار،(2)أو من الدعة


1) . يقرأ في الأصل «النشية»، و في ألف: التسنية.

2) . الكافي، ج 8، ص 2، كتاب الروضة، ضمن الحديث الأوّل، عن الإمام الصادق عليه السلام.

• \بالفتح - \بمعنى السعة و الخفض في العيش، أو من توادع الفريقين؛ أي إعطاء كلّ واحد من الفريقين الآخر عهداً أن لا يفزّوه، أو من وادعته بمعنى صالحته، أو بأنّ تعدّد الزيارة و تكميلها لا يمكن إلّا بالترك، و الترك مستجلب للعود، فما لم يترك لا يمتدّ غير الامتداد الأوّل.(1)

و الواحد قيد، و التكرار صيد، و لا يمكن الاصطياد إلّا بالمتاركة، و هو سرّ الوداع، و إلّا فلا معنى لزيارة الوداع: سبحان اللّٰه من جعل المزور متروك الزائر.

و «لكم حوائجه» مبتدأ قدّم خبره، و «مودِع» خبر مبتدأ محذوف يعود هو كالضمير المجرور في الحوائج إلى المودع المتقدّم، و هذا باب إفعال، و ذاك باب تفعيل على نكاتهما اللغويّة و العرفانيّة التي مانع بيانها العجلة المتقدّمة، أو دلّكم بالسلام التعليليّة، أو لأجل نفعكم بنفعكم أو بنفعنا حوائجه مودَع - \بالفتح - \ليكون «الحوائج» مبتدأ، و «مودع» خبره.

و لا ينافيه تذكير الخبر دون تأنيثه بعد إرادة الجنس من الجمع؛ لأنّ الجنس قد يراد من المفرد، كما في «قوم آل حصن» أو نساء - \و و اللّٰه لا اُحبّ الشيخيين، بل البالاسريّين - \أو العكس حسب المشارب.

أو الحوائج بالنصب مفعول لمودِع، بالكسر. أو المراد: أنّ «السلام عليكم» على أقسام: منها سلام من وَدع؛ أي إن صرت مودِعاً - \بالكسر - \فلا أُفارقك إلّا بالشرط، و هو أنّ حوائج مثل هذا الرجل المودّع لا بدّ أن يكون مودعة عندكم؛ إذ هي لكم و بيد تصريفكم، بحيث لا يفترق حوائجه لديكم عن حال الوداع و عدمه في قضائها حسب ما طلبها من اللّٰه تعالى أو منكم.

فالواو في «و لكم» يحتمل الحاليّة، كما يحتمل الاستيناف و العطف.

قوله: يَسأل اللّٰهَ إليكم المرجِع

• يَسأل المودِّع - \بالكسر - \اللّٰهَ إليكم ظرف مستقرّ، أو متعلّقة المرجِع - بالكسر - اسم مكان أو زمان أو مصدر على احتمالاتها المحالة عليك.

قوله: و سعيَه إليكم غيرَ مُنقطِع

• و سعيَه إليكم - \كما قبله - \غيرَ مُنقطِع، و - \كذا يسأل اللّٰه - \أن يرجعَني من حَضرتِكُم خيرَ مرجع في ما عرفته.

1) . قال العلّامة المجلسي رحمه الله: قوله: «و لكم حوائجه مودع»، قوله «مودع» إمّا مجرور بالعطف على «مودّع»، أو مرفوع ليكون مع الظرف جملة حاليّة.

و الإشارة كافية، و زيارة الصبح فائية، و مناجاة أذان الظهر بالمنارة واقعة، و جماعة الموادعة حاضرة، و مخافة عدم إتمام هذه العجالة قارعة، فالأولى الإحالة إلى التأمّل في الإشارات المتقدّمة.

•

إلى جَناب، بالفتح: الفناء. بالكسر: متعلّق بالمرجع، أو بمقدّر مفهوم منه.

•

مُمْرِع: واسع من أمرع؛ أي أكلأ، فهو ممْرع. و منه عيش ممْرع؛ أي خضيب واسع. و المراد أرض الجنّة بنظارتها.

•

و خَفضِ - و هو الراحة و السكون - عيشٍ‌ و هو الحياة و ما يعاش به من أنواع الرزق و الخير و وجوه النعم و المنافع، أو ما يتوصّل به إلى ذلك، أو الرفق؛ لأنّه نصف العيش.

•

مُوسَّع: من السعة، و هو عدم الضيق.

•

و دَعَة، بالفتح: الخفض. و الهاء عوض من الواو. تقول: منه وُدع الرجل - بالضمّ - فهو وَديع؛ أي ساكن.

•

و مَهَل، بالتحريك: التؤدة، و هي التأنّي و الرزانة، ضدّ الإسراع. و منه: «صَلِّ على تؤدة»؛ أي من غير استعجال.

•

إلى حين الأجَل، الحتمي أو مطلقاً، و خيرِ، في النسختين بالنصب، عطف على خير مرجع، و يحتمل الجرّ عطفاً على الجناب.

•

مَصير؛ بصيرورة الناقص كاملاً، و القشّ لها، و الغشّ صافياً بإزالة الأوساخ و إنارة اللباب و ظهورها، كما للأبدان الاُخرويّة و أغذيتهم و أشربتهم.

•

و مَحَلّ‌، و مكان أُومن التحوّل من حال سفلى إلى علوى.

•

فِي النَّعيم.

سئل في قول أبي عبد اللّٰه عليه السلام عن النعيم، قال: نحن أهل البيت النعيمُ الذي أنعم اللّٰه بنا على العباد، و بنا ائتلفوا بعد أن كانوا مختلفين، و بنا ألّف اللّٰه بين قلوبهم، و جعلهم إخواناً بعد أن كانوا أعداء، و بنا هداهم اللّٰه للإسلام، فهو النعمة التي لا تنقطع، و اللّٰه سائلهم عن حقّ النعيم الذي أنعم اللّٰه عليهم، و هو النبي صلى الله عليه و آله و عترته عليهم السلام.(1)


1) . الدعوات، ص 158، ح 434 مرسلاً عن الإمام الصادق عليه السلام؛ بحار الأنوار، ج 66، ص 315، رواه مجهولاً عن العيّاشي. و فيهما مع اختلاف يسير.

•

الأزَل، بالتحريك: القدم. و من صفاته تعالى أزليّ ديموميّ‌، الأوّل في الماضي، و الثاني باعتبار المستقبل، و صيرورتي فيه اتّصالي به أزلاً، و لازمه الدوام في الأبد.

•

و العيشِ - \قد مرّ معناه - \المُقتبل؛ من الاقتبال، و هو التقبّل. أو من القابل، و هو الاستقبال. أو من أقبل أمره؛ أي استأنفه. و رجل مقتبل الشباب، إذا لم يبق فيه أثر كبر.

•

و دَوام الاُكُل، بضمّتين: الرزق؛ لأنّه يؤكل كما في: «أُكُلُهٰا دٰائِمٌ‌».(1)و كلّ ما يؤكل فهو اُكُل و شُرُب.

•

الرَّحيق، و هو الخالص من الشراب.

•

و السلسل: سهل الدخول في الحلق؛ لعذوبته و صفائه. و شيء مسلسل: متّصل بعضه ببعض، و منه: سلسلة الحديد.

•

و علّ‌، و هو الشراب الثاني. يقال: عِلل بعد نَهل، من نهل البعير - \بالكسر - \ شربت الشرب الأوّل حتّى يروي يريد من روى منه لم يعطش بعده أبداً.

•

و نَهَل،(2)بالتحريك: الشرب الأوّل؛ لأنّ الإبل تسقى في أوّل الورد، فتردّ إلى العطش، ثمّ تسقى الثانية و هي العلل، فتردّ إلى المرعى.

•

لا سَأَم فيه. يقال: سئِمتُ من الشيء من باب تعب، أسأم سأماً و سأمته، إذا مللته. و السأمة: الملالة.

•

و لا مَلَل. خبر «لا» محذوف، من ملِلت منه مللاً، من باب تعب: سئمت منه و ضجرت، فهما مترادفان. أو الأوّل أعمّ من بلوغه حدّ الضجر.

•

و رحمةُ اللّٰه و بركاتُه و تحيّاتُه(3)حتَّى العَود إلىٰ حَضرتِكُم، و الفوز في كرّتِكم، و الحشر في زُمرتكم، و السلام عليكم(4)، و رحمةُ اللّٰه و بركاته [عليكم] و صلواتُه و تحيّاتُه، و هو حَسبُنا، و نِعم الوَكيل.


1) . سورة الرعد، الآية 35.

2) . هكذا في المصادر. و في الأصل و ألف: النهل.

3) . في الإقبال و البحار: + \عليكم.

4) . في الإقبال: - \و السلام عليكم.

علوم حديث

الفاظ معرّب در قرآن و حديث

عبد الجليل بن احمد بلگرامى (م 1138 ق)

تحقيق: مجيد غلامى جليسه

الفاظ معرّب در قرآن و حديث

اشاره

الفاظ معرّب در قرآن و حديث

عبد الجليل بن احمد بلگرامى (م 1138 ق)

تحقيق: مجيد غلامى جليسه

درآمد

جزيرة العرب كه امروز آن را عربستان مى ناميم، از غرب به درياى سرخ و از شرق به خليج فارس و درياى عمان و از جنوب به اقيانوس هند محدود است. اين سرزمين، هم به عنوان گذرگاه و هم به جهت وجود برخى از محصولات، همواره مورد توجه همسايگان خود بوده است.

با ورود اسلام به جزيرة العرب و بعد از نفوذ آن در اين شبه جزيره، دليل ديگرى بر تعاملات مردم عرب زبان اين ناحيه با ديگر اقوام ايجاد گرديد و آن، رشد و ترويج دين مبين اسلام در سرزمين هاى ديگر بود.

به طور كلى مى توان اين گونه بيان نمود كه انگيزه هاى دينى، اقتصادى و سياسى، چه قبل و چه بعد از اسلام، منتج به آمدوشدهاى فراوان مردم اين ديار گرديد و به سبب همين تعاملات بود كه اَعراب ناچار به پذيرش برخى از واژه ها براى بيان و يا فهم بيشتر در روابط خود گرديدند و واژه هاى مختلفى از زبان هاى مختلف در دايرۀ لغات عرب گنجانيده شد. در بعضى مواقع واژه هاى يك زبان بدون هيچ كم وكاستى و عيناً به زبان عرب وارد گرديد كه از آن به واژۀ «دخيل» تعبير

مى گردد و در بعضى از مواقع نيز واژه هاى بيگانه با تغييراتى كوچك و بزرگ وارد زبان عرب شد كه از آن به «معرَّب» تعبير مى شود.

تعريف معرَّب

جوهرى مى گويد: «تعريبِ يك اسم عجمى بدين طريق است كه عرب، طبق روش هاى خود آن لفظ را بيان نمايد».(1)سيوطى مى گويد:

«هو ما استعملته العرب من الألفاظ الموضوعة لمعان في غير لغتها».(2)

زبيدى در تاج العروس آورده است: «استعمال الفاظِ وضع شده براى معانى در غير زبان عربى توسط عرب را تعريب گويند».(3)صفى پور در كتاب خود آورده است: «تعريب: سخن عجمى را عربى كردن».(4)

به طور كلى بايد گفت كه معرّبات، كلماتى هستند كه از زبان غير عربى با اِعمال تغييراتى وارد زبان عربى شده است.

انواع تعريب

همان طور كه در تعريف «لغات معرّب» آمده كه لغاتى هستند كه از زبان غير عربى به زبان عربى وارد شده و البته در اين ورود دچار تغييراتى شده اند و اين به آن دليل است كه كلماتى كه به زبان عربى وارد شده است، به جهت ثقالت و نامأنوس بودن بعضى از حروف و يا جمع دو حرف و مشكل بودن تلفظ برخى از حروف و عدم تناسب بعضى از كلمات با اوزان مشهور زبان عربى، دچار برخى از تغييرات شده اند، كه اين تغييرات به طور كلى عبارت اند از:


1) . صحاح اللغة، ج 1، ص 178.

2) . المزهر، ج 1، ص 268.

3) . تاج العروس، ج 1، ص 60.

4) . منتهى الإرب في لغة العرب، ج 2، ص 812.

1. تعريب به تبديل

در اين نوع از تعريب، حروفى كه مختص به زبان فارسى بوده و در زبان عربى استعمال نمى شود، مانند چهار حرف «پ ژ گ چ» را به نزديك ترين حرف در زبان عربى تبديل مى كنند و اين نوع تعريب در كلام عرب بيشتر از اقسام ديگر است كه از باب نمونه به برخى از انواع آن اشاره مى شود:

تصویر

U06

تصویر

U07

.

كتاب شناسى معربات

1. المعرب من كلام الأعجمي، تأليف: مرهوب بن احمد بن محمد بن خضر جواليقى (م 540 ق).

اين كتاب اولين و متقن ترين كتاب مستقل تأليف شده در اين باب است كه از آن با نام ما عرب من كلام العجم نيز ياد شده است. جواليقى در ابتداى كتاب مى گويد:

در اين كتاب آنچه كه عرب به لغات عجمى صحبت مى كند و در قرآن و احاديث حضرت نبى صلى الله عليه و آله و صحابه و تابعين آمده است و يا در اشعار و اخبار ذكر شده است، براى شناسايى ذكر مى شود.

از جملۀ كهن ترين نسخ خطى اين كتاب مى توان به نسخه اى با تاريخ كتابت 544 ق در كتابخانۀ شيخ الاسلام مدينه اشاره نمود.

اين كتاب براى اولين بار در سال 1867 م توسط ادوارد سخاو در 158 صفحه به چاپ رسيد و يكى از بهترين تصحيحات اين كتاب توسط

احمد محمد شاكر در سال 1361 ق در قاهره به چاپ رسيده است.(1)

2. حواش على معرّب الجواليقي، تأليف: عبد اللّٰه بن برى بن عبد الجبار مصرى (م 582 ق)

بروكلمان اين كتاب را رد الجواليقي في المعرب خوانده است. نسخه اى از اين كتاب به شمارۀ 772 در كتابخانۀ اسكوريال با تاريخ كتابت 710 قمرى در 34 ورقه موجود است. همچنين نسخۀ ديگرى از اين كتاب در تركيه و در كتابخانۀ آستانه به تاريخ كتابت 716 ق و نسخه ديگرى نيز در كتابخانۀ دار الكتب الظاهريه موجود است. اين كتاب با تحقيق و مقدمه و تعليقات ابراهيم سامرايى توسط انتشارات مؤسسة الرسالة در بيروت به چاپ رسيده است.(2)

3.

تقييد على معرّب الجواليقي، تأليف: محمد بن يحيى بن عمر بن حباب تونسى (م 741 ق) معروف به ابن الحباب.(3)

4.

نظم المعرّب من الألفاظ\نظم المعرّب و الألفاظ، تأليف: عبد الرحمن بن على بن صالح مكودى (م 807 ق).(4)

5.

التذييل و التكميل لما استعمل من اللفظ الدخيل\جامع التعريب

تأليف: عبد اللّٰه بن محمد بن احمد عذرى بشبيشى (م 820 ق).


1) . بغية الوعاة، ج 2، ص 308؛ المعجم المفصل في اللغويين، ج 2، ص 299؛ معجم المعاجم، ص 64؛ معجم المطبوعات العربية، ج 1، ص 719؛ الأعلام، ج 7، ص 335؛ معجم المؤلفين، ج 13، ص 53.

2) . الوفيات، ابن الخطيب، ص 293؛ وفيات الأعيان، ج 3، ص 108؛ إنباه الرواة، ج 2، ص 103؛ طبقات المفسرين، سيوطى، ص 54؛ النجوم الزاهرة، ج 6، ص 103؛ الوفيات، ابن قنفذ، ص 293؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 3، ص 104؛ دانشنامۀ ايران و اسلام، ج 3، ص 440؛ بغية الوعاة، ج 2، ص 34؛ المعجم المفصل في اللغويين العرب، ج 1، ص 230؛ معجم المعاجم، ص 65؛ الأعلام، ج 4، ص 73؛ معجم المؤلفين، ج 6، ص 37.

3) . معجم المؤلفين، ج 12، ص 107؛ تراجم المؤلفين التونسيين، ج 2، ص 84؛ نيل الابتهاج، ص 239؛ شجرة النور الزكية، ج 2، ص 209؛ درة الحجال في غرة أسماء الرجال، ص 194.

4) . نيل الابتهاج، ص 168؛ الضوء اللامع، ج 4، ص 97؛ شجرة النور الزكية، ج 1، ص 249؛ بغية الوعاة، ج 2، ص 83؛ هدية العارفين، ج 1، ص 529؛ الأعلام، ج 3، ص 318؛ معجم المؤلفين، ج 5، ص 156؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 379؛ المعجم المفصل في اللغويين، ج 1، ص 381؛ معجم المعاجم، ص 64.

اين كتاب ذيلى است بر المعرّب جواليقى و نسخه اى از آن در دار الكتب قاهره موجود است. اين كتاب در سال 1999 م به عنوان پايان نامه در دانشكدۀ تحقيقات اسلامى بخش «اللغة العربية و آدابها» دانشگاه الازهر مصر تصحيح شده است.(1)

6. المنتهى في البيان و المنار للحيران في إعراب القرآن و أسراره المعربة و معانيه المعجمة، تأليف: محمد بن على بن احمد سابق الدين نحوى (م قبل از 709 ق).

بروكلمان سهواً اين كتاب را به يعيش بن على بن يعيش اسدى (م 643 ق) نسبت داده است. اين كتاب به عنوان پايان نامۀ دكترى «نوال سليمان الثنيان» در دانشكدۀ تربيت زنان رياض تصحيح شده است.(2)

7.

معرفة اللغات مما في كتاب اللّٰه من لغات سائر العرب و العجم، تأليف: كامل بن جامع.(3)

8.

المهذب في ما وقع في القرآن من المعرَّب، تأليف: عبد الرحمن بن ابى بكر بن محمد سيوطى (م 911 ق).

در اين كتاب بنا بر تصريح مؤلف در مقدمۀ كتاب، آنچه كه در قرآن از الفاظ معرّب وارد گرديده، 117 كلمه مى باشد كه در اين كتاب آمده است.

اين كتاب براى اولين بار در سال 1971 م به اهتمام «السيد عبد اللّٰه الجبورى» در مجلد اول از مجلۀ المورد به چاپ رسيد.(4)


1) . شذرات الذهب، ج 9، ص 214؛ وجيز الكلام، ج 2، ص 450؛ الضوء اللامع، ج 7، ص 5؛ إنباء الغمر، ج 7، ص 287؛ الأعلام، ج 6، ص 68؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 12، ص 170؛ معجم المعاجم، ص 65.

2) . تاريخ الأدب العربى، ج 5، ص 275؛ معجم المؤلفين، ج 3، ص 497؛ الفهرس الشامل، ص 347.

3) . معرفة الآثار، ص 205.

4) . المعجم المفصل في اللغويين، ج 2، ص 299؛ معجم المعاجم، ص 21.

9. المتوكلي في الألفاظ التي جاءت في القرآن بغير العربية، تأليف: عبد الرحمن بن ابى بكر بن محمد سيوطى (م 911 ق).

اين كتاب كه خلاصه اى از كتاب المهذب است، به نام خليفۀ عباسى مصر عبد العزيز بن يعقوب ملقب به المتوكل على اللّٰه، از سال 884 تا 903 ق نگاشته شده است.

اين كتاب براى اولين بار در سال 1926 ق به اهتمام ويليام يل در مطبعة الترقى قاهره به چاپ رسيده است.(1)

10. المعرّب في معرفة ما في القرآن من المعرّب، تأليف: محمد بن على شافعى (م 1051 ق).

نسخه اى از اين كتاب در كتابخانۀ المحموديۀ مدينه به شمارۀ 2680 موجود است.(2)

11. شفاء الغليل في ما في كلام العرب من الدخيل، تأليف: احمد بن محمد بن عمر خفاجى مصرى (م 1069 ق).

نسخه ها

•

تركيه: دانشگاه استانبول، نسخ، 1139 ق، 117 گ.

•

عربستان: عارف حكمت، ش 410/108، تعليق، 1144 ق، 87 گ.

•

مصر: الازهر، ش 53404، نسخ، 1272 ق، 130 گ.

چاپ ها

•

مصر: مكتبة الحرم الحسينى، تحقيق: محمد عبد المنعم خفاجى، 1371 ق، 335 ص.

•

مصر: مطبعة الوهبية، تحقيق: نصر الهورينى و مصطفى افندى وهبى، 1282 ق، 245 ص.


1) . معجم المعاجم، ص 22.

2) . فهرس كتب علوم القرآن، ص 349؛ إعلام المكيين، ج 1، ص 145؛ إيضاح المكنون، ج 1، ص 9 و 578؛ هدية العارفين، ج 3، ص 283؛ كشف الظنون، ج 2، ص 1112 و ج 1، ص 6؛ معجم المؤلفين، ج 2، ص 283.

•

مصر: مطبعة السعادة، تحقيق: محمد بدر الدين نعسانى، 1325 ق.

•

لبنان: دار الشمال، تحقيق: قصى الحسين، 1987 م.

•

بى جا: دار الكتب العلمية، تحقيق: محمد كشاش، 1998 م، 416 ص.(1)

12. مختصر المعرب، تأليف: حسن بن على بن ابو بكر غورى.

نسخه: مشهد: ش 3693، نسخ، سدۀ 11، 26 گ.(2)

13. قصد السبيل في ما فى اللغة العربية من الدخيل، تأليف: محمدامين بن فضل اللّٰه بن محب اللّٰه بن محمد محبى دمشقى (م 1111 ق).

اين كتاب كه به ترتيب حروف معجم مرتب شده است، آنچه را در كتب پيشين نيامده، با بسط و توصيف بيان نموده است.

نسخه ها:

•

مصر: تيموريه، ش 295 لغة.

•

عربستان: عارف حكمت، ش 33.

چاپ: تحقيق: عثمان محمود الصينى. الرياض، مكتبة التوبة، 1415 ق.(3)

14. معربات، تأليف: عبد الجليل بن محمد بلگرامى واسطى (م 1138 ق).

همين رسالۀ حاضر كه توضيحات مفصل آن خواهد آمد.

15. الطراز المذهّب في معرفة الدخيل المعرّب، تأليف: محمد بن يوسف حلبى نهايى (م 1186 ق).

نسخه: عربستان: عارف حكمت، ش 73/410، تعليق، 1181 ق،


1) . معجم المعاجم، ص 64؛ فهرست مخطوطات الأزهرية، ج 4، ص 17؛ الكنى و الألقاب، ج 2، ص 152؛ الأعلام، ج 1، ص 227 و 238؛ معجم المؤلفين، ج 1، ص 286 و ج 2، ص 138؛ خلاصة الأثر، ج 1، ص 331.

2) . فهرست نسخه هاى خطى آستان قدس رضوى، ج 13، ص 128.

3) . إيضاح المكنون، ج 2، ص 227؛ هدية العارفين، ج 2، ص 307؛ معجم المؤلفين، ج 9، ص 78؛ معجم المعاجم، ص 65؛ الأعلام، ج 6، ص 266؛ الكنى و الألقاب، ج 3، ص 153.

289 ص، 23 س.

چاپ: بخشى از اين كتاب به عنوان رسالۀ دكترى آقاى محمد اكرم عاصم شمس الدين در دانشكدۀ زبان عربى دانشگاه اسلامى مدينۀ منوره در سال 1403 ق در دست تحقيق قرار گرفته است.(1)

16. بديع اللغة، تأليف: سيد على بن محمدعلى حسينى ميبدى (م 1313 ق).

نسخه ها:

•

كرمانشاه: كتابخانۀ ميبدى، ش 17، عصر مؤلف، 116 گ.

•

مشهد: كتابخانۀ ميبدى، ش 14/4، عصر مؤلف.

•

مشهد: كتابخانۀ ميبدى، ش 15/1، نسخ، عبد الكريم بن محمد اسماعيل بروجردى كرمانشاهى، 1301 ق.

•

قم: مركز احياء ميراث اسلامى، ش 2125/4، عكس از نسخۀ كتابخانۀ ميبدى مشهد به شمارۀ 14/4.

•

قم: مركز احياء ميراث اسلامى، ش 2139/1، عكس از كتابخانۀ ميبدى مشهد به شمارۀ 15/1.

چاپ: 1362 ق، سنگى، خط حسن بن محمد الحسينى اليزدى الحائرى، قطع رقعى، 155 ص.(2)

17. سواء السبيل إلى معرفة المعرب و الدخيل، تأليف: توما آرنولد و قاضى ظفر الدين احمد.

چاپ: 1903 م، لاهور.

18. الألفاظ الفارسية المعربة، تأليف: ادى شير.

1) . المفصل في اللغويين العرب، ج 2، ص 258؛ معجم المعاجم، ج 65؛ هدية العارفين، ج 2، ص 339؛ فهرس دار الكتب المصرية، ج 3، ص 40؛ إيضاح المكنون، ج 1، ص 218؛ الأعلام، ج 7، ص 156؛ دانشنامۀ ادب فارسى، ج 6، ص 885.

2) . مفاخر يزد، ج 1، ص 227.

چاپ: 1908 م، لبنان، طبعة اليوعيين، 194 ص.

19.

التقريب إلى اُصول التعريب، تأليف: طاهر بن محمدصالح وغليسى جزائرى (م 1920 م).

20.

الاشتقاق و التعريب، تأليف: عبد القادر بن مصطفى مغربى (م 1375 ق).

21.

تفسير الألفاظ الدخيلة في اللغة العربية مع ذكر أصلها بحروفه، تأليف:

طوبيا عنيسى حلبى بستانى.

چاپ: 1964 م، قاهره: دار العرب، 78 ص.

22. المترجمون و النقلة عن الفارسية إلى العربية في القرون الاسمية الاُولى، تأليف:

محمد محمدى.

چاپ: 1966 م، بيروت، منشورات قسم اللغة الفارسية و آدابها في الجامعة اللبنانية

23. فرهنگ واژه هاى فارسى در زبان عربى، تأليف: محمد على امام شوشترى.

چاپ: 1347 ش، تهران، سلسله انتشارات انجمن آثار ملى.

24. واژه هاى معرّب در فرهنگ صراح و منتهى العرب، تأليف: صادق كيا، (م 1380 ش).

چاپ: 1352 ش، تهران، فرهنگستان زبان ايران.

25. واژه هاى معرّب در فرهنگ جهانگيرى و برهان قاطع، تأليف: صادق كيا.

چاپ: 1357 ش، تهران، فرهنگستان زبان ايران، 102 ص.

26. واژه هاى معرّب در كنز اللغات و منتخب اللغات، تأليف: صادق كيا.

چاپ: 1357 ش، تهران: پژوهش نامۀ زبان ايران، شمارۀ دوم.

27. اللغات الفارسية المعربة في تاج العروس، تأليف: عزيز اللّٰه عطاردى.

چاپ: 1374 ش، تهران: انتشارات عطارد، 176 ص.

28. شرح و ترجمۀ رسالۀ المتوكلى، تأليف: محمد جواد اسلامى.

چاپ: 1361 ش، تهران، بنياد علوم اسلامى، 89 ص.

29. واژه هاى دخيل در قرآن مجيد، تأليف: آرتور جفرى.

چاپ: 1374 ش، تهران: انتشارات توس.

30. راه هاى نفوذ فارسى در فرهنگ و زبان عرب جاهلى، تأليف: آذرتاش آذرنوش.

مؤلف در اين اثر ضمن بررسى كلى دلايل و چگونگى نفوذ زبان فارسى در زبان عربى، 105 كلمۀ فارسى را كه در شعر جاهلى نفوذ كرده اند، با ذكر منبع بيان مى كند.

چاپ: 1374 ش، تهران: انتشارات توس، 279 ص.

31. معجم المعربات الفارسية، تأليف: محمد التونجى.

چاپ ها: 1988 م، دمشق، دار الادهم، 190 ص؛ * 1988 م، بيروت، مكتبة لبنان ناشرون، 270 ص.

32. المعرّب في القرآن الكريم، تأليف: محمد السيد بداس.

چاپ: 2001 م، طرابلس، جمعية الدعوة الإسلامية، 380 ص.

33. الكلمات الفارسية في المعاجم العربية، تأليف: جهينة نصر على.

چاپ: 2003 م، دمشق، دار طلاس للدراسات و الترجمة و النشر، 440 ص.

دربارۀ مؤلف اين كتاب

عبد الجليل بن احمد بلگرامى واسطى، به سال 1071 ق در بلگرام از توابع شاه آباد قنوج به دنيا آمد. وى تحصيلات مقدماتى را در زادگاه خود آغاز نمود و در علوم نقلى و عقلى نزد غلام نقشبند لكهنوى و در حديث نزد سيد مبارك محدث بلگرامى (م 1105 ق) تلمذ نمود.

بلگرامى به سال 1104 ق رهسپار دكن شد و در اورنگ آباد با على خان مدنى صاحب سلافة العصر و ناصرعلى سرهندى (م 1108 ق)

شاعر پارسي گوى هند ملاقات نمود و پس از مدتى كوتاه از دكن بازگشت، اما به سال 1111 ق دوباره به آنجا رفت و در اسلامپور از توابع بيجاپور توسط ميرزا يار على بيك به دربار اورنگ زيب رآه يافت و به مناصبى چون تيولدارى، دبيرى و وقايع نگارى مشغول گشت.

بلگرامى به سال 1116 ق به بلگرام بازگشت و در همان زمان بود كه به مدد ميرزا يار على بيگ به مناصب دبيرى و وقايع نگارى بكر و سيوستان سند دست يافت تا اين كه ميرجملۀ سمرقندى كه در آن زمان امور مهم سلطنت را بر عهده داشت، در سال 1126 ق وى را بركنار نمود و در آن زمان بلگرامى به شاه جهان آباد بازگشت و ملازم سلطان فرخ سير شد، اما در سال 1130 ق تمامى شغلهايش را به پسرش محمد سپرد و خود به دهلى بازگشت و در سال 1132 ق در بلگرام اقامت گزيد، اما پس از يك سال به شاه جهان آباد بازگشت و تا پايان عمر در همان جا زندگى نمود. وى در سن 66 سالگى در عصر ششم جمادى الاولى به سال 1138 ق درگذشت و پيكر وى بنا بر وصيت خودش به بلگرام منتقل و در كنار قبر پدرش به خاك سپرده شد.

بلگرامى در شعر خود ابتدا به «طرازى» تخلص مى نمود، اما بعداً به سبب واسطى تبار بودنش تخلص خود را به «واسطى» تغيير داد. اين در حالى است كه گهگاه به نام هايى چون عبد الجليل و مير جليل نيز تخلص نموده است.

از شاگردان مير سيد عبد الجليل بلگرامى مى توان به فرزندش محمد (م 1185 ق)، نوه اش مير غلام على آزاد (م 1200 ق) مير محمد مراد لايق جونپورى، لطف اللّٰه احمدى (م 1143 ق)، سيف الدين محمد اكبرآبادى، سيد طفيل محمد (م 1151 ق) نام برد.

آثار وى:

1.

آداب المرسلين، در آداب نامه نگارى و انشانويسى.

2.

امواج خيال، مثنوى در تعريف و وصف شهر بلگرام. در اين رساله اغلب قواعد موسيقى هندى ضبط شده است.

3.

انشاى جليل\منشآت\مكتوبات، 39 نامه عرفانى بلگرامى به پسر خويش در قالب نثرى آميخته به نظم و سراسر مطايبات كه در سال 1269 ق تأليف گشته و بارها در هند به چاپ رسيده است.

4.

انشاى عقد الثمين.

5.

پدوماوت، مثنوى ملمعى به فارسى و هندى.

6.

جواهر الكلام، فرهنگ منظوم فارسى، تركى، عربى و هندى.

7.

ديوان اشعار.

8.

رسالۀ موسيقى.

9.

رسالۀ تعريب، كه همين رسالۀ حاضر است.

10.

رموزات، رساله اى مختصر در بيان رمز و راز آيين ها و آداب گوناگون دينى.

11.

روزنامچه.

12.

رياض النعيم در احوال پيغمبر صلى الله عليه و آله.

13.

طوبى\كتخدايى فرخ سير، مثنوى بزمى دربارۀ ازدواج فرخ سير پادشاه با دختر راجه اجيت سنگه رائهور در سال 1127 ق كه چاپ شده است.

14.

گلزار فتح شاه هند\ طوطى نامۀ فيروزى شاه عالمگير، رساله اى شامل 11 قطعه در تاريخ فتح دژ ستاره به زبان هاى عربى، فارسى، تركى و هندى.

15.

مثنوى مدح محمد شاه، مثنوى در وصف آتش بازى ها و جشن هاى پادشاهى محمد شاه.

16. مثنوى در سوگ غلامش.

منابع: دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 12، ص 496؛ دانش نامۀ ادب فارسى، ج 4، ص 1683؛ احوال و آثار مير غلامعلى آزاد بلگرامى، ص 41؛ تذكرۀ علماى هند، ص 47؛ مآثر الكرام، ص 254؛ إيضاح المكنون، ج 1، ص 4؛ هدية العارفين، ج 1، ص 501؛ معجم المؤلفين، ج 5، ص 82.

رسالۀ معربات (رساله حاضر) تأليف چه كسى است‌؟

زمانى كه رسالۀ حاضر توسط استاد عزيز جناب آقاى صدرايى خويى به حقير داده شده، با توجه به عنوان روى جلد آن كه آمده بود الفاظ معرّب في القرآن و الحديث من كلام العرب، و ترقيمۀ رساله كه آمده است:

تمت الرسالة، و الحمد لله و كفى، و السلام على عباده الذين اصطفى، و كانت الأصل بخط مصنفها السيد عبد الجليل بن السيد أحمد الحسينى البلگرامي، و ذلك صباح التاسع من شوال المكرم من شهور سنة تسعين و مائتين بعد الألف.

ترديدى وجود نداشت كه اين رساله از آن عبد الجليل بلگرامى است؛ چرا كه در مصادرِ تراجم و كتاب شناسى نيز نامى از رساله اى با عنوان معربات در زمرۀ آثار بلگرامى آمده است. اما چندى بعد كه متوجه شدم رسالۀ معربات رشيدى كه به ضميمۀ فرهنگ رشيدى به چاپ رسيده است، همين رساله اى است كه تأليف بلگرامى است، شك و ترديدى در انتساب اين رساله به بلگرامى ايجاد شد، همچنان كه در منابع تراجم و كتاب شناسى نيز تأليف رساله اى با عنوان معربات به رشيدى نسبت داده شده است.

دلايل انتساب رسالۀ فوق به رشيدى

دو دليل عمده باعث شده است كه جناب آقاى عباسى رسالۀ فوق را از آن رشيدى بداند.

اول آن كه در منابع كتاب شناسى رساله اى با عنوان معربات در زمرۀ آثار رشيدى ذكر شده است.

دوم كتابت نسخۀ معربات به همراه فرهنگ رشيدى با توجه به آن كه رشيدى در آغاز رساله آورده است كه فرهنگ وى در يك مقدمه و چند باب و خاتمه است اما تاكنون نسخه اى از فرهنگ رشيدى رؤيت نشده بود كه خاتمه اى داشته باشد و جناب آقاى عباسى گمان برده اند كه اين رسالۀ معربات همان خاتمه است.

دلايل صحت انتساب اين رساله به بلگرامى

اما شايان توجه است كه از وجود چند قرينۀ مهم برمى آيد كه رسالۀ حاضر متعلق به عبد الجليل بلگرامى است.

اول آن كه ترقيمۀ كاتب نسخۀ دهلى نو كه در آن كاتب صراحتاً ذكر كرده است كه نسخۀ خود را از روى نسخۀ به خط مؤلف كتابت نموده است:

تمت الرسالة، و الحمد لله و كفى، و السلام على عباده الذين اصطفى، و كانت الأصل بخط مصنفها السيد عبد الجليل بن السيد أحمد الحسيني البلگرامي، و ذلك صباح التاسع من شوال المكرم من شهور سنة تسعين و مائتين بعد الألف.

دوم آن كه تفاوت در معانى و تلفظ لغات معرّب رسالۀ حاضر با فرهنگ رشيدى خود دليل محكمى است كه اين اثر به خامۀ وى نيست؛ چرا كه قطعاً در تأليف چنين اثرى بايد از فرهنگ اصلى خود بهره مى برده است و حال آن كه در برخى از واژه ها آن قدر تفاوت ديده مى شود كه مى توان اين گونه بيان نمود كه اين دو تأليف از دو نويسنده با منابعى متفاوت بوده است. از باب نمونه، دو واژۀ مشترك ميان هر دو لغت نامه ذكر مى شود تا امكان مقايسه براى خوانندگان فراهم گردد:

پاراب، پاراو، پارياب، پارياو: زراعتى كه به آب چشمه و كاريز و رودخانه و مانند آن مزروع شود، ضد ديمى و هر دو نام شهرى است؛ پارياب نزديك بلخ و پاراب طرف تركستان و آن سوى سمرقند. فاراب و فارياب معرّب هر دو آن و از پارياب ظهير فاريابى است و از پاراب ابو نصر فارابى است و بعضى گفته پارياب و پاراب هر دو مغيَّر پاريا و پاراوند، اصل واو است و با از متأخرين عجم است و مولَّد است. [فرهنگ رشيدى، ج 1، ص 229]

فارياب: معرّب پارياب، و آن دهى است حوالى بلخ كه مولد ظهير فاريابى است و فيرياب بر وزن كيميا نيز گويند و آن معرّب پى رياب است كه امالۀ پارياب است و فرياب به حذف نيز آمده.

[رسالۀ معرّبات]

فاراب: معرّب پاراب، و آن شهرى است به تركستان كه مولد ابى نصر فارابى است و گويند بلدۀ اترار است كه امير تيمور در آنجا وفات يافت. و پاراب و پارياب: در اصل زمين مزروع و چون اين دو موضع زمين مزروع بوده به اين دو اسم موسوم شده. [رسالۀ معرّبات]

گودر و گودره: مرغابى است كه گوشت آن بدبوست و بعضى گفته اند مرغى است كوچك كه در آب نشيند، فرخى گويد، بيت:

پيل از تو چنان ترسد چون گودره از باز *** شير از تو چنان ترسد چون كبك ز شاهين

و بچه گاو، زرآتشت بهرام گويد، بيت:

بكشتن نيارد كسى گودره *** از آن گوسفندى كه باشد بره

و جوذر معرّب آن و نوعى از غلۀ خورد كه در كشتزار جو و گندم به هم رسد و جوذره نيز گويند... [فرهنگ رشيدى، ج 2، ص 1245]

جوذر: بالضم و سكون همزه و فتح ذال معجمه، معرّب گودره يعنى بچه گاو. [رسالۀ معرّبات]

همچنين بسيارى از لغات معرّب در فرهنگ رشيدى آمده كه در رسالۀ معرّبات اثرى از آنها به چشم نمى خورد. و اين خود دليل محكمى بر عدم انتساب اين رساله به عبد الرشيد تتوى است. براى نمونه اين 57 كلمه معرب در فرهنگ آمده ولى در رسالۀ معربات خبرى از آنها نيست: اين لغات در فرهنگ رشيدى عبارت اند از:

آبزن؛ آبك؛ آخسمه؛ بازدار؛ پراهام، پرهام؛ پس؛ پسا؛ پلنگ مشك؛ پليته؛ بيدستر؛ تارة؛ تجر؛ تربالى؛ تراز؛ ترخان؛ ترخون؛ تنسخ؛ جغرات؛ چك؛ چليپا؛ جودر؛ خانگاه؛ خربز؛ خورنه؛ خورنگه و خورنگاه؛ درونك و درونه؛ ده آك؛ راول؛ زنگان؛ شش كاكل؛ شك؛ طارم؛ طراز؛ عكه؛ غوزه؛ فراته؛ قيدافه؛ گازى؛ گومازك و گرمازو؛ گلپايگان؛ كناره؛ كواد؛ كور؛ كوفج؛ گواز؛ گوال؛ گوزگندم؛ لاخشته؛ لك؛ مرگ؛ مشك؛ من؛ منگ؛ مى پخته؛ نسخ؛ نشخوار.

سوم آن كه: از ميان 526 كلمۀ رسالۀ معربات تنها 81 لغت در فرهنگ رشيدى آمده و ميان اين دو فرهنگ مشترك است كه عبارت اند از:

اپيون؛ آجنگان؛ استير و ستير؛ اشه؛ اياره؛ بادرو و بادرويه؛ پاو؛ پاراب و پاراو؛ پازهر؛ پارس؛ بركوه و وركوه؛ برجيس؛ پرزه و پرز؛ پرند؛ بس پايه؛ بشبه؛ پلپل؛ پنگ؛ پيشياره؛ پيل؛ تا؛ تبرك؛ تختدار؛ تخوار؛ ترپ؛ ترنگبين؛ ترزبان؛ تسو؛ تشت؛ تميشه؛ توس؛ چارو؛ جره؛ چغانيان؛ جلويز؛ جله؛ چلغوزه؛ جوسه؛ جيوه؛ دانگ؛ درم؛ دستى؛ دله؛ دوره؛ راوك؛ زنبه؛ زندى؛ زيگ؛ ساج؛ سرك انگبين؛ سرمك؛ سرمه؛ سفته؛ سگزى؛ سيه سنبل؛ غربال؛ فرستون؛ فهرست؛ قيروان؛ كپه؛ كپان؛ گرگان؛ گزاف و گزافه؛ كشخ؛ كفيز؛ كم؛ كند؛ كندز؛ كنده؛ كولنج؛ گودر؛ گوداب؛ گوزه؛ كهندز؛ لال؛ لگام؛ مردار سنگ؛ مرزنگوش؛ نغزك؛ نموده؛ وركوه.

چهارم اين كه سبك و شيوۀ نگارش رسالۀ معربات بسيار متفاوت با سبك و شيوۀ فرهنگ رشيدى است؛ چرا كه در فرهنگ رشيدى تتوى حرف اول را باب و حرف دوم را فصل قرار دادن بدين نحو كه در «باب الألف مع الباء التازي» كلماتى چون آب، آباد، آباره، آبان و... قرار گرفته است.

جالب آن كه خود در مقدمه بيان مى دارد: «چه در اين ترتيب ضبط لغات خصوصاً لغات فرس بيشتر و بهتر مى شود» چنان كه بعد از مراجعت بدين كتاب معلوم شود.(1)

حال آن كه در رسالۀ معربات حرف آخر كلمه، باب قرار گرفته است و هيچ ترتيب خاصى نيز در هر باب ديده نمى شود، بدين نحو كه كلمۀ نشا، كسرىٰ‌، حبارى و... در باب الألف قرار گرفته اند.

نسخه هاى كتاب و روش تصحيح

در تصحيح اين رساله از دو نسخه استفاده شد؛ اول نسخۀ دست نويس استاد بزرگوار جناب آقاى صدرايى خويى كه با گشاده دستى و بزرگوارى فراوان به اين حقير داده شد و آن نسخه از روى يك نسخۀ شخصى در دهلى نوشته شده كه بنا بر گفتار كاتب از روى نسخۀ اصل به خط مصنف در صبح روز نهم شوال سال 1270 ق كتابت شده بود و جناب آقاى صدرايى خويى نيز در سفرى كه به هند داشته، اين نسخه را ديده و در تاريخ 16 مهر 1375 ش كتابت نموده اند.

نسخۀ دوم نسخه اى است كه جناب آقاى محمد عباسى به سال 1337 ش از روى آن نسخه، رسالۀ حاضر را با عنوان رسالۀ معربات


1) . فرهنگ رشيدى، ج 1، ص 13.

رشيدى تصحيح نمود و به ضميمۀ كتاب فرهنگ رشيدى عبد الرشيد بن عبد الغفور تتوى به چاپ رسانيد. نسخۀ جناب آقاى عباسى كه تنها نسخه از اين كتاب بوده است كه ايشان از آن بهره برده، متعلق به آقاى سلطانى نمايندۀ مجلس بوده كه به ضميمۀ فرهنگ رشيدى كتابت شده است.

اين نسخه در حال حاضر در كتابخانۀ دائرة المعارف بزرگ اسلامى به شمارۀ 294/2 به خط نستعليق تحريرى و تاريخ كتابت سدۀ 11 در 25 صفحه موجود است.(1)

در تصحيح رسالۀ حاضر با توجه به ارزش نسخۀ دست نويس آقاى صدرايى خويى؛ از آن جهت كه به يك واسطه از روى نسخۀ به خط مؤلف كتابت شده است و ثانياً اغلاط كمترى دارد و ثالثاً از نسخۀ كتابخانۀ دائرة المعارف كامل تر است، آن نسخه، اصل قرار گرفت، مگر مواردى كه به نظر آمد نسخۀ ديگر صحيح باشد و يا هر دو نسخه غلط دانسته شد، در نتيجه موارد اختلاف ميان اين دو نسخه در پاورقى رساله با دو رمز «اصل» و «م» اشاره گرديد.


1) . فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 2، ص 234.

تصویر

U08

تصویر

U09

الحمد للّٰه رب العالمين، و الصلاة و السلام على سيد المرسلين و آله الطاهرين و صحبه الكاملين.

و(1)بعد: چون الفاظ معرّب در قرآن و حديث و كلام اكابر واقع است و شرح و ضبط آن در هيچ كتابى به استيفا و استقصا به نظر نيامد، بنا بر آن به قدر مقدور تتبع و تفحص نموده، در اين رساله جمع كرد، مشتمل بر مقدمه و چند باب. و معتبر در عنوان ابواب حرف آخر كرده شد؛ چه تعريب در آخر كلمات بسيار واقع است(2)چنان كه مبين مى شود.(3)

مقدمه در تعريف(5)

مقدمه در تعريف(4)(5)

تعريب، استعمال كردن لفظ غير عربى است در كلام عرب و جارى كردن احكام لفظ عربى بر آن از تنوين و لام تعريف و مانند آن. پس اگر مانند آن لفظ در وزن و حروف در كلام عرب آمده باشد، بعينه نقل كنند و احكام عربيت از تنوين و لام تعريف و غير آن بر آن جارى كنند، چون لفظ «نرد» و «بخت» و مانند آن(6)نادرست.

و گاهى حرفى از آن(7)بدل كنند به حرفى كه(8)در آن لغت نيامده تا دلالت كند كه از آن لغت برآمده و در لغت عرب داخل شده و اگر بر آن وزن و حروف در كلام عرب نيامده باشد، آن را تغيير دهند. و تغيير يا به تبديل(9)حركت و سكون است فقط، يا به تبديل حرف، يا به اسقاط، يا به زيادت، يا به تشديد و تخفيف، يا به تقليب حرفى


1) . م: اما.

2) . م: شده.

3) . م: شود.

4) . م: + \تعريب.

5) . م: + \بدان كه.

6) . م: + \و اين.

7) . اصل: از آن.

8) . اصل: - كه.

9) . اصل: تبديل.

مكان حرفى، يا به اجتماع(1)دو قسم و سه قسم، يا زياده بر آن.

مثال تبديل حركت:

دستور كه در فارسى(2)به فتح دال است و در عربى به ضم؛(3)چه صيغۀ فَعلول به فتح فاء در لغت عرب نادر است،(4)و دهليز كه در فارسى به فتح دال است و در عربى با كسر(5)چه صيغۀ فَعليل به فتح فاء در لغت عرب نادر است.

مثال تبديل سكون:

كازرون كه نام شهرى است و آن در فارسى به سكون زاء است و در عربى به فتح زاء؛ چه اجتماع دو ساكن در لغت عرب درست نيست(6).

مثال تبديل حرف:

صين معرّب چين و كرج معرّب كره، يعنى چرك و سبزى كه بر روى نان نشيند.

مثال اسقاط:

نشا كه معرّب نشاسته است.

مثال زياده:

ديباج كه(7)معرّب ديبا است(8).

مثال اجتماع دو قسم و زياده از آن:

لجام(9)كه(10)معرّب لگام است(11)و بريد كه(12)معرّب بريده دم است(13)و طيلسان كه(14)


1) . م: اجماع.

2) . م: + \دستور.

3) . م: + \خوانند.

4) . ر ك: شرح النظام، ص 25.

5) . م: + \خوانند.

6) . ر ك: شرح النظام، ص 153.

7) . م: - \كه.

8) . م: - \است.

9) . م: + \به كسر.

10) . م: - \كه.

11) . م: - \است.

12) . م: - \كه.

13) . م: - \است.

14) . م: - \كه.

معرّب تالشان است(1)و شفارج معرّب پيشپاره كه در آن اجتماع سه قسم است [و زيله معرّب زيلو كه در آن اجتماع چهار قسم است].(2)و طفيشل كه معرّب تفشيله است(3)و آن آشى است كه براى دفع خمار پزند، كه در آن تبديل حرف و تقليب حرف و تغيير حركات و تغيير سكون و اسقاط(4)باشد(5)و اجتماع پنج قسم به هم رسيده.

قاعده

هاء مختفى كه در آخر كلمۀ(6)فارسى واقع شود، به جيم يا به قاف بدل كنند يا حذف كنند، چون فالوذق و فالوذج و فالوذ كه(7)معرّب پالوده است.(8)الّا در لفظ كامخ معرّب كامه(9)كه(10)به خاء بدل كرده اند. و گمان راقم آن است كه آن نيز كامج است به جيم و خاء تصحيف شده(11).

قاعده

هر كلمه كه در آخر آن(12)الف و ياء و واو باشد، قاف يا(13)لاحق آن كنند و اين نيز مطرد است، چون ديباج و زرنوج و كستيج(14)و رستاق و ستوق و ابريق.

قاعده

هر صيغۀ فَعلول به فتح فاء را ضم دهند و فَعليل به فتح(15)را كسر دهند؛ چون(16)فَعلول و فَعليل به فتح فاء(17)در لغت عرب نيامده الّا به نادر، چون صعفوق به فتح صاد كه نام موضعى است. و هر صيغۀ فعلال را كسر دهند؛ چه فعلال به فتح فاء از


1) . م: - \است.

2) . در اصل نيامده است.

3) . اصل: - است.

4) . م: + \هاء.

5) . م: شده.

6) . م: كلمات.

7) . م: - \كه.

8) . م: - \است.

9) . اصل: كاهنده.

10) . م: - \كه.

11) . م: است.

12) . م: را ان. حاشيۀ م: كذا في الاصل.

13) . اصل: - جيم.

14) . م: «كسيج» كه صحيح نيست؛ ر ك: دهخدا.

15) . م: + \فاء.

16) . م: چه.

17) . اصل: - به فتح فاء.

غير مضاعف در كلام عرب نادر است. چون هِنداز و هِندام به كسر، معرّب هِنداز و هَندام به فتح كه(1)لغتى است در انداز و اندام، بلكه تصريح كرده اند بر آن كه(2)فَعلال از غير مضاعف سواى خرغال و خرطال و قسطال نيامده.

قاعده

چون در فارسى يك لغت به چند وجه آمده باشد، هر كدام كه به لفظ معرّب نزديك باشد، معرّب را از آن فرا بايد(3)گرفت، هر چند آن لغت، لغت اصلى نباشد، بلكه مولد يا مغير باشد. مثالش هِنزَمن به كسر هاء و فتح زاء و سكون نون و ميم بر وزن جردحل(4)به سكون حاء، چنان كه صاحب قاموس گفته به معنى جماعت. و در فارسى انجمن و هنجمن و هنزمن(5)هر سه آمده به معنى جماعت و(6)مجمع و هنزمن معرّب اخير بايد گرفت؛(7)چه تغيير از اصل در اين صورت كمتر است و زاء تازى به زاء فارسى نزديك تر از(8)جيم تازى است(9). و(10)تغيير حركات و سكون ميم به واسطۀ حفظ صيغۀ عربى است كه در اصل(11)تعريب همان است و صاحب قاموس دو لفظ اول(12)به طريق ترديد اصل آن گفته و آن صواب نيست و هنزمن به معنى جماعت از انجمن و هنجمن به معنى مجمع گرفته و اين نيز درست نيست. مثال ديگر، هنداز به كسر، كه اصل آن در فارسى هَنداز(13)و اندازه است، پس او را از اول بايد فرا گرفت؛ چه تغيير در آن كم است.(14)صاحب قاموس از اخير فرا گرفته به واسطۀ شهرت آن لفظ و اين خلاف قاعده است.


1) . اصل: - كه.

2) . م: - \بر آن كه.

3) . م: بايد فرا.

4) . اصل: جردحال.

5) . م: هنرمن.

6) . اصل: در.

7) . م: گفت.

8) . م: نزديك و از.

9) . م: دور.

10) . م: اما.

11) . م: اصل در.

12) . اصل: - را.

13) . م: + \و انداز.

14) . م، + \و.

قاعده

هر لفظى كه در فارسى بر(1)وزن باشَه باشد، چون هاء مختفى آن به قاف بدل كنند، ما قبل قاف را به كسر نيز خوانند؛ بنا بر آن كه صيغۀ فاعل به فتح عين در عربى نيامده(2)و فتح آن بنا بر قاعده هاء مختفى است، چون باشق و باذق معرّب باشه و باده.

قاعده

هر كلمه در فارسى و جز آن، دو ساكن در آن باشد، چون معرّب كنند يكى را حركت دهند(3)چون فارِس به كسر راء، معرّب پارْس و كازَرون به فتح زاء معرّب كازْرون به سكون زاء. و صاحب قاموس گفته كه بافد به سكون فاء معرّب بافت است و دو ساكن دارد و(4)اين محل تأمل است.

قاعده

اگر لفظى در فارسى با(5)الف و اماله هر دو آمده باشد، هر كدام كه به وزن عربى نزديك باشد، معرّب را(6)از آن اخذ كنند، پس طيلسان معرّب تيلشان بايد گرفت(7)كه امالۀ تالشان است، چنان كه بيايد. و جيم فارسى به صاد بدل كنند و گاهى به شين چنان كه(8)شاش معرّب چاچ و كاف فارسى به جيم بدل كنند و گاهى به غين و گاهى به كاف تازى و ژاء(9)فارسى به زاء تازى و جيم تازى و باء فارسى به فاء و گاهى به باء تازى و تاء را به طاء و گاهى به ثاء مثلثه، چون توث معرّب توت و كاف تازى به قاف چون قريز(10)معرّب گريز(11)و سين به صاد و شين به سين؛ اما در چار(12)حرف كه اول مذكور شد و در عربى نمى آيد، البته تبديل كنند(13)و در باقى حروف اكثرى است.


1) . م: به.

2) . م: + \است.

3) . م: - \دهند.

4) . م: + \در.

5) . م: به.

6) . م: - \را.

7) . م: گفت.

8) . م: چون.

9) . اصل: زاء.

10) . م: قَربز (و صحيح همين است ر ك: دهخدا).

11) . م: گربز (همانند قبلى).

12) . م: چهار.

13) . م: - \كنند.

و كلمۀ دو حرفى را(1)مشدّد سازند، يا حرفى ديگر زياده كنند تا ثلاثى شود، چون بطّ معرّب بت و دلّ معرّب دل و قزّ معرّب كز(2)و كشّ معرّب كس و بسّ معرّب بس بنا بر قولى(3)و امثلۀ اين قواعد مذكور خواهد شد، إن شاءاللّٰه تعالى.

و سواى اين قواعد(4)چيزى چند هست كه در اثناى بيان كلمات(5)بر صاحب تتبع ظاهر خواهد شد و باللّٰه التوفيق.

تنبيه(6)

و ببايد دانست كه چند حرف در فارسى نمى آيد و آن ثاء و حاء و صاد و ضاد و طاء و ظاء و عين و قاف است(7)و همچنين ذال معجمه بر قول اصح و بعضى(8)گفته اند كه فاء و باء تازى و زاء(9)و(10)كاف تازى در اصل فرس نيامده(11)، بلكه در لغت يونان نيز نيامده، پس در فرس و يونان هرجا كلمه اى يافته شود كه(12)اين حروف دارد، يا معرّب است يا متأخرين عجم كه به عرب آميخته اند [و لهجه ايشان به لهجه عرب مايل شده](13)چنين خوانده اند و در اصل حرف ديگر بوده.


1) . م: - \را.

2) . م: - \تا ثلاثى... معرّب كز.

3) . م: + \تا ثلاثى شود چون بط معرّب بت، دول معرّب دل و قز معرّب كژ.

4) . م: + \و ضوابط.

5) . م: + \معربه.

6) . اصل: - تنبيه.

7) . م: - \است.

8) . م: + \متتبعين.

9) . م: + \تازى.

10) . م: + \زاء و جيم و.

11) . م: نيايد.

12) . م: + \از.

13) . در اصل نيامده است.

باب الالف

جُنابى: به ضم، معرّب جناب(1)و آن بازى است معروف كه عوام آن را جناخ گويند به حاء(2)معجمه.

سُمانى: به ضم، معرّب سمانه يا(3)سمان و آن مرغى است كه به عربى سلوى و به هندى بودنه گويند.

قُبَيطاء: بر وزن حُميراء و قُبَّيطى به ضم و تشديد باء مفتوح معرّب كبيتاء.

حُبارى: به ضم، معرّب هبره(4)كه چرز نيز گويند.

كسرى: به كسر و(5)فتح، معرّب خسرو يعنى واسع الملك، كذا في القاموس.

عيسى(6): معرّب ايشوع و آن سريانى است و از اين مركب است بختيشوع(7)كه مخفف بخت ايشوع، يعنى بندۀ عيسى و جبرئيل بن بختيشوع(8)طبيب نصرانى است كه در زمان مأمون بود.

نشا: معرّب نشاسته.

صا: معرّب چا، كه به طريق قهوه خورند.

كِسِّيلَى: به كسر كاف و سين مهملۀ مشدده و سكون ياء حطى و فتح لام، بر وزن خليفى معرّب كيسلى(9)كه لفظ هندى است و آن چوبى است مانند روناس مائل به سرخى فربه كننده(10).

بالغاء: معرّب پاى ها، في الصحاح: البالغاء: الأكارع، قال أبو عبيد: و أصلها بالفارسية


1) . م: + \به ضم.

2) . م: خاء.

3) . اصل: يعنى.

4) . م: هبر.

5) . م: - \كسر و.

6) . م: يسى.

7) . م: بخيتشو (اشتباه است؛ ر ك: لغت نامۀ دهخدا).

8) . م: بختيشوع.

9) . م: كهيلى.

10) . م: + \و معروف به هندى، كهيلا كهيلى است.

پايها.

باب الباء

سِرداب: به كسر، معرّب سردابه.

جِرداب: به كسر، معرّب گرداب.

رباب: معرّب رواوه، و معنى تركيبى آن آواز حزين دارنده؛ چه رواو آواز حزين است(1)و هاء براى نسبت است.

جَورب: به فتح، معرّب كورب(2)كه الحال آن را جوراب گويند.

جُوذاب: به ضم، معرّب گوذاب(3)است و آن آشى است كه از برنج و گوشت پزند و قاتق(4)سركه و دوشاب سازند.

فارياب: معرّب پارياب و آن دهى است در حوالى بلخ كه مولد ظهير فاريابى است.

و فيرياب بر وزن كيمياء نيز گويند و آن معرّب پى رياب كه امالۀ پارياب است و فرياب(5)نيز آمده.

فاراب: معرّب پاراب است(6)و آن شهرى است در(7)تركستان كه مولد ابو نصر فارابى است و گويند بلدۀ اترار است كه امير تيمور گوركان(8)در آنجا وفات يافت و پاراب و پارياب در اصل زمين مزروع است(9)و چون اين دو موضع زمين مزروع بود(10)به اين دو اسم موسوم شده.

حُبّ‌(11): به ضم و تشديد باء، معرّب خم.

زرياب(12): به كسر، معرّب زرآب به فتح، أي ماء الذهب.

سِقلاب و صقلاب: هر دو به كسر، معرّب سَگلاب(13)به فتح و سكون كاف فارسى و


1) . م: - \است.

2) . م: گورب (به كاف و گاف هر دو صحيح است).

3) . م: گوداب ر ك: لغت نامۀ دهخدا.

4) . قاتق و قتق: ترشى كه بر آش ها كنند.

5) . م: + \به حذف.

6) . م: - \است.

7) . م: به.

8) . م: - \گوركان.

9) . م: - \است.

10) . م: بوده.

11) . م: خنب.

12) . اصل: زيرياب.

13) . م: سكلاب.

آن ولايتى است.

سَذاب: به فتح(1)و(2)دال معجمه، معرّب سداب به دال مهمله و آن گياهى است معروف.

ميزاب: معرّب ميزاب به ياء مجهول، يعنى جاى چكيدن آب(3)و ميز(4)به ياء مجهول(5)در اصل شاش و(6)شاش كننده(7)و امر به شاش كردن(8)، و معنى تركيبى آن پاشندۀ آب و في القاموس: أزب الماء كضرب جرى، و منه الميزاب و(9)هو فارسي معرّب أي بل الماء، ليكن بنا بر تعريب در اين(10)تفسير سخن است؛ چه هرگاه ميزاب به معنى فاعل تواند بود، احتياج به معنى امر گفتن كه باعث ارتكاب تكلف(11)امر به ميز(12)است نباشد.(13)

جُلّاب: به ضم و تشديد لام، معرّب گلاب.

جريب: مقدار چار قفيز، معرّب گرى و آن در اصل مطلق پيمانه است.

باب التاء

جلبت: معرّب گَلبَت، به فتح كاف فارسى و باء موحده و آن نوعى از كشتى است، چنان كه در جهانگيرى است.(14)

ناخذاة: به ذال معجمه، معرّب ناخدا، نواخذة جمع، و عرب از آن فعل اشتقاق كرده(15)، يقال:(16)تَنَخد كتَرأسَ‌.

طست: به سين مهمله و معجمه، معرّب تشت و گاهى تاء را به سين بدل كنند و


1) . م: به ضم.

2) . م: + \به.

3) . م: + \كسره ميم اشباع كردند و حركت همزه به ما قبل دادند و به واسطۀ التقاى ساكنين همزه را حذف كردند.

4) . م: نيز.

5) . م: - \به ياى مجهول.

6) . م: - \و شاش.

7) . م: + \است.

8) . م: - \و امر به شاش كردن.

9) . م: أو.

10) . اصل: - اين.

11) . م: - \تكلف.

12) . م: ميران (در حاشيه آمده كذا في الأصل و شايد مراد ميزاب باشد).

13) . م: - \نباشد.

14) . م: گفته.

15) . م: كرده اند.

16) . م: - \يقال.

طس گويند، طساس و طسوس جمع.

جُرجانية: به ضم، معرّب گرگانج كه پايتخت ولايت خوارزم است و تركان آن را(1)اورگنج(2)گويند.

ضجة(3)الميزان و سنجة الميزان: معرّب سنگ ترازو.

بوطة: معرّب بوته كه در آن زر و نقره مى گدازند، چنانچه از كتاب يواقيت الجواهر مفهوم مى گردد.(4)

سبنجونة: به فتح سين و باء و سكون نون(5)، پوستين كبود، معرّب آسمانگون، كذا في القاموس و ظاهر آن است كه معرّب شبگون باشد.

سُفتجة: به ضم، معرّب سفته كه به هندى هندوى گويند.(6)

طَباهَجة: به فتح طاء(7)و هاء، معرّب تباهه(8)، يعنى كباب كه در عربى(9)گوشتِ شرحه شرحه كرده است. و برشتگى لازم مفهوم آن نيست(10)چنانچه مفهوم(11)شده؛ قال في القاموس: الكباب: اللحم المشرح. و قال أيضاً: الطباهجة: اللحم(12)المشرح(13)معرّب تباهه(14).

طَنفَسة: به فتح طاء و فاء، معرّب تنبه و آن قالى شطرنجى است. طنافس جمع، طنافس: فروشندۀ آن.(15)

سَيابِجة: به فتح سين مهمله و ياء مثناة(16)تحتانيه و كسر باء موحده، فوجى(17)از


1) . م: - \آن را.

2) . م: اركنج.

3) . م: صنجه.

4) . در نسخۀ كتابخانۀ دائرة المعارف اين كلمه به همراه ترجمۀ آن نيامده است.

5) . م: - \نون.

6) . م: + \و عرب از آن مصدر و فعل اخذ كنند، يقول سفتج سفتجة به فتح، يعنى هندوى كرد هندوى كردنى.

7) . م: تاء.

8) . م: تباهيه.

9) . م: + \به معنى.

10) . اصل:... لازم مشهور آنان است.

11) . م: - مفهوم.

12) . اصل: - اللحم.

13) . م: الشرح.

14) . م: - \تباهه.

15) . اين كلمه و معنى آن در نسخۀ دائرة المعارف بزرگ اسلامى نيامده است.

16) . م: - \مثناة.

17) . م: قومى.

ملك سند كه در بصره بر بيت المال نگهبانى مى كردند(1)و چون بيت المال به طلحه و زبير ندادند به ايشان از رآه صلح در آمدند و ايشان را غافل كرده، شب(2)بر سر ايشان ريختند و به غدر بكشتند(3)و صاحب صحاح گويد كه اين لفظ(4)معرّب است و بيان نكرده كه اصلش چه بود. به خاطر مى رسد كه اين لفظ در اصل سبايجه باشد به تقديم باء موحده بر ياء تحتانيه جمع سبيجه معرّب سميجه(5)و بعد از آن قلب نموده، سيابجة كردند، چون ملائكه(6)جمع ملك كه در اصل مألاك(7)بوده [يا مفرد را قلب كرده اند و جمع است، و اللّٰه أعلم].(8)

خرقاهة:(9)معرّب خرگاه.

صُلَّجة: به ضم و فتح لام مشدد، معرّب سله.

سَبَذ(10): به فتحتين و ذال معجمه، معرّب سبد.

بَخت: معرّب بخت.

صغانة: معرّب چغانه.

بُستوقه: به ضم، معرّب(11)بَستو به فتح(12)و آن مرتبان كوچك باشد و تغير فتح به ضم در صورت تعريب براى آن است كه فعلول و فعلوله به فتح در كلام عرب نيامده، چنانچه گذشت. و از صَيرورة و شَيخوخة و امثال آن جواب داده اند كه اصل آن صيغۀ ديگر بوده(13)چنانچه در صراح و ديگر كتب(14)مذكور است.

دَمقة(15): به فتح، معرّب دمكه و آن اسبابى است كه(16)آهنگران(17)بدان آتش


1) . م: + \و پاس مى داشتند.

2) . م: شبى.

3) . م: كشتند.

4) . م: - \لفظ.

5) . م: + \و اين قوم در سند معروف اند و به جلادت و مردانگى مشهور.

6) . اصل: ملائك.

7) . م: مالكه.

8) . در اصل نيست.

9) . م: + \به فتح.

10) . م: سبذه.

11) . اصل: - معرّب.

12) . م: - \به فتح.

13) . م: نيكن بوده.

14) . م: + \مفصلا.

15) . م: مه.

16) . م: - كه.

17) . م: + \كه.

افروزند و دم دم(1)نيز گويند.

سُتوقة: به ضم، معرّب ستو و آن درم ناسره است؛ يعنى سه ته دارد، دو(2)طرفش نقره و ميانش چيز ديگر.

جَردقة: به فتح، معرّب گرده كه به عربى، رغيف(3)گويند.

بوتقة(4): معرّب بوته.

ذوالقة: معرّب زواله و آن گلولۀ آرد است كه به هندى پيره گويند.

فرزجة:(5)معرّب پرزه.

ميبة: به فتح معرّب مى به و آن آب انگور و آب به است كه هر دو با هم بجوشانند.

دَستَجَة: به فتح،(6)معرّب دسته كه به عربى حزمه گويند، كذا في القاموس.

زلِّيَة: بر وزن جنيه، معرّب زيلو، زلالى جمع، و زيلوچه(7)تصغير زيلو و عوام زليچه گويند.

رهوجة(8): به فتح، راهوارى، فارسى معرّب، كذا في الصراح.

باجه: معرّب با، يعنى(9)مطلق آش، كه آن را ابا نيز گويند، اباجات(10)جمع.

قُبّة: به ضم و تشديد باء موحد، معرّب كبّه و آن - به ضم و تشديد باء - كدو يا شيشۀ حجام است كه بر(11)محل حجامت نهند تا خون به يك جا فراهم آيد، آن گاه بر آن استره زنند(12).

آبه: معرّب آوه و آن شهرى است(13)نزديك ساوه(14).

ذُرَة: به ضم و تخفيف راء، معرّب زرت و آن غله اى است معروف كه به هندى(15)جوارى گويند و عرب در اين كلمه دو تصرف كرده اند، يكى آن كه زاء را به ذال بدل


1) . م: دم دمه.

2) . م: و.

3) . م: برغيف.

4) . اصل: بوثقه (ر ك: دهخدا).

5) . م: + \به ضم.

6) . اصل: - به فتح.

7) . م: زيلوجه.

8) . اصل: راهوجه.

9) . م: به معنى.

10) . م: باجات.

11) . اصل: - بر.

12) . م: + \چنان كه در جهانگيرى گفته.

13) . م: + \كه به ساوۀ مذكور مى گردد.

14) . م: - \نزديك ساوه.

15) . م: - \ى.

كرده اند؛(1)چه در(2)فارسى(3)كلمه اى نيامده كه اولش ذال باشد، ديگر آن كه تاء دراز را به تاء(4)بدل كرده اند تا مجانس كلمات ديگر شود(5).

زَنفيلَجَة: به كسر،(6)زنبيل فارسى معرّب، كذا في الصراح.

بادرنجبويه(7): معرّب بادرنگبويه(8)، يعنى بالنگو.

فنجكشت: معرّب پنج انگشت، و آن گياهى است كه آن را ذو خمس اصابع و ذو خمس اوراق گويند.

باب الثاء

توث: معرّب توت.

طحمورث: معرّب تهمورث.

كَوث: به فتح، در قاموس به معنى كفش آمده(9)و ظاهراً معرّب كوش است، چون قفش معرّب كفش و كوش افصح است از كفش در فرس، اما(10)بايد كه كوس به سين مهمله معرّب كوش باشد نه به ثاء(11).

كيومرث: معرّب گيومرت(12)است به كسر كاف فارسى(13)و معنى تركيبى آن مى شود(14)پيشواى(15)زمين؛ چه گيو، زمين و مرت(16)سيد است(17)و اين كلمه، سريانى يا يونانى است و لهذا او را به فارسى كِلْشاه(18)گويند، و صاحب جهانگيرى(19)به فتح كاف فارسى و ضم ياء آورده و گفته كه:(20)


1) . م: + \تا مجانس كلمات ديگر شود چون قلة و ثبة و كره.

2) . م: - \چه در.

3) . م: - \ى.

4) . م: + \گرد.

5) . م: - \تا مجانس كلمات ديگر شود.

6) . اصل: + \معرّب.

7) . م: بادرنجويه.

8) . م: بادرنگويه.

9) . م: آورده.

10) . اصل: - اما.

11) . م: + \فتأمل.

12) . اصل: كيومرت. م: گيومرث.

13) . اصل: - فارسى.

14) . م: - \مى شود.

15) . اصل: - پيشواى.

16) . م: + \به معنى.

17) . م: - \است.

18) . م: گلشاه.

19) . م: + \گيومرت.

20) . م: + \آن.

معنى آن زندۀ گويا است؛ چه(1)كيو به معنى گويا و مرت به معنى زنده است و(2)در ميان متأخرين كيومرث به كاف تازى و ثاء مشهور است و حال آن كه اين اسم فارسى است و در فارسى ثاء نيامده. انتهى كلامه.

و در اين چند غلط كرده؛ چه كيومرث، سريانى يا يونانى است، چنان كه در كيومتريا(3)كه به معنى علم هندسه است(4)گفته اند كه(5)گيو زمين و متريا اندازه است.

و مرت و مارت به معنى سيد است، چنان كه مارت مريم گويند حضرت مريم را و در كتب زيج عهد(6)مارت مريم مذكور است. و جيومطريا معرّب آن است؛ چنان كه از افلاطون منقول است: «من لم يعرف جيومطريا لم يدخل دارنا». و جويطريا(7)تصحيف است.

ديّوث: به تشديد ياء، معرّب ديوت به تخفيف ياء و تاء قرشت در آخر.

طُرَثيت: به ضم و فتح راء(8)، قريه اى به نيشابور(9)، كذا في القاموس. قيل: هو معرّب ترشيز.

باب الجيم

مَيبُختَج و ميفختج: معرّب مى پخته.(10)

نشاستج: معرّب نشاسته.

ابدوج السرج: معرّب ابدوز(11)،(12)يعنى دو طرف خوگير. و في القاموس: ابدوج السرج لبد مدادية(13)، معرّب ابدوز(14).

دُونيج: به ضم دال و كسر نون، معرّب دونى(15)و آن نوعى(16)كشتى است.


1) . اصل: كه.

2) . م: - \و.

3) . م: گيومتريا.

4) . م: + \كه.

5) . م: - \كه.

6) . م: عدّت.

7) . م: حويظريا.

8) . م: + \و كسر ثاء.

9) . م: نيسابور.

10) . م: پخته.

11) . م: اندوژ و ابدوژ.

12) . م: + \نمد.

13) . م: بداديه.

14) . م: ابدود.

15) . م: - \دونى.

16) . م: - \ى.

ديباج: معرّب ديبا.

باذَروج: به فتح ذال معجمه، معرّب بادْرو به سكون دال مهمله.

لوبياج: معرّب لوبيا.

كُرّج: به ضم و تشديد راء، معرّب كره به معنى كره(1)اسب و جز آن.

كَرَج: به فتحتين، معرّب كره، يعنى(2)چرك مطلق و سبزى كه بر روى نان نشيند(3)و عرب بعد از تعريب از آن مصدر و افعال و اسما استعمال نموده اند(4)، تقول(5):

تَكَرّج الخبز تكرُّجاً لذا(6)علت خضرته. و نانِ كره گرفته را متكرّج گويند.

فالوذج: معرّب پالوده. و صاحب قاموس گويد: الفالوذق حلوا و لا تقل فالوذج.(7)

كوسج: معرّب كوسه.

جَوزينَج: به فتح، معرّب(8)گوزينه.

لوزينج: معرّب لوزينه و اين هر دو حلوا معروف باشد.(9)

كيرينج:(10)معرّب كيرينه و آن چرمينۀ زنان باشد.

بهرج و نبهرج: هر دو معرّب نبهره يعنى ناسره.

بَنَفسج: به فتحتين، معرّب بنفشه.

شُفارِج: به ضم و كسر راء، معرّب پيشپاره(11)و آن طبقى و خوانى(12)است كه در آن پياله هاى نُقل و عطر چيده(13)به مجلس آورند(14)، كذا في القاموس؛ اما در سامى گفته كه شفارج حلوايى است و در كتب لغت پارسى(15)پيشپاره(16)نيز يك(17)قسم حلوايى است نه طبق و نه(18)خوان چنانچه(19)صاحب قاموس گمان برده است.


1) . اصل: - كره.

2) . م: به معنى.

3) . م: بنشيند.

4) . م: نمايند.

5) . م: يقال.

6) . م: إذا.

7) . م: + \اما در بعضى آثار آمده.

8) . اصل: - معرّب.

9) . م:... و آن حلواى معروف است.

10) . م: + \به كسر.

11) . اصل: هشياره. م: پشپاره.

12) . اصل: - و خوانى.

13) . م: كرده.

14) . م: آرند.

15) . م: فارسيه.

16) . م: پشپاره.

17) . م: - \نيز يك.

18) . م: - \نه.

19) . م: چنان كه.

بهرامج: معرّب بهرامه و آن بيدمشك است.

فيشفارج و بيشبارج:(1)به فتح هر دو فاء و هر دو باء(2)معرّب پيشپاره(3)كذا في النهايه، مرادف شفارج(4)كه در آن حذف باء و ياء و ضم شين و كسر راء، كه خلاف قاعده هاى مختفى است نموده اند؛ بنا بر آن كه وزن علابط(5)كه در كلام عرب شايع است به هم رسد.

انبج: معرّب انبه و آن ميوۀ(6)معروف است(7)در هند.

اُنموذج: به ضم، معرّب نموده(8)، يعنى نمودار و نمونۀ چيزى و صاحب قاموس گفته كه انموذج خطاست و(9)صحيح نَموذج است به فتح نون و اين سخن محل تأمل است؛ چه صاحب مفتاح و اكثر علماى اهل(10)عربيت انموذج در كلام خود آورده اند(11)و شرّاح مفتاح معرّب «نموده» گفته اند نه «نمونه» چنان كه بعضى گمان برده اند و قاعدۀ تعريب نيز تقاضاى(12)آن(13)مى كند كه معرّب «نموده» باشد(14)نه «نمونه».

أُسكُرَج: به ضم الف و كاف و فتح را، معرّب اسكر.

صنج: معرّب چنگ و معرّب سنج، كه در هند نواختن آن متعارف است و معرّب ثانى مى بايد به كسر صاد باشد؛ چه سِنج به كسر سين آمده نه به فتح.

بَنج: به فتح(15)معرّب بنگ به فتح.(16)

مَنج: به فتح(17)معرّب منگ به ضم كه آن(18)ماش سبز است و مُجّ به ضم و تشديد


1) . م: پشارج.

2) . م: - \باء.

3) . م: پشپاره.

4) . م: + \مرقوم ليكن در اين دو تغيير كمتر واقع شده بخلاف شفارج.

5) . علابط به ضم العين و فتح اللام: الضخم القطيع من الغنم أقلّها الخمسون. قاموس.

6) . م: + \اى.

7) . م: - \است.

8) . اصل: نمونه.

9) . م: - \و.

10) . م: - \اهل.

11) . م: + \و حمل كلام ايشان بر خطا خطاست.

12) . م: - \ى.

13) . م: - \آن.

14) . اصل: باشند.

15) . اصل: - به فتح.

16) . م: + \و آن تختم اجواين خراسانى است.

17) . م: + \معرّب منگ به فتح و آن دانه اى است مسكر يا گياه آن، گويند اجواين خراسانى، و به ضم.

18) . م: - \آن.

نيز گويند.

سُنباذج: به ضم(1)معرّب سنباده.(2)

ساج: معرّب ساگ و آن درختى است عظيم و در هند معروف است.

ساذَج: معرّب ساده به فتح ذال(3).

ساذَنج: به فتح ذال(4)، معرّب شانه(5).

شاهدانج: معرّب شاهدانه.

شاهترج: معرّب شاهتره.

بَسفائج: به فتح باء موحده و ياء مثنّاة تحتانيه، معرّب بسباسه(6).

سِكباج: به كسر، معرّب سكبا(7)يعنى سركه با.

اسفيداج: معرّب اسپيداب(8)يا اسپيداو(9)يا اسپيدا(10)به حذف واو، و معرّب اخير گفتن به قاعدۀ عربيت(11)مناسب است؛ چه كلمه اى كه در آخرش الف باشد جيم زياده كنند و اين كلمه مثل آسياب و آسياو و(12)آسيا است، كه هر سه روش جايز است و چون درياب و درياو و دريا و امثلۀ آن بسيار است.

صاروج: معرّب چارو.

صَوبَج: به فتح و ضم(13)معرّب چوبه كه به آن نان پهن كنند.

صارج: معرّب تازه.(14)

طَيهوج: به فتح(15)معرّب تيهو.


1) . اصل: - به ضم.

2) . م: - \ه.

3) . م: + \معجمه.

4) . م: + \معجمه.

5) . م: شادنه.

6) . م: بس پايه.

7) . م: به كسر.

8) . م: اسپداب.

9) . م: اسپداو.

10) . م: اسپدا.

11) . م: تعريب.

12) . م: - آسياو و.

13) . اصل: - به فتح و ضم.

14) . در نسخۀ مجلس اين كلمه با معنى اش نيامده است.

15) . اصل: - به فتح.

طَسّوج: به فتح و تشديد سين، معرّب تسو.

طابج: معرّب تاوه.

كندوج:(1)معرّب كندو و آن ظرفى است گلين(2)و عرب از آن كَندجه به فتح(3)مصدر اخذ كنند، يعنى ساختن كندو.

دَيزج: به فتح، معرّب ديزه يعنى سياه.

دستينج: معرّب دستينه.

دستيج: معرّب دستى، يعنى ظرفى كه به دست گردانند.

كُستيج: به ضم، معرّب كستى يعنى زنّار.

بُزُرج: بضمتين،(4)معرّب بزرگ و از اين مأخوذ است بزرجمهر كه به فارسى بزرگمهر گويند.

فَنزَج: به فتح فاء و راء معجمه و سكون نون، معرّب پنژه مرادف پنجه و آن رقصى است كه در عجم دست يكديگر گرفته كنند. و دست بند نيز گويند. و صاحب قاموس معرّب پنجه گفته كه مرادف پنژه است، لكن اول اولى است؛ چه زاء تازى به زاء فارسى نزديك تر است و تعريب از آن انسب.

فهرج: كجعفر،(5)معرّب بهره(6)يا فهره و آن شهرى است در ناحيۀ استخر به(7)طرف بيابان.

راه نامج: معرّب راه نامه و آن نوشته اى است كه معلم و ناخدا آن را ملاحظه كرده، كشتى را در دريا مى رانند(8).

برنامج: معرّب برنامه، يعنى ورق جامع حساب.

دَهَنج: به فتحتين، معرّب دهنه كه آن را دهنۀ فرنگ گويند.

دهبرّج: به تشديد راء، معرّب ده پره.


1) . م: + \به ضم.

2) . م: كندو به فتح و آن ظرف گلين معروف است.

3) . اصل: - به فتح.

4) . اصل: - بضمتين.

5) . اصل: - كجعفر.

6) . م: پاره.

7) . م: بر.

8) . م: برانند.

مِرتج: به كسر، معرّب مِرتگ به كسر.(1)صاحب قاموس معرّب مرده گمان برده(2)و گفته كه به ضم ميم بايد و به خلاف قياس كسر داده اند.

مارماهيج: معرّب مارماهى.

مردارسنج مرداسنج: به حذف راء، معرّب مردارسنگ و مرداسنگ.

سَكْبِينَج: به فتح سين مهمله و سكون كاف و كسر باء و سكون ياء و فتح نون، معرّب سكبينه و آن صمغى است.

أُشَّج: به ضم الف و فتح شين معجمۀ مشدده(3)، معرّب أُشَّه به ضم و فتح شين مشدد و مخفف و آن صمغى است.

خربندج(4): معرّب خربنده.

طِفسونج: به كسر،(5)معرّب تفسونه و آن شهرى است.

رازيانج: معرّب رازيانه.

شِطرنج: به كسر،(6)معرّب چترنگ(7)كه لفظ هندى است، و چتر(8)به معنى چاروانگ به معنى عضو است؛(9)چه شطرنج چار ركن دارد، غير فرزين و شاه كه آن فيل و اسب و رخ و پياده است.

جشميزج: معرّب چشميزه، يعنى چاكسو.

درواسج: معرّب دروازه(10)، يعنى(11)پيش كوهۀ زين.

نَيرنج: به فتح، معرّب نيرنگ.

اهليلج و هليلج: معرّب هليله.

املج: بر وزن اطلس، معرّب آمله.

بليلج: معرّب بليله.


1) . م: + \و.

2) . م: كرده.

3) . م: - \ه.

4) . م: خربندنج.

5) . اصل: - به كسر.

6) . اصل: - به كسر.

7) . م: چتورنگ.

8) . م: چتور.

9) . م: - \است.

10) . م: + \گاه.

11) . م: - \يعنى.

زاج: معرّب زاگ.

كَذَج: به فتح كاف و ذال معجمه، معرّب كَدَه به فتح كاف و دال مهمله يعنى خانه.

زنج: معرّب زنگ.

زَفرَنج(1): به فتحتين، معرّب اسفرنگ(2)و آن شهرى است در سيستان.

اسفرنج: معرّب اسفرنگ يا اسپرنگ و آن شهرى است در فرغانه.

زُرنوج و زُرنوف(3): به ضم، معرّب زرنو و آن شهرى است در(4)وراء(5)اوزجند.

قِنَّوج: به كسر و تشديد نون مفتوح(6)، معرّب كِنوج به كسر و تخفيف نون.

قَبَج(7): به فتح قاف و سكون باء موحده، معرّب كبك.

زِيج: به كسر،(8)معرّب زيك.

داناج: معرّب دانا.

باباج: معرّب بابا.

شبيج(9): يعنى پيراهن كه شب بپوشند و بعضى به معنى پوستين گفته اند، معرّب شبى.

بردج: معرّب برده، يعنى بنده كه به غارت آورده باشند.(10)

بوسنج: معرّب پوشنگ و در بعضى قوشنج معرّب گفته اند و آن شهرى است كه الحال پشنگ گويند، بناكردۀ پشنگ پدر(11)افراسياب.(12)

بسياردانج: معرّب بسياردانه و آن گياهى است.

نارنج: معرّب نارنگ.

أُترُجّ و أُترُنج: معرّب ترنج، به ضم الف و راء و تشديد جيم در اول.


1) . م: زرنج.

2) . م: زرنگ.

3) . م: زرنوق.

4) . م: - \در.

5) . اصل: آروراء.

6) . اصل: - مفتوح.

7) . م: قبيح.

8) . اصل: - به كسر.

9) . م: شپج.

10) . م: - \يعنى بنده كه به غارت آورده باشند.

11) . م: پسر.

12) . اصل: + \است.

بيزنج(1): معرّب بزيره(2)يعنى گوسفند خصى كه موى او را بريده(3)باشند.

بَرَنج: بفتحتين،(4)معرّب برنگ كه به هندى باهرنگ(5)گويند.

شَبّج: معرّب شبه و شباج، به فتح و تشديد باء شبه فروش.

فيج: به فتح، معرّب پيگ.(6)

فيروزج: به فتح و ضم راء، معرّب پيروزه.

فيلزهرج: معرّب پيل زهره و آن گياهى است كه حضض عصارۀ آن است كه به هندى آن را رسوت گويند.

داريج: معرّب دارى، يعنى كسى كه مهمات خانه به او رجوع باشد.

فنج:(7)معرّب پنگ و آن پيمانه اى است كه بدان آبياران(8)قسمت كنند.

كشنج: معرّب كشنه(9)و آن به فتح، نوعى از سماروغ باشد(10).(11)

فرنج: معرّب فرنگ.

زمج: معرّب زمه كه به هندى پهيگرى(12)گويند.

ميانَج: به فتح، معرّب ميانه و آن شهرى است نزديك دربند.

يارج: معرّب ياره.

ايارج: به كسر، معرّب اياره، و معناه الدواء الإلهي.

وَنَج: به فتحتين، دهى است(13)به نخشب، معرّب دنه(14).


1) . م: بزيج.

2) . م: نبريده.

3) . طم: نبريده.

4) . اصل: - بفتحتين.

5) . م: بابرنگ.

6) . اصل: فنج: معرب پنگ.

7) . م: + \به كسر.

8) . م: + \را كه آب به آن.

9) . م: كشته.

10) . م: + \چنان كه در جهانگيرى گفته.

11) . مصححِ رسالۀ المعربات رشيدى واژه را اين گونه خود در متن تصحيح كرده است (كسبج ك معرّب كسب - كشب، كسبه و يا كستيج معرّب كستى) و در ادامه آورده است كه در اينجا مثل تمام موارد و مانند سرتاسر نسخه عبارت متن مضطرب و مغشوش و مغلوط است و دو لغت معرّب مذكور در متن از فرهنگ رشيدى (چاپ نگارندۀ اين سطور، طهران 1337 خورشيدى) و المعرب جواليقى (طبع مصر 1361 به اهتمام احمد محمد شاكر) اقتباس و نقل شده است.

12) . م: پتگرى.

13) . اصل: - است.

14) . م: و نه.

تخاتج: جمع تختج، معرّب تخته، كذا في المغرب.

زردج: معرّب زرده و ماء الزردج زرداب كه پيش از سرخابى(1)شاهاب بيرون آيد از گل كاژيره.

بختج و وختج(2): به فتح باء و ضم(3)، معرّب پخته.

روسختج: معرّب روى سوخته، أي النحاس المحرق.

طباهَج: به فتح هاء، طعام من بيض و لحم، معرّب تباهه.

شافاج(4): معرّب شاپايك(5)و آن گياهى است كه برنوف نيز گويند.

قولنج: معرّب كولنج.

خلنج: معرّب خدنگ.

برزج:(6)معرّب پرزه كه فرزجه نير معرّب آن است.

ابلوج السكر: به ضم، معرّب ابلوج بالمد و القصر.

بليج السفينه: كسكّين(7)معرّب بليج به تخفيف لام.

كسنج: به ضم معرّب كشنج و آن پشتارۀ ليف باشد.(8)

كسبج: به ضم معرّب كسبه و آن كنجاره باشد.

كستج: به ضم معرّب كسته و آن پشتارۀ ليف باشد.

اما در لغت نامۀ نسخۀ دائرة المعارف آمده است:

كسنج: معرّب كشته.

باب الحاء

مسيح: معرّب مشيخا(9)كه به سريانى مبارك را(10)گويند و لهذا مسيحا نيز استعمال كنند.


1) . م: - \ى.

2) . م: دختج.

3) . م: ضمها.

4) . م: شابانج.

5) . م: شابانگ.

6) . م: + \كقرطق.

7) . اصل: - كسكين.

8) . در اصل نسخه دو واژۀ كسبج و كستج به ترتيب با ترجمه هاى ذيل آمده است:

9) . اصل: شيخا.

10) . م: - \را.

تارَح: به فتح راء، معرّب تارُح(1)به ضم راء.

باب الحاء المعجمة

فُرفُخ: به ضم(2)هر دو فاء، معرّب قرفه(3)يعنى خرفه.

كامخ: معرّب كامه.

برزخ: معرّب برزه، يعنى مكان مرتفع، و قبر را براى آن برزخ گويند كه از زمين بلند است و صور را از آن جهت نام گفته اند كه به سوى عرش عظيم بلند شده؛ چنانچه در كتاب يواقيت الجواهر مذكور است.(4)

فرسخ: معرّب فرسنگ.

زِرنيخ: به كسر، معرّب زَرنيخ به فتح.

طَلَخ: به فتحتين و سكون خاء، معرّب تلخ چكوك و آن گياهى است.(5)

باب الدال

نرد: معرّب نرد و واضعش اردشير است و لهذا او را نردشير گويند.

فرند: بكسرتين و سكون نون، معرّب پرند به فتح يعنى جوهر شمشير و پارچۀ معروف.(6)

كَستَزود: به فتح كاف و تاء و سكون سين و ضم راء معجمه، معرّب كاست و افزود و آن دفترى است كه در آن حساب خراج نگاه دارند.

لازِود: به كسر زاى تازى، معرّب لاژْورد، به سكون زاى پارسى(7)و بعضى به ضم زاى تازى معرّب گفته اند و صحيح اولى(8)است؛ چه بر وزن زِوَد(9)به كسر زاء(10)و فتح


1) . م: تارخ.

2) . م: به فتح.

3) . م: فرفه.

4) . در نسخۀ م اين واژه با معنى آن نيامده است.

5) . اين واژه در نسخۀ اصل نيامده و در نسخۀ م در باب الفاء آمده است.

6) . اصل: معرف.

7) . م: فارسى.

8) . م: - \ى.

9) . م: زورد.

10) . م: - \زاء.

واو قمطر(1)آمده و به ضم اول صيغه نيامده، چنان كه محقق شريف در شرح مفتاح گفته.

اما لاجورد مغير لاژورد است. به لغت اصلى، چنانچه در رسالۀ مغيرات مبين شده است.(2)

سِجاوند: به كسر، معرّب سَكاوند به فتح و(3)آن موضعى است در(4)سيستان؛ زيرا كه سگ در آن بسيار است، يا آن كه مردم آن موضع را(5)به واسطۀ بدى سگ گفته باشند.

اِقليد: به كسر،(6)معرّب كليد يا اكليد.

قند: معرّب كند، به كاف تازى.

بافْد: به سكون فاء، معرّب بافت و آن شهرى است به كرمان قريب(7)يزد، كه الحال عوام بافق گويند. قال في القاموس: التقى فيه ساكنان.

صغه(8): معرّب سغد و صاحب قاموس هر كدام را على حده موضعى(9)گمان برده و آن محل تأمل است(10)و تحقيق آن است كه سغد دو موضع است و هر دو به سين است؛ يكى باغستان به سمرقند و ديگر موضعى است به ميان كال از مضافات سمرقند و ثانى را عرب به صاد معرّب كرده اند و اول به سين گذاشته اند جهت تفرقه و سغد را(11)در اصل به معنى زمين نشيب گفته اند(12)كه آب در آنجا(13)جمع شود.

بُدّ: به ضم و تشديد دال، معرّب بت.

بريد: معرّب بريده دم، و آن در اصل استرى است كه دُم او را مى برند(14)براى نشان و به مقدار دو فرسنگ(15)نگاه دارند به جهت خبر بردن و الحال آن شخص را گويند كه


1) . قِمَطْر: بالكسر و فتح دوم و سكون طاء، شتر قوى و فربه و مرد كوتاه و صندوقى كه در آن كتاب نگاه دارند و ظرفى كه در آن شكر و مانند آن كنند و قمتر به تاء نيز آمده است. منتخب اللغات.

2) . م: - \است.

3) . م: - \و.

4) . م: از.

5) . م: - \را.

6) . اصل: - به كسر.

7) . م: + \به.

8) . م: صغد.

9) . م: موضع على حده.

10) . اصل: - و آن محل تأمل است.

11) . م: - \را.

12) . م: است.

13) . م: آن.

14) . م: ببرند.

15) . م: فرسخ.

بر آن سوار شود و خبر برد، بلكه هر نامه بر چالاك را و مقدار دو فرسنگ(1)را نيز گويند.

قُسبَند: به ضم و فتح باء، معرّب گوسپند.

باب الدال المعجمة

طبرزد: معرّب تبرزد، يعنى نبات كه اطراف آن(2)را به تبر زده اند.

زمرذ: معرّب زمرد.

موبذ: به ضم ميم و كسر(3)باء، موبد يعنى دانشمند مغان.

هِربِذ: به كسر هاء و باء، معرّب هيربد، يعنى نگاهبان آتش.

جنبذ: معرّب كنبذ.

ازاذ: معرّب آزاد و آن(4)قسم خرمايى است.

استاذ: معرّب استاد، اساتذه جمع.

تِلميذ: به كسر، معرّب تلميذ، تلامذه جمع.

جُنابِذ: به ضم جيم و كسر باء موحده، معرّب گنابد و آن شهرى است معروف كه الحال گوناباد گويند و(5)ازآن جاست(6)ميرزا قاسم گونابادى شاعر و ملّا مظفر جنابذى منجم و در اصل گنابد نام كوهى است و آن شهر را به نام آن كوه خوانند(7).

قباذ: معرّب گواد و آن نام پدر نوشيروان است، چنانچه در تاريخ گزيده گفته.

فالوذ: معرّب پالوده.(8)

فولاذ: به ضم، معرّب پولاد، و فالوذ نيز گويند و سيف مفلوذ، سيفى كه از فولاد ساخته باشند.

دَيبوذ: به فتح دال و سكون ياء مثناة و ضم باء موحده، معرّب دوپود و آن جامه اى


1) . م: فرسخ.

2) . م: او.

3) . م: فتح.

4) . م: - \آن.

5) . م: - \و.

6) . اصل: آنجا به خدمت.

7) . م: + \چنان كه از شعر فردوسى ظاهر مى شود.

8) . اصل: پالوده.

است كه هر دو رو علم داشته باشند.

كاغذ: معرّب كاغد به دال مهمله.

موانيذ الجزية: بقاياها جمع مانيذ و هو معرّب، كذا في المغرب.

باب الراء المهملة

سيسنبر(1): معرّب سيه سنبل.

جُؤْذَر: به ضم و سكون همزه و فتح ذال(2)، معرّب كودره يعنى بچه گاو.

سابور: معرّب شاپور.

الدَّخدار: به فتح، معرّب تختدار، و هو ثوب أبيض أو أسود، كذا في القاموس.

جاوشير: معرّب گاوشير و آن صمغ درختى است.

فادزهر(3): معرّب پادزهر، كه مخفف آن پازهر است و معنى آن پايندگى است(4)و مقاومت كننده. بازهر و بعضى گفته اند پاوزهر(5)به واو به معنى شوينده است و بدين(6)تقدير فاوزهر نيز به واو است.

شُمختر: به ضم، معرّب شوم اختر.

قندقير(7): معرّب كند پير.

فيلور: معرّب پيلور، فلاوره جمع، و صاحب قاموس جمع آورده و مفرد ذكر نكرده.

بُغبُور: به ضم باء اول و ثانى، ملك چين، معرّب پغپور(8)به فتح باء اول و ضم دوم و هر دو فارسى(9)كه الحال فغفور گويند(10)و معنى تركيبى آن پسر است.(11)

جُهر: به ضم، معرّب چهره.


1) . م: سسنبر.

2) . م: + \المعجمة.

3) . م: فاذزهر.

4) . م: - \است.

5) . م: - \زهر.

6) . م: برين.

7) . م: قندفير.

8) . اصل: نغپور.

9) . اصل: پاى.

10) . م: - \گويند.

11) . م:... تركيبى پسر بت.

روزجار: معرّب روزگار.

دُستور: به ضم، معرّب دَستور به فتح.

طِبخير: به كسر، معرّب تَبخيز به فتح به معنى پاتيله.

طباشير: معرّب تباشير.(1)

سَذير(2): به فتح، معرّب سه دير و آن قصرى بوده(3)بهرام گور را مشتمل بر سه گنبد كه در آن عبادت مى كرده(4)و دير گنبد باشد.

سُدر: به ضم و فتح دال مشدّد و مخفّف(5)، معرّب سه درك و آن نام بازى است.

سمُّور: به تشديد، معرّب سمور به تخفيف ميم.

تنُّور: به تشديد نون، معرّب تنور به تخفيف نون.

شَبُّور: به تشديد باء، معرّب شيپور(6)به معنى نفير.

جوهر: معرّب گوهر.

جَوزَهَر: معرّب گَوِزَهر، به فتح اول و كسر ثانى.

انجر و لنجر: معرّب لنگر.

اصطخر: معرّب استخر و آن شهرى است مشهور كه پايتخت سلاطين عجم بوده(7)و استخر در اصل به معنى تالاب است و چون تالابى در حوالى آن واقع بود به آن(8)مسما گشت.

عسكر: معرّب لشكر، كذا في المغرب.

نيلوفر: معرّب نيلوپل.

شَبِستر: به فتح شين و كسر باء، معرّب جوستر كه چبستر نيز گويند و آن دهى است بر شش فرسنگى تبريز.


1) . در نسخۀ كتابخانۀ دائرة المعارف سه واژۀ فوق نيامده است.

2) . م: سدير.

3) . م: - \ه.

4) . م: - \ه.

5) . اصل: - مشدّد و مخفّف.

6) . اصل: شپور.

7) . م: - \ه.

8) . م: تالابى كلان در آن واقع است بدان.

اِستار: به كسر، معرّب استير.

نيسابور: معرّب نيشابور(1).

شاكر: معرّب چاكر.

خيارشنبر: معرّب خيار(2)چنبر.

فرجار: به كسر(3)معرّب پرگار.

زنجار: به كسر(4)معرّب زنگار.

شِنجار: به كسر، معرّب شَنگار به فتح و كاف فارسى و آن گياهى است كه برگش سياه و بيخش سبز است.

ريصار:(5)معرّب ريچار.

صفير: معرّب شپيل(6).

فُهر: به ضم، معرّب پهر و آن مدرسۀ يهودان است.

هزار: معرّب هزاردستان.

جُلبار: به ضم، معرّب گلبار و آن محله اى است به اصفهان، و سادات جلباريه معروف اند.

جُلنار: به ضم و فتح لام مشدد و(7)مخفف، معرّب گلنار.

باب الزاء

الدرز: معرّب درز، في القاموس درز الثوب معروف معرّب و ازاين جهت در فارسى سوزن را درزن و ريسمان سوزن را درزنان و خياط را درزى گويند و اين درزنان به معنى رشته، منسوب است به درزن و الف و نون جمع نيست و «ابناء الدروز» شپش را


1) . م: نشابور.

2) . اصل: - خيار.

3) . اصل: - به كسر.

4) . اصل: - به كسر.

5) . م: + \به كسر.

6) . م: سبيل.

7) . اصل: - و.

گويند؛ زيرا كه در ميان درزها(1)پنهان مى شود.

قَزّ: به فتح و تشديد زاء، معرّب كَژ به فتح و زاء فارسى مخفف(2)در آخر به معنى ابريشم خام و از اين مأخوذ است كژاكند يعنى جامه اى كه به كژ آكنده كنند براى روز جنگ. و همچنين كژين به معنى كجيم كه عوام كيجم گويند.

جربز و قربز(3): معرّب كربز و اين اختلاف بنا بر آن است كه بعضى كربز به كاف فارسى و بعضى به كاف تازى گفته اند معرّب اول جربز و معرّب ثانى قربز(4)و عربان از لفظ جربز مصدر و فعل اخذ كنند، يقال جَربَزَ يجربز جربزة، چون هَندَسَ يهندس هندسة.

دِهليز: به كسر، معرّب دَهليز به فتح.

جِلَّوز: به كسر جيم و تشديد لام مفتوح، معرّب كلوز يعنى فندق.

جِلغَوز: به وزن فردوس، معرّب چِلغوزه به كسر جيم پارسى(5)و واو مجهول و آن درخت صنوبر كبار است و به واسطۀ بسيارى غوزه آن را چلغوزه گويند(6).

جوز: معرّب گوز.

شونيز: معرّب شنيز(7)يا شينز(8)هر دو به شين معجمه يا مهمله به معنى سياه دانه.

جِلواز: به كسر، معرّب جَلويز به فتح، به معنى پياده كوتوال.

هِنداز: به كسر، معرّب اندازه و بعد از تعريب از آن مصدر و اسما اخذ كرده اند(9)چون هندزه و مهندز. و چون در كلام عرب بعد از(10)دال زاء نمى آيد، ازاين جهت زاء هندزه و مهندز را(11)به سين بدل كرده اند چنانچه(12)مشهور و بر زبان ها مذكور است.

قفيز: معرّب كفيز.

قهندز: معرّب كهن دژ و همچنين قندز معرّب آن است يا مخفف قهندز.


1) . اصل: - ها.

2) . م: مخفف فارسى.

3) . اصل: قربز.

4) . م: قريز.

5) . م: فارسى.

6) . م: + \و بر ثمر اطلاق يافته چنانچه مشهور است.

7) . م: شينز.

8) . م: شنز.

9) . م: كنند.

10) . م: - \از.

11) . م: - \را.

12) . م: كردند چنان كه.

جُرز: به ضم، معرّب كرز.

نَيروز: به فتح، معرّب نوروز.

فَيرُوز: به فتح فاء و ضم راء، معرّب پيروز(1).

فيروزآباد:(2)معرّب پيروزآباد(3)كه مغير است.

باب السين

دختنوس و دخدنوس: بر وزن عَضَرفُوط(4)نام دختر لقيط بن زراره معرّب دخترنوش كه نام دختر كسراست(5)و لقيط دختر خود را به نام او موسوم كرده(6)، كذا في القاموس. و به خاطر مى رسد كه معرّب دختنوش باشد، چه نام دختر كسرا چنين سماع شده.

فِهرس: به كسر، معرّب فهرست.

فردوس: معرّب پردوس، كذا في تاريخ بيهق. و در قاموس گويد(7): فردوس: بستانى كه در او بود آنچه در همۀ بساتين باشد و عربى است يا رومى و سريانى كه به عربى نقل كرده اند و نيز نقل كرده اند كه فروسة به معنى وسعت(8)و فراخى است و منه الفردوس.

سُندُس: به ضم، صاحب قاموس گويد كه معرّب است بلا خلاف، اما نگفته(9)كه در اصل چه بوده و(10)كدام زبان بوده‌؟

مجوس: معرّب منج كوش(11)، يعنى صغير الاُذُن و چون واضع دين مجوسان مردى خُرد(12)گوش بود بدين لقب مشهور شده(13).

كِرباس: به كسر، معرّب كرباس به فتح؛ چه فَعلال به فتح(14)از غير مضاعف در كلام


1) . م: پروز.

2) . م: + \به فتح فاء و ضم راء معرّب پروز.

3) . م: + \معرّب پروزآباد يا فيروزآباد به كسر.

4) . عضرفوط - به فتح عين و راء و ضم فاء - جانورى است سفيد و نرم كه انگشتان دختران بدان تشبيه دهند، يا جانورى است مانند سام ابرحى. منتخب اللغات.

5) . م:... نام گبرى است.

6) . م: موسوم به نام او.

7) . م: - \گويد.

8) . م:... و نيز گفته كه خروشه به معنى سعت.

9) . م: + \است.

10) . اصل: - و.

11) . اصل: هنج گوش.

12) . م: خورد.

13) . م: - \ه.

14) . م: - \به فتح.

عرب نيامده.

كوس: به ضم واو معروف، معرّب كوس به واو مجهول.

بوس: به ضم، معرّب بوسه و بوس و لكن(1)واو در فارسى مجهول است و در عربى معروف بر قياس كوس.

قَيس: به فتح، معرّب كيش به ياء مجهول و آن جزيره اى است به بحر عمان.

بِرجيس: به كسر، معرّب بَرجيس به فتح؛ چه فعليل به فتح در كلام عرب نيامده.

دبّوس: به تشديد باء، معرّب دبوس به تخفيف باء، به معنى گرز.

قابوس: معرّب كاووس.

تفليس: به فتح و قيل به كسر، معرّب تپليس به كسر و آن شهرى است معروف به گرجستان، آبادكردۀ نوشابه. و اختلاف فتح و كسر بنا بر آن است كه در اصل لفظ پارسى(2)به كسر تاء است. چون تفعيل در كلام عرب بسيار است، اين لفظ را تفعيل اعتبار كنند و تاء زايده دانند، پس كسر اصل به فتح بدل كنند. و بعضى اين را فعليل دانند و تاء را اصلى گويند، پس كسر را به حال خود دارند.(3)و صاحب قاموس يك جا كسر را به عامه نسبت داده و جاى ديگر كسر را(4)درست دانسته.

طُمَيس: به ضم و فتح ميم، معرّب تميشه و آن بيشه اى است در مازندران كه شكارگاه ملوك فرس بوده، بنا بر آن، عمارت بسيار در آن شده و حكم شهر به هم رسانده.(5)

بادغيس: معرّب بادخيز و آن دهى چند است در(6)هرات.

ريواس:(7)معرّب ريواج.

جاورس: معرّب كاورس.

قِسّيس: به كسر قاف و تشديد سين اول، معرّب كشيش.


1) . م: - \و، ليكن.

2) . م: فارسى.

3) . م: دانند.

4) . م: + \نيز.

5) . م: و حكم شهر رسانيد.

6) . م: دهى است چند از.

7) . م: ريباس.

جاموس: معرّب گاوميش(1).

طوس: معرّب توس و آن شهرى است(2)در خراسان بناكردۀ توس بن نوذر و متأخران(3)عجم رعايت فرس ننموده، اين كلمه را به هر دو معنى به طاء حطى نويسند؛ بنا بر اشتباه تاء به باء و ياء و نون و همچنين نويسند در اكثر كلماتى كه محل اشتباه است، چون غلطيدن و طپيدن و طپانچه و مانند آن كه به طاء حطى نويسند با آن كه به تاء قرشت است جهت رفع اشتباه.

طَبَس: به فتح طاء و باء(4)، معرّب تبس و آن شهرى است(5)در خراسان.

طَبَرس: به فتح طاء و باء، معرّب تبرس و آن منزلى است ميان كاشان و اصفهان و الحال از آن نشانى نيست.

فارِس: به كسر راء، معرّب پارْس به سكون راء.

فيثاغورس: معرّب بيتاكورس، به واو معدوله

جالينوس: معرّب گالينوس، به واو معدوله(6)و غالينوس نيز گفته اند.

مغناطيس: معرّب مكناتيس كه يونانى است و چون در زبان يونان الف و ياء غير ملفوظ است(7)، عرب گاهى هر دو را ملفوظ اعتبار كنند و معرّبش مغناطيس گويند و گاهى هر دو را حذف كنند و معرّبش(8)مغنطيس(9)گويند، اما ثانى را حذف نكنند؛ چه مغناطيس(10)در كلام عرب نيامده.

مأس: معرّب الماس.

قومس: به ضم، معرّب كومش و آن ولايتى است كه(11)دامغان و سمنان از آن جمله است.

كُندُس: به ضم كاف و دال، معرّب كندشه و آن بيخ گياهى است كه عطسه آرد، كذا


1) . م: + \يا گاميش كه مخفف گاوميش است.

2) . م: + \مشهور.

3) . م: متأخرين.

4) . م: - \به فتح طاء و باء.

5) . م: + \معروف.

6) . اصل: - \جالينوس: معرّب گالينوس به واو معدوله.

7) . م: - \است.

8) . م: + \و معربش.

9) . م: مغنطس.

10) . م: صيغۀ مغناطس.

11) . اصل: به.

في الاختيارات.

باب الشين

خش: به ضم شين و تشديد، معرّب خوش، كذا في القاموس.

مرزنجوش: معرّب مرزنگوش.

مردقوش: به فتح، معرّب(1)مرزه كوش، مرادف مرزنگوش و آن قسم ريحانى است خوشبو و قياس در ثانى آن بود كه به ضم ميم باشد، اما فتح براى آن دادند كه اين وزن در كلام عرب شايع است.

شاش: معرّب چاچ و آن شهرى است كه(2)الحال تاشكند گويند.

بِرخاش: به كسر، معرّب پَرخاش؛ چه فَعلان به فتح از غير مضاعف در كلام عرب نيامده.

قَفش: معرّب كفش.

فنجنوش: معرّب پنج نوش و آن معجونى است مركب از پنج جزو كه به جهت تقويتِ دل سازند؛ چه نوش به معنى حيات است، چون هر پنج كه ممد حيات و دل اند(3)آن را پنجنوش گفتند.

باب الصاد

بلوص: معرّب بلوچ و آن طائفه اى(4)در نواحى ملك سند و قندهار مى باشند(5).

شِصّ‌: به كسر و تشديد صاد، معرّب سشت(6).

تخريص: به كسر، معرّب تيريز و يقال الدخريص(7)أيضاً.

خِرص: به كسر، قال في القاموس: لعله معرّب خرس.

جَصّ‌: به فتح و تشديد صاد، معرّب گچ.


1) . م: مرده.

2) . م: + \آن را.

3) . م: هر پنج جزء ممدّ حيات و دل است.

4) . اصل: طايفه اند. م: + \است.

5) . م: مى باشد.

6) . م: سست.

7) . اصل: الاخريص.

باب الطاء

زُطّ: به ضم و تشديد طاء، معرّب جت و آن طايفه اند(1)در نواحى ملك سند(2).

بربط: معرّب بربت، يعنى سينه بط؛ زيرا كه شبيه است بدان.

بَط: به فتح طاء، معرّب بت.

نفط: به فتح، و الكسر أفصح، معرّب نفت به فتح.

باب العين

سُقُرقَع: به ضم سين و قاف اول، معرّب سُكُركه و آن نبيذ ارزن باشد به زبان حبشه.(3)

باب الفاء

شاروف: معرّب جاروب.

جُزاف: به ضم، معرّب گزاف و عرب بعد از تعريب از آن اخذ مصدر و افعال كنند، چون جازَفَ يجازف مجازفة و جزافاً(4).

شنجرف: معرّب شنگرف، و شنجرف زابلى سيندر را گويند.

نَسَف: به فتحتين، معرّب(5)نخشب.

باب القاف(6)

نَيفق: به فتح، معرّب تيفه.

تَرَخْشَفوق: به فتحتين و سكون خاء، معرّب تلخ چكوك و آن گياهى است(7).

جَرموق: به ضم، معرّب سرموزه.

جُروهق: به ضم، معرّب كروهه يعنى گلوله.

غُوزق: به ضم، معرّب غوزه.


1) . م: طايفه اى است كه.

2) . م: مى باشند.

3) . در نسخۀ دائرة المعارف نيامده است.

4) . م: + \جزاف به كسر.

5) . م: - \به فتحتين، معرّب نخشب.

6) . م: - \باب القاف.

7) . در نسخۀ م دو واژۀ فوق نيامده است.

جَوزق: به فتح، معرّب كوزه(1)يعنى غوزۀ پنبه و غوزۀ كوكنار.

جُلاهق: به ضم، معرّب جلاهه و آن در اصل(2)گلولۀ ريسمان است و به مجاز جولاهه را گويند.

فالوذق: معرّب پالوده.

رُستاق: به ضم، معرّب روستا(3).

اِبريق: به كسر، معرّب آبرى كه مخفف آبريز است.

بورق: معرّب بوره، كه به هندى سهاگه(4)گويند و بورۀ ارمنى قسمتى از آن است و آن را به تازى نطرون گويند.

بَيهق: به فتح، معرّب بيهه و آن(5)ملكى است معروف، كذا في تاريخ بيهق.

بَشبَق(6): به فتح هر دو باء و سكون شين معجمه، معرّب(7)بشبه و آن دهى است به مرو، كذا في الأنساب. و صاحب قاموس آورده و بايست كه بسبق(8)كه معرّب آن است ذكر كردى.

خَرَق: به فتحتين معرّب خره و آن نيز دهى است به مرو.

جوسق: به فتح جيم و سين مهمله(9)معرّب كوشك.

خيوق: به كسر و فتح واو(10)معرّب خيوه و آن قصبه اى است از خوارزم كه شيخ نجم الدين كبرىٰ ازآن جاست.

سرمق: به فتح، معرّب سرمك(11)و آن گياهى است نافع.

زنبق: معرّب زنبه و آن گُلى است معروف.

دُلَق: به فتحتين، معرّب دله و آن روباه است.

دِمسَق: به كسر و فتح سين مهمله، دمسه و آن قسم ابريشمى(12)است.


1) . م: + \به معنى غوزه.

2) . م: + \به معنى.

3) . م: رستا.

4) . م: سهاكه.

5) . اصل: - \دهى.

6) . م: بشق.

7) . اصل: - معرّب.

8) . م: بشق.

9) . اصل: - به فتح جيم و سين مهمله.

10) . اصل: - به كسر و فتح واو.

11) . م: سربك.

12) . م: - \ى.

زُرَّق(1): به ضم و تشديد راء مفتوح، [معرّب] زرّه مرادف جرّه.

طابق: معرّب تاوه يا تابه.

لُقانِق: به ضم و كسر نون، معرّب لَكانه به فتح و آن چرب روده است.

رَزدَق و رستق: معرّب رسته. و(2)في المغرب: «الرزدق: الصف، و في الواقعات رستق الصفارين و البياعين» انتهى و ظاهراً كه اول(3)معرّب رزده است مرادف رسته.

منجنيق: به فتح و كسر، معرّب منجنيك.

جُوالِق: به ضم و(4)كسر لام، معرّب جوال، جَوالِق: به فتح و كسر لام، جمع آن.

دانق: معرّب دانگ.

قرطق: معرّب كرته.

يلمق: معرّب يلمه.

قربق: معرّب گربه، مرادف كلبه.

ديزق: به فتح، معرّب ديزه، يعنى سياه.

باذَق: به فتح ذال معجمه، معرّب باده.

بيذَق: به فتح، معرّب پياده.

طربق: به فتح، معرّب تَربه، يعنى تَرف كه به تركى قراقروت گويند.

دورَق: به فتح، معرّب دوره، يعنى سبوى دسته دار و از فرهنگ ها و اشعار فارسى به معنى قدح ظاهر مى شود، خسرو گويد:

ساقيا مى ده كه امروزم سر ديوانگى است *** دوره پر گردان(5)كه مرگم از تهى پيمانگى است

سوزنى گويد:


1) . اصل: رزق.

2) . م: - \و.

3) . اصل: اصل.

4) . م: - \و.

5) . م: بر گردان.

حزى سبوى سرى دوره گوش خم پهلو *** كما سه(1)كدو گردن تكاو(2)گلو(3)

اما صاحب قاموس اِشعار به تعريب لفظ دورق نكرده، پس ممكن است(4)كه دورق معرّب دوره نباشد و در عربى به معنى سبو باشد.

زيبق: به كسر، معرّب ژيوه، مرادف جيوه يعنى سيماب.

بَرَق:(5)معرّب بره.

باشق: به فتح شين و كسر آن، معرّب باشه.

خَردق: به فتح، معرّب خورده يعنى شوربا. و صاحب قاموس(6)گفته: معرّب است(7)و تعيين نكرده.

فُستق: به ضم، معرّب پسته.

بَيهق: به فتح، معرّب بيهك(8)، لكن در تاريخ بيهقى معرّب بيهه گفته، چنان كه گذشت.

ابلق: معرّب ابلك.

راوَق: به فتح واو، معرّب راوك، و في القاموس: «الراووق(9)المصفاة و الباطية(10)و ناجود الشراب الذي يروق به و الكأس» انتهى. پس ظاهر شد كه عربى راووق است نه راوق(11)و چو هاوون معرّب هاون؛ چه فاعَل به فتح عين(12)در كلام عرب نادر است و راوق مغير راوك است نه معرّب آن (و همچنين بهك مغير بيهق است نه آنكه بيهق و


1) . كماسه به كاف تازى مفتوح كوزۀ پهن مدور را كوتاه كردن كه تنك نيز گويند و در نسخۀ سرورى كاسۀ پهن چوبين و سفالين كه در بغل گيرند و كچول نيز گويند. رشيدى.

2) . تكاو به كاف تازى قيفى كه ته آن سوراخ باشد و لوله دار بود و به دهن شيشه نگاه دارند و گلاب و شراب و امثال بر آن ريزند. رشيدى.

3) . م: - \سوزنى گويد.... تكاو گلو.

4) . م: نيست.

5) . م: + \به فتحتين.

6) . م: + \معرّب.

7) . م: گفته.

8) . م: كذا قيل.

9) . اصل: الراوق.

10) . اصل: الباطنه.

11) . م: + \اما صاحب قاموس تصريح به تعريب نكرده، حق آن است كه راووق معرّب راوك است.

12) . م: - \عين.

ابلق معرّب آن).(1)

أُشَّق: به ضم و فتح شين مشدد، معرّب اشه به ضم و فتح شين مشدد و مخفف، و آن صمغى است(2)چنان كه در أُشَّج(3)گذشت.

قاق: معرّب كاك، اما حق آن است كه قاق عربى نيست و فارسى زبانان كه مى خواهند به مخرج حرف زنند كاك را قاق(4)گويند.

سَنذَق: به فتح سين و ذال معجمه، معرّب سده و آن روز جشن مغان است.

فُرانِق: به ضم و كسر نون، معرّب پروانك مرادف پروانه و آن حيوانى است كه پيشاپيش شير(5)مى رود و فرياد مى كند تا بدانند كه شير(6)مى آيد.

شُوبَق: به ضم شين معجمه و فتح باء موحّده، معرّب چوبه كه بدان نان پهن كنند، مرادف صوبج مرقوم.

استبرق: معرّب استبره(7)، كذا في النفائس و في(8)القاموس(9)ديباج گنده(10)است و معرّب استروه(11)است.

شافق: معرّب شافه.

ابزق و افزق و اوزق:(12)هر سه بر وزن اَفعل، معرّب آبزه و آفزه و آوزه است و اين آف و آو(13)مرادف آب است و زه به فتح زاء به معنى ترشح و معنى تركيبى آن زمينى(14)كه آب از آن مى زهد يعنى اندك اندك مى تراود و لغت اول در كتب فقه حنفيه مذكور است، اما در بعضى نسخ(15)به ذال معجمه است و در بعضى به زاء معجمه، اما ثانى به قاعدۀ تعريب كه در مقدمه مذكور شد اقرب است و لغت ثالث اگر چه در كتابى يافته نشد، اما اوزاق كه جمع اوست يافته شد.(16)


1) . در اصل نيست.

2) . اصل: - و آن صمغى است.

3) . اصل: اشبح.

4) . اصل: قاف.

5) . اصل: + \شير.

6) . اصل: شه.

7) . اصل: ستبر.

8) . م: در.

9) . م: + \گفته.

10) . اصل و م: كنده.

11) . اصل: استرده.

12) . م: + \و.

13) . م: آو و آف.

14) . م: - \آن زمينى.

15) . م: - \نسخ.

16) . م: - \شد.

قالوا: «النهر الصغير ما ينفذ ماؤه، و لا ينفذ إلى المفاوز و الأوازق». و في المغرب:

«الأوازق معرّب آوازه، و هو مطمئن من(1)الأرض يجتمع فيه ماء السيل و غيره، و منه قولهم: النهر الصغير الخ» و در اين تأمل است؛ چه آوازه بدين معنى در كتب لغت پارسى(2)يافته نشده(3)و ذكر مفاوز نيز اقتضا مى كند كه اوزاق جمع باشد نه مفرد.

خندق: به فتح، معرّب كنده.

يارق: معرّب پاره، يعنى دستانۀ ابيض، صراح.(4)

طاق: معرّب تاك، يعنى طاق خانه و معرّب تا يعنى ضد جفت.

نرمق: معرّب نرمه، يعنى(5)نازك و نرم.

زِرنيق: به كسر، معرّب زَرنيخ به فتح.

دَمَق: به فتحتين، معرّب دمه يعنى باد و برف.

زِنديق: به كسر، معرّب زَندى به فتح و چون بنا بر قاعده اى كه در مقدمه گذشت، قاف تعريب در آخر زياده شد و فَعليل به فتح در كلام عرب نيامده، زاء را كسر دادند.(6)و في القاموس: معرّب زن دين أي دين المرأة.

وبسق(7): به فتح، خوان نقره كه بر آن طعام گذارند و صاحب صحاح گفته معرّب است و صاحب قاموس معرّب طشخوان(8)گفته و در اين تأمل است.

باب الكاف

كتك(9): معرّب كاك، يعنى نان تنك.

نَيزك: به فتح، معرّب نيزه اك(10)و نيازك جمع. و في القاموس: «النيزك: الرمح الصغير»،(11)و في السامي: «النيزك معرّب».

حسك: به حاء مهمله، معرّب خسك كه آن را خار خسك گويند و به هندى


1) . اصل: في.

2) . م: فارسى.

3) . م: - \ه.

4) . اين واژه در نسخۀ م نيامده است.

5) . م: به معنى.

6) . م: داده اند.

7) . م: ديسق.

8) . م: طشتخوان.

9) . م: كعك.

10) . م: نيزه ك.

11) . م: القصير.

گوگدو(1)خوانند و خارى سازند مانند آن سه پهلو از آهن و در ميدان جنگ اندازند تا اسب و پيادۀ دشمن فگار شود و آن را نيز به مشابهت خسك گويند.

طَبَرك: به فتحتين، معرّب تبْرك به سكون باء موحده و آن قلعه است عموماً و قلعه اى(2)در(3)اصفهان خصوصاً.

فلنجمشك و فرنجمشك: معرّب پلنك مشك و آن گياهى است خوشبو كه رنگ پلنك و بوى مشك دارد.

باب اللام

فوفل: معرّب پوپل.

فيل: معرّب پيل.

فرنفل: معرّب كرن پهول، كه لفظ هندى است مركب از كرن كه به معنى گوش و پهول كه به معنى گل است و چون زنان هند اكثر آن را در سوراخ گوش مى گذارند تا بسته نشود به اين نام مسمّا شده.

غِربال: به كسر، معرّب غَربال بالفتح.

سمندل: معرّب سمندر. و صاحب قاموس در باب راء گفته كه سمندر و سمندر دابه اى است و در باب لام گفته كه سمندل مرغى است در هند كه به آتش نسوزد(4)و در اين تأمل است؛ چه(5)هر دو يكى است و آن حيوانى است مانند موش كه از پوستين او(6)رومال سازند و(7)چون چركين شود، در آتش اندازند تا كه پاك شود.

زندفيل: معرّب ژنده پيل(8)، يعنى پيل(9)بزرگ.

دَلّ‌: به فتح و تشديد لام، معرّب دل.

زنجبيل: معرّب ژنگويز.(10)


1) . م: كوكهرو.

2) . اصل: - اى.

3) . م: - \در.

4) . اصل: بسوزد.

5) . م: بلكه.

6) . اصل: - او.

7) . م: - \و.

8) . زنده پيل.

9) . م: فيل.

10) . دو واژۀ فوق در نسخۀ م نيامده اند.

قِنديل: به كسر، معرّب گَنديل به فتح.

زِنبيل: به كسر، معرّب زَنبيل به فتح.

نارجيل: معرّب نارگيل.

سجّيل: معرّب سنگ كيل،(1)پس هر دو كاف فارسى را جيم كردند و اول را ساكن كرده، در دوم ادغام كردند، پس به واسطۀ التقاء ساكنين يعنى نون و جيم اول را حذف كردند و چون فَعليل به فتح فاء در كلام عرب نيامده، سين را كسر دادند.

جُلّ‌: به ضم و تشديد لام، معرّب گل.

دَيبُل: به فتح دال و ضم باء موحده، معرّب دِيوُل به كسر دال و ياء مجهول و ضم واو و آن شهرى بود(2)در قديم نزديك(3)بندر لاهور(4)و الحال خراب است و آنجا محدثين برخاسته اند، چنان كه در قاموس مذكور است.

لعل: معرّب لال و آن هر چيز سرخ است عموماً و جوهر سرخ قيمتى خصوصاً.

اطرفيل(5): معرّب ترپيل و اين(6)لفظ هندى است، يعنى سه ميوه و اولى آن است كه معرّب ترى پيل گوييم؛ چه ترى(7)سه باشد و به معرّب هم نزديك است، چنان كه طرابلس معرّب ترى بلس(8)است يعنى سه(9)شهر؛ چه در يونان(10)ترى به معنى سه است.

فلفل: معرّب پلپل.

اِنجيل: به كسر، معرّب انگليون كه قلب انگليون(11)است يا عكس آن، پس واو و نون حذف كرده اند(12)انگيل ماند، پس كاف پارسى را(13)به جيم بدل كردند(14)و الف را كسر(15)دادند؛ چه افعيل به فتح در كلام عرب نيامده.


1) . ازاين به بعد در نسخۀ م نيست.

2) . م: + \ه.

3) . اصل: - نزديك.

4) . م: لاهورى.

5) . م: اطريفيل.

6) . م: تريهل و آن.

7) . م: ترى پهل گويم؛ چه ترى به معنى.

8) . م: ترابلس.

9) . م: - \سه.

10) . م: يونانى.

11) . م: - \كه قلب انگليون.

12) . م: كردند.

13) . م: - \را.

14) . م: شد.

15) . م: كسره.

باب الميم

قُمّ‌: به ضم و تشديد ميم، معرّب كم كه در كتب(1)نيز گويند و آن شهرى است معروف.

بَقّم: به فتح باء و تشديد قاف، معرّب بكم.

اِبريسَم: به كسر و فتح سين، معرّب ابريشم.

هِندام: به كسر، معرّب اَندام يا هَندام به فتح و اين بهتر است چنان كه گذشت در مقدمه و از اين مأخوذ است مهندم يعنى اندام دار(2).

مرهم: آنچه بر جراحت ببندند، معرّب كذا في الصراح.

صنم: معرّب شمن، كذا في القاموس و اين غلط است؛ چه شمن پرست است نه بت و معرّب بودن صنم(3)نيز محل تأمل است.(4)

ساسم: معرّب شيشم و آن درختى است معروف در هند.

سلجم: معرّب شلكم، مرادف شلغم و به شين معجمه نيز آمده.

لِجام: به كسر، معرّب لَگام به فتح.

صرم:(5)معرّب چرم، صرّام(6)يعنى چرم گرم.

بِرسام: به كسر، معرّب بَرسام به فتح، يقال بُرسِمَ بالضم و كسر السين فهو مُرسَم(7)بالضم و فتح السين.

خُشنام: به ضم،(8)معرّب خوشنام، كذا في القاموس.

درهم: معرّب درم.

باب النون

صولجان: معرّب چوگان يا چولگان.

صَرمَنجان: به فتح صاد(9)و ميم، معرّب چرمنگان و آن شهرى است.


1) . م: كه كنب.

2) . اصل: اندام وار.

3) . م: برمحك.

4) . م: - \نيز محل تأمل است.

5) . م: + \به فتح.

6) . م: حرام.

7) . م: مبرسم.

8) . م: + \نامى است.

9) . م: - \صاد.

قزوين: معرّب كژوين و معنى تركيبى آن كژ را به بين(1)و وجه تسميۀ شهر(2)بدان، در تاريخ گزيدۀ مذكور است.

جَردبان: به فتح، معرّب كرده بان، أي حافظ الرغيف، كذا في القاموس.

جُلَّسان: به ضم و فتح لام مشدد(3)، معرّب گلشن.

دكّان: به تشديد، معرّب دكان به تخفيف.

بادَنجان: به فتح دال(4)، معرّب بادنگان.

هنزمن:(5)مجمع الناس و(6)الجماعة، معرّب هنجمن او انجمن كجِردچل(7)، كذا في القاموس و تحقيق و تفصيل آن در مقدمه گذشت.

كَفَدان: به فتحتين، خريطة القطار(8)معرّب كخدان(9)، كذا في الصحاح.

سَمَجان(10): به فتحتين، معرّب سمكان و آن(11)شهرى است.

اَجنِقان: به فتح و كسر نون(12)، معرّب آجنگان بالمد و آن(13)دهى است به مرو.

ترجمان: معرّب ترزبان، كه كلمه چى نيز گويند، تراجمه جمع و بعد از آن(14)مصدر و افعال و اسماء اخذ كردند، چون تَرجَمَ يترجم ترجمة فهو مترجم.

جُرّبان(15): بالضم، معرّب گريبان.

[قاسان: معرّب كاسان، و آن شهرى است به تركستان].(16)

قاشان: معرّب كاشان و آن شهرى است.(17)

اصفاهان و اصفهان: معرّب سپاهان(18)و اسپهان.

رَوشن و رَوزن: به فتح، معرّب روزن(19)به ضم، روازن جمع، كذا في المغرب.


1) . م: كج رابين.

2) . م: + \قزوين.

3) . م: مشدده.

4) . م، + \معجمه.

5) . م: + \كجردحل.

6) . م: - \مجمع الناس و.

7) . م: - كجردچل.

8) . م: العطار.

9) . م: - \كخدان.

10) . م: سمنجان.

11) . م:... معرب سمنگان نيز.

12) . اصل: - نون.

13) . م: - \آن.

14) . م: + \از او.

15) . م: بربان.

16) . در اصل نيست.

17) . م: - \و آن شهرى است.

18) . م: اسپاهان.

19) . م: روژن.

ماجُمشون: به ضم جيم و شين معجمه، معرّب ماه گون.

تخارستان(1): به ضم، معرّب تخوارستان و آن ملكى است معروف ما بين كابل و بلخ، و تخوار نام حاكم آن ملك بوده.

دَيدَبان: به فتح هر دو دال، معرّب ديده بان.

دِربان: به كسر(2)، البواب فارسية دربان(3)، كذا في القاموس، درابنه جمع.

فِنجان: به كسر، معرّب پنگان.

كَسخان: به فتح(4)، معرّب كَشخان به فتح، به معنى ديوث و نون پيش بعضى اصلى است و وزنش فعلال و چون فَعلال به فتح اول(5)در لغت عرب از غير مضاعف نيامده، كسر دهند و بعضى نون زايد دانند و وزنش فعلان و اين جماعت لغت(6)فتح دانند(7).

آذين:(8)معرّب آيين و يقال له بالفارسية خوارّه(9)، كذا في المغرب.

قَطِران: به فتح و كسر طاء، معرّب كنيزان يا كنزان(10)به حذف ياء.

سِرقين و سِرجين: به كسر، معرّب سرگين.

طَيلَسان: به فتح طاء و لام، معرّب تالشان به اماله و كسر لام؛ چه آن پوشش متعارف قوم

تالش بوده و الف و نون براى نسبت است و(11)عرب طاء به راء بدل تاء(12)كردند جهت اخراج لفظ از عجميت و فتح دادند طاء(13)و لام را؛ چه فعيلان در كلام عرب بسيار است.

فارقين: معرّب پاركين.


1) . م: طخارستان.

2) . م: و يكسر.

3) . م: - \دربان.

4) . م: كشخان: به فتح و كسر.

5) . م: - \به فتح اول.

6) . م: تغير.

7) . م: بدهند.

8) . م: + \كانه.

9) . م: خوازه.

10) . م:... معرب كتيران يا كتران.

11) . م: - \و.

12) . م: عرب تاء را به طاء بدل.

13) . م: + \را.

فِرجين: به كسر، معرّب پرچين.

زِرفين: به كسر، معرّب زلفين(1)يعنى زلف دار.

فِرزان: به كسر، معرّب فَرزين به فتح.

طِرازدان: به كسر، معرّب ترازودان به معنى غلاف ترازو.

جُرجان: به ضم، معرّب گرگان.

طبرستان: معرّب تبرستان.

فيجَن: معرّب بيكن، مرادف بيغن به معنى سُداب(2)و آن گياهى است معروف(3).

طهران: معرّب تهران.

طبران: معرّب تبران.

قهرمان: معرّب گهرمان.

مرزُبان: به ضم زاء، معرّب مرزْبان به سكون زاء، يعنى نگاه دارندۀ سرحد.

جَوشَقان: به فتح جيم و شين، معرّب كُوشْگان به ضم كاف و سكون شين.

صغانيان(4): معرّب چغانيان.

ارجوان:(5)معرّب اركوان، مرادف ارغوان.

طَيسَفون: به فتح طاء و سين، معرّب تيسپون و آن نام شهر مدائن است.

سِجستان: به كسر، معرّب سَگستان به فتح و وجه تسميۀ آن در سگاوند گذشت.

سكنجبين: معرّب سكنگبين.

ترنجبين: معرّب ترنكبين.

جلنجبين: معرّب گلنكبين.

خَزُران(6): به فتح و ضم زاء(7)، معرّب خزْران(8)به سكون زاء.

قَيرُوان: به فتح قاف و ضم راء مهمله، معرّب كاروان به اماله و آن شهرى است به


1) . اصل: زلف.

2) . اصل: سراب.

3) . اصل: معرف.

4) . م: سقانيان.

5) . م: + \به فتح.

6) . م: خيزران.

7) . م: راء.

8) . م: خيزران.

مغرب؛ زيرا كه در آن مكان(1)كاروان فرود آيد.

خوان: به ضم و كسر، هرچه در او طعام نهند و بخورند، معرّب خوان، منتخب اللغات.(2)

آذربايجان(3): بر وزن عندليبان، معرّب آذربايگان.

صين: معرّب چين.

مَهرجان: به فتح، معرّب مهرگان.

طاجِن: به كسر جيم و(4)طَيجَن بر وزن حيدر، تابه كه بر آن چيزى بريان كنند.

صاحب قاموس گفته كه اين هر دو معرّب است، اما نگفته كه(5)اصل چه بود.

شاهين: به معنى مرغ شكارى و به معنى عمود ترازو، معرّب است؛ كذا في المغرب(6)، لكن(7)نگفته كه در اصل پارسى چه(8)بوده و ظاهراً(9)اين از آن قسم است كه به جنس بى تغيير در عربى نقل شده و اختلاف در احكام است، چون الف و لام و انصراف و عدم(10)انصراف؛ اما شاهين كه در كيميا و احيا و كتب(11)شافعيه واقع شده، به معنى نى(12)است كه شبانان(13)نوازند و بدين معنى نيز معرّب است.

كازَرون: به فتح زاء، معرّب كازْرون(14)به سكون زاء؛ چه التقاء ساكنين در فارسى جايز است و در عربى غير جايز.

قَبّان: به فتح قاف و تشديد باء، معرّب كَپان به فتح و باء فارسى مخفف و مشدد.

قَرَسْطون: به فتحتين و سكون سين، معرّب كرستون و آن كپان بزرگ باشد.

ارزن: معرّب ارژن كه ارجن نيز گويند و آن چوبى است معروف كه از آن عصا


1) . م: موضع.

2) . اين واژه و معنى اش در م نيست.

3) . م: آذربيجان.

4) . م: - \و.

5) . م: + \در.

6) . م: - \كذا في المغرب.

7) . م: اما.

8) . اصل: - چه.

9) . م: + \كه.

10) . اصل: غير.

11) . م: + \فقه.

12) . م: نيى.

13) . م: + \و حاجيان.

14) . م: كازران.

سازند و دشت ارزن(1)گويند كه در آنجا(2)درخت ارژن بسيار است.

مَزدقان: به فتح، معرّب مژدگان و آن شهرى است(3)بنا كرده مژدك.

افيون: معرّب اپيون.

باب الواو

جَوّ: به فتح و تشديد واو، معرّب كو.

باب الهاء

ابرقوه: معرّب ابركوه و آن شهرى است كه در كنار كوه واقع است.

قَيذافه: به فتح، معرّب كيدپا، كه به نوشابه مشهور است.

اِنقِره: به كسر الف و قاف، معرّب انگوريه و آن بلده اى است به روم كه عموريه نيز گويند.

جره: به كسرتين، معرّب كرده و آن دهى است به نواحى كازرون و چون لفظ كرده به تفاؤل خوب نيست، مردم آن طرف او را كشاد گويند و تعبير به ضد كنند.

سيبويه: معرّب سيب ويه؛ زيرا كه رخسارش چون سيب سرخ بود و همچنين مسكويه: معرّب مشكويه؛ زيرا كه خوش خلق بود و همچنين راهويه: معرّب راه ويه؛ زيرا كه در رآه زاييده بود.

بدان كه فارسيان، واو ساكن و ياء مفتوح و هاء مختفى در آخر كلمات [را] زائده مى كنند براى نسبت، چون ماهويه و شاهويه و شيرويه و نامويه. و گاهى به واو ساكن اكتفا كنند چون شيرو و شاهو و چون اين قسم كلمات را معرّب كنند، واو را مفتوح سازند و ياء را ساكن و هاء را ظاهر، چون سيبويه و راهويه و نفطويه و مسكويه و


1) . م: ارژن بنا بر آن.

2) . م: - \جا.

3) . م: + \معروف.

بابويه و عمرويه. و صاحب قاموس چون بدين قاعده آگاه نشد، گفته كه سيبويه به معنى رائحة التفاح است و نزد او در اصل سيب بويه بود و حذف يك باء قرار بايد كرد و با نظائر و امثال مخالف مى شود.

جِناره: به كسر، معرّب كناره و آن دهى است ميان استرآباد و جرجان و وجه تسميه، آن كه در وسط استرآباد و جرجان واقع است و گوييا آن ده، سامانه و مرز آن بوم است.

باب الياء

برنى: معرّب برنيك و آن قسم خرمايى است.

دارصى: معرّب دارچين.

بُوصى: به ضم، معرّب بوزى به راء تازى و پارسى و آن كشتى است خورد كه در ولايت سند بوجى گويند.

بُشتى: به ضم، آنچه بر آن تكيه كنند، معرّب پستى و آن به عربى مسنَد به كسر ميم.

سِجزى: به كسر، معرّب سَكزى به فتح، و ياء نسبت نيست و بعضى گفته منسوب به سجستان را گويند، پس سجزى كه در اصل سجستانى بود و ياى نسبت اين تكلف است.(1)

و تمّت استنساخها في مدينه دهلي من بلاد هندوستان، بيد عبد الحقير على صدرائي نيا بن جليل في 16 مهر 1375، و الحمد للّٰه رب العالمين.


1) . تمت الرسالة، و الحمد للّٰه و كفى، و السلام على عباده الذين اصطفى، و كانت الأصل بخط مصنفها السيد عبد الجليل بن السيد أحمد الحسيني البلگرامي، و ذلك صباح التاسع من شوال المكرم من شهور سنة تسعين و مائتين بعد الألف.

فهارس

اشاره

فهارس عمومى ميراث (دفترهاى 1-21)

فهرست تفصيلى

فهرست عنوان رساله ها

اشاره

فهارس عمومى ميراث (دفترهاى 1-21)

الف: فهرست عنوان رساله ها

آداب الدعاء، سيد محمد موسوى 191/19

آداب عباسى، صدر الدين تبريزى (معرفى) 517/7

إبطال شبه المتأوّلين لنصّ ولاية أمير المؤمنين عليه السلام 83/6

الاثنا عشرية، مؤلف ناشناخته 77/11

اجازات حديثى در كتابخانۀ محدث ارموى 407/12

اجازات الرواية و الوراثة، شيخ آقابزرگ تهرانى (معرفى) 529/7

اجازات سيّد عبد اللّه شبّر 523/16

اجازات شيخ صالح بحرانى 481/6 و 517/10

اجازات فيض كاشانى 597/2 و 447/3

اجازات علامه حلى 513/9

اجازات علامه مجلسي 521/4

اجازات فخر المحققين 421/14

اجازات محقّق كركي 311/1

اجازات محمّد أمين استرآبادي 519/6

اجازات محمدقاسم و محمّد جعفر نراقى 387/3

اجازات ميرزا جعفر طباطبائي حائري 417/3

اجازات ميرزا مهدى بن ابو القاسم شهرستانى 521/5

اجازۀ خاتون آبادى به زين الدين على خوانسارى

مناقب الفضلاء

اجازۀ سيد حسن صدر به امامى خويى 453/3

اجازۀ نراقى به ملّا على آرانى 435/8

احاديث نبوى در متون كهن فارسى، زادهوش 307/17

أحوال رجال الاصُول الستة عشر، احمديان 507/19

أخبار الزينبات، العبيدلى 21/16

اختيار المصباح، سيد على بن باقى قرشى

: زيادات اختيار المصباح ابن باقى

أدعية السر، فضل اللّٰه راوندى 189/4

الأربعون حديثاً، عاملى (پدر شيخ بهايى) 135/2

الأربعون حديثاً، قطيفى 9/8

الأربعون حديثاً، محمدتقى مجلسى 103/1

الأربعون حديثاً (منتخب)، هروى 493/17

الأربعون حديثاً في فضائل أمير المؤمنين عليه السلام،

ابن ابى الفوارس 63/5

الأربعون حديثاً في فضائل اهل البيت عليهم السلام، ابن جعفريه 115/14

الأربعون حديثاً في فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، سائل

صحيفة المحبة

الأربعون الزاهرة المنسوبة إلى العترة الطاهرة، عليه السلام ابن جزرى 147/4

الأربعون الودعانية، ابن ودعان 185/17

الأربعين في إثبات إمامة أمير المؤمنين عليه السلام، مفيد شيرازى 33/3

إزالة الأوهام في اشتباهات العوام في الأسماء و الأعلام، خويى (معرفى) 629/2

الاستبصار في النص على الأئمة الأطهار عليهم السلام، كراجكى 89/2

الإسناد المصفى إلى آل المصطفىٰ (المشيخة) 341/14

الأشعثيات يا الجعفريات (منتخب): الأربعون الزاهرة

اعمال مساجد الكوفه، شريعتمدار استرآبادى 41/18

الفاظ معرّب در قرآن و حديث، بلگرامى 583/21

ألقاب الرسول و عترته، قطب راوندى 15/1

انجاب الثقات في فحول الرواة 235/12

الأنوار، ابن همام اسكافى منتخب الأنوار

أنوار الكلام في ما رأيناه في هذا المقام، سيد محمد كاظم جزائرى 513/20

إيجاز المقال، حويزى (معرفى) 479/8

الإيجاز فى علمى الرجال و الدراية، استرآبادى 291/15

الإيضاح، قاضى نعمان 35/10

ايضاح الأنباء فى تعيين مولد خاتم الأنبياء صلى الله عليه و آله ثقة الاسلام تبريزى 167/20

بدرة المعاني في ترجمة اللئالي 133/16

برّ الإخوان، مؤلف ناشناخته 13/3

تاج الأشعار، فنجگردى سلوة الشيعة

تبيان اللغه در لغت قرآن و صحيفه 81/15

تحفة الإخوان، مرندى (معرفى) 549/9

التحفة العلويّة 187/16

تحقيقى در تاريخ وفات فاطمۀ زهرا عليها السلام 444/6

ترجمۀ دعاى صباح، سيد محمود جامى 231/1

ترجمة السيّد عبد الله الشبّر، قطيفى 493/16

ترجمۀ مفتاح الفلاح، تبريزى آداب عباسى

ترجمۀ منظوم احاديث

: ترجمۀ منظوم دعاى صباح، نيريزى

: زبدة الأخبار، عادل خراسانى

: ستين عادلى، عادل خراسانى

: صحيفة المحبة، سائل كاشانى

: گنج گهر، نديمى

: نظم نثر اللئالي، اشرف مراغى

: نظيم اللئالي، سيفى قزوينى

ترجمۀ منظوم دعاى صباح، نيريزى 239/6

ترجمه و شرح دعاى صباح، كازرونى 347/9

التعازي، كوفى 79/4

التعقيبات و الدعوات، ابن فهد حلى 83/1

توضيح المرام في شرح تهذيب الأحكام (معرفى) 535/9

جوامع الكلام في دعائم الإسلام، سيد ميرزا جزايرى 529/6

جواهر الكلمات فيما يتعلق باحوال الرواة، هزارجريبى 331/15

جواهر المطالب في فضائل على بن أبي طالب عليه السلام 73/9

حاشية الاستبصار، استرآبادى 35/13

حاشية أصول الكافي، استرآبادى 229/8

حاشية رسالة عديمة النظير في أحوال أبي بصير 447/13

حاشية الصحيفة السجادية، ابن ادريس حلى 259/20

حاشية من لا يحضره الفقيه، استرآبادى 449/10

حاشية من لا يحضره الفقيه، شيخ بهايى 293/7

حديث قدسى

: أدعية السر، فضل اللّٰه راوندى

: شرح حديث «أنا اللّٰه الّذي لا إله إلّا أنا»

الخطبة المؤنقة لأمير المؤمنين عليه السلام 19/10

الدرة الحمراة فى كيفية زيارة العاشوراء، محمد بن ابو الحسن شهدادى نايينى 373/20

دعاى سمات

: شرح دعاى صباح، شيخ عباس قمى

: وسيلة النجاة فى شرح دعاء السمات

دعاى صباح امام على عليه السلام

: ترجمۀ دعاى صباح، سيد محمود جامى

: ترجمۀ منظوم دعاى صباح، نيريزى

: شرح دعاى صباح، شوشترى

دعاى كميل

: كاشف الاسرار (شرح دعاى كميل)

دعاى عرفۀ امام حسين عليه السلام

: شرح دعاى عرفه، فقيه امامى (معرفى)

الدلائل البرهانية في تصحيح الحَضْرة الغروية، علامه حلى 335/21

ذيل الإسناد المصفى إلى آل المصطفىٰ 411/14

رجبيّه (شرح زيارت رجبيّه)، قزوينى 391/21

الرسالة الحقوقية، بحرانى 155/19

رسالة عديمة النظير في أحوال أبى بصير، خوانسارى 275/13

رسالة في أحوال الأخبار، قطب راوندى

مختصر رسالة في أحوال الأخبار

رسالة في أحوال أبي بصير، چهار سوقى 459/13

رسالة في تحقيق حال كتاب فقه الرضا عليه السلام، چهار سوقى 455/7

رسالة فى علم الرجال، حسين بن محمّد حسينى 419/20

رسالة فى ما لم يثبت فيه حديث صحيح من الأبواب، فيروزآبادى 441/17

رشح الولاء، شفروه اصفهانى (معرفى) 585/5

رواشح السماوية، ميرداماد

: المراشح (تلخيص الرواشح السماوية)

الروضات (شرح زيارت رجبيه)، ملا حمزه شريعتمدار 527/21

زبدة الأخبار، عادل خراسانى 202/1

زبور العارفين، تركمانى قمى 109/11

زندگى نامۀ خود نوشت سيّد محمّد باقر يزدى 545/19

زندگى نامۀ خود نوشت شيخ آقابزرگ تهرانى 401/1

زندگى نامۀ خود نوشت شيخ على شريعتمدار 357/3

زندگى نامۀ خود نوشت ملا على آرانى

شرح الأحوال من البداية إلى المآل

زندگى نامۀ خود نوشت محمّدتقى هروى 479/17

زندگى نامۀ شيخ على ولديانى 461/12

زندگى نامۀ سيد جلال الدين محدث ارموى 447/12

زيادات اختيار المصباح ابن باقى 197/21

السبعين في فضائل أمير المؤمنين عليه السلام

: صحيفة المحبة

زيارت رجبيّه

: رجبيه (شرح زيارت رجبيه)، قزوينى

: الروضات، ملا حمزه شريعتمدار

ستايش نامۀ علامه مجلسى 551/5

ستين عادلى، عادل خراسانى 214/1

سلوة الشيعة (تاج الأشعار)، فنجگردى 263/7

سيف منتضىٰ در شرح حديث امام رضا عليه السلام 235/19

شرح احوال علامۀ مجلسى، بلاغى 21/4

شرح الأحوال من البداية إلى المآل 451/8

شرح چهار حديث منتخب از اربعين هروى 493/17

شرحان لحديث «هل رأيت رجلاً»، ملا على نورى 141/3

شرح حديث «ان الارض على الحوت»، ملا على نورى 197/15

شرح حديث «أنا اللّٰه الّذي لا إله إلّا أنا...»، محمّد مؤمن حسينى 161/3

شرح حديث زينب عطاره، ملا على نورى 305/18

شرح حديث «نية المؤمن خير من عمله» 305/9

شرح حديث نقطه، ابن تركه 173/1

شرح حديث «حبّنا أهل البيت يكفّر الذنوب» 357/6

شرح حديث حقيقت، ابن همام شيرازى 207/5

شرح حديث حقيقت، خلخالى 113/16

شرح حديث حقيقت، دهدار 187/2

شرح حديث حقيقت، علامه حلى 183/3

شرح حديث حقيقت، على مرندى 327/14

شرح حديث رأس الجالوت، نراقى 233/2

شرح حديث «الرياء شرك و تركه كفر»، بحرانى 357/6

شرح حديث «من عرف نفسه»، تنكابنى 143/1

شرح حديث «من عرف نفسه»، سيد احمد علوى

المعارف الالهية

شرح حديث النورانية، ملا على نورى 197/15

شرح حديث عمران صابى، خويى

سيف منتضىٰ در شرح حديث امام رضا عليه السلام

شرح حديث عمران صابى، مختارى نائينى 463/6

شرح الحديثين، بحرانى 357/6

شرح دعاى سمات

وسيلة النجاة فى شرح دعاء السمات

شرح دعاء السمات، شيخ عباس قمى 443/18

شرح دعاى صباح، شوشترى 53/12

شرح دعاى صنمى قريش، شفروه رشح الولاء

شرح دعاى كميل، اصطهباناتى

كاشف الأسرار

شرح دعاى عرفه، فقيه امامى (معرفى) 539/11

شرح دعاى «يا من تُحَلّ‌» 411/8

شرح طرق الشيخ الطوسي، شريعتمدار استرآبادى 497/2

شرح مائة كلمة للجاحظ

كاشف النكات في شرح الكلمات

شرح زيارت رجبيّه

رجبيه، محمد مهدى قزوينى

شرح زيارت رجبيّه

الروضات، ملا حمزه شريعتمدار

شرح نهج البلاغه، و وبرى 37/15

الشفا في أخبار آل المصطفى عليهم السلام، تبريزى (معرفى) 507/13

الشهاب فى الحكم و الآداب، بحرانى 37/17

صحيفة المحبة، سائل كاشانى 211/2

ضياء المفازات في طرق مشايخ الإجازات، شيخ آقابزرگ تهرانى 403/5

طريق الهداية في علم الدراية، مولانا 331/3

عرائس الحديث، روزبهان بقلى شيرازى

المكنون في حقائق الكلم النبويّة

عيون الأخبار في مناقب الأخيار (منتخب) 213/7 و 9/17

غاية المرام في فضائل عليّ و أولاده الكرام عليهم السلام، شيعى سبزوارى 15/6

فرحة الغرى ابن طاوس (تلخيص)

: الدلائل البرهانية في تصحيح الحَضْرة الغروية، علامه حلى

فصوص سليمانيه (شرح دعاى اهل بيت المعمور:

يا من اظهر الجميل) 243/15

فصول في التعقيبات و الدعوات، ابن فهد حلى التعقيبات و الدعوات

فضائل شهر رجب، حسكانى 53/11

فقه الرضا عليه السلام

: رساله في تحقيق حال كتاب فقه الرضا عليه السلام

الفوائد الرجالية، ابو الهدى كلباسى 233/16

الفوائد الرجالية، بيرجندى 129/13

الفوائد الرجالية، محقق كركى 535/2

الفوائد الرجالية، مؤلف ناشناخته 255/1

فوائد في الدراية، شهيد ثانى 433/7

فهرس الصدرية في الإجازات العليّة، همدانى 349/11

قانون العدالة، هروى 31/12

كاشف الأسرار (شرح دعاى كميل)، اصطهباناتى 199/3

كاشف النكات في شرح الكلمات 269/6

كتاب الدعاء، مازندرانى (معرفى) 527/11

كتاب على عليه السلام 9/19

كشف الأحزان و سرور الإخوان 25/18

كشف المحجة فى شرح خطبة اللمّة، شبر 351/19

الكفاية في علم الدراية، ابو طالب زنجانى 279/5

گنج گهر، نديمى 145/8

لب اللباب في علم الرجال، شريعتمدار استرآبادى 395/2

مائة كلمة من كلمات امير المؤمنين عليه السلام، جاحظ

: كاشف النكات في شرح الكلمات

مائدة الأسحار لخلّص المؤمنين الأخيار 157/14

المجالسُ المختارة من «عيون الأخبار فى مناقب الأخيار»، بغدادى 9/17

مجمع الاحاديث، حجت كوه كمرى (معرفى) 441/14

مجمع البحرين في مناقب السبطين الحسن و الحسين عليهما السلام، رضوى 251/4

مختلف الرجال، بيرجندى 253/13

مختصر رسالة في أحوال الأخبار، قطب راوندى 249/5

المراتب في فضائل علي بن أبي طالب عليه السلام، بُستى 105/6

المراشح (تلخيص الرواشح السماوية)، نائينى 289/11

مسند الإمام الرضا عليه السلام 55/9

مسند نساء الشيعة، مهدى مهريزى 9/21

المشيخة الإسناد المصفى إلى آل المصطفىٰ‌

مشيخة الاستبصار شرح طرق الشيخ الطوسي

مشيخة التهذيب شرح طرق الشيخ الطوسي

معارج الوصول إلى معرفة فضل آل الرسول و البتول عليهم السلام (معرفى) 503/18

المعارف الالهية، أحمد حسينى علوى 13/12

المعربات، عبد الجليل بن احمد بلگرامى

الفاظ معرّب در قرآن و حديث، بلگرامى

مفتاح الفرج، خاتون آبادى 83/20

مفتاح الفلاح، شيخ بهايى

: آداب عباسى (معرفى)

مكتوبات حديثى ائمه عليهم السلام 7/9 و 7/10

مكتوبات حديثى أصحاب ائمه عليهم السلام 7/11

مقتل السيد الشهداء عليه السلام، شهيد ثقة الاسلام تبريزى 167/20

المكنون في حقائق الكلم النبويّة، روزبهان بقلى شيرازى 255/2 و 35/8

ملحق نسخه من نهج البلاغه و جزء ابن ناقه 15/14

المناجاة الالهيات، به روايت فضل اللّٰه راوندى 53/2

مناقب الفضلاء، خاتون آبادى 439/4

منبع الأحكام، تنكابنى 469/18

منبع الغرر و مجمع الدرر 7/13

منتخب الأنوار في تاريخ الأئمة الأطهار عليهم السلام، ابن همام اسكافى 13/5

منتخبات نسمات الأسحار 121/18

منتخب الجواهر العلية في الكلمات العلوية، بغدادى 33/7

منهاج الحق و اليقين، رضوى 9/20

مولد الفاطمه (ع)، شيخ صدوق 173/19

ميراث بانان حديث در اروميه 7/12

ميزان السماء در تعيين مولد خاتم الأنبياء، محدّث نورى 387/6

نگاهى به اخبار «ان الارض على الحوت» 7/15

نثر اللئالي، طبرسى

: گنج گهر، نديمى

: نظم نثر اللئالي، اشرف مراغى

ندبة الإمام السجاد عليه السلام، به روايت آوى 165/5

نزهة الأنظار في مشايخ الإجازة إلى أئمة الأطهار، سيد محمد كاظم جزائرى 481/20

نزهة أهل الحرمين فى عمارة المشهدين 455/19

نسمات الأسحار (منتخب) 121/18

نظم نثر اللئالي، اشرف مراغى 265/3

نظيم اللئالى، سيفى قزوينى 365/2

نهج البلاغة «معرفى نسخه اى كهن از نهج البلاغة» 431/1

وسيلة النجاة في شرح دعاء السمات 343/10

وصية النبي صلى الله عليه و آله لعليّ بن أبي طالب عليه السلام 11/2

ولايت نامۀ اميرالمؤمنين عليه السلام، على خان خاكى 275/9

هداية السعداء في زيارة الشهداء 93/16

هدية الخير، نوربخش 371/9 و 219/10

ب: فهرست پديدآورندگان

آرانى. ملا على (1244 ق)

اجازۀ نراقى به آرانى 435/8

زندگى نامۀ خودنوشت ملا على آرانى 503/15

شرح الأحوال من البداية إلى المآل 451/8

آقابزرگ تهرانى (1389 ق)

إجازات الرواية و الوراثة 529/7

الإسناد المصفى إلى آل المصطفىٰ (المشيخة) 341/14

ذيل الإسناد المصفى إلى آل المصطفىٰ (المشيخة) 411/14

زندگى نامۀ خودنوشت شيخ آقابزرگ تهرانى 401/1

ضياء المفازات في طرق مشايخ الإجازات 403/5

آوى. حسن بن محمد (قرن 8 ق)

ندبة الإمام السجاد عليه السلام برواية الآوي 165/5

ابن ابى الفوارس رازى. محمّد بن ابى مسلم (قرن 6 ق)

الأربعون في فضائل أمير المؤمنين عليه السلام 63/5

ابن ادريس حلى، محمد بن منصور (قرن 598 ق)

حاشية الصحيفة السجادية 259/20

ابن باقى قرشى. على بن حسين (قرن 7 ق)

زيادات اختيار المصباح 197/21

ابن تركه اصفهانى. صائن الدين على (830 ق)

شرح حديث نقطه 173/1

ابن جزرى. محمّد بن محمّد، شمس الدين (833 ق)

الأربعون الزاهرة المنسوبة إلى العترة الطاهرة عليهم السلام 147/4

ابن ساوجى نخجوانى. محمد بن سعد

ابن جعفريه. ضياء الدين محمّد الحائرى (573 ق)

الأربعون حديثاً في فضائل اهل البيت عليهم السلام 115/14

ابن ناقه. احمد بن يحيى المُسلى الكوفى (593 ق)

ملحق نسخه من نهج البلاغه و جزء ابن ناقه 15/14

ابن فهد حلى. احمد بن محمد (841 ق)

فصول في التعقيبات و الدعوات 83/1

ابن ودعان موصلى. محمد بن على (م 494 ق)

الأربعون الودعانية 185/17

ابن همام اسكافى. ابو على محمّد بن همام (336 ق)

منتخب الأنوار في تاريخ الأئمة الأطهار عليهم السلام 13/5

ابن همام شيرازى (قرن 11 و 12 ق)

شرح حديث حقيقت 207/5

أحمد بن أبي الحسن عليّ بن إبراهيم (قرن 12 ق)

كاشف النكات في شرح الكلمات 269/6

احمديان. محمد على (1417 ق)

أحوال رجال الاصُول الستة عشر 507/19

اردبيلى. يوسف بن محسن (قرن 14 ق)

تحقيقى در تاريخ وفات فاطمۀ زهراء عليها السلام 444/6

ارموى. سيد جلال الدين محدث ارموى

استرآبادى. على شريعتمدار (1315 ق)

زندگى نامۀ خودنوشت شيخ على شريعتمدار 357/3

استرآبادى. محمد (1025 ق)

حاشية الاستبصار 35/13

استرآبادى. محمد امين (1036 ق)

اجازات محمدامين الأسترآبادى 519/6

حاشية الاستبصار 35/13

حاشية اصول الكافي 229/8

حاشية من لا يحضره الفقيه 449/10

استرآبادى. محمد جعفر شريعتمدار (1263 ق)

اعمال مساجد الكوفه 41/18

الايجاز فى علمى الرجال و الدراية 291/15

شرح طرق الشيخ الطوسي 497/2

لبّ اللباب في علم الرجال 395/2

هداية السعداء في زيارة الشهداء 93/16

اسكافى. ابن همام ابن همام اسكافى

اشرف مراغى. ابو على (قرن 9 ق)

نظم نثر اللئالي 265/3

اصطهباناتى. ميرزا ابو الحسن لارى (1338 ق)

كاشف الأسرار (شرح دعاى كميل) 199/3

اصفهانى. ابن تركه ابن تركه اصفهانى

بارفروشى. محمد بن مقيم (ملا حمزه شريعتمدار) (1281 ق)

الروضات (شرح زيارت رجبيه) 527/21

بحرانى. احمد بن محمد بن يوسف (1102 ق)

ستايش نامۀ علامه مجلسى 551/5

بحرانى. شيخ صالح (1098 ق)

اجازات شيخ صالح بحرانى 481/6 و 517/10

بحرانى. شيخ على بن عبد الله (1319 ق)

شرح الحديثين 357/6

بحرانى شيرازى. سيد ماجد (1097 ق)

فصوص سليمانيه (شرح دعاى اهل بيت المعمور: يا من اظهر الجميل) 243/15

بحرانى. يحيى بن عشيره (قرن 10 ق)

الرسالة الحقوقية 155/19

الشهاب فى الحكم و الآداب 37/17

بستى. قاضى ابو القاسم (420 ق)

المراتب في فضائل عليّ بن أبي طالب عليه السلام 105/6

بغدادى. مولى على (نامعلوم)

منتخب الجواهر العلية في الكلمات العلوية 33/7

بغدادى. محمد بن محمد حسينى (480 ق)

عيون الأخبار في مناقب الأخيار (منتخب) 213/7 و 9/17

بلگرامى. عبد الجليل بن احمد (م 1138 ق)

الفاظ معرّب در قرآن و حديث 583/21

بلاغى. سيد عبد الحجة (1335 ش)

شرح احوال علامه مجلسى 21/4

بيرجندى. محمد باقر قائنى (1352 ق)

الفوائد الرجالية 129/13

مختلف الرجال 253/13

تبريزى. صدر الدين محمد (قرن 11 ق)

آداب عباسى (معرفى) 517/7

تبريزى. محمد رضا بن عبد المطلب (1208 ق)

الشفا في أخبار آل المصطفىٰ عليهم السلام (معرفى) 507/13

تركمانى قمى. على قلى خان بن قرچقاى خان (قرن 11 ق)

زبور العارفين 109/11

تميمى سبزوارى. على بن محمد (قرن 6 ق)

الخطبة المؤنقة لأمير المؤمنين عليه السلام 19/10

تنكابنى. محمد بن سليمان (1302 ق)

منبع الأحكام 469/18

تنكابنى. سيد محمدمهدى (حدود 1280 ق)

شرح حديث «من عرف نفسه» 143/1

تونى. عبد الواسع علّامي علّامى تونى

ثقة الاسلام تبريزى. شهيد ميرزا على (شهادت 1330 ق)

ايضاح الأنباء فى تعيين مولد خاتم الأنبياء صلى الله عليه و آله و مقتل السيد الشهداء عليه السلام 167/20

جامى. سيد محمود بن ابى نصر حسينى (نامعلوم)

ترجمه دعاى صباح 231/1

جزايرى. سيد ميرزا محمد (زنده در 1085 ق)

جوامع الكلام في دعائم الإسلام (معرفى) 529/6

جزائرى. محمد كاظم (قرن 14 ق)

أنوار الكلام في ما رأيناه في هذا المقام 513/20

نزهة الأنظار في مشايخ الإجازة إلى أئمة الأطهار 481/20

چهارسوقى. محمدهاشم بن زين العابدين (1318 ق)

رسالة في تحقيق حال كتاب فقه الرضا عليه السلام 455/7

رسالة في أحوال أبى بصير 459/13

حجت كوه كمرى. سيد محمد (1372 ق)

مجمع الاحاديث (معرفى) 441/14

حسكانى. عبيد اللّٰه بن عبد الله النيسابوري (قرن 5 ق)

فضائل شهر رجب 53/11

حسينى. حسين بن محمّد (قرن 13-14 ق)

رسالة فى علم الرجال 419/20

حسينى. محمدمؤمن بن قوام الدين محمد (قرن 12 ق)

شرح حديث «أنا اللّٰه الّذي لا إله إلّا أنا» 161/3

حلى. حسن بن يوسف، علامه (726 ق)

اجازات علامه حلى 513/9

الدلائل البرهانية في تصحيح الحَضْرة الغروية 335/21

شرح حديث حقيقت 183/3

حمزة شريعتمدار بارفروشى. محمد بن مقيم

حموى. ابراهيم بن محمد. شيخ الاسلام (722 ق)

مسند الإمام الرضا عليه السلام 55/9

حويزى. فرج اللّٰه (حدود 1100 ق)

إيجاز المقال (معرفى) 479/8

خاتون آبادى. محمدحسين (1151 ق)

مفتاح الفرج 83/20

مناقب الفضلاء 439/4

خاكى. على خان (قرن 10 ق)

ولايت نامۀ اميرالمؤمنين عليه السلام 275/9

خلخالى. محمد على بن محمد حسين (قرن 13 ق)

شرح حديث حقيقت 113/16 خوانسارى. مهدى بن حسن (1246 ق)

عديمة النظير في أحوال أبي بصير 275/13

خويى. ابو القاسم بن عبد الله (1365 ق)

إزالة الأوهام (معرفى) 629/2

خويى. محمد بن ابو القاسم (قرن 13 ق)

سيف منتضىٰ در شرح حديث امام رضا عليه السلام 235/19

دهدار. خواجه محمد (1016 ق)

شرح حديث حقيقت 187/2

راوندى. فضل اللّٰه بن على (572 ق)

المناجاة الإلهيّات 53/2

أدعية السر 189/4

راوندى. قطب الدين (573 ق)

ألقاب الرسول و عترته 15/1

مختصر رسالة في أحوال الأخبار 249/5

رضوى. ولى بن نعمة اللّٰه (قرن 10 ق)

مجمع البحرين في مناقب السبطين 251/4

منهاج الحق و اليقين في تفضيل عليّ أمير المؤمنين على ساير الأنبياء و المرسلين 9/20

روزبهان بقلى شيرازى (606 ق)

المكنون في حقائق الكلم النبوية 255/2، 35/8

زرندى. شمس الدين محمد بن يوسف (750 ق)

معارج الوصول إلى معرفة فضل آل الرسول و البتول عليهم السلام 503/18

زنجانى. ابو طالب (1329 ق)

الكفاية في علم الدراية 279/5

سائل كاشانى (قرن 10 ق)

صحيفة المحبة 211/2

سبزوارى. على بن محمد تميمى تميمى سبزوارى

سبزوارى. حسن شيعى شيعى سبزوارى

سيفى قزوينى. محمد (1150 ق)

نظيم اللئالي 365/2

شبر. عبد اللّه بن محمد رضا (1242 ق)

الإجازات السيّد عبد اللّه شبّر 523/16

ترجمة السيّد عبد الله الشبّر 493/16

كشف المحجة فى شرح خطبة اللمّة 351/19

شبيرى زنجانى. سيد موسى

حاشية رسالة عديمة النظير في أحوال أبي بصير 447/13 شريعتمدار استرآبادى استرآبادى

شفروه اصفهانى. اسعد (قرن 7 ق)

رشح الولاء (معرفى) 585/5

شوشترى. رضى الدين محمد (قرن 11 و 12 ق)

شرح دعاى صباح 53/12

شهدادى نائينى. محمد بن ابو الحسن شهدادى (م 1278 ق)

الدرة الحمراة فى كيفية زيارة العاشوراء 373/20

شهرستانى. سيد مهدى (1216 ق)

اجازات ميرزا مهدى شهرستانى 521/5

شهيد ثانى. زين الدين بن على عاملى (966 ق)

فوائد في الدراية 433/7

شيخ بهايى. محمد بن حسين (1030 ق)

حاشية من لا يحضره الفقيه 293/7

شيخ صدوق. أبو جعفر محمد بن على قمى (381 ق)

مولد الفاطمه (ع) 173/19

شيخ طوسى. محمد بن حسن (460 ق)

شرح طرق الشيخ الطوسي 497/2

شيعى سبزوارى. حسن (قرن 8 ق)

غاية المرام 15/6

صدر كاظمينى. سيد حسن (1354 ق)

اجازۀ سيد حسن صدر به امامى خويى 453/3

نزهة اهل الحرمين فى عمارة المشهدين 455/19

طالقانى. ملا نعيما عرفى (قرن 12 ق)

توضيح المرام في شرح تهذيب الأحكام (معرفى) 515/9

طباطبايى حائرى. جعفر (1321 ق)

إجازات الميرزا جعفر الطباطبائى 417/3

طريحى. فخر الدين بن محمدعلى (1085 ق)

جواهر المطالب في فضائل علي بن أبي طالب عليه السلام 73/9

عادل خراسانى (قرن 10 ق)

زبدة الأخبار 202/1

ستين عادلى 214/1

عاملى. حسين بن عبد الصمد (پدر شيخ بهايى) (984 ق)

الأربعون حديثاً 135/2

عبيدلى. سيد يحيى بن حسن (277 ق)

أخبار الزينبات 21/16

علاّمى تونى. عبد الواسع بن محمّد (قرن 12 ق)

وسيلة النجاة في شرح دعاء السمات 343/10

علوى حسنى كوفى. محمد (445 ق)

التعازي 79/4

علوى عاملى. سيد احمد (قرن 11 ق)

المعارف الالهية (شرح حديث من عرف نفسه) 13/12

على بن ابى طالب عليه السلام (40 ق)

أدعية السر 189/4

دعاى صباح 231/1، 239/6

دعاى كميل 199/3

سلوة الشيعة (تاج الأشعار) 263/7

كاشف النّكات 269/6

المناجاة الإلهيات 53/2

على بن الحسين. زين العابدين عليه السلام (94 ق)

ندبة الإمام السجاد عليه السلام 165/5

عنبرى. ابو فراس عبد الرحيم بن عبد العظيم (نامعلوم ق)

منبع الغرر و مجمع الدرر 7/13

عمادى مازندرانى. سيد اسماعيل (1350 ق)

كتاب الدعاء (معرفى) 527/11

فخر المحقّقين محمد بن حسن بن يوسف حلى (772 ق)

اجازات فخر المحققين 421/14

فقيه امامى. سيد احمد (1414 ق)

شرح دعاى عرفه (معرفى) 539/11

فنجگردى. ابو الحسن على (513 ق)

سلوة الشيعة (تاج الأشعار) 263/7

فيروزآبادى. محمّد بن يعقوب (م 817 ق)

رسالة فى ما لم يثبت فيه حديث صحيح من الأبواب 441/17

فيض كاشانى. محسن بن مرتضى (1091 ق)

اجازات فيض 597/2 و 447/3

قاضى نعمان بن محمّد بن حيون مغربى (363 ق)

الإيضاح 35/10

قزوينى. خليل بن غازى (1089 ق)

الحاشية على اصول الكافى (جمعها) 229/8

قزوينى. محمد مهدى بن على اصغر (م 1129 ق)

رجبيّه (شرح زيارت رجبيّه) 391/21

قطيفى. ابراهيم بن سليمان (984 ق)

الأربعون حديثاً 9/8

قطيفى. محمد بن معصوم (1296 ق)

ترجمة السيّد عبد الله الشبّر 493/16

قمى. شيخ عباس (1359 ق)

شرح دعاء السمات 443/18

كازرونى. محمدتقى بن محمدشفيع (قرن 14 ق)

ترجمه و شرح دعاى صباح 347/9

كراجكى. ابو الفتح محمد (449 ق)

الاستبصار (الاستنصار) 89/2

كلباسى. ابو الهدى بن ابو المعالى (1365 ق)

الفوائد الرجالية 235/16

كربلايى. على بن حسين (قرن 12 ق)

شرح حديث «نية المؤمن خير من عمله» 305/9

مجلسى. محمدباقر (1110 ق)

إجازات العلامة المجلسي 521/4

ستايش نامۀ علامه مجلسى 551/5

مجلسى. محمدتقى (1070 ق)

الأربعون حديثاً 103/1

محدث ارموى. سيد جلال الدين (1358 ش)

زندگى نامه شيخ على ولديانى 461/12

محقق كركى. على بن عبد العالى (940 ق)

الفوائد الرجالية 533/2

إجازات المحقق الكركي 311/1

محمّد بن ابو طالب (قرن 13 ق)

مائدة الأسحار لخلّص المؤمنين الأخيار 157/14

مختارى نائينى. بهاء الدين محمد (حدود 1140 ق)

شرح حديث عمران صابى 463/6

مدرس چهاردهى. محمد على (1324 ق)

تبيان اللغة در لغت قرآن و صحيفه 81/15

مرندى. على بن محمد جواد (1369 ق)

شرح حديث حقيقت 327/14

مرندى. ملا محمد سعيد واعظ (قرن 11 ق)

تحفة الإخوان (معرفى) 549/9

مفيد شيرازى. محمد (قرن 12 ق)

الأربعين في إثبات إمامة أمير المؤمنين عليه السلام 33/3

موسوى. سيد محمد نور الدين بن على (حدود 1301 ق)

آداب الدعاء 191/19

مولانا تبريزى. سيد محمد (1363 ق)

طريق الهداية في علم الدراية 331/3

مؤلف ناشناخته

الاثنا عشرية 77/11

إبطال شبه المتأوّلين 83/6

برّ الإخوان 13/3

التحفة العلويّة في شرح حديث حدوث اسماء الحسنى 187/16

شرح دعاى يا من تُحَلّ 411/8

الفوائد الرجالية 255/1

كشف الأحزان و سرور الإخوان 25/18

منتخبات نسمات الأسحار 121/18

نائينى. محمّد بن محمدهادى (قرن 13 ق)

المراشح (تلخيص الرواشح السماوية) 289/11

نخجوانى. محمد بن سعد (ابن الساوجى) (قرن 8 ق)

بدرة المعاني في ترجمة اللئالي 133/16

نجفى. سيد محمد باقر نجفى

زندگى نامۀ خود نوشت سيّد محمّد باقر يزدى 545/19

نديمى (قرن 9 ق)

گنج گهر 145/8

نراقى. احمد (1245 ق)

اجازه به ملا على آرانى 435/8

نراقى. عبد الصاحب (1297 ق)

شرح حديث رأس الجالوت 233/2

نراقى. محمدجعفر (قرن 13 ق)

اجازات محمدجعفر نراقى 387/3

نراقى. محمدقاسم (قرن 13 ق)

اجازات محمدقاسم نراقى 387/3

نسفى. عمر بن محمد (537 ق)

وصية النبي صلى الله عليه و آله لعلي بن أبي طالب عليه السلام 11/2

نوربخش. بهاء الدوله (915 ق)

هدية الخير 371/9 و 219/10

نورى. ميرزا حسين محدث (1320 ق)

ميزان السماء 387/6

نورى. ملا على (1246 ق)

شرح حديث «ان الارض على الحوت» 233/15

شرح حديث زينب عطاره 305/18

شرح حديث النورانية 197/15

شرحان لحديث «هل رأيت رجلاً» 141/3

نيريزى. قطب الدين محمد (1173 ق)

ترجمۀ منظوم دعاى صباح 239/6

وبرى. احمد بن محمد (قرن 6 ق)

شرح نهج البلاغه 37/15

هروى. حسين بن سيف الدين (قرن 10 ق)

قانون العدالة 31/12

هروى اصفهانى. محمد تقى بن حسين (م 1299 ق)

زندگى نامۀ خودنوشت هروى 479/17

الاربعون حديثاً (شرح چهار حديث) 493/17

هزارجريبى. احمد بن محمد مفيد (قرن 13 ق)

جواهر الكلمات فيما يتعلق باحوال الرواة 331/15

همدانى. على اكبر بن شير محمّد، صدر الاسلام (1325 ق)

فهرس الصدرية في الإجازات العليّة 349/11

فهرست دفترهاى منتشر شده

ج: فهرست دفترهاى منتشر شده

دفتر اول

آغاز دفتر 7

ألقاب الرسول و عترته، قطب الدين سعيد بن هبة الله راوندى 15

التعقيبات و الدعوات، احمد بن محمد ابن فهد حلى 83

الأربعون حديثاً، محمدتقى مجلسى 103

شرح حديث «من عرف نفسه»، سيد محمد مهدى تنكابنى 143

شرح حديث نقطه، صائن الدين ابن تركه اصفهانى 173

زبدة الأخبار، عادل خراسانى 202

ستين عادلى، عادل خراسانى 214

ترجمۀ دعاى صباح، سيد محمود جامى 231

الفوائد الرجالية، مؤلف ناشناخته 255

اجازات محقّق كركي، محمد حسّون 311

زندگى نامۀ خود نوشت شيخ آقابزرگ تهرانى 401

نسخه اى كهن از نهج البلاغة، ابو الفضل عرب زاده 431

دفتر دوم

آغاز دفتر 7

وصية النبي صلى الله عليه و آله لعليّ بن أبي طالب عليه السلام به روايت عمر بن محمد نسفى 11

المناجاة الالهيات، به روايت سيد فضل اللّٰه راوندى 53

الاستبصار في النص على الأئمة الأطهار عليهم السلام، أبو الفتح محمد بن على كراجكى 89

الأربعون حديثاً، حسين عاملى (پدر شيخ بهايى) 135

شرح حديث حقيقت، خواجه محمد دهدار 187

صحيفة المحبة، سائل كاشانى 211

شرح حديث رأس الجالوت، ملا عبد الصاحب نراقى نراقى 233

المكنون في حقائق الكلم النبويّة (1)، روزبهان بقلى شيرازى 255

نظيم اللئالى، سيد قوام الدين محمد سيفى قزوينى 365

لب اللباب في علم الرجال، ملا محمد جعفر شريعتمدار استرآبادى 395

شرح طرق الشيخ الطوسي، ملا محمد جعفر شريعتمدار استرآبادى 497

الفوائد الرجالية للمحقق الكركى، محمد حسّون 535

اجازات فيض كاشانى (1)، ابو الفضل حافظيان بابلى 597

معرفى إزالة الأوهام شيخ ابو القاسم خويى، سيد صادق حسينى اشكورى 629

دفتر سوم

آغاز دفتر 7

برّ الإخوان، مؤلف ناشناخته 13

الأربعين في إثبات إمامة أمير المؤمنين عليه السلام، شيخ محمد مفيد شيرازى 33

شرحان لحديث «هل رأيت رجلاً»، ملا على نورى 141

شرح حديث «أنا اللّٰه الّذي لا إله إلّا أنا...»، محمّد مؤمن حسينى 161

شرح حديث حقيقت، علامه حلى 183

كاشف الأسرار (شرح دعاى كميل)، ابو الحسن لارى اصطهباناتى 199

نظم نثر اللئالي، اشرف مراغى 265

طريق الهداية في علم الدراية، سيد محمد مولانا تبريزى 331

زندگى نامۀ خود نوشت شيخ على شريعتمدار 357

اجازات محمدقاسم و محمّد جعفر نراقى، سيد جعفر حسينى اشكورى 387

اجازات ميرزا جعفر طباطبائي حائري، سيد صادق حسينى اشكورى 417

اجازات فيض كاشانى (2)، ابو الفضل حافظيان بابلى 447

اجازۀ سيد حسن صدر به صدر الاسلام محمد امين امامى خويى 453

دفتر چهارم (ويژه علامه مجلسى)

آغاز دفتر 7

شرح احوال علامۀ مجلسى، سيد عبد الحجت بلاغى 21

التعازي، محمد علوى حسنى كوفى 79

الأربعون الزاهرة المنسوبة إلى العترة الطاهرة، شمس الدين محمد ابن جزرى 147

مجمع البحرين في مناقب السبطين الحسن و الحسين عليهما السلام، سيد ولى حسينى رضوى 251

أدعية السر، سيد فضل اللّٰه راوندى 189

مناقب الفضلاء، مير محمد حسين خاتون آبادى 439

اجازات علامه مجلسي، سيد احمد حسينى اشكورى 521

دفتر پنجم

آغاز دفتر 7

منتخب الأنوار في تاريخ الأئمة الأطهار عليهم السلام، محمد بن همام اسكافى 13

الأربعون حديثاً في فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، محمد بن ابى مسلم بن ابى الفوارس 63

ندبة الإمام السجاد عليه السلام به روايت حسن بن محمد آوى 165

شرح حديث حقيقت، ابن همام شيرازى 207

مختصر رسالة في أحوال الأخبار، قطب الدين سعيد بن هبة الله راوندى 249

الكفاية في علم الدراية، ابو طالب زنجانى 279

ضياء المفازات في طرق مشايخ الإجازات، شيخ آقابزرگ تهرانى 403

اجازات ميرزا مهدى بن ابو القاسم شهرستانى، سيد احمد حسينى اشكورى 521

ستايش نامۀ علامه مجلسى، احمد بن محمد بحرانى 551

معرفى رشح الولاء فى شرح الدعاء اسعد بن عبد القاهر شفروه اصفهانى، محمد بركت 585

دفتر ششم

آغاز دفتر 7

غاية المرام في فضائل عليّ و أولاده الكرام عليهم السلام، شيعى سبزوارى 15

إبطال شبه المتأوّلين لنصّ ولاية أمير المؤمنين عليه السلام 83

المراتب في فضائل علي بن أبي طالب عليه السلام، ابو القاسم بُستى 105

ترجمۀ منظوم دعاى صباح، قطب الدين نيريزى 239

كاشف النكات في شرح الكلمات، احمد بن أبى الحسن 269

شرح الحديثين (الرياء شرك و تركه كفر؛ حبنا أهل البيت يكفّر الذنوب)، على بحرانى 357

ميزان السماء در تعيين مولد خاتم الأنبياء، محدّث نورى 387

تحقيقى در تاريخ وفات فاطمۀ زهرا عليها السلام، اردبيلى 444

شرح حديث عمران صابى، مختارى نائينى 463

اجازات شيخ صالح بحرانى 481

اجازات محمّد أمين استرآبادي 519

جوامع الكلام في دعائم الإسلام، سيد ميرزا جزايرى (معرفى) 529

دفتر هفتم

آغاز دفتر 7

منتخب الجواهر العلية في الكلمات العلوية، بغدادى 33

عيون الأخبار في مناقب الأخيار (منتخب)، بغدادى 214

سلوة الشيعة (تاج الأشعار)، فنجگردى 263

حاشية من لا يحضره الفقيه، شيخ بهايى 293

فوائد في الدراية، شهيد ثانى 433

رسالة في تحقيق حال كتاب فقه الرضا عليه السلام، چهار سوقى 455

آداب عباسى، صدر الدين تبريزى (معرفى) 517

اجازات الرواية و الوراثة، شيخ آقابزرگ تهرانى (معرفى) 529

دفتر هشتم

الأربعون حديثاً، قطيفى 9

المكنون في حقائق الكلم النبويّة (2)، روزبهان بقلى شيرازى 35

گنج گهر (ترجمۀ منظوم نثر اللئالى)، نديمى 145

الحاشية على أصول الكافي، استرآبادى 229

شرح دعاى «يا من تُحَلّ‌» 411

اجازۀ نراقى به ملّا على آرانى 8 435

شرح الأحوال من البداية إلى المآل، ملا على آرانى 451

إيجاز المقال في علم الرجال، حويزى (معرفى) 479

دفتر نهم

مكتوبات حديثى ائمه عليهم السلام (1) 7

مسند الإمام الرضا عليه السلام به روايت حموى 55

جواهر المطالب في فضائل على بن أبي طالب عليه السلام، فخر الدين طريحى 73

ولايت نامۀ اميرالمؤمنين عليه السلام، على خان خاكى 275

شرح حديث «نية المؤمن خير من عمله»، على كربلايى 305

ترجمه و شرح دعاى صباح، كازرونى 347

هدية الخير (1)، بهاء الدوله نوربخش 371

اجازات علامه حلى 513

توضيح المرام في شرح تهذيب الأحكام، عرفى طالقانى (معرفى) 535

تحفة الإخوان، مرندى (معرفى) 549

دفتر دهم

مكتوبات حديثى ائمه عليهم السلام (2) 7

الخطبة المؤنقة لأمير المؤمنين عليه السلام 19

الإيضاح، قاضى نعمان مغربى 35

هدية الخير (2)، بهاء الدوله نوربخش 219

وسيلة النجاة في شرح دعاء السمات، تونى كاشانى 343

حاشية من لا يحضره الفقيه، محمد امين استرآبادى 4490

اجازات شيخ صالح بحرانى 517

دفتر يازدهم

مكتوبات حديثى أصحاب ائمه عليهم السلام (3) 7

فضائل شهر رجب، حاكم حسكانى 53

الاثنا عشرية، مؤلف ناشناخته 77

زبور العارفين، على قلى خان تركمانى 109

المراشح (تلخيص الرواشح السماوية)، نائينى 289

فهرس الصدرية في الإجازات العليّة، همدانى 349

كتاب الدعاء، عمادى حائرى (معرفى) 527

شرح دعاى عرفه، فقيه امامى (معرفى) 539

دفتر دوازدهم (ويژۀ محدث ارموى)

ميراث بانان حديث در اروميه 7

المعارف الالهية، أحمد حسينى علوى 13

قانون العدالة، هروى 31

شرح دعاى صباح، شوشترى 53

انجاب الثقات في فحول الرواة، على نقى شريف 235

اجازات حديثى موجود در كتابخانۀ محدث ارموى 407

زندگى نامۀ سيد جلال الدين محدث ارموى 447

زندگى نامۀ شيخ على ولديانى 461

دفتر سيزدهم

منبع الغرر و مجمع الدرر، ابو الفراس عنبرى 7

حاشية الاستبصار، محمد امين استرآبادى 35

الفوائد الرجالية، محمد باقر بيرجندى 129

مختلف الرجال، محمد باقر بيرجندى 253

رسالة عديمة النظير في أحوال أبى بصير، خوانسارى 275

حاشية رسالة عديمة النظير، آيت الله شبيرى زنجانى 447

رسالة في أحوال أبي بصير، چهار سوقى 459

الشفا في أخبار آل المصطفى عليهم السلام، تبريزى (معرفى) 507

دفتر چهاردهم

آغاز دفتر 7

ملحق نسخه من نهج البلاغه و جزء ابن ناقه 15

الأربعون حديثاً في فضائل اهل البيت عليهم السلام، ابن جعفريه 115

مائدة الأسحار لخلّص المؤمنين الأخيار (شرح دعاى سحر) 157

شرح حديث حقيقت، على مرندى 327

الإسناد المصفى إلى آل المصطفىٰ (المشيخة) 341

ذيل الإسناد المصفى إلى آل المصطفىٰ 411

اجازات فخر المحققين 421

مجمع الاحاديث، آيت اللّٰه حجت (معرفى) 441

دفتر پانزدهم

نگاهى به اخبار «ان الارض على الحوت»، مهريزى 7

شرح نهج البلاغه (ما سلم من شرح الوبري لنهج البلاغة) 37

تبيان اللغه در لغت قرآن و صحيفه، مدرس چهار دهى 81

شرح حديث «ان الارض على الحوت»، ملا على نورى 197

شرح حديث النورانية، ملا على نورى 197

فصوص سليمانيه (شرح دعاى يا من اظهر الجميل)، سيد ماجد بحرانى 243

الإيجاز فى علمى الرجال و الدراية، شريعتمدار استرآبادى 291

جواهر الكلمات فيما يتعلق باحوال الرواة، احمد هزارجريبى 331

زندگى نامۀ خود نوشت ملا على آرانى 503

دفتر شانزدهم

به بهانۀ تصحيح «أخبار الزينبات»، مهريزى 7

أخبار الزينبات، عبيدلى 21

هداية السعداء في زيارة الشهداء، شريعتمدار استرآبادى 93

شرح حديث حقيقت، محمد على خلخالى 113

بدرة المعاني في ترجمة اللئالي، ابن ساوجى نخجوانى 133

الفوائد الرجالية، ابو الهدى كلباسى 233

التحفة العلويّة فى شرح حديث حدوث الاسماء 187

ترجمة السيّد عبد الله الشبّر، قطيفى 493

اجازات سيّد عبد اللّه شبّر 523

دفتر هفدهم (ويژۀ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله)

المجالسُ المختارة من «عيون الأخبار»، بغدادى 9

الشهاب فى الحكم و الآداب، بحرانى 37

الأربعون الودعانية، ابن ودعان 185

احاديث نبوى در متون كهن فارسى، زادهوش 307

رسالة فى ما لم يثبت فيه حديث صحيح من الأبواب، فيروزآبادى 441

شرح حال خود نوشت محمد تقى هروى 479

شرح چهار حديث منتخب از اربعين هروى 493

دفتر هيجدهم

نگاهى به حديث زينب عطاره 7

كشف الأحزان و سرور الإخوان 25

اعمال مساجد الكوفه، شريعتمدار استرآبادى 41

منتخبات نسمات الأسحار 121

شرح حديث زينب عطاره، ملا على نورى 305

شرح دعاء السمات، شيخ عباس قمى 443

منبع الأحكام، ميرزا محمد تنكابنى 469

معارج الوصول إلى معرفة فضل آل الرسول و البتول عليهم السلام، زرندى 503

دفتر نوزدهم

كتاب على عليه السلام 9

الرسالة الحقوقية، بحرانى 155

مولد الفاطمه عليها السلام، شيخ صدوق 173

آداب الدعاء، سيد محمد موسوى 191

سيف منتضىٰ در شرح حديث امام رضا عليه السلام (شرح حديث عمران صابى)، خويى 235

كشف المحجة فى شرح خطبة اللمّة، سيد عبد الله شبر 351

نزهة اهل الحرمين فى عمارة المشهدين، سيد حسن صدر 455

أحوال رجال الاصُول الستة عشر، محمد على احمديان 507

زندگى نامۀ خود نوشت سيّد محمّد باقر يزدى 545

دفتر بيستم

منهاج الحق و اليقين في تفضيل عليّ أمير المؤمنين عليه السلام، رضوى 9

مفتاح الفرج، خاتون آبادى 83

ايضاح الأنباء فى تعيين مولد خاتم الأنبياء صلى الله عليه و آله و مقتل السيد الشهداء عليه السلام، ثقة الاسلام تبريزى 167

حاشية الصحيفة السجادية، ابن ادريس حلى 259

الدرة الحمراة فى كيفية زيارة العاشوراء، شهدادى نايينى 373

رسالة فى علم الرجال، حسينى 419

نزهة الأنظار في مشايخ الإجازة إلى أئمة الأطهار، جزائرى 481

أنوار الكلام في ما رأيناه في هذا المقام، جزائرى 513

دفتر بيست ويكم

مسند نساء الشيعة، مهدى مهريزى 9

زيادات اختيار المصباح ابن باقى قرشى 197

الدلائل البرهانية في تصحيح الحَضْرة الغروية، علامه حلى 335

رجبيّه (شرح زيارت رجبيّه)، محمد مهدى قزوينى 391

الروضات (شرح زيارت رجبيّه)، ملا حمزه شريعتمدار 527

الفاظ معرّب در قرآن و حديث، عبد الجليل بلگرامى 583

فهرست تفصيلى

فهرست تفصيلى

فهرست مطالب 5

متون حديثى

مسند نساء الشيعة 9

مقدمه 9

متن رساله 18

1.

آمنة اُم النبى صلى الله عليه و آله 18

2.

آمنة بنت ابى سعيد سهمى 18

3.

اروى بنت حارث بن عبد المطلب 19

4.

اسماء 20

5.

اسماء بنت ابى بكر 21

6.

اسماء بنت عميس 22

7.

اسماء بنت واثله 31

8.

اسماء بنت يزيد 31

9.

أمامة بنت أبى العاص و بنت زينب بنت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله 31

10.

امرأة الحسن الصيقل 32

11.

امرأة محمّد بن مسلم 32

12.

أُمّ احمد بن موسى 33

13.

أُمّ اسحاق بنت سليمان 33

14.

أُمّ ايمن 34

15.

أُمّ بُجَيد امرأة عمران بن حصين 36

16.

أُمّ جعفر بنت محمد بن جعفر 36

17.

أُمّ حبيب 37

18.

أُمّ الحسن النخعية 37

19.

أُمّ الحسن بنت عبد اللّٰه بن محمّد (نوۀ امام باقر عليه السلام) 38

20.

أُمّ الحسين بن موسى بن جعفر عليه السلام 38

21.

أُمّ حكيم بنت عبد الرحمن بن أبى بكر 39

22.

أُمّ حميده 39

23.

أُمّ حيّان 40

24.

أُمّ داود\أُمّ خالد بربرية (فاطمة بنت عبد اللّٰه بن ابراهيم) 40

25.

أُمّ درداء 44

26.

أُمّ راشد مولاة أُمّ هانى 45

27.

أُمّ زينب بنت ابى رافع 46

28.

أُمّ سعيد احمسى 46

29.

أُمّ سلمة أُمّ محمّد بن مهاجر 48

30.

أُمّ سلمة زوجة الرسول 49

31.

أُمّ سلمة أُمّ اسماعيل بن ارقط و اُخت ابى عبد اللّٰه عليه السلام 78

32.

أُمّ سليم 78

33.

أُمّ سليمان 79

34.

أُمّ شريك بنت ابى العَكر 80

35.

أُمّ عطية 80

36.

أُمّ على 80

37.

أُمّ فروه 81

38.

أُمّ الفضل بنت الحارث و زوجة العباس 81

39.

أُمّ الفضل زوجة محمد بن الرضا عليه السلام 83

40.

أُمّ كلثوم بنت على 85

41.

أُمّ كلثوم بنت موسى بن جعفر 87

42.

أُمّ محمد بنت محمد بن جعفر او أُمّ جعفر بنت محمد بن جعفر 87

43.

أُمّ محمد بن حجر 88

44.

أُمّ محمد بن حكم 88

45.

أُمّ مساور الحميرى 88

46.

أُمّ معبد 89

47.

أُمّ المقدام الثقفية 90

48.

أُمّ موسى 91

49.

أُمّ موسى خادمة على 91

50.

أُمّ ميثم 91

51.

أُمّ أنس بن مالك 92

52.

أُمّ هانى 92

53.

أُمّ هانى بنت ابى طالب 94

54.

بَرّة ابنة اُميّة الخزاعى 95

55.

بنت عمر بن يزيد 96

56.

بهجة بنت الحارث 96

57.

جدّة سفيان بن عيينة 97

58.

جدّة علىّ بن مُسهِر 97

59.

حَبابة والبيّة 98

60.

حفصة بنت سيرين 100

61.

حكيمة بنت ابى الحسن القرشى 100

62.

حكيمة بنت محمد بن على الرضا عليه السلام 101

63.

حكيمة بنت موسى بن جعفر عليه السلام 110

64.

حكيمة بنت موسى بن عبد اللّٰه 111

65.

حليمة بنت ابى ذؤيب 111

66.

حمّادة بنت الحسن اُخت ابى عبيدة الحذّاء 124

67.

حميدة 124

68.

خديجة زوجة رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله 124

69.

خديجة بنت عمر بن على بن الحسين 125

70.

خِشف أُمّ ولد عيسى بن على بن يقطين 126

71.

رباب امرأة داود الرقى 126

72.

رقية بنت اسحاق بن موسى بن جعفر عليه السلام 127

73.

زهرة 127

74.

زينب بنت اُم سلمة 127

75.

زينب بنت ابى رافع 128

76.

زينب بنت حصين 128

77.

زينب بنت رسول اللّٰه 129

78.

زينب بنت على عليها السلام 129

79.

زينب بنت موسى بن جعفر 131

80.

سالمة (سلمى) مولاة ابى عبد اللّٰه عليه السلام 132

81.

سعيدة 133

82.

سعيدة اُخت ابن ابى عمير 134

83.

سكينة بنت الحسين عليه السلام 134

84.

سكينة بنت على عليه السلام 135

85.

سلمى اُم ابى رافع 135

86.

سمانة بنت حمران 136

87.

صفية بنت عبد المطلب 136

88.

صفية بنت يونس 137

89.

عائشة بنت ابى بكر 137

90.

عائشة بنت سعد 160

91.

عائشة بنت طلحه 160

92.

عائشة بنت عبد الرحمن بن سائب 160

93.

عثيمة أُمّ ولد عبد السلام 161

94.

عُذر جدّة محمد بن يحيى الصولى 162

95.

عمّة عقبة الهجرى 163

96.

عمّة محمد بن مارد 163

97.

عمّة محمد بن زياد 164

98.

عمرة بنت افعى 164

99.

عمرة بنت رواحة 165

100.

عَميرة يا عَمرة بنت اوس 165

101.

عميرة بنت نُفيل 169

102.

فاطمه 170

103.

فاطمة بنت اسد 170

104.

فاطمة بنت جعفر بن محمد 171

105.

فاطمة بنت الحسين عليه السلام 172

106.

فاطمة بنت على عليه السلام 177

107.

فاطمة بنت على بن الحسين عليه السلام 177

108.

فاطمة بنت على بن موسى 178

109.

فاطمة بنت محمد صلى الله عليه و آله 178

110.

فاطمة بنت محمد بن على 186

111.

فاطمه بنت محمد بن الهيثم 186

112.

فاطمة بنت موسى بن جعفر عليه السلام 186

113.

قنوا بنت الرشيد 187

114.

كلثم بنت مسلم 188

115.

كلثوم 188

116.

لبابة بنت عبد اللّٰه بن عباس 189

117.

مريسة بنت موسى بن يونس 190

118.

معاذة العدوية 190

119.

منّة اُخت ابن ابى عمير 190

120.

ميمونة بنت الحارث بن حزل زوجة النبى 191

121.

نجمة اُم الرضا عليه السلام 191

122.

هاشمية مولاة رقية بنت موسى 192

123.

هند بنت الجون 192

124.

هند بنت الحارث القرشى [الفراسية] 194

فهرست منابع 195

زيادات اختيار المصباح 197

درآمد 198

مصباح المتهجد 198

تلخيص هاى مصباح المتهجد 199

نام و نسب مؤلف كتاب 200

اقوال علما دربارۀ مؤلف 200

اختيار المصباح 201

نام كتاب 201

استناد كتاب به مؤلف 202

اهميت كتاب 202

تاريخ تأليف 203

نسخه ها 203

فهرست مطالب اختيار المصباح 204

روش ابن باقى 216

تشكر و قدردانى 219

متن رساله 225

ما ينبغي أن يقال عقيب كل فريضة 225

دعاء أمير المؤمنين عليه السلام في سجدة الشكر 225

دعاء إلياس النبي عليه السلام في سجدة الشكر 225

دعاء في تعقيب العشاء الآخرة 226

ادعية صلاة الليل 226

دعاء أمير المؤمنين عليه السلام قبل صلاة الليل إذا نظر إلى السماء 226

دعاء أمير المؤمنين عليه السلام بعد ركعتي الورد قبل صلاة الليل 226

دعاء أمير المؤمنين عليه السلام بعد الركعتين الاُوليين من صلاة الليل 227

الدعاء عقيب ركعتي الشفع 228

استغفار أمير المؤمنين عليه السلام في قنوت صلاة الوتر 229

دعاء زين العابدين عليه السلام في قنوت صلاة الوتر 233

دعاء مولانا الرضا عليه السلام بعد الركوع في صلاة الوتر 234

دعاء بعد الركوع في صلاة الوتر 235

ادعية الصباح 236

دعاء الصباح المشهور 236

من الأدعية في الصباح 239

آخر ما يدعا به في الصباح 240

صلاة الحاجة 241

دعاء صلاة الحاجة يوم الجمعة 241

مناجاة في طلب الحاجة 241

مناجاة في طلب الشكر لله عزّ و جلّ 242

ادعية الاستخارة 243

دعاء الاستخارة المروي عن النبي صلى الله عليه و آله 243

دعاء الاستخارة 244

تفسير روائي آية «لاٰ يَمْلِكُونَ اَلشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ...» 24(9)

أعمال شهر رمضان 250

في فضيلة شهر رمضان 250

زيادة في دعاء روية هلال شهر رمضان 250

ما يدعا به في أوّل ليلة من شهر رمضان 251

صلاة أول يوم من شهر رمضان 251

صلاة في كل ليلة من شهر رمضان 251

صلاة اُخرى في أول ليلة من شهر رمضان 252

دعاء علي بن الحسين عليه السلام في ليالي القدر 252

دعاء آخر في ليالي القدر 253

ما يدعا به في كل ليلة من شهر رمضان من أوّله إلى آخره 253

دُعَاءُ أَوَّلِ يَوْمٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ 264

الدعاء في كل يوم من شهر رمضان من أوّله إلى آخره 265

الدعاء في كل يوم من شهر رمضان 265

أدعية اُخرى لشهر رمضان لكل يوم منه دعاء على حدة من أوّله إلى آخره 265

في ما يُقالُ عِند الإفطار: 294

ما يُسْتَحَبُّ أن يُفْطَرَ عَلَيْه 295

ما يُعمل في الليالي البيض 296

فى ذكر الدعاء في العشر الأواخر من شهر رمضان 297

دعاء عام في كل ليلة منها 297

زيادات في أدعية كل ليلة من العشر الأواخر من شهر رمضان 297

صلاة تصلَّى في آخر ليلة من شهر رمضان: 301

وداع شهر رمضان في آخر ليلة منه 302

فصل في ذكر ما يستحب فعله ليلة الفطر 303

دعاء زين العابدين عليه السلام قبل صلاة العيد 304

الدعاء بين التكبيرات في صلاة العيد 307

ما يقال في السجود بعد دعاء العيد 311

أعمال ذي الحجة 312

صلاة فاطمة عليها السلام و الدعاء بعده في اليوم الأول من ذي الحجة 312

ما يستحب فعله يوم عرفة 314

دعاء آخر ليوم عرفة و من أدعية الصحيفة 314

دعاء آخر في يوم الغدير 325

أعمال شهر المحرم 327

صلاة في أوّل يوم المحرم و الدعاء بعده 327

أعمال شهر رجب 327

عمل ليلة الرغائب في شهر رجب: 327

الدعاء في ليلة المبعث 328

زيادات أدعية الساعات للأئمة الاثني عشر: 330

مصادر و منابع 333

الدلائل البرهانية في ت/صحيح الحَضْرة الغروية 335

التمهيد 336

متن رساله 333

المقدّمة الاُولىٰ‌: في الدليل على أنّه عليه السلام في الغَري 338

المقدّمة الثانية: في السبب الموجب إخفاء قبره عليه السلام 340

الباب الأوّل: في ما ورد عن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله 345

الباب الثانى: في ما ورد عن أمير المؤمنين عليه السلام في ذلك 345

الباب الثالث: في ما ورد في ذلك عن الحسن و الحسين عليهما السلام 348

الباب الرابع: في ما ورد عن زين العابدين عليه السلام 349

الباب الخامس: في ما ورد عن محمّد الباقر عليه السلام 351

الباب السادس: في ما ورد عن جعفر بن محمّد الصادق عليه السلام من طريق العامّة و الخاصّة 353

الباب السابع: في ما ورد عن موسىٰ بن جعفر عليهما السلام» 361

الباب الثامن: في ما ورد عن عليّ بن موسى الرضا عليهما السلام» 361

الباب التاسع: في ما ورد عن محمّد الجواد عليه السلام 363

الباب العاشر: في ما ورد عن عليّ بن محمّد عليهما السلام 364

الباب الحادي عشر: في ما ورد عن الحسن العسكري عليه السلام 364

الباب الثاني عشر: في ما ورد عن زيد بن عليّ في ذلك عن الباقر عليه السلام 364

الباب الثالث عشر: في ما ورد عن المنصور و عن الرشيد و عَمَّن زاره من الخلفاء 366

الباب الرابع عشر: في ما ورد عن جماعة أعيان من العلماء 368

الباب الخامس عشر: في بعض ما ظهر عند الضريح المقدّس من الكرامات 374

شرح و ترجمۀ حديث

رجبيّه (شرح زيارت رجبيّه) 391

درآمد 391

زيست نامۀ مؤلف 391

آثار و تأليفات 392

رجبيّه 394

متن رساله 391

در سند اين زيارت نامه 398

مقصد اوّل: در ذكر اصل زيارت نامه و ترجمۀ تحت اللفظ آن 401

مقصد دوّم: در توضيح عبارات بلاغت آيات اين زيارت نامه 403

قوله: الحمد لله الذي 403

قوله: أشهدنا مشهد أوليائه 407

قوله: في رجب 412

قوله: و أوجب علينا من حقّهم ما قد وجب 428

قوله: و صلَّى اللّٰه 429

قوله: على محمّد 431

قوله: المنتجب 432

قوله: و على أوصيائه الخ 432

قوله: الحُجُب 433

قوله: اللّهم 434

قوله: فكما أشهدتنا الخ 436

قوله: فأنجز لنا موعدهم 437

قوله: غيرَ محلِّئين الخ 437

قوله: دار المقامة و الخلد 437

قوله: و السلام عليكم 438

قوله: و المَقرّ معكم في دار القرار 440

قوله: مع شيعتكم الأبرار 441

تصنيف (اصناف شيعه) 441

فصل اوّل (فِرق شيعه) 442

فصل دوم (در بيان معنى شيعه و بيان فرق ميان مَوالى و محبّين) 445

تنبيه (در فرق ميان شيعه و موالى) 453

فصل سوم (معنى عرفى شيعه) 460

قوله: الأبرار 461

قوله: و السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار 463

تحقيق بالمقام حقيق (در بيان صبر) 467

قوله: في ما إليكم التفويض 472

قوله: و عليكم التعويض 483

قوله: فبكم يُجبَرُ المهيض 483

قوله: و يُشفَى المريض 484

قوله: و ما تزداد الأرحام و ما تغيض 486

قوله: إنّي بسرّكم مؤمن 491

قوله: و لقولكم مسلِّم 492

قوله: و على اللّٰه بكم مُقْسِم 496

قوله: في رجعتي بحوائجي 496

قوله: و قضائها و إمضائها و إنجاحها و إبراحها 496

قوله: و بشئوني لديكم و صلاحها 498

قوله: و السلام عليكم سلام مودِّع 498

قوله: و لكم حوائجه مودع 499

قوله: يسأل اللّٰه إليكم المرجع 499

قوله: و سعيه إليكم غير منقطع 500

قوله: و أن يرجعني من حضرتكم خير مرجع 501

قوله: إلى جناب ممرع 501

قوله: و دعة و مهل إلى حين الأجل 501

قوله: و خير مصير و محلّ في النعيم الأزل 502

قوله: و العيش المقتبل 505

قوله: و دوام الاُكُل 505

قوله: و الرحيق و السلسل 505

قوله: و علٍّ و نَهَلٍ 506

قوله: لا سَأَم منه و لا مَلَل 506

قوله: و رحمة اللّٰه و بركاته و تحيّاته 506

قوله: حتّى العود إلى حضرتكم، و الفوز في كرّتكم، و الحشر في زمرتكم 507

قوله: و الحشر في زمرتكم 515

قوله: و هو حسبنا و نعم الوكيل 516

منابع و مآخذ 518

الروضات (شرح زيارت رجبيه) 527

التمهيد 527

الزيارة المشهورة الرجبيّة 528

مصادر الزيارة 529

نظر إلى اعتبار الحديث 530

الشروح الموجودة لهذه الزيارة 532

كلمة حول الرسالة الحاضرة 533

المؤلّف في سطور 535

ذكر من أساتيذ المؤلّف 536

من تأليفاته 536

كلمة شكر 537

متن رساله 538

شرح البسملة 538

قوله: الحمد لله الذي أشهدنا مشهد أوليائه في رجب 540

قوله: و أوجب علينا من حقّهم ما قد وجب 544

قوله: و صلَّى اللّٰه على محمّد المنتجب 547

قوله: و على أوصيائه الحُجُب 548

قوله: اللّهم فكما أشهدتنا مشهدهم فأنجز لنا موعدهم و اوردنا موردهم 550

قوله: غيرَ محلِّئين عن ورد فى دار المقامة و الخلد و السلام عليكم 553

قوله: انى قصدتكم و اعتمدتكم... و المَقرّ معكم في دار القرار مع شيعتكم الأبرار 554

قوله: و السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار 555

قوله: انا سائلكم موالى و آملكم في ما إليكم التفويض 556

بحث فى التفويض 558

قوله: فبكم يُجبَرُ المهيض و يُشفَى المريض 573

قوله: و ما تزداد الأرحام و ما تغيض 573

قوله: إنّي بسرّكم مؤمن... و إنجاحها و إبراحها 574

قوله: و بشئوني لديكم و صلاحها 575

قوله: و السلام عليكم سلام مودِّع و لكم حوائجه مودع 576

قوله: يسأل اللّٰه إليكم المرجع 577

قوله: و سعيه إليكم غير منقطع 500

قوله: و أن يرجعني من حضرتكم خير مرجع... النعيم الأزل 578

قوله: و العيش المقتبل... و رحمة اللّٰه و بركاته و تحيّاته... و هو حسبنا و نعم الوكيل 516

علوم حديث

الفاظ معرّب در قرآن و حديث 583

درآمد 583

تعريف معرَّب 584

انواع تعريب 584

كتاب شناسى معربات 586

دربارۀ مؤلف اين كتاب 593

آثار وى 595

رسالۀ معربات تأليف چه كسى است‌؟ 596

دلايل انتساب رسالۀ فوق به رشيدى 596

دلايل صحت انتساب اين رساله به بلگرامى 597

نسخه هاى كتاب و روش تصحيح 600

متن رساله 604

مقدمه در تعريف 604

باب الالف 611

باب الباء 612

باب التاء 613

باب الثاء 617

باب الجيم 618

باب الحاء 626

باب الحاء المعجمة 627

باب الدال 627

باب الدال المعجمة 629

باب الراء المهملة 630

باب الزاء 632

باب السين 634

باب الشين 637

باب الصاد 637

باب الطاء 638

باب العين 638

باب الفاء 638

باب القاف 638

باب الكاف 643

باب اللام 644

باب الميم 646

باب النون 646

باب الواو 651

باب الهاء 651

باب الياء 652

فهارس

فهارس عمومى ميراث (دفترهاى 1 تا 21) 655

الف: رساله ها 655

ب: پديدآورندگان 661

ج: فهرست دفترهاى بيست ويك گانه 668

فهرست تفصيلى 677