ghaemiyeh.com
سرشناسه : صدری، مهدی، 1347 -
عنوان و نام پدیدآور : بررسی فضائل امیرالمومنین علیه السلام در منابع معتبر اهل تسنن/ مهدی صدری.
مشخصات نشر : تهران: دلیل ما ، 1402 -
مشخصات ظاهری : 6ج.
فروست : مطالعات شیعی.
شابک : دوره: 978-600-442-323-6 ؛ ح.1978-600-442-324-3 : ؛ ج.2978-600-442-325-0 : ؛ ج.3 978-600-442-326-7 : ؛ ج.4978-600-442-327-4 : ؛ ج.5978-600-442-328-1 : ؛ ج.6 978-600-442-329-8 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.2 - 6 (چاپ اول: 1402) .
یادداشت : عنوان دیگر: فضایل امیرالمومنین (ع) (در منابع معتبر اهل تسنن).
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
مندرجات : .- ج.3. روایت 633 - 851.- ج.5. روایت 1120 - 1612
عنوان دیگر : فضایل امیرالمومنین (ع) (در منابع معتبر اهل تسنن).
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- فضایل -- احادیث اهل سنت
موضوع : Ali ibn Abi-Talib, Imam I, 600-661 -- Virtues -- Hadiths (Sunnite)
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- نظر اهل سنت
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Views of sunnites
رده بندی کنگره : BP37/35
رده بندی دیویی : 297/951
شماره کتابشناسی ملی : 9117461
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا
عکس
ص: 1721
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
در منابع معتبر اهل تسنن
دفتر پنجم
روایت 1120- 1612
مهدی صدری
خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان
ویراستار کتاب: خانم زهرا روؤفی
ص: 1722
شناسنامه
ص: 1723
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرّحيم
قال اللّه تعالى: يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ [التوبة (9) 32].
آن ها می خواهند نور خدا را با دهان شان خاموش سازند، ولی خدا نمی گذارد و نورش را کامل می گرداند هر چند کافران خوش شان نیاید.
ص: 1724
پیش گفتار...1725
بخش پنجم: انگیزه های مخالفت با فضائل...1731
بخش ششم: بررسی انواع واکنش های مخالفان...1759
واکنش اول: منع از نقل و تدوین...1797
واکنش دوم: کتمان فضائل...1805
واکنش سوم: انکار و تکذیب فضائل...1851
واکنش چهارم: منکر دانستن روایات فضائل...1889
واکنش پنجم: برخورد با راویان فضائل...1905
واکنش ششم: تضعیف راویان فضائل...1939
واکنش هفتم: تشکیک در روایات...2191
واکنش هشتم: تلاش در کم رنگ کردن و نا چیز نشان دادن فضائل...2201
واكنش نهم: تحریفات معنوی...2237
واکنش دهم: تحریفات لفظی...2283
واکنش یازدهم: لزوم سنجش با مسلّمات و...!...2351
واکنش دوازدهم: تبلیغات دروغین مبتنی بر اشتراک...2373
واکنش سیزدهم: شکستن حرمت امیر مؤمنان علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام...2511
واکنش چهاردهم: از بین بردن آثار مربوط به امیر مؤمنان علیه السلام...2609
پیوست ها...2649
ص: 1725
بِسمِ اللّه الرّحمن الرّحيم
الحمد للّه ربّ العالمين، و صلّى اللّه على سيّدنا محمّد و آله الطاهرين، لا سيّما بقيّة اللّه فى الأرضين، و اللّعن الدّائم على أعدائهم إلى يوم الدّين.
فضائل امیر المؤمنین علیه السلام در کتب اهل تسنن فراوان نقل شده، به گونه ای که حیرت افزا است و به حدّی که ضرب المثل شده و اگر بخواهند چیزی را بی شمار معرّفی کنند به فضائل آن حضرت مثال می زنند. (1)
جماعتی از نویسندگان، حفّاظ و پیشوایان علم حدیث مانند احمد بن حنبل (متوفی 241)، نَسائی (متوفی 303) و... گفته اند: فضائلی که دربارۀ علی بن ابی طالب علیه السلام با اسناد صحیح، معتبر و نیکو نقل شده، دربارۀ هیچ یک از اصحاب پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت نشده است. (2)
در دفتر های پیشین، چهل فضیلت از روایاتی - که دانش مندان اهل تسنن تصریح به تواتر یا صحت و اعتبار آن کرده بودند - انتخاب و تقدیم شد و سپس به واکنش مخالفان در برابر هر یک و نقد و بررسی آن پرداختیم.
ص: 1726
در دفتر های پنجم و ششم این نوشتار بر آنیم که - به یاری خداوند متعال - «واکنش های مخالفین در برابر فضائل امیر المؤمنین علیه السلام» را به صورت گسترده بررسی نموده و به پرسش هایی که در این زمینه پیش می آید پاسخ دهیم.
هنگامی که صحبت از فضائل امیر المؤمنین علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام در کتب مخالفین می شود پرسش هایی پیش می آید که:
آیا واقعاً این همه فضائل در مصادر و منابع آن ها موجود است؟!
بر فرض وجود، آیا آن ها این روایات را معتبر و صحیح می دانند؟
اگر پاسخ مثبت است آیا مفاد آن را می پذیرند؟! پس چرا دیگران را بر اهل بیت علیهم السلام ترجیح می دهند؟!
چگونه ممکن است این همه روایات معتبر در منابع عامه وجود داشته باشد و دلالت آن هم واضح باشد ولی آن ها از پذیرفتن آن امتناع ورزند؟!
آیا آن ها عناد داشته اند و دانسته حقیقت را انکار کرده اند؟!
شاید سؤالات دیگری نیز در ذهن بعضی ایجاد شده باشد که با پاسخ به پرسش های گذشته - به یاری خداوند - بقیۀ شبهات نیز بر طرف خواهد شد.
امّا این که آیا فضائل اهل بیت علیهم السلام در مصادر و منابع آن ها موجود است؟
پاسخ آن است که: با آن که بسیاری از مخالفین، فضائل اهل بیت علیهم السلام را انکار یا کتمان کرده و سعی در عدم انتشار آن داشته اند ولی آن قدر در کتب اهل تسنن
ص: 1727
آمده که از حدّ شمارش بیرون است. گذشته از روایاتی که به صورت پراکنده در بخش های مختلف نقل کرده اند، عده ای از آنان کتب مستقل در فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام و بویژه امیر مؤمنان علیه السلام تألیف کرده اند و جمع کثیری از آنان بابی مستقل از کتاب خویش را به این موضوع اختصاص داده اند. (1)
امّا این که آیا آن ها این روایات را معتبر می دانند یا نه؟
پاسخ آن است که: علی رغم تضعیف بسیاری از روایات فضائل و خدشه در راویان آن، عمدۀ احادیثی که شیعه به آن استدلال می کند در صحاح و منابع معتبر آمده و بزرگان و دانش مندان اهل تسنن حکم به صحت آن کرده اند به گونه ای که هیچ تردیدی در اعتبار آن باقی نمی ماند. احادیث دفتر های پیشین این نوشتار، شاهدی است بر این مدّعا و مشتی است نمونه از خروار.
امّا این که آیا مفاد آن را هم می پذیرند؟
پاسخ آن است که: با آن که روایات فضائل و اعتبار آن نزد آنان ثابت است، انگیزه های مختلف - که شرح و توضیح آن خواهد آمد - موجب شده که به گونه های متفاوت به رویا رویی با آن برخاسته و از پذیرفتن و التزام به آن امتناع ورزند.
[1120 / 1] سردمداران سقیفه که به اکراه و اجبار امیر مؤمنان علیه السلام را وادار به بیعت نمودند، برای رسیدن به اهداف خویش به انکار روشن ترین منقبت های آن حضرت، مانند اخوت و برادری با پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم پرداختند (2)
و رواها العقيلي مع إبهام و تحريف، عن أبي حرب بن أبي الأسود الدئلي، قال: بعثني أبي إلى جندب بن عبد اللّه البجلي، قال: سله ما حضرت من أمر أبي بكر و علي [علیه السلام]. قال: جيء بعلي [علیه السلام] حتى أقعد بين يديه، فقيل له: بايع، قال: «فإن لم أفعل».. فذكر كلاماً، قال: «إذا أكون عبد اللّه و أخو رسوله..» و ذكر الحديث. (ضعفاء العقيلي 3 / 33)
و با جعل حدیث درص: 1728
1) رجوع شود به دفتر نخست، بخش سوم، صفحه های 65 - 84
2) فقال علي [علیه السلام]: «اللّه اللّه، يا معشر المهاجرين! الا تخرجوا سلطان محمّد [صلی اللّه علیه و آله و سلم] في العرب عن داره و قعر بيته إلى دوركم و قعور بيوتكم، ولا تدفعوا أهله عن مقامه في الناس و حقه، فو اللّه - يا معشر المهاجرين ! - لنحن أحقّ الناس به، لأنّا أهل البيت، و نحن أحقّ بهذا الأمر منكم ما كان فينا القارئ لكتاب اللّه، الفقيه في دين اللّه، العالم بسنن رسول اللّه [صلی اللّه علیه و آله و سلم]، المضطلع بأمر الرعية، المدافع عنهم الأُمور السيَئة، القاسم بينهم بالسوية، و إنّه - و اللّه - لفينا، فلا تتَبعوا الهوى فتضلّوا عن سبيل اللّه، فتزدادوا من الحقِّ بُعداً »... و بقي عمر و معه قوم، فأخرجوا علياً [علیه السلام]، فمضوا به إلى أبي بكر، فقالوا له: بايع، فقال: « إن أنا لم أفعله فمه»؟ قالوا: إذا - و اللّه الذي لا إله إلاّ هو - نضرب عنقك، فقال:«إذاً تقتلون عبد اللّه و أخا رسوله»، قال عمر: أما عبد اللّه فنعم، و أما أخو رسوله فلا. (الامامة و السياسة 1 / 19 - 20 (تحقيق الزيني) 1 / 29 - 31 ( تحقيق الشيري )
برابر دلائل امامت و خلافتش امر را بر مردم مشتبه نمودند.
امیر مؤمنان علیه السلام در مقام احتجاج و استدلال، فضائل خویش را بیان و بر آنان اتمام حجت نمود، بلکه بنا بر روایات شیعه، آن حضرت، نصّ حدیث غدیر، حدیث منزلت و... را نیز ذکر فرمود، ولی آن ها به دروغ ادعا کردند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم پس از آن (مطلبی بیان نمود که باعث نسخ مطالب گذشته می شود؛ زیرا) فرمود: خدا برای خاندان ما بین نبوت و خلافت جمع نخواهد نمود! (1))
ص: 1729
1) در مورد استناد غاصبین خلافت به حديث جعلى: لا يَجْتَمِعُ لَأَهْلِ بَيْتِي الْخِلافَةُ وَ النُّبُوَّة رجوع شود به کتاب سلیم 589، 593 (حدیث چهارم)، 630 - 631 (حدیث دهم) 649 - 650 (حدیث یازدهم)، 693 (حدیث چهاردهم)، 726 - 727 (حدیث نوزدهم)، الاحتجاج 81/1، 84، 150 و 287/2، العدد القوية 49، بحار الانوار 211/27 - 212 و 125/28، 273 - 274، 276، 295 - 296 و 316/30 و 356/31، 416 و 99/44 - 100 و 82 / 266 - 267 و نیز رجوع شود به روایت آینده: شماره 1121.)متقی هندی نقل کرده که: إن عليّاً و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام] دخلوا على النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم فسألوه الخلافة، قال: ما كان اللّه ليجمع فيكم أمرين: النبوة و الخلافة. (كنز العمال 12 / 105
[1121 / 2] امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: من ورود در شورا را پذیرفتم تا برای مردم روشن شود که رفتار عمر با مطلبی که از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم [پس از رحلت آن حضرت] نقل کرد - که خدا برای خاندان ما بین نبوت و خلافت جمع نخواهد نمود - تناقض دارد (و مُشت او باز شود ! (1)
پیروان سقیفه در برخورد با روایات فضائل نیز همان راه را ادامه دادند، عده ای راه های کتمان، انکار و تضعیف را در پیش گرفته و بعضی دیگر در مقام توجیه دلالت آن بر آمده، مکابره کرده و گفتند: این روایات برای اثبات مدعای شیعه کافی نیست.
اگر گفته شود: دلالت آن روشن است، متفاهم عرفی از الفاظ روایات همان است که شیعه می گوید و قرائن و شواهد نیز به روشنی دلالت بر مراد دارد.
در پاسخ می گویند: پس چرا صحابه که آن را از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم شنیدند چنین برداشتی نداشته اند؟!
آن ها مدعی هستند که: اگر مطلب به نحوی باشد که شیعه می گوید باید صحابه را - که امامت و ولایت امیر مؤمنان علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام را نپذیرفته اند - از عدالت ساقط کرد بلکه لازمه اش ارتداد آن هاست، و این اصلاً قابل قبول نیست!
ص: 1730
1) ولكني أدخل معهم في الشورى، لأن عمر قد أهّلني الآن للخلافة، و كان قبل ذلك يقول: إن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم قال: ﴿ إنَّ النُّبُوَّهَ وَالإِمامَهَ لا یَجتَمِعانِ فی بَیتٍ، فَأَنَا أدخُلُ فی ذلِکَ لِاُظهِرَ لِلنّاسِ مُناقَضَهَ فِعلِهِ لِرِوایَتِهِ). (شرح ابن أبي الحديد 1 / 189) و في رواية أخرى: فأردتُ أن يُكذِّب نفسه. (علل الشرائع 1 / 170، بحار الأنوار 31 / 355) بنا بر نقل شیخ طبرسی رحمة اللّه، امیر مؤمنان علیه السلام پس از مرگ عمر، خطاب به افراد شورا فرمود: فَلِمَ أَدْخَلَنِی فِیكُمْ، فَهَلَّا أَخْرَجَنِی وَ قَدْ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَم أَخْرَجَ أَهْلَ بَیْتِهِ مِنَ الْخِلَافَةِ، وَ أَخْبَرَ أَنَّهُ لَیْسَ لَهُمْ فِیهَا نَصِیبٌ؟!؟! خلاصه آن که: اگر حدیث گذشته درست بود، چرا مرا یکی از افراد شورا قرار داد؟! (الاحتجاج 1 / 151، بحار الأنوار 418/31)
و عده ای دیگر فضائلی برای صحابه و خلفا ساختند تا جایی که در برابر استدلال شیعه گفته می شود: شما باید فضائل اهل بیت علیهم السلام را در یک کفه ترازو و فضائل دیگران را در کفۀ دیگر گذاشته و سپس قضاوت نمایید.
در مجموع از واکنش های مختلف که ملاحظه خواهید کرد، زور گویی، لجبازی، تعصب، عناد و اصرار در پایمال کردن حق امیر المؤمنین علیه السلام در رفتار و گفتار شان موج می زند !
در بخش پنجم این دفتر، انگیزه های مختلفی را که موجب شده با فضائل اهل بیت علیهم السلام مخالفت شود، بیان و شواهدی برای آن ذکر می نماییم.
در بخش ششم به بررسی واکنش های گوناگونِ مخالفان نسبت به احادیث فضائل اهل بیت علیهم السلام پرداخته و برای هر مورد نمونه هایی ارائه می کنیم.
شمارهٔ روایات واکنش ها و فضائل، ادامه شماره روایات گذشته است.
سعی شده که در موارد لزوم تکرارِ مطالب دفتر های پیشین، شماره روایت گذشته ذکر و تمام یا قسمتی از آن نقل شود.
گاهی در تبیین واکنش ها نا گزیر به تکرار برخی از واکنش های دفتر های گذشته و یا تکرار مواردی که مصداق واکنش های متعدد بوده شده ایم.
مطالبی که از مصادر شیعه نقل شده، و آن چه حاکی از فضائل و یا واکنش های مربوط به فضائل نباشد، بدون شماره یا در پاورقی آمده است.
ص: 1731
اسباب مختلفی باعث شده که گروهی در برابر حق و حقیقت ایستادگی کرده و به مخالفت با فضائل اهل بیت علیهم السلام و انکار و کتمان آن بپردازند، چنان که این مطلب دربارۀ امت های گذشته و این امت سابقه داشته و خداوند در نکوهش آنان فرموده: با وجود آن که به آیات روشن ما یقین داشتند آن را انکار نمودند، فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ * وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَتَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوّاً... [النمل (27): 13 - 14]. (1)
و خداوند آن ها را از آمیختن حق و باطل به یک دیگر و کتمان حقیقت - آن هم دانسته ! - تحذیر نموده که: وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ [البقرة (2): 42]. (2)
در آیات قرآن بار ها آمده است که عده ای از مشرکین و اهل کتاب به خوبی از رسالت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم آگاه بودند و با وجود شناخت کامل، از ایمان به آن حضرت امتناع داشتند، و حقیقت را دانسته ولی کتمان می نمودند، چنان که فرموده:
ص: 1732
1) هنگامی که آیات روشن گر ما به سوی آنان آمد گفتند: این سحری آشکار است و با آن که بدان یقین داشتند از روی ستم و (تکبر و) برتری جویی آن را انکار نمودند.
2) حق را به باطل نیامیزید و حقیقت را با آن که می دانید کتمان ننمایید. و نیز رجوع شود به آیه شریفه: يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقِّ بِالْبَاطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقِّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ [آل عمران (3): 71] ای اهل کتاب، چرا حق را با باطل می آمیزید و با آن که می دانید حق را کتمان می کنید.
وَ لَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابُ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُصَدِّقُ لِمَا مَعَهُمْ وَ كَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ [البقرة (2): 89]. (1)
بسیاری از اهل کتاب پس از آن که حق برای شان آشکار شد - از روی حسدی که در وجود شان بود - آرزو می کردند که شما را بعد از ایمان تان کافر گردانند...
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ [البقرة (2): 146]. (2)
و به تقلید کورکورانه آنان از پدران شان، و تعصّب باطل نسبت به قوم و عشیره خویش در آیات متعدد تصریح شده است که:
وَ كَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِن نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَىٰ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُقْتَدُونَ * قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَىٰ مِمَّا وَجَدْتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءَكُم قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ [الزخرف (43): 23-24]. (3) وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ [المائدة (5): 104]. (4)
ص: 1733
1) و هنگامی که کتابی از جانب خدا بر آنان آمد - که تصدیق کننده همان چیزی بود که نزد خود شان بود -.... هنگامی که بر ایشان چیزی آمد که آن را می شناختند به آن کافر گردیدند. و نیز رجوع شود به آیه شریفه: وَ دَّكَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِندِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ... [البقرة (2): 109].
2) کسانی که کتاب [ آسمانی ] به آنان داده ایم پیامبر [صلی اللّه علیه و آله و سلم ] را مانند پسران شان می شناسند و گروهی از آنان، حق را می دانند و کتمان (و انکار) می کنند. در مورد مذمت کتمان نیز رجوع شود به آیه های 159 - 160 و 174 - 175 همین سوره.
3) ... پیش از تو هشدار دهنده ای نفرستادیم مگر آن که خوش گذرا نان گفتند: ما پدران خویش را بر آیینی یافته ایم و در پی آنان می رویم. [پیامبر شان] گفت: هر چند هدایت کننده تر از آن چه پدران تان را بر آن یافته اید، برای تان بیاورم؟ گفتند: ما بدان چه شما بدان فرستاده شده اید کافریم.
4) و هنگامی که به آنان گفته شود: به سوی آن چه خدا نازل کرده و به سوی پیامبرش بیایید، می گویند: آن چه پدران خویش را بر آن یافته ایم برای ما بس است. آیا هر چند پدران شان چیزی ندانسته و هدایت نشده باشند [باز آنان حاضر هستند که از پدران شان پیروی کنند]؟! و نیز رجوع شود به البقرة (2): 170، يونس (10): 78، الأنبياء (21): 53 - 54، الشعراء (26): 74، لقمان (31): 21
و در حسادت آنان فرموده:
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْنَاهُم مُلْكاً عَظِيماً [النساء (4): 54]. (1) و درباره نادانی و لج بازی و... آنان می خوانیم:
وَ لَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَاباً فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا سِحْرٌ مُبِينُ [الأنعام (6): 7]. (2) وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِم بَاباً مِّنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ * لَقَالُوا إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَّسْحُورُونَ [الحجر (15): 14 - 15]. (3) وَ لَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَ حَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلاً مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَن يَشَاءَ اللّهُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ [الأنعام (6): 111]. (4) و در واکنش آنان نسبت به حقائق و تحریف آن، با وجود فهم و درک و علم به آن، فرموده است: أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ
ص: 1734
1) ... بر مردم حسادت می ورزند بر آن چه خدا از فضلش به آنان عطا فرموده؟! به تحقیق ما به خاندان حضرت ابراهیم کتاب و حکمت داده و به آنان فرمان روایی عظیمی عنایت کردیم.
2) و اگر نوشته ای بر روی کاغذ بر تو نازل می کردیم که آن را با دست خویش لمس نمایند باز کافران می گفتند: این چیزی جز سحر آشکار نیست.
3) و اگر دری از آسمان بر آنان می گشودیم که پیوسته از آن بالا روند، باز می گفتند: ما چشم بندی شده ایم، بلکه ما را سحر کرده اند.
4) و اگر فرشتگان را بر آنان نازل می نمودیم و مردگان با آنان سخن می گفتند... باز ایمان نمی آوردند.... بیش تر شان نادانی می کنند.
كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ [البقرة (2): 75]. (1)
بنابر روایاتی که شیعه و سنی بر نقل آن اتفاق نظر دارند و اعتبار آن را پذیرفته اند، آن چه در اُمّت های گذشته روی داده، در اُمّت اسلام نیز واقع می شود (2)پس این اُمّت نیز به تقلید کورکورانه از پدران شان، و به جهت تعصّب باطل نسبت به قوم و عشیره، و از روی نادانی و لج بازی و یا حسادت، حقائق را انکار و با وجود فهم و درک و علم به آن، آن را تحریف می کند.
در این بخش به جهاتی از انگیزه های مخالفت با فضائل اشاره می شود.
*عداوت و دشمنی (3)
بدون شک عده ای به جهت بغض و عداوتی که نسبت به امیر مؤمنان علیه السلام و پیروان آن حضرت داشته اند - با وجود علم به فضائل آن بزرگوار ! - به انکار آن پرداخته اند، برخی صریحاً مخالفت نموده و برخی دیگر در پس پردۀ نفاق سعی در کتمان، توجیه و... آن داشته اند.
ص: 1735
1) آیا طمع دارید که به [آیین] شما ایمان بیاورند با آن که گروهی از آنان کلام خدا را می شنیدند و پس از فهمیدن آن، آن را تحریف می کردند و خود شان هم می دانستند. و رجوع شود به آیه شریفه: فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ [البقرة (2): 79]. پس وای بر آنان که با دست خویش نوشته ای می نویسند و سپس می گویند: این از جانب خداست تا آن را به بهای نا چیزی بفروشند، پس وای بر آنان از آن چه دست های شان نوشته و وای بر آنان از آن چه به دست می آورند.
2) رجوع شود به دفتر چهارم، صفحه 1719
3) به جهت اشتراک برخی از مطالب مربوط به عداوت با حسادت، بخشی از شواهد تحت عنوان حسادت خواهد آمد.
بزرگان اهل تسنن اعتراف کرده اند که عده ای برای مخالفت با شیعه به رویا رویی با روایات فضائل امیر مؤمنان علیه السلام پرداخته اند، چنان که در کلام ابن قتیبه خواهد آمد، (1)در این جا به نمونه ای دیگر اشاره می کنیم. حافظ ابن حجر عسقلانی در شرح حال علامه حلّی رحمة اللّه اشاره کرده که ابن تیمیه در ردّ منهاج الكرامة کتابی نوشته به نام منهاج السنة، او در این زمینه می نویسد:
[1122 / 3] او برای تضعیف مطالب علاّمه حلّی گاهی به عیب جویی از علی علیه السلام پرداخته و بسیاری از روایات معتبر را انکار کرده است! (2)
[1123 / 4] گویند: از محمد بن إدريس شافعی - امام شافعی ها - پرسیدند: نظرت دربارۀ علی علیه السلام چیست؟ پاسخ داد: چه بگویم دربارۀ راد مردی که دوستانش از ترس و دشمنانش از روی حسادت (و عداوت) فضائلش را کتمان می کنند ولی با این همه، فضائل و مناقبش شرق و غرب عالم را پُر کرده است! (3)
[1124 / 5] ابو جعفر اسکافی (متوفی 240) می گوید:
اگر روایات فضائل امیر المؤمنین علیه السلام در شهرت و استفاضه و فراوانیِ نقل به این اندازه فوق العاده و بی نهایت نبود به دست فراموشی سپرده می شد به جهت ترس و وحشت و تقیه از بنی مروان که دوران خلافت شان به طول انجامید و عداوت شان بسیار شدید بود.
اگر نبود سرّی که خدا در ذات این راد مرد نهاده اصلاً فضیلتی دربارهٔ
ص: 1736
او نقل نمی شد و کسی منقبتی از او نمی دانست. نمی بینی که اگر رئیس قریه ای بر یکی از اهالی خشمگین گردد و قدغن کند که کسی از او به نیکی یاد نماید، مردم او را از یاد می برند و با آن که زنده است مانند مردگان خواهد شد! (1)
[1125 / 6] ابن شهاب زهری - که منابع عامّه مملو از روایات اوست - می گوید: خالد بن عبد اللّه قسری (2)
وی در دشمنی با اهل بیت علیهم السلام بلکه در کفر و زندقه زبان زد خاص و عام بوده است.
از من درخواست تدوین سیره نمود، به او گفتم: در آثار سیره نویسان به مطالبی دربارهٔ سیره علی بن ابی طالب صلوات اللّه علیه برخورد می کنم (آیا آن را بنویسم)؟ پاسخ داد: نه (هرگز)، مگر آن که او را... ! (3)تذكر
سخن در انگیزه های مخالفت با فضائل است و بحث از اسباب دشمنی آنان نیز مفصّل است و خارج از حوصلۀ این نوشتار، ولی در آثار فراوان اشاره به کینه های بدر، اُحد، خیبر و.... شده است.
عثمان به امیر المؤمنین علیه السلام می گوید: به من چه ربطی دارد که قریش شما را دوست ندارد، تو روز بدر 70 نفر از آنان را کشتی! (4)
و في معرفة الصحابة لأبي نعيم 301/1: ما ذنبي إن لم يحبّك قريش و قد قتلت منهم سبعين رجلاً....
ص: 1737
1) شرح ابن أبي الحديد 73/4.
2) او در سنه 89 هجری قمری از طرف ولید بن عبد الملک حاکم مکه، و در سنه 105 از سوی هشام والی عراقین (کوفه و بصره) شد و در کوفه اقامت نمود. (الأعلام زركلي 297/2)
3) قال أبو الفرج الأصفهاني: قال المدائني: و أخبرني ابن شهاب بن عبد اللّه، قال: قال لي خالد بن عبد اللّه القسري:... و اكتب لي السيرة، فقلت له: فإنه يمرّ بي الشيء من سير علي بن أبي طالب صلوات اللّه عليه فأذكره؟ فقال: لا، إلاّ أن تراه في قعر الجحيم! (الأغاني 281/22)
4) عن ابن عباس، قال: وقع بين عثمان و علي علیه السلام كلام، فقال عثمان: ما أصنع إن كانت قريش لا تحبّكم، و قد قتلتم منهم يوم بدر سبعين... ! (شرح ابن أبي الحديد 9 / 22 - 23).
امير المؤمنین علیه السلام از کودکی در دامان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم پروش یافته، در شِعب و در شب هجرت در بستر آن حضرت خوابیده و هر خطری را به جان خریده، در نصرت و یاری دین سعی فراوان داشته و از هیچ تلاشی دریغ نورزیده، فداکاری های او در جنگ های بدر و.... ثابت ماندن در نبرد احد و حمایت از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، کشتن عمرو بن عبدوّد و مرحب خیبری، کندن درب قلعۀ خیبر و..... همه از اموری است که باعث انگشت نما شدن آن حضرت و نیز موجب شعله ور شدن آتش حسادت در درون برخی از اصحاب گشته است.
گفتار و رفتار پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ حضرت علی علیه السلام - مانند حدیث طير، عقد برادری، بستن درب دیگران به مسجد و باز گذاشتن درب خانۀ او، تزويج حضرت زهرا علیها السلام به فرمان خداوند آن هم پس از منع دیگران و... - همه از اموری بود که بر حسادت و کینۀ آنان می افزود.
آیا ممکن است صحابه - بر خلاف آن چه در نظام هستی از ابتدای آفرینش تا آخر جریان داشته و دارد - همه با یک دیگر مهربان و هم دل باشند و بین آن ها هیچ حسادت و تنافسی وجود نداشته باشد؟!! (1)
ص: 1738
1) قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: إِذَا فُتِحَتْ عَلَیْکُمْ فَارِسَ وَ اَلرُّومِ أَیُّ قَوْمٍ أَنْتُمْ؟! قال عبد الرّحمن بن عوف: نقول كما أمرنا اللّه. قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: أو غير ذلك.. تَتَنَافَسُونَ.. ثُمَّ تَتَحَاسَدُونَ.. ثُمَّ تَتَدَابَرُونَ.. ثُمَّ تَتَبَاغَضُونَ.. أو نحو ذلك... (صحیح مسلم 212/8 - 213) یعنی: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به اصحاب فرمود: پس از فتح فارس و روم چگونه خواهید بود؟ عبد الرحمن بن عوف گفت: آن گونه که خداوند فرمان داده است. پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: یا بر خلاف آن! بر یک دیگر فخر فروشی کرده و حسادت ورزیده و با هم اختلاف و دشمنی نموده و کینه ورزی و عداوت خواهید کرد.
این بر خلاف حسّ و وجدان است و نگاهی گذرا به تاریخ، ما را از شرح و بیان آن بی نیاز می نماید. (1)
ابن عباس می گفت: خدا صحابه را در قرآن مورد عتاب قرار داد و ملامت نمود ولی از امیر المؤمنین علیه السلام جز به نیکی یاد نفرمود. (2)
هنگامی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: علی برترین شماست و... بعضی از صحابه - العياذ باللّه - گفتند: او دیوانه و مفتون علی شده و هیچ عیبی در او نمی بیند، سپس این آیات نازل گردید که: فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ * بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونَ [القلم (68): 6]. (3)
رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 177 - 178 روایت شماره 80 به نقل از شواهد التنزيل 357 - 356/2.
در روایتی دیگر آمده است: هنگامی که قریش دیدند پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم علی را در کار ها مقدّم داشته و او را محترم و بزرگ می شمارد، نسبت به امیر مؤمنان علیه السلام جسارت نموده و (نیز) گفتند: پیامبر دیوانۀ علی شده است.
پس از آن خدای تعالی آیات ابتدای سوره مبارکه قلم را نازل فرمود که: تو به لطف پروردگارت دیوانه نیستی... پروردگارت خود بهتر می داند چه کسی از راه او منحرف شده، - یعنی کسانی که سخن گذشته را گفتند - و او به راه یافتگان دانا تر است - یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام -. (4)
ص: 1739
[1126 / 7] پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: من از خدا درخواست نمودم که قلب علی را خالص گرداند و یاری و هم راهی او را به من عنایت فرماید، و خداوند اجابت فرمود. مردی از قریش گفت: اگر محمد از خدا پوست خشکیده ای حاوی سه كيلو خرما خواسته بود بهتر از این درخواست بود! این مطلب به گوش آن حضرت رسید و برای حضرت ناگوار آمد، در پی آن این آیه نازل گردید: فَلَعَلَّكَ تَارِكُ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَ ضَائِقُ بِهِ صَدْرُكَ [هود (11) 12]. (1)
قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: سَأَلْتُ رَبِّی خَلاَصَ قَلْبِ عَلِیٍّ وَ مُوَازَرَتَهُ وَ مُرَافَقَتَهُ، فَأُعْطِیتُ ذَلِکَ، فقال رجل من قريش: لو سأل محمد ربه شنَاً فيه صاع من تمر كان خيراً له مما سأله. فبلغ النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم و فشقَ عليه، فأنزل اللّه تعالى: فَلَعَلَّكَ تَارِكُ بَعْضَ.... (شواهد التنزيل 1 / 357)
[1127 / 8] انس بن مالک در ضمن حدیث طیر اعتراف می کند که پس از دعای پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم- «بار الها! محبوب ترین خلق خویش را نزد من حاضر کن تا با من از این پرنده میل نماید» - امیر المؤمنین علیه السلام مکرّر می خواست نزد پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بیاید ولی حسادت من مانع شد که به او اجازۀ ورود دهم، و از خدا خواستم که این دعا را درباره یکی از انصار مستجاب نماید! (2)آری، و همین انس حدیث غدیر را کتمان کرد و با نفرین امیر المؤمنین علیه السلام به پیسی مبتلا شد. (3)
در ضمن داستان بریده اسلمی خواهد آمد که خالد - چون می دانست بریده از امیر المؤمنین علیه السلام کینه به دل دارد - به او گفت: این فرصت مناسبی است... و هنگامی که بریده برای عیب جویی از آن حضرت وارد مدینه شد، عده ای درِ حضرت ایستاده بودند، بریده به آنان گفت: آمده ام تا به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم اطلاع دهم که
ص: 1740
علی، کنیزی از خمس را به خود اختصاص داده، آن ها گفتند: (آری) بگو تا او را از چشم پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بیندازی! (1)حضرت این سخنان را شنید، خشمگین بیرون آمد و فرمود: مَا بَالُ أقوَامٍ یَنتَقِصُونَ عَلِیّاً چرا عده ای از علی عیب جویی می کنند؟! هر کس از علی عیب جویی کند از من عیب جویی نموده.... (2)
در فضائل امیر المؤمنین علیه السلام مکرر به مواردی برخورد می کنیم که دیگران (بویژه شیخین) خود را جلو انداخته و پیش قدم می شدند تا فضیلتی را به خود اختصاص دهند و بر خلاف میل آن ها فضیلت به امیر مؤمنان علیه السلام تعلق می گرفت مانند: تزویج حضرت زهرا علیها السلام، (3)حديث خاصف النعل در هر دو مرتبه (4)و...
گاهی پس از آن که ناتوانی آن ها در کاری ظاهر می شد پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم آن را به امیر المؤمنین علیه السلام وا گذار می فرمود، مانند: پرچم داری در جنگ خیبر، (5)و در مواردی در معرض فضیلتی قرار می گرفتند ولی پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم آن ها را کنار زده و علی علیه السلام را به آن اختصاص می داد، مانند: حدیث طیر، (6)و بالاخره در ابلاغ سوره برائت، پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به فرمان خداوند، ابو بکر را عزل و علی علیه السلام را برای انجام آن امر مهم و خطیر فرستاد. (7)
ص: 1741
1) بنابر روایت شیعه: فقال له عمر: امض لما جئت له ؛ فإنه سيغضب لابنته ممّا صنع علي! (الإرشاد 1 / 161، كشف اليقين للعلامة الحلي 150، بحار الأنوار 21 / 358)
2) رجوع شود به دفتر سوم، صفحه 959، روایت شماره 675.
3) رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 919 - 920.
4) رجوع شود به دفتر سوم، صفحه 961، 971، فضیلت های شماره 25 - 26.
5) رجوع شود به دفتر دوم، فضیلت شماره 13. بویژه که صفحه 767 در روایت معتبر شماره 572 و پاورقی آن گذشت که: إن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم أخذ الراية فهزّها، ثم قال: «من يأخذها بحقها»؟ فجاء الزبير فقال: أنا، فقال: «أمط» ثم قام رجل آخر فقال: أنا، فقال: «أمط»، ثم قام آخر، فقال: أنا، فقال: «أمط».... قال ابن الاثير: «أمط» أي تنحّ و اذهب. (النهاية 381/4)
6) رجوع شود به دفتر نخست، فضیلت شماره 1، صفحه 85 - 86.
7) رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 795، فضیلت شماره 15
طبیعی است که امثال این موارد، حساسیت فوق العاده ای در افراد ایجاد کند.
[1128 / 9] گویند: هنگامی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلَیٌّ مَوْلاهُ شیخین چهره در هم کشیدند و متغیّر شدند و این آیه نازل گردید که: فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةٌ سِيْئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوْا [الملك (67): 27]. (1)
ذهبی در شرح حال اسفنديار بن الموفق واعظ (متوفی 625) می نویسد: و كان وافر الفضل، و مليح الخطّ، جيّد النّظم، و النّثر، و الإنشاء... وجوّد القرآن، و أحكم التّفسير، و قرأ الفقه على مذهب الشافعيّ، و الأدب، حتّى برع فيه... و كان ظريف الأخلاق، غزير الفضل، متواضعاً، عابداً، متهجّداً، كثير التّلاوة.
و قال الصفدي: و كان غزير الفضل، واسع العلم، فصيح اللسان، حسن البيان، مليح الإيراد، لطيف الأخلاق، متودّد، ذو صورة مقبولة و بشر و تبسم، كثير العبادة و التهجد بالأسحار، كثير التلاوة. قال ابن الجوزيّ في درّة الإكليل: عزل اسفنديار الواعظ من كتابة الإنشاء. حكى عنه بعض عدول بغداد: أنّه حضر مجلسه بالكوفة، فقال: لمّا قال النّبي صلی اللّه علیه و آله و سلم: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلَیٌّ مَوْلاهُ تغيّر وجه أبي بكر و عمر، فنزلت هذه الآية: فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةٌ سِيْئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوْا [الملك (67): 27] (رجوع شود به تاريخ الإسلام للذهبي 223/45 - 224، الوافي بالوفيات 9 / 30، لسان الميزان 1 / 387 - 388، فيض القدير شرح الجامع الصغير 6 / 282)
هنگامی که بعضی نتوانند تحمّل دیدن فضائل آن حضرت را داشته باشند، و نسبت به رفتار پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم تسلیم نباشند، مانند قضیه نجوای پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم با امیر المؤمنین علیه السلام (2)و گاهی مطالبی بگویند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم مجبور شود تذکر دهد: «من آن چه را که از جانب خدا مأمور بودم، انجام داده ام» چنان که در سدّ الابواب (3)
ص: 1742
1) ترجمه تحت اللفظی آیه شریفه: و هنگامی که آن را از نزدیک ببینند چهره های کسانی که کافر شدند در هم رود.
2) رجوع شود به روایت معتبر 928 گر چه در منابع اهل تسنن سعی شده نام کسی برده نشود لذا تعبیر کرده اند: «فرأى الكراهية في وجوه رجال، فقالوا / أو فقيل له / أو فقال الناس / أو فقال أصحابه / أو فقال بعض أصحابه / أو فقال أحد الرجلین» ولی در برخی از منابع تصریح شده که معترضین چه کسانی بوده اند! (رجوع شود به دفتر چهارم، صفحه 1469 - 1472)
3) رجوع شود به دفتر دوم، صفحه: 838 عنوان: «واکنش صحابه در برابر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم». و در روایتی دیگر فرمود: «أحبّوا عليّاً لحبّي و أكرموه لكرامتي، و اللّه ما قلت لكم هذا من قبلي ولكن اللّه تعالى أمرني بذلك...». (شواهد التنزیل 495/1 و رجوع شود به المعجم الكبير للطبراني 88 /3 )
یا غدیر اتفاق افتاد، (1)آیا طاقت می آوردند که فضائل آن حضرت را نقل کرده و یا به آن ملتزم شوند؟!
پیش از این گذشت که برخی از صحابه حدیث غدیر را کتمان کردند و به نفرین آن حضرت مبتلا شدند! (2)
و در پاسخ به شبهات غدیر، اعتراف قاضی عبد الجبار، فخر رازی، ابن کثیر و محدّث دهلوی به دشمنی عده ای از آنان با امیر مؤمنان علیه السلام گذشت. (3)
آثاری دیگر در این زمینه تحت عنوان «اتهام پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و برخورد های نا مناسب با آن حضرت» خواهد آمد. (4)
[1129 / 10] در منابع کهن در ضمن گفت گویی آمده است که عمر - در توجیه کار اهل سقیفه و انتخاب ابو بکر - به ابن عباس گفت: قوم شما - یعنی قریش - تنفر داشتند که نبوت و خلافت در خاندان شما جمع شود و سبب تكبر و فخر فروشی شما بر آنان گردد، آن ها دست به انتخابی درست زدند و در کار شان موفق بودند !
ابن عباس پاسخ داد: اگر قریش انتخاب الهی را پذیرفته بود راه صواب را پیموده بود. خداوند می فرماید: پرودگارت آن چه بخواهد می آفریند و اختیار
ص: 1743
1) ... لم ترض حتى نصبت هذا الغلام فقلت: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلَیٌّ مَوْلاهُ، فهذا شيء منك أو أمر عند اللّه؟! قال صلی اللّه علیه و آله و سلم: أَمْرٌ مِنْ عِنْدِ اَللَّهِ. قال: اَللَّهِ اَلَّذِی لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ إِنَّ هَذَا مِنَ اَللَّهِ؟! قال صلی اللّه علیه و آله و سلم: اَللَّهِ اَلَّذِی لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ إِنَّ هَذَا مِنَ اَللَّهِ.... (شواهد التنزیل 2 / 381 - 385)
2) رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 326، شماره 12.
3) رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 390 - 391.
4) رجوع شود به همین دفتر صفحه 1931
می نماید، و مردم (در برابر آن چه خدا فرموده) حق انتخاب ندارند. [القصص (28): 68] و نیز خدا عده ای را مذّمت کرده که: از آن چه او نازل فرموده متنفرند! [سورة محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم (47): 9] (یعنی خلافت علی علیه السلام را که از آن تنفر دارید امری الهی است).
عمر گفت: شنیده ام که تو می گویی: خلافت از روی حسادت و ظلم و ستم از اهل بیت علیهم السلام غصب و به دیگران وا گذار شده است.
ابن عباس پاسخ داد: ستم به اهل بیت علیهم السلام (در امر خلافت) بر همه روشن است ! امیر خود می داند که صاحب حق چه کسی است.
اما حسادت به ما؛ این میراثی است که از پدر مان حضرت آدم به ارث برده ایم که ابلیس بر او حسادت ورزید و باعث بیرون شدن او از بهشت گردید.
[1130 / 11] بنا بر گزارشی دیگر عمر افزود: شاید تصور کنید ابو بکر سبب محرومیت شما از خلافت گردید، او تدبیری بهتر از این نداشت، اگر شما سر کار می آمدید، خویشی و قرابت (نسبی شما با پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم) سودی به حال تان نداشت و با وجود قریش، خلافت برای شما هموار نمی گردید (زیرا آن ها کار شکنی کرده و نمی گذاشتند شما آسایش داشته باشید)، نگاه آن ها به شما مانند نگاه گاو به قصّاب است [اشاره به آن که کفار و مشرکین قریش به دست مبارک امیر المؤمنین علیه السلام کشته شده اند و این باعث تنفر باز ماندگان آن ها شده و از آن حضرت کینه به دل دارند] !! (1)
(العقد الفرید 35/5 چاپ مكتبة العصرية، بيروت)
و في رواية: قال عمر: يا ابن عباس، أتدري ما منع قومكم منكم بعد محمد؟ [قال ابن عباس:] فكرهت أن أجيبه، فقلت: إن لم أكن أدري فأمير المؤمنين يدرينى، فقال عمر: كرهوا أن يجمعوا لكم النبوة و الخلافة فتبجحوا على قومكم بَجَحاً بَجَحاً [البَجَح: أي الفرح. (لسان العرب 406/2) فاختارت قريش لأنفسها فأصابت و وُفَقت، فقلت: يا أمير المؤمنين، إن تأذن لي في كلام و تُمِط عني الغضب تكلّمت، فقال: تكلّم يا ابن عباس، فقلت: أما قولك يا أمير المؤمنين: (اختارت قریش لأنفسها فأصابت و وُفّقت) فلو أن قريشاً اختارت لأنفسها حيث اختار اللّه عزّوجلّ لها لكان الصواب بيد ها غير مردود ولا محسود.
و أما قولك: (إنهم كرهوا أن تكون لنا النبوة و الخلافة) فإن اللّه عزّ و جلّ وصف قوماً بالكراهية فقال: ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ [سورة محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم (47): 9]....
فقال عمر: بلغني أنك تقول: إنما صرفوها عنّا حسداً و ظلماً ! فقلت: أما قولك يا أمير المؤمنين: ظلماً ؛ فقد تبيّن للجاهل و الحليم، و أما قولك: حسداً ؛ فإن إبليس حسد آدم فنحن ولده المحسودون.... (رجوع شود به تاریخ الطبري 3/ 288 - 290، الكامل لابن الأثير 3 / 63 - 64) و في رواية: قال عمر: كرهت قريش أن تجتمع لكم النبوة و الخلافة فيجخفوا جخفاً [جخف: أي تكبّر. (لسان العرب 22/9)] فنظرت قريش لنفسها فاختارت ووُفّقت فأصابت.
فقال ابن عباس: أيميط أمير المؤمنين عنّي غضبه فيسمع؟! قال: قل ما تشاء، قال: أما قول أمير المؤمنين: إن قريشا كرهت...، فإن اللّه تعالى قال لقوم: ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ [سورة محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم (47): 9]...
و أما قولك: ( فإن قريشا اختارت ) فإن اللّه تعالى يقول: وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَ يَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ [القصص (28): 68] و قد علمت... أن اللّه اختار من خلقه لذلك من اختار، فلو نظرت قريش من حيث نظر اللّه لها لوُفّقت و أصابت...
أما قولك...: (حسداً)، فقد حسد إبليس آدم فأخرجه من الجنة فنحن بنو آدم المحسود.
و أما قولك: (ظلماً)، فأمير المؤمنين يعلم صاحب الحق من هو! (شرح ابن أبی الحدید 53/12-55)
و في رواية أخرى قال عمر: يكرهون أن تجتمع فيكم النبوة و الخلافة فيكون بَجَحاً بَجَحاً. لعلكم تقولون: إن أبا بكر قفل ذلك، لا و اللّه ولكن أبا بكر أتى أحزم ما حضره، ولو جعلها لكم ما نفعكم مع قربكم. (تاريخ الطبري 3 / 288، و رجوع شود به انساب الأشراف 379/10)
و في رواية ثالثة:... إن قومكم كرهوا أن تجتمع لكم النبوة و الخلافة، فتذهبون في السماء بذخاً
و شمخاً، لعلكم تقولون: إن أبا بكر أراد الإمرة عليكم و هضمكم! كلّا، لكنه حضره أمر لم يكن أحزم مما فعل، و لولا رأى أبي بكر فيّ بعد موته لأعاد أمركم إليكم، ولو فعل ما هنأكم مع قومكم، إنهم لينظرون إليكم نظر الثور إلى جازره ! (شرح ابن أبي الحديد 189/1 - 190)
و في رواية رابعة: قال:... إن قومكم كرهوا أن يجتمع لكم النبوة و الخلافة فتذهبوا في السماء شمخاً و بذخاً، و لعلكم تقولون إن أبا بكر أول من أخَركم، أما إنه لم يقصد ذلك، ولكن حضر أمر لم يكن بحضرته أحزم مما فعل، و لولا رأي أبي بكر فيّ لجعل لكم من الأمر نصيباً، ولو فعل ما هنأكم مع قومكم، إنهم ينظرون إليكم نظر الثور إلى جازره. (شرح ابن أبي الحديد 12 / 9 و رجوع شود به الأغاني 10 / 443 - 444، شرح ابن أبي الحديد 2 / 57 - 58 و 20/ 155 )
ص: 1744
1) قال ابن عباس: ماشيت عمر بن الخطاب يوماً فقال لى: يا بن عباس ما منع قومكم منكم، و أنتم أهل البيت خاصّة؟! قلت: لا أدري، قال: لكني أدري، أنكم فضلتموهم بالنبوة فقالوا: إن فضلونا بالخلافة مع النبوة لم يُبقوا لنا شيئاً، و إن أفضل النصيبين بأيديكم...
ص: 1745
گروهی برای رسیدن به مال و ثروت و یا جاه و ریاست به کتمان و یا انکار فضائل اهل بیت علیهم السلام پرداخته اند.
[1131 / 12] ابن حبان (متوفی 354) می گوید: من از مالک و زُهری در فضائل على علیه السلام اصلاً هیچ روایتی ندارم ! (1)
[1132 / 13] خواهر زُهری تصریح کرده که او تمایل به بنی امیه دارد و جوایز آن ها را دریافت نموده و فضائل اهل بیت علیهم السلام را کتمان می کند. (2)
به یاری خدا در آینده خواهد آمد که زُهری می گوید: به خدا سوگند من فضائلی از علی می دانم که اگر آن را نقل کنم مرا به قتل می رسانند ! (3)
و مَعْمَر به زُهری گفته: تو که این مطالب را شنیده ای چگونه با بنی امیه
ص: 1746
1) و لست أحفظ لمالك ولا للزُهري - فيما رويا - شيئاً من مناقب على علیه السلام اصلاً. (المجروحين 258/1)
2) عن جعفر بن إبراهيم الجعفري، قال: كنت عند الزُهري أسمع منه، فإذا عجوز قد وقفت عليه، فقالت: يا جعفري، لا تكتب عنه؛ فإنه مال إلى بني أمية و أخذ جوائزهم ! فقلت: من هذه؟ قال: أختي رقية، خرفت. قالت: خرفتَ أنتَ، كتمتَ فضائل آل محمد [علیهم السلام]! (تاريخ مدينة دمشق 228/42)
3) أسد الغابة 1 / 308
هستی؟! او پاسخ داد: آن ها بهترین عطایا را به ما داده اند لذا ما مطابق ميل آن ها تنزّل کرده ایم! (1)
پس زهری درباری - بلکه سرباز بنی امیه ! (2)- برای خوشایند حاکمان اموی این گونه با آن ها همراه شده، و فضائل اهل بیت علیهم السلام را کتمان می کند.
توبیخ او بر کتمان حقائق در ضمن نامه ای، در مصادر عامه به عنوان نامۀ یکی از برادران دینی و در تحف العقول به نقل از امام سجاد علیه السلام آمده است. (3)
و في إحياء علوم الدين للغزالي 5 / 113 - 114، و عنه شرح ابن أبي الحديد 17 / 43، قال: لمّا خالط الزهري السلطان كتب أخ له في الدين إليه...
و نقله الزمخشري في الكشاف 2/ 296 في تفسير قوله تعالى: وَلاَ تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمْ النَّارُ وَ مَا لَكُم مِن دُونِ اللَّهَ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ [هود (11): 113]!!!
در برخی از منابع نویسنده نامه ابو حازم الأعرج - كه همان سلمة بن دينار، و از اصحاب امام زین العابدین، امام باقر و امام صادق علیهما السلام است - معرفی شده است. (رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 22 / 41 - 42، حلیة الاولیاء 3/ 243 - 246، صفة الصفوة 2/ 160، جواهر التاريخ 4 / 120)
در منابع عامه مکرر آمده که او از حاکمان بنی امیه درخواست اموال فراوان نموده و آنان هزاران سکه طلا به او بذل و بخشش کرده اند !!
أدّى هشام بن عبد الملك عن الزهري سبعة آلاف دينار. (4)
ص: 1747
1) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 131.
2) كان الزهري جندياً جليلاً ! (تذكرة الحفاظ للذهبي 109/1)
3) ففي تحف العقول 275: كتابه علیه السلام إلى محمد بن مسلم الزهري يعظه: «كفانا اللّه و إياك من الفتن و رحمك من النار، فقد أصبحت بحال ينبغي لمن عرفك بها أن يرحمك... فانظر أيّ رجل تكون غداً إذا وقفت بين يدي اللّه فسألک عن نعمه عليك كيف رعيتها؟! و عن حججه عليك كيف قضيتَها؟! ولا تحسبنّ اللّه قابلاً منك بالتعذير، و لا راضياً منك بالتقصير، هيهات ! هيهات ! ليس كذلك أخذ على العلماء في كتابه إذ قال: لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ [آل عمران (3): 187]، و اعلم أن أدنى ما كتمتَ، و أخفّ ما احتملتَ أن أنستَ وحشة الظالم و...» إلى آخر الكتاب.
4) صحيح ابن حبان 2/ 438، المعجم الأوسط للطبراني 34/7، مسند الشاميين للطبرانی 161/1، شعب الإيمان للبيهقي 7 /450، تاريخ مدينة دمشق 97/55، 372 - 373، تذکرة الحفاظ 109/1، سير أعلام النبلاء 5 / 340 و 14 / 428، تاريخ الإسلام للذهبي 8 / 230، 246، كشف الخفاء 375/2، فيض القدير 6/ 588.
قال الزهري لهشام: اقض ديني، قال: و كم هو؟ قال: ثمانية عشر ألف دينار... فقضاها عنه. (1)
إن هشام بن عبد الملك استعمل ابنه... على الحجّ - سنة ست عشرة و مائة - و أمر الزهري أن يسير معه إلى مكّة، و وضع عن الزهري من ديوان مال اللّه سبعة عشر ألف دينار !! (2)
از آثار گذشته استفاده می شود که خلیفه اموی هشام بن عبد الملک در نوبت های مختلف، هفت هزار، هفده هزار، هجده هزار سکه طلا بابت دیون زهری پرداخت کرده، و گزارشی دیگر حاکی از آن است که ارزش بخشی از اموال او بالغ بر دویست هزار سکه طلا بوده است !! (3)
آن چه گذشت نمونه ای بود از برخورد با فضائل اهل بیت علیهم السلام و کتمان آن به جهت دنیا طلبی، و از سوی دیگر، همین دنیا طلبی عده ای را وادار به نقل فضیلت های ساختگی برای دیگران نمود، به شرحی که خواهد آمد. (4)
ص: 1748
1) تاريخ الإسلام 8/ 234 2
2) تاريخ مدينة دمشق 67/58
3) قيل له: إنهم يعيبون عليك كثرة الدين ! قال: و كم دينى؟! قيل: عشرون ألف دينار، قال: ليس كثيراً و أنا مليء، لي خمسة أعين، كل عين منها ثمن أربعين ألف دينار ! (سیر أعلام النبلاء 340/5)
4) قاضی نعمان در کتاب الإیضاح درباره حديث: سدّوا الأبواب إلا باب أبي بكر نقل می کند که: إنما هذا حديث حدّثه الزهري لبني أمية. يعنى زهری روایت گذشته را به جهت بنی امیه (ساخته و) نقل کرده است. رجوع شود به کتاب الإيضاح که در ضمن ميراث حدیث شیعه 10 / 151 چاپ شده است )
ابن ابی الحدید از کتاب الأحداث مدائنی (1)
یحیی بن معین درباره اش گفته: ثقةٌ، ثقةٌ، ثقةٌ. (معجم الأدباء 14 / 124 - 126)
ابن اثیر نیز او را به راست گویی و... ستوده است. (اللباب 3/ 182).
و اتابکی گفته: کان اماماً حافظاً ثقة... و تاريخه أحسن التواريخ، و عنه أخذ الناس تواريخهم. (النجوم الزاهرة 2 / 259)
گزارشی طولانی نقل می کند که در ضمن آن آمده است:[1133 / 14] معاویه به کار گزاران خود دستور داد تا مردم را تشویق کنند که دربارۀ صحابه و خلفا فضیلت نقل نمایند و هر کس بپذیرد اکرام شود. از این رو انبوه فضیلت های دروغین برای صحابه پدید آمد و مردم برای دست یازیدن به دنیا از هیچ دروغی دریغ نکردند. (2)
عده ای از روی جهل، نادانی به مقابله و رویا رویی با فضائل اهل بیت علیهم السلام پرداخته اند که مسلّم است در انجام وظیفه خویش نسبت به تعلّم و یاد گیری و دریافت حقیقت، تقصیر و کوتاهی کرده اند و معذور نخواهند بود.
بعضی به جهت تعصّب های قومی و قبیله ای، پیروی از پدران و بزرگان، به مخالفت با فضائل اهل بیت علیهم السلام و انکار و کتمان آن پرداخته اند.
ص: 1749
1) ابو الحسن علی بن محمد مدائنی از دانش مندان قرن دوم هجری، صاحب تأليفات مشهور و فراوان است. در سال فوت او اختلاف شده و برخی سنه 225 هجری ذکر کرده اند. (الفهرست لابن النديم 113، اللباب في تهذيب الأنساب لابن الأثير 3 / 182 )
2) شرح ابن أبي الحدید 44/11 - 46. بخش های دیگری از این روایت - که ارتباط تنگا تنگ با عنوان گذشته: «دنیا طلبی» دارد - در دفتر ششم صفحه 2384 و 2469 خواهد آمد.
تأثير تعصّبات مذهبی در این زمینه فوق العاده است. به عنوان مثال: صحیح بخاری و مسلم مبتنی بر باور های عمومی جامعۀ اهل تسنّن و نماد آن باور ها بوده اند، و از آوردن روایات مخالف با مبانی صحّت خلافت، عدالت اصحاب و... بویژه از نقل فضائل مسلّم و مشهور امیر مؤمنان علیه السلام خود داری کرده اند.
بخاری هنگام نقل فضائل صحابه حتی معاویه را بی بهره نگذاشته و بابی با عنوان «باب ذکر معاوية» گشود! (1)
نگارنده گوید: البته بخاری مادر معاویه را نیز بی بهره نگذاشته و با آن که... از او نیز با عنوان: «باب ذکر هند بنت عتبة بن ربيعة رضي اللّه عنها» یاد نموده است! (صحيح البخاري 4 / 232)
این روش باعث ماندگاری صحیح بخاری و مسلم شد، بر خلاف حاکم که احادیثی چون «طیر مشوی»، «من کنت مولاه» و... را صحیح دانست که افضلیّت مطلق امیر مؤمنان علیه السلام را اثبات و فضل دیگران را زیر سؤال می بَرَد، و چه بسا باعث به هدر رفتن خون طلحه و زبیر و... می گردد.حاکم با ذکر فضائل اهل بیت علیهم السلام و امتناع از آن که از معاویه به نیکی یاد کند مورد انتقاد شدید قرار گرفت. (2)
تعصب شدید مخالفان نسبت به صحابه باعث شده که در صدد انکار بر آمده و برخی از روایات فضائل را نپذیرند و بگویند» لازمه پذیرفتن مفاد آن، تکفیر و تفسیق صحابه است !
[1134 / 15] ابن کثیر پس از نقل روایتی ساختگی در انکار علم و دانش و
ص: 1750
وصایت امیر المؤمنین علیه السلام (1)می نویسد:
این حدیث که در صحیحین از علی [علیه السلام] نقل شده ردیّه ای است بر شیعه که خیال می کنند پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم وصیت به جانشینی او نموده است. اگر چنین اتفاقی رُخ داده بود هیچ یک از صحابه با آن مخالفت نمی کرد؛ زیرا آنان فرمان بردار تر از آن بوده اند که دیگری را مقدّم بدارند و کسی را که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم مقدّم داشته و تصریح به جانشینی او نموده کنار بزنند. هرگز، هیچ گاه، ابداً چنین چیزی ممکن نیست ! هر کس چنین گمان بدی به صحابه داشته باشد در حقیقت به آنان نسبت (خیانت، فسق و) فجور و توطئه بر دشمنی با پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و مخالفت صریح و ضدّیت با فرمان و نصّ صریحِ آن حضرت داده است. کسی که کارش بدین جا کشید - به اتفاق پیشوایان و بزرگان - از اسلام خارج و ریختن خون او از ریختن شراب حلال تر است. (2)
گاهی تعصّب آنان نسبت به صحابه و تأکید بر برداشت صحابه از روایات، موجب شده که مدلول و مفاد روایات فضائل را نپذیرند و بگویند: اصلاً صحابه از این روایات چنین برداشتی نداشته اند؛ لذا باید برای این روایات معنای دیگری در
ص: 1751
1) من زعم أن عندنا شيئاً نقرأه ليس في كتاب اللّه و هذه الصحيفة...
2) و هذا الحديث الثابت في الصحيحين و غيرهما عن على رضی اللّه عنه [علیه السلام] يرد على فرقة الرافضة في زعمهم أن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم أوصى إليه بالخلافة، و لو كان الأمر كما زعموا لما ردّ ذلك أحد من الصحابة ؛ فإنهم كانوا أطوع للّه و لرسوله فى حياته صلی اللّه علیه و آله و سلم و بعد وفاته من أن يفتاتوا عليه فيقدموا غير من قدّمه و يؤخّروا من قدمه بنصّه، حاشا و كلَا و لما، و من ظنّ بالصحابة... ذلك فقد نسبهم بأجمعهم إلى الفجور و التواطؤ على معاندة الرسول صلی اللّه علیه و آله و سلم و مضادتهم فى حكمه و نصّه، و من و صل من الناس إلى هذا المقام فقد خلع ربقة الإسلام و كفر بإجماع الأئمة الاعلام، و كان إراقة دمه مه أحلّ من إراقة المدام. (البداية و النهاية 5 / 272، السيرة النبوية لابن كثير 4 / 499 )
نظر گرفت و آن را توجیه کرد. گذشت که تفتازانی می نویسد:
اگر حدیث غدیر متواتر و دلالت آن تمام بود چرا بر بزرگان صحابه مخفی ماند؟! چرا به آن استدلال نکردند؟! چرا کار به توقف (نزاع، تشاجر و اختلاف در امر خلافت) کشید؟ (1)
یکی از کسانی که در این زمینه ضرب المثل شده ذهبی (متوفی 748) است. سُبکی (متوفی 771) بار ها او را متعصب افراطی دانسته و گفته:
ذهبی استاد ما است - ولی از حق نباید گذشت - آن قدر در تعصب افراط کرده که مورد تمسخر واقع شده، روز قیامت علما با او چه خواهند کرد؟! کلام او در حق کسانی که (هم مذهب او نیستند مثلاً) حنفی، شافعی (و...) باشند پذیرفته نیست. (2)
نکته های دیگری که سُبکی اشاره کرده شگفت آور است: مع قلّة معرفته بمدلولات الألفاظ [!!] و مع اعتقاده أن هذا مما يوجب نصر العقيدة التي يعتقدها هو حَقاً، و مع عدم ممارسته لعلوم الشريعة [!!] (طبقات الشافعية الكبرى 2 / 14)
نگارنده گوید: کسی که به جهت تعصّب شدید کلامش دربارۀ سنیان پذیرفته نیست، آیا نظریه اش دربارهٔ روایات و راویان فضائل اهل بیت علیهم السلام قابل قبول است؟!
ذهبی در «تلخیص المستدرک» بر حاکم نیشابوری در موارد مختلف - به جهت نقل فضائل اهل بیت علیهم السلام ! - خُرده می گیرد و اشکال تراشی می کند و با عبارت های رکیک او را می کوبد و با عصبانیت بر او اعتراض می کند.
ص: 1752
مثلاً دربارۀ حديث: «أنَا مَدينةُ العلمِ...» می گوید:
[1135 / 16] در شگفتم که حاکم چگونه جرأت کرده این روایت و احادیث باطل مانند آن را صحیح بگوید. (1)
و نیز دربارهٔ حدیث گذشته به نقلی که در صدر آن آمده: هذا اميرُ البَرَرَة، وَ قاتلُ الفَجَرَة، منصورُ مَن نَصَرَه، مَحْذُولُ مَن خَذَلَه - خطاب به حاکم می گوید:
[1136 / 17] ای شیخ با آن که (در علم حدیث) شناخت وسیعی داری، چقدر جاهل و نادان هستی !! (2)
و دربارۀ حديث: «أنا شجرة و فاطمة فرعها، و علي لقاحها، و الحسن و الحسين ثمرتها، و شيعتنا و رقها... » می گوید:
[1137 / 18] ای مؤلف، آیا حیا نمی کنی که این روایات ساختگی سر راهی را به عنوان استدراک بخاری و مسلم می آوری؟!! (3)
ولی همین ذهبی کتاب «المنتقى من منهاج الاعتدال» را در تلخیص «منهاج السنة» نگاشته و دروغ های واضح ابن تیمیه، تنقیص های او نسبت به امیر المؤمنین علیه السلام، خطا های روشن او را در نقل مطالب و... نادیده گرفته و اصلاً به رو نیاورده است. به عنوان مثال، حاکم و ذهبی حکم به صحت روایت عمرو بن میمون - در فضائل ویژه امیر المؤمنین علیه السلام به نقل از ابن عباس - کرده اند (4)و البانی نیز آن را تأیید نموده و گفته: و هو كما قالا. (5)
ص: 1753
[1138 / 19] ولی ذهبی در المنتقی کلام خود را فراموش نموده و با ابن تیمیه هم نوا شده و گفته:
این روایت مرسل است، اگر ثابت شود که عمرو بن میمون آن را نقل کرده! (1)
[1139 / 20] ذهبی روایت «أنا حرب لمن حاربكم» را مکرر با الفاظ مختلف - به نقل از احمد، ترمذی و حاکم - نقل کرده، (2)ولی در المنتقی - به تبعیت از ابن تیمیه ! - می نویسد:
به اتفاق علما این حدیث جعلی است و هیچ اصلی ندارد، در کتاب های حدیثی معروف نیامده و سند شناخته شده ای ندارد! (3)
[1140 / 21] او در ترجمه صُبیح گوید:
ترمذی و ابن ماجه از او روایت کرده اند. او غلام اُم سلمه است و روايت: «أنا حرب لمن حاربکم» را از زید بن ارقم نقل کرده. ترمذی گفته: او شناخته شده نیست. (4)
محشّی در حاشیه کتاب میزان الاعتدال از کار ذهبی شگفت زده شده و نوشته: ذهبی خودش صُبیح را در کاشف ذکر کرده و گفته: او توثیق شده است.
ص: 1754
1) هذا الخبر مرسل، لو ثبت عن عمرو بن ميمون، و منه [فيه ظ] ألفاظ منكرة. (المنتقى من منهاج الاعتدال 309 - 310 و رجوع شود به منهاج السنة 33/5)
2) سیر أعلام النبلاء 2 / 122 - 123، 125، با الفاظ: «أنا حرب لمن حاربكم، سلم لمن سالمكم» و «أنا سلم لمن سالمتم، و حرب لمن حاربتم».
3) و هذا الحديث ليس في شيء من كتب الحديث المعروفة، ولا روي بإسناد معروف، بل هو كذب موضوع باتفاق أهل العلم بالحديث. (المنتقى من منهاج الاعتدال 274)
4) صبيح - بالضم - ت، ق، مولى أم سلمة. عن زيد بن أرقم - مرفوعاً: أنه قال لعلي و ابنيه و فاطمة [علیهم السلام]: «أنا حرب لمن حاربكم». رواه عنه السُدّي. قال الترمذي: صبيح غير معروف. (میزان الاعتدال 307/2)
و در کتاب تذهیب التهذیب گفته: ابن حبان او را از ثقات شمرده است.
محشّی تأکید کرده که: من خودم این مطلب را در آن دو کتاب دیده ام. (1)
نگارنده گوید: ذکر این نکته را لازم می دانم که ذهبی میزان الاعتدال را پس از تذهيب التهذيب و كاشف تألیف کرده پس نمی شود او را معذور دانست. اتمام تذهيب التهذيب سنه 719، كاشف 720 و میزان الاعتدال 724 بوده است.
در مورد تعصّب ذهبی نیز رجوع شود به مطلبی که در ترجمه حاکم حسکانی گفته: او گرایش به تشیّع دارد زیرا تألیفی در جمع آوری اسناد حدیث ردّ شمس نگاشته است. (2)
برخی از موارد تعصب او صفحه 1946 - 1953 خواهد آمد
بدون شک فضا و محیط پرورش تأثیر فراوانی در شکل بندی شخصیت، اعتقاد، رفتار و کردار افراد دارد. برای نمونه مقایسه ای بین بخاری و مسلم و بین حاکم نیشابوری در تفاوت استادان، تفاوت دوران حیات و تفاوت محیط راه گشاست.
از مهم ترین استادان حاکم، محمد بن حبان (متوفی 354) و استادش محمد بن اسحاق بن خزیمه معروف به ابن خزیمه (متوفی 311) است که
ص: 1755
علاقه شدید به اهل بیت علیهم السلام داشته و امیر مؤمنان علیه السلام را بر عثمان مقدّم می داشته و پس از نقل حدیث «تقتل عمّاراً الفئة الباغية» گفته: هر کس در جریان خلافت با امیر مؤمنان علیه السلام به نزاع برخاست باغی و سر کش بوده است، بزرگان ما بر این مسیر رفته اند و ابن ادریس شافعی نیز اعتقادش همین بوده است.
شایان ذکر است که ابن حبان از ناقدان بخاری و مسلم است. (1)
بخاری و مسلم در عصر اقتدار بنی عباس می زیستند - که مرام اهل حدیث به شدّت ترویج می شد - ولی حاکم در روزگاری زندگی کرد که تمرکز قدرت خلافت از میان رفته بود و برخی از نواحی به دست علاقه مندان به اهل بیت علیهم السلام اداره می شد، و رفتار دیگران هم با شیعیان مانند خلفای پیشین نبود. (2)
بخاری در آغاز جوانی به عراق و حجاز منتقل شد و در آن جا ماند و مسلم هم که شاگرد بخاری است، بر خلاف حاکم که در خراسان می زیست. (3)
[1141 / 22] ابن عساکر دمشقی از ابو امامه صحابی نقل می کند: هنگامی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بین مردم عقد اخوّت برقرار می کرد، علی [علیه السلام] را برادر خویش قرار داد. سپس می نویسد: حاکم گفته است:
ص: 1756
این مطلب از مکحول فقط به همین سند نقل شده و برای مشایخ کوفه جالب بود که اهل شام روایتی را در فضائل (امیر مؤمنان علیه السلام) نقل کنند. (1)
و این بدان معناست که اهل شام حاضر نیستند فضائل اهل بیت علیهم السلام را نقل کنند.
[1142 / 23] لذا اوزاعی (2)می گوید: دوست داشتند که برای شامیان فضائل اهل بیت علیهم السلام را نقل کنند تا (هدایت شوند و) از عقیده ای که داشتند بر گردند! (3)
قالوا:... علي بن المديني إذا قدم علينا أظهر السنّة و إذا ورد إلى البصرة أظهر التشيع. قال الذهبي: كان يظهر ذلك بالبصرة ليؤلّفهم على حبّ على رضی اللّه عنه [علیه السلام] ؛ فإنهم عثمانية. (ميزان الاعتدال 3 / 139)
[1143 / 24] از ثوری نقل شده که می گفت: وقتی در شام هستی فضائل علی را نقل کن. و این به جهت انحرافی بود که اهل شام از اهل بیت علیهم السلام داشتند. (4)
البته تأثیر فضای بصره در خود سفیان ثوری به گونه ای بوده که ابو نعیم در شرح حال او می نویسد: او مطابق رأی و نظریه اهل کوفه امیر مؤمنان علیه السلام را بر ابو بکر و عمر ترجیح می داد ولی از انتقال به بصره قائل به ترجیح آن دو بر آن حضرت شد ! (حلية الأولياء 7 / 31، جواهر العقدين 463، الصواعق المحرقة 45، ينابيع المودة 3 / 229)
[1144 / 25] و شّاء (متوفی 325) در ضمن کلامی از منصور دوانیقی نقل می کند که: شامیان کینۀ علی [علیه السلام] را برای فرزاندان شان به ارث می گذارند همان گونه که اموال منقول و غیر منقول (مانند خانه و
ص: 1757
1) تاريخ مدينة دمشق 42 / 51 - 52.
2) عبد الرحمن بن عمرو بن يحمد، شيخ الاسلام و عالم أهل الشام، أبو عمرو الأوزاعي. (رجوع شود به سیر أعلام النبلاء 7 / 107 - 109)
3) الأوزاعى يقول: كانوا يستحبّون أن يحدّثوا أهل الشام بفضائل أهل البيت [علیهم السلام] ليرجعوا عمّا كانوا عليه. (تاريخ مدينة دمشق 1 / 364)
4) إذا كنت بالشام فحدّث بفضائل على [علیه السلام]... و هذا لما كان في أهل الشام من الانحراف عن أهل بيت الرسول [صلی اللّه علیه و آله و سلم]. (تاریخ مدينة دمشق 1 / 364)
زمین) را به ارث می گذارند! (1)
تبلیغات وسیع بنی امیه تأثیر بسزایی بر مردم گذاشته بود، و شدت علاقه و احترام مردمان آن زمان - زمان بنی امیه و بنی عباس - به عموم صحابه قابل وصف نیست. کار به جایی رسیده بود که حتی خلفا هم نمی توانستند به صراحت رأی خویش را در ملأ عام اظهار کنند و برای آن ها گران تمام می شد.
بهترین شاهد برای این مطلب فرمان معتضد است که از اجرای آن باز ماند و شرایط جامعه، عرصه را بر خلیفه عباسی هم تنگ نمود !
[1145 / 26] معتضد عباسی منشوری تهیه نمود که پس از نماز جمعه خوانده شود. بنا بر تصريح سيوطى: ذكر فيه كثيراً من مناقب علي [علیه السلام] و مثالب معاوية. یعنی بسیاری از مناقب و فضائل امیر مؤمنان [علیه السلام] و مطاعن و معایب معاویه در آن ذکر شده بود، ولی یوسف قاضی او را ترسانید و به او گفت:
مردم علیه تو شورش خواهند نمود، گذشته از آن سادات علوی از هر گوشه و کنار علیه تو خروج کرده اند، وقتی مردم این فضائل را دربارۀ اهل بیت بشنوند به آنان گرایش پیدا خواهند نمود. (2)
برای اطلاع بیش تر از مضمون آن مراجعه شود به تاریخ طبری 182/8 - 190، شرح ابن أبي الحديد 171/15 - 180، بحار 33/ 203 - 213، ترجمه آن در کتاب البکاء 316 - 344. این منشور به اجمال یا تفصیل - در کتب عامه فراوان آمده است، مانند: العبر في خبر من غبر 2/ 78 تاریخ الإسلام للذهبي 21 / 17 - 19، مرآة الجنان 2 / 150 - 151، الكامل لابن الأثیر 486/7، شذرات الذهب 2/ 186، نهاية الأرب 22 / 351 تاريخ الخلفاء للسيوطى 400 - 401
ص: 1758
1) أهل الشام يورَثون أبناءهم بغض على [علیه السلام] كما يورَثونهم العقارات و الأموال.... (الفاضل 153 (چاپ شفیق، بغداد)
2) فقال المعتضد: إن تحرّكت العامّة وضعت فيهم السيف، قال القاضي يوسف: فما تصنع بالعلوية الذين هم في كل ناحية قد خرجوا عليك، و إذا سمع الناس هذا من فضائل أهل البيت مالوا إليهم، و صاروا أبسط السنةً، فأمسك المعتضد.
[1146 / 27] تبلیغات مسموم چنان بر فضای جامعه تأثیر گذاشته بود که وقتی مأمون برتری امیر المؤمنین علیه السلام بر شیخین و دیگر صحابه را اظهار می کند مردم از او متنفر می شوند.
ابن کثیر این نظریه مأمون را گناهی عظیم دانسته است ! (1)
و خواهد آمد که شعبه پیش از ورود به بصره سنی نبوده و اهل بصره گفته اند: ما باعث تغییر عقیدۀ او شدیم! (2)
ص: 1759
1) و في سنة اثنتي عشرة أظهر المأمون القول بخلق القرآن مضافاً إلى تفضيل علي [علیه السلام] على أبي بكر و عمر فاشمأزت النفوس منه. (تاريخ الخلفاء للسيوطي 334، و مراجعه شود به تاریخ الإسلام 8/15، سير أعلام النبلاء 286/10، مرآة الجنان 1 / 92، النجوم الزاهرة للأتابكي 2 / 203) و قال ابن كثير: و في ربيع الأول - أي في سنة مأتين و اثنتي عشرة - أظهر المأمون في الناس بدعتين فظيعتين إحداهما أطمّ من الأخرى، و هى القول بخلق القرآن، و الثانية تفضيل علي بن أبي طالب [علیه السلام] على الناس بعد رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم. و قد أخطأ فى كل منهما خطاً كبيراً فاحشاً، و أثم إثماً عظيماً. (البداية و النهاية 10 / 291 )
2) قدم علينا شعبة البصرة، و رأيه رأي سوء خبيث - يعني الترفض -، فما زلنا به حتى ترك قوله و رجع و صار معنا ! (تاریخ بغداد 9/ 261)
قال اللّه تعالى: كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةٌ فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اَخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ * أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُمْ... [البقرة (2): 213 - 214]. (1)
خدا بشر را آفرید و برای راهنمایی او پیامبران علیهم السلام را فرستاد پس از هر پیامبری برای او جانشینی تعیین کرد تا پاسخ گوی نیاز های جامعه باشد و حجت بر مردمان تمام گردد. این سنت در این امت نیز جاری گردید.
ص: 1760
1) مردم یک امت بودند، خدا پیامبران را برای بشارت و انذار بر انگیخت و با آنان کتاب را به حق نازل فرمود تا بین مردم در آن چه اختلاف نمایند حکم نماید، و جز کسانی که کتاب به آنان داده شد - پس از آن که دلایل روشن برای آنان آمد - به خاطر ستم (و حسادتی) که بین آنان بود (کسی) در آن اختلاف نکرد، پس خداوند کسانی را که ایمان آورده بودند به اذن خویش بر حقیقت آن چه در آن اختلاف کرده بودند هدایت نمود و خدا هر کسی را که بخواهد هدایت می کند. آیا پنداشتید که وارد بهشت می شوید با آن که هنوز مانند آن چه بر سر گذشتگان آمده بر سر شما نیامده است؟!...
امت پس از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در این آزمون موفق نبود و مانند امت های گذشته راه خطا را پیمود. (1)و اکثر آنان در برابر حق جبهه گیری کردند. (2)
آری، خداوند نمی خواهد که مردم به زور و اکراه و اجبار راه مستقیم را بپیمایند ؛ زیرا اساس این جهان را بر آزمایش و امتحان نهاده است.
شقاوت مندانی که آن روزگار نبودند تا غاصبان حق امیر المؤمنین علیه السلام را یاری نمایند، در دوران های بعد به دفاع از غاصبان و مخالفت با فضائل امیر مؤمنان علیه السلام پرداخته و با شگرد های گوناگون، نصوص کتاب و سنت را پای مال هوی و هوس خویش نمودند و نسبت به نسل های آینده ستمی روا داشتند که بالا تر از آن تصور نمی شود. و البته تبلیغات تأثیر بسزائی در جهت گیری و گرایش افراد به هر سویی دارد ولی واقعیت ها هیچ گاه تغییر نخواهد کرد، هر چند حق و حقیقت مظلوم واقع شود.
مخالفت با اهل بیت علیهم السلام و فضائل آنان به گونه های مختلف در رفتار، کردار و گفتار مخالفان و آثار و تألیفات آنان ظاهر شده که به برخی از اقسام و انوع آن اشاره می شود:
منع از نقل و تدوین احادیث و فضائل اهل بیت علیهم السلام از روی حسادت، دشمنی، و... یا به بهانۀ مصلحت اندیشی
سعی و تلاش در کتمان فضائل اهل بیت علیهم السلام و امتناع از نقل از روی ترس، طمع و...
ص: 1761
انکار وجود آن، در صورت نقل دیگران به بهانۀ دروغ بودن، به جهت مصلحت اندیشی و...
منکر، نا شناخته و غیر قابل قبول دانستن احادیث فضائل اهل بیت علیهم السلام
توهین به راویان، مخالفت با آنان، ضرب و شتم، حبس، قتل و...
حکم به عدم اعتبار حدیث و تضعیف راويان. حتى اگر روایات این راویان در جا های دیگر - مانند احکام فرعی و... - پذیرفته باشد در خصوص فضائل اهل بیت علیهم السلام پذیرفته نیست.
گاهی که راهی برای تضعیف سند حدیث نیست، از راه دیگری در آن تشکیک و تردید نموده و می گویند: چرا در صحیحین نیامده؟ یا گفته می شود: فقط مسلم آن را نقل کرده است !
تلاش در کم رنگ کردن و نا چیز نشان دادن فضائل
تحریف معنوی و توجیه معنای احادیث فضائل
سعی در تحریف احادیث به کم کردن، افزودن، تبدیل و تغییر الفاظ و مبهم آوردن عبارات، مانند بکار بردن الفاظ: (كذا و كذا) (أو كما قال) و...
اگر روایتی از همۀ مراحل جان سالم بدر برد، می گویند: گر چه ظاهر روایت با مدّعای شیعه سازگار است ولی باید آن را با مسلّمات - یعنی آن چه نزد خودشان مسلّم است - سنجید. یعنی باید آن را با فضائل دروغین و ساختگی که خود شان برای صحابه روایت کرده اند مقایسه کرد و با توجه به اجماع و اتفاق صحابه از آن نتیجه گرفت!
تبلیغات وسیع و دروغین با تأکید بر اشتراک امیر مؤمنان علیه السلام با دیگر صحابه و سلب امتیاز های آن حضرت به روش های گوناگون:
ص: 1762
الف) به ساختن روایت در برابر هر فضیلتی به نفی و انکار همان فضیلت
ب) انتقال آن فضیلت ها به دیگران
ج) فضیلت تراشی برای صحابه، و هم درجه قرار دادن آن ها با حضرت
د) اگر کسی بخواهد فضیلتی برای امیر مؤمنان علیه السلام نقل نماید باید در کنارش از دیگران نیز به نیکی یاد کند تا امتیازی برای آن حضرت قائل نشده باشد.
شکستن حرمت امیر مؤمنان علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام
از بین بردن آثار مربوط به آن بزرگواران
ص: 1763
کلام ابن قتیبه دینوری در واکنش مخالفان نسبت به روایات فضائل
مناسب است در ابتدای این بخش کلامی از ابن قتیبه دینوری (متوفی 276) ۔ که به تصریح اهل تسنن از اهل بیت علیهم السلام منحرف است و تمایلی به آن ها ندارد (1)- نقل شود و پس ذکر چند مثال، به شرح و بیان نکات گذشته بپردازیم.
ابن قتیبه می نویسد:
[1147 / 28] این ها - اشاره به جمعی از مخالفین - هنگامی که غلو رافضیان را دیدند در برابر شان جبهه گیری کرده و از مقام علی [علیه السلام] کاستند و در تقدیم دیگران بر او زیاده روی نمودند، و به کنایه به او نسبت ستم داده و در حق او تعدّی نموده و گفتند: به نا حق خون دیگران را ریخته و در کشتن عثمان نیز مساعدت داشته است.
آن ها به سبب جهل و نادانی او را از زمرهٔ امامان هدایت خارج و از پیشوایان فتنه معرفی کرده و گفتند: نمی شود علی را «خلیفه» گفت؛ زیرا در خلافت او اختلاف شده و همه آن را نپذیرفته اند، با آن که یزید را «خلیفه» دانسته اند و ادعا کرده اند که خلافتش اجماعی بوده!
هر کس از علی [علیه السلام] به نیکی یاد کرد متهمش ساختند.
بسیاری از دانش مندان علم حدیث از نقل فضائل على كرّم اللّه وجهه امتناع ورزیدند و وظیفۀ خویش را در اظهار فضل او بجا نیاوردند، گر چه آن احادیث توجیه صحیح دارد.
ص: 1764
1) قال ابن حجر إن الدار قطني قال: كان ابن قتيبة يميل إلى التشبيه، منحرف عن العترة، و كلامه يدلّ عليه... إلى أن قال ابن حجر - في ضمن كلام له -: و الذي يظهر لى أن مراد السلفى بالمذهب النصب ؛ فإن في ابن قتيبة انحرافاً عن أهل البيت علیهم السلام و الحاكم على ضدّ من ذلك. (لسان الميزان 359 - 357/3)
کار به جایی کشید که فرزندش حسین [علیه السلام] خارجی، تفرقه انگیز و مهدور الدم دانسته شد چرا که [به] پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم [نسبت داده اند که] فرمود: هر کس بر امت من خروج نماید در حالی که آن ها (بر خلیفه ای) اتفاق نظر داشتند، او را بکشید هر که خواهد باشد.
آن ها علی [علیه السلام] را در فضیلت با دیگر افراد شورا برابر دانسته و گفتند: اگر عمر او را برتر می دانست او را بر دیگران مقدّم می داشت و کار را به شورا وا گذار نمی کرد.
اگر کسی از علی [علیه السلام] یاد می کرد یا حدیثی از فضائل او را نقل می کرد مهمل واقع می شد (و در شمار راویان قرار نمی گرفت و او را توثیق نمی کردند) لذا بسیاری از محدّثین از نقل روایات فضائل او امتناع نمودند.
به جمع آوری فضائل عمرو بن عاص و معاویه اهتمام گماردند، گویا هدف شان بالا بردن آن دو نبود بلکه می خواستند از منزلت على [علیه السلام] بکاهند.
اگر کسی بگوید: علی [علیه السلام] برادر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، پدر نوه های پیامبر [علیه السلام]: امام حسن و امام حسین علیهما السلام، یا بگوید: اصحاب کساء: علی و فاطمه و حسن و حسین [علیهم السلام]، چهره ها متغیّر، نگاه ها دگرگون و کینه ها از سینه ها ظاهر می گردد!
اگر کسی حدیث مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلَیٌّ مَوْلاهُ يا أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی و مانند آن از احادیث صحیح را نقل کند - به جهت کینه توزی با روافض و... - برای آن توجیهاتی را دنبال می کنند که حقّش را ضایع کرده و از ارزش آن بکاهند.
ص: 1765
جالب آن است که ابن قتیبه - با آن که خود را مدافع امیر مؤمنان علیه السلام دانسته، در جایگاه پند و اندرز قرار گرفته و دیگران را سفارش به اعتدال و میانه روی نموده و در حقیقت بین حق و باطل راه سومی را برگزیده و - در ادامه می گوید:
سلامتی (دین) تو در آن است که نه به دوستی علی و نه به دشمنی علی خود را هلاک نگردانی... به جایگاه او نسبت به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، تربیت او بر دست آن حضرت، برادر و داماد آن حضرت بودن، صبر و استقامت او در مبارزه با دشمنان، از خود گذشتگی در جنگ ها، جایگاه رفیع او در دانش، دین، شجاعت و فضیلت، به همۀ این امور معترف باشی و او را محترم شماری ولی با شنیدن فضائل بسیارش، او را از مرتبه ای که بهترین گذشتگان (صحابه و تابعین) برای او قائل بوده اند بالا تر نبری (و او را بر دیگر صحابه ترجیح ندهی) چون:
[الف)] گذشتگان، علی و دیگر صحابه را بهتر (از ما) می شناخته اند.
[ب)] مطالبی که مورد اتفاق آن ها باشد جای شک و تردید نیست.
[ج)] گاهی در نقل احادیث تحریف روی می دهد.
ابن قتیبه در ادامه زبان به نصیحت ناصبیانی گشوده که به جهت طرف داری از صحابه، با امیر المؤمنین علیه السلام دشمنی نموده اند و می گوید:
اگر تو به احترام پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، گرایش به دوستی کسانی داری که با علی به نزاع برخاسته و با او جنگیده و او را لعن و نفرین کرده اند و تسلیم و مطیع آنان شده ای به دلیل آن که یاور و خدمت گزار پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بوده اند، علی از آنان (به محبت و تسلیم) سزاوار تر است به جهت سابقه (درخشان)، فضیلت، ویژگی ها [ی منحصر بفرد]، ارج و قرب و
ص: 1766
خویشاوندی که خدا بین او و پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم قرار داده است. در آیه مباهله که خداوند فرمان به دعوت (أَبْنَاءَنَا) داد پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، امام حسن و امام حسین علیهما السلام را دعوت نمود، و برای (نِسَاءَنَا) فاطمه علیها السلام و براى (أَنْفُسَنَا) علی علیه السلام را فرا خواند. (1)
و اليك نصّ عبارته: و قد رأيت هؤلاء - أيضاً - حين رأوا غلو الرافضة في حبّ علي[علیه السلام] و تقديمه على من قدّمه رسول اللّه [صلی اللّه علیه و آله و سلم] و صحابته عليه، و إدعاؤهم له شركة النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم في نبوته و علم الغيب للأئمة من ولده [علیهم السلام] و تلك الأقاويل و الأمور السرية التي جمعت إلى الكذب و الكفر إفراط الجهل و الغباوة، و رأوا شتمهم خيار السلف و بغضهم و تبرأهم منهم قابلوا ذلك أيضاً بالغلو في تأخير علي كرّم اللّه وجهه و بخسه حقّه، و لحنوا في القول - و إن لم يصرحوا - إلى ظلمه، و اعتدوا عليه بسفك الدماء بغير حقّ، و نسبوه إلى الممالأة على قتل عثمان، و أخرجوه بجهلهم من أئمة الهدى إلى جملة أئمة الفتن، و لم يوجبوا له اسم الخلافة لاختلاف الناس عليه، و أوجبوها ليزيد بن معاوية لإجماع الناس عليه، و اتهموا من ذكره بخير، و تحامى كثير من المحدّثين أن يحدّثوا بفضائله كرّم اللّه وجهه أو يظهروا ما يجب له. و كلّ تلك الأحاديث لها مخارج صحاح. و جعلوا ابنه الحسين [علیه السلام] خارجياً شاقا لعصا المسلمين، حلال الدم لقول النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم: من خرج على أمتي و هم جميع فاقتلوه كائناً من كان،و سؤوا بينه في الفضل و بين اهل الشورى ؛ لأن عمر لو تبين له فضله لقدّمه عليهم ولم يجعل الأمر شورى بينهم.
و أهملوا من ذكره أو روى حديثاً من فضائله حتى تحامى كثير من المحدثين أن يتحدّثوا بها، و عنوا بجمع فضائل عمرو بن العاص و معاوية كأنهما لا يريدونهما بذلك و إنما يريدونه.
فإن قال قائل: اخو رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم على [علیه السلام] و أبو سبطيه الحسن و الحسين و أصحاب الكساء: و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام] تمعرّت الوجوه و تنكرت العيون و طرت حسائك الصدور. و إن ذكر ذاكر قول النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلَیٌّ مَوْلاهُ، و أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی و أشباه هذا التمسوا لتلك الأحاديث الصحاح المخارج لينقصوه و يبخسوه حقّه بغضاً منهم للرافضة، و إلزاماً لعلي [علیه السلام] بسببهم ما لا يلزمه، و هذا هو الجهل بعينه.
و السلامة لك أن لا تهلك ببغضه، و أن لا تحتمل ضغناً عليه بجناية غيره، فإن فعلت فأنت جاهل مفرط في بغضه، و أن تعرف له مكانه من رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بالتربية و الأخوة و الصهر و الصبر في مجاهدة أعدائه و بذل مهجته فى الحروب بين يديه مع مكانه في العلم و الدين و البأس و الفضل من غير أن تتجاوز به الموضع الذي وضعه به خيار السلف لما تسمعه من كثير من فضائله، فهم كانوا أعلم به و بغيره، و لأن ما أجمعوا عليه هو العيان الذي لا يشكّ فيه والأحاديث المنقولة قد يدخلها تحريف و شوب، ولو كان إكرامك لرسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم هو الذي دعاك إلى محبّة من نازع علياً و حاربه و لعنه إذ صحب رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم و خدمه و كنت قد سلكت في ذلك سبيل المستسلم لأنت بذلك في علي علیه السلام أولى لسابقته و فضله و خاصته و قرابته و الدناوة التي جعلها اللّه بينه و بين رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم عند المباهلة حين قال اللّه تعالى: فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ، فدعا حسناً و حسيناً، وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ، فدعا فاطمة علیها السلام وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ [آل عمران (3): 61] فدعا عليّاً علیه السلام، و من أراد اللّه تبصيره بصّره، و من أراد به غير ذلك حيَره.
ص: 1767
1) كتاب الاختلاف في اللّفظ و الردّ على الجهمية و المشبّهة 34- 36 (با تلخیص)
گاهی مخالفان نسبت به یک فضیلت واکنش های مختلف داشته اند که نمونه هایی از آن را نقل می نماییم:
[1148 / 1] حديث: عَلِیٌّ خَیرُ البَشَرِ با تعابیر گوناگون و اسناد متعدد روایت شده و برای آن هشت طریق معتبر حَسَن یا صحیح ذکر شده (1)ولی مخالفین سعی در تضعیف آن نموده و به بهانه های واهی آن را کنار گذاشته اند.
ص: 1768
عسقلانی و... از خطیب نقل کرده اند که او را مجهول دانسته.
گذشته از آن، کسی غیر از حرّ بن سعید آن را از شریک نقل نکرده. (1)
قال الخطيب في المؤتلف و المختلف: لم يروه عن شريك غير الحر، و هو في عداد المجهولين. (لسان الميزان 2/ 185، تنزيه الشريعة 1 / 353 - 354)
و روایات صالح بن ابی الاسود مستقیم و سر راست نیست، گاهی مطالب منكر (و غير قابل قبول) در آن وجود دارد و خودش هم شخص معروفی نیست. (2)
قال عبد اللّه بن عدي الجرجاني: ما رواه عن الأعمش غير صالح. و أحاديثه ليست بالمستقيمة...
و في أحاديثه بعض النكرة، و ليس هو بذلك المعروف. (الكامل لابن عدي 4 / 66 - 67)
او ثقه نیست و متن روایت هم باطل است.
ص: 1769
1) لم يرو هذا الحديث عن شريك غير الحرّ بن سعيد. (تاريخ مدينة دمشق 42 / 372)
2) حدثنا الحسن بن علي بن الحسين السلولي، حدّثنا محمد بن الحسن السلولي، حدثّنا صالح بن أبي الأسود، عن الأعمش، عن عطية العوفي، قال: قلت لجابر: كيف كان منزلة علي فيكم؟ قال: كان خير البشر.
3) عبد اللّه بن جعفر التغلبي [الثعلبي] شيخ لأبي الحسين بن المظفر. ليس بثقة. انفرد بخبر: «من لم يقل علي خير البشر فقد كفر»، فرواه باسناد انفرد به. و هذا باطل، رواه عن محمد بن منصور الطوسي، عن محمد بن كثير الكوفي، كثير الكوفي، أحد الضعفاء. (مراجعه شود به میزان الاعتدال 2 / 404، لسان الميزان 3 / 268، المغني في الضعفاء 1 / 529)
ابن الجوزی می گوید: اصلاً محمد بن كثير متهم به ساختن این حدیث است، احمد بن حنبل احادیث او را سوزانده و یا پاره کرده. (1)
ابن الجوزی آن را از عبد اللّه بن مسعود نیز نقل کرده و پس از تضعیف سند آن گفته: ابو احمد جرجانی متهم به جعل آن است. (2)
ابن الجوزی آن را به دو طریق دیگر نیز از جابر نقل کرده و گفته: در سند اول ابو محمد (حسن بن محمد) علوی واقع شده که منکر الحدیث است و کسی جز او این را نقل نکرده است.
در سند دوم هم احمد بن نصر الذارع [الذراع] وجود دارد که دار قطنی او را دروغ گو دانسته است. (3)
ص: 1770
1) ... ففيه محمد بن كثير الكوفي، و هو المتهم بوضعه ؛ فإنه كان شيعياً. و قال أحمد بن حنبل: مزقنا [حرقنا] حديثه. و قال ابن المديني: كتبنا عنه عجائب و خططت على حديثه. و قال ابن حبان: لا يحتجّ به بحال. (الموضوعات لابن الجوزي 1 / 347 - 349، و مراجعه شود به تنزیه الشريعة 1 / 353)
2) و أما حديث ابن مسعود... و المتهم به الجرجاني الشيعي. (الموضوعات لابن الجوزي 347/1 - 349، و مراجعه شود به تنزيه الشريعة 1 / 353)
3) و أمّا حديث جابر ففى الطريق الأول أبو محمد العلوي، ولم يروه غيره، و هو منكر الحديث. و في الطريق الثاني الذراع - يعني أحمد بن نصر الذارع [الذارع] -، و قد ذكرنا عن الدار قطني أنه كذَّاب دجّال. (الموضوعات لابن الجوزي / 347 - 349، و مراجعه شود به تاریخ بغداد 7 / 433، تنزيه الشريعة 1 / 353)
4) و أمّا حديث أبي سعيد -: «علي خير البرية» - ففيه أحمد بن سالم. قال ابن حبان: لا يحلّ الاحتجاج به ؛ فإنه يروى عن الثقاة الطامات. (الموضوعات لابن الجوزي 1 / 347 - 349، و مراجعه شود به تنزيه الشريعة 1 / 353)
او در جای دیگر می نویسد: بعضی از دروغ گویان این را به عنوان روایت مرفوعه نقل کرده اند. (2)
پاسخ
2-1. احمد بن يحيی صوفی - که ثقه است (3)
نسائی با آن که در رجال سخت گیر و متعنّت است از او روایت کرده (رجوع شود به سنن النسائي 3 / 122 و 79/6 - 80 و 92/7، السنن الكبرى للنسائی،1 / 377، 588 و 2 / 292 و 287/3، 350 و / 289 و 5 / 175، 336) و ابن حبان در صحیح 247/6 و دار قطنی در سنن 2/ 95، 245 و 14/4 نیز از او روایت نقل کرده اند.
- تصریح کرده که حرّ بن سعید از بهترین مردم بود. (4)قال ابن حبان - في ترجمة يوسف بن عيسى المروزي -: كنيته أبو يعقوب، يروى عن و كيع و الفضل بن موسى، روى عنه أهل بلده، مات سنة تسع و أربعين و مائتين، حدثنا إبراهيم بن نصر العنبري، حدّثنا يوسف بن عيسى، حدّثنا الفضل بن موسى، عن شريك، عن عثمان بن أبي زرعة، عن سالم بن أبي الجعد، قال: سئل جابر بن عبد اللّه عن علي [علیه السلام]، فقال: «ذاك خير البشر من شك فيه فقد كفر». (الثقات لابن حبان 281/9)
ص: 1771
1) روى أبو داود الرهاوي، أنه سمع شريكاً يقول: «علي خير البشر، فمن أبي فقد كفر». قلت: ما ثبت هذا عنه.... (سیر أعلام النبلاء / 205)
2) قلت: بعض الكذّابين يرويه مرفوعاً.... (میزان الاعتدال 2 / 271 - 272)
3) توثیق او را بنگرید در الجرح و التعدیل لابن أبي حاتم الرازي 81/2- 82، الثقات لابن حبان 8/ 40، مجمع الزوائد 9 / 222 و 10 / 169.
4) قال أحمد بن يحيى الصوفي: حدّثنا الحرّ بن سعيد النخعي، و كان من خيار الناس. (الكامل لابن عدي 10/4)
5) ففي ترجمة أحمد بن سالم [سلمة] بن خالد بن جابر أبو سمرة: قال الشيخ: و هذا قد رواه غير أبي سمرة عن شريك، و روي عن غير شريك - أيضاً - عن الأعمش. (الكامل لابن عدي 1 / 170) و قال الذهبي: ويروى عن غير أحمد عن شريك. (ميزان الاعتدال 99/1)
و نیز رجوع شود به: تاريخ مدينة دمشق 42/ 372 - 374 (روایات متعدد).
عبد الرحمن بن شريك، حدثّني أبي، عن الأعمش، عن عطاء، قال: سألت عائشة عن على [علیه السلام]، فقالت: ذاك خير البشر لا يشكّ فيه إلاّ كافر. (تاريخ مدينة دمشق 42 / 374)
حدّثنا محمد بن كثير الكوفي، قال: حدّثنا الأعمش، عن عدي بن ثابت، عن زرّ، عن عبد اللّه، عن علي [علیه السلام]، قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «من لم يقل عليّ خير الناس فقد كفر». (الموضوعات لابن الجوزي 1 / 347 - 349)
أخبرنا شريك، عن الأعمش، عن سالم، عن جابر، قال: سئل عن على [علیه السلام] فقال: ذاك خير البرية لا يبغضه إلّا كافر. (تاريخ مدينة دمشق 42 / 373)
در كتاب سلسلة الأحاديث الصحيحة و الحسنة في فضائل الإمام على علیه السلام برواية أهل السنة صفحه 450 سند روایت اخیر را بررسی کرده و گفته: و سنده حسن كالصحيح.
علت تضعیف صالح بن ابى الاسود هم نقل فضائل است. (2)
5 - 10. گذشت که این حدیث اسناد دیگری هم دارد و افراد مذکور به نقل آن متفرد نیستند.
ص: 1772
1) روایات دیگر اعمش:
عن شريك، عن الأعمش، عن عطية، عن جابر، قال: علي خير البشر لا يشكّ فيه إلّا منافق. (تاریخ مدينة دمشق 42 / 373)
2) برخی از روایات او صفحه 2050 خواهد آمد.
دربارهٔ محمد بن کثیر مناسب است بدانید او استاد يحيى بن مَعين و سعدويه (1)است و یحیی او را توثیق کرده است. (2)
قال يحيى بن مَعين: شيعيٌ، و لم يكن به بأس. (رجوع شود به سؤالات الآجري لأبي داود 1 / 206 - 207، میزان الاعتدال 4 / 17)
و قال: فإني قد رأيت حديث الشيخ مستقیماً. (تاریخ بغداد 3 / 410، تهذیب التهذیب 372/9)
و علت تضعیف ابو محمد علوی نیز نقل فضائل است. ذهبی از او عصبانی شده که چرا این فضیلت را به سندی که بنابر شرط بخاری و مسلم صحیح نقل کرده و نقل این روایت را دلیل دروغ گو و رافضی بودن او دانسته است! (3)
و شگفت آن که ابن الجوزی گاهی محمد بن کثیر را متهم به ساختن این روایت می کند و گاهی ابو احمد جرجانی را، چنان که در مطالب شماره 7 - 8 گذشت.
ص: 1773
1) برخی از روایات او صفحه 2050 خواهد آمد.
2) كان يحيى بن مَعين يحسن القول فيه... العباس بن محمد الدوري، قال: سمعت يحيى بن مَعين يقول: محمد بن كثير الكوفي - الذي يحدّث عن ليث - هو شيعيٌ، لم يكن به بأس، قد حدَث عنه سعدويه، و سمعت أنا منه. (الجرح و التعديل للرازي 69/8 و مراجعه شود به تاریخ ابن مَعین 346/1)
3) رجوع شود به المغنى فى الضعفاء 2571، میزان الاعتدال 521/1، لسان المیزان 252/2
صورت مطلق از همه بهتر باشد، مسلمان چنین چیزی نمی گوید. (1)
او در جای دیگر پس از نقل مطلب فوق از شریک می نویسد: بدون شک ظاهر آن مراد نیست. قطعاً شریک معتقد نیست که علی [علیه السلام] از پیامبران بهتر است. چیزی که هست آن که او بهترین بشر در زمان خلافتش بوده است. (2)
اشکال
چه اشکال دارد که علی علیه السلام از پیامبران علیهم السلام هم بالا تر باشد؟!
مگر عده ای از عامه روایت نکرده اند که حضرت عیسی علیه السلام در نماز به حضرت مهدی علیه السلام اقتدا خواهد نمود.
ص: 1774
1) و معناه حق. يعني: خير بشر زمانه، و أما خيرهم مطلقاً، فهذا لا يقوله مسلم. (سير أعلام النبلاء 205/8)
2) قلت:.... ولا ريب أن هذا ليس على ظاهره، فإن شريكاً لا يعتقد قطعا أن عليّاً [علیه السلام] خير من الأنبياء [علیهم السلام] ما بقي إلّا أنه أراد خير البشر في وقت، و بلا شك هو خير البشر في أيام خلافته. (میزان الاعتدال 2 / 271 - 272)
3) حدثنا صالح بن أبي الأسود، عن الأعمش، عن عطية، قال: قلت: لجابر: كيف كان منزلة علي رضی اللّه عنه [علیه السلام] فيكم؟ قال: كان خير البشر. قلت: لعله عنى في زمانه (میزان الاعتدال 2 / 289، لسان المیزان 3/ 166)
[1149 / 2] حافظ مزّی (متوفی 742) به نقل از ابو الحسن آبری (متوفی 363) می نویسد:
روایات متواتره توسط راویان فراوان از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ حضرت مهدی علیه السلام وارد شده که دلالت دارد او از خاندان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم است و زمین را پر از عدل و داد می نماید، حضرت عیسی علیه السلام در کشتن دجال او را یاری می فرماید. حضرت مهدی علیه السلام بر این امت امامت کرده و حضرت عیسی علیه السلام در نماز به او اقتدا می کند. (1)
شایان ذکر است که همین مطلب از حافظ عسقلانی، سیوطی در الحاوی للفتاوى، ابن حجر هیثمی به نقل از ابو الحسین آجری، و برخی دیگر از بر بهاری (متوفی 329)، ابن القيّم (متوفی 751)، ابن حجر هیثمی (متوفی (974) و... نیز نقل شده است.
پس معلوم شد که فرزند امیر مؤمنان علیه السلام - یعنی حضرت مهدی علیه السلام - از حضرت عیسی علیه السلام برتر است که بر او امامت می کند چه رسد به خود امیر مؤمنان علیه السلام.
ص: 1775
1) قد تواترت الأخبار، و استفاضت بكثرة رواتها عن المصطفى صلی اللّه علیه و آله و سلم، يعني في المهدي [علیه السلام] و أنه من أهل بيته... و يملأ الأرض عدلاً، و أنه يخرج عيسى بن مريم، فيساعده على قتل الدّجال بباب لدّ بأرض فلسطين. و أنه يؤمّ هذه الأمة، و عيسى صلوات اللّه عليه يصلّي خلفه. (مراجعه شود به تهذيب الكمال 25 / 149، تهذيب التهذيب 126/9، التذكرة بأحوال الموتى و أُمور الآخرة 701، شرح سنن ابن ماجه للسيوطي و غيره 1 / 293، سلسلة جامع تراث العلامة الألباني في العقيدة للواحدي 11 / 166 به نقل از سلسلة الصحيحة 5 / 371 - 372، فرائد فوائد الفكر في الإمام المهدي المنتظر علیه السلام للشيخ مرعي بن يوسف المقدسي الحنبلي،339، الإرشاد إلى صحيح الاعتقاد لصالح الفوزان 1 / 227 - 228)
اشکال
گذشته از آن که آنان روایت تحریف شده را از اعمش از عطیه از جابر نقل کرده اند، و در برخی از منابع، روایت به همین سند از جابر نقل شده و فاقد لفظ «مِن» است! (2)
اما مطلبی را که به جابر نسبت داده اند: كنّا نعدّ علياً من خيرنا [خيارنا]، آن نيز تحریف لفظی دیگر است و گذشته از منافات آن با روایات دیگر، این مطلب روشنی بوده و جابر نیازی به گفتن آن نداشته است.
ص: 1776
آنان این حدیث را نظیر حديث طير سبب تقویت عقیده شیعه دانسته اند.
قال السُبكي: و يقرب من حديث الطير حديث: «علي خير البشر من أبى فقد كفر»، أخرجه الحاكم - أيضاً - و هو ممّا ينكر على الحاكم إخراجه. (1)
از کلام سُبكى (و هو ممّا ينكر على الحاكم إخراجه) معلوم شد که حاکم آن را در مستدرک نقل کرده، ولی در مستدرک موجود اثری از این حدیث نیست!!
کنانی (متوفی 963) نیز گفته: أخرجه الحاكم في المستدرك. (2)
و هذا ممّا أنكر على الحاكم إخراجه. (تنزيه الشريعة 1 / 353 - 354)
و حذف آن از مستدرک حاکم، حاکی از امانت داری حافظان امین شریعت است !!
ص: 1777
1) طبقات الشافعية الكبرى 170/4.
2) قال الكناني (المتوفى 963): أخرجه الحاكم في المستدرك، و قال: حدّثنا السيد أبو الحسين محمد بن يحيى العلوي، حدّثنا الحسن بن عثمان الشيباني، حدّثنا عبد اللّه بن محمد أبو عبد اللّه الهاشمي، قال: قلت للحرّ بن سعيد النخعي: أحدّثك شريك؟ قال: حدّثني شريك، عن أبي إسحاق، عن أبي وائل، عن حذيفة، قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم... فذكره.
یکی از فضائل مشهور امیر المؤمنین علیه السلام آن است که تقسیم بهشت و دوزخ در قیامت به آن حضرت وا گذار می شود. عده ای از اعلام عامه این حدیث را از امیر المؤمنین علیه السلام، حذیفه، ابوذر و ابو الطفیل روایت کرده اند. (1)
سر قسطی (متوفی 247 یا 255) در کتاب الدلائل ورق 16، (تعلیقه غریب الحديث لابن قتيبة)
ابن قتيبة (متوفی 276)
دار قطنی (متوفی 385)
أبو الحسن شاذان فضلی (قرن چهارم) در کتاب بیان ردّ الشمس على أمير المؤمنين علیه السلام، (كنز العمّال)
ابو عبید هروی (متوفی 401) در الغريبين 307 ماده قسم.
ابن مغازلی (متوفی 483)
ابو شجاع دیلمی (متوفی 509) در الفردوس بمأثور الخطاب
قاضی ابو الحسین محمد بن ابی یعلی حنبلی (متوفی 516)
زمخشری (متوفی 538)
قاضی عیاض اندلسی مالکی (متوفی 544)
اخطب خوارزم (متوفی 568)
حافظ ابن عساکر (متوفی 571)
ابن اثیر جزری (متوفی 606)
ابن ابی الحدید (متوفی 656)
کنجی شافعی (متوفی 658)
ابن منظور (متوفی 711)
شيخ حمّوئى (متوفی 722) صاحب فرائد السمطين
ابن فوطی (متوفی 723) در مجمع الآداب في معجم الألقاب 3 / القسم الأول / 594
سمهودی شافعی (متوفی 911) صاحب جواهر العقدين
حافظ سیوطی (متوفی 911)، در جمع الجوامع
ابن حجر هیثمی مکی (متوفی 974) در صواعق
متقی هندی (متوفی 975) در کنز العمّال
شیخ محمد طاهر فتنی صدیقی (متوفی 986) در مجمع بحار الأنوار 144/3
مناوی شافعی (متوفی 1031) در کنوز الحقایق 98
شهاب الدين أحمد خفاجى (متوفی 1069) در نسیم الریاض
میرزا محمد خان بن رستم خان بدخشی (قرن دوازدهم) در مفتاح النجا 46
زبیدی (متوفی 1205)
قندوزی حنفی (متوفی 1293)
آمرتسری حنفی (معاصر) در أرجح المطالب 32
(روایات و مطالب برخی از آنان در صفحه های آینده خواهد آمد و نیز رجوع شود به ينابيع المودة 1 / 249، 250، 251، 253، 254، 255 و 2 / 27، 78، 229، 403 - 404، ملحقات احقاق الحق 259/4 - 263 و 15 / 172، 186 و 17 / 209 و 252/20، 328 - 329، 392 - 395، 652، أهل البيت علیهم السلام في المكتبة العربية للسيد الطباطبائي قدّس سرّه 555 - 567)
ص: 1778
1) مانند: ابو داود طیالسی (متوفی 204) (كنوز الحقائق للمناوي الشافعي)
برخی آن را به نقل مستفیض ثابت دانسته (1)و برخی در جمع آوری راویان آن کتابی مستقل تألیف نموده اند. (2)
ابو طالب عبید اللّه بن ابی زید احمد بن یعقوب انباری که دارای تألیفات فراوان است نیز کتاب «طرق قسیم النار» را در این موضوع نگاشته است. (رجال النجاشي 232 - 233)
[1150 / 3] روایت برخی از آنان چنین است: عن أبي الطفيل: ان علياً [علیه السلام] قال حديثاً طويلاً في الشورى، و فيه أنه قال لأهل الشورى: فأَنْشُدُكم باللّه هل فيكم أحد قال له رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «أنت قسيم النار و الجنة» غيري؟ قالوا: اللهم لا. (3)
ص: 1779
1) قال ابن أبي الحديد: فقد جاء في حقّه الخبر الشائع المستفيض: «إنه قسيم النار و الجنة». (شرح ابن أبي الحديد 9/ 165)
2) حافظ ابن عقده (متوفی 333) در این زمینه تألیفی دارد با نام «کتاب من روى عن علي علیه السلام أنه: «قسيم النار و الجنة». (رجال النجاشي 94، الفهرست للشيخ الطوسي 74، معالم العلماء 53، الذريعة 227/22)
3) جواهر العقدين 446، ينابيع المودة 1 / 249 - 250، قریب به همین مطلب در الصواعق المحرقة هيثمى مکی 126 آمده است: إن عليّاً علیه السلام قال - للستة الذين جعل عمر الأمر شورى بينهم كلاماً طويلاً، من جملته -: أَنْشُدُكم باللّه، هل فيكم أحد قال له رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «يا علي، أنت قسيم الجنة و النار يوم القيامة» غيري؟! قالوا: اللهم لا
ابو الطفیل می گوید: امیر المؤمنین علیه السلام خطاب به اهل شورا فرمود: شما را به خدا سوگند آیا در بین شما کسی جز من هست که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم درباره او فرموده باشد: «تو تقسیم کنندۀ دوزخ و بهشتی»؟! همه گفتند: خدایا (شاهد باش)، نه.
[1151 /4] ابن مغازلی (متوفی 483) نقل می کند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: «يا علي انّك قسيم النار، و انك تقرع باب الجنة فتدخلها بلا حساب». (1)
یعنی ای علی تو تقسیم کننده آتش هستی، تو بهشت را دقّ الباب کرده و بی حساب وارد آن خواهی شد.
[1152 / 5] قاضی عیاض اندلسی مالکی (متوفی 544) می نویسد: و أخبر صلی اللّه علیه و آله و سلم... أنه علیه السلام - یعنی علياً علیه السلام- «قسيم النار، يُدخل أولياءه الجنة و أعداءه النار». (2)
یعنی پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم خبر داده که علی علیه السلام تقسیم کننده آتش است، دوستانش را وارد بهشت و دشمنانش را داخل دوزخ خواهد نمود.
[1153 / 6] خطیب خوارزمی (متوفی 568) نقل می کند که حضرت فرمود: «يا عليّ، إنك قسيم النار». (3)یعنی ای علی تقسیم آتش دوزخ به دست توست.
[1154 / 1155] این مطلب آن قدر مشهور است که در اشعاری منسوب به امام شافعی نیز چنین آمده است:
ص: 1780
عليٌّ حبه جُنَّة *** قسيم النار و الجَنَّة
وصيٌ المصطفى حقّا *** إمامُ الانس و الجِنَّة (1)
و بنا بر نقل عاصمی (از علمای قرن چهارم)، شاعری دیگر گفته:
قسيم النار و الجنّة *** عليٌ سيّد الأمّة (2)
[1156 / 7] گفت گو دربارۀ این حدیث بالا گرفت و برای داوری نزد احمد بن حنبل رفتند. او [با اطمینان از صحّت حدیث] گفت: مگر در این حدیث چه نکتۀ قابل انکاری وجود دارد؟ مگر این روایت از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نیست که: «جز مؤمن تو را دوست ندارد، و جز منافق کینۀ تو را به دل نگیرد»؟! گفتند: آری. گفت: جایگاه مؤمن کجاست؟ گفتند: بهشت. پرسید: جایگاه منافق کجاست؟ گفتند: دوزخ. گفت: پس معلوم شد که علی تقسیم کننده آتش دوزخ است. (3)
در برخی از مصادر دیگر تصریح أحمد بن حنبل به صحت حدیث فوق آمده است. (رجوع شود به مقدمه محقق طباطبائی بر فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 62 به نقل از المنهج الأحمد في طبقات أصحاب أحمد 130/1، تاريخ الخلفاء لأحد أعلام القرن الخامس الورقة 11)
البته احمد بن حنبل این مطلب را - مستقیم یا غیر مستقیم - از حضرت ثامن الحجج علیه السلام گرفته است که در مجلس مأمون فرموده اند. (4)
ص: 1781
1) ينابيع المودة 254/1، ملحقات إحقاق الحق 252/20، 328 - 329 392 - 393، 394 - 395.
2) العسل المصفّى من تهذيب زين الفتى 404/2.
3) كنّا عند أحمد بن حنبل، فقال له رجل:... ما تقول فى هذا الحديث الذي يروى أن علياً [علیه السلام] قال: «أنا قسيم النار» فقال: و ما تنكرون من ذا؟! أليس روينا أن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم قال لعلى: «لا يحبّك إلّا مؤمن ولا يبغضك إلّا منافق»؟ قلنا: بلى، قال: فأين المؤمن؟ قلنا: فى الجنة، قال: و أين المنافق؟ قلنا: في النار، قال: فعلي [علیه السلام] قسيم النار. (طبقات الحنابلة لمحمد بن أبي يعلى 1 / 320)
4) قال الجمال الزرندي: قال المأمون له - أي لمولانا أبي الحسن عليّ بن موسى الرضا [علیه السلام]: بأيّ وجه جدّك عليّ بن أبي طالب قسيم الجنّة و النار؟ فقال: يا أمير المؤمنين، ألم ترو عن أبيك، عن آبائه، عن عبد اللّه بن عبّاس، قال: سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «حبّ عليّ إيمان و بغضه كفر»؟ فقال: بلى. قال الرضا [علیه السلام]: فقسمة الجنّة و النّار إذاً على حبّه و بغضه. فقال المأمون: لا أبقاني اللّه بعدك يا أبا الحسن، أشهد أنّك وارث علم رسول اللّه [صلی اللّه علیه و آله و سلم]. قال أبو الصّلت عبد السلام بن صالح الهروي: فلمّا رجع الرضا [علیه السلام] إلى بيته، قلت له: يا ابن رسول اللّه، ما أحسن ما أجبت به أمير المؤمنين ! فقال: يا أبا الصلت، إنّما كلّمته من حيث هو، و لقد سمعت أبي يحدّث عن أبيه، عن علىّ [علیه السلام]، قال: قال رسول اللّه [صلی اللّه علیه و آله و سلم]: «أنت قسيم الجنّة و النّار يوم القيامة تقول للنّار: هذا لي و هذا لك». (جواهر العقدين 446 و رجوع شود به عيون أخبار الرضا علیه السلام 92/2، بحار الانوار 49 / 173 - 172)
روایت «قسیم النار» از روایاتی است که مخالفان به شدّت با آن برخورد کرده و به گونه های مختلف در صدد تضعیف، توجیه، انکار و مقابلۀ با آن بر آمده اند گر چه آن روش ها غیر منطقی و ضدّ و نقیض باشد!
مثلاً گاهی سندش را تضعیف کرده اند که برخی از راویانش غالی هستند، و البته همان کسی را که غالی گفته اند بر مذهب اهل شام - یعنی عثمانی مذهب - معرفی شده است!!
بنا بر مشهور یکی از کسانی که آن را نقل کرده اعمش است. برخی نقل او را انکار کرده و گفته اند: اعمش اصلاً آن را روایت نکرده، بعضی گفته اند: آن را بر سبيل استهزا نقل کرده است، و گاهی گفته اند: برای آن معنا و تفسیر دیگری نموده، چنان که جمعی از آنان به تحریف معنوی و توجیه معنای آن پرداخته اند. بعضی از مشایخ حدیث از اعمش خواسته اند که از نقل آن خود داری کند و برخی دیگر او را موعظه نموده اند که از نقل آن توبه نماید!!
در ادامه به شرح و بیان چند واکنش آنان با این حدیث شریف می پردازیم.
ص: 1782
الف) این روایت از جهت سند ضعیف است چون فقط موسى بن طریف آن را از عبایه اسدی نقل کرده است. (1)
ب) هر دو نفر شان شیعۀ غالی بلکه ملحد هستند. (2)
و قال العقيلي: كلاهما غاليان ملحدان. (ضعفاء العقيلي 3/ 415)
قال ابن عدي الجرجاني: و موسى بن طريف هذا كان غالياً في جملة الكوفيين، ولا أعلم يروي عنه غير الأعمش. (الكامل لابن عدي 6 / 340)
ج) ابو بكر بن عياش، موسی بن طریف را تکذیب کرده است. (3)
د) دار قطنی سند آن را ضعیف دانسته است. (4)
پاسخ
الف) این حدیث به سند های دیگر هم نقل شده است. (5)
وروي عن الدار قطني، عن أبي الطفيل عامر بن واثلة الكناني. (جواهر العقدين 446، ينابيع المودة 1 / 249 - 250 )
و بعضی آن را از ابوذر و بعضی دیگر از حذیفه نیز روایت کرده اند.
خفاجی - در شرح کلام قاضی عیاض (متوفی 544) - می نویسد: ظاهر کلام
ص: 1783
1) موسى بن طريف، شيخ للأعمش، واهٍ، تفرّد بحديث: «أنا قسيم النار». (المغني في الضعفاء للذهبي 2 / 439)
2) قال الذهبي و ابن حجر: عباية بن ربعي... و عنه موسی بن طریف کلاهما من غلاة الشیعة. (میزان الاعتدال 2 / 387، لسان المیزان 3 / 247)
3) موسى بن طريف، فقد كذّبه أبو بكر بن عياش. (میزان الاعتدال 208/4، لسان المیزان 113/6، 121)
4) ضعفه الدار قطني و جماعة. (المغني في الضعفاء للذهبي 2 / 439)
5) حدثنا قيس بن الربيع، عن أبي حصين، عن عباية، سمعت عليّاً [علیه السلام] يقول: «أنا قسيم النار». (الكامل لابن عدي 6 / 41)
قاضی آن است که این مطلب از اموری است که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم از آن خبر داده، ولی کسی جز ابن اثیر آن را نقل نکرده، و چون او ثقه است و این امر هم مطلبی نیست که اجتهادی و استنباطی باشد، لذا نقل او در حکم حدیث مرفوع است. (1)
مرادش از حدیث مرفوع در این جا آن است که سندش ذکر نشده است.
ب) عامه گفته اند: موسی بن طریف عقیده اهل شام را داشت (2)
قال سلام: و كان موسى يرى رأي أهل الشام، و كان يتحدّث بهذا يتعجّب به، و يشنّع به (ضعفاء العقيلي 158/4، میزان الاعتدال،208/4، و مراجعه شود به تاریخ مدينة دمشق 300/42، لسان المیزان 121/6)
(یعنی عثمانی مذهب بود) پس چگونه می شود شیعه غالی باشد؟ج) ابو بکر بن عیاش خودش می گوید: من در نماز بر جنازۀ موسی بن طریف حاضر شدم. (3)این با تکذیب او چگونه قابل جمع است؟!
د) دار قطنی حدیث را به سندی ضعیف دانسته ولی در سند دوم اشکالی نکرده و گفته: و إنما روى هذا الحديث الأعمش، عن موسى بن طريف، عن عباية، عن على [علیه السلام]. (4)
قال الشيخ: و هذا الحديث باطل بهذا الإسناد، و من دون عبيد اللّه ضعفاء، القبلي ضعيف جدَاً، و إنما روى هذا الحديث الأعمش، عن موسى بن طريف، عن عباية، عن على [علیه السلام] (العلل للدار قطنی 6 / 273)
ص: 1784
1) قال الخفاجي: ظاهر كلامه أن هذا مما أخبر به النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم إلاّ أنهم قالوا: لم يروه أحد من المحدّثين إلّا ابن الأثير... قلت: ابن الأثير ثقة، و ما ذكره لا يقال من قبل الرأي فهو في حكم المرفوع، إذ لا مجال فيه للاجتهاد. (الغدير 3 / 300 عن الخفاجي في شرحه 3 / 163)
2) عن سلام الخياط، عن موسى بن طريف، عن عباية الأسدي، قال: سمعت عليّاً [علیه السلام] يقول: «أنا قسيم النار، [أقول:] هذا لي و هذا لك».
3) ضعفاء العقيلي 4 / 158، لسان الميزان 6 / 121 - 122
4) و سئل عن حديث يزيد بن شريك، عن أبي ذر، قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «عليّ قسيم النار، يُدخل أولياءَه الجنة و أعداءَه النار» فقال: حدّثنا الشافعي أبو بكر، قال: حدّثنا محمد بن عمر القبلي، قال: حدّثنا محمد بن هاشم الثقفي، حدّثنا عبيد اللّه بن موسى، حدّثنا الأعمش، عن إبراهيم التيمي، عن أبيه، عن أبي ذرَ، قال النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم ذلك.
بعضی گفته اند: راوی از موسى بن طريف، اعمش است ولی اعمش خودش گفته من چنین چیزی نقل نکرده ام. (1)
دیگران گفته اند: اعمش تعجب کرده که: این چه حدیثی است که موسى بن طریف نقل می کند؟! (2)
عده ای گفته اند: اعمش دربارهٔ این حدیث گفته: دزدان و راه زنان قبائل دنبال این حدیث هستند و از من خواهش می کنند که من آن را بر ایشان روایت نمایم. به خدا سوگند من این حدیث را - به نقل از موسى بن طریف از عبایه - نقل نکردم مگر به قصد استهزا و تمسخر به عبایه اسدی. (3)
... حديث على: «أنا قسيم النار» فقيل للأعمش: لم رويتَ هذا؟! فقال: إنما رويتُه على الاستهزاء (الكامل لابن عدي 6/ 339 تاريخ مدينة دمشق 42 / 300، ميزان الاعتدال 4 / 208، لسان الميزان 6 / 121)
قال ابن عدي الجرجاني: و أُنكر على الأعمش حديثٌ روى عنه حتى حلف أنه روى عنه على الاستهزاء: «أنا قسيم النار». (الكامل لابن عدي 6 / 340)
و يقال: إن الأعمش إنما رواه على سبيل الاستهزاء بالروافض و التنقيص لهم في تصديقهم ذلك. (البداية و النهاية 7/ 392)
ص: 1785
1) قال شبابة: حدثنا ورقاء، قال: انطلقتُ أنا و مسعر إلى الأعمش نعاتبه في حديثين: «أنا قسیم النار»، و حديث آخر: «فلان كذا و كذا على الصراط»، فقال: ما رويتُ هذا قط. (ميزان الاعتدال 387/2، لسان المیزان 3 / 247، ضعفاء العقيلي 3/ 15)
2) عبد اللّه بن داود الخريب، قال: كنا عند الأعمش فجاءنا يوماً - و هو مغضب - فقال: ألا تعجبون من موسى بن ظريف [طريف] يحدّث عن عباية، عن علي [علیه السلام]: «أنا قسيم النار»؟! (ضعفاء العقيلي 3/ 415 - 416 و 4 / 158، تاریخ مدينة دمشق 42 / 300)
3) حدّثنا قيس، سمعت الأعمش يقول: يأتيني سرّاق القبائل يسألوني عن حديث علي [علیه السلام]: «أنا قسيم النار»، و اللّه ما حدّثتُ عن موسى بن طريف، عن عباية إلاّ استهزاء بعباية. (الكامل لابن عدي 41/6، 340 تاریخ مدينة دمشق 42 / 300 - 301)
پاسخ
اگر این مطالب صحت داشته باشد حاکی از فشار شدید و خفقانی است که بر اجتماع آن روز حاکم بوده و آن ها مجبور شده اند بگویند: ما اصلاً این حدیث را روایت نکرده ایم یا به قصد استهزا نقل نموده ایم.
مطالبی که در واکنش چهارم - برخورد با راویان، شماره های 11 تا 14 - خواهد آمد، قرینه روشنی است بر این مدّعا.
این مطلب از اشکال ابو بکر بن عیاش بر اعمش نیز استفاده می شود که به او می گوید: تو می گویی من آن را به قصد استهزا نقل کردم در حالی که مردم آن را در دفاتر حدیثی خود ثبت کرده اند!! (2)
ص: 1786
1) حدّثنا أبو بكر بن عياش، قال: رأيت موسى بن طريف، و صلَيت على جنازته، و كان يقول في هذه الأحاديث التي يرويها، مثل «قسيم النار» و غيره إنما أسخر بهم. (ضعفاء العقیلی 4 / 158، لسان الميزان 6 / 121 - 122)
و كذا نقل يحيى الحماني عن أبيه، قال: سمعت الأعمش يقول: يا عجبا لسرّاق القبائل و سرّاق خلق الأثواب يجيئون يسألوني عن حديث عباية، عن علي [علیه السلام]: أنه قسيم النار، فما حدّثني موسى بن ظريف إلاّ يهزأ بعباية. (تاريخ مدينة دمشق 42 / 300 - 301)
2) قال أبو بكر بن عياش: قلت للأعمش: أنت حين [جئت] تحدّث عن موسى بن ظريف، عن عباية، عن علي [علیه السلام]: «أنا قسيم النار»؟! فقال: و اللّه ما رويتُه إلّا على جهة الاستهزاء! قال: قلت: حمله الناس عنك في الصحف، و تزعم أنك رويتَه على جهة الاستهزاء!! (ضعفاء العقيلي 3/ 416، ميزان الاعتدال 2 / 388، لسان المیزان 3 / 247 و مراجعه شود به الکامل لابن عدي 6 / 340)
ابو معاویه - که از مشایخ حدیث عامه است - می گوید: اعمش خودش گفته: معنای حدیث آن است که هر کس با من است بر حق و هر کس با معاویه باشد بر باطل (و جهنمی) است. (پس تقسیم آتش جهنم در روز قیامت واقعاً با آن حضرت نیست ). (1)
ابو عبید هروی (متوفی 401) می گوید: عده ای از پیشوایان لغت عرب آن را چنین تفسیر کرده اند که: از جهت آن که دوست آن حضرت اهل بهشت و دشمنش اهل دوزخ است، به این اعتبار امير المؤمنین علیه السلام گویا تقسیم کننده بهشت و جهنم است. (2)
شهاب الدین احمد خفاجى (متوفی 1069) قریب به مطلب گذشته را چنین بیان کرده: یعنی من و هر کس که با من باشد اهل بهشت و قسیم اهل آتش هستیم یعنی در برابر آنان قرار داریم. (3)
ص: 1787
1) قال أبو معاوية: قال الأعمش: و إنما يعني بقوله: «أنا قسيم النار» أن من كان معي فهو على الحقّ، و من کان مع معاوية فهو على الباطل. (بغية الطلب 1 / 289)
2) ذكر أبو عبيد الهروي - في الجمع بين الغريبين -: أن قوماً من أئمة العربية فسّروه، فقالوا: لأنه لمّا كان محبّه من أهل الجنة، و مبغضه من أهل النار، كأنه بهذا الاعتبار قسيم النار و الجنة. (شرح ابن أبي الحديد 9 / 165)
3) قال الخفاجي: و معناه: أنا و من معي قسيم لأهل النار، أي مقابل لهم، لأنه من أهل الجنة. (الغدير 3 / 300 به نقل از نسیم الریاض 3/ 163)
4) في حديث علي [علیه السلام]: «أنا قسيم النار» أراد أن الناس فريقان: فريق معي، فهم على هدى، و فريق عَلَيَّ فهم على ضلال، فنصف معي في الجنة، و نصف عَلَيَّ في النار. و قسيم فعيل بمعنى مفاعل، كالجليس و السمير. (النهاية لابن الأثير 61/4 و مراجعه شود به غريب الحديث لابن قتيبة 377/1)
زبیدی و ابن منظور نیز مطلب گذشته را نقل کرده اند و ابن منظور (متوفی 711) افزوده: برخی گفته اند: مراد از اهل دوزخ خوارج هستند ولی قول دیگر آن است که مراد تمام کسانی هستند که با آن حضرت جنگیده اند (و شامل اهل جمل و صفین نیز می شود). (1)
زمخشری (متوفی 538) - با پررویی تمام !! - می گوید: مقصود حضرت آن است که اصحاب او [!!] بر دو دسته تقسیم می شوند: عده ای هدایت شده و عده ای گم راه، پس گویا حضرت آتش را بین آن ها تقسیم کرده که عده ای دوزخی و دیگران با او در بهشت هستند. (2)
این کلام حاکی از عناد او با اصحاب امیر المؤمنین علیه السلام است که بر خلاف متفاهم از روایت، تقسیم دوزخ را نیز مربوط به اصحاب آن حضرت دانسته در حالی که بزرگان عامه تصریح کردند که این بخش، مربوط به دشمنان آن حضرت است. (رجوع شود به مصادر مطالب شماره های 6 - 9)
پاسخ
توجه شود که توجیه مفاد روایت و تفسیر هایی که نقل شد دلالت التزامی بر پذیرفتن اصل حدیث دارد.
بهترین پاسخ در برابر تحریفات معنوی و تفسیر هایی که برای حدیث شده توجه به متن روایت است که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید: «أنت قسیم النار و الجنة» و متفاهم از آن این است که: تو تقسیم کنندۀ دوزخ و بهشت هستی.
ص: 1788
1) تاج العروس 17/ 569. قيل: أراد بهم الخوارج، و قيل كل من قاتله. (لسان العرب 12 / 479)
2) روى الزمخشري عن علي رضی اللّه عنه [علیه السلام]: «أنا قسيم النار». ثم قال: أي مقاسمها و مساهمها. يعنى أن أصحابه على شطرين: مهتدون و ضالّون فكأنه قاسم النار إياهم فشطر لها و شطر معه فى الجنة. (الفائق في غريب الحديث 3 / 97)
و بنابر نقل قاضی عیاض در ادامه روایت تصریح شده که: «يُدخل أولياءه الجنة و أعداءه النار» (1)يعنى او دوستانش را وارد بهشت و دشمنانش را وارد جهنم می نماید.
ابو عبید هروی نقل کرده که عده ای این معنای اخیر را برای روایت پذیرفته اند. ابن ابی الحدید نیز آن را مطابق با مضمون احادیثی دانسته که حضرت خطاب به آتش می فرماید: این شخص برای من (و دوست من) است آن را رها کن، (و با اشاره به دیگری می فرماید:) این مال تو است او را بگیر. (2)
نگارنده گوید: بنا بر نقل ابن عساکر دمشقی در روایت متعدد چنین آمده:
أنا قسيم النار يوم القيامة، أقول: خذي ذا وذري ذا.
أنا قسيم النار يوم القيامة، أقول: هذا لي و هذا لك.
أنا قسيم النار، إذا كان يوم القيامة قلت: هذا لك و هذا لي. (3)
و بنا بر روایت ابو سعید خُدرى: «... خذي هذا و اتركي هذا، خذي هذا عدوي و اتركي هذا وليي [ذري هذا وليّي]... و لذلك كان عليٌ قسيم النار و الجنة». (4)
و در روایت حاکم حسکانی آمده: نحن نوقف يوم القيامة بين الجنة و النار، فمن ينصرنا عرفناه بسيماه فأدخلناه الجنة، و من أبغضنا عرفناه بسيماه فأدخلناه النار. (5)
ص: 1789
1) الشفا بتعريف حقوق المصطفى صلی اللّه علیه و آله و سلم و 1 / 335، 338 - 339، العلل للدار قطني 6 / 273
2) قال ابن أبي الحديد: قال أبو عبيد: و قال غير هؤلاء: بل هو قسيمها بنفسه في الحقيقة، يُدخل قوماً إلى الجنة، و قوماً إلى النار. ثم قال: و هذا الذي ذكره أبو عبيد أخيراً هو ما يطابق الأخبار الواردة فيه: «يقول للنار: هذا لي فدعيه، و هذا لك فخذيه». (شرح ابن أبى الحدید 9 / 165)
3) تاريخ مدينة دمشق 298/42
4) رجوع شود به فرائد السمطين 106/1 - 108، ينابيع المودة 250/1 - 251
5) شواهد التنزيل 263/1
و قال ابن عدي الجرجاني: و أنكر على الأعمش حديثٌ روى عنه حتى حلف أنه روى عنه على الاستهزاء: «أنا قسيم النار»... حديث على: «أنا قسيم النار» فقيل للأعمش: لم رويتَ هذا؟! (الكامل لابن عدي 6 / 339 - 340، و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42 / 300، میزان الاعتدال 4 / 208، لسان الميزان 6 / 121)
ص: 1790
1) إن أبا معاوية لام الأعمش على تحديثه بهذا، فقال له الأعمش: إذا نسيتُ فذكَروني ! (البداية و النهاية 7 / 392)
و گذشت که: قال شبابة: حدّثنا و رقاء، قال: انطلقتُ أنا و مسعر إلى الأعمش نعاتبه في حديثين: «أنا قسیم النار»... (میزان الاعتدال 387/2، لسان المیزان 3 / 247، ضعفاء العقيلي 3/ 415)
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 299.
قضیه اش صفحه 1802 تحت عنوان «نمی گذارند من فضائل علی علیه السلام را نقل کنم» خواهد آمد.
3) رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 299/42، الضعفاء عقیلی 416/3، لسان المیزان 3 / 247، مقدمه محقق طباطبائی بر فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل ص 59 - 60.
داستانش صفحه 1802 تحت عنوان «فروتنی اعمش از ترس » خواهد آمد
4) رجوع شود به مطلبی که صفحه 1927 تحت عنوان از نقل فضائل توبه کن خواهد آمد.
یحیی بن مَعین از خالد بن خداش نقل می کند که: سلام بن ابی مطیع نزد ابو عوانه آمد و به او گفت: این بدعت هایی که از کوفه آورده ای بیاور (تا آن را ببینیم). ابو عوانه کتاب هایی حدیثی اش را آورد، سلام آن را در تنور انداخت (و سوزاند).
یحیی بن مَعین پرسید: (مگر) در آن کتاب ها چه (نوشته) بود؟! خالد پاسخ داد: حدیث اعمش: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «استقيموا لقريش...» و مانند آن. یحیی گفت: دیگر چه چیز هایی (نوشته) بود؟! گفت: حديث على [علیه السلام]: من تقسیم کننده آتش هستم.
يحيى (با تعجب) پرسید: ابو عوانه آن را از اعمش نقل کرد؟!
خالد پاسخ داد: آری. (1)
نگارنده گوید: این گزارش حاکی از آن است که مشایخ، حدیث «قسیم النار» را از بدعت هایی دانسته اند که باید آن را نابود کرد!
یحیی بن مَعین از این که اعمش آن را نقل کرده باشد تعجب می کند !
و شگفت آن که محقق کتاب السنّه ابو بکر خلال در پاورقی آن را تخریج ننموده و چنین اظهار کرده که: من آن را (در مصادر) نیافتم. (2)
با آن که از ابن ابی الحدید گذشت که آن را شایع و مستفیض گفته، و در پاورقی های گذشته، علاوه بر کسانی که به عنوان انتقاد آن را نقل کرده اند، قریب 30 مصدر از اهل تسنن برای آن نام برده شد.
ص: 1791
*نمونه سوم: حدیث: «ترجيح إيمان علي علیه السلام» (1)
[1157 / 8] استاد اهل حدیث دار قطنی (متوفی 385) در کتاب فضائل الصحابة از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت کرده که حضرت فرمود:
أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ لو وُضِعَتَا فِی كِفَّةٍ وَ وُضِعَ إِیمَانُ عَلِیٍّ يعنی: اگر آسمان ها و زمین در کفه ای از ترازو و ایمان علی در کفۀ دیگر نهاده (و سنجیده) شود، ایمان على (سنگین تر است و) ترجیح دارد. این حدیث در منابع متعدد نقل شده و برخی آن را مطلبی ثابت دانسته اند. (2)
قال الطبري: أخرجه ابن السمان و الحافظ السلفي في المشيخة البغدادية، و الفضائلي. (الرياض النضرة 3/ 206).
و قال الحافظ الكنجي: هذا حديث حسن ثابت، رواه الجوهري في كتاب فضائل عليّ [علیه السلام] عن شيخ أهل الحديث الدار قطني. (كفاية الطالب 258 - 259)
1) در تنظیم مطالب مربوط به این حدیث از کتاب «فضائل أهل البيت علیهم السلام بين تحريف المدوّنين و تناقض منهج المحدّثين» تاليف شیخ و سام برهان بلداوی صفحه 601 استفاده شد
2) قال ابن عساكر: كذلك رواه العتيقي عن الدار قطني في كتاب فضائل الصحابة. (تاريخ مدينة دمشق 42 / 340 - 341)، فضائل أمير المؤمنين علیه السلام لابن عقدة الكوفي 38، المناقب للخوارزمي 131، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 230، ذخائر العقبى 100، جواهر المطالب 1 / 268، کنز العمال 11 / 617 (به نقل از دیلمی)، ينابيع المودة 188/2، 301.
3) . ما أعرف حاله، لكن روى حديثاً باطلاً. (میزان الاعتدال 4943، لسان المیزان 97/5)
پاسخ
ذهبی در ادامه مطلب سابق گفته: ولی (متن) روایتش باطل است! (4)
پاسخ
این قول به غیر علم است، چرا باطل باشد؟
برخی همین فضیلت را برای ابو بکر از زبان عمر چنین نقل کردند که: قال عمر بن الخطاب: لو وزن إيمان أبي بكر بايمان أهل الأرض لرجح بهم [لرجحهم]. (5)
ولی دیدند کلام عمر که ارزشی ندارد لذا از زبان ابن عمر نقل کرده اند که:
قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: لو وزن إيمان أبي بكر بإيمان أهل الأرض لرجح. (6)
ص: 1793
1) صحيح ابن خزيمة 3/ 216.
2) الثقات 96/9. و قال المزي: محمد بن تسنيم الحضرمي، أبو الطاهر الوراق الكوفي... ذكره ابن حبان في كتاب الثقات. (تهذيب الكمال 25 / 59 - 60)
3) صدوق من الحادية عشرة. (تقریب التهذیب 2 / 66 )
4) میزان الاعتدال 3 / 494، لسان المیزان 97/5
5) مسند ابن راهويه 3/ 671 - 672 کنز العمال 12 / 493
6) تاريخ مدينة دمشق 126/30، الکامل 201/4، میزان الاعتدال 455/2، لسان المیزان 310/3
گر چه این روایت نزد بزرگان اهل تسنن اعتباری ندارد. ابن عساکر دمشقی گفته: این مطلب از کلام عمر ثابت است ولی روایتی که در این باره از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده مرفوع (یعنی سندش ذکر نشده) و غریب است. (1)
بلکه راویان آن نیز نزد عامه ارزشی ندارند. (2)
عبد اللّه بن عبد العزيز بن أبي رواد. قال أبو حاتم و غيره: أحاديثه منكرة. و قال ابن الجنيد: لا يساوي فلساً. و قال ابن عدي: روى أحاديث عن أبيه لا يُتابع عليها. (مراجعه شود به میزان الاعتدال 2/ 455، لسان المیزان 3 310، الكامل 4 / 201)
ابن عدی جرجانی در شرح حال راوی آن عبد اللّه بن عبد العزیز پس از تضعیف او می گوید: روایاتی نقل کرده که کس دیگری آن را روایت نکرده است (و هیچ شاهدی ندارد) و از جمله روایات بی اعتبار او روایت فوق را ذکر کرده است! (3)امّا شگفت آن که کسانی که در مورد فضائل اهل بیت علیهم السلام ایراد های عجیب و غریب می گیرند و مو شکافی می کنند، به راحتی از کنار این مطلب باطل می گذرند و نمی گویند: متن آن منکَر و غیر قابل قبول است، دل به بطلان آن شهادت می دهد، به خدا عمر یا ابن عمر چنین سخنی نگفته، و... بلکه به توجیه آن هم می پردازند !
قال الذهبي - في قول عمر: لو وزن إيمان أبي بكر بإيمان أهل الأرض، لرجح -: مراد عمر أهل أرض زمانه. (4)یعنی مراد عمر از این کلام مردمِ زمان ابو بکر است!
ص: 1794
اشکال
چرا نمی گوید: این حرف عمر غلط است؛ زیرا از آن برتری ابو بکر بر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم استفاده می شود؟!
ملاحظه کردید که ذهبی در مورد روایت اول - فضائل امیر المؤمنین علیه السلام می گوید: ما راوی آن را نمی شناسیم! با آن که قطعاً شناخته شده و ثقه است.
و در مرحله بعد می گوید: حدیث باطل است، و قابل قبول نیست. ولی هنگامی که نظیر آن را عمر درباره ابو بکر می گوید، آن را می پذیرد و توجیه می کند، یک بام و دو هوا !!
نگارنده گوید: از ابن تیمیه نیز دربارۀ حدیث گذشته - لو وزن إيمان أبي بكر بإيمان أهل الأرض... - سؤال شده، او پاسخ داده: حدیث معروفی در سنن به مضمون آن آمده که: ابو بکر را با این امت سنجیدند، بر آنان ترجیح داده شد. (1)
اشکال
در سنن روایتی در سنجش ابو بکر با امت؛ یا ایمان ابو بکر با ایمان امت یافت نشد، (2)آری مطلبی ساختگی نقل شده است که کسی در عالم رؤیا دیده: ابو بکر با عمر سنجیده و بر او ترجیح داده شده است ! (3)
ص: 1795
1) هذا جاء معناه في حديث معروف في السنن: أَنَّ أَبَا بَكْرٍ وُزن هذه الأُمةَ فَرَجَحَ. (مجموعة الفتاوى لابن تيمية 18 /378)
2) در منابع عامه مطلب دیگری آمده که مراد از آن معلوم نشد: إن أبا حنيفة يقول: إيمان أبي بكر الصديق و إيمان إبليس واحد ! (تاريخ بغداد 13 / 369، المنتظم لابن الجوزي 8 / 133)
3) رأيتُ كأن ميزاناً نزل من السماء فوزنتَ أنتَ - يعنى النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم - و أبو بكر فرجحتَ أنت بأبي بكر، و وزن عمر و أبو بكر فرجح أبو بكر... (رجوع شود به سنن أبي داود 2 / 398، سنن الترمذي 3 / 369، السنن الكبرى للنسائي 43/5)
و برای تشخیص ارزش و اعتبار همۀ این روایات کافی است رجوع شود به روایتی که مالک نقل کرده. او می گوید:
پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ شهدای اُحُد فرمود: «من برای آنان گواهی خواهم داد [که آن ها با ایمان بودند]». ابو بکر گفت: مگر ما برادران آن ها نیستیم؟ ما نیز مانند آن ها اسلام آورده و جهاد نمودیم!
پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «آری! لیک نمی دانم پس از من چه خواهید کرد»! (1)و نیز روایتی که بخاری و مسلم از عایشه نقل کرده اند که:
فاطمه [علیها السلام] از ابو بکر دوری گزید و اعراض نمود و تا هنگام مردن با او سخن نگفت، او در حالی از دنیا رفت که بر ابو بکر غضبناک بود. (2)و روایتی دیگر که در آن آمده است:
فاطمه [علیها السلام] به ابو بکر فرمود: قسم به خدا در هر نمازی که به جای می آورم، تو را نفرین می کنم. (3)
آیا ممکن است سيدة نساء اهل الجنة بر كسى غضب نموده و نفرین نماید که در ایمان بر همة اهل زمین ترجیح دارد؟!؟ (4)
ص: 1796
1) ان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم قال لشهداء أحد: «هؤلاء أشهد عليهم، فقال أبو بكر...: ألسنا - يا رسول اللّه - بإخوانهم؟ أسلمنا كما أسلموا. و جاهدنا كما جاهدوا. فقال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «بلى، ولكن لا أدري ما تحدثون بعدي» ! فبكى أبو بكر.... (الموطأ لمالك 2 / 461 - 462)
2) مراجعه شود به مسند أحمد 9/1، صحیح البخاري 82/5 و 42/4، صحیح مسلم 154/5، البداية و النّهاية 306/5، کنز العمّال: 604/5 و 242/7 و...
3) الامامة و السّياسة 20/1، أنساب الأشراف: 79/10 (چاپ دار الفکر)، الرسائل السياسية للجاحظ 467 (چاپ مکتبة دار الهلال ) شرح ابن أبي الحديد 264/16 به نقل از جاحظ و 214/16 به نقل از ابو بکر جوهری.
4) در همین زمینه رجوع شود به دفتر چهارم صفحه 1577 - 1583 «برتری حضرت فاطمه علیها السلام».
ص: 1797
1
درباره اهمیت و نقش اخبار مناقب همین بس که دلیل اصلی یا یکی از مهم ترین اسباب جریان منع و محدودیت نقل و نگارش حدیث توسط خلفا بوده و تحوّل در آن، باعث بزرگ ترین انحراف در تاریخ اسلام شده است. (1)
عمر بن الخطاب صحابه را از ذکر احادیث ممنوع داشت و به محدثان اجازهٔ خروج از شهر مدینه را - جز در مواردی خاص - نمی داد. (2)
و روى ابن سعد في الطبقات: قال عمر بن الخطاب لعبد اللّه بن مسعود ولأبي الدرداء ولأبي ذر: ما هذا الحديث عن رسول اللّه [صلی اللّه علیه و آله و سلم]؟!... و لم يَدَعْهُم يخرجون من المدينة حتى مات. (الطبقات الكبرى لابن سعد 2 / 336)
وی با این سیاست از نشر معارف دین و به ویژه فضیلت های اهل بیت علیهم السلام و مطاعن منافقان جلو گیری نمود. پس از او عثمان و معاویه از کسانی بودند که به
ص: 1798
1) رجوع شود به معالم المدرستین 2 / 42، تدوين السنّة الشّريفة للجلالي 411، منع تدوين الحديث للشهرستاني 35 - 37.
2) رجوع شود به کتاب جامع الأحاديث للسيوطی 13 / 140، 401، 459 و 14 / 28 و 15 / 50 - 51. قال لهم:.... أقيموا عندي، لا و اللّه لا تفارقوني ما عشت، فنحن أعلم، نأخذ و نردّ عليكم. فما فارقوه حتى مات. (كنز العمال 10 / 293)
شدّت این سیاست را ادامه داده و بر آن پا فشاری کردند. (1)
و قال معاوية: إياكم و أحاديث رسول اللّه رجوع شود به معالم المدرستین 2 / 42، تدوين السنّة الشّريفة للجلالي 411، منع تدوين الحديث للشهرستاني 35 - 37. إلاّ حديثاً كان على عهد عمر، و ان عمر كان أخاف [يخيف] الناس في اللّه عزّ و جلّ ! (مسند أحمد 99/4، صحيح مسلم 95/3، صحیح ابن حبان 194/8، تاریخ مدينة دمشق 274/29)
گر چه این مطلب روشن تر از آن است که نیاز به ذکر مستند داشته باشد ولی نقل روایتی مناسب است: معاویه به ابن عباس گفت: ما به همه بلاد نامه نوشته و فرمان داده ایم که نقل مناقب علی و خاندانش ممنوع است، پس زبانت را نگه دار و مواظب خودت باش.
ابن عباس گفت: آیا ما را از قرائت قرآن منع می کنی؟ معاویه پاسخ داد: نه.
ابن عباس: پس ما را از تأویل قرآن نهی می کنی؟
معاویه: آری !
ابن عباس: یعنی ما قرآن را بخوانیم ولی سؤال نکنیم که مقصود خدا از این آیات چیست؟
معاویه ( با بی شرمی ) پاسخ داد: آری !
ابن عباس: کدام یک واجب تر است: قرائت قرآن یا عمل کردن به آن؟
معاويه: عمل کردن به قرآن.
ابن عباس: چگونه به قرآن عمل کنیم بدون آن که بدانیم مراد خدا از آن چه نازل کرده چیست؟!
معاویه: باید از کسی پرسیده شود که آن را بر خلاف آن چه تو و خاندانت می گویید تأویل می کند!
ابن عباس: قرآن بر خاندان من نازل شده است، از آل ابو سفیان و آل أبو معیط (تیره ای دیگر از بنی امیه) و یهود و نصاری و مجوس بپرسم که مراد از آن چیست؟!
معاویه: مرا با یهود و نصاری برابر کرده و یکسان می دانی؟!
ابن عباس: از آن روی تو را با آنان یکسان دانستم که امت را از تعبد به قرآن و احکام و معارف آن منع می کنی و این باعث هلاکت، نزاع و اختلاف و گم راهی آنان خواهد شد.
معاویه: (در هر صورت) قرآن بخوان ولی آن چه را که خدا دربارۀ شما اهل بیت نازل کرده و آن چه را که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ شما گفته نقل نکن.
ابن عباس گفت: خدا در قرآن فرموده: يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ و يَأْبَى اللّه إلاّ أَن يُتم نُورَهُ و لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ [التوبة (9): 32]. (كتاب سليم 783، الاحتجاج 2 / 293، المناقب 2/ 351، الصراط المستقيم 1 / 151، بحار الأنوار 33 / 179 و 42 / 37 و 44/ 124 و رجوع شود به أخبار الدولة العباسية 47 - 46 )
ص: 1799
1) عن محمود بن لبيد، قال: سمعت عثمان بن عفان على منبر يقول: لا يحلّ لأحد يروي حديثاً لم يُسمع به في عهد أبي بكر ولا عهد عمر. (الطبقات الكبرى لابن سعد 336/2، تاريخ مدينة دمشق 180/39، کنز العمال 295/10 و رجوع شود به سلسلة الأحاديث الصحيحة للألباني 619/4، حدیث شماره 1971)
البته این توطئه از زمان خود پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم شروع شده بود.
[1158 / 1] عبد اللّه پسر عمرو بن عاص می گوید: قریش به من اعتراض داشتند که: چرا هر چه را پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم می گوید می نویسی؟ او مطالبی را در حال خوشنودی و رضا و مطالبی را در حال خشم و عصبانیت می گوید. عبد اللّه گوید: من دست از نوشتن برداشتم، و سپس مطلب را خدمت خود حضرت عرض نمودم، پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: (هرگز چنین نیست) بنویس که - در خوشنودی و خشم - جز حق از زبان من صادر نخواهد شد. (1)
توجه شود که تعبیر «حال خوشنودی و رضا و حال خشم و عصبانیت» اشاره به بیان فضائل اهل بیت علیهم السلام و مطاعن منافقان است!
[1159 / 2] خطیب بغدادی می نویسد: عبد الرحمن بن الاسود به نقل از پدرش (2)گفته: علقمه کتابی آورده بود مشتمل بر احادیثی دربارۀ خاندان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، از عبد اللّه - یعنی ابن مسعود - اجازه گرفته و نزد او رفتیم و آن نوشتار را به او (نشان) دادیم، او (آن را از ما گرفت) کنیزش را صدا کرد و طشت آبی درخواست نمود. ما (هر چه التماس کرده و) به او گفتیم: نگاهی به آن بینداز،
ص: 1800
1) سنن الدارمي 1 / 125، و رجوع شود به سنن أبي داود 2/ 126، مسند أحمد 2 / 162، 207، 216، المستدرك 1 / 105 - 106، جامع بيان العلم لابن عبد البرّ 1 / 85، سلسلة الأحاديث الصحيحة للألباني 4 / 45 - 46، شماره 1532.
2) پدرش الأسود بن یزید از صحابه بوده که نزد عامه در جلالت، علم، و ثاقت و... ضرب المثل است. او را با اوصافی مانند: الإمام و القدوة ستوده اند. (سیر أعلام النبلاء 4 / 50)
(آن را مطالعه کن) احادیث نیکویی در آن نوشته است. او (بدون این که اعتنایی به ما بنماید) آن را در طشت آب فرو برده و نوشته هایش را محو کرد و این آیه را قرائت نمود که: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ [يوسف (12): 3]، سپس گفت: دل و قلب آدمی (بسان) ظرف است، ظرف دل خویش را از قرآن مملو سازید و از غیر آن فارغ بدارید. (1)
تمامی اشکالاتی که بر قول: حسبنا کتاب اللّه و قائل آن وارد است، بر این کلام نیز وارد است. (2)وانگهی اگر این احادیث دربارۀ نماز روزه و مانند آن بود آیا او چنین اظهار نظری را روا می داشت یا می گفت: وَ مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ [الحشر (59): 7] اگر تبیین احکام شریعت بر عهده پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم است، آیا تبیین مصادیق «اهل البیت» در آیه تطهیر و «ذوی القربی» در آیه مودت و تفسیر این آیات و امثال آن بر عهده آن حضرت نیست؟!
[1160 / 3] هنگامی که مغيرة بن شعبه حاكم كوفه شد، صعصعة بن صوحان را - که از امیر مؤمنان علیه السلام بسیار به نیکی یاد می کرد - خواست و در ضمن سخنانش به او گفت:... و إيّاك أن يبلغني عنك أنك تظهر شيئاً من فضل عليّ علانيةً مبادا بشنوم که فضائل علی را آشکارا بیان نموده ای ! آن چه تو می گویی برای من مخفی نیست بلکه من بهتر از تو از فضائل و مناقب على اطلاع دارم [!!] ولی خلیفه از ما خواسته است که نزد مردم از علی عیب جویی و بد گویی کنیم لذا ما به جهت تقیه آن چه را (از جانب خدا و پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم) مأمور شده ایم کنار گذاشته و آن چه را ناچاریم - برای دفع شرّ خلیفه - بیان می کنیم. اگر می خواهی فضائل او را نقل کنی برای
ص: 1801
دوستانت در منزل مخفیانه بگو، ولی این که بخواهی آشکارا در مسجد چیزی بگویی، اصلاً برای خلیفه قابل تحمّل نیست و هیچ عذری را از ما نمی پذیرد. (1)
كاملاً روشن است که مغیره برای حفظ ریاستش - و نه به جهت انجام وظیفه و از باب تقیه - فضائل امیر مؤمنان علیه السلام را کتمان نموده و از آن حضرت بد گویی می نماید! و جالب آن که می گوید: من بهتر از تو از فضائل علی اطلاع دارم! آرى، وَ جَحَدُوا بِهَا وَ استَيْقَتَتهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوّاً [النمل (27): 14].
[1161 / 4] ابن شهاب زهری می گوید: نزد عبد الملک بودم پرسید: می دانی پس از قتل علی بن ابی طالب در بیت المقدس چه اتفاقی افتاد؟ گفتم: آری، گفت: بگو، من از جای خویش برخاستم و از پشت سر جمعیت کنار جایگاه او رفتم، خم شد (آهسته در گوش او) گفتم: هر سنگی که برداشته می شد زیر آن خون بود! عبد الملک به من گفت: کسی نمانده که این مطلب را بداند جز من و تو. تأکید می کنم که نباید هیچ کس آن را از تو بشنود.
زهری می گوید: تا او زنده بود من آن را نقل نکردم. (2)
ص: 1802
1) رجوع شود به تاریخ طبری 144/4، کامل لابن الأثير 430/3، مقدمه محقق طباطبائی بر فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 59.
2) عن ابن شهاب، قال: قدمت دمشق و أنا أريد الغزو، فأتيت عبد الملك لأسلّم عليه... فسلّمت ثم جلست، فقال لي: يا ابن شهاب، أتعلم ما كان في بيت المقدس صباح قتل علي بن أبي طالب؟ فقلت: نعم، فقال: هلّم، فقمتُ من وراء الناس حتى أتيت خلف القبّة، فحوّل إليَّ وجهه، فأحنا عليّ، فقال: ما كان؟ فقلت: لم يرفع حجر من بيت المقدس إلاّ وجد تحته دم، فقال: لم يبق أحد يعلم هذا غيري و غيرك، لا يسمعنّ منك أحد، فما حدّثت به حتى توفّي. (المستدرك للحاكم 113/3 و رجوع شود به الآحاد و المثاني 1 / 152، تاریخ مدينة دمشق 42 / 568 و 55 / 305، دلائل النبوة للبيهقي 6 / 441، الرياض النضرة 3 / 237، ذخائر العقبى 115، إمتاع الأسماع 12/ 242 و 14 / 150، نظم درر السمطين 148، جواهر المطالب 2 / 98 - 99)
[1162 / 5] عیسی بن یونس می گوید: من از اعمش فروتنی ندیده بودم مگر یک بار. او برای ما نقل کرد که علی علیه السلام فرمود: «من تقسیم کننده آتش هستم». اهل تسنن خبر دار شدند، نزد او آمده و به او گفتند: آیا احادیثی که تأیید و تقویت رافضی ها و زیدیه و شیعیان است نقل می کنی؟ گفت: مطلبی شنیده بودم نقل کردم. گفتند: آیا هر چه شنیدی باید نقل کنی! آن روز من فروتنی اعمش را (از ترس مردم) دیدم. (1)
[1163 / 6] ابو معاویه می گوید: ما به اعمش گفتیم: این احادیث را نقل نکن. گفت: وقتی از من درخواست می کنند، چه کنم؟ ابو معاویه می گوید: روزی نزد او بودیم، کسی از او حدیث «علی علیه السلام تقسیم کننده دوزخ است» را درخواست کرد، من تنحنح کردم (اشاره به آن که حواست را جمع کن)، اعمش در پاسخ به آن شخص گفت: این مرجئه نمی گذارند من فضائل علی رضی اللّه عنه [علیه السلام] را نقل کنم، آن ها را از مسجد بیرون کنید تا من برای شما روایت نمایم. (2)
فراموش نکنیم که در آخرین لحظات عمر شریف پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم عمر بن خطاب - به بهانه دل سوزی برای اسلام و جلو گیری از تفرقه !! - از تدوین یکی از
ص: 1803
مهم ترین فضائل امیر المؤمنین علیه السلام جلو گیری کرد و مانع نوشتن سندی شد که مانع گم راهی امت بود. ابن عباس از این کار به شدت ناراحت بود و چنان می گریست که ریگ های زمین خیس می شد !! ابن عباس می گفت: مصیبت واقعی همان جلو گیری از نوشتن مطالب پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم بود. (1)
و في رواية: فكان يقول ابن عباس: ان الرزية كل الرزية ما حال بين رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و بين أن يكتب لهم ذلك الكتاب لاختلافهم [من اختلافهم] و لغطهم. (صحيح البخاري 138/5 و 97 و 161/8) و في لفظ: إن الرزيئة كل الرزيئة ما حال بين رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و بین كتابه. (صحيح البخاري 37/1)
شما را به خدا یک بار دیگر مرور کنید: پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: «ائتونی [هلم / هلموا] بكتف [بكتاب] أكتب لكم كتاباً لن [لا] تضلّوا بعده أبداً». (2)
پس آن حضرت خواست با بجای گذاشتن یک نوشته و سند مکتوب مانع گم راهی امت شود ولی عمر بن خطاب، از یک سو بیماری پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را و از سوی دیگر کافی بودن قرآن را بهانه قرار داد و به همراهی عده ای از صحابه که با او هم نوا شده بودند، با ایجاد اختلاف و سر و صدا مانع نوشتن آن گردیدند! (3)
[1164 / 7] در ضمن گفت گوی عمر و ابن عباس آمده است که: عمر ادعا داشت گر چه پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم دربارۀ خلافت علی علیه السلام مطالبی گفته ولی آن سخنان لا يثبت حجّة ولا يقطع عذراً يعنی به گونه ای نبوده که دلالتش بر خلافت او تمام باشد و بتوان بدان بر مخالفش احتجاج نمود و عذرش را بر طرف کرد. عمر ادامه می دهد که: پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در بیماری پیش از رحلتش می خواست به صراحت از علی نام ببرد (و خلافتش
ص: 1804
را رسماً اعلام کند) ولی من از روی دل سوزی برای حفظ اسلام مانع شدم!
سپس عمر سوگند یاد می کند که: قریش هیچ گاه (زیر بار خلافت او نمی رود و) بر او اتفاق نظر نخواهد داشت. اگر او عهده دار خلافت شود عرب از هر سو بر او شورش خواهد نمود. (1)
ذكر هذا الخبر أحمد بن أبي طاهر في تاريخ بغداد مسنداً. (شرح ابن أبي الحديد 20/12 - 21، بحار الأنوار 555/30 - 556، و 156/38)
نگارنده گوید: الذَرْو من الكلام كأنّه طرف من الخبر كما في كتاب العين 193/8، و في لسان العرب 286/14: و أتانا ذَرْو من خبر: و هو اليسيرُ منه.
شایان ذکر است که این کتاب تاریخ بغداد از احمد بن ابی طاهر خراسانی بغدادی معروف به ابن طیفور (متوفی 280) صاحب كتاب بلاغات النساء است که گفته شده اولین تصنیف در تاریخ بغداد می باشد. (مراجعه شود به کشف الظنون 288/1، الأعلام للزركلي 1 / 141)
در دفتر نخست صفحه 446 نهی از نقل حدیث منزلت گذشت.
و در روایت شماره 1125 گذشت که خالد بن عبد اللّه قسری - از حاکمان بنی امیه - به ابن شهاب زهری اجازه نداد دربارۀ سیرۀ على ابن ابي طالب صلوات اللّه علیه چیزی بنویسد.
و در روایت شماره 1274 آمده است که: ناصبی ها نمی گذارند من در مسجد جامع فضائل اهل بیت علیهم السلام را نقل کنم.
ص: 1805
1) انّ عمر قال لابن عبّاس: يا عبد اللّه ! عليك دماء البدن إن كتمتنيها.. هل بقي في نفسه [أي في نفس أمير المؤمنين علیه السلام] شيء من أمر الخلافة؟ قلت: نعم. قال: أيزعم أنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم نصّ عليه؟ قلت: نعم، و أريدك سألت أبي عمّا يدّعيه، فقال: صدق. فقال عمر: لقد كان من رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم في أمره ذرو من قولٍ لا يثبت حجّة ولا يقطع عذراً، و لقد كان يَربَعُ [يزيغ] في أمره وقتاً ما، و لقد أراد في مرضه أن يصرّح باسمه فمنعت من ذلك إشفاقاً و حيطةً على الإسلام !! لا و ربّ هذه البنية لا تجتمع عليه قريش أبداً، و لو وليها لانتقضت عليه العرب من أقطارها.. فعلم رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم أنّني علمتُ ما في نفسه فأمسك، و أبى اللّه إلاّ إمضاء ما حتم !
2
قال اللّه تعالى: إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَ الْهُدَىٰ مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ [البقرة (2): 159]. (1)
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ قَمَناً قَلِيلاً أُولئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ * أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الصَّلَالَةَ بِالْهُدَى وَ الْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ [البقرة (2): 174 - 175]. (2) سعی و تلاش مخالفان در کتمان فضائل اهل بیت علیهم السلام و امتناع از نقل آن قابل انکار نیست، عده ای از روی ترس یا طمع و برخی از روی حسادت، دشمنی و گاهی به بهانۀ مصلحت اندیشی.
ص: 1806
1) کسانی که دلایل روشن و هدایتی را که ما نازل کرده ایم، پس از آن که در کتاب بیان نموده ایم، پنهان می سازند، خدا آن ها را لعنت می کند و لعنت کنندگان (نیز) آن ها را لعنت می کنند.
2) کسانی که آن چه را که خدا نازل کرده از کتاب کتمان می کنند در برابر بهایی نا چیز، آنان جز آتش نمی خورند، و خدا در قیامت با آنان سخن نمی گوید و (از آلودگی) پاک شان نمی کند و عذابی دردناک خواهند داشت. آنان کسانی هستند که گمراهی را به هدایت و عذاب را به آمرزش خریده اند، چقدر بر آتش شکیبا هستند !
[1165 / 1] گذشت که ابن قتیبه (متوفی 276) در ضمن کلامی گفته:
بسیاری از دانش مندان علم حدیث از نقل فضائل على كرم اللّه وجهه امتناع ورزیدند و وظیفۀ خویش را در اظهار فضل او بجا نیاوردند. (1)
[1166 / 2] ابن ابی الحدید معتزلی می گوید:
شگفتا از جماعتی که به جهت منزلت عمار تردید برای شان حاصل شود نه از جایگاه و منزلت علی علیه السلام !
استدلال کنند که حق با عراقیان است (نه شامیان) چون عمار با آن هاست، ولی توجّهی به بودن امیر المؤمنین علیه السلام ندارند!
از این که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرموده: «عمار را گروه تجاوز گر خواهد کشت» به وحشت افتند، (2)
قال محمد بن زكريا الغلابي: سمعت رجلاً يقول لابن عائشة: تزعمون أن أويساً لم يكن مع علي ! فقال ابن عائشة: فإنما [فأيّهما ظ] خير أويس أو على؟! (تاريخ مدينة دمشق 453/9).
و ابن عائشة: هو عبد الرحمن بن عبيد اللّه بن محمد بن حفص التيمي (المتوفى 227). (الأعلام للزركلي 3/ 315)
ولی کلام آن حضرت دربارۀ علی علیه السلام هیچ هراسی در آن ها ایجاد نکند که فرمود: اَللَّهُمَّ وَ الِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ.... و فرمود: لا یُحِبُّکَ اِلاَّ مُومِنٌ ولا يُبغِضُكَ إِلَّا مُنافِقٌ... !ص: 1807
1) و تحامى كثير من المحدّثين أن يحدّثوا بفضائله كرّم اللّه وجهه أو يظهروا ما يجب له. (کتاب الاختلاف في اللّفظ و الردّ على الجهمية و المشبّهة 34 - 36)
2) به نظر می رسد این کلام اشاره به روایتی باشد که نوادۀ خزيمة بن ثابت ذو الشهادتین می گوید: جدّم در جمل دست به سلاح نبرد تا آن که در صفین دید عمار کشته شد، پس جنگید تا کشته شد: ما زال جدّي كافَاً سلاحه يوم الجمل حتى قتل عمار بصفين فسلّ سيفه فقاتل حتى قُتل، قال: سمعت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم يقول: «تقتل عمار [تقتله] الفئة الباغية». (مسند أحمد 5 / 214 - 215، مجمع الزوائد 7 / 242، الاستیعاب 2 / 448 و رجوع شود به عمدة القاري 14 / 104)
این حاکی از آن است که قریش از ابتدای کار بنا را بر آن گذاشتند که یادی از علی علیه اللسلام نشود، فضائل و مناقبش مخفی و ویژگی هایش پوشیده و مستور بماند تا جایگاه او فراموش شود و فضیلت او از ذهن ها محو گردد. (1)
[1167 / 3] در ضمن گزارشی آمده است: عمر بن عبد العزیز به پدرش گفت: تو در خطابه فصیح ترین خطیب هستی چرا هنگامی که می خواهی این مرد - یعنی امیر المؤمنین علیه السلام - را لعن و نفرین کنی زبانت لکنت می گیرد؟! پدرش در پاسخ گفت: پسرم، اگر فضائلی که من از این مرد می دانم، این مردم می دانستند هیچ کس حاضر نبود از ما تبعیت نماید. (2)
نگارنده گوید: ممکن است از ربط پاسخ با پرسش این مطلب نیز استفاده شود که از جمله اهداف بنی امیه از لعن و نفرین و جسارت به امیر المؤمنین علیه السلام كتمان فضائل آن حضرت بود، به این که شأن آن حضرت را به گونه ای پایین بیاورند که کسی به فضائلی که نقل می شود اعتنایی نکند و اصلاً برایش قابل قبول نباشد، چنان که معاویه به این نکته تصریح کرده است. (3)
کیفیت پرسش راویان و تعجب آنان از فضائل امیر المؤمنین علیه السلام به روشنی حکایت از خفقان حاکم بر اجتماع و پوشیده بودن فضائل آن حضرت دارد.
ص: 1808
1) شرح ابن أبي الحديد 8 / 17 - 18
2) يا بنىّ، إن من ترى تحت منبرنا من أهل الشام و غيرهم، لو علموا من فضل هذا الرجل ما يعلمه أبوك لم يتبعنا منهم أحد. (شرح ابن أبي الحديد 4 / 59)
3) قالوا لمعاوية: إنك قد بلغت ما أمّلتَ، فلو كففتّ عن لعن هذا الرجل، فقال: لا و اللّه حتّى يربو عليه الصغير، و يهرم عليه الكبير، ولا يذكر له ذاكر فضلاً. (شرح ابن أبي الحديد 57/4)
[1168 / 4] کسی از براء بن عازب:پرسید «أ شَهِدَ علىٌّ علیه السلام بدراً»؟ آيا على در جنگ بدر حضور داشت؟! او پاسخ داد: «و بارز و ظاهر» (آری) و با دشمن مبارزه کرد و بر آنان غالب گردید. (1)
پس با آن که اولین مبارزه ای که در اسلام واقع شد بین امیر المؤمنین علیه السلام و سران مشرکین در جنگ بدر بوده و آیه شریفه هم دربارۀ آن نازل شده باز برای مردم مخفی مانده به گونه ای که نیاز به سؤال دارد !
[1169 / 5] عبد اللّه بن علقمه به ابو سعید خُدری گفت: آیا دربارۀ علی فضیلتی شنیده ای؟ او قضیۀ غدیر را باز گو کرد. عبد اللّه با تعجّب پرسید: تو خودت این حدیث را شنیدی؟! (2)
[1170 / 6] کسی با تعجب به سعد بن ابی وقاص گفت: تو خودت حدیث منزلت را از پیامبر شنیدی؟! (3)
[1171 / 7] دیگری - به صورت استفهام انکاری - از سعد پرسید: این حدیثی که دربارۀ علی نقل می شود چیست؟! سعد پرسید: کدام حدیث؟! گفت: حدیث منزلت: «أنت مني بمنزلة هارون من موسى... » سعد بن ابی وقاص پاسخ داد: درست است، من خودم آن را از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم شنیدم که به علی فرمود، آیا جای انکار دارد که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم این مطلب و برتر و بالا تر از آن را به علی بفرماید؟! (4)
ص: 1809
1) صحيح البخاري 7/5، اسد الغابة 4 / 20، تاريخ مدينة دمشق 69/42، در فتح الباری 232/7 به نقل از نسخه اسماعیلی افزوده: آری حقیقت دارد!
2) هل سمعت [شهدت] لعلي منقبة؟ (التاريخ الكبير للبخاري 4 / 193، تاريخ مدينة دمشق 42/ 228-229)
3) صحیح مسلم 120/7، رجوع شود به دفتر نخست صفحه 443، 445
4) يا أبا إسحاق ما حديث يذكر الناس عن علي؟! قال: و ما هو؟ قال: «أنت منّي بمنزلة هارون من موسی...» قال: نعم سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يقول لعلي: «أنت منّي كهارون من موسى...» ما تنكر أن يقول لعلى هذا و أفضل من هذا؟! (تاريخ مدينة دمشق 42 / 157)
[1172 / 8] شخصی زید بن ارقم را قسم داد: که تو خودت حدیث غدیر را شنیدی؟! زید قسم خورد که آری، خودم شنیدم. (1)
[1173 / 9] دیگری چهار بار زید را قسم داد: آیا پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم چنین مطلبی را - یعنی حدیث غدیر را - بر زبان آورد؟! (2)
[1174 / 10] ابو الطُفیل - که آخرین صحابی و از بزرگان تابعین است - (3)منا شده به غدیر را از زبان امیر المؤمنین علیه السلام شنیده ولی تردیدی در ذهنش باقی مانده بود؛ لذا با تعجب آن را برای زید بن ارقم باز گو نمود، زید به او گفت: چه چیزی برای تو دشوار آمده که نمی توانی آن را بپذیری؟! من خودم این مطلب را از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم شنیدم. (4)
چرا باید ابو هریره را سوگند دهند که: تو را به خدا آیا حدیث غدیر را از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم شنیدی؟!
ص: 1810
1) ينابيع المودة 283/2. و روى ابن عساكر - بسنده - عن أبي عبد اللّه الشامي، قال: بينا أنا جالس عند زيد بن أرقم - و هو جالس في مجلس بني الأرقم - فجاءه رجل من مراد على بغلة، فقال: في القوم زيد؟ فقال القوم: نعم، هذا زيد، فقال: أنْشُدُكم اللّه الذي لا إله إلاّ هو هل سمعت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم يقول: «من كنت مولاه فإن عليّاً مولاه، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه»؟ قال: نعم. (تاريخ مدينة دمشق 42/ 216)
2) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 222 شماره 170 (تحقیق محقق طباطبائی).
3) او هنگام وفات پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم حدود 8 سال داشته است.
4) قال أبو الطفيل: فخرجت كأن في نفسي شيئاً، فلقيت زيد بن أرقم فقلت له: إني سمعت عليّاً علیه السلام يقول كذا و كذا، قال: فما تنكر؟! قد سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يقول ذلك له. (مراجعه شود به مسند أحمد 4 / 370، الأحاديث المختارة 2 / 173، تاریخ مدينة دمشق 42 / 205، البداية و النهاية 5 / 231 و 7 /383) قال الهيثمي: رواه أحمد، و رجاله رجال الصحيح غير فطر بن خليفة، و هو ثقة. (مجمع الزوائد 104/9)
[1175 / 11] کسی به ابو هریره گفت: تو را به خدا سوگند اگر حدیثی را از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم شنیده ای، حاضری آن را برای من نقل کنی؟! تو را به خدا آیا شنیدی که حضرت فرمود: «من كنت مولاه فعلیٌ مولاه، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه»؟ او پاسخ داد: بار الها، آری. (1)
[1176 / 12] جميع بن عمیر حدیث رایت و حدیث اخوت (پیمان برادری) (2)را از ابن عمر نقل کرد، کثیر النوا شگفت زده پرسید: تو گواهی می دهی که ابن عمر چنین مطالبی را نقل کرد؟ جمیع بن عمیر سه مرتبه سوگند یاد کرد که آن را از ابن عمر شنیده است ! (3)
[1177 / 13] عبد اللّه بن نُجی نقل کرد که امیر مؤمنان علیه السلام بر منبر فرمود: من سال ها قبل از بقیۀ مردم با پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نماز گزارده ام. راوی می گوید: سه مرتبه به عبد اللّه گفتم: اگر جز این باشد (و دروغ بگویی) گوش هایت کر گردد! گفت:
ولی در این مصادر دنباله روایت را نقل نکرده اند که سائل به ابو هریره گفت: فأشهدُ باللّه لقد و اليت عدوّه، و عاديتَ وليّه. ثمّ قام عنه. (شرح ابن أبي الحديد 4 / 68)
و قال ابن أبي شيبة الكوفي: فقال الشاب: أنا منك بريء، أشهد أنك قد عاديت من والاه، و واليت من عاداه ! قال: فحصبه الناس بالحصاء. (المصنف 499/7)
یعنی: من از تو بیزارم، گواهی می دهم که تو با دوست خدا دشمنی و با دشمنش دوستی کرده ای! این سخن را گفت و مجلس را ترک نمود. و بنابر نقل ابن أبي شيبة: مردم او را سنگ باران کردند. تعجب از حافظ ابو یعلی موصلی است که مطلب را از ابن ابی شیبه نقل کرده ولی آخر روایت را حذف کرده است ! ( مسند أبي يعلى 307/11، و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42/ 232، البداية و النهاية 5 / 232، السيرة النبوية 4 / 425 )
ص: 1811
1) كشف الاستار 3 / 186 - 192، مختصر زوائد مسند البزار لابن حجر 303/2 شماره 1903، مجمع الزوائد 9 / 105 - 106
2) رجوع شود به دفتر دوم، فضیلت های شماره 9 و 13
3) قلت: فأنت تشهد بهذا على ابن عمر؟! قال: نعم، قال: فشهد - ثلاث مرّات - باللّه الذي لا إله إلّا هو السمعه من ابن عمر. (تاريخ مدينة دمشق 42 / 96)
(آری) اگر جز این باشد گوش هایم کر گردد! (1)
[1178 / 14] عمرو بن ثابت می گوید: یک سال نزد ابو اسحاق سبیعی رفت و آمد داشتم و از او درخواست می کردم که خطبه امام حسن علیه السلام مجتبی پس از وفات امير المؤمنین علیه السلام را برایم نقل کند ولی او امتناع می ورزید ! (2)
نگارنده گوید: این خطبه تحت عنوان «ترجیح امیر المؤمنین علیه السلام بر همۀ گذشتگان و آیندگان» گذشت. (رجوع شود به دفتر دوم، فضیلت شماره 20)
[1179 / 15] ابو بکر احمد بن عبد العزیز جوهری بصری بغدادی (متوفی 323) صاحب کتاب سقیفه و فدک از نوفلی نقل می کند که اُبَیّ بن کعب می گفت: سعد بن عباده - روزی پس از سقیفه - از علی علیه السلام یادی نمود و در ضمن آن کلامی گفت که دلالت بر ولایت (و خلافت) آن حضرت داشت - نوفلی می گفت: من آن مطلب را از یاد برده ام ! - قیس، پسر سعد بن عباده (خشمناک گردید و) به پدرش گفت: تو این مطلب را از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم شنیده ای و باز دنبال خلافت هستی و یارانت (در سقيفه) نداى: منّا أمير و منكم أمیر سر می دهند! به خدا سوگند دیگر یک کلمه با تو سخن نخواهم گفت. (3)
و قال زكريا: قلت لعبد اللّه بن نُجي: و إلاّ فصمّت أذناك [ثلاثاً] قال: و إلاّ فصمّت أذناي. (تاريخ مدينة دمشق 42/ 34)
ص: 1812
1) قال عبد اللّه بن نُجي [الحضرمي]: سمعت علي بن أبي طالب [علیه السلام] على المنبر... يقول: صلّيت مع رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم سنين صلاة قبل أن يصلّي معه أحد.
2) مقاتل الطالبيين 32، شرح ابن أبى الحديد 16 / 29 - 30
3) و قال أبو بكر: و حدّثني أبو الحسن علي بن سليمان النوفلي، قال: سمعت أُبيَاً يقول: ذكر سعد ابن عبادة يوماً عليّاً [علیه السلام] بعد يوم السقيفة، فذكر أمراً من أمره - نسيه أبو الحسن ! - يوجب ولايته، فقال له ابنه قيس بن سعد: أنت سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يقول هذا الكلام في علي بن أبي طالب ثم تطلب الخلافة و يقول أصحابك: منّا أمير و منكم أمير ! لا كلّمتك - و اللّه - من رأسي بعد هذا كلمة أبداً. (شرح ابن أبي الحديد 44/6)
از این گزارش دو مطلب استفاده می شود که هر دو مربوط به کتمان فضائل امیر المؤمنین علیه السلام است:
صحابه با آن که نصّ بر خلافت امیر المؤمنین علیه السلام را می دانستند، با آن مخالفت نموده و از یاری آن حضرت دست برداشتند و به دنبال ریاست و خلافت بودند.
مطلبی که مدار روایت بر آن بوده نقل نشده و راوی می گوید: آن چه پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارهٔ ولایت امیر المؤمنین علیه السلام فرمود، من از یاد برده ام؟! (1)
[1180 / 16] معاویه در نامه ای به امیر مؤمنان علیه السلام نوشت: مرا فضائل فراوانی است، پدرم در جاهلیت بزرگ قوم خویش بود و من پس از اسلام پادشاه شده ام. من دایی مؤمنان و نویسندۀ وحی هستم !
امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: پسر هند جگر خوار بر من فخر فروشی می کند که فضائل دارد! غلام بنویس، و اشعاری سرود که:
محمّد النبيّ أخي و صهري *** و حمزة سيّد الشهداء عمّي
و جعفر الذي يمسي و يضحي *** يطير مع الملائكة ابن أُمي
و بنت محمّد سكني و عرسي *** مسوط لحمها بدمي و لحمي
و سبطا أحمد ولداي منها *** فأيّكم له سهم كسهمي
سبقتُكم إلى الإسلام طرّاً *** صغيراً ما بلغت أوان حلمي
ص: 1813
1) البته ممکن است راوی تقیه کرده یا دیگران فراموشی را به او نسبت داده باشند.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم برادر و پدر زن من و حمزه سید الشهدا علیه السلام عموی من است.
جعفر که با فرشتگان (در بهشت) همواره پرواز می کند فرزند مادر من است.
دختر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم همسر من و گوشت و خونش با من آمیخته است.
دو سبط پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرزندان من از فاطمه علیها السلام هستند، کدام یک از شما چنین بهره ای دارد؟! من پیش از همۀ شما به اسلام گرویدم در حالی که هنوز به سن بلوغ نرسیده بودم.
هنگامی که نامه به دست معاویه رسید فرمان داد آن را مخفی کنند، مبادا اهل شام از مضمون آن مطلّع شوند و به آن حضرت تمایل پیدا کنند. (1)
و زاد الصالحي الشامي في سبل الهدى و الرشاد 11 / 301 في آخر ها:
و أوجب لي الولاء معاً [حقّاً] عليكم رسول اللّه يوم غدير خم
و زاد بعضهم - مثل محمد بن طلحة الشافعي في مطالب السؤول 62 -:
فويل ثم ويل ثم ويل *** لمن يلقى الإله غداً بظلم
[1181 / 17] ابو جعفر اسکافی (متوفی 240) در ضمن کلام مفصّلی می گوید: بنی امیه در طول مدتی که سر کار بودند، در خاموش کردن نور علی و خاندانش علیهم السلام و به دست فراموشی سپردن نام آنان و پنهان نمودن فضائل، مناقب و سوابق درخشان آن ها هیچ کوتاهی نداشتند. مردم را به دشنام و نا سزا و لعن آنان بر منابر وادار کردند تا جایی که فقیه، محدث، قاضی و متکلم را به شدّت و به مجازات های سخت تهدید می کردند که مبادا چیزی در فضائل اهل بیت علیهم السلام نقل کند.
ص: 1814
1) تاريخ مدينة دمشق 42 /521، الوافي بالوفيات 184/21 معجم الأدباء 48/14 و مصادر دیگر،رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 510 - 511 روایت شماره 290.
کار به جایی رسیده بود که اگر محدّثی می خواست از امیر مؤمنان علیه السلام مطلبی نقل کند یا چیزی دربارۀ آن حضرت بگوید می گفت: «مردی از قریش گفته است» یا «مردی از قریش چنین کرد» و جرأت این که نام آن حضرت را بر زبان جاری کند نداشت. آن ها در صدد آن بودند که فضائل آن حضرت را به هر نحو ممکن، توجیه و تأویل و انکار کنند (و در آن شبهه وارد نمایند) ولی روز به روز بر قوّت، عظمت، روشنی و نور افشانی آن فضائل افزوده می شد.
گاهی حاکمی از روی هوا و هوس نظری می دهد و مردم را به آن وادار می کند، و مردم چنان به آن عادت می کنند که چیزی جز آن نمی شناسند، مانند حجاج که با تهدید مردم را به قرائت عثمان وا دار کرد. با آن که حکومت او حدود 20 سال بیش تر نبود ولی عراقیان بر آن اتّفاق کردند به گونه ای که اگر قرائتی دیگر نزد آنان خوانده می شد اصلاً با آن آشنایی نداشتند و آن را مستهجن و قبیح می شمردند و این گونه است که در خفقانی که توسط دولت ها ایجاد می شود، بدعت جای سنّت را می گیرد.
حجاج و دیگر خلفا و حاکمان بنی امیه بر کتمان فضائل و محاسن امیر المؤمنین علیه السلام و خاندانش بیش تر تأکید داشتند تا اسقاط قرائت دیگران و ترویج قرائت عثمان؛ زیرا آن قرائت ها تأثیری در تزلزل ارکان سلطنت و حکومت آن ها نداشت (بر خلاف فضائل اهل بیت علیهم السلام). ولی با تمام تأکیدی که در این امر داشتند مشیّت خدا بر آن قرار گرفت که روز به روز امر ولایت امیر مؤمنان علیه السلام و خاندانش روشن تر و نورانی تر، محبّتش در بین مردم افزون تر، یاد و نامش مشهور تر و معروف تر، حجّت و دلائل حقّانيّتش قوی تر و واضح تر، فضیلتش ظاهر تر و شأن و قدرش عظیم تر گردد. (1)
ص: 1815
1) شرح ابن أبي الحديد 13 / 219 - 223 (با تلخیص)
[1182 / 18] ابن اثیر از اوزاعی (1)نقل کرده: هنگامی که سر مبارک امام حسین علیه السلام را به شام آوردند، یکی از شامیان به آن حضرت و پدر بزرگوارش علیه السلام نفرین کرد، یکی از صحابه به نام واثله که حاضر بود از جای برخاست و گفت: به خدا سوگند من همیشه دوست دار علی و حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام بوده و هستم، از آن زمان که دیدم پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ آنان چه می فرماید. من دیدم که آن حضرت - در خانۀ اُمّ سلمه - امام حسن [علیه السلام] را بر زانوی راست نشانید و بوسید، امام حسین [علیه السلام] را بر زانوی چپ نشانید و بوسید، فاطمه [علیه السلام] را پیش رو نشاند و علی [علیه السلام] را صدا زد و دربارۀ آن ها آیه تطهیر را قرائت فرمود که: إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [الأحزاب (33): 33].
ابن اثیر پس از نقل روایت فوق می نویسد:
گویند که اوزاعی در فضائل اهل بیت علیهم السلام جز این روایت، چیزی نقل نکرده و هم چنین زُهری فقط یک روایت نقل کرده؛ زیرا آن دو از بنی امیه می ترسیدند! (2)
[1183 / 19] مالک بن دینار از سعید بن جبیر پرسید: پرچم دار پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم (در جنگ ها) چه کسی بود؟ سعید نگاهی (تند) به او کرد و گفت: گویا تو آسوده خاطر هستی؟! مالک از این برخورد ناراحت شد. بعد از مدتی این مطلب را با دوستان سعید در میان گذاشت (که چرا او پاسخ مرا نمی دهد) آن ها گفتند: او از ترس حجاج به خانۀ خدا پناهنده شده بود (و نمی توانست پاسخ دهد)، الان از او بپرس. مالک با سعید روبرو شد و پرسش خود را تکرار کرد، او پاسخ
ص: 1816
داد: من از ابن عباس شنیدم که پرچم دار پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم علی علیه السلام بود. (1)
وصى اللّه بن محمد عباس در تعلیقه فضائل الصحابة حكم به حُسن و اعتبار آن نموده است.
و گذشت که کسی به حسن بصری گفت: چرا از مدح و ستایش علی امتناع می کنی؟ پاسخ داد: در زمانی که از شمشیر حجّاج خون می چکد، چگونه می توان چنین سخنانی را بر زبان جاری نمود؟! (2)
پیش از این اشاره داشتیم به این که ابن شهاب زهری به جهت دنیا طلبی فضائل امیر المؤمنین علیه السلام را کتمان نموده، (3)برخی از موارد کتمان او در نقل وقایع ذیل بوده است:
كتمان نام کاتب عهد نامه در صلح حدیبیه در برخی از روایاتش،
سکوت از تبلیغ آیات ابتدای سوره توبه،
سکوت از حضور امیر المؤمنین علیه السلام در نبرد احد و حتی سکوت از شهادت حضرت حمزه علیه السلام،
ص: 1817
1) عن أحمد بن جعفر القطيعي، حدّثنا عبد اللّه بن أحمد بن حنبل، حدّثني أبي، حدّثنا سيار بن حاتم، حدّثنا جعفر بن سليمان، حدّثنا مالك بن دينار، قال: سألت سعيد بن جبير، فقلت: يا أبا عبد اللّه من كان حامل راية رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم؟ قال: فنظر إليّ و قال: كأنك رخيّ البال ! فغضبتُ، و شكوتُه إلى إخوانه من القراء، فقلت: ألا تعجبون من سعيد إنّي سألته من كان حامل راية رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم، فنظر إليّ و قال: إنك لرخيّ البال، قالوا: إنك سألته و هو خائف من الحجاج، و قد لاذ بالبيت، فسله الآن، فسألته، فقال: كان حاملها على رضی اللّه عنه [علیه السلام]، هكذا سمعته من عبد اللّه بن عباس. قال الحاكم النيسابوري: هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه. (المستدرك 3 / 137، و رجوع شود به فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 313 شماره 285، فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل 846/2 - 847 شماره 1163 (الطبعة الثالثة، دار ابن الجوزي، الرياض)
2) كيف و سيف الحجّاج يقطر دماً؟! (العثمانية للجاحظ 293، شرح ابن أبي الحديد 13 / 231)
3) رجوع شود به آن چه صفحه 1745 - 1747 تحت عنوان: «دنیا طلبی» درباره زهری گذشت
سکوت از حضور امیر المؤمنین علیه السلام در نبرد خندق (احزاب) و کشتن عمرو بن عبدود،
سکوت از حضور در واقعه بنی قریظه،
سکوت از حضور در نبرد خیبر و قتل مرحب،
سکوت از حضور حضرت در عمرة القضاء،
سکوت از حضور حضرت در نبرد حنین،
سکوت از لیلة المبیت و نیز سکوت از هجرت با پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم،
سکوت از حدیث منزلت در غزوه تبوک و.... (1)
این نکته از موسوعة عبد اللّه بن عباس للسيد محمد مهدي الخرسان 1 / 28 - 29 استفاده شد.
پس با آن که فداکاری امیر المؤمنین علیه السلام در تمام مشاهد مشهور بوده ولی او حاضر نشده آن را نقل نماید. (2)
[1184 / 20] شعبة بن الحجاج - که نزد عامّه امیر المؤمنين في الحديث بشمار می رود! (3)- می گوید: حَكَم بن عتيبه از عبد الرحمن بن ابی لیلی حدیثی از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ علی بن ابی طالب [علیه السلام] برای من نقل کرد که آن را از من نشنیده اید، اگر آن را نقل کنم همۀ شما رافضی خواهید شد !
ص: 1818
1) رجوع کنید به روایات زهری در المصنف عبد الرزاق صنعانی 330/5 - 397.
2) قال السيوطى: و أحواله فى الشجاعة و آثاره في الحروب مشهورة... و له في جميع المشاهد آثار مشهورة. (تاريخ الخلفاء 184)
3) همۀ ارباب تراجم و رجال این مطلب را در شرح حال او ذکر کرده اند. به عنوان نمونه رجوع شود به سیر اعلام النبلاء 202/7، تقريب التهذيب 418/1
و بنابر نقلی (از شدّت وجد و سرور): به رقص در می آیید ! به خدا سوگند هیچ گاه آن را از من نخواهید شنید. (1)
و بنابر نقل دوم مخاطب او کسانی بوده اند که از شنیدن فضائل مولا شاد و مسرور می شده اند، شیعیان یا سنیانی که تعصب نداشته اند. در هر صورت، مطلب به چند صورت نقل شده: (لترفّضتم)، (ترفّضتم) يا: (لترقّصتم) و (لرقصتم) چنان که ملاحظه می فرمایید:
حدّثني محمد بن عبد اللّه، قال: حدثّنا أبو داود، عن شعبة، قال: لقد حدّثنا الحكم عن عبد الرحمن بن أبي ليلى، عن على [علیه السلام] بشيء لو حدّثتكم لرقصتم، و اللّه لا تسمونه [لا تسمعونه ظ] منّى أبداً. و حدّثنا به محمود بن غيلان مثله، و قال: (لترفّضتم)، قال أبو عبد الرحمن: و هو أشبه. (العلل لأحمد بن حنبل 3 / 354 - 355)
و في حلية الأولياء 7/ 157: لو حدّثتكم به لرقصتم، و اللّه لا حدّثتكموه.
أخبرنا محمد بن جعفر الإمام و الهيثم بن خلف، و محمد بن الحسين بن مكرم، قالوا: أخبرنا محمود بن غيلان، أخبرنا أبو داود، أخبرنا شعبة، قال: حدّثني الحكم عن عبد الرحمن بن أبي ليلى، عن علي بن أبي طالب [علیه السلام] بحديث عن النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم، و لو حدّثتكم به لترقّصتم كلّكم، و اللّه لا تسمعونه مني أبداً... و أظنّ ابن مكرم قال: لترقّصتم كلّكم. ( الكامل لابن عدي 1 / 69) نگارنده گوید: ظاهراً ابن مکرم گفته: (لترفَصتم) ؛ زيرا (لترقّصتم) تكرار متن سابق است و با آن تفاوتی ندارد. شاهد مطلب آن که در کتاب المخلصيات لأبي طاهر المخلّص (المتوفى 393) 132/1 - 131 روایت شماره 59 آمده: حدّثنا عبد اللّه، حدّثنا محمود، حدّثنا أبو داود، قال: حدّثنا شعبة، قال: حدّثني حكم بن عتيبة، عن عبد الرحمن بن أبي ليلى، عن علي بن أبي طالب [علیه السلام]، عن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم بحديث لو حدّثتكم ترفّضتم كلّكم. قال شعبة: و اللّه لا سمعتموه منّي أبداً.
بنابر نقل خطیب بغدادی، شعبه به کیسه ای که به سقف آویزان بوده اشاره کرده و سپس گفته: ترون ذلك الجراب؟ و اللّه لقد كتبتُ فيه عن الحكم، عن عبد الرحمن بن أبي ليلى، عن علي [علیه السلام]، عن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم [ما] لو حدّثتكم به لرقصتم. (2)
ص: 1819
1) بنابر نقل اول، مخاطب او اهل تسنن بوده اند که شعبه نخواسته از حقیقت با خبر شوند.
2) قال البرقاني: قرأت على أبي القاسم بن النخاس: حدّثكم محمد بن محمد بن سليمان، حدّثني محمد بن يزيد الأسفاطي، قال: سمعت أبا داود الطيالسي يقول: كنّا عند شعبة بن الحجاج في البيت، و جراب معلّق، فالتفت فإذا هو فى السقف، فقال:.... إلى آخره. (تاریخ بغداد 9 / 261)
بنابر این نقل، احتمال دارد که مطالب در این زمینه بیش از یک حدیث بوده است.
تذکر دو نکته:
نکته اول: با تأمل در نقل های مختلف این روایت - که در متن و پاورقی گذشت - روشن می شود که بر سر همین مطلب نا گفته چه بلا هایی آمده و دست خوش تحریف های لفظی متعدد واقع شده است!
نکته دوم: گویند: شعبه پیش از ورود به بصره رافضی بوده و اهل بصره گفته اند: ما باعث تغییر عقیدۀ او شدیم! (1)
شاید سماع این روایت مربوط به دوران پیشین او باشد.
*بر خورد بخاری و مسلم با روایات فضائل (2)
قال ابن حجر: و كان من رأي المصنف جواز اختصار الحديث و الرواية بالمعنى... و إيثار الأغمض على الأجلى [!] (فتح الباري 1 / 14)
و قال أحمد بن أبي جعفر، والي بخارى: قال لي محمد بن إسماعيل: ربّ حديث سمعتُه بالبصرة كتبتُه بالشام، و ربّ حديث سمعتُه بالشام كتبتُه بمصر ! فقلتُ له: يا أبا عبد اللّه، بتمامه [بكماله]؟! فسکت. (تاریخ بغداد 2/ 11، تاریخ مدينة دمشق 52 / 65، سير أعلام النبلاء 12 / 411، مقدمة فتح الباري 488، تغلیق التعلیق 5 / 417)
بخاری از اقیانوس بی کران فضائل امیر مؤمنان علیه السلام به کم تر از نمی اکتفا کرده و
ص: 1820
1) حدّثنا يزيد بن زريع، قال: قدم علينا شعبة البصرة، و رأيه رأي سوء خبيث - يعني الترفض -، فما زلنا به حتى ترك قوله و رجع و صار معنا ! (تاریخ بغداد 9 / 261)
2) آن چه در متن می آید با قطع نظر از اشکالی است که بر بخاری وارد است که فراوان روایات را نقل به معنا کرده و از دقّت در نقل برخور دار نیست، بویژه نسبت به مطالبی که تعمّد دارد مطابق میلش کم و زیاد کند !
فقط به چند فضیلت که به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد بسنده و فضائلی را که به سند صحیح نزد او موجود بوده پنهان کرده است.
او هم - مثل دیگران ! - تلاش می کند که در حدّ امکان امیر مؤمنان علیه السلام را همسان با دیگر صحابه معرفی نماید و وانمود کند که آن ها در فضائل با آن حضرت مشترک هستند و هیچ کم و کاستی از او ندارند. لذا می گوید: عمر گفت: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم که از دنیا رفت از علی راضی بود. (1)یعنی او یکی از چند نفری است که این فضیلت را داشته و این اختصاص به امیر مؤمنان علیه السلام ندارد !
او در پرچم داری امیر مؤمنان علیه السلام در خیبر دو روایت نقل کرده که در اولین روايت، جمله «يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله» حذف شده با آن که مسلم همین روایت را با همین سند آورده و قسمت مذکور - که در بخاری حذف شده - در آن موجود است.
یک نگاه اجمالی و گذرا به کتاب المغازی در صحیح بخاری و ابواب مغازی در كتاب الجهادِ صحیح مسلم برای اهل انصاف کافی است که به بی انصافی مؤلفان این دو کتاب حکم کنند ؛ زیرا در سر تا سر این دو بخش، از پروندۀ درخشان امیر مؤمنان علیه السلام در جنگ ها به ندرت چیزی دیده می شود و مدال های افتخار بزرگ ترین سردار و پرچم دار پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در جنگ ها که برای هیچ کس پوشیده نیست - با کمال وقاحت ! - در مهم ترین کتاب های اهل تسنن نادیده گرفته شده است؛ آری این مظلومیت امیرِ عالم است که از کم ترین امتیازی که دیگر صحابه از آن برخور دار هستند، محروم باشد و از او به نیکی یاد نکنند.
ص: 1821
1) صحيح البخاري 4/ 207
مسلم - در کتاب الجهاد - فقط به ذکر شستن زخم پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم توسط حضرت زهرا علیها السلام با آب آوردن امیر المؤمنين علیه السلام (1)و حدیث «رایت» - که در مناقب حضرت نیز آورده - اکتفا کرده است. (2)
و بخاری - در کتاب المغازی - چند مرتبه نام حضرت را آورده است که به مفاد آن اشاره می کنیم:
روایت شرکت و مبارزه امیر المؤمنین علیه السلام در جنگ بدر (این روایت چند بار تکرار شده است) (3)
مبارزه در جنگ بدر (4)
گزارش مطالبۀ امیر المؤمنین علیه السلام و عباس میراث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را با تحریف! (5)
تکرار حدیث رایت دو مرتبه (6)
حدیث بریده با تحریف و تقطیع و حذف (7)
ص: 1822
1) صحیح مسلم 5 / 178: فكانت فاطمة بنت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم تغسل الدم و كان علي بن أبي طالب [علیه السلام] يسكب عليها بالمجن.
2) صحیح مسلم 5 / 195: لَأُعْطِيَنَّ اَلرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ...
3) صحيح البخاري 6/5: عن علي بن أبي طالب رضی اللّه عنه [علیه السلام]: أنا أول من يجثو بين يدي الرحمن للخصومة يوم القيامة. و قال قيس بن عباد: و فيهم أنزلت: هَذَانِ خَصْمَانِ أَخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ [الحجّ (22): 19] قال: هم الذين تبارزوا يوم بدر: حمزة و علي [علیه السلام] و عبيدة بن الحرث و شيبة بن ربيعة و عتبة بن ربيعة و الوليد بن عتبة.
4) صحيح البخاري 7/5: سأل رجل البراء - و أنا اسمع - قال: أشَهِدَ علي بدراً؟! قال: و بارز و ظاهر.
5) صحيح البخاري 23/5: حديث مالك بن أوس بن حدثان نصرى (رجوع شود به دفتر چهارم، صفحه 1565 - 1568 )
6) صحيح البخاري 4 / 20 و 5/ 76: «الأعطين الراية غداً رجلاً يفتح اللّه على يديه، يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله».
7) صحيح البخاري 5 / 110: قال: «لا تبغضه ؛ فإن له في الخمس أكثر من ذلك». در مورد تحریف آن رجوع شود به فتح الباری 53/8 و دفتر ششم صفحه 2313 - 2314
حدیث منزلت (1)
آب آوردن امیر المؤمنین علیه السلام برای شستن زخم پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم توسط حضرت زهرا علیها السلام. (2)
در موارد گذشته به جز حدیث رایت، هیچ گزارشی از دلاوری ها و رشادت های آن حضرت نیست و فقط مورد اول و دوم تناسب با کتاب مغازی دارد، از مورد اول هم جز شرکت در جنگ چیزی فهمیده نمی شود!
آری، از مورد دوم این مطلب فهمیده می شود که چگونه فضائل آن حضرت را کتمان کرده بودند که رشادت مشهور حضرت در جنگ بدر برای مردم مخفی مانده بود که نیاز به پرسش از آن داشتند !
بخاری هنگام نقل روایات فضائل، كاملاً توجّه دارد که قسمت هایی از روایات که با «عدالت صحابه» یا «برتر دانستن شیخین» تنافی دارد، حذف و یا تغییر داده شود.
او در نقل روایت «ابو تراب» سخنی از فرمان معاویه به لعن و سبّ نمی آورد و از امیر مدینه نیز با کنایه و به عنوان «فلان» یاد می کند. (3)
قال ابن حجر: قوله: «هذا فلان لأمير المدينة» أي عنى أمير المدينة، و فلان المذكور لم أقف على اسمه صريحاً، و وقع عند الإسماعيلي هذا: «فكان فلان بن فلان».
قوله: « يدعو علياً عند المنبر، قال: فيقول ماذا» في رواية الطبراني من وجه آخر، عن عبد العزيز ابن أبي حازم: يدعوك لتسبّ علياً. (فتح الباري 58/7)
و في مقدمة فتح الباري 298: و أمير المدينة هو مروان بن الحكم فيما أظنّ.
و نیز رجوع شود به نحو إنقاذ التاريخ الإسلامي لحسن بن فرحان المالكي 22.
نگارنده گوید: در مورد روایت اخیر - يدعوك لتسبّ علياً - رجوع شود به صحیح ابن حبان 15/ 368، الاستيعاب 3/ 1118، الرياض النضرة 3/ 105، جواهر المطالب 1 / 30.
ص: 1823
1) صحيح البخاري 5 / 129: « ألا ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنه ليس نبي بعدي».
2) صحيح البخاري 38/5: كانت فاطمة علیها السلام بنت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم تغسله و علي بن أبي طالب [علیه السلام] يسكب الماء بالمجن.
3) إن رجلاً جاء إلى سهل بن سعد فقال: هذا فلان - لأمير المدينة - يدعو علياً [علیه السلام] عند المنبر، قال: فيقول ماذا؟ قال: يقول له: أبو تراب، فضحك، قال: و اللّه ما سمّاه إلاّ النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم و ما كان له اسم أحبّ إليه منه. (صحيح البخاري 4 / 207 - 208) و في صحيح مسلم 123/7 - 124: استعمل على المدينة رجل من آل مروان، قال: فدعا سهل بن سعد فأمره أن يشتم علياً [علیه السلام]، فأبى سهل، فقال له: أما إذ أبيت فقل: لعن اللّه أبا التراب.
نظیر همین برخورد از او در نقل روایت داد خواهی امیر مؤمنان علیه السلام و عباس نزد عمر و ابو بکر دیده می شود. (1)
او هنگام نقل حدیث منزلت از سعد بن ابی وقاص نیز فرمان معاویه به سبّ امیر مؤمنان علیه السلام و امتناع سعد از آن را نقل نکرده است. (2)
بخاری در کتاب التاريخ الكبير روایات متعددی را که حاکی از فضائل امیر مؤمنان علیه السلام است نیاورده و فقط به آن اشاره کرده است، مثلاً در ترجمه راوی می گوید: او کلام علی [علیه السلام] را نقل کرده. اما این که حدیثی که نقل کرده چیست، حتی اشاره ای هم نمی کند. روایاتی مانند: تقدّم آن حضرت در اسلام و نماز و عبادت، برادری با پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، لزوم متابعت از ایشان، فارق بین حق و باطل بودن آن حضرت، ظالم بودن طلحه در مبارزه با آن حضرت، شکوه و تظلّم حضرت از بنی امیه، جانشینی حضرت، این که جدا شدن از آن حضرت جدا شدن از خداست، حدیث عفیف کِندی در اولین نماز گزار و... (3)
ص: 1824
روایت عفیف کِندی در منابع متعدد و معتبر عامه نقل و حکم به صحت و اعتبار آن شده است. همه آن را به صورت کامل نقل کرده اند ولی در نقل بخاری بخشی از آن که مربوط به امیر المؤمنین علیه السلام است حذف شده تا اولین مؤمن و اولین نماز گزار بودن آن حضرت مکتوم بماند!!! (1)
او به این هم اکتفا نکرده گفته:
این روایت فاقد (شاهد و) تابع است (و کسی آن را نقل نکرده است).
بخاری در جای دیگر به سندی دیگر از روایت عفیف اشاره کرده و بدون این که چیزی از متن آن را ذکر کند، در آن نیز به عدم متابعت و تفرّد پسر عفیف به آن خدشه نموده است. (2)
و قال الذهبي - بعد ذكر رواية عفيف -: و قد روى نحوه سعيد بن خثيم الهلالي، عن أسد بن عبد اللّه، عن ابن يحيى ابن عفيف، عن أبيه، عن جدّه، ولم يصححهما البخاري. (ميزان الاعتدال الذهبي 1 / 224، و مراجعه شود به ضعفاء العقيلي 1 / 27 - 28، كنز العمال 13 / 110 - 111)
ص: 1825
1) عفيف الكِندي له صحبة. قال علي: نا يعقوب بن إبراهيم، قال: نا أبي، عن أبي إسحاق، قال: حدّثني يحيى بن أبي الأشعث، عن إسماعيل بن أياس بن عفيف الكِندي، عن أبيه، عن جدّه، قال: كنت امرءاً تاجراً، فقدمت الحجّ، فأتيت العباس بن عبد المطلب لأبتاع منه بعض التجارة، و كان امرءاً تاجراً، فو اللّه إني عنده بمنى إذ خرج رجل من خباء قريب منه، فنظر إلى السماء فلمّا رآها مالت قام يصلّي، ثم خرجت امرأة من ذلك الخباء فقامت خلفه، فقلت: ما هذا يا عباس؟! قال: هذا محمد بن عبد اللّه بن عبد المطلب، ابن أخي، فقلت: من هذه؟ فقال: هذه امرأته خديجة، قلت: فما هذا الذي يصنع؟ قال: يصلّي، و هو يزعم أنه نبي، ويزعم أنه ستفتح له عليه [كذا] كنوز کسرى و قيصر. ثم قال البخاري: لا يُتابع في هذا (التاريخ الكبير 7/ 74 - 75)
2) قال: أسد بن عبد اللّه البجلي، و أثنى عليه سعيد بن خثيم خيراً، البجلي، سمع ابن يحيى بن عفيف عن جدّه... لم يُتابع ابن عفيف في حديثه. (التاريخ الكبير 2 / 50)
نگارنده گوید: توجه داشته باشید که سند هر دو روایت معتبر است:
در مورد اول، همین سند را دیگران معتبر دانسته اند. (1)
قال الهيثمي: رواه أحمد، و أبو يعلى بنحوه، و الطبراني بأسانيد، و رجال أحمد ثقات. (مجمع الزوائد 103/9)
و در مورد دوم خود بخاری، ابن حبان و... اسد بن عبد اللّه را توثیق کرده اند. (2)
اما اشکال بخاری به عدم متابعت و تفرّد راوی به نقل آن، پاسخش آن که:
اولاً: در آخر بحث واکنش ششم: «تضعیف راویان فضائل» خواهد آمد که تفرّد راوی ثقه به نقل مطلبی باعث تضعیف آن نیست. (3)
ثانياً: از رجوع به منابعی که پیش از این گذشت روشن می گردد که علاوه بر اسناد متعدد و معتبر روایت عفیف، همین مطلب را عده ای مانند: یعقوب بن شیبه، طبرانی، ابن عساكر، ابن أبی الحدید از ابن مسعود روایت کرده اند. (4)
بخاری در نقل قضیه مباهله بابی به عنوان «قصه نصارای نجران» مطرح و در آن به کلامی کوتاه از سید و عاقب اکتفا کرده که یکی به دیگری گفت:
ص: 1826
1) مقایسه کنید سند روایت بخاری را - که از التاریخ الکبیر 74/7 - 75 گذشت - با سند روایت در مسند أحمد 209/1: حدّثنا عبد اللّه، حدّثني أبي، حدّثنا يعقوب، حدّثنا أبي، عن ابن إسحاق، حدّثني يحيى بن الأشعث، عن إسماعيل بن اياس بن عفيف الكندي، عن أبيه، عن جدّه.
2) أسد بن عبد اللّه البجلي أخو خالد بن عبد اللّه القسري. (الثقات 4 / 57) و گذشت که بخاری گفت: و أثنى عليه سعيد بن خثيم خيراً. (التاريخ الكبير 2 / 50)
3) رجوع شود به همین دفتر صفحه 2170
4) المعجم الكبير للطبرانی 10 / 183 - 184، تاريخ مدينة دمشق 33 / 67، سير أعلام النبلاء 463/1 - 464 به نقل از یعقوب بن شيبة، مجمع الزوائد 9 / 222 - 223 به نقل از طبرانی، شرح ابن أبي الحديد 13 / 225 - 226. و رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 526 - 527
اقدام به مباهله مکن که اگر واقعاً او پیامبر باشد ما و نسل ما رستگار نخواهیم شد. سپس به حضرت گفتند: آن چه از ما بخواهی (به عنوان جزیه و مالیات) پرداخت خواهیم کرد، شخصی امین را نزد ما بفرست (تا جزیه را به او بپردازیم).
و پس از آن فضیلتی جعلی برای ابو عبيدة بن جراح نقل کرده است. (1)
عن حذيفة، قال: جاء أهل نجران إلى النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم، فقالوا: ابعث لنا رجلاً أميناً، فقال: لأ بعثنّ إليكم رجلاً أميناً حقّ أمين، فاستشرف له الناس، فبعث أبا عبيدة بن الجراح. (صحيح البخاري 5 / 120)
ملاحظه فرمایید که بخاری اصلاً حرفی از قضیه مباهله نمی زند و نمی گوید هنگامی که آیه مباهله نازل شد پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم چه کسانی را برای مباهله برد، ولی نقل فضائل ساختگی ابو عبیده را لازم و ضروری می داند!
پیش از این گذشت که حدیث: «ويح عمار، تقتله الفئة الباغية» با اسناد فراوان به نقل از 31 صحابی روایت شده و فراوان حکم به تواتر آن نموده اند. (2)
بخاری این روایت را در جا هایی ذکر کرده که مربوط به فروع و احکام فقهی است، (3)این چاره اندیشی برای آن است که جویندگان حقیقت، متوجه مطلب
ص: 1827
1) باب قصة أهل نجران... عن حذيفة، قال: جاء العاقب و السيد صاحبا نجران إلى رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم يريدان أن يلاعناه، قال: فقال أحدهما لصاحبه: لا تفعل، فو اللّه لئن كان نبيّاً فلاعنّا لا نفلح نحن ولا عقبنا من بعدنا. قالا: إنا نعطيك ما سألتنا، و ابعث معنا رجلاً أميناً، ولا تبعث معنا إلّا أميناً، فقال: لأبعثنّ معكم رجلاً أميناً حقّ أمين، فاستشرف له أصحاب رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم، فقال: قم يا أبا عبيدة بن الجراح، فلمّا قام، قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: هذا أمين هذه الأمة.
2) رجوع شود به دفتر سوم، صفحه 1182 - 1183
3) كتاب الصلاة، باب التعاون في بناء المسجد. (صحيح البخاري 1 / 115) كتاب الجهاد و السير، باب مسح الغبار عن الناس. (صحيح البخاري 3/ 207)
نشوند و گرنه موضع مناسب برای آن باب مناقب عمار (1)یا کتاب الفتن (2)
بویژه که در آن آمده است: يقول عمار أعوذ باللّه من الفتن. (صحيح البخاري 1 / 115)
است !تذكر
کتبی که نزد عامه به «صحاح» معروف شده از تحریف مصون نمانده (3)و فراوان در آن از راویان ضعیف بلکه دروغ گو (4)نقل کرده اند. نسخه های آن مختلف و متفاوت است حتّی در مثل بخاری و مسلم، (5)و موارد فراوانی بین تضعیف و توثیق در شخصِ واحد حتی از رجالیِ واحد، تناقض وجود دارد. (6)مثلاً بخاری اشخاصی را در ضعفا ذکر کرده ولی از همان افراد در صحیح خود نقل می کند (7)و این از اعتماد بر آن حتّی نزد پیروان مکتب خلفا می کاهد.
[1185 / 21] یکی از سنیان معاصر می گوید: بدون شک در بسیاری از احادیث نبوی و آیات قرآن، فضائلی برای اهل بیت علیهم السلام وجود دارد. ولی مطلبی
ص: 1828
که من روی آن تکیه می کنم آن است که نمی دانم چرا این فضائل نادیده گرفته می شود؟! من در طول عمرم، در ایام تحصیل، در مدرسه، دانشگاه، سخنرانی ها، خطبه ها، درس ها و... به ندرت چیزی از فضائل اهل بیت علیهم السلام شنیده ام. (1)
النقطة التي أريد أن أقولها هي أنه يوجد تجاهل نوعاً ما لآل بيت النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم، ولا أدري لماذا؟ !
فأنا طوال عمري في دراستي سواء في المدرسة، أو في الجامعة، أو في المحاضرات، أو الخطب، أو الدروس، أو غير ذلك.. نادراً ما سمعت ذكراً لفضائل آل بيت النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم!!
شگفت آن است که یکی از آنان نام کتابش را «دفاعاً عن الآل و الأصحاب» گذاشته ولی تمام مطالب کتابش، دفاع از خلفا و صحابه است و دفاعیه ای از اهل بیت علیهم السلام در آن به چشم نمی خورد.
ابو احمد محمد عبد اللّه الاعظمی - با آن که بنایش بر نقل همۀ روایات صحيح و معتبر است - در باب «من کنت مولاه فعلی مولاه» از میان همه روایات غدیر، فقط سه روایت کوتاه را صحیح و سه روایت کوتاه دیگر را نیکو و معتبر دانسته و از ذکر بقیه روایات امتناع کرده است. (2)
در این زمینه روایات فراوان با اسناد معتبر و تفصیلِ بیش ترِ متن نقل شد. (3)
ص: 1829
[1186 / 22] سیوطی و متقی هندی حدیثی را - به نقل از مسند ابو یعلی - از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده اند که: پس از بازگشت از (فتح) خیبر، پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به من مطلبى فرمود که از (همه) دنیا نزد من بهتر (و مهم تر) است. (1)
در نسخه مطبوع مسند ابو یعلی اثری از روایت گذشته نیست ولی در آن و هم چنین در مجمع الزوائد هيثمى آمده است که:
[1187 / 23] عن علي [علیه السلام]، قال: قال [لي] رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم- حين رجعت من جنازة - قولاً ما أُحبّ أن لي به الدنيا جميعاً. (2)یعنی پس از بازگشت از (تشییع) جنازه ای، پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم مطلبی به من فرمود که نزد من از (همه) دنیا بهتر است.
قریب به این روایت را - با زیاده و نقصان - نَسائی و ابو داود نیز نقل کرده اند. روایات دیگر این مطلب را مربوط به زمانی می داند که حضرت از مراسم خاک سپاری جنازۀ حضرت ابو طالب علیه السلام فارغ شده و برگشته بودند. (3)
و في مسند أبي داود الطيالسي: قال علي [علیه السلام]: لمّا رجعت إلى النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم- و قد دفنته [يعني أباه] - قال لي قولاً ما أُحبّ أن لى به الدنيا. (مسند أبي داود 19، کنز العمال 13 / 177) و في بعض المصادر:... فدعا لي بدعوات ما يسرّني بها حمر النعم. (السنن الكبرى للبيهقي 304/1 - 305، المعجم الأوسط للطبرانی،6 / 251 تاریخ مدينة دمشق 334/66)
و في لفظ: حمر النعم و [أو] سودها. (مسند أحمد 1 / 103، 129 - 130، مسند أبي يعلى 335/1، نصب الراية 2 / 334)
و في لفظ آخر: دعا لي بدعوات ما يسرّني أن لي بها ما على الأرض من شيء. (المصنف لعبد الرزاق 6 / 40، المصنف لابن أبي شيبة 499/7، دلائل النبوة للبيهقي 2 / 349، تاريخ الإسلام للذهبي 234/1، البداية و النهاية 3/ 154، کنز العمال 14 / 36، و رجوع شود به المصنف لابن أبي شيبة 3/ 155، السنن الكبرى للبيهقي 398/3، الطبقات الكبرى لابن سعد 1 / 124، مسند أحمد 131/1، تاريخ مدينة دمشق 66 / 335، تهذيب الكمال 29 / 258، السنن الكبرى للنسائي 152/5، کنز العمال 13 / 119)
شایان ذکر است که البانى در إرواء الغليل 3/ 170 حکم به صحت این روایت نموده است.
ص: 1830
1) عن أبي يعلى، عن علي علیه السلام، قال: قال لي رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم- حين رجعت من خيبر - قولاً ما أحب أن لي به الدنيا جميعاً. (كنز العمال 13 / 159)
2) مسند أبي يعلى 1 / 296. قال الهيثمي: و فيه أبو حريز، وثَقه أبو زرعة و غيره، وضعّفه ابن المديني و غيره، و بقية رجاله ثقات. (مجمع الزوائد 9 / 122 - 123)
3) روى النسائي - في السنن الكبرى 5 / 152 و خصائص أمير المؤمنين [علیه السلام] 126 - 127 في ذكر ما خصّ به النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم علياً كرّم اللّه وجهه [علیه السلام] من الدعاء - قال:... عن علي [علیه السلام]، قال: لمّا رجعت إلى النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم قال لي كلمة ما أحبّ أن لي بها الدنيا.
نتیجه آن که بنابر نقل سیوطی و متقی هندی در مسند ابو یعلی روایتی به نقل از امیر المؤمنین علیه السلام- مربوط به زمان بازگشت از (فتح) خیبر - از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم وجود داشته، حاکی از مطلبی که نزد آن حضرت از (همه) دنیا بهتر بوده ؛ ولی این مطلب در چاپ فعلی نیست یا لفظ «خیبر» تبدیل به «جنازه» شده است!
در هر صورت پس از تشییع جنازه یا پس از فتح خیبر مطالب مهمی بر زبان مبارک پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارۀ امیر المؤمنین علیه السلام جاری شده اما آن مطالب چه بوده، در مصادر گذشته اثری از آن نیست و ناقلان آثار نخواسته اند یا نتوانسته اند آن را نقل کنند، در برخی از منابع اهل تسنن آمده است که:
[1188 / 24] عن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب علیهم السلام، عن أبيه، عن جدّه، عن علي بن أبي طالب علیه السلام، قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم- يوم فتحت خیبر -: «لولا أن تقول فيك طوائف من أُمتي ما قالت النصارى في عيسى بن مريم علیهما السلام لقلت فيك اليوم مقالاً لا تمرّ على ملأ من المسلمين إلّا أخذوا من تراب رجليك و فضل طهورك يستشفون به، ولكن حسبك أن
ص: 1831
تكون منّي و أنا منك، ترثني و أرثك، و أنت منّي بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنه لا نبي بعدي، أنت تؤدّي دَيني، و تقاتل على سنتي، و أنت في الآخرة أقرب الناس منّي، و أنت غداً على الحوض خليفتي، تذود عنه المنافقين، و أنت أول من يرد علىّ الحوض، و أنت أول داخل الجنة من أُمّتي، و إن شيعتك على منابر من نور رواءً مرويّين، مبيضة وجوههم حولي، أشفع لهم فيكونون غداً في الجنة جيراني، و إن عدوّك غداً ظماء مظمَئين، مسودةً وجوههم مُقمَحين، حربك حربي، و سلمك سلمي، و سرّك سرّي و علانيتك علانيتي، و سريرة صدرك كسريرة صدري، و أنت باب علمي، و ان ولدك ولدي، و لحمك لحمي و دمك دمي، و ان الحقّ معك، و الحق على لسانك و في قلبك و بين عينيك، و الايمان مخالط لحمك و دمك كما خالط لحمي و دمي، و أن اللّه عز و جل أمرني أن أبشّرك أنك و عترتك في الجنة، و أن عدوك في النار، [يا علي] لا يرد عليّ الحوض مبغضٌ لك، ولا يغيب عنه محبٌ لك».
قال علي علیه السلام: فخررت له سبحانه و تعالى ساجداً، و حمدته على ما أنعم به علىّ من الإسلام و القرآن، و حبّبني إلى خاتم النبيين و سيّد المرسلين صلی اللّه علیه و آله و سلم. (1)
[1189 / 25] و قريب منه ما رواه ابن المغازلى، عن جابر بن عبد اللّه الأنصاري، قال: لمّا قدم عليٌّ بن أبي طالب علیه السلام بفتح خَيْبَرَ قال له النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: «يا عليُّ، لولا أن تقولَ طائفة من أُمّتي فيك ما قالت النصارى في عيسى بن مریم علیهم السلام لقلتُ فيك مَقالا لا تَمُرُّ بِمَلاً من المسلمين إلّا أخذوا التُرابَ من تحت رجليك و فَضْلَ طهورك يستشفون بهما، ولكن حسبك أن تكون منّي [و أنا منك، تَرِثْني و أرِثُك، و أنت مِنّي] بمنزلة هارونَ من موسى غير أنّه
ص: 1832
1) المناقب للخوارزمی 129
لا نَبيَّ بعدي، و أنت تُبْرِئُ ذِمّتي، و تستر عَوْرتي، و تُقاتِلُ على سُنَّتي، و أنت غَداً في الآخرة أقرب الخلق مِنّي، و أنت على الحوض خليفتي، و إنَّ شيعتك على مَنابِرَ من نور مُبْيَضَّة وجوهُهُم حَوْلي، أشفع لهم، و يكونون في الجنّة جيراني، و إِنَّ حَرْبَكَ حَرْبي، و سِلْمَكَ سِلْمي، و سَريرَتك سَريرتي، [و علانيتك علانيتي]، و إنَّ وُلدك وُلدي، و أنت تقضي ديني، و أنت تُنْجِزُ وَعْدي، و إنَّ الحقَّ على لسانك و في قلبك و مَعَك و بين يَدَيْك و نُصْبَ عَيْنَيْك، الإيمان مُخالِطُ لَحْمَك و دَمَك كما خالط لَحمي و دَمي، لا يَرِدُّ عَلَيَّ الحوض مُبْغِضُ لك، ولا يغيب عنه مُحِبُّ لك».
فَحْرَّ عَلِيٌّ علیه السلام ساجداً، و قال: الحمد للّه الّذي مَنَّ عَلَيَّ بالإسلام، و عَلَّمَنِي القرآن، و حَبَّبني إلى خَيْر البَريَّة، و أعزّ الخليقة، و أكرم أهل السّموات و الأرض على ربّه، و خاتَمِ النبيّين، و سَيّد المرسلين، و صَفوة اللّه في جميع العالمين إحساناً من اللّه العَلِيِّ إِلَيَّ، و تَفَضُّلا منه عَلَيَّ.
فقال له النبيُّ صلی اللّه علیه و آله و سلم: «لولا أنت - يا عليّ - ما عُرِفَ المؤمنون بعدي، لقد جعل اللّه نَسْلَ كلِّ نبي من صُلْبِه و جعل نَسْلِي من صُلْبِك يَا عَلِيّ، فَأَنْتَ أَعزُّ الخَلقِ و أكرمهُم عَلَيّ و أعَزُّهم عندي، و مُحِبُّكَ أكرم من يَرِدُّ عَلَيّ من أُمّتي».! (1)
أقول: قال الشيخ الطبرسي: و منها ما قاله فيه يوم خيبر مما لم يقله في أحد غيره، و لا يوازيه إنسان ولا يقاربه فيه، فقد ذكر أبو إسحاق إبراهيم بن سعيد الثقفي في كتاب المعرفة: حدّثني الحسن بن الحسين المغربي - و كان صالحاً - قال: حدّثنا كادح بن جعفر البجلي - و كان من الأبدال - عن أبي لهيعة، عن عبد الرحمن بن زياد، عن مسلم بن يسار، عن جابر بن عبد اللّه الأنصاري... إلى آخر الحديث. ثم قال الشيخ الطبرسي: و هذا الخبر بما تضمنه من مناقب أمير المؤمنين علیه السلام لو قسّم على الخلائق كلّهم من أول الدهر إلى آخره لاكتفوا به شرفاً و مكرمةً و فخراً. (اعلام الوری 186 - 187، بحار الانوار 18/39)
ص: 1833
1) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 157 - 158 (چاپ اسلامیه 237 - 239 ).
مستفاد از دو روایت گذشته آن که (1)امیر المؤمنین علیه السلام پس از فتح خیبر، شرفیاب محضر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم گردید، حضرت فرمود: ای علی، اگر (خوف آن) نبود که گروهی از امتم دربارۀ تو مطلبی را بگویند که مسیحیان در مورد حضرت عیسی علیه السلام گفتند، در فضیلت تو سخنی می گفتم که بر جماعتی از مسلمانان نگذری مگر آن که خاک زیر پا و زیادی آب وضویت را برای تبرّک و استشفا بردارند. ولی برای تو کافی است که تو از من هستی و من از تو. تو از من ارث می بری و من از تو. تو نسبت به من بسان هارون نسبت به موسی علیهما السلام هستی جز آن که پس از من پیامبری نیست. تو دیون مرا می پردازی [و مرا برىء الذمه می نمایی (و وعده های مرا عملی می کنی). تو عورت مرا می پوشانی]، تو بر سنّت من مبارزه می کنی، فردای قیامت تو نزدیک ترین مردم به من و جانشین من بر حوض (کوثر) هستی که منافقین را از آن دور می کنی. تو اولین کسی هستی که در کنار حوض کوثر نزد من می آیی و تو اولین کس از امت من هستی که وارد بهشت می شوی. شیعیان تو رو سفید بر منبر هایی از نور گِرد من باشند در حالی که کاملاً سیراب شده اند، من از آنان شفاعت می کنم و همسایگان من در بهشت خواهند بود. دشمنان تو فردای قیامت تشنه (و خشک لب) باشند، به آن ها آبی داده نشود، آنان را تشنگی دهند و رو سیاه و مُقْمَح (2)باشند]. جنگ با تو جنگ با من و آشتی با تو آشتی با من است. سرّ و نهان تو سرّ و نهان من است و ظاهر و آشکار تو ظاهر و آشکار من، و راز درون سینه (و نیت) تو مانند راز درون سینه (و نیت) من است. تو دروازهٔ علم من هستی. فرزندان تو فرزندان من هستند.
ص: 1834
گوشت تو گوشت من و خون تو خون من است. حق (همیشه) با توست، حق بر زبان و دل تو جاری و پیش روی تو و نصب العین تو است. ایمان با گوشت و خون تو آمیخته شده چنان که با گوشت و خون من آمیخته. خداوند به من فرمان داده که بشارت دهم تو را به این که تو و خاندانت در بهشت هستید و دشمنان تو در آتش. کسی که بغض و کینۀ تو را داشته باشد بر حوض (کوثر) وارد نخواهد شد (و از آن بهره ای ندارد) و دوست تو از آن بی بهره نخواهد ماند.
امیر المؤمنین علیه السلام (از شنیدن این سخنان) به سجده افتاده و (سپاس و) ستایش خدا را بجای آورد که از نعمت اسلام، ایمان و محبوبیت نزد خاتم الانبيا و سید المرسلین صلی اللّه علیه و آله و سلم بهره مند گردیده است.
[سپس عرضه داشت: سپاس خدای را که بر من به اسلام منّت گذاشته، مرا قرآن تعلیم فرمود، و نزد بهترین و عزیز ترین خلائق، گرامی ترین آسمانیان و زمینیان نزد پروردگار، آخرین پیامبران، سرور مرسلین و برگزیدۀ خدا از همه عالمیان مرا محبوب گردانید که این احسان و تفضّلی است از جانب خدای بلند مرتبه بر من].
[پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم (دو مرتبه لب به سخن گشوده و) فرمود: ای علی، اگر تو نبودی مؤمنان پس از من شناخته نمی شدند. خداوند نسل هر پیامبری را از صلب خودش قرار داده و نسل و ذریه مرا از صلب تو.
ای علی، تو عزیز ترین و گرامی ترین خلق نزد من هستی، و دوست تو گرامی ترین امت خواهد بود که بر من وارد می شود].
نگارنده گوید: در منابع عامه روایات دیگری در فضائل آن حضرت پس از
ص: 1835
بازگشت از خیبر نقل شده که در نکته دهم از فضیلت سیزدهم گذشت. (1)
در تفسیر آیه مباركه وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ [الرعد (13): 43] (2)بین اهل تسنن نظریه های گوناگونی وجود دارد که مراد از آن شاهدی که علم کتاب نزد اوست خدا، فرشته، جبرئیل، عبد اللّه بن سلام، و یا وجود مقدس امیر المؤمنین علیه السلام است. (3)
بعضی گفته اند: مراد از آن عبد اللّه بن سلام است، ابن مسعود، سعید بن جبیر، عکرمه و دیگران بر آن ها اشکال گرفته اند که او مدت ها پس از نزول این آیه اسلام آورده است. (تفسير السمرقندي 233/2، تفسير الثعلبي 302/5، معاني القرآن للنحاس 3/ 507)
[1190 / 26] طبری از ابو صالح نقل کرده که او مردی از انسان هاست (نه خداوند و نه فرشته) ولی او را نام نبرد. (4)
[1191 / 27] و بنابر روایتی: ابو صالح به نقل مردی از قریش گفت: مراد از این آیه علی علیه السلام است ولی او را نام نمی بریم. (5)
در روایتی دیگر از ابو صالح در تفسیر آیه شریفه نقل شده است که قال: علي بن أبي طالب [علیه السلام]، كان عالماً بالتفسير و التأويل و الناسخ و المنسوخ و الحلال و الحرام. قال أبو صالح: سمعت ابن عباس مرّة يقول: هو عبد اللّه بن سلام، و سمعته في آخر عمره يقول: لا و اللّه ما هو إلاّ علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (شواهد التنزيل 1 / 405)
ص: 1836
1) رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 747 - 750، روایات شماره 568 - 571.
2) و کسانی که کفر ورزیده اند می گویند: تو فرستاده خدا نیستی، بگو کافی است خدا و کسی که دانش کتاب نزد اوست میان من و شما گواه باشد.
3) شواهد التنزيل 1 / 402 - 403، تفسير القرطبي 9 / 336، تفسير البحر المحيط لأبي حيان الأندلسي 5 / 390، تفسير الثعلبي 5 / 303، تفسير الآلوس 13 / 176، من عنده علم الكتاب؟ للشيخ جلال الصغير 135 و...
4) تفسير الطبري 13 / 230
5) قال رجل من قريش: هو علي [علیه السلام]، ولكنّا لا نسمّيه. (شواهد التنزيل 1 / 404 )
و شگفت آن که عمر ادعا کرده که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم این آیه را این گونه قرائت نموده وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ و گفته: دانش کتاب از جانب خداست! (1)
و بعضی خواسته اند به وجهی این قرائت را تقویت نمایند و گفته اند: بعید است که خدا به خلقش استشهاد نمايد. (معاني القرآن للنحاس 507/3) ولی کسی این قرائت را نپذیرفته است !
عده ای از علمای رجال عامّه در شرح حال ضرار بن صرد تیمی نوشته اند:
[1192 / 28] او دارای دانش قرآن و فرائض (تقسیم میراث)، صدوق و راست گو است، احادیث او نوشته می شود ولی نمی شود بدان احتجاج کرد. او به نقل از معتمر، از پدرش، از حسن بصری، از انس روایتی را از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در فضیلت بعضی از صحابه نقل کرده که حدیث شناسان آن را انکار کرده اند. (2)
آن ها حاضر نشدهاند بگویند که آن حدیث چیست و دربارۀ چه کسی بوده! با مراجعه به شرح حال او در منابع دیگر و جوامع حدیث معلوم می شود که مراد شان روایت ذیل است که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم خطاب به امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
ص: 1837
1) قال السيوطي و أخرج تمام في فوائده، و ابن مردويه عن عمر: أن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم قرأ: وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ، قال: من عند اللّه علم الكتاب ! (الدر المنثور 69/4، کنز العمال 2 / 593)
2) صاحب قرآن و فرائض، صدوق، يكتب حديثه، ولا يحتجَ به. روى حديثاً عن معتمر، عن أبيه، عن الحسن، عن أنس، عن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم في فضيلة لبعض الصحابة، ينكرها اهل المعرفة بالحديث. (الجرح و التعديل 4 / 465 - 466، تهذیب الکمال 13 / 305، تهذيب التهذيب 4 / 400)
اَنْتَ تُبَیِّنُ لاُمَّتی ما اخْتَلَفُوا فیه مِنْ بَعْدِی، یعنی: تو پس از من برای امتم در آن چه اختلاف نمایند روشن گری می نمایی (و اختلافات آنان را حلّ خواهی نمود). (1)
در منابع متعدد عامه به نقل از زُهری آمده است:
[1193 / 29] قال الزهري: فجاء سهيل بن عمرو، فقال: هات اكتب بيننا و بينكم كتاباً، فدعا النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم الكاتب، فقال النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم: «اكتب...». (2)در صلح حدیبیه، پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به نویسندۀ عهد نامه فرمود: «بنویس».
و تعیین نکرده اند که آن کاتب و نویسنده چه کسی بوده است !
البته عده ای دیگر از اهل تسنن تصریح کرده اند که کاتب عهد نامه امیر مؤمنان علیه السلام بوده و برخی آن را از زهری نقل کرده اند ! (3)
و في تفسير القرآن العظيم لابن كثير 4 / 213 نحوه إلّا أنه قال: فدعا النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم بعلي رضی اللّه عنه [علیه السلام]. و في عمدة القاري 14 / 12 - في شرح قوله: (فدعا النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم الكاتب) -: و في رواية ابن إسحاق: ثم دعا رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم على بن أبي طالب [علیه السلام].
و فى فتح الباري 251/5: قوله (فدعى النبي الكاتب)، هو علىّ [علیه السلام] بيّنه إسحاق بن راهويه في مسنده من هذا الوجه عن الزهري، و كذا مضى في الصلح من حديث البراء بن عازب، و كذلك أخرجه عمر بن شبة من حديث سلمة بن الأكوع.
و قال الصالحي الشامي: فدعا رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم علياً [علیه السلام] كما في حديث البراء عند البخاري في كتاب الصلح و كتاب الجزية، و رواه إسحاق بن راهويه من حديث المسور و مروان، و أحمد، و النسائى، و البيهقى و الحاكم و صحّحه. (سبل الهدى و الرشاد 53/5)
و قال بعضهم: في أكثر الروايات: (دعا علي بن أبي طالب [علیه السلام]). (هامش صبح الأعشى 14 / 6) و قال ابن عباس: كاتب الكتاب يوم الحديبية على بن أبى طالب [علیه السلام]. (المصنف لعبد الرزاق 343/5، الدر المنثور 6/ 78)
أخبرنا مَعْمَر: قال سألت عنه [يعني عن كاتب الكتاب يوم الحديبية] الزهري فضحك، و قال: هو علي بن أبي طالب، و لو سألت عنه هؤلاء، قالوا: عثمان، يعني بني أمية. (المصنف لعبد الرزاق 342/5 - 343، الرياض النضرة 3/ 156، فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 188 شماره - 124 (تحقیق محقق طباطبائی)، فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل 2 / 731 شماره 1002 (الطبعة الثالثة، دار ابن الجوزى، الرياض)
وصى اللّه بن محمد عباس در تعلیقه اش بر فضائل الصحابة حكم به صحت آن نموده است.
ص: 1838
1) قال ابن حبان: و هو الذي روى عن المعتمر، عن أبيه، عن الحسن، عن أنس، أن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم قال لعلي: اَنْتَ تُبَیِّنُ لاُمَّتی ما اخْتَلَفُوا فیه مِنْ بَعْدِی. (المجروحين 380/1) نگارنده گوید: قال الحاكم: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه. (المستدرك 122/3 و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 387/42 و دفتر دوم صفحه 664 روایت شماره 436).
2) صحيح البخاري 3 / 181، مسند أحمد 4 / 330، السنن الكبرى للبيهقي 9 / 220، دلائل النبوة للبيهقي 4 / 105، المصنف لعبد الرزاق 3375، صحیح ابن حبان 11 / 222، المعجم الكبير للطبراني 20 / 13، تاريخ مدينة دمشق 228/57، تاريخ الإسلام للذهبي 2/ 370، إمتاع الأسماع 9 / 11، كفاية الطالب اللبيب للسيوطي 1 / 241، الدر المنثور 6 / 77، إرواء الغليل 1 / 57.
3) ففي معالم التنزيل في تفسير القرآن للبغوي 4 / 201: قال الزهري في حديثه: فجاء سهيل بن عمرو فقال: هات اكتب بيننا و بينكم كتاباً، فدعى رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم علي بن أبي طالب رضی اللّه عنه [علیه السلام].
[1194 / 30] در روایات فراوان در مورد کیفیت ورود پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به خانۀ عایشه در بیماری وفات، یا ورود آن حضرت به مسجد در آخرین نماز، از عایشه چنین نقل شده که آن حضرت با تکیه بر دو نفر حرکت نموده و در حالی که پا هایش بر زمین کشیده می شد وارد شد. (1)
[1195 / 31] در برخی از روایات آمده که عایشه گفت: یکی از آن دو نفر
ص: 1839
1) مسند أحمد 1 / 356 و 6 / 210، 224، صحیح مسلم 2 / 23، سنن ابن ماجة 1 / 389، 391، السنن الكبرى للنسائي 1 / 293، السنن الكبرى للبيهقي 2/ 304 و 3 / 81، المصنف لابن أبي شيبة 2 / 227، صحيح ابن خزيمة 53/3، شرح معاني الآثار للطحاوي 1/ 406، صحیح ابن حبان 5/ 489، معرفة السنن و الآثار للبيهقي 2/ 356، الطبقات الكبرى 3 / 179، أنساب الأشراف 557/1.
عباس بود. راوی می گوید: ابن عباس از من پرسید: عایشه نگفت که آن شخص دیگر چه کسی بود؟!
و بنا بر نقلی گفت: می دانی کسی که عایشه نامش را نبرد چه کسی بود؟
گفتم: نه، گفت او علی بن ابی طالب [علیه السلام] بود. (1)
و في رواية: أتدري من الرجل الذي لم تسمّه عائشة؟ هو علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (سنن ابن ماجة 1 / 517، السنن الكبرى للنسائي 1 / 293)
و في رواية أخرى: أتدري من الرجل الآخر؟ قلت: لا، قال: هو علي [علیه السلام]. (صحيح البخاري 57/1، 162 و 3 / 134 - 135 و 5 / 139 - 140 و 7 / 18، صحیح مسلم 2 / 22 و 3/ 56، السنن الكبرى للبيهقي 1 / 31، دلائل النبوة للبيهقي 173/7، السنن الكبرى للنسائی 256/4 و 5/ 301، الطبقات الكبرى لابن سعد 2 / 232، شرح مسند أبي حنيفة للقاري 57 - 58)
و في رواية رابعة: هل سمّت [أسمت] لك الرجل [الآخر] الذي كان مع العباس؟ قلت: لا، قال: هو علي [علیه السلام]. (مسند أحمد 2 / 52 - 53 و 6 / 251، صحيح البخاري 1 / 169، صحیح مسلم 21/2، سنن الدارمي 1 / 287 - 288، السنن الكبرى للبيهقي 3 / 80 - 81 و 8 / 151 - 152، دلائل النبوة للبيهقي 1917، مسند ابن راهويه 2/ 505، السنن الكبرى للنسائي 1 / 293، و مراجعه شود به السنن الكبرى للنسائی 4/ 256 و 5/ 301، مسند الحميدي 1 / 114، صحیح ابن حبان 14 / 553 - 554، 568 - 569، معرفة السنن و الآثار للبيهقي 2/ 359، الطبقات الكبرى لابن سعد 2 / 218 - 219، البداية و النهاية 5 / 254)
و در برخی مصادر افزوده شده:
[1196 / 32] شخص دیگر علی علیه السلام بود ولی عایشه از او دل خوشی ندارد. (2)
[1197 / 33] و یا آن که: عایشه دوست ندارد که از او به نیکی یاد نماید.
ص: 1840
1) فدخل رسول اللّه [صلی اللّه علیه و آله و سلم] بين رجلين متّكئ عليهما، أحدهما عباس، و رجلاه تخطّان في الأرض. قال ابن عباس: أفما أخبرتك من الآخر؟ قال: لا، قال: هو علي [علیه السلام]. (مسند أحمد 6 / 38)
2) فخرج رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم معتمداً على العباس و على رجل آخر، و رجلاه تخطّان في الأرض. و قال عبيد اللّه: فقال ابن عباس: أتدري من ذلك الرجل؟! هو علي بن أبي طالب، ولكن عائشة لا تطيب لها [له] نفساً. (مسند أحمد 34/6، إرواء الغليل للألباني 1 / 178 قال: و رواه أحمد... و سنده صحیح)
[1198 / 34] و یا: او نمی تواند از علی به نیکی یاد نماید. (1)
و في رواية: لكنها كانت لا تقدر أن تذكره بخير و هي تستطيع (أنساب الأشراف 1 / 544 - 545، تاريخ الطبري 2 / 433، شرح ابن أبي الحديد 13 / 27 - 28)
زاد الإسماعيلي - من رواية عبد الرزاق عن مَعْمَر -: ولكن عائشة لا تطيب نفساً له بخير.
ولا بن إسحاق في المغازي عن الزهري: ولكنها لا تقدر على أن تذكره بخير. (فتح الباري 131/2، عمدة القاري 5 / 192)
قال الكرماني: فإن قلت: لِمَ قالت: رجل آخر، و ما سمته؟
قلت: لأن العباس كان دائماً يلازم أحد جانبيه، و أما الجانب الآخر فتارة كان علي [علیه السلام] فيه و تارة أسامة، فلعدم ملازمته لذلك [كذلك] لم تذكره، لا لعداوة ولا لنحوها، حاشا ها من ذلك. انتهى. قال العیني: قلت: فيه نظر ؛ لأن عليّاً [علیه السلام] كان ألزم لرسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم في كل حالة من غيره. (عمدة القاري 18 / 67 - 68)
نگارنده گوید: این که عایشه نمی تواند از امیر المؤمنین علیه السلام به نیکی یاد نماید در روایات دیگر به این بیان آمده است که:
[1199 / 35] کسی نزد عایشه از امیر المؤمنین علیه السلام و عمار بد گویی کرد، عایشه به او گفت: من دربارۀ علی چیزی نمی گویم ولی دربارۀ عمار خودم از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: هر گاه او بین دو امر مخیّر شود، امری را انتخاب می کند که به حقیقت و صواب نزدیک تر باشد. (2)حال جای این پرسش هست که چرا عایشه از بد گویی دربارۀ امیر المؤمنین صلی اللّه علیه و آله و سلم ناراحت نمی شود و حاضر نیست چیزی بگوید که دیگران را از این کار زشت باز دارد !! (3)
يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله، أول الناس إسلاماً، و أقدمهم إيماناً، و أكثرهم علماً، و أوفرهم مناقب !
وي، كأنها لا تعرف منزلته من اللّه عزّ و جلّ، و مكانته من قلب رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم، و مقامه في الإسلام و عظيم عنائه، و حسن بلائه، و كأنها لم تسمع في حقه من كتاب اللّه و سنّة نبيه شيئاً يجعله في مصاف عمار !! (المراجعات 319 - 320)
و قال العلامة الشيخ الأميني رحمة اللّه: أما سمعت أذناك من بعلك حديثاً واحداً في فضله مثل ما سمعت في عمار؟! أما تجدين في كتاب اللّه ممّا نزل في علي علیه السلام ما يعادل حديثك في عمار؟! و فضل علي علیه السلام على عمار كما قال حذيفة اليماني: فو اللّه لعلي أفضل من عمار أبعد ما بين التراب و السحاب، و إن عماراً من الأخيار.
لِمَ... لا تكرهين أن يقذع عندك علي علیه السلام، و أنت التي كنت كارهة أن يسبّ عندك حسان بن ثابت؟ و قد أخبر بذلك عروة، قال: كانت عائشة تكره أن يسبّ عند ها حسان، و تقول: إنه الذي قال:
فإن أبي و والده و عرضي *** لعرض محمد منكم وقاء
أما كانت عندك لمواقف على علیه السلام المشكورة - في مغازي رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم و المبيته على فراشه ليلة هجرته من مكة و قد باهى اللّه به ملائكته - قيمة و كرامة مقدار بيت شعر لحسان؟ و حسان أنت أدرى به منّي !
إي يا أُماه، شنشنة أعرفها من أخزم. و من رشحات ما كانت تحمله أم المؤمنين بين جنبيها من الضغينة على أول المسلمين و أولاهم لهم بهم من أنفسهم قولها - يوم سمعت بيعة الناس له -: لوددت أن السماء انطبقت على الأرض إن تمّ هذا. و خالفت العقيدة الراسخة من حرمة قتال خليفة الوقت، و ليتني علمت ماذا يكون جواب أم المؤمنين لو أحفيت السؤال عن خطيئتها أيهما أعظم؟ إجهازها على عثمان أم محاربتها الإمام أمير المؤمنين عليّاً علیه السلام؟ (الغدیر 9 / 325 - 326)
ص: 1841
1) هو علي بن أبي طالب، ولكن عائشة لا تطيب لها [له] نفساً بخير. (الطبقات الكبرى لابن سعد 2 / 232، المصنف لعبد الرزاق الصنعاني 5 / 429 - 430)
2) عن عطاء بن يسار، قال: جاء رجل فوقع في علي [علیه السلام] و فى عمار عند عائشة، فقالت: أمّا علي فلست قائلة لك فيه شيئاً [!!!] و أمّا عمار ؛ فإني سمعت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم يقول: «لا يخيّر بين أمرين إلّا اختار أرشدهما». (مراجعه شود به مسند أحمد 113/6، تاريخ مدينة دمشق 43 / 407)
3) قال السيد شرف الدين قدس سره: وي وي، تحذر أم المؤمنين من الوقيعة بعمار لقول النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم: «لا يخيّر بين أمرين إلّا اختار أرشدهما»، ولا تحذر من الوقيعة في علي علیه السلام و هو أخو النبي و وليّه، و هارونه و نجيّه، و أقضى أمّته، و باب مدينته، و من
[1200 / 36] عایشه می گوید: در یکی از جنگ ها امیر لشکر در نماز ها فقط سوره قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ را قرائت می کرد، پس از بازگشت مطلب را به عرض پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم رساندند، حضرت فرمود: «از او بپرسید چرا چنین کرده»؟ از او پرسیدند، او پاسخ داد: این سوره وصف خدای رحمان است و من قرائت آن را دوست دارم. حضرت فرمود: «به او اطلاع دهید که خدا او را دوست دارد». (1)
ص: 1842
1) أخرج البخاري و مسلم و النسائى و البيهقى فى الأسماء و الصفات عن عائشة: أن النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم بعث رجلاً على سرية فكان يقرأ لأصحابه في صلاتهم فيختم ب-: قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ، فلمّا رجعوا ذكروا ذلك لرسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم فقال: «سلوه لأيّ شيء يصنع ذلك» فسألوه، فقال: لأنها صفة الرحمن، فأنا أحبّ أن أقرأها، فأتوا النبى صلی اللّه علیه و آله و سلم فأخبروه، فقال: «أخبروه ان اللّه تعالى يحبّه». (الدرّ المنثور 413/6، و مراجعه شود به صحیح مسلم 2/ 200، السنن الكبرى للنسائي 1 / 341)
عایشه نخواسته بگوید که آن شخص چه کسی بود ولی در منابع شیعه آمده که آن شخص امیر المؤمنین علیه السلام بوده است. (1)
گذشت که راوی از ابن عمر دربارۀ حضرت علی علیه السلام پرسید، او در پاسخ - با اشاره به قضیه سدّ الابواب - گفت:
أمّا علي لا أُحدّثك عنه، ولكن انظر إلى بيته من بيوت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم.
و في لفظ: أمّا علي فهذا بيته لا أُحدّثك عنه بغيره. (2)
چرا ابن عمر می گوید: من دربارۀ علی صحبت نمی کنم یا آن که جز این چیزی نمی گویم! شاید مراد آن باشد که همین مطلب، حاکی از کمال قُرب و منزلت آن حضرت نزد پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و در بیان فضائل ایشان کافی است؛ ولی ممکن است از آن استفاده شود که او می خواهد همۀ فضائل امیر المؤمنین علیه السلام - غیر از این یک فضیلت - را کتمان کند!
شاهد مطلب آن که بنابر نقل اول می گوید: (لا أُحدّثك عنه) يعنى نمى خواهم دربارۀ علی صحبت کنم. و نیز در برخی از منابع گزارشی دیگر نقل شده که:
ص: 1843
[1201 / 37] عن جميع بن عمير، قال: أتيت ابن عمر فسألته عن علي [علیه السلام] فانتهرني، ثم قال: ألا أحدّثك عن علي؟! هذا بيت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم في المسجد و هذا بيت علي [علیه السلام]. (1)
لفظ «فانتهرني» دلالت بر طرد نمودن و مأیوس کردن جميع بن عمیر دارد و حاکی از آن است که ابن عمر از بیان فضائل امیر المؤمنین علیه السلام استنکاف دارد.
در هر صورت این مطلب قابل انکار نیست که در این روایات، ابن عمر یا راویان دیگر از تصریح به مطلب و بیانی روشن در مورد بستن درب های دیگر به مسجد و باز گذاشتن درب خانه امیر المؤمنین علیه السلام امتناع ورزیده و این مطلب مهم را نیز کاملاً مبهم و سر بسته نقل کرده اند. (2)
[1202 / 38] خطیب بغدادی نکتۀ جالبی نقل کرده است که:
ابو معاويه حديث: «أنا مدينة العلم و عليٌّ بابها» را سابقاً نقل کرده بود ولی بعداً از نقل آن خود داری می کرد !
ابن نمیر می گوید: ابو الصلت مرد ثروتمندی بود و مشایخ حدیث را کرده (و به آنان بذل و بخشش می نمود) و نقل این گونه احادیث را از آنان درخواست می نمود، آن ها هم برایش نقل می کردند. (3)
ص: 1844
از این گزارش معلوم می شود که روایات فضائل به نقل معتبر نزد آنان وجود داشته ولی داعی بر نقل آن نداشته اند، چون کسی آن ها را تحویل نمی گرفته و به آن بها نمی داده بلکه واکنش منفی نسبت به آن نشان می داده اند، اما اگر موقعیت مناسبی برای نقل آن فراهم می گردید و کسی اقبال و توجه به آن روایات نشان می داد و حتی حاضر می شد که به ناقلین آن اکرام و احسان هم بنماید، از نقل آن امتناعی نداشتند.
[1203 / 39] خطیب دمشقی از ابن ابی لیلی نقل می کند: امیر المؤمنین علیه السلام مردم را قسم داد که هر کس شنید روز غدیر خم پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دست مرا گرفت و فرمود: ألست أولى بكم - يا معشر المسلمين - من أنفسكم قالوا: بلى يا رسول اللّه، قال: «مَنْ کُنْتُ مولاه فَعلی مولاه اَللّهُمَّ و الِ مَنْ والاه و عادِ مَنْ عاداه و انْصُر مَنْ نَصَرَهُ و اخْذُلْ مَنْ خَذَلَه» گواهی دهد.
بیش از 10 نفر از صحابه شهادت دادند و عده ای کتمان کردند. گروه دوم یا کور شدند یا مبتلا به بیماری برص و هیچ یک جان سالم از دنیا بدر نبردند. (1)
و نیز رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 326 - 328 متن و پاورقی.
[1204 / 40] سلیمان احول از سعید بن جبیر نقل می کند که ابن عباس گفت: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم هنگام وفات به سه چیز وصیت فرمود: «مشرکان را از جزیرة العرب بیرون کنید، به مسافرانی که بر شما وارد می شوند عطیه ای را که من می دادم بدهید»، و سومی را فراموش کردم. (2)
و في صحيح البخاري 4 / 65 - 66 و مشكاة المصابيح 1682/3: و الثالثة إمّا سكت عنها، و إما أن قالها فنسيتُها. قال سفيان: هذا من قول سليمان.
و في صحيح البخاري 137/5: و سكت عن الثالثة أو قال فنسيتُها.
و في صحيح مسلم 75/5: و سكت عن الثالثة أو قالها فأُنسيتُها.
و في سنن أبي داود السجستانی 2/ 41: و سكت عن الثالثة، أو قال: فأُنسيتُها.
و قال الحميدي - عن سفيان -: قال سليمان: لا أدرى أذكر سعيد الثالثة فنسيتُها أو سكت عنها؟
و في مقدمة فتح الباري 289: القائل: (و نسيتُ الثالثة) هو ابن عيينة، بيّنه الإسماعيلي في روايته هنا، و قد بيّنه البخاري بعد في الجزية، و في مسند الحميدي أنه سليمان شيخ ابن عيينة.
و في المصنف لعبد الرزاق 6 / 57 و 10 / 361: فإما أن يكون سعيد سكت عن الثالثة عمداً، و إما أن يكون قالها فنسيتُها.
و في مسند أحمد 1 / 222: و سكت سعيد عن الثالثة، فلا أدرى أسكت عنها عمداً؟ و قال مرّة: أو نسيها. و قال سفيان مرّة: و إمّا أن يكون تركها أو نسيها.
ص: 1845
در برخی مصادر آمده است که سلیمان گفت: یادم نیست که سعید سومین مطلب را (عمداً) نگفت، یا آن که او گفت ولی من فراموش کردم !
و شگفت آن که قریب به همین روایت در مصادر دیگر با سندی دیگر نقل می شود و باز راوی مطلب سوم را فراموش می کند! (1)
آیا ممکن است مطلب مهمی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم هنگام وفات به آن سفارش فرموده باشد به راحتی فراموش شود؟!
ص: 1846
1) حدّثنا محمد بن العباس الأخرم الأصبهاني، حدّثنا أبو حفص عمرو بن علي، حدّثنا أبو داود، حدّثنا شيبان بن عبد الرحمن، عن جابر، عن أبي جعفر محمد بن علي بن حسين، عن أبيه، عن جدّه [علیهم السلام]: ان رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم أوصى عند موته بثلاث: أوصى أن ينفذ جيش أسامة، ولا يسكن المدينة إلّا أهل دينه، قال محمد: و نسيتُ الثالثة. (المعجم الكبير 3 / 129 - 130، کنز العمال 581/10)
شما فکر می کنید چه مطلبی بوده که راوی ناچار شده خود را به فراموشی بزند؟! آیا آن مطلب مربوط به خلافت امیر المؤمنین علیه السلام نبوده است؟! (1)
در صحاح اهل تسنن درباره عاشورا فقط دو جمله کوتاه آمده که:
[1205 / 41] پسر عمر گفت: این (عراقی) از خون پشه از من می پرسد در حالی که پسر دختر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را به قتل رساندند. (2)
مستفاد از بعضی روایات آن است که مراد سائل آن بوده آیا می شود با لباسی که به خون پشه آلوده شده نماز خواند، ففي السنن الكبرى للنسائي: عن دم البعوض يكون في ثوبه أيصلّي به؟ و في سنن الترمذي: عن دم البعوض يصيب الثوب؟
ولی برخی از شارحان سؤال را مربوط به محرّمات احرام دانسته اند، یعنی آیا کشتن پشه در حال احرام جایز است؟ که متناسب با برخورد ابن عمر نیز همین است. (رجوع شود به کشف المشكل من حديث الصحيحين لابن الجوزي 2 / 593)
[1206 / 42] هنگامی که سر مقدس سید الشهدا علیه السلام در طشتی مقابل ابن زیاد گذاشته شد، انس گفت: امام حسین علیه السلام شبیه ترین آن ها به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بود. (3)
حدّثني أنس بن مالك، قال: كنت عند ابن زياد فجيء برأس الحسين [علیه السلام]، فجعل يقول - بقضيب فی أنفه - و يقول: ما رأيت مثل هذا حسناً لم يذكر، قال: قلت: أما إنه كان من أشبههم برسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم. هذا حديث حسن صحیح غریب. (سنن الترمذي 5 / 325)
ص: 1847
1) رجوع شود به بیان مرحوم علامه شرف الدین قدس سره در المراجعات 322 -323 مراجعه 74
2) عن ابن أبي نعم، قال: كنت شاهداً لابن عمر، و سأله رجل عن دم البعوض، فقال: ممن أنت؟ فقال: من أهل العراق، قال: انظروا إلى هذا يسألني عن دم البعوض، و قد قتلوا ابن النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم و سمعت النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم يقول: «هما ريحانتاي من الدنيا». (صحيح البخاري 74/7 و رجوع شود به الأدب المفرد للبخاري 30، سنن الترمذي 322/5، السنن الكبرى للنسائي 5/ 150، مسند أحمد 2 / 93، 114، المصنف لابن أبي شيبة 513/7 - 514، مسند أبي يعلى 10 / 106 - 107، المعجم الكبير للطبراني 3 / 127، کنز العمال 13 / 673)
3) عن أنس بن مالك: أُتي عبيدُ اللّه بن زياد برأس الحسين بن علي [علیه السلام] فجُعل في طست، فجَعَلَ ينكتُ و قال في حسنه شيئاً، فقال أنس: كان أشبههم برسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم، و كان مخضوباً بالوسمة. (صحيح البخاري 4/ 216)
در جمله اخیر نیز حذف و ابهام اعمال شده (1)ولی قضیه عاشورا به جهت حفظ حرمت خاندان یزید در پرده کتمان نهان شده است.
آری، در روایتی ساختگی - مربوط به خواستگاری دختر ابو جهل - ملاقات مسور بن مخرمه با حضرت سجاد علیه السلام پس از شهادت امام حسین علیه السلام آمده است! (2)
نکته اول: بخشی از فضائل به جهت تقیه شیعیان و دوستان از دست رفته و این نیز به جهت ستمی است که حاکمان ستم گر بر آن ها روا داشته اند. (3)
روى ابن أبي الحديد عن المدائني في كتاب الأحداث قال في ضمن رواية طويلة:... إن الرجل من شيعة علي علیه السلام ليأتيه من يثق به فيدخل بيته فيلقي إليه سرّه، و يخاف من خادمه و مملوكه، ولا يحدّثه حتى يأخذ عليه الأيمان الغليظة ليكتمنّ عليه ! (شرح ابن أبی الحدید 44/11 - 46)
نکته دوم: مواردی که در واکنش «تحریفات لفظی» به عنوان «تحریف به حذف» خواهد آمد از مصادیق کتمان بشمار می رود.
ص: 1848
1) بخش کوتاهی از آن را ابن حجر - از غیر صحاح - نقل کرده است: و للطبراني من حديث زيد بن أرقم: فجعل قضيباً في يده في عينه و أنفه، فقلت: ارفع قضيبك فقد رأيت فم رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم في موضعه... و زاد البزار - من وجه آخر - عن أنس، قال: فقلت له: إني رأيت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم يلثم حيث تضع قضيبك. (فتح الباري 75/7 )
2) صحيح البخاري 4/ 47، صحیح مسلم 7 /141، سنن أبي داود 1 / 459
3) به عنوان نمونه رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 293، کتمان حدیث غدير.
مواردی از واکنش کتمان پیش از این گذشت مانند:
دفتر نخست، صفحه 98 - 99 کتمان حدیث طیر توسط راویان
صفحه 251 امتناع بخاری و مسلم از نقل حدیث عمران بن حصين: «... و هو وليِ كل مؤمن بعدي، علی پس از من ولی و سر پرست هر انسان با ایمان است».
صفحه 347 امتناع زید بن ارقم یا راویان دیگر از نقل حدیث غدیر در روایت صحیح مسلم و...
صفحه 347 حذف و کتمان حدیث غدیر توسط راویان، ناسخان، و... از حدیث سعد بن ابی وقاص در صحیح مسلم و...
صفحه 348 کتمان حدیث غدیر توسط انس بن مالک و عده ای از صحابه
صفحه 348 - 349 امتناع بخاری و مسلم از نقل حدیث غدیر
صفحه 425 به دست فراموشی سپردن حدیث غدیر
دفتر دوم، صفحه 536 امتناع طبری از نقل نامه محمد بن ابی بکر به جهت آن که عموم مردم تاب شنیدن آن را ندارند
صفحه 625 اشاره بخاری به حديث: «أنا عبد اللّه و أخو رسوله صلی اللّه علیه و آله و سلم ما قالها أحد قبلي ولا يقولها أحد بعدي إلاّ كذاب» و امتناع از نقل آن
صفحه 761 - 762 سکوت بخاری از قاتل مرحب در جنگ خیبر
صفحه: 794 در مورد ردّ شمس گفتیم که روایت معجزۀ پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم با تمام اهمیتی که دارد و بازگشت خورشید در آسمان بوده که همه آن را دیده اند، با وجود اعتراف بزرگان اهل تسنن به صحت و اعتبار آن، به جهت اشتمالش بر فضیلت
ص: 1849
امیر مؤمنان علیه السلام مورد مناقشه، اشکال، تکذیب، انکار، تضعیف و.... قرار گرفته و سعی و تلاش تمام بر مخالفت با آن بکار گرفته شده و جز عده ای قلیل، همه از نقل آن خود داری کرده اند تا به دست فراموشی سپرده شده، با توجه به این مطلب، آیا کتمان و انکار نصّ صریح بر خلافت و امامت امیر المؤمنین علیه السلام بعید است؟!
صفحه 809 بعضی به بهانه فراموشی از نقل فضیلت امیر المؤمنین علیه السلام - در عزل ابو بکر از رساندن سوره برائت و... - امتناع ورزیده و آن را کتمان نمودند.
صفحه 889 بخاری روایت: لا يحلّ المسجد لجنب إلّا لمحمد و آل محمد» را کتمان و این گونه نقل نموده: «لا يحلّ المسجد لجنب إلاّ لكذا».
دفتر سوم، صفحه 958 اشاره بخاری به حدیث: یا علي، مَنْ فَارَقَني فارَقَ اللّهَ، وَ مَنْ فَارَقَكَ فَارَقَني و امتناع از نقل آن
صفحه 979 امتناع از نقل روایت: «خاصف النعل»: شریک می گوید: من از منصور این روایت را درخواست کرده بودم ولی او حاضر نمی شد آن را نقل کند تا آن که بین ما آشنایی ایجاد شد... روایت را برایم نقل نمود.
صفحه 1007 - 1010 امتناع از نقل تفصیل مطالب خطبه حجة الوداع در تأیید مبارزات امیر المؤمنین علیه السلام.
صفحه 1332 امتناع ابن کثیر از نقل کلام عمار در البداية و النهاية.
دفتر چهارم، صفحه 1419 ترس عبد الرّزاق از نقل حدیث شماره 882 - که دلالت دارد علی علیه السلام سیّد و سالار دنیا و آخرت است و دشمن علی علیه السلام دشمن پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و دشمن خداست - و نقل کردن مخفیانه با هراس و نگرانی و عدم جرأت نقل آن برای عموم یا ذکر آن در تألیفات.
ص: 1850
سوگند ابو الازهر - پس از برخورد های نا مناسب مشایخ با او ! - که آن را نقل نکند مگر آن که صدقه بدهد!
صفحه 1497 امتناع ابن هشام صاحب سیره از نقل روايت: «و إن وصيّي لخير الوصيين»، وصى من برترین اوصیاست.
صفحه 1608 فراموش کردن - یا خود را به فراموشی زدن! - حدیث طیر، هنگام نقل ویژگی های علی علیه السلام به روایت سعد بن ابی وقاص
صفحه 1612 پرسش حارث بن مالک از سعد بن ابی وقاص - که: آیا دربارهٔ علی فضیلتی سراغ داری؟ - حاکی از آن است که جامعه پس از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بسیار زود فضائل امیر المؤمنین علیه السلام را به دست فراموشی سپرده و کتمان کرده بود!
صفحه 1615 امتناع بخاری از نقل قضیه مباهله
صفحه 1658 امتناع بخاری و دیگران از نقل حدیث ثقلین
اشاره بخاری به آن و اكتفا به جمله: «إنكم و اردون علىّ الحوض»
و در همین دفتر صفحه 1920 خواهد آمد که زُهری از نقل فضائل پشیمان شده و از مَعْمَر خواست که آن را کتمان کرده و از او نقل نکند؛ بدین دلیل که بنی امیه عذر کسی را نمی پذیرند و اجازه نمی دهند که از علی علیه السلام به نیکی یاد شود.
صفحه 1921 زُهری گفته: به خدا سوگند من فضائلی از علی می دانم که اگر آن را نقل کنم مرا به قتل می رسانند !
صفحه 2167 - 2168 یونس بن خباب گفت: ناصبی ها - و بنا بر نقلی: مرجئه فاسق - مطلبی را از حدیث قبر کتمان کرده اند، در قبر از میت پرسیده می شود: ولی (و امام) تو کیست؟ اگر پاسخ داد: علی بن ابی طالب [علیه السلام] اهل نجات است.
ص: 1851
3
انکار و تکذیب حقایق از روش های رایج بین متعصبین است. مخالفان، گاهی امور مسلّم و یقینی را انکار نموده و از عقاب روز جزا که هیچ، از رسوایی نزد هم کیشان خویش هم ابایی ندارند !
انکار فضائل امیر المؤمنین علیه السلام به صورت رسمی از روز سقیفه شروع شد! هنگامی که آن حضرت را به اجبار نزد ابو بکر برده و گفتند: باید بیعت کنی، فرمود: «اگر بیعت نکنم چه می شود»؟! آن ها سوگند یاد نمودند که اگر بیعت نکنی گردنت را می زنیم! حضرت فرمود: «... بندۀ خدا و برادر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را می کشید»!! عمر گفت: بندۀ خدا آری ولی برادر پیامبر نه ! (1)
ابو بکر نیز در آخرین لحظات عمرش - با طرح مطالبی پراکنده ولی دقیق و حساب شده! - با اظهار نا خرسندی از برخی کار هایش و نیز برای توجیه انتخابش برای خلافت، تلویحاً به انکار مهم ترین فضائل امیر المؤمنین علیه السلام و انکار نصّ بر خلافت آن حضرت، بیعت غدیر و... پرداخت و گفت: ای کاش از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم پرسیده بودم خلافت از آن کیست تا با اهلش نزاع نمی شد! (2)
ص: 1852
ابن حزم ظاهری عامله اللّه بعدله می گوید:
[1207 / 1] روایات صحیح در فضائل علی [علیه السلام] فقط چند حدیث است و پس از آن فقط حدیث منزلت، حدیث رایت، و روایت: إنّ عَلِیّاً لا یُحِبُّهُ إلّا مُؤمِنٌ، ولا یُبغِضُهُ إلّا مُنافِقٌ را نام برده است.
او حتى حدیث غدیر را هم صحیح نمی داند. (1)
و مانند: إنّ عَلِیّاً لا یُحِبُّهُ إلّا مُؤمِنٌ، ولا یُبغِضُهُ إلّا مُنافِقٌ در مورد انصار به نقل صحیح ثابت است. و اما حديث مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلَیٌّ مَوْلاهُ را اصلاً هیچ ثقه ای نقل نکرده، و بقیه احادیثی که رافضی ها به آن استدلال می کنند ساختگی است و هر کس کم ترین آشنایی با اخبار و راویان آن داشته باشد، این مطلب را می داند. (الفصل في الملل و الأهواء و النحل 4 / 147 - 148)
ابن کثیر ادعا کرده که:
[1208 / 2] در خصوص امیر المؤمنین علیه السلام هیچ آیه ای نازل نشده و روایاتی که در این زمینه نقل شده هیچ کدام صحیح نیست. (2)
اشکال
اگر ابن کثیر و ابن حزم از روایاتی که در فضائل امیر المؤمنین علیه السلام و بویژه آن چه ذیل آیات وارد شده بی اطلاع هستند و این همه روایت را ندیده اند، از زمرهٔ علما خارج اند و اظهار نظر در مطالب علمی شأن آن ها نیست ؛ و اگر آن روایات را دیده و از روی غرض ورزی به دروغ انکار می کنند، باز نظر شان بی ارزش
ص: 1853
1) او پس از نقل حدیث منزلت: أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نَبِیَّ بَعْدِی و حديث رايت: الأَعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ می نویسد: و این صفت - دوست داشتن خدا و پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم - بر هر مؤمن واجب است !
2) ولم ينزل في على شيء من القرآن بخصوصيته، و كل ما يريدونه... من الآيات و الأحاديث الواردة في أنها نزلت في علي لا يصحّ شيء منها. (البداية و النهاية 394/7 - 395)
است که وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوّاً فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ [النمل (27): 14] ؛ و اگر ادعا شود که آن روایات را دیده اند ولی معتبر نمی دانند، باید تبریک گفت به کسانی که این همه روایات غیر معتبر را در مصادر شان نقل کرده اند و علما و نویسندگان آن ها ادعای اعتبارش را دارند!
برای روشن شدن سخافت کلام ابن حزم و ابن کثیر کافی است رجوع شود به عنوان «کثرت و شهرت فضائل امیر مؤمنان علیه السلام نزد اهل تسنن» (1)تا اعتراف بزرگان اهل تسنن به روایات فضائل معلوم شود.
و برای ابن حزم همان بس که او فضائل مسلّم امیر المؤمنین علیه السلام را - که حتی ابن تیمیه هم آن را قبول دارد! - نمی پذیرد، مانند حديث: أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ، بودن آن حضرت از اصحاب کساء، شرکت در مباهله و... (2)
[1209 / 3] حاکم حسکانی در مقدمه کتاب شواهد التنزيل سبب نگارش کتابش را چنین بیان می کند که: عدۀ زیادی در مجلسی شرکت کرده بودند، کسی که ریاست بر عوام داشت، آنان را به گم راهی کشانده و صحبت را بدین جا رسانید که گفت: هیچ مفسّری نگفته که سوره هَلْ أَتَى یا چیزی از قرآن دربارۀ علی و خاندانش نازل شده است.
من دیدم کسی از علما بر او انکار نکرد لذا لازم دانستم که برای دفع این شبهه به جمع آوری آیاتی که دربارهٔ اهل بیت علیهم السلام نازل شده بپردازم. (3)
ص: 1854
در روایت شماره 1039 گذشت که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود در قیامت کسی جز ما چهار نفر سواره نیست: من بر براق، برادرم صالح پیامبر بر ناقه اش، عمویم حمزه بر ناقۀ من و برادرم علی بر ناقه ای از ناقه های بهشتی. این علی وصی فرستادۀ پروردگار جهانیان، امام پرهیز گاران، و پیشوای رو سفیدان است. (1)
[1210 / 4] ابن حجر می گوید: ابن لهيعه گر چه ضعیف است ولی این حدیث هیچ ربطی به او ندارد. من حاضرم بین رکن و مقام سوگند یاد کنم که او هیچ گاه چنین روایتی را نقل نکرده است. (2)
نگارنده گوید: پاسخ تضعیف ابن لهيعه در دفتر چهارم صفحه 1455 - 1456 گذشت.
علامه حلی قدس سره فرموده: اهل تسنن نقل کرده اند که در تفسیر آیه شریفه: إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ [الرعد (13): 7] از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم روایت شده که: أَنَا اَلْمُنْذِرُ، وَ عَلِیٌّ اَلْهَادِی، و بك - يا عليّ - یَهْتَدِی اَلْمُهْتَدُونَ مِنْ بَعْدِی.
[1211 / 5] فضل بن روز بهان (متوفی 927) در ردّ علامه می گوید: چنین مطلبی در تفاسیر اهل سنت موجود نیست. (3)
نگارنده گوید: پیش از این در روایت معتبر 426 گذشت که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دربارهٔ این آیه شریفه فرمود: منذر (و بیم دهنده) من هستم و هدایت گر علی است.
ص: 1855
ای علی اهل هدایت به تو راه یابند و هدایت شوند. (1)
[1212 / 6] حاکم روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السلام به نقل از پیامبر فرمود:
اولین کسی که وارد بهشت می شود من - یعنی علی علیه السلام - هستم و فاطمه و حسن و حسین. من گفتم: یا رسول اللّه. پس دوستان ما (چه می کنند؟) حضرت فرمود: «آنان نیز پشت سر ما وارد می شوند». (2)
ذهبی دربارۀ این حدیث می نویسد:
این مطلب گفتار منکری است. دل شهادت می دهد که جعلی است. (3)
با آن که اگر راویان آن، توثیق هم نداشته باشند ولی دروغ پرداز در بین آن ها نیست.
ذهبی در اثری دیگر دربارۀ برخی از احادیث مستدرک حاکم می گوید: و في غضون ذلك أحاديث نحو المئة يشهد القلب ببطلانها. (سیر أعلام النبلاء 17 / 175)
[1213 / 7] حاکم نیشابوری دربارۀ حديث: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَادَی مُنَادٍ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُبِ یَا أَهْلَ الْجَمْعِ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ و آله وَ سَلَّمَ حَتَّی تَمُرَّ
گفته: این حدیث بنا بر شرط شیخین صحیح است. ذهبی می گوید:
ص: 1856
1) قال ابن حجر: و المستغرب ما أخرجه الطبري بإسناد حسن.... (فتح الباري 8/ 285 و مراجعه شود به تفسير الطبري 13 / 142 و منابع دیگری که در دفتر دوم، صفحه 458 - 459 گذشت.
2) روى الحاكم و غيره عن علي علیه السلام، قال: أخبرنى رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم أنّ أول من يدخل الجنّة أنا و فاطمة و الحسن و الحسین. قلت: يا رسول اللّه، فمحبّونا؟ قال: «من ورائكم». قال الحاكم: صحيح الإسناد ولم يخرجاه. (المستدرك 3/ 151، و مراجعه شود به ذخائر العقبی 123، الصواعق المحرقة 153، كنز العمال 12 / 98، ينابيع المودة 2 / 202)
3) قال الذهبي: الحديث منكر من القول، يشهد القلب بوضعه ! ! (المستدرك 3/ 151)
[1214 / 8] به خدا سوگند این حدیث جعلی است، راوی آن عباس ابن بكار - بنا بر گفته دار قطنی - دروغ گو است.
و ابن الجوزی نیز آن را به جهت عباس ساختگی دانسته است. (1)
نگارنده گوید: اولاً: ابن ابی حاتم رازی گفته: پدرم عباس بن بکار را از مشایخ حدیث می داند. ابن حبان نیز او را از افراد مورد اطمینان شمرده است. (2)
ثانياً: این حدیث اسناد دیگری هم دارد که عباس بن بکار در آن نیست و لذا عده ای از اهل تسنن به جهت شواهدش آن را ساختگی نمی دانند. (3)
قال الهيثمي: رواه الطبراني في الكبير و الأوسط، و فيه عبد الحميد بن بحر، و هو ضعيف. (مجمع الزوائد 9/ 212)
و رواه الخطيب البغدادي عن عائشة. (تاریخ بغداد 8/ 136)
قال الكناني: للحديث شواهد من حديث عائشة. (تنزيه الشريعة 1 / 418)
قال الفتني: و له شاهد عن أبي هريرة. (تذكرة الموضوعات 99)
و رواه المتقي عن أبي بكر في الغيلانيات، عن أبي أيوب و أبي هريرة. (كنز العمال 106/12) و ابن الجوزى عن علي [علیه السلام] و أبي أيوب و أبي هريرة و أبي سعيد و عائشة. (العلل المتناهية 262/1)
[1215 / 9] استاد سیره نویسان، صالحی شامی می نویسد: ضمیمه شدن اسناد متعدد این روایت به یک دیگر باعث پذیرفتن آن می شود. (4)
قال الهيثمي: رواه الطبراني في الكبير و الأوسط، و فيه عبد الحميد بن بحر، و هو ضعيف. (مجمع الزوائد 9/ 212)
و رواه الخطيب البغدادي عن عائشة. (تاریخ بغداد 8/ 136)
قال الكناني: للحديث شواهد من حديث عائشة. (تنزيه الشريعة 1 / 418)
قال الفتني: و له شاهد عن أبي هريرة. (تذكرة الموضوعات 99)
و رواه المتقي عن أبي بكر في الغيلانيات، عن أبي أيوب و أبي هريرة. (كنز العمال 106/12) و ابن الجوزى عن علي [علیه السلام] و أبي أيوب و أبي هريرة و أبي سعيد و عائشة. (العلل المتناهية 262/1)
ص: 1857
1) قال الحاكم: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين و لم يخرجاه. (المستدرك 3/ 153 و رجوع شود به 161/3) فقال الذهبي: لا و اللّه بل موضوع، و العبّاس راويه قال الدار قطني: كذّاب. و قال ابن الجوزي: قال ابن حبان: لا يجوز الاحتجاج به. و قال الدار قطني: كذّاب. (الموضوعات لابن الجوزي 423/1 و رجوع شود به فیض القدیر 1 / 549 - 550)
2) الجرح و التعديل لابن أبي حاتم الرازي 6 /217، الثقات لابن حبان 512/8.
3) به عنوان نمونه رجوع شود به المعجم الأوسط 3/ 35، المعجم الكبير 1 / 108 و 22 / 400، المستدرك 3/ 161، میزان الاعتدال 2/ 538، عن علي علیه السلام عن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم.
4) به عنوان نمونه رجوع شود به المعجم الأوسط 3/ 35، المعجم الكبير 1 / 108 و 22 / 400، المستدرك 3/ 161، میزان الاعتدال 2/ 538، عن علي علیه السلام عن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم.
[1216 / 10] ابن ابی الحدید می گوید: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بار ها این مطلب را دربارهٔ حضرت زهرا علیها السلام بیان فرموده و از روایات صحیح است و ضعیف نیست. (1)
و شگفت آن که ابن الجوزی آن را در کتاب العلل المتناهية ذكر كرده (2)و او متعهد شده که روایات ساختگی را در آن نقل نکند، بلکه در کتاب المدهش به آن استناد نموده که حاکی از آن است که اعتبار آن را پذیرفته است! (3)
گاهی ذهبی عصبانی می شود و بر هم کیشان خویش ایراد می گیرد که چرا صریحاً نمی گویید این حدیث دروغ است، فقط می گویید: معلوم نیست!
[1217 / 11] خطیب بغدادی پس از روایت: «عليٌ خير البشر، فمن امترى فقد کفر» گفته این روایت منکر است (و قابل پذیرفتن نیست)، کسی جز علوی این حدیث را با این سند نقل نکرده و ثابت نیست. (4)
ص: 1858
1) فقال صلی اللّه علیه و آله و سلم- بمحضر الخاص و العام مراراً لا مرّة واحدة، و فى مقامات مختلفة لا في مقام واحد: إنّها سيّدة نساء العالمين، و إنها عديلة مريم بنت عمران، و إنها إذا مرّت في الموقف نادى منادٍ من جهة العرش: يا أهل الموقف، غضّوا أبصاركم لتعبر فاطمة بنت محمد. و هذا من الأحاديث الصحيحة، و ليس من الأخبار المستضعفة. (شرح ابن أبي الحديد 193/9)
2) العلل المتناهية 262/1 رواه عن علي [علیه السلام] و أبي أيوب و أبي هريرة و أبي سعيد و عائشة.
3) المدهش 1 /238 چاپ اول، دار القلم، دمشق سنه 1425
4) هذا حديث منكر، ما رواه سوى العلوي بهذا الإسناد، و ليس بثابت (تاریخ بغداد 433/7)
[1218 / 12] ذهبی، او را ملامت کرده و به عنوان اعتراض بر او می نویسد:
در مثل چنین روایتی که باطل بودن آن واضح است (باید عبارت رسا تری بکار برده شود و) نباید گفت «لیس بثابت». او این مطلب را از خذلان خطیب شمرده و می گوید: «نعوذ باللّه من الخذلان»! (1)
[1219 / 13] ذهبی دربارۀ روایتی که در ضمن آن آمده: «إن ربّي أمرني أن أزوّج فاطمة من علي...» بی پروا و بدون هیچ دلیلی می گوید: این دروغ و جعلی است.
ابن حجر هیتمی مکی بر او اشکال می کند که: چنین نیست، (نهایت آن که) سندش غریب و مجهول است نه ساختگی، بلکه از روایت صحیح دیگر معلوم می شود که این هم اصلی اصیل (و قابل اعتنا) داشته است ! (2)
قال ابن حجر العسقلاني: الخبر المذكور أسنده عن أنس، قال: بينا أنا عند النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم إذ غشيه الوحي فلمّا سُرِّيَ عنه قال: «إن ربّي أمرني أن أزوّج فاطمة من علي، انطلق فادع لي أبا بكر و عمر مع جماعة من المهاجرين - قال: - و بعددهم من الأنصار»، قال: فلمّا أخذوا مقاعدهم خطب صلی اللّه علیه و آله و سلم فقال: «الحمد للّه المحمود بنعمته، المعبود بقدرته...» - فذكر الخطبة و العقد و قدر الصداق... و فيه: - «بارك اللّه فيكما و بارك عليكما، و أخرج منكما الكثير الطيّب».
أخرجه ابن عساكر في ترجمته... عن أنس، قال ابن عساكر: غريب، ثم نقل عن محمد بن طاهر أنه ذكره في تكملة الإكمال، قال: و الراوي عنه فيه جهالة. (لسان الميزان 163/5)
قال ابن حجر الهيتمي المكي - بعد نقل كلام ابن حجر في لسان الميزان -: و به يُعلم أن إطلاق الذهبي كونه كذباً فيه نظر، و إنما هو غريب في سنده، مجهول، و سيأتي في الآية الثانية عشرة بسط يتعلق بذلك، و فيه عن النسائي بسند صحيح ما يردّ على الذهبي، و يبيّن أن للقصّة أصلاً أصيلاً فليكن منك على ذكر. (الصواعق المحرقة 142 - 143)
ص: 1859
[1220 / 14] ذهبی دربارهٔ روایتی دیگری که در آن نیز آمده: إن أَمَرَنِی أَنْ أُزَوِّجَ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِیٍّ فَفَعَلْتُ... به گونه ای سخن می گوید که از آن برداشت می شود دیگران هم با او هم عقیده اند و این روایت را ساختگی و راوی آن - عبد النور - را سازندۀ آن می دانند. (1)
عسقلانی بر او اشکال می کند که ابن حبان، عبد النور را در کتاب الثقات ذکر کرده، سپس می گوید: این که ذهبی به قطع گفته: عبد النور این روایت را ساخته و دیگران را به اشتباه می اندازد که این مطلب را عقیلی گفته؛ درست نیست! (2)
از موارد گذشته به خوبی روشن است که ذهبی اصرار دارد روایات فضائل اهل بیت علیهم السلام را ساختگی و بی اساس معرفی کند !
[1221 / 15] فضل بن روزبهان (متوفی 927) ولادت امیر المؤمنین علیه السلام در کعبه را منکر شده و گفته است:
علمای تاریخ این مطلب را صحیح نمی دانند و می گویند: جز
ص: 1860
1) قال الذهبي: عبد النور بن عبد اللّه المسمعي، عن شعبة، كذّاب، و قال العقيلي: كان يغلو في الرفض، و وضع هذا عن شعبة، عن عمرو بن مرة، عن أبيه، عن إبراهيم، عن مسروق، عن عبد اللّه، قال: قال لنا رسول اللّه - في غزوة تبوك -: إن أَمَرَنِی أَنْ أُزَوِّجَ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِیٍّ فَفَعَلْتُ، فَقَالَ لِی جَبْرَئِیلُ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی بَنَی جَنَّةً مِنْ لُؤْلُؤَةٍ... و سرد حديثاً طويلاً. (میزان الاعتدال 671/2)
2) قال ابن حجر:... و قد ذكره ابن حبان في الثقات... و أمّا جزم الذهبي بأنه هو الذي وضع هذا موهماً انه كلام العقيلى ففيه ما فيه. (لسان الميزان 4 / 77)
حكيم بن حزام کسی در کعبه متولد نشده است. (1)
نگارنده گوید: در این زمینه کافی است رجوع شود به کلام حاکم نیشابوری که می نویسد: روایات در این زمینه متواتر است که فاطمه بنت اسد، امير المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام را در میان کعبه به دنیا آورد. (2)
اما در مورد ولادت حکیم بن حزام در کعبه در آینده صحبت خواهیم کرد. (3)
[1222 / 16] دهلوی نزول آیه تطهیر در شأن اهل بیت علیهم السلام را منکر شده و ادعا کرده که روایات صحیح دلالت بر نزول آن در شأن همسران پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دارد و آن حضرت به دعای خود این چهار نفر را داخل کرد. او با بی شرمی تمام می گوید: ام سلمه را شریک نکرد که در حق او این دعا تحصیل حاصل است! و در ادامه مدعی شده که: همۀ بستگان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در این دعا داخل اند.... (4)
اشکال
ص: 1861
1) المشهور بين الشيعة أن أمير المؤمنين [علیه السلام] ولد في الكعبة ولم يصححّه علماء التواريخ بل عند أهل التواريخ أن حكيم بن حزام ولد في الكعبة ولم يولد فيه غيره. (احقاق الحقّ 198 به نقل از ابطال الباطل)
2) قال الحاكم: فقد تواترت الأخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم اللّه وجهه في جوف الكعبة. (المستدرك 3 / 483 طبعة دار المعرفة بيروت، اوفست مطبعة دائرة المعارف النظامية بحيدر آباد الدكن سنة 1342) و نیز رجوع شود به کلام آلوسی صاحب تفسیر در الغدیر 22/6 به نقل از سرح الخريدة الغيبية في شرح القصيدة العينية 15
3) رجوع شود به دفتر ششم، صفحه 2388 - 2389
4) رجوع شود به تحفه اثنا عشریه 202 - 203
ابن حجر هیتمی مکی (متوفی 974) می نویسد: اکثر مفسرین بر این عقیده هستند که این آیه دربارۀ امیر مؤمنان، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام نازل شده است. (1)
و به شرحی که گذشت فرستادن به دنبال آن بزرگواران، دعوت از آنان، قرار دادن آنان زیر کسا و منع ام سلمه و دیگران از قرار گرفتن زیر آن به روشنی دلالت بر اختصاص آیه به آنان دارد. ام سلمه می گوید: به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم گفتم: من هم از اهل بیت هستم و گوشۀ عبا را گرفتم تا در کنار آنان قرار گیرم، حضرت آن را از دستم کشید (و از رفتن زیر آن ممانعت فرمود). به خدا سوگند پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به خواستۀ من پاسخ مثبت نداد (و مرا از اهل بیت ندانست) و به من فرمود: تو سر جایت باش، تو بر خیر و نیکی هستی. تو از همسران پیامبر هستی. او تصریح می کند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم نفرمود که تو از اهل بیت من هستی. (2)
و نیز محدث دهلوی در اشکال بر حدیث تشبیه می نویسد:
[1223 / 17] این حدیث از احادیث اهل سنت نیست. ابن مطهر حلّی در کتب خود [آن را] وارد نموده و روایت آن را گاهی به بیهقی و گاهی به بغوی نسبت کرده، حال آن که در تصانیف هر دو از آن اثری موجود نیست. به افترا و بهتان، الزام دادن اهل سنت میسّر نمی آید... بالجمله این حدیث خود از آن قسم هم نیست که در هیچ کتابی از كتب اهل سنت موجود باشد و لو به طریق ضعیف. (3)
ص: 1862
اشکال
اولاً: این حدیث در منابع اهل تسنن به کیفیت های مختلف نقل شده و سیوطی در ردّ ابن الجوزی که آن را جعلی دانسته برای آن دو سند دیگر نقل کرده! (1)
ثانياً: برخی از نویسندگان اهل تسنن - مانند خطیب خوارزمی (متوفی 568)، محمد بن طلحه شافعی (متوفی 652)، ابن ابی الحدید معتزلی (متوفی 656)، و ابن صباغ مالکی (متوفی 855) - آن را از بیهقی روایت کرده اند. (2)
و قال ابن أبي الحديد: و رواه أحمد البيهقي. (شرح ابن أبي الحديد 9 / 168)
توجه شما را به برخی از روایات تشبیه به نقل از منابع عامّه جلب می نماییم:
[1224 / 18] روى ياقوت الحموي، عن عبد الرزاق، عن معمر، عن الزهري، عن سعيد بن المسيب، عن أبى هريرة، قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم- و هو في محفل من أصحابه -: «إن تنظروا إلى آدم في علمه، و نوح في همّه، و إبراهيم في خلقه، و موسى في مناجاته، و عيسى في سنّه [سنّته ظ]، (3)و محمد في هديه و حلمه فانظروا إلى هذا المقبل»، فتطاول الناس فإذا هو علي بن أبي طالب علیه السلام. (4)
قال ياقوت الحموي: محمد بن أحمد بن عبيد اللّه الكاتب المعروف ب-: المفجع صاحب ثعلب... و كان شاعر البصرة و أديبها... و له قصيدة يسمّها ب-: الأشباه يمدح فيها عليّاً علیه السلام... هو شاعر مكثر عالم أديب... و شعره كثير حسن... توفّي في سنة سبع و عشرين و ثلاث مائة... و له قصيدته ذات الأشباه و سميّت ب-: ذات الأشباه لقصده فيما ذكره من الخبر الذي رواه عبد الرزاق... إلى آخر ما في المتن... ثم قال: فأورد المفجع ذلك في قصيدته و فيها مناقب كثيرة و أولّها:
أيها اللائمي لحبّي عليّا قم ذميماً إلى الجحيم خزيّا (معجم الأدباء 17 / 190 - 196)
ص: 1863
1) اللآلي المصنوعة 1 / 355
2) قال الموفق الخوارزمي: قال أحمد بن الحسين البيهقي: لم أكتبه إلّا بهذا الإسناد. (المناقب 83) قال محمد بن طلحة الشافعي: رواه الإمام البيهقي في كتابه المصنف في فضائل الصحابة يرفعه بسنده إلى رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم.... (مطالب السؤول 129) و قال ابن الصباغ المالكي: فمن ذلك ما رواه البيهقي في كتابه الّذي صنّفه في فضائل الصحابة.... (الفصول المهمة 1 / 571)
3) در مصدر «سنّه» بود ولی «سنتّه» صحیح است که در تاریخ مدينة دمشق 42 / 288 آمده است.
4) معجم الأدباء 17 / 200 - 202
شایان ذکر است که این سند نزد اهل تسنن در نهایت اعتبار و صحت است.
[1225 / 19] عن أنس بن مالك: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «من أراد [ أن ] يَنْظُرَ إلى علم آدم و فقه نوح فلينظُر إلى عليّ بن أبي طالب». (1)
[1226 / 20] و عنه قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «من أحبّ أن ينظر إلى آدم في خلقه و أنا في خلقي، و إلى إبراهيم في خلّته، و إلى موسى في مناجاته، و إلى يحيى في زهده، و إلى عيسى في سنته فلينظر إلى علي بن أبي طالب». (2)
[1227 / 21] و قال: كنا في بعض حجرات مكة نتذاكر علياً، فدخل علينا رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم فقال: «أيها الناس، من أراد أن ينظر إلى آدم في علمه، و إلى نوح في فهمه، و إلى إبراهيم في حلمه، و إلى موسى في شدتّه، و إلى عيسى في زهادته، و إلى محمّد و بهائه، و إلى جبرئيل و أمانته، و إلى الكوكب الدري و الشمس الضحي، و القمر المضيء، فليتطاول و لينظر إلى هذا الرجل»، و أشار إلى علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (3)
[1228 / 22] عن أبي الحمراء مولى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم، قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «من أراد [سرّه] أن ينظر إلى آدم في علمه، و إلى نوح في فهمه، و إلى إبراهيم في حلمه [حكمه]، و إلى يحيى بن زكريا في زهده، و إلى موسى بن عمران في بطشه فلينظر إلى علي بن أبي طالب». (4)
قال ابن كثير: و هذا منكر جداً، ولا يصح إسناده. (البداية و النهاية 7 / 392 - 393)
ص: 1864
1) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 177
2) تاريخ مدينة دمشق 288/42
3) العسل المصفّى من تهذيب زين الفتی 2 / 362
4) مراجعه شود به مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن مردویه 147، شواهد التنزيل 1 / 100، 103، الرياض النضرة 3 / 196، ذخائر العقبی 93 - 94، تاریخ مدينة دمشق 42 / 313، المناقب للخوارزمي 83 (با کمی اختلاف ).
[1229 / 23] و في رواية عنه: «من أراد ان ينظر إلى آدم في و قاره، و إلى موسى في شدة بطشه، و إلى عيسى في زهده فلينظر إلى هذا المقبل»، فأقبل علي [علیه السلام]. (1)
[1230 / 24] و في رواية ثالثة عنه: «من أراد أن ينظر إلى آدم في علمه، و إلى نوح في تقواه، و إلى إبراهيم في حلمه، و إلى موسى في هيبته، و إلى عيسى في عبادته فلينظر إلى ابن أبي طالب». (2)
[1231 / 25] و في رواية رابعة عنه، قال: كنّا حول النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم فطلع علي بن أبي طالب رضی اللّه عنه [علیه السلام]، فقال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «من سرّه أن ينظر إلى آدم في علمه، و إلى نوح في فهمه، و إلى إبراهيم في خلقه، فلينظر إلى علي بن أبي طالب». (3)
[1232 / 26] عن الحارث:... بلغنا أن النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم كان في جمع من أصحابه فقال: «أُريكم آدم في علمه، و نوحاً في فهمه، و إبراهيم في حكمته»؟ فلم يكن بأسرع من أن طلع عليّ [علیه السلام]. (4)
[1233 / 27] عن جابر، قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آلهو سلم: من أراد أن ينظر إلى إسرافيل في هيبته، و إلى ميكائيل في رتبته، و إلى جبرائيل في جلالته، و إلى آدم في علمه، و إلى نوح في خشيته، و إلى إبراهيم في خلّته، و إلى يعقوب في حزنه، و إلى يوسف في
ص: 1865
1) المناقب للخوارزمي 311.
2) المواقف للإيجي 3/ 626، 635، شرح المواقف للقاضي الجرجاني 369/8، شرح المقاصد 5/ 296، مطالب السؤول لمحمد بن طلحة الشافعي 129، الفصول المهمة 1 / 571.
3) شرح مذاهب أهل السنة لابن شاهين 151، فضائل الخلفاء الراشدين لأبي نعيم الإصبهاني 59/1.
4) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن مردويه 148، المناقب للخوارزمي 89
جماله، و إلى موسى في مناجاته، و إلى أيوب في صبره، و إلى يحيى في زهده، و إلى عيسى في عبادته، و إلى يونس في ورعه، و إلى محمّد في حسبه و خلقه، فلينظر إلى علي؛ فإن فيه تسعين خصلة من خصال الأنبياء جمعها اللّه فيه و لم يجمعها أحد غيره». (1)
[1234 / 28] و ورد في ضمن رواية: قال أبو بكر: أنا لا أتقدّم على رجل قال في حقّه رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «من أراد أن ينظر إلى آدم علیه السلام، و إلى يوسف و حسنه، و إلى موسى و صلاته، و إلى عيسى و زهده، و إلى محمّد صلی اللّه علیه و آله و سلم في خلقه فلينظر إلى علي بن أبي طالب». (2)
[1235 / 29] عن أبي سعيد [الخدري]، قال: كنّا حول رسول اللّه [النبي] صلی اللّه علیه و آله و سلم فأقبل علي بن أبي طالب [علیه السلام]، فأدام رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم النظر إليه، ثم قال: «من أراد أن ينظر إلى آدم في علمه، و إلى نوح في حكمه، و إلى إبراهيم في حلمه فلينظر إلى هذا». (3)
[1236 / 30] عن ابن عباس، قال صلی اللّه علیه و آله و سلم: «من أراد أن ينظر إلى إبراهيم في حلمه، و إلى نوح في حكمه [حكمته]، و إلى يوسف في جماله فلينظر إلى علي بن أبي طالب». (4)
[1237 / 31] و روى الكنجي الشافعي، عن ابن عباس، قال:.. أقبل عليّ [علیه السلام] فلمّا بصر به رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم قال: «من أراد منكم أن ينظر إلى آدم في علمه، و إلى نوح في حكمته، و إلى إبراهيم في حلمه فلينظر إلى علي بن أبي طالب». (5)
ص: 1866
1) ينابيع المودة 2/ 306 - 307 (المودة الثامنة) به نقل از جواهر الأخبار، ملحقات إحقاق الحق 1397/4 (به نقل از کشفی ترمذی (متوفی بعد 1025) در المناقب المرتضوية از جواهر الأخبار و هداية السعداء) و 22 / 329 به نقل از مردی حنفی در آل محمد علیهم السلام 425.
2) ملحقات إحقاق الحق 5/5 به نقل از ابو مدین شعیب بن عبد اللّه بن سعد بن عبد الکافی مصری مکی مالکی (متوفی 801) در الروض الفائق فى المواعظ و الرقائق صفحه 389 (چاپ قاهرة)
3) شرح مذاهب أهل السنة 151 و رجوع شود به اللآلي المصنوعة 325/1.
4) رجوع شود به الرياض النضرة 196/3، ذخائر العقبی 93 - 94، شواهد التنزيل 1 / 136 - 137.
5) كفاية الطالب 122 برای اطلاع بیش تر در این زمینه رجوع شود به بخش ششم کتاب عبقات الأنوار في حديث التشبيه و تعريب آن نفحات الأزهار جلد 19.
[1238 / 32] ذهبی در ترجمه مسعر بن يحيى نهدی می نویسد: من او را نمی شناسم ولی روایت منکری دارد. (1)و روایت اخیر را از او نقل کرده است.
مغربی در جایی دیگر می نویسد: (از شواهدی که نقل نمودیم) دانستی که آن چه برای علی بن ابی طالب [علیه السلام] فضیلت باشد نزد ذهبی منکر است ! (2)
تذكر
ابن شاهين (متوفی 385) و ابو نعیم اصفهانی (متوفی 430) در مورد حدیث تشبیه امیر المؤمنین علیه السلام به انبیا علیهم السلام گفته اند: این فضیلتی است ویژۀ علی علیه السلام که هیچ کس در آن با او مشترک نیست! (3)
نگارنده گوید: در حدیث منزلت و برخی از احادیث سدّ الابواب نیز تشبيه امیر مؤمنان علیه السلام به جناب هارون علیه السلام گذشت. (4)
و در روایت 234 گذشت: يا علي، أنت منّي بمنزلة شيت من آدم، و بمنزلة سام من نوح، و بمنزلة إسحاق من إبراهيم... و بمنزلة هارون من موسى، و بمنزلة شمعون من عيسى...
و در روایت 971 گذشت: فصاحت نخلة بأخرى... هذا موسى و أخوه هارون،
ص: 1867
1) لا أعرفه، و أتى بخبر منكر. (میزان الاعتدال 99/4، لسان المیزان 6 / 24)
2) و قد عرفت أن النكارة عند الذهبي هي فضل على بن أبى طالب [علیه السلام]. (فتح الملك العلى 70)
3) تفرّد على [علیه السلام] بهذه الفضيلة، لم يشركه فيها أحدٌ. (شرح مذاهب أهل السنة لابن شاهين 151 شماره 107)، فضيلة لأمير المؤمنين على [علیه السلام] لم يشركه فيها أحد ! (فضائل الخلفاء الراشدين لأبي نعيم 1 / 59 شماره 42 (چاپ دار البخارى المدينة المنورة)
4) رجوع شود به دفتر نخست صفحه 435 روایت 214، صفحه 478، روایت 230 و دفتر دوم صفحه 847 -850، روایات شماره 623، 626، صفحه 886، شماره 632 و روایت پاورقی آن.
ثمّ جزناهما، فصاحت رابعة بخامسة: هذا نوح و إبراهيم...
[1239 / 33] در روایات متعدد آمده است: «يا علي، إنما مثلك في هذه الأمة كمثل عيسى بن مريم... »، «إن فيك مثلاً من عيسى»، «ما شبهك في هذه الأمة إلّا عيسى في أمته» این تشبیه برای منافقین بسیار ناگوار آمد تا جایی که صدا به هلهله بلند کردند و مذمت آنان در آیه شریفه: وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ [الزخرف (43): 57] نازل گردید! (1)
رجوع شود به شواهد التنزیل 12 / 226 - 234 روایات شماره 859 - 861، 865 - 869، المناقب للخوارزمي 325، نظم درر السمطين 92، كنز العمال 2 / 500 - 501.
[1240 / 34] برخی از مخالفان در اتصاف امیر المؤمنين علیه السلام به لقب «أمير النحل» اشکال نموده و گفته اند: اساسی ندارد. (2)
پاسخ
[1241 / 35] قال الزركشي: الحديث العشرون: اشتهر على ألسنتهم أمير النحل علي [علیه السلام] و قال ابن سيدة في المحكم: اليعسوب: أمير النحل، كثر ذلك حتى سمّوا كل رئيس: يعسوباً، و منه حديث علي [علیه السلام]: «هذا يعسوب قريش» انتهى.
و فى الأمثال للرامهرمزي: «على يعسوب المؤمنين» أي سيدهم.
ص: 1868
1) ترجمه تحت اللفظی آیه شریفه: و هنگامی که (دربارۀ) پسر مریم مثالی آورده شد، ناگهان قوم تو از آن (مثال) (هلهله و) داد و فریاد راه انداختند.
2) قال العجلوني: أمير النحل عليٌ [علیه السلام]. قال في المقاصد: لا أصل له. (كشف الخفاء 1 / 197 - 198، 206). و قال المناوي: و أمّا ما اشتهر على الألسنة أمير النحل عليٌ [علیه السلام] فلا أصل له. (فیض القدیر 4/ 472 )
و بهذا اللفظ الآخر رواه الطبراني في معجمه من حديث أبي ذر و سليمان [و سلمان ظ]، و أخرجه صاحب مسند الفردوس من حديث الحسن بن علي [علیه السلام]، قال: قال ثعلب: اليعسوب: الذكر من النحل الذي يقدمها، يحامي عنها، و قال علي [علیه السلام]: أنا يعسوب المؤمنين. (1)
[1242 / 36] و ملا علی قاری نیز - به تبعیت از سیوطی - در دفاع از اثبات حدیث و پاسخ مخالفان به روایاتی استناد نموده که از آن حضرت به «یعسوب» تعبیر شده است. (2)
نگارنده گوید: تعبیر به «یعسوب المؤمنين» يا «يعسوب الدین» در روایات متعدد آمده است. (3)
و رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 162 - 165، 193، 210، روایات شماره: 49 - 53، 98، 114 و دفتر دوم صفحه 496 - 498، روایات شماره: 264 - 266، 268 - 269
عینی (متوفای 855) در شرح صحیح بخاری از خواص و ویژگی های امیر المؤمنین علیه السلام اموری نقل کرده است، از جمله آن که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم او را یعسوب و سرورِ بزرگ دین نامیده است. (4)بلکه شیوع این لقب به گونه ای است که برخی از اعیان اهل تسنن هنگام نام بردن آن حضرت می گویند: قال یعسوب المؤمنين عليّ كرم اللّه تعالى وجهه. (5)
ص: 1869
1) التذكرة في الأحاديث المشتهرة (الآللي المنثورة في الأحاديث المشهورة ) 1 / 175.
2) الأسرار المرفوعة 136
3) أنساب الأشراف 2/ 118 - 119، تاریخ مدينة دمشق 42 / 41 - 43، 304، المناقب لابن مردویه 64 - 66، العثمانية 290، ربيع الأبرار 5 / 90، حياة الحيوان الكبرى 2 / 565، المعيار و الموازنة للإسكافى 251، أمثال الحديث المروية عن النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم للرامهرمزي 68، المعجم الكبير للطبراني 6 / 269، شرح ابن أبي الحديد 1 / 12 - 13 و 13 / 228 و 19 / 224، الجامع الصغير 2 / 178، كنز العمال 604/11، 616 و 13 / 119
4) عمدة القاري 16 / 215
5) به عنوان نمونه رجوع شود به تفسير الآلوسی 1 / 111 و 14 / 184، 210 و 28 / 160
عبد الوهاب شبکی (متوفی 771) در ضمن اشعاری - برای تبریک به قاضی القضاة به جهت ولادت فرزندی به نام علی او را هم نام «أمير النحل» دانسته و - می گوید:
سمّي ابن سيّد أبناء العلا ب-: علي *** لا زال ذا منصب بين الأنام علي
فقلت لما أتت بشرى البشير به *** للعلم و الفضل و العلياء و الدول
بشری سمي أمير النحل حين أتت *** كانت بأفواهنا أحلى من العسل (1)
و در ضمن اشعار بدر الدين بن الدماميني (متوفی 828) آمده است:
و أعاذه بعلي أمير النحل إذ *** أضحى عليّاً في الفصاحة نظمه (2)
[1243 / 37] سبط ابن الجوزى (متوفی 654) می گوید: مؤمنان به زنبور عسل تشبیه شده اند؛ زیرا او چیز های خوب و پاکیزه را می خورد و چیزی نیک و پاکیزه (یعنی عسل) تولید می کند و علی علیه السلام امیر مؤمنان است. (3)
[1244 / 38] و نیز می نویسد: علی علیه السلام را «یعسوب المؤمنین» گویند؛ زیرا يعسوب بزرگ زنبوران عسل است که در حزم و تدبیر و زیرکی و هشیاری از همۀ آنان برتر است. کنار در کندو می ایستد و دهان زنبورانی که می خواهند وارد آن شوند می بوید، اگر بوی نا خوشی از آن استشمام نماید می فهمد که از گیاه بدی تناول نموده لذا او را دو نیم می کند و بر در کندو می اندازد تا دیگران ادب شوند. علی علیه السلام نیز بر در بهشت می ایستد و هر کس را که از او رایحۀ بغض
ص: 1870
کینه توزی نسبت به خویش استشمام نماید در دوزخ می افکند. (1)
[1245 / 39] کمال الدین دمیری (متوفی 808) می نویسد:
مراد از تشبیه امیر المؤمنین علیه السلام به «أمير النحل» و پادشاه زنبوران عسل آن است که: اهل ایمان به آن حضرت پناهنده می شوند و کفار، ستم گران و منافقان به مال دنیا پناه می برند، همان گونه که زنبوران عسل به پادشاه و امیر شان پناهنده می شوند. (2)
[1246 / 40] ابن کثیر می نویسد:
آن چه برخی از عوام خیال می کنند بلکه بین بسیاری از آنان مشهور شده که ساقى حوض كوثر علی [علیه السلام] است مطلب بی اساسی است و سند قابل اعتمادی ندارد، ساقی حوض کوثر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم است...
و نیز آن چه بین مردم متعارف است که یک دیگر را به علی [علیه السلام] سوگند داده و می گویند: تو را به علی سوگند می دهم که این را از من بگیری یا به من بدهی و امثال آن، این ها هیچ اساسی ندارد، بلکه گرفته شده از رافضی هاست. خوف آن می رود که کسی که به گفتن این مطالب عادت کند هنگام جان دادن ایمانش را از دست بدهد (و بی دین از دنیا
ص: 1871
1) و يُسمّى - أي علي علیه السلام-: يعسوب المؤمنين، لأن اليعسوب أمير النحل و هو أحزمهم، يقف على باب الكوارة كلّما مرّت به نحلة شمّ فاها فإن وجد منها رائحة منكرة علم أنها رعت حشيشة خبيثة، فيقطعها نصفين و يلقيها على باب الكوارة ليتأدّب بها غير ها، و كذا على علیه السلام يقف على باب الجنة فيشمّ أفواه الناس، فمن وجد منه رائحة بغضه ألقاه في النار. (تذكرة الخواص 1 / 122 )
2) أي يلوذ بك المؤمنون، و يلوذ الكفار و الظلمة و المنافقون بالمال كما تلوذ النحل بيعسوبها، و من هنا قيل لأمير المؤمنين على كرم اللّه وجهه: أمير النحل. (حياة الحيوان الكبرى 2 / 565)
برود)، سوگند به غیر خدا شرک است. (1)
نگارنده گوید: روایاتی که دلالت دارد امیر المؤمنین علیه السلام از جانب پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم ساقی حوض کوثر است، پیش از این گذشت. (2)
اما پاسخ از اعتراض به سوگند به نام امیر المؤمنین علیه السلام به اختصار آن است که:
گر چه در سوگند نوعی تعظیم نهفته است ولی هر تعظیمی عبادت نیست.
در قرآن موارد فراوان سوگند به غیر خدا وجود دارد. (3)
و قد أقسم اللّه تعالى بكثير من خلقه كالسماء و الأرض و الشمس و القمر و الكنس الخنس من الكواكب، و بالنجم إذا هوى، و أقسم بالجبل و البحر و التين و الزيتون و الفرس و أقسم بالليل و النهار و الصبح و الشفق و العصر و الضحى و يوم القيامة، و أقسم بالنفس، و أقسم بالكتاب و القرآن العظيم و حياة النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم و بالملائكة.. إلى غير ذلك في آيات كثيرة، ولا يستقيم قَسَم إلاّ عن إعظام. (تفسير الميزان 6 / 211 - 212)
ص: 1872
1) و ما يتوهمّه بعض العوام، بل هو مشهور بين كثير منهم: أن عليّاً هو الساقي على الحوض فليس له أصل، ولم يجى من طريق مرضىّ يعتمد عليه، و الذي ثبت أن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم هو الذي يسقى الناس. و هكذا الحديث الوارد في أنه ليس أحد يأتي يوم القيامة راكباً إلّا أربعة: رسول اللّه [صلی اللّه علیه و آله و سلم] على البراق، و صالح [علیه السلام] على ناقته، و حمزة [علیه السلام] على العضباء، و علي [علیه السلام] على ناقة من نوق الجنة، رافعاً صوته بالتهليل. و كذلك ما في أفواه الناس من اليمين بعلي [علیه السلام] يقول أحدهم: خذ بعلي، أعطني بعلي، و نحو ذلك كل ذلك لا أصل له بل ذلك من نزعات الروافض و مقالاتهم ولا يصحّ من شيء من الوجوه، و هو من وضع الرافضة، و يُخشى على من اعتاد ذلك سلب الايمان عند الموت، و من حلف بغير اللّه فقد أشرك. ( البداية و النهاية 7 / 392)
2) رجوع شود به دفتر چهارم، صفحه 1536
3) فما كل إعظام شركاً إلاّ إعطاء عظمة الربوبية المستقلة التي يستغنى بها عن غيره.
4) و قد وقع هذا القَسَم بلفظ (لعمري) في كلام الصحابة و التابعين، في نثرهم و شعرهم كثيراً، بحيث يتعذر ضبطه... و كم للصحابة و التابعين من حلف بشيبة رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم، و ضريحه و عينيه، و تربته. (منهج الرشاد للشيخ جعفر کاشف الغطاء 550)
[1247 / 41] بنابر روایات شیعه و سنی آیه شریفه: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ [المائدة (5): 55] (2)دربارۀ خاتم بخشی امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده (3)
و قال عمر بن شاهين: ثقة، قاله أحمد. (تاريخ أسماء الثقات 233)
و قال ابن مَعين: ثقة. (تاريخ ابن مَعين 1 / 200) و قال: ليس به بأس. (تاریخ ابن مَعین 245/1) و ذكره ابن حبان في الثقات 7/ 506.
و قال أبو داود: هو عندي صالح. (تهذيب الكمال 28/ 80، سير أعلام النبلاء 333/8)
و روى له البخاري في الأدب، و ابن ماجة، و النسائي في الخصائص من سننه. (تهذيب الكمال 80/28، سير أعلام النبلاء 8 / 334)
و قال ابن عدي: و للمطلب أحاديث حسان و غرائب، و لم أر له حديثاً منكراً فأذكره، و أرجو أنه لا بأس به. (الکامل لابن عدي 6 / 464)
و قال الذهبي: من كبار المحدثين بالكوفة... صدوق، صاحب حدیث و معرفة... إلى أن قال - بعد نقل حديث «من كنت مولاه فعلی مولاه» عنه -: هذا حديثٌ حسنٌ عالٍ جدّاً. (سير أعلام النبلاء 333/8، 335)
و قال السيوطي: أخرج الطبراني في الأوسط بسند فيه مجاهيل، عن عمار بن ياسر، قال: وقف على علي بن أبي طالب [علیه السلام] سائل - و هو راكع في تطوع - فنزع خاتمه فأعطاه السائل، فنزلت إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ...
و له شاهد: قال عبد الرزاق: حدّثنا عبد الوهاب بن مجاهد، عن أبيه، عن ابن عباس - في قوله: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ... إلى آخر الآية - قال: نزلت في علي بن أبي طالب [علیه السلام].
و روى ابن مردويه من وجه آخر عن ابن عباس مثله.
و أخرج أيضاً عن علي [علیه السلام] مثله.
و أخرج ابن جرير، عن مجاهد،
و ابن أبي حاتم، عن سلمة بن كهيل مثله،
فهذه شواهد يقوّى بعضها بعضاً. (لباب النقول 81)
و في أحكام القرآن للجصاص 557/2: روي عن مجاهد و السُدّي و أبي جعفر [علیه السلام] و عتبة بن أبي حكيم: أنها نزلت في علي بن أبي طالب [علیه السلام] حين تصدّق بخاتمه و هو راكع.
و رجوع شود به العثمانية للجاحظ 319، تفسير الطبري 6 / 389 - 390، معرفة علوم الحديث للحاكم النيسابوري 102 - 103، تاريخ مدينة دمشق 42 / 356 - 357 و 303/45، المغني للقاضي عبد الجبار 20/ 136، تفسير ابن أبي حاتم 4 / 1162، تفسير البحر المحيط لأبي حيان الأندلسي 3 /525 تفسیر ابن کثیر 2/ 74، توضيح المشتبه لابن ناصر الدين 2 / 448، تخریج الأحاديث و الآثار للزيلعي 1 / 409 - 410، الدر المنثور 2 / 293 - 294، کنز العمال 13 / 108، عوالم العلوم 15 / 2 / 413 - 443.
شیخ باسم حلّی در كتاب أسانيد فضائل أمير المؤمنين على علیه السلام 2 / 343 - 355 اسناد متعدد برای آن ذکر و چهار طریق را معتبر دانسته و سپس به هشت طریق دیگر آن را تأیید کرده است.
او اقوال مفسرین را - که به خاتم بخشی حضرت در حال رکوع استناد کرده اند - فرع بر حجیت آن دانسته است، مانند کلام سیوطی، جصاص، سمین حلبی و... (همان مدرک 2 / 357 - 358)
و سیوطی گفته: این مطلبص: 1873
1) و قد أفتى منكم ابن قدامة في المغني 1 / 169 و 11 / 162 و ابن حزم في المحلّى 51/8 بأن من حلف باللات و العزّى فلا شيء عليه إلاّ الاستغفار، و علّله في: 11 / 163 بقوله: لأن الحلف بغير اللّه سيئة و الحسنة تمحو السيئة، و قد قال اللّه تعالى: إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ [هود (11): 114] و قال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: إذا عملتَ سيئة فأتبعها حسنة تمحها. و لأن من حلف بغير اللّه فقد عظّم غير اللّه تعظيماً يشبه تعظيم الربّ تبارك و تعالى، و لهذا سمّي: شركاً لكونه أشرك غير اللّه مع اللّه تعالى في تعظيمه بالقسم به، فيقول: لا إله إلّا اللّه توحيداً لله تعالى و براءةً من الشرك.
فهل تفتون بذلك و أن من حلف بصنم لا يخرج عن الملة ولا شيء عليه إلاّ التهليل، و تقولون: إن من حلف بالنبي صلی اللّه علیه و آله و سلم أو بأحد من عترته علیهم السلام فهو مشرك يخرج من الملة؟! (ألف سؤال و إشكال للشيخ الكوراني العاملي 1 / 143 - 144)
2) ولی و سر پرست شما فقط خداست و پیامبر او [صلی اللّه علیه و آله و سلم] و کسانی که ایمان آوردند، همان کسانی که نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.
3) عن ابن عباس، قال: تصدّق على [علیه السلام] بخاتمه و هو راكع، فقال النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم للسائل: «من أعطاك هذا الخاتم»؟ قال: ذاك الراكع، فأنزل اللّه فيه: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ. (کنز العمال 13 / 108 به نقل از خطیب در المتفق و المفترق [258/1] قال: و فيه مطلب بن زياد وثّقه أحمد و ابن مَعين، و قال أبو حاتم: لا يحتجَ بحديثه.) نگارنده گوید: قال العجلي: مطلب بن زياد ثقة... صاحب سنّة و خير. (معرفة الثقات 2 / 282)
ص: 1874
(روایات و) شواهد متعدد دارد که باعث تقویت آن می شود. (1)علامه امینی قدس سره بیش از 60 نفر از اعیان اهل تسنن را که آن را روایت کرده اند، نام برده است. (2)
[1248 / 42] ولی ابن تیمیه می گوید: این مطلب به اجماع دانش مندان حدیث دروغ است، سپس - بر خلاف مفسّران اهل تسنن بلکه بر خلاف کلام خدا ! - تمام تلاش خود را برای تکذیب خاتم بخشی امیر المؤمنين علیه السلام و فضیلت صدقه دادن در نماز بکار گرفته و گفته است:
صدقه دادن هنگام نماز کار شایسته ای نیست !
نماز گزار می تواند صدقه دادن را پس از نماز انجام دهد! (3)
علی اصلاً انگشتر نداشته است.
در آن زمان کسی انگشتر به دست نمی کرده است.
فقها گفته اند: دادن انگشتر در زکات مجزی نیست. (4)
ص: 1875
1) فهذه شواهد يقوّى بعضها بعضاً. (لباب النقول 81)
2) الغدیر 3/ 156 - 162
3) أن التصدّق في الصلاة ليس من الأعمال الصالحة، و إعطاء السائل لا يفوت، فيمكن المتصدّق إذا سلّم أن يعطيه، و إن في الصلاة لشغلاً. (منهاج السنة 16/7)
4) و قد وضع بعض الكذّابين حديثاً مفترى أن هذه الآية نزلت في علي لمّا تصدّق بخاتمه في الصلاة، و هذا كذب بإجماع أهل العلم بالنقل و كذبه بيّن من وجوه كثيرة. (منهاج السنة 30/2 - 32) و قال: و جمهور الأمة لم تسمع هذا الخبر، ولا هو في شيء من كتب المسلمين المعتمدة لا الصحاح ولا السنن ولا الجوامع ولا المعجمات، ولا شيء من الأمهات. (منهاج السنة 17/7) نگارنده گوید: بنابر روایت اهل تسنن، انگشتر به دست کردن از زمان حضرت آدم علیه السلام بوده است. روى المرجاني (المتوفى بعد سنة 770): أن أول من لبس الخاتم آدم [علیه السلام]. (كتاب بهجة النفوس و الأسرار في تاريخ دار هجرة النبي المختار صلی اللّه علیه و آله و سلم 1 / 125، تحقیق محمد عبد الوهاب فضل، الطبعة الأولى، دار الغرب الإسلامي، بيروت)
گذشت که در روایات متعدد از امیر المؤمنین علیه السلام به «فاروق» یاد شده است. (1)
و نیز گذشت که عده ای از صحابه - مانند جابر بن عبد اللّه انصاری، ابوذر، ابن عباس و ابو سعید خُدری - گفته اند: ما در زمان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم منافقین را به بغض علی بن ابی طالب علیه السلام می شناختیم. (2)
گذشته از وجود این روایات در کتب معروف و معتبر، اسناد معتبر متعدد دارد، ولی ابن تیمیه هر دو مطلب را تکذیب کرده و می گوید:
[1249 / 43] کسانی که با حدیث آشنایی دارند می دانند که هر دو مطلب دروغ است، است، هیچ یک در کتب مورد اعتماد نقل نشده و سند شناخته شده ای ندارد. (3)
ص: 1876
1) رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 193 روایت شماره 98 و پاورقی صفحه 197 و دفتر دوم، صفحه 497 - 506 روایات شماره 264 - 265، 267، 268، 269، 277 و دفتر چهارم، صفحه 1502 روایت شماره 957.
2) رجوع شود به دفتر چهارم، صفحه 1382، 1405 - 1406 روایات شماره 869، 873 - 876
3) فلا يستريب أهل المعرفة بالحديث أنهما حديثان موضوعان مكذوبان على النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم، ولم يرو واحد منهما في شيء من كتب العلم المعتمدة، ولا لواحد منهما إسناد معروف. (منهاج السنة 286/4)
ابن تیمیه از کسانی است که فراوان فضائل مسلّم امیر المؤمنین علیه السلام را انکار نموده و برای رسیدن به اغراض فاسد خویش به شگرد های متفاوت دست زده است. به عنوان مثال گاهی با پررویی تمام می گوید:
عده ای از اهل علم این حدیث را تضعیف کرده اند.
و یا می گوید: فلانی آن را تکذیب یا تضعیف کرده است. (1)
ولی از دانش مندانی که به آن ها اشاره کرده نامی نمی برد و اگر نام برده باشد برای ادعا های پوچ و تو خالی هیچ مصدری ذکر نمی کند !
او بار ها به اجماع و اتفاق اهل حدیث و اهل دانش تمسک می کند بدون آن که هیچ مستندی ارائه دهد، با آن که در برخی از موارد اصلاً کسی متعرض آن مطالب نشده و در منابع مطلبی در اثبات یا انکار آن نقل نشده و در برخی از موارد دیگر عده ای آن را نقل کرده و بر آن اعتماد نموده اند !
لذا بر مبنای پیشوایان حدیث، او کاذب و دروغ گو بشمار می آید، بلکه بنا بر مبنای خودش کلامش از ارزش ساقط می شود. (2)
قال ابن تيمية: أراد غير إجماع الصحابة ؛ لأن إجماع الصحابة عنده حجّة معلوم تصوره أمّا من بعدهم فقد كثر المجتهدون و انتشروا. (البحر المحيط في أصول الفقه للزركشى 489/3)
ص: 1877
1) به عنوان مثال دربارۀ حدیث ثقلین می نویسد: «و أمّا قوله و عترتي و أهل بيتي» فهذا رواه الترمذي، و قد سُئل عنه أحمد بن حنبل فضعّفه، و ضعّفه غير واحد من أهل العلم. (منهاج السنة 394/7) و جای دیگر دربارۀ آن گفته: و قد طعن غير واحد من الحفاظ في هذه الزيادة و قال: إنها ليست من الحديث. (منهاج السنة 318/7)
2) قال عبد اللّه بن أحمد بن حنبل: سمعت أبي يقول: ما يدّعي فيه الرجل الإجماع فهو كذب، و من ادّعى الإجماع فهو كاذب، لعلّ الناس اختلفوا - ما يدريه؟ - ولم ينته إليه، فليقل: لا نعلم الناس اختلفوا. (اعلام الموقعين 1 / 30 )
ابن تیمیه در ضمن کلامی می گوید: عدم علم، علم به عدم نیست بویژه در اقوال بی شمار امت اسلام که جز پرودگار کسی از آن اطلاع ندارد؛ لذا احمد بن حنبل مدعی اجماع را دروغ گو دانسته است! (1)
او بار ها ادعا کرده که این احادیث کذب مسلّم است و یا می گوید:
این مطلب به اتفاق حدیث شناسان دروغ است !
مانند نزول آیه های ذیل در شأن امیر المؤمنین علیه السلام:
وَ تَعِيَهَا أُذُنٌ وَ اعِيَةٌ [الحاقة (69): 12]. (2) وَ أَرْكَعُوا مَعَ الْرَّاكِعِينَ [البقرة (2): 43]. (3)
وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْؤُولُونَ [الصافات (37): 24]. (4)
إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ [الرعد (13): 7] (5)
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً [مريم:(19): 96]. (6)
ص: 1878
1) قال ابن تيمية:... عَدَمَ الْعِلْمِ لَيْسَ عِلْماً بِالْعَدَم لا سِيَّمَا فِي أَقْوَالِ عُلَمَاءِ أُمَّةٍ مُحَمَّدٍ صلی اللّه علیه و آله و سلم الَّتِي لا يُحْصِيهَا إِلَّا رَبُّ الْعَالَمِينَ ؛ وَ لَهَذَا قَالَ أَحْمَد وَ غَيْرُهُ مِن العُلَمَاءِ: مَنْ ادَّعَى الإِجْمَاعَ فَقَدْ كَذَبَ (مجموعة الفتاوى لابن تيمية 19 / 271)
2) إن هذا [إنه حديث] موضوع باتفاق أهل العلم. (منهاج السنة 7 / 171، 522)
3) نزلت في رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم و علي خاصة، و هما أول من صلى و ركع. قال: إن هذا كذب موضوع باتفاق أهل العلم و الحديث. (منهاج السنة 7 / 271 - 272)
4) قال ابن عباس: عن ولاية علي [علیه السلام]. قال: ان هذا كذب موضوع بالاتفاق. (منهاج السنة 7/ 143 - 144)
5) «أنا المنذر و علي الهادي، بك - يا علي - يهتدي المهتدون». قال: ان هذا كذب موضوع باتفاق أهل العلم بالحديث. (منهاج السنة 7/ 138 - 139)
6) نزلت في علي علیه السلام. [و في رواية قال صلی اللّه علیه و آله و سلم] «يا على قل: اللهم اجعل لي عندك عهداً، و اجعل لي في صدور المؤمنين مودةً». فأنزل اللّه: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً. قال: ان هذين الحديثين من الكذب باتفاق أهل المعرفة بالحديث. (منهاج السنة 7/ 136)
وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ [البقرة:(2): 207]. (1) إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ [المائدة (5): 55]. (2) الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً [المائدة (5): 3]. (3) هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ [الأنفال (8): 62]. (4)
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ [البقرة (2): 37]. (5)
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ... [الأعراف (7): 172] (6) ص: 1879
1) ان هذا الذي نقله [أي نزول الآية في أمير المؤمنين علیه السلام و مبيته على فراش النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم] كذب باتفاق أهل العلم بالحديث و السيرة. (منهاج السنة 7 / 111 - 112)
2) و قد وضع بعض الكذابين حديثاً مفترى أن هذه الآية نزلت في علىّ لمّا تصدّق بخاتمه في الصلاة، و هذا كذب بإجماع أهل العلم بالنقل. (منهاج السنة 2 / 30 - 32)
3) الحديث من الكذب الموضوع باتفاق أهل المعرفة بالموضوعات... ثبت... أن هذه الآية نزلت على النبي [صلی اللّه علیه و آله و سلم]... بعرفة. (منهاج السنة 7 / 53 - 54)
4) «مكتوب على العرش لا إله إلّا اللّه وحده لا شريك له، محمّد عبدي و رسولي، أيّدته بعلي بن أبي طالب، و ذلك قوله فى كتابه: هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ، يعنى بعلى. قال: إن هذا الحديث كذب موضوع باتفاق أهل العلم بالحديث. (منهاج السنة 194/7، 196)
5) سئل النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم عن الكلمات التي تلقّاها آدم من ربّه فتاب عليه. قال: سأله بحقّ محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام] أن يتوب عليه، فتاب عليه. قال: إن هذا الحديث كذب موضوع باتفاق أهل العلم. (منهاج السنة 7 / 130 - 131)
6) ... فَقَالَ اَللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: أَنَا رَبُّکُمْ وَ مُحَمَّدٌ نَبِیُّکُمْ وَ عَلِیٌّ أَمِیرُکُمْ إن هذا الحديث كذب موضوع باتفاق أهل العلم بالحديث. (منهاج السنة 7/ 289)
و این که مراد از «قربی» در آیه: قُل لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى [الشوری (42): 23] امیر المؤمنین، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام باشند. (1)
قال: و هذا كذب باتفاق أهل المعرفة بالحديث. (منهاج السنة 4 / 563)
نزول چیزی از سوره مائده در غدیر. (2)
و نزول سوره: هَلْ أَتَى در شأن امیر المؤمنین علیه السلام. (3)
او می گوید: احادیثی که علامه حلی قدس سره در منهاج الكرامة نقل کرده به اتفاق حدیث شناسان اکثرش ضعیف یا جعلی است. (4)
و نیز ادعای اتفاق حدیث شناسان بر ساختگی بودن احادیث فراوان نموده، مانند: بازگشت ابو بکر از بین راه هنگام تبلیغ سوره توبه. (5)
تزویج امیر المؤمنین و حضرت زهرا علیها السلام در آسمان و... (6)
ص: 1880
1) ان هذه الآية لما نزلت قالوا: يا رسول اللّه، من هؤلاء؟ قال: «على و فاطمة و ابناهما [علیهم السلام]».
2) فمن قال: إن المائدة نزل فيها شيء بغدير خم فهو كاذب مفتر باتفاق أهل العلم. (منهاج السنة 315/7)
3) هذا الحديث من الكذب الموضوع باتفاق أهل المعرفة بالحديث... سورة هَلْ أَتَى مكية باتفاق أهل التفسير و النقل. (رجوع شود به منهاج السنة 4 / 20 و 7 / 179 و 553/8)
4) منهاج السنة 6/5 - 7: الأحاديث التي ذكرها أكثرها كذب أو ضعيف باتفاق أهل المعرفة بالحديث.
5) منهاج السنة 8 / 295 - 296: ان هذا كذب باتفاق أهل العلم، و بالتواتر العام؛ فإن النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم استعمل أبا بكر على الحجّ سنة تسع، لم يردّه ولا رجع.
6) لمّا تزوج عليّ بفاطمة علیهما السلام زوّجه اللّه إياها من فوق سبع سماوات، و كان الخاطب جبريل، و كان إسرافيل و ميكائيل في سبعين ألفاً من الملائكة شهوداً. و هذا الحديث كذب موضوع باتفاق أهل المعرفة بالحديث. و كذلك الحديث الذي ذكره عن حذيفة. (منهاج السنة 8/ 245)
نداى جبرئيل به: لاَ سَیْفَ إِلاَّ ذُو الْفِقَارِ وَلاَ فَتَی إِلاَّ عَلِیٌّ. (1)
و قوله: إن جبريل قال - و هو يعرج -: «لا سيف إلاّ ذو الفقار... ولا فتى إلاّ علي» كذب باتفاق الناس. (منهاج السنة 102/8)
اللهم و ال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله. (2)
اللّه أكبر على إكمال الدين، و إتمام النعمة، و رضا الربّ برسالتي، و بالولاية لعلي من بعدي. ثم قال: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم و ال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله. (3)
أنت وليّي في كل مؤمن بعدي. (4)
[عليٌّ] سيّد المسلمين، و إمام المتقين، و قائد الغر المحجلين.
هذا ولى كل مؤمن بعدي.
إن عليّاً منّي و أنا منه، [و هو] أولى بكل مؤمن و مؤمنة. (5)
أنت أخي و وصيي، و خليفتي من بعدي، و قاضي ديني. (6)
اللهم إني أقول كما قال أخي موسى: وَ اجْعَل لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي علىّ بن أبي طالب أَخِي * أَشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي... [سورة طه (20): 29 - 31]. (7)
قال: ان هذا كذب موضوع باتفاق أهل العلم بالحديث. (منهاج السنة 7/ 274)
ص: 1881
1) لاَ سَیْفَ إِلاَّ ذُو الْفِقَارِ وَلاَ فَتَی إِلاَّ عَلِیٌّ فإن هذا الحديث من الأحاديث المكذوبة الموضوعة باتفاق أهل المعرفة بالحديث. (منهاج السنة 5 / 70)
2) ان هذا اللفظ...: كذب باتفاق أهل المعرفة بالحديث. (منهاج السنة 7 / 55)
3) هذا الحديث من الكذب الموضوع باتفاق أهل المعرفة بالموضوعات. (منهاج السنة 53/7)
4) فإن هذا موضوع باتفاق أهل المعرفة بالحديث. (منهاج السنة 5 / 35 - 36)
5) ان هذا كذب موضوع باتفاق أهل المعرفة بالحديث. (منهاج السنة 7 / 386 - 387)
6) ان هذا الحديث كذب موضوع باتفاق أهل العلم بالحديث. (منهاج السنة 7/ 353 - 354)
7) قال ابن عباس: سمعت منادياً ينادي: «يا أحمد قد أوتيت ما سألت».
أنت و شيعتك يوم القيامة راضين مرضيين، و يأتي خصماؤك غضاباً مفحمين. (1)
[عليٌّ ]... راية الهدى و إمام الأولياء، و هو الكلمة التي ألزمها للمتقين. (2)
روایت منا شده روز شورا. (3)
ادعای بی جای «اجماع اتفاق اهل حدیث و اهل دانش» از روش هایی است که ابن تیمیه در هر موردی که دوست داشته باشد از آن استفاده می کند.
به عنوان مثال دربارۀ حضرت ابو طالب علیه السلام - که از ابتدای بعثت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم تا آخر عمر شریفش حامی و یاور آن حضرت بوده - به آسانی ادعا کرده که - العياذ باللّه - اجماع بر کفرش وجود دارد؛ (4)اما دربارۀ معاویه - که در دشمنی با پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و خاندانش سنگ تمام را گذاشته و از هیچ خباثتی فرو گذار نکرده و گاه اعتقادی به دین نداشته (5)گر چه در شرایطی قرار گرفته که مجبور شده اظهار اسلام نماید - مدعی است که:
اهل دانش اتفاق نظر دارند که او اسلام نیکویی داشته است! (6)
نسبت به اذیت و آزار به حضرت زهرا علیها السلام و هجوم به خانۀ آن حضرت نیز مدعی است که تمام مسلمانان آن را ساختگی و دروغ می دانند (7)با آن که منابع فریقین مملو از آثار و روایاتی است که شهادت بر وقوع آن می دهد. (8)
ص: 1882
1) قال: إن هذا مما هو كذب موضوع باتفاق أهل المعرفة. (منهاج السنة 7/ 258 - 259)
2) فإن هذا كذب موضوع باتفاق أهل المعرفة بالحديث. (منهاج السنة 5 / 78 - 79)
3) و ما ذكره يوم الشورى، فهذا كذب باتفاق أهل المعرفة بالحديث. (منهاج السنة 5 / 59)
4) .... و يمدحون أبا طالب الذي مات كافراً باتفاق أهل العلم. (منهاج السنة 4 / 351)
5) رجوع شود به دفتر سوم صفحه 1071 - 1076، روایات 792،790 -793، 796، 798، 802.
6) و معاوية ممن حسن إسلامه باتفاق أهل العلم. (منهاج السنة 4 / 382 ).
7) و أمّا إقدامه عليهم أنفسهم بأذى، فهذا ما وقع فيه قطّ باتفاق أهل العلم و الدين دعوى مختلق، و إفك مفترى باتفاق أهل الإسلام. (منهاج السنة 291/8)
8) رجوع شود به الهجوم على بيت فاطمة علیها السلام و ترجمه اش هجوم به خانه صدّیقه طاهره علیها السلام
دربارۀ تخلف ابو بکر از لشکر اسامه می نویسد: دانش مندان اتفاق نظر دارند که او در لشکر اسامه نبوده است (1)با آن که در منابع فراوان اهل تسنن تصریح شده که ابو بکر از جمله زیردستان اسامه در این لشکر بوده است. (2)
... فيهم أبو بكر و عمر، و استعمل [فاستعمل] عليهم أسامة. (الطبقات الكبرى لابن سعد 2 / 249 و 4/ 66، إمتاع الأسماع 14 / 517)
استعمل أسامة بن زيد على جيش فيهم أبو بكر و عمر. (تاريخ مدينة دمشق 8 / 60)
استعمله رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم على جيش فيه أبو بكر و عمر. (تهذيب الكمال 2 / 340)
كان في الجيش - الذي كان عليهم أسامة - أبو بكر و عمر. (فتح الباري 7 / 69)
و كان ممن انتدب مع أسامة كبار المهاجرين و الأنصار منهم أبو بكر و عمر. (فتح الباري 115/8)
بعث سرية فيها أبو بكر و عمر و استعمل عليهم أسامة بن زيد. (سبل الهدى و الرشاد 6 / 251)
و رجوع شود به شرح ابن أبي الحديد 159/1 - 160 و 52/6، 196/9 - 197، 83/12، 183/17 (به نقل از بسیاری از محدّثین)؛ الکامل لابن الأثير 317/2، تاريخ الخميس 154/2، و فيات الأعيان 374/8؛ جامع الأحاديث للسيوطي 211/13 ؛ تاريخ اليعقوبي 76/2 - 77 و 113 ؛ عيون الأثر 352/2؛ نهاية الإرب: 370/17 و 46/19؛ تاريخ الإسلام للذهبي (المغازي) 714.
او - با نادیده گرفتن روایاتی که در جنگ های امیر المؤمنین علیه السلام و جنگ با آن حضرت وارد شده و اقوال بزرگان اهل تسنن (3)- به دروغ ادعا کرده که:
مسلمانان اتفاق نظر دارند که کسانی که با علی جنگیدند از قاتلان عثمان افضل و برترند، عده ای از آن ها افراد زاهد و عابد بوده اند! (4)
و ادعا کرده که اصحاب ما بدون هیچ اختلافی... محدّثين و عموم پیشوایان تسنن معتقدند که بهتر بود علی دست به جنگ نمی زد. (5)
ص: 1883
1) و أبو بكر لم يكن في جيش أسامة باتفاق أهل العلم. (منهاج السنة 6 / 319)
2) و كان في جيش أسامة: أبو بكر، و عمر، و وجوه من المهاجرين و الأنصار. (أنساب الأشراف 474/1) و عقد له لواء، و ضمّ إليه أبا بكر، و عمر. (أنساب الأشراف 1 / 384)
3) رجوع شود به دفتر سوم، فضیلت های 23 - 28 و شواهدش و اقوال صفحه 1087 - 1118.
4) الذين قاتلوا عليّاً كانوا أفضل باتفاق المسلمين من الذين حاصروا عثمان و قتلوه، و كان في المقاتلين لعلي أهل زهد و عبادة. (منهاج السنة 8 / 314)
5) رجوع شود به دفتر ششم، پاورقی صفحه 2555 به نقل از مجموعة الفتاوی 4 / 439 - 441.
مواردی از واکنش تکذیب و انکار پیش از این گذشت. اشاره شد که بیش ترین آن ها از ابن تیمیه بوده است. برخی از موارد انکار او عبارت است از:
دفتر نخست، صفحه 100 - 101 تکذیب حدیث طير
صفحه 174 تکذیب روایت شماره 73 مبارزه علی علیه السلام با عمرو بن عبدودّ در جنگ خندق از (همهٔ) اعمال امت من تا روز قیامت برتر است.
صفحه 198 انکار وجود حديث: الحَقُّ مَعَ عَلِي
صفحه 242: تکذیب حدیث: عَلِیٌّ وَلِیُّ کُلِّ مُؤمِنٍ بَعدی، علی پس از من ولی و سر پرست هر انسان با ایمان است.
صفحه 357 انکار نقل حدیث غدیر به سند معتبر
صفحه 359 انکار وجود حدیث غدیر در امهات [یعنی مصادر اولیه و منابع اصلی حدیث] غیر از سنن ترمذی
صفحه 360 تكذيب: اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه.
صفحه 367 انکار تشریع هر امر جدیدی در غدیر، در حق علی [علیه السلام]، در موضوع امامت و هر چیز دیگر!
پاورقی صفحه 428 انکار و تکذیب روایت: عَلِیٌّ وَلِیُّکُمْ بَعْدِی، علی پس از من ولی و سر پرست شماست.
دفتر دوم، صفحه 503 تکذیب روایت شماره 276: من بندۀ خدا، برادر پیامبر و صدّیق اکبر هستم. هر کس پس از من چنین ادّعایی نماید كذّاب و دروغ گوست. من هفت سال قبل از مردم نماز گزاردم.
ابن الجوزی و ابن کثیر نیز این روایت را تکذیب و انکار کرده اند.
ص: 1884
صفحه 604 ابن تیمیه دربارهٔ تنها پاسخ مثبت در آغاز رسالت می نویسد:
این روایت در صحاح، مسانید، سنن، مغازی یا کتب تفسیر - که روایات قابل احتجاج در آن آمده - نیست... این حدیث نزد حدیث شناسان دروغ است.
صفحه 627 انکار اصل مؤاخات بین مهاجرین برای انکار اخوت امیر المؤمنین علیه السلام با پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم
صفحه 719 انکار حدیث: أَقْضَاکُمْ عَلِیٌّ، برترين شما در قضاوت علی است.
صفحه 774 انکار میدان رفتن و فرار کردن ابو بکر و عمر در جنگ خیبر
صفحه 785 انکار و تکذیب حديث ردّ شمس
صفحه 820 انکار و تکذیب حديث: لاَ یُؤَدِّی عَنِّی إِلاَّ عَلِیٌّ و لاَ یُؤَدِّی عَنِّی إِلاَّ أَنَا أَوْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی.
صفحه 841 جعلی دانستن احاديث سدّ الأبواب
دفتر سوم، صفحه 993 انکار وجود حديث: حَرْبُکَ حَرْبِی در مجامع روایی صفحه 1180 تکذیب روایات فرمان به مبارزه با ناکثین، قاسطین و مارقين، او می گوید: دربارۀ جنگ های بین صحابه هیچ روایتی (و دستوری) از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم وجود ندارد.
دفتر چهارم، صفحه 1659 انکار این که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در حجة الوداع در ملأ عام نامی از علی علیه السلام یا امامتش برده یا حدیث ثقلین یا... را بیان فرموده باشد.
صفحه 1662 او دربارۀ حدیث ثقلین گفته: عده ای از حفّاظ، بر این قسمت که مشتمل بر تمسک به عترت است طعن زده اند که این از حدیث نیست.
دفتر ششم، صفحه 2268 انکار کلام احمد بن حنبل در کثرت فضائل امیر مؤمنان علیه السلام
ص: 1885
دفتر نخست، صفحه 104 انکار حدیث طیر به ادعای آن که ظاهر آن برتری على [علیه السلام] بر شیخین بلکه بر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم است.
صفحه 130 انکار ذهبی روایت شماره 3 را که دلالت دارد محبوب ترین زنان نزد پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فاطمه علیها السلام بوده و محبوب ترین مردان علی علیه السلام.
صفحه 357 انکار صحت و تواتر حدیث غدیر
صفحه 366 انکار حضور امیر المؤمنین علیه السلام در حجة الوداع برای انکار غدیر !
صفحه 446 انکار صحت حدیث منزلت توسط آمدی و صاحب مواقف
صفحه 447 انکار تواتر حدیث منزلت
صفحه 448 تکذیب جمله: اَلْمَدِينَةَ لاَ تَصْلُحُ إِلاَّ بِي أَوْ بِكَ يعنى: صلاح نیست مدینه را خالی بگذاریم باید من یا تو در شهر بمانیم، در حدیث منزلت.
صفحه 455 انکار عموم منزلت
صفحه 464 انکار جانشینی امیر المؤمنین علیه السلام در غزوه تبوک
دفتر دوم، صفحه 547 انکار تقدّم اسلام امیر المؤمنین علیه السلام
صفحه 551 ابن کثیر می گوید: روایات فراوان در تقدّم اسلام امیر مؤمنان علیه السلام نقل شده ولی هیچ کدام صحیح نیست !
صفحه 641 - 642 ساختگی دانستن حدیث: أَنَا مَدِینَهُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا
صفحه 659 - 660 تکذیب روایت ذیل آیه: إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلٍّ قَوْمٍ هَادٍ [الرعد (13): 7] رَسُول اللّه الْمُنْذِرُ وَ أَنَا الْهادی توسط ذهبي
صفحه 784 - 875، 791 - 792 ابن حزم، ذهبی، ابن کثیر، و ملا علی قاری روایت بازگشت خورشید را تکذیب نموده و شیعه را متهم به جعل آن کرده اند.
ص: 1886
صفحه 807 - 808 ابن عباس به عمر گفت: به خدا سوگند پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم- و بر نقلی خدا - علی علیه السلام را کم سنّ و سال نشمرد که او را فرستاد تا (آیات اول) سوره برائت را از ابو بکر بگیرد و خود برای مردم قرائت نماید ! عمر [که حرفی برای گفتن نداشت] سکوت کرد! ابن الجوزی می گوید: این روایت را رافضی ها ساخته اند و عده ای از راویان آن مجهول و نا شناخته اند.
صفحه 841 - 842 ابن الجوزی و ابن تیمیه ادعا کرده اند که احادیث سدّ الأبواب را رافضی ها در مقابل روایات صحیحین که دربارۀ ابو بکر وارد شده جعل کرده اند.
دفتر سوم، صفحه 993 تکذيب روايت: حَرْبُکَ حَرْبِی... توسط ذهبى صفحه 1179 عقیلی دربارهٔ روایات فرمان به مبارزه با ناکثین، قاسطین و مارقین گفته: در این زمینه هیچ روایتی ثابت نیست !
صفحه 1182 با وجود تواتر روایات: «ویح عمار، تقتله الفئة الباغية»، ابن الجوزی نقل کرده که احمد بن حنبل، يحيى بن مَعين و... صحت و اعتبار آن را انکار کرده اند!
صفحه 1185 ابن عربی - و به تبع او محب الدین خطيب - ورود لشكر عايشه بر آب حواب و پارس کردن سگان و... را - که دلیل نهی پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم از مبارزه با امیر مؤمنان علیه السلام و از دلائل حقانیت آن حضرت است - انکار کرده اند.
صفحه 1186 پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به همسرانش فرمود: «شما حجّ خویش را بجای آوردید» و سپس از آنان خواست که ملازم خانه خویش باشند. این روایات از دلائل حقانیت جبهۀ امیر المؤمنین علیه السلام بشمار می رود.
گفته شده: این روایات را رافضی ها به قصد مذمّت عایشه ساخته اند.
ص: 1887
صفحه 1226 انکار حضور معظمِ صحابه در جبهۀ امیر المؤمنین علیه السلام، یعنی برای صحابه مسلّم نبوده که حق به جانب آن حضرت است تا او را یاری نمایند!
دفتر چهارم، صفحه 1408 - 1409 ابن کثیر دربارهٔ روايت: طُوبَی لِمَنْ أَحَبَّکَ وَ صَدَقَ فِیکَ وَ وَیْلٌ لِمَنْ أَبْغَضَکَ وَ کَذَبَ فِیکَ گفته: روایات فراوان به این مضمون نقل شده و ساختگی است.
و نیز گفته: «من زعم أنه آمن بي و بما جئت به و هو يبغض عليّاً فهو كاذب ليس بمؤمن» این روایت با این سند ساختگی است و ثابت نیست.
صفحه 1410 یکی از معاصرین در مورد روایات شناخت منافقین به بغض امیر المؤمنین علیه السلام می نویسد: این روایات سند معتبری ندارد و در احادیث صحیح نقل نشده، عشق و علاقه به تشیّع باعث نقل این مطلب شده است.
صفحه 1416 یحیی بن مَعین بدون هیچ دلیلی حدیث شماره 882 را - که دلالت دارد علی علیه السلام سیّد و سالار دنیا و آخرت است و دشمن علی علیه السلام دشمن پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و دشمن خداست - انکار و تکذیب می کند.
صفحه 1420 بعضی دیگر بدون هیچ دلیلی فضیلت گذشته را ساختگی دانسته و گفته اند: برادر زاده معمر آن را در کتاب معمر افزوده است!
صفحه 1444 - 1445 انکار این که قاتلِ علی علیه السلام شقی ترینِ مردم است.
صفحه 1490 - 1491 انکار وصیت پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، عایشه می گفت: آن حضرت بر سينه من - یا در دامان من - جان داد، کجا به علی وصیت کرد؟!
و در مصادر متعدد آمده که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بدون وصیت از دنیا رفت.
صفحه 1492 قاری به نقل از صغانی حدیث وصایت را جعلی و ساخته دست شیعه دانسته و به آنان جسارت و نفرین نموده است.
ص: 1888
صفحه 1622 دهلوی می نویسد: لا نسلّم که مراد از أَنْفُسَنَا حضرت امیر[رضی اللّه عنه] علیه السلام است، بل نفس نفیس پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم است.
صفحه 1698 ملا علی قاری می نویسد: دروغ پرداز ترین گروه - اشاره به شیعه - ادعا می کند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در حضور همۀ صحابه دست علی [علیه السلام] را گرفت و فرمود: «این وصی من، برادر من، و جانشین پس از من است، به سخن او گوش دهید و فرمان بردار او باشید» ولی صحابه اتفاق بر کتمان آن نموده و با آن مخالفت کرده و دیگری را سر کار گذاشتند.
در همین دفتر صفحه 1750 - 1751 انکار دانش امیر مؤمنان علیه السلام توسط ابن کثیر صفحه 1772 - 1773 ذهبی گفته: این که علی از همه بهتر باشد، هیچ مسلمانی این را نمی گوید.
صفحه 1784 اعمش گفته من حديث: «قسيم النار» را نقل نکرده ام.
اعمش تعجب کرده: این چه حدیثی است که موسی بن طریف نقل کرده؟!
او گفته: من این حدیث را به قصد تمسخر به عبایه اسدی نقل کرده ام.
اصلاً خود موسى بن طریف آن را به قصد استهزا نقل کرده است.
صفحه 1959 عنوان: «تکذیب روایات فضائل به تضعیف راویان به بهانۀ جعل زدایی»
دفتر ششم، صفحه 2261 انکار دلالت حدیث ثقلین و روایت: اَللَّهُمَّ أَدِرِ اَلْحَقَّ مَعَهُ حَیْثُمَا دَارَ به تحریف معنوی
صفحه 2376 انکار فضائل ویژه با انتشار روایات ساختگی یا غیر آن
ص: 1889
4
*منکر دانستن روایات فضائل (1)
ابن الجوزی می گوید: حدیث منکر آن است که بدن طالب علم از شنیدن آن به لرزه می افتد و دلش از آن متنفر است. (2)
یکی از مطالبی که در برخورد با روایات فضائل، فراوان با آن مواجه می شویم متن شناسیِ محدّثین و عالم نمایانی است که طاقت دیدن فضائل امیر المؤمنین علیه السلام را ندارند و به مجرد این که چشم شان به روایات فضائل می افتد احساساتی شده و آن چه بخواهند می گویند و می نویسند، قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِن أَفْوَاهِهِمْ وَ مَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ [آل عمران (3): 118] (3)بلکه گاهی احادیث این راویان در جا های دیگر مورد قبول واقع می شود ولی در فضائل پذیرفته نمی شود! و از آن تعبیر می کنند: «شاذٌ»، «منكرٌ» (4)و «لا يُتابع عليه» یعنی: روایت بر خلاف قواعد و اصول است، روایت نا شناخته و غیر قابل قبول است و کس دیگری آن را نقل نکرده است.
ص: 1890
1) ممکن است روایتی را ساختگی ندانند ولی بگویند متن آن منکَر و غیر قابل قبول است؛ زیرا با روایت ثقات سازگار نیست یا کسی آن را نقل نکرده. (رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 9) نمونه ای از آن کلام عسقلانی دربارۀ روایت شماره 1905 - دفتر ششم صفحه 2421 - است.
2) قال أبو الفرج ابن الجوزي: و اعلم أن الحديث المنكر يقشعر له جلد الطالب للعلم، و ينفرّ منه قلبه. (الكشف الحثيث 31)
3) دشمنی از دهان [و لحن سخن] آنان آشکار و آن چه [در] سینه های شان نهان می دارند بزرگ تر است.
4) برای اطلاع بیش تر - در تفاوت شاذٌ و منکر - رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 9
[1250 / 44] بخاری - با بی شرمی تمام - حدیث ثقلین را - که همهٔ امت اسلام پذیرفته اند - حدیثی منکر و غیر قابل قبول گفته. (1)
ذهبی به روایتی می رسد که مشتمل بر مطاعن بنی امیه است و رجال آن هم ثقه هستند و جای هیچ اشکالی در آن نیست، می گوید:
[1251 / 45] نمی دانم آفت این روایت از کجاست؟ (2)
و گذشت که در مورد روایت: «ای علی! تو سیّد و سالاری در دنیا و سیّد و سالاری در آخرت. دوست تو دوست من، و دوست من دوست خداست و دشمن تو دشمن من، و دشمن من دشمن خداست. وای بر کسی که پس از من کینۀ تو را به دل داشته باشد» می گوید:
[1252 / 46] راویان آن ثقه هستند ولی متن حدیث منکَر است، بعید نیست ساختگی باشد ! (3)
در روایت شماره 434 گذشت که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: قُسِمَتِ اَلْحِکْمَهُ عَشْرَهَ أَجْزَاءٍ فَأُعْطِیَ عَلِیٌّ تِسْعَهَ أَجْزَاءٍ وَ اَلنَّاسُ جُزْءاً وَاحِداً. یعنی: حکمت بر 10 بخش تقسیم شده، به علی 9 قسمت داده شده و به بقیه مردم یک قسمت. (4)
ص: 1891
1) بخاری در شرح حال عطیه عوفی دربارۀ حدیث ثقلین می نویسد: قال النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم: «تركت فيكم الثقلين... ) أحاديث الكوفيين هذه مناكير. (التاريخ الصغير 1 / 302)
2) .... فإن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم قد رأى بني أمية يخطبون على منبره رجلاً رجلاً، فساءه ذلك، فنزلت: إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ [الكوثر (108): 1] نهر في الجنة، و نزلت: إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ * وَ مَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ * لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ [القدر (97): 1 - 3] [يعني خير من ألف شهر] تملكها بنو أمية. قال الحاكم: هذا إسناد صحيح. و قال الذهبي:... و ما أدري آفته من أين؟! (المستدرك 3 / 170 - 171)
3) المستدرك 3 / 127 - 128، رجوع شود به دفتر چهارم صفحه 1421.
4) ذکر روایت فوق از باب الزام است و گرنه دانش و حکمت مولا با هیچ کس قابل قیاس نیست. ففي الصحيح: مَا كَانَ عِلْمُ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ عِنْدَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ إِلَّا بِقَدْرِ مَا تَأْخُذُ الْبَعُوضَةُ بِجَنَاحِهَا مِنْ مَاءِ الْبَحْرِ. (تفسير القمي 1 / 367، بحار الأنوار 26 / 160 و 35 / 429)
[1253 / 47] ابن کثیر دربارهٔ این روایت نوشته:
این حدیث منكر (غير قابل قبول) بلکه جعلی است. رویش سیاه باد کسی که آن را جعل کرد و چنین افترایی را (بر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم) بست. (1)
چنان که ملاحظه می فرمایید، ابن کثیر هیچ دلیلی برای ادعایش اقامه نکرد، تنها چیزی که باعث خشم او شده آن است که تحمّل دیدن و شنیدن فضائل امیر مؤمنان علیه السلام را ندارد!
[1254 / 48] ذهبی نیز در این حدیث اشکال کرده و می گوید:
در سند آن احمد بن عمران است که معلوم نیست چه کسی است. (2)
حسنی مغربی در پاسخ او می نویسد: حافظ ابن حجر عسقلانی از وهبی نقل کرده که احمد بن عمران ثقه (مورد اطمینان) عادل و شخص پسندیده (و درست کاری) بوده است.
مغربی ادامه می دهد: اگر همه مردم هم احمد بن عمران را توثیق کنند باز ذهبی نمی پذیرد و او را دروغ گو می داند، چنان که در موارد متعدد احادیثی که حاکم در مستدرک آورده و گفته به سند شیخین صحیح است، ذهبی بدون هیچ دلیلی آن را جعلی می داند و تنها اشکالش آن است که آن روایات در فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام است. خدا به دادمان برسد ! (3)
ص: 1892
ابو احمد الاعظمی در دفاع از ابن تیمیه و انکار «و ال من والاه» می گوید:
[1255 / 49] صحت سند، مستلزم صحت متن نیست؛ زیرا ممکن است متن شاذٌ (1)(و غیر قابل قبول) باشد !
مطلب شيخ الاسلام (ابن تیمیه) حق است و جای تردید ندارد.
علمایی که حکم به صحت آن کرده اند توجه به این نکته نداشته اند. (2)
حال باید پرسید: چرا متن شاذٌ است، چرا قابل قبول نیست؟
به جهت آن که روایت دلالت دارد بر دعای پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم برای کسانی که ولایت و محبت علی علیه السلام را پذیرفته و او را یاری کنند و نفرین بر کسانی که با علی علیه السلام دشمنی کردند یا آن حضرت را تنها گذاشته و دست از یاری او کشیدند!!
گفته شد که دلیلی برای شذوذ آن نیست، روایات فراوان بر آن دلالت دارد (3)و برخی از شواهد آن در روایات دوستی و دشمنی با آن حضرت گذشت. (4)
و نیز ابو احمد الاعظمی پس از نقل کلام امام مجتبی علیه السلام که فرمود:
يا أيها الناس، لقد فارقكم رجل ما سبقه [لم يسبقه] الأولون ولا يدركه الآخرون (5) و دلالت دارد بر ترجیح امیر المؤمنین علیه السلام بر گذشتگان و آیندگان، می نویسد:
ص: 1893
1) برای اطلاع از معنای شاذٌ رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 9
2) الجامع الكامل في الحديث الصحيح الشامل 9 / 70
3) این مطلب در روایات فراوان با سند معتبر آمده، رجوع شود به دفتر نخست، روایات شماره: 94، 131، 135 (پاورقی)، 137، 141، 142، 144، 145، 147، 151، 156، 157، 158، 166، 167، 169، 174، 177، 180، 182، 183، 187، 192، 195، 199 (پاورقی)، 200 (پاورقی)
4) رجوع شود به دفتر چهارم، فضیلت های شماره 29 تا 35 و شواهد آن
5) رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 927، فضیلت 20
[1256 / 50] گر چه سند این روایت اشکالی ندارد ولی متن آن منکر (و غیر قابل قبول) است ! (1)
مخالفان در مورد احادیث متعدد گفته اند: منکر و غیر قابل قبول است، چرا؟ چون مفاد آن فضائل اختصاصی امیر مؤمنان علیه السلام است و دیگران را بهره ای در آن نیست و گاهی تصریح یا تعریضی به دیگران نیز در آن وجود دارد.
به مثال هایی در این زمینه توجه فرمایید:
[1257 / 51] جمله: «لا يولّي الدبر» - که در برخی از نقل های حدیث رایت آمده - منکر دانسته شده (2)به جهت آن که اشاره به فرار شیخین و پشت کردن آن ها به جنگ دارد، چنانکه لفظ: «لیس بفرّار» نیز اشاره به همین نکته دارد. (3)
بلکه روایات صحیح و معتبر فتح خیبر که در آن بشارت به فتح و ظفر به دست مبارک امیر المؤمنین علیه السلام داده شده، می تواند به گونه ای اشعاری به انهزام و شکست آن دو نفر داشته باشد مانند: «يفتح اللّه على يديه» و امثال آن.
[1258 / 52] دربارهٔ روايت: «و الذي كرّم وجه محمد لأعطينّها رجلاً لا يفرّ، هاك يا علي» (4)نیز گفته شده که متن آن منکر است. (5)
مشکل آن نیز همین است که زبیر و دو نفر دیگری که به کنایه از آن ها یاد شده و نام شان نیامده - یعنی شیخین - مورد بی مهری و بی اعتنایی حضرت واقع شده و به هر کدام از آنان فرموده: «دور شو»!
ص: 1894
[1259 / 53] لذا فضل بن روزبهان می گوید: ما روایاتی که در فضائل امیر المؤمنین و اهل بیت علیهم السلام نقل شده می پذیریم و با آن موافقیم تا جایی که طعن بر فضلای صحابه نباشد. (1)
پس معلوم شد که تعریض به دیگران روایت را منکر و از درجه اعتبار ساقط می کند!
[1260 / 54] عده ای از آن ها «حديث سدّ الابواب» را منکر شمرده اند، بلکه ابو بلج فزاری ثقه به جهت نقل همین حدیث و امثال آن تضعیف شده است. (2)
[1261 / 55] حدیث بریده با سند معتبر - و تعابیری متفاوت و نزدیک به یک دیگر - نقل و اعتبارش پذیرفته شده، ولی روایتی که در سندش اجلح وجود دارد - با آن که جمهور او را توثیق کرده اند - منکر دانسته شده است، (3)
قال الهيثمي: رواه أحمد و البزار باختصار [أي بحذف قوله صلی اللّه علیه و آله و سلم: «و هو وليّكم بعدى »فراجع: كشف الاستار 3 / 200 - 201]، و فيه الأجلح الكندي و ثقّه ابن مَعين و غيره و ضعّفه جماعة، و بقية رجال أحمد رجال الصحيح. (مجمع الزوائد 9 / 128)
قال المناوي: أخرج أحمد من طريق الأجلح الكندي، عن بريدة، قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم:... لا تقع في علي ؛ فإنه منّي و أنا منه و هو وليكم بعدي».
قال جدّنا للأم الزين العراقي: الأجلح الكندي وثقّه الجمهور، و باقيهم رجاله رجال الصحيح. (فیض القدیر 4 / 471 و مراجعه شود به مجمع الزوائد 128/9)، پس مناوی (متوفی 1031) آن را معتبر دانسته است، ولی برخی آن را منکر گفته اند. (فضائل الصحابه صاعدی 315/6 - 316)
عمدۀ مشکلش آن است که در آن لفظ: «و هو وليّكم بعدى» وجود دارد که دلالت برص: 1895
1) كلّ ما نقل من فضائله و فضائل أهل بيت النبيّ صلی اللّه علیه و آله و سلم ما لم يكن سبباً إلى الطعن في أفاضل الصحابة، فنتسلَّمه و نوافقه فيه ؛ لأنّ فضائلهم لا تُحصى، ولا ينكره إلاّ منكر نور الشمس و القمر. (إحقاق الحق 210 - 211، دلائل الصدق 6 / 483 - 484 به نقل از ابطال الباطل)
2) فضائل الصحابه صاعدی 222/6.
3) رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 270 - 271 روایت شماره 148: «لا تقع في علي؛ فإنه منّي و أنا منه، و هو وليّكم بعدي، و انّه منّي و أنا منه، و هو وليّكم بعدي». (مسند أحمد 5 / 356)
ولایت و سر پرستی امیر المؤمنین علیه السلام بر مؤمنان پس از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دارد!
[1262 / 56] در برخی از روایات بریده آمده است: «فإنما يفعل ما يؤمر»، یعنی: علی مطابق فرمانی که به او داده شد عمل کرده، (1)
و في لفظ: «يا بريدة إن عليّاً وليّكم بعدي، فأحبّ عليّاً ؛ فإنه يفعل ما يؤمر»، قال: فقمتُ و ما أحد من الناس أحبّ إليّ منه. (تاريخ مدينة دمشق 191/42، كنز العمال 11 / 612، سبل الهدى و الرشاد 295/11)
صاعدی این عبارت را زیاده ای منکر دانسته است. (2)چرا منکر است؟ مگر تسلیم محض بودن آن حضرت برابر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، شاهد در صحاح ندارد؟
بنابر نقل صحیح مسلم و دیگران در حدیث رایت گذشت که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «برو و روی بر مگردان مگر پس از فتح و ظفر». آن حضرت اندکی رفت و (پرسشی داشت) بدون آن که صورت مبارک را برگرداند مطلب را پرسید. (3)
از این روایت و امثال آن نیز اطاعت و تسلیم محض بودن امیر مؤمنان علیه السلام نسبت به فرمان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم معلوم می شود. (4)
[1263 / 57] ورد في الرواية: من صام يوم ثماني عشرة خلت من ذي الحجة كتب له صيام ستين شهراً، و هو يوم غدير خم لمّا أخذ النبى صلی اللّه علیه و آله و سلم بید
ص: 1896
علي بن أبي طالب علیه السلام فقال: ألَسْتُ أوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ من أنْفُسِهِمْ قالوا: بلى يا رسول اللّه، قال: فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاَهُ، فقال عمر بن الخطاب: بَخ بَخ لك يا ابن أبي طالب ! أصبحتَ مولاي و مولى كل مؤمن.
فأنزل اللّه تعالى: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ [المائدة (5): 3]. (1)
گفته شده: سند این روایت صحیح و رجال آن همه مورد اطمینان هستند، (2)و خطیب بغدادی گفته: دیگران نیز آن را نقل کرده اند و حبشون [که از ثقات است] متفرّد به نقل آن نیست گر چه نقل او مشهور شده است. (3)
نگارنده گوید: ابن مردویه (متوفی 410 یا 416) روایات متعدد نقل کرده که آیه شریفه گذشته روز عید غدیر نازل شده است. (مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن مردویه 231 - 233)
برخی چون ذهبی، ابن کثیر و... آن را منکر دانسته و صاعدی - احتياطاً ! - می گوید: شبیه روایات ساختگی و جعلی است. (4)
و في تفسير الآلوسي 6 / 195: و هو حديث منكر جدّاً.
و في كشف الخفاء للعجلوني 2/ 258: قال الحافظ الذهبي: إنه حديث منكر جدّاً، بل كذب.
و قال ابن كثير - أيضاً -: فإنه حديث منكر جدّاً، بل كذب. (البداية و النهاية 5 / 233)
و قال أيضاً: و فيه نكارة من وجوه. (البداية و النهاية 386/7)
چرا این روایت منکر است؟! به جهت پاداشی که در آن برای روزۀ غدیر بیان شده، و نزول آیه اکمال دین نیز در روز عید غدیر دانسته شده است!
[1264 / 58] در مورد نذر اهل بیت علیهم السلام و نزول سوره هَلْ أَتَى عَلَی نیز گفته
و نیز رجوع شود به: اسانید فضائل أمير المؤمنين علیه السلام للشيخ باسم الحلّي 2 / 200 - 203.
ص: 1897
1) تاریخ بغداد 284/8 - 285 تاريخ مدينة دمشق 233/42 - 234، شواهد التنزيل 200/1 - 203.
2) خلاصة عبقات الأنوار 246/7: طريقٌ صحيحٌ، رجاله كلّهم ثقات.
3) اشتهر هذا الحديث من رواية حبشون، و كان يقال: إنه تفرّد به، و قد تابعه عليه أحمد بن عبد اللّه ابن النيري، فرواه عن علي بن سعيد. (تاريخ بغداد 8/ 284، تاریخ مدينة دمشق 233/42)
4) فضائل الصحابه 6 / 341.
شده: این حدیث ساختگی است و دل ها آن را نمی پذیرد. (1)
در حالی که ابن الجوزی - که مخالفتش با روایات فضائل معلوم است (2)- در تألیفاتش مکرر آن را نقل و بدان استناد نموده است. (3)
به یاری خداوند خواهد آمد که تفرّد راوی ثقه به نقل روایت، عیبی برای راوی یا آن روایت نیست. (4)
ص: 1898
1) قال الحكيم الترمذي: حديث ليث، عن مجاهد، عن ابن عباس في مرض الحسين [علیه السلام] و نذر أهل البيت [علیهم السلام] صيام ثلاثة و صيامهم بعد البئر [البرء ظ] و ليس عندهم شيء فاستقرضوا صاعاً، و وقف الفقير على الباب حين الإفطار، و تصدّقوا عليه، و صاموا على الصيام، و هكذا ثلاثة أيام مع شدّة جوعهم و ارتعاشهم كالفرخ بسببه، و نزول هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ، حديث مفتعل تنكره القلوب. (تذكرة الموضوعات 99)
2) رجوع شود به همین دفتر صفحه 1959: «تکذیب روایات فضائل... به بهانۀ جعل زدایی»
3) رجوع شود به المدهش 1 / 239 - 240 (چاپ اول، دار القلم، دمشق سنه 1425)، التبصرة 454/1 (چاپ اول، عیسی الحلبي، مصر سنه 1390)
4) رجوع شود به همین دفتر، صفحه 2170
مواردی از واکنش منکر دانستن روایات فضائل پیش از این گذشت مانند:
دفتر نخست،صفحه 103 اشکال دکتر صاعدی در حدیث طیر به این که: در این حدیث عیبی برای انس [صحابی !!] ذکر شده که او از آن منزّه است، و نیز برترین مردم پس از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و پیامبران علیهم السلام ابو بکر است!
صفحه 134 در روایت شماره 4 آمده: محبوب ترین زنان نزد پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فاطمه علیها السلام و محبوب ترین مردان علی علیه السلام بود - البانی گفته: من این حدیث را باطل می دانم؛ زیرا مخالف مطلبی است که در محبوب ترین زن و مرد از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم ثابت است (یعنی عایشه و پدرش).
صفحه 241 ابن کثیر و.... روایت: وَ هُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدِی - یعنی: علی پس از من ولی و سرپرست شماست - را منکر دانسته اند !
صفحه 249 - 250 ذهبی دربارۀ روایت: وَلِیُّ کُلِّ مُؤمِنٍ بَعدی می گوید: سند روایت بنابر شرط مسلم نیشابوری صحیح است ولی متن آن منکَر بوده که مسلم آن را نقل نکرده است!
دفتر دوم، صفحه 503 در روایت شماره 276 گذشت که: «من بندۀ خدا، برادر پیامبر و صدّیق اکبر هستم. هر کس پس از من چنین ادّعایی نماید کذّاب و دروغ گوست. من هفت سال قبل از مردم نماز گزاردم».
ذهبی، و دیگران متن آن را منکر دانسته اند.
ابن کثیر:گفته چگونه ممکن است علی هفت سال پیش از همه نماز بگزارد؟!
ص: 1899
صفحه 551 ابن کثیر می گوید: روایات فراوان در تقدّم اسلام امیر مؤمنان علیه السلام نقل شده ولی آن احادیث مذکر است و اصلاً صحیح نیست!
صفحه 598 ذهبی گفته: ابو صادق از ربيعة حديث منكر و غیر قابل قبولی نقل کرده که در آن آمده: عَلَی أَخِی وَ وَارِثِی.
صفحه 626 ابن کثیر می نویسد: روایات فراوان در عقد برادری بین پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و علی [علیه السلام] نقل شده که صحیح نیست، اسنادش ضعیف و متن برخی رکیک است؛ زیرا در آن آمده: «تو برادر، وارث، جانشین و بهترین امیر پس از من هستی»، این جعلی است و با روایات صحیح مسلم و بخاری و بقیه منابع مخالف است.
صفحه 641 بخارى روايت: انَا مَدينةُ العلمِ وَ عَليٌّ بابُها را منکر دانسته، و این مطلب به ترمذی نیز نسبت داده شده است.
صفحه 650 مستشكلى حديث: انَا مَدينةُ العلمِ... را نپذیرفته و گفته است: راه دستیابی به علم و دانش، تحصیل و اخلاص است !
صفحه 659 - 660 ذهبی دربارۀ روایت ذيل آيه: إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلٍّ قَوْمٍ هَادٍ [الرعد (13): 7] «رسول اللّه المنذر، و الهادي رجلٌ من بني هاشم» می گوید: واقعاً غریب است.
صفحه 660 ابن کثیر دربارۀ روایت معتبر شماره 426 ذیل آیه گذشته: أَنْتَ اَلْهَادِی، بِکَ یَهْتَدِی اَلْمُهْتَدُونَ بَعْدِی می گوید: این حدیث به شدّت منکر است.
صفحه 725 - 726 ذهبی دربارۀ روایت شماره 426 - فضیلت 12 -: «علی علیه السلام تنها یار بت شکن» گفته: گر چه سند آن مشکلی ندارد، ولی متن آن منکر و غير قابل قبول است !
ص: 1900
پاورقی صفحه 740 در روایت شماره 559 آمده است: «ای علی... این جبرئیل است در جانب راست تو... تو سرور و سالار عرب هستی و من سرور و سالار بنی آدم...» که اشکالی در سند آن نیست ولی بخاری و دیگر مخالفان متن آن را منکر دانسته اند.
صفحه 774 ابن کثیر می گوید: بزار داستان فرستادن ابو بکر و عمر در جنگ خیبر و فرستادن علی [علیه السلام] پس از آن دو و فتح و پیروزی بر دست آن حضرت را نقل کرده ولی در سیاق و متن آن، مطالب غریب و منکَر وجود دارد !
صفحه 808 - 809 در روایت 595 پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به علی علیه السلام فرمود: « هر کس تو را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر کس مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است، و هر کس خدا را دوست داشته باشد با آرامش وارد بهشت می شود».
ابن عساکر دمشقی گفته: این سند معروف است و راویان آن مشهور هستند ولی متن آن منکر است!
صفحه 820 عده ای روایت ترمذی در فضیلت 15 را-: «لا ينبغي لأحد أن يبلغ هذا إلّا رجل من أهلي» - يعنی: سزاوار نیست کسی آیات اول سوره توبه را (به مشرکین) ابلاغ نماید مگر مردی از خاندانم - روایتی منکَر دانسته اند، مانند جورقانی، ابن کثیر، صاعدی.
صفحه 821 ابن کثیر در مورد روایت معتبر 601: «لن يؤدّي عنك إلّا أنت أو رجل منك» می گوید: سند این روایت ضعیف و متن آن منکر است.
و وجهش آن است که برگشتن ابو بکر در آن آمده است!
ص: 1901
صفحه 846 ذهبی و... «حديث سدّ الابواب» را منکر شمرده اند.
پاورقی صفحه 857 ابن عمر به راوی گفت: دربارۀ علی از من می پرسی! جایگاه او را که نزد پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دیده ای. حضرت همه درب هایی را که به مسجد باز بود بست مگر در خانۀ علی [علیه السلام]. ذهبی گفته: این حدیث غریب و منکر است.
صفحه 889 ترمذی درباره روایت شماره 628: «يا علي، لا يحلّ لأحد يجنب في هذا المسجد غيري و غيرك» می گوید: بخاری آن را از من شنید و آن را غریب دانست.
صفحه 898 در کلام امیر مؤمنان علیه السلام گذشت: به خدا سوگند من برادر، ولیّ، پسر عمو و وارث پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم هستم، چه کسی از من به آن حضرت سزاوار تر است؟!
ذهبی گفته: این حدیث مذکر است و برخی از او تبعیت نموده اند.
صفحه 931 در فضیلت 20: ترجیح امیر المؤمنین علیه السلام بر گذشتگان و آیندگان ! - امام مجتبى علیه السلام فرمود: يَا أَيُّهَا النَّاسُ، لَقَدْ فَارَقَكُمْ رَجُلٌ ما سَبَقَهُ الأَوَّلُونَ وَلا يُدْرِكُهُ الآخَرُونَ، ای مردم، کسی از شما جدا شد که کسی از گذشتگان بر او پیشی نگرفته و کسی از آیندگان نیز به رتبۀ او نخواهد رسید.
ابن کثیر می نویسد: این حدیث غریب و متن آن منکر است.
دفتر سوم، صفحه 958 در فضیلت 24 گذشت: «یا علی! هر کس از من جدا شود از خدا جدا شده و هر کس از تو جدا شود از من جدا شده است».
ذهبی این متن را منکر دانسته است.
صفحه 1180 از علی علیه السلام نقل شد که: «پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم با من عهد و پیمان بست که با
ص: 1902
ناکثین، قاسطین و مارقین مبارزه نمایم».
ابن کثیر گفته: این حدیث غریب و منکَر است.
صفحه 1185 یحیی بن سعید قطّان روايت كلاب حوأب را منکَر دانسته و روشن است که این روایت تأیید و تقویت جبهۀ حضرت امیر علیه السلام و طعنی بر عایشه و اصحاب جمل است.
دفتر چهارم، صفحه 1369 عسقلانی متن روایت 858-: «هر کس از علی کینه به دل داشته باشد مرا مبغوض داشته و کسی که بغض مرا داشته باشد با خدا دشمنی نموده و هر کس علی را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر کس مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است» - را منکر دانسته و سپس گفته: راویانش همه رافضی هستند بویژه محمد بن عبید اللّه خیلی ضعیف است.
صفحه 1417 ذهبی در تلخیص المستدرک بر حدیث شماره 882 - که دلالت دارد علی علیه السلام سیّد و سالار دنیا و آخرت است و دشمن علی علیه السلام دشمن پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و دشمن خداست - خرده گرفته که: گر چه راویان آن (همه) مورد اطمینان هستند ولی (متن آن) منكر (و غير قابل قبول) است!
صفحه 1455 در حدیث 908 گذشت که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: ادْعُوا لِي أَخِي... على علیه السلام را خبر کردند، نزد آن حضرت رفت، هنگامی که بیرون آمد، از او پرسیدند: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم چه فرمود؟ پاسخ داد: هزار باب از علم و دانش به من آموخت که از هر بابی هزار باب دیگر باز می شود.
ذهبی - به پیروی از ابن عدی جرجانی - این حدیث را غیر قابل قبول دانسته و سپس با تردید ابراز کرده کأنّه موضوع، یعنی: شاید جعلی باشد.
ص: 1903
گر چه در سندش کسی که دروغ گو و حدیث ساز باشد وجود ندارد.
پاورقی صفحه 1465 ابن کثیر درباره روایت 923 - که عایشه گفته: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در دست علی علیه السلام جان داد - می گوید: منکر است و با روایت صحیح تنافی دارد.
صفحه 1516 در حدیث 986 گذشت که: امیر المؤمنین علیه السلام فرمود پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم وصیت فرمود که جز من کسی آن حضرت را غسل ندهد ؛ که اگر چشم کسی عورت من بیفتد کور می شود. لذا فضل و اسامه با چشم بسته از پشت پرده آب را به دست من می دادند و هر گاه می خواستم عضوی را بشویم گویا سی نفر جسد مبارک آن حضرت را زیر و رو می کردند.
ذهبی متن این روایت را منکَر و ابن کثیر آن را غریب دانسته است!
صفحه 1525 بزار روایت: «علي يقضي ديني، بدهی های مرا علی می پردازد» را روایتی منکر دانسته است.
صفحه 1635 ذهبی با آن که در تلخیص المستدرک اعتبار روایت 1098 - ویژگی های علی علیه السلام به نقل ابن عباس - را پذیرفته، در کتاب المنتقی به تبع ابن تیمیه گفته: در این روایت مطالب غیر قابل قبول وجود دارد.
صفحه 1635 - 1636 صاعدی - با آن که اعتبار سند روایت 1098 را پذیرفته - می گوید: در این حدیث عبارت های منکری وجود دارد که ابن تیمیه تذکر داده: سزاوار نیست که من (از مدینه) بیرون روم مگر آن که تو را جانشین خود (در شهر) قرار دهم. و نیز بخش: أَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی.
پاورقی صفحه 1655 ابن كثير روايت: فَأَنَا وَ اهلُ بیتی مُطَهَّرُونَ مِنَ [عن ظ] الذُّنُوب را غریب و منکر دانسته و گفته: فيه غرابة و نكارة.
ص: 1904
در همین دفتر پاورقی صفحه 1864 ابن کثیر حدیث تشبیه را منکر دانسته است.
صفحه 1915 خواهد آمد که ذهبی دربارۀ حدیث معتبر شماره 1284: « هر کس مرا و این دو و پدر و مادر شان را دوست بدارد روز قیامت در درجۀ من خواهد بود» می گوید: این حدیث به شدت منکر است.
ص: 1905
5
یکی از مهم ترین واکنش های مخالفان نسبت به احادیث فضائل برخورد شدید با راویان، نسبت های بی جا به آنان، توهین، تهدید، ضرب و شتم، حبس، قتل و... می باشد.
[1265 / 1] در کلام ابن قتیبه دینوری (متوفی 276) آمده است: اگر کسی بگوید: علی [علیه السلام] برادر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم، پدر نوه های پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم- امام حسن و امام حسین علیهما السلام - یا بگوید: اصحاب کساء: علی و فاطمه و حسن و حسین [علیهم السلام]، چهره ها متغیّر، نگاه ها دگرگون و کینه ها از سینه ها ظاهر می گردد ! (1)
محمد مَعين سندی (متوفی 1161) - از دانش مندان اهل تسنن - عصمت ائمه علیهم السلام را پذیرفته است. او می نویسد: لازم است تذکّر دهم که من به پیروی از شیخ اکبر (یعنی محیی الدین عربی)، (2)از حدیث: «يقفو أثري، لا يخطأ» استفاده
ص: 1906
1) فإن قال قائل: أخو رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم على، و أبو سبطيه الحسن و الحسين [علیهما السلام]، و أصحاب الكساء: على و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام] تمعرّت الوجوه و تنكرّت العيون و طرت حسائك الصدور. (كتاب الاختلاف في اللّفظ و الردّ على الجهمية و المشبّهة 34 - 36)
2) رجوع شود به الفتوحات المكية 3 / 332
می کنم که امام مهدی رضی اللّه عنه [علیه السلام] معصوم است چنان که حدیث ثقلین نیز عصمت بقیۀ امامان اهل بیت علیهم السلام دارد... لذا آنان را امامان معصوم می گوییم. سپس از ترس اتهام به رفض و تشیع می نویسد:
[1266 / 2] هر کس در این بحث مرا به پیروی از غیر مذهب اهل سنّت نسبت دهد - که خدا می داند از آن بیزارم - گناه کرده و تهمت زده است و خدا خصم و دشمن او باشد. چگونه من از اتّهام به تشیّع نترسم، در حالی که استاد سیره نویسان (صالحی شامی) در سیرۀ شاميه (سبل الهدى و الرشاد) وقتی سند حدیث ردّ شمس را معتبر و رجالش را موثّق دانسته، ترسیده که او را به تشیّع متّهم کنند - مانند رفتاری که قبلاً با حافظ حسکانی شده بود !! - لذا گفته است:
مبادا کسی گمان برد که من میل به تشیع دارم، خدا می داند که چنین نیست ! (1)
متن عبارت صالحی شامی در سبل الهدی و الرشاد چنین است:
[1267 / 3] کسی که سخن مرا در اعتبار حدیث ردّ شمس ببیند، گمان نبرد که من تمایل به تشیّع دارم، خدا می داند که چنین نیست. آن چه مرا وادار به این تذکر نمود آن است که دیدم ذهبی در ترجمه حاکم حسکانی گفته: او گرایش به تشیّع دارد؛ زیرا تألیفی در جمع آوری اسناد حديث ردّ شمس نگاشته است.
(چگونه ذهبی به خود اجازه می دهد که چنین مطلبی را اظهار نماید) در حالی که حافظ عبد الغفار فارسی - که شاگرد حاکم حسکانی است - ذیل تاریخ نیشابور و دیگر مورخان، حاکم حسکانی را ستایش
ص: 1907
1) دراسات اللّبيب 238 - 240 ( الدّراسة الخامسة)
نموده اند و کسی او را متهم به تشیّع ننموده است.
خدا توفیق دهد که دانسته و ندانسته آبروی مردم را نبریم ! (1)
نگارنده گوید: قال الذهبي: الحسكاني القاضي المحدّث أبو القاسم عبيد اللّه بن عبد الله بن أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن حسكان القرشي العامري النيسابوري الحنفي الحاكم و يعرف ب-: ابن الحذاء [الحافظ]، شيخ متقن ذو عناية تامّة بعلم الحديث... و وجدت له مجلساً يدلّ على تشيّعه و خُبرته بالحديث، و هو تصحيح خبر ردّ الشمس لعلى رضی اللّه عنه [علیه السلام] و ترغيم النواصب الشمس. [تذكرة الحفاظ 3 / 1200 - 1201)
[1268 / 4] ذهبی می نویسد: کسی پرسید: چه کسی از همه برتر است؟ طرف مقابل پاسخ داد: اگر گفت گو با تو باشد علی علیه السلام ولی اگر نزد عموم مردم باشد ابو بکر!
[1269 / 5] و در گفت گوی دیگری نقل کرده که طرف مقابل پاسخ داد: علی علیه السلام بهتر است، ولی اگر این مطلب را نزد مردم باز گو کردی به امیر می گویم که تو را تازیانه بزند! (2)
1) التنبيه الثالث: ليحذر من يقف على كلامي هنا أن يظنّ بي أني أميل إلى التشيّع، و اللّه يعلم أن الأمر ليس كذلك ! و الحامل لى على هذا الكلام أن الذهبى ذكر في ترجمة الحافظ الحسكاني: أنه كان يميل إلى التشيّع ؛ لأنه أملى جزءاً في طرق حديث ردّ الشمس. و هذا الرجل تَرْجَمَه تلميذه الحافظ عبد الغفار بن إسماعيل الفارسي في ذيل تاريخ نيسابور فلم يسعفه بذلك، بل أثنى عليه ثناء حسناً، و كذلك غيره من المؤرخين، نسأل اللّه تعالى السلامة من الخوض فى أعراض الناس بما نعلم و بما لا نعلم !! (سبل الهدى و الرشاد 9 / 439 - 440)
2) تاريخ الإسلام للذهبي 25 / 305 - 306
3) از صحابه پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم است که - در همۀ جنگ ها و بنابر نقل اهل تسنن - در جنگ نهروان به یاری امیر المؤمنین علیه السلام شتافت. (رجوع شود به الارشاد للشيخ المفيد 1 / 317، سير أعلام النبلاء 3/ 175، تاريخ بغداد 257/7، الثقات لابن حبان 3/ 56)
هنگامی که به عراق رفته و به ذکر فضائل علی علیه السلام پرداختم، کسی نبود که به من حرف ناخوشایندی نزند. بهترین سخنی که می شنیدم آن بود که مخاطب به من می گفت: این مطالب را رها کن، چیزی بگو که به دردت بخورد. می گفتم: این برای من و تو هر دو مفید است. او بلند می شد و مرا رها می کرد و می رفت... تا آن که خبر به والی - ولید بن عُقبَه - رسید و او مرا به زندان انداخت! (1)
[1271 / 7] ذهبی در شرح حال مشایخ حدیث می نویسد:
ابو الأحوص شاگردانش را سوگند می داد و می گفت: هر کس با ابن فضیل و عمرو بن ثابت مجالست دارد، نزد من نیاید! (2)
و یزید بن زریع گفته: هر کس نزد جعفر بن سلیمان می رود به من نزدیک نشود. (3)
و این سه از راویان فضائل هستند چنان که در واکنش ششم خواهد آمد.
[1272 / 8] ابو بکر محمد بن أحمد بن حنب (متوفی 350) - محدث بزرگ عامه که او را فوق العاده ستوده و درباره اش گفته اند: الشيخ، العالم، المحدّث، الصدوق، المسند... البخاري، ثم البغدادي، الدهقان، نزيل بخارى و مسند ها - در مجلسی برای خلفای سه گانه فضائلی نقل کرد و سپس به نقل فضائل امیر المؤمنین علیه السلام پرداخت. کسی دیر وارد مجلس او شد و فقط بخش پایانی سخنان او را شنید، از جا برخاست و فریاد کشید: مردم! این دجّال
ص: 1909
و دروغ گوست! روایات او را ننویسید؛ و سپس از مجلس بیرون رفت. (1)
[1273 / 9] سفیان بن عیینه گفته: از جابر شنیدم که می گوید: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم علی [علیه السلام] را خواست و هر چه می دانست به او یاد داد، علی [علیه السلام] نیز نسبت به [امام] حسن [علیه السلام] و... تا جعفر بن محمد [علیه السلام] (هر امامی دانش الهی که از امام قبل گرفته بود به امام بعد منتقل نمود). لذا من (از او کناره گرفته و) او را ترک نمودم. (2)
پس جابر و روایاتش کنار گذاشته می شود به جهت آن که روایت می کند: دانش الهی پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به امامان معصوم علیهم السلام منتقل شده است.
با آن که سفیان ثوری دربارهٔ جابر جعفی می گوید: او در نقل حدیث نهایت احتیاط را را رعایت می کرد و من برتر از او سراغ ندارم. (3)
در ترجمه حسین بن احمد معروف به ابن القادسی آمده است که او گفته:
[1274 / 10] ناصبی ها نمی گذارند من در مسجد جامع منصور فضائل اهل بیت علیهم السلام را نقل کنم. (4)
[1275 / 11] و در شرح حال تلید بن سلیمان نوشته اند که: او در فضائل
ص: 1910
1) الانساب للسمعاني 404/2، تاريخ الإسلام للذهبي 450/25، سير أعلام النبلاء 523/15 2.
2) و ذكر شهاب أنه سمع ابن عيينة يقول: تركت جابراً الجعفي و ما سمعت منه، قال: دعا رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم علياً [علیه السلام] فعلّمه ممّا تعلّم، ثم دعا على الحسن [علیهما السلام] فعلّمه ممّا تعلّم، ثم دعا الحسن الحسين [علیهما السلام] فعلّمه ممّا تعلّم. ثم دعا ولده. حتى بلغ جعفر بن محمد [علیهما السلام]. قال سفيان: فتركته ذلك [لذلك]. (ميزان الاعتدال 381/1 و رجوع شود به الکامل لابن عدي 2 / 115)
3) كان جابر الجعفي و رعاً في الحديث، ما رأيت أورع منه في الحديث. (میزان الاعتدال 1 / 379)
4) قد منعني النواصب أن أروي في جامع المنصور فضائل أهل البيت [علیهم السلام]. (تاریخ بغداد 17/8، سير أعلام النبلاء 18 / 11 - 12، الأنساب للسمعاني 4 / 422)
اهل بیت علیهم السلام مطالب عجیبی نقل کرده است. یحیی بن مَعین به شدت (با او برخورد و) به او حمله کرد و دستور داد کسی از او روایت نقل نکند! (1)
[1276 / 12] يحيى بن مَعین دید که مدت هاست وکیع فضائل علی [علیه السلام] را نقل نمی کند، از او سبب پرسید، وکیع پاسخ داد: زیرا مردم به ما حمله می کنند! (2)
[1277 / 13] ذهبی نقل می کند که یکی از راویان حدیث می گفت: در مسجد جامع دمشق با 10 نفر دیگر جمع شده بودیم و ابو بکر طاقی برای ما روایاتی در فضائل علی [علیه السلام] نقل می کرد. حدود صد نفر از مردمی که در آن مسجد بودند به قصد کتک زدن به سوی ما آمدند! یکی از آن ها محاسن مرا با دست گرفت (تا مرا بزند ولی) یکی از مشایخ مرا از دست او نجات داد. آن ها شروع به زدن ابو بکر طاقی کردند و او را نزد حاکم دمشق بردند. او گفت: ای سروران، کتاب من در فضائل علی علیه السلام بود، من فردا برای شما فضائل معاویه را نقل خواهم کرد، ولی اشعاری را که الان گفته ام بشنوید:
حبّ علي كلّه ضرب *** يرجف من خيفته القلب
فمذهبي حبّ إمام الهدى *** يزيد و الدين هو النصب (3)
محبّت علی همه اش باعث کتک خوردن است. از ترس آن دل آدم به لرزه
ص: 1911
1) وروى في فضائل أهل البيت [علیهم السلام] عجائب، و قد حمل عليه يحيى بن مَعين حملاً شديداً و أمر بتركه. (المجروحين لابن حبان 1 / 204 - 205، و مراجعه شود به تهذیب التهذيب 1 / 448)
2) 2. قال و سمعته - یعنی: قال يحيى: سمعت وكيعاً - لا يحدث بفضائل علي [علیه السلام] زماناً حتى قلت له: لِمَ لا تحدّث بها؟! فقال: إن الناس يحملون علينا فيها، وحدّث بها. (تاريخ ابن مَعين 1 / 320)
3) تاريخ الإسلام للذهبي 23 / 623
می افتد. از این رو اصلاً مذهب من محبّت امام هدایت یزید و دین (درست) هم همان نصب (و عداوت اهل بیت) است !!!
[1278 / 14] سفیان ثوری می گوید: رافضی ها مرا رها کردند، زیرا من از نقل فضائل على متنفّرم. (1)
[1279 / 15] کسی به شافعی گفت: عده ای طاقت شنیدن مناقب و فضائل اهل بیت علیهم السلام را ندارند و اگر کسی به نقل آن بپردازد می گویند: این رافضی است، و مسیر صحبت و کلام را تغییر می دهند. شافعی در پاسخ او اشعاری سرود:
إذا في مجلس ذكروا عليّاً *** و سبطيه و فاطمة الزكية
فأجرى بعضهم ذكراً [ذكرى] سواهم *** فأيقن أنه لسَلَقلَقية
إذا ذكروا عليّاً أو بنيه *** تشاغل بالروايات العلية
و قال: تجاوزوا يا قوم هذا *** فهذا من حديث الرافضية
برئت إلى المهيمن من أناس *** يرون الرفض حبّ الفاطمية
على آل الرسول صلاة ربّي *** و لعنته لتلك الجاهلية (2)
ص: 1912
1) تركتني الروافض و أنا أبغض أن أذكر فضائل على. (سير أعلام النبلاء 253/7) و بنابر نقلی گفته: امتنعنا من الشّيعة [الرافضة] أن نذكر فضائل عليّ [علیه السلام]. (تاريخ الإسلام 10/ 228، الوافي بالوفیات (15 /175) در پاورقی سیر أعلام النبلاء نقل کرده که بنابر نقل ابو نعيم [در حلية الأولياء 27/7] او گفته: منعتنا الشيعة أن نذكر فضائل علی [علیه السلام]، یعنی شیعیان نمی گذارند من فضائل علی [علیه السلام] را نقل کنم. ولی معلوم است که این نقل درست نیست چگونه ممکن است شیعه مانع نقل فضائل آن حضرت شوند !
2) رجوع شود به نظم درر السمطين 111، جواهر العقدين 253 - 254، تنزيه الشريعة 1 / 399 - 400، ينابيع المودة 2/ 372
هنگامی که در مجلسی از علی و فرزندانش و فاطمه زکیه علیهم السلام یاد می شود، برخی سخن دیگران را پیش می کشند.
به یقین بدان که مادرشان سَلَقلَقیه (1)بوده.
می گویند: از این سخن بگذرید، این کلام رافضی هاست.
من نزد خدا بیزارم از کسانی که محبت فاطمه علیها اللسلام را «رفض» می دانند.
صلوات پروردگار بر خاندان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و لعنت و نفرینش بر این جاهلیت.
[1280 / 16] و در ضمن اشعاری نقل شده است که:
إذا ما ذكرنا من علي فضيلة *** رمونا لها جهلاً بشتم أبي بكر
یديروننا لا قدّس اللّه أمرهم *** على شتمه تبّاً لذلك من أمر
إذا ما ذكرنا فضله فكأنما *** تجرّعهم [نجرّعهم ظ] منه أمرّ من الصبر
فلا تنكروا بفضل [تفضيل] من كان هادياً *** فإن عليّاً لمياً خيركم يا بني فهر (2)
هنگامی که فضیلتی از فضائل علی علیه السلام را نقل نماییم عده ای از روی نادانی می گویند: شما می خواهید به ابو بکر دشنام دهید... گویا ما با بیان فضائل
ص: 1913
آن حضرت تلخ ترین تلخی ها را به خورد آن ها می دهیم.
پس فضیلت کسی را که هادی و راهنمای (شما) است انکار نکنید که علی بهترین - و بنابر روایات دیگر: دانش مند یا آزاد مرد - شما قریش است. (1)
[1281 / 17] سمهودی (متوفی 911) می نویسد: همیشه عده ای از اشقیا به عیب جویی از علی علیه السلام و خاندانش پرداخته و از کسانی که فضائل آنان را باز گو می نمایند کراهت دارند بلکه مجرد نقل فضائل آنان را دلیل رافضی بودن می دانند. (2)
[1282 / 18] از ابو حنیفه نیز نقل شده که در ضمن اشعاری گفته:
حبّ اليهود لآل موسى ظاهر *** و ولاؤهم وولاؤهم لبني أخیه بادِ
و إمامهم من نسل هارون الأُولَى *** بهم اقتدوا و لكلّ قوم هادي
و كذا النصارى يُكرِمون بحبّهم *** لمسيحهم نجراً من الأعواد
و متى يوالي آل أحمد مسلمٌ *** قتلوه أو سمّوه بالإلحاد (3)
هذا هو الداء العياء بمثلهِ *** ضلّت حلوم حواضر و بوادِ
لم يحفظوا حق النبي محمد *** في اللّه [آله] و اللّه بالمرصاد (4)
بعضی آن را با کمی تغییر به کیفیت های دیگری نیز نقل کرده اند، رجوع شود به الرسائل الأحمدية 1 / 326، أعيان الشيعة 6 / 130، ملحقات إحقاق الحق 688/9
ص: 1914
1) و قريش كلّهم يُنسبون إلى فهر بن غالب بن النضر بن كنانة. (العين للخلیل 4 / 45 - 46)
2) جواهر العقدين 252 او در ادامه به نقل جریانی پرداخته که ان شاء اللّه - در آینده تحت عنوان «سبب وفات نَسائی» - نقل خواهیم نمود. (رجوع شود به همین دفتر صفحه 1929)
3) و بنابر نقل برخی از مصادر: وَ سَموه بالتكفير و الإلحاد
4) اشعار در ابتدای منهاج السنة لابن تیمیة به نقل از نسخه های خطی آن ثبت شده است.
و در همین زمینه گفته شده:
إذا ما روى الراوون ألف فضيلة *** لأصحاب مولانا النبي محمّد
يقولون هذا في الصحيحين مثبت *** بخط الإمامين الحديث فسدّد
و مهما روينا في على فضيلة *** يقولون: هذا من أحاديث ملحد
و أيضاً:
إذا ما ذكرنا من علي فضيلة *** رمينا بزنديق و بغض أبي بكر
و أيضاً:
و إن قلت عيناً من علي تغامزوا *** عَلَيَّ و قالوا: قد سببت معاوية (1)
[1283 / 19] و بر اساس آن چه گذشت اگر کسی می خواست چیزی از فضائل امیر المؤمنین علیه السلام نقل کند اول مخاطبش را امتحان می کرد و می پرسید: دوست داری دربارۀ علی علیه السلام صحبت کنم؟!؟ (2)
[1284 / 20] پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دست امام حسن و امام حسین علیه السلام را گرفت و فرمود: هر كس مرا و این دو و پدر و مادر شان را دوست بدارد روز قیامت در درجۀ من خواهد بود. (3)
ص: 1915
1) رجوع شود به: مناقب 4/1 - 6
2) يسرّك أن أُحدّثك عن عليّ؟! (تاريخ مدينة دمشق 42/ 96)
3) الأحاديث المختارة 2 / 43 - 45، احادیث شماره 416 - 421، مسند أحمد 1 / 77، فضائل امير المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 335 - 337 شماره 308، فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل 862/2 شماره 1185، (الطبعة الثالثة، دار ابن الجوزى، الرياض)، سنن الترمذي 5 / 305، الذرية الطاهرة للدولابي 167، تاریخ مدينة دمشق 13 / 196، أسد الغابة 29/4، تهذيب الكمال 6 / 228، 401 و 20/ 354 و 29 / 360، تهذیب التهذيب 2 / 258 و 384/10، المنتظم لابن الجوزي 38/12، تاريخ الإسلام 508/18، الرياض النضرة 3 /189، ذخائر العقبى 91، 123، بغية الطلب 6 / 2579، الوافي بالوفيات 27 / 49، كنز العمال 12 / 97 و 13 / 639 الشفا بتعريف حقوق المصطفی 2 صلی اللّه علیه و آله و سلم 2/ 20، 49
[1285 / 21] هنگامی که نصر بن علی این حدیث را نقل کرد متوکل فرمان داد او را هزار تازیانه بزنند، آن قدر با متوکل صحبت کردند و گفتند: نصر از اهل سنت است تا بالاخره او را رها کرد. (1)
تذکر
این روایت را مقدسی در الأحاديث المختارة و احمد در مسند نقل کرده پس معتبر است، بلکه برخی تصریح به اعتبار آن نموده اند. (2)
نصر بن علی که این روایت را نقل کرده از پیشوایان و بزرگان اهل تسنن است که دربارۀ او گفته اند: «انه حجة، من أئمة السنّة الأثبات». (3)
ذهبی - که همیشه سعی می کند در روایات فضائل خدشه وارد کند - می گوید: این حدیث به شدت منکر است (و قابل قبول نیست). (4)
و قد تواتر قوله صلی اللّه علیه و آله و سلم: «المرء مع من أحبّ». (سير أعلام النبلاء 12 / 135)
نگارنده گوید: علی بن جعفر برادر حضرت موسی بن جعفر علیهم السلام و نزد عامه معتبر است، ابن حجر در تقریب التهذیب 689/1 گفته: مقبول من كبار [الطبقة] العاشرة.
ذهبی با نقل روایت: «المرء مع من أحبّ» پاسخ خودش را داده و البته دقت شود که لفظ حدیث «في درجتى يوم القيامة» است نه «في الجنة».
قال الخطيب البغدادي: إنما أمر المتوكل بضربه لأنه ظنّه رافضيّاً فلمّا علم أنه من أهل السنة تركه.
ص: 1916
1) تاریخ بغداد 13 / 289، تهذيب الكمال 29 / 360، سير أعلام النبلاء 12 / 135، تهذیب التهذیب 10 / 384، المنتظم لابن الجوزي 12 / 38، الوافي بالوفيات 27 / 49
2) احمد محمد شاکر در تعليقه مسند أحمد 1 / 412 شماره 576 می نویسد: إسناده حسنٌ. (طبعة دار الحديث، القاهرة) و صاعدی گفته: صالح أن يكون حسناً لغيره. (فضائل الصحابة 4 / 415)
3) برای اطلاع از شرح حال او رجوع شود به تهذيب الكمال 36/29، سير أعلام النبلاء 135/12، تاريخ الإسلام للذهبي 508/18، تهذيب التهذيب 10 / 384 - 385.
4) قال الذهبي: قلت: هذا حديث منكر جدّاً. و ما في رواة الخبر إلاّ ثقة ما خلا علي بن جعفر، فلعلّه لم يضبط لفظ الحديث - و ما كان النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم من حبّه و بثَّ فضيلة الحسنين ليجعل كل من أحبّهما في درجته في الجنة، فلعلّه قال: فهو معي في الجنة.
و با آن که ترمذی درباره آن گفته: «هذا حديث حسن غريب، لا نعرفه من حديث جعفر بن محمد [علیهما السلام] إلاّ من هذا الوجه». (1)
در نقل ذهبی عبارت: (حدیث حسن غریب) از آن افتاده و و فقط غرابت سند این گونه نقل شده: قال الترمذي: لا يعرف إلّا من هذا الوجه. (2)
نگارنده گوید: رجوع شود به جامع الترمذي 1417، سنن الترمذي 5/ 641 هر دو طبع دار إحياء التراث العربي بيروت، تحقیق خود احمد محمد شاکر و ضعیف سنن الترمذي للألباني 504، و سلسلة الأحاديث الضعيفة للألباني 122/7 که در همه لفظ: «حسنٌ غريبٌ» وجود دارد.
و قد شبهه بعضهم بالصديق فى قتله أهل الردّة ؛ لأنه نصر الحق وردّه عليهم حتى رجعوا إلى الدين. و بعمر بن عبد العزيز حين ردّ مظالم بني أمية. و قد أظهر السنّة بعد البدعة و أحمد أهل البدع و بدعتهم بعد انتشار ها و اشتهار ها فرحمه اللّه [!!] (البداية و النهاية 10 / 387)
و شایان ذکر است که عامه درباره اش می نویسند: و کان المتوكل كثير التحامل على عليّ و ولديه الحسن و الحسين [علیهم السلام]. (4)
و قالوا: و كان المتوكل شديد البغض لعلي بن أبي طالب علیه السلام و لأهل بيته [علیهم السلام] و كان يقصد من يبلغه عنه أنه يتولى عليّاً [علیه السلام] و أهله بأخذ المال و الدم... و إنما كان ينادمه و يجالسه جماعة قد اشتهروا بالنصب و البغض لعلي [علیه السلام]. (الكامل لابن الأثير 7 / 55 - 56، تاريخ أبي الفداء 2 / 38، مآثر الإنافة للقلقشندي 1 / 230، نهاية الأرب 22 / 282)
ص: 1917
قال ابن كثير: و كان المتوكل محبّباً إلى رعيته، قائماً في نصرة أهل السنّة.
4) وفيات الأعيان 3 / 365 و 6 / 400، مرآة الجنان 2/ 110، البداية و النهاية 11 / 143. و قال الذهبي: و المتوكل سنّي، لكن فيه نصب. (سیر أعلام النبلاء 12 / 135)
[1286 / 22] حاکم پس از آن که احادیثی چون حدیث غدیر، حدیث طیر و.... را روایت نمود متهم به تشیّع شد، (1)لذا منبرش را شکستند و جرأت نداشت از خانه اش خارج شود. ابو عبد الرحمن سُلَمی گوید: به او گفتم: اگر برای مردم فضائل معاویه را نقل کنی مشکل حل می شود. سه مرتبه گفت: دلم نمی آید ! (2)
[1287 / 23] سُبکی در طبقات الشافعیه - در ضمن ترجمه حاکم نیشابوری - می نویسد: حاکم در ابتدای کار میل به تشیّع داشت، او احادیثی را جمع آوری کرد که خیال می کرد بر شرط بخاری و مسلم صحیح است مانند حديث طير، و حدیث غدیر، اصحاب حدیث با او مخالفت کردند. (3)
سُبکی پس از آن می گوید: فأوقع اللّه في نفسي أن الرجل كان عنده ميل إلى
ص: 1918
1) قال الذهبي: و من شقاشقه:... و قوله: إن عليّاً [علیه السلام] وصى. (میزان الاعتدال 3/ 608)
2) رجوع شود به المنتظم 110/15، سير أعلام النبلاء 17 / 175، تاريخ الإسلام للذهبي 132/28، الوافي بالوفيات 260/3، طبقات الشافعية الكبرى للسبكي 4 / 163، الردّ على أبي بكر الخطيب البغدادي لابن النجار البغدادي 145
3) نگارنده گوید: پیش از این گذشت که بسیاری از ارباب تراجم پس از مردن حاکم نیز دست از سر او بر نداشته اند! (رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 106 - 108)
علي رضی اللّه عنه [علیه السلام] يزيد على الميل الذي يُطلب شرعاً... يعنی: خدا به دل من چنین انداخته که او علی را بیش از اندازه ای که شرعاً مطلوب است دوست داشته، البته نه به نحوی که از قدر خلفای ثلاثه بکاهد بلکه فکر نمی کنم علی را بر عثمان ترجیح دهد چه رسد به شیخین. او در مستدرک، عثمان را بر علی مقدّم داشته، و روایتی نقل کرده که نصّ در خلافت خلفای ثلاثه است [!] لذا به کسانی که او را رافضی خبیث یا شیعه متعصّب می دانند، اعتنا نمی شود. (1)
[1288 / 24] سُبکی پس از نقل نسبت تشیّع به حاکم نیشابوری می نویسد:
ذهبی در تأیید این کلام گفته: حاکم در فضائل فاطمه [علیها السلام] تأليف مستقلّی نیز نگاشته است.
سپس سُبکی بر ذهبی اعتراض کرده و می گوید: این که دلیل رافضی بودن و تشیّع نیست مگر فضائل حضرت فاطمه [علیه السلام] قابل انکار است؟! (2)
نگارنده گوید: از آن چه گذشت روشن شد که نقل فضائل اهل بیت علیهم السلام بلکه صرف اظهار علاقه به آن بزرگواران برای مخالفان قابل تحمل نیست !
شگفتا که محبت امیر مؤمنان علیه السلام نزد مخالفان این اندازه مذموم باشد ! (3)
قال رجل لإبراهيم [النخعي]: علىٌ أحبّ إليَّ من أبي بكر و عمر، فقال له إبراهيم: أما إن عليّاً [علیه السلام] لو سمع كلامك لأوجع ظهرك، إذا كنتم تجالسوننا بهذا فلا تجلسونا ! (الطبقات الكبرى لابن سعد 275/6)
و قال ابن حجر - في ترجمة عطية بن سعد العوفي -: و قال الساجي: ليس بحجّة، و كان يقدّم عليّاً [علیه السلام] على الكل. (تهذيب التهذيب 202/7)
و قال - في ترجمة قابوس بن أبي ظبيان الجبني الكوفي -: قال الساجي: ليس بثبت يقدّم عليّاً [علیه السلام] على عثمان، جاء إلى ابن أبي ليلى فشهد عليه عنده في قضية فحمل عليه ابن أبي ليلى فضربه. (تهذيب التهذيب 8 / 275)
ص: 1919
1) طبقات الشافعية الكبری 3/ 166 - 171
2) قال السُبكي: و حكى شيخنا الذهبي كلام ابن طاهر، و ذيّل عليه أن للحاكم جزءاً في فضائل فاطمة [علیها السلام]، و هذا لا يلزم منه رفض ولا تشيّع، و من ذا الذي ينكر فضائلها. (طبقات الشافعية الكبرى للسُبكی 3/ 166 - 171)
3) قال ابن حجر العسقلاني - في ترجمة أبي بكر بن بهادر بن سنقر الشاعر [المتوفي سنة 741] - و يقال: كان صحيح العقيدة إلاّ أنه يحبّ أهل البيت [علیه السلام] [!!] (إنباء الغمر بأبناء العمر 161/1)
[1289 / 25] ابن عبد البّر - صاحب الاستيعاب - می نویسد: به محمد بن إدريس شافعی - امام شافعی ها - گفتند: در تو نیز مقداری تشیّع وجود دارد؟ پرسید: چرا؟ گفتند: چون دوستی خاندان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را اظهار می کنی !
[1290 / 26] او از کسی که در سفر مکه با شافعی همراه بود نقل می کند که وی دائماً اشعاری می خواند و در ضمن آن می گفت:
إن كان رفضاً حبّ آل محمدٍ *** فليشهد الثقلان أني رافضي
یعنی: اگر دوستی خاندان پیامبر رافضی بودن است، جن و انس شهادت دهند که من رافضی هستم. (1)
ثم قال: قيل للشافعي: إن فيك بعض التشيّع؟ قال: و كيف؟! قالوا: ذلك لأنك تظهر حبّ آل محمد [علیهم السلام] !... و أنشد.... (الإنتقاء في فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء 90 - 91 و مراجعه شود به تاريخ مدينة دمشق 9 / 20 و 51 / 317، سير أعلام النبلاء 10 / 58، تاريخ الإسلام للذهبي 338/14، طبقات الشافعية الكبرى للسُبكي 1 / 299، الوافي بالوفيات 2 / 125، تفسير الرازي 27/ 166، نظم درر السمطين 111، جواهر العقدين 252 - 253، النجوم الزاهرة للأتابكي 2 / 177، تفسير الآلوسی 25 / 32)
ص: 1920
1) نقل ابن عبد البر، عن الربيع بن سليمان المؤذن، قال: حججت مع محمد بن إدريس الشافعي إلى مكة فما كان يصعد شرفاً ولا يهبط وادياً إلاّ أنشأ يقول:... قال أبو عمر: كان ينسب هذا الشعر إلى الشافعي فيما حدّثني غير واحد من شيوخي...
[1291 / 27] به نظر می رسد که از همین باب است مطلبی که بخاری از ابو هریره نقل کرده که می گوید: من از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دو ظرف (از دانش) حفظ کرده ام، یکی را بین مردم منتشر کرده ام ولی اگر (مطالب) ظرف دیگر را نقل کنم مرا خواهند کشت! (1)
[1292 / 28] مَعْمَر می گوید: زُهری (سخت) بیمار شد، به عیادت او رفتم، او نقل کرد که:
پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: خدا بنی اسرائیل را از باران محروم نمود به جهت آن که به پیامبران بد بین بودند و در دین اختلاف کردند، و این امت را (نیز) مبتلا به خشک سالی و از باران محروم خواهد کرد به جهت دشمنی و کینه توزی آنان با علی بن ابی طالب علیه السلام.
پس از مدتی (بر خلاف تصورش) حالش خوب شد (و از آن بیماری جان سالم به در برد)، از نقل حدیث گذشته پشیمان شد و از من خواست که آن را کتمان کرده و از او نقل نکنم؛ به این دلیل که بنی امیه عذر هیچ کس را نمی پذیرند و اجازه نمی دهند کسی از علی علیه السلام به نیکی یاد نماید. مَعمَر می گوید: به او گفتم: تو که این مطلب را شنیده ای چگونه با بنی امیه هستی؟! زُهری پاسخ داد: آن ها بهترین عطایا را به ما داده اند لذا ما مطابق میل آن ها تنزّل کرده ایم! (2)
قال مَعْمَر: حدّثنى الزُهريّ، و قد حدّثني في مَرْضَة مَرِضَها، و لم أسمَعْهُ يُحدِّث عن عكرَمَة قبلها - أحسبُهُ - ولا بعدها، فلمّا بَلَّ من مَرضِهِ نَدِمَ، فقال لي: يا يمانيٌّ، اكتُمْ هذا الحديث و اطوه دوُني ؛ فإنّ هؤلاء - يعني بني أُميّة - لا يعْذِرُونَ أحداً في تقريظ عَلِيَّ و ذِكره.
قلت: فما بالك أو عَبْتَ مع القوم - يا أبا بكر ! - و قد سمعتَ الّذي سمعتَ؟! قال: حسبُك - يا هذا - إنّهم شركونا في لهاهُم فَانحَطَطنا لَهُم في أهوائهم ! (المناقب لابن المغازلي 131)
ص: 1921
1) «حفظت عن رسول اللّه علیه السلام و عاءين، فأمّا أحدهما فبثثتُه و أمّا الآخر فلو بثثتُه قطع هذا البلعوم». (صحيح البخاري 1 / 38)
2) حدّثنا عبد الرزّاق بن هُمام، أخبرنا مَعْمَر، عن الزُهري، عن عِكرَمَة، عن عبد اللّه بن عبّاس، قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: إنَّ اللّهَ عَزَّ و جَلَّ مَنَعَ بَنی إسرائیلَ قَطرَ السَّماءِ بِسوءِ رَأیِهِم فی أنبِیائِهِم وَ اختِلافِهِم فی دینِهِم، و إنَّهُ آخِذُ هذِهِ الاُمَّهِ بِالسِّنینَ (2، ومانِعُهُم قَطرَ السَّماءِ بِبُغضِهِم عَلِیَّ بنَ أبی طالِبٍ علیه السلام).
[1293 / 29] ابن اثیر از زُهری به نقل از جندع صحابی روایت می کند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «هر کس به عمد بر من دروغ ببندد جایگاهش پر از آتش باد»!
سپس جندع می گوید: خودم از آن حضرت شنیدم - اگر دروغ بگویم گوش هایم کر باد - که پس از حجة الوداع، در غدیر خم دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: «هر کس من ولیّ (و سر پرست) او هستم علی ولیّ (و سر پرست) اوست، خدایا ولیّ او را دوست بدار و دشمنش را دشمن».
راوی می گوید: به زُهری گفتم: این حدیث را در سرزمین شام نقل نکن، تو که می بینی سب و نا سزا به علی همه جا شایع است !
زُهری گفت: به خدا سوگند من فضائلی از علی می دانم که اگر آن را نقل کنم مرا به قتل می رسانند ! (1)
و سمعتُه - و إلّا صمّتا - يقول - و قد انصرف من حجة الوداع، فلمّا نزل غدير خم قام في الناس خطيباً، و أخذ بيد علىّ [علیه السلام]، و قال: «من كنت وليّه فهذا وليّه، اللهم و ال من والاه، و عاد من عاداه». قال عبيد اللّه: فقلت للزُهري: لا تحدّث بهذا بالشام، و أنت تسمع ملء أذنيك سبّ علي، فقال: و اللّه إنّ عندي من فضائل علي ما لو تحدّثت بها لقُتلتُ. أخرجه الثلاثة. (أسد الغابة 308/1) و المراد من الثلاثة: أبو نعيم، و ابن مندة، و ابن عبد البرّ. (أسد الغابة 1 / 5)
ص: 1922
1) قال ابن الأثير: و روى أبو أحمد العسكري - بإسناده - عن عمارة بن يزيد، عن عبد اللّه بن العلاء، عن الزُهري، قال: سمعت سعيد بن جناب يحدّث، عن أبي عنفوانة المازني، قال: سمعت أبا جنيدة جندع بن عمرو بن مازن، قال: سمعت النبى صلی اللّه عليه و آله و سلم يقول: مَنْ كذَبَ عَلَي مُتَعَمِّداً فَلْيتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ.
توجه فرمودید که:
جندع صحابی برای نقل حدیث غدیر نیاز به مقدمه چینی داشت و حدیث: مَنْ كذَبَ عَلَي مُتَعَمِّداً فَلْيتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ را نقل کرد.
سپس تأکید کرد بر این که من خودم شنیدم، و نفرین به کر شدن در صورت دروغ گویی به: «و سمعته و إلاّ صمّتا» نمود !
راوی برای زُهری خیر خواهی می کند که نقل این گونه احادیث به صلاح تو نیست: «لا تحدّث بهذا».
و علت آن را چنین بیان می کند که فضای شام آکنده از بغض آن حضرت است: «لا تحدّث بهذا بالشام و أنت تسمع ملء أذنيك سبّ علي».
و در آخر زُهری اعتراف می کند به وجود احادیثی در فضائل امیر مؤمنان علیه السلام که نقل آن باعث مهدورالدم شدن ناقل آن می گردد!
[1294 / 30] اعمش که از تابعین بشمار می رود می گوید: منصور دوانیقی دنبال من فرستاد، از فرستاده اش پرسیدم: او با من چکار دارد؟ گفت: نمی دانم. با خودم گفتم: در این وقت (و در دل شب) برای کار خیری مرا نخواسته، شاید از فضائل امیر مؤمنان علی علیه السلام جویا شود و هنگامی که مطلبی نقل کنم مرا به قتل برساند؛ لذا غسل کرده، کفن پوشیدم و کافور به خود مالیده (مهیای مرگ شده)، وصیت نامه ام را نوشتم و نزد او رفتم. بوی کافور که به مشامش خورد به من گفت: این چه بویی است؟! راستش را بگو وگرنه تو را می کشم. به او گفتم: فرستاده تو در دل شب از من خواست نزد تو بیایم، گفتم: از فضائل امیر مؤمنان علیه السلام
ص: 1923
می پرسی و هنگامی که برایت باز گو کنم مرا خواهی کشت لذا وصیت نامه ام را نوشتم، کفن پوشیده و حنوط کردم و سپس نزد تو آمدم.
منصور مرا سوگند داد که: فضائلی که دربارهٔ امیر مؤمنان علیه السلام از همه فقها نقل می کنی چقدر است؟ گفتم: خیلی کم است. گفت: چقدر؟ گفتم: بیش از ده هزار روایت! گفت: من دو حدیث در فضائل آن حضرت برایت نقل می کنم که تمام روایات تو را می بلعد (و آن چه می دانی در برابر این دو حدیث چیزی نیست) سپس از من خواست که آن دو حدیث را برای شیعیان نقل نکنم. (1)
در میزان الاعتدال 417/1، لسان الميزان 2 / 243، الكشف الحثيث 93 در ترجمه حسن بن غفیر به آن اشاره شده و آن را مجعول دانسته اند.
ابن عدی می نویسد: استاد ما احمد بن حفص از سعید بن عقبه از اعمش داستانی طولانی فضائل اهل بیت علیهم السلام نقل کرده ولی من از احمد در کتابم مطلبی نقل نمی کنم. (الکامل 3/ 412) شایان ذکر است که ابن عدی تصریح کرده که احمد کسی نیست که دروغ بگوید. (الکامل 200/1)
[1295 / 31] ابن حجر عسقلانی (متوفی 852) در ضمن صحبت از فضائل حضرت می نویسد: هر چه دشمنان خواستند نور علی علیه السلام را خاموش نمایند و راویان مناقب آن حضرت را تهدید نمودند، نتیجه ای جز انتشار بیش تر آن فضائل نداشت ! (2)
ص: 1924
1) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 236 - 245 شماره 307 (چاپ اسلامیه 143 - 155)، و رجوع شود به المناقب للخوارزمي 284، اهل البيت علیهم السلام في المكتبة العربية 552 - 555. در بغية الطلب 3546/8 به اختصار بخشی از آن را نقل کرده است.
2) و كلّما أرادوا إخماده و هدّدوا من حدّث بمناقبه لا يزداد إلاّ انتشاراً. (الإصابة 4 / 465)
[1296 / 32] حجاج از حسن بصری دربارۀ علی بن ابی طالب سؤال نمود، او به ذکر فضائل آن حضرت پرداخت، حجاج با تأکید به او گفت: دیگر در مسجد ما حديث نقل نكن! حسن (از ترس) از مسجد خارج شد و پس از آن فراری و متواری بود. (1)
نگارنده گوید: اگر (لا تُحدثنَ) از باب افعال باشد، مراد نهی از حدث در مسجد خواهد بود!
[1297 / 33] حسن بصری می گفت: من در زمانی واقع شده ام که نمی توانم نام علی علیه السلام را بر زبان جاری کنم !! (2)
[1298 / 34] حجاج، یحیی بن یعمر عامری را نهی می کند از آن که بگوید فرزندان امیر المؤمنین علیه السلام و فاطمه علیها السلام، فرزندان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم هستند و صریحاً به او می گوید: از بیان و نشر این مطلب خود داری کن ! (3)
[1299 / 35] بنابر نقل حاکم و دیگران به او می گوید: اگر از قرآن دلیلی بر آن اقامه نکردی تو را می کُشم. و یحیی به آیه شریفه 85 سوره انعام استدلال نمود (و دهان حجاج بسته شد) ولی او را (از عراق) به خراسان تبعید کرد! (4)
ص: 1925
1) إن الحجاج سأل الحسن عن علي [علیه السلام] فذكر فضله، فقال: لا تحدّثن في مسجدنا. فخرج [الحسن] فتوارى. (أنساب الأشراف 2 / 148)
2) إنّي في زمان لا أستطيع أن أذكر عليّاً [علیه السلام]. (تهذيب الكمال 6 / 124، السيرة الحلبية 2 / 289، تحفة الأحوذي 4 / 571)
3) این مطلب به گونه های مختلف نقل شده است، رجوع شود به فرائد السمطین 2 / 76، بحار الأنوار 43 / 228 - 229
4) اجتمعوا عند الحجاج فذكر الحسين بن علي [علیه السلام] فقال الحجاج: لم يكن من ذرية النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم، و عنده يحيى بن يعمر فقال له: كذبت أيها الأمير، فقال: لتأتينّى على ما قلت ببينة و مصداق من كتاب اللّه عزّ و جلّ أو لأقتلنّك قتلاً. فقال: وَ مِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسَى - إلى قوله عزّ وجلّ - وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيَى وَ عِيسَى [الأنعام (6): 85]، فأخبر اللّه عزّ وجلّ أن عيسى من ذرية آدم بأمه، و الحسين بن على من ذرية محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم بأمّه، قال: صدقت، فما حملك على تكذيبي في مجلسي؟! قال: ما أخذ اللّه على الأنبياء ليبيّننّه للناس ولا يكتمونه، قال اللّه عزّ وجلّ: فَنَبَذُوهُ وَ رَاءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً [آل عمران:(3): 187]، فقال: صدقت، و نفاه إلى خراسان. (المستدرك 3 / 164 - 165 (و قد سكت عنه الذهبي في التلخيص)، السنن الكبرى للبيهقي 166/6، تاریخ مدينة دمشق 12 / 152، تاريخ الإسلام للذهبي 319/6، إمتاع الأسماع 6 / 8 البداية و النهاية 9 / 146)
[1300 / 36] و فراموش نکنیم که یکی از جهات تبعید ابوذر از مدینه به شام توسط عثمان نیز ذکر فضائل امیر مؤمنان علیه السلام بود. (1)
آله و سلم]، و وارث علمه.
أيتها الأمة المتحيّرة بعد نبيّها ! أما لو قدّمتم من قدّم اللّه، و أخّرتم من أخر اللّه، و أقررتم الولاية و الوراثة في أهل بيت نبيّكم لأكلتم من فوق رؤوسكم و من تحت أقدامكم، و لما عال ولى اللّه، ولا طاش سهم من فرائض اللّه، ولا اختلف اثنان في حكم اللّه إلاّ وجدتم علم ذلك عندهم من كتاب اللّه و سنّة نبيه، فأما إذا فعلتم ما فعلتم، فذوقوا و بال أمركم، وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ [الشعراء (26): 227]. (تاريخ اليعقوبي 2 / 171)
[1301 / 37] ابن ابی الحدید از کتاب الاحداث مدائنی حکایتی طولانی نقل می کند که در ضمن آن آمده: معاویه به کار گزاران خود نوشت: هر کس در فضیلت علی علیه السلام روایتی نقل کند، امان نخواهد داشت (و خونش هدر است).
او زیاد پسر سمیه را به فرمان روایی کوفه و بصره منصوب کرد. زیاد (کمر
ص: 1926
1) و بلغ عثمان أن أبا ذر يقعد في مسجد رسول اللّه [صلی اللّه علیه و آله و سلم]، و يجتمع إليه الناس، فيحدّث بما فيه الطعن عليه، و أنه وقف بباب المسجد فقال: أيها الناس من عرفني فقد عرفني، و من لم يعرفني فأنا أبوذر الغفاري، أنا جندب بن جنادة الربذي، إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِيمَ وَ آلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَ اللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ [آل عمران (3): 33 - 34]، محمّد [صلی اللّه علیه و آله و سلم] الصفوة من نوح، فالأول من إبراهيم، و السلالة من إسماعيل، و العترة الهادية من محمد [صلی اللّه علیه و آله و سلم] إنه شرف شريفهم، و استحقّوا الفضل في قوم هم فينا كالسماء المرفوعة و كالكعبة المستورة، أو كالقبلة المنصوبة، أو كالشمس الضاحية، أو كالقمر الساري، أو كالنجوم الهادية، أو كالشجر الزيتونية أضاء زيتها، و بورك زبدها، و محمد [صلی اللّه علیه و آله و سلم] وارث علم آدم و ما فضّل به النبيون، و علي بن أبي طالب وصى محمد [صلی اللّه علیه و
همت بر نابودی شیعیان بسته و) آن ها را از زیر هر سنگ و کلوخی بیرون کشیده و به قتل می رساند. تهدید شان می کرد، دست و پا می برید، بر چشم ها میل کشیده و کور شان می کرد، بر درختان به دار شان می زد، آن ها را تحت نظر قرار داده و از عراق آواره نمود. (1)
و روي: كان زياد يتتبع شيعة علي علیه السلام فيقتلهم. (المعجم الكبير 3 / 70، مجمع الزوائد 6 / 266)
[1302 / 38] هارون الرشید در ضمن کلامی می گوید: هر کس ولایت علی را اثبات کند من او را خواهم کشت و یا با او چنین و چنان خواهم کرد. (2)
البته پس از گفت گوی راوی با هارون، او از تصمیم خویش صرف نظر نمود.
[1303 / 39] در منابع معتبر اهل تسنن آمده است:
کسی از حارث همدانی مطلبی شنید (که آن را منکَر می دانست و برای او قابل قبول نبود)، به او گفت: همین جا باش تا من برگردم و وارد خانه شد تا شمشیرش را برداشته و بیرون آید، حارث احساس خطر نمود، بلا فاصله آن جا را ترک کرد. (3)
[1304 / 40] ذهبی در شرح حال صولی (متوفی 335) می گوید: او در بصره مخفی شده بود که از دنیا رفت؛ زیرا روایتی در حقّ علی علیه السلام نقل کرده بود، از این
ص: 1927
1) برئت الذمّة ممن روى شيئاً من فضل أبي تراب.... (شرح ابن أبي الحديد 11/ 44 - 46)
2) رجوع شود به الوافي بالوفيات 2/ 234، تاریخ بغداد 2/ 301، و في المنتظم لابن الجوزي 324/8: يا أبا معاوية، لهممت أنه من تثبت خلافة عليّ فعلت به و فعلت...
3) سمع مرّة الهمداني من الحارث شيئاً [فأنكره]، فقال له: اقعد بالباب [حتى أخرج إليك]، فدخل مرّة الهمداني و أخذ سيفه [و اشتمل على سيفه]، و أحسّ الحارث بالشرّ فذهب. (رجوع شود به صحیح مسلم 1 / 15، تاریخ ابن مَعین 1 / 359، ضعفاء العقيلي 1 / 210، المجروحين لابن حبان 1 / 222، تهذيب الكمال 5/ 246، میزان الاعتدال 1 / 436، الأنساب للسمعاني 2 / 305)
روی عامه دنبال او بودند تا او را پیدا کنند و به قتل برسانند. (1)
[1305 / 41] شیعه و سنی - با قدری اختلاف - نقل کرده اند که ابو حنیفه و ابن شُبرُمَه و ابن ابی لیلی (پیشوایان اهل تسنن) در بیماريِ وفاتِ اعمش نزد او رفتند و از او احوال پرسی کردند، او از ضعف و ناتوانی و از خطا هایش نالیده و به گریه افتاد.
آن ها به او گفتند - و بنابر نقل بیش تر منابع، ابو حنیفه گفت -: تو در آخرین روز دنیا و اولین روز آخرت هستی، [از خدا بترس و خیر خواه خودت باش]، تو احادیثی دربارۀ علی بن ابی طالب روایت کرده ای [نقل آن احادیث مذّمت و طعن بر بنی امیه بود، اگر آن را نقل نمی کردی بهتر بود (از آخرین فرصت استفاده کن و)] از نقل آن ها توبه (و پشیمانی خود را اعلام) کن.
اعمش [پرسید: مثل کدام حدیث؟
ابو حنیفه گفت: حدیث «علی تقسیم کنندۀ دوزخ است».
اعمش گفت: آیا به مثل من چنین اعتراضی داری؟! مرا بنشانید ! مرا بنشانید! سپس] گفت: ابو متوکل ناجی از ابو سعید خُدری برای من روایت کرد که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «روز محشر خدا به من و علی خطاب می فرماید: هر کسی که شما را دشمن داشته به دوزخ افکنید و دوستان تان را وارد بهشت کنید، و همین است مراد از آیه شریفه: أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ [سورة ق (50): 24].»
ص: 1928
1) توفّي بالبصرة مستتراً؛ لأنه روى خبرا في [حقّ] علي علیه السلام، فطلبته العامة لتقتله. (سير أعلام النبلاء 15 / 302)
ابو حنیفه به دوستانش گفت: تا حدیثی سخت تر نقل نکرده بلند شوید! (1)
تذکر: قسمت داخل کروشه به نقل از برخی منابع شیعه است.
[1306 / 42] کار به جایی می رسد که طبری با تمام عظمتی که نزد عامه دارد، متهم می شود که رافضی است و این اتهام به جهت دفاع او از اعتبار حدیث غدیر است که در ضمن تألیفی بدان پرداخته و برای مردم بیان کرده است. (2)
و إنما نبز بالتشيع لأنه صحّح حديث غدير خم. (لسان الميزان 5/ 100 و 7 / 25 چاپ دار البشائر) برای اطلاع بیش تر از کتاب طبری رجوع شود به دفتر ششم صفحه 2620.
[1307 / 43] اختلاف او در مطالب مختلف با حنبلی ها بالا گرفت، آن ها نمی گذاشتند کسی نزد او برود و از او دانش بیاموزد (و در حقیقت در خانه خودش حبس شده بود)! ابن خزیمه می گوید: من کسی را در دانش از او برتر نمی دانم ولی حنبلی ها به او ستم کردند! (3)
و قال الحموي: و لقد ظلمته الحنابلة... ولا تترك أحداً عليه. (معجم الأدباء 18 / 43)
ص: 1929
1) المناقب للكلابي (المتوفى سنة 396) المطبوع في خاتمة المناقب لابن المغازلي 427 (طبعة المكتبة الاسلامية)، شواهد التنزيل 2 / 261 - 262، الأمالي للشيخ الطوسي قدس سره 628 - 629، الأربعون لمنتجب الدين 51 - 52، المناقب لابن شهر آشوب رحمة اللّه 8/2، الطرائف 82، أهل البيت علیهم السلام في المكتبة العربية 557.
2) و أظنّه بمثل جمع هذا الكتاب نسب إلى التشيّع. (طرق حديث الغدير للذهبي 62)
3) و كانت الحنابلة حزب أبي بكر بن أبي داود، فكثروا و شغبوا على ابن جرير، و ناله أذى، و لزم بيته. (سير أعلام النبلاء 14 / 277) قال ابن خزيمة: ما أعلم على أديم الأرض أعلم من محمد بن جرير و لقد ظلمته الحنابلة. قال حسينك الحافظ [الدارمي]: سألني ابن خزيمة: أكتبت عن ابن جرير؟ قلت: لا؛ لأنه لا يظهر، و كانت الحنابلة تمنع من الدخول عليه. (تاريخ مدينة دمشق 52 / 195 196، تذکرة الحفاظ 2 / 712، سير أعلام النبلاء 272/14، تاريخ الإسلام 23 / 281 - 283، الكامل لابن الأثير 135/8، طبقات الشافعية الكبرى للسبكي 3 / 124 - 125)
[1308 / 44] و نهایت آن که نمی گذارند طبری در روز روشن در قبرستان (مسلمانان) دفن شود و شبانه در خانه خودش به خاک سپرده می شود!!! (1)
احمد بن شعیب نَسائی (متوفی 303) صاحب السنن الکبری از بزرگان اهل تسنن است و او را به امامت، پیشوایی و تقدّم بر دیگران ستوده اند. (2)
برای مردم سخت بود که کتاب خصائص امیر المؤمنین علیه السلام را در فضائل و ویژگی های آن حضرت تألیف نموده و نسبت به خلفای دیگر دست به چنین تألیفی نزده است. هنگامی که این مطلب را با او در میان می گذارند، عذرش را چنین بیان می کند که من وارد دمشق شدم دیدم بسیاری از مردم از امير المؤمنین علیه السلام منحرف هستند، برای هدایت آن ها دست به چنین نگارشی زدم. بالاخره او مجبور می شود که کتابی در فضائل صحابه نیز تألیف کند و در ملأ عام روایات آن را باز گو نماید تا از حسّاسیّت مردم کاسته شود ولی گویا این اندازه هم کافی نیست و باز از او فضائل معاویه را مطالبه می نمایند! - همان گونه که دربارۀ حاکم نیشابوری گذشت - او از شنیدن این سخن بر آشفته و چنین اظهار می دارد که: دربارۀ معاویه چه فضیلتی وجود دارد که من آن را نقل کنم؟! کلام پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم را بگویم که [او را نفرین] فرمود: أَللَّهُمَّ لاَ تُشْبِعْ بَطْنَهُ خدايا
ص: 1930
هیچ گاه شکمش را سیر نکن! (1)
شایان ذکر است که ذهبی نوشته: شاید بتوان گفت این خودش منقبتی برای معاویه است، چون پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرموده: خدایا هر کس را که من نفرین کردم یا دشنام دادم، آن نفرین و دشنام را باعث پاکی و رحمت او قرار بده. (سیر أعلام النبلاء 14 / 130، تذکرة الحفاظ 2 / 699)
و بنابر نقل دیگر:گفت: «ألا يرضى معاوية رأساً برأس حتى يفضل»؟! يعنى معاویه به برابری (با دیگر صحابه) راضی نمی شود که باید فضیلت و برتری (بر آنان) هم داشته باشد؟ (2)[1309 / 45] در هر صورت (به جهت نوشتن کتاب خصائص نسبت به او حساسیت ایجاد شد و) چون از نقل فضیلت برای معاویه امتناع کرد و بنابر تصريح سُبکی به جهت نقل فضائل امیر المؤمنین علیه السلام (3)آزار فراوان دید و به شدّت بر بیضه هایش زدند و او را از مسجد جامع بیرون کردند. او به سختی بیمار و از دمشق خارج شد و در رمله جان سپرد و در مکه به خاک سپرده شد. (4)
[1310 / 46] ابن عدیم می نویسد:
اهالی بیت المَقْدِس گفته اند: نَسائی کتاب خصائص را - که ویژگی ها و فضائل مخصوص امیر المؤمنین علیه السلام بود - برای ما قرائت کرد. به او گفتیم: پس فضائل معاویه کجاست؟ پاسخ داد: معاویه به این راضی نمی شود که ما (از نقل معایبش) سکوت کنیم! هنگامی که این سخن
ص: 1931
1) تهذيب الكمال 1 / 337 - 338، تهذیب التهذيب 1 / 33، تذکرة الحفاظ 2 / 699.
2) تهذيب الكمال 1 / 339
3) فالصحيح أنه أخرج من دمشق لما ذكر فضائل علي [علیه السلام]. قيل: ما زالوا يدافعون في خصيتيه حتى أُخرج من المسجد، ثم حُمل إلى الرملة، فتُوفي بها. (طبقات الشافعية الكبرى للسُبكي 16/3)
4) فما زالوا يدفعون في حضنيه [خصيتيه] حتى أُخرج من المسجد ثم حُمل إلى مكة [الرملة] و مات بها سنة ثلاث و ثلاث مئة، و هو مدفون بمكة. (تهذيب الكمال 1 / 338 - 339، تهذیب التهذيب 1 / 33، طبقات الشافعية الكبرى للسُبكى 3/ 16، جواهر العقدين 252)
از او صادر شد ما او را سنگ باران کردیم، آن قدر به او فشار آوردیم و به پهلویش زدیم که پس از سه روز از دنیا رفت ! (1)
[1311 / 47] در شرح حال فخر الدین ابو عبد اللّه محمد بن يوسف قرشی گنجی شافعی (مقتول 658) صاحب كتاب كفاية الطالب في مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام نوشته اند: در 29 ماه مبارک رمضان، در مسجد جامع کشته شد! گر چه از اهل علم و از محدّثین بود ولی حرف زیادی می زد، گرایش به رافضی ها داشت و موافق میل آن ها نوشته هایی جمع آوری کرده بود. بعضی که از کار های او اذیت شده بودند هم دست شده و پس از نماز صبح شکمش را دریده و او را کشتند ! (2)
و قال الذهبي: و المحدّث المفيد فخر الدين محمد بن يوسف الكنجي، قُتل بجامع دمشق، لدبره و فضوله. (همان به نقل از تذکرة الحفاظ 4 / 1441) ولكن قال ابن كثير: و قتلت العامّة وسط الجامع شيخاً رافضيّاً. (همان به نقل از البداية و النهاية 256/13)
[1312 / 48] حاکم حسکانی روایات متعدد - در تفسیر آیات اول سوره - النجم - نقل کرده که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «ستاره ای از آسمان فرود می آید، در منزل
ص: 1932
1) بغية الطلب 2 / 785 - 786
2) قال ابن شامة: و في 29 من رمضان، قُتل بالجامع الفخر محمد بن يوسف بن محمد الكنجي، و كان من أهل العلم و الحديث، لكنه كان فيه كثرة كلام و ميل إلى مذهب الرافضة، جمع لهم كتباً توافق أغراضهم... فانتدب له من تأذّى منه و ألبّ عليه بعد صلاة الصبح، فقُتل و بُقر بطنه. (شرح منهاج الكرامة للسيد الميلاني 2 / 342 - 343 به نقل از ذیل الروضتين 208)
هر کس قرار گرفت او وصی، خلیفه و جانشین من در بین شما خواهد بود». هنگامی که دیدند ستارۀ درخشانی - که پرتو نورش بر نور دنیا غلبه کرده بود - در خانۀ امیر المؤمنین علیه السلام فرود آمد، گفتند: محمد در محبت علی به ضلالت و گم راهی افتاده و آیات شریفه: وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَ مَا غَوَىٰ * وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى [النجم (53): 1 - 4] نازل گردید. (1)
[1313 / 49] او روایتی دیگر نقل کرده که انصار 700 سکه طلا نزد آن حضرت آوردند، آيه: قُل لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى [الشورى (42): 23] نازل شد، حضرت به آنان فرمود: جز محبت اهل بیتم از شما پاداشی نمی خواهم. منافقین (حضرت را تکذیب کردند و) گفتند: او می خواهد ما خاندانش را دوست داشته باشیم. خداوند آیات گذشته را نازل کرد که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم دروغ نمی گوید و فضیلتی که برای خاندانش ذکر فرمود از جانب خدا بود. (2)
[1314 / 50] نزول آیه: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَ إِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ [المائدة (5): 67] در غدیر به روشنی دلالت دارد که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در بیان فضائل علی علیه السلام از گزند دشمنان مصون نبوده و در معرض اذیت و آزار شدید آنان قرار داشته است، چه رسد به دیگران! (3)از این روی خدای تبارک و تعالی مصون ماندن آن
ص: 1933
1) او در این زمینه شش روایت نقل کرده که به یکی بسنده می شود: عن علي بن أبي طالب[علیه السلام]، قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «إذا هبط نجم من السماء فى دار رجل من أصحابي فانظروا من هو، فهو خليفتي عليكم بعدي، و القائم فيكم بأمري». فلمّا كان من الغد انقضّ نجم من السماء قد غلب ضوؤه على ضوء الدنيا حتى وقع في حجرة علي بن أبي طالب، فهاج القوم، و قالوا: و اللّه لقد ضلّ هذا الرجل و غوى. فأنزل اللّه: وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى.... (شواهد التنزيل 2 / 275 - 282)
2) مدرک پیشین
3) در مورد نزول آیه شریفه در غدیر رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 431 - 433
حضرت را از گزند مردم با تعبیر: وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ تضمین و با تأکید فرمان به تبلیغ ولایت امیر المؤمنین علیه السلام را صادر فرمود که اگر این کار را انجام نشود رسالت الهی نا تمام مانده است. (1)
در خطبۀ غدیر به نقل از محمد بن جریر طبری (متوفی 310) در کتاب الولایة گذشت که:« إن اللّه تعالى أنزل إليّ: بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَ إِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ، و قد أمرني جبرئيل عن ربّي أن أقوم في هذا المشهد و أعلم كل أبيض و أسود أن علي بن أبي طالب أخي و وصيّي و خليفتي و الإمام بعدي، فسألت جبرئيل أن يستعفي لي من ربّي لعلمي بقلّة المتقين و كثرة المؤذين لي و اللائمين لكثرة ملازمتي لعلي و شدّة إقبالي عليه حتى سمّوني: أذناً، فقال تعالى فيهم: وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِي وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنْ خَيْرٍ لَكُمْ [التوبة (9): 61]. و لو شئت أن أسمّيهم و أدلّ عليهم لفعلتُ و لكنّى بستر هم قد تكرّمت، فلم يرض اللّه إلاّ بتبليغي فيه». (رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 383)
و نیز در روایات اهل تسنن آمده است: إن جبرئيل... هبط فقال: إن اللّه يأمرك أن تدلّ أمتك على وليّهم على مثل ما دللتهم عليه من صلاتهم و زكاتهم و صيامهم و حجّهم ليلزمهم الحجّة في جميع ذلك. فقال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «يا ربّ إن قومي قريبو عهد بالجاهلية و فيهم تنافس و فخر، و ما منهم رجل إلّا و قد و تره وليّهم، و إني أخاف»، فأنزل اللّه تعالى: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَ إِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ... يريد فما بلغتها تامّة، وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ. فلمّا ضمن اللّه [له] بالعصمة و خوّفه أخذ بيد على بن أبى طالب [علیه السلام] ثم قال: «يا أيها الناس من كنت مولاه فعلی مولاه...» (شواهد التنزيل 1 / 254 - 255)
و فى رواية: أمر اللّه محمّداً صلی اللّه علیه و آله و سلم أن ينصب علياً [علیه السلام] للناس ليخبرهم بولايته فتخوّف رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم أن يقولوا: حابى ابن عمّه، و أن يطعنوا في ذلك عليه، فأوحى اللّه إليه: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ... إلى آخر الآية، فقام رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بولايته يوم غدير خم. (شواهد التنزيل 1 / 256)
و في رواية أخرى: إن جبرئيل الروح الأمين نزل على رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم بولاية علي بن أبي طالب [علیه السلام] عشية عرفة فضاق بذلك رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم مخافة تكذيب أهل الإفك و النفاق... فبكى صلی اللّه علیه و آله و سلم فقال له جبرئيل: يا محمد أجزعت من أمر اللّه؟ فقال: «كلّا يا جبرئيل ولكن قد علم ربّي ما لقيتُ من قريش إذ لم يقرّوا لي بالرسالة حتى أمرني بجهادهم و أهبط إلىّ جنوداً من السماء فنصروني فكيف يقرّون لعليّ من بعدي»؟! فانصرف عنه جبرئيل فنزل عليه فَلَعَلَّكَ تَارِكُ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَ ضَائِقُ بهِ صَدْرُكَ [هود (11): (12]. (شواهد التنزيل 1 / 356)
و في حديث المعراج قال [اللّه تعالى]: وَ إِنِّي لَمْ أَبْعَثْ نَبِيّاً إِلاَّ جَعَلْتُ لَهُ وَزِيراً، وَ إِنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ إِنَّ عَلِيّاً وَ زِيرُكَ. قال ابن عباس: فهبط رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم فكره أن يحدّث الناس بشيء منها إذ كانوا حديثي عهد بالجاهلية حتى مضى [من] ذلك ستة أيام، فأنزل اللّه تعالى: فَلَعَلَّكَ تَارِكُ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ [هود (11): 12] فاحتمل رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم حتى كان يوم الثامن عشر، أنزل اللّه عليه يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ... ثم إن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم أمر بلالاً حتى يؤذن في الناس أن لا يبقى غداً أحد إلّا خرج إلى غدير خم، فخرج رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و الناس من الغد، فقال: «يا أيها الناس إن اللّه أرسلني إليكم برسالة و إني ضقتُ بها ذرعاً مخافة أن تتهموني و تكذّبوني حتى عاتبني ربّي فيها بوعيد أنزله عليَّ بعد وعيد»، ثم أخذ بيد علي بن أبي طالب فرفعها حتى رأى الناس بياض إبطيهما، ثم قال: «أيها الناس ! اللّه مولاي، و أنا مولاكم، فمن كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم و ال من
و الاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله». و أنزل اللّه: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ [المائدة (5): 3]. (شواهد التنزيل 1 / 257 - 258)
بلکه ذیل آیه وَ لَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ [الإسراء (17): 89] آمده است: یعنی: لقد ذكرنا عليّاً في كلّ آية فأبوا ولاية عليّ ف- مَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُوراً [الإسراء (17) 41].
و في رواية: يعنى: و لقد ذكرنا عليّاً في كلّ القرآن، و هو الذكر ف- مَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُوراً. (شواهد التنزیل 1 / 456 - 457)
)ص: 1934
1) قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: إن اللّه بعثني برسالة فضقتُ بها ذرعاً، و عرفتُ أن الناس مكذّبي، فوعدني لأبلغنّ أو ليعذّبني، فأنزلت: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ... [المائدة (5): 67]. (الدر المنثور 2 / 298، لباب النقول 82، تفسير الجلالین 342، فتح القدیر 2 / 60)
نگرانی پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم از اتهام آن حضرت به جانب داری از امیر المؤمنین علیه السلام - به عنوان پسر عمو و داماد و... - از روایات دیگر نیز روشن است که فرمود:﴿ إِنِّی قَائِلٌ لَکُمْ قَوْلاً غَیْرَ مُحَابٍ فِیهِ لِقَرَابَتِی، (ای مردم) من مطلبی را برای شما می گویم (ولی بدانید من پیام آور از جانب خدا هستم) و چنین نیست که بخواهم به نا حق خویشان خویش را امتیاز دهم: خوشبخت کامل و واقعی که تمام سعادت را داراست کسی است که علی را در حیات او و پس از شهادتش دوست بدارد. (1) ص: 1935
1) مراجعه شود به دفتر ششم صفحه 2293 شماره 1716.
و فرمود: إن اللّه تعالى أوحى إليّ بأن أقوم بفضلك، فقمتُ به في الناس و بلّغتهم ما أمرني اللّه بتبليغه. يعنى خدا تعالی به من وحی فرمود که فضیلت تو را برای مردم بیان نمایم، من فرمان خدا را امتثال نموده و آن چه را فرموده بود به آن ها رساندم. (1)
و فرمود: عَلَیکُم بِعَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ؛ فَإِنَّهُ مَولاکُم فَأَحِبّوهُ، و کَبیرُکُم فَاتَّبِعوهُ، و عالِمُکُم فَأَکرِموهُ، و قائِدُکُم إلَی الجَنَّهِ [فَعَزِّزوهُ]، و إذا دَعاکُم فَأَجیبوهُ، و إذا أمَرَکُم فَأَطیعوهُ، أحِبّوهُ بِحُبّی، و أکرِموهُ بِکَرامَتی، ما قُلتُ لَکُم فی عَلِیٍّ إلّا ما أمَرَنی بِهِ رَبّی جَلَّت عَظَمَتُهُ. (2)علی بزرگ شماست از او پیروی نمایید، عالم و دانش مند شماست او را گرامی بدارید، پیشوای شما به سوی بهشت است عزیزش بدارید، و هر گاه شما را فرا خواند پاسخش دهید و هر گاه شما را فرمانی داد اطاعتش نمایید. من دربارۀ علی جز آن چه را که پرودگارم فرمان داده بود چیزی نگفتم.
و پیش از این گذشت هنگامی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم خواست نوشته ای برای امت باقی بگذارد که گم راه نشوند با مخالفت صریح عمر مواجه گردید و حاضرین در مجلس با یک دیگر اختلاف نموده و به نزاع و خصومت و کشمکش پرداخته، هیاهو، سر و صدا، جار و جنجال و داد و فریاد شان بلند شد، و جمعی از صحابه به تأیید عمر پرداختند و اختلاف و نزاع آن ها به طول انجامید، تا آن که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم خشمگین گردید و آن ها را بیرون کرد و فرمود: «بلند شوید و بیرون روید؛ سزاوار نیست که نزد پیامبر نزاع و مشاجره کنید». (3)
و گفتیم که نظیر این غوغا و آشوب یک بار دیگر در محضر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در حجّة الوداع اتفاق افتاد و آن هنگامی بود که حضرت می خواست امامت
ص: 1936
امامان دوازدگانه علیهم السلام را اعلام نماید و فرمود: «پس از من دوازده خلیفه یا امام یا... خواهد بود... ». (1)
و اشاره شد که در روایات متعدد آمده است: یَا عَلِیُّ، إِنَّمَا مَثَلُکَ فِی هَذِهِ اَلْأُمَّهِ کَمَثَلِ عِیسَی بْنِ مَرْیَمَ...، إِنَّ فِيكَ مَثَلاً مِنْ عِيسَى، مَا شَبَهَكَ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ إِلاَّ عِيسَي فِي أُمَّتِهِ این تشبیه برای منافقین بسیار ناگوار آمد تا جایی که صدا به هلهله بلند کردند و مذمت آنان در آیه شریفه: وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ [الزخرف (43): 57] نازل گردید! (2)
نگارنده گوید: از کلمات مفسرّین فهمیده می شود که «یصدّون» هلهله و داد و فریاد راه انداختن و به زبان عامیانه «هورا کشیدن» است! قال الغرناطي الكلبي: قريش من هذا المثل يصدّون، أي يضحكون و يصيحون من الفرح. (التسهيل لعلوم التنزيل 2 / 262 و رجوع شود به تفسیر سفیان الثوري 273، تفسير ابن أبي الزمنين 4 / 189، تفسير السمعاني 5 / 111، المحرر الوجيز لا بن عطية 5 / 60، تفسير العز بن عبد السلام 3 / 160، تفسير القرطبي 16 / 103، تفسیر ابن کثیر 4 /141 - 142، تنویر المقباس من تفسير ابن عباس للفيروز آبادي 415، تفسیر الجلالین 653، أضواء البيان للشنقيطى 123/7، لسان العرب 3/ 246، تاج العروس للزبيدي 54/5)
[1315 / 51] یکی از نویسندگان سنی معاصر پس از نقل برخی از بد رفتاری هایی که با راویان فضائل شده می گوید: من در كتاب المسلك المبسوط در این زمینه شواهدی جمع آوری کرده ام که راویان فضائل امیر المؤمنین علیه السلام به چه درد سر هایی گرفتار شده و چه زحمت هایی را متحمل گشته اند. (3)
ص: 1937
1) رجوع شود به دفتر چهارم، صفحه 1712 - 1714 «آشوبی دیگر در محضر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم»
2) رجوع شود به همین دفتر، صفحه 1867، شماره 1239.
3) دفع الارتياب عن حديث الباب 33:... و فيما ذكره ممّا نقلناه و ما استوفيناه في المسلك المبسوط شواهد على ما يلقاه رواة مناقب على [علیه السلام] من المشقة و العنت.
مواردی از واکنش برخورد با راویان فضائل پیش از این گذشت مانند:
دفتر نخست، صفحه 40 گذشت که عبد اللّه بن شدّاد لیثی (متوفی 82) گفته:
دوست داشتم مرا رها کنند تا از صبح تا ظهر - و بنا بر نقلی تا شب - فضائل امیر مؤمنان علیه السلام را ذکر کنم و سپس مرا گردن بزنند.
این کلام حاکی از خفقان شدید و فجیع ترین برخورد با راویان فضائل است.
صفحه 105 - 106 حافظ ابن سقا در شهر واسط حدیث طیر را نقل کرد، مردم تحمّل شنیدن آن را نداشتند لذا بر او یورش برده و او را از جایگاهش (منبری که بر آن تدریس می کرد) بلند کرده (او را بیرون کردند) و آن جا را تطهیر کرده و شستند.
صفحه 446 برخورد با موسی جهنی به جهت نقل حدیث منزلت.
دفتر دوم، صفحه 533 کسی به حسن بصری گفت: چرا از مدح و ستایش علی امتناع می کنی؟ پاسخ داد: در زمانی که از شمشیر حجّاج خون می چکد، چگونه می توان چنین سخنانی بر زبان جاری نمود؟!
صفحه 597 ابن اسحاق - هنگام نقل روایت شماره 377: إِنَّ هذا أخي وَ وَصيِّي وَ خَليفَتي فيكم، فَاسْمَعوا لَهُ وَ أَطيعوا. يعنى: این برادر، وصیّ و جانشین من در میان شماست به حرف او گوش دهید و از او اطاعت نمایید - می گوید: کسی که از عبد اللّه بن الحارث بن نوفل آن را شنیده بود چنین نقل کرد و از من خواست که نامش مخفی بماند.
ص: 1938
دفتر چهارم، صفحه 1419 ابو الازهر حدیث شماره 882 را نقل می کرد که دلالت دارد: علی علیه السلام سیّد و سالار دنیا و آخرت است و دشمن علی علیه السلام دشمن پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و دشمن خدا بشمار می رود.
یحیی بن مَعین و دیگر مشایخ با او برخورد و بر او انکار نمودند به گونه ای که ابو الازهر قسم یاد کرد که دیگر این حدیث را نقل نکند مگر آن که صدقه بدهد! او بار ها از یحیی - به جهت نقل آن - معذرت خواهی کرد!
در همین دفتر صفحه 1757 گذشت که معتضد عباسی منشوری تهیه نمود که پس از نماز جمعه خوانده شود که بسیاری از مناقب و فضائل امیر مؤمنان علیه السلام و مطاعن معاویه در آن ذکر شده بود، ولی یوسف قاضی او را ترسانید و به او گفت: مردم علیه تو شورش خواهند نمود.
صفحه 1775 گذشت که حاكم حديث: عَلِیٌّ خَیرُ البَشَرِ را در مستدرک نقل و دیگران بر او انکار کردند که: چرا چنین حدیثی را روایت کرده است؟! این حدیث نظير حديث طير سبب تقویت عقیده شیعه است !
گر چه در نسخه های مطبوع مستدرک اثری از این حدیث نیست!!
صفحه 2080 خواهد آمد که محمد بن اسماعیل ضراری می گوید: ما در صنعاء نزد عبد الرزاق تلمّذ می کردیم که شنیدیم یحیی بن مَعین، احمد بن حنبل و دیگران احادیث او را کنار گذاشته یا از نقل آن متنفّرند.
ممکن است این شایعه علیه عبد الرزاق از واکنش های مخالفان نسبت به راویان فضائل بشمار آید؛ که آن ها خواسته اند بدین وسیله شخصیت او را تخریب نمایند.
ص: 1939
6
مخالفان با راویان احادیث فضائل امیر المؤمنین علیه السلام و خاندان نبوّت علیهم السلام به گونه ای برخورد کرده اند که کسی حاضر به نقل فضائل نشود؛ زیرا گذشته از برخورد های تندی که با خود او می کردند - که در واکنش قبل گذشت - او را از اعتبار ساقط کرده و دربارهٔ او می گفتند: ضعیفٌ، مجهولٌ، متروكٌ، محترقٌ، كذّابٌ، وضّاعٌ، ساقطٌ، لا يساوي فَلساً، یعنی: او ضعیف است. نا شناس است. او را کنار گذاشته اند. او داغ و آتشین است. دروغ گو است. بسیار روایت می سازد. از ارزش و اعتبار ساقط است. به اندازه یک پول سیاه هم ارزش ندارد.
این مطلب به عنوان اصلی مسلّم پذیرفته شده که رافضی دروغ گو است. (1)
و قال الشافعي: لم أر أشهد بالزور من الرافضة.
و قال يزيد بن هارون: يكتب عن كل صاحب بدعة إذا لم يكن داعية إلّا الرافضة فإنهم يكذبون.
و قال شريك: احمل العلم عن كلّ من لقيت إلاّ الرافضة؛ [فإنهم] يضعون الحديث و يتخذونه ديناً. (میزان الاعتدال 1 / 27 - 28)
گویند: از نشانه های جعلی بودن حدیث آن است که راوی رافضی و روایت در فضائل اهل بیت علیهم السلام یا در مذمّت دشمنان آنان باشد. (2)
ص: 1940
نگارنده گوید: هنگامی که نقل فضائل اهل بیت علیهم السلام دلیل رافضی بودن و تشیّع باشد، و روایت رافضی از اعتبار ساقط باشد، چگونه ممکن است روایتی در فضائل باشد و مورد مناقشه واقع نشود؟! معلوم است که راوی مشهور، ثقه و مورد اطمینان با نقل حدیثی در فضائل متّهم می شود، یا دست کم روایت او در مورد فضائل پذیرفته نمی شود! آری این توطئه ناصبی هاست که بدین وسیله بسیاری از روایات را از اعتبار ساقط کرده اند حتی اگر راوی آن را ثقه و راست گو بدانند! (1)
قلنا: إن هذه حيلة احتالها النواصب - أعداء اللّه و أعداء رسوله صلی اللّه علیه و آله و سلم- لردّ أحاديث الفضائل و المناقب الواردة في على و عترته الزكية علیهم السلام، فزعموا أن راويها إذا كان متشيّعاً فإن حديثه مردود، ولكن هذا كلّه - و اللّه - باطل من رأسه، فلا تشيّع الراوي يوجب ردّ حديثه، ولا روايته في فضل على و آله صلی اللّه علیه و آله و سلم. و هل يروي فضائلهم إلاّ شيعتهم و محبّوهم؟!...
و أمّا اشتراط كونه روى ما لا يؤيّد بدعته فهو من دسائس النواصب التي دسوّها بين أهل الحديث ليتوصّلوا بها إلى إبطال كل ما ورد في فضل علي علیه السلام، و ذلك أنهم جعلوا آية تشيّع الراوي و علامة بدعته هو روايته فضائل علي علیه السلام، ثم قرّروا أن كل ما يرويه المبتدع مما فيه تأييد لبدعته فهو مردود ولو كان من الثقات، و الذي فيه تأييد التشيّع - في نظرهم - هو فضل على علیه السلام و تفضيله، فينتج من هذا أن لا يصحّ في فضله حديث - كما صرّح به بعض من ألقى جلباب الحياء عن وجهه من غلاة النواصب كابن تيمية و أضرابه... (الإبادة لحكم الوضع على حديث ذكر على علیه السلام عبادة للسيد حسن الحسيني آل المجدّد الشيرازي 19 - 22، تراثنا 49/ 94)
اولین کسی که این مطلب را اظهار کرده جوزجانی ناصبی است. (2)ص: 1941
1) فإن قال قائل: قد قرّروا أن الداعية إذا روى ما يؤيد مذهبه فإن حديثه يُردّ بالإجماع.
2) برای آشنایی بیش تر از حالش رجوع کنید به صفحه 1945 و دفتر ششم صفحه 2535 - 2536. نصّ على هذا القيد في هذه المسألة الحافظ أبو إسحاق إبراهيم بن يعقوب الجوزجاني شيخ النسائي، فقال - في مقدمة كتابه في الجرح و التعديل -: و منهم زائغ من الحق، صدوق اللهجة، قد جرى في الناس حديثه لكنّه مخذول في بدعته، مأمون في روايته، فهؤلاء ليس فيهم حيلة إلّا أن يؤخذ من حديثهم ما يعرف إلّا ما يقوى به بدعتهم فيهم بذلك. (لسان الميزان 1 / 11) و قال أحمد بن محمد الحسني المغربي: و أول من علمته صرّح بهذا الشرط - و إن كان معمولاً به في عصره - إبراهيم بن يعقوب الجوزجاني المعروف بين أهل الجرح و التعديل ب-: السعدي، و هو أحد شيوخ الترمذي و أبي داود و النسائي، و كان من غلاة النواصب، بل قالوا: إنه حريزي المذهب على رأي حريز بن عثمان و طريقته في النصب. (فتح الملك العلي 109 - 110)
[1316 / 1] در کلام ابن قتیبه دینوری (متوفی 276) آمده است:
هر کس از علی [علیه السلام] به نیکی یاد کرد متهمش ساختند... اگر کسی از علی [علیه السلام] یاد می کرد یا حدیثی در فضائل او نقل می کرد مهمل واقع می شد (و در شمار راویان قرار نمی گرفت و او را توثیق نمی کردند) لذا بسیاری از محدّثین از نقل روایات فضائل او سر باز زدند. (1)
[1317 / 2] دکتر صاعدی، مانند دیگر نویسندگان سنی، بار ها در اشکال بر احادیث فضائل می گوید: فلان راوی شیعه، رافضی و... است و حدیث هم که در فضائل علی علیه السلام است (پس از اعتبار ساقط است). (2)
با آن که وثاقت، صدق و راستی این راویان پذیرفته شده و بدان اعتراف دارند و روایات آن ها را در بقیه موارد می پذیرند ولی در مورد فضائل روایات آن ها را کنار می گذارند.
اگر چنین باشد باید تمام روایات سنیان را که درباره خلفا یا صحابه باشد از اعتبار ساقط کنند؛ زیرا با آن ترویج مکتب و مذهب خویش کرده اند، و ادعای تفاوت چیزی جز تحکّم نیست. (3)
ص: 1942
*نمونه هایی از تضعیف راویان فضائل و محبّان اهل بیت علیهم السلام (1)
بی اعتنایی مخالفان به دوستان امیر المؤمنین علیه السلام و راویان فضائل آن حضرت - حتی اگر از صحابه باشند - امری روشن است به گونه ای که صرف محبّت و مقدّم داشتن امیر المؤمنین علیه السلام بر دیگر صحابه - گر چه آن حضرت را خلیفه چهارم بداند - باعث تضعیف راوی نزد بسیاری از رجالیین است و در نقطهٔ مقابل بسیاری از دشمنان امیر المؤمنین علیه السلام را توثیق نموده اند! (2)
بخاری راویان فضائل امیر المؤمنین علیه السلام را تضعیف می کند یا می گوید: (فیه نظرٌ) و اگر از صحابه باشند که بر مبنای اهل تسنن، خود شان مورد مناقشه واقع نمی شوند در سند روایات شان اشکال کرده و می گوید: (في إسناده نظرٌ) !
بخاری در شرح حال أُميّ بن ربيعه صیرفی - با تحریف و اختصار ! - روایتی را از امیر المؤمنین علیه السلام این گونه نقل کرده: و اللّه ما وجدت من القتال بدّاً. سپس گفته: من راوی آن ابو قبیصه را نمی شناسم (و مجهول است). (3)
با آن که ابن حبان او را در ثقات ذکر کرده (4)بلکه بخاری خودش نیز او را عنوان و روایت را با کمی تغییر در شرح حال او نیز نقل کرده است. (5)
ص: 1943
1) در همین زمینه رجوع شود به کتاب العتب الجميل على أهل الجرح و التعديل للسيد محمد بن عقیل 45: الباب الثالث في من جرحوه من أتباع آل البيت [علیهم السلام].
2) رجوع شود به دفتر ششم صفحه 2535: «مدح و توثیق دشمنان امیر مؤمنان علیه السلام».
3) قال أبو عبد اللّه: أبو قبيصة لا أدري من هو. (التاريخ الكبير 2 / 67)
4) الثقات 469/6: صفوان بن قبيصة أبو قبيصة يروي عن طارق بن شهاب
5) صفوان بن قبيصة، أبو قبيصة، عن طارق بن شهاب، روى عنه أمي و أبو الخطاب الهجري. قال لنا أبو بكر: نا يحيى بن آدم، نا جعفر الأحمر، عن أمي، عن صفوان، عن طارق: قال علي [علیه السلام]: ما وجدت إلاّ القتال أو الطعن. (التاريخ الكبير 309/4) روایت را استاد بخاری از طارق به همین سند این گونه نقل کرده: لمّا قتل عثمان قلت: ما يقيمني بالعراق، و إنما الجماعة بالمدينة عند المهاجرين و الأنصار... فأخبرتُ أن الناس قد بايعوا عليّاً [علیه السلام] فانتهيتُ إلى الربذة و إذا علي [علیه السلام] بها... فحمد اللّه و أثنى عليه، ثم قال: «إن طلحة و الزبير بايعا طائعين غير مكرهين، ثم أراد أن يفسدا الأمر وسيقا [و يشقّا] عصا المسلمين»، و حرّض على قتالهم... إلى أن قال [علیه السلام]: «لقد ضربتُ هذا الأمر ظهره و بطنه - أو رأسه و عينيه - فما وجدت إلّا السيف أو الكفر». (المصنف لابن أبي شيبة 715/8 و رجوع شود به تاريخ المدينة لابن شبة 1257/4)
أبو الحمراء - که نامش هلال بن الحارث يا هلال بن ظفر است - از صحابه بلکه خادم پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بوده است. روایات متعدد در فضائل اهل بیت علیهم السلام از او نقل شده است، مانند روایت تشبیه، (1)روایات اختصاص آیه تطهیر به پنج وجود مقدّس، (2)و... بخاری در صحابی بودن او تردید نموده و صحت روایات او را هم انکار کرده است! (3)
ابو الطُفيل عامر بن واثله آخرین صحابی و از بزرگان تابعین است و گفته اند تا سنه 100 یا 110 هجری در قید حیات بوده (4)و طبیعی است که روایات و
ص: 1944
1) مراجعه شود به همین، دفتر صفحه 1861 - 1867
2) مراجعه شود به همین دفتر صفحه 1985، 2036، 2041 - 2042، 2095 - 2096، 2115، 2168 - 2169 و نیز رجوع شود به منتخب مسند عبد بن حميد 173، المعجم الكبير للطبراني 3/ 56 و 200/22، الكامل لابن عدي 61/7، الاستیعاب 4/ 1542، 1633، تفسير الطبري 10/22، المنتخب من ذيل المذيل من تاريخ الطبري 83، شواهد التنزيل 74/2، 78 - 82 تاریخ مدينة دمشق 4 / 290 و 137/42، أسد الغابة 5/ 66، 174، تفسیر ابن زمنین 3 / 398 - 399، تفسير الثعلبي 8/ 44، تهذیب الکمال 33 / 260، الوافي بالوفيات 27 / 217، تفسیر ابن کثیر 492/3، البداية و النهاية 343/5، إمتاع الأسماع 6 / 332، فضل آل البیت علیهم السلام 26 - 27، نظم درر السمطين 239، الدرّ المنثور 5/ 199، تحفة الأحوذي 49/9، سبل الهدى و الرشاد 13/11.
3) قال البخاري: يقال: له صحبة، ولا يصحّ حديثه. (تهذيب التهذيب 12 / 69، الإصابة 80/7، تنزيه الشريعة 1 / 385)
4) وُلد عام أحد، و رأى النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم، و هو آخر من مات من الصحابة. قال العجلي: مكّي ثقة، و كان من كبار التابعين، و قد رأى النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم. (معرفة الثقات للعجلي 1/ 97)
مطالب فراوانی را نقل کرده باشد. او از شیعیان و دوستان امیر المؤمنین علیه السلام بوده و محبّت زائد الوصفی از او نسبت به اهل بیت علیهم السلام نقل شده (1)و حجم وسیعی از روایات او مربوط به خاندان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم و فضائل آنان است. با آن که او از صحابه است و باید نزد اهل تسنّن کمال احترام را داشته باشد و به وثاقت او نیز تصریح شده ولی مورد بی مهری اهل حدیث و به ویژه بخاری قرار گرفته و از او روایتی - حتی آن چه ربطی به فضائل ندارد - نقل نکرده اند. این امر ناشی از تبلیغات خوارج علیه اوست؛ چرا که او امیر المؤمنین علیه السلام و خاندانش را بر دیگران مقدّم داشته و از یاران، شیعیان و دوستان آنان بشمار می رود.
بخاری و دیگر محدّثین او را شیعه افراطی و تند رو دانسته و روایات او را کنار گذاشته اند! این حال صحابی است چه رسد به دیگران، تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل! (2)
و قال الذهبي: و كان أبو الطفيل ثقة فيما ينقله، صادقاً، عالماً، شاعراً، فارساً، عمر دهراً طويلاً، و شهد مع على [علیه السلام] حروبه. (سیر أعلام النبلاء 3 / 470)
و قال ابن عساكر و ابن حجر: و كان أبو الطفيل ثقة في الحديث، و كان متشيعاً. (تاريخ مدينة دمشق 26 / 118، تهذیب التهذيب 72/5)
قال ابن عساكر: كان مغيرة يكره الرواية عن أبي الطفيل. [و رجوع شود به الکامل 87/5]
و قال: كان مغيرة لا يعبأ بحديث سالم بن أبي الجعد ولا أبي الطفيل و حديث خلاس بن عمرو... و نَقَل عن إبراهيم أنه كان إذا حدّث عن أبي الطفيل، قال: دعوه، و كان يتقي من حديثه.
و سئل أبو عبد اللّه - يعني محمد بن يعقوب الأخرم -: لِمَ تَرَكَ البخاري حديث أبي الطفيل عامر بن و اثلة؟! قال: لأنه كان يفرط في التشيّع. (تاريخ مدينة دمشق 26/ 128، و مراجعه شود به الکفایة في علم الرواية للخطيب البغدادي 159)
و كان الخوارج يذمّونه باتصاله بعلى بن أبى طالب [علیه السلام]، و قوله بفضله و فضل أهله، و ليس برواياته بأس. (الكامل 87/5، تاريخ مدينة دمشق 26 / 127 - 128)
ص: 1945
1) قال معاوية: يا أبا الطفيل، ما بلغ من حبّك لعلي؟ قال: حبّ أم موسى لموسى، قال: فما بلغ من بكائك عليه؟ قال: بكاء العجوز الثكلى و الشيخ الرقوب، و إلى اللّه أشكو التقصير. (تاريخ مدينة دمشق 16 / 377 و 26 / 117)
2) قال ابن الأثير: و كان أبو طفيل من أصحاب على [علیه السلام] المحبّين له، و شهد معه مشاهده كلّها، و كان ثقة مأموناً، يعترف بفضل أبي بكر و عمر و غيرهما إلاّ أنه كان يقدّم عليّاً [علیه السلام]. (أسد الغابة 97/3 و مراجعه شود به الاستیعاب 2 / 799 و 4 / 1696، الإصابة 7 / 193)
[1318 / 3] ابو اسحاق جوزجانی می گوید:
عاصم بن ضمره مثل حارث (همدانی ضعیف) است.
ابن حجر عسقلانی کلام او را نپذیرفته و او را متعصّب و افراطی دانسته، می نویسد: تعصّب الجوزجاني على أصحاب على [علیه السلام] معروف. (1)
[1319 / 4] ابن حجر عسقلانی نقل کرده که جوزجانی گفته:
ابان بن تغلب منحرف و مذهبش مذموم است.
سپس ابن حجر توثیق ابان را از ابن عدی نقل کرده و گفته: اعتباری به گفته جوزجانی نیست و تضعیف اهل کوفه (یعنی شیعیان) از او پذیرفته نیست. (2)
از این روی برخی جوزجانی را اهل بدعت و تضعیفات او را از روی هوی و هوس دانسته و گفته اند:
[1320 / 5] جوزجانی از امیر المؤمنین علیه السلام و یارانش منحرف است و بی جهت بر دوستان و شیعیان آن حضرت خرده گرفته و بر آن ها طعن می زند و در این کار شدّت عمل به خرج می دهد، با آن که جماعتی از آنان را پیشوایان اهل تسنن توثیق کرده اند. او می خواهد از
ص: 1946
روایات این راویان در فضائل اهل بیت علیهم السلام آسوده خاطر گردد ! (1)در این زمینه رجوع شود به مطالبی که دربارۀ حارث هَمْدانی خواهد آمد. (2)
[1321 / 6] مغربی در اثبات اعتبار کلام ابن عباس - که گفته: كنا نتحدّث أن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم عهد إلى علي [علیه السلام] سبعين عهداً لم يعهده [یعهدها] إلى غيره - می گوید: ذهبی در شرح حال راوی آن - اربده یا اربد تیمی - هیچ خدشه ای دربارۀ او نکرده جز آن که پس از نقل این روایت از او گفته:
فقط احمد بن فرات این روایت را از سندی نقل کرده است. (3)
مغربی می گوید: احمد بن فرات را خود ذهبی به حافظ ثقه وصف کرده (4)و سندی را ابو عوانه، ابو حیان و طیالسی هر سه توثیق کرده اند (پس اشکالی در روایت یا راویان وجود ندارد) و لکن ذهبی هنگامی که حدیثی را در فضیلت علی علیه السلام می بیند بلافاصله به انکار آن می پردازد - به حق یا باطل ! - تا جایی که نمی داند چه می گوید (و هر چه بر زبان و قلمش جاری شود باکی ندارد). (5)
ص: 1947
1) في هامش كتاب المهدي المنتظر للبستوي 370: و قد ناقش الجوزجاني الشيخُ المعلمي بما ملخصّه: إن الجوزجاني نفسه مبتدعٌ منحرفٌ عن علي [علیه السلام] و أصحابه، و لهذا فهو شديد النقد في أهل الكوفة، و هو مولع بالطعن فى المتشيّعين، و يظهر أنه إنما يرمى بكلامه هذا إليهم. فإن في الكوفيين جماعة من جلّة من الذين اتفق أئمة السنّة على توثيقهم. فأراد الجوزجاني أن يتخلّص من مروياتهم فيما يتعلق بفضائل أهل البيت [علیهم السلام]. (به نقل از التنکیل 1 / 45 - 47)
2) همین دفتر صفحه 2009
3) أربدة أو أربد التيمي المفسر. عن ابن عباس. ما روى عنه سوى أبي إسحاق. و قال السندي بن عبدويه: عن عمرو بن أبي قيس، عن مطرف بن طريف، عن المنهال بن عمرو، عن التميمي، عن ابن عباس، قال: كنا نتحدث أن النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم عهد إلى على [علیه السلام] بسبعين عهداً لم يعهدها إلى غيره. تفرّد به أحمد بن الفرات عن السندي. و هو منكر. (میزان الاعتدال 1 / 170)
4) ففی میزان الاعتدال 1 / 127 - 128: أحمد بن الفرات أبو مسعود الرازي، الحافظ الثقة
5) فتح الملك العلي 49 - 50
نگارنده گوید: در آینده خواهد آمد که تفرّد راوی ثقه به نقل مطلبی باعث تضعیف روایت یا راوی آن نیست. (1)
[1322 / 7] مغربی در جای دیگر می نویسد: اصلاً سخن ذهبی دربارۀ فضائل علی علیه السلام پذیرفته نیست؛ زیرا هنگامی که چشمش به فضائل علی علیه السلام می افتد چنان عصبانی می شود که درک و شعور و وجدانش را از دست می دهد و نمی فهمد چه می گوید، و شروع به دشنام و نا سزا و نفرین به راویان فضائل می کند، چنان که بار ها در میزان الاعتدال و طبقات الحفاظ این کار (زشت) از او سر زده، به این بهانه که حدیث جعلی است، ولی دربارۀ کسانی که روایت های جعلی را دربارۀ دشمنان علی علیه السلام نقل کرده اند اصلاً چنین برخوردی را ندارد.
کافی است که ببینی در ترجمه عبد السلام بن صالح ابو الصلت هروی نوشته: مردی صالح و شایسته است جز آن که در تشیّع خیلی سخت و محکم است. پس هیچ ضعفی برای او نقل نکرده و او را دروغ گو نمی داند. ولی در تلخیص المستدرک هنگامی که حدیث - اَنَا مَدينةُ العلمِ وَ عَلَيٌّ بابُها را از او نقل می کند سوگند یاد می کند که عبد السلام بن صالح نه ثقه است و نه امین ! (2)
مغربی گوید: چگونه این دو مطلب قابل جمع است؟! لذا عسقلانی در لسان المیزان می گوید: این حدیث با اسناد فراوان در مستدرک حاکم نقل شده، پس حداقل آن است که این حدیث اصلی داشته و نمی شود گفت جعلی است!
ذهبی حدود بیست موضع در میزان الاعتدال - فقط به جهت نقل کردن حدیث طیر - راویانی را ضعیف شمرده با آن که هیچ نقطۀ ضعف دیگری در
ص: 1948
آن ها وجود ندارد. سپس دیده چاره ای ندارد جز آن که به صحت این روایت اعتراف کند به جهت کثرت طرق و اسناد آن؛ لذا در تذکرة الحفاظ تصریح به ثابت بودن آن کرده است! (1)
نگارنده گوید: محقق سنی معاصر احمد محمد شاکر - در تعلیقه اش بر مسند أحمد، پس از حکم به صحت اسناد حدیث غدیر - می نویسد:
[1323 / 8] حاکم آن را با متن طولانی و سند های متعدد نقل کرده که برخی از آن سند ها بر شرط بخاری و مسلم صحیح است و ذهبی - بر خلاف عادتش ! - دربارهٔ آن هیچ اظهار نظری نکرده، نه پذیرفته و نه انکار نموده؛ زیرا نتوانسته هیچ بهانه ای برای اشکال در سند پیدا کند ! (2)
پس معلوم شد که ذهبی اصرار داشته تا آن جا که می تواند از هر طریقی که شده، آن روایات را تضعیف نماید! (3)
[1324 / 9] مغربی دربارۀ حديث: انَا مَدينةُ العلمِ... - به نقل مستدرک که در صدر آن آمده است: هذا اميرُ البَرَرَة، وَ قاتلُ الفَجَرَة، منصورٌ مَن نَصَرَه، مَخْذُولُ مَن خَذَلَه - می گوید: این حدیث را حاکم نیشابوری نقل کرده و اسناد آن را صحیح دانسته است. (4)
من شهر علم و دانش هستم و علی دروازۀ آن، هر کس دنبال علم است باید از دروازه وارد شود. حاکم حکم به صحت سند این حدیث نموده است. (المستدرك 3/ 126 - 129 و مراجعه شود به الجامع الصغير 2 / 177، كنز العمال 11 / 602، الصواعق المحرقة 125، ينابيع المودة 2/ 96، 238، 285، 401)
خطیب بغدادی گفته:ص: 1949
1) فتح الملك العلي 160 - 161
2) و لم يتعقّبه الذهبي بإقرار ولا إنكار - خلافاً لعادته ! - إذ لم يستطع أن يجد علّة في إسناده !! (مسند أحمد 2 / 18 تعلیقه روایت شماره 952 (طبعة دار الحديث، القاهرة)
3) و رجوع شود به همین دفتر صفحه 1855 - 1859
4) جابر بن عبد اللّه انصاری روایت می کند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم روز حدیبیه بازوی امیر مؤمنان علیه السلام را گرفته (بالا برد) و فرمود: «این امیر نیکان و قاتل فاجران است. هر کس او را یاری کند (از جانب خدا) یاری شود، و هر کس دست از یاری او بردارد خوار گردد (و خدا یاریاش نکند)». سپس با صدای رسا فرمود: انَا مَدينةُ العلمِ وَ عَليٌ بابُها فَمَن اَرادَ العلمَ فَلْيَأتِ البابَ.
كسى جز احمد بن عبد اللّه از عبد الرزاق این مطلب را نقل نکرده است و این منکر ترین حدیث اوست. (1)
شایان ذکر است که بنابر روایت خوارزمی در آخر روایت آمده است: «ألا و إن الحقّ معه، ألا و إن الحقّ معه يتبعه، ألا فميلوا معه». (المناقب للخوارزمی 177)
مغربی در پاسخ او می گوید:
اولاً: احمد بن طاهر هم این حدیث را از عبد الرزاق نقل کرده است.
و ثانياً: جای تعجّب نیست که عبد الرزاق مطلبی را فقط به او گفته باشد؛ زیرا او خوب می داند کسی که فضائل علی علیه السلام را نقل کند تضعیف شده و اهل بدعت و دروغ شمرده می شود لذا آن را برای نا اهلان نقل نمی کند، به همین جهت ذهبی در شرح حال عبد الرزاق می نویسد: او به کار ها خوب آشناست لذا در نقل مطالب بی باک و جسور نیست...
ذهبی نقل فضائل امیر مؤمنان علیه السلام را جسور بودن و بی باکی می داند!
نظیر این مطلب برای حافظ ابو الازهر نیشابوری اتفاق افتاده، (2)او حدیثی در فضائل امیر مؤمنان علیه السلام نقل کرد و خبر به گوش یحیی بن مَعین رسید. هنگامی که
ص: 1950
او بین جماعتی از اهل حدیث حضور داشت یحیی گفت: کیست این کذّاب نیشابوری که از عبد الرزاق این حدیث را نقل کرده؟ ابو الازهر بلند شد و گفت: من هستم. یحیی تبسم کرد و گفت: تو دروغ گو نیستی، مشکل این حدیث از ناحیۀ دیگری است. سپس از او پرسید: چه شد که عبد الرزاق این مطلب را فقط برای تو نقل کرد؟ ابو الازهر پاسخ داد: من همراه او به طرف قریه اش می رفتم، او به من گفت: می خواهم حدیثی برای تو بگویم که به دیگران نگفته ام و این مطلب را برایم نقل کرد (و کس دیگری نبود که بشنود). (1)
[1325 / 10] گاهی ذهبی عصبانی می شود که چرا فضائل امیر المؤمنین علیه السلام به سند صحیح نقل شده است! او در شرح حال حسن بن محمد بن يحيى علوى می نویسد:
او متهم است، بي حيا روايت: «عليٌ خير البشر» را به سند صحيح نقل کرده است !
و در جای دیگر افزوده:
از ابوذر نیز نقل کرده که: «عليٌّ و ذريته يختمون الأوصياء إلى يوم الدين».
این دو روایت دلالت بر دروغ گویی و رافضی بودن او دارد.
سپس برایش دعا کرده و گفته: عفا اللّه عنه یعنی خدا از لغزش های او در گذرد! (2)
شایان ذکر است که اگر واقعاً ذهبی او را رافضی می دانست هرگز دعایش نمی کرد بلکه او را ناسزا گفته و فحش می داد. (3)
يحيى بن مَعین درباره کسی که او را رافضی می داند می گوید: و من مينا الماصّ بظر أُمَه حتى يتكلم في الصحابة؟؟! (كتاب السنّه لأبي بكر الخلال 509، ميزان الاعتدال 237/4، الكامل لابن عدي 459/6، الموضوعات لابن الجوزي 346/1).
و في ضعفاء العقيلي 2 / 42: أبو سعيد عقيصا... كان من الرافضة... أبو بكر بن عياش قال: رأيت ذاك الماصّ بظر أمه أبا سعيد عقيصا، كان وجهه وجه النعجة.
و في لسان الميزان 3 / 27: سعيد بن ذي لعوة... و قال ابن حبان: دجّالٌ يزعم أنه رأى عمر بن الخطاب يشرب المسكر...
و قال العقيلي: روى هذا: ان أعرابياً شرب نبيذاً من إداوة عمر فسكر، فأمر به فجُلد، فقال: انما شربت هذا من أداوتك ! فقال: انما أَجلدك على السكر... و قال العجلي: كوفي ثقة، و البغداديون يضعفّونه. و قال أبو بكر بن عياش:... سعيد بن ذي لعوة الماصّ بظر أمه...
و في ترجمة فطر بن خليفة - الشيخ العالم، المحدّث الصدوق الذي له الرواية في السنن الأربعة، و روى البخاري عنه مقروناً بغيره، كما في الكاشف 2 / 125 - قال أحمد بن يونس: تركته عمداً، و كان يتشيع، و كنت أمرّ به بالكناسة في أصحاب الطعام، و كان أعرج، فأمرّ و أدعه مثل الكلب. (سير أعلام النبلاء 7 / 30 - 33)
و في ترجمة جعفر بن سليمان - الممدوح بكثرة العلم و الزهد، و له الرواية في صحيح مسلم و السنن الأربعة كما يأتي عن الكاشف 294/1 و غيره -: هو رافضيٌ مثل الحمار. (الثقات لابن حبان 140/6، الأنساب للسمعاني 9/4، میزان الاعتدال 408/1، تهذیب التهذيب 83/2)
و قال ابن الجوزي: موسى بن قيس كان من غلاة الروافض و يلّقب: عصفور الجنة، و هو - إن شاء اللّه - من حمير النار. (الموضوعات 1 / 382، الكشف الحثيث 264، تنزيه الشريعة 1 / 121)
و قال الذهبي في ترجمة عبد الرحمن بن يوسف بن خراش الحافظ: هذا و اللبه الشيخ المعثر الذي ضلّ سعيه ؛ فإنه كان حافظ زمانه، و له الرحلة الواسعة، و الاطلاع الكثير و الإحاطة، و بعد هذا فما انتفع بعلمه، فلا عتب على حمير الرافضة و حواثر جزين و مشغرا. (میزان الاعتدال 2 / 600)
ص: 1951
1) فتح الملك العلي 57 - 59 تفصیل قضیه اخیر در دفتر چهارم فضیلت 32 صفحه 1413 گذشت.
2) رجوع شود به المغني في الضعفاء 257/1، میزان الاعتدال 521/1، لسان المیزان 252/2.
3) در ترجمه عمران بن مسلم فزاری آمده: قال أبو أحمد الزبيري: هذا رافضى كأنه جرو كلب. ثم قال الذهبي: قلت: خراء الكلاب كالرافضي [!!] (ميزان الاعتدال 3/ 242، و مراجعه شود به تاريخ الإسلام 233/9، ضعفاء العقيلي 304/3)
و جالب آن است که پس از مطالب گذشته می نویسد: و لولا أنه متّهم لازدحم عليه المحدّثون؛ فإنه معمّر، یعنی اگر او متهم نبود محدّثین به جهت مسنّ بودنش نزد او ازدحام می کردند.
ص: 1952
[1326 / 11] ذهبی دربارهٔ روایت ابو ایوب انصاری که در زمان خلافت عمر می گفت: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به علی علیه السلام فرمان داده که با ناکثین، قاسطین و مارقین مبارزه نماید (1)- گفته: این سند ظلمانی و متن هم منکر است! (2)
با آن که رجال آن همه ثقه هستند، فقط محمد بن حمید رازی را برخی متهم کرده اند، ولی احمد بن حنبل، يحيى بن مَعين و.... او را توثیق و فوق العاده ستایش نموده اند، عتاب بن ثعلبه هم که از تابعین است و ابو زید احول - که از رجال صحیحین است - از او روایت را نقل می کند. (3)
به سند معتبر نقل شد که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «أنا سيّد ولد آدم و عليٌ سيّد العرب». من سرور و و آقای بنی آدم هستم و علی علیه السلام سرور عرب است. (4)
یکی از معاصرین اهل تسنن می گوید: این سند پاک است و شخص دروغ گو و متهمی در آن نیست (همه افراد این سند توثیق دارند غیر از عمر بن حسن راسبی). ابن ابی حاتم رازی از عمر بن الحسن نام برده و گفته: عمر بن الحسن الراسبي البصري، روى عن القاسم بن الفضل الحداني و ديلم بن غزوان و سكين بن عبد العزيز، روى عنه محمد بن موسى الحرشي (5)و هیچ مناقشه ای در او نکرده مقتضای قاعده نزد علمای رجال آن است که تعدیل حاکم پذیرفته شود ولی ذهبی - در ردّ کلام حاکم که گفته: و أرجو انه صدوق (6)- می گوید:
ص: 1953
1) رجوع شود به دفتر سوم، صفحه 1249، روایت شماره 825.
2) قال الذهبي في ترجمة: عتاب بن ثعلبة: عداده في التابعين. روى عنه أبو زيد الأحول حديث قتال الناكثين. و الإسناد مظلم، و المتن منكر. (میزان الاعتدال 27/3، لسان المیزان 4 / 127)
3) أسانيد فضائل أمير المؤمنين على علیه السلام الشيخ باسم الحلّي 1 / 42 - 43، 372
4) المستدرك 3 / 124، قال الحاكم النيسابوري: هذا حديث صحيح الإسناد. و رجوع شود به تاريخ مدينة دمشق 42 / 305.
5) الجرح و التعديل 103/6
6) المستدرك 3 / 124
گمان می کنم که این روایت را عمر بن حسن راسبی ساخته باشد !
این برخورد، زحمت و دردسری سخت و بی جا و قول به گمان است و دروغ ترین سخن ها گمان است. شگفتا که چگونه حافظ عسقلانی با ذهبی موافقت و از مقتضای قاعده غفلت کرده است. (1)
[1327 / 12] پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم درباره امیر المؤمنين علیه السلام فرمود: يا أبا برزة، إن ربّ العالمين عهد إليّ في علي بن أبي طالب عهداً، فقال: عليٌ راية الهدى، و منار الإيمان، و امام أوليائي، و نور جميع من أطاعني.
يا أبا برزة، علي بن أبي طالب معي غداً في القيامة على حوضي، و صاحب لوائي، و معي اً على مفاتيح خزائن جنّة ربي. (2)
و في رواية: بيد علي مفاتيح خزائن رحمة ربّى. (شرح ابن أبي الحديد 168/9)
پروردگار عالمیان دربارۀ علی بن ابی طالب به من چنین عهد فرموده که علی پرچم هدایت، منارۀ ایمان، پیشوای دوستان و اولیای من، و نور همۀ کسانی است که از من پیروی نمایند. علی بن ابی طالب در قیامت همراه من بر حوض من و پرچم دار من است. کلید های خزائن بهشت پروردگار فردای قیامت به من و او وا گذار می شود.
بعضی برای تضعیف این روایت چنان با شتاب وارد عمل شده اند که گفته اند:
ص: 1954
1) و العجب من الحافظ كيف و افق الذهبي على هذا الحكم المتعنّت، و غفل عمّا تقتضيه القاعدة في هذا المقام؟ ! (القول المقنع لابن الصديق الغماري 6)
2) تاریخ بغداد 14 / 102. و رجوع شود به حلية الأولياء 1 / 66، تاریخ مدينة دمشق 42 /329 - 330، المناقب للخوارزمی 312، مطالب السؤول 99، قال الكنجي: هذا حديث حسن. (كفاية الطالب 215)
راوی آن - لاهز - مورد اطمینان و امین نیست، و البته مجهول و نا شناخته است. (1)
آیا شگفت نیست که شخص نا شناس و مجهول مورد طعن قرار گیرد که امین و ثقه نیست؟ آیا این جمع بین متناقضین نیست؟!
گذشته از آن، این سخن از چه کسی صادر شده؟ از ابو الفتح ازدی که خودش تضعیف شده و اهمیتی برای او قائل نیستند بلکه ذهبی گفته: او بی دلیل عده ای را تضعیف کرده، (2)ولی برای تضعیف روایت فضائل به کلام او استناد می شود !!
[1328 / 13] عقیلی در ترجمه موسی بن قیس می نویسد:
او از غالیان رافضی ها است... احادیث پست و باطلی نقل کرده. (3)
از جمله روایاتی که عقیلی از او نقل کرده روایت معتبر شماره 113: «علىٌ على الحقِّ من تبعه فهو على الحقّ و من تركه ترك الحقّ»... و روایت معتبر شماره 655 با تعبیر: «هي لك يا على، لستَ بدجال» يا «لقد زوّجتك غير دجال» است.
ابن ناصر الدین دمشقی نیز در توضیح المشتبه 2 / 448 روایتی از او نقل کرده: عن سلمة، قال: تصدّق علي رضی اللّه عنه [علیه السلام] بخاتمه و هو راكع، فنزلت: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ [المائدة (5): 55]
البانی بر او اشکال کرده و می گوید: فقط عقیلی او را متهم به رفض کردهص: 1955
1) قال الخطيب البغدادي: لم أر للاهز بن عبد اللّه غير هذا الحديث. حدّثني أحمد بن محمد المستملي، أخبرنا محمد بن جعفر الوراق، قال: أخبرنا أبو الفتح محمد بن الحسين الأزدي الحافظ، قال: لاهز بن عبد اللّه التيمي البغدادي غير ثقة ولا مأمون، و هو أيضاً مجهول. (تاريخ بغداد 14 / 102، و قال الذهبي: و هذا باطل، قاله ابن عدي [الكامل 141/7] قلت: إي و اللّه من أبرد [أكبر] الموضوعات. (میزان الاعتدال 357/4، لسان المیزان 237/6)
2) قال الذهبي: أبو الفتح الأزدي... و عليه في كتابه في الضعفاء مؤاخذات؛ فإنه ضعّف جماعة بلا دليل، بل قد يكون غيره قد وثّقهم. (سير أعلام النبلاء 16 / 347 - 348)
3) موسى بن قيس الحضرمي كوفي يلقّب: عصفور الجنة، من الغلاة في الرفض... و هو يحدّث بأحاديث رديئة بواطيل. ( ضعفاء العقيلي 4 / 164 - 165)
است. این که از او نقل می کند: سفیان ثوری از او پرسید: ابو بکر را بیش تر دوست داری یا علی را؟ موسی بن قیس پاسخ داد: علی را.
این دلیل رافضی بودن نیست، گر چه ما این مطلب را قبول نداریم، ولی بسیاری از سلف (یعنی بزرگان گذشتگان) علی را برتر می دانسته اند.
احمد بن حنبل دربارۀ موسی بن قیس گفته: من از او جز نیکی سراغ ندارم. و کسی هم او را تضعیف نکرده بلکه جمعی از قدما و متاخرین تصریح به توثیق او کرده اند. (1)
نگارنده گوید: قال عبد اللّه بن أحمد بن حنبل: سمعت أبي - و ذكر موسى بن قيس - فقال: لا أعلم إلّا خيراً... و عن يحيى بن مَعين:ثقة. و قال أبو حاتم: لا بأس به. و قال أبو نعيم:... و كان مرضياً. (تهذيب الكمال 29/ 135)
و قال ابن شاهين في الثقات: و قال ابن نمير: كان ثقة و روى عنه الناس. (تهذيب التهذيب 327/10)
و في الكاشف 2 / 307: ثقةٌ شيعيٌ
و في تقريب التهذيب 2 / 227: صدوق رمي بالتشيع.
پیش از این از ابن عباس گذشت که: ليس من آية في القرآن يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِلَّا و عليٌّ رأسها [أولها / سيّدها / كبيرها] و أميرها و شريفها، و لقد عاتب اللّه أصحاب محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم في القرآن و ما ذكر عليّاً إلاّ بخير. (2)
[1328/1] ابن کثیر می گوید: این روایت غریب و منکر است و سند آن هم اشکال دارد بخاری گفته: عیسی بن راشد مجهول و روایتش منکر است. در سند آن على بن بذيمة نيز وجود دارد که گر چه ثقه است ولی شیعه غالی است و سخنش در مثل این روایت اعتباری ندارد ! (3)
ص: 1956
نگارنده گوید: عیسی بن راشد همان عیسی بن ابی رزین است که ابن حبان او را در ثقات ذکر کرده و نسائی نیز از او روایت نموده است، ابن حجر نیز او را مقبول دانسته است. (1)
پیش از این گذشت که ابن حجر عسقلانی گفته:
من نسبت به این که علمای رجال اهل تسنن، ناصبی را غالباً توثیق کرده و شیعه را مطلقا تضعیف می نمودند اشکال داشتم. (2)
[1329 / 14] حسن بن علی سقاف می نویسد: از جمله دلایل ناصبی بودن البانی آن است که احادیث صحیحی را که در فضائل حضرت علی علیه السلام وارد شده (بی جهت) تضعیف کرده بلکه برخی از آن احادیث را باطل می داند. (3)
[1330 / 15] دکتر عبد اللّه بن مراد السلفی - استاد دانشگاه مدینه - روایاتی را که حاکم در فضائل اهل بیت علیهم السلام نقل و حکم به اعتبار آن کرده و ذهبی نیز با او موافقت نموده یا گاهی سکوت کرده، نمی پذیرد و در آن مناقشه می کند که مثلاً:
در سند آن جعفر بن سلیمان است که: رافضيٌ مثل الحمار،
در سندش ابان بن تغلب است که شیعه ای است سر سخت،
در سندش عثمان بن عمیر است که به رجعت اعتقاد دارد و شیعه تندرو است. (4)
[1331 / 16] از جمله تعصبات ابو احمد محمد عبد اللّه الاعظمی آن است که
ص: 1957
در مورد روایت: «انه لَعَهد النبي الأمي صلی اللّه علیه و آله و سلم إليّ أن لا يحبّني إلاّ مؤمن، ولا يبغضني إلاّ منافق». (1)- با آن که در صحیح مسلم آمده ! - اشکال می کند که:
این روایت را فقط عدی بن ثابت نقل کرده و او شیعه غالی است! (2)
[1332 / 17] عباس دوری به یحیی بن مَعین اعتراض می کرد که چرا ابو الصلت را توثیق می کنی با آن که حديث: « أنا مدينة العلم و عليٌ بابها» را نقل کرده است؟! یحیی بن مَعین پاسخ داد: دست از سر این بیچاره بردار، مگر همین حدیث یا مشابه آن را محمد بن جعفر فیدی از ابو معاویه نقل نکرده است؟!
نظیر همین اعتراض را دیگران به یحیی بن مَعین کرده اند و او پاسخ داده: این حدیث از ابو معاویه ثابت است و قابل انکار نیست. (3)
[1333 / 18] ابن حبان درباره جعفر بن سلیمان می نویسد: او از افراد مورد اطمینان و متقن در روایت است جز آن که گرایش به اهل بیت دارد!! (4)
یعنی محبت به اهل بیت علیهم السلام را به عنوان عیب و نقص برای او ذکر کرده است.
[1334 / 19] یحیی بن مَعین می گوید: نزد مروان بن معاویه بودم، دیدم لیستی در دست دارد و اسامی عده ای را در آن ثبت کرده که این ها رافضی هستند. در میان آن ها وکیع (5)را هم ذکر کرده بود. من به او گفتم: وکیع از تو بهتر است. با تعجب پرسید: از من؟! گفتم: آری.
ص: 1958
[1335 / 20] ذهبی بر این کلام تعلیقه زده که: ظاهراً در وکیع تشیعِ کمی وجود داشته ولی ان شاء اللّه به اندازه ای نبوده که به حال او ضرر بزند. بالاخره او کوفی است! شنیده ام کتابی در فضائل صحابه نوشته و مناقب علی [علیه السلام] را پیش از مناقب عثمان آورده است !! (1)
در شرح حال استاد محدّثین، ابراهيم بن عبد العزيز المدینی نوشته اند:
[1336 / 21] او نزد شاگردان خویش فضائلی برای شیخین نقل کرد سپس گفت: الان فضائل چه کسی را شروع کنیم: عثمان یا علی؟ اصحاب حدیث (یعنی شاگردانش بر آشفتند و) گفتند: این مطلب جای شک دارد؟! به خدا او رافضی است و سپس او را ترک کردند. (2)
پس اگر کسی در تقدیم امیر المؤمنین علیه السلام بر عثمان تردید هم داشته باشد برای برخی قابل تحمل نیست و او را رافضی می دانند.
ابن حجر - پس از نقل مطلب گذشته - می گوید: این ستم روشنی است ؛ زیرا توقّف در تقدّم هر یک از این دو بر دیگری مذهب جماعتی از اهل تسنن است بلکه عده ای از آنان علی را بر عثمان مقدم داشته اند. (3)
و قال في شرح رواية: و قوله: (و كان علويا) أي يقدّم عليّاً [علیه السلام] في الفضل على عثمان، و هو مذهب مشهور الجماعة من أهل السنة بالكوفة. (فتح الباري 132/6)
و قد قيل:... الكوفيين، عامّتهم يقدّم عليّاً [علیه السلام] أو يقف عند عثمان و عليّ [علیه السلام]. (تهذيب الكمال 26 / 58، تذکرة الحفاظ 1 / 333)
و قال ابن تيمية: لا يُبَدَّعُ مَنْ قَدَّمَ عَلِيّاً لِتَقَارُبِ حَالِ عُثْمَانَ وَ عَلِيّ. (مجموعة الفتاوی 4/ 436)
ص: 1959
1) احمد بن حنبل در مقایسه وکیع و عبد الرحمن می گوید:... و عبد الرحمن يسلم منه السلف. از این کلام استفاده می شود که وکیع متعرض صحابه می شده، لذا ذهبی می گوید: و الظاهر أن وكيعاً فيه تشيّع يسير. (سير أعلام النبلاء 9 / 153 - 154)
2) طبقات المحدثين بأصبهان 2 / 282 - 283: و حكى أنه قعد للحديث، و أخرج الفضائل فأملى، و أملى فضائل أبي بكر و عمر، ثم قال لأصحاب الحديث: بمن نبدأ بعثمان أو علي؟ فقالوا: أو تشكّ فى هذا؟! هذا و اللّه رافضي، فتركوا حديثه.
3) قال العسقلاني: و هذا ظلم بيّن؛ فإن هذا مذهب جماعة من أهل السنة - أعني التوقف في تفضيل أحدهما على الآخر - و إن كان الأكثر على تقديم عثمان، بل كان جماعة من أهل السنة يقدّمون عليّاً [علیه السلام] على عثمان، منهم سفيان الثوري و ابن خزيمة. (لسان الميزان 1/ 78)
ابن الجوزی با آن که در آثارش بار ها به فضائل امیر مؤمنان علیه السلام اعتراف و آن را نقل کرده است، در کتاب الموضوعات - مانند برخی دیگر از کسانی که در این زمینه تألیف دارند - به بهانه های واهی به عنوان جعل زدایی و معرفی اخبار ساختگی، روایات متعددی را رد کرده است.
سیوطی در کتاب اللآلي المصنوعة في الأخبار الموضوعة بار ها مخالفت صریح خودش را با ابن الجوزی اظهار کرده و نظر او را نپذیرفته است.
سیوطی در مقدمه کتابش می گوید:
بسیاری از روایاتی که ضعیف است و نمی توان آن را جعلی دانست بلکه روایات معتبر و صحیح را نیز ابن الجوزی در کتابش آورده (و ساختگی معرفی کرده) چنان که پیشوایان و حافظان دانش حدیث مانند ابن صلاح و پیروانش متذکر شده اند. (1)
و قال الخفاجي المصري - فى ضمن كلام له -:... أن كتابه أكثره مردود، و قد قال خاتمة الحفاظ السيوطي - و كذا السخاوي -: إن ابن الجوزي في موضوعاته تحامل تحاملاً كثيراً حتى أدرج فيه كثيراً من الأحاديث الصحيحة، كما أشار إليه ابن الصلاح. (نسيم الرياض، شرح الشفا لشهاب الدين أحمد الخفاجي 11/3 - 12)
و قالوا: و ربّما ذكر في الموضوعات أحاديث حساناً قوية. (تاريخ الإسلام 42 / 300، الوافي بالوفيات 18 / 113)
و قال السخاوي: ربّما أدرج ابن الجوزي في كتابه الحسن و الصحيح ممّا هو في أحد الصحيحين ! (أسانيد فضائل أمير المؤمنين علیه السلام للشيخ باسم الحلّي 1 / 22 به نقل از الفتح المغیث 276/1)
قيل لأبي محمد بن الأخضر: ألا تجيب ابن الجوزي عن بعض أوهامه؟! قال: إنما يتتبع على من قلّ غلطه، فأمّا هذا فأوهامه كثيرة. (تاريخ الإسلام 42/ 302)
قال السيف: ما رأيت أحداً يعتمد عليه في دينه و علمه و عقله راضياً عنه. (تاريخ الإسلام 302/42)
ص: 1960
1) اللآلي المصنوعة 2/1 و رجوع شود به تنزيه الشريعة 10.
بار ها اتفاق افتاده که ابن الجوزی روایتی را با سندی نقل کرده و آن را ساختگی دانسته، سیوطی بر او اشکال کرده که: این حدیث با سند دیگری نقل شده که فرد یا افرادی که مشکل دارند در آن نیست، و گاهی همان افراد را توثیق کرده و از ارباب صحاح سته یا دیگر بزرگان عامه اعتبار آنان را اثبات نموده است. ذکر نمونه هایی در این مقام مناسب است:
امير مؤمنان علیه السلام فرمود: أنا عبد اللّه و أخو رسوله صلی اللّه علیه و آله و سلم، و أنا الصدِّيق الأكبر، لا يقولها بعدي إِلَّا كَذَّاب مُفتَرٍ، آمنت قبل الناس سبع سِنين. (1)
ابن الجوزی این روایت را جعلی دانسته و گفته: مشکل آن از ناحیه عباد بن عبد اللّه و منهال بن عمرو است. (2)
سیوطی می گوید: عباد را ابن حبان در ثقات ذکر کرده، و منهال از رجال بخاری و سنن اربعه است و ابن مَعین نیز او را توثیق نموده است. (3)
ص: 1961
[1337 / 22] در روایتی آمده است: يا علي، أخصمك بالنبوة ولا نبوة بعدي، و تخصم بسبع ولا يحاجّك فيها أحد من قريش: أنت أولهم إيماناً باللّه، و أوفاهم بعهد اللّه، و أقومهم بأمر اللّه، و أقسمهم بالسوية، و أعدلهم في الرعية، و أبصرهم بالقضية، و أعظمهم عند اللّه مزية. (1)
ابن الجوزی آن را جعلی دانسته و گفته: مشکل آن از ناحیه بَشر بن ابراهیم است. (2)
سیوطی می گوید: این حدیث با سند دیگر نقل شده است. (3)
در روایت 268 گذشت: عن ابن عباس: ستكون فتنة فإن أدركها أحدٌ منكم فعليه بخصلتين: كتاب اللّه و علي بن أبي طالب [علیه السلام]، فإني سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يقول - و هو آخذ بيد علي [علیه السلام] -: «هذا أول من آمن بي، و أول من يصافحني يوم القيامة، و هو فاروق هذه الأمة يفرّق بين الحق و الباطل، و هو يعسوب المؤمنين، و المال يعسوب الظلمة، و هو الصديق الأكبر، و هو بابي الذي أوتى منه، و هو خليفتي من بعدي».
ابن الجوزى آن را جعلی دانسته و گفته: مشکل آن از ناحیه عبد اللّه ابن داهر است. (4)
سیوطی می گوید: این حدیث با سند دیگری نیز نقل شده است. (5)
ص: 1962
در ضمن روایت شماره 119 گذشت: أما و الذي نفسي بيده لئن أطاعوه ليدخلنّ الجنة أجمعين أكتعين.
ابن الجوزی آن را جعلی و مشکل آن از ناحیه مینا دانسته است. (1)
سیوطی می گوید: این حدیث را طبرانی با سند دیگری نقل کرده است. (2)
در روایت شماره 1005 - 1006 گذشت: أَوَّلُكُمْ وُرُوداً علَى [وارِداً عَلَيَّ ] الحَوض اَوَّلُكُمْ إسلاماً علي بن أبي طالب
ابن الجوزی آن را جعلی دانسته و گفته: مشکل آن از ناحیه ابو معاویه زعفرانی کذّاب است، البته شاهد دیگری دارد که آن را سيف بن محمد نقل کرده که از ابو معاویه بد تر است. (3)
سیوطی برای آن اسناد متعدد دیگر نقل کرده و می گوید: این متابعات (و شواهد) قوی است (و باعث حکم به اعتبار آن می شود) (4)
در روایت شماره 661 گذشت: النظر إلى علي عبادة.
ابن الجوزی آن را با اسناد متعدد نقل و در هر کدام به برخی از راویان آن اشکال کرده:
[الف)] مشکل آن از ناحیه جعفی یا استادش می باشد.
سیوطی می گوید: این حدیث با سند دیگری نیز نقل شده است.
ص: 1963
[ب)] مشکل آن از ناحیه یحیی بن عیسی است که ارزشی ندارد. سیوطی می گوید: شاهدی از طریق اعمش دارد که با سند دیگر نقل شده.
[ج)] مشکل آن از ناحیه محمد بن قاسم اسدی دروغ گو است. سیوطی می گوید: او از رجال ترمذی است و ابن مَعین نیز او را توثیق نموده.
[د)] مشکل آن از ناحیه یحیی بن سلمة بن كهيل است و او نیز به نقل آن متفرد است. سیوطی می گوید: او از رجال ترمذی است.
[ه-)] مشکل آن از ناحیه محمد بن یونس کدیمی است که حدیث ساز (و دروغ گو) است. (1)سیوطی می گوید: این حدیث با سند دیگر نقل شده که کدیمی در آن نیست.
[و)] مشکل آن از ناحیه عبادة بن صهيب است و او به نقل آن متفرد است. سیوطی برای آن اسناد متعدد دیگر نقل کرده است! (2)
نگارنده گوید: مناسب است در این جا به مطالب سیوطی افزوده شود: ابن الجوزی در همین روايت: «النظر إلى علي عبادة» به نقل از ابن عباس اشکال کرده که:
در سند آن حمّانی دروغ گو وجود دارد که آشکارا دروغ می گفته و نیز
ص: 1964
یزید بن ابی زیاد در سند آن واقع شده که متروك الحديث است و... (1)
در حالی که یحیی بن عبد الحمید حمّانی را ابن حبان در ثقات ذکر کرده، یحیی بن مَعین او را ستوده و راست گو و بی نظیر دانسته و گفته: آن چه درباره اش گفته می شود فقط از روی حسادت است ! (2)
يحيى يقول: ابن الحماني صدوق مشهور، ما بالكوفة مثل ابن الحماني، ما يقال فيه إلاّ من حسد. (تاريخ ابن مَعين 232)
قال العباس بن الفضل الأسفاطي: سألت يحيى بن مَعين أن يكتب لي بعض المحدثين بالكوفة، فكتب لي: يحيى بن عبد الحميد الحماني. (ضعفاء العقيلي 4 / 415)
یزید بن ابی زیاد نیز از رجال سنن اربعه است و بخاری در ادب و مسلم در کنار دیگران از او روایت نقل کرده است. (3)
ابن الجوزى روايات سدّ الابواب را با اسناد متعدد از جمله روایت شماره 609 که در آن آمده است: أَمَّا بَعد ؛ فإِنّى أُمِرْتُ بِسَدٌ هَذِهِ الأَبواب غيرَ باب عليٍّ، فَقالَ فيه قائلُكم ! وَ إِنِّي مَا سَدَدْتُ شَيئاً وَلا فَتَحْتُه، وَ لكِنِّي أُمِرْتُ بِشَيْءٍ فَاتَّبَعْتُهُ از خصائص نسائی نقل کرده و گفته: مشکل آن از ناحیه میمون است. (4)
سیوطی گوید: این خطایی روشن است؛ زیرا عده ای او را توثیق کرده اند. (5)
در روایت شماره 1228 گذشت: من أراد أن ينظر إلى آدم في علمه، و نوح في فهمه، و ابراهيم في حكمه [حلمه]، و يحيى في زهده، و موسى في بطشه فلينظر إلى علي بن أبي طالب.
ص: 1965
ابن الجوزی برای آن سندی ذکر کرده و آن را جعلی دانسته و گفته: مشکل آن از ناحیه ابو عمر متروک است. (1)سیوطی برای آن دو سند دیگر نقل کرده است! (2)
در روایت شماره 1345 خواهد آمد: من مات و في قلبه بغض لعلي فليمت يهودياً أو نصرانياً.
ابن الجوزی برای آن سندی ذکر کرده و آن را جعلی دانسته که جارود و علی بن قرین هر دو دروغ پرداز هستند. (3)
سیوطی می گوید: دیلمی در فردوس برای آن سند دیگری نقل کرده است! (4)
در روایت شماره 1496 خواهد آمد: إن اللّه عزّ و جلّ منع قطر المطر بني إسرائيل بسوء رأيهم في أنبيائهم و إنه يمنع قطر مطر هذه الأمة ببغضهم علي بن أبي طالب.
ابن الجوزی آن را جعلی دانسته و گفته: مشکل آن از ناحیه حسن ابن عثمان بن زیاد تستری است. (5)
سیوطی گفته: دیلمی برای آن برای آن سند دیگری نقل کرده است ! (6)
نگارنده گوید: برای آن سند معتبر دیگری - صفحه 1920 روایت شماره 1292 - گذشت
ص: 1966
[1338 / 23] در روایتی آمده است: من أحبّ أن يستمسك [يَتَمَسَّك] بالقضيب الأحمر الذي غرسه اللّه بيده في جنة عدن فليستمسك بحبّ علي بن أبي طالب. (1)
ابن الجوزی آن را جعلی دانسته و گفته: مشکل آن از ناحیه حسن عدوى دروغ پرداز است. (2)
سیوطی گفته: شیرازی در کتاب الألقاب برای آن سند دیگری نقل کرده! (3)
در روایت 908 از عایشه گذشت که: پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم هنگام وفات فرمود: «دوستم را بگویید بیاید با او کار دارم». ابو بکر را صدا زدند هنگامی که او آمد حضرت نگاهی به او کرد و سرش را بر بالش گذاشت. دو مرتبه فرمود: «ادعوا لي حبيبي» اين دفعه عمر را صدا زدند، حضرت (سرش را بلند کرد و) نگاهی به او کرد و باز سر مبارکش را بر بالش گذاشت، و برای بار سوم فرمود: «ادعوا لي حبيبي»، اين مرتبه من گفتم: وای بر شما! علی بن ابی طالب را صدا کنید، پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم با کس دیگری کار ندارد. علی را صدا زدند، هنگامی که آمد پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم او را در بر گرفت و رو اندازش را بر روی خود و او انداخت، و در آغوش علی جان سپرد.
ابن الجوزی آن را جعلی دانسته و گفته: دار قطنی می گوید: این روایت غریب است، مسلم بن کیسان به نقل آن متفرد است و فقط اسماعیل بن ابان آن را از پسر مسلم بن کیسان نقل کرده است. (4)
ص: 1967
1) رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42 / 243، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 181، المناقب للخوارزمي 76، الرياض النضرة 3 / 190، كفاية الطالب للكنجي 323، جواهر المطالب 1 / 252، ينابيع المودة 1 / 379 و 2 / 486، و نیز رجوع شود به دفتر نخست، روایت شماره 108
2) الموضوعات 1 / 387.
3) اللآلى المصنوعة 369/1
4) الموضوعات 1 / 392 (نسخه الموضوعات سِقط داشت از اللآلي تکمیل شد)
سیوطی گفته: [اولاً:] مسلم بن کیسان از رجال ترمذی و ابن ماجه و اسماعیل بن ابان نیز از مشایخ بخاری است.
و [ثانياً:] این روایت سند دیگری نیز دارد ! (1)
[1339 / 24] در روایتی آمده است: يا علي، إن أول خلق اللّه يُكسى يوم القيامة إبراهيم علیه السلام، فيُكسى ثوبين أبيضين، ثم يُقام عن يمين العرش، ثم أُدعى فأكسى ثوبين أخضرين، ثم أُقام عن يسار العرش، ثم تُدعى أنت - يا على - فتُكسى ثوبين أخضرين، ثم تُقام عن يميني، أفما ترضى - يا علي - أن تُدعى إذا دعيتُ، و تُكسى إذا كُسيت، و أن تَشفَعَ إِذا شَفَعْتُ. (2)
ابن الجوزی آن را جعلی دانسته و گفته: میسره به نقل آن متفرد است و فقط حکم بن ظهیر آن را از میسره نقل کرده است. (3)سیوطی گفته: این روایت سند دیگر دارد. (4)
متقی هندی نیز - به تبعیت از سیوطی - از اعتبار روایت دفاع کرده و گفته: ترمذی و قدما مانند سفیان ثوری و مالک از حَكَم بن ظهیر روایت نقل کرده اند بلکه حاکم در مستدرک روایت او را صحیح دانسته است.
گذشته از آن که این روایت را عمران بن میثم نیز از منهال نقل کرده و ميسرة بن حبيب متفرد به نقل آن نیست. (5)
ص: 1968
[1340 / 25] در روایتی آمده است: إذا جمع اللّه الأولين و الآخرين يوم القيامة، و نصب الصراط على جسر جهنم، لم يجز أحد إلاّ من كانت معه براءة بولاية على بن أبي طالب.
ابن الجوزی آن را جعلی دانسته و گفته: ابراهیم بن عبد اللّه صاعدی متروک است. (1)
سیوطی گفته: ابو علی حداد برای این روایت سند دیگری در معجم خویش ذکر کرده است ! (2)
[1341 / 26] در روایتی آمده است: لن يموت هذا الان، ولن يموت إلّا مقتولاً. (3)
ابن الجوزی آن را جعلی دانسته و گفته: ناصح و اسماعیل هر دو متروک هستند. (4)
سیوطی برای این روایت دو سند دیگر از حاکم و ابن عدی نقل کرده است ! (5)
ابن الجوزى روایت شماره 281 را به دو کیفیت نقل کرده:
کیفیت اول: « لقد صلّت الملائكة علىّ و على على سبع سنين ؛ و ذلك أنه لم يصلّ معي رجل غيره» و آن را جعلی دانسته و گفته:
ص: 1969
مشکل آن از ناحیه محمد بن عبید اللّه است. (1)
سیوطی گفته: محمد بن عبید اللّه از رجال ابن ماجه است! (2)
كيفيت دوم: صلّى عَلَيَّ الملائكة و على عَلِيّ سبعاً، و ذلك أنّه لم يرفع إلى السماء شهادة أن لا إله إلّا اللّه و أن محمداً عبده و رسوله إلاّ منّي و من علي بن أبي طالب و آن را نیز جعلی دانسته گفته: و مشکل آن را از ناحیه عباد است. (3)
سیوطی برای آن سند دیگر نقل کرده است ! (4)
در روایت شماره 287 گذشت: عبدت اللّه مع رسوله قبل أن يعبده رجل من هذه الأمة خمس سنين أو سبع سنين.
ابن الجوزی آن را جعلی و مشکل آن را از ناحیه اجلح و حبّه دانسته است. (5)سیوطی می گوید: [اولاً:] اجلح از رجال سنن اربعه است و ابن معين و عجلی او را توثیق نموده اند و ابن عدی گفته: او شیعه راست گویی است.
و حبّه را نیز عجلی توثیق نموده و طبرانی گفته: بنابر قولی او پیامبر علیه السلام را دیده (بنابر این از صحابه بشمار می رود و مستغنی از توثیق است) و ابن عدی گفته: من از او روایت منکَری سراغ ندارم. و [ثانياً:] این روایت اسناد دیگری دارد. سپس برای آن شواهد و متابعاتی نقل کرده است! (6)
ص: 1970
در روایت شماره 45 گذشت: من لم يقل عليٌ خير الناس فقد كفر.
ابن الجوزی آن را با اسناد متعدد نقل کرده و در مورد سندی گفته: جعلی است و مشکل آن از ناحیه محمد بن کثیر شیعی است. (1)
سیوطی می گوید: ابن مَعین گفته: او شیعه است ولی (روایاتش) مشکلی ندارد. (2)
ابن الجوزى روايت: أنا مدينة العلم و عليٌ بابها را با اسناد متعدد نقل کرده.
او در مورد سندی گفته: این سند جعلی است و مشکل آن از ناحیه ابو الصلت است. (3)
سیوطی می گوید: [اولاً:] ابو الصلت را ابن معین و حاکم توثیق نموده اند.
و [ثانياً:] این حدیث اسناد متعدد دیگر دارد.
سپس برای آن شواهد و متابعاتی نقل کرده است ! (4)
ابن الجوزی روایت ردّ شمس (5)را با اسناد متعدد نقل و در هر کدام به برخی از راویان آن اشکال کرده:
[الف)] فضیل ضعیف است.
سیوطی می گوید: فضیل ثقه و راست گو و از رجال سنن اربعه (ابن داود،
ص: 1971
ترمذی، نسائی، ابن ماجه قزوینی) است و مسلم نیز در صحیح به او احتجاج کرده است.
[ب )] عبد الرحمن بن شریک نزد ابو حاتم ضعیف است.
سیوطی می گوید: دیگران عبد الرحمن را توثیق نموده اند و بخاری در الادب المفرد از او روایت نقل کرده است.
[ج)] ابن عقده رافضی و متهم به کذب و جعل این حدیث است.
سیوطی می گوید: ابن عقده از حافظان بزرگ بشمار می رود، گر چه در مدح و ذمّ او اختلاف شده ولی دار قطنی اتهام او را به جعل حدیث تکذیب کرده، حافظ ابو علی گفته: او امام، پیشوا و حافظ حدیث است و...
[د)] ابن مردویه آن را از طریق داود بن فراهیج نقل کرده ولی شعبه داود را ضعیف می داند.
سیوطی می گوید: عده ای دیگر داود را توثیق نموده اند.
سیوطی در ادامه تصریح جماعتی از اعیان اهل تسنن به صحت روایت ردّ شمس را نقل نموده، سپس برای آن شواهد و متابعاتی نیز ذکر کرده است. (1)
در روایت شماره 216 گذشت: إنّ المدينة لا تصلح إلّا بي أو بك، و أنت منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبيّ بعدي.
ابن الجوزی آن را جعلی و مشکل آن را از ناحيه حفص بن عمر
ص: 1972
1) رجوع شود به الموضوعات 1 / 355 - 357، اللآلي المصنوعة 1 / 336 - 341.
دانسته است که ابن حبان گفته: او کذّاب است. (1)سیوطی برای آن سند دیگر نقل کرده است! (2)
در روایت شماره 628 گذشت: لا يحلّ لأحد أن يجنب في هذا المسجد غيري و غيرك.
ابن الجوزی آن را جعلی و مشکل آن را از ناحیه عطيه و كثير النوا دانسته است. (3)
سیوطی می گوید: ترمذی گفته: حسنٌ غریبٌ، و نووی (نیز آن را تأیید نموده و) گفته: ترمذی به لحاظ شواهد و متابعات آن را معتبر دانسته است.
سیوطی در ادامه برای آن، شواهد و متابعاتی ذکر کرده است. (4)
در روایت معتبر شماره 655 گذشت: خطب أبو بكر و عمر فاطمة [علیها السلام] فقال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم «هي لك - يا علي - لستَ بدجّال».
ابن الجوزی آن را جعلی و مشکل آن را از ناحیه موسى بن قيس دانسته است. (5)
سیوطی می گوید: [اولاً:] او از رجال ابو داود است و ابن مَعین او را توثیق نموده، و ابو حاتم گفته: (روایاتش) اشکالی ندارد.
ص: 1973
و [ثانياً:] این روایت را بزار نقل کرده و هیثمی گفته: راویان آن ثقه هستند! (1)
ابن الجوزى كلام ابن عباس را - که گفته: نزلت في علي [علیه السلام] ثلاث مائة آية - جعلی و مشکل آن را از جهات متعدد از جمله از ناحیه سلام دانسته است. (2)
سیوطی می گوید: سلام از رجال ابن ماجه است و ابن عدی گفته: عمدهٔ روایات او نیکو و معتبر است. (3)
ابن الجوزی روایت ندای آسمانی جبرئیل به: « لا سيف إلّا ذو الفقار، ولا فتى إلاّ علي» (4)را با اسناد متعدد نقل کرده است و در هر سندی به برخی از راویان آن اشکال کرده است.
سیوطی می گوید: ابن طاهر در تذکرة الحفاظ گفته: این قضیه در کتاب النسب زبير بن بکار موجود است.
ابن الجوزى دربارهٔ یکی از اسناد گفته: مشکل آن از ناحیه عمار - خواهر زاده سفیان ثوری - است که متروک واقع شده (و به روایاتش عمل نمی شود). (5)
سیوطی می گوید: هرگز چنین نیست، او ثقه، ثبت و حجت، بلکه از رجال صحیح مسلم و از اولیا و ابدال است ! (6)
ص: 1974
نگارنده گوید: مخالفان سعی کرده اند به هر طریقی که شده روایت گذشته را از حجیت اسقاط نمایند. برخی در سند آن به عیسی بن مهران، مستعطف بغدادی، اشکال کرده اند (1)در حالی که طبری او را توثیق کرده است. (2)
در طریقی دیگر به یحیى بن سلمة بن كهيل اشكال کرده اند (3)که او را هم حاکم نیشابوری توثیق کرده است. (4)
کنانی نقل کرده که استادش گفته است: من [سعد بن] طریف حنظلی (5)را - که شیخ عمار است - نمی شناسم، می ترسم او مشکل داشته باشد! (6)
و برخی چون ابن عساکر و کنانی گفته اند: این روایت مرسل است. (7)
و پاسخ شان آن است که سعد بن طریف آن را از امام باقر علیه السلام نقل کرده و امامان معصوم علیهم السلام هر چه بفرمایند به نقل از پدران شان از جدّ شان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم است. (8)
در نقل عسقلانی نیز اشاره ای به این نکته شده که حضرت روایاتش را مستند به نقل از پدران بزرگوارش دانسته است که: رواية رويناها عن آبائنا. (تهذيب التهذيب 2 / 88)
و سُئل مرة: سمعت هذه الأحاديث من أبيك؟ فقال: نعم. (تهذيب التهذيب 2 / 89)
ص: 1975
1) تذكرة الخواصّ 1 / 244 - 245، تنزيه الشريعة 1 / 385
2) قال ابن حجر: وثقّه محمد بن جرير. (لسان المیزان 4 / 406)
3) تنزيه الشريعة 1 / 385
4) و قد قوّاه الحاكم وحده، و أخرج له في المستدرك. (ميزان الاعتدال 4 / 381 - 382)
5) ابن الجوزی گفته: (عن طريق الحنظلي) کنانی به نقل از استادش گفته: (طريف الحنظلي) ولی صحيح سعد بن طريف الحنظلي است، ففي الهواتف لابن أبي الدنيا 20: حدّثني أبي، أنا عمار أبو اليقظان، عن سعد بن طريف، عن أبي جعفر [علیه السلام] قال: نادی منادٍ یوم بدر - يقال له: رضوان -: لا سيف إلاّ ذو الفقار، ولا فتى إلاّ على.
6) قال بعض أشياخي: شيخ عمار، طريف الحنظلي ما عرفته، و أخاف أن يكون هو الآفة، و اللّه أعلم (تنزيه الشريعة 1 / 385)
7) تاريخ مدينة دمشق 42 /71، تنزيه الشريعة 1 / 385.
8) عن جابر، قال: قلت لأبي جعفر محمد بن علي الباقر علیهما السلام: إذا حدّثتَني بحديث فأسنده لي، فقال: حدّثني أبي، عن جدّي [علیهم السلام]، عن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم، عن جبرئيل علیه السلام، عن اللّه عزّ وجلّ، و كلّ ما أُحدثك بهذا الإسناد. (الأمالي للشيخ المفيد قدس سره 42، الوسائل 97/27، بحار الأنوار 2/ 148، 178) و قال الشيخ المفيد رحمة اللّه: و كان - أي مولانا ابو عبد اللّه الصادق علیه السلام- يقول: حديثي حديث أبي، و حديث أبي حديث جدّي، و حديث جدّي حديث علي بن أبي طالب أمير المؤمنين، و حديث على أمير المؤمنين [علیه السلام] حدیث رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم و حدیث رسول اللّه [صلی اللّه علیه و آله و سلم] قول اللّه عزّ وجلّ. (الإرشاد 2 / 186، الكافى 1 / 59، وسائل الشيعة 27 / 83، بحار الأنوار 2 / 178 - 179)
تذکر
ابن الجوزی در مقدمه کتابش می گوید:
عده ای روایاتی در فضائل صحابه و خلفا ساخته و به انتشار آن پرداختند، برخی در برابر این افراد، روایاتی شگفت و بی شمار در فضائل علی [علیه السلام] جعل کردند مانند: احمد بن نصر الذراع [الذارع]، حبّة بن جوین، بشر بن ابراهيم، عباد بن يعقوب، و عبد اللّه بن داهر. (1)
ولی این ادعایی بیش نیست. به عنوان مثال از جمله اشکالات این سخن آن است که در منابع اهل تسنن از بشر بن ابراهیم بیش از یک روایت در فضائل امیر المؤمنین علیه السلام یافت نشد، و ابن الجوزی نیز در فضائل آن حضرت، جز این روایت از او مطلب دیگری نقل نکرده که پیش از این گذشت، (2)پس چگونه ادعا می کند که:
ص: 1976
1) قال ابن الجوزي - فى ضمن كلام له -... و على الضدّ من هؤلاء قامت جماعات أخر تكيل الكيل كيلين، فوضعت في مناقب على رضی اللّه عنه [علیه السلام] من الأحاديث المستغربة ما لا يدخل تحت حصر، من أمثال: أحمد بن نصر الذراع، و حبّة بن جوين، و بشر بن إبراهيم، و عباد بن يعقوب، و عبد اللّه بن داهر. (الموضوعات 8/1)
2) رجوع شود به همین دفتر صفحه 1961 روایت شماره 1337
این راویان روایاتی شگفت و بی شمار در فضائل علی [علیه السلام] جعل کردند.
و همین یک حدیث شواهد و متابعات دیگری دارد (1)
نگارنده گوید: فقط در سند یکی از سه روایت گذشته بشر بن ابراهیم وجود دارد.
و بشر ابن ابراهیم متفرّد به نقل آن نیست، گر چه ابن الجوزی او را متهم به جعل آن نموده است.بلکه ابن الجوزی خودش برای آن شاهد دیگری نقل کرده که:
[1342 / 27]... أنت أول المؤمنين إيماناً، و أعلمهم بأيام اللّه، و أوفاهم بعهده، و أقسمهم بالسوية، و أرفقهم بالرعية، و أعظمهم مودن [مزية]، و أنت عضدي (2)و غاسلي و دافني، و المتقدّم إلى كل شديدة و كريهة، ولن ترجع بعدي كافراً، و أنت تتقدّمني بلواء الحمد، و تذود عن حوضي»...
ابن الجوزی گفته: این هم حدیث باطلی است که حسن بن عبيد اللّه الأبزارى - که دروغ گو است - آن را جعل کرده است.
سپس گفته: البته ابن مردویه آن را به سندی دیگر نقل کرده که: عن أبي بكر بن كامل، عن علي بن المبارك الربيعي، عن إبراهيم بن سعيد. سپس گفته: احتمال دارد که ابن مبارک آن را از ابزاری گرفته باشد! (3)
پس به جهت آن که نتوانسته در این سند مناقشه کند - رجماً بالغيب ! - گفته: احتمالاً ابن مبارک آن را از ابزاری گرفته ولی هیچ دلیلی بر این احتمال اقامه نکرده است.
ص: 1977
در کتب رجال اهل تسنن، در شرح حال عده ای از راویان، کلماتی به چشم می خورد که حاکی از تضعیف آن ها به جهت علاقه شدید آن ها به اهل بیت علیهم السلام و نقل فضائل آن بزرگواران است. (1)
از این محبت تعبیر به تشیّع، غلو در تشیّع، شیعه آتشین بودن و... شده و روایات آن ها در فضائل کنار گذاشته شده به جز اندکی که برای انکار، تعجب و مانند آن نقل شده است !
توضیح چند اصطلاح:
مراد از «شیعه» و «تشیّع» (2)در کلمات اهل تسنن، شیعه اثنی عشری نیست بلکه بنابر تصریح ابن حجر عسقلانی مقصود آن ها از «تشیّع» آن است که راوی محبّت امیر المؤمنین علیه السلام را داشته و آن حضرت را بر دیگر صحابه مقدّم بدارد (گر چه آن حضرت را خلیفه چهارم بداند) و بنابر تعریفی دیگر: اعتقاد به ترجیح امیر المؤمنین علیه السلام بر عثمان و آن که حضرت در جنگ ها بر حق بوده است.
«شیعه غالی» آن است که آن حضرت را بر شیخین هم مقدّم بدارد، و به او «رافضی» نیز گفته می شود.
ص: 1978
1) از جمله شواهد بی جا بودن تضعیف آنان آن که بسیاری از آنان را دیگر رجالیین اهل تسنن توثیق نموده و صدوق و راست گو دانسته اند، چنان که ملاحظه خواهید فرمود.
2) تشیّع در بین راویان اهل تسنن بویژه اهل کوفه بسیار شایع بوده است. علی بن مدینی - استاد بخاری - می گوید: اگر اهل بصره به جهت عقیده به «قَدَر»، و اهل کوفه به جهت تشیّع کنار گذاشته شوند، دیگر کتاب حدیثی نخواهیم داشت! قال:... و لو تُركت أهلُ الكوفة لذلك الرأي - يعنى التشيّع - خربت الكتب، يعنى لذهب الحديث. (الكفاية في علم الرواية للخطيب البغدادي 157)
«رافضی غالی» کسی است که نسبت به شیخین کینه داشته یا آن دو را سبّ نموده و نا سزا گوید.
شدید ترین درجه غلو و رفض آن است که اعتقاد به رجعت نیز داشته باشد. (1)
قال ابن حجر: و التشيّع محبّة علي [علیه السلام] و تقديمه على الصحابة، فمن قدّمه على أبي بكر و عمر فهو غالٍ فى تشيّعه، و يطلق عليه: رافضي، و إلاّ فشيعي، فإن انضاف إلى ذلك السبّ أو التصريح بالبغض فغالٍ في الرفض، و إن اعتقد الرجعة إلى الدنيا فأشدّ في الغلو. (مقدمة فتح الباري 460) و قال - أيضاً -: فالتشيع في عرف المتقدمين هو اعتقاد تفضيل علي [علیه السلام] على عثمان، و أن عليّاً [علیه السلام] كان مصيباً في حروبه، و أن مخالفه مخطئ مع تقديم الشيخين و تفضيلهما، و ربّما اعتقد بعضهم أنّ عليّاً [علیه السلام] أفضل الخلق بعد رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم، و إذا كان معتقد ذلك و رعاً ديّناً صادقاً مجتهداً فلا تردَ روايته بهذا لاسيما إن كان غير داعية. و أمّا التشيّع في عرف المتأخرين فهو الرفض المحض فلا تقبل رواية الرافضى الغالى ولا كرامة. (تهذيب التهذيب 81/1 - 82)
و قال الذهبي: و الأفضل منهما بلا شك أبو بكر و عمر، من خالف في ذا فهو شيعيٌ جلد، و من أبغض الشيخين و اعتقد صحة إمامتهما فهو رافضي مقيت، و من سبّهما و اعتقد أنهما ليسا بإمامي هدى فهو من غلاة الرافضة. (سير أعلام النبلاء 16 / 458)
در این بخش نظر شما را به برخی از راویان فضائل اهل بیت علیهم السلام و کلمات علمای رجال در تضعیف آنان جلب نموده و برخی از روایات آن ها را - که به ندرت در مصادر آمده - نقل می کنیم تا میزان اهمیت این راویان به نقل فضائل و نوع روایات آنان تا حدودی مشخّص و سبب تضعیف آنان نیز معلوم گردد.
لازم است تذکر دهیم که بنابر فحص تامّ از اسامی این راویان و روایات آنان نبوده بلکه به صورت گزینشی به نقل نام برخی و ذکر روایاتی از آنان اکتفا نموده ایم.
ص: 1979
1) در همین دفتر صفحه 2171، تحت عنوان: «غلو چیست و غالی کیست» توضیح بیش تری در این زمینه خواهد آمد.
در تضعیف او گفته اند: اهل کوفه است و از افراد مورد اطمینان مطالب عجیب و وحشتناک نقل می کند. اصلاً احتجاج به (روایات) او جایز نیست. احادیث منکَری دارد. (1)
از احادیث اوست:
[1343 / 1] على خير البرية. (2)
در مذمّتش گفته اند: او حدیث جعل می کند. او از عبد الرزاق و دیگر ثقات، مطالب منكَر، عجیب و وحشتناک نقل می کند. منکر ترین روایت او آن است که می گوید:
[1344 / 2] پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در حدیبیه بازوی علی [علیه السلام] را گرفت و فرمود: هذا أمیرُ البَرَرَهِ، قاتِلُ الفَجَرهِ، مَنصورٌ مَن نَصَرَهُ، مَخذولٌ مَن خَذَلَهُ، مدّ بها صوته ثم قال: أَنَا مَدِینَهُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ اَلْحِکْمَهَ فَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا. (3)
و نیز از روایات اوست:
ص: 1980
1) من أهل الكوفة، يروى عن الثقات الأوابد و الطامّات، لا يحلّ الاحتجاج به بحال. كوفي ليس بالمعروف، و له أحاديث مناكير. (رجوع شود به المجروحين لابن حبان 1 / 140، الكامل لابن عدي 1 / 169 - 170، الموضوعات لابن الجوزي 349/1، المغني 1 / 69، میزان الاعتدال 99/1 - 100، لسان الميزان 1 / 175، تنزيه الشريعة 27/1، 354)
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 371، شواهد التنزيل 2 / 471
3) المجروحين 1 / 152 - 153، و رجوع شود به تاریخ بغداد 4 / 441 - 442، الکامل لابن عدي 192/1، تاريخ مدينة دمشق 42/ 226، 382 - 383، میزان الاعتدال 1 / 109 - 110، لسان الميزان 1 / 197 - 198
[1345 / 3] من مات و في قلبه بغض لعلي فليمت يهودياً أو نصرانياً. (1)
*روایت شماره 670 عن علقمة و الأسود، عن أبي أيوب الأنصاري:... و إن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم أمرنا بقتال ثلاثة مع على [علیه السلام]: بقتال الناكثين و القاسطين و المارقين...
«يا عمار بن ياسر إن رأيت عليّاً قد سلك و ادياً و سلك الناس غيره فاسلك مع علي؛ فإنه لن يدليك في ردى ولن يخرجك من هدى».
«يا عمار من تقلّد سيفاً أعان به عليّاً على عدوه قلّده اللّه يوم القيامة و شاحين من درّ، و من تقلّد سيفاً أعان به عدوّ علي عليه قلّده اللّه يوم القيامة و شاحين من نار». (2)
درباره اش گفته شده: او جامع علم و دانش بود، من از او روایات فراوان نوشتم.
و در تضعیفش گفته اند: دانش مندان علم حدیث دربارۀ او اختلاف داشتند، برخی او را ثقه می دانستند و برخی ضعیف. متفرّد به احادیث شاذّی بود که دیگران نقل نمی کنند و بر او انکار شد. (3)
از احادیث اوست:
*روایت شماره 661 النظر إلى على عبادة. (4)
ص: 1981
1) تنزيه الشريعة 1 / 360
2) رجوع شود به دفتر سوم صفحه 949، به نقل از تاریخ بغداد 13 / 188 - 189، تاريخ مدينة دمشق 472/42 - 473، بغية الطلب 292/1 - 293، البداية و النهاية 339/7.
3) انفرد بأحاديث أُنكرت عليه، لم يأت بها غيره شاذّة، كتبت عنه حديثاً كثيراً، و كان جامعاً للعلم، و كان أصحاب الحديث يختلفون فيه فبعضهم يوثّقه و بعضهم يضعّفه. (لسان المیزان 1 / 242)
4) تاريخ مدينة دمشق 9/40، ذیل تاریخ بغداد لابن النجار 2 / 152
*روایت شماره 1327 يا أبا برزة، إن ربّ العالمين عهد إليّ في علي بن أبي طالب عهداً، فقال: عليٌ راية الهدى، و منار الإيمان، و امام أوليائي، و نور جميع من أطاعني. يا أبا برزة علي بن أبي طالب معي غداً في القيامة على حوضي، و صاحب لوائي، و معي غداً على مفاتيح خزائن جنّة ربي. (1)
او را راست گو دانسته و به اوصافی مانند: الشيخ الكبير، مسند وقته، الثقة المعمر، مسند دیار مصر ستوده اند.
ولی گفته اند: او حجت نیست، روایت ذیل را در ضمن روایاتش گنجاندند و او (نفهمید و) آن را نقل نمود:
*روايت شماره 661 النظر إلى وجه علي عبادة. (2)
کلمات اعلام اهل تسنن در مدح و ستایش او پیش از این گذشت. (3)
ابن کثیر پس از مدح و ثنای او - و این که او ششصد هزار حدیث از بر داشته که سی صد هزار آن مربوط به فضائل اهل بیت علیهم السلام بوده!! - می گوید:
ص: 1982
1) تاریخ بغداد 14 / 102 و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42 / 329 - 330
2) و هو صدوق في نفسه و ليس بحجة و قد أدخل عليه حديث باطل فرواه... «النظر إلى وجه علي عبادة»، فهذا أدخل على أبي الفوارس (رجوع شود به سیر أعلام النبلاء 541/15 - 542، تاریخ الإسلام 414/25، العبر في خبر من غبر 287/2، میزان الاعتدال 152/1، لسان المیزان 296/1)
3) دفتر دوم، صفحه 786 - 787
ولی با این همه او را به تشیّع و غلو نسبت داده اند ! (1)
و ابن النجار گفته: او از بزرگان شیعه است و روایات منکری را در فضائل اهل بیت [علیهم السلام] نقل کرده است. (2)
نگارنده گوید: روایات او فراوان است و این نوشتار گنجایش آن را ندارد. برای اطلاع از آن رجوع شود به کتاب فضائل امیر المؤمنین علیه السلام ابن عقده که اصل آن مفقود شده ولی توسط دانش مند محترم عبد الرزاق محمد حسین حرز الدین از منابع اصلی جمع آوری و باز سازی شده و به طبع رسیده است.
او را با الفاظی مانند: الحافظ المسند، الإمام الحافظ الفاضل، محدّث الكوفة و حافظها. كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة. كان مستقيم الأمر... ستوده اند. (3)
ولی در تضعیفش گفته اند: اشکالش آن است که رافضی است. قابل اطمینان نیست. نوشته هایی را که از او نقل کرده بودم کنار گذاشتم. او تألیفی دارد که از ارزش صحابه کاسته. در آخر عمرش بیش تر بر او مطاعن صحابه قرائت می شد. شیخ گم راه منحرفی است. رافضی و کذّاب است. به جهت اتهام به رفض تضعیف شده است.
من بر جنازه او حاضر نشدم. او حدیثی جعل کرده که: آتشی زبانه می کشد و کسانی که کینۀ آل محمد علیهم السلام را داشته باشند می بلعد. (4)
ص: 1983
1) و كان ينسب مع هذا كلّه إلى التشيّع و المغالاة. (البداية و النهاية 11 / 236)
2) قال ابن النجار: أبو العباس ابن عقدة الحافظ من كبار الشيعة، و ممن روى المنكرات و المنقطعات عن النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم في فضائل أهل البيت [علیهم السلام]. (الردّ على أبي بكر الخطيب 120)
3) رجوع شود به منابع پاورقی بعد
4) إلاّ أنه يترفّض، قد ألّف في الحطّ على بعض الصحابة، و هو مع ذلك ليس بثقة في النقل. و قال محمد بن أحمد بن حماد الحافظ: كان مستقيم الأمر عامّة دهره، ثم في آخر أيامه كان أكثر ما يقرأ عليه المثالب. وضع حديثاً متنه: «تخرج نار من قعر عدن تلتقط مبغضي آل محمد [علیهم السلام]...» و أخرجتُ عن يدي ما كتبتُه عنه. شيخ ضالّ معثر. الرافضي الكذّاب. تركتُه و لم أحضر جنازته. روى عنه الحاكم و قال: رافضي غير ثقة. و اتّهم بالوضع. كان رافضياً فضُعف بسبب رفضه. (میزان الاعتدال 1 / 139، سير أعلام النبلاء 15 / 576 - 578، تذکرة الحفاظ 3 / 884، تاريخ الإسلام للذهبي 26 / 68، لسان الميزان 1 / 268، شذرات الذهب 11/3، تنزيه الشريعة 1 / 32)
از احادیث اوست:
[1346 / 4] قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: الصديقون ثلاثة: حبيب النجار مؤمن آل ياسين، و حزبيل [و حزقيل] مؤمن آل فرعون، و علي بن أبي طالب الثالث، و هو أفضلهم. (1)
[1347 / 5] و الذي نفسي بيده، لا تزول قدم عبد يوم القيامة حتى يسأله اللّه تبارك و تعالى عن أربع: عن عمره فيما أفناه، و عن جسده فيما أبلاه، و عن ماله فيما كسبه و فیما أنفقه، و عن حبّنا أهل البيت، فقال له عمر: فما آية حبّكم من بعدكم؟ قال: فوضع يده على رأس علي [علیه السلام]... و قال: «إن حبّي من بعدي حبّ هذا». (2)
[1348 / 6] عن علي بن محمد بن المنكدر، عن أم سلمة زوج النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم- و كانت ألطف نسائه و أشدّهنّ له حبّاً، و كان لها مولى يحضنها و ربّاها، و كان لا يصلّى صلاةً إلاّ سبّ علياً [علیه السلام] و شتمه - فقالت له: يا أبة ما حملك على سبّ علي؟ قال: لأنه قتل عثمان و شرك في دمه، فقالت له: أما إنه لولا أنك مولاي و ربّيتني و أنك عندي بمنزلة و الدي ما حدّثتك بسرّ رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم، ولكن اجلس حتى أُحدّثك عن علي و ما رأيته، قد أقبل رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم و كان يومي - و إنما كان نصيبي في تسعة أيام يوم واحد - فدخل النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم و هو مخلّل أصابعه في أصابع علي [علیه السلام]، و اضعاً يده عليه، فقال: «يا أم سلمة أخرجي من البيت و أخليه لنا»، فخرجتُ و أقبلا يتناجيان، و أسمع الكلام ولا أدري ما يقولان، حتى إذا أنا قلت: قد انتصف النهار، أقبلتُ فقلت: السلام عليكم، ألج؟ فقال
ص: 1984
النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم: «لا تلجي و ارجعي مكانك»، ثم تناجيا طويلاً حتى قام عمود الظهر، فقلت: ذهب یومي و شغله علي، فأقبلتُ أمشي حتى وقفت على الباب فقلت: السلام عليكم، ألج؟ فقال النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم:... «فلا تلجي»، فرجعت فجلست مكاني حتى إذا أنا قلت: قد زالت الشمس، الآن يخرج إلى الصلاة فيذهب يومي، ولم أر قطّ أطول منه، أقبلت أمشي حتى وقفت على الباب فقلت: السلام عليكم، ألج؟ فقال النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم: «نعم، فَلِجي»، فدخلت و علي [علیه السلام] واضع يده على ركبتي رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم قد أدنى فاه من أُذُن النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم و فم النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم على أذُن علي [علیه السلام]، يتسارّان و علي [علیه السلام] يقول: أفأمضي و أفعل؟ و النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم يقول: «نعم»، فدخلتُ و علي [علیه السلام] معرض وجهه حتى دخلت و خرج، فأخذني النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم في حجره فالتزمني، فأصاب منّي ما يصيب الرجل من أهله من اللطف والاعتذار، ثم قال لي: «يا أم سلمة، لا تلوميني، فإن جبرئيل أتاني من اللّه تعالى يأمر [بأمر] أن أوصي به عليّاً من
بعدي، و كنت بين جبرئيل و علي، و جبرئيل عن يميني و علي عن شمالي، فأمرني جبرئيل أن آمر عليّاً بما هو كائن بعدي إلى يوم القيامة، فاعذريني ولا تلوميني، إن اللّه عزّ و جل اختار من كل أمة نبياً و اختار لكل نبي وصيّاً، فأنا نبي هذه الأمة و عليّ وصيّي في عترتي و أهل بيتي و أمتي من بعدي».
فهذا ما شهدت من على [علیه السلام] - الآن يا أبتاه - فسبّه أو دعه.
فأقبل أبوها يناجي الليل و النهار و يقول: اللهم اغفر لي ما جهلت من أمر علي؛ فإن وليّي وليّ علي و عدوّي عدوّ علي، فتاب المولى توبة نصوحاً، و أقبل فيما بقى من دهره يدعو اللّه تعالى أن يغفر له. (1)
[1349 / 7] قال علي علیه السلام: حدّثني رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم- و أنا مسنده إلى صدري - فقال: «أي علي، ألم تسمع قول اللّه تعالى: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ [البينة (98): 7]؟ أنت و شيعتك، و موعدي و موعدكم الحوض إذا جَثَتِ
ص: 1985
1) المناقب للخوارزمي 146 - 147، فرائد السمطین 1 / 270، ينابيع المودة 1 / 235
الأمم للحساب تُدعَونَ غرّاً محجّلين». (1)
[1350 / 8] و قال علي علیه السلام: تفترق هذه الأمة على ثلاث و سبعين فرقة، ثنتان و سبعون في النار و واحدة في الجنة، و هم الذين قال اللّه عز و جل: وَ مِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ [الأعراف (7): 181]، و هم أنا و شيعتي. (2)
[1351 / 9] عن أبي الحمراء خادم رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم قال: كان رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم يجيء عند كل صلاة فجر فيأخذ بعضادة هذا الباب ثم يقول:«.... الصلاة، رحمكم اللّه، إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [الأحزاب (33):33]»، فقلت: يا أبا الحمراء، من كان في البيت؟ قال: علي و فاطمة و الحسن و الحسين علیهم السلام. (3)
[1352 / 10] قال الأسود بن زيد النخعي: لمّا بويع علي بن أبي طالب [علیه السلام] على منبر رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم، قال خزيمة بن ثابت الأنصاري - و هو واقف بين يدي المنبر -:
إذا نحن بايعنا عليّاً فحسبنا *** أبو حسن ممّا نخاف من الفتن
وجدناه أولى الناس بالناس إنه *** أطب قريش بالكتاب و بالسنن
و إن قريشاً ما تشقّ غباره *** إذا ما جرى يوماً على الضمر البدن
و فيه الذي فيهم من الخير كلّه *** و ما فيهم كل الذي فيه من حسن (4)
در مذمّت احمد بن نصر گفته اند: شیخ بغدادی مشهوری است. بسيار حدیث ساز و دروغ گو است. تألیفی مشهور دارد. دار قطنی او
ص: 1986
را دجّال دانسته است. او روایات منکَری نقل کرده که از آن معلوم می شود قابل اطمینان نیست. (1)
از احادیث اوست:
[1353 / 11] إن حافظي علي ليفتخران على جميع [سائر] الحفظة بكينو نتهما مع علي مع [و ذلك] أنهما لم يصعدا إلى اللّه منه بشيء يسخطه [بسخطه]. (2)
[1354 / 12] عرضت عليّ أمتي في الميثاق في صور الذرّ بأسمائهم و أسماء آبائهم، و كان أول من آمن بي و صدّقني علي بن أبي طالب، فكان أول من آمن بي و صدّقني حين بعثتُ، فهذا الصديق الأكبر. (3)
[1355 / 13] عن ابن عباس، قال: قتل علي بن أبي طالب [علیه السلام] عمرو بن عبدودّ و دخل على النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم فلمّا رآه النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم كبّر و كبّر المسلمون، فقال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم:«اللهم أعط علي بن أبي طالب فضيلة لم تعطها أحداً قبله ولا تعطها أحداً بعده»، فهبط جبريل علیه السلام و معه أترجة من الجنة، فقال: إن اللّه عزّ و جلّ يقرأ عليك السلام و يقول لك: حيّ بهذه علي بن أبي طالب، فدفعها إليه، فانفلقت في يده فلقتين، فإذا فيها حريرة بيضاء مكتوب فيها بصفرة: «تحية من الطالب الغالب إلى علي بن أبي طالب». (4)
[1356 / 14] يا على، إن اللّه زوّجك فاطمة، و جعل صداقها الأرض، فمن مشى
ص: 1987
1) بغداديٌ مشهورٌ، شيخٌ بغداديٌ وضّاعٌ مفترٍ، له جزءٌ مشهورٌ، قال الدار قطني: دجالٌ... فأتى بمناكير تدل على أنه ليس بثقة. (رجوع شود به الموضوعات لابن الجوزي 1 / 347 - 349، المغني 97/1، ميزان الاعتدال 161/1 - 162، لسان الميزان 317/1 - 318، تنزيه الشريعة 35/1) کلام ابن الجوزی دربارۀ او صفحه 1975 گذشت.
2) الموضوعات لابن الجوزي 1 / 384، تنزيه الشريعة 1 / 360
3) الموضوعات لابن الجوزي 1 / 342، تنزيه الشريعة 1 / 351
4) رجوع شود به الموضوعات لابن الجوزي 1 / 390، تنزيه الشريعة 1 / 362، میزان الاعتدال 161/1 - 162، لسان المیزان 1 / 317 - 318
عليها مبغضاً لك تمسى [تمشي] حراماً. (1)
روايت شماره 45 علىّ خير البشر فمن أبى فقد كفر. (2)
روايت شماره 971 عن علي علیه السلام قال: خرجت مع رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم ذات يوم نمشي في طرقات المدينة إذ مررنا بنخل من نخلها صاحت [فصاحت] نخلة بأخرى: هذا النبي المصطفى و على المرتضى، ثم جزناها جزناهما] فصاحت ثانية بثالثة: [هذا] موسى و أخوه هارون، ثم جزناها [جزناهما] فصاحت رابعة بخامسة: هذا نوح و إبراهيم، ثم جزناها [جزناهما] فصاحت سادسة بسابعة: هذا محمد سيّد المرسلين، و هذا عليّ سيّد الوصيين، فتبسّم رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم ثم قال:
«يا علي، إنما سُمّي نخل المدينة: صحائياً [صيحانيّاً] لأنه صاح بفضلي و فضلك». (3)
در تضعیفش گفته اند: او متروک است. اگر در نقل مطلبی متفرّد باشد نمی شود بدان احتجاج نمود؛ زیرا او ضعیف و روایاتش منکر است. (4)
از احادیث اوست:
[1357 / 15] «يا علي، قل: اللهم اجعل لي عندك عهداً، و اجعل لي في صدور المؤمنين مودةً»، فأنزل اللّه: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُم
ص: 1988
1) الموضوعات لابن الجوزي 416/1.
2) الموضوعات لابن الجوزي 1 / 348، تنزيه الشريعة 353/1.
3) رجوع شود به المناقب للخوارزمي 313، الموضوعات لابن الجوزي 369/1، میزان الاعتدال 161/1 - 162، لسان الميزان 317/1 - 318
4) لا يحتجّ بنقله إذا انفرد لضعفه و نكارة حديثه. (الاستيعاب 4/ 1744) أحد المتروكين. (الإصابة 23/7 - 294 كوفي، متروك، متّهم. (المغني 1 / 106 و رجوع شود به میزان الاعتدال 1 / 186)
الرَّحْمَنُ وُدّاً [مريم (19): 96]. قال: نزلت في علي علیه السلام. (1) [1358 / 16] قال سَلَمَةَ بن كُهَيْل: مرَّ عليُّ بن أبي طالب [علیه السلام] على رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم و عنده عائشة فقال: «يا عائشة، إذا سرَّك أن تنظري إلى سيّد العرب فانظري إلى عليَّ ابن أبي طالب»! فقالت: ألست سيّد العرب؟ فقال: «أنا إمام المسلمين، و سيّد المتّقين، فإذا سرَّك أن تنظري إلى سيّد العرب فانْظُري إلى عليّ بن أبي طالب». (2)
و في لفظ: و هو معي في السماء العليا [الأعلى]، و هو الفاروق بين الحق و الباطل. (4)
ص: 1989
1) شواهد التنزيل 1 / 465
2) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 178.
3) الاستيعاب 4 / 1744، أسد الغابة 5 / 287 قال: أخرجه الثلاثة، و المراد من الثلاثة: أبو نعيم، و ابن مندة، وابن عبد البرّ. (أسد الغابة 1 / 5)
4) تاريخ مدينة دمشق 42 450، میزان الاعتدال 1 / 188
5) نگارنده گوید: در این جا سقطی واقع شده، در منابع دیگر با سند دیگر آمده است: «و لیوال ولیّه، و ليقتد بالأئمة من بعدي». (تاريخ مدينة دمشق 42 / 240، حلية الأولياء 1 / 86)
و ليوال وليّه، و ليقتد بأهل بيتي من بعدي. (كنز العمال 12 / 103)
6) التدوين في اخبار قزوین 2 / 485
روايت شماره 388 إن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم آخى بين أصحابه... فقال علي [علیه السلام]: يا رسول اللّه، إنك قد آخيت بين أصحابك فمن أخي؟ قال صلی اللّه علیه و آله و سلم: «أما ترضى - يا علي - أن أكون أخاك»؟... «أنت أخي في الدنيا و الآخرة». (1)
روايت شماره 876 عن أبي ذر: ماكنا نعرف المنافقين إلاّ بتكذيبهم اللّه و رسوله، و التخلف عن الصلوات، و البغض لعلي بن أبي طالب رضی اللّه عنه [علیه السلام]. (2)
روایت شماره 1201 قال جميع بن عمير: أتيت ابن عمر فسألته عن علي [علیه السلام] فانتهرني، ثم قال: ألا أحدّثك عن علي؟! هذا بيت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم في المسجد و هذا بيت على [علیه السلام]. (3)
عجلی او را توثیق کرده و ابن عدی جرجانی گفته: روایاتی که افراد مورد اطمینان از او نقل کنند بی اشکال است. گفته شده: او از بهترین مسلمین است. (4)
ولی در مذمّت او گفته اند: او دروغ گو، غیر مورد اطمینان و منکر الحدیث است که مشایخ به او و روایاتش اعتنایی نداشته و برای او و امثال او و روایات شان ارزشی قائل نیستند. نام او را در لیست کسانی که از روایات شان اعراض شده ثبت کرده اند! و گفته اند: او دل داده و
ص: 1990
1) المستدرك 3/ 14
2) المستدرك 3 / 129 قال الحاكم: هذا حديث صحيح على شرط مسلم، و لم يخرجاه
3) المستدرك 3/ 51، شواهد التنزيل 1 / 318.
4) قال العجلي: كوفي تابعي ثقة. (معرفة الثقات للعجلي 1 / 234، تهذيب التهذيب 316/1)، و قال ابن عدي: و إذا حدّث عن الأصبغ ثقة فهو عندي لا بأس بروايته. (الكامل لابن عدي 407/1 - 408)، و بهامش الجرح و التعديل للرازي 2/ 320 عن هامش بعض النسخ: أصبغ بن نباتة من خيار المسلمين، حديثه حجّة إذا روى عنه ثقة
گرفتار محبّت علی [علیه السلام] شده و روایات بسیار نا جوری نقل کرده؛ از این روی سزاست که کسی از او روایت نقل نکند. من از او چیزی نقل نکردم؛ زیرا او روایاتی نقل کرده که هیچ کس نقل نمی کند و سستی آن روشن است. ولی جرجانی گفته: اگر شخص مورد اطمینانی از او روایت کند اشکالی ندارد ؛ زیرا مشکل از ناحیه کسانی است که از او روایت نقل کرده اند و شاید آن ها ضعیف باشند! (1)
كان المغيرة لا يعبأ بحديث الأصبغ بن نباتة.
و قال عمرو بن علي: ما سمعت يحيى ولا عبد الرحمان حدّثا عن الأصبغ بن نباتة بشيء قطّ.
عن يونس بن أبي إسحاق: كنت مع أبي في المغازي بخراسان، فكان يدور تلك الفساطيط، ولا يعرض لفسطاط الأصبغ، يعني ابن نباتة.
و قال يحيى بن مَعين: قد رأى الشعبي رشيداً الهجري، و حبّة العرني، والأصبغ بن نباتة. ليس يساوي هؤلاء كلّهم شيئاً.
و قال يحيى بن مَعين: أصبغ بن نباتة ليس بثقة أو: ليس بشيء أو: ليس حديثه بشيء.
و قال النسائي: متروك الحديث. و قال في موضع آخر: ليس بثقة.
و قال أبو جعفر العقيلي: كان يقول بالرجعة.
و قال الدار قطني: منكر الحديث. (تهذيب الكمال 3 / 308 - 310)
و قال البزار: أكثر أحاديثه عن علي [علیه السلام] لا يرويها غيره. و ذكره يعقوب الفسوي في باب من يُرغب عن الرواية عنهم. (إكمال تهذيب الكمال لعلاء الدين مغلطاي 2 / 352 - 253)
و هو ممن فتن بحبّ علي [علیه السلام]، أتى بالطامات في الروايات فاستحقّ من أجلها الترك. (المجروحين لابن حبان 1 / 174)
صاحب على بن أبي طالب [علیه السلام]، يروي عنه أحاديث غير محفوظة... قال الشيخ - يعني ابن عدي الجرجاني -: و الأصبغ بن نباتة لم أخرج له هاهنا شيئاً ؛ لأن عامّة ما يرويه عن علي [علیه السلام] لا يتابعه عليه أحد، و هو بين الضعف، و له عن على [علیه السلام] أخبار و روايات، و إذا حدّث عن الأصبغ ثقة فهو عندي لا بأس بروايته، و إنما أتى الإنكار من جهة من روى عنه ؛ لأن الراوي عنه لعلّه يكون ضعيفاً. (الكامل لابن عدي 1 / 407 - 408)
و رجوع شود به الجرح و التعديل للرازي 2/ 320، میزان الاعتدال 1 / 271، تهذيب التهذيب 1 /316، تنزيه الشريعة 40/1.
ص: 1991
1) قال أبوبكر بن عياش الأصبغ بن نباتة و هيثم [و ميثم] هؤلاء كلهم كذّابون. (ضعفاء العقيلي 1 130، تهذيب الكمال 3 / 309)
[1359 / 17] ابو الجارود می گوید: از اصبغ پرسیدم: علی علیه السلام نزد شما چه جایگاهی داشت؟ گفت: من نمی دانم دیگران چه می گویند، ولی ما شمشیر به دست تحت فرمان او بودیم، به هر کس اشاره می کرد (گردنش را) می زدیم. (1)
از روایات اوست: مُنا شَدَه به حدیث غدیر، (2)حدیث منزلت. (3)
[1360 / 18] يا علي، إن اللّه زينك بزينة لم يزيّن [يتزيّن] العباد بشيء أحبّ إلى اللّه منها، و هي زينة الأبرار عند اللّه: الزهد في الدنيا... (4)
و في رواية:... و هي زينة الأبرار عند اللّه، جعلك لا تنال من الدني [الدنيا] شيئاً، و جعلها لا تنال منك شيئاً، و وهب لك حبّ المساكين. (5)
[1361 / 19] إِنَّ اللّه جَعلك تُحِبُّ المساكين و تَرضَى بهم أتباعاً و يرضَونَ بك إماماً، فطُوبى لمن تَبِعَك و صَدَقَ فيك، و ويلٌ لمن أبغَضَك و كذب فيك. (6)
[1362 / 20] أنا مدينة الجنة و أنت بابها، يا علي، كذب من زعم أنه يدخلها من غير بابها. قال ابن عساكر: كذا قال، و المحفوظ «مدينة الحكمة». (7)
ص: 1992
1) عن أبي الجارود، قال: قلت للأصبغ بن نباتة: ما كان منزلة هذا الرجل منكم - يعني عليّاً رضوان اللّه عليه -؟ قال: ما أدري ما يقولون إلاّ أن سيوفنا كانت على عواتقنا فمن أوماً إليه ضربناه. (الكامل لابن عدي 1 / 407 )
2) أسد الغابة 3/ 307 و 5 / 205، الإصابة 4 / 276 - 277 و 7 / 136
3) تاريخ مدينة دمشق 168/42
4) تاريخ مدينة دمشق 42/ 282، شواهد التنزيل 1 / 517
5) شواهد التنزيل 1 / 517
6) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 121
7) تاريخ مدينة دمشق 378/42
[1363 / 21] عن أبي أيوب الأنصاري: أُمرنا بقتال الناكثين و القاسطين و المارقين مع علي بن أبي طالب علیه السلام. (1)
[1364 / 22] قال الأصبغ: شهدت علياً [علیه السلام] يوم صفين و هو يقول: من يبايعني على الموت؟! - أو قال على القتال - فبايعه تسع و تسعون، فقال: أين التمام؟! أين الذي وُعدتُ به؟! قال: فجاء رجل عليه أطمار صوف، محلوق الرأس، فبايعه على الموت و القتل، فقيل: هذا أويس القرني، فما زال يحارب بين يديه حتى قتل. (2)
[1365 / 23] و قال: سمعت عليّاً [علیه السلام] يقول: نزل القرآن أثلاثاً: ثلث فينا، و ثلث في عدونا، و ثلث فرائض و أحكام و سنن و أمثال. (3)
و في رواية: نزل القرآن أرباعاً فربع فينا، و ربع في عدونا، و ربع سنن و أمثال، و ربع فرائض و أحكام، فلنا كرائم القرآن. (4)
[1366 / 24] و قال: سمعت عليّاً [علیه السلام] يقول: أخذ رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم بيدي ثم قال: «يا أخي قول اللّه تعالى: [ فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ وَ أُوذُوا فِي سَبِيلِي وَ قَاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُم سَيَّاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَاباً مِنْ عِندِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ [آل عمران (3): 195].
أنت الثواب، و شيعتك [و أصحابك] الأبرار». (5)
[1367 / 25] و قال: كنت جالساً عند على [علیه السلام] فأتاه عبد اللّه بن الكواء فقال: يا أمير المؤمنين، أخبرني عن قول اللّه: وَ عَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالُ [يَعْرِفُونَ كُلَّا بِسِيمَاهُمْ]
ص: 1993
[الأعراف (7): 46]، فقال: ويحك... نحن نوقف يوم القيامة بين الجنة و النار، فمن ينصرنا عرفناه بسيماه فأدخلناه الجنة، و من أبغضنا عرفناه بسيماه فأدخلناه النار.(1)
[1368 / 26] عن علي علیه السلام في قول اللّه تعالى: وَ إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاكِبُونَ [المؤمنون (23): 74] قال: عن ولايتنا. (2)
[1369 / 27] عن ابن عباس في قول اللّه تعالى: إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ [مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً] [الإنسان (76): 5] قال: يعني بهم الصديقين في إيمانهم: علي و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام]، يَشْرَبُونَ في الآخرة مِن كَأس خمر كَانَ مِزَاجُهَا من عين ماء يسمى: الكافور، ثم نعتهم فقال: يُوفُونَ بِالنَّذْرِ يعني يتمّون الوفاء به، وَ يَخَافُونَ يَوْماً كَانَ شَرُّدُ: عذابه مُسْتَطِيراً [الإنسان (76): 7]: قد على و فشا و عمّ، نزلت في علي و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام]، و ذلك أنهما مرضا مرضاً شديداً فعادهما رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم و أبو بكر و عمر، و معه وجوه أصحابه، فقال: «يا علي، انذر أنت و فاطمة نذراً إن عافى اللّه ولديك أن تفي به»... (3)
روايت شماره 96 عن الأصبغ، قال: لمّا أن أصيب زيد بن صوحان يوم الجمل اتاه علي [علیه السلام] و به رمق فوقف عليه... فقال [زيد]: و أنت يرحمك اللّه فو اللّه ما عرفتك إلّا باللّه عالماً و بآياته عارفاً، و اللّه ما قاتلتُ معك من جهل ولكني سمعتُ حذيفة يقول: سمعتُ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يقول: «على أمير البررة، و قاتل الفجرة، منصور من نصره، مخذول من خذله، ألا و إن الحقّ معه، ألا و إن الحقّ معه يتبعه، ألا فميلوا معه». (4)
روایت شماره 425 أنا دار الحكمة و علي بابها. (5)
ص: 1994
روایت شماره 711 قال علي علیه السلام: ما وجدت إلّا القتال أو الكفر بما أنزل على محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم. (1)
روایت شماره 1039 قال النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم: ليس في القيامة راكب غيرنا نحن أربعة فينادي منادٍ...: هذا علي بن أبي طالب أمير المؤمنين، و إمام المتقين، و قائد الغرّ المحجّلين إلى جنان ربّ العالمين، أفلح من صدّقه، و خاب من كذّبه.
و لو أن عابداً عبد اللّه بين الركن و المقام ألف عام و ألف عام حتى يكون كالشنّ البالي و لقي اللّه مبغضاً لآل محمد أكبّه اللّه على منخره في نار جهنم. (2)
روايت شماره 1239 إن فيك مثلاً من عيسى: أحبّه قوم فهلكوا فيه، و أبغضه قوم فهلكوا فيه. فقال المنافقون: أما يرضى مثلاً إلّا عيسى؟! فنزلت: وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ [الزخرف (43): 57]. (3)
روایت شماره 1592 - با قدری اختلاف - تلا ابن عباس هذه الآية [: وَ مَن اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم] فقال: مِنَ النَّبِيِّينَ: محمد [صلی اللّه علیه و آله و سلم]، و من ﴿ الصِّدِّيقِينَ): علي ابن أبي طالب [علیه السلام] و من وَ الشُّهَدَاءِ: حمزة و جعفر [علیهما السلام]، و من وَ الصَّالِحِينَ: الحسن و الحسين [علیهما السلام] وَ حَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً [النساء (4): 69] فهو المهدي [علیه السلام] في زمانه. (4)
احمد بن حنبل او را بی اشکال دانسته و عجلی او را در ثقات ذکر کرده است. (5)
و قال العجلي: كوفي، روى عنه ابن حنبل لا بأس به. (معرفة الثقات 257/1، تاریخ بغداد 145/7)
ص: 1995
1) تاريخ مدينة دمشق 42/ 474
2) تاریخ بغداد 13 / 123 - 124، تاريخ مدينة دمشق 42 / 326 - 328.
3) شواهد التنزيل 2 / 234
4) شواهد التنزيل 1/ 198 در شماره 1592 این روایت به نقل از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم خواهد آمد.
5) قال أحمد بن حنبل: كان مذهبه التشيّع، و لم ير به بأساً. (تاريخ بغداد 7/ 144، تهذیب الکمال 4 / 321، تاريخ الإسلام 13 / 138، تهذیب التهذیب 1 / 447)
در تضعیفش گفته اند: از روایاتش پیداست که ضعیف است. او از اهل کوفه است و در فضائل اهل بیت علیهم السلام مطالب عجیبی نقل کرده. يحيى بن مَعین به شدّت (با او برخورد و) به او حمله کرد و دستور داد که کسی از او روایت نقل نکند ! (1)
از روایات اوست: حدیث غدیر. (2)
[1370 / 28] عن الضحاك بن مزاحم في قول اللّه تعالى: ثُمَّ أَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ... [التوبة (9): 26] إلى آخر الآية. قال: نزلت في الذين ثبتوا مع رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم يوم حنين: علي [علیه السلام] و العباس و أبوسفيان بن الحارث [بن عبد المطلب] في نفر من بني هاشم. (3)
[1371 / 29] عن حبّة العرني، قال: سمعت علي بن أبي طالب [علیه السلام] يقول:... قال إبليس الأبالسة [الأمير المؤمنين علیه السلام]: لا يبغضك ولا يبغض ولدك أحد إلاّ شاركتُه في رحم أُمّه، أليس اللّه قال: وَ شَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ [الإسراء (17): 64]؟! (4)
[1372 / 30] قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: لا تذهب الدنيا حتى يلي أمتي رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي. (5)
ص: 1996
1) من أهل الكوفة ؛... و روى في فضائل أهل البيت [علیهم السلام] عجائب، و قد حمل عليه يحيى بن مَعين حملاً شديداً و أمر بتركه. (المجروحين لابن حبان 1 / 204 - 205) و قال ابن عدي: يتبيّن على رواياته أنه ضعيف. (تهذيب الكمال 323/4) و مراجعه شود به تهذیب التهذیب 1 / 448.
2) تاریخ مدينة دمشق 42 / 218
3) شواهد التنزيل 331/1
4) شواهد التنزيل 1 / 449 - 450
5) الكامل لابن عدي 87/2
[1373 / 31] قال مجاهد: نزلت في علي [علیه السلام] سبعون آية لم يشركه فيها أحد. (1)
روایت شماره 3 سئلت عائشة: أي الناس كان أحبّ إلى رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم؟ قالت: فاطمة... أنا أسألك عن الرجال، قالت: فزوجها، إن كان [ما علمت] صوّاماً قوّاماً. (2)
روایت شماره 118 عن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم:... و إن تبايعوا علياً - ولن تفعلوه - تجدوه هادياً مهدياً، يسلك بكم الطريق المستقيم. (3)
روایت شماره 240 قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم الفاطمة [علیها السلام]: «زوّجتك أقدمهم سلماً، و أعظمهم حلماً، و أكثرهم علماً». (4)
روایت شماره 689 نظر رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم إلى على و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام] فقال: «أنا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم».
و في لفظ: «أنا حرب لمن حاربكم، سلم لمن سالمكم». (5)
از راویان ترمذی است و احمد نیز از او روایت کرده. عجلی دربارۀ او نظر های متفاوت داده، هم او را هم توثیق کرده و هم تضعیف نموده است. (6)
ص: 1997
1) شواهد التنزيل 52/1
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 260 - 264 و رجوع شود به سنن الترمذي 5 / 362، المستدرك 154/3 و...
3) المناقب للخوارزمي 299
4) تاريخ مدينة دمشق 42 / 133
5) الكامل لابن عدي 2 / 86 - 87، مسند أحمد 2 / 442، المستدرك 3 / 149، المعجم الكبير للطبراني 3 / 40، المناقب لابن المغازلي 345، تاریخ بغداد 7 /144، تاريخ مدينة دمشق 13 / 218 و 14 / 158، سير أعلام النبلاء 2 / 122 و 3/ 258، البداية و النهاية 8 / 40، 223.
6) رجوع شود به سنن الترمذي 4 / 313، مسند أحمد 1 / 91، 2 / 13، تهذيب الكمال 431/4. قال العجلي: ثوير بن أبي فاختة هو و أبوه لا بأس بهما، و في موضع آخر: ثوير يكتب حديثه، و هو ضعيف. (معرفة الثقات 1 / 262 - 263)
حاکم نیشابوری روایتش را معتبر دانسته و گفته: گر چه بخاری و مسلم از او روایت نکرده اند ولی تنها عیبی که بر او گرفته اند تشیّع اوست ! (1)
عده ای او را تضعیف کرده و گفته اند: (آثار) ضعف و سستی از روایاتش روشن است. او از ارکان کذب است. او را به رفض نسبت داده اند. کسی از یونس بن ابی اسحاق پرسید: چرا از ثویر روایت نقل نمی کنی، فلانی نزد او می رود و روایاتش را ثبت و ضبط می نماید! یونس پاسخ داد: مرا با ثویر چکار، او رافضی است! (2)
از روایات اوست:
[1374 / 32] قال علي علیه السلام: لا يحبّني كافر ولا ولد زني. (3)
[1375 / 33] عن عبد الرحمان بن أبي ليلى، قال: قال أبي: دفع النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم الراية يوم خيبر إلى علي بن أبي طالب علیه السلام فتح اللّه تعالى على يده.
و أوقفه يوم غدير خم فأعلم الناس: «أنه مولى كل مؤمن و مؤمنة».
و قال له: «أنت مني و أنا منك».
ص: 1998
1) قال الحاكم: و ثوير... و إن لم يخرجاه فلم ينقم عليه غير التشيّع. (المستدرك 2 / 510)
2) ثوير بن أبي فاختة ركن من أركان الكذب. قال شبابة: قلت ليونس بن أبي إسحاق: مالك لا تروي عن ثوير بن أبي فاختة؛ فإن إسرائيل كان يكتب عنه؟! قال: إسرائيل أعلم، ما أصنع به، كان رافضياً ! قال ابن عدي: و قد نسب إلى الرفض، و ضعّفه جماعة، و أثر الضعف بيّن على روایاته. (رجوع شود به التاريخ الكبير للبخاري 2 / 184، الكامل لابن عدي 2 / 105 - 107، ضعفاء العقيلي 1 / 180، الجرح و التعديل للرازي 2 / 472، المجروحين لابن حبان 1 / 205، تهذيب الكمال 4 /429، میزان الاعتدال 1 / 375)
3) الكامل لابن عدي 2 / 107 و 5 / 328، میزان الاعتدال 1 / 377
و قال له: «تقاتل على التأويل كما قاتلت على التنزيل».
و قال له: «أنت مني بمنزلة هارون من موسى».
و قال له: «أنا سلم لمن سالمت و حرب لمن حاربت».
و قال له: «أنت العروة الوثقى».
و قال له: «أنت تبين لهم ما اشتبه عليهم بعدي».
و قال له: «أنت إمام كل مؤمن و مؤمنة، و ولي كل مؤمن و مؤمنة بعدي».
و قال له: «أنت الذي أنزل اللّه فيك: وَ أَذَانُ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ [التوبة (9): 3]».
و قال له: «أنت الآخذ بسنّتي و الذابّ عن ملّتي».
و قال له: «أنا أول من تنشقّ الأرض عنه و أنت معي».
و قال له: «أنا عند الحوض و أنت معي».
و قال له: «أنا أول من يدخل الجنة و أنت معي، تدخلها و الحسن و الحسين و فاطمة».
و قال له: «إن اللّه تعالى أوحى إليّ بأن أقوم بفضلك، فقمتُ به في الناس و بلّغتهم ما أمرني اللّه بتبليغه».
و قال له: «اتق الضغائن التي لك في صدور مَنْ لا يُظهرها إلّا بعد موتي، أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ [البقرة (2): 159]، ثم بكى صلی اللّه علیه و آله و سلم فقيل: مِمَّ بكاؤك يا رسول اللّه؟ فقال: «أخبرني جبرئيل علیه السلام انهم يظلمونه، و يمنعونه حقّه و يقاتلونه و يقتلون ولده، و يظلمونهم بعده، و أخبرني جبرئيل عن اللّه عزّ و جلّ: إن ذلك الظلم يزول إذا قام قائمهم، و علت كلمتهم و اجتمعت الأمة على محبّتهم، و كان الشاني لهم قليلاً، و الكاره لهم ذليلاً، و كثر المادح لهم، و ذلك حين تغيّر البلاد، و ضعف العباد، و اليأس من الفرج، فعند ذلك يظهر القائم فيهم».
ص: 1999
قال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: «اسمه كاسمي... هو من ولد ابنتي فاطمة، يظهر اللّه الحق بهم، و يخمد الباطل بأسيافهم، و يتبعهم الناس راغباً إليهم و خائفاً منهم».
قال: و سكن البكاء عن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم فقال: «معاشر الناس، أبشروا بالفرج ؛ فإنّ وعد اللّه لا يُخلف، و قضاؤه لا يُردّ، و هو الحكيم الخبير، و إنّ فتح اللّه قريبٌ».
«اللهم إنهم أهلي فأذهب عنهم الرجس و طهرّهم تطهيراً، اللهم اكلاهم و ارعهم، و كن لهم، و انصرهم، و أعزّهم، ولا تذلّهم، و اخلفني فيهم، إنك على ما تشاء قدير». (1)
در سنن اربعه (ابن داود، ترمذی، نسائی، ابن ماجه قزوینی) و صحیح مسلم از او روایت شده و بخاری نیز در الأدب المفرد از او روایت کرده است. راست گو، صالح، شایسته، مورد اطمینان و مشهور است. از ثقات، زهاد، عابدان و دانش مندان شیعه و محدّث آن هاست. او خود نگه دار است و دروغ نمی گوید. عبد الرزاق از او فراوان روایت نقل کرده. ابن سعد و یحیی بن مَعین او را ثقه و مورد اطمینان و احمد بن حنبل او را بی اشکال دانسته است. ابن عدی جرجانی می گوید: او روایات فراوان دارد و حسن الحدیث (و معتبر) است، اگر مطلب منکری از او دیده شود ممکن است از ناحیه راویان باشد و نظر من آن است که باید روایات او پذیرفته شود. (3)
مَعين، قال: و كان عندنا ثقة. و روى عباس، عن يحيى بن مَعين: ثقة. (سير أعلام النبلاء 8 / 197 - 198) عن أحمد بن حنبل: لا بأس به. (تهذيب الكمال 46/5) و أرجو أنه لا بأس به... و لجعفر حديث صالح، و روايات كثيرة، و هو حسن الحديث... و ما كان فيه منكر، فلعل البلاء فيه من الراوي عنه، و هو عندي ممن يجب أن يُقبل حديثه. (الكامل لابن عدي 2/ 150، تهذيب الكمال 48/5 - 49 )
و گذشت که ابن حبان می گوید: او از افراد موردص: 2000
1) المناقب للخوارزمي 61 - 63 و رجوع شود به ینابیع المودة 403/1 - 406 و 30 / 278 - 279
2) شواهد التنزيل 1 / 44
3) سير أعلام النبلاء 200/8، الكاشف 294/1، تذکرة الحفاظ 241/1، تهذیب الکمال 50/5. صدوق صالح ثقة مشهور. (المغني 209/1) من ثقات الشيعة و زهادهم. (تذکرة الحفاظ 241/1) و قال السعدي: روى مناكير، و هو متماسك لا يكذب. (سير أعلام النبلاء 8 / 199) قال الذهبي: الشيخ العالم الزاهد، محدّث الشيعة... و كان من عباد الشيعة و علمائهم، و قد حجّ، و توجّه إلى اليمن، فصحبه عبد الرزاق، و أكثر عنه، و به تشيّع. و قال ابن سعد: ثقة، فيه ضعف. عن يحيى بن
اطمینان و متقن در روایت است جز آن که گرایش به اهل بیت دارد!! (1)
یعنی محبت به اهل بیت علیهم السلام را به عنوان عیب برای او ذکر کرده است!
در تضعیفش گفته اند: یحیی القطان او را تضعیف می کرد، از او روایت نقل نمی کرد. یزید بن زریع می گفت: هر کس نزد او می رود به من نزدیک نشود. با آن که دانش فراوان داشت خالی از اشکال نبود. او شیعه بود. او در تشیع زیاده روی می کرد. برخی از روایاتش منکر بود. بخاری با بعضی از روایاتش مخالف بود. او باعث تشیع عبد الرزاق شد! نباید روایاتش نوشته شود. در فضائل على [علیه السلام] روایاتی نقل کرده و (معلوم است که) اهل بصره دربارۀ علی [علیه السلام] غلو می کنند. احادیث او سنگین (و غیر قابل تحمل) است. برخی از مشایخ به روایاتش روی خوش نشان نمی دهند. و برخی (لب به توهین او گشوده) گفته اند: این رافضی مانند الاغ است. (2)
و عنه أخذ عبد الرزاق بدعة التشيع. (تذكرة الحفاظ 241/1 و رجوع شود به تهذیب الکمال 47/5 - 48) لا يكتب حديثه. و كان يحدّث بأحاديث في فضل علي [علیه السلام]، و أهل البصرة يغلون في علي [علیه السلام]. عبد الرحمان بن مهدي لا ينبسط لحديث جعفر بن سليمان. قال أحمد بن سنان: و أنا أستثقل حديثه. (تهذيب الكمال 5/ 46 - 47) و كان يتشيع و يغلو فيه. (مشاهير علماء الأمصار لابن حبان 252) هو رافضيٌ مثل الحمار. (الثقات لابن حبان 140/6، الأنساب للسمعاني 9/4، میزان الاعتدال 408/1، تهذيب التهذيب 83/2)
ص: 2001
1) الثقات 140/6، الأنساب للسمعاني 9/4، تهذیب الکمال 5/ 46، تهذیب التهذیب 83/2.
2) کان یحیی القطان لا يحدّث عن جعفر بن سليمان، ولا يكتب حديثه. قال أحمد بن المقدام: كنا في مجلس يزيد بن زريع، فقال: من أتى جعفر بن سليمان... فلا يقربني. قال البخاري: جعفر بن سليمان الحرشي يُخالف في بعض حديثه. و قال السعدي: روى مناكير، و هو متماسك، لا يكذب. (سير أعلام النبلاء 8 / 198 - 199) ثقة فيه شيء مع كثرة علومه. (الكاشف 1 / 294) ضعّفه يحيى القطان و غيره، فيه تشيع، و له ما ينكر. (المغني 209/1)
از روایات اوست: حدیث منزلت. (1)
[1376 / 34] قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: أعطيت في علي تسع خلال، ثلاثاً [ثلاث] في الدنيا، و ثلاثاً [ثلاث] في الآخرة، و ثلاثاً [ثلاث] أرجوها له، و واحدة أخافها عليه. (2)
نگارنده گوید: بقیۀ روایت در منابع اهل تسنن پیدا نشد. (3)ادامۀ روایت بنابر نقل مصادر شیعه چنین است: ثلاثاً فى الدنيا، و ثلاثاً في الآخرة، و اثنتين أرجوهما له، و واحدة أخافها عليه: فأمّا الثلاثة التي في الدنيا فساتر عورتي، و القائم بأمر أهلي، و وصيّي فيهم [أوصیّي، و خليفتي في أهلي، و قاضي دَيني]. و أما الثلاثة التي في الآخرة فإني أعطى لواء الحمد يوم القيامة فأدفعه إليه فيحمله عنّي، و أعتمد عليه في مقام الشفاعة، و يعينني على حمل مفاتيح الجنة. و أما اللتان أرجوهما له فإنه لا يرجع من بعدي ضالاّ ولا كافراً، و أمّا التى أخافها عليه فغدر قريش به من بعدي. (4)
39/ 76 و 28/40
ص: 2002
1) فضائل الصحابة للنسائي 13، الخصائص للنسائي 76، تاريخ مدينة دمشق 42 / 150 - 151.
2) الإصابة 4 / 311، أسد الغابة 3 / 322.
3) روایت دیگری در خصال امیر المؤمنین علیه السلام صفحه 1961 شماره 1337 گذشت و رجوع شود به دفتر نخست صفحه 171 - 172 شماره 66 - 67، دفتر دوم صفحه 519 شماره 313، دفتر چهارم، صفحه 1515 شماره 993، صفحه 1521 شماره 996، صفحه 1533 شماره 1013، 1018.
4) كشف الغمة 21/2 (چاپ دیگر 395/1) و رجوع شود به مناقب الإمام أمير المؤمنين علیه السلام للكوفي 1/ 439، 440 - 441، الخصال: 416، المناقب 3/ 262 (چاپ دیگر 3 /55)، کشف الیقین 465 - 466، أمالي الشيخ الطوسى قدس سره 209، بحار الأنوار
[1377 / 35] و قال صلی اللّه علیه و آله و سلم لعلي [علیه السلام]: من آذاك فقد آذاني. (1)
[1378 / 36] «إن خلفائي و أوصيائي و حجج اللّه على الخلق بعدي اثنا عشر، أولهم أخي و آخرهم ولدي»، قيل: يا رسول اللّه، و من أخوك؟ قال: «علي بن أبي طالب»، قيل: فمن ولدك؟ قال: «المهدي الذي يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. و الذي بعثني بالحق بشيراً لو لم يبق من الدنيا إلّا يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدي المهدي، فينزل روح اللّه عيسى بن مريم فيصلّي خلفه، و تشرق الأرض بنور ربّها، و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب». (2)
[1379 / 37] ذکر رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم لعلي [علیه السلام] ما يلقى من بعده، فبكى و قال: أسألك بحق قرابتي و بحق صحبتي إلاّ دعوت اللّه لي أن يقبضني اللّه، قال: «يا علي، تسألني أن أدعو اللّه لأجل مؤجّل» ! فقال: يا رسول اللّه، على ما أُقاتل القوم؟ قال: «على الإحداث في الدين». (3)
[1380 / 38] قال علي [علیه السلام]: أنا أخو رسول اللّه و ابن عمّه، لا يقولها أحد بعدي. (4)
[1381 / 39] عن عطاء بن السائب [في قوله تعالى]: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ... [المائدة (5): 55]، قال: نزلت في عليّ [علیه السلام]، مرّ به سائل، و هو راكع، فناوله خاتمه. (5)
[1382 / 40] قال جعفر بن سليمان: حدثتني خالتي أم سالم [سلمة] قالت: لمّا قتل الحسين بن علي [علیه السلام] مطرنا [أمطرنا] مطراً كالدم على البيوت و الجدر. (6)
ص: 2003
و في تاريخ مدينة دمشق 42 / 247 - في رواية جعفر بن سليمان بعد قوله: «اللهم ائتني بأحبّ خلقك إليك يأكل معي من هذا الطعام» -: فقالت عائشة: اللهم اجعله أبي، و قالت حفصة: اللهم اجعل أبي، قال أنس: و قلت: اللهم اجعله سعد بن عبادة ! قال أنس: فسمعت حركة بالباب، فخرجت فإذا على بالباب، فقلت: إن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم على حاجة، فانصرف، ثم سمعت حركة بالباب، فخرجت فإذا علي بالباب، فقلت: إن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم على حاجة، فانصرف، ثم سمعت حركة بالباب، فسلّم علىٌ فسمع رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم صوته، فقال: «انظر من هذا»؟ فخرجت فإذا هو علي، فجئت إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم فأخبرته، فقال:«ائذن له»، فدخل علي، فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: اَللَّهُمَّ وَ إِلَیَّ اَللَّهُمَّ وَ إِلَیَّ.
و فی لفظ: ما لهم و لعليّ، إن عليّاً منّي و أنا منه، و هو ولي كل مؤمن بعدي.
و فی لفظ آخر: ما تريدون من عليّ، ما تريدون من عليّ، ما تريدون من عليٍّ، إن علياً منّي و أنا منه، و هو وليّ كل مؤمن [من] بعدي. (2)
ص: 2004
1) ميزان الاعتدال 1 / 410، قال الذهبي: و له طرق كثيرة عن أنس، متكلّم فيها، و بعضها على شرط السنن، و من أجودها حديث قطن بن نسير شيخ مسلم. (تاريخ الإسلام للذهبي 3 / 633)
و رجوع شود به مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلى 145، الكامل لابن عدي 2 / 147. قال ابن حجر: و هو مشهور من حديث جعفر بن سليمان الضبعي. (لسان الميزان 4 / 12 - 13)
2) رجوع شود به دفتر نخست، فضیلت 4: «علی علیه السلام سر پرست مؤمنان پس از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم». و گذشت که ابن عدی گفته: این حدیث از جعفر بن سلیمان معروف است، نَسائی آن را در صحاح خود وارد کرد ولی بخاری از نقل آن امتناع نمود! (الکامل 146/2، میزان الاعتدال 410/1)
3) تاريخ مدينة دمشق 376/42
روایت شماره 444 عليكم بعلي بن أبي طالب؛ فإنه مولاكم فأحبّوه، و كبيركم فاتبعوه، و عالمكم فأكرموه، و قائدكم إلى الجنة [فعزّزوه] و إذا دعاكم فأجيبوه، و إذا أمركم فأطيعوه، أحبّوه بحبّي، و أكرموه بكرامتي، ما قلت لكم في علي إلاّ ما أمرني به ربّي جلّت عظمته. (1)
روايت شماره 474 عن أبي سعيد الخدري، قال: كان لعلي [علیه السلام] - أحسبه قال من النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم- مدخلاً [مدخل ظ] لم يكن لأحد من الناس. (2)
روایت شماره 866 قال علي [علیه السلام]: قضاء قضاه اللّه على لسان نبيكم النبي الامي صلى اللّه عليه و آله و سلم: أنه لا يحبّني إلاّ مؤمن ولا يبغضني إلّا منافق. (3)
روايت شماره 872 عن أبي سعيد الخدري في قوله تعالى: وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ [محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم (47): 30] [قال]: ببغضهم علي بن أبي طالب علیه السلام. (4)
روايت شماره 875 عن أبي سعيد الخدري، قال: إن كنا لنعرف المنافقين نحن معشر الأنصار ببغضهم علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (5)
روایت شماره 1183 قال سعيد بن جبير: كان حاملها - أي حامل راية رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم- على [علیه السلام]، هكذا سمعته من عبد اللّه بن عباس.
ص: 2005
در سنن اربعه (ابن داود، ترمذی، نسائی، ابن ماجه قزوینی) از او روایت شده است. عجلی او را توثیق نموده، ساجی و ابو حاتم او را راست گو دانسته و ترمذی روایتش را نیکو و معتبر شمرده است. (1)
در تضعیفش گفته اند: او تشیّع را به نهایت رسانده. رافضی است و حديث جعل می کند. از دروغ گو ترین مردم است.
روایاتی را که او نقل کرده دیگران روایت نمی کنند.
احاديثى منكَر (و غیر قابل قبول) دارد.
روایاتی از ثقات نقل می کند که کس دیگری روایت نمی کند و در دل انسان نسبت به آن روایات شک و تردید وجود دارد.
بخارى تذکر داده که احادیث او جای تأمل دارد.
او از ابن عمر روایاتی در فضائل علی [علیه السلام] روایت کرده است. (2)
از روایات اوست:
[1383 / 41] قال: انطلقتُ مع أُمّي إلى عائشة فسألتها أُمّي عن علي [علیه السلام]، قالت: ما
ص: 2006
1) رووا عنه في السنن الأربعة و حسّن الترمذي له. قال أبو حاتم: كوفي تابعي من عتق الشيعة [أي بلغ النهاية في التشيّع (رجوع شود به لسان العرب 10 / 236)، محلّه الصدق، صالح الحديث. و قال الساجي: و هو صدوق. و قال العجلي: تابعي ثقة. (مراجعه شود به میزان الاعتدال 421/1 - 422، تهذیب التهذیب 96/2، الجرح و التعديل للرازي 2 / 532، المجروحين لابن حبان 218/1)
2) قال البخاري: فيه نظر. و قال ابن حبان: رافضي يضع الحديث. و قال ابن نمير: كان من أكذب الناس. و قال ابن عدي: عامّة ما يرويه لا يُتابَع عليه. و قال الساجي: له أحاديث مناكير، و فيه نظر، و هو صدوق. و قال ابن عدي: و هذا الذي قاله البخاري كما قال، في أحاديثه نظر، و قد روى.... عن ابن عمر أحاديث في فضائل علي بن أبي طالب رض اللّه عنه [علیه السلام]. (مراجعه شود به الکامل 2/ 166 - 167، تهذيب التهذيب 2/ 96، الجرح و التعديل للرازي 2 / 532، المجروحين لابن حبان 218/1)
ظنّك برجل كانت فاطمة تحته، و الحسن و الحسين ابنيه، و لقد رأيت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم التفّ عليهم بثوبه و قال: «اللهم هؤلاء أهلي، أذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً». (1)
روایت شماره 3 قال: دخلت مع عمتي على عائشة فسُئلت: أيّ الناس كان أحبّ إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم؟ قالت: فاطمة، فقيل: من الرجال، قالت: زوجها، إن كان ما علمت صوّاماً قوّاماً. (2)
روایت شماره 388 - با قدری اختلاف - آخی رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بين أصحابه فجاء علي [علیه السلام] و عيناه تدمع، قال: يا رسول اللّه، ما لي أخيت بين أصحابك ولم تؤاخ بيني و بین أحد؟! فقال له رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «أنت أخي في الدنيا و الآخرة». (3)
روایت شماره 547 لأعطينّ الراية رجلاً يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله. (4)
روایت شماره 943 قال: إن أمّه و خالته... قالتا: فأخبرينا عن على [علیه السلام]، قالت [يعني عائشة]: عن أيّ شيء تسألن؟! عن رجل وضع من رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم موضعاً فسالت نفسه في يده، فمسح بها وجهه، و اختلفوا في دفنه فقال: إن أحبّ البقاع إلى اللّه مكان قبض فيه نبيّه. (5)
روایت شماره 1201 قال جميع: أتيت ابن عمر فسألته عن على [علیه السلام] فانتهرنی، ثم قال: ألا أحدّثك عن على؟ هذا بيت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم فی المسجد و هذا بيت علي [علیه السلام]. (6)
ص: 2007
1) شواهد التنزيل 2 / 61، و رجوع شود به: تاریخ مدينة دمشق 42 / 260
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 260 - 264
3) تاريخ مدينة دمشق 42 / 51، 96
4) مجمع الزوائد 123/9 به نقل از طبرانی و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42/ 96.
5) مسند أبي يعلى 8/ 279 - 280، تاریخ مدينة دمشق 42/ 394، مجمع الزوائد 9 / 112.
6) المستدرك 3/ 51، شواهد التنزيل 1 / 318.
یحیی بن مَعین گفته: او بی اشکال است، یحیی و نسائی او را توثیق کرده اند. (1)
در تضعیفش گفته اند: همه روایات کوفیان از او در فضائل اهل بیت علیهم السلام است. او از شیعیان آتشین کوفه است. (2)
از روایات اوست:
[1384 / 42] كان الناس من شجر شتى، و كنت أنا و علي من شجرة واحدة. (3)
[1385 / 43] يا علي، إن فيك من عيسى مثلاً: أبغضته اليهود حتى بهتوا أُمّه و أحبّته النصارى حتى أنزلوه بالمنزلة التي ليس بها. (4)
[1386 / 44] لا يحبّك إلّا مؤمن ولا يبغضك إلاّ منافق. (5)
[1387 / 45] إنك لن تموت حتى تؤمّر و تُملأ غيظاً، و توجد من بعدي صابراً. (6)
[1388 / 46] ترد على الحوض راية عليّ أمير المؤمنين و إمام الغرّ المحجّلين، فأقوم فآخذ بيده فيبياض [فيبيضّ] وجهه و وجوه أصحابه، فأقول: «ما خلفتموني في الثقلين بعدي»؟ فيقولون: تبعنا الأكبر و صدقّناه، و آزرنا الأصغر و نصرناه و قاتلنا معه، فأقول: «رِدوا رواءً مرويّين»، فيشربون شربة لا يظمئون بعدها أبداً، وجه إمامهم كالشمس
ص: 2008
1) قال يحيى: ليس به بأس، خشبي ثقة... و قال النسائي: ثقة. (تهذیب الکمال 225/5 - 226)
2) قال ابن عدي: إذا روى عنه الكوفيون فهو عامّة روايات الكوفيين عنه فى فضائل أهل البيت [علیهم السلام]... و هو أحد من يُعدّ من المحترقين بالكوفة في التشيّع، و على ضعفه يكتب حديثه. (تهذیب الکمال 5 / 224 - 226، و رجوع شود به الکامل 2/ 188، تهذيب التهذيب 2 / 121)
3) میزان الاعتدال 2 / 306
4) المستدرك 123/3 و رجوع شود به السنة لابن أبي عاصم 463، السنن الكبرى للنسائي 5 / 137.
5) المعجم الأوسط للطبراني 2 / 337
6) تاریخ مدينة دمشق 422/42
الطالعة، و وجوههم كالقمر ليلة البدر أو كأضواً نجم في السماء. (1)
[1389 / 47] أنا أقاتل على تنزيل القرآن، و علىٌ يقاتل على تأويله. (2)
[1390 / 48] قال علي [علیه السلام]: أنا عبد اللّه و أخو رسوله، لا يقولها بعدي إلّا كذّاب. (3)
قال زيد بن وهب: فقال رجل من غطفان: و اللّه لأ قولنّ لكم كما قال هذا الكذّاب، أنا عبد اللّه و أخو رسوله، فصرع، فجعل يضطرب، فحمله أصحابه فاتبعتُهم حتى انتهينا إلى دار عمارة، فقلت لرجل منهم: أخبرني عن صاحبكم، فقال: ماذا عليك من أمره، فسألتهم باللّه، فقال بعضهم: لا و اللّه ما كنا نعلم به بأساً حتى قال تلك الكلمة فأصابه ما ترى، فلم يزل كذلك حتى مات. (4)
[1391 / 49] عن أبي سليمان الجهني، قال: سمعت عليّاً [علیه السلام] على المنبر يقول: أنا عبد اللّه و أخو رسوله صلى اللّه عليه و آله و سلم، لا يقولها إلّا كذّاب مفتري، فقال رجل: أنا عبد اللّه و أخو رسوله صلى اللّه عليه و آله و سلم، فخنق، فحمل. (5)
[1392 / 50] قال علي علیه السلام: سورة محمد [صلى اللّه عليه و آله و سلم] آية فينا، و آية في بني أمية. (6)
[1393 / 51] و قال [علیه السلام]: خرج رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم- حين خرج لمباهلة النصارى - بي و بفاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام]. (7)
[1394 / 52] قال عمر بن عبد العزيز: ما علمنا أن أحداً كان في هذه الأمة بعد.
ص: 2009
*النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم أزهد من علي بن أبي طالب علیه السلام (1)
روایت شماره 53 «يا أنس أول من يدخل عليك من هذا الباب أمير المؤمنين، و سيّد المسلمين، و قائد الغرّ المحجّلين، و خاتم الوصيين». قال أنس: قلت: اللهم اجعله رجلاً من الأنصار - و كتمتُه - إذ جاء علي، فقال: «من هذا يا أنس»؟ فقلت: على، فقام مستبشراً فاعتنقه، ثم جعل يمسح عن وجهه بوجهه، و يمسح عرق علي بوجهه، فقال: يا رسول اللّه، لقد رأيتك صنعت شيئاً ما صنعت بي قبل، قال: «و ما يمنعني و أنت تُؤدّي عنّي، و تُسمعهم صوتي، و تُبيّن لهم ما اختلفوا فيه بعدي». (2)
روايت شماره 632 إِنَّ اللّه أوحى إلى نَبيّه موسى أن إبن لي مَسجداً طاهراً لا يسكنُه إلّا موسى و هارون و ابنا هارون، و إنَّ اللّه أوحى إلَيّ أن أَبْنِى مسجداً طاهراً لا يسكنُه إلّا أنا و عَليّ و ابنا عَلِيّ. (3)
روایت شماره 1043 اللهم إني أقول كما قال أخي موسى: وَ أَجْعَل لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي عليّاً أَخِي * أَشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي * كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً * وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً * إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيراً [سورة طه (20): 29 - 35]. (4)
در کتب اهل تسنن تصریح به وثاقت حارث شده و او را فوق العاده ستوده اند. يحيى بن مَعین او را بی اشکال دانسته، توثیقش نموده و گفته: محدّثین حديثش را قبول دارند. نَسائی با آن که در رجال سخت گیر است به روایاتش
ص: 2010
احتجاج و او را تقویت نموده است. ذهبی می گوید: من دربارۀ او حيرانم... جمهور بنابر تضعیف او دارند ولی روایاتش را در ابواب مختلف نقل (و بدان استناد) می کنند. در سنن اربعه از او روایت شده است. (1)
قال الذهبي: العلاّمة الإمام... كان فقيهاً كثير العلم... من أوعية العلم... و أما يحيى بن مَعين فقال: هو ثقة. و قال مرة: ليس به بأس. و كذا قال الإمام النسائي: ليس به بأس. و أرباب السنن احتجّوا بالحارث... و قد استوفيت ترجمة الحارث في ميزان الاعتدال، و أنا متحير فيه. (سير أعلام النبلاء 153/4 - 155 )
و قال: من كبار علماء التابعين... قال أبو بكر بن أبي داود: كان الحارث الأعور أفقه الناس، و أفرض الناس، و أحسب الناس، تعلّم الفرائض من علي [علیه السلام]. و حديث الحارث في السنن الأربعة، و النسائي - مع تعنّته في الرجال - فقد احتجَ به و قوّى أمره، و الجمهور على توهين أمره مع روايتهم لحديثه في الأبواب، فهذا الشعبي يكذّبه ثم يروي عنه. و الظاهر أنه كان يكذب في لهجته و حكاياته. و أما في الحديث النبوي فلا، و كان من أوعية العلم. (ميزان الاعتدال 1 / 437) و قال ابن شاهين: قال أحمد بن صالح المصري: الحارث الأعور ثقة، ما أحفظه ! و ما أحسن ما روى عن على [علیه السلام]! و أثنى عليه. (أسماء الثقات لابن شاهين 72، تهذيب التهذيب 127/2)
ابن الصدیق غماری در كتاب إرغام المبتدع الغبي بجواز التوسل بالنبي صلى اللّه عليه و آله و سلم صفحه 30 گفته است در وثاقت او تألیفی دارد با نام: «الباحث عن علل الطعن في الحارث».
گفته اند: او مطالب فراوان از علی علیه السلام روایت کرده که کس دیگری نقل نکرده است. شعبی وقتی مطلبی از حارث نقل می کرد می گفت: حارث هَمدانی که از کذّابین است برای من چنین نقل کرد.
ابن عبد البرّ می نویسد: از حارث دروغی دیده نشده است. او را به جهت افراط و زیاده روی در محبت علی علیه السلام سرزنش نموده اند. او علی علیه السلام را بر دیگران ترجیح داده، از این روی شعبی که ابو بکر را اولین مسلمان و برتر می دانسته، حارث را کذّاب معرفی کرده است!
ص: 2011
1) كان فقيهاً فاضلاً من علماء الكوفة. (تاريخ الإسلام للذهبي 5/ 90، الوافي بالوفيات 11 / 195، مرآة الجنان 1 / 114) و قال ابن أبي خيثمة: قيل ليحيى بن مَعين: يحتجَ بالحارث؟ فقال: ما زال المحدّثون يقبلون حديثه. (تاریخ جرجان للسهمي 560، تهذیب التهذیب 127/2)
احمد بن صالح گفته: او در نقل حدیث دروغ گو نبوده، نظریه اش دروغ (و خطا) بوده است. (1)
عن الشعبي، قال: حدّثني الحارث الأعور الهمداني، و كان كذّاباً. (صحيح مسلم 1 / 14)
... و أظنّ الشعبي عوقب لقوله في الحارث الهمداني -: حدّثني الحارث، و كان أحد الكذّابين -... و لم يبن من الحارث كذب، و إنما نقم عليه إفراطه فى حبّ على [علیه السلام]، و تفضيله له على غيره، و من هاهنا - و اللّه أعلم - كذّبه الشعبي ؛ لأن الشعبي يذهب إلى تفضيل أبي بكر، و إلى أنه أول من أسلم. (جامع بيان العلم و فضله 2 / 154)
قيل لأحمد بن صالح: فقول الشعبي: حدّثنا الحارث و كان كذّاباً، فقال: لم يكن يكذب في الحديث، إنما كان كذبه في رأيه. (أسماء الثقات لابن شاهين 72، تهذيب التهذيب 2 / 127)
از روایات اوست:
او از اصحاب مشهور امیر المؤمنین علیه السلام است که روایات فراوان نقل کرده است، برخی او را از صحابه دانسته اند. عده ای مانند: احمد بن حنبل و عجلی او را توثیق کرده و ابن حجر عسقلانی او را راست گو دانسته است.
ابن عدی با همه سخت گیری اش گفته: در روایات ثقات از او روایت منکری سراغ ندارد یا به ندرت دیده می شود. (3)
حدّثنا صالح بن أحمد، حدّثني أبي، قال: حبّة العرني كوفي تابعي ثقة. (تاريخ بغداد 270/8)
قال العجلي: حبّة العرني كوفيٌ تابعيٌ ثقةٌ. (معرفة الثقات 1 / 281)
و قال المزي: و كان من شيعة على [علیه السلام]، و شهد معه المشاهد كلها. (تهذیب الکمال 5 / 352)
قال الطبراني: يقال: إنه قد رأى النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم. (المعجم الكبير 4 / 8)
قال يحيى بن سلمة بن كهيل - عن أبيه -: ما رأيته قطّ إلّا يقول: سبحان اللّه و الحمد للّه ولا اله إلا اللّه و اللّه أكبر إلّا أن يصلّي أو يحدّثنا.
و قال صالح جزرة: شيخٌ، و كان يتشيع، ليس هو بمتروك ولا ثبت، وسط.
و قال ابن عدي: ما رأيت له منكراً جاوز الحدّ.
ثم قال ابن حجر: قد تقدّم في ترجمة حارثة بن مضرب أن أحمد وثّق حبّة. (تهذيب التهذيب لابن حجر 154/2 - 155)
و في تهذيب التهذيب 2/ 145: قال أبو جعفر البغدادي: سألت أبا عبد اللّه - يعني أحمد بن حنبل - عن الثبت عن علي [علیه السلام]، فقال: عبيدة و أبو عبد الرحمن و حارثة و حبّة بن جوين و عبد خير.
و قال ابن حجر أيضاً: حبّة بن جوين... صدوق له أغلاط. (تقريب التهذيب 1 / 182)
و رجوع شود به میزان الاعتدال 1 / 450، القول المسدّد 103، الإصابة 2 / 140 - 141.
ص: 2012
1) و ممّا لا شك فيه أن الحارث كان عنده من حديث علي علیه السلام ما لا يوجد عند غيره. (إرغام المبتدع الغبي بجواز التوسل بالنبي صلى اللّه عليه و آله و سلم لابن الصديق الغماري 36)
2) تاريخ مدينة دمشق 42 /60، الرياض النضرة 3 / 190، جواهر المطالب 1 / 250
3) و حبّة هذا روى عن على [علیه السلام] و هو معروف من أصحابه... و روى أحاديث كثيرة، و قلّما رأيت في حديثه منكراً قد جاوز الحدّ إذا روى عنه ثقة، و قد أجمعوا على ضعفه إلّا أنه مع ذلك يكتب حديثه. (الكامل لابن عدي 2 / 430)
در مذمّتش گفته اند: گر چه راست گو است ولی اشتباهاتی دارد! در تشيّع غلو و زیاده روی نموده است. اکثر علما او را تضعیف کرده اند. از او به مذهب بدی یاد می شود. او و امثال او - مانند رشید هجری و اصبغ بن نباته - روایات شان هیچ ارزشی ندارد. نباید روایاتش ثبت شود. او قابل اطمینان نیست. در تضعیفش کافی است که او گفته: در نبرد صفین 80 نفر از صحابه بدری به یاری علی [علیه السلام] رفته و در جبهۀ او بودند. این امری محال است.
ابن الجوزی او را كذّاب و جاعل حدیث دانسته است. (1)
حدّث أن عليّاً [علیه السلام] كان معه بصفين ثمانون بدرياً. و هذا محال. (میزان الاعتدال 450/1)
و قال الساجي: يكفي في ضعفه قوله: إنه شهد صفّين مع علي [علیه السلام] ثمانون بدرياً. (الإصابة 140/2) كلام ابن الجوزی دربارۀ او صفحه 1975 گذشت.
ص: 2013
1) رجوع شود به التاريخ الكبير للبخاري 3 / 93، ضعفاء العقيلي 1 / 295 - 296، الجرح و التعديل لابن أبي حاتم الرازي 3/ 253، الكامل لابن عدي 2 / 429 - 430، الإصابة 2 / 140 - 141، تقریب التهذيب 1 / 182 - 183، تهذيب التهذيب 2 / 155، الموضوعات 1 / 342، القول المسدّد 103، تحفة الأحوذي 10 / 161.
گذشت که ابن عقده حدیث غدیر را از او نقل کرده، ولی صحابی بودنش مورد تردید قرار می گیرد (1)و دربارۀ روایت غدیر که او نقل کرده گفته می شود: اگر این مطلب به سند صحیح ثابت شود او از صحابه خواهد بود، بلکه در روایت ابو موسی افزوده شده که او هنگام نقل قضیه غدیر مشرک بوده است ! (2)
با آن که ابن حجر در قضیه سدّ الأبواب در ضمن روایتی نقل کرده که او گفته: من حضرت حمزه را دیدم، (3)و این مربوط به سال ها قبل از واقعه غدیر است! (4)
از روایات اوست: حدیث غدیر. (5)
[1395 / 53] قال أمير المؤمنين علیه السلام: لو أن رجلاً صام الدهر كلّه و قام الدهر كلّه ثم قتل بين الركن و المقام لحشره اللّه يوم القيامة مع من يرى أنه كان على هدى. (6)
[1396 / 54] عن علي [علیه السلام]، قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «انطلق فمرهم فليسدّوا
ص: 2014
1) قال الطبراني: يقال: إن له رؤية. (ميزان الاعتدال 1 / 450، القول المسدد 103، تهذيب التهذيب 154/2)
2) قال: و أخذ صلى اللّه عليه و آله و سلم بيد على [علیه السلام] حتى رفعها حتى نظرت إلى آباطهما، و أنا يومئذ مشرك. (رجوع شود به اسد الغابة 1 / 367 - 368، الإصابة 2 / 140 - 141)
3) قال حبّة: إني لأنظر إلى حمزة بن عبد المطلب. (رجوع شود به الإصابة 2 / 141، الدرّ المنثور 122/6)
4) رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 864
5) تخريج الأحاديث و الآثار للزيلعي 2/ 240، 243، أسد الغابة 1 / 367 - 368، الإصابة 2/ 140 - 141، تهذيب التهذيب 2/ 155
6) سنن الدارمي 92/1، إتحاف المهرة لابن حجر العسقلانی 11 / 330، ينابيع المودة 3/ 373
أبوابهم»، فانطلقت فقلت لهم، ففعلوا إلّا حمزة، فقلت: يا رسول اللّه، قد فعلوا إلّا حمزة، فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «قل لحمزة فليحوّل بابه»، فقلت له: إن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يأمرك أن تحوّل بابك، فحوّله، فرجعت إليه و هو قائم يصلّى فقال: «ارجع إلى بيتك». (1)
روایت شماره 40 عن سلمان - في ضمن رواية عن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم في السبطين الحسن و الحسين علیهما السلام-: «و أبوهما خير منهما». (2)
روایت شماره 116/1 قال حبّة العرني: دخلنا مع أبي مسعود الأنصاري على حذيفة بن اليمان أسأله عن الفتن، فقال: دوروا مع كتاب اللّه حيث ما دار، و انظروا الفئة التي فيها ابن سمية فاتبعوها؛ فإنه يدور مع كتاب اللّه حيث ما دار، فقلنا له: و من ابن سمية؟ قال: عمار، سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يقول له: «لن تموت حتى تقتلك الفئة الباغية» (3)
روایت شماره 280 عن علی علیه السلام، قال: اللهم لا أعترف أن عبداً لك من هذه الأمّة عبدك قبلي غير نبيك - ثلاث مرات - لقد صلّيت قبل أن يصلّي الناس سبعاً. (4)
روایت شماره 284 و عنه علیه السلام: عبدت اللّه مع رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم سبع سنين قبل أن يعبده أحد من هذه الأمة. (5)
روایت شماره 285 لقد عبدت اللّه قبل أن يعبده أحد من هذه الأمة خمس سنين. (6)
ص: 2015
1) البحر الزخار 2 / 318 - 319، مجمع الزوائد 9 / 115، كنز العمال 13 / 175 - 176.
2) المعجم الكبير للطبرانی 3/ 65
3) المستدرك 391/3
4) مسند أحمد 1 / 99 و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42/ 32، کنز العمال 13 / 126
5) المستدرك 112/3، تحفة الأحوذي 161/10، كنز العمال 122/13 به نقل از حاکم و ابن مردویه.
6) الاستيعاب 3 / 1095، ذخائر العقبی 59 - 60، الریاض النضرة 3 / 111، شرح ابن أبي الحديد 4 / 118، القول المسدّد 103، تهذيب الكمال 20/ 482، تهذیب التهذیب 7 / 296، جواهر المطالب 1 / 44، السيرة الحلبية 1 / 437
روایت شماره 286 و عنه علیه السلام: اللهم إنك تعلم أنه لم يعبدك أحد من هذه الأمة بعد نبيها قبلي، و لقد عبدتك قبل أن يعبدك أحد من هذه الأمة ست [بست] سنين. (1)
روایت شماره 287 و عنه علیه السلام: ما أعلم أحداً من هذه الأمة بعد نبيها عبد اللّه قبلي، لقد عبدته قبل أن يعبده منهم خمس سنين - أو سبع سنين -. (2)
روایت شماره 292 قال علي علیه السلام: أنا أول من صلّى مع النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم. (3)
روایت شماره 294 و قال علیه السلام: أنا أول من أسلم أو صلّى مع رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم. (4)
روایت شماره 298 بعث رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يوم الاثنين و أسلمت یوم الثلاثاء. (5)
روایت شماره 803 و قال علیه السلام: نحن النجباء، و أفراطنا أفراط الأنبياء، و حزبنا حزب اللّه، و الفئة الباغية حزب الشيطان ! و من سوّى بيننا و بين عدونا فليس منّا. (6)
روایت شماره 978 قال حبّة العرني: لمّا أتى علي [علیه السلام] الرقّة نزل بمكان... على جانب الفرات، فنزل إليه راهب من صومعته فقال لعلي [علیه السلام]: إن عندنا كتاباً توارثناه عن آبائنا، كتبه أصحاب عيسى بن مريم علیها السلام، أعرضه عليك؟ فقال على [علیه السلام]: نعم ! فقراً الراهب الكتاب: «بسم اللّه الرحمن الرحيم الذي قضى فيما قضى و سطر فيما سطر و كتب فيما كتب أنه باعث في الأميين رسولاً منهم يعلّمهم الكتاب و الحكمة و يزكّيهم
ص: 2016
1) المعجم الأوسط للطبراني 2 / 207، کنز العمال 13 / 122
2) مسند أبي يعلى 1/ 348، تاریخ مدينة دمشق 42 /30 - 31، الموضوعات لابن الجوزي 342/1.
3) رجوع شود به المصنف لابن أبي شيبة 498/7 و 43/8، 332، مسند أحمد 1 / 141، خصائص أمير المؤمنين علیه السلام للنسائي 42، السنن الكبرى للنسائي 5 / 105، أسد الغابة 4 / 17، الاستيعاب 3/ 1095، تاريخ مدينة دمشق 42 / 31، مجمع الزوائد 9 / 103
4) مسند ابن الجعد 87، تاریخ مدينة دمشق 42 / 31
5) تاریخ مدينة دمشق 30/42
6) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 310 شماره 282، فضائل الصحابة لابن حنبل 845/2 شماره 1160 (الطبعة الثالثة، دار ابن الجوزى، الرياض)، تاريخ مدينة دمشق 459/42، کنز العمال 11/ 356، الصواعق المحرقة 238
و يدلّهم على سبيل اللّه، لا فظّ ولا غليظ ولا صخاب في الأسواق، ولا يجزي بالسيئة السيئة، ولكن يعفو و يصفح. أمّته الحمّادون الذين يحمدون اللّه على كل شرف، و في كل صعود و هبوط، تذلّ ألسنتهم بالتهليل و التكبير. و ينصره اللّه على كل من ناواه فإذا توفّاه اللّه اختلفت أُمّته ثم اجتمعت، فلبثت بذلك ما شاء اللّه، ثم اختلفت، ثم يمرّ رجل من أمّته بشاطئ هذا الفرات، يأمر بالمعروف و ينهى عن المنكر، و يقضي بالحق، ولا ينكس الحكم، الدنيا أهون عليه من الرماد - أو قال التراب - في يوم عصفت فيه الريح، و الموت أهون عليه من شرب الماء، يخاف اللّه في السرّ، و ينصح له في العلانية، ولا يخاف في اللّه لومة لائم، فمن أدرك ذلك النبي من أهل البلاد فآمن به كان ثوابه رضواني و الجنة، و من أدرك ذلك العبد الصالح فلينصره فإن القتل معه شهادة».
ثم قال لعلي: فأنا أُصاحبك فلا أُفارقك حتى يصيبني ما أصابك.
فبكى علي [علیه السلام] ثم قال: الحمد للّه الذي لم يجعلنى عنده نسياً منسياً، و الحمد للّه الذي ذكرني عنده في كتب الأبرار. فمضى الراهب معه و أسلم فكان مع علي [علیه السلام] حتى أُصيب يوم صفين، فلمّا خرج الناس يطلبون قتلاهم قال علي [علیه السلام]: اطلبوا الراهب، فوجدوه قتيلاً، فلمّا وجدوه صلّى عليه، و دفنه، و استغفر له. (1)
ص: 2017
1) البداية و النهاية 7/ 283 قال القندوزي: و رواه أيضاً إبراهيم بن ديزيل الهمداني بهذا الإسناد في كتاب صفين. (ينابيع المودة 407/3) و رجوع شود به الفتوح لابن اعثم 557/2 (و فيه: فإنه وصي خاتم الأنبياء [صلی اللّه علیه و آله و سلم])، المناقب للخوارزمي 243، وقعة صفين 147، شرح ابن أبي الحديد 205/3 - 206، المعيار و الموازنة 134 - 135
2) شواهد التنزیل 1 / 449 - 450
ابن حبان گوید: او از مشایخی روایت می کند که آن ها را ندیده، و به مشایخی که دیده دروغ بسته و از زبان آن ها روایت جعل می کند. برای آزمایش نزد او رفتم، یکی از جزوه هایش را گرفتم در آن نوشته بود:
[1397 / 55] عن أبي الربيع الزهراني و محمد بن عبد الأعلى الصنعاني، قالا: حدّثنا عبد الرزاق، أنبأ مَعْمَر، عن الزهري، عن عروة، [عن عائشة،] عن أبي بكر الصديق، قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: اَلنَّظَرُ إِلَی وَجْهِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عِبَادَهٌ. عوام اصحاب حدیث، تردیدی در جعلی بودن این حدیث ندارند.
هیچ گاه ابو بکر، عایشه، عروه، زهری و مَعْمَر چنین مطلبی را بر زبان نیاورده اند. کسی که حاضر شود چنین دروغی را بر زهرانی و صنعانی - که از متقن ترین مشایخ حدیث در بصره هستند - ببندد باید روایاتش کنار گذاشته شود !
[1398 / 56] و نیز روایت کرده: عن أحمد بن عبدة الضبّي، عن ابن عيينة، عن أبي الزبير، عن جابر، قال: أمرنا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم أن نفرض [نعرض] أولادنا على حبّ علي بن أبي طالب [علیه السلام].
این نیز مطلب باطلی است. هیچ گاه پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم چنین فرمانی صادر نفرموده، و جابر، ابو الزبیر، ابن عيينه، و احمد بن عبده نیز چنین روایتی را نقل نکرده اند. شنونده شکی در ساختگی بودن مطالب او ندارد؛ از این روی من نزد او نرفتم و از او روایتی نگرفتم. (1)
نگارنده گوید: ابن حبّان نظیر همین عبارت را در فضائلی دیگر از امیر المؤمنین علیه السلام- که جای تردید ندارد - بکار برده است. (رجوع شود به المجروحين لابن حبان 1 / 258)
ص: 2018
1) المجروحين 1 / 241 و رجوع شود به عمدة القاري 2 / 150.
ذهبی می گوید: او از افراد ثقه مطالب باطلی نقل می کند. (1)
از روایات اوست:
[1399 / 57] عن سلمان، قال: سمعتُ حبیبي محمّداً صلی اللّه علیه و آله و سلم يقول: «كنتُ أنا و عليّ نوراً بين يدي اللّه عزّ و جلّ [مطيعاً] يسبّحُ اللّه ذلك النور و يقدّسهُ قبل أن يخلق اللّه آدم بألف [بأربعة آلاف / بأربعة عشر ألف] عام، فلمّا خلق اللّه آدم ركّب [ركز] ذلك النور في صُلبِه فلم يزل [نزل] في شيء واحد حتّى افترقنا في صُلب عبد المُطّلب: فَفِيَّ النبوّةُ و في عَلِيّ الخلافة [فجزء أنا و جزء علي]. (2)
در مذمّتش گفته اند: او از عبد الرزاق روایاتی در فضائل على [علیه السلام] نقل می کند که هیچ کس دیگری نقل نکرده، (5)او از زبان افراد ثقه روایت جعل می کند. اصلاً نقل روایت از او جایز نیست. (6)
ص: 2019
1) ميزان الاعتدال 1 / 509
2) رجوع شود به مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 93 - 94، تاریخ مدينة دمشق 67/42، میزان الاعتدال 1 / 506 - 507
3) الكامل لابن عدي 2 / 341، الموضوعات لابن الجوزي 1 / 352.
4) رجوع شود به دفتر ششم صفحه 2327 - 2328 به نقل از تاریخ بغداد 393/7 (چاپ دار الکتب العلمية بيروت، سنة 1417)، الكامل لابن عدي 3/ 75، میزان الاعتدال 1 / 651، لسان المیزان 396/2
5) الكامل لابن عدي 2 / 336
6) میزان الاعتدال 1 / 505، لسان المیزان 2/ 226
از روایات اوست:
[1400 / 58] عن عبد الرزاق، عن أبيه، عن مينا بن أبى مينا مولى عبد الرحمن ابن عوف، عن عبد الرحمن بن عوف، قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «أنا الشجرة، و فاطمة أصلها - أو فرعها - و علىٌ لقاحها، و الحسن و الحسين ثمرتها، و شيعتنا و رقها، فالشجرة أصلها في جنّة عدن، و الأصل و الفرع و اللقاح و الورق و الثمر في الجنة». (1)
ذهبی می گوید:
شاید ابو عبد الغنی - یعنی حسن بن علی ازدی - آن را ساخته باشد. (2)
نگارنده گوید: ابن عدی جرجانی گفته: شاید مشکل آن از ناحیه مینا یا عبد الرزاق باشد (3)و حاکم حسکانی آن را با سندی دیگر از عبد الرحمن بن عوف نقل کرده که ابو عبد الغنی در آن نیست. (4)
در تضعیفش گفته اند: او کذّاب است و حدیث جعل می کند. ذهبی می گوید: من از ابن عدی گلایه مندم و از دست او ناراحت شده ام که به نقل از حسن بن غفير روایتی ثقیل و رکیک - که افسانه سرایان نادان جعل کرده اند - در حدود هفت ورق نقل کرده است! (5)
نگارنده گوید: صفحه 1922 - 1923 در روایت شماره 1294 به این داستان اشاره شد.
امّا مطلبی که ذهبی گفته در الکامل نیست، بلکه در آن آمده است: استاد ما احمد بن حفص از سعید بن عقبه از اعمش داستانی طولانی در فضائل اهل بیت علیهم السلام نقل کرده ولی من از احمد در کتابم مطلبی نقل نمی کنم. (الکامل 3/ 412)
ص: 2020
1) تاريخ مدينة دمشق 168/14 و رجوع شود به الکامل لابن عدي 459/6 و منابع پاورقی قبل و بعد.
2) قلت: و لعلّه من وضع أبي عبد الغنى. (میزان الاعتدال 4 / 237)
3) الكامل لابن عدي 2 / 337
4) شواهد التنزيل 1 / 408
5) قال الذهبي: لقد نقمت على ابن عدي، و تألمت منه لروايته عنه - فيما نقله حمزة السهمي، عن ابن عدي -، عن الحسن بن غفير، حدّثنا يوسف بن عدي، حدّثنا جرير بن عبد الحميد، حدّثني الأعمش، قال: بينا أنا نائم إذ انتهبت بالحرس من جهة المنصور، فذكر قصة طويلة ثقيلة ركيكة باطلة من وضع جهلة القصاص قد اختلقها هذا المدير نحو سبع و رقات سردها أخطب خوارزم الموفق بن أحمد الخوارزمي في كتاب مناقب على [علیه السلام]. (میزان الاعتدال 517/1، و رجوع شود به لسان الميزان 2 / 243، الكشف الحثيث 93)
رجوع شود به مطالبی که صفحه 1950 - 1951 دربارۀ او گفته شد.
روایت شماره 45 عليٌ خير البشر، فمن امترى فقد كفر.
روایت شماره 1325 عليّ و ذريته يختمون الأوصياء إلى يوم الدين. (1)
احمد بن حنبل، يحيى بن مَعین و دیگر مشایخ او را راست گو دانسته و از او روایت نموده اند. ابن حبان او را در ثقات ذکر کرده، ابن خزیمه در صحیح از او روایت کرده و حاکم نیز روایتش را صحیح دانسته است. (2)
قال أحمد بن محمد هانئ الأثرم: قلت لأبي عبد اللّه: حسين الأشقر تحدّث عنه، قال: لم يكن عندي ممن يكذب في الحديث... (ضعفاء العقيلي 1 / 249)
روى عنه أحمد بن حنبل و يحيى بن مَعين و غيرهما. (الإكمال لابن ماكولا 1 / 94)
و ذكره أبو حاتم بن حبان في كتاب الثقات. (الثقات 184/8، تهذیب الکمال 6 / 368)
و رجوع شود به صحیح ابن خزيمة 4 /120، المستدرك للحاكم 130/3.
ص: 2021
بخاری گفته: (احادیث) او جای تأمل دارد. او احادیث منکری در فضائل اهل بیت علیهم السلام دارد ولی گفته شده مشکل آن از ناحیه علی بن هاشم است نه حسین. (1)يحيى بن مَعين می گفت: او از بزرگان غالیان است ولی حدیثش را بی اشکال و خودش را راست گو می دانست! ابن عدى جرجانی می گوید: او احادیث منکری دارد... ولی مشکل همیشه از ناحیه خودش نیست از ناحیه راویان از اوست گر چه روایات خودش نیز بی اشکال نیست. گفته شده: او کذاب است. (2)
عنده مناكير... و علي بن هاشم، هو ابن البريد كوفي، كثير الرواية عن محمد بن عبيد اللّه... في فضائل أهل البيت [علیهم السلام]، و رواه عنه حسين الأشقر، و البلاء فيه من علي بن هاشم لا من حسين. (الكامل لابن عدي 2 / 361 - 362، الکفایة فی علم الرواية للخطيب 159)
و ليس كل ما يُروى عنه من الحديث فيه الإنكار يكون من قبله، و ربما كان من قبل من يروي عنه؛ لأن جماعة من ضعفاء الكوفيين يحيلون بالروايات على حسين الأشقر على أن حسيناً هذا في حديثه بعض ما فيه. (الكامل لابن عدي 2 / 361- 362)
از روایات اوست:
[1401 / 59] «يا فاطمة إنّ اللّه عزّ و جلَ اطّلع إلى الأرض اطّلاعة فاختار منها أباك فبعثه نبيّاً، ثمّ اطّلع إليها ثانية فاختار منها بعلَك فأوحى إلىّ فأنكحتهُ و اتّخذتُه وصيّاً».
«أما علمت يا فاطمة أنّ لكرامة اللّه إيّاك زوّجك أعظمهم حِلماً، و أقدَمهم سِلماً، و أعلَمهم عِلماً»؟ فسرّت بذلك فاطمة علیها السلام و استبشرت.
ثمّ قال لها رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «يا فاطمة لعلىّ ثمانية أضراس ثواقب: إيمانٌ باللّه و برسوله، و حكمتُه، و تزويجُه فاطمة، و سبطاه الحسن و الحسين، و أمره بالمعروف
ص: 2022
1) و البته در شرح حال علی بن هاشم خواهد آمد که او نزد رجالیین راست گو و ثقه است!
2) ... سمعت البخاري يقول: حسين بن الحسن الأشقر أبو عبد اللّه، فيه نظر. (ضعفاء العقيلي 1/ 250) قال البخاري: حسين عنده مناكير، و قال الهذلي: هو كذّاب. (فیض القدیر 4 / 469) و قال ابن الجوزي: حسين الأشقر، عنده مناكير. (فیض القدیر 4 / 471)
و نهيه عن المنكر، و قضاه بكتاب اللّه عزّ و جلّ».
«يا فاطمة ! إنّا أهل بيت أُعطينا سبع خصال لم يُعطها أحد من الأوّلين ولا الآخرين قبلنا - أو قال: ولا يدركها أحد من الآخرين غيرنا -: نبيّنا أفضل الأنبياء و هو أبوك، و وصيّنا خير الأوصياء و هو بعلُك، و شهيدنا خير الشهداء و هو عمّ أبيك، و منّا من له جَناحان يَطيرُ بهما فى الجنّة حيث يشاء و هو جعفر ابن عمّك، و منّا سبطا هذه الأُمّة و هما ابناك، و منّا - و الذي نفسي بيده - مَهْدِيُّ هذه الأُمّة». (1)
[1402 / 60] لا تزول [يزول] قدما عبد يوم القيامة حتى يُسأل عن أربع: عن عمره فيما أفناه، و عن جسده فيما أبلاه، و عن ماله فيما أنفقه و من أين اكتسبه، و عن حبّنا أهل البيت. (2)
[1403 / 61] الزموا مودتنا أهل البيت؛ فإنه من لقي اللّه عزّ و جلّ و هو يودّنا دخل الجنة بشفاعتنا، و الذي نفسي بيده لا ينفع عبداً عمله إلّا بمعرفة حقنا. (3)
[1404 / 62] عن أم سلمة، قالت: دخل علي [علیه السلام] على النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم فقال النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم: «كذب من زعم أنه يحبّني و يبغض هذا». (4)
[1405 / 63] إذا كان يوم القيامة ينادى منادٍ من بطنان العرش: يا أهل الجمع نَكِّسوا رؤوسكم، و غضوا أبصاركم، حتى تمرّ فاطمة بنت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم على الصراط، فتمرّ معها سبعون ألف جارية من الحور العين كالبرق اللامع. (5)
ص: 2023
1) المناقب لابن المغازلي 106 و رجوع شود به دفتر چهارم، صفحه 1478، روایت 944
2) المعجم الأوسط للطبراني 9 / 156، المعجم الكبير للطبراني 84/11، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 346، مجمع الزوائد 10 / 346
3) المعجم الأوسط 2 / 360
4) تاريخ مدينة دمشق 268/42
5) فوائد العراقيين 77 (فوائد العراقيين للحافظ أبي سعيد النقاش الحنبلي المتوفى سنة 414)، میزان الاعتدال 532/1
[1406 / 64] أخذ [النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم] ثوباً فجلّله على علي و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام] ثم قرأهذه الآية: إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [الأحزاب (33): 33]. (1)
[1407 / 65] سئل صلی اللّه علیه و آله و سلم عن الكلمات التى تلقّا [تلقّاها] آدمُ من ربّه فتاب عليه، قال: «سأله بحقّ محمّد و عليّ و فاطمة و الحسن و الحسين إلّا تُبتَ عليَّ، فتاب عليه». (2)
[1408 / 66] قال علي [علیه السلام] - في قوله تبارك و تعالى: إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ [الرعد (13): 7] -: رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم المنذر، و أنا الهادي [الهاد]. (3)
[1409 / 67] قالت الأنصار...: يا رسول اللّه، إنا أردنا أن نجمع لك من أموالنا شيئاً تبسط فيه يدك، لا يحول بينك و بينه أحد. فأنزل اللّه: قُل لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى [الشورى (42): 23] (4)
[1410 / 68] و في رواية: فخرجوا مختلفين، فقال بعضهم: ألم تروا ما قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم؟! و قال بعضهم: إنما قال هذا لنقاتل عن أهل بيته و ننصرهم، فأنزل اللّه عزّ و جلّ: أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللّهَ كَذِباً... إلى قوله: وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ... [الشورى (42): 24 - 25] فعرض لهم رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بالتوبة إلى قوله: وَ يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ يَزِيدُهُم مِن فَضْلِهِ... [الشوری (42): 26]. (5)
[1411 / 69] عن ابن عبّاس: لمّا نزلت: قُل لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى [الشورى (42): 23] قالوا: يا رسول اللّه، من قرابتك هؤلاء الذين وجبت علينا
ص: 2024
1) المعجم الكبير 23 / 337
2) المناقب لابن المغازلی 343، الموضوعات لابن الجوزي 3/2، تنزيه الشريعة 1 / 413
3) المستدرك 3 / 129 - 130، تاریخ مدينة دمشق 42 / 359
4) شواهد التنزيل 2 / 197
5) المعجم الكبير للطبراني 12 / 26 - 27، المعجم الأوسط 6 / 49، و في تخريج الأحاديث و الآثار للزيلعي 3 / 239: و روى ابن مردويه في تفسيره بمعناه
مودّتهم [أمر اللّه بمودّتهم]؟ قال: «علي و فاطمة و ابناهما [ووُلدهما]». (1)
[1412 / 70] قيل لعمر: إنك تصنع بعلي شيئاً لا تصنعه بأحد من أصحاب النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم! قال: إنه مولاي. (2)
[1413 / 71] عن حكيم بن جبير، عن علی بن الحسين [علیه السلام] قال: إن لعلى [علیه السلام] أسماء في كتاب اللّه لا يعلمه الناس. قلت: و ما هو؟ قال: وَ أَذَانُ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ [إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ] [التوبة (9): 3] عليٌ - و اللّه - هو الأذان يوم الحجّ الأكبر. (3)
[1414 / 72] عن جعفر بن الحسين الهاشمي، قال: سورة محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم آية فينا و آية في بني أمية. (4)
[1415 / 73] عن ابن سيرين: [في قوله تعالى: وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً] فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً [الفرقان (25): 54] قال: هو علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (5)
روايت شماره 11 عن أم سلمة: كان رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم إذا غضب لم يجترئ أحد أن يكلّمه إلّا علي [علیه السلام]. (8)
ص: 2025
1) المعجم الكبير للطبراني 3 / 47 و 11 351، مناقب علي بن أبي طالب لابن المغازلي 339، شواهد التنزيل 2 / 189، 191، 193 - 194، تفسیر ابن کثیر 4 / 122، مجمع الزوائد 103/7.
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 235
3) شواهد التنزيل 1 / 304. و تقدّم في رواية عبد الرحمان بن أبي ليلى عن أبيه: و قال له: «أنت الذي أنزل اللّه فيك: وَ أَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجَّ الْأَكْبَرِ [التوبة (9): 3]». (المناقب للخوارزمي 63-61 )
4) شواهد التنزیل 2/ 241، این حدیث در شماره 1392 به نقل از امیر المؤمنین علیه السلام گذشت.
5) شواهد التنزيل 1 / 538.
6) روایات متعدد به این لفظ گذشت، شماره های 149، 154، 155، 161، 164، 168، 175، 190.
7) الكامل لابن عدي 2 / 362
8) المعجم الأوسط للطبراني 4 / 318، مجمع الزوائد 9 / 116.
*روایت شماره 260 السبّق ثلاثة:... و السابق إلى محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم على رضی اللّه عنه [علیه السلام]. (2)
روایت شماره 468 عن ابن شُبرُمَة: ما كان أحد يصعد على المنبر فيقول: سلوني عما بين اللوحين إلّا علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (3)
روايت شماره 620 ما أنا أخرجتكم من قبل نفسي ولا أنا تركته، و لكن الله أخرجكم و تركه، إنما أنا عبد مأمور، ما أُمرتُ به فعلتُ، وَ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ [يونس (10): 15 والأحقاف (46): 9]. (4)
روایت شماره 675 عن بريدة، قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: ما بال أقوام ينتقصون عليّاً؟! من ينتقص عليّاً فقد انتقصني... و من فارق عليّاً فقد فارقني، إن عليّاً منّي و أنا منه، خُلق من طينتي، و خُلقت من طينة إبراهيم، و أنا أفضل من إبراهيم، ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَ اللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ [آل عمران (3): 34]... يا بريدة، أما علمت أن لعلي أكثر من الجارية التي أخذ، و أنه وليّكم من بعدي. (5)
روايت شماره 689 أنا حرب لمن حاربكم سلم لمن سالمكم. (6)
روایت شماره 872 وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ [محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم (47): 30] قال: «ببغضهم علي بن أبي طالب». (7)
ص: 2026
1) المناقب لابن المغازلي 98، فیض القدیر 471/4.
2) المعجم الكبير للطبراني 11 / 77، شواهد التنزيل 2 / 292، 294، تفسیر ابن کثیر 3 / 577، مجمع الزوائد 9/ 102
3) شواهد التنزيل 50/1
4) المعجم الكبير للطبراني 12 / 114.
5) المعجم الأوسط للطبراني 6 / 162 - 163، الصواعق المحرقة 173، مجمع الزوائد 9 / 128.
6) المعجم الأوسط 2 / 360
7) شواهد التنزيل 2 / 249
در سنن اربعه (ابن داود، ترمذی، نسائی، ابن ماجه قزوینی) از او روایت شده، ابو زرعه او را راست گو دانسته و شافعی به روایتش استناد نموده است. (1)
و احتجّ الشافعي بحديثه. (المسند للشافعي 26 - 27) و روي له في السنن الأربعة. (تهذيب الكمال 7/ 169، الكاشف 1 / 347) و قال الذهبي: و مشّاه بعضهم و حسّن أمره. (المغني 283/1)
حاکم گفته: روایات او ضعیف نیست، بخاری و مسلم فقط به جهت زیاده روی در تشیّع از او روایت نقل نکرده اند. (2)
در مذمتّش گفته اند: او احادیث کمی نقل کرده که در آن مطالب منکَر (و غیر قابل قبول) وجود دارد. او کذّاب است. او شیعۀ غالی است. نظریه نا پسندی دارد، از خدا عافیت می طلبیم! [او کوفی است و] غالب كوفي ها شیعه هستند! (3)
قال أبو حاتم: هو غالٍ في التشيع. (شرح صحيح مسلم للنووي 122/1)
له رأي غير محمود، نسأل اللّه السلامة. (تهذيب الكمال 7 / 168)
قال ابن عدي: و الغالب في الكوفيين التشيّع. (الكامل لابن عدي 2 / 219)
از روایات اوست:
حدیث ثقلین و غدیر به نقل از زید بن ارقم، (4)حدیث منزلت. (5)
ص: 2027
1) قال أبو زرعة: محلّه الصدق. (رجوع شود به: الجرح و التعديل للرازي 202/3 تهذيب الكمال 168/7، مجمع الزوائد 3 / 187، 195 و 4 / 205 و 7 / 299 )
2) قال الحاكم النيسابوري: و الشيخان لم يخرجا عن حكيم بن جبير [لا] لوهن في رواياته إنما تركاه لغلوه في التشيّع. (المستدرك 1 / 561)
3) إنما روى أحاديث يسيرة، و فيها منكرات. و قال الجوزجاني: حكيم بن جبير كذّاب. (رجوع شود به میزان الاعتدال 1 / 583 - 584، الكامل لابن عدي 2 / 217)
4) المعجم الكبير للطبراني 167/5، مجمع الزوائد 9 / 163 - 164
5) المعجم الكبير للطبراني 1 / 148، تاریخ بغداد 9/ 370، تاریخ مدينة دمشق 153/42 - 154، شواهد التنزيل 1 / 193 - 194
[1416 / 74] عن أبي برزة الأسلمي، قال: دعا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بالطهور و عنده علي ابن أبي طالب [علیه السلام]، فأخذ رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم بيد علي [علیه السلام] بعد ما تطهّر فألزقها بصدره، فقال: إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ، ثم ردّها إلى صدر علي [علیه السلام]، ثم قال: وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ [الرعد (13): 7]، ثم قال: «إنك منارة الأنام و غاية [و راية] الهدى...» (1)
[1417 / 75] عن سلمان، قلت: يا رسول اللّه، إن اللّه لم يبعث نبيّاً إلّا بيّن له من يلي بعده، فهل بيّن لك؟... فقال صلی اللّه علیه و آله و سلم: «نعم، علي بن أبي طالب». (2)
[1418 / 76] قال علي بن الحسين [علیهما السلام]: أول من شرى نفسه للّه عزّوجلّ علي [علیه السلام]، ثم قرأ: وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ [البقرة (2): 207] (3)
و في رواية: إن [أول] من شرى نفسه ابتغاء رضوان اللّه على علیه السلام. (4)
[1419 / 77] قال ابن عباس: كانت لعلي [علیه السلام] ثماني عشرة منقبة ما كانت لأحد من هذه الأمة. (5)
[1420 / 78] قال عمر بن الخطاب: من ترون أنهم يولّون الأمر غداً؟ قالوا: عثمان ابن عفان، قال: فأين هم عن علي بن أبي طالب يحملهم على الطريق المستقيم ! (6)
ص: 2028
أحد، فقال له رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «أنت أخي في الدنيا و الآخرة». (1)
روایت شماره 547 لأعطينّ الراية غداً رجلاً يحبّ اللّه و رسوله و يحبه اللّه و رسوله لا يرجع حتى بفتح [يفتح ظ] اللّه عليه. (2)
روایت شماره 704 عن على [علیه السلام]: أُمرتُ بقتال الناكثين و القاسطين و المارقين. (3)
روايت شماره 935 ان الأمة ستغدر بك من بعدي. (4)
روایت شماره 1413 وَ أَذَانُ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ [التوبة (9): 3] عليُّ - و اللّه - هو الأذان يوم الحجّ الأكبر. (5)
مردی صالح، شایسته و با جلالت و وقار بود، علما او را احترام کرده و در صدر مجلس جای می دادند. ابن ماجه از او یک روایت نقل کرده و ابن عدی گفته: من از او روایت منکَری سراغ ندارم. (6)
ولی بخاری گفته: روایات او محلّ تأمل است. ابن حبان و حاكم
ص: 2029
1) سنن الترمذي 5 / 300، الكامل لابن عدي 2 / 219، تاريخ مدينة دمشق 42 / 51، أسد الغابة 4/ 29، المناقب لابن المغازلي 53 - 54
2) مجمع الزوائد 9/ 124 و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 97/42
3) أنساب الأشراف 2 / 138، تاريخ مدينة دمشق 469/42، الكامل لابن عدي 2 / 219
4) تاریخ مدينة دمشق 42/ 447
5) شواهد التنزیل 1 / 303 - 304.
6) كان الشيخ رجلاً صالحاً. كان ذا وقار و جلالة. كان شيخاً نبيلاً، و كان العلماء يعظّمونه، و كان ابن المبارك ربما سوّى عليه ثيابه إذا ركب. كانوا لا ينكرون روايته عن أنس. و كان إذا صار إلى مجلس الحسين بن واقد، و أبي حمزة، و ابن المبارك صار صدر المجلس. و قال ابن عدي: ليس في أحاديثه حديث منكر جدّاً. روى له ابن ماجة حديثاً واحداً في موضع خروج الدابة. (رجوع شود به تهذیب الکمال 126/8، میزان الاعتدال 1 / 634 - 635، تهذيب التهذيب 3 / 91)
گفته اند: او به نقل از انس احادیث جعلی روایت کرده. عقیلی گفته: احادیثی دارد که دیگران روایت نمی کنند. ابن عدی 10 عدد حدیث منکر از او نقل کرده. نوشتن روایاتش جایز نیست مگر برای تعجب. (1)
از روایات اوست:
[1421 / 79] عن أنس، عن سلمان، عن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم أنه قال لعلي [علیه السلام]: «هذا وصیي، و موضع سرّي، و خير من أترك بعدي». (2)
او از بزرگ ترین مشایخ بخاری است و او را به وثاقت و راست گویی ستوده اند، به جز ابو داود دیگر ارباب صحاح سته از او روایت کرده اند. ابو داود نیز او را راست گو دانسته است. (4)
ص: 2030
1) قال البخاري: في حديثه نظر. و قال ابن حبان و الحاكم: حدّث عن أنس بأحاديث موضوعة. و قال العقيلي: لا يُتابَع على حديثه. و قال أبو أحمد الحاكم: حديثه ليس بالقائم. و قال ابن عدي: عن العباس بن مصعب، حدّثنا العلاء بن عمران، أنا خالد بن عبيد، سمعت أنساً: فذكر عشرة أحاديث منكرات. يروي عن أنس نسخة موضوعة مالها أصول، يعرفها من ليس الحديث صناعته أنها موضوعة، لا يحلّ كتب حديثه إلاّ على جهة التعجب. (ميزان الاعتدال 1 / 634 - 635، تهذیب التهذيب 3/ 91، المجروحين لابن حبان 1 / 278 - 279)
2) المجروحين لابن حبان 1 / 279
3) الكامل لابن عدي 3/ 25، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام ابن المغازلي 146
4) قال ابن حجر: من كبار شيوخ البخاري... قال العجلي: ثقة، فيه تشيّع، و قال ابن سعد: كان متشيعاً مفرطاً، و قال صالح جزرة: ثقة إلّا أنه كان متهماً بالغلو في التشيّع، و قال أحمد بن حنبل: له مناكير، و قال أبو داود: صدوق إلّا أنه يتشيع، و قال أبو حاتم: يكتب حديثه ولا يحتّج به... و روى له الباقون سوى أبي داود. (مقدمة فتح الباري 398)
ولی گفته اند: او شیعه افراطی است. متهم به غلو در تشیّع است.
احادیث منکری دارد. نمی شود به روایاتش احتجاج نمود. (1)
از روایات اوست:
[1422 / 80] قال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: الجنة تشتاق إلى ثلاثة: علي و عمار و سلمان. (2)
[1423 / 81] عن أم سلمة: أن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم جمع عليّاً و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام] ثم أدخلهم تحت ثوبه، ثم جأر إلى اللّه و قال: «ربّ هؤلاء أهلي». (3)
روایت شماره 102 انتهی عبد اللّه بن بديل إلى عائشة، و هي في الهودج، فقال: أنشدك اللّه أتعلمين أني أتيتك يوم قتل عثمان فقلت لك: إن عثمان قد قتل فما تأمرينني به؟ فقلت: الزم عليّاً، فو اللّه ما غيّر ولا بدّل ! فسكتت، فأعاد عليها ثلاث مرّات، فسكتت. (6)
روایت شماره 545 قال عمر بن الخطاب: عليُّ أقضانا. (7)
ص: 2031
عده ای مانند احمد بن حنبل و یحیی بن مَعین او را توثیق کرده اند. برخی دیگر او را ستوده اند که: مرضی و پسندیده است، صالح الحديث است، اشکالی ندارد. (1)
در تضعیفش گفته اند: او بی عیب نیست. (2)از سران شیعه و از غالیان کوفه است. همۀ روایاتش دربارۀ فضائل اهل بیت علیهم السلام است. او قوی نیست، احتجاج به حدیث او درست نیست. (3)
از روایات اوست:
[1424 / 82] قال: نزلت هذه الآية: إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [الأحزاب (33): 33] في خمسة، في رسول اللّه و علي و فاطمة و الحسن و الحسين علیهم السلام. (4)
[1425 / 83] جاء النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم أربعين صباحاً إلى بابها - أي باب بيت فاطمة علیهم السلام - فيقول: «أنا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم». (5)
ص: 2032
1) و ثّقه أحمد و يحيى. و قال النسائي: ليس به بأس. و قال أبو حاتم: صالح الحديث. و قال الثوري و ابن ماجة: كان مرضياً. و وثَقه جماعة، و فيه شيء! (رجوع شود به سنن ابن ماجة 1 / 51، تاریخ الإسلام للذهبي 9 / 126 - 127، الکاشف 381/1، میزان الاعتدال 2 / 18)
2) و فيه شيء ! (رجوع شود به پاورقی قبل)
3) و عامة ما يرويه في فضائل أهل البيت [علیهم السلام]. و هو من غالية أهل التشيّع، و عامّة حديثه في أهل البيت [علیهم السلام]، و لم أر لمن تكلّم في الرجال فيه كلاماً، و هو عندي ليس بالقوي، ولا ممّن يحتجّ به في الحديث. (الكامل 3/ 82 - 83)
4) رجوع شود به شواهد التنزیل 41/2، 46، فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 184 شماره 118، مسند أحمد 6 / 292، و فيه: ثم قال: «اللّهم هؤلاء أهل بيتي و خاصّتي [و حامَتي] فأذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً».
5) فضائل سيّدة النساء علیهم السلام لابن شاهین 29
[1426 / 84] نزلت هذه الآية في علي بن أبي طالب: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ... [المائدة (5): 67]. (1)
[1427 / 85] أخبرني بأحبّهم إليك، قال [أبوذر].... إي و رب الكعبة إن أحبّهم إليّ أحبّهم إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم، و أشار بيده إلى علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (2)
روايت شماره 3 عن عائشة: أيّ الناس كان أحبّ إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم؟ قالت: فاطمة... أنا أسألك عن الرجال، قالت: فزوجها، إن كان [ما علمت] صواماً قواماً. (3)
روایت شماره 674 من فارقني فقد فارق اللّه و من فارقك - يا علي - فقد فارقني. (4)
روايت شماره 1010 إني و إياك و هذا النائم - يعنى علياً [علیه السلام] - و هما - يعنى الحسن و الحسين [علیهم السلام] - لفى مكان واحد يوم القيامة. (5)
روایت شماره 1372 قال إبليس الأبالسة [الأمير المؤمنين علیه السلام]: لا يبغضك ولا يبغض ولدك أحد إلّا شاركته في رحم أُمّه، أليس اللّه قال: وَ شَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلاَدِ [الإسراء (17): 64]؟ ! (6)
در مذمّتش گفته اند: رافضی افراطی و غالی است. رافضی کینه توزی است. بلا هایی را که او نقل نموده کس دیگری روایت نمی کند. (7)
ص: 2033
1) شواهد التنزيل 1 / 250
2) تاريخ مدينة دمشق 42 /264 - 265
3) تاريخ مدينة دمشق 42 /263 - 264
4) المستدرك 124/3
5) المستدرك 137/3
6) شواهد التنزيل 1 / 449 - 450
7) إنه كان يغلو فى الرفض، ولا يُتابع على حديثه. (تاريخ مدينة دمشق 43/42، ضعفاء العقيلي 46/2 - 47 رافضي بغيض لا يُتابَع على بلاياه. (میزان الاعتدال 3/2، لسان المیزان 414/2)
از احادیث اوست: حدیث منزلت. (1)
روايت شماره 233 يا أم سلمة، إن عليّاً لحمه من لحمي، و هو منّي بمنزلة هارون من موسى غير [إلّا] أنه لا نبي بعدي. (2)
روایت شماره 268 قال ابن عباس: ستكون فتنة، فمن أدركها فعليه بخصلتين: كتاب اللّه و علي بن أبي طالب [علیه السلام]، فإني سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يقول - و هو آخذ بيد علي [علیه السلام] -: «هذا أول من آمن بي، و أول من يصافحني يوم القيامة، و هو فاروق هذه الأمة يفرّق بين الحق و الباطل، و هو يعسوب المؤمنين، و المال يعسوب الظلمة [الظالمين]، و هو الصديق الأكبر، و هو بابي الذي أوتى منه، و هو خليفتي من بعدي». (3)
در تضعیفش گفته اند: بیش تر روایات او منکر و در فضائل اهل بیت علیهم السلام و مثالب صحابه است. یحیی بن مَعین می گوید: او بد است و احادیث بدى نقل می کند. سزاوار است که چاهی حفر و در آن انداخته شود! (4)
از احادیث اوست:
[1428 / 86] مکتوب على باب الجنة: لا اله إلّا اللّه، محمّد رسول اللّه، أيّدته بعلي قبل أن يخلق اللّه السماوات و الأرض بألفي سنة. (5)
ص: 2034
[1429 / 87] أخذ النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم بيد علي [علیه السلام] و هو يقول: «اللّه وليي و أنا وليّك، و معادٍ من عاداك، و مسالم من سالمت». (1)
[1430 / 88] لمّا عرج بي إلى السماء انتهي بي إلى قصر من لؤلؤ، فيه فراش من ذهب يتلألأ فأوحى إليّ - أو أمرني - في علي بثلاث خصال: انه سيّد المسلمين، و إمام المتقين، و قائد الغرّ المحجّلين. (2)
[1431 / 89] قال ابن عباس: ليس من آية في القرآن: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِلَّا و عليُّ رأسها و أميرها و شريفها، و لقد عاتب اللّه أصحاب محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم في القرآن و ما ذكر عليّاً إلاّ بخير. (3)
در مذمّتش گفته اند: از غالیان کوفه و رافضی است. همۀ روایات او در فضائل اهل بیت [علیهم السلام] است. در فضائل اهل بیت [علیهم السلام] چیز های بی اساسی نقل می کند. جایز نیست روایاتش نوشته شود! روایات منکری در فضائل دارد. او را ترک نموده اند. او روایاتی در فضائل و مطاعن ساخته. يحيى بن معين او را تضعیف کرده؛ زیرا فضائل اهل بیت [علیهم السلام] و مطاعن دیگران را روایت و زیاده روی نموده است. (4)
ص: 2035
1) الكامل لابن عدي 3/ 214 - 215، تاریخ مدينة دمشق 42 / 239، میزان الاعتدال 2 / 75، لسان الميزان 2 / 483
2) تاریخ مدينة دمشق 42 / 303.
3) فضائل امير المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 276 شماره 236، فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل 812/2 شماره 1114 (طبعة دار ابن الجوزي، الرياض).
4) و يحيى بن مَعين إنما تكلّم فيه و ضعّفه؛ لأنه يروي فى فضائل أهل البيت، و يروي ثلب غيرهم و يفرط. (تهذيب التهذيب 3/ 332 - 333، میزان الاعتدال 93/2، تهذيب الكمال 9 / 517 - 520، المجروحين لابن حبان 1 / 302 - 306، الکامل لابن عدي 191/3 و مراجعه شود به الضعفاء لأبي نعيم 83، تاريخ الإسلام للذهبي 140/9 - 141 و 10 / 198 - 199، الكشف الحثيث 121)
از احادیث اوست: حدیث منزلت. (1)
[1432 / 90]... و إن اللّه اشتدّ غضبه على من أراق دمي و آذاني في عترتي. (2)
[1433 / 91] كنت أنا و عليُّ نوراً بين يدي اللّه تعالى من قبل أن يخلق آدم بأربعة ألف عام... فعليٌّ منّي و أنا منه، لحمه لحمي، و دمه دمي، فمن أحبّه فبحبّي أحبّه، و من أبغضه فببغضي أبغضه. (3)
[1434 / 92] «إن عن يمين العرش كراسي من نور عليها أقوام تلألأ وجوههم نوراً... ولكنهم قوم تحابّوا من أجلي، و هم هذا و شيعته»، و أشار بيده إلى علي [علیه السلام]. (4)
[1435 / 93] تحشر أمتي يوم القيامة على خمس رايات فأسألهم: ماذا فعلتم في الثقلین؟ (5)
[1436 / 94] إن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم آخى بين الناس فترك عليّاً [علیه السلام] في آخرهم لا يرى أن له أخاً، فقال: [يا] رسول اللّه آخيت بين الناس و تركتني؟! قال: «و لِما ترى تركتك؟! إنما تركتك لنفسي، أنت أخي و أنا أخوك»، ثم قال: «فإن حاجّك أحد فقل: إني عبد اللّه و أخو رسوله، لا يدّعيها أحد بعدك إلّا كذّاب». (6)
[1437 / 95] عن أبي برزة، قال: سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يقول: إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ، ثم ضرب يده إلى صدره، وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ [الرعد (13): 7] و يشير إلى علي علیه السلام. (7)
[1438 / 96] عن أبي جعفر [علیه السلام]، قال: مثلنا أهل البيت كمثل شجرة قائمة على ساق،
ص: 2036
من تعلّق بغصن من أغصانها كان من أهلها. قلت: من الساق؟ قال: على [علیه السلام]. (1)
[1439 / 97] عن أبي جعفر [علیه السلام]، قال: وَ إِنِّي لَغَفَّارُ لِمَن تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَى [طه (20): 82]، قال: تاب من ظلمه، و آمن من كفره، و عمل صالحاً بعد إساءة، ثم اهتدى إلى ولايتنا أهل البيت. (2)
[1440 / 98] عن أبي جعفر [علیه السلام] في قوله تعالى: وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا [وَ إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ] [العنكبوت (29): 69] قال: فينا نزلت. (3)
[1441 / 99] عن أبي جعفر [علیه السلام]... أنزل اللّه تعالى: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَ إِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ، يريد فما بلّغتها تامّة، وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ [المائدة (5): 67]، فلمّا ضمن اللّه [له] بالعصمة و خوّفه أخذ بيد علي بن أبي طالب [علیه السلام]، ثم قال: «يا أيها الناس، من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم و ال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله، و أحبّ من أحبّه، و أبغض من أبغضه». (4)
[1442 / 100] عن أبي الحمراء: و اظبت النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم فكان يجيء إلى باب علي و فاطمة [علیها السلام] فيقول: السلام عليكم: إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [الأحزاب (33): 33]. (5)
[1443 / 101] عن الضحاك في قوله تعالى: مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ قال: علي و فاطمة [علیها السلام]، بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لا يَبْغِيَان قال: النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم، يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ
ص: 2037
وَ الْمَرْجَانُ [الرحمن (55): 19 - 22] قال: الحسن و الحسين [علیهما السلام]. (1) [1444 / 102] قال [مولانا أبو عبد اللّه] الحسين علیه السلام: من أحبّنا نفعه اللّه بِحُبّنا و إن كان أسيراً في الدّيلم، و إنّ حُبّنا لتُساقِطُ الذُّنوبَ كما تُساقِطُ الرِّيحُ الوَرق. (2)
[1445 / 103] عن عامر بن واثلة، قال: كنت مع عليّ علیه السلام في البيت يوم الشورى فسمعتُ علياً علیه السلام يقول لهم: لأحتجّنّ عليكم بما لا يستطيع عربيُّكم ولا عجميُّكم يُغيّر ذلك، ثم قال: أَنْشُدُكُم باللّه - أيّها النفر جميعاً - أفيكم أحد وَحّد اللّه قبلي؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأنشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد له أخ مثل أخي جعفر الطيار في الجنّة مع الملائكة غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد له عَمّ مثل عمّي حمزة أسد اللّه و أسد رسوله، سيّد الشهداء غيري؟ قالوا: اللّهم لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد له زوجة مثل زوجتي فاطمة بنت محمّد، سيّدة نساء أهل الجنّة غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد له سبطان مثل سَبطيّ الحسن و الحسين، سيّدا شباب أهل الجنّة غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد ناجا رسول اللّه [صلى اللّه عليه و آله و سلم] عشر مرّات، يقدِّم بين يَدي نَجواهُ - صدقة قبلي؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد قال له رسول اللّه [صلى اللّه عليه و آله و سلم]: «مَنْ كُنتُ مولاه فَعليٌّ مَولاه، اللهمّ و الِ من والاه و عادِ من عاداه، ليبلّغ الشاهد منكم الغائب» غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
ص: 2038
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد قال له رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم:«اللهمّ اِئتني بأحبِّ الخلق إليك و إليَّ، و أشدَّهم حُبّاً لك و حُبّاً لي، يأكل معي من هذا الطّائر»، فأتاه فأكل. غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد قال له رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «لأعطينًّ الرّاية غداً رجلاً يُحبُّ اللّهَ و رسولَه و يُحبُّه اللهُ و رسولُه، لا يرجع حتّى يفتح اللّه على يديه» إذ رجع غيري منهزماً غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد قال فيه رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم- لبني وليعة -: «لَتَنْتَهُنَّ أو لأبعثَنَّ إليكم رجلاً كنَفْسي، طاعتُه كطاعتي، و معصيتُه كمعصيتي يَغشاكم بالسيف» غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد قال له رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم فيه: «كَذَب من زعم أنّه يُحبّني و يُبغِض هذا» غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحدٌ سلّم عليه في ساعة واحدة ثلاثة آلاف من الملائكة، فيهم جبرئيل ميكائيل و إسرافيل، حيث جئت بالماء إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم من القَلِيب غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد قال له جبرئيل: هذه هي المواساة فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «إنّه مِنّي و أنا مِنه»، فقال له جبريل: و أنا مِنكُما، غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد نودي فيه من السماء «لا سَيفَ إلاّ ذو الفِقار ولا فتىً إلاّ علىّ» غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد يقاتل النّاكثين و القاسطين و المارقين على لسان النبّي صلى اللّه عليه و آله و سلم غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد قال له رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «إنِّي قاتلتُ على تَنزِيل القرآن و تُقاتِلُ أنت على تأويل القرآن» غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
ص: 2039
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد رُدّت عليه الشمسُ حتى صلَّى العصر في وقتها غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد أمره رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بأن يأخذ براءة من أبي بكر فقال له أبو بكر: يا رسول اللّه، أَنزَل فيَّ شيء؟ فقال له: «إنّه لا يُؤدِّي عَنِّي إِلاّ عليّ » غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد قال له رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «أنت مِنِّي بِمَنزِلَةِ هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبيّ بعدي» غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد قال له رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «لا يُحِبُّك إلاّ مؤمنٌ ولا يبغضك إلاّ كافر» غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه أتعلمون أنّه أمر بسدّ أبوابكم و فَتَح بابي، فقلتم في ذلك، فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «ما أنا سَدَدتُ أبوابكم ولا أنا فَتَحتُ بابه، بل اللّه سدّ أبوابكم و فتَح بابه»...؟ قالوا: اللهمّ نعم.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه أتعلمون أنّه ناجاني يوم الطائف دون الناس فأطالَ ذلك فقلتم: ناجاه دونَنا، فقال: «ما أنا انتجيتُه بل اللّه انتجاه»...؟ قالوا: اللهمّ نعم.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه أتعلمون أنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم قال: «الحقُ مع عَليٍّ و عَليُّ مع الحقِّ، يزولُ الحقّ مع عليّ حيث زال»؟ قالوا: اللهمّ نعم.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه أتعلمون أنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم قال: «إنّي تارك فيكم الثِّقلَين: كتاب اللّه و عِترتي، لن تَضِلُّوا ما استَمْسَكتُم بهما، ولن يفترقا حَتّی يردا عَلَيَّ الحوض»؟ قالوا: اللهمّ نعم.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد وَقى رسول اللّه [صلى اللّه عليه و آله و سلم] بنفسه من المشركين فاضْطَجَعَ مُضطَجَعَه غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
ص: 2040
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد بارَزَ عَمرو بن عَبدِ وَدّ - حيث دعاكم إلى البَراز - غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد أنزل اللّه فيه آية التطهير - حيث يقول: إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [الأحزاب (33): 33] - غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد قال له رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «أنت سيدُ العَرب» غيري؟ قالوا: اللهمّ لا.
قال: فأَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد قال له رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «ما سألتُ اللّه شيئاً إلاّ سألتُ لك مِثلَه» غيري قالوا: اللهمّ لا. (1)
روایت شماره 28 قال سلمان: أنزلوا آل محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم بمنزلة الرأس من الجسد و بمنزلة العين من الرأس؛ فإن الجسد لا يهتدي إلّا بالرأس، و إن الرأس لا يهتدي إلّا بالعينين. (2)
روایت شماره 60 حق علي بن أبي طالب على هذه الأمة كحق الوالد على ولده. (3)
روایت شماره 80 قال عبد اللّه بن مسعود:... أقبل علي بن أبي طالب[علیه السلام] حتى سلّم على النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم فتغامز به بعض من كان عنده، فنظر إليهم النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم فقال: «ألا تسألوني عن أفضلكم»؟ قالوا: بلى. قال: «أفضلكم علي بن أبي طالب، أقدمكم إسلاماً، و أوفركم إيماناً، و أكثركم علماً، و أرجحكم حلماً، و أشدّكم للّه غضباً، و أشدّكم نكاية في العدو، فهو عبد اللّه و أخو رسوله؛ فقد علّمته علمي، و استودعته سرّي، و هو أميني على أمتي». فقال بعض من حضر: لقد افتتن عليٌ رسولَ اللّه حتى لا يرى به
ص: 2041
شيئاً ! فأنزل اللّه: فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ * بِأَيْكُمُ الْمَفْتُونَ [القلم (68): 5 - 6]. (1)
او استاد سفیان ثوری و سفیان بن عیینه است (2)برخی مانند عجلی و ابن حجر مکی او را توثیق کرده (3)و ابن عدی جرجانی گفته: در نقل حدیث مشکل ندارد.
در تضعیفش گفته اند: عیب او غلو است. همهٔ روایات او در فضائل اهل بیت علیهم السلام است. من او را از غالیان شیعیان کوفه می دانم.
شگفتا که ابن مَعین او را به صورت مطلق توثیق کرده، او خیلی ضعیف است؛ ثابت شده که او غالی و بد عقیده است. (4)
و قال بشار: و العجب من ابن مَعين توثيقه مطلقاً، و عندى أنه ضعيف جدّاً لما ثبت عنه من غلو و سوء عقيدة بتواتر الأخبار. (تعليقه تهذيب الكمال 10 / 138، دربارۀ او نیز رجوع شود به تهذيب الكمال 10 / 136، تهذیب التهذيب 3 / 374 - 375)
او گفته است: و ددت أني كنت شريك علي [علیه السلام] في جميع ما كان فيه. (5)
از احادیث اوست:
[1446 / 104] عن أبي الحمراء قال: شهدت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم أربعين صباحاً يأتي إلى باب علي و فاطمة و حسن و حسين [علیهم السلام] حتى يأخذ بعضادة الباب و يقول: إِنَّمَا يُرِيدُ
ص: 2042
1) رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 177 - 178 به نقل از شواهد التنزیل 357/2.
2) الكاشف للذهبي 1 / 422
3) قال العجلي: ثقة. (تهذيب التهذيب 375/3) و رجوع شود به الصواعق المحرقة 53
4) قال الجرجاني: و عامّة ما يرويه في فضائل أهل البيت، و هو عندي من الغالين في متشيعي الكوفة، و إنما عيب عليه الغلو فيه، فأمّا أحاديثه فأرجو أنه لا بأس به. (الكامل لابن عدي 3/ 343 - 344، تهذيب التهذيب 3/ 375)
5) تهذيب الكمال 10 / 137
اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [الأحزاب (33): 33]. (1)
روايت شماره 82 عن عبد اللّه [بن مسعود]، قال: قرأت على رسول اللّه [علیه السلام] سبعين سورة، و ختمت القرآن على خير الناس علي بن أبي طالب [علیه السلام] (2)
روایت شماره 388 با - با قدری اختلاف - إن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم آخى بين أصحابه... فقال علي [علیه السلام]: يا رسول اللّه، إنك قد آخيت بين أصحابك فمن أخي؟ قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «أما ترضى - يا علي - أن أكون أخاك»؟!... فقال علي [علیه السلام]: بلى يا رسول اللّه، فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «أنت أخي في الدنيا و الآخرة». (3)
روایت شماره 628 يا علي، لا يحلّ لأحد أن يجنب في هذا المسجد غيري و غيرك. (4)
روایت شماره 711 قال علی علیه السلام: ما وجدت من قتال القوم بدّأ أو الكفر بما أنزل علی محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم. (5)
روايت شماره 930 لمّا كان يوم الطائف ناجي رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم عليّاً [علیه السلام] طويلاً فلحق أبا بكر و عمر فقالا: طالت مناجاتك عليّاً ! قال: «ما أنا أناجيه ولكن اللّه انتجاه». (6)
روایت شماره 1201 قال جميع بن عمير: أتيت ابن عمر فسألته عن علي [علیه السلام] فانتهرني، ثم قال: ألا أحدّثك عن علي؟! هذا بيت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم في المسجد و هذا بيت على [علیه السلام]. (7)
ص: 2043
1) شواهد التنزيل 2 / 81
2) المعجم الأوسط للطبراني 5/ 101، المناقب للخوارزمي 93
3) المستدرك 3 / 14
4) سنن الترمذي 303/5، تاريخ مدينة دمشق 42 / 140
5) تاريخ مدينة دمشق 42 / 473، المناقب للخوارزمي 173
6) رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 315/42، 316 - 317، الکامل لابن عدي 6 /247
7) المستدرك 3/ 51، شواهد التنزيل 1 / 318.
بخاری روایت او را به عنوان شاهد نقل کرده و ارباب صحاح - به جز ابن ماجه - از او روایت نموده اند. احمد بن حنبل می گوید: اشکالی در (روایات) او نیست ولی شیعه افراطی است. (1)
در تضعیفش گفته اند: ابن عدی روایات متعدد در فضائل اهل بیت علیهم السلام از او نقل کرده. او شیعه افراطی است! (2)
از احادیث اوست: حدیث غدیر، (3)مُنا شَدَه امیر المؤمنین علیه السلام به حدیث غدیر، (4)حدیث منزلت. (5)
[1447 / 105] قالت أم سلمة: نزلت هذه الآية في بيتي: إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ... [الأحزاب (33): 33] و في البيت سبعة: رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و جبريل و ميكائيل و على و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام]. (6)
[1448 / 106] قال عطية العوفي: سألت أبا سعيد الخدري: مَنْ أهل البيت الذين أذهب اللّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً؟ فعدّهم في يده خمسة: رسول اللّه [صلى اللّه عليه و آله و سلم] و علي و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام]. (7)
ص: 2044
1) رجوع شود به تهذیب الکمال 12 / 51 - 55
2) و روى له ابن عدي عدّة أحاديث في فضائل أهل البيت [علیهم السلام] و غير ذلك، و قال: له أحاديث حسان إفرادات... و تدلّ صورة سليمان هذا على أنه مفرط فى التشيّع. (تهذيب الكمال 51/12 - 55)
3) المعجم الكبير للطبراني 5/ 194 و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42 / 230
4) تاريخ مدينة دمشق 42 / 210
5) المعجم الكبير للطبراني 203/5
6) تاریخ مدينة دمشق 14 / 144
7) المعجم الأوسط للطبراني 2 / 229
[1449 / 107] عن أُم سلمة، قالت: كان جبريل يملّ (1)على رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يملّ على عَلِيّ [علیه السلام]. (2)
نگارنده گوید: در المعجم الأوسط للطبراني 197/7 فقط بخش: «يملي على النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم» را آورده و آخر روایت را نقل نکرده است!
و يناسب المقام ما روي عن الكلبي أنه يقول: كان جبريل يملي الوحي على النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم فلمّا دخل النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم الخلاء جعل يملي على على [علیه السلام] (المجروحين لابن حبان 2 / 253 - 254).
[1450 / 108] قال أنس: بعث النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم يوم الاثنين و أسلم علي [علیه السلام] يوم الثلاثاء. (3)
روایت شماره 1 حدیث طير - با قدری اختلاف - أتي النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم بطائر فقال: «اللهم أنتني بأحبّ خلقك إليك» فجاء علي [علیه السلام] فقال: «اللهم و إليّ». (4)
روایت شماره 298 عن علي [علیه السلام]، قال: بعث رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يوم الاثنين و أسلمت يوم الثلاثاء. (5)
روایت شماره 547 لأعطينّ الراية رجلاً يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله. (6)
روايت شماره 582 لا يؤدي عني إلّا أنا أو علي بن أبي طالب. (7)
روایت شماره 688 أنا حرب لمن حاربتم، سلم لمن سالمتم. (8)
ص: 2045
1) «یملّ» به معنای «یملی» است. أملّ الشيء، قاله فكتب و أملاه، و هر دو در قرآن آمده است: فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ... [البقرة (2): 282] فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ... [الفرقان (25): 5]، قال الفراء: (أمللت) لغة أهل الحجاز و بني أسد، و (أمليت) لغة بني تميم و قيس. (لسان العرب 11 / 631)
2) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 214 (چاپ اسلامیه 253 ).
3) تاريخ مدينة دمشق 42 / 28 - 29
4) تاريخ مدينة دمشق 42 / 246، و رجوع شود به 257، المعجم الكبير للطبراني 7 / 82 و 282/10، المناقب للخوارزمی 107
5) تاریخ مدينة دمشق 42 / 30
6) المعجم الكبير للطبراني 18 / 238
7) تاريخ مدينة دمشق 42 / 345، المعجم الكبير للطبراني 11 / 316
8) تاريخ مدينة دمشق 13 / 219، المعجم الأوسط للطبراني 7 / 197، المعجم الكبير للطبرانی 3 40 و 5/ 184
از رجال مسلم و ابن ماجه قزوینی است. ذهبی او را با القاب: «الإمام المحدّث الصدوق، شيخ المحدثين» ستوده. او حافظ حدیث بوده که احمد بن حنبل فرزندانش را برای تلمّذ نزد او فرستاده و سفارش کرده روایاتش نوشته شود که او صالح و شایسته یا ثقه است. (2)
و قال أبو حاتم الرازي: كان كثير التدليس، و هو صدوق. (تاریخ بغداد 9 / 228)
كان سويد من الحفاظ، و كان أبو عبد اللّه أحمد بن حنبل ينتقي عليه لولديه صالح و عبد اللّه، يختلفان إليه فيسمعان منه. قال أحمد: أرجو أن يكون صدوقاً أو قال: لا بأس به. (تاریخ بغداد 229/9 - 230، تهذيب الكمال 12 / 250 - 251)
قال عبد اللّه بن أحمد بن حنبل: عرضت على أبي أحاديث لسويد بن سعيد عن ضمام بن إسماعيل، فقال لي: اكتبها كلّها أو قال: تتبعّها؛ فإنه صالح أو قال: ثقة. (تهذيب الكمال 12/ 250).
احمد بن حنبل گفته: از او جز نیکی سراغ ندارد، به او گفتند: کتاب فضائل در اختیار او گذاشته شد، او [در مقام ذکر مطالب،] علی [علیه السلام] را بر ابو بکر و عمر مقدّم داشت! احمد بن حنبل تعجب کرد و گفت: شاید کس دیگری آن [کتاب] را به این صورت مرتّب کرده باشد. در هر صورت احمد از او جز به نیکی یاد نکرد. (3)ص: 2046
1) تاریخ مدينة دمشق 42 / 367.
2) رجوع شود به الكاشف 1 / 472 و قال الذهبي: الإمام المحدّث الصدوق، شيخ المحدثين. (سير أعلام النبلاء 410/11 - 411)
3) سأل رجل أبا عبد اللّه - يعني أحمد بن حنبل - عن سويد الحدثي، فقال: ما علمت إلاّ خيراً. فقال له إنسان جاءه بكتاب فضائل فجعل عليّاً أولها و أخرّ أبا بكر و عمر، فعجب أبو عبد اللّه من هذا و قال: لعلّه أتي من غيره، قالوا له: و ثمّ تلك الأشياء. قال: فلِمَ تسمعوها أنتم؟! لا تسمعوها، و لم أره يقول فيه إلاّ خيراً. (تهذيب الكمال 12 / 247 - 250، سير أعلام النبلاء 11 / 412، میزان الاعتدال 2 / 248)
ولى یحیی بن مَعین گفته است: سوید بن سعید مهدور الدم (و ریختن خونش حلال) است. اگر لشکری در اختیار داشتم با او می جنگیدم. (1)
لو كان لي خيل و رجال لخرجت إلى سويد بن سعيد حتى أُحاربه. (تاريخ بغداد 9 / 229)
از احادیث اوست:
[1451 / 109] أنت مِنّى و أنَا مِنْكَ، ولا يُؤَدِّي عَنِّي إِلّا أنا أو أَنْتَ. (2)
[1452 / 110] جاء على و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام] إلى باب النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم، فقام بردائه، و طرحه عليهم، ثم قال: «اللهم هؤلاء عترتي». (3)
[1453 / 111] عن عائشة، قالت: رأيت النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم التزم عليّاً و قبّله و يقول: «بأبي الوحيدُ الشهيدُ، بأبي الوحيدُ الشهيدُ». (4)
[1454 / 112] عن معاذة العدوية، قالت: سمعت عليّاً [علیه السلام] على منبر البصرة يخطب يقول: أنا الصديق الأكبر، آمنت قبل أن يؤمن أبو بكر و أسلمت قبل أن يسلم. (5)
[1455 / 113] عن جابر: جاء رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و نحن مضطجعون في المسجد فضَرَبنا بعسيب في يده، فقال: «أترقدون في المسجد؟! إنه لا يُرقد فيه»، فأجفلنا و أجفل علي [علیه السلام]، فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «تعال يا علي، إنه يحلّ لك في المسجد ما يحلّ لي، ألا ترضى أن تكون منى منزلة [بمنزلة] هارون من موسى إلاّ النبوة، و الذي نفسي
ص: 2047
بيده إنك لذوّاد عن حوضى - يوم القيامة - تذود (1)البعير الضالّ عن الماء عن الماء بعصا لك من عوسج كأني أنظر إلى مقامك من حوضي». (2)
[1456 / 114] سجد النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم خمس سجدات ليس فيهن ركوع، فقال: «أتاني جبريل فقال: يا محمد، إن اللّه يحبّ فاطمة، فسجدت ثم رفعت رأسي، ثم أتاني فقال: إن اللّه يحبّ فاطمة ثانياً فسجدت، ثم رفعت رأسي، ثم أتاني فقال: إن اللّه يحبّ الحسن و الحسين، فسجدت ثم رفعت رأسي، ثم أتاني فقال: إن الله يحبّ من أحبّهما، فسجدت ثم رفعت رأسي، ثم أتاني فقال: إن اللّه يحبّ من أحبّهما فسجدت». (3)
[1457 / 115] المهدي من ولد فاطمة. (4)
[1458 / 116] أمرني ربّي عزّوجلّ بحبِّ أربعة و أخبرني أنّه يُحِبُّهم... إنّك يا عليّ منهم، إنّك يا عليّ منهم، إنّك يا عليّ منهم - ثلاثاً - و أبو ذرّ و المقداد و سلمان. (5)
[1459 / 117] عن ابن عباس، قال: ذكر عنده علي بن أبي طالب علیه السلام فقال: إنكم لتذكرون رجلاً كان يسمع وطأ جبرئيل علیه السلام فوق بيته. (6)
ص: 2048
1) ابن عساکر در همان صفحه روایت را به سندی دیگر نقل کرده و در آن آمده: «تذود كما يذاد البعير الضالّ...».
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 139 - 140، كفاية الطالب للكنجي 284
3) الموضوعات لابن الجوزي 4/2
4) الكامل لابن عدي 3 / 428
5) مناقب على بن أبى طالب علیه السلام لابن المغازلي 231
6) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 275 شماره 224.
7) تاریخ مدينة دمشق 225/42
روایت شماره 424 أنا مدينة العلم و علي بابها... (1)
روایت شماره 429 تلا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم هذه الآية: وَ تَعِيَهَا أُذُنٌ وَ اعِيَةٌ [الحاقّة (69): 12] فقال صلى اللّه عليه و آله و سلم: «سألت اللّه أن يجعلها أذنك يا علي». قال علي [علیه السلام]: فما نسيتُ شيئاً بعد ذلك. (2)
روایت شماره 539 «اللهم ثبّت لسانه و اهد قلبه»... قال علي [علیه السلام]: ما شككت في قضاء بين اثنين. (3)
روایت شماره 547 لأعطينّ الراية غداً رجلاً يفتح اللّه على يديه. (4)
روایت شماره 582 علي مني و أنا من علي، لا يؤدّي عنّي إلّا أنا أو هو. (5)
روایت شماره 591 قال علي [علیه السلام]: لمّا كان يوم أحد و فرّ الناس فقلت: ما كان النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم ليفرّ، فحملت على القوم فإذا أنا برسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم فقال جبرئيل علیه السلام: إن هذه لهي المواساة، فقال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: «إنه منّي و أنا منه»، فقال جبرئيل علیه السلام: و أنا منكما. (6)
روایت شماره 611 أمر صلى اللّه عليه و آله و سلم بسدّ الأبواب إلاّ باب علی [علیه السلام]، قالوا: يا رسول اللّه، سددت الأبواب كلّها إلّا باب علي؟! [فقال]: «ما أنا سددت أبوابكم و لكن اللّه سدّها». (7)
روایت شماره 711 قال [علیه السلام]: ما وجدت إلّا القتال أو الكفر بما أنزل على محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم. (8)
ص: 2049
روایت شماره 815 سئل جابر بن عبد اللّه عن قتال علي [علیه السلام]، فقال: ما يشكّ في قتال علي إلّا كافر. (1)
روایت شماره 874 سئل جابر عن علي [علیه السلام] فقال: ما كنّا نعرف منافقي هذه الأمة إلّا ببغضهم علياً [علیه السلام]. (2)
روايت شماره 892 أنت أخي، و أبو ولدي تقاتل عن [على] سنتي، و تبرئ ذمّتي. من مات في عهدي فهو كنز اللّه، و من مات في عهدك فقد قضى نحبه. و من مات بحبّك [يحبّك] بعد موتك ختم اللّه له بالأمن و الإيمان ما طلعت شمس أو غربت. و من مات يبغضك مات ميتة جاهلية، و حوسب بما عمل في الإسلام. (3)
روایت شماره 900 قال صلى اللّه عليه و آله و سلم لعلي علیه السلام: «من أشقى الأولين»؟ قال: الذي عقر الناقة... قال صلى اللّه عليه و آله و سلم: «فمن أشقى الآخرين»؟ قال: لا علم لى يا رسول اللّه، قال: «الذي يضربك على هذه» و أشار صلى اللّه عليه و آله و سلم بيده إلى يافوخه. (4)
روایت شماره 1046 إن خليلي، و وزيري، و خير من أخلف بعدي، يقضي ديني، و ينجز موعودي، علي بن أبي طالب. (5)
و في لفظ: إن خليلي، و وزيري، و خليفتي في أهلي، و خير من أترك بعدي، ينجز موعدي، و يقضي ديني علي بن أبي طالب. (6)
ص: 2050
در تضعیف او گفته اند: روایات او مستقیم و سر راست نیست، مطالب منكر (و غیر قابل قبول) در آن پیدا می شود و خودش هم شخص معروفی نیست. (1)
از احادیث اوست: حدیث ثقلين. (2)
[1460 / 118] عن أبي بَرزَة، عن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: إنّ اللّه تبارك و تعالى عهد إليّ في عليّ عهداً فقلت: يا ربِّ بيّنه لي ! فقال اللّه عزّ و جلّ: اسمع ! قال: سمعت، قال: إنّ علياً راية الهُدى، و إمام أوليائي، و نور من أطاعني، و هو الكلمة الّتي ألزمتُها المتّقين، من أحبّه أحبّني، [و من أبغضه أبغضني] و من أطاعه أطاعني، فبشّره بذلك! قال: [فجاء علي] فبشّرتُه، فقال عليَّ: [يا رسول اللّه] أنا عبد اللّه و في قبضته، فإن يُعذِّبني فبِذَنْبي، و لن يَظْلِمَني، و إن يُتِمَّ الذي بشّرني [بشرّتني] به فاللّه أولى به [بي]، قال: فقلت: اللهمّ أجلِ قَلبه، و اجعل ربيعه الإيمان بك، (3)فقال اللّه عزّ و جلّ: فانّي قد فعلتُ ذلك، ثمّ إنّ اللّه عهد إليّ: أنّي أستَخِصُّه من البلاء ما لا أخُصُّ به أحداً من أصحابي! [ثم إنه رفع إليّ أنه سيخصّه من البلاء بشيء لم يخصّ به أحداً من أصحابي] فقلت: يا ربّ أخي و صاحبي! فقال اللّه: إنّ هذا أمر [شيء] قد سبق، إنّه مُبتلى و مُبْتَلى به. (4)
ص: 2051
1) الکامل 4 / 66 - 67
2) المعجم الكبير للطبراني 3/ 65 - 66
3) قال العلامة المجلسي: أي اجعل صفاء قلبه و نموّه في الكمالات بسبب الإيمان بك، فإن صفاء النباتات و نموها إنما يكون في الربيع، أو اجعل قلبه مائلاً إلى الإيمان، مشتاقاً إليه كما يميل الانسان إلى الربيع، قال الجزري: في حديث الدعاء: «اللهم اجعل القرآن ربيع قلبي» جعله ربيعاً؛ لأن الانسان يرتاح قلبه في الربيع من الأزمان و يميل إليه. (بحار الأنوار 37 / 292)
4) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 59، و رجوع شود به تاريخ مدينة دمشق 42 / 290 - 291، حلية الأولياء 1 / 66، العلل المتناهية 1 / 139، ميزان الاعتدال 2 / 366، قال الكنجي: حديثٌ حسنٌ عالٍ. (كفاية الطالب 73)
[1461 / 119] عن عطية العوفي، قال: قلت لجابر: كيف كان منزلة علي [علیه السلام] فيكم؟ قال: كان خير البشر. (1)
[1462 / 120] قال أبو أيوب: أُمرنا بقتال الناكثين و القاسطين و المارقين مع علي ابن أبي طالب [علیه السلام]. (2)
[1463 / 121] عن جعفر بن محمد [علیهما السلام]: سلوني قبل أن تفقدوني، فإنه لا يحدّثكم بعدي بمثل حديثي. (3)
روايت شماره 125 علي مع القرآن و القرآن معه لا يفترقان حتى يردا عليّ الحوض. (4)
روایت شماره 540 إِنَّ اللّه سيثبت لسانك و یهدی قلبک. (5)
روایت شماره 547 لأعطينّ الراية غداً رجلاً يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله. (6)
روایت شماره 688 أنا حرب لمن حاربتم، سلم لمن سالمتم. (7)
روایت شماره 930 ناجی رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم عليّاً [علیه السلام] في غزاة الطائف فأطال مناجاته، فقال له أبو بكر و عمر: لقد أطلت مناجاة علي! قال: «ما أنا ناجيته بل اللّه ناجاه». (8)
روایت شماره 1365/1 قال علي علیه السلام: نزل القرآن أرباعاً: فربع فينا، و ربع في
ص: 2052
1) الكامل 4/ 67، تاریخ مدينة دمشق 42 / 373.
2) الموضوعات لابن الجوزي 2 / 12
3) تاريخ الإسلام للذهبي 89/9، تذکرة الحفاظ 166/1، أعلام النبلاء 257/6، تهذیب الكمال 79/5
4) المعجم الصغير للطبراني 1 / 255، المعجم الأوسط 5 / 135
5) علل الدار قطني 4/ 167 و رجوع شود به دفتر دوم، فضیلت 11
6) المعجم الكبير للطبراني 18 / 238
7) تاریخ مدينة دمشق 13 / 219
8) شواهد التنزيل 2/ 326
عدونا، و ربع سنن و أمثال، و ربع فرائض و أحكام، فلنا كرائم القرآن. (1)
در شرح حال او نوشته اند: او دارای دانش قرآن و فرائض (تقسیم میراث)، و انسانی شایسته، متعبد، صدوق، راست گو و ثقه است. (3)
در تعليقه الجرح و التعديل لابن أبي حاتم الرازي 4 / 465 به نقل از طبقات القراء لابن الجزري 338/1 آمده: ضرار بن صرد بن سليمان... ثقة صالح، روى القراءة عن الكسائي و يحيى بن آدم.
در تضعیفش گفته اند: گر چه احادیث او نوشته می شود ولی نمی شود به آن احتجاج کرد. (4)بخاری و نسائی و... او را متروک دانسته اند، و يحيى بن مَعين او را دروغ گو معرفی کرده است. او روایات منکری دارد. او در کوفه معروف است، احادیث فراوان دارد و به تشیّع منسوب می باشد. او روایتی را از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در فضیلت بعضی از صحابه نقل کرده که حدیث شناسان آن را انکار کرده اند. (5)
و قال الساجي: عنده مناكير. (تهذيب التهذيب 400/4)
روى حديثاً عن معتمر، عن أبيه، عن الحسن، عن أنس، عن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم في فضيلة لبعض الصحابة، ينكرها أهل المعرفة بالحديث. (الجرح و التعديل 4 / 465 - 466، تهذیب الکمال 13/ 305، تهذيب التهذيب 4 / 400)
ص: 2053
1) شواهد التنزيل 1 / 57
2) شواهد التنزيل 1 / 409
3) كان فقيهاً عالماً بالفرائض. (المجروحين 1 / 380 - 381)، و كان متعبداً. (تهذيب الكمال 303/13، تهذيب التهذيب 4 / 400) صدوق، لا يحتجّ به. (ميزان الاعتدال 2 / 327 - 328)، صاحب قرآن و فرائض، صدوق يُكتب حديثه، ولا يحتجّ به.
4) رجوع شود به پاورقی قبل
5) قال المناوي - بعد حديث: «عليٌ عيبة علمى» -: و فيه ضرار... قال البخاري و النسائى: متروك، و كذّبه ابن مَعين. (فیض القدیر 469/4 - 470) و قال الجرجانی: سمعت ابن حماد يقول: ضرار... متروك الحديث... و ضرار بن صرد هذا من المعروفين بالكوفة، و له أحاديث كثيرة، و هو في جملة من ينسبون إلى التشيّع بالكوفة. (الكامل 4 / 101)
با مراجعه به منابع دیگر معلوم می شود که مراد از آن روایت شماره 346 است که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «أنت تبيّن لأُمتى ما اختلفوا فيه من بعدي» تو پس از من برای امتم در آن چه اختلاف نمایند روشن گری می نمایی (و اختلافات آنان را حلّ خواهی نمود) (1)حاکم نیشابوری آن را صحیح دانسته، ولی ذهبی گفته: اعتقاد من آن است که آن را ضرار جعل کرده است. (2)
و البته همین مطلب با اسناد و متون دیگر نیز نقل شده است! (3)
و روى الخوارزمي بسنده عن عبد الرحمان بن أبي ليلى، قال: قال أبي:... و قال صلى اللّه عليه و آله و سلم له - أي الأمير المؤمنين علیه السلام-: «أنت تبين لهم ما اشتبه عليهم بعدي»... (المناقب للخوارزمي 61)
و روى الخوارزمي - أيضاً - عن أبي سعيد الخدري و أنس بن مالك، قالا: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «يا علي، أنت تبين لأمتي ما اختلفوا فيه من بعدي... (المناقب للخوارزمي 329)
و روى الخوارزمي - أيضاً في ضمن رواية -: فهل اتخذت لنفسك خليفة يؤدّي عنك، يعلّم عبادي من كتابي ما لا يعلمون؟ (المناقب للخوارزمي 303 - 304 رجوع شود به همین دفتر صفحه 2150 روایت شماره 451)
پس این مطلب با اسناد و طرق متعدد نقل شده و ضرار آن را جعل نکرده است.
ص: 2054
1) قال ابن حبان: و هو الذي روى عن المعتمر، عن أبيه، عن الحسن، عن أنس، أن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم قال العلي [علیه السلام]: «أنت تبيّن لأمتي ما اختلفوا فيه من بعدي». (المجروحين 380/1 و رجوع شود به المستدرك 3/ 122، تاریخ مدينة دمشق 42 / 387)
2) رجوع شود به المستدرك 3/ 122، تنزيه الشريعة 69/1
3) «و أنت تؤدّي عنِّي، و تُسمعهم صوتي، و تُبيّن لهم ما اختلفوا فيه بعدي». (حلية الأولياء 63/1 - 64، تاریخ مدينة دمشق 386/42، المناقب للخوارزمي 85) البته ذهبی در سند آن نیز اشکال کرده که راوی آن ابراهیم بن محمد بن میمون شیعه سر سختی است و این روایت عجیب بلکه باطل است. (رجوع شود به المغنی 46/1، میزان الاعتدال 1 / 63، لسان المیزان 1 / 107)
و نیز از احادیث اوست: حدیث منزلت. (1)
[1464 / 122] قال [مولانا أبو محمد] الحسن بن علي [علیه السلام]: كان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم لا يبعث عليّاً مبعثاً إلّا أعطاه الراية. (2)
روایت شماره 240 زوجك [زوّجتك] أعلم الناس [المؤمنين] علماً، و أولهم [و أقدمهم] إسلاماً [سلماً]، و أفضلهم حلماً. (3)
روایت شماره 445 عليٌّ عيبة علمي. (4)
روايت شماره 448 أعلم أمتي من بعدي علي بن أبي طالب. (5)
روایت شماره 495 قال عبد اللّه بن مسعود: علي أعلم أهل المدينة بالقضاء. (6)
روایت شماره 532 قال عبد الملك بن أبي سليمان: قلت لعطاء بن أبي رباح: أكان في أصحاب محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم أحد أعلم من علي علیه السلام؟ قال: لا و اللّه ما أعلمه [علمته]. (7)
روايت شماره 547 لأعطينّ الراية رجلاً يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله. (8)
روایت شماره 658 بنابر گفته حافظ اصبهانی (متوفی 430) او فضیلت 20: «ترجیح امیر المؤمنین علیه السلام بر گذشتگان و آیندگان» را نیز به اختصار از اسماعیل ابن زکریا نقل کرده است. (9)
ص: 2055
1) المعجم الكبير للطبرانی 4 / 184
2) المعجم الكبير للطبراني 3 / 79 - 80
3) الذرية الطاهرة النبوية للدولابي 144، تاريخ مدينة دمشق 42 / 132
4) الكامل لابن عدي 4 / 101، تاریخ مدينة دمشق 42 / 385.
5) المناقب للخوارزمي 82.
6) المناقب للخوارزمي 92
7) شواهد التنزيل 1 / 49 - 50
8) المعجم الأوسط للطبراني 59/6، المعجم الكبير 7 / 77 و 18 / 237
9) ذكر أخبار إصبهان 1 / 46: إسماعيل بن زكرياء، رواه عنه ضرار بن صرد مختصراً
او در موارد متعدد از صحابه پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم که در جنگ ها به یاری امیر مؤمنان علیه السلام شتافته اند، یاد نموده و آن ها را نام برده است. (1)
در تضعیفش گفته اند: او منکر الحدیث و شیعه غالی است. عمدۀ روایات او در فضائل على [علیه السلام] و از انس روایات منکری نقل کرده است. (2)
[1465 / 123] او در ضمن روایتی از انس بن مالک نقل کرده که عباس به سقایت حاجیان و شیبه به کلید داری کعبه بر یک دیگر افتخار می کردند، پس از آن که مطلب را با امیر مؤمنان علیه السلام در میان گذاشتند، حضرت خطاب به شیبه و عمویش عباس فرمود: فأنا أشرف منكما، أنا أول من آمن بالوعيد من ذكور هذه الأمة و هاجر و جاهد. فانطلقوا ثلاثتهم إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم فجثوا بين يديه، فأخبر كل واحد منهم بمفخرته فما أجابهم رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بشيء، فانصرفوا عنه، فنزل الوحي بعد أيام فيهم، فأرسل إليهم ثلاثتهم حتى أتوه فقرأ عليهم النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَ اللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ [التوبة (9): 19]. (3)
ص: 2056
1) تسمية من شهد مع علي [علیه السلام] من أصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم العبد اللّه بن أبي رافع. (المعجم الكبير للطبراني 3 / 223 - 224، 273، 276 و 4/ 14، 30، 197، 199، 203، 217 و 5 / 35، 60، 69، 225، تاريخ مدينة دمشق 45 / 502)
2) رجوع شود به الكامل 4 /342 - 343، میزان الاعتدال 2 / 369، لسان الميزان 3/ 232.
3) شواهد التنزيل 1 / 328، و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 358/42
4) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 33، شواهد التنزيل 2 / 185، تاريخ مدينة دمشق 42 / 39، الكامل لابن عدي 4/ 342 - 343
شافعی به روایتش احتجاج کرده است، (1)حاکم روایتش را صحیح دانسته، (2)ابن حبان و عجلی او را توثیق نموده اند (3)و احمد در مسند، (4)و نسائی در خصائص و مسند از او روایت نقل کرده است. (5)
در مذمّتش گفته اند: بخاری گفته: روایات او محلّ تأمل است. (6)
ابن الجوزی او را متهم به جعل روایت شماره 276 - که به زودی خواهد آمد - کرده و گفته: علي بن المدینی او را تضعیف کرده، ازدی گفته: او مطالبی نقل می کند که هیچ کس روایت نکرده (7)و ذهبی گفته: او متروک واقع شده است. (8)
از احادیث اوست:
[1466 / 124] قال علي [علیه السلام]: ما نزلت في القرآن آية إلّا و قد علمتُ أين نزلت و في من نزلت و في أيّ شيء نزلت، و في سهل نزلت أم في جبل. (9)
[1467 / 125] و في رواية: ما نزلت من القرآن آية إلّا و قد علمتُ في من نزلت، قيل:
ص: 2057
1) المسند للشافعي 303
2) المستدرك 3 / 129
3) الثقات لابن حبان 5/ 141، معرفة الثقات للعجلي 2 / 17
4) مسند أحمد 1 / 111
5) تهذيب الكمال 14 / 139
6) التاريخ الكبير للبخاري 6 / 32 - 33، ضعفاء العقيلي 3 / 137، الكامل لابن عدي 4 / 343، تهذيب الكمال 14 / 138 - 139، الكاشف 1 / 531، میزان الاعتدال 2 / 368
7) و هذا موضوع، و المتهم به عباد بن عبد اللّه. قال علي بن المديني: كان ضعيف الحديث. و قال الأزدي: روى أحاديث لا يتابع عليها. (الموضوعات 1 / 341، الكشف الحثيث 143 - 144)
8) الكاشف 1 / 531
9) شواهد التنزيل 1 / 46 - 47 و رجوع شود به روایات شماره 463 - 464، 484 - 485
فما نزل فيك؟ فقال [علیه السلام]: لولا أنكم سألتموني ما أخبرتكم؛ نزلت فيّ [هذه] الآية: إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ فرسول اللّه المنذر، و أنا الهادي إلى ما جاء به. (1)
[1468 / 126] و قال [علیه السلام]: ما نزلت آية في كتاب اللّه جلّ و عزّ إلّا و قد علمتُ مَتى نزلت، و فيم أُنزِلت، و ما من قريش رجل إلّا قد نزلت فيه آية من كتاب اللّه تسوقُه إلى جنّة أو نار، فقام إليه رجلٌ فقال: يا أمير المؤمنين فما نزلت فيك؟ فقال: لولا أنك سألتني على رؤوس الملأ ما حدَّثتُك، أما تقرأ: أَفَمَن كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ [هود (11): 17] رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم على بيِّنة من ربّه، و أنا الشاهدُ منه، أتْلُوه و أتبَعُه، و اللّه لأن تَعلمونَ ما خَصَّنا اللّه عزّ و جلّ به أهلَ البيت أحَبُّ إليَّ ممّا عَلَى الأرض من ذهبة حَمْراء أو فِضّة بَيْضاء. (2)
[1469 / 127] و قال [علیه السلام].... و اللّه و اللّه لأن يكونوا يعلموا ما سبق لنا أهل البيت على لسان النبي الأمي صلى اللّه عليه و آله و سلم أحبّ إليّ من أن يكون لي ملء هذه الرحبة ذهباً و فضة، و اللّه إن مثلنا في هذه الأمة كمثل سفينة نوح في قوم نوح، إن مثلنا في هذه الأمة كمثل باب حطّة في بني إسرائيل. (3)
[1470 / 128] و عنه [علیه السلام] قال - يوم الشورى -: و اللّه لأحتجنّ عليهم بما لا يستطيع قرشيّهم ولا عربيّهم ولا عجميّهم ردّه، ولا يقول خلافه، ثم قال لعثمان و لعبد الرحمن ابن عوف و الزبير و لطلحة و سعد - و هم أصحاب الشورى، و كلّهم من قريش، و قد كان قدم طلحة -: أَنْشُدُكُم باللّه الذي لا إله إلّا هو أفيكم أحد وحّد اللّه قبلى؟ قالوا: اللهم لا.
ص: 2058
قال: أَنْشُدُكُم باللّه هل فيكم أحد صلّى للّه قبلي و صلّى القبلتين؟ قالوا: اللهم لا.
قال: أَنْشُدُكُم باللّه أفيكم أحد أخو رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم غيري إذ آخى بين المؤمنين فآخى بيني و بين نفسه و جعلني منه بمنزلة هارون من موسى إلاّ أني لست بنبي؟ قالوا: لا.
قال: أَنْشُدُكُم باللّه أفيكم مطهَّر غيري إذ سدّ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم أبوابكم و فتح بابي، و كنت معه في مساكنه و مسجده، فقام إليه عمّه فقال: يا رسول اللّه، غلّقت أبوابنا و فتحت باب علي؟! قال: «نعم، اللّه أمر بفتح بابه و سدّ أبوابكم»؟ قالوا: اللهم لا.
قال: نَشَدْتُكُم باللّه أفيكم أحد أحبّ إلى اللّه و إلى رسوله منّي إذ دفع الراية إليّ يوم خيبر فقال: «لأعطينّ الراية إلى من يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله»، و يوم الطائر إذ يقول: «اللهم ائتني بأحبّ خلقك إليك يأكل معي»، فجئت فقال: «اللهم و إلى رسولك، اللهم و إلى رسولك» غيري؟ قالوا: اللهم لا.
قال: نَشَدْتُكُم باللّه أفيكم أحد قدّم بين يدي نجواه صدقة غيري حتى رفع اللّه ذلك الحكم؟ قالوا: اللهم لا.
قال: نَشَدْتُكُم باللّه أفيكم مَن قتل مشركي قريش و العرب في اللّه و في رسوله غيري؟ قالوا: اللهم لا.
قال: نَشَدْتُكُم باللّه أفيكم أحد دعا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم له في العلم و أن يكون أُذُنه الواعية مثل ما دعا لي؟ قالوا: اللهم لا.
قال: نَشَدْتُكُم باللّه هل فيكم أحد أقرب إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم في الرحم، و من جعله رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم نفسه، و أبناءه أبناءه، و نساءه نساءه غيري؟ قالوا: اللهم لا.
قال: نَشَدْتُكُم باللّه أفيكم أحد كان يأخذ الخمس مع النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم قبل أن يؤمن أحد من قرابته غيري و غير فاطمة [علیها السلام]؟ قالوا: اللهم لا.
قال: نَشَدْتُكُم باللّه أفيكم - اليوم - أحد له زوجة مثل زوجتي فاطمة بنت رسول
ص: 2059
اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم سيّدة نساء عالمها؟ قالوا: اللهم لا.
قال: نَشَدْتُكُم باللّه هل فيكم أحد له ابنان مثل ابنيّ الحسن و الحسين سيّدي شباب أهل الجنة ما خلا النبيين غيري؟ قالوا: اللهم لا.
قال: نَشَدْتُكُم باللّه أفيكم أحد له أخ كأخي جعفر؟ باللّه أفيكم أحد له عمّ مثل عمّي أسد اللّه و أسد رسوله، سيّد الشهداء حمزة غيري؟ قالوا: اللهم لا.
قال: نَشَدْتُكُم باللّه أفيكم أحد ولى غمض رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم مع الملائكة غيري؟ قالوا: اللهم لا.
قال: نَشَدْتُكُم باللّه أفيكم أحد ولي غسل النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم مع الملائكة يقلّبونه لي كيف أشاء غيري؟ قالوا: اللهم لا.
قال: نَشَدْتُكُم باللّه أفيكم أحد كان آخر عهده برسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم حتى وضعه في حفرته غيري؟ قالوا: اللهم لا.
قال: نَشَدْتُكُم باللّه أفيكم أحد قضى عن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بعده ديونه و مواعيده غيري؟ قالوا: اللهم لا. قال: و قد قال اللّه عزّ و جلّ: وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَّكُمْ وَ مَتَاعٌ إِلَى حِينٍ [الأنبياء (21): 111]. (1)
عقیلی آن را با دو سند دیگر در الضعفاء 211/1 نقل کرده که در سند دوم آمده: زافر، عن رجل، عن الحارث بن محمد... و در آن اشکال کرده که: زافر از شخصی نقل کرده که نامش را ذکر نکرده و مبهم است.
پاسخ آن است که در سند اول که معتبر است زافر آن را بدون واسطه از استادش حارث بن محمد نقل کرده است، در نقل بخاری هم زافر آن را بدون واسطه از حارث نقل کرده، زیرا بخاری در اشکال بر همین حدیث گفته: الحارث بن محمد عن أبي الفيل... سمع منه زافر بن سليمان؛ لا يُتابع في حديثه. (التاريخ الكبير 283/2 رجوع شود به اسانید فضائل أمير المؤمنين علي علیه السلام 1 / 587 - 589)
ص: 2060
1) تاريخ مدينة دمشق 42 / 431 - 433. شیخ باسم حلّی در کتاب أسانيد فضائل أمير المؤمنين علي علیه السلام 1 / 586 - 587 سند آن را حسن و معتبر دانسته، مناسب است مراجعه شود.
روايت شماره 276 أنا عبد اللّه و أخو رسوله صلى اللّه عليه و آله و سلم، و أنا الصدِّيق الأكبر، لا يقولها بعدي [و ما قالها أحد قبلي] إِلَّا كَذَّاب مُفتَرٍ، لقد صلّيتُ قبل الناس سبع سِنين. (1)
روایات شماره 371 و 385 - 386 نزول آیه شريفه: وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ [الشعراء (26): 214] در این که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم بستگان خویش را به دین اسلام فرا خواند و کسی جز امیر مؤمنان علیه السلام نپذیرفت و به آن پاسخ مثبت نداد و... (2)
روایت شماره 674 من فارقني فقد فارق اللّه، و من فارقك فقد فارقني. (3)
روایت شماره 786 قال علي [علیه السلام] - في قتال الخوارج -: أنا فقأت عين الفتية [الفتنة ظ] لولا أن تتكلموا لأخبركم [تتّكلوا لأخبرتكم ظ] بما قضى اللّه على لسان نبيكم صلى اللّه عليه و آله و سلم لمن قاتلهم. (4)
ابو داود، ابو حاتم رازی و ابن حجر او را به صداقت و راست گویی ستوده اند و ذهبی دروغ گو بودنش را تکذیب کرده و گفته: جز تشیّع هیچ اشکالی ندارد. (5)
سألت أبي عنه فقال: هو كوفي من رؤساء الشيعة، أدركته ولم أكتب عنه، و محلّه الصدق. (الجرح و التعديل لابن أبي حاتم الرازي 97/6 و رجوع شود به المغني 519/1، تهذیب التهذیب 5 / 82) و قال ابن حجر: صدوق. (تقريب التهذيب 1 / 466)
قال محمد بن محمد بن عمرو النيسابوري الحافظ: عبادة بن زياد مجمع على كذبه. قال الذهبي: هذا قول مردود، و عبادة لا بأس به غير التشيّع. (ميزان الاعتدال 381/2، لسان المیزان 3/ 235)
ص: 2061
1) المستدرك 3 / 112
2) رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 581، 593 فضیلت 8: «تنها پاسخ مثبت در آغاز رسالت» به نقل از مسند احمد 111/1، مجمع الزوائد 113/9، فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 346 شماره 318، فضائل الصحابة لابن حنبل 2 / 871، شماره 1196 (طبعة دار ابن الجوزي، الرياض)، تاريخ مدينة دمشق 32/4، الأحاديث المختارة 131/2، شماره 500، تاریخ مدينة دمشق 47/42 - 48، التاريخ الكبير للبخاري 6 / 32 - 33، الكامل لابن عدي 4 / 343
3) تاریخ مدينة دمشق 42/ 307
4) علل الدار قطني 23/4.
5) سئل أبو داود عن عباد بن زياد الساجي فقال: صدوق. (سؤالات الآجري لأبي داود 80/2)
در تضعیفش گفته اند: اتفاق بر دروغ گویی اوست. اهل کوفه و شیعه غالی است. روایات منکری در فضائل دارد. (1)
از احادیث اوست:
[1471 / 129] من أطاع عليّاً فقد أطاعني، و من عصى عليّاً فقد عصاني، و من عصاني فقد عصى اللّه، و من أحبّ عليّاً فقد أحبّني، و من أحبّني فقد أحب اللّه، و من أبغض عليّاً فقد أبغضني، و من أبغضني فقد أبغض اللّه، لا يحبّك إلاّ مؤمن ولا يبغضك إِلَّا كافر أو منافق. (2)
[1472 / 130] لمّا أسري بي رأيت في ساق العرش مكتوباً: لا إله إلاّ اللّه، محمد رسول اللّه، صفوتي من خلقي، أيّدته بعليّ و نصرته به. (3)
ص: 2062
هارون من موسى إلّا أنّه لا نبيّ بعدي». (1)
بخاری، ترمذی و ابن ماجه از او روایت کرده اند. ابو حاتم و ابو بكر بن خزيمة او را توثیق نموده اند. ذهبی او را با عبارات: «الشیخ العالم الصدوق» ستوده و گفته: من معتقدم که او هیچ گاه دروغ نمی گوید! (4)
قال أبو حاتم: شيخ ثقة. (تهذيب الكمال 14 / 176 - 178 و رجوع شود به پاورقی آینده)
در مذمّتش گفته اند: او در تشیّع زیاده روی می کند. او روایاتی در فضائل اهل بیت علیهم السلام نقل کرده که (منکر دانسته شده و) بر او انکار شد و از او نپذیرفتند. او رافضی است و دیگران را به مذهب خویش دعوت می کند. روایات منکری از مشاهیر نقل کرده لذا باید ترک شود. گر چه در نقل روایت ثقه است ولی متهم به بی دینی است. سزاوار است که از او روایت نقل نشود. او بدعت گزار است. در کتاب مناقب مطالب بی ارزشی جمع آوری کرده که اهل بیت [علیهم السلام] نیازی به
ص: 2063
1) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 114 (چاپ اسلامیه 111)
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 366 - 367
3) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام أحمد بن حنبل 125 شماره 27، فضائل الصحابة لابن حنبل 665/1 شماره 904 (طبعة دار ابن الجوزى، الرياض)، تاریخ مدينة دمشق 408/42
4) قال الذهبي: الرواجني (خ، ت، ق) - يعني روى عنه البخاري و الترمذي، و ابن ماجة - الشيخ العالم الصدوق، محدّث الشيعة... الكوفي المبتدع... و ما أعتقده يتعمّد الكذب أبداً. (سير أعلام النبلاء 11/ 536 - 538 و مراجعه شود به تاريخ الإسلام 301/18 - 303)
آن ندارند. البته من معتقدم که او هیچ گاه عمداً دروغ نمی گوید! عباد بن یعقوب گفته: هر کس هر روز در نمازش از دشمنان آل محمد [علیهم السلام] اظهار تنفر و بیزاری نکند با آنان محشور می شود. (1)
در صحیح ابن خزيمة 2 / 376 - 377 گفته: عباد بن یعقوب، المتهم في رأيه، الثقة في حديثه. و هو أهل لأن لا يُروى عنه. (الكفاية في علم الرواية 159)
روی مناكير في الفضائل و المثالب. و قال ابن جرير: سمعته، يقول: من لم يبرأ في صلاته كل يوم من أعداء آل محمد [علیهم السلام] حُشر معهم.
قال الذهبي: هذا الكلام مبدأ الرفض، بل نكفّ، و نستغفر للأمة، فإن آل محمد في إياهم [أيامهم ظ] قد عادى بعضهم بعضاً، و اقتتلوا على المُلك، و تمّت عظائم، فمن أيّهم نبرأ؟ ! (سير أعلام النبلاء 11 / 537 - 538 و مراجعه شود به میزان الاعتدال 2 / 379، تهذيب الكمال 14 / 178، تهذیب التهذيب 5 / 95 - 96، الموضوعات لابن الجوزي 1 / 8)
و قال الذهبي - أيضاً -: الكوفي المبتدع.... و قال ابن عدي: فيه غلو في التشيّع... و رأيت له جزءاً من كتاب المناقب، جمع فيها أشياء ساقطة، قد أغنى اللّه أهل البيت عنها، و ما أعتقده يتعمد الكذب أبداً. (سیر أعلام النبلاء 11/ 536 - 538 و مراجعه شود به تاريخ الإسلام 301/18 - 303)
و گفته: خدا عادل تر از آن است که طلحه و زبیر را بهشت برد؛ زیرا پس از بیعت با علی [علیه السلام] با او جنگیده اند. (2)
از احادیث اوست: حدیث غدیر، (3)منا شده امیر مؤمنان علیه السلام به حدیث غدیر، (4)حديث ثقلین، (5)حدیث منزلت. (6)
ص: 2064
1) فيه غلو فيما فيه من التشيّع، و روى أحاديث أُنكرتْ عليه فى فضائل أهل البيت [علیهم السلام]، و في مثالب غيرهم. (الكامل (4 /348) كان رافضياً داعية، يروى المناكير عن المشاهير، فاستحق الترك. (الموضوعات لابن الجوزي 26/2) كان أبو بكر بن خزيمة يقول: حدّثنا الثقة في روايته، المتهم في دينه عباد بن يعقوب. (تهذيب الكمال 14 / 176 - 178)
2) سير أعلام النبلاء 11 / 536 - 538. کلام ابن الجوزی دربارۀ او صفحه 1975 گذشت.
3) الكامل لابن عدي 5 / 122
4) الكامل لا بن عدي 6 / 216
5) الكامل لابن عدي 6 / 67
6) تاریخ مدينة دمشق 155/42
[1473 / 131] قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: ثلاث من كنّ فيه فليس منّي ولا أنا منه: بغض علي ابن أبي طالب، و نصب لأهل بيتي، و من قال: الإيمان كلام. (1)
[1474 / 132] مثل أهل بيتي فيكم كسفينة نوح، و كمثل باب حطّة في بني إسرائيل. (2)
[1475 / 133] شجرة أنا أصلها، و عليٌ فرعها، و الحسن و الحسين ثمرها، و الشيعة ورقها، فهل يخرج من الطيب إلّا الطيب. (3)
[1476 / 134] قالت أم سلمة: بينما رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم جالس عندي فأرسل إلى الحسن و الحسين و فاطمة و علي [علیهم السلام] فانتزع كساءً عليّ فألقاه عليه و عليهم، ثم قال: «اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس و طهرّهم تطهيراً». (4)
[1477 / 135] عن أم سلمة، قالت: أتى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم منزلى فقال لي: «لا تأذنى لأحد علىّ»، فجاءت فاطمة [علیهم السلام] فلم أستطع أن أحجبها عن أبيها، ثم جاء الحسن [علیه السلام] فلم أستطع أن أحجبه عن أمّه وجدّه، ثم جاء الحسين [علیه السلام] فلم أستطع أن أحجبه عن أمّه وجدّه و أخيه، ثم جاء على [علیه السلام] فلم أستطع أن أحجبه عن زوجته و ابنيه، قالت: فجمعهم رسول اللّه [صلى اللّه عليه و آله و سلم] حوله، و تحته كساء خيبري، فجلّلهم رسول اللّه [صلى اللّه عليه و آله و سلم] جميعاً ثم قال: «اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً».
فقلت: يا رسول اللّه، و أنا معهم؟ فو اللّه ما قال: و أنت معهم، ولكنه قال: «إنك على خير، و إلى خير»، فنزلت عليه: إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [الأحزاب (33): 33]. (5)
ص: 2065
[1478 / 136] عن أبي سعيد [الخُدري]، قال: نزلت هذه الآية في خمسة فقرأها و سمّاهم: إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً في رسول اللّه [صلی اللّه علیه و آله و سلم] و على و فاطمة و الحسن و الحسين صلوات اللّه عليهم. (1)
[1479 / 137] عن أبي أيوب الأنصاري، قال: نزلت هذه الآية في علي [علیه السلام]: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً [المجادلة (58): 12] إن عليّاً [علیه السلام] ناجى النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم عشر نجوات، يتصدّق في كل نجوة بدينار. (2)
[1480 / 138] عن عبد اللّه [بن مسعود] أنه كان يقرأ: وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ بعلي بن أبي طالب [الأحزاب (33): 25]. (3)
[1481 / 139] عن أبي سعيد [الخُدري]، قال: لما نزلت: وَ آتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ [الإسراء (17): 26] دعا رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم فاطمة [علیها السلام] فأعطاها فدكاً. (4)
[1482 / 140] عن أبي جعفر [علیه السلام] قال - في قوله: وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَن تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَى [طه (20): 82] -: إلى ولايتنا أهل البيت. (5)
[1483 / 141] عن ابن عباس في قوله تعالى: سَلامٌ عَلَى آلِ يَاسِينَ [الصافات (37): 130] قال: هم آل محمد [علیهم اللسلام]. (6)
ص: 2066
[1484 / 142] و قال علي علیه السلام: أنا عبد اللّه و أخو رسوله، لا يقولها بعدي إلاّ كذّاب. (1)
روایت شماره 1 حدیث طیر - با قدری اختلاف - «اللهم ائتني بأحبّ خلقك إليك يأكل معي من هذا الطير»، فجاء علي [علیه السلام]. (2)
روایت شماره 3 سئلت عائشة: من كان أحبّ الناس إلى رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم؟ قالت: أمّا من الرجال فعلي، و أما من النساء ففاطمة. (3)
روایت شماره 109 و قال علیه السلام: و اللّه ما ضللتُ ولا ضُلّ بي، ولا نسيتُ الذي قيل لي، و إني لعلى بيّنة من ربّي، تبعني من تبعني و تركني من تركني. (4)
روایت شماره 250/2 قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم لفاطمة علیها السلام: «و اللّه لقد أنكحتُكيِه سيّداً في الدنيا و إنه في الآخرة من الصالحين». (5)
روایت شماره 281 لقد صلّت الملائكة عليّ و على عليّ سبع سنين ؛ لأنا كنّا نصلّي ليس معنا أحد يصلّي غيرنا. (6)
روایات شماره 378 و 385 نزول آیه شریفه: وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ [الشعراء (26): 214] در این که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بستگان خویش را به دین اسلام فرا خواند و کسی جز امیر مؤمنان علیه السلام نپذیرفت و به آن پاسخ مثبت نداد و... (7)
ص: 2067
1) الكامل لابن عدي 187/2، تاريخ مدينة دمشق 61/42.
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 245 - 246
3) تاريخ مدينة دمشق 42 / 263، تاریخ جرجان للسهمي 218
4) تاريخ مدينة دمشق 534/42
5) تاریخ مدينة دمشق 133/42.
6) تاریخ مدينة دمشق 39/42.
7) رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 590، 593 به نقل از شواهد التنزيل 542/1 - 548، تاریخ مدينة دمشق 42 / 47 - 48
روایت شماره 388 - با قدری اختلاف - آخی رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم بين أصحابه... فقال [على علیه السلام]: يا رسول اللّه، بقيت أنا ! فقال: «أما ترضى أن أكون أخاك»؟ قال: بلى، قال: «فأنت أخي في الدنيا و الآخرة». (1)
روایت شماره 424 أنا مدينة و علىّ بابها فمن أرادها فليأت الباب. (2)
روايت شماره 428 إن اللّه أمرني أن أعلمك ولا أجفوك، و أن أدنيك ولا أقصيك، فحقّ عليّ أن أعلمك، و حق عليك أن تعي. (3)
روایت شماره 547 لأعطينّ الراية اليوم رجلاً يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله، ليس بفَرّار ولا يرجع حتّى يفتَحَ اللّه على يديه. (4)
روایت شماره 628 لا يصلح - أو لا يحلّ - لأحد أن يجنب في المسجد غيري و غيرك يا علي. (5)
روایت شماره 674 من فارقني فارق اللّه، و من فارقك - يا علي - فارقني. (6)
روايت شماره 703 عهد إلىّ رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم أن أقاتل الناكثين و القاسطين و المارقين. (7)
روایت شماره 852 من آذى عليّاً فقد آذاني. (8)
ص: 2068
1) تاريخ مدينة دمشق 42/ 96، الكامل لابن عدي 2 / 166
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 383 - 384
3) البحر الزخار 324/9، مجمع الزوائد 131/1.
4) المناقب ابن المغازلي 151 و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42/ 96
5) تاریخ مدينة دمشق 42 / 140
6) الكامل لابن عدي 3 / 83
7) البحر الزخار 3/ 26، تاریخ مدينة دمشق 42 / 468
8) تاریخ مدينة دمشق 203/42
روایت شماره 930... ما أنا انتجيتُه ولكن اللّه انتجاه. (1)
روایت شماره 935 لَعَهد النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم الأمي إليّ أن الأمة ستغدر بي. (2)
روایت شماره 1011 «أنا و هذا - يعني عليّاً [علیه السلام] - نجيء يوم القيامة كهاتين»، و جمع بين إصبعيه السبابتين. (3)
روایت شماره 1034 عن علي علیه السلام قال: لأذودنّ بيديّ هاتين القصيرتين عن حوض رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم رايات الكفار و المنافقين، كما تذاد غريبة الإبل عن حياضها. (4)
روایت شماره 1043 اللهم إني أقول كما قال أخي موسى: وَ أَجْعَل لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي عليّاً أَخِي * آشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي * كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً * وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً * إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيراً [سورة طه (20): 29 - 35]. (5)
روایت شماره 1239 «ما شبهك في هذه الأمة إلاّ عيسى في أمته: أحبّه قوم فأفرطوا فيه حتى وضعوه حيث لم يكن»، فتضاحكوا و تغامزوا و قالوا: شبه ابن عمه بعیسی بن مریم! فنزلت: وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ. (6)
روایت شماره 1427 عن معاوية بن ثعلبة: جاء رجلُ إلى أبي ذر... فقال: يا أبا ذر ألا تحدّثني بأحبّ الناس إليك؟ فو اللّه لقد علمت أن أحبّهم إليك أحبّهم إلى رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم، قال: أجل - و الذي نفسي بيده - إن أحبّهم إلىّ أحبّهم إلى رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم
ص: 2069
1) تاريخ مدينة دمشق 42/ 284
2) الكامل لابن عدي 6 / 216
3) تاريخ مدينة دمشق 42 / 367، الكامل لابن عدي 3 / 257
4) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 307 - 308، شماره 279، فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل 2 / 843 شماره 1157 (طبعة دار ابن الجوزي، الرياض)
5) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 309 شماره 280، شواهد التنزيل 1 / 479
6) شواهد التنزيل 2 / 227
و هو ذاك الشيخ، و أشار إلى علي علیه السلام. (1)
روایت شماره 1431 ما أنزل اللّه آية: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِلَّا عليٌّ رأسها في و أميرها إلّا [و شريفها]، و لقد عاتب اللّه أصحاب محمد [صلی اللّه علیه و آله و سلم] غير آي من القرآن و ما ذكر عليّاً [علیه السلام] بخير. (2)
روایت شماره 1435 تُحشر أُمتي يوم القيامة على خمس رايات فأسألهم ماذا فعلتم في الثقلين؟ (3)
روايت شماره 1460 إن اللّه تعالى عهد إليّ في عليّ عهداً... إن عليّاً راية الهدى بعدي، و إمام أوليائي، و نور من أطاعني، و هو الكلمة التي أكرمتها [ألزمتها] المتقين، فمن أحبّه أحبّني، و من أبغضه أبغضني... (4)
روایت شماره 1541 و قال النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم لعلي [علیه السلام]: «أنت تقتل على سنتي». (5)
در مذمّتش گفته اند: او خبيث المذهب بود. روایات منکری را در فضائل اهل بیت [علیهم السلام] از ابن عقده روایت کرده و آن را به محاملی نسبت می داد. روایاتی را از او نوشتم و سپس آن را آتش زدم یا پاره کردم. (6)
ص: 2070
1) المناقب للخوارزمي 69 و رجوع شود به الكامل لابن عدي 3 / 83
2) شواهد التنزیل 1/ 65 - 69 و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42 / 362- 363.
3) الكامل لابن عدي 3 / 190
4) تاريخ مدينة دمشق 270/42
5) تاريخ مدينة دمشق 42/ 537، الكامل لابن عدي 6 / 113
6) قال الخطيب البغدادي: كتبت عنه و كان خبيث المذهب، زاد في آخر عمره سماعاً من القاضي المحاملي، و عَمَّه إلى أحاديث من مناكير الفضائل التي يرويها ابن عقدة، فركبها على المحاملي و رواها عنه، و كنت كتبت عنه، ثم حرقتُ [خرقتُ] ما كتبت منه ! (لسان المیزان 3/ 243 و رجوع شود به تاریخ بغداد 12 /160)
*العباس [بن الوليد] (1)بن بكار الضبّي البصرى
ابن حبان او را ثقه و ابو حاتم او را از مشایخ حدیث دانسته است. (2)
در تضعیفش گفته اند: او منكر الحديث و كذّاب است. غالباً مطالب منکَری را - از افراد ثقه و غیر ثقه - نقل می کند.
او متهم به جعل این حدیث است که:
[1485 / 143] إذا كان يوم القيامة نادى منادٍ: يا أهل الجمع: غضّوا أبصاركم عن فاطمة حتى تمرّ على الصراط إلى الجنة. (3)
نگارنده گوید: البته این حدیث اسناد دیگر دارد که عباس در آن نیست. (4)
و نیز از احادیث اوست:
[1486 / 144] مکتوب على العرش: لا إله إلّا اللّه وحدي، محمد عبدي و رسولي، أيّدته بعلي، و ذلك قوله في كتابه: هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ [الأنفال (8): 62] علي وحده. (5)
[1487 / 145] إذا كان يوم القيامة و نُصب الصِّراط على شَفير جهنَّمَ لَم يَجُزْ إِلَّا مَن معه کتاب ولاية عليِّ بن أبي طالب. (6)
و في مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام و الابن المغازلى 278: غضوا أبصاركم وَ نكسُوا رؤوسكم فهذه فاطمة بنت محمد صلی اللّه علیه و آله و سلم تريد أن تَمُرَّ عَلَى الصِّراط.
ص: 2071
1) المجروحين لابن حبان 2 / 190
2) ذكره ابن حبان في الثقات 512/8 و قال: كنيته: أبو الوليد، يروي عن أبي بكر الهذلي و أهل البصرة، يروي عنه محمد بن زكريا العلاني و غيره. و قال ابن أبي حاتم: سئل أبي عنه فقال: شيخ. (الجرح و التعديل لابن أبي حاتم الرازي 217/6)
3) رجوع شود به الكامل لابن عدي 5/5، لسان المیزان 3 / 237 - 238
4) رجوع شود به همین دفتر صفحه 1855، روایت شماره 1213 و فوائد العراقيين 77 (فوائد العراقيين للحافظ أبي سعيد النقاش الحنبلي المتوفى سنة 414)، میزان الاعتدال 1 / 532
5) تاریخ مدينة دمشق 42 / 360
6) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 197.
[1488 / 146] عن جابر، قال: نزلت على النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم هذه الآية: وَ تَعِيَهَا أُذُنٌ وَ اعِيَةٌ [الحاقة (69): 12] فسأله أن يجعلها أذن على ففعل. (1)
[1489 / 147] [روى] عن حذيفة - مرفوعاً - في المهدي [علیه السلام]:... فقال سلمان: يا رسول اللّه، فمن أيّ ولدك؟ قال: «من ولدي هذا» و ضرب بيده على الحسين [علیه السلام]. (2)
[1490 / 148] عن أم سليم، قالت: لم ير لفاطمة [علیها السلام] دم في حيض ولا نفاس. (3)
[1491 / 149] عن أبي صالح، قال: دخل ضرار بن ضمرة الكتاني على معاوية، فقال له: صف لي عليّاً. فقال: أو تعفيني يا أمير المؤمنين، قال: لا أعفيك، قال له: إذ لا بد فإنه - و اللّه كان بعيد المدى، شديد القوى، يقول فصلاً، و يحكم عدلاً، يتفجّر العلم من جوانبه، يستوحش من الدنيا و زهرتها، يستأنس بالليل و ظلمته، كان - و اللّه غزير العبرة، طويل الفكرة، يقلّب كفّه و يخاطب نفسه، و يعجبه من اللباس ما قصر، و من الطعام ما جشبه، كان - و اللّه - كأحدنا يدنينا إذا أتيناه، و يجيبنا إذا سألناه، و كان مع تقرّبه إلينا و قربه منّا لا نكلّمه هيبةً له، فإن تبسّم فعن مثل اللؤلؤ المنظوم، يعظّم أهل الدين، و يحبّ المساكين، لا يطمع القوي في باطله، ولا يأيس الضعيف من عدله، فأشهد باللّه لقد رأيته فى بعض مواقفه - و قد أرخى الليل سدوله، و غارت نجومه - يتمثّل في محرابه قابضاً على لحيته، يتململ تململ السليم، و يبكى بكاء الحزين، فكأني أسمعه الآن و هو يقول:
«يا ربّنا يا ربّنا...» يتضرّع إليه، ثم يقول للدنيا: «إني تعزّرتِ، إني تشوّفتِ، (4)
ص: 2072
1) شواهد التنزيل 2 / 371
2) ميزان الاعتدال 2 / 382، لسان الميزان 3 / 238
3) تاریخ مدينة دمشق 5/5
4) این جمله در مصادر مختلف نقل شده: إلىّ تغرّرتِ؟! إلىّ تشوّفتِ؟! (حلية الأولياء 1 / 80) أبي تعرّضت؟! أم لي [إليَ] تشوّقت [تشوفت]؟! (صفة الصفوة 1 / 314، شرح ابن أبي الحديد 224/18، 226) ألي تعرّضت؟! أم إليّ تشوقت [تشوفت]؟! ( الاستيعاب 3 / 1108، المستطرف 1 / 243، مروج الذهب 2 / 421، ربيع الأبرار 1 / 81، نظم درر السمطين 135، سبل الهدى و الرشاد 11 / 300)
هيهات هيهات، غرّي غيري، قد بتّتُك ثلاثاً، فعمري قصير، و مجلسك حقير، و خطرك يسير، آه آه من قلّة الزاد و بُعد السفر [و] وحشة الطريق».
فوكفت دموع معاوية على لحيته ما يملكها، و جعل ينشفها بكمّه - و قد اختنق القوم بالبكاء - فقال: هكذا كان أبو الحسن، رحمه اللّه، فكيف وجدك عليه يا ضرار؟ قال: وجد من ذبح واحد في حجرها، لا يرقى دمعتها ولا يسكن حرّها، ثم قام فخرج. (1)
روایت شماره 1 حدیث طیر - با قدری اختلاف - «اللّهم جئني بأحبّ خلقك إليك يأكل معي من هذا الطير»، فجاء عليّ [علیه السلام]. (2)
روایت شماره 661 النظر إلى علي عبادة. (3)
روايت شماره 939 أنت بمنزلة الكعبة تؤتى ولا تأتي، فإن أتاك هؤلاء القوم فسلّموها إليك - يعنى الخلافة - فاقبل منهم، و إن لم يأتوك فلا تأتهم حتى يأتوك. (4)
ابن حبان او را ثقه و ابو حاتم او را از مشایخ حدیث دانسته است. (5)
[قال أعمش:] فقلت لموسى: ما كان عباية عندكم؟ فذكر من فضله و من صلاته و من صيامه و من صدقه. قال يعقوب: و موسى ضعيف يحتاج إلى من يعدلّه، و ليس هو بثقة، و عباية أقل منه، ليس حديثه بشيء. (تاريخ مدينة دمشق 42 / 298)
ص: 2073
1) تاريخ مدينة دمشق 24 / 401، و رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 703، روایت شماره 529.
2) المناقب لابن مردویه 140 به نقل از العلل المتناهية لابن الجوزي 1 / 234، شماره 373
3) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 174
4) رجوع شود به دفتر چهارم، صفحه 1480 به نقل از أسد الغابة 4 / 31
5) ذكره ابن حبان في الثقات 281/5 و قال: رأى جماعة من الصحابة، روى عنه أهل الكوفة. و قال ابن أبي حاتم الرازي: سألت أبى عنه فقال: كان من عتق الشيعة، قلت: ما حاله؟ قال: شيخ. (الجرح و التعديل لابن أبي حاتم 29/7)
در مذمّتش گفته اند: تشیّع را به نهایت رسانده است. او و راوی از او موسی بن طریف هر دو از غالیان شیعه و ملحد هستند. (1)
از روایات اوست: حدیث منزلت. (2)
[1492 / 150] قال أبوذر: سمعت النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم... يقول: «علي قائد البررة، و قاتل الكفرة، منصور من نصره، و مخذول من خذله». أما إني صلّيت مع رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم يوماً من الأيام صلاة الظهر، فسأل سائل في المسجد فلم يعطه أحد، فرفع السائل يده إلى السماء و قال: اللهم اشهد أني سألت في مسجد رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم فلم يعطني شيئاً، و كان على [علیه السلام] راكعاً فأومئ إليه بخنصره اليمنى - و كان يتختّم فيها - فأقبل السائل حتى أخذ الخاتم من خنصره، و ذلك بعين النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم، فلمّا فرغ النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم من صلاته رفع رأسه إلى السماء و قال: «اللهم إن أخي موسى سألك فقال: رَبِّ أَشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَ احْلُلْ عُقْدَةٌ مِن لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَ أَجْعَل لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * أَشْدُدْ بِهِ أَزْرِي أَشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي [طه (20): 25 - 32]... اللهم و أنا محمّد نبيّك و صفيّك، اللهم فاشرح لي صدري، و يسّر لي أمري، و اجعل لي وزيراً من أهلي، عليّاً أخي، اشدد به
أزري». قال أبوذر: فو اللّه ما استتمّ رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم الكلام حتى هبط عليه جبرئيل من عند اللّه و قال: يا محمد هنيئاً [لك] ما وهب اللّه لك في أخيك. قال: «و ما ذاك جبرئيل»؟ قال: أمر اللّه أمتك بموالاته إلى يوم القيامة، و أنزل قرآنا عليك: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ [المائدة (5): 55]. (3)
ص: 2074
[1493 / 151] عن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم في حديث المعراج: « [قال اللّه تعالى:] «و إني لم أبعث نبيّاً إلّا جعلت له وزيراً، و إنك رسول اللّه و إن عليّاً و زيرك». فهبط رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم فكره أن يحدّث الناس بشيء منها إذ كانوا حديثى عهد بالجاهلية حتى مضى [من] ذلك ستة أيام، فأنزل اللّه تعالى: فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ... [هود (11): 12]، فاحتمل رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم حتى كان يوم الثامن عشر أنزل اللّه عليه: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ [المائدة (5): 67].
ثم إن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم أمر بلالاً حتى يؤذن في الناس أن لا يبقى غداً أحد إلّا خرج إلى غدير خم، فخرج رسول اللّه و الناس من الغد، فقال: «يا أيها الناس إن اللّه أرسلني إليكم برسالة و إني ضقتُ بها ذرعاً مخافة أن تتهموني و تكذّبوني حتى عاتبني ربّي فيها بوعيد أنزله عليّ بعد وعيد»، ثم أخذ بيد علي بن أبي طالب [علیه السلام] فرفعها حتى رأى الناس بياض إبطيهما، ثم قال: «أيها الناس، اللّه مولاي، و أنا مولاكم، فمن كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم و ال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله». و أنزل اللّه: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ [المائدة (5): 3]. (1)
[1494 / 152] و قال علي علیه السلام: أنا قسيم النار إذا كان يوم القيامة قلت: هذا لك و هذا لي. (2)
و في لفظ: أنا - و اللّه الذي لا إله غيره - قسيم النار، [قلت:] هذا لي و هذا لك. (3)
ص: 2075
روایت شماره 233 «يا أم سلمة، إن عليّاً لحمه من لحمي، و هو منّي بمنزلة هارون من موسى غير [إلّا] أنه لا نبي بعدي» (1)و زاد في رواية: «يا أم سلمة اشهدي و اسمعي، هذا علي أمير المؤمنين، و سيّد المسلمين، و عيبة علمي، و بابي الذي أوتى منه، أخي في الدنيا، و خدني في الآخرة، و معي في السنام الأعلى» (2)
روایت شماره 445 عليٌّ عيبة علمي. (3)
روايت شماره 866 إنه لَعَهد عهده إليّ النبي الأمي أنه لا يحبّني إلّا مؤمن ولا يبغضني إلاّ منافق. (4)
روایت شماره 944 أما علمت أن اللّه عزّ و جلَ اطّلع إلى أهل الأرض فاختار منهم أباك فبعثه نبيّاً، ثم اطّلع الثانية فاختار بعلك فأوحى إليّ فأنكحته و اتخذته وصياً. (5)
و في رواية: يا فاطمة، إن لكرامة اللّه عزّ و جلّ إيّاك زوّجك من أقدمهم سلماً، و أكثرهم علماً، و أعظمهم حلماً. إن اللّه تعالى اطّلع اطلاعة إلى أهل الأرض فاختارني منهم فبعثني نبياً مرسلاً، ثم اطّلع اطلاعة فاختار منهم بعلك فأوحى إليّ أن أزوّجه إياك، و أتخذه وصياً. (6)
ص: 2076
1) تاريخ مدينة دمشق 42 / 42 - 43، 169
2) المناقب للخوارزمي 142
3) تاريخ مدينة دمشق 42 / 385.
4) الكامل لابن عدي 6 / 340
5) المعجم الكبير للطبراني 4 / 171، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 106.
6) المناقب للخوارزمی 112
7) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلی 105 - 106 و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42 / 131، 125، فضائل فاطمة الزهراء علیها السلام لابن شاهين 89
روایت شماره 1039 ليس في القيامة راكب غيرنا نحن أربعة... فينادي منادٍ...: هذا علي بن أبي طالب أمير المؤمنين، و إمام المتقين، و قائد الغر المحجّلين إلى جنان ربّ العالمين، أفلح من صدّقه، و خاب من كذّبه. و لو أن عابداً عبد اللّه بين الركن و المقام ألف عام و ألف عام حتى يكون كالشنّ البالي و لقى اللّه مبغضاً لآل محمد أكبّه اللّه على منخره في نار جهنم. (1)
روایت شماره 1239 «یا علي، إن فيك من عيسى مثلاً: أحبّته النصارى حتى أنزلوه بالمنزلة التي ليس بها، و أبغضته اليهود حتى بهتوه»، فقال المنافقون عند ذلك: أما يرضى أن يرفع ابن عمّه حتى جعله مثل عيسى بن مريم، فأنزل اللّه تعالى: وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ [الزخرف (43): 57]. (2)
ابو حاتم او را توثیق نموده و بزار نیز روایتش را معتبر دانسته است و عده ای گفته اند که او عیب و اشکالی ندارد، مانند: احمد بن حنبل، يحيى بن مَعين، ابو داود، ابن شاهین و عجلی. (3)
و نقل الألباني عن كتاب اقتضاء الصراط المستقيم لابن تيمية صفحة 158: روى أبو بكر البزار: حدّثنا إبراهيم بن سعيد الجوهري، حدّثنا أبو أحمد، حدّثنا عبد الجبار بن العباس، و كان رجلاً من أهل الكوفة، يميل إلى الشيعة، و هو صحيح الحديث مستقيمه
قال ابن تيمية: و هذا - و اللّه أعلم - كلام البزار.... إلى أن قال: و هذا إسناد جيّد.
ثم قال الألباني: هذا كلّه من كلام ابن تيمية، و لقد أحسن و أصاب ترجمته لرجال إسناد البزار. (إرواء الغليل 280/6)
ص: 2077
1) تاریخ بغداد 13 / 123 - 124، تاریخ مدينة دمشق 42 / 326 - 328.
2) شواهد التنزيل 2 / 232
3) قال أبو حاتم: ثقة. و قال أحمد بن حنبل: أرجو ألاّ يكون به بأس. و قال يحيى بن مَعين و أبو داود و ابن شاهين: ليس به بأس. و قال البزار: أحاديثه مستقيمة إن شاء اللّه تعالى. و قال العجلي: صويلح، لا بأس به. (رجوع شود به العلل لأحمد بن حنبل 341/2، معرفة الثقات للعجلي 69/2، سؤالات الآجري لأبي داود 1 / 212، ضعفاء العقيلي 3/ 88 - 89، الجرح و التعديل لابن أبي حاتم 6 / 31، تاريخ أسماء الثقات لابن شاهين 168، تهذیب الکمال 385/16- 386، الکاشف 612/1، تهذيب التهذيب 93/6)
در مذمّتش گفته اند: از بزرگان شیعه و دروغ گو است. مذهب بدی داشت و در آن غلو می کرد. شیعه افراطی بود. مطالبی روایت کرده که هیچ کس نقل نمی کند. در کوفه دروغ گو تر از او وجود نداشت. (1)
از روایات اوست:
روایت شماره 202 أقبل علي [علیه السلام] - و عمر جالس في مجلسه - فلمّا رآه عمر تضعضع و تواضع و توسّع له في المجلس، فلمّا قام علي [علیه السلام] قال بعض القوم: يا أمير المؤمنين إنك تصنع بعلي صنيعاً ما تصنعه بأحد من أصحاب محمد [صلی اللّه علیه و آله و سلم] ! قال عمر: و ما رأيتني أصنع به؟! قال: رأيتك كلّما رأيته تضعضعت و تواضعت و أوسعتَ حتى يجلس ! قال: و ما يمنعني - و اللّه - إنه لمولاي و مولى كل مؤمن. (2)
روایت شماره 628 لا ينبغي لأحد أن يجنب في هذا المسجد إلّا أنا و علي. (3)
روایت شماره 729 قال سالم بن أبي الجعد: ذكر النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم خروج بعض أمهات المؤمنين، فضحكت عايشة فقال: «انظري يا حميرا لا تكونين هي»، ثم التفت إلى
ص: 2078
1) لم يكن بالكوفة أكذب منه. لا يُتابَع على حديثه، و كان يتشيع. يفرط في التشيّع. كان غالياً في سوء مذهبه. عامَة ما يرويه مما لا يُتابَع عليه. من كبار الشيعة، كذّاب. (رجوع شود به المجروحين لابن حبان 2 / 159، ضعفاء العقيلي 3 / 88، الكامل لابن عدي 5 / 327، ميزان الاعتدال 2 / 533، المغني 1 / 584، تهذيب التهذيب 93/6، تهذيب الكمال 16 / 385- 386، تنزيه الشريعة 1 / 77)
2) تاريخ مدينة دمشق 235/42
3) المعجم الكبير للطبراني 23 / 373
علي بن أبي طالب [علیه السلام] فقال: «يا أبا الحسن إن وليت من أمرها [شيئاً] فارفق بها». (1)
روایت شماره 930 ما أنا انتجيتُه ولكنّ اللّه انتجاه. (2)
روایت شماره 1447 عن أم سلمة، قالت: نزلت هذه الآية في بيتي: إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ... [الأحزاب (33): 33] و في البيت سبعة: رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم و جبريل و ميكائيل و علي و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام]. (3)
روایت شماره 1450 عن أُم سلمة، قالت: كان جبريل يملّ على رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم و رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم يملّ على عَلِيّ [علیه السلام]. (4)
احمد بن حنبل، يحيى بن مَعين و ابن حبان و از متأخرین البانی او را توثیق نموده اند. عده ای از محدّثین مانند یحیی بن مَعین نزد او تلمذ کرده، و بویژه نزد احمد بن حنبل از جایگاه و منزلت خاصّی برخور دار بوده است. (5)
رأيت يحيى بن مَعين جالسا في دهليز عبد الرحمن بن صالح - غير مرة - يخرج إليه جذاذات يكتب منها عنه. قال خلف بن سالم ليحيى بن مَعين: تمضي إلى عبد الرحمن بن صالح؟ فقال له يحيى ابن مَعين: أُغْرُبْ لا صلّى اللّه عليك، عنده - و اللّه - سبعون حديثاً ما سمعت منها شيئاً.
و رأيت يحيى بن مَعين و حبيش بن مبشر و ابن الرومي بين يدي عبد الرحمن بن صالح جلوساً.
سمعت يحيى بن مَعين يقول: يقدم عليكم رجل من أهل الكوفة يقال له: عبد الرحمن بن صالح ثقةٌ، صدوقٌ، شيعىٌ، لأن يخرّ من السماء أحبّ إليه من أن يكذب في نصف حرف.
و كان يغشى أحمد بن حنبل فيقرّبه و يدنيه، فقيل له: يا أبا عبد اللّه، عبد الرحمن رافضي، فقال: سبحان اللّه ! رجل أحبّ قوماً من أهل بيت النبيل صلی اللّه علیه و آله و سلم نقول له: لا تحبّهم؟ هو ثقة. قال صالح بن محمد: صدوق. (مراجعه شود به تاریخ بغداد 10 / 260 - 261)
و قال الذهبي: صدوق. (المغني في الضعفاء 604/1، و مراجعه شود به میزان الاعتدال 2 / 569، تاريخ الإسلام 17 / 240)
و قال ابن حجر: صدوق يتشيع. (تقريب التهذيب 1 / 574) و قال: و ثقّه ابن مَعين و ضعَفه غيره للتشيع. (لسان الميزان 281/7، و مراجعه شود به تهذيب التهذيب 6 / 179)
و قال الألباني بعد أن صحّح حديثه: هو ثقة على تشيّعه. (ارواء الغلیل 5 / 170)
ص: 2079
1) المناقب للخوارزمي 176
2) تاريخ مدينة دمشق 315/42، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 124
3) شواهد التنزيل 12 / 124، 131، الكامل لابن عدي 5 / 326
4) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 214 (چاپ اسلامیه 253)
5) ذكره ابن حبان في الثقات. (الثقات 8 / 380) قال يحيى بن مَعين: ثقة إلّا أنه يتشيع. (تاريخ أسماء الثقات لابن شاهین 149 و رجوع شود به الکامل 4 / 320)
در تضعیفش گفته اند: او شیعه ای آتشین بود. همه احادیثی را که از او شنیده بودم سوزاندم. مرد بدی است. درست نیست که از او روایت نقل کنم. جرجانی گفته: او مشهور است و کسی او را در نقل حدیث ضعیف یا متهم ندانسته ولی در تشیّع آتشین بوده است. (1)
سألت أبا داود عن عبد الرحمن بن صالح فقال: لم أر أن أكتب عنه، وضع كتاب مثالب في أصحار رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم. و ذكره مرّة أخرى فقال: كان رجل سوء. (تاریخ بغداد 260/10 - 261)
و عبد الرحمن بن صالح معروفٌ مشهورٌ في الكوفيين، لم يُذكر بالضعف في الحديث ولااتهم فيه إلّا أنه كان محترقاً فيما كان فيه من التشيّع. (الكامل 320/4)
از روایات اوست: روایت عفیف کِندی در تقدّم ایمان امیر المؤمنین علیه السلام، (2)حدیث ثقلين، (3)حدیث غدیر. (4)
ص: 2080
1) شيعيٌ محترقٌ، حرقتُ عامَة ما سمعت منه. (الكامل لابن عدي 4 / 320)
2) رجوع شود به دفتر دوم، صفحه: 526، روایت شماره 329 به نقل از مسند أبي يعلى 3/ 117 - 118، المفاريد عن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم60، تاريخ مدينة دمشق 42 / 34 و...
3) المعجم الكبير للطبرانی 3/ 66
4) تاريخ مدينة دمشق 42 222 - 223، الكامل لابن عدي 6 / 350
من هذه الأمة بعد نبيها قبلي و لقد عبدتك قبل أن يعبدك أحد من هذه الأمة بست سنين. (1)
روایت شماره 852 من آذى عليّاً قد آذاني. (2)
روایت شماره 866 انّه لا يُحِبّك إلّا مؤمن ولا يُبْغِضُك إلاّ منافق. (3)
روایت شماره 923... فأخبرينا عن علي [علیه السلام]، قالت [يعني عائشة]: عن أيّ شيء تسألن؟! عن رجل وضع من رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم موضعاً فسالت نفسه في يده، فمسح بها وجهه، و اختلفوا في دفنه فقال: إن أحبّ البقاع إلى اللّه مكان قبض فيه نبيّه. (4)
روایت شماره 1042 يا علي، إن لك في الجنة كنزاً، و إنك ذو قرنيها. (5)
او روایات فراوان نقل کرده و افراد مورد اطمینان و پیشوایان علم حدیث به سوی او بار سفر بسته و روایات او را نوشته و بر او اشکالی نداشته اند. (6)
محمد بن اسماعیل ضراری می گوید: ما در صنعاء نزد عبد الرزاق تلمّذ می کردیم که شنیدیم یحیی بن مَعین، احمد بن حنبل و دیگران احادیث او را کنار گذاشته یا از نقل آن متنفّرند. (7)خبری بود ناگوار و بسیار غم بار ! این همه
ص: 2081
1) المعجم الأوسط للطبراني 2 / 207
2) تاريخ مدينة دمشق 42/ 202
3) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 161 - 162
4) مسند أبي يعلى 8/ 279 - 280، تاريخ مدينة دمشق 394/42، مجمع الزوائد 9/ 112.
5) تاریخ مدينة دمشق 42/ 324.
6) قال ابن عساكر: و لعبد الرزاق بن همام أصناف، و حديث كثير، و قد رحل إليه ثقات المسلمين و أئمتهم، و كتبوا عنه، ولم يروا بحديثه بأساً. (تاريخ مدينة دمشق 36/ 191)
7) ممکن است این شایعه علیه عبد الرزاق نیز از واکنش های مخالفان نسبت به راویان فضائل بشمار آید؛ که آن ها خواسته اند بدین وسیله شخصیت او را تخریب نمایند.
زحمت کشیده و با هزینهٔ فراوان بار سفر بسته نزد او رفته بودیم، در نهایت حدیث او را بی ارزش و ساقط می دیدیم. این غم و غصه را به دل داشتیم تا آن که وقت حج رسید و از صنعاء به سوی مکه رهسپار شدیم. در آن جا با يحيى بن مَعين روبرو شدم به او گفتم: چه پیش آمده که شما احادیث عبد الرزاق را کنار گذاشته اید؟! او پاسخ داد: اگر عبد الرزاق مرتدّ شود و از اسلام برگردد باز ما احادیث او را کنار نمی گذاریم ! (1)
در مذمّتش گفته اند: بزرگ ترین اشکال عبد الرزاق آن است که در فضائل (اهل بیت علیهم السلام) احادیثی نقل کرده که ثقات آن را نقل نکرده اند. در مثالب دیگران نیز روایاتی داشت که من آن را ذکر نخواهم کرد! البته از جهت راست گویی اشکالی در کارش نیست، ولی در فضائل اهل بیت علیهم السلام و مثالب دیگران احادیث منکَری داشته است. (2)
و قد روى أحاديث في الفضائل مما لا يوافقه عليها أحد من الثقات، فهذا أعظم ما رموه به من روايته لهذه الأحاديث و لما رواه في مثالب غيرهم ممّا لم أذكره في كتابي هذا، و أمّا في باب الصدق فأرجو أنه لا بأس به إلّا أنه قد سبق منه أحاديث في فضائل أهل البيت [علیهم السلام] و مثالب آخرین مناكير. (الكامل لابن عدي 315/5 و مراجعه شود به تهذیب الکمال 18 / 61)
ابن عدی جرجانی دربارۀ روايت: «أنا الشجرة، و فاطمة أصلها، و علي لقاحها، و الحسن و الحسين ثمرها» (3)می گوید: این فضیلت فقط به این سند شناخته شده است. شاید مشکل آن از ناحیه مينا يا عبد الرزاق
ص: 2082
1) لو ارتدّ عبد الرزاق عن الإسلام ما تركنا حديثه ! (الكامل لابن عدي 5/ 311)
2) عبد الرزاق بن همام أحد الأئمة الثقات... و قال ابن عدي في كامله: حدّث بأحاديث في الفضائل لم يُوافَق عليها. قلت: كان يتشيع. (المغنی 1 / 622 و مراجعه شود به تهذیب الکمال 18 60 - 61، میزان الاعتدال 2 / 609 - 610، الردّ على الخطيب البغدادي 141، تاريخ الإسلام للذهبی 15 / 264 - 265، سیر اعلام النبلاء 570/9 - 574، تهذیب التهذیب 6 / 280، کتاب السنّه لأبى بكر الخلال 502 - 503، 509، تفسیر عبد الرزاق 19/1 - 24 (مقدمه)
3) رجوع شود به همین دفتر صفحه 2021، روایت شماره: 1401
باشد؛ زیرا این دو نفر از راویان فضائل هستند! (1)
احادیث عبد الرزاق در فضائل فراوان است، از جمله روایات اوست:
حدیث غدیر به نقل از بریده، (2)حدیث غدیر به نقل از براء بن عازب همراه با تهنیت عمر بن الخطاب، (3)حدیث غدیر به نقل از ابوذر همراه با تهنیت عمر و جزئیات دیگر، (4)منا شدۀ به حدیث غدیر، (5)حدیث منزلت، (6)ویژگی های علی علیه السلام به روایت سعد بن ابی وقاص. (7)
و نیز از روایات اوست:
[1495 / 153] يا علي، لو أن أمتي أبغضوك لأكبّهم اللّه على مناخرهم في النار. (8)
[1496 / 154] إن اللّه عزّ و جلّ منع قطر المطر بني إسرائيل بسوء أدبهم في أنبيائهم و إنه يمنع قطر مطر هذه الأمة ببغضهم علي بن أبي طالب. (9)
[1497 / 155] أما و الذي نفسي بيده لئن أطاعوه ليدخلنّ الجنة أجمعين أكتعين. (10)
[1498 / 156] قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «أنا دَعْوَةُ أبي إبراهيم»، قلنا: يا رسول اللّه، و كيف
ص: 2083
1) الكامل لابن عدي 2 / 337
2) المصنف لعبد الرزاق 11/ 225
3) تاريخ مدينة دمشق 42 / 220
4) شواهد التنزيل 2/ 390 - 391
5) تاريخ مدينة دمشق 42 / 211
6) المصنف لعبد الرزاق 11 / 226
7) تاريخ مدينة دمشق 113/42 با عبارتی نزدیک به آن چه در دفتر چهارم، صفحه 1605 گذشت.
8) شواهد التنزيل 551/1
9) تاريخ مدينة دمشق 42/ 282 - 283، الكامل لابن عدي 2 / 345 و 5 / 313
10) تاريخ مدينة دمشق 42 / 421
صرْتَ دعوة أبيك إبراهيم؟ قال: «أوحى اللّه عزّ و جلّ إلى إبراهيم: إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً فاستَخَفَّ إبراهيم الفَرَحُ قال: يا رَبِّ! و مِنْ ذُرِّيَّتِي [البقرة (2): 124] أئمّة مِثْلي؟! فأوحى اللّه إليه أن يا إبراهيم إني لا أُعطيك عهداً لا أفي لك به، قال: يا ربّ ما العهد الذي لا تفى لى به. قال: لا أُعطيك لظالم من ذُرِّيَّتك. قال: يا ربّ و من الظالم من ولدي الذي لا يناله عهدك؟ قال: من سجد لصنم من دوني لا أجعله إماماً أبداً، ولا يصلح أن يكون إماماً. قال إبراهيم عندها: و أَجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ * رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ [إبراهيم (14): 36)، قال النبّي صلی اللّه علیه و آله و سلم: فَانْتَهَتِ الدَّعوةُ إِلَيَّ و إلى [أخي] عَلِيّ، لم يَسْجُدْ أَحدٌ منّا لِصَنَم قطُّ، فاتَّخَذني اللّه نَبيّاً، و اتَّخذ عَليّاً وَصِيّاً. (1)
[1499 / 157] قال ابن مسعود في قوله تعالى: إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةٌ لَّهَا [الكهف (18): 8]: زينة الأرض الرجال، و زينة الرجال علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (2)
[1500 / 158] عن أبي ذر في قول اللّه تعالى: وَ إِنِّي لَغَفَّارُ لِمَن تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَى [طه (20): 82] قال: اهتدى إلى حبّ آل محمد [علیهم السلام]. (3)
[1501 / 159] عن مجاهد، قال: أُمروا أن لا يناجي أحدٌ النبَي صلی اللّه علیه و آله و سلم حتى يتصدّق بين يدي ذلك، فكان أول من تصدّق علي بن أبي طالب [علیه السلام] فناجاه، فلم يناجه أحد غيره، ثم نزلت الرخصة: أَ أَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ... [المجادلة (58): 13] إلى آخر الآية. (4)
نقل روایات در نزول آیاتی از قرآن دربارۀ امیر مؤمنان علیه السلام، مانند:
ص: 2084
[1502 / 160] الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيلِ وَ النَّهَارِ سِرّاً وَ عَلَانِيَةً [البقرة (2): 274]. (1)
[1503 / 161] إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُون [المائدة (5): 55]. (2)
[1504 / 162] أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ وَ اللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ [التوبة (9): 19]. (3)
[1505 / 163] قال: و أخبرنا ابن التيمي - يعني معتمراً - قال: سمعت أبي (4)يقول: فضل عليُ بن أبي طالب [علیه السلام] أصحابَ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بمائة منقبة و شاركهم في مناقبهم. (5)
روایت شماره 45 علي خير البشر فمن امترى فقد كفر. (8)
روايت شماره 118 و إن ولّيتموها علياً فهادٍ مهتدٍ يقيمكم على طريق مستقيم. (9)
روایت شماره 126 حدیث عمران بن حصين: دعوا عليّاً، دعوا عليّاً، إنّ عليّاً منّى و أنا منه، و هو وليّ كلّ مؤمن بعدي. (10)
ص: 2085
1) تاريخ مدينة دمشق 42 / 358.
2) شواهد التنزيل 1 / 209 - 211
3) شواهد التنزیل 1 / 324 و رجوع شود به همین دفتر صفحه 2055 روایت شماره 1465
4) در نرم افزار تاريخ مدينة دمشق اشتباهاً: (أبي بكر) نوشته شده است.
5) تاريخ مدينة دمشق 42 / 530 - 531، البداية و النهاية 13/8 و رجوع شود به دفتر نخست، صفحه 47 شماره 33 - 34
6) روایات متعدد به این لفظ گذشت، شماره های 149، 154، 155، 161، 164، 168، 175، 190.
7) تاريخ مدينة دمشق 42 / 193
8) تاريخ مدينة دمشق 42 / 373
9) الكامل لابن عدي 313/5، و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42 /420
10) تاريخ مدينة دمشق 42/ 197 و رجوع شود به دفتر نخست، فضیلت 4
روايت شماره 249 أما ترضين أن اللّه تعالى اطّلع على أهل الأرض فاختار منهم رجلين فجعل أحدهما أباك و الآخر بعلك [زوجك]. (1)
روایت شماره 250 ما ألوتك - يا بنية - أني أنكحتك أحبّ أهلي إليّ. (2)
روایت شماره 308 عن ابن عباس: أول من أسلم على [علیه السلام]. (3)
روایت شماره 336 عن الحسن و غيره: و كان أول من آمن به علي [علیه السلام]. (4)
روايت شماره 429 عن أنس في قوله: وَ تَعِيَهَا أَذُنُ وَ اعِيَةٌ [الحاقة (69): 12] قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «سألت اللّه أن يجعلها أذنك يا على». (5)
روایت شماره 541 أقضاهم علي. (6)
روایت شماره 547 لأدفعن الراية إلى رجل يحبّ اللّه و رسوله... (7)
روایت شماره 568 عن أنس، قال: كان النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم إذا أراد أن يشهد عليّاً في موطن أو مشهد علا على راحلته و أمر الناس أن ينخفضوا دونه.
و أن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم شهّر عليّاً [علیه السلام] يوم خيبر فقال: «يا أيها الناس من أحبّ أن ينظر إلى آدم في خلقه، و أنا في خلقي، و إلى إبراهيم في خلّته، و إلى موسى في مناجاته، و إلى يحيى في زهده، و إلى عيسى في سنّته، فلينظر إلى علي بن أبي طالب».
«إذا خطر بين الصفين كأنما يتقلّع من صخر أو يتحدّر من دهر».
ص: 2086
«يا أيها الناس امتحنوا أولادكم بحبّه؛ فإن عليّاً لا يدعو إلى ضلالة، ولا يبعد عن هدى، فمن أحبّه فهو منكم و من أبغضه فليس منكم». (1)
روایت شماره 584 قال صلی اللّه علیه و آله و سلم لعلي علیه السلام: أنت مني و أنا منك. (2)
روایت شماره 658 خطبنا الحسن بن على [علیه السلام] صبيحة قتل على [علیه السلام] فقال: لقد فارقكم منذ الليلة رجلٌ لم يسبقه الأولون، ولم يدركه الآخرون بعلم. (3)
روایت شماره 661 النظر إلى علي عبادة. (4)
روایت شماره 682 قال صلی اللّه علیه و آله و سلم- لوفد ثقيف -: «لتسلمنّ أو لنبعثنّ رجلاً منّي - أو قال: مثل نفسي - فليضر بنّ أعناقكم، و ليسبينّ ذراريكم، و ليأخذنّ أموالكم».
فقال عمر: فو اللّه ما تمنّيت الامارة إلاّ يومئذ، جعلت أنصب صدري رجاء أن يقول: هو هذا، قال: فالتفت إلى علي، فأخذ بيده ثم قال: «هو هذا، هو هذا». (5)
روایت شماره 882 [يا علي]، أنت سيّد في الدنيا سيّد في الآخرة، من أحبّك فقد أحبّني و من أبغضك فقد أبغضني، و حبيبك حبيب اللّه، و بغيضك بغيض اللّه، و الويل لمن أبغضك من بعدي. (6)
روایت شماره 1344 «هذا أمير البررة، و قاتل الفجرة، منصور من نصره، مخذول من خذله»، مدّ بها صوته ثم قال: «أنا مدينة العلم و علي بابها، فمن أراد الحكم فليأت الباب». (7)
ص: 2087
1) رجوع شود به دفتر دوم صفحه 748 روایت شماره 568 به نقل از تاریخ مدينة دمشق 288/42
2) المصنف لعبد الرزاق 11 / 227
3) تاريخ مدينة دمشق 42 / 581 و رجوع شود به دفتر دوم، فضیلت 20
4) تاريخ مدينة دمشق 355/42
5) المصنف لعبد الرزاق 11 / 226
6) الكامل لابن عدي 1 / 192 و 5 / 312، تاریخ مدينة دمشق 42/ 292
7) الكامل لابن عدي 1 / 192، تاريخ مدينة دمشق 226/42، 383
ابن حجر عسقلانی نیز او را به صدق و راستی ستوده و دروغ گو بودنش را تکذیب کرده است. ذهبی می نویسد: او مردی صالح و شایسته است جز آن که در تشیّع خیلی سر سخت است. (1)ولی در تلخیص گوید: نه ثقه است و نه امین! (2)
در تضعیفش گفته اند: او کذّاب است. (3)او مطالب عجیبی در فضائل علی و خاندانش [علیهم السلام] روایت می کند. اگر در نقل مطلبی متفرّد باشد نمی شود بدان احتجاج نمود. او از عبد الرزاق احادیث منکری در فضائل على، فاطمه، امام حسن و امام حسین [علیهم السلام] دارد که متهم (در جعل آن) خود اوست. (4)
و لعبد السلام هذا عن عبد الرزاق أحاديث مناكير في فضائل علي و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام]، و هو متّهم فى هذه الأحاديث. (الكامل 5 / 332)
از احادیث اوست:
روایت شماره 97 علي مع الحق و الحق مع علي، و لن يتفرقا حتى يردا عليّ الحوض يوم القيامة. (5)
روايت شماره 118 و إن تؤمّروا [تولّوا] عليّاً تجدوه هادياً مهدياً يسلك بكم الطريق المستقيم. (6)
ص: 2088
1) صدوق، له مناكير، و كان يتشيع، و أفرط العقيلي فقال: كذّاب. (تقريب التهذيب 1 / 600) أبو الصلت الهروي الرجل الصالح، إلّا أنه شيعيٌ جلدٌ. (میزان الاعتدال 616/2)
2) المستدرك 126/3 - 127
3) رجوع شود به پاورقی قبل.
4) يروي عن حماد بن زيد و أهل العراق العجائب في فضائل علي و أهل بيته [علیهم السلام]، لا يجوز الاحتجاج به إذا انفرد. (المجروحين 2 / 151)
5) تاریخ مدينة دمشق 449/42
6) شواهد التنزيل 1 / 82 - 83
روايت شماره 249 أما ترضين أن اللّه اطّلع إلى أهل الأرض فاختار منهم رجلين فجعل أحدهما أباك و الآخر بعلك؟!! (1)
روایت شماره 272 قالت ليلى الغفارية:... دخل عليّ [علیه السلام] على رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم و هو مع عائشة... فجلس بينهما، فقالت له عائشة: أما وجدت مكاناً هو أوسع لك من هذا؟! فقال النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم: «يا عائشة دعي لي أخي؛ فإنه أول الناس بي إسلاماً، و آخر الناس بى عهداً عند الموت، و أول الناس بي لقياً يوم القيامة» (2)
روایت شماره 424 أنا مدينة العلم و عليٌ بابها. (3)
روایت شماره 944 یا فاطمة إن لكرامة اللّه عزّ و جلّ إيّاك زوّجك من أقدمهم سلماً، و أكثرهم علماً، و أعظمهم حلماً. إن اللّه تعالى اطّلع اطلاعة إلى أهل الأرض فاختارني منهم فبعثني نبياً مرسلاً، ثم اطّلع اطلاعة فاختار منهم بعلك فأوحى إليّ أن أزوّجه إيّاك، و أتخذه وصياً. (4)
روایت شماره 1005 أوّل الناس وروداً عليّ الحوضً أولهم إسلاماً عليّ... (5)
ابن حبان او را در ثقات ذکر کرده است. (6)
در تضعیفش گفته اند: او شناخته شده نیست. شیعه سر سختی است و تشیّع را به نهایت رسانده است. (7)
قال عبد الرحمن: سألت أبي عنه، فقال: هو من عتق الشيعة. (رجوع شود به الجرح و التعديل لابن أبي حاتم الرازي 6 / 61 المغني في الضعفاء 2/ 6، ميزان الاعتدال 647/2، تاريخ الإسلام 282/12)، شيخ كوفي من أجلاد الشيعة. (تاريخ الإسلام 12 / 281 - 282)
ص: 2089
1) تاريخ مدينة دمشق 42 / 135 - 136
2) رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42 /45، الإصابة 8 / 307 - 308
3) تاریخ بغداد 11 / 50 - 51
4) المناقب للخوارزمي 112
5) مناقب على بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 34
6) عبد الكريم بن يعفور الجعفي، أبو يعفور. (الثقات 423/8)
7) في توضيح المشتبه لا بن ناصر الدين الدمشقي 239/9 - 240: و أبو يعفور عبد الكريم بن يعفور، شيخ القتيبة بن سعيد، لا يُعرف.
از احادیث اوست:
[1506 / 164] عن عبد اللّه بن نجي، قال: إن علياً [علیه السلام] أتي يوم البصرة بذهب أو فضة فنكته و قال: ابيضي و اصفّري و غرّي غيري، غرّي أهل الشام غداً إذا ظهروا عليك. فشقّ قوله ذلك على الناس، فذُكر ذلك له، فأذن في الناس فدخلوا عليه، فقال: إن خليلي صلی اللّه علیه و آله و سلم قال: «يا علي، إنك ستقدم على اللّه و شيعتك راضين مرضيّين، و يقدم عليه عدوك غضاب مقمحين». (1)
و في لفظ: زوّجتك أعلم المؤمنين علماً، و أقدمهم [و أولهم] سلماً، و... (3)
ابن حجر عسقلانی پس از نقل صداقت و راست گویی او می گوید: شاید آفت و مشکل روایاتش از ناحیه دیگران باشد ! (4)
ص: 2090
1) المعجم الأوسط للطبراني 187/4، کنز العمال 156/13 - 157، الصواعق المحرقة 153 - 154. قال ابن الأثير: الإقماح: رفع الرأس و غضّ البصر، يقال: أقمحه الغلّ: إذا ترك رأسه مرفوعاً من ضيقه. (النهاية 106/4) و رجوع شود به توضیحی که در پاورقی صفحه 1833 گذشت.
2) الذرية الطاهرة النبوية للدولابي 144
3) تاريخ مدينة دمشق 42 / 132
4) قال ابن حجر: و قال الخطيب:... و قد قال فيه صالح بن محمد: إنه شيخ صدوق، قلت: فلعل الآفة من غيره. (لسان الميزان 3/ 282 - 283، و رجوع شود به تاریخ بغداد 9 / 460)
در تضعیفش گفته اند: کسی که در او خیری باشد حاضر نمی شود از او روایت نقل کند. همۀ روایات او در فضائل اهل بیت علیهم السلام است. خود او متهم (به جعل آن روایات) است. رافضی خبیثی است. علی [علیه السلام] نیاز ندارد که مناقبش با دروغ ترویج شود. (1)
از احادیث اوست:
[1507 / 165] عن حنش بن المعتمر، قال: رأيت أبا ذر أخذ بعضادتي باب الكعبة، و هو يقول: من عرفني فقد عرفني، و من لم يعرفني فأنا أبو ذر الغفاري، سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يقول: «مثل أهل بيتي فيكم كمثل سفينة نوح في قوم نوح، من ركبها نجا و من تخلّف عنها هلك، و مثل باب حطّة في بني إسرائيل». (2)
او احادیثی را که ذیل نام پدرش داهر بن یحیی گذشت نیز نقل کرده است.
از راویان ترمذی است، بخاری نیز روایتش را به عنوان شاهد ذکر نموده
ص: 2091
1) ليس بشيء. و ما يكتب حديثه إنسان فيه خير ! رافضي خبيث. عامّة ما يرويه في فضائل علي [علیه السلام]، و هو فيه متهم. قد أغنى اللّه علياً [علیه السلام] عن أن تقرّر مناقبه بالأكاذيب و الأباطيل. (مراجعه شود به الکامل 228/4 - 229، تاریخ بغداد 9 / 459 - 460، تاریخ مدينة دمشق 42/ 42، 169، میزان الاعتدال 2 / 416 - 417، لسان المیزان 3/ 282 - 283، الكشف الحثيث 151) كلام ابن الجوزی دربارۀ او صفحه 1975 گذشت.
2) المعجم الكبير للطبراني 3 / 45 - 46، المعجم الأوسط 4 / 9 - 10 و رجوع شود به المعجم الصغیر 1 / 139 - 140 و روایات شماره 1469، 1474 همین دفتر.
3) تاریخ بغداد 9 / 460
و برخی مانند محمد بن عیسی و ابن حبان او را از ثقات دانسته اند. بخاری می گوید: خودش راست گو است ولی از افراد ضعیف روایت نقل می کند. (1)
قال البخاري: هو في الأصل صدوق إلاّ أنه يروي عن أقوام ضعاف. (تهذيب الكمال 243/15)
در تضعیفش گفته اند:
رافضی خبیثی است. همهٔ روایات او در فضائل اهل بیت علیهم السلام است. ابو داود می گوید: او ضعیف است. او حدیث قبر (2)را نقل کرده است. (3)
از احادیث اوست: حدیث ثقلين. (4)
روایت شماره 386 نزول آیه شریفه: وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ [الشعراء (26): 214] در این که پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم بستگان خویش را به اسلام فرا خواند و کسی جز امیر مؤمنان علیه السلام نپذیرفت و به آن پاسخ مثبت نداد و... (5)
روایت شماره 679 «لینتهینّ بنو وليعة أو لأبعثنّ إليهم رجلاً عندي كنفسي، يقتل مقاتلهم، و يسبي، ذراريهم، و هو هذا»، ثم ضرب بيده على كتف علي [علیه السلام]... (6)
روایت شماره 866 عن أمير المؤمنين علیه السلام: إنه لَعَهد النبي الأمي صلی اللّه علیه و آله و سلم إليّ: «أنه
ص: 2092
1) قال محمد بن عيسى: هو ثقة... و ذكره ابن حبان في الثقات، و قال: ربما أغرب. استشهد به البخاري، و روى له الترمذي. (تهذيب الكمال 15 / 244، تهذیب التهذیب 265/5)
2) اشاره به روایت 1608 است که صفحه 2167 - 2168 ذیل نام یونس بن خباب خواهد آمد.
3) قال الجرجانی: رافضي خبيث... و عامّة ما يرويه فى فضائل أهل البيت [علیهم السلام]. (الكامل لابن عدي 4 / 197 - 198، و مراجعه شود به میزان الاعتدال 2 / 457، الكشف الحثيث 153) عن أبي داود: ضعيف الحديث، حدّث بحديث القبر. و قال في موضع آخر: كان يُرمى بالرفض. (تهذيب الكمال 15 / 243 - 244)
4) ضعفاء العقيلي 2 / 250
5) رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 593 به نقل از تاریخ مدينة دمشق 42 / 47 - 48.
6) المعجم الأوسط للطبراني 133/4
لا يحبّك إلّا مؤمن ولا يبغضك إلّا منافق». (1)
روایت شماره 1477 قالت أم سلمة: فجلّلهم رسول اللّه [صلی اللّه علیه و آله و سلم] جميعاً ثم قال: «اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً». فقلت: يا رسول اللّه، و أنا معهم؟ فو اللّه ما قال: و أنت معهم، و لكنه قال: «إنك على خير، و إلى خير». فنزلت عليه: إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (2)
روايت شماره 1507 مثل أهل بيتي فيكم كمثل سفينة نوح في قوم نوح، من ركبها نجا و من تخلّف عنها هلك، و مثل باب حطة في بني إسرائيل. (3)
از بزرگان اساتید بخاری است که جماعتی از تابعین را درک کرده و از آنان روایت نموده است. در صحاح سته از او نقل کرده اند. احمد بن یوسف سلمی می گوید: من سی هزار حدیث از او نوشته ام ! عده ای او را توثیق کرده اند (4)مانند: يحيى بن مَعين، ابن حبان، ابو حاتم، عجلی، عثمان بن ابی شیبه ابن سعد. او را با القاب و اوصاف ذیل ستوده اند:
أحد الأعلام، الإمام، الحافظ، الثبت، المقرئ، العابد، و كان ذا زهد و عبادة و إتقان، ثقةً، صدوقاً، كثير الحديث، حسن الهيئة، صاحب قرآن. (5)
الحافظ الثبت... المقرئ العابد... روى عنه البخاري... و قال أحمد بن يوسف السلمي: كتبت عنه ثلاثين ألف حديث. (تذكرة الحفاظ 1 / 353 - 354)
الإمام، الحافظ العابد... أول من صنّف المسند على ترتيب الصحابة بالكوفة... و روى عنه البخاري في صحيحه، و ثّقه ابن مَعين و جماعة. و حديثه في الكتب الستة... كان صاحب عبادة وليل، صحب حمزة، و تخلّق بآدابه. (سير أعلام النبلاء 9 / 553 - 557)
قال ابن حجر: من كبار شيوخ البخاري، سمع من جماعة من التابعين، و ثّقه ابن مَعين و أبو حاتم و العجلي و عثمان بن أبي شيبة و آخرون، و قال ابن سعد: كان ثقة، صدوقاً، حسن الهيئة ! (مقدمة فتح الباري 422، تهذیب التهذیب 46/7 - 48، و رجوع شود به الطبقات لابن سعد 6 / 400)
ص: 2093
1) حلية الأولياء 4 / 185
2) شواهد التنزيل 2 / 133 - 134.
3) المعجم الكبير للطبراني 3 / 45 - 46، المعجم الأوسط 4 / 9 - 10 و رجوع شود به المعجم الصغير 1 / 139 - 140
4) رجوع شود به تهذیب الکمال 19 / 168 - 169
5) الحافظ، أحد الأعلام على تشيعه و بدعته. (الكاشف 1 / 687) شيخ للبخاري، ثقة. (المغني 2 /32)، و كان ذا زهد و عبادة و إتقان. (میزان الاعتدال 16/3)
در تضعیفش گفته اند: شیعه ای آتشین است. اگر کسی او را رافضی بگوید قابل انکار نیست. احادیث منکَری در مذهب تشیّع دارد لذا بسیاری او را ضعیف دانسته اند. عیبی که احمد بر او گرفته زیاده روی در تشیّع است. او احادیث عجیب و بدی نقل کرده است. بلا هایی را روایت نموده. روایات پستی دارد. هر بلایی که تصور کنی روایت کرده! در غلو و بدی مذهب از دیگران پیشی گرفته است.
کسی می خواست به کوفه برود، احمد بن حنبل به او گفت: نزد عبید اللّه نرو که شیعه غالی است.
احمد می گفت: روایاتش پذیرفته نیست؛ زیرا شیعه است! (1)
قال أبو الحسن الميموني: و ذكر عنده - يعني: عند أحمد بن حنبل - عبيد اللّه بن موسى فرأيته كالمنكر له، قال: كان صاحب تخليط، و حدّث بأحاديث سوء، أخرج تلك البلايا فحدّث بها. قيل له: فابن فضيل؟ قال: لم يكن مثله، كان أستر منه، و أمّا هو فأخرج تلك الأحاديث الردية. (تهذيب الكمال 19 / 167 - 168)
قال يعقوب بن سفيان: شيعي، و إن قال قائل: رافضي، لم أنكر عليه، و هو منكر الحديث. و قال الجوزجاني: و عبيد اللّه بن موسى أغلى و أسوأ مذهباً و أروى للعجائب. (تهذيب التهذيب 7 / 48).
و قال الآجري، عن أبي داود: سمعت أحمد بن حنبل يقول: مَنْ عبيد اللّه؟! كل بلية تأتي عن عبيد اللّه بن موسى. (سؤالات الآجري لأبي داود 297) و رجوع شود به پاورقی بعد.
ص: 2094
1) كان محترقا شيعيا. (رجوع شود به تهذیب الکمال 19 / 168 - 169، المغني 2 / 32، تذكرة الحفاظ 1 / 353 - 354) و قال ابن سعد: و كان يتشيع، و يروي أحاديث في التشيّع منكرة، و ضُعَف بذلك عند كثير من الناس، و عاب عليه أحمد غلوه في التشيّع مع تقشّفه و عبادته ! (مقدمة فتح الباري 422، و رجوع شود به الطبقات الكبرى لابن سعد 6 / 400)
یحیی بن مَعین در نقطۀ مقابل او می گفت: به خدا سوگند عبد الرزاق صد برابر او غالی است. مطالبی که من از عبد الرزاق (در تشیّع و فضائل اهل بیت علیهم السلام) شنیده ام به مراتب بیش از چیز هایی است که عبید اللّه نقل کرده (پس چه شد که تشيّع عبد الرزاق مانع قبول روایت او نیست ولی تشیّع عبید اللّه مانع است)؟!! (1)
از احادیث اوست: منا شده به غدیر (2)حدیث منزلت. (3)
[1508 / 166]... فإن عليّاً وليّكم بعدي. (4)
[1509 / 167] «أيها الناس إني لكم فرط و أوصيكم بعترتي خيراً، و إن موعدكم الحوض، و الذي نفسي بيده لتقيمنّ الصلاة، و لتؤتنّ الزكاة أو لأبعثنّ إليكم رجلاً مني - أو كنفسي - فليضربنّ أعناق مقاتلتهم [مقاتلتكم] و ليسبينّ ذراريهم [ذراريكم]»، فرأى الناس أنه أبو بكر و عمر، فأخذ بيد على فقال: «هذا». (5)
و في رواية: «يا معشر قريش لتنتهينّ أو لأبعثنّ عليكم رجلاً مني - أو كنفسي -
ص: 2095
1) قال أحمد بن أبي خيثمة: سمعت ابن مَعين، و قيل له: إن أحمد يقول: إن عبيد اللّه بن موسى يُردّ حديثه للتشيع. فقال: كان - و اللّه الذي لا إله إلّا هو - عبد الرزاق أغلى في ذلك من عبيد اللّه مائة ضعف. و لقد سمعت من عبد الرزاق أضعاف ما سمعت من عبيد اللّه. (میزان الاعتدال 611/2 - 612، الكفاية في علم الرواية 158 - 159)
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 204 - 205
3) تاريخ مدينة دمشق 42 / 154 - 155، 177
4) تاریخ مدينة دمشق 42 / 199
5) تاريخ مدينة دمشق 342/42، و رجوع شود به البحر الزخار 3 / 258
فيقتل مقاتلتكم و يسبي ذراريكم»، ثم أخذ بيد علي فرفعها فقال: «هو هذا». (1)
[1510 / 168] عن سعد: أنَّ النبيَّ صلی اللّه علیه و آله و سلم أمر بسدَّ الأبواب فَسُدَّت، و ترك باب عَليّ [علیه السلام] فأتاه العبّاس فقال: يا رسول اللّه، سَدَدْتَ أبوابنا و تركت باب علىّ؟! قال: «ما أنا فَتَحْتُها، ولا أنا سَدَدْتُها». (2)
[1511 / 169] خُلق الناس من أشجار شتّى، و خُلقتُ أنا و علي من شجرة واحدة فأنا أصلها و علىٌ فرعها، فطوبى لمن استمسك بأصلها و أكل من فرعها. (3)
[1512 / 170] عن جابر، قال: دخل علينا رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم- و نحن في المسجد، و هو، آخذ بيد على [علیه السلام] - فقال: «أليس زعمتم أنكم تحبّوني»؟! قالوا: بلى يا رسول اللّه، قال: «كذب من زعم أنه يحبّني و يبغض هذا». (4)
[1513 / 171] عن أبي سعيد الخدري، قال: نزلت هذه الآية: إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [الأحزاب (33): 33] في نبيّ اللّه و عليّ و فاطمة و حسن و حسين [علیهم السلام]، فَجَلَلَهُم رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم بكسِاء و قال: «اللهم هؤلاء أهلُ بيتي فأذهِب عنهم الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهِيراً». (5)
[1514 / 172] عن أم سلمة أن هذه الآية نزلت في بيتها: إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً قالت: و في البيت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم و علي و فاطمة و حسن و حسين [علیهم السلام]. (6)
[1515 / 173] عن أبي الحمراء قال: رابطنا النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم ستة أشهر يجيء إلى باب فاطمة
ص: 2096
و علي [علیهم السلام] فيقول: «السلام عليكم إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطهيراً. (1)
[1516 / 174] قالت عائشة: ما رأيت رجلاً قطّ كان أحبّ إلى رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم منه [أي من على علیه السلام] ولا امرأة أحبّ إلى رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم من امرأته. (2)
[1517 / 175] قال مجاهد: لقد نزلت في علي [علیه السلام] سبعون آية ما شركه فيها أحد. (3)
و فی لفظ: «... ائتني بأحَبِّ خلقك إليك و إلى رسولك يأكل معي من هذا الطعام». (5)
و في لفظ ثالث: «اللهم وفّق لي أحبّ خلقك إليك يأكل معي من هذا الطائر». (6)
و فی لفظ: أنا و هذا حجة اللّه على خلقه [عباده]. (7)
روایت شماره 250/2 زوّجتك سيّداً في الدنيا و إنه في الآخرة لمن الصالحين. (8)
روايت شماره 293 و قال علي علیه السلام: أنا أول من أسلم. (9)
روایت شماره 444 - با قدری اختلاف - أحبّوا عليّاً لحبّي، و أكرموه لكرامتي،
ص: 2097
1) شواهد التنزيل 2 / 78
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 261.
3) شواهد التنزيل 60/1
4) رجوع شود به سنن الترمذي 5 / 300، تاریخ مدينة دمشق 42/ 254، المناقب للخوارزمي 108، 115
5) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 136
6) تاريخ مدينة دمشق 42 / 250
7) تاريخ مدينة دمشق 308/42 - 309، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 58
8) تاريخ مدينة دمشق 128/42
9) تاريخ مدينة دمشق 42 /31، المناقب للخوارزمي 57
و اللّه ما قلت لكم هذا من قبلي ولكن اللّه تعالى أمرني بذلك، و يا معشر العرب، من أبغض عليّاً من بعدي حشره اللّه يوم القيامة أعمى ليس له حجة. (1)
روایت شماره 479 قيل لعلي بن أبي طالب [علیه السلام]: حدّثنا عن نفسك يا أمير المؤمنين، قال: كنت إذا سألتُ أُعطيتُ و إذا سكتُّ ابتديتُ. (2)
روایت شماره 540 إِنَّ اللّه سَيُثَبِّتُ لسانك و يَهْدي قلبك. (3)
روایت شماره 547 لأُعطينّ الراية رجلاً يحبّه اللّه و رسوله، و يحبّ اللّه و رسوله، يفتح اللّه له، ليس بفرّار. (4)
روایت شماره 577 «اللهمّ إنّ علياً كان على طاعتك و طاعة رسولك فاردُة عليه الشمس»، فرأيتها غَرَبت، ثمّ رأيتها طَلَعَتْ بعد ما غَرَبت. (5)
روایت شماره 582 علي مني و أنا منه. (6)
روایت شماره 584 و قال صلی اللّه علیه و آله و سلم لعليّ [علیه السلام]: أَنْتَ مِنّي و أَنَا مِنْك. (7)
روايت شماره 646 إني لم أُزوّجك من علي، إن اللّه أمرني أن أزوّجك منه. (8)
روایت شماره 661 النظر إلى وجه علي عبادة. (9)
روایت شماره 676 «إنّ منكم من يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على
ص: 2098
1) شواهد التنزيل 495/1
2) تاريخ مدينة دمشق 42/ 377
3) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 202.
4) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 249 شماره 206.
5) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام ابن المغازلي 102، المناقب للخوارزمي 306 و رجوع شود به تاريخ مدينة دمشق 42 / 314.
6) تاریخ مدينة دمشق 42 / 63
7) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 189
8) تاریخ مدينة دمشق 42 / 128
9) تاريخ مدينة دمشق 355/42
تنزيله»... فقال أبو بكر: أنا هو؟ قال: «لا»، قال عمر: أنا هو؟ قال: «لا، ولكن خاصف النعل». (1)
روایت شماره 704 و قال علي علیه السلام: أُمرتُ بقتال الناكثين و القاسطين و المارقين. (2)
روایت شماره 862 عن أبي عبد اللّه الجدلي، قال: قالت أم سلمة: أيُسبّ رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم على المنابر؟! قلت: و أنّى ذلك؟! قالت أليس يُسبّ على علیه السلام و من يحبّه؟! فأشهد أن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم كان يحبّه. (3)
روايت شماره 866 إنه لَعَهد النبي الأمي صلی اللّه علیه و آله و سلم إليّ «أنه لا يحبّك [يحبّني] إلّا مؤمن ولا يبغضك إلّا منافق». (4)
روایت شماره 874 قال جابر بن عبد اللّه الأنصاري: و اللّه ما كنّا نعرف منافقينا - معشر الأنصار - إلّا ببغضهم عليّاً [علیه السلام]. (5)
و في لفظ: ما كنا نعرف المنافقين على عهد رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم إلّا ببغضهم عليّاً [علیه السلام]. (6)
ص: 2099
و فی لفظ: إن أخي و وزيري و خليفتي في أهلي و خير من أترك بعدي يقضي ديني و ينجز موعدي علي بن أبي طالب. (2)
روایت شماره 1076 ان أبا ذر أسند ظهره إلى الكعبة فقال: أيها الناس هلمّوا أحدّثكم عن نبيّكم صلی اللّه علیه و آله و سلم، سمعت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم يقول لعلي ثلاث، لأن يكون لي واحدة منهن أحبّ إليّ من الدنيا و ما فيها: سمعت رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم يقول لعلي: «اللهم أعنه و استعن به، اللهم انصره و استنصر [و انتصر] به، فإنه عبدك و أخو رسولك». (3)
روایت شماره 1228 من سرّه أن ينظر إلى آدم في علمه، و نوح في فهمه، و ابراهيم في حلمه، [و إلى يحيى في زهده، و إلى موسى في بطشه] فلينظر إلى علي بن أبي طالب. (4)
روایت شماره 1229 «من أراد أن ينظر إلى آدم في و قاره، و إلى موسى في شدّة بطشه، و إلى عيسى في زهده فلينظر إلى هذا المقبل»، فأقبل علي [علیه السلام]. (5)
از راویان صحاح سته است. او را با الفاظی چون: «الإمام الحجّة، الحافظ» ستوده اند. احمد بن حنبل، عجلی، نسائی و ابن حبان او را توثیق نموده اند. مَعْمَر می گوید: برتر از او ندیده ام ! (6)
ص: 2100
1) تاریخ مدينة دمشق 42 / 57
2) شواهد التنزيل 488/1
3) المناقب للخوارزمي 152 - 153، فرائد السمطین 1 / 68
4) شواهد التنزيل 1 / 100، 103، تاریخ مدينة دمشق 313/42.
5) المناقب للخوارزمي 311
6) كان حجةٌ حافظاً. قال مَعْمَر: ما أدركت أحداً أفضل منه. (مرآة الجنان 196/1، العبر 144/1) و قال أحمد بن حنبل: ثقة و كذلك العجلي و النسائي. و قال أبو حاتم: صدوق. و ذكره ابن حبان في الثقات. (رجوع شود به الثقات لابن حبان 270/5، تهذيب الكمال 19 / 523 - 524، الکاشف 15/2، سير أعلام النبلاء 188/5، معرفة الثقات للعجلي 132/2، تاريخ أسماء الثقات لابن شاهين 177، مشاهير علماء الأمصار 173، عمدة القاری 1/ 316، مقدمة فتح الباري 423 - 424)
در تضعیفش گفته اند: او شیعه ای سر سخت ولی ثقه است. او امام جماعت شیعیان و منبری - و بنابر نقلی قاضی - آن هاست. ما کسی را نیافتیم که در تشیّع از او شدید تر باشد. شیعه افراطی است. رافضی غالی است. او گم راه است. (1)
از احادیث اوست: حدیث غدیر به نقل از براء بن عازب همراه با تهنیت عمر بن الخطاب، (2)حديث غدیر به نقل از بریده. (3)
[1518 / 176] ليلة أسري بي إلى السماء دخلت الجنة فرأيت نوراً ضرب به وجهي، فقلت لجبرئيل: «ما هذا النور الذي رأيته؟» قال: يا محمد، ليس هذا نور الشمس ولا نور القمر، ولكن جارية من جواري علي بن أبي طالب علیه السلام، اطّلعت من قصور ها فنظرت إليك و ضحكت، فهذا النور خرج من فيها، و هي تدور في الجنة إلى أن يدخلها أمير المؤمنين علیه السلام. (4)
ص: 2101
1) شيعيٌ جلدٌ ثقةٌ مع ذلك، و كان قاصّ الشيعة و إمام مسجدهم، قال المسعودي: ما أدركنا أحداً أَقْوَلَ بقول الشيعة من عدي بن ثابت. و قال ابن مَعين: شيعيٌ مفرطٌ. و قال الدار قطني: رافضي غالٍ، و هو ثقة. و قال الجوزجاني: مائل عن القصد. (ضعفاء العقيلي 3/ 372، المغني 54/2، میزان الاعتدال 62/3، عمدة القاری 316/1، مقدمة فتح الباري 423 - 424)
2) رجوع شود به دفتر نخست، شماره های 144 - 145، 158، و فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لأحمد ابن حنبل 197، 218 شماره 138، 164، أنساب الأشراف 108/2، 109 - 110، تاريخ مدينة دمشق 42 / 221 - 222، تاريخ الإسلام لذهبي 3/ 632 - 633.
3) تاريخ مدينة دمشق 42 / 187 - 188
4) المناقب للخوارزمی 318 - 319
روايت شماره 45 من لم يقل عليُّ خير الناس فقد كفر. (1)
روایت شماره 428 عن عليّ بن أبي طالب علیه السلام، قال: ضمّني رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم و قال لي: « أمرني ربّي أن أدنيك ولا أقصيك، و أن تسمع و تعي، و حقّ على اللّه أن تسمع و تعى»، فنزلت: وَ تَعِيَهَا أُذُنٌ وَ اعِيَةٌ [الحاقّة (69): 12]. (2)
روایت شماره 500 قال ابن عباس: العلم ستة أسداس، لعلي بن أبي طالب علیه السلام خمسة أسداس، و للناس سدس، و لقد شاركنا في السدس حتى لهو أعلم به منّا. (3)
روايت شماره 632 إِنَّ اللّه أوحى إلى نَبيّه موسى أن إِبن لى مَسجداً طاهراً لا يسكنُه إلّا موسى و هارون و ابنا هارون، و إنَّ اللّه أوحى إلَيّ أن أَبْنِي مسجداً طاهراً لا يسكنُه إلّا أنا و عَليُّ و ابنا عَلِيّ. (4)
روايت شماره 866 و الذي فلق الحبة و برأ النسمة إنه لَعَهد النبي الأمي صلی اللّه علیه و آله و سلم إليّ أن لا يحبّني إلّا مؤمن ولا يبغضني إلّا منافق. (5)
عمده راویان حدیث از او روایت نقل کرده اند. روایات شایسته ای دارد. ابن سعد و عجلی او را توثیق کرده اند و یحیی بن مَعین گفته: او مشکلی ندارد. (6)
قال ابن سعد: و كان ثقة إن شاء اللّه، و له أحاديث صالحة، و من الناس من لا يحتجّ به. (الطبقات الكبرى لابن سعد 304/6)
قيل ليحيى: كيف حدیث عطية؟ قال: صالح. (تاريخ ابن مَعین 1 / 363)
كوفي تابعي ثقة، و ليس بالقوي. (معرفة الثقات للعجلي 2 / 140)
ليس به بأس، قاله يحيى. (تاريخ أسماء الثقات لابن شاهين 172)
ص: 2102
در مذمّتش گفته اند: برخی روایتش را حجّت نمی دانند. او قوی نیست. (1)او منحرف و از شیعیان کوفه است. (2)او حجّت نیست، علی را بر همه مقدم می دارد ! (3)بخاری در شرح حال او به نقل حديث ثقلین اشاره کرده و گفته: این احادیث اهل کوفه منکَر است. (4)
از احادیث اوست: حدیث ثقلین، (5)حدیث غدیر، (6)حدیث منزلت. (7)
[1519 / 177] مكتوب على باب الجنة: لا اله إلّا اللّه، محمد رسول اللّه، أيّدته بعلي قبل أن يخلق اللّه السماوات و الأرض بألفي سنة. (8)
[1520 / 178] رأيت على باب الجنة مكتوباً: لا اله إلّا اللّه، محمد رسول اللّه، علي أخو رسول اللّه. (9)
ص: 2103
1) رجوع شود به پاورقی قبل
2) قال السعدي: عطية بن سعد العوفي مائل... و كان يُعدّ من شيعة الكوفة. (الكامل لابن عدي 369/5 - 370) كان عطية العوفي رجلاً متشيعاً. (ضعفاء العقيلي 3 / 359 و رجوع شود به تهذیب الكمال 20 / 147 - 148، تقريب التهذيب 1 / 678، تهذيب التهذيب 7 / 200)
3) و قال الساجي: ليس بحجّة، و كان يقدّم عليّاً [علیه السلام] على الكل. (تهذيب التهذيب 202/7)
4) قال النبی صلى اللّه عليه و آله و سلم: تركت فيكم الثقلين... أحاديث الكوفيين هذه مناكير. (التاريخ الصغير 1 / 302)
5) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 180 شماره 114 و رجوع شود به پاورقی قبل
6) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لابن حنبل 182 شماره 116، تاریخ مدينة دمشق 42 / 216 - 217.
7) فضائل امير المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 154 شماره 77، تاریخ بغداد 5 / 147، تاریخ مدينة دمشق 42 / 172 - 176
8) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 294 شماره 262 و رجوع شود به شواهد التنزيل 295/1 - 296، تاریخ مدينة دمشق 42 / 336
9) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لابن حنبل 279 شماره 254 و رجوع شود به المناقب لابن المغازلي 97
[1521 / 179] من أبغضنا أهل البيت فهو منافق. (1)
[1522 / 180] اشْتَدَّ غضب اللّه على اليهود، و اشْتَدَّ غضب اللّه على النصارى، و اشْتَدَّ غضبُ اللّه على مَنْ آذاني في عِتْرَتي. (2)
[1523 / 181] لا يبغض عليّاً إلّا منافق أو فاسق أو صاحب دنيا. (3)
[1524 / 182] لم يكن يبلغها [يعني سورة البراءة] إلّا أنا أو رجل مني. (4)
[1525 / 183] أعطيت في عليّ خمساً هنّ أحبّ إليَّ من الدنيا و ما فيها: أمّا واحدة فهو تكأتي [تكأي] بين يدي اللّه عزّ و جلّ حتى يفرغ من الحساب، و أما الثانية فلواء الحمد بيده، آدم علیه السلام و من ولد تحته، و أمّا الثالثة فواقف على عقر حوضي يسقي من عرف من أمتي، و أمّا الرابعة فساتر عورتي و مسلّمي إلى ربّي عزّ و جلّ، و أمّا الخامسة فلستُ أخشى عليه أن يرجع زانياً بعد احصانٍ ولا كافراً بعد إيمان. (5)
نگارنده گوید: نظیر این روایت در حلية الأولياء 10 / 211 نیز از عطیه عوفی با قدری اختلاف و تقدیم و تأخیر نقل شده است.
[1526 / 184] قال أبو سعيد الخدري: سألت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم عن قول اللّه تعالى: وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَاب [الرعد (13): 43] قال: «ذاك أخي علي بن أبي طالب». (6)
[1527 / 185] و قال: لمّا نزلت هذه الآية: وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ [طه (20): 132] كان يجيء نبي اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم إلى باب علي [علیه السلام] صلاة الغداة ثمانية [تسعة] أشهر، ثم يقول:
ص: 2104
1) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 284 شماره 248
2) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 331
3) تاريخ مدينة دمشق 42 /285
4) تاريخ مدينة دمشق 42/ 347. رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 795، فضیلت 15
5) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 289 شماره 255، فضائل الصحابة لابن حنبل 821/2 - 822 شماره 1127 (طبعة دار ابن الجوزى، الرياض) الرياض النضرة 173/3 - 174، ذخائر العقبی 86، شرح ابن أبی الحدید 9/ 172 - 173، جواهر المطالب 1 / 210.
6) شواهد التنزيل 1 / 400
«الصلاة، رحمكم اللّه إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطهيراً [الأحزاب (33): 33]. (1)
[1528 / 186] و قال: قال رسول الله [صلى اللّه عليه و آله و سلم] لعلی [علیه السلام]: «يا [أ] با الحسن قل: اللهم اجعل لي عندك عهداً، و اجعل لي عندك ودّاً، و اجعل لي في صدور المؤمنين مودةً»، فنزلت هذه الآية: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً [مريم (19): 96]. قال: لا تلقى رجلاً مؤمناً إلّا في قلبه حبّ لعلي بن أبي طالب علیه السلام. (2)
[1529 / 187] و قال - في قوله عزّ و جلّ: إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ... -: إنها أنزلت في رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و علي و فاطمة و الحسن و الحسين [علیهم السلام]. (3)
[1530 / 188] قلت لجابر: كيف كان منزلة على [علیه السلام] فيكم؟ قال: كان خير البشر. (4)
ص: 2105
[و تُحبى إذا حُبيتُ]، و تُكسى إذا كسيتُ». (1)
روایت شماره 628 لا يحلّ لأحد أن يجنب في هذا المسجد غيري و غيرك. (2)
روايت شماره 676 «إن منكم من يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله» فاستشرف الناس أبا بكر و عمر، فقال: «ليس بهما [كذا]، ولكن خاصف النعل». (3)
روایت شماره 704 قال علي علیه السلام: أُمرتُ بقتال ثلاثة:القاسطين و الناكثين و المارقين. (4)
روايت شماره 1009 أنا سيّد ولد آدم، و علي سيّد العرب، و إنه لأول من ينفضّ الغبار عن رأسه يوم القيامة... (5)
در صحاح از او روایت شده و او را با عباراتی مانند: «الإمام المحدّث، الصدوق» ستوده اند. (6)صحیفه او در مدینه مشهور بوده است. ابو حاتم او را شایسته دانسته و گفته: ثقات از او روایت نقل نموده اند. عده ای مانند: ابن حبان و احمد بن حنبل او را توثیق کرده اند. احمد بن حنبل گفته من نشنیدم کسی از او به بدی یاد نماید. نسائی گفته: او مشکلی ندارد. (7)
و قال أبو حاتم: صالح، روى عنه الثقات.
و قال النسائي: ليس به بأس.
و ذكره ابن حبان في كتاب الثقات.
و قال محمد بن سعد: قال محمد بن عمر: و صحيفة العلاء بالمدينة مشهورة. و كان ثقة، كثير الحديث، ثبتاً.
روى له البخاري في كتاب القراءة خلف الإمام، و في كتاب رفع اليدين في الصلاة، و الباقون. (رجوع شود به تهذیب الکمال 522/2 - 524، تقریب التهذیب 763/1، تهذیب التهذیب 166/8)
ص: 2106
1) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 286 شماره 252، فضائل الصحابة لابن حنبل 824/2 شماره 1131 (الطبعة الثالثة، دار ابن الجوزى، الرياض)، تاريخ مدينة دمشق 53/42 - 54، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 55 - 56، المناقب للخوارزمي 140 - 141
2) سنن الترمذي 303/5، تاريخ مدينة دمشق 42 / 140، سبل الهدى و الرشاد 10 / 423
3) تاریخ مدينة دمشق 42 / 455
4) المناقب للخوارزمي 194
5) تاريخ مدينة دمشق 42 / 305 - 306.
6) سیر أعلام النبلاء 6 / 186
7) قال عبد اللّه بن أحمد بن حنبل، عن أبيه: ثقةٌ، لم أسمع أحداً ذكره بسوء.
ابو حاتم گفته: او صالح الحدیث است ولی مطالب منکری در احادیث او وجود دارد. (1)ذهبی در نهایت به این نتیجه رسیده که روایتش حسن و معتبر است ولی باید مطالب منکرش کنار گذاشته شود. (2)
یحیی بن مَعین گفته: حدیث او حجت نیست، او قوی نیست. (3)
ابن الجوزی عین مطلبی را که از یحیی بن مَعین در مورد معلی بن عبد الرحمن نقل شده دربارۀ او نیز نقل کرده و گفته: بهترین حالش آن بوده که هنگام مردن به او گفتند: چرا استغفار نمی کنی؟! پاسخ داد: چرا به مغفرت خدا امیدوار نباشم؟! من هفتاد حدیث در فضائل علی [علیه السلام] ساخته ام ! (4)
از احادیث اوست:
[1531 / 189] قال النبيّ صلى اللّه عليه و آله و سلم: لمّا خلق اللّه تعالى آدم أبا البشر [علیه السلام]، و نفخ فيه من روحه، التفت آدم يمنة العرش، فإذا في النور خمسة أشباح سجّداً و رکّعاً.
ص: 2107
1) الكاشف 2 / 105، المغنی 2/ 70 ذهبی در سیر أعلام النبلاء 187/6 بر خلاف دیگر تألیفاتش عبارت او را به گونه دیگر نقل کرده و گفته: و قال أبو حاتم: ما أُنكر من حديثه شيئاً.
2) لا ينزل حديثه عن درجة الحسن، لكن يُتجنّب ما أنكر عليه. (سیر أعلام النبلاء 6 /187)
3) تهذيب الكمال 22 / 522.
4) الموضوعات 1 / 339، الكشف الحثيث 183 - 184، 204 - 205
قال آدم [علیه السلام]: يا ربّ، هل خلقت أحداً من طين قبلي؟ قال: لا يا آدم. قال: فمن هؤلاء الخمسة الأشباح الذين أراهم في هيئتي و صورتي؟ قال: هؤلاء خمسة من ولدك، لولاهم ما خلقتك، هؤلاء خمسة شققتُ لهم خمسة أسماء من أسمائي، لولاهم ما خلقت الجنّة ولا النار ولا العرش ولا الكرسي ولا السماء ولا الأرض ولا الملائكة ولا الإنس ولا الجنّ، فأنا المحمود و هذا محمّد، و أنا العالي و هذا علي، و أنا الفاطر و هذه فاطمة، و أنا الإحسان و هذا الحسن، و أنا المحسن و هذا الحسين. آليت بعزّتي أنّه لا يأتيني أحد بمثقال حبّة من خردل من بغض أحدهم إلّا أدخلته ناري ولا أُبالي. يا آدم ! هؤلاء صفوتي من خلقي، بهم أُنجيهم و بهم أُهلكهم، فإذا كان لك إلىَّ حاجة فبهؤلاء توسّل. فقال النبيّ صلی اللّه علیه و آله و سلم: «نحن سفينة النجاة، من تعلّق بها نجا [و] من حاد عنها هلك، فمن كان له إلى اللّه حاجة فليسأل بنا أهل البيت». (1)
[1532 / 190] عن علي علیه السلام قال: أهدي إلى النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم قنو موز، فجعل يقشر الموز و يجعلها في فمي، فقال له قائل: يا رسول اللّه، إنك تحبّ علياً ! قال: «أو ما علمت إن عليّاً مني و أنا منه». (2)
عجلی، ابن جبان و أبو زرعه و عده ای دیگر او را از ثقات شمرده اند. یحیی بن معَین او را بی اشکال دانسته است. (3)احمد بن حنبل گفته: او صالح الحدیث است ولی از سران شیعه بشمار می رود. (4)
ص: 2108
در تضعیفش گفته اند: او منحرف است و عقایدش را آشکارا بیان می کند. شعبه می گوید من از او بیش از دو حدیث نقل نکرده ام. (1)
[1533 / 191] عن عكرمة في قوله: أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ [الإسراء (17): 57] قال: هم النبي و على و فاطمة و الحسن و الحسين علیهم السلام. (2)
ابن کثیر این روایت را غریب و منکر شمرده و می گوید:
گر چه علی بن بذيمه ثقه است ولی شیعه غالی و افراطی است و روایتش در این موارد پذیرفته نیست؛ زیرا او متهم است! (4)
بخاری، ابو داود يحيى بن مَعين و... از او روایت کرده اند. او را با این الفاظ ستوده اند: «إمام كبير، حجّة، مسند بغداد، الحافظ، الثبت، المسند، شيخ بغداد، كان عالماً نبيلاً». (5)ابن عدی جرجانی گفته: من احادیث او را بی اشکال می دانم و از
ص: 2109
1) زائغ عن الحق معلن به. (تاريخ مدينة دمشق 41 / 278 - 279)
2) شواهد التنزيل 1 / 446
3) فضائل امير المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 276 شماره 236، فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل 812/2 شماره 1114 (طبعة دار ابن الجوزي، الرياض)، و رجوع شود به المعجم الكبير للطبراني 11 / 211، تاریخ مدينة دمشق 42 / 363.
4) فهو أثر غريبٌ، و لفظه فيه نكارةٌ، و في إسناده نظر... و على بن بذيمة و إن كان ثقة إلّا أنه شيعيٌ غالٍ، و خبره في مثل هذا فيه تهمة. (تفسير ابن كثير 4/2)
5) سیر أعلام النبلاء 10 / 459 - 460، 466، میزان الاعتدال 3/ 116، تذکرة الحفاظ 1 / 399 - 400.
او مطلب منکری در روایات از ثقات ندیده ام. (1)
احمد بن حنبل به جهت اتهام به تشیّع و... در او اشکال کرده و فرزندش را نهی کرده که از او روایت کند.
جوزجانی او را گم راه و دارای بدعت های متعدد می داند. (2)
و تكلّم فيه أحمد من أجل التشيّع و من أجل وقوفه في القرآن. (مقدمة فتح الباري 429)
و أما أحمد بن حنبل فما مكّن ولده عبد اللّه من الأخذ عنه. (میزان الاعتدال 3 / 116)
و قال الجوزجاني:... متشبّث بغير بدعة، زائغ عن الحق. (سير أعلام النبلاء 10 / 463)
در روایتی از ابن عمر نقل شده که ما در زمان پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم در مورد برترین صحابه پس از آن حضرت می گفتیم: ابو بکر، عمر و عثمان. علی بن جعد از این سخن به شدّت عصبانی شده و گفته: این بچه - که نمی دانسته چگونه زنش را طلاق بدهد ! - می گوید: ما قائل به برتری و ترجیح... بودیم !! (3)
از احادیث اوست:
[1534 / 192] قال ابن عباس في قوله تعالى: كَانُوا قَلِيلاً مِنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ [الذاريات (51): 17] نزلت في علي بن أبي طالب و الحسن و الحسين و فاطمة [علیهم السلام]. (4))
ص: 2110
1) قال ابن عدي الجرجاني: ما أرى بحديثه بأساً، و لم أر في رواياته إذا حدّث عن ثقة حديثاً منكراً فيما ذكره، و البخاري مع شدة استقصائه يروي عنه في صحاحه. (الكامل لابن عدي 5 / 214)
2) علي بن الجعد رُمي بالتشيع. ( مقدمة فتح الباري 460)
3) قال أبو غسان المروزي: كنت عند علي بن الجعد، فذكروا عنده حديث ابن عمر: كنّا نفاضل على عهد رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم، فنقول: خير هذه الأمة بعد النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم أبو بكر و عمر و عثمان، فيبلغ النبي صلی اللّه علیه و آله و سلم فلا ينكره. فقال على - يعنى ابن الجعد -: انظروا إلى هذا الصبّي، هو لم يحسن يطلّق امرأته يقول: كنا نفاضل ! (ضعفاء العقيلي 3 / 224 - 225، تاریخ بغداد 11/ 363، طبقات الحنابلة 158/1، تهذيب الكمال 20 / 347، سير أعلام النبلاء 10 / 464)
4) شواهد التنزيل 2 / 268
[1535 / 193] و قال في قوله تعالى: ﴿ وَ قُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ أَجْعَل لِي مِن لَدُنكَ سُلْطَاناً نَصِيراً [الإسراء (17): 80]: و اللّه لقد استجاب اللّه لنبينا دعاءه فأعطاه علي بن أبي طالب [علیه السلام] سلطاناً ينصره على أعدائه. (1) [1536 / 194] و قال: إن علي بن أبي طالب [علیه السلام] كان صاحب راية رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم يوم بدر... و في المواطن كلّها. (2)
روایت شماره 319 عن زيد بن أرقم: أول من صلّى مع رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (3)
روايت شماره 1353 إن حافظي علي ليفتخران على جميع الحفظة بكينونتهما مع علي مع [و ذلك] أنهما لم يصعدا إلى اللّه منه بشيء يسخطه [بسخطه]. (4)
روایت شماره 1394 با کمی تغییر قال عمر بن عبد العزيز: أزهد الناس في الدنيا علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (5)
*علي بن غراب [على بن الوليد] (6)الفزاري الكوفي
نسائی و ابن ماجه از او روایت کرده اند. ابن مَعین، دار قطنی، ابن قانع و عثمان بن ابی شیبه او را توثیق نموده اند، احمد بن حنبل، ابن مَعین، ابو زرعه
ص: 2111
1) شواهد التنزيل 1 / 452
2) المعجم الكبير 11 / 311
3) تاريخ مدينة دمشق 42 / 38، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام ابن المغازلي 32.
4) الموضوعات لابن الجوزي 1 / 384، تنزيه الشريعة 1 / 360
5) تاریخ مدينة دمشق 42 / 489
6) كان مروان الفزاري يحدّث عن على بن الوليد، و هو ابن غراب. (تاريخ مدينة دمشق 356/57)
و خطیب بغدادی او را به راستی و صداقت ستوده اند. برخی او را از ثقات حفّاظ و بصیر در حدیث دانسته اند. (1)
و ثقّه ابن مَعين، و الدار قطني. قال أبو حاتم: لا بأس به. و قال أبو زرعة: هو عندي صدوق. و قال أحمد بن حنبل: ما أراه إلّا كان صدوقاً. (ميزان الاعتدال 3 /149) قال أحمد بن حنبل: كان حديثه حديث أهل الصدق. (تاریخ بغداد 12 / 45) قال الخطيب البغدادي: أحسب إبراهيم - يعني الجوزجاني - طعن عليه لأجل مذهبه، فإنه كان يتشيع، و أما روايته فقد و صفوه بالصدق. (تاريخ بغداد 12 / 45 - 46) قال الدار قطني: كوفي يعتبر به. (تاریخ بغداد 12 / 46)
و قال الحسين بن إدريس: سألت محمد بن عبد اللّه بن عمار عن علي بن غراب فقال: كان صاحب حديث، بصيراً به، قلت: أليس هو ضعيفاً، قال: إنه كان يتشيع، و لست أنا بتارك الرواية عن رجل صاحب حديث بعد أن لا يكون كذّاباً للتشيع أو القدر. و قال ابن قانع: كوفيٌ شيعيٌ ثقةٌ. و قال عثمان بن أبي شيبة: ثقة، و وقع في العلل للدار قطني بعد أن ذكر جماعة من جملتهم علي بن غراب فوصفهم بأنهم ثقات حفّاظ. (تهذيب التهذيب 325/7)
يحيى بن مَعین در دفاع از او می گوید: این بی چاره راست گو است، مردم به او ظلم می کنند که درباره اش حرف می زنند (و برایش عیب تراشی می کنند) او مشکلی ندارد گر چه شیعه است. (2)و قال: ظلمه الناس حين تكلموا فيه. (الجرح و التعديل لابن أبي حاتم 200/6)
و قال: لم يكن بعلي بن غراب بأس، و لكنه كان يتشيع. (تاریخ بغداد 12 / 46)
در تضعیفش گفته اند: او از ارزش ساقط است. روایات او را ترک نموده اند او مطالب جعلی را به نقل از افراد مورد اطمینان روایت می کند. شیعه غالی است. روایات منکر و غریبی دارد که فقط او نقل کرده. من حاضر نیستم حدیثی از او بنویسم. او حلاوتی ندارد. (3)
ص: 2112
1) روى له النسائي، و ابن ماجة. (تهذيب الكمال 21 / 96، الكاشف 2 / 45، المغني 2 / 93)
2) قال يحيى بن مَعين: المسكين صدوق. (ميزان الاعتدال 3 / 149)
3) و أما أبو داود فقال: تركوا حديثه. و قال الجوزجاني: ساقط. و قال ابن حبان: حدّث بالموضوعات، و كان غالياً في التشيّع. (المجروحين لابن حبان 2/ 105، میزان الاعتدال 3 / 149) و له أحاديث منكرة. (الجرح و التعديل لابن أبي حاتم 6 / 200) و لعلى بن غراب غير ما ذكرت غرائب و افرادات، و هو ممن يكتب حديثه. (الکامل 206/5) ليس له حلاوة... و أنا لا أكتب حديثه. (تهذيب الكمال 21 / 93 - 94)
از احادیث اوست:
[1537 / 195] عن أبان بن تغلب: عن أبي جعفر [علیه السلام في قوله تعالى]: اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ [التوبة (9): 119] قال: مع علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (1)
[1538 / 196] عن ابن عباس في قوله تعالى: وَ مَن يُعْرِضْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِ [يَسْلُكْهُ عَذَاباً صَعَداً [الجن (72): 17] قال: ذكر ربّه ولاية علي بن أبي طالب علیه السلام. (2)
ذهبی او را با القاب: الإمام، الحافظ، الصدوق، (3)و برخی دیگر نیز او را به صدق و راست گویی ستوده اند، (4)
قال علي بن المديني: علي بن هاشم بن البريد كان صدوقاً. و قال عبد الرحمن: سئل أبو زرعة عن علي بن هاشم بن البريد، فقال: صدوق. (الجرح و التعديل لابن أبي حاتم 6/ 208)
و رجوع شود به الكامل لابن عدي 5 / 183، تهذيب الكمال 21 / 165 - 167.
يحيى بن مَعين، عجلى و ابن حبان و... او را توثیق کرده اند، (5)و رجوع شود به الجرح و التعديل لابن أبي حاتم 6/ 208، تاريخ أسماء الثقات لابن شاهین 142، تاریخ بغداد 12 / 116، تهذيب الكمال 21 / 165 - 167، خلاصة تذهیب تهذيب الكمال 278
و احمد بن حنبل و نسائی روایاتش را بی اشکال دانسته اند، (6)ص: 2113
1) شواهد التنزيل 1 / 344
2) شواهد التنزيل 2/ 386
3) سير أعلام النبلاء 8/ 342
4) سألت أبا داود عن علي بن هاشم بن البريد، فقال: أهل بيت تشيع و ليس ثم كذب. (سؤالات الآجري لأبي داود 1 / 158 - 159، 236، تاریخ بغداد 12 / 116)
5) معرفة الثقات للعجلي 2 / 159، الثقات لابن حبان 7 / 213 و قال ابن مَعين، و يعقوب السدوسي، و علي بن المديني، و طائفة: ثقة. (سیر أعلام النبلاء 8 / 343)
6) قال احمد بن حنبل: ما أرى به بأساً. (الجرح و التعديل لابن أبي حاتم 6/ 208. و رجوع شود به: تاریخ بغداد 117/12) أخبرنا عبد الكريم بن أحمد بن شعيب النسائي، أخبرني أبي قال:... ليس به بأس. (تهذيب الكمال 21 / 165 - 167)
بخاری در الأدب، مسلم، ارباب سنن و پیشوایان حدیث از او روایت کرده اند. (1)
در تضعیفش گفته اند: او فضائلی برای علی [علیه السلام] با اسناد مختلف نقل کرده که دیگران نقل نمی کنند. او شیعه افراطی است، در تشیّع زیاده روی می کند، روایاتش منکَر است. روایاتی منکَر (و غیر قابل قبول) از مشاهیر نقل کرده است. حسین اشقر روایات فراوان در فضائل اهل بیت علیهم السلام از علی بن هاشم از محمد بن کثیر نقل کرده و مشکل آن از ناحیه علی بن هاشم است. (2)
قال ابن حبان: كان غاليا في التشيع ممّن يروى المناكير عن المشاهير حتى كثر ذلك في رواياته. (المجروحين لابن حبان 2/ 110 و مراجعه شود به تهذیب الکمال 21 / 163 - 169، تهذیب التهذيب 342/7 - 343)
و قال ابن نمير: كان مفرطاً في التشيّع، منكر الحديث.... (المجروحين لابن حبان 2 / 110)
و قال ابن عدي: كثير الرواية عن محمد بن عبيد اللّه... في فضائل أهل البيت [علیهم السلام]، و رواه عنه حسين الأشقر، و البلاء فيه من علي بن هاشم لا من حسین. (الکامل 2 / 361- 362)
و قال: علي بن هاشم بن البريد و أبوه غاليان في سوء مذهبهما، سمعت ابن حماد يذكره عن البخاري. (الكامل لابن عدي 183/5)
از احادیث اوست:
[1539 / 197] «يا علي، قل: اللهم ثبّت لي الرُدَّفي قلوب المؤمنين، و اجعل لي عندك وُدّاً و عهداً»، فقالها على [علیه السلام]، فقال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «ثبتت و ربّ الكعبة» ثم نزلت: و إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً * فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ
ص: 2114
لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنذِرَ بِهِ قَوْماً لُّدّاً [مریم (19): 96 - 97] فقال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله و سلم: «قد نزلت هذه الآية في من كان محالفاً [مخالفاً ظ] لرسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و لعلي». (1) نگارنده گوید: اگر «محالفاً» صحیح باشد روایت مربوط به اهل ایمان و عمل صالح است که خداوند برای آنان محبتی (در دل ها) قرار می دهد و پرهیز گارانی هستند که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مأمور به بشارت آن ها گشته و هم پیمان با پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و امیر المؤمنین علیه السلام هستند.
و اگر «مخالفاً» درست باشد روایت مربوط به قَوْماً لُّدّاً در آیه 97 است که به پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمان به انذار آن ها داه شده و مخالفین با پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و امیر المؤمنین علیه السلام هستند.
[1540 / 198] علي مع الحقّ و الحقّ مع علي، ولن يتفرّقا حتى يردا عليّ الحوض. (2)
[1541 / 199] أنت تُقتَل على سنتي. (3)
[1542 / 200] إن أخي و خليفتي في أهلي علي بن أبي طالب. (4)
[1543 / 201] قال علي علیه السلام: دخلت على نبي اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم، و هو مريض، فإذا رأسه في حجر رجل أحسن ما رأيت من الخلق، و النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم نائم، فلمّا دخلت عليه قال الرجل: ادن إلى ابن عمّك فأنت أحقّ به منّي، فدنوت منهما فقام الرجل و جلست مكانه و وضعت رأس النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم في حجري كما كان في حجر الرجل، فمكثت ساعة ثم إن النبى صلى اللّه عليه و آله و سلم استيقظ، فقال: «أين الرجل الذي كان رأسي في حجره»؟ فقلت: لمّا دخلت عليك دعاني ثم قال: ادن إلى ابن عمّك فأنت أحقّ به منّي، ثم قام فجلست مكانه، فقال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: «فهل
ص: 2115
تدري من الرجل»؟ فقلت: لا، بأبي و أمي، فقال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: «ذاك جبرئيل علیه السلام». (1)
[1544 / 202] عن عكرمة في قوله تعالى: أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ [سورة ق (50): 24] قال: النبيُّ [صلى اللّه عليه و آله و سلم] و عليٌّ [علیه السلام] يُلقيان. (2)
[1545 / 203] عن أبي عبد الرحمن حاضن عائشة، قال: قلنا له: ألا تذكر لنا من فضائل علي بن أبي طالب [علیه السلام]؟ قال: هي أكثر من أن تحصر !
قلنا: فاذكر لنا بعضها، قال: أفعل، استأذن علي [علیه السلام] على النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم- و أنا في البيت - فسمعته يقول: «إنك لأول من ينفضّ التراب عن رأسه یوم القيامة». (3)
[1546 / 204] عن أبي الحمراء قال: شهدت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم أربعين صباحاً يأتي إلى باب علي و فاطمة و حسن و حسين [علیهم السلام] حتى يأخذ بعضادة الباب و يقول: إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [الأحزاب (33): 33]. (4)
[1547 / 205] عن سليمان: قال إن أفضل الأنبياء نبيّنا، و إن أفضل الأوصياء وصينا، و إن أفضل الأسباط سبطانا. (5)
روایت شماره 265 قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم لعلي [علیه السلام]: «أنت أول من آمن بي، و أنت أول من يصافحني يوم القيامة، و أنت الصديق الأكبر، و أنت الفاروق الذي يفرّق بين الحق و الباطل، و أنت يعسوب المؤمنين، و المال يعسوب الكفار». (6)
روايت شماره 272 عن ليلى الغفارية: دخل علىّ [علیه السلام] على رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و هو
ص: 2116
عائشة، و هو على فرش... فجلس بينهما، فقالت له عائشة: أما وجدت مكاناً هو أوسع لك من هذا؟! فقال صلى اللّه عليه و آله و سلم: «يا عائشة دعي لي أخي؛ فإنه أول الناس بي إسلاماً، و آخر الناس بى عهداً عند الموت، و أول الناس بي لقياً يوم القيامة». (1)
روایت شماره 280 به اختصار قال على علیه السلام: اللهم لا أعرف أن عبداً من هذه الأمة عبدك قبلى غير نبيها. (2)
روایت شماره 288 عن أبي رافع، قال: صلّى النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم أول يوم الاثنين، و صلت خديجة [علیها السلام] آخر يوم الاثنين، و صلّى علي [علیه السلام] يوم الثلاثاء من الغد، و صلّى مستخفياً قبل أن يصلّي مع النبي [علیه السلام] أحد سبعَ سنين و أشهراً. (3)
نگارنده گوید: در تقدم ایمان مولا بر حضرت خدیجه علیها السلام رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 570
روایت شماره 378 نزول آیه شریفه: وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ [الشعراء (26): 214] در این که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم بستگان خویش را به دین اسلام فرا خواند و کسی جز امیر مؤمنان علیه السلام نپذیرفت و به آن پاسخ مثبت نداد و... قال صلى اللّه عليه و آله و سلم: «و مَن يواخيني [منكم] و يؤازرني و يكون ولیّي و وصيي بعدي، و خليفتي في أهلي و يقضي ديني»؟ فسكت القوم، و أعاد ذلك ثلاثاً، كلّ ذلك يسكت القوم، و يقول علي [علیه السلام]: أنا، فقال: «أنت»، فقام القوم، و هم يقولون لأبي طالب: أطع ابنك فقد أُمّر عليك ! (4)
روايت شماره 448 أعلم أمتي من بعدي علي بن أبي طالب. (5)
روایت شماره 498 لقد صلّت الملائكة علىّ و على علىّ سبع سنين؛ لأنا كنّا
ص: 2117
نصلّي، ليس معنا أحد يصلّي غيرنا. (1)
روایت شماره 547 لأعطينّ الراية رجلاً يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله. (2)
روایت شماره 726 یا أبا رافع ! سيكون بعدي قوم يقاتلون عليّاً، حقّاً [حقُّ] على اللّه جهادهم، فمن لم يستطع جهادهم بیده فبلسانه، فمن لم يستطع بلسانه فبقلبه، ليس وراء ذلك شيء. (3)
روايت شماره 884 أما ترضين - يا بنية - أنك سيّدة نساء العالمين... أما و اللّه لقد زوّجتك سيّداً في الدنيا و الآخرة. (4)
روایت شماره 890 با - با قدری اختلاف - أوصي مَنْ آمَنَ بي و صدَّقني بولاية عليِّ بن أبي طالب فمَنْ تَوَلاّه فقد تَوَلَّاني و من تَوَلَّاني فقد تَولَّى اللّه، و من أحَبَّه فقد أحَبَّني و من أحَبَّني فقد أحَبَّ اللّه، و من أبغضه فقد أبغضني و من أبغضني فقد أبغض اللّه. (5)
روایت شماره 1011 «أنا و هذا - يعني عليّاً [علیه السلام] - نجيء يوم القيامة كهاتين»، و جمع بين إصبعيه السبابتين. (6)
روایت شماره 1045 إن أخي و وزيري و خير من أخلفه بعدي علي بن أبي طالب. (7)
روایت 1239 - با قدری اختلاف - «إن فيك لَخصلتين كانتا في عيسى بن
ص: 2118
1) تاریخ مدينة دمشق 39/42
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 103 - 104
3) المعجم الكبير 1 / 321، خصائص الوحي المبين لابن البطريق 72 عن معرفة الصحابة للحافظ أبي نعيم 2 / 243، مجمع الزوائد 9/ 134، كنز العمال 11 / 613 و 15 / 102
4) تاريخ مدينة دمشق 42 / 134.
5) مناقب على بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 191 - 192
6) تاریخ مدينة دمشق 42/ 367
7) المناقب للخوارزمی 112
مریم [علیها السلام]». فقال بعض أصحابه: حتى النبيين شبّههم به! قال: و ما الخصلتان؟ قال: «أحبّت النصارى عيسى حتى هلكوا فيه، و أبغضته اليهود حتى هلكوا فيه، و أبغضك رجل حتى هلك فيك، و أحبّك رجل حتى يهلك فيك». فبلغ ذلك أناساً من قريش، و أناساً من المنافقين، فقالوا: كيف يكون هذا؟ جعله مثلا لعيسى بن مريم؟ فأنزل اللّه تعالى: وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يضحكون هكذا قرأها أُبّي، و جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جدّه، عن علي [علیه السلام]. (1)
روایت شماره 1427 يا أبا ذر ألا تخبرني بأحبّ الناس إليك؟ فإني أعرف أن أحبّهم إليك أحبّهم إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم؟ قال: إي - و ربّ الكعبة - إن أحبّهم إليّ أحبّهم إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم، هو ذاك الشيخ، و أشار إلى علي علیه السلام، و هو يصلّي أمامه. (2)
روايت شماره 1460 إن اللّه تعالى عهد إليّ في عليّ عهداً... إن عليّاً راية الهدى بعدي، و إمام أوليائي، و نور من أطاعني، و هو الكلمة التي أكرمتها [ألزمتها] المتقين، فمن أحبّه أحبّني، و من أبغضه أبغضني... (3)
روایت شماره 1476 قالت أم سلمة:... فانتزع كساءً علىّ، فألقاه عليه و عليهم، ثم قال: «اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً». (4)
روایت شماره 1479 عن أبي أيوب، قال: نزلت هذه الآية في علي [علیه السلام]: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً [المجادلة (58): 12] إن عليّاً [علیه السلام] ناجى النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم عشر نجوات، يتصدّق في كل نجوة بدينار. (5)
ص: 2119
بزّار می گوید: شیعه است ولی روایاتش کنار گذاشته نشده. یحیی بن مَعین می گوید: او دروغ نمی گوید. ابو داود گفته: گر چه بد مردی است ولی راست گو است و در روایات او مطلب منکری وجود ندارد. (1)
قال يحيى: عمرو بن ثابت لا يكذب في حديثه. (ضعفاء العقيلي 3/ 261 - 263)
قال أبو داود: رجل سوء، ولكنه كان صدوقاً في الحديث. (سنن أبي داود 1/ 72، تهذيب التهذيب 9/8 - 10) و قال: عمرو بن ثابت، و أبو إسرائيل، و يونس بن خباب ليس في حديثهم نكارة. (سؤالات الآجري لأبي داود 1 / 244 - 245)
در تضعیفش گفته اند: رافضی خبیثی است. مرد بدی است. من بر جنازه اش نماز نخواندم. نه ثقه است و نه امین.
در تشیّع سر سخت و محکم است و زیاده روی می کند.
هنگام تشییع جنازه اش ابن مبارک وارد مسجد شد و درب آن را بست (تا در تشییع او شرکت نکند).
او نظریۀ پستی داشت. ضعف و سستی از روایاتش روشن است. جریر از او حدیث نقل کرد، شاگردانش به او گفتند: نیازی به احادیث او نداریم. گفت: او انسان شایسته ای بود، گفتند: او منحرف شد! (2)
و مات عمرو فلمّا مرّ بجنازته فرآها ابن المبارك دخل المسجد و أغلق عليه بابه حتى جاوزته!
حدّثنا أبو غسان، قال: كان جرير يخرج حديث عمرو بن ثابت، فيقولون: لا نريده، فيقول: أدركته صالحاً، فيقولون: تغيّر بعدك.
حدّثنا عمرو بن علي، قال: سألت عبد الرحمن بن مهدي عن حديث عمرو بن ثابت فأبى أن يحدّث عنه. (ضعفاء العقيلي 3/ 261 - 263)
عن عبد الرحمن، قال: سألت أبي عن عمرو بن ثابت بن أبي المقدام فقال: ضعيف الحديث، يكتب حديثه، كان ردي الرأي، شديد التشيّع. (الجرح و التعديل للرازي 6 / 223)
قال الجرجانی:... و الضعف على رواياته بيّن. (الكامل لابن عدي 5 / 120 - 122)
و رجوع شود به تاریخ ابن مَعین 1 / 247، 377 - 378، التاريخ الكبير للبخاري 319/6، الضعفاء الصغير للبخاري 87، الضعفاء و المتروكين للنسائي 220
ص: 2120
1) قال البزار: كان يتشيّع، و لم يُترك. (تهذيب التهذيب 8 / 9 - 10).
2) سألت أبا داود عن عمرو بن ثابت فقال: كان رجل سوء. قال هناد: لم أصلّ عليه... و جعل أبو داود يذمّه. (سؤالات الآجري لأبى داود 1 /241 - 242) و قال: هو رافضي خبيث. (تهذيب التهذيب 9/8 - 10) و قال: [هو] من شرار الناس. (سؤالات الآجري لأبي داود 1 / 244 - 245) و قال العجلي: شديد التشيّع، غالٍ فيه، واهى الحديث. (معرفة الثقات 2 / 173)
و گذشت که ابو الاحوص شاگردانش را قسم می داد که هر کس با ابن فضیل و عمرو بن ثابت مجالست دارد نزد من نیاید. (1)
از احادیث اوست: حدیث غدیر، (2)منا شده به غدیر. (3)
[1548 / 206] لمّا أسري بي رأيت في ساق العرش مكتوباً: لا إله إلّا اللّه، محمد رسول اللّه [صفوتي من خلقي]، أيّدته بعلي، و نصرته به. (4)
[1549 / 207] إن للّه لواء من نور، و عموداً من زبرجد، خلقها قبل أن يخلق السماوات بألفي سنة، مكتوب على رداء ذلك اللواء: لا إله إلّا الله، محمد رسول اللّه، آل محمد خير البرية، صاحب اللواء إمام القوم.
فقال علي [علیه السلام]: الحمد للّه الذي هدانا بك و كرّمنا و شرّفنا.
فقال له النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: «يا على، أما علمت أن من أحبّنا و انتحل محبتنا أسكنه اللّه معنا، و تلا هذه الآية: فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ [القمر (54): 55]. (5)
ص: 2121
[1550 / 208] لا يذوق عبد طعم الإيمان حتى يحبّكم للّه و لرسوله. (1)
[1551 / 209] و قال صلى اللّه عليه و آله و سلم لعلي [علیه السلام]: أنت أخي في الدنيا و الآخرة. (2)
[1552 / 210] و قال علي علیه السلام: فينا نزلت رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللّهَ عَلَيْهِ [فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً [الأحزاب (33): 23]، فأنا - و اللّه - المنتظر، و ما بدّلت تبديلاً. (3)
[1553 / 211] و قال: وقع بين عليّ بن أبي طالب [علیه السلام] و بين الوليد بن عُقبة كلام فقال له عليّ [علیه السلام] يا فاسق ! فردّ عليه، فأنزل اللّه أَفَمَن كَانَ مُؤْمِناً كَمَن كَانَ فَاسِقاً لَا يَسْتَوُونَ [السجدة (32): 18]. (4)
[1554 / 212] و قال عمرو بن ثابت: رأيت جعفر بن محمد [علیهم السلام] واقفاً عند الجمرة العظمى، و هو يقول: سلوني، سلوني. (5)
نگارنده گوید: این روایت در مصادر شيعه از عمرو بن أبي المقدام - که همان عمرو بن ثابت است - به تفصیل چنین نقل شده: قال: رأيت أبا عبد اللّه علیه السلام يوم عرفة بالموقف و هو ينادي بأعلى صوته: يا أيها الناس إن رسول اللّه [صلى اللّه عليه و آله و سلم] كان الإمام، ثم كان على بن أبى طالب، ثم الحسن، ثم الحسين، ثم علي بن الحسين، ثم محمد بن على [علیهم السلام]، ثمّ هه.
فنادى ثلاث مرّات لمن بين يديه و عن يمينه و عن يساره، و عن خلفه، اثني عشر صوتاً.
قال عمرو: فلمّا أتيت منى سألت أصحاب العربية عن تفسير «هه»، فقالوا: لغة بنى فلان: أَنَا فَاسْأَلونى، قال: سألت غيرهم أيضاً من أصحاب العربية فقالوا مثل ذلك. (الكافي 466/4، بحار الأنوار 58/47 و رجوع شود به إقبال الأعمال 330)
ص: 2122
روایت شماره 250/2 و اللّه لقد أنكحتُكِيه سيّداً في الدنيا و إنه في الآخرة من الصالحين. (1)
روایت شماره 281 قال النبيُّ صلى اللّه عليه و آله و سلم: لقد صلّت الملائكة عليّ و على عليّ سبع سنين؛ لأنا كنّا نصلّي ليس معنا أحد يصلّي غيرنا. (2)
روایت شماره 322 قيل لقثم [ابن عباس]: ما شأن عليّ كان له من رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم منزلة لم تكن للعباس؟! قال: لأنه كان أسرعنا به لحوقاً، و أشدّنا به لصوقاً. (3)
روايت شماره 415 خير إخوتي علي، و خير أعمامي حمزة. (4)
روايت شماره 591 قال عليّ علیه السلام: لمّا كان يوم أحد و فرّ الناس فقلت: ما كان النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم ليفرّ، فحملت على القوم فإذا أنا برسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم فقال جبرئيل علیه السلام: إن هذه لهي المواساة، فقال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: «إنه منّى و أنا منه»، فقال جبرئيل علیه السلام: و أنا منكما. (5)
روایت شماره 711 ما وجدت إلّا القتال أو الكفر بما أنزل على محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم. (6)
روایت شماره 874 عن جابر بن عبد اللّه، قال: و اللّه ما كنا نعرف منافقينا على عهد رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم إلّا ببغضهم عليّاً [علیه السلام]. (7)
روایت شماره 890 - با قدری اختلاف - من آمن بي و صدّقني فليتولّ علي بن أبي طالب؛ فإن ولايته ولايتي، وولايتي ولاية اللّه. (8)
ص: 2123
روایت شماره 1010 إني و هذين - و أحسبه قال: - و هذا الراقد - يعني عليّاً [علیه السلام] - يوم القيامة في مكان واحد. (1)
روایت شماره 1046 إن خليلي، و وزيري، و خليفتي في أهلي، و خير من أترك بعدي، و ينجز موعدي، و يقضي ديني علي بن أبي طالب. (2)
و في لفظ: إن خليلي و وزيري و خير من أخلف بعدي، يقضي ديني، و ينجز موعودي علي بن أبي طالب. (3)
روایت شماره 1592 - با قدری اختلاف - تلا ابن عباس هذه الآية: [وَ مَن يُطع اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم] فقال: مِنَ النَّبِيِّينَ: محمد [صلى اللّه عليه و آله و سلم]، و من الصِّدِّيقِينَ: علي بن أبي طالب [علیه السلام] و من وَ الشُّهَدَاء: حمزة و جعفر [علیهما السلام]، و من وَ الصَّالِحِينَ: الحسن و الحسين [علیهما السلام] وَ حَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً [النساء (4): 69] فهو المهدي [علیه السلام] في زمانه. (4)
روایت شماره 1431 ما في القرآن آية يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِلَّا عليٌّ رأسها. (5)
روایت شماره 1459 عن ابن عباس، قال: ذكر عنده علي بن أبي طالب علیه السلام فقال: إنكم لتذكرون رجلاً كان يسمع و طأ جبرئيل علیه السلام فوق بيته. (6)
ص: 2124
در تضعیفش گفته اند: او رافضی، منحرف و دروغ گو است. در فضائل اهل بیت علیهم السلام از افراد ثقه روایات جعلی نقل کرده. نوشتن روایات او جایز نیست مگر برای تعجب. او متروک واقع شده، بسیار ضعیف است. شیعه سر سختی بوده. بخاری او را منکر الحديث و يحيى بن مَعین او را نا مطمئن و بی ارزش دانسته و گفته: روایاتش ثبت نشود. عمدۀ روایاتش محفوظ (و ثابت) نیست. از جابر جعفی روایات جعلى منكری نقل کرده است. (1)
و رجوع شود به الضعفاء و المتروكين للنسائي 220، ضعفاء العقیلی 3/ 275 - 276.
از احادیث اوست:
[1555 / 213] قال ابن عباس: لمّا نزلت: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّة [البينة (98): 7] قال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم لعلي [علیه السلام]: «هو أنت و شيعتك، تأتي أنت و شيعتك يوم القيامة راضين مرضيين، و يأتي عدوك غضاباً مقمحين». (2)
أو: ترد أنت و شيعتك القيامة رواءً مرويين، و يرد عدوك عطاشاً مقمحين. (3)
ص: 2125
1) كان رافضياً يكذب. (الثقات لابن حبان 4/ 365) قال السعدي: زائغ کذاب. (الكامل لابن عدي 5/ 129) و كان ممن يروي الموضوعات عن الثقات في فضائل أهل البيت و غيرها، لا يحلّ كتابة حديثه إلّا على جهة التعجب. (المجروحين لابن حبان 75/2) تركه الدار قطني و عدّةٌ و كان شيعياً جَبَلاً. (المغني 2 /146) و كان ضعيفاً جدّاً متروك الحديث. (الطبقات الكبرى لابن سعد 6 / 380) عمرو بن شمر ليس بشيء. (تاريخ ابن مَعين 206/1، 321)... لا يكتب عنهم. (تاريخ ابن مَعين 334/1) منكر الحديث جدّاً، ضعيف الحديث، لا يشتغل به، تركوه. (الجرح و التعديل لابن أبي حاتم الرازي 6 / 239 - 240) يحيى بن مَعين يقول: عمرو بن شمر ليس بثقة. (الجرح و التعديل للرازي 6/ 239) و عامّة ما يرويه غير محفوظ. (الكامل لابن عدي 131/5) يروي عن جابر الجعفي بالموضوعات المناكير. (الضعفاء لأبي نعيم الأصبهاني 118)
2) شواهد التنزیل 2 / 461 - 462
3) شواهد التنزيل 2/ 464 - 466 و رجوع شود به روایت 1506
[1556 / 214] قال الضحاك بن مزاحم: لمّا رأت قريش تقديم النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم عليّاً [علیه السلام] و إعظامه له، نالوا من علي [علیه السلام] و قالوا: قد افتتن به محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم، فأنزل اللّه تعالى: ن * وَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ... مَا أَنتَ - يا محمد - بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ [...] وَ إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ... إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ، و هم النفر الذين قالوا ما قالوا، وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ [القلم (68): 1-7] [يعني] علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (1)
[1557 / 215] عن محمد بن علي [علیهم السلام]، قال: أقبل الحارث بن عمرو الفهري إلى النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم فقال: إنك أتيتنا بخبر السماء فصدّقناك و قبلنا منك، فذكر مثله - أي مثل الحديث السابق - إلى قوله: فارتحل الحارث فلمّا صار ببطحاء مكة أتته جندلة من السماء فشدخت رأسه، فأنزل اللّه: سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعِ * لِلْكَافِرِينَ... [المعارج (70): 1 - 2] بولاية على علیه السلام. (2)
و إليك نصّ الحديث السابق: لمّا نصب رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم عليّاً [علیه السلام] يوم غدير خم فقال: «من كنت مولاه فعلي مولاه»، طار ذلك في البلاد، فقدم على رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم النعمان ابن الحرث الفهري فقال: أمرتنا عن اللّه أن نشهد أن لا إله إلّا اللّه، و أنك رسول اللّه، و أمرتنا بالجهاد و الحجّ و الصلاة و الزكاة و الصوم فقبلناها منك، ثم لم ترض حتى نصبت هذا الغلام فقلت: «من كنت مولاه فهذا مولاه»! فهذا شيء منك أو أمر من عند اللّه؟ قال: أمر من عند اللّه. قال: اللّه الذي لا إله إلّا هو إن هذا من اللّه؟ قال: اللّه الذي لا إله إلّا هو إن هذا من اللّه. قال: فولّى النعمان و هو يقول: [اللهم] إن كان هذا هو الحقّ من عندك فأمطر علينا حجارة من السماء أو ائتنا بعذاب أليم. فر ماه اللّه بحجر على رأسه فقتله فأنزل اللّه تعالى سَأَلَ سَائِلُ... [المعارج (70): 1]. (3)
ص: 2126
[1558 / 216] عن جابر، قال: سألت أبا جعفر [علیه السلام] عن قول اللّه: وَ وَالِدٍ وَ مَا وَلَد [البلد (90): 3] قال: عليُّ و ما ولد. (1)
[1559 / 217] عن أبي جعفر [علیه السلام في قوله تعالى:] وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةٌ يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا [السجدة (32): 24] قال: نزلت في ولد فاطمة [علیها السلام] خاصة، جعل اللّه منهم أئمة يهدون بأمره. (2)
[1560 / 218] عن جابر، عن تميم بن حذلم، قال:... فقام علي [علیه السلام] بين الصفين فنادی: و يلك يا معاوية ! أبرز إلىّ، على ما نضرب بعض الناس ببعض؟! فالتفت معاوية إلى عمرو بن العاص فقال له: ما ترى يا أبا عبد اللّه؟ فقال له عمرو: قد أنصفك الرجل، و اعلم أنك إن نكلت عنه لم تزل سبّةٌ عليك و على عقبك.
فقال له معاوية: يا ابن العاص أمثلي يُخدع عن نفسه؟! و اللّه ما بارز ابن أبي طالب رجلاً إلّا سقى الأرض من دمه ! (3)
روایت شماره 100 قال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: أبشر يا علي، حياتك و موتك معي. (4)
روایت شماره 401 قال حُذيفة: آخا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بين أصحابه الأنصار و المهاجرين، فكان يُؤاخِي بين الرجل و نظيره، ثمّ أخذ بيد عليِّ بن أبي طالب [علیه السلام] فقال: «هذا أخي». قال حُذَيفة: رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم- سيّد المسلمين، و إمام المتّقين، و رسول ربِّ العالمين الّذي ليس له في الأنام شبيه ولا نظير - و عليُّ بن أبي طالب أخَوان. (5)
ص: 2127
ابن حبان او را در ثقات ذکر و حاکم در مستدرک از او روایت نموده است. (1)
در تضعیفش گفته اند: او در نقل حدیث ثبت (و استوار) نیست. در فضائل على [علیه السلام] روايات منکری نقل می کند. گذشتگان او را متهم نموده اند که در فضائل اهل بیت علیهم السلام روایت جعل کرده است. چون رافضی بود من از او روایت نقل نکردم. او منکر الحدیث و متروک الحدیث است. (2)
قال أبو حاتم: متروك الحديث. و قال ابن عدي: اتهم بوضع الحديث. و قال ابن المديني: تركتُه لأجل الرفض، و قال العقيلي و غيره: منكر الحديث. (لسان المیزان 4 / 369 - 370).
از احادیث اوست:
روايت شماره 118 و إن تولّوا عليّاً تولّوه هادياً مهدياً، يحملكم على المحجة. (3)
روایت شماره 892 - با قدری اختلاف - من مات و هو يبغضك ففي ميتة جاهلية، يحاسب بما عمل في الإسلام، و من عاش بعدك و هو يحبّك ختم اللّه له بالأمن و الإيمان كلّما طلعت شمس و غربت حتى يرد علىّ الحوض. (4)
روایت شماره 1384 الناس من شجر شتى و أنا و علي من شجرة واحدة. (5)
روایت شماره 1414 سورة محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم آية فينا و آية في بني أمية. (6)
ص: 2128
1) ذكره ابن حبان في الثقات، و أخرج له الحاكم في المستدرك. (لسان المیزان 4 / 369 - 370)
2) ليس بالثبت بالحديث، حدّث بالمناكير في فضائل علي رضی اللّه عنه [علیه السلام]... و هو متهم إذا روى شيئاً من الفضائل، و كان السلف يتهمونه بأنه يضع في فضائل أهل البيت [علیهم السلام] و في مثالب غيرهم. (الكامل 5/ 145 - 148)
3) تاريخ مدينة دمشق 44 / 235
4) تاريخ مدينة دمشق 292/42
5) المعجم الأوسط للطبراني 4 / 263
6) شواهد التنزيل 2 / 241
در مذمّتش گفته اند: احادیثی که او روایت می کند کسی نقل نکرده. در روایاتش مطالب منکری دیده می شود.
به نقل از پدرش از پدرانش مطالب جعلی و منکر نقل می کند، جایز نیست به روایاتش احتجاج شود. نباید روایاتش نوشته شود.او بی ارزش است. (2)
از احادیث اوست: حدیث غدیر. (3)
[1561 / 219] عليّ يعسوب المؤمنين، و المال يعسوب المنافقين. (4)
[1562 / 220] من سرّه [و من أراد] أن يجوز على الصراط كالريح العاصف، و يلج الجنة بغير حساب فليتول ولیّي و وصيّي و صاحبي و خليفتي على أهلي علي بن أبي طالب، و من سرّه [و من أراد] أن يلج النار فليترك ولايته.
فوعزّة ربّي و جلاله إنه لباب اللّه الذي لا يؤتى إلّا منه، و إنه الصراط المستقيم،
ص: 2129
1) المعجم الأوسط للطبرانی 5/ 306
2) في حديثه بعض المناكير (الثقات لابن حبان 492/8) من أهل الكوفة يروى عن أبيه عن آبائه أشياء موضوعة، لا يحلّ الاحتجاج به. (المجروحين لابن حبان 2/ 121 - 122) روى عن أبيه عن آبائه أحاديث مناكير، لا يكتب حديثه، لا شيء. (الضعفاء لأبي نعيم الأصبهاني 122) و رجوع شود به الكامل لابن عدي 5 / 244 - 245، میزان الاعتدال 3 /315، لسان الميزان 4 / 399.
3) تاريخ مدينة دمشق 45/ 344 و 65 / 324، أسد الغابة 5 / 383.
4) الكامل لابن عدي 5/ 244 - 245، تاریخ مدينة دمشق 42/ 304 و رجوع شود به روایات شماره 33، 33/1، 36، 73، 236.
و إنه الذي يسأل اللّه عن ولايته یوم القيامة. (1)
[1563 / 221] من زعم أنه يحبّني و يبغض [و أبغض] عليّاً فقد كذب. (2)
[1564 / 222] عن علي [علیه السلام]، قال: نزلت هذه الآية على رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم [في بيته]: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ [المائدة (5): 55] فخرج رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و دخل المسجد - و الناس يصلّون بين راكع و قائم - فصلّى، فإذا سائل، قال [صلى اللّه عليه و آله و سلم]: يا سائل، «أعطاك أحد شيئاً»؟ فقال: لا إلّا هذا الراكع - لعلي [علیه السلام] - أعطاني خاتماً [خاتمه]. (3)
[1565 / 223] عن علی علیه السلام قال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: أنا أول من تنشقّ الأرض عنه يوم القيامة و أنت معي، و معنا لواء الحمد و هو بيدك تسير به أمامي، تسبق به الأولين و الآخرين. (4)
[1566 / 224] عن علي علیه السلام: حدّثني سلمان الخير فقال: يا [أ] با الحسن، قلّما أقبلتَ أنتَ و أنا عند رسول اللّه إلاّ قال: «يا سلمان، هذا و حزبه هم المفلحون يوم القيامة». (5)
و في لفظ: قال لي سلمان: قلّما طلعتَ [أطّلعتَ] على رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و أنا معه إلّا ضرب بين كتفي فقال: «يا سلمان، هذا و حزبه المفلحون». (6)
[1567 / 225] عن علي علیه السلام، قال: جَمَعَنا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم في بيت أم سلمة، أنا و فاطمة و حسناً و حسيناً [علیهم السلام]، ثم دخل رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم في كساء له، و أدخلنا معه ثم ضمّنا، ثم قال: «اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً». (7)
ص: 2130
1) شواهد التنزيل 1 / 76.
2) المجروحين لابن حبان 2 / 122، میزان الاعتدال 3/ 315، لسان الميزان 399/4
3) معرفة علوم الحديث للحاكم 102، تاريخ مدينة دمشق 356/42 - 357 و 45 / 303، تخریج الأحاديث و الآثار 1 / 409
4) المناقب للخوارزمي 359
5) شواهد التنزيل 89/1
6) تاريخ مدينة دمشق 42/ 332، شواهد التنزيل 1 / 89 - 92
7) شواهد التنزيل 52/2
[1568 / 226] قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: هذه فاطمة و هذان الحسن و الحسين و من أحبّهما يوم القيامة في الجنة يأكل و يشرب حتى يفرّق بين العباد. (1)
[1569 / 227] أما إن الإيمان لا يدخل أجوافهم حتى يحبّوكم. (2)
[1570 / 228] إذا كان يوم القيامة حُملتُ على البراق، و حملت فاطمة على ناقة العضباء [ناقتي القصواء]... (3)
[1571 / 229] عن [مولانا أبي عبد اللّه] جعفر [الصادق]، عن أبيه [علیهم السلام]، قال: نزلت هذه الآية فينا و في شيعتنا: فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ * وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ [الشعراء (26) 100 - 101]، و ذلك أن اللّه يفضّلنا و يفضّل شيعتنا بأن نشفع، فإذا رأى ذلك من ليس منهم قال: فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ. (4)
[1572 / 230] قال رجل لابن عباس: سبحان اللّه ما أكثر مناقب على و فضائله، إني لأحسبها ثلاثة آلاف، فقال ابن عباس: أولا تقول إنها إلى ثلاثين ألفاً أقرب ! (5)
روایت شماره 1 حدیث طیر - با قدری اختلاف - «اللهم ائتني بأحبّ خلقك إليك يأكل معي من هذا الطير»... فجاء علي [علیه السلام]... (6)
روایت شماره 60 حق علي على المسلمين كحق الوالد على الولد. (7)
روایت شماره 676 «إن منكم من يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على
ص: 2131
1) تاريخ مدينة دمشق 13 / 227
2) الكامل لابن عدي 5 / 245
3) تاريخ مدينة دمشق 10/ 459، میزان الاعتدال 3/ 315.
4) شواهد التنزيل 541/1
5) المناقب للخوارزمي 33
6) تاريخ مدينة دمشق 42 / 245 - 246
7) الكامل لابن عدي 5 / 244 - 245، المجروحين لابن حبان 2 / 122، المناقب لابن المغازلي 60، تاریخ مدينة دمشق 308/42، میزان الاعتدال 3/ 316، لسان المیزان 4 / 399.
تنزيله»، فقال أبو بكر: أنا هو يا رسول اللّه، قال: «لا، ولكنه هذا خاصف النعل»، و في يد علي [علیه السلام] نعل يخصفها. (1)
محمد بن جریر طبری او را توثیق کرده است. (3)
در مذمّتش گفته اند: رافضی آتشین، کذّاب، خشن و از شیاطین متمرّد آن هاست. او در فضائل اهل بیت [علیهم السلام] و مذمّت دیگران احادیثی نقل کرده، احادیث جعلی و منکر. سستی روایات او روشن است. (4)
از روایات اوست:
[1573 / 231] قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: أول من اتخذ علي بن أبي طالب أخاً من أهل السماء إسرافيل، ثم ميكائيل، ثم جبرئيل. و أول من أحبّه من أهل السماء حملة العرش، ثم رضوان خازن الجنان، ثم ملك الموت، و إن ملك الموت يترّحم على
ص: 2132
1) تاريخ مدينة دمشق 42 / 451
2) رجوع شود به شواهد التنزيل 2 / 227 (دو روايت)، المجروحين لابن حبان 2 / 122، تنزیه الشريعة 1 / 396
3) قال ابن حجر: و ثقّه محمد بن جرير. (لسان المیزان 4 / 406)
4) حدّث بأحاديث موضوعة، و هو محترف [محترق] في الرفض. (الموضوعات لابن الجوزي 381/1 - 382) و رجوع شود به الكامل لابن عدي 5 / 260 - 261 تاریخ بغداد 168/11، الأنساب للسمعاني 5 /285، تاريخ الإسلام للذهبي 20 / 147 - 148، میزان الاعتدال 324/3، لسان الميزان 406/4، اللباب في تهذيب الأنساب لابن الأثير 3 / 208، الكشف الحثيث 205.
محبّي علي بن أبي طالب كما يترحّم على الأنبياء علیهم السلام. (1)
[1574 / 232] عن أبي رافع، قال: كانت راية رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يوم أحد مع علي بن أبي طالب [علیه السلام]، و كانت راية المشركين مع طلحة بن أبي طلحة... كل من كان يحمل راية المشركين يقتله على رضی اللّه عنه [علیه السلام] حتى عدّ تسعة أنفس حملوها و قتلهم على [علیه السلام]، و قتل جماعة من رؤسائهم يحمل عليهم، فقال: جبريل: يا محمد هذه المواساة، فقال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: «أنا منه و هو منّي». ثم سمعنا صائحاً يصيح في السماء و هو يقول: لاسيف إلاّ ذو الفقار، ولا فتى إلّا علي بن أبي طالب. (2)
در سنن اربعه (ابن داود، ترمذی، نسائی، ابن ماجه قزوینی) از او روایت شده و بخاری از او در کنار دیگران نقل کرده است. او را با الفاظی چون: «الشیخ العالم، المحدّث الصدوق، صالح الحديث، حديثه حديث رجل كيّس» ستوده اند. ابن مَعین، احمد بن حنبل، يحيى بن سعید، عجلی و ابن سعد او را توثيق نموده اند و حدیث او نیکو و معتبر دانسته شده است. (4)
و قال - أيضاً -: شيعيٌ جلدٌ، و ثقه أحمد، و ابن مَعين... ثم أشار إلى رواية أصحاب السنن الأربعة عنه و أن البخاري قرنه بآخر. (الكاشف 2/ 125 و رجوع شود به میزان الاعتدال 3 / 363 - 364)
ص: 2133
1) المناقب للخوارزمي 72
2) قال ابن الجوزي: هذا حديث لا يصحّ، و المتهم به عیسی بن مهران. (الموضوعات 1 / 381 - 382 و رجوع شود به الكامل لابن عدي 5 /260، تنزيه الشريعة 1 / 385)
3) شواهد التنزيل 30/1
4) قال الذهبي: الشيخ العالم، المحدّث الصدوق... و ثّقه أحمد بن حنبل، و قال مرة: كان فطر عند يحيى بن سعيد ثقة، لكنه خشبي مفرط. و قال أحمد العجلي: ثقة، حسن الحديث، فيه تشيّع يسير. و قال ابن سعد: ثقة إن شاء اللّه... و قال عبد اللّه بن أحمد: سألت أبي عن فطر، فقال: ثقة، صالح الحديث، حديثه حديث رجل كيّس إلاّ أنه يتشيع... و حديثه من قبيل الحسن. (سير أعلام النبلاء 30/7 - 33)
در مذمّتش گفته اند: اعمش، منصور، و مغیره مشروب می نوشیدند و هنگامی که سر شان داغ می شد فطر بن خلیفه را مسخره می کردند! من عمداً او را رها کردم. من او را مثل سگ رها کرده و به او اعتنایی ننمودم. او منحرف است. ثقه نیست. نمی شود به (روایت) او احتجاج نمود. شیعه سر سختی است. به جهت مذهب بدی که دارد از او روایت نقل نمی کنم. چندان متقن نیست. اهل بدعت است؛ لذا بخاری او را با دیگران قرین قرار داده (و به روایت او اکتفا نکرده) است.
هنگام جان دادن می گفت: ارزش محبت اهل بیت نزد من بالا تر از آن است که به جای هر تار موی بدنم زبانی باشد و تسبیح خدا بگوید. (1)
و عن أبى بكر بن عياش، قال: ما تركت الرواية عن فطر إلّا بسوء مذهبه. و قال أحمد بن يونس: تركته عمداً، و كان يتشيع و كنت أمرّ به بالكناسة في أصحاب الطعام، و كان أعرج، فأمرّ و أدعه مثل الكلب... ليس بذاك المتقن مع ما فيه من بدعة، و من أجل ذلك قرنه البخاري بآخر. عن جعفر الأحمر، قال: دخلنا على فطر بن خليفة و هو مغمى عليه، فأفاق، فقال: يا عبد اللّه! ما يسرّنى أن مكان كل شعرة في جسدي لسان يسبّح اللّه بحبّي أهل البيت. (سير أعلام النبلاء 7 / 30 - 33)
و قال الجوزجاني: زائغ غير ثقة، و قال الدار قطني: زائغ لا يحتجّ به. (المغني في الضعفاء 2 / 200 و رجوع شود به میزان الاعتدال 3 / 363 - 364، ضعفاء العقیلی 3 / 464، الكامل لابن عدي 31/6، تهذيب الكمال 23/ 316، تهذيب التهذيب 8 / 271)
ص: 2134
1) عن جرير، قال: كان الأعمش و منصور و مغيرة يشربون فإذا أخذوا في رؤوسهم سخروا بفطر بن خليفة. (ضعفاء العقیلی 3/ 465)
از روایات اوست: منا شده به غدیر، (1)حدیث غدیر. (2)
[1575 / 233] عن سعد: سمعت النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم يقول لعلي: «أنت منّي بمنزلة هارون من موسى»، و سدّ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم الأبواب إلّا باب علي [علیه السلام]. (3)
[1576 / 234] قال أبو الطفيل: قال بعض أصحاب النبي [صلى اللّه عليه و آله و سلم]: لقد كان علي [العلي] ابن أبي طالب [علیه السلام] من السوابق ما لو أن سابقة منها بين الخلائق لوسعتهم خيراً. (4)
روایت شماره 1 حدیث طیر - با قدری اختلاف - «اللهم ائتني بأحبّ خلقك إليك يأكل معي من هذا الطير»، فجاء علي [علیه السلام]. (7)
روایت شماره 109 قال علي علیه السلام: و اللّه ما ضللتُ ولا ضلّ بي، ولا نسيتُ الذي قيل لي، و إني لعلى بيّنة من ربّي، تبعني من تبعني، و تركني من تركني. (8)
روایت شماره 610 عن سعد: أمر رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بسدّ الأبواب الشارعة في المسجد و ترك باب علي [علیه السلام]. (9)
روايت شماره 676 «إن منكم من يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله»... فقال أبو بكر: أنا هو؟ قال: «لا»، قال عمر: أنا هو؟ قال: «لا، ولكن
ص: 2135
1) تاريخ مدينة دمشق 205/42، 209
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 213، 219
3) تاريخ مدينة دمشق 42 / 165
4) تاريخ مدينة دمشق 42 / 418
5) روایات متعدد به این لفظ گذشت، شماره های 149، 154، 155، 161، 164، 168، 175، 190.
6) المعجم الكبير 5/ 166
7) المعجم الكبير للطبراني 82/7
8) تاريخ مدينة دمشق 42/ 534، ضعفاء العقیلی 3/ 465 - 466
9) تاريخ مدينة دمشق 42 /165
خاصف النعل» يعنى عليّاً [علیه السلام]. (1)
روایت شماره 704 قال علي علیه السلام: أُمرتُ بقتال الناكثين و القاسطين و المارقين. (2)
روایت شماره 888 من أحبّ عليّاً فقد أحبّني و من أحبّني فقد أحبّ اللّه، و من أبغض عليّاً فقد أبغضني و من أبغضني فقد أبغض اللّه. (3)
روایت شماره 935... لَعَهد النبي الأمي إليّ أن الأمة ستغدر بك بعد [بعدي]. (4)
روايت شماره 1009 أنا سيّد ولد آدم، و على سيّد العرب، و إنه لأول من ينفضّ الغبار عن رأسه يوم القيامة... (5)
روایت شماره 1414 سورة محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم آية فينا و آية في بني أمية. (6)
روایت شماره 1510 عن سعد: أنَّ النّبيَّ صلى اللّه عليه و آله و سلم أمر بَسدِّ الأبواب فَسُدَّت، و ترك باب عَلىّ [علیه السلام] فأتاه العبّاس فقال: يا رسول اللّه، سَدَدْتَ أبوابنا و تركت باب علىّ؟! قال: «ما أنا فَتَحْتُها، ولا أنا سَدَدْتُها». (7)
شعبه به شدّت از او دفاع کرده و او را ثبت دانسته و ابن عدی جرجانی نیز نظر شعبه را ترجیح داده است. (8)
ص: 2136
1) المناقب للخوارزمي 260 و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 453/42 - 454 (روایات متعدد).
2) تاريخ مدينة دمشق 469/42
3) المعجم الكبير للطبراني 23 / 380، تاريخ مدينة دمشق 42 / 271
4) تاريخ مدينة دمشق 42 /447
5) تاريخ مدينة دمشق 42 / 305- 306.
6) شواهد التنزيل 2 / 241
7) مناقب على بن أبي طالب علیه السلام الابن المغازلی 210 و رجوع شود به روایت شماره 556
8) الكامل لابن عدي 6 / 41، 46 - 47
احمد بن حنبل تصریح کرده که از جمله اموری که باعث شد مردم روایات قیس بن الربیع را ترک کنند تشیّع او است. (1)
از روایات اوست: حديث غدير، (2)رزية يوم الخميس. (3)
[1577 / 235] «يا أنس، انطلق فادع لي سيّد العرب» يعني عليّاً [علیه السلام]، فقالت عائشة: ألست سيّد العرب؟ قال: «أنا سيّد ولد آدم و علي سيّد العرب» فلمّا جاء علي [علیه السلام] أرسل رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم إلى الأنصار فأتوه، فقال لهم: «يا معشر الأنصار، ألا أدلّكم على ما إن تمسّكتم به لن تضلّوا بعده»؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه، قال: «هذا على فاحبّوه بحبّي، و كرّموه لكرامتي، فإن جبريل أمرني بالذي قلت لكم عن اللّه عزّ و جلّ». (4)
[1578 / 236] عن أبي سعيد الخدري، قال: لمّا نصب رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم عليّاً [علیه السلام] بغدير خم فنادى له بالولاية هبط جبريل علیه السلام عليه بهذه الآية: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً [المائدة (5): 3]. (5)
[1579 / 237] عن أبي سعيد الخدري: أن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم لمّا نزلت [عليه] هذه الآية قال: «اللّه أكبر على إكمال الدين و إتمام النعمة، و رضا الربّ برسالتي وولاية علي بن أبي طالب من بعدي». ثم قال: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم و ال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله» (6)
[1580 / 238] و عنه علیه السلام في قوله تعالى: وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ [الزمر (39): 29] قال: أنا ذلك الرجل السليم لرسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم. (7)
ص: 2137
1) قلت لأحمد بن حنبل: قيس لم ترك الناس حديثه؟ قال: كان يتشيع... (الكامل لابن عدي 39/6)
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 223، شواهد التنزيل 1 / 201، المناقب لابن المغازلي 40
3) المعجم الكبير للطبراني 352/11
4) المعجم الكبير للطبراني 3 / 88
5) تاریخ مدينة دمشق 42 / 237
6) شواهد التنزيل 1 / 201
7) شواهد التنزيل 2 / 176
[1581 / 239] و عنه علیه السلام في قوله تعالى: إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبُ [سورة ق (50): 37] قال: فأنا ذو القلب الذي عنى اللّه بهذا. (1)
[1582 / 240] و قال على [علیه السلام] عند مبيته على فراش رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم:
و قيت بنفسي خير من وطئ الحصا *** و من طاف بالبيت العتيق و بالحجر
رسول إله خاف أن يمكروا به *** فنجّاه ذو الطول الإله من المكر
و بات رسول الله في الغار آمنا *** موقّى و في حفظ الإله و في ستر
و بتُ أراعيهم ولم يتهمونني *** و قد وطنّت نفسي على القتل والأسر (2)
وَ بِتُ أُرَاعِيهِمْ و ما يُثْبِتُونَنِي (شواهد التنزيل 1 / 131)
وَ بِتُ أُرَاعِيهِمْ وَ هُمْ يُثْبِتُونَنِي (بحار الأنوار 36/ 46)
وَ بِتُ أُرَاعِيهِمْ مَتَى يَنْشُرُونَنِي (ديوان الإمام علي علیه السلام 215، بحار الأنوار 19 / 63 و 34/ 413)
وَ بِتُ أُرَاعِيهِمْ مَتَى يَأْسِرونَنِي (كشف الغمة 406/1)
[1583 / 241] عن أبي سعيد الخدري في قوله عزّوجلّ: مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ قال: علي و فاطمة [علیهما السلام]، بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَ يَبْغِيَان قال: محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم، يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ اَلْمَرْجَانُ [الرحمن (55): 19 - 22] قال: الحسن و الحسين [علیهما السلام]. (3)
و رواه الحاكم الحسكاني عن سلمان. (4)
[1584 / 242] عن ابن عباس، قال: دفع رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم الراية إلى علي بن أبي طالب [علیه السلام] و هو ابن عشرين سنة. (5)
[1585 / 243] قوله تبارك و تعالى: أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ
ص: 2138
[النساء (4): 54] قال ابن عباس: نحن الناس دون الناس. (1)
روايت شماره 13 عليٌّ منّي مثل رأسي [منزلة رأسي] من بدني. (2)
روايت شماره 100 أبشر يا علي، حياتك و موتك معي. (3)
روايت شماره 409 إن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم لمّا آخى بين المسلمين... قال: «يا علي، أنت أخي، و أنت منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنه لا نبي بعدي... أنه أول من يدعى به من أُمتي يدعى بك لقرابتك منّي و منزلتك عندي، فيدفع إليك لوائي، و هو لواء الحمد، يستبشر به آدم و جميع من خلق اللّه عزّ و جلّ من الأنبياء و المرسلين، فيستظلون بظلّ لوائي... فينادي منادٍ من عند العرش: « يا محمد نعم الأب أبوك إبراهيم، و نعم الأخ أخوك، و هو علي. يا علي، إنك تُدعى إذا دعيتُ، و تُحيا إذا حُييتُ، [و تُحبى إذا حُبيتُ]، و تُكسى إذا كسيتُ» (4)
روایت شماره 582 علي منّي، و أنا منه، ولا يؤدّي عني إلّا أنا و علي. (5)
روایت شماره 643 قال صلى اللّه عليه و آله و سلم لعلي علیه السلام: أُمرتُ بتزويجك من السماء. (6)
روایت 900 - با قدری اختلاف - قال علي علیه السلام: قال لي رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «يا علي، من أشقى الأولين»؟ قلت: عاقر الناقة، قال: «صدقت، فمن أشقى الآخرين»؟ قلت: لا أدري، قال: «الذي يضربك على هذه كعاقر ناقة اللّه أشقى بني فلان من ثمود». (7)
ص: 2139
1) المعجم الكبير للطبراني 11 / 118
2) المناقب للخوارزمي 148، 144
3) المعجم الكبير للطبراني 308/7، المعجم الأوسط 6 / 76، تاریخ مدينة دمشق 42 / 367
4) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 286 شماره 252، فضائل الصحابة لابن حنبل 824/2 شماره 1131 (الطبعة الثالثة، دار ابن الجوزى، الرياض)، تاريخ مدينة دمشق 53/42 - 54، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 55 - 56، المناقب للخوارزمي 140 - 141
5) المعجم الكبير للطبراني 4/ 16
6) تاریخ مدينة دمشق 42 / 125
7) شواهد التنزيل 2 / 434
و في لفظ: ان اللّه اطّلع اطلاعة إلى أهل الأرض فاختارني منهم فبعثني نبياً مرسلاً ثم اطّلع اطلاعة فاختار منهم بعلك فأوحى إلىّ أن أزوّجه إياك و أتخذه وصياً. (2)
روايت شماره 998 إنّ لَك لأضراساً ثواقِبَ: أُمِرتُ بتزويجك من السماء، و قَتَلُكَ [و قتلت] المشركين يوم بدر، و تقاتل من بَعدي على سنّتي، و تُبرِّئُ ذِمَّتي. (3)
روايت شماره 1000 لا يقضي ديني غيري أو علي. (4)
روایت شماره 1010... إني و إياكِ - يعني فاطمة - و هذين و هذا الراقد - يعني عليّاً [علیه السلام] - في مكان واحد يوم القيامة. (5)
روایت شماره 1411 لمّا نزلت: قُل لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ الْقُرْبَى [الشوری (42): 23] قالوا: يا رسول اللّه، من قرابتك هؤلاء الذين وجبت علينا مودتّهم [أمر اللّه بمودّتهم]؟ قال: «علي و فاطمة و ابناهما [ووُلدهما]». (6)
روایت شماره 1413 وَ أَذَانُ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ [التوبة (9): 3]: عليُّ - و اللّه - هو الأذان يوم الحجّ الأكبر. (7)
روايت شماره 1418 أول من شرى نفسه للّه عزّ و جلّ [ابتغاء رضوان اللّه] على [علیه السلام]
ص: 2140
1) المعجم الكبير للطبراني 4 / 171، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلی 106.
2) المناقب للخوارزمي 112، ينابيع المودة 1 / 240 و 3 / 269
3) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 105.
4) المعجم الكبير للطبراني 4/ 16
5) مسند أحمد 101/1، فضائل امیر المؤمنین علیه السلام لابن حنبل 334 شماره 306، فضائل الصحابة لابن حنبل 862/2 شماره 1183 (طبعة دار ابن الجوزي، الرياض)، السنة لابن أبي عاصم 584.
6) رجوع شود به المعجم الكبير للطبرانی 3 / 47، شواهد التنزيل 2 / 191، 196
7) شواهد التنزيل 304/1
ثم قرأ: وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ [البقرة (2): 207]. (1)
روایت شماره 1492 قال أبوذر عن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: علي قائد البررة، و قاتل الكفرة، منصور من نصره، و مخذول من خذله»... و قال صلى اللّه عليه و آله و سلم:... اللهم فاشرح لي صدري، و يسّر لي أمري، و اجعل لي وزيراً من أهلي، عليّاً أخي، اشدد به أزري»... فو اللّه ما استتمّ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم الكلام حتى هبط عليه جبرئيل... و قال:... أمر اللّه أمتك بموالاته إلى يوم القيامة، و أنزل قرآنا عليك: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ [المائدة (5): 55]. (2)
روايت شماره 1573 أول من اتخذ علي بن أبي طالب أخاً من أهل السماء إسرافيل، ثم ميكائيل، ثم جبرئيل. و أول من أحبّه من أهل السماء حملة العرش، ثم رضوان خازن الجنان، ثم ملك الموت، و ان ملك الموت يترحّم على محبّي علي بن أبي طالب كما يترحّم على الأنبياء علیهم السلام. (3)
روایت شماره 1466 قال علي علیه السلام: ما نزلت في القرآن آية إلّا و قد علمت أين نزلت، و في من نزلت، و في أي شئ نزلت، و في سهل نزلت أم في جبل. (4)
روایت شماره 1467: ما نزلت من القرآن آية إلّا و قد علمتُ فيمن نزلت، قيل: فما نزل فيك؟ فقال [علیه السلام]: لولا أنكم سألتموني ما أخبرتكم؛ نزلت فيّ [هذه] الآية: إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلٍّ قَوْمٍ هَادٍ فرسول اللّه المنذر، و أنا الهادي إلى ما جاء به. (5)
ص: 2141
ابن حبان او را در هر دو کتابش - الثقات و المجروحین - ذکر کرده است ! (1)
و در تضعیفش گفته: او در فضائل علی [علیه السلام] روایاتی مرسل و منکر نقل می کند که هیچ اصلی ندارد. احتجاج به روایات او و نقل آن جایز نیست مگر از روی تعجب. (2)
از احادیث اوست:
در میزان الاعتدال 3/ 428 و لسان المیزان 5/ 6 گفته شده: معلوم نیست او چه کسی است !
ذهبی در ترجمه او روایت: «النظر إلى علي عبادة» را نقل کرده و او را متهم به جعل و ساختن آن نموده است. (4)
ولی گذشت که این روایت اسناد دیگری هم دارد. (5)
ص: 2142
1) يروى عن صفية بنت حيّ [حيي]، و كان صديقاً لمسروق، روى عنه أبو إسحاق السبيعي. (الثقات لابن حبان 5 / 388)
2) شيخ يروي عنه أبو إسحاق البيعي [السبيعي] في فضائل علی [علیه السلام] مراسيل ليست بمسانيد، كلّها مناكير لا أصول لها، لا يجوز الاحتجاج به ولا ذكر ما روى إلّا على جهة التعجب. (المجروحين لابن حبان 3/ 36)
3) قال البخاري: ولا يعرف مالك إلّا بهذا الحديث الواحد ولم يُتابَع عليه. (التاريخ الكبير 311/7، ضعفاء العقيلي 4/ 172، الجرح و التعديل لابن أبي حاتم 215/8، الكامل لابن عدي 6 / 380)
و قال الذهبي: هذا غريب. (سير أعلام النبلاء 2 / 234 - 235)
4) میزان الاعتدال 3 / 484 - 485، لسان الميزان 5/ 81، الكشف الحثيث 220
5) در دفتر دوم صفحه 942 اشاره شد که در کتاب سلسلة الأحاديث الصحيحة و الحسنة في فضائل الإمام على علیه السلام برواية أهل السنة 334 - 356 اسناد دیگری برای آن ذکر شده است
از احادیث اوست:
[1586 / 244] عن أبي هريرة، قال: رأيت معاذ بن جبل يديم النظر إلى علي بن أبي طالب [علیه السلام]، فقلت: ما لك تديم النظر إلى علي كأنك لم تره؟! فقال: سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يقول: «النظر إلى وجه علي عبادة» (1)
در مذمّتش گفته اند: او دروغ گو است. (2)
از احادیث اوست:
[1587 / 245] قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم العلي: لو أن عبداً عبد اللّه مثل ما أقام نوح في قومه، و كان له مثل أحد ذهباً فأنفقه في سبيل اللّه، و مدّ في عمره حتى يحجّ ألف عام على قدميه، ثم قتل بين الصفا و المروة مظلوماً، ثم لم يوالك - يا علي - لم يشمّ رائحة الجنة، و لم يدخلها. (3)
[1588 / 246] قال علي علیه السلام: دعاني رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم فقال: «ألا أبشرك»؟ قلت: بلى يا رسول اللّه، و ما زلت مبشّراً بالخير. قال: «قد أنزل اللّه فيك قرآناً». قلت: و ما هو يا رسول اللّه؟ قال: «قُرنتَ بجبرئيل» ثم قرأ: وَ جِبْرِيلُ وَ صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ [التحريم (66): 4] فأنت و المؤمنون من بني أبيك الصالحون». (4)
[1589 / 247] او روایت مفصلی از سلمان نقل کرده که در ضمن آن آمده:
ص: 2143
پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم از اصحابش خواست که به همراه یکی از جنیان برای دعوت آنان به اسلام بروند و جز امیر المؤمنین علیه السلام کسی نپذیرفت، حضرت او را فرستاد و به آن جنّى فرمود: «أبعث معك رجلاً يفصل بحكمي، و ينطق بلساني... » و سپس اسلام آوردن آن ها را به دست امیر المؤمنین علیه السلام به تفصیل نقل کرده است. (1)
أنا أخو المصطفى لا شك في نسبي *** معه ربّيت (2)و سبطاه هما ولدي
جدّي و جدّ رسول اللّه منفرد *** و فاطم زوجتي لا قول ذي فند
صدّقتُه و جميع الناس في بهم *** من الضلالة و الإشراك و النكد
فالحمد للّه شكراً لا شريك له *** البّر بالعبد و الباقي بلا أمد
زاد الحداد: فتبسّم رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و قال: «صدقت يا علي». (3)
روایت شماره 1188 روایت مفصلی در فضائل مولا که در صدر آن آمده: لولا أن تقول فيك طوائف من أُمتي ما قالت النصارى في عيسى بن مريم علیه السلام لقلت فيك اليوم مقالاً لا تمرّ على ملاً من المسلمين إلّا أخذوا من تراب رجليك و فضل طهورك يستشفون به. (4)
روایت شماره 1366 يا أخي قول اللّه تعالى: ثَوَاباً مِنْ عِندِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ [آل عمران (3): 195]، وَ مَا عِندَ اللّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرَارِ [آل عمران (3): 198] أنت الثواب، و شيعتك الأبرار. (5)
ص: 2144
او را حافظ حدیث و شبیه مشایخ حدیث دانسته اند. (1)
از او بد گویی نموده، و او را کثیر التخلیط گفته اند. گفته شده: او احادیثی غریب نقل می کرد و هنگامی که معلوم شد دروغ گو است احادیث او را نابود کردند. او برای رافضی ها حدیث جعل می کرد و در مسجد برای آنان املا می نمود. (2)
از احادیث اوست:
[1590 / 248] لو اجتمع الناس على حبّ علي بن أبي طالب لما خلق اللّه النار. (3)
[1591 / 249] عن ابن عباس في قول اللّه تعالى: وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ [النساء (4): 29] قال: لا تقتلوا أهل بيت نبيكم صلى اللّه عليه و آله و سلم. (4)
[1592 / 250] عن حذيفة بن اليمان، قال: دخلت على النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم ذات يوم و قد نزلت عليه هذه الآية: [فَأُولَئِكَ] مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً [النساء (4): 69] فأقرأنيها صلى اللّه عليه و آله و سلم، فقلت: يا نبي اللّه - فداك أبي و أمي - مَن هؤلاء؟ إني أجد اللّه بهم حفّياً ! قال: «يا حذيفة أنا مِنَ النَّبِيِّينَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم، أنا أولهم في النبوة و آخرهم في البعث، و مِن الصِّدِّيقِينَ علي بن أبي طالب، و لمّا بعثني اللّه عزّ و جلّ برسالته كان أول من صدّق بي، ثم مِن اَلشُّهَدَاءِ حمزة و جعفر، و مِن اَلصَّالِحِينَ الحسن و الحسين سيّدا شباب
ص: 2145
1) تاريخ مدينة دمشق 14/54، و قال الدار قطني: يشبه الشيوخ. (تاریخ بغداد 3/ 86)
2) و كان يروي غرائب الحديث... بان كذبه فمزّقوا حديثه، و أبطلوا روايته. و كان بعد يضع الأحاديث للرافضة و يملى في مسجد الشرقية. (رجوع شود به تاریخ بغداد 3/ 86 - 88، تاریخ مدينة دمشق 54/ 16 - 17، میزان الاعتدال 3/ 608)
3) المناقب للخوارزمي 67، تنزيه الشريعة 1 / 398 - 399 قال: لم يُبيَّن علّته !
4) شواهد التنزيل 1 / 182
أهل الجنة، وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً المهدي في زمانه». (1)
[1593 / 251] عن أبي جعفر [علیه السلام] في قوله تعالى: فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ [النحل (16): 43 و الأنبياء علیهم السلام (21): 7] قال: هم الأئمة من عترة رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم، وتلا: قَدْ أَنزَلَ اللّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً * رَسُولاً... [الطلاق (65): 10]. (2)
ابن ماجه از او روایت نموده و ابن حبان او را از ثقات دانسته است. (4)
در مذمّتش گفته اند: او ارزشی ندارد. از شیعیان کوفه بشمار می رود. فضائلی برای اهل بیت علیهم السلام نقل کرده که کسی آن را روایت نکرده. (5)
هو في عداد شيعة الكوفة، و يروي من الفضائل أشياء لا يُتابَع عليها. (الكامل 6 / 113 - 114 و مراجعه شود به تهذیب الکمال 26/ 36 - 38، تهذیب التهذيب 9 / 286)
غالب روایات او از جدّش ابو رافع است، از احادیث اوست:
[1594 / 252] يا علي، و الذي نفسي بيده لولا أن تقول فيك طوائف من أمتي ما قالت النصارى في عيسى بن مريم، لقلت اليوم فيك مقالاً لا تمرّ بأحد من المسلمين إلّا أخذوا التراب من أثر قدميك يطلبون به البركة. (6)
ص: 2146
1) شواهد التنزيل 1 / 199.
2) شواهد التنزيل 437/1 - 438 در مصدر در ضبط آیه اخیر اشتباهی رخ داده بود اصلاح شد.
3) شواهد التنزيل 1 / 43
4) ذكره ابن حبان في كتاب الثقات، و روى له ابن ماجة. (تهذيب الكمال 26 / 38)
5) محمد بن عبيد اللّه ليس بشيءٍ. (تاريخ الإسلام 46 / 391)
6) المناقب للخوارزمي 311 این روایت شبیه صدر روایات شماره 1188 - 1189 است
[1595 / 253] أنت أخي و حبيبي، من آذاك فقد آذاني. (1)
[1596 / 254] إن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم خطب الناس فقال: «يا أيها الناس، إن اللّه أمر موسى و هارون أن يتبوّءا لقومهما بيوتاً، و أمرهما أن لا يبيت في مسجدهما جنب، ولا يقربوا فيه النساء إلّا هارون و ذريته، ولا يحلّ لأحد أن يعرك النساء في مسجدي هذا ولا يبيت فيه جنب إلّا على و ذريته». (2)
روایت 265 - با قدری اختلاف - قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم لعلي [علیه السلام]: «أنت أول من آمن بي، و أنت أول من يصافحني يوم القيامة، و أنت الصديق الأكبر، و أنت الفاروق الذي يفرّق بين الحق و الباطل، و أنت يعسوب المؤمنين، و المال يعسوب الكفار». (3)
روايت شماره 288 عن أبي رافع، قال: صلّى النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم أول يوم الاثنين، و صلّت خديجة [علیها السلام] آخر يوم الاثنين، و صلّى علي [علیه السلام] يوم الثلاثاء من الغد، و صلّى مستخفياً قبل أن يصلّي مع النبي [صلى اللّه عليه و آله و سلم] أحدٌ سبعَ سنين و أشهراً. (4)
نگارنده گوید: در تقدم ایمان مولا بر حضرت خدیجه علیها السلام رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 570
و في رواية: لمّا قتل علي [علیه السلام] أصحاب الألوية يوم أحد قال جبرئيل علیه السلام: إن هذه لهي المواساة، فقال له النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: «إنه منّي و أنا منه»، فقال جبرئيل علیه السلام: و أنا منكما. (6)
ص: 2147
1) شواهد التنزيل 2 / 150
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 141 - 142 و رجوع شود به روایت 632
3) تاریخ مدينة دمشق 42/ 42
4) تاريخ مدينة دمشق 42/ 27 - 28، شواهد التنزيل 2/ 185، المناقب للخوارزمي 57
5) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 279 شماره 242
6) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 279 شماره 241 همین روایت را با تفصیل بیش تر بنگرید در تاریخ مدينة دمشق 76/42
روایت شماره 890 «أوصي من آمن بي و صدّقني بالولاية لعلي؛ فإنه من تولّاه تولّاني و من تولّاني تولّى اللّه». و زاد في رواية: «و من أحبّه أحبّني و من أحبّني أحبّ اللّه، و من أبغضه أبغضني و من أبغضني فقد أبغض اللّه» (1)
روایت شماره 1541 أنت تقتل على سنتى. (2)
روایت شماره 1089 عن أبي رافع: أن عليّاً [علیه السلام] كان يجهز النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم- حين كان بالغار - و يأتيه بالطعام... و خلفه النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم فخرج إليه أهله، فخرج و أمره أن يؤدّي عنه أمانته... فأدّى أمانته كلّها. و أمره أن يضطجع على فراشه ليلة خرج، و قال: «إن قريشاً لن يفقدني ما رأوك»، فاضطجع علي [علیه السلام] على فراشه... و أمر النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم عليّاً [علیه السلام] أن يلحقه بالمدينة، فخرج علي [علیه السلام] في طلبه بعدما أخرج إليه أهله يمشي من الليل و يكمن من النهار حتى قدم المدينة، فلمّا بلغ النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم قدومه قال: «ادعوا لي علياً...»، قيل: يا رسول اللّه، لا يقدر ان يمشي، فأتاه النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم فلمّا رآه النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم اعتنقه و بكى رحمةً لما بقدميه من الورم - و كانتا تقطران دماً - فتفل النبى علیه السلام فی يديه ثم مسح بهما رجليه و دعا له بالعافية، فلم يشتكهما على [علیه السلام] حتى استشهد. (3)
روایت شماره 1239 - با قدری اختلاف - «إن فيك لَخصلتين كانتا في عيسى بن مریم [علیها السلام]... أحبّت النصارى عيسى حتى هلكوا فيه، و أبغضته اليهود حتى هلكوا فيه، و أبغضك رجل حتى هلك فيك، و أحبّك رجل حتى يهلك فيك»... فقالوا:... جعله مثلا لعيسى؟! فأنزل اللّه تعالى: وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً... [الزخرف (43): 57]. (4)
روایت شماره 1460 إن اللّه تعالى عهد إليّ في عليّ عهداً... إن عليّاً راية
ص: 2148
الهدى بعدي، و إمام أوليائي، و نور من أطاعني، و هو الكلمة التي أكرمتها [ألزمتها] المتقين، فمن أحبّه أحبّني، و من أبغضه أبغضني... (1)
روایت شماره 1540 «يا علي، قل: اللهم ثبّت لي الوُدَّ في قلوب المؤمنين، و اجعل لي عندك وُدّاً و عهداً». فقالها على [علیه السلام]، فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «ثبتت و ربّ الكعبة»، ثم نزلت: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً... [مریم (19): 96 - 97]... (2)
روایت شماره 1544 قال عليعلیه السلام: دخلتُ على نبي اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم، و هو مريض، فإذا رأسه في حجر رجل أحسن ما رأيتُ من الخلق، و النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم نائم، فلمّا دخلتُ عليه قال الرجل: ادن إلى ابن عمّك فأنت أحقّ به منّي... ثم إن النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم استيقظ، فقال صلى اللّه عليه و آله و سلم:... «ذاك جبرئيل علیه السلام». (3)
يحيى بن مَعين او توثيق نموده و احمد بن حنبل و ارباب صحاح به روایاتش احتجاج کرده اند. ذهبی او را با این تعابیر ستوده است: «الإمام، الصدوق، الحافظ، كان من علماء الحديث، و الكمال عزيز». (4)
در مذمّتش گفته اند: اصحاب ما او را نمی پسندند، او شیعه ای آتشین
ص: 2149
1) تاريخ مدينة دمشق 42 / 270
2) شواهد التنزيل 1 / 468
3) المناقب للخوارزمي 139
4) الإمام، الصدوق، الحافظ... حدّث عنه أحمد... و عدد كثير و جمّ غفير على تشيّع كان فيه إلّا أنه كان من علماء الحديث، و الكمال عزيز. و ثّقه يحيى بن مَعين. و قال أحمد بن حنبل: هو حسن الحديث شيعيٌ... و قد احتجّ به أرباب الصحاح. (سير أعلام النبلاء 9 / 173 - 175 و رجوع شود به الكاشف 2 / 211)
است! گذشت که ابو الاحوص شاگردانش را قسم می داد که هر کس با ابن فضیل و عمرو بن ثابت مجالست دارد نزد من نیاید. (1)
از روایات اوست:
حدیث غدیر به نقل از سعد بن ابی وقاص، (2)حديث ثقلين. (3)
[1597 / 255] عن عبد اللّه بن مسعود، قال صلى اللّه عليه و آله و سلم: «یا عبد اللّه، أتاني ملك فقال: يا محمد وَ أَسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُسُلِنَا [الزخرف (43): 45] على ما بُعِثوا؟ قال: قلت: على ما بعثوا؟! قال: على ولايتك وولاية علي بن أبي طالب». (4)
روایت شماره 148... نلتُ من علي [علیه السلام]. فتغيّر وجه رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و قال: «لا تبغضنّ - يا بريدة - لي عليّاً؛ فإن عليّاً منّي و أنا منه، و هو وليّكم بعدي». (5)
روایت شماره 280 قال علی علیه السلام: ما أعرف أحداً من هذه الأمة عَبَدَ اللّه بعد نبينا غيري، عبدت اللّه قبل أن يعبده أحد من هذه الأمة تسع [سبع ظ] سنين. (6)
روایت شماره 451 عن أبي جعفر محمد بن علي، عن أبيه، عن جدّه [علیهم السلام]، قال:
ص: 2150
1) قال أبو داود السجستاني: كان شيعياً متحرّقاً... و كان أبو الأحوص يقول: أنشد اللّه رجلاً يجالس ابن فضيل، و عمرو بن ثابت أن يجالسنا... و قال الحسن بن عيسى بن ماسرجس: سألت ابن المبارك عن أسباط و ابن فضيل، فسكت، فلمّا كان بعد ثلاثة أيام، قال: يا حسن، صاحباك لا أرى أصحابنا يرضونهما. (سير أعلام النبلاء 9 / 173 - 175)
2) رسالة طرق حديث من كنت مولاه للذهبي 55 - 56، شماره 51
3) سنن الترمذي 5 / 328 - 329
4) رواه الحاكم النيسابوري في النوع الثالث من غريب الحديث: غرائب المتون، قال: تفرّد به علي ابن جابر، عن محمد بن خالد، عن محمد بن فضيل، و لم نكتبه إلّا عن ابن مظفر، و هو عندنا حافظ ثقة مأمون. (معرفة علوم الحديث للحاكم النيسابوري 96 و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42 / 241، المناقب للخوارزمي 312، كفاية الطالب للكنجي 75، فرائد السمطین 1 / 81)
5) خصائص أمير المؤمنين علیه السلام للنسائي 98 - 99
6) خصائص أمير المؤمنين علیه السلام للنسائي 47 - 46
قال علي علیه السلام: قال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: «لمّا أسري بي إلى السماء، ثم من السماء إلى السماء إلى سدرة المنتهى وقفتُ بين يدي ربي عزّ و جلّ فقال لي: يا محمد! قلتُ: لبيك و سعديك، قال: قد بلوت خلقى فأيّهم رأيتَ أطوع لك؟ قال: قلت: ربّي علياً، قال: صدقت يا محمد، فهل اتخذت لنفسك خليفة يؤدّي عنك، يعلّم عبادي من كتابي ما لا يعلمون؟ قال: قلت: يا ربّ اختر لي؛ فإن خيرتك خيرتي، قال: اخترتُ لك عليّاً، فاتّخذه خليفة و وصيّاً، و نحلتُه علمي و حلمي، و هو أمير المؤمنين حقاً، لم ينلها أحد قبله و ليست لأحد بعده. يا محمد، عليُّ راية الهدى، و امام من أطاعني، و نور أوليائي، و هو الكلمة التي ألزمتُها المتقين، من أحبّه فقد أحبّني، و من أبغضه فقد أبغضني، فبشّره بذلك يا محمد. فقال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: قلتُ: ربّي فقد بشّرتُه، فقال علي علیه السلام: أنا عبد اللّه، و في قبضته، إن يعاقبني فبذنوبي، لم يظلمني شيئاً، و إن تمّم لي وعدي؛ فإنه مولاي. قال [يعني اللّه عزّ و جلّ]: أجل، قال [يعني النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم]: قلتُ: يا ربّ و اجعل ربيعة الإيمان به، (1)قال: قد فعلتُ ذلك به - يا محمد - غير أني مختصّه بشيء من البلاء لم أخصّ به أحداً من أوليائي، قال: قلتُ: ربّي أخي و صاحبي؟! قال: قد سبق في علمي أنه مبتلى، و لولا علي لم يُعرف حزبي ولا أوليائي ولا أولياء رسلي». (2)
روایت شماره 468 قال ابن شُبرُمَة: ما كان أحد يقوم على المنبر فيقول: سلوني عمّا بين اللوحين إلّا علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (3)
روایت شماره 628 یيا علي لا يحلّ لأحد أن يجنب في هذا المسجد غيري و غيرك. (4)
ص: 2151
1) در کتاب العقد النضيد 85 و كتاب الأربعين لمحمد طاهر القمي الشيرازي 88 نيز «و اجعل ربيعة الإيمان به» نقل شده ولی در روایت شماره 1460 عبارت: «و اجعل ربيعه الإيمان بك» بود، بنا بر آن چه علامه مجلسی در شرح آن فرموده (بحار الأنوار 37/ 292) ممکن است عبارت این جا چنین معنا شود که: خدایا بهار ایمان و صفای آن را به علی - یا به ایمان به علی - قرار ده.
2) المناقب للخوارزمي 303 - 304.
3) شواهد التنزيل 1 / 50
4) سنن الترمذي 303/5
*روایت شماره 866 قال النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم: لا يحبّك إلّا مؤمن ولا يبغضك إلّا منافق. (1)
و في لفظ: لا يبغضك مؤمن ولا يحبّك منافق. (2)
و في لفظ آخر: لا يحبّ علياً منافق، ولا يبغضه مؤمن. (3)
او از مشایخ یحیی بن مَعین و سعدویه است. نظر یحیی دربارۀ او مثبت بود و می گفت او مشکلی ندارد، روایاتش روبراه است. (5)در تضعیفش گفته اند:
او كوفى منكر الحديثى است. مطالب عجیبی از او نوشتیم سپس آن را خط زدیم. احمد بن حنبل احادیث او را پاره کرد و از بین برد! (6)
از روایات اوست:
ص: 2152
1) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام أحمد بن حنبل 263 شماره 224
2) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 229، 320 شماره 181، 292
3) سنن الترمذي 5/ 299
4) سنن الترمذي 303/5
5) كان يحيى بن مَعين يحسن القول فيه... يقول: محمد بن كثير الكوفي - الذي يحدّث عن ليث - هو شيعيٌ، لم يكن به بأس، قد حدّث عنه سعدويه، و سمعتُ أنا منه. (الجرح و التعديل للرازي 8/ 69 و مراجعه شود به تاریخ ابن مَعین 346/1، سؤالات الآجري لأبي داود 206/1 - 207، میزان الاعتدال 4/ 17) و قال: فإني قد رأيت حديث الشيخ مستقيماً. (تاریخ بغداد 3 / 410، تهذيب التهذيب 372/9)
6) قال البخاري: كوفى منكر الحديث. و قال ابن المديني: كتبنا عنه عجائب و خططتُ على حديثه. قال أحمد: خرقنا حديثه، و في رواية: مزّقنا حديثه. (سؤالات الآجري لأبي داود 1 / 206 - 207، تاریخ بغداد 3/ 410، میزان الاعتدال 4/ 17، فضائل الصحابه للصاعدي 6 / 273)
در مذمّتش گفته اند: او روایات ساختگی را به نقل از افراد مورد اعتماد روایت می کند. در فضیلت علی بن ابی طالب علیه السلام مطالبی را از انس نقل کرده که از احادیث انس نیست. نقل از او جایز نیست. او منکر الحدیث است. او متروک است. (1)
از روایات اوست:
و في لفظ: «يا أنس، هذا حجتي على أُمتي يوم القيامة». (2)
روایت شماره 406 عن أنس، قال: آخی رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بين المسلمين فقال لعلي [علیه السلام]: «أنت أخي و أنا أخوك». (3)
روایت شماره 582 علي مني و أنا منه. (4)
روايت شماره 661 النظر إلى وجه علي عبادة. (5)
روایت شماره 1046 إن أخي [خليلي] و وزيري و خليفتي في أهلي و خير من أترك [أخلفه] بعدي [يقضى ديني و ينجز موعدي] علي بن أبي طالب.
ص: 2153
1) كان ممّن يروي الموضوعات عن الأثبات، يروي عن أنس ما ليس من حديثه في فضل علي بن أبي طالب [علیه السلام]... لا تحلّ الرواية عنه. (مراجعه شود به المجروحين لابن حبان 3 / 5، الكامل لابن عدي 6 / 1397 - 398، تهذيب الكمال 28/ 58، الموضوعات لابن الجوزي 1/ 347، 374۔ 376، میزان الاعتدال 4/ 127 - 128، تهذيب التهذيب 10 / 154، تنزيه الشريعة 353/1 - 354)
2) تاريخ مدينة دمشق 308/42 - 309، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 58 و رجوع شود به منابع پاورقی شماره 1
3) تاريخ مدينة دمشق 52/42، فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 199 شماره 141
4) تاریخ مدينة دمشق 63/42
5) تاريخ مدينة دمشق 42 / 355 و رجوع شود به منابع پاورقی شماره 1
و في رواية: علي أخي، و صاحبي، و ابن عمّي، و خير من أترك بعدي، يقضي ديني، و ينجز موعدي. (1)
ابن خزیمه در صحیح خود از او روایت نموده است. ابن عدی می گوید: امیدوارم مشکلی نداشته باشد. دقیقی او را ستوده است. (3)
يحيى بن مَعین گوید: بهترین حالش آن بوده که هنگام مردنش به او گفتند: چرا استغفار نمی کنی؟! پاسخ داد: چرا به مغفرت خدا امیدوار نباشم؟! من هفتاد حدیث در فضائل علی [علیه السلام] ساخته ام! (4)
ص: 2154
1) تاريخ مدينة دمشق 42/ 57، شواهد التنزيل 488/1 - 489، المناقب للخوارزمي 112 و رجوع شود به منابع پاورقی شماره 1 صفحه گذشته.
2) رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42 / 233 - 234، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 37، شواهد التنزيل 1 / 200، 203 مطالب داخل کروشه از مناقب خوارزمی 156 است
3) مراجعه شود به صحیح ابن خزيمة 349/3 و قال ابن عدي: أرجو أنه لا بأس به. (لسان الميزان 7/ 394) و قال لنا ابن صاعد: و كان الدقيقي يثني عليه. (الكامل لابن عدي 6 / 373)
4) سمعت يحيى بن مَعين - و سئل عن المعلى بن عبد الرحمن - فقال: أحسن أحواله عندي أنه قيل له عند موته: ألا تستغفر اللّه؟! فقال: ألا أرجو أن يغفر لي و قد وضعت في فضل علي بن أبي طالب رضی اللّه عنه [علیه السلام] سبعين حديثاً ! (ضعفاء العقیلی 215/4)
نگارنده گوید: عین همین مطلب در ترجمه العلاء بن عبد الرحمن الحرقی از ابن مَعین نقل شده (1)که او یا دیگران این عبارت را کلیشه کرده و برای تضعیف راویان فضائل از آن سوء استفاده می کرده اند.
از روایات اوست:
روایت شماره 547 لأعطينّ الراية رجلاً يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله. (2)
روایت شماره 591... فقال جبريل - [في يوم أحد] -: يا محمد هذا - و أبيك - المواساة! فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «يا جبريل إنه مني» فقال جبريل: و أنا منكما. (3)
روایت شماره 670... عن أبي أيوب الأنصاري:... و إن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم أمرنا بقتال ثلاثة مع علي [علیه السلام]: بقتال الناكثين و القاسطين و المارقين...
«يا عمار بن ياسر إن رأيت عليّاً قد سلك و ادياً و سلك الناس غيره فاسلك مع علي ؛ فإنه لن يدليك في ردى ولن يخرجك من هدى».
«يا عمار من تقلّد سيفاً أعان به عليّاً على عدوه قلّده اللّه يوم القيامة و شاحين من درّ، و من تقلّد سيفاً أعان به عدوّ على عليه قلّده اللّه يوم القيامة و شاحين من نار». (4)
1) الكشف الحثيث 183 - 184، 204 - 205
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 81
3) مجمع الزوائد 6 / 122 - 123، و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42 / 76. قال الهيثمي: رواه البزار، و فيه معلى بن عبد الرحمن الواسطى
4) تاریخ بغداد 13 / 188 - 189، تاریخ مدينة دمشق 42 / 472 - 473، بغية الطلب 292/1 - 293، البداية و النهاية 339/7 - 340، الموضوعات لابن الجوزي 11/2 - 12، تنزيه الشريعة 371/1 و رجوع شود به دفتر سوم صفحه 949
5) و هو صدوق فى رواياته إلّا أنه غالٍ في جملة الكوفيين. (الكامل لابن عدي 350/6)
در مذمّتش گفته اند: او متروک الحدیث است. (1)
از احادیث اوست: حدیث غدیر. (2)
[1598 / 256] عن محمد بن علي [علیه السلام] قال: لمّا نزلت هذه الآية: فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْر إِن كُنتُم لاَ تَعْلَمُونَ [النحل (16): 43 و الأنبياء علیهم السلام (21): 7] قال علي علیه السلام: نحن أهل الذكر الذي عنانا اللّه جلّ و علا في كتابه. (3)
مدح و توثیق او و نیز تضعیف او به این که:
او از غالیان رافضی ها است... احادیث پست و باطلی نقل کرده است. و هم چنین برخی از روایت هایش در متن و پاورقی صفحه های 1951، 1954 - 1955، 1972 گذشت.
ص: 2156
1) قال عبد الرحمن: سألت أبي عن موسى بن عثمان الحضرمي فقال: متروك الحديث. (الجرح و التعديل لابن أبي حاتم 8 / 153)
2) الكامل لابن عدي 6 / 350، تاریخ مدينة دمشق 42 / 222 - 223
3) شواهد التنزیل 1 / 435 - 436
4) الكامل لابن عدي 6 / 350، شواهد التنزيل 2 / 167
5) تاریخ مدينة دمشق 363/42، شواهد التنزیل 68/1، المناقب للخوارزمی 266 - 267
مرد خوب و شایسته و اهل عبادت بوده است. (1)
در تضعیفش گفته اند: او ضعيف الحديث و منكر الحدیث است. در فضائل [علی علیه السلام] روایاتی را از سمّاك از جابر بن سمره نقل کرده که منکَر (و غیر قابل قبول) است. (2)
از احادیث اوست: حدیث منزلت. (3)
[1599 / 257] عن جابر بن سمرة، قال: أمر رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم بسدّ أبواب المسجد كلها غير باب علي [علیه السلام] فقال العباس: يا رسول اللّه، قدر ما أدخل أنا وحدي و أخرج، قال: «ما أمرتُ بشيء من ذلك»، فسدّها كلّها غير باب علي [علیه السلام]، و ربما مرّ و هو جنب. (4)
[1600 / 258] و قال صلى اللّه عليه و آله و سلم لعلى علیه السلام: «إنك امرؤ مستخلف، و إنك مقتول، و هذه مخضوبة من هذه»، لحيته من رأسه. (5)
[1601 / 259] عن جابر بن سمرة، قال: لمّا سأل أهل قباء النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم أن يبني لهم مسجداً، فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «ليقوم بعضكم فيركب الناقة»، فقام أبو بكر فركبها فحركها فلم تنبعث فرجع فقعد، فقام عمر فركبها فحرّكها فلم تنبعث فرجع فقعد، ثم قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم لأصحابه: «ليقوم بعضكم فيركب الناقة»، فقام علي [علیه السلام] فلمّا وضع رجله في غرز الركاب و ثبت به، قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «يا علي، ارخ زمامها، و ابنوا على
ص: 2157
1) و كان من العابدين، ذكره الحسن بن صالح، فقال: رجل صالح، نعم الرجل! (میزان الاعتدال 240/4)
2) قال أبو حاتم: ضعيف الحديث، منكر الحديث، عنده عن سماك، عن جابر بن سمرة مسندات في الفضائل كلّها منكرات كأنه لا يعرف غير سماك عن جابر، و هو في الضعف مثل سماك... و هو في جملة متشيعى أهل الكوفة، و هو ممن يكتب حديثه. (تهذيب الكمال 29 / 261 - 263)
3) تاريخ مدينة دمشق 42 / 178، المعجم الكبير للطبراني 2 / 247
4) المعجم الكبير للطبرانی 2 / 246
5) المعجم الكبير للطبراني 2 / 247 و رجوع شود به تاریخ مدينة دمشق 42/ 536
مدارها؛ فإنها مأمورة». (1)
روایت شماره 899 قال صلى اللّه عليه و آله و سلم لعلى [علیه السلام]: «من أشقى الأولين»؟ قال: عاقر الناقة، قال: «فمن أشقى الآخرين»؟ قال: اللّه و رسوله أعلم، قال: «قاتلك [يا علىُّ]». (2)
روایت شماره 901 عن جابر بن سمرة، قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم لعلى [علیه السلام]: «من أشقى ثمود»؟ قال: من عقر الناقة [قالوا: عاقر الناقة]. قال: «فمن أشقى هذه الأمة»؟ قال: اللّه اعلم [قالوا: اللّه و رسوله أعلم]. قال: «قاتلك [يا عليُّ ]». (3)
روایت شماره 949 عن سلمان، قال: قلت: يا رسول اللّه، لكل نبي وصي فمن وصيّك؟ فسكت عنّي، فلمّا كان بعد رآني فقال: «يا سلمان» فأسرعت إليه قلت: لبيك، قال: «تعلم من وصيّ موسى»؟ قلت: نعم، يوشع بن نون، قال: «لِمَ»؟ قلت: لأنه كان أعلمهم، قال: «فإن وصيّي، و موضع سرّي، و خير من أترك بعدي، و ينجز عدتي، و يقضي ديني علي بن أبي طالب». (4)
روایت شماره 1038 عن جابر بن سمرة، قال: قيل: يا رسول اللّه، من يحمل رايتك يوم القيامة؟ قال: «من عسى [يحسن] أن يحملها إلّا من حملها في الدنيا: علي بن أبي طالب». (5)
روايت شماره 1066 إن هذا لا يموت حتى يُملاً غيظاً، ولن يموت إلّا مقتولاً. (6)
ص: 2158
1) المعجم الكبير للطبراني 2/ 246
2) تاریخ مدينة دمشق 42 551/ و رجوع شود به المناقب لابن المغازلي 170
3) المعجم الكبير للطبرانی 247/2، تاریخ مدينة دمشق 42 /550، مجمع الزوائد 136/9
4) المعجم الكبير للطبراني 6 / 221، مجمع الزوائد 113/9 - 114 و مراجعه شود به کنز العمال 610/11، سبل الهدى و الرشاد 291/11
5) تاريخ مدينة دمشق 42/ 74 - 75، المعجم الكبير للطبراني 2 / 247، المناقب للخوارزمي 358، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 167
6) تاريخ مدينة دمشق 422/42، 536 و رجوع شود به المستدرك 3 / 139
او از رجال صحاح سته است. ذهبی او را با القاب: «الإمام، الحافظ، الثبت، محدّث العراق» ستوده است. احمد بن حنبل می گوید: من کسی را در دانش و حفظ جامع تر و برتر از وکیع ندیده ام ! (1)
مروان بن معاویه لیستی تهیه و اسامی عده ای را در آن ثبت کرده بود که این ها رافضی هستند و وکیع را نیز نام برده بود. (2)
از احادیث اوست: حدیث منزلت. (3)
[1602 / 260] قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: لمّا عُرج بي إلى السماء رأيتُ على باب الجنة مكتوبا: لا إله الّا اللّه، محمد رسول اللّه، على حبيب اللّه، الحسن و الحسين صفوة اللّه، فاطمة أمة اللّه، على مبغضهم لعنة اللّه. (4)
[1603 / 261] قال ابن عباس في قول اللّه تعالى: اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ [الحمد (1): 6] يقول: قولوا معاشر العباد: اهدنا إلى حبّ النبي [صلى اللّه عليه و آله و سلم] و أهل بيته [علیهم السلام]. (5)
[1604 / 262] روى السيوطي - و بتبعه المتقي الهندي- رواية طويلة جدّاً عن وكيع، عن يحيى بن عبد اللّه بن الحسن، عن أبيه، قال: كان علي [علیه السلام] يخطب فقام إليه رجل فقال: يا أمير المؤمنين، أخبرني من أهل الجماعة؟ و من أهل الفرقة؟ و من أهل السنة؟ و من أهل البدعة؟
ص: 2159
1) قال أحمد: ما رأيت أوعى للعلم منه ولا أحفظ. (رجوع شود به الكاشف 2 / 350، سير أعلام النبلاء 9 /140) و قال الذهبي: وكيع بن الجراح ابن مليح، الإمام، الحافظ، الثبت، محدّث العراق. (تذکرة الحفاظ 306/1)
2) رجوع شود به مطلبی که صفحه 1957 گذشت
3) فضائل امير المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 154 شماره 77
4) المناقب للخوارزمي 302
5) شواهد التنزيل 75/1
فقال [علیه السلام]: و يحك! أما إذ سألتني فافهم عني ولا عليك أن لا تسأل عنها أحداً بعدي.
فأمّا أهل الجماعة فأنا و من اتبعني و إن قلّوا، و ذلك الحقّ عن أمر اللّه و أمر رسوله، فأمّا أهل الفرقة فالمخالفون لي و من اتبعني و إن كثروا،
و أما أهل السنّة المتمسّكون بما سنّه اللّه لهم و رسوله و إن قلّوا و إن قلّوا،
و أما أهل البدعة فالمخالفون لأمر اللّه و لكتابه و رسوله، العاملون برأيهم و أهوائهم و إن كثروا، و قد مضى منه [منهم ظ] الفوج الأول و بقيت أفواج، (1)و على اللّه قصمها و استئصالها عن جدبة الأرض...
فقام عمار فقال: يا أيها الناس ! إنكم - و اللّه - إن اتبعتموه و أطعتموه لم يضلّ بكم عن منهاج نبيّكم قيس شعرة، و كيف يكون ذلك و قد استودعه رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم المنايا و الوصايا و فصل الخطاب على منهاج هارون بن عمران إذ قال له رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «أنت مني بمنزلة هارون من موسى إلّا أنه لا نبي بعدي»، فضلاً خصّه اللّه به إكراماً منه لنبيه صلى اللّه عليه و آله و سلم حيث أعطاه اللّه ما لم يعطه أحداً من خلقه.
ثم قال علي [علیه السلام]: انظروا رحمكم اللّه ما تؤمرون به فامضوا له؛ فإن العالم أعلم بما يأتي من الجاهل الخسيس الأخسّ ؛ فإني حاملكم - إن شاء اللّه تعالى إن أطعتموني - على سبيل الجنّة، و إن كان ذا مشقّة شديدة و مرارة عتيدة....
ثم إني مخبركم أن خيلاً من بني إسرائيل أمرهم نبيّتهم أن لا يشربوا من النهر، فلجّوا في ترك أمره فشربوا منه إلّا قليلاً منهم، فكونوا - رحمكم اللّه - من أولئك الذين أطاعوا نبيهم ولم يعصوا ربّهم.
و أمّا عائشة فأدركها رأي النساء، و شيء كان في نفسها عَلَيَّ يغلي في جوفها
ص: 2160
1) فوج اول اشاره به ناکثین یعنی اهل جمل است به قرینۀ ادامه روایت که: فأيّكم يأخذ أمه عائشة بسهمه؟ قالوا: يا أمير المؤمنين! بل أصبت و أخطأنا، و علمت و جهلنا.... (کنز العمال 16 / 185) و افواج دیگر اشاره به معاویه، شامیان خوارج (قاسطین و مارقین و...) می باشد.
كالمرجل، و لو دعيت لتنال من غير [ي] ما أتت إليّ لم تفعل...
فتبرؤوا من الذين أثروا طاعتهم على طاعة اللّه، و فاز السعداء بولاية الإيمان...
فقام إليه رجل فقال: يا أمير المؤمنين ! أخبرنا على ما قاتلت طلحة و الزبير؟ قال: قاتلتُهم على نقضهم بيعتي، و قتلهم شيعتي من المؤمنين حكيم بن جبلة العبدي من عبد القيس و السائحة و الأساورة بلا حقّ استوجبوه منهما، ولا كان ذلك لهما دون الإمام... و قد بايعاني طائعَين غير مكرَهَين، و لكنهما طمعا مني في ولاية البصرة و اليمن....
فقام إليه رجل فقال: يا أمير المؤمنين، أخبرنا عن الفتنة، هل سألت عنها رسول اللّه [صلى اللّه عليه و آله و سلم]؟ قال: نعم، إنه لمّا نزلت هذه الآية من قول اللّه عزّ و جلّ: الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لاَ يُفْتَنُونَ [العنكبوت (29): 1 - 2] علمت أن الفتنة لا تنزل بنا و رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم حيّ بين أظهرنا، فقلت: يا رسول اللّه، ما هذه الفتنة التي أخبرك اللّه بها؟ فقال: «يا علي، إن أمتي سيُفْتَنُون من بعدي»، قلت: يا رسول اللّه، أوليس قد قلتَ لي يوم أحد - حيث استشهد من استشهد من المسلمين و حزنتُ على الشهادة فشقّ ذلك عَلَيَّ فقلتَ لي -:«أبشر يا صدّيق؛ فإن الشهادة من و رائك»؟ فقال لي: «فإن ذلك لكذلك، فكيف صبرك إذا خضبت هذه من هذا»؟ - و أهوى بيده إلى لحيتي و رأسي - فقلت: بأبي و أمي يا رسول اللّه، ليس ذلك من مواطن الصبر ولكن من مواطن البشرى و الشكر ! فقال لي: «أجل»، ثم قال لي: «يا علي، إنك باقٍ بعدي، و مبتلىً بأُمّتي، و مخاصم يوم القيامة بين يدي جواباً»، فقلت: بأبي أنت و أمي! بيّن لي ما هذه الفتنة التي يبتلون بها، و على ما أجاهدهم بعدك؟ فقال: «إنك ستقاتل
بعدي الناكثة و القاسطة و المارقة» - و حلاهم (1)و سمّاهم رجلاً رجلاً، ثم قال لى: «و تجاهد أمتي على كل من خالف القرآن ممّن يعمل
ص: 2161
1) و حليتُ الرجل تحليةً... أي و صفت حليته. (الصحاح للجوهري 6 / 2319)
في الدين بالرأي، ولا رأي في الدين، إنما هو أمر من الربّ و نهيه»، فقلت: يا رسول اللّه، فأرشدني إلى الفلج عند الخصومة يوم القيامة، فقال: «نعم، إذا كان ذلك فاقتصر على الهدى إذا قومك عطفوا الهدى على العمى، و عطفوا القرآن على الرأي فتأوّلوه برأيهم، تتبع [بتتبع ظ] الحجج من القرآن بمشتبهات الأشياء الكاذبة عند الطمأنينة إلى الدنيا و التهالك و التكاثر، فاعطف أنت الرأي على القرآن إذا قومك حرّفوا الكلم عن مواضعه عند الأهواء الساهية، و الأمر الصالح، و الهرج الآثم، (1)و القادة الناكثة، و الفرقة القاسطة، و الأخرى المارقة أهل الإفك المردي و الهوى المطغي، و الشبهة الحالقة، فلا تتكلنّ عن فضل العاقبة؛ فان العاقبة للمتقين». (2)
كنز العمال 16 / 183 - 197، قسمت های انتخاب شده از صفحه های 183، 185 - 186، 189، 191، 193-195
صدر این روایت در الاحتجاج 1 / 168 - 169 (چاپ دیگر 1 / 246 - 247) و بحار الأنوار 222/32 و ذیل آن در الاحتجاج 1 / 195 - 196 (چاپ دیگر 1 /290) و بحار الأنوار 29 / 423 نقل شده است.
روایت شماره 547 لأبعثنّ رجلاً يحبّه اللّه و رسوله و يحبّ اللّه و رسوله، ليس بفرّار. (5)
روایت شماره 658 لقد فارقكم أمس رجل ما سبقه الأولون بعلم ولا أدركه الآخرون. (6)
ص: 2162
1) في العسل المصفّى من تهذيب زين الفتى للعاصمي 399/1 من غير طريق وكيع: «و الأمر الطامح، و المرح الآثم».
2) شاید آخر روایت اشاره باشد به آیه شريفه: فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ [هود (11): 49].
3) روایات متعدد به این لفظ گذشت، شماره های 149، 154، 155، 161، 164، 168، 175، 190.
4) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 149 شماره 70.
5) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 152 شماره 73
6) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 134، 195، 204 شماره 45، 135، 148
روايت شماره 676 «إن منكم من يقاتل على تأويله كما قاتلت على تنزيله»، فقام أبو بكر و عمر، فقال: «لا، ولكن خاصف النعل»، و على [علیه السلام] يخصف نعله [صلى اللّه عليه و آله و سلم]. (1)
روایت شماره 866 و الذي فلق الحبة و برأ النسمة إنه لَعَهد النبي الأمي صلى اللّه عليه و آله و سلم إليّ أن لا يحبّني إلّا مؤمن، ولا يبغضني إلّا منافق. (2)
و في لفظ: «لا يحبّك إلّا مؤمن ولا يبغضك إلّا منافق». (3)
روایت شماره 902 - با قدری اختلاف - «يا علي، تدري من أشقى الأولين»؟ قلت: اللّه و رسوله أعلم، قال: «عاقر الناقة» قال: «تدري من شرّ - و قال مرّة: و أشقى - الآخرين»؟ قلت: اللّه و رسوله أعلم، قال: «قاتلك يا علي». (4)
روایت شماره 1099 عن ابن عمر، قال: لَقَدْ أَوتِيَ ابنُ أَبي طالب ثلاثَ خِصَالٍ لأن تَكون لي واحدةٌ مِنْهُنَّ أَحبّ إليّ مِنْ حُمر النّعم: زَوَّجَهُ رَسولُ اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ابنتَه وَ وَلَدَتْ لَه، وَ سَدَّ الأبوابَ إلاّ بابَه في المسجد، وَ أَعطاهُ الرّايةَ يَومَ خيبر. (5)
ابن حبان او را در کتاب الثقات ذکر و توثیق نموده، و حاکم نیشابوری حدیث او را صحیح دانسته است. (6)
ذهبی در ترجمه یحیی بن عيسى روايت: «النظر إلى على عبادة» را نقل کرده و گفته: شاید هارون بن حاتم آن را جعل کرده باشد ! (7)
ص: 2163
1) مسند أحمد 3 /33
2) صحیح مسلم 1 / 60 - 61
3) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 150، 268 شماره 71، 230
4) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام الأحمد بن حنبل 153 - 154 شماره 76
5) فضائل امیر المؤمنين علیه السلام لأحمد بن حنبل 154 - 155 شماره 78.
6) الثقات لابن حبان 9/ 241، المستدرك 2 / 239، 241، 243 - 244
7) میزان الاعتدال 4 / 401 - 402، الكشف الحثيث 270
او مکرر هارون را تضعیف و حدیث فوق را باطل دانسته است. (1)
و البته هارون متفرّد به نقل آن از استادش یحیی بن عیسی رملی نیست بلکه عده ای آن را از او نقل کرده اند و اسناد دیگری - غیر از طریق یحیی - نیز دارد. (2)
از احادیث اوست: حدیث منزلت. (3)
[1605 / 263] و قال صلى اللّه عليه و آله و سلم لعلي علیه السلام: «الناس من شجر شتى و أنا و أنت من شجرة واحدة»، ثم قرأ صلى اللّه عليه و آله و سلم: وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ وَ زَرْعُ وَ نَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَ غَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَى بِمَاءٍ وَاحِدٍ [الرعد (13): 4]. (4)
حاکم نیشابوری حدیث او را صحیح دانسته و ابن حبان او را در کتاب الثقات ذکر کرده ولی در کتاب المجروحين او را منکر الحدیث دانسته است. (6)
قال الذهبي: و قد قوّاه الحاكم وحده، و أخرج له في المستدرك فلم يصب. (ميزان الاعتدال 381/4 - 382)
در مذمّتش گفته اند: احادیث منکَری دارد. ضعیف الحدیث و متروک الحدیث است. در تشیّع غلو و زیاده روی دارد. او هیچ ارزشی ندارد، روایاتش نوشته نمی شود. (7)
متروك الحديث، ضعيف الحديث، و كان يغلو في التشيّع. (الضعفاء و المتروكين للنسائي 249، معرفة الثقات للعجلي 2 / 353) عبد اللّه بن المبارك يقول: يحيى بن سلمة بن كهيل ضعيف. يحيى يقول: ليس بشيء، و قال مرة: لا يكتب حديثه. (ضعفاء العقيلي 4 / 405 و رجوع شود به الجرح و التعديل لابن أبي حاتم 154/9، تاریخ ابن مَعین 1 / 204، 231، الكامل لابن عدي 196/7، الکاشف 2 / 367، المغني 2 / 517، تهذيب التهذيب 11 / 197، لسان المیزان 7 / 431)
ص: 2164
1) المغني 2 / 468، میزان الاعتدال 4 / 282 - 283، لسان الميزان 6/ 178
2) رجوع شود به دفتر دوم صفحه 942، واکنش دوم: حکم به بطلان و جعلی دانستن روایت.
3) مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي / 52، تاریخ مدينة دمشق 42 / 155.
4) تاریخ مدينة دمشق 42/ 64
5) تاريخ مدينة دمشق 42 / 351، مناقب علي بن أبي طالب علیه السلام لابن المغازلي 175 و...
6) رجوع شود به الثقات 595/7، المجروحين لابن حبان 3/ 112: منكر الحديث جدّاً.
7) في حديثه مناكير. (التاريخ الكبير للبخاري 277/8 - 278، الضعفاء الصغير للبخاري 124)
از احادیث اوست: حدیث غدیر، (1)حدیث منزلت. (2)
[1606 / 264] ندای آسماني: لا سيف إلّا ذو الفقار ولا فتى إلّا علي. (3)
[1607 / 265] عن عبد الرحمان بن أبي ليلى، قال: لقد نزلت في علي [علیه السلام] ثمانون آية صفواً في كتاب اللّه ما يشركه فيها أحد من هذه الأمة. (4)
روایت شماره 280 قال علیّ علیه السلام: اللهم لا أعرف عبداً لك من هذه الأمة عبَدَكَ قبلي غير نبيها صلى اللّه عليه و آله و سلم- ثلاث مرار -، ثم قال: لقد صلّيت قبل أن يصلّى أحد سبعاً. (5)
روايت شماره 530 عن عامر الشعبي، قال: ما أحد أعلم بما بين اللوحين من كتاب اللّه تعالى - بعد نبي اللّه [صلى اللّه عليه و آله و سلم] - من علي بن أبي طالب [علیه السلام]. (6)
روایت شماره 661 النظر إلى على عبادة. (7)
روایت شماره 699 مختصراً «لئن بقيتُ لأقتلنّ العمالقة» فقال جبرائيل: أو علي. (8)
روایت شماره 704 قال علي علیه السلام: أُمرتُ بقتال الناكثين و القاسطين و المارقين. (9)
ص: 2165
1) المعجم الكبير للطبراني 5 / 194
2) تاريخ مدينة دمشق 42 / 156، 181، المعجم الكبير للطبراني 23 / 377.
3) تنزيه الشريعة 1 / 385
4) شواهد التنزيل 1 / 55
5) تاریخ مدينة دمشق 32/42.
6) شواهد التنزيل 1 / 49
7) تاريخ مدينة دمشق 42 / 355، الكامل لابن عدي 196/7، ميزان الاعتدال 4 / 381 - 382.
8) الكامل لابن عدي 196/7، میزان الاعتدال 4 / 381 - 382
9) المعجم الأوسط للطبراني 213/8
برخی چون احمد بن حنبل او را ستوده اند. مسلم، ابن داود، ترمذی، ابن ماجه قزوینی از او روایت نموده اند. (2)
تضعیف شده که احادیثی روایت می کند که هیچ کس نقل نمی کند. او هیچ ارزشی ندارد. (3)
از احادیث اوست: حدیث منزلت. (4)
روایت شماره 233 و قال صلى اللّه عليه و آله و سلم لأم سلمة: «هذا علي بن أبي طالب، لحمه لحمي، و دمه دمي، هو منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنه لا نبي بعدي». (5)
روایت شماره 445 على عيبة علمي. (6)
روایت شماره 661 النظر إلى على عبادة. (7)
ص: 2166
1) تاريخ مدينة دمشق 42 / 519.
2) كان أحمد يثنى عليه. و قال أبو معاوية: اكتبوا عنه، فطالما رأيته عند الأعمش. (الجرح و التعديل للرازي 9 / 178، میزان الاعتدال 401/4 - 402) و رجوع شود به الكاشف للذهبي 2 / 372، سنن ابن ماجة 1 / 63، 576، المستدرك للحاكم 1 / 388.
3) هو ضعيف لا يكتب حديثه.... ليس بشئ... و عامة رواياته مما لا يُتابع عليه. (الكامل لابن عدي 217/7 - 218، میزان الاعتدال 4 / 402)
4) تاريخ مدينة دمشق 42 / 174
5) المعجم الكبير للطبراني 12 / 15
6) تاريخ مدينة دمشق 42 / 384 - 385
7) المستدرك 3 / 141 - 142، المعجم الكبير للطبراني 10/ 77، تاريخ مدينة دمشق 351/42، المناقب لابن المغازلي 175، میزان الاعتدال 4 / 401 - 402.
ارباب سنن اربعه (ابن داود، ترمذی، نسائی، ابن ماجه قزوینی) و شعبه - که نزد اهل تسنن امیر المؤمنین در حدیث است ! - از او روایت نموده اند. ابن مَعين، نسائی، دار قطنی و جماعتی او را توثیق نموده و ابو حاتم و ابن عدی گفته اند: اشکالی در (روایات) او نیست. (3)
در مذمّتش گفته اند: بخاری گفته: (احادیث) او جای تأمل دارد.
عسقلانی می گوید: جماعتی او را به جهت تشیع تضعیف کرده اند.
و ادامه داده: ولی نزد جمهور رجاليين، تشیّع مانع قبول روایت نیست. (4)
از احادیث اوست: حدیث غدیر به نقل از بریده. (5)
روایت معتبر عبد اللّه بن شدّاد در قتل ذو الثديه. (6)
ص: 2167
1) تاريخ مدينة دمشق 42/ 276
2) الكامل لابن عدي 2/ 166 - 167 و رجوع شود به روایت شماره 350
3) الكاشف 414/2، فتح الباري 10/ 152. و قال ابن عدي: و قد روى عن أبي بلج أجلّة الناس مثل شعبة و أبو عوانة و هشيم. (الكامل 7/ 230)
4) قال البخاري: فيه نظر. قال ابن حجر: و ضعّفه جماعة بسبب التشيّع، و ذلك لا يقدح في قبول روايته عند الجمهور. (الكاشف 2/ 414، فتح الباري 10 / 152)
5) تاريخ مدينة دمشق 42 / 187 - 188
6) تاريخ مدينة دمشق 42 / 465، رجوع شود به روایت شماره 829.
روایت معتبر و مفصل ابن عباس در ویژگی های امیر المؤمنین علیه السلام. این روایت که مشتمل بر 10 ویژگی است، گاهی تقطیع شده و بخش های مختلف آن به صورت پراکنده در بسیاری از منابع معتبر اهل تسنن نقل شده است. (1)
بخاری در الأدب المفرد و ارباب سنن اربعه از او روایت نموده اند. حاکم حدیث او را بر شرط بخاری و مسلم صحیح دانسته و يحيى بن مَعين و عثمان بن ابی شیبه و ابن شاهین نیز او را توثیق کرده اند. (2)
قال الساجي: صدوق في الحديث. و قال ابن مَعين: كان ثقة. و قال ابن شاهين في الثقات: قال عثمان بن أبي شيبة: يونس بن خباب ثقةٌ صدوقٌ. (تهذيب التهذيب 11 / 385 - 386)
قال أبو داود: و قد رأيت أحاديث شعبة عنه مستقيمة، و ليس الرافضة كذلك. (تهذيب الكمال 506/32 - 507)
در مذمّتش گفته اند: او متهم به رفض است. شیعه افراطی است. در رفض زیاده روی نموده است. به جهت نظریه بدی که داشت مورد اشکال واقع شده. نقل روایت از او جایز نیست؛ زیرا دیگران را به مذهب خویش دعوت می کند. او متفرّد به نقل روایات منکَری است که آن را از افراد ثقه و مورد اطمینان نقل می کند.
مشایخ حديث - حتى امثال یحیی بن مَعین که او را ثقه دانسته اند - از او روایت نقل نکرده اند.
راوی می گوید: از او دربارهٔ حدیث قبر (3)پرسیدم، گفت: ناصبی ها -
ص: 2168
1) رجوع شود به دفتر چهارم، صفحه 1625، پیوست 4: «ویژگی های علی علیه السلام به نقل ابن عباس»
2) رجوع شود به تقریب التهذيب 2/ 348 - 349، تهذيب الكمال 32 /507، المستدرك 1 / 40.
3) در مسند أحمد 4/ 296 و منابع دیگر روایت شده که در قبر می گوید: ربّي اللّه، و ديني الإسلام، و نبيي محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم، فيقول له: صدقت.
و بنابر نقلی: مرجئه فاسق [اشاره به عامه!] - مطلبی را (در نقل آن) کتمان کرده اند! گفتم: چه چیزی را؟ گفت:
[1608 / 266] در قبر از میت پرسیده می شود: ولیّ (مولی و امام) تو کیست؟ اگر پاسخ داد: علی بن ابی طالب [علیه السلام] اهل نجات است.
راوی می گوید: به او گفتم: به خدا ما چنین چیزی را از پدران خویش نشنیده ایم. (1)
قال ابن حبان: لا يحلّ الرواية عنه؛ لأنه كان داعية إلى مذهبه، ثم مع ذلك يتفرّد بالمناكير التي يرويها عن الثقات و الأحاديث الصحاح التي يسرقها عن الأثبات فيرويها عنهم... حدّثنا عمرو بن علي، قال: ما سمعت يحيى ولا عبد الرحمن حدّثا عن يونس بن خباب بشيء قط. (مراجعه شود به سؤالات الآجري لأبي داود 1 / 222، 244 - 245، الکامل لابن عدي 1 / 245 و 7/ 172 - 174، المجروحين 3 / 140، ضعفاء العقيلي 458/4، میزان الاعتدال 479/4 - 480، تقریب التهذیب 348/2 - 349، تهذيب التهذيب 385/11 - 386)
از احادیث اوست:
[1609 / 267] عن أبي الحمراء، قال: شهدت النبي صلى اللّه عليه و آله و سلم ثمانية - أو عشرة - أشهر [نحواً من تسعة أشهر] إذا خرج إلى الصلاة - أو إلى الغداة - مرّ بباب فاطمة [علیها السلام] فيقول: «السلام عليكم و رحمة اللّه، الصلاة أهل البيت، إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمْ
ص: 2169
1) و يونس بن خباب فوق الشيعي. تكلّموا فيه من جهة رأيه السوء. و رمي بالرفض. كان خبيث الرأي. لا تحلّ الرواية عنه. كان رجل سوء فيه شيعية مفرطة. كان يغلو في الرفض. شيعيٌ غالٍ. و عن أبي داود قال: ليس في حديثه نكارة إلّا أنه زاد في حديث عذاب القبر «و علي وليي»... حدّثنا عباد بن عباد، قال: أتيت يونس بن خباب [بمنى عند المبارة [المنارة]، و هو يقصّ] فسألته حدیث عذاب القبر، فحدّثني به، فقال: هنا كلمة أخفاها الناصبة [قد كتمته المرجئة الفسقة]! قلت: ما هي؟ قال: إنه ليُسأل في قبره: من وليّك؟ فإن قال: علي بن أبي طالب، نجا، فقلت: و اللّه مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ [المؤمنون (23): 24].
الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [الأحزاب (33): (33]». (1) [1610 / 268] عن أنس، قال: أنزلت النبوة على رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يوم الاثنين و بعث يوم الاثنين، و أسلمت خديجة يوم الاثنين، و أسلم علي [علیه السلام] الثلاثاء. (2)
نگارنده گوید: در تقدم ایمان مولا بر حضرت خدیجه علیها السلام رجوع شود به دفتر دوم، صفحه 570.
[1611 / 269] قال عمر [لمولانا أبي عبد اللّه الحسين علیه السلام في ضمن رواية]: و هل أنبت الشعر على الرأس غيركم! (3)
ص: 2170
در موارد متعدد بر احادیث فضائل اشکال شده که فلان راوی متفرّد به نقل آن است و کس دیگری آن را نقل نکرده است.
و در مورد برخی از راویان به عنوان عیب و اشکال گفته شده که او متفرّد به نقل روایاتی است که دیگران آن را نقل نمی کنند.
اشکال
تفرّد راوی ثقه به نقل روایتی، عیب برای او نیست و باعث تضعیف روایت هم نمی شود و در اعتبار و صحت روایت شرط نشده که حتماً باید دیگران هم آن را نقل کرده باشند. (1)
ذهبی در شرح حال علی بن مدینی می نویسد: عقیلی او را در کتاب ضعفاء آورده و تضعیف نموده و کار زشتی کرده! (من می گویم:) ای عقیلی آیا تو عقل نداری؟! می دانی دربارۀ چه کسی صحبت می کنی؟! من دوست دارم یک راوی ثقۀ ثبت به من معرفی کنی که اشتباه نکرده یا متفرّد به نقل مطلبی نباشد که دیگران آن را نقل نکرده باشند. بلکه اگر حافظ ثقه متفرّد به نقل روایاتی باشد موجب برتری جایگاه او نسبت به دیگران می شود؛ زیرا این مطلب حاکی از آن است که او به یاد گرفتن و ضبط آثار اهتمامی بیش تر از هم گنان خویش داشته است... هیچ یک از صحابه و تابعین نیست مگر آن که مواردی از سنّت را نقل کرده که دیگران آن را نقل نکرده اند... علاوه بر آن، چنین نیست که هر کس بدعت، لغزش یا گناهی
ص: 2171
1) قال الحاكم النيسابوري: و إذا تفرّد الثقة بحديث فهو على أصلهم صحيح. (المستدرك 3 / 128) و قال المزي - في ضمن كلام له -:... هذا لا يقدح في صحة الحديث؛ لأن وجود المتابعة ليس شرطاً في صحة كل حديث صحيح. (تهذيب التهذيب 1 / 234)
داشت روایاتش ضعیف شمرده شود [زیرا] در وثاقت [راوی] عصمت از گناه شرط نیست. (1)
بار ها دیده شده که مخالفین، روایات فضائل را به بهانۀ آن که غلو و زیاده روی است تکذیب نموده یا در تضعیف راویان از این حربه استفاد می نمایند که او شیعه افراطی و غالی است.
پیش از این گذشت که نزد رجاليين اهل تسنن «شیعه غالی» آن است که امیر المؤمنین علیه السلام را بر شیخین مقدّم بدارد، و به او «رافضی» نیز گفته می شود. «رافضی غالی» کسی است که نسبت به شیخین کینه داشته یا آن دو را سبّ نموده و نا سزا گوید و شدید ترین درجه غلو و رفض آن است که اعتقاد به رجعت نیز داشته باشد. (2)
ولی از روایات استفاده می شود که مراد از غلو آن است که کسی امیر مؤمنان علیه السلام را از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم برتر دانسته، یا برای آن حضرت پیامبری و یا الوهیت قائل شود.
ص: 2172
1) قال الذهبي: ذكره العقيلي في كتاب الضعفاء فبئس ما صنع... أفما لك عقل يا عقيلي، أتدري فيمن تتكلّم؟!... و أنا أشتهي أن تعرّفني من هو الثقة الثبت الذي ما غلط ولا انفرد بما لا يُتابَع عليه؟! بل الثقة الحافظ إذا انفرد بأحاديث كان أرفع له، و أكمل لرتبته، و أدلّ على اعتنائه بعلم الأثر و ضبطه دون أقرانه الأشياء ما عرفوها، اللهم إلّا أن يتبيّن غلطه و و همه [في] الشيء فيعرف ذلك، فانظر أول شيء إلى أصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم الكبار و الصغار، ما فيهم أحد إلّا و قد انفرد بسنّة، فيقال له: هذا الحديث لا يُتابَع عليه، و كذلك التابعون، كل واحد عنده ما ليس عند الآخر من العلم... هذا مقرّر على ما ينبغي في علم الحديث. و إن تفرّد الثقة المتقن يعدّ صحيحاً غريباً؛ و إن تفرّد الصدوق و من دونه يُعدّ منكراً... ثم ما كل أحد فيه بدعة أو له هفوة أو ذنوب يقدح فيه بما يوهن حديثه، ولا من شرط الثقة أن يكون معصوماً من الخطايا. (ميزان الاعتدال 3/ 138 - 141)
2) رجوع شود به همین دفتر صفحه 1977: «توضیح چند اصطلاح»
پس برتر دانستن امیر المؤمنین علیه السلام از دیگران، قول به امامت و عصمت آن حضرت، اطلاع آن حضرت از امور غیبی و... ربطی به غلو ندارد.
[1612 / 270] عن علي علیه السلام، قال: دعاني رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم فقال: « [إن] فيك مثلُ [مثلاً] من عيسى أبغضته اليهود حتى بهتوا أمّه، و أحبّته النصارى حتى أنزلوه بالمنزل الذي ليس به».
ألا و إنه يهلك فيّ اثنان: محبُّ مفرطٌ يُقَرِّظُني بما ليس فيّ، و مبغضٌ يحمله شنآني على أن يبهتني. ألا و إني لست بنبيّ ولا يوحى إليّ، ولكني أعمل بكتاب اللّه و سنّة نبيّه صلى اللّه عليه و آله و سلم... (1)
چنان که ملاحظه فرمودید در بخش پایانی کلام حضرت در انکار آن چه «محبُّ مفرط» پنداشته می فرماید: من پیامبر نیستم که به من وحی شود (و شریعتی جز پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم داشته باشم) من بر طبق قرآن و سنّت پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم عمل می کنم.
و پیش از این گذشت که: يا عليُّ، لولا أن تقولَ طائفة - و في لفظ: طوائف - من أُمّتي فيك ما قالت النصارى في عيسى بن مريم علیها السلام لقلتُ فيك مَقالا لا تَمُرُّ بِمَلاً من المسلمين إلّا أخذوا التُرابَ من تحت رجليك و فَضْلَ طهورك يستشفون بهما.
يا علي، إنما مثلك في هذه الأمة كمثل عيسى بن مريم أحبّه قوم فأفرطوا فيه...
ما شبهك في هذه الأمة إلّا عيسى في أمته: أحبّه قوم فأفرطوا فيه حتى وضعوه حيث لم يكن.
ص: 2173
1) رجوع شود به مسند أحمد 1 / 160، کتاب السنّة لعبد اللّه بن أحمد بن حنبل 530، السنة لابن أبي عاصم 464، تاریخ مدينة دمشق 42 / 293، 295، البداية و النهاية 7 / 392، تاريخ الخلفاء للسيوطي 191، الصواعق المحرقة 123 النهاية لابن الأثير 4 / 43، لسان العرب 7 / 455، تاج العروس 10 / 484، مجمع الزوائد 9 / 133 باب في من يفرط في محبته و بغضه. قال الهيثمي: رواه عبد اللّه و البزار باختصار و أبو يعلى أتمّ منه.
*... أحبته النصارى حتى أنزلوه بالمنزلة التي ليس بها...
قال الشعبي: قال علقمة: تدري ما مثل عليّ في هذه الأمة؟ قلت: ما مثله؟ قال: مثل عيسى بن مريم، أحبّه قوم حتى هلكوا في حبّه، و أبغضه قوم حتى هلكوا في بغضه. (2)
و افراط مسیحیان آن بوده که برای حضرت عیسی علیه السلام الوهیت قائل شدند.
امّا تقدّم بر شیخین؛
از روایاتی که در دفتر های پیشین گذشت معلوم شد که امیر المؤمنین علیه السلام با هیچ کس قابل قیاس نیست. آیه شریفه مباهله و روایات معتبر دلالت دارد که آن حضرت به منزله خود پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم است. (3)
امّا مطلبی که دربارهٔ کینۀ شیخین گفته اند؛
در پاسخ آن ها می گوییم: شگفتا که آن ها - با وجود روایات فراوان در مذّمت و تحذیر از بغض امیر المؤمنین علیه السلام - از کسانی که نسبت به آن حضرت کینه دارند بی تفاوت می گذرند، بلکه آن ها را مدح و توثیق می نمایند، (4)ولی در مورد کینۀ صحابه و خلفا این گونه تعصّب می ورزند!
ص: 2174
1) مراجعه شود به همین دفتر صفحه 1830 - 1831، روایات شماره 1188 - 1189، صفحه 1867 روایت شماره 1239 و دفتر چهارم پاورقی صفحه 1385 و دفتر ششم، صفحه 2292 روایت شماره 1715
2) الاستيعاب 3 / 1130، تاریخ مدينة دمشق 42 / 301
3) رجوع شود به دفتر سوم صفحه 981 فضیلت 27 «علی علیه السلام همتای پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم» و در مورد برتری آن حضرت بر پیامبران علیهم السلام رجوع شود به همین دفتر صفحه 1773 - 1774
4) رجوع شود به دفتر ششم صفحه 2535: «مدح و توثیق دشمنان امیر مؤمنان علیه السلام».
امّا اعتقاد به رجعت؛
آن امری است مستفاد از آیات و روایات مسلّم. به عنوان نمونه در آیه شریفه می خوانیم: وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِّمَّن يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا [النمل (27): 83] (1)و روشن است که مراد از آن قیامت نیست؛ زیرا خداوند دربارۀ قیامت کبری فرموده است: وَ حَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ تُغَادِرُ مِنْهُمْ أَحَداً [الكهف (18): 47]. (2)
امّا اطلاع از آینده و امور غیبی؛
قال اللّه تبارك و تعالى: عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ اَرْتَضَی مِن رَّسُولٍ... [الجن (72): 26 - 27]. (3)
پس خدای تبارک و تعالی به پیامبران علیهم السلام از امور غیبی خبر می دهد و از روایات اهل تسنن گذشت که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم ابوابی از دانش را بر امیر المؤمنین علیه السلام گشوده و ایشان را از مطالبی آگاه نموده (که دیگران از آن بی بهره اند). (4)
و نیز رجوع شود به صفحه 1485 کلام عسقلاني: و قد ثبت عنه [علیه السلام] أنه كان يخبر بأنه سيقتله أشقى القوم، فكان ذلك في أشياء كثيرة ! (فتح الباري 12 / 266)
ص: 2175
1) و روزی که از هر امتی گروهی از کسانی را که آیات ما را تکذیب کرده اند محشور می کنیم.
2) آنان را محشور می نماییم و هیچ کسی را وا نمی گذاریم.
3) دانای غیب (و نهان) است، و کسی را بر غیب خویش آگاه نمی کند جز پیامبری را که از او خشنود باشد
4) در دفتر چهارم، صفحه 1458 در روایت معتبر شماره 911 گذشت که امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم هزار باب از دانش به من آموخت که از هر بابی هزار باب دیگر باز می شود.
برخی از موارد واکنش تضعیف راویان فضائل پیش از این گذشت مانند:
دفتر نخست، صفحه 130 در روایت معتبر شماره 3 گذشت که از عایشه پرسیدند: محبوب ترین مردم نزد پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم چه کسی بود؟ پاسخ داد: فاطمه. پرسیدند: از مردان؟ عایشه پاسخ داد: شوهر فاطمه...
ذهبی در همه کتاب هایش بر این حدیث خرده گرفته است.
گاهی می گوید: جميع بن عمیر را عده ای تکذیب کرده اند.
در جای دیگر می گوید: این حدیث سند درستی ندارد.
و در تلخیص المستدرک می گوید: جميع بن عمير متهم است !
در حالی که ذهبی از جمیع بن عمیر به جلالت یاد کرده که: کوفیٌ جلیلٌ و او را راست گو دانسته، ابو حاتم گفته: و محلّه الصدق، صالح الحدیث و عجلی می گوید: تابعيٌ ثقةُ. و به اعتراف ذهبی و دیگران در سنن اربعه از او روایت شده است.
صفحه 134 در روایت معتبر شماره 4 گذشت که بریده گفت: محبوب ترین زنان نزد پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فاطمه علیها السلام و محبوب ترین مردان علی علیه السلام بود. البانی گفته:
ذهبي، عبد اللّه بن عطا را در ضعفا ذکر کرده. راوی از او جعفر بن زیاد است که در او اختلاف شده و ذهبی او را نیز در ضعفا ذکر کرده، به ویژه که حدیث در فضیلت علی علیه السلام است و جعفر هم شیعه است.
در حالی که ابن حبان، ابن مَعین، ترمذی و... عبد اللّه بن عطا را توثیق کرده اند. و احمد بن حنبل، ابن مَعين، يعقوب بن سفیان، ساجی، عجلی و... نیز جعفر بن زیاد را توثیق کرده و دیگران او را به راست گویی ستوده اند، بلکه خود البانی هم او را توثیق کرده است.
ص: 2176
پاورقی صفحه 140 در روایت شماره 19 آمده: ابن مسعود از پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم پرسید: جایگاه علی نسبت به شما چیست؟ حضرت فرمود: «مانند جایگاه من نسبت به خدای عزّ و جلّ».
ذهبی بدون هیچ دلیلی محمد بن داود رملی را متهم به جعل این روایت نموده با آن که این مضمون با اسناد دیگر نیز نقل شده است.
صفحه 157 در روایت شماره 42 گذشت: ای فاطمه وصی (و جانشین) من بهترین اوصیا و محبوب ترین آن ها نزد خداست که شوهر توست... فرزندانت حسن و حسین سرور جوانان بهشت هستند... پدر شان (علی علیه السلام) از آن دو برتر است.
در پاورقی گذشت که:
ذهبی آن را ساختگی دانسته و هیثم را متهم به جعل آن نموده است. هیثمی اعتراف کرده که جز ذهبی کسی او را متهم به جعل این روایت نکرده.
صفحه 205 در روایت شماره 108 گذشت: هر کس که می خواهد [دوست دارد] حیاتش (مانند) حیات من و ممات او (مانند) ممات من باشد (و بر دین و آيين من زندگی کند و بمیرد) و در بهشت جاویدان که پروردگارم به من وعده داده سکونت گزیند... ولایت علی بن ابی طالب را بپذیرد...
ذهبی در تلخيص المستدرك می نویسد: اشکال این روایت از ناحیه قاسم است (یعنی او آن را ساخته) !
در میزان الاعتدال آن را با سندی دیگر نقل کرده و در آن اشکال کرده که: غلابی در این سند متهم (به جعل این حدیث) است.
در حالی که ابن حبان، قاسم و غلابی هر دو را توثیق کرده است. گذشته از آن که این حدیث با اسنادی دیگر نقل شده که این دو راوی در آن نیستند!
ص: 2177
صفحه 252 محدث دهلوی می نویسد:
روایت بریده مرفوعاً: «علي منّي و أنا من علي، و هو وليّ كل مؤمن من بعدي» باطل است؛ زیرا که در اسنادش اجلح واقع شده و او شیعی است، متهم در روایات خود و جمهور او را تضعیف کرده اند.
اشكال: اولاً: بنابر نقل اهل تسنن، جمهور اجلح را توثیق کرده و عده ای از آنان حکم به اعتبار روایت بریده کرده اند.
ثانياً: ابن حجر روایت بریده را از مصادر مختلف با اسناد متعدد نقل کرده و گفته: این اسناد یک دیگر را تقویت می کند (و باعث اعتبار روایت می شود).
صفحه 350 بخاری روایت غدیر را از سهم بن حصین نقل کرده و گفته: سهم مجهول و نا شناخته است، معلوم نیست او چه کسی است!
در حالی که در کتب رجال نام سهم بن حصین اسدی کوفی مذکور و ابن حبّان او را از ثقات دانسته است.
صفحه 428 البانی می گوید:
شيخ الإسلام ابن تیمیه بخش اول حدیث غدير - يعنى: مَن كُنتُ مَولاهُ... - را تضعیف کرده است.
و خود البانی اشاره به اسناد معتبر و فراوان آن کرده، چنان که گذشت.
دفتر دوم، صفحه 491 - 492 در روایت 254 گذشت که مراد: از آیه: وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ... ده نفر از قریش هستند. اولین کسی که از آن ها اسلام آورد علی بن ابی طالب علیهم السلام بود. در پاورقی گذشت که:
در سند آن اشکال شده که: حسن بن علی همدانی مجهول است.
ص: 2178
در حالی که ابن حجر گفته: ابن حبان و ابن شاهین او را از ثقات دانسته اند!
صفحه 499 در روایت شماره 272 از لیلی الغفاریه گذشت که: هذا علي بن أبي طالب أول الناس إيماناً.
در پاورقی گذشت که برخی آن را از مسلم بن القاسم نقل کرده و او را تضعیف کرده اند که:
او نا شناخته است.
و بخاری افزوده: کس دیگری این روایت را نقل نکرده است!
در حالی که ابن حبان مسلم بن القاسم را در ثقات ذکر و توثیق نموده و راوی از او را نیز نام برده اند.
و همین مضمون از راویان دیگر نیز نقل شده است !!
صفحه 528 بخاری در تاریخ کبیر در مورد روایت شماره 329 - روایت عفیف که دلالت بر تقدّم اسلام امیر المؤمنین علیه السلام بر دیگران دارد - گذشته از تحریف آن، گفته است:
کسی آن را نقل نکرده است.
و اسناد متعدّد و معتبر آن گذشت و همین مطلب از ابن مسعود نیز نقل شده!
صفحه 596 در سند روایت شماره 377 - تنها پاسخ مثبت در آغاز رسالت - اشکال شده که:
ابو مريم، عبد الغفار بن القاسم ضعیف است.
در حالی که ملا علی قاری و خفاجی مصری حکم به اعتبار روایت دلائل النبوة بیهقی نموده اند که بخش نخست همین روایت از ابو مریم است.
و بنابر نقل رجالیین اهل تسنن حافظ ابن عقده، ابو مريم عبد الغفار بن قاسم را توثیق بلکه مدح و ثنای فراوان نموده است.
ص: 2179
صفحه 598 ذهبی دربارۀ ربيعة بن ناجد که در سند روایت شماره 374 - 375 - تنها پاسخ مثبت در آغاز رسالت - واقع شده اشکال کرده که:
او مجهول است.
در حالی که عجلی و ابن حبان و ابن حجر هر سه ربیعه را ثقه دانسته اند.
صفحه 626 ابن کثیر دمشقی - با نادیده گرفتن روایات فراوان و معتبر - می نویسد:
عقد برادری بین پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و امیر المؤمنین علیه السلام در روایات فراوان نقل شده ولی صحیح نیست، اسنادش ضعیف و... است.
فتنی نیز گفته: روایات برادری امیر المؤمنین علیه السلام ضعیف است.
صفحه 641 - 648 تضعیفات بی جای سندی حديث: «أنا مدينة العلم...»:
صفحه 642 تضعیف ابو معاويه؛ ابن حجر هیتمی مکی می نویسد: بعضی برای او اشکال هایی تراشیده اند که قابل اعتنا نیست؛ زیرا ابو معاويه ثقه، مورد اطمینان، امین و از بزرگان مشایخ و حفاظ حدیث است.
صفحه 643 تضعیف ابو الصلت؛ ذهبی برای تضعیف حديث: «أنا مدينة العالم...» ابو الصلت را تضعیف کرده است.
با آن که یحیی بن مَعین او را توثیق نموده بلکه خود ذهبی نیز در جای دیگر او را ستوده است.
صفحه 646 تضعیف محمد بن قيس؛ ابن الجوزی در کتاب الموضوعات می نویسد:
در سند روایت چهارم، محمد بن قیس واقع شده که مجهول است.
در حالی که محمد بن قیس در صحاح عامه روایت دارد و بزرگان اهل تسنن او را توثیق نموده اند!!
ص: 2180
صفحه 647 تضعيف سلمة بن کهیل؛ در حالی که همه ارباب صحاح شش گانه از سلمة بن كهيل روايت نموده و عده ای از اعلام آنان او را به وثاقت بلکه اثبت بودن از دیگران و کثرت روایت ستوده اند.
صفحه 648 تضعیف احمد بن حفص سعدی؛ ذهبی در ترجمه سعيد بن عقبه می نویسد:
شاید احمد بن حفص سعدی آن را ساخته باشد.
در حالی که علمای رجال اهل تسنن تصریح به صدق و راست گویی او کرده اند، گذشته از آن که اسناد دیگری نیز دارد.
صفحه 659 هر جا سخن از روایت: «أنا المنذر، و على الهادي» - ذيل آيه شريفه: إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ (الرعد (13): 7] - باشد، ذهبی به بهانه ای آن را زیر سؤال می برد، و گاهی بی جهت راویان را متهم می کند که شاید فلانی آن را ساخته باشد.
صفحه 760 بعضی روایات مربوط به درب قلعه خیبر را بی اساس معرفی کرده اند. ولی نویسندگان اهل تسنن تصریح به وجود آن در منابع و روایات معتبر نموده اند.
صفحه 784 - 785 با وجود تصریح بزرگان تسنن به اعتبار حدیث ردّ شمس، ابن کثیر دمشقی می گوید: این روایت با سند معتبر نقل نشده است!
صفحه 843 - 844 تضعیفات بی جای سندی حديث: «سدّ الأبواب»:
عقیلی گفته: روایت شعبه از ابن عباس در سدّ الابواب محفوظ (و ثابت) نیست.
در حالی که ابن حجر از مقدسی نقل کرده که او گفته: حاکم و طبرانی آن را به سندی صحیح تر از شعبه نقل کرده اند.
ص: 2181
عقیلی می گوید: این حدیث از ابو عوانه به سند صحیح نقل نشده.
دکتر صاعدی بر او اشکال کرده که سند تا ابو عوانه صحیح است.
ابن الجوزى روایت سنن نسائی را به جهت میمون تضعیف کرده است.
ابن حجر گفته: عده ای او را توثیق کرده اند و فقط در حافظه اش اشکال شده.
صفحه 846 برخی ابو بلج فزاری ثقه را به جهت نقل حديث: «سدّ الأبواب» و امثال آن تضعیف نموده اند.
صفحه 889 - 890 بخاری در روایت شماره 634: «إني لا أحلّ المسجد لحائض ولا جنب إلّا لمحمد و آل محمد» اشکال کرده که:
جسره مطالب عجیبی نقل می کند.
ابن قطان می گوید: این امر باعث سقوط اعتبار روایت او نمی شود.
صفحه 892 در سند روايت: «وجّهوا هذه البيوت عن المسجد؛ فإني لا أحلّ المسجد لحائضٍ ولا جنبٍ إلّا لمحمد و آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم» اشکال شده است.
ابن حزم گوید: راوی آن افلت مشهور نیست و وثاقتش معلوم نیست.
و خطابی گفته: او مجهول است و نمی شود به روایتش احتجاج نمود. عظیم آبادی پاسخ می دهد: حدیث افلت یا فلیت در اهل کوفه (شناخته شده) است و سفیان ثوری و عبد الواحد بن زیاد از او روایت کرده اند و احمد بن حنبل گفته: او مشکلی ندارد و ابو حاتم رازی او را از مشایخ دانسته است.
نگارنده گوید: ابن حبان نیز او را توثیق نموده، دار قطني گفته: صالح (و شایسته) است، ابن قطان گفته: حدیث او معتبر است، ابن خزیمه در صحیح او روایت نموده و ذهبی او را راست گو و ابن حجر او را مقبول دانسته. زیلعی حکم به اعتبار این روایت نموده و گفته: ابن قطان نیز آن را نیکو دانسته است.
ص: 2182
صفحه 935 - 936 در روایت معتبر شماره 659 گذشت که پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «من از خدا چیزی نخواستم مگر آن که همان را برای تو نیز درخواست کردم و هر چه خواستم به من داده شد».
برخی در سند آن خدشه کرده اند که یزید بن ابی زیاد ضعیف است. در حالی که طبری حکم به صحت این روایت کرده است.
و ارباب سنن اربعه و بزرگان عامه از یزید بن ابی زیاد روایت کرده اند مانند: احمد بن حنبل، دارمی، ابن ماجه، ابو داود، ترمذی، نَسائی، سعید بن منصور، بیهقی و... و عده ای حدیث او را معتبر و خودش را ثبت و ثقه دانسته اند.
صفحه 940 تکذیب روایت: النَّظَرُ إلی عَلِیٍّ عِبادَهٌ، هیثمی اشکال کرده که:
احمد بن بدیل ضعیف است.
در حالی که به اعتراف خودش ابن حبان و ابن ابی حاتم او را توثیق نموده اند و در ورع و تقوای او مطلب فوق العاده ای نقل شده است.
صفحه 941 - 942 ذهبی دربارۀ آن گفته:
شاید هارون بن حاتم کوفی آن را جعل کرده باشد!
او در جایی دیگر گفته: محمد بن اسماعيل بن موسى بن هارون، ابو الحسين الرازي متهم به جعل و ساختن این روایت است.
ولی ابن حبان گفته:
حسن بن على بن زكريا آن را ساخته است.
ولی گذشت که این افراد متفرد به نقل آن نیستند، بلکه به سند معتبر نقل شده و بعضی آن را متواتر دانسته اند.
ص: 2183
دفتر سوم، صفحه 949 - 950 در روایت شماره 670 گذشت که: و إن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم أمرنا بقتال ثلاثة مع علي [علیه السلام]: بقتال الناكثين و القاسطين و المارقين....
یا عَمّارَ بنَ یاسِرٍ، إن رَأَیتَ عَلِیّا قد سَلَکَ و ادِیا و سَلَکَ النّاسُ و ادِیا غَیرَهُ فَاسلُک مَعَ عَلِیٍّ ؛ فَإِنَّهُ لَن یُدلِیَکَ فی رَدیً، و لَن یُخرِجَکَ مِن هُدیً. يا عمّار مَنْ تَقَلَّدَ سَيْفاً أَعانَ بِهِ عَلِيّاً عَلَى عَدُوِّهِ قَلَّدَهُ اللهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ شَاحَيْنِ مِنْ دُرٍ وَ مَنْ تَقَلَّدَ سَيْفاً أَعانَ بِهِ عَدُوَّهُ قَلَّدَهُ اللهُ بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وُ شاحَيْنِ مِنْ نارٍ. ابن کثیر گفته: ظاهراً این حدیث جعلی و مشکل آن از معلّی است.
در حالی که عسقلانی توثیق معلی بن عبد الرحمن را از دیگران نقل کرده و ابن عدی هم گفته او بی اشکال است.
صفحه 956 ابن عساکر دمشقی درباره حدیث شماره 665: جَعَلتُکَ عَلَما فیما بَینی و بَینَ اُمَّتی، فَمَن لَم یَتَّبِعکَ فَقَد کَفَرَ می گوید: رجال سند، بین فضل و عمر بن احمد واعظ مجهول و نا شناخته هستند !
با آن که آن ها افراد شناخته شده هستند.
صفحه 964 متقی هندی روایت شماره 676 را با لفظ: إِنَّ مِنْکُمْ مَنْ یُقَاتِلُ عَلَی تَأْوِیلِ اَلْقُرْآنِ کَمَا قَاتَلْتُ عَلَی تَنْزِیلِهِ، قيل: أبو بكر و عمر، قال: «لا، و لكنه خاصف النعل» يعني عليّاً [علیه السلام] نقل کرده و گفته:
این حدیث ضعيف شمرده شده است.
با آن که سند آن صحیح و بعضی مانند حاکم و ذهبی و.... تصریح به صحت و اعتبار آن کرده اند، فقط ابن الجوزی در سند آن خدشه کرده و گفته است:
در سند آن اسماعيل بن رجاء وجود دارد که دار قطنی او را تضعیف نموده و ابن حبان او را منکر الحدیث شمرده است.
ص: 2184
در حالی که راوی این روایت اسماعيل بن رجاء الزبیدی است که مسلم نیشابوری و ارباب سنن اربعه از او روایت کرده اند و رجالیین عامه از جمله ابن حبان او را توثیق کرده اند. و اسماعیل بن رجاء که ابن حبان و دار قطنی او را تضعیف کرده اند الحصنى يا الحصبی است نه الزبیدی.
صفحه 965 برخی حدیث گذشته را با متن و سندی دیگر نقل کرده اند که: أنَا اُقاتِلُ عَلی تَنزیلِ القُرآنِ، و عَلِیٌّ یُقاتِلُ عَلی تَأویلِه و اشکال کرده اند که:
دار قطنی گفته: جابر جعفی رافضی به نقل آن متفرّد است. و راوی آن اخضر انصاری بین صحابه مشهور نیست !
پاسخ: به لحاظ شواهد و متابعات حکم به اعتبار آن می شود.
اما عدم شهرت اخضر انصاری، طبیعی است که ناقل فضائل امیر مؤمنان علیه السلام مورد بی مهری واقع گردد و مشهور نشود هر چند از صحابه باشد.
صفحه 993 ابن کثیر دربارهٔ روایت معتبر شماره 689: أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ می نویسد:
این حدیث فقط از احمد بن حنبل نقل شده است! در حالی که در منابع دیگر نیز نقل شده است.
صفحه 998 بخاری روایت شماره 695 را - که در آن آمده: اَللّهُمَّ عادِ مَنْ عاداهُمْ، وَوالِ مَنْ والاهُمْ - به جهت شهر بن حوشب تضعیف نموده است.
در حالی که در سنن اربعه و صحیح مسلم از شهر بن حوشب روایت کرده اند و علمای رجال اهل تسنن او را توثیق نموده اند بلکه بنابر نقل ترمذی خود بخاری هم او را تقویت کرده و حسن الحدیث دانسته است !
ص: 2185
صفحه 1178 - 1186 بعضی روایات قتال ناکثین و قاسطین را تضعیف نموده و فقط بخش مربوط به خوارج نهروان را پذیرفته اند! به عنوان مثال:
صفحه 1180 ابن کثیر دمشقی گفته:
اسناد متعدد آن خالی از ضعف نیست.
ولی گذشته از آن که سند برخی از آن روایات معتبر است، این روایات آن قدر فراوان است که موجب حصول علم به صدور آن می شود و از مجموع روایات فضیلت های شماره 23 تا 28 و شواهد آن، تأیید همۀ مبارزات امیر المؤمنین علیه السلام استفاده می شود.
صفحه 1185 يحيى بن سعید قطّان در اشکال بر روایت کلاب حواب، راوی آن قیس بن ابی حازم را تضعیف نموده است.
در حالی که او از پیشوایان اهل تسنن است و رجالیین عامّه او را ستوده اند.
دفتر چهارم، صفحه 1409 ابن کثیر دمشقی دربارۀ روایت شماره 880: کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یُحِبُّنِی وَ یُبْغِضُکَ گفته:
تمام اسناد آن ضعیف است و قابل احتجاج نیست.
در حالی که با توجه به شواهد و متابعات آن، اعتبارش قابل انکار نیست.
صفحه 1430 در روایت شماره 892 گذشت: تو برادر من و پدر فرزندان من هستی، برای دفاع از سنّت من مبارزه خواهی کرد و وعده ها و دیون مرا می پردازی... هر کس با محبت تو بمیرد خدا عاقبت او را ختم به خیر کرده و با ایمان و امنیت از دنیا می رود (و از عذاب آخرت در امان است). و هر کس با کینۀ تو بمیرد به مرگ دوران جاهلیت از دنیا رفته و نسبت به اعمالی که در دوران اسلام بجای آورده نیز مؤاخذه خواهد شد.
ص: 2186
هیثمی آن را به زكريا الأصبهاني [الصهباني] تضعیف کرده است. در حالی که ابن حبان او را در ثقات ذکر کرده است.
صفحه 1455 - 1457 در روایت شماره 908 گذشت که امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم هزار باب از دانش به من آموخت که از هر بابی هزار باب دیگر باز می شود.
عده ای این روایت را منکر و مشکلش را از ناحیه عبد اللّه بن لهيعه دانسته و او را به اتّهام تشیّع تضعیف کرده اند.
نگارنده گوید: ابن عدی مکرر احادیث ابن لهيعه را نیکو دانسته است.
بلکه ذهبی می گوید: من ندیدم کسی قبل از احمد بن عدی او را به تشیّع نسبت داده باشد. و تصریح کرده که ابن لهيعه متّهم به جعل حدیث نیست و شیعۀ افراطی هم نبوده! ولی بنابر نقل کنانی، ذهبی در جای دیگر گفته:
نقل این روایت و امثال آن باعث شده که ابن لهيعه متروک واقع شود! ذهبی در جایی دیگر گفته:
شاید مشکل روایت از ناحیه راوی دیگر به نام کامل بن طلحه باشد.
البته سبط ابن العجمی گفته: کامل هم راست گو است!
صفحه 1475 بخاری در سند حديث: إن ممّا عهد إلىّ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: إِنَّ اَلْأُمَّهَ سَتَغْدِرُ بِکَ بَعْدِی اشکال کرده که:
راوی آن ثعلبة بن يزيد است و سپس افزوده: کس دیگری آن را روایت نکرده است.
با آن که ابن حبان، ثعلبه را در ثقات ذکر کرده، نسائی در مسند علی علیه السلام از او روایت و او را توثیق نموده، و ابن عدی گفته: من از او مطلب منکری ندیده ام.
اما این که گفته: کسی آن را روایت نکرده، اسناد متعدد و معتبر آن گذشت.
ص: 2187
صفحه 1492 - 1494 روایات وصیت پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به امیر المؤمنین علیه السلام بسیار است و گذشته از اعتبار برخی از آن آثار، از مجموع آن ها علم به صدور حاصل می شود، ولی بعضی با اشکال در برخی از راویان به تضعیف آن روایات پرداخته اند.
مثلاً ذهبی در روایتی به وجود قيس بن مینا اشکال کرده است.
ابن الجوزی برای روایتی دو سند ذکر کرده و در هر دو اشکال کرده به: محمد بن حمید رازی، سلمة بن الفضل و...
هیثمی دربارۀ روایتی می نویسد: در سند آن ناصح بن عبد اللّه وجود دارد که روایات او به جهت متروک بودنش اعتباری ندارد.
پاسخ آن است که: اشکال این افراد محبت امیر المؤمنین علیه السلام و نقل روایات فضائل است و گرنه برخی از آنان توثیق هم دارند.
مثلاً گفته اند: قیس بن مینا مذهب بدی دارد (پس مشکل آن ها عقیده اوست).
احمد بن حنبل و يحيى بن مَعين هر دو محمد بن حمید رازی را ستوده اند.
يحيى بن مَعين و ابن سعد هر دو سلمة بن الفضل را توثیق نموده اند.
ناصح نیز متهم به تشیّع شده و برخی او را به صلاح و عبادت ستوده اند.
صفحه 1529 - 1530 روایت: «اولین کسی که در قیامت با من مصافحه می کند علی است» با اسناد متعدد به نقل از ابوذر، سلمان، ابن عباس، ابو لیلی غفاری و حذیفه از منابع مختلف گذشت، ولی مخالفان سعی کرده اند که هر کدام را به گونه ای تضعیف نمایند حتی اگر راوی آن راست گو باشد مانند: عبد اللّه بن داهر، على بن هاشم، ابو الصلت هروى يا حتى عباد بن يعقوب که از راویان صحیح بخاری است !
ص: 2188
صفحه 1538 در روایت 1025 گذشت: یَا عَلِیُّ مَعَکَ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ عَصًا مِنْ عِصِیِّ اَلْجَنَّهِ تَذُودُ بِهَا اَلْمُنَافِقِینَ عَنْ حَوْضِی [الحوض].
هیثمی گفته: سلام بن سلیمان مدائنی و زید عمّی در بین راویان آن ضعیف هستند گر چه توثیق هم دارند.
نگارنده گوید: ترمذی و نسائی هر دو از سلام بن سلیمان روایت نموده اند و نسائی که در توثیق سخت گیری می کند او را ثقه دانسته است.
امّا زيد عمّى قاضی هرات، از راویان سنن اربعه است و شعبه و ثوری از او روایت کرده اند و عده ای تصریح به وثاقتش نموده اند.
صفحه 1575 - 1576 در روایت 1056 گذشت که: نسل هر پیامبری از صُلب و تبار اوست، ولی خدا نسل مرا در صُلب علی بن ابی طالب علیه السلام قرار داده است.
ابن الجوزی گفته: این روایت صحیح نیست.
برخی از عامه مانند سخاوی، ابن حجر هیتمی مکّی، فتنی و عجلونی گفته اند: اسناد مختلف این روایات یک دیگر را تقویت می کند و خدشه ابن الجوزی در صحت این روایات درست نیست.
صفحه 1635 ذهبی با آن که خودش اعتبار روایت 1098 - ویژگی های علی علیه السلام به نقل ابن عباس - را پذیرفته ولی در کتاب المنتقی به تبع ابن تیمیه گفته:
این روایت مرسل است.
صفحه 1661 ابن الجوزی فقط یک سند حدیث ثقلین را ذکر کرده و در راویان آن مناقشه نموده و گفته:
این حدیث صحیح نیست !
ص: 2189
نور الدین سمهودی می گوید: شگفت از ابن الجوزی که حدیث ثقلین را در العلل المتناهية ذكر (و تضعيف) کرده، مبادا فریب او را بخوری! گویا در آن زمان او فقط همان سند را دیده و بقیه اسناد در خاطر او نبوده است !
در همین دفتر، صفحه 1767 - 1771 تضعیفات سندی حديث: عليٌّ خَيرُ البَشَرِ و پاسخ آن گذشت.
صفحه 1782 - 1783 تضعیفات سندی حدیث: قَسیمُ النّارِ و پاسخ آن گذشت.
صفحه 1791 تضعیفات سندى حديث: أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِ لو وُضِعَتَا فِی كِفَّةٍ ثُم وُضِعَ إِیمَانُ عَلِیٍّ فِی كِفَّةٍ لَرَجَحَ إِیمَانُ عَلِیٍّ و پاسخ آن گذشت.
صفحه 1864 ابن کثیر سند حدیث تشبیه را صحیح ندانسته است.
ص: 2190
ص: 2191
پیش گفتار: 1730 - 1723
راهنمای کتاب...1722
تعجب از روایات فضائل و پاسخ به چند پرسش...1726
پاسخ پرسش اول: وجود روایات بی شمار در فضائل...1726
پاسخ پرسش دوم: اعتبار روایات فضائل...1727
پاسخ پرسش سوم: عناد و لج بازی در برابر روایات فضائل...1727
ترتیب مطالب...1730
تذکر چند نکته...1730
بخش پنجم: انگیزه های مخالفت با فضائل: 1758- 1731
عداوت و دشمنی...1734
حسادت...1737
برخی از زمینه های حسادت...1738
دنیا طلبی...1745
جهل و نادانی...1748
تعصّب های قومی...1748
تعصّبات مذهبی...1749
نمونه هایی از تعصب های حافظ شمس الدين ذهبى...1751
ص: 2192
تأثیر فضا و محيط...1754
الف) تفاوت استادان...1754
ب) تفاوت دوران حیات...1755
ج) تفاوت محیط پرورش...1755
نمونه هایی از تأثیر محیط...1755
بخش ششم: بررسی انواع واکنش های مخالفان: 2648 - 1759
کلام ابن قتیبه دینوری...1763
نمونه هایی از واکنش های گوناگون نسبت به یک روایت!...1767
نمونه اول: حديث: عليٌّ خَيرُ البَشَرِ...1767
واکنش های مختلف نسبت به حديث: عليٌّ خَيرُ البَشَرِ...1767
واکنش اول: تضعیفات سندی...1767
واکنش دوم: تحریفات معنوی...1772
واکنش سوم: تحریف لفظی...1774
واکنش چهارم: انکار و حذف !...1775
نمونه دوم: حديث: قَسیمُ النّارِ...1777
واکنش های مختلف در برابر حدیث: قَسیمُ النّارِ...1781
واکنش اول: تضعیفات سندی...1782
واکنش دوم: انکار نقل، ادعای نقل به جهت استهزا و...1784
واکنش سوم: تحریفات معنوی...1786
واکنش چهارم: برخورد با راویان...1789
واکنش پنجم: سوزاندن و نابود کردن روایت !...1790
نمونه سوم: حدیث: «ترجيح إيمان علي»...1791
واکنش های مختلف در برابر حدیث: «ترجیح ایمان علي»...1791
واکنش اول: تضعیف سندی...1791
واکنش دوم: متن شناسی...1792
واکنش سوم: جعل روایت در برابر آن...1792
ص: 2193
منع از نقل و تدوین احادیث و فضائل اهل بیت علیهم السلام...1797
فرمان خلیفه بر فرمان خدا مقدّم است !...1800
فروتنی اعمش از ترس...1802
نمی گذارند من فضائل علی علیه السلام را نقل کنم !...1802
ممانعت از بجای گذاشتن سند مکتوب برای مهم ترین فضیلت!...1802
تعجّب و پرسش از فضائل...1807
كتمان معاويه...1812
کتمان بنی امیه...1813
كتمان فضائل از ترس بنی امیه...1815
كتمان فضائل توسط زهری به سبب دنیا پرستی!...1816
امتناع شعبه از نقل فضائل از ترس شیعه شدن حاضرین !...1817
برخورد بخاری و مسلم با روایات فضائل...1819
چاره اندیشی برای کتمان حقائق...1826
كتمان معاصرین...1827
نمونه هایی دیگر از کتمان فضائل امیر المؤمنین علیه السلام...1829
نمونه اول: کتمان فضیلت های مهم...1829
نمونه دوم: مراد از آیه مردی است که او را نام نمی بریم...1835
نمونه سوم: فضیلتی برای یکی از صحابه...1836
نمونه چهارم: کتمان نام مبارک امیر المؤمنین علیه السلام...1837
نمونه پنجم: جز این چیزی نمی گویم !...1842
نمونه ششم: ترک نقل فضائل در شرایط نا مناسب...1843
نمونه هفتم: کتمان مطالب سرنوشت ساز به بهانه فراموشی!...1844
تذييل: كتمان واقعۀ عاشورا در منابع عامّه...1846
نمونه هایی از واکنش کتمان در دفتر های پیشین...1848
ص: 2194
شروع انکار فضائل از سقیفه...1851
انکار صریح و بی انصافی ابن حزم و ابن كثير...1852
انکار امتیاز علی علیه السلام در قیامت...1854
انکار روایت: «هدایت گر علی است»...1854
انکار روایت اولین کسانی که وارد بهشت می شوند...1855
انکار روایت ندای: «غضّوا أبصاركم» در قیامت...1855
انکار روایت: «علىٌ خير البشر»...1857
انکار روايت: «ان اللّه أمرني أن أزوّج فاطمة من علي»...1858
انکار ولادت امیر المؤمنین علیه السلام در کعبه...1859
انکار نزول آیه تطهیر در شأن اهل بیت علیهم السلام...1860
انکار حدیث تشبیه امیر المؤمنین علیه السلام به انبیا علیهم السلام...1861
انكار لقب: «أمير النحل»...1867
انکار لقب: «ساقی کوثر» و سوگند به نام امیر المؤمنین علیه السلام...1870
انکار نزول آيه إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ در شأن امیر المؤمنین علیه السلام...1872
انکار لقب «فاروق» برای علی علیه السلام و شناخت منافقین به بغض آن حضرت...1875
مواردی از انکار های ابن تیمیه همراه با ادعای بی جای اجماع...1876
نمونه هایی از واکنش انکار در دفتر های پیشین...1883
نمونه هایی از واکنش منکر دانستن روایات فضائل در دفتر های پیشین...1898
ترس از اتهام به تشیّع به جهت نقل فضائل...1905
ترک مجالست با راویان فضائل...1907
منع از نقل فضائل و حمله به راویان!...1909
کتک زدن به راویان فضائل!...1910
تنفر از ذکر فضائل و اتهام راویان به رفض...1911
ص: 2195
هزار تازیانه به جهت نقل فضائل...1914
شکستن منبر به جهت نقل فضائل ! / جرأت نداشت از خانه خارج شود!...1917
او علی علیه السلام را بیش از اندازه دوست می دارد!...1917
تألیف در فضائل حضرت فاطمه علیها السلام علامت تشیع !...1918
ترس راویان از نقل روایات فضائل...1920
تهدید راویان فضائل و... !...1923
از نقل فضائل توبه کن !...1927
اتهام به رفض و ایجاد محدودیت به جهت نقل فضائل...1928
دفن شبانه طبری در خانه اش!...1929
سبب وفات نَسائی و آزار شدید به جهت نقل فضائل...1929
کشته شدن گنجی شافعی به جهت نقل فضائل!...1931
اتهام پیامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و برخورد های نا مناسب با آن حضرت!...1931
تألیف مستقل در مشکلات راویان فضائل...1936
نمونه هایی از واکنش برخورد با راویان در دفتر های پیشین...1937
توطئه برای انکار احادیث فضائل...1939
نمونه هایی از تضعیف راویان فضائل و محبّان اهل بیت علیهم السلام...1942
اتهام به رفض به جهت شک در تقدیم عثمان !...1958
تکذیب روایات فضائل به تضعیف راویان به بهانۀ جعل زدایی...1959
برخی از راویان فضائل نزد رجالیین اهل تسنن...1977
توضیح چند اصطلاح:...1977
أحمد بن سالم [سلمة] بن خالد بن جابر، أبو سمرة...1979
أحمد بن عبد اللّه بن يزيد المؤدب، أبو جعفر السامري...1979
أحمد بن عيسى الكندي الليثي المعروف ب-: ابن الوشاء التنيسي...1980
أحمد بن محمد بن الحسين بن السندى، أبو الفوارس، المصري الصابوني...1981
أحمد بن محمد بن سعيد بن عقدة، أبو العباس، المعروف ب-: ابن عقدة...1981
أحمد بن محمد السري بن يحيى بن السري بن أبي دارم، أبو بكر بن أبي دارم...1982
ص: 2196
أحمد بن نصر الذارع [الذراع]...1985
إسحاق بن بشر الأسدي الكاهلي، أبو يعقوب...1987
أصبغ بن نباتة الحنظلي التميمي، أبو القاسم الدارمي [المجاشعي]...1989
تليد بن سليمان، أبو إدريس المحاربي...1994
ثوير بن أبي فاختة، مولى أم هاني بنت أبي طالب أو مولى زوجها جعدة...1996
جعفر بن سليمان أبو سليمان الضبعي البصري...1999
جميع بن عمير بن عفاق التيمي، أبو الأسود الكوفي...2005
الحارث بن حصيرة الأزدي، أبو النعمان الكوفى...2007
الحارث بن عبد اللّه الهَمداني...2009
حَبَّة بن جُوَين العُرَنى الكوفى...2011
الحسن بن علي [بن صالح] بن زكريا، أبو سعيد العدوي...2017
الحسن بن علي بن عيسى، أبو عبد الغني الأزدي...2018
الحسن بن غفير المصري العطار...2019
الحسن بن محمد بن يحيى العلوي ابن أخي أبي طاهر النسابة...2020
حسين بن الحسن الأشقر الكوفي...2020
حکیم بن جبير الأسديّ الكوفي...2026
خالد بن عبيد، أبو عصام...2028
خالد بن مخلد القطواني الكوفي، أبو الهيثم...2029
داود بن أبي عوف، أبو جحاف...3031
داهر بن يحيى الرازي...2032
زكريا بن يحيى الكسائي...2033
زياد بن المنذر [منذر بن زياد]، أبو الجارود الثقفي الهمداني...2034
سالم بن أبي حفصة العجلي...2041
سليمان بن قرم [معاذ] التميمي الضبّي، أبو داود النحوي...2043
سوید بن سعيد بن سهل بن شهريار الهروي...2045
صالح بن أبي الأسود الحناط الكوفي...2050
ضرار بن صرد التيمي، أبو نعيم الطحان الكوفي...2052
عباد بن عبد الصمد، أبو مَعْمَر...2055
ص: 2197
عباد بن عبد اللّه الأسدي الكوفي...2056
عباد [عبادة] بن زياد بن موسى الأسدي الساجي...2060
عباد بن يعقوب، أبو سعيد الرواجني الكوفي...2062
العباس بن عمر الكلوذاني...2069
العباس [بن الوليد] بن بكار الضبّي البصري...2070
عباية بن ربعي الأسدي...2072
عبد الجبار بن العباس الشبامي الكوفي...2076
عبد الرحمن بن صالح الأزدي...2078
عبد الرزاق بن همام بن نافع، أبو بكر الصنعاني...2080
عبد السلام بن صالح بن سليمان بن ميسرة، أبو الصلت الهروي...2087
عبد الكريم، أبو يعفور الجعفى...2088
عبد اللّه بن داهر بن يحيى بن داهر الرازي المعروف ب-: الأحمري...2089
عبد اللّه بن عبد القدوس التميمي السعدي...2090
عبيد اللّه بن موسى بن أبي المختار باذام العبيسي [العبسي]...2092
عدي [بن أبان] بن ثابت الأنصاري الكوفى التابعي المشهور...2099
عطية بن سعد بن جنادة العوفي الجدلي القيسي الكوفي...2101
العلاء بن عبد الرحمن الحرقي...2105
علي بن بذيمة...2107
على بن الجعد بن عبيد الجوهري، أبو الحسن البغدادي...2108
علي بن غراب [علي بن الوليد] الفزاري الكوفي...2110
علي بن هاشم بن البريد البريدي...2112
عمرو بن ثابت بن هرمز العجلي البكري، ابن أبي المقدام الكوفي...2119
عمرو بن شمر الجعفي الكوفي...2124
عمرو بن عبد الغفار الفقيمي الكوفي...2127
عیسی بن عبد اللّه بن محمد بن عمر بن علي بن أبي طالب الكوفي...2128
عيسى بن مهران المستعطف البغدادي...2131
فطر بن خليفة...2132
قيس بن الربيع، أبو محمد الأسدي الكوفي...2135
ص: 2198
مالک بن مالک...2141
محمد بن إسماعيل بن موسى بن هارون، أبو الحسين الرازي...2141
محمد بن عبد اللّه [عبد اللّه بن محمد / محمد بن عبد اللّه بن محمد] البلوي...2142
محمد بن عبد اللّه، أبو المفضل الشيباني الكوفي...2144
محمد بن عبيد اللّه بن أبي رافع...2145
محمد بن فضیل بن غزوان...2148
محمد بن كثير القرشي الكوفي، أبو إسحاق...2151
مطر بن ميمون (مطر بن أبي مطر) المحاربي الإسكاف، أبو خالد الكوفي...2152
المعلى بن عبد الرحمن الواسطى...2153
موسى بن عثمان الحضرمي المؤدب...2154
موسى بن قيس الحضرمي كوفي...2155
ناصح بن عبد اللّه [عبد الرحمن]...2156
وكيع بن الجراح...2158
هارون بن حاتم الكوفي، أبو بشر البزاز...2162
يحيى بن سلمة بن كهيل الكوفي الحضرمي...2163
يحيى بن عيسى الرملي التميمي النهشلي الفاخوري...2165
يحيى بن [أبي] سليم، أبو بلج الفزاري...2166
يونس بن خباب، الأسيدي، مولاهم الكوفى...2167
تذکر دو نکته مهم...2170
نکته اول: اشکال تفرّد به نقل...2170
نکته دوم: غلو چیست و غالی کیست؟!...2171
نمونه هایی از واکنش تضعیف راویان در دفتر های پیشین...2175
فهرست...2191
ص: 2199