میراث حدیث شیعه جلد 17

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : م‍ه‍ری‍زی‌، م‍ه‍دی‌، ‏‫۱۳۴۱ -‏‬

‏عنوان و نام پديدآور : م‍ی‍راث‌ ح‍دی‍ث‌ ش‍ی‍ع‍ه‌/ ب‍ه‌ ک‍وش‍ش‌ م‍ه‍دی‌ م‍ه‍ری‍زی‌، ع‍ل‍ی‌ ص‍درای‍ی‌خ‍وی‍ی‌.

‏مشخصات نشر : ق‍م‌: موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر‏‫، ۱۳‬-

‏مشخصات ظاهری : ‏‫‏21ج‌.‬‬: ن‍م‍ون‍ه‌.

‏فروست : پژوهشکده علوم و معارف حدیث؛ ۶.

‏شابک : ‏‫۶۵۰۰۰ ریال‬‏‫ : 978-964-493-455-1‬ ؛ ‏‫۵۵۰۰۰ریال‬‏‫: ج.۱۸، چاپ اول‬: ‏‫‬‭9789644933332 ؛ ‏‫۷۰۰۰۰ریال‬‏‫: ج.۱۹، چاپ اول‬: ‏‫‬‭‬‭978964493341

‏وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری

‏يادداشت : ف‍ه‍رس‍ت‍ن‍وی‍س‍ی‌ ب‍راس‍اس‌ ج‍ل‍د بیستم، ۱۳۸۸.

‏يادداشت : ‏‫‏پ‍ش‍ت‌ ج‍ل‍د لات‍ی‍ن‍ی‌ش‍ده‌:.‎The hadith heritage of Shiah‬)‮‭‭‭‎‭Mahdi Mihrizi. Mirath -i hadith-i Shiah‏.‭ ‬‬

‏يادداشت : ج.۱۸و۱۹(چاپ اول: ۱۳۸۷).

‏یادداشت : ک‍ت‍اب‍ن‍ام‍ه‌.

‏موضوع : احادیث شیعه -- قرن ۱۴

‏شناسه افزوده : موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث‏‫. سازمان چاپ و نشر

‏رده بندی کنگره : ‏‫‭‭BP۱۳۶/۹‏‫‭/م۹م۹ ۱۳۰۰ی

‏رده بندی دیویی : ‏‫‭۲۹۷/۲۱۲

‏شماره کتابشناسی ملی : ۱۵۸۱۶۰۰

تنظیم متن دیجیتال: میثم حیدری دولت آبادی

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

م‍ی‍راث‌ ح‍دی‍ث‌ ش‍ی‍ع‍ه

ب‍ه‌ ک‍وش‍ش‌ م‍ه‍دی‌ م‍ه‍ری‍زی‌، ع‍ل‍ی‌ ص‍درای‍ی‌خ‍وی‍ی‌.

م‍ی‍راث‌ ح‍دی‍ث‌ ش‍ی‍ع‍ه‌

ب‍ه‌ ک‍وش‍ش‌ م‍ه‍دی‌ م‍ه‍ری‍زی‌، ع‍ل‍ی‌ ص‍درای‍ی‌خ‍وی‍ی‌.

موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث

تصویر

Q01

تصویر

Q02

تصویر

Q03

المجالس المختارة من عيون الاخبار في مناقب الاخيار

اشاره

محمد بن محمد شريف بغدادى (م 480 ق)

درآمد

اشاره

عيون الأخبار في مناقب الأخيار، از مصنّفات حديثىِ نقيب النُّقَبا، ابو المعالى، محمّد بن محمّد بن زيد بن على علوى حسينى بغدادى (405-480 ق)، مشهور به «شريف بغدادى» است كه بر اساس مقدّمۀ كوتاه خود وى بر اين اثر، در واقع، «امالى» او يا حاصل املاى او در چهل مجلس است(1)و تعهّد وى به اتّصال سند اقوالش به قائلان، تا جايى است كه نه تنها گفته هاى پيامبر صلى الله عليه و سلم و صحابه و تابعين، بلكه حتى سخنان ابراهيم بن ادهم و اشعار بُجير بن زهير و نظاير اينان را نيز مُسنَد مى آورد. اين روش، در روزگار وى، با همۀ گستردگى كتابت و تصنيف، به تبعيّت از قرون پيشين، همچنان رواج داشته است، چنانكه خطيب بغدادى (م 463 ق) - كه ما شريف بغدادى را به عنوان شاگرد و راوى و مُلازم او مى شناسيم(2)- در تاريخ بغداد و التطفيل و البخلاء و... به همين روش، عمل كرده است.


1) . عبارت وى، چنين است: «و قد رأيتُ أن أجمعَ مِن عيون الأخبار الواردة في فضل السُّراة الأخيار... و أجعل ذلك من أمالي أربعين مجلساً، قدرَ ما انتهى إليَّ علمُه، و اتصلت بي روايتُه»

2) . «و تخرّج بالخطيب و لازمه، و روى الخطيبُ شيخُه عنه، و رزق حسن التصنيف، و سكن آخر عمره سمرقند» (الوافي بالوفيات، ج 1، ص 143).

يافته هاى پيشين

دربارۀ تنها نسخۀ خطّى به جا مانده از عيون الأخبار في مناقب الأخيار، پيش از اين، ذيل همين عنوان، در ميراث حديث شيعه،(1)به تفصيل، سخن گفته ايم و از آن همه، تنها تكرار اين چند جمله را ضرورى مى دانيم كه:

1. نسخۀ اين كتاب، در كتابخانۀ واتيكان و عكس هايى از آن، در كتابخانۀ دانشگاه قاهره، كتابخانۀ آية الله مرعشى قم و مركز احياى ميراث اسلامى در قم، نگهدارى مى شود و در فهرست نامه هاى اين مراكز نيز برخى اطلاعات كتاب شناختى و نسخه شناختى آن، به قلم:

لِوى دلّا و يدا، فؤاد سيّد، محمّد على حائرى و سيد صادق اشكورى، درج شده است.

2. پيش از اين حقير، ظاهراً همۀ كسانى كه دربارۀ عيون الأخبارْ سخن گفته اند، آن را بر اساس صفحۀ پيشانى نسخه، به «محمّد بن على الحسينى البغدادى» نسبت داده اند كه شخصيّتى ناشناخته است.

تلاش ما در آنچه پيش از اين دربارۀ اين اثر و مؤلّف نوشتيم، اثبات يكى بودن «محمّد بن على الحسينى البغدادى» و «محمّد بن محمّد بن زيد بن على الشريف البغدادى» بود و از قضا، اين دومى، محدّثى بسيار پرآوازه در تاريخ است كه رجاليان و تراجم نگاران، عيون الأخبار را در ميان آثارش نشمرده اند، گرچه بدون ذكر نام، فراوان به تصنيفات حديثى او اشاره كرده اند(2).


1) . ميراث حديث شيعه، دفتر هفتم، ص 213-261.

2) . اگر در عبارت عبد الغافر فارسى كه در شرح احوال فرزند شريف بغدادى (سيّد ابو الرضا اطهر بن محمّد) مى گويد: «سيّد السادات... مُطرّد العادات، و أبوه كان من أفاضل السادة و أكثرهم ثروةً‌، و له السماع العالي و التصانيف الحسان في الحديث و الشعر و هذا النحل السّريّ‌» المنتخب من السياق،ص 166، ش 405) تعبير «النَّحل السَّريّ‌» را به معناى «الطائفة الشريفة» بگيريم، ممكن است اشاره به همين كتاب (عيون الأخبار) باشد.

3. شيخ آقا بزرگ تهرانى در طبقات أعلام الشيعة و سيّد عبد العزيز طباطبايى در معجم أعلام الشيعة، مؤلف عيون الأخبار في مناقب الأخيار، يعنى «محمّد بن على الحسينى البغدادى» را «شيعه» و «متوفّاى 468 ق» دانسته اند كه نشان داده ايم ادعاى نخست (تشيّع وى)، فاقد مستند كافى و ناشى از عدم بررسى دقيق كتابش، و ادّعاى دوم (درگذشت وى به سال 468 ق) نيز ناشى از اعتماد به فؤاد سيّد (و سهو جارى شده بر قلم وى) است.

نكته هاى تازه ياب

از هنگام انتشار منتخبى از عيون الأخبار شريف بغدادى در سال امام على عليه السلام (1380 ش) تاكنون (تيرماه 85)، اطلاعات اندك ديگرى دربارۀ كتاب و مؤلف آن به دست آورده ام كه به شرح زير، تقديم مى دارم:

1. دوست نسخه شناس دانشمند، جناب آقاى ابو الفضل حافظيان، در تابستان 1383 و در بازگشت از مشهد، روگرفتى از دستخط مرحوم علّامه سيّد عبد العزيز طباطبايى را براى اين جانب به ارمغان آورد كه مشتمل بر معرّفى عيون الأخبار و مؤلف آن است و در آن، در ضبط نام مؤلف و تاريخ وفات وى، دو مورد قلم خوردگى و تصحيح به چشم مى خورد و نشان مى دهد كه ايشان نيز به يكى بودن دو شخصيّت پيش گفته رسيده اند و در نتيجه، نسب مؤلف را به «محمّد بن محمّد بن زيد بن على بن الحسين» و تاريخ وفات وى را به «480»، تصحيح نموده اند؛ اعتقادى كه يقيناً پس از انتشار كتاب معجم أعلام الشيعة براى ايشان پيدا شده است و طبعاً مؤيّدى بس ارزشمند بر

ادّعاى پيش گفتۀ اين بنده است. اين دستخط، ظاهراً در «كتابخانۀ تخصّصى امير المؤمنينِ‌» مشهد، در مجموعه اى از يادداشت هاى مرحوم سيّد عبد العزيز طباطبايى، تحت عنوان «قيد الأوابد و جمع الشوارد» نگهدارى مى شود(1).

2. ظاهراً سلسلۀ نسب يادشده براى شريف بغدادى، بجز در الشجرة المباركة، همه جا دچار سَقط و تصحيف شده است. در واقع، نسب درست وى چنين است: السيّد الأجلّ المرتضى، النقيب بسمرقند، المعروف بالبغدادى، محمّد بن محمّد بن زيد بن على بن موسى بن جعفر بن الحسين الأحول بن على بن الحسن المكفوف بن الحسن الأفطس بن علىّ الأصغر بن الإمام زين العابدين عليه السلام(2).

گفتنى است نسب وى در بالاتر از موسى، در منتقلة الطالبية، به ويژه در ذكر طالبيۀ بروجرد(3)نيز به دقّت، آمده است.

3.

شريف بغدادى، علاوه بر دو كتابِ «عيون الأخبار» و «فَرحة العالم» يا «فرحة المتعلّم»، كتاب سومى نيز با نام «شرف الأوقات» داشته است(4).

4.

برخى مشايخ او كه در تحقيق پيشين، ياد نكرده ايم، عبارت اند از:

ابو الحسن على بن محمّد بن احمد بن عتّاب العطّار - كه شريف


1) . به گمانم مرحوم علّامه حاج شيخ محمّد باقر محمودى، اين يادداشت را ديده و يا مضمون آن را از مرحوم آقا سيد عبد العزيز، شنيده بودند، گرچه جزئيات آن را به خاطر نمى آوردند؛ چرا كه در بهار سال 1379 به من فرمودند: «آقا سيّد عزيز رحمه الله تحقيق كرده بود و پيدا كرده بود كه مؤلف اين كتاب، از محدّثان علوى است كه شهيد هم شده است».

2) . الشجرة المباركة، ص 174.

3) . منتقلة الطالبية، ص 88-89. شايان ذكر است كه محقّق اين كتاب، محمّد مهدى الخرسان، در مقدّمه، از شريف بغدادى به بزرگى ياد كرده است.

4) . الأنساب، سمعانى، ج 4، ص 55. گفتنى است اين جانب در تحقيق پيشين، بر اين چاپ (پنج جلدى) از الأنساب، دسترس نداشتم.

بغدادى در گرگان (جرجان) از او سماع حديث نموده است -؛(1)

و ابو الحسن بشرى بن مسيس الروحى الفاتنى(2).

5. برخى راويان وى كه در تحقيق پيشين از آنها غفلت شده است، عبارت اند از:

ابو حنيفة محمّد بن محمّد بن ابى حنيفة النعمان الزندخانى السَّرَخسى؛(3)

ابو القاسم صاعد بن محمّد بن حسين السَّهلَوى - كه در سرخس از وى حديث شنيده است -؛(4)

ابو حفص عمر بن محمّد بن على الشيرزى - كه در سرخس از وى حديث شنيده است -؛(5)

ابو عمرو عثمان بن محمّد الطرازى البلخى - ساكن سمرقند، كه كتاب «شرف الأوقات» شريف بغدادى را از وى روايت مى كند -؛(6)

ابو محمّد بكر بن ماناز بن اميرك بن شاه النسفى الكبندوى؛(7)

احمد بن حسين بن ابى نصر بن اشعث الكندكينى؛(8)

ابو محمّد عبد الله بن يوسف بن موسى الكنونى؛(9)


1) . همان، ج 2، ص 228.

2) . همان، ج 4، ص 329.

3) . همان، ج 3، ص 171 و مقايسه شود با: معجم البلدان، ج 3، ص 153 (محمّد بن احمد بن حنيفة النعمان).

4) . الأنساب، ج 3، ص 342.

5) . همان، ج 3، ص 496؛ معجم البلدان، ج 3، ص 382.

6) . الأنساب، ج 4، ص 55.

7) . همان، ج 5، ص 27-28.

8) . همان، ج 5، ص 103.

9) . همان، ج 5، ص 105.

ابو القاسم محمود ابن الكوهيارى الشاعر؛(1)

ابو محمّد عبد الرحيم بن على بن نياز اليغنوى النسفى(2).

دربارۀ «المجالس المختارة»

عنوان «المجالس المختارة»، ساختۀ نگارندۀ اين سطور و نام انتخابى او براى دومين منتخب عيون الأخبار في مناقب الأخيار است. منتخبى كه اينك پيش روى شماست، مشتمل است بر سه مجلس از كتاب شريف بغدادى كه به نحوى به پيامبر خدا مرتبطاند و با سال پيامبر صلى الله عليه و سلم و اين ويژه نامه تناسب دارند. اين سه مجلس، به ترتيب، عبارت اند از:

«المجلس الثالث: ذكر مناقب رسول الله السَّنيّة و مآثره البهيّة» و «المجلس الرابع: ما ورد في رفع درجات من أكثر عليه مِن الصلوات» و «المجلس الثالث عشر: بيان آل الرسول و ما خُصّوا به مِن الشرف و نيل السوُل».

ازآنجاكه عيون الأخبار، خود، از منابع متقدّم حديث محسوب مى شود و به علاوه، بر نسخۀ واحدى متّكى است، تصحيح آن (چه در متن احاديث و چه در رجال اَسناد)، دشوار بود و طبعاً به اين دليل و نيز به سبب قلّت بضاعت علمى مصحّح، سهوها و خطاهايى بدان راه يافته است كه دربارۀ آنها، خوانندگان گرامى را به تذكّر و اصلاح و اغماض (در صورت امكان)، فرا مى خوانم.

منابع يادشده در پانوشت ها، غالباً جنبۀ مقايسه اى و كاربردى دارند و مصحّح، اعتراف مى كند كه در بسيارى از موارد، نتوانست به «متن مطابق» يا «متن متقدّمِ‌» احاديث اين سه مجلس، در منابع اهل سنّت، دست پيدا كند و ناگزير، خواننده را به منابع متأخّر، رهنمون شده است.


1) . همان، ج 5، ص 112.

2) . همان، ج 5، ص 701.

گفتنى است كه در همه جاى متن، رموز «ثنا» و «أنا» و «أنبا» را به ترتيب، به «حدَّثَنا» و «أخبرنا» و «أنبأنا» تبديل نموده ام كه اميدوارم به تسهيل قرائت و نقل متن، كمك كرده باشم(1).

ربَّنا، تَقبَّل منّا، و اعف عنّا، و ارزُقنا شفاعة رسولك و أهل بيته عليهم السلام، و صل و سَلِّم على قائِمهم، ربيعِ الأنام و نضرة الأيّام.


1) . در تبديل اين سه رمز، به كتاب هاى: معجم الرموز و الإشارات (ص 45) و تحقيق النصوص و نشرها (ص 57) اعتماد كرده ايم.

نمونه هايى از تصوير نسخه هاى خطى

تصویر

Q04

تصویر

Q05

بسم الله الرحمن الرحيم

متن رساله

المجلس الثالث: في ذكر مناقب رسول الله السَّنية و مآثره البهية

[1]. أخبرنا أبو علي الحسن بن أحمد البزاز، أنبأنا القاضي أبو الحسين بن عبد الباقي بن قانع، حدّثنا عبد الله بن محمد بن منصور الكسائي، حدّثنا زكريا بن عمرو المعروف بالدهشتي، حدّثنا ابن فضيل عن عطاء بن السائب، عن ميسرة، عن علي بن أبي طالب رضى الله عنه: إنّ رسول الله صلى الله عليه و سلم قال: وُلدتُ مِن آدمَ عليه السلام في نكاح لم يُصبني عَهر الجاهلية(1).

[2]. أخبرنا الحسن بن أحمد، أنبأنا حامد بن محمد الهَرَوي، حدّثنا علي بن محمّد بن عيسى الهروي، حدّثنا أبو اليمان الحكم بن نافع، حدّثنا شُعيب، عن الزُّهري، حدّثني محمد بن جُبير بن مطعم، عن أبيه، قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول:

إنّ ليّ أسماء: أنا محمد، و أنا أحمد، و أنا الماحي الذي يمحو الله بي الكفر، و أنا الحاشر الذي يُحشر الناس على قدمي، و أنا العاقب و العاقب الذي ليس بعده أحد(2).

[3]. أخبرنا أبو القاسم عبد الرحمٰن بن عبيد الله السِّمسار، أنبأنا أحمد بن سلمان الفقيه النجّاد، حدّثنا معاذ بن المثنىٰ‌، حدّثني عبد الرحمٰن بن الحيّان، أنبأنا فضيل، عن موسىٰ بن عُقبة، عن إسحاق بن يحيىٰ بن الوليد ابن أخي عبادة، عن عبادة بن الصامت رضى الله عنه: أنّ رسول الله صلى الله عليه و سلم قال: و الذي نفسي بيده إنّني لسيّد الناس يوم القيامة غيرَ فخرٍ و لا رياء، و ما من الناس أحد إلا و هو تحت لوائي يوم القيامة ينتظر الفرج، و إن معي لَلِواء الحمد، فأمشي و يمشي الناس معي، فآتي باب الجنة فأستفتح فيُقال: مَن هذا؟ فأقول: محمّدٌ. فيقال:


1) . المصنَّف، ابن أبي شيبة، ج 7، ص 409؛ المعجم الأوسط، ج 5، ص 80؛ إرواء الغليل، ج 6، ص 329 و ج 7، ص 409 (و كلها مع اختلافٍ يَسيرٍ في الألفاظ).

2) . سنن الدارمي، ج 2، ص 317؛ مسند أحمد، ج 4، ص 84.

مرحباً بمحمّدٍ. فإذا رأيتُ ربّي عزّ و جل خَررتُ له ساجداً شاكراً له، فيُقال: ارفع رأسك. سل تُعط. اشفع تشفع. قال [صلى الله عليه و سلم]: فاُخرجُ من النار مَن قد احترق، برحمة الله و شفاعتي(1).

[4]. أخبرنا الحسن بن أحمد الفارسي، حدّثنا أبو بكر بن محمد بن الحسن النقاش المقري، حدّثنا عبد الملك بن محمد القاضي أبو نعيم و علي بن هاشم، قالا:

حدّثنا محمّد بن عيسى، حدّثنا أحمد بن أبي طيبة، عن أبيه، عن عبد الله بن جابر، عن عطاء، عن اُم كُرز، قالت: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: أنا سيّد المرسلين إذا بُعثوا، و سائقهم إذا وردوا، و مبشرهم إذا اُبلسوا، و إمامهم إذا سجدوا، و أقربهم مجلساً إذا اجتمعوا. أتكلّمُ فيُصدّقُني، و اشفع فيُشَفّعُني و أسأل فيُعطيني(2).

[5]. أخبرنا أبو عبد الله أحمد بن عبد الله بن الحسن المَحاملي، حدّثنا محمّد بن عبد الله بن إبراهيم البزّاز، حدّثنا الحرث بن محمد، حدّثنا عبد الله بن بكر، حدّثنا حميد، عن أنس، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: ليلة اُسري بي دخلت الجنة، فإذا بنهرٍ يجري، حافتات ذلك النهر خيام اللؤلؤ، فضربتُ يدي إلى طينهِ لأشمّه، فإذا هو مسك أذفر، فقلت: لمن هذا؟ فقيل: هذا الكوثر الذي أعطاكه الله، يا محمّد!(3).

[6]. أخبرنا الشيخ الصالح أبو عبد الله الحسين بن محمد بن بطحاء، أنبأنا محمّد بن عبد الله البزّاز، حدّثنا إبراهيم بن عبد الله، حدّثنا يحيى بن كثير الناجي، حدّثنا ابن لهيعة، عن درّاج أبي السمح، عن أبي الهيثم، عن أبي سعيد، عن رسول الله صلى الله عليه و سلم:

عن قوله تعالى: «وَ رَفَعْنٰا لَكَ ذِكْرَكَ‌»(4)قال: قال جبريل: قال الله تعالى: إذا ذُكرتُ ذُكرتَ معي(5).


1) . المستدرك على الصحيحين، ج 1، ص 30؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 376؛ كنز العمّال، ج 11، ص 434 (و كلها مع اختلافٍ يسيرٍ في الألفاظ)؛ مسند أحمد، ج 1، ص 5 (مع اختلافٍ‌).

2) . الشّفا، القاضى عياض، ج 1، ص 206؛ كنز العمّال، ج 11، ص 435 (و كلاهما مع اختلافٍ في الألفاظ).

3) . مسند أحمد، ج 3، ص 103 و 191 و 289 (و كلّها مع اختلافٍ يسيرٍ في الألفاظ)؛ فتح الباري، ج 13، ص 401؛ الدرّ المنثور، ج 4، ص 153 (و كلاهما مع اختلاف).

4) . سورة الانشراح، الآية 5.

5) . مجمع الزوائد، ج 8، ص 254 (مع اختلافٍ يسيرٍ)؛ صحيح ابن حبّان، ج 8، ص 175؛ جامع البيان، ج 30، ص 296 (مع اختلافٍ‌).

[7]. أخبرنا أبو طاهر عبد الغفار بن محمّد بن إبراهيم الترمذي، حدّثنا مسلم بن إبراهيم، حدّثنا سعيد بن زيد أخو حمّاد بن زيد، حدّثنا عمرو بن مالك، عن ابن الجوزاء، عن ابن عباس، قال: ما خَلقَ الله و لا ذرأ و لا برأ أكرمَ نفساً عليه من محمد عليه السلام.

ما سمعتُ الله حَلَفَ بحياة أحد غيرَه، فقال: «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ‌»(1)(2)..

[8]. أخبرنا عبد الغفار بن محمد، أنبأنا أبو بكر الشافعي، حدّثنا معاذ بن المثنّىٰ‌، حدّثنا مسدّد، حدّثنا عبد الوارث، حدّثنا عبد العزيز، عن أنس، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم:

لا يؤمن عبدٌ حتّى أكونَ أحبَّ إليه من أهله و من الناس أجمعين.(3)

[9]. أخبرنا أبو علي ابن شاذان (شادان)، أنبأنا عثمان بن أحمد الدقّاق، حدّثنا الحسن بن سلام السوّاق، حدّثنا موسى بن إسماعيل أو(4)سلمة، حدّثنا أبان، حدّثنا عاصم بن بَهدَلة، عن محمد بن أبي حُبيرة، عن يعلى بن سيابة الثقفي، قال: كنتُ مع رسول الله صلى الله عليه و سلم، فلمّا قضىٰ حاجته قال: ارجعا إلى مكانكما، فرجعت، فانطلقتُ‌، فأتيت رسول الله صلى الله عليه و سلم بإداوة من ماء، فتوضّأ، فإذا بعير قد جاء إليه، فلمّا دنا منه برك، ثمّ جعل يُجَرجِرُ، حتّى بلَّ الأرضَ بدموعه، فقال [صلى الله عليه و سلم]: أ تدري ما يقول‌؟. قلت: لا.

قال: يشكو إليَّ من صاحبه يُريد أن ينحره اليوم. اُدعه لي، فدعوته، فقال صلى الله عليه و سلم: إنّ بعيرك شَكا أنك أردتَ أن تنحره اليوم. قال: نعم. قال: فلا تفعل. قال: نعم. قال: و أحسن إليه. قال: و الله لا أكرُمُ مالاً لي كرامته(5).

[10]. أخبرنا الحسن بن أحمد الفارسي، أنبأنا عمرو بن السمّاك، حدّثنا حامد بن سهل الثغري، حدّثنا عارم بن الفضل، حدّثنا حمّاد بن زيد، عن أيوب و معمر


1) . سورة الحجر، الآية 72.

2) . جامع البيان، ج 14، ص 58؛ تفسير ابن كثير، ج 2، ص 575؛ بُغية الباحث، ص 283 (و كلّها مع اختلاف).

3) . مجمع الزوائد، ج 1، ص 88؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 49 (و كلاهما مع اختلاف).

4) . كذا في النسخة، و الصحيح «أبو سلمة»، كما في سير أعلام النبلاء (ج 9، ص 98).

5) . مسند أحمد، ج 4، ص 73؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 6؛ البداية و النهاية، ج 6، ص 154 (كلّها مع اختلافٍ في الألفاظ).

و النعمان بن راشد، عن الزُّهْري، عن عروة، عن عائشة - رضي الله عنها - و لم يذكر أيوبُ عروةً‌، قالت: ما لَعَنَ رسولُ الله مسلماً لعنةً تُذكَرُ، و لا ضَرَبَ بِيَدِهِ شيئاً قَطُّ إلا أن يَضرِبَ بها في سبيل الله، و ما انتقَمَ لنفسِهِ من شيءٍ يُؤتى إليه إلا أن ينتهك حُرماتِ الله عزّ و جل فيكون الله تعالى ينتقم، و ما سُئل شيئاً قطُّ فمَنَعَه(1).

[11]. سمعت أبا الفتح منصور بن ربيعة الزهري بالدينَوَر، يقول: أنشدني الأزرق الهَجّاء أبياتاً في الهِجاء عظُم عندي سماعها، فلم أكتبها و قلت: هل معك مدح أكتبه‌؟ قال: نعم، ما مَدَح به بُجَير بن زهيرٍ سيّدَ المرسلين الأولين و الآخرين محمد بن عبد الله خاتم النبيين صلى الله عليه و سلم:

أتانا نبيٌّ بعد يأسٍ و فترة *** من الله و الأوثان في الأرض تعبدُ.

و شق له مِن اسمه لجلاله *** فذو العرش محمودٌ و هذا محمّدُ.

و أشركه في ذِكره جَلَّ ذكرهُ *** يُخلَّدُ في الجنات فيمن يُخلَّدُ

.


1) . مسند أحمد، ج 6، ص 130 و 232.

المجلس الرابع: ما ورد في رفع درجاتِ مَن أكثَرَ عليه مِن الصلوات

[1]. أخبرنا الشيخ الزاهد أبو القاسم عبد الملك بن محمد بن بِشران، أنبأنا أبو محمد دعلج بن أحمد، حدّثنا محمد بن شاذان النيسابوري، حدّثنا محمد بن أبان و الحسين بن حريث، قالا: أخبرنا وكيع، حدّثنا سعيد بن سعيد التغلبي، عن سعيد بن عُمير الأنصاري، عن أبيه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: من صلّى عليَّ صلاةً مِن قلبه صلّى الله عليه عشر صلواتٍ‌، و رفعه بها عشر درجاتٍ‌، و كتب له بها عشر حسناتٍ‌، و محى عنه بها عشر سيئات(1).

[2]. أخبرنا أبو القاسم عبد الرحمٰن بن عبيد الله السِّمسار، حدّثنا علي بن محمد بن الزبير القرشي، حدّثنا الحسن بن علي بن عثمان العامري، حدّثنا زيد بن الحباب، حدّثنا موسى بن عبيدة الزيدي، حدّثني إبراهيم بن محمّد بن إبراهيم بن الحرث التميمي - و كان جدّه من المهاجرين الأولين -، عن أبيه، عن جابر بن عبد الله الأنصاري، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: لا تجعلوني كَقَدَح الراكب! إنّ الراكب يملأ قدحه ماءً‌، ثمّ يضعه، ثمّ يأخذ في معاليقه، حتى إذا فرغ جاء إلى القدح، فإن كان له حاجةً من الشراب شَرِبَ‌، و إلا توضأ منه، فإن لم يكن له حاجةً في الوضوء أهرقه، و لكن اجعلوني في أول الدعاء و في آخر الدعاء(2).

[3]. أخبرنا عبد الغفار بن محمد الكُليب(3)، حدّثنا محمد بن عبد الله البزّاز،


1) . السُّنن الكبرى، النَّسائي، ج 6، ص 21؛ اُسْد الغابة: ج 4، ص 148 (كلاهما مع اختلافٍ يسيرٍ في الألفاظ).

2) . مجمع الزوائد، ج 10، ص 55؛ المصنَّف، الصَّنعاني، ج 2، ص 216؛ كنز العمّال، ج 1، ص 509 (و كلها مع اختلافٍ يسيرٍ).

3) . كذا في النسخة؛ أمّا في تاريخ بغداد (ج 1، ص 344 و ج 2، ص 131) «المُكتّب».

حدّثنا محمد بن يونس، حدّثنا عبد الملك بن عمرو أبو عامر، حدّثنا شُعبة، عن عاصم بن عبيد الله، عن عبد الله بن عامر بن ربيعة، عن أبيه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: ما من مسلم يُصلّي عليَّ صلاةً إلا صلّت عليه الملائكة، فليَقُلْ عبدٌ من ذلك أو لِيَكثُر(1).

[4]. أخبرنا أبو القاسم طلحة بن علي بن الصَّقَر الكناني،(2)حدّثنا أبو بكر محمّد بن عبد الله البزّاز، حدّثنا محمد بن عبد الله مرع،(3)حدّثنا يحيى بن مَعين، حدّثنا خالد بن مُخلَّد، حدّثنا موسى بن يعقوب، حدّثنا عبد الله بن كيسان، حدّثنا عبد الله بن شدّاد بن الهاد، عن أبيه، عن ابن مسعود، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: إنّ أولى الناس بي يومَ القيامة أكثرُهم عليَّ صلاةً‌(4).

[5] . أخبرنا أبو عبد الله أحمد بن عبد الله بن الحسين المَحاملي، حدّثنا أبو بكر محمد بن محمد بن أحمد الإسكافي، حدّثنا محمّد بن صالح بن كعب الزارع، حدّثنا عمرة بن حفص بن غياث، حدّثنا أبي، عن محمد بن عمرو، عن أبي سلمة، عن أبي هريرة، عن النبي عليه السلام أنّه قال: مَن نَسَي الصلاةَ عليَّ خطأ طريقَ الجنة(5).

[6]. أخبرنا الحسين بن أحمد بن إبراهيم البزّاز، حدّثنا محمد بن جعفر الآدمي القاري، حدّثنا إبراهيم بن عبد الله، حدّثنا أبو عمر الضرير، قال: حدّثنا(6)عن أبي حرة، عن الحسن، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: أكثروا الصلاة عليَّ يومَ الجمعة؛ فإنّها تُعرَضُ عَليَّ‌، و إن أبخَلَ الناس مَن ذُكرتُ عنده فلم يُصلِّ عليّ‌(7).

[7]. أخبرنا أبو القاسم عبد الملك بن محمد بن محمد الواعظ، أنبأنا أبو أحمد


1) . مسند أحمد، ج 3، ص 446؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 294 (كلاهما مع اختلافٍ يسيرٍ في الألفاظ).

2) . كذا في النسخة و في تاريخ الإسلام للذهبي (ج 32، ص 314)؛ امّا في تاريخ بغداد (راجع: موارد الخطيب البغدادي، ص 508 و 563)، و في سير أعلام النبلاء (ج 9، ص 113) «الكتّاني».

3) . كذا في النسخة، و لم نعثر عليه في رواة يحيى بن مَعين.

4) . سنن التِّرمَذيّ‌، ج 1، ص 302؛ مسند أبي يعلى، ج 8، ص 428.

5) . سنن ابن ماجة، ج 1، ص 294؛ السنن الكبرى، النَّسائي، ج 9، ص 286.

6) . أو: قال حديثاً.

7) . المصنَّف، ابن أبي شيبة، ج 2، ص 399؛ فضل الصلاة على النبي، الجهضميّ‌، ص 40 و 45؛ الجامع الصغير، ج 1، ص 208 و 329؛ بُغيَةُ الباحث، ص 319.

حمزة بن محمد بن العماش العتبي، حدّثنا أحمد بن الوليد الفحّام، حدّثنا أبو أحمد الزبيري، حدّثنا إسرائيل، عن أبي إسحاق، عن مجاهد، عن ابن عباس، قال: ليس أحدٌ من اُمّة محمد يُصلّي عليه صلاةً إلا و هي تبلغه، يقول المَلَك: فلانٌ صلّى عليك كذا و كذا صلاةً‌(1).

[8]. أخبرنا أبو القاسم عبد الرحمٰن بن عبيد الله بن عبد الله السِّمسار، أنبأنا أبو الحسن علي بن محمد بن الزهير القرشي، حدّثنا الحسن بن علي بن عفّان العامري، حدّثنا زيد بن الحباب، حدّثني لهيعة، حدّثني بكر بن سوادة المعافري، عن الحرث بن زياد، عن أبي شُريح، أنّه سمع رويفع بن ثابت الأنصاري، يقول: سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول: من قال: «اللّهم صلِّ على محمّدٍ، و أنزله المقعدَ المقرَّبَ منك يومَ القيامة» وَجَبت له شفاعتي(2).

[9]. أخبرنا أبو عبد الله أحمد بن عبد الله بن الحسين المَحاملي، أنبأنا أبو سهل أحمد بن محمد بن عبد الله بن زياد القطّان، حدّثنا أبو بكر يحيى بن أبي طالب، أخبرنا كثير بن هشام، حدّثنا عيسى بن إبراهيم القرشي، عن أبي لهيعة، عن درّاج، عن أبي الهيثم، عن أبي سعيدٍ الخُدري، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: من لم يكن له مال عليه فيه زكاة، فليقُل: «اللّهم صلِّ على محمّدٍ عبدِك و رسولك و المؤمنين و المؤمنات» فهي زكاة(3).

[10]. أخبرنا أبو الحسن علي بن عبد الملك بن سَيابة بالدّينَوَر، أنبأنا أبو محمّد الحسن بن عثمان بن بكران، حدّثنا جعفر بن محمد، حدّثني إبراهيم بن نصر مولى منصور المهدي، حدّثني إبراهيم بن بشّار خادم إبراهيم بن أدهم، قال: سمعته يقول:

ما من عبدٍ أسبغ الوضوء و صلى على نبيه محمّد صلى الله عليه و سلم و دَعا للمؤمنين و المؤمنات إلّا


1) . مجمع الزوائد، ج 10، ص 162؛ المصنَّف، ابن أبي شيبة، ج 2، ص 399 (كلاهما مع اختلاف).

2) . مسند أحمد، ج 4، ص 108؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 162؛ السُّنّة، ابن أبي عاصم، ص 381 (و كلها مع اختلاف).

3) . صحيح ابن حبّان، ج 3، ص 185؛ الأدب المفرد، البخاري، ص 139 (مع اختلاف).

نُصب له منبرٌ يومَ القيامة و وقف عليه حتّى يَدعو له جميعُ المؤمنين و المؤمنات بدعائه لهم، يقولون: اللّهمَّ أجْزِهِ عنّا خيراً، و أعطه أفضل ممّا دعا لنا به!(1).

[11]. أنشدنا أبو علي ابن شادان، أنشدنا الحسن بن محمد بن يحيى بن الحسن العلوي، أنشدني جدّي يحيى بن الحسن لعبد الله ابن العلوي و زادني غيره:

صلّى عليك مليكُ الناس ما طلعت *** شمسُ النهار و ما انجابت لها الاُفُقُ

يا هاديَ الخلق ما ناحت مُطَوَّقةٌ *** على الغُصون و ما جاب الدُّجَى الفَلَقُ

صلّى عليك رحيمٌ كنتَ تأمُلُه *** و ترتجيه إذا ما أطرَفَ الحَدَقُ‌


1) . كلامٌ لإبراهيم بن أدهم، من كبار مشايخ الصوفية، لم نعثر عليه في كتبهم المشهورة و لا في مصادر أهل السنّة الحديثية.

المجلس الثالث عشر: في بيان فضل آل الرسول و ما خُصّوا به من الشَّرَف و نيل السُّؤل

[1]. أخبرنا أبو علي الحسن بن أحمد بن إبراهيم الدَّورَقي، أنبأنا أبو الحسن علي بن محمد بن الزهير القرشي، حدّثنا علي بن الحسن بن فضّال، حدّثنا الحسين بن الفضل، حدّثنا أبي عمرو بن ثابت، عن يزيد بن حيّان التميمي، حدّثنا زيد بن أرقم، قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول: إني تارك فيكم كتابَ الله، حبلٌ ممدود من السماء، من استمسك به كان على الهدى، و من تركه كان على الضلالة، و أهل بيتي، اُذَكِّرُكُم الله عزّ و جل في أهل بيتي. قال:

فقلنا: مَن تُريد من أهل بيته‌؟ فقال: الذين لا يَحلُّ لهم الصدقة: آل علي و آل عباس و آل جعفر و آل عقيل(1).

[2]. أخبرنا الحسن بن أحمد الفارسي، حدّثنا عبد الله بن إسحاق الخراساني، حدّثنا موسى بن هارون، حدّثنا يحيى الحِمّاني، حدّثنا قيس، عن يزيد بن حيّان، قال:

سألت زيد بن أرقم عن «آل محمّد»، فقال: آل علي و آل العباس و آل جعفر و آل عقيل رضي الله عنهم(2).

[3]. أخبرنا أبو عمرو عثمان بن محمد بن يوسف العلّاف، أنبأنا أبو بكر محمد بن عبد الله البزّاز، حدّثنا إسحاق بن الحسن، حدّثنا عبد الله بن رجاء، حدّثنا إسرائيل، عن أبي إسحاق، عن رجل، عن حبش بن المعتمر، قال: رأيت أبا ذرٍّ الغفاري و هو آخذٌ بحلقَةِ باب الكعبة و هو يقول: يا أيّها الناس! أنا أبو ذرٍّ، لا اُحدّثكم إلا ما سمعت من رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول حين حَضَر: يا أيها الناس، إني قد تركتُ فيكم كتابَ الله و عترتي و أهل


1) . المعجم الكبير، ج 5، ص 182؛ كنز العمّال، ج 13، ص 641 (كلاهما مع اختلافٍ‌).

2) . المعجم الكبير، ج 5، ص 182؛ المصنَّف، الصنعانى، ج 4، ص 52 (مع اختلاف).

بيتي(1)و إنهما لن يتفَرَّقا(2)حتّى يَرِدا عليَّ الحوضَ‌. إنّ مَثَلَهما مثلُ سفينة نوحٍ‌، مَن ركب فيها نجا، و من تركها غرق(3).

[4]. أخبرنا الحسن بن أحمد الفارسي، حدّثنا أبو سهل ابن زياد القطّان، حدّثنا محمد بن غالب، حدّثني عبد الله بن داهر، حدّثنا عبد الله بن عبد القدّوس، عن الأعمش، عن يزيد بن حيّان، عن زيد بن أرقم، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: إني تارك فيكم الثقلين، كتابَ الله و عترتي أهلَ بيتي، و إنهما لن يزالا بخيرٍ حتّى يَرِدا علَيَّ الحوضَ‌؛ فانظروا كيف تخلفوني فيهما(4).

[5]. أخبرنا أبو علي ابن شاذان، حدّثنا أبو عمرو ابن السمّاك في كتابه، أنبأنا الحسن بن سلام، حدّثنا أبو نعيم، حدّثنا سفيان، عن واقد بن أبي هند، عن الشَّعبي، عن ابن عباسٍ‌: في قوله تعالى: «قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ‌»، قال: أن تَصلوا قرابتي و لا تُكذِّبوني(5).

[6]. أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمد بن أحمد العتيقي، حدّثنا أبو الحسن محمد بن إبراهيم بن سَلَمة الكُهيلي، حدّثنا محمّد بن عبد الله بن سليمان الحَضرَمي، حدّثنا إسحاق بن إبراهيم البَرجي، حدّثنا واقد بن عبد الحميد، حدّثنا عمرو بن قيس، عن عطية العوفي، عن أبي سعيد الخُدْري، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: و الذي نفسي بيده، لا يُبغضنا أهلَ البيت أحدٌ إلا أكبه الله في النار على وجهه(6).

[7]. أخبرنا الحسن بن أحمد الفارسي، حدّثنا أحمد بن عثمان الآدمي، حدّثنا


1) . كذا في النسخة، و المشهور: «عترتي أهلَ بيتي».

2) . كذا في النسخة بخطّ المُقرئ المُجيز و هو خطّ بَلاغ هذه النسخة، و أيضا في سنن الترمذي (ج 2، ص 319) و بعض مصادر اُخرى (راجع: نفحات الأزهار، ج 1، ص 300 و 302 و 330 و 344 و 345 و 348 و 358)؛ أمّا المشهور: «لن يفترقا».

3) . علل الدّارقُطني، ج 6، ص 236 (مع اختلافٍ يَسير).

4) . لم نعثر عليه بهذه الألفاظ (و إنهما لن يَزالا بخيرٍ) في المصادر التي كانت بين أيدينا.

5) . المعجم الكبير، ج 12، ص 72؛ شواهد التنزيل، ج 2، ص 198 (و كلاهما مع اختلافٍ يسير).

6) . المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 352؛ شواهد التنزيل، ج 1، ص 550 (و كلاهما مع اختلافٍ يسير).

أبو قلابة، حدّثنا أبو حذيفة، حدّثنا زهير بن محمّد، عن عبد الله بن محمّد بن عقيل، عن حمزة بن أبي سعيدٍ الخُدري، عن أبيه، قال: سمعت رسولَ الله صلى الله عليه و سلم يقول على المنبر: ما بالُ أقوامٍ يقولون إنّ رَحِمي لا ينَفع‌؟! بلىٰ و الله إنّ رحمي لموصولة في الدنيا و الآخرة و إني - أيها الناس - فَرَطُكم على الحوض(1).

[8]. أخبرنا الحسن بن أحمد بن إبراهيم البزّاز، أنبأنا عثمان بن أحمد الدقّاق في كتابه، حدّثنا الحسن بن سلام، حدّثنا عبيد الله بن موسى العيشي، أخبرنا إسرائيل، عن جابر، عن محمد بن علي، عن أبي مسعودٍ الأنصاري، قال: لو صَلّيتُ صلاةً لا اُصلّي فيها على آل محمّد - صلّى الله عليه - ما رأيتُ أنّ صلاتي تَتمُّ‌(2).

[9]. أخبرنا الحسن بن أحمد، أنبأنا الحسن بن محمد بن كيسان النحوي، حدّثنا إسماعيل بن إسحاق، حدّثنا نصر بن علي، حدّثنا الأصمعي، حدّثنا عثمان بن طلحة بن عمر بن عبيد الله بن معمِّر، قال: قال عمر بن عبد العزيز رضى الله عنه: أفضلُ الناس أقربُهم برسول الله حتّى يَنقطعَ النسل.

[10]. أخبرنا الحسن بن أحمد، حدّثنا مكرم بن القاضي، حدّثنا محمد بن إبراهيم بن زياد بن عبد الله الرازي، حدّثنا عبد المؤمن بن علي، حدّثنا ابن فضيل، حدّثني المغيرة، حدّثني عمارة، حدّثني إبراهيم، عن علقمة، عن عبد الله: أنَّ النبي عليه السلام كان إذا نظر إلى الفتية من أهل بيته تَغَيَّرَ لونُه و قال صلى الله عليه و سلم: إنّ أهلَ بيتي هؤلاء اختار الله لهم الآخرة، و لم يختر لهم الدنيا، و سيلقون بعدي تطريداً و تشريدا(3). و ذكر حديثاً طويلاً.

[11]. أخبرنا أبو عبد الله أحمد بن عبد الله بن الحسين المَحاملي، أنبانا أحمد بن سلمان النجّاد، قال: قُرئ على عبد الملك بن محمد - و أنا أسمع -، حدّثنا حفص بن عمرو الرازي، حدّثنا شعبة، عن واقد بن محمّد، أنّه سمع أبا حفصٍ أباه، عن ابن عمر، قال: كان أبو بكر رضى الله عنه على المنبر يقول: يا أيها الناس! ارقبوا محمداً في أهل بيته(4).


1) . مسند أحمد، ج 3، ص 63؛ مسند أبي داود الطيالسي، ص 294 (و كلاهما مع اختلافٍ يسير).

2) . سنن الدّارقطني، ج 1، ص 348؛ سُبُل الهدى و الرشاد، ج 11، ص 11.

3) . الرحلة في طلب الحديث، ص 147؛ المعجم الأوسط، ج 6، ص 29 (و كلاهما مع اختلافٍ يسير).

4) . صحيح البخاري، ج 4، ص 210 و 217؛ المصنَّف، الكوفي، ج 7، ص 507.

[12]. حدّثنا أبو القاسم عبد العزيز بن أحمد الأزجي الحافظ، حدّثنا عمر بن محمّد الزيّات، حدّثنا أحمد بن الحسن بن عبد الجبار، حدّثنا يحيى بن مَعين، حدّثنا هاشم بن يوسف، عن عبد الله بن سليمان النَّوفَلي، عن محمد بن علي، عن أبيه، عن ابن عباس، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: أحبّوا الله بما يغذوكم من نعمه، و أحبوني بحُبِّ الله تعالى، و أحبوا أهلَ بيتي لحبي(1).

[13]. أخبرنا أبو علي ابن شاذان، حدّثنا أبي، حدّثنا عبد الله بن أحمد بن عامر، حدّثني أبي، حدّثنا علي بن موسى [الرضا]، حدّثني أبي موسى الرضا(2)بن جعفر، حدّثني أبي جعفر بن محمد، حدّثني أبي محمد بن علي، حدّثني أبي الحسين بن علي، حدّثني أبي علي بن أبي طالب رضى الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: أربعة أنا لهم شفيع يوم القيامة: المُكرمُ لذرّيّتي، و القاضي لهم حوائجهم، و الساعي لهم في اُمورهم عند ما اضطرّوا إليه، و المحب لهم بقلبه و لسانه(3).

[13]. أخبرنا عبد الملك بن محمد العدل، حدّثنا أبو سهل بن زياد القطّان، حدّثنا محمد بن يونس، حدّثنا أبو علي الحنفي، حدّثنا إسرائيل، عن أبي حمزة الثمالي، عن أبي رجاء، عن عمران بن حصين، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: سألت ربّي عزّ و جل أن لا يُدخل أحداً من أهل بيتي النار؛ فأعطانيها(4).

[14]. أخبرنا الحسن بن أحمد بن إبراهيم البزّاز، حدّثنا مكرم بن أحمد القاضي، حدّثنا أبو عبد الله محمد بن إبراهيم بن زياد الرازي، حدّثنا عبد المؤمن بن علي، حدّثنا ابن الفضيل، حدّثنا مغيرة بن مقسم، حدّثنا عمارة بن القعقاع، حدّثني إبراهيم، عن علقمة، عن عبد الله: أنّ النبي عليه السلام كان إذا نظر إلى الفتية من أهل بيته تغيَّرَ لونُه و قال: إنَّ أهلَ بيتي هؤلاء اختار الله لهم الآخرة، و لم يختر لهم الدنيا، و سيلقون


1) . سنن الترمزي، ج 5، ص 329؛ تفسير ابن كثير، ج 4، ص 123؛ اُسد الغابة، ج 2، ص 13.

2) . و الظاهر أن كلمة «الرضا» هنا زائدة، سقطت من «علي بن موسى عليه السلام» و اُضيفت في «موسى بن جعفر عليه السلام».

3) . كنز العمّال، ج 12، ص 1004 ج 15، ص 868؛ التّذكرة، الفتني، ص 98.

4) . الجامع الصغير، ج 2، ص 36؛ كنز العمّال، ج 12، ص 95.

بعدي تطريداً و تشريدا(1).

[15]. أخبرنا أبو علي الحسن بن أحمد بن عبد الله الفقيه، حدّثنا علي بن محمد العدل،(2)أنبأنا دعلج بن أحمد، حدّثنا محمد بن أيّوب، حدّثنا ابن اُبي، عن حميد بن قيس المكّي مولى بني أسد بن عبد العُزّى، عن عطاء بن أبي رباح و غيره من أصحاب ابن عبّاس، عن ابن عبّاس، عن رسول الله صلى الله عليه و سلم أنّه قال: يا بَني عبد المطّلب، إنّي سألتُ الله لكم ثلاثاً: أن يُثْبتَ قابلَكم (أن يُثبِّتَ قائلكم)، و أن يهدي ضالَّكم، و أن يعلّم جاهلكم، و أن يجعلَكم أجواداً أنجاداً رُحماً؛ فلو أنّ رجلاً قَطَنَ بين الرُّكن و المقام، و صلى و صام، ثُمّ لَقى الله و هو مُبغضٌ لأهل بيت محمّد صلى الله عليه و سلم(3)دَخَلَ النّارَ(4).

[16]. قال السيّد: و سمعت والدي رحمه الله يقول: سمعتُ بعض شيوخنا يقول: كنتُ بمدينة الرسولِ صلى الله عليه و سلم فرأيتُ على باب مسجد رسول الله صبياناً يُديمونَ اللّعبَ و يُكثرون الشَّغبَ‌، فانتهرتُهم و نهيتهم، فقال أحدُهم:

ألا، نحنُ للحوضِ ذُوّادُه *** نَذودُ و نحرس رُوّادَه

فَمَن سَرَّنا نالَ مِنّا المُنى *** و من ساءنا ساء ميلادُه

و من كان يَهضمُنا جَفوةً *** فإنَّ القيامةَ ميعادُه

فَما سادَ من سادَ إلا بِنا *** و لا خابَ مَن حُبُّنا زادُه!

فأخذتُ بِيَده و قلتُ‌: مَن أنتَ؟ فقال: هاشميٌ علوي! و أخذ يدَه مِن يدي(5).


1) . الرحلة في طلب الحديث، ص 147؛ المعجم الأوسط، ج 6، ص 29. و هذا الحديث تكرارٌ للحديث العاشر من هذا المجلس.

2) . كذا في النسخة و في المستدرك على الصحيحين؛ امّا في تاريخ بغداد «المُعدَّل» (راجع: موارد الخطيب البغدادي، ص 530 و 548 و 551).

3) . كذا في النسخة، و الظاهر أن هذا الدعاء من الراوي.

4) . المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 148؛ السنَّة، ابن أبي عاصم، ص 628؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 171؛ المعجم الكبير، ج 11، ص 142 (و كلها مع اختلافٍ يسير).

5) . بشارة المصطفى، ص 179 (مع اختلافٍ‌). و الظاهر أن هذه الأبيات للإمام علي بن الحسين عليه السلام (مناقب آل أبي طالب، ج 3، ص 295)، أنشدها الإمام محمّد بن علي بن الباقر عليه السلام (كشف الغُمّة، ج 2، ص 354؛ ينابيع المودّة، ج 3، ص 136).

مصادر التحقيق

1.

إرواء الغليل في تخريج أحاديث «مَنار السبيل في شرح الدليل»، محمّد ناصر الدين الآلباني، بيروت، المكتب الإسلامى، 1405 ق. [مَنار السبيل، شرح ابراهيم بن محمّد بن ضَويان (م 1353 ق) بر كتاب دليل الطالب مرعى بن يوسف الكرمى (م 1033 ق) است.]

2.

اُسدُ الغابة، ابن الأثير الجَزَري (م 630 ق)، تحقيق: علي محمّد معوّض، بيروت: دار الكتب العلمية، 1415 ق.

3.

الأدب المفرد، محمّد بن إسماعيل البخاري، تحقيق: خالد عبد الرحمٰن العكّ‌، بيروت: دار المعرفة، 1416 ق.

4.

الأنساب، عبد الكريم بن محمّد السمعاني (م 562 ق)، تحقيق: عبد الله عمر البارودي، بيروت: دار الجنان.

5.

البداية و النهاية، ابن كثير الدمشقي (م 774 ق)، تحقيق: أحمد عبد الوهّاب فتحي، قاهره:

دار الحديث، 1992.

6.

بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، محمّد بن علي الطبري (ق 6 ق)، نجف: مطبعة الحيدرية.

7.

بُغية الباحث عن زوائد مسند الحارث، نور الدين الهيثمي (م 807 ق)، تحقيق: حسين أحمد صالح الباكري، مدينه: مركز خدمة السنة و السيرة النبوية، 1413 ق.

8.

تاريخ بغداد، أحمد بن علي الخطيب البغدادي (م 463 ق)، مدينه: المكتبة السلفية.

9.

تحقيق النصوص و نشرها، عبد السلام محمد هارون، قاهره: مكتبة الخانجي، 1998، هفتم.

10.

التذكرة: قانون الموضوعات و الضعفاء، محمد طاهر بن علي الهندي الفتني (م 986 ق).

11.

تفسير ابن كثير، إسماعيل بن عمر ابن كثير الدمشقي (م 774)، تحقيق: عبد العزيز غنيم و محمّد أحمد عاشور، قاهره: دار الشعب.

12.

جامع البيان (تفسير الطبري)، محمّد بن جرير الطبري (م 310 ق)، بيروت: دار الفكر، 1408 ق.

13.

الجامع الصغير عبد الرحمٰن بن أبي بكر السيوطي (م 911 ق)، بيروت: دار الفكر، 1401 ق.

14.

الدّر المنثور، عبد الرحمٰن بن أبي بكر السيوطي (م 911 ق)، بيروت: دار الفكر، 1414 ق.

15.

الرحلة في طلب الحديث، أحمد بن على الخطيب البغدادي (م 463 ق)، تحقيق: نور الدين عتر، بيروت: دار الكتب العلمية، 1996.

16.

سُبُل الهدى و الرشاد في سيرة خير العباد، محمّد بن يوسف الصالحي الشامي (م 942 ق)، تحقيق: علي محمّد معوّض، بيروت: دار الكتب، 1414 ق.

17.

سنن ابن ماجة، محمّد بن يزيد القزويني (ابن ماجَة) (م 275 ق)، تحقيق: محمّد فؤاد عبد الباقي، بيروت: دار إحياء التراث العربي، 1395 ق.

18.

سنن التِّرمَذي، محمّد بن عيسى الترمذي (م 297 ق)، تحقيق: أحمد محمد شاكر، بيروت:

دار إحياء التراث العربي.

19.

سُنن الدارِمي، عبد الله بن عبد الرحمٰن الدارمي (م 255 ق)، تحقيق: مصطفى ديب البغا، بيروت: دار القلم، 1412 ق.

20.

السنن الكبرى (سنن النَّسائي)، أحمد بن شُعيب النَّسائي (م 303 ق)، تحقيق: عبد الغفّار سليمان البنداري، بيروت: دار الكتب العلمية، 1411 ق.

21.

السُّنّة، أحمد بن عمرو (ابن أبي عاصم) الشيباني (م 278 ق)، تحقيق: محمد ناصر الدين الآلباني، بيروت: المكتب الإسلامي، 1413 ق.

22.

سير أعلام النبلاء، الذهبي (م 748 ق)، تحقيق: عمر بن غرامة العمروي، بيروت: دار الفكر، 1997.

23.

الشجرة المباركة، فخر الدين الرازي (م 606 ق)، تحقيق: السيد مهدي الرجائي، قم: مكتبة آية الله المرعشي، 1409 ق.

24.

الشفا بتعريف حقوق المصطفى، عِيّاض بن موسى اليحصبي (القاضي عِياض) (م 544 ق)، بيروت: دار الكتب العلمية.

25.

شواهد التنزيل، عبيد الله بن عبد الله النيسابوري (الحاكم الحسكاني) (ق 5 ق)، تحقيق:

محمّد باقر المحمودي، تهران: وزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامي، 1411 ق.

26.

صحيح ابن حّبان، محمّد بن أحمد بن حبّان البُستي (م 354 ق)، ترتيب: علي بن بلبان الفارسي، تحقيق: شعيب الأرنئوط، بيروت: مؤسسة الرسالة، 1993 ق.

27.

صحيح البخاري، محمّد بن إسماعيل البخاري (م 256 ق)، تحقيق: مصطفى ديب البغا، بيروت: دار ابن كثير، 1410 ق.

28.

صحيح مسلم، مسلم بن الحجّاج النيسابوري (م 261 ق)، تحقيق: محمّد فؤاد عبد الباقي، قاهره: دار الحديث، 1412 ق.

29.

علل الدارقُطني (العلل)، علي بن عمر الدّارقُطني (م 385 ق)، تحقيق: محفوظ الرحمٰن السلفي، رياض: دار طيبة، 1417 ق.

30.

عيون الأخبار في مناقب الأخيار، محمّد بن محمّد زيد الشريف البغدادي، تحقيق و انتخاب:

محمّد هادى خالقى (چاپ شده در مجموعۀ: ميراث حديث شيعه، دفتر هفتم).

31.

فتح الباري، أحمد بن علي العسقلاني (ابن حجر) (م 852 ق)، تحقيق: عبد العزيز عبد الله بن باز، بيروت: دار الفكر، 1379 ق.

32.

فضل الصلاة على النبي صلى الله عليه و آله، إسماعيل بن إسحاق الجهضمي (م 282 ق)، تحقيق: محمّد ناصر الدين الآلباني، بيروت: المكتب الإسلامي، 1383 ق.

33.

كشف الغُمّة، علي بن عيسى الإربلى (م 687 ق)، تصحيح: السيد هاشم الرسولي، بيروت:

دار الكتاب، 1401 ق.

34. كنز العُمّال، على بن حسام الدين المتّقي الهندي (م 975 ق)، تصحيح: صفوة السقّا،

بيروت: مكتبة التراث الإسلامي، 1397 ق.

35.

مجمع الزوائد، علي بن أبي بكر الهيثمي (م 807 ق)، تحقيق: عبد الله محمّد درويش، بيروت: دار الفكر، 1412 ق.

36.

المستدرك على الصحيحين، محمّد بن عبد الله الحاكم النيسابوري (م 405 ق)، تحقيق:

مصطفى عبد القادر عطا، بيروت: دار الكتب العلمية، 1411 ق.

37.

مُسنَد أبي داود الطيالسي، سليمان بن داود البصري (أبو داود الطيالسي) (م 204 ق)، بيروت: دار المعرفة.

38.

مسند أبي يَعلىٰ‌، أحمد بن علي (أبو يعلى) الموصلي (م 307 ق)، تحقيق: إرشاد الحقّ الأثري، جَدّه: دار القبلة، 1408 ق.

39.

مسند أحمد، أحمد بن محمّد الشيباني (ابن حنبل) (م 241 ق)، تحقيق: عبد الله محمّد الدرويش، بيروت: دار الفكر، 1414 ق.

40.

المصنَّف، عبد الله بن محمّد ابن أبي شيبة الكوفي (م 235 ق)، تحقيق: سعيد محمّد اللحّام، بيروت: دار الفكر.

41.

المصنَّف، عبد الرزّاق بن همّام الصنعاني (م 211 ق)، تحقيق: حبيب الرحمٰن الأعظمي، بيروت: منشورات المجلس العلمي.

42.

معجم البلدان، ياقوت الحَمَوي (م 626 ق)، بيروت: دار صادر، 1979.

43.

المعجم الأوسط، سليمان بن أحمد الطَّبَراني (م 360 ق)، تحقيق: طارق بن عوض الله و عبد الحسن الحسيني، قاهره: دار الحرمين، 1415 ق.

44.

معجم الرموز و الاشارات، محمّد رضا المامقاني، قم: مطبعة مهر، 1411 ق.

45.

المعجم الكبير، سليمان بن أحمد الطَّبَراني (م 360 ق)، تحقيق: حمدي عبد المجيد السَّلَفي، بيروت: دار إحياء التراث العربي - رياض: دار ابن الجوزي، 1418 ق.

46.

مناقب آل أبي طالب، محمّد بن علي المازندراني (ابن شهرآشوب) (م 588 ق)، قم: المطبعة العلمية.

47. المنتخب من السياق لتاريخ نيشابور، عبد الغافر بن إسماعيل الفارسي (م 529 ق)، انتخاب:

إبراهيم بن محمّد الصريفيني (م 641 ق)، تحقيق: محمّد أحمد عبد العزيز، بيروت: دار الكتب العلمية، 1989.

48.

منتقلة الطالبية، أبو اسماعيل إبراهيم بن ناصر ابن طبا طبا (م 479 ق)، تحقيق: محمّد مهدي الخَرسان، نجف: مطبعة الحيدريّة.

49.

موارد الخطيب البغدادي في «تاريخ بغداد»، أكرم ضياء العمري، رياض: دار طيبة، 1405 ق.

50.

ميراث حديث شيعه، دفتر هفتم، به كوشش: مهدى مهريزى و على صدرايى خويى، قم: دار الحديث، 1380.

51.

نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار، مير حامد حسين الهندي (م 1306 ق)، تلخيص و تعريب: علي الحسيني الميلاني، قم: مطبعة مهر، 1414 ق.

52.

الوافي بالوفيات، الصَّفَدي (م 749 ق)، تحقيق: هلموت ريتر، آلمان (ويسبادن): دار النشر فرانزشتاينر، 1381 ق.

53.

ينابيع المودّة لذوي القربىٰ‌، سليمان بن إبراهيم القُندوزي (م 1294 ق)، تحقيق: علي جمال أشرف الحسينى، تهران: دار الاُسوة، 1416 ق.

الشهاب في الحكم و الآداب

اشاره

شيخ يحيى بن عشيره بحرانى (قرن 10 ق)

تحقيق: محسن حسين زاده

درآمد

شيخ شرف الدين يحيى بن عز الدين حسين بن عشيرة بحرانى يزدى معروف به شيخ يحيى مفتى، از دانشمندان بزرگ اماميه در قرن دهم هجرى است.

تاريخ دقيق تولد و وفات مؤلف به درستى معلوم نيست، اما به شهادت نسخۀ خطى بهجة الخاطر موجود در كتاب خانۀ آية الله مرعشى به خط مؤلف در سال 967(1)و اجازۀ مؤلف به سيد عبد الجليل قارى، شاگرد مؤلف، در تاريخ 970 پيداست در اين زمان زنده بوده است.

بحرانى از شاگردان محقق كركى (م 940) و نايب اون در يزد بوده و در سال 932 از او اجازه گرفته است.(2)همچنين حدود سي سال ملازم شيخ بن مفلح صيمرى (م 933) بوده و از او اجازه داشته است.(3)

از شاگردان او شيخ عبد الله بن عبد الكريم را مى توان نام برد كه در سال


1) . رجوع كنيد به ادامۀ مقدمه، بخش تأليفات.

2) . رسالۀ تذكرة المجتهدين، چاپ شده به ضميمۀ شهاب الحكمة؛ الذريعة، ج 1، ص 215، ش 1111؛ رياض العلماء، ج 5، ص 343 و 344.

3) . تذكرة المجتهدين، ص 435؛ رياض العلماء، ج 2، ص 178.

967 به او اجازه داده است.(1)شيخ على بن خميس بن عبد الله جزائرى نيز در سال 961 از مؤلف اجازه گرفته است.(2)شاگرد ديگر او سيد عبد الجليل قارى حسينى بوده كه در 970 به او اجازه داده است.(3)

آثار شيخ يحيى بحرانى

اشاره

صاحب رياض العلماء شرح حال شيخ يحيى الاحساوى و شيخ يحيى مفتى بحرانى را آورده است(4)و دومى را صاحب تذكرة المجتهدين دانسته است و گفته ظاهراً اين دو يك نفرند. همچنين از شيخ يحيى بن حسين بن على بن ناصر بحرانى نزيل يزد نام برده(5)و اتحاد او را با شيخ شرف الدين يحيى بن عز الدين حسين بن عشيره بن ناصر بحرانى يزدى(6)كه پيشتر شرح حالش را آورده و مجموعه اى از آثارش نام برده بعيد شمرده است.(7)

به هر حال، اثبات اختلاف اين چند نفر يا اتحاد آنان مجالى ديگر مى طلبد و ما در اين جا به 26 اثر كه در رياض العلماء و الذريعة و بعضى فهارس به شيخ يحيى بحرانى نسبت داده شده - و احتمال مى دهيم همه يا بيشترين آنها تأليف شيخ يحيى بحراني صاحب شهاب باشد - اشاره مى كنيم.

1 - إثبات الرجعة. (الذريعة، ج 1، ص 95، ش 475).

2 - الأنساب؛ در اين كتاب انساب از حضرت قائم (عج) تا آدم آمده


1) . الذريعة، ج 1، ص 264، ش 1387.

2) . رياض العلماء، ج 5، ص 345.

3) . بحار الأنوار، ج 102، ص 189، به نقل از شهاب الحكمة، ص 390..

4) . رياض العلماء ج 5، ص 380.

5) . رياض العلماء ج 5، ص 345.

6) . رياض العلماء ج 5، ص 343.

7) . رياض العلماء ج 5، ص 345.

است. (الذريعة، ج 2، ص 375، ش 1511).

3.

أسباب الملك. (الذريعة، ج 2، ص 12، ش 33).

4.

التحفة الرضية في شرح الجعفرية در باب نماز و مقدمات آن.

متن جعفريه تأليف محقق كركى، استاد بحرانى است. نسخه اى از التحفة الرضية در كتاب خانۀ محدث نورى رحمه الله بوده است. (الذريعة، ج 3، ص 436، ش 1583).

5.

تلخيص إرشاد القلوب ديلمى. (الذريعة، ج 4، ص 419، ش 1849).

6.

تلخيص علل الشرائع صدوق. (الذريعة، ج 4، ص 424، ش 1869).

7.

تلخيص كشف الغمٌه اربلى. (الذريعة، ج 4، ص 425، ش 1874).

8.

تلخيص مجمع البيان طبرسى با فوايد افزوده. (الذريعة، ج 4، ص 426، ش 1879).

9.

تلخيص المعارف ابن قتيبه. (الذريعة، ج 4، ص 427، ش 1896).

10.

السعادات در ادعيه. كتابى جامع و بزرگ بوده كه صاحب رياض العلماء آن را به خط مؤلف در يزد ديده است.

11.

زيدة الأخبار في فضائل المخلصين الأخبار (الذريعة، ج 12، ص 17، ش 107).

شيخ آقا بزرگ تهرانى نسخه اى از آن را نزد شيخ محمٌد رضا كرمانى در خرمشهر ديده است، نسخه اى كه از منافع حمام شاه سليمان صفوى كتابت شده بوده و علٌامۀ مجلسى به خط خود وقف نامۀ مزبور را بر اين نسخه نوشته است.

12.

رسالة في زيارة الرضا عليه السلام (الذريعة، ج 12، ص 76، ش 54).

13.

اللباب في معرفة الأنساب (الذريعة، ج 18، ص 200، ش 107).

صاحب رياض العلماء (ج 5، ص 343) اين كتاب را به خط مؤلف ديده است.

14 مجموعة الفوائد المتفرقة (الذريعة، ج 2، ص 96، ش 2079). صاحب

رياض نسخه اى از آن را ديده است.

15.

مختصر كتاب الشفاء في مناقب آل المصطفى (الذريعة، ج 20، ص 96). صاحب رياض آن را ذكر كرده است.

16.

مقتل أمير المؤمنين (الذريعة، ج 22، ص 30، ش 5886).

17.

نضد ثواب الأعمال و عقاب الأعمال (الذريعة، ج 24، ص 186، ش 972). صاحب رياض آن را ذكر كرده است.

18.

نهج الرشاد في معرفة حجج الله على العباد من آدم إلى قائم و معرفة أوليائهم و أعدائهم و قاتليهم. (الذريعة، ج 24، ص 417، ش 2186). در رياض العلماء از اين اثر ياد شده است.

19.

وفاة الحسن عليه السلام (الذريعة، ج 25، ص 118، ش 680).

20.

وفاة الزهراء عليها السلام (الذريعة، ج 25، ص 119، ش 680).

21.

هداية الناج في شرح مناسك الحاج (الذريعة، ج 25، ص 198، ش 242). همچنين در ذريه جلد 22، ص 269، ش 7029 مناسك الحج به بحرانى نسبت داده شده است.

22.

بهجة الخاطر و نزهة الناظر في الفروق اللغوية (الذريعة، ج 3، ص 161). آقا بزرگ تهرانى نسخه اى از آن را در ضمن مجموعه اى در كتابخانۀ سيد محمّد طباطبايى يزدى نجفى ديده است. اين نسخه در 1239 ق كتابت شده است. نسخه اى نيز به خط مؤلف در ضمن مجموعه اى (ش 2796) در كتابخانۀ آية الله مرعشى قدس سره نگهدارى مى شود. بنا بر آنچه در انجام نسخۀ مرعشى آمده، تاريخ فراغ مؤلف از اين كتاب 967 بوده است.

نسخۀ ديگرى از اين كتاب در كتابخانۀ آية الله مرعشى به شمارۀ 3050 وجود دارد و نسخۀ ديگرى در كتابخانۀ آستان قدس رضوى به شمارۀ 7831 نگهدارى مى شود.

اين كتاب بر اساس سه نسخۀ مذكور با تصحيح آقاى سيد امير رضا

عسكرى زاده در بنياد پژوهش هاى آستان قدس رضوى در سال 1384 چاپ شده است.

23.

رسالة الحقوق و الفروض. اين را كه رساله در مجموعۀ ش 2796 مرعشى در ادامۀ رساله بهجة الخاطر قرار دارد، فهرست نويس كتابخانۀ مرعشى به بحرانى نسبت داده است.

24.

رسالة في علم القراءة (رياض العلماء، ج 5، ص 344). صاحب رياض اين رساله را به خط مؤلف ديده است.

25.

حواشي اللمعة الجلية في معرفة النبية (الذريعة، ج 18، ص 350). لمعه جليه تأليف ابن فهد حلى (م 841) است كه شيخ يحيى بحرانى بر آن حواشى نگاشته است.

26.

تذكرة المجتهدين (الذريعة، ج 4، ص 26، ش 182). اين رساله در شرح حال كوتاه 114 تن از عالمان شيعه نوشته شده است كه ابتداى آنها على بن ابراهيم بن هاشم و آخرين آنها شهيد ثانى است.

چندين نسخۀ خطى از اين رساله وجود دارد؛ از جمله در كتابخانۀ وزيرى يزد و كتابخانۀ فاضلى در خوانسار (ش 212). سال ها پيش هم در نشريۀ كتابخانۀ ادبيات تبريز چاپ گرديده و اخيراً هم به ضميمۀ كتاب شهاب الحكمه (انتشارات برگ رضوان، 1384 ش) به كوشش آقاى عبد الله روشن بين (حكمت) چاپ شده است.

الشهاب في الحكم و الآداب

شايد مهم ترين اثر شيخ يحيى بحرانى همين رسالۀ الشهاب في الحكم و الآداب باشد و مؤلف در آن بيش از 1100 حديث نبوى كه در سى باب مرتب شده است، گرد آورده و در مقدمه به صحت آنها شهادت داده،

چنانكه در مقدمه مى گويد:

فقد استخرتُ الله تعالى، و أزمعتُ على أن أجمع من كلام سيّد البشر، محمّد المصطفى الشافع في المحشر، ألف حديث ممّا أعتقد صحّته و نقلتُه عن مشايخي (رضوان الله عليهم).

نسخه هاى خطى شهاب

1.

كتابخانۀ مركزى دانشگاه تهران، ش 7043/2، تحرير محمّد بن عبد الحسين حسينى نجفى تحرير در سال 1096 ق. (فهرست دانشگاه، ج 16، ص 437).

2.

كتابخانۀ شخصى مرحوم سيد جلال الدين ارموى.(1)(اكنون در مركز احياء ميراث اسلامى، ش/ 28382؛ فهرست مركز احياء، ج 7، ص 287).

3.

كتابخانۀ مدرسۀ فيضيه، مجموعۀ شماره 462 (فهرست فيضيه، ج 2، بخش 2: مجموعه ها، ص 12).

4.

كتابخانۀ آستانۀ حضرت معصومه عليها السلام، نسخۀ شمارۀ 238/2 (فهرست آستان معصوميه، ج 1، ص 243)

5.

كتابخانۀ آية الله گلپايگانى قدس سره ش 481 رسالۀ دوم مجموعه (فهرست گلپايگانى - فهرست عرب زاده - ص 493).

چاپ هاى شهاب

1. در سال 1322 ق ضمن مجموعه اى چاپ سنگى شده است. اين مجموعه از جمله شامل البيان شهيد اول با حواشى شيخ على كركى و صد كلمۀ امير المؤمنين از على بن بحر جاحظ و رساله اى در خلل صلات است

1) . شهاب الأخبار قاضى قضاعى، به تصحيح سيد جلال الدين ارموى، مقدمۀ مصحح، ص «ط».

كه به تصحيح حاج شيخ احمد شيرازى چاپ شده است. شيخ آقا بزرگ در الذريعة (ج 14، ص 247، 248) از همين نسخه ياد كرده است.

2. شهاب الحكمة در آداب و اخلاق، شامل متن و ترجمه و شرح شهاب با عنوان شهاب الحكمة كه به كوشش آقاى عبد الله روشن بين (حكمت) در 1384 چاپ شده است.

روش تصحيح

پس از استنساخ از روى نسخۀ چاپ سنگى و مقابله با نسخۀ دانشگاه تهران به قدر ميسور احاديث از منابع خاصه و عامه تخريج شد، اختلاف نسخه ها نيز با رمز نسخه «د» براى نسخۀ دانشگاه تهران و نسخۀ «ح» براى نسخۀ چاپ حَجَرى در پاورقى رساله آورده شد.

نشانى آيات قرآن نيز در پاورقى ذكر شده است.

تشكر و تقدير

از حضرات و محققان ارجمند آقايان مهدى هوشمند، عباسعلى مردى، على على زاده و محمّد ترابيان كه در تخريج مصادر و مقابلۀ نسخه ها و استنساخ رساله مرا يارى كردند، همچنين از حضرت آقاى قاسم شيرجعفرى كه زحمت ويرايش رساله را متحمل شدند و نيز آقاى جواد قربانى كه زحمت تايپ آن را متقبل گرديدند، صميمانه تشكر مى كنم. همچنين از محقق ارجمند حضرت آقاى شيخ على صدرايى خويى كه با تلاش و پيگيرى ايشان اين رساله در ضمن ميراث حديث شيعه منتشر مى شود، تشكر مى كنم.

نمونه هايى از تصوير نسخه هاي خطى

تصویر

Q06

تصویر

Q07

الحمد لله جامع الشَّتات ليوم النُّشور، و باعث الأموات من الأجداث و القبور، و صلى الله على المصطفى المحبور، و على آله الطاهرين من الخَنا و الفجور.

و بعد: فقد استخرتُ الله تعالى، و أزمعتُ على أن أجمع من كلام سيّد البشر محمّد المصطفى الشافع في المحشر ألفَ حديث ممّا أعتقدُ صِحَّتَه و نقلته عن مشايخي رضوان الله عليهم؛ فقد رُوِينا عنه - صلوات الله عليه و آله - أنّه قال: مَن حَفِظَ من اُمّتي أربعين حديثاً من أمر دينه عنّي، سَمّاه الله في السماء وليّاً، و في الأرض فقيهاً، و كنت له شفيعاً، و قيل له: اُدخل الجنّة من أيّ باب(1)شئت.

فهو الصادق إذا وعد، و الموفي(2)إذا عاهد، و سميته بكتاب الشهاب في الحكم و الآداب، و رتبته على ثلاثين من الأبواب سالكاً فيه اُسلوب حروف المعجم تذكرةً لاُولي الألباب، راجياً بجمعه من الله تعالى جزيلَ الثواب و شفاعته في يوم المآب، و ما توفيقي إلّا بالله، عليه توكَّلتُ و إليه اُنيب.

متن رساله

الباب الأوّل و الثاني: في الألف الموصول و المقطوع

اشاره

الباب الأوّل و الثاني: في الألف الموصول و المقطوع(3)

1. اليد العُليا خيرٌ من السُّفلى.(4)

1) . في «د»: «أبوابها» بدل «باب».

2) . في «د»: الموفي.

3) . في «د»: باب الألف الموصولة و المقطوعة.

4) . الكافي، ج 4، ص 11، ج 4، عن أبي عبد الله عليه السلام؛ أمالي المرتضى، ج 2، ص 66؛ الفقيه، ج 4، ص 376، ح 5763؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 263، ح 12285؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 194، ح 8011؛ الموطأ،

2.

الإيمان بِضعٌ و سبعون؛ أعلاها شهادة أن لا إله إلا الله، و أدناها إماطة الأذي من الطريق.(1)

3.

المؤمنونَ لا يَزالون في الدنيا مُنَغَّصون.(2)

4.

المؤمِنُ مَن أمِنَ الناسُ مِن يَدِهِ و لسانه(3).(4)

5.

المؤمنون إخوة، تكافأ(5)دِماؤهم، سعى بذمَّتهم أدناهم، و هم يد على مَن سِواهم.(6)

6.

المسلمونَ عند شُروطهم.(7)


1) . مسند أحمد، ج 2، ص 445؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 46؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 22؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 123، ح 2746؛ سنن النسائي، ج 8، ص 110؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 37؛ كنز العمّال، ج 1، ص 35، ح 52؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 431، ح 130؛ الغدير، ج 2، ص 173.

2) . عدّة الداعي، ص 240، مجمع البحرين، ج 4، ص 186؛ بحار الأنوار، ج 81، ص 193، ح 50.

3) . في «د»: المؤمنون من آمن الناس....

4) . صفات الشيعة للصدوق، ص 31؛ علل الشرائع، ج 2، باب 300، ص 523، ح 2؛ معاني الأخبار، ص 239، ح 1؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 280، ح 115؛ بحار الأنوار، ج 64، ص 60، ح 3؛ و ج 72، ص 51، ح 3؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 144. في جميع هذه المصادر «المسلم» بدل «المؤمن».

5) . في «د»: فكافا.

6) . أمالي المفيد، ص 187، ح 13؛ الكافي، ج 1، ص 404، ح 2؛ تحف العقول، ص 43، تفسير القمي، ج 1، ص 173؛ وسائل الشيعة، ج 19، ص 56، ح 35164؛ مستدرك الوسائل، ج 18، ص 238، ح 22617؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 148، ح 22.

7) . الكافي، ج 5، ص 169، ح 1 و ج 6، ص 187، ح 9؛ و ج 7، ص 151، ح 1؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 44، ح 106؛ الفقيه، ج 3، ص 48، ح 3301؛ التهذيب، ج 7، ص 22، ح 93 و 94؛ الاستبصار، ج 4، ص 35، ح 6؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 353، ح 2339؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 277، ح 30؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 50؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 249؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 205؛ كنز العمال، ج 4، ص 363، ح 10917.

7.

الإسلام قيد الفتك.(1)

8.

الإسلام يَعلو و لا يُعلى عليه.(2)

9.

الإسلام يَزيدُ و لا يَنقُص.(3)

10.

الإسلام عَلانية و الإيمان سِرّ - و أشار إلى صدره -.(4)

11.

المُداراة رأسُ العقل.

12.

المسلم مَن سَلِمَ الناسُ مِن أذاهُ‌.

13.

النِّياح عملُ الجاهلية.(5)

14.

السكر جَمْر النار.(6)

15.

الشِّعر من إبليس.(7)

16.

الخَمر جِماع الآثام.(8)


1) . الكافي، ج 7، ص 375، ح 14؛ التهذيب، ج 10، ص 214، ح 845؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 364، عن أبي عبد الله عليه السلام. في كتب العامة جاء بلفظ «الإيمان» بدل «الإسلام».

2) . المبسوط، ج 2، ص 130؛ السرائر، ج 2، ص 357؛ الفقيه، ج 4، ص 334، ح 5719؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 376، ح 32365؛ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 142، ح 20985؛ صحيح البخاري، ج 2، ص 96؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 205؛ كنز العمال، ج 1، ص 66، ح 246؛ لم ترد لفظ «عليه» في آخر الحديث في مصادر العامّة.

3) . الانتصار، ص 305؛ السرائر، ج 3، ص 266؛ الفقيه، ج 4، ص 334، ح 5717 و 5720؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 376؛ مسند أحمد، ج 5، ص 230؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 8، ح 2912؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 345؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 205؛ كنز العمال، ج 1، ص 66، ح 245.

4) . مجمع البيان، ج 5، ص 138؛ إرشاد القلوب، 70؛ بحار الأنوار، ج 68، ص 239؛ مسند أحمد، ج 3، ص 135؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 52.

5) . الفقيه، ج 4، ص 376، ح 5769؛ الاختصاص، ص 343؛ تفسير القمي، ج 1، ص 291؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 135، ح 43؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 915؛ كنز العمال، ج 15، ص 920، ح 43587؛ البداية و النهاية، ج 5، ص 18. و في الجميع: النياحة من عمل الجاهلية.

6) . الفقيه، ج 4، ص 376، ح 5770. و في ح و الفقيه «جمع» بدل «جمر».

7) . الفقيه، ج 4، ص 376، ح 5771.

8) . الفقيه، ج 4، ص 376، ح 5772؛ جامع الأخبار، ص 151؛ شرح شهاب الأخبار، ص 18؛ مجمع البحرين، ج 4، ص 314؛ بحار الأنوار، ج 33، ص 621، ح؛ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 55، ح

17.

النساء حِبالة إبليس.(1)

18.

الشَّباب شُعبةٌ من الجنون.(2)

19.

السعيد مَن وُعِظَ بغيره.(3)

20.

الشَّقِيّ مَن شَقِيَ في بطن اُمّه.(4)

21.

الحُمّىٰ من نار جهنّم، فأبرِدوها بالماء(5).(6)

22.

العالم كالحمة.(7)

23.

المَجالس بالأمانة.(8)

24.

المسلمُ مِرآةٌ لأخيه المُسلم.(9)


1) . الفقيه، ج 4، ص 376، ح 5773؛ مجمع البحرين، ج 5، ص 348؛ و فيهما: «الشيطان» بدل «إبليس».

2) . الفقيه، ج 4، ص 377، ح 5774؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 291، ح 153؛ بحار الأنوار، ج 21، ص 211، ح 2؛ و ج 77، ص 135، ح 43؛ و ج 77، ص 176، ح 9.

3) . الكافي، ج 8، ص 74؛ الفقيه، ج 4، ص 377، ح 5777؛ الخصال، ص 62؛ تحف العقول، ص 100 و 111؛ المناقب للخوارزمي، 376؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 296، ح 196؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 99، ح 1؛ كنز العمال، ج 15، ص 923، ح 43589.

4) . الفقيه، ج 4، ص 377، ح 5778؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 59؛ مسند أحمد، ج 2، ص 176؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 45؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 18؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 422؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 193.

5) . في جميع المصادر و رد: الحمّى من فيح جهنم أو فور جهنم.

6) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 96، ح 6، و ص 153، ح 117؛ بحار الأنوار، ج 59، ص 136؛ مسند أحمد، ج 1، ص 291؛ و ج 2، ص 21 و 134؛ و ج 3، ص 464؛ و ج 4، ص 141؛ و ج 6، ص 50 و 91؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 316؛ صحيح البخاري، ج 4، ص 90؛ و ج 7، ص 20.

7) . الفائق في غريب الحديث، ج 1، ص 280؛ غريب الحديث، ابن سلام، ج 1، ص 201 و ج 4، ص 490.

8) . الكافي، ج 2، ص 660، ح 2، الفقيه، ج 4، ص 378، ح 5790؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 465، ح 7؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 471، ح 1؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 399، ح 9791؛ مسند أحمد، ج 3، ص 342؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 449؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 247؛ كنز العمال، ج 9، ص 136، ح 25377 و 25379. في «د»: بالأمانات.

9) . الفقيه، ج 4، ص 378، ح 5795.

25.

الحَربُ خُدعَةٌ‌.(1)

26.

البلاء موكَّل بالنُّطق.(2)

27.

الناس بأسنان المَشط سواء.(3)

28.

الآن حَمِيَ الوَطيس.(4)

29.

الناس مِن شَجَرٍ شتّى، و أنا و أنت مِن شَجَرةٍ واحدة - يعني عليّاً -.(5)

30.

اللهمّ حبّب إلينا المدينةَ كما حَبَّبتَ إلينا مكّةَ أو أشدّ، و بارك في صاعِها و مدها، و انقل حُمّاها و وباءها إلى الجُحفَة.(6)


1) . الفقيه، ج 4، ص 378، ح 5794؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 102، باب جواز مخادعة أهل الحرب؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 94، ح 101316؛ مسند أحمد، ج 1، ص 90؛ و ج 3، ص 224؛ صحيح البخاري، ج 4، ص 24؛ و ج 8، ص 52؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 114؛ و ج 5، ص 143؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 945، باب الخدعة في الحرب، سنن أبي داود، ج 1، ص 593، باب المكر في الحرب؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 112، ح 1726؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 40؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 320، باب الحرب خدعة.

2) . الفقيه، ج 4، ص 379، ح 5797؛ روضة الواعظين، ص 469؛ مشكاة الأنوار، ص 174؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 31، ح 10121؛ كنز العمال، ج 3، ص 550، ح 7845. و في جميع المصادر جاء بلفظ «المنطق» بدل «النطق».

3) . الفقيه، ج 4، ص 379، ح 5798؛ شرح شهاب الأخبار، ص 66؛ بحار الأنوار، ج 78، ص 251، كنز العمال، ج 9، ص 38، ح 24822 و 24823؛ و في جميع المصادر: كأسنان.

4) . الفقيه، ج 4، ص 377، ح 5784؛ الإرشاد، ج 1، ص 130؛ إعلام الورى، ص 115؛ تفسير القمي، ج 1، ص 288؛ بحار الأنوار، ج 19، ص 191؛ مسند أحمد، ج 1، ص 207، مجمع الزوائد، ج 6، ص 180؛ كنز العمال، ج 10، ص 386، ح 29917.

5) . مجمع البيان، ج 3، ص 276؛ خصائص الوحي المبين، ص 248؛ كشف الغمّة، ج 1، ص 316؛ كشف اليقين، ص 396؛ نهج الحق، ص 195؛ الصراط المستقيم، ج 1، ص 228؛ بحار الأنوار، ج 40، ص 78؛ كنز العمال، ج 11، ص 608، ح 32944. في «د»: + \ «عليه السلام».

6) . الفقيه، ج 2، ص 564، ح 3155؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 273، ح؛ الموطأ، ج 2، ص 891، ح 14؛ مسند أحمد، ج 6، ص 56 و 57 و 222؛ صحيح البخاري، ج 7، ص 160؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 119؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 382؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 304؛ كنز العمال، ج 12، ص 244، ح 34875.

31.

اللهمّ مَن باعَ ريعةً من الأرض فلا تبارِك فيه.(1)

32.

اللهمّ بارك في الخُبز.(2)

33.

المرء حُرّ إذا لم يعد.(3)

34.

المَرء مع رحله.(4)

35.

المَرءُ حَريصٌ على ما مُنِع.(5)

36.

اللهمّ ارحم خلفائي. قيل: يا رسول الله، و من خلفاؤك‌؟ قال: الأئمّة الاثنا عشر بعدي، أوّلهم علي بن أبي طالب و آخرهم القائم المهدي من ولدي.

37.

الحَياء(6)خيرٌ كُلُّه.(7)

38.

اليمين الفاجرة تدع الديار بَلاقع.(8)

39.

الشرك أخفىٰ فيكم من دَبيب النمل.(9)


1) . الفقيه، ج 3، ص 170، ح 3643، فيه: رقعة من أرض؛ عنه: وسائل الشيعة، ج 12، ص 45، ح؛ و في الكافي، ج 5، ص 92، ح 7، باع رباعة؛ و هكذا في بحار الأنوار، ج 19، ص 120، ح 4.

2) . الكافي، ج 6، ص 287، ح 6؛ المحاسن، ج 2، ص 586، ح 83؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 17؛ و ج 16، ص 462.

3) . في «د»: يعبد.

4) . إعلام الوري، ص 67؛ بحار الأنوار، ج 19، ص 109، مجمع الزوائد، ج 6، ص 63، البداية و النهاية، ج 3، ص 247؛ و في المصدرين الأخيرين: الرجل مع رحله.

5) . بحار الأنوار، ج 32، ص 36، ح 23.

6) . في «د»: «الحمياء».

7) . الفقيه، ج 4، ص 379، ح 5800؛ معاني الأخبار، ص 409، ح 92؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 517؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 463، ح 10018؛ مسند أحمد، ج 4، ص 426؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 47؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 436، ح 4796؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 26؛ كنز العمال، ج 3، ص 119، ح 5762.

8) . الفقيه، ج 4، ص 379، ح 5801، فيه: تذر بدل تدع؛ المجازات النبوية، ص 72؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 123؛ شرح شهاب الأخبار، ح 84؛ ج 3، ص 368، ح 6985.

9) . معاني الأخبار، ص 379، ح 1؛ المسترشد، ص 164؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 409؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 224.

40.

العائد في هبته كالعائد في فيئه.(1)

41.

الدالُّ على الخير كفاعِلِه.(2)

42.

الولد للفِراش، و لِلعاهِر الحَجَر.(3)

43.

الأرواح جُنودٌ مُجَنَّدة، فما تعارف منها ائتلف، و ما تناكر منها اختلف.(4)

44.

الناس معادن كمعادن الذهب.(5)


1) . الفقيه، ج 4، ص 380، ح 5808؛ وسائل الشيعة، ج 13، ص 341؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 72، ح 16130؛ سنن النسائي، ج 6، ص 266 و 267؛ مسند أحمد، ج 1، ص 280 و 291؛ صحيح البخاري، ج 3، ص 142؛ صحيح مسلم، ج 5، ص 64؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 797؛ ح 2385؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 151، ح 3538؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 180؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 153؛ كنز العمال، ج 16، ص 639، ح 46164.

2) . الفقيه، ج 4، ص 380، ح 5813؛ ثواب الأعمال، ص 1؛ الاحتجاج، ج 2، ص 267؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 208، ح 8051؛ مسند أحمد، ج 5، ص 274 و 357؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 147، ح 2809؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 166؛ و ج 3، ص 137؛ كنز العمال، ج 6، ص 359، ح 16052.

3) . فقه الرضا عليه السلام، ص 262؛ المقنع، 134؛ الكافي، ج 5، ص 491، ح 2؛ و ج 7، ص 163، ح 1 و 3؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 130؛ الفقيه، ج 3، ص 451، ح 4557؛ و ج 4، ص 380، ح 5712؛ التهذيب، ج 8، ص 168، ح 587؛ الاستبصار، ج 3، ص 368، ح 1317؛ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 215، ح 21182؛ الموطأ، ج 2، ص 739؛ سنن النسائي، ج 6، ص 180 و 181؛ مسند أحمد، ج 1، ص 59 و 65؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 152؛ صحيح البخاري، ج 3، ص 5 و 187؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 171، سنن ابن ماجة، ج 2، ص 905، ح 2712؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 313.

4) . الفقيه، ج 4، ص 380، ح 5818؛ الاعتقادات، 26؛ التبيان في تفسير القرآن، ج 8، ص 547، عوالي اللئالي، ج 1، ص 288، ح 142؛ مسند أحمد، ج 2، ص 295 و 527؛ صحيح البخاري، ج 4، ص 104؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 41؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 420؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 314؛ و ج 8، ص 87؛ كنز العمال، ج 9، ص 6، ح 24660؛ البداية و النهاية، ج 2، ص 135.

5) . الكافي، ج 8، ص 177، ح 197، عن أبي عبد الله عليه السلام؛ الفقيه، ج 4، ص 380، ح 5821؛ مشكاة الأنوار، 260، عن أبي عبد الله عليه السلام؛ بحار الأنوار، ج 61، ص 65، ح؛ مسند أحمد، ج 2، ص 539، صحيح مسلم، ج 8، ص 41؛ شرح شهاب الأخبار، 66.

45.

الزيتون شجرة مباركة فائتدموا(1)و ادهنوا.(2)

46.

الصِّحّة و الفراغ نِعمتان مَكفورتان.(3)

47.

المؤمن نِصفه تَغافل.

48.

اللهمّ بارك لُامّتي في بُكورها يومَ سَبتها و خَميسها.(4)

49.

الخراج بالضَّمان.(5)

50.

المسلم أخو المسلم، لا يظلمه و لا يسلِّمه.(6)

51.

الناس مُسلّطون على أموالهم.(7)

52.

الأعمال بالنيات.(8)


1) . في «د»: + \به.

2) . مجمع البيان، ج 4، ص 103؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 543، رقم 66.

3) . الفقيه، ج 4، ص 381، ح 5829؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 210؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 170، ح 4.

4) . صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، 103، ح 49؛ الفقيه، ج 1، ص 425، ح 1255؛ و ج 4، ص 378، ح 5789؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 85؛ و ج 8، ص 253؛ و ج 8، ص 260؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 116، ح 9202؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 752، ح 2237؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 61؛ كنز العمال، ج 12، ص 320، ح 35202.

5) . المبسوط، ج 2، ص 126؛ فقه القرآن، ج 2، ص 56؛ نهج الحق، 483؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 219، ح 89؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 302، ح 15428؛ سنن النسائي، ج 7، ص 254، مسند أحمد، ج 6، ص 49 و 237؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 754، ح 2243؛ سنن أبي داود؛ ج 2، ص 145، ح 3508؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 377، ح 1304؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 15؛ السنن الكبرى، ج 5، ص 321؛ كنز العمال، ج 4، ص 93، ح 9698.

6) . مجمع البيان، ج 5، ص 134، عنه: تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 88، رقم 41؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 128، ح 1،؛ نزهة الناظر، 41؛ مسند أحمد، ج 2، ص 91؛ صحيح البخاري، ج 3، ص 98؛ و ج 8، ص 59؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 18؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 454، ح 4893؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 94 و 201؛ شرح شهاب الأخبار، 62.

7) . الخلاف، ج 1، ص 176؛ نهج الحق، 494 و 495؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 222، ح 99؛ و ج 2، ص 138، ح 383؛ و ج 3، ص 208، ح 49، بحار الأنوار، ج 2، ص 272، ح 7.

8) . الهداية، ص 12؛ الانتصار، ص 130، السرائر، ج 1، ص 372؛ مسائل علي بن جعفر، 346؛

53.

المُستشار مؤتمنٌ‌.(1)

54.

الناس في سعة ما لم يعلموا.(2)

55.

الناس جَواسيس العُيوب فَاحذَروهُم.(3)

56.

الصلاة خَير موضوع؛ مَن شاء استقلّ‌، و مَن شاء استكثَرَ.(4)

57.

العين وكاء السنة.(5)

58.

الوقوف على حَسَبِ ما(6)يوقِفُها أهلُها.(7)

59.

الرِّضاع يُغَيِّرُ الطِّباع.(8)


1) . المحاسن، ج 2، ص 601، ح 20، عن أمير المؤمنين علي عليه السلام؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 104، ح 39؛ مسند أحمد، ج 5، ص 274؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 219؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1233، ح 3745 و 3746؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 504، ح 51288؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 14؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 131؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 112؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 320؛ كنز العمال، ج 3، ص 409، ح 7181 و 7182 و 7183.

2) . الفوائد الطوسية، 196؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 424، ح 109؛ مستدرك الوسائل، ج 18، ص 20، ح 21886؛

3) . مجمع البحرين، ج 4، ص 57.

4) . الغايات، ص 177؛ جامع الأحاديث للقمي، ص 92؛ النفلية، 83؛ بحار الأنوار، ج 82، ص 308؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 518؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 43، ح 2972؛ مسند أحمد، ج 5، ص 178 و 265؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 159؛ كنز العمال، ج 8، ص 13، ح 21652.

5) . الانتصار، ص 30؛ السرائر، ج 1، ص 107؛ المجازات النبوية، 261؛ نثر الدر، ج 1، ص 241؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 161، ح 477؛ السنن الكبرى، ج 1، ص 118؛ كنز العمال، ج 9، ص 342، ح 26347 و 26348، في بعض المصادر: السه بدل الستة أو السنة.

6) . في «د»: توقفها.

7) . الكافي، ج 7، ص 37، ح 34، عن أبي محمد عليه السلام؛ و هكذا التهذيب، ج 9، ص 130، ح 555؛ و عوالي اللئالي، ج 3، ص 261، ح 7؛ و وسائل الشيعة، ج 13، ح 295.

8) . قرب الإسناد، ص 93، ح 312؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 188، فيهما عن علي عليه السلام، شرح شهاب الأخبار، ص 14؛ كنز العمال، ج 6، ص 270، ح 15653..

60.

الرِّضاع ما أنبت اللحم و شدّ العظم.(1)

61.

الزِّنى لا حُرمةَ له.(2)

62.

السَّفَرُ قِطعَة من العَذاب.(3)

63.

الصوم جُنّة من النار.(4)

64.

الدنيا سِجن المؤمن و جَنَّة الكافر.(5)

65.

البيِّعانُ بالخيار ما داما في المجلس.(6)


1) . السرائر، ج 2، ص 551؛ نهج الحق، 540؛ الخلاف، ج 1، ص 97؛ المؤتلف و المختلف، ج 2، ص 283.

2) . لم نعثر عليه في المصادر بهذه العبارة.

3) . الفقيه، ج 2، ص 300، ح 2515؛ و ج 4، ص 380، ح 5820؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 102، ح 28؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 233، ح 9330؛ الموطأ، ج 2، ص 980، ح 39؛ مسند أحمد، ج 2، ص 236 و 445؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 286؛ صحيح البخاري، ج 2، ص 205؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 962، ح 2882؛ السنن الكبرى، ج 5، ص 259؛ كنز العمال، ج 6، ص 711، ح 17521.

4) . فقه الرضا عليه السلام، ص 204؛ مصباح المتهجد، ص 666؛ الكافي، ج 2، ص 19؛ و ج 4، ص 62، ح 1؛ الفقيه، ج 2، ص 74، ح 1771؛ معاني الأخبار، ص 408، ح 88؛ تحف العقول، ص 258، ح 11؛ التهذيب، ج 4، ص 151، ح 408؛ تفسير العياشي، ج 1، ص 191؛ المحاسن، ج 1، ص 287؛ سنن النسائي، ج 4، ص 167؛ كنز العمال، ج 8، ص 454، ح 23626.

5) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 47؛ الفقيه، ج 4، ص 363؛ الاعتقادات، ص 31، معاني الأخبار، ص 289؛ التمحيص، ص 48، ح 76؛ تحف العقول، ص 53؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 95، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 6، ص 154؛ مسند أحمد، ج 2، ص 323 و 389 و 485؛ صحيح البخاري، ج 8، ص 210؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1378، ح 4113؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 385، ح 2426؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 289؛ كنز العمال، ج 3، ص 185، ح 6081.

6) . ليس في المصادر «ما داما في المجلس» بل الموجود: ما لم يفترقا أو يتفرقا. لاحظ: المبسوط، ج 3، ص 271؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 43، ح 104؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 298، ح 15408 و 15410؛ سنن النسائي، ج 7، ص 245 و 247؛ مسند أحمد، ج 2، ص 9 و 73؛ و ج 3، ص 402؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 250؛ صحيح البخاري، ج 3، ص 10؛ صحيح مسلم، ج 5، ص 10؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 736، باب 17؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 136؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 358، باب 26؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 16.

66.

الطَّلاق بِيَدِ مَن أخذ بالساق.(1)

67.

الكفن، ثم الدَّين، ثمّ الوصية، ثمّ الميراث.(2)

68.

البَيِّنة على المدَّعي، و اليمين على مَن أنكر(3).(4)

69.

الإسلامُ يَجُبُّ ما قبلَه.(5)

70.

الحكمة ضالَّة المؤمن.(6)

71.

العلماء ورثة الأنبياء.(7)

72.

العلماء اُمناء الرُّسُل.(8)


1) . السرائر، ج 2، ص 600؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 234، ح 137، مستدرك الوسائل، ج 15، ص 306، ح 18329؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 672، ح 2081، السنن الكبرى، ج 7، ص 370، فيهما: لمن أخذ بالساق؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 334؛ كنز العمال، ج 9، ص 640، ح 27770.

2) . الهداية، ص 81، باب الوصايا؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 392، ح 1388؛ التهذيب، ج 6، ص 188، ح 398؛ وسائل الشيعة، ج 13، ص 98، مستدرك الوسائل، ج 2، ص 230، ح 1871.

3) في «د»: على المنكِر.

4) . الخلاف، ج 3، ص 148؛ المبسوط، ج 8، ص 258؛ المؤتلف من المختلف، ج 2، ص 567؛ مجمع البيان، ج 4، ص 469؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 244 و 453؛ و ج 2، ص 258 و 345؛ و ج 3، ص 523؛ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 368، ح 21601.

5) . السرائر، ج 1، ص 380؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 54، ح 145؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 448، ح 862؛ مسند أحمد، ج 4، ص 199 و 205؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 123؛ فيهما: يجبّ ما كان قبله؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 351؛ كنز العمال، ج 1، ص 66، ح 243.

6) . تحف العقول، ص 201؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 81، ح 82؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 105، ح 66؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1395، ح 4169.

7) . الكافي، ج 1، ص 34، باب ثواب العالم و المتعلم؛ ثواب الأعمال، ص 131؛ بصائر الدرجات، 10، عن أبي عبد الله عليه السلام؛ و هكذا في الاختصاص، ص 4؛ مسند أحمد، ج 5، ص 196؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 98؛ صحيح البخاري، ج 1، ص 25؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 81؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 175، ح 3641؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 153، ح 28823؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 126؛ كنز العمال، ج 10، ص 135، ح 28679.

8) . الكافي، ج 1، ص 46، ح 5، فيه: «فقهاء» بدل «اُمناء»؛ كنز العمال، ج 10، ص 183، ح 28952.

73.

التائب من الذَّنب كمَن لا ذنبَ له.(1)

74.

الإسلام قَطَعَ رَحِمَ الجاهلية.

75.

الزعِيم غارم.(2)

76.

الصَّدَقَة تدفع مِيتَةَ السوء.(3)

77.

الصَّدَقَة بعشرة، و القَرض بثمانيةَ عَشَر.(4)

78.

الهدية تورِثُ المحبّة.

79.

الهدية تُسلي(5)السخائم.(6)

80.

الهدية ثلاث: هدية مكافاة، و هدية مصانعة، و هدية الله.(7)


1) . الكافي، ج 2، ص 435، ح 10، عن أبي جعفر عليه السلام؛ مشكاة الأنوار، ص 110، عن أبي عبد الله عليه السلام؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 360؛ بحار الأنوار، ج 6، ص 21، ح 16؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 126، ح 13699؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1420، ح 4250؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 154؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 200؛ كنز العمال، ج 4، ص 207، ح 10174.

2) . نهج الحق، ص 495؛ المبسوط، ج 1، ص 322؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 223، ح 102؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 435، ح 15831؛ مسند أحمد، ج 5، ص 267؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 804، ح 2405؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 72؛ كنز العمال، ج 15، ص 178، ح 40490.

3) . الكافي، ج 4، ص 2، ح 1؛ و ص 5، ح 3؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 353، ح 20؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 648؛ و ج 6، ص 255؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 153، ح 7891؛ كنز العمال، ج 6، ص 371، ح 16112.

4) . الهداية للصدوق، ص 44 عن الصادق عليه السلام؛ الكافي، ج 4، ص 10، ح 3؛ و ص 33، ح 1، الفقيه، ج 2، ص 58، ح 1697؛ و ص 67، ح 1738؛ التهذيب، ج 4، ص 106، ح 302؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 286؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 395، ح 15708؛ كنز العمال، ج 6، ص 210، ح 15373.

5) . في «د»: تسل.

6) . الكافي، ج 5، ص 143، ح 7؛ الفقيه، ج 3، ص 2999، ح 4068؛ كنز العمال، ج 6، ص 111، ح 15060، فيه: «السخيمة» بدل «السخائم».

7) . الكافي، ج 5، ص 141، ح 1؛ الفقيه، ج 3، ص 300، ح 4077؛ التهذيب، ج 6، ص 378، ح 1107؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 204، ح 15111؛ الإمامة و التبصرة، ص 177؛ تحف العقول، ص 49.

81.

الكادّ على عِيالِهِ كالمجاهدِ في سَبيلِ الله.(1)

82.

الحجّة كلّه عَرَفَة.(2)

83.

الطَّواف صلاة إلا في تحريم الكلام.

84.

الوِلاء لُحمة كلُحمة النَّسَب.(3)

85.

المؤمن على دينه فتّاش.

86.

الأئمّة اثنا عَشَرَ، كُلُّهم من قُريش.(4)

87.

القرآن غَنيّ لا غِنى دونَهُ‌.(5)

88.

القرآن ذَلول ذو وُجوه فاحمِلوه على وجوهِهِ‌.(6)

89.

البِكر تُستأذن و إذنها صماتها، و الثيب يعرب عنها لسانها(7).(8)


1) . فقه الرضا عليه السلام، ص 208؛ الكافى، ج 5، ص 88، ح 1، عن أبي عبد الله عليه السلام؛ الفقيه، ج 3، ص 168، ح 3631؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 268، ح 73؛ و ج 3، ص 109، ح 297؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 378، ح 18462.

2) . لم ترد في المصادر لفظ «كلّه».

3) . المبسوط، ج 4، ص 93؛ الفقيه، ج 3، ص 133، ح 3494؛ التهذيب، ج 8، ص 255، ح 926؛ الاستبصار، ج 4، ص 24، ح 78؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 307، ح 33؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 398؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 341؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 240؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 231؛ كنز العمال، ج 10، ص 324، ح 29624.

4) . كفاية الأثر، ص 27 و 44 و 106؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 254، مع اختلافٍ‌؛ بحار الأنوار، ج 36، ص 282، ح 103.

5) . جامع الأخبار، ص 40؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 826؛ كنز العمال، ج 1، ص 516، ح 2307؛ الدر المنثور، ج، ص 349؛ مجمع البيان، ج 1، ص 15.

6) . عوالي اللئالي، ج 4، ص 104، ح 153، فيه: فاحملوه على أحسن الوجوه؛ زبدة البيان، 2؛ كنز العمال، ج 1، ص 551، ح 2469، مع اختلافٍ‌؛ مجمع البيان، ج 1، ص 13.

7) . في «د»: نساءها.

8) . عوالي اللئالي، ج 2، ص 265، ح 13؛ و ج 3، ص 320، ح 178؛ نثر الدر، ج 1، ص 228، صدر الحديث.

90.

الوِلاء لِمَن أعتق.(1)

91.

الحذر! الحذر! فو الله لقد ستر حتّى كأنّه قد غفر.(2)

92.

البقرة تجزى عن سبعة.(3)

93.

الكَمْأةُ مِنَ المَنّ‌، و ماؤها شِفاءٌ لِلْعَيْنِ‌.(4)

94.

الغنى غِنى النفس.(5)

95.

الحاجّ أشعث أغبر.(6)


1) . المبسوط، ج 4، ص 98 و 260؛ الكافي، ج 5، ص 486، ح 1؛ و ج 6، ص 190، ح 1؛ و ج 6، ص 197، باب الولاء لمن أعتق؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 366؛ الفقيه، ج 3، ص 127، ح 3474؛ التهذيب، ج 7، ص 342، ح 1396؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 469، ح 1887؛ الموطأ، ج 2، ص 562؛ سنن النسائي، ج 6، ص 162؛ مسند أحمد، ج 1، ص 281؛ و ج 2، ص 28 و ج 6، ص 46؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 169؛ صحيح البخاري، ج 1، ص 117؛ و ج 2، ص 135؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 213؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 671؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 9.

2) . نهج البلاغه، قصار الحكم 30، عن علي عليه السلام؛ عنه: روضة الواعظين، ص 490؛ و المناقب للخوارزمي، ص 377؛ و بحار الأنوار، ج 6، ص 136، ح 37؛ كنز الفوائد، ج 1، ص 304.

3) . التبيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 212؛ الخصال، ص 356؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 175، ح 209؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 641، ح 2808، سنن الترمذي، ج 2، ص 194؛ و ج 3، ص 30؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 230؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 20؛ كنز العمال، ج 5، ص 86، ح 12160 و 12161.

4) . الكافي، ج 6، ص 370، ح 2؛ دعائم الإسلام، 2، ص 147؛ المحاسن، ج 2، ص 527، ح 761؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 159؛ مستدرك الوسائل، ج 16، ص 387، ح 20270؛ و ص 424، ح 20427 و 20428؛ مسند أحمد، ج 1، ص 187؛ و ج 2، ص 301؛ صحيح البخاري، ج 7، ص 17؛ صحيح مسلم، ج 6، ص 124؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1142؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 271؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 345؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 88؛ كنز العمال، ج 10، ص 28، ح 28201 و 28202.

5) . تحف العقول، ص 57؛ روضه الواعظين، ص 456؛ مشكاة الأنوار، ص 129؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 106، ح 5؛ مسند أحمد، ج 2، ص 243 و 261 و 315؛ صحيح البخاري، ج 7، ص 178؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 100؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1386؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 15؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 70؛ كنز العمال، ج 3، ص 404، ح 7159؛ و ج 15، ص 900، ح 43549.

6) . الخلاف، ج 1، ص 313؛

96.

الفقه ثمّ المتجر.(1)

97.

التاجِر فاجِرٌ، و الفاجر في النارِ.(2)

98.

الأمن أخذ الحقّ و أعطاه.(3)

99.

الرَّحِم إذا وصلت ثمّ قطعت قَطَعها الله.(4)

100.

القضاة أربعة؛ ثَلاثَةٌ في النار، و واحدٌ في الجنّة.(5)

101.

العامِلُ عَلى غَيرِ بَصِيرَةٍ كَالسائِرِ عَلى غَيرِ الطريقِ‌.(6)

102.

النَّظَر إلى وَجه العالم عِبادة.(7)

103.

الدعاء مُخّ العِبادة.(8)

104.

البنون نعمة، و البنات حسنة.(9)


1) . عوالي اللئالي، ج 3، ص 201، السرائر، ج 2، ص 230؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 248، ح 15265.

2) . الفقيه، ج 3، ص 194، ح 3729؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 285.

3) . النهاية للطوسي، ص 371؛ السرائر، ج 2، ص 230؛ كنز العمال، ج 4، ص 136، ح 9897؛ و ج 4، ص 175، ح 10043؛ نثر الدر، ج 1، ص 293؛ في المصدرين: التاجر فاجرٌ إلاّ من أخذ الحق و أعطاه.

4) . الغيبة للطوسي، ص 28؛ الإرشاد، ج 1، ص 238؛ روضة الواعظين، ص 218؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 945؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 424؛ بحار الأنوار، ج 48، ص 232، ح 38؛

5) . الكافي، ج 7، ص 407، ح 1؛ الفقيه، ج 3، ص 4، ح 3221؛ التهذيب، ج 6، ص 218، ح 513؛ تحف العقول، ص 365؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 517، ح 12؛ في الجميع روى عن أبي عبد الله عليه السلام؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 776، سنن أبي داود، ج 2، ص 158؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 116؛ كنز العمال، ج 5، ص 801، ح 14426؛ و الأربعة الأخيرة: القضاة ثلاثة، قاضيان في النار و قاض في الجنّة.

6) . الكافي، ج 1، ص 43، ح 1؛ الفقيه، ج 4، ص 401، ح 5864؛ المحاسن، ج 1، ص 198، ح 24؛ تحف العقول، ص 362؛ مشكاة الأنوار، 134؛ في الجميع روى عن أبي عبد الله عليه السلام؛ روضة الواعظين، ص 10، عن رسول الله صلى الله عليه و آله.

7) . الفقيه، ج 2، ص 205، ح 2144؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 73، ح 52؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 195، ح 14؛ كنز العمال، ج 15، ص 880، ح 43493؛

8) . الدعوات، ص 18؛ إرشاد القلوب، ص 148؛ عدة الداعي، ص 24؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 1086؛ بحار الأنوار، ج 93، ص 300؛ سنن الترمذي، ج 5، ص 125؛ كنز العمال، ج 2، ص 62، ح 3114.

9) . في المصادر: البنات حسنات و البنون نعمة، و في الكل روي عن أبي عبد الله عليه السلام.

105.

الفَقِيهُ لا يُعيد صَلاتَهُ‌.(1)

106.

الرشوة هي الشرك بالله.

107.

اللاعبُ بالشطرنج كعابد الوَثَن(2).(3)

108.

الكفو أن يكون عَفيفاً و عنده يسار.(4)

109.

الأذان جزم.(5)

110.

العزل هو الواد الخفيّ‌.(6)

111.

اليتيم إذا بكى اهتَزَّ(7)عَرشُ الرحمٰن.(8)

112.

الأرض يشهد بما عمل على وجهها.

113.

الليل أخفى للويل.(9)

114.

العالِمُ مَن صَدّقَ قولُهُ فِعلَهُ‌.(10)

115.

الكيّس مَن دان نفسه، و عمل لما بعدَ الموت.(11)


1) . المقنع، ص 31، فيه: الصلاة.

2) في «د»: وثن.

3) . أعيان الشيعة، ج 1، ص 305.

4) . الكافي، ج 5، ص 347، ح 1؛ الفقيه، ج 3، ص 394، ح 4386؛ معاني الأخبار، ص 239؛ التهذيب، ج 7، ص 394، ح 1577؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 338، ح 245؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 51؛ في الجميع: عن أبي عبد الله عليه السلام؛

5) . التهذيب، ج 2، ص 58، ح 203؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 639؛ فيهما عن أبي جعفر عليه السلام؛ كنز العمال، ج 8، ص 351، ح 23215.

6) . روضة المتقين، ج 8، ص 381؛ مسند أحمد، ج 6، ص 361؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 161؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 648، ح 2011؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 69؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 231؛ كنز العمال، ج 16، ص 568، ح 45899؛

7) . في «د» + \له.

8) . مجمع البيان، ج 5، ص 506؛

9) . بحار الأنوار، ج 78، ص 12، ح 70.

10) . تعليقات على الصحيفة السجادية، 102؛

11) . أمالي الطوسي، ج 1، ص 530؛ تنبيه الخواطر، ص 64؛ شرح شهاب الأخبار، ص 65؛ عدة الداعي، ص 28؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 79؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 112، ح 13664؛ مسند أحمد، ج 4، ص 124؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1423، ح 4260؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 54، ح 2577؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 57؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 369؛ كنز العمال، ج 3، ص 379، ح 7036.

116.

الأحمق مَن اتّبع نفسه هواها و تمنّى(1)على الله.(2)

117.

النكاح سُنَّتي فَمَن رَغِبَ عَنها فلَيسَ مِنّي.(3)

118.

المعدة بيت الأدواء.(4)

119.

المؤمن مَن أمِنَ جارُه بوائقه.(5)

120.

النجاة غداً أن لا يخادعون(6)الله.(7)

121.

المنّان بما يعطي لا يكلّمه الله و لا ينظر إليه(8)و لا يزكّيه و له عذاب أليم.(9)

انظر: سنن النسائي، ج 5، ص 81؛ مسند أحمد، ج 5، ص 168؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 191؛


1) . في «د»: يمنى.

2) . تفسير الإمام العسكري، ص 38، فيه: الأحمق من اتبع نفسه هواها و تمنّى على الله تعالى الأماني؛ المحجة البيضاء، ج 7، ص 250؛ رياض السالكين، ج 5، ص 35؛ و في بعض المصادر جاء بلفظ «العاجز» بدل «الأحمق». لاحظ: مستدرك الوسائل، ج 12، ص 112، ح 13664؛ مسند أحمد، ج 4، ص 124؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1423، ح 4260؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 54، ح 2577؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 57؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 369؛ كنز العمال، ج 3، ص 379، ح 7036.

3) . جامع الأخبار، ص 101؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 261؛ بحار الأنوار، ج 22، ص 180 و ج 103، ص 220.

4) . علل الشرائع، ج 1، ص 99؛ الخصال، ص 512؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 30؛ مستدرك الوسائل، ج 16، 452، ح 20525؛ و ج 16، ص 453، ح 20527؛

5) . الكافي، ج 2، ص 668، ح 12؛ مشكاة الأنوار، ص 213؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 423، ح 9875؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 54، مع اختلافٍ‌.

6) . في «د»: تخادعوا.

7) . تفسير العياشي، ج 1، ص 283؛ معاني الأخبار، ص 341؛ ثواب الأعمال، ص 255؛ روضة الواعظين، 361؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 51؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 105، ح 101.

8) . في «د»: الله.

9) . التبيان، ج 1، ص 334؛ مجمع البيان، ج 1، ص 375؛ وجدنا الحديث بلفظ آخر أيضاً و هو: ثلاثة لا يكلمهم الله يوم القيامة، و لا ينظر إليهم، و لا يزكيهم، و لهم عذاب أليم، المنان بما أعطى... الخ.

122.

الجنّة مائة درجةٍ ما بينَ كلِّ درجتين كما بين السماء و الأرض.(1)

123.

الصعيد طَهور المسلم.(2)

124.

الراكب يَسير خلفَ الجنازة.(3)

125.

الجالِبُ مَرزوق و المحتكر مَلعون.(4)

126.

العلم في الصِّغَر كالنَّقشِ في الحَجَرِ.(5)

127.

النَّدَمُ توبة.(6)

128.

الجَنَّة تحت أقدام الاُمَّهات.(7)

129.

الصلاة مِيزان.


1) . شرح الأخبار، ج 1، ص 327، ح 299؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 89؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 18، ح 12313؛ سنن النسائي، ج 6، ص 20؛ مسند أحمد، ج 2، ص 292؛ و ج 5، ص 316؛ صحيح مسلم، ج 6، ص 37؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 81؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 80؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 158؛ كنز العمال، ج 1، ص 305، ح 1449؛ و ج 14، ص 451، ح 39221 و 39224؛

2) . روض الجنان، ج 1، ص 14؛ سنن الترمذي، ج 1، ص 81..

3) . المعتبر، ج 1، ص 294؛ تذكرة الفقهاء، ج 1، ص 48؛ سنن النسائي، ج 4، ص 56؛ مسند أحمد، ج 4، ص 247؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 475، ح 1481؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 74، ح 3180؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 248، ح 10366؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 363؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 8؛ كنز العمال، ج 15، ص 5091، ح 42328.

4) . الكافي، ج 5، ص 165، ح 6؛ الفقيه، ج 3، ص 266، ح 3961؛ التهذيب، ج 7، ص 159، ح 702؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 313؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 249؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 728، ح 2153؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 30؛ كنز العمال، ج 4، ص 97، ح 9716.

5) . نثر الدر، ج 1، ص 191؛ كنز الفوائد، ج 1، ص 319؛ الطرائف، ص 515؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 224، ح 13، عن أمير المؤمنين عليه السلام.

6) . الفقيه، ج 4، ص 380، ح 5811؛ التبيان في تفسير القرآن، ج 3، ص 501؛ تحف العقول، ص 55؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 292، ح 168؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 159، ح 154؛ مسند أحمد، ج 1، ص 376 و 423؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1420، ح 4252؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 243؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 154؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 199؛ كنز العمال، ج 4، ص 232.

7) . مجمع البيان، ج 4، ص 274؛ شرح شهاب الأخبار، ص 41؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 180، ح 17933؛ كنز العمال، ج 16، ص 461، ح 45439.

130.

مَن وفىٰ استوفىٰ‌.(1)

131.

اللحد لنا، و الشق لغيرنا.(2)

132.

الأنبياء لا يَقتلونَ بالإشارة.(3)

133.

الغِيبة أن يُذكرَ الرجل بما يَكرهُ أن يَسمعَ‌.(4)

134.

المَهديُّ من عِترتي من وُلد فاطمة 3.(5)

135.

الإيمان نِصفان: نصفٌ صَبر، و نصف شُكر.(6)

136.

الصلح جائز بين المسلمين إلا ما أحلّ حراماً أو حرّم حلالاً.(7)

137.

الدنيا مَتاع، و خيرُ متاعِها الزوجة الصالحة.(8)


1) . الكافي، ج 3، ص 266، ح 13؛ الفقيه، ج 1، ص 207، ح 622؛ معاني الأخبار، ص 283؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 22، ح 8؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 33، ح 2948؛ كنز العمال، ج 7، ص 284، ح 18892.

2) . المعتبر، ج 1، ص 296؛ تذكرة الفقهاء، ج 1، ص 52؛ منتهى المطلب، ج 1، ص 461؛ نهاية الأحكام، ج 2، ص 274؛ جامع المقاصد، ج 1، ص 439؛ روض الجنان، ج 1، ص 316؛ مدارك الأحكام، ج 2، ص 138؛ ذخيرة المعاد، ص 339؛ بحار الأنوار، ج 82، ص 44.

3) . تفسير القمي، ج 1، ص 211؛ بحار الأنوار، ج 17، ص 179؛ و ج 22، ص 35؛ و ج 92، ص 36.

4) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 437، ح 152؛ القواعد و الفوائد، ج 2، ص 147.

5) . الغيبة، ص 180، ح 138؛ شرح الأخبار، ص 395؛ مجمع البيان، ج 4، ص 67؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 465؛ الطرائف، ص 175؛ كشف الغمة، ج 2، ص 438؛ الصراط المستقيم، ج 2، ص 224؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 310، ح 4284؛ الدر المنثور، ج 6، ص 58.

6) . تحف العقول، ص 48؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 151، ح 99؛ كنز العمال، ج 1، ص 36، ح 61؛ الدر المنثور، ج 1، ص 66.

7) . المبسوط، ج 2، ص 288؛ السرائر، ج 2، ص 64؛ التهذيب، ج 6، ص 226؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 219، ح 90؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 443، ح 15854؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 788، ح 2353؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 163، ح 3594؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 403، ح 1363؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 101؛ كنز العمال، ج 4، ص 365، ح 109؛ 33.

8) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 195، ح 709؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 149، ح 16333؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 178؛ الدر المنثور، ج 2، ص 11.

138.

المرأة الصالِحَة في النساء كالغُراب الأعصم.(1)

139.

المسلم أحقّ بماله أينما وَجَدَهُ‌.(2)

140.

المُتلاعنان لا يَجتمعان أبداً.(3)

141.

النجوم أمان لأهلِ السماء، و أهل بَيتي أمان لاُمَّتي.(4)

142.

إنّك - يا عليّ - تَسمعُ ما أسمعُ و ترى ما أرى إلا أنك لستَ بِنَبيّ‌.(5)

143.

أنا كالشمس، و عليّ كالقمر، و أهل بَيتي كالنجوم بِأيِّهِم اقتَدَيتُم اهتَدَيتُم.(6)

144.

إنّ الدين لقويّ‌، لن يشاقّ الدِّينَ أحدٌ إلا غلبه، فسدّدوا(7)قاربوا.

145.

أكثرُ أهل النارِ المُتكبّرون.(8)

146.

ادرءوا الحدودَ للشبهات.(9)


1) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 195، ح 707؛ الكافي، ج 5، ص 515، ح 4؛ التهذيب، ج 7، ص 401؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 170، ح 16407؛ كنز العمال، ج 16، ص 397، ح 45085.

2) . الاستبصار، ج 3، ص 4؛ التهذيب، ج 6، ص 160.

3) . الانتصار، ص 109؛ المبسوط، ج 5، ص 211؛ السرائر، ج 2، ص 704؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 146، ح 408؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 412، ح 17133؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 13؛ كنز العمال، ج 15، ص 204.

4) . علل الشرائع، ج 1، ص 123؛ مسند زيد بن علي، ص 463؛ صحيفة الرضا عليه السلام، ص 110، ح 67؛ المناقب للكوفي، ج 2، ص 133؛ شرح الأخبار، ج 3، ص 13، ح 943؛ مستدرك الحاكم، ج 3، ص 149؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 17؛ كنز العمال، ج 12، ص 96، ح 34155.

5) . العمدة، ص 487؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 122، ح 204؛ بحار الأنوار، ج 14، ص 476؛ و ج 18، ص 223، ح 61؛ و ج 37، ص 270.

6) . عوالي اللئالي، ج 4، ص 86، ح 100؛ إثبات الهداة، ج 1، ص 665.

7) . في «د»: فشددوا.

8) . ثواب الأعمال، ص 222؛ زهر الربيع، ص 241؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 301؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 27، ح 13417.

9) . المبسوط، ج 4، ص 202؛ الفقيه، ج 4، ص 74، ح 5146؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 236، ح 147؛ مستدرك الوسائل، ج 18، ص 26، ح 21911 و 21912.

147.

أربَى الربا الكَذِب.(1)

148.

أعجلُ الشرّ عُقوبةُ البَغْي.(2)

149.

أسرع الخير ثَواباً البِرّ.(3)

150.

اِتّخِذُوا الأهلَ‌؛ فإنَّه أرزقُ لَكُم.(4)

151.

أعجزُ الناس مَن عَجَزَ عَن الدعاء.(5)

152.

أبخل الناس مَن بَخِلَ بالسلام.(6)

153.

إنّ من حقِّ الضيف أن يعدّ له الخلال.(7)

154.

إنّ الغيرةَ من الإيمان.(8)


1) . الفقيه، ج 4، ص 377، ح 5780؛ الدعوات، 50؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 86، ح 10288.

2) . الكافي، ج 2، ص 327، ح 1؛ الفقيه، ج 4، ص 379، ح 5802؛ ثواب الأعمال، 275؛ تحف العقول، 49؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 153، ح 117؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 36؛ كنز العمال، ج 3، ص 363، ح 6956.

3) . أمالي المفيد، ص 67؛ الكافي، ج 2، ص 459، ح 1؛ الفقيه، ج 4، ص 379، ح 5803؛ ثواب الأعمال، ص 166؛ الخصال، ص 110، ح 81؛ تحف العقول، ص 395؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 232؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 112، ح 10387؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1408، ح 4212؛ كنز العمال، ج 16، ص 259، ح 443664.

4) . الكافي، ج 5، ص 329، ح 6؛ الفقيه، ج 3، ص 383، ح 3445؛ التهذيب، ج 7، ص 240، ح 1046؛ قرب الاسناد، 20، ح 68؛ روضة الواعظين، ص 374؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 3.

5) . أمالي المفيد، ص 317، ح 2؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 1086؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 31؛ كنز العمال، ج 2، ص 64، ح 3133.

6) . أمالي المفيد، ص 317؛ روضة الواعظين، ص 459؛ مشكاة الأنوار، ص 200؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 440؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 358، ح 9661؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 146؛ كنز العمال، ج 9، ص 116، ح 25256.

7) . الكافي، ج 6، ص 285، ح 3؛ الفقيه، ج 3، ص 357، ح 4261؛ المحاسن، ج 2، ص 564، ح 964؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 460.

8) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 217، ح 804؛ الفقيه، ج 3، ص 444، ح 4541؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 109؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 234، ح 16589؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 226؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 327؛ كنز العمال، ج 3، ص 385، ح 7065.

155.

إنّ من أصحابي مَن لا يَراني بعد خروجي من الدنيا.(1)

156.

أفضل الجِهاد كلمةُ حقّ بين يَدَي سُلطان جائرٍ.(2)

157.

إكرام الكتاب ختمُهُ‌.(3)

158.

أكرموا الخُبزَ؛ فإنّه عمل فيه ما بينَ العرش إلى الأرض.(4)

159.

إنّ من البيان لَسِحراً.(5)

160.

إنّ مَن قُتِلَ دونَ مالِهِ فهو شَهيد.(6)

161.

اِتَّقوا النار و لو بشقّ تمرة.(7)


1) . المسترشد، ص 35.

2) . التبيان في تفسير القرآن، ج 2، ص 422؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 432، ح 131؛ سنن النسائي، ج 7، ص 161؛ مسند أحمد، ج 3، ص 19؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 506؛ كنز العمال، ج 3، ص 64، ح 5511؛ و ج 15، ص 923، ح 43588.

3) . مجمع البيان، ج 4، ص 219؛ بحار الأنوار، ج 14، ص 118، عن ابن عباس.

4) . الكافي، ج 6، ص 302، ح 2؛ المحاسن، ج 2، ص 585، ح 881؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 505.

5) . المبسوط، ج 8، ص 228؛ الفقيه، ج 4، ص 379، ح 5805؛ التبيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 372؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 150، ح 104؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 84؛ مسند أحمد، ج 4، ص 263؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 365؛ صحيح البخاري، ج 7، ص 30؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 478، ح 5007؛ مستدرك الحاكم، ج 3، ص 613؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 208؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 117؛ كنز العمال، ج 3، ص 579، ح 7984.

6) . المبسوط، ج 8، ص 75؛ الكافي، ج 7، ص 296، ح 2؛ فيه: بمنزلة الشهيد؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 478، ح 1715؛ الفقيه ج 4، ص 95، ح 5161؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 35؛ سنن النسائي، ج 7، ص 115؛ مسند أحمد، ج 1، ص 79؛ صحيح البخاري، ج 3، ص 108؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 87؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 430، ح 4782؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 435، ح 1440؛ مستدرك الحاكم، ج 3، ص 639؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 265؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 244؛ كنز العمال، ج 4، ص 415، ح 11172.

7) . الفقيه، ج 4، ص 380، ح 5817؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 367، ح 65؛ وسائل الشيعة، ج 7، ص 227؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 154، ح 7893؛ سنن النسائي، ج 5، ص 75، مسند أحمد، ج 4، ص 258؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 390؛ صحيح البخاري، ج 2، ص 114؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 86؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 174، مجمع الزوائد، ج 3، ص 105؛ كنز العمال، ج 6، ص 339، ح 15938.

162.

اِستنزِلُوا الرزقَ بالصدَقَة.(1)

163.

اُحثُوا في وُجوه المَدّاحين الترابَ‌.(2)

164.

أوثقُ عرى الإيمان الحُبّ في الله و البغض في الله.(3)

165.

إنّ عبد المطلب لا يستقسم بالأزلام، و لا يعبد الأصنام، و لا يأكل ما ذُبِحَ على النُّصُب و كان يقول:

أنا على دينِ أبي إبراهيمَ الخَليل.(4)

166.

أربعة من قَواصِم الظَّهر: إمام يَعصى الله و يُطاع أمرُهُ‌، و زوجة يحفظها زوجها و هي تخونه، و فقر لا يجد صاحبه مداوياً، وجار سوء في دار مقام.(5)

167.

أعجبُ الناس إيماناً و أعظمهم يقيناً قوم يكونون آخر الزمان لم يَلحقُوا النبي و حجب عنهم الوصي و آمنوا بسواد على بياض.(6)

168.

اِفتَتِح بالمِلح و اختم به(7)فهو شِفاء من سَبعين داء.(8)


1) . الكافي، ج 4، ص 3، ح 5؛ و ص 10، ح 4؛ الفقيه، ج 2، ص 66، ح 1730؛ التهذيب، ج 4، ص 112، ح 231؛ قرب الإسناد، ص 118، ح 414، التوحيد، ص 68، ح 24؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 257؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 154، ح 7892؛ كنز العمال، ج 6، ص 343، ح 15962.

2) . الفقيه، ج 4، ص 11؛ و 381، ح 582؛ الإيضاح، ص 370، ح 3؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 132؛ مسند أحمد، ج 6، ص 5، كنز العمال، ج 3، ص 574، ح 7960.

3) . السرائر، ج 3، ص 618؛ الكافي، ج 2، ص 126، ح 6؛ الفقيه، ج 4، ص 362؛ المحاسن، ج 1، ص 165، ح 121؛ معاني الأخبار، ص 398؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 431؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 219، ح 13930؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 89؛ كنز العمال، ج 9، ص 6، ح 24657.

4) . الخصال، ص 313، ح 90؛ مجمع البحرين، ج 2، ص 109؛ بحار الأنوار، ج 15، ص 127، ح 67.

5) . الفقيه، ج 4، ص 365؛ الخصال، ص 206، ح 24؛ روضة الواعظين، ص 387؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 491.

6) . الفقيه، ج 4، ص 366؛ كمال الدين، ص 288، ح 8؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 65؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 56.

7) . في «د»: بالملح.

8) . الكافي، ج 6، ص 326، ح 2، مع اختلافٍ‌؛ الفقيه، ج 4، ص 368؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 519؛ المحاسن، ج 2، ص 593، ح 108.

169.

اِشفعوا توجروا.(1)

170.

اُمرتُ بمداراة الناس كما اُمرت بأداء الفرائض.(2)

171.

أنا دعوة(3)إبراهيم و بشارة عيسى.(4)

172.

إنّ الجنة ليوجد ريحُها من خمسمائة عام، و لا يجد ريحُها عاقٌّ و لا دَيّوث.(5)

173.

إنّ لله تسعة و تسعين اسماً، مَن أحصاها دَخَلَ الجَنَّة.(6)

174.

إن أوّل ما خَلَقَ الله العَقل.(7)

175.

أمان لاُمّتي من السرق: «قُلِ اُدْعُوا اَللّٰهَ‌»(8)الآية.(9)

176.

أمان لاُمّتي من الهدم: «إِنَّ اَللّٰهَ يُمْسِكُ اَلسَّمٰاوٰاتِ‌»(10)الآيتين.(11)

177.

أمان لاُمَّتي من الهمّ‌: «لا حول و لا قوة إلا بالله العليّ العظيم».(12)

178.

لا ملجأ و لا منجى من الله إلا إليه.


1) . أضفناه من «د».

2) . أضفناه من «د».

3) . في «د»: + \أخي.

4) . المسترشد، ص 197؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 199 و ج 2، ص 24؛ الدر المنثور، ج 1، ص 139؛ كنز العمال، ج 11، ص 384، ح 31833 و 31834 و 31835؛ و ج 11، ص 405، ح 31889.

5) . الفقيه، ج 3، ص 444، ح 4542؛ روضة الواعظين، ص 366؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 109.

6) . التوحيد، ص 194، ح 8؛ الخصال، ص 593، ح 4؛ مجمع البيان، ج 4، ص 3؛ مجمع البحرين، ج 1، ص 101؛ بحار الأنوار، ج 6، ص 219؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص 265؛ صحيح البخاري، ج 3، ص 185؛ و ج 8، ص 169؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 63؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 16؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 84؛ كنز العمال، ج 1، ص 449، ح 1938.

7) . كنز الفوائد، ج 1، ص 57؛ مشارق أنوار اليقين، ص 30؛ الرواشح السماوية، ص 35؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 99، ح 141؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 97، ح 8.

8) . سورة الإسراء، الآية 110.

9) . السرائر، ج 3، ص 621؛ الفقيه، ج 4، ص 370.

10) . سورة فاطر، الآية 41.

11) الفقيه، ج 4، ص 370؛ نور الثقلين، ج 4، ص 368.

12) . الفقيه، ج 4، ص 371.

179.

أمان لاُمّتي من الغرق إذا هم ركبوا السفينةَ‌: «وَ مٰا قَدَرُوا اَللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ‌»(1)الآية «بِسْمِ اَللّٰهِ مَجْرٰاهٰا وَ مُرْسٰاهٰا»(2)الآية.(3)

180.

آفَةُ الحَديثِ الكَذِب.(4)

181.

آفَةُ العلمِ النسيان.(5)

182.

آفَة العِبادَةِ الفَتْرَة.(6)

183.

آفَةُ الجَمال الخُيَلاءُ‌.(7)

184.

آفَةُ هٰذَا الدينِ بَنو اُمَيَّة.(8)

185.

أنفِق يُنفَق عَليكَ‌.(9)

186.

أكرِموا أولادي الصالحون للّهِ‌، و الطالحون لي.(10)


1) . سورة الأنعام، الآية 91.

2) . سورة هود، الآية 41.

3) . الفقيه، ج 4، ص 370.

4) . السرائر، ج 3، ص 622؛ الفقيه، ج 4، ص 373؛ المحاسن، ج 1، ص 17؛ الخصال، ص 416، ح 7؛ تحف العقول، ص 6؛ بحار الأنوار، ج 69، ص 389، ح 59؛ كنز العمال، ج 16، ص 216.

5) . السرائر، ج 3، ص 622؛ الفقيه، ج 4، ص 373؛ الخصال، ص 416، ح 7؛ التبيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 198؛ المحاسن، ج 1، ص 17؛ التوحيد، ص 376، ح 20؛ تحف العقول، ص 6؛ بحار الأنوار، ج 69، ص 389؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 1500؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 283؛ كنز العمال، ج 10، ص 184، ح 28960.

6) . السرائر، ج 3، ص 622؛ الفقيه، ج 4، ص 373؛ الخصال، ص 416، ح 7؛ المحاسن، ج 1، ص 17؛ التوحيد، ص 376، ح 20؛ تحف العقول، ص 6؛ بحار الأنوار، ج 69، ص 389؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 283؛ كنز العمال، ج 16، ص 216.

7) . السرائر، ج 3، ص 622؛ الفقيه، ج 4، ص 373؛ التوحيد، ص 376، ح 2؛ الخصال، ص 416؛ المحاسن، ج 1، ص 17؛ تحف العقول، ص 6؛ بحار الأنوار، ج 69، ص 389؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 283؛ كنز العمال، ج 16، ص 117، ح 44121.

8) . شرح الأخبار، ج 2، ص 149 و 529.

9) . كنز العمال، ج 4، ص 439، ح 11306.

10) . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 376، ح 14339؛ فيه: أحبّوا بدل «أكرموا».

187.

إيّاكم و تزويج الحُمْقى.(1)

188.

إذا أرَدتُمُ النَّومَ فَخَمِّروا أوانِيَكُم.

189.

امضوا في أحكامهم.(2)

190.

أكثرُ أهلِ النارِ العُزّاب.(3)

191.

إنّ أغمَّ الغَمِّ غَمُّ العِيال.(4)

192.

إنّ الله يبغض البيت اللحِم و اللحم السمين.(5)

193.

إنّ عَمودَ الدينِ الصلاة.(6)

194.

إقرارُ العُقلاء على أنفسِهِم جائز.(7)

195.

إنّ عَمودَ الدين تَكرارُ الصلاة.

196.

إذا التَقَى الخِتانان فَقَد وَجَبَ الغُسل.(8)


1) . الكافي، ج 5، ص 354، ح 1، عن أمير المؤمنين عليه السلام؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 197، ح 723؛ التهذيب، ج 7، ص 406، ح 1622، عن أبي عبد الله عليه السلام؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 301، ح 95؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 193، ح 16482.

2) . علل الشرائع، ج 2، ص 531، ح 3، عن أبي عبد الله عليه السلام؛ كذا التهذيب، ج 6، ص 224، ح 536؛ و بحار الأنوار، ج 2، ص 237، ح 27؛ القوائد و الفوائد، ج 2، ص 156.

3) . الفقيه، ج 3، ص 384، ح 4349؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 8.

4) . بحار الأنوار، ج 76، ص 17، ح 2.

5) . الكافي، ج 6، ص 308، ح 5، مع اختلافٍ‌؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 601.

6) . التهذيب، ج 2، ص 237، ج 936؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 23؛ بحار الأنوار، ج 82، ص 227، ح 53.

7) . نهج الحق، ص 498، ح 25؛ و ص 499، ح 28؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 223، ح 104؛ و ج 2، ص 257؛ و ج 3، ص 442، ح 5؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 111؛ مستدرك الوسائل، ج 16، ص 31، ح 19028.

8) . السرائر، ج 1، ص 108؛ الكافي، ج 3، ص 46، ح 2؛ التهذيب، ج 1، ص 118، ح 311؛ الاستبصار، ج 1، ص 109؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 316، ح 39؛ و ج 2، ص 9، ح 13؛ و ج 3، ص 29، ح 78؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 469؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 451، ح 1133؛ و ص 453، ح 1138؛ و ج 15، ص 94، ح 17644؛ الموطأ، ج 1، ص 46؛ مسند أحمد، ج 6، ص 239؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 199، ح 608؛ سنن الترمذي، ج 1، ص 73، ح 109؛ كنز العمال، ج 9، ص 376، ح 26544.

197.

إنّ الله فَرَضَ عليكم الزكاةَ كما فَرَضَ الصلاةَ‌.(1)

198.

إنّ النفسَ إذا أحرزت رزقَها استقرَّت.(2)

199.

اتَّبِعوا الجنازةَ و لا تتَّبعكم.(3)

200.

إنّ الله احتَجَّ على الناس بما آتاهُم من النِّعَم.(4)

201.

اُتركوا ما لا بَأسَ به، حَذَراً مِمّا بِهِ بَأس.

202.

أشراف اُمَّتي حَمَلَة القرآن.(5)

203.

إذا أتاكُم عَنّي حَديثٌ فَاعرِضُوهُ على كتابِ الله؛ فما وافَقَهُ فَاقبَلُوهُ‌، و ما خالَفَهُ فاضرِبُوا بِهِ الحائط.(6)

204.

أقضاكُم عليّ‌.(7)

205.

إنّما سُمِّيَ المُتّقون لتَركِهم ما لا بَأسَ بِهِ حَذَراً مِن الوُقُوعِ ممّا به بأس.(8)


1) . الكافي، ج 3، ص 497، ح 2؛ الفقيه، ج 2، ص 13، ح 1598؛ شرح الأخبار، ج 1، ص 102؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 23، ح 3؛ و ج 3، ص 113، ح 3؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 3، ح 1؛ و ص 33؛ مستدرك الوسائل، 7، ص 12، ح 7505.

2) . وسائل الشيعة، ج 12، ص 320، فيه: «قوتها» بدل «رزقها»؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 35.

3) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 234؛ التهذيب، ج 1، ص 311، ح 901؛ بحار الأنوار، ج 81، ص 284؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 298، ح 2023.

4) . الكافي، ج 1، ص 162، ح 1، مع اختلافٍ‌؛ الاعتقادات للصدوق، ص 17؛ التوحيد، ص 411، ح 3؛ بحار الأنوار، ج 5، ص 196، ح 8، ليس في جميع المصادر: من النعم.

5) . الخصال، ص 7، ح 21؛ روضة الواعظين، ص 6؛ بحار الأنوار، ح 87، ص 138، ح 6؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 826 و 831؛ و ج 5، ص 275؛ مستدرك الوسائل، ج 4، ص 234، ح 4577؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 161؛ كنز العمال، ج 1، ص 510، ح 2259..

6) . التبيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 5؛ ورد في المصادر بألفاظ آخر.

7) . نهج الحق، ص 236 و 346؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 92؛ شرح الأخبار، ج 1، ص 91، 5 و 6 و ج 2، ص 315، ح 647؛ الاحتجاج، ج 2، ص 103؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 1، ص 312 و ج 3، ص 49؛ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 242، ح 21231.

8) . مجمع البيان، ج 1، ص 37؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 267، ح 12963.

206.

إذا وَصَلَت إليكم أطرافُ النعَم فلا تنفّروا أقصاها [بقلّة] الشكر.(1)

207.

اِدَّخَرتُ شفاعتي لأهل الكبائر من اُمّتي.(2)

208.

إحرام الرجل في رأسه، و إحرام المرأة في وَجهِها.(3)

209.

مَنهومان لا يشبعان طالِبُ علمٍ و طالِبُ دُنيا.(4)

210.

إنّ أخوفَ ما أخافُ على اُمَّتي اتِّباعُ الهَوى و طول الأمَل.(5)

211.

إذا ظَهَرتِ البِدعَةُ في اُمَّتي فليُظْهر العالمُ عِلمَهُ فَمَن لم يَفعَلْهُ فَعَلَيهِ لَعنَةُ الله.(6)

212.

إنّما الماءُ مِن الماءِ‌.(7)


1) . روضة الواعظين، 473؛ مشكاة الأنوار، 33؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 53، ح 885؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 552؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 370، ح 14328؛ في الجميع عن أمير المؤمنين عليه السلام.

2) . روضة الواعظين، ص 501؛ التوحيد، ص 407؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 136؛ التبيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 213؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1441، ح 4310؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 421، ح 4739؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 45، ح 2553؛ مستدرك الحاكم، ح 1، ص 69؛ السنن الكبرى، ج 8، ص 17؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 5 و ج 10، ص 378.

3) . مسند زيد بن علي، ص 231؛ الكافي، ج 4، ص 345، ح 7؛ الفقيه، ج 2، ص 342، ح 26277؛ وسائل الشيعة، ج 9، ص 129؛ السن الكبرى، ج 5، ص 47.

4) . الكافي، ج 1، ص 46، ح 1؛ التهذيب، ج 6، ص 328، ح 906؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 77، ح 66؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 183، ح 83؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 96؛ كنز العمال، ج 10، ص 248، ح 29328 و ج 16، ص 116، ح 44113.

5) . الكافي، ج 8، ص 58، ح 21؛ الخصال، ص 51، ح 62؛ روضة الواعظين، ص 437؛ مشكاة الأنوار، ص 245؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 76، ح 63؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 651، بحار الأنوار، ج 70، ص 75، ح 3؛ كنز العمال، ج 3، ص 490، ح 7553.

6) . المحاسن، ج 1، ص 231، ح 176؛ الكافي، ج 1، ص 54، ح 2؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 2؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 510؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 72، ح 35؛ شرح الأخبار، ج 1، ص 51؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 70، ح 39.

7) . المعتبر، ج 1، ص 193؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 203، ح 112؛ و ص 205، ح 120؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 452، ح 1138؛ مسند أحمد، ج 3، ص 47؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 185.

213.

إنّ إبراهيم حَرَّمَ مكّةَ‌، و إنّي حَرَّمتُ المدينةَ‌.(1)

214.

إنّ أحَبَّ الأديانِ إلى الله الحنيفية السَّمحَة.(2)

215.

إذا بَلَغَ الماء كُرّاً لم يحمل خَبَثاً.(3)

216.

إن أفضلَ الصيامِ صيامُ أخي داود 7.(4)

217.

أكثِرُوا مِنْ ذِكْر هادِمِ اللذّات.(5)

218.

أعطِ الأجيرَ أجرَهُ قبلَ أن يجفَّ عَرَقُه.(6)

219.

أيّما امرأة سألت الطلاق فعليها حرام رائحةُ الجنّة.(7)


1) . التبيان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 456؛ فقه القرآن للراوندي، ج 1، ص 291؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 96، ح 259؛ صحيح البخاري، ج 5، ص 40؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 113؛ السنن الكبرى، ج 5، ص 198؛ كنز العمال، ج 12، ص 232، ح 34810 و 34811.

2) . التبيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 480؛ مجمع البيان، ج 1، ص 215؛ كنز العمال، ج 1، ص 73، ح 289 و 290؛ و ص 178، ح 899.

3) . الانتصار، ص 80؛ السرائر، ج 1، ص 63؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 76، ح 156؛ و ج 2، ص 16، ح 30؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 198، ح 341.

4) . الدروع الواقية، 53؛ وسائل الشيعة، ج 7، ص 322؛ سنن النسائي، ج 4، ص 209؛ مسند أحمد، ج 1، ص 314؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 193؛ كنز العمال، ج 8، ص 556، ح 24145 و ص 558، ح 24159 و ص 665، ح 24629.

5) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 247، ح 3 و ج 6، ص 133، ح 32؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 649؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 100، ح 1532.

6) . صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، 275، ح 19؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 253، ح 1؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 29، ح 16017؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 817، ح 2443؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 120 و 121؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 98؛ كنز العمال، ج 3، ص 906، ح 9125.

7) . المبسوط، ج 5، ص 3؛ روضة الواعظين، ص 376؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 139، ح 388 و ج 3، ص 372، ح 5؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 490؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 280، ح 18237؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 200، مع اختلافٍ‌؛ مسند أحمد، ج 5، ص 283؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 162؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 662، ح 2055؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 496، ح 2226؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 329، ح 1199؛ كنز العمال، ج 16، ص 382، ح 45007.

220.

إنّما بعثتُ لأتمم مَكارمَ الأخلاقِ‌.(1)

221.

أحَبُّكُم إلى الله أحسَنُكُم أخلاقاً.(2)

222.

أبغضُكُم إلى الله المشاءون بالنميمَةِ‌.(3)

223.

أفضل الأعمال أحمزُها.(4)

224.

أطفئوا سُرُجَكُم عند نَومِكم.(5)

225.

احرث لِدُنْياك كأَنَّكَ تَعيشُ أبداً، و اعمل لآخَرتِك كأنّك تَموتُ غَداً.(6)

226.

اِتَّقوا السَّبْعَ الموبِقات.(7)


1) . جوامع الجامع، ج 4، ص 7266؛ مجمع البيان، ج 5، ص 333؛ بحار الأنوار، ج 16، ص 210؛ مرآة العقول، ج 7، ص 32؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 187، ح 12701؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 192؛ كنز العمال، ج 11، ص 420، ح 31969.

2) . جوامع الجامع، ج 4، ص 726؛ مجمع البيان، ج 5، ص 333؛ روض الجنان و روح الجنان، ج 1، ص 375؛ ارشاد القلوب، ص 133؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 172، ح 12669؛ صحيح البخاري، ج 4، ص 218.

3) . العلية، ص 206؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 150، ح 10521؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 21؛ كنز العمال، ج 3، ص 15، ح 5215..

4) . نثر الدر، ج 1، ص 420؛ الحبل المتين، ص 133؛ مجمع البحرين، ج 4، ص 16؛ مجمل اللغة، ج 1، ص 251؛ المبسوط للسرخسي، ج 30، ص 252.

5) . بحار الأنوار، ج 64، ص 256؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 529، ح 5247، مع اختلافٍ‌؛ كذا مستدرك الحاكم، ج 4، ص 285؛ و كنز العمال، ج 15، ص 330، ح 41263.

6) . الفقيه، ج 3، ص 156، ح 3569، عن العالم عليه السلام، و فيه: «اعمل» بدل «احرث»؛ عنه الوسائل، ج 12، ص 49؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 146، ح 220، عن أمير المؤمنين عليه السلام؛ مجمل اللغة، ج 1، ص 230؛ معجم مقاييس اللغة، ج 2، ص 49؛ مجمع البحرين، ج 2، ص 248؛ الدر المنثور، ج 1، ص 303؛ في الأربعة الأخيرة جاء بلفظ «احرث».

7) . الخصال، ص 364، ح 57؛ بحار الأنوار، ج 79، ص 113، ح 15؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 261؛ سنن النسائي، ج 6، ص 257؛ صحيح البخاري، ج 3، ص 195؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 64؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 657، ح 2874؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 284؛ كنز العمال، ج 16، 90، ح 44039؛ في جميع المصادر: «اجتنبوا» بدل «اتقوا».

227.

أكثروا الصَّلَواتِ عَلَيَّ يَومَ الجُمُعَة.(1)

228.

اشربوا بِأيديكُم؛ فإنّها مِن خَير آنِيتِكُم.(2)

229.

إذا كان في بَلَدٍ رجلٌ صالحٌ أو امرأةٌ صالحةٌ‌، رُفِعَ‌(3)البلاء بدعائهم.(4)

230.

إذا عَمِلَ أحَدُكُم عَمَلاً فَلْيُتْقِن.(5)

231.

إذا أراد أحدُكُم الحاجَةَ فليُبَكِّر إليها، و ليسرع المَشيَ إليها، و ليكتمها.(6)

232.

إذا اسْتُنْصِحْتُم فَانصِحُوا.(7)

233.

أوصاني جَبرَئيلُ بالمَرأةِ حَتّى ظَنَنْتُ أنّه لا يَنبِغي طَلاقُها إلا من فاحِشَةٍ بَيِّنَة.(8)

234.

أدنَى الشركِ أن يُحدِثَ الرجلُ رأياً فيحبّ عليه و يبغض.(9)

235.

اُذكُروا مَحاسِنَ مَوتاكُم.(10)

236.

ألا مَن أرادَ شَفاعَتي فَلا يُزَوِّج كَرِيمَتَهُ بفاسِقٍ‌.


1) . بحار الأنوار، ج 89، ص 264؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 524، ح 1637؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 249؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 421؛ كنز العمال، ج 1، ص 488، ح 2140، و ص 489، ح 2142؛ البداية و النهاية، ج 5، ص 297.

2) . الكافي، ج 6، ص 386، ح 7؛ الفقيه، ج 3، ص 353، ح 4242؛ المحاسن، ج 2، ص 577، ح 37 و 39؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 204.

3) . في «د»: + \الله.

4) . لم نعثر عليه في مصدر.

5) . الكافي، ج 3، ص 262، ح 45؛ بحار الأنوار، ج 22، ص 157، ح 16، و ص 264، ح 5.

6) . الفقيه، ج 3، ص 157، ح 3575.

7) . الفقيه، ج 3، ص 268، ح 3969؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 318.

8) . الكافي، ج 5، ص 512، ح 6؛ الفقيه، ج 1، ص 52، ح 108؛ وسائل الشيعة، ح 14، ص 121؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 253، ح 58.

9) . الفقيه، ج 3، ص 572، ح 4955؛ المحاسن، ج 1، ص 207، ح 68؛ ثواب الأعمال، ص 258؛ و بحار الأنوار، ج 2، ص 304، ح 43؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 510، كل المصادر عن أبي جعفر عليه السلام.

10) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 439، ح 157؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 239؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 456، ح 4900؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 385، السنن الكبرى، ج 4، ص 75.

237.

أيُّما امرأةٍ رَضِيتْ بتزويج فاسِقٍ فهي فاسقَة.(1)

238.

إنّ الله يُحِبُّ إغاثَةَ اللَّهْفانِ‌.(2)

239.

أنا أفضلُ مِن جَبرئيلَ و ميكائيلَ و إسرافيلَ و من جَميع الملائِكة المُقَرَّبين، و أنا خَيرُ البَريّة و سيّدُ وُلد آدم.(3)

240.

أسماءُ بنت عُمَيس و اُمّ أيمن امرأتانِ مِن أهلِ الجَنَّة.

241.

أحسَنُ الناس إيماناً و أكرَمُهُم خُلقاً ألطفهُم بأهلِهِ‌، و أنا ألطَفكُم بأهلي.(4)

242.

أراذِلُ مَوتاكُم العزّابُ‌.(5)

243.

إنّما أنا رجل منكم، أتَزَوّج فيكم و اُزَوِّجُكُم إلا فاطمة؛ فإنّ تزويجها نَزَل مِن السماء.(6)


1) . إرشاد القلوب، ص 174.

2) . الكافي، ج 4، ص 27، ح 6121؛ الفقيه، ج 2، ص 55، ح 1682؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 522، ح 5 و ج 16، ص 440، ح 12 عن أبي جعفر عليه السلام؛ المحاسن، ج 2، ص 388، ح 10؛ الخصال، ص 134، ح 145؛ الاختصاص، ص 240؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 453؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 365، ح 34 عن أبي جعفر؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 137؛ كنز العمال، ج 6، ص 8، ح 14602 و ص 219، ح 15416 و ص 360، ح 16055 و ص 414 ح 16319 و ج 10، ص 131، ح 28654.

3) . تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 190، ح 324؛ كمال الدين، ص 261، ح 7؛ بحار الأنوار، ج 16، ص 364، ح 66 و ج 26، ص 342، ح 13 و ج 32، ص 255، ح 71 مع اختلافٍ‌.

4) . صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 230؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص 38، ح 5، وسائل الشيعة، ج 12، ص 153 ح 25، بحار الأنوار، ج 71، ص 387، ح 1234؛ و فيها «أحسنهم» بدل «أكرمهم».

5) . الكافي، ج 5، ص 329، ح 3؛ الفقيه، ج 3، ص 384، ح 4348؛ تهذيب الأحكام، ج 7، ص 239، ح 2، ب 22؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 7، ح 3؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 157، ح 10، ب 2؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 596، ح 138؛ روضة الواعظين، ص 374؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 283، ح 13؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 22، ح 21.

6) . الكافي، ج 5، ص 568، ح 54؛ الفقيه، ج 3، ص 393، ح 4382؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 49، ح 5، بحار الأنوار، ج 43، ص 145، ح 47 و فيهم «بشر مثلكم» بدل «رجل منكم».

244.

إذا اجتهد الحاكم فأخطأ فَلَهُ أجر، و إن أصابَ فله أجرانِ‌.(1)

245.

إذا أتاكُم كريمُ قَومٍ فأكرِموهُ‌.(2)

246.

إنّ‌(3)هٰذَا الدينَ بَدَأ غريباً، و سَيعودُ كَما بَدَأَ.(4)

247.

أفضلُ العِبادَةِ قِراءَة القرآن.(5)

248.

أفضل الصَّدَقَة صَدَقَةُ اللسان.(6)

249.

أفضل الصَّدَقَة جهدة(7)المقلّ‌.(8)


1) . صحيح البخاري، ج 8، ص 157؛ سنن النسائي، ج 8، ص 224؛ البداية و النهاية، ج 7، ص 310 و ج 14، ص 160.

2) . الكافي، ج 2، ص 659، ح 1 و 2؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 469، ح 2 و 3؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 395، ح 1 و ص 396، ح 5؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1223، ح 3712؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 292؛ السنن الكبرى، ج 8، ص 168؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 234 و ج 8، ص 15 و ح 25484 و ص 226، ح 25765.

3) . في «د»: - إنّ‌.

4) . كمال الدين، ص 66 و 200؛ مشكاة الأنوار، ص 282؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 12، ح 10؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 323، ح 2 و ج 12، ص 257، 15؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 90؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 311؛ مسند أحمد، ج 2، ص 389؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1319، ح 3987 و 3988؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 129، ح 2764؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 106 و 154 و ج 7، ص 259؛ كنز العمال، ج 1، ص 238، ح 1192 و 1198 و ج 3، ص 645، ح 7312؛ تفسير العياشي، ج 2، ص 303، ح 118؛ الدر المنثور، ج 6، ص 30؛ شرح الأخبار، ج 3، ص 371، ح 1241 و فيها «الإسلام» بدل «هذا الدين».

5) . وسائل الشيعة، ج 4، ص 825، ح 10 و ص 843، ح 15؛ كنز العمال، ج 1، ص 511، ح 2263 و ص 5266، ح 2357.

6) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 376، ح 104؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 147، ح 6؛ بحار الأنوار، ج 13، ص 389، ح 4 و ج 75، ص 373، ح 24 و ج 76، ص 44، ح 5؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 194؛ كنز العمال، ج 3، ص 268، ح 6493.

7) . في «د»: جهد.

8) . الكافي، ج 4، ص 19؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 301، ح 7؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 163، ح 1 و

250.

إنّ المدينة لتَنفي خبثها كما ينفي الكير خبثَ الحديد.(1)

251.

إذا رأيتم مُعاوية على مِنبري فاقتلُوه.(2)

252.

إنّ من اُمَّتي سَيَدخُلُ الجنّة بِشَفاعَتِه أكثر من رَبيعَةَ و مُضَر.(3)

253.

إنَّ الله حَرَّمَ على الأرضِ أن تَأكُلَ أجسادَ الأنبياء.(4)

254.

إذا أتاكَ سائلٌ على فَرَس فقد وَجَبَ له الحقّ و لو بِشقّ تَمرَةٍ‌.(5)

255.

اِستَعينوا على الصيام بالسَّحور.

256.

أقيلوا؛ فإنّ الشيطان لا يُقيل.(6)

257.

اكفتوا صبيانكم أوّل الليل؛ فإنّ للشيطان خطفةً و انتشارا.(7)


1) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 429، ح 123؛ الغدير، ج 10، ص 284؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 208، ح 21؛ بحار الأنوار، ج 36، ص 366؛ صحيح البخاري، ج 2، ص 221؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 120؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1361؛ الدر المنثور، ج 5، ص 188؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 308؛ كنز العمال، ج 12، ص 232، ح 34807 و ص 248، ح 34894 و ص 250، ح 34903 مع اختلافٍ‌.

2) . شرح الأخبار، ج 2، ص 166، ح 507؛ نهج الحق، ص 309؛ الغدير، ج 10، ص 27؛ بحار الأنوار، ج 33، ص 186 و ص 209؛ البداية و النهاية، ج 8، ص 142.

3) . كنز العمال، ج 12، ص 76، ح 34069.

4) . بحار الأنوار، ج 89، ص 264؛ البداية و النهاية، ج 5، ص 296؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 236، ح 1047؛ سنن النسائي، ج 3، ص 90؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 345، ح 1085 و ص 524، ح 1636؛ مسند أحمد، ج 4، ص 8؛ كنز العمال، ج 11، ص 476، ح 32244.

5) . كنز العمال، ج 6، ص 406، ح 16288 زاد فيه «باسط كفيه» بعد «فرس».

6) . الفقيه، ج 1، ص 503، ح 1448؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 1067، ح 3؛ كنز العمال، ج 7، ص 802، ح 21477.

7) . المناقب، ص 213؛ بحار الأنوار، ج 60، ص 60، ص 76؛ اختيار معرفة الرجال، ج 1، ص 17؛ مع اختلافٍ‌.

258.

إن كان الشُّؤم في شيء ففي لسان المرأة.(1)

259.

اُسكتوا عمّا سكت الله عنه.(2)

260.

إيّاكُم و خضراء الدِّمَن.(3)

261.

أفضل الأعمال انتظارُ الفرج.(4)

262.

إياكُم و المثلة و لو بالكَلب العَقور.(5)

263.

احفظ ما بين لحييك و رجليك.(6)

264.

أقرب ما يكون العبد من الله إذا كان ساجداً.(7)

265.

أنا مدينة العلم، و علي بابها.(8)


1) . الفقيه، ج 4، ص 364؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 55.

2) . عوالي اللئالي، ج 3، ص 166، ح 61؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 188.

3) . الكافي، ج 5، ص 332، ح 9494؛ الفقيه، ج 3، ص 391، ح 4377؛ تهذيب الأحكام، ج 7، ص 403، ح 17؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 19، ح 7؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 164، ح 16388؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 598، ح 145؛ معاني الأخبار، ص 316؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 258، ح 31؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 232، ح 10؛ كنز العمال، ج 16، ص 496، ح 45620.

4) . كمال الدين، ص 287، ح 6؛ الفقيه، ج 4، ص 383؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 474، ح 212؛ الإمامة و التبصرة، ص 163؛ معاني الأخبار، ص 199؛ الخصال، ص 616؛ سنن الترمذي، ج 5، ص 226، ح 3642؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 147؛ كنز العمال، ج 3، ص 275، ح 6521؛ الدر المنثور، ج 2، ص 149، مع اختلافٍ‌.

5) . نهج البلاغة، ج 3، ص 77، ح 47؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 148، ح 7؛ الاختصاص، ص 150؛ روضة الواعظين، ص 137؛ المناقب، ص 386؛ ذخائر العقبى، ص 116؛ وسائل الشيعة، ج 19، ص 96، ح 6؛ مستدرك الوسائل، ج 18، ص 256، ح 7؛ بحار الأنوار، ج 42، ص 246، ح 46.

6) . تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 650، ح 15.

7) . تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 611، ح 19؛ مستدرك الوسائل، ج 4، ص 474، ح 14 و ج 6، ص 327، ح 32؛ بحار الأنوار، ج 85، ص 161؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 127؛ الدر المنثور، ج 6، ص 370.

8) . تحف العقول، ص 430؛ الاختصاص، ص 238، الإرشاد، ج 1، ص 29، ح 2؛ صحيفة الرضا عليه السلام، ص 123، ح 82؛ التوحيد، ص 307؛ الخصال، ص 574؛ تفسير الإمام العسكري، ص 630؛ تفسير القمي، ج 1،

266.

إنّ الله يستحيي من ذي الشَّيبَة المُسلم أن يُعَذِّبَه.(1)

267.

إنّ الله يُحاسِبُ الخلائقَ كُلَّهم كَمقدارِ لَمح البَصَر.(2)

268.

إذا صُمتَ فَلْيَصُم سمعُك و بصرك و لسانك(3).(4)

269.

إنّ لكلِّ نَبِيٍّ ذرّية ينسبون إلى أبيهم إلا أولاد فاطمة؛ فإنّي أنا أبوهم.(5)

270.

إذا عملتَ سيّئةً فاعمَل تحتَها حسنةً تَمحوها(6).(7)

271.

إنّ‌(8)لِلقلوب صداء كصداء النُّحاس فاجلُوها بالاستغفار.(9)

272.

إنّ سين بِلال عند الله شين(10).(11)

273.

أفضل الصلوات عند الله صلاة المغرب لم يحطّها عن مُقيم و لا مُسافر، فَتَحَ الله بها صلاة الليل، و ختم


1) . منهج الصادقين، ج 1، ص 202.

2) . مجمع البيان، ج 1-2، ص 298، ذيل آية 202؛ بحار الأنوار، ج 7، ص 254، كنز الدقائق، ج 1، ص 492.

3) . في «د»: - «و لسانك».

4) . الفقيه، ج 2، ص 67، ح 278؛ روضة الواعظين، ج 2، ص 350؛ جامع الأخبار، ص 203، ح 497: در اين مصادر حديث به اين صورت نقل شده: «إذا صمت فليصم سمعك و بصرك، و لا يكوننّ يوم صومك كيوم فطرك».

5) . تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 348، ح 161؛ مناقب آل أبي طالب، ج 3، ص 157؛ بحار الأنوار، ج 16، ص 307 و ج 43، ص 284؛ كنز الدقائق، ج 2، ص 112.

6) . في «د»: تمحها.

7) . وسائل الشيعة، ج 11، ص 384، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 70، ص 290، ح 24 و ج 71، ص 242، ح 3؛ مسند أحمد، ج 5، ص 177؛ كنز العمال، ج 15، ص 784، ح 43099، مع اختلافٍ‌.

8) . في «د»: - إنّ‌.

9) . وسائل الشيعة، ج 4، ص 1198، ح 5؛ بحار الأنوار، ج 93، ص 284، ح 32.

10) . في «د»: شيئاً.

11) . مستدرك الوسائل، ج 4، ص 278، ح 3؛ الدرجات الرفيعة، ص 363.

بها صلاة النهار.(1)

274.

إنّ لآية الكرسي لساناً و شفتين تقدّس(2)المَلك عند ساق العرش.(3)

275.

أطيب ما أكل الرجل من كسبه و إنّ ولده من كَسْبِه.(4)

276.

إذا رأيت الله يعطي على المعاصي فذاك استدراج.(5)

277.

ابدأ بِمَن تَعول.(6)

278.

إذا وضع السيف في اُمّتي لم يرفع عنها إلى يوم القيامة.(7)

279.

إنّ الشرك أخفى من دَبيب النَّمل على صفاة(8)سوداء في ليلة ظلماء.(9)


1) . فقه القرآن، ج 1، ص 114.

2) . في «د»: يقدّس.

3) . مستدرك الوسائل، ج 4، ص 337، ح 28؛ مسند أحمد، ج 5، ص 142؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 321؛ الدر المنثور، ج 1، ص 322.

4) . الفقيه، ج 1، ص 184؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 9، ح 12؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 149، ح 3528؛ سنن النسائي، ج 7، ص 241؛ مسند أحمد، ج 6، ص 31 و 42؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 247؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 723، ح 2137؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 46؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 480، كنز العمال، ج 4، ص 8، ح 9224، و ص 9، ح 9232.

5) . بحار الأنوار، ج 67، ص 199؛ الدر المنثور، ج 6، ص 19؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 245؛ كنز العمال، ج 11، ص 90، ح 3743 مع اختلافٍ‌.

6) . تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 209 و ج 5، ص 289؛ نهج الحق، ص 516، ح 6؛ التبيان في تفسير القرآن، ج 4، ص 269، فقه القرآن، ج 1، ص 238؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 240، ح 3؛ بحار الأنوار، ج 47، ص 234؛ مسند أحمد، ج 2، ص 152؛ السنن الكبرى، ج 8، ص 345؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 116؛ كنز العمال، ج 6، ص 394، ح 16218.

7) . تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 725، ح 112؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1034؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 302؛ مسند أحمد، ج 5، ص 278 و 284؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 332، ح 2298؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 449؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 181؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 221؛ كنز العمال، ج 11، ص 123، ح 30870 و ج 11، ص 367، ح 31761؛ الدر المنثور، ج 3، ص 17.

8) . في «د»: «صفوانة».

9) . تفسير القمي، ج 1، ص 213؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 757، ح 239؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 498، ح 3؛ الإيضاح، ص 287؛ خصائص الأئمة، ص 104؛ بحار الأنوار، ج 18، ص 158 و ج 102، ص 254.

280.

إنّ الله قال: الحسنة عشر و أزيد، و السيئة واحدة و أغفر.(1)

281.

اُمرنا مَعاشر الأنبياء أن نُكَلِّمَ الناسَ على قَدر عُقولهم.(2)

282.

إنّ النفس إذا أحرزت رزقها استقرّت.(3)

283.

إنّ عمّاراً ملئ إيماناً من قَرنه إلى قدمه، و اختلط الإيمان بلَحمه و دمه.(4)

284.

إذا أراد الله بعبد شرّاً أمسك عنه عقوبة ذنبه حتى يوافي [به] يوم القيامة، و إذا أراد الله بعبد خيراً عجّل له عقوبة ذنبه في الدنيا.(5)

285.

أكثر الناس شبعاً في الدنيا أطولهم جوعاً يوم القيامة.(6)

286.

اُمرتُ بمُداراة الناس.(7)


1) . مجمع البيان، ج 2، ص 390؛ روض الجنان و روح الجنان، ص 363؛ منهج الصادقين، ج 3، ص 477؛ رياض السالكين، ج 6، ص 135.

2) . الكافي، ج 1، ص 23، ح 15، و ج 8، ص 268. ح 394؛ تحف العقول، ص 37؛ المحاسن، ج 1، ص 195، ح 17؛ الاعتقادات، ص 61؛ مشكاة الأنوار، ص 251؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 103، ح 284 و ج 4، ص 125، ح 213؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 208، ح 19؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 85، ح 7 و ص 106، ح 4، و ص 242، ح 35.

3) . أضفناه من «د».

4) . الغدير، ج 9، ص 24؛ اختيار معرفة الرجال، ج 1، ص 153؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 90، ح 242؛ بحار الأنوار، ج 19، ص 35 و ج 69، ص 37 و ج 75، ص 412، ح 62 نقلاً عن عوالي اللئالي.

5) . مجمع الزوائد، ج 10، ص 191؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 349 مع اختلافٍ‌.

6) . تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 20، ح 72؛ صحيفة الرضا عليه السلام، ص 232، ح 130؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 409، ح 9؛ مستدرك الوسائل، ج 16، ص 222، ح 1؛ الإيضاح، ص 459؛ المحاسن، ج 2، ص 447، ح 345؛ روضة الواعظين، ص 456؛ بحار الأنوار، ج 66، ص 332، ح 12؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1111، ح 3350؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 63، ح 2596؛ مسند زيد بن علي، ص 480؛ مستدرك الحاكم، ج 3، ص 604؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 31؛ كنز العمال، ج 3، ص 198، ح 6155؛ الدر المنثور، ج 3، ص 80؛ بعضهم مع اختلافٍ‌.

7) . تحف العقول، ص 47؛ الكافي، ج 2، ص 117، ح 4 و ص 241، ح 39؛ الاعتقادات، ص 61؛ معاني

287.

اُمِرتُ بأداء الفَرائض.

288.

إنّي تاركٌ فيكم ما إن تمسّكتم به لن تضلّوا: كتاب الله و عترتي أهل بيتي.(1)

289.

أنين المريض تسبيح، و صياحه تهليل، و نومه على الفراش عبادة.(2)

باب الباء
290.

بُني الإسلامُ على خَمْس: الصلاة و الزكاة و الصوم و الحجّ و الولاية.(3)

291.

بِالبِرِّ يُسْتَعْبَدُ الْحُرُّ.(4)

292.

بادروا بالأعمال ستّاً: طُلوعِ الشمْسِ مِن مَغْرِبِها، و الدجال و الدخان و دابّة الأرض و خويصة أحدكم يعني الموت، و أمر العامّة يعني القيامة.(5)

293.

بِرُّ الرَّجُلِ بوَلَدِهِ بِرُّهُ بِوالِدَيْهِ‌.(6)


1) . كمال الدين، ص 235، ح 48؛ الإرشاد، ج 1، ص 227؛ الاحتجاج، ج 2، ص 147؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 691؛ بصائر الدرجات، ص 413؛ شرح الأخبار، ج 1، ص 99، ح 21؛ تفسير القمي، ج 2، 447؛ تأويل الآيات، ج 2، ص 859؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 19، ح 9 و ص 151، ح 77؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 374، ح 11؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 286 و ج 23، ص 134، ح 71.

2) . بحار الأنوار، ج 77، ص 54، و ج 81، ص 189؛ كنز العمال، ج 3، ص 311، ح 6705.

3) . عوالي اللئالي، ج 3، ص 64، ح 2 عن النبي؛ الكافي، ج 2، ص 18، ح 1 و 3؛ المحاسن، ج 1، ص 286، ح 429؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 132، ح 4؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 7، ح 1 و ص 10؛ بحار الأنوار، ج 68، ص 329، ح 1 و ص 332، ح 8؛ كلّها عن أبي جعفر عليه السلام؛ علل الشرائع، ج 1، ص 303، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 68، ص 376، ح 22؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 775، ح 17؛ كلّها عن أبي عبد الله عليه السلام؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ح 7 و 11؛ الخصال، ج 1، ص 277-278، ح 21 كلاهما عن الإمام الباقر عليه السلام.

4) . بحار الأنوار، ج 105، ص 24، ح 616؛ المناقب، ص 375.

5) . التبيان في تفسير القرآن، ج 4، ص 327؛ بحار الأنوار، ج 6، ص 297؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1348، ح 4056؛ مسند أحمد، ج 2، ص 407 و ص 511؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 516؛ الدر المنثور، ج 3، ص 58؛ كنز العمال، ج 14، ص 258، ح 38641.

6) . الفقيه، ج 3، ص 483، ح 4706؛ بحار الأنوار، ج 104، ص 93، ح 26؛ وسائل الشيعة، ج 15،

294.

بِلّوا أرحامكم و لو بالسلام.(1)

295.

بادِرْ(2)بأرْبَع قَبْلَ أربَع: شبابك قبل هرَمِك، و صحّتك قَبْلَ سُقْمِك، و غناك قَبْلَ فَقْرِك، و حياتك قَبْلَ موتِك.(3)

296.

بدأ الدين غريباً و سيعود كما بدأ.(4)

297.

بالصدقة يردّ القضاء(5)الذي اُبرم إبراما.

298.

بَشِّرِ الْحاجَّ بالغِنٰى.

299.

بَشِّر قاتِلَ ابنِ صَفيَّة بالنار.(6)

300.

بُعِثْتُ بالحنيفية السَّمْحَةِ السَّهْلَة(7).(8)

301.

بكّروا بالصلاة(9)اليوم الغيم.(10)


1) . كمال الدين، ص 551، ح 2؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 255، ح 18 و ص 290، ح 151؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 111، ح 70 و ج 77، ص 165، ح 2؛ كنز العمال، ج 3، ص 356، ح 6914.

2) . في «د»: بادروا.

3) . الفقيه، ج 4، ص 357؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 366، ح 91؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 49؛ الخصال، ج 1، ص 239، باب الأربعة، ح 85.

4) . أضفناه من «د».

5) . في «د»: + \المبرم.

6) . تحف العقول، ص 477 و 480؛ الاختصاص، ص 95؛ مصنفات الشيخ المفيد، ج 1، ص 143؛ تنزيه الأنبياء، ص 209؛ مسند أحمد، ج 1، ص 89.

7) . في «د»: - السهلة.

8) . بحار الأنوار، ج 67، ص 136 و ج 68، ص 319 و ج 69، ص 42.

9) . في «د»: + \في.

10) . سنن ابن ماجة، ج 1، ص 227، ح 694؛ الدر المنثور، ج 1، ص 298؛ مسند أحمد، ج 5، ص 361؛ السنن الكبرى، ج 1، ص 444؛ كنز العمال، ج 7، ص 380، ح 19385 و ج 8، ص 44، ح 21785.

302.

بِرُّ الوالدين و صِلَةُ الرحم يُهَوِّنان الحِساب.(1)

303.

بعثت و الساعة كفرسي رهان، كاد أحدهما أن يسبق الآخر بإذنه.(2)

304.

باب التوبة مفتوح.(3)

305.

بشّروا و لا تنفّروا.(4)

306.

بئس العبد عبد له طمع يقوده إلى طبع.(5)

307.

بئس العبد القاذورة.(6)

308.

بئس العبد عبد له وجهان؛ يقبل بوجه، و يدبر بوجه.(7)

309.

بئس العبد عبد أوّله نطفة ثمّ يعود إلى جيفة الدنيا(8).(9)

310.

بئس العبد عبد خُلق للعبادة فألهته العاجلة.(10)


1) . تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 495، ح 88؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 177، ح 19 و ص 236، ح 8؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 85، ح 96 و ص 98، ح 38؛ تفسير العياشي، ج 2، ص 208، ح 28.

2) . بحار الأنوار، ج 6، ص 315، ح 27.

3) . تحف العقول، ص 214؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 374، ح 32؛ ثواب الأعمال، ص 294؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 373، ح 11؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 131، ح 3؛ بحار الأنوار، ج 73، ص 350، ح 47؛ كنز الدقائق، ج 2، ص 473؛ الدر المنثور، ج 5، ص 332؛ كنز العمال، ج 4، ص 221، ح 10253.

4) . صحيح مسلم، ج 5، ص 141؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 443، ح 4835؛ مسند أحمد، ج 4، ص 399 و 412؛ كنز العمال، ج 7، ص 94، ح 18127.

5) . مستدرك الوسائل، ج 11، ص 370، ح 8 و ج 12، ص 70، ح 11؛ بحار الأنوار، ج 72، ص 201 و ج 77، ص 135، ح 47.

6) . الكافي، ج 6، ص 439، ح 6؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 123؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 340، ح 6؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 235، ح 1.

7) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 96، ح 1 و ج 11، ص 370، ح 8؛ بحار الأنوار، ج 72، ص 201 و ج 75، ص 204، ح 10 و ج 77، ص 135، ح 47.

8) . في «د»: - الدنيا.

9) . مستدرك الوسائل، ج 11، ص 370، ح 8؛ بحار الأنوار، ج 72، ص 201، ح 31 و ج 77، ص 135، ح 47.

10) . مستدرك الوسائل، ج 11، ص 370، ح 8؛ بحار الأنوار، ج 72، ص 201، ح 200 و ج 77، ص 135، ح 47.

311.

بينَ العبد و بين الكُفر تركُ الصلاة.(1)

312.

بيعوهما جميعاً أو أمسكوهما جميعاً.(2)

313.

بناتنا لبنينا، و بنونا لبناتنا.(3)

باب التاء
314.

تحت كلّ شعر جنابة.(4)

315.

تَناكَحوا تَناسَلوا؛ فإنّي اُباهِي بكم الاُمَم(5)يَومَ القِيامَة.(6)

316.

تزّوجها سَوداء ولوداً، و لا تزوّجها حَسناء جَمِيلةً إذا كانَتْ عاقِراً.(7)

317.

تعرَّفْ إلى الله في الرخاء يعرفك في الشدّة.(8)

318.

تهادوا تحابّوا.(9)


1) . عقاب الأعمال، ص 257، ح 2 (باختلاف يسير)؛ شهاب الأخبار، ص 87، ح 208؛ سنن الترمذي، ج 5، ص 13، ح 2620؛ الترغيب و الترهيب، ج 1، ص 378، ح 1.

2) . الكافي، ج 5، ص 219، ح 1؛ الفقيه، ج 3، ص 219، ح 3810؛ تهذيب الأحكام، ج 7، ص 73، ح 28؛ وسائل الشيعة، ج 13، ص 41، ح 2.

3) . الفقيه، ج 3، ص 393، ح 4384؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 49، ح 7؛ الاعتقادات، ص 86؛ مناقب آل أبي طالب، ج 3، ص 90.

4) . السنن الكبرى، ج 1، ص 175.

5) . في «د»: - الأُمَم.

6) . عوالي اللئالي، ج 3، ص 286، ح 29؛ إحياء علوم الدين، ج 2، ص 22؛ الجامع الصغير، ج 1، ص 517، ح 3266؛ جامع الأخبار، ص 272، ح 738 فيه: «تناكحوا تناسلوا تكثروا؛ فإني اُباهي بكم الاُمم يوم القيامة و لو بالسقط».

7) . الكافي، ج 5، ص 333، ح 4، ليس فيه «جميلة إذا كانت»، عوالي اللئالي، ج 3، ص 287، ح 31؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 34، ح 3.

8) . الفقيه، ج 4، ص 412، ح 5900؛ مشكاة الأنوار، ص 20؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص 182، ح 6؛ ذخائر العقبى، ص 234؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 1098، ح 13؛ بحار الأنوار، ج 70، ص 183 و ج 77، ص 87؛ مسند أحمد، ج 1، ص 308؛ مستدرك الحاكم، ج 3، ص 541؛ كنز العمال، ج 1، ص 133، ح 631 و ج 2، ص 78، ح 3221؛ الدر المنثور، ج 1، ص 66.

9) . تذكرة الفقهاء، ج 2، ص 415؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 205.

319.

تراصوا بين الصفوف.(1)

320.

تحفة المؤمن الموت حيث يرى مكانه من الجنّة.

321.

تَزَوّجوا و لا تطلّقوا؛ فإنّ الطلاقَ يهتزّ منه عرشُ الرَحمٰن.(2)

322.

تَعاهدوا نِعالكم عند أبوابِ مساجِدكم.(3)

323.

تُعرض أعمال الناس كلّ جمْعة مرّتين يوم الخميس و يوم الاثنين.(4)

324.

تفتح أبواب الجنّة يوم الاثنين و يوم الخميس؛ فيغفر لكلِّ عبد مؤمن لا يشرك بالله شيئاً.(5)

325.

تصدَّق بجلالها و خطامها و لا تعط الجزّار منها أجراً.(6)

326.

تجاوز الله عن اُمّتي ما(7)حدّثت به نفوسها.(8)


1) . مجمع البيان، ج 3، ص 35.

2) . عوالي اللئالي، ج 2، ص 139، 387؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 268، ح 7؛ كنز العمال، ج 9، ص 661، ح 27874.

3) . المعتبر، ج 2، ص 449؛ تهذيب الأحكام، ج 3، ص 256، ح 29؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 504، ح 1، ب 24.

4) . بحار الأنوار، ج 59، ص 40، ح 14 و ج 74، ص 236، ح 37؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 80، ح 9 و ج 12، ص 165، ح 11؛ الموطأ، ج 2، ص 909، ح 18؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 12؛ كنز العمال، ج 3، ص 464، ح 7452.

5) . بحار الأنوار، ج 79، ص 40، ح 15؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 11؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 459، ح 4916؛ الموطأ، ج 2، ص 908، ح 17؛ مسند أحمد، ج 2، ص 268 و 389؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 346؛ كنز العمال، ج 3، ص 466، ح 7460.

6) . جامع الخلاف و الوفاق للقمي، ص 218؛ المبسوط للسرخسي، ج 4، ص 140؛ بدائع الصنائع لأبي بكر الكاشاني، ج 2، ص 226؛ و ج 5، ص 81.

7) . في «د»: عمّا.

8) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 407، ح 73؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 25، ح 8؛ بحار الأنوار، ج 72، ص 280، ح 1؛ سنن النسائي، ج 6، ص 156؛ سنن النسائي، ج 6، ص 158؛ مسند أحمد، ج 2، ص 426؛

327.

تَعَلَّموا الفرائض و علِّموها الناسَ‌؛ فإنّها نصفُ العلم.(1)

328.

تزوّج و إلا فأنت من إخوان الشياطين.(2)

329.

تَزَوَّج و إلا فأنت من رُهبان النَّصارى.(3)

330.

تزوّج؛ فإنّ التزويج بركة و التعفف مع عفّتك.(4)

331.

تَخَيَّروا لِنُطَفكُم(5).(6)

332.

تارك النِيّة(7)كتارِكِ الصلاة.(8)

333.

تاجِروا الله بالصدَقَة.(9)


1) . عوالي اللئالي، ج 3، ص 491، ح 3؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 908، ح 2719؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 209؛ الدر المنثور، ج 2، ص 126؛ كنز العمال، ج 10، ص 166، ح 28862 و ج 11، ص 3، ح 30370.

2) . مستدرك الوسائل، ج 14، ص 155، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 221، ح 29؛ أدب الدنيا و الدين، ص 157؛ فردوس الأخبار، ج 2، ص 512، ح 157؛ جامع الأخبار، ص 272 و 743.

3) . مستدرك الوسائل، ج 14، ص 155، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 221، ح 29؛ أدب الدنيا و الدين، ص 7، ح 157؛ فردوس الأخبار، ج 2، ص 512، ح 157.

4) . مستدرك الوسائل، ج 14، ص 162.

5) . في «د»: + \ «فإنّ الخال أحدا الصحد».

6) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 200، ح 733؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 258، ح 32 و ص 301، ح 94؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 389، ح 6؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 633، ح 1968؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 133؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 163؛ كنز العمال، ج 16، ص 295، ح 44556 و 44557 و 44558.

7) . في «د»: التقية.

8) . الفقيه، ج 2، ص 127، ح 1927؛ تحف العقول، ص 483؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 254، ح 5 و ص 274، ح 1؛ وسائل الشيعة، ج 7، ص 2 و ج 11، ص 466، ح 26؛ بحار الأنوار، ج 46، ص 181 و ج 67، ص 103.

9) . نهج البلاغة، ج 4، ص 56، ح 258؛ غرر الحكم و درر الكلم، ج 3، ص 125؛ إرشاد القلوب، ص 111؛ عدة الداعي، ص 60؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 259؛ بحار الأنوار، ج 96، ص 133.

334.

تسحّروا و لو على جرع الماء؛ ألا صلوات الله على المتسحّرين.(1)

335.

تِسعة أجزاء الرزق في التجارة.(2)

336.

تعصّوا؛ فإنّها من سنن إخواني المرسلين.(3)

337.

تبّاً للذهب، تبّاً للفضّة - قالها ثلاثا -.(4)

338.

تبعث اُمتي غرّ المحجّلين من آثار الوضوء.(5)

339.

تمّ على صومك؛ فإنّما أطعمك الله و سقاك.(6)

340.

تختَّم باليمين؛ فإنّها فضيلة من الله للمقرّبين.(7)

341.

تختَّم بالعقيق؛ فإنّه أوّل جبل أقرّ لله بالوحدانية، ولي بالنبوّة، و لك بالوصية، و لولدك بالإمامة، و لشيعتك بالجنّة، و لأعدائك بالنار.(8)

342.

تارك الزكاة و قد وجبت له كمانعها و قد وجبت عليه.(9)


1) . تهذيب الأحكام، ج 4، ص 198، ح 566؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 358، ح 3؛ وسائل الشيعة، ج 7، ص 104، ح 6؛ بحار الأنوار، ج 97، ص 344؛ كنز العمال، ج 8، ص 525، ح 23974.

2) . حلية الأبرار، ج 1، ص 377، ح 9؛ الفقيه، ج 3، ص 233، ح 3858، عوالي اللئالي، ج 1، ص 267، ح 68؛ تهذيب الأحكام، ج 7، ص 3، ح 5؛ الخصال، ص 445، ح 44؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 3، ح 3 و 5؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 9، ح 10؛ بحار الأنوار، ج 64، ص 118، ح 1؛ الدر المنثور، ج 2، ص 144؛ كنز العمال، ج 4، ص 30، ح 9342؛ في كلّها «أعشار» بدل «أجزاء».

3) . مجمع البيان، ج 2، ص 458؛ منهج الصادقين، ج 4، ص 80 و ج 7، ص 95؛ الفقيه، ج 2، ص 270؛ مكارم الأخلاق، ص 245؛ مجمع البحرين، ج 1، ص 297؛ المحجة البيضاء، ج 4، ص 74؛ الوافي، ج 12، ص 372؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 275؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 234؛ و فيها «النبيين» بدل «المرسلين».

4) . تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 213، ح 132.

5) . مسند أحمد، ج 1، ص 451 و ج 5، ص 199؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 478؛ كنز العمال، ج 12، ص 172، ح 34534 و ج 14، ص 635، ح 397754؛ مع اختلافٍ في العبارة.

6) . السنن الكبرى، ج 4، ص 229؛ كنز العمال، ج 8، ص 602، ح 24338.

7) . الفقيه، ج 4، ص 374؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 396، ح 2؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 60.

8) . الفقيه، ج 4، ص 374؛ بشارة المصطفى، ص 9؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 396، ح 2 و ص 400، ح 8؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 60.

9) . الكافي، ج 3، ص 563، ح 2؛ المحاسن، ج 1، ص 88، ح 30، ب 12؛ ثواب الأعمال، ص 236؛ بحار الأنوار، ج 96، ص 67، ح 37.

343.

تعلَّموا من الغراب ثلاث خصال: بكوره [في] طلب الرزق، و استتاره بالسفاد، و كثرة حذره.(1)

344.

تعلّموا من الديك خمس خصال: غيرتَه و سخاءه و كثرة ذكره لله، و كثرة طروقته، و مداومته على الأوقات.(2)

345.

تزوّجوا الزرق؛ فإنّ فيهنَّ البَرَكة.(3)

باب الثاء المثلّثة
346.

ثلاث لا يطيقها هذه الاُمّة: المواساة للأخ في ماله، و إنصاف الناس من نفسه، و الذكر لله تعالى(4)على كلّ حال، و ليس هو سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلا الله و الله أكبر، و لكن إذا ورد(5)ما يحرم عليه(6)خاف الله عنده و تركه.(7)

347.

ثلاثةٌ إن أنْصفْتَهم ظَلَموك: السِّفْلة و أهلك و خادمك.(8)

348.

ثلاثة لا ينتصفون من ثلاثة: حُرّ من عبد و عالم من جاهل و قوي من ضعيف.(9)


1) . الفقيه، ج 1، ص 482، ح 1394؛ الخصال، ص 100؛ روضة الواعظين، ص 456؛ بحار الأنوار، ج 64، ص 262، ح 14 و ج 71، ص 339، ح 6؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 50، ح 4، و ج 14، ص 94، ح 4.

2) . الكافي، 6، ص 550، ح 5؛ الفقيه، ج 1، ص 482، ح 1393؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 97، ح 7؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 80، ح 9 و ص 125، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 3 و ج 71، ص 342، ج 1؛ مع اختلاف العبارة.

3) . وسائل الشيعة، ج 14، ص 37، ح 3، ب 20؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 181 و فيه «يمنا» بدل «البركة».

4) . في «د»: - تعالى.

5) . في «د»: + \عليه.

6) . في «د»: - عليه.

7) . بحار الأنوار، ج 77، ص 51؛ مختصر بصائر الدرجات، ص 154 و ليس فيه من «ليس هو....» إلى آخره.

8) . الفقيه، ج 4، ص 358؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 585، ح 126؛ المحاسن، ج 1، ص 6، ح 16؛ الخصال، ص 85، ح 15؛ تحف العقول، ص 47؛ مشكاة الأنوار، ص 148؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 139، ح 2 و ج 75، ص 300، ح 6.

9) . الفقيه، ج 4، ص 358؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 51.

349.

ثلاث من لَقِيَ الله بهنّ فهو من أفضل الناس: مَن أتى الله بما افترض عليه فهو من أعبد الناس، و مَن وَرَعَ عن محارم الله فهو من أورع الناس و مَن قَنَعَ بما رَزَقَه الله فهو من أغنى الناس.(1)

350.

ثلاثة لا يُسأل عنها العبد: خرقة يواري بها عورته، و كسرة يسدّ بها جوعته، و بيت يكنّه من الحرّ و البرد.(2)

351.

ثلاث من مكارم الأخلاق في الدنيا و الآخرة: أن تعفو عمّن ظلمك، و تصل مَن قطَعَك، و تحلم على مَن جَهِلَ عليك.(3)

352.

ثلاث فرحات في الدنيا: لقاء الإخوان و تفطير الصائم و التهجد من آخر الليل.(4)

353.

ثلاثٌ من حقائق الإيمان: الإيثارُ على الفقراء(5)و إنْصافُكَ الناس مِن نَفْسِك، و بَذْل العِلْم لِلْمُتَعَلِّمِ‌.(6)

354.

ثلاثة من كنّ فيه حاسبه الله حساباً يسيراً و أدخله الجنة برحمته. قالوا: و ما هي يا رسول الله‌؟ قال:

تعطي من حرمك، و تصل من قطعك، و تعفو عمّن ظلمك.(7)


1) . الفقيه، ج 4، ص 358؛ الخصال، ص 125، ح 122؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 195، ح 15؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 45، ح 2.

2) . بحار الأنوار، ج 7، ص 258 و ج 65، ص 315.

3) . الكافي، ج 2، ص 107، ح 3؛ الفقيه، ج 4، ص 357؛ تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 111، ح 408؛ تحف العقول، ص 293، مشكاة الأنوار، ص 166؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 521، ح 3 و ج 11، ص 140، ح 3؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 399، ح 3، و ج 77، ص 49؛ الدر المنثور، ج 3، ص 153؛ كنز العمال، ج 3، ص 19، ح 5239 و ج 15، ص 817، ح 43249.

4) . الفقيه، ج 4، ص 360؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 204، ح 383؛ الخصال، ص 125، ح 121؛ بحار الأنوار، ج 69، ص 371، ح 13 و ج 74، ص 352، ح 22؛ وسائل الشيعة، ج 7، ص 102، ح 12.

5) . في «د»: الإنفاق من الإقتار.

6) . الفقيه، ج 4، ص 360؛ الخصال، ص 125، ح 121؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 300، ح 3؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 213، ح 5 و ج 8، ص 361، ح 1 ب 33؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 15، ح 30 و ج 69، ص 371، ح 13؛ و كلها «الإنفاق من الإقتار» بدل «الإيثار على الفقراء».

7) . أضفناه من «د».

355.

ثلاثة مجالستهم تميت القلب: مجالسة الأنذال، و مجالسة الأغنياء، و الحديث مع النساء.(1)

356.

ثلاث يتخوّف منهنّ الجنون: التغوّط بين القبور، و المشي في خفّ واحد، و الرجل ينام وحده.(2)

357.

ثلاثٌ يحْسُنُ فِيها الْكِذْب: المَكِيدَةُ في الحَربِ‌، وعِدَتُك زَوْجَتَك، و الإصلاح بَيْنَ الناسِ‌.(3)

358.

ثلاثة يزدن في الحفظ و يذهبن البلغم: اللُّبان و السِّواك و قراءة القرآن.(4)

359.

ثلاث لا تشمّ رائحة الجنة: عاقّ والديه، و من باع حرّاً و أكل ثمنه، و من كذب على الله متعمّداً.

360.

ثلاث تَخرُقُ الحُجُب و ينتهي إلى ما بين يَدَي الله: صرير أقلام العلماء، و وطئ أقدام المجاهدين، و صوت مغازل المحصنات.

361.

ثلاثة يقسي القلب: اِستماع اللهْو، و طلب الصيد، و إتيان باب السلطانِ‌.(5)


1) . الفقيه، ج 4، ص 360؛ الخصال، ص 87، ح 20 و ص 125، ح 122؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 578، ح 2؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 313، ح 11؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 9، ح 11 و ج 74، ص 191، ح 6.

2) . الكافي، ج 6، ص 534، ح 10؛ الفقيه، ج 4، ص 359؛ الخصال، ص 125، ح 132؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 232، ح 2 و ج 3، ص 581، ح 5؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 464، ح 8، عن الإمام الكاظم عليه السلام؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 187، ح 6 و ج 77، ص 45، ح 2.

3) . الفقيه، ج 4، ص 359؛ الخصال، ص 78، ح 20؛ تحف العقول، ص 9؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 550، ح 563؛ كنز الدقائق، ج 2، ص 620؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 578، ح 1، ب 141؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 8، ح 11، و ج 77، ص 51؛ الخصال، ج 1، ص 87، ح 20.

4) . الفقيه، ج 4، ص 364؛ الخصال، ص 126، ح 123، فيه «السقم» بدل «البلغم» بحار الأنوار، ج 66، ص 443، ح 3 و ج 76، ص 127، ح 8؛

5) . الفقيه، ج 4، ص 366؛ تفسير النور الثقلين، ج 1، ص 91، ح 248 و ج 5، ص 330، ح 57؛ الخصال،

باب الجيم
362.

جَدِّدوا إسلامكم كلّ يوم بقول لا إله إلا الله.(1)

363.

جُعِلَتْ لي الأرض مَسجداً و تُرابها طَهوراً.(2)

364.

جَنِّبوا مَساجِدَكم النجاسَة.(3)

365.

جِهاد المرأة حُسن التَّبَعُّل لِزَوجِها.(4)

366.

جَنِّبوا مَساجدَكم صِبيانَكم و مَجانينَكم.(5)

367.

جناية العَجماوات جبّار.

368.

جنّبوا مساجدَكم بَيعَكم و شِراءَكم و خصوماتكم.(6)

369.

جزاك الله عن الإسلام خيراً و فكّ رهانك كما فككت رهان أخيك.(7)

370.

جماع التقوى في قوله:

«إنّ الله يأمُرُ بالعدل و الإحسان...».(8)


1) . أضفناهُ من «د».

2) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 120؛ التبيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 417؛ فقه القرآن، ج 1، ص 41؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 117، ح 317؛ كنز الدقائق، ج 2، ص 466؛ معاني الأخبار، ص 51؛ الخصال، ص 426؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 423، ح 5؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 529، ح 3 و ج 2، ص 530، ح 8.

3) . المعتبر، ج 2، ص 449 و 541؛ زبدة البيان، ص 40 و 286؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 504، ح 2.

4) . مستدرك الوسائل، ج 14، ص 246، ح 1، ب 62؛ بحار الأنوار، ج 18، ص 107، ح 4 و ج 103، ص 245، ح 23؛ كنز العمال، ج 16، ص 141، ح 44173 و ص 241، ح 44308.

5) . الفقيه، ج 1، ص 237، ح 715؛ تهذيب الأحكام، ج 3، ص 254، ح 22؛ الغدير، ج 8، ص 75؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 507، ح 2؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 247، ح 750؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 103؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 25؛ كنز العمال، ج 7، ص 670، ح 20834.

6) . المعتبر، ج 2، ص 452؛ و ليس فيه: خصوماتكم.

7) . وسائل الشيعة، ج 13، ص 151، ح 2؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 404، ح 3 و ص 436، ح 1، ب 2؛ نهج الحق، ص 494، ح 15؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 222، ح 100.

8) . مشكاة الأنوار، ص 45؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 78 و 197؛ روضة الواعظين، ص 437؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 266، ح 14.

371.

جَنِّبوا مَوتاكم كما تَجَنَّبوا أحياكم.(1)

372.

جئتكم بها بيضاء تقيّه.(2)

373.

جعلت الذنوب كلها في بيت، و جعل مفتاحها الخمر.(3)

374.

جبلت القلوب على حبّ من أحسن إليها و بغض من أساء إليها.(4)

باب الحاء
375.

حُبِّب إليّ من دنياكم ثلاث: النساء و الطيب و جعلت قرّة عيني الصلاة.(5)

376.

حقّ على الله أن لا يرفع من الدنيا إلا وضعه.(6)

377.

حُرِّمَتِ النار على عين سَهَرَت في سبيل الله.(7)

378.

حُرِّمت النار على عين غَضت عن مَحارمِ الله.(8)


1) . المعتبر، ج 1، ص 290.

2) . مجمع البيان، ج 4، ص 289؛ المناقب، ج 1، ص 52؛ كنز الدقائق، ج 10، ص 160.

3) . الفقيه، ج 4، ص 354؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 562، ح 63؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 271، ح 10؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 47.

4) . الفقيه، ج 4، ص 381، ح 5826 و ص 419، ح 5917؛ تحف العقول، ص 36؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 210؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 445، ح 4 و 5 عن الإمام الصادق عليه السلام؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 140، ح 18؛ كنز العمال، ج 16، ص 115، ح 44102.

5) . الخصال، ص 165؛ روضة الواعظين، ص 373؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 142، ح 9 و ج 82، ص 211، ح 23؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 78؛ الدر المنثور، ج 2، ص 10؛ كنز العمال، ج 7، ص 300، ح 18975.

6) . أضفناه من «د».

7) . بحار الأنوار، ج 22، ص 117، ح 88؛ سنن النسائي، ج 6، ص 14؛ مسند أحمد، ج 4، ص 134؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 203؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 83؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 149؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 287؛ كنز العمال، ج 4، ص 297، ح 10575؛ الدر المنثور، ج 1، ص 246.

8) . بحار الأنوار، ج 22، ص 117، ح 88؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 203؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 83؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 149؛ الدر المنثور، ج 1، ص 246؛ كنز العمال، ج 4، ص 297، ح 10575.

379.

حُرِّمَت النار على عين دَمَعَت من خَشَية الله.(1)

380.

حَربك - يا علي - حَربي، و سِلمُك سِلمي.(2)

381.

حياتي خَير لَكُم و مَماتي خير لكم.(3)

382.

حُبُّك للشيء يُعمى و يُصِمّ‌.(4)

383.

حفّوا الشوارب و اعفوا اللحى و لا تتشبَّهوا بالمَجوس.(5)

384.

حُرمة المؤمن مَيّتاً كحرمته حيّاً.(6)

385.

حُكمي على الواحد كحُكمي على الجَماعة.(7)

386.

حُرِّمَ لباسُ الذهَب و الحرير على ذُكور اُمّتي، و حلّ لإناثِهِم.(8)

387.

حجّكم يوم تحجّون.(9)

388.

حبّ الوطن من الإيمان.


1) . بحار الأنوار، ج 22، ص 117، ح 88؛ مسند أحمد، ج 4، ص 134؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 203؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 83؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 149؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 287؛ الدر المنثور، ج 1، ص 246؛ كنز العمال، ج 4، ص 297، ح 10575.

2) . روضة الواعظين، ص 113؛ الإفصاح، ص 128؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 19، ح 84؛ تفسير فرات الكوفي، ص 266، ح 360؛ شرح الأخبار، ج 1، ص 216، ح 193؛ كفاية الأثر، ص 151.

3) . بصائر الدرجات، ص 443، ح 1 و 3، ب 13؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 388، ح 9.

4) . الفقيه، ج 4، ص 380، ح 5814؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 210؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 124، ح 57 و ص 290، ح 149؛ الرواشح السماوية، ص 200؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 165؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 505، ح 5130؛ مسند أحمد، ج 5، ص 194؛ كنز العمال، ج 16، ص 115، ح 44104.

5) . الفقيه، ج 1، ص 130، ح 329، و فيه «باليهود» بدل «بالمجوس»؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 422، ح 3؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 111، ح 10.

6) . تهذيب الأحكام، ج 1، ص 419، ح 43؛ الغدير، ج 9، ص 214؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 875، ح 1، ب 52؛ و ج 19، ص 251، ح 6، ب 25، مع اختلاف في العبارة.

7) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 456، ح 197 و ج 2، ص 98، ح 270؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 272، ح 2 و ج 80، ص 199.

8) . تذكرة الفقهاء، ج 1، ص 95؛ منتهى المطلب، ج 1، ص 228؛ نهاية الأحكام، ج 1، ص 376.

9) . تذكرة الفقهاء، ج 1، ص 373؛ منتهى المطلب، ج 2، ص 721؛ الدروس الشرعية، ج 1، ص 420.

389.

حاسِبوا أنفسَكم قبلَ أن تحاسبوا.(1)

390.

حقّ الله على العباد أن يعبدوه و لا يُشركوا به شيئاً.(2)

391.

حُبُّ الدنيا رأس كُلِّ خطيئة.(3)

392.

حَمل العَصا ينفي الفَقر، و لا يُجاوِرُهُ شَيطان.(4)

393.

حجر الغصب رَهن على خَراب الدار.

394.

حصير مَلفوف في البيت خير من امرأة لا تَلِد.(5)

395.

حَدِّثوا عن بني إسرائيل و لا حَرَج.(6)

396.

حق الوالد على ولده أن لا يسمّيه باسمه، و لا يمشي بين يديه، و لا يجلس أمامه، و لا يدخل معه الحمّام.(7)


1) . مدينة المعاجز، ج 2، ص 361؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 380، ح 9؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 153، ح 1370؛ الفضائل، ص 154؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 145 و ج 70، ص 73، ح 26 و ج 71، ص 265، ح 8؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 54، ح 2577؛ الدر المنثور، ج 6، ص 261؛ كنز العمال، ج 16، ص 158، ح 44203.

2) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 445، ح 167؛ الغدير، ج 1، ص 409؛ صحيح البخاري، ج 3، ص 216 و ج 7، ص 68؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 43؛ مسند أحمد، ج 2، ص 525 و ج 3، ص 260؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1435، ح 4296؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 517؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 50 و ج 10، ص 99؛ كنز العمال، ج 1، ص 72، ح 283.

3) . الكافي، ج 2، ص 315؛ الخصال، ص 25؛ كنز الفوائد، ج 1، ص 217؛ مصباح الشريعة، ص 138؛ الامالى، ج 2، ص 275؛ روضة الواعظين، ص 441؛ غرر الحكم، ج 3، ص 395؛ مجمع البيان، ج 4، ص 194؛ تنبيه الخواطر، ص 128؛ إرشاد القلوب، ص 21.

4) . الفقيه، ج 2، ص 270، ح 2410؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 275، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 230، ح 1.

5) . عوالي اللئالي، ج 3، ص 288، ح 39.

6) . المحاسن، ج 1، ص 18؛ الثاقب في المناقب، ص 306، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 14، ص 495، ح 19 و ج 72، ص 317، ح 29؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 179، ح 3662؛ مسند أحمد، ج 2، ص 474 و 502؛ كنز العمال، ج 10، ص 223، ح 29177 و ج 15، ص 689، ح 42757.

7) . الفقيه، ج 4، ص 372؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 381، ح 4، ب 21 و ج 15، ص 123، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 58.

397.

حق الولد على الوالد أن يحسن اسمه و أدبه و يضعه موضعاً صالحاً.(1)

398.

حَبّس الأصل و سبّل الثمرة.(2)

399.

حفّت الجنة بالمكاره، و حفّت النار بالشهوات.(3)

400.

حُبُّ عليّ حسنة لا يضرّ معها سَيِّئَة.(4)

401.

حِزبُ عليّ حِزب الله، و حزبُ أعدائه حِزبُ الشيطان.

402.

حقُّ عليٍّ على المسلمين كحقّ الوالد على ولده.(5)

403.

حقّت شفاعتي لمَن أعان ذُرِّيَّتي بيده و لِسانه و مالِه.

404.

حَصِّنوا أموالَكُم بالزكاة.(6)

405.

حَصِّنوا نِساءكم بقِراءَة سورَة النور.(7)


1) . الفقيه، ج 4، ص 372؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 123، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 58.

2) . عوالي اللئالي، ج 2، ص 2599، ح 14؛ فقه القرآن، ج 2، ص 292؛ نهج الحق، ص 510، ح 3؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 47، ح 16074؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 162.

3) . نهج البلاغة، ج 2، ص 90، ح 176؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 208، ح 780؛ روضة الواعظين، ص 421؛ منية المريد، ص 230، ح 2؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 339؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 142؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 97، ح 2684؛ مسند أحمد، ج 2، ص 260 و ج 3، ص 153؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 235؛ كنز العمال، ج 3، ص 332، ح 6805.

4) . الفضائل، ص 96؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 86، ح 103؛ المناقب، ص 76، ح 56؛ نهج الحق، ص 259؛ مناقب آل أبي طالب، ج 3، ص 2؛ تفسير الإمام العسكري، ص 305، ح 148.

5) . مناقب أمير المؤمنين، ج 1، ص 556، ح 494؛ روضة الواعظين، ص 128؛ بشارة المصطفى، ص 269؛ المناقب، ص 310، ح 306؛ العمدة، ص 280، ح 454؛ بحار الأنوار، ج 36، ص 11، ح 12؛ الغدير، ج 7، ص 243.

6) . الكافي، ج 4، ص 61، ح 62774؛ الفقيه، ج 2، ص 4، ح 1576 و ص 416، ح 5904؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 6، ح 11 و ص 13، ح 8؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 7، ب 1، ح 1؛ ثواب الأعمال، ص 46؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 64؛ كنز العمال، ج 6، ص 293، ح 16759 و 15760.

7) . «حصنوا أموالكم و فروجكم بتلاوة سورة النور»، ثواب الأعمال، ج 109؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 890، ح 13؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 568، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 92، ص 286، ح 1.

406.

حُرِّمَتِ الجنَّةُ على مَن ظَلَمَ أهلَ بيتي.(1)

407.

حَمزة و قاتِله في الجنّة.(2)

408.

حَرُمَ من المسلم مَيّتاً ما حَرُمَ منه حيّاً.(3)

409.

حَسّنوا أخلاقَكم، و الطفوا بجيرانكم، و أكرموا نساءكم، تَدخُلُوا الجنَّة بغير حساب.

باب الخاء
410.

خُذُوا العلمَ من أفواهِ الرجال.(4)

411.

خَضِّروا موتاكم؛ فما أقلّ المخضرين يوم القيامة.(5)

412.

خمس صلوات افترضهنّ الله على عباده.(6)

413.

خذوا عنّي مناسككم.(7)

414.

خفّه حذاؤه، و كرشه سقاؤه، فلا تهجه.(8)


1) . صحيفة الرضا عليه السلام، ص 99، ح 39؛ روضة الواعظين، ص 273؛ العمدة، ص 53، ح 49؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 355، ح 196؛ بحار الأنوار، ج 23، ص 235 و ج 26، ص 228، ح 8؛ مسند زيد بن علي، ص 463، ح 2؛ كنز الدقائق، ج 2، ص 130.

2) . مجمع البحرين، ج 4، ص 157؛ الأنوار النعمانية، ج 3، ص 110.

3) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 423، ح 1471؛ تهذيب الأحكام، ج 10، ص 274؛ الاستبصار، ج 4، ص 298، ح 9؛ مستدرك الوسائل، ج 18، ص 369، ح 2.

4) . عوالي اللئالي، ج 4، ص 41.

5) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 208، ح 44؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 214، ح 1829؛ الكافي، ج 3، ص 152، ح 4395؛ الفقيه، ج 1، ص 145، ح 405؛ المعتبر، ج 1، ص 287؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 736، ح 3 و في بعض الروايات «صاحبكم» بدل «موتاكم».

6) . عوالي اللئالي، ج 3، ص 64، ح 3؛ المعتبر، ج 2، ص 11؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 449، ح 1401؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 105، ح 425؛ مسند أحمد، ج 5، ص 317؛ السنن الكبرى، ج 2، ص 215 و ج 3، ص 366؛ كنز العمال، ج 7، ص 276، ح 18860.

7) . بحار الأنوار، ج 110، ص 108، ح 19؛ السنن الكبرى، ج 5، ص 125.

8) . شرائع الإسلام، ج 2، ص 809؛ مفاتيح الشرائع، ج 3، ص 180؛ التنقيح الرائع، ج 4، ص 109؛ ū كشف الرموز، ج 2، ص 407.

415.

خيرُ الاُمور عَوازمها.(1)

416.

خير المال سكّة مأبورة.(2)

417.

خيرُ صُفوف الرجال أوّلها، و شرُّها أواخِرها.(3)

418.

خَير صُفوف النساء آخِرُها، و شَرُّها أوَّلها.(4)

419.

خيرُ عِباد الله التقيّ الخفيّ‌.

420.

خَير الدعاء الخفيّ‌.(5)

421.

خَيرُ خَلِّكُم خَلُّ خَمرِكم.(6)

422.

خَيرُ نِسائِكم الوَلود الوَدود العَزيزة عند أهلها الذليلَة عند بَعلِها.(7)

423.

خَيرُ نسائِكم العَفيفة الغلمة.(8)

424.

خلّتان لا أحبّ أن يشاركني فيهما أحد: وضوئي فإنّه من صَلاتي، و صدقتي فإنّها تَقَعُ في يد الربّ‌


1) . بحار الأنوار، ج 21، ص 216.

2) . و في الروايات زاد «و مهرة مأمورة». معاني الأخبار، ص 292، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 5، ص 185 و ج 64، ح 7؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 257؛ كنز العمال، ج 4، ص 32، ح 9355.

3) . سنن الدارمي، ج 1، ص 291؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 32؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 319، ح 1000؛ مسند أحمد، ج 2، ص 247 و 336؛ سنن أبى داود، ج 1، ص 159، ح 678؛ سنن الترمذي، ج 1، ص 143، ح 224؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 90؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 93.

4) . همان.

5) . تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 321، ج 9.

6) . السنن الكبرى، ج 6، ص 38؛ كنز العمال، ج 15، ص 284، ح 41013.

7) . تهذيب الأحكام، ج 7، ص 400، ح 6؛ روضة الواعظين، ص 375؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 14، ح 2؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 161، ح 9؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 235، ح 20.

8) . الكافي، ج 5، ص 324، ح 9457؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 197، ح 722؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 15، ح 7؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 159، ح 1، ب 5؛ كنز العمال، ج 16، ص 409، ح 45148؛ الدر المنثور، ج 6، ص 159.

سبحانه.(1)

425.

خَيرُ الرزقِ ما يَكفي.(2)

426.

خالِفوا أهل الكتاب.(3)

427.

خَيرُكم خَيرُكم لأهله، و أنا خيركم لأهلي.(4)

428.

خَيركم قرني، ثم الذين يلونه.(5)

429.

خَلَقتُ أنا و علي من نور واحِد.(6)

430.

خُلف الوَعد ثلثُ النفاق.

431.

خمس فواسق يقتلن في الحِلِّ و الحرم.(7)

432.

خلق الله الماء طهوراً لا ينجس إلا ما غيّر لونه أو طعمه أو ريحه.(8)


1) . الخصال، ص 33، ح 2؛ بحار الأنوار، ج 80، ص 329، ح 2، و فيهما «الرحمن» بدل «الربّ سبحانه».

2) . مجمع البيان، ج 2، ص 314 و ج 3، ص 502؛ الصافي، ج 3، ص 273؛ تنبيه الخواطر، ص 31؛ إرشاد القلوب، ص 74؛ منهج الصادقين، ج 5، ص 393؛ المحجة البيضاء، ج 2، ص 229؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 168؛ نور الثقلين، ج 1، ص 724 و ج 3، ص 321؛ كنز الدقائق، ج 8، ص 192.

3) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 234؛ تهذيب الأحكام، ج 1، ص 311، ح 69؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 825، ح 4؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 300، ح 2024؛ بحار الأنوار، ج 81، ص 284؛ الدر المنثور، ج 3، ص 79.

4) . الفقيه، ج 3، ص 555، ح 4908؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 122، ح 8؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 636، ح 1977؛ سنن الترمذي، ج 5، ص 369، ح 3985؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 468، مجمع الزوائد، ج 4، ص 303؛ كنز العمال، ج 16، ص 371، ح 44943 و ص 379، ح 44989.

5) . تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 704، ح 22؛ صحيح البخاري، ج 3، ص 151؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 185؛ مسند أحمد، ج 1، ص 438 و ج 2، ص 410 و ج 4، ص 427؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 74، و في كلها «يلونهم» بدل «يلونه».

6) . علل الشرائع، ج 1، ص 134، ح 1؛ الخصال، ص 31، ح 108؛ بشارة المصطفى، ص 236.

7) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 391، ح 30؛ بحار الأنوار، ج 64، ص 292 و ج 65، ص 183، ح 31؛ سنن النسائي، ج 5، ص 208؛ مسند أحمد، ج 6، ص 33 و 122؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1031، ح 3087؛ السنن الكبرى، ج 5، ص 209؛ كنز العمال، ج 5، ص 37، ح 11944.

8) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 76، ح 154؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 101، ح 9؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 202، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 80، ص 90، ح 4.

433.

خير القول لا إله إلا الله.(1)

434.

خرجت من نكاح، و لم أخرج من سفاح.(2)

435.

لم ينجّسني الجاهلية بأنجاسِها.

436.

خَير العبادة الاستغفار.(3)

437.

خير صلاة المرأة في بيته إلا المكتوبة.(4)

438.

خير عباد الله من إذا سافر قصّر.(5)

439.

خيار اُمّتي أحدّاؤها الذين إذا غضبوا رجعوا.(6)

440.

خذي ما يكفيك و ولدك بالمعروف.(7)

441.

خِصاء اُمَّتي الصوم.(8)


1) . جامع الأحاديث، ج 74؛ جامع الأخبار، ص 57؛ بحار الأنوار، ج 93، ص 282.

2) . مرآة العقول، ج 5، ص 234؛ بحار الأنوار، ج 15، ص 117.

3) . الكافي، ج 2، ص 517، ح 2؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 38، ح 47؛ المحاسن، ج 1، ص 30، ح 16؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 1223، ح 2؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص 357، ح 6075، بحار الأنوار، ج 93، ص 201، ح 35.

4) . المعتبر، ج 2، ص 14 و 112 و 370 و 415؛ صحيح البخاري، ج 1، ص 213؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 3002 كتاب الصلاة؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 539، ح 231، كتاب صلاة المسافرين؛ سنن البيهقي، ج 2، ص 494؛ صحيح البخاري، ج 7، ص 99؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 188؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 326، ح 1447؛ السنن الكبرى، ج 2، ص 189؛ كنز العمال، ج 7، ص 816، ح 21541؛ كتاب الموطّأ، ج 1، ص 130، ح 4؛ سنن النسائي، ج 3، ص 198؛ مسند ابن حنبل، ج 5، ص 182 و 187.

5) . تذكرة الفقهاء، ج 1، ص 186.

6) . أضفناه من «د».

7) . المحجة البيضاء، ج 5، ص 271؛ مرآة العقول، ج 10، ص 420؛ تذكرة الفقهاء، ج 2، ص 511؛ القواعد و الفوائد، ص 45؛ التنقيح الرائع، ج 4، ص 269؛ الأنوار النعمانية، ج 3، ص 14؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 232.

8) . زبدة البيان، ص 142.

باب الدال
442.

داووا مرضاكُم بالصدَقَة.(1)

443.

درهم ربا عند الله أعظم من سبعين زنية بذات محرم.(2)

444.

دباغ الأديم ذكاته.(3)

445.

دماؤكم و أموالكم عليكم حرام.(4)

446.

دَعوة الصائم لا تُردّ.(5)

447.

درهم الصدقة بعشرة، درهم القرض بثمانية عشر.(6)

448.

دَعِي الصلاة أيّام أقرائك.(7)

449.

دِرهم(8)الخَضاب أفضل من ألف درهم في غيره في سبيل الله.(9)


1) . الكافي، ج 4، ص 3، ح 6028؛ الفقيه، ج 2، ص 66، ح 1730؛ تهذيب الأحكام، ج 4، ص 112، ح 65؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 648، ح 1، ب 22؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 98، ب 16، ح 1؛ قرب الإسناد، ص 117، ح 410؛ ثواب الأعمال، ص 139، عن أبي عبد الله؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 382؛ كنز العمال، ج 10، ص 23، ح 28181.

2) . الفقيه، ج 4، ص 367؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 426؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 58؛ الكافي، ج 5، ص 144، ح 1؛ الفقيه، ج 3، ص 274، ح 3991؛ تهذيب الأحكام، ج 7، ص 15، ح 61؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 427، ح 10، الأربعة الأخيرة: عن أبي عبد الله عليه السلام.

3) . السنن الكبرى، ج 1، ص 21.

4) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 59، ح 160 و ص 403، ح 1410؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 270.

5) . عوالي اللئالي، ج 2، ص 223، ح 34؛ بحار الأنوار، ج 96، ص 256، ح 36.

6) . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 364، ح 5؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 140، ح 9؛ كلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام.

7) . عوالي اللئالي، ج 2، ص 307؛ مجمع البحرين، ج 1، ص 339؛ مجمع البيان، ج 1، ص 326؛ التبيان، ج 2، ص 239؛ الانتصار، ص 153؛ فقه القرآن، ج 2، ص 157؛ روض الجنان و روح الجنان، ص 260؛ نهاية الأحكام، ج 1، ص 120؛ كنز العرفان، ج 2، ص 255.

8) . في «د»: + \في.

9) . الفقيه، ج 1، ص 123، ح 285؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 14، ح 35؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 99.

450.

دَع ما يُريبك إلى ما لا يُرِيبك.(1)

451.

دُعاء الرجل لأخِيه بظَهر الغيب مُستجاب.(2)

452.

دعوا الناس في غفلاتهم يرزق الله بعضهم من بَعض.(3)

453.

درهم يَردّ العبدُ إلى الخصماء خير من عبادة ألف سنَة.(4)

454.

داؤكم الذُّنوب، و دواؤكم الاستغفار.(5)

455.

دَم الحيض أسود مُحتدِم.(6)

456.

دُعاء أطفال اُمَّتي مُستجاب ما لم يقارفوا الذُّنوب.(7)

457.

دَعوا عبادَ الله تأكل بعضهم من بعض.(8)

باب الذال
458. ذلاقة اللسان رأس المال.(9)

1) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 394، ح 40؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 122، ح 38 و ص 127، ح 56؛ صحيح البخاري، ج 3، ص 4؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 77، ح 2637؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 245؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 52 و ج 2، ص 13؛ مسند زيد بن علي، ص 110، مسند أحمد؛ ج 1، ص 200 و ج 3، ص 112؛ السنن الكبرى، ج 5، ص 335؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 238 و ج 5، ص 56؛ كنز العمال، ج 3، ص 429، ح 7295؛ كنز الدقائق، ج 1، ص 77.

2) . بحار الأنوار، ج 93، ص 359، ح 17 بعبارات مختلفة؛ قرب الإسناد، ص 6، ح 19؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 1147، ح 11؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص 243، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 93، ص 383، ح 1؛ كنز العمال، ج 2، ص 99، ح 3310.

3) . عوالي اللئالي، ج 2، ص 246، ح 15؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 282، ح 3؛ بعبارات مختلفة.

4) . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 104، ح 13639؛ بحار الأنوار، ج 104، ص 295، ح 11.

5) . مستدرك الوسائل، ج 11، ص 333، ح 13188 و ج 12، ص 123، ح 13687؛ بحار الأنوار، ج 93، ص 282، ح 23.

6) . منتهى المطلب، ج 1، ص 95؛ نهاية الأحكام، ج 1، ص 115؛ جامع المقاصد، ج 1، ص 282.

7) . بحار الأنوار، ج 93، ص 357، ح 14؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص 281، ح 5856 و فيه «ذرّيتي» بدل «اُمّتي».

8) . كنز العمال، ج 4، ص 66، ح 9541.

9) . بحار الأنوار، ج 71، ص 286، ح 42.

459.

ذَكاة الجَنين ذَكاة اُمِّه.(1)

460.

ذَهَبَتِ اليَمين بِدَعوى المُدَّعي.(2)

461.

ذروا المسلمين يرزق الله بعضهم من بعض.(3)

462.

ذَهَبَ حُسن الخلق بخير الدنيا و الآخرة.(4)

باب الراء
463.

رأيتُ على باب الجَنّة مكتوباً: «أنت محرَّمة على كلِّ بَخيل و عاقّ‌».(5)

464.

رُفِعَ عن اُمَّتي الخطأ و النسيان و ما استكرهوا عليه.(6)

465.

رُفِعَ القَلم عن ثلاثة: الصَبِيّ و المجنون و النائِم.(7)

466.

رَحِمَ الله المُحَلِّقين - قالَها ثلاثاً -.(8)


1) . مستدرك الوسائل، ج 16، ص 140، ح 19604؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 271، ح 12 عن الرضا عليه السلام؛ مسند زيد بن علي، ص 506؛ مسند أحمد، ج 3، ص 39؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 84؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 646، ح 2828؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 19، ح 1503؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 114؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 336؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 35.

2) . الفقيه، ج 3، ص 62، ح 3341؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 521، ح 18؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 179.

3) . أضفناهُ من «د».

4) . بحار الأنوار، ج 1، ص 384، ح 23؛ أمالي الصدوق، ص 298 و 163؛ مشكاة الأنوار، ص 223؛ روضة الواعظين، ص 376؛ الخصال، ص 42، ح 34؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 505 و 506، ح 16 نقلاً عن الخصال؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 392، ح 26؛ ثواب الأعمال، ص 98 و 181؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 119؛ كنز العمال، ج 16، ص 485، ح 45581؛ الدرّ المنثور، ج 2، ص 76.

5) . مستدرك الوسائل، ج 1، ص 107، ح 109؛ نقلاً من لب اللباب المخطوط؛ أسرار الصلاة، ص 142؛ كنز العمال، ج 1، ص 55؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 305.

6) . نهج الحق، ص 462، ح 5؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 232، ح 131؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 144، ح 5؛ مستدرك الوسائل، ج 6، ص 423، ح 7136؛ بحار الأنوار، ج 5، ص 304، ح 15؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 659، ح 2045؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 84؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 198؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 250؛ الدر المنثور، ج 1، ص 376؛ كنز العمال، ج 4، ص 232، ح 10307.

7) . المبسوط، ج 3، ص 3 و ج 7، ص 15؛ المعتبر، ج 2، ص 290، مع اختلاف في العبارة.

8) . كنز العمال، ج 5، ص 262، ح 12820.

467.

رَحِمَ الله المقَصِّرين - قالَها مرّة -.(1)

468.

رَجَعنا من الجِهاد الأصغر إلى الجِهاد الأكبر.(2)

469.

راحَة الإنسان في حَبس اللسان.(3)

470.

رَحِمَ الله امرأً أعان ولده على برّه.(4)

471.

رُدَّ الأمانة إلى مَن ائتمنك، و لا تَخُن من خانَك.(5)

472.

رحم الله عليّاً؛ اللهم أدر الحقّ معه حيث ما دار.(6)

473.

رهبانية اُمّتي الصوم و الجهاد(7).(8)

474.

رزقُك يطلبك أشدّ من طلب أجلك.(9)

475.

رَكعتان يصلّيهما المؤمن في جوف الليل خير له من الدنيا و(10)ما فيها.(11)


1) . الفقيه، ج 2، ص 453، ح 2948؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 187، ح 13.

2) . تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 22، ح 71؛ كنز الدقائق، ج 2، ص 583، بحار الأنوار، ج 70، ص 71، ح 21.

3) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 30، ح 10121؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 286، 42.

4) . الكافي، ج 6، ص 50، ح 610640؛ تهذيب الأحكام، ج 8، ص 113، ح 390؛ روضة الواعظين، ص 367؛ الإمامة و التبصرة، ص 179؛ ثواب الأعمال، ص 186؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 199، ح 8؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 169، ح 17887؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 65، ح 32؛ مع اختلاف بعضٍ‌. كنز العمال، ج 16، ص 457، ح 45417.

5) . تهذيب الأحكام، ج 6، ص 348، ح 981؛ الاستبصار، ج 3، ص 52، ح 172؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 344؛ ح 9؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 202، ح 3؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 7، ح 15944؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 264؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 150، ص 3534؛ الدر المنثور، ج 2، ص 175؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 46؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 145؛ كنز العمال، ج 3، ص 61، ح 5494.

6) . المناقب، ص 104، ح 107.

7) . في «د»: الهجرة و الجهاد.

8) . المحجة البيضاء، ج 5، ص 137.

9) . غرر الحكم، ج 4، ص 92؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 32.

10) . في «د»: + \الآخرة.

11) . كنز العمال، ج 7، ص 785، ح 21405 و ص 792، ح 21435.

476.

ركعتان يصليهما متزوّج خير من سبعين ركعة من أعزب.(1)

477.

رِضاهُنّ في فروجِهِنَّ‌(2).(3)

478.

رَأس العقل(4)التَّوَدُّد إلى الناس.(5)

479.

رَحِمَ الله مَن كَسَبَ طيّباً، و أنفق قَصداً، و قَدَّمَ فضلاً.(6)

480.

رَحِمَ الله مَن قالَ خَيراً فغنم، أو صمت فسلم.(7)

481.

رَحِمَ الله أخي موسى قَتَلَ رجلاً خطأً و هو ابن اثنَتَي عشرة سنة.(8)

482.

رَحِمَ الله أخي يوسُف لو لم يقل «قٰالَ اِجْعَلْنِي عَلىٰ خَزٰائِنِ اَلْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ‌» لولّاه مِن ساعته(9)لكن أخّر ذلك سنة.(10)

483.

رأس الحكمة مخافة الله.(11)


1) . أضفناه من «د».

2) . في «د»: + \ «يعني النساء».

3) . علل الشرائع، ج 2، ص 513، ح 1، ب 288.

4) . في «د»: + \ «بعد الإيمان».

5) . غرر الحكم، ج 1، ص 354 و ج 4، ص 51.

6) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 66، ح 184.

7) . تحف العقول، ص 43، تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 165، ح 209؛ علل الشرائع، ج 2، ص 606، ح 80؛ المحاسن، ج 1، ص 15، ح 43؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 397، ح 17؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 116، ح 10074؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 116، ح 13 مع اختلافٍ‌؛ كنز العمال، ج 3، ص 550، ح 7849؛ الدر المنثور، ج 2، ص 220.

8) . تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 380، ح 67.

9) . في «د»: + \و.

10) تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 432، ح 98.

11) . الخصال، ص 111، ح 83؛ الاختصاص، ص 342؛ مشكاة الأنوار، ص 119؛ تفسير القمي، ج 1، ص 291، تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 287، ح 1133؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 429، ح 8؛ مستدرك الوسائل،

484.

رَحِمَ الله المتسرولات - قالها ثلاثاً -.(1)

485.

رَحِمَ الله المتخلّلين.(2)

486.

رحم الله امرأً سمع مقالتي فوعاها، فأداه كما سمعها.(3)

487.

رحم الله أخي لوطاً كان يأوي إلى ركن شديد.(4)

باب الزاء
488.

زِن و أرجح.(5)

489.

زمّلوهم بكلومهم؛ فإنَّهم يحشرون يوم القيامة و أوداجهم تشخب دماً.(6)

490.

رئِيَت لي الأرض فرأيت مشارقها و مغاربها، و سيبلغ ملك اُمَّتي ما رُئي لي منها.(7)

491.

زوّجتكها بما معك من القرآن.(8)


1) . كنز العمال، ج 15، ص 326، ح 41247 و فيه «من اُمتي» بدل «قالها ثلاثاً» و ج 16، ص 408، ح 45141 و فيه «من النساء» بدل «قالها ثلاث».

2) . مكارم الأخلاق، ص 153؛ شرح شهاب الأخبار، ص 267؛ دار السلام، ج 4، ص 125؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 341 و ج 16، ص 317؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 532؛ بحار الأنوار، ج 66، ص 436 و 439.

3) . أضفناه من «د».

4) . أضفناه من «د».

5) . كنز العرفان، ج 2، ص 41؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 224؛ المحجة البيضاء، ج 3، ص 178؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 254.

6) . عوالي اللئالي، ج 3، ص 208، ح 128؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 180، ح 1742؛ بحار الأنوار، ج 45، ص 32؛ العوالم الإمام الحسين، ص 275.

7) . مناقب آل أبي طالب، ج 1، ص 98؛ البداية و النهاية، ج 1، ص 176 و ج 4، ص 117؛ بحار الأنوار، ج 18، ص 136.

8) . عوالي اللئالي، ج 3، ص 312، ح 144؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 313، ح 16801؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 468، ح 2111؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 291، ح 1121؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 12؛ صحيح البخاري، ج 6، ص 108 و ص 134؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 608، ح 1889؛ سنن النسائي، ج 6، ص 123، مسند أحمد، ج 5، ص 58.

492.

زينة الإسلام الصلوات الخمس.(1)

493.

زَكُّوا أموالكم تقبل صلواتكم.(2)

494.

زَكاة الفطر على كلّ ذَكَر و انثى.(3)

495.

زيارة الحسين عليه السلام تعدل حجة و عمرة.

496.

زيارة الحسين عليه السلام واجبة على الغنيّ في السنة مرّتين، و على(4)الفقير في السنة مرّةً‌.(5)

497.

زيّن الله الأرض بآلى و هم عليّ و فاطمة و الحسن و الحسين و أولادهم المعصومين عليهم السلام(6).

باب السين
498.

سادة الناس في الدنيا الأسخياء.(7)

499.

سادة الناس في الآخرة الأتقياء.(8)

500.

سيأتي على اُمّتي زمان يكون القابض منهم على دينه كالقابض على الجمر.(9)


1) . جامع الأخبار، ص 72؛ معالم الزلفى، ج 1، ص 40.

2) . الكافي، ج 3، ص 497، ح 2؛ الفقيه، ج 2، ص 14، ح 1598؛ تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 260، ح 306؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 113، ح 3؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 3، ح 1؛ مستدرك الوسائل، ج 6، ص 3، ح 1 و ج 7، ص 12، ح 19.

3) . بحار الأنوار، ج 96، ص 107، ح 11؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 164.

4) . في «د»: - على.

5) . تهذيب الأحكام، ج 6، ص 42، ح 3؛ المزار، ج 1، ص 40، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 12، ح 2؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 340، ح 1 و ص 417، ح 1 مع اختلافٍ‌.

6) . في «د»: - المعصومين.

7) . صحيفة الرضا عليه السلام، ص 261، ح 199؛ روضة الواعظين، ص 384؛ مشكاة الأنوار، ص 233؛ تحف العقول، ص 212؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 350، ح 1 و ج 78، ص 50، ح 77.

8) . صحيفة الرضا عليه السلام، ص 261، ح 199؛ تحف العقول، ص 212؛ روضة الواعظين، ص 384؛ مشكاة الأنوار، ص 233؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 350، ح 1 و ج 78، ص 50، ح 77؛ البداية و النهاية، ج 10، ص 135.

9) . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 330؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 98.

501.

سباب المؤمن فُسوق.(1)

502.

سلوا الله لي الوسيلة؛ فإنّها درجة في الجنّة لا ينالها إلا رجل(2)واحد، و(3)أرجو أن أكون أنا.(4)

503.

سرّك أسيرك، إذا(5)تكلّمت به فأنت أسيره.(6)

504.

سياحة اُمّتي الصوم.(7)

505.

سألتُ ربّي أن لا يظهر على اُمّتي أهل دين غيرهم فأعطاني، و سألت ربّي أن لا يُهلكهم جوعاً فأعطاني، و سألتُه أن لا يجمعهم على ضلال فأعطاني، و سألته أن يلبسهم شيعاً فمَنَعَني.(8)

506.

ساعة من عالم متّكئ على فراشه ينظر في علم خير من عبادة العابد سبعين عاماً.(9)

507.

سُبّاق الاُمم ثلاثة لم يكفروا بالله طرفة عين: أوّلهم عليٌّ‌، و مؤمن آل فرعون، و صاحب آل يس، و


1) . الكافي، ج 2، ص 360، ح 3؛ الفقيه، ج 4، ص 377، ح 578؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 599، ح 12 و ص 610، ح 3؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 138، ح 10482 و ج 18، ص 210، ح 22524؛ صحيح البخاري، ج 7، ص 84؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 85؛ سنن النسائي، ج 7، ص 121؛ مسند أحمد، ج 1، ص 385؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 27، ح 69 و ج 2، ص 1299، ح 3939؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 132، ح 2772. في كتب العامّة «المسلم» بدل «المؤمن».

2) . في «د»: عبد.

3) . في «د»: - و.

4) . كنز العمال، ج 1، ص 497، ح 2190 و ج 2، ص 79، ح 3227.

5) . في «د»: فإذا.

6) . نور الحقيقة و نور الحديقة، ص 188؛ الكشكول، ج 2، ص 61.

7) . عوالي اللئالي، ج 2، ص 150؛ مستدرك الوسائل، ج 16، ص 55، ح 19126؛ التبيان في تفسير القرآن، ج 5، ص 307.

8) . مجمع البيان، ج 2، ص 315؛ الصافي، ج 2، ص 128؛ التبيان، ج 4، ص 163؛ منهج الصادقين، ج 3، ص 391؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 734؛ كنز الدقائق، ج 4، ص 348.

9) . روضة الواعظين، ص 11؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 23، ح 71؛ كنز العمال، ج 10، ص 154، ح 28789.

عليّ أفضلهم.(1)

508.

سبعة يظلّهم الله في ظلّه يوم لا ظلّ إلا ظلّه: الإمام العادل، و شاب نشأ في عبادة الله، و رجل قلبه معلّق(2)بالمسجد، و رجلان تحابّا في الله و اجتمعا عليه و تفرَّقا عليه، و رجل دعته امرأة ذات جمال(3)و مال و قال إنّي أخاف الله، و رجل تصدَّق بصدقة فأخفاها حتّى لم يعلم شماله ما تنفق(4)يمينه، و رجل ذكر الله خاليا ففاضت عيناه.(5)

509.

سافروا تغنموا.(6)

510.

ساحر المسلمين يُقتل، و ساحر الكفّار لا يقتل؛ فإنّ الشرك أعظم.(7)

511.

سوء الخُلق شؤم.(8)

512.

سوداء ولود خيرٌ من حَسناء.(9)

513.

سَنّوا بِهِم سُنَّة أهلِ الكتاب.(10)


1) . تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 383، ح 39؛ مناقب آل أبي طالب، ج، ص 290؛ بحار الأنوار، ج 14، ص 273، ح 3 و ج 38، ص 230.

2) . في «د»: معلق قلبه.

3) . في «د»: + \ «و شباب».

4) . في «د»: أنفق.

5) . مسند أحمد، ج 2، ص 439؛ صحيح البخاري، ج 1، ص 160 و 161؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 93؛ السنن الكبرى، ج 8، ص 162؛ كنز العمال، ج 15، ص 907، ح 43567.

6) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 342؛ المحاسن، ج 2، ص 345، ح 1؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 267، 69؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 221، ح 2؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 251، ح 8.

7) . الفقيه، ج 3، ص 567، ح 4938؛ علل الشرائع، ج 2، ص 546، ح 1؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 106، ح 2 و ج 18، ص 576، ح 1؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 106، ح 4 و ج 18، ص 191، ح 22474؛ بحار الأنوار، ج 79، ص 212، ح 9.

8) . وسائل الشيعة، ج 8، ص 429، ح 1.

9) . مجمع الزوائد، ج 4، ص 258؛ كنز العمال، ج 16، ص 274، ح 44427.

10) . الفقيه، ج 2، ص 53، ح 1678 و ج 3، ص 47، ح 3300؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 97، ح 5 و ص 98، ح 9؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 106، ح 16220؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 99، ح 273 و ج 3، ص 337، ح 241؛ بحار الأنوار، ج 14، ص 463، ح 29؛ تفسير العياشي، ج 1، ص 349، ح 219؛ الدر المنثور، ج 3، ص 229.

514.

سَيِّدُ القوم خادِمُهُم.(1)

515.

ساقي القوم آخرهم شُرباً.(2)

باب الشين
516.

شارب الخمر كعابد الوثن.(3)

517.

شَّيبتني هود و أخواتها.(4)

518.

شغلونا عن صلاة الوسطى صلاة العصر، ملأ الله أجوافهم ناراً.(5)

519.

شُوبوا أموالكم بالصدقة يكفّر عنكم(6)ذنوبكم و أيمانكم التي تحلفون فيها، و يطيب لكم تجارتكم.(7)

520.

شرُّ بقاع الأرض الأسواق، و هي ميدان إبليس.(8)


1) . الفقيه، ج 4، ص 378، ح 5791؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 209، ح 2؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 273؛ كنز العمال، ج 6، ص 710، ح 17517 و ج 9، ص 40، ح 24834.

2) . إعلام الورى، ص 24؛ الثاقب في المناقب، ص 86، ح 68؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 215، ح 395 و ج 17، ص 20، ح 20625؛ بحار الأنوار، ج 18، ص 43، ح 30 و ج 66، ص 461، ح 9؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 140؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1135؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 194، ح 3725؛ كنز العمال، ج 15، ص 289، ح 41042.

3) . عوالي اللئالي، ج 2، ص 148؛ روضة الواعظين، ص 464؛ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 43 و ص 47؛ بحار الأنوار، ج 79، ص 148؛ الدر المنثور، ج 2، ص 326.

4) . تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 334، ح 3؛ الدر المنثور، ج 3، ص 319؛ كنز العمال، 1، ص 573، ح 2586.

5) . مستدرك الوسائل، ج 3، ص 23، ح 2920؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 112؛ مسند أحمد، ج 1، ص 126 و 146؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 460؛ الدر المنثور، ج 1، ص 303؛ كنز العمال، ج 2، ص 372، ح 4282 و ج 10، ص 383، ح 29904.

6) . في «د»: + \سيّئاتكم.

7) . الفقيه، ج 3، ص 194، ح 3730؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 285، ح 6.

8) . الفقيه، ج 3، ص 199، ح 3757؛ معاني الأخبار، ص 168، ح 1؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 434،

521.

شمّوا النرجس و لو في اليوم مرّة، و لو في الشهر مرّة، و لو في السنة مرّة، و لو في العمر مرّة؛ فإنّ في القلب حبّة من الجنون و الجذام و البرص، و لا يقطعها إلّا النرجس.(1)

522.

شقرها خيارها، و كميتها صلابها، و دهمها ملوكها؛ لعن الله من جزّ أعرافها و أذنابها، اللهم بارك في الأشقر - ثلاثاً -.(2)

523.

شيعة عليّ هم الفائزون يوم القيامة.(3)

524.

شَرُّ المكاسب كَسبُ الربا.(4)

525.

شِفاء اُمّتي في ثلاث آية من كتاب الله أو لعقة من عسل أو شرطة حجام.(5)

526.

شَعبان شهري، و رَمضان شهر الله؛ رحم الله من أعانني على شهري.(6)

527.

شَرّ المَأكل أكل مالِ اليَتيم ظلماً.(7)

528.

شَرُّ الناس مَن باع اُخراهُ بدنياه، و شَرٌّ من ذلك مَن باعَ اُخراهُ بدنيا غيره.(8)


1) . مستدرك الوسائل، ج 1، ص 445، ح 1121؛ بحار الأنوار، ج 62، ص 299.

2) . جامع الأحاديث، ص 89؛ بحار الأنوار، ج 19، ص 185، ذيل ح 41.

3) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 75؛ الإيضاح، ص 476؛ مناقب أمير المؤمنين، ج 2، ص 284، ح 749؛ شرح الأخبار، ج 1، ص 108، ح 27 و ج 3، ص 469، ح 1365؛ الخصال، ص 496، ح 5؛ روضة الواعظين، ص 296؛ بشارة المصطفى، ص 20 و 161؛ مشكاة الأنوار، ص 91؛ بحار الأنوار، ج 38، ص 95 و ج 39، ص 95.

4) . الفقيه، ج 4، ص 377، ح 5775؛ الكافي، ج 5، ص 147، ح 12؛ الاختصاص، ص 343؛ تفسير القمي، ج 1، ص 291؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 208، ح 77؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 423، ح 2 و ص 426، ح 13؛ بحار الأنوار، ج 21، ص 211 و ج 77، ص 133، ح 43؛ الدر المنثور، ج 2، ص 225؛ كنز العمال، ج 15، ص 921.

5) . بحار الأنوار، ج 92، ص 176، ح 5.

6) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 283؛ روضة الواعظين، ص 402.

7) . الفقيه، ج 4، ص 377، ح 5776؛ تفسير نور الثقلين، ج 46، ص 208، ح 77؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 181، ح 3؛ بحار الأنوار، ج 79، ص 267، ح 1 و ص 270، ح 14؛ الدر المنثور، ج 2، ص 326.

8) . الفقيه، ج 4، ص 353؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 345، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 46، ح 3.

529. شَرَفُ المؤمنِ قيامُهُ بالليل.(1)
باب الصاد
530.

صَلُّوا كما رأيتموني اُصَلّي.(2)

531.

صَدَقَةُ السرّ تُطِفئُ غَضَبَ الرَبّ‌.(3)

532.

صلوا أرحامَكُم بالدنيا و لو بالسلام عليهم.(4)

533.

صَوم العيد حرام.(5)

534.

صَوم الوِصال حَرام.(6)

535.

صَغِّروا رغفانكم؛ فإنّ في كلّ رَغيف بَرَكَة.(7)


1) . معاني الأخبار، ص 178، ح 2؛ الخصال، ص 7، ح 20؛ روضة الواعظين، ص 489؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 6، ح 2 و ج 77، ص 19، ح 3؛ كنز العمال، ج 7، ص 782، ح 21388.

2) . صحيح البخاري، ج 1، ص 155؛ السنن الكبرى، ج 2، ص 345؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 102؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 335 و ج 101، ص 108؛ السنن الكبرى، ج 2، ص 345.

3) . الكافي، ج 4، ص 7، ح 6046 و ص 8، ح 36048؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 241 و ج 2، ص 330، ح 1247؛ الفقيه، ج 2، ص 67، ح 1734؛ تهذيب الأحكام، ج 4، ص 105، ح 33؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 182، ح 7980 و ص 184، ح 8؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 216، ح 6 و ص 275، ح 2؛ مسند زيد بن علي، ص 199؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 115؛ الدر المنثور، ج 1، ص 354؛ كنز العمال، ج 6، ص 399، ح 16244.

4) . الخصال، ص 613؛ تحف العقول، ص 57 و 103؛ مشكاة الأنوار، ص 167؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 441؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 255، ح 17156؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 92 و ج 74، ص 91، ح 14 و ج 77، ص 160، ح 165؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 152.

5) . نهج الحق، ص 463، ح 9؛ صحيح البخاري، ج 3، ص 33؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 145.

6) . الفقيه، ج 4، ص 367؛ تهذيب الأحكام، ج 4، ص 297، ح 897؛ تذكرة الفقهاء، ج 1، ص 280؛ وسائل الشيعة، ج 7، ص 388؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 551.

7) . الكافي، ج 6، ص 303، ح 8؛ مستدرك الوسائل، ج 16، ص 304، ح 1، ب 76؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 513، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 62، ص 279 و ج 66، ص 271، ح 15.

536.

صَلاتُنا هذه لا يَصلحُ فيها شيء من كلام الآدميّين.(1)

537.

صِلَةُ الأرحام و حُسن الخُلق زِيادَة في الإيمان.(2)

538.

صِلَةُ الأرحام و حُسن الجوار زيادة في الأموال.(3)

539.

صاحِبُ الرحل يشرب أوّل القوم، و يتوضأ آخرهم.(4)

540.

صلاة فريضة خير من عشرين حجَّة.(5)

541.

صَلّوا على مَن قالَ لا إله إلا الله.(6)

542.

صَلاة النهار عَجماء.(7)

543.

صَلُّوا على كُلِّ بِرٍّ و فاجر.(8)


1) . عوالي اللئالي، ج 2، ص 45، ذيل ح 113؛ نهج الحق، ص 430، ح 24؛ سنن النسائي، ج 3، ص 17؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 354؛ مسند زيد بن علي، ص 125؛ السنن الكبرى، ج 2، ص 249.

2) . صحيفة الرضا عليه السلام، ص 256، ح 184؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 247، ح 36؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 97، ح 31؛ مسند زين بن علي، ص 488.

3) . صحيفة الرضا عليه السلام، ص 260، ح 197 و ص 296؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 246، ح 18132؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 97، ح 32؛ مسند زيد بن علي، ص 488.

4) . الفقيه، ج 3، ص 355، ح 4251؛ المحاسن، ج 2، ص 452، ح 367؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 475، ح 6 و ج 17، ص 209، ح 1، ب 20؛ بحار الأنوار، ج 66، ص 367، ح 48 و ج 75، ص 454، ح 23.

5) . الفقيه، ج 1، ص 209، ح 630 و ج 2، ص 221، ح 2237؛ تهذيب الأحكام، ج 2، ص 236، ح 4؛ روضة الواعظين، ص 317؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 318، ح 47 و ص 319، ح 47؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 26، ح 4 و ج 8، ص 78، ح 6؛ بحار الأنوار، ج 82، ص 227، ح 55. كلّها عن الإمام الصادق عليه السلام.

6) . منتهى المطلب، ج 2، ص 990.

7) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 421، ح 98؛ وسائل الشيعة، ج 19، ص 204، ح 1؛ معاني الأخبار، ص 303؛ مستدرك الوسائل، ج 4، ص 190، ح 4457 و ص 194، ح 4469؛ بحار الأنوار، ج 3، ص 133 و ج 59، ص 14.

8) . السنن الكبرى، ج 4، ص 19؛ كنز العمال، ج 6، ص 54، ح 14815؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 37، ح 28 و فيه «خلف» بدل «على».

544.

صلاة النافلة مَثنى مَثنى.(1)

545.

صلاة الجماعة تعدل صلاة الفد بِسَبع و عشرين دَرَجَة.(2)

546.

صوموا تَصِحّوا.(3)

547.

صَلِّ قائماً، فإن لم تستطع فصَلِّ جالِساً.(4)

548.

صَلَّتِ الملائكة عَلَيّ و على عليّ عليه السلام سبع سنين، و ذلك لم يرفع شهادة أن لا إله إلا الله إلا مني و من عَليّ عليه السلام.(5)

549.

صِنفان من اُمَّتي إذا صلحا صلحت اُمَّتي و إن فسدا فسدت اُمَّتي: القُرّاءُ و الأمراء.(6)

550.

صِلَة الرحم تَزيدُ في العُمر.(7)

551.

صِنفان من اُمَّتي لا نصيب لهم في الإسلام: الناصب لأهل بيتي حرباً، و غال في الدين مارق منه.(8)


1) . المعتبر، ج 2، ص 18؛ سنن البيهقي، ج 2، ص 486، كتاب الصلاة؛ بحار الأنوار، ج 87، ص 199، ح 7؛ علل الشرائع، ج 2، ص 153.

2) . بحار الأنوار، ج 88، ص 4، ح 5؛ صحيح البخاري، ج 1، ص 1588؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 122؛ سنن النسائي، ج 2، ص 103؛ مسند أحمد، ج 2، ص 65، ص 112؛ سنن الترمذي، ج 1، ص 138، ح 215؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 59؛ كنز العمال، ج 7، ص 552، ح 20214.

3) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 267، ح 70؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 502، ح 11؛ بحار الأنوار ج 62، ص 267، ح 65 و ج 96، ص 255، ح 33؛ كنز العمال، ج 8، ص 450، ح 23605.

4) . تهذيب الأحكام، ج 3، ص 295، ح 3؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 155؛ صحيح البخاري، ج 2، ص 41؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 216، ح 952؛ مسند أحمد، ج 4، ص 426.

5) . تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 302، ح 222؛ الإرشاد، ج 1، ص 26، ح 2؛ مصنفات الشيخ المفيد، ج 1، ص 266؛ العمدة، ص 65، ح 79؛ بحار الأنوار، ج 38، ص 226، ح 31 و ص 251، ح 45.

6) . بحار الأنوار، ج 75، ص 3356، ح 2.

7) . مجمع البيان، ج 2، ص 273؛ الكافي، ج 2، ص 152؛ معاني الأخبار، ج 264؛ الأشعثيات، ص 55؛ كنز الفوائد، ج 2، ص 157؛ الدعوات، ص 125؛ روض الجنان و روح الجنان، ص 213؛ شرح شهاب الأخبار، ص 31.

8) . الفقيه، ج 3، ص 408، ح 4425؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 426، ح 14.

باب الضاد
552.

ضمّوا مواشيكم حتى تذهب فحمة العشاء.(1)

553.

ضعفتُ عن الصلاة و الجماع فنزل عليّ قدر من السماء، فأكلت منها فزاد في قوّتي قوّة أربعين رجلاً في البطش و الجماع.(2)

باب الطاء
554.

طاعة المرأة ندامة.(3)

555.

طلاق المرأة تطليقتان، و عدّتها حيضتان.(4)

556.

طَلَبُ العِلمِ فريضة على كُلِّ مسلم.(5)

557.

طوبى لِمَن أنفقَ فضلات ماله، و أمسك فضلات لسانه.(6)


1) . مجمع البيان، ج 5، ص 416.

2) . صحيفة الرضا عليه السلام، ص 109، ح 64؛ بحار الأنوار، ج 16، ص 225، ح 27 و ج 66، ص 87، ح 6؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 13، ح 14.

3) . الكافي، ج 5، ص 517، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 227، ح 22؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 130، ح 2؛ كنز العمال، ج 16، ص 285، ح 44494.

4) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 233، ح 134؛ الكافي، ج 6، ص 169، ح 1 عن أبي جعفر عليه السلام؛ الاستبصار، ج 3، ص 335، ح 2؛ تهذيب الأحكام، ج 8، ص 135، ح 66؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 470، ح 5 الثلاثة الأخيرة عن الإمام الكاظم عليه السلام؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 672، ح 2080؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 487، ح 2189؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 327، ح 1193؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 205؛ كنز العمال، ج 9، ص 659، ح 27867؛ الدر المنثور، ج 1، ص 275.

5) . الكافي، ج 1، ص 30، ح 1 و 5؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 83؛ المحاسن، ج 1، ص 225، ح 146 عن الإمام الصادق عليه السلام؛ بصائر الدرجات، ص 2، ح 1؛ مشكاة الأنوار، ص 133؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 13، ح 15 و 17؛ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 244، ح 4 و ص 249، ح 17؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 171، ح 24 و ص 172، ح 27؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 81، ح 224؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 119؛ كنز العمال، ج 10، ص 130، ح 28651.

6) . بحار الأنوار، ج 71، ص 287، ح 42.

558.

طوبى لِمَن شَغَلَهُ عيبُه عن عُيوبِ الناس.(1)

559.

طوبى لِمَن أسلم و كان عيشه كفافاً و قواه شِداداً.(2)

560.

طوبى لِمَن طالَ عمرهُ و حَسُنَ عملُه.(3)

561.

طالب العلم حبيبُ الله.(4)

562.

طوبى ثمّ طوبى - عشراً - لمن آمن بي و لم يرني.(5)

باب الظاء

و ليس في حرف الظاء شيء

باب العين
563. عورة المؤمن على المؤمن حرام.(6)

1) . تفسير القمي، ج 2، ص 70؛ الغدير، ج 5، ص 87؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 116، ح 1، ب 16 و ج 11، ص 314، ح 7؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 229، ح 2؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 199، ح 4، و ج 67، ص 350، ح 52؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 229؛ كنز العمال، ج 15، ص 865، ح 43444.

2) . بحار الأنوار، ج 72، ص 67، ح 67 و ج 68، ح 29؛ عبارت «طوبى لمن أسلم و كان عيشه كفافاً»؛ الكافي، ج 2، ص 140، ح 2؛ حلية الأبرار، ج 1، ص 231، ح 8؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 242، ح 2؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 229، ح 3؛ بحار الأنوار، ج 72، ص 59، ح 2.

3) . الفقيه، ج 4، ص 355 و 396، ح 5846؛ روضة الواعظين، ص 475؛ بحار الأنوار، ج 69، ص 400، ح 95؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 330، ح 4؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 308؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 387، ح 2432؛ مسند أحمد، ج 4، ص 188 و 190، ج 5، ص 47؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 339؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 371؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 203؛ كنز العمال، ج 15، ص 447، ح 4265.

4) . عوالم العلوم، ج 2، ص 189.

5) . تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 505، ح 130؛ مسند أحمد، ج 3، ص 71 و 155؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 67؛ الدر المنثور، ج 1، ص 27؛ كنز العمال، ج 1، ص 67، ح 249.

6) . الكافي، ج 2، ص 358، ح 2 و ج 6، ص 498، ح 8؛ الفقيه، ج 1، ص 118، ح 252 و ج 4، ص 104، ح 5192؛ تهذيب الأحكام، ج 1، ص 375، ح 10 و 11 و 12 عن الإمام الصادق عليه السلام؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 366، ح 1، ب 8؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 379، ح 2، ب 6؛ المحاسن، ج 1، ص 104، ح 83؛ معاني الأخبار، ص 255، ح 1-3، كلها عن الإمام الصادق عليه السلام.

564.

عجّلوا بهم إلى مضاجعهم.(1)

565.

عليك بالجماعة؛ فإنّ الذنب يأخذ القاصية.(2)

566.

على اليد ما أخذت حتّى تؤدّي.(3)

567.

على مثلها فاشهد و إلا فدع.(4)

568.

عليكم بالدعة.(5)

569.

على كلِّ ذي كبد حَرَّى أجر.(6)

570.

عفا الله عن اُمّتي ما حدّثت به نفسها ما لم تعمل به.(7)

571.

عَمّار جَلدة بين عَينيّ‌.(8)

572.

علماء اُمَّتي كأنبياء بني إسرائيل.(9)

573.

علّموهنّ المغزل، و لا تعلّموهنّ الكتابة.(10)


1) . الكافي، ج 3، ص 137، ح 2؛ الفقيه، ج 1، ص 140، ح 386؛ المعتبر، ص 263؛ تهذيب الأحكام، ج 1، ص 428، ح 4؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 675، ح 1.

2) . مسند أحمد، ج 5، ص 196 و ج 6، ص 446؛ سنن النسائي، ج 2، ص 106؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 133، ح 547؛ مستدرك العالم، ج 1، ص 211 و ج 2، ص 483؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 54؛ الدر المنثور، ج 6، ص 186؛ كنز العمال، ج 7، ص 581، ح 20354.

3) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 389، ح 22 و ج 3، ص 246، ح 2؛ نهج الحق، ص 456، ح 8 و ص 500، ح 2؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 8، ح 12.

4) . إيضاح الفوائد، ج 4، ص 363 و 437؛ جامع المقاصد، ج 10، ص 20.

5) . الكافي، ج 4، ص 467، ح 27771 و ج 8، ص 397؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 188، ح 6؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 34، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 21، ص 379، ح 4.

6) . كنز العمال، ج 6، ص 419، ح 16346 و ج 15، ص 7799، ح 43072.

7) . بحار الأنوار، ج 17، ص 54.

8) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 113، ح 24؛ اختيار معرفة الرجال، ج 1، ص 129، ح 58؛ المترشد، ص 200، الغدير، ج 9، ص 163، ح 7؛ بحار الأنوار، ج 33، ص 12، ح 375.

9) . عوالي اللئالي، ج 4، ص 410، ح 77.

10) . الكافي، ج 5، ص 516، ح 1؛ الفقيه، ج 1، ص 374، ح 1089 و ج 3، ص 442، ح 4535؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 568، ح 3؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 839، ح 1؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 396.

574.

عفوت لكم عن صدقة الخيل.(1)

575.

عليّ مع الحقّ‌، و الحق مع عليّ‌، يدور معه حيثما دار.(2)

576.

عليّ خير مَن أخلَفَ بَعدي.(3)

577.

عليّ خير البشر، مَن أبي فَقَد كَفَر.(4)

578.

عليّ منّي مثل رأس(5)من بَدَني.(6)

579.

عليّ أخي و وارثي من بَعدي.(7)

580.

عليكم بقصار الخدم؛ فإنّه أقوى لكم فيما تُرِيدون.(8)

581.

علّموا أولادكم السباحة و الرمي.(9)

582.

عَلَمُ الإيمان الصلاة.

583.

عَدلُ ساعة خَير مِن عِبادة سبعين سنة.(10)


1) . سنن الدارمي، ج 1، ص 383؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 570، ح 1790؛ مسند أحمد، ج 1، ص 122 و 132؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 354، ح 1574؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 66، ح 616؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 118؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 69؛ كنز العمال، ج 6، ص 330، ح 15891.

2) . مصنفات الشيخ المفيد، ج 1، ص 97 و 211؛ الاحتجاج، ج 1، ص 191؛ إعلام الورى، ص 158؛ مناقب آل أبي طالب، ج 2، ص 260؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 432 و 445.

3) . الغيبة، ص 66.

4) . إعلام الورى، ص 160؛ مناقب أمير المؤمنين، ج 2، ص 423، ح 1026؛ شرح الأخبار، ج 1، ص 144، ح 81؛ وسائل الشيعة، ج 19، ص 338، ح 56؛ مستدرك الوسائل، ج 18، ص 183، ح 32؛ كنز العمال، ج 11، ص 625، ح 33045.

5) . في «د»: «رأس».

6) . المناقب، ج 2، ص 217؛ كشف الغمّة، ج 1، ص 296؛ العمدة، ص 296 و 376؛ الظرائف، ص 68؛ الصراط المستقيم، ج 1، ص 252؛ بحار الأنوار، ج 38، ص 296.

7) . الإرشاد، ج 1، ص 4.

8) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 196، ح 719؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 304، ح 16785؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 143، ح 17 و ج 103، ص 30، ح 12.

9) . الدر المنثور، ج 3، ص 194.

10) . الكافي، ج 7، ص 175، ح 8.

584.

عليكم لإنجاح الحوائج بكتمانها؛ فإنّ كُلّ ذي نِعمة مَحسود.(1)

585.

عذاب القبر من النميمة و الغيبة و الكذب.(2)

586.

عليكم بحسن الخلق؛ فإنّ حَسَنَ الخلق في الجنة لا محالة، و إياكم و سوء الخلق؛ فإنّ سيّئ الخلق في النار لا محالة.(3)

587.

عَجبتُ لِمَن يتكبَّر و قد خرج من مَخرج البول مرَّتين!(4)

588.

عليك بقراءة القرآن؛ فإنّ قراءته كفّارَة الذنوب(5).(6)

589.

عجبت لِمَن أيقن بالموت كيف يفرح!(7)

590.

عجبت لِمَن أيقن بالنار كيف يضحك!(8)

591.

عجبت لِمَن أيقن بالجنّة كيف لا يعمل الحَسَنات!(9)

592.

عَجبت لِمَن أيقن بالحِساب كيف يَعملُ السيئات!(10)


1) . بحار الأنوار، ج 73، ص 256، ح 26.

2) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 121، ح 10421؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 259، ح 53.

3) . صحيفة الرضا عليه السلام، ص 150، ح 86؛ مشكاة الأنوار، ص 223؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 506، ح 17 و ج 11، ص 324، ح 7، مسند زيد بن علي، ص 473.

4) . البداية و النهاية، ج 8، ص 352 و 360؛ الكامل للمبرّد، ج 1، ص 75، ح 104.

5) . في «د»: للذنوب.

6) . مستدرك الوسائل، ج 4، ص 257، ح 4637؛ بحار الأنوار، ج 92، ص 17، ح 18.

7) . صحيفة الرضا عليه السلام، ص 254، ح 180؛ الكافي، ج 2، ص 59، ح 9؛ تهذيب الأحكام، ج 9، ص 276، ح 1001؛ قرب الإسناد، ص 375؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 284، ج 160، ح 178 و 182؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 159، ح 8؛ تفسير العياشي، ج 2، ص 339، ح 67؛ مسند زيد بن علي، ص 447؛ الدر المنثور، ج 6، ص 341؛ كنز العمال، ج 16، ص 133، ح 44158.

8) . معاني الأخبار، ص 334؛ الخصال، ص 525؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 283، ح 159؛ بحار الأنوار، ج 13، ص 286، ح 2 و ج 72، ص 102، ح 89؛ و في الأخيرتين «يذكر» بدل «أيقن»؛ كنز العمال، ج 16، ص 133.

9) . كنز العمال، ج 15، ص 937، ح 43610.

10) . عيون الأخبار، ص 209؛ البداية و النهاية، ج 1، ص 347؛ مسند زيد بن علي، ص 447؛ أخرجه البيهقي في

593.

عجبت لِمَن يرى الدنيا، و رأى تقلّبها بأهلها، كيف يطمئنّ إليها!(1)

594.

عجبت لمن أيقن بالقدر كيف يحزن!(2)

595.

عجبت لمن يَحتمي من الطعام مخافة الداء كيف لا يحتمي من الذنوب مخافة النار!(3)

596.

عليكم بالدعاء بين الأذان و الإقامة؛ فإنّه لا يردّ.

597.

عليكم بالعدس؛ فإنّه مبارك مقدّس، و إنه يرقّ القلب و يكثر الدمعة، فإنّه قد بارك فيه سبعون نبيّاً آخرهم عيسى بن مريم.(4)

598.

عليكم بالبَرْنيِّ‌؛ فإنّه خير تموركم، يقرّب من الله عزّ و جل و يباعد من النار.(5)

599.

عليكم بالفرخ؛ فإنّه يزيد في الدماغ.(6)


1) . تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 287، ح 176.

2) . الكافي، ج 2، ص 59، ح 9؛ تهذيب الأحكام، ج 9، ص 276، ح 11؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 284، ح 160؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 159، ح 8؛ مسند زيد بن علي، ص 447؛ تفسير العياشي، ج 2، ص 339، ح 67؛ الدر المنثور، ج 4، ص 235؛ كنز العمال، ج 2، ص 455، ح 4488.

3) . الفقيه، ج 3، ص 359، ح 4272؛ روضة الواعظين، ص 419؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 338، ح 13206؛ بحار الأنوار، ج 62، ص 269، ح 59، و ج 73، ص 347، ح 34.

4) . صحيفة الرضا عليه السلام، ص 244، ح 150؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 15، ح 32؛ الكافي، ج 6، ص 343، ح 11994؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 112، ح 370؛ مستدرك الوسائل، ج 16، ص 378، ح 20244؛ المحاسن، ج 2، ص 504، ح 635 و 637؛ مسند زيد بن علي، ص 479، ح 3.

5) . وسائل الشيعة، ج 17، ص 15.

6) . وسائل الشيعة، ج 17، ص 154، ح 3؛ المحاسن، ج 2، ص 517، ح 712 و ج 14، ص 862؛ بحار الأنوار، ج 66، ص 234، ح 3 و ص 103، ح 229.

600.

عليك بالزيت، كله و ادهن به؛ [فإنّ مَن أكَلَهُ و ادهن به](1)لم يقربه الشيطان أربعين يوماً.(2)

601.

عليكم بالملح؛ فإنّه شِفاء من سَبعين داء، منه الجُذام و البرص و الجنون.(3)

602.

عليكم برجل مات أبوه و أبوكم حيّ‌.(4)

603.

عليكم بالكَرَفس؛ فإنّه طَعام إلياس و اليسع بن الهميسع و يوشع.(5)

604.

عليكم بالاقتصاد؛ فما افتقر قوم قطّ اقتصدوا.(6)

605.

عفو المَلك أبقى لِلمُلك.(7)

606.

عِزُّ المؤمن استغناؤه عن الناس.(8)

607.

عد لِمَن لا يعودُك، و اهد لِمَن لم يهد إليك.(9)

608.

عَجِّلوا بردّ(10)ظُروف الهَدايا؛ فإنّه أسرعُ لِتَواترها.(11)


1) . أضفناهُ من «د».

2) . صحيفة الرضا عليه السلام، ص 249، ح 164؛ تحف العقول، ص 12؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 444، ح 1118 و ج 16، ص 364، ح 20190؛ بحار الأنوار، ج 66، ص 179، ح 1؛ مسند زيد بن علي، ص 487، ح 2.

3) . صحيفة الرضا عليه السلام، ص 249، ح 165؛ مستدرك الوسائل، ج 16، ص 310، ح 19982؛ مسند زيد بن علي، ص 480، ح 1.

4) . الفقيه، ج 3، ص 199، ح 3751؛ معاني الأخبار، ص 168، ح 1؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 344، ح 1؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 434، ح 3939؛ بحار الأنوار، ج 84، ص 11، ح 87.

5) . الكافي، ج 2، ص 281؛ و ج 6، ص 366، ح 1؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 153، ح 1؛ المحاسن، ج 2، ص 515، ح 705 باب الكرفس؛ بحار الأنوار، ج 13، ص 397، ح 3 و ج 62، ص 284 و ج 66، ص 240، ح 3.

6) . كنز العمال، ج 3، ص 53، ح 5454.

7) . الفقيه، ج 4، ص 381، ح 5830؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 519، ح 15990؛ كنز العمال، ج 6، ص 47، ح 14788.

8) . كفاية الأثر، ص 233؛ بحار الأنوار، ج 36، ص 384، ح 5.

9) . الفقيه، ج 3، ص 300؛ تذكرة الفقهاء، ج 2، ص 415؛ مجمع الفائدة و البرهان، ص 564؛ الوافي، ج 17، ص 372؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 214.

10) . في «د»: ردّ.

11) . الفقيه، ج 3، ص 299، ح 4071؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 215، ح 89.

609.

علامة رضاء(1)الله في خلقه عدلُ سُلطانِهِم و رخص أسعارهم.(2)

610.

علامة غَضَب الله على خَلقِه جَورُ سُلطانِهِم و غلاء أسعارِهِم.(3)

611.

عيال الرجل اُسراؤُهُ‌، و أحب العِباد إلى الله أحسنهم صَنيعاً إلى اُسَرائِه.(4)

باب الغين
612.

غمُّ المَوت كَفّارة الذُنوب.(5)

613.

غَمُّ العيال ستر من النار.(6)

614.

غُسل يومِ الجُمُعة طَهور.(7)

615.

غيرة الرجل إيمان.(8)

616.

غيرة المرأة كُفر.(9)

باب الفاء
617. فاتحة الكتاب شفاء من كلّ داء.(10)

1) . في «د»: رضى.

2) . الكافي، ج 5، ص 162، ح 8767؛ تهذيب الأحكام، ج 7، ص 158، ح 700؛ تحف العقول، ص 40؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 143، ح 36؛ فقه القرآن، ج 2، ص 52.

3) . الكافي، ج 5، ص 162، ح 8767؛ تحف العقول، ص 40؛ فقه القرآن، ج 2، ص 53؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 143، ح 36.

4) . الفقيه، ج 3، ص 555؛ مكارم الأخلاق، ص 217؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 122.

5) . بحار الأنوار، ج 76، ص 17، ح 2.

6) . بحار الأنوار، ج 76، ص 16، ح 2.

7) . الفقيه، ج 1، ص 112، ح 229؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 945، ح 14؛ بحار الأنوار، ج 81، ص 128، ح 14، كلهم عن الإمام الصادق.

8) . مستدرك الوسائل، ج 14، ص 292، ح 16754؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 111، ح 8.

9) . وسائل الشيعة، ج 14، ص 111، ح 8؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 292، ح 16754، و فيه «عدوان» بدل «كفر».

10) . مستدرك الوسائل، ج 4، ص 300، ح 4741؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 445؛ كنز العمال، ج 1، ص 557، ح 2500 و ص 559، ح 2516؛ الدر المنثور، ج 1، ص 5.

618.

فاطمة بضعة منّي يؤذيني ما يؤذيها.(1)

619.

فضل العالمِ على العابِد كفضلِ القَمَر على سائر النجوم.(2)

620.

فَوقَ كُلِّ ذي برٍّ برٌّ حتّى يقتل الرجلُ في سبيل الله، فليس فوقَه برّ.(3)

621.

فرِّ من الأجذم كفِرارِك من السَّبُع.(4)

622.

فَوقَ كُلِّ عُقوقٍ عُقوقٌ حتّى يقتل الرجل أحدَ والِدَيْهِ‌.(5)

623.

فطرك أخاك الصائم خيرٌ من صومك سبعين ضعفاً.(6)

624.

فَرضُ المُسافر رَكعتان غير قَصر.(7)

625.

في آخر سورة البقرة آيات إنّهُنَّ قرآن، و إنّهُنّ دُعاء، و إنهن يرضينَ الرحمٰن.(8)


1) . الإيضاح، ص 541؛ ذخائر العقبى، ص 38؛ بحار الأنوار، ج 23، ص 234.

2) . تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 264، ح 40؛ بصائر الدرجات، ص 7، ح 2؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 358، ح 28؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 18، ح 46؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 98؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 81، ح 223؛ مسند زيد بن علي، ص 384؛ سنن أبى داود، ج 2، ص 175، ح 3641؛ كنز العمال، ج 10، ص 155، ح 28795.

3) . الكافي، ج 2، ص 348، ح 4 و ج 5، ص 53، ح 8329؛ تهذيب الأحكام، ج 6، ص 122، ح 209؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 517، ح 401؛ الخصال، ص 9، ح 31؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 10، ح 21 و ج 15، ص 216، ح 4؛ كنز الدقائق، ج 2، ص 533؛ روضة الواعظين، ص 363؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 24، ح 6؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 69، ح 42.

4) . المهذّب البارع، ج 3، ص 363.

5) . الكافي، ج 2، ص 348، ح 4؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 343؛ تهذيب الأحكام، ج 6، ص 122، ح 209؛ الخصال، ص 9، ح 31؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 10، ح 21 و ج 15، ص 216، ح 4؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 8، ح 12282 و ج 15، ص 187، ح 17960؛ روضة الواعظين، ص 363؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 69، ح 42 و ج 100، ص 10، ح 14.

6) . الكافي، ج 4، ص 68؛ تهذيب الأحكام، ج 4، ص 201؛ وسائل الشيعة، ج 7، ص 100؛ منتهى المطلب، ج 2، ص 625؛ المحجة البيضاء، ج 2، ص 129؛ بحار الأنوار، ج 96، ص 317.

7) . كنز الدقائق، ج 2، ص 601.

8) . الدر المنثور، ج 1، ص 378.

626.

في كُلّ أمرٍ مُشكلٍ القُرعة.(1)

627.

فاعلُ الخير خيرٌ منه، و فاعِلُ الشرّ شَرٌّ مِنه.(2)

628.

فإنّها لَهُم في الدنيا و لكم في الآخرة - يعنى أواني الذهب و الفضة -.(3)

629.

فُضّلتْ خَديجة على نساء اُمّتي كما فضّلت مَريم على نساء العالمين.(4)

630.

فضل الشعير على البُرّ كفَضلِنا على سائِرِ الناس.(5)

631.

فضل البِنَفسج على الأدهان كفضل الإسلام على سائر الأديان.

632.

في كُلٍّ من الأربعين من الغَنَمَة(6)سائمة زكاة.

633.

فَرُبَّ حامِل فقهٍ ليس بِفَقيه.(7)

باب القاف
634. قولُوا الحَقَّ و لو على أنفسكم.(8)

1) . عوالي اللئالي، ج 2، ص 285، ح 25.

2) . نهج البلاغة، ج 4، ص 10، الحكمة 32؛ تحف العقول، ص 57؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 525، ح 19؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 217، ح 22.

3) . بحار الأنوار، ج 66، ص 543.

4) . تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 337، ح 129؛ التبيان في تفسير القرآن، ج 2، ص 456؛ كنز الدقائق، ج 2، ص 83؛ الدر المنثور، ج 2، ص 23؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 223؛ كنز العمال، ج 12، ص 132، ح 34347.

5) . الكافي، ج 6، ص 304، ح 11762؛ مستدرك الوسائل، ج 16، ص 334، ح 20065، وسائل الشيعة، ج 17، ص 4، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 62، ص 279 و ج 66، ص 274، ح 1.

6) . في «د»: أربعين من الغنم.

7) . الكافي، ج 1، ص 403، ح 2؛ دعائم الإسلام، ج 3، ص 378؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 66، ح 24؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 690، ح 10؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 63، ح 44؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 45، ح 12390 و ج 17، ص 288، ح 21369؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 161، ح 20؛ مسند أحمد، ج 5، ص 183؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 75؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 179، ح 3660؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 142، ح 2794؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 137؛ كنز العمال، ج 10، ص 228، ح 29200.

8) . تفسير الرازي، ج 19، ص 119؛ بحار الأنوار، ج 29، ص 243؛ تذكرة الفقهاء، ج 2، ص 144؛ ū عوالم العلوم، ج 13، ص 179.

635.

قلّموا أظفاركم يومَ الثُّلثاء، و استحموا يومَ الأربعاء، و اطلبوا حوائجكم يومَ الخَميس، و تطيّبوا بأطيب طيبكم يَوم الجُمعة.(1)

636.

قَدِّموا قريشاً و لا تَقَدَّموها.(2)

637.

قاطِع الرحِم مَلعون في كتاب الله في ثلاثةِ مواضِع.(3)

638.

قراءة القرآن أفضل من الذِّكر، و الذكر أفضل من الصدَقَة، و الصدَقَة أفضل من الصوم، و الصوم جُنَّة من النار.(4)

639.

قليل يؤدّى شكره خير من كثير لا تطيقه.(5)

640.

قولوا في الفاسِق بما فيه يَعرفُهُ‌(6)الناس؛ فإنّه لا غِيبةَ لفاسِق.(7)

641.

قتال المؤمن كُفر، و أكل لحمه معصية.(8)

642.

قصّوا أظافيركم.(9)

643.

قَطَعَ الإسلامُ أرحامَ الجاهِلية.(10)

644.

قَذفُ مُحصَنَةٍ تحبِطُ عَمَلَ مائة سَنَة.(11)


1) . الفقيه، ج 1، ص 131، ح 342؛ الخصال، ص 392، ح 89؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 398، ح 2 و ج 5، ص 55، ح 7؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 13، ح 25؛ بحار الأنوار، ج 59، ص 23، ح 5 و ج 76، ص 79.

2) . العمدة، ص 271، ح 428؛ ذخائر العقبى، ص 13؛ بحار الأنوار، ج 40، ص 84 و ج 87، ص 66؛ كنز العمال، ج 12، ص 22، ح 33789 و 33790.

3) . بحار الأنوار، ج 104، ص 100.

4) . بحار الأنوار، ج 92، ص 201، ح 17.

5) . مجمع الزوائد، ج 7، ص 31.

6) . في «د»: تعرفه.

7) . مجمع البيان، ج 2، ص 131؛ منهج الصادقين، ج 3، ص 140.

8) . الفقيه، ج 4، ص 377، ح 578؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 209، ح 1.

9) . مستدرك الوسائل، ج 1، ص 413، ح 1028 و ص 415، ح 52.

10) . بحار الأنوار، ج 74، ص 109؛ مرآة العقول، ج 8، ص 361.

11) . عوالي اللئالي، ج 2، ص 351، ح 13.

645. قليلٌ من سُنَّة خيرٌ من كثير في(1)بدعة.(2)
باب الكاف
646.

كُلُّ يابس ذَكي.(3)

647.

كَرامة المَيِّت تَعجيلُه في التجهيز(4).(5)

648.

كُلُّ مُسكِر خَمر.(6)

649.

كُلّ مُفتٍ ضامِن.(7)

650.

كُن عالماً أو متعلّماً أو مستمعاً او مُحِبّاً، و لا تَكُن الخامسَ فتهلِك.(8)

651.

كُلّ ما أدّيتَ زكاتَه فليس بكَنز و إن كان مدفوناً، و كُلّ مال لم تردّ(9)زكاتَه فهو كَنز و إن كان طاهراً.(10)


1) . في «د»: من.

2) . الفقيه، ج 2، ص 137، ح 1964؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 213؛ تهذيب الأحكام، ج 3، ص 70، ح 29؛ الاستبصار، ج 1، ص 468، ح 227؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 192، ح 1 و ج 18، ص 126، ح 50؛ مستدرك الوسائل، ج 6، ص 218، ح 6773.

3) . مجمع البحرين، ج 1، ص 159؛ مفاتيح الشرائع، ج 1، ص 67.

4) . في «د»: - «في التجهيز».

5) . الفقيه، ج 1، ص 140، ح 385؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 676، ح 7.

6) . الكافي، ج 6، ص 408، ح 12315؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 133، ح 469؛ تهذيب الأحكام، ج 9، ص 111، ح 482؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 260، ح 5؛ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 51، ح 20711.

7) . الكافي، ج 7، ص 409، ح 616؛ تهذيب الأحكام، ج 6، ص 223، ح 530؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 161، ح 2.

8) . بحار الأنوار، ج 1، ص 194، ح 13؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 122؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 75، ح 58؛ كنز العمال، ج 10، ص 143، ح 287730.

9) . في «د»: تؤدّ.

10) . عوالي اللئالي، ج 2، ص 68؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 242؛ كنز العمال، ج 6، ص 294، ح 15764؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 83.

652.

كان الزُّبير أعيب.(1)

653.

كُلّ كلام لم يُبدأ فيه بالبسمَلَة فهو أبتر، و كل كلام لم يُبدأ فيه بالحمدلة(2)فهو أجذم.(3)

654.

كُرِهَ لكم ثَلاث: قيل و قال، و كثرة السؤال، و إضاءة المال.(4)

655.

كُن في الفِتنَة كابنِ اللَّبون؛ لا ظهر فيركب، و لا ضرع فيحلب.(5)

656.

كُلّ بِدعَة ضلالَة، و كل ضلالَة سَبيلُها إلى النار.(6)

657.

كَثرةُ الاستغفار لِلتائبين حِصن حَصين.

658.

كان أبي غَيوراً و أنا أغيرُ منه، و أرغَمَ الله أنفَ مَن لا يَغار من المؤمنين.(7)

659.

كَثرة النوم يُذيبُ القلب، و يَذهَبُ بنور الوَجه.

660.

كن بَشّاشاً؛ فإنّ الله يُحِبّ البشّاشين و يُبغض العبوسَ كريه الوجه.

661.

كيف بكم إذا نَزَلَ بِكُم عيسىَ بنُ مَريم و إمامكم منكم.(8)


1) . بحار الأنوار، ج 92، ص 369.

2) . في «د»: «بالحمد».

3) . زبدة البيان، ص 4؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 188؛ رواه الطبرانى في الكبير؛ منية المريد، ص 274؛ تفسير الرازى، ج 1، ص 208؛ تفسير كشف الاسرار، ج 10، ص 78؛ تفسير الكشاف، ج 1، ص 3-4؛ احياء علوم الدين، ج 1، ص 185؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 443، ح 4840.

4) . بحار الأنوار، ج 35، ص 376، ح 1؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 223، ح 8090؛ صحيح البخاري، ج 2، ص 131؛ صحيح مسلم، ج 5، ص 131؛ مسند أحمد ج 4، ص 246؛ الدر المنثور، ج 1، ص 363؛ كنز العمال، ج 16، ص 46، ح 43871.

5) . نهج البلاغه، ج 4، ص 3، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 69، ص 408، ح 120.

6) . الكافي، ج 1، ص 56، ح 8؛ الفقيه، ج 2، ص 137، ح 1964؛ ج 3، ص 571، ح 4954؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 213؛ تهذيب الأحكام، ج 3، ص 137، ح 1964؛ الاستبصار، ج 1، ص 468، ح 1807؛ المحاسن، ج 1، ص 207، ح 67؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 192، ح 1؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 70، ح 3052.

7) . الفقيه، ج 3، ص 444، ح 4540؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 248، ح 33.

8) . إثبات الهداة، ص 591 و 612.

662.

كَذَبَ النسّابون.(1)

663.

كيلوا طعامَكم؛ فإنّ البركة في المَكيل.(2)

664.

كلّ قرية لا يكون فيها كتاب الله أخاف أن ينزلَ عليها صاعِقة من السماء.

665.

كلّ حَسَب و نَسَب منقطع إلا حسبي و نَسَبي.(3)

666.

كيف تكون مؤمناً و الناس لا يأمنون شرَّك!

667.

كيف تكون مسلماً و الناس لا يسلمون من شرّك!(4)

668.

كيف تكون مُتّقياً و الناس يتّقون أذاك!

669.

كُلِ اليقطين؛ فإنّه يَذهَبُ بالجُنون و الجذام و البرص، و يزيد في الذهن و الحفظ، و يُحسِنُ الخُلق، و يُنَوِّرُ الوَجه، و هو طعامي و طعام الأنبياء من قبلي.

670.

كَذَبَ مَن زَعَمَ أنّه يُحِبُّني و يُبغِضُ عليّاً.(5)

671.

كنتُ أنا و عليّ نوراً بين يَدي الله تعالى قبلَ أن يَخلُقَ الله آدم بِأربَعةَ عَشَرَ ألف عام، فلمّا خَلَقَ الله آدمَ رَكِبَ ذلك النور في صُلب عبد المطّلب، فجزء أنا و جزء عليّ‌.(6)

672.

كُلَّما ازدادَ الرجلُ إيماناً ازدادَ حُبّاً للنساء.(7)


1) . العمدة، ص 24، ح 2؛ مناقب آل أبي طالب، ج 1، ص 135؛ التبيان في تفسير القرآن، ج 6، ص 278؛ بحار الأنوار، ج 15، ص 105؛ الدر المنثور، ج 4، ص 71؛ كنز العمال، ج 10، ص 218، ح 29157.

2) . الكافي، ج 5، ص 167، ح 8788؛ الفقيه، ج 3، ص 267، ح 3965؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 280، ح 15351؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 324، ح 3؛ كنز العمال، ج 4، ص 46، ح 9434.

3) . مجمع البيان، ج 4، ص 119؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 563؛ تاريخ البيهقي، ص 65؛ لباب الأنساب، ج 1، ص 186؛ بحار الأنوار، ج 6، ص 319 و ج 42، ص 97؛ كنز الدقائق، ج 9، ص 225.

4) . تنبيه الخواطر، ص 227.

5) . بحار الأنوار، ج 39، ص 270، ح 45.

6) . العمدة، ص 89، ح 107.

7) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 192، ح 693؛ الفقيه، ج 3، ص 384، ح 4351؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 11، ح 10؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 157، ح 16365؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 228، ح 28.

673.

كُن حلس بيتك.(1)

674.

كل مُسكر حرام، و ما أسكَر كَثيرُهُ فالجُرعَةُ منه حرام.(2)

675.

كَفَرَ بالله العظيم من هذه الاُمّة عشرة: القتّال(3)و الساحر، و الديُّوث، و ناكح البهيمة، و ناكح المرأة في دُبُرها، و من نَكَحَ ذات محرم، و الساعي في الفتنة، و بائع السلاح من أهل الحرب، و مانِع الزكاة، و مَن وجَدَ سعةً فَمات و لم يَحجّ‌.(4)

676.

كُلوا من العِنَب حَبَّةً حَبَّةً‌؛ فإنّه أهنأ و أمرأ.(5)

677.

كُلُوا الزيت و ادهنوا به؛ فإنّه شَجَرة مُبارَكَة.(6)

678.

كُلُّ مَعروف صدَقة، و كل مُحدثة بدعة(7).(8)


1) . بحار الأنوار، ج 32، ص 244، ح 191 و ج 50، ص 297، ج 71؛ كنز العمال، ج 6، ص 138.

2) . الفقيه، ج 4، ص 354؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 271، ح 10؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 47.

3) . في «د»: «الفتّان»، خلافاً للمصادر، و ورد فيها: القتال أو القتاة أو الغال.

4) . الفقيه، ج 4، ص 356؛ الخصال، ص 451، ح 56؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 20، ح 3 و ج 11، ص 273، ح 14؛ بحار الأنوار، ج 72، ص 121، ح 18، و ج 77، ص 49؛ كنز العمال، ج 16، ص 97، ح 44053.

5) . صحيفة الرضا عليه السلام، ص 107، ح 59؛ المحاسن، ج 2، ص 547، ح 867؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 524، ح 2 و ج 17، ص 13، ح 9؛ بحار الأنوار، ج 62، ص 297 و ج 66، ص 149، ح 8؛ مسند زيد بن علي، ص 483، ح 1.

6) . الكافي، ج 6، ص 331، ح 11927؛ المحاسن، ج 2، ص 484، ح 530؛ بحار الأنوار، ج 62، ص 282؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 70، ح 1؛ مستدرك الوسائل، ج 16، ص 365، ح 20195؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 186، ح 1911؛ الدر المنثور، ج 5، ص 50؛ كنز العمال، ج 10، ص 48، ح 28297.

7) . في «د»: + \ «و كل بدعة ضلالة و كل ضلالة سبيلها إلى النار».

8) . درر اللئالي، ج 1، ص 14؛ الاختصاص، ص 240؛ روضة الواعظين، ص 371؛ المجالس، ص 292؛ مسند ابن حنبل، ج 3، ص 344 و 371؛ المحاسن، ص 8؛ الفقيه، ج 2، ص 55، ح 1682؛ صحيح البخاري، ج 7، ص 79؛ تحف العقول، ص 56 و 101؛ فقه الرضا عليه السلام، ص 373؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 82؛ الخصال، ص 134، ح 145؛ المعتبر، ج 2، ص 584؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 465 و 466، ح 4947؛ أمالي الصدوق، ص 153؛ وسائل الشيعة، ج 6 أبواب الصدقة، باب 41، ح 1 و 2؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 376، ح 101 و ص 121؛ الكافي، ج 4، ص 26، ح 1؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 341، ح 84 نقلاً عن مجمع

679.

كُلُّ مَولود يولَدُ على الفِطرَة إلا أن أبواه [يهوّدانه أو ينصّرانه أو يمجّسانه].(1)

680.

كُلُّ امرئٍ تَدَبِّرَهُ امرأةٌ فهو مَلعون.(2)

681.

كما تَدينُ تدان.(3)

682.

كُلّ ذي نعمة محسود.(4)

683.

كُل من السمَك ما لَهُ قُشور.(5)

باب اللام
684. ليس مِنّي من شَرِبَ مُسكِراً، لا يَرِد علَيَّ الحوض، لا و الله.(6)

1) . كتاب الموطأ، ج 1، ص 241، ح 52؛ الفقيه، ج 2، ص 49، ح 1668، عن الإمام الصادق؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 96، ح 3؛ صحيح البخاري، ج 2، ص 97 و ج 6، ص 20؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 52؛ مسند أحمد، ج 2، ص 315 و 347؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 416، ح 4714؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 202.

2) . الكافي، ج 5، ص 518، ح 10؛ الفقيه، ج 3، ص 468، ح 4622؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 131، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 228، ح 25.

3) . نهج البلاغة، ج 2، ص 42؛ الكافي، ج 2، ص 134، ح 18 و ج 2، ص 138، ح 4؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 449، ح 1571؛ الفقيه، ج 4، ص 21، ح 4981؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 236، ح 20؛ كنز العمال، ج 15، ص 772، ح 43032.

4) . تحف العقول، ص 48؛ بحار الأنوار، ج 73، ص 256، ح 26 و ج 77، ص 151، ح 98؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 195؛ كنز العمال، ج 6، ص 517، ح 16800.

5) . تحف العقول، ص 338؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 152 و ج 77، ص 56؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 177، ح 3.

6) . الكافي، ج 3، ص 269، ح 7؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 132، ح 465؛ الفقيه، ج 1، ص 206، ح 617؛ علل الشرائع، ص 356، ح 1؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 15، ح 1؛ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 60، ح 9؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 320، ح 48؛ بحار الأنوار، ج 66، ص 495 و ج 79، ح 32.

685.

ليس مِنّي مَن استخَفَّ بِصَلاتِهِ‌، لا يرد عَلَيَّ الحوضَ‌، لا و الله.(1)

686.

لِكُلِّ بيت باباً، و بابُ القبر من قبل الرجلين.(2)

687.

ليسَ الخائف الذي يبكي و يمسح عينيه، إنّما الخائف الذي يترك ما يعذّبه الله عليه.

688.

ليسَ لأحَدِكُم إلا ما طابَت به نفس إمامه.(3)

689.

لتسلكنّ سنن من قبلكم حذو النعل بالنعل و القذّة بالقذّة، حتّى لو دخل أحدهم حجر ضبٍّ‌.(4)

690.

لعن الله المضلّل عن الطريق.

691.

لعن الله الواشمة و المستوشمة، و الواشرة و المستوشرة، و الواصلة و المستوصلة، و النامصة و المتنمّصة.(5)

692.

لعن الله السلتاء من النساء و المرهاء و المغسلة و المسوقة.(6)

693.

لو سرقتْ ابنتي فاطمة لقطعت يمينها.(7)

694.

لعن الله اليهود؛ حُرِّمتْ عليهم الشحوم فباعوها.(8)


1) . همان.

2) . الكافي، ج 3، ص 193، ح 4556؛ تهذيب الأحكام، ج 1، ص 316، ح 918؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 316، ح 918؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 849، ح 3345؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 327، ح 2101؛ بحار الأنوار، ج 82، ص 22، ح 7.

3) . غنية النزوع، ص 540؛ معتقد الإمامية، ص 394.

4) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 1؛ تفسير الإمام العسكري، ص 481، ح 309.

5) . عوالي اللئالي، ج 4، ص 9، ح 13؛ كنز العمال، ص 206، ح 4605 مع اختلاف في العبارة.

6) . مجمع البيان، ج 4، ص 138؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 593؛ كنز الدقائق، ج 9، ص 283.

7) . صحيح البخاري، ج 5، ص 97؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 332، ح 4373؛ صحيح مسلم، ج 5، ص 114؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 851، ح 2547؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 442، ح 1455؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 379؛ السنن الكبرى، ج 8، ص 254.

8) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 122؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 71، ح 10؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 73،

695.

لعن الله الكاذب و لو كان مازحاً.(1)

696.

لم يعمل ابن آدم عملاً أعظم عند الله من رجل قتل نبيّاً، أو هدم الكعبة الّتي جعلها الله قبلةً لعباده، أو أفرغ ماءه في فرج امرأةٍ حراماً.(2)

697.

لو أحبّ المرء حجَراً لَحَشَرَهُ الله معه يومَ القِيامة.(3)

698.

ليتزيّن أحدكم يوم الجمعة و يغتسل و يتطيّب.(4)

699.

لن يغلب عسر يسرين.(5)

700.

لو تَعلمونَ ما أعلم لَضَحِكتُم قليلاً، و لبَكَيتُم كَثيراً.(6)

701.

لو أنّ هذا الدين في الثريّا لَنالَتْهُ رجال مِن فارس.(7)


1) . بحار الأنوار، ج 21، ص 280.

2) . الفقيه، ج 3، ص 559، ح 4921 و ج 4، ص 20، ح 4977؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 324، ح 72؛ الخصال، ص 120، ح 109؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 179، ح 3299 و ج 14، ص 336، ح 16878؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 217، ح 8 و ج 14، ص 239، ح 2؛ كنز الدقائق، ج 2، ص 46؛ روضة الواعظين، ص 461.

3) . مشكاة الأنوار، ص 84 و ص 123؛ روضة الواعظين، ص 417؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 393، ح 5؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 286، ح 23 و ج 77، ص 383، ح 9.

4) . الكافي، ج 3، ص 417، ح 5468؛ تهذيب الأحكام، ج 3، ص 10، ح 32؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 503، ح 2565؛ و ج 5، ص 78، ح 9680؛ بحار الأنوار، ج 81، ص 129، ح 18.

5) . التبيان في تفسير القرآن، ج 10، ص 373؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 604، ح 9 و 10؛ صحيح البخاري، ج 6، ص 87؛ الدر المنثور، ج 2، ص 114؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 301؛ كنز العمال، ج 2، ص 14، ح 2946.

6) . كتاب الموطأ، ج 1، ص 186، ح 1؛ معاني الأخبار، ص 38؛ بحار الأنوار، ج 58، ص 107؛ مستدرك الوسائل، ج 4، ص 66، ح؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 306؛ صحيح البخاري، ج 2، ص 25؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 92؛ سنن النسائي، ج 3، ص 152؛ مسند أحمد، ج 2، ص 432؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1402، ح 4191؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 381، ح 2415؛ مستدرك الحاكم، ج 3، ص 635.

7) . الاحتجاج، ج 1، ص 150؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 191؛ مسند أحمد، ج 2، ص 309؛ كنز العمال، ج 11، ص 690، ح 33342 و ج 12، ص 303، ح 35125، مع عبارات مختلفة.

702.

لِقارئ القرآن بكلّ حرف يقرؤه في الصلاة مائة حسنة، و متطهّراً في غير الصلاة خمساً و عشرين، و غير متطهّر عشر حسنات.(1)

703.

لو اُهدِي إليّ كراع لقبلت.(2)

704.

لو دُعِيت إلى ذراع لأجبت.(3)

705.

لو يعلم الناس ما في الحلبة من المنافع لاشتروه بوزنه ذهباً.(4)

706.

لو كان شيء يسبق القَدَر لسبقته العين.(5)

707.

لَعَنَ الله الزائد في كتاب الله.(6)

708.

لَعَنَ الله المصَوّرين.(7)

709.

ليأتي الرجل العظيم السمين يوم القيامة.(8)

710.

لا يزن عند الله جناح بعوضة.(9)


1) . زبدة البيان، ص 98؛ بحار الأنوار، ج 81، ص 312، ح 31.

2) . الكافي، ج 5، ص 143؛ الفقيه، ج 3، ص 299؛ المحجة البيضاء، ج 3، ص 34؛ الوافي، ج 17، ص 366.

3) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 107 و ج 2، ص 325؛ جامع الأحاديث، ص 111؛ المحجة البيضاء، ج 3، ص 34.

4) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 149 و 150؛ مستدرك الوسائل، ج 16، ص 435، ح 1؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 44؛ بحار الأنوار، ج 62، ص 233، ح 2 و 3؛ مكارم الأخلاق، ص 213؛ السرائر، ج 3، ص 140.

5) . تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 441، ح 120؛ بحار الأنوار، ج 63، ص 7؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 348.

6) . الكافي، ج 2، ص 293، ح 14؛ المحاسن، ج 1، ص 11، ح 33؛ مناقب أمير المؤمنين، ج 3، ص 172، ح 648؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 271، ح 9؛ بحار الأنوار، ج 4، ص 88، ح 4، مع عبارات مختلفه؛ مسند زيد بن علي، ص 403؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 525؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 176؛ الدر المنثور، ج 1، ص 122؛ كنز العمال، ج 16، ص 87، ح 44032.

7) . بحار الأنوار، ج 14، ص 78، ح 21.

8) . صحيح البخاري، ج 5، ص 236؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 125؛ الدر المنثور، ج 4، ص 253.

9) . صحيح البخاري، ج 5، ص 236؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 125؛ كنز العمال، ج 2، ص 30، ح 3010 و ج 16، ص 5، ح 43684.

711.

ليّ الواجد ظلم.(1)

712.

ليس منّا من سلق أو حلق.(2)

713.

لو بغى جبل على جبل لهدّ الله الباغي.(3)

714.

ليس الشديد بالصرعة(4)و لكن الشديد الذي يملك نفسه عند الغضب.(5)

715.

لأن يهدي الله رجلاً على يديك خير لك ممّا طلعت عليه الشمس أو غربت و لك ولاؤه.(6)

716.

ليمنعنّ أحدكم مساجدكم يهودكم و نصاراكم و مجانينكم أو ليمسّخنّكم قردة و خنازير.(7)

717.

لو كانَ جريح فَقيهاً لَعِلمَ أنّ إجابَة اُمِّهِ أفضل من صَلاته.(8)

718.

للمسلم على المسلم ثلاثون حقّاً: يردُّ غيبته، و يسمّت عطسته، و يجيب دعوته، و يشيّع جنازته، و يردّ جواب كتابه.(9)


1) . مجمع البيان، ج 1، ص 464.

2) . سنن النسائي، ج 4، ص 21؛ مسند أحمد، ج 4، ص 396.

3) . الكافي، ج 5، ص 34، ح 8272؛ الفقيه، ج 4، ص 59، ح 5095؛ تهذيب الأحكام، ج 6، ص 169، ح 324؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 68، ح 2؛ بحار الأنوار، ج 33، ص 446، ح 658.

4) . في «د»: بالضرعة.

5) . تحف العقول، ص 47؛ روضة الواعظين، ص 380؛ مشكاة الأنوار، ص 308؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 107، ح 2؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 151، ح 93؛ صحيح البخاري، ج 7، ص 99؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 30؛ مسند أحمد، ج 2، ص 236 و ص 268؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 241؛ كنز العمال، ج 3، ص 521، ح 7705؛ الدر المنثور، ج 2، ص 73.

6) . الكافي، ج 5، ص 36، ح 8278.

7) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 149؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 381، 3837.

8) . زبدة البيان، ص 382؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 442، ح 163؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص 426، ح 6260؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 37.

9) . كنز الفوائد للكراجكي، ص 141؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 550؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 236؛ جامع المقاصد، ج 9، ص 246؛ مجمع الفائدة و البرهان، ص 430.

719.

ليبالغ أحدكم في المضمضة و الاستنشاق؛ فإنّه غفران لما تكلّم(1)العبد منفّرة للشيطان.(2)

720.

لو كنتُ آمُرُ أحَداً يَسجُد لأحد لَأمَرتُ المرَأة تَسجُد لِزَوجِها.(3)

721.

لِلّه عزّ و جل في كلّ يوم جمعة ستمائة ألف عتيق كلّهم قد استوجبوا النار.(4)

722.

ليس [منّا أهل البيت] مَن يَتَطَيَّر و لا مَن يُتطيّر به.(5)

723.

ليس مِنّا مَن غَشَّ مُسْلِماً.(6)

724.

لئن يهدي الله على يديك نسمة خير ممّا طلعت عليه الشمس.(7)

725.

لمولود يولَدُ في اُمَّتي خير مِمّا طَلَعَت عليه الشمس.

726.

لو وُزِنَ إيمان عليّ بإيمان أهل الأرض لَرَجَحَ إيمان عليّ عليه السلام.(8)

727.

لمبارزة علي عليه السلام لعمرو بن عبد ود يومَ الخندق أفضل من عبادة اُمَّتي إلى


1) . في «د»: - به.

2) . وسائل الشيعة، ج 1، ص 304، ح 1؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 324، ح 1؛ ثواب الأعمال، ص 18 و 19؛ بحار الأنوار، ج 80، ص 338، ح 10.

3) . الكافي، ج 5، ص 508، ح 10191؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 216، ح 798؛ الفقيه، ج 3، ص 438، ح 4515؛ مستدرك الوسائل، ج 4، ص 480، ح 5218؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 984، ح 2؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 314، ح 1169؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 342؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 595، ح 1852؛ مسند أحمد، ج 4، ص 381 و ج 5، ص 227.

4) . بحار الأنوار، ج 89، ص 284، ح 30؛ مستدرك الوسائل، ج 6، ص 65، ح 6441؛ روضة الواعظين، ص 347؛ كنز العمال، ج 7، ص 707، ح 21034 و ج 8، ص 479، ح 23721.

5) . مستدرك الوسائل، ج 8، ص 120، ح 9211؛ بحار الأنوار، ج 42، ص 278.

6) . الفقيه، ج 3، ص 273، ح 3986؛ تحف العقول، ص 42؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 244، ح 11؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 367، ح 4؛ مستدرك الوسائل، ج 99، ص 82، ح 9 و 10؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 570، ح 137 و ج 12، ص 210، ح 10؛ مسند زيد بن علي، ص 489، ح 1؛ مسند أحمد، ج 2، ص 242؛ كنز العمال، ج 3، ص 545، ح 7825؛ كنوز الحقائق، ج 2، ص 129، ح 6652، و فيه زيادة «أو ضره، أو ماكَرَهُ‌».

7) . أضفناه من «د».

8) . حليّة الأبرار، ج 2، ص 53؛ مناقب آل أبي طالب، ج 1، ص 292؛ مناقب آل أبي طالب، ج 1، ص 292؛ بحار الأنوار، ج 28، ص 233.

يوم القيامة.(1)

728.

لو كان هذا المؤمن في حجر فأرة لقيّض الله له فيه من يؤذيه.(2)

729.

لِكُلِّ شيء زينة، و زينة الإسلام الصلَواتُ الخمس.(3)

730.

لِكُلِّ شيء دواء، و دواء الذنب الاستغفار.(4)

731.

لو أنّ المؤمن خرج من الدنيا و عليه ذنوب أهل الأرض لكان الموت كفّارة لتلك الذنوب.(5)

732.

ليس للمؤمن من عمله إلا ما نَواه.

733.

ليس لله شريك.(6)

734.

لو رأى العبد أجلَهُ و سرعته لأبغض الأمل و طلب الدنيا.(7)

735.

لو لا النساءُ لَعُبِدَ الله حَقّاً حَقّاً.(8)


1) . المناقب للخوارزمي، ص 107، و 112؛ حلية الأبرار، ج 2، ص 160، ح 6؛ مستدرك الحاكم، ج 3، ص 32.

2) . بحار الأنوار، ج 67، ص 238، ح 56.

3) . جامع الأخبار، ص 72؛ معالم الزلفى، ج 1، ص 40.

4) . جامع الأخبار، ص 57.

5) . الفقيه، ج 4، ص 411، ح 5896؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 488، ح 291؛ تأويل الآيات، ج 1، ص 141، ح 22؛ كنز الدقائق، ج 2، ص 474؛ شرح الأخبار، ج 3، ص 586، ح 1401؛ بحار الأنوار، ج 68، ص 140، ح 82.

6) . تهذيب الأحكام، ج 8، ص 228، ح 824 و 825؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 304، ح 1144؛ الاستبصار، ج 4، ص 6، ح 18؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 63، ح 1؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 305، ح 25؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 480، ح 18925؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 236، ح 3932؛ كنز العمال، ج 10، ص 315، ح 29571؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 273.

7) . الكافي، ج 3، ص 259، ح 4787؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 3، ح 9؛ صحيفة الرضا عليه السلام، ص 235، ح 137؛ مشكاة الأنوار، ص 305؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 368، ح 14؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 651، ح 1؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 110، ح 18؛ مسند زيد بن علي، ص 500، ح 3.

8) . الفقيه، ج 3، ص 390، ح 4373.

736.

لو لا أنّ الله تعالى(1)لَخَلَقَ لِفاطمَة عليّاً ما كان لها كُفو على وجه الأرض(2).(3)

737.

لو عَلِمَ الرجلُ ما لَهُ في حُسنِ الخُلق لَعلم أنّه مُحتاج إلى حُسن الخلق(4).(5)

738.

لقَتلُ المؤمن عند الله أعظم من زَوال الدنيا.(6)

739.

لو لا أنّ السؤّال يَكذبون ما أفلح من ردّهم.(7)

740.

ليوذن أهل العافية أنّ جلودهم قرضت من مقاريض لما يرون من ثواب أهل البلاء.(8)

741.

لعن الله ثلاثة: الآكل زادَه وحدَهُ‌، وَ النائِمُ في بَيتٍ وَحْدَهُ‌، و راكبُ الفلاة وَحْدَهُ‌.(9)

742.

ليسَ الخَبرُ كالمُعاينَةِ‌.(10)

743.

لِكُلِّ ساقِطةٍ لاقِطَةٌ‌.(11)


1) . في «د»: - تعالى.

2) . في «د»: كفو آدم فمن دونه.

3) . الكافي، ج 1، ص 461، ح 10؛ تهذيب الأحكام، ج 7، ص 470، ح 1882؛ مناقب آل أبي طالب، ج 2، ص 29؛ بحار الأنوار، ج 43، ص 97، ح 6.

4) . في «د»: خلق حسن.

5) . بحار الأنوار، ج 10، ص 369، ح 19.

6) . مستدرك الوسائل، ج 18، ص 207، ح 22510؛ سنن النسائي، ج 7، ص 82؛ السنن الكبرى، ج 8، ص 22؛ الدر المنثور، ج 2، ص 198؛ كنز العمال، ج 15، ص 32، ح 39945.

7) . الرواشح السماوية، ص 201؛ بحار الأنوار، ج 96، ص 170، ح 2؛ كنز العمال، ج 6، ص 385، ح 16176؛ الأخيرتين «قدس» بدل «أفلح».

8) . جامع الأخبار، ص 113؛ دار السلام، ج 4، ص 168.

9) . الفقيه، ج 2، ص 277، ح 2434 و ج 4، ص 359؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 461، ح 3998؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 583، ح 13 و ج 8، ص 300، ح 7.

10) . الفقيه، ج 4، ص 378، ح 5788؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 209، ح 2؛ مسند أحمد، ج 1، ص 215؛ الدر المنثور، ج 1، ص 334؛ كنز العمال، ج 16، ص 116، ح 44110 و ج 16، ص 118، ح 44126؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 321؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 153؛ كنوز الحقائق، ج 2، ص 121، ح 6552.

11) . جامع المقاصد، ج 12، ص 34.

744.

لئن اُدخل يدي في فمّ التنين إليّ مِن أسال مِمّن لم تكن ثم كان(1).(2)

745.

لَعَنَ الله و الدين حَمَلا ولَدَهُما على عُقُوقِهِما.(3)

746.

ليس على النساء جمعة و لا جماعة و لا أذان و لا إقامة و لا عيادة مريض(4)و لا هرولة بين الصفا و المروة، و لا جهاد(5)و لا استلام الحَجَر، و لا تولّي القضاء، و لا الحلق.(6)

747.

لَو أنّ أهل السماوات و الأرض اشتركوا في دم مؤمن لأكَبَّهُم الله في النار.(7)

748.

لَيْسَ شَيءٌ أبغض إلَى الله مِن بَطْنٍ ملآن.(8)

باب ميم
749.

من المُروّة إصلاحُ المال.(9)

750.

مَن مات في أحد الحرمين مكّة أو المدينة لم يُعرَض، و لم يحاسب، و مات مُهاجِراً إلى الله، و حشر يَومَ القِيامة مع أصحابِ بدر.(10)

751.

مَن قالَ في القرآن من غير عِلم فليتبوّأ مقعده من النار.(11)


1) . في «د»: من لم يكن ثم كان.

2) . الفقيه، ج 4، ص 373؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 59؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 308، ح 6.

3) . الفقيه، ج 4، ص 372؛ وسائل الشيعة، ج 21، ص 390، ح 27377.

4) . في «د»: + \ «و الجهاد».

5) . في «د»: - «و لا جهاد».

6) . الفقيه، ج 4، ص 364؛ الخصال، ص 511؛ مكارم الأخلاق، ص 439؛ وسائل الشيعة، ج 20، ص 212.

7) . روضة الواعظين، ص 461؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 427، ح 1419.

8) . عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 39، ح 89؛ وسائل الشيعة، ج 25، ص 24، ح 31049؛ كنوز الحقائق، ج 2، ص 123، ح 6582؛ فردوس الأخبار، ج 3، ص 431.

9) . تحف العقول، ص 46؛ كنز العمال، ج 3، ص 408، ح 7178.

10) . كامل الزيارات، ص 44؛ الفقيه، ج 2، ص 565، ح 3157؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 334، ح 19337؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 30، ح 101.

11) . التوحيد، ص 91؛ وسائل الشيعة، ج 27، ص 189، ح 33566، ص 204، ح 33607.

752.

مَن عَمِلَ عَمَلاً لِلّه فَأجرُهُ عَلى الله، و مَن عَمِلَ باُجرة فأجرُهُ على مَنِ استَأجَرَهُ‌.(1)

753.

مَطَلُ الموسِر المسلم ظُلم للمسلم.(2)

754.

مَن تَرَكَ زِيارَة عليٍّ لم ينظر الله إليه.(3)

755.

مَن حَفِظَ القرآن فرأى أحداً اُعطي أفضل ممّا اُعطي فقد عَظَّمَ حقيراً و حَقَّرَ عَظيماً.

756.

مَن قرَأ القرآن طائعاً أو حَفِظَ القرآن طاهراً فله في كُل سَنة مائتا ديناراً إن منع في الدنيا أخذها يوم [القيامة] وافية أحوج ما يكون إليها.(4)

757.

مَن قتل غير قاتله أو ضرب غير ضاربه فعليه لعنة الله.(5)

758.

من آذى فاطمة فقد آذاني، و من آذاني فقد آذى الله.(6)

759.

من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية.(7)

760.

مَن قرأ القرآن فكأنّما اُدرجت النبوّة بين جنبيه، إلا أنه لا يوحى إليه.(8)

761.

مَن سافَرَ فغروه على دينه.

762.

من اشتاق إلى الجنّة سلا عن الشهوات.(9)


1) . مستدرك الوسائل، ج 1، ص 104، ح 2؛ فقه الرضا عليه السلام، ص 52؛ كتاب جعفر بن محمد الحضرمي، ص 77.

2) . الكافي، ج 7، ص 412؛ الفقيه، ج 3، ص 15، ح 3243؛ التهذيب، ج 6، ص 226، ح 541؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 343، ح 23809.

3) . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 212، ح 4؛ الخصائص، ص 5؛ المقنعة، ص 462؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 294؛ خصائص الأئمة، ص 40؛ مناقب آل أبي طالب، ج 3، ص 99..

4) . الخصال، ص 602، ح 6؛ روضة الواعظين، ص 8؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 185، ح 7685.

5) . عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 43، ح 122؛ وسائل الشيعة، ج 29، ص 23، ح 35057.

6) . علل الشرائع، ج 1، ص 186؛ الاعتقادات، ص 81؛ تنزيه الأنبياء، ص 219؛ إعلام الورى، ص 149؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 201؛ كنز العمال، ج 12، ص 111، ح 34241؛ شرح الأخبار، ج 3، ص 30، ح 970.

7) . الإمامة و التبصرة، ص 152؛ كمال الدين، ص 409، ح 9؛ كفاية الأثر، ص 292؛ إعلام الورى، ص 442؛ الثاقب في المناقب، ص 495؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 492؛ مستدرك الوسائل، ج 18، ص 187، ح 22467؛ مناقب آل أبي طالب، ج 1، ص 212.

8) . الكافي، ج 2، ص 604، فيه «ختم» بدل «قرأ»؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 844.

9) . فقه الرضا عليه السلام، 370؛ أمالي المفيد، ص 277؛ الكافي، ج 2، ص 132؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 345؛ كنز العمال، ج 1، ص 285، ح 1388؛ و ج 3، ص 719، ح 8565؛ البداية و النهاية، ج 8، ص 7.

763.

مَن أشفَقَ من النار اجتنب المحرّمات.(1)

764.

مَن زَهِد في الدنيا استهانَ بالمصائب.(2)

765.

مَن ارتقب الموت سارَعَ في الخيرات.(3)

766.

مَن أحَبَّ قوماً حُشر معهم.(4)

767.

مَن أحَبَّ عمَلَ قوم شرك في عَمَلهِم.(5)

768.

من قال لا إله إلا الله غرست له شجرة في الجنة من ياقوتة حمراء منبتها في مسك أبيض(6)فيها ثمار كثدي الأبكار تفلق عن سبعين حلّة.(7)

769.

مَن عَمِلَ بما علم ورّثه الله(8)ما لم يعلم.(9)

770.

مَن أعانَ ظالِماً على ظُلْمِهِ سَلَّطَهُ اللّهُ عَلَيْهِ‌.(10)

771.

مَن أصبحَ و همُّهُ الآخرة كَفاهُ الله همّ الدنيا و الآخرة.(11)


1) . أمالي المفيد، ص 277، فيه: «رجع» بدل «اجتنب»؛ الكافي، ج 2، ص 50؛ كنز العمال، ج 1، ص 285، ح 1388؛ بحار الأنوار، ج 68، ص 348.

2) . نهج البلاغة، ج 4، ص 8؛ روضة الواعظين، ص 43؛ بحار الأنوار، ص 68، ج 348.

3) . الخصال، ص 23، ح 74؛ بحار الأنوار، ج 68، ص 348؛ كنز العمال، ج 1، ص 286، ح 1389.

4) . شرح الأخبار، ج 3، ص 461، ح 1348؛ بشارة المصطفى، 75؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 108، ح 13648؛ مستدرك الحاكم، ج 3، ص 18؛ كنز العمال، ج 9، ص 21، ح 24730.

5) . بشارة المصطفى، ص 75؛ بحار الأنوار، ج 68، ص 131، و ج 101، ص 196؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 108، ح 13648.

6) . في «د»: أبيض.

7) . المحاسن، ج 1، ص 30، ح 16؛ ثواب الأعمال، ص 3؛ بحار الأنوار، ج 93، ص 201، ح 34؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 1223؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 38.

8) . في «د»: + \علم.

9) . مصنفات الشيخ المفيد، ج 1، ص 107؛ بحار الأنوار، ج 40، ص 128؛ الدر المنثور، ج 1، ص 372.

10) . الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1058؛ بحار الأنوار، ج 92، ص 172؛ كنز العمال، ج 3، ص 499، ح 7593؛ البداية و النهاية، ج 11، ص 186.

11) . الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1058؛ بحار الأنوار، ج 92، ص 172.

772.

مَن خُتِمَ له بقيام الليل فَلَهُ الجنّة.(1)

773.

مَن عرَض نفسه للتهمة فلا يلومنّ من أساء الظن به.(2)

774.

من لم يفرّق شعره فرّقه الله بمنشار من النار.(3)

775.

من اتخذ شعراً فليحسن ولايته أو يجزّه(4).(5)

776.

مَن زَعَمَ أنّه آمَنَ بي و بِما جئتُ به و هو يبغض عليّاً فهو كاذب و ليس بمؤمن.(6)

777.

مَن حفظ الرأس و ما حوى، و البطن و ما وعى، فقد استحيى من الله حقّ الحياء.(7)

778.

مَن جاءَ إلى الجمعة فليَغتسِل.(8)

779.

مَن ستر مُسلِماً ستره الله يومَ القِيامَة.(9)

780.

من تَرَكَ الصلاة متعمّداً فقد برئت منه الذمّة.(10)


1) . الفقيه، ج 1، ص 475، ح 1373؛ التهذيب، ج 2، ص 122، ح 465؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 274؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 51، ح 132؛ و ج 4، ص 8، ح 11.

2) . الكافي، ج 8، ص 152؛ مسند زيد بن علي، ص 501؛ صحيفة الرضا عليه السلام، ص 237، ح 140؛ تحف العقول، ص 220؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 91، ح 6 و ج 78، ص 59، ح 132؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 422؛ كنز العمال، ج 3، ص 804، ح 8815.

3) . فقه الرضا عليه السلام، ص 66؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 402، ح 989؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 85، ح 8.

4) . في «د»: يجرّه.

5) . الفقيه، ج 1، ص 129، ح 326؛ مشكاة الأنوار، ص 262؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 432؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 83.

6) . شرح الأخبار، ج 1، ص 153، ح 94؛ المناقب للخوارزمي، ص 76، ح 57؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 32.

7) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 246.

8) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 144، ح 67؛ بحار الأنوار، ج 81، ص 124، ح 9؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 947؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 503، ح 2567؛ سنن النسائي، ج 3، ص 106؛ مسند أحمد، ج 1، ص 330 و ج 2، ص 3؛ صحيح البخاري، ج 1، ص 220؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 349، ح 1098.

9) . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 415، ح 14471.

10) . الفقيه، ج 3، ص 564؛ علل الشرائع، ج 2، ص 392؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 304؛ كنز العمال، ج 7، ص 326، ح 19096.

781.

مَن بَدَأ بالمِلح أذهَبَ الله عنه سَبعينَ داءً أوَّلها الجُذام.(1)

782.

مَن سنّ منكم سُنَّةً حَسَنةً كان لَهُ أجرُها و أجر العامِل بها إلى يوم القيامة، و مَن سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً كانَ عَلَيهِ وِزرُها و وِزر العامل بها إلى يوم القيامة.(2)

783.

من أكرم فقيهاً مسلماً لقي الله يوم القيامة و هو عنه راض.(3)

784.

من استرجع عند المصيبة جبر الله مصيبته.(4)

785.

مَن يسمع سمع الله به.(5)

786.

من سئل عن علم فكتمه ألجمه الله بلجام من نار.(6)

787.

من يصلح ما بينه و بين الله يصلح الله ما بينه و بين الناس.(7)

788.

مَن أكثر الاستغفار جعلَ الله له من كلّ همّ فرجاً و من كلّ ضيق مخرجاً.(8)

789.

مَن وَعَدَهُ الله ثواباً على عمله فهو منجّزه، و مَن وعده عِقاباً على عمله فهو بالخيار.(9)


1) . الكافي، ج 6، ص 326؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 16؛ مستدرك الوسائل، ج 16، ص 310، ح 19983؛ صحيفة الرضا عليه السلام، 249.

2) . التبيان في تفسير القرآن، ج 3، ص 502؛ سنن النسائي، ج 5، ص 76؛ مسند أحمد، ج 4، ص 357 و 359 و 361؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 130؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 87؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 75، ح 207؛ كنز العمال، ج 15، ص 780، ح 43078.

3) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 359، ح 31؛ و ج 4، ص 59، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 44، ح 13.

4) . مجمع البيان، ج 1، ص 238؛ تفسير أبي الفتوح الرازي، ج 1، ص 236؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 403، ح 2306؛ و ص 406، ح 2312؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 331 و ج 6، ص 317؛ كنز العمال، ج 3، ص 300، ح 6650.

5) . ينابيع المعاجر للبحراني، ص 130؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 49.

6) . المبسوط، ج 8، ص 165؛ السرائر، ج 2، ص 114؛ بحار الأنوار، ج 60، ص 301؛ مسند أحمد، ج 2، ص 296 و 305 و 353 و 495؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 97، ح 264.

7) . بحار الأنوار، ج 89، ص 233؛ مستدرك الوسائل، ج 6، ص 35.

8) . الجعفريات، ص 228؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 172 و ج 93، ص 284، ح 32؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص 277 و ص 319، ح 5983؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 262؛ كنز العمال، ج 1، ص 476، ح 2069.

9) . الاعتقادات، ص 45؛ التوحيد، ص 406، ح 3؛ بحار الأنوار، ج 5، ص 335؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 60؛ كنز العمال، ج 4، ص 255، ح 10416.

790.

مَن ماتَ غريباً مات شَهيداً.(1)

791.

من عال ثلاث بنات أو ثلاث أخوات حتّى يمتن أو يأتين إلى أزواجهن كنت أنا و هو في الجنّة كهاتين - و أشار إلى السبّابَة و الوسطى -.(2)

792.

من اُتي بمعروف فليكاف، و من لم يقدر فليثن.(3)

793.

من أصبح صحيحاً في بدنه، آمنا في سربه، معه قوت يومه و ليلته، فكأنّما حُيّزت له الدنيا بحذافيرها.(4)

794.

من صام في يوم صائف سقاه الله يوم الظماء من الرحيق المختوم.(5)

795.

من أحبّ دنياه أضرّ باُخراه، و من أحبّ اُخراه، أضرّ بدنياه.(6)

796.

من وفى استوفى.(7)

797.

مَن مَسَح على رأس يتيم كان لَهُ بِكُلِّ شعرةٍ تمرّ على جسده حوراً إلى يوم القيامة.(8)

798.

من عمّره الله ستّين سنة فقد أعذر إليه.(9)

799.

مَن أشبع جائعاً في يوم سغب أدخله الله يوم القيامة جنّة لا يدخلها إلا من فعل


1) . كنز العمال، ج 10، ص 246، ح 29313.

2) . عوالي اللئالي، ج 3، ص 284، ح 19؛ بحار الأنوار، ج 104، ص 92 و 99؛ مسند أحمد، ج 3، ص 148.

3) . الكافي، ج 4، ص 33؛ الفقيه، ج 2، ص 57، ح 1695؛ كنز العمال، ج 6، ص 464، ح 16567، في الجميع مع اختلافٍ‌.

4) . الفقيه، ج 4، ص 419، ح 5916؛ الخصال، ص 161، ح 211؛ روضة الواعظين، ص 456؛ بحار الأنوار، ج 70، ص 313؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 317؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1387، ح 4141؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 5، ح 2449؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 289؛ كنز العمال، ج 3، ص 389، ح 7083.

5) . مجمع البيان، ج 5، ص 456؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 114؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 534، ح 39.

6) . مسند أحمد، ج 4، ص 412؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 308؛ كنز العمال، ج 3، ص 197، ح 6146.

7) . الكافي، ج 3، ص 267؛ معاني الأخبار، ص 283؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 348؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 31، ح 2941 و ص 33، ح 2948.

8) . ثواب الأعمال، ص 199؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 597.

9) . تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 368، ح 109؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 370.

مثل ما فعل.(1)

800.

مِن موجبات المغفرة إطعام المسلم السغبان.(2)

801.

من رأى شيئاً يعجبه فقال: «ما شاء الله لا قوّة إلا بالله» لم يضرّ شيئاً.(3)

802.

مَن أحبّ أن يكتال بالمكيال الأوفى فليكن آخرُ قوله:

«سُبحانَ رَبِّك رَبّ العزّة عَمّا يَصِفون» الآيات.(4)

803.

مَن قال لا إله إلا الله غرست له شجرة في الجنّة.(5)

804.

من لم يشكر القليل لم يشكر الكثير.(6)

805.

مَن خَتَمَ القرآن ليلاً صَلَّتْ عَلَيهِ الملائكة حتّى يصبح، من ختمه نهاراً صلّت عليه الملائكة حتّى يمسي و كان له دعوة مستجابة.(7)

806.

مَن قرأ عشر آيات في ليلة لم يكتب من الغافلين.(8)


1) . تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 584، ح 27.

2) . الكافي، ج 2، ص 201؛ ثواب الأعمال، ص 137؛ بحار الأنوار، ج 74، 386؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 584، ح 28 و 30؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 524؛ كنز العمال، ج 6، ص 424، ح 16372 و ج 9، ص 243، ح 25839 و ج 15، ص 781، ح 43082.

3) . بحار الأنوار، ج 63، ص 14 و ج 95، ص 133، ح 13؛ كنز العمال، ج 6، ص 764، ح 17670.

4) . الكافي، ج 2، ص 496؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 167؛ الفقيه، ج 1، ص 325، ح 954؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 440، ح 131؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص 83، ح 5399؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 26، ح 61؛ كنز العمال، ج 2، ص 639، ح 4962.

5) . المحاسن، ج 1، ص 30، ح 16؛ ثواب الأعمال، ص 3؛ بحار الأنوار، ج 93، ص 201، ح 34؛ تفسير نور الثقلين ج 5، ص 38، ح 44؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 1223.

6) . تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 601، ح 39؛ مسند أحمد، ج 4، ص 278 و 375؛ كنز العمال، ج 3، ص 266، ح 6480.

7) . بحار الأنوار، ج 92، ص 201.

8) . الكافي، ج 2، ص 612؛ معاني الأخبار، ص 147؛ ثواب الأعمال، ص 103؛ تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 115، ح 437؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 22، ح 69؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 852؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 462 و 465؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 555؛ كنز العمال، ج 7، ص 798، ح 21460.

807.

مَن مَرَّت له جمعةٌ لم يقرأ فيها «قل هو الله أحد» ثم مات، ماتَ على دِينِ أبي لهب.(1)

808.

مَن قَدّم ثلاثةً من الولد لم يبلغوا الحلم لم تمسّه النار.

809.

مَن قرأ آية الكرسى في دُبُر كلّ صلاة لم يمنعهُ‌(2)من دُخول الجنّة إلا الموت.(3)

810.

من نام فليتوضّأ.(4)

811.

مَن لحد قريبَه فقد قسا قلبه، و من قسا قلبه بَعُدَ من رحمة ربّه.(5)

812.

مَن التمس رضى الله بسخط الناس رضي الله عنه و أرضى عنه الناس.(6)

813.

مَن اطّلى و اختضب آمنه الله من الجُذام و البَرَص.(7)

814.

من لم يأخذ من شاربه فليس منّا.(8)

815.

من كان همّته الدنيا فرّق الله عليه أمره، و جعل الفقر بين عينيه، و لم يأته من الدنيا إلا ما كتب له.(9)


1) . وسائل الشيعة، ج 4، ص 868، ح 6؛ ثواب الأعمال، ص 70 و 128 و 237؛ عقاب الأعمال، ص 22؛ المجالس، ص 95؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 700، ح 8؛ بحار الأنوار، ج 85، ص 41، ح 27 و ج 92، ص 344، ح 2.

2) . في «د»: + \الله.

3) . مجمع الزوائد، ج 10، ص 102؛ كنز العمال، ج 1، ص 562، ح 2534 و ص 569، ح 2569؛ الدر المنثور، ج 1، ص 324.

4) . كتاب الموطّأ، ج 1، ص 21، ح 10؛ مسند ابن حنبل، ج 1، ص 111؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 52 و 53، ح 203؛ السنن الكبرى، ج 1، ص 118؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 232، ح 8؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 178، ح 38؛ الانتصار، ص 30؛ المعتبر، ج 1، ص 109.

5) . المعتبر، ج 1، ص 300؛ وسائل، ج 2، ص 855، ح 1.

6) . مشكاة الأنوار، ص 33؛ كنز العمال، ج 3، ص 160، ح 5960؛ تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 253، ح 276.

7) . الفقيه، ج 1، ص 121، ح 269؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 393، ح 4؛ ثواب الأعمال، ص 21؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 14، ح 30؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 90، ح 8.

8) . الدرّ المنثور، ج 1، ص 112؛ سنن النسائي، ج 1، ص 15؛ مسند ابن حنبل، ج 4، ص 366؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 186، 2910؛ كنز العمال، ج 6، ص 656، ح 17242؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 112، ح 14، نقلاً عن مكارم الأخلاق.

9) . مجمع الزوائد، ج 10، ص 247؛ الكافي، ج 2، ص 319، ح 15؛ مسند ابن حنبل، ج 5، ص 183؛

816.

من كان همّته الآخرة جمع الله أمره، و جعل غناه في قلبه، و أتته الدنيا و هي راغمة.(1)

817.

من ظلم عليّاً مقعدي [هذا] بعد وفاتي فكأنّما جحد نبوّتي و نبوّة الأنبياء من قبلي.(2)

818.

مَن أكلَ الطين فهو مَلعون.(3)

819.

مَن عَمِلَ عَمَلاً ليس عليه أمرنا فهو مردود.(4)

820.

مَن أنظر معسراً كان له بكلّ يوم صدقة.(5)

821.

من ذُكرتُ عنده و لم يصلّ عَلَيَّ فأبعده الله.(6)

822.

من أدرك والديه و لم يُغفَر له فأبعده الله.(7)


1) . مجمع الزوائد، ج 10، ص 247؛ مسند ابن حنبل، ج 5، ص 183؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1375، ح 4105؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 57، ح 2583؛ كنز العمال، ج 3، ص 205 و 206، ح 6186 و 6187 و ج 16، ص 135، ح 44160؛ بحار الأنوار، ج 73، ص 126، ح 122.

2) . مناقب آل أبي طالب، ج 3، ص 17؛ بحار الأنوار، ج 27، ص 60.

3) . علل الشرائع، ج 2، ص 533، ح 4 و ص 220؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 395، ح 15؛ بحار الأنوار، ج 60، ص 153، ح 9.

4) . صحيح البخاري، ج 8، ص 156 و ج 3، ص 24؛ مسند ابن حنبل، ج 6، ص 146 و 180، ج 5، ص 132؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 383، ح 10؛ الجامع الصغير، ج 2، ص 176؛ الغدير، ج 8، ص 105 و 117؛ المحلى، ج 7، ص 197؛ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 310 و 311، ح 14.

5) . الكافي، ج 4، ص 35 و 36، ح 46159؛ الفقيه، ج 2، ص 59، ح 1701؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 151، ح 17؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 547، ح 4؛ تفسير العياشي، ج 1، ص 155؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 412، ح 6 و ص 413، ح 6؛ تفسير العياشي، ج 1، ص 155؛ مسند ابن حنبل، ج 5، ص 351؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 808، ح 2418؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 29؛ السنن الكبرى، ج 5، ص 357؛ كنز العمال، ج 6، ص 218، ح 15409.

6) . مجمع الزوائد، ج 10، ص 165؛ كنز العمال، ج 16، ص 43، ح 43855؛ الدرّ المنثور، ج 1، ص 185؛ ثواب الأعمال، ص 65 و 67؛ روضة الواعظين، ص 324 و 340؛ بحار الأنوار، ج 94، ص 47، ح 1 و ص 49، ح 7؛ أمالي الصدوق، ص 35.

7) . أضفناه من «د».

823.

من أدرك شهر رمضان و لم يُغفر له فأبعده الله.(1)

824.

من صام صوماً يري(2)به فقد أشرك.(3)

825.

مَن أحبّ أن يرتع في رياض الجنة فليكثر من ذكر الله.(4)

826.

مَن آثر على نفسه آثره الله يوم القيامة.

827.

مَن صلّى على العالم لم يُعذّبْهُ الله في النار أبَداً.

828.

مَن لا يَرحم لا يُرحم.(5)

829.

من عَفّ عُفّ‌.

830.

مَن غَشَّ غُشَّ‌.

831.

مِن عَدم المداراة عَدَمُ التوفيق.

832.

مَن كظم غيظاً و هو يقدر على إمضائه خيرّه الله من أيّ الحور شاء.(6)

833.

مَن أحزنَ والِدَيهِ فَقَد عقّهما.(7)


1) . مستدرك الوسائل، ج 7، ص 438، ح 25؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 269؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 165؛ كنز العمال، ج 16، ص 43، ح 43855؛ الدرّ المنثور، ج 1، ص 185؛ بحار الأنوار، ج 94، ص 47، ح 1.

2) . في جميع المصادر: يرائي.

3) . زبدة البيان، ص 134؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 316، ح 271؛ بحار الأنوار، ج 70، ص 222.

4) . مجمع الزوائد، ج 10، ص 775؛ كنز العمال، ج 1، ص 437، ح 1886؛ الدر المنثور، ج 5، ص 205؛ زبدة البيان، ص 138؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 162، ح 63.

5) . سنن الترمذي، ج 3، ص 212، ح 1976؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 69؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 17؛ روضة الواعظين، ص 369؛ ذخائر العقبى، ص 126؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 89، ح 23؛ بحار الأنوار، ج 43، ص 295، ح 56.

6) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 13، ح 10؛ روضة الواعظين، ص 380؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1400، ح 4186؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 432، ح 4777؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 251، ح 2090؛ السنن الكبرى، ج 8، ص 161.

7) . الفقيه، ج 4، ص 372؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 123؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 127، ح 4؛ كنز العمال، ج 16، ص 480، ح 45548؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 72، ح 53.

834.

مَن أحَبَّني و أحب هذين و آباءهما و اُمَّهما كانَ‌(1)في دَرَجَتي في الجنّة.(2)

835.

مِن نعمة الله على الرجل أن يشبهه ولده.(3)

836.

مَن وَقَّرَ ذا شيبة لشيبته آمنه الله من فزع يوم القيامة.(4)

837.

مَن أغبرت قدماه في سبيل الله حرّمهما الله على النار.(5)

838.

مَن ضَمِنَ لأخيه المسلم في حاجة له لم ينظر الله في حاجته حتّى يقضي(6)حاجة أخيه المسلم.(7)

839.

مَن حَلَفَ لَكُم باللّهِ فَصَدِّقوهُ‌.(8)

840.

مَن سَألكم بالله فأعطوه.(9)

841.

مَن بكى على الدنيا دَخَلَ النار.


1) . في «د»: «معي»، كما في المصادر.

2) . سنن الترمذي، ج 5، ص 305، ح 3816؛ ذخائر العقبى، ص 91؛ كنز العمال، ج 13، ص 639، ح 37613؛ بحار الأنوار، ج 39، ص 268، ح 43.

3) . الكافي، ج 6، ص 4، ح 1؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 95، ح 5؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 111، ح 3؛ كنز العمال، ج 11، ص 91، ح 30745؛ بحار الأنوار، ج 104، ص 95، ح 38؛ مكارم الأخلاق، ص 255.

4) . مستدرك الوسائل، ج 8، ص 391، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 137، ح 5؛ نوادر الراوندي، ص 7.

5) . سنن النسائي، ج 6، ص 14؛ مسند ابن حنبل، ج 5، ص 226؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 202؛ صحيح البخاري، ج 1، ص 218؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 93؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 229؛ بحار الأنوار، ج 81، ص 367.

6) . في «د»: تقضى.

7) . وسائل الشيعة، ج 13، ص 150، ح 3؛ المجالس و الأخبار، ص 53؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 316، ح 73؛ نوادر الراوندي، ص 8 و 11.

8) . الفقيه، ج 3، ص 62، ح 3341؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 179، ح 2؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 521، ح 18.

9) . عوالي اللئالي، ج 3، ص 521، ح 18؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 179، ح 2؛ الفقيه، ج 3، ص 37؛ مستدرك الوسائل، ج 7، ص 200، ح 6؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 199؛ مسند ابن حنبل، ج 2، ص 68؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 413.

842.

مَن بكى على الجنة دخل [الجنة].(1)

843.

من استفاد أخاً في الله زوّجه الله حوراً.(2)

844.

من أحبّ أن يلقى الله طاهراً مطهّراً فليلقاه بزوجة.(3)

845.

من تظاهرت نعم الله عليه فليكثر الشكر.(4)

846.

من اُلهم الشكر لم يحرم المزيد.(5)

847.

من ألحّ عليه الفقر فليكثر مِن قول: لا حول و لا قوة إلا بالله العلي العظيم.(6)

848.

من صلّى على محمد و آل محمد مائة مرّة قضى الله له مائة حاجة.(7)

849.

مَن أصبحَ لا يهتمّ بأمر المسلمين فليس من الإسلام.(8)

850.

مَن قلّم أظافيره يوم الجمعة لم تشعث أنامله.(9)

851.

من أسلم على شيء فهو له.

852.

مِن سَعادة الرجل المسلم: الولدُ الصالح، و الزوجةُ الصالحة، و المسكن الواسِع، و المركب الهَيِّن.(10)


1) . مستدرك الوسائل، ج 11، ص 246، ح 44.

2) . بحار الأنوار، ج 74، ص 277 و 278، ح 11؛ نوادر الراوندي، ص 12.

3) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 189، ح 684؛ الفقيه، ج 3، ص 385، ح 4354؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 6، ح 15؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 149، ح 3؛ روضة الواعظين، ص 373؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 220، ح 18.

4) . روضة الواعظين، ص 473؛ بحار الأنوار، ج 95، ص 194، ح 26، نقلاً عن نوادر الراوندي.

5) . بحار الأنوار، ج 95، ص 194، ص 26، نقلاً عن نوادر الراوندي.

6) . بحار الأنوار، ج 95، ص 194، ح 26، نقلاً عن نوادر الراوندي، روضة الواعظين، ص 473.

7) . مسند زيد بن علي، ص 155؛ مناقب ابن المغازلي، ص 296؛ العمدة، ص 372، ح 731؛ بحار الأنوار، ج 27، ص 26، ح 13.

8) . مستدرك الوسائل، ج 18، ص 199، ح 1؛ السرائر، ج 3، ص 642؛ الكافي، ج 2، ص 163، ح 1.

9) . مستدرك الوسائل، ج 6، ص 46، ح 8؛ نوادر الراوندي، ص 23؛ بحار الأنوار، ج 89، ص 361، ح 41 و ج 96، ص 361، ح 41.

10) . مستدرك الوسائل، ج 3، ص 451، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 155، ح 35؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 195، ح 709.

853.

مَن أفتى بما لا يعلم لعنته ملائكة السماء و(1)الأرض.(2)

854.

من يُرد الله له خيراً يفقّهه في الدين.(3)

855.

مِن حُسن إسلام المرء تركه ما لا يَعنيه.(4)

856.

مَن أذى جارَه ورّثه الله داره.(5)

857.

مَن تختمّ بالعقيق الأحمر خَتَمَ الله لَهُ بِالحُسْنى.(6)

858.

مَن رَقَّ ثوبُه رَقَّ دينه.(7)

859.

مَن تَوَضَّأ قبلَ الطعام عاشَ في سعة، و عوفي مِن بَلوىٰ جَسَدِه.(8)


1) . في «د»: + \ملائكة.

2) . السرائر، ج 3، ص 540 و 645؛ تحف العقول، ص 41؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 122، ح 40؛ تهذيب الأحكام، ج 6، ص 223، ح 23؛ صحيفة الرضا عليه السلام، ص 299؛ مسند زيد بن علي، ص 444؛ كنز العمال، ج 10، ص 193، ح 29018؛ تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 26، ح 94؛ نوادر الراوندي، ص 27؛ عيون الأخبار، ج 2، ص 46، ح 173؛ المحاسن، ج 1، ص 205، ح 59؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 96؛ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 243، ح 1؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 16، ح 32.

3) . الدر المنثور، ج 1، ص 350؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 81؛ منية المريد، ص 99؛ كتاب الموطأ، ج 2، ص 901؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 81، ح 1؛ مسند ابن حنبل، ج 1، ص 306؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 297؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 177، ح 49؛ صحيح البخاري، ج 1، ص 25؛ الغدير، ج 1، ص 177، ح 49؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 95؛ البداية و النهاية، ج 8، ص 248؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 80، ح 220؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 137، ح 2783؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 121؛ كنز العمال، ج 10، ص 140، ح 28705.

4) . بحار الأنوار، ج 71، ص 277، ح 10 و ج 107، ص 109؛ قرب الإسناد، ص 45 ط النجف.

5) . مستدرك الوسائل، ج 3، ص 468، ح 1؛ تفسير القمي، ج 1، ص 368؛ تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 530، ح 34؛ بحار الأنوار، ج 11، ص 25، ح 6.

6) . الكافي، ج 6، ص 470، ح 3؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 399، ح 3؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 295، ح 3618 و 3619.

7) . وسائل الشيعة، ج 3، ص 282؛ الخصال، ج 2، ص 162 و 623؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 211، ح 2؛ التعريف، ص 2؛ بحار الأنوار، ج 79، ص 229؛ البداية و النهاية، ج 9، ص 300؛ تحف العقول، ص 113.

8) . مستدرك الوسائل، ج 16، ص 267، ح 2؛ نوادر الراوندي، ص 51؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 123؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 473، ح 16؛ بحار الأنوار، ج 66، ص 364، ح 40.

860.

مَن لم يؤمن بحوضي فلا أورَدَهُ الله حوضي.(1)

861.

مَن لم يؤمن بشفاعتي فلا أناله الله شفاعتي.(2)

862.

مَن سرَّته حسنة و ساءته سيئة فهو مؤمن.(3)

863.

مَن لم تسؤه سيئة فليس بمؤمن.(4)

864.

مَن أحَبَّ عليّاً و تولاه أكرمه الله و أدناه.

865.

مَن فارَقَ عليّاً فَقَد فارقَني.(5)

866.

مَن أحَبَّ عليّاً كان طاهر الأصل، و مَن أبغضه ندم يوم الفصل.

867.

مَن أراد التوكّل على الله فليحبّ أهل بيتي.(6)

868.

مَن كَتَبَ فضيلةً من فضائل علي عليه السلام مقرّاً بها غَفَرَ الله له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر.(7)


1) . تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 423، ح 48، نقلاً عن عيون الأخبار؛ روضة الواعظين، ص 500؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 34، ح 3؛ نقلاً عن الخصال حديث الأربعمائة.

2) . روضة الواعظين، ص 500؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 423، ح 48 نقل از عيون الأخبار؛ الاعتقادات، ص 44، باب الاعتقاد في الشفاعة؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 34، ح 3 و ص 58، ح 74 نقلاً عن الخصال حديث الأربعمائة و نقلاً عن العقائد.

3) . الكافي، ج 2، ص 232، ح 6؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 424؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 80، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 35؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 143، ح 2؛ مسند ابن حنبل، ج 1، ص 18؛ البداية و النهاية، ج 7، ص 66؛ مشكاة الأنوار، ص 329؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 315؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 13 و 14؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 91؛ كنز العمال، ج 1، ص 144، ح 700؛ زبدة البيان، ص 207؛ التوحيد، ص 408؛ الخصال، ص 47.

4) . بحار الأنوار، ج 8، ص 35.

5) . مستدرك الحاكم، ج 3، ص 146؛ مناقب آل أبي طالب، ج 3، ص 6 و 7؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 128؛ المناقب، ص 105، ح 109؛ بحار الأنوار، ج 32، ص 326، ح 307؛ بشارة المصطفى، ص 20؛ المسترشد، ص 190؛ العمدة، ص 271؛ كنز العمال، ج 11، ص 614، ح 32974؛ تفسير فرات الكوفي، ص 81؛ مناقب أمير المؤمنين، ج 2، ص 543؛ شرح الأخبار، ج 1، ص 216، ح 192؛ الخصال، ص 496.

6) . مائة منقبة، ص 84؛ بحار الأنوار، ج 27، ص 116، ح 92.

7) . مائة منقبة، ص 177؛ روضة الواعظين، ص 114؛ المناقب للخوارزمي، ص 32؛ نهج الحق، ص 32؛ حلية الأبرار، ج 2، ص 122؛ بحار الأنوار، ج 26، ص 229، ح 10.

869.

مَن قالَ لا إله إلا الله بإخلاص فَقَدَ(1)بَرِئ من الشرك.

870.

مَن وصَلَ أهل بيتي في الدنيا بقيراط كافيته يومَ القيامة بقنطار.(2)

871.

مَن أجاب المؤذِّن أو أجاب العلماء كان يوم القيامة تحت لوائي.(3)

872.

مَن أجاب داعي الله استغفرتْ له الملائكة، و يدخل الجنّة بغير حساب.

873.

مَن أدّى فريضةً فَلَهُ عند الله دعوة مستجابة.(4)

874.

مَن أقام الصلوات الخمس، و اجتنب الموبقات السبع، نودي يومَ القيامة يَدخُلُ من أيّ أبواب الجنّة شاء.

875.

مَن دانَ بدين قوم لَزِمَهُ حكمهم.(5)

876.

مَن أعانَ على قتل مسلم و لو بشطر كلمة جاء يومَ القيامة مكتوباً بين عينيه: آيس من رحمة الله.(6)

877.

من كَسا أخاه من عرى كساه الله من سُندُس الجنّة.(7)


1) . في «د»: - فقد.

2) . وسائل الشيعة، ج 11، ص 558، ح 8؛ روضة الواعظين، ص 273؛ بشارة المصطفى، ص 168؛ بحار الأنوار، ج 26، ص 228، ح 7.

3) . مستدرك الوسائل، ج 4، ص 57؛ بحار الأنوار، ج 84، ص 154.

4) . وسائل الشيعة، ج 4، ص 1016، ح 11؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص 28، ح 3؛ صحيفة الرضا عليه السلام، ص 299؛ مشكاة الأنوار، ص 112؛ بحار الأنوار، ج 82، ص 207، ح 13.

5) . وسائل الشيعة، ج 15، ص 322، ح 11؛ معاني الأخبار، ص 263، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 104، ح 140، ح 17؛ اختيار معرفة الرجال، ج 2، ص 863 و 864، ح 1123.

6) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 283، ح 123 و ص 365، ح 57 و ج 2، ص 333، ح 48؛ الكافي، ج 2، ص 368، ح 3؛ نهج الحق، ص 312؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 149، ح 10 و ص 152، ح 21؛ وسائل الشيعة، ج 19، ص 9، ح 4؛ الغدير، ج 11، ص 59؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 874، ح 2620؛ السنن الكبرى، ج 8، ص 22؛ كنز العمال، ج 15، ص 22، ح 39895؛ الدر المنثور، ج 2، ص 197 و 256؛ المحاسن، ج 1، ص 103؛ ثواب الأعمال، ص 276.

7) . وسائل الشيعة، ج 12، ص 154؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 233 و ج 77، ص 192 و ج 78، ص 275.

878.

مَن كسا أخاه من غير عرى كان يخوض في رضوان الله ما دام على المكسوّ سلك.(1)

879.

مَن أطعم مؤمناً من جوع أطعمه الله من ثِمار الجنّة.(2)

880.

مَن سَقى أخاه سَقاهُ الله من الرحيق المَختوم.(3)

881.

مَن حَمَلَ أخاه برحله حمله الله على ناقة من نوق الجنّة، و يباهي به الخلائق و الملائكة يوم القيامة.(4)

882.

مَن زَوّج أخاه المؤمن زوجةً يؤانس إليها و يَستريحُ إليها، زَوَّجَهُ الله من الحور العين، و آنسه في قبره.(5)

883.

مَن أعان أخاه على سلطان جائر أعانه الله على إجازة الصراط عند دحض الأقدام.(6)

884.

مَن أكرم غريباً في غربته، أو نفّس غمّه، أو أطعمه، أو سقاه شربة، أو ضحك في وجهه، فله الجنّة.

885.

مَن آذى مؤمناً فَقَد آذاني، و مَن آذاني فهو ملعون.(7)


1) . وسائل الشيعة، ج 12، ص 154؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 192 و ج 78، ص 275.

2) . بحار الأنوار، ج 77، ص 192 و ج 78، ص 275؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 421، ح 6؛ الكافي، ج 2، ص 201، ح 5؛ مسند ابن حنبل، ج 3، ص 14؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 50 و 51، ح 2566؛ ثواب الأعمال، ص 136.

3) . وسائل الشيعة، ج 12، ص 154؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 192 و ج 78، ح 275؛ الكافي، ج 2، ص 201، ح 5؛ مسند ابن حنبل، ج 3، ص 13؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 50 و 51، ح 2566؛ ثواب الأعمال، ص 136.

4) . وسائل الشيعة، ج 12، ص 154؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 192 و ج 78، ص 275.

5) . وسائل الشيعة، ج 12، ص 154؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 192 و ج 78، ص 275؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 173 و 174، ح 2.

6) . وسائل الشيعة، ج 12، ص 154؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 192 و ج 78، ص 275؛ السنن الكبرى، ج 8، ص 167؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 374، ح 91؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 191؛ كنز العمال، ج 6، ص 444، ح 16462.

7) . بحار الأنوار، ج 75، ص 150، ح 13؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 99، ح 1؛ روضة الواعظين، ص 293؛ مشكاة الأنوار، ص 78.

886.

مَن نَظَرَ إلى مؤمن نظرةً يُخيفه(1)بها لا أظلّه الله يوم لا ظلّ إلا ظلّه.(2)

887.

من قال في مؤمن ما رأت عيناه أو سمعته اُذناه فهو من «اَلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ اَلْفٰاحِشَةُ فِي اَلَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ‌»(3).(4)

888.

مَن أحزن مؤمناً ثمّ أعطاه الدنيا لم يكن ذلك كفّارة و لو يؤجر.(5)

889.

مَن أتى بشيء من هذه القاذورات فليسترها يستر(6)الله عليه.(7)

890.

من أرضى الخصماء من نفسه وجبت له الجنّة.(8)

891.

من روى عن أخيه المؤمن رواية يريد بها هدم مروّته و شينه أوقفه الله في طينة خبال.(9)

892.

مَن مشى مع ظالم لِيُعينَهُ على ظُلمه و هو يعلم أنّه ظالم فَقَد خَرَج عن الإسلام.(10)

893.

مَن رَدّ درهماً إلى الخصماء أعتق(11)رقبته من النار.(12)


1) . في «د»: تخيفه.

2) . وسائل الشيعة، ج 12، ص 154؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 192 و ج 78، ص 274 و 275؛ الكافي، ج 2، ص 368، ح 1.

3) . سورة النور، الآية 19.

4) . وسائل الشيعة، ج 12، ص 155؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 115، ح 12؛ منية المريد، ص 327؛ روضة المتقين، ص 469 و 470؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 193.

5) . بحار الأنوار، ج 75، ص 150، ح 13؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 99، ح 2.

6) . في «د»: + \ها.

7) . المبسوط، ج 8، ص 40 و 177 و ج 3، ص 2 و 3؛ السرائر، ج 3، ص 524؛ كتاب الموطّأ، ج 2، ص 825، ح 12؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 441، ح 1؛ البداية و النهاية، ج 8، ص 250.

8) . بحار الأنوار، ج 104، ص 295، ح 14؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 104، ح 3.

9) . بحار الأنوار، ج 75، ص 260، ح 57 و ج 75، ص 259؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 135، ح 7.

10) . وسائل الشيعة، ج 12، ص 131، ح 15؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 125، ح 13؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 205؛ كنز العمال، ج 3، ص 499، ح 7596 و ج 6، ص 85، ح 14955؛ الدرّ المنثور، ج 2، ص 256؛ مشكاة الأنوار، ص 315؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 377، ح 31.

11) . في «د» + \الله.

12) . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 104، ح 3؛ بحار الأنوار، ج 104، ص 295، ح 12.

894.

من لم يأنف من خدمة العيال كان كفّارة الذنوب و يطفئ غضب الربّ‌.(1)

895.

من ألحّ في وطئ الرجال لم يمت حتى يدعو الرجال إلى نفسه.(2)

896.

من رآني في المنام فقد رآني؛ فإنّ الشيطان لا يتمثّل بي في صورتي، و لا في صورة أحد من أوصيائي، و لا في أحد من شيعتهم.(3)

897.

من أكل من كدّ يده حلالاً فتح الله له أبواب الجنّة يدخل من أيّها شاء.(4)

898.

من أراد أن ينجيه الله من الزبانية التسعة عشر فليقرأ «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ‌»؛ فإنّها تسعة عشر حرفاً، فيجعل كلّ حرف منها جنّة من واحد.(5)

899.

مَن ضرب أحد أبويه فهو ولد زنا.

900.

مَن آذى جاره فهو ملعون.(6)

901.

مَن أبغض عترتي فهو ملعون و منافق خاسر.

902.

مَن بنى بنياناً رياءً و سُمعةً حَمَلَهُ الله يومَ القيامة على عُنُقِهِ و هو مشتعل و يلقى في النار.(7)

903.

مَن خانَ جارَه شبراً من الأرض جعله(8)طوقاً في عُنُقه.(9)


1) . مستدرك الوسائل، ج 13، ص 49؛ بحار الأنوار، ج 104، ص 132، ح 1.

2) . الكافي، ج 5، ص 546؛ المحاسن، ج 1، ص 112؛ ثواب الأعمال، ص 266؛ بحار الأنوار، ج 12، ص 166، ح 18.

3) . مسند ابن حنبل، ج 2، ص 342 و ج 3، ص 269.

4) . مستدرك الوسائل، ج 13، ص 24، ح 6؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 10، ح 41.

5) . مستدرك الوسائل، ج 4، ص 387، ح 18؛ الدرّ المنثور، ج 1، ص 9؛ بحار الأنوار، ج 92، ص 257، ح 52.

6) . مستدرك الوسائل، ج 8، ص 421 و 422، ح 3؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 354، ح 21؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 519.

7) . الفقيه، ج 4، ص 11؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 588، ح 4؛ ثواب الأعمال، ص 281؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 149، ح 4.

8) . في «د»: + \الله.

9) . الفقيه، ج 4، ص 12؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 309، ح 2؛ ثواب الأعمال، ص 281؛ بحار الأنوار، 74، ص 150، ح 2.

904.

مَن كان عنده صَبيّ فليتصابَّ له.(1)

905.

مَن تَعَلَّمَ القرآن ثمّ نَسِيَه لَقِيَ الله يومَ القيامة مغلولاً يسلّط عليه بكلّ آية حيّة تكون قرينته في النار.(2)

906.

مَن أحَبَّ أن يتمثّل له الناس قياماً فليتبوّأ مقعده من النار.(3)

907.

مَن عرضت له فاحشة أو شهوة فاجتنبها(4)حرّم الله عليه النار، و آمنه يوم الفَزَع الأكبر، و أنجز له ما وعده في كتابه في قوله تعالى: «وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ‌».(5)

908.

مَن مَنَعَ الماعون جارَه مَنَعَهُ الله خيره يومَ القيامة.(6)

909.

مَن استولى عليه الضجر رحلت عنه الراحة.(7)

910.

مَن لا يوجب لك لا توجب له و لا كرامة.

911.

من خاف الله أخاف الله منه كلّ شيء.(8)


1) . وسائل الشيعة، ج 15، ص 203، ح 2؛ كنز العمال، ج 16، ص 457، ح 45413؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 311، ح 141.

2) . الفقيه، ج 4، ص 12؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 847، ح 8؛ بحار الأنوار، ج 92، ص 187، ح 5.

3) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 65، ح 4؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 184، ح 2903؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 40؛ كنز العمال، ج 9، ص 138، ح 25387؛ مشكاة الأنوار، ص 205؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 434، ح 140؛ البداية و النهاية، ج 8، ص 134.

4) . في «د»: + \ «مخافة الله».

5) . الفقيه، ج 4، ص 14؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 163، ح 1؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 197، ح 49؛ بحار الأنوار، ج 70، ص 365، ح 13.

6) . الفقيه، ج 4، ص 14؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 31، ح 12؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 679، ح 20؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 46، ح 3.

7) . روضة الواعظين، ص 379.

8) . الكافي، ج 2، ص 68، ح 3؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 172، ح 4؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 229، ح 5؛ كنز العمال، ج 3، ص 149، ح 5915؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 413، ح 443؛ كنز الدقائق، ج 2، ص 290؛ بحار الأنوار، ج 69، ص 406، ح 144.

912.

من تعلَّم علماً ليماري به السفهاء، أو ليجادل به العلماء، أو ليدعو الناس من(1)نفسه، فهو من أهل النار.(2)

913.

مَن صَلّى بالليل حَسُنَ وجهه بالنهار.(3)

914.

مَن تمَنّى موتهنّ حُرم أجرهنَّ - يعني البنات -.(4)

915.

مَن كَفلَ يتيماً ينفقه في ماله حتّى يستغني وجبت له الجنّة البتّة.(5)

916.

مَن أتى ذا بِدعَةٍ فَوَقَّرَهُ فَقد هدم الإسلام.(6)

917.

من فصل بيني و بين آلي بعلىٰ لم يشمّ رايحة الجنّة، و إنّ ريحها ليوجد من خمسمائة عام.(7)

918.

مَن تَساوى يَوماه فَهُوَ مَغبون.(8)

919.

من صبر على الرزيّة يعوّضه الله.(9)


1) . في «د»: إلى.

2) . الفقيه، ج 4، ص 363؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 93، ح 253؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 140 و 141، ح 2792؛ معاني الأخبار، ص 180؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 102.

3) . المقنع، ص 39؛ علل الشرائع، ج 2، ص 363، ح 4؛ تهذيب الأحكام، ج 2، ص 119، ح 217؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 270، ح 8؛ بحار الأنوار، ج 87، ح 149؛ المحاسن، ج 1، ص 53، ح 79؛ روضة الواعظين، ص 321.

4) . بحار الأنوار، ج 104، ص 99، ح 78؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 103، ح 1.

5) . الفقيه، ج 4، ص 372؛ مسند ابن حنبل، ج 4، ص 344؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 190، ح 274؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 473، ح 5.

6) . بحار الأنوار، ج 72، ص 264 و 265، ح 1؛ ثواب الأعمال، ص 258؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 508، ح 2؛ الفقيه، ج 3، ص 572، ح 4957.

7) . مستدرك الوسائل، ج 5، ص 356، ح 10.

8) . الفقيه، ج 4، ص 381 و 382؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 376، ح 5؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 148، ح 1؛ معاني الأخبار، ص 342، ح 3؛ روضة الواعظين، ص 444؛ مشكاة الأنوار، ص 115؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 284، ح 129؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 173، ح 5.

9) . الفقيه، ج 4، ص 377، ح 5783؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 524، ح 10؛ كنز العمال، ج 15، ص 921

920.

من ظُلِمَ لا يَظلم.(1)

921.

ما من مؤمن يعزّي أخاه لمصيبة إلا كساه الله حلل الكرامة يوم القيامة.(2)

922.

ما خُلقتم للفَناء بل خُلِقتُم للبقاء.(3)

923.

مَثَلُ المرأة مثل الضلع الأعوج؛ إن أقمته انكسر، و إن تركته استمتعت به.(4)

924.

ملعون مَلعون مَن وَضَعَ رداءه في مصيبة غيره.(5)

925.

ما من نَفَقَة أحَبّ إلى الله من نفقة قصد، و يبغض الإسراف إلا في الحجّة و العمرة.(6)

926.

ما عالَ مَن اقتصد.(7)

927.

ما أنفق المؤمن من نفقة إلا خلفها على الله إلا في بنيان أو معصية.(8)

928.

ما من والد عَلَّمَ وَلَدَهُ القرآن إلا توج الله والِدَيه يومَ القيامة(9)بتاج الملك و كسيا حُلّتين.(10)


1) . جامع المقاصد، ج 4، ص 360.

2) . مستدرك الوسائل، ج 2، ص 351، ح 14؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 511، ح 1601؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 59؛ كنز العمال، ج 15، ص 659، ح 42615؛ بحار الأنوار، ج 82، ص 94.

3) . بحار الأنوار، ج 61، ص 78.

4) . الكافي، ج 5، ص 513، ح 1 و 2؛ كنز الدقائق، ج 1، ص 340؛ بحار الأنوار، ج 12، ص 112؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 254، ح 1.

5) . الفقيه، ج 1، ص 174، ح 510؛ علل الشرائع، ج 1، ص 307، ح 2؛ الخصال، ص 191؛ بحار الأنوار، ج 82، ص 71، ح 1؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 654، ح 2.

6) . الفقيه، ج 2، ص 279، ح 2446 و ج 3، ص 167، ح 3621؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 106، ح 1؛ المحاسن، ج 2، ص 359، ح 77؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 269، ح 17.

7) . مسند ابن حنبل، ج 1، ص 447؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 252؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 99.

8) . مستدرك الوسائل، ج 15، ص 267، ح 2؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 50؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 242؛ الدرّ المنثور، ج 5، ص 239؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 341، ح 84.

9) . في «د»: - «يوم القيامة».

10) . وسائل الشيعة، ج 4، ص 825، ح 8؛ كنز العمال، ج 1، ص 540، ح 2421.

929.

ما أخاف على اُمَّتي الفقر، و لكن(1)أخاف عليها سوء التدبير.(2)

930.

ما مِن شيء أثقل في الميزان من خُلق حَسَن.(3)

931.

ما ستر الله على عبد في الدنيا إلا ستر عليه في الآخرة.(4)

932.

ما مِن أحد يشاوِرُ أحداً إلا هدي إلى الرشد.(5)

933.

مَلعون مَلعون مَن يُضيِّعُ مَن يَعول.(6)

934.

مَا اصطَحَبَ اثنان إلا كان أعظَمُهُما عِندَ الله و أحبّهما إليه المُرفقُ‌(7)بصاحِبِه.(8)

935.

ما مِن عمل أحَبّ إلى الله و إلى رسوله من الإيمان بالله و الرفق بالعيال.

936.

مَثَلُ الدنيا كَمَثَلِ ماء البَحر؛ كلّما شَرِبَهُ العَطشان ازدادَ عَطَشا.(9)

937.

ما علا عال(10)و هبط.

938.

ما رفع الناس أبصارهم إلى شيء إلا وضعه الله.(11)


1) . في «د»: و لكني.

2) . عوالي اللئالي، ج 4، ص 39، ح 134.

3) . سنن أبي داود، ج 2، ص 436، ح 4799؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 193؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 244 و 245، ح 2070 و 2071؛ مسند ابن حنبل، ج 6، ص 446؛ كنز العمال، ج 3، ص 11، ح 5185؛ مسند زيد بن علي، ص 474؛ الدرّ المنثور، ج 3، ص 71؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 392، ح 27؛ صحيفة الرضا عليه السلام، ص 225 و 299؛ روضة الواعظين، ص 378؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 383.

4) . مجمع الزوائد، ج 10، ص 192.

5) . تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 584، ح 118.

6) . الكافي، ج 4، ص 12، ح 9؛ الفقيه، ج 3، ص 168، ح 3630؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 43، ح 7؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 193، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 13، ح 62.

7) . في المصادر: أرفقهما.

8) . الفقيه، ج 2، ص 278، ح 2437؛ الكافي، ج 2، ص 120، ح 15 و ص 669، ح 3؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 412، ح 15134؛ و ج 12، ص 133، ح 15860، و ج 15، ص 271، ح 20490.

9) . الكافي، ج 2، ص 136، ح 24؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 218، ح 106؛ تحف العقول، ص 396؛ بحار الأنوار، ج 73، ص 79، ح 40 و ص 126.

10) . في «د» + \إلّا.

11) . بحار الأنوار، ج 63، ص 27، ح 31؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ح 85، ح 1.

939.

ما رفع القلع على رأس عاقل مَرّتين.

940.

ما من نبيٍّ إلا و قد دعا لأكل خبز الشعير و بارك به عليه، و ما دخل جوفاً إلا و أخرج كلّ داء فيه(1)و هو قوت الأنبياء و طعام الأبرار.(2)

941.

ما عجّت الأرض إلى الله كعجّتها من دم يسفك عليها حراماً.(3)

942.

ما عمر مجلس بالغيبة إلا خرب.(4)

943.

ما حلف رجل بالطلاق و ما استحلف به إلا منافق.(5)

باب النون
944.

نِعمَ العَون على تَقوى الله الغناء.(6)

945.

نُصرت بالرعب، و جعل رزقي في رمحي.(7)

946.

نُصرت بالرعب من مسيرة شهر.(8)

947.

نِعمَ الوَلَد البنات مُلْطِفات مُجَهِّزات مونسات مفلِّيات مباركات.(9)


1) . في «د»: منه.

2) . الكافي، ج 6، ص 304، ح 1؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 4، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 11، ص 66، ح 15 و ج 62، ص 279 و ج 66، ص 274، ح 1.

3) . روضة الواعظين، ص 461.

4) . روضة الواعظين، ص 470؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 121، ح 32؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 259.

5) . كنز العمال، ج 16، ص 289، ح 46340؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 140، ح 390.

6) . الكافي، ج 5، ص 71، ح 1؛ الفقيه، ج 3، ص 156، ح 3570؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 16، ح 1 و ص 49، ح 3؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 15، ح 1؛ تحف العقول، ص 49؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 267، ح 67 و ج 2، ص 68؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 153، ح 116.

7) . تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 595، ح 15.

8) . الفقيه، ج 1، ص 241؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 970، ح 3؛ مسند زيد بن علي، ص 75؛ سنن النسائي، ج 1، ص 2109؛ مسند ابن حنبل، ج 3، ص 304؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 224؛ صحيح البخاري، ج 1، ص 86؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 63؛ السنن الكبرى، ج 8، ص 259؛ كنز العمال، ج 11، ص 442، ح 32077؛ بحار الأنوار، ج 20، ص 29.

9) . الكافي، ج 6، ص 5، ح 5؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 100، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 104، ص 98، ح 63.

948.

نحن الأوّلون، و نحن الآخرون، و نحن السابقون.(1)

949.

نِعمَ الفاكِهَة البطّيخ.

950.

نعمة الجاهل روضة في مَزبلة.(2)

951.

نَحنُ و بنو المطّلب لَم نَقتَرِف في جاهليّة و لا إسلام.(3)

952.

نِعم الفصُّ البلور.(4)

953.

نَحنُ نَحكُمُ بالظاهِر، و الله يتولّى السرائر.(5)

954.

نَظَرُ المؤمن في وجه أخيه حُبّاً له عبادة.(6)

955.

نِعمَ شُغلُ المؤمنة المغزل.(7)

956.

نية المؤمن أبلغ من عَمَلِه.(8)

957.

نجا المخفّفون.(9)

958.

نعم وزير الإيمان العلم، و نعم وزير العلم الحلم(10)، و نعم وزير الحلم الرِّفق، و نعم وزير الرفق اللّين.(11)


1) . أضفناه من «د».

2) . المناقب، ص 375.

3) . سنن النسائي، ج 7، ص 131.

4) . الكافي، ج 6، ص 472، ح 2؛ وسائل الشيعة، ج 3، ص 407، ح 1؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 301، ح 3630؛ كنز العمال، ج 4، ص 429 و 530؛ ثواب الأعمال، ص 176.

5) . البداية و النهاية، ج 14، ص 46.

6) . مستدرك الوسائل، ج 9، ص 152، ح 2؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 280، ح 6.

7) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 214، ح 790؛ مستدرك الوسائل، ج 13، ص 187، ح 4.

8) . وسائل الشيعة، ج 1، ص 40، ح 22؛ كنز العمّال، ج 3، ص 424، ح 7269؛ منية المريد، ص 133؛ بحار الأنوار، ج 70، ص 207، ح 23؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 94، ح 14.

9) . أضفناه من «د».

10) . في «د»: - «و نعم وزير العلم الحلم».

11) . الكافي، ج 1، ص 48؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 82؛ قرب الإسناد، ص 67، ح 217؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 75، ح 57؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 45، ح 1.

باب الواو
959.

وَيل لِتُجّار اُمَّتي من لا و الله و بَلىٰ و الله.(1)

960.

ويل لِصُنّاع اُمّتي من غداً و بعدَ غد.(2)

961.

ويل لعيون تظلم عيناً.(3)

962.

و الذي نفسي بيده عليّ و شيعته هُمُ الفائزون.(4)

963.

و الله في عون العبد ما كان في عون أخيه.(5)

964.

و الذي نفسي بيده إنّ الرجل منهم له مثل قوة مائة رجل في الأكل و الشرب و الجماع - يعني أهل الجنّة -.(6)

965.

وَدَدتُ أن يبارك(7)في قلب كلّ مؤمن.(8)


1) . الفقيه، ج 3، ص 160، ح 3584؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 310، ح 5.

2) . الفقيه، ج 3، ص 160، ح 3584؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 310، ح 5.

3) . الصراط المستقيم، علي بن يونس العاملي، ج 3، ص 44، فصل في شيء من تظلمات علي عليه السلام.

4) . الدرّ المنثور، ج 6، ص 379؛ بشارة المصطفى، ص 122؛ المناقب، ص 111، ح 120؛ حلية الأبرار، ج 2، ص 407؛ بحار الأنوار، ج 38، ص 5، ح 5 و ج 68، ص 133، ح 65؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 644، ح 11.

5) . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 429، ح 10؛ مسند ابن حنبل، ج 2، ص 252 و 296؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 71؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 82، ح 225؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 465، ح 4946؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 439، ح 1449 و ج 3، ص 219؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 383؛ كنز العمال، ج 15، ص 849، ح 43375؛ الدرّ المنثور، ج 1، ص 369؛ البداية و النهاية، ج 1، ص 57؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 375، ح 97؛ الفرج بعد الشدة، ج 1، ص 28.

6) . مسند ابن حنبل، ج 4، ص 367؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 334؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 416؛ الدر المنثور، ج 1، ص 40؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 632، ح 53 و ج 5، ص 408، ح 41؛ كنز العمال، ج 14، ص 484، ح 39359؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 102.

7) . في «د»: + \الله.

8) . مستدرك الوسائل، ج 4، ص 306، ح 2؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 565؛ كنز العمال، ج 1، ص 584، ح 2648؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 378، ح 3.

966. وَيل لِقاضي الأرض من قاضي السماء.(1)
967.

وَرِّثوه من أوّل ما يَبول منه - يعني الخنثى -.(2)

968.

و للمتكلف ثلاث علامات: يتملّق إذا حَضَرَ، و يغتاب إذا غابَ‌، و يشمت بالمصيبة.(3)

969.

و للظالم ثلاث علامات: يقهر من دونه بالغلبة و من فوقه بالمعصية و يظاهر الظلمة.(4)

970.

و للمنافق ثلاث علامات: إذا حدَّث كذب، و إذا وعد أخلف، و إذا اؤتُمن خانَ‌.(5)

971.

و الله لو ازداد يقيناً لمشى على الهواء - يعني الخضر -.(6)

972.

وسِّطوا الإمام، و سَدِّدوا الخلل.(7)

باب الهاء
973. هذا وُضوء لا يَقبَلُ الله الصلاة إلاّ به.(8)

1) . فويل للأمير و كاتبيه و قاضي الأرض من قاضي السماء

تاريخ مدنية دمشق، ج 60، ص 359، رقم 7679 منصور بن نصر و ج 64، ص 367، رقم 8203 يحيى بن محمد.

2) . مستدرك الوسائل، ج 17، ص 219، ح 7؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 512، ح 68.

3) . الفقيه، ج 4، ص 361؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 53؛ تحف العقول، ص 10.

4) . الفقيه، ج 4، ص 361؛ الخصال، ص 121، ح 113؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 53؛ قرب الإسناد، ص 28، و 92؛ تحف العقول، ص 10.

5) . بحار الأنوار، ج 77، ص 53؛ قرب الإسناد، ص 28، ح 92؛ الفقيه، ج 4، ص 361.

6) . كنز العمال، ج 3، ص 439، ح 7342 و 7343.

7) . سنن أبي داود، ج 1، ص 160؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 104؛ كنز العمال، ج 7، ص 627، ح 20597؛ مسند ابن حنبل، ج 2، ص 98؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 93؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 343.

8) . الانتصار، ص 26؛ السنن الكبرى، ج 1، ص 80؛ التبيان في تفسير القرآن، ج 3، ص 456؛ المعتبر، ج 1، ص 143؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 83، ح 8؛ الفقيه، ج 1، ص 38، ح 76؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 308، ح 11؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 338، ح 7.

974.

هلاك المرء في ثلاث: في قَبقَبَة و ذَبذَبَة و لَقلَقَة.(1)

975.

هَلَكَ امْرُؤٌ لم يَعرِف قَدرَهُ و تَعَدَّى طورَه.(2)

976.

هذه الاُمَّة من بني آدم تسعة و تسعون في النار و واحد في الجَنَّة. و في رواية اُخرى: من كُلِّ ألف واحد، و سائرهم للنار و إبليس.

977.

هدية الله للمؤمن السائل على بابه.(3)

978.

هو الطَّهور ماؤهُ‌، الحلّ ميتته - يعني به البحر -.(4)

باب اللا
979.

لا أنا من دد، و لا الدد منّي.(5)

980.

لا تشبّهوا(6)باليهود.(7)


1) . مستدرك الوسائل، ج 11، ص 275، ح 4.

2) . المناقب للخوارزمي، ص 375؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 118؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 66، ح 1.

3) . الدرّ المنثور، ج 1، ص 171؛ كنز العمال، ج 6، ص 363، ح 16078.

4) . مستدرك الوسائل، ج 1، ص 187، ح 3؛ كتاب الموطأ، ج 1، ص 22، ح 12 و ج 2، ص 495، ح 12؛ سنن النسائي، ج 1، ص 50 و 176؛ مسند ابن حنبل، ج 2، ص 361؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 186؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 136 و 137، ح 386 و 387 و 388؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 27، ح 83؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 141؛ السنن الكبرى، ج 1، ص 3؛ كنز العمال، ج 9، ص 398، ح 26667؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 321، ح 13؛ بحار الأنوار، ج 80، ص 6 و 10.

5) . السنن الكبرى، ج 10، ص 217؛ كنز العمال، ج 15، ص 219، ح 40663 و 40664؛ نهج الحق، ص 151؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 69، ح 124؛ أمالي المرتضى، ج 1، ص 25.

6) . في «د»: لا تتشبهوا.

7) . الكافي، ج 6، ص 531، ح 5؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 176، ح 10؛ الفقيه، ج 1، ص 130، ح 329؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 403، ح 2؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 414، ح 6؛ سنن النسائي، ج 8، ص 138؛ مسند ابن حنبل، ج 1، ص 165؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 144، ح 1805؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 311؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 160؛ كنز العمال، ج 6، ص 649، ح 17218؛ الدرّ المنثور، ج 1، ص 115.

981.

لا يخلون رجل بامرأة؛ فإنّ الشيطان ثالثهما.(1)

982.

لا يعذِّب بالنار إلا رب النار.(2)

983.

لا يقيم الرجل الرجل من مجلسه ثم يجلس فيه، و لكن يقول تفسّحوا أو(3)توسّعوا.(4)

984.

لا تلتفتوا في صلاتكم؛ فإنّه لا صلاة لملتفت.(5)

985.

لا يلسع المؤمن من حجر مرّتين.(6)

986.

لا يحلّ لرجل يؤمن بالله و اليوم الآخر أن يدع عانته أكثر من أربعين يوماً.(7)

987.

لا يحلّ لامرأة تؤمن بالله و اليوم الآخر أن تدع ذلك منها أكثر من عشرين يوماً.(8)

988.

لا خير في دين ليس فيه ركوع و(9)سجود.(10)

989.

لا فقر أشدّ من الجهل.(11)


1) . كنز العمال، ج 5، ص 467، ص 13934؛ البداية و النهاية، ج 7، ص 66؛ المبسوط، ج 30، ص 108؛ مسند ابن حنبل، ج 1، ص 222؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 104؛ السنن الكبرى، ج 5، ص 226.

2) . مسند ابن حنبل، ج 3، ص 494؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 72؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 251.

3) . في «د»: و.

4) . مسند ابن حنبل، ج 2، ص 17؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 281؛ صحيح البخاري، ج 7، ص 138؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 10؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 232؛ كنز العمال، ج 9، ص 143، ح 35423 و 25424؛ الدرّ المنثور، ج 6، ص 185.

5) . مجمع الزوائد، ج 2، ص 80.

6) . علل الشرائع، ج 1، ص 49؛ كنز العمال، ج 1، ص 166، ح 831؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 228، ح 122.

7) . الكافي، ج 6، ص 5067، ح 11؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 124؛ الفقيه، ج 1، ص 119، ح 260؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 439؛ مستدرك الوسائل، ج 1، ص 38، ح 2؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 91؛ ح 14.

8) . الكافي، ج 6، ص 506، ح 11؛ الفقيه، ج 1، ص 119، ح 260؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 439، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 91، ح 14.

9) . في «د»: + \لا.

10) . بحار الأنوار، ج 85، ص 100.

11) . السرائر، ج 3، ص 622؛ التوحيد، ص 376.

990.

لا إغلال و لا إسلال.(1)

991.

لا يدخل أحد منكم الجنة إلا بجواز: «بسم الله الرحمن الرحيم، هذا كتاب من الله لفلان بن فلانة ادخلوه جنّة عالية».(2)

992.

لا تسخطوا نعم الله، و لا تقترحوا على الله.(3)

993.

لا إله إلا الله حصني، فمن دخل حصني أمن من عذابي.(4)

994.

لا يدخل الجنة ديبوب و لا قلّاع.(5)

995.

لا خير في النوافل إذا أضرّت بالفرائض.(6)

996.

لا يسمع بي يهودي و لا نصراني ثمّ لم يؤمن بي إلا كان من أصحاب النار.(7)

997.

لا تَجَسَّسُوا و لكن تَحَسَّسُوا.

998.

لا يؤاخَذ الرجل بجريرة ابنه، و لا ابن بجريرة أبيه.(8)

999.

لا صَلاةَ لِمن لَم يطع الصلاة، و طاعة الصلاة أن ينتهي عن الفحشاء و المنكر.(9)

1000.

لا يجتمع المالُ إلا بخصال خَمس: بخل شديد، و أمل طويل، و قطيعة الرحِم، وكدّ عظيم(10)و إيثار الدنيا على الآخرة.(11)


1) . سنن أبي داود، ج 1، ص 630، ح 2766؛ كنز العمال، ج 10، ص 479 و 488 و ج 11، ص 346؛ تفسير القمي، ج 2، ص 313؛ إعلام الورى، ص 97؛ بحار الأنوار، ج 20، ص 334 و 352 و 362؛ البداية و النهاية، ج 4، ص 206.

2) . كنز العمال، ج 14، ص 482، ح 39352؛ الدرّ المنثور، ج 6، ص 262؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 408، ح 38؛ بحار الأنوار، ج 7، ص 83.

3) . بحار الأنوار، ج 71، ص 149، ح 46.

4) . روضة الواعظين، ص 42؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 39، ح 49.

5) . بحار الأنوار، ج 82، ص 33، ح 20؛ النهاية لابن أثير، ج 2، ص 97.

6) . وسائل، ج 3، ص 208، ح 7؛ بحار الأنوار، ج 87، ص 30، ح 13.

7) . صحيح مسلم، ج 1، ص 93؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 262.

8) . سنن النسائي، ج 7، ص 127؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 283؛ كنز العمال، ج 11، ص 134، ح 30928.

9) . كنز العمال، ج 7، ص 530، ح 20106؛ الدرّ المنثور، ج 5، ص 146؛ بحار الأنوار، ج 82، ص 198.

10) . في «د» - «وكدّ عظيم».

11) . وسائل الشيعة، ج 15، ص 265، ح 1؛ الخصال، ص 282، ح 29؛ مشكاة الأنوار، ص 271؛ بحارالأنوار، ج 73، ص 138، ح 5 و ج 104، ص 84.

1001.

لا صغيرة مع إصرار، و لا كبيرة مع استغفار.(1)

1002.

لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق.(2)

1003.

لا يقولنّ أحد زرعت و لكن يقول حرثت.(3)

1004.

لا رهبانية في الإسلام.(4)

1005.

لا يتناج اثنان دون الثالث.(5)

1006.

لا يحلّ لمؤمن أن يهجر أخاه فوق ثلاث، و السابق أسبقهما إلى الجنّة.(6)

1007.

لا شفاء فيما(7)محرّم.(8)

1008.

لا يأخذ أحدكم متاع أخيه لا جاد و لا هازلا.(9)


1) . تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 394، ح 368؛ الكافي، ج 2، ص 288، ح 1.

2) . الفقيه، ج 4، ص 381، ح 5832؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 93، ح 17؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 226؛ شرح الأخبار، ج 1، ص 146؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 227 و 356؛ العوالم الإمام الحسين، ص 36.

3) . السنن الكبرى، ج 6، ص 138؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 120؛ كنز العمال، ج 3، ص 661، ح 8393؛ الدرّ المنثور، ج 6، ص 160 و 161؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 224، ح 83؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 63، ح 1.

4) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 193، ح 701؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 155، ح 2؛ الخصال، ص 138؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 206؛ البداية و النهاية، ج 2، ص 179.

5) . مستدرك الوسائل، ج 8، ص 399، ح 2؛ مسند ابن حنبل، ج 2، ص 9 و 351؛ صحيح البخاري، ج 7، ص 142؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1241، ح 3776؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 446، ح 4851؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 209، ح 2982؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 232؛ الدر المنثور، ج 6، ص 184؛ مناقب آل أبي طالب، ج 2، ص 64؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 146، ح 79؛ بحار الأنوار، ج 38، ص 300.

6) . مسند ابن حنبل، ج 1، ص 183؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 219، ح 1997؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 62؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 66؛ كنز العمال، ج 9، ص 33، ح 24793؛ روضة الواعظين، ص 386؛ ذخائر العقبى، ص 137؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 162، ح 158؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 189، ح 12 و 14.

7) . في «د»: + \هو.

8) . وسائل الشيعة، ج 17، ص 278، ح 1؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 149، ح 417؛ بحار الأنوار، ج 60، ص 162.

9) . المبسوط، ج 3، ص 59؛ المغني، ج 5، ص 423؛ الأدب المفرد، للبخاري، ص 61؛ عوالي اللئالي

1009.

لا يحلّ مال امرئٍ مسلم إلا عن طيب نفس منه.(1)

1010.

لا شفيع أنجح من التوبة.(2)

1011.

لا يجتمع الشحّ و الإيمان في قلب رجل.(3)

1012.

لا يجتمع غبار في سبيل الله و دخان جهنم في جوف مؤمن.(4)

1013.

لا تجمعوا بين اسمي و كنيتي أبو القاسم؛ الله يعطي، و أنا أقسم.(5)

1014.

لا تدخل الملائكة بيتاً فيه كلب، و لا امرأة ناشرة شعرها، و لا إناء يبال فيه.

1015.

لا يزال هذا الدين عزيزاً منيعاً إلى اثني عشر خليفة كلّهم من قريش.(6)


1) . نهج الحق، ص 555؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 222؛ الغدير، ج 8، ص 129.

2) . نهج البلاغة، ج 4، ص 87، ح 371؛ الكافي، ج 8، ص 19؛ الفقيه، ج 3، ص 574، ح 4965؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 265، ح 6؛ مسند أحمد بن حنبل، ج 11، ص 366، ح 8؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 211، ح 78؛ الاعتقادات، ص 45؛ تحف العقول، ص 90؛ المناقب للخوارزمي، ص 375؛ بحار الأنوار، ج 6، ص 19، ح 6.

3) . روضة الواعظين، ص 383؛ سنن النسائي، ج 6، ص 13؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 23، ح 15؛ مسند ابن حنبل، ج 2، ص 441؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 161؛ كنز العمال، ج 3، ص 453، ح 7411 تا 7414؛ الدر المنثور، ج 6، ص 196؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 291، ح 63؛ الخصال، ص 76؛ مشكاة الأنوار، ص 231؛ بحار الأنوار، ج 73، ص 302، ح 10.

4) . مستدرك الوسائل، ج 11، ص 13، ح 19؛ سنن النسائي، ج 6، ص 14؛ مسند ابن حنبل، ج 2، ص 256 و 342 و 441؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 927، ح 2774؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 93، ح 1683؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 72؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 161؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 286؛ كنز العمال، ج 3، ص 143، ح 5887 و ج 4، ص 295، ح 10566؛ الدر المنثور، ج 1، ص 248 و ج 6، ص 196؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 291، ح 63.

5) . مجمع الزوائد، ج 8، ص 48؛ مناقب آل أبي طالب، ج 1، ص 200؛ بحار الأنوار، ج 16، ص 114.

6) . مسند ابن حنبل، ج 5، ص 93 و 98 و 101؛ صحيح مسلم، ج 6، ص 4؛ كنز العمال، ج 12، ص 32، ح 33850؛ كتاب الغيبة، ص 124؛ الخصال، ص 470؛ مناقب آل أبي طالب، ج 1، ص 249؛ العمدة، ص 418، ح 865 و ص 421، ح 876؛ بحار الأنوار، ج 36، ص 235، ح 23.

1016.

لا يغرّنكم الصحفيّون.(1)

1017.

لا إيمان لمن لا أمانة له.(2)

1018.

لا دين لمن لا عهد له.(3)

1019.

لا تخن من خانك فتكون مثله.(4)

1020.

لا تشريق إلا في مصر أو مسجد جامع.(5)

1021.

لا يلي أحد منكم يتيماً فيحسن ولايته و يضع يده على رأسه إلا كتب الله له بكلّ شعرة حسنة، و محى عنه بكلّ شعرة سيئة، و رفع له بكلّ شعرة درجة.(6)

1022.

لا تنتفع من الميت بإهاب و لا عصب.(7)

1023.

لا ترفعوا قبلي و لا تضعوا قبلي فإنّي أراكم من خلفي كما أراكم بين يديَّ‌.(8)

1024.

لا تقبل(9)الصلاة إلا بالزكاة.(10)


1) . عوالي اللئالي، ج 4، ص 78؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 105، ح 65.

2) . السنن الكبرى، ج 4، ص 97؛ بحار الأنوار، ج 69، ح 121.

3) . مشكاة الأنوار، ص 96؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 96، ح 20 و ج 81، ص 252، ح 47 به نقل از مشكاة الأنوار از امام صادق عليه السلام.

4) . تهذيب الأحكام، ج 6، ص 348؛ الاستبصار، ج 3، ص 53؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 202، ح 3؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 106، ح 1 و ج 14، ص 14، ح 10؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 264؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 150، ح 3534؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 46؛ السنن الكبرى، ج 10، ص 270؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 144؛ كنز العمال، ج 3، ص 61، ح 5494؛ الدر المنثور، ج 2، ص 104، ح 63؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 344، ح 9.

5) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 181؛ مستدرك الوسائل، ج 6، ص 12، ح 3؛ مسند زيد بن علي، ص 146؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 179؛ كنز العمال، ج 8، ص 370، ح 23310؛ التبيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 422؛ بحار الأنوار، ج 89، ص 255.

6) . كنز العمال، ج 3، ص 175، ح 6030؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 597.

7) . مستدرك الوسائل، ج 2، ص 593؛ سنن النسائي، ج 7، ص 175؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 97، ح 12.

8) . تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 69، ح 99.

9) . في «د»: + \الله.

10) . تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 526، ح 245.

1025.

لا مال أعود من العقل.(1)

1026.

لا عبادة كالتفكّر.(2)

1027.

لا تقطعْ رحمك و إن قطعك.(3)

1028.

لا تسمّوا شهاباً؛ فإنّ الشهاب من أسماء النار.(4)

1029.

لا اُحبّ المتكلّفين.(5)

1030.

لا خيل أبقى من الدهم.(6)

1031.

لا يفلح قوم ولَّت عليهم امرأة.(7)

1032.

لا يحبّ أميرَ المؤمنين عليه السلام إلا طاهر الولادة دون خبيثها.(8)

1033.

لا امرأة خير من ابنة العمّ‌.(9)


1) . روضة الواعظين، ص 4؛ بحار الأنوار، ج 69، ص 409، ح 122؛ الكافي، ج 8، ص 20؛ كنز العمال، ج 16، ص 120، ح 44136؛ المحاسن، ج 1، ص 17؛ التوحيد، ص 376؛ تحف العقول، ص 6؛ الاختصاص، ص 246.

2) . بحار الأنوار، ج 1، ص 94، ح 24؛ الكافي، ج 8، ص 20؛ كنز العمال، ج 16، ص 121، ح 44136؛ زبدة البيان، ص 139؛ المحاسن، ج 1، ص 17؛ التوحيد، ص 376؛ تحف العقول، ص 6؛ الاختصاص، ص 246؛ البداية و النهاية، ج 8، ص 44.

3) . الكافي، ج 2، ص 347، ح 6؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 594، ح 4؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص 106، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 104، ح 63.

4) . مستدرك الوسائل، ج 15، ص 132، ح 1.

5) . الكافي، ج 6، ص 275، ح 1؛ وسائل الشيعة، ج 16، ص 431، ح 2؛ مستدرك الوسائل، ج 16، ص 238، ح 2؛ مسند زيد بن علي، ص 393؛ المحاسن، ج 2، ص 415، ح 168؛ مشكاة الأنوار، ص 219؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 454، ح 17.

6) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 195، ح 711؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 255، ح 1؛ كنز العمال، ج 4، ص 530؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 300، ح 87.

7) . فتح الباري، ج 8، ص 117؛ مستدرك الحاكم، ج 4، ص 525؛ مسند أحمد، ج 5، ص 43 و 47؛ بحار الأنوار، ج 43، ص 342؛ مناقب آل أبي طالب، ج 3، ص 182؛ الخلاف، ج 6، ص 213، ذيل مسألة 6.

8) . بشارة المصطفى، ص 54؛ الثاقب في المناقب، ص 123؛ بحار الأنوار، ج 27، ص 145، ح 1.

9) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 195، ح 711؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 255، ح 1 و ج 14، ص 302، ج 1؛ كنز العمال، ج 4، ص 530؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 300؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 236، ح 27.

1034.

لا سهر إلا في ثلاث: تهجُّد بالقرآن؛ أو طلب علم؛ أو عروس تهدى إلى زوجها.(1)

1035.

لا تتّخذوا ظهور الدوابّ كراسيَّ‌؛ فرُبَّ دابّة خير من راكبها، و أطوع لله تعالى، و أكثر ذكرا.(2)

1036.

لا تقوم الساعة حتى يطرف الفاجر، و يعجز المنصف، و يقرب الماجن، و يكون للعباد استطالة على الناس، و تكون الصدقة مغرماً و الأمانة مغنماً و الصلاة منا.(3)

1037.

لا خير في العيش إلا لمستمع واع و عالم ناطق.(4)

1038.

لا يجتمع الزنى و الخير في بيت.(5)

1039.

لا يقبل الله إيمان رجل إلا بولاية علي عليه السلام و البراءة من أعدائه.

1040.

لا تستخفّوا بفقراء شيعة عليّ و عترته من بعده؛ فإنّ الرَّجل منهم ليشفع في مثل رَبِيعة و مُضَر.(6)

1041.

لا تخالطنّ أحداً من العلويين؛ فإنّك إن خالطتهم مقتَّ الجميع، و لكن أحبّهم بقلبك.

1042.

لا يكون في الدنيا مؤمن إلا و له جار يؤذيه.(7)


1) . روضة الواعظين، ص 6؛ بحار الأنوار، ج 102، ح 19.

2) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 347؛ مسند ابن حنبل، ج 3، ص 441؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 444؛ السنن الكبرى، ج 5، ص 255؛ الدر المنثور ج 4، ص 111؛ مستدرك الوسائل، ج 8، ص 259، ح 2 و ص 260، ح 5؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 286؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 107؛ بحار الأنوار، ج 64، ص 210، ح 16.

3) . بحار الأنوار، ج 6، ص 315، ح 28؛ الكافي، ج 8، ص 69، ح 25.

4) . روضة الواعظين، ص 6؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 68، ح 18.

5) . دعائم الإسلام، ج 2، ص 448، ح 1565؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 327، ح 1.

6) . روضة الواعظين، ص 296.

7) . الكافي، ج 2، ص 252، ح 13؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 486، ح 11؛ كنز العمال، ج 1، ص 146، ح 716؛ صحيفة الرضا عليه السلام، ص 273، ح 9؛ كتاب التمحيص، ص 30، ح 4؛ بحار الأنوار، ج 67، ص 226، ح 33.

1043.

لا يجتمع دينان في جزيرة العرب.(1)

1044.

لا تَدَعوا قيام الليل؛ فإنّ المغبون من حُرم قيام الليل.(2)

1045.

لا يحلّ للمؤمن أن يهجر أخاه المؤمن أكثر من ثلاثة أيّام.(3)

1046.

لا ينفكّ المؤمن من أربع خصال: جار يؤذيه، و شيطان يغويه، و منافق يقفو أثره، و مؤمن يحسده.(4)

1047.

«لا إله إلا الله» آنس المؤمن في حياته و بعد موته و حين يبعث.(5)

1048.

لا دين لمن لا تقيّة له.(6)

1049.

لا يستقيم [إيمان] عبد حتى يستقيم قلبه.(7)

1050.

لا تسبّوا الأموات فتؤذوا الأحياء.(8)


1) . كتاب الموطأ، ج 2، ص 892 و 893، ح 18 و 19؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 208؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 178، ح 626؛ المسترشد، ص 144.

2) . علل الشرائع، ج 2، ص 363، ح 2؛ تهذيب الأحكام، ج 2، ص 122، ح 230؛ وسائل الشيعة، ج 5، ص 278، ح 2؛ معاني الأخبار، ص 342، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 83، ص 127، ح 77.

3) . مسند ابن حنبل، ج 1، ص 183؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 219، ح 1997؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 62؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 66؛ كنز العمال، ج 9، ص 33، ح 24793؛ روضة الواعظين، ص 386؛ ذخائر العقبى، ص 137؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 162، ح 158؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 189، ح 14.

4) . كنز العمال، ج 1، ص 146، ح 715؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 723، ح 36؛ الخصال، ص 229، ح 70؛ روضة الواعظين، ص 292؛ مشكاة الأنوار، ص 78؛ بحار الأنوار، ج 68، ص 224، ح 19.

5) . وسائل الشيعة، ج 2، ص 664، ح 10؛ المحاسن، ج 1، ص 34، ح 27؛ ثواب الأعمال، ص 2.

6) . عوالي اللئالي، ج 1، ص 432، ح 134؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 519، ح 43؛ مشكاة الأنوار، ص 42؛ المحاسن، ج 1، ص 255، ح 286؛ بحار الأنوار، ج 33، ص 153 و ج 75، ص 77؛ الكافي، ج 2، ص 217، ح 2؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 60؛ الفقيه، ج 2، ص 128، ح 1928؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 252، ح 1؛ كنز العمال، ج 3، ص 96، ح 5665؛ الخصال، ص 22، ح 79.

7) . مسند ابن حنبل، ج 3، ص 198؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 287.

8) . صحيح البخاري، ج 2، ص 108؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 238، ح 2048؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 75؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 76؛ ذخائر العقبى، ص 194.

1051.

لا يزال البلاء بالمؤمن في جسده و ماله و ولده حتّى يلقى الله و ما عليه خطيئة.(1)

1052.

لا يطوّلنّ أحدكم شَعر إبطه؛ فإنّ الشيطان يتخذه مَخبأً يستتر به(2).(3)

1053.

لا عدوى و لا طيرة في الإسلام.(4)

1054.

لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق(5).(6)

1055.

لا نبيَّ بعدي.(7)

1056.

لا وليمة إلا في خمس: في خُرس أو عُرس أو عذار أو وكاز.(8)

1057.

لا ينبغي للعاقل أن يكون ظاعناً إلا في ثلاث: مرمّةً لمعاش، أو تزوّداً لمعاد، أو لذّة في غير ذات محرّم.(9)


1) . ثواب الأعمال، ص 193؛ مسند ابن حنبل، ج 2، ص 450؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 28، ح 2510؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 346؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 374؛ كنز العمال، ج 3، ص 326، ح 6777؛ بحار الأنوار، ج 67، ص 236؛ الدرّ المنثور، ج 2، ص 228.

2) . أضفناهُ من «د».

3) . الكافي، ج 6، ص 488، ح 11؛ مكارم الأخلاق، ص 60 و 67؛ بحار الأنوار، ج 73، ص 91.

4) . مسند ابن حنبل، ج 3، ص 173؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 32، ح 6؛ بحار الأنوار، ج 58، ص 318، ح 9.

5) . أضفناهُ من «د».

6) . نهج البلاغة، الحكمة 165؛ دعائم الإسلام، ج 1، ص 350؛ الأمالي للصدوق، ص 452؛ الخصال، ص 139، ح 158؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 5 و 53.

7) . الفقيه، ج 4، ص 163، ح 5370؛ مسند ابن حنبل، ج 1، ص 177؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 338، ح 2316؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 337 و ج 4، ص 450؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 40؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 49؛ الفضائل، ص 152؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 268؛ الإرشاد، ج 1، ص 143؛ روضة الواعظين، ص 92 و 112؛ الاحتجاج، ج 1، ص 162 و 189؛ ذخائر العقبى، ص 63؛ بحار الأنوار، ج 28، ص 31.

8) . معاني الأخبار، ص 272، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 104، ح 358؛ الفقيه، ج 3، ص 402، ح 4404؛ تهذيب الأحكام، ج 7، ص 409، ح 6؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 65، ح 5؛ الخصال، ص 313، ح 91؛ بحار الأنوار، ج 76، ص 157، ح 1 و ج 77، ص 49.

9) . الكافي، ج 5، ص 87، ح 1؛ الفقيه، ج 2، ص 265، ح 2386 و ج 4، ص 356؛ وسائل الشيعة، ج 8

1058.

لا تجامع امرأتك في أول ساعة من الليل و لا في ذات الصلاصل و لا في ضجنان.

1059.

لا عقل كالتدبير.(1)

1060.

لا وَرَعَ كالكَفِّ عن محارم الله.(2)

1061.

لا حَسَبَ كحُسنِ الخُلق.(3)

1062.

لا تسافر بالقرآن إلى أرض العدو.(4)


1) . روضة الواعظين، ص 4؛ المحاسن، ج 1، ص 17؛ كنز العمال، ج 3، ص 50، ح 5436؛ التوحيد، ص 376؛ بحار الأنوار، ج 71، ص 338، ح 2؛ معاني الأخبار، ص 335؛ نهج البلاغة، ج 4، ص 27؛ الخصال، ص 526؛ الكافي، ج 8، ص 20؛ تحف العقول، ص 6 و 94؛ الفقيه، ج 4، ص 372؛ مشكاة الأنوار، ص 250؛ وسائل الشيعة، ج 8، ص 424، ح 2؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 94؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 207، ح 14؛ الدرجات الرفيعة، ص 234؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1410، ح 4218؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 216؛ البداية و النهاية، ج 8، ص 44.

2) . البداية و النهاية، ج 8، ص 44؛ الدرجات الرفيعة، ص 234؛ الكافي، ج 8، ص 20؛ الفقيه، ج 4، ص 372؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 230، ح 4؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1410، ح 4218؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 216؛ كنز العمال، ج 16، ص 121، ح 44137؛ المحاسن، ج 1، ص 17؛ التوحيد، ص 376؛ معاني الأخبار، ص 335؛ الخصال، ص 526؛ تحف العقول، ص 94؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 59.

3) . الفقيه، ج 4، ص 372؛ الدرجات الرفيعة، ج 234؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 230، ح 4؛ البداية و النهاية، ج 8، ص 44؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1410، ح 4218؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 216؛ كنز العمال، ج 3، ص 50، ح 5436؛ المحاسن، ج 1، ص 17؛ التوحيد، ص 376؛ معاني الأخبار، ص 335؛ الخصال، ص 526؛ تحف العقول، ص 6؛ بحار الأنوار، ج 70، ص 304، ح 16.

4) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 348؛ السنن الكبرى، ج 9، ص 108؛ وسائل الشيعة، ج 4، ص 877، ح 1؛ مسند ابن حنبل، ج 2، ص 7؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 961، ح 2879؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 587، ح 2610؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 256؛ كنز العمال، ج 1، ص 620، ح 2863؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 142، ح 56؛ بحار الأنوار، ج 92، ص 175، ح 1؛ مستدرك الوسائل، ج 4، ص 326، ح 1؛ صحيح البخاري، ج 4، ص 15؛ صحيح المسلم، ج 6، ص 30.

1063.

لا يوفَّق قاتل المؤمن للتوبة أبداً.(1)

1064.

لا تجالس شرّاب الخمر؛ فإنّ اللعنة إذا نزلت عمّت في المجلس.(2)

1065.

لا يخطب أحدكم على خطبة أخيه.(3)

1066.

لا يفضي الرجل إلى الرجل في ثوب.(4)

1067.

لا يمين إلا بالله.(5)

1068.

لا خصاء و لا كنيسة في الإسلام.(6)

1069.

لا يغلب اثنا عشر ألفاً من قلة.(7)

1070.

لا تُقبَلُ شَهادَةُ النساء في الهلال.(8)


1) . الكافي، ج 7، ص 272، ح 7؛ الفقيه، ج 4، ص 93، ح 5153؛ تهذيب الأحكام، ج 10، ص 165، ح 39؛ وسائل الشيعة، ج 19، ص 5، ح 8؛ مستدرك الوسائل، ج 18، ص 205، ح 2؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 533، ح 491؛ كنز الدقائق، ج 2، ص 578؛ بحار الأنوار، ج 104، ص 378، ح 46.

2) . الفقيه، ج 4، ص 57، ح 5090؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 316، ح 22؛ بحار الأنوار، ج 66، ص 490، ح 29 و ص 499، ح 3.

3) . سنن النسائي، ج 6، ص 73؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 462، ح 2081؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 82؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 301؛ السنن الكبرى، ج 5، ص 345؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 600، ح 1867؛ مسند ابن حنبل، ج 2، ص 142؛ سنن الدارمي، ج 3، ص 24؛ صحيح البخاري، ج 4، ص 136؛ كنز العمال، ج 4، ص 67، ح 9546 و 9548.

4) . صحيح مسلم، ج 1، ص 183؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 252، ح 4018؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 98؛ كنز العمال، ج 5، ص 325؛ سنن الترمذي، ج 4، ص 196، ح 2945.

5) . مستدرك الوسائل، ج 16، ص 66، ح 11؛ دعائم الإسلام، ج 2، ص 521، ح 1860؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 514؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 177؛ كنز العمال، ج 16، ص 687، ح 46331.

6) . كنز العمال، ج 1، ص 316، ح 1486.

7) . سنن الترمذي، ج 3، ص 56، ح 1597؛ مستدرك الحاكم، ج 1، ص 443؛ كنز العمال، ج 5، ص 706، ح 14221؛ مستدرك الوسائل، ج 11، ص 104، ح 1؛ مسند ابن حنبل، ج 1، ص 294؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 944، ح 2827؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 587، ح 2611؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 171، ح 196.

8) . الكافي، ج 4، ص 77، ح 4؛ الفقيه، ج 2، ص 124، ح 1914؛ تهذيب الأحكام، ج 4، ص 180، ح 70؛ الاستبصار، ج 3، ص 30، ح 28؛ وسائل الشيعة، ج 7، ص 208، ح 7؛ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 426، ح 7؛ بحار الأنوار، ج 96، ص 302، ح 18.

1071. لا شِغارَ في الإسلام.(1)
باب الياء
1072.

يؤمّكم أقرؤكم(2).

1073.

يا من لا يَعلم و لا يَدري ما هو إلا هو.(3)

1074.

يسّروا و لا تعسّروا.(4)

1075.

يمناك لعلياك(5)يسراك لسفلاك.

1076.

ينادي مناد: أنفق يخلف عليك.(6)

1077.

ينادي مناد: اعملوا للموت، و ابنوا للخراب.(7)

1078.

ينادى مناد: اللهم هب للمنفق خلفاً [و] للممسك تلفاً.(8)


1) . بحار الأنوار، ج 103، ص 190، ح 7؛ مجمع الزوائد، ج 223، ح 835؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 229، ح 2؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص 323، ح 1 و 2؛ سنن النسائي، ج 6، ص 111؛ مسند ابن حنبل، ج 2، ص 91؛ صحيح مسلم، ج 4، ص 139؛ سنن ابن ماجة، ج 1، ص 606، ح 1885؛ سنن الترمذي، ج 2، ص 296، ح 1132؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 200؛ كنز العمال، ج 4، ص 346، ح 10822 و ج 16، ص 329، ح 44761؛ معاني الأخبار، ص 274، ح 1.

2) . الفقيه، ج 1، ص 285، ح 880؛ وسائل الشيعة، ج 5، ح 6954؛ المسائل العكبرية للمفيد، ص 53؛ بحار الأنوار، ج 85، ص 51، ح 9؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 141؛ السنن الكبرى، ج 3، ص 125؛ كنز العمال، ج 7، ص 587، ح 20381 و 20383.

3) . عوالي اللئالي، ج 4، ص 132، ح 226، بدون لفظ: و لا يدري.

4) . مسند ابن حنبل، ج 3، ص 131؛ صحيح البخاري، ج 1، ص 25؛ صحيح مسلم، ج 5، ص 141؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 61؛ كنز العمال، ج 3، ص 33، ح 5326؛ الدرّ المنثور، ج 1، ص 192؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 381، ح 5.

5) . في «د»: + \و.

6) . تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 340، ح 82.

7) . الكافي، ج 3، ص 255، ح 19؛ بحار الأنوار، ج 6، ص 126، ح 2؛ نهج البلاغة، ج 4، ص 33، ح 132؛ الدر المنثور، ج 1، ص 313؛ خصائص الأئمة، ص 103؛ بحار الأنوار، ج 82، ص 180، ح 25.

8) . بحار الأنوار، ج 93، ص 380، ح 3.

1079.

يا علي، نوم العالم أفضل من عبادة الجاهل.(1)

1080.

يا ابن عباس، إذا قرأت القرآن فرتّله ترتيلاً.(2)

1081.

يا علي، الناس من شجر شتّى، و أنا و أنت من شجرة واحدة.(3)

1082.

يا علي، لولاك لما عُرف المؤمنون بعدي.(4)

1083.

يكون في هذه الاُمّة ما(5)في الاُمم السالفة حذو النعل بالنعل و القذة بالقذّة.(6)

1084.

يا علي، ما(7)خدش عود و لا نكبة قدم إلا بذنب، و ما عفا الله عنه في الدنيا فهو أكرم من أن يعود فيه، و ما عاقب عليه في الدنيا فهو أعدل من أن يثنّي على عبده.(8)

1085.

يا قوم أوطاس، ألا لا توطأ الحَبالى حتّى تضع و لا الحبالى حتّى يستبرئنّ بحيضة.(9)

1086.

يا فاطمة اثقبي اُذني الحسن و الحسين خلافاً لليهود.(10)


1) . الفقيه، ج 4، ص 367، ذيله: «... عبادة العابد»؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 57، ذيله: «... عبادة العابد الجاهل»؛ عوالي اللئالي، ج 4، ص 73، ح 49، ذيله: «... عبادة العابد».

2) . الدر المنثور، ج 6، ص 277.

3) . مجمع الزوائد، ج 9، ص 100؛ كنز العمال، ج 11، ص 608، ح 32944؛ الدرّ المنثور، ج 4، ص 44؛ الغدير، ج 9، ص 317؛ الخصال، ص 21، ح 72؛ الاحتجاج، ج 1، ص 208؛ بشارة المصطفى، ص 41؛ نهج الحق، ص 195؛ بحار الأنوار، ج 36، ص 180، ح 174.

4) . كنز العمال، ج 13، ص 152، ح 36477؛ صحيفة الرضا عليه السلام، ص 246، ح 157؛ مناقب آل أبي طالب، ج 3، ص 9؛ بحار الأنوار، ج 39، ح 263.

5) . في «د»: + \كان.

6) . دعائم الإسلام، ج 1، ص 1؛ إعلام الورى، ص 476؛ بحار الأنوار، ج 25، ص 135 و ج 53، ص 59، ح 45.

7) . في «د» + \من.

8) . الكافي، ج 2، ص 445، ح 6؛ الدرّ المنثور، ج 6، ص 9؛ تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 581، ح 97؛ بحار الأنوار، ج 73، ص 316.

9) . مستدرك الوسائل، ج 15، ص 8، ح 2؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 478، ح 2157؛ الدر المنثور، ج 5، ص 210؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 466، ح 165؛ عوالي اللئالي، ج 1، ص 238، ح 155 و ج 3، ص 228، ح 112؛ بحار الأنوار، ج 21، ص 182؛ السنن الكبرى، ج 7، ص 449 و ج 9، ص 124.

10) . بحار الأنوار، ج 101، ص 123، ح 65.

1087.

يكفيكم من الاستغفار ترك الذنوب.(1)

1088.

يا معاذ، إنّ المنافقين الذين يستهزءون بذكر الله.

1089.

يا بريدة، لا تبغض علياً؛ فإنّه منّي و أنا منه.(2)

1090.

يعقم أصلاب المشركين و لا يستطيعون السجود.(3)

1091.

يكفيكم من الموعظة ذكر الموت.(4)

1092.

يبعث الله المقنّطين يوم القيامة مقلَّبة وجوههم.(5)

1093.

يأتي في آخر الزمان اُناس من اُمّتي يأتون المساجد يقعدون فيها حلقاً؛ ذكرهم الدنيا و حب الدنيا، فلا تجالسوهم فليس فيهم لله حاجة.(6)

1094.

يا علي، ساعة في خدمة البيت خير من عبادة ألف سنة.(7)

1095.

يا ابن مسعود، اخش الله بالغيبة.(8)

1096.

يأتي على اُمّتي زمان اُمراؤهم يكونون على الجور.(9)

1097.

يأتي على الناس زمان القابض منهم على دينه كالقابض على الجمر.(10)

1098.

يقال للعاقّ‌: اعمل ما شئت؛ فإنّي لا أغفر لك.(11)


1) . معارج اليقين في اُصول الدين، ص 359.

2) . ثواب الأعمال، ص 209؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 22، ح 16.

3) . التوحيد، ص 154، ح 1؛ بحار الأنوار، ج 4، ص 8 و ج 7، ص 120، ح 59؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 395، ح 49؛ الاحتجاج، ج 2، ص 193.

4) . معارج اليقين في اُصول الدين، ص 359.

5) . بحار الأنوار، ج 2، ص 55، ح 30، فيه «مغلبة» بدل «مقلبة».

6) . وسائل الشيعة، ج 3، ص 493، ح 4؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 370، ح 1 و ج 12، ص 315، ح 18؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 24؛ كنز العمال، ج 10، ص 205، ح 29085 تا 29087؛ بحار الأنوار، ج 22، ص 453، ح 11 و ج 83، ص 368، ح 27.

7) . مستدرك الوسائل، ج 13، ص 49؛ بحار الأنوار، ج 104، ص 132، ح 1.

8) . مستدرك الوسائل، ج 11، ص 230، ح 12؛ بحار الأنوار، ج 70، ص 393، ح 64.

9) . بحار الأنوار، ج 22، ص 454، ح 11.

10) . الدرّ المنثور، ج 2، ص 340؛ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 330؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 98.

11) . كنز العمال، ج 16، ص 476، ح 45527؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 80، ح 82.

1099.

يا علي، يهلك فيك اثنان: محبّ غال و مبغض قال.(1)

1100.

يا معشر الشباب، من استطاع منكم الباه فليتزوّج؛ فإنّه أغضّ للبصر، و من لم يستطع فعليه بالصوم؛ فإنّه(2)له و جاء.(3)

1101.

يؤخذ باُناس من أصحابي بذات الشمال، فأقول: يا ربّ‌، أصحابي! فيقال لي: يا محمّد، إنّك لا تَدري ما أحدثوا بعدك! فأقول: بُعداً و سُحقاً.(4)

1102.

يكفي من الدعاء مع البر ما يكفي الطعام من الملح.(5)

1103.

يا علي، لا تسكن الرساتيق؛ فإنّ شيوخهم جهلة، و شبابهم غلمة، و نسوانهم كشفة، و العالم بينهم كالجيفة بين الكلاب.(6)

1104.

يلزم الوالدين من العقوق لولدهما إذا كان صالحاً ما يلزم الولد لهما.(7)

1105.

يا علي، رضا الله كلّه في رضا الوالدين، و سخطه في سخطهما.(8)

1106.

يأتي على شارب الخمر ساعة لا يعرف فيها ربّه.(9)


1) . عوالي اللئالي، ج 4، ص 87، ح 105؛ الرواشح السماوية، ص 132.

2) . في «د»: فإنّ‌.

3) . وسائل الشيعة، ج 14، ص 153، ح 21؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 296؛ روضة الواعظين، ص 374؛ بحار الأنوار، ج 103، ص 220، ح 20.

4) . المسترشد، ص 35؛ بحار الأنوار، ج 28، ص 19.

5) . أضفنا الرواية من «د». أمالي الطوسي، ص 534؛ مكارم الأخلاق، ص 465؛ عدة الداعي، ص 284؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 83.

6) . بحار الأنوار، ج 76، ص 156، ح 1؛ كنز العمال، ج 15، ص 408، ح 41596.

7) . الكافي، ج 6، ص 48، ح 5؛ تهذيب الأحكام، ج 8، ص 112، ح 35؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 199، ح 5 و 6؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 150، ح 140؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 70، ح 45؛ الخصال، ص 55، ح 77؛ روضة الواعظين، ص 367.

8) . مستدرك الوسائل، ج 15، ص 176، ح 16؛ كنز العمال، ج 16، ص 480، ح 45551؛ زبدة البيان، ص 377؛ مشكاة الأنوار، ص 162.

9) . الفقيه، ج 4، ص 354؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 271، ح 10؛ السرائر، ج 3، ص 616؛ روضة الواعظين، ص 464؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 47.

1107.

يشيب المرء و يشبّ فيه خصلتان: الحرص و طول الأمل.(1)

1108.

يا باذر، إياك و السؤال؛ فإنّه ذلّ حاضر، و فقر متعجّل، و حساب طويل يوم القيامة.(2)

1109.

يا سلمان، إنّ لك في علّتك إذا اعتللت ثلاث خصال: إنّ لك من الله بذكر، و دعاؤك فيها مستجاب، و لا تدع العلّةُ عليك ذنباً إلا حطته، متّعك الله بالعافية إلى انقضاء أجلك.(3)

1110.

يا باذر، لا تسأل بكفّك و إن أتاك شيء فاقبله.(4)

1111.

يا باذر، تعيش وحدك، و تموت وحدك، و تدخل الجنّة وحدك، يسعد بك قوم من العراق يتولّون غسلك و تجهيزك و دفنك.(5)

1112.

يا علي، كنت مع الأنبياء سرّاً و معك جهراً.

1113.

يا عمّار، إن عادوا إلى مثلها فعد.(6)

1114.

يُحشر صاحب الغنا من قبره أخرس أبكم.

1115.

يا علي، أنت و الأطهار من ذريّتك مَن أنكر واحداً منكم فقد أنكرني.(7)

1116.

يا فاطمة، أيّما امرأة دعاها زوجها إلى فراشه فأبت أن تأتيه أحبط الله عملها كلّه.(8)


1) . الخصال، ص 73، ح 112؛ بحار الأنوار، ج 73، ص 22، ح 11؛ البداية و النهاية، ج 13، ص 418.

2) . الفقيه، ج 4، ص 375؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 308، ح 6؛ الخصال، ص 182، ح 249؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 60 و 61.

3) . الفقيه، ج 4، ص 375؛ وسائل الشيعة، ج 2، ص 638، ح 4؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 81، ح 1؛ الخصال، ص 170، ح 224؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 60 و ج 81، ص 185، ح 37.

4) . بحار الأنوار، ج 77، ص 61 و ج 96، ص 151، ح 8؛ الفقيه، ج 4، ص 375؛ الخصال، ص 183.

5) . بحار الأنوار، ج 77، ص 61؛ الفقيه، ج 4، ص 375؛ الخصال، ص 183؛ تفسير القمي، ج 1، ص 295.

6) . الكافي، ج 2، ص 219؛ السرائر، ج 3، ص 625؛ وسائل الشيعة، ج 11، ص 476، ح 2؛ مستدرك الحاكم، ج 2، ص 357؛ تفسير العياشي، ج 2، ص 271؛ الدرّ المنثور، ج 4، ص 132؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 89، ح 237؛ قرب الإسناد، ص 12، ح 38؛ عوالي اللئالي، ج 2، ص 104، ح 285؛ بحار الأنوار، ج 19، ص 35 و ص 91 و ج 39، ص 316، ح 14.

7) . عوالي اللئالي، ج 4، ص 85، ح 97.

8) . تفسير القرطبي، ج 3، ص 125؛ فتح الباري، ج 12، ص 67، في كلا المصدرين: أيما امرأة دعاها زوجها إلى فراشه فأبت عليه لعنتها الملائكة حتى تصبح.

1117.

يا فاطمة، أيّما امرأة خانت زوجها في نفسها، حشرت يوم القيامة مسودّة الوجه مشدودة(1)ناصيتها إلى أقدامها، مقرونة بسلسلة من نار يسحبونها الزبانية على حرّ وجهها إلى النار.

1118.

يا فاطمة، أيّما امرأة باتت في غير منزل زوجها و لو كان ولدها كانت من أهل النار.

1119.

يا فاطمة، أيّما امرأة قالت لزوجها: «ما رأيت منك خيراً!» إلا لعنها الله و رسوله و الملائكة.

1120.

يا فاطمة، و الذي بعثني بالحق نبيّاً و بشيرا و نذيرا، إنّه متى متّ و زوجك غير راض عنك ما صلّيتُ عليك.

1121.

يا فاطمة، لو جاز السجود لأحد غير الله لأمرت المرأة أن تسجد لزوجها.(2)

1122.

يا فاطمة، أيّما امرأة خانت أمانتها كانت من أهل النار.

1123.

يا فاطمة، أيّما امرأة خفّفت عن زوجها من صداقها و لو ديناراً أو درهماً إلّا(3)كتب الله لها بكلّ درهم حجّة مبرورة و عمرة مقبولة، و غفر الله ذنوبها.

1124.

يا فاطمة، ما من امرأة أغضبت زوجها و خرجت عن طاعته لم يزل في لعنة الله و ملائكته و الناس أجمعين.

1125.

يا فاطمة، ما من امرأة تزيّنت بزينة حسنة و خرجت من بيتها بأحسن ملبوس حتى ينظر إليها الناس إلّا لعنتها ملائكة السماوات السبع و الأرضين، و كانت في غضب الله حتى تموت و يؤمر بها إلى النار.

1126.

يا فاطمة، أيّما امرأة نفرت عن زوجها من فراشه و خانته في نفسها حُشِرَتْ في تابوت من نار معها حيّات و عقارب، فإذا فتح التابوت قالت أهل النار: لا صبر لنا على فتحه.


1) . في «د»: مشدّدة و.

2) . سنن الدارمي، ج 1، 342؛ مناقب آل أبي طالب، ج 1، ص 86.

3) . «إلّا» زائدة ظاهراً.

الأربعون الودعانية: (أربعون حديثاً من أربعين خطبة لرسول الله صلى الله عليه و آله)

اشاره

ابو نصر محمد بن على موصلى، ابن ودعان (494 ق)

تحقيق: سيّد محمّد جواد حسينى جلالى

التمهيد

ابن وَدْعان

هو محمد بن علي بن عبيد الله بن أحمد بن صالح بن سليمان بن وَدْعان الموصلي، أبو نصر قاضي الموصل. ولد في ليلة النصف من شعبان من سنة 401 ق، و توفي سنة 494 ق عقيب رجوعه من بغداد.(1)

قول المؤرّخين فيه

ذكره ابن حجر في لسان الميزان قائلاً:

محمد بن علي بن ودعان القاضي أبو نصر الموصلي، صاحب تلك الأربعين الودعانية الموضوعة، ذمّه أبو طاهر السلفي و أدركه و سمع منه و قال: هالك متهم بالكذب.

قلت: مات سنة أربع و تسعين و أربعمائة في المحرّم بالموصل عقيب رجوعه من بغداد، عن اثنتين و تسعين سنة.

روى عن عمّه أبي الفتح أحمد بن عبيد الله بن أحمد بن صالح بن


1) . انظر: ميزان الاعتدال، ج 3، ص 657؛ لسان الميزان، ج 5، ص 305؛ الأعلام للزركلي، ج 6، ص 277؛ كشف الظنون، ج 1، ص 60.

سليمان ابن ودعان و محمد بن علي بن بحشل و الحسين بن محمد الصيرفي.(1)

و قال السمعاني في الأنساب:

الودعاني - بفتح الواو و سكون الدال و فتح العين المهملتين و في آخرها النون - هذه النسبة إلى ودعان، و هو اسم لجد المنتسب إليه، و هو الحاكم أبو نصر محمد بن علي بن عبيد الله بن أحمد بن صالح بن سليمان بن ودعان الموصلي الودعاني، من أهل الموصل، ولّي بها الحكومة مدة، و كان فاضلاً، و رواياته عن الثقات مستقيمة، سمع عمَّه أبا الفتح أحمد بن عبيد الله بن أحمد بن صالح الودعاني، و الحسين بن محمد بن جعفر الصيرفي و غيرهما. روى لي عنه أبو الفضل يحيى بن عطاف الموصلي بمكة، و أبو عبد الله الحسين بن نصر بن خميس الجهني بالموصل، و أبو المعمر المبارك بن أحمد بن عبد العزيز الأنصاري ببغداد، و أبو عبد الله محمد بن الفضل الفراوي، و أبو بكر محمد بن محمود الجوهري بنيسابور و غيرهم. و كانت ولادته سنة إحدى أو اثنتين و أربعمائة بالموصل، و توفي في شهر ربيع الأوّل سنة 494.(2)

قال عمر كحالة في معجم المؤلفين:

محمد بن ودعان (401-494 ق) محمد بن علي بن عبيد الله بن أحمد بن صالح بن سليمان الموصلي، أبو نصر، ابن ودعان، من القضاة و الحكام. ولد و حكم و توفي بالموصل. من آثاره: الأربعون الودعانية، و عوال في الحديث.(3)


1) . لسان الميزان لابن حجر، ج 5، ص 305-306.

2) . الأنساب للسمعاني، ج 5، ص 580.

3) . الأعلام لخير الدين الزركلي، ج 11، ص 26.

قال الذهبي في سير أعلام النبلاء:

ابن ودعان الشيخ الجليل، قاضي الموصل، أبو نصر محمد بن علي بن عبيد الله بن أحمد بن صالح بن سليمان بن ودعان، الموصلي.

تردد إلى بغداد، و حدث بها في آخر أيامه. قال: ولدت ليلة النصف من شعبان سنة اثنتين و أربعمائة، و ذكر أنه من ربيعة الفرس(1)، و أول سماعه سنة ثمان و أربعمائة. روى عن عمه أبي الفتح أحمد بن عبيد الله، و محمد بن علي بن محمد بن بحشل، و الحسين بن محمد بن جعفر الصيرفي و غيرهم. حدّث عنه: إسماعيل بن محمد النيسابوري بالحجاز، و مروان بن علي الطنزي بديار بكر، و أبو المعمر المبارك بن أحمد الأنصاري، و أبو عبد الله بن خسرو البلخي، و أبو طاهر السلفي، و وجيه الشحامي، و آخرون. و إنما أوردته هنا لشهرته، و قد ذكرته في الميزان و أنه غير ثقة، و لا مأمون....(2)

و قال الذهبي في ميزان الاعتدال:

محمد بن على بن ودعان القاضي، أبو نصر الموصلي، صاحب تلك الأربعين الودعانية الموضوعة، ذمّه أبو طاهر السلفي، و أدركه، و سمع منه، و قال: هالك متهم بالكذب. قلت: توفي سنة أربع و تسعين و أربعمائة في المحرّم بالموصل عقيب رجوعه من بغداد، عن ثنتين و تسعين سنة. روى عن عمّه أبي الفتح أحمد بن عبيد الله بن أحمد بن صالح بن سليمان بن ودعان و محمد بن علي، و الحسين بن محمد الصيرفي، قال السلفي: تبيَّن لي حين تصفّحت الأربعين له تخليط عظيم يدلّ على كذبه و تركيبه الأسانيد. و قال هزارست بن عوض:


1) . هو ربيعة بن نزار بن معد بن عدنان أخو مضر، لُقّب بربيعة الفرس؛ لأنه اُعطي من ميراث أبيه الخيل، قال ابن عبد البر في الإنباء على قبائل الرواة، ص 96: إن العرب و جميع أهل العلم بالنسب أجمعوا على أن اللباب و الصريح من ولد إسماعيل بن إبراهيم عليهما السلام ربيعة و مضر ابنا نزار بن معد بن عدنان، لا خلاف في ذلك.

2) . سير أعلام النبلاء، ج 19، ص 164-165.

سألته عن مولده، فقال: ليلة نصف شعبان سنة إحدى و أربعمائة، و أول سماعي في سنة ثمان.(1)

و قال الذهبي في سير أعلام النبلاء:

رفاعة الهاشمي، و هو الذي وضع رسائل إخوان الصفا فيما يقال، و كان جاهلاً بالحديث، و سرقها منه ابن ودعان، فركّب بها أسانيد، فتارةً يروي عن رجل، عن شيخ ابن رفاعة، و تارة يدخل اثنين، و عامتهم مجهولون، و منهم من يشكّ بوجوده، و الحاصل أنها فضيحة مفتعلة، و كذبة مؤتفكة. و قال ابن الجوزي في المنتظم (ج 9، ص 127) عن ابن ودعان هذا: قدِم بغداد في سنة ثلاث و سبعين و معه جزء فيه أربعون حديثاً عن عمّه أبي الفتح، و هي التي وضعها زيد بن رفاعة الهاشمي، و جعل لها خطبة، فسرقها أبو الفتح بن ودعان عم أبي نصر هذا، و حذف خطبتها، و ركب على كل حديث شيخاً إلى شيخ الذي روى عنه ابن رفاعة. و قال ابن ناصر: رأيته و لم أسمع منه؛ لأنّه كان متّهماً بالكذب، و كتابه في الأربعين سرقه من زيد بن رفاعة، وزيد وضعه أيضاً، و كان كذّاباً، ألّف بين كلمات قد قالها النبي صلى الله عليه و آله و بين كلمات من كلام لقمان و الحكماء و غيرهم، و طول الأحاديث. و قال السلفي: كان ابن ودعان خرّج على كتاب زيد بن رفاعة كتابه - بزعمه - حين وقعت له أحاديثه عن شيوخ، فقد أخطأ؛ إذ لم يبيّن ذلك في الخطبة، و إن جاز سوى ذلك، فأطمّ و أعم؛ إذ غير متصور لمثله مع نزارة روايته و قلة طلبه أن يقع له كل حديث فيه من رواية من أورده عنه. و قال السلفي أيضاً: بلغَنا أنه توفي في المحرّم سنة أربع و تسعين و أربعمائة بالموصل.(2)

و قال ابن الدمياطي في المستفاد من ذيل تاريخ بغداد:

محمد بن علي بن عبيد الله بن أحمد بن صالح بن سليمان بن ودعان،


1) . ميزان الاعتدال، ج 3، ص 657-658.

2) . سير أعلام النبلاء، ج 19، ص 164-167.

أبو نصر: من أهل الموصل، و كان يتولى القضاء بها. قدم بغداد مراراً.

قال السلفي: ليس بثقة. قرأت بخط أبي الفضل محمد بن ناصر قال:

رأيت القاضي بن ودعان لمّا دخل بغداد و حدث بها و لم أسمع منه شيئاً؛ لأنه كان متهماً بالكذب - إلى أن قال: - مولده سنة اثنتين و أربعمائة في شعبان بالموصل، و توفي في محرم سنة أربع و تسعين و أربعمائة.(1)

و قال سبط ابن العجمي في الكشف الحثيث:

محمد بن علي القاضي بن ودعان أبو نصر الآتي صاحب تلك الأربعين الودعانية الموضوعة، ذمه أبو طاهر السلفي و أدركه و سمع منه و قال:

هالك متهم بالكذب. قال الذهبي: قال السلفي: تبيَّن لي حين تصفَّحت الأربعين له تخليط عظيم يدل على كذبه و تركيبه الأسانيد.

و قال ابن ناصر: رأيته و لم أسمع منه؛ لأنه كان متهماً بالكذب.(2)

الأربعون الودعانية

قال الحاجي خليفة في كشف الظنون:

الأربعين الودعانية، و هو القاضي أبو نصر محمد بن علي بن عبيد الله بن ودعان حاكم الموصل المتوفى سنة 494 جمع فيه أربعين خطبةً‌، أخذه من أربعين كتاباً.(3)

و بعض هذه الأحاديث يقوّي بعضها؛ كما قاله العجلوني في كشف الخفاء(4).

قال العلامة المجلسى في بحار الأنوار:

و الأحاديث الأربعون التي رواها ابن ودعان عن السيد، عن عمه، عن


1) . المستفاد من ذيل تاريخ بغداد، ج 1، ص 20-21.

2) . الكشف الحثيث، ص 242.

3) . كشف الظنون، ج 1، ص 60.

4) . كشف الخفاء، ج 1، ص 266.

الشيخ أبي الحسن بن أبي جرادة، عن القاضي أبي الفتح عبد الجبار بن الحسين، و أخبره أنه سمعها على القاضي أبي نصر محمد بن علي بن عبيد الله بن ودعان.(1)

و في هامش إكمال الكمال لابن ماكولا، عن البخاري في تاريخه:

... و أبو عبد الله الحسين بن المؤمل بن سليم المقري الموصلي، حدث بها عن أبي نصر محمد بن علي بن عبيد الله بن ودعان، سمع منه القاضي أبو المحاسن عمر الدمشقي، و ذكر أنه سمع منه ربيع الآخر من سنة ثلاث و خمسين و خمسمائة. و أحمد بن سليم بن فارس الحربي أبو العباس، حدّث عن عبد الله بن أحمد بن يوسف النجار الحربي، توفي يوم الجمعة سادس جمادى الآخرة من سنة أربع و ستمائة، مولده سنة أربع و عشرين و خمسمائة.(2)

السبب في التشكيك في الأربعين الودعانية

نظنّ قوياً أنّ السبب الرئيس في التشكيك في الأربعين الودعانية هو أن ابن ودعان و عمه كانا من الشيعة الذين قاوموا السلطة الأموية و العباسية و أظهروا مساوئهم على رءوس الأشهاد، كما رووا الكثير في فضائل أهل البيت و حقانيتهم، و هذا مما لا يستسيغه مَن اُشرب في قلبه حب الأمويين و العباسيين، فلم يجدوا بدّاً من محاربة أفكار بني ودعان و عقائدهم، و ليس من سلاح أفضل من التضعيف كي لا تَصغى الآذان الواعية إلى أقوالهم، و لا تميل القلوب إلى عقائدهم، و حيث إنّ هذا لم يكن بالأمر السهل بالنسبة إلى أبي نصر محمد بن علي بن عبيد الله بن أحمد بن صالح بن سليمان بن ودعان الموصلي، الذي كان قاضياً على الموصل لفترة من الزمن، و كذا بالنسبة إلى عمه، خصوصاً و إن


1) . بحار الأنوار، ج 104، ص 166-167.

2) . إكمال الكمال، ج 4، ص 332 (الهامش).

الأحاديث قد أخذت طريقها إلى الانتشار في أرجاء البلاد؛ و قد رواها عن ابن ودعان محمد الهادي بمصر، و أبو عبد الله البلخي بالعراق، و مروان بن علي الطنزي بديار بكر، و إسماعيل بن محمد النيسابوري بالحجاز، و آخرون(1)فلا محيص سوى اتّهامات اُخرى من قبيل السرقة و التشكيك في السماع، و هذا ما حصل فعلاً بالنسبة إلى أبي نصر محمّد بن علي بن ودعان الموصلي، و عمه أبي الفتح، و إليك نماذج ممّا رواه ابن ودعان في هذا المجال:

النسخ المخطوطة من الأربعين الودعانية

قد حققنا الأربعين من النسختين المخطوطتين و المصادر المطبوعة؛ على ما يلي:

الأوّل: النسخة المحفوظة بمدرسة النمازية في مدينة خوي من بلاد آذربيجان، برقم 629، و قد يتضمن على نصوص الأحاديث كاملة و على شرح لغوي، كتبت ببلدة بخارى سنة 699 ه‍، و قد رمزناه ب‍: «ش».(2)

الثاني: نسخة أرسلها سماحة عَلَم الأعلام السيّد مُحَمَّد حُسَين الحُسَيني الجلالي - أدام الله ظلّه الوارف - و قد قام بطبعها ملحقة بكتاب تكملة الأحكام للمهدي أحمد بن يحيى بن المرتضى الحسنى (764 - 840 ق)، و كانت النسخة ناقصة الأوّل زهاء أربعة أحاديث.

الثالث: ما أورده الحسن بن أبي الحسن الديلمي في أعلام الدين في صفات المؤمنين (ص 336-331)، و قد أورد هذه الأحاديث، ناقلاً عن الأربعين لابن ودعان، و قال ما نصه:

يقول العبد الفقير إلى رحمة ربه و رضوانه، الحسن بن أبي الحسن


1) . ميزان الاعتدال، ج 3، ص 657-658.

2) . فهرست نسخه هاى مدرسۀ نمازى خوى، علي صدرائي خوئي، ص 339.

الديلمي، أعانه الله على طاعته، و تغمده برأفته و رحمته: إنّني حيث سمعت عن النبي صلى الله عليه و آله يقول:

من حفظ عنّي أربعين حديثاً حشره الله مع النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اُولئك رفيقاً، رغّبني ذلك أن أحفظ مائة و أربعين حديثاً، أوّلها الأربعون حديثاً التي رواها ابن ودعان، بحذف الإسناد المذكور في كتب الأحاديث.

الرابع: ما أورده العلّامة المجلسي في بحار الأنوار (ج 77، ص 175 - 189) ناقلاً عن كتاب أعلام الدين في صفات المؤمنين.

الخامس: ما أورده محيي الدين ابن العربي (م 638 ق) في الفتوحات المكية (ص 441-445)، أورد نصوص الأحاديث على نفس الترتيب الموجود في الأربعين الودعانية من دون تصريح بالمصدر، و بإسقاط أربعة أحاديث، و هي بالأرقام: 15 و 18 و 37 و 38.

و قد حققنا الأصل من النسخة الأوّل و الثاني، و الشرح من النسخة الأوّل، و قابلناه بالمصادر المطبوعة و ضبطنا الاختلاف، و ذكرنا في الهامش المصادر الاُخرى التي ذكر فيها الأحاديث.

و آخر دعوانا أنّ الحمد للّه ربّ العالمين

تصویر

Q08

تصویر

Q09

[1]

متن رساله

الحديث الأوّل

الحديث الأوّل(1)

عن أنس بن مالك قال: خطبنا رسول الله صلى الله عليه و آله على ناقته العضباء(2)فقال:

أيها الناس، كأنّ الموت فيها على غيرنا كتب، و كأن الحق [فيها](3)على غيرنا وجب، و كأن الذين(4)نشيّع من الأموات(5)سَفْرٌ(6)عمّا قليل إلينا راجعون، نبوّؤهم أجداثهم(7)، و نأكل تراثهم، كأنّا مخلّدون بعدهم، قد نسينا كلّ واعظة، و أمنا كلّ جائحة(8)[طوبى لمن شغله عيبه عن عيوب الناس](9)طوبى لمن


1) . تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 100-101؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 541؛ فيض القدير شرح الجامع الصغير المناوي، ج 4، ص 367؛ ميزان الاعتدال، ج 3، ص 658-659.

2) . بالعين المهملة و الضاد المعجمة علم لناقته صلى الله عليه و آله، و في «ش»: «الجدعاء» راجع: الشرح، و في لسان العرب (ج 1 ص 609): العضباء: اسم ناقة النبي صلى الله عليه و آله اسم لها، علم، و ليس من العضب الذي هو الشق في الاُذن، إنما هو اسم لها سميت به، و قال الجوهري: هو لقبها. قال ابن الأثير: لم تكن مشقوقة الاُذن - قال: - و قال بعضهم: إنها كانت مشقوقة الأذن، و الأول أكثر. و قال الزمخشري: هو منقول من قولهم: ناقة عضباء، و هي القصيرة اليد.

3) . من «ش».

4) . في «ش»: «الذي».

5) . في البحار: «و كأن ما نسمع من الأموات».

6) . في كتاب العين للخليل الفراهيدي (ج 7، ص 246): السَّفْر: قوم مسافرون و سفار، و الأسفار جماعة السفر. و في النهاية في غريب الحديث لابن الأثير (ج 2، ص 371): السَّفْر: جمع سافر، كصاحب و صحب. و المسافرون جمع مسافر. و السفر و المسافرون بمعنى، و منه الحديث أنه قال لأهل مكة عام الفتح: يا أهل البلد، صلّوا أربعاً؛ فإنا سَفْر. و يجمع السفر على أسفار.

7) . الأجداث: القبور.

8) . في «ش»: «جائحة». و الجائحة: الآفة التي تهلك الثمار و تستأصلها و كل مصيبة عظيمة و فتنة مبيرة جائحة. «مجمع البحرين، ج 3، ص 347».

9) . ما بين المعقوفتين من «ش» و الفتوحات المكية لابن العربي، ج 4، ص 541.

أنفق ما اكتسبه(1)من غير معصية، و جالس أهل الفقه و الحكمة، و خالط(2)أهل الذلّة و المسكنة(3)، طوبى لمن ذلّت نفسه، و حسنت خليقته، و صلحت(4)سريرته، و عزل عن الناس شرّه، طوبى لمن أنفق الفضل من ماله، و أمسك الفضل من قوله، و وسعته السنّة و لم تستهوه(5)

«الاستهواء: الاستهامة، و استهوته الشياطين: ذهبت بهواه و عقله. و في التنزيل العزيز: «كالذي استهوته الشياطين»، و قيل: استهوته استهامته و حيرته، و قيل: زينت الشياطين له هواه حيران في حال حيرته. و يقال للمستهام الذي استهامته الجن: استهوته الشياطين. و قال القتيبي: استهوته الشياطين هوت به و أذهبته، جعله من هوى يهوي، و جعله الزجّاج من هوي يهوى أي زينت له الشياطين هواه». (لسان العرب، ج 15، ص 373).

البدعة(6). [شرح الأربعين الودعانية]

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ‌

حدّثنا الشيخ الأعظم الأجلّ أبو طاهر أحمد بن محمّد بن أحمد السلفي الأصفهاني، قال: قرأت علىٰ أبي نصر محمّد بن علي بن عبيد الله بن أحمد بن صالح بن سليمان [بن] ودعان، الحاكم بالموصل رحمه الله، بإسناده المتصل إلىٰ أبي سعيد الخدري رضى الله عنه، قال: سمعت رسول الله عليه السلام:

مَن حفظ علىٰ اُمّتي أربعين حديثاً من سنّتي أدخلته يوم القيامة في شفاعتي.

و بإسناده إلى عبد الله بن عمر - رضي الله عنهما - قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

من نقل عنّي إلىٰ من لم يلحقني من اُمّتي أربعين [حديثاً](7)كُتب في زمرة العلماء، و حشر في جملة الشهداء(8).


1) . في «ش» و الفتوحات المكية: «مالاً اكتسبه».

2) . في الأصل: خالف، و ما أثبتناه من البحار.

3) . المراد أهل التواضع و الخشوع.

4) . في «ش»: «و طابت».

5) . في البحار: «لم تشتهره».

6) . بحار الأنوار، ج 77، ص 175، عن أعلام الدين. و رواه الديلمي في الفردوس من حديث أنس بن مالك بسند حسن هكذا: «وسعته السنة و لم يعد عنها إلى البدعة».

7) . الزيادة اقتضاها السياق.

8) . أوردهما الشيخ الماحوزي في كتاب الأربعين، ص 26، و لفظ الحديث الثاني: «و حشره».

قال القاضي أبو نصر رحمه الله: و قد خرّجت أسانيد لهذه الأخبار و جمعتها حتىٰ كملت أربعين حديثاً، و تتبعت السماعات إلىٰ أن صحّت؛ رجاء المثوبة من الله تعالى بحصول الانتفاع بها، و التأدب بآداب الله تعالى و نبيه صلوات الله عليه.

[شرح الحديث]

«الجدعاء»: تأنيث الأجدع، و هو المقطوع الأنف أو الاُذن أو الشفة أو اليد، و المراد به في الحديث: قطع طرف اُذنها.

قوله: «فيها» اي: في الدنيا، «كُتِبَ‌» أي: قُضي و قدر.

و المراد «بالحق»: جميع الحقوق الواجبة على الإنسان لله تعالى، أو لعباد الله كالوالدين و الولد و الزوجة و اولي الأمر و الجار و الرفيق و الصديق و ما أشبه ذلك.

و معناه: إنّا من غاية غفلتنا عن الموت و الاستعداد له و التأهب للقائه، و إعراضنا عن أداء الحقوق الواجبة، و تهاوننا و تقصيرنا فيها، كمن لم يُكتب عليه الموت و لم يجب عليه الحقوق.

«نُشيِّع» اي: نتّبع، و التشييع: اتّباع المسافر و الجنازة.

«السَّفر» جمع سافِر، و هو المسافر، مثل: صاحب و صحب، و مشارب و شرب.

«عمّا قليل» يعني: عن قريب، و «ما» زائدة.

«نبوّؤهم» أي: ننزلهم و نسكنهم أجداثهم قبورهم، جمع جدث و هو القبر.

«التراث»: الميراث، و التاء فيه منقلبة عن واو.

«كلّ واعظ» أي: كلّ آية واعظة، أو كلمة واعظة.

«كلّ جائحة»: أي: كلّ شدّة و آفة مستأصلة للنفس أو للمال.

«طوبىٰ‌» عند النحويين، فُعلىٰ من الطيب، فقلبت الياء فيه واواً؛ لانضمام ما قبلها، و معناها: طيب العيش له.

و قيل: طوبىٰ‌: هي الخير، و أقصى الاُمنيّة.

و قيل: طوبىٰ‌: اسم الجَنّة، بالهندية.

و قيل: طوبىٰ‌: شجرة في الجنة.

«الفقه» في اللغة: الفهم، و في العرف اسم لعِلم الشريعة، و كلا المعنيين صحيح هنا.

«الحكمة»: العلم الديني، و تمام الكلام في الفقه و الحكمة تأتي في الحديث الرابع عشر إن شاء الله تعالى.

«الذلّة» و «الذُّلّ‌» بمعنىً واحد، و هو ضدّ: العزّة و العز.

«المسكنة»: مصدر المسكين و هو الفقير، و قيل: هو اسوأ حالاً منه، و قيل: هو أحسن حالاً منه.

و المراد بذلّ النفس: تواضعها و انقيادها لصاحبها إلىٰ كلّ خير، و تركها التجبّر و التكبر.

و «العزّة»: الأخلاق الرديئة.

«الخليقة» و «الخلق» بمعنىً واحد، و هي الطبع.

و الجبلة: السريرة، و السر: ما يكتم عن الناس.

و المراد [بقوله:](1)«طابت سريرته»: طيب نيّاته و أفعاله التي يكتمها عن الناس.

«الفضل من ماله»: ما يفضل عما لا بد منه من الحوائج الأصلية.

و «الفضل من قوله»: هو الكلام فيما لا يعنيه، و الكلام الذي يكون واجباً عليه أو مندوباً إليه أو مباحاً يتعلق به مصلحته، و ما سوىٰ هذه الثلاثة فهو مما لا يعنيه.

«السنّة»: سيرة النبيّ صلى الله عليه و آله و طريقته في الدين.

و معنىٰ قوله: «وَسِعَتْه» أي: دخل فيها و لم يخرج عنها.

«و لم تستهوه»: أي: لم تذهب به، يقال: استهواه كذا: إذا هوىٰ به و أذهبه، و منه قوله تعالى: «كَالَّذِي اِسْتَهْوَتْهُ اَلشَّيٰاطِينُ‌»(2).


1) . الزيادة اقتضاها السياق.

2) . سورة الأنعام، الآية 72.

[2]

الحديث الثاني

الحديث الثاني(1)

عن [خليفة(2)بن الحصين قال: سمعت](3)قيس بن عاصم المنقري(4)يقول(5): قدِمتُ على رسول الله صلى الله عليه و آله، في وفد(6)[من جماعة](7)بني تميم، فقال لي:

اغتسل بماء و سدر، ففعلت، ثم عدت إليه، و قلت(8): يا رسول الله، عظنا عظة ننتفع بها. فقال:

يا قيس، إنَّ مع العزّ ذلاًّ(9)، و إن مع الحياة موتاً، و إن مع الدنيا آخرة، و إن لكل شيء حسيباً، و على كل شيء رقيباً، و إن لكل حسنة ثواباً، و لكل سيئة عقاباً، و إن لكل أجل كتاباً.

و إنه - يا قيس(10)- لا بدّ لك من قرين(11)يدفن معك و هو حيٌّ‌، و تدفن معه و أنت ميت، فإن


1) . بحار الأنوار، ج 68، ص 170-172؛ الإصابة لابن حجر، ج 3، ص 361.

2) . في الأصل و بحار الأنوار: علقمة، و هو تصحيف، صحته ما في المتن، و هو خليفة بن حصين بن قيس بن عاصم التميمي المنقري، روى عن أبيه حصين بن قيس وجدّه قيس بن عاصم و علي بن أبي طالب. (انظر: تهذيب التهذيب، ص 159، رقم 3).

3) . ما بين المعقوفتين لم يرد في «ش».

4) . هو قيس بن عاصم بن سنان بن خالد المنقري: قال ابن حجر في التقريب (ص 426): «صحابي مشهور بالحلم نزل البصرة» انتهى. و ترجمه ابن عبد البر في الاستيعاب (ج 3، ص 224)، و قال: قدم في وفد بني تميم على رسول الله صلى الله عليه و آله و ذلك في سنة تسع، فلما رآه رسول الله صلى الله عليه و آله قال: هذا سيد أهل الوبر، و كان رضى الله عنه عاقلاً حليماً مشهوراً بالحلم، و كان قد حرَّم على نفسه الخمر في الجاهلية. و لم نجد ترجمته في كتب أصحابنا رضوان الله تعالى عليهم.

5) . في «ش»: «قال».

6) . واحد الوفد: وافد، و هو الذي يفد عن قوم إلى ملك في فتح أو قضية أو أمر، و القوم أوفدوه. (كتاب العين، ج 8، ص 80).

7) . ما بين المعقوفتين لم يرد في «ش».

8) . في «ش»: «فقلت».

9) . في الفتوحات المكية: «و من مواعظه صلى الله عليه و آله: قيس ابن عاصم المنقري روينا من حديث الهاشمي قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا قيس، إنّ مع العزّ ذلاًّ...».

10) . الفتوحات المكية: - «يا قيس».

11) . في «ش»: «و إنه لا بد لك يا قيس من قرين...». و القرين: الصاحب المقارن، و الجمع: قرناء، ككرماء، و القرين: المصاحب. (تاج العروس، ج 9، ص 308).

كان كريماً أكرمك، و إن كان لئيماً أسلمك، ثم(1)لا يحشر(2)إلاّ معك، و لا تحشر إلاّ معه(3)، و لا تسأل إلاّ عنه، [و لا تبعث إلاّ معه](4)، فلا تجعله إلاّ صالحاً؛ فإنّه [إن](5)كان صالحاً لم تأنس(6)إلاّ به، و إن كان فاحشاً(7)لم تستوحش إلاّ منه، و هو عملك(8).(9)

فقال قيس(10): يا رسول الله، لو نُظم هذا شعراً لافتخرنا(11)به على من يلينا من العرب. فقال رجل من أصحابه يقال له الصلصال(12)

و لا بد بعد الموت من أن تعدّه اليوم ينادى المرء فيه فيقبل

و إن كنت مشغولاً بشيء فلا تكن بغير الذي يرضى به الله تشغل

: قد حضر فيه شيء يا رسول الله،

1) . في البحار: - \ «ثم».

2) . في «ش»: «لا تبعث».

3) . الفتوحات المكية: - \ «و لا تحشر إلا معه».

4) . ما بين المعقوفتين لم يرد في «ش». و في الفتوحات المكية: «و لا تبعث إلاّ معه، و لا تسأل إلاّ عنه...».

5) . أثبتناه من «ش» و البحار و الفتوحات المكية.

6) . في «ش»: «تستأنس».

7) . الفاحش: القبيح.

8) . في «ش» و الفتوحات المكية: «فعلك».

9) . إلى هنا ينتهي ما أورده ابن العربي في الفتوحات المكية.

10) . من هنا إلى آخر الحديث لم يرد في «ش».

11) . في البحار: «شعر لافتخرت».

12) . هو الصلصال بن الدلهمس بن جندلة بن المحتجب بن الأعزّ، أبو الغضنفر، قال ابن حبّان: له صحبة، و ذكر ابن الجزري ما في المتن من إنشاده الشعر في حضرة رسول الله صلى الله عليه و آله انظر: اُسد الغابة، ج 3، ص 28، و ترجمه ابن حجر في الإصابة (ج 2 ص 186) قال: قال ابن حبّان: له صحبة، و حكى عن أمالي ابن دريد عن أبي حاتم السجستاني، عن العتبي، عن أبيه، قال قيس بن عاصم: وفدت مع جماعة من بني تميم فدخلت عليه و عنده الصلصال بن الدلهمس، فقال قيس: يا رسول الله، عظنا عظة ننتفع بها. فوعظهم موعظة حسنة، فقال قيس: اُحبّ أن يكون هذا الكلام أبياتاً من الشعر، نفتخر به على من يلينا و ندخرها، فأمر من يأتيه بحسان، فقال الصلصال: يا رسول الله، قد حضرني أبيات أحسبها توافق ما أراد قيس. فقال: هاتها، فقال: تجنَّب خليطاً من مقالك إنما قرين الفتى في القبر ما كان يفعل

أ فتأذن لي بإنشاده‌؟

فقال: نعم. فأنشأ يقول:

تخيَّر قريناً من فعالك إنما *** قرين الفتى في القبر ما كان يفعل

فلا بد للإنسان من أن يعدّه *** ليوم ينادى المرء فيه فيقبل

فإن كنت مشغولاً بشيء فلا تكن *** بغير الذي يرضى به الله تشغل(1)

فما يصحب الإنسان من بعد موته *** و من قبله إلاّ الذي كان يعمل

ألا إنما الإنسان ضيف لأهله *** يقيم قليلاً عندهم ثم يرحل(2)


1) . في البحار: «بغير الذي ترضي به الله تشغل».

2) . بحار الأنوار، ج 77، ص 175، عن أعلام الدين. و في أعلام الدين وردت الزيادة التالية: و قال العبد الفقير إلى رحمة ربه و رضوانه، الحسن بن أبي الحسن الديلمي - أعانه الله على طاعته، و تغمده برأفته و رحمته -

[الشرح]

المنقري: منسوب إلى منقر، و هي أبو حيّ من تميم.

قدم فلان على فلان: إذا أتاه من سفره ابتداءً‌، فإن سافر من عنده ثم رجع قيل: قدم إليه. هذا هو الأصل.

«الوفد» جمع وافد، مثل صاحب و صحب، و «وافد» هو الذي يرد على السلطان رسولاً. هذا أصله.

السدر: شجر النبق، الواحدة: سدرة، و ورقها مما يغسل به الرأس. و معناه:

اغتسل بماء و ورق سدر، فحذف المضاف، و إنما أمره بالاغتسال لأنّه عليه السلام وجد منه رائحة كريهة، أو [دلّه](1)على وجوب الغسل بطريق الوحي، و ذكر السدر ليستر الحال.

و كلمة «مع» أصلها: المقارنة، و قد جاءت بمعنى بعد؛ قال الله تعالى: «فَإِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ يُسْراً»(2)أي: بعده، و هكذا هو المراد في الحديث.

«الحسيب»: المحاسب و المجازي، فعيل بمعنى مفاعل، كالجليس.

«النديم»: بمعنى المُجالس و المنادم.


1) . الزيادة اقتضاها السياق.

2) . سورة الشرح، الآية 5.

و «الحسيب» أيضاً: الكافي، فعيل بمعنى فاعل، كالعليم و الرحيم بمعنى العالم و الراحم، معناه: و إن لكل شيءٍ من الأقوال و الأفعال من يحاسب عليه و يجازي، و هو الله تعالى.

«و إنّ لكل موجود كافياً» و هو الله تعالى يكفيه كل ما يحتاج إليه.

«الرقيب»: الحافظ.

«و إنّ لكل أجل كتاباً»، معناه: لكل أجل من آجال الخلق كتاب عند الله. و قيل:

معناه: لكل أجل قدّره الله تعالى لجميع الأشياء و لكل أمر قضاه كتاب أثبت فيه.

«لا بد» أي: لا فراق، و قيل: لا عوض.

«القرين»: المصاحب.

قوله: «و هو حي» يعني إنّه يكون حيّاً حال دفنه مع الإنسان، لا كسائر القرناء الذين يُدفنون معه، فالواو واو الحال.

و أراد بحياته: كونه نافعاً أو ضارّاً، و هاتان الصفتان ليستا من صفات القرين الميّت، و لهذا قال في صفته: «أكرمك» و «أسلمك»، و أراد بالكرم: العمل الصالح، و باللئيم:(1)العمل السيّئ.

«أسلمك» أي: ترك عونك و نصرك.

«آنس به»، أي: سكن و اطمأن.

و «استوحش منه»، أي: نفر و اهتم به.

«الفاحش»: كلّ أمر جاوز حدّه.


1) . كذا في النسخة، و لعل الصحيح: اللؤم.

[3]

الحديث الثالث

الحديث الثالث(1)

عن أبي الدرداء رضى الله عنه قال: خطبنا رسول الله صلى الله عليه و آله يوم جمعة(2)فقال:

يا أيها الناس(3)، توبوا إلى الله قبل أن تموتوا، و بادروا بالأعمال الصالحة قبل أن تشتغلوا(4)، و أصلحوا(5)الذي بينكم و بين ربكم تسعدوا، و أكثروا من(6)الصدقة تُرزقوا، و أمروا بالمعروف تحصنوا(7)، و انهوا عن المنكر تنصروا(8).

يا(9)أيها الناس، إنّ أكيسكم أكثركم ذكراً للموت(10)، و إن أحزمكم(11)أحسنكم استعداداً له(12).

ألا، و إن من علامات العقل: التجافي(13)عن دار الغرور، و الإنابة(14)إلى دار الخلود، و التزود


1) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 333؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 176؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 521 و 541.

2) . في «ش»: «الجمعة».

3) . في البحار: «أيها الناس».

4) . في «ش» و الفتوحات المكية: «تشغلوا».

5) . في «ش» و الفتوحات المكية: «وصلوا».

6) . لم ترد «من» في «ش» و الفتوحات المكية.

7) . في الفتوحات المكية: «تخصبوا».

8) . في البحار: «و انتهوا عن المنكر تنصروا».

9) . لم ترد «يا» في «ش».

10) . في «ش»: «للموت ذكراً».

11) . في الفتوحات المكية: «إنّ أكيسكم أكثركم للموت ذكراً، و أحزمكم»، و الحازم: الذي يضبط أمره و يحكمه و يأخذ فيه بالثقة، و في تاج العروس (ج 8، ص 245): الحزم في الاُمور، و هو الأخذ بالثقة، من الحزم، و هو الشد بالحزام و الحبل استيثاقاً من المحزوم.

12) . الفتوحات المكية: - \ «له»، و في «ش»: «له استعداداً».

13) . أي التباعد و الميل و الارتفاع.

14) . الإنابة: الإقبال و الرجوع مرّةً بعد اُخرى.

لسكنى(1)القبور، و التأهب(2)ليوم النشور(3).

[الشرح]

رجل أدرد، ليس في فمه سن [فهو](4)بيّن الدرد، و أبو الدرداء: كنية له.

«بادروا» أي: سارعوا، «قبل أن تشغلوا» يعني: قبل أن يشغلكم عنها شاغل من مرض أو غرض أو نحوهما، و نظيره في قوله عليه السلام في الحديث الحادي [و] العشرين:

«و من فراغك لشغلك».

و «الذي بينهم و بين ربهم» هو الدين و أحكامه.

و المراد بوصله: القيام به كما اُمروا.

«و أكثروا الصدقة ترزقوا»، مصداقه قوله تعالى: «وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ‌»(5)، و المراد به الخلف في الدنيا؛ بدليل قوله تعالى: «وَ هُوَ خَيْرُ اَلرّٰازِقِينَ‌».

«المعروف»: ما كان مستحسناً عقلاً أو شرعاً.

«تحصنوا» يروىٰ مشدّداً؛ من التحصين، و هو الإحكام، و منه قوله تعالى: «إِلاّٰ فِي قُرىً مُحَصَّنَةٍ‌»(6)و التحصين - أيضاً -: إدخال الشيء في الحصن، فمعناه: تُعصموا و تمنعوا من كيد الشيطان.

و يروىٰ مخففاً؛ من الإحصان، و هو الإعفاف.

و يروىٰ‌: «تخصّبوا» من الخصب، و هو ضد الجدب، و فيه بُعدٌ؛ لأنّه يقع تكراراً لما قبله، و لا يناسب تفسير مقابله، و هو ما بعده.


1) . السُّكنى، مصدر و اسم، و قد تأتي بمعنى الإسكان، كالرقبى بمعنى الإرقاب، في قولهم: داري لك سكنى، منصوبة تقديراً على الحال، على معنى مسكنة أو مسكون فيها. و في لسان العرب (ج 13 ص 212): و أسكنه إياه و سكنت داري و أسكنتها غيري، و الاسم منه السكنى كما أن العتبى اسم من الإعتاب، و هم سكان فلان.

2) . التأهّب: التهيؤ و الاستعداد.

3) . بحار الأنوار، ج 77، ص 176، عن أعلام الدين.

4) . الزيادة اقتضاها السياق.

5) . سورة سبأ، الآية 41.

6) . سورة الحشر، الآية 14.

«تنصروا»، أي: تعاونوا.

«أكيسكم»، أي: أعقلكم.

«أحزمكم»: من الحزم، و هو ضبط الرجل أمره، و أخذه بالثقة. و قيل: الحزم:

إحكام الرأي، و أصله من الحزم الذي هو الشدّ.

«التجافي»: النبوّ و الارتفاع، و منه قوله تعالى: «تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ‌»(1).

«الغرور»: الخديعة، و هو طلب الآخرة(2).

و «السعي»: الإنابة و الرجوع.

«دار الخلود»: الآخرة.

«التزوّد»: اتّخاذ الزاد و إعداده. و الزاد: طعام السفر، و زاد الآخرة: التقوىٰ و العمل الصالح.

«التأهّب»: الاستعداد.

النشور: الحياة بعد الموت، و منه: يوم النشور: و هو يوم القيامة.

[4]

الحديث الرابع

الحديث الرابع(3)

عن ابن عباس رضى الله عنه، قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله، يقول في خطبته:

أيها الناس، إنّ لكم معالم فانتهوا إلى معالمكم، و إن لكم نهاية فانتهوا إلى نهايتكم، إنّ المؤمن بين مخافتين: يوم قد مضى لا يدري ما الله قاض فيه‌؟ و يوم قد بقي لا يدري ما الله صانع به‌؟(4)فليأخذ العبد لنفسه من


1) . سورة السجدة، الآية 16.

2) . أي: التجافي عن دار الغرور هو طلب الآخرة.

3) . بحار الأنوار، ج 74، ص 128 رقم 34؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 218-219؛ تحف العقول، ص 28-27؛ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 177؛ تفسير القرطبي، ج 18، ص 115؛ الدر المنثور، ج 6، ص 222؛ تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 89؛ سبل الهدى و الرشاد للصالحي الشامي، ج 8، ص 223؛ العهود المحمدية للشعراني، ص 560.

4) . في «ش» و الفتوحات المكية: «بين أجل قد مضى لا يدري ما الله صانع فيه، و بين أجل قد بقي لا يدري ما اللٰه قاض فيه...».

نفسه، و من دنياه لآخرته، و من شبابه لهرمه، و من صحّته لسقمه، و من حياته لوفاته(1)، فو الذي نفسي بيده(2)ما بعد الموت من مستعتب(3)، و لا بعد الدنيا من(4)دار إلاّ الجنة أو النار.(5)

[الشرح]

«المعالم»: جمع معلم، و هو ما جعل علامة و علما للطريق و الحدود، و قال أبو عبيد: «المعلم: الأثر»، و قيل: هو الأثر الذي يستدلّ به على الطريق، و المراد به في الحديث: أنّ للمؤمنين في الشريعة أعلاماً و حدودا معيَّنة مبيَّنة بكتاب الله و سنة رسول الله صلى الله عليه و آله يجب عليهم الانتهاء إليها - أي: الوصول - من غير أن يتجاوزها المؤمن، و لا يقصر عنها.

و «النهاية»: الغاية.

و المراد بقوله: «و إنّ لكم نهاية فانتهوا إلىٰ نهايتكم»: هو المعنىٰ الأوّل أيضاً، إلا أنه أكّده بلفظ آخره. و أصل الانتهاء: الوصول إلى النهاية، و هو الغاية.

«المخافة»: الخوف.

«الأجل»: مدّة الشيء، و أراد بالأجل الماضي: ما مضىٰ من العمر، و بالأجل الباقي:

ما بقي منه.

و قوله: «لا يدري ما الله صانع فيه»، أي: لا يدري ما فعل الله فيه، هل جعله ذخيرة للمؤمن بسبب ما فعله فيه من الأعمال الصالحة، أو جعله وبالاً بسبب تضييعه إياه في البطالة أو في الأعمال الصالحة(6).


1) . في «ش» و الفتوحات المكية: «و من الشبيبة قبل الكبر، و من الحياة قبل الموت...».

2) . في «ش» و الفتوحات المكية: «فو الذي نفس محمد بيده...».

3) . المستعتب: طلب العتبى أي الاسترضاء، و المراد أن بعد الموت لا يكون ما يوجب الرضا؛ لأنّ زمان الأعمال قد انقضى و ختم ديوانها، و لعل أصل العتبى الرضا و الفرح من الرجوع عن الذنب و الإساءة، و هذا المعنى لا يمكن الوصول إليه إلا في دار الدنيا و قبل الموت، فليس بعد الموت من استرضاء بهذا المعنى. استعتبه أي طلب منه العتبى أي استرضاه، يعني: ليس بعد الموت من استرضاء.

4) . لم ترد «من» في «ش».

5) . بحار الأنوار، ج 77، ص 177، عن أعلام الدين.

6) . كذا في النسخة، و لعل الصحيح «الطالحة» أو «غير الصالحة».

و قوله: «لا يدري ما الله قاضٍ فيه»، أي: لا يدري هل يقضي عليه فيه بالسعادة، و يوفقه للطاعات، و يعصمه عن المعاصي، أو يقضي عليه فيه بالشقاوة و يخذله، فيقع في المعاصي.

«فليأخذ العبد من نفسه لنفسه»، أي: فليكفّ نفسه مشاقّ العبادات و ترك الشهوات؛ ليتضاعف بها النعيم و الراحة في دار الآخرة.

«الشبيبة» و «الشباب»: الحداثة، و هو ضدّ الشيب.

و «الهرم»: الكبر.

«المستعتب»: موضع الاستعتاب، و الاستعتاب - أيضاً -: الاستقالة و الاسترضاء، و هو طلب الرضا و العفو، يقال: استعتبته فأعتبني، أي: استرضيته فأرضاني، أي:

فرضي عنّي، و استقلته فأقالني، و منه قوله تعالى: «وَ إِنْ يَسْتَعْتِبُوا فَمٰا هُمْ مِنَ اَلْمُعْتَبِينَ‌»(1)أي: و إن يسترضوا أو يستقيلوا فما هم من المرضيين و لا من القالين، فمعنى الحديث:

فما بعد الموت موضع الاسترضاء و لا موضع استقالة.

و يحتمل أن يكون المستعتب مصدراً بمعنى الاستعتاب، و «مِن» زائدة للتأكيد في قوله: «[من] مستعتب».

[5]

الحديث الخامس

الحديث الخامس(2)

عن أبي سعيد الخدري رضى الله عنه، قال: خطبنا رسول الله صلى الله عليه و آله فقال(3)في خطبته:

أيها الناس، إنّه(4)لا [خير في العيش](5)إلاّ لعالم ناطق، أو مستمع واع.


1) . سورة فصلت، الآية 24.

2) . بحار الأنوار، ج 74، ص 134-135؛ كنز العمال، ج 2، ص 288-289؛ تفسير العياشي، ج 1، ص 2-3.

3) . كذا في «ش»، و في غيرها: «قال».

4) . «أيها الناس إنّه» من «ش» فقط.

5) . أثبتناه من «ش» و الفتوحات المكية، و في بحار الأنوار و أعلام الدين: «لا عيش إلّا...».

أيها الناس، إنّكم في زمان هدنة(1)، و إن السير بكم سريع، و قد رأيتم الليل و النهار كيف يبليان كل جديد! و يقربان كل بعيد! و يأتيان بكل موعود!

فقال(2)له المقداد: يا نبيَّ الله، و ما الهدنة(3)؟

فقال صلى الله عليه و آله:

دار بلاء و انقطاع، فإذا التبست عليكم الاُمور كقطع الليل المظلم، فعليكم بالقرآن، فإنّه شافع مشفَّع، و صادق(4)مصدق، من(5)جعله(6)أمامه قاده إلى الجنة، و(7)من(8)جعله خلفه ساقه إلى النار، و(9)هو أوضح دليل إلى خير سبيل، من قال به صدق، و من عمل به اُجر، و من حكم به عدل.(10)

[الشرح]

الضمير في قوله: «إنّه» ضمير الشأن و الأمر، أي: إنّ الشأن و الأمر.

«العيش»: الحياة.

«الواعي»: الحافظ، و إنما حَصَر النبيّ صلى الله عليه و آله الخير في الحياة لهذين الرجلين؛ لأنّ من عداهما إمّا ناطق جاهل أو مستحفظ غير حافظ، و كلاهما خاسر؛ أحدهما بنطقه عن جهل، و الآخر بتضييع أوقاته.

و أصل النطق: صوت يُفهم منه المعنىٰ‌، و منه: منطق الطير، و لا يقال لكلام الله


1) . الهدنة: المصالحة و الدعة و السكون، و منه الهدنة لتوقيف الحرب إلى حين بأمر الولاة.

2) . هنا أوّل الموجود من «خ».

3) . في الفتوحات المكية: «و ما الهدنة يا رسول الله...».

4) . في «خ»: «و شاهد».

5) . في بحار الأنوار: «و من».

6) . في الفتوحات المكية: «و شاهد مصدق فمن جعله أمامه...».

7) . لم ترد «و» في «خ».

8) . في «ش»: «فمن».

9) . في الفتوحات المكية: - «و».

10) . بحار الأنوار، ج 77، ص 177، عن أعلام الدين. و في الفتوحات المكية: «و إن العبد عند خروج نفسه و حلول رمسه يرى جزاء ما أسلف و قلة غناء ما خلف، و لعله من باطل جمعه و من حق منعه»، و هذا هو المقطع الأخير من الحديث الحادي عشر.

تعالى منطق؛ لأنّه منزَّه عن الصوت.

و أصل الوعي: حفظ القلب، و قوله تعالى: «وَ تَعِيَهٰا أُذُنٌ وٰاعِيَةٌ‌»(1)مَجاز، تقديره:

و تسمعها اُذن سامعة فيعيها قلب واعٍ‌.

«الهدنة» - في اللغة -: الصلح، و الهدنة - أيضاً -: السكون، و المراد بها في الحديث: أحد هذين المعنيين مجازاً بطريق المشابهة، كما فسّرها رسول الله صلى الله عليه و آله.

قوله: «و إن السير بكم سريع» يعني: إن الليالي و الأيام تسير بالإنسان إلى الآخرة، و هو غافل عن ذلك، كما قال بعض الحكماء: «مثل العبد في عمره مثل رجل في سفينة تسير و هو قاعد».

«يبليان»: يخلقان، و قد نظم ابن دريد هذا المعنىٰ‌، فقال:

إنّ الجديدين إذا ما استوليا *** علىٰ جديد أدنياه للبلىٰ‌(2)

إذا زجرت لجوجاً زدته علقا ولجت النفس منه في تماديها

فعد عليه إذا ما نفسه جمحت باللين منك فإنّ اللين تنبيها

و قوله: أهوى النبيّ محمداً و وصيه و ابنيه و ابنته البتول الطاهرة

أهل العباء فإنّني بولائهم أرجو السلامة والنجا في الآخرة

أرجو بذاك رضى المهيمن وحده يوم الوقوف على ظهور الساهرة

و له مقاطيع محبوكة الطرفين، و قصيدة في المقصور و الممدود، و له المقصورة المشهورة طويلة أكثر من مائتي بيت، و فيها حِكَم و آداب لطيفة، منها: إذا ذوي الغصن الرطيب فاعلما أنّ قُصاراه نفاد وتوى

رضيت قسراً و على القسر رضى من كان ذا سخط على صرف القضا

إن الجديدين إذا ما استوليا على جديد أدنياه للبلى


1) . سورة الحاقة، الآية 12.

2) . من قصيدة له، و قد ترجم له الحر العاملي في أمل الآمل (ج 2، ص 256، رقم 759) فقال: «الشيخ أبو بكر محمد بن الحسن بن دريد الأزدي. عالم فاضل أديب شاعر نحوي لغوي، له كتب و مؤلفات، منها: كتاب الجمهرة في اللغة كبير، و له ديوان شعر. و قد عدّه ابن شهرآشوب من شعراء أهل البيت عليهم السلام المجاهرين، و من شعره قوله:

«و الجديدان»: الليل و النهار.

«البلاء»: الاختبار بالنعمة أو بالمكروه، قال الله تعالى: «وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ اَلسَّيِّئٰاتِ‌»(1)، يبتلي شكر العبد بالنعمة، و يبتلي صبره بالشدَّة.

قوله في تفسير الهدنة: «إنها دار بلاء و انقطاع» فيه حذف مضاف، تقديره: هي سكنىٰ دار بلاء و انقطاع، أو سكون دار بلاء و انقطاع، شبّه مساكنها لأهلها أو سكونها عن أهلها لهم مدّة حياتهم بمدّة الصلح مع العدوّ، أو بمدّة سكون ما من شأنه الحركة؛ فإنّها مدّة لا يكون لها دوام و لا ثبات، كذلك الدنيا.

و المراد بالانقطاع: انقطاع الدنيا بموت أهلها و خرابها في آخر الزمان، أو انقطاع أهلها عن بلوغ آمالهم و أمانيهم بسبب الموت.

«التبست»: اختلطت و اشتبهت.

«القطع» بفتح الطاء، جمع قطعة - بسكون الطاء - القطعة(2)، و قد قرئ بهما قوله


1) . سورة الاعراف، الآية 168.

2) . كذا في النسخة.

تعالى: «فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اَللَّيْلِ‌»(1)و قوله تعالى: «كَأَنَّمٰا أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اَللَّيْلِ مُظْلِماً»(2).

و أراد بالاُمور الملتبسة: اُمور الدين التي تلتبس على الناس بسبب حدوث الاختلافات و اختلاط البدع و الأهواء بالسنة.

«عليكم بالقرآن» أي: الزموه و تمسكوا به، و اتبعوه في كلّ أمر التبس عليكم.

«المشفَّع» بفتح الفاء: المقبول الشفاعة، و المراد بذلك: أنّه يَشفع يوم القيامة في كلِّ من آمن به و اتبعه.

قوله: «مصدّق» يروى بفتح الدال و كسرها، و معنى الفتح: أنّه بسبب إعجازه شاهد للنبيِّ صلى الله عليه و آله بصحَّة نبوّته و رسالته، و المؤمنون مصدِّقون له في هذه الشهادة.

و معنى الكسر: أنّه شاهد على سائر الاُمم الماضية، «مصدّق» بسائر الكتب المنزلة قبله، كما قال الله تعالى: «مُصَدِّقاً لِمٰا بَيْنَ يَدَيْهِ‌»(3).

«أمامه» أي: قدّامه، و المراد بجعله أمامه: اتّباعه و الاقتداء به، و المراد بجعله خلفه:

الإعراض عنه و ترك العمل به، كما قال الله تعالى: «فَنَبَذُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ‌»(4).

«السبيل»: الطريق، و كلاهما يذكَّر و يؤنث.

«من قال به صدق»، إن كانت الرواية بالتخفيف و فتح الصاد فمعناه: أنّ من قال قولان قولاً محتجّاً به متمسِّكاً في إثباته، كان قولاً مصحَّحاً صادقاً.

و ان كانت الرواية بالتشديد و ضم الصاد، فمعناه: صدَّقه الناس، أي: حكموا بصدقه.

«اُجر» أي: أعطاه الله الأجر، و هو الثواب.


1) . سورة هود، الآية 81.

2) . سورة يونس، الآية 27.

3) . سورة البقرة، الآية 97.

4) . سورة آل عمران، الآية 187.

[6]

الحديث السادس

الحديث السادس(1)

عن [نافع، عن](2)ابن(3)عمر، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

لا يكمل(4)عبد(5)الإيمان بالله حتّى تكون فيه خمس خصال: التوكُّل على الله، و التفويض إلى الله، و التسليم لأمر الله، و الرضا بقضاء الله، و الصبر على بلاء الله(6)، إنَّه من أحبَّ في الله، و أبغض في الله(7)، و أعطى لله، و منع لله، فقد استكمل الإيمان.(8)

[الشرح]

قال أهل الحقيقة: «التوكُّل» هو الثقة بما عند الله تعالى، و اليأس عمّا في أيدي الناس.

و قيل: هو البقاء مع الله تعالى بلا علاقة. و تفسير العلاقة: ما ذكره يحيىٰ بن معاذ الرازي في قوله: «لبسُ الصوف حانوت، و الكلام في الزهد حرفة، و صحبة القوافل تعرّض، و هذه كلّها علاقات».(9)


1) . الموضوعات، ج 1، ص 136؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 541.

2) . لم ترد في «ش».

3) . لم ترد «ابن» في «خ».

4) . في الفتوحات المكية، ج 4، ص 541: «و مما ورد عنه صلى الله عليه و آله في خصال الإيمان ما حدّثنا به أبو عبد الله محمد بن قاسم بن عبد الرحمن بن عبد الكريم التميمي بالمسجد الأزهر بعين الخيل من مدينة فاس، سنة إحدى و تسعين و خمسمائة من لفظه و أنا أسمع، و أسنده إلى رسول الله صلى الله عليه و آله معنعناً، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يكمل...».

5) . في «خ»: «عبدا»، و في «ش»: «العبد».

6) . العبارة في «خ» هكذا: «و التفويض إلى الله، و الصبر على بلاء الله، و التسليم لأمر الله، و الرضا بقضاء الله».

7) . في «خ» و «ش»: «من أحبّ لله و أبغض لله».

8) . بحار الأنوار، ج 77، ص 177، عن أعلام الدين. و في الفتوحات المكية زيادة: «و قد ثبت عنه صلى الله عليه و آله أنّه قال الإيمان بضع و سبعون شعبة أدناها إماطة الأذى عن الطريق و أرفعها قول لا إله إلاّ الله».

9) . لم نقف عليه.

و قد مدح الله تعالى التوكُّل و حث عليه فقال: «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اَللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ‌»(1)، و قال: «وَ عَلَى اَللّٰهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‌»(2)، و قال: «فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلْمُتَوَكِّلِينَ‌»(3)، و قال النبي صلى الله عليه و آله:

التوكُّل نصف العبادة(4)، و قال أيضاً:

لو توكَّلتم على الله حق توكُّله لرُزقتم كما يرزق الطير؛ تغدو خماصاً و تروح بطاناً(5).

و «التفويض»: أن لا يَختار العبد شيئاً خلاف ما يختار [الله](6)له.

و «التسليم»: الانقياد، و هو إظهار العبودية، و كذا الإسلام و الاستسلام.

و قيل: التفويض يكون قبل نزول القضاء، و التسليم يكون بعده، و قد مدح الله تعالى أنبياءه بالتفويض و التسليم، فقال في حقِّ إبراهيم عليه السلام: «إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِينَ‌»(7)، و قال في حقّ رجل من قوم موسى: «وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اَللّٰهِ‌»(8).

و قيل: التوكل بدأة و هو صفة المؤمنين، و التسليم واسطة و هو صفة الأولياء، و التفويض نهاية و هو صفة الخواصّ‌». و «الرضا» هو سرور القلب بمُرِّ القضاء.

و قيل: هو أن يتحقّق العبد أنّ الله عدل في قضائه غير متَّهم في حكمه.

و الصبر: ترك الشكوىٰ من ألم البلوى، و قيل: هو تجرُّع المرارة من غير تعبيس.(9)

و قيل: هو الثبات على أحكام الكتاب و السنة.

و فضيلة الصبر و مدح الصابرين أشهر من أن يحتاج إلى بيان، و لو لم يَرد في


1) . سورة الطلاق، الآية 3.

2) . سورة المائدة، الآية 23.

3) . سورة آل عمران، الآية 159.

4) . لم نقف عليه، و الذي في غرر الحكم (ح 5802) عن النبيِّ صلى الله عليه و آله: «صلاح العبادة التوكُّل».

5) . التحفة السنية، ص 81؛ و مستدرك الوسائل، ج 11، ص 217، ح 12789.

6) . الزيادة اقتضاها السياق.

7) . سورة البقرة، الآية 131.

8) . سورة غافر، الآية 44.

9) . قاله الفضيل كما في شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج 11، ص 202.

مدحهم إلا قوله تعالى: «إِنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلصّٰابِرِينَ‌»(1)، و قوله تعالى: «إِنَّمٰا يُوَفَّى اَلصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسٰابٍ‌»(2)لكان فيهما كفاية.

استكمل الشيء أي: استتمّه و أكمله، و كمله أي: أتمّه، و إنما كان ذلك علامة كمال الإيمان لأنّ الأفعال لا تخلص لله تعالى إلا عند خلوص الإيمان و قوة اليقين، فكلاهما دليل على كمال الإيمان.

[7]

الحديث السابع

الحديث السابع(3)

عن أبي هريرة، قال سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول في خطبته:

يا(4)أيَّها الناس، إنّ العبد لا يُكتب من(5)المسلمين حتى يَسلم الناس من يده و لسانه، و لا ينال درجة المؤمنين حتى يأمن أخوه(6)بوائقه(7)، و(8)جاره بوادره(9)، و لا يعدّ من المتّقين حتّى يدع ما لا بأس به حذر ما به البأس(10).


1) . سورة البقرة، الآية 153.

2) . سورة الزمر، الآية 10.

3) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: بحار الأنوار، ج 74، ص 178؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين للديلمي، ص 144؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 541.

4) . في «ش» و البحار: - «يا».

5) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «في».

6) . في «ش»: «جاره».

7) . البوائق: جمع بائقة، و هي الداهية و الشر. (القاموس المحيط، ج 4، ص 215 «بوق»).

8) . في «ش»: «أو قال».

9) . في «خ»: «موارده»، و في الفتوحات المكية: «و لا ينال درجة المؤمنين حتّى يأمن جاره بوائقه»، و البوادر: جمع بادرة، و هي ما يصدر عن الإنسان في حدّة الغضب من قول أو فعل. (القاموس المحيط، ج 3، ص 369 «بدر»).

10) . في «ش» و الفتوحات المكية: «حتى يدع ما لا بأس به حذراً مما به البأس». و في البحار: «حذاراً عما به البأس»، و في الأعلام: «حذار ما به البأس».

أيّها الناس(1)، إنه من خاف البيات(2)أدلج(3)[في المسير(4)](5)، و من أدلج [في](6)المسير وصل(7)، و إنما تعرفون عواقب أعمالكم(8)لو قد طويت صحائف آجالكم(9).

أيها الناس، إنّ نيّة المؤمن خير من عمله، ونيّة الفاسق شرٌّ من عمله.(10)

[الشرح]

«البوائق»: جمع بائقة، و هي في اللغة: الداهية، أي: الأمر العظيم. و قال قتادة:

«المراد بها في الحديث: ظلمه»(11)، و قال الكسائي: المراد غوائله و شره.(12)

«البوادر»: جمع بادرة، و هي الحدّة و ما يبدو من الإنسان عندها من قول أو فعل أو قول مستقبح.

«البأس»: العذاب، و البأس أيضاً: الشدّة، و قولهم: لا بأس بكذا، أي: لا مبالاة به.

«الحذار»: المحاذرة، و هي: التحرُّز و التيقظ.

«البيات»: وقوع البلاء من الأعداء ليلاً.

«أدلج» - بتخفيف الدال -: سار من أوّل الليل، و ادلج - بتشديد الدال -: سار من آخر الليل، و هو في الحديث مخفَّف؛ لأنّ التخفيف هو المناسب للمعنى. «المسير»


1) . في البحار: - \ «أيها الناس».

2) . البيات: الشر الذي يقع في الليل (القاموس، ج 7، ص 144 «بيت»).

3) . أدلج: سار أول الليل. (القاموس، ج 2، ص 189 «دلج»).

4) . في «ش»: «السير».

5) . ما بين المعقوفتين من «خ».

6) . الزيادة من الفتوحات المكية.

7) . في الفتوحات المكية: «إنه من خاف البيات أدلج، و من أدلج في السير وصل».

8) . «ش»: + \ «إذ».

9) . العبارة في «خ» هكذا: «و إنما تعرفون عواقب أعمالكم و قد طويت صحائفكم حالكم».

10) . بحار الأنوار، ج 77، ص 177، عن أعلام الدين.

11) . لم نقف عليه.

12) . لم نقف عليه.

و السير واحد، و هو قطع المسافة. عاقبة كلِّ شيءٍ‌: آخره. «الصحيفة»: الكتاب، و «الأجل»: مدَّة الحياة.

و المراد بطيّ صحائف الآجال: نفاد الأعمار و فراغها، فعند مشاهدة الموت يتبيّن للإنسان عاقبة عمله، أنّه خير أو شرٌّ. «الفاسق»: الخارج عن الطاعة، و قيل: المراد به في الحديث: المنافق.

قوله:

نيّة المؤمن خير من عمله، قيل: ليس المراد به أنّ نيّته للعمل الصالح خير من ذلك العمل لو فعله مقروناً بالنيّة، بل مراده أن نيّته الصالحة المجرَّدة عن العمل خير من عمله المجرَّد عن النيّة، كقوله تعالى: «لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»(1)معناه: خير من ألف شهر ليس فيها ليلة القدر؛ لأنّ الشيء لا يكون خيراً من نفسه، و لا من عدّة أمثاله معه.

و قيل: المراد به: إذا عمل عملاً صالحاً مقروناً بالنيّة و اجتمعا، كانت النيّة في الفضيلة و الشرف خيراً من العمل، كما يتركّب الشيء من جزءين مفردين، أحدهما أشرف من الآخر، كتركّب السكنجبين من السكَّر و الخل، و تركب الإنسان من الجسم و الروح، أو من الحيوانية و النطق، و إنما كانت النيّة أشرف الجزءين لأنّها روح العمل و هو جسمها.

و قيل: إنّما كانت نيّة المؤمن خيراً من عمله؛ لأنّها تحتمل التعدُّد و الكثرة في العمل الواحد، فيتضاعف أجر العمل بقدر عدد النيّات، فيتضاعف الأجر فيه، و مثل ذلك لا يتأتّى في العمل، مثاله: من جلس في المسجد بنيّة الاعتكاف، ونيّة انتظار الصلاة، ونية الخلوة و العزلة عن شواغل القلب، ونية زيارة بيت الله تعالى، ونية حفظ الجوارح من المعاصي؛ تعظيماً لبيت الله تعالى و حياء منه، فإنّه لا يكون كمن جلس بإحدى هذه النيّات الخمس.

و قيل: إنّما كانت نية المؤمن خيراً من عمله لأنّ عمله مقيَّد بطاقته و وسعه؛ فإنّه لا يقدر أن يعمل من الأعمال الصالحة إلا ما يطيقه، بخلاف نيّته للخيرات و الأعمال


1) . سورة القدر، الآية 3.

الصالحات؛ فإنّه لا يتقيَّد بطاقته و وسعه، فإنّه ينوي منها ما يقدر عليه في الحال و ينوي ما لا يقدر عليه أيضاً على تقدير حدوث قدرته عليه في المستقبل كما ينوي أن يعتق عبداً أو عبيداً، أو يتصدّق بمال كثير و هو لا يملك شيئاً في الحال، و كما ينوي أنّه يحجُّ ماشياً أو يصلِّي كلَّ يوم كذا و كذا ركعةً من النافلة قائماً و هو مريض في الحال لا يقدر على القيام، و ما أشبه ذلك.

و قيل: إنّما كانت نية المؤمن خيراً من عمله لأنّه لا يدخل فيها الرياء، بل كلُّها إخلاص؛ لأنّها سرّ بين الله تعالى و العبد، و لا يطَّلع عليها إلا الله، بخلاف العمل(1)

جرى بالحضرة السامية الوزيرية العادلة المنصورة - أعلى الله شأنها و مكانها و أدام سلطانها - في بعض الكلام فيما روي عن النبي صلى الله عليه و آله من قوله: نية المؤمن خير من عمله. فقال: إنّ على هذا الخبر سؤالاً قويّاً، و هو أن يقال: إذا كان الفعل إنما يوصف بأنّه خير من غيره، إذا كان ثوابه أكثر من ثوابه، فكيف يجوز أن يكون النية خيراً من العمل‌؟، و معلوم أنّ النيّة أخفض ثواباً من العمل، و أنه لا يجوز أن يلحق ثواب النية بثواب العمل. و لهذا قال أبو هاشم: إنّ العزم لا بد أن يكون دون المعزوم عليه في ثواب و عقاب، و رد على أبي علي قوله: إنّ العزم على الكفر يجب أن يكون كفراً، و العزم على الكبير لا بد أن يكون كبيراً؛ بأن قال له: لا يجب أن يساوي العزم و المعزوم عليه في ثواب و لا عقاب. فإن كان هاهنا دليل سمعي يدلّ على أن العزم على الكفر كفر، و العزم على الكبير كبير، صرنا إليه، إلا أنه لا بد مع ذلك من أن يكون عقاب العزم دون عقاب المعزوم عليه، و إن اجتمعا في الكفر و الكبير.

و وقع من بالحضرة السامية العادلة المنصورة من التقرير كذلك و الخوض فيه كل دقيق غريب مستفاد، و هذه عادتها جرى الله تعالى نعمتها في كل فن من فنون العلم و الأدب؛ لأنها ينتهي من التحقيق و التدقيق إلى غاية من لا يحسن إلا ذلك الفن و لا يقوم إلا بذلك النوع.

و قال بعض من حضر: قد قيل في تأويل هذا الخبر وجهان حسنان.

فقلت له: اذكرهما؛ فربما كان الذي عندي فيه مما استخرجته.

فقال: أحدهما: يجوز أن يكون المعنى: إنّ نية المؤمن خير من عمله العاري من نية.

فقلت: لفظة أفعل لا يدخل إلا بين شيئين قد اشتركا في الصفة، و زاد أحدهما فيها على الآخر. و لهذا لا يقول أحد: إن العسل أحلى من الخل، و لا أنّ النبيّ أفضل من المتنبي، و العمل إذا عري من نية لا خير فيه و لا ثواب عليه، فكيف تفضل النية الجميلة عليه و فيها خير و ثواب على كل حال.

و قال: الوجه الآخر: أن يكون نية المؤمن في الجميل خير من عمله الذي هو معصية.

فقلت: و هذا يبطل أيضا بما بطل به الوجه الأوّل؛ لأنَّ المعصية لا خير فيها، فيفضل غيرها عليها فيه.

و قالت الحضرة السامية؛ تحقيقاً لذلك و تصديقا: هذا هجو لنية المؤمن، و الكلام موضوع على مدحها و إطرائها، و أي فضل لها في أن يكون خيراً من المعاصي، و إنما الفضل في أن تكون خيراً مما فيه خير.

فسئلت حينئذ ذكر الوجه الذي عندي، فقلت: لا تحمل لفظة خير في الخبر على معنى أفعل الذي هو للتفضيل و الترجيح، و قد سقطت الشبهة. و يكون معنى الكلام: إنّ نيّة المؤمن من جملة الخير من أفعاله، حتى لا يقدر مقدِّر أن النية لا يدخلها الخير و الشر، كما يدخل ذلك في الأعمال. فاستحسن هذا الوجه الذي لا يحوج إلى التعسّف و التكلف اللذين يحتاج إليهما إذا جعلنا لفظة خير معناها معنى أفعل. و انقطع الكلام لدخول الوقت السعيد المختار لدخول البلد و نهوض الحضرة السامية - أدام الله سلطانها - للركوب، و كان في نفسي أن أذكر شواهد لهذا الوجه، و لواحق يقتضيها الكلام. و خطر بعد ذلك ببالي - إن شاء الله - وجهان سليمان من الطعن إذا حملنا لفظة خير في الخبر على معنى الترجيح و التفضيل، و أنا أذكر ذلك: أما شواهد ما استخرجته من التأويل من حمل لفظة خير على غير معنى التفضيل و الترجيح فكثيرة. و قد ذكرت ذلك في كتابي المعروف بالغرر، في تأويل قوله تعالى: «وَ مَنْ كٰانَ فِي هٰذِهِ أَعْمىٰ فَهُوَ فِي اَلْآخِرَةِ أَعْمىٰ وَ أَضَلُّ سَبِيلاً» من الكلام على هذا الوجه ما استوفيته، و ذكرت قول المتنبي: أبعد بعدت بياضاً لا بياض له لأنت أسود في عيني من الظلم

و أن الألوان لا يتعجب منها بلفظ: أفعل، الموضوع للمبالغة، و كذلك الخلق كلها، و إنما يقال: ما أشد سواده، و إن معنى البيت ما ذكره أبو الفتح عثمان بن جني من أنه أراد أنك أسود من جملة الظلم، كما يقال: حرٌّ من الأحرار و لئيم من اللئام، فيكون الكلام قد تم عند قوله: من الظلم. و استشهد ابن جنّي أيضاً على صحّة هذا التأويل بقول الشاعر: و أبيض من ماء الحديد كأنه شهاب بدا و الليل داج عساكره

كأنه يقول: و أبيض كأنّ من ماء الحديد، و قلت أنا: يا ليتني مثلك في البياض أبيض من اُخت بني إباض يمكن حمله على ما حملناه عليه بيت المتنبي، كأنه قال: من جملة اُخت بني إباض و من عشيرتها و قومها، و لم يُرد المبالغة و التفضيل. و هذا أحسن من قول أبي العباس المبرَّد - لما أنشد هذا البيت و ضاق ذرعاً بتأويله على ما يطابق الاُصول الصحيحة - أن ذلك محمول على الشذوذ و الندران.

فإن قيل: كيف يكون نية المؤمن من جملة أعماله على هذا التأويل، و النية لا يسمى في العرف عملاً، و إنما تسمّى بالأعمال: أفعال الجوارح، و لهذا لا يقولون: عملت بقلبي، كما يقولون: عملت بيدي، و لا يصفون أفعال الله بأنها أعمال‌؟

قلنا: ليس يمتنع أن يسمّى أفعال القلوب أنها أعمال و إن قل استعمال ذلك فيها؛ أ لا ترى أنهم لا يكادون يقولون: فعلت بقلبي، كما يقولون: «فعلت بجوارحي» و إن كانت أفعال القلوب لا تستحق التسمية بالفعلية حقيقة بلا خلاف. و إنما لا تسمّى أفعال الله تعالى بأنها أعمال؛ لأنّ هذه اللفظة تختصُّ بالفعل الواقع من قدرة، و القديم تعالى قادر لنفسه، كما لا نصفه تعالى بأنه مكتسب؛ لاختصاص هذه اللفظة بمن فعل لجر نفع أو دفع ضرر.

ثم لو سلّمنا أن اسم الفعل يختص بأفعال الجوارح، جاز أن يطلَق ذلك على النية مجازاً و استعارة، و باب التجوّز أوسع من ذلك.

و أما الوجهان اللذان خطر ببالي إن قدَّرنا لفظة «خير» في الخبر محمولة على الفاضلة: فأحدهما: أن يكون المراد: نية المؤمن مع عمله خير من عمله العاري عن نية، و هذا مما لا شبهة في أنه كذلك.

و الوجه الثاني: أن يريد به: نية المؤمن لبعض أعماله قد تكون خيراً من عمل آخر له لا تتناوله هذه النية. و هذا صحيح؛ لأنّ النية لا تجوز أن تكون خيراً من عملها نفسها، و غير منكر أن يكون نية بعض الأعمال الشاقّة العظيمة الثواب أفضل من عمل آخر ثوابه دون ثوابها، حتى لا يظنَّ ظانٌّ أنّ ثواب النية لا يجوز أن يتساوى أو يزيد على ثواب بعض الأعمال.

و هذان الوجهان فيهما على كل حال ترك لظاهر الخبر؛ لإدخال زيادة ليست في الظاهر، و التأويل الأول إذا حملنا لفظة «خير» على خلاف المبالغة و التفضيل مطابق للظاهر و غير مخالف له. و في هذا كفاية بمشية الله و عونه.

.

1) . راجع: فقه الرضا، ص 379 و رسائل الشريف المرتضى، ج 3، ص 232-240، في المسألة (41) تحقيقاً حول قول النبيِّ صلى الله عليه و آله: نية المؤمن خير من عمله، فقال:

فهذه خمسة أوجه في نية المؤمن، إذا حقّقت و فهمت تستخرج منها أو من أكثرها علّة كون نية الفاسق شرّاً من عمله، فتأمّل هداك الله و إيانا.

[8](1)

الحديث الثامن

الحديث الثامن(2)

عن ابن عباس رضى الله عنه عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

من انقطع إلى الله كفاه [الله](3)كل مئونة(4)، و من انقطع إلى الدنيا وكله الله إليها، و من حاول أمراً بمعصية الله [تعالى](5)كان أبعد له مما رجا و أقرب مما اتّقى(6)، و من طلب محامد الناس بمعاصي الله [تعالى](7)عاد حامده منهم [له](8)ذامّاً، و من أرضى الناس بسخط الله وكله الله إليهم، و من أرضى الله بسخط الناس كفاه الله شرَّهم [و من أحسن ما(9)بينه و بين الله كفاه الله ما بينه و بين الناس](10)و من أحسن(11)سريرته(12)أصلح الله علانيته، و من عمل لآخرته كفاه(13)الله أمر دنياه.(14)

[الشرح]

«انقطعَ إلى الله» معناه: اختاره على كل ما سواه، كما يقال: انقطعَ فلان عن المدينة إلىٰ مكة، أي: تَرَكَ المدينة و فارقها و اختار مكة عليها، و حقيقته: أنّ الله تعالى


1) . في «ش»: «الجمعة».

2) . تاريخ بغداد، ج 7 ص 205؛ فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج 1 ص 94؛ المعجم الصغير للطبراني، ج 1 115؛ تفسير ابن كثير، ج 4 ص 406؛ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 6 ص 233.

3) . الزيادة من «ش».

4) . العبارة في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية هكذا: «كفاه كل مئونة فيها».

5) . الزيادة من «ش».

6) . في «خ»: «و أقرب مما أبقى».

7) . الزيادة من «ش».

8) . الزيادة من «ش».

9) . في «ش»: «فيما».

10) . ما بين المعقوفتين لم ترد في «خ».

11) . في «ش»: «أصلح».

12) . في «خ»: + \ «و».

13) . في البحار: «كفى».

14) . بحار الأنوار، ج 77، ص 178، عن أعلام الدين.

قطعه عمّا كان موصولاً به من العلائق، فانقطع هو.

«كفاه الله كلَّ مئونة» أي: قَضى الله حوائجه، وسدّ مفاقره. و أصل المئونة: ما لا بد له منه من القوت و المسكن، و منه قولهم: مئونة المرأة على الزوج، و مئونة الولد على الوالد.

«وكله الله إليها» - بالتخفيف - أي: تركه معها و لم يُنعِم عليه بالمعونة و كفاية المئونة، فيكون معذَّباً بالحرص و الهوان، معاقَباً بالخيبة و الحرمان.

«حاوله»: أراده.

قوله: «كان أبعد له» يعني: كان فعله أبعد ممّا رجا، فاسم «كان» مضمر، و هو فعله.

المعنى: أنّه إذا كان يرجو أمراً و يطلبه أو يخافه و يتقه، فتوسَّلَ إلى تحصيله أو إلىٰ دفعه بمعصية الله تعالى، صار بواسطة المعصية و شؤمها أبعد عن مرجوّه، و أقرب إلى مخوفه بالنسبة إلىٰ ما قبل التوسل بالمعصية.

«المحامد»: جمع محمدة، و هي الحمد.

«عاد» هنا بمعنى: صار، فلذلك احتاج إلى خبر، و هو قوله: «ذامّاً». و إذا كان «عاد» بمعنى رجع تمّ بفاعله، و لم يحتجْ إلى خبر، مثال الأوّل: عاد الماء جمداً، أو الرطب تمراً، أي: صار. و مثال الثاني: عاد زيد من سفره، أي: رجع.

«السخط»: ضدّ الرضا.

«السريرة» و «السر»: ما يكتم عن الناس، و «العلانية» ضدّها.

قوله: «و من عمل لآخرته كفاه الله أمر دنياه» قريب في المعنى من قوله: «و من انقطع إلى الله كفاه الله كلَّ مئونة».

[9]

الحديث التاسع

الحديث التاسع(1)

عن نافع، عن(2)ابن(3)عمر رضى الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

رحم الله عبداً تكلَّم فغنم، أو سكت فسلم، إنّ اللسان أملك(4)شيء للإنسان، ألا و إن كلام العبد(5)كلّه عليه [لا له](6)، إلاّ ذكر(7)الله تعالى، أو أمراً بمعروف، أو نهياً عن منكر، أو إصلاحاً بين المؤمنين(8).

فقال له معاذ بن جبل رضى الله عنه: يا رسول الله(9)، أ نؤاخذ بما نتكلم به‌؟(10)

فقال: [

ثكلتك اُمّك يا معاذ](11)و هل يكبّ الناس على مناخرهم في النار إلا حصائد(12)


1) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: دعائم الإسلام، ج 2، ص 66؛ مسند الشهاب لابن سلامة، ج 1، ص 339؛ كشف الخفاء، ج 1، ص 426؛ الدر المنثور، ج 2، ص 220؛ أخبار القضاة لمحمد بن خلف بن حيان، ج 3، ص 47؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 542.

2) . «ش»: - «نافع، عن».

3) . «خ»: - «ابن».

4) . في «خ»: «أمسك».

5) . في «خ»: «المرء»، و كتب فوقه: «العبد».

6) . الزيادة من «ش».

7) . في الفتوحات المكية: «ذكراً لله».

8) . في البحار: «أو إصلاح بين المؤمنين». و في «خ»: «أو إصلاح بين مؤمنين». و في الفتوحات المكية: «أو إصلاحاً بين مؤمنين».

9) . في «خ» زيادة: «صلى الله عليه و آله».

10) . في البحار: - \ «به».

11) . الزيادة من «ش».

12) . في «خ»: «حصاد». و في غريب الحديث لابن سلام (ج 3 ص 184): قال أبو عبيد: الحصائد: ما قاله اللسان، و قطع به على الناس. و في النهاية في غريب الحديث لابن أثير (ج 1 ص 380): أي ما يقتطعونه من الكلام الذي لا خير فيه، واحدتها حصيدة، تشبيهاً بما يحصد من الزرع، و تشبيها للسان و ما يقتطعه من القول بحدّ المنجل الذي يحصد به. و في لسان العرب (ج 3 ص 152): حصائد الألسنة التي في الحديث: هو ما قيل في الناس باللسان و قطع به عليهم. قال الأزهري: و في الحديث: و هل يكب الناس على مناخرهم في النار إلا حصائد ألسنتهم‌؟ أي ما قالته الألسنة، و هو ما يقتطعونه من الكلام الذي لا خير فيه،

ألسنتهم‌؟! فمن أراد السلامة [يوم القيامة](1)فليحفظ ما جرى به لسانه، و ليحرس ما انطوى عليه جنانه(2)، و ليحسن عمله، و ليقصر أمله(3).

ثم لم تمض إلّا(4)أيام حتّى نزلت هذه الآية: «لاٰ خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاٰحٍ بَيْنَ اَلنّٰاسِ‌»(5).(6)

[الشرح]

الرحمة من الله تعالى: إرادة الخير، و من الآدميين: رقّة القلب.

قوله: «تكلَّم فغنم»، يعني: تكلَّم بخير؛ لأنّ التكلم بخير هو سبب الغنيمة، لا مطلق التكلم.

قوله: «إنّ اللسان أملك شيء للإنسان» معناه: إنّ لسان الإنسان أقهر له و أحكم عليه من سائر أعضائه؛ أ لا ترى أنّه يملك حبس بطنه و فرجه و يده و رجله و سمعه و بصره عن المحرَّمات يوماً و أياما في البعض، و لا يملك حبس لسانه عن الغيبة و عن الكلام فيما لا يعنيه بعض يوم، إلا بغاية التكلّف‌؟ و لهذا قيل: مقتل الإنسان بين فكّيه.

و تفسير «المعروف و المنكر» سبق في شرح الحديث الثالث.

«كبّه» أي: ألقاه على وجهه، يكبّه كبّاً فأكبّ هو، أي: سقط على وجهه، و منه قوله تعالى: «أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلىٰ وَجْهِهِ أَهْدىٰ‌»(7)، و هذا من النوادر أن [تقول]: فعلت


1) . الزيادة من «ش».

2) . في «خ»: «ختانه».

3) . إلى هنا ينتهي ما أورده ابن العربي في الفتوحات المكية.

4) . في «خ»: - \ «إلّا».

5) . سورة النساء، الآية 114. و النجوى: اسم مِن ناجاه مناجاة و نجاء: إذا سارَّه.

6) . بحار الأنوار، ج 77، ص 178، عن أعلام الدين.

7) . سورة الملك، الآية 22.

غيري و أفعلت أنا. و إنما القياس: خرجت أنا و أخرجت غيري، و ما أشبهه، فالثلاثي لازم، و الرباعي متعدٍّ، و في هذه الكلمة جاء على العكس.

«الحصائد»: جمع حصيدة، و هي الزرع المحصود، و كذلك: الحصيد. و حصائد الألسنة من الكلام: ما تحصده الألسنة من الكلام، أي: ما يقطعه. شبّه اللسان بالمِنجَل، و الكلام بما يحصده من الزرع.

قوله: «فليحفظ ما جرى به لسانه»: أي: فليحفظ كلامه بأن لا يكون عليه.

قوله: «و ليحرس ما انطوى عليه جنانه» يعني: و ليحفظ ما اشتمل عليه قلبه من الإيمان و الإخلاص و التقوى و اليقين و نحوها، لما هو مودع في القلب بحفظه مما يفسده أو يكدّره أو يوجب نقصانه بوجه من الوجوه، و بسبب من الأسباب.

«تحسين العمل»: إيقاعه على وجه السنّة، كما قال الله تعالى و رسوله، أو ندباً إليه.

و «تقصير الأمل» هو أصل كل خير، كما أنّ تطويله هو أصل كل شرٍّ؛ فإنّ من يقدّر على نفسه: أنّه [لا] يعيش غداً، لا يسعى لكفايته غداً، و لا يهتمّ له، فيصير حرّاً مَن رقّ الحرص و الطمع و الذل و خدمة الدنيا، و يكفيه كل شيء.

و من قدّر في نفسه: أنّه يعيش عشر سنين أو عشرين سنة، فإنّه يصير عبداً لهذه الأوصاف الذميمة المذكورة، و لا يكفيه شَيء من الدنيا، و لا يملأ بطنه و عينه إلّا التراب، كما جاء في الحديث(1).

قوله تعالى: «لاٰ خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ‌»... الآية(2)أي: لا خير في كثير من كلام الناس و أحاديثهم التي يتحدثون بها إذا اجتمعوا إلا في كلام من أمر بصدقة أو معروف أو إصلاح بين الناس، و إنما ذكر الأمر بهذه الأشياء ليدلّ على فضيلة فاعلها بالطريق الأولى.


1) . في عوالي اللئالي (ج 1، ص 132) ما نصه: و قال صلى الله عليه و آله: لو أنّ لابن آدم ملأ وادٍ مالاً، لأحَبَّ أن يكون له مثله، و لا يملأ جوف ابن آدم إلا التراب، و يتوب الله على من تاب. و في روضة الواعظين (ص 429) قال صلى الله عليه و آله: لو كان لابن آدم واديان من ذهب لابتغى إليهما ثالثاً، و لا يملأ جوف ابن آدم إلا التراب، و يتوب الله على من تاب.

2) . سورة النساء، الآية 114.

و قيل: إنّه ذكر الفاعل أيضاً بقوله تعالى بعده: «وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ‌» فوعد الأمر العظيم لفاعلها، و جعل الآمر بها متكلِّماً بالخير.

و قيل: أراد بقوله: «وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ‌»: الأمر بها، إلا أنه عبَّر عنه بالفعل، كما يعبّر عن سائر الأفعال به، فيكون الأمر موعوداً بالأجر العظيم، فكيف(1).

[10]

الحديث العاشر

الحديث العاشر(2)

عن أبي موسى الأشعري قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

لا تسبُّوا الدنيا؛ فنعمت مطيَّة(3)المؤمن، فعليها(4)يبلغ الخير، و بها ينجو من الشر(5)إنَّه إذا قال العبد: لعن الله الدنيا! قالت الدنيا: لعن الله أعصانا لربه!(6)

و في عكس هذا يقول بعضهم في الدنيا: إذا امتحن الدنيا لبيب تكشَّفَت له عن عدوٍّ في ثياب صديق

هذا، إنَّما يريد الحياة الدنيا التي لا يقصد بها الآخرة، و قد ذمَّ الله ذلك».


1) . كذا في النسخة.

2) . أورده الشيخ علي النمازي الشاهرودي في مستدرك سفينة البحار (ج 3 ص 375) عن النبيّ صلى الله عليه و آله: لا تسبّوا الدنيا فنعمت مطيّة المؤمن، فعليها يبلغ الخير، و بها ينجو من الشر؛ إنَّه إذا قال العبد: لعن الله الدنيا! قالت الدنيا: لعن الله أعصانا لربه... الخ.

3) . المطيَّة، تذكر و تؤنث، و المطية: الناقة يُركب مطاها، أو البعير يُمتطّى ظهره، ج مطايا و مطى (تاج العروس، ج 10، ص 344)، و في شرح شافية ابن الحاجب لرضي الدين الأسترآبادي (ج 3 ص 181) المطية: الدابة؛ سمّيت بذلك لأنها تمطو في سيرها، أو لأنَّ الراكب يعلو مطاها، و هو ظهرها.

4) . في «ش»: «عليها».

5) . العبارة في «خ» هكذا: «عليها يبلغ الخير، و فيها ينجو من الشر».

6) . إلى هنا ينتهي ما أورده ابن العربي في الفتوحات المكية من هذا الحديث. و في الفتوحات المكية زيادة: «قلنا: من هنا قال قتادة رضى الله عنه: ما أنصف أحد الدنيا؛ ذُمَّت بإساءة المسيء فيها، و لم تحمد بإحسان المحسن فيها!

فأخَذَ(1)الشريف الرضي(2)هذا المعنى فنظمه بيتاً(3)

و في روضة الواعظين للفتال النيسابوري ص 485: و قال آخر: أرى حللاً تصان على رجال و أعراضا تهان و لا تصان

يقولون الزمان به فسادا و هم فسدوا و ما فسد الزمان

و أنشد: ألا قُل لمن ذم صرف الزمان ظلمت الزمان فذم البشر

فما كدرت صفوات الزمان فتلحى و لكن فينا كدر

:

يقولون الزمان به(4)فساد *** فهم(5)فسدوا و ما فسد الزمان(6)

[الشرح]

«السبّ‌»: الشتم.

«نِعم»: كلمة موضوعة للمبالغة في المدح، و هي نقيضة: «بئس» الموضوعة للمبالغة في الذم، يقال: نعم الرجل زيد، و نعمت المرأة هند.

«المطيَّة»: الناقة التي تصلح للركوب؛ سمّيت بذلك لأنّه يركب مطاها، و هو ظهرها، و قال الأصمعي: المطيَّة التي تمط في سيرها، أي: تمدّ، فهي مشتقة من المطو، و هو المدّ.(7)

«اللعن»: الطرد و الإبعاد عن الخير.


1) . لم ترد هذه العبارة إلى آخر الحديث في «ش».

2) . هو السيد أبو الحسن محمد الرضي بن الحسين، المتوفى 404 ق، و سيأتي النقل عنه أيضاً.

3) . العبارة في «خ» هكذا: «قال السيد الشريف: فأخذ هذا المعنى بعضهم فقال». و هو الصحيح، فقد ورد في الخصائص الفاطمية للشيخ محمد باقر الكجوري (ج 2 ص 531) أنّ هذا من قول بديع الزمان الهمداني: يقولون الزمان به فساد لقد فسدوا و ما فسد الزمان

4) . في أصل الأعلام: «بهم»، و ما أثبتناه من البحار.

5) . في «خ»: «و هم».

6) . بحار الأنوار، ج 77، ص 178، عن أعلام الدين.

7) . راجع: الصحاح، ج 6، ص 2494.

[11]

الحديث الحادي عشر

الحديث الحادي عشر(1)

عن ابن عباس رضى الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: [

أكثروا من(2)ذكر هادم(3)

و في سبل السلام لابن حجر العسقلاني (ج 2 ص 88): عن أبي هريرة قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أكثروا ذكر هاذم اللذات: الموت (بالكسر بدل من هاذم) رواه الترمذي و النسائي و صححه ابن حبان و الحاكم و ابن السكن و ابن طاهر، و أعله الدّارقطني بالإرسال. و في الباب عن عمر و عن أنس و ما تخلو عن مقال، قال المصنف في التلخيص نقلاً عن السهيلي: إن الرواية في هاذم - بالذال المعجمة - معناه القاطع، و أما بالمهملة فمعناه المزيل للشيء، و ليس مراداً هنا، قال المصنف: و في هذا النفي نظرٌ لا يخفى.

قلت: يريد المعنى على الدال المهملة صحيح؛ فإنّ الموت يزيل اللذات كما يقطعها، و لكن العمدة الرواية. و الحديث دليل على أنّه لا ينبغي للإنسان أن يغفل عن ذكر أعظم المواعظ و هو الموت، و قد ذكر في آخر الحديث فائدة الذكر بقوله: فإنكم لا تذكرونه في كثير إلاّ قلله، و لا قليل إلاّ كثره. و في رواية للديلمي عن أبي هريرة: أكثروا ذكر الموت؛ فما من عبد أكثر ذكره إلاّ أحيا الله قلبه، و هون عليه الموت. و في لفظ لابن حبان و البيهقي في شعب الإيمان: أكثروا ذكر هاذم اللذات؛ فإنه ما ذكره عبد قط في ضيق إلاّ وسّعه، و لا في سعة إلاّ ضيّقها. و في حديث أنس عن ابن لال في مكارم الأخلاق: أكثروا ذكر الموت؛ فإنّ ذلك تمحيص للذنوب، و تزهيد في الدنيا. و عند البزار: أكثروا ذكر هاذم اللذات؛ فإنه ما ذكره أحد في ضيق من العيش إلاّ وسّعه عليه، و لا في سعة إلاّ ضيقها. و عند ابن أبي الدنيا: أكثروا من ذكر الموت؛ فإنه يمحق الذنوب و يزهد في الدنيا؛ فإن ذكرتموه عند الغنى هدمه، و إن ذكرتموه عند الفقر أرضاكم بعيشكم.

اللذات؛ فإنّكم إن

1) . تاريخ مدينة دمشق، ج 48 ص 5 برقم 5522؛ الفتوحات المكية لابن العربي، ج 4 ص 542.

2) . لم ترد «من» في «ش».

3) . في هامش مسند زيد بن علي (ص 386) ما يلي: السماع بالدال المهملة، و قد روي بالذال المعجمة، أي قاطعها. و من حاشية السيد في الشفاء عنه صلى الله عليه و آله قال: أديموا ذكر هادم اللذات - يعني الموت - فإنّكم إن ذكرتموه في ضيق وسّعه عليكم فرضيتم به فاُجرتم، و إن ذكرتموه في غناء بغضه إليكم فجدتم به فأثبتم. و قال السهيلي الاسنوي و أبو المحمدي: هادم اللذات - بالذال المعجمة - لا يجوز غيره، أي قاطع، و قيل بالمهملة أشهر و بالمعجمة أرجح، و الصحيح الأوّل. و من جواهر الأخبار على أحاديث البحر الزخّار لابن بهران: «و لفظ المصباح: هذمت الشيء هذماً، من باب ضرب: قطعته بسرعة. و سكين هذوم تهذم اللحم، أي تقطعه بسرعة، و منه: أكثروا من ذكر هاذم اللذات.

ذكرتموه(1)في ضيق وسّعه عليكم، فرضيتم(2)به فاجرتم، و إن ذكرتموه(3)في غنى(4)بغّضه إليكم فجدتم به(5)فاُثبتّم(6)، إنّ‌(7)المنايا قاطعات الآمال(8)، و الليالي مدنيات الآجال(9)، و إن المرء بين يومين: يوم قد مضى اُحصي فيه عمله فختم عليه، و يوم قد بقي(10)لا يَدري لعله لاّ يصل إليه(11)، إنّ العبد عند خروج نفسه [و حلول رمسه(12)](13)يرى جزاء ما قدّم، و قلة غناء(14)ما خلّف، و لعله من حق منعه، و من باطل جمعه(15).(16)

[الشرح]

«الهدم»: كسر البناء و تخريبه.

و «اللذّات»: جمع لذّة، و هي طيب النفس و خفض العيش، و المراد بهادم اللذات:


1) . في أعلام الدين: «إن كنتم».

2) . في الفتوحات المكية: «و رضيتم».

3) . في أعلام الدين: «إن كنتم».

4) . في «خ»: «عنا».

5) . في «ش»: - «به».

6) . هذه العبارة غير واضحة في «خ».

7) . في «خ»: «فإنّ‌».

8) . في «ش»: «للآمال».

9) . في «ش»: «للآجال».

10) . الأعلام: - «و إنّ المرء بين... قد بقي»، و كتب في هامش الأعلام هنا ما يلي: «هنا عبارة غير مقروءة، ذهب بها المِقَصّ‌».

11) . إلى هنا ينتهي ما أورده ابن العربي في الفتوحات المكية من هذا الحديث.

12) . الرمس: القبر، و الأصل فيه: التغطية، جمع رموس و أرماس.

13) . ما بين المعقوفتين من «خ» و الفتوحات المكية، و لم يرد في البحار و أعلام الدين.

14) . في «خ»: «و غنى».

15) . في «ش» زيادة: «و لعله من باطل جمعه، أو من حقّ منعه».

16) . ذكره الديلمي في إرشاد القلوب، ص 48، و أخرجه المجلسي في بحار الأنوار، ج 77، ص 179، عن أعلام الدين، و فيهما معاً النقص المنوَّه عنه. و هذا الحديث لم يرد في الفتوحات المكية، و إنما أورد ابن العربي المقطع الأخير منه في ذيل الحديث الخامس، كما أشرنا إليه.

الموت؛ فإنّه هادم لجميع اللذّات بالحقيقة.

قوله: «وسّعه عليكم»، معناه: أنّ الإنسان إذا ذكر الموت في ضائقته لفقر أو مصيبة اُخرى - أيّ مصيبة كانت - فإنّها تهون عليه و تسهل، و لهذا قيل: مَن تَفَكَّر في الموت هانت عليه المصائب.

«فأجرتم»، أي: فأعطاكم الله الأجر على الرضا بذلك الضيق، و «الأجر»: الثواب.

قوله: «بغّضه إليكم»: لا شَكَّ أنّ العاقل إذا أكثر ذكر الموت و التفكر فيه انصرف قلبه عن حبِّ الدنيا و نعيمها الفاني عن قريب، و مال إلى حبّ الآخرة و نعيمها الدائم الذي لا آخر له.

«فجُدتم»: أي: فتصدَّقتم و آثرتم و تقربتم إلى الله تعالى.

«فاُثبتم»، أي: فأعطاكم الله الثَّواب.

«المنايا» جمع منيَّة، و هي الموت، سمِّيت بذلك لأنّها مقدّرة، فاشتقاقها من المَنْي - بوزن الرمي - و هو التقدير، شعر:

لا تأمننّ به و إن أمسيت في حزم *** حتّى تلاقي ما يَمني لك الماني

أي ما يقدّر لك المقدّر، و قيل: إنّ مِنىٰ مشتقّة من هذا؛ لأنّ المنايا قُدِّرت فيها على الضحايا فذبحت بها. و قيل في قوله تعالى: «مِنْ نُطْفَةٍ إِذٰا تُمْنىٰ‌»(1): إنّه من التقدير، و قيل:

إنّه من المُنىٰ‌، لا من المَني.

«مُدنيات» أي: مقرّبات، و «الآجال»: مُدَد الأعمار.

«الإحصاء»: العد.

قوله: «فختم عليه» أي: صِين و حفظ عن الزيادة و النقصان، ليجازى به يوم القيامة.

«الرمس»: تراب القبر، و قيل: هو القبر نفسه، و أصله المصدر من قولهم: رَمَسَ الميت رمساً، أي: دفنه.


1) . سورة النجم، الآية 46.

«أسلف»: أمضى. و «قدّم» يعني: من الأعمال.

«الغناء» - بالفتح و المد -: النفع.

«خلّف»: أي: تركه خلفه بعد موته.

[12]

الحديث الثاني عشر

الحديث الثاني عشر(1)

عن ابن عبّاس رضى الله عنه عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

أيها الناس، إنّ الرزق مقسوم، لن يعدو امرؤ ما قُسم له(2)، فأجمِلوا في الطلب. و إن العمر محدود، لن يتجاوز أحد ما قدّر له، فبادروا قبل نفاد الأجل. و إن الأعمال محصاة(3)لن يهمل(4)منها صغيرة و لا كبيرة، فأكثروا من صالح العمل.

أيّها الناس، إنّ في القنوع(5)لسعة، و إن في الاقتصاد لبلغة(6)، و إن في الزهد لراحة، و إن لكل عمل جزاء، و كل آتٍ قريب.

[الشرح]

«لن يعدوه»، أي: لن يجاوزه و لن يتعداه.

«فأجملوا في الطلب» أي: ارفقوا و لا تغلوا.

«فبادروا» أي: فسارعوا.

«النفاد»: الفراغ، و «الأجل»: مدة العمر.


1) . مستدرك الوسائل، ج 13، ص 29.

2) . في «خ» و الفتوحات المكية: «ما كتب له».

3) . كذا في «ش»، و في الفتوحات المكية و «خ»: «و الأعمال المحصية». و في أعلام الدين: «و الأعمال محصية»، و لعل الأصل: «و الأعمال محصاة» كما يظهر من تعليق السيد الرضي، المتوفى 404 ق، ففي «خ» زيادة: قال السيد الشريف: الوجه في محصية: «محصاة»، و لم يرد هذا التعليق في الفتوحات المكية.

4) . في «خ»: «و لن يعمل».

5) . في «ش»: «القناعة». و القنوع: الرضى بالقسم، و في المثل: «خير الغنى القنوع، و شر الفقر الخضوع».

6) . البلغة و البلاغ: ما يكفي من العيش و لا يفضل.

«محصاة» أي: معدودة محسوبة.

«لن يُهمل» أي: لن يُترك و لن يطرح؛ قال ابن عباس رضى الله عنه: «إنَّ [الله] يُمهِل و لا يُهمِل».(1)

«الاقتصاد» و الاعتدال: التوسط في المعيشة و غيرها، و في الحديث: ما عال من اقتصد(2)أي: ما افتقر مَن اعتدل في المعيشة.

«البلغة»: ما يُتبلغ به من العيش، أي: يُكتفى به علىٰ قلّته. «الزهد» عند أهل الحقيقة: بغض الدنيا و الإعراض عنها.

و قيل: هو ترك راحة الدنيا طلباً لراحة الآخرة.

و قال الجنيد قدس الله روحه: هو خلوّ اليد من الدنيا و خلو القلب من طلبها.

و قيل: هو ترك كل ما يشغل عن الله تعالى. و قيل: هو ترك كل ما سوى الله تعالى.

و قال سفيان الثوري و أحمد بن حنبل قدس الله روحهما و غيرهما: الزهد قصر الأمل في الدنيا(3).

و قيل: حقيقة الزهد في قوله تعالى: «لِكَيْلاٰ تَأْسَوْا عَلىٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاكُمْ‌ »(4)، فالزاهد: هو الذي لا يفرح بموجود من الدنيا، و لا يحزن على مفقود منها.

«القناعة»: الرضا بالقسمة.

[13]

الحديث الثالث عشر

الحديث الثالث عشر(5)

عن أنس بن مالك رضى الله عنه، قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول في بعض خطبه


1) . راجع: فتح القدير، ج 3، ص 165.

2) . عدة الداعي، ص 74.

3) . و هذا مأخوذ من كلام الإمام أمير المومنين عليه السلام: الزهد في الدنيا قصر الأمل، كما في مستدرك الوسائل، ج 12، ص 42.

4) . سورة الحديد، الآية 23، و راجع: تحف العقول، ص 278.

5) . الفتوحات المكية، ج 4، ص 542؛ بحار الأنوار، ج 6، ص 164.

أو(1)مواعظه:

أ ما رأيتم المأخوذين على الغرّة(2)، و المزعجين بعد الطمأنينة!؟ الذين أقاموا على الشبهات، و جنحوا(3)إلى الشهوات، حتى أتتهم رسل ربِّهم(4)، فلا ما كانوا أمّلوا أدركوا، و لا إلى ما فاتهم رجعوا، قدموا على ما عملوا، و ندموا على ما خلّفوا، فلن يغن(5)الندم، و قد جفّ القلم(6)، فرحم الله امرءا قدّم خيراً، و أنفق قصداً(7)، و قال صدقاً، و ملك دواعي شهوته و لم(8)تملكه، و عصى إمرة(9)نفسه فلم تهلكه(10).(11)

[الشرح]

«الغِرّة»: الغفلة.

«المزعج»: المقلق المخرج عن مكانه.

«الطمأنينة»: السكون.

و المراد بإقامتهم على الشبهات: إقامتهم على ما اشتبه عليهم من اُمور الدين من غير تورّع و تحرّز.


1) . في «خ» و البحار: «و».

2) . في البحار: «المأخوذين على العزة». و الغرة - بكسر الغين المعجمة - أي البغتة و الغفلة. و الاغترار و الغفلة، و الغار: الغافل، وفد اغتررت بالرجل، و اغتره زيد، أي أتاه على غرّة منه، و يجوز أن يعنى بقوله: «المأخوذين على الغرّة» الحداثة و الشبيبة، يقول: كان ذلك في غرارتي و غرتي، أي في حداثتي و صباي.

3) . جنحوا: مالوا.

4) . في «خ»: «حتى أتتهم رسلهم».

5) . كذا في «ش»، و في «خ»: «و لن يغني» و في الفتوحات المكية: «و لم يغن».

6) . أي ثبت بما هو كائن، فلا محيص عنه.

7) . أي من غير سرف، من قوله تعالى: «وَ لاٰ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلىٰ عُنُقِكَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا كُلَّ اَلْبَسْطِ». (سورة الإسراء، الآية 29).

8) . في «ش»: «شهواته فلم».

9) . كذا في «ش»، و في «خ»: «أمر».

10) . كذا في «ش» و الفتوحات المكية، و في غيرهما: «و عصى أمر نفسه فلم تهلكه».

11) . في البحار: «فلم تملكه» و أخرجه المجلسي في بحار الأنوار، ج 77، ص 179 عن أعلام الدين.

«جنحوا»: مالوا، و منه قوله تعالى: «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا»(1).

و المراد بمجيء رسل ربهم: مجيء الملائكة إليهم لقبض أرواحهم، إمّا بنزول عذابٍ أو بغيره.

«أمّلوا» يعني: رجوا و توقعوا.

«و لا إلى ما فاتهم» يعني: من أعمال الآخرة أو من أعمال الدنيا.

«خلفوا» أي: تركوا خلفهم بعد موتهم.

«و لم يغن الندم» أي: و لم ينفع.

قوله: «و قد جفَّ القلم» يعني: انقطعت كتابته، و المراد به: إما القلم الذي كَتَبَ في اللوح المحفوظ بأمر الله تعالى كلَّ كائن من أوّل وجود العالم إلى قيام الساعة، أو القلم الذي يَكتب به الملكان الحافظان أعمال العبد؛ فإنّه يجفّ بموت العبد، أي: ينقطع كتابته. «فجف القلم» كناية عن انقطاع الكتابة؛ لأنّه من لوازمها.

قوله: «و أنفق قصداً» أي: إنفاقاً عدلاً، لا إسرافاً و لا تقتيراً، كما قال الله تعالى:

«وَ اَلَّذِينَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا» الآية(2).

و «القصد»: العدل، و القصد - أيضاً -: المعتدل، يقال: رجل قصد، أي: معتدل القامة، لا طويل و لا قصير.

و الإمرة - بالكسر -: مصدر الأمير، كالإمارة، و معناها: الولاية و السلطنة، و معناها:

إنّه لا يطيع نفسه فيما يأمره به من السيئات.

[14]

الحديث الرابع عشر

الحديث الرابع عشر(3)

عن أبي هريرة قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

أيها الناس، لا تعطوا الحكمة غير أهلها


1) . سورة الأنفال، الآية 61.

2) . سورة فرقان، الآية 97.

3) . الفتوحات المكية، ج 1، ص 557 و، ج 4، ص 72.

فتظلموها، و لا تمنعوها أهلها فتظلموهم، و لا تعاقبوا(1)ظالماً فيبطل فضلكم، و لا تراءوا الناس فيحبط عملكم، و لا تمنعوا الموجود فيقلّ خيركم.

أيها الناس، إنّ الأشياء ثلاثة: أمر استبان رشده فاتّبعوه، و أمر استبان غيُّه فاجتنبوه، و أمر اختلف عليكم فردُّوه إلى الله [تعالى](2).

أيها الناس، أ لا اُنبِّئكم بأمرين، خفيف(3)مئونتهما، عظيم أجرهما، لم يلق الله [امرؤ](4)بمثلهما:

طول(5)الصمت، و حسن الخلق.(6)

[الشرح]

«الحكمة»: العلم الديني، و قيل: هي سداد القول و إحكام الفعل، و قال أبو حنيفة: «هي العلم بأحكام الدين بدلائلها».

و قال الشافعي: «الفقيه: العالم بأحكام الشريعة، و الحكيم: العليم بالأحكام و أدلتها».

و قال الغزالي: «الفقيه: العالم بظواهر الأحكام، و الحكيم: العليم بأسرارها أيضاً، و كل حكيم فقيه، و ليس كل فقيه حكيماً. مثاله: أنّ الفقيه يعلم وجوب الصوم بقوله تعالى: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ اَلصِّيٰامُ‌»(7)، و قوله تعالى: «فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ اَلشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ‌»(8)، و الحكيم يعلم مع ذلك: أنّ سرّ الصوم هو قهر النفس و كسر الشهوات و التخلق بأخلاق الله تعالى و أخلاق الملائكة و غير ذلك من الأسرار المذكورة في مواضعها، و غير أهل


1) . في نسخة تحف العقول، ص 27: «و لا تكافئوا»، و هو من كافأ الرجل على ما كان منه جازاه؛ كافأ فلانا راقبه و قابله، صار نظيراً له و ساواه.

2) . الزيادة من «ش».

3) . في «خ»: «خفيفتين».

4) . الزيادة من «ش».

5) . لم ترد: «طول» في «خ» و لا في الفتوحات المكية.

6) . بحار الأنوار، ج 77، ص 179، عن أعلام الدين.

7) . سورة البقرة، الآية 183.

8) . سورة البقرة، الآية، 185.

الحكمة: هو الذي لا يفهمها و لا يعقلها و لو كرّرت عليه؛ لخلل و اعوجاج في ذهنه و فساد في إدراكه، و الذي يفهمها - أيضاً - و لا يعمل بها؛ لغلبة شهواته على عقله، و كلاهما ليسا أهلاً للحكمة، فإعطاؤها إيّاهما يكون ظلماً؛ لأنّه وضع الشيء في غير موضعه، و أهل الحكمة: هو الذي يفهمها و يعقلها و يعمل بها. و في رواية اُخرىٰ - بعد قوله: «فتظلموهم» -:

كونوا كالطبيب الرفيق الذي يضع الدواء في موضع الداء(1).

و في لفظ آخر:

مَن وضع الحكمة في غير أهلها جهل، و من منعها أهلها ظلم، إنّ للحكمة حقّاً و إن لها أهلاً، فأعط كلَّ ذي حقٍّ حقَّه(2).

و عن عيسى عليه السلام:

لا تعلّقوا الجوهر في أعناق الخنازير(3)فإنّ الحكمة خير من الجوهر، و من كره الحكمة فهو شرٌّ من الخنزير.

و قال يحيى بن معاذ الرازي رحمه الله: اغرف لكل واحد من نهره، و اسقه بكأسه.(4)

و قال الشيخ أبو طالب المكي رحمه الله: «كِل لكل عبد بمعيار عقله، وزن له بميزان عمله، حتىٰ تسلم منه و ينتفع بك، و إلا وقع الإنكار؛ لتفاوت المعيار».(5)

و عن النبي صلى الله عليه و آله أنّه قال:

إنّ لكل شيء عند الله حرمة، و من أعظم الأشياء حرمة الحكمة، فمن وضعها في غير أهلها طالبه الله تعالى بحقّها، و من طالبه خصمه.(6)

قوله: «و لا تعاقبوا ظالماً»: حثٌّ على العفو و الصفح و التجاوز؛ ليثبت الفضل للعافي على المعفوّ عنه.

«الرياء»: النظر إلى الخلق في الطاعات، و هو ضدّ الإخلاص الذي هو تصفية


1) . مصباح الشريعة، ص 21، و فيه: «يضع الدواء حيث ينفع».

2) . الأسرار الفاطمية للشيخ محمد فاضل المسعودي، ص 46.

3) . راجع: التحفة السنية، ص 7، و شرح اُصول الكافي، ص 119.

4) . لم نقف عليه.

5) . في شرح رسالة الحقوق للإمام زين العابدين عليه السلام، ص 426: «كِل لكل عبد بمعيار عقله، وزن له بميزان فهمه حتى تسلم منه و ينتفع بك، و إلا وقع الإنكار لتفاوت المعيار».

6) . في كشف الخفاء، ج 2، ص 374، ما نصه: «و روى ابن جهضم في بهجة الأسرار عن أبي محمد الحرير، قال: رأيت في المنام كأن قائلاً يقول: إن لكل شيء عند الله حقاً، و إن أعظم الحق عند الله حق الحكمة، فمَن جعل الحكمة في غير أهلها طالبه الله بحقها، و من طالبه الله بحق خصم».

الطاعات عن النظر إلى الخلق.

و قيل: الرياء: «هو أن يكون طاعة الإنسان بين الناس أحسن و أتم من طاعته في خلوته».

و قال الفضيل: «الرياء ترك العمل لأجل الناس، فأمّا العمل لهم فهو شرك»(1)، و الإخلاص: الخلاص من هذين.(2)

«فيحبط عملكم»، أي: فيبطل ثوابه.

و المراد بمنع الموجود: منع كل ما يقدر عليه الإنسان من الماعون و غيره.

«استبان»، أي: تبيَّن و ظهر.

«الرشد»: الهدى، و «الغيّ‌»: ضدّه، و هو الضلال.

«الاجتناب»: التباعد عن الشيء.

قوله: «فردّوه إلى الله» أي: ردّوه إلى كتاب الله تعالى، و اعرضوه عليه لينكشف لكم حكمه بوجود عينه أو بوجود نظيره و شبهه. و يجوز أن يكون المراد بردّه إلى الله تعالى: أن يقول العبد: الله أعلم به.

«الصَّمت»: السكوت.

و «حسن الخلق»: قيل هو ما اختاره الله تعالى لنبيه عليهم السلام في قوله تعالى: «خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْجٰاهِلِينَ‌»(3).

و قيل: هو مجموع خصال حميدة و صفات شريفة تتضمن اقتراب كل خير و اجتناب كل شر. و قيل: هو احتمال المكروه بحسن المداراة.

و قيل: هو كفّ الأذى و احتمال الأذى من الجنس و غير الجنس.


1) . في تاريخ مدينة دمشق (ج 48، ص 383) ما نصه: «و قال الفضيل: ترك العمل لأجل الناس هو الرياء، و العمل لأجل الناس هو الشرك».

2) . في ميزان الحكمة لمحمدي الريشهري (ج 4، ص 3719) عن النبي صلى الله عليه و آله: غاية اليقين الإخلاص، غاية الإخلاص الخلاص.

3) . سورة الأعراف، الآية 199.

[15]

الحديث الخامس عشر

الحديث الخامس عشر(1)

عن ابن عمر قال: خطبنا رسول الله صلى الله عليه و آله خطبة، ذرفت منها العيون، و وجلت منها(2)القلوب، فكان(3)مما ضبطت منها:

أيها الناس، إنّ أفضل الناس من(4)تواضع عن رفعةٍ‌، و زهد عن غنيةٍ‌(5)، و أنصف عن قوَّةٍ‌، و حلم عن قدرةٍ‌، ألا و إن أفضل الناس عبد أخذ من(6)الدنيا الكفاف، و صاحب فيها العفاف، و تزود للرحيل، و تأهب للمسير، ألا و إن أعقل الناس عبد عرف ربَّه فأطاعه، و عرف عدوَّه فعصاه، و عرف دار إقامته فأصلحها، و عرف(7)سرعة رحيله(8)فتزود لها، ألا و إن خير الزاد ما صحبه(9)التقوى، و خير العمل ما تقدمته النية، و أعلى الناس منزلة عند الله أخوفهم منه.(10)

[الشرح]

«ذرفت الدمع»: سال، و ذرفت العين: سال دمعها، و هو من باب صرف.

«وجلت» أي: خافت، و هو من طَرِب.

«ضبطت» أي: حفظت.

«التواضع»: ضد التكبر. و «الرفعة»: ارتفاع القدر و علوه.


1) . سير أعلام النبلاء، ج 8، ص 328؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 182.

2) . في «ش»: «لها».

3) . في «ش»: «و كان».

4) . في البحار: «أفضل الناس عبداً من».

5) . في البحار: «و زهد عن رغبة».

6) . في البحار: «في».

7) . في «ش»: «و علم».

8) . في «ش»: «رحلته».

9) . في «ش»: «صحبته».

10) . بحار الأنوار، ج 77، ص 179، عن أعلام الدين، و هذا الحديث لم يرد في الفتوحات المكية.

«الزهد»: سَبَقَ شرحه في الحديث الثاني عشر.

و «الغنية»: الاستغناء، و معناه: أنّه يزهد في الدنيا مع قدرته عليها.

«الإنصاف»: العدل، و معناه: أن يعدل مع قدرته عليها، و قوته على أن لا يعدل.

«الحلم»: العفو و الصفح و ترك المعاجلة بالعقوبة.

و «الكفاف من الرزق»: ما كف عن الناس و أغنى عنهم، و منه قوله عليه السلام في دعائه:

«اللّهم اجعل رزق آل محمّد كفافاً». «العفاف»: العفة، و الكف عن المحارم.

«التزوّد» و «التأهّب»: سَبَقَ شرحهما في الحديث الثالث. و «المسير» في الحديث السابع.

و «الرحيل» و «الرحلة»: السفر و الانتقال، و المراد به هنا: سفر الآخرة.

و المراد بعدوّ الإنسان: الشيطان؛ لقوله تعالى: «اَلشَّيْطٰانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»(1). و النفس أيضاً عدوّه؛ لأنّها «لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ‌»(2)إِلَّا مَا رَحِمَ الله.

و المراد بدار الإقامة: الآخرة. و «إصلاحها»: إدخال العمل الصالح لها.

و قوله: «خير الزاد ما صحبه التقوى»، و التقوى عند أهل الحقيقة: اجتناب كل ما يُبعِد عن الله تعالى.

و قيل: هي الاحتراز بِطاعة الله عن عقوبته.

و قيل: هي اجتناب ما سوى الله تعالى.

و إنما كان خير العمل ما تقدَّمته النيّة؛ لأنّ العمل إذا خلا عن النية كان عادةً لا عبادةً‌، أو كان واقعاً على وجه اللهو و اللعب، أو على طريق الاتفاق كأفعال البهائم، فلا يصلح وسيلةً و قربة إلى الله تعالى.

و إنما كان أعلى الناس منزلةً عند الله أخوفهم منه؛ لأنّ الخوف من الله تعالى على قدر المعرفة به، فكل من كان أعرف بالله كان خوفه منه أشدُّ، قال الله تعالى: «إِنَّمٰا يَخْشَى


1) . سورة فاطر، الآية 6.

2) . سورة يوسف، الآية 53.

اَللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ اَلْعُلَمٰاءُ‌»(1). و قال النبي صلى الله عليه و آله:

رأس الحكمة مخافة الله(2)، و قال أيضاً:

من خاف الله خافه كل شيء، و من لم يخف الله خاف من كل شيء(3).

[16]

الحديث السادس عشر

الحديث السادس عشر(4)

عن أبي هريرة قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

إنما يؤتى الناس يوم القيامة من(5)إحدى ثلاث: إما من شبهة في الدين ارتكبوها، أو لشهوة(6)للذة آثروها، أو غضبة(7)لحميّة(8)أعملوها، فإذا لاحت لكم شبهة في الدين(9)فاجلوها باليقين، و إذا عرضت لكم شهوة فاقمعوها بالزهد، و إذا عَنَّتْ لكم غضبة فادرءوها بالعفو(10). إنّه(11)ينادي منادٍ يوم القيامة: من كان له على الله أجر(12)فليقم، فلا يقوم إلاّ العافون، أَ لَم تسمعوا قوله تعالى(13): «فَمَنْ عَفٰا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اَللّٰهِ‌»(14)؟(15)


1) . سورة فاطر، الآية 28.

2) . الخصال، للصدوق، ص 111.

3) . التحفة السنية، ص 70.

4) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: بحار الأنوار، ج 74، ص 180؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 337؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 542.

5) . في البحار: «عن».

6) . في «ش» و الفتوحات المكية: «أو شهوة». و المراد: اشتهاء لذة.

7) . كذا في الفتوحات المكية و المخطوطة، و في غيرهما: «أو عصبيّة».

8) . الحمية: الأنفة؛ لأنّها سبب الحماية، و حمية الجاهلية: التي تمنع الإذعان للحق.

9) . في الفتوحات المكية: - «في الدين».

10) . في البحار: «فأدوها بالعفو».

11) . في «ش»: «فإنّه».

12) . في «ش»: «من كان له أجر على الله». و في «خ» و الفتوحات المكية: «من له أجر على الله». و في البحار: «أجراً».

13) . العبارة في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية هكذا: «فيقوم العافون عن الناس، أَ لَم تر الى قول الله تعالى».

14) . سورة الشّورى، الآية 40.

15) . بحار الأنوار، ج 77، ص 180، عن أعلام الدين.

[الشرح]

قوله: «إنما يؤتى الناس يوم القيامة» أي: إنما يَحِلُّ بهم العذاب و العقاب، و يأتيهم من إحدى ثلاث.

يقال: اُوتي فلان من كذا، أي: اُصيب منه و دخل عليه العارض.

الشبهة: الاشتباه.

«ارتكبوها»، أي: فعلوها أو اعتقدوها، و أصل الارتكاب: اتّخاذ الشيء مَركباً؛ فكأنّهم جعلوا الشبهة في الدين مَركباً.

و «الشهوة»: هوى النفس و ميلها.

و «اللذة»: طيب النفس و خفض العيش.

«آثروها»: اختاروها.

«الغضبة»: المرة من الغضب، و «الحمية»: الأنفة، و هي الاستنكاف.

«أعملوها»، أي: حملوا على العمل بمقتضاها، من إمضاء آثار الغضب و مطاوعة دواعي الشيطان فيه و دواعي النفس الأمارّة بالسوء، فالهمزة في «أعملوها» للتعدية، و الضمير فيه للحمية أو للغضبية.

«لاحت»: أي: ظهرت.

«اليقين» في اللغة: العلم الذي لا شك معه، و عند أهل الحقيقة: هو رؤية العيان بقوة الإيمان لا بالحجة و البرهان.

و قيل: هو مشاهدة الغيوب بصفاء القلوب، و ملاحظة الأسرار بمخاطبة الأفكار.

و قيل: هو زوال الشبهة و المعارضات.

«القمع»: القهر و الإذلال.

«الزهد»: سبق تفسيره في الحديث الثاني عشر.

«عنّت»: عرضت.

«فادرءوها»: فادفعوها.

[17]

الحديث السابع عشر

الحديث السابع عشر(1)

قال عبد الله بن مسعود(2): قال(3)رسول الله صلى الله عليه و آله: قال(4)الله تعالى:(5)ابنَ آدم، يؤتى كلَّ يوم برزقك و أنت تحزن، و ينقص كلَّ يوم من عمرك و أنت تفرح، أنت فيما يكفيك، و تطلب(6)ما يطغيك(7)، لا بقليل تقنع، و لا من كثير(8)تشبع.(9)[و إنك إذن أصبحت آمناً في سربك؛ إنّه من أصبح آمناً في سربه، معافى في بدنه، و له قوت يومه، فكأنّما حيزت له الدنيا بحذافيرها](10)

[الشرح]

«يؤتىٰ به» أي: يأتيك الله تعالى به. و «الباء» في «برزقك» للتعدية، كما في قوله تعالى: «وَ أُتُوا بِهِ مُتَشٰابِهاً»(11).


1) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: بحار الأنوار، ج 74، ص 180، و ج 100، ص 27؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 289؛ مسند الشاميين للطبراني، ج 1، ص 261؛ مسند الشهاب لابن سلامة، ج 1، ص 361-362؛ كنز العمال، ج 3، ص 389؛ فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج 1، ص 115؛ كشف الخفاء، ج 1، ص 32؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 16، ص 212، 213؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 337؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 542.

2) . في «ش»: «عن ابن مسعود، قال».

3) . العبارة في «خ» هكذا: «عن عبد الله بن مسعود، قال: قال».

4) . في «خ» و «ش»: «يقول».

5) . في «ش» و البحار: + \ «يا».

6) . في «ش» و الفتوحات المكية: + \ «أنت».

7) . في «خ»: «يعطيك».

8) . في «ش»: «و لا بكثير».

9) . البحار، ج 77، ص 180، عن أعلام الدين.

10) . الزيادة من «ش».

11) . سورة البقرة، الآية 25.

قوله: «و أنت تحزن»، يعني: حيث لا تبلغ آمالك و أمانيك من الجمع و الادخار لزمان لا تدري هل تعيش إليه أم لا؟ و لو عشت إليه(1)لا تدري هل يكون ما جمعته و ادخرته من الزيادة علىٰ قوت يومك رزقك، أو رزق غيرك‌؟

قوله: «و أنت تفرح» أي: تفرح بتجدد الأيام و الشهور و الأعوام، و هي نقصان من عمرك لا محالة.

«ما يطغيك» أي: ما يوقعك في الطغيان، و هو مجاوزة الحد في المعصية و غيرها.

[18]

الحديث الثامن عشر

الحديث الثامن عشر(2)

عن أبي هريرة قال: بينا رسول الله صلى الله عليه و آله جالس، إذ رأيناه ضاحكاً حتى بدت ثناياه، فقلنا: يا رسول الله، مما ضحكت‌؟(3)فقال:

رجلان من اُمّتي، جثيا(4)بين يدي ربّي [عزّ و جل](5)، فقال أحدهما: يا ربِّ‌، خذ لي بمظلمتي(6)من أخي(7). فقال الله تعالى: أعط أخاك مظلمته(8)، فقال: يا ربّ‌،


1) . كذا صحح في النسخة، و في الأصل: و لو عشت لا تدري إليه....

2) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 338؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 527.

3) . العبارة في «خ» هكذا: «بينا رسول الله صلى الله عليه و آله ذات يوم جالساً، إذ رأيناه ضحك حتى بدت ثناياه، فقيل له: مما تضحك‌؟». و في «ش» هكذا: «بينا رسول الله صلى الله عليه و آله ذات يوم جالس، إذ رأيته ضحك حتى بدت ثناياه، فقيل له: ممَّ تضحك يا رسول الله‌؟».

4) . في البحار: «جيئا». و جثيا مثنّى جثا، و جثا يجثو و يجثي جثوّاً و جثيا، على فُعول فيهما: جلس على ركبتيه للخصومة و نحوها. و يقال: جثا فلان على ركبتيه. (لسان العرب، ج 14، ص 131)، و في القاموس المحيط (ج 4، ص 311): جثا كدعا ورمى، جُثوّاً و جثيا بضمهما: جلس على ركبتيه، أو قام على أطراف أصابعه.

5) . الزيادة من «ش».

6) . في «ش»: «مظلمتي».

7) . في البحار: «من آخر».

8) . في «خ»: «مظلمتين».

لم يبق(1)من حسناتي شيء، فقال [الطالب بحقه](2): يا رب، فليحمل [عنّي](3)من أوزاري.

ثم فاضت(4)عينا رسول الله صلى الله عليه و آله، و قال:

إنّ ذلك اليوم ليوم [عظيم، يوم](5)يحتاج الناس [فيه](6)إلى من(7)يحمل عنهم من(8)أوزارهم.

[قال:](9)

ثم قال الله تعالى للطالب(10)بحقه: ارفع بصرك إلى الجنة(11)، فانظر ما ذا ترى‌؟(12)فرفع رأسه، فرأى ما أعجبه من الخير و النعمة، فقال: يا رب، لمن هذا؟(13)

فقال: لمن أعطاني ثمنه.

فقال: يا رب، و من يملك ثمن ذلك‌؟(14)

فقال(15)[الله تعالى](16): أنت.

فقال: كيف لي بذلك‌؟(17)


1) . في «خ»: «ما بقى».

2) . الزيادة من «ش».

3) . ليس في «ش» و البحار.

4) . في «خ»: «و فاضت».

5) . الزيادة من «ش».

6) . ليس في «ش».

7) . في «خ»: «إلى أن».

8) . في البحار: - «من».

9) . ما بين المعقوفتين من «خ».

10) . في البحار: «الطالب».

11) . في «خ» و «ش»: «ارفع بصرك فانظر الى الجنان».

12) . في «خ»: - «فانظر ما ذا ترى».

13) . في «خ» و «ش»: «لمن هذا، يا رب‌؟».

14) . في «ش»: «فقال: و من يملك ذلك يا رب‌؟».

15) . في «خ»: «قال».

16) . الزيادة من «ش».

17) . في البحار: «كيف بذلك‌؟»، و في «خ» و «ش»: «قال: بما ذا».

فقال(1): بعفوك عن أخيك.

فقال: يا رب، قد عفوت.(2)

فقال الله تعالى(3): فخذ بيد أخيك فادخلا الجنة(4).

ثم قال(5)رسول الله صلى الله عليه و آله: «فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَيْنِكُمْ‌»(6).(7)

[الشرح]

«بينا»: أصلها «بين» بمعنى وسط، تقول: جلست بين القوم، أي: جلست وسط القوم، ثم اُشبعت فتحتها فصارت ألفاً، ثم زيدت عليها «ما» فقيل: «بينما»، و المعنى واحد، و هي ظرف زمان، تقول: بيننا نحن نرقبه أتانا، أي: أتانا بين أوقات رقبتنا إيّاه.

و أسماء الزمان تضاف إلى الجمل كقولهم: آتيك زمن الحَجّاجُ أمير، و تقول: بينا زيد جالس قمت. و بينا قام زيد جلست، أي فعلت هذا الفعل في وسط أوقات جلوسه أو قيامه.

و قوله: «ذات يوم» قيل: زائدة، تقديره: يوماً جالس، و قيل: هي صفة لموصوف محذوف، تقديره: ساعة أو حالة ذات يوم، و فائدته تمييز تلك الساعة و الحالة عن كونها واقعة في الليل.

«الثنايا»: جمع ثنية، و هي أوّل ما يبدو من أسنان الإنسان عند الضحك و التبسم، و هي أربع.

«جثى الرجل، يَجثي و يجثو جُثيّاً و جثوا»: جلس على ركبتيه، و منه قوله تعالى:


1) . في «خ»: «قال».

2) . في «خ» و «ش»: «قال: فإنّي قد عفوت عنه».

3) . في «خ»: «قال».

4) . في «خ»: «فأدخله الجنة».

5) . في البحار: «فقال».

6) . سورة الأنفال، الآية 1. و تمام الآية: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْأَنْفٰالِ قُلِ اَلْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‌».

7) . بحار الأنوار، ج 77، ص 180، عن أعلام الدين، و هذا الحديث لم يرد في الفتوحات المكية.

«وَ نَذَرُ اَلظّٰالِمِينَ فِيهٰا جِثِيًّا»(1). «المَظلَمة» بفتح اللام: ما تطلبه من المظالم، و هو ما اُخذ منك، و أما المصدر فالمَظلِمة - بكسر اللام -.

«الأوزار»: جمع وزر، و هو الإثم، و أصل الوزر: الثقل و الحمل.

و قوله تعالى: «وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَيْنِكُمْ‌»(2)أي: حقيقة وصلكم.

[19]

الحديث التاسع عشر

الحديث التاسع عشر(3)

عن أنس بن مالك قال: قالوا: يا رسول الله صلى الله عليه و آله(4)مَن أولياء الله الذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون‌؟

فقال:

الذين نظروا إلى باطن الدنيا حين نظر الناس إلى ظاهرها، فاهتمُّوا(5)بآجلها(6)حين اهتمّ الناس بعاجلها، فأماتوا منها ما خشوا أن يميتهم، و تركوا منها ما علموا أن سيتركهم، فما عرض لهم منها(7)عارض إلاّ رفضوه، و لا خادعهم من رفعتها(8)خادع إلا وضعوه(9)، أخلقت(10)الدنيا عندهم فما يجدّدونها، و خربت بيتهم(11)فما يعمرونها، و ماتت في صدورهم [حاجاتهم](12)فما


1) . سورة مريم، الآية 72.

2) . سورة الأنفال، الآية 1.

3) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: بحار الأنوار، ج 74، ص 181؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 338؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 543.

4) . في «خ» و «ش»: «قال: قيل لرسول الله صلى الله عليه و آله».

5) . في «ش»: «و اهتموا».

6) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «بآجل الدنيا».

7) . في «خ»: «فما عرض لهم من نائلها»، و في الفتوحات المكية: «فما عرضهم من نائلها».

8) . الرفعة: ارتفاع القدر و المنزلة.

9) . العبارة في «خ» هكذا: «و لا خادعهم من رفعتها على خادع إلاّ أوضعوه».

10) . في البحار و الفتوحات المكية و «ش»: «خلقت».

11) . في «ش»: «بيوتهم».

12) . الزيادة من «ش».

يحيونها(1)، بل يهدمونها فيبنون بها آخرتهم، و يبيعونها فيشترون(2)بها ما يبقى لهم،(3)نظروا إلى أهلها صرعى قد حلّت بهم المَثُلات، فما يرون أماناً دون ما يرجون، و لا خوفاً دون ما يحذرون(4).(5)

[الشرح]

«أولياء الله»: جمع ولي، و فيه وجهان؛ أحدهما: أنّه فعيل بمعنى مفعول، كقتيل و جريح يعني مقتول و مجروح، فعلى هذا هو مَن يتولَّى الله رعايته و حفظه، فلا يكله إلى نفسه لحظة، كما قال الله تعالى: «وَ هُوَ يَتَوَلَّى اَلصّٰالِحِينَ‌»(6). و الوجه الثاني: أنّه فعيل، مبالغة من فاعل، كرحيم و عليم بمعنى راحم و عالم، فعلى هذا هو مَن يتولّى عبادة الله تعالى فيأتي بها على التوالي من غير أن يتّخذه عصيان أو فتور. و كلا المعنيين شرط في الولاية، فمن شرط الولي: أن يكون محفوظاً، كما أنّ من شرط النبيّ أن يكون معصوماً، فكل من كان للشرع عليه اعتراض فليس بوليٍّ‌، بل هو مغرور مخادع. كذا ذكر الإمام أبو القاسم القشيري و غيره من أئمة الطريق رحمه الله(7).

و معنى النظر إلى باطن الدنيا: رؤيتها بعين القلب، و هو التفكر فيها، و التدبر في حكمة خلق الله إيّاها و إيجاده لها؛ فإنّه إنّما خلقها و أوجدها بما فيها من أجناس المخلوقات و أنواعها من الجماد و النبات و الحيوان؛ ليكون آيةً دالةً على وحدانيته، و ليكون مزرعةً للآخرة، و قنطرة يعبَّر عليها اليها، و زادا يتزوَّد منها بقدر الضرورة لسفر


1) . في البحار: «يحبونها».

2) . في «خ»: «ليشترون».

3) . في «خ» و الفتوحات المكية: + \ «و».

4) . كذا في «ش» و البحار، و في غيرهما: «يجدون».

5) . بحار الأنوار، ج 77 ص 181 عن أعلام الدين.

6) . سورة الأعراف، الآية 196.

7) . في مغني المحتاج لمحمد بن أحمد الشربيني (ج 4 ص 134) عن القشيري: «من شرط الولي أن يكون محفوظاً، كما أنّ من شرط النبيِّ أن يكون معصوماً، فكل من كان للشرع عليه اعتراض فهو مغرور مخادع». و راجع: شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد، ج 11، ص 76. و إعانة الطالبين للبكري الدمياطي، ج 4، ص 151.

الآخرة، فهي في الحقيقة عارية مردودة، و وديعة في أيّام معدودة، و لهذا قال النبيّ صلى الله عليه و آله:

لا تسبُّوا الدنيا؛ فنعمت مطية المؤمن، عليها يبلغ الخير، و بها ينجو من الشرّ(1)، فشبَّهها بالمطيَّة؛ لأنّ المؤمن مسافر عليها الى الآخرة.

و أما «النظر إلى ظاهر الدنيا»، فهو رؤيتها بعين الرأس، و الاقتصار على المعاني الظاهرة منها، و هي زخارفها و زينتها و شهواتها و لذاتها من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسوَّمة و الأنعام و الحرث و نحو ذلك مما هو من متاع الحياة الدنيا، و الاستغراق في أسبابها و علائقها، و بسط الآمال و الأماني فيها حتىٰ كأنَّها دار بقاء لا دار فناء، و منزل خلود لا منزل ورود، كما قال الله تعالى:

«وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ يَعْلَمُونَ يَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ عَنِ اَلْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ‌»(2).

«اهتمّ بكذا»: أي: جعله من مهامّه و اموره اللازمة، و أصل الاهتمام: الوقوع في الهمة، فكأنه وقع في همّ بسبب ذلك الأمر حتّىٰ يقضيه.

قوله: «فأماتوا منها ما خشوا أن يميتهم» يعني: رفضوا أو هجروا شهواتها و لذاتها و علائقها و بوائقها ما خافوا أن تميت قلوبهم و تحجبهم عن الله تعالى.

قوله: «فما عرضهم» يجوز أن يكون معناه: فما صار عارضاً لهم، من قولهم:

عرضه عارض من الحمّى أو نحوها. و في بعض النسخ: «فما اعترضهم»، و معناه: فما اعترض لهم، أي: فما صار عارضاً كالخشبة المعترضة في النهر و نحوها.

و «النائل» و النوال: العطاء.

«رفضوه»: تركوه.

«خادعهم»: خاتلهم، أي: أراد بهم المكروه من حيث لا يعلمون.

«وضعوه» أي: ألقوه و طرحوه و لم يلتفتوا إليه.

و في الجمع بين النائل و الرفعة، إشارة إلى إعراضهم عن المال و الجاه، اللذَّين هما


1) . بحار الأنوار، ج 74، ص 178.

2) . سورة الروم، الآيتان 6 و 7.

أصل كل فتنة و محنة.

«خَلَقَتْ‌» و «أخلقت»: أي: عتقت و بليت، و المراد بذلك: إخلاق ما جاورهم منها من مساكنهم و ملابسهم و آلات بيوتهم. و المراد بموتها في صدورهم: هوانها في نظرهم، و عدم خطورها في قلوبهم.

«فما يحيونها» بالنظر إليها، و تعليق القلوب بها، بل يهدمونها بتركها و الإعراض عنها.

«الصرعىٰ‌»: الموتى، و الصرعى واحدهم صريع، و هو فعيل بمعنى مفعول.

«حلَّت»: نزلت.

«المثلاث»: العقوبات، واحدها: مَثُلة - بفتح الميم و ضم الثاء - و المراد به: الذين اشتغلوا بالدنيا و نعيمها عن الله تعالى حتّى نزل بهم عذابه و عقابه.

«فما يرون أماناً دون ما يرجون»، يعني: إنّ أولياء [الله] لا يرون ما يعدُّونه أماناً - من جميع المبشِّرات و علامات الأمان التي تظهر لهم و يعدها غيرهم أماناً - [أماناً] غير ما يرجونه من رحمة الله تعالى في الآخرة، فيكون «دون» بمعنى «غير»، كما في قوله تعالى: «وَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ آلِهَةً‌»(1)أي: من غير الله.

أو بمعنى: قبل، كما في قولهم: لا أقوم من مجلس دون أن تجيء. و لا اُفارقك دون أن تعطيني حقي.

و لا يرون ما يعدُّونه خوفاً من جميع ما يعدّه [غيرهم](2)خوفاً غير ما يعدُّونه من عذاب الآخرة، فالذي يرجونه أولياء الله هو رحمته في الآخرة، و الذي يحذرونه هو عذابها فيها. و لا نظر لهم إلىٰ أمر مرجوّ أو مخوف غير هذين؛ يؤيِّده قوله تعالى:

«أُولٰئِكَ اَلَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلىٰ رَبِّهِمُ اَلْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخٰافُونَ‌


1) . سورة مريم، الآية 81.

2) . الزيادة اقتضاها السياق.

عَذٰابَهُ‌»... الآية(1)، و قوله: «أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اَللَّيْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً يَحْذَرُ اَلْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ‌ »... الآية(2).

[20]

الحديث العشرون

الحديث العشرون(3)

عن أبي هريرة قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله، يقول:

إنَّما أنتم خلف ماضين، و بقية متقدّمين كانوا أكثر(4)منكم بسطةً‌، و أعظم [منكم](5)سطوةً‌، فاُزعجوا(6)عنها أسكن ما كانوا إليها، و غدرت بهم، و اخرجوا منها(7)أوثق ما كانوا بها، فلم يمنعهم(8)قُوَّة عشيرة، و لا قُبِل منهم بذل فدية، فأرحلوا أنفسكم بزاد مبلِّغ(9)قبل أن تؤخذوا على فجأة و قد غفلتم عن الاستعداد [و لا يغني الندم و قد جفَّ القلم](10).(11)

[الشرح]

«الخلْف» - بسكون اللام -: القرن الذي يجيء بعد قرن قبله. و «الخلف» أيضاً بسكون اللام و فتحها: ما جاء من بعد، يقال: فلان خلف سوء من أبيه. و خلف صدق


1) . سورة الإسراء، الآية 57.

2) . سورة الزمر، الآية 9.

3) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: بحار الأنوار، ج 74، ص 181؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 338؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 543.

4) . في البحار: «أكبر».

5) . الزيادة من «ش».

6) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «اُزعجوا».

7) . في «خ» و الفتوحات المكية: - \ «و اخرجوا منها».

8) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «فلم يغن عنهم».

9) . أي موصل و نافذ يبلغ ما اُريد منه.

10) . أثبتناه من «ش» و الفتوحات المكية.

11) . بحار الأنوار، ج 77، ص 181، عن أعلام الدين.

بالسكون و الفتح فيهما -، و منهم من يقول: خلَف صدق - بفتح اللام - و خلْف سوء - بسكونها -، و الواحد و الجمع فيه سواء؛ قال الله تعالى: «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضٰاعُوا اَلصَّلاٰةَ وَ اِتَّبَعُوا اَلشَّهَوٰاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا »(1).

و قوله: «بقية ماضين»: أي: قليل بقي منهم، و هو من قولهم: بقي من المال أو من الطعام بقية، أي: شَيء قليل: و نظيره قوله تعالى: «وَ بَقِيَّةٌ مِمّٰا تَرَكَ آلُ مُوسىٰ وَ آلُ هٰارُونَ تَحْمِلُهُ اَلْمَلاٰئِكَةُ‌»(2)و ليس من البقية بمعنى الخير و الطاعة، كما في قوله تعالى:

«فَلَوْ لاٰ كٰانَ مِنَ اَلْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُوا بَقِيَّةٍ‌»(3)أي: اولو تمييز و خير و طاعة. و قيل: إنّ البقية تستعمل أيضاً بمعنى الشرّ، و لكنه قليل.

«بسطة» أي: سعة و زيادة، و يحتمل أن يكون أراد بها: السعة في المال و الغنى، أو في الخلقة و الصورة، أو أرادهما معاً، و منه قوله تعالى: «وَ زٰادَهُ بَسْطَةً فِي اَلْعِلْمِ وَ اَلْجِسْمِ‌»(4)، و قوله تعالى: «وَ زٰادَكُمْ فِي اَلْخَلْقِ بَصْطَةً‌»(5)أي: في الخلقة، قال ابن عباس رضى الله عنه: «كان أطولهم مائة ذراع، و أقصرهم ستّين ذراعاً»(6).

«سطوة» أي: قهراً.

«اُزعجوا»: اُقلعوا و اخرجوا عنها، أي عن الدنيا.

«أسكن ما كانوا إليها»، أي: آنس ما كانوا بها، يقال: سكن إليه: إذا أنس به.

و «آوىٰ‌» أي: انضمّ‌، و منه قوله تعالى: «جَعَلَ مِنْهٰا زَوْجَهٰا لِيَسْكُنَ إِلَيْهٰا»(7).

«أوثق ما كانوا»، أو أشدّ ما كانوا إيماناً إليها و إيقانا و عليها اعتماداً، يقال: وثق به: إذا ائتمنه و اعتمد عليه.


1) . سورة مريم، الآية 59.

2) . سورة البقرة، الآية 248.

3) . سورة هود، الآية 116.

4) . سورة البقرة، الآية 247.

5) . سورة الأعراف، الآية 69.

6) . راجع: شرح اُصول الكافي، ج 12، ص 6.

7) . سورة الأعراف، الآية 189.

«فلم يغن» أي: فلم ينتفع [به].

«العشيرة»: القبيلة.

«الفدية»: الفداء.

قوله: «فارحلوا نفوسكم بزاد مبلغ»، إن كانت الرواية بوصل الهمزة فهو استعارة من قولهم: رحلت البعير ارحله رحلاً: إذا شددت عليه الرحل، شبّه زاد الآخرة و هو التقوى و العمل الصالح برحل البعير، و هو الشَّيء التي يشدُّ على ظهره. و إن كانت الرواية بقطع الهمزة - و هو الأظهر - فهي همزة التعدية، و معناه: احملوها على الرحيل، و هو السفر بزاد يبلغها منزل إقامتها، و هو دار الآخرة.

قوله: «فُجأة» بالمدّ و ضم الفاء، أي بغتة على غفلة.

«الاستعداد»: التهيؤ.

و قوله: «قد جفّ القلم» سبق شرحه في الحديث الثالث عشر.

[21]

الحديث الحادي و العشرون

الحديث الحادي و العشرون(1)

عن سالم بن عبد الله، عن ابن عمر(2)قال: قال لي رسول الله صلى الله عليه و آله:

كن في الدنيا كأنّك غريب أو(3)عابر سبيل، و اعدد(4)نفسك في الموتى، و إذا(5)أصبحت فلا تحدِّث نفسك بالمساء(6)، و إذا


1) . سنن الترمذي، ج 3، ص 388؛ المصنف لابن أبي شيبة الكوفي، ج 8، ص 124؛ المعجم الكبير للطبراني، ج 12، ص 318؛ كتاب الغرباء لمحمد بن الحسين الآجري، ص 37؛ العهود المحمدية، للشعراني ص 558؛ التحفة السنية (مخطوط) للسيد عبد الله الجزائري، ص 70؛ وسائل الشيعة، ج 1، ص 114؛ مكارم الأخلاق للطبرسي، ص 459؛ عدة الداعي، ص 74؛ مسكن الفؤاد للشهيد الثاني، ص 26.

2) . العبارة في «خ» و «ش» هكذا: «عن عبد الله بن عمر» و لم ترد: «عن سالم بن عبد الله» فيهما.

3) . في البحار: «و».

4) . في الفتوحات المكية: «و عد».

5) . في «ش»: «فإذا».

6) . العبارة في «خ» هكذا: «فإذا أصبحت نفسك فلا تحدثها بالمساء».

أمسيت فلا تحدِّث نفسك(1)بالصباح(2)، و خذ من صحَّتك لسقمك، و من شبابك(3)لهرمك [و من فراغك لشغلك](4)و من حياتك لوفاتك؛ فإنَّك لا تدري ما اسمك(5)غداً.(6)

[الشرح]

قوله: «كأنّك غريب»: لا تركن إليها و لا تطمئن بها؛ لأنّك على جناح السفر منها إلى وطن إقامتك، و هو الآخرة، كالغريب لا يستَقرّ في دار الغربة، و لا يسكن إليها، بل لا يزال مشتاقاً إلى وطنه عازماً على السفر اليه.

«عابر السبيل»: هو المسافر، و منه قوله تعالى: «إِلاّٰ عٰابِرِي سَبِيلٍ‌»(7)في أحد الوجهين(8)، و السبيل: هو الطريق، فالمسافر يمرّ في الطريق، صادق كل عزمه و قصده إلى بلوغ مقصده، غير ملتفت إلى خربات الطريق، و لا مُعَرَّج(9)عليها.


1) . في «ش»: «تحدثها».

2) . العبارة في «خ» هكذا: «و إذا أمسيت فلا تحدِّثها بالصباح». و في الفتوحات المكية: «و إذا أصبحت فلا تحدِّثها بالمساء، و إذا أمسيت فلا تحدِّثها بالصباح».

3) . في «خ»: «و من شأنك».

4) . ما بين المعقوفتين من «خ» و الفتوحات المكية.

5) . في «خ»: «ما أمسكت».

6) . بحار الأنوار، ج 77، ص 181، عن أعلام الدين.

7) . سورة النساء، الآية 43.

8) . و هذا قول أبي حنيفة. الوجه الآخر أنّه أعم من المسافر و الحاضر، قال السيد الخميني في كتاب الطهارة (ج 2، ص 214) في قوله تعالى: «لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ حَتّٰى تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغْتَسِلُوا»؛ بناء على أنَّ المراد من الصلاة نفسها لا محالها كما هو الأظهر في الآية، و لا ينافيه قوله: «إِلاّٰ عٰابِرِي سَبِيلٍ‌»؛ لأنه إشارة ظاهراً إلى المسافر الفاقد الذي يأتي حكمه في ذيلها». و في المجموع لمحيي الدين النووي (ج 2، ص 162) في قول الله تعالى: «لاٰ تَقْرَبُوا اَلصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ حَتّٰى تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِي سَبِيلٍ‌» ما نصه: «قال أصحاب أبي حنيفة: المراد بالآية أنّ المسافر إذا أجنب و عدم الماء جاز له التيمم و الصلاة و إن كانت الجنابة باقية؛ لأنّ هذه حقيقة الصلاة. و الجواب: أنَّ هذا الذي ذكروه ليس مختصّاً بالمسافر بل يجوز للحاضر، فلا تحمل الآية عليه، و أما ما ذكرناه فهو الظاهر و قد جاء الحديث و أقوال الصحابة و تفسيرهم على وفقه، فكان أولى».

9) . عَرَّجَ‌: وقف و لبس

قوله: «و اعدد نفسك في الموتىٰ‌» يعني: لا تغترّ بالبقاء في دار الفناء؛ فإنّ الحياة فيها - في الحقيقة - كزيارة ضيف أو سحابة صَيف.

قوله: «و إذ أصبحت نفسك - إلى قوله: - بالصباح» حثّ علىٰ تقصير الأمل، و قد سبق شرحه في الحديث التاسع، و باقي الحديث حثٌّ على المسارعة الى الطاعات و اغتنام الأوقات و المبادرة إلى استغراقها بالتقوى و العمل الصالح؛ فإنّ أوقات الإنسان و أنفاسه: رأس ماله، و سوقه: الدنيا، و ربحه: الفوز بالجنة، و خسرانه: الخلود في النار - أجارنا الله منها -.

و «الهرم»: الكبر.

و قوله: «فإنّك لا تدري ما اسمك غداً»، أي: لا تعلم أنّ اسمك غداً: حيّ‌، فتقدر على العمل و تستدرك فيه ما فاتك بالأمس، أو اسمك: ميِّت، فتقع في الحسرة و الندامة التي لا آخر لها.

[22]

الحديث الثاني و العشرون

الحديث الثاني و العشرون(1)

عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله(2)في بعض خطبه أو مواعظه:

أيُّها الناس، لا تشغلنَّكم(3)دنياكم عن آخرتكم، فلا(4)تؤثروا أهواءكم على طاعة ربّكم، و لا تجعلوا أيمانكم ذريعةً إلى معاصيكم(5)، و حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا، و مهدوا لها قبل أن تعذّبوا، و تزودوا للرحيل قبل أن تُزعَجوا؛ فإنّما هو موقف عدل(6)، و اقتضاء حقٍّ‌، و سؤال عن واجب، و قد أبلغ(7)في


1) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: بحار الأنوار، ج 74، ص 181؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 339؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 543؛ تفسير القرطبي، ج 14، ص 353.

2) . العبارة في «خ» و «ش» هكذا: «قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول».

3) . في البحار و الفتوحات المكية: «لا يشغلنكم».

4) . في «خ» و «ش» و الفتوحات: «و لا».

5) . في الفتوحات المكية: «لمعاصيكم».

6) . في البحار: «فإنّها موقف عدل».

7) . في «خ» و الفتوحات: «و لقد بلّغ...».

الإعذار(1)من تقدّم بالإنذار(2).(3)

[الشرح]

«لا تؤثروا»: لا تختاروا.

و الأهواء: جمع هوى، و هو ميل النفس و شهواتها.

«الذريعة»: الوصيلة، و هي ما يجعل سبباً يُتوصّل به إلى الشيء، يقال: تذرع فلان بذريعة، أي: توصل بوصيلة.

و معنى جعل الأيمان وسيلةً إلى المعاصي: أن يَحلف علىٰ المعصية أن يفعلها، أو يحلف على الطاعة أن لا يفعلها، و منه قوله تعالى: «وَ لاٰ تَجْعَلُوا اَللّٰهَ عُرْضَةً لِأَيْمٰانِكُمْ‌»(4)أي: لا تجعلوه عدة تُحلّون به بينكم و بين ما يقرِّبكم إليه.

و قال الأزهري، معناه: «لا تجعلوه مانعاً لكم عن البرّ».(5)

و في بعض النسخ: «ذريعة إلى معاشكم»، و معناه: النهي عن الحلف لتنفيق السلعة؛ كما قال النبي صلى الله عليه و آله:

الحلف منفقة للسلعة ممحقة للبركة.(6)

«تمهيد الاُمور»: تسويتها و إصلاحها، و منه: تمهيد العذر، و هو بسطه، و المراد به:

تمهيد اُمور الآخرة.

«التزوّد» سبق شرحه في الحديث الثالث.

«الرحيل»: السفر، و أراد به سفر الآخرة.

«تُزعَجوا»: تقلقوا و تحركوا أو تخرجوا.


1) . الإعذار: إبلاغ الحجة، و في المثل: «قد أعذر من أنذر».

2) . في الفتوحات المكية: «في الإنذار».

3) . بحار الأنوار، ج 77، ص 181، عن أعلام الدين.

4) . سورة البقرة، الآية 224.

5) . راجع: تهذيب اللغة.

6) . كذا في البخاري، ج 3، ص 12، و في رواياتنا: «ممحقة للربح» كما في الكافي، ج 5، ص 162، و عن أمير المؤمنين عليه السلام: إيّاكم و الحلف؛ فإنّه ينفق السلعة، و يمحق البركة.

«فإنّما هو» أي: فإنّما موقف القيامة «موقف عدل» يقف الناس ليعدل الله تعالى بينهم.

«و اقتضاء حق»، أي: و طلب حق، فالاقتضاء: الطلب.

و المراد بالواجب: جنس الواجبات الدينية، يُسأل العبد عنها ما ذا فعل فيها.

«أبلَغَ‌» و «بالَغَ‌» متقاربان، و معناه: لقد بالغ في بسط عذره مَن تَقَدَّم في إنذاركم، و هما كتاب الله و رسوله.

[23]

الحديث الثالث و العشرون

الحديث الثالث و العشرون(1)

عن أبي سعيد الخدري قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول - عند منصرفه من اُحد، و الناس محدقون به، و قد أسند ظهره إلى طلحة -:(2)

أيُّها الناس، أقبِلوا على ما كُلِّفتموه(3)من إصلاح(4)آخرتكم، و أعرضوا عمَّا(5)ضمن لكم من دنياكم(6)، و لا تستعملوا جوارح غذيت بنعمته في التعرُّض لسخطه بمعصيته(7)، و اجعلوا شغلكم في التماس(8)مغفرته، و اصرفوا همَّتكم(9)بالتقرُّب إلى طاعته(10)، إنّه مَن بدأ بنصيبه من الدنيا فاته نصيبه(11)من الآخرة، و لم يدرك(12)


1) . عدة الداعي، ص 288؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 534.

2) . في الفتوحات المكية: + \ «يا».

3) . في أعلام الدين: «كفلتموه».

4) . في الفتوحات المكية: «صلاح».

5) . في أصل أعلام الدين: «عمن»، و ما في المتن موافق للبحار.

6) . في الفتوحات المكية: «أمر دنياكم».

7) . في البحار: «بنقمته».

8) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «بالتماس».

9) . في «ش»: «هممكم».

10) . العبارة في «خ» و الفتوحات المكية هكذا: «و اصرفوا هممكم الى التقرب إليه بطاعته».

11) . في «ش» و البحار و الفتوحات المكية: «فإنّه نصيبه».

12) . في «ش» و الفتوحات المكية: «و لا يدرك».

منهما(1)ما يريد، و من بدأ بنصيبه من الآخرة وصل إليه [نصيبه من الدنيا و أدرك من الآخرة ما يريد](2).(3)

[الشرح]

«المنصرَف»: يكون مكاناً و يكون مصدراً، و هو هنا مصدر، بمعنى الانصراف.

و «اُحد» جبل بالمدينة.

«محدقون به» أي: محيطون، يقال: حدقوا به و أحدقوا به بمعنى واحد، و منه:

الحديقة، و هي كل بستان عليه حائط، فَعيلة بمعنىٰ مفعولة؛ لأنّ الحائط محيط بها، و منه: الحدقة، و هي سواد العين الأكبر؛ لأنَّ بياض العين محيط بها.

«الطلحة»: شجرة عظيمة من شجر الغضاة.

الإقبال على الأمر: التوجّه نحوه و صرف العناية إليه، و الإعراض عنه ضدّه.

و المراد بما كلّفتموه: الواجبات من العبادات و نحوها.

و المراد بما ضمن لنا: الأرزاق؛ فإنّ الله تعالى قد ضمنها بقوله سبحانه و تعالى:

«إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلرَّزّٰاقُ ذُو اَلْقُوَّةِ اَلْمَتِينُ‌»(4)و لقوله تعالى: «وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِي اَلْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَى اَللّٰهِ رِزْقُهٰا»(5).

«جوارح الإنسان»: أعضاؤه التي يكتسب بها.

«غذيت» أي: ربّيت.

التعرّض للشيء: التصدّي له، و هو أن يستشرفه ناظراً إليه.


1) . في البحار: «منها».

2) . الزيادة من الفتوحات المكية.

3) . البحار، ج 77، ص 182 عن أعلام الدين.

4) . سورة الذاريات، الآية 58.

5) . سورة هود، الآية 6.

«السُّخط» و «السَّخَط» ضد الرضا.

و «الالتماس»: الطلب.

و إنما قال: «و لا يدرك منها ما يريد»؛ لأنّ طالب الدنيا لا يشبع منها؛ كما قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

منهومان لا يشبعان: طالب علم و طالب دنيا(1)، فطالب العلم محمود، و طالب الدنيا مذموم، و هذا معلوم بالتجربة؛ فإنّ طالب الدنيا كلَّما بلغ مرتبةً يرجوها من مال أو جاه، طلب مرتبة اُخرى فوقها، و هكذا حتى يأتيه أجله فيقطع أمله، و لا يَملأ بطنَ آدم و عينه إلّا التراب(2).

و المراد بالبدأة بنصيبه الدنيا: السعي لتحصيل الدنيا.

و المراد بالبدأة بنصيبه من الآخرة: السعي لتحصيل الآخرة بالتقوى و الأعمال الصالحة.

و المراد بنصيبه الذي يصل إليه من الدنيا: رزقه المقسوم له في الأزل.

[24]

الحديث الرابع و العشرون

الحديث الرابع و العشرون(3)

عن أبي هريرة، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

إيّاكم و فضول المطعم(4)فإنّه(5)يَسِمُ‌(6)القلب بالقسوة(7)، و يبطئ بالجوارح(8)عن الطاعة، و يصم الهمم(9)عن سماع(10)الموعظة، و إياكم و فضول


1) . نهج البلاغة، ج 4، ص 105؛ الكافي، ج 1، ص 46، ح 51. و راجع: تاج العروس، ج 10، ص 429.

2) . راجع: التعليق على شرح الحديث التاسع.

3) . بحار الأنوار، ج 100، ص 27. في «ش» زيادة: «معناه: النهي عن كثرة الأكل و كثرة النظر و عن الطمع».

4) . الفضول: الزيادة عن الحاجة.

5) . في «ش»: «فإنّ فضول المطعم».

6) . الوسم: مصدر، و أثر الكيّ و العلامة.

7) . في الفتوحات المكية: «بالقساوة». وسمه يسمه و سمة: أي كواه و أثر فيه و جعل له علامة يعرف بها.

8) . في «خ»: «عن الجوارح».

9) . كذا في النسخ، و لعل الصحيح: الهم.

10) . في «ش»: «استماع».

النظر؛ فإنَّه يبذر(1)الهوى(2)، و يولد الغفلة، و إياكم(3)و استشعار(4)الطمع؛ فإنّه يشوب القلب(5)شدَّة الحرص، و يختم على القلوب بطابع حبِّ الدنيا(6)، و هو(7)مفتاح كلِّ سيِّئة، و رأس كل خطيئة(8)، و سبب إحباط كل حسنة.(9)

[الشرح]

«إياك»: كلمة تحذير؛ قال الخليل: «قول العرب: إياك و(10)الأسد، معناه: إيّاك و الأسد؛ لينتبه و يحذر الأسد، لكن حذفوا [الواو](11)لكثرة الاستعمال. و أكثر العرب لم يجوّزوا حذف الواو، و قد جاء قليلاً بحذف الواو، و منه قول الملتمس: إيّاك أن يضرب لسانك عنقك.(12)

«فضول المطْعم»: كثرة الأكل، جمع فضل، و هو الزيادة.

«تسم القلب» - بالتخفيف و فتح التاء و كسر السين - أي: تعلمه، من الوسم، و هو العلامة. و في رواية اُخرى: «فإنّها تنشئ قسوة القلب»، أي: تحدثها و تولدها.


1) . في البحار: «يبدر».

2) . بدر يبدر بدورا الشيء: عاجله و سبقه.

3) . في الفتوحات المكية: «و اياك».

4) . الاستشعار: جعل الشيء شعاراً، و الشعار: ما ولي شعر جسد الإنسان دون ما سواه من الثياب، و الجمع أشعرة و شعر. و في المثل: هم الشعار دون الدثار، يصفهم بالمودَّة و القرب. و في حديث الأنصار: أنتم الشعار و الناس الدثار، أي أنتم الخاصة و البطانة كما سماهم عيبته و كرشه. و الدثار: الثوب الذي فوق الشعار. (لسان العرب، ج 4، ص 412 «شعر»).

5) . في «خ» و الفتوحات المكية: «يشرب القلب». و في «ش»: «يشرب القلوب».

6) . كذا في البحار و الفتوحات المكية، و في غيرهما: «بطبائع حب الدنيا».

7) . في الفتوحات المكية: «فهو».

8) . «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: - «و رأس كل خطيئة».

9) . بحار الأنوار، ج 77 ص 182، عن أعلام الدين.

10) . كذا في النسخة، و لعل الواو زائدة هنا، فتأمل.

11) . الزيادة اقتضاها السياق.

12) . لم نقف عليه.

و «القسوة» و «القساوة»: غلظ القلب و شدته، فيقال: حجر قاسٍ‌، أي: صلب، و قال الله تعالى: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ فَهِيَ كَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً‌»(1)، و قال تعالى: «فَوَيْلٌ لِلْقٰاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ‌»(2)، و يقال: الذنب مقساة للقلب، أي: سبب لقسوته، فعلى هذا يكون فضول المطعم موجبة لقسوة القلب من جهتين: من جهة أنّها ذنب؛ لأنّها تبذير و إسراف، و من جهة أنها توسّع مجاري الشيطان - و هي العروق - و تقويها و تولد الكسل و البلادة، و تقتضي الرغبة في الدنيا لتحصيل فضول المطعم، و كل هذه الأسباب مقتضية لقسوة القلب و مانعة من رقّته.

«جوارح الإنسان»: أعضاؤه التي يكتسب بها، و إنما تُبطِئ كثرة الأكل بالجوارح عن الطاعة؛ لما يحدثه من الكسل و البلادة و ثقل المعدة بسبب شرب الماء و كثرة النوم و كثرة الحاجة إلى تجديد الطهارة.

و الباء في قوله: «بالجوارح» للتعدية؛ يقال أبطأ زيد، أي: تأخَّر مجيؤه، و أبطأ زيد بعمرو، أي: أخَّر زيد مجيء عمر.

«و يصم الهمم» أي: يجعلها صمّاً، و الأصم: الذي لا يسمع، و الهم: جمع همّة، و هي العزيمة؛ و إنما تصمُّ كثرة الأكل الهمم عن سماع الموعظة لِما قلنا من إبطائها بالجوارح عن الطاعة.

«فضول النظر»: هو النظر لغير ضرورة و لغير عبرة و موعظة، كالنظر إلى متاع الدنيا، أي: زينتها و زهرتها و شَهواتها التي امتحن الله سبحانه بها أبناء الدنيا و شغلهم بها عن طلب الآخرة.

و «البذر»: القاء الحَبّ في الأرض.

و «الهوى»: ميل النفس و شهواتها. شبّه فضول النظر في توليدها للشهوات في القلب بالحَبِّ المبذور في الأرض في تولّد الزرع منه، و لهذا نهى الله سبحانه و تعالى نبيه صلى الله عليه و آله عن النظر إلى زينة الدنيا و زهرتها بقوله تعالى: «وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلىٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ‌


1) . سورة البقرة، الآية 74.

2) . سورة الزمر، الآية 22.

أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ‌»(1)و إنما يولَّد فضول النظر الغفلة لاشتغال القلب بالمنظور إليه و تعلقه به، فيغفل عن الطاعات و العبادات؛ قال تعالى: «مٰا جَعَلَ اَللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ‌»(2).

«استشعار الطمع»: إضماره، من قولهم: استشعر فلان خوفاً، أي: أضمره.

«فإنَّه يشرب القلوب شدَّة الحرص» أي: فإنّ الطمع يسقي القلوب و يحمّلها على أن تشربه، فالهمزة في «اُشرب» للتعدية، تقول: شرب زيد الماء و أشربه إيّاه عمرو، و منه قوله تعالى: «وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ اَلْعِجْلَ‌»(3)أي: سقيت قلوبهم حبّ العجل، فحذف المضاف، و هو الحب.

«الختم على الشيء»: تغطيته و الاستيثاق منه حتىٰ لا يدخله شيء و لا يخرج منه شيء، و منه: ختم الكيس، و ختم الدار، و ختم الكتاب.

و «الطابع»: الخاتم، معناه: إنّ الطمع يغطي القلوب و يربطها ربطاً وثيقاً بواسطة حب الدنيا، بحيث لا يدخل فيها الحكمة و الموعظة، و يتراكم عليها أصداء الغفلات و حجبها، فلا يتجلَّى فيها عرائس المغيبات، و منه قوله تعالى: «خَتَمَ اَللّٰهُ عَلىٰ قُلُوبِهِمْ‌»(4)، و قوله تعالى: «فَإِنْ يَشَإِ اَللّٰهُ يَخْتِمْ عَلىٰ قَلْبِكَ‌»(5)أي: ينسيك ما آتاك من القرآن و الحكمة.

قوله: «و هو»، يعني: حبّ الدنيا.

و إحباط الحسنة: إبطال أجرها و ثوابها، و نظير هذا قوله عليه السلام:

حبّ الدنيا رأس كل خطيئة(6).


1) . سورة طه، الآية 131.

2) . سورة الأحزاب، الآية 4.

3) . سورة البقرة، الآية 93.

4) . سورة البقرة، الآية 7.

5) . سورة الشورى، الآية 24.

6) . الخصال للصدوق، ص 25.

[25]

الحديث الخامس و العشرون

الحديث الخامس و العشرون(1)

عن عبد الله(2)بن عمر قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول: [

أيها الناس](3)إنما هو خير يُرجى، أو شرّ يُتّقى، أو(4)باطل عرف فاجتُنب، أو(5)حقٌّ تيقّن فطُلب(6)، أو آخرة أطَلَّ‌(7)إقبالها فسُعي لها، أو دنيا عرف(8)نفادها فاُعرض عنها. و كيف يَعمل للآخرة من لا تنقطع من الدنيا(9)رغبته، و لا تنقضي(10)فيها شهوته، إنَّ العجب كلَّ العجب لِمن صدَّق بدار البقاء و هو يسعى لدار الفناء! و عرف(11)أن رضا الله في طاعته، و هو يسعى في مخالفته!.(12)

[الشرح]

«إنّما» كلمة موضوعة للحصر؛ قال الله تعالى: «إِنَّمَا اَلصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ اَلْمَسٰاكِينِ‌»... الآية(13)، فالصدقات محصورة في الأصناف الثمانية مقصورة عليهم؛


1) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: بحار الأنوار، ج 74، ص 182؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 340؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 543.

2) . في «خ»: - «عبد الله».

3) . ما بين المعقوفتين من «خ».

4) . في «خ» و الفتوحات المكية: «و».

5) . في الفتوحات المكية: «و».

6) . في البحار: «أو حق يتعين فطلب».

7) . في الفتوحات المكية: «أظلّ‌»، و أطل: قَرُبَ‌.

8) . في «خ» و الفتوحات المكية: «أزف».

9) . العبارة في «خ» هكذا: «من لم ينقطع عن الدنيا»، و في الفتوحات المكية: «من لا ينقطع عن الدنيا»، و في البحار: «من لا ينقطع من الدنيا».

10) . في «ش»: «و لا تنقص».

11) . في «خ»: «و علم».

12) . البحار، ج 77، ص 182 عن أعلام الدين.

13) سورة التوبة، الآية 60.

و لهذا قال ابن عباس رضى الله عنه: «لا تجري الربا إلا في النسيئة؛ لقوله صلى الله عليه و آله:

إنَّما الربا في النسيئة».(1)

و «هو»: ضمير الشأن و الأمر، تقديره: إنما أمرُ الناس و شأنهم محصور في هذه الأشياء الستة و مقصور عليها، و هي: رجاء الخير، و اتقاء الشر، و اجتناب الباطل، و طلب الحق، و السعي للآخرة، و الإعراض عن الدنيا.

«تيقّن»، أي: اعتقد أنّه يقين، و قد سبق تفسير اليقين في الحديث السادس عشر.

قوله: «أظلّ إقبالها»، أي: أشرف مجيئها و ألقى ظلَّه على أهل الدنيا.

«أزف»: قرب، و منه قوله تعالى: «أَزِفَتِ اَلْآزِفَةُ‌»(2)أي: قربت القيامة.

«إنّ العجب كل العجب»، كلمة «كل» تستعمل تارةً للتعميم كقوله تعالى: « كُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ اَلْمَوْتِ‌»(3)، و تارة لتأكيد الجمع كقوله تعالى: «فَسَجَدَ اَلْمَلاٰئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ‌»(4)، و تارة للمبالغة؛ و ذلك إذا كانت مضافةً الى قبلها، كقولك: العزُّ كلُّ العزّ في القناعة، و الذل كلّ الذلّ في الحرص، و معناه: أنّ عزّ القناعة - لعلوّ شأنه و سمو مكانه - كأنّ جميع أنواع العزِّ منحصرة فيه، حتىٰ لا عزّ إلا هو، و كذا ذلّ الحرص كلّه لا ذلّ إلا هو، فكذا قوله عليه السلام: «إنّ العجب كلّ العجب» معناه: أنّ العجب من حال هذا الشخص المذكور يعمُّ جميع أنواع العجب و يستغرقها حتىٰ كأنّ العجب كلَّه منحصر فيه.

[26]

الحديث السادس و العشرون

الحديث السادس و العشرون(5)

عن أبي أيوب الأنصاري رضى الله عنه قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول:

حلّوا(6)أنفسكم


1) . راجع: التهذيب، ج 1، ص 84، ح 220.

2) . سورة النجم، الآية 57.

3) . سورة آل عمران، الآية 185.

4) . سورة الحجر، الآية 30.

5) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: بحار الأنوار، ج 74، ص 182؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 340؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 543.

6) . في «خ»: «أحلّوا».

الطاعة(1)، و ألبسوها قناع(2)المخافة(3)، و اجعلوا(4)آخرتكم لأنفسكم، و سعيكم لمستقرّكم، و اعلموا أنّكم عن قليل(5)راحلون، و إلى الله صائرون، و لا يغني عنكم هنالك(6)إلاّ صالح عمل قدّمتموه، و حسن ثواب أحرزتموه(7)فإنّكم(8)إنّما تقدمون على ما قدّمتم، و تجازون على ما أسلفتم، فلا تخدعنّكم زخارف دنيا دنيّة، عن مراتب جنّات عليّة(9)، فكأن قد انكشف(10)القناع، و ارتفع(11)الارتياب، و لاقى كل امرئٍ مستقرَّه، و عرف مثواه و منقلبه(12).(13)

[الشرح]

«حلّوا أنفسكم بالطاعة» أي: زيِّنوها بالطاعة كما تزيّن العروس بالحليّ من الفضة و الجواهر.

قوله: «و ألبسوها قناع المخافة»، أي: اجعلوا الموت من الله كسوةً لها و لباساً.

«و اجعلوا آخرتكم لأنفسكم»، أي: افعلوا في دنياكم الطاعات، و اجتنبوا المعاصي؛ لتصير آخرتكم لأنفسكم بما يعود عليكم من نعيمها و ثوابها.

«المستقر»: موضع القرار، و المراد به: الدار الآخرة، فمعناه: اجعلوا تعبكم


1) . في «خ» و «ش» و الفتوحات: «بالطاعة».

2) . القناع: ما تغطّي به المرأة رأسها.

3) . في «خ» و البحار: «المخالفة».

4) . في أعلام الدين: «فاجعلوا»؟

5) . في «ش»: «قريب».

6) . في «خ»: «و لما يغني عنكم هناك».

7) . في «خ» و «ش»: «أو حسن ثواب حرزتموه»، و في الفتوحات المكية: «أو حسن ثواب خرتموه».

8) . في «خ» و «ش» و الفتوحات: «إنّكم».

9) . في «خ»: «فلا تخدعنَّكم زخارف دنياكم عن جنَّات عالية».

10) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «كشف».

11) . في «خ»: «فارتفع».

12) . في «خ» و الفتوحات و هامش «ش» في نسخة: «و مقيله».

13) . بحار الأنوار، ج 77، ص 182 عن أعلام الدين.

و كدكم للآخرة لا للدنيا.

«عن قليل»: أي: عن زمان قليل.

«راحلون»: أي: مسافرون منتقلون.

«صائرون» أي: راجعون.

«هنالك» ظرف مكان، يعني ثمّة.

و قوله: «أو حسن ثواب» قيل: إنّ الشك من الراوي؛ لأنّ حسن الثواب هو ثمرة صالح العمل و نتيجته.

«حرزتموه» أي: جمعتموه.

«أسلفتم»: أمضيتم. «خدعتهُ‌»: خَتْله و أراد به المكروه من حيث لا يعلم.

«الزخارف»: جمع زخرف، و هو الزينة، و منه قوله تعالى: «حَتّٰى إِذٰا أَخَذَتِ اَلْأَرْضُ زُخْرُفَهٰا»(1)أي: ألوان نباتها و أزهارها، و أصل الزخرف: الذهب، و منه قوله تعالى: «أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ‌»(2)ثم شبّه [به](3)كل شيء مزيّن محسّن. قوله: «فكأن قد»، أصله: فكأنّه قد - بالتشديد -، و الضمير للأمر و الشأن، ثم خفِّفت، و المعنىٰ‌: تقريب زمان كشف القناع و هو كشف الغطاء عن حقائق الأشياء بالموت أو بقيام الساعة؛ كما قال الله تعالى: «فَكَشَفْنٰا عَنْكَ غِطٰاءَكَ فَبَصَرُكَ اَلْيَوْمَ حَدِيدٌ»(4).

و «الارتياب»: الشك.

«المثوى»: المقام.

«المقيل»: الموضع الذي يقال فيه، أي: يُنام وقت القائلة، و هي نصف النهار عند اشتداد الحر، و المراد به - هنا -: مطلق موضع الإقامة.


1) . سورة يونس، الآية 24.

2) . سورة الإسراء، الآية 93.

3) . الزيادة اقتضاها السياق.

4) . سورة ق، الآية 22.

[27]

الحديث السابع و العشرون

الحديث السابع و العشرون(1)

عن أبي هريرة قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله في خطبة(2)[خطبها](3):

لا تكونوا ممن خَدَعَته(4)العاجلة، و غرته الاُمنيّة(5)، فَاستهوتْه(6)الخُدَعَة(7)، فركن إلى دار سوء(8)، سريعة الزوال وشيكة الانتقال، إنّه لم يبق من دنياكم هذه في جنب ما مضى إلاّ كإناخة راكب، أو صَرّ حالب(9)، فعلام تعرجون‌؟(10)، و ما ذا تنتظرون‌؟، فكأنّكم - و الله - و ما(11)أصبحتم فيه من الدنيا [كأن](12)لم يكن، و ما تصيرون إليه من الآخرة [كأن](13)لم يزل، فخذوا الأهبة(14)لاُزوف(15)


1) . نهج السعادة، ج 7 ص 61.

2) . في البحار: «في خطبته».

3) . ما بين المعقوفتين من «خ» و «ش».

4) . في «خ»: «أخدعته».

5) . في «خ»: «و غرته المنية».

6) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «و استهوته».

7) . أي الدنيا الخدّاعة الغرّارة، و في «ش»: «البدعة».

8) . في البحار: «دار السوء». في «ش»: - «سوء».

9) . صرّ الحالب الناقة، و صر بالناقة: إذا شدّ ضرعها بالصرار؛ لئلاّ يرضع ولدها. و الحالب: هو الذي يحلب الناقة أو الشاة، أي يخرج ما في ضرعها من اللبن. و من العادة أن يصرّوا ضرع الناقة الحلوب إذا أرسلوها إلى المرعى، فإذا راحت إليهم عشياً حلّوا الصرار و حلبوها. (راجع: لسان العرب، ج 5، ص 451 «صرر»).

10) . في «خ»: «فعلى مَ تعرجون‌؟»، و في البحار: «فعلى مَا تعرجون‌؟»، و العروج: الإقامة، و عرج فلان على المنزل: حبس مطيَّته عليه و أقام.

11) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية «بما قد».

12) . ما بين المعقوفتين من «خ» و الفتوحات المكية.

13) . ما بين المعقوفتين من «خ» و الفتوحات المكية.

14) . في البحار: «أهبّة»، و الأهبة: الاستعداد.

15) . يقال: أزف شخوص فلان أزفاً و ازوفا: أي قرب. (مجمع البحرين، ج 5، ص 23 «أزف»).

النقلة(1)، و أعدوا الزاد لقرب الرحلة، و اعلموا أنّ كلّ امرئٍ [على](2)ما قدّم قادم، و على ما خلّف نادم.(3)

[الشرح]

«خدعه» و «اختدعه» بمعنىً واحد، أي: خَتَلَه و أراد به المكروه من حيث لا يعلم.

«العاجلة»: الدنيا، و هو صفة لمحذوف، [الآجلة](4)الآخرة: و هو صفة لمحذوف، تقديره: الدار العاجلة و الدار الآجلة. «غرّه يغرّه غروراً»: إذا أراه أمراً ظاهره حَسَنٌ محبوب و باطنه قبيح مكروه، فالمغرور بالشيء يَعلم حقيقته... إلا أنه لا يعلم سوء عاقبته، و المخدوع بالشيء لا يعلم تمام حقيقته غالباً و لا يعلم سوء عاقبته. فالإخفاء في الخديعة أكثر منه في الغرور. و هذا هو الفرق بينهما.

«الاُمنيّة»: ما يتمَنّاه الإنسان، أي: يشتهيه، و الجمع الأمانيّ - بتشديد الياء -.

«استهوته»، سبق ذكر تفسيره في الحديث الأوّل.

«الخُدَعَة» - بضم الخاء و فتح الدال -: الكثيرة الخدع، و منه قوله عليه السلام في إحدى الروايات الثلاث:

الحرب خدعة(5)، أي: كثيرة الخدع لأهلها، و المراد بالخدعة هنا: الدنيا، و لم يخلق الله - سبحانه و تعالى - أخدع للإنسان من النفس و الشيطان، و لا سبيل لهما الى خديعة الإنسان إلا بواسطة زخارف الدنيا و شهواتها و لذاتها، فثبت أنّ الدنيا في الحقيقة هي الخدعة، و لهذا قدَّمها الله تعالى في قوله تعالى: «فَلاٰ تَغُرَّنَّكُمُ اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا وَ لاٰ يَغُرَّنَّكُمْ بِاللّٰهِ اَلْغَرُورُ»(6)يعني: الشيطان.

«كَنَّ إلى كذا»: أي: مال اليه و سكن.


1) . في البحار: «لا زوال لنقله»، و النقلة: الانتقال، و هو كناية عن قرب الموت.

2) . من البحار و الفتوحات المكية.

3) . البحار، ج 77، ص 183، و هذا الحديث لم يرد في الفتوحات المكية.

4) . الزيادة اقتضاها السياق.

5) . الكافي، ج 7، ص 460، ح 1.

6) . سورة لقمان، الآية 33.

«الوشيكة»: السريعة أيضاً.

قوله: «في جنب ما مضى»، أي: بالنسبة إلى ما مضى، يقال: هذا قليل في جنب هذا، يعني قليل إذا وضع إلى جنبه ثم قيس به.

و المراد بإناخة الراكب: إجلاسه بعيره ليركبه.

«صرّ ناقته»: إذا شدّ عليها الصرار، و هو خيط يربط بها ضرع الناقة فوق عودٍ؛ لئلّا يرضعها ولدها.

«فعلام» أي: فعلى أيّ شيءٍ‌، فما استفهامية حذف ألفها تخفيفاً، و منه قولهم: حتىٰ مَ؟ و إلى مَ؟ و عم‌؟ و فيم‌؟ و لم‌؟ و بم‌؟ معناه: حتىٰ ما؟ و إلى ما؟ و كذا الباقي.

و «التعريج»: الإقامة، فمعناه: فعلى أيّ شيء تقيمون إذا كان منزلكم و هو الدنيا هذه صفتها؟

«ما ذا؟»، أي: ما الذي‌؟ فذا بمعنى الذي، و يحتمل أن يكون ما ذا بمنزلة اسم واحد، أي: و ما تنتظرون‌؟ و جوابه على الوجه الأوّل يكون مرفوعاً، و على الوجه الثاني يكون منصوباً. و قرئ قوله تعالى: «مٰا ذٰا يُنْفِقُونَ قُلِ اَلْعَفْوَ»(1)بالرفع و النصب.

«كأن لم يكن... و كأن لم يزل» أي: كأنّه لم يكن و كأنه لم يزل، ثمّ خفّفت، و قد ذكرناه قُبَيل هذا.

«الأهبّة»: العدّة.

«الاُزوف»: القرب، مصدر أزف يأزف أي: قرب، و قد سبق ذكره مرَّةً في «الحديث الخامس و العشرون».

«النقلة»: اسم من الانتقال.

«أعدُّوا»: هيئوا.

«الزاد»: طعام السفر، و زاد الآخرة: التقوى و العمل الصالح.

«الراحلة» و «الرحيل»: السفر و الانتقال، و المراد بها سفر الآخرة.


1) . سورة البقرة، الآية 219.

«على ما قدّم قادم» يعني: أنّه يُبعث بعد الموت و يرى جميع أعماله التي قدّمها في الدنيا من الخير و الشر؛ كما قال الله تعالى: «وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً»(1).

«خلّف»، أي: ترك خلفه بعد موته، و إنما يندم عليه لأنّه لم يقدمه لآخرته، و تركه لغيره ليتنعّم به و يتلذذ، و حسابه على من جمعه و خلفه.

[28]

الحديث الثامن و العشرون

الحديث الثامن و العشرون(2)

عن عبد الله(3)ابن عبّاس رضى الله عنه، قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول:

أيها الناس، بسيط(4)الأمل متقدّم حلول(5)الأجل، و المعاد مضمار العمل، فمغتبط(6)بما احتَقَبَ غانم، و مبتئس(7)بما فاته [من العمل](8)نادم(9).

أيها الناس، إنَّ‌(10)الطمع فقر، و اليأس غنى، و القناعة راحة، و العزلة عبادة، و العمل كنز، و الدنيا معدن، و الله ما يسرّني(11)ما مضى من دنياكم هذه بأهداب بردي هذا، و لما بقي منها أشبه بما مضى من الماء بالماء، و كل إلى نفاذ(12)وشيك، و زوال قريب، فبادروا العمل(13)و أنتم في مهل


1) . سورة الكهف، الآية 49.

2) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 341؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 544.

3) . في «خ»: - «عبد الله».

4) . في «خ»: «يبسط»، و في البحار: «بسط».

5) . في «ش»: «لحلول».

6) . في «خ»: «فاغتبط»، و في الفتوحات المكية: «و مغتبط».

7) . في «خ»: «و مستبشر»، و في البحار: «و متيسر»، و المتيسر هو الذي يمكنه أن يفعل ما يشاء من الخيرات.

8) . ما بين المعقوفتين من «خ» و الفتوحات المكية.

9) . في «خ»: + \ «و شاهد».

10) . في «خ»: «أما».

11) . في «خ»: «يسرّ لي» أو «يسرّ بي»، و في «ش»: «يسوي».

12) . كذا في «خ» و الفتوحات المكية، و في غيرهما: «بقاء».

13) . في الفتوحات المكية: - «العمل»، و «خ»: - «فبادروا العمل». و في أعلام الدين: «فبادروا العلم».

الأنفاس، و جدة الأحلاس(1)، قبل أن تؤخذوا(2)بالكظم فلا ينفع(3)الندم.(4)

[الشرح]

«بسيط الأمل»: موسَّعه و مبسوطه، فعيل بمعنى مفعول، و منه: بسيط الأرض، و هو وجهها، و يقال: «أصاب الأرض بسيط» أي: مطر منبسط.

«الأجل» مدة العمر.

«المعاد»: المصير و المرجع، يكون مصدراً بمعنى العود، و يكون مكاناً للعود، و منه: الآخرة معاد الخلق، أي: موضع عودهم بعد موتهم.

«المضمار»: موضع تضمير الخيل، و هو علفها للسمن، و مدة تضميرها أيضاً، و هي أربعون يوماً و هو استعارة هنا، و معناه: أنّ في الآخرة يتبيَّن سمن الأعمال و هزالها. أو معناه: أنّ الأعمال مدّخرة في الآخرة لوقت السباق بها، و هو وقت العرض و الحساب، و في حديث حذيفة:

اليوم مضمار، و غدا السباق(5)

و قال الشريف الرضي:

أقول: لو كان كلام يأخذ بالأعناق إلى الزهد في الدنيا و يضطر إلى عمل الآخرة لكان هذا الكلام.

و كفى به قاطعاً لعلائق الآمال و قادحا زناد الاتّعاظ و الازدجار. و من أعجبه قوله عليه السلام: ألا و إن اليوم المضمار و غدا السباق، و السبقة الجنّة و الغاية النار؛ فإنّ فيه - مع فخامة اللفظ وعظم قدر المعنى و صادق التمثيل و واقع التشبيه - سرّاً عجيباً و معنى لطيفاً و هو قوله عليه السلام: و السبقة الجنَّة و الغاية النار، فخالف بين اللفظين لاختلاف المعنيين. و لم يقل السبقة النار كما قال: السبقة الجنة؛ لأنّ الاستباق إنّما يكون إلى أمر محبوب و غرض مطلوب، و هذه صفة الجنة، و ليس هذا المعنى موجوداً في النار، نعوذ بالله منها، فلم يجز أن يقول: و السبقة النار، بل قال: و الغاية النار؛ لأنّ الغاية ينتهي إليها من لا يسرُّه الانتهاء و من يسرُّه ذلك، فصلح أن يعبّر بها عن الأمرين معاً، فهي في هذا الموضع كالمصير و المآل؛ قال الله تعالى: «قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى اَلنّٰارِ»، و لا يجوز في هذا الموضع أن يقال: سبْقتكم - بسكون الباء - إلى النار، فتأمل ذلك؛ فباطنه عجيب و غوره بعيد، و كذلك أكثر كلامه عليه السلام.

، يعني: اليوم العمل في

1) . في «خ»: «الاجلاس».

2) . في «ش»: «يؤخذ».

3) . في «ش»: «و لا يغني». في «خ»: «يؤخذ بالكظم فلا يغني»، و في الفتوحات: «يؤخذ بالكظم و لا يغني».

4) . بحار الأنوار، ج 77، ص 183 عن أعلام الدين.

5) . بحار الأنوار، ج 65، ص 360. و في نهج البلاغة، ج 1، ص 70-73، ما نصه: «و من خطبة له عليه السلام: أما بعد: فإنّ الدنيا قد أدبرت و آذنت بوداع، و إن الآخرة قد أشرفت باطّلاع، ألا و إن اليوم المضمار، و غدا السباق، و السبقة الجنة، و الغاية النار. أ فلا تائب من خطيئته قبل منيَّته‌؟ أ لا عامل لنفسه قبل يوم بؤسه‌؟ ألا و إنكم في أيَّام أمل من ورائه أجل؛ فمَن عمل في أيام أمله قبل حضور أجله نفعه عمله و لم يضرره أجله، و من قصَّر في أيام أمله قبل حضور أجله فقد خسر عمله و ضره أجله. ألا فاعملوا في الرغبة كما تعملون في الرهبة. ألا و إني لم أر كالجنة نام طالبها، و لا كالنار نام هاربها. ألا و إنه من لا ينفعه الحقُّ يضرره الباطل، و من لم يستقم به الهدى يجرُّ به الضلال إلى الردى. ألا و إنكم قد اُمرتم بالظعن، و دللتم على الزاد، و إن أخوف ما أخاف عليكم اتّباع الهوى و طول الأمل. تزوَّدوا من الدنيا ما تحرزون أنفسكم به غداً.

الدنيا للاستباق إلى الجنة، كالخيل تضمر قبل ان يسابق عليها.

«المغتبط» - بكسر الباء -: المغبوط، تقول: غبطته فاغتبط، كما تقول: منعتُهُ فامتنع و حبسته فاحتبس، أي: تمنَّيتَ مثل حاله الحسن من غير أن تريد زوالها عنه، و في الحسد: تريد زوالها عنه إليك، فهذا هو الفرق بين الغبطة و الحسد، و الغبط: الاسم، و هي حسن الحال، و منه قولهم: اللهمَّ غبطاً لا هبطاً، أي: نسألك الغبطة، و نعوذ بك أن نهبط عن حالتنا. و المراد من المغتبط - في الحديث -: الفرح المسرور.

«بما احتقب»، أي: جمعه و شده خلفه من الأعمال الصالحة، و هو استعارة من حقيبة المسافر، و هي الوعاء الذي يضع فيه متاعه و يشده خلفه.

«الغانم»: آخذ الغنيمة.

«المبتئس»: الكاره الحزين.

و إنما كان الطمع فقراً لأنّ بالطمع لا يكفيه شيء، بل كلَّما حصل له شيء طلب الزيادة عليه.

و اليأس: قطع الرجاء و الأمل، و هو ضدّ الطمع؛ و إنما كان اليأس غنىً لأنّ من قطع طمعه عن فضول الدنيا كفاه كلُّ شيء.

و كون «القناعة راحة» أظهر من أن يحتاج الى شرح.

«العزلة»: اسم من الاعتزال، و هو الانفصال عن الشيء و التباعد عنه؛ و إنما كان «العزلة عبادة» لأنّها أقرب إلى السلامة؛ من حيث إنّها تكفُّ السمع و البصر و اللسان

و اليد و الرجل عن كسب الآثام، و تعين على التفرُّغ للعبادة و الإخلاص فيها و حضور القلب معها؛ فإنّ المتعاونين على البر و التقوى و الآمرين بالمعروف و الناهين عن المنكر في زماننا قليلون جدّاً، و لهذا قال النبي صلى الله عليه و آله:

أحبّ الناس الى الله تعالى: الفرّارون بدينهم، يبعثهم [الله] مع عيسى بن مريم يوم القيامة(1). و قيل للشافعي: «من أعقل الناس‌؟ فقال:

من اعتزل عن الناس»، و هذا كلُّه في ذلك الزمان، فكيف في زماننا هذا؟ الذي اجتمع فيه جماعة قلّما يتذاكرون العلوم الدينية و الحكم و المواعظ و أحوال الآخرة، بل أكثر حديثهم: الغيبة و التملق و النفاق و مدح أنفسهم و جلسائهم بما ليس فيهم، و ذكر أحوال الدنيا و البحث عن أخبار أهلها، و التفحص عما لا يلزمهم و لا يغنيهم في دينهم، بل يضرّهم قوله و سماعه.

قوله: «و العمل كنز، و الدنيا معدن» معناه: أنّ العمل الصالح يستخرجه المؤمن من الدنيا و يكنزه للآخرة، كما يستخرج أبناء الدنيا الذهب و الفضة من المعادن و يكنزهما لدنياهم.

«الأهداب» جمع هدب، و هو ما استرجل من طرف الرداء أو الكساء و نحوهما، و منه: أهداب العين، و هو ما نبت من الشعر على أشفارها.

البُرد - من الثياب -: معروف، و المعنى: أنّ جميع ما مضى من الدنيا لو دفع بأهداب هذا البرد لما سرّني ذلك، يعني: قيمتها أقلّ من ذلك في نظره عليه السلام.

قوله: «أشبه من الماء بالماء» مبالغة في تشبيه ما بقي من الدنيا بما مضى منها، و هو مِن أحسن المبالغات؛ فإنّ الماء شديد الشبه بالماء، لا سيّما في المنظر، و كذا في جميع الصفات، إذا كان معدنهما و أصلهما واحداً.

قوله: «و كل إلى نفاد»: و كل شيء بقي من الدنيا مصيره إلى فناء سريع.

«فبادروا» أي: فسارعوا، و المراد به: المسارعة إلى الطاعات و الأعمال الصالحات.

«المهل» - بفتح الهاء و سكونها -: المهلة، و المراد بمهل الأنفاس: مهلة


1) . معجم أحاديث الإمام المهدي، ص 80، و راجع: حلية الأولياء، ج 1، ص 25 و كنز العمال، ج 1، ص 392، ح 1689.

ما بقي من الحياة.

«الجِدَّة»: ضد العتاقة، و هو مصدر الجديد.

و الأحلاس: جمع حلس، و هو كساء رقيق يوضع على ظهر البعير، تحت القَتَب و الرحل، و منه قولهم: «فلان حلس فلان» أي: ملازمه، و «فلان حلس بيته» إذا كان قليل الخروج منه. كنّىٰ صلى الله عليه و آله بجدة الأحلاس عن عنفوان الشباب و طراوة الجلود.

«الكظم» - بسكون الظاء -: مخرج النفس، و هو الحلق، و تحريكه لم أقف عليه في كتب اللغة، لكن في بعض كلمات أبي القاسم الحريري: «و قد جاء أيضاً في شعر عبد المطلب يصف أبرهة حين انهزم:

فأنثى عنه و في أوداجه *** حارج أمسك منه بالكظم(1)

أيها الداعي لقد أسمعتني ثم ناد، عن نداكم، من صمم

هل يد الله أمر، أم له سنة في القوم ليست في الاُمم

قلت، و الأشرم تردي خيله إن ذا الأشرم غرّ بالحرم

إنّ للبيت لربّاً مانعا من يردّه بأثام يصطلم

رامه تبع، فيما قد مضى و كذا حمير، و الحي قدم

فانثنى عنه، و في أوداجه حارج أمسك منه بالكظم

هلكت بالبغي فيه جرهم بعد طسم، و جديس، و جمم

و كذا الأمر بمن كاده بحر ب، فأمر الله بالأمر اللمم

نعرف الله، وفينا سنّة صلة الرحم، و إيفاء الذمم

لم يزل لله فينا حجة يدفع الله بها عنّا النقم

نحن أهل الله في بلدته لم يزل ذاك على عهد ابرهم

و في شعر محمّد بن البعيث الربيعي:

كم قد قضيت اُموراً كان أهملها *** غيري و قد أخذ الإفلاس بالكظم(2)


1) . في تاريخ اليعقوبي (ج 1، ص 254)، ما نصه: «و قال عبد المطلب لما كان من أصحاب الفيل ما كان:

2) . في تاريخ الطبري (ج 7، ص 354) ما نصه: «و حدثني أنّه: أنشدني بالمراغة جماعة من أشياخها أشعاراً لابن البعيث بالفارسية، و يذكرون أدبه و شجاعته و له أخبار و أحاديث، و حدثني بعض من ذكر أنه شهد المتوكِّلَ حين أتى بابن البعيث و كلمه ابن البعيث بما كلّمه به، فتكلَّم فيه المعتزّ و هو جالس مع أبيه

و المراد في الحديث: انقطاع النفس بالموت.

[29]

الحديث التاسع و العشرون

الحديث التاسع و العشرون(1)

عن عبد الله بن عمر قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله:

تكون اُمّتي في الدنيا على(2)ثلاثة أطباق:

أمّا الطبق الأوّل: فلا يحبّون(3)جمع المال و ادخاره، و لا يسعون في اقتنائه و احتكاره، و(4)إنّما رضاهم من الدنيا [ما](5)سدّ جوعة و ستر عورة، و غناهم(6)فيها ما بلغ بهم(7)الآخرة، فاُولئك الآمنون(8)الذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون.

و أما الطبق الثاني: فإنّهم يحبّون جمع المال من أطيب وجوهه، و أحسن سبله(9)، يَصلون به أرحامهم، و يبرون به(10)إخوانهم، و يواسون به فقراءهم، و لعض(11)أحدهم على


1) . عدة الداعي، ص 92.

2) . كذا في البحار و الفتوحات المكية، و لم ترد «على» في غيرهما.

3) . في «ش» و «خ» و الفتوحات المكية: «فلا يرغبون في».

4) . في «خ» و الفتوحات المكية: - «و».

5) . ما بين المعقوفتين من «ش».

6) . في «خ»: «و عناهم».

7) . في «ش» و الفتوحات: - «بهم».

8) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: - «الآمنون».

9) . في «خ»: «فيحبون جمع المال» من أطيب سبله و صرفه في أحسن وجوهه»، و في «ش» و الفتوحات المكية: «فيحبون جمع المال من أطيب سبيله و صرفه في أحسن وجوهه». و في البحار: «و أحسن سبيله».

10) . في «خ»: + \ «أرحامهم».

11) . عضّ على الشيء: أمسكه بأسنانه. و عض عليه بالنواجذ، مثل في شدَّة الاستمساك به، و النواجذ: هي أواخر الأسنان. (راجع: مجمع البحرين: «عضض»).

الرضف(1)أيسر(2)عليه من أن يكتسب(3)درهماً من غير حلِّه [أو يضعه في غير وجهه](4)أو يمنعه من حقِّه، أن يكون(5)له خازناً إلى حين موته؛ فاُولئك الذين إن نوقشوا عُذِّبوا، و إن عُفِيَ عنهم سلموا.

و أما الطبق الثالث: فإنّهم يحبُّون(6)جمع المال ممّا حلّ و حرم، و منعه مما افترض و وجب(7)، إن أنفقوه أنفقوه(8)إسرافاً و بدارا، و إن أمسكوه أمسكوه(9)بخلاً و احتكارا، اُولئك(10)الذين ملكت الدنيا أزمّة(11)قلوبهم، حتى أوردتهم النار بذنوبهم.(12)

[الشرح]

«الطبق» و «الطبقة»: الجماعة من الناس و الطائفة.

و الطبق - أيضاً -: القرن و العالم، يقال: مضى طبق و أتى طبق، أي: مضى قرن و أتى قرن، و منه قول العباس رضى الله عنه: «إذا مضى عالم بدا طبق»(13).


1) . في البحار: «على الرضيف» و في الفتوحات المكية: «الرصف» و هو تصحيف.

2) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «أسهل».

3) . في الفتوحات المكية: «يكسب».

4) . ما بين المعقوفتين من «ش».

5) . في «خ»: «أو أن يضعه في غير وجهه أو أن يكون»، و في الفتوحات المكية: «و أن يضعه في غير وجهه و أن يمنعه من حقّه أو يكون».

6) . في «خ»: «فهم يحبون»، و في الفتوحات المكية: «فيحبُّون».

7) . في «خ» و الفتوحات المكية: «أو وجب».

8) . في أعلام الدين: «أنفقوا». و بدارا، أي سراعاً.

9) . كذا في الفتوحات المكية، و في غيرها: «أمسكوا».

10) . في «خ»: «فاُولئك».

11) . كذا في الفتوحات المكية، و في غيرها: «زمام».

12) . بحار الأنوار، ج 77، ص 184 عن أعلام الدين.

13) . تاريخ الطبرى، ج 7، ص 354، و انظر: مجمع البيان، ج 9، ص 64، و نقل العلامة المجلسي في بحار الأنوار، ج 22، ص 286-288، عن مناقب آل أبي طالب (ج 1، ص 27)، مما أنشد العباس في النبي صلى الله عليه و آله و سلم، قوله:

«ادّخار المال و غيره»: جعله ذخيرة، أي: عدَّةً لزمان مستقبل، و اقتناؤه: إمساكه لا للتجارة، بل للنتاج و نحوه، و احتكاره: حبسه، و منه: احتكار الطعام.

«إنّما رضاهم من الدنيا» أي: مرضيَّتهم منها، فالمراد بالمصدر المفعول به، كقولهم: رجل رضيّ‌، أي: مرضيّ‌.

و «يبرّون به إخوانهم»، أي: يحسنون إليهم به و يلطفونهم، و منه: الرجل البر:

البار، و هو الذي حسنت طاعته و صلح عمله.

و «يواسون به فقراءهم» أي: يجعلونهم اُسوتهم فيه.

«الرضف»: الحجارة المحماة يوغر بها اللبن، أي: يسخّن، الواحدة: رضفة، و في المثل: «خُذ من الرضفة ما عليها»، أي: خذ من البخيل ما وجدته و إن قلّ‌.

«المناقشة»: الاستقصاء في الحساب، و في الحديث:

من نوقش في الحساب عذّب.(1)

قوله صلى الله عليه و آله: «مما افترض أو وجب» يدلّ على الفرق بين الفرض و الواجب، كما ذهب اليه بعض العلماء، فالفرض: ما ثبت بدليل مقطوع به كالكتاب و السنة المتواترة أو الإجماع. و الواجب: ما يثبت بدليل فيه شبهة العدم.

«الإسراف»: مجاوزة حد الاعتدال في النفقة و غيرها، و قيل: الإسراف في المال:

هو إنفاقه في المعصية سواء قل أو كثر، حتّى قال مجاهد: «لو أنفقت مثل جبل أبي


1) . في بعض المصادر و من جملتها بحار الأنوار، ج 7، ص 147: «من نوقش الحساب عذّب».

قبيس ذهباً في طاعة الله تعالى لم تكن مسرفاً، و لو أنفقت درهماً أو مدّاً من طعام في معصيته كنت مسرفاً»(1).

«البدار»: أظنّه بمعنى التبذير، و لا أنقله.

«الأزمّة»: جمع زمام، و هو الخيط الذي يشدُّ في الحلقة، أو في العود الذي يكون في أنف البعير، ثم يشدُّ في طرفه المقود، و قد يسمَّى المقود: زماماً.

«أوردتهم»: أدخلتهم.

[30]

الحديث الثلاثون

الحديث الثلاثون(2)(3)

عن أنس بن مالك رضى الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: [

أيها الناس](4)إنّ من ضعف اليقين أن ترضي الناس بسخط [الله تعالى](5)، و أن تحمدهم على رزق الله [تعالى، و أن تذمّهم على ما لم يؤتك(6)الله، إنّ رزق الله](7)لا يجرّه حرص حريص، و لا يردّه [عنك](8)كراهة(9)كاره، إنّ الله - تبارك اسمه - بحكمته(10)جعل الروح(11)و الفرح في الرضا و اليقين، و جعل الهمّ و الحزن في الشكّ و السخط.


1) . في تفسير السمرقندي (ج 2، ص 308) ما نصه: «و روي عن عثمان بن الأسود أنّه قال: سمعت مجاهداً و نحن نطوف بالبيت و رفع رأسه إلى أبي قبيس، و قال: لو كان أبو قبيس ذهباً لرجل فأنفقه في طاعة الله تعالى لم يكن مسرفاً، و لو أنفق درهماً في طاعة الشيطان كان مسرفاً».

2) . الجامع الصغير، ج 1، ص 382؛ كنز العمال، ج 3، ص 437.

3) . في «ش» زيادة: «حديث معظمه ذكر علامة ضعف اليقين و الحث على العمل للآخرة».

4) . ما بين المعقوفتين من «ش».

5) . ما بين المعقوفتين لم يرد في «ش».

6) . في «ش»: «يؤتكه».

7) . ما بين المعقوفتين لم يرد في «خ».

8) . ما بين المعقوفتين من «ش».

9) . في الفتوحات المكية: «كراهية».

10) . في الفتوحات المكية: - «بحكمته». و في «خ»: «إنّ الله - تبارك و تعالى اسمه - بحكمة».

11) . في لسان العرب (ج 2، ص 459): «قوله تعالى: «فروح و ريحان»، على قراءة من ضم الراء، تفسيره:

إنّك لن تدع شيئاً لله(1)إلاّ آتاك الله خيراً منه، و إن تأتي شيئاً تقرُّباً لله تعالى إلاّ أجزل الله لك الثواب عنه(2)، فاجعلوا همّتكم الآخرة(3)لا ينفد فيها ثواب المرضيّ عنه، و لا ينقطع فيها عقاب المسخوط عليه.(4)

[الشرح]

«اليقين»: سبق تفسيره في الحديث السادس عشر.

«السخط» - بفتحتين، و بضمة بعدها سكون: ضد الرضا.

و المراد بإرضاء الناس بسخط الله: أن يتقرَّب إليهم بما يَكون معصية عند الله تعالى، كالظلم و الكذب و الغيبة و النميمة و التملق و النفاق، و مدحهم بما ليس فيهم، و معاونتهم على الإثم و العدوان، و ما أشبه ذلك.

«تبارك و تعالى اسمه»، معناه: تعالى و تعاظم، و قيل: هو تفاعل من البركة، و هي الكثرة و الاتساع، فمعناه: كثرت بركته و اتسعت، و قيل: هو تَفاعَلَ بمعنى فاعَلَ‌، كقولهم: قاتَلَ يقاتل، فمعناه: أنّ اسمه - تبارك و تعالى - في كل شيء يذكر عليه و يبتدأ به.

«الرَّوح» - بالفتح -: الراحة، و منه قوله تعالى: «فَرَوْحٌ وَ رَيْحٰانٌ‌»(5).

و «الرضا» سبق ذكره في الحديث السادس.


1) . في الفتوحات المكية: «تقرباً إلى الله».

2) . في «ش»: «عليك». و في الفتوحات المكية العبارة هكذا: «إنّك لم تدع شيئاً تقرباً إلى الله إلاّ أجزل لك الثواب عليه».

3) . في «ش» و «خ» و الفتوحات المكية: «فاجعل همّك و سعيك لآخرة».

4) . بحار الأنوار، ج 77، ص 185، عن أعلام الدين.

5) . سورة الواقعة، الآية 89.

«الهمّ‌» و «الحزن» بمعنى واحد، فيكون ذكر الثاني تأكيداً.

«الشكّ‌»: ضدّ اليقين.

«أجزل» أي: أكثر. همّك: إرادتك و قصدك.

«لا ينفدُ»، أي: لا يفنىٰ‌.

[31]

الحديث الحادي و الثلاثون

الحديث الحادي و الثلاثون(1)

عن ابن عمر قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

ليس شيء يباعدكم من(2)النار إلا و قد ذكرته لكم، و لا شيء يقرِّبكم من الجنّة(3)إلاّ و قد دللتكم عليه. إنَّ روح القدس نفث في روعي أنه لن يموت عبد منكم(4)حتى يستكمل رزقه، فأجملوا في الطلب، فلا(5)يحملنَّكم استبطاء الرزق على أن تطلبوا شيئاً من فضل الله بمعصيته: فإنَّه لن ينال(6)ما عند الله إلاّ بطاعته. ألا و إن لكل امرئٍ رزقاً هو يأتيه لا محالة، فمن رضي به بورك له فيه و وسعه(7)، و من لم يرض به لم يبارك له فيه و لم يسعه(8)، إنّ الرزق ليَطلب الرجل كما يطلبه أجله.(9)

[الشرح]

«باعده» و «بعّده» و «أبعده» كلّه بمعنى واحد.


1) . الاُصول الستة عشر لعدَّة محدِّثين، ص 153؛ تحف العقول، ص 40؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 28؛ عدة الداعي، ص 73؛ عوالي اللئالي، ج 3، ص 202؛ بحار الأنوار، ج 100، ص 26؛ كتاب المسند للإمام الشافعي، ص 233؛ مجمع الزوائد للهيثمي، ج 4، ص 70.

2) . في «ش»: «عن».

3) . في «خ»: «إلى الجنة».

4) . في «خ»: - \ «منكم».

5) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «و لا».

6) . في «ش» و الفتوحات المكية: «لا ينال».

7) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «فوسعه».

8) . في «خ» و «ش»: «فلم يوسعه».

9) . بحار الأنوار، ج 77، ص 185 عن أعلام الدين.

«روح»: جبرئيل عليه السلام(1)، و منه قوله تعالى: «وَ أَيَّدْنٰاهُ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ‌»(2)و إنما سمّي بذلك لأنّه خُلِقَ من محض الطهارة و القدس - بضمّ الدال و سكونها و قرئ بهما -.

«نفث في رُوعي» بضمِّ الراء: ألقى في قلبي و عقلي، و أوحى إليَّ‌، و النفث: شبيه بالنفخ، و هو أقلُّ من التفل؛ لأنّ التفل يكون معه شيء من الريق، بخلاف النفث، و منه قوله تعالى: «وَ مِنْ شَرِّ اَلنَّفّٰاثٰاتِ فِي اَلْعُقَدِ»(3)يقال: نفث الراقي، و نفث الساحر ينفِث و ينفث، بكسر الفاء و ضمها.

«فأجمِلوا في الطلب» أي: ارفقوا فيه و لا تغلوا.

«استبطاؤه»: عَدُّه بطيئاً.

«لا مَحالة» - بفتح الميم - أي: لا بد له من إتيانه، يعني: لا فراق.

[32]

الحديث الثاني و الثلاثون

الحديث الثاني و الثلاثون(4)(5)

[عن عيسى بن عمر، عن معاوية](6)قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله، يقول في خطبة أحد العيدين:

الدنيا دار بلاء، و منزل بلغة و عناء(7)، قد نزعت عنها نفوس السعداء، و انتزعت


1) . بل هو غير جبرائيل، و هو خلق أعظم من الملائكة؛ بقرينة العطف عليها في سورة القدر.

2) . سورة البقرة، الآية 87.

3) . سورة الفلق، الآية 4.

4) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: بحار الأنوار، ج 74، ص 185؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 342؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 544.

5) . في «ش» زيادة: «حديث معظمه ذمّ الدنيا، و مدح تاركها».

6) . ما بين المعقوفتين لم ترد في «خ». و ورد في أعلام الدين و البحار، و لم نجد في المعاجم الرجالية رواية عيسى بن عمر عن معاوية، و الظاهر أنّ الصواب روايته عنه بواسطتين هما: عبد الله بن علقمة بن وقّاص عن أبيه عن معاوية، إن كان المراد من معاوية هو ابن أبي سفيان، انظر: اُسد الغابة، ج 4، ص 387؛ تهذيب التهذيب، ج 7، ص 280 و ج 8، ص 224.

7) . في «ش» و الفتوحات المكية: «و منزل قُلعة و عناء». و البلغة و البلاغ: ما يكفي من العيش و لا يفضل.

بالكره من أيدي الأشقياء، فأسعدُ(1)الناس بها أرغبهم عنها، و أشقاهم(2)بها أرغبهم فيها، فهي(3)الغاشَّة لمن استنصحها(4)، و المغوية لمن أطاعها، و الخاترة(5)لمن انقاد إليها(6)، و الفائز(7)من أعرض عنها، و الهالك من هوى فيها.

طوبى لعبد اتّقى فيها(8)ربّه [و نصح نفسه](9)و قدم توبته، و غلب(10)شهوته من قبل أن تُلقيه(11)الدنيا إلى الآخرة، فيصبح في بطن [أرض](12)موحشة(13)غبراء مدلهمّة ظلماء، لا يستطيع أن يزيد في حسنة(14)، و لا(15)ينقص من سيِّئة(16)، ثم ينشر فيحشر إمّا إلى جنّة يدوم نعيمها، أو إلى نار(17)


1) . في الفتوحات المكية: «و أسعد».

2) . في البحار: «و أشغلهم».

3) . في «خ» و الفتوحات المكية: «هي».

4) . في «ش» و الفتوحات المكية: «انتصحها».

5) . في الفتوحات المكية: «و الخائرة».

6) . في «ش»: «لها».

7) . في «خ»: «فالفائز».

8) . في البحار: «منها».

9) . ما بين المعقوفتين من «خ»، و في الفتوحات المكية: «و ناصح نفسه».

10) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «و أخر».

11) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «تلفظه».

12) . ما بين المعقوفتين من «ش».

13) . في «خ»: «موحش».

14) . في البحار: «حسنته».

15) . في «ش»: «و لا أن».

16) . في البحار: «من سيئته».

17) . في البحار: «إلى الجنّة... إلى النار».

لا ينفد عذابها.(1)

[الشرح]

[القلعة: ضدّ الاستقرار](2)، يقال هذا منزل قلعة، أي: ليس بمستوطن، و مجلس قلعة: إذا كان صاحبه غير مستقرٍّ فيه و لا متمكّن، بل يحتاج إلى أن يقوم منه مرّة بعد مرّة.

و القلعة - أيضاً -: العارية، و في الحديث:

بئس المال القلعة(3).

«العناء»: التعب و النصب.

نزع عن كذا نزوعاً: انتهىٰ عنه و كف. و نزع اليه نزاعاً: أي: اشتاق.

و المراد بنفوس السعداء هنا: قلوب الأتقياء و الأبرار.

«انتزعت»، أي: اقتلعت.

«الكره» - بالضمِّ -: المشقّة، و بالفتح: الإكراه، يقال: قمت على كره، أي: على مشقّة، و أقامني فلان بكذا على كره، أي: أكرهني على القيام، و قيل: هما لغتان بمعنى واحد. و المختار هو الفرق بينهما، و قد قرئ بهما قوله تعالى: «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً»(4)و المراد بهما: انتزاعهما من أيديهم بالموت.

«أرغبهم عنها»، أي: أقلّهم إرادة لها، يقال: رغب في الشيء: إذا أراده، و رغب عنه:

اذا لم يُرِده.

«الغاشّة»: ضد الناصحة.

«انتصحها»، أي: قبل نصحها، يقال: نصحته فانتصح، أي: قبل النصح.

«المغوية»: المضلّة.

«الخاترة»: الغادرة، يقال: ختره: أي: غدر به، و قال الأزهري: «الختر: أقبح


1) . بحار الأنوار، ج 77، ص 185 عن أعلام الدين.

2) . الزيادة اقتضاها السياق.

3) . شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج 7، ص 247.

4) . سورة الأحقاف، الآية 15.

الغدر»(1).

و «الفائز»: الناجي الظافر بالخير.

هوى فيها، أي: سقط، و هو كناية عن حبّها و الإقبال عليها.

«طوبى»: سبق في الحديث الأوّل، و «التقوى» في الخامس عشر.

«ناصحه» أي: نصح له.

«تلفظه» أي: تلقيه، و منه سمّي اللفظ؛ لأنّه يُلفَظ من الفم، أي: يلقى؛ قال الله تعالى:

«مٰا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ‌»(2)، أي: ما يلقي الإنسان من قول.

«الموحشة»: ضدّ المؤنسة، و هي صفة لمحذوف، أي: في بطن أرض موحشة، أو حفرة موحشة.

«غبراء»، أي: ذات غبار، و هي لون الغبار.

«مدلهمّة»: مظلمة، و قيل: شديدة الظلمة، و على الوجهين يكون قوله: «ظلماء» بعده، بياناً و إيضاحا أو تأكيداً.

«ينشر»، أي: يحيى، و منه قوله تعالى: «ثُمَّ إِذٰا شٰاءَ أَنْشَرَهُ‌»(3).

«لا ينفد»: لا يفنى و لا يفرغ.

[33]

الحديث الثالث و الثلاثون

الحديث الثالث و الثلاثون(4)(5)

عن أنس بن مالك رضى الله عنه قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول:

يا معشر المسلمين(6)، شمِّروا فإنَّ الأمر جدّ، و تأهبوا فإنّ الرحيل قريب، و تزودوا فإنّ السفر بعيد، و خففوا أثقالكم فإنّ وراءكم


1) . نقل معناه العلامة المجلسي في البحار، ج 64، ص 376؛ و راجع: معاني القرآن للنحّاس، ج 5، ص 293.

2) . سورة ق، الآية 18.

3) . سورة عبس، الآية 22.

4) . مستدرك سفينة البحار للشيخ علي النمازي الشاهرودي، ج 10، ص 381.

5) . في «ش» زيادة: «حديث معظمه الحثّ على التزوّد للآخرة و بيان فساد آخر الزمان».

6) . في الفتوحات المكية: - «يا معشر المسلمين».

عقبةً كئودا(1)لا يقطعها إلاّ المخفّون.

أيها الناس، إنّ بين يدي الساعة اُموراً شداداً، و أهوالا عظاماً، و زمانا صعباً، تتملّك(2)فيه الظَّلَمة، و تتصدر فيه الفسقة، و يضام فيه(3)الآمرون بالمعروف، و يضطهد فيه(4)الناهون(5)عن المنكر، فأعدّوا لذلك الإيمان [بالله تعالى](6)، و عضوا عليه(7)بالنواجذ(8)، و الجئوا إلى العمل الصالح، و أكرهوا عليه النفوس [و اصبروا على الضرّاء](9)تُفضوا إلى النعيم الدائم.(10)

[الشرح]

«شمّروا»، أي: اجتهدوا في العمل الصالح، و خذوا بكلتا يديكم، كما يفعل من يشمّر إزاره و أطراف أكمامه لعمل يريد الإقبال عليه بكلتيه.

«فإنّ الأمر جدّ»، يعني: فإنّ أمر الآخرة جدّ، من البعث و الحساب و الجزاء بالثواب و العقاب. و الجد: نقيض الهزل.

و «تأهّبُوا» أي: استعدّوا.

و يريد بالرحيل: الانتقال بالموت من دار الفناء إلى دار البقاء.

«التزوّد»: سبق في الحديث الثالث.

و يريد ببعد السفر: كون منزل الإقامة الذي اليه السفر - و هو الجنة - لا يبلغه المسافر إلا بزاد وافر من التقوى و العمل الصالح.


1) . في الفتوحات المكية: «كئود»، و كئود و كأداء: صعبة شاقّة المصعد.

2) . كذا في الفتوحات المكية، و في غيرها: «يتملك».

3) . في «ش» و الفتوحات المكية: «فيضطهد». و ضامه يضيمه ضيماً: قهره و ظلمه.

4) . في «ش»: «و يضام» و في الفتوحات المكية: «و يضامون».

5) . في «خ»: «فيضطهد فيه الآمرون بالمعروف، و يضام الناهون».

6) . ما بين المعقوفتين من «ش».

7) . في «ش»: - «عليه».

8) . في «خ»: «النواجذ».

9) . ما بين المعقوفتين من «خ» و الفتوحات المكية.

10) . بحار الأنوار، ج 877، ص 186 عن أعلام الدين.

«الأثقال»: جمع ثَقَل - بفتحتين - و هو متاع المسافر و متاع البيت، و جمع ثِقل - أيضاً - بوزن حِمل؛ قال الله تعالى: «وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَكُمْ‌»(1)، و قال الله تعالى: « يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ اَلنّٰاسُ أَشْتٰاتاً لِيُرَوْا أَعْمٰالَهُمْ‌»(2)، أي: أجساد بني آدم، و قيل: كنوزها و دفائنها، قال الأزهري: «قال الأنباري: الثِّقل و الثقل بمعنى واحد، كالمِثْل و المثل، و الشبه و الشبه، و الأثقال: جمع لهما»(3)، و المراد بها في الحديث: الخطايا و الأوزار، كما في قوله تعالى: «وَ لَيَحْمِلُنَّ أَثْقٰالَهُمْ وَ أَثْقٰالاً مَعَ أَثْقٰالِهِمْ‌»(4).

و المراد بتخفيف الأثقال: تقليل الذنوب و الخطايا.

قوله: «وراءكم»، أي: أمامكم(5)، كما في قوله تعالى: «وَ كٰانَ وَرٰاءَهُمْ مَلِكٌ‌»(6)لأنّ العقبة اذا كانت أمام المسافر و قدامه هي التي يخافها؛ لأنّه يحتاج إلى أن يقطعها، فأمّا التي تكون خلفه لا يبالي بها.

«الكئود»: الشاقَّة الصعد.

«المخفّ‌»: الخفيف الحال، يقال: أخفّ الرجل، إذا خفّ حاله.

«إنّ بين يدي الساعة»: أمامها و قبلها.

«الأهوال»: الأفزاع.

و المراد بالاُمور الشداد و الأهوال العظام: ما يَحدث في آخر الزمان من الفتن و البدع و فساد الناس.

«ضهده و اضطهده»، أي: قهره و اضطره إلى ما يكره. و «ضامه ضيماً»: ظلمه.


1) . سورة النحل، الآية 7.

2) . سورة الزلزلة، الآية 6.

3) . راجع: تهذيب اللغة.

4) . سورة العنكبوت، الآية 13.

5) . في بحار الأنوار (ج 13، ص 310) عن تفسير العياشي، بالإسناد عن حريز، عن أبي عبد الله عليه السلام أنّه كان يقرأ: «و كان وراءهم ملك» يعني أمامهم «يأخذ كل سفينة غصبا». بيان: قال الطبرسي رحمه الله: و يستعمل وراء بمعنى القدّام أيضاً على الاتّساع؛ لأنّها جهة مقابلة لجهة، فكأنّ كلّ واحدة من الجهتين وراء الاُخرى.

6) . سورة الكهف، الآية 79.

«فأعدّوا لذلك الإيمان»: هيئوه للاستعانة علىٰ تلك الاُمور، و اجعلوه عدَّتها.

«و عضوا عليه بالنواجذ»: كناية عن شدّة التمسّك به و الاعتماد عليه. و النواجذ:

آخر الأضراس، و هي أربعة، و تسمىٰ‌: أضراس الحلم؛ لأنّها تنبت بعد البلوغ و كمال العقل.

«لجأ اليه و التجأ»، أي: عاذ به.

«و الضراء»: الشدّة، و المراد بها: كلّ شدّة تصيب المؤمن في جنب الله تعالى.

«تفضوا الى النعيم الدائم»، أي: تنتهوا إلى نعيم الجنة.

[34]

الحديث الرابع و الثلاثون

الحديث الرابع و الثلاثون(1)(2)

عن أبي سعيد الخدري رضى الله عنه، قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله، يقول لرجل يعظه:

ارغب فيما عند الله يحبّك الله، و ازهد عمّا في(3)أيدي الناس يحبّك الناس، إنَّ الزاهد في الدنيا يرتجى(4)و يريح قلبه و بدنه في الدنيا و الآخرة، و الراغب فيها يتعب قلبه و بدنه في الدنيا و الآخرة(5)، ليجيئن أقوام - يوم القيامة - لهم حسنات كأمثال الجبال، فيؤمر بهم إلى النار.

فقيل: يا نبيَّ الله، أمصلُّون(6)كانوا؟

قال:

نعم(7)، كانوا يصلّون و يصومون، و يأخذون وهناً من الليل، لكنَّهم كانوا إذا لاح لهم شيء من أمر(8)الدنيا وثبوا عليه.(9)


1) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: بحار الأنوار، ج 74، ص 186؛ ميزان الحكمة، ج 2، ص 1174؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 343.

2) . في «ش»: + \ «حديث فيما يقرّب الى الله و إلى الناس، و أن الزهد و حب الدنيا لا يجتمعان».

3) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «فيما».

4) . لم ترد الكلمة في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية.

5) . في «ش» و الفتوحات المكية: - \ «و الراغب فيها يتعب قلبه و بدنه في الدنيا و الآخرة».

6) . في «خ»: «أو مصلّون»، و في «ش»: «أو يصلّون»، و في الفتوحات المكية: «أ يصلّون».

7) . في «خ»: - \ «نعم» و العبارة في الفتوحات المكية هكذا: «أ يصلّون قال كانوا...».

8) . في «خ» و الفتوحات المكية: «أمر».

9) . بحار الأنوار، ج 77، ص 186، عن أعلام الدين.

[الشرح]

«الزهد»: سبق تفسيره في الحديث الثاني عشر.

«ليجيئن»: جواب القسم مضمر، تقديره: و الله ليجيئنّ‌.

«أوَ مصلّون‌؟»، تقديره: أوَ هم مصلّون.

«الوهن» و «الموهن»: نصف الليل الأخير.

«إذا لاح»، أي: ظهر.

«وثبوا»: طفروا، و هذا الحديث دليل واضح على أنّ الإنسان لا ينجو من النار و لا يفوز بالجنة - و إن كان كثير صيام النهار و قيام الليل - مع حبّ الدنيا و صيدها اذا أمكنت، بل أصل الزهد و أساسه: بغض الدنيا و الإعراض عنها و تركها عند القدرة.

[35]

الحديث الخامس و الثلاثون

الحديث الخامس و الثلاثون(1)(2)

عن نافع(3)، عن ابن عمر، قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول:

أيها الناس، [إنّ‌] هذه [الدار](4)دار تَرَح، لا دار فرح(5)، و دار التواء(6)لا دار استواء، [و منزل ترح لا منزل فرح](7)فمن عرفها لم يفرح لرخاء(8)، و لم يحزن لشقاء، ألا و إن الله خلق الدنيا دار بلوى، و الآخرة دار عقبى، فجعل بلوى الدنيا لثواب الآخرة سبباً، و ثواب الآخرة من بلوى الدنيا عوضاً، فيأخذ ليعطي،


1) . كنز العمال، ج 3، ص 211.

2) . في «ش»: + \ «حديث معظمه في ذم الدنيا».

3) . في «خ» و «ش»: «عن نافع».

4) . الإضافتان من الفتوحات المكية.

5) . في الفتوحات المكية: - \ «دار ترح لا دار فرح و».

6) . في «خ»: «هذه الدار دار التواء»، و في «ش» هكذا: «إنّ هذه الدنيا دار التواء»، و لم ترد: «هذه دار ترح لا دار فرح» في «خ» و «ش»، و الالتواء، من - لوى يَلوي ليّا -: الحبل إذا فتله و ثناه. و التوى التواء، مطاوع لوى.

7) . ما بين المعقوفتين من «خ» و «ش» و الفتوحات المكية.

8) . كذا في «خ» و الفتوحات المكية، و في غيرهما: «لرجاء».

و يبتلي ليجزي، و(1)إنَّها لسريعة الذهاب، و(2)وشيكة الانقلاب، فاحذروا حلاوة رضاعها لمرارة فطامها، و اهجروا لذيذ عاجلها لكربة(3)آجلها، و لا تسعوا في عمرانها و قد(4)قضى الله خرابها، و لا تواصلوها و قد أراد الله منكم اجتنابها، فتكونوا لسخطه متعرّضين، و لعقوبته مستحقّين.(5)

[الشرح]

«الالتواء»: الاعوجاج، و «الاستواء»: الاستقامة.

«التَّرَح»: الحزن، و المعنى: أنّ الله تعالى جعلها دار بلاء و تعب و نصب، فاُمور الإنسان فيها لا تجري على ما يريده و يختاره، بل على ضدّ ذلك في الأعمّ الأغلب.

«الرخاء»: السعة و حسن الحال، و هو ضدّ: الشدَّة.

«البلوى»: الاختبار و الامتحان بالنعمة و بالمكروه.

و «دار عقبى»، أي: دار جزاء، قال الجوهري: «العقبى جزاء الأمر، يقال: أعقبه بطاعته، أي: جازاه».

«العوض»: البدل، و في الحديث:

في الله عوض من كلِّ فائت(6).

«الوشيكة»: السريعة أيضاً.

قوله: «فاحذروا حلاوة رضاعها لمرارة فطامها»، معناه: لا تحبّوها و لا تميلوا إليها و لا تستحلُّوها، فتألفوها و يتعلق قلوبكم بها، و لا بد لكم من فراقها، و هو أن يأتيكم الموت، فيصيبكم من ألم فراقها مثل ما يصيب الصبيَّ عند فطامه من الرضاع.


1) . في «خ»: - \ «و».

2) . في المخطوطة و الفتوحات المكية: - \ «و».

3) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «لكريه».

4) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «في عمران دار قد»، و في البحار: «في عمارة قد».

5) . بحار الأنوار، ج 77، ص 187 عن أعلام الدين.

6) . في شرح إحقاق الحق للسيد المرعشي (ج 9، ص 401) عن العلّامة البلاذري في أنساب الأشراف (ص 564، ط/دار المعارف، بمصر) قال: المدائني عن أبيه قال: قال الشعبي: لمّا قبض صلى الله عليه و آله سمعوا منادياً ينادي: في الله عوض كلِّ فائت، و عزاء من كلِّ مصيبة، المجبور من جبره الثواب، و المحروم من حرمه، فقال علي عليه السلام: هذا الخضر يعزّيكم عن نبيّكم.

«العمران»: العمارة.

«المواصلة»: ضدّ المقاطعة.

«الاجتناب»: التباعد عن الشيء.

«متعرّضين» أي: متصدّين.

[36]

الحديث السادس و الثلاثون

الحديث السادس و الثلاثون(1)

عن أنس بن مالك قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول(2):

أيها الناس، اتَّقوا الله حقَّ تقاته، واسعوا في [طلب](3)مرضاته، و أيقنوا من الدنيا بالفناء، و من الآخرة بالبقاء، و اعملوا لما بعد الموت؛ فكأنّكم بالدنيا لم تكن، و بالآخرة لم تزل(4).

أيها الناس، إنَّ مَن في الدنيا ضيف، و ما في أيديهم(5)عارية(6)، و إن الضيف مرتحل(7)، و العارية مردودة. ألا و إن الدنيا عرض حاضر، يأكل منه البرّ و الفاجر، و الآخرة وعد صادق، يَحكم فيها ملك عادل(8)قادر، فرحم الله امرءاً نظر(9)لنفسه، و مهد لرمسه، ما دام رَسَنه مرخىً‌،


1) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: شرح الأزهار، ج 3، ص 425؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 187؛ أدب الضيافة لجعفر البياتي، ص 79 و 180؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 344؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 545.

2) . العبارة في «خ» و «ش» و البحار هكذا: «قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله».

3) . ما بين المعقوفتين من «ش».

4) . في الفتوحات المكية: «فكأنّ الدنيا لم تكن، و كأن الآخرة لم تزل».

5) . في «ش» و الفتوحات المكية: «فى يده».

6) . في كتاب العين، (ج 2، ص 239): العارية: ما استعرت من شيء؛ سمّيت به لأنّها عار على من طلبها، يقال: هم يتعاورون من جيرانهم الماعون و الأمتعة. و يقال: العارية من المعاورة و المناولة. يتعاورون: يأخذون و يعطون.

7) . في «خ»: «و ما في يده عارية، و الضيف مرتحل».

8) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: - \ «عادل».

9) . في «خ» و البحار: «ينظر».

و حبله على غاربه ملقىً‌، قبل أن ينفد أجله، و ينقطع عمله(1).(2)

[الشرح]

«التقاة»: مصدر، كالتقيّة، يقال: اتّقاه تقيّة و تقاة، و قد سبق تفسير «التقوى» في الحديث الخامس عشر، و جاء في التفسير: «إنّ اتّقاء الله حقّ تقاته: هو أن يُطاع و لا يُعصى، و يذكر و لا ينسى، و يشكر و لا يكفر» كذا رواه ابن مسعود رضى الله عنه عن النبي صلى الله عليه و آله(3).

و قيل: «حقّ تقاته»: هو أن لا تأخذه في الله لومة لائم، و يقوم بالقسط و لو على نفسه أو أبيه أو ابنه.

و قيل: لا يتَّقي الله عبدٌ حقَّ تقاته حتى يخزن لسانه.

و قوله تعالى: «اِتَّقُوا اَللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ‌»(4)منسوخ بقوله تعالى: «فَاتَّقُوا اَللّٰهَ مَا اِسْتَطَعْتُمْ‌»(5)عند بعض العلماء(6)

«المورد الخامس: قوله تعالى: يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ‌». قال في الإتقان: قيل: إنّه منسوخ بقوله تعالى: «فَاتَّقُوا اَللّٰهَ مَا اِسْتَطَعْتُمْ‌»... الآية. و قال ابن العتائقي في جملة ما قال: فقالوا: يا رسول الله صلى الله عليه و آله، ما حقّ تقاته‌؟ فقال: أن يطاع و لا يعصى، و أن يذكر فلا ينسى، و أن يشكر فلا يكفر. قالوا: و من يطيق ذلك‌؟ و نسخها قوله تعالى: «فَاتَّقُوا اَللّٰهَ مَا اِسْتَطَعْتُمْ‌». وعدّها في تفسير النعماني مما رواه عن علي عليه السلام من المنسوخات. و نجد في قبال هؤلاء من يقول بعدم النسخ، كالشيخ الزرقاني، حيث

، و عند بعضهم: هو محكم غير منسوخ. و الخلاف

1) . في «خ» و الفتوحات المكية: «ما دام رسنه مرخى، و حبله على غاربه ملقى، قبل أن ينفد أجله، فينقطع عمله»، و في غيرهما هكذا: «ما دام رسنه مرخيا، و حبله على غاربه ملقيا، قبل أن ينفد أجله و ينقطع عمله».

2) . بحار الأنوار، ج 77، ص 187 عن أعلام الدين.

3) . راجع: المحاسن، ج 1، ص 204، ح 50، فقد رواه عن الإمام الصادق عليه السلام.

4) . سورة آل عمران، الآية 102.

5) . سورة التغابن، الآية 16.

6) . في تفسير القمي (ج 1، ص 108)، ما نصُّه: «و الاستطاعة هي القوّة و الزاد و الراحلة، و قوله: «اِتَّقُوا اَللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ‌» فإنه منسوخ بقوله: «فَاتَّقُوا اَللّٰهَ مَا اِسْتَطَعْتُمْ‌»». و في بحوث في تاريخ القرآن و علومه للسيد مير محمدي الزرندي (ص 209-211) ما نصُّه:

في ذلك بناء على الخلاف في تفسير «حَقَّ تُقٰاتِهِ‌»، فمن فسّره بما روي عن النبي صلى الله عليه و آله جعله منسوخاً بقوله تعالى: «مَا اِسْتَطَعْتُمْ‌»(1)لأنّ الأوّل غير داخل في الوسع و الطاقة.

و من فسّره بغاية الوسع و الطاقة، جعله محكماً، و جعل قوله تعالى: «مَا اِسْتَطَعْتُمْ‌» مفسّراً له لا ناسخاً.

و «حَقَّ تُقٰاتِهِ‌» منصوب على المصدر، تقديره: تقاةً حقّاً، أو تقاةً حقّ تقاته، نظيره قولك: ضربته أشدّ الضرب، أي: ضرباً شديداً، أو ضربته ضرب الأمير، أي:

ضرباً مثل ضرب الأمير.


1) . سورة التغابن، الآية 16.

«المرضاة»: الرضا، و قد سبق تفسيره في الحديث السادس، و سبق تفسير «اليقين» في الحديث السادس عشر.

و «العَرَض» - بفتحتين -: حطام الدنيا و مالها، قلّ أو كثر. و قال صاحب الغريبين:

«هو طمع الدنيا و ما يعرض منها»(1)، و هذا أعمّ من الأوّل؛ لأنّه يعمّ اللذّات و الأموال و المنافع كلّها، و منه قوله تعالى: «يَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا اَلْأَدْنىٰ‌»(2)، و قوله تعالى: «لَوْ كٰانَ عَرَضاً قَرِيباً»(3)و إنما سمّي عرضاً لأنّ المال لا يبقى على أحد، بل هو سريع الانتقال من مالك إلى مالك كالأعراض القائمة بالجواهر على قول من لا يرى بقاءها زمانين، و على قول من يرى بقائها زمانين أيضاً؛ لأنّه يرى فناءها بفناء الجواهر التي هي محالّها، و كما أنّ الجواهر و الأجسام التي في الدنيا تفنى و تتلاشى، كذلك الدنيا عند قيام الساعة تفنى و تتلاشى.

و قوله: «وعداً»، أي: موعوداً، و المصدر بمعنى المفعول، كما في قولهم: «شيء ردّ» أي: مردود، و ضرب الأمير، و نسج اليمن.

«نظر له» أي: رحمه. و نظر إليه، أي: رآه. و نظره، أي: انتظره، و منه قوله تعالى:

«اُنْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ‌»(4)، و نظر فيه: أي: تأمّل و تفكر. و نظره: أي: قابله، و منه قولهم: داري ناظرة إلى داره، أي: مقابلة لها، فهذه خمسة أوجه.

و نظر الإنسان لنفسه: هو ان يشتغل بإصلاح آخرته بالتقوى و الأعمال الصالحة، و يقطع علائق حب الدنيا من قلبه بقدر الإمكان.

«التمهيد» سبق في الحديث الثاني و العشرون. و «الرمس» في الحديث الحادي عشر.

«الرسن»: الحبل الغارب ما بين السنام و العنق، و إرخاء الرسن: إلقاء الحبل على الغارب. كلاهما كناية عن الإطلاق و التخلية، و منه قولهم في كنايات الطلاق: «حبلك


1) . نقل معناه: الطريحي في تفسير غريب القرآن، ص 335، و راجع: الغريبين للهروي.

2) . سورة الأعراف، الآية 169.

3) . سورة التوبة، الآية 42.

4) . سورة الحديد، الآية 13.

على غاربك»، أي: اذهبي حيث شئت، و أصله: أنّ الناقة اذا رَعَتْ و عليها الخطام اُلقي على غاربها؛ لتتهنّأ بالمرعى؛ فإنّها إذا رأته ينجرّ معها تنفر و لا تتهنأ، فالمعنى: أنّ الإنسان ما دام حيّاً فهو مطلق في الأعمال الصالحة متمكن منها، لا سيّما إذا انضمّ إلى ذلك كونه شابّاً معافاً فارغاً، فليغتنم النعمة؛ فإنّه لا يدري متى يقيّد عنها بقيد فيندم و لا ينفعه الندم. «ينفد»: يفرغ.

و الأجل: مدّة الحياة.

[37]

الحديث السابع و الثلاثون

الحديث السابع و الثلاثون(1)(2)

عن أبي ذرٍّ رضى الله عنه عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله(3)لرجل و هو يوصيه:

أقلل من الشهوات يسهل عليك الفقر، و أقلل من الذنوب يسهل عليك الموت، و قدم مالك أمامك يسرّك(4)اللحاق به، و اقنع بما اُتيته(5)يخفّ عليك الحساب، و لا تتشاغل عمّا فُرض عليك بما قد ضمن لك؛ فإنّه ليس بفائتك ما قد(6)قسم لك، و لست بلا حق ما قد زوي(7)عنك، فلا تك(8)جاهداً فيما يصبح(9)نافداً، واسعَ لمُلك لا زوال له، في منزل لا انتقال عنه.(10)


1) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: بحار الأنوار، ج 74، ص 187؛ مستدرك سفينة البحار، ج 10، ص 382؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 344؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 540.

2) . في «ش»: + \ «جامع لمعانٍ شتّى».

3) . في «خ»: «قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول».

4) . في «خ»: - \ «يسرك».

5) . و اقنع بما اُوتيته» و هو الصحيح.

6) . في «ش»: - \ «قد».

7) . زوى الشيء يزويه زوياً: نحاه و صرفه، و جمعه، و قبضه.

8) . في «خ»: «فلا تكن».

9) . في أعلام الدين: «يصح»، و في البحار: «أنصح»، و كلاهما تصحيف.

10) . بحار الأنوار، ج 77، ص 187 عن أعلام الدين، و هذا الحديث لم يرد في الفتوحات المكية.

[الشرح]

لا شك أنّ من راضَ نفسه و عودها القناعة و تقليل الشهوات، يسهل عليه الفقر؛ لأنّه لا يبقى له من الحوائج إلا الحوائج الأصلية، و هي زاوية يسكنها، و خرقة يستر بها عورته، و كسرة يسدّ بها جوعته. و كذا من اعتاد اجتناب المعاصي و صار قليل الذنوب، لا يصعب عليه الموت كما يصعب على المستغرق في المعاصي المنهمك فيها؛ لأنّ معالجة سكرات الموت على المطيعين أخفّ و أسهل منها على العاصين.

«القناعة بالشيء»: الرضا به.

قوله: «ليس بفائتك ما قسم لك»، أي: كل ما قسم الله للإنسان و كتبه رزقاً له لا يفوته منه ذرّة بتركه السعي و الطلب، و لا يزداد عليه ذرّة بشدّة سعيه و طلبه.

«زوي»: جمع و قبض، يعني: أنّ الإنسان لا يلحق بحرصه و اجتهاده شيئاً منعه الله عنه و لم يقسمه له، كما قلنا.

قوله: «فلا تك جاهلاً فيما يصبح نافذاً»، معناه: أنّه لو قدّر أنّ الجهد و الحرص تفيد زيادة الرزق - مع أنّه لا محالة ينفد و يفنى - كان العقل يقتضي أن لا يضيع العمر - الذي هو من أعزّ الأشياء - في تحصيل الفاني، بل في اقتناء الباقيات الصالحات.

«الملك الذي لا زوال له»: هو نعيم الجنّة و ثوابها.

و «المنزل الذي لا انتقال عنه»: هو الجنة.

[38]

الحديث الثامن و الثلاثون

الحديث الثامن و الثلاثون(1)

عن ابن عبّاس قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول:

إنّه ما سكن حبُّ الدنيا قلب عبد إلاّ


1) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: بحار الأنوار، ج 74، ص 188؛ الدر المنثور، ج 2، ص 31؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 47، ص 429؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 345؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 540.

التاط فيها بثلاث(1): شغل لا ينفد(2)عناؤه، و فقر لا يدرك غناه(3)، و أمل لا ينال منتهاه، ألا(4)إنّ الدنيا و الآخرة طالبتان و مطلوبتان، فطالب الآخرة تطلبه الدنيا حتى يستكمل رزقه، و طالب الدنيا تطلبه الآخرة حتى يأخذ الموت بعنقه(5)، ألا و إن السعيد مَن اختار باقية يدوم نعيمها، على فانية لا ينفد عذابها، و قدم لما يقدّم عليه ممّا هو [الآن](6)في يديه، قبل أن يخلفه لمن يسعد بإنفاقه، و هو قد شقي بجمعه و احتكاره(7).(8)

[الشرح]

الضمير في قوله: «إنّه»، ضمير الشأن و الأمر.

«التاط»، أي: التصق، و فاعله: القلب. و معناه: إلا التصق قلبه من حبّ الدنيا بثلاث.

يقال: لاط الشيء بقلبه يا لوط لوطاً و يليط ليطاً، أي: التصق، و اللوط و الليط: الحب اللازق بالقلب، و هذا أمر لا يلتاط بصفري، أي: لا يلتصق بقلبي.

و قوله: «بثلاث» أي: بثَلاث خصال، أو خلال.

و يجوز في «شغل و فقر و أمل» الجرّ؛ على أنّها عطف بيان، و الرفع؛ على أنّها خبر مبتدأ محذوف، تقديره: «أحدها شغل، و الثاني فقر، و الثالث أمل».

و قوله: «إنّ الدنيا و الآخرة طالبتان و مطلوبتان»، يعني: إنّ الدنيا تطلب أبناء الآخرة، و يطلبها أبناؤها، فصارت طالبة و مطلوبة. و الآخرة تطلب أبناء الدنيا و يطلبها أبناؤها، فصارت أيضاً طالبة و مطلوبة.


1) . في «خ»: «منها ثلاث»، و في «خ»: - \ «التاط».

2) . في «خ»: «لا ينفك».

3) . في «خ»: «غناؤه».

4) . في «خ» و «ش»: - \ «ألا».

5) . في البحار: «حتى يأخذه الموت بغتة».

6) . ما بين المعقوفتين من «خ».

7) . في أعلام الدين و البحار: «و قد شقي هو بجمعه».

8) . بحار الأنوار، ج 77، ص 188، عن أعلام الدين، و هذا الحديث لم يرد في الفتوحات المكية.

و المراد بالباقية التي يدوم نعيمها: الآخرة، و بالفانية التي لا ينفد عذابها: الدنيا.

و المراد بعذابها: عذاب جهنم، و إنما اُضيف إلى الدنيا لحصوله بسبب الذنوب و الخطايا المتولّدة من حبّها.

«الاحتكار»: الحبس، و منه: احتكار الطعام.

[39]

الحديث التاسع و الثلاثون

الحديث التاسع و الثلاثون(1)

عن أبي هريرة قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

ألا إنّ الدنيا(2)قد ارتحلت مدبرةً‌، و الآخرة قد احتملت(3)مقبلةً‌؛ ألا و إنكم في يوم عمل و لا حساب فيه(4)، و يوشك أن تكونوا في يوم حساب ليس فيه عمل، ألا و إن الله تعالى يعطي الدنيا من يحبُّ و يبغض، و لا يعطي الآخرة إلاّ لمن(5)يحبّ‌، و إن للدنيا أبناء و للآخرة أبناء، فكونوا من أبناء الآخرة و لا تكونوا من أبناء الدنيا [فإنّ كل ولد يتبع اُمّه](6). إنّ شرّ(7)ما أتخوّف عليكم اتّباع الهوى و طول الأمل، فاتّباع الهوى يصرف قلوبكم(8)


1) . روي هذا الحديث أو مقاطع منه مع اختلاف في الألفاظ في الكتب التالية: المحاسن، ج 1، ص 217؛ كتاب المؤمن، ص 27؛ الكافي، ج 2، ص 214 و 215؛ كتاب التمحيص، ص 51؛ فضائل الشيعة، ص 34 و 39؛ تحف العقول، ص 300 و 374؛ شرح اُصول الكافي للمازندراني، ج 9، ص 114؛ مستدرك الوسائل، ج 5، ص 194؛ بحار الأنوار، ج 65، ص 202-204 و ج 70، ص 127 و ج 74، ص 188 و ج 75، ص 259 و ج 90، ص 368 و ج 110، ص 19؛ إكليل المنهج في تحقيق المطلب الخراساني، ص 397 و 608؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص 345 و 436؛ جامع السعادات، ج 3، ص 27؛ الفتوحات المكية، ج 4، ص 545.

2) . في «خ»: + \ «و»، و في الفتوحات المكية: - \ «ألا».

3) . في «خ»: «قد تحملت»، و في «ش»: «تحلّت»، و في الفتوحات المكية: «قد تجمّلت».

4) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «و إنكم في يوم عمل ليس فيه حساب».

5) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «من».

6) . ما بين المعقوفتين من «ش».

7) . في «ش»: «أشدّ».

8) . في «خ»: «يصدف بقلوبكم»، و في الفتوحات المكية: «بقلوبكم».

عن الحقّ‌، و طول الأمل يصرف هممكم إلى الدنيا، و ما بعدهما لأحد من خير يرجاه في(1)دنيا و لا آخرة.(2)

[الشرح]

«الارتحال» و «الرحيل»: السفر، و «التحمّل» و «الاحتمال»: السفر أيضاً؛ قال امرؤ القيس:

كأنّ غداة البين يوم تحمّلوا *** لدى سمرات الحيّ ناقف حنظل(3)

«يوشك» أي: يسرع. يقال: هذا ابن كذا و بنته و أبوه و امه: اذا كان ملازماً له مصاحباً، و منه: أبناء الدنيا، و هم الملازمون لها المصاحبون بقلوبهم و أعمالهم، و أبناء الآخرة كذلك.

«تخوّف عليه كذا»، أي: خاف عليه منه.

«الهوى»: ميل النفس و شهواتها.

«يصرف»، أي: يردُّ و يمنع، و الباء في «بقلوبكم» زائدة.

و قوله: «ما بعدهما لأحد خير في الدنيا و الآخرة» أي: ما يجد أحد بعد اتّباع الهوى و طول الأمل خيراً، لا من الدنيا و لا من الآخرة؛ لأنّه يكون في مشقَّة الدنيا و محنتها، ثمّ يلحقه عذاب ذلك و وباله في الآخرة.

[40]

الحديث الأربعون

الحديث الأربعون(4)

عن الزهري(5)عن أنس بن مالك، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

ما من بيت إلاّ و ملك


1) . في «ش»: «من». في الفتوحات المكية: «و ما بعدهما لأحد خير من دنيا».

2) . بحار الأنوار، 77، ص 188، عن أعلام الدين.

3) . راجع: الصحاح، ج 4، ص 1435 و لسان العرب، ج 9، ص 339.

4) . بحار الأنوار، ج 74، ص 188 و ج 79، ص 184؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 446.

5) . في «خ» و «ش»: - \ «عن الزهري».

الموت يقف على بابه [في](1)كل يوم خمس مرّات، فإذا وجد الإنسان قد نفد أجله و انقطع اُكُله(2)ألقى عليه [غمّ‌](3)الموت، فغشيته كرباته(4)، و غمرته غمراته(5)، فمن أهل بيته الناشرة شعرها، و الضاربة وجهها، و الصارخة بويلها، و الباكية بشجوها(6)، فيقول ملك الموت: ويلكم، ممّ الفزع‌؟ و فيم الجزع‌؟(7)، و الله(8)ما أذهبت لأحد منكم مالاً(9)، و لا قرّبت له أجلاً، و لا أتيته حتى اُمرت، و لا قبضت روحه حتى استأمرت، و إن لي إليكم(10)عودة ثم عودة(11)، حتى لا اُبقي منكم أحداً.

ثم(12)قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

و الذي نفسي(13)بيده، لو يرون مكانه، و يسمعون كلامه، لذهلوا عن ميّتهم، و بكوا على نفوسهم(14)، حتى إذا حُمل الميّت على نعشه، رفرف روحه فوق النعش، و هو ينادي: يا أهلي و ولدي لا تلعبنّ بكم الدنيا(15)كما لعبت بي، جمعت المال(16)من


1) . ما بين المعقوفتين من «ش».

2) . في «خ»: «قد نفد اُكله و انقطع أجله»، و في الفتوحات المكية: «قد نفد اُكله و جاء أجله».

3) . ما بين المعقوفتين من «خ» و الفتوحات المكية.

4) . الكرب: المشقّة و الشدة.

5) . في «ش»: «علزاته»، و في «خ» و الفتوحات المكية: «عكراته»، و غمرات الموت: شدائده و مكارهه، و أصل الغمرة: الشيء الذي يغمر الأشياء فيغطّيها. و العلزات، جمع علزة، و هو قلق و خفة و هلع يصيب الإنسان، يقال: مات فلان علزاً، أي وجعاً قلقاً لا ينام.

6) . في «خ»: «الناشرة شعرها، الضاربة وجهها، الباكية لشجوها، الصارخة بويلها»، و في «ش» و الفتوحات المكية: «... و الضاربة وجهها، و الباكية لشجوها، و الصارخة بويلها».

7) . في «خ»: «و فيما الجزع‌؟»، و في البحار: «ممّ الجزع‌؟ و فيم الفزع‌؟».

8) . في «ش»: «فو الله».

9) . في «خ»: «ورقاً»، و في «ش» و الفتوحات المكية: «لواحد منكم رزقاً».

10) . في «ش»: «فيكم».

11) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «و إنّ لي فيكم عودة ثم عودة ثم عودة».

12) . في «ش»: - \ «ثمّ‌».

13) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «فقال النبي صلى الله عليه و آله: فو الذي نفس محمّد».

14) . في «خ»: «و لبكوا على أنفسهم»، و في «ش» و الفتوحات المكية: «و لبكوا على نفوسهم».

15) . في «خ»: «و يا ولدي لا تغرنّكم»، و في الفتوحات المكية: «و يا ولدي لا تلعبنّ بكم».

16) . كذا في الفتوحات المكية، و في غيرها: «جمعته».

حلّه و من غير حلّه، و خلفته(1)لغيري، فالمهنأ له(2)، و التبعات(3)عليّ‌، فاحذروا مِن مثل ما نزل بي(4).(5)

قد ختمنا هذا الجزء المتضمّن ما ضمّنّاه و عمدناه(6)بحديث في الموت

الذي هو آخر جمعنا و منتهاه.

[الشرح]

«مِن» تزاد بعد النفي، كقوله تعالى: «وَ مٰا مِنْ دَابَّةٍ فِي اَلْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَى اَللّٰهِ رِزْقُهٰا»(7)، أي: و ما من دابّة، كذا هنا، المعنى: ما ثبت.

«نفد»: فنى.

«الاُكُل» - بضم الهمزة -: المأكول، و المراد به هنا: الرزق المقسوم له.

«غشيته»، أي: جاءه و أصابه.

«الكربات»: جمع كربة، و هي الغمّ الذي يأخذ بالنفس، و كذا الكَرْب بوزن الضرب.

«العلزات»: جمع «عَلْزةٍ‌»، كالغمرات جمع غَمرة، و السكرات جمع سكرة، و العلز: قلق و خفة و هلع يصيب الإنسان، و هو من باب ضرب، و يقال: مات فلان علزاً، أي: وجعاً قلقاً لا ينام.


1) . في «خ» و «ش»: «و غير حلّه، ثمّ خلّفته».

2) . في البحار: «و المهنأ له»، و في «ش» و الفتوحات المكية: «فالمهناة»، و الهناء: اللذة، يقال: تهنأ بالطعام: إذا ساغ له و لذ.

3) . في «ش» و الفتوحات المكية: «و التبعة».

4) . في «خ» و «ش» و الفتوحات المكية: «فاحذروا مثل ما حل بي».

5) . بحار الأنوار ج 77 ص 188 عن أعلام الدين. في «خ»: «قال السيد الشريف رضى الله عنه».

6) . كذا في «خ»، و لعل الصحيح: «و تممناه».

7) . سورة هود، الآية 6.

«الشجو»: الهم و الحزن.

«الصارخة»: المصوّتة.

و «الويل»: الحزن، و قيل: المشقَّة من العذاب، و هي كلمة ضجر يخاطب بها كلُّ واقع في هلكة أو عذاب.

«استأمر»، أي: طلب الأمر.

«ذهل عنه»، أي: نسيه و غفل عنه.

«النعش»: سرير الميّت اذا كان عليه الميّت، فإذا لم يكن عليه الميّت فهو: سرير.

رفرف الطائر: إذا حرّك جناحيه حول الشيء، يريد أن يقع عليه.

«يا ولدي»، أي: يا أولادي؛ لأنّ لفظ «الولد» يطلق على الواحد و على الجمع.

«خلّفه»: تركه خلفه بعد موته.

«فالمهنأة»، أي: التنعّم و التمتع بذلك المال.

«التبعة»: الإثم.(1)


1) . و جاء فى ترقيمة نسخة النمازية: و الحمد لله رب العالمين وقع الفراغ من تسويده - بعون الله و حسن توفيقه - في أواخر ذي الحجة سنة تسع و تسعين و ستمائة في بلدة بخارىٰ‌.

الخاتمة

و نسأل الله ربّ العالمين أن يجعلنا لذلك مستعينين(1)، و لزاد الرحلة معدّين، و أن يوفّقنا لتوبة نصوح ينصح بتقديمها نفوسنا، و يحط بالمسارعة إليها من ظهورنا أوزارنا، قبل أن يحلّ بنا الموت، و نحن لأثواب الغفلة لابسون، و في غمرات بحار طلب الدنيا غانمون(2)، فتشتمل جوانحنا على زفرات الندم، قد أخذ الموت منا بالكظم(3)، فلا يغني عنّا ما اقتنينا فادّخرناه إلا صالح عمل أسلفناه و قدمناه و بالله الثقة، و هو حسبنا و نعم الوكيل.

و هذه الأربعون الحديث المباركة تأليف الفقير الى عفو ربّه: ابو العبّاس أحمد بن علي الشروري - تغمّده الله برحمته - وصلم(4).


1) . كذا في «خ»، و لعل الصحيح: «مستعدين».

2) . كذا في «خ»، و لعل الصحيح: «غامرون».

3) . الكظم: مخرج النفس. (القاموس، ج 4، ص 172 «كظم»).

4) . كذا، و لعله اختصار: «و صلى الله على محمد و آله و سلم».

أهمّ المصادر

القرآن الكريم

إعانة الطالبين، البكري الدمياطي، 4 ج، الطبعة الاُولى، 1418 ق، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت - لبنان.

الأسرار الفاطمية، الشيخ محمد فاضل المسعودي، تقديم: السيد عادل العلوي، الثانية، 1420 ق، مؤسسة الزائر في الروضة المقدسة لفاطمة المعصومة عليها السلام للطباعة و النشر، قم.

أعلام الدين، للديلمي، الطبعة مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، قم.

ألف حديث في المؤمن، الشيخ هادي النجفي، الطبعة الاُولى، 1416 ق، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة.

بحار الأنوار، العلامة المجلسي، تصحيح السيد إبراهيم الميانجي، محمد الباقر البهبودي، الطبعة الثالثة المصححة، 1403 ق، دار إحياء التراث العربي، بيروت - لبنان و تصحيح عبد الرحيم الرباني الشيرازي، الطبعة الثالثة المصححة، 1403 ق، دار إحياء التراث العربي، بيروت - لبنان، و الطبعة مؤسسة الوفاء، بيروت - لبنان.

بحوث في تاريخ القرآن و علومه، السيد مير محمدي زرندي، الطبعة الاُولى، جمادى الاُولى 1420 ق، الطبعة مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة.

تاريخ الطبري، مراجعة و تصحيح و ضبط: نخبة من العلماء الأجلّاء، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بيروت - لبنان.

تاريخ اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح الكاتب العباسي المعروف باليعقوبي، الطبعة دار صادر، بيروت - لبنان.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، تحقيق علي شيري، 1415 ق، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت - لبنان.

تحف العقول، ابن شعبة الحراني، تصحيح و تعليق: علي أكبر الغفاري، الطبعة الثانية، 1363 ش، 1404 ش، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة.

تخريج الأحاديث و الآثار، عبد الله بن عبد الرحمن السعد الزيعلي، الطبعة الاُولى 1414 دار ابن خزيمة، الرياض.

تفسير السمرقندي، أبو الليث السمرقندي، د. محمود مطرجي، دار الفكر، بيروت.

تفسير القرطبي، أحمد عبد العليم البردوني، 1405 ق.

تفسير القمي، علي بن إبراهيم القمي، تصحيح و تعليق و تقديم: السيّد طيّب الموسوي الجزائري، الطبعة الثالثة، 1404 ق، مؤسسة دار الكتاب للطباعة و النشر، منشورات مكتبة الهدى، قم - إيران.

تفسير نور الثقلين، الشيخ الحويزي، تصحيح و تعليق: السيد هاشم الرسولي المحلاتي، الطبعة الرابعة، 1412 ق، مؤسسة إسماعيليان للطباعة و النشر و التوزيع، قم.

تهذيب الكمال، لمزي، تحقيق و ضبط و تعليق: الدكتور بشّار عوّاد معروف، الطبعة الاُولى 1413 ق، مؤسسة الرسالة، بيروت - لبنان.

جامع أحاديث الشيعة، السيد البروجردي، المطبعة العلمية، منشورات مدينة العلم، آية الله العظمى الخوئي، قم - إيران.

جامع السعادات، محمد مهدي النراقي، تحقيق و تعليق: السيد محمد كلانتر، تقديم:

الشيخ محمد رضا المظفر، دار النعمان للطباعة و النشر، النجف الأشرف.

الدر المنثور، جلال الدين السيوطي، دار المعرفة للطباعة و النشر، بيروت - لبنان.

رسائل المرتضى، الشريف المرتضى، تقديم: السيد أحمد الحسيني، إعداد: السيد مهدي الرجائي، 1405 ق، دار القرآن الكريم، قم.

روضة الواعظين، الفتّال النيسابوري، تقديم: السيد محمد مهدي السيد حسن

الخرسان، منشورات الشريف الرضي، قم.

سبل الهدى و الرشاد، الصالحي الشامي، تحقيق و تعليق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود، الشيخ علي محمد معوض، الطبعة الاُولى، 1414 ق، دار الكتب العلمية، بيروت - لبنان.

سنن ابن ماجة، محمد بن يزيد القزويني، تحقيق و ترقيم و تعليق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت - لبنان.

شرح إحقاق الحق، السيد المرعشي، تعليق: السيد شهاب الدين المرعشي النجفي، منشورات مكتبة آية الله العظمى المرعشي النجفي، قم - إيران.

شرح اُصول الكافي، المولى محمد صالح المازندراني، مع تعليقات: الميرزا أبو الحسن الشعراني، ضبط و تصحيح: السيد علي عاشور، الطبعة الاُولى، 1421 ق، دار إحياء التراث العربي، بيروت - لبنان.

شرح رسالة الحقوق للإمام زين العابدين عليه السلام، حسن السيد علي القبانچي، الطبعة الثانية، 1406 ق، مؤسسة إسماعيليان، قم.

شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، محمد أبو الفضل إبراهيم، طبعة دار إحياء التراث العربي.

العهود المحمدية، الشعراني، الطبعة الثانية، 1393 ق، شركة مكتبة و مطبعة مصطفى البابي الحلبي و أولاده بمصر.

عوالي اللئالي، ابن أبي جمهور الأحسائي، تحقيق: الحاج آقا مجتبى العراقي، الطبعة الاُولى، 1403 ق، مطبعة سيد الشهداء، قم.

الفتوحات المكيّة، ابن العربي، بيروت، لبنان، دار إحياء التراث العربي.

فيض القدير في شرح الجامع الصغير، المناوي، تصحيح أحمد عبد السلام، الطبعة الاُولى، 1415 ق، دار الكتب العلمية، بيروت.

الكافي، الشيخ الكليني، تصحيح و تعليق: علي أكبر الغفاري، الطبعة الرابعة، 1365 ش، دار الكتب الإسلامية، طهران.

الكامل، عبد الله بن عدي، قراءة و تدقيق: يحيى مختار غزاوي، الطبعة الثالثة،

1409 ق، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت - لبنان.

كتاب الطهارة، السيد الخميني، أشرف على طبعه و عنى بتصحيحه: السيد هاشم الرسولي المحلاتي، مطبعة مهر، قم.

كتاب المجروحين، ابن حبّان، محمود إبراهيم زائد، دار الباز للنشر و التوزيع، عباس أحمد الباز، مكة المكرمة.

كشف الخفاء، العجلوني، الطبعة الثالثة، 1408 ق، دار الكتب العلمية، بيروت.

الكشف الحثيث، سبط ابن العجمي، تحقيق و تعليق: صبحي السامرائي، الطبعة الاُولى 1407 ق، عالم الكتب، مكتبة النهضة العربية، بيروت - لبنان.

كنز الفوائد، أبو الفتح الكراجكي، الثانية، 1369 ش، مكتبة المصطفوي، قم، طبعة حجرية.

لسان الميزان، ابن حجر، الطبعة الثانية، 1390 ق، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، بيروت - لبنان.

المجموع، محيي الدين النووي، 676، 2، فقه المذهب الشافعي، دار الفكر.

مستدرك الوسائل، الميرزا النوري، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الثانية، 1408 ق.

مستدرك سفينة البحار، الشيخ علي النمازي الشاهرودي، تحقيق: الشيخ حسن بن علي.

مسند أبي يعلى، أبو يعلى الموصلي، الطبعة الثانية، دار المأمون للتراث.

مشكاة الأنوار، علي الطبرسي، مهدي هوشمند، الطبعة الاُولى 1418، قم، دار الحديث.

معدن الجواهر، أبو الفتح الكراجكي، السيد أحمد الحسيني، الطبعة الثانية، 1394 ق، قم، مهر اُستوار.

مغني المحتاج، محمد بن أحمد الشربيني، 1377 ق، دار إحياء التراث العربي، بيروت - لبنان.

الموضوعات، ابن الجوزي، ضبط و تقديم و تحقيق: عبد الرحمن محمد عثمان،

الطبعة الاُولى 1386 ق، المكتبة السلفية، المدينة المنورة.

ميزان الاعتدال، الذهبي، علي محمد البجاوي، دار المعرفة للطباعة و النشر، بيروت - لبنان.

نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، الحلواني، مدرسة الإمام المهدي عليه السلام، الطبعة الاُولى، 1408 ق، مدرسة الإمام المهدي عليه السلام، قم المقدسة.

نهج البلاغة، السيد الشريف الرضي، شرح: الشيخ محمد عبده، الطبعة الاُولى، 1412 ق، النهضة، دار الذخائر، قم.

وسائل الشيعة، الحر العاملي، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الطبعة الثانية، 1414 ق، مهر، قم.

احاديث نبوى در متون كهن فارسى

احاديث نبوى در متون كهن فارسى

اشاره

محمد رضا زادهوش

آنچه در اين مجموعه جمع آورى گرديده، احاديث نبوى - و در مواردى از ائمه عليهم السلام - است كه در متون كهن نثر پارسى به كار رفته است.

اين متون كه در بين سده هاى سوم تا دوازدهم هجرى تاليف شده در رهگذر حديثى داراى اهميت زيادى هستند؛ چون اغلب نويسندگان آنها از دانشمندان طراز اول و از ناقلان حديث بوده اند. و در كتاب هاى خود احاديثى را نقل نموده اند كه بعد از آنها از كتاب آنها اين احاديث نقل و منتشر شده و در متون رايج حديثى، اغلب آنها به چشم نمى خورد. محقق گرامى آقاى محمدرضا زادهوش، اين احاديث را از كتاب هاى مذكور استخراج و به صورت فيش هايى در آورده بودند. به دليل اهميت آن پيشنهاد انتشار آن در ميراث حديث شيعه داده شد و با تلاش محققان دفتر ميراث حديث شيعه به شكل كنونى در آمد.

شيوه كار بدين ترتيب است كه:

1 - مصادرى كه احاديث از آنها استخرج شده بعد از اين درج خواهد شد. در برخى موارد نيز براى روشن شدن گوينده حديث يا رفع ابهام عبارتى از حديث به مصادر عربى مراجعه شده كه نام مصدر فقط در ذيل حديث ذكر شده است.

2 - احاديث به ترتيب الفبايى مرتب گشته است.

3 - حروف اضافۀ «ف»، «ب» و... در ابتداى جملات، لحاظ نشده است.

4 - در مواردى كه قائل حديث در متن نقل شده نامعلوم بوده، علامت سؤال (؟) در مقابل «قال:» آمده است.

5 - احاديثى كه صرفاً متن فارسى آنها نقل شده بود، ذكر نگرديده است.

6 - قسمتى از احاديث، عيناً در چندين متن به ثبت رسيده است كه در اين موارد تنها يك بار جملۀ حديثى آمده و پس از آن مصادر ذكر گشته است.

7 - تعدادى از احاديث در يكى از منابع به عنوان حديث نبوى و در مصدرى به عنوان حديث قدسى نقل شده، كه در اينجا به صورت «قال النبى صلى الله عليه و آله/قدسى» آورده شده است.

مصادر و مآخذ كتاب

[1]. أسرار التّوحيد في مقامات الشيخ أبي سعيد: محمّد بن ابى سعد ميهنى، مقدمه، تصحيح و تعليقات: محمّد رضا شفيعى كدكنى، دفتر انتشارات آگه، تهران، 1366 ق.

[2]. اخلاق محتشمى: حسن اسفنديارى محتشم السلطنه، چاپخانۀ مجلس، تهران، چاپ اول 1314.

[3]. اخلاق ناصرى: خواجه نصير الدّين طوسى، تصحيح مجتبى مينوى، شركت سهامى انتشارات خوارزمى، تهران، 1364.

[4]. أنيس الليل: محمّد بن شجاع، تصحيح ايرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، چاپ اول.

[5]. بختيار نامه (لمعة السراج لحضرة التاج)، تصحيح و تحشيه محمّد روشن، نشر گستره، تهران، ويرايش دوم 1367.

[6]. تاريخ بلعمى: ابو العلى بلعمى، تصحيح محمّد تقى ملك الشعراء بهار، به كوشش محمّد پروين گنابادى، زوّار تهران، 1341، 2 ج.

[7]. تاريخ بيهق: على بن زيد بيهقى، تصحيح و تعليقات احمد بهمنيار، مقدّمه از محمّد قزوينى، كتاب فروشى فروغى، تهران، چاپ دوم.

[8]. تاريخ جهانگشاى جوينى: عطا ملك بن محمّد جوينى، تصحيح محمّد قزوينى، بريل، ليدن، 1911 تا 1937 م، 3 ج.

[9]. تاريخ نيشابور: ابو عبد الله حاكم نيشابورى، ترجمۀ محمّد بن حسين خليفه نيشابورى، مقدّمه، تصحيح و تعليقات: محمّد رضا شفيعى كدكنى، دفتر نشر آگه، تهران، چاپ اول 1375.

[10]. تحفة الإخوان في خصائص الفتيان: كمال الدين عبد الرزاق كاشانى، مقدّمه، تصحيح و تعليق:

محمّد دامادى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، چاپ اوّل 1369.

[11]. تذكرة الأولياء: فريد الدين محمّد نيشابورى مشهور به عطّار، بررسى، تصحيح متن، توضيحات و فهارس: محمّد استعلامى، زوّار، تهران، 1360.

[12]. ترجمۀ رسالۀ قشيريه: ابو على عثمانى، با تصحيحات و استدراكات بديع الزمان فروزانفر، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، چاپ دوم 1361.

[13]. تعرّف: ابو بكر محمّد كلابادى، به كوشش محمّد جواد شريعت، اساطير، تهران، چاپ اول 1371.

[14]. تمهيدات: عين القضات همدانى، تصحيح و تحشيه: عفيف عُسيران، دانشگاه تهران، تهران، چاپ اول 1341.

[15]. التوسّل إلى الترسّل: بهاء الدين محمّد بن مؤيّد بغدادى، مقابله و تصحيح احمد بهمنيار، شركت سهامى چاپ، تهران، چاپ اول 1315.

[16]. جامع الحكمتين: ابو معين ناصر خسرو قباديانى، تصحيح هانرى كربن و محمّد معين، تهران، 1363.

[17]. چهار مقاله: احمد بن عمر عروضى سمرقندى، به كوشش محمّد معين، تهران، 1333.

[18]. داستان هاى بيدپاى: محمّد بن عبد الله بخارى، تصحيح پرويز ناتل خانلرى و محمّد روشن، شركت سهامى انتشارات خوارزمى، تهران، 1361.

[19]. درّۀ نادره: مهدى استرآبادى، تصحيح سيّد جعفر شهيدى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، تهران 1365.

[20]. راحة الصّدور و آية السّرور در تاريخ آل سلجوق: محمّد بن على بن سليمان الراوندى، به اهتمام محمّد اقبال، با تصحيحات لازم از مجتبى مينوى، مؤسّسۀ انتشارات امير كبير، تهران، چاپ دوم 1364.

[21]. رسائل خواجه عبد الله انصارى هروى، با تصحيح و مقابلۀ حسن وحيد دستگردى، چاپخانه ارمغان، تهران، چاپ اول 1319.

[22]. روح الأرواح في شرح أسماء الملك الفتّاح: شهاب الدّين ابو المظفّر احمد سمعانى، به اهتمام و تصحيح نجيب مايل هروى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، چاپ اول 1368.

[23]. سفرنامه: ابو معين جمشيد الدين ناصر بن خسرو قباديانى مروزى، با حواشى و تعليقات

و فهارس اعلام و لغات به كوشش محمّد دبير سياقى، زوّار، تهران، ويرايش دوم 1356.

[24]. سياست نامه (سير الملوك): خواجه نظام الملك حسن بن على طوسى، به اهتمام هيوبرت دارك، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1372.

[25]. شرح التعرّف لمذهب التّصوّف: اسماعيل بن محمّد مستملى بخارى، تصحيح محمّد روشن، اساطير، تهران، چاپ اوّل 1363 تا 1366.

[26]. طبقات الصوفية: خواجه عبد الله انصارى هروى، مقابله و تصحيح محمّد سرور مولايى، انتشارات توس، تهران، 1362.

[27]. طوطى نامه: ضياء بخشى، به اهتمام فتح الله مجتبايى و غلامعلى آريا، انتشارات منوچهرى، تهران چاپ اول 1372.

[28]. فرج بعد از شدّت (ترجمه): حسين بن اسعد دهستانى، تصحيح اسماعيل حاكمى، مؤسّسۀ اطّلاعات، تهران، جلد اول و دوم 1355، جلد سوم 1360.

[29]. فيه ما فيه: جلال الدّين محمّد رومى، با حواشى و تعليقات بديع الزمان فروزانفر، چاپ مجلسى، تهران، 1330.

[30]. قابوس نامه: عنصر المعالى كيكاووس بن وشمگير، به اهتمام و تصحيح غلام حسين يوسفى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1366.

[31]. كتاب اللمع في التصوّف: ابو نصر سرّاج طوسى، تصحيح رنولد الّن نيكلسون، بريل، ليدن، چاپ اول 1914.

[32]. كشف المحجوب: على بن عثمان هجويرى، تصحيح والنتين ژوكوفسكى، افستِ كتابخانۀ طهورى، تهران، 1373.

[33]. كليله و دمنه: انشاى ابو المعالى نصر الله بن عبد الحميد منشى، توضيح و تصحيح از مجتبى مينوى، انتشارات دانشگاه تهران، 1343.

[34]. كيمياى سعادت: ابو حامد محمّد غزالى طوسى، به كوشش احمد آرام، تهران، چاپ سوم.

[35]. گلستان: مصلح الدين سعدى، تصحيح غلام حسين يوسفى، شركت سهامى انتشارات خوارزمى، تهران، ويرايش دوم، 1369.

[36]. مجالس سبعه (هفت خطابه): جلال الدين محمّد رومى، با تصحيح و توضيحات توفيق

هاشم پور سبحانى، انتشارات كيهان، تهران، چاپ اوّل 1365.

[37]. مرصاد العباد: نجم الدين دايه رازى، به اهتمام محمّد امين رياحى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، چاپ سوم 1366.

[38]. مصباح الهداية و مفتاح الكفاية: عز الدين محمود كاشانى، تصحيح جلال الدين همايى، مؤسّسۀ انتشارات هما، تهران، 1372.

[39]. معارف: سلطان العلماء بهاء الدين ولد بلخى، به كوشش نجيب مايل هروى، انتشارات مولىٰ‌، تهران، چاپ اوّل 1376.

[40]. مكاتيب فارسى غزالى، به تصحيح و اهتمام عبّاس اقبال آشتيانى، مؤسّسۀ انتشارات امير كبير، تهران، 1362.

[41]. مكتوبات مولوى، تصحيح توفيق هاشم پور سبحانى، ويراستۀ احمد سميعى، مركز نشر دانشگاهى، تهران، چاپ اوّل 1371.

[42]. منازل السائرين: خواجه عبد الله انصارى هروى، تصحيح روان فرهادى، انتشارات مولىٰ‌، تهران، 1361.

[43]. مرزبان نامه: مرزبان بن رستم بن شروين، به كوشش خليل خطيب رهبر، تهران، چاپ سوم 1366.

[44]. نامه هاى عين القضات همدانى، به اهتمام على نقى منزوى و عفيف عسيران، تهران، 1350، 2 ج.

[45]. نفثة المصدور: شهاب الدين محمّد زيدرى نسوى، تصحيح و توضيح از امير حسين يزدگردى، انتشارات ادارۀ كلّ نگارش وزارت آموزش و پرورش، تهران، چاپ اوّل 1343.

[46]. نفحات الاُنس: عبد الرحمن جامى، تصحيح محمود عابدى، مؤسّسۀ اطّلاعات، تهران، چاپ اوّل 1370.

متن رساله

«الف»

1. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: آدم و ما دونه تحت لِوائي و لا فخر.

[معارف سلطان ولد/ 254]

2. قال النبي صلى الله عليه و آله: آدم و من دونه تحت لوائي.

[روح الأرواح/ 246، 410، 411، 488؛ مجالس سبعه/ 110]

3. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: آدَم و من دونه تحت لوائي يوم القيامة.

[مجالس سبعه/ 21]

4. قال النبي صلى الله عليه و آله: آدم و ما دونه تحت لوائي يوم القيامة و لا فخر.

[مرصاد العباد/ 159]

5. قال النبي صلى الله عليه و آله: آفة الحَسبِ الافتخارُ.

[اخلاق محتشمى/ 76]

6. قال النبي صلى الله عليه و آله: آفة العلماءِ الخُيلَاءُ‌.

[كيمياى سعادت/ 605]

7. قال النبي صلى الله عليه و آله: آكلُ كما يأكل العبد، و أجلس كما يجلس العبد.

[كتاب اللمع/ 98]

8. قال‌؟: و آمن ما يكون القافلة إذا قطعت.

[روح الأرواح/ 226]

9. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: آئبون تائبون لربّنا حامدون، [فلم يزل يقولهنّ حتى دخلنا المدينة].

[ترجمۀ رسالۀ قشيريه/ 487؛ مسند أحمد، ج 3، ص 187.]

10. قال‌؟(1): ابتُلينا بالضرّاء فصبرنا، و ابتلينا بالسرّاء فلم نصبر.

[مصباح الهداية/ 380؛ السير الكبير شيبانى، ج 1، ص 272.]

11. قال النبي صلى الله عليه و آله: اِبدَأ بنفسك.

[فيه ما فيه/ 171]

12. قال الحسين عليه السلام: اِبشِر يا أَبَتِ‌؛ فإنّ تلك محبّةٌ‌، و هذه صفقة.

[مصباح الهداية/ 407]

13. قال النبي صلى الله عليه و آله: اِبشروا صعاليك المهاجرين بالفوز التامّ يوم القيامة تدخلون الجنة قبل أغنيائكم بنصف يوم كان مقدار خمسمائة عام.

[كشف المحجوب/ 516]

14. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اِبشروا يا أصحاب الصفّة، فمن بقي من اُمّتي على النعت الذي أنتم عليه راضياً بما فيه فإنّه من رفقائي في الجنّة.

[كشف المحجوب/ 97]


1) . براى اين عبارت در مصادر روايى چهار گوينده يافتيم: رسول خدا صلى الله عليه و آله، الصحابة، عبد الرحمن بن عوف و عمر.

15. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اِبكوا، فإن لم تبكوا فتباكوا.

[ترجمه رساله قشيريه/ 99؛ كشف المحجوب/ 229]

16. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ابنُ آدمَ حريصٌ على ما مُنع.

[تاريخ بلعمى 176/1]

17. قال علي عليه السلام: [إن لله ملكا ينادي في كلّ يوم...] و ابنوا للخراب.

[نقثة المصدور/ 231 و 232؛ نهج البلاغة، الحكمة 132]

18. قال النبي صلى الله عليه و آله: أبَى الله لصاحب الخُلقِ السيّئ بالتوبة.

[اخلاق محتشمى/ 16]

19. قال النبي صلى الله عليه و آله: أبيت عند ربّي.

[روح الأرواح/ 348]

20. قال النبي صلى الله عليه و آله: أبيت عند ربّي يُطعِمني و يسقيني.

[فيه ما فيه/ 16؛ مرصاد العباد/ 135، 213، 381؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 409؛ تمهيدات/ 12، 91، 120، 179، 263]

21. قال النبي صلى الله عليه و آله: أتبع السيّئةَ الحسنةَ تَمحُها.

[كيمياى سعادت/ 19]

22. قال يونس عليه السلام: اتّخذت لي مسجداً في موضع ما اتّخذته لأحد.

[روح الأرواح/ 395]

23. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أ تدرون أيُّ السرقةِ أقبح‌؟ سرقةُ الرَّجلِ في الصلاةِ‌، لا يتمّ ركوعَها و لا سجودَها و لا خشوعَها و لا القراءةَ فيها.

[مصباح الهداية/ 298]

24. قال علي بن الحسين عليه السلام: أ تدرون بين يَدي مَن اُريدُ [أن] أقفَ‌.

[مصباح الهداية/ 300]

25. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: أَتْرعوا الطُّسوسَ و خالفوا المجوسَ‌.

[مصباح الهداية/ 275؛ الجامع الصغير/ 22]

26. قال رسول الله: أ ترغبون عن ذكرِ الفاجرَ مَتى يعرفه الناس! اذكروه بما فيه حتّى يحذره الناس، و كانوا يقولون: ثلاثةٌ لا غيبة لهم: الإمام الجائر، و المبتدع، و المجاهر بفسقه.

[نفثة المصدور/ 251]

27. قال علي عليه السلام: أ تعيبونني على لباسٍ هو أبعدُ من الكبرِ و أجدر أن يَقتدي بي المُسلم.

[مصباح الهداية/ 278]

28. قال علي عليه السلام: اِتّق شرَّ مَن أحسنتَ إليه.

[دُرّۀ نادره/ 345؛ نفثة المصدور/ 84، 297، 589]

29. قال النبي صلى الله عليه و آله: اِتّق شرَّ مَن أحسنتَ إليه عند مَن لا أصلَ له.

[كليله و دمنه/ 405]

30. قال النبي صلى الله عليه و آله: اِتّق الله عند هَمّك إذا هَممتَ‌.

[كيمياى سعادت/ 770]

31. قال علي عليه السلام: اتّق الله؛ فإنّه سيأتيك يوم لا ينظر في كتابك و لا يسأل عَن نبيّك.

[روح الأرواح/ 438]

32. قال النبى صلى الله عليه و آله: اتّقوا فَراسةَ المؤمن؛ فإنّه يَنظرُ بنورِ الله.

[تذكرة الأولياء/ 434؛ تعرّف/ 24؛ ترجمۀ رساله قشيريه/ 387؛ مرصاد العباد/ 57، 576؛ مصباح الهداية/ 79؛ أسرار التوحيد/ 102؛ نفحات الاُنس/ 80، 383، 483؛ كتاب اللمع/ 123، 226]

33. قال النبي صلى الله عليه و آله: اتّقوا كلّ منافق عليم اللسان؛ يقول ما تعرفون، و يفعل ما تنكرون.

[مرصاد العباد/ 485]

34. قال آدم عليه السلام [لموسى عليه السلام]: أ تلومني على أمرٍ كتبَ الله عليّ قَبلَ أَن خَلَقني.

[روح الأرواح/ 238]

35. قال الصادق عليه السلام: أثقلُ إخواني عَليَّ مَن يَتكلَّفُ لي في الصحبته و أتحفظ منه، و أخفهم عَليَّ مَن أكونُ معه كما أكونُ وَحدي.

[مصباح الهداية/ 241]

36. قال النبي صلى الله عليه و آله: الإثم ما حاك في صدرك، و البر ما اطمأنّ إليه نفسك.

[كتاب اللمع/ 45، 103؛ روح الأرواح/ 238]

37. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: أجبتكم قبل أن تدعوني، و أعطيتكم قبل أن تسألوني.

[روح الأرواح/ 577]

38. قيل: أجبر الله تعالى العباد على الأفعال‌؟ قال الصادق عليه السلام: هو أعدل مِن أن يجبرهم ثمّ يعاقبهم.

قيل: فأهملهم‌؟ فقال: هو أحكم مِن أن يهملهم.

[روح الأرواح/ 71]

39. قال [النبى صلى الله عليه و آله]: أجرك على قدر تَعبك.

[مرصاد العباد/ 542؛ المبسوط للسرخسي 25/4]

40. قال [زين العابدين عليه السلام]: اجعلني مِن أهلِ السداد.

[اخلاق محتشمى/ 103؛ الصحيفة السجادية/ 107]

41. قال موسى عليه السلام: اجعلني مِن اُمّة محمّد.

[روح الأرواح/ 409، 581]

42. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اجعلني من طلقائك و عتقائك و محرريك مِن النار.

[روح الأرواح/ 545]

43. قال النبي صلى الله عليه و آله: أجوع يوماً، و أشبع يومين.

[روح الأرواح/ 387]

44. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أجيعوا بطونكم، دعوا الحرص، و أعروا أجسادكم، قصّروا الأمل، و أظمئوا أكبادكم، دعوا الدنيا؛ لعلّكم ترون الله بقلوبكم.

[كشف المحجوب/ 427]

45. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أجيعوا بطونكم، و أظمئوا أكبادكم، و أعروا أجسادكم؛ لعلّ قلوبكم يرون الله عياناً.

[كشف المحجوب/ 427]

46. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أجيعوا بطونكم، و أظمئوا أكبادكم، و أعروا أجسادكم؛ لعلّ قلوبكم يرون الله

عياناً في الدنيا.

[كشف المحجوب/ 419]

47. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أحبّ الأعمال إليّ الحبّ لله و البغض في الله.

[مكتوبات مولوى/ 213]

48. قال النبي صلى الله عليه و آله: أحبّ الأولياء إلى الله الأتقياء الأخفياء.

[تذكرة الأولياء/ 20]

49. قال النبي صلى الله عليه و آله: أحبِب حبيبك هوناً ما عَسى أن يكونَ بَغيضك يوماً ما، و أبغض بغيضك هوناً ما عَسى أن يكونَ حبيبَك يوماً ما.

[كليله و دمنه/ 267]

50. قال علي عليه السلام: أحبب حبيبك هوناً ما كيما يكون بَغيضك يوماً ما، و أبغض بغيضك هوناً ما كيما يكون حبيبك يوماً ما.

[كتاب اللمع/ 131]

51. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أحبُّ شيءٍ إلى الله الغُرباءُ‌. قيل: و ما الغُرباءُ؟ قال: الفرّارون بدينهم يجتمعون إلى عيسى بن مريَم.

[مصباح الهداية/ 264.]

52. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: أحبّ عباد الله إلى الله - جلّ جلاله - أنفعَهُم لِعباده.

[اخلاق محتشمى/ 72؛ تحف العقول/ 49]

53. قال النبي صلى الله عليه و آله: أحبّكم إلى الله أحسنكم أخلاقاً، المواطئون أكنافاً، الّذين يَألفون و يؤلفون.

[اخلاق محتشمى/ 75]

54. قال النبي صلى الله عليه و آله: أحبب ما أحببت فإنّك مُفارقه.

[كيمياى سعادت/ 84، 441]

55. قال النبي صلى الله عليه و آله: أحبّوني لحبّ الله.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 470]

56. قال النبي صلى الله عليه و آله: احتجّ آدم و موسى، فقال موسى: أنت الّذي أخرجتنا من الجنّة!

[روح الأرواح/ 312]

57. قال علي عليه السلام: احتج إلى من شئتَ تكُن أسيره، و استغن عمّن شئتَ تكن نظيرَه، و أحسن إلى مَن شئتَ تكن أميرَهُ‌.

[اخلاق محتشمى/ 55.]

58. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: احتَمِلِ الأذى عمّن هو أكبرُ و أصغر منك، فإذا فعلتَ ذلك باهَى الله تعالى الملائكة بك.

[مصباح الهداية/ 357]

59. قال‌؟: اِحتياج الأشرار إلى الأخيار صلاح الطائفتين، و احتياج الأخيار إلى الأشرار فَساد الِطائفتين.

[مكتوبات مولوى/ 138]

60. قال علي عليه السلام: و احذركم الدنيا؛ فإنّها غرّارة غدّارة سحّارة.

[مجالس سبعه/ 40]

61. قال النبي صلى الله عليه و آله: الإحسان أن تعبد الله كأنّك تراه.

[كتاب اللمع/ 103]

62. قال النبي صلى الله عليه و آله: الإحسان أن تعبد الله كأنّك تراه، فإن لم تكن تراه فإنّه يراك.

[مرصاد العباد/ 299، 305، 445؛ كتاب اللمع/ 6]

63. قال [علي عليه السلام]: أحسِن [إلىٰ‌] مَن أساءَ إليك.

[مصباح الهداية/ 358؛ دعائم الإسلام 535/2]

64. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أحسنوا إلى الفقراء الربانيين، و اتخذوا عندهم الأيادي، فإنّ لهم دولاً يُقال له:

خُذ بيدك من شئت و أدخله الجنّة. إنّ أولياء الله لا يحتاجون إلى شفاعتي، و إنما لهم شفاعة في الله.

[مكتوبات مولوى/ 102]

65. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: احفظ الله يحفظك.

[فرج بعد از شدّت/ 56/1]

66. قال النبي صلى الله عليه و آله: أحَلُّ ما يأكل المؤمن كسبُ يده.

[كتاب اللمع/ 414]

67. قال النبي صلى الله عليه و آله: الأحمق مَن اتّبع نفسُه هَواها، و تمنى عَلى الله عز و جل.

[كيمياى سعادت/ 697/621]

68. قال النبي صلى الله عليه و آله: أحيني مسكيناً، و أمتني مسكيناً، و احشرني في زمرة المساكين.

[روح الأرواح/ 252]

69. قال النبي صلى الله عليه و آله: اُخبُرْ تَقْلِه.

[كتاب اللمع/ 353]

70. قال علي عليه السلام: أختارُ القتلَ على تركِ الإيمانِ‌.

[مصباح الهداية/ 407]

71. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: و اختبأت دعوتي شفاعةً لاُمّتي.

[تعرّف/ 55]

72. قال رسول الله صلى الله عليه و آله [/قدسى/]: أخرجوا من النار من ذكرني مرّة في مقام، أو خاف منّي في وقت.

[روح الأرواح/ 561]

73. قال النبي صلى الله عليه و آله [في تعيين مكان المصليات]: أخّروهُنَّ مِن حيثُ أخَّرهُنَّ الله.

[فيه ما فيه/ 122؛ كشف الخفاء 67/1]

74. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أخوف ما أخاف على اُمّتي اتباع الهوى و طول الأمل.

[كشف المحجوب/ 261]

75. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أخوف ما أخاف على اُمّتي اللسان.

[كشف المحجوب/ 462]

76. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اُدخُل يا مؤمن؛ فإنّ نورك أطفأ ناري.(1)

[فيه ما فيه/ 128]


1) . في بحار الأنوار، ج 89، ص 258: قال النبي صلى الله عليه و آله إذا مرّ المؤمن على الصراط طفئت لهب النيران و يقول: جز يا مؤمن؛ فإنّ نورك قد أطفأ لهبي.

77. قال النبي صلى الله عليه و آله: أدخلُ يومَ القيامة على أبي و أحمده بمحامد لا أقدر عليها الآن.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 213]

78. قال النبي صلى الله عليه و آله: اُدعوا الله و أنتم موقنون بالإجابة.

[كيمياى سعادت/ 211؛ روح الأرواح/ 381]

79. قال النبي صلى الله عليه و آله: أَدّبني ربّي فأحسن تأديبي.

[كشف المحجوب/ 432؛ تمهيدات/ 174، 274، 660؛ مصباح الهداية، 68]

80. قال النبي صلى الله عليه و آله: أدّبني ربّي فأحسن تأديبي، ثمّ أمرني بمكارمِ الأخلاقِ فقال: «خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْجٰاهِلِينَ‌».

[مصباح الهداية/ 208]

81. قال‌؟ /قدسى/: أدنوا منّي أحبّائي! فيقول الملائكة: من أحبّاؤك‌؟ فيقول: فقراء المسلمين.

[كشف المحجوب/ 22]

82. قال النبي صلى الله عليه و آله: أديموا قَرعَ بابِ الجنّةِ بالجوع.

[كيمياى سعادت/ 454]

83. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا أتاكم كريم قوم فأكرموهُ‌.

[كشف المحجوب/ 409]

84. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا أحبَّ أحدُكم أخاهُ فليُخبِرهُ‌.

[كيمياى سعادت/ 319]

85. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا أحبَّ الله عبداً ابتلاه، فإن أحبَّه الحبَّ البالغ اقتناه [قالوا: يا رسول الله، و ما اقتناؤه‌؟ قال لم يترك له مالاً و لا ولداً].

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 58؛ الدعوات للراوندي/ 461/167]

86. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذ أحبَّ الله عبداً عَشِقَهُ و عشق عليه فيقول: عبدي أنت عاشقي و محبي، و أنا عاشقٌ لك مُحبّ لك إن أردت أو لم تُرِد.

[تمهيدات/ 112]

87. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا أحب الله العبد قال لجبرئيل: يا جبرئيل، إنّي اُحبّ فلاناً فأحبّه! فيحبّه جبرئيل، ثمّ يقول جبرئيل لأهل السماء: إنّ الله قد أحبّ فلاناً فأحبّوه! فيحبّه أهل السماء، ثمّ يوضع له القبول في الأرض فيحبّه أهل الأرض، و في البغض مثل ذلك.

[كشف المحجوب/ 393]

88. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا أحبّ الله عبداً لم يضرّه ذنب.

[كشف المحجوب/ 379]

89. قال‌؟: إذا أحببتَ أحداً فَسَلْه عن اسمه و اسم أبيه و عن منزله؛ فإذا كان مريضاً عُدتَه، و إن كان مشغولاً أعَنتَه.

[مصباح الهداية/ 245]

90. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: إذا أحببتُ عبداً كنتُ له سمعاً و بصرا و لسانا و يدا.

[معارف سلطان ولد/ 44]

91. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا أحببتُ عبداً كنت له سمعاً و بصرا و لسانا و نطقا، و بي يسمع، و بي يبصر، و بي ينطق.

[معارف سلطان ولد/ 33، 62]

92. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا أحببتُ عبداً كنت له سمعاً و بصراً و لسانا حتّى بي يسمع، و بي يبصر، و بي ينطق، و بي يبطش.

[مكتوبات مولوى/ 213]

93. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا اُحضر العشاء و الصلاة فابدءوا بالعشاء.

[تاريخ بيهق/ 206]

94. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذ أراد أحدُكم سفراً فليُودِّعْ إخوانَه؛ فإنّ الله تعالى جاعلٌ له في دعائهم البركة.

[مصباح الهداية/ 268]

95. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا أراد الله بعبد خيراً بصّره بعيوب نفسه.

[كشف المحجوب/ 247]

96. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا أراد الله بعبد خيراً بصّره بعيوب نفسه و عيوب الدنيا.

[كشف المحجوب/ 96]

97. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا أراد الله بملك خيراً جعل له وزيراً صالحاً؛ فإن نسي ذكّره، و إن ذكر أعانه.

[مرصاد العباد/ 451، 465، 473]

98. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إذا أراد الله قبض روح عبدٍ بأرضٍ جعل له فيها حاجةً‌.

[تمهيدات/ 54؛ الاستيعاب 1714/4]

99. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: [يا أبا ذر] إذا أراد الله لعبدٍ خيراً [فقّهه في الدين، و زهده في الدنيا، و] بصّره بعيوبِ نَفسه.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 354؛ أمالي الطوسي/ 531]

100. قال النبي صلى الله عليه و آله [بعد نزول آية «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضىٰ‌»]: إذاً لا أرضى و واحد مِن اُمّتي في النار.

[روح الأرواح/ 306؛ تفسير القرطبي 96/20]

101. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا اُزلفت الجنّة لأهلها أخذهم مرح الجنّة.

[جامع الحكمتين/ 117]

102. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا استشاط(1)السطانُ تَسلّطَ الشيطانُ‌.

[كليله و دمنه/ 319]

103. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا أصبحت فلا تُحدِّث نفسك بالمساء، و إذا أمسيت فلا تُحدّث نفسك بالصباح، و خذ من صحّتك لسَقَمك، و من حياتك لموتك، و من الشبيبة قبل الكِبَرِ.

[كليله و دمنه/ 310]

104. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا أعجبتك قراءة القرآن فعليك بتركها.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 437]

105. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا أعطى الله أحدكم خيراً فليبدأ بنفسه و أهله، و أنا فرطكم على الحوض.

[تاريخ بيهق/ 220]

106. قال‌؟ /قدسى/: إذ أقبلتُ على عبدي بوجهي كلِّه زَوَيتُ عنه الدنيا كلَّها.

[مصباح الهداية/ 415]

107. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إذا أكل أحدُكم الطعامَ فليَمُصَّ أصابعَه؛ فإنّه لا يدري في أي طعامه تكونُ البركةُ‌.

[مصباح الهداية/ 274؛ كنز العمال 254/15]

108. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا تجلّي الله لشيء خضع له.

[مرصاد العباد/ 316، 319]

109. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذ تحّيرتم في الاُمور فاستعينوا من أهل القبور.

[معارف سلطان ولد/ 219]

110. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا تقرّب الناسُ إلى الله بأعمال البّرِ فتقرّب أنت إلى الله بعقلك.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 56]

111. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا تقرّب الناس إلى خالقهم بأنواع البرّ فتقرّب إلى الله بأنواع العقل، تسبقهم بالدرجات و الزلف عند الناس في الدنيا و عندي في الآخرة.

[معارف سلطان ولد/ 282]

112. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا تمّ الفقر فهو الله.

[معارف سلطان ولد/ 43، 84]

113. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إذا جاء أحدَكم خادمه بطعامه فإذا لم يُجلِسْه فليُناوِلْه أكلَةً أو أكلتين؛ فإنّه وليَ حَرَّه و دخانه.

[مصباح الهداية/ 273؛ سنن الدارمي 107/2]

114. قال‌؟: إذا جاء القضاء، عَمِي البصر.

[بختيار نامه/ 74]

115. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا جار السلطانُ قَحطتِ السنَةُ‌.

[راحة الصدور/ 79]

116. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا جمع الله الأوّلين و الآخرين لميقات يومٍ معلومٍ ناداهم بصوتٍ يُسمَع كما يَسمع اُذناهم.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 43]

117. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا حضر العشاءُ و [اُقيمت] الصلاة فابدءوا بالعِشاء.

[كيمياى سعادت/ 146]


1) . استشاط: التهب غيظاً، پر از خشم شد.

118. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا دخل أهل الجنّة الجنّة نودوا: يا أهل الجنّة إنّ لكم عند اللٰه موعداً يريد أن ينجزكموه، فيقولون: و ما هو؟ أ لم يبيض وجوهنا؟ قال: فيكشف الحجاب عزّ و جل فينظرون إليه - قال: - فو الله ما أعطاهم شيئاً هو أحبّ إليهم منه. ثمّ قرأ «لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا اَلْحُسْنىٰ وَ زِيٰادَةٌ‌».

[روح الأرواح/ 25]

119. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا دخل النور في القلب انفسح و انشرح. فقيل: يا رسول الله، و ما علامة ذلك‌؟ قال: التجافي عن دار الغرور

[روح الأرواح/ 439]

120. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا ذُكر القدرُ فأمسِكوا.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 142، 221]

121. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا ذُكر القدَر فأمسكوا، و إذا ذكر أصحابي فأمسكوا، و إذا ذكرت النجوم فأمسكوا.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 197]

122. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إذا أراد الله بعبدٍ خيراً قَذف في قلبه نوراً.

[أسرار التوحيد/ 296؛ الدر المنثور 44/3]

123. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: إذا رأيتَ لي طالباً فكن له خادماً.

[نفحات الاُنس/ 9؛ روح الأرواح/ 335]

124. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا رأيتم أهل البلاء فسلوا الله ربَّكم العافية.

[كتاب اللمع/ 118]

125. قال‌؟: إذا رأيتم الرجلَ قَد اُوتيَ زهداً في الدنيا و منطقا فاقرَبوا منه؛ فإنّه يُلقي الحكمة.

[مصباح الهداية/ 374]

126. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا رأيتم رياض الجنّة فارتعوا [فيها. قيل: ما هي‌؟ قال: مجالس الذكر].

[نامه هاى عين القضات همدانى 332؛ مستدرك الوسائل 395/5]

127. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إذا رأيتم المتواضعينَ مِن اُمّتي فتواضَعوا لهم، و إذا رأيتم المتكبّرين فتكبّروا عليهم.

[مصباح الهداية/ 354]

128. قال [الله ل‍] موسى عليه السلام: إذا رأيتني على بابك كيف تصنع‌؟! قال: يا ربّ‌، أنت منزّه من ذلك.

قال: إذا رأيت عبداً من عبادي على بابك فاخل به، أنت فاعل بي؛ فإنّي اصطفيته من عبادي، و نورته و أحييته بحياتي.

[مكتوبات مولوى/ 84]

129. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا سئل أحدكم عمّا لا يدري فليقل لا أدري؛ فإنّه ثلث العلم.

[تاريخ بيهق/ 143]

130. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إذا سَقَطَتْ لقمةُ أحدِكم فليُمِط عنها الأذى و يأكلها، و لا يدعها للشيطان.

[مصباح الهداية/ 273؛ الجامع الصغير 105/1]

131. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا صام أحدكم فلا يرفث و لا يفسق، فإنْ شتمه إنسان فليقل: إنّي صائمٌ‌.

[كتاب اللمع/ 162]

132. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا صُمت فليصم سمعك و بصرك و لسانك.

[كشف المحجوب/ 414]

133. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا صمتَ فليَصُم سمعك و بصرك و لسانك و يدك.

[كتاب اللمع/ 162]

134. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا قال العبدُ «الحمد لله» مَلأَ نورُه الأرضَ‌، و إذا قالها ثانياً ملأَ نورُه السماواتِ و الأرض، و إذا قال [ها] ثالثاً ملأ نوره ما بين السماوات و الأرض.

[تمهيدات/ 246]

135. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا كان يوم القيامة أوّل ما يدعى به: رجل جمع القرآن، و رجل يقتل في سبيل الله، و رجل كثير المال، فيقول للقارئ: أَ لَم اُعلّمك ما أنزلت على رسولي‌؟ فيقول: بلىٰ‌. فيقول:

فما ذا عملت فيما علمت‌؟ فيقول: كنت أقوم به آناء الليل و أطراف النهار. فيقول الله: كذبت! و يقول الملائكة: كذبت بل فعلت ذلك...

[روح الأرواح/ 479، 480.]

136. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا كان يوم القيامةِ ضربت لي قُبّة مِن ياقوتة حمراء على يمين العرش، و ضربت لإبراهيم خليل الرحمن قبّة من ياقوتة خضراء على يسار العرش، و ضربت فيما بيننا لعلي بن أبي طالب قبّة مِن ياقوتة بَيضاء، فما ظنّكم بحبيب بين خليلين‌؟

[تاريخ بيهق/ 139]

137. قال النبي صلى الله عليه و آله: إذا كان يوم القيامة نادى مُنادٍ: أين الظَّلمةُ و أعوان الظّلمةِ و من لاقَ لهم و ربط دواةً أو مَدَّ [ل‍] هم بمدّةِ قلمٍ؟ فاحشروهم معهم.

[اخلاق محتشمى/ 36]

138. قال‌؟: إذا كنتم ثلاثةً في سفرٍ فأمِّروا أحدَكم.

[مصباح الهداية/ 267]

139. قال‌؟: إذا لم يكن لك واعظ من نفسك لم ينفعك الوعظ.

[منشآت خاقانى/ 59]

140. قال النبي صلى الله عليه و آله: [إذا] ماتَ ابنُ آدمَ انقطعَ عملُه إلاّ عن ثلاثٍ‌؛ صدقةٍ جاريةٍ‌، و علم يُنفَعُ به، و ولد صالحٍ يَدعو له بالخير.

[مرصاد العباد/ 457؛ راحة الصدور/ 60]

141. قال النبي صلى الله عليه و آله: و إذا نبا بك منزل فَتحوّل.

[بختيار نامه/ 369]

142. قال‌؟: إذا وُضِعَتِ المائدةُ فلا يقومُ رجلٌ حتّى تُرفَعَ المائدةُ‌، و لا يَرفَع يَده و إن شَبَع حتّى يَفرَغَ‌

القومُ‌.

[مصباح الهداية/ 247]

143. قال‌؟: إذا وُضعَ الطعامُ فخُذوا مِن حاشيته و ذروا وسَطَه؛ فإنّ البركَة تنزل في وَسَطه.

[مصباح الهداية/ 272]

144. قال‌؟: إذا وقيَ الرجلُ شرَّ لقلقه و قبقبه و ذبذبه فقد وقي.

[دُرّۀ نادره/ 591]

145. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا دخل النور في القلب انشرح و انفسح.

[تعرّف/ 23]

146. قال قائل للنبي صلى الله عليه و آله: إنّي اُحبّ فلاناً. قال: قُم و أخبره.

[مكتوبات مولوى/ 112]

147. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا كان يوم القيامة يُجاءُ بالإخلاصِ و الشرك يجثُوانِ بينَ يدي ربِّ العالَمين، فَيقول الله - جَلّ جلاله - للإخلاص: انطلق أنت و أهلك إلى الجنّة. و يقول للشرك: انطلق أنت و من معك إلى النار. ثمّ تلا رسول الله صلى الله عليه و آله: «مَن جاء بِالْحَسَنَةِ‌...».

[أسرار التوحيد/ 292، 296]

148. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: و اذكروا الله حتّى يقال لكم: إنّكم مراءون.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 21؛ كنز العمال 439/1]

149. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: اذكروا الفاسقَ بما فيه.

[جهانگشاى 263/2؛ تاريخ يمينى 403/2؛ نفثة المصدور/ 62، 250، 252، 587]

150. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اذكروا الفاسق بما فيه كي يحذره الناس.

[تاريخ بيهق/ 149؛ سبل السلام 188/4]

151. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: أذيبوا طعامَكم بالذِّكر [و الصلاة].

[مصباح الهداية/ 339؛ ميزان الاعتدال 307/1]

152. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اِربِطوا على أوساطِكم بأزركم.

[مصباح الهداية/ 269]

153. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أربع آيات نزلن مِن كنزِ [تحت] العرش [لم ينزل منهن شيء غيرهن]:

اُمّ الكتاب - قال الله تعالى: «وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ اَلْكِتٰابِ لَدَيْنٰا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ‌» - و آية الكرسي و خاتمة سورة البقرة و الكوثر.

[تاريخ بيهق/ 166؛ المعجم الكبير 235/8]

154. قال النبي صلى الله عليه و آله: أربعة في الدنيا و ليست هي من الدنيا: كِسرةٌ تسدّ بها جوعتك، و ثوب تواري عورتك، و بيت تكنُّ فيها، و زوجة صالحة تسكن إليها.

[كتاب اللمع/ 409]

155. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أربع من سعادة المرء: زوجة صالحة، و ولد أبرار، و خلطاء صالحون،

و معيشة في بلاده.

[تاريخ بيهق/ 142]

156. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: اِرحم من في الأرض يرحمك من في السماء.

[مكتوبات مولوى/ 24، 82، 92، 129، 241؛ المعجم الصغير 101/1]

157. قال [علي عليه السلام]: ارحم من هو دونك يرحمك من فوقك.

[مكتوبات مولوى/ 129؛ غرر الحكم/ 2422]

158. قال النبي صلى الله عليه و آله: أرحنا يا بلال.

[تمهيدات/ 16، 302؛ مجالس سبعه/ 110]

159. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أرحنا يا بلال بالصلاة.

[كشف المحجوب/ 387، 389]

160. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: أرزاق العباد على الله، لا يقومُ بها إلا فضله.

[أسرار التوحيد/ 201؛ بحار الأنوار (صدر روايت) 16/73]

161. قال النبي صلى الله عليه و آله: ارزقني حبّك و حب من أحبّك.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 470]

162. قال النبي صلى الله عليه و آله: أرقّ الناس أهل اليمن.

[طبقات الصوفية/ 50]

163. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اركبوا البحر مرّةً و انظروا في آثار عظمة الله جلّ جلاله.

[قابوس نامه/ 171]

164. قال النبي صلى الله عليه و آله: أرِني الأشياء كما هيَ‌.

[فيه ما فيه/ 5، 50]

165. قال النبي صلى الله عليه و آله: أرنا الأشياء كما هي.

[مكتوبات مولوى/ 167؛ تمهيدات/ 44؛ مرصاد العباد/ 309، 631]

166. قال النبي صلى الله عليه و آله: الأرواح جنود مجنّدة.

[كتاب اللمع/ 42؛ مكتوبات مولوى/ 64؛ روح الأرواح/ 396]

167. قال النبي صلى الله عليه و آله: الأرواح جنود مجندة، فما تعارف منها ائتلف، و ما تناكر منها اختلف.

[مرصاد العباد/ 127، 345، 367، 400، 598؛ معارف سلطان ولد/ 112؛ مصباح الهداية/ 149؛ كشف المحجوب/ 335 و 336؛ كيمياى سعادت/ 833؛ روح الأرواح/ 615]

168. قال النبي صلى الله عليه و آله: أرواح الشهداء في حواصل طيور خضر.

[روح الأرواح/ 348]

169. قال النبي صلى الله عليه و آله: أرواح الشهداء في حواصل طيور خضر تطير في جوّ الفراديس.

[روح الأرواح/ 194، 292]

170. قال النبي صلى الله عليه و آله: أرواح الشهداء في حواصل طيور خضر تسرح في رياض الجنّة.

[روح الأرواح/ 292]

171. قال النبي صلى الله عليه و آله: ازدد عقلاً تزدد [مِن ربّك] قرباً.

[معارف سلطان ولد 282؛ بغية الباحث/ 259]

172. قال النبي صلى الله عليه و آله: أسألك باسمك المكنون المخزون.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 220]

173. قال النبي صلى الله عليه و آله: أسألك بكل اسم هو لك، سمّيت به نفسك، و أنزلته في كتابك، أو علّمته أحداً [من] خلقك، أو استأثرت به في علم الغيب عندك.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 220]

174. قال النبي صلى الله عليه و آله: أسألك بكل اسمٍ هو لك، سمّيت به نفسك، أو نزّلته في كتابك، أو علّمته أحداً من خلقك، أو استأثرت به في علم الغيب عندك اسماً مكنوناً مخزوناً.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 209؛ مصباح المتهجد/ 335]

175. قال النبي صلى الله عليه و آله: أسألك التوق إلى لقائك.

[ترجمۀ رسالۀ قشيريه/ 579]

176. قال النبي صلى الله عليه و آله: أسألك الرضا بعدَ القَضاء.

[كشف المحجوب/ 223؛ ترجمۀ رسالۀ قشيريه/ 299]

177. قال النبي صلى الله عليه و آله: أسألك لذّة النظر إلى وجهك، و الشوق إلى لقائك.

[كتاب اللمع/ 63]

178. قال النبي صلى الله عليه و آله: أسألك الجنّة؛ فإنّها غاية الطالبين.

[روح الأرواح/ 349]

179. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: و استحيوا مِن الذين يَرونكم و أنتم لا ترونهم.

[أسرار التوحيد/ 75]

180. قال النبي صلى الله عليه و آله: استحيوا من الله حقّ الحياء.

[روح الأرواح/ 40]

181. قال النبي صلى الله عليه و آله: استعدّ للبلاء جلباباً.

[كتاب اللمع/ 99]

182. قال النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/: اُستر إساءتك برحمتي؛ فإنّي سيّد لطيف و أنت عبد ضعيف.

[روح الأرواح/ 390]

183. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: استعينوا على حوائجكم من رُحماء اُمّتي.

[مكتوبات مولوى/ 101]

184.

قال النبي صلى الله عليه و آله: استغفروا الله و توبوا إليه؛ فإنّي أستغفر الله و أتوب إليه في اليوم مائة مرّةٍ‌.

185.

قال النبي صلى الله عليه و آله: استفت قلبك.

[كتاب اللمع/ 16 و 115]

186. قال النبي صلى الله عليه و آله: اِستَفْتِ قلبك و إن أفتاكَ المُفتونَ‌.

[فيه ما فيه/ 49؛ كتاب اللمع/ 45]

187. قال النبي صلى الله عليه و آله: استقيموا و لن تحصوا.

[كشف المحجوب/ 257؛ ترجمه رساله قشيريه/ 319]

188. قال النبي صلى الله عليه و آله: استماع كلامِ الملهوف صدقة.

[بختيار نامه/ 215]

189. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: الإسلام بدئ غريباً.

[فيه ما فيه/ 52؛ بحار الأنوار 328/24]

190. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الإسلام بدئ غريباً، و سيعود غريباً.

[مجالس سبعه/ 28]

191. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الإسلام بدئ غريباً و سيعود غريباً، و سيعود كما بدئ غريباً، فطوبى للغرباء.

[مكتوبات مولوى/ 157]

192. قال النبي صلى الله عليه و آله: أسلم شَيطاني على يدي.

[معارف سلطان ولد/ 40؛ تمهيدات/ 196]

193. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: اسمعوا و أطيعوا و لو اُمّر عليكم عبد حبشيٌّ أجدع.

[فرج بعد از شدت 321/1؛ بدائع الصنائع 99/7]

194. قال النبي صلى الله عليه و آله: اشتاقت الجنّة إلى ثلاثة، إلى عليّ و عمار و سلمان.

[كتاب اللمع/ 64]

195. قال علي عليه السلام: أشدُّ الذنوبِ ما استهانَ به صاحبُه.

[اخلاق محتشمى/ 45]

196. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أشدُّ البلاء بالأنبياء ثم الأولياء ثم الأمثل فالأمثل.

[كشف المحجوب/ 504؛ أسرار التوحيد/ 4؛ تعرّف/ 148]

197. قال النبي صلى الله عليه و آله: أشدُّ الناس عذاباً يومَ القيامةِ إمام جائرٌ غيرُ عادلٍ‌.

[راحة الصدور/ 81]

198. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أشدُّ الناس عذاباً يوم القيامة جاهلٌ فاسقٌ ضالٌّ مُضلٌّ‌، ثمّ يزعم بجهله و حمقه أنّه عزيزٌ عندَ الله و مع ورثة الأنبياء.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 254]

199. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أشدُّ الناس عذاباً يومَ القيامة عالم لا ينفَعُه الله بعِلمِه.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 92]

200. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: أشدُّ الناس عذاباً يوم القيامة مَن لم ينفَعْه علمِهُ‌.

[مصباح الهداية/ 57؛ كنز العمال 187/10]

201. قال النبي صلى الله عليه و آله: أشرارُ اُمّتي الذين يأكلونَ مُخَّ الحِنطَةِ‌.

[كيمياى سعادت/ 461]

202. قال النبي صلى الله عليه و آله: أصبت فالزم.

[نفحات الاُنس/ 392؛ مجالس سبعه/ 77]

203. قال النبي صلى الله عليه و آله: أصحابي كالنجوم.

[روح الأرواح/ 617]

204. قال النبي صلى الله عليه و آله: أصدق كلمة قالت العرب قول لَبيد: ألا كلُّ شيءٍ ما خلا الله باطل.

[كشف المحجوب/ 517]

205. قال النبي صلى الله عليه و آله: الاُضحية لأبي بُردة [بن] نيار اذبح و لا تجزئ عن أحد بعدك.

[كتاب اللمع/ 95]

206. قال النبي صلى الله عليه و آله: أصدق كلمة قالت العرب [ما قال لبيد]: ألا كلّ شيء ما خلا الله باطلٌ‌.

[كتاب اللمع/ 110]

207. قال [قدسى از تورات]: ألا طال شوق الأبرار إلى لقائي، و إني [إلى] لقائهم لأشدّ شوقاً.

[تمهيدات/ 21؛ ميزان الحكمة 2796/4]

208. قال النبي صلى الله عليه و آله: أطعموا طعامكم الأتقياء.

[كيمياى سعادت/ 167]

209. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: اُطلبوا الحوائج من السمحاء؛ فإنّي جعلت فيهم رحمتي، و لا تطلبوها من القاسية قلوبهم؛ فإنّي جعلت فيهم سخطي.

[مكتوبات مولوى/ 180]

210. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اُطلبوا الحوائج عند حسانِ الوجوهِ‌.

[كشف المحجوب/ 468]

211. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اطلبوا الخير عندَ حسانِ الوجوه.

[اخلاق ناصرى/ 19، 241]

212. قال النبي صلى الله عليه و آله: اطلبوا الرزق في خبايا الأرض.

[مرصاد العباد/ 513، 520]

213. قال النبي صلى الله عليه و آله: اُطلبوا العلم و لو بالصِّين.

[مصباح الهداية/ 264؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 157؛ تمهيدات/ 5، 65؛ كشف المحجوب/ 11]

214. قال النبي صلى الله عليه و آله: اُطلبوا الفضلَ عندَ الرُّحماء مِن اُمَّتي تعيشوا في أكنافِهم.

[تمهيدات/ 332]

215. قال النبي صلى الله عليه و آله: أطيب ما أكل الرجل مِن كسب يده.

[كتاب اللمع/ 116]

216. قال النبي صلى الله عليه و آله: اُعبُدِ الله كأنّك تراه.

[كتاب اللمع/ 68؛ تعرّف/ 108]

217. قال النبي صلى الله عليه و آله: أعبُدِ الله كأنّك تراه، فإن لم تكن تراه فإنّه يراك.

[كتاب اللمع/ 55، 350، 429؛ كشف المحجوب/ 427]

218. قال النبي صلى الله عليه و آله: أعدى عدوّك نفسُك التي بين جنبيك.

[مرصاد العباد/ 173؛ مكتوبات مولوى/ 128؛ گلستان/ 162؛ تمهيدات/ 14؛ كشف المحجوب/ 260]

219. قال النبي صلى الله عليه و آله: أعدَدتُ لعبادي الصالحينَ ما لا عين رَأت، و لا اُذُن سمعت، و لا خطرَ على قلب بشر.

[فيه ما فيه/ 131؛ تمهيدات/ 136، 291]

220. قال النبي صلى الله عليه و آله: أعطوا السائل و لو جاءكم على فرس.

[روح الأرواح/ 385]

221. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: أعطيتكم قبل أن تسألوني، و أجبتكم قبل أن تدعوني، و غفرت لكم قبل أن تستغفروني.

[روح الأرواح/ 549]

222. قال النبي صلى الله عليه و آله: اِعقلها و توكل على الله.

[معارف سلطان ولد/ 114]

223. قال‌؟: اِعلموا أنّ الجنَّةَ تحت ظلال السيوف.

[نفثة المصدور/ 129]

224. قال علي عليه السلام: اِعلموا أَنَّ الصبر من الاُمور بمنزله الرأس من الجسد، فإذا فارق الجسد الرأس فسدَ الجسد، و إذا فارق الصبرُ الاُمورَ فسدَتِ الاُمور.

[اخلاق محتشمى/ 12]

225. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اِعملوا فكلٌّ ميسَّرٌ لما خُلقَ لَه.

[مكتوبات مولوى/ 112؛ روح الأرواح/ 632؛ نفثة المصدور/ 347؛ مصباح الهداية/ 34؛ تمهيدات/ 191؛ تعرّف/ 45؛ تاريخ بلعمى 105/1]

226. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أعمار اُمّتي ما بين الستين إلى السبعين، و أقلهم من يجاوز ذلك.

[تاريخ بيهق/ 199]

227. قال النبي صلى الله عليه و آله: الأعمال بالنيات.

[مكتوبات مولوى/ 126؛ تمهيدات/ 83؛ كتاب اللمع/ 106؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 428]

228. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اعمَل لدنياك بقدر مقامك فيه، و اعمل لآخرتك بقدر بقائك فيه، و اعمل [لله] بقدر حاجتك إليه، و اقل (؟) للنار بقدر صبرك عليها.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 99]

229. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: مَن اُوتيَ ثلاثاً فَقَدْ اُوتِيَ مثلَ ما اُوتيَ داود [خشية الله في السرّ و العلانية، و العدل في الغضب و الرضا، و القصد في الفقر و الغنى].

[راحة الصدور/ 70]

230. قال النبي صلى الله عليه و آله: اُعوذ بالله من الشرك الخفيّ‌.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 35]

231. قال النبي صلى الله عليه و آله: أعوذُ بالله مِن علمٍ لا ينفَع.

[نفحات الاُنس/ 28]

232. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أعوذ برضاك من سخطك.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 62؛ روح الأرواح/ 344؛ كتاب اللمع/ 116]

233. قال النبي صلى الله عليه و آله: أعوذ برضاك من سخطك، و أعوذ بمعافاتك من عقوبتك.

[كتاب اللمع/ 113]

234. قال النبي صلى الله عليه و آله: أعوذ برضاك من سخطك، و أعوذ بمعافاتك من عقوبتك، و أعوذ بك منك. لا اُحصي ثناءً عليك، أنت كما أثنيتَ على نفسك.

[كتاب اللمع/ 113]

235. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أعوذ بعفوك من عقابك.

[روح الأرواح/ 344؛ مكاتيب فارسى غزالى/ 62]

236. قال النبي صلى الله عليه و آله: أفضل الصيام صِيام أخي داود عليه السلام؛ كان يَصوم يوماً، و يفطر يوماً.

[كتاب اللمع/ 163]

237. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: أفضَل العبادة عندَ الله إشباع كبد جائع.

[منشآت خاقانى/ 292؛ كنز العمال 423/6]

238. قال النبي صلى الله عليه و آله: أفضل ما قلتها أنا و النبيون مِن قبلي لا إله إلا الله.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 23]

239. قال النبي صلى الله عليه و آله: أفضلُ ما قُلتُه أنا و النبيون مِن قَبلي لا إله إلا الله.

[تمهيدات/ 77]

240. قال النبي صلى الله عليه و آله: أ فلا أكون عبداً شكوراً.

[كتاب اللمع/ 100، 421]

241. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: اقتلوا الأسوَدينِ و لو كنتُم في الصلاةِ [الحيّة و العقرب].

[بختيار نامه/ 316؛ كنز العمال 20121/533/7]

242. قال النبي صلى الله عليه و آله: اقرءوا القرآنَ‌، و التمسوا غرائبه.

[تمهيدات/ 174؛ نامه اى عين القضات همدانى/ 101]

243. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أقضاكم عليُّ بن أبي طالب.

[روح الارواح/ 472]

244. قال النبي صلى الله عليه و آله: أقول كما قالَ أخي يوسف عليه السلام: لا تثريب عليكم اليوم فغفر الله لكم.

[كتاب اللمع/ 100]

245. قال النبي صلى الله عليه و آله: أكثرُ أهلِ الجَنَّةِ البُلْهُ‌.

[روح الأرواح/ 349، 474؛ طبقات الصوفية/ 568؛ مجالس سبعه/ 106؛ كيمياى سعادت/ 712؛ تمهيدات/ 111]

246. قال النبي صلى الله عليه و آله: أعوذ بك من الشرك الخفي.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 383، 431]

247. قال النبي صلى الله عليه و آله: أعوذ بك من الشرك و الشك.

[تمهيدات/ 76]

248. قال النبي صلى الله عليه و آله: أعوذ بك من علم لا ينفع.

[مرصاد العباد/ 486؛ كشف المحجوب/ 11]

249. قال النبي صلى الله عليه و آله: أعوذ بك من القدر.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 171]

250. قال النبي صلى الله عليه و آله: أعوذ بك منك.

[روح الأرواح/ 345؛ مكاتيب فارسى غزالى/ 62]

251. قال النبي صلى الله عليه و آله: أعوذ بك من نفخة الكبر.

[كيمياى سعادت/ 602]

252. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اغتنموا الدعاء عند الرقَّة.

[مجالس سبعه/ 82]

253. قال النبي صلى الله عليه و آله: أفضل أعمال اُمَّتي انتظار فَرَج الله تَعالى.

[فرج بعد از شدت 55/1]

254. قال النبي صلى الله عليه و آله: أفضل الذكر لا إله إلا الله، و أفضل الدعاء الحمدُ لله.

[مرصاد العباد/ 267]

255. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: أفضَل الصدقةِ جهدُ المُقلّ‌، و ابدأ بِمَن تَعولُ‌.

[كنز العمال 16082/363/6؛ نفثة المصدور/ 405]

256. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: [أفضلكم الّذين] إذا رُءُوا ذُكِرَ الله.

[نفحات الاُنس/ 1؛ كنز العمال 418/1]

257. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أكثر صِياح أهلِ النار منِ سَوفَ‌.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 60]

258. قال النبي صلى الله عليه و آله: أكثر ما يدخل اُمّتي النار الأجوفان: الفم و الفرج.

[مرصاد العباد/ 388]

259. قال النبي صلى الله عليه و آله: أكثِروا ذكرَ الله حتّى يقولون: مجنون مجانين. سبق المفردون.

[طبقات الصوفية/ 63]

260. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: أكثروا ذكر هادم اللذّات.

[فرج بعد از شدّت 342/1؛ كيمياى سعادت/ 862؛ تفسير الثعالبي 264/2]

261. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أكثروا من الإخوان؛ فإنّ ربّكم حييٌّ كريم، يستحيي أن يعذّب عبده بَين إخوانه يوم القيامةِ‌.

[كشف المحجوب/ 436]

262. قال النبي صلى الله عليه و آله: وا كرباه مِن البقاء فيما بينكم شوقاً منّي إلى اللقاء.

[كتاب اللمع/ 114]

263. قال النبي صلى الله عليه و آله: أكرموا الضيفَ و لو كان كافراً.

[اخلاق محتشمى/ 138]

264. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: أكرِموا عَمَّتكم النَّخلَةَ‌؛ فإنّها خُلِقت مِن بقيّة طين آدم.

[اخلاق ناصرى/ 18، 60؛ كنز العمال 35300/338/12]

265. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أكلأني كلاءةَ الطِّفلِ الوَليد.

[نفحات الاُنس/ 159]

266. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أكمل المؤمنين إيماناً أحسنهم خلقاً.

[تعرّف/ 81؛ اخلاق محتشمى/ 75]

267. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أ لا اُخبركم و احدثكم بشيء إذا نزل برجل منكم كرب أو بلاء من الدنيا دعا به ففّرج عنه‌؟

[فرج بعد از شدت 74/1]

268. قال النبي صلى الله عليه و آله: أ لا اُخبركم بخير خلائقِ الدنيا و الآخرة: العفوُ عمَّن ظلمك، و تصل من قُطَعك، و الإحسان إلى مَن أساء إليك، و إعطاء مَن حرمك.

[اخلاق محتشمى/ 88]

269. قال النبي صلى الله عليه و آله: أ لا اُنبّئكم بأشدّكم‌؟ من ملكَ نفسَه عندَ الغضبِ‌.

[كليله و دمنه/ 304]

270. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: ألا إنّ حُسنَ العهد مِنَ الإيمانِ‌.

[بختيار نامه/ 59، 253؛ كشف الغمة 130/2]

271. قال النبي صلى الله عليه و آله: ألا إنّ الدجال أعور، و إن ربَّكم ليس بأعور.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 206]

272. قال النبي صلى الله عليه و آله: [و هو مستقبل المشرق: ألا إنّ‌] الفتنة هاهنا [من حيث يطلع قرن الشيطان].

[مرصاد العباد/ 16؛ عوالي اللئالي 102/150/1]

273. قال النبي صلى الله عليه و آله: ألا إنّ للدين نصيحةً‌.

[بختيار نامه/ 62]

274. قال النبي صلى الله عليه و آله: ألا إنّ لنعم الله أعداءً‌. قيل مَن أعداء نِعَمِ الله يا رسول الله‌؟ قال: الذين « أَمْ يَحْسُدُونَ اَلنّٰاسَ عَلىٰ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ‌».

[اخلاق محتشمى/ 10]

275. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: /قدسى/ألا إنّ مثلَ المؤمنينَ في توادِّهِم و تحابهم و تراحمهم كمثل الجسدِ؛ إذا اشتكى عُضوٌ منه تداعى سائره بالسهَر و الحمى.

[مصباح الهداية/ 364؛ كنز العمال 737/149/1]

276. قال‌؟: الالتجاء إلى الصبر أسهل من الاسترسال إلى الجزع.

[منشآت خاقانى/ 59]

277. قال آدم عليه السلام قال داود عليه السلام/قدسى/: ألا مَن طلبني وجدني، و من طلب غيري لم يجدني.

[أسرار التوحيد/ 243]

278. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: و الذي نفس محمّدٍ بيَده لإن شئتم لأُقسمنَّ لكم إنّ أحبَّ عبادِ الله إلى الله الذينَ يُحبِّبون الله إلى عبادِه، و يحببون عبادَ الله إلى الله، و يمشون في الأرض بالنصيحة.

[مصباح الهداية/ 226]

279. قال النبي صلى الله عليه و آله: الله أشدُّ أَذَناً بالرَّجلِ الحَسَن الصوت بالقرآن من صاحب القَينة بقينته.

[كتاب اللمع/ 268]

280. قال النبي صلى الله عليه و آله: الله ألطف بعباده من هذا الطير بولدها.

[روح الأرواح/ 392]

281. قال النبي صلى الله عليه و آله: و الله إنّي لأََراكم خلف ظهري كما أراكم قُدّامي.

[كتاب اللمع/ 408]

282. قال النبي صلى الله عليه و آله: الله في قلوب عباده المؤمنين.

[تمهيدات/ 93]

283. قال النبي صلى الله عليه و آله: و الله لا أدري أ من أهل الجنّة أنا، أم من أهل النار.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 237]

284. قال النبي صلى الله عليه و آله: و الله لا أدري من أهل السعادة أنا، أم من أهل الشقاوة.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 49]

285. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: و الله لا يؤمن أحد حتّى يؤمن بالله و بالقدر خيره و شره مِنَ الله.

[تعرّف/ 46]

286. قال صادق عليه السلام: و الله لقد تجلّى الله لعباده في القرآن الكريم، و لكنهم لا يعلمون.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 246]

287. قال علي عليه السلام: و الله الهادي إلى سواء السبيل.

[قابوس نامه/ 130]

288. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ اجعل لي نوراً في قلبي، و نورا في سمعي، و نورا في بصري، و نورا في شعري، و نورا في بشري، و نورا في لحمي، و نورا في دمي، و نورا في عظامي، و نورا مِن بَين يَديَّ و نورا

مِن خلفي، و نورا من تحتي، و نورا مِن فوقي، و نورا عَن يَميني، و نورا مِن شمالي، اللَّهُمَّ زِدني نوراً، و أعطني نوراً، و اجعل لي نوراً.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 154]

289. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ اجعل مِن فوقي نوراً، و من تحتي نوراً، و عن يميني نوراً، و عن شِمالي نوراً، و من ورائي نوراً، [و من قدّامي نوراً]، و من خلفي نوراً، اللَّهُمَّ اجعل في قلبي نوراً، و في بَصَري نوراً، و في سمعي نوراً، و في لحمي نوراً، و في عظمي نوراً.

[كتاب اللمع/ 408]

290. قال موسى عليه السلام: اللَّهُمَّ اجعلني مِن اُمّةِ محمّد.

[تمهيدات/ 2، 46، 133؛ روح الأرواح/ 249]

291. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ أحيني ما علمتَ الحياة خيراً لي، و توفني ما علمتَ الوفاةَ خيراً لي.

[تمهيدات/ 322]

292. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ أحيني مسكيناً و أمتني مسكيناً، و احشرني في زمرةِ المساكين.

[نفحات الاُنس/ 455؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 63؛ كشف المحجوب/ 22، 68؛ تعرّف/ 98، 1363، 1496؛ تمهيدات/ 21؛ كتاب اللمع/ 97]

293. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ ارزق آل محمّد قوت يوم بيوم.

[كتاب اللمع/ 97]

294. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ ارزقني إيماناً دائماً، و يقينا ليس بعده كفر.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 13]

295. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ ارزقني حبَّك.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 171]

296. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ أرنا الحقَّ حقّاً، و ارزقنا اتّباعَه؛ و أرنا الباطل باطلاً، و ارزقنا اجتنابه.

[مرصاد العباد/ 364]

297. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ أسألك لَذَّةَ النظر إلى وَجهك، و الشوق إلى لِقائك.

[تمهيدات/ 335]

298. قال [الإمام السجاد عليه السلام]: اللَّهُمَّ أعطِني نوراً في وجهي، و نورا في جَسَدي، و نورا في أعضائي، و نورا في عِظامي.

[تمهيدات/ 223، 325؛ الصحيفة السجادية/ 273]

299. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ اغفر لقومي؛ فإنَّهم لا يعلمون.

[كتاب اللمع/ 401]

300. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: اللَّهُمَّ اغفِر للّذين يَدعونَ لأموات اُمَّتي و لا يتكلّفون؛ ألا إنّي بريءٌ مِن التكلّف و صالحي اُمّتي.

[مصباح الهداية/ 345؛ كشف الخفاء/ 315]

301. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ اكفُلني كفالة الوليد. لا تكلني إلى نفسي طَرَفة عين. وجّهت وجهي إليك، و ألجأت ظهري إليك، لا ملجأ و لا مَنجى مِنك إلا إليك.

[كتاب اللمع/ 114]

302. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ إنّا نسألك [في سفرنا] هذا البرَّ و التقوى، و من العملِ ما ترضى. هَوِّن عَلينا سفرنا. اللَّهُمَّ أنت الصاحبُ في السفر، و الخليفة في الأهل.

[رساله قشيريه/ 487]

303. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ إني أسألك بحقِّ السائلين عليك، و بحق الراغبين إليك، و بحق ممشاي هذا إليك.

[نفحات الاُنس/ 35؛ طبقات الصوفية/ 39]

304. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ إني أسألك رحمة مِن عندك تهدي بها قلبي.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 225]

305. قال [الإمام الصادق عليه السلام]: اللَّهُمَّ إنّي أسألك العَفو و العافية.

[تمهيدات/ 21؛ مصباح المتهجد/ 146]

306. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ إني أعوذُ بك مِن الشرك الخَفيِّ‌.

[تمهيدات/ 214]

307. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ إني أعوذ بك من الشقاق و النفاق و سوء الأخلاق.

[مرصاد العباد/ 396]

308. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ إنّي أعوذ بك مِن الكفر.

[تمهيدات/ 214؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 310]

309. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ اهدِ قومي؛ فإنّهم لا يَعلمون.

[معارف سلطان ولد/ 127؛ مكتوبات مولوى/ 111؛ مرصاد العباد/ 156؛ روح الأرواح/ 250، 413]

310. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ اهدِني لما اختُلف فيه منِ الحقِّ بِإذنِك.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 330]

311. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ بك أحيا، و بك أموتُ‌.

[تمهيدات/ 320]

312. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ بك أصولُ‌، و بك أحولُ‌.

[كتاب

313. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ بك أصولُ‌، و بك أحولُ‌، و بك اُقاتلُ‌، و بك اُحاولُ‌.

[كتاب اللمع/ 112]

314. قال علي عليه السلام: اللَّهُمَّ بَلى لا تخلو الأرض من قائم لله بحججه؛ لئلّا تَبطُلَ آياتُه و تدحض حُجَّتُه؛ اُولئك الأقلُّون عدداً، الأعظمون عندَ الله تعالى قدراً.

[كتاب اللمع/ 380]

315. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ بَيِّض وَجهي بِنورِ وَجهك الكريم.

[تمهيدات/ 264؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 255]

316. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ بيِّضْ وجهي بنور وجهك يوم تبيضُّ وجوهُ أوليائك، و لا تُسوِّد وجهي يوم تسودُّ وجوهُ أعدائك.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 181]

317. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ طهِّر قَلبي مِن النفاق.

[كشف المحجوب/ 375]

318. قال رسول الله صلى الله عليه و آله [لابن عبّاس]: اللّهُمَّ فقِّهْه في الدين، و علمه التأويل.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 13]

319. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ لا عيش إلا عيش الآخرة.

[رساله قشيريه/ 593]

320. قال‌؟: اللَّهُمَّ لا تكشف مالي عَن طبع الطبع، و لا تكشف قناع القناعة.

[منشآت خاقانى/ 170]

321. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ لا تَكلني إلى نفسي طرفَةَ عينٍ‌، و لا أقلَّ مِن ذلك.

[نفحات الاُنس/ 150، 311؛ كيمياى سعادت/ 272]

322. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ لك الحمد، أنت قيام السماوات و الأرض و ما فيهنَّ و من عليهنَّ‌.

[نامه هاى عين القضات/ 91]

323. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ ما قصر عنه رأيي، و ضعف عنه عملي، و لم تبلغه نيّتي أو اُمنيّتي، مِن خير أنت وعدته أحداً مِن عبادك، أو خير أنت مُعطيه أحداً مِن خلقك؛ فإنّي أرغب إليك فيه.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 97]

324. قال النبي صلى الله عليه و آله: اللَّهُمَّ هذه نفسي، أنت تتوفّاها، لك مماتها و محياها.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 56]

325. قال‌؟: اللَّهُمَّ هذه نفسي، أنت تتوفّاها، لك مماتُها و محياها، إنْ أمسكتها فأنت مالكُها فاغفِر لها، وَ إن أرسلتها فاعصِمها بما تعصِمُ عبادك الصالحين.

[تمهيدات/ 154]

326. قال موسى عليه السلام: إلهي تريد المعصية من العباد و تبغضها؟! قال جلّ جلاله: ذلك تأسيس لعَفوي.

[روح الأرواح/ 368]

327. قال داود عليه السلام: إلهي كيف أطلبك حتّى أجدك.

[أسرار التوحيد/ 263]

328. قال‌؟: إلهى لِمَ ترزُق الأحمق، و تحرم الكيّس‌؟ فقال جلّ جلاله: ليعلم الكيِّس أنّ الرزق بالقسمة لا بالكياسة.

[روح الأرواح/ 371]

329. قال موسى عليه السلام: إلهي ما إزارك‌؟ قال: العظمة. فقال: ما رداؤك‌؟ قال: الكبرياء. فقال ما قميصك‌؟ قال: يا ابن عمران، لقد سألتني عن أمر عظيم! فقال: قميصي رحمتي فمن رجاها ألبستها إيّاه.

[روح الأرواح/ 60]

330. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اليد العليا خير من اليد السفلى.

[رساله قشيريه/ 312]

331. قال النبي صلى الله عليه و آله: الأمانة تجرّ الرزق، و الخيانة تجرّ الفقر.

[مرصاد العباد/ 525]

332. قال النبي صلى الله عليه و آله: اُمّتي اُمّة مرحومة.

[روح الأرواح/ 372]

333. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: اُمرت أن أسجد على سبعة آراب.

[مرصاد العباد/ 198، 398؛ عوالي اللئالي 35/2]

334. قال النبي صلى الله عليه و آله: اُمرت أن اُقاتل الناس حتّى يقولوا لا إله إلا الله.

[مرصاد العباد/ 64، 335]

335. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أما أنا لأمزَحُ‌، و لا أقُولُ إلا حقا.

[مصباح الهداية/ 246]

336. قال‌؟: أمّا إنّي أمزَح و لا أقولُ إلا حقا.

[مصباح الهداية/ 363]

337. قال النبي صلى الله عليه و آله: أ ما خشيتِ أن يكون له بُخارٌ يوم القيامة‌؟ لا تدّخري شيئاً لغدٍ؛ فإنّ الله تَعالي يَأتي برزق كلّ غدٍ - أو قال يومٍ -.

[كتاب اللمع/ 97]

338. قال النبي صلى الله عليه و آله: أما هذا لو خشع قلبه لخشعت جَوارحه.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 46]

339. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا ابنُ الذبيحتين.

[تاريخ بلعمى/ 230]

340. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنا ابن امرأة كانت تأكل القديد.

[كتاب اللمع/ 98]

341. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنا ابن امرأةٍ كانت تأكل القديدَ في الجاهليّة.

[تمهيدات/ 162]

342. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنا ابن امرأةٍ مِن قريش كانَت تأكل القديد.

[روح الأرواح/ 515]

343. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنا اُحبُّ أن أسمع مِن غيري.

[كتاب اللمع/ 280]

344. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا أحكم بالظاهر، و الله وليّ السرائر.

[قابوس نامه/ 250]

345. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنا أعلمكم بالله و أخشاكم لله.

[كتاب اللمع/ 96؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 131؛ مرصاد العباد/ 480]

346. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنا أفصح العرب.

[روح الأرواح/ 48، 151]

347. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا أفصح العرب و العجم.

[مجالس سبعه/ 21]

348. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا أفصح العرب و العجم، بَيْدَ أنّي مِن قريش، و نشأت في بني سعد.

[تاريخ بلعمى/ 1060]

349. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: أنا أوّل شافع و مشفع.

[مرصاد العباد/ 133؛ أمالي الطوسي/ 271]

350. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنا أوّل مَن تنشقّ عنه الأرض و لا فخر.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 63]

351. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: أنا أوّل من تنشقّ عنه الأرض يَوم القيامة.

[مرصاد العباد/ 133؛ أمالي الطوسي/ 271]

352. قال [النبي صلى الله عليه و آله لعليٍّ عليه السلام]: أنا أول من يجوز الصراط [و أنت معي].

[مرصاد العباد/ 133؛ مناقب أمير المؤمنين عليه السلام 238/1]

353. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنا أول من يدخل الجنّة [و أنت معي].

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 41؛ كشف الغمة 25/2]

354. قال‌؟: أنا أول من يفتح له أبواب الجنّة.

[مرصاد العباد/ 134]

355. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: أنا جليسُ مَن ذَكرَني.

[روح الأرواح/ 335؛ فيه ما فيه/ 184؛ مكاتيب فارسى غزالى/ 47؛ تمهيدات/ 24؛ طبقات الصوفية/ 63؛ نفحات الاُنس/ 20، 620]

356. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا دعوَة أبي إبراهيم.

[تاريخ بلعمى/ 241]

357. قال علي عليه السلام: إن أردتَ أن تَلقَى صاحبك فرَقِّع قميصك، و اخصف نعلك، و قصر أملك، و كل دون الشبع.

[كتاب اللمع/ 131]

358. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنا سيّد العرب، و بلال سيّد الحبشة، و صهيب سيّد الروم، و سلمان سيّد العجم.

[روح الأرواح/ 592]

359. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنا سيد ولد آدم.

[بختيار نامه/ 38؛ روح الأرواح/ 515؛ تمهيدات/ 162، 201]

360. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنا سيّد ولد آدم و لا فخرَ.

[كتاب اللمع/ 98، 115؛ روح الأرواح/ 501؛ مرصاد العباد/ 429؛ مجالس سبعه/ 110]

361. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا سيد ولد آدم و لا فَخر، آدمُ و من دونه تحت لوائي.

[تعرّف/ 69]

362. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا سيّدُ ولدِ آدمَ و لا فخر، و آدم منَ دونَه تحت لِوائي يوم القيامةِ وَ لا فَخر.

[مصباح الهداية/ 43]

363. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا عبد الله و رسوله؛ لن اُخالف أمره، و لن يضيعني.

[تعرّف/ 115]

364. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا عند ظنِّ عَبدي بي.

[فيه ما فيه/ 49؛ روح الأرواح/ 550]

365. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا عندَ ظنِّ عبدي بي فليظنّ بي ما شاء.

[روح الأرواح/ 393 و 394]

366. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا عند ظنّ عبدي بي، و أنا معه حين يذكرني، و من ذكرني في ماله ذكرته في مالي، و من ذكرني في نفسه ذكرته في نفسي.

[مكتوبات مولوى/ 178]

367. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا عندَ منكسرةِ قلوبهم.

[تذكرة الأولياء/ 186؛ معارف سلطان ولد/ 32، 126؛ روح الأرواح/ 187، 222، 369]

368. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا عند المنكسرة قلوبُهم، فاطلبوني عندهم.

[مكتوبات مولوى/ 92]

369. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا عند المنكسرة قلوبُهم لأجلي.

[تمهيدات/ 24]

370. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا عند المنكسرة قلوبهم من أجلي.

[روح الأرواح/ 335]

371. قال‌؟: أنا غيورٌ، و سعد غيورٌ، و الله أغيرُ منّا.

[مصباح الهداية/ 416]

372. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنا غيورٌ، و سعد غيورٌ، و الله أغيرُ منّا، و من غيرَته حرّم الفَواحِش.

[روح الأرواح/ 201]

373. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: أنا في قلب المؤمن الخفي.

[روح الأرواح/ 273]

374. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا القتول الضحوك.

[معارف سلطان ولد/ 127]

375. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا لستُ بقارئ.

[أسرار التوحيد/ 302]

376. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنا مدينة العلم، و علي بابها.

[تمهيدات/ 120، 219؛ بختيار نامه/ 38]

377. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: أنا الملك، أدعوكم لتصيروا ملوكاً؛ أنا الحي، أدعوكم لتكونوا أحياءً‌.

[روح الأرواح/ 158]

378. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا مِن الله، و المؤمنون مِنّي.

[مصباح الهداية/ 46؛ مرصاد العباد/ 133]

379. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: أنا و أتقياء اُمّتي بُرآءُ مِن التكلّف.

[مصباح الهداية/ 241؛ كشف الخفاء 205/1]

380. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا و أنت - يا عليّ - أبوا هذه الاُمّة.

[جامع الحكمتين/ 209]

381. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: أنا و كافِلُ اليتيم كهاتين في الجَنَّة.

[تمهيدات/ 302؛ تفسير نور الثقلين 597/5]

382. قال النبي صلى الله عليه و آله: الأنبياء قادة، و العلماء سادة.

[مرصاد العباد/ 126، 598]

383. قال‌؟: الأنبياء يصلُّون في قبورهم.

[تمهيدات/ 81]

384. قيل للنبي صلى الله عليه و آله: أنت أحسن أم يوسف‌؟ قال: هو أصبح، و أنا أملح.

[روح الأرواح/ 251]

385. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: [و] أن ترضى لأخيك ما تَرضى لنفسك.

[أسرار التوحيد/ 294؛ تحف العقول/ 367]

386. قال النبي صلى الله عليه و آله: [الإحسان] أن تعبد الله كأنّك تراه، فإن لم تكن تراه فإنّه يراك.

[كتاب اللمع/ 117؛ روح الأرواح/ 470؛ كنز العمال 21/3]

387. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنت كما أثنيت على نفسك.

[روح الأرواح/ 48، 345؛ مرصاد العباد/ 62]

388. قال موسى عليه السلام: [يا آدم] أنت [أبونا] الذي [خيّبتنا](1)و أخرجتنا مِن الجنّة.

[روح الأرواح/ 156؛ تاريخ مدينة دمشق 450/7]

389. قال النبي صلى الله عليه و آله: أنتم تتهافتون على النارِ، و أنا آخِذٌ بحجرِكم.

[كيمياى سعادت/ 805]

390. قال النبي صلى الله عليه و آله: الإنسان حريصٌ على ما مُنع.

[فيه ما فيه/ 88]

391. قال النبي صلى الله عليه و آله: اُنصُر أخاك ظالماً أو مظلوماً.

[بختيار نامه/ 108]

392. قال النبي صلى الله عليه و آله: اُنصر أخاك ظالماً أو مظلوماً. قيل: يا رسول الله، أنصره مظلوماً، فكيف أنصره ظالماً؟ فقال: تمنعه مِن الظلم، فذلك نصرك إيّاه.

[مرصاد العباد/ 478، 661]

393. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اُنظروا إلى من هو أسفل منكم، و لا تزدروا نعمة الله.

[تاريخ بيهق/ 159]

394. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنفِق بلالاً، و لا تَخشَ مِن ذي العرش إقلالاً.

[أسرار التوحيد/ 99؛ كتاب اللمع/ 96]

395. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ آخِرَ ما يَخرجُ عن رءوس الصديقين حبُّ الرئاسةِ‌.

[طبقات الصوفية/ 7، 540، 568؛ أسرار التوحيد/ 196]

396. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ أبغض الرجال إلى الله تعالى الأَلدُّ الخَصم.

[تاريخ بيهق/ 189]

397. قال‌؟ /قدسى/: إنّ أحبّ عبادي إليَّ أعجَلُهم فُطوراً.

[مصباح الهداية/ 338]

398. قال [رسول الله صلى الله عليه و آله]: إنّ أحبَّكم إلى الله [أحاسنكم أخلاقاً، الموطئون أكنافاً] الذين يَألِفونَ و يؤلفون.

[مصباح الهداية/ 234؛ عوالي اللئالي 100/1]

399. قال علي عليه السلام: إنّ أخوفَ ما أخافُ عليكم اثنان: اتّباع الهوى و طول الأمل؛ أمّا اتّباعُ الهوى فيصدّ عَن الحقِّ‌، و أما طولُ الأملِ فيُنسي الآخرةَ‌.

[اخلاق محتشمى/ 20]

400. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الأرواحَ جُندٌ مِن جُنودِ الله ليسوا بملائكةٍ‌، لهم رءوس وَ أيدٍ و أرجل يأكلونَ الطعامَ‌.

[تمهيدات/ 145]

401. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ أرواحَ الشهداءِ في جوف طيرٍ خُضرٍ، تَسرَحُ مِنَ الجنّة حيثُ شاءت.

[نفحات الاُنس/ 541]

402. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ اُسامَةَ لطويلُ الأمَلِ‌.

[كيمياى سعادت/ 866]


1) . از مصادر آورده شد. در روح الأرواح «أشفيتنا و أتبعتنا» بود كه در هيچ مصدرى يافت نشد.

403. قال [الإمام الصادق عليه السلام]: إنّ الإسلامَ بُدئَ غريباً، و سيعود غريباً كما بُدئَ فطوبى للغُرَباء.

[نفثة المصدور/ 221؛ بحار الأنوار 328/24]

404. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الإسلام يهدم ما كان قبله.

[نفحات الاُنس/ 20]

405. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنَّ أشدَّ الناس بلاءً الأنبياء ثمّ الأولياء، ثمّ الأمثل فالأمثل.

[روح الأرواح/ 134]

406. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ أطيب ما يأكل الرجل مِن كسب يَده.

[مرصاد العباد/ 532، 541؛ روح الأرواح/ 455]

407. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ أعظم النساء بركةً أحسنهنّ وجوهاً و أرخصهن مهوراً.

[كشف المحجوب/ 470]

408. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ أفضل عباد الله منزلةً يوم القيامة إمام عادل رفق، و إن شرَّ عباد الله عند الله منزلةً يوم القيامة إمام جائر خرق.

[مرصاد العباد/ 432]

409. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ أقلّ ما أوتيتُم اليقين و عزيمة الصبر.

[كيمياى سعادت/ 666]

410. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ أكثر أهل الجنّة البله.

[مرصاد العباد/ 105، 593]

411. قال النبي صلى الله عليه و آله: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ أَتْقٰاكُمْ‌» و أبيتم لأنّ فلاناً ابن فلانٍ و فلان أغنى من فلانٍ اليومَ‌. أرفَعُ نسبي و أضع نسبكم أينَ المتّقون.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 44]

412. قال النبي صلى الله عليه و آله: إن الله اصطفى كنانة من ولد إسماعيل، و اصطفى من كنانة قريشاً، و اصطفى مِن قُريش بني هاشم، و اصطفاني مِن بني هاشم.

[روح الأرواح/ 400]

413. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنَّ الله تعالى أدّبني فأحسن أدَبي.

[كتاب اللمع/ 13، 96، 142]

414. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إن لله تعالى تسعة و تسعين اسماً مائة غير واحدة، من أحصى كلّها دخل الجنّة، و إنه تعالى وتر يحبّ الوتر.

[تاريخ بيهق/ 140]

415. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله تعالى جَعَل الروحَ و الراحة في الرضا و اليقين، و جعل الهمّ و الحزن في الشكّ و السخط.

[مصباح الهداية/ 356]

416. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله تعالى خلق الأرواح قبل الأجساد.

[كشف المحجوب/ 337]

417. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله تعالى خَلَقَ نوري مِن نورِ عزّته، و خلق نورَ إبليس مِن نارِ عزّته.

[تمهيدات/ 267]

418. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله تعالى شرّف الكعبةَ و عظمها و نسبها إلى نفسه، و لو أنَّ رجلاً هدمها حجراً حجراً ثُمَّ أحرقها بالنار لما بَلَغَ حرمة جرم من استخفّ بوليٍّ مِن أولياء الله.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 452]

419. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إن الله تعالى فرض عليكم زكاة جاهكم، كما فرض عليكم زكاة مالكم.

[كشف المحجوب/ 405]

420. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله تعالى في عون العبد ما دام العبد في عون أخيه المسلم.

[أسرار التوحيد/ 226]

421. قال‌؟: إنَّ الله تعالى لا يؤاخذُ المزّاحَ الصادقَ في مزاحه.

[مصباح الهداية/ 363]

422. قال علي عليه السلام: إنّ الله تعالى لا يجيبُ مانع سائله.

[نفحات الاُنس/ 212]

423. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ الله تعالى لا يَقبِضُ العلمَ انتزاعاً ينتزعه مِن الناس، و لكن يقبض العلم بقبض العلماء، فإذا لم يَبْقَ عالمٌ اتّخذ الناسُ رؤساء جُهّالاً فسُئلوا فأفتوا بغير علمٍ فضَلّوا و أضلوا.

[مصباح الهداية/ 54]

424. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ الله تعالى لا ينظر إلى صوركم و لا إلى أعمالكم، و لكن ينظر إلى قلوبكم.

[أسرار التوحيد/ 86؛ شرح مائة كلمة لابن ميثم/ 36]

425. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله تعالى لا ينظر إلى صوركم.

[روح الأرواح/ 386، 623]

426. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إن الله تعالى لا ينظر إلى صوركم و لا إلى أموالكم، و لكن ينظر إلى قلوبكم و أعمالكم.

[أسرار التوحيد/ 309؛ كنز العمال 421/3]

427. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: [إنّ الله خلق خلقه في ظلمة] ثمّ رشّ عليهم من نوره، فمن أصابه ذاك النور فقد اهتدى، و من أخطأه فقد ضلّ‌.

[مرصاد العباد/ 334؛ تفسير ابن كثير 178/2]

428. قال النبي صلى الله عليه و آله: إن الله لا يُؤاخذ العُشّاقَ بما يصدر منهم.

[تمهيدات/ 238]

429. قال الحسن المجتبى عليه السلام: إن الله لا يحبُّ المتكبّرين.

[مصباح الهداية/ 275]

430. قال الحسن المجتبى عليه السلام: إن الله لا يُطاع بالإكراه، و لا يُعصى بالغلبة، و لا يُهمِلُ العِباد منِ الهلكة.

[مصباح الهداية/ 29]

431. قال‌؟: إنّ الله لا ينتزع العلم انتزاعاً، و لكن يقبض العلم بقبض العلماء.

[أسرار التوحيد/ 5]

432. قال‌؟: إن الله لا ينظر إلى أعمالكم، و لا إلى أموالكم، و لا إلى صوركم؛ و لكن ينظر إلى

قلوبكم.

[طبقات الصوفية/ 70]

433. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إن الله لا ينظر إلى صُوركِمُ‌.

[تذكرة الأولياء/ 72]

434. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله لا ينظر إلى صوركم و أموالكم، و لكن إنّما ينظر إلى قلوبكم و أعمالكم.

[مكتوبات مولوى/ 156]

435. قال النبي صلى الله عليه و آله: إن الله لا ينظر إلى صوركم و لا إلى أعمالكم، و إنما ينظر إلى قلوبكم.

[فيه ما فيه/ 186]

436. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنَّ الله لا ينظر إلى صوركم و لا إلى أعمالكم، و لكن ينظر إلى قلوبكم.

[تمهيدات/ 146، 163، 272؛ معارف سلطان ولد/ 7، 73 /، 131]

437. قال [رسول الله صلى الله عليه و آله]: إنّ الله لا ينظر إلى صوركم، و لكن ينظر إلى قلوبكم.

[أسرار التوحيد/ 313]

438. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله لا ينظر إلى صوركم و لا إلى أعمالكم، و لكن ينظر إلى قلوبكم و نياتكم.

[معارف سلطان ولد/ 185، 251، 271، 287]

439. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله ليَحمي العبد المؤمن عَن الدنيا، كما يحمي أحدكم إبله عَن مراتع الهلاك.

[روح الأرواح/ 211]

440. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ الله ليُصلح بصلاح الرجل [المسلم] ولده و ولد ولده و أهل دُوَيْرَته و دويرات حولَه، و لا يزالون في حفظ الله ما دام فيهم.

[مصباح الهداية/ 154؛ مجمع البيان 152/2]

441. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ لله جنة ليس فيها حورٌ و لا قُصورٌ و لا لبن و لا عسل [بل يتجلّى فيها ربُّنا ضاحِكاً متبسِّماً].

[تمهيدات/ 136؛ عوالي اللئالي 101/4]

442. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنَّ الله جواد يحبُّ الجود، و يحب معالي الاُمور، و يبغض سفسافها.

[تاريخ بيهق/ 166]

443. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ الله حرّم الجنّة على كلّ فحّاشٍ بَذيٍّ قليل الحياءِ‌، لا يُبالي ما قال و ما قيل له.

[اخلاق محتشمى/ 16؛ بحار الأنوار 207/60]

444. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ الله خلق آدم على صورته.

[مرصاد العباد/ 411؛ عوالي اللئالي 53/1]

445. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ الله خلق آدم على صورة الرحمن.

[تمهيدات/ 271، 323؛ ميزان الاعتدال 603/1]

446. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله خلق آدم فتجلّى فيه.

[مرصاد العباد/ 123، 316، 328]

447. قال‌؟: إنّ الله خلق آدمَ و أولاده على صورة الرحمن.

[تمهيدات/ 296]

448. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله خلق الأرواح قبل الأجساد بأربعة آلاف سنة، و في رواية: بألفي سنة.

[مرصاد العباد/ 37]

449. قال‌؟: إنَّ الله خلق الأرواحَ قبل الأجسام بألفي ألف سنة.

[تمهيدات/ 151]

450. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله خلق الخلقَ في ظُلمة، ثم رَشَّ عَلَيهم مِن نوره.

[تمهيدات/ 74، 256]

451. قال [النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله خلق خلقه في ظلمة] ثم رشّ عليهم مِن نوره، فمن أصابه ذاك النور فقد اهتدى، و من أخطأه فقد ضلّ‌.

[مرصاد العباد/ 334؛ تفسير ابن كثير 178/2]

452. قال [الصادق عليه السلام]: إنّ الله غيورٌ [و يحب كلَّ غيور]، و من غيرته حَرَّم الفواحش.

[تمهيدات/ 149؛ التحفة السنية (مخطوط) / 48]

453. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ لله في أيّام دهركم نفحات، ألا فتعرّضوا لها.

[مكتوبات مولوى/ 94]

454. قال النبي صلى الله عليه و آله: إن الله في قلوب عباده.

[تمهيدات/ 148]

455. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله قضى على نفسه أنّه من آمن به هداه، و من توكّل عليه كفاه، و من أقرضه جازاه، و من وثق به أنجاه، و من دعاه استجاب له، و من استغفر غفر له.

[روح الأرواح/ 453]

456. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله كتب الإحسانَ على كلّ شيءٍ‌.

[اخلاق محتشمى/ 73]

457. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله كره [لكم] البيان كلَّ البيان.(1)

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 379]

458. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله تعالى لمّا خلق العقل فقال: اقعد، فقعد؛ ثم قال له: قم، فقام، ثم قال له: أقبلْ‌، فأقبل؛ ثم قال له: أدبر، فأدبر؛ ثم قال له: تكلّم، فتكلّم؛ قال له: أنصِت، فأنصت، ثم قال له:

انظر، فنظر؛ ثم قال له: انصرف، فانصرف؛ ثم قال له: افهم، ففهم؛ ثم قال له: و عزتي و جلالي و عظمتي و كبريائي و سلطاني و جبروتي و علوي و ارتفاع مكاني و استوائي على عرشي و قدرتي على خلقي، ما خلقت خلقاً أكرم عليَّ منك، و لا أحَبَّ إليّ منك؛ بك اُعرَف، و بك اُطاع، و بك اُعاتِب، لك الثواب، و عليك العتاب.

[مجالس سبعه/ 114]


1) . يعنى مبالغه و زياده روى در اظهار فصاحت در گفتار و تكلف در بلاغت در اسلوب هاى كلام. ر. ك: فيض الغدير شرح الجامع الصغير مناوى، ج 2، ص 317.

459. قال الباقر عليه السلام: إنّ الله تعالى لمّا خلق العقل قال له: أقبل، فأقبل؛ ثم قال له: أدبر، فأدبر، ثم قال له: قم، فقام؛ ثم قال له: اقعد، فقعد؛ ثم قال له: تكلّم، فتكلّم؛ ثم قال له: اسكت، فسكت.

[مكتوبات مولوى/ 125]

460. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله تعالى لم يجعل في ما حَرّم شِفاءً‌.

[راحة الصدور/ 422]

461. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ الله تعالى لم [يخلق خلقاً هو أبغض إليه من الدنيا، و ما] ينظر إلى الدنيا منذُ خَلَقَها بُغضاً لها.

[أسرار التوحيد/ 313؛ كنز العمال 190/3]

462. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله تعالى ليَحمي عبده مِن الدنيا و هو يحبّه، كما تحمون مرضاكم.

[تعرّف/ 156]

463. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله تعالى لَيَدفَعُ بالمُسلم الصالح عَن مائة مِن أهلِ بيته و من جيرانه البَلاءَ‌.

[مصباح الهداية/ 154]

464. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله تعالى مع الحاكم ما لم يجر، فإذا جار برئ منه و لزمه الشيطان.

[تاريخ بيهق/ 180]

465. قال [أبو جعفر عليه السلام]: إنّ الله تعالى وَتْرٌ يُحبّ الوَتر.

[أسرار التوحيد/ 216؛ الكافي 4/25/3]

466. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله تعالى يحبّ كلَّ قلب حزين.

[أسرار التوحيد/ 291]

467. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله تعالى يجعل ذلك اليوم [أي القيامة] على اُمّتي كصلاة مكتوبة.

[روح الأرواح/ 470]

468. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله تعالى يقول: هي ناري اُسلّطها على عبدي المؤمن تكفيراً لذنوبه.

[روح الأرواح/ 373]

469. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله جميل يحبّ الجمال.

[معارف سلطان ولد/ 221؛ روح الأرواح/ 423؛ مجالس سبعه/ 32]

470. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله ليضحك مِن يأسِ العباد و قنوطهم و قرب الرحمة منهم. [قالت عائشة:] فقلت: بأبي و امي يا رسول الله، أوَ يضحك ربّنا عز و جل‌؟ قال: و الذي نفسي بيده إنّه ليضحك! فقلت: لا يعدمُنا خيراً إذا ضحك.

[رساله قشيريه/ 201]

471. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله ليَغار للمسلم، فليَغَر المسلم على نفسه.

[تمهيدات/ 239]

472. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله و ملائكته يترحَّمونَ على المقرِّين على أنفسهم بالذنوب.

[أسرار التوحيد/ 162]

473. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله و ملائكته يصلُّون على الصفِّ الأوّل.

[تاريخ بيهق/ 217]

474. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله يباهي بالعبد الّذي نام في سجوده، و يقول: انظروا ملائكتي إلى عبدي؛ روحه في محل النجوى، و بدنه على بساط العبادة.

[كشف المحجوب/ 459]

475. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله يبغض أهلَ البيت اللَّحِمين.

[رساله قشيريه/ 236]

476. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله يبغض الصحيح الفارغ.

[روح الأرواح/ 259]

477. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ الله يَتَعاهَدُ عبدَه بالبلاء، كما يتعاهَدُ الوالدُ الشفيقُ ولدَه [بالخير].

[مصباح الهداية/ 387؛ كنز العمال 331/3]

478. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ الله يحبُّ كلَّ قلبٍ حزينٍ‌.

[تمهيدات/ 241؛ أسرار التوحيد/ 291؛ دعوات الراوندي/ 120]

479. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ الله يُحِبُّ مَعاليَ الاُمور، و يكره سفاسفها.

[تمهيدات/ 308؛ مجمع الزوائد 188/8]

480. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله يحبُّ مكارم الأخلاق، و يكره سفسافها.

[كتاب اللمع/ 99]

481. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله يحبّ المفتَنَّ التوّاب.

[روح الأرواح/ 338، 539]

482. قال‌؟: إنّ الله يَعجب مِن يأس ابن آدَم و قنوطه مع قُرب رحمته منه.

[مصباح الهداية/ 394]

483. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الله يفرح بتوبة عبده المؤمن.

[مجالس سبعه/ 83]

484. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الله ينظر في كلِّ سحر إلى العرش نظرة يزداد بها ألف ألف توسعة يزداد بكل توسعة ألف ألف علم بالله تعالى، كلُّ علم لا يقدّر قدره أهل السماوات و أهل الأرض.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 128]

485. قال‌؟: إنّ الله ينظر في كلّ يوم و ليلة ثلاثمائة و ستين نظرةً إلى قلب المؤمن.

[تمهيدات/ 272]

486. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ اُمّتي يُدعون يومَ القيامة غُرّاً محجّلينَ مِن آثار الوضوء، فمن استطاع مِنكم أن يُطيلَ غُرّتَه فليفعل.

[نفثة المصدور/ 162]

487. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الأنبياء لم يورِّثوا ديناراً و لا درهماً، و إنما أورثوا العلم فَمَن أخَذ به أخذ بحظّه أو بحظٍ وافر.

[مصباح الهداية/ 46]

488. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنا و أتقياءُ اُمّتي بُرآءُ مِن التكلّف.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 29]

489. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ أوّل مَن يقرع أبواب الجنة مِن اُمّتي فقراؤها، و أكثر أهل الجنة من اُمّتي ضعفاؤها، و شرار اُمّتي مَن تُساقُ إلى النار الأقماع. قيل: يا رسول الله، و من الأقماع‌؟ قال صلى الله عليه و آله: الذين إذا أكلوا لم يشبعوا، إذا جمعوا لم يستغنوا.

[أسرار التوحيد/ 291]

490. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ أهل الدرجات العلى ليراهم مَن تحتهم، كما ترون النجم الطالع في اُفق السماء.

[تعرّف/ 77]

491. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الجنّة تحت ظلال السيوف.

[اخلاق محتشمى/ 44، نقثة المصدور/ 129]

492. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الحسَدَ ليأكل الحسناتِ كما تأكل النار الحطب.

[بختيار نامه/ 181]

493. قال‌؟: إنّ حُسن العهد مِنَ الإيمان.

[أسرار التوحيد/ 183]

494. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ خَلق أحدكم يجمع في بطن اُمّه أربعين يوماً، ثمّ يكون علقة مثل ذلك، ثم يكون مضغة مثل ذلك.

[مرصاد العباد/ 282]

495. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ خُلق الحسن يُميت الخطيئة كما يميت الشمس الجليد.

[اخلاق محتشمى/ 76]

496. قال‌؟: إنّ خيرَ الاُمور كتاب الله، و خير الهُدىٰ هدى محمدٍ، و شر الاُمورِ محدثاتُها، و إياكم و محدثات الاُمور؛ فإنّ كلّ مُحَدثةٍ بدعةٌ‌، و كل بدعة ضَلالةٌ‌.

[مصباح الهداية/ 52]

497. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ خيرَ الخير خيارُ العلماء، و إن شرَّ الشرِّ شِرارُ العلماء.

[مصباح الهداية/ 58؛ سنن الدارمي 104/1]

498. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الرجل إذا مات بغير مولده قيسَ له مِن مولده إلى منقطع أثره مِن الجنّة.

[مصباح الهداية/ 265]

499. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الرفقَ لو كان خَلقاً لما رأى الناسُ خلقاً أحسن منه، و إن الخرق لو كان خلقاً لما رأى الناسُ خلقاً أقبح منه.

[كليله و دمنه/ 306]

500. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ روحَ القدسِ نَفَثَ في روعي أنَّ نفساً لن تموتَ حتّى تستوفي رزقها؛ ألا فاتّقوا الله، و أجملوا في الطلب.

[كليله و دمنه/ 311]

501. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ سوء الخلق لَيُفسد العملَ كما يفسد الصبر العسل.

[اخلاق محتشمى/ 15]

502. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ شرَّ عباد الله يوم القيامة إمام جائر خرق.

[مرصاد العباد/ 463]

503. قال [ابن عبّاس]: إنّ الشيطانَ جاثمٌ على قلبِ ابنِ آدَم، فإذا ذكر الله خَنَسَ و تولى، و إذا غَفَل التقم قلبَه فحدَّثه مناه.

[مصباح الهداية/ 105؛ الدر المنثور 420/6]

504. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الشيطان ليفرُّ من ظلّ المؤمن.

[معارف سلطان ولد/ 108]

505. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الشيطان يجري في العروق كمجرى الدم.

[معارف سلطان ولد/ 107]

506. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ الشيطان يجري [من ابن آدم] مجرى الدم.

[تذكرة الأولياء/ 773؛ صحيح البخاري 259/2]

507. قال علي عليه السلام: إنّ الصبر و حسن الخلق و البر و الحلم مِن أخلاق الأنبياء.

[اخلاق محتشمى/ 12]

508. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنَّ العبدَ إذا أحسَنَ الوضوءَ‌، و صلى الصلاة لوقتها، و حافظ على ركوعها و سجودها و مواقيتها، قالَتِ الصلاةُ‌: حفظك الله كما حفظتني! ثم صعِدتْ و لها نورٌ حتّى ينتهي إلى السماء و حتى تصل إلى الله فتشفع لصاحبها. و إذا أضاعها قالت: ضيّعك الله كما ضيّعتني! ثم صعدَت و لها ظلمةٌ حتّى ينتهي إلى أبواب السماء فتُغلَقَ دونَها، ثم تُلَفُّ كما يُلَفُّ الثوبُ الخلقُ فيُضرَبُ بها وجهُ صاحِبِها.

[مصباح الهداية/ 299؛ كنز العمال 317/7]

509. قال‌؟: إنّ العبدَ إذا قام إلى الصلاة رَفَع الله الحجابَ بينَه و بينه، و واجهه بوجهه الكريم، و قامت الملائكةُ مِن لَدُن مَنكبه إلى الهواء، يُصَلّونَ بصلاته و يؤمنون على دُعائه، و إن المصلّي لينتثر عليه البِّرُ مِن عَنان السماء إلى مَفرِقِ رأسه، و يناديه مُنادٍ: لو عَلِم المُصلّي مَن يُناجي ما التفت و ما انفتل.

[مصباح الهداية/ 299]

510. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ العبدَ إذا قام إلى الصلاةَ فإنّه بَينَ يَدَي الرَّحمنِ‌، فإذا التفَتَ قال له الرَّبُّ‌: إلى مَن تلتفِتُ؟ إلى مَن هو خيرٌ لك مِنّي‌؟ اِبنَ آدمَ‌، أقبِل إليَّ فأنا خيرٌ لك ممّن تلتفت إليه.

[مصباح الهداية/ 209؛ كنز العمال 19985/505/7]

511. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ العبدَ لا يُعَدُّ مِن المتّقين حتّى يَدَعَ ما لا بأسَ به حذراً ممّا بِهِ البأسُ‌.

[مصباح الهداية/ 277؛ تفسير القرطبي 59/2]

512. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ العرش يَنالُ جميعَ ما خلق الله.

[تمهيدات/ 147]

513. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ الغضبَ جمرةٌ مِن النار؛ أَ لَم تر إلى حُمرة عينيه و انتفاخ أوداجه‌؟ فَمَنْ وَجَدَ ذلك فإن كان قائماً فليجلس، و إن كان جالساً فليضطَجع.

[مصباح الهداية/ 356؛ كنز العمال 922/15]

514. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ في اُمّتي مَن إذ قرأ أريتُ أنّه يخشى الله تعالى، و إن طلق بن حبيب

منهم.

[كتاب اللمع/ 16]

515. قال‌؟: إنّ في جسد ابن آدمَ خلقاً مِن خلق الله كهيئة الناس و ليسوا بناس.(1)

[تمهيدات/ 145؛ مجمع البيان 247/10]

516. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ في جسد ابن آدم لمضغة إذا صلحت صلح الجسد [كلّه]، و إذا فسدت فسد الجسد [كلّه]؛ ألا و هي القلب.

[طبقات الصوفية/ 70؛ عوالي اللئالي 7/4]

517. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ في جسد ابن آدم لمضغة إذا صلحت صلح بها سائر الجسد، و إذا فسدت فسد بها سائر الجسد؛ ألا و هي القلب.

[مرصاد العباد/ 187، 193، 450]

518. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ في الجسد لمضغة إذا صلحت صلح لها سائر الجسد، و إذا فسدت فسد لها سائر الجسد؛ ألا و هي القلب.

[روح الأرواح/ 178، 189]

519. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ في الجنّة سوقاً يُباعُ فيها الصُّوَر.

[تمهيدات/ 296، 303]

520. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ في الجنة لسوقاً ما فيها شرىً و لا بيعٌ إلا الصور مِن الرجال و النساء، فإذا اشتهى الرجلُ صورَةً دَخَلَ فيها.

[مصباح الهداية/ 178؛ سنن الترمذي 92/4]

521. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ في الجنّة ما لا عين رأت، و لا اُذن سمعت، و لا خطر على قلب بشر.

[روح الأرواح/ 271]

522. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ في قلب ابن آدم أودِيَة، في كلّ وادٍ شُعبةٌ‌، فَمَن اتّبع الشعبَ لم يُبال الله في أيّ وادٍ أهلكه.

[تمهيدات/ 54]

523. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ في المدينة أقواماً ما وطئناً موطئاً يغيظ الكفّار، و لا أنفقنا نفقةً‌، و لا أصابتنا مخمصةٌ في سبيل الله، إلا و شاركونا في ذلك.

[نامه هاى عين القضات همدانى 95]

524. قال الحسين عليه السلام: [إنّ‌] القصد أمر يحبّه الله، و إن السرف أمر يُبغضه الله، حتّى طرحك النواة؛ فإنّها تصلح لشيء [و] حتّى صبّك فضلَ شرابك.

[اخلاق محتشمى/ 48؛ الكافي 2/52/4]

525. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إن قصرتَ أنت في شكري، فلا أقصر أنا في برّي.

[روح الأرواح/ 390]

526. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ القلوبَ تصدأ كما يَصدأ الحديدُ.

[تمهيدات/ 299]


1) . در مصادر اين چنين يافت نشد. در مجمع البيان آمده است: «إنّ الروح خلق من خلق الله تعالى على صورة بني آدم، و ليسوا بناس و ليسوا بملائكة...». و اين كلام قول مجاهد و قتادة و ابو صالح دربارۀ روح است.

527. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ قليل العمل مع العلم كثيرٌ، و كثير العمل مع الجَهل قليلٌ‌.

[اخلاق محتشمى/ 114؛ مسند الشهاب 121/2]

528. قال [علي عليه السلام]: إنّ القوم ليجلسون على الشراب و هو لهم حلالٌ‌، فلا يَزالونَ حتّى يَحرُمَ عليهم.

[راحة الصدور/ 319؛ المبسوط للسرخسي 12/24]

529. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّكِ أسرعُ أهلي لحاقاً بي.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 39]

530. قال علي عليه السلام: إنّك إن صبرتَ جَرَتْ عليك المقاديرُ و أنت مَأجور، و إن جَزَعْتَ جَرَت عليك المقاديرُ و أنت مأزور.

[اخلاق محتشمى/ 13]

531. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ كتاب المؤمن يوم القيامة حُسن ثناء الناس عليه.

[تاريخ بيهق/ 139]

532. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ الكريم إذا قَدَرَ عَفا، و إذا حاسَبَ سامَحَ‌.

[مصباح الهداية/ 394]

533. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّكم سترون ربّكم كما ترون القمر ليلة البدر، لا تضامّون في رؤيته يوم القيامة.

[تعرّف/ 42]

534. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّكم سترون ربّكم يومَ القيامة كما تَرونَ القمرَ ليلةَ البدر، لا تضامونَ في رؤيته.

[مصباح الهداية/ 38]

535. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّكم لن تسعوا الناسَ بأموالكم، فسَعوهم بأخلاقكم.

[كليله و دمنه/ 260]

536. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ لأهلك عليك حقّاً.

[نفثة المصدور/ 338]

537. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ لجسدك عليك حقّاً، و إن لزوجك عليك حقّاً، و إن لربّك عليك حقّاً.

[كشف المحجوب/ 449]

538. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ لربّك عليك حقّاً.

[نفثة المصدور/ 338]

539. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ لربّكم في أيّام دهرِكم نفحاتٍ‌، ألا فتعرّضوا لها.

[نفثة المصدور/ 71، 265]

540. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ للشيطان لمّةً بابن آدم، و للملك لمّة؛ فأمّا لمّة الشيطان فَإيعادٌ بالشرِّ و تكذيب بالحقِّ‌، و أما لَمّةُ الملك فإيعادٌ بالخير وَ تَصديقٌ بالحقِّ‌، فَمَن وَجَدَ ذلك فليعلم أنّه مِن الله سبحانَه فليحمد الله، و من وَجَدَ الاُخرى فليتعوّذ بالله مِن الشيطان الرجيمِ‌. ثم قرأ: «اَلشَّيْطٰانُ يَعِدُكُمُ اَلْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشٰاءِ‌» الآية.

[مصباح الهداية/ 104؛ سنن الترمذي 288/4]

541. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ للشيطان عرشاً بينَ السماء و الأرض، إذا أراد بعبدٍ فتنةً كشفَ لَه عَنه.

[نفحات الاُنس/ 251]

542. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ لصاحب الحقّ يداً و لسانا.

[بختيار نامه/ 86؛ طبقات المحدثين بأصبهان 386/1]

543. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ لضيفك عليك حقّاً.

[نفثة المصدور/ 338]

544. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ لعينك عليك حظّاً.

[نفثة المصدور/ 338]

545. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ للقرآن ظهراً و بطنا.

[مرصاد العباد/ 48]

546. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ للقرآن [ظهرا و] بطناً، و لبطنه بطن، إلى سبعة أبطن.

[معارف سلطان ولد/ 242؛ تمهيدات/ 3؛ عوالي اللئالي 159/107/4]

547. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ لكلّ شيء زكاة.

[مرصاد العباد/ 14، 559]

548. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ لكلّ شيءٍ زكاة، و زكاة الدار بيت الضيافة.

[كشف المحجوب/ 405]

549. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ لكلّ شيءٍ صقالة، و صقالة القلوب ذكر الله.

[مرصاد العباد/ 204 و 299؛ مستدرك الوسائل 285/5]

550. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ لكلّ شيءٍ قلباً، و إن قلبَ القرآنِ يس.

[تمهيدات/ 175]

551. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ لله تسعة و تسعين خُلقاً، من تخلّق بواحد منها دخل الجنّة.

[تمهيدات/ 346]

552. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إن لله تعالى عباداً إذا نظروا إلى عباده ألبسوهم السعادة.

[معارف سلطان ولد/ 11]

553. قال علي عليه السلام: إنّ لله تعالى في أرضه أواني، ألا و هي القلوب، فأحبُّها إليه أرقّها و أصفاها و أصلبها - ثم قال: - أصلبها في الدين، و أصفاها في اليقين، و أرقها على الإخوان.

[روح الأرواح/ 176]

554. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ لله سبعين ألف حجاب مِن نور و ظلمة.

[مرصاد العباد/ 101، 311]

555. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ لله عبادا احتفّهم بالنعم لمنافع العباد ما بَذَلوها، فهم وكلاءُ الرحمن، طوبى لهم و حسن مآب.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 35]

556. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ لله عبادا إذا نظروا إلى الخلق ألبسوهم لباس السعادات.

[معارف سلطان ولد/ 121]

557. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ لله عبادا إذا نظروا إلى عباده ألبسوهم لباس السعادة.

[معارف سلطان ولد/ 298]

558. قال النبي صلى الله عليه و آله: إن لله عبادا خلقهم لحوائج الناس.

[تمهيدات/ 332]

559. قال‌؟: إنّ لله عبادا خلقهم لمنافع الناس.

[تمهيدات/ 42]

560. قال النبي صلى الله عليه و آله: إن لله عبادا قلوبهم أنور من الشمس، و فعلهم فعل الأنبياء، و هم عند الله بمنزلة الشهداء.

[تمهيدات/ 44]

561. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ لله عبادا يرفع عنهم بمحاسن أعمالهم مساوئ أعمالهم.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 226]

562. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ لله عبادا يحييهم في عافية، و يميتهم في عافية، و يحشرهم يوم القيامة في عافية، و يدخلهم الجنة في عافية.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 443؛ تمهيدات/ 21؛ كنز العمال 427/4]

563. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ لله عبادا يضحكون جهراً من سعة رحمة ربّهم، و يبكون سرّاً من خشية عذاب ربّهم.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 321]

564. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ لله تسعة و تسعين اسماً مائة إلا واحدة؛ إنّ الله وترٌ يُحبُّ الوترَ، مَن أحصاها دخل الجنّة.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 254]

565. قال النبي صلى الله عليه و آله: إن لله تسعة و تسعين اسماً، مَن أحصاها دخل الجنّة.

[تمهيدات/ 345 و 346]

566. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنَّ لله تسعة و تسعين خُلقاً، مَن تخلّق بها دخل الجنّة.

[تمهيدات/ 345]

567. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ لله سبعين ألف حجابٍ من نورٍ و ظلمة، لو كشفها لأحرقتْ سُبحاتُ وجهه كلَّ من أدرك بِبصره.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 84]

568. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ لله سبعين ألف حجابٍ مِن نورٍ و ظلمة، لو كشفها لأحرقَت سبحات وجهه كلَّ شيء أدركه بصره.

[تمهيدات 102]

569. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ لله عزّ و جل سبعين حجاباً مِن نورٍ، لو كشفها [عن وجهه] لاحترقتْ سبحات وجهه كلَّ مَن أدرك بصره [من خلقه].

[كيمياى سعادت/ 50؛ عوالي اللئالي 158/106/4]

570. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ لله مائة و سبعة عشر خُلقاً، مَن أتاه [بخلق] واحد منها دخل الجنّة.

[مصباح الهداية/ 341؛ كنز العمال 79/39/1]

571. قال علي عليه السلام: إنّ لله ملكا ينادي في كُلّ يوم: لِدوا للموت.

[نفثة المصدور/ 232]

572. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ لنفسك عليك حقّاً.

[روح الأرواح/ 358؛ مصباح الهداية/ 71؛ مكتوبات مولوى/ 76؛ نفثة المصدور/ 114، 338]

573. قال [سلمان]: إنّ [لربّك عليك حقّاً، و] لنفسك عليك حقّاً، [و إن لأهلك عليك حقّاً]، فأعط كلّ ذي حقّ حقَّه.

[منشآت خاقانى/ 243؛ صحيح البخاري 243/2]

574. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ لنفسك و أهلك عليك حظّاً.

[نفثة المصدور/ 338]

575. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ للوضوء شيطاناً يُقال له الوَلَهانُ [فاتّقوا وسواسَ الماء].

[مصباح الهداية/ 105؛ سنن الترمذي 57/40/1]

576. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ المؤمن أخذ دينه مِن الله، و إن المنافق نصب رأيه فأخذ دينه منه.

[تمهيدات/ 319]

577. قال‌؟: إنّ المؤمنَ إذا توضّأ للصلاة تباعَدَ عنه الشيطانُ في أقطار الأرضِ خوفاً منه؛ لأنّه يَتَأهّبُ للدخول على الملك، فإذا كبَّرَ حُجِبَ عنه إبليسُ وَ يُضرَبُ بينَه و بينه سرادقٌ لا ينظر إليه، و واجهه الملكُ الجبّارُ بوجهه، و إذا قال «الله أكبَرُ» اطّلعَ الملكُ في قلبه، فإذا رآه ليس في قلبه أكبَرُ مِن الله عزّ و جل يقولُ صدقتَ‌، الله تعالى في قلبك أكبرُ كما تقولُ‌، و يتشعشع مِنْ قلبه نورٌ يلحق بملكوت العرش، و يكشف له بذلك النور ملكوتُ السماوات و الأرض، و يكتب له حشوَ ذلك حسناتٌ‌، و إن الغافلَ الجاهلَ إذا قام إلى الصلاةِ احتَوَشته الشياطينُ كما يَحتوشُ الذبابُ على نقطةِ العسلِ‌، فإذا كبّرَ اطّلع الملكُ في قلبه فإذا كان في قلبه شيءٌ أعظم مِن الله عندَه فيقول له: كذبتَ‌، [ليس] الله تعالى أكبر في قلبك كما تقول! فيثور مِن قلبه دخانٌ يلتحق بعنان السماء فيكون حجاباً لقلبه عنِ الملكوتِ فيزدادُ ذلك الحجابُ صلابةً و يلتقم الشيطانُ قلبَه، فلا يَزالُ ينفخ فيه و يوسوس إليه و يزين حتّى ينصرفَ مِن صلاته و لا يَعقل ما كان فيه.

[مصباح الهداية/ 302]

578. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّما أجرك على قدر تعبك و نصبك.

[مجالس سبعه/ 23]

579. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّما الأعمال بخواتيمها.

[تمهيدات/ 196؛ نفحات الاُنس/ 411]

580. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّما الأعمال بالنيات.

[روح الأرواح/ 189]

581. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّما الأعمال بالنيات، و لكل امرئ ما نوى، فمن كانَت هجرته إلى الله و إلى رسوله فهجرته... الحديث.

[كشف المحجوب/ 102]

582. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّما الأعمال بالنيات، و لكل امرئ ما نوى.

[معارف سلطان ولد/ 185]

583. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّما أنا عبد، أجلس جلسة العبيد، و آكل كما يأكل العبيد.

[روح الأرواح/ 348]

584. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّما أنا لكم مثل الوالد لولده.

[روح الأرواح/ 476]

585. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنما أنا لكم مثل الوالد لولده، شفاعتي لأهل الكبائر من اُمّتي.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 131]

586. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنما أنساُ لأسُنَّ و لو لم يوسّع الله تعالى على الخلق التعلّق بالرُّخَص و الأخذ بِما أباح الله تعالى لهم في الطلب و الجمع و الإمساك و المكاسب بشرط العلم لهلكوا؛ لأنّ الله تعالى لم يَدْعُ الخلق إلى جمع الأموال و الصنائع و التجارات، و لكن أباح لهم ذلك؛ لعلمه بضعفهم، و قد دعاهم الله تعالى إلى طاعته و عبادته، و ندب كافّة المؤمنين إلى ذكره و شكره و التوكل عليه و الانقطاع إليه بقوله تعالى:

«يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُذْكُرُوا اَللّٰهَ ذِكْراً كَثِيراً»(1)و قوله تعالى: «وَ عَلَى اَللّٰهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‌»(2)و قال تعالى: «أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ‌»(3)«وَ إِيّٰايَ فَارْهَبُونِ‌»(4)«وَ إِيّٰايَ فَاتَّقُونِ‌»(5)و أشباهه.

[اخلاق محتشمى/ 75]

587. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّما بعثت لاُتمّم مكارمَ الأخلاقِ‌.

[اخلاق محتشمى/ 75]

588. قال‌؟: إنّما الحكيم هو الزاهدُ في الدنيا.

[مصباح الهداية/ 162، 374]

589. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: إنّما خَلَقتُ ما خلقت لك.

[روح الأرواح/ 48، 524]

590. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: إنّما خلقتُ ما خلقت لك، لولاك لما خلقت الكونين.

[روح الأرواح/ 409]

591. قال‌؟: إنَّما سُمّي القلبُ مِن تَقَلُّبه.

[نفثة المصدور/ 315]

592. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنَّما الصومُ جُنَّةٌ‌، فإذا كان أَحَدُكم صائماً فلا يَرفُث و لا يجهل، فإنِ امرؤٌ شاتَمَه فَليقُل: إنّي صائمٌ‌.

[مصباح الهداية/ 337؛ مسند أحمد 306/2 و 504]

593. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّما مثلُ القلب مثلُ ريشةٍ بالفَلاة تعلَّقَت في أصل شجرة، يُقَلّبها الريحُ ظهراً لبطنٍ‌.

[نقثة المصدور/ 315؛ الجامع الصغير 2595/397/1]


1) . سورۀ احزاب، آيۀ 41.

2) . سورۀ مائده، آيۀ 23.

3) . سورۀ انبياء، آيۀ 92.

4) . سورۀ بقره، آيۀ 40.

5) . سورۀ بقره، آيۀ 41.

594. قال‌؟: إنّما هلاكُ المرء عندَ إعجابه بنفسه، و استكثاره عمله، و استقلاله ذنوبَه.

[مصباح الهداية/ 88]

595. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّما هي أعمالكم تُرَدُّ إليكم.

[تمهيدات/ 289؛ كيمياى سعادت/ 86]

596. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: [إنّما يجري الناس] على أمر قد فرغ منه.

[تعرّف/ 45؛ تفسير الرازي 78/30]

597. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ مثل هذا الدين كمثل شجرة ثابتة: الإيمان أصلها، و الزكاة فرعها، و الصيام عروقها، و الصلاة ماؤها، و حسن الخلق وَرقها، و الكف عَن محارم الله ثمرتُها، فكما لا يكمل الشجرةُ إلّا بثمرةٍ طيبةٍ‌، لا يكمل الإيمان إلا بالكف عَن محارِمِ الله.

[روح الأرواح/ 123]

598. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ المجلس الصالح ليكفّر عَن المؤمن ألفي مجلس سوء.

[تاريخ بيهق/ 159]

599. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ المعونة مِن الله، و إن الصبر يأتي على قدر شدّة البَلاء.

[فرج بعد از شدت 64/1]

600. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ الملائكة تضع أجنحتها لطالب العلم رضىً بما يصنع.

[رساله قشيريه/ 123]

601. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ للملك لمَّةٌ‌، و للشيطان لمّة.

[تمهيدات/ 8]

602. قال الباقر عليه السلام: إنّ مِن أحبّ عباد الله إلى الله لمَن حبَّب إليه المعروفَ و حبب إليه فَعالَه.

[اخلاق محتشمى/ 72]

603. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ مِن أعظم الناس أجراً لوزيراً صالحاً مع أمير يطيع [ه] في ذات الله تعالى.

[تاريخ بيهق/ 180]

604. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ مِن اُمّتي مكلّمون و محدثون.

[كتاب اللمع/ 16]

605. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ مِن البيانِ لسحراً.

[كليله و دمنه/ 342]

606. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ مِن تمام التقوى تعليم من لم يعلم.

[كشف المحجوب/ 437]

607. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ مِن رأس التواضُع أن تَبدأ بالسلامِ على مَن لَقِيتَ‌، و ترد على مَن سَلَّمَ عليك، و أن تَرضى بالدونِ مِن المجلِسِ‌، و أن لا تُحبَّ المِدحَةَ و التزكية و البر.

[مصباح الهداية/ 352؛ مشكاة الأنوار/ 350]

608. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ من الشجرة شجرة مَثَلها مثل المؤمن، لا يجفّ ورقها، فأخبروني ما هي‌؟

[مرصاد العباد/ 278]

609. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ مِن شرِّ الناسِ مَن أكرَمَه الناسُ اتّقاءَ فُحشه.

[مصباح الهداية/ 360]

610. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ مِن الشعر حكمةً‌، و قد قيل: إنّ الحكمة ضالّة المؤمن.

[كتاب اللمع/ 276]

611. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ مِن الشعر حكمةً‌، و قوله: الحكمة ضالّة المؤمن.

[كتاب اللمع/ 283]

612. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ مِن الشعرِ لحكمةٌ‌، و الحكمة ضالّة المؤمن، من حيث وجدها فهو أحقّ بها.

[تمهيدات/ 269؛ كشف المحجوب/ 517]

613. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ مِن عباد الله لاُناسٌ يَغبطهم النبيّون و الشهداء يوم القيامة لمكانهم مِن الله و ما هم بأنبياء و لا شهداء.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 117]

614. قال‌؟: إنّ مِن عباد الله مَن لو اُقسم على الله سبحانه لأبرّه.

[نفحات الاُنس/ 397]

615. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ مِن العلم كهيئة المكنون، لا يعلمه إلا أهل المعرفة بالله، فإذا نطقوا به لم ينكره إلا أهل الغرّة بالله.

[تعرّف/ 87]

616. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ من العلم كهيئة المكنون، لا يعلمها إلا العلماء بالله.

[تمهيدات/ 66؛ تفسير الرازي 5/2]

617. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ من العلم كهيئة المكنون، لا يعلمه إلا العلماء بالله، فإذا نطقوا به لم ينكره إلا أهل الاغترار بالله.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 98، 378]

618. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ مِن العلم كهيئة المكنون، لا يعلمه علماءٌ‌، إلا العلماء بالله، فإذا نطقوا به لم ينكره إلّا أهل الغرّة بالله.

[تمهيدات/ 5.]

619. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ مِن العلم كهيئة المكنون لا يعلمها إلا العلماء بالله، فإذا نطقوا بها لا ينكره إلا أهل الغرّة بالله.

[مرصاد العباد/ 25، 483]

620. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ مِن عباد الله لعباداً يغبطهم الأنبياء و الشهداء؛ قيل: من هم يا رسول الله‌؟ صفهم لنا لعلّنا نحبّهم. قال: قوم تحابّوا بروح الله من غير أموال و لا اكتساب، وجوههم نور على منابر من نور، لا يخافون إذا خاف الناس، و لا يحزنون إذا حزن الناس.

[كشف المحجوب/ 268]

621. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّ منكم لمن يقاتلكم على تأويل الكتاب كما قاتلتكم على تنزيله.

[سفرنامه ناصرخسرو/ 61]

622. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّ من مكارم الأخلاقِ أن تَعفُوَ عمَّن ظلمك، و تصل مَن قطعك، و تعطي مَن حَرَمك.

[مصباح الهداية/ 357؛ ميزان الاعتدال 4754/536/2]

623. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّ النفس إذا أحْرَزَت قوتَها اطمأنّت.

[كتاب اللمع/ 117]

624. قال النبي صلى الله عليه و آله: أعدى عدوّك [نفسك] التي بين جنبيك.

[كتاب اللمع/ 12]

625. قال علي عليه السلام: إنّ هٰاهنا علوماً جمّة لو وجدتُ لها حَملة.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 397]

626. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّه لم يفضّلكم بكثرة الصوم و الصلاة، و لكن فضّلكم بشيء وقر في صدره (قلبه).

[تعرّف/ 79]

627. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّه ليغان على قلبي.

[روح الأرواح/ 412]

628. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّه ليغان على قلبي حتّى أستغفر الله في اليوم سبعين مرّة.

[رساله قشيريه/ 94، 117]

629. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: إنّه ليغانُ على قلبي حتّى أستغفر الله في اليوم و الليلة سبعين مرّةً‌.

[تمهيدات/ 220، 299]

630. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّه ليغان على قلبي فأستغفر الله و أتوب إليه في اليوم مائة مرّة.

[كتاب اللمع/ 373]

631. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّه ليغان على قلبي، و إني لأستغفر الله في كلّ يوم سبعين مرّة.

[مرصاد العباد/ 257، 326؛ كشف المحجوب/ 383، 403]

632. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّه ليغان على قلبي، و إني لأستغفر الله في كلّ يوم مائة مرّة.

[كشف المحجوب/ 506]

633. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّه مرّ بالصخرة من الروحاء سبعون نبيّاً حفاةً عليهم العباء ياُمّون البيت العتيق.

[تعرّف/ 22]

634. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّه [أي الدجّال] يَقتل رجلاً ثم يحييه فيما يخيّل إليه.

[تعرّف/ 74]

635. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّي أبيت عند ربّي.

[روح الأرواح/ 616]

636. قال علي عليه السلام: إنّي أخاف الفقر عليك، فاستعذ بالله منه؛ فإنّ الفقرَ منقصة للدين، مدهشة للقتل، داعية للمقتِ‌.

[اخلاق محتشمى/ 50]

637. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّي أظلُّ عندَ ربّي.

[روح الأرواح/ 348]

638. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّي أظلّ عندَ ربّي، فهو يُطعِمني و يسقيني.

[تذكرة الأولياء/ 630]

639. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّي اُعطي أقواماً و أمنع آخرين، و ليس الذي اُعطيه بأحبّ إليّ من الّذي

أمنعه.

[كتب اللمع/ 99]

640. قال الصادق صلى الله عليه و آله: إنّي اُكرّر آيةً حتّىٰ أسمعَ من قائلها.

[نفحات الاُنس/ 488]

641. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّي تارك فيكم الثقلين: كتاب الله، و عترتي أهل بيتي؛ سلمان منّا أهل البيت.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 29]

642. قال علي عليه السلام: إنّي كنتُ نَهَيتكم عَنِ الأوعيَة، فاشربوا بما بدأَ لكم، و إياكم و كل مُسكرٍ.

[راحة الصدور/ 418]

643. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّي لا اُحبُّ المتكلّفين.

[اخلاق محتشمى/ 26]

644. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّي لأجد نفس الرحمن.

[مجالس سبعه/ 563]

645. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّي لأجد نفس الرحمن مِن قبل اليمن.

[مجالس سبعه/ 67؛ تذكرة الأولياء/ 19، 672؛ تمهيدات/ 21، 349]

646. قال النبي صلى الله عليه و آله: و إني لأستغفر الله في اليوم مائة مرّة.

[روح الأرواح/ 87 و 312]

647. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّي لا أسهُو، و لكن اُسهىٰ‌.

[تمهيدات/ 107]

648. قال‌؟: إنّي لأعرف أقواماً هم بمنزلتي عند الله، ما هم بأنبياء و لا شهداء، يغبطهم الأنبياء و الشهداء عند اللٰه، و هم المتحابّونَ بروح الله.

[تمهيدات، ص 44؛ كنز العمّال 24701/14/9 (ذيل روايت)]

649. قال النبي صلى الله عليه و آله: إنّي لأن أكون في شدّة أتوقّع بعدها رخاءً‌، أحبّ إليّ مِن أن أكون في رخاء أتوقّع بعده شدّة.

[فرج بعد از شدّت 97/1]

650. قال النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/: إنّي لست بناظر في حقّ عبدي حتّى ينظر عَبدي في حقّي.

[طبقات الصوفية/ 26]

651. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إنّي لست كأحدكم، إنّي أبيت عند ربّي يطعمني و يسقيني.

[كشف المحجوب/ 416]

652. قال النبي صلى الله عليه و آله: اُوتيت بمفاتيح خزائن الأرض.

[مرصاد العباد/ 429]

653. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: اُوتيت جوامع الكلم.

[مرصاد العباد/ 439؛ عوالي اللئالي 194/119/4]

654. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اُوتيت جوامع الكلم، و اختصر لي الكلام اختصاراً.

[تذكرة الأولياء/ 5]

655. قال النبي صلى الله عليه و آله: اُوتيت القرآن و مثله معه.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 452]

656. قال‌؟: أوحى الله تعالى إلى داود: يا داود، قُل لعبادي: إنّي لم أخلقهم لأربح عليهم، و لكن خلقتهم ليربحوا عَلَيَّ‌.

[أسرار التوحيد/ 250]

657. قال‌؟: أوحى الله تعالى إلى النّبي من الأنبياء [داود عليه السلام]: تزعم أنّك تحبّني‌؟ فإن كنت تحبّني فأخرج حبَّ الدنيا من قلبك؛ فإنَّ حبَّها و حبي لا يجتمعان.

[اسرار التوحيد/ص 310؛ مستدرك الوسائل 13458/39/12]

658. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أوحى الله تعالى إليَّ أنَّه: مَن سلك مسلكاً في طلب العلم سهَّلتُ له طريقاً إلى الجنّة.

[مصباح الهداية/ 265]

659. قال النبي صلى الله عليه و آله: [في جواب رجل قال: أ يصلي أحدنا في ثوب واحد؟] أوَ كلّكم يجد ثوبين‌؟.

[كتاب اللمع/ 98؛ صحيح مسلم 61/2]

660. قال النبي صلى الله عليه و آله: أولادنا أكبادنا.

[أسرار التوحيد 147؛ تمهيدات/ 139؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 32]

661. قال النبي صلى الله عليه و آله: أولياءُ الله لا يموتون، و لكن يُنقلون مِن دارٍ إلى دار.

[تمهيدات/ 161]

662. قال [النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/]: أوليائي تحت قُبابي.

[نفحات الاُنس/ 444؛ مصباح الاُنس/ 68]

663. قال النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/: أوليائي تحت قبابي، لا يعرفهم غيري.

[اسرار التوحيد/ 40؛ كشف المحجوب/ 70؛ تذكرة الأولياء/ 19؛ مرصاد العباد/ 226، 242، 379، 543؛ معارف سلطان ولد/ 293، مكتوبات مولوى/ 90؛ تمهيدات/ 42]

664. قال النبي صلى الله عليه و آله: أوّل تحفة المؤمن الموت.

[روح الأرواح/ 348]

665. قال النبي صلى الله عليه و آله: أوّل العلم معرفةُ الجبّار، و آخر العلم تفويض الأمر إليه.

[كيمياى سعادت/ 709]

666. قال علي عليه السلام: أوّلك نطفةٌ مَذرَةٌ‌، و آخرك جيفةٌ قَذِرَةٌ‌، و أنت فيما بين ذلك تحمل الغدرة، ففيما الكبر؟

[مصباح الهداية/ 354]

667. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أوّل ما خطّه الله في الكتاب الأوّل: لا إله إلا الله، أنا سبقتْ رحمتي غضبي.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 79]

668. قال النبي صلى الله عليه و آله: أوّل ما خلق الله تعالى العقل.

[مرصاد العباد/ 46؛ 52؛ منشآت خاقانى/ 43؛ مصباح الهداية/ 103؛ تفسير الرازي 74/29]

669. قال‌؟: أوّل ما خلق الله تعالى العقل، ثم قال له: أقبل فأقبل، ثم قال له: أدبر فأدبر، ثم قال له:

اقعد فقعد، ثم قال له: انطق فنطق، ثم قال: اصمُت فصمت، فقال: و عزتي و جلالي و عظمتي و كبريائي و سلطاني و جبروتي ما خلقتُ خلقاً أحبّ إليّ منك و لا أكرم عليَّ منك؛ بك اُعرف، و بك اُحمد، و بك اُطاع، و بك آخذ، و بك اُعطي، و إياك اُعاتبُ‌، و لك الثواب، و عليك العقاب، و ما أكرمتك بشيءٍ أفضل من الصبر.

[مصباح الهداية/ 102]

670. قال النبي صلى الله عليه و آله: أوّل ما خلق الله تعالى القلم.

[مرصاد العباد/ 52؛ تاريخ بلعمى 29/1؛ مصباح الهداية/ 103]

671. قال النبي صلى الله عليه و آله: أوّل ما خلق الله تعالى القلم، فقال له: اُكتُب. فقال له: ما ذا أكتب‌؟ فقال جلّ جلاله: ما هو كائن إلى يوم القيامة.

[روح الأرواح/ 360]

672. قال النبي صلى الله عليه و آله: أوّل ما خلق الله روحي.

[مرصاد العباد/ 37، 52، 403؛ ينابيع المودّة 4/45/1]

673. قال النبي صلى الله عليه و آله: أوّل ما خلق الله نوري.

[مجالس سبعه/ 110؛ تمهيدات/ 65، 94، 117، 265، 266، 330؛ مرصاد العباد/ 38، 133، 159؛ مصباح الهداية/ 103]

674. قال النبي صلى الله عليه و آله: أوّل من يدخل الجنّة فقراء الأنصار الشعثة رءوسهم الدنسة ثيابهم، الذين لا ينكحون المتنعّمات، و لا تُفتح لهم السُّدَد.

[كتاب اللمع/ 99]

675. قال النبي صلى الله عليه و آله: ألا هل مشتاقٌ إلى الجنّة‌؟ هي و رب الكعبة: ريحانة تهتزُّ، و نهر مطّرد، و زوجة حسناء.

[كتاب اللمع/ 63]

676. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: الأيدي ثلاث: يدُ الله العلياء، [و يد المعطي التي تليها، و يد المعطى أسفل الأيدي...].

[اسرار التوحيد، ص 262؛ الكافي 3/20/4]

677. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أ يعجز أحدكم أن يكون كأبي ضمضم‌؟! [كان إذا خرج من بيته تصدّق بعرضه على الناس].

[مصباح الهداية/ 355؛ تفسير الرازى 8/12]

678. قال النبي صلى الله عليه و آله: الإيمان اعتقاد بالقلب، و إقرار باللسان، عمل بالجوارح.

[روح الأرواح/ 123]

679. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الإيمان إقرار باللسان، و تصديق بالقلب، و عمل بالأركان.

[تعرّف/ 79]

680. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الإيمان أن تؤمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله و اليوم الآخر.

[كشف المحجوب/ 368]

681. قال علي عليه السلام: الإيمان بريء مِن الحسد.

[اخلاق محتشمى/ 10]

682. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: [الإيمان بضع و سبعون شعبة، فأفضلها قول لا إله إلا الله و] أدناها إماطةُ الأذى عن الطريقِ‌.

[أسرار التوحيد/ 205؛ سنن ابن ماجة/ 57/22/1]

683. قال [علي عليه السلام]: الإيمان تصديق بالجنان، و إقرار باللسان، عملٌ بالأركان.

[مصباح الهداية/ 287؛ مكاتيب فارسى غزالى/ 93؛ بحار الأنوار 29/74/66]

684. قال [أبو جعفر محمّد بن علي عليهما السلام]: الإيمان ثابتٌ [في القلب]، و اليقين خطراتٌ‌.

[مصباح الهداية/ 75؛ كشف الغمة 344/2]

685. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: الإيمان عريانٌ‌، و لباسه التقوى.

[تمهيدات/ 325؛ كنز العمال 87/40/1]

686. قال علي عليه السلام: الإيمان على أربع دعائم: على الصبر و اليقين و العدل و الجهاد.

[كتاب اللمع/ 130]

687. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: الإيمان نصفان: نصف صبرٌ، و نصف شكرٌ.

[مصباح الهداية/ 379؛ تفسير مجمع البيان 94/8]

688. قال النبي صلى الله عليه و آله: الإيمان نيِّف و سبعون باباً: أدناها إماطة الأذى عن الطريق، و أعلاها شهادة أن لا إله إلّا الله.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 35؛ تمهيدات/ 720]

689. قال علي عليه السلام: الإيمان يبدو لُمظةً بيضاء في القلب، فكلّما ازداد الإيمان القلب ازداد بياضاً، فإذا استكمل الإيمان ابيضّ القلب، و إن النفاق يبدو لمظةً سوداء في القلب، فكلّما ازداد النفاق ازداد القلب سواداً، فإذا استكمل النفاق اسودّ القلب.

[كتاب اللمع/ 130]

690. قال‌؟: الإيمان يقين كلّه.

[مصباح الهداية/ 76]

691. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الإيمان يمان، و الحكمة يمانيّةٌ‌.

[نفحات الاُنس/ 430]

692. قال النبي صلى الله عليه و آله: الإيمان يمانيٌّ‌، و الحكمة يمانيّةٌ‌.

[تمهيدات/ 326]

693. قال يحيى عليه السلام: أين من لم يذنب و لم يهمّ بذنب‌؟

[روح الأرواح/ 470]

694. قال النبي صلى الله عليه و آله: أين الخليفة في الحقيقة‌؟

[روح الأرواح/ 185، 516]

695. قال النبي صلى الله عليه و آله: أين الفرار من الله‌؟ أين القرار مع الله‌؟

[روح الأرواح/ 480]

696. قال النبي صلى الله عليه و آله: أين الماء و الطين من حديث ربّ العالمين‌؟!

[روح الأرواح/ 185، 516]

697. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أنين المريض تسبيحه، و صياحه تهليله، و تنفسه صدقته، و نومه على الفراش عبادته، و تقلبه من جنب كما يقاتل العدوَّ، و يكتب ما يعمل في صحّته، و يقوم و يمشي و لا ذنب عليه.

[تاريخ بيهقى/ 167]

698. قال الصادق عليه السلام: إيّاكم و سؤال الناس؛ فإنّه ذُلٌّ في الدنيا، و فقر تعجلونه، و حساب طويل يوم القيامة.

[اخلاق محتشمى/ 57؛ الكافي 1/20/4]

699. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إيّاكم و مجالسة الموتى.

[تذكرة الأولياء/ 490]

700. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إيّاكم و مجالسة الموتى. قيل: يا رسول الله، و ما الموتى‌؟ قال: أهل الدنيا الذين وُلدوا في التنعّم. ثم قال - صلعم -: إيّاكم و التنعم؛ فإنّ عباد الله ليسوا بالمتنعّمين.

[اسرار التوحيد/ 307؛ رسالۀ قشيريه/ 455]

701. قال النبي صلى الله عليه و آله: إيّاكم و المحدثات؛ فإنّ كلّ محدث بدعة، و كل بدعة ضلالة.

[مرصاد العباد/ 153]

702. قال النبي صلى الله عليه و آله: أيّ الرياح أطيب‌؟ قال: ريح شخص تحبُّه، و ولد تربُّه.

[روح الأرواح/ 306]

703. قال النبي صلى الله عليه و آله: أيّكم أحبُّ إليه ماله من مال وارثه‌؟

[مرصاد العباد/ 507]

704. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: أيّما امرئ يشتهي شهوة فردَّ شهوته و آثر على نفسه غفر له‌؟

[كشف المحجوب/ 239]

705. قال النبي صلى الله عليه و آله: أيُّما شجرة تُشبه ابن آدم‌؟

[كتاب اللمع/ 119]

706. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: أيّها الناس، أ لا أنبِّئكم بأمرين خفيف مئونتهما، عظيم أجرهما، لم يُلق الله بمثلهما: طول الصمت، و حسن الخلق.

[مصباح الهداية/ 167؛ بحار الأنوار 179/74]

707. قال النبي صلى الله عليه و آله: أيها الناس، إنّي إمامكم فلا تسبقوني بالركوع و لا بالسجود، و لا ترفعوا رءوسكم؛ فإنّي أراكم مِن أمامي و خلفي.

[مرصاد العباد/ 313]

708. قال النبي صلى الله عليه و آله: أيُّها الناس، إنّي جَعلتُ نسباً و جعلتم نسباً، فوضعتم نسبي و رفعتم نسبكم.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 43]

709. قال النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/: أيّها الناس، إنّي قد أنصتّ لكم منذ خلقتكم إلى هذا اليوم، فأنصتوا إليّ هذا اليوم، إنّما هي أعمالكم ترَدُّ عليكم.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 43]

710. قال النبي صلى الله عليه و آله: أيها الناس، كأنّ الموتَ فيها على غيرنا كُتبَ‌، و كأن الحقَّ فيها على غيرنا وجب، و كأن الذي نشيّع مِنَ الأمواتِ سفرٌ عمّا قليلٍ إلينا راجعون نبوّئهم أجداثهم، و نأكل تراثهم كأنّا مخلّدون بعدهم، قد نسينا كلَّ واعظةٍ‌، و أمنا كلَّ جائِحةٍ‌.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 34]

«ب»

711. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: بئس ابن العشيرة، أو بئس أخو العشيرة.

[مصباح الهداية/ 360]

712. قال النبي صلى الله عليه و آله: بئس مطيّة الرجل زعمه.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 157؛ تمهيدات/ 13]

713. قال‌؟: البحار خزانة الجواهر، و السماء خزانة الملائكة، و الجبال خزانة الذهب و الفضة، و الجنان خزانة الحور، و قلوب الأحباب خزانة الأحزان.

[روح الأرواح/ 433]

714. قال النبي صلى الله عليه و آله: البحر هو الطهور، و ماؤه، و الحل ميتته.

[روح الأرواح/ 103]

715. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: بحسب ابن آدم أكلات يقمن صلبه.

[تعرّف/ 22]

716. قال النبي صلى الله عليه و آله: البخيل لا يدخل الجنّة، و المؤمن لا يكون حسوداً، و المؤمن لا يغضب.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 35]

717. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: بدئ الإسلام غريباً، و سيعود كما بدئ غريباً.

[مرصاد العباد/ 18، 120، 560؛ صحيح مسلم 90/1]

718. قال النبي صلى الله عليه و آله: بدن غُذِّي بحرام فالنار أولى به.

[كتاب اللمع/ 124]

719. قال الحسين عليه السلام [- الحسن عليه السلام - حين سئل عنه عن المحبّة]: بذل المجهود، و الحبيب يفعل ما يشاء.

[كتاب اللمع/ 58؛ شرح إحقاق الحق للمرعشي 242/11]

720. قال علي عليه السلام: بشّر مال البخيل بحادثٍ أو وارثٍ‌.

[بختيار نامه/ 100]

721. قال‌؟: بطن جائع أحبُّ إلى الله من سبعين عابداً غافلاً.

[كشف المحجوب/ 419]

722. قال النبي صلى الله عليه و آله: بُعثت إلى الأحمر و الأسود.

[مرصاد العباد/ 148؛ راحة الصدور/ 6]

723. قال النبي صلى الله عليه و آله: و يبعث إلى الخلق كافَّة.

[مرصاد العباد/ 137، 148]

724. قال النبي صلى الله عليه و آله: بعثت أنا و الساعة كهاتين.

[روح الأرواح/ 542]

725. قال النبي صلى الله عليه و آله: بعثت بالحنفيّة السمحة.

[كتاب اللمع/ 101]

726. قال النبي صلى الله عليه و آله: بعت بالحنفيّة السمحة السهلة.

[أسرار التوحيد/ 21؛ روح الأرواح/ 288]

727. قال النبي صلى الله عليه و آله: بعثت بمكارم الأخلاق.

[كتاب اللمع/ 21]

728. قال النبي صلى الله عليه و آله: بعثت داعياً و ليس إليّ من الهداية شيء.

[روح الأرواح/ 453]

729. قال النبي صلى الله عليه و آله: بعثت داعياً و ليس إليّ من الهداية شيء، و خلق إبليسُ مُضلاًّ و ليس إليه من الضلالة شيء.

[تمهيدات/ 186]

730. قال النبي صلى الله عليه و آله: بعثت داعياً و ليس إليّ من الهداية شيء، و بعث الشيطان مزيّناً و ليس إليه من الضلالة شيءٌ‌.

[روح الأرواح/ 163]

731. قال النبي صلى الله عليه و آله: بعثتُ في خير قرون بني آدم.

[روح الأرواح/ 617]

732. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: بعثتك لأبتليك و ابتلي بك.

[روح الأرواح/ 57، 179، 134]

733. قال النبي صلى الله عليه و آله: بعثت لاُتمّم مكارم الأخلاق.

[مرصاد العباد/ 422، 651؛ تمهيدات/ 16]

734. قال النبي صلى الله عليه و آله: بعثت لآتي بمكارم الأخلاق.

[كتاب اللمع/ 99]

735. قال النبي صلى الله عليه و آله: بعثت لرفض العادات.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 26]

736. قال النبي صلى الله عليه و آله: بعثت معلِّماً.

[فيه ما فيه/ 156]

737. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: بالعدل قامت السماوات و الأرض.

[اخلاق ناصرى/ 147؛ عوالي اللئالي 103/4]

738. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: بعزّتي و جلالي لا يشمُّ رائحتك ديوث.

[طوطى نامه، ص 37]

739. قال النبي صلى الله عليه و آله: بعيني ما يتجمّل المتجمّلون من أجلي.

[روح الأرواح/ 511]

740. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: بك أحيا، و بك أموت.

[رسالۀ قشيريه، ص 279]

741. قال‌؟: البلاء للأولياء كاللهب للذهب.

[روح الأرواح/ 220؛ طوطى نامه/ 170]

742. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: البلاء موكَّلٌ بالأنبياء ثمّ بالأولياء.

[تمهيدات/ 243؛ بحار الأنوار 128/106]

743. قال النبي صلى الله عليه و آله: بل الرفيق الأعلى و العيش الأصفى و الكمال الأوفى.

[تمهيدات/ 161]

744. قال علي عليه السلام [جواباً لمن سأل: بم عرفت ربَّك‌؟]: بما عرّفني نفسه لا تشبهه صورة، و لا يُدرَك بالحواسّ‌، و لا يقاس بالناس، قريب في بُعده، بعيد في قربه، فوق كلّ شيء و لا يقال شيء أمامه، داخلٌ في الأشياء لا كشيءٍ‌، و لا مِن شيءٍ‌، و لا في شيءٍ‌، و لا بشيءٍ‌، سبحان من هو هكذا، و لا هكذا غيره.

[كتاب اللمع/ 130]

745. قال النبي صلى الله عليه و آله: بني الإسلام على خمسٍ‌.

[تمهيدات/ص 10، 66]

746. قال النبي صلى الله عليه و آله: بُني الإسلام على خمس: شهادة أن لا إله إلا الله، و أن محمّداً رسول الله، و إقام الصلاة، و إيتاء الزكاة، وصوم رمضان، و حج البيت.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ص 72]

747. قال النبي صلى الله عليه و آله: بني الإسلام على خمس: شهادة أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و إقام الصلاة، و إيتاء الزكاة، وصوم شهر رمضان، و حج البيت من استطاع إليه سبيلاً.

[مرصاد العباد/ 29، 162؛ مكاتيب فارسى غزالى/ 93]

748. قال النبي صلى الله عليه و آله: بني الدين على النظافة.

[كيمياى سعادت/ 120]

749. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: بينا رجل في من كان قبلكم لم يعمل خيراً قطّ إلا التوحيد، فقال لأهله: إذا متُّ فأحرقوني ثم استحقوني ثم ذروني نصفي في البرّ و نصفي في البحر في يوم رائج، ففعلوا، فقال الله عزّ و جل للريح: اجمعي ما أخذتِ‌. فإذا هو بين يديه فقال له: ما حملك على ما صنعت‌؟ فقال: استحياء منك! فغفر له.

[كشف المحجوب/ 356]

750. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: بين العبد و بين الكفر ترك الصلاة.

[تمهيدات، ص 84؛ بحار الأنوار 202/79]

751. قال [جبرئيل عليه السلام]: بيني و بين الله سبعون حجاباً مِن نورٍ. لو دنوتُ واحداً لاحترقت.

[تمهيدات/ 103]

«ت»

752. قال النبي صلى الله عليه و آله: التائب مِن الذَّنب كمن لا ذنب له.

[كشف المحجوب/ 379؛ مرصاد العباد/ 355؛ معارف سلطان ولد/ 131 /بختيار نامه/ 77؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 164]

753. قال النبي صلى الله عليه و آله: التاجر الصدوق الأمين يحشر مع الأنبياء و المرسلين يوم القيامة.

[مرصاد العباد/ 522، 530]

754. قال الحسين عليه السلام: تارك الطلب لا يستجاب له.

[اخلاق محتشمى/ 109]

755. قال النبي صلى الله عليه و آله: التجّار يحشرون يوم القيامة فجّاراً، إلا من التَّقى و بر و صدق.

[مرصاد العباد/ 523]

756. قال رسول الله صلى الله عليه و آله [في علامات وقوع النور في القلب]: التجافي عن الدار الغرور، و الإنابة إلى الدار الخلود، و الاستعداد للموت قبل نزوله.

[تعرّف/ 23؛ مكارم الأخلاق/ 447]

757. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: التحدّث بالنعم شكر.

[فرج بعد از شدّت 695/2؛ مجمع البيان 184/1]

758. قال النبي صلى الله عليه و آله: التحيات المباركات الصلوات الطيّبات لله.

[روح الأرواح/ 206 و 321 و 387]

759. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: تخلَّقوا بأخلاق الله.

[مصباح الهداية/ 341؛ اسرار التوحيد/ 339؛ تمهيدات/ 33، 66، 129؛ معارف سلطان ولد/ 35، 251؛ نفحات الاُنس/ 484؛ نامه هاى عين القضات/ 255]

760. قال رسول الله صلى الله عليه و آله [قيل: أوحى الله إلى داود عليه السلام]: تخلَّق بأخلاقي، و إن من أخلاقي الصَّبر.

[تمهيدات/ 245؛ الجواهر السنية/ 94]

761. قال النبي صلى الله عليه و آله: تخيّروا لنطفكم الأكفاء، و إياكم و خضراء الدِّمَن.

[كيمياى سعادت/ 689]

762. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: تداووا؛ فإنّ الذي أنزل الداء أنزل الدواء.

[مرصاد العباد/ 254؛ دعوات الراوندي/ 180]

763. قال النبي صلى الله عليه و آله: تدخل فقراء اُمّتي الجنّة قبل أغنيائها بخمسمائة عام.

[كتاب اللمع/ 225]

764. قال النبي صلى الله عليه و آله: تزوّج الكسل بالتواني فأولد بينهما الفاقة.

[اخلاق محتشمى/ 65]

765. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: تزوّجوا؛ فإنّ مَن تزوّج فقد حصن [أحرز] نصف دينه.

[بختيار نامه/ 202؛ أمالي الطوسي/ 518]

766. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: تسحّروا؛ فإنّ في السحور بركة.

[مصباح الهداية، ص 338؛ عوالي اللئالي 104/1]

767. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: تصدَّقوا و لو بشقِّ تمرة.

[فرج بعد از شدت 531/1]

768. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: التصوُّف ترك الدعاوي و كتمان المعاني.

[نفحات الاُنس/ 260]

769. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: تعسَ عبد الدينار، تعس عبد الدرهم، تعس عبد بطنه، تعس عبد فرجه، تعس عبد الخميصة.

[تعرّف/ 83؛ كيمياى سعادت/ 536؛ مكاتيب فارسى غزالى/ 16، 43؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 475؛ رسالۀ قشيريه/ 305]

770. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: تعس عبد الدرهم، و تعس عبد الدينار، و تعس عبد الخميصة و القطيفة.

[كشف المحجوب/ 68]

771. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: تعس عبد الدرهم، تعس عبد الدينار و الزوجة.

[تمهيدات/ 68]

772. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: تعس عبد الزوجة.

[كيمياى سعادت/ 249]

773. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: التعظيم لأمر الله، و الشفقة على خلق الله.

[مكتوبات مولوى/ 75، 77، 83، 94]

774. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: تعلَّموا الفرائضَ و علموه؛ فهو نصف العلم، و هو أوّل ما ينتزع من اُمّتي.

[تاريخ بيهق/ 251]

775. قال النبي صلى الله عليه و آله: تفارقني في هذا الموضع‌؟!

[روح الأرواح/ 215]

776. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: تفكَّروا في آلاء الله، و لا تفكَّروا في ذات الله.

[تمهيدات/ 303؛ معارف سلطان ولد/ 48؛ نفحات الاُنس/ 491]

777. قال النبي صلى الله عليه و آله: تفكُّر ساعة خير من عبادة سنة.

[كيمياى سعادت/ 779؛ اسرار التوحيد/ 304؛ نفحات الاُنس/ 309؛ اخلاق محتشمى/ 96]

778. قال النبي صلى الله عليه و آله: تفكَّروا في الخلق، و لا تفكّروا في الخالق.

[جامع الحكمتين/ 12؛ قابوس نامه/ 11؛ روح الأرواح/ 175]

779.

قال [النبي صلى الله عليه و آله]: تفضل صلاة الجماعة صلاةَ الفذّ بسبعٍ و عشرين درجة. [مصباح الهداية/ 300؛ بحار الأنوار 5/4/85 به نقل از الذكرى]

780.

قال النبي صلى الله عليه و آله: تفكّروا في آلاء الله و نعمائه، و لا تفكّروا في الله.

[قابوس نامه/ 11]

781. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: تفكّروا في كلّ شيءٍ‌، و لا تفكّروا في ذات الله؛ فإنّ بين السماء السابعة إلى كرسيّه سبعة آلاف نور و هو فوق ذلك.

[قابوس نامه/ 11]

782. قال النبي صلى الله عليه و آله: التفكّر يدعوا إلى البرِّ و العمل.

[اخلاق محتشمى/ 96]

783. قال النبي صلى الله عليه و آله: تقول جهنّم يوم القيامة للمؤمن: جُز يا مؤمن، فقد أطفأ نورك لهبي.

[كتاب اللمع/ 406]

784. قال النبي صلى الله عليه و آله: [في وصف القلب المخموم:] التقيُّ النقيُّ الذي لا كدر فيه و لا حسد. [قيل:

فمن على أثره‌؟ قال:] الذي يشنأ الدنيا و يحب الآخرة.

[كتاب اللمع/ 139؛ كنز العمّال 801/1]

785. قال النبي صلى الله عليه و آله: التكبيرة الاُولى خير من الدنيا و ما فيها.

[مرصاد العباد/ 168]

786. قال النبي صلى الله عليه و آله: تكلّموا حتّى تعرفوا.

[مكتوبات مولوى/ 60]

787. قال النبي صلى الله عليه و آله: تناكحوا تكثروا.

[روح الأرواح، ص 493]

788. قال النبي صلى الله عليه و آله: تناكحوا تكثروا؛ فإنّي اُباهي بكم الاُمم يوم القيامة و لو بالسقط.

[كشف المحجوب/ 470؛ معارف سلطان ولد/ 170]

789. قال النبي صلى الله عليه و آله: تنام عيناي و لا ينام قلبي.

[تذكرة الأولياء/ 430؛ روح الأرواح/ 457؛ كتاب اللمع/ 222]

790. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: تنكح المرأة [لأربع:] لمالها [و لحسبها] و لجمالها و لدينها، فعليك بذات الدين تَرِبَت يداك.

[مصباح الهداية/ 260؛ صحيح مسلم 175/4]

791. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: تنكح النساء على أربعة: على المال و الحسب و الحسن و الدين، فعليكم بذات الدين؛ فإنّه ما استفاد امرؤ بعد الإسلام خيراً من زوجة مؤمنة يسرُّ بها إذا نظر إليها.

[كشف المحجوب، ص 471]

792. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: تهادوا تحابّوا.

[بختيار نامه/ 179]

«ث»

793. قال النبي صلى الله عليه و آله: ثلاثٌ مهلكات: شحٌّ مطاع، و هوى متَّبَع، و إعجاب المرء بنفسه.

[مصباح الهداية/ 87؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 218، 430]

794. قال النبي صلى الله عليه و آله: ثلاث من كنّ فيه هو منافق و إن صلّى و صام و زعم أنّه مؤمن: من إذا حدّث كذب، و إذا وعد أخلف، و إذا ائتُمِنَ خان.

[اخلاق محتشمى، ص 137]

795. قال النبي صلى الله عليه و آله: ثلاثٌ من كنّ فيه فهو منافق، و من كانت فيه خصلة منها ففيه خصلة من النفاق حتّى يدعها و إن صام و صلّىٰ و زعم أنّه مسلم: إذا حدّث كذب، و إذا وعد أخلفَ‌، و إذا ائتمن خان، و إذا عاهد غدر، و إذا خاصم فجر.

[مرصاد العباد/ 395]

796. قال النبي صلى الله عليه و آله: ثلث للطعام، و ثلث للشراب، و ثلث للنفس.

[كيمياى سعادت/ 459]

797. قال علي عليه السلام: شرُّ الأصدقاء مَن أحوجك إلى مُداراة، و ألجأك إلى اعتذارٍ، أو تكلّفت له.

[مصباح الهداية/ 241]

798. قال النبي صلى الله عليه و آله: ثِق بالناس رُوَيدا.

[كليله و دمنه/ 213]

799. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ثلاثة مِن اُمّتي يستغفر لهم السماوات و الأرض و الملائكة: العلماء و المتعلمون

و الأسخياء، و ثلاثة مِن اُمّتي لا تُرَدّ لهم دعوة: المريض و التائب و السخي،... في حديث طويل.

[تاريخ بيهق/ 205]

800. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ثلاث يصفين لك ودَّ أخيك: تُسلِّم عليه إن لقيته، و توسع له في المجلس، و تدعوه بأحبّ أسمائه.

[كشف المحجوب/ 436]

«ج»

801. قال علي عليه السلام: جاء وقت أمانة عرضها الله تعالى على السماوات و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها و حملها الإنسان، فلا أدري اُحسن أداء ما احتملتُ أم لا؟

[كتاب اللمع/ 131]

802. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الجار ثمّ الدار.

[مكتوبات مولوى/ 66]

803. قال النبي صلى الله عليه و آله: جُبِلَت القلوب على حبّ مَن أحسنَ إليها و بغض من أساء إليها.

[كتاب اللمع/ 58؛ منشآت خاقانى/ 233]

804. قال النبي صلى الله عليه و آله: جذبة من جذبات الحقّ توازي عمل الثقلين.

[مرصاد العباد/ 212، 225 و 369؛ معارف سلطان ولد/ 44؛ نفحات الاُنس/ 391، 575]

805. قال النبي صلى الله عليه و آله [نقلاً من قول جهنم عند جواز المؤمن على الصراط]: جُز يا مؤمن؛ فإنّ نورك أطفأ لهبي.

[روح الأرواح/ 329، 374، 444؛ بحار الأنوار 258/89]

806. قال النبي صلى الله عليه و آله: جعلت لي الأرض مسجدا.

[مرصاد العباد/ 137؛ روح الأرواح/ 475]

807. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: جعلت قرّة عيني في الصلاة.

[روح الأرواح/ 244، 322؛ تعرّف/ 71؛ كشف المحجوب/ 389؛ كيمياى سعادت/ 439]

808. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: جعل رزقي تحت ظلّ سيفي.

[كتاب اللمع/ 116]

809. قال النبي صلى الله عليه و آله: جعل الشرُّ كلّه في ثلاث، و جعل مِفتاحه الخمر.

[فرج بعد از شدت 715/2]

810. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: جَفَّ القلم على علم الله، و جف القلم بما أنت لاقٍ‌.

[راحة الصدور/ 102]

811. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: جفّ القلم بما هو كائن [إلى يوم القيامة].

[فرج بعد از شدت، 61/1؛ كنز العمال 631/133/1 و 632]

812. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الجماعة رحمة، و الفرقة عذاب.

[مكتوبات مولوى/ 65]

813. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: الجمعة حجُّ المساكين.

[تمهيدات/ 94؛ تهذيب الأحكام 625/237/3]

814. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: الجنّة تحت ظلال السيوف.

[نفثة المصدور/ 129، 470، 583؛ كنز العمال 10482/279/4]

815. قال النبي صلى الله عليه و آله: الجنة غاية الطالبين.

[روح الأرواح/ 349]

«ح»

816. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الحاجّ وفد الله؛ يعطيهم ما سألوا، و يستجيب لهم ما دعوا.

[كشف المحجوب/ 423]

817. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: حارثة عبد نوّر الله قلبه بالإيمان.

[كشف المحجوب/ 37]

818. قال النبي صلى الله عليه و آله: حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا.

[كيمياى سعادت/ 764]

819. قال النبي صلى الله عليه و آله: حاسبوا قبل أن تحاسبوا.

[تمهيدات/ 290]

820. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: حُبِّب إليَّ مِن دنياكم ثلاث: الطيب، و النساء، و جعلت قرّة عيني في الصلاة.

[كتاب اللمع/ 99؛ روح الأرواح/ 58، 616؛ كشف المحجوب/ 475؛ تمهيدات/ 107، 138]

821. قال النبي صلى الله عليه و آله: حبّ الدنيا رأس كلّ خطيئة.

[معارف سلطان ولد/ 120، 269؛ كيمياى سعادت/ 293؛ اسرار التوحيد/ 129]

822. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: حَبَسَهم العذر، فشاركونا بحسن النيّة.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 60]

823. قال النبي صلى الله عليه و آله: حبّك للشيء يُعمي و يصم.

[كتاب اللمع/ 118]

824. قال النبي صلى الله عليه و آله: حبّك الشيء يُعمي و يصم.

[كليله و دمنه/ 244؛ فيه ما فيه/ 101؛ تعرّف/ 110؛ رساله قشيريه/ 564]

825. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: حبُّ الوطن من الإيمان.

[معارف سلطان ولد/ 226؛ مرصاد العباد/ 60]

826. قال النبي صلى الله عليه و آله: حجابه النور، لو كشفها لاحترقت سبحات وجهه ما انتهى إليه بصره.

[مرصاد العباد/ 310]

827. قال علي عليه السلام: الحجر الأسود يمينُ الله في أرضه.

[تمهيدات/ 94]

828. قال النبي صلى الله عليه و آله: حدّثني قلبي عَن ربّي.

[روح الأرواح/ 618]

829. قال علي عليه السلام: الحرصُ رِقٌّ‌.

[اخلاق محتشمى/ 6]

830. قال النبي صلى الله عليه و آله: الحزم سوء الظنّ‌.

[مكتوبات مولوى/ 74 و 103؛ مرصاد العباد/ 50]

831. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: حَسَبُ الرجل خُلقه.

[اسرار التوحيد/ 248]

832. قال النبي صلى الله عليه و آله: الحسد يأكل الإيمان كما تأكل النار الحطب.

[اخلاق محتشمى/ 10]

833. قال النبي صلى الله عليه و آله: الحسد يأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 107]

834. قال علي عليه السلام: الحسود غضبانٌ على القَدر.

[اخلاق محتشمى/ 10]

835. قال علي عليه السلام: الحسود لا يَسود.

[اخلاق محتشمى/ 10]

836. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: حُسن الأدب مِن الإيمان.

[كشف المحجوب/ 432]

837. قال النبي صلى الله عليه و آله: حَسِّنوا أخلاقكم، و الطفوا بجيرانكم، و أكرموا نساءكم حتّى تدخلون الجنّة بغير حسابٍ‌.

[اخلاق محتشمى/ 75]

838. قال النبي صلى الله عليه و آله: حُفَّت الجنّة بالمكاره.

[مكتوبات مولوى/ 100]

839. قال النبي صلى الله عليه و آله: حُفَّت الجنة بالمكاره، و حفت النار بالشهوات.

[مرصاد العباد/ 387، 397؛ معارف سلطان ولد/ 259؛ مكتوبات مولوى/ 71]

840. قال النبي صلى الله عليه و آله: حفَّت الجنّة بالمكاره، و النار أعظم المكاره.

[روح الأرواح/ 571]

841. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الحقّ أظهر مِن الشمس، فمن طلب البيان بعد العيان فهو في الخسران.

[معارف سلطان ولد/ 53]

842. قال علي عليه السلام: الحقيقة كشفُ سبحاتِ الجلالِ مِن غير إشارة.

[نفحات الاُنس/ 486]

843. قال [علي عليه السلام] /قدسى/: أدِّ ما افتَرَضتُ عليك تكن مِن أعبد الناسِ‌، و انته عمّا نهيتك تكن مِن أورَعِ الناس، و اصنع بما رزقتك تكن مِن أغنى الناس.

[مصباح الهداية/ 371؛ تحف العقول/ 281 (با اندكى اختلاف)]

844. قال‌؟ /قدسى/: ما أنصفني عبدي يَدعوني فأستحيي أن أرُدَّه، و يعصيني فلا يستحيي منّي.

[مصباح الهداية/ 421؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد 251/11]

845. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الحكمة ضالّة المؤمن، و اطلبها و لو كان عند الكافر.

[تذكرة الأولياء/ 234]

846. قال النبي صلى الله عليه و آله [في شأن سالم مولى أبي حذيفة إذا سمع يقرأ من الليل]: الحمد لله الذي جعل في اُمّتي مثله.

[كشف المحجوب/ 22؛ مجمع الزوائد 300/9]

847. قال النبي صلى الله عليه و آله: الحمد لله الذي جعل في اُمّتي من اُمرت أن أصبر نفسي معهم.

[كشف المحجوب/ 516]

848. قال النبي صلى الله عليه و آله [- خطاباً للسحابة -]: حوالينا و لا علينا.

[مكتوبات مولوى/ 63؛ قرب الإسناد/ 324]

849. قال النبي صلى الله عليه و آله: الحلال بيِّن، و الحرام بيِّنٌ‌.

[كتاب اللمع/ 103]

850. قال النبي صلى الله عليه و آله: الحلال بيِّن، و الحرام بيِّن، و بينهما اُمورٌ مشتبهات.

[كتاب اللمع/ 425]

851. قال النبي صلى الله عليه و آله: الحياء من الإيمان.

[طبقات الصوفية/ 96؛ قابوس نامه/ 35]

852. قال النبي صلى الله عليه و آله: الحياء شعبة من الإيمان.

[مرصاد العباد/ 52]

853. قال النبي صلى الله عليه و آله: الجيران ثلاثة: جار له ثلاثة حقوقٍ‌: حَقّ الجوار، حقّ القرابة، حقّ الإسلام؛ جار له حقّ الجوار و حق الإسلام، وجار له حقّ الجوار.

[اخلاق محتشمى/ 138]

«خ»

854. قال علي عليه السلام: و خادع نفسك في العبادة، و ارفق بها و لا تقهرها، و خذ عفوها و نشاطها، إلا ما كان مكتوباً عليك من الفريضة؛ فإنّه لا بد من قضائها و تعاهدها عند محلّها.

[اخلاق محتشمى/ 25]

855. قال النبي صلى الله عليه و آله: ختم بي النبيُّون.

[مرصاد العباد/ 136]

856. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خذه و تموله أو تصدّق به، و ما جاءك مِن هذا المال و أنت غير مشرف و لا سائلٍ فخذه، و ما لا فلا تُتبعه نفسك.

[مصباح الهداية/ 251]

857. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: خصلتان لا يجتمعان في مسلم: البخل و سوء الخلق.

[اخلاق محتشمى/ 16؛ الجامع الصغير 3915/604/1]

858. قال النبي صلى الله عليه و آله: خلق الله آدم على صورته.

[روح الأرواح/ 164؛ مكاتيب فارسى غزالى/ 66؛ فيه ما فيه/ 210، 231؛ مرصاد العباد/ 3]

859. قال النبي صلى الله عليه و آله: خلق الأرواح قبل الأجساد بألفي عام.

[روح الأرواح/ 396]

860. قال النبي صلى الله عليه و آله: خلق الله آدم في آخر ساعة من يوم الجمعة.

[روح الأرواح/ 506]

861. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خلق الله الخلق في ظلمة ثم ألقى عليه نوراً.

[كشف المحجوب/ 9]

862. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خلق الله تعالى الأرواح و الملائكة من نور العزَّة، و خلق الجانَّ من نار العزّة.

[تمهيدات/ 167]

863. قال النبي صلى الله عليه و آله: خلق الله تعالى الأرواح قبل الأجساد بأربعة آلاف سنة.

[روح الأرواح/ 461]

864. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خلق الله تعالى من نور بهائه سبعين ألف رجلٍ‌.

[تمهيدات/ 315]

865. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خلق الله التربة يوم السبت، و خلق الجبال فيها يوم الأحد، و خلق الشجر يوم الاثنين، و خلق المكروه يوم الثلاثاء، و خلق النور يوم الأربعاء و بث فيها الدوابَّ يوم الخميس، و خلق آدم بعد العصر من يوم الجمعة في آخر ساعة من ساعاته فيما بين العصر و الليل.

[مرصاد العباد/ 53]

866. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: خلقت العالم لكم، و خلقتكم لأجلي.

[تمهيدات/ 18]

867. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: خلقت قلوب العباد من رضواني.

[روح الأرواح/ 203]

868. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خلق الخلق في ظلمة، ثمّ رشّ عليهم مِن نوره.

[معارف سلطان ولد/ 45، 72؛ تذكرة الأولياء/ 701]

869. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الخلق عيال الله، فأفضلهم عند الله أنفعهم لعياله.

[مكتوبات مولوى 75، 101، 154، 173، 184، 197، 204، 215]

870. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خلقكم لإظهار القدرة، ثم رزقكم لإظهار الكرم، ثم يميتكم لإظهار الجبروت، ثم يحييكم للثواب و العقاب.

[روح الأرواح/ 376]

871. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خلقكم للبقاء، و إنما تنقلون من دار إلى دار.

[روح الأرواح/ 528]

872. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خُلق الورد الأحمر مِن عرقي.

[مجالس سبعه/ 119]

873. قال النبي صلى الله عليه و آله: الخلق يُبعثون على ما يموتون عليه.

[كتاب اللمع/ 70]

874. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: خلّلوا؛ فإنّه نظافةٌ‌، و النظافة تدعو إلى الإيمان، و الإيمان مع صاحبه في الجنّة.

[مصباح الهداية/ 274؛ الجامع الصغير/ 3267/503/1]

875. قال النبي صلى الله عليه و آله: الخلوة خيرٌ من جليس السوء، و جليس الخير خيرٌ من الوحدة.

[مكتوبات مولوى/ 72]

876. قال النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/: خمّرتُ طينة آدم بيدي أربعينَ صباحاً.

[مرصاد العباد/ 65، 211، 282؛ اخلاق ناصرى 33؛ بختيار نامه/ 37؛ فيه ما فيه 27]

877. قال النبي صلى الله عليه و آله: خَمَّرَ طينة آدم بيده أربعين صباحاً.

[روح الأرواح/ 63، 173، 183، 187، 204، 498؛ منشآت خاقانى/ 291]

878. قال النبي صلى الله عليه و آله: خمِّروا آنيتكم.

[فيه ما فيه/ 71]

879. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: خمسٌ يُفطرن الصائم: الكذب و النميمة و الغيبة و اليمين الكاذبة و النظر بشهوةٍ‌.

[مصباح الهداية/ 337]

880. قال النبي صلى الله عليه و آله: خيارُكم أحاسِنُكم أخلاقاً، الموطّئون أكنافاً، الذين يألفون و يؤلفون.

[كليله و دمنه/ 182]

881. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: خير الأصحابِ عند الله خيرُهم لصاحبه.

[مصباح الهداية/ 267؛ مستدرك الوسائل 9858/419/8]

882. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خير الاُمور أوساطها.

[قابوس نامه/ 46]

883. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: خير الاُمور أوسطها.

[مرصاد العباد/ 454؛ مجالس سبعه/ 33؛ عوالي اللئالي 199/295/1]

884. قال النبي صلى الله عليه و آله: خير خراسان نيسابور.

[تاريخ نيشابور/ 67]

885. قال النبي صلى الله عليه و آله: خُيّرتُ بين أن أكون نبيّاً ملكاً و نبيا عبداً، فأشار إليّ جبريل عليه السلام تواضع؛ فقلت: بل نبيّاً عبداً.

[كتاب اللمع/ 421]

886. قال النبي صلى الله عليه و آله: خُيِّرتُ بين أن أكون نبيّاً ملكاً و بين أن أكون نبيّاً فقيراً، فاخترت أن أكون نبيّاً فقيراً أجوع يوماً و أشبعُ يوماً.

[مرصاد العباد/ 428]

قال النبي صلى الله عليه و آله: خيّرت بين أن أكون نبيّاً ملكاً أو أكون نبيّاً عبداً، فأشار إليّ جبرئيل عليه السلام أن تواضع؛ فقلت: بل أكون نبيّاً عبداً، أشبعُ يوماً و أجوع يوماً.

[كتاب اللمع/ 96]

887. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: خير ثيابكم البيض.

[منشآت خاقانى/ 47؛ فلاح السائل/ 69]

888. قال النبي صلى الله عليه و آله: خير الذكر الخفي، و خير الرزق ما يكفي.

[طبقات الصوفية/ 62]

889. قال النبي صلى الله عليه و آله: خير الذكر الخفيُّ‌.

[كتاب اللمع/ 42]

890. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خير الصيام صوم أخي داود.

[كشف المحجوب/ 58]

891. قال علي عليه السلام: الخير كلّه مجموع في أربعة: الصمت و النطق و النظر و الحركة، فكلّ نطق لا يكون في ذكر الله تعالى فهو لغوٌ، و كل صمت لا يكون في فكر فهو سهوٌ، و كل نظر لا يكون في عِبرة فهو غفلة،

و كل حركة لا تكون في تعبّد الله فهي فترة؛ فرحم الله عبداً جعل نطقه ذكراً، و صمته فكراً، و نظره عبرة، و حركته تعبّداً، و يسلم الناس من لسانه و يده.

[كتاب اللمع/ 132]

892. قال النبي صلى الله عليه و آله: خيركم خيركم لأهله، و أنا خيركم لأهلي.

[كيمياى سعادت/ 249]

893. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خيركم المدافع عن عشيرتي و عن أهل بيتي و أصحابي.

[تاريخ بيهق/ 220]

894. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الخير لا يُؤخَّر.

[مكتوبات مولوى/ 229]

895. قال النبي صلى الله عليه و آله: خير ما اُعطِيَ الإنسانَ‌: لسانٌ شاكر، و بدن صابر، و قلب ذاكر.

[كليله و دمنه/ 181]

896. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خير الناس في آخر الزمان خفيف الحال. قيل: يا رسول الله، ما خفيف الحال‌؟ قال: الذي لا أهل له و لا ولد له.

[كشف المحجوب/ 475]

897. قال النبي صلى الله عليه و آله: خير الناس قرني، ثمّ الذين يلونهم.

[كيمياى سعادت/ 629]

898. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خير الناس قرني، ثم الذين يلونهم، ثم الذين يلونهم.

[كشف المحجوب/ 99]

899. قال النبي صلى الله عليه و آله: خير الناس من ينفع الناس.

[مكتوبات مولوى/ 83؛ قابوس نامه/ 201]

900. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: خير الناس من ينفع الناس، و شر الناس مَن يضرُّ الناس.

[مكتوبات مولوى/ 180]

«د»

901. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: الدالّ على الخير كفاعله.

[فرج بعد از شدت 344/1؛ قابوس نامه/ 29؛ الكافي 4/27/4]

902. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: داوم على الوضوء يحببك حافظاك.

[كشف المحجوب/ 374]

903. قال النبي صلى الله عليه و آله: داووا مرضاكم بالصدقة.

[مكتوبات مولوى/ 77، مكتوبات فارسى غزالى/ 46؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 37]

904. قال النبي صلى الله عليه و آله: دُحيت الأرض مِن مكّة.

[روح الأرواح/ 403]

905. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الدعاء مخُّ العبادة.

[رساله قشيريه/ 438]

906. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الدعاء يردُّ البلاء.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 30]

907. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الدعاء و البلاء يتعالجان.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 30]

908. قال النبي صلى الله عليه و آله: دعاءُ المؤمن لأخيه بظهر الغيب لا يُردُّ.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 364]

909. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: دعاء بعد كلّ صلاة مستجابة.

[مجالس سبعه/ 110]

910. قال النبي صلى الله عليه و آله: دع ما يريبك إلى ما لا يريبك.

[مرصاد العباد/ 259؛ اسرار التوحيد/ 129]

911. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: دع نفسك و تعال.

[معارف سلطان ولد/ 191]

912. قال النبي صلى الله عليه و آله: دعوة المسافر لا تُردُّ.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 364]

913. قال النبي صلى الله عليه و آله: دعهما يا عمر؛ فإنّ لكلِّ قوم عيدٌ.

[كتاب اللمع/ 274]

914. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: دفن البنات من المكرمات.

[قابوس نامه/ 137؛ بختيار نامه/ 51؛ فرج بعد از شدت 898/2]

915. قال النبي صلى الله عليه و آله: الدنيا حرامٌ على أهل الآخرة، و الآخرة حرامٌ على أهل الدنيا، و هما حرامان على أهل الله.

[مصباح الهداية/ 116]

916. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الدنيا دار زوالٍ‌، و لا تدومُ لأحدٍ على حالٍ‌؛ إمّا نعمةٌ زائلةٌ‌، و إما بليّةٌ نازلة.

[بختيار نامه/ 93]

917. قال النبي صلى الله عليه و آله: الدنيا ملعونة.

[روح الأرواح/ 474]

918. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الدنيا ملعونة ملعونٌ ما فيما إلا ما كان لله منها.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 51]

919. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: الدنيا سجن المؤمن.

[مرصاد العباد/ 126؛ دعائم الإسلام/ 47]

920. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الدنيا مزرعة الآخرة.

[مرصاد العباد/ 64، 109، 399؛ تمهيدات/ 193؛ مجالس سبعه/ 115؛ اسرار التوحيد/ 10؛ فيه ما فيه/ 48؛ معارف سلطان ولد/ 166]

921. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الدنيا سحر من هاروت و ماروت.

[مكتوبات مولوى/ 154]

922. قال السجّاد عليه السلام: الدنيا جيفة و طلابها كلاب.

[مكتوبات مولوى/ 138]

923. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الدنيا ساعةٌ‌.

[مكتوبات مولوى/ 202]

924. قال النبي صلى الله عليه و آله: الدنيا حيّةٌ كاملة.

[تمهيدات/ 192]

925. قال النبي صلى الله عليه و آله: الدنيا ملعونة، و ملعون ما فيها.

[كتاب اللمع/ 420؛ كيمياى سعادت/ 70]

926. قال النبي صلى الله عليه و آله: الدنيا ملعونة، و ملعون ما فيها إلا ذكر الله تعالى.

[كتاب اللمع/ 118]

927. قال النبي صلى الله عليه و آله: الدنيا كحلم النائم.

[فيه ما فيه/ 101، 185]

928. قال النبي صلى الله عليه و آله: الدم لا يَنام.

[بختيار نامه/ 195]

929. قال النبي صلى الله عليه و آله: ذنبي عظيم، و لا يغفر الذنب العظيم إلا الرب العظيم.

[روح الأرواح/ 544]

930. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ذهب صفو الدنيا، و بقي كدرها.

[كشف المحجوب/ 35]

«ر»

931. قال النبي صلى الله عليه و آله: رأيت جبريل عليه السلام مثل الحلس البالي، فعلمت به فضل علمه و خشيته عليَّ‌.

[كتاب اللمع/ 398]

932. قال النبي صلى الله عليه و آله: رأيت ربّي ليلة المعراج على صورة شابٍّ أمرد.

[تمهيدات/ 321]

933. قال النبي صلى الله عليه و آله: رأيت ربّي ليلة المعراج في أحسن صورة.

[رساله قشيريه/ 131؛ تمهيدات/ 58، 76، 294، 296، 303، 344]

934. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: رأيت ربّي عزّ و جل ليس بيني و بينه حجابٌ إلا حجاب مِن ياقوتةٍ بيضاءٍ في روضةٍ خضراء.

[تمهيدات/ 103]

935. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: رأى قلبي ربّي.

[تذكرة الأولياء/ 16؛ تمهيدات/ 12، 202، 273، 279، 299]

936. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الرؤيا الصالح يراه العبد الصالح أو يُرى له جزءٌ مِن ستةٍ و أربعين جزءاً من النبوة.

[تاريخ بلعمى 228/1]

937. قال النبي صلى الله عليه و آله: الرؤيا الصالح جزء من ستة و أربعين جزءً من النبوة.

[مرصاد العباد/ 289]

938. قال النبي صلى الله عليه و آله: رؤياً للأنبياء وحي.

[مرصاد العباد/ 291]

939. قال النبي صلى الله عليه و آله: الرؤيا الصادق جزء من سبعين جزءً من أجزاء النبوة.

[فرج بعد از شدت 460/1]

940. قال النبي صلى الله عليه و آله: رأس الحكمة مَخافة الله.

[كيمياى سعادت/ 704]

941. قال النبي صلى الله عليه و آله: رُبّ أشعثَ أغبرَ ذي طِمرين لو أقسم على الله لأبرّه، و إن البراء منهم.

[كتاب اللمع/ 16، 322]

942. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: رُبّ أشعث أغبر ذي طمرين لو أقسم على الله لأبرّه، منهم البراء بن عازب.

[اسرار التوحيد/ 317]

943. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: رُبَّ أشعث أغبر ذي طمرين لا يؤبه له، لو أقسم على الله لأبرّه.

[روح الأرواح/ 252، 328؛ كشف المحجوب 267؛ رساله قشيريه/ 624؛ كتاب اللمع/ 13]

944. قال النبي صلى الله عليه و آله: رُبّ أشعث أغبر مسردٍ في الأسفار: مطعمه حرام، و ملبسه حرام، و غدي بالحرام، يرفع يديه فيقول: يا ربّ يا ربّ يا ربّ‌.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 162]

945. قال النبي صلى الله عليه و آله: ربّ زدني تحيُّراً منك.

[نفحات الاُنس/ 5]

946. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: رُبّ شهوة ساعةٍ أورَثت حزناً طويلاً.

[تمهيدات/ 64؛ عدة الداعي/ 109]

947. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ربّ صائم ليس له من صومه إلا الجوع و العطش.

[كشف المحجوب/ 414؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 467]

948. قال النبي صلى الله عليه و آله: رجعنا مِن الجهاد الأصغر إلى الجهاد الأكبر.

[فيه ما فيه/ 57]

949. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: رجعنا مِن الجهاد الأصغر إلى الجهاد الأكبر. قيل: يا رسول الله، ما الجهاد الأكبر؟ قال: ألا و هي مجاهدة النفس.

[كشف المحجوب/ 252]

950. قال النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/: [الرَّجل يطيل السفر أشعث أغبر يمدّ يده إلى السماء: «يا ربِّ‌، يا ربِّ‌»] و ملبسه حرام، و مطعمه حرام، فأنّى يستجاب له.

[روح الأرواح/ 381؛ سنن الترمذي 4073/288/4]

951. قال النبي صلى الله عليه و آله: رحم الله امرأً سهلَ البيع و سهل الشَّرى.

[مرصاد العباد/ 525؛ كيمياى سعادت/ 281]

952. قال النبي صلى الله عليه و آله: رحم الله امرأً سهل القضاء و سهل الاقتضاء.

[كيمياى سعادت/ 274]

953. قال النبي صلى الله عليه و آله: رحم الله أخي عيسى عليه السلام لو ازداد يقيناً لمشى في الهواء.

[كتاب اللمع/ 70، 115]

954. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: رحم الله أخي موسى.

[تاريخ بلعمى 477/1]

955. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: رحم الله المخلّلين مِن اُمّتي في الوضوء و الطعام.

[أسرار التوحيد/ 114]

956. قال النبي صلى الله عليه و آله: رحم الله امرأ عرف قدر نفسه.

[روح الأرواح/ 63]

957. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: رُدّوا الأمانات إلى أهلها.

[قابوس نامه/ 108]

958. قال النبي صلى الله عليه و آله: الرضا بالقضاء بابُ الله الأعظم.

[كيمياى سعادت/ 857؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 234؛ بختيار نامه/ 294]

959. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: رِضى الله في رضى الوالدينِ‌، و سخط الله في سخط الوالدين.

[تاريخ بيهق/ 215]

960. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: رُفع القلم عن ثلاث: عن النائم حتّى ينتبه، و عن الصبيّ حتّى يحتلم، و عن المجنون حتى يفيق.

[كشف المحجوب/ 457]

961. قال النبي صلى الله عليه و آله: رفع عن اُمّتي الخطأ و النسيان و ما استكرهوا عليه.

[روح الأرواح/ 311]

962. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الرفيق ثمّ الطريق.

[مكتوبات مولوى/ 66]

963. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ركعتا الفجر خير من الدنيا و ما فيها.

[تاريخ بيهق/ 159]

«ز»

964. قال النبي صلى الله عليه و آله: زرني غِبّاً تزدد حبّاً.

[گلستان/ 99؛ كتاب اللمع/ 209]

965. قال النبي صلى الله عليه و آله: الزكاة قنطرة الإسلام.

[تمهيدات/ 88]

966. قال النبي صلى الله عليه و آله: زمّلوني زمّلوني.

[روح الأرواح/ 12؛ منشآت خاقانى/ 166]

967. قال النبي صلى الله عليه و آله: [في شهداء اُحد: زمِّلوهم بكلومهم؛ فإنّهم يحشرون يوم القيامة و أوداجهم تشخب دماً] اللون لونُ الدمِ‌، و الريح ريحُ المسك.

[فيه ما فيه/ 13؛ عوالي اللئالي 128/208/2]

968. قال النبي صلى الله عليه و آله: زمِّلوهم بكلومهم و دمائهم؛ فإنّهم يبعثون يوم القيامة [و كلومهم تشخب دماً؛ اللون لون الدم، و الريح ريح المسك].

[روح الأرواح/ 554؛ تحفة الفقهاء سمرقندى 258/1]

969. قال النبي صلى الله عليه و آله: الزنا و الغنى لا يجتمعان.

[بختيار نامه/ 274]

970. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: زُوِيَت لي الأرض فَاُريتُ مشارقها و مغاربها.

[مصباح الهداية/ 211؛ راحة الصدور/ 6؛ روح الأرواح/ 209، 314، 316، 449]

971. قال النبي صلى الله عليه و آله: زويت لي الأرض فاُريت مشارقها و مغاربها، و سيبلغ ملك اُمّتي ما زوي لي منها.

[مرصاد العباد/ 429؛ كليله و دمنه/ 4]

972. قال النبي صلى الله عليه و آله: الزهد في الدنيا يريح البدن، و الزهد في الآخرة يريح القلب، و الإقبال على الله يريح الروح.

[تمهيدات/ 313]

973. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: زيّنوا أصواتكم بالقرآن.

[كشف المحجوب/ 52]

974. قال النبي صلى الله عليه و آله: زيّنوا القرآن بأصواتكم.

[كتاب اللمع/ 268، 280]

«س»

975. قال النبي صلى الله عليه و آله: سادَةُ الناسِ في الدنيا الأسخياء.

[اخلاق محتشمى/ 74]

976. قال النبي صلى الله عليه و آله: سافروا تصحّوا و تغنموا.

[بختيار نامه/ 116؛ مصباح الهداية/ 264؛ مرصاد العباد/ 127]

977. قال النبي صلى الله عليه و آله: ساقي القوم آخرهم شرباً.

[روح الأرواح/ 236]

978. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: سألت جبرئيل عن علم الباطن، فقال: سألت الله عزّ و جل عن علم الباطن فقال: هو سرّ من سرّي، أجعله في قلب عبدي، لا يقف عليه أحد مِن خلقي.

[تعرّف/ 87]

979. سئل عيسى عليه السلام: ما أشدّ الأشياء و أصعبها و أشقها؟ قال: غضب الله أشدّ الأشياء. قيل: يا روح الله، ما ينجينا من غضب الله‌؟ قال عيسى عليه السلام: إن تكفّوا غضبكم عند قدرتكم، يكفّ الله غضبه عنكم.

[مكتوبات مولوى/ 128]

980. سئل النبي صلى الله عليه و آله: أ رأيت رقىً نستر فيها، و دواء نتداوى به، هل يَردّ من قدر الله‌؟ قال: إنّه من قدر الله.

[تعرّف/ 46]

981.

قال علي عليه السلام: سبحان الله حقّاً، إنّ المولى صمد يبقى. [رساله قشيريه/ 616؛ مصباح الهداية/ 194]

982.

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: سبحان الله مقلّب القلوب! فلمّا سمعتْ زينب ذلك منه جلست.

[روح الأرواح/ 411]

983. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: سبعةٌ يُظلّهم الله يومَ القيامة، فمنهم اثنانِ تَحابّا في الله، فماشا على ذلك و ماتا عليه.

[مصباح الهداية/ 238]

984. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: سبقت رحمتي غضبي.

[فرج بعد از شدت 58/1؛ روح الأرواح/ 234، 576؛ مرصاد العباد/ 238]

985. قال النبي صلى الله عليه و آله: سبق درهم بمائة ألف درهم. [قالوا: و كيف‌؟ قال: كان لرجل درهمان تصدّق

بأحدهما، و انطلق رجل إلى عرض ماله فأخذ منه مائة ألف درهم فتصدّق بها.]

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 469؛ سنن النسائي 59/5]

986. قال النبي صلى الله عليه و آله: سبق المفردون.

[طبقات الصوفية/ 63؛ كتاب اللمع/ 383]

987. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: سبق المفردون. قيل: و من المفردون يا رسول الله‌؟! فقال: الذاكرون كثيراً و الذاكرات.

[تعرّف/ 104]

988. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ستفرق اُمّتي [على] نيّف و سبعين فرقة، الناجية منها واحدة.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 86؛ تفسير الرازي 210/1]

989. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ستفرق اُمّتي على اثنين و سبعين ملّة كلّهم في النار إلا واحدة.

[معارف سلطان ولد/ 246]

990. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: السخاء شجرة تنبت في الجنّة.

[مرصاد العباد/ 507؛ قرب الإسناد/ 117]

991. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: السخاء شجرة في الجنّة أغصانها في الدنيا، فمن استمسك بغصنٍ من أغصانها رفعه إلى الجنّة.

[مكتوبات مولوى/ 215]

992. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: السخيّ قريب من الله، قريب من الجنّة، بعيد من النار؛ و البخيل بعيد من الله، قريب من النار، بعيد من الجنّة.

[كشف المحجوب/ 408]

993. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: سرعة المشي تذهب ببهاء المؤمن.

[تاريخ بيهق/ 171]

994. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: السعيد من سعد في بطن اُمّه، و الشقي من شقي في بطن اُمّه.

[معارف سلطان ولد/ 85؛ قابوس نامه/ 187؛ مرصاد العباد/ 334؛ تعرّف/ 61]

995. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: السعيد من سعد في بطن اُمّه.

[مكتوبات مولوى/ 131؛ تمهيدات/ 182]

996. قال [علي عليه السلام]: السعيد من وعظ بغيره.

[طوطى نامه/ 12، 332؛ نهج البلاغة/ 86]

997. قال النبي صلى الله عليه و آله: السكران عروس الشيطان.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 230]

998. قال النبي صلى الله عليه و آله: سكوتها رضاها.

[روح الأرواح/ 419]

999. قال النبي صلى الله عليه و آله: السلطان ظلّ الله في الأرض يأوي إليه كلّ مظلوم.

[مرصاد العباد/ 411]

1000. قال رسول الله صلى الله عليه و آله [جواباً لمن سأل:] أ رأيت رُقىً نستَرقيها و دواء نتداوى به [و تقاة نتّقيها] هل تردُّ مِن قدر الله‌؟ فقال: إنّه مِن قدر الله.

[مصباح الهداية/ 34؛ سنن الترمذي 2144/270/3]

1001. قال النبي صلى الله عليه و آله: سلمان منّا أهل البيت.

[مرصاد العباد/ 368؛ راحة الصدور/ 8]

1002. قال موسى عليه السلام: سلني حتّى ملح عجينك و علف شاتك.

[روح الأرواح/ 39]

1003. قال النبي صلى الله عليه و آله: سلوا الله تعالى العفو و العافية و اليقين في الدنيا و الآخرة.

[كتاب اللمع/ 70]

1004. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: سلوا الله عزّ و جل من فضله؛ فإنّه يحبّ أن يُسأل، و أفضل العبادة انتظار الفرج من الله تعالى.

[فرج بعد از شدت 54/1]

1005. قال علي عليه السلام: سلوني عن طُرُق السماوات؛ فإنّي أعرف به مِن طُرُق الأرض.

[مصباح الهداية/ 126]

1006. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إذا تمّ فجور العبد ملك عينيه فبكا بهما ما شاء.

[اسرار التوحيد/ 203]

1007. قال النبي صلى الله عليه و آله: سيأتي على الناس زمانٌ مَن تمسّك بعُشر ما أنتم عليه نجا. [قيل:] و لم ذلك‌؟ قال: لأنّكم تجدون على الخير أعواناً.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 81]

1008. قال علي عليه السلام: سيئة تسوؤك خير مِن حسنةٍ تعجبك.

[اخلاق محتشمى/ 40]

1009. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: سيّد القوم خادمهم.

[مكتوبات مولوى/ 126؛ مرصاد العباد/ 536؛ رساله قشيريه/ 345]

1010. قال النبي صلى الله عليه و آله: سيروا سبق المفردون.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 127، 256؛ كشف المحجوب/ 472، 475]

1011. قال النبي صلى الله عليه و آله: سيروا سبق المفردون الذين اهتزّوا بذكر الله حتى وضع الذكر أوزارهم، و وردوا القيامة خفافاً.

[مرصاد العباد/ 271]

«ش»

1012. قال النبي صلى الله عليه و آله: شاوروهنّ و خالفوهن.

[مرصاد العباد/ 51؛ سير الملوك/ 246]

1013. قال النبي صلى الله عليه و آله: الشباب شعبة من الجنون.

[بختيار نامه/ 208؛ اسرار التوحيد/ 30]

1014. قال النبي صلى الله عليه و آله: شدّد بنو إسرائيل فشدّد الله عليهم.

[تاريخ بلعمى، 456/1]

1015. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: شرّ الاُمور محدثاتها، و كل محدثة بدعةٌ‌، و كل بدعةٍ ضَلالةٌ‌.

[مصباح الهداية/ 146؛ مالي الطوسي 686/337]

1016. قال النبي صلى الله عليه و آله: شرّ العلماء مَن زار الاُمراء، و خير الاُمراء مَن زار العلماء. نِعم الأمير على باب

الفقير، و بئس الفقير على باب الأمير.

[فيه ما فيه/ 1]

1017. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: شرُّ العمى عمى القلب.

[تمهيدات/ 329؛ أمالي الصدوق/ 557]

1018. قال النبي صلى الله عليه و آله: الشرك في اُمّتي أخفى من دبيب النملة السوداء على الصخرة الصمّاء في الليلة الظلماء.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 35؛ تعرّف/ 83؛ جامع الحكمتين/ 51]

1019. قال النبي صلى الله عليه و آله: شرّ الناس مَن أكل وحده.

[روح الأرواح/ 297]

1020. قال النبي صلى الله عليه و آله: شرّ الناس مَن أكل وحده، و ضرب عبده، و منع رفده.

[تمهيدات/ 90، 310؛ كشف المحجوب/ 454]

1021. قال النبي صلى الله عليه و آله: شرّ الناس مَن يضرّ الناس.

[قابوس نامه/ 201]

1022. قال النبي صلى الله عليه و آله: الشعر كلامٌ حَسَنه حسن، و قبيحه قبيح.

[كشف المحجوب/ 518]

1023. قال النبي صلى الله عليه و آله: شغلونا عن الصلاة الوسطى صلاة العصر، ملأ الله قلوبهم و بيوتهم ناراً.

[كتاب اللمع/ 401]

1024. قال النبي صلى الله عليه و آله: شفاعتي لأهل الكبائر مِن اُمّتي.

[روح الأرواح/ 306، 321، 476؛ تعرّف/ 55]

1025. قال موسى عليه السلام: شوّقناكم فلم تشتاقوا، و خوفناكم فلم تخافوا.

[روح الأرواح/ 23.]

1026. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: شيَّبتني سورة الروم.

[كشف المحجوب/ 515]

1027. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الشيخ في قومه كالنبيّ في اُمّته.

[كشف المحجوب/ 62؛ مرصاد العباد/ 160، 226؛ قابوس نامه/ 33؛ اسرار التوحيد/ 46، 95، 297]

1028. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الشيخ في أهله كالنبي في اُمّة.

[قابوس نامه/ 33]

1029. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الشيخ في بيته كالنبي في قومه.

[قابوس نامه/ 33]

1030. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: شيَّبتني هود و أخواتها.

[كتاب اللمع/ 280]

1031. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الشيطان مع الواحد.

[كشف المحجوب/ 44، 472]

«ص»

1032. قال النبي صلى الله عليه و آله: الصبر زَينٌ‌، و قليل فاعِلُه.

[بختيار نامه/ 150]

1033. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الصبر عند الصدمة الاُولى.

[رسالۀ قشيريه/ 278؛ منشآت خاقانى/ 61]

1034. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الصبر مفتاح الفرج.

[مجالس سبعه/ 82؛ فرج بعد از شدّت/ 89]

1035. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: الصبر نصف الإيمان، و الصوم نصفُ الصبر.

[مصباح الهداية/ 334؛ كنز العمال 6498/271/3؛ عوالي اللئالي 32/115/1، 33]

1036. قال النبي صلى الله عليه و آله: الصدقة تردّ البلاء.

[فرج بعد از شدت/ 531، 947]

1037. قال النبي صلى الله عليه و آله: الصدقة تقع أوّلاً في يد الرحمن ثمّ يد الفقير.

[روح الأرواح/ 605]

1038. قال النبي صلى الله عليه و آله: الصدقة تقع في يد الرحمن قبل أن تقع في يد الفقير.

[مرصاد العباد/ 510]

1039. قال النبي صلى الله عليه و آله: الصدقة تقع في يد الله قبل أن تقع في يد السائل.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 422]

1040. قال النبي صلى الله عليه و آله: الصلاة عماد الدين.

[تمهيدات/ 79]

1041. قال النبي صلى الله عليه و آله: الصلاة معراج القلوب.

[روح الأرواح/ 126]

1042. قال النبي صلى الله عليه و آله: الصلاة و ما ملك أيمانكم.

[مرصاد العباد/ 436]

1043. قال النبي صلى الله عليه و آله: صلة الرحم يزيد في العمر.

[فرج بعد از شدت/ 547]

1044. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: صلِّ لربّك كأنّك تراه.

[معارف سلطان ولد/ 205]

1045. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: صلّوا عليَّ حيثُما كنتم.

[نفحات الاُنس/ 396]

1046. قال النبي صلى الله عليه و آله: صَلُّوا على صاحبكم.

[روح الأرواح/ 349]

1047. قال النبي صلى الله عليه و آله: صَلُّوا على كلِّ بِرٍّ و فاجرٍ.

[اخلاق محتشمى/ 73؛ الجامع الصغير 5022/97/2]

1048. قال النبي صلى الله عليه و آله: صلّيت عشاء الآخرة عندكم، و صليت ركعتيهما [في] بيت المقدس، و صليت الوتر تحت العرش.

[روح الأرواح/ 208]

1049. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: صوت الديك صلاته.

[تمهيدات/ 81؛ الدر المنثور 183/4]

1050. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: الصوم أمانةٌ‌، فليحفَظ أحدُكم أمانتَه.

[مصباح الهداية/ 337؛ شرح رسالة الحقوق/ 342]

1051. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الصوم جُنّة.

[تعرّف/ 143؛ تمهيدات/ 92؛ كتاب اللمع/ 163]

1052. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: الصوم لي، و أنا أجزي به.

[مرصاد العباد/ 169 و 284؛ كشف المحجوب/ 42 و 413؛ تمهيدات/ 91؛ تعرّف/ 143]

1053. قال النبي صلى الله عليه و آله: صوموا ساعةً‌، و أفطروا ساعةً‌.

[تمهيدات/ 92]

1054. قال النبي صلى الله عليه و آله: صوموا لرؤيته، و أفطروا لرؤيته.

[تمهيدات/ 92]

1055. قال النبي صلى الله عليه و آله: صِل مَن قطعك، و أعط مَن حرمك، و اعف عمَّن ظلمك.

[اسرار التوحيد/ 374]

«ض»

1056. قال النبي صلى الله عليه و آله: الضيافة ثلاثة أيّام، فما زاد فهو صدقة.

[طبقات الصوفية/ 591]

«ط»

1057. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: طلبُ العلم فريضةٌ على كلّ مُسلمٍ‌.

[كشف المحجوب/ 11؛ تمهيدات/ 64؛ كيمياى سعادت/ 114؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 72]

1058. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: طلب العلم فريضةٌ على كلّ مسلم و مسلمة.

[مصباح الهداية/ 63؛ اخلاق محتشمى/ 143]

1059. قال علي عليه السلام: الطمأنينة على كلّ أحدٍ قبلَ الاختبار عجز.

[اخلاق محتشمى/ 83]

1060. قال النبي صلى الله عليه و آله: الطواف بالبيت صلاة إلا أن الله أباح فيها الكلام.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 284]

1061. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: طوبى لعبدٍ جمع الله همومه همّاً واحداً، و من تشعّبت به الهموم لا يُبال الله في أيَّة أودية أهلكه.

[اسرار التوحيد/ 311]

1062. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: طوبى لمن تواضع مِن غير منقصةٍ‌، و ذل في نفسه مِن غير مسكنةٍ‌.

[مصباح الهداية/ 354؛ الجامع الصغير 5299/136/2]

1063. قال علي عليه السلام: طوبى لمن رآني أو رأى مَن رآني.

[تذكرة الأولياء/ 241]

1064. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: طوبى لمن رآني و آمن بي.

[تمهيدات/ 57؛ الاستذكار لابن عبد البر 187/1]

1065. قال النبي صلى الله عليه و آله: الطهور شطر الإيمان.

[كيمياى سعادت/ 120]

«ظ»

1066. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الظلم أوّله إعراض و آخره انقراض.

[بختيار نامه/ 220]

1067. قال النبي صلى الله عليه و آله: الظلْم ظلماتٌ يومَ القيامة.

[بختيار نامه/ 52]

«ع»

1068. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: العارية مردودة.

[مرصاد العباد/ 62؛ عوالي اللئالي 21/130/1]

1069. قال النبي صلى الله عليه و آله: العاقل يُبصر بقلبه ما لا يبصر الجاهل بعينه.

[كليله و دمنه/ 248]

1070. قال الحسين عليه السلام: العالم إذا لم يعمل بعلمه زلَّت موعظتُه عن القلوبِ كما يزلُّ المَطَر عن الصفا.

[اخلاق محتشمى/ 114]

1071. قال النبي صلى الله عليه و آله: العبد في الصلاة ما دام ينتظر الصلاة.

[كتاب اللمع/ 155]

1072. قال النبي صلى الله عليه و آله: عبدٌ نوَّر الله تعالى قلبه.

[كتاب اللمع/ 102، 428]

1073. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: العبد و ما في يده لمولاه.

[بختيار نامه/ 268؛ تفسير الرازي 63/10]

1074. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: عبدي، إن اجترأتَ عليّ بسوء المعاملة أتجاوز عنك؛ لأنّي حبيبك، و أنا أرحم الراحمين.

[روح الأرواح/ 391]

1075. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: عبدي، إن لقيتني بتراب الأرض خطيئةً لقيتك بمثلها مغفرةً‌، فأغفر لك و لا اُبالي.

[روح الأرواح/ 337]

1076. قال علي عليه السلام: العجب مِمَّن يقنَطُ و معه النَّجاةُ‌.

[مصباح الهداية/ 366]

1077. قال النبي صلى الله عليه و آله: العجب مِن قومٍ يُقادون إلى الجنّة بالسلاسل.

[كيمياى سعادت/ 805]

1078. قال النبي صلى الله عليه و آله: العجلة مِن الشيطان، و التأني مِن الرحمن.

[بختيار نامه/ 59؛ تاريخ بلعمى 31/1؛ منشآت خاقانى/ 44]

1079. قال علي عليه السلام: الحِدَّةُ نوع مِن الجنونِ‌؛ لأنَّ صاحِبَهُ يندَمُ‌، فإن لم يندم فجنونه مستحكمٌ‌.

[اخلاق محتشمى/ 8]

1080. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: عدلُ ساعةٍ خيرٌ مِن عبادةِ ستّين سنة.

[فرج بعد از شدّت/ 635؛ مكتوبات مولوى/ 126، 152؛ معارف سلطان ولد/ 105؛ راحة الصدور و آية السرور/ 68؛]

1081. قال النبي صلى الله عليه و آله: العدل عزّ الدين و قوة السلطان، و فيه صلاح الخاصّة و العامة.

[سير الملوك/ 65]

1082. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: [و أما المنجيات ف‍] العدلُ في الرضا و الغضب، و القصد في الغِنى و الفقر، و خشية الله في السرّ و العلانية.

[راحة الصدور و آية السرور/ 70؛ تحف العقول/ 8]

1083. قال علي عليه السلام: العدل وضع الشيء في موضعه.

[مكتوبات مولوى/ 126]

1084. قال النبي صلى الله عليه و آله: العدل و الملك توأمان.

[مرصاد العباد/ 436]

1085. قال النبي صلى الله عليه و آله: عُرض عليَّ الدنيا فأبيتُها.

[كتاب اللمع/ 96]

1086. قال النبي صلى الله عليه و آله: عرضتْ عليَّ الجنّة فرأيت أكثر أهلها المساكين، و عرضت عليَّ النار فرأيت أكثر أهلها النساء.

[مرصاد العباد/ 313]

1087. قال علي عليه السلام: عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم وحلّ العقود و نقض الهمم.

[نفثة المصدور/ 324]

1088. قال النبي صلى الله عليه و آله: عرفت ربّي بربّي، و لو لا فضل ربّي ما عرفت ربّي.

[مرصاد العباد/ 51، 240]

1089. قال علي عليه السلام: عرفت ربّي بفسخ العزائم و نقض الهمم.

[مكتوبات مولوى/ 120]

1090. قال النبي صلى الله عليه و آله: عرفتَ فالزم.

[كتاب اللمع/ 13، 102، تعرّف/ 139]

1091. قال النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/: و عزتي لو استغاث بي مرّةً لأغثته.

[روح الأرواح/ 370]

1092. قال‌؟: عَزَّ مَن قنع، و ذل مَن طمع.

[اخلاق محتشمى/ 13]

1093. قال [رجل ل‍] رسول الله صلى الله عليه و آله: عزفت نفسي عن الدنيا فاستوى عندي حجرها و ذهبها و فضتها و مدرها. [فقال صلى الله عليه و آله: فالزم، هذا عبد نوّر الله قلبه بالإيمان.]

[كشف المحجوب/ 286؛ المحجّة البيضاء 351/7]

1094. عرش ربّي بارزاً، و كأني أنظر إلى أهل الجنّةِ [... فقال له رسول الله صلى الله عليه و آله: عبد نوّر الله قلبه، أبصرت فاثبت].

[كتاب اللمع/ 13]

1095. قال السجاد عليه السلام: [العصبية التي يأثم عليها صاحبها] أن يرى [الرجل] شرارَ قومه خيراً مِن خيار قومٍ آخَرين.

[اخلاق محتشمى/ 109؛ الكافي 7/308/2]

1096. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: العصير إذا طُبخ حتّى يذهب أقلّ مِن ثلثيه يحلُّ‌.

[راحة الصدور و آية السرور/ 418]

1097. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: عظِّموا العلماء، و خالطوا الفقراء.

[مكتوبات مولوى/ 236]

1098. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: [العقل] أدناه ترك الدنيا، و أعلاه ترك التفكّر في ذات الله تعالى.

[نفحات الاُنس/ 161]

1099. قال علي عليه السلام: علّمني رسول الله صلى الله عليه و آله سبعين باباً مِن العلم لم يعلّم ذلك أحداً غيري.

[كتاب اللمع/ 19، 378]

1100. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: علماء اُمّتي كأنبياء بني إسرائيل.

[اسرار التوحيد/ 87؛ مرصاد العباد/ 159، 480، 483؛ تذكرة الأولياء/ 9؛ نفحات الاُنس/ 597.]

1101. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: العلماء ورثة الأنبياء.

[تمهيدات/ 184؛ تذكرة الأولياء/ 289؛ كتاب اللمع 5؛ راحة الصدور و آية السرور/ 201؛ معارف سلطان ولد/ 207؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 422؛ اسرار التوحيد/ 151.]

1102. قال النبي صلى الله عليه و آله: العلماء ورثة الأنبياء، و إن الأنبياء لم يورّثوا ديناراً، و لا درهماً، و لكنهم ورّثوا العلم؛ فمن أخذ به فقد أخذ بحظّ وافر.

[مرصاد العباد/ 480، 481، 483]

1103. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: العلم حياة القلوب.

[مجالس سبعه/ 100]

1104. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: العلم حياة القلوب، العمل كفّارة الذنوب.

[مجالس سبعه/ 117]

1105.

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: العلم حياة القلوب، و العلم كفّارة الذنوب.

1106.

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الناس رجلان: عالمٌ ربّاني، و متعلم على سبيل النجاة، و سائر الناس همج.

[مجالس سبعه/ 100]

1107. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ارتعوا [في] رياض الجنّة. قيل: و ما رياض الجنّة‌؟ قال: حلق الذكر. قيل:

و ما الرتوع‌؟ قال: الرغبة في الدعاء.

1108. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: مَن أحبّ العلم و العلماء لم تكتب له خطيئة قَطُّ.

[مجالس سبعه/ 100]

1109. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: العلم علمان: علم الأديان و علم الأبدان.

[تاريخ بيهق/ 7]

1110. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: العلم علمان: علم الأديان و علم الأبدان.

[قابوس نامه/ 174]

1111. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: العلم علمان: علم الأبدان و علم الأديان.

[معارف سلطان ولد/ 222]

1112. قال النبي صلى الله عليه و آله: عليكم بحسن الخلق؛ فإنَّ حسن الخلق في الجنّة لا محالة، و إياكم و سوء الخلق؛ فإنّ سوءَ الخلقِ في النار لا محالةَ‌.

[اخلاق محتشمى/ 75]

1113. قال النبي صلى الله عليه و آله: عليك بدين العجائز.

[كيمياى سعادت/ 712]

1114. قال النبي صلى الله عليه و آله: عليكم بالسمع و الطاعة، و إن كان عبداً حبشياً.

[مرصاد العباد/ 250]

1115. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: عليكم بالسواد الأعظم.

[منشآت خاقانى/ 210؛ نفحات الاُنس/ 446]

1116. قال النبي صلى الله عليه و آله: عليكم بالشفاءين: العسل و القرآن.

[روح الأرواح/ 65]

1117. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: عليكم بالصدق؛ فإنّه يهدي إلى الجنّة.

[مصباح الهداية/ 344]

1118. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: عليكم بالصلاة بين العشاءين؛ فإنّها تذهب بملاغاةِ النهارِ و تهذب آخِرَه.

[مصباح الهداية/ 314؛ كنز العمال 19425/387/7]

1119. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: عليكم بقيام الليل؛ فإنّه مرضاة لربّكم، و هو دأبُ الصالحين قبلكم، و منهاة عن الإثم، و ملغاة للوزر، و مذهبة كيد الشيطان، و مطردة للداء عن الجسدِ.

[مصباح الهداية/ 314؛ الدعوات للراوندي 183/76]

1120. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: عليكم بلباس الصوف تجدون حلاوة الإيمان في قلوبكم.

[كشف المحجوب/ 49]

1121. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: عند ذكر الصالحين تنزل الرحمة.

[كيمياى سعادت/ 346؛ نفحات الاُنس/ 62؛ تذكرة الأولياء/ 7؛ اسرار التوحيد/ 7]

1122. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: العيش عيش الآخرة.

[كيمياى سعادت/ 688]

1123. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: العينان تزنيان.

[كشف المحجوب/ 519؛ بختيار نامه/ 110]

1124. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: عليٌّ الصراط.

[تعرّف/ 55]

1125. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: عليٌّ نور الله في بلاده، و قائد الغُرِّ المُحَجَّلينَ‌، و إمام المسلمين.

[نفثة المصدور/ 163؛ أمالي الصدوق 20/61]

1126. قال النبي صلى الله عليه و آله: عِلم بين الله و بين أوليائه، لم يطّلع عليه ملك مقرّب و لا أحدٌ مِن خلقه.

[روح الأرواح/ 171]

«غ»

1127. قال النبي صلى الله عليه و آله: غَرَسَ شجرة طوبى بيده، بنى جنّة عدن بيده.

[روح الأرواح/ 83]

1128. قال النبي صلى الله عليه و آله: الغضب قطعة مِن النار.

[كيمياى سعادت/ 805]

1129. قال النبي صلى الله عليه و آله: الغضب نار، و الشيطان مِن النار، فطوبى لمن أطفأ نار الغضب هرباً مِن نار الشيطان.

[بختيار نامه/ 50]

1130. قال النبي صلى الله عليه و آله: الغنى غنى القلب لا غنى المال.

[مجالس سبعه/ 65]

1131. قال النبي صلى الله عليه و آله: الغيبة أشدّ من الزنا.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 36؛ معارف سلطان ولد/ 273]

«ف»

1132. قال علي عليه السلام: الفاسق لا غيبة له.

[نفثة المصدور/ 252]

1133. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: فإذا أحببته كنت له سمعاً و بصرا و لسانا و يدا.

[روح الأرواح/ 442]

1134. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: فإذا أحببته كنت له سمعاً و بصرا و يدا.

[روح الأرواح/ 499]

1135. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: فإذا أحببته كنت له سمعاً و بصرا و يدا و رجلا.

[روح الأرواح/ 552]

1136. قال النبي صلى الله عليه و آله: فارس عَصبتنا أهل البيت. قلنا: و لم يا رسول الله‌؟ قال: لأنّ إسماعيل عمّ ولد إسحاق، و إسحاق عمّ ولد إسماعيل.

[تاريخ نيشابور/ 64]

1137. قال النبي صلى الله عليه و آله: الفرار ممّا لا يطاق مِن سنن المرسلين.

[فرج بعد از شدّت/ 584؛ مرصاد العباد/ 19؛ بختيار نامه/ 65، 223، 270]

1138. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: [في الجنّة ما] لا عين رأت، و لا اُذن سمعت، و لا خطر على قلب بشرٍ.

[معارف سلطان ولد/ 12؛ اخلاق ناصرى/ 68؛ مسند أبي يعلى 313/11]

1139. قال النبي صلى الله عليه و آله: في الوصال لستُ كأحدكم.

[كتاب اللمع/ 95]

1140. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: فرغ ربّكم [مِن أربع] مِن الخَلق و الخلق و الرزق و الأجل.

[مصباح الهداية/ 342؛ تاريخ مدينة دمشق 207/23]

1141. قال النبي صلى الله عليه و آله: فضّلت على الأنبياء بستّ‌: جعلت لي الأرض مسجداً، و ترابها طهوراً، و احلت لي الغنائم، و نصرت بالرعب، و اعطيت الشفاعة، و بعثت إلى الخلق كافّة، و ختم بي النبيّون.

[مرصاد العباد/ 131، 136]

1142. قال النبي صلى الله عليه و آله: فضّلت على الأنبياء بستّ‌: اُوتيت جوامع الكلم، و نصرت بالرعب، اُحلّت لي الغنائم، و جعلت لي الأرض مسجداً و طهورا، و ارسلت إلى الخلق كافّة، و ختم بي النبيّون.

[روح الأرواح/ 255-256]

1143. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: فضل العالم على العابد كفضل القمر [ليلة البدر] على [سائر] الكواكب.

[تاريخ بيهق/ 201؛ كنز العمّال 8746/146/1]

1144. قال النبي صلى الله عليه و آله [جواباً لمن سأل: «أ نعمل في أمر مستأنف أو في أمر قد فرغ منه‌؟»: بل] في أمر قد فرغ منه.

[روح الأرواح/ 578؛ مسند أحمد 67/4]

1145. قال النبي صلى الله عليه و آله: الفقر أزين على المؤمن مِن العذار الجيّد على خدّ الفرس.

[كتاب اللمع/ 47، 412]

1146. قال النبي صلى الله عليه و آله: الفقر سواد الوجه في الدارين.

[روح الأرواح/ 237، 294؛ گلستان سعدى/ 163]

1147. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الفقر عزّ لأهله.

[كشف المحجوب/ 23]

1148. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الفقر فخري.

[تمهيدات/ 20، 314؛ مجالس سبعه/ 110؛ مرصاد العباد/ 155؛ تذكرة الأولياء/ 137؛ گلستان سعدى/ 163]

1149. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الفقر فخري، و به أفتخر.

[معارف سلطان ولد/ 254]

1150. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: فكّروا في آثار الله، و لا تفكّروا في ذاته فتهلكوا.

[تعرّف/ 56]

1151. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: في آخر الزمان يكون زعيم القوم أرذلهم.

[تعرّف/ 145]

1152. قال النبي صلى الله عليه و آله: فيضع الجبّار قدمه على النار قطّ قطّ.

[روح الأرواح/ 83]

1153. قال علي عليه السلام: في كتاب الله آيةٌ ما عمل بها أحدٌ قبلي، و لا يعمل بها أحدٌ بعدي.

[مصباح الهداية/ 224]

1154. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: في كلّ ذات كبدٍ حريٍّ أجرٌ.

[نفحات الاُنس/ 76؛ نامه هاى عين القضات همدانى 100/1]

1155. قال رسول الله صلى الله عليه و آله في الذي مات مِن أهل الصفّة و ترك ديناراً: كيّة.

[تعرّف/ 90]

1156. قال النبي صلى الله عليه و آله: في المال حقٌّ سوى الزكاة.

[مرصاد العباد/ 502]

1157. قال النبي صلى الله عليه و آله: فلا يكمل إيمانُ عبدٍ حتّى يُحبَّ لسائر الناس ما يُحبُّ لنفسه.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 93]

«ق»

1158. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كان [فلان] إذا أصبح قال: اللَّهُمَّ إنّي تصدّقتُ اليومَ بعرضي على مَن ظلمني، فمَن ضربني فلا أضربُه، و من شتمني فلا أشتمه، و من ظلمني فلا أظلمه.

[مصباح الهداية/ 355]

1159. قال النبي صلى الله عليه و آله: القبر أوّل منزلٍ مِن منازل الآخرة.

[تذكرة الأولياء/ 36؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 381]

1160. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: القبرُ روضةٌ مِن رياضِ الجنّة أو حَفرةٌ مِن حُفَر النيران.

[تمهيدات/ 161؛ أمالي الطوسي/ 28]

1161. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: قدّموا قريشاً.

[تذكرة الأولياء/ 249]

1162. قال النبي صلى الله عليه و آله: القدر سرُّ الله فلا تفشوه.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 142، 197، 221، 227؛ مكاتيب فارسى غزالى/ 54]

1163. قال النبي صلى الله عليه و آله: القدريّة مجوس هذه الاُمّة.

[روح الأرواح/ 163؛ تذكرة الأولياء/ 271]

1164. قال النبي صلى الله عليه و آله: القدريّة مجوس هذه الاُمّة؛ إن مرضوا فلا تعودوهم، و إن ماتوا فلا تشهدوهم.

[سير الملوك/ 221]

1165. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: قد طال شوقُ الأبرار إلى لقائي، و أنا إلى لقائهم أشوق.

[اسرار التوحيد/ 243؛ تفسير القرطبي 233/11]

1166. قال النبي صلى الله عليه و آله: قد كان في صحف موسى: عجبتُ لمن أيقن بالموت كيف يفرح! و عجبت لمن أيقن بالنار كيف يضحك! و عجبت لمن أيقن بالحساب كيف يعمل السيئات! و عجب لمن أيقن بزوال الدنيا و تقلّبها بأهلها كيف يجمعها و يطمئن إليها!

[مجالس سبعه/ 109]

1167. قال النبي صلى الله عليه و آله: القرآن حبل الله المتين، لا تنقضي عجائبه، و لا يخلق عن كثرة الردّ، من قال به صدق، و من عمل به رشد، و من حكم به عدل، و من اعتصم به هُدِيَ‌.

[كتاب اللمع/ 72]

1168. قال النبي صلى الله عليه و آله: القرآن غنىً لا فقر بعده، و لا غِنى دونَه.

[تمهيدات/ 168]

1169. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: القرآن مأدبةُ الله في أرضه.

[تمهيدات/ 178؛ مستدرك الوسائل 2899/16/3]

1170. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: القرآن هو الدواءُ‌.

[تمهيدات/ 168؛ الدعوات للراوندي 521/188]

1171. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: قسمت الصلاة بيني و بين عبدي نصفين.

[روح الأرواح/ 125؛ سنن الترمذي 270/4]

1172. قال علي عليه السلام: القصد مثراة، و السرف متواة.

[اخلاق محتشمى/ 48 الكافي 4/52/4]

1173. قال النبي صلى الله عليه و آله: القضاة ثلاث: قاضيان في النار، و قاض في الجنّة.

[مرصاد العباد/ 496]

1174. قال النبي صلى الله عليه و آله: فقطر في فمي قطرة علمتُ بها علم الأوّلين و الآخرين.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 40]

1175. قال النبي صلى الله عليه و آله: قطرَ قطرةٌ في فمي علمت بها علم الأوّلين و الآخرين.

[تمهيدات/ 66، 156]

1176. قال النبي صلى الله عليه و آله: قل آمنتُ بالله ثمّ استقم.

[نفحات الاُنس/ 117؛ اسرار التوحيد/ 284]

1177. قال النبي صلى الله عليه و آله: قلب المؤمن بين إصبعين مِن أصابع الرحمن.

[تمهيدات/ 146، 147، 259؛ فيه ما فيه/ 153]

1178.

قال النبي صلى الله عليه و آله: قلب المؤمن بين الإصبعين مِن أصابع الرحمن يقلبها كيف يشاء. [مرصاد العباد / 209؛ معارف سلطان ولد/ 38، 41، 61، 194، 287]

1179.

قال [النبي صلى الله عليه و آله]: قلب المؤمن عرش الله.

[تمهيدات/ 24، 147؛ كشف الخفاء 1886/100/2]

1180. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: القلوب أربعةٌ‌: قلبٌ أجردُ فيه سراجٌ يزهر فذلك قلب المؤمن؛ و قلب أسود منكوسٌ و ذلك قلب الكافر؛ و قلب مربوطٌ على علاقةٍ فذلك قلب المنافق؛ و قلب مُصفَّحٌ فيه إيمانٌ و نفاق، فمثل الإيمان فيه مثل البقلة يُمِدُّها الماءُ الطيّبُ‌، و مثل النفاق فيه كمثل القَرحةِ يُمدُّها القيح و الصديد فأيُّ المِدَّتينِ غلبَت عليه حُكِمَ له بها.

[مصباح الهداية/ 99-100]

1181. قال النبي صلى الله عليه و آله: القلوب بين إصبعين مِن أصابع الرحمن.

[روح الأرواح 181، 377، 557]

1182. قال النبي صلى الله عليه و آله: القلوب بين إصبعين مِن أصابع الرحمن يقلِّبها كيف يشاء؛ إن شاء إلى عدله، و إن شاء إلى فضله.

[روح الأرواح/ 416]

1183. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: قم بنا - يا عليُّ - إلى البيتِ نأكل كسيرةً لتحسن مُواكلتنا مع الناسِ‌.

[نفحات الاُنس/ 190]

1184. قال رسول الله صلى الله عليه و آله [- لرجل صلَّى صلاةً غير صحيحة -]: قم فصلِّ‌؛ فإنّك لم تصلّ‌.

[معارف سلطان ولد/ 5؛ مسند أحمد 437/2]

1185. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: قُم فمجّدني بذلك الصوت الرحيم.

[روح الأرواح/ 115]

1186. قال النبي صلى الله عليه و آله: و قنا شرَّ ما قضيت.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 294]

1187. قال علي عليه السلام: القناعةُ سيفٌ لا ينبو.

[مصباح الهداية/ 351]

1188. قال علي عليه السلام: القناعة كنز لا يفنى.

[اخلاق محتشمى/ 15]

1189. قال النبي صلى الله عليه و آله: قولوا لا إله إلا الله.

[اسرار التوحيد/ 274]

1190. قال النبي صلى الله عليه و آله: قولوا لا إله إلا الله تُفلحوا.

[مرصاد العباد/ 275]

«ك»

1191. قال النبي صلى الله عليه و آله [- بعد أن صلّى في خميصة لها أعلام -]: كاد أن تُلهيني أعلامها. و قال: ائتوني بأنبجانيّة أبي جهم [فإنّها ألهتني آنفاً عن صلاتي].

[كتاب اللمع/ 98؛ صحيح البخاري 98/1]

1192. قال النبي صلى الله عليه و آله: كاد الفقر أن يكون كفراً.

[مكتوبات مولوى/ 113؛ رساله قشيريه/ 260؛ كيمياى سعادت/ 535؛ گلستان سعدى/ 164؛ تمهيدات/ 204، 215]

1193. قال النبي صلى الله عليه و آله: الكافر يأكل في سبعة أمعاء.

[فيه ما فيه/ 136]

1194. قال النبي صلى الله عليه و آله: كان الله و لم يكن شيءٌ قبله.

[نفحات الاُنس/ 14، 554]

1195. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كان لي شيطانان، و لكن نصرني الله عليهما فأسلما.

[تصنيف/ 144]

1196. قال علي عليه السلام: كان رسول الله صلى الله عليه و آله يَسُرُّ الرجل من أصحابه إذا كان مغموماً بالمداعبة.

[مصباح الهداية/ 361]

1197. قال‌؟: كان رسول الله يُصلّي و في قلبه أزيز كأزيز المِرجَل.

[روح الأرواح/ 544؛ تمهيدات/ 82]

1198. قال [النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/]: الكبرياء ردائي، و العظمة إزاري.

[منشآت خاقانى/ 48، 304]

1199. قال [النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/]: الكبرياء ردائي، و العظمة إزاري، فمن نازعني واحداً منهما قصمتُه.

[مصباح الهداية/ 353؛ بحار الأنوار/ 70، 192]

1200. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كساد اُمّتي عند فساد اُمّتي، ألا مَن تمسّك بسنّتي عند فَساد اُمّتي فله أجر مائة ألف شهيد.

[مجالس سبعه/ 21-23]

1201. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: كذب مَن ادّعى محبّتي فإذا جنّه الليل نام عنّي.

[نفحات الاُنس/ 36]

1202. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كذبوا، لو أحسنوا الظنّ لأحسنوا العمل.

[تعرّف/ 61]

1203. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كلّ أمر ذي بال لم يبدأ ببسم الله فهو أبتر.

[مجالس سبعه/ 58]

1204. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كلّ حسبٍ و نسب ينقطع إلا حسبي و نسبي.

[مصباح الهداية/ 68؛ مرصاد العباد/ 133]

1205. قال [النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/]: كلّ حسنةٍ بعشر أمثالها إلى سبعمائة ضِعفٍ إلا الصيام؛ فإنّه لي و أنا أجزي به.

[مصباح الهداية/ 333؛ مسند أحمد 257/2]

1206. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كلّ سبب و نسب ينقطع إلا سببي و نسبي.

[روح الأرواح/ 512؛ كشف المحجوب/ 418]

1207. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كلّ شجرةٍ ليست مِن غرسنا فالنار أولى بها.

[تصنيف/ 288]

1208. قال النبي صلى الله عليه و آله: كلّ قرضٍ جرّ منفعةً فهو رباً.

[تذكرة الأولياء/ 243]

1209. قال النبي صلى الله عليه و آله: كلّكم بنو آدم طفُّ الصاعِ بالصاعِ‌، ليس لأحدٍ على أحدٍ فضلٌ إلا بالتقوى.

[كليله و دمنه/ 398]

1210. قال النبي صلى الله عليه و آله: كلّكم راعٍ‌، وكلُّكم مسئول عن رعيّته.

[بختيار نامه/ 51؛ روح الأرواح/ 159؛ مكتوبات مولوى/ 240؛ اخلاق محتشمى/ 124؛ اخلاق ناصرى/ 208؛ مكاتيب فارسى غزالى/ 15]

1211. قال النبي صلى الله عليه و آله: كلّكم راع وكلُّكم مسئول عن رعيّته، فالأمير راعٍ على رعيّته، و هو مسئول عنهم.

[مرصاد العباد/ 17، 433، 439، 519]

1212. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كلّ ما هجس ببالك أو خطر في خيالك فاللّٰه سبحانه بخلاف ذلك. التوحيدُ أن تنزّهه عن الشك و الشرك و التعطيل.

[نفحات الاُنس/ 261]

1213. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: كلّ ما يُوَقِّي المرءُ به نفسَه و عرضه كُتِبَ له به صدقةٌ‌.

[اخلاق ناصرى/ 34؛ الدعوات للراوندي 239/107]

1214. قال النبي صلى الله عليه و آله: كلّ مجتهدٍ مُصيبٌ‌.

[تمهيدات/ 339]

1215. قال النبي صلى الله عليه و آله: كلّ مُحْدَث بدعة.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 466]

1216. قال النبي صلى الله عليه و آله: كلّ محدث بدعة، و كل بدعة ضَلالةٌ‌.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 488]

1217. قال الباقر عليه السلام: كلّ ما شغلك عن الله تعالى مِن أهل أو مال أو ولد فهو عليك مشئوم.

[كشف المحجوب/ 93]

1218. قال النبي صلى الله عليه و آله [جواباً لمن سأل: أيّ الناس أفضل‌؟]: كلّ مخموم القلب صدوق اللسان.

[كتاب اللمع/ 138؛ سنن ابن ماجة 4216/1409/2]

1219. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كلّ معروف صدقة.

[تاريخ بيهق/ 141]

1220. قال النبي صلى الله عليه و آله: كلّ معروفٍ صدقةٌ‌، و إن من المعروف أن تَلقى أخاك بوجه طلق.

[اخلاق محتشمى/ 137]

1221. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كلّم الناس على قدر عقولهم.

[مجالس سبعه/ 35؛ مرصاد العباد/ 15؛ معارف سلطان ولد/ 17، 103، 241؛ تمهيدات 6، 144؛ فيه ما فيه/ 102]

1222. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كلّ الناس في ذات الله حمقى.

[نفحات الاُنس/ 491]

1223. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كلّ نسب و سبب ينقطع إلا نسبي و سببي.

[مكتوبات مولوى/ 212]

1224. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كلّ مُسكرٍ حرامٌ‌.

[راحة الصدور و آية السرور/ 420]

1225. قال النبي صلى الله عليه و آله: كلّم على قدر عقولهم.

[گلستان سعدى/ 142]

1226. قال النبي صلى الله عليه و آله: كلّ مولودٍ يولد على الفطرةِ‌، فأبواه يهوّدانه أو ينصّرانه أو يمجّسانه.

[تمهيدات/ 193]

1227. قال النبي صلى الله عليه و آله: كلّ مولود يولد على الفطرة، فأبواه يهوّدانه و ينصّرانه و يمجّسانه.

[مرصاد العباد/ 141]

1228. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: و كل ميسَّر لما خُلق له.

[مكتوبات مولوى/ 112، 138؛ اخلاق ناصرى/ 174؛ كشف المحجوب/ 5؛ مكاتيب فارسى غزالى/ 68]

1229. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كلّميني يا حُمَيرا.

[بختيار نامه/ 276؛ معارف سلطان ولد/ 308؛ تمهيدات/ 16، 302؛ نفحات الاُنس/ 609]

1230. قال النبي صلى الله عليه و آله: كلمة الحكمة ضالّة كلّ حكيم.

[مرصاد العباد/ 11]

1231. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: كلمتان خفيفتان على اللسان، ثقيلتان في الميزان، حبيبتان إلى الرحمن سبحان الله و بحمده [سبحان الله العظيم].

[اسرار التوحيد/ 186؛ الجامع الصغير 6376/290/2]

1232. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كما تعيشون تموتون، و كما تموتون تبعثون.

[مكتوبات مولوى/ 123]

1233. قال النبي صلى الله عليه و آله: كما تعيشون تموتون، و كما تموتون تحشرون.

[مرصاد العباد/ 343، 354؛ معارف سلطان ولد/ 217، 220]

1234. قال علي عليه السلام: كمال الدين طلب العلم و العمل به.

[اخلاق محتشمى/ 114]

1235. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كَمُلَ مِن الرجال كثيرٌ، و لم يكمُل مِن النساء إلا أربع.

[تعرّف/ 81؛ تفسير مجمع البيان 65/10]

1236. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كَم مِن ذي طِمرين لا يُؤبَه له لو أقسم على الله لأبرَّه، مِنهم البراء بن مالك.

[كتاب اللمع/ 136]

1237. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: كم مِن صائمٍ ليس له مِن صيامه إلا الجوع و العطش.

[مصباح الهداية/ 337؛ بحار الأنوار 24/294/93]

1238. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: كنت كنزاً.

[بختيار نامه/ 38]

1239. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: كنت كنزاً مخفيّاً.

[اخلاق ناصرى/ 34]

1240. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: كنت كنزاً مخفيّاً فأحببت أن اُعرف.

[معارف سلطان ولد/ 50؛ مرصاد العباد/ 2، 49، 122، 124، 401؛ تمهيدات/ 90، 265، 275؛ طبقات الصوفية/ 639، 645؛ مجالس سبعه/ 119، 121؛ مكتوبات مولوى/ 237]

1241. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: كنت كنزاً مخفيّاً فأحببت بأن اُعرَف.

[فيه ما فيه/ 80، 176، 179، 231]

1242. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: كنت كنزاً مخفيّاً فأردت أن اُعرف، فخلقت الخلق لكي اُعرف.

[فرج بعد از شدت/ 8.]

1243. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: كنت كنزاً مخفيّاً فأردت أن اُعرف.

[روح الأرواح/ 221]

1244. قال النبي صلى الله عليه و آله: كنت له نبيّاً و آدم بين الماء و الطين.

[تمهيدات/ 162؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 63؛ مرصاد العباد/ 137؛ بختيار نامه/ 38]

1245. قال النبي صلى الله عليه و آله: كنت له نبيّاً و إن آدم لمنجدل في طينته.

[روح الأرواح/ 250]

1246. قال النبي صلى الله عليه و آله: كنت نهيتكم عن زيارة القبور، ألا فزوروها.

[تاريخ نيشابور/ 222]

1247. قال النبي صلى الله عليه و آله: كُن في الدنيا كأنّك غريب.

[طبقات الصوفية/ 78]

1248. قال النبي صلى الله عليه و آله: كن في الدنيا كأنك غريب أو عابر سبيلٍ‌.

[روح الأرواح/ 439]

1249. قال النبي صلى الله عليه و آله: كن يهوديّاً صرفاً، و إلا فلا تلعب بالتوراة.

[اسرار التوحيد/ 285]

1250. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الكيّس مَن دان نفسه و عمل لما بعد الموت، و الأحمق مَن اتّبع نفسُه هواها و تمنى على الله.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 48، 49، 58، 81]

1251. قال النبي صلى الله عليه و آله: الكيّس مَن دان نفسه، و عمل لما بَعدَ الموت.

[كيمياى سعادت/ 862]

1252. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: كيف أصبحت يا حارثة‌؟ قال: أصبحت مؤمناً حقّاً. فقال: انظر و ما

تقول يا حارثة، إنّ لكلّ حقٍّ حقيقة، فما حقيقة إيمانك‌؟ فقال: عزلت نفسي عن الدنيا، فاستوى عندي حجرها و ذهبها و فضتها و مدرها، فأسهرت ليلي و أظمأت نهاري، حتّى صرت كأنّي أنظر إلى عرش ربّي بارزاً، و كأني أنظر إلى أهل الجنّة يتزاورون فيها، و كأني أنظر إلى النار يتصارعون فيها.

[كشف المحجوب/ 38]

1253. قال النبي صلى الله عليه و آله: كيف أصبحت يا حارثة‌؟ قال: أصبحت مؤمناً. قال: إنّ لكلّ حقّ حقيقة، فما حقيقة إيمانك‌؟ قال: عزلت نفسي عن الدنيا، فأظمأت نهاري و أسهرت ليلي، فكأنّي أنظر إلى عرش ربّي بارزاً، و كأني أنظر إلى أهل الجنّة يتزاورون و إلى أهل النار يتعاورون. فقال النبي: أصبت فالزم. ثمّ أقبلَ إلى أصحابه و قال: هذا عبد نوّر الله قلبه بنور جلاله.

[مجالس سبعه/ 77]

1254. قال النبي صلى الله عليه و آله: كيف تُبصر القذاة في عين أخيك، و لا تبصر الجذل في عينك‌؟!

[كليله و دمنه/ 335]

1255. قال النبي صلى الله عليه و آله [للأصيل]: كيف تركت مكّة و بطحاءها؟ فقال: تركتها و قد اخضرّت أشجارها، ورقّ ماؤها، وصَفَت هواؤها. فقال: دع القلوب تقرّ.

[بختيار نامه/ 119]

1256. قال علي عليه السلام: و كيف نعبد مَن لم نَرَه‌؟!

[كتاب اللمع/ 350]

1257. قال النبي صلى الله عليه و آله: كيف يهلك اُمّةً أنا في أوّلها، و عيسى في آخرها؟

[روح الأرواح/ 306]

«ل»

1258. قال [النبي صلى الله عليه و آله] /قدسى/: لئن ذكروني في ملإٍ ذكرتهم في ملإٍ خير منهم.

[منشآت خاقانى/ 308؛ الأمالي المرتضى 6/2]

1259. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا أبلغ مدحتك، و لا اُحصي ثناءً عليك، أنت كما أثنيت على نفسك.

[نفحات الاُنس/ 130؛ طبقات الصوفية/ 330، 655]

1260. قال [النبي صلى الله عليه و آله] /قدسى/: لا أجمع على عبدي خوفين و لا أمنين؛ مَن خافني في الدنيا آمنته يومَ القيامةِ‌، و من أمِنَني في الدنيا أخَفْته يومَ القيامةِ‌.

[مصباح الهداية/ 388؛ الأمالي الطوسي/ 530]

1261. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا اُحصي ثناءً عليك.

[رسالۀ قشيريه/ 544؛ مرصاد العباد/ 62؛ كشف المحجوب/ 355، 372، 422؛ تعرّف/ 104]

1262. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا اُحصي ثناءً عليك؛ أنت كما أثنيت على نفسك.

[مكتوبات مولوى/ 73؛ راحة الصدور و آية السرور/ 7؛ تمهيدات/ 124، 200؛ روح الأرواح/ 47، 151، 268، 345، 387؛ مكاتيب فارسى غزالى/ 55]

1263. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا اُحصي ثناءً عليك بعد ما أفضى مطايا الحمد و الثناء.

[روح الأرواح/ 206]

1264. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا أدري أ من أهل السعادة أنا أم لا؟

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 183]

1265. قال [النبي صلى الله عليه و آله] /قدسى/: لا أسأل عن عبادي غيري.

[طبقات الصوفية/ 255؛ السنن الكبرى 10309/122/6]

1266. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: لا إله إلا الله حصني، فمَن دَخل حصني أمِنَ مِن عذابي.

[تمهيدات/ 73]

1267. قال عيسى عليه السلام: لا إله إلا الله الملك الحقّ المبين.

[رساله قشيريه/ 705]

1268. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا إله إلا الله ينبت الإيمان في القلب كما ينبت الماء البقلة.

[مرصاد العباد/ 276]

1269. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا إيمان لمن لا أمانة له.

[تعرّف/ 88]

1270. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: لا تأتوني بأنسابكم، و أتوني بأعمالكم.

[اخلاق ناصرى/ 178؛ تاريخ اليعقوبي 110/2]

1271. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: لا تُبغضوا عبادةَ الله إلى أنفسكم. [تكلّفوا من العمل ما تطيقون]؛ فإنّ الله لا يَمَلُّ حتّى تَمَلّوا.

[مصباح الهداية/ 171؛ المبسوط للسرخسي/ 145/10؛ عوالي اللئالي 125/69/1]

1272. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا تُتبع النظرة النظرة؛ فإنّ الاُولى لك، و الثانية عليك.

[روح الأرواح/ 351؛ بختيار نامه/ 54]

1273. قال آدم عليه السلام [جواباً لقول الله: أ فرارا منّي يا آدم‌؟]: لا بل حياءً منك.

[روح الأرواح/ 39؛ كنز العمال 42408/606/15]

1274. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: و لا تتّخذوا دوابَّكم كراسيَّ‌.

[تاريخ بلعمى 591/1]

1275. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا تُجالسوا الموتى.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 46]

1276. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا تحلُّ الصدقة لغنيٍّ‌، و لا لذي مِرّةٍ سويٍّ‌.

[كتاب اللمع/ 160]

1277. قال النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/: [لَمّا أراد الله - تبارك و تعالى - حبس يونس في بطن الحوت، أوحى الله إلى الحوت أن] لا تخدش منه لحماً، و لا تكسرنَّ منه عظماً.

[روح الأرواح/ 395؛ مجمع الزوائد 98/7]

1278. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا تخلو امرأةٌ مع الرجل في منزل إلا و ثالثهما الشيطان.

[مجالس سبعه/ 50؛ معارف سلطان ولد/ 133]

1279. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا تخيّروا بين الأنبياء.

[مصباح الهداية/ 43؛ تعرّف/ 69]

1280. قال الحسين عليه السلام: لا تدعو التجارة فتهونوا.

[اخلاق محتشمى/ 111]

1281. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: لا تزال المسألةُ بأحدكم حتّى يلقى الله و ليس في وجهه مُزعَةُ لحمٍ‌.

[مصباح الهداية/ 249؛ الدر المنثور 395/1]

1282. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا تسافروا بالقرآن إلى أرض العدوّ.

[تعرّف/ 41]

1283. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا تسبُّوا الريح؛ فإنّها مِن نَفَس الرحمٰن.

[تمهيدات/ 147، 166]

1284. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا تسبوا الدنيا فنعم مطيَّة المؤمن هي؛ عليها يبلغ الخير، و بها ينجو من الشرّ.

[تاريخ بيهق/ 168]

1285. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا تسبّوا الدهر؛ فإنّ الله هو الدهرُ.

[كيمياى سعادت/ 535]

1286. قال الكاظم عليه السلام: لا تستكثروا كثير الخير، و لا تستقلّوا قليل الذنوب، و إن قليلَ الذنبِ يجتمع حتّى يكون كثيراً.

[اخلاق محتشمى/ 45]

1287. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا تُسَوِّد وجهي يومَ تسود وجوه أعدائك.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 327]

1288. قال‌؟: لا تُشادّوا هذا الدين؛ فإنّه متينٌ‌، فمن يُشادُّه يغلبه، و لا تبغّض إلى نفسك عبادةَ الله.

[مصباح الهداية/ 314]

1289. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا تشدّوا الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد: مسجد الحرام و مسجدي هذا و مسجد إيلياء.

[كتاب اللمع/ 170]

1290. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا تُطروني كما أطرت النصارى عيسى بن مريم، و لكن قولوا: عبد الله و رسوله.

[روح الأرواح/ 312]

1291. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا تَضَعي الثوب حتّى ترقِّعيه.

[كشف المحجوب/ 49؛ تاريخ مدينة دمشق 174/61]

1292. قال علي عليه السلام: لا تَعرف الحقَّ بالرجال، اِعرف الحقَّ تَعرف أهلَه.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 25]

1293. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا تغضب و لك الجنّة، و الغضب شعلة من نار جهنّم.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 298]

1294. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا تفضِّلوني على يونس بن متّى عليه السلام؛ أنا ابن امرأة كانت تأكل القديد.

[كتاب اللمع/ 396]

1295. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا تفضِّلوني على يونس بن متّى؛ بأن كان عروجه في بطن الحوت، و عروجي كان في السماء على العرش.

[فيه ما فيه/ 103]

1296. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا تقصّوا أعرافها؛ فإنّها أذيالها.

[تاريخ بلعمى 591/1]

1297. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا تقوم الساعة حتّى تقاتلوا الترك، و هم قوم صغار الأعين حمر الوجوه ذلف الاُنوف، كأنّ وجوههم المجانّ المطرقة.

[مرصاد العباد/ 17]

1298. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: لا تكابدوا [هذا] الليل [؛ فإنّكم لا تطيقونه، و إذا نعس أحدكم فلينم على فراشه؛ فإنه أسلم].

[مصباح الهداية/ 314؛ كنز العمال 5414/46/3]

1299. قال عيسى عليه السلام: لا تنظروا إلى أموال أهل الدنيا؛ فإنّ بريق أموالهم يذهب حلاوة إيمانكم.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 60]

1300. قال الحسين عليه السلام: لا تكرهوا إلى أنفسكم [العبادة].

[اخلاق محتشمى/ 25؛ الكافي 2/86/2]

1301. قال‌؟: لا تَكرهوا الفتن؛ فإنّ فيها حصاد المنافقين.

[اسرار التوحيد]

1302. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا تكلني إلى نفسي طرفة عين.

[روح الأرواح/ 67]

1303. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا تكُن عوناً للشيطان على أخيك.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 68]

1304. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا تُمارِ أخاك و لا تُمازِحه، و لا تَعِده موعداً فتُخلِفَه.

[مصباح الهداية/ 244]

1305. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا تموتنّ أحدكم إلا و هو حَسَنُ الظنِّ بربِّه.

[كيمياى سعادت/ 695]

1306. قال الصادق عليه السلام: لا جبر و لا تفويض، و لكن أمر بين أمرين.

[مصباح الهداية/ 30]

1307. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا حسد إلا في الاثنين: رجلٌ آتاه الله مالاً يُنفِقه في سبيل الله، و رجل آتاه الله علماً فهو يعمل به و يدعو الخلق إليه.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 32]

1308. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا خير في قراءة ليس فيها تدبّرٌ.

[كتاب اللمع/ 281]

1309. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا راحةَ للمؤمن مِن دون لقاء الله.

[تمهيدات/ 70، 257]

1310. قال علي عليه السلام: لا رأيَ لمَن لا يُطاعُ‌.

[كليله و دمنه/ 236]

1311. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا رهبانيّة في الإسلام.

[گلستان سعدى/ 165؛ فيه ما فيه/ 54، 86؛ معارف سلطان ولد/ 284، 297]

1312. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا رهبانيّة في الإسلام؛ الجماعة رحمةٌ‌.

[فيه ما فيه/ 82]

1313. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا زال أكلة خيبر تعاودني فهذا أوانٌ قطعت أبهري.

[روح الأرواح/ 25]

1314. قال علي عليه السلام: لا سوأة أسوءُ مِن الكذب.

[اخلاق محتشمى/ 137]

1315. قال رسول الله صلى الله عليه و آله [في صوم الدهر]: لا صام و لا أفطر.

[مصباح الهداية/ 335؛ مسند أحمد 24/4]

1316. قال [أبو عبد الله عليه السلام]: لا صغيرة مع الإصرار، و لا كبيرة مع الاستغفار.

[اخلاق محتشمى/ 27؛ الكافي 1/288/2]

1317. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا صلاة إلا بحضور القلب.

[فيه ما فيه/ 143؛ مكتوبات مولوى/ 225؛ معارف سلطان ولد/ 5، 205، 232]

1318. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا صلاة إلا بفاتحة الكتاب.

[روح الأرواح/ 512؛ تمهيدات/ 84، 88]

1319. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا صلاة لجار المسجد إلا في المسجد.

[معارف سلطان ولد/ 232]

1320. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا ضرر و لا ضِرار في الإسلام.

[كتاب اللمع/ 103]

1321. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا عين رأت، و لا اُذن سمعت، و لا خطر على قلب بشرٍ.

[معارف سلطان ولد/ 12؛ اخلاق ناصرى/ 68]

1322. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا غيبة لفاسق.

[تاريخ بيهق/ 149]

1323. قال [علي عليه السلام]: لا كنز أنفع مِن العلم.

[تمهيدات/ 89؛ الكافي 19/8]

1324. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لأن أقعد في مجلسٍ أذكر الله فيه مِن صلاة الغد إلى طلوع الشمس أحبّ إليّ مِن أن اُعتِقَ أربَع رِقابٍ‌.

[مصباح الهداية/ 321]

1325. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا نبيَّ بعدي.

[مرصاد العباد/ 159]

1326. قال النبي صلى الله عليه و آله [جواباً لعائشة حين قالت: يا رسول الله، «وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتوا وَّ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ‌» أ هو الذي يزني و يشرب الخمر و يسرق‌؟]: لا هو الرجل يصلّي و يصوم و يتصدق و يخاف أن لا يقبل منه.

[روح الأرواح/ 87؛ تفسير الثعلبي 50/7]

1327. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا و لكن هو الّذي يصلّي و يصوم و يتصدق و يخاف أن لا يُقبل مِنه «أُولٰئِكَ يُسٰارِعُونَ فِي اَلْخَيْرٰاتِ وَ هُمْ لَهٰا سٰابِقُونَ‌».

[كتاب اللمع/ 84]

1328. قال الصادق عليه السلام: لا و الله لا يقبل الله شيئاً مِن طاعته على الإصرار على شيء من معاصيه.

[اخلاق محتشمى/ 28؛ الكافي 3/288/2]

1329. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا يُؤمِن أحدكم حتّى يُحبَّ لأخيه ما يُحبّ لنفسه.

[اخلاق محتشمى/ 64]

1330. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا يبلغ العبد حقيقة الإيمان حتّى يظنّ الناس أنّه مجنون.

[كتاب اللمع/ 344]

1331. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يجتمع اُمّتي على الضلالة، عليكم بالسواد الأعظم.

[كشف المحجوب/ 16]

1332. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يحلّ لمسلم أن يهجر أخاه فوق ثلاث.

[تاريخ بيهق/ 142]

1333. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يخلونّ رجل بامرأةٍ لا تحلُّ له؛ فإنّ ثالثهما الشيطان.

[مكتوبات مولوى/ 149؛ كنز العمال/ 14861/65/6]

1334. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يدخل الجنّة أحدكم حتّى يرحم العامّةَ كما يرحم أحدكم خاصّته.

[اسرار التوحيد/ 338]

1335. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا يدخل الجنَّة عبد لا يأمن جاره بوائقه.

[اخلاق محتشمى/ 138؛ تفسير الرازي 150/3]

1336. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا يدخل الجنّة مَن كان في قلبه مثقال ذرّةٍ مِن الكبر.

[مرصاد العباد/ 448]

1337. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: لا يدخل الجنّة نمّام.

[تمهيدات/ 13؛ رسائل الشهيد الثاني/ 304]

1338. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا يَرُدّ القضاء إلا الدعاء.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 364]

1339. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يرفع المؤمن قدماً عن قدم حتّى يسأل عن ثلاث: عن عمره فيما أفناه‌؟ و عن شبابه فيما أبلاه‌؟ و عن ماله مِن أين اكتسبه‌؟ و فيما أنفقه‌؟

[مجالس سبعه/ 70]

1340. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يزال اُمّتي بخيرٍ ما أتاهم العلم و النصيحة مِن قبل أكابرهم، فإذا أتاهم مِن قبل أصاغرهم هلكوا.

[مكتوبات مولوى/ 134]

1341. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يزال طائفة مِن اُمّتي على الخير و الحق حتّى تقوم الساعة.

[كشف المحجوب/ 202]

1342. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: لا يزال طائفة مِن اُمّتي قائمين على الحقّ‌.

[مرصاد العباد/ 159]

1343. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يزال العبد يتقرّب إليّ بالنوافل حتّى اُحبَّه.

[مصباح الهداية/ 217]

1344. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يزال العبدُ يتقرّب إليَّ بالنوافل حتّى اُحبّه، فإذا أحببته كنت سمعه الّذي يسمع به، و بصره الّذي يُبصر به، و لسانه الذي ينطق به.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 153؛ مكاتيب فارسى غزالى/ 23]

1345. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يزال عبدي يتقرب إليّ بالنوافل حتّى اُحبّه، فإذا أحببته كنت له سمعاً و بصرا و يدا و مؤيدا و لسانا؛ بي يسمع، و بي يبصر، و بي ينطق، و بي يبطش.

[كشف المحجوب/ 326]

1346. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يزال العبدُ يتقرّب إليَّ بالنوافل حتّى اُحبَّه، فإذا أحببته كنت له سمعاً و بصرا و يدا و لسانا، فبي يسمع، و بي يبصر، و بي يبطش، و بي ينطق.

[مرصاد العباد/ 208، 321]

1347. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا يزال لا إله إلا الله دافعاً عن الخلق عذاب الله ما لم يؤثروا صفقة دنياهم على صفقة دينهم، فإذا آثروا ثمّ قالوا: لا إله إلا الله، قال الله تعالى: كذبتم لستم بها صادقين.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 21]

1348. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يزال مِن اُمّتي أربعون على خلق إبراهيم.

[كشف المحجوب/ 202]

1349. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا يزيد في العمر إلا البرّ.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 364]

1350. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا يستقيم إيمان أحدكم حتّى يستقيم قلبه، و لا يستقيم قلبه حتّى يستقيم لسانه، و لا يستقيم لسانه حتّى يستقيم عمله.

[مرصاد العباد/ 161، 164]

1351. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: لا يسعني أرضي و لا سمائي، و إنما يسعني قلب عبدي المؤمن.

[مرصاد العباد/ 208، 274؛ معارف سلطان ولد/ 80]

1352. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: لا يسعني سمائي و أرضي، و وسعني قلب عبدي المؤمن.

[تمهيدات/ 24، 280]

1353. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: لا يسعني السماوات و الأرض، و يسعني قلبُ عبدي المؤمن.

[روح الأرواح/ 105، 378]

1354. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: لا يُغلق [باب التوبة] على العباد حتّى تطلع الشمس مِن مغربها.

[گلستان سعدى/ 147؛ تفسير الإمام العسكري/ 477]

1355. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: لا يقبل الله صلاة بغير طهور.

[تمهيدات/ 79 تفسير الإمام العسكري/ 520]

1356. قال‌؟: لا يكمل إيمانُ العبد حتّى يظنّ الناس أنّه مجنون.

[اسرار التوحيد/ 34]

1357. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا يكمل إيمان العبد حتّى يؤمن [يعلم] أنّ الله تعالى لو أكبّ أهل السماوات و الأرض في النار كان له ذلك.

[روح الأرواح/ 580]

1358. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يكمل إيمان المرء حتّى يكون الناس عنده كالأباعر.

[مصباح الهداية/ 86]

1359. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا يكون الرجل فقيهاً حتّى يكون للقرآن عنده وجوهٌ كثيرة.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 228]

1360. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يكون المرء مِن المتّقين حتّى يدع ما لا بأس به حذراً لما به البأس.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 69، 80]

1361. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لا يُلدغُ المؤمنُ مِن جُحرة - إن كان ذا تجربة - مرّتين.

[فرج بعد از شدّت/ 430]

1362. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: و لا يُلدغ المؤمن [مِن] جُحرٍ مرّتين.

[راحة الصدور و آية السرور/ 346]

1363. قال النبي صلى الله عليه و آله: لا يملاُ جوف ابن آدم إلا التراب.

[روح الأرواح/ 156]

1364. قال النبي صلى الله عليه و آله: و لا ينام قلبي.

[مرصاد العباد/ 135]

1365. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: لا يَنظر الله إلى مَن لا يُقيم صُلبه بين الركوع و السجود.

[مصباح الهداية/ 308؛ كنز العمّال 22221/126/8]

1366. قال النبي صلى الله عليه و آله: لبّيك بحجّةٍ حقّاً تعبّداً ورقّاً.

[كيمياى سعادت/ 194]

1367. قال النبي صلى الله عليه و آله: و لخلوف فم الصائم أطيب عند اللٰه مِن ريح المسك.

[روح الأرواح/ 462، 554]

1368. قال علي عليه السلام: لِدوا للموت.

[نفثة المصدور/ 232]

1369. قال النبي صلى الله عليه و آله: لست كأحدكم؛ إنّي أظلّ عند ربّي يطعمني و يسقيني.

[كتاب اللمع/ 114]

1370. قال النبي صلى الله عليه و آله: للصائم فرحتان؛ فرحةٌ عند إفطاره، و فرحة عند لقاء ربّه.

[تمهيدات/ 92]

1371. قال النبي صلى الله عليه و آله: لعن الله المنفّرين.

[روح الأرواح/ 368]

1372. قال رسول الله صلى الله عليه و آله [جواباً لمن قال: يا رسول الله، إنّا نأكل و لا نشبع!]: لعلّكم تفترقون على طعامكم، اجتمعوا [عليه] و اذكروا اسم الله عليه يُبارك لكم فيه.

[مصباح الهداية/ 272؛ مكارم الأخلاق/ 149]

1373. قال [أبو جعفر عليه السلام]: لعن [رسول] الله في الخمر عشرةً‌: بايعها، و مشتريها، و عاصرها، و معتصرها، و شاربها، و ساقيها، و حاملها، و المحمولة إليه، و المدمن عليها، و آكل ثمنها.

[راحة الصدور و آية السرور/ 416؛ الكافي 4/429/6]

1374. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: لَقلب ابنِ آدمَ أشدّ انقلاباً مِن القدرِ إذا استجمَعت غَلَياناً.

[نفثة المصدور/ 315؛ الجامع الصغير 7300/412/2]

1375. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لقد احتظرتَ بحظائر مِن النار.

[تعرّف/ 116]

1376. قال النبي صلى الله عليه و آله: لقد اُعطي اُبو موسى مِزماراً مِن مزامير آل داود؛ لما اُعطي مِن حُسن الصوت.

[كتاب اللمع/ 268]

1377. قال رسول الله صلى الله عليه و آله [لأهل البيت عليهم السلام]: لقد عجب الله تعالى مِن صنعتكم إلى ضيفكم و نزلت هذه الآية: «وَ يُؤْثِرُونَ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ‌»

[كتاب اللمع/ 140؛ مناقب آل أبي طالب عليهم السلام/ 347/1]

1378. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لكلّ إنسانٍ شيطانان يُغويانه.

[جامع الحكمتين/ 144]

1379. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لكلّ بني آدم عصبة ينتمون إليهم سوى بني فاطمة؛ فإنّي وليُّهم و عصبتهم.

[تاريخ بيهق/ 180]

1380. قال النبي صلى الله عليه و آله: لكلّ كبدٍ حَرّاء أجر.

[اخلاق محتشمى/ 73]

1381. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: للمؤمن عند إفطاره دعوة مستجابة.

[تاريخ بيهق/ 210]

1382. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: للوضوء شيطانٌ يُقال له: الوَلْهان، فاتّقوا وسواسَ الماء.

[مصباح الهداية/ 294؛ كنز العمال 26247/325/9]

1383. قال رسول الله صلى الله عليه و آله لنسائه: أطولكنّ طاقةً أعظمكنّ أجراً يوم القيامة، و هو يطرد الشيطان و يذهب بحديث النفس.

[تاريخ بيهق/ 24؛ تاريخ مدينة دمشق 13856/190/70]

1384. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لن يدخل أحدكم الجنّة بعمله. قالوا: و لا أنت يا رسول الله! قال: و لا أنا، إلا أن يتغمّدني الله بفضله.

[تعرّف/ 51]

1385. قال النبي صلى الله عليه و آله: لن يصلح قوم أسندوا أمرهم إلى امرأةٍ‌.

[تاريخ بيهق/ 515]

1386. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لن ينجو أحدكم بعمله. قيل: و لا أنت يا رسول الله‌؟، قال: و لا أنا، إلا أن يتغمّدني الله برحمته.

[كشف المحجوب/ 355، 370]

1387. قال علي عليه السلام: لم تَرَه العيون.

[كتاب اللمع/ 350]

1388. قال النبي صلى الله عليه و آله: لمّا خلق الله تعالى العقل قال الله تعالى: قُم، فقام؛ ثمّ قال: اقعد، فقعد؛ ثمّ قال:

أدبر، فأدبر؛ ثمّ قال له: أقبل، فأقبل؛ فقال: و عزتي و جلالي ما خلقت خلقاً هو أحبّ إليّ مِنك و لا أكرم عليّ مِنك؛ بك آخذ، و بك اُعطي، و بك اُعرَف، و لك الثواب، و عليك العقاب.

[روح الأرواح/ 63]

1389. قال النبي صلى الله عليه و آله: لمّا ظهر على إبليس ما ظهر طِفقَ جبرئيلُ و ميكائيل يبكيان زماناً طويلاً،

فأوحى الله تعالى إليهما: ما لكما تبكيان كلّ هذا البكاء؟ قالا: يا ربّ‌، لا نأمن مكرك؛ فقال الله تعالى: هكذا كونا، لا تأمنّا مكري.

[مصباح الهداية/ 388؛ جامع السعادات 222/1]

1390. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لم يبق بعدي مِن النبوّة إلا المبشرات، يراها المؤمن أو يُرى له.

[نفحات الاُنس/ 398؛ مرصاد العباد/ 292]

1391. قال النبي صلى الله عليه و آله: لواء الحمد بيدي و لا فخر.

[روح الأرواح/ 413]

1392. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو أراد الله أن يغفر العباد لما خلق إبليس.

[تمهيدات/ 217]

1393. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو أنّ الدنيا تَزنُ عند الله جناحَ بعوضة ما سقى كافراً منها شربةً مِن ماءٍ‌.

[كتاب اللمع/ 402]

1394. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لو اُهدي إليّ كراع لقبلته.

[مكتوبات مولوى/ 121؛ الكافي 9/143/5]

1395. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو بقيتم على الحال الّذي تكونون عندي لصافحتكم الملائكة.

[كتاب اللمع/ 406]

1396. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لو بقي مِن أيّام الدنيا يوم واحد يطوّل الله ذلك اليوم إلى أن يبلغ المجتهد مأموله.

[مكتوبات مولوى/ 137]

1397. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو تعلمون ما أعلم لضحكتم قليلاً و لبكيتم كثيراً.

[كتاب اللمع/ 19]

1398. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو تعلمون ما أعلم لضحكتم قليلاً، و لبكيتم كثيراً، و لخرجتم إلى الصُّعُدات، و لما تقاررتم على الفُرُش.

[كتاب اللمع/ 114]

1399. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو تعلمون ما أعلم لضحكتم قليلاً، و لبكيتم كثيراً، و لخرجتم إلى الصُّعُدات تجأرون إلى الله تعالى، و لما تقاررتم على فُرُشكم.

[كتاب اللمع/ 123]

1400. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو تعلمون ما أعلم لضحكتم قليلاً، و لبكيتم كثيراً، و لما تلذّذتم بالنساء، و لا تقاررتم على فُرُشكم، و لخرجتم إلى الصُّعُدت تجأرون إلى الله تعالى.

[كتاب اللمع/ 377]

1401. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو توكّلتم على الله حقّ توكّله لغذاكم كما يغذو الطير؛ تغدو خِماصاً و تروح بطاناً، و هو ذا ترى أنّ الطير يطير في طلب الرزق مِن موضع إلى موضع و يتحرك و يطلب و ينبعث.

[كتاب اللمع/ 117]

1402. قال جبريل عليه السلام: لو جاوزتُ قدماً لاحترقتُ‌.

[روح الأرواح/ 252]

1403. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لو خشع قلبه لخشع جوارحه.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 46، 358؛ نفحات الاُنس/ 56؛ طبقات الصوفية/ 114]

1404. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لو دَلّى أحدكم حبلَه لهبط على الله.

[نفحات الاُنس/ 488]

1405. قال جبريل عليه السلام: لو دنوت أنملة لاحترقتُ‌.

[روح الأرواح/ 98، 215، 488؛ معارف سلطان ولد/ 18، 252؛ مرصاد العباد/ 120، 184، 378، 381؛ منشآت خاقانى/ 266]

1406. قال علي عليه السلام: لو شئت لأوقرت [سبعين بعيراً في تفسير فاتحة الكتاب].

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 228؛ مناقب آل أبي طالب عليهم السلام 322/1]

1407. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو صدق السائل ما أفلح مَن رَدّه.

[كتاب اللمع/ 192]

1408. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لو صدق السائل ما أفلح مَن منعه.

[تعرّف/ 97]

1409. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو عذّبني و ابن مريم لعذَّبَنا غير ظالمٍ‌.

[روح الأرواح/ 580]

1410. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لو عرفتم الله حقّ معرفته لمشيتم على البحور، و زالت بدعائكم الجبال.

[كشف المحجوب/ 341]

1411. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو علمت البهائم من الموت [ما تعلمون] لما أكلتم مِنها سميناً [أبداً].

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 326؛ بحار الأنوار 89/62]

1412. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو كان الدين عند الثريّا لتناوله رجال مِن الفُرس.

[تاريخ نيشابور/ 64]

1413. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو الدين مُعلّقاً بالثريّا لنا له رجال مِن العجم.

[روح الأرواح/ 256]

1414. قال [رسول الله صلى الله عليه و آله]: لو [أنّكم] تتوكّلون على الله حقّ توكّله لرزقكم كما يرزق الطير.

[طوطى نامه/ 234؛ بحار الأنوار 51/151/68]

1415. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو كانت الدنيا تزن عند الله جناح بَعوضةٍ ما سقى كافراً مِنها شربة ماءٍ‌.

[تمهيدات/ 311]

1416. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لو كانت الدنيا دماً عبيطاً لكان قوت المسلم مِنها حلالاً.

[كيمياى سعادت/ 48؛ نفحات الاُنس/ 161؛ كشف الخفاء 2108/159/2]

1417. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لو كان العسر في كوة لجاء يسران فأخرجاه.

[فرج بعد از شدت/ 97]

1418. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو كان لي [مثل] اُحُد ذهباً لأنفَقْتُه في سبيل الله إلا شيء اُرصِده لدَين.

[كتاب اللمع/ 96؛ صحيح البخاري 83/3 با اندكى اختلاف]

1419. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو كان موسى و عيسى حيّين لما وَسِعَهما إلا اتباعي.

[مرصاد العباد/ 147؛ روح الأرواح/ 476؛ تفسير ابن كثير 105/3]

1420. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: لو كشف عن وجهه لاحترقت سبحات وجهه ما أدركه بصره [من خلقه].

[رساله قشيريه/ 117؛ عوالي اللئالي 106/4]

1421. قال علي عليه السلام: لو كشف الغطاء ما ازدَدتُ يقيناً.

[فيه ما فيه/ 29، 47؛ مرصاد العباد/ 32؛ مصباح الهداية/ 39؛ اخلاق محتشمى/ 65]

1422. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو لا أنّ الشياطين يحومون على قلوب بني آدم لنظروا إلى ملكوت السماء و الأرض.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 107، 383]

1423. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو لا أنّ الشياطين يحومون على قلوب بني آدم لنظروا إلى ملكوت السماوات.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 49]

1424. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لو لا الخبز لما عُبد الربُّ‌.

[مكتوبات مولوى/ 138]

1425. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لولاك لما خلقت الأفلاك.

[معارف سلطان ولد/ 73، 294؛ مجالس سبعه/ 63؛ مرصاد العباد/ 37؛ اخلاق ناصرى/ 63؛ مكتوبات مولوى/ 130؛ فيه ما فيه/ 46، 105، 203]

1426. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لولاك لما خلقت الكونين.

[روح الأرواح/ 248، 409؛ تمهيدات/ 43، 180، 265]

1427. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو لم تذنبوا لَخشيتُ عليكم ما هو أكبر مِن ذلك العُجب.

[اخلاق محتشمى/ 41]

1428. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو لم تذنبوا لَذَهب الله بكم، و لجاء الله بقومٍ يُذنبون فيُغفرون، فيغفر الله لهم و يدخلهم الجنَّة.

[تمهيدات/ 231]

1429. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو لم تذنبوا لجاء الله بقوم يذنبون فيغفر لهم، إنّ الله لا يتعاظم ذنباً يغفر.

[روح الأرواح/ 309]

1430. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو لم تذنبوا لِخشيتُ عليكم ما هو أشدّ مِن ذلك ألا و هو العجب.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 430]

1431. قال النبي صلى الله عليه و آله: لو وُزن خوف المؤمن و رجاؤه لاعتدلا.

[كتاب اللمع/ 62]

1432. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: لِيأكل أحدكم بيمينه، و ليشرب بيمينه، و ليأخذ بيمينه، و ليعط بيمينه؛ فإنّ الشيطان يأكل بِشماله، و يشرب بشِماله، و يأخذ بِشماله، و يعطي بشماله.

[مصباح الهداية/ 272؛ الجامع الصغير 482/76/1]

1433. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ليت أخي موسى سكت حتّى يقصَّ علينا مِن أنبائهما.

[نفحات الاُنس/ 557]

1434. قال النبي صلى الله عليه و آله: ليت الكفر لم يكن لعمري.(1)

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 213]

1435. قال النبي صلى الله عليه و آله: ليتني كنت شجرةً تُعضد.(2)

[تمهيدات/ 194]

1436. قال النبي صلى الله عليه و آله: ليتني كنت طيراً يطير.(3)

[تمهيدات/ 194]

1437. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لي حرفتان [يحبّهما الله]: الفقر و الجهاد.

[كشف المحجوب/ 475؛ لسان الميزان 322/142/4]

1438. قال النبي صلى الله عليه و آله: لي خمسة أسماءٍ‌: أنا محمدٌ، و أنا أحمد، و أنا الماحي، و أنا العاقب، و أنا الحاشر.

[تمهيدات/ 201؛ سنن الدارمي 317/2]

1439. قال النبي صلى الله عليه و آله: ليس الإيمان بالتحلّي و التمني، و لكن ما وقر بالقلوب و صدقه العمل.

[كشف المحجوب/ 504]

1440. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ليس البيع على أبناء الملوك.

[قابوس نامه/ 137؛ تاج المواليد للطبرسي/ 36 (سخن امام على عليه السلام)]

1441. قال النبي صلى الله عليه و آله: ليس بينهم و بين أن ينظروا إلى ربّهم في الجنّة إلا رداء الكبر ياء على وجهه.

[تمهيدات/ 103]

1442. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: ليس الخبر كالمعاينة.

[مرصاد العباد/ 115؛ كتاب من لا يحضره الفقيه 5788/377/4]


1) . در منابع روايى شيعه و سنّى يافت نشد.

2) . علامۀ مجلسى رحمه الله در بحار الأنوار (ج 56، ص 199) نقل نموده است كه طيبى در شرح اين حديث گفته است: چنان مى نمايد كه اين سخن از ابو ذر رحمه الله باشد.

3) . اين حديث در مصادر از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل نشده است، بلكه بخشى از دعاى امام زين العابدين در صحيفۀ سجاديه است. همچنين اين كلام بخشى از سخنان ابو بكر در اظهار ندامت از پذيرش خلافت است.

1443. قال النبي صلى الله عليه و آله: ليس الدين بالتمنّي.

[كيمياى سعادت/ 698]

1444. قال النبي صلى الله عليه و آله: ليس الدين بالتمنّي و لا بالتحلّي، و لكن بشيءٍ وُقّر في القلب و صدقه العمل.

[اسرار التوحيد/ 47]

1445. قال النبي صلى الله عليه و آله: ليس شيء خيراً مِن مثله بألفٍ إلا المؤمن.

[تمهيدات/ 253]

1446. قال الرضا عليه السلام: ليس العبادة كثرة الصلاة و الصوم؛ إنّما العبادة التفكّر في أمر الله عزّ و جل.

[اخلاق محتشمى/ 97]

1447. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: ليس عبد يُظلَم بمظلمةٍ يعفو عنها إلا عزَّ الله نصره.

[مصباح الهداية/ 357؛ تفسير الثعلبي 167/3]

1448. قال‌؟: ليس عند الله [عند ربّي] صباحٌ و لا مساءٌ‌.

[تمهيدات/ 83، 213]

1449. قال النبي صلى الله عليه و آله: ليس الغنا عن كثرة العَرَض.

[كتاب اللمع/ 412]

1450. قال النبي صلى الله عليه و آله: ليس الغنا عن كثرة العَرَض؛ إنّما الغنا غنى النفس.

[كتاب اللمع/ 16]

1451. قال النبي صلى الله عليه و آله: الليل طويلٌ فلا تقصّره بمنامك، و النهار مُضيءٌ فلا تُكدّره بآثامك.

[فيه ما فيه/ 60]

1452. قال النبي صلى الله عليه و آله: ليس لك مِن مالك إلا ما أكلتَ فأفنيت، أو لبستَ فأبليت، أو تصدّقت فأبقيت.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 46؛ راحة الصدور و آية السرور/ 60]

1453. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ليس للعبد أن يذلّ نفسه في غير طاعة الله.

[كشف المحجوب/ 122]

1454. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: ليس للفاسق غَيبةٌ‌.

[نفثة المصدور/ 251؛ كنز العمّال 8071/595/3]

1455. قال النبي صلى الله عليه و آله: ليس مِنّا أحدٌ يُنجيه عمله.

[كتاب اللمع/ 393]

1456. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: ليس مِنّا مَن لم يُبَجّل كبيرنا، و لم يرحم صغرنا، و لم يعرف لعالمنا حقّه.

[مصباح الهداية/ 218؛ روضة الواعظين 476]

1457. قال [الصادق]: ليس الواصل المكافي، و لكن الواصل الّذي إذا قطعت رحمه وصلها.

[مصباح الهداية/ 359؛ الأمالي للصدوق/ 710]

1458. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لِيُصلِّ أحدُكم مِن الليل ما يتيسّر، فإذا غلبه النومُ فليَنَم.

[مصباح الهداية/ 314]

1459. قال النبي صلى الله عليه و آله: ليُغان على قلبي فأستغفُر الله في اليوم مائة مرّة.

[كتاب اللمع/ 430]

1460. قال النبي صلى الله عليه و آله: ليكن بُلغة أحدكم كزاد الراكب.

[كتاب اللمع/ 99]

1461. قال النبي صلى الله عليه و آله: لي مع الله وقتٌ‌.

[روح الأرواح/ 215، 232؛ نفحات الاُنس/ 468]

1462. قال النبي صلى الله عليه و آله: لي مع الله وقت لا يسع معي فيه ملك مُقرَّب و لا نبيٌّ مُرسل.

[كشف المحجوب/ 365، 480؛ روح الأرواح/ 348]

1463. قال النبي صلى الله عليه و آله: لي معَ الله وقت لا يسعُني فيه معه شيء غير الله عزّ و جل.

[كتاب اللمع/ 115؛ تذكرة الأولياء/ 743]

1464. قال النبي صلى الله عليه و آله: لي مع الله وقت لا يسعني فيه معه غير الله عزّ و جل.

[تذكرة الأولياء 494، 588]

1465. قال النبي صلى الله عليه و آله: لي مع الله وقت لا يسعني فيه ملك مُقرَّب و لا نبيٌّ مُرسل.

[گلستان سعدى/ 90؛ مرصاد العباد/ 135، 481؛ تمهيدات/ 79، 123، 203، 317]

1466. قال النبي صلى الله عليه و آله: لي مع الله وقتٌ لا يسعني فيه نبيٌّ مُرسل و لا ملك مقرَّب.

[فيه ما فيه/ 12]

1467. قال النبي صلى الله عليه و آله: لي مع الله وقت لا يسعه ملك مقرّب و لا نبي مرسل.

[روح الأرواح/ 413]

1468. قال النبي صلى الله عليه و آله: لي وقت لا يسعني شيءٌ غير اللٰه، و أنا سيّد ولدِ آدم و لا فخر.

[كتاب اللمع/ 396]

«م»

1469. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما آتاك الله مِن هذا المال [من] غير مسألة و لا إشراف نفس فخُذه [و كله و تموله].

[كتاب اللمع/ 159؛ كنز العمّال 16555/462/6]

1470. قال رسول الله صلى الله عليه و آله [في الخوف و الرجاء عند الموت]: ما اجتمعا في قلب عبدٍ في مِثل هذا الوقت إلّا [أعطاه الله رجاءه] آمَنَه الله مِن شرِّ ما يخاف.

[مصباح الهداية/ 394؛ مستدرك الوسائل 1685/155/2]

1471. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما أحد مِن أصحابي يموت ببلدة إلا كان قائداً و نورا لهم يوم القيامة.

[تاريخ بيهق/ 22]

1472. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما أشبه عليّاً بعيسى.

[منشآت خاقانى/ 108]

1473. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما أذن الله تعالى لشيءٍ كإذنه لنبيٍّ حَسَن الصوت.

[كتاب اللمع/ 268]

1474. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما أذن الله لشيءٍ كإذنه لنبيٍّ يتغنّى بالقرآن.

[رسالۀ قشيريه/ 598]

1475. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما أنا مِن دَدٍ، و لا الدَّدُ مِنّي.

[راحة الصدور و آية السرور/ 428]

1476. قال علي عليه السلام: ما أنا و نفسي إلا كراعي غَنَمٍ كلّما ضَمَّها مِن جانبٍ انتشرت مِن جانبٍ‌.

[مصباح الهداية/ 83؛ كتاب اللمع/ 132]

1477. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما أوحى الله تعالى أن أجمع المال و أكون تاجراً، و لكن أوحى إليَّ أن «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ اَلسّٰاجِدِينَ وَ اُعْبُدْ رَبَّكَ حَتّٰى يَأْتِيَكَ اَلْيَقِينُ‌»

[كتاب اللمع/ 99]

1478. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما اُوذي نبيّ مثل ما اُوذيت.

[فرج بعد از شدت/ 34، 634؛ تمهيدات/ 203؛ معارف سلطان ولد/ 126؛ تذكرة الأولياء/ 421]

1479. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما بال أقوام يُضحون و يقولون: أحرقت بطوننا التمر! أ ما علمتم أنّ هذا التمر [إنّما] هو طعام أهل المدينة‌؟ فقد واسونا به فواسيناكم ممّا واسونا به. و الذي نفس محمّد بيده إنّ منذ شهر أو شهرين لم ترفع مِن [بيت] رسول الله دخان للخُبز، و ليس لهم غير الأسودين التمر و الماء.

[كتاب اللمع/ 133]

1480. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما بعث الله نبيّاً إلا حسن الصوت.

[كتاب اللمع/ 267]

1481. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما تحابَّ اثنان في الله إلا كان أفضلهما أشدّهما حُبّاً لصاحبه.

[تاريخ بيهق/ 160]

1482. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما تركت بعدي فتنةً أضرَّ على الرجال مِن النساء.

[كشف المحجوب/ 470]

1483. قال [علي عليه السلام]: ما ترك عبدٌ في الله شيئاً إلا عوضه الله خيراً مِنه.

[اسرار التوحيد/ 310؛ عيون الحكم و المواعظ/ 434]

1484. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: ما تصدَّق متصدِّقٌ بصَدَقةٍ أفضل مِن علمٍ يَبُثُّه في الناس.

[مصباح الهداية/ 228؛ كنز العمال 28809/157/10]

1485. قال النبي صلى الله عليه و آله: [ما] جُبل ولي الله تعالى [إلّا] على السخاء و حسن الخلق.

[كتاب اللمع/ 117؛ كنز العمال 16206/291/6]

1486. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما جمع شيء إلى شيءٍ أفضل مِن حلمٍ إلى علمٍ‌.

[كليله و دمنه/ 367]

1487. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما حقيقة إيمانك‌؟ قال: عزفت بنفسي عن الدنيا، فأظمأت نهاري و أسهرت ليلي، و كأني أنظر إلى عرش ربّي بارزاً، و كأني أنظر إلى أهل الجنّة يتزاورون، و إلى أهل النار يتعاودون.

[تعرّف/ 23]

1488. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: ما خلق الله تعالى داءً إلا و خلق له دواءً [الّا السام].

[بختيار نامه/ 92؛ بحار الأنوار 27/17/59]

1489. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما خلق الله شيئاً أشبه به مِن آدم.

[تمهيدات/ 215]

قال [النبي]: ما دخل الرفق في شيء إلا زانه.

[منشآت خاقانى/ 279؛ تفسير الرازي 44/24]

1490. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما الدنيا في الآخرة إلا مثل أحدكم إذا غمس إصبَعه في اليمّ فلينظر بم يرجع.

[تمهيدات/ 312]

1491. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما ذئبان جائعان اُرسلا في غنم بأفسد لها مِن حرص المرء على المال و الشرف لدينه.

[معارف سلطان ولد/ 269]

1492. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما ذئبان ضاريان اُرسلا في زريبة غنمٍ أكثر فساداً فيها مِن حبّ الشرف و المال في دين المرء المسلم.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 41]

1493. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما رأيت شيئاً إلا و رأيت الله فيه (معه).

[معارف سلطان ولد/ 118؛ مكاتيب فارسى غزالى/ 23]

1494. قال علي عليه السلام: ما رأيت ظالماً أشبه بمظلوم من الحاسدٍ.

[اخلاق محتشمى/ 9؛ تحف العقول/ 216]

1495. [قالت اُمّ كلثوم بنت عقبة]: ما رخّص رسول الله صلى الله عليه و آله في شيءٍ مِن الكذب إلا في الثلاث: في الحرب، و الإصلاح بين الناس، و حديث الرجل لامرأته.

[روح الأرواح/ 310؛ الدر المنثور 222/2]

1496. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما سأل الله عبدٌ شيئاً بعد اليقين أفضل من العافية.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 277]

1497. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما عال مَن اقتصد.

[اخلاق محتشمى/ 103]

1498. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما عُبد إله [في الأرض] أبغض على الله من الهوى.

[مرصاد العباد/ 416؛ تفسير الآلوسي 231/23]

1499. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما عبدناك حقّ عبادتك.

[روح الأرواح/ 54، 596]

1500. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما عرفناك حقّ معرفتك.

[روح الأرواح/ 54، 596؛ نفحات الاُنس/ 467؛ گلستان سعدى/ 50]

1501. قال النبي صلى الله عليه و آله: و ما عملت في أوّل العلم أحكم أوّل علم، ثمّ تعال حتّى اُعلّمك غرائب العلم.

[كتاب اللمع/ 106]

1502. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما عند الله شيء أفضل مِن فقه في الدين.

[تاريخ بيهق/ 165]

1503. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: ما قلّ و كفى خيرٌ ممّا كثر و ألهى.

[مصباح الهداية/ 350؛ الكافي 4/141/2]

1504. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما كان الرفق في شيء قطّ إلا زانه، و ما كان الخُرقُ في شيءٍ إلا شانه.

[كليله و دمنه/ 233]

1505. قال علي عليه السلام: ما لابن آدم و الفخر؛ أوّله نطفة، و آخره جيفة، لا يرزق نفسه و لا يدفع حتفه.

[اخلاق محتشمى/ 76]

1506. قال يحيى عليه السلام: ما للعب خُلقت.

[روح الأرواح/ 583]

1507. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما لي و للدنيا!.

[كتاب اللمع/ 99]

1508. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما لي و للدنيا، و ما للدنيا و ما لي!

[تمهيدات/ 108، 219]

1509. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما لى و للدنيا! إنّما مثلي كمثل راكب راح في يوم صائفٍ فنزل و استراح في ظلّ شجرة ثمّ ركب و راح.

[مرصاد العباد/ 132]

1510. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما لي و للدنيا! إنّما مثلي و مثل الدنيا كراكب نزل في ظلّ شجرة ساعة ثم راح و تركها.

[روح الأرواح/ 211]

1511. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما مات مَن مات إلا و تمنى أن يموت قبل ما مات.

[معارف سلطان ولد/ 300]

1512. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما مثلي و مثل الدنيا إلا كراكب في يومٍ صائف رُفعت له شجرةٌ‌، ثم نزل و قال و نام تحت ظلّها ساعةً‌، ثمّ راح و تركها.

[تمهيدات/ 307]

1513. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: ما ملأ آدميٌّ وعاءً شرّاً مِن بطنه.

[مصباح الهداية/ 273، 334؛ مستدرك الوسائل 19623/210/16]

1514. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما مِن أحد أفضل منزلةً مِن إمامٍ إن قال صدق، و إن حكم عدل، و إن استُرحم رحم.

[مرصاد العباد/ 464]

1515. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما من أحدٍ من أصحابي يموت بأرض إلا بعث قائداً و نورا يوم القيامة.

[تاريخ نيشابور/ 67]

1516. قال النبي صلى الله عليه و آله: [ما من أحد يدخله عمله الجنّة، و ينجيه من النار. قيل: و لا أنت يا رسول الله‌؟ قال: و] لا أنا إلا أن يتغمّدني الله منه برحمة [منه و فضل].

[كتاب اللمع/ 393؛ أمالي المرتضى 20/2]

1517. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما من أحد يوم القيامة - غنيّ و لا فقير - إلا و ودّ أنّه لم يَنَل من الدنيا إلا قوتا.

[تاريخ بيهق/ 206]

1518. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما من امرأة تخرج بغير إذن زوجها مِن بيتها إلا لعنتها الملائكة حتى تعود إلى بيتها.

[تاريخ بيهق/ 207]

1519. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما من أمير عشيرة إلا يؤتى به يوم القيامة [مغلولاً حتّى يفكّ عنه العدل أو ينفقه الجور].

[مرصاد العباد/ 463؛ السنن الكبرى 129/3]

1520. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما من راع لا يحفظ رعيّته بنصيحته إلا أكبه الله بمنخره في النار.

[مرصاد العباد/ 463]

1521. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما مِن شيء أحبّ إلى الله مِن شابٍّ تائب.

[كشف المحجوب/ 379]

1522. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما مِن عبدٍ أسرّ خيراً فذهبت الأيّام حتّى يُظهر الله له خيراً، و ما مِن عبدٍ يُسِرُّ شرّاً فذهبت الأيّام حتى يظهر الله له شرّاً.

[اخلاق محتشمى/ 44]

1523. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما مِن قطرة تنزل مِن السماء إلا و معها ملك.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 208]

1524. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما منكم مِن أحد إلا وُكِّل به قرينه مِن الجِنّ‌. قيل: و لا أنت يا رسول الله‌؟ قال: و لا أنا إلا أن الله أعانني عليه فأسلم.

[روح الأرواح/ 250]

1525. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما منكم من أحدٍ إلا و سيكلمه ربّه كفاحاً ليس بينه و بينه ترجمان.

[روح الأرواح/ 253]

1526. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما من ليلة جمعة إلا و ينظر الله تعالى إلى خلقه ثلاث مرّات، فيغفر لمن لا يشرك به شيئاً.

[تاريخ بيهق/ 145]

1527. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: ما مِن مولودٍ إلا و قد يولَد على الفطرة، فأبواه يُهوّدانه أو ينصّرانه أو يُمجّسانه.

[گلستان سعدى/ 62؛ صحيح البخاري 97/2]

1528. قال الصادق عليه السلام: ما مِن مؤمن يخزل أخاه و هو يقدر على نصرته إلا خذله الله في الدنيا و الآخرة.

[اخلاق محتشمى/ 38]

1529. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: ما مِن نبيٍّ إلا و له نظير في اُمّته [و علي نظيري].

[تمهيدات/ 187؛ ذخائر العقبى/ 64]

1530. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما من نفسٍ منفوسة إلا و كتب مكانها من الجنّة و النار، و إلا كُتب سعيدة أو شقيّة.

فقال رجل: يا رسول الله، أ فلا نتّكل على كتابنا و ندع العمل‌؟ فمن كان مِنّا مِن أهل السعادة فسيصير إلى عمل أهل السعادة، و أما مَن كان مِنّا مِن أهل الشقاوة فسيصير إلى عمل أهل الشقاوة! و قال: أمّا أهل السعادة فييسّرون لعمل أهل السعادة، و أما أهل الشقاوة فييسّرون لعمل أهل الشقاوة.

[روح الأرواح/ 460]

1531. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما نحل والدٌ ولداً أفضل من أدب حسن.

[كتاب اللمع/ 142]

1532. قال علي عليه السلام: ما نظرت في شيء إلا و رأيت الله فيه.

[تمهيدات/ 56، 280]

1533. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: ما وسعني أرضي و لا سمائي، و لكن وسعني قلب عبدي المؤمن.

[تمهيدات/ 147]

1534. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما وسعني أرضي، و ما وسعني سمائي، و إنما وسعني قلب عبدي المؤمن.

[مكتوبات مولوى/ 62]

1535. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما وسعني سمائي و لا أرضي.

[مكتوبات مولوى/ 222]

1536. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ما وسعني سمائي و لا أرضي، إلّا وسعني قلب عبدي المؤمن.

[معارف سلطان ولد/ 73، 291]

1537. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: و ما يدريك لعلّ الله اطّلع على أهل بدر، فقال: اعملوا ما شئتم؛ فقد غفرت لكم.

[تعرّف/ 77]

1538. قال النبي صلى الله عليه و آله: ما يوضع في ميزان امرئٍ يوم القيامة أفضل من حُسن الخُلق.

[اخلاق محتشمى/ 75]

1539. قال علي عليه السلام: متُّ اليوم الّذي ولدت.

[قابوس نامه/ 102]

1540. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: المتعبّد بلا فقه كالحمار في الطاحونة.

[كشف المحجوب/ 11]

1541. قال النبي صلى الله عليه و آله: مثل أصحابي في اُمّتي كالملح في الطعام؛ لا يصلح الطعام إلا بالملح.

[تمهيدات/ 329]

1542. قال النبي صلى الله عليه و آله: مثل اُمّتي مثل القَطْر.

[روح الأرواح/ 617]

1543. قال النبي صلى الله عليه و آله: مثل اُمتي مثل المطر، لا يدرى أوّله خير أم آخره.

[روح الأرواح/ 306]

1544. قال النبي صلى الله عليه و آله: مثل الجليس الصالح مثل الدارى إن لم يُجدِك مِن عِطره علّقك مِن ريحه، و مثل الجليس السوء مثل [نافخ] الكير إن لم يحرقك بناره علّقك مِن نتنه.

[كليله و دمنه/ 348]

1545. قال النبي صلى الله عليه و آله: مثل الصلاة المكتوبة كالميزان؛ من أوفى استوفى.

[تمهيدات/ 290]

1546. قال النبي صلى الله عليه و آله: مثل القلب مثل ريشة بأرض فلاةٍ تقلبها الرياح ظهراً لبطن.

[روح الأرواح/ 299]

1547. قال النبي صلى الله عليه و آله: مثل المؤمن مثل السنبلة.

[تمهيدات/ 329]

1548. قال النبي صلى الله عليه و آله: مثل المؤمن مثل النخلة؛ لا يأكل إلا طيبا، و لا يصنع إلا طيبا.

[تمهيدات/ 328، 329]

1549. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: المجاهد مَن جاهد نفسه في الله.

[كشف المحجوب/ 251]

1550. قال النبي صلى الله عليه و آله: المحتكر ملعونٌ‌.

[بختيار نامه/ 96]

1551. قال النبي صلى الله عليه و آله: المخلصون على خطر عظيم.

[تمهيدات/ 135؛ معارف سلطان ولد/ 106، 233؛ مرصاد العباد/ 69، 362]

1552. قال النبي صلى الله عليه و آله: مداراة الناس صدقةٌ [و معاونتك لأخيك صدقةٌ‌] و من الصدقة أن تلقى أخاك بوجه طلق، و أن تفرغ من إنائك في إناء أخيك صدقةٌ‌.

[كتاب اللمع/ 161]

1553. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: المرء على دين خليله.

[تمهيدات/ 333؛ الكافي 3/375/2]

1554. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: المرء على دين خليله، فلينظر أحدكم من يُخالّ‌.

[كشف المحجوب/ 437]

1555. قال النبي صلى الله عليه و آله: المرء كثيرٌ بأخيه.

[تمهيدات/ 333]

1556. قال النبي صلى الله عليه و آله: المرء مع مَن أحبَّ‌.

[تذكرة الأولياء 8، 513، 769؛ مرصاد العباد/ 347، 367؛ طبقات الصوفية/ 2، 3؛ كشف المحجوب/ 404؛ رساله قشيريه/ 562؛ تمهيدات/ 202؛ نفحات الاُنس/ 24]

1557. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: مرضتُ فلم تعدني.

[طبقات الصوفية/ 302؛ مكتوبات مولوى/ 90؛ نفحات الاُنس/ 116]

1558. قال [عليٌّ عليه السلام]: المستشار مؤتمَن.

[فرج بعد از شدت/ 1158؛ المحاسن 20/601/2]

1559. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده.

[معارف سلطان ولد/ 136؛ تمهيدات/ 197]

1560. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: المسلمون عند شروطهم.

[نفثة المصدور/ 330؛ كتاب من لا يحضره الفقيه 5804/379/4]

1561. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: المسلمون يد واحدة على من سواهم.

[اخلاق ناصرى/ 285]

1562. قال النبي صلى الله عليه و آله: المستبّان ما قالا فهو على البادي [منهما] حتّى يتعدّى المظلوم.

[كيمياى سعادت/ 511؛ الجامع الصغير 9197/666/2]

1563. قال إبراهيم عليه السلام: مرحباً بالولد الصالح و النبي الصالح.

[روح الأرواح/ 251]

1564. قال إبراهيم عليه السلام: مرحباً بالولد الصالح، و النبي الصالح، و الأخ الصالح.

[روح الأرواح/ 563]

1565. قال النبي صلى الله عليه و آله: المُصلّي يُناجي ربّه.

[روح الأرواح/ 244، 253؛ تمهيدات/ 79، 80]

1566. قال النبي صلى الله عليه و آله: المفردون الحامدون لله في السرّاء و الضراء.

[كتاب اللمع/ 283]

1567. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: المقدور كائنٌ‌، و الهم فضلٌ‌.

[بختيار نامه/ 67، 306؛ فرج بعد از شدت/ 224؛ عوالي اللئالي 157/291/1]

1568. قال النبي صلى الله عليه و آله: المقسطون لله عزّ و جل في الدنيا على منابر اللؤلؤ يوم القيامة.

[سير الملوك/ 66]

1569. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: مكارم الأخلاق أن تَصِلَ مَن قطعك، و تعطي من حرمك، و تعفو عمّن ظلمك.

[فرج بعد از شدت/ 573؛ تحف العقول/ 7]

1570. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: مكتوب في التوراة: يا ابن آدم، اِبرَر والديك، و صل رحمك، يمدّ لك في عمرك، و ييسر لك يُسرك، و يصرف عنك عسرك.

[تاريخ بيهق/ 143]

1571. قال النبي صلى الله عليه و آله: ملاك دينكم الورع.

[كتاب اللمع/ 44]

1572. قال النبي صلى الله عليه و آله: الملك يبقى مع الكفر، و لا يبقى مع الظلم.

[مرصاد العباد/ 436، 466]

1573. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: من آذى لي وليّاً فقد استحلّ محاربتي.

[كشف المحجوب/ 268]

1574. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: من آذى وليّاً لي فقد بارزني بالمحاربة.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 451]

1575. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أبغض بلالاً فقد أبغض الله.

[روح الأرواح/ 306]

1576. قال النبي صلى الله عليه و آله/قدسى: مَن أتاني يِمشي (بمشي) أتيته اُهرول (هرولةً‌).

[مرصاد العباد/ 212]

1577. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من أحبّ أن ينظر إلى عبد نوّر الله قلبه فلينظر إلى حارثة.

[تعرّف/ 23]

1578. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من أحبّ شيئاً كثّر ذكره.

[مكتوبات مولوى/ 335؛ معارف سلطان ولد/ 272]

1579. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من أحبّ شيئاً أكثر ذكره.

[تمهيدات/ 24، 137؛ تذكرة الأولياء/ 86]

1580. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من أحبّ قوماً فهو معهم.

[كشف المحجوب/ 54]

1581. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من أحبّ قوماً فهو منهم.

[اسرار التوحيد/ 317]

1582. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من أحبّ لقاء الله أحبّ الله لقاءه.

[مصباح الهداية/ 395؛ كشف المحجوب/ 393]

1583. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من أحبّ منكم أحداً فليُعلِمه.

[مكتوبات مولوى/ 106]

1584. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أحبّنا أهل البيت فليلبسنّ تجافاً (؟)؛ فإنّ البلاء أسرع إلى محبّينا من السيلِ إلى قرارِه.

[روح الأرواح/ 431]

1585. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من أحبّ قوماً على أعمالهم حشر في زمرتهم، و حوسب بحسابهم، و إن لم يعمل بأعمالهم.

[اسرار التوحيد/ 291]

1586. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أحدث في أمرنا ما ليس مِنه فهو تُرَدُّ.

[مصباح الهداية/ 53]

1587. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أحدث في أمرنا هذا ما ليس منه فهو مردودٌ.

[تمهيدات/ 328]

1588. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أحدث في ديننا ما ليس منه فهو ردّ.

[مرصاد العباد/ 153]

1589. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من أحسن إليكم فكافئوه.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 41]

1590. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من أخلص لله أربعين صباحاً ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه.

[تمهيدات/ 22؛ معارف سلطان ولد/ 207؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 252؛ مرصاد العباد/ 29، 281؛ مصباح الهداية/ 161]

1591. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أخذ من الدنيا فوق ما يكفيه أخذ بحتفه و هو لا يشعر.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 73]

1592. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من أراد أن يجلس مع الله فليجلس مع أهل التصوف.

[مكتوبات مولوى/ 102؛ معارف سلطان ولد/ 102]

1593. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من أراد منكم الباه و استطاع أن يتزوّج فليتزوّج، و من لم يستطع فليَصُم؛ فإنّ الصوم له و جاء، و إنه أغضّ للبصر و أحصن للفرج.

[تاريخ بيهق/ 139]

1594. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أراد أن ينظر إلى رجل يحبّ الله بكل قلبه فلينظر إلى سالمٍ‌.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 22، 32]

1595. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أراد أن ينظر إلى عبد نوّر الله تعالى الإيمان في قلبه فلينظر إلى حارثة.

[كتاب اللمع/ 137]

1596. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من اُريد مالُه بغير حقّ فقاتل فقُتل فهو شهيد.

[تاريخ بيهق/ 199]

1597. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من ازداد علماً و لم يزدَد هُدىً‌، لم يزدد مِن الله إلا بعدا.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 66]

1598. قال النبي صلى الله عليه و آله: من استعمل على المسلمين عاملاً و هو يعلم أنّ في المسلمين من هو خير منه، فقد خان الله و رسوله و جميع المسلمين

[سير الملوك/ 328]

1599. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من استوى يوماه فهو مغبون.

[كشف المحجوب/ 257؛ معارف سلطان ولد/ 6، 50]

1600. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أسلم فهو عربيٌّ‌، و قلب المؤمن عربيٌّ‌.

[تمهيدات/ 65، 184]

1601. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أسلم فهو منّي.

[تمهيدات/ 67، 69]

1602. قال النبي صلى الله عليه و آله: من اشتاق إلى الجنّة سارع إلى الخيرات.

[كتاب اللمع/ 64]

1603. قال النبي صلى الله عليه و آله: من اشترى ثوباً بعشرة دراهم و في ثمنه درهمٌ مِن حرامٍ‌، لا يقبل الله منه صرفاً و لا عدلاً.

[مصباح الهداية/ 276]

1604. قال النبي صلى الله عليه و آله: من اشترى ثوباً بعشرة دارهم و في ثمنه درهم حرام لم يقبل الله منه صرفاً و لا عدلاً ما دام عليه ذلك الثوب.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 162]

1605. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أصاب ذنباً فعوقب به في الدنيا فاللّٰه أعدل مِن أن يُثني عقوبته في الآخرة على عبده، و من أذنب ذنباً في الدنيا و ستر الله عليه فاللّٰه عزّ و جل أكرم مِن أن يعود في شيء قد ستره و عفا عنه.

[مصباح الهداية/ 394]

1606. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أصاب مالاً حلالاً، فَكفّ به وجهه، و وصل به رحمه، و قضى به دينه، و أقام به على جاره، لقي الله يوم القيامة و وجهه على ضوء القمر ليلة البدر، و من أصاب مالاً حراماً و كان مكاثراً و مفاخرا و مرائيا لقي الله يوم القيامة و هو عليه غضبان.

[مرصاد العباد/ 500]

1607. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أصبح آمناً في سربه، معافى في بدنه، و عنده قوت يومه، فكأنّما حاز الدنيا بحذافيرها.

[تاريخ بيهق/ 489]

1608. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أصبح و همومه همٌّ واحدٌ، كفاه الله هموم الدنيا و الآخرة.

[كيمياى سعادت/ 767]

1609. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: مَن أظلَّ رأس عابر أظلّه الله يوم القيامة، و من بنى مسجدا يُذكر فيه اسم الله

تعالى بنى الله له بيتاً في الجنّة.

[تارخ بيهق/ 220]

1610. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أعان ظالماً و لو بشطر كلمة كان شريكاً في ظلمه.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 166]

1611. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أعان ظالماً سلّطه الله عليه.

[فيه ما فيه/ 9]

1612. قال [علي عليه السلام]: من اعتزل سلم.

[اسرار التوحيد/ 287؛ تحف العقول/ 89]

1613. قال النبي صلى الله عليه و آله: مَن اغبرّت قدماه في سبيل الله حرّمه الله تعالى على النار.

[تاريخ نيشابور/ 208]

1614. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أقال نادماً بيعته، أقال الله يوم القيامة عَثرته.

[تمهيدات/ 343]

1615. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أكثر الاستغفار جعل الله له مِن كلّ همٍّ فرجاً، و من كلِّ ضيقٍ مخرجاً، و رزقه من حيث لا يحتسب و إن لم يتشمّر و لم يكتسب.

[روح الأرواح/ 453]

1616. قال النبي صلى الله عليه و آله: من أكرم الغنيَّ لغنائه، و من أهان الفقير لفقره، لا يفعل هذا إلا منافق بل عدوّ الله.

[اخلاق محتشمى/ 32]

1617. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: مَن اُولي معروفاً فليكاف به، فإن لم يستطع فليذكره، فإن ذكره فقد شكره.

[منشآت خاقانى/ 170؛ مستدرك الوسائل 14277/355/12]

1618. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: مَن اُولي معروفاً فلم يجد جزاءً إلا الثناء فقد شكره، و من كتمه فقد كفره.

[منشآت خاقانى/ 170؛ مسند الشهاب 484/294/1]

1619. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من أهان لي وليّاً فقد بارزني بالمحاربة، و ما تردّدتُ في شيءٍ كتردّدي في قبض نفس المؤمن يكره الموت و أكره مساءته و لا بد منه، و ما تقرّب إليَّ عبدي بشيء أحبّ إليَّ من أداء ما افترضت عليه، و لا يزال عبدي يتقرّب إليَّ بالنوافل حتى اُحبَّه، فإذا أحببته كنت له سمعاً و بصرا و يدا و مؤيدا.

[كشف المحجوب/ 393]

1620. قال النبي صلى الله عليه و آله: من بات و في قلبه غشٌّ لأخيه المؤمن بات في سخط الله و أصبح كذلك، و إن مات كذلك مات على غير دين الإسلام.

[اخلاق محتشمى/ 40]

1621. قال النبي صلى الله عليه و آله: من بات و في يده غَمِرٌ لم يغسل فأصابه شيء، فلا يلومَنَّ إلا نفسه.

[مصباح الهداية/ 275]

1622. قال النبي صلى الله عليه و آله: من بدّل دينه فاقتلوه.

[تمهيدات/ 327]

1623. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من تاب قبل الغرغرة تاب الله عليه.

[مجالس سبعه/ 53]

1624. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من تجافي عن الدنيا نوّر الله قلبه.

[تعرّف/ 23]

1625. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: من ترك ثوب جمالٍ و هو قادرٌ على لُبسه [تواضعاً] ألبسه الله مِن حُلل الجنّة.

[مصباح الهداية/ 276؛ مستدرك الوسائل 13102/304/11 (نحوه)]

1626. قال النبي صلى الله عليه و آله: من ترك مالاً فلورثته، و من ترك ديناً فعلَيَّ و إلي.

[روح الأرواح/ 394]

1627. قال النبي صلى الله عليه و آله: مَن ترك مالاً فلورثته، و من ترك كَلاًّ أو ضياعاً فإليَّ‌.

[كتاب اللمع/ 100]

1628. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من تشبّه بقومٍ فهو منهم.

[كشف المحجوب/ 51، 299، 541؛ تذكرة الأولياء/ 7؛ تمهيدات/ 202]

1629. قال النبي صلى الله عليه و آله: و من تشعّبت به هموم الدنيا لم يبال الله في أيِّ أوديتها يهلكه.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 324]

1630. قال‌؟: من تصبَّر صبَّره الله.

[مرصاد العباد/ 259]

1631. قال [أبو عبد الله عليه السلام]: من تعصّب عصّبه الله بعصابة مِن نارٍ.

[اخلاق محتشمى/ 19؛ الكافي 4/308/2]

1632. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: من تقحّم في الدنيا فهو يتقحّم في النار.

[تاريخ بيهق/ 191]

1633. قال النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/: من تقرَّب إليَّ شبراً تقرّبت إليه ذراعاً.

[مرصاد العباد/ 212، 218، 303، 338]

1634. قال النبي صلى الله عليه و آله: من تقرَّب إليَّ شبراً تقرّبت إليه ذراعاً، و من تقرّب إليّ ذراعاً تَقرَّبت إليه باعاً، و من أتاني يمشي أتيته هرولة.

[تمهيدات/ 20]

1635. قال النبي صلى الله عليه و آله: مَن تواضع لغنيٍّ لأجل غِناه فقد ذهب ثُلثا دينه.

[مصباح الهداية/ 354]

1636. قال النبي صلى الله عليه و آله: مَن تواضع لغنيٍّ لأجل غناه ذهب ثُلثا دينه.

[روح الأرواح/ 101]

1637. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من تواضع لله رفعه الله.

[اسرار التوحيد/ 297؛ معارف سلطان ولد/ 120]

1638. قال النبي صلى الله عليه و آله: من تواضع لله رفعه الله، و من تكبَّر وضعه الله. وضعُ الخدِّ للحقِّ عِزٌّ، و من وضع له خدّه رفع له حدّه.

[روح الأرواح/ 334]

1639. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من جاءه مِن أخيه معروفٌ مِن غير مسألةٍ و لا إشرافٍ فليقبله؛ فإنّما هو رزقٌ ساقه الله إليه.

[مصباح الهداية/ 251]

1640. قال علي عليه السلام [جواباً لمن سأل: من أحقّ الناس أن يؤتمن على تدبير المدينة‌؟]: من جعل

عقله أميره، و حذره وزيره، و الموعظة زمامه، و الصبر قائده، و الاعتصام بالتقوى ظهيره، و خوف الله تعالى جليسه، و ذكر الموت و البلى أنيسه.

[كتاب اللمع/ 130؛ عيون الأنباء في طبقات الأطباء/ 81]

1641. قال النبي صلى الله عليه و آله: من جعل قاضياً فقد ذبح بغير سكّين.

[مرصاد العباد/ 498؛ كشف المحجوب/ 114؛ تذكرة الأولياء/ 242]

1642. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من جعل الهموم همّاً واحداً كفاه الله سائر همومه.

[مكتوبات مولوى/ 71، 233؛ فيه ما فيه/ 183]

1643. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من جعل الهموم همّاً واحداً همّ المعاد كفاه الله سائر همومه، و من تشعّبت به الهموم لم يبال الله في أيّ أوديتها هلك.

[تعرّف/ 119]

1644. قال النبي صلى الله عليه و آله: مَن حَدّث عنّي بحديث يرى أنه كذب فهو أحد الكاذبين.

[تاريخ نيشابور/ 124]

1645. قال النبي صلى الله عليه و آله: مِن حُسن إسلام المرء تركه ما لا يعنيه.

[فرج بعد از شدت/ 234؛ كيمياى سعادت/ 474؛ اسرار التوحيد/ 198؛ طبقات الصوفيّة/ 78؛ كشف المحجوب/ 538؛ مصباح الهداية/ 379؛ كتاب اللمع/ 300]

1646. قال النبي صلى الله عليه و آله: مَن حفر بئراً لأخيه وقع فيه.

[بختيار نامه/ 167]

1647. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: مَن حفظ على اُمّتي أربعين حديثاً مِن السنّة، كنت له شفيعاً يوم القيامة.

[تاريخ بيهق/ 188]

1648. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من خدم عبداً من عباد الله يوماً فكأنّما عبد الله سنةً‌.

[مكتوبات مولوى/ 229]

1649. قال النبي صلى الله عليه و آله: مَن خرج مِن بيته في طلب العلم فهو في سبيل الله.

[مصباح الهداية/ 264]

1650. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: مَن خرج مِن ذلّ المعاصي إلى عزّ التقوى أغناه الله بلا مال و أعزه بلا عشيرة، و من رضي من الله باليسير من الرزق رضي الله عنه بالقليل من العمل.

[مجالس سبعه/ 63]

1651. قال النبي صلى الله عليه و آله: من دخل دار أبي سفيان فهو آمنٌ‌.

[كتاب اللمع/ 101]

1652. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من دُعي فليجب.

[نفحات الاُنس/ 520]

1653. قال النبي صلى الله عليه و آله/قدسى: من ذكرني في نفسه ذكرته في نفسي.

[روح الأرواح/ 347]

1654. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى: من ذكرني في نفسه ذكرته في نفسي، و من ذكرني في ماله ذكرته في مالي، و من ذكرني في ملإ ذكرته على ملإٍ خير منه. أنا الديّان، أجزي بالحسنة، و أعفو عن

السيّئة.

[مكتوبات مولوى/ 214]

1655. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى: من رآك رآني، و من قصدك قصدني.

[معارف سلطان ولد/ 101]

1656. قال النبي صلى الله عليه و آله: من رآني فقد رأى الله.

[تمهيدات/ 57، 212، 273، 274، 303، 323]

1657. قال النبي صلى الله عليه و آله: من رآني فقد رأى الحقّ‌.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 359]

1658. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من رآني في النوم فقد رآني؛ فإنّ الشيطان لا يتمثّل بي.

[فرج بعد از شدت/ 518]

1659. قال النبي صلى الله عليه و آله: من رُزق من شيء فليلزمه.

[كليله و دمنه/ 314؛ كنز العمال 9286/19/4]

1660. قال النبي صلى الله عليه و آله: مَن ركن إلى الدنيا و مال إليها، أحرقه الله بنار جهنّم فصار رماداً تذروه الرياح و من ركن إلى العُقبى و مال إليها، أحرقه الله بنار الآخرة فصار ذهباً ينتفع به و من ركن إلى الله و مال إليه، أحرقه الله بنوره فصار جوهراً لا قيمة له.

[تمهيدات/ 310]

1661. قال الرضا عليه السلام: من زارنى على بُعد داري أتيته يوم القيامة [في] ثلاث مواطن اُخلّصه مِن أهوالها: إذا تطايرت الكتب يميناً و شمالا، و عند الصراط، و عند الميزان.

[تاريخ نيشابور/ 91]

1662. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من زرع زرعاً أو غرس غرساً فأكل منه طير أو بهيمة كانت له صدق.

[تاريخ بيهق/ 145]

1663. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من زهد في الدنيا أسكن الله الحكمة في قلبه، و أنطق بها لسانه، و بصره عيوب الدنيا و داءها و دواءها. و من قال لا إله إلا الله فقد بايع الله، و لا يحلُّ له إذ بايعه أن يعصيه، و من لم يتنعّم بذكره و أمره في الدنيا لم يتنعّم برؤيته وجنّته في العقبى.

[اسرار التوحيد/ 310]

1664. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من زهد في الدنيا أسكن الله الحكمة قلبه و أنطق بها لسانه.

[مصباح الهداية/ 374]

1665. قال الصادق عليه السلام: من ساء خُلقه عذّب نفسه.

[اخلاق محتشمى/ 15]

1666. قال النبي صلى الله عليه و آله: من ستر أخاه المسلم ستره الله يوم القيامة، و من نفّس عن أخيه كربةً من كرب الدنيا نفّس الله تعالى عنه كربة من كرب يوم القيامة، و الله تعالى في عون العبد ما كان العبد في عون أخيه.

[فرج بعد از شدت/ 66]

1667. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من ستر مسلماً ستره الله في الدنيا و الآخرة، و من فَكّ عن مكروبٍ كربةً فكّ‌

الله عنه كربةً من كرب يوم القيامة، و من كان في حاجة أخيه كان الله في حاجته.

[فرج بعد از شدت/ 64، 65]

1668. قال النبي صلى الله عليه و آله: من سرّته حَسَنة و ساءته سيّئة فهو مؤمن.

[اخلاق محتشمى/ 42]

1669. قال النبي صلى الله عليه و آله: من سرَّته حسنة و ساءته سيئة فهو مؤمن، و من لم تندم فليس بمؤمن.

[اخلاق محتشمى/ 63]

1670. قال النبي صلى الله عليه و آله: مِن سعادة المرء حُسن الخلق.

[كليله و دمنه/ 347]

1671. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من سمع صوت أهل التصوّف فلا يؤمّن على دعائهم كُتب عند اللٰه من الغافلين.

[كشف المحجوب/ 34]

1672. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: و من سنّ بسنّة فله وزرها و وزر من عمل بها.

[مجالس سبعه/ 105]

1673. قال النبي صلى الله عليه و آله: من سنّ سنّةً حسنةً فله أجرها و أجر من عمل بها إلى يوم القيامة، و من سنّ سنّةً سيّئةً فعليه وزرها و وزر من عمل بها إلى يوم القيامة.

[مرصاد العباد/ 437]

1674. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: من شغله ذكري عن مسألتي، أعطيته أفضل ما اُعطي السائلين.

[تعرّف/ 104؛ روح الأرواح/ 253]

1675. قال النبي صلى الله عليه و آله: من صام الأبد فلا صيام له.

[تمهيدات/ 92]

1676. قال النبي صلى الله عليه و آله: من صلّ سلعتَه فقد برئ مِن الكبر.

[نفحات الاُنس/ 369]

1677. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: من صلّى بالليل حَسُن وجهه بالنهار.

[مصباح الهداية/ 314؛ المحاسن 61/53/1]

1678. قال النبي صلى الله عليه و آله: من صلّى خلف إمامٍ تقيٍّ فكأنّما صلّى خلف نبيٍّ‌.

[نفحات الاُنس/ 464]

1679. قال النبي صلى الله عليه و آله: من صلّى مرّة عليَّ واحدةً صلّى الله عليه عشراً.

[كتاب اللمع/ 407]

1680. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من صمت نجا.

[كشف المحجوب/ 463؛ مرصاد العباد/ 284؛ كيمياى سعادت 65؛ اسرار التوحيد/ 287؛ فرج بعد از شدت/ 92، 234]

1681. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من طلب العلم لله لم يُصِب مِنه باباً إلا ازداد به في نفسه ذُلاًّ، و في الناس تواضعاً، و لله خوفاً، و في الدين اجتهاداً؛ فذاك الذي ينتفع بالعلم فليتعلّمه. و من طلب العلم للدنيا

و المنزلة عند الناس و الحظوة عند السلطان لم يُصب مِنه باباً إلا ازداد به في نفسه عظمةً‌، و على الناس استطالةً‌، و بالله اغتراراً، و في الدنيا جَفاءً‌؛ فذاك الّذي لا ينتفع بالعلم، فليكُفّ و ليمسك عن الحجّة على نفسه و الندامة و الخزي يوم القيامة.

[مصباح الهداية/ 59]

1682. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من طلب علماً ممّا ينبغي به وجه الله تعالى لينال به غرضَ الدنيا لم يجد عَرْف الجنّة.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 66]

1683. قال علي عليه السلام: من ظلم رعيّةً نصر أضداده، و من طال عداوته زال سلطانه، من جار مُلكه عَظُم هُلكه، من زرع العدوان حصد الخسران، من ظلم عباد الله كان الله خصمه، و من يكن الله خصمه يدحِض حجّتَه و يعذبه في دنياه و معاده.

[اخلاق محتشمى/ 123]

1684. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من عرف الله طال لسانه.

[معارف سلطان ولد/ 272]

1685. قال النبي صلى الله عليه و آله: من عرف الله طالت مصيبته.

[روح الأرواح/ 478]

1686. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من عرف الله كَلَّ لسانه.

[معارف سلطان ولد/ 272؛ تذكرة الأولياء/ 199، 217، 743؛ اسرار التوحيد/ 305]

1687. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من عرف نفسه فقد عرف ربّه.

[مصباح الهداية/ 80؛ تذكرة الأولياء/ 762؛ اسرار التوحيد/ 305؛ معارف سلطان ولد/ 98، 104، 228، 266؛ تمهيدات/ 12، 56، 61، 64، 76، 221، 271؛ مرصاد العباد/ 3، 174، 185، 413؛ طبقات الصوفية/ 637؛ تاريخ بيهق/ 154؛ كشف المحجوب/ 247، 353]

1688. قال علي عليه السلام: من عرف نفسه فقد عرف ربّه.

[فيه ما فيه/ 56، 100]

1689. قال النبي صلى الله عليه و آله: من عرف نفسه فقد عرف ربّه، اعرف نفسك تعرّف ربّك.

[كيمياى سعادت/ 41]

1690. قال [عليٌّ عليه السلام]: من عرف نفسه فقد عرف ربّه، و من عجز عن معرفة نفسه فأحرى أن يعجز عن معرفة ربّه.

[تمهيدات/ 59]

1691. قال النبي صلى الله عليه و آله: من عشق و عف ثمّ كتم فمات، مات شهيداً.

[تمهيدات/ 96]

1692. قال النبي صلى الله عليه و آله: من عشق فعفّ فكتم و مات، مات شهيداً.

[روح الأرواح/ 310]

1693. قال النبي صلى الله عليه و آله: من عشق و عف و كتم و مات، مات شهيداً.

[بختيار نامه/ 58]

1694. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من عكف نفسه ما بين المغرب و العشاء في مسجد جماعة لم يتكلّم إلّا بصلاة أو قرآن كان حقّاً على الله تعالى أن ينزله قصرين في الجنّة، مسيرَ ما بين قصرين مائة عام،

و يغرس له بينهما أغراساً لو نزلها أهل الدنيا لوسعهم.

[تاريخ بيهق/ 188]

1695. قال [أبو عبد الله عليه السلام]: و من علامات شرك الشيطان الذي لا يشكّ فيه أن يكون فحّاشاً لا يبالي ما قال و لا ما قيل [فيه].

[اخلاق محتشمى/ 16؛ الكافي 1/323/2]

1696. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من علم أنّ الله تعالى ربُّه و أني نبيّه، حَرّم الله تعالى لحمه و دمه على النار.

[كشف المحجوب/ 15]

1697. قال عيسى عليه السلام: من علم و عمل و علم، فذلك يُدعى عظيماً في ملكوت السماء.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 49]

1698. قال النبي صلى الله عليه و آله: من عمل بما علم أورثه الله علم ما يعلم.

[مكتوبات مولوى/ 70]

1699. قال النبي صلى الله عليه و آله: من عمل بما علم ورّثه الله تعالى علم ما لم يعلم.

[تعرّف/ 62؛ مصباح الهداية/ 65؛ كتاب اللمع/ 105؛ تمهيدات/ 6]

1700. قال النبي صلى الله عليه و آله: من غشَّنا فليس مِنّا.

[مرصاد العباد/ 540؛ تمهيدات/ 328؛ مصباح الهداية/ 196]

1701. قال النبي صلى الله عليه و آله: من غلب شهوتُه عقله فهو شرّ من البهائم، و من غلب شهوتَه فهو خيرٌ مِن الملائكة.

[اخلاق محتشمى/ 62]

1702. قال علي عليه السلام: فمن غلب عقلُه شهوته فهو أعلى مِن الملائكة، و من غلبتْ [غلب] شهوته عقله فهو أدنى من البهائم.

[مكتوبات مولوى/ 181؛ فيه ما فيه/ 78]

1703. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: من فرّق بين والدة و ولدها فرّق الله بينه و بين أحِبَّته يوم القيامة.

[نفثة المصدور/ 60، 242؛ سنن الترمذي 1301/376/2]

1704. قال النبي صلى الله عليه و آله: من قال: «أنا خير مِنه» فقد كذب.

[روح الأرواح/ 449]

1705. قال النبي صلى الله عليه و آله: من قال: «لا إله إلا الله» خالصاً مُخلصاً دخل الجنّة.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 417]

1706. قال النبي صلى الله عليه و آله: من قال: «لا إله إلا الله» دخل الجنّة.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 417؛ تمهيدات/ 78]

1707. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من قال هذه الكلمات كان في حفظ الله و ستره و هي: الله ربّي لا شريك له؛ صلّى على محمّد؛ اللَّهُمَّ احرسني بعينك الّتي لا تنام؛ اللَّهُمَّ لا تهلكني و أنت رجائي، إنّك على كلّ شيءٍ قدير.

[تاريخ بيهق/ 169]

1708. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: من قتلته فأنا ديته.

[روح الأرواح/ 223]

1709. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من قُتل دون دمه فهو شهيدٌ.

[نفثة المصدور/ 301]

1710. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من قتل دون دينه فهو شهيد.

[نفثة المصدور/ 301]

1711. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من قتل دون ماله فهو شهيد.

[تاريخ بيهق/ 199؛ نفثة المصدور/ 301]

1712. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من قتل دون مظلمته فهو شهيد.

[نفثة المصدور/ 301]

1713. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من قُتل دون نفسه فهو شهيد.

[نفثة المصدور/ 301]

1714. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من قَتَل قتيلاً فله سلبه.

[كشف المحجوب/ 544]

1715. قال النبي صلى الله عليه و آله: من قرع باباً ولجّ ولَجَ‌.

[درّۀ نادره/ج 1، ص 114]

1716. قال [أبو عبد الله عليه السلام]: من قنع شبع.

[اسرار التوحيد/ 287]

1717. قال النبي صلى الله عليه و آله: من كان في قلبه حبّة مِن خردلٍ مِن عصبيّة بعثه الله تعالى يوم القيامة مع أعراب الجاهليّة.

[اخلاق محتشمى/ 19]

1718. قال النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/: من كان لله كان الله له.

[بختيار نامه/ 277؛ نفحات الاُنس/ 568؛ مرصاد العباد/ 467؛ مكتوبات مولوى/ 91؛ معارف سلطان ولد/ 275؛ تمهيدات/ 131]

1719. قال النبي صلى الله عليه و آله: من كان له صبيٌّ فليتصابّ له.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 89]

1720. قال النبي صلى الله عليه و آله: من كان منكم آمراً بالمعروف فليكن أمره ذلك بمعروف.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 481]

1721. قال‌؟: من كان يُحبّ أن يَعلم منزلته عند الله فلينظر منزلة الله عنده؛ فإنّ الله تعالى ينزل العبد منه حيث أنزله من نفسه.

[مصباح الهداية/ 94]

1722. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من كان يؤمن بالله و اليوم الآخر فلا يقفنّ مواقف التهم.

[كشف المحجوب/ 227]

1723. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: من كان يؤمن بالله و اليوم الآخر فليكرم جاره.

[مرصاد العباد/ 502؛ كنز العمّال 24917/55/9]

1724. قال النبي صلى الله عليه و آله: من كتب «بسم الله الرحمن الرحيم» فأحسن خطّه غُفر له.

[راحة الصدور و آية السرور/ 44]

1725. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من كثر صلاته بالليل حَسُن وجهه بالنهار.

[كشف المحجوب/ 188]

1726. قال النبي صلى الله عليه و آله: من كذب عليَّ متعمّداً فليتبوّأ مقعده من النار.

[كتاب اللمع/ 8]

1727. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من كظم الغيظ ملأ الله قلبه أمناً و إيمانا.

[مكتوبات مولوى/ 128]

1728. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من كظلم غيظاً و هو يستطيع أن يُنفذه، دَعاه الله على رءوس الخلائق يوم القيامة، حتّى يُخيِّره في أيّ الحوراء شاء.

[مصباح الهداية/ 355]

1729. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: منكم مَن يُصلّي الصلاة كاملةً‌، و منكم مَن يُصلّي النصف و الثلث و الربع و الخمس حتّى يبلغ العُشر.

[مصباح الهداية/ 297؛ كنز العمّال 20012/511/7]

1730. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من لا يَرحم لا يُرحَم.

[بختيار نامه/ 74؛ كتاب اللمع/ 200]

1731. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من لم يرض بالله و بقضائه شعل قلبه و تعب بدنه.

[كشف المحجوب/ 222]

1732. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من لم يقبل مِن متنصِّلٍ صادقاً كان أو كاذباً لم يردْ عليَّ الحوض.

[اسرار التوحيد/ 247]

1733. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من مات فقد قامت قيامته.

[معارف سلطان ولد/ 159؛ تمهيدات/ 52، 177، 322، 325؛ كيمياى سعادت/ 668]

1734. قال النبي صلى الله عليه و آله: من مات و لم يحجّ حجّة الإسلام مات إن شاء يهوديّاً أو نصرانيّاً.

[كتاب اللمع/ 167]

1735. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: من مشى إلى طعامٍ لم يُدع إليه مشى فاسقاً و أكل حراماً.

[مصباح الهداية/ 275؛ عمدة القاري 198/11]

1736. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من نام على طهارة، يؤذَن لروحه أن يطوف بالعرش و يسجد لله تعالى.

[كشف المحجوب/ 459]

1737. قال النبي صلى الله عليه و آله: من نام عن صلاة أو نسيها فليصلّها إذا ذكرها؛ فإنّ ذلك وقتها لا وقت لها غيره.

[روح الأرواح/ 457]

1738. قال النبي صلى الله عليه و آله: المنّان بما يُعطي لا يكلّمه الله و لا ينظر إليه و لا يُزكّيه و له عذابٌ أليم.

[اخلاق محتشمى/ 74]

1739. قال النبي صلى الله عليه و آله: من نظر إلى وجه الله تعالى بالحقيقة حسن وجهه.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 41]

1740. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من وعده الله على عمل ثواباً فهو منجزه له، و من أوعده الله تعالى على عمل عقاباً فهو بالخيار.

[تاريخ بيهق/ 142]

1741. قال النبي صلى الله عليه و آله: و من يتزوّد في الدنيا ينفعه في الآخرة.

[روح الأرواح/ 191]

1742. قال النبي صلى الله عليه و آله: من يرد الله به خيراً يفقّهه في الدين.

[كتاب اللمع/ 17، 21]

1743. قال النبي صلى الله عليه و آله: من يزرع زرعاً أو يغرس غرساً فما أكل منه الطيور و الدواب يكتب في ديوان حسناته.

[مرصاد العباد/ 513]

1744. قال علي عليه السلام: المنيّة و لا الدنيّة.

[نفثة المصدور/ 63، 254]

1745. قال النبي صلى الله عليه و آله: موتوا قبل أن تموتوا.

[مرصاد العباد/ 359، 364، 386؛ فيه ما فيه/ 12؛ معارف سلطان ولد/ 42، 60، 61، 169، 221؛ طوطى نامه/ 233]

1746. قال [أبو عبد الله عليه السلام]: المؤمن أخ المؤمن.

[تمهيدات/ 272، 274؛ بحار الأنوار 13/286/71]

1747. قال النبي صلى الله عليه و آله: المؤمن حيٌّ في الدارين.

[تمهيدات/ 161]

1748. قال النبي صلى الله عليه و آله: المؤمن في الدنيا بمنزلة الطير في أوكارها، و الله يرزقها بغير حيلة.

[تمهيدات/ 70]

1749. قال النبي صلى الله عليه و آله: المؤمن لا يغضب، المؤمن لا يكون حسوداً و لا حقوداً، المؤمن تقيٌّ خفيّ‌.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 349]

1750. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: المؤمن للمؤمن كالبنيان يشدّ بعضه بعضاً.

[مصباح الهداية/ 364؛ سنن الترمذي 1993/218/3]

1751. قال النبي صلى الله عليه و آله: المؤمن مَن أمن الناس من يده و لسانه.

[اخلاق محتشمى/ 64]

1752. قال النبي صلى الله عليه و آله: المؤمن مرآة المؤمن.

[فيه ما فيه/ 23، 24؛ تمهيدات/ 8، 254، 271، 274، 281]

1753. قال النبي صلى الله عليه و آله: المؤمن من تسرّه حسنته و تسوؤه سيّئته.

[كتاب اللمع/ 118]

1754. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: المؤمنون عند شروطهم.

[نفثة المصدور/ 109، 329؛ الاستبصار 835/232/3]

1755. قال النبي صلى الله عليه و آله: المؤمنون كنفسٍ واحدةٍ‌.

[تذكرة الأولياء/ 421؛ تمهيدات/ 272؛ فيه ما فيه/ 177]

1756. قال النبي صلى الله عليه و آله: المؤمنون كنفس واحدة؛ إذا اشتكى منه عضو تداعى سائر الجسد بالحمّى و السهر.

[مكتوبات مولوى/ 183]

1757. قال النبي صلى الله عليه و آله: المؤمن ينظر بنور الله.

[فيه ما فيه/ 128؛ رساله قشيريه/ 372، مرصاد العباد/ 366، 372؛ معارف سلطان ولد/ 130، 231، 270، 311؛ مكتوبات مولوى/ 83، 90، 102، 121، 122، 213؛ تذكرة الأولياء/ 129؛ فرج بعد از شدت/ 693]

1758. قال [عليٌّ عليه السلام]: المودّة إحدى القرابتين.

[نفحات الاُنس/ 24؛ عيون الحكم و المواعظ/ 26]

1759. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: مه فإنّها سيّدةُ نساء العالمين.

[اسرار التوحيد/ 268]

«ن»

1760. قال النبي صلى الله عليه و آله: الناس أكفاء متساوون كأسنان المشط، لا فضل لأحد على أحد إلا بالعلم و التقى.

[كتاب اللمع/ 6]

1761. قال الناس صلى الله عليه و آله: الناس سويّة كأسنان المشط.

[تمهيدات/ 252]

1762. قال النبي صلى الله عليه و آله: الناس على ثلاثة أقسام: قسمٌ يُشبهون البهائم، و قسم يشبهون الملائكة، و قسم يشبهون الأنبياء.

[تمهيدات/ 50]

1763. قال النبي صلى الله عليه و آله: الناس على دينِ ملوكهم.

[گلستان سعدى/ 51؛ مرصاد العباد/ 450، 463]

1764. قال النبي صلى الله عليه و آله: الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة.

[مرصاد العباد/ 4، 195؛ تمهيدات/ 252؛ معارف سلطان ولد/ 112، 271، 251]

1765. قال النبي صلى الله عليه و آله: الناس نيام، فإذا ماتوا انتبهوا.

[روح الأرواح/ 348؛ تمهيدات/ 108؛ مرصاد العباد/ 468]

1766. قال النبي صلى الله عليه و آله: الناس يحتاجون إلى شفاعتي يوم القيامة حتّى إبراهيم.

[مرصاد العباد/ 152، 155]

1767. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: نجا المخفّون.

[معارف سلطان ولد/ 258]

1768. قال النبي صلى الله عليه و آله: نحن الآخرون السابقون.

[مرصاد العباد/ 39، 136، 428؛ روح الأرواح/ 191، 249، 616؛ منشآت خاقانى/ 155]

1769. قال النبي صلى الله عليه و آله: نحن معاشر الأنبياء أشدّ الناس بلاءً‌.

[كشف المحجوب/ 504؛ كتاب اللمع/ 353]

1770. قال النبي صلى الله عليه و آله: نحن معاشر الأنبياء أشدّ الناس بلاءً‌، ثم الأمثل فالأمثل. و يبتلى الرجل على قدر دينه، فإن كان في دينه صلابة فهو أشدّ بلاء.

[كتاب اللمع/ 99]

1771. قال النبي صلى الله عليه و آله: نحن معاشر الأنبياء أكثر بلاء ثمّ الأولياء ثمّ الأمثل فالأمثل.

[مصباح الهداية/ 387]

1772. قال النبي صلى الله عليه و آله: نحن معاشر الأنبياء اُمرنا أن نتكلّم الناس على قدر عقولهم.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 20]

1773. قال النبي صلى الله عليه و آله: نحن نحكم بالظاهر.

[تذكرة الأولياء/ 569، 585]

1774. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: نحن نحكم بالظاهر، و الله يتولّى السرائر.

[معارف سلطان ولد/ 185؛ فيه ما فيه/ 98]

1775. قال النبي صلى الله عليه و آله: الندم توبة.

[كشف المحجوب/ 379؛ روح الأرواح/ 384؛ مرصاد العباد/ 355]

1776. قال النبي صلى الله عليه و آله: النساء حبائل الشيطان.

[روح الأرواح/ 312]

1777. قال علي عليه السلام: النُّصح بين الملأ تقريعٌ‌.

[مصباح الهداية/ 243]

1778. قال النبي صلى الله عليه و آله: نصر الله امرءاً سمع مقالتي فحفظها و وعاها، أدّاها كما حفظها؛ فَرُبّ حامِل فقهٍ إلى غير فقيه، و رب حاملِ فقهٍ إلى من هو أفقه منه.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 312]

1779. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: نصر الله عبداً سمع كلامي ثمّ لم يزد فيه؛ فربّ حامل إلى من هو أوعى منه.

[تاريخ بيهق/ 215]

1780. قال النبي صلى الله عليه و آله: و نصرت بالرعب مسيرة شهر.

[مرصاد العباد/ 137]

1781. قال النبي صلى الله عليه و آله: و نصرت بالصبا و اهلكت عاد بالدبور.

[منشآت خاقانى/ 120]

1782. قال النبي صلى الله عليه و آله: نصيب اُمّتي من النار كنصيب إبراهيم من نار نمرود.

[روح الأرواح/ 570]

1783. قال النبي صلى الله عليه و آله: نضّر الله وجه امرئ سمع منّي حديثاً فبلّغه.

[كتاب اللمع/ 8]

1784. قال النبي صلى الله عليه و آله: النظر إلى الكعبة عبادة، و النظر إلى العلماء أحبّ إلى الله تعالى من النظر إلى الكعبة.

[راحة الصدور و آية السرور/ 86]

1785. قال النبي صلى الله عليه و آله: النظر إلى المرأة الحسناء يزيد في البصر.

[كليله و دمنه/ 374؛ تمهيدات/ 343]

1786. قال النبي صلى الله عليه و آله: نعم البلد نيسابور.

[تاريخ نيشابور/ 67]

1787. قال النبي صلى الله عليه و آله: نعمتان مغبون فيهما كثير من الناس: الصحة و الفراغ.

[طبقات الصوفية/ 284، 285؛ نفحات الاُنس/ 106]

1788. قال النبي صلى الله عليه و آله: نعم الختن القبر.

[طوطى نامه/ 177]

1789. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: نعم الراكب هو(1)يا عمر.

[كشف المحجوب/ 88]

1790. قال النبي صلى الله عليه و آله: نعم الشيء الإمارة إن أخذها بحقّها وحلّها.

[تاريخ بيهق/ 515]

1791. قال النبي صلى الله عليه و آله: نعم العون على تقوى الله المال.

[كيمياى سعادت/ 689]

1792. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: نعم المال الصالح للرجل الصالح.

[مرصاد العباد/ 505؛ كشف الخفاء 2823/320/2]

1793. قال النبي صلى الله عليه و آله: نعوذ بالله من الأخرسين الأصمّين.

[تاريخ بيهق/ 410]

1794. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: نعوذ بالله مِن الحور بعد الكور.

[اسرار التوحيد/ 8؛ السنن الكبرى للبيهقي 250/5]

1795. قال النبي صلى الله عليه و آله: نعوذ بالله مِن خشوع النفاق.

[كيمياى سعادت/ 597]

1796. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: نعوذ بالله من علم لا ينفع.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 66]

1797. قال النبي صلى الله عليه و آله: نعوذ بالله من هفوات الشياطين.

[منشآت خاقانى/ 257]

1798. قال النبي صلى الله عليه و آله: نفث الروح الأمين في روعي.

[مصباح الهداية/ 77.]

1799. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: النفخ في الطعام يذهب بالبركة.

[مصباح الهداية/ 273]

1800. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: نفسك مطيّتك فارفق بها.

[مكتوبات مولوى/ 138؛ معارف سلطان ولد/ 197، 301]

1801. قال النبي صلى الله عليه و آله: النكاح سنّتي.

[مكتوبات مولوى/ 121]

1802. قال النبي صلى الله عليه و آله: النكاح سنتي، فمن رغب من سنّتي فليس منّي.

[معارف سلطان ولد/ 170]

1803. قال النبي صلى الله عليه و آله: نكلّم الناس على قدر عقولهم.

[اخلاق ناصرى/ 283]

1804. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: النوم أخ الموت.

[كشف المحجوب/ 457؛ رساله قشيريه/ 699]

1805. قال النبي صلى الله عليه و آله: النوم راحةٌ‌، و كثرة السهر جراحةٌ‌.

[بختيار نامه/ 134]

1806. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: نوم العالم خير من عبادة الجاهل.

[معارف سلطان ولد/ 169]

1807. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: نوم العالم عبادةٌ‌.

[اسرار التوحيد/ 260؛ مرصاد العباد/ 489]

1808. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: نيّة المؤمن خير من عمله.

[كشف المحجوب/ 4، 109؛ معارف سلطان ولد/ 184]


1) . يعنى امام حسن مجتبى عليه السلام چنانچه در مصادر آمده است.

«و»

1809. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: وا شوقاه إلى لقائي إخواني.

[معارف سلطان ولد/ 253]

1810. قال النبي صلى الله عليه و آله: واضع العلم في غير أهله كمعلّق الجوهر و اللؤلؤ على الخنازير.

[كليله و دمنه/ 365]

1811. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: الوحدة خير من جليس السوء.

[قابوس نامه/ 67؛ الأمالي الطوسي/ 535]

1812. قال النبي صلى الله عليه و آله: وددتُ أنّ الدنيا لقمةٌ أجعلها في فم يهوديٍّ فذاك من هوانها عنده.

[كتاب اللمع/ 402]

1813. قال علي عليه السلام: وزرُ صدقة المنّان أكثر من أجره.

[اخلاق محتشمى/ 74]

1814. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الوضوء على الوضوء نورٌ.

[اسرار التوحيد/ 156؛ تفسير القرطبي 82/6]

1815. قال النبي صلى الله عليه و آله: الوضوء قبل الطعام ينفي الفقر، و بعده ينفي اللمم.

[مصباح الهداية/ 271]

1816. قال النبي صلى الله عليه و آله: وقفت بين يدي الملك الجبّار.

[كتاب اللمع/ 382]

1817. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ولدت في زمن الملك العادل نوشروان.

[تاريخ بيهق/ 43]

1818. قال النبي صلى الله عليه و آله: الولد للفراش، و للعاهر الحجر.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 286]

1819. قال النبي صلى الله عليه و آله: الولد مبخلة مجبنةٌ‌.

[بختيار نامه/ 297]

1820. قال علي عليه السلام: ها إنّ هاهنا علماً لو وجدتُ له حملةً‌.

[كتاب اللمع/ 130]

1821. قال النبي صلى الله عليه و آله/قدسى/: هؤلاء في الجنّة و لا اُبالي، و هؤلاء في النار و لا اُبالي.

[مرصاد العباد/ 399؛ تعرّف/ 61]

1822. قال النبي صلى الله عليه و آله: [هذا تمركم ف‍] كلوا و اشبعوا [و اكتالوا. قال: فأكلنا و شبعنا و اكتلنا و استوفينا...].

[كتاب اللمع/ 101؛ مجمع الزوائد 22/6]

1823. قال النبي صلى الله عليه و آله: هذا جعفر بن أبي طالب مرّ مع جبرئيل و ميكائيل.

[روح الأرواح/ 498]

1824. قال النبي صلى الله عليه و آله: هذا كتاب أهل الجنّة بأسمائهم و أسماء آبائهم، و هذا كتاب أهل النار بأسمائهم و أسماء آبائهم.

[كتاب اللمع/ 39]

1825. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: هذا كتاب مِن ربّ العالمين، فيه أسماء أهل الجنّة و أسماء آبائهم و قبائلهم.

[تعرّف/ 61]

1826. قال النبي صلى الله عليه و آله: هذا منهم، هذا منهم، و أنت آخرهم، فإذا مضيت أنت لشأنك لا يذكر أحد بعدك.

[اسرار التوحيد/ 234]

1827. قال النبي صلى الله عليه و آله: هذا [أي الطعام و الشراب] من النعيم الذي تسألون عنه.

[كتاب اللمع/ 98؛ سنن الترمذي 13/4]

1828. قال النبي صلى الله عليه و آله: هلك المُصرّون قدماً إلى النار.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 164]

1829. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: هلك المكثرون، إلا من قال بالمال هكذا عن يمينه، و كذا عن شماله، و كهذا بين يديه.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 57]

1830. قال علي عليه السلام: هلك من ادّعى، و خاب من افترى.

[اخلاق محتشمى/ 38]

1831. قال النبي صلى الله عليه و آله: هل من سائل من داعٍ‌.

[مرصاد العباد/ 22]

1832. قال النبي صلى الله عليه و آله [في صفة من يدخل من اُمّته الجنّة بغير حساب]: هم الذين لا يكتوون و لا يسترقّون و على ربّهم يتوكّلون.

[كتاب اللمع/ 16؛ صحيح البخاري 26/7]

1833. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: هما سيّدا شباب أهل الجنّة.

[تعرّف/ 77]

1834. قال رسول الله صلى الله عليه و آله [جواباً لمن سأل: من هؤلاء الذين إن تولّينا استبدلوا ثمّ لا يكونوا أمثالنا؟]: هم قوم هذا [أي سلمان]، لو كان الدين بالثريّا لناله رجال [من] هؤلاء.

[تاريخ نيشابور/ 63؛ معاني القرآن للنحّاس 488/6]

1835. قال علي عليه السلام: هو مع كلّ شيءٍ لا بمُقارنةٍ‌، و غير كلّ شيء لا بمزايلة.

[نفحات الاُنس/ 506]

1836. قال النبي صلى الله عليه و آله: الهوى أبغض إلهٍ عُبد في الأرض.

[تمهيدات/ 68]

1837. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: الهوى و الشهوة معجونة بطينة ابن آدم.

[كشف المحجوب/ 262]

1838. قال الحسين عليه السلام: هيهات لا يجتمع محبّتان في قلبٍ واحدٍ.

[مصباح الهداية/ 407]

«ى»

1839. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا أبا جُحيفة، سائل العلماء.

[كتاب اللمع/ 118]

1840. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا أبا هريرة، خُذ غيرها؛ فإنّه لا عيش إلا عيش الآخرة.

[كشف المحجوب/ 254]

1841. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا ابن آدم، علِّق قلبك بالله، و لا تعلّقه بخلقه؛ فإنّك إن علَّقته بربّك خدموك، و إن علَّقته بخلقه خذلوك.

[تاريخ بيهق/ 141]

1842. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: [يا ابنَ آدم، لو بَلَغَتْ ذنوبُك عَنانَ السماءِ ثُمَّ استَغفرتَني] غفرت لك و لا اُبالي.

[روح الأرواح/ 380؛ سنن الترمذي 3608/208/5]

1843. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا ابن مسعود، أ تدري أيُّ الإسلام أوثق‌؟ قال: قلت: الله و رسوله أعلم. قال: الولاية في الله، و الحب في الله و البغض فيه.

[طبقات الصوفية/ 3؛ نفحات الاُنس/ 24]

1844. قال الحسين عليه السلام: يا أخي، ما تخلّفتُ عنك تكبّراً عليك، و لكني سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول: إذا اهتجر رجلان، فسبق أحدهما إلى الآخر مصلحاً، كان سابقاً إلى الجنّة، فأحببت أن أوثرك بدرجات الجنّة.

[مصباح الهداية/ 348]

1845. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا اُمَّ عطيّة، أشمّي و لا تنهكي؛ فإنّه أضوى للوجه و أحظى عند الزوج.

[تاريخ بلعمى/ 206/1]

1846. قال النبي صلى الله عليه و آله [في ذكر نداء يوم القيامة بعد ذبح الموت]: يا أهل الجنّة، خلود و لا موت؛ و يا أهل النار، خلود و لا موت.

[روح الأرواح/ 5، 152، 570؛ بحار الأنوار/ 149/7]

1847. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا أهل الخلود و البقاء، خلقتهم للبقاء لا للفناء، و لكنكم تنقلون من دار إلى دار.

[اسرار التوحيد/ 310]

1848. قال الحسن عليه السلام: يا أهل الكوفة، قُتل بين ظهرانيّكم أمير المؤمنين رضى الله عنه، و الله إنّه ما خلّف من الدنيا شيئاً إلا أربعمائة درهم، و كان قد عزلها ليشتري بها خادماً يخدمه.

[كتاب اللمع/ 131]

1849. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا بريدة، إنّه سيبعث بعدي بعوث، فإذا بعثتْ تلك البعوث فكن في بعث المشرق، ثم كن في بعث خراسان، ثم كن في بعث أرض يُقال لها مرو، فإذا أتيتها فانزل مدينتها؛ فإنّها بناها ذو القرنين، و صلى فيها عُزيرٌ، أنهارها تجري بالبركة، على كلّ بابٍ منها ملك شاهر سيفه يدفع السوء عن أهلها.

[تاريخ نيشابور/ 68]

1850. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا بريدة، لا يكلّ بصرك، و لا يذهب سمعك، أنت نورٌ لأهل المشرق.

[تاريخ نيشابور/ 69]

1851. قال النبي صلى الله عليه و آله: يأتي على اُمّتي زمان يجتمعون في المساجد و يصلون و ليس فيما بينهم مُسلم.

[تمهيدات/ 81؛ نامه هاى عين القضات همدانى/ 75، 302]

1852. قال ابراهيم عليه السلام: يا جبرئيل، إذا ذكرتُ خطيئتي نسيت خلّته.

[روح الأرواح/ 584]

1853. قال علي عليه السلام: يا حمراء، و يا بيضاء، احمرّي و ابيضي و غري غيري.

[تاريخ بلعمى، 805/2]

1854. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا حنظلة، لو كنتم في بيوتكم كما تكونون عندي لصافحتكم الملائكة على فرشكم.

[كتاب اللمع/ 139]

1855. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا حيّ يا قيّوم، يا لا إله إلا أنت.

[نفحات الاُنس/ 182؛ رساله قشيريه/ 705]

1856. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا دليل المتحيّرين، زدني فيك تحيّراً.

[مرصاد العباد/ 326؛ روح الأرواح/ 464؛ كشف المحجوب/ 353]

1857. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا دنيا، يا دنيا، إليك عنّي! قد طلّقتك ثلاثاً لا رجعة فيها.

[نفثة المصدور/ 466]

1858. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا ربّ‌، اُمّتي!

[روح الأرواح/ 548]

1859. قال النبي صلى الله عليه و آله [في جواب من سأل عن الغنى]: اليأس عمّا في أيدي الناس.

[اخلاق محتشمى/ 65؛ تاريخ بيهق/ 199]

1860. قال علي عليه السلام: يا صفراء، و يا بيضاء، غُرّي غيري.

[كتاب اللمع/ 131]

1861. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا عبد الله بن عمر، اعبد الله كأنك تراه، فإن لم تكن تراه فإنّه يراك.

[كتاب اللمع/ 117]

1862. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا عليّ‌، ابدأ طعامك بالملح و اختمه بالملح؛ فإنّ الملح شفاءٌ من سبعين داءً‌، منها: الجنون، و الجذام، و البرص، و جمع البطن، و وجع الأضراس.

[مصباح الهداية/ 272]

1863. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا علي، إنّ هذا الدين متينٌ فأوغل فيه برفق، و لا تُبغِضْ إلى نفسك عبادة ربّك؛ فإنّ المنبت لا ظهراً أبقى و لا أرضاً قطع، فاعمل عمل من يرجو أن يموت هرماً، و احذر حذر من يتخوّف أن يموت غداً.

[اخلاق محتشمى/ 25]

1864. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا علي، طهّر ثيابك من الدنس تحظ بمدد الله في كلّ نفس.

[نفحات الاُنس/ 566]

1865. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا علي، لو رأيت كبدي ينجرّ على الأرض أيش تصنع به‌؟!

[مكتوبات مولوى/ 69]

1866. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا غلام، احفظ الله يحفظك.

[طبقات الصوفيّة/ 26؛ كتاب اللمع/ 103]

1867. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا معاذ، أخلِصْ دينك يكفك القليل من العمل.

[اسرار التوحيد/ 292]

1868. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا معاذ، إنّ المؤمن قيّده القرآن عن كثير من هوى نفسه و شهواتها، و حال بينه و بين أن يهلك فيما يهوي، يعلم أنّ عليه رقباء على سمعه و بصره و لسانه و رجله و بطنه حتى اللمحة ببصره؛ التقوى رقيبه، و القرآن دليله، و الخوف محجّته، و الشوق مطيّته، و الحذر قرينه، و الوجل شعاره، و الصلاة كهفه، و الصيام وزيره، و ربه من وراء ذلك كلّه بالمرصاد.

[روح الأرواح/ 580، 581]

1869. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا معاذ، لا تنساني بصالح دعائك.

[منشآت خاقانى/ 232]

1870. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا معاذ، هل تدري ما حقّ الله على العباد؟

[طبقات الصوفية/ 26]

1871. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا مقلّب القلوب، ثبّت قلبي.

[روح الأرواح/ 416]

1872. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا مقلب القلوب و الأبصار، ثبّت قلبي على دينك و طاعتك.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 198]

1873. قال النبي صلى الله عليه و آله: يا من عاتبني فيه ربّي عزّ و جل.

[كتاب اللمع/ 133]

1874. قال رسول الله صلى الله عليه و آله/قدسى/: يا ملائكتي، قد استحييتُ مِن عبدي، و ليس له عندي [؟]، فقد غفرتُ له.

[گلستان سعدى/ 50]

1875. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يبعث الناس حُفاةً عُراةً غرلاً.

[نفثة المصدور/ 310]

1876. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يتكلّم رجل من اُمّتي بعد الموت من خير التابعين.

[تعرّف/ 159]

1877. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يُحشر اُمّتي على عشرين صفّاً.

[مصباح الهداية/ 342]

1878. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يُحشر الأغنياء يوم القيامة أربع فرقٍ‌: رجل جمع مالاً من حرام فأنففه في حرام فقال: اذهبوا به إلى النار، و رجل جمع مالاً من حلال و أنفقه في حلال فقال: قفوا هذا و اسألوه لعلّه ضيّع بسبب غناه شيئاً ممّا فرضنا عليه، أو قصّر في الصلاة في وضوئها أو ركوعها أو سجودها أو خشوعها، أو ضيّع شيئاً من الزكاة و الحج، فيقول الرجل: جمعت المال من حلال، و أنفقته في حلال، و ما ضيّعت شيئاً من حدود الفرائض، بل أتيتها بتمامها. فيقال: لعلك باهيت بمالك؛ و اختلت في شيء من ثيابك.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 59]

1879. قال النبي صلى الله عليه و آله: يحشر الناس على نيّاتهم.

[تمهيدات/ 163]

1880. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يحشر الناس يوم القيامة حُفاةً‌.

[نفثة المصدور/ 309]

1881. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يحشر الناس يوم القيامة عُراةً غُرلاً.

[نفثة المصدور/ 309]

1882. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يحشر الناس يوم القيامة عُزلاً.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 28]

1883. قال علي عليه السلام: يخرج في آخر الزمان قومٌ يتكلّمون بكلامٍ لا يعرفه أهل الإسلام، و يدعون الناس إلى كلامهم، فمن لقيهم فليقاتلهم؛ فإنّ قتلهم أجر عند الله عزّ و جل.

[مصباح الهداية/ 54]

1884. قال النبي صلى الله عليه و آله: يخرج كلَّ يوم من تحت الكرسي خيل من الملائكة بعدد جميع البشر، كلّ واحد منهم لو جُعلت السماوات و الأرض في قبضته لغابتا فيها، قد أقلقهم الشوق فتحرقهم سبحات وجهه الأعلى.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 208]

1885. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: يخرج من النار من كان في قلبه مثقال ذرّة من الإيمان.

[مرصاد العباد/ 354؛ سنن الترمذي 2725/113/4]

1886. قال النبي صلى الله عليه و آله: يدخل بشفاعة رجل من اُمّتي الجنّة مثل ربيعة و مضر، يقال له اُويس القرني.

[كتاب اللمع/ 16]

1887. قال النبي صلى الله عليه و آله: يدخل الجنّة أقوام من اُمّتي مثل أفئدة الطير.

[روح الأرواح/ 607]

1888. قال النبي صلى الله عليه و آله: يدخل فقراء اُمّتي الجنّة قبل أغنيائهم بنصف يوم، و ذلك خمسمائة عام.

[روح الأرواح/ 355]

1889. قال النبي صلى الله عليه و آله: يدخل فقراء اُمّتي الجنّة قبل أغنيائهم بنصف يوم و هو خمسمائة عام.

[كتاب اللمع/ 99]

1890. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يدخل من اُمّتي الجنّة سبعون ألفاً بلا حساب.

[كتاب اللمع/ 16؛ تعرّف/ 78]

1891. قال النبي صلى الله عليه و آله: يدخل من اُمّتي الجنّة سبعون ألفاً بغير حساب الذين لا يرقّون و لا يسترقّون و لا يكوون و لا يكتوون و على ربّهم يتوكّلون.

[تعرّف/ 24]

1892. قال النبي صلى الله عليه و آله: يدخل من اُمّتي سبعون ألفاً بغير حساب، و وجه كلّ واحدٍ منهم كالقمر ليلة البدر، و هم في الجنّة كالنجوم في السماء.

[تمهيدات/ 314]

1893. قال النبي صلى الله عليه و آله: اليد العليا خير من اليد السفلى.

[نفحات الاُنس/ 420؛ روح الأرواح/ 416]

1894. قال النبي صلى الله عليه و آله: اليد العليا خير من اليد السفلى و هي السائلة.

[اسرار التوحيد/ 262]

1895. قال النبي صلى الله عليه و آله: يد الله على الجماعة.

[تمهيدات/ 259]

1896. قال النبي صلى الله عليه و آله: اليد اليمنى لأعالي البدن، و اليد اليسرى لأسافل البدن.

[اسرار التوحيد/ 22، 153]

1897. قال علي عليه السلام: يُستدلّ على شرّ الرجل بكثرة شرهه و شدة حرصه.

[اخلاق محتشمى/ 6]

1898. قال النبي صلى الله عليه و آله: يَظنّ الناس أنّهم قد خولطوا، و ما خولطوا، و لكن خالط قلوبهم من عظمة الله تعالى ما أذهب بعقولهم.

[كتاب اللمع/ 344]

1899. قال النبي صلى الله عليه و آله: يقول الله تبارك و تعالى: الصوم لي، و أنا أجزي به.

[كتاب اللمع/ 161]

1900. قال النبي صلى الله عليه و آله: يقول الله تعالى: ما زال عبدي يتقرّب إليّ بالنوافل حتّى اُحبَّه، فإذا أحببته كنت عينه التي يبصر بها، و سمعه الذي يسمع به، و لسانه الذي ينطق به، و يده التي يبطش بها.

[كتاب اللمع/ 383]

1901. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يُكتب الرجل جبّاراً و لا يملك إلا أهل بيته.

[مكاتيب فارسى غزالى/ 59]

1902. قال النبي صلى الله عليه و آله: و يكثر الهرج. قيل: و ما الهرج‌؟ قال: القتل القتل.

[مرصاد العباد/ 17]

1903. قال [النبي صلى الله عليه و آله]: يُمنُ الخيل في شقرها.

[منشآت خاقانى/ 47؛ عوالي اللئالي 199/171/1]

1904. قال النبي صلى الله عليه و آله: يموت المرء على ما عاش عليه، و يحشر على ما مات عليه.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 28]

1905. قال النبي صلى الله عليه و آله: يموت الناس على ما عاش فيه، و يحشر الناس على ما مات عليه.

[مرصاد العباد/ 28]

1906. قال النبي صلى الله عليه و آله: يَنزل الله كلَّ ليلة.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 299]

1907. قال النبي صلى الله عليه و آله: يَنزل الله كلَّ ليلةٍ إلى السماء الدنيا.

[نامه هاى عين القضات همدانى/ 299]

1908. قال النبي صلى الله عليه و آله: ينزل الله كلَّ ليلة إلى السماء الدنيا، فيقول: هل من داعٍ؟

[روح الأرواح/ 83]

1909. قال النبي صلى الله عليه و آله: ينقل هذا العلم من كلّ خلفٍ عدوله.

[روح الأرواح/ 403]

1910. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اليواقيت تُشترى بالمواقيت، و المواقيت لا تشترى باليواقيت.

[مجالس سبعه/ 37، 38]

1911. قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يوشك أن يكون خير مال المسلم ثلّة من أغنامٍ يتبع بها سعف الجبال و مواقع القطر، يفرّ بدينه من الفتن.

[تاريخ بيهق/ 144]

رسالة في ما لم يثبت فيه حديث صحيح من الأبواب

اشاره

مجد الدين ابو طاهر محمد بن يعقوب فيروزآبادى (817 ق)

تحقيق: مهدى مهريزى

درآمد

اشاره

دوست فاضل و گرانمايه آقاى على صدرايى خويى نسخه اى با عنوان رسالة في بيان ما لم يثبت فيه حديث صحيح من الأبواب از مجد الدين فيروزآبادى (729-817 ق) جهت تصحيح براى ويژه نامه پيامبر صلى الله عليه و آله(1)در اختيارم گذاشت. اين رساله در كتاب خانۀ مسجد اعظم با اين مشخصات [شمارۀ 1932، نسخ، 5 برگ، 19 سطر] موجود است.

اين نسخه در فهرست منتشر شدۀ اين كتاب خانه ثبت نگرديده و در ديگر فهارس منتشره نيز از آن ياد نشده است.

پس از تخريج هاى اوليه و تقويم نص به هنگام نگارش مقدمۀ رساله و درج مطالبى دربارۀ فيروزآبادى و آثار وى، به كتاب سفر السعادة برخوردم. در گفتگو با محقق و پژوهشگر ارجمند جناب آقاى مهدوى راد و درخواست اطلاعاتى دربارۀ فيروزآبادى و سفر السعادة - كه مدتى قبل مقاله اى دربارۀ تاج العروس زبيدى كه متن آن از فيروزآبادى است، منتشر كرده بود - ايشان گوشزد فرمودند كه در


1) . درج اين رساله در ميراث حديث شيعه سه سبب داشت: يكى مناسبت آن با ويژه نامه پيامبر كه حكم حلقه اى براى تكميل اين زنجيره را داشت و ديگرى طرح مباحثى از سوى عالمان اهل سنت كه تأييد و تأكيدى بر باورهاى شيعه به شمار مى رفت. و سوم ايرانى بودن فيروزآبادى.

پايان سفر السعادة مطلبى دربارۀ احاديث غير صحيح آمده است.

اين سخن، سبب شد به كتاب سفر السعادة مراجعه كنم و ملاحظه شد كه خاتمۀ كتاب سفر السعادة همين رساله است.

قبل از آوردن متن رساله، نكاتى را دربارۀ فيروزآبادى، آثار وى و اين رساله در سه بند مى آورم.

بند اول. گذرى بر زندگانى علمى فيروزآبادى

كسان بسيارى شرح حال فيروزآبادى را نوشته اند، مانند زبيدى، سخاوى، ابن حجر و....(1)در اين ميان مرحوم غلامحسين مصاحب در دايرة المعارف خود، شرح مختصرى آورده كه عيناً درج مى گردد:

فيروزآبادى firuzabadi، شهرت مجد الدين ابو طاهر محمّد ابن


1) . جهت آگاهى از شرح حال فيروزآبادى به اين كتاب ها مراجعه شود: 1. إنباءُ الغُمُر، ابن حجر، (ج 7، ص 160-163)2. الضوء اللامع لأهل القرن التاسع، سخاوى (ج 10، ص 79-86)؛ 3. العقود اللؤلؤية، خزرجى (ج 2، ص 218، 219، 255)؛ 4. شذرات الذهب، ابن عماد حنبلى (ج 7، ص 126-130)؛ 5. البدر الطالع بمحاسن مَنْ بعد القرن السابع، شوكانى (ج 2، ص 280-284، ترجمه ص 531)؛ 6. المقفى الكبير، مقريزى (ج 7، ص 483)؛ 7 تاج العروس في شرح القاموس، زبيدى (ج 1، ص 41-46)؛ 8. درة الحجال في أسماء الرجال، ابن القاضى (ج 2، ص 317-318)؛ 9. مفتاح السعادة (ج 1، ص 117-120)؛ 10. هدية العارفين (ج 6، 180-181)؛ 11. ترتيب القاموس المحيط، احمد الزاوي (ج 1، ص 12-14)؛ 12. معجم المؤلفين (ج 3، 776-777)؛ 13. كشف الظنون، حاجي خليفة (ج 1، ص 85، 90، 149)؛ 14. الأعلام، زرِكْلِى (ج 7، ص 146)؛ 15. دراسات في القاموس، محمّد مصطفى رضوان (ص 26-38)؛ 16. فهرس الفهارس، كتاني (ج 2، ص 269-273)؛ 17. مقدمة بصائر التمييز، تحقيق: محمدعلى النجار (ج 1، ص 22-25)؛ 18. في صحبة الحبيب محمّد (ص 7-15)؛ 19. سفر السعادة، چاپ دار العلم، ص 9-13؛ 20. دايرة المعارف فارسى مصاحب ج 2، ص 1961)؛ 21. بهجة الناظرين (ج 2، ص 57)؛ 22. بغية الوعاة (ج 1، ص 117-273)؛ 23. روضات الجنات (ج 8، ص 201)؛ 24. إيضاح المكنون (ج 1، ص 89-106)؛ 25. معجم أعلام المورد (ج 1، ص 338)؛ 26. دانشمندان و سخن سرايان فارسى (ج 4، ص 155)؛ 27. تاريخ نويسندگان پارسى (ج 1، ص 213)؛ 28. ريحانة الأدب (ج 4، ص 365)؛ 29. الكنى و الألقاب (ج 3، ص 37)؛ 30. القاموس المحيط (ص 47-48)؛ 31. هدية الأحباب (ص 213)؛ 32. أثرآفرينان (ج 4، ص 304)؛ 33. طبقات صلحاء يمن (ص 293).

يعقوب، 729-817 ه‍ ق، عالم لغوى و لغت نويس معروف ايرانى؛ صاحب كتاب قاموس. در كازرون متولد شد، و از هشت سالگى در شيراز به كسب علوم پرداخت و بعد براى تحصيل ادب و علوم عصر خود به واسط و بغداد رفت (745 ه‍ ق). در 750 ه‍ ق به دمشق رفت و در محضر درس تقى الدين سبكى حضور يافت. در 770 ه‍ ق به مكه رفت و سپس مدت 5 سال در هند (دهلى) اقامت گزيد. در 794 ه‍ ق به دعوت سلطان احمد ابن اويس، به بغداد رفت و سپس به ايران آمد. تيمور لنگ، پس از فتح شيراز، او را گرامى داشت، ولى وى در شيراز نماند و در 796 ه‍ ق به يمن رفت، و از طرف الملك الاشرف اسماعيل ابن عباس به عنوان قاضى القضات يمن تعيين شد، و پادشاه دختر او را نيز به زنى گرفت. فيروزآبادى در 802 ه‍ ق به حج رفت؛ همچنين، در 805 ه‍ ق نيز به مكه رفت، و سپس به زبيد بازگشت، و در شوال 817 در آنجا درگذشت.

فيروزآبادى به هر ناحيه از قلمرو اسلامى آن روز كه سفر كرد، مورد توجه فرمانروايان عصر خود بود. در روم (عثمانى) مورد توجه سلطان ايلدرم با يزيد شد و در مصر و يمن و بغداد و تبريز نيز مورد توجه واقع شد.

فيروزآبادى در زمينۀ حديث و تفسير و تاريخ نيز كتاب نوشته است، ولى حوزۀ اصلى كار وى همان لغت نويسى به شمار مى رود. وى با تأليف كتاب قاموس، يكى از معتبرترين لغت نامه هاى زبان عربى را تأليف كرد. گذشته از قاموس، آثار ديگرى نيز از وى در دست است كه بسيارى از آنها به چاپ نرسيده. از آنها كه به چاپ رسيده كتب ذيل را مى توان نام برد: تَحبير المُوَشّين (الجزاير، 1909)؛ سِفْر السعادة يا صراط المستقيم به زبان فارسى، كه به عربى ترجمه شده است؛ تنوير المِقباس من تفسير ابن عباس (قاهره، 1290 ه‍ ق).(1)


1) . دايرة المعارف فارسى مصاحب، ج 2، ص 1961.

آثار فيروزآبادى در زمينه هاى تفسير، حديث، تاريخ و لغت بوده، كه فهرست آن بدين شرح است.

1.

بصائر ذوي التمييز في لطائف الكتاب العزيز، 2 جلد.

2.

تنوير المقباس في تفسير ابن عباس، 4 جلد.

3.

تيسير فاتحة الإهاب في تفسير فاتحة الكتاب.

4.

الدر النظيم المرشد إلى مقاصد القرآن العظيم.

5.

حاصل كورة الخلاص في فضائل سورة الإخلاص.

6.

شرح قطبة الخشاف في شرح خطبة الكشاف.

7.

شوارق الأسرار العلية في شرح مشارق الأنوار النبوية، 4 جلد.

8.

منح الباري لسيل الفيح الجاري في شرح صحيح البخاري، 20 جلد.

9.

عدة الحكام في شرح عمدة الأحكام، 2 جلد.

10.

افتضاض السهاد في افتراض الجهاد، 1 جلد.

11.

الإسعاد بالإصعاد إلى درجة الاجتهاد، 3 جلد.

12.

المرقاة الوفية في طبقات الحنفية.

13.

البلغة في تراجم أئمة النحو و اللغة.

14.

نزهة الأذهان في تاريخ أصبهان.

15.

تسهيل طريق الوصول إلى الأحاديث الزائدة على جامع الاُصول.

16.

الدر الغالي في الأحاديث العوالي.

17.

سِفْر السعادة.

18.

الصّلات في الصلاة على خير البشر صلى الله عليه و آله.

19.

منية السُّول في دعوات الرسول صلى الله عليه و آله.

20.

التجاريح في فوائد متعلقة بأحاديث المصابيح.

21.

روضة الناظر في ترجمة الشيخ عبد القادر.

22.

أَحاسن اللطائف في محاسن الطائف.

23.

اللامع المعلم العجاب الجامع بين المحكم و العباب.

24.

القاموس المحيط، و القاموس الوسيط.

25.

مقصود ذوي الألباب من علم الإعراب.

26.

تحبير المُوَشّين في ما يقال بالسين و الشين.

27.

المثلث الكبير، 5 جلد.

28.

أنواء الغيث في أسماء الليث.

29.

زاد المعاد في وزن بانت سعاد، 2 جلد.

30.

النفحة العنبرية في مولد خير البرية و الصلاة و البشر في الصلاة على خير البشر.

31.

الوصل و المنى في فضل منى.

32.

المغانم المطابة في معالم طابة.

33.

تهييج الغرام الى البلد الحرام.

34.

المرقاة الأرفعية في طبقات الشافعية.

35.

تعيين الغرفات للمعين على عين عرفات.

36.

المتّفق وضعاً المختلف صنعاً.

37.

الروض المسلوف في ما له اسمان إلى الاُلوف.

38.

تحفة القماعيل في من تسمّى من الملائكة إسماعيل.

39.

إسماء السراح في أسماء النكاح.

40.

الجليس الأنيس في أسماء الخندريس.

41.

التحف و الظرائب في النكت و الشرائف.

42.

الفضل الوفي في العدل الأشرفي.

43.

إشارة الحجون الى زيارة الحجون.

44.

نفي الدرة من الخزرة في فضل السلامة على الخبزة.

45. أسماء العادة في إسماء الغادرة.(1)

بند دوم. مرورى بر كتاب سفر السعادة

اشاره

سفر السعادة كتابى در شرح احوال پيامبر بر پايۀ احاديث و روايات است.

اين كتاب را فيروزآبادى به زبان فارسى نگاشته و در حيات او، توسط ابو الجواد محمّد بن محمود مخزومى به عربى ترجمه شده و بارها به چاپ رسيده است. اين كتاب از گذشته تاكنون مورد اعتناى عالمان بوده و بدين جهت داراى اين ويژگى هاست:

1.

نسخه هاى بسيار؛

2.

چاپ هاى متعدد؛

3.

شرح و ترجمه هاى متعدد؛

4.

گزيده و منتخب.

احمد منزوى در فهرست وارۀ كتاب هاى فارسى دربارۀ اين اثر مى نويسد:

سفر السعادة: صراط المستقيم. فيروزآبادى، مجد الدين محمّد فرزند يعقوب (د 817 ق/ 1414 م). نگارندۀ القاموس، كه در ديباچه مى گويد: اتّباع سيرت سرور راهنمايان سبب نجات جاودانى و موجب قرب و وصول به حضرت ربانى است. از اين روى اين كتاب را به خواهش بزرگى از ذريّۀ نبوى بر وجهى كه از صحاح اخبار ثابت شده، در قلم آوردم. تا هركه سعادت را خواهد آن را دستور خويش سازد. و اين سفر السعاده را بر «فاتحه» و «خاتمه» و چند «باب» هر يك در چند «فصل» ساختم:

فاتحه در ذكر حال حضرت پيش از نزول وحى.

باب 1. در طهارت آن حضرت، دو فصل؛


1) . اين فهرست بر اساس اين دو كتاب تنظيم شده است. سفر السعادة، چاپ دار العلم، ص 11-12؛ صحبة الحبيب محمّد ص 11-13.

2.

در نماز آن حضرت، بيست و نُه فصل؛

3.

صيام النبى [سه فصل]؛

4.

حج ايشان، چهار فصل؛

5.

اذكار ايشان، شانزده فصل؛

6.

در عموم احوال و معاش ايشان، چهل و هفت فصل: دربارۀ پوشش، عادات، خواب و بيدارى، سوارى، خريدوفروش، در درمان ها كه فصل هايى را شامل مى گردد (بطن، طاعون، وبا، استسقى، جراحات و سوختگى، داغ كردن، عرق النساء، خستگى مزاج، خارش بدن، ذات الجنب، دردسر، طعام و شراب بيمار، و...)، امر مسكن رفتن، كلام و سكوت و خنديدن ايشان، شارب، جهاد و آداب آن،

خاتمه در حديث هايى كه صحت آن ثابت نشده.

كار فيروزآبادى در 804 ق/ 1402 م از سوى ابو الجواد محمّد بن محمود مخزومى حنفى مصرى به عربى ترجمه شده و به همان نام سفر السعادة شناخته شده و در قاهره چاپ شده است. شيخ عبد الحق دهلوى اين ترجمۀ عربى را به نام الطريق القويم في شرح صراط المستقيم (هف) به فارسى ترجمه و شرح كرده است.(1)

اينك به اجمال كارهاى انجام شده دربارۀ سفر السعادة را گزارش مى كنم:

الف. نسخه ها

استاد منزوى نسخه هاى متن فارسى را اين چنين گزارش كرده است:

آغاز: بعد از حمد و ثناى حضرت كبريا و درود بى انتها بر سرور


1) . فهرست وارۀ كتاب هاى فارسى، ج 2، ص 1685، احمد منزوى، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، تهران، 1376.

انبيا، معلوم باد طايفه.

مشترك 2109/3، همان جا 2366/4 با دو نام بالا (7 نسخه)، همان جا 218/10 (نامش)؛ نسخه ها 1268/2 با دو نام بالا (1 نسخه)، همان جا 4487/6 با دو نام بالا (10 نسخه)؛ الذريعة 258/9 ديوان دهلوى؛ استورى 180 ش 224، 1253؛ برگل 781/2 ش 294؛ برگل روسى 551/1؛ كشف الظنون 991/2 سفر السعادة؛ معجم المطبوعات 1470/2 نام يكم و ترجمۀ عربى آن بدون نام مترجم، همان جا 1718/2؛ كحاله 234/10 محمّد بن عبد الله مخزومى (793-885 ق) كه بايستى كسى ديگر باشد؛ علماى هند 110؛ ايوب قادرى 287 نام دوم؛ پاكستان و هند 790/4؛ فقهاى هند 254/1:4؛ ترجمه ها 10 براى ترجمۀ اردويى آن.

نشريه 342/10؛ آلمان 137، 163 نام يكم؛ آلمان، توبينكن 81؛ اته 2654، 2598، 2583.

افغانستان 139؛ بانكيپور 14 /ش 1185؛ بشير حسين، شفيع 417؛ بلوشه 89/1؛ بهوپال، حميديه 25 نام دوم؛ تسبيحى، كتابخانه ها 69/1؛ داكا 243/1 ش 257؛ راجستان 31/1؛ ريو 15/1؛ عبد الرحيم 68/1، 113؛ فلوگل 1963:1/3؛ قاهره، دار الكتب 334/1؛ كتابخانه ها 69/1؛ گنج 939/2(4 نسخه از شرح آن)؛ لباب المعارف 68/1؛ لكهنو، ندوه 42، 43؛ مخطوطات، زور 182/2؛ مدينه 37؛ مرآت العلوم 188/1 نام يكم، همان جا 188/3؛ موزۀ سالار 94/7، 95 ش 2546، 2547، 2548؛ نوشاهى، موزه 755؛ نوشاهى، چاپى 880، همان جا 1314/2؛ هندوستان 68.(1)

در كتاب الفهرس الشامل للتراث العربي الإسلامي هفت نسخۀ متن عربى را به اين شرح معرفى كرده است:


1) . فهرست وارۀ كتاب هاى فارسى، ج 3، ص 1685-1686.

سِفرُ السعادة، الفيروزآبادي (محمد بن يعقوب) ت 817 ه‍.

1.

متحف الجزائر 466/18[332.-\46(1681)](100 و) - 867 ه‍، بخط مشرقى.

2.

الإسكوريال/إسبانيا 289/3[1789 .Gas (1794/1)] (و 1 - 141)-890 ه‍، بخط مشرفى.

3.

الحرم المكي، مكة المكرمة (السيرة) 38 [21 سيرة (دهلوى)] - (45 و) - ق 10 ه‍ تقديراً، بخط النسخ.

4.

الحرم المكي/مكة المكرمة (السيرة) 39 [10 سيرة (معلمى)] (72 و) - 1252 ه‍، بخط يحيى بن أحمد بن يحيى.

5.

الحرم المكي، مكة المكرمة (السيرة) 39 [77 سيرة] - (142 و) - ق 13 ه‍ تقديراً، بخط النسخ.

6.

الخزانة التيمورية/القاهرة 293/2[128].

7.

الصُّبَيحية/سلا 82 [5/165]-(48 و) - بخط مغربى.(1)

ب. چاپ ها

استاد عبد الجبار الرفاعى در كتاب معجم ما كتب عن الرسول و اهل البيت سه چاپ از اين اثر معرفى كرده است:

1.

القاهرة: المطبعة المحمودية التجارية، 1348 ه‍ (1929-1930 م)، 160 ص.

2.

القاهرة: المطبعة المنيرية، ط 3، 1338 ه‍ (1939-1940 م)، 198 ص.

3.

القاهرة: المطبعة الجمالية، 1955 م، 160 ص.(2)


1) . الفهرس الشامل للتراث العربي الإسلامي المخطوط السيرة و المدائح النبوية، ج 1، ص 427-428، المجمع الملكي لبحوث الحضارة الإسلامية، موسسة آل البيت، عمان، 1996/1417.

2) . معجم ما كتب عن الرسول و اهل البيت، ج 2، ص 164، ش 3938.

دو چاپ ديگر را نيز نگارندۀ اين سطور ديده كه مشخصات آنها چنين است:

4.

سفر السعادة، مراجعة و تحقيق الشيخ خليل المسى، دار القلم، بيروت، 1406 ق، 1986 م اين چاپ مقدمه و فاتحة الكتاب را داراست.

5.

في صحبة الحبيب محمّد، سفر السعادة، تحقيق احمد مصطفى قاسم الطهطاوى، تقديم د. احمد عبد التواب عوض، دار الفضيلة، قاهرة.

اين چاپ سال نشر ندارد و ظاهراً به سال 2004 م چاپ شده است؛ زيرا رقم الايداع آخر كتاب اين چنين است 2004/1761.

اين چاپ از باب اول آغاز شده و حاوى مقدمه كه در بعضى چاپ هاى ديگر آمده، نيست، ولى به صورت كامل احاديث را تخريج كرده است.

ج. ترجمه و شرح

از سفر السعادة چند ترجمه صورت گرفته است:

1.

نخستين ترجمه از متن فارسى به عربى در سال 804 ق توسط ابو الجواد محمّد بن محمود مخزومى كه پيش از اين معرفى شد.

2.

ترجمه و شرح به زبان فارسى توسط عبد الحق دهلوى.

احمد منزوى اين ترجمه و شرح را اين چنين معرفى مى كند:

طريق القويم في شرح صراط المستقيم: شرح سفر السعادة فيروزآبادى (د 817 ق/ 1414 م) شرح از محدث دهلوى، عبد الحق نگاشتۀ 1016 ق/ 8-1607 م. در اخلاق و رفتار پيامبر صلى الله عليه و آله بر پايۀ حديث ها مى باشد. شرحى است گسترده و حامل متن و در منابع به نام هاى گوناگون آمده است. نخست ديباچه است كه در آن نام خود و نگارندۀ متن را ياد كرده است و نيز اينكه نام متن «سفر السعاده كه آن را صراط المستقيم نيز خوانند» است و خود به شرح، نامى نداده و در منابع به نام هاى گوناگون و برخى نادرست آمده و پيش از

آغاز به گزارش، «» مقدمه اى آورده «در آنچه دانستن آن پيش از مقصود واجب و مناسب باشد» در 2 قسم»:

قسم 1 - در مصطلحات علم حديث، احوال كتب سته؛

2 - احوال ائمۀ مذاهب اربعه، اين دو بخش با سربندهاى «وصل» است. در نولكشور، 1875 م/ 1292 ق در 585 ص چاپ شده است. آغاز چاپى: سبحانك لا علم لنا إلا ما علمتنا إنك أنت العليم...

حمد و سپاس صانع پروردگار.

مشترك 2367/4 «شرح سفر السعادة» (20 نسخه)، همان جا 219/10(2 نسخه)؛ نسخه ها 1268/2 «صراط المستقيم: شرح سفر السعادة» (1 نسخه)؛ استورى 181 ش 224؛ برگل 783/2 ش 494؛ نفيسى 369/1 زندگى نامۀ دهلوى و نام آثارش، از آن ميان «طريق الافادة في شرح سفر السعادة» فيروزآبادى به نام «طريق القويم شرح صراط المستقيم»؛ كشف الظنون، ج 2، ص 991 «سفر السعادة» متن؛ هدية العارفين، ج 1، ص 503؛ مشار، 3235 «شرح سفر السعادة»؛ مشار، مؤلفين 768/3 كه نشانى 2 چاپ هند «شرح سفر السعادة» را داده است؛ حديقۀ لاهورى، 193 تا 195 زندگى نامۀ دهلوى و نام چند اثرش از آن ميان «صراط المستقيم» كه محشى آن را نشناخته و در پاورقى مى نويسد: از اين كتاب هيچ گونه آگاهى در دست نيست؛ پاكستان و هند 790/4 كه متن را به نام صراط المستقيم ناميده، ولى متن اصلى را نادرست عربى تلقى كرده است، همان جا 150/4 تا 154 زندگى نامۀ دهلوى و نام آثارش، از آن ميان «الطريق القويم في شرح الصراط المستقيم»؛ دانش 84/1367:13؛ جرنل، خدابخش 35/40، همان جا 46/1977:2؛ خزينه 164/1 زندگى نامه و نام چند اثر او، از آن ميان «صراط المستقيم»؛ خزينة الاصفيا، اردو 247 كه ضمن آثارش دو كتاب به نام هاى صراط المستقيم و شرح سفر السعاده را جدا برشمرده است.

يزد، شيروانى 1757/5.

آصفيه، هندليست 878/2(2 نسخه)، 1608، همان جا 382/4؛ آكادمى، چاپى 164؛ اته 2583، 2598، 2654، 2655، 2656؛ ايوانف 1002، 1003؛ بانكيپور 1186/14؛ بشير حسين، شفيع 417؛ پاكستان، اوچ، غلام سرور 21؛ داكا 243/1؛ راجستان 31/1 «شرح سفر السعادة»؛ ريو 15/1 «شرح سفر السعادة» طرازى، قاهره 334/1؛ عبد الرحيم 61/1؛ گنج 939/2(4 نسخه)؛ نوشاهى، چاپى 881، همان جا 1314/2؛ نوشاهى، موزه 656، 756؛ هندوستان 63.(1)

3.

ترجمه به زبان اردو كه آقاى منزوى دو ترجمه را گوشزد كرده است.(2)

4.

شرح ديگرى نيز در فهرست واره از محمّد محسن فرزند ابراهيم معرفى شده كه گزارش آن چنين است:

شرح صراط المستقيم: شرح سفر السعادة متن از فيروزآبادى (هف) شرح از محمّد محسن فرزند ابراهيم فرزند جلال. نام متن در ديباچه «صراط مستقيم» و نام نگارنده اش آمده و مى افزايد كه چون نگارنده از اصحاب ظاهر بود و بنا بر مذهب خود سخنانى گفته بود و شيخ اجل عبد الحق دهلوى بر آن كتاب شرح كرده و به غايت اطناب كشيده بود، اين فقير مى خواهد بر طبق مذهب حنفى، متن و شرح آن را به ايجاز درآورم و بعضى سخنان كه از مشايخ خود شنيده ام، يا نكاتى را كه به من الهام شده ايراد كنم.

آغاز (متن): بعد از حمد و ثناى حضرت كبريا، و درود بى انتها. آغاز (شرح): الحمد لله الذي أمرنا بمتابعة نبيه الرحيم، و الصلاة و السلام


1) . فهرست وارۀ كتاب هاى فارسى، ج 3، ص 1717-1716.

2) . همان، ج 3، ص 1686.

على نبيه و حبيبه الكريم... اما بعد، مى گويد. كه چون كتاب صراط مستقيم به غايت وجودت.

مشترك 2369/4(1 نسخه)؛ گنج ش 3636.(1)

د. گزيده و منتخب

سيد عبد الاول زيدپورى گزيده اى از اين اثر به سال 968 ق فراهم آورده است. جناب آقاى منزوى دربارۀ اين گزيده مى نويسد:

سفر السعادة: سير نبوى. فيروزآبادى. منتخب از زيدپورى، سيد عبد الاول فرزند علا فرزند حسن (د 968 ق/ 61-156 م). گزيده اى است از سفر السعادة به درخواست بيرم خان، خان خانان، به روزگار اكبر (963 ق - 1014 م). وى در ديباچه مى نويسد «در اواخر احدى و اربعين و تسعمائة (941 ق/ 1535 م) كه لشكر خراسان از ولايت دهلى متوجه ممالك گجرات شد. جهت حفظ و امن و دفع مرض و فتنه. اشتغال به علم حديث واجب آمد... لاجرم بر خلاصۀ آن اختصار نمود، يعنى بر بيان بعضى از سير و شمايل و اخلاق سيد المرسلين صلى الله عليه و آله اقتصار لازم ديد. به گفتۀ برگل (823/2) خواسته به يك كرشمه دو كار كند: از تاخت وتاز «سپاهيان خراسان» يعنى لشكر همايون كه از دهلى به گجرات آمده بودند، جلوگيرى كند و نيز بيمارى طاعون را برگرداند. در 10 «باب»: 1 - احوال آن حضرت پيش از تولد تا پيش از بعثت، 2 - احوال ايشان پس از بعثت، 3 - نماز آن حضرت، 4 - زكات، 5 - روزه گيرى، 6 - حج گزارى ايشان، 7 - معاش و معاشرت ايشان، 8 - طب آن حضرت، 9 - دعاها، 10 - احوال متفرق از غزوه ها، همسران، فرزندان و عمويان، موالى و حوارى و خدم و حارسان نگهبان ايشان، فرستادگان و كاتبان و دواب و سلاح و پوشاك ايشان. و خود بدان نامى نداده


1) . همان، ص 1704.

است. اين كتاب در برگل (823/2) به دو نام «سير نبوى يا منتخب سفر السعادة» و «السير و السلوك» به گونۀ دو كتاب ياد شده است. آغاز:

حديثى كه سلسلۀ اسناد آن را به عقل و نقل متصل گشته، مرفوع و عنعنه روايت آن... حمد خداوندى است كه جواهر زواهر اخبار و آثار.

مشترك 218/10 «منتخب سفر السعادة: سير نبوى» (1 نسخه)، 254 «سيرت النبى» (2 نسخه)؛ نسخه ها 4491/6 «سيرت نبوى» (1 نسخه) كه به نادرست به استناد فهرست بشير حسين (22/1) نام نگارنده را مير عبد العاقل و تاريخ نگارش را 741 ق/ 1340 م آورده است؛ استورى 192 ش 239 «سير نبوى»؛ برگل 822/2 زندگى نامه و نام يا نشانى 4 كار ديگرش، 823/2 ش 514 «سير نبوى»؛ علماى هند 106؛ نفيسى 372/1 زندگى نامه و چند كارش و همين اثر «سير نبوى يا منتخب كتاب سفر السعادة»؛ علماى هند 106.

آصفيه 33/2؛ آصفيه، هندليست 878/2 ش 75؛ ايوانف 996؛ بشيرحسين، شيرانى 22/1 «رساله در سيرت النبى»؛ شيرانى 30؛ عليگر، اطهر 27 «احوال پيغامبر يا منتخب سفر السعادة»؛ نوشاهى، موزه 755 «انتخاب سفر السعادة».(1)

بند سوم. خاتمه سفر السعادة يا رسالة في بيان ما لم يثبت فيه حديث صحيح من الأبواب

يكم. چنانكه گذشت خاتمۀ سفر السعادة در ذكر روايات منقول از پيامبر است، كه به اثبات نرسيده است و گفته شد نسخه اى از اين رساله در كتابخانۀ مسجد اعظم قم موجود است.

شمس الدين ابو عبد الله محمّد بن حسن ابن همات دمشقى (1091 -


1) . فهرست وارۀ كتابهاى فارسى، ج 2، ص 1687-1686.

1175 ق) همين خاتمه را تخريج كرده و به صورت كتاب مستقل با عنوان التنكيت و الإفادة تخريج أحاديث خاتمة سفر السعادة به چاپ رسيده است.(1)

مى توان گفت: اين كتاب تنها تخريج احاديث نيست، بلكه شرحى انتقادى بر اين خاتمه است. ابن همات خود در مقدمۀ كتابش بدين نكته اشاره كرده است:

أما بعد فهذا تخريج لطيف و تحرير، إن شاء الله تعالى، منيف على خاتمة سفر السعادة للشيخ الإمام مجد الدين الفيروزآبادي اللغوي - رَوَّحَ الله تعالى رُوحَهُ‌، و نوَّرَ ضَريحَهُ - و هو كتاب نفيس غير أنه محتاج إلى تنقيح و زيادة و تنكيت و إفادة، و لم يتيسّر لي الكتابة على جميع الكتاب، فاقتصرت على الخاتمة، و لخصت من كلام الأئمة ما هو الجم الغفير، و نبهت على ما فيه اعتراض من كلامه و تغيير، و على الله سبحانه اعتمادي و عليه في كلِّ الاُمورِ استنادى.(2)

ابن همات در مقدمۀ اين اثر نوشته است كه فيروزآبادى در اين خاتمه از عمرو بن بدر موصلى الگو گرفته است؛ زيرا عمرو بن بدر، كتابى بدين نام دارد: المغني عن الحفظ و الكتاب بقولهم لم يصحّ شيء [من الأحاديث] في هذا الباب.

وى مى گويد: كتاب موصلى را ابن الملقن يكى از مشايخ ابن حجر تلخيص كرده و من اين را تلخيص ديدم و اطمينان حاصل كردم كه فيروزآبادى از وى الگو گرفته است.(3)

بر پايۀ آنچه گفته شد، خاتمۀ كتاب سفر السعادة اينك به سه شكل در دسترس ما قرار دارد.


1) . مشخصات اين كتاب چنين است: التنكيت و الإفادة في تخريج أحاديث خاتمة سفر السعادة، ابن همات الدمشقي، حقّقه و خرّج أحاديثه: احمد البزرة، دار المأمون للتراث، دمشق، 1407 ق/ 1987 م، 237 ص.

2) . التنكيت و الإفادة، ص 13.

3) . التنكيت و الإفادة، ص 16.

الف. رسالۀ خطى مسجد اعظم كه به عنوان يك رسالۀ مستقل موجود است و در اين جا عرضه مى گردد.

ب. كتاب سفر السعادة به همراه خاتمه كه چاپ هاى متعددى از آن وجود دارد.

ج. كتاب التنكيت و الإفادة كه تخريج خاتمۀ سفر السعادة است.

مقايسۀ اين سه نشان مى دهد كه:

مطالب موجود در رسالۀ خطى 77 باب است.

مطالب موجود در چاپ هاى سفر السعادة 93 باب است.

مطالب موجود در كتاب التنكيت 92 باب است.

از اين ميان 75 باب مشترك است كه در هر سه آمده است.

تفاوت چاپ هاى سفر السعادة با كتاب التنكيت در «باب التختم بالعقيق» است كه در چاپ هاى سفر السعادة موجود نيست، ولى در التنكيت آمده است. از سوى ديگر دو عنوان در چاپ هاى سفر السعادة موجود است كه در التنكيت نيامده است:

باب الإمام ضامن.(1)

باب لا صلاة لجار المسجد إلا في المسجد.(2)

و نيز نسخۀ مسجد اعظم حاوى يك باب است كه در هيچ كدام از آن دو نيست «باب خُلق الورد مِنْ عرقي» كه در شمارۀ 43 اين رساله مندرج است.

همچنين «باب التختم بخاتم العقيق» كه در كتاب التنكيت و الإفادة قرار داشت،(3)در اين نسخه نيز موجود است.

و نيز دو بابى كه در التنكيت نيامده است يعنى: «باب الإمام ضامن» و


1) . في صحبة الحبيب محمد، ص 348.

2) . همان، ص 349.

3) . التنكيت و الإفادة، ص 151.

«باب لا صلاة لجار المسجد إلا في المسجد» در نسخۀ مسجد اعظم موجود است.

عناوين ابوابى كه در چاپ هاى سفر السعادة و التنكيت آمده و در نسخۀ مسجد اعظم موجود نيست، هيجده باب بدين شرح است:

1.

باب العلم و فضيلة التسمية بمحمد و أحمد و المنع من ذلك، لم يصحّ فيه شيء.(1)

2.

باب العقل و فضله، لم يصحّ فيه حديث نبوي.(2)

3.

باب عمر الخضر و إلياس و طول ذلك و بقائهما، لم يصحّ فيه حديث.(3)

4.

باب فضل معاوية، ليس فيه حديث صحيح.(4)

5.

باب النهي عن دخول الحمام، لم يصحّ فيه حديث.(5)

6.

باب فضل المعروف و التحذير من التبرم بحوائج الخلق، لم يثبت فيه شيء.(6)

7.

باب حسن الخط و التحريض على تعلمه، لم يثبت فيه شيء.(7)

8.

باب النهي عن قطع السدر، لم يثبت فيه شيء.(8)

9.

باب فضل العدس و...، لم يثبت فيه شيء و انما وضع الزنادقة.(9)


1) . في صحبة الحبيب محمّد، ص 344.

2) . همان.

3) . همان.

4) . همان، ص 346.

5) . همان، ص 348.

6) . همان، ص 350.

7) . همان، ص 351.

8) . همان.

9) . همان.

10.

باب فضل اللحم و أنّ أفضل طعام الدنيا و الآخرة اللحم، لم يثبت فيه شيء.(1)

11.

باب النهي عن قطع اللحم بالسكين، لم يثبت فيه شيء.(2)

12.

باب فضل الهريسة، لم يثبت و الجزء المشهور في ذلك مجموع احاديثه مفترى.(3)

13.

باب النهي عن أكل الطين، لم يثبت فيه شيء.(4)

14.

باب فضائل البطيخ، لم يثبت فيه شيء.(5)

15.

باب الأكل في السوق، لم يثبت فيه شيء.(6)

16.

باب فضائل النرجس و...، لم يثبت فيه حديث.(7)

17.

باب ذم الكسب و فتنة المال، ما يثبت فيه شيء.(8)

18.

باب افتراق الاُمّة إلى اثنين و سبعين فرقة، لم يثبت فيه شيء.(9)

دوم. داورى و قضاوت فيروزآبادى نسبت به 77 بابى كه در نسخۀ مسجد اعظم آمده، سه گونه است:

الف. در يازده مورد حكم به جعل و وضع و باطل بودن كرده است، كه شماره هاى آن از اين قرار است: 7، 8، 9، 10، 35، 43، 44، 51، 65، 69، 74.


1) . همان.

2) . همان.

3) . همان.

4) . همان.

5) . همان.

6) . همان.

7) . همان.

8) . همان، ص 352.

9) . همان، ص 353.

ب. يك مورد را با ترديد آورده است، بدين معنا كه مى گويد گروهى آن را صحيح دانسته و گروهى حكم به عدم صحت كرده اند و آن شمارۀ 12 است.

ج. در 66 مورد ديگر ايشان حكم به عدم صحت و يا عدم ثبوت و تعبيرهايى از اين دست دارد، كه شرح آن چنين است:

لم يصحّ فيه حديث (32 مورد): شماره هاى 1، 2، 3، 4، 5، 6، 13، 14، 15، 16، 17، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 25، 26، 27، 29، 30، 37، 40، 49، 56، 62، 66، 67، 73، 75.

ليس فيه حديث صحيح (2 مورد): شمارۀ 11، 55.

لم يرد فيه حديث صحيح (1 مورد): شمارۀ 54.

لم يثبت فيه شيء (27 مورد): شماره هاى 28، 31، 32، 33، 34، 36، 38، 39، 41، 42، 46، 47، 48، 50، 52، 53، 57، 58، 59، 60، 63، 64، 68، 70، 71، 72، 77.

ليس فيه شيء (1 مورد): شمارۀ 45.

ليس فيه شيء مثبت (1 مورد): شمارۀ 76.

لم يصل (1 مورد): شمارۀ 61.

مواردى كه حكم به جعل و وضع كرده روشن است، مورد ترديد نيز ابهامى ندارد؛ اما در مواردى كه حكم به عدم صحت و يا عدم ثبوت و تعبيرهاى مشابه آن دارد - يعنى موارد بند ج - با ابهام همراه است. به تعبير ديگر فيروزآبادى مراد خود را در عدم صحت بيان نكرده است.

ابن همات مى گويد از تعابير فيروزآبادى برمى آيد كه عدم صحت به دو معنا به كار رفته است؛ گاه به معناى عدم ورود چنانكه صاحبان الموضوعات معتقدند و گاه به معناى عدم صحت چنانكه اصطلاح محدثان است.

قولهم لا يصحّ في هذا الباب شيء أو لم يصحّ هذا الحديث، يريدون به نفي الصحة على اصطلاح المحدِّثين، و لا يلزم منه نفي حسنه فضلاً

عن نفى وروده؛ كما ذكره البدر الزركشي، و قد يريد به من صنف في الموضوعات و الضعفاء كالعقيلي نفي وروده كما سيأتي الإشارة إليه.

و المجد - رحمه الله تعالى - قد استعمل هذا اللفظ في المعنيين و لم يفرِّق، و قد بيَّنّا ذلك في كل حديث ما يليق به من صحة و حسن و ضعف، فلله الحمد على ذلك.(1)

سوم. فيروزآبادى در احكامى كه دربارۀ اين احاديث صادر كرده، مستند و ادله و نيز مبناى خود را تبيين نكرده است. روشن است كه برخى از اين احكام با مسلّمات عقايد شيعه ناسازگار است و شواهد تاريخى و حديثى، خلاف آن ثابت مى كند. چنانكه ممكن است اهل سنت نيز دربارۀ برخى از موارد چنين ادعايى داشته باشند.

چهارم. شناسايى احاديث ضعيف و جعلى و پالايش احاديث، يكى از فعاليت هاى چشمگير محدثان در طول تاريخ بوده است. آنان اين پالايش را گاه در مرحلۀ تدوين و تأليف كتاب، گاه با نگارش كتاب هايى در معرفى ضعفا و گاه با گردآورى احاديث ضعيف و موضوع در آثار مستقل انجام مى داده اند.

نوشتۀ فيروزآبادى از دستۀ سوم است. محدثان اهل سنت در شناسايى احاديث جعلى و گردآورى آنها از قرن پنجم دست به تأليف زده اند.

بر پايۀ گزارش على حسن حلبى در كتاب موسوعة الأحاديث و الآثار الضعيفة و الموضوعة تاكنون 78 اثر در اين زمينه تأليف شده است، كه نوشته فيروزآبادى رتبۀ 24 را دارد.

البته مورد اول و دوم را كه حلبى معرفى كرده، در عداد اين گونه آثار قرار نمى گيرد؛ زيرا نويسندگان به قصد گردآورى احاديث ضعيف، كتاب را تأليف نكرده اند، بلكه ديگران اين كتاب ها را متهم به جعل و


1) . التنكيت و الإفادة، ص 17.

ضعف كرده اند.(1)

بر اين پايه آثار تأليف شده به 76 اثر مى رسد(2)و كتاب فيروزآبادى در مرتبۀ 22 قرار مى گيرد.

پنجم. در تصحيح اين رساله اين نكات منظور شده است:

1. تصحيح رساله بر اين اساس بوده است.

الف. نسخۀ كتابخانۀ مسجد اعظم به شمارۀ 1932، نسخ، 5 برگ، 19 سطر.

ب. كتاب چاپ شدۀ التنكيت و الإفادة في تخريج أحاديث كتاب سفر السعادة.

ج. چاپ هاى مختلف كتاب سفر السعادة.

2.

در تخريج احاديث با توجه به گرايش و تعلق مذهبى فيروزآبادى، به مصادر حديثى شيعه ارجاع نشده است.

3.

حتى المقدور به مصادر پيش از فيروزآبادى ارجاع شده است، و ليكن به آدرس برخى از احاديث در منابع اهل سنت دست نيافتيم.


1) . موسوعة الاحاديث و الآثار الضعيفة و الموضوعة، ج 1، ص 29-47.

2) . همان، ص 101-104.

تصویر

Q10

تصویر

Q11

الحمد لله رب العالمين، و الصلاة و السلام على خير خلقه محمد خاتم النبيين و على آله و أصحابه أجمعين.

هذه إشارة إلى أبواب ما لم يثبت فيها شيء عند جهابذة علماء الحديث في غاية الاختصار، لكنها تشتمل على علوم شتى في نهاية الإكثار.

1.

باب الإيمان؛ ما اشتهر فيه كالإيمان قول و عمل؛(1)و يزيد و ينقص؛(2)أو لا يزيد و لا ينقص؛(3)لم يصحّ فيه عنه صلى الله عليه و آله شيء و هو في أقوال الصحابة و التابعين.

2.

باب في المرجئة و القدريّة و الأشعرية؛(4)لم يصحّ فيه حديث.

3.

باب كلام الله تعالى؛ لم يصحّ فيه شيءٌ‌؛(5)و كل ما قيل فيه فمن كلام الصحابة و التابعين.

4.

باب خلق الملائكة؛ الحديث المنسوب إلى أبي هريرة عنه صلى الله عليه و آله: «أنّ الله يأمر جبرئيل كلّ غداة أن يدخل بحر النور، فينغمس فيه، ثمّ يخرج، فينفض انتفاضة يخرج منه سبعون ألف قطرة، يخلق الله من كلّ قطرة ملكاً»(6)روي بطرق


1) . مسند أحمد، ج 5، ص 230 و 236.

2) . سنن أبي داود، ح 2912 و 2913.

3) . ميزان الاعتدال، ج 4، ص 21؛ الأباطيل و المناكير، و الصحاح و المشاهير، ص 16-24؛ الموضوعات، ابن جوزى، ج 1، ص 832.

4) . سنن أبي داود، ح 4691؛ مسند أحمد، ج 2، ص 86؛ المستدرك، ج 2، ص 85؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 206.

5) . الأسماء و الصفات، بيهقى، ص 313؛ الكامل، ابن عدى، ج 1، ص 203.

6) . السيرة الحلبيّة، ج 1، ص 246؛ الموضوعات، ابن جوزى، ج 1، ص 147؛ فتح الباري، ج 6، ص 220؛ كنز العمال، ج 12، ص 23، ح 3498.

كثيرة و لم يصحّ منها شيء.

5.

باب طلب العلم فريضة؛(1)و ما في معناه لم يصح.

6.

باب من سئل عن علم فكتمه؛(2)لم يصح فيه حديث.

7.

باب فضائل القرآن سورة سورة؛ أسندوه إلى اُبيّ بن كعب(3)و مجموع ذلك مفترى موضوع بإجماع المحدّثين(4)و الذي صح من فضائل القرآن أنّه قال: «أ لا اُعلّمك سورة هي أعظم سورة في القرآن‌؟ الحمد لله رب العالمين»(5)و حديث البقرة(6)و آل عمران(7)و حديث آية الكرسى، قاله لاُبيّ‌: «أ تدري أيّ آية في كتاب الله أعظم‌؟»(8)و حديث: يؤتى يوم القيامة بالقرآن و أهله الذين كانوا يفعلون به في الدنيا بعد فهم(9)البقرة و آل عمران»(10)و حديث: «من قرأ اثنتين من آخر سورة البقرة في كلّ ليلة كفتاهُ‌»(11)و حديث:

«لقد صدق و هو كذوب»(12)و حديث: «قل هو الله أحد يعدل ثلث القرآن»(13)و حديث:

«فضل المعوّذتين: اُنزل عليّ آيات لم ير بمثلهن»(14)و حديث الكهف: «من قرأ منها


1) . سنن ابن ماجة، ح 224؛ حلية الأولياء، ج 8، ص 322؛ الدر المنتثرة، ص 282؛ المقاصد الحسنة، ص 66.

2) . مسند أحمد، ج 2، ص 305؛ سنن أبي داود، ح 2649؛ سنن ابن ماجة، ح 265؛ المستدرك، ج 1، ص 101.

3) . الضعفاء، ج 1، ص 156-157؛ الفوائد، شوكانى، ص 396.

4) . تدريب الراوي، ج 1، ص 245؛ الفوائد المجموعة، ص 396.

5) . مسند أحمد، ج 3، ص 450؛ سنن الدارمي، ج 2، ص 445؛ صحيح البخاري، ج 5، ص 146؛ و ج 6، ص 103.

6) . صحيح مسلم، ح 805؛ مسند أحمد، ج 4، ص 183؛ سنن الترمذي، ح 883.

7) . در نسخه هاى چاپى چنين آمده است: «و حديث سورة البقرة و آل عمران غمامتان».

8) . صحيح البخاري، ج 4، ص 92 و ج 6، 104؛ مسند أحمد، ج 5، ص 423.

9) . مسند الشاميّين، ج 2، ص 320، ح 1418؛ رياض الصالحين، نووي، ص 445، ح 992؛ كشف الخفاء، عجلونى، ج 2، ص 419.

10) . در نسخه هاى چاپى و نيز كتب احاديث چنين است «تقدمهم البقرة و آل عمران».

11) . كشف الخفاء، ج 2، ص 419؛ و در مجمع البيان، ج 2، ص 157 از عبد الله بن مسعود نقل شده است.

12) . صحيح البخاري، ج 3، ص 64؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 322؛ فتح الباري، ج 4، ص 397.

13) . صحيح مسلم، ج 2، ص 199.

14) . مسند أحمد، ج 4، ص 144؛ سنن النسائي، ج 8، ص 254؛ السنن الكبرى، ج 4، ص 441، ح 7855.

عشراً عصم من الدجال».(1)

8.

باب فضائل الصديق؛ أشهر المشهورات فيه: «إنّ الله يتجلّى للناس عامّةً و لأبي بكر خاصّة»(2)موضوع و حديث: «ما صبّ الله في صدرى شيئاً إلّا [و] صببته في صدر أبي بكر»(3)و حديث: «كان صلى الله عليه و آله إذا اشتاق إلى الجنة قبّل شيبة أبي بكر»(4)و حديث: «أنا و أبو بكر كفرسي رهان»(5)و حديث: «إنّ الله لمّا خلق الأرواح اختار روح أبي بكر»(6)و أمثال هذا من المفتريات يحكم ببطلانها بديهة العقل.

9.

باب فضائل علىّ‌؛ وضعوا فيه أحاديث لا تعدّ؛ من أقبحها الأحاديث في الكتاب المسمّى بالوصايا،(7)

دربارۀ فرازهايى از اين وصيت برخى عالمان شيعى اظهار نظرهايى مشابه اظهار نظر فيروزآبادى كرده اند.

شهيد ثانى در مسالك الأفهام در ذيل فرازى از اين وصيت گفته است: و لعله استند إلى ظاهر النهي الوارد عنه في وصية النبى صلى الله عليه و آله لعلي عليه السلام: و لا تنظر إلى فرج امرأتك و غض بصرك. و النهي فيه متناول لحالة الجماع و غيرها. و في مقطوعة سماعة التقييد بحالته، و هو أولى. و مثلها رواية أبى حمزة عن أبي عبد الله عليه السلام: أ ينظر الرجل في فرج امرأته و هو يجامعها؟ قال: لا بأس.

و لعل الإطلاق في الخبر الآخر مقيد بتلك الحالة، لانّ السياق فيها، مع أن الاستناد في الأحكام إلى مثل هذه الروايات الواهية لا يخلو من إشكال لو لا سهولة الخطب في الكراهة، و على هذه الوصية تفوح رائحة

اول كل حديث منها «يا علي»، و الثابت من تلك الجملة حديث

1) . مسند أحمد، ج 5، ص 196؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 199؛ المستدرك، حاكم، ج 2، ص 368.

2) . تذكرة الموضوعات، ص 93؛ فيض الغدير، ج 2، ص 89؛ كشف الخفاء، ج 1، ص 245، ح 745.

3) . تذكرة الموضوعات، ص 93؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 419؛ الموضوعات، ابن جوزى، ج 1، ص 319.

4) . كشف الخفاء، ج 2، ص 419.

5) . كشف الخفاء، ج 2، ص 419؛ الموضوعات، ابن جوزى، ج 1، ص 319؛ أسنى المطالب، ص 73.

6) . كشف الخفاء، ج 2، ص 419؛ تاريخ بغداد، ج 14، ص 35؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 30، ص 164؛ الموضوعات، ابن جوزى، ج 1، ص 310.

7) . وصاياى پيامبر به اميرالمؤمنين در منابع شيعه و اهل سنت آمده است. شيخ صدوق آن را در كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 352 به دو طريق آورده است. از محدثان اهل سنت عمر بن المطهر محمد نسفى (461-537 ق) آن را نقل كرده است (ميراث حديث شيعه، دفتر دوم، ص 11-51).

واحد و هو: يا عليّ‌، أنت منّي بمنزلة هارون من موسى.(1)

10.

باب فضائل أبي حنيفة و الشافعي و ذمّهم؛(2)ليس فيه شيء صحيح، و كل ما ذكر فيه موضوع مفترى.

11.

باب فضائل البيت المقدس(3)و الصخرة(4)و عسقلان(5)و قزوين(6)و أندلس(7)


1) . صحيح البخاري، ج 4، ص 208؛ صحيح مسلم، ح 2404؛ مسند أحمد، ج 1، ص 170؛ حلية الأولياء، ج 7، ص 195-197.

2) . ميزان الاعتدال، ج 3، ص 429؛ المنار المنيف، ج 3، ص 429.

3) . مسند أحمد، ج 2، ص 176؛ سنن النسائي، ج 2، ص 34.

4) . المنار المنيف، ص 154-157.

5) . مسند أحمد، ج 3، ص 225.

6) . سنن ابن ماجة، ح 2780؛ اللئالي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، ج 1، ص 463؛ تهذيب الكمال، ج 6، ص 390.

7) . لم نجد فيه حديثاً.

و دمشق(1)ليس فيه حديث صحيح إلا حديث: «لا تشدّ الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد»(2)و حديث: «إنّه سئل عن أوّل بيت وضع في الأرض» فقال: «المسجد الحرام»، قيل: ثمّ ما ذا؟ قال: «المسجد الأقصى»(3)و حديث: «إنّ الصلاة فيه تعدل خمسمائة صلاة».(4)

12.

باب «إذا بلغ الماء قلّتين لم يحمل خبثاً»،(5)قال جماعة: لم يصحّ فيه حديث، و أورده أكابر أهل الحديث في مصنّفاتهم.

13.

باب استعمال المشمّس؛(6)لم يصحّ فيه حديث.

14.

باب تنشيف الأعضاء؛(7)لم يصحّ فيه حديث.

15.

باب تخليل اللحية و مسح الاُذنين و الرقبة؛(8)لم يصحّ فيه حديث.

16.

باب الوضوء بنبيذ التمر؛(9)لم يصحّ فيه حديث.

17.

باب أمر من غسل ميّتاً بالاغتسال؛(10)لم يصحّ فيه حديث.

18.

باب «بسم الله الرحمن الرحيم آية من كل سورة»؛(11)لم يصحّ فيه حديث.

19.

باب الجهر في الصلاة بالبسملة؛(12)لم يصحّ فيه حديث.

20.

باب «الإمامُ ضامن و المؤذن مؤتمن»؛(13)لم يصحّ فيه حديث.


1) . مسند أحمد، ج 5، ص 270.

2) . مسند أحمد، ج 3، ص 7.

3) . كشف الخفاء، ج 2، ص 420.

4) . كشف الخفاء، ج 2، ص 420.

5) . مسند أحمد، ج 2، ص 23 و 27 و 108؛ سنن أبي داود، ح 63 و 64؛ سنن النسائي، ج 1، ص 175.

6) . در نسخه هاى چاپى «الماء المشمس» آمده است.

7) . سنن الترمذي، ح 53 و 54.

8) . سنن الترمذي، ح 31؛ سنن ابن ماجة، ح 430 و 443؛ سنن الدارمى، ج 1، ص 178.

9) . مسند أحمد، ج 1، ص 402 و 449 و 450 و 458.

10) . سنن أبي داود، ح 3160؛ سنن الترمذي، ح 993؛ سنن ابن ماجة، ح 1463.

11) . سنن أبي داود، ح 788؛ أخبار أصبهان، ج 2، ص 256.

12) . سنن النسائي، ج 2، ص 134؛ المستدرك، ج 1، ص 232؛ سنن الدارقطني، ج 1، ص 306.

13) . كتاب المسند، شافعى، ص 56؛ مسند أحمد، ج 2، ص 382؛ سنن أبي داود، ج 1، ص 127، ح 517.

21.

باب «جواز الصلاة خلف كل برّ و فاجر»؛(1)لم يصحّ فيه حديث.

22.

باب «لا صلاة لجار المسجد إلا فيه»؛(2)لم يصحّ فيه شيء.

23.

باب «أتمّ الأتمام تمّ الصيام في السفر»؛(3)لم يصحّ فيه حديث.

24.

باب «لا صلاة لمن عليه صلاة»؛(4)لم يصحّ فيه شيء.

25.

باب «ترك القنوت في الفجر و الوتر»؛(5)لم يصحّ فيه حديث، بل قد ثبت أنّ بعض الصحابة فعل القنوت.

26.

باب «النهي عن الصلاة على الجنازة في المسجد»؛(6)لم يصحّ فيه حديث.

27.

باب «رفع اليدين في تكبيرات الجنازة»؛(7)لم يصحّ فيه شيء.

28.

باب «لم تعطيها شيء»؛(8)لم يثبت فيه شيء.

29.

«باب صلاة الرغائب و صلاة نصف شعبان و صلاة نصف رجب و صلاة الإيمان و صلاة ليلة المعراج و صلاة ليلة القدر و صلاة ليلة من رجب و شعبان و رمضان»؛(9)فهذه الأبواب لم يصحّ فيها شيء أصلاً.

30.

باب «صلاة التسبيح»؛(10)لم يصحّ فيها حديث.

31.

باب «زكاة الحلي»؛(11)لم يثبت فيه شيء.


1) . سنن أبي داود، ح 594؛ سنن الدارقطني، ج 2، ص 57.

2) . منتهى المطلب، ج 1، ص 363؛ غاية المراد، ص 172؛ جامع المقاصد، ج 12، ص 123.

3) . در نسخه هاى چاپى «اثم الإتمام و اثم الصيام في السفر» آمده است.

4) . سنن الدارقطني، ج 1، ص 421؛ مسند أحمد، ج 4، ص 106؛ المعجم الكبير، ج 4، ص 28.

5) . صحيح البخاري، ج 2، ص 14؛ صحيح مسلم، ح 677؛ سنن الدارمى، ج 1، ص 374-375.

6) . مسند أحمد، ج 2، ص 444 و 505؛ سنن أبي داود، ح 3191؛ سنن ابن ماجة، ح 1517.

7) . سنن الدارقطني، ج 2، ص 62.

8) . در نسخه هاى چاپى «باب الصلاة لا يقطعها شيء» آمده است.

9) . لم يوجد فيه حديث.

10) . سنن أبي داود، ح 1297؛ سنن ابن ماجة، ح 1387.

11) . مسند أحمد، ج 2، ص 178 و 204 و 208؛ سنن أبي داود، ح 1563؛ سنن الترمذي، ح 637؛ سنن النسائي، ج 5، ص 38.

32.

باب «زكاة»؛(1)مع كثرة ما يروى(2)فيه لم يثبت فيه شيء.

33.

باب «زكاة الخضراوات»؛(3)لم يثبت فيه شيء.

34.

باب «السؤال»؛(4)و قوله: «اطلبوا من الرحماء و من حسان الوجوه»(5)و كل ما هذا المعنى لم يثبت فيه شيء.(6)

35.

باب «فضائل عاشورا ورد استحباب صيامه و سائر الأحاديث في فضله و فضل الصلاة فيه و الإنفاق و الخضاب و الادهان و الاكتحال و طبخ الحبوب(7)و غير ذلك» مجموعه موضوع مفترى؛ قال أئمة الحديث: الاكتحال فيه بدعة ابتدعها قتلة الحسين عليه السلام.

36.

باب «صيام رجب و فضله»؛(8)لم يثبت فيه شيءٌ‌، و قد ورد كراهة ذلك.

37.

باب «الحجامة تفطر الصائم»؛(9)لم يصحّ فيه شيء.

38.

باب «كلّ قرض جرّ نفعاً فهو ربا»؛(10)لم يثبت فيه شيء.

39.

باب «حجّوا قبل أن تحجّوا(11)»؛(12)و حديث: «من أمكنه الحجّ و لم يحجّ فليمت إن


1) . در نسخه هاى چاپى «زكاة العسل» آمده است.

2) . مسند أحمد، ج 4، ص 236؛ سنن ابن ماجة، ح 1823.

3) . سنن الترمذي، ح 638.

4) . در حاشيۀ نسخه آمده است: قد روى صحبك الكرام حديثاً: «اطلبوا الخير من حسان الوجوه» ذكره صاحب نفحات الأزهار في نوع العقد معتقداً أنّ القائل قد عقل الحديث المروي، فليراجع.

5) . كشف الخفاء، ج 2، ص 421.

6) . فيض القدير، ج 1، ص 690؛ كشف الخفاء، ج 1، ص 138؛ الكامل، ابن عديّ‌، ج 3، ص 320.

7) . صحيح البخاري، ج 2، ص 232 و 251 و ج 8، ص 136؛ صحيح مسلم، ح 1162؛ مسند أحمد، ج 5، ص 296-297؛ فيض القدير، ج 6، ص 235.

8) . الموضوعات، ابن جوزى، ج 2، ص 207؛ اللئالي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، ج 2، ص 114-117.

9) . سنن الدارمي، ج 2، ص 14؛ فتح الباري، ج 4، ص 154؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 421.

10) . المجموع نووي، ج 13، ص 172؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 125؛ فقه السنّة، ج 3، ص 147.

11) . در نسخه هاى چاپى «قبل أن لا تحجّوا» آمده است.

12) . المستدرك، ج 1، ص 148؛ حلية الأولياء، ج 4، ص 131.

شاء يهوديّاً و إن شاء نصرانيّاً»،(1)لم يثبت فيه شىءٌ‌.

40.

باب «نكاح الأيامى(2)و شاهدي عدل»؛ لم يصحّ فيه شيء.

41.

باب «الأمر باتخاذ السراري»؛(3)لم يثبت فيه شيء.

42.

باب «مدح العزوبة»؛(4)3/2 لم يثبت فيه شيء.

43.

باب «خلق الورد من عرقي»(5)و أمثال هذا؛ كله موضوع.

44.

باب «فضائل الديك الأبيض»؛(6)باطل موضوع.

45.

باب «فضل الحنّاء»؛(7)ليس فيه شيء.

46.

باب «النهي عن الشيب»؛(8)لم يثبت فيه شيء.

47.

باب «التختّم بخاتم العقيق و التختم في اليمين»؛(9)لم يثبت فيه شيء.

48.

باب «النهي عن عرض الرؤيا على النساء»؛(10)لم يثبت فيه شىءٌ‌.

49.

باب «تكلم النبي صلى الله عليه و آله بالفارسي مثل العنب و دود(11)و يا سلمان شكم درد»؛(12)لم يصحّ فيه شيء.

50.

باب «كراهة الكلام بالفارسي»؛ لم يثبت فيه شيءٌ و حديث: «كلمة فارسيّة ممّن


1) . عمدة القاري، ج 9، ص 123؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 421.

2) . در نسخه هاى چاپى «باب لا نكاح إلا بوليٍّ و شاهدي عدل» آمده است.

3) . مجمع الزوائد، ج 4، ص 259؛ فيض القدير، ج 4، ص 341.

4) . سنن الترمذي، ح 2347؛ المعجم الكبير، ج 8، ص 242.

5) . كشف الخفاء، ج 2، ص 422؛ ميزان الاعتدال، ج 3، ص 676؛ لسان الميزان، ج 5، ص 331.

6) . الموضوعات، ابن جوزى، ج 3، ص 4-5؛ اللئالي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، ج 2، ص 228-229.

7) . فيض القدير، ج 1، ص 208.

8) . در نسخه هاى چاپى «باب النهي عن نتف الشيب» آمده است.

9) . المقاصد الحسنة، سخاوى، ص 153؛ ميزان الاعتدال، ج 4، ص 503؛ المجروحين، ابن حبان، ج 3، ص 153.

10) . المنار المنيف، ص 132.

11) . المقاصد الحسنة، سخاوى، ص 292.

12) . مسند أحمد، ج 2، 390؛ سنن ابن ماجة، ح 3458.

يحسن العربيّة يحسنها خطيئة»(1)خطاء.

51.

باب «ولد الزناء لا يدخل الجنة»؛(2)باطل.

52.

باب «ليس للفاسق غيبة»(3)و ما في معناه؛ لم يثبت فيه شىءٌ‌.

53.

باب «النهي عن سَبِّ البراغيث»؛(4)لم يثبت فيه شيء.

54.

باب «ذم السماع»؛(5)لم يرد فيه حديث صحيح.

55.

باب «اللعب بالشطرنج»؛(6)ليس فيه حديث صحيح.

56.

باب «لا تُقتل المرأة إذا ارتدّت»؛(7)لم يصحّ‌، بل صح خلافه «من بدّل دينه فاقتلوه».(8)

57.

باب «إذا وجد القتيل بين القريتين ضمن أقربهما»؛(9)لم يثبت فيه شيء.

58.

باب «من اُهدي له هديّة و عنده جماعة فهم شركاؤه»؛(10)لم يثبت فيه حديث صحيح.

59.

باب «ترك الأكل و الشرب من المباحات»؛(11)لم يثبت فيه شىءٌ‌.

60.

باب «الحجامة و اختيارها في بعض الأيّام و كراهتها في بعضها»؛(12)لم يثبت فيه شيءٌ إنّما الثابت «مُر اُمّتك بالحجامة» و حديث الصحيحين: «إن كان في شيء شفاء ففي


1) . كشف الخفاء، ج 2، ص 422.

2) . المصنف، ج 7، ص 455؛ فيض القدير، ج 4، ص 563؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 339.

3) . المعجم الكبير، ج 19، ص 418؛ الجامع الصغير، ج 2، ص 461، ح 7650؛ كنز العمّال، ج 3، ص 595، ح 8071.

4) . المقاصد الحسنة، سخاوى، ص 461.

5) . صحيح البخاري، ج 6، ص 243؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 422.

6) . الضعفاء، عقيلى، ج 4، ص 261.

7) . سنن الدارقطني، ج 3، ص 92، ح 3185؛ تذكرة الموضوعات، ص 179؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 422.

8) . صحيح البخاري، ج 4، ص 21؛ ج 8، ص 50 و 183.

9) . المحلّى، ج 11، ص 66؛ فتح الباري، ج 12، ص 209؛ المصنّف، ج 6، ص 416؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 422.

10) . صحيح البخاري، ج 2، ص 422؛ مجمع الزوائد، ج 4، ص 148؛ فتح الباري، ج 5، ص 167؛ عمدة القاري، ج 13، ص 164؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 422.

11) . لم يوجد فيه حديث.

12) . مسند أحمد، ج 1، ص 354؛ سنن الترمذي، ح 2053؛ سنن ابن ماجة، ح 3477.

شرطة محجم أو شربة عسل أو لذعة بنار».(1)

61.

باب الاحتكار؛ فيه أحاديث كثيرة منقولة، لم يصح فيه سوى حديث مسلم: «من احتكر فهو خاطئ»(2)فبعضهم يقول: هو منسوخ، و بعضهم يحمله على ما يضرّ بأهل ذلك المقام.

62.

باب المسح(3)الوجه باليدين بعد الدعاء؛ لم يصحّ فيه شيءٌ‌.

63.

باب موت الفجأة، لم يصحّ فيه شيء، و حديث: «إنّه راحة للمؤمن، أخذة أسف للكافر»؛(4)لم يثبت.

64.

باب الملاحم و الفتن؛ إنّ عليّاً عليه السلام قال للزبير يوم الجمل: «اُنشدك الله، هل سمعت رسول الله في سقيفة بني فلان يقول: لتقاتله و أنت ظالم‌؟!»(5)لم يثبت و لم يصحّحه أهل الحديث.

65.

باب ظهور آيات القيامة في الشهور المعينة و ما روى فيه: «يكون في رمضان هدّة، و في رمضان همهمة»؛(6)إلى غير ذلك، لم يثبت فيه شيءٌ‌، و مجموعه باطل.

66.

باب «الإجماع حجة»؛(7)لم يصحّح فيه حديث.

67.

باب «القياس حجة»؛(8)لم يصحّ فيه شىءٌ‌.


1) . مسند أحمد، ج 3، ص 343؛ صحيح البخاري، ج 7، ص 12؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 22.

2) . صحيح مسلم، ج 5، ص 56؛ السنن الكبرى، ج 6، ص 29؛ شرح مسلم، ج 11، ص 43.

3) . در نسخه هاى چاپى «مسح» بدون الف و لام آمده است.

4) . مسند أحمد، ج 3، ص 424؛ سنن أبي داود، ج 2، ص 60؛ الجامع الصغير، ج 2، ص 657، ح 9119 و 9120.

5) . دلائل النبوّة، بيهقى، ج 6، ص 414؛ البداية و النهاية، ج 3، ص 213؛ المطلب العالية، عسقلانى، ج 4، ص 301، ح 4470.

6) . الملاحم و الفتن، سيّد بن طاوس، ص 109 (در آن «شوّال مهمهة» به جاى «رمضان همهمة» آمده است)؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 423؛ ضعفاء العقيلي، ج 3، ص 52 (در آن «شوّال» به جاى «رمضان» دوم آمده است).

7) . مسند أحمد، ج 6، ص 396.

8) . لم يوجد فيه حديث.

68.

باب «المولودين بعد المئة»؛(1)لم يثبت.

69.

باب «ذمّ‌(2)و وصف ما يقع بعد مائة و ثلاثين سنةً و بعد مائتي، و ثلاثمائة و مذمّة اُولئك القوم و مدح الانفراد و التجرد في ذلك الوقت»؛(3)مجموعه باطل مفترى.

و حديث:

«الغرباء ثلاثة: قرآن في جوف ظالم، و مصحف في بيت لا يقرأ فيه، و رجل صالح بين قوم سوء» باطل.(4)

70.

باب «ظهور الآيات بعد المائتين»؛(5)لم يثبت فيه شيءٌ‌.

71.

باب «مذمّة الأولاد في آخر الزمان» و قول «لئن يربّي أحدكم جِرواً خير له من أن يربّي ولداً»(6)و حديث: «يكون المطر قيضاً و الولد غيظاً»(7)لم يثبت في هذا المعنى من الأحاديث شيء.

72.

باب «تحريم القرآن بالألحان و التغنّي»؛(8)لم يثبت فيه شيء، بل ورد خلاف ذلك فى الصحيح و هو أنّ النبي صلى الله عليه و آله دخل مكّة يوم الفتح، و هو يقرأ سورة الفتح، قال الراوي: و الترجيع آآآ.(9)

73.

باب «تحليل النبيذ»؛(10)لم يصحّ فيه شيءٌ‌.

74.

باب «إذا سمعتم عنّي حديثاً فاعرضوه على كتاب الله تعالى، فإن وافقه فاقبلوه، و إلا


1) . اللئالي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، ج 2، ص 389؛ الموضوعات، ابن جوزى، ج 3، ص 192.

2) . در نسخه هاى چاپى اين چنين است: «باب وصف ما...».

3) . المجروحين، ج 3، ص 138؛ ميزان الاعتدال، ج 4، ص 391.

4) . كشف الخفاء، ج 2، ص 423.

5) . المستدرك، حاكم، ج 4، ص 428؛ سنن ابن ماجة، ح 4057.

6) . المستدرك، حاكم، ج 3، ص 434؛ المعجم الأوسط، ج 5، ص 126؛ المعجم الكبير، ج 10، ص 288 (با اختلاف و اضافه در همۀ موارد).

7) . فيض الغدير، ج 6، ص 361؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 423؛ الدرّ المنثور، ج 6، ص 52.

8) . حديثى در اين باب يافت نشد.

9) . كشف الخفاء، ج 2، ص 423.

10) . شرح السنة، ج 11، ص 360-364؛ الضعفاء، ج 4، ص 124 و ج 2، ص 324؛ ميزان الاعتدال، ج 4، ص 3 و ج 2، ص 382.

فردّوه»؛(1)لم يثبت فيه شيء، و هذا الحديث من أوضع الموضوعات، بل صحّ خلافه:

«ألا انّى اُوتيت القرآن و مثله معه»(2)و جاء في حديث صحيح: «لا أُلفينَّ أحدكم متّكئاً على متّكأه يصل إليه [عنّي]»،(3)الحديث، فيقول:

«لا نجد هذا الحكم في القرآن الا انّي اُوتيت القرآن و مثله معه».(4)

75.

باب «انتفاع أهل العراق بالعلم(5)و المشي إلى طلب العلم حافياً و التخلق(6)في طلبه(7)و عقوبة المعلِّم الجائر على الصبيان و الدعاء بالفقر على المتعلمين»؛(8)لم يصحّ فيه حديث.

76.

باب «الحاكّة و ذمّهم و مدحهم»؛(9)ليس فيه شيء مثبت.

77.

باب إنشاد «الشعر بعد العشاء(10)و حفظ العِرض بإعطاء الشعراء(11)و ذمّة(12)التعبد بغير فقه و مذمّة العلماء الذين يمشون الى السلطان(13)و مسامحة العلماء و زيارة الملائكة قبور العلماء»؛ لم يثبت في ذلك شيء. و الله أعلم و صلى الله على محمد و آله و سلم.(14)


1) . تذكرة الموضوعات، ص 28؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 423.

2) . مسند أحمد، ج 4، ص 131؛ مقدّمة فتح الباري، ص 6؛ تحفة الأحوذي، ج 5، ص 324؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 423.

3) . ر. ك: كشف الخفاء، ج 2، ص 423، و در بعضى از روايت ها «على أريكته» آمده است. سنن الترمذي، ح 2663.

4) . مسند أحمد، ج 4، ص 131؛ مقدّمة فتح الباري، ص 6؛ تحفة الأحوذي، ج 5، ص 324؛ كشف الخفاء، ج 2، ص 423.

5) . الموضوعات، ج 1، ص 216.

6) . در نسخه هاى چاپى «التملق» آمده است.

7) . الكامل، ابن عدى، ج 6، ص 2227.

8) . تاريخ بغداد، ج 12، ص 124؛ الموضوعات، ج 1، ص 224.

9) . تاريخ بغداد، ج 12، ص 124؛ الموضوعات، ج 1، ص 224.

10) . مسند أحمد، ج 4، ص 125؛ المعجم الكبير، ج 7، ص 335.

11) . مسند الشهاب، ص 94.

12) . در نسخه هاى چاپى «ذم التعبد» آمده است.

13) . المقاصد الحسنة، ص 300 و 372 و 448؛ مسند أحمد، ج 2، ص 371؛ مسند الشهاب، ص 339.

14) . اين جمله در نسخه هاى چاپى نيست.

شرح و ترجمۀ حديث

زندگى نامۀ خودنوشت هروى

محمّد تقى بن حسين هروى اصفهانى (م 1299 ق)

شرح چهار حديث منتخب از اربعين هروى

محمد تقى بن حسين هروى اصفهانى (م 1299 ق)

تحقيق: محمد جواد محمودى

زندگى نامۀ خودنوشت محمّدتقى هروى

محمّدتقى بن حسين هروى اصفهانى (1299 ق)

شيخ محمدتقى بن حسين هروى اصفهانى (م 1299 ق) از دانشمندان سدۀ سيزدهم هجرى است. او شرح حال و آثار خود را در پايان كتابش نهاية المقال به تفصيل ياد كرده است. به دليل اهميت اين نوشته و استناد به آن در مصادر متعدد، نص متن آن را از روى دو نسخۀ كتاب نهاية المقال كه در كتابخانۀ آية الله مرعشى به شماره هاى 5609 و 10156 نگهدارى مى شود، تصحيح و با تعليقه هايى در اين جا درج مى كنيم.

الخاتمة في بيان نبذ من أحوال هذا العبد الجاني مؤلف هذا الكتاب محمد تقي الهروي.

و هو أنّ مولدي كان في شهر رمضان المبارك من العام السابع عشر بعد ألف و مائتين في بلدة هرات، و عشتُ فيها ثماني عشرة سنة تقريباً مشتغلاً في أكثرها بالعلوم العربية و علم الحساب و غيرها. ثمّ هاجرتُ منها إلى بلدة أصفهان، و بقيتُ فيها ستّاً و ثلاثين سنة تقريباً، و لكنّي سافرتُ في تلك المدّة مرّتين إلى مشهد مولانا الرضا عليه السلام، و ثلاث مرّات إلى مشاهد أئمتنا عليهم السلام بالعراق، و بعد تلك المدة سافرتُ أيضاً إلى المشاهد المشرفة المذكورة.

و هذا اليوم الذي هو يوم تحرير هذه الكلمات و هو اليوم الثالث من شهر ذي القعدة الحرام من السنة التاسعة و السبعين بعد ألف و مائتين من الهجرة النبوية - صلى الله على هاجرها و عترته الذين هم سادات البرية ما لا يحصىٰ من الصلاة و التحية -

يقرب من ثمان سنين أني مجاور لمشهد مولانا ولي الله ربّ العالمين أمير المؤمنين - صلوات الله عليه و على ابن عمه و زوجته و أولاده الأئمة المعصومين - خلّدني الله في جواره أبد الآبدين، و حشرنا معه بمحمد و آله الطاهرين.

و قد كنتُ في جميع أزمنة المجاورة و غيرها من أزمنة المهاجرة مشتغلاً أيضاً بالعلوم العقلية و النقلية تدرّساً أو تدريساً و تأليفاً و تصنيفاً، حتى برزَت منّي بفضل الله تعالى عدّة من الكتب و الرسائل و حواشٍ و أجوبة المسائل:

1.

فمنها حواش على خلاصة الحساب و هي أوّل ما صنّفتُ و سمّيتها ب‍ توضيح الحساب.(1).

2.

و منها الحديقة النجفيّة المعلّقة على شرح اللمعة الدمشقية و قد برز منها مجلد كلّه في شرح ديباجتها من أوّلها إلى كتاب الطهارة و مجلد آخر من أوّل كتاب المتاجر إلى آخره، و ثالث معلق على كتاب الإجارة و الوكالة و الشفعة و الإقرار و جملة من الغصب.(2)

چند نسخه از اين كتاب در كتابخانۀ آية الله مرعشى به شماره هاى 2018 با عنوان التحفة النجفية و 5186 و 10036 و 10168 موجود است؛ الذريعة، ج 6، ص 390 و در آن گفته: «رأيت منه المجلّد الأوّل الّذي هو في شرح مفتتح الروضة و ديباجته مزجاً إلى أوّل كتاب الطهارة، و هو مجلّد كبير.. مرتّب على بابين و خاتمة و بعدها وصيّة.... قد فرغ منه في النجف في 1249 و لذا سماه الحديقة النجفيّة، و المجلد الثاني شرح لكتاب المتاجر... و ذكر في أوّله أنّه علّق على كثير من كتب الروضة البهيّة في النجف ثمّ جدّد النظر فيها و هذب خصوص ما كتبه على المتاجر في هذا المجلّد و فرغ منه في 1252... و المجلد الثالث في الإجارة و الوكالة و الشفعة و الإقرار و الغصب... صرّح المصنّف في كتابه نهاية الآمال أنّه تمّم كتاب الغصب أيضاً... و في نسخة منه تاريخ فراغه منه في 1296، فيظهر من تواريخه أنّه كان يكتبه متفرّقاً، و في بعض المجلّدات سمّي بالتحفة النجفيّة»؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 366.

.
3. و منها حواش على الرياض من أوّل الطهارة إلى الغسل.(3)

1) . نسخه اى از آن به شمارۀ 8959 در كتابخانۀ آية الله مرعشى موجود است؛ الذريعة، ج 4، ص 492، 2209؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 366؛ معجم المؤلّفين، ج 9، ص 128.

2) . «و قد كتبتُ إلى آخر الغصب بفضله تعالى» «منه».

3) . «و كتبتُ بعد ذلك من الغسل إلى آخر تكفين الميت و أيضا... ميراث الرياض إلى آخره» «منه». الذريعة، ج 6، ص 99-100 و در آخر گفته است: «رأيت في مكتبة السيّد عبد الحسين الحجّة بكربلاء مجلّداً بخطّ

4.

و منها حواش متفرقة على منهاج المحقق الاُستاد.(1)

5.

و منها مسائل مبسوطة معلقة على صوم المنهاج.(2)

6.

و منها تلخيص تحفة الأبرار التي ألّفها سيدنا الأجل و رئيس الأكابر و الأصاغر مولانا السيد محمد باقر - أعلى الله مقامه - في أحكام الصلاة بالفارسية حاوية للفروع و الأدلّة.(3)

7.

و منها ما ما علّقتُه بالعربية على هذا التلخيص، و سمّيتُه ب‍ كاشف الأستار في شرح تلخيص تحفة الأبرار.(4)

8.

و منها عيون الأحكام، و قد برز منها الطهارة و الصلاة، على وجه الاختصار من غير ذكر الأدلّة و تكثير الفروع.(5)

9.

و منها طريق النجاة، و هو مثل العيون إلا أن هذا بالفارسيّة و العيون بالعربية.(6)


1) . الذريعة، ج 6، ص 225؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 366. نام اصل كتاب منهاج الهداية و تأليف محمد ابراهيم كلباسى است. ر. ك: الذريعة، ج 23، ص 180.

2) . الذريعة، ج 6، ص 225.

3) . الذريعة، ج 4، ص 421؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 366؛ أعيان الشيعة، ج 9، ص 195. تحفة الأبرار تأليف حجة الاسلام سيد محمد باقر شفتى اصفهانى است.

4) . الذريعة، ج 17، ص 233؛ أعيان الشيعة، ج 9، ص 195؛ ريحانه الأدب، ج 6، ص 366؛ معجم المؤلّفين، ج 9، ص 128.

5) . الذريعة، ج 15، ص 375؛ معجم المؤلّفين، ج 9، ص 128.

6) . الذريعة، ج 15، ص 169.

10.

و منها جملة من مسائل الصوم و الزكاة و غيرها من أجوبة المسائل بالفارسية أيضاً إلا بعضها.(1)

11.

و منها رسالة فارسية في مناسك الحجّ‌.(2)

12.

و منها رسالة في من صلى كل واحدة من صلوات يومه بوضوء رافع ثم انكشف له فساد أحد الوضوءات.(3)

13.

و منها رسالة في الميراث.(4)

اين كتاب در يك مقدمه و سه باب با جداولى براى توضيح مطالب تنظيم شده و در مصادر با عنوان أحكام الميراث و رسالة في الإرث نيز ناميده شده است.

تاكنون چند نسخه از اين كتاب شناسايى شده است، با اين مشخصات:

الف) مدرسۀ نمازى خوى نسخۀ ش 266، كه در سال 1289 ق در حيات مؤلف كتابت شده است (فهرست نسخه هاى خطى مدرسۀ نمازى خوى، ص 134).

ب) كتابخانۀ آية الله گلپايگانى، نسخۀ شمارۀ 1965.

ج) كتابخانۀ آية الله مرعشى، نسخه هاى شمارۀ 2362 و 3714 و 7316 و 8781 و 12122 با عنوان الميراث لجميع الورّاث.

14.

و منها رسالة في عرق الجنب من الحرام.(5)

15.

و اُخرى [رسالة] في الطلاق بالعوض.(6)

16.

و اُخرى [رسالة] في قواطع السفر من إقامة عشرة أيام و مضيّ ثلاثين يوماً متردّداً و الوصول إلى الوطن و لكنّها غير تامّة.(7)

17.

و اُخرى [رسالة] في إيضاح ما في بحث الزوال من الروضة البهية(8).


1) . المصدر السابق.

2) . الذريعة، ج 22، ص 258.

3) . الذريعة، ج 22، ص 229.

4) . الذريعة، ج 21، ص 287 ذيل عنوان معين الوارثين، و ج 23، ص 303، با عنوان الميراث لجميع الورّاث.

5) . الذريعة، ج 15، ص 247.

6) . الذريعة، ج 15، ص 175.

7) . و قد تمت بحمد الله تعالى، و صارت رسالة جيدّة. «منه».

8) . الذريعة، ج 12، ص 61. در فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ آية الله العظمى گلپايگانى قم

18.

و اُخرى [رسالة] في العدالة.(1)

19.

و منها كتاب لوامع الفصول في شرح مبادئ الاُصول و هو كتاب مبسوط و لكنه ليس بتامّ الأبواب و الفصول، إلا أني رتّبتُ كثيراً من مباحثها المتشتتة رجاءً لأن ينتفع بها الناظرون.(2)

20.

و منها كتاب نتائج الأفكار في علم الاُصول التي استوفيتُ في كل مسألة منها جميع ما فيها من الأقوال حسب ما تيسَّر، مع الإشارة إلى جملة من القائلين، و قد وضعتُها غالباً في جداول لتكون أسهل تناولاً(3).

21.

و منها كتاب المقاصد العليّة في تنقيح جملة من الأدلّة الشرعيّة(4).

22.

و منها كتاب المشارع، و قد برز منه المبادي اللغوية و المبادي الأحكامية و بعض مباحث الأمر.

23.

و منها تعليقات على حواشي المدقق الشيرواني على المعالم.(5)

الف) كتابخانۀ مدرسۀ نمازى نسخۀ شمارۀ 126، كه در عصر مؤلف تحرير شده است. فهرست نسخه هاى خطى مدرسۀ نمازى خوى، ص 72.

ب) كتابخانۀ آية الله مرعشى نسخۀ ش 4783.

ج) كتابخانۀ مدرسۀ فيضيّۀ قم، نسخۀ 1986. (فهرست كتابخانۀ مدرسۀ فيضيه، ج 2، ص 160).


1) . الذريعة، ج 15، ص 225.

2) . الذريعة، ج 14، ص 52 و ج 18، ص 360-361. و قال فيه: «ذكره تلميذه في نخبة المقال... نسخة منه تامّة إلى آخر مبحث الاجتهاد و التقليد - و هو آخر مباحث اُصول الفقه - موجودة في كتب الحاج شيخ عبد الحسين الطهراني بكربلاء، و قد وقفها المؤلّف نفسه في 1282».

3) . سه نسخه از اين كتاب در كتابخانۀ آية الله مرعشى به شماره هاى 3425 و 3714 و 6930 موجود است؛ الذريعة، ج 24، ص 43.

4) . الذريعة، ج 21، ص 382؛ أعيان الشيعة، ج 9، ص 195.

5) . اين كتاب دقائق الأفكار نام دارد و حاشيه اى است بر حاشيۀ ملا ميرزا شيروانى بر معالم الدين در علم اصول فقه. چند نسخه از آن دست است:

24.

و منها رسالة في نفي حجية مطلق الظن.(1)

25.

رسالة في تحقيق معنى الألف و اللام(2)

نسخه اى از اين كتاب در كتابخانۀ مدرسۀ فيضيّۀ قم به شماره 1554/15 موجود است، (فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ مدرسه فيضيه، ج 2، ص 101).

.
26.

و اُخرى [رسالة] في تعارض المقرّر و الناقل.(3)

27.

و اُخرى [رسالة في] التعادل و التراجيح و لكنها غير تامة.(4)

28.

و اُخرى في معنى [رسالة في] أصالة الإمكان.(5)

29.

و اُخرى في أنّ تعارض [رسالة في] المطلق و المقيد إلى كم يرتقي، و هاتان بطريقة السؤال و الجواب(6).

30.

و منها رسالة في شرح عبارة من كتاب شرح الأسباب في الطب في تركيب الأخلاط.(7)

31.

و منها التفسير المسمى بخلاصة البيان في حلّ مشكلات القرآن.(8)

شيخ آغا بزرگ در الذريعة نيز گفته: «نسخة خطّ المصنّف رأيتُها في مكتبة السماوي، و هو تفسير لطيف فسّر فيه غالباً المشكلات في كلّ سورة من أوّل الفاتحة إلى النّاس بما ورد عن أهل البيت عليهم السلام في تفسيري


1) . الذريعة، ج 15، ص 237.

2) . الذريعه، ج 21، ص 274 و 278. و در آن گفته كه مؤلف، اين رساله را در روز چهار شنبه 5 ربيع الثانى 1249 به پايان رسانده است.

3) . الذريعة، ج 11، ص 150.

4) «و قد تمت بعون الله تعالى و قد جعلت رسالة تعارض المقرر و الناقل جزءا منها و المجموع جزءا من كتاب المقاصد العلية». «منه»؛ الذريعة، ج 4، ص 203؛ أعيان الشيعة، ج 9، ص 195.

5) . الذريعة، ج 2، ص 112.

6) . الذريعة، ج 11، ص 150.

7) . الذريعة، ج 13، ص 367.

8) . مؤلف در اين كتاب به تفسير مشكلات موجود در هر سوره، از اوّل سورۀ فاتحه تا آخر سورۀ ناس با استمداد از روايات اهل بيت عليهم السلام پرداخته است. دو نسخه از اين كتاب در كتابخانۀ مجلس شوراى اسلامى به شماره هاى 12031 و 12057 نگهدارى مى شود. (فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ مجلس شوراى ملى، ج 35، ص 49، و ص 67).

32.

و منها ما لخّصتُه من تفسير آية الكُرسي لسيّدنا الأجل الجامع لدقائق العلوم و سرائر الأحكام السيد كاظم الرشتي حشره الله مع ساداته الأئمة المعصومين سلام الله عليهم أجمعين.(1)

33.

و منها ما جمعتُه من إفاداته في الدرس و غيره من الفوائد الشريفة اللطيفة، و سميتُها ب‍ الدر المنثورة.(2).

34.

و منها فوائد أخذتُها من تحقيقاته الصادرة عنه في مواضع متفرقة أو من ألسنة بعض المعتمدين من تلامذته و سميتُها ب‍ لطائف الفوائد.(3)

35.

و منها كتاب الأربعين الذي أرجو أن أجمع فيه أربعين حديثاً من الأخبار المشكلة المتعلقة بالتوحيد و النبوة و الإمامة و المعاد مع بيان و شرح لها حسب ما ساعد الزمان، و قد برز منه اثنان و عشرون حديثاً، و أسأل الله التوفيق لإتمامه.(4)

36.

و منها ما جمعتُه من الأخبار فيما يتعلق بالموت و البرزخ و الجنة و النار و في مقتل مولانا أبي عبد الله الحسين عليه السلام و في أحوال سيدتنا فاطمة الزهراء و مولانا الحسن المجتبىٰ عليهما السلام، و أرجو من الله تعالى أن يوفّقني لإتمامه على أحسن وجه.(5)


1) . الذريعة، ج 4، ص 329 و ج 20، ص 188، با عنوان: «مختصر تفسير آية الكرسي»؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 366.

2) . اين كتاب تعليقات و حواشى وى بر كتاب اللوامع الحسينيّة تأليف اُستادش سيّد كاظم رشتى است و آن را در زمان حيات استادش نگاشته است. او اكثر اين فوائد را در كربلا و بخشى از آنها را در كاظمين و قسمتى را در سامرّاء و اندكى از آن را در نجف از استادش سيّد رشتى فرا گرفته است. الذريعة، ج 8، ص 136 و در آن فرموده: «عندنا نسخة خطّ يد المؤلّف». و الذريعة، ج 18، ص 366، 488.

3) . الذريعة، ج 18، ص 320.

4) . «الحمد لله الذي وفقني لإتمامه في سنة ثلاث و ثمانين بعد ألف و مائتين». «منه»؛ اين كتاب در ادامۀ همين مقاله معرفى شده است.

5) . «و الحمد لله الذي وفقني لإتمامه بضم أحوال النبي صلى الله عليه و آله و سائر الأئمة عليهم السلام و قد تم في سنة تسعين بعد ألف و مائتين و سمّيتُه بالسبع المثاني». «منه»؛ الذريعة، ج 12، ص 129 و در آن گفته: «و هو في مجلّدين أوّلهما

37.

و منها ما جمعتُه بالفارسية في أحوال سيد الشهداء - صلوات الله عليه - و سمّيته با لمناقب الحسينيّة.(1)

38.

و منها خطب عربيّة و أشعار فارسية في مرثيته عليه السلام أيضاً.

39.

و منها شرح لقليل من دعاء أبي حمزة الثمالي.(2)

40.

و منها مجالس عديدة لذكر آيات و أخبار من المواعظ و النصائح.(3)

41.

و منها الرسالة المسماة ب‍ تنبيه الغافلين في ذكر جملة من الأخبار المتعلقة بمولانا و إمامنا صاحب الزمان - عجّل الله فرجه - و ببعض أحوال شيعته، و المقصود منها ردّ الفرقة المستحدثة البابيّة حيث تمسّكوا لترويج باطلهم بجملة من تلك الأخبار(4).

42.

و منها وجيزة فارسية في ردّ تلك الفرقة التي خرجت عن ربقة الإسلام و تصدّت لمحو الشرائع و الأحكام؛ قطع الله أدبارهم، و محا عن وجه الأرض آثارهم.


1) . الذريعة، ج 22، ص 326.

2) . نسخۀ اين رساله به خط مؤلف در ضمن مجموعه اى در كتابخانۀ دانشگاه اصفهان نگهدارى مى شود و در فهرست چنين معرفى شده: «شرح دعاء سجاد» ر. ك: نسخه هاى خطى، نشريۀ كتابخانۀ دانشگاه تهران، دفتر 11 و 12، ص 929؛ الذريعة، ج 13، ص 246.

3) . نسخۀ اين كتاب به خط مؤلف در ضمن مجموعه اى به خط وى در كتابخانۀ دانشگاه اصفهان نگهدارى مى شود و در فهرست چنين معرفى شده: «تفسير نبذة من آيات الكتاب المبين و أخبار الأئمة المعصومين، در چهارده مجلس» ر. ك: نسخه هاى خطى، نشريۀ كتابخانۀ دانشگاه تهران، دفتر 11 و 12، ص 929؛ الذريعة، ج 19، ص 368.

4) . الذريعة، ج 4، ص 445، و ج 10، ص 22 و 188؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 366؛ أعيان الشيعة، ج 9، ص 195.

43. و منها [نهاية الآمال في كيفيّة الرجوع إلى علم الرجال](1)هذا الذي ألّفته في علم الرجال. و قد فرغتُ منه في شهر ذي القعدة الحرام كما تقدمت الإشارة إليه.

[و قد اَلّفتُ بعد ذلك أشياء آخر أيضاً.

44.

منها حواش على قوانين الفاضل القمي رحمه الله من أول الأدلة العقلية إلى آخر الاستصحاب.(2)

45.

و منها رسالة في التنجيز و التعليق و في الشرط الواقع في العقود و غيرها.(3)

46.

و منها تعليقات مختصرة على نجاة العباد لشيخنا الاُستاد صاحب جواهر الكلام.(4)

47.

و منها تفسير قوله تعالى طه و قوله تعالى: «فَكٰانَ قٰابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنىٰ‌».(5)

48.

و منها شرح حديث رواه في الكافي في باب المؤمن و علاماته و صفاته عن


1) . اين كتاب شامل يك مقدّمه و شش باب و يك خاتمه است، مقدّمه در تعريف علم رجال و موضوع آن و علت احتياج به آن است، ابواب آن بدين گونه است: 1 - وجه اعتبار قول علماء الرجال، و در آن شرح حال 33 تن از علماى رجال آمده است. 2 - كيفيّة التقاط التراجم من الكتب. 3 - في ألفاظ المدح و القدح و أسماء الفِرَق و منتحليها. 4 - جماعة كثر ذكرهم في الأسانيد كأصحاب العدّة. 5 - أصحاب الإجماع. 6 - المختلف فيهم من الرواة. و خاتمه شرح حال خود وى مى باشد. هروى تأليف اين كتاب را در روز جمعه 12 ذى قعده سال 1279 به پايان رسانده است.

دو نسخه از اين كتاب در كتابخانۀ آية الله مرعشى به شمارۀ 5609 و 10156 موجود است؛ شيخ آقا بزرگ طهرانى هم در الذريعة (ج 24، ص 393) فرموده: رأيت النسخة بخط المؤلّف في مكتبة الصدر، فرغ منه في 12 ذي القعدة 1279.

2) . الذريعة، ج 6، ص 175؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 366؛ اين كتاب را مؤلف در 10 شوال 1285 به پايان رسانده و نسخه اى از آن در كتابخانۀ مدرسۀ نمازى خوى موجود است.

3) . الذريعة، ج 11، ص 157.

4) . الذريعة، ج 6، ص 227 و گفته است: «رأيتُه بخطّه».

5) . نسخۀ اين كتاب به خط مؤلف در ضمن مجموعه اى به خط وى در كتابخانۀ دانشگاه اصفهان نگهدارى مى شود و در فهرست چنين معرفى شده است: «تفسير سورۀ طه، تفسير قاب قوسين، تحرير در 1297 ق» ر. ك: نسخه هاى خطى، نشريۀ كتابخانۀ دانشگاه تهران، دفتر 11 و 12، ص 929؛ الذريعة، ج 4، ص 328؛ ريحانة الأدب، ج 6، ص 366.

أمير المؤمنين عليه السلام في جواب همّام الذي سأله عن صفة المؤمن(1).(2)

الف. التقريرات في الاُصول و الفقه شيخ آقا بزرگ در الذريعة (ج 4، ص 373) در اين باره مى گويد: «رأيت نسخة خطّه في مكتبة السيّد محمّد علي هبة الدين الشهرستاني».

ب. لغز يوم الخميس و شهر ربيع الأوّل و سنة 1251 و قرية كرون. در الذريعة (ج 18، ص 337) از آن ياد شده و چنين آمده: «لغز يوم الخميس و شهر ربيع الأوّل و سنة 1251 و قرية كرون (كرون قرية بطوس) أوّله: أما بعد حمد الله العالم بما في الضمائر الواقف على السرائر فيقول... و النسخة عند الآقا نجفي السيّد شهاب الدين الحسيني التبريزي بقم».

ج. معيار الفكر و الخيال في شرح معضلات أبواب الخيار. در الذريعة (ج 21، ص 281) از آن ياد شده و افزوده است: «رأيت النسخة عند الآقا نجفي في النجف». هروى در اين كتاب از شيخ مرتضى انصارى نقل قول هايى دارد، بدين جهت محتمل است كه نزد او نيز تلمّذ نموده باشد.

د. لغز خليفه سلطان، به فارسى. نسخۀ اين رساله به خط مؤلف در ضمن مجموعه اى در كتابخانۀ دانشگاه اصفهان نگهدارى مى شود و در فهرست چنين معرفى شده است: «لغز خليفه سلطان به فارسى، نوشتۀ هروى در 1297 ق» ر. ك: نسخه هاى خطى، نشريۀ كتابخانۀ دانشگاه تهران، دفتر 11 و 12، ص 929.

ه‍. توضيح مسائل من كتاب مقامع الفضل، توضيح و شرحى است كه بر مسئلۀ 123 و 354 از كتاب مقامع الفضل نوشته است. مسئلۀ دوم دربارۀ ارث است. نسخۀ آن در كتابخانۀ مدرسه نمازى خوى نگهدارى مى شود. ر. ك: فهرست نسخه هاى خطى مدرسۀ نمازى خوى، ص 134.

و قد فرغت من هذا في آخر ربيع الثاني سنة ثمان و تسعين بعد متين و ألف من الهجرة.](3)

و أسأل الله الرءوف الرحيم أن يجعل بلطفه العميم جميع ما صدر منّي من هذه المؤلفات و غيرها من الأعمال، خالصةً لوجهه الكريم. و إلا فالإخلاص في الأعمال في غاية الصعوبة و نهاية الإشكال، و لا يتيسّر إلا بمنّ من الله المتعال، مع أن العمل بدونه لا ينفع في المآل، بل كثيراً ما يوجب الندامة و النكال.

فعليك في تحصيله بالمجاهدة و التضرع إلى الله، و التمسّك بحبل آل الله، الذين هم هداة الأنام و مصابيح الظلام.


1) . با عنوان: شرح خطبة همّام في صفات المؤمنين، كه به زبان فارسى است.

2) . علاوه بر اين آثار، چند اثر در مصادر به هروى نسبت داده شده كه عبارت اند از:

3) . مطالب داخل كروشه را مؤلف بعد از اتمام متن در حاشيه اضافه نمود است.

فتمسّك - يا أخي - بعروتهم التي ليس لها انفصام، و اركب سفينتهم التي من ركبها نجى من الشدائد و الآلام، و اتّعظ بمواعظهم و مواعظ الله الملك العلام؛ فإنّه يوصلك إلى أقصى الكمال و أسنى المقام.

و يكفيك ما عن سور التوراة:

يا ابن آدم أكثر من الزاد فإنّ الطريق بعيد بعيد، و جدّد السفينة فإنّ البحر عميق عميق، و خفّف الحمل فإنّ الصراط دقيق دقيق، و أخلص العمل فإنّ الناقد بصير بصير، و أخّر نومك إلى القبر، و فخرك إلى الميزان، و شهوتك إلى الجنة، و راحتك إلى الآخرة، و لذّتك إلى الحور العين، و كن لي أكن لك، تقرّب إليّ باستهانة الدنيا، و تبعّد عن النار ببغض الفجّار و حبّ الأبرار؛ فإنّ الله لا يضيع أجر المحسنين.

و ليكن هذا آخر ما أردتُ جمعه في هذا المختصر، و الحمد لله على توفيقه للإتمام، و أسأله خير الختام، و أسأل إخواني البررة الكرام الأنجاب أن يشيعوني بدعاء صالح ينفعني يوم الحساب.

و الله الموفق للصواب، و الصلاة على محمد و آله الأطهار الأطياب، و قد فرغتُ من تحرير هذه الكلمات يوم الجمعة ثاني عشر شهر ذي القعدة من شهور سنة تسع و سبعين بعد ألف و مائتين.

و أنا المؤلف المذنب الجاني محمد تقي بن حسينعلي الهروي عفى الله عنه و حشره مع سادته الأئمة المعصومين سلام الله عليهم.

تصویر

Q12

تصویر

Q13

شرح چهار حديث از اربعين هروى

شرح چهار حديث از اربعين هروى

اشاره

محمد تقى بن حسين هروى (1299 ق)

تحقيق: محمد جواد محمودى

درآمد

اشاره

نگارندۀ اين اثر محمد تقى بن حسين هروى اصفهانى متوفاى 1299 ق است. زندگى نامۀ خودنوشت وى قبل از اين درج گرديد. در اين جا فقط نظر دو تن از تذكره نگاران شهير را در مورد ايشان ذكر نموده، پس از آن مطالبى را كه در آن شرح حال نيامده مى آوريم.

شيخ آقا بزرگ تهرانى در بارۀ ايشان اين گونه نگاشته است:

هو الشيخ محمّد تقي بن حسين علي بن رضا بن إسماعيل الهروي الأصفهاني الحائري، أحد أبطال العلم و فحول الفقهاء، ولد في هرات في شهر رمضان 1217 و نشأ بها، فأخذ العلوم العربيّة و الحساب و غيرها، و هاجر في 1235 إلى أصفهان، و هو ابن ثماني عشرة سنة، فحضر في الفقه و الاصول على الشيخ محمّد تقي صاحب حاشية المعالم المشهورة، و على الحاج محمّد إبراهيم الكلباسي، و السيد حجّة الإسلام الأصفهاني و غيرهم. ثمّ سافر إلى خراسان لزيارة الرضا عليه السلام، و زار المراقد المطهّرة بالعراق مراراً، توقّف بعضها في النجف، فحضر بحث صاحب الجواهر، و في كربلاء فحضر على السيّد كاظم الرشتي و الميرزا علي نقي الطباطبائي، عبّر في بعض مؤلّفاته

عن الأوّلَين بشيخنا الاُستاذ و سيدنا الاُستاذ، و ذكر الثاني و الثالث في إجازته للميرزا محمّد الهمداني في 1283، و بعد تكميله عاد إلى أصفهان فحصلت له بها مرجعية تامّة.

قال الاُستاذ شيخ الشريعة الأصفهاني - و كان أدركه و استفاد منه -: إنّه كان مع مراتبه العلميّة و العملية حسن السيرة صافي السريرة، نقيّ الطويّة خالص النيّة، موجّهاً عند الخاصّة و العامة، انتهى.(1).

مدرّس خيابانى در ريحانة الأدب نيز در مورد وى چنين آورده است:

ملا محمّدتقى بن ميرزا حسينعلى بن رضا بن إسماعيل هروى اصفهانى حائرى، از افاضل علماى اماميّۀ اواخر قرن سيزدهم هجرت است كه از اركان دين مبين و اعاظم مجتهدين، فقيه محقّق، اصولى مدقّق، محدّث رجالى، مفسّر متبحّر، و رياضى متمهّر، از مفاخر شيعه و از تلامذۀ شيخ محمّد تقى صاحب حاشيۀ معالم و حاجى كرباسى و حجة الاسلام حاج سيّد محمّدباقر رشتى و ديگر اجلاّى وقت بود. شيخ كبير شيخ محمّد حسن بارفروش سابق الذكر نيز از تلامذۀ وى بوده و صاحب ترجمه، تأليفات منيفۀ بسيارى در تفسير و فقه و اصول و اخلاق و عقايد و حساب و رجال دارد(2).

استادان

همان گونه كه در ابتداى شرح حال وى گذشت، وى در هرات، اصفهان، نجف و كربلا نزد جمعى از دانشمندان، دانش آموخته است كه عبارت اند از:

1.

شيخ محمّد تقى اصفهانى (م 1248 ق)؛(3)

2.

شيخ محمّد ابراهيم كلباسى (1180-1261 ق)؛(4)


1) . الكرام البررة في القرن الثالث بعد العشرة، ج 1، ص 212-213.

2) . ريحانة الأدب، محمد على مدرس خيابانى: ج 6، ص 365-366.

3) . براى شرح حال وى ر. ك: الكرام البررة، ج 1، ص 215-216، ش 442.

4) . ر. ك: الكرام البررة، ص 14-15، ش 25.

3. سيّد محمّد باقر شفتى مشهور به حجّة الاسلام (1175-1260 ق)(1).

مرحوم محمد تقى هروى در مقدّمۀ شرح اربعين خود تعداد 41 اثر از آثار اين استادش را ذكر نموده است.

4.

شيخ محمّد حسن نجفى صاحب جواهر (1202-1266 ق)؛(2)

5.

سيّد على نقى طباطبائى (1118-1249 ق)؛(3)

6.

سيّد كاظم رشتى (م 1288 ق)؛(4)

رشتى از اكابر شاگردان شيخ احمد احسايى و سخت تحت تأثير انديشه هاى وى بوده است. او پس از مرگ احسايى جانشين او و در تمامى امور دينى مرجع و پيشواى شيخيه گرديد. وى داراى تأليفات زيادى است كه مرحوم مدرس خيابانى در ريحانة الأدب از 21 اثر وى نام برده است و مى گويد: «150 كتاب و رساله به او منسوب است». سيّد رشتى به گونه اى سخن مى گفت و مى نوشت كه عموم مردم متوجّه منظور وى نمى شدند. سيّد على محمّد باب (بنيان گذار مذهب بابيه) و حاج كريم خان كرمانى (رئيس فرقۀ كريم خانيه) از شاگردان او بوده اند.

سيّد كاظم رشتى داراى اعتقادات خاصى بود و ادّعا داشت قِوام دين بر چهار پايۀ: 1. خدا، 2. رسول خدا، 3. امام، 4. باب اِمام، استوار است و چون مردم از شناخت و اتصال به سه تاى اوّل عاجزند، بايد به دنبال شناخت و پيروى از چهارمى باشند.(5)


1) . ر. ك: الكرام البررة، ج 1، ص 192-196؛ أعيان الشيعة، ج 9، ص 188؛ ريحانة الأدب، ج 2، ص 26؛ لغت نامه دهخدا ذيل مادۀ «حجة الاسلام».

2) . ر. ك: الكرام البررة، ج 1، ص 312؛ أعيان الشيعة، ج 4، ص 5-7؛ ريحانة الأدب، ج 3، ص 537-538.

3) . ر. ك: أعيان الشيعة، ج 8، ص 367؛ الذريعة، ج 6، ص 103 و 178؛ ريحانة الأدب، ج 4، ص 30.

4) . ر. ك: الأعلام، ج 6، ص 67؛ ريحانة الأدب، ج 2، ص 208؛ لغت نامۀ دهخدا ذيل مادۀ «كاظم»؛ فرهنگ فرق اسلامى، ص 266-267.

5) . شرح قصيده، ص 182 و 214.

سرانجام سيّد كاظم رشتى در سال 1288 ه‍ ق چشم از جهان فرو بست.

محمّد تقى هروى، به شدّت تحت تأثير اين استاد و نيز شيخ احمد احسايى است. او در جاهاى متعدّدى از اربعين خويش از اين استادش سخنانى نقل كرده و گاه با تعبير «سيّد الاُستاذ» و گاهى با تصريح به نام وى، مطالبى را جهت اثبات مدّعاهاى خويش نقل نموده است.

وفات هروى

محمّد تقى هروى معاصر على محمّد باب بود كه ادّعاى بابيّت و سپس ادّعاى مهدويّت نمود و هر دو از شاگردان سيّد كاظم رشتى بودند. در زمان وى غوغاى بابى گرى سراسر ايران از جمله اصفهان را فراگرفت. با آنكه هروى يك كتاب به نام تنبيه الغافلين و يك رسالۀ فارسى در ردّ بابى گرى نگاشت و از على محمّد باب و مذهب وى بيزارى جست، امّا باز هم وى را به پيروى از بابى گرى و حمايت از آن متّهم نمودند، پس به ناچار از اصفهان خارج شد و در كربلا مجاور گرديد و سر انجام در همان جا از دنيا رفت.(1)

مرحوم شيخ آغا بزرگ تهرانى مى نويسد:

و قد اقتضت بعض الاُمور خروجه من أصبهان، فاختار مجاورة الحائر الشريف في 1271، فكان فيه مشغولاً بالتدريس و التصنيف إلى أن توفّي في 1299؛ كما حدّثني به ابن اُخته الشيخ علي المعلّم الأصفهاني نزيل سامراء، و دفن بمقبرة السيّد صاحب الضوابط في الصحن الحسيني الصغير(2).


1) . أعيان الشيعة، ج 9، ص 195.

2) . الكرام البررة في القرن الثالث بعد العشرة، ج 1، ص 212-213.

شرح اربعين

مؤلّف خود در مقدّمۀ اين كتاب، چنين آورده است:

لمّا كانت جملة من العقائد الدينيّة و الاصول الإيمانيّة ممّا يتوقّف عليها قبول الأعمال، و لا يحصل بدونها النجاة من العذاب و النكال، و جملة اُخرى منها ممّا لا تصعد النفس بدونها إلى مدارج الكمال، و يحصل بها القرب من ساحة العظمة و الجلال، و كنت قد صرفت شطراً من العمر في تحصيلها، و أجلت النظر في إجمالها و تفصيلها، كان كثيراً ما يخالجني أن أحرّر فيها مختصراً ينطق به السنّة و الكتاب، و يشهد به العقول المستنيرة من اُولي الألباب، و يحثني على ذلك أيضاً جمع من الإخوان و الأصحاب، إلاّ أنّه كان يمانعني عن ذلك قلّة البضاعة بل فقدانها، و نقصان الاستطاعة بل حرمانها، مع ما بي من تفرّق البال و اختلال الحال، و كثرة الاشتغال و ضيق المجال، و لم يكن يتيسّر لي صرف برهة من الزمان في خصوص هذا الشأن، و لكن لمّا كان الميسور لا يسقط بالمعسور، و المقدور لا يترك بغير المقدور، عرفت أن أختلس من بين الأزمنة فرصاً، و ألتمس من بين العزائم رخصاً، و لما كان تصدير العنوان بأحاديث أهل البيان - عليهم سلام الله الملك المنّان - أحسن و أولى، مع ما ورد من الحثّ على حفظ أربعين منها(1)، رأيت أن ألتقط من درر أخبارهم المتعلّقة


1) . مضمون الحديث متواتر، و قد رواه جمع من الحفّاظ و المؤلفين في كتبهم، لاحظ: الكافي، ج 1، ص 49، ح 7 من باب النوادر من كتاب فضل العلم؛ أمالي الصدوق، المجلس 50، ح 13؛ الخصال، ص 542، ح 18 من باب الأربعين و ما فوقه، و صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 65 ح 114، و عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2 ص 41 ح 99 من الباب 31؛ و الاختصاص، ص 2؛ و الأمالي الخميسيّة للمرشد بالله الشجري، ج 1، ص 55 في عنوان «الحديث الثاني في العلم و فضله»؛ و الحديث 31 من شرف أصحاب الحديث للخطيب البغدادي، ص 20؛ و جامع بيان العلم و فضله لابن عبد البرّ، ج 1 ص 43 باب قول النبي صلى الله عليه و آله: «من حفظ على اُمّتي

بإثبات الصانع و صفاته و أفعاله و النبوة و الإمامة و المعاد أربعين حديثاً، و اذيل كلّاً منها ببيان مختصر مطابق كتاب الله و سنة الرسول، و يوافق ما حقّقه أهل المعقول و المنقول من علمائنا الفحول، و اشير إلى بعض ما وقع لبعض من الغفلة و الذهول، و ها أنا أشرع في نظم ما أردته من منثور الدرر، سالكاً فيه حسب ما قدّر الله و يسر، مقتصراً فيه بين الإيجاز و الإطناب، سائلاً منه تعالى إلهام الحقّ و الصواب، و التوفيق لما ينفع في المبدأ و المآب، راجياً ممّن هو من أهل المعرفة و الدراية، بعد أن ينظر فيه بعين الإنصاف و العناية، أن يُصلِح بقلم العفو و الإحسان ما يرى فيه من خطإ أو نسيان، و من الله الاستعانة و عليه التكلان.

مرحوم علاّمۀ تهرانى در معرّفى كتاب و نسبت آن به مؤلّف چنين مى نويسد:

الأربعون حديثاً مع الشرح و البيان للعلاّمة المولى محمّدتقي بن حسينعلي الهروي الأصفهاني الحائري المتوفّى سنة 1299، قال في آخر كتابه نهاية الآمال أنّ فيه شرح أربعين حديثاً مشكلاً في التوحيد و النبوة و المعاد، و أنه فرغ منه سنة 1283.(1)

همچنين در شرح حال وى در الكرام البررة نيز اين كتاب را ضمن آثار وى آورده است.

نسخه هاى كتاب

تاكنون پنج نسخه از اين كتاب شناسايى شده است. نگارنده به سه


1) . الذريعة، ج 1، ص 413، ش 2139.

نسخه از آنها دست يافته است كه متأسّفانه همۀ آنها ناقص بوده، حد اكثر شرح 32 حديث در برخى از آنها آمده است، در اين جا به اختصار به معرّفى آنها مى پردازم:

1.

نسخۀ مركز احياء ميراث اسلامى، به شماره 140: اين نسخه به خط نسخ و در 164 صفحه، و هر صفحه در 27 سطر است، بجز صفحۀ اوّل كه 20 سطر و صفحۀ آخر كه 13 سطر مى باشد. در اين نسخه شرح 22 حديث آمده است.

2.

نسخۀ كتابخانۀ مجلس شوراى اسلامى در تهران، به شمارۀ 2893:(1)اين نسخه كامل ترين نسخه اى است كه به دستم رسيده است، به خط نسخ زيبا، در 169 ورق و هر ورق داراى دو صفحۀ 19 سطرى، بجز صفحۀ اوّل و آخر كتاب كه كمتر است.

در اين نسخه از حديث اوّل تا حديث 22 به طور كامل شرح شده است، بجز حدود نصف صفحه از آخر شرح حديث 11 كه افتادگى دارد. متن حديث 12 و يك سطر از شرح آن نيز افتاده است. همچنين يك صفحه از شرح حديث 15 نيز موجود نيست.

در اين نسخه، حديث هاى 23، 24 و 25 به طور كامل افتاده است، سپس از حديث 26 تا 35 به طور كامل شرح شده است. همچنين متن حديث 36 و چند سطر از شرح آن موجود است. بنا بر اين در اين نسخه مجموعاً 32 حديث با شرح و يك حديث تنها متن آن با كمتر از 9 سطر شرح آمده است.

3.

نسخۀ كتابخانۀ مرحوم آية الله العظمى مرعشى نجفى، به شمارۀ 1011:(2)در اين نسخه شرح هفت حديث اوّل كتاب و شرح برخى از فقرات


1) . فهرست نسخه هاى خطى كتابخانۀ مجلس شوراى اسلامى، ج 10، ص 283.

2) . فهرست، ج 3، ص 204.

حديث 14 است. ساير اجزاء كتاب در اين نسخه قرار ندارد و در حاشيۀ اين نسخه، جاهايى حاشيه و شرح آمده است.

دو نسخۀ بعدى، نسخه هايى هستند كه از طريق فهرست ها بر آنها وقوف يافته ام و تاكنون به دستم نرسيده است:

4.

نسخۀ كتابخانۀ دانشگاه اصفهان به شماره 146: اين نسخه آخرين تحرير كتاب و به خط مؤلف است. نسخه هايى كه مؤلف قبل از اين تحرير كرده، نسخى ناقص است و شرح تمام چهل حديث را ندارد، ولى اين نسخه، كامل و شامل تمام چهل حديث است. بازنگرى و تحرير مؤلّف، در جمادى الثانيۀ سال 1297 ه‍ ق پايان يافته است.(1)

5.

نسخۀ كتابخانۀ دانشكدۀ الهيّات دانشگاه تهران به شمارۀ 234 ب.

منابع مؤلف

منابعى كه شارح، متن احاديث را از آنها گرفته، عبارت اند از:

أ: الكافي، تعداد پانزده حديث (حديث هاى 1 و 3 تا 10 و 13 و 15) از اين كتاب نقل شده است.

ب: مصباح الشريعة، يك حديث (حديث 2) از اين كتاب نقل شده است.

ج: تفسير القمي، يك حديث (حديث 11) از اين كتاب نقل شده است.

د: التفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام، يك حديث (حديث 16) از اين كتاب است.

ه‍: عيون أخبار الرضا عليه السلام و التوحيد از شيخ صدوق، يك حديث (حديث 14) از اين دو كتاب نقل شده است.

و: شرح الزيارة الجامعة از شيخ احمد احسايى، يك حديث (حديث 17) از اين كتاب نقل شده است.

ز: بحار الأنوار، چهارده حديث (حديثهاى 18 و 19 و 21 و 26 تا 34 و


1) . نسخه هاى خطى، نشريۀ كتابخانۀ مركزى دانشگاه تهران، دفتر 11 و 12، ص 929.

36. از اين كتاب نقل شده است.

ح: كمال الدين، يك حديث (حديث 20) از اين كتاب نقل شده است.

ط: مجمع البيان، يك حديث (حديث 35) از اين كتاب نقل شده است.

و براى حديث دوازدهم مصدرى ذكر نشده است.

ويژگى هاى شرح

اشاره

اين شرح ويژگى هايى دارد كه اهم آنها عبارت اند از:

1.

شارح در ضمن شرح احاديث، احاديث متعدّد ديگرى را نيز آورده است، كه گاهى منابع آنها را ذكر مى كند، ولى غالباً براى آنها مصدرى نقل نمى نمايد.

2.

شارح براى توضيح و شرح مطالب، از كتاب هاى ديگران نيز استفاده نموده است كه گاهى بدان تصريح مى كند، مانند بحار الأنوار كه فراوان از آن نام مى برد و گاهى نيز به وجود مطلبى در برخى كتب اشاره نموده، ولى نامى از آنها نمى برد، مانند حقّ اليقين علاّمۀ مجلسى.

3.

همان گونه كه گذشت، وى به شدّت تحت تأثير سيّد كاظم رشتى و استادش شيخ احمد احسايى است و فراوان از اين دو، نقل قول قول هايى مى كند كه البتّه در هيچ جا به اسم شيخ تصريح ننموده است، ولى غالباً با تعبير «الشيخ الأجلّ‌» از وى ياد مى كند. گاهى نيز با تعبير مبالغه آميز «الشيخ الأجلّ الأكرم الأوحد» او را ستوده است. در شرح حديث 28 به آنچه از شيخ احسايى نقل كرده اكتفا نموده و خود مطلبى بر آن نيفزوده است.

در نقل قول از سيّد كاظم رشتى نيز از تعبير «سيّدنا الاُستاذ» استفاده مى كند كه گاهى در كنار اين تعبير از برخى كتاب هاى وى ياد مى نمايد.

4. گاهى شارح، مطلبى را به اختصار ذكر مى كند و تفصيل آن را به ديگر كتاب هاى خويش ارجاع مى دهد، آن گونه كه در بحث بداء در

شرح حديث دهم مى گويد: «و زيادة البيان لهذا المرام يطلب ممّا كتبناه في بحث النسخ من علم الاُصول».

5.

از نحوۀ شرح و استدلالى كه هروى بر برخى احاديث دارد، به خوبى تمايل وى به فلسفۀ مشّاء و اعراض وى از حكمت متعاليه و اعتراض به آن فهميده مى شود. وى در موارد متعدّدى سخنان حكيم و فيلسوف بزرگ اسلامى ملاّ صدرا را نقل مى كند و در همۀ آن موارد به ايراد اشكال بر آن پرداخته، در مقام ردّ آنها بر مى آيد. گاهى نيز براى اثبات سخن خويش به سخنان ابو على سينا استناد مى كند.

6.

نكته اى كه در اين شرح قابل تأمّل است، اضافاتى است كه گاه در شرح برخى احاديث تحت عنوان «تكملة»، «تبصرة»، «نسيم عرفاني»، «تنبيه»، «إرشاد»، «تتمّة معصوميّة»، «إيقاظ»، «تحقيق» و مانند آنها آورده است، كه غالباً مباحثى استطرادى است.

فهرست احاديث شرح شده

احاديث شرح شده در اين كتاب به ترتيب، عبارتند از:

1. في إثبات الصانع تعالى: في الكافي عن أبي جعفر عليه السلام قال:

كفى لاُولي الألباب بخلق الربّ المسخّر، و ملك الربّ القاهر....(1)

2. في آية معرفته تعالى: في مصباح الشريعة: عن الصادق عليه السلام:

العبوديّة جوهرة كنهها الربوبيّة، فما فقد في العبودية وجد في الربوبيّة....(2)

3. في توحيده تعالى: في الكافي عن هشام بن الحكم أتى أبا عبد الله عليه السلام، و كان من قول أبي عبد الله عليه السلام:

لا يخلو قولك إنّهما اثنان؛ من أن يكونا قديمين قويّين، أو يكونا ضعيفين، أو يكون أحدهما قويّاً و الآخر ضعيفاً، فإن


1) . الكافي، ج 1، ص 83، كتاب التوحيد، باب 1، ح 6.

2) . مصباح الشريعة، ص 7، و عنه في الصافي، ج 4، ص 365، و نور الثقلين، ج 4، ص 556، ح 77.

كانا قويّين...(1)

4. في نفي الصفات عنه تعالى: في الكافي عن فتح بن عبد الله مولى بني هاشم قال: كتبت إلى أبي إبراهيم عليه السلام أسأله عن شيء من التوحيد، فكتب إلَيّ بخطّه:

الحمد لله الملهم عباده حمده - إلى أن قال: - أوّل الديانة به معرفته، و كمال معرفته توحيده، و كمال توحيده نفي الصفات عنه...(2)

5. في جملة من صفاته تعالى: في الكافي عن أبي بصير قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول:

لم يزل الله عزّ و جل ربّنا و العلم ذاته و لا معلوم، و السمع ذاته و لا مسموع، و البصر ذاته و لا مبصر، و القدرة ذاته و لا مقدور...(3)

6. في أسمائه تعالى: في الكافي عن إبراهيم بن عمر، عن أبي عبد الله عليه السلام قال:

إنّ الله - تبارك و تعالى - خلق اسماً بالحروف غير مصوّت، و باللفظ غير منطق، و بالشخص غير....(4)

7. في جملة من أفعاله تعالى كالمشيّة و الإرادة و القدر و القضاء: في الكافي عن معلّى بن محمّد قال: سئل العالم عليه السلام: كيف علم الله‌؟ قال:

عَلِمَ و شاء و أراد و قدر و قضى و أمضى، فأمضى ما قضى، و قضى ما قدّر، و قدر ما أراد...(5)

8. في القضاء و القدر: في الكافي: كان أمير المؤمنين عليه السلام جالساً بالكوفة بعد منصرفه من صفين، إذ أقبل شيخ فجثا بين يديه، ثمّ قال له: يا أمير المؤمنين، أخبِرنا عن مسيرنا إلى أهل الشام؛ أ بقضاء من الله و قدر؟ فقال أمير المؤمنين عليه السلام:

أجل يا شيخ، ما علوتم تَلْعَةً‌، و لا هبطتم بطن وادٍ إلاّ بقضاء من الله و قدر...(6).


1) . الكافي، ج 1، ص 80-81، ح 5؛ التوحيد، ص 243-244، باب 36، ح 1.

2) الكافي، ج 1، ص 140-141، ح 6 من باب جوامع التوحيد؛ التوحيد، ص 56-57، باب 2، ح 14.

3) . الكافي، ج 1، ص 107، باب صفات الذات، ح 1؛ التوحيد للصدوق، ص 139، الباب 11، الحديث 1.

4) . الكافي، ج 1، ص 112 باب حدوث الأسماء، ح 1، و رواه الصدوق في التوحيد، ص 190، باب 29، ح 3، مع مغايرة في بعض الفقرات.

5) . الكافي، ج 1، ص 148-149 باب البداء، ح 16؛ التوحيد، ص 334-335، باب 54، ح 9.

6) . الكافي، ج 1، ص 155، باب الجبر و القدر و الأمر بين الأمرين، ح 1؛ التوحيد، ص 380، ح 28.

9. في نفي الجبر و التفويض و إثبات الأمر بين الأمرين: في الكافي: عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر قال: قلت لأبي الحسن عليه السلام: إنّ بعض أصحابنا يقول بالجبر، و بعضهم يقول بالاستطاعة. قال: فقال لي:

اكتب: بسم الله الرحمن الرحيم، قال علي بن الحسين عليه السلام: قال الله عزّ و جل: يا ابن آدم، بمشيئتي كنت أنت الّذي تشاء، و بقوتي أدّيت إليّ فرائضي....(1)

10. في البداء: في الكافي: عن أبي بصير، عن أبي عبد الله عليه السلام قال:

إنّ لله عِلمين: علم مكنون مخزون لا يعمله إلاّ هو؛ من ذلك يكون البداء، و علم علّمه ملائكته و رسله و أنبياءه؛ فنحن نعلمه....(2)

11. في جملة من مفعولاته تعالى كاللوح و القلم: عن تفسير القمّي عن الصادق عليه السلام أنّه سئل عن «ن وَ اَلْقَلَمِ‌»(3)، قال:

إنّ الله خلق القلم من شجرة في الجنّة يقال لها الخلد، ثمّ قال لنهر في الجنّة: كُن مداداً، فجمد النهر؛ و كان أشدّ بياضاً من الثلج و أحلى من الشهد....(4)

12. في العقل و النفس: إنّ أعرابيّاً سأل أمير المؤمنين عليه السلام عن النفس، فقال عليه السلام:

عن أيّ الأنفس تسأل‌؟ فقال: يا مولاي، هل النفس أنفس عديدة‌؟ فقال عليه السلام:

نعم، نفس نامية نباتية، و نفس حيوانية حسية، و نفس ناطقة قدسية، و نفس إلهية ملكوتية....(5)

13. في حدوث العالم: في الكافي: عن أبي الحسن الرضا عليه السلام أنّه قال:

اعلم - علّمك الله الخير - أنّ الله تبارك و تعالى قديم، و القدم صفته الّتي دلّت القائل على أنّه لا شيء قبله و لا شيء معه في ديموميّته....(6)


1) . الكافي، ج 1، ص 159-160، باب الجبر و القدر و الأمر بين الأمرين، ح 12، و قريبه في ص 152، ح 6.

2) . الكافي، ج 1، ص 147، باب البداء، ح 8.

3) . سورة القلم، الآية 1.

4) . تفسير القمّي، ج 2، ص 379-380.

5) . ر. ك: شرح الأسماء الحسنى حاج ملا هادى سبزواري، ص 45.

6) . الكافي، ج 1، ص 120، ح 2.

14. في شرح حديث عمران الصابي:... إلى أن قال عليه السلام:

يا قوم، إن كان فيكم أحد يخالف الإسلام و أراد أن يسأل، فليسأل غير محتشم.

15. في النبوّة: في الكافي عن هشام بن الحكم، عن أبي عبد الله [عليه السلام] أنّه قال للزنديق الّذي سأله: من أين أثبتَّ الأنبياء و الرسل‌؟ قال:

إنّا لمّا أثبتنا أنّ لنا خالقاً صانعاً متعالياً عنّا و عن جميع ما خلق...(1)

16. في نبوّة نبيّنا صلى الله عليه و آله و ما دلّ عليها: في تفسير مولانا الإمام الحسن العسكري عليه السلام(2)في قوله تعالى: «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلىٰ عَبْدِنٰا - إلى قوله تعالى - أُعِدَّتْ لِلْكٰافِرِينَ‌»(3)، قال العالم:

فلمّا ضرب الله...

17. في أنّ أوّل ما خلق الله هو نور نبيّنا: ففي شرح الجامعة: عن جابر بن عبد الله في تفسير قوله تعالى: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ‌»(4)قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

أوّل ما خلق الله نوري، ابتدعه من نوره(5).

18. في خلافة سيّدنا و مولانا أمير المؤمنين صلوات الله عليه:... فقال:

ألا مَن كنت مولاه فإنّ عليّاً مولاه، و هو هذا...

19. في إمامة الأئمّة الاثني عشر سلام الله عليهم أجمعين: في البحار عن كفاية النصوص عن سلمان الفارسي رحمه الله قال: خطبنا رسول الله فقال:

معاشر النّاس، إنّي راحل عنكم عن قريب و منطلق إلى المغيب، اُوصيكم في عترتي خيراً، و إياكم و البدع...(6).

20. في غيبة الإمام الثاني عشر عليه صلوات الله الملك الأكبر: فعن إكمال الدين...

و هو يقول:

سيّدي، غيبتك نفتْ رقادي، و ضيقت عَلَيّ مهادي، و ابتزت منّي


1) . الكافي، ج 1، ص 168، كتاب الحجّة، باب الاضطرار إلى الحجّة، ح 1.

2) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام، ص 151-155.

3) . سورة البقرة، الآية 23-24.

4) . سورة آل عمران، الآية 110.

5) . الظاهر أنّ مراده من شرح الجامعة: شرح الزيارة الجامعة الكبيرة للشيخ أحمد الأحسائي.

6) . بحار الأنوار، ج 36، ص 289-290، ح 111؛ كفاية الأثر، ص 40-42.

راحة فؤادي...(1)

21. في شيء ممّا ورد في منقبة موالينا الأئمّة المعصومين و بيان معرفتهم سلام الله عليهم أجمعين: فعن جابر بن يزيد الجعفي أنّه سأل مولانا الباقر و قال: يا ابن رسول الله، فما هذا الخيط الّذي فيه الاُعجوبة‌؟ فقال:

هذه بقيّة ممّا ترك آل موسى و آل هارون تحمله الملائكة(2)إلينا... الحديث.(3)

22. في النفس بأنواعها و قواها: روي عن كميل بن زياد أنّه قال: سألت مولانا أمير المؤمنين عليّاً عليه السلام فقلت: يا أمير المؤمنين، اُريد أن تعرّفني نفسي. قال:

يا كميل، و أي الأنفس تريد أن اُعرّفك‌؟ قلت: يا مولاي، هل هي إلاّ نفس واحدة‌؟ قال:

يا كميل، إنّما هي أربعة: النامية النباتيّة، و الحسية الحيوانيّة، و الناطقة القدسيّة، و الكلية الإلهيّة....(4)

نسخه هاى موجود فاقد حديث هاى 23، 24 و 25 است.

26. في بيان الموت و ما يرد على الميّت في قبره من السؤال و الجواب و الثواب و العقاب: عن سعيد بن المسيّب قال: كان عليّ بن الحسين عليهما السلام يعظ النّاس و يزهدهم في الدنيا و يرغبهم في أحوال الآخرة بهذا الكلام في كلّ جهة في مسجد الرسول، و حفظ عنه و كتب، كان يقول:

أيّها النّاس، اتّقوا الله و اعلموا أنّكم إليه تُرجعون، فتجد كلّ نفس ما عملت في هذه الدنيا من خير محضراً، و ما عملت من سوء تودّ لو أنّ بينها و بينه أمداً بعيداً، و يحذركم الله نفسه...(5)

27. في النفختين و ما يقع بعد كلّ واحد منهما: عن عليّ بن إبراهيم في تفسير قوله تعالى: «وَ نُفِخَ فِي اَلصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِي اَلْأَرْضِ إِلاّٰ

1) . كمال الدين و تمام النعمة، ص 352، باب 33، ح 50.

2) . إشارة إلى قوله تعالى في سورة البقرة، الآية 248.

3) . سورة الأنبياء، الآية 23.

4) . و قد تقدّم برقم 12 من هذا الأربعين.

5) . الكافي، ج 8، ص 72، ح 29؛ الأمالي للصدوق، ص 593، ح 1/822.

مَنْ شٰاءَ اَللّٰهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرىٰ فَإِذٰا هُمْ قِيٰامٌ يَنْظُرُونَ‌»(1)، إنّه روى بسنده عن ثوير بن أبي فاختة، عن عليّ بن الحسين عليهما السلام قال: سئل عن النفختين؛ كم بينهما؟ قال:

ما شاء الله. فقيل له: فأخبرني - يا ابن رسول الله - كيف ينفخ فيه‌؟ فقال:

أمّا النفخة الاُولى فإنّ الله يأمر إسرافيل فيهبط إلى الدنيا و معه صور...(2)

28. في بيان المعاد الّذي يعبّر عنه في الكتاب و السنة بالبعث و الحشر أيضاً، و إثبات أنّ الروح و البدن يعادان جميعاً: في البحار في باب الثالث عشر: عن الخصال، عن ربعي بن حِراش، عن عليّ عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

لا يؤمِن عبد حتّى يؤمن بأربعة: حتّى يشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، و أني رسول الله بعثني بالحقّ‌، و حتى يؤمن بالبعث بعد الموت، و حتى يؤمن بالقدر(3).

29. في إبطال الشبه الّتي أوردها المنكرون للمعاد: في البحار في الباب السابع عن الاحتجاج: عن هشام بن الحكم أنّه قال الزنديق للصادق عليه السلام: أنّى للروح بالبعث، و البدن قد بلى، و الأعضاء قد تفرّقت، فعضو في بلدة(4)تأكلها سباعها، و عضو باُخرى تمزّقه هوامّها، و عضو قد صار تراباً بني به مع الطين حائط؟! قال عليه السلام:

إنّ الّذي أنشأه من غير شيء، و صوره على غير مثال كان سبق إليه، قادر أن يعيده كما بدأه. قال: أوضِح لي ذلك. قال:

إنّ الروح مقيمة في مكانها؛ روح المحسن في ضياء و فسحة، و روح المسيء في ضيق و ظلمة...(5)


1) . سورة الزمر، الآية 68.

2) . بحار الأنوار، ج 6، ص 324، ح 2؛ تفسير القمّي، ج 2، ص 252 في تفسير الآية 68 من سورة الزمر.

3) . بحار الأنوار، ج 5، ص 87، ح 2، و ج 7، ص 40-41، ح 11، و ج 65، ص 269-270، ح 35؛ الخصال، ص 198، باب الأربعة، ح 8.

4) . في الاحتجاج: «ببلدة».

5) . بحار الأنوار، ج 7، ص 37، كتاب العدل و المعاد، باب 3، ح 5؛ الاحتجاج، ج 2، ص 245، 223.

30. في بعض أحوال المحشر و ما يقع فيه: عن زرارة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن قول الله عزّ و جل: «يَوْمَ تُبَدَّلُ اَلْأَرْضُ غَيْرَ اَلْأَرْضِ‌»(1)؟ قال:

تُبَدَّلُ خبزةً نقيّةً يأكل الناس منها حتّى يفرغ الناس من الحساب...(2)

31. فيما يرد على المكلّف في المحشر من دفع كتابه إليه: عن تفسير عليّ بن إبراهيم في قوله تعالى: «اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلىٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنٰا» إلى قوله: «بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ‌»(3)قال:

إذا جمع الله الخلق يوم القيامة دفع إلى كلّ إنسان كتابه، فينظرون فيه فينكرون أنّهم عملوا من ذلك شيئاً...(4)

32. في الميزان: عن هشام بن سالم قال: سألت أبا عبد الله عن قول الله عزّ و جل:

«وَ نَضَعُ اَلْمَوٰازِينَ اَلْقِسْطَ لِيَوْمِ اَلْقِيٰامَةِ فَلاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً»(5)، قال:

هُم الأنبياء و الأوصياء عليهم السلام.(6)

33. في أنّ الأعمال هل تتجسّم أم لا؟(7): في البحار عن قيس بن عاصم قال:

وفدت مع جماعة من بني تميم على النبيّ صلى الله عليه و آله، فدخلت و عنده الصلصال بن الدَّلَهمَس، فقلت: يا نبيّ الله، عظنا موعظةً ننتفع بها؛ فإنّا قوم نعبر في البريّة. فقال رسول الله صلى الله عليه و آله:

يا قيس، إنّ مع العزّ ذلاًّ، و إن مع الحياة موتاً، و إن مع الدنيا...

34. في الصراط: عن المفضَّل بن عمر قال: سألت أبا عبد الله عن الصراط؟ فقال:

هو الطريق إلى معرفة الله عزّ و جل، و هما صراطان: صراط في الدنيا


1) . سورة إبراهيم، الآية 48.

2) . بحار الأنوار، ج 7، ص 109، ح 36، و ج 63 و في ط 66، ص 312، ح 2؛ المحاسن، ج 2، ص 396، ح 69.

3) . سورة يس، الآية 65.

4) . بحار الأنوار، ج 7، ص 312، ح 3؛ تفسير القمي، ج 2، ص 217.

5) . سورة الأنبياء، الآية 47.

6) . بحار الأنوار، ج 7، ص 249، ح 6؛ معاني الأخبار، ص 31-32، باب معنى الموازين الّتي توزن بها أعمال العباد.

7) . اين حديث به همراه شرح در بخش سوّم آمده است.

و صراط في الآخرة، فأمّا الصراط الّذي في الدنيا فهو الإمام المفروض الطاعة....(1)

35. في الأعراف و أهله: روي أنّ أبا عبد الله جعفر بن محمّد عليهما السلام قال:

الأعراف كُثبان بين الجنّة و النار، فيوقف عليها كلّ نبيّ و كل خليفة نبيّ مع المذنبين...(2)

36. في الجنّة و النار: عن الهروي، قال: قلت للرضا: يا ابن رسول الله، أخبِرني عن الجنّة و النار؛ أ هما اليوم مخلوقتان‌؟ فقال:

نعم، و إن رسول الله صلى الله عليه و آله قد دخل الجنّة و رأى النار لمّا عرج به إلى السماء...(3)

حديث 37 و 38 و 39 و 40 در نسخه هاى خطى كه در دسترس ما قرار دارند، وجود ندارد.

شرح چهار حديث

همان گونه كه در مقدّمه يادآور شدم، به مناسبت سال پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، شرح چهار حديث از اربعين هروى كه مرتبط با پيامبر بزرگ الهى حضرت محمّد صلى الله عليه و آله در اين جا تصحيح و تقديم مى گردد. كه عبارتند از:

1. حديث پانزدهم از اربعين كه در ارتباط با نبوّت به نحو عموم است.

2 و 3. حديث شانزدهم و هفدهم از اربعين كه در ارتباط با خصوص پيامبر خاتم حضرت محمّد صلى الله عليه و آله است.

4. حديث سى و سوم از اربعين كه از سخنان آن حضرت است.

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين


1) . بحار الأنوار، ج 8، ص 65، ح 3 عن معاني الأخبار.

2) . مجمع البيان، ج 4، ص 653، ذيل الآية 46 من سورة الأعراف؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 331-332.

3) . بحار الأنوار، ج 8، ص 119، ح 6؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 106-107، باب 11، ح 1؛ الأمالي للصدوق، 70، ح 7؛ التوحيد، ص 118، باب 8، ح 21.

تصویر

Q14

تصویر

Q15

متن رساله

الحديث الأوّل في النبوّة

الحديث الأوّل في النبوّة(1)

في الكافي(2)عن هشام بن الحكم، عن أبي عبد الله [عليه السلام] أنّه قال للزنديق الّذي سأله:

من أين أثبتَّ الأنبياء و الرسل‌؟ قال:

إنّا لمّا أثبتنا أنّ لنا خالقاً صانعاً متعالياً عنّا و عن جميع ما خلق، و كان ذلك الصانع حكيماً متعالياً، لم يجز أن يشاهده خلقه(3)و لا يلامسوه، فيباشرهم و يباشروه، و يحاجهم و يحاجوه، ثبت أنّ له سفراء في خلقه، يعبّرون عنه إلى خلقه و عباده، و يدلونهم على مصالحهم و منافعهم و ما به بقاؤهم و في تركه فناؤهم، فثبت الآمرون و الناهون عن الحكيم العليم في خلقه و المعبرون عنه جلّ و عز، و هم الأنبياء و صفوته من خلقه، حكماء مؤدّبين بالحكمة(4)مبعوثين بها، غير مشاركين للناس - على مشاركتهم لهم في الخلق و التركيب - في شيء من أحوالهم، مؤيّدون عند(5)الحكيم العليم بالحكمة، ثمّ ثبت ذلك في كلّ دهر و زمان ممّا أتت به الرسل و الأنبياء من الدلائل و البراهين؛ لكيلا تخلو(6)أرض الله من حجّة يكون معه عَلَمٌ يدلّ على صدق مقالته(7)و جواز عدالته.

بيان:

قوله: من أين أثبتَّ الأنبياء و الرسل‌؟ قيل: الفرق بين النبيّ و الرسول: أنّ النبيّ إنسان اُوحي إليه بشرع و إن لم يؤمر بتبليغه، فإن اُمر بذلك فرسول أيضاً، أو اُمر


1) . اين حديث در اربعين حديث پانزدهم است.

2) . الكافي، ج 1، ص 168، كتاب الحجّة، باب الاضطرار إلى الحجّة، ح 1، عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن العبّاس بن عمر الفُقيمي، عن هشام بن الحكم، عن أبي عبد الله عليه السلام.

3) . المثبت من «أ» و المصدر، و في «ج»: ملكه.

4) . في بعض نسخ الكافي: مؤدّبين في الحكمة.

5) . المثبت من النسختين و بعض نسخ المصدر، و في بعضها: مؤيّدين من عند.

6) . المثبت من «أ» و المصدر، و في ج: يخلو.

7) . «ج»: - \مقالته.

بتبليغه و إن لم يكن له كتاب أو نسخ لبعض شرع من قبله كيوشع عليه السلام، فإن كان له ذلك فرسول أيضاً.

و في الكافي عن زرارة قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن قول الله تعالى: «وَ كٰانَ رَسُولاً نَبِيًّا»(1)، ما الرسول‌؟ و ما النبيّ؟ قال:

النبيّ الّذي يرى في منامه و يسمع الصوت و لا يعاين الملك، و الرسول الّذي يسمع الصوت و يرى في المنام و يعاين الملك. قلت: الإمام ما منزلته‌؟ قال:

يسمع الصوت و لا يرى و لا يعاين. ثمّ تلا هذه الآية: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لاٰ نَبِيٍّ‌»(2)

و لا مُحدَّثٍ‌(3).

أقول: كلّ من اللفظين قد يطلق على الآخر، و عند الافتراق يفترق بينهما بأحد الوجوه المذكورة في الأخبار أو غيرها حسب ما ساعده المقام. و ثبوت معنى شرعي أو عرفي يحمل اللفظ عليه عند الإطلاق غير معلوم. نعم الشائع في النبيّ أنّه لا يراد به مطلق معناه اللغوي، بل خصوص من يخبر عن الله تعالى بغير واسطة بشر، و لا يبعد دعوى كونه(4)حقيقة عرفيّة بل فيما هو أعمّ منه، و هو ما ذكر أوّلاً؛ لأنّ هذا لا يشمل بظاهره من لم يبعث إلى أحد، بل كان نبيّاً على نفسه فقط، و أما الرسول فالظاهر بقاؤه على معناه اللغوي، و هو مطلق من اُرسل إلى غيره، و لو استفيد منه خصوصيّة فبالقرينة.

قوله: «و كان ذلك الصانع حكيماً»، أي لم يخلق الخلق عبثاً، كما قال تعالى:

«أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنٰا لاٰ تُرْجَعُونَ‌»(5)، بل خلقهم ليصلوا بتحصيل رضاه و اجتناب سخطه إلى السعادة الأبديّة، و يتجنبوا عن الشقاوة السرمديّة، و ذلك إنّما يكون برسول يعرفهم رضاه و سخطه؛ لئلاّ يكون لهم عليه تعالى حجّة، و قد قال


1) . سورة مريم، الآية 54.

2) . سورة الحجّ‌، الآية 52.

3) . الكافي، ج 1، ص 176، باب الفرق بين الرسول و النبي و المحدث، ح 1.

4) . المثبت من «ج»، و في «أ»: كون.

5) . سورة المؤمنون، الآية 115.

الصادق عليه السلام - كما عن العلل -(1)في جواب من سأل عن علّة بعث الرسل إلى الناس:

لئلاّ يكون للناس على الله حجّة بعد الرسل، و لئلا يقولوا ما جاءنا من بشير و لا نذير، و ليكون حجة الله عليهم؛ أ لا تسمع الله عزّ و جل يقول حكايةً عن خزنة جهنّم و احتجاجهم على أهل النار بالأنبياء و الرسل:

«أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ قٰالُوا بَلىٰ قَدْ جٰاءَنٰا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنٰا وَ قُلْنٰا مٰا نَزَّلَ اَللّٰهُ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ فِي ضَلاٰلٍ كَبِيرٍ»(2).

قوله عليه السلام: و صفوته من خلقه، قد يتراءى من كونهم صفوة الخلق أنّهم عليهم السلام من سنخ الخلق، و لكن ما ذهب إليه غير واحد من الأعلام أنّه لا مشاركة لهم مع الخلق، بل نسبتهم إلى الخلق نسبة المنير إلى الشعاع، كما أنّ نسبة الحقيقة المحمّديّة صلى الله عليه و آله إليهم عليهم السلام كذلك. ثمّ كونهم عليهم السلام صفوة ليس بخلقه تعالى إيّاهم كذلك من غير أن يكون فيهم ما يقتضي ذلك؛ فإنّه تعالى لا يرجّح بلا مرجّح، و لا نسبة و ارتباط بينهم و بينه تعالى؛ فإنّ النسبة منقطعة عن الذات، و «اَلرَّحْمٰنُ عَلَى اَلْعَرْشِ اِسْتَوىٰ‌»(3)، بل لتقدّمهم في إجابة ربّهم في العالم الأوّل؛ كما يدلّ عليه قول النبيّ صلى الله عليه و آله لمن قال له صلى الله عليه و آله: بأيّ شيء سبقت الأنبياء و أنت بعثت آخرهم و خاتمهم‌؟:

إنّي كنت أوّل من آمن بربّي(4).... الحديث.

و لسبقهم في ذلك العالم صاروا وسائط و أبوابا لمن تأخّر عنهم، كوساطة الشعلة للأشعة، و أدبهم الله تعالى و أيدهم(5)بالحكمة الّتي هي السير في مقامات العلم و المعرفة و السلوك في مراتب الإخلاص و العبودية، و بعثوا بالحكمة أيضاً أي بتعليمها و نشرها، كما قال تعالى: «هُوَ اَلَّذِي بَعَثَ فِي اَلْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيٰاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ‌»(6).


1) . علل الشرائع، ج 1، ص 121، باب 99، ح 4.

2) . سورة الملك، الآية 8-9.

3) . سورة طه، الآية 5.

4) . الكافي، ج 1، ص 441، ح 6، و ج 2، ص 10، ح 1؛ تفسير العيّاشي، ج 2، ص 39، ح 107 و فيه: «إنّي كنت أول من أقرّ بربّي»؛ علل الشرائع، ج 1، ص 124، باب 104، ح 1؛ مختصر بصائر الدرجات، ص 157؛ بحار الأنوار، ج 15، ص 15، ح 21، و ج 16، ص 353، ح 36.

5) . المثبت من «أ»، و في «ج»: أيديهم.

6) . سورة الجمعة، الآية 2.

قوله عليه السلام: «في شيء من أحوالهم». هذا يدلّ على أنّه لا سنخيّة و لا اشتراك لهم مع الخلق في أصل الحقيقة و الذات أيضاً؛ إذ الأحوال من مقتضيات الذوات، فإذ لا اشتراك في شيء منها فلا اشتراك في الذات أيضاً، و كذا يدلّ على براءتهم ممّا في الخلق من صفات النقص كالخطإ و السهو و النسيان و الحرص و الحسد و الطمع و غيرها من الأخلاق المذمومة، و كذا المعاصي بأسرها، بل الميل إليها أيضاً. و يدل على ذلك غير هذا الخبر أيضاً من الأدلّة النقليّة و العقلية، بل صار ذلك من قبيل الضروريّات في مذهب الإماميّة كما صرّح به العلاّمة المجلسي رحمه الله في الأربعين(1). و ما في بعض الآيات و الأخبار ممّا يخالف بظاهره ذلك مأوَّل أو مطروح(2)

و إلى هذا أشار عليه السلام: إنّه ليُغان على قلبي و إني لأستغفر بالنهار سبعين مرّة. و لفظة السبعين إنّما هي لعدّ الاستغفار لا إلى الغين، و قوله: «حسنات الأبرار سيّئات المقرّبين».

قال السيّد علي خان في رياض السالكين في شرح الدعاء الثاني عشر: تبصرة: اعلم أنّ الإمامية - رضوان الله عليهم - اتّفقوا على عصمة الأنبياء و الأئمة عليهم السلام، و أطبقوا على أنّه لا يجوز عليهم شيء من المعاصي و الذنوب صغيرةً كانت أو كبيرة، لا قبل النبوّة و الإمامة و لا بعدها، ثمّ استشكلوا مع ذلك ما تضمّنه كثير من الأدعية المأثورة عن الأئمّة عليهم السلام من الاعتراف بالذنوب و المعاصي و الاستغفار منها، كما وقع في هذا الدعاء و غيره ممّا مرّ و يأتي، بل روي عن النبيّ صلى الله عليه و آله ما يشعر بذلك، و هو ما رواه ثقة الإسلام في الكافي بسنده عن أبي عبد الله عليه السلام: إنّ رسول الله صلى الله عليه و آله كان يتوب إلى الله عزّ و جل كلّ يوم سبعين مرّة، و أجابوا عن ذلك بوجوه:

أحدها: حمله على تأديب النّاس و تعليمهم كيفيّة الإقرار و الاعتراف بالتقصير و الذنوب و الاستغفار و التوبة منها.

.

1) . كتاب الأربعين، ص 112، في شرح الحديث 15.

2) . قال الإربلي في ترجمة الإمام الكاظم عليه السلام من كشف الغمّة: إنّ الأنبياء و الأئمة عليهم السلام تكون أوقاتهم مشغولة بالله تعالى، و قلوبهم مملوّة به، و خواطرهم متعلّقة بالملإ الأعلى، و هم أبداً في المراقبة كما قال عليه السلام: اعبد الله كأنّك تراه، فإن لم تره فإنّه يراك، فهم أبداً متوجّهون إليه و مقبلون بكلّهم عليه، فمتى انحطّوا عن تلك الرتبة العالية و المنزلة الرفيعة إلى الاشتغال بالمأكل و المشرب و التفرغ إلى النكاح و غيره من المباحات، عدّوه ذنباً، و اعتقدوه خطيئةً‌، و استغفروا منه، أ لا ترى أنّ بعض عبيد أبناء الدنيا لو قعد و أكل و شرب و نكح و هو يعلم أنّه بمرأىً من سيّده و مسمع لكان ملوماً عند النّاس و مقصّراً فيما يجب عليه من خدمة سيّده و مالكه، فما ظنّك بسيّد السادات و ملك الأملاك.

و أما مكارم الأخلاق و محاسن الأعمال، فمشاركتهم(1)مع الخلق فيها و إن كانت


1) . ج: «فمشاركهم»!

حاصلة في الظاهر، إلّا(1)أنّ مقتضى الخبر عدم المشاركة فيها أيضاً، و هو كذلك؛ فإنّ جميع ما في الرعيّة من الخيرات أشعة لما في النبيّ صلى الله عليه و آله كأحوال الصورة و أفعالها بالنسبة إلى ما في الشاخص، فكما لا اشتراك بينهما في الذات فكذا لا اشتراك في حقيقة الأحوال أيضاً، بل إنّما الاشتراك فيها في الصورة الظاهريّة كما في الخلق و التركيب، و يؤيد عدمَ الاشتراك في شيء بل يدلّ عليه كونهم خلفاء الله على الخلق، فكما لا اشتراك للمستخلف مع الخلق فكذا لا اشتراك لهم عليهم السلام أيضاً.

و ما دلّ على خلافتهم من الآيات و الأخبار كثيرة يعرفها المتتبّع و لا سيّما بالنسبة إلى نبيّنا و عترته؛ ففي خطبة أمير المؤمنين عليه السلام يوم الغدير و الجمعة المرويّة عن مصباح الشيخ:

و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله، استخلصه في القدم على سائر الاُمم على علم منه، انفرد عن التشاكل و التماثل من أبناء الجنس، و انتجبه آمراً و ناهيا(2)، أقامه في سائر عالمه في الأداء مقامه؛ إذ كان لا تدركه الأبصار... الخ(3).

و في استئذان على السرداب المقدّس: و(4)

الحمد لله الذي مَنَّ علينا بحكّام يقومون مقامه لو كان حاضراً في المكان(5).

قوله عليه السلام: «ثمّ ثبت ذلك» تثبيت النبوّة بادّعائها مع تحدّي النّاس بأمر خارق للعادة لإثباتها، و لا بد مع ذلك من تنزّه المدّعي عمّا يحكم العقل ببطلانه من اعتقاد أو قول أو عمل و عما ينفّر العقلاء عنه كتولّده من الزنا و ابتلائه ببعض الأمراض أو الأحوال الّتي لا تليق بهذا المنصب الجليل؛ فإنّ مع اجتماع الاُمور المذكورة لو لم يكن المدّعى صادقاً لوجب على الله تعالى ردعه و إظهار كذبه، فإن لم يفعل كان ذلك تصديقاً منه تعالى لدعواه، و وجب على المرسل إليهم اتّباعه، و ذلك الأمر الخارق للعادة على


1) . «أ»: - \إلّا.

2) . في المصدر: ناهياً عنه.

3) . مصباح المتهجّد، ص 753، رقم 112/843.

4) . «أ»: - \و، خلافاً للمصدر و «ج».

5) . بحار الأنوار، ج 99 و في ط 102، ص 116، نقلاً عن نسخة قديمة من مؤلّفات الأصحاب.

الوجه المذكور هو المراد من الدلائل و البراهين الّتي أتت بها الرسل؛ قال تعالى(1):

«فَذٰانِكَ بُرْهٰانٰانِ مِنْ رَبِّكَ إِلىٰ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ‌»(2)، و الدليل(3)و البرهان كثيراً ما يطلقان على شيء واحد، و يمكن الفرق بينهما باعتبار أنواع الدليل من اللِّمّ و الإن و دليل الحكمة و الموعظة الحسنة و المجادلة بالّتي هي أحسن و دليل الأنفس و الآفاق إلى غير ذلك بتخصيص أحدهما ببعضها و الآخر ببعض آخر حسب ما يناسب المقام، و لعل التفرقة هنا بحسب أنواع المعجزات؛ حيث إنّها تتعلّق بالفلكيّات و العنصريات و بالجمادات و النباتات و الحيوانات و غير ذلك.

قوله عليه السلام: «يكون معه علم»، أي علم بالله و آياته، كذا قيل، و هو يناسب قراءة «عِلم» بالكسر، و الأظهر أنّه بالفتحتين، أي علامة و معجزة.

و قوله عليه السلام: «و جواز عدالته» المراد بجواز عدالته ثبوتها و تحققها لا مجرّد الإمكان كما لا يخفى، و يشهد لذلك توحيد الصدوق رحمه الله؛ حيث إنّ فيه بدل قوله عليه السلام «جواز عدالته»:

وجوب عدالته.

و يمكن أن يراد بالجواز: المضي و النفوذ، و بعدالته: الأحكام و الأعمال الصادرة منه؛ فإنّها لمّا كانت على وجه العدل، لا محالة اُطلق عليه العدالة، أي يكون معه علم يدلّ على صدق أقواله و نفوذ أحكامه و أفعاله في الرعيّة.


1) . كتب في نسخة «ج» فوقه بخط آخر: في سورة طسم.

2) . سورة القصص، الآية 32.

3) . «ج»: - \و الدليل.

الحديث الثاني

الحديث الثاني(1)

في نبوّة نبيّنا صلى الله عليه و آله و ما دلّ عليها

في تفسير مولانا الإمام الحسن العسكري عليه السلام(2)في قوله تعالى: «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلىٰ عَبْدِنٰا - إلى قوله تعالى - أُعِدَّتْ لِلْكٰافِرِينَ‌»(3)، قال العالم:

فلمّا ضرب الله الأمثال للكافرين المجاهرين(4)الدافعين لنبوّة محمّد و الناصبين المنافقين لرسول الله (الدافعين ما قاله محمّد صلى الله عليه و آله في أخيه علي، و)(5)الدافعين أن يكون ما قاله عن الله عزّ و جل، و هي آيات محمّد و معجزاته، مضافة إلى آياته الّتي بيّنها لعليّ بمكّة و المدينة، (و لم يزدادوا إلا عتوا و طغيانا، قال الله تعالى لمردة أهل مكّة و عتاة أهل المدينة)(6): «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمّٰا نَزَّلْنٰا عَلىٰ عَبْدِنٰا»

حتّى تجحدوا أن يكون محمّد رسول الله و أن يكون هذا المنزَل عليه كلامي، مع إظهاري عليه بمكّة الباهرات من الآيات كالغمامة الّتي كانت تظلّه بها في أسفاره(7)، و الجمادات الّتي كانت تسلّم عليه من الجبال و الصخور و الأحجار و الأشجار(8)،


1) . اين حديث در اربعين حديث شانزدهم است.

2) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام، ص 151-155.

3) . سورة البقرة، الآية 23-24.

4) . المثبت من «ج» و المصدر، و في «أ»: المجاهدين.

5) . سقط من «أ».

6) . سقط من «ج».

7) . لاحظ: البحار، ج 17، ص 355، ح 9، و ص 358.

8) . لاحظ: الأمالي الطوسي، المجلس 12، ح 36؛ التبيان، ج 1، ص 310 في تفسير الآية 74 من سورة البقرة؛ المناقب لابن شهرآشوب، ج 1، ص 125 فصل في نطق الجمادات؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 494، ح 8؛ مسند الطيالسي، ح 1907، مسند أحمد، ج 5، ص 95 ط 1؛ صحيح مسلم، ج 7، ص 58؛ سنن الدارمي

و كدفاعه قاصديه بالقتل عنه و قتله إيّاهم(1)، و كالشجرتين المتباعدتين اللّتين تلاصقتا فقعد خلفهما لحاجته ثمّ تراجعتا إلى أمكنتهما(2)كما كانتا(3)، و كدعائه الشجرة فجاءته مجيبةً خاضعةً ذليلة، ثمّ أمره لها بالرجوع، فرجعت سامعة مطيعة(4)، «فَأْتُوا» يا [معشر] قريش و اليهود، و يا معشر النواصب المنتحلين الإسلام الّذين هم منه براء، و يا معشر العرب الفصحاء ذوي الألسن، «بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ‌» مِن مِثل محمّد، من مثل رجل منكم(5)لا يقرأ و لا يكتب و لم يدرس كتاباً، و لا اختلف إلى عالم، و لا تعلّم من أحد، و أنتم تعرفونه في أسفاره و حضره، بقي كذلك أربعين سنة، ثمّ اُوتي(6)جوامع العلم حتّى علم علم الأوّلين و الآخرين.

«وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ‌» من هذه الآيات «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ‌» مثل هذا الرجل بمثل هذا الكلام(7)ليتبيّن أنّه كاذب كما تزعمون؛ لأنّ كلّما كان من عند غير الله فسيوجد له نظير في سائر خلق الله.

و إن كنتم - معاشر قرّاء الكتب من اليهود و النصارى - في شكّ ممّا جاءكم به محمّد من شرائعه، و من نصبه أخاه سيّد الوصيّين وصيّاً بعد أن أظهر لكم معجزاته(8)[الّتي] منها أنّ كلّمته


1) . المناقب لابن شهرآشوب، ج 1، ص 102-111،

2) . في بعض نسخ المصدر: مكانهما.

3) . لاحظ: المناقب لابن شهرآشوب، ج 1، ص 177؛ بحار الأنوار، ج 17، ص 367، ح 14 و 15.

4) . لاحظ: الأمالي للصدوق، المجلس 89، ح 11؛ الخطبة القاصعة في نهج البلاغة؛ المناقب لابن شهرآشوب، ج 1، ص 130 و 170 و 172؛ روضة الواعظين للفتّال، ص 139؛ إيمان أبي طالب للسيّد فخّار بن معد الموسوي، ص 150-151؛ بحار الأنوار، ج 17، ص 366-367، ح 13، و ص 368، ح 17، و ص 376، ح 38 و 39، و ص 377، ح 40، و ص 389، ح 59.

5) . في بعض نسخ المصدر: من مثل محمّد رجل منكم.

6) . المثبت من «ج» و المصدر، و في «أ»: ثم اولى.

7) . في المصدر: فأتوا من مثل هذا الكلام.

8) . «أ»: - \معجزاته.

الذراع المسمومة(1)، و ناطقه ذئب(2)، و حن إليه العود و هو على المنبر(3)، و دفع الله عنه السمّ الّذي دسّته اليهود في طعامهم، و قلب(4)عليهم البلاء و أهلكهم به، و كثر القليل من الطعام(5)، «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ‌»

يعني من مثل هذا القرآن من التوراة و الإنجيل و الزبور و صحف إبراهيم و الكتب الأربعة عشر(6)فإنّكم لا تجدون في سائر كتب الله سورة كسورة من هذا القرآن، و كيف يكون كلام محمّد صلى الله عليه و آله المتقوّل أفضل من سائر كلام الله و كتبه يا معشر اليهود و النصارى‌؟

ثمّ قال لجماعتهم: «وَ اُدْعُوا شُهَدٰاءَكُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ‌»

ادعوا أصنامكم الّتي تعبدونها أيّها المشركون، و ادعوا شياطينكم أيّها اليهود و النصارى، و ادعوا قرناءكم(7)من الملحدين يا منافقي


1) . لاحظ: الأمالي للصدوق، المجلس 40، ح 2؛ الكافي، ج 3، ص 169؛ تيسير المطالب، ح 6؛ المناقب لابن شهرآشوب، ج 1، ص 127-128؛ سيرة ابن هشام، ج 3، ص 352؛ تاريخ الطبري، ج 3، ص 15؛ مسند أحمد، ج 2، ص 451 ط 1؛ سنن أبي داود، ج 4، ص 173، ح 4508-4511؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 33، مصابيح السنّة، ج 4، ص 12، ح 4647؛ شرف النبيّ للخركوشي، ص 157، الباب 13؛ بحار الأنوار، ج 17، ص 232 و 395 و 405-406.

2) . لاحظ: المناقب لابن شهرآشوب، ج 1، ص 137 و 138؛ بحار الأنوار، ج 17، ص 391.

3) . لاحظ: بحار الأنوار، ج 17، ص 365، ح 6، و ص 369-370، ح 19، و ص 375، ح 33.

4) . في بعض نسخ المصدر: غلب.

5) . لاحظ: الأمالي للطوسي، المجلس 10، ح 9، و المجلس 24، ح 11؛ المناقب لابن شهرآشوب، ج 1، ص 140-145، السنن الكبرى للنسائي، ج 5، ص 244-245، ح 8792، و ج 6، ص 279-280 أعمال اليوم و الليلة، ح 10979؛ دلائل النبوّة للبيهقي، ج 6، ص 120؛ بحار الأنوار، ج 18، ص 23 و ما بعده؛ ترتيب الأمالي، ج 2، ص 286-288، ح 823-824، و ص 292-295، ح 2/829 و في هامشه تخريجات كثيرة.

6) . في بعض نسخ المصدر و البحار: «المئة و الأربعة عشر»، و الظاهر تصحيفهما، و الصحيح: «المائة و الأربع»، و يشهد له ما رواه الصدوق في معاني الأخبار (ص 333، ح 1) و في الخصال (ص 524، ح 13) بإسناده عن أبي ذر (في حديث طويل) أنّه سأل رسول الله عليه السلام فقال: يا رسول الله، كَم أنزل الله تعالى من كتاب‌؟ قال: مائة كتاب و أربعة كتب، أنزل الله تعالى على شيث خمسين صحيفة، و على إدريس ثلاثين صحيفة، و على إبراهيم عشرين صحيفة، و أنزل التوراة و الإنجيل و الزبور و الفرقان... الخبر. (هامش المصدر).

7) . المثبت من «ج»، و في «أ»: «قرانكم»، و في المصدر: يا أيّها المشركون، و ادعوا شياطينكم يا أيّها النصارى و اليهود، و ادعوا قرناءكم.

المسلمين من(1)النصّاب لآل محمّد الطيّبين و سائر أعوانكم على آرائكم، «إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ‌»

بأنّ محمّداً تقوّل هذا [القرآن]

من تلقاء نفسه، لم ينزّله(2)الله عليه، و أن ما ذكره من فضل عليٍّ على جميع اُمّته و قلده سياستهم ليس بأمر أحكم الحاكمين.

ثمّ قال عزّ و جل: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا»

أي [إن] لم تأتوا يا أيّها المقرَّعون بحجّة ربّ العالمين «وَ لَنْ تَفْعَلُوا»

أي و لا يكون هذا منكم أبداً، «فَاتَّقُوا اَلنّٰارَ اَلَّتِي وَقُودُهَا»

حطبها «اَلنّٰاسُ وَ اَلْحِجٰارَةُ‌»

توقد [ف‍] يكون عذاباً على أهلها، «أُعِدَّتْ لِلْكٰافِرِينَ‌»

المكذّبين بكلامه و نبيه، الناصبين العداوة لوليّه و وصيه(3).

قال: فاعلموا بعجزكم عن ذلك أنّه مِن قِبل الله تعالى، و لو كان من قِبَل المخلوقين(4)لقدرتم على معارضته.

فلمّا عجزوا بعد التقريع و التحدي، قال الله عزّ و جل: «قُلْ لَئِنِ اِجْتَمَعَتِ اَلْإِنْسُ وَ اَلْجِنُّ عَلىٰ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا اَلْقُرْآنِ لاٰ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»(5).

بيان: قوله عليه السلام: «كالغمامة» هذه المعجزات الخمس الّتي أشار إليها هنا(6)و الخمس الّتي أشار إليها بقوله(7): «منها: أن كلّمته الذراع المسمومة... الخ» قد روى كلّها على التفصيل عن أبيه علي بن محمّد عليهما السلام بعد ما نقلناه من الحديث(8)، من أراد الاطّلاع فليرجع إليه.

قوله عليه السلام: «من مثل هذا القرآن» مع قوله عليه السلام سابقاً: «من مثل محمّد» يدلّ أنّ رجوع الضمير في قوله تعالى: «مِنْ مِثْلِهِ‌» إلى النبيّ صلى الله عليه و آله و القرآن(9)، كليهما مراد له تعالى.


1) . المثبت من «ج» و المصدر، و في «أ»: عن.

2) . المثبت من «ج» و المصدر، و في «أ»: لم ينزل.

3) . المثبت من «ج» و المصدر، و في «أ»: لوصيّه و وليه.

4) . في بعض نسخ المصدر: من قِبل خلق الله.

5) . سورة الإسراء، الآية 88.

6) . «أ»: - \هنا.

7) . «ج»: فقوله.

8) . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام، ص 155 و ما بعده.

9) . «ج»: - \ «و القرآن».

قوله عليه السلام: «فاعلموا بعجزكم... الخ» عجزهم عن الإتيان بمثله مضافاً إلى ما نطق به من الآيات و الأخبار من القطعيّات الّتي لا تقبل الإنكار؛ إذ من الواضح أنّه تحدّى بالقرآن فصحاء العرب و بلغاءهم مع كثرتهم و شهرتهم بغاية العصبيّة، و معاداتهم له أشدّ المعاداة، و تهالكهم في إبطال أمره، فلم يقدروا على الإتيان بمثله؛ إذ لو قدروا لأبطلوا دعواه بذلك قطعاً، و لم يتحمّلوا التقريعات الواردة في الآيات و غيرها، فضلاً عمّا تحمّلوه من قتل نفوسهم و ذهاب أموالهم و فراقهم الأوطان و العشائر، و قبولهم الجزية، و كل ذلك معلوم متواتر.

[وجه إعجاز القرآن]

و أما وجه إعجاز القرآن، فقد اختلفوا فيه:

فعن جمهور العامّة و الخاصة منهم الشيخ المفيد رحمه الله: أنّ إعجازه لكونه في الطبقة العليا من الفصاحة و البلاغة على ما يعرفه فصحاء العرب بسليقتهم و العلماء بمهارتهم في فنّ البيان. هذا مع اشتماله على الإخبار عن المغيبات الماضية و الآتية، و على دقائق العلوم الإلهيّة، و أحوال المبدأ و المعاد، و مكارم الأخلاق، و الإرشاد إلى فنون الحكمة العلميّة و العملية، و المصالح الدنيويّة و الدينية، على ما يظهر للمتدبّرين.

و عن بعض المعتزلة: أنّه لاشتماله على النظم الغريب و الاسلوب العجيب المخالف لنظم العرب و نثرهم، بحيث لم يعهد في كلامهم، و كانوا عاجزين عنه.

و عن الباقلاني(1)

لاحظ ترجمته في تاريخ بغداد، ج 5، ص 379، رقم 383؛ سير أعلام النبلاء، ج 17، ص 190، ص 110؛ تاريخ الإسلام، وفيات 401-420، ص 88؛ المنتظم، ص 15، في وفيات سنة 403؛ وفيات الأعيان، ج 4، ص 269؛ الوافي بالوفيات، ج 3، ص 117.

: أنّه لمجموع الأمرين: البلاغة و النظم الغريب.

و قيل: لاشتماله عن الإخبار بالغيب.

و قيل: لعدم اختلافه و تناقضه مع ما فيه من الطول و الامتداد.


1) . هو القاضي أبو بكر محمّد بن الطيّب البصري ثمّ البغدادي، ناصر طريقة الأشعري، كان مشهوراً بالمناظرة و سرعة الجواب، له مناظرة مع الشيخ المفيد رحمه الله فغلبه الشيخ، لاحظ الكنى و الألقاب، ج 1، ص 55-56 «الباقلاني».

و عن جماعة: أنّه من باب الصرفة، بمعنى أنّ العرب كانت قادرة على كلام مثل القرآن، و لكن الله يصرفهم عن معارضته، و ذلك إمّا بصَرف دواعيهم عنها مع توفّر الأسباب الداعية، و ذلك الصرف خارق للعادة فيكون معجزاً، كما عن النَظّام(1)

لاحظ ترجمته في: تاريخ بغداد، ج 6، ص 97-98؛ سير أعلام النبلاء، ج 10، ص 541-542، رقم 172؛ الوافي بالوفيات، ج 6، ص 14-19؛ لسان الميزان، ج 1، ص 96-97، رقم 176.

و أتباعه. و إما بأنّهم و إن كانوا عالمين بنظم القرآن و بأنه كيف يؤلّف كلام يساويه أو يدانيه، إلاّ أنّهم كلّما حاولوا ذلك أزال الله تعالى عن قلوبهم تلك العلوم. و المشهور هو المنصور.

و قد يردّد في بيان كونه معجزاً بأنّ السورة المتحدّى بها إن بلغت في الفصاحة إلى حدّ الإعجاز فقد حصل المقصود، و إلا فامتناعهم عن المعارضة مع شدّة دواعيهم إلى توهين أمره معجز، فعلى التقديرين يحصل الإعجاز.

هذا، و كيف كان فإعجاز القرآن المجيد ممّا لا ينبغي أن يخفى على فطِن و لا بليد، و هو كاف لإثبات نبوّة نبيّنا صلى الله عليه و آله، مع أنّه تعالى لم يكتف بذلك، بل أعطاه - رفعاً لذكره و تفضلا على الخلق بزيادة إيضاح الحجّة - معجزات كثيرة باهرة؛ فعن المناقب:

كان للنبيّ صلى الله عليه و آله من المعجزات ما لم يكن لغيره من الأنبياء، و ذكر أنّ له أربعة آلاف و أربعمائة و أربعون معجزة، ذُكرت منها ثلاثة آلاف تتنوّع أربعة أنواع: ما كان قبله، و بعد ميلاده، و بعد بعثه، و بعد وفاته، و أقواها و أبقاها القرآن، انتهى(2).

إنارة عقليّة

قد يُتمسّك لإثبات نبوّة نبيّنا بخصوصها بدليل العقل المجرّد عن النقل، و هذا و إن


1) . هو أبو إسحاق إبراهيم بن سيّاد مولى آل الحارث بن عبّاد الضُّبَعي البصري المتكلّم، شيخ المعتزلة، و هو شيخ الجاحظ، تكلّم في القدر، و انفرد بمسائل، و كان يقول: إنّ الله لا يقدر على الظلم و لا الشرّ، و صرح بأنّ الله لا يقدر على إخراج أحد من جهنّم، مات في خلافة المعتصم سنة بضع و عشرين و مائتين.

2) . المناقب لابن شهرآشوب، ج 1، ص 125 و 126؛ و عنه في البحار، ج 17، ص 301، ح 13.

كان قد يستبعد في بادي النظر، إلاّ أنّه ليس كذلك؛ إذ بعد ما ثبت بالعقل و النقل أنّ العقول كلّها مخلوقة من شعاع العقل الكلّي، وجب أن يدلّ كلّ منها عليه، و لا يكون نظرها حين كشف السبحات إلاّ إليه؛ إذ الشعاع حاك للمنير و مظهر لما فيه و محل لإصابة خوافيه، فإذا توجّه إليه عرفه بجمع أحواله و صفاته. و بتعبير آخر نقول: إنّ الله تعالى لكمال صنعه كتب بقلم الاختراع في ألواح حقائق الخلق جميع ما أراد منهم من التكليفات أصليّة كانت أو فرعيّة؛ لأنّها من مقتضيات الكينونات، فمن عرف نفسه فقد عرف جميع مقتضياتها؛ قال تعالى: «سَنُرِيهِمْ آيٰاتِنٰا فِي اَلْآفٰاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ‌»(1)، و قال علي بن أبي طالب مظهر العجائب و مظهر الغرائب - صلوات الله سلامه عليه -(2):

دواؤك فيك و ما تشعر *** و داؤك منك و ما تبصر(3)

و أنت الكتاب المبين الّذي بأحرفه يظهر المضمر

و تزعم أنّك جرم صغير و فيك انطوى العالم الأكبر

فكلّما يراد منك من معرفة الله و النبي و الإمام عليهم السلام و غيرها كلّها مكتوبة(4)في لوح نفسك و حقيقتك الّتي هي رشح من طفحهم و مخلوقة من شعاعهم عليهم السلام مرآة حاكية لذلك، و قد عرّفك الله تعالى جلالة أمرهم وعظم خطرهم، إلاّ أنّك في سفرك إلى هذا العالم و إدبارك عن مبدأ الأنوار نسيت ذلك، و ظلمات العلائق حجبتك عن إبصار ما هنالك، فإن وقفت للصعود إلى مقامك الأعلى، و صار بصرك حديداً بكشف الغطاء، تجلّت أوائل جوهر عللك بجميع ما لها من حقيقتك، فتراها فيك بالعيان، و إلا فالكشف عن الواقع لا يحصل بالدليل و البرهان، و ثمرة التعرّض في أمثال المقام


1) . سورة فصلّت، الآية 53.

2) . المثبت من «أ»، و في «ج»: و قال علي عليه السلام.

3) . تقدّم ذيل الحديث 6 من هذا الأربعين، و فيه في آخر المصرع الأوّل «تبصر» و في آخر المصرع الثاني: «تشعر»، و قد ورد في المصادر بكلا النوعين. و بعد هذا البيت:

4) . المثبت من «أ»، و في «ج»: مكنونة.

للاحتجاج و الاستدلال إعداد النفس للارتقاء إلى مدارج الكمال؛ بزيادة التوجّه و الإقبال، و قد تصدّى(1)السيّد الاُستاد رحمه الله(2)لإثبات هذا المرام بالدليل العقلي؛ جواباً لمن سأله عن ذلك(3)، من أراده فلينظر إليه، مستعيناً بالله و متوكلا عليه.


1) . أ: + \إليه.

2) . المثبت من «أ»، و في «ج»: السيّد الاُستاذ أنار الله برهانه و رفع في الخلد مكانه.

3) . للسيّد الرشتي رسائل في جواب الأسئلة، منها: جوابات الأسئلة التوحيديّة، و منها: جوابات الأسئلة الدهلويّة، و منها جوابات الأسئلة الشفيعيّة. (لاحظ ريحانة الأدب، ج 1، ص 308).

الحديث الثالث: في أنّ أوّل ما خلق الله هو نور نبيّنا

الحديث الثالث(1): في أنّ أوّل ما خلق الله هو نور نبيّنا

ففي شرح الجامعة(2)عن جابر بن عبد الله(3)

لاحظ ترجمته في: التاريخ الكبير، ج 2، ص 207؛ الأنساب للسمعاني «الحرام»؛ تاريخ دمشق، ج 11، ص 28؛ المنتظم، ج 6، وفيات سنة 78؛ الوافي بالوفيات، ج 11، ص 27، رقم 45؛ سير أعلام النبلاء، ج 3، ص 189، رقم 38؛ تاريخ الإسلام، وفيات سنة 61-80، ص 377؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 11، رقم 2018.

في تفسير قوله تعالى: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ‌»(4)، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

أوّل ما خلق الله نوري، ابتدعه من نوره، و اشتق من جلال عظمته، فأقبل يطوف بالقدرة حتّى وصل إلى جلال العظمة في ثمانين ألف سنة، ثمّ سجد لله تعظيماً؛ ففتق منه نور عليٍّ‌، فكان نوري محيطاً بالعظمة، و نور عليّ محيطاً بالقدرة... الحديث(5)، و هو طويل


1) . اين حديث در اربعين حديث هفدهم است.

2) . الظاهر أنّ مراده من شرح الجامعة؛ شرح زيارة الجامعة الكبيرة للشيخ أحمد الأحسائي، و قد طبعت ببيروت في أربع مجلّدات، و لكن لم يصل إليّ حتّى أذكر الحديث منه، و يذكر المصنّف عنه كثيراً في مطاوي الكتاب، و قد يعبّر عنه بشرح الزيارة.

3) . جابر بن عبد الله بن عمرو بن حرام أبو عبد الله و أبو عبد الرحمن الأنصاري الخزرجي، من أهل بيعة الرضوان، و كان آخر من شهد ليلة العقبة الثانية موتاً، و أحد المكثرين من الرواية، و كان أبوه من النقباء البدريّين؛ و استشهد يوم اُحُد، و كان جابر من السابقين الّذين رجعوا إلى أمير المؤمنين عليه السلام، و كان يدور في سكك المدينة و هو يقول: «عليّ خير البشر فمن أبى فقد كفر» و كان يقول: «يا معاشر الأنصار، أدّبوا أولادكم على حبّ عليّ بن أبي طالب، فمن أبى فلينظروا في شأن اُمّه»، و هو الّذي أبلغ سلام رسول الله صلى الله عليه و آله أبا جعفر الباقر عليه السلام و هو صبيٌّ‌. مات جابر سنة 74 أو 77 أو 78 بالمدينة و هو ابن أربع و تسعين سنة.

4) . سورة آل عمران، الآية 110.

5) . مشارق أنوار اليقين، ص 39؛ بحار الأنوار، ج 25، ص 22، ح 38، و ج 15، ص 24، ح 44 إلى قوله: «جلال

بيان

الأخبار الواردة في أنّ نور نبيّنا و عترته المعصومين - صلوات الله عليهم أجمعين - أوّل ما خلق الله متكاثرة جدّاً بل متواترة، و المراد بنوره صلى الله عليه و آله هنا هو عقله الّذي يعبّر عنه بالعقل الكلّي، كما يشهد به ما روي عنه صلى الله عليه و آله أيضاً من أنّ‌

أوّل ما خلق الله عقلي. و إن شئت فقل روحه، كما في خبر آخر(1)

و عنهما في البحار، ج 26، ص 335، ح 1، و ج 54، ص 58، ح 29، و ج 54، ص 309.

و انظر شرح اُصول الكافي لمولى محمّد صالح المازندراني، ج 4، ص 189، و ج 5، ص 20، و ج 10، ص 281، و ج 12، ص 11.

فإنّ المراد بالروح فيه أيضاً هو العقل؛ لا ما هو البرزخ بينه و بين النفس.

و المراد «بأوّليّته» هو الأوّليّة في الوجود المقيّد، و «النور» الّذي ابتدع الله تعالى عقله صلى الله عليه و آله منه هو الفؤاد و الوجود و الماء الّذي به حياة كلّ شيء، و هذا الماء هو جلال للعظمة الّتي هي مشيّته؛ فإنّه محلّها و مظهرها و أول متعلّقها.

و لك أن تجعل جلال العظمة أعلى منها، فتكون العظمة هي ذلك الماء، و جلالها هو المشيّة، كما لك أن تجعل نوره عليه السلام عبارة عن ذلك الماء الّذي هو حقيقته و فؤاده، و نور الله الّذي ابتدع هذا منه عبارة عن المشيّة، و الاشتقاق على هذا من قبيل اشتقاق الأثر من المؤثّر، و على الأوّل من اشتقاق الفرع من الأصل.

و «القدرة»؛ قد يراد بها القدرة الذاتيّة، و هي قدرة إذ لا مقدور أصلاً لا عيناً و لا ذكراً، و هي نفس الذات القديمة الّتي لا طريق لها و لا تكلّم عنها، و قد يراد بها أثرها الحاكي لها، و هذه هي حقيقة النبي صلى الله عليه و آله من حيث كونها حكاية و مثالا، و هذه بحكم الاولى لا فرق بينها(2)و بينها، إلاّ أنّها عبدها، و ليس هنا(3)تعلّق بشيء و لا طرف. و قد


1) . علل الشرائع، ج 1، ص 5، ح 1؛ كمال الدين، ص 255، ح 4، بلفظ: أرواحنا.

2) . «ج»: بينهما.

3) . المثبت من «ج»، و في «أ»: و ليس ما (!)

يراد بها أوّل ما يظهر من القادر من الفعل الأوّلي الّذي به يصدر جميع أفاعليه و آثاره، و هي القدرة إذ لا مقدور عيناً و إن كان ذكراً، و هي الولاية المطلقة، و القدرة الّتي استطال الله بها على كلّ شيء، و الرحمة الّتي وسعت كلّ شيء، و العلم الّذي أحاط بكلّ شيء(1)، و اليد الآخذة بناصية كلّ شيء، و هذا المعنى هو المراد بالقدرة في هذا المقام، كما ينطق به كلام السيّد الاُستاد قدس سره(2)في غير موضع.

و أما «العظمة»، فقال: إنّها تحت القدرة و حاصلة بها، و مقامها الكثرة؛ و هي القدرة إذ مقدور ذكراً وعيناً، وهنا محلّ النبوّة الظاهرة الّتي هي تحت مقام الولاية، فالقدرة محلّ ظهور المشيّة؛ و العظمة محلّ ظهور الإرادة، و القدرة مقام الكاف؛ و العظمة مقام النون، و القدرة مقام الإجمال؛ و العظمة مقام التفصيل، و القدرة الأصل القديم؛ و العظمة الفرع الكريم.

«و طوف نوره صلى الله عليه و آله بالقدرة» الّتي هي باطنه؛ هو استدارة ظاهره على باطنه؛ استدارة (استمدادية، و القدرة يستدير عليه استدارة)(3)إمداديّة.

و «وصوله - أي انتهاؤه - إلى مقام العظمة»؛ عبارة عن انتهاء مراتب الكاف و أول ظهور التعلّق بالنون، و هو أوّل مقام ظهور عليّ عليه السلام؛ فإنّ المقام الأوّل - [و] هو مقام(4)الولاية المطلقة - ما لم يتمّ بجميع مراتبه لا يوجد الشيء الّذي يتحقّق بعده، و مراتبه و إن كانت كثيرة؛ إلاّ أنّها على الإجمال ثلاثة: الأعلى و الأوسط و الأسفل، و هو أعلى مقامات العظمة. و على التفصيل - و إن كان إجمالاً أيضاً - ثمانون ألف سنة أي مرتبة كما في هذا الخبر؛ إذ ليس المراد بالسنة: المدّة الّتي هي الزمان الغير القارّ؛ إذ لا تطرق للزمان في ذلك المقام، كما أنّه لا تعدّد في المراتب(5)أيضاً في نظر العقل، بل إنّما هي بتنزيل الفؤاد. و تلك المراتب المتوسّطة بين مبدأ الشيء و منتهاه شيء واحد يختلف


1) . هذه الفقرات اقتباس من دعاء كميل المعروفة.

2) . المثبت من «ج»، و في «أ»: ره.

3) . ليس في «ج».

4) . في نسخة «أ»: المقام.

5) . المثبت من «ج»، و في «أ»: «لا تعدّد للمراتب».

أحواله و أطواره بحسب الحدود اللاحقة له في إقباله و إدباره و قطع منازله في أسفاره.

و إنما كانت المراتب ثمانين ألفاً لأنّ كلّ شيء بدأ من فعله تعالى حصل له ثلاث جهات: جهة إلى ربّه، وجهة إلى نفسه، وجهة متوسّطة بينهما. و لما كان الأسفل يستمدّ من الأعلى، كان لكلّ من الثلاث باعتبار نظره إلى نفسه و نظره إلى الآخرين من جهة الإمداد و الاستمداد ثلاث جهات أيضاً، فهذه الجهات التسع مع ملاحظة جهة الوحدانيّة الجامعة لها تكون عشراً، فكان أصل مبدأ وجود الشيء من عشر(1)قبضات، و هذه القبضات ظهرت في عالم الأجسام بهذه التفاصيل المعروفة من العرش و الكرسي و الأفلاك السبعة، و الأرض المراد بها مجموع العناصر، و لا تكمل هذه السماويّات الواقعة على الأرض الميتة إلاّ بعد أربعة أدوار: الدورة الاُولى على مقتضى نفس السافل: البرودة و اليبوسة؛ و هي الدورة الجماديّة كما ترى في الجمادات من غلبة البرودة و اليبوسة. و الثانية على مقتضى ميل السافل إلى العالي: البرودة و الرطوبة، و هي الدورة النباتيّة. و الثالثة على مقتضى ميل العالي إلى السافل: الحرارة و الرطوبة، و هي الدورة الحيوانيّة. و الرابعة على مقتضى نفس العالي: الحرارة و اليبوسة، و هي الدورة الإنسانيّة، و هذا تمام الأربعين. و بملاحظة أنّ كلّ شيء له غيب و شهادة، تصير مراتب وجودها ثمانين، و لما كان كلّ واحد عند الربّ ألفاً عندنا(2)، و كان محمّد و أهل بيته صلى الله عليه و آله هم الكائنون عند الربّ - كما قال مولانا الصادق عليه السلام في تفسير قوله تعالى:

«وَ مَنْ عِنْدَهُ لاٰ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِهِ وَ لاٰ يَسْتَحْسِرُونَ‌»(3):

نحن الّذين عنده(4)- كانت مراتبهم ثمانين ألفاً عندنا.

و الوجه في ركون الواحد عنده ألفاً عندنا: أنّ العوالم أربعة؛ و هي المُلك


1) . في «أ»: من غير.

2) . المثبت من «ج»، و في «أ»: ممّا عندنا.

3) . سورة الأنبياء، الآية 19.

4) . با اين الفاظ در مصادر يافت نشد.

و الملكوت و الجبروت و اللاهوت، فكلّ عالم أعلى منها يكون أقوى ممّا دونها بعشر درجات، كما ترى في مراتب الأعداد، فعالم(1)الملكوت أقوى من المُلك و أوسع إحاطة منه بعشر، و كذا الجبروت بالنسبة إلى الملكوت، و اللاهوت بالنسبة إلى الجبروت، كما أنّ كلّ واحد من أعداد المرتبة الفوقانيّة يكون أزيد من سميّه من التحتانيّة بعشرة، و التحتاني إذا ترقّى بمرتبة يصير عشرة أمثاله. و ليس المراد بالترقّي فيما نحن فيه الزيادة بحسب الكم كما في الأعداد، بل بحسب القوّة و الإحاطة، و أما بحسب الكم فالأمر بالعكس؛ فإنّ العالم الأعلى يكون أكثر وحدةً و أشد بساطةً من الأوّل، فالواحد عند الربّ يكون ألفاً عندنا؛ لأنّه إذا تنزّل(2)إلى الجبروت يصير عشراً، أو إلى الملكوت (يصير مائة، و إلى الملك)(3)ألفاً؛ قال تعالى: «وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ‌»(4)، و إنما لم يقل: «كألف يوم» لأنّ السنة أيضاً في المرتبة الرابعة بالنسبة إلى الأيّام و الأسابيع و الشهور، فكما أنّ الواحد عند تنزّله في الرتبة الرابعة يكون ألفاً فكذا اليوم أيضاً عند تنزّله في تلك الرتبة يكون سنة، و كما أنّ اليوم الواحد عند الله يكون ألف سنة عندنا (كما في الآية)(5)فكذا يكون ثمانون يوماً عنده تعالى ثمانين ألف سنة عندنا، كما في الخبر.

إذا تبيّن ذلك فنقول في بيان كلامه صلى الله عليه و آله: إنّ نوره من أوّل ابتداعه و اشتقاقه من جلال العظمة و سيره في مراتب الوجود و قطعه قوسَي النزول و الصعود إلى أن وصل إلى جلال العظمة الّتي كان مشتقّاً منه - فإنّ الختم ينتهي إلى البدو - كان في جميع هذه(6)المدد و المراتب الحاصلة بتزئيل الفؤاد الّتي عرفت أنّها ثمانون ألفاً، مستمدّاً بجميع الجهات من مبدئه الّذي هو باطنه مستدير أحواله استدارة الحديدة على النار الظاهرة


1) . «أ»: - \ «فعالم».

2) . في «أ»: تنزلت.

3) . سقط من «ج».

4) . سورة الحجّ‌، الآية 47.

5) . من «ج».

6) . في «أ»: «هذه الحدود» و كأنه شطب على الحدود.

فيها، فلمّا تمّت المراتب و اتصلت نقطة الختم إلى البدو، «سجد لله تعالى» و خضع له غاية الخضوع الناشئة عن تماميّة المراتب و المقامات، «فاشتقّ منه صلى الله عليه و آله» بعد تمام مراتبه «نور عليّ عليه السلام» اشتقاق الضوء من الضوء، فهما عليهما السلام و إن كانا نوراً واحداً و طينة واحدة - كما ترى في السراجَين المشتعل أحدهما من الآخر - إلاّ أنّ الأوّل مقدّم على الثاني بثمانين ألف مرتبة، و بهذا التقدّم أدرك مقاماً لا يدركه الثاني، و من هنا قال عليه السلام:

أنا عبد من عبيد محمّد(1)، و هذا النحو من الاختلاف حاصل بالنسبة إلى سائر المعصومين - صلوات الله و سلامه عليهم أجمعين - أيضاً؛ فإنّ جميع قصبة الياقوت بعقودها السبعة أو الأربعة عشر و إن كانت حقيقة واحدة و لا اختلاف بينهم أي بالنسبة إلى ما سواهم - كما يحمل عليه ما أورد عنهم عليهم السلام من أنّ‌

أمرنا واحد، و حكمنا واحدة، و علمنا واحد(2)- إلاّ أنّهم عليهم السلام مختلفون بالنسبة إلى أنفسهم؛ على ما دلّت عليه الأخبار. و مقتضى جملة منها - كما اختاره غير واحد من الأعلام أيضاً - أنّ مراتبهم عليهم السلام جمع؛ فأوّلهم و أفضلهم رسول الله صلى الله عليه و آله ثمّ أمير المؤمنين عليه السلام كما عرفت، ثمّ من بعده سيّد أولاده الحسن بن علي، ثمّ أخوه السبط التابع لمرضاة الله الحسين عليه السلام كما في دعاء عديلة، ثمّ القائم عليه السلام؛ لما ورد من أنّ تاسعهم قائمهم أفضلهم(3)، ثمّ الأئمّة الثمانية و هم في(4)مرتبة واحدة؛ لعدم ورود شيء في تقدّم بعضهم على بعض، ثمّ بعدهم فاطمة الصدّيقة عليها السلام؛ لأنّ الرجال في كلّ مرتبة قوّامون على النساء منهم.

و يظهر من بعض الأخيار تبعاً لبعض الأخبار نحو آخر من الترتيب بينهم عليهم السلام،


1) . الكافي، ج 1، ص 90، ح 5؛ الاحتجاج للطبرسي، ج 1، ص 313؛ بحار الأنوار، ج 3، ص 283، ح 1؛ نور الثقلين، ج 5، ص 233، ح 11.

2) . المحتضر، ص 114؛ بحار الأنوار، ج 26، ص 317، ح 82 و فيه: علمنا واحد، و فضلنا واحد، و نحن شيء واحد.

3) . لاحظ الرسائل العشر للطوسي، ص 322؛ الغيبة للنعماني، ص 102؛ الكافي للحلبي، ص 99؛ دلائل الإمامة للطبري، ص 453، ح 35/431؛ مقتضب الأثر لأحمد بن محمّد بن عبيد الله بن الحسن بن عيّاش الجوهري، ص 9؛ الاستنصار للكراجكي، ص 9؛ الصراط المستقيم لعلي بن يونس العاملي، ج 2، ص 119.

4) . «ج»: - \في.

و لسنا هنا بصدد تفصيل هذا المطلب.

و بالجملة، فتقدُّمُ بعضهم على بعض لا ينافي اتّحادهم عليهم السلام في الحقيقة و كونهم نفساً واحدة؛ كما ورد أنّ‌

أوّلنا محمّد، و آخرنا محمّد، و أوسطنا محمّد، وكلّنا محمّد(1)فإنّ العقل و النفس و الطبيعة كلّها مراتب شخص واحد، و القلب و الكبد و الدماغ و سائر الأعضاء كلّها أجزاء بدن واحد، مع أنّ بينها من التفاوت ما لا يخفى.

و يمكن التعبير عن هذا التفاوت بأنحاء مختلفة باعتبارات متفاوتة، فلك أن تقول: إنّ محمّداً صلى الله عليه و آله مقدّم على عليّ عليه السلام بثمانين مرتبة أو بثمانين ألف مرتبة على ما عرفت. و أن تقول بأربعين؛ بملاحظة مراتب القابليّات و المقبولات من دون ملاحظة الغيب و الشهادة. و أن تقول بمرتبة باعتبار أنّ الكلّ مراتب شخص واحد و مقامات مرتبة واحدة. و لو وجد في الأخبار اختلاف في أمثال هذه المقامات، فهو بملاحظة هذه الاعتبارات، كما ترى في تعدّد العوالم، حتّى ورد [عن الإمام الباقر عليه السلام]:

أنّ لله تعالى ألف ألف عالم(2)، و كما في ملاحظة الشيء بالنسبة إلى أشعّته؛ فإنّه قد يقال إنّه أقوى منها بسبعين درجة، و قد يقال: بأربعة آلاف و تسعمائة؛ فإنّ الأوّل بالنسبة إلى الشعاع القريب، و الثاني بالنسبة إلى شعاع الشعاع، و بالجملة فالفطن البصير يضع كلّ شيء في موضعه و لا يرى اختلافاً في كلمات مواليه و أئمته.

و قوله عليه السلام: «فكان نوري محيطاً بالعظمة... الخ» يعني بعد أن تمّ نوري بجميع مراتبه و اشتق منه نور عليّ عليه السلام، صار نوري محيطاً بالعظمة الّتي هي النبوّة الظاهرة أي محلاًّ لها، و نور عليّ عليه السلام محلاًّ للقدرة الّتي كان النبيّ صلى الله عليه و آله طائفاً حولها أوّلاً.

بيان ذلك - مع أنّ النبيّ أعلى من عليّ عليهما السلام، و العظمة أنزل من القدرة - أنّ القدرة هي الولاية المطلقة كما مرّ، و الولاية إنّما هي لله؛ قال تعالى: «هُنٰالِكَ اَلْوَلاٰيَةُ لِلّٰهِ اَلْحَقِّ‌»(3)، و لما كان ذات الله تعالى(4)لا يباشر(5)الأشياء؛ لتكرّمها، كانت التعلّقات بالظهورات الفعليّة،


1) . المحتضر، ص 160، رواه عن الإمام الصادق عليه السلام.

2) . تقدّم تخريجه في شرح الحديث 14 من الكتاب.

3) . سورة الكهف، الآية 44.

4) . «أ»: - \تعالى.

5) . في «ج»: لا تباشر.

فكلّ مَن هو أقرب إليه تعالى كان أولى بهذه الولاية، و لكن لمّا كان مَن هو في غاية القرب متعالياً أيضاً عن التعلّق بالحوادث الكَونيّة - لأنّ سرّ ظهور الوحدة و الجلال و التكرم فيه أشدّ - استقرّت تلك الظهورات في المرتبة المتأخّرة عنه. أ لا ترى النار؛ فإنّ لها القيّومية و التأثير بالنسبة إلى آثارها، و إذا تعلّقت بالهواء لم يكن لها ظهور أبداً؛ لأنّه فرع الإنية، و الهواء لكمال صفاته قد شابه النار، فلا فرق بينهما، كما قال الشاعر رحمه الله(1)

و أورده أيضاً الشيخ البهائي في كشكوله، ج 2، ص 198.

:

رقّ الزجاج ورقّت الخمر *** فتشاكلا و تشابه الأمر

فكأنّما خمر و لا قدح *** و كأنما قدح و لا خمر

و لكن إذا تعلّقت بالدهن ظهرت منها أشعّة قوية و آثار عجيبة؛ و ذلك لصفاء قابليّة الدهن و كثافتها بالنسبة إلى الهواء و حفظها أثر النار، و لا شكّ أنّ النار من دون توسّط الهواء لا تتعلّق بالدهن، فالنار مثال ولاية الله سبحانه، و الهواء مثال الحقيقة المحمّديّة، و الدهن الصافي مثال الحقيقة العلويّة، فولاية الله هي الربوبيّة إذ لا مربوب لا ذِكراً و لا عيناً، و ولاية النبيّ هي المربوبيّة إذ مربوب ذِكراً، و ولاية عليّ هي الربوبيّة إذ مربوب عيناً، فكان بذلك حامل اللواء، فجلال القدرة - أي الولاية الحقيقيّة - للنبيّ صلى الله عليه و آله، و لكنها ظهرت في عليّ‌، كما ظهرت الكواكب و البروج و سائر المبادي في الكرسي دون العرش مع أنّه أعظم، فالكرسي حينئذ طائف(2)حول جلال القدرة في عالم الظهور؛ لأن الفيوضات المنتشرة في العالم كلّها من الكرسي و إن كان الكرسي لا يستمد إلاّ من العرش، و محمد و علي نسبتهما في الباطن نسبة العرش و الكرسي، لكنّ العرش صمت، أي لم يسمع كلامه أحد، و إلا قد نطق، بخلاق الكرسي فإنّه قد نطق و سمع كلامه كلّ أحد، و لذا ترى الناس قد غلوا في عليّ عليه السلام دون محمّد صلى الله عليه و آله؛ إذ لم يظهر منه صلى الله عليه و آله


1) . الشاعر صاحب بن عبّاد، كما في ديوانه (ص 176) و في غالب مصادر ترجمته، انظر: سير أعلام النبلاء، ج 16، ص 513، رقم 377؛ يتيمة الدهر، ج 3، ص 295؛ وفيات الأعيان، ج 1، ص 230؛ نهاية الإرب، ج 7، ص 44؛ البداية و النهاية، ج 11، ص 316؛ شذرات الذهب، ج 3، ص 115؛ وفيات الأعيان، ج 1، ص 208.

2) . المثبت من «أ»، و في ج: فالكرسي في طائف.

ما ظهر من عليّ عليه السلام، مع أنّه ما ظهر منه عليه السلام إنّما كان من محمّد صلى الله عليه و آله، و لو لا أنّه عليه السلام قال:

أنا عبد من عبيد محمّد(1)و خضع له؛ لم يعرف الخلق محمّداً صلى الله عليه و آله، و لم يشكّوا في أنّ عليّاً عليه السلام أفضل منه، كما أنّ الكرسي لو لم تتحرّك على خلاف التوالي و لم تخضع للعرش بمتابعتها له على خلاف مجراها لم يعلم أنّ الفلك الأعظم هو العرش. فظهر في جلال القدرة أمير المؤمنين عليه السلام، و حمل ولاية الله الظاهرة للخلق بمحمّد صلى الله عليه و آله، فسمّي عليّاً؛ لأنّه اسم لتلك المرتبة. فباطنهما عليهما السلام كما مثّلنا مثل العرش و الكرسي، و ظاهرهما في عالم الظهور مثل الشمس و القمر، فالشمس تستمدّ من الكرسي و لذا لا عرض لها، و القمر يستمدّ من الشمس، فالنبوّة الظاهرة تستمدّ من الولاية الظاهرة في الخلق، كما أنّ الولاية الظاهرة الّتي هي الباطنة تستمدّ من النبوّة الباطنة، و الإمامة الظاهرة من النبوّة الظاهرة. هذا ملخّص ما أفاده السيّد الاُستاد(2)قدس سره(3)في شرح هذا الجزء من هذا الخبر، و كثير ممّا ذكرناه في بيان سائر أجزائه ممّا قد صرّح به رحمه الله أيضاً في غير موضع، كشرح الخطبة في عدة مواضع و غيره، من أراد فليراجعها(4)، (و الله وليّ الفضل و الإنعام، و هو ذو الجود و الإكرام)(5).


1) . تقدّم تخريجه.

2) . أ: - \ «الاُستاد».

3) . في «أ»: ره.

4) . المثبت من «ج»، و في «أ»: فليرجعها.

5) . ما بين القوسين ليس في «ج».

الحديث الرابع

الحديث الرابع(1)

في أنّ الأعمال هل تتجسّم أم لا؟

في البحار في آخر باب أحوال المتّقين و المجرمين في القيامة عن قيس بن عاصم(2)

و هو أوّل من وأَد، سئل عمر بن الخطاب عن قوله تعالى: «و إذا الموءُودَة سُئلت»؟ فقال: جاء قيس إلى رسول الله صلى الله عليه و آله فقال: إنّي و أدت ثماني بنات لي في الجاهليّة، فقال: أعتق عن كلّ واحدة منهن رقبة. قال: إنّي صاحب إبل. قال: اهد إن شئت عن كلّ واحدة منهنّ بدنة.

و نزل قيس بن عاصم البصرة، و مات بها في سنة 47 ه‍ عن اثنين و ثلاثين ذكراً من أولاده.

لاحظ ترجمته في الطبقات الكبرى لابن سعد، ج 7، ص 36؛ المنتظم لابن الجوزي، ج 5، وفيات سنة 47؛ الأغاني، ج 14، ص 69، الاستيعاب، ج 3، ص 1294؛ اُسد الغابة، ج 4، ص 219-221؛ تهذيب الكمال، ج 24، ص 58، رقم 4911؛ الإصابة، ج 5، ص 482-486، رقم 7198.

قال: وفدت مع جماعة من بني تميم على النبيّ صلى الله عليه و آله، فدخلت و عنده الصلصال بن الدلهمس(3)

انظر ترجمته في: الثقات لابن حبان، ج 3، ص 196؛ اُسد الغابة، ج 3، ص 28-29؛ الإصابة، ج 3، ص 445-446، رقم 4102.

و انظر تخريج الحديث.

، فقلت: يا نبيّ الله، عظنا موعظة ننتفع بها؛ فإنّا قوم نعبر في البريّة.

1) . اين حديث در اربعين حديث سى و سوم است.

2) . هو قيس بن عاصم بن سنان بن منقر التميمي المنقري أبو علي، من عقلاء العرب و حلمائهم، و كان شاعرا فارساً، وفد على النبي صلى الله عليه و آله في وفد بني تميم سنة تسع فأسلم، فقال النبي صلى الله عليه و آله: هذا سيّد أهل الوَبَر. قيل للأحنف بن قيس: ممّن تعلّمت الحِلم‌؟ قال: من قيس بن عاصم، رأيته يوماً محتبِياً، فاُتي برجل مكتوف و آخر مقتول، فقيل: هذا ابنُ أخيك قتَل ابنك. فالتفت إلى ابن أخيه فقال: يا ابن أخي، بئسما فعلت، أثمتَ ربّك، و قطعت رحمك، و رميت نفسك بسهمك. ثمّ قال لابن له آخر: قُم يا بني، فوارِ أخاك، وحلّ أكتاف ابن عمّك، وسُق إلى اُمّه مائة ناقة دِية ابنها؛ فإنّها غريبة!

3) . الصلصال بن الدَّلَهمَس بن جندلة أبو الغضنفر الشاعر، ذكره ابن حجر في القسم الأوّل.

فقال رسول الله صلى الله عليه و آله:

يا قيس، إنّ مع العزّ ذلّاً، و إن مع الحياة موتاً، و إن مع الدنيا آخرة، و إن لكلّ شيء حسيباً، و إن لكلّ أجل كتاباً، و إنه لا بد لك - يا قيس - من قرين يدفن معك و هو حيّ و تدفن معه و أنت ميّت، فإن كان كريماً أكرمك، و إن كان لئيماً أسلمك، ثمّ لا يحشر إلا معك، و لا تحشر إلّا معه، و لا تسأل إلا عنه، فلا تجعله إلا صالحا؛ فإنّه إن صلح أنستَ به، و إن فسد لا تستوحش إلا منه، و هو فعلك... الخبر.(1)

و أورده بتمامه في باب الاجتهاد و الحث على العمل (64) من أبواب مكارم الأخلاق من كتاب الإيمان و الكفر، ج 71، ص 170-171، ح 1.

و رواه الصدوق في الحديث 1 من الباب 243 من معاني الأخبار ص 232، و في الحديث 93 من باب الثلاثة من كتاب الخصال ص 114-115، و في الأمالي، المجلس 1، الحديث 4.

و رواه ابن حجر في ترجمة الصلصال بن الدلهمس من الإصابة، ج 2، ص 193؛ و في طبع: ج 3، ص 445-446 برقم 4102 نقلاً عن ابن دريد في أماليه.

و أورده الفتّال في عنوان: «مجلس: في ذكر الموت و الروح» من روضة الواعظين، ص 487.

و بعده في سائر المصادر زيادة و هي: فقال: يا نبيّ الله، اُحبّ أن يكون هذا الكلام في أبيات من الشعر نفخر به على من يلينا من العرب و ندخره، فأمر النبي صلى الله عليه و آله من يأتيه بحسّان.

قال: فأقبلت أفكّر فيما أشبه هذه العظة من الشعر فاستتب لي القول قبل مجيء حسّان، فقلت: يا رسول الله، قد حضرتني أبيات أحسبها توافق ما تريد، فقلت: لقيس: تخيّر خليطاً من فعالك إنّما قرين الفتى في القبر ما كان يفعل

و لا بد بعد الموت من أن تُعِدَّه ليوم ينادى المرء فيه فيقبل

فإن كنت مشغولاً بشيء فلا تكن بغير الّذي يرضى به الله تشغل

فلن يصحب الإنسان من بعد موته و من قبله إلا الذي كان يعمل

ألا إنّما الإنسان ضيف لأهله يقيم قليلاً بينهم ثمّ يرحل

بيان: لمّا تبيّن أنّ الحكيم العدل الّذي بعث حججاً و أولياء قوّامين بالقسط ينصب ميزان العدل يوم القيامة ليظهر عدله بواسطة أوليائه بين الخلق و يجازيهم على حسناتهم بالثواب و على سيّئاتهم بالعقاب، ينبغي أن يتبيّن أنّ الجزاء الّذي يجازيهم بها هل نفس أعمالهم الصادرة عنهم في الدنيا أو غيرها؟ و هذه هي مسألة تجسّم


1) . بحار الأنوار، ج 7، ص 228-229.

الأعمال الّتي اختلفوا فيها، فعن جماعة - منهم الشيخ المفيد الثاني(1)

و قد يلقّب به أيضاً الشيخ أبو محمّد عبد الرحمن بن الحسين الخزاعي النيسابوري ثمّ الرازي المتوفّى نحو سنة 445 ه‍ من تلاميذ السيّد المرتضى، كما في ترجمة السيّد من رجال السيّد البحر العلوم، ج 3، ص 139.

- لأنّ الأعمال أعراض و معان فلا يُعقل تجسّمها، و عليه فجزاء الأعمال من الحور و القصور و الأنهار و الأثمار و نحوها و الحيات و العقارب و الزقوم و الحميم و غيرها إنّما هي اُمور مناسبة لتلك الأعمال قد جعل الله تعالى كلًّا منها جزاء لعمل، و أخبر المكلّفين بذلك على ألسنة حججه؛ لئلاّ يقولوا: قد كنّا عن هذا غافلين، فلمّا جاء يوم القيامة يوزن الأعمال على ما مرّ، و تجزى على حسناتها بما وعد بل أزيد، و على سيّئاتها بما أوعد إن لم يغفر و يرحم و هو الغفور الرحيم.

و عن جماعة آخرين الأوّل، و هو على وجهين:

أحدهما أنّه تعالى يجعل الأعمال الّتي هي أعراض أجساماً مناسبة لنوع ما انقلبت عنه؛ لأنّ ذلك الجعل شيء ممكن مقدور له تعالى، و قد دلّ بعض الآيات و الأخبار على أنّ الجزاء نفس العمل، و هو ممكن بما ذكرناه، فيحمل عليه.

و ثانيهما أن لا يقال بجعل العرض جسماً، بل بأنّ لكلّ شيء في كلّ نشأة نحو وجود خاصّ و صورة خاصّة بتلك النشأة، فالشيء الواحد يختلف بحسب العوالم المختلفة، و لكن ليس الاختلاف ذلك الشيء إلى شيء آخر، بل بظهوره في كلّ عالم على ما هو عليه في ذلك العالم في نفس الأمر.

و قد نقل عن المحقّق الدواني(2)

گر بيّنه اى بر اين سخن مى طلبى بنگر كه ز بيّنات أسماست جلى

حكى ذلك عنه المحدّث القمي في الكنى و الألقاب، توفّي الدواني بعد المئة التاسعة في حدود سنة 908 في مرجعه من لار إلى كازرون و له 78 سنة، و انتقل جسده إلى دوان - قرية من قرى كازرون من بلاد فارس - و دفن بها.

انظر ترجمته في الكنى و الألقاب (ج 2، ص 206-207) مقدّمة سبع رسائل للدواني و الخواجوئي.

أنّه في رسالة الزوراء الّتي ذكر في أوّلها أنّها من فيوض

1) . المفيد الثاني هو أبو علي الحسن بن شيخ الطائفة محمّد بن الحسن الطوسي، كما في عنوان المفيد الثاني من الكنى و الألقاب (ج 3، ص 199) و ترجمته في ريحانة الأدب (ج 5، ص 365) ذيل ترجمة محمّد بن محمّد بن النعمان الشيخ المفيد.

2) . المولى جلال الدين محمّد بن سعد الدواني المنتهي نسبه إلى محمّد بن أبي بكر، الحكيم الفاضل الشاعر المدقق، من أكابر الفلاسفة و المتكلمين، اكتسب أكثر علومه و فضائله في شيراز، و له تأليفات كثيرة، و قد عدّ له بعض محقّقي كتبه 87 كتاباً و رسالة، منها: اُنموذج العلوم، إثبات الواجب القديم، إثبات الواجب الجديد، الحاشية القديمة و الحاشية الجديدة على شرح التجريد للقوشجي، رسالة الزوراء، شرح خطبة الزوراء، و غيرها، و قد ادّعى القاضي نور الله - في ترجمة الدواني من مجالس المؤمنين - أنّه صار شيعياً بعد أن كان عامّياً؛ و كتب بعد ذلك رسالة سمّاها نور الهداية، و هي مصرّحة بتشيّعه، و استشهد بكلامه في حاشيته على التجريد متعرّضاً على المير صدر الدين الشيرازي في تفضيل أبي بكر على علي عليه السلام بقوله: و العجب من ولد علي كيف يدّعي إطباق أهل السنّة على أنّ جميع الفضائل الّتي لعليّ عليه السلام كان لأبي بكر مع زيادة، فإنّ ذلك إزراء بجلالة قدر علي عليه السلام كما لا يخفى على ذوي الأفهام. و أيد تشيّعه بأبيات من شعره، منها: خورشيد كمال است نبي، ماه ولي اسلام محمّد است و ايمان علي

زيارة عتبة باب مدينة العلم و ابنه سيّد الشهداء - عليهما من الصلوات كلّها و من التسليمات أجزلها - قال ما ملخّصه:

إنّ الحقيقة الواحدة تظهر في البصر بصورة عينيّة ملازمة لوضع معيّن و في الحسّ المشترك بصورة تشابهها من غير تلك الشرائط المعتبرة هناك، و في الحالين بقتل التكثّر بحسب الأشخاص كصورة زيد و بكر، ثمّ تظهر تلك الحقيقة في العقل بحيث لا تقبل الكثرة، فظهر أنّ الصورة و لو عقليّة غير الحقيقة، بل الصور المختلفة بحسب المشاعر و المدارك لباس لتلك الحقيقة، و تلك الحقيقة مع وحدتها الذاتيّة قد تظهر من صور متكثّرة متخالفة الحكم كصور الأشخاص، و قد تظهر في صورة واحدة كالصورة العقليّة، و الحاصل أنّ الحقيقة من ذاتها قابلةٌ للظهور بصور مختلفة و هي مغايرة لجميع تلك الصور، فالعلم مثلاً حقيقة واحدة تظهر في اليقظة بصورة عرضية محتجبة عن الحسّ مدركة بالعقل كليّة و بالوهم جزئيّة، و هي بعينها تظهر في الرؤيا بصورة اللبن و المحجوب الذّي لا يعرف الحقائق إلاّ بصورها ينكر الحقيقة عند تبدّل الصورة، و لا يعرفها لتحوّلها في ملابسها، فظهر عليك من هذا أسرارٌ غامضة من أحوال المعاد، و يتيسر عليك مشاهدة الواحد في الكثرات، و صعدت به إلى حقائق ما أنبأ عنه لسان النبوّات من ظهور الأخلاق و الأعمال

بصور الأجسام، و اطلعت على سرّ قوله تعالى: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكٰافِرِينَ‌»(1)فإنّه ظاهر في إحاطة جهنّم في الحال، و لا حاجة إلى الصرف عن الظاهر؛ إذ الأخلاق الرذيلة و العلائق الباطلة محيطة بهم، و هي بعينها جهنّم الّتي ستظهر في الصورة الموعودة عليهم، إلاّ أنّهم لا يعرفون ذلك؛ لعدم ظهورها عليهم في هذه النشأة في تلك الصورة، و أما النفس المحيطة بالحقائق و تنقلها في الصور فتعرف حقيقة الأمر، و أيضا يُعرف من ذلك قوله تعالى: «اَلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوٰالَ اَلْيَتٰامىٰ ظُلْماً إِنَّمٰا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نٰاراً»(2)، و قوله [صلى الله عليه و آله]:

الّذي يشرب في آنية الذهب [أو الفضّة] إنّما يجرجر في بطنه نار جهنّم(3)فإنّ ظاهره يدلّ على وقوع هذه الحال في الحال، و الجرجرة بمعنى الصَّبّ‌(4)، و قوله:

إنّ في الجنّة قيعاناً(5)

و رواه الطبراني في المعجم الكبير، ج 6، ص 240، ح 6105 من طريق سلمان عن رسول الله صلى الله عليه و آله، و عنه الهندي في كنز العمّال، ج 1، ص 468، ح 2038.

جمع قاع و هو المستوي من الأرض، و إن غراسها سبحان الله و الحمد لله، فإنّه يدلّ على هذا القول بعينه فيحمل على حقيقته، انتهى ملخّصاً.(6)

و في البحار نقل عن شيخنا البهائي رحمه الله أنّه بعد أن قال: «تجسّم الأعمال في النشأة الاُخرويّة قد ورد في أحاديث متكثّرة من طرق المخالف و المؤالف، و قد روى أصحابنا عن قيس بن عاصم... إلى آخر ما مرّ من الحديث» نقل عن بعض أصحاب


1) . سورة التوبة، الآية 49، و العنكبوت، الآية 54.

2) . سورة النساء، الآية 10.

3) . الخلاف للشيخ الطوسي، ج 2، ص 90؛ المجازات النبويّة للشريف الرضي، ص 143، رقم 108؛ عوالي اللآلي، ج 2، ص 210، ح 138؛ بحار الأنوار، ج 7، ص 229؛ صحيح ابن حبّان، ج 12، ص 61، رقم 5340؛ تاريخ بغداد، ج 14، ص 142 في ترجمة يحيى بن سعيد القطان (7461)؛ المعجم الصغير للطبراني، ج 1، ص 115؛ المعجم الأوسط، ج 3، ص 338؛ العجم الكبير، ج 11، ص 295.

4) . الجرجرة: صوت صبّ الماء في الحلق. و قال ابن الأثير: هو صوت وقوع الماء في الجوف كالتجرجر، و قيل: التجرجر أن تجرع الماء جرعاً متداركاً حتّى يسمع صوت جرعه؛ و كذلك الجرجرة، يقال: جرجر فلان الماء؛ إذا جرعه جرعاً متواتراً له صوت. (تاج العروس، ج 3، ص 95 «جرجر»).

5) . عدّة الداعي، ص 239 عنهم عليهم السلام؛ و عنه في بحار الأنوار، ج 77، ص 82، ح 2، و ج 93، ص 163، ح 42؛ وسائل الشيعة (آل البيت)، ج 7، ص 152، ح 8978.

6) . شرح رسالة الزوراء، (سبع رسائل للعلاّمة الدواني، ص 218-219).

القلوب أنّه قال:

إنّ الحيّات و العقارب بل و النيران الّتي تظهر من القبر و القيامة هي بعينها الأعمال القبيحة و الأخلاق الذميمة و العقائد الباطلة الّتي ظهرت في هذه النشأة بهذه الصورة و تجلببت بهذه الجلابيب، كما أنّ الرَّوح و الريحان و الحور و الثمار هي الأخلاق الزكيّة و الأعمال الصالحة و الاعتقادات الحقّة الّتي برزت في هذا العالم بهذا الزيّ و تسمت بهذا الاسمْ‌؛ إذ الحقيقة الواحدة تختلف صورها باختلاف الأماكن، فتحلّى في كلّ موطن بحلية، و تزيى في كلّ نشأة بزيّ‌... إلى آخر ما قال.(1)

و قد ذهب صاحب العرشية أيضاً في تجسّم الأعمال إلى هذا المقال فقال ما حاصله:

إنّ الماهيّة الواحدة تتصوّر بصور مختلفة بحسب المواطن؛ أ لا ترى أنّ صورة الجسم الرَّطب يؤثّر في الجسم القابل للرطوبة أثراً، و في مادّة القوّة الحسيّة أو الخياليّة أثراً آخر، و في القوّة العاقلة أثراً ثالثاً؟ فقد حصلت ماهيّة الرطوبة الانفعاليّة في المواضع الثلاثة، إلا أنها في الأوّل هي سهولة التشكّل مثلاً، و في الثاني قلّة الشعور و الإحساس، و في الثالث البلادة و الغباوة، و كذا الغضب الّذي هو كيفيّة نفسانيّة؛ فإنّه إذا ظهر في مقام الجسم يورث احمرار الوجه و انتفاح البشرة، و ربما يؤدّي عند اشتداده إلى المرض الشديد بل إلى الهلاك، فلا عجب من أن يلزمه في نشأة اُخرى أن تنقلب ناراً محرقة، و كذا العلم فإنّه كيفيّة نفسانيّة إذا وجدت في الخارج صارت عيناً تسمّى سلسبيلاً، و كذا حبّ الدنيا و شهواتها أعراض نفسانيّة هنا و في الآخرة تصير حيّات و عقارب، و هكذا جميع الصور المجسّمة الموجودة في الآخرة حاصلة من ملكات النفوس و أخلاقها و اعتقاداتها و نياتها الراسخة من تكرار الأعمال في الدنيا، انتهى محصّل كلامه.(2)

و لكنه جعل مادّة تجسّم الأعمال النفس الإنسانيّة، قال:

و كما أنّ الهيولى هاهنا مادّة تكوّن الأجسام و الصور المقداريّة و هي لا مقدار لها في ذاتها، فكذا النفس الآدميّة مادة تكوّن الموجودات المقدّرة المصوّرة الاُخرويّة، و هي في ذاتها أمرٌ روحاني لا مقدار لها.


1) . بحار الأنوار، ج 7، ص 228-229.

2) . العرشيّة، ص 282.

و لا يخفى ما فيه؛ فإنّ كون ذات النفس مادة للأجسام الاُخرويّة و الصور المقداريّة ممّا لا شاهد له من عقل و لا نقل، بل و لا معنى له، و كيف يكون ذات نفس الشخص مادّة للحور و القصور و الشجر و الثمر، أو للنار و الحميم و الحيات و العقارب؛ فيكون الشخص هو النعمة و المتنعم، و الآكل و المأكول، و الفاعل و المفعول، و العقاب و المعذب و لو باعتبار جزئيه، مع أنّ الكلام في تجسّم العمل الّذي هو من الأعراض، و هذا تجسّم للعامل، و لعله أراد بكون النفس مادّة لهذه الاُمور ما مرّ منه من أنّ النفس في القيامة لقوّتها تكون فاعلة لهذه الآثار مبرزة لها؛ بمعنى أنّ النفس لمّا صدرت عنها الأعمال الّتي تنقلب في الآخرة إلى تلك الصور، أو تكون في تلك النشأة على تلك الصور في نفس الأمر قال: «إنّ النفس صارت مادة لها» توسّعاً، و إن كان بعيداً عن ظاهر كلامه و تمثيله بالهيولى.

و قوله: «إنّ الهيولى لا مقدار لها في ذاتها و كذا النفس» فيه منع أيضاً؛ فإنّ الهيولى و إن لم يكن لها مقدار شخصي، إلاّ أنّ لها مقداراً نوعيّاً، و كل نفس أيضاً لها مقدار خاصّ و صورة معيّنة في عالمها.

ثمّ ذكر وجوهاً من الفرق بين النفس و الهيولى، ليس التعرّض لها و لما فيها بمهمّ هنا؛ إذ المقصود في المقام بيان أنّ أجزاء الأعمال هل هي نفسها بأحد الوجهين أو مغايرة لها و آثار مترتّبة عليها؟

و لا يخفى أنّ جملةً من الآيات و الأخبار و إن كانت تدلّ على الأخير إلاّ أنّ جملة اُخرى منها ظاهرة في الأوّل كقوله تعالى: «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّٰ مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‌»(1)و قوله تعالى: «ذُوقُوا مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‌»(2)و غيرهما ممّا مرّ في كلام المحقّق الدواني، و لعله الأقرب إلى التحقيق، و الجمع بين الكلّ - بحمل ما دلّ على المغايرة على التغاير في الصورة، و ما دلّ على العينيّة على الاتّحاد في الحقيقة - غير بعيد، و الله العالم.


1) . سورة النمل، الآية 90.

2) . سورة العنكبوت، الآية 55.

تنبيه: لا يخفى أنّ التجسّم المذكور هنا غير التجسّم عند الوزن لو قيل به هناك أيضاً؛ إذ الظاهر أنّ الأجسام الّتي تكون في مقام الجزاء - من قصرٍ أو شجرٍ أو حور عين و من حيّة أو حميم أو غسلين - لا توضع في الميزان، بل العمل الّذي يوضع في الميزان بعد صيرورته جسماً إنّما يكون جسماً آخر غير الشجر و الحية كجوهر مشرق أو مظلم يَعرف العاملُ بل غيره أيضاً أنّه ذلك العمل الخير أو العمل الشرّ الّذي صدر منه، فتجسُّمُ العمل في مقام الوزن على القول به غير تجسّمه في مقام الجزاء، و قد سمعت أنّ الحقيقة الواحدة يختلف صورها باختلاف المواطن، و حينئذ فلا عجب أن تكون الصلاة الّتي في الدنيا أقوال و أفعال معهودة تتجسّم و تتصور في القبر بصورة، و عند الميزان بصورة، و عند الصراط بصورة، و في الجنّة بصورة، و هكذا غيرها من الأعمال، و الله العالم بحقائق الأحوال.

فهارس

فهارس عمومى ميراث

فهرست دفترهاى منتشر شده

فهرست تفصيلى

فهرست تفصيلى

فهرست مطالب 5

متون حديث

المجالسُ المختارة مِن «عيونِ الأخبار في مناقب الأخيار» 9

درآمد 9

يافته هاى پيشين 10

نكته هاى تازه ياب 11

دربارۀ «المجالس المختارة» 14

متن رساله 18

المجلس الثالث في ذكر مناقب رسول الله السَّنية و مآثره البهية 18

المجلس الرابع ما ورد في رفع درجاتِ مَن أكثَرَ عليه مِن الصلوات 22

المجلس الثالث عشر في بيان فضل آل الرسول و ما خُصّوا به من الشَّرَف و نيل السُّؤل 26

مصادر التحقيق 31

الشهاب في الحكم و الآداب 37

در آمد 37

آثار شيخ يحيى بحرانى 38

الشهاب في الحكم و الآداب 41

نسخه هاى خطى شهاب 42

چاپ هاى شهاب 42

روش تصحيح 43

تشكر و تقدير 43

متن رساله 46

الباب الأوّل و الثاني في الألف الموصول و المقطوع 46

باب الباء 84

باب التاء 87

باب الثاء المثلّثة 91

باب الجيم 94

باب الحاء 95

باب الخاء 99

باب الدال 103

باب الذال 104

باب الراء 105

باب الزاء 108

باب السين 109

باب الشين 112

باب الصاد 114

باب الضاد 117

باب الطاء 117

باب الظاء 118

باب العين 118

باب الغين 124

باب الفاء 124

باب القاف 126

باب الكاف 128

باب اللام 132

باب الميم 140

باب النون 162

باب الواو 164

باب الهاء 165

باب اللا 166

باب الياء 178

الأربعون الودعانية (أربعون حديثاً من أربعين خطبة لرسول الله صلى الله عليه و آله) 185

التمهيد 185

ابن وَدْعان 185

قول المؤرّخين فيه 185

الأربعون الودعانية 189

السبب في التشكيك في الأربعين الودعانية 190

النسخ المخطوطة من الأربعين الودعانية 191

متن رساله 195

الحديث الأوّل 195

الحديث الثاني 199

الحديث الثالث 204

الحديث الرابع 206

الحديث الخامس 208

الحديث السادس 213

الحديث السابع 215

الحديث الثامن 221

الحديث التاسع 223

الحديث العاشر 226

الحديث الحادي عشر 228

الحديث الثاني عشر 231

الحديث الثالث عشر 232

الحديث الرابع عشر 234

الحديث الخامس عشر 238

الحديث السادس عشر 240

الحديث السابع عشر 242

الحديث الثامن عشر 243

الحديث التاسع عشر 246

الحديث العشرون 250

الحديث الحادي و العشرون 252

الحديث الثاني و العشرون 254

الحديث الثالث و العشرون 256

الحديث الرابع و العشرون 258

الحديث الخامس و العشرون 262

الحديث السادس و العشرون 263

الحديث السابع و العشرون 266

الحديث الثامن و العشرون 269

الحديث التاسع و العشرون 274

الحديث الثلاثون 277

الحديث الحادي و الثلاثون 279

الحديث الثاني و الثلاثون 280

الحديث الثالث و الثلاثون 283

الحديث الرابع و الثلاثون 286

الحديث الخامس و الثلاثون 287

الحديث السادس و الثلاثون 289

الحديث السابع و الثلاثون 293

الحديث الثامن و الثلاثون 294

الحديث التاسع و الثلاثون 296

الحديث الأربعون 297

الخاتمة 301

أهمّ المصادر 302

احاديث نبوى در متون كهن فارسى 307

مصادر و مآخذ كتاب 309

متن رسالة 313

حرف الف 313

حرف ب 361

حرف ت 363

حرف ث 366

حرف ج 367

حرف ح 368

حرف خ 370

حرف د 373

حرف ز 377

حرف س 378

حرف ش 380

حرف ص 381

حرف ض 383

حرف ط 383

حرف ظ 383

حرف ع 384

حرف غ 387

حرف ف 388

حرف ق 389

حرف ك 392

حرف ل 396

حرف م 410

حرف ن 430

حرف و 433

حرف ى 434

رسالة في ما لم يثبت فيه حديث صحيح من الأبواب 441

درآمد 441

بند اول. گذرى بر زندگانى علمى فيروزآبادى 442

بند دوم. مرورى بر كتاب سفر السعادة 446

الف. نسخه ها 447

ب. چاپ ها 449

ج. ترجمه و شرح 450

د. گزيده و منتخب 453

بند سوم: خاتمه سفر السعاده 454

متن رساله 464

شرح و ترجمۀ حديث

زندگى نامۀ خودنوشت محمّدتقى هروى 479

شرح چهار حديث از اربعين هروى 493

درآمد 493

استادان 494

وفات هروى 496

شرح اربعين 497

نسخه هاى كتاب 498

منابع مؤلف 500

ويژگى هاى شرح 501

فهرست احاديث شرح شده 502

متن رساله 512

الحديث الأوّل في النبوّة 512

الحديث الثاني في نبوّة نبيّنا صلى الله عليه و آله و ما دلّ عليها 519

الحديث الثالث في أنّ أوّل ما خلق الله هو نور نبيّنا 527

الحديث الرابع في أنّ الأعمال هل تتجسّم أم لا؟ 536

فهارس

فهارس عمومى ميراث (دفترهاى 1 تا 17) 547

الف: فهرست الفبايى رساله ها (دفترهاى 1-17)547

ب: فهرست الفبايى پديدآورندگان (دفترهاى 1-17)552

ج: فهرست دفترهاى هفده گانه 557

فهرست تفصيلى 565