کوکب دری ستاره درخشان شرحی بر توحید مفضل امام صادق علیه السلام جلد 2

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : بوحمیدی، محمدرضا، 1364-

عنوان قراردادی : توحید‌المفضل. شرح

عنوان و نام پدیدآور : کوکب دری " ستاره درخشان" شرحی بر توحید مفضل امام صادق علیه‌السلام/ نویسندگان محمدرضا بوحمیدی، حمیده راوند، جواد کیا‌ن‌مهر.

مشخصات نشر :اصفهان: نورالحیات، 1402-

مشخصات ظاهری:ج.

شابک:978-622-5985-17-9

وضعیت فهرست نویسی: فیپا

یادداشت:فهرستنویسی بر اساس جلد دوم، 1402.

یادداشت:جلد اول این کتاب به صورت مستقل منتشر شده است.

یادداشت:کتاب حاضر شرحی بر" توحید المفضل" که مطالب آن توسط امام صادق (ع) بر مفضل املاء نموده شده است.

موضوع :خدا -- اثبات

God -- Proof

موضوع : جعفربن محمد (ع)، امام ششم، 83 - 148ق.

موضوع : Jafar ibn Muhammad‪, Imam VI‪, 702- 765.

موضوع : مفضل‌بن عمر، قرن 2ق . توحید‌المفضل -- نقد و تفسیر

موضوع : خداشناسی

God -- Knowableness

شیعه -- دفاعیه‌ها

Shi'ah -- Apologetic works

شناسه افزوده : راوند، حمیده، 1365-

شناسه افزوده : کیان‌مهر، جواد، 1365-

شناسه افزوده : جعفربن محمد (ع)، امام ششم، 83 - 148ق.

شناسه افزوده : Jafar ibn Muhammad‪, Imam VI‪, 702- 765.

شناسه افزوده : مفضل‌بن عمر، قرن 2ق . توحید‌المفضل. شرح

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

رده بندی کنگره : BP217/2

رده بندی دیویی : 297/42

شماره کتابشناسی ملی : 9265398

اطلاعات رکورد : فیپا

کتابشناسی : فیپا

کوکب دری (ستارۀدرخشان) ، شرحی بر توحید مفضل امام صادق (علیه السلام) جلد دوم

نویسندگان : محمدرضا بوحمیدی ، حمیده راوند ، جواد کیان مهر

انتشارات : نورالحیات

چاپ : اول ، تابستان 1402

قطع : وزیری / 290صفحه

صفحه آرایی و حروف چینی : مهدی آقابابایی

شمارگان : 1000 نسخه

شابک : 9-17-5985-622-978

اشاره

کوکبٌ دریٌ «ستاره درخشان»

شرحی بر توحید مفضل امام صادق (علیه السلام)

جلد دوم

نویسندگان : محمدرضا بوحمیدی ، حمیده راوند ، جواد کیان مهر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ

فهرست

المجلس الثاني. 13

أبنية أبدان الحيوان و تهيئتها و إيضاح ذلك. 14

مجلس دوم. 15

أجساد الأنعام و ما أعطيت و ما منعت و سبب ذلك. 17

چگونگى آفرینش حیوانات. 17

نشانه‌هاى او در آفرینش حیوانات. 18

شرح مفردات:. 21

تفسیر و جمع‌بندى:. 22

خلق الأصناف الثلاثة من الحیوان. 40

[آفرینش حیوانات سه‌گانه]. 40

[حکمت ها و تدابیر نهفته در حیوانات گوشتخوار]. 42

حیوانات گوشتخوار. 43

ذوات الأربع و استقلال أولادها. 44

[راز استقلال بچه هاى چهارپایان]. 45

قوائم الحيوان و كيفية حركتها. 46

[پاهاى حیوان و چگونگى حرکت]. 46

انقياد الحيوانات المسخرة للإنسان و سببه. 49

[راز انقیاد برخى از حیوانات در برابر انسان]. 49

رام شدن حیوانات. 50

افتقاد السباع للعقل و الروية و فائدة ذلك.53

[راز عدم شعور و عقل در درندگان]. 53

آیا حیوانات عقل دارند؟. 54

یک نکته. 56

عطف الكلب على الإنسان و محاماته عنه. 59

[سگ حیوان با وفا و مدافع انسان]. 59

محبت ووفا به صاحب.. 61

داستانهائی از وفای سگ. 61

سگ با حیا. 63

نگهداری سگ... 64

سگ در جامعه اسلامی :. 65

مضرات نگهداری سگ در جامعه :. 65

1- بیماری. 65

2- دوری از روابط اجتماعی.. 66

3- فرار از فرزند داری و کم شدن جمعیت.. 66

4- اسراف در هزینه ها و هدر رفت وقت و سرمایه. 66

5- انحرافات جنسی.. 67

نگاه اسلام. 67

وجه الدابة و فمها و ذَنَبها و شرح ذلك. 71

[اسرار شکل صورت؛ دهان و دم چهارپا]. 72

الفيل و مشفره. 74

حياء الأنثى من الفيلة. 74

[اسرار آفرینش فیل و خرطوم آن]. 74

[شرمگاه حیوان ماده]. 75

دسته فیل ها. 76

داستان اصحاب الفیل. 77

الزرافة و خلقتها و كونها ليست من لقاح أصناف شتى. 82

[شگفتى آفرینش زرافه]. 83

زرافه. 84

القرد و خلقته و الفرق بينه و بين الإنسان. 93

[آفرینش میمون و تفاوت آن با انسان]. 93

میمون و بوزینه ( قرده):. 94

شباهت میمون ها. 95

«داروینیسم». 95

تکامل انواع و اعتقاد به خدا. 97

«داروینیسم» و کتاب های آسمانی.. 98

داروینیسم در ادوار گذشته. 99

رمز انتشار فرضیۀ «داروین». 100

طرح مسأله. 102

سیر تاریخی مسأله ی تحول انواع پیش از داروین.. 102

نظریۀ تحول انواع. 103

نخستین مکتب «تحول انواع» مکتب «لامارکیسم». 104

خلاصۀ نظریۀ «لامارک». 106

ارزش علمی نظریۀ «لامارک». 107

دومین مکتب «تحول» نئولامارکیسم. 109

فرضیۀ سوم «تحول» فرضیۀ «داروین». 110

زندگینامۀ «داروین». 111

آشنایی «داروین» با پروفسور «هستلر». 112

پنج سال جهانگردی.. 112

اصول چهارگانۀ «داروینیسم». 113

1.

تنازع بقا. 114

2.

انتخاب اصلح «طبیعى». 115

3.

قانون وراثت.. 115

4.

قانون سازش با محیط.. 116

شجره انسان از نظر «داروین». 116

نظر دانشمندان دربارۀ فرضیۀ «داروین». 117

نقد اصول چهارگانه «داروین». 120

الف. قانون تنازع بقا تا چه اندازه درست است؟!. 120

ب. انتخاب اصلح تا چه پایه درست است؟!. 120

ج. قانون وراثت در صفات اکتسابی.. 122

د. «سازش با محیط». 130

إكساء أجسام الحیوانات و خلقة أقدامها بعكس الإنسان و أسباب ذلك. 133

[راز پوشش جسم حیوانات و ناهمگونى پاهاى آنها]. 133

[حیوانات در وقت احساس مرگ خود را پنهان مى‌کنند]. 138

نشانه‌هاى او در هدایت فطرى و غریزى انسان و حیوان. 138

هدایت فطرى و غریزى در علم روز. 140

الفطن التي جعلت في البهائم الأيل و الثعلب و الدلفين. 148

[راز هوش حیواناتى چون بز كوهى، روباه و دلفین]. 149

هوش حیوانات. 150

التنين و السحاب. 154

[افعى و ابر]. 154

في الذرة و النمل و أسد الذباب و العنكبوت و طبائع كل منهما. 158

[مورچه، شیر مگس، عنکبوت و سرشت آنها]. 159

در عالم مورچگان چه مى‌گذرد؟. 161

زندگى بسیار شگفت‌انگیز مورچه‌ها. 166

تار عنکبوت یکى از آیات بزرگ الهى. 169

جسم الطائر و خلقته. 171

الدجاجة و تهيجها لحضن البيض و التفريخ. 172

[حکمت هاى نهفته در آفرینش پرنده]. 172

نشانه‌هاى او در آفرینش پرندگان. 174

فنّ پیچیده پرواز. 176

عجائب پرندگان و پرندگان عجیب. 178

پرندگان در خدمت انسان‌ها و محیط زیست. 181

درس‌هاى توحیدى در وجود پرندگان. 183

خلق البيضة و التدبير في ذلك. 185

[آفرینش تخم پرندگان و تدابیر نهفته در آن]. 185

شرح. 189

حوصلة الطائر. 191

[چینه‌دان پرنده]. 191

اختلاف ألوان الطير و علة ذلك. 192

[راز ناهمگونى رنگ پرندگان]. 192

رنگ ها. 193

رنگ در علم روان شناسی.. 193

رنگ در قرآن کریم. 196

3-1-رنگ آبی.. 197

3-2- رنگ زرد. 199

3-3-رنگ سبز. 199

3-4- رنگ قرمز. 201

3-5- رنگ سفید و تاثیرات ان از منظر قران کریم. 201

نتیجه. 211

رنگ درمانی.. 212

تاثیرات فیزیکی رنگ ها. 214

ريش الطائر و وصفه. 217

[چگونگى پر پرندگان]. 217

الطائر الطويل الساقين و التدبير في ذلك. 219

[راز درازپایى برخى از پرندگان]. 219

العصافير و طلبها للأكل. 221

[گنجشکان در پى یافتن غذا]. 221

گنجشک... 222

تلاش برای کسب روزی.. 222

عشق ورزی خالصانه. 223

نیت خوب.. 224

نشانه‌هاى او در آفرینش ارَزاق عمومى. 224

از شگفتى‌هاى جهان ارزاق. 227

آیا روزى مقسوم است؟. 231

اگر روزى همه تضمین شده پس چرا گروهى گرسنه‌اند؟. 233

گستردگى و تنگى رزق:. 235

معاش البوم و الهام و الخفاش. 238

[معاش جغد و شب‌پره]. 238

چگونه یک جغد می تواند شب ها به خوبی بیند؟. 239

سوگواری جغد برای امام حسین.  240

کاهش صدای توربین‌های بادی با الهام از پرواز خاموش جغد. 241

خلقة الخفاش. 243

[آفرینش شب‌پره (خفاش)]. 243

خفاش و هواپیماهاى بدون خلبان. 244

شگفتی های خفاش... 247

نکته آفرینش حیرت انگیز خفاش!. 248

حيلة الطائر أبو نمرة بالحسكة و منفعتها. 251

[حیله ابن تمّره در استفاده از خار خسك]. 251

خارخسک... 252

تاثیرگذاری بر سلامت دستگاه قلبی- عروقی و قند خون. 252

کمک به تقویت میل جنسی.. 253

سایر آثار بالقوه. 253

نحوه مصرف و عوارض... 254

النحل عسله و بيوته. 255

[زنبور عسل، از ساخت خانه تا ساخت عسل]. 255

نشانه‌هاى او در زندگى زنبوران عسل. 256

تمدن عجیب زنبوران!. 257

جمع‌آورى شیره گل‌ها و ساختن عسل. 259

عسل غذاى مفید و داروى شفابخش. 262

ساختمان جسمانى زنبوران نیز عجیب است!. 266

الجراد و بلاؤه. 268

كثرة الجراد. 268

[ملخ، حیوانى ضعیف و در عین حال قوى!]. 268

[سیل ملخ]. 269

شگفتی های خلقت «ملخ». 269

نکته زندگى عجیب ملخ ها. 271

ملخ در قرآن. 273

وصف السمك. 274

كثرة نسل السمك و علة ذلك. 274

[آفرینش ماهی ها]. 275

[راز كثرت نسل ماهی ها]. 275

زاد و ولد ماهی ها. 276

دنیای ماهی ها. 276

نعمت گوشت ماهی.. 278

نقش آبزیان در حیات بشر. 278

استفاده زینتی.. 279

استفاده تفریحی.. 279

استفاده صنعتی.. 280

استفاده تغذیه ای.. 280

تغذیه از ماهی.. 280

تغذیه از غیر ماهی.. 281

مصرف ماهی از نگاه قران و روایات.. 282

چند نکته. 283

ویژگی های تغذیه با ماهی.. 284

پیام های کوتاه. 286

به چه دلیل ماهی بدون فلس حرام است؟. 287

سعة حكمة الخالق و قصر علم المخلوقين. 289

[گستردگى حکمت آفرینشگر و كوتاهى دانش آفریدگان]. 290

المجلس الثاني

قَالَ الْمُفَضَّلُ فَلَمَّا كَانَ الْيَوْمُ الثَّانِي بَكَّرْتُ إِلَى مَوْلَايَ فَاسْتُؤْذِنَ لِي فَدَخَلْتُ فَأَمَرَنِي بِالْجُلُوسِ فَجَلَسْتُ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ مُدَبِّرِ الْأَدْوَارِ(1)وَ مُعِيدِ الْأَكْوَارِ(2)

طَبَقاً(3)

عَنْ طَبَقٍ وَ عَالَماً بَعْدَ عَالَمٍ- لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى عَدْلًا مِنْهُ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ وَ جَلَّتْ آلَاؤُهُ- لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ يَشْهَدُ بِذَلِكَ قَوْلُهُ جَلَّ قُدْسُهُ- فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ. وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ فِي نَظَائِرَ(4)لَهَا فِي كِتَابِهِ الَّذِي فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ وَ لِذَلِكَ.

قَالَ سَيِّدُنَا مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِنَّمَا هِيَ أَعْمَالُكُمْ تُرَدُّ إِلَيْكُمْ ثُمَّ أَطْرَقَ الْإِمَامُ هُنَيْئَةً وَ قَالَ يَا مُفَضَّلُ الْخَلْقُ حَيَارَى عَمِهُونَ‌(5)

سُكَارَى فِي طُغْيَانِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ وَ بِشَيَاطِينِهِمْ وَ طَوَاغِيتِهِمْ يَقْتَدُونَ بُصَرَاءُ عُمْيٌ لَا يُبْصِرُونَ نُطَقَاءُ بُكْمٌ‌(6)

لَا يَعْقِلُونَ سُمَعَاءُ(7)صُمٌ‌(8)

لَا يَسْمَعُونَ رَضُوا بِالدُّونِ‌(9)وَ حَسِبُوا أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ حَادُوا(10)

عَنْ مَدْرَجَةِ(11)

الْأَكْيَاسِ‌(12)

وَ رَتَعُوا فِي مَرْعَى


1) . الادوار جمع دور مصدر بمعنى الحرکة.

2) . الاکوار جمع کور- بالفتح- مصدر بمعنى الجماعة الکثيرة او القطيع من الإبل و البقر و يقال کل دور کور و المراد اما استيناف قرن بعد قرن و زمان بعد زمان.

3) . الطبق: وجه الأرض و لعلّ المراد به معنى الحال يقال: الدهر اطباق- اى أحوال تختلف.

4) . أي قالها في ضمن نظائرها او مع نظائرها.

5) . عمهون، جمع عمه- بفتح فکسر- و هو المتردد في الضلال و المتحير في أمره أو طريقه.

6) . بکم، جمع أبکم و هو الاخرس.

7) . سمعاء، جمع سميع بمعنى السامع و المسمع و هو للمبالغة.

8) . الصم، جمع أصم و هو الذي انسدت اذنه و ثقل سمعه او ذهب عنه بتاتا.

9) . الدون، أريد به هنا معنى الخسيس الحقير السافل.

10) . حادوا: مالوا.

11) . مدرجة جمع مدارج: ما يساعد على التوصل الى ما هو أفضل او أعلى منه.

12) . الاکياس: جمع کيس بتشديد الياء- اي الفطن الحسن الفهم و الأدب

الْأَرْجَاسِ‌(1)

الْأَنْجَاسِ كَأَنَّهُمْ مِنْ مُفَاجَأَةِ الْمَوْتِ آمِنُونَ وَ عَنِ الْمُجَازَاةِ مُزَحْزَحُونَ يَا وَيْلَهُمْ‌مَا أَشْقَاهُمْ وَ أَطْوَلَ عَنَاءَهُمْ وَ أَشَدَّ بَلَاءَهُمْ- يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ قَالَ الْمُفَضَّلُ فَبَكَيْتُ لِمَا سَمِعْتُ مِنْهُ فَقَالَ لَا تَبْكِ تَخَلَّصْتَ إِذْ قَبِلْتَ وَ نَجَوْتَ إِذْ عَرَفْتَ.

أبنية أبدان الحيوان و تهيئتها و إيضاح ذلک

ثُمَّ قَالَ أَبْتَدِئُ لَكَ بِذِكْرِ الْحَيَوَانِ لِيَتَّضِحَ لَكَ مِنْ أَمْرِهِ مَا وَضَحَ لَكَ مِنْ غَيْرِهِ فَكِّرْ فِي أَبْنِيَةِ أَبْدَانِ الْحَيَوَانِ وَ تَهْيِئَتِهَا عَلَى مَا هِيَ عَلَيْهِ فَلَا هِيَ صِلَابٌ كَالْحِجَارَةِ وَ لَوْ كَانَتْ كَذَلِكَ لَا تَنْثَنِي‌(2)

وَ لَا تَتَصَرَّفُ فِي الْأَعْمَالِ وَ لَا هِيَ عَلَى غَايَةِ اللِّينِ وَ الرَّخَاوَةِ فَكَانَتْ لَا تَتَحَامَلُ وَ لَا تَسْتَقِلُّ بِأَنْفُسِهَا فَجُعِلَتْ مِنْ لَحْمٍ رَخْوٍ يَنْثَنِي تَتَدَاخَلُهُ عِظَامٌ صِلَابٌ يُمْسِكُهُ عَصَبٌ وَ عُرُوقٌ تَشُدُّهُ وَ تُضَمُّ بَعْضُهُ إِلَى بَعْضٍ وَ غُلِفَتْ‌(3)

فَوْقَ ذَلِكَ بِجِلْدٍ يَشْتَمِلُ عَلَى الْبَدَنِ كُلِّهِ وَ أَشْبَاهُ ذَلِكَ هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي تُعْمَلُ مِنَ الْعِيدَانِ وَ تُلَفُّ بِالْخِرَقِ وَ تُشَدُّ بِالْخُيُوطِ وَ تُطَّلَى فَوْقَ ذَلِكَ بِالصَّمْغِ فَتَكُونُ الْعِيدَانُ بِمَنْزِلَةِ الْعِظَامِ وَ الْخِرَقُ بِمَنْزِلَةِ اللَّحْمِ وَ الْخُيُوطُ بِمَنْزِلَةِ الْعَصَبِ وَ الْعُرُوقِ وَ الطِّلَاءُ بِمَنْزِلَةِ الْجِلْدِ فَإِنْ جَازَ أَنْ يَكُونَ الْحَيَوَانُ الْمُتَحَرِّكُ حَدَثَ بِالْإِهْمَالِ مِنْ غَيْرِ صَانِعٍ جَازَ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ فِي هَذِهِ التَّمَاثِيلِ الْمَيِّتَةِ فَإِنْ كَانَ هَذَا غَيْرَ جَائِزٍ فِي التَّمَاثِيلِ فَبِالْحَرِيِّ أَنْ لَا يَجُوزَ فِي الْحَيَوَانِ(4)


1) . الارجاس لعله جمع رجس- بالکسر- القذر و المأثم او کل ما استقذر من العمل و العمل المؤدي الى العذاب.

2) . لا تنثني: لا تنعطف و لا تميل.

3) . في نسخة و عليت.

4) توحيد المفضل، ص 94.

مجلس دوم

مفضّل مى‌گوید: در روز دوم، صبح زود به نزد مولایم (علیه السلام) شتافتم. به من اذن ورود داده شد و به امر آن حضرت (علیه السلام) نشستم. آنگاه فرمود:

سپاس خداى راست، او که پس از هر زمان زمانى و بعد از هر قرن قرنى و پس از هر عالم عالمى مى‌آورد. تا از روى عدل، آنان را که بد کردند کیفر دهد و نیکوکاران را پاداش عطا کند. اسماى او مقدس و منزّه است و نعماتش فراوان. بر هیچ کس ستم نمى‌کند بلکه خود مردم به خود ستم مى‌نمایند. سخن او جلّ و علا دلیل این گفته است:

«هر کس که به اندازه ذرّه‌اى نیکى کند پاداش آن را مى‌بیند و آنکه به قدر ذرّه‌اى بدى کند کیفر آن را مى‌یابد»(1)

این حقیقت در آیات بسیار دیگرى نیز در قرآن کریم آمده است. کتابى که بیانگر هر چیزى است و از پس و پیش آن باطلى نمى‌آید و فرستاده خداى حکیم و حمید است. از این رو بزرگ ما، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «این [پاداش­ها و کیفرها] همان اعمال شماست که به جانب شما بازگردانده مى‌شود.» آنگاه امام اندکى سر [مبارک] خود را پایین انداخت، سپس [سر بلند کرد و] فرمود:

اى مفضّل! مردم همه سرگشته‌اند و در طغیان خود متردّد و سرمستند. اینان از شیاطین و طاغوتهاى خود پیروى مى‌کنند. [ظاهرا] چشم دارند ولى [در واقع] کورند و نمى‌بینند. [ظاهرا] سخنگویند، امّا [در حقیقت] لالند و نمى‌اندیشند، [در ظاهر] مى‌شنوند و لیکن [در حقیقت] کرند و نمى‌شنوند. به چیز اندک و پست خشنود گشتند و مى‌پندارند که بر راه مستقیم هستند. از راه هوشمندان و اهل کیاست منحرف و در چراگاه فاسدان و پلیدان به چرا مشغول گشته‌اند. گویا این گروه از فرا رسیدن مرگ ناگهانى در امانند و از مجازات و کیفر برکنارند.


1) . زلزله /7.

اى واى بر اینان! چقدر تیره بختند! و چقدر دشوارى و عذاب آنان دراز است! در روزى که هیچ یارى یار دیگر را یارى نمى‌کند [و بارى از دوش او بر نمى‌دارد] و جز آنکه خدایش رحم کند، هیچ کدام یارى نمى‌شوند.

مفضّل مى‌گوید: از سخنان امام (علیه السلام) سخت به گریه افتادم. فرمود:

گریه نکن! اگر پذیرفتى و شناختى خلاصى و نجات مى‌یابى. آنگاه فرمود: از حیوان آغاز مى‌کنم تا در باره آن نیز همانند چیزهاى دیگر توضیح دهم:

در ساختار و شکل دهى بدنهاى آنها اندیشه کن. مانند سنگ سخت نیست؛ زیرا اگر چنین باشد در وقت کار کردن و حرکت نمودن انعطاف پذیر نیست. نیز بسیار نرم و سست نیست که بر پاى خود نایستد بلکه از گوشت نرم است. در میان گوشتها استخوانهاى سخت و با صلابت آفریده شده و با عصب و عروق و ریشه‌ها

همه به هم پیوند خورده‌اند. نیز بر روى آنها پوست محکمى به عنوان محافظ، تمام بدن را فرا گرفته است.

برخى براى ساختن مجسمه، چوبهایى را با ریسمان به پارچه مى‌بندند و روى همه را صمغ مى‌مالند. این کار همانند آن است که ما شرح دادیم. چوبهاى سخت به منزله استخوانها، پارچه‌هاى نرم در حکم گوشت، ریسمانها به مثابه عصب و عروق و ... و آن صمغ به منزله پوست است. اگر مى‌شود که حیوان زنده خود به خود به وجود آید، این مجسمه دست ساز هم خود به خود و بدون سازنده پدید مى‌آید، امّا اگر آفرینش خود به خودى و بى‌آفرینشگر را در این مجسمه‌ها نمى‌پذیرید به طریق اولى نباید در حیوانات زنده [و بمراتب پیچیده و منظّمتر] چنین سخن فاسدى را معتقد گردید(1).


1) شگفتی هاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 89.

أجساد الأنعام و ما أعطيت و ما منعت و سبب ذلک

وَ فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ بَعْدَ هَذَا فِي أَجْسَادِ الْأَنْعَامِ‌(1)فَإِنَّهَا حِينَ خُلِقَتْ عَلَى أَبْدَانِ الْإِنْسِ مِنَ اللَّحْمِ وَ الْعَظْمِ وَ الْعَصَبِ أُعْطِيَتْ أَيْضاً السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ لِيَبْلُغَ الْإِنْسَانُ حَاجَتَهُ فَإِنَّهَا لَوْ كَانَتْ عُمْياً صُمّاً لَمَا انْتَفَعَ بِهَا الْإِنْسَانُ وَ لَا تَصَرَّفَتْ فِي شَيْ‌ءٍ مِنْ مَآرِبِهِ ثُمَّ مُنِعَتِ الذِّهْنَ وَ الْعَقْلَ لِتَذِلَّ لِلْإِنْسَانِ فَلَا تَمْتَنِعَ عَلَيْهِ إِذَا كَدَّهَا الْكَدَّ الشَّدِيدَ وَ حَمَّلَهَا الْحِمْلَ الثَّقِيلَ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ قَدْ يَكُونُ لِلْإِنْسَانِ عَبِيدٌ مِنَ الْإِنْسِ يَذِلُّونَ وَ يُذْعِنُونَ بِالْكَدِّ الشَّدِيدِ وَ هُمْ مَعَ ذَلِكَ غَيْرُ عَدِيمِي الْعَقْلِ وَ الذِّهْنِ فَيُقَالُ فِي جَوَابِ ذَلِكَ إِنَّ هَذَا الصِّنْفَ مِنَ النَّاسِ قَلِيلٌ فَأَمَّا أَكْثَرُ النَّاسِ فَلَا يُذْعِنُونَ بِمَا تُذْعِنُ بِهِ الدَّوَابُّ مِنَ الْحَمْلِ وَ الطَّحْنِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ وَ لَا يُغْرَوْنَ‌(2)

بِمَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ مِنْهُ ثُمَّ لَوْ كَانَ النَّاسُ يُزَاوِلُونَ مِثْلَ هَذِهِ الْأَعْمَالِ بِأَبْدَانِهِمْ لَشُغِلُوا بِذَلِكَ عَنْ سَائِرِ الْأَعْمَالِ لِأَنَّهُ كَانَ يُحْتَاجُ مَكَانَ الْجَمَلِ الْوَاحِدِ وَ الْبَغْلِ الْوَاحِدِ إِلَى عِدَّةِ أَنَاسِيَّ فَكَانَ هَذَا الْعَمَلُ يَسْتَفْرِغُ النَّاسَ حَتَّى لَا يَكُونَ فِيهِمْ عَنْهُ فَضْلٌ لِشَيْ‌ءٍ مِنَ الصِّنَاعَاتِ مَعَ مَا يَلْحَقُهُ مِنَ التَّعَبِ الْفَادِحِ فِي أَبْدَانِهِمْ وَ الضِّيقِ وَ الْكَدِّ فِي مَعَاشِهِمْ‌(3)

چگونگى آفرینش حیوانات

اینک در بدن چهارپایان بنگر که مانند جسم انسان از گوشت و استخوان و رگ و عصب پدید آمده و به آنها نیز همانند انسان گوش و چشم داده شده تا بتوانند نیاز آدمى را برآورند. اگر کر و کور بودند انسان از آنها بهره‌مند نمى‌گشت. و با آنها نیازهایش رفع نمى‌شد. اما از فکر و ذهن و اندیشه و عقل محروم شده‌اند تا در برابر کارهاى سختى که گاه انسان از آنها مى‌کشد و بارهاى گرانى بر آنها مى‌نهد شانه


1) . الأنعام جمع نعم- بفتحتين- الإبل و تطلق على البقر و الغنم.

2) . لا يغرون- بالغين على بناء المفعول- اي لا يؤثر فيهم الاغراء و التحريض على جميع الاعمال التي يحتاج إليها الخلق من ذلک العمل الذي تأتى به الدوابّ.

3) توحيد المفضل، ص 95.

خالى نکنند و از انجام کار و بردن بار امتناع نورزند.اگر کسى بگوید: گاه غلامان نیز در برابر اربابان، خاضع و خوار و گوش به فرمان مى‌گردند و کار شدید انجام مى‌دهند در حالى که از عقل و ذهن نیز بهره دارند. پاسخ داده مى‌شود که: این گروه از مردم بسیار اندک‌اند. بیشتر مردم حاضرنیستند که مانند چهارپایان بار ببرند و آسیاب کنند و ... همچنین اگر انسانها همانند حیوانها بدین امور بپردازند از اعمال دیگرشان باز مى‌مانند؛ زیرا در برابر یک شتر و استر باید شمارى از مردم کار کنند [تا شاید به اندازه او مفید باشند.] و این کار، گذشته از دشوارى، خستگى و رنج فراوان جسمى سبب مى‌شود که به فراگیرى حرفه‌هاى دیگر نپردازند و از آنها محروم شوند(1).

نشانه‌هاى او در آفرینش حیوانات

حیوانات، بخش عظیمى از موجودات زنده جهان را تشکیل مى‌دهند.

حیوانات با ساختمان‌هاى مختلف و اشکال گوناگون و تنوّع فراوان، و شگفتى‌هاى عظیم، توجّه هر بیننده‌اى را به خود جلب مى‌کند؛ و مطالعه درباره هریک از آنها، انسان را، به علم و قدرت بى‌پایان آفریننده آنها آشنا مى‌سازد.

اهمیّت این مسأله وقتى روشن‌تر مى‌شود، که ما این حیوانات را در یکجا در کنار هم ببینیم. مثلًا قدمى به باغ وحش بگذاریم، و از غرفه‌هاى ماهى‌ها و انواع پرندگان، میمون‌ها، شیر و ببر و پلنگ و زرّافه و فیل، یکى پس از دیگرى دیدن کنیم، و حرکات و عادات و عجائب خلقت هریک را از نظر بگذرانیم. ممکن نیست کسى، کمترین بهره‌اى از عقل و هوش داشته باشد؛ و به هنگام دیدن آنها در فکر و اندیشه فرو نرود و در برابر آفریننده این موجودات متنوّع و عجیب، سر تعظیم فرود نیاورد.

از میان این حیوانات، حیوانات اهلى که در خدمت انسان‌ها هستند و منافع و برکات گوناگونى براى بشر دارند، بیشتر قابل توجّه‌اند. به همین دلیل قرآن مجید در


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 90.

آیات توحیدى خود، روى تمام جنبندگان به طور کلّى، و روى انعام و چهار پایان بالخصوص تکیه کرده، و قسمت‌هایى از شگفتى‌هاى آنها را در آیات متعدّد بر شمرده است.

با این اشاره، به آیات زیر، گوش جان فرا مى‌دهیم:

1- وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ مابَثَّ فِيْهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ اذا يَشاءُ قَدِيْرٌ.(1)

2- انَّ فِى السَّمواتِ وَ اْلأَرْضِ لَاياتٍ لِلْمُؤمِنيْنَ وَ فِى خَلْقِكُمْ وَ ما يَبُثُّ مُنْ دابَّة آياتٌ لِقَوْمٍ يُوْقِنُونَ.(2)

3- أفَلا يَنْظُرُوْنَ الَى اْلأِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ.(3)

4- وَ انَّ لَكُمْ فى اْلأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيْكُم مِمّا فى بُطُوْنِها وَ لَكُمْ فِيْها مَنافِعُ كَثِيْرَةٌ وَ مِنْها تَأْكُلُوْنَ- وَ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُوْنَ.(4)

5- وَ انَّ لَكُمْ فِى اْلأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيْكُمْ مِمّا فى بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشّارِبِيْنَ.(5)

6- وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوْتِكُمْ سَكَناً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُوْدِ اْلأَنْعامِ بُيُوْتاً تَسْتَخِفُّوْنَها يَوْمُ ظَعِنكُمْ وَ يَوْمَ إقامَتِكُمْ وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إلى حِيْنٍ.(6)

7- وَ مِنَ النّاسِ وَ الدَّوابِّ وَ اْلأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ كَذلِكَ انَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلماءُ انَّ اللَّهَ عَزِيْزٌ غَفُوْرٌ.(7)

8- أَوَلَمْ يَرَوْا انّا خَلَقْنالَهُمْ مِمّا عَمِلَتْ ايْدِيْنا أنْعاماً فَهُمْ لَها مالِكُوْنَ وَ ذَلَّلْناها لَهُمْ فَمِنْها رَكُوْبُهُمْ وَ مِنْها يَأْكُلُوْنَ- وَلَهُمْ فِيْها مَنافِعُ وَ مَشارِبُ أَفَلا يَشْكُرُوْنَ.(8)


1) . سوره شورى، آيه 29.

2) . سوره جاثيه، آيات 3 و 4.

3) . سوره غاشيه، آيه 17.

4) . سوره مؤمنون، آيات 21 و 22.

5) . سوره نحل، آيه 66.

6) . سوره نحل، آيه 80.

7) . سوره فاطر، آيه 28.

8) . سوره يس، آيات 71 تا 73.

9- وَالَّذِىْ خَلَقَ اْلأَزْواجَ كُلَّها وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ الْفُلْكِ وَ اْلأَنْعامِ ما تَرْكَبُوْنَ لِتَسْتَووُا عَلى ظُهُوْرِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوْا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ اذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَ تَقُوْلُوا سُبْحانَ الَّذِىْ سَخَّرَلَنا هذا وَ ما كُنّا لَهُ مُقْرِنِيْنَ.(1)

10- اللَّهُ الَّذِى جَعَلَ لَكُمْ لِتَرْكَبُوا مِنْها وَ مِنْها تَأْكُلُوْنَ- وَلَكُمْ فِيْها مَنافِعُ وَلِتَبْلُغُوا عَلَيْها حاجَةً فى صُدُوْرِكُمْ وَ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُوْنَ- وَ يُرِيْكُمْ آياتِهِ فَاىَّ آياتِ اللَّهِ تُنْكِرُوْنَ.(2)

ترجمه:

1- «و از آیات او است آفرینش آسمان‌ها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها خلق و منتشر نموده، و هرگاه بخواهد قادر بر جمع آنها است.»

2- «بدون شک در آسمان‌ها و زمین نشانه‌هاى فراوانى است براى آنها که اهل ایمانند- و همچنین در آفرینش شما و جنبندگانى که در سراسر زمین منتشر ساخته، نشانه‌هایى است براى جمعیتى که اهل یقینند.»

3- «آیا آنها به شتر نمى‌نگرند، چگونه آفریده شده؟!»

4- «و براى شما در چهار پایان عبرتى است، از آنچه در درون آنها است (از شیر) شما را سیراب مى‌کنیم، و براى شما در آنها منافع فراوانى است و از گوشت آنها مى‌خورید. و بر آنها بر کشتى‌ها سوار مى‌شوید.»

5- «و در وجود چهارپایان براى شما (درس‌هاى) عبرتى است، از درون شکم آنها از میان غذاهاى هضم شده، و خون، شیر خالص و گوارا به شما مى‌نوشانیم!»

6- «و خدا براى شما از خانه‌هایتان محل سکونت (و آرامش) قرارداد، و از پوست چهار پایان نیز براى شما خانه‌هایى قرار داد که هنگام کوچ کردن و روز اقامتتان به آسانى مى‌توانید آنها را جابه‌جا کنید، و از پشم و کرك و موى آنها اثاث و متاع (وسائل مختلف زندگى) تا زمان معیّنى قرار داد.»


1) . سوره زخرف، آيات 12 و 13.

2) . سوره غافر، آیات 79 تا 81. آیات دیگرى نیز در این زمینه در قرآن مجید وجود دارد، مانند: سروه شعراء، آیه 33- سوره انعام، آیه 142- سروه زمر، آیه 6 و سوره زخرف، آیه 11.

7- «و از انسان‌ها و جنبندگان و چهارپایان انواعى با الوان مختلف آفرید (آرى) حقیقت چنین است، از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مى‌ترسند، خداوند عزیز و غفور است.»

8- «آیا آنها ندیدند که از آنچه با قدرت خود به عمل آورده‌ایم چهار پایانى براى آنها آفریدیم که آنان مالک آن هستند؟- آنها را رام ایشان

ساختیم، هم مرکب آنان از آن است و هم از آن تغذیه مى‌کنند- و براى آنان منافع دیگرى در آنها است، و نوشیدنى‌هاى گوارائى، آیا با این حال شکرگذارى نمى‌کنند؟»

9- «و همان کسى که همه زوج‌ها را آفرید، و براى شما از کشتى‌ها و چهار پایان مرکب‌هایى قرار داد که بر آن سوار شوید- تا بر پشت آنها به خوبى قرار گیرید، سپس نعمت پروردگارتان را هنگامى که بر آنها سوار شدید متذکر شوید، و بگوئید: پاک و منزه است کسى که این را مسخّر ما ساخت وگرنه ما توانائى آن را نداشتیم.»

10- «خداوند کسى است که چهارپایان را براى شما آفرید تا بعضى را سوار شوید، و از بعضى تغذیه کنید و براى شما در آنها منافع مهمّى است، هدف این است، که به وسیله آنها به مقصدى که در دل دارید برسید، و بر آنها و بر کشتى‌ها سوار مى‌شوید،- او آیاتش را همواره به شما نشان مى‌دهد، کدام یکى از آیات او را انکار مى‌کنید؟!»

شرح مفردات:

«دابَّة»- چنانکه قبلًا نیز گفته‌ایم- از مادّه «دبیب»، به معنى راه رفتن آهسته و ملایم است؛ ولى معمولًا به همه جنبندگان اطلاق مى‌شود. این واژه بر مذکّر و مؤنّث و موجوداتى که روى زمین راه مى‌روند و حتّى پرندگان آسمان اطلاق مى‌گردد؛ و جمع آن، «دوابّ» است به معنى جنبندگان.

گاه، در مورد نفوذ و حلول چیزى در موجود دیگر، نیز به کار رفته است؛ مثلًا گفته مى‌شود: «دبَّ الشَّرابُ فى الجِسْمِ وَ دَبَّ السُّقْمُ فى البَدَنِ»: «نوشابه در جسم و بیمارى در تن، نفوذ کرد.»

این واژه حتى انسان را نیز شامل مى‌شود؛ و موارد استعمال آن در قرآن

مجید، شاهد این مدعّى است.(1)

«انْعام» جمع «نَعَم» (بر وزن قَلَم) در اصل از مادّه «نعمت» گرفته شده است.

سپس به شتر اطلاق شده؛ زیرا شتر در نزد عرب، برترین نعمت بود. به چهار پایان دیگر، مانند گاو و گوسفند نیز این واژه اطلاق مى‌شود؛ مشروط بر اینکه شتر نیز جزء آنها بوده باشد.(2)

جمعى از ارباب لغت تصریح کرده‌اند که «نعم» معنى جمعى دارد و مفردى براى آن نیست؛ و «انعام» جمع الجمع است.(3)

ابن منظور در لسان العرب مى‌گوید: «نَعَم» به معنى حیوانى است که به چرا مى‌رود؛ سپس از بعضى نقل مى‌کند که «نعم» به خصوص شتر گفته مى‌شود، و از بعضى دیگر، نقل مى‌کند که به شتر و گوسفند گفته مى‌شود.

«نُعامَة» به معنى شتر مرغ است؛ زیرا به خاطر بزرگى جُثّه شباهت زیادى به شتر دارد. سپس به همین مناسبت به سایبان‌هایى که در کوه‌ها، یا غیر آن، درست مى‌کنند، و یا پرچم‌هایى که در بیابان‌ها براى پیدا کردن راه نصب مى‌نمایند «نعامه» گفته شده است.

به هر حال معنى نخستین واژه «انعام» هر چه بوده، در اطلاقات معمولى به حیواناتى که به چرا مى‌روند (گاو و گوسفند و شتر) اطلاق مى‌شود.

تفسیر و جمع‌بندى:

در عالم حیوانات چه خبر است؟


1) . لسان العرب، مفردات راغب، و مجمع البحرین مادّه« دبّ».

2) . مفردات راغب.

3) . مجمع البحرین و اقرب الموارد.

در اولین و دومین آیه از آیات مورد بحث، بعد از اشاره به نشانه‌هاى خداوند در آفرینش آسمان‌ها و زمین، و همچنین آفرینش انسان، اشاره به خلقت تمامى جنبندگان که در آسمان‌ها و زمین‌اند کرده، مى‌فرماید: «از آیات خداوند آفرینش آسمان‌ها و زمین و جنبندگانى است که در آنها خلق و پراکنده ساخته»: وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّمواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِيْهما مِنْ دابَّةٍ

«بَثّ» در اصل به معنى پراکنده ساختن چیزى است؛ همانگونه که باد، خاک‌ها را پراکنده مى‌سازد. این تعبیر در آیه مورد بحث به معنى ایجاد و آفرینش و آشکار ساختن موجودات مختلف، و منتشر نمودن آنها در مناطق گوناگون است.

به هر حال این تعبیر تمامى جنبندگان و حیوانات و انسان‌ها را شامل مى‌شود. از موجودات زنده ذرّه‌بینى که داراى حرکت ظریف و مرموزى هستند گرفته؛ تا حیوانات غول پیکرى که ده‌ها متر طول و گاه بیش از یکصد تن وزن دارند.(1)از انواع پرندگان و صدها هزار نوع حشرات گوناگون، و هزاران هزار انواع حیوانات وحشى و اهلى و درندگان و خزندگان و ماهیان کوچک و بزرگ و موجودات زنده دریائى همه را در بر مى‌گیرد.

اگر کمى بیشتر در وسعت مفهوم «دابّه» و شمول آن نسبت به تمام انواع جنبندگان بیندیشیم؛ دنیائى از عجائب و شگفتى‌ها و قدرت نمائى‌ها در برابر ما مجسّم مى‌شود، که هریک به تنهایى کافى است ما را به علم و قدرت مبدأ بزرگ آفرینش آشنا سازد.

هزاران هزار کتاب به زبان‌هاى مختلف درباره خصوصیات ساختمان و زندگى انواع جانداران نوشته شده، و فیلم‌هاى زیادى در این زمینه تهیه کرده‌اند؛


1) . وزن بعضى از نهنگ‌هاى غول پیکر به یکصد و بیست تن مى‌رسد که به گفته نویسنده کتاب نظرى به طبیعت و اسرار آن( پرفسور لئون برتن) این وزن معادل با وزن هزار و پانصد مرد قوى هیکل! یا بیست و چهار فیل بزرگ است! نامبرده محاسبه‌اى نیز روى وزن اجزاء بدن آن کرده: قلب او را ششصد کیلو، خون هشت هزار کیلو، ریه‌ها یک تن، عضلات پنجاه تن، پوست و استخوان و امعاء و احشاء او را شصت تن برآورد کرده است! ( صفحه 238).

مجله‌هاى گوناگونى به زبان‌هاى مختلف درباره همین موضوع نشر مى‌شود که مطالعه و مشاهده آنها انسان را در دریائى از شگفتى‌ها و اعجاب غرق مى‌کند؛ و تازه تمام این تلاش‌هایى که از ناحیه دانشمندان در طول هزاران

سال براى شناخت آنها انجام شده، تنها از گوشه‌اى از زندگى آنها پرده برداشته؛ و مسلّماً در آینده هر روز اسرار تازه‌اى از زندگانى آنها کشف مى‌شود.

بعضى از دانشمندان تنها بیست سال از عمر خود را صرف مطالعه زندگى مورچگان کرده‌اند؛ و اگر با همین روش بخواهند زندگى همه انواع جانداران را مطالعه کنند معلوم نیست عمر تمام بشریت کافى براى شناخت همه اسرار آنها باشد.

قابل توجّه اینکه آنچه ما از آن سخن مى‌گوئیم موجودات زنده زمین است؛ در حالى که از تعبیر «فیهما» (در آسمان‌ها و زمین) استفاده مى‌شود که جنبندگان زیادى در آسمان‌ها نیز وجود دارد که مطلقاً از دسترس مطالعات دانشمندان ما بیرون است؛ و شاید روزى انسان‌ها با مسافرت‌هاى فضائى به موجودات زنده عجیب و غریب دیگرى در کرات دیگر دست یابند که امروز حتى تصوّر کردن شکل و خصوصیات آنها براى ما ممکن نیست.

بعضى از مفسّران گفته‌اند: منظور از جنبندگان آسمان‌ها همان فرشتگان‌اند، در حالى که کلمه «دابّة» بر فرشته اطلاق نمى‌شود، و بعضى نیز به گمان اینکه در آسمان‌ها غیر از فرشتگان موجود زنده‌اى نیست، توجیهات و تفسیرهاى دیگرى براى آیه ذکر کرده‌اند، در حالى که امروز این معنى براى ما روشن است که موجودات زنده منحصر به کره زمین ما نیست، و به گفته دانشمندان میلیون‌ها میلیون کره در این فضاى بیکران است که قابل سکونت براى انواع جنبندگان و جانداران مى‌باشد.

همچنین قابل توجّه اینکه موجودات زنده تنها از نظر ساختمان و طرز زندگى و جنبه‌هاى مختلف حیات از آیات خدا نیست؛ بلکه از نظر فوائد گوناگون و برکات زیادى که براى جهان انسانیت به ارمغان مى‌آورند نیز آیتى از آیات خدایند.

اگر مى‌فرماید: این آیات براى گروهى است که اهل یقینند؛ اشاره به کسانى است که آماده پذیرش حق و ایمان آوردن هستند نه افراد لجوج و متکبّر و خودخواه.

در سوّمین آیه مورد بحث، به صورت یک استفهام توبیخى، مى‌فرماید: «آیا آنها به شتر نگاه نمى‌کنند که چگونه آفریده شده است»؟! أَفَلا

يَنْظُرُوْنَ الَى الأبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ

جالب اینکه پشت سر آن اشاره به عظمت آفرینش آسمان، و سپس کوه‌ها و بعد زمین شده است؛ و قرار گرفتن شتر در کنار این امور، خود دلیل بر اهمیّت خلقت این حیوان چهارپا است.

دقت در حالات این حیوان، نشان مى‌دهد، ویژگى‌هاى مختلفى دارد که او را از چهارپایان دیگر جدا مى‌سازد؛ و با توجّه به این ویژگى‌ها به خوبى روشن مى‌شود که چرا قرآن، مخصوصاً روى این موضوع تکیه کرده است. از جمله:

1- مقاومت شتر، بى‌نظیر است، مخصوصاً در مقابل گرسنگى، تحمّل بسیار دارد و در برابر تشنگى از آن سخت‌تر است. گاه تا ده روز یا بیشتر مقاومت مى‌کند و به همین دلیل، بهترین مرکب براى پیمودن بیابان‌هاى خشک و سوزان است، و از این رو آن را کشتى بیابان نام داده‌اند؛ چرا که او مى‌تواند مواد غذائى و آب را براى مدّت زیادى در خود ذخیره کند و در مصرف آن نیز صرفه‌جوئى نماید.

2- او در تغذیه، مقیّد به نوع خاصّى از غذا نیست؛ غالباً از تمام آنچه در بیابان‌ها مى‌روید، استفاده مى‌کند.

3- از آن عجیب‌تر اینکه در میان طوفان‌هاى پر گرد و غبار، و مملّو از شن که چشم و گوش انسان را کور و کر مى‌کند؛ مى‌تواند به راه خود ادامه دهد. او مى‌تواند سوراخ بینى خود را موقتاً ببندد، و گوش‌هاى خود را از گرد و غبار شن مصون دارد! چشم او داراى دو پلک است، که در این مواقع یکى را بر هم مى‌نهد، و از پشت آن مى‌بیند! و اینکه بعضى گفته‌اند: شتر با چشم بسته راه مى‌رود، منظور همین است. حتى بعضى از مفسّران نوشته‌اند در شب‌هاى تاریک نیز به خوبى راه را پیدا مى‌کند!

4- چهار پایان مختلف‌اند، بعضى استفاده گوشتى دارند، بعضى به درد سوارى مى‌خورند، و بعضى تنها از شیرشان استفاده مى‌شود، و بعضى براى باربرى. ولى در شتر، تمام این چهار جهت، جمع است؛ هم براى سوارى و باربرى خوب است و هم شیر و گوشت و پوست و کرك آن مورد استفاده مى‌باشد.

5- از عجائب استثنائى این حیوان این است که برخلاف چهارپایان دیگر هنگامى که خوابیده است باربر او مى‌نهند یا سوار او مى‌شوند و با یک حرکت از جا برمى‌خیزد و روى پاى خود مى‌ایستد؛ در حالى که چنین قدرتى در چهارپایان دیگر نیست.

بعضى نوشته‌اند این به خاطر قدرت عجیبى است که در گردن دراز او نهفته شده که طبق قانون فیزیکى اهرمها که براى نخستین بار به وسیله ارشمیدس کشف شد، عمل مى‌کند.- مى‌گویند ارشمیدس مى‌گفت: من اگر نقطه اتکائى در خارج از کره زمین پیدا کنم با یک اهرم بزرگ مى‌توانم تمام این کره را از جا تکان دهم! و در واقع همین است. چرا که مطابق قانون اهرم‌ها فشار وارد بر یک طرف اهرم در فاصله‌اى که با نقطه اتکاء دارد ضرب مى‌شود و در سر دیگر اهرم که با نقطه اتکاء فاصله کمى دارد فشار عظیم ظاهر مى‌گردد- و به این ترتیب گردن شتر با توجّه به نقطه اتکاى آن که پاهاى جلو مى‌باشد حکم یک اهرم را پیدا مى‌کند و با یک تکان سریع و محکم بارى را که بر پشت او است سبک مى‌سازد و به شتر اجازه مى‌دهد که بتواند پاهاى عقب را آزاد کرده برخیزد!.(1)

اینها و شگفتى‌ها و ویژگى‌هاى دیگر، سبب شده که به عنوان آیتى از آیات بزرگ خدا روى آن تکیه شود، نه فقط به خاطر این که شتر یکى از ارکان مهم زندگى اعرابى بوده است که نخستین بار مخاطب این آیات بوده‌اند.

چه کسى مى‌تواند این همه شگفتى و برکات را در یک موجود بیافریند؟ و سپس آن را چنان رام انسان سازد که اگر کودک خردسالى مهار یک قطار شتر را در دست


1) . در کتاب اولین دانشگاه، جلد 6، صفحه 32 اشاره کوتاهى به این مسأله شده است، و در کتب دیگر اشارتى مشروح‌تر.

بگیرد مى‌تواند آن را به آنجا برد که خاطر خواه او است؛ و عجب اینکه آوازهاى موزون (همچون حدى) نیز در او اثر مى‌گذارد و او را به شور و نشاط و شوق حرکت وا مى‌دارد.

آیا اینها نشانه‌هایى از عظمت و قدرت آفریدگار نیست؟ آرى فقط آنها که به سادگى از کنار این آیات نمى‌گذرند، مى‌توانند اسرار آنها را درک کنند.

(فراموش نکنید که جمله افَلا يَنْظُرُون از مادّه نظر به معنى نگاه کردن است؛ اما نه نگاه عادى، بلکه نگاه کردن همراه با اندیشه و دقت و تفکّر. (دقت کنید.)

در چهارمین و پنجمین آیه مورد بحث، ضمن اشاره به منافع مختلف چهار پایان براى انسان‌ها، مى‌فرماید: «براى شما در چهارپایان، عبرت مهمّى است.» وَ انَّ لَكُمْ فى اْلأَنْعامِ لَعِبْرَةً

در اینجا «عبرت» به صورت نکره ذکر شده که دلیل بر اهمّیّت فوق‌العاده آن است. به گفته راغب در کتاب مفردات، «عِبْرَتْ» از مادّه «عَبْر» (بر وزن ابر) به معنى عبور کردن و گذشتن از حالتى به حالت دیگر است؛ و از آنجا که شخص عبرت گیرنده حالتى را مشاهده مى‌کند و از آن به حقیقتى که قابل مشاهده نیست پى مى‌برد به آن عبرت گفته‌اند.

بنابراین مفهوم آیه این است که شما، با مشاهده اسرار و شگفتى‌هاى چهارپایان، مى‌توانید به معرفت خداوند و عظمت و علم و قدرت مبدء بزرگ آفرینش پى ببرید.

سپس قرآن در شرح این معنى، به چهار قسمت از فوائد مهم چهارپایان اشاره کرده؛ نخست مى‌گوید: «ما از آنچه در درون آنها است شما را سیراب مى‌کنیم»: نُسْقِيْكُمْ مِمّا فِى بُطُوْنِها

آرى شیر، این مادّه گوارا که هم نوشیدنى و هم غذاى نیروبخش و کاملى است از درون این حیوانات و از لابلاى خون و گوشت آنها بیرون مى‌آید، همین معنى با تأکید بیشترى در آیه پنجم آمده است. مى‌فرماید: «از درون شکم حیوانات، از

میان غذاهایى هضم شده و خون، شیر خالص و گوارا به شما مى‌نوشانیم»: نُسْقِيْكُمْ مِمّا فى بُطُوْنِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائغاً لِلشّارِبِيْنَ‌(1)

این چه قدرتى است که از لابلاى این همه اشیاء آلوده چنین غذاى پاک و خالص و لذتبخش بیرون مى‌فرستد؟ رنگ آن سفید، طعم آن شیرین بوى آن معطّر، از هر نظر گوارا است.

عجب اینکه دانشمندان مى‌گویند: براى اینکه یک لیتر شیر در پستان حیوان تولید شود، باید در حدود پانصد لیتر خون از این عضو عبور کند تا مواد لازم براى آن یک لیتر شیر از خون گرفته شود! و براى تولید یک لیتر خون در عروق باید مواد غذائى زیادى از روده‌ها بگذرد؛ و اینجا است که مفهوم «مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ» روشن مى‌شود.

درباره ترکیب شیر و چگونگى پیدایش آن در پستان‌ها، و انواع مواد حیاتى و ویتامین‌هاى موجود در آن، و خواص نیروبخش و فرآورده‌هاى مختلفى که از شیر حاصل مى‌شود، و مفید بودن آن براى هر سن و سال، مطالب بسیار زیادى گفته شده که اگر جمع‌آورى گردد کتاب مهمّى را تشکیل مى‌دهد؛ و ورود در آن ما را از بحث تفسیر خارج مى‌سازد.

در اینجا تنها به ذکر روایتى پرمعنى از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قناعت مى‌کنیم که فرمود: «اذا أَكَلَ أَحَدُكُمْ طَعاماً فَلْيَقُلْ اللّهُمَّ بارِكْ لَنا فِيْهِ وَ أَطْعِمْنا خَيْراً مِنْهُ، وَ اذا شَرِبَ لَبَناً فَلْيَقُلْ اللّهُمَّ بارِكْ لَنا فِيْهِ وَزِدْنا مِنْهُ، فَانِّى لا أَعَلَمُ شَيْئاً أَنْفَعُ فِى الطَّعامِ وَ الشَّرابِ


1) .« فرث» به معنى غذاى هضم شده و« دم» به معنى خون است، و« سائغ» یعنى گوارا، همان چیزى که به آسانى از گلو مى‌گذرد و به راحتى هضم مى‌شود. قابل توجّه اینکه در آیه سوره مؤمنون« بُطُونها» با ضمیر مؤنث ذکر شده که اینگونه موارد معنى جمعى دارد و در آیه سوره نحل« بُطُونِه» با ضمیر مذکر که معنى مفرد دارد. جمعى از مفسّران گفته‌اند« انعام» اسم جمع است اگر ملاحظه ظاهر لفظ شود ضمیر مفرد به آن بر مى‌گردد، و اگر ملاحظه معنى آن گردد ضمیر جمع، و بعضى گفته‌اند ضمیر مفرد به خاطر مفهوم جمع و ضمیر مؤنث به خاطر مفهوم جماعة( به تفسیر کشّاف و فخررازى و روح‌المعانى و ابوالفتوح رازى مراجعه شود.)

مِنْهُ». «هنگامى که یکى از شما غذائى مى‌خورد، بگوید: خداوندا، ما را در آن برکت عطا کن و بهتر از آن را روزى ما فرما، اما هنگامى که شیر مى‌نوشد بگوید: خداوندا، ما را برکت در آن عطا کن و بیشتر روزى ده، چرا که من چیزى از غذاها و نوشیدنى‌ها را مفیدتر از شیر نمى‌دانم.»(1)

سپس به دومین فایده چهارپایان پرداخته؛ در یک جمله کوتاه و سربسته مى‌فرماید: «براى شما در آن منافع بسیارى است» وَلَكُمْ فِيْها مَنافِعُ كَثِيْرَةٌ

این تعبیر ممکن است اشاره به پشم و کرك و موى چهارپایان باشد که همیشه انواع لباس‌ها و پوشش‌ها و فرش‌ها را از آن تهیه مى‌کنند، و همچنین اشاره به پوست و روده و چرم و استخوان و شاخ آنها است که وسائل مختلف زندگى از آن تهیه مى‌شود؛ حتى مدفوع آنها براى پرورش درختان و تقویت زراعت و گیاهان مورد استفاده است.

در سومین مرحله به فایده دیگر اشاره کرده؛ مى‌فرماید: «و از آنها مى‌خورید» وَ مِنْها تَأْكُلُوْنَ

با تمام زیان‌هایى که جمعى از غذاشناسان براى گوشت ذکر کرده‌اند، و با تمام ایراداتى که از نظر طبّى و اخلاقى و غیر آن بر گوشتخواران جهان گرفته‌اند، بسیارى را عقیده بر این است که مصرف گوشت به مقدار کم، نه تنها مضر نیست؛ بلکه براى بدن انسان لازم است، و تجربه‌اى که در افراد گیاهخوار شده نیز نشان مى‌دهد که آنها گرفتار اختلالات و کمبودهایى مى‌شوند و رنگ پریده چهره آنها نشان این کمبودها است، این به خاطر آن است که در گوشت و پروتئین پاره‌اى از مواد حیاتى است که در هیچیک از گیاهان پیدا نمى‌شود، و اهمیّت دادن قرآن به این مسأله نیز حاکى از همین معنى است.

ولى بدون شک افراط در گوشت خوارى هم از نظر اسلام مذموم است، و هم از نظر طب امروز.


1) . روح‌البیان، ج 5، ص 48.

در آخرین و چهارمین قسمت از این آیه، اشاره به بهره‌گیرى از چهارپایان و غیر آنها براى سوارى کرده؛ مى‌فرماید: «بر آنها و بر کشتى‌ها، سوار مى‌شوید»:

وَ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُوْنَ

همیشه این حیوانات، وسیله خوبى براى باربرى و سوارى بوده‌اند؛ حتّى امروز که عصر اتومبیل و خودروهاى موتورى است؛ بشر از وجود این حیوانات براى سوارى و حمل بار، بى‌نیاز نشده است. مخصوصاً در بعضى از مناطق کوهستانى و جاده‌هایى که هیچ وسیله نقلیه جدیدى قابل استفاده نیست، از چهارپایان براى حمل و نقل استفاده مى‌شود. براى فرستادن مهمّات در جبهه‌هاى جنگ بر فراز کوه‌هاى صعب العبور نیز بهترین وسیله، چهارپایانى همچون قاطرهاى نیرومند است، و بدون وجود آنها تسلّط بر ارتفاعات سوق الجیشى مشکل مى‌باشد.

به این ترتیب، خداوند منافع فراوانى در این حیوانات آفریده، و آثار عظمت و لطف خویش را نسبت به انسان با آن نمایان ساخته است.

جالب اینکه: در این جمله از آیه، چهارپایان، در برابر کشتى‌ها قرار گرفته‌اند و این نشان مى‌دهد که اینها کشتى‌هاى خشکى هستند!.(1)

در ششمین آیه به عنوان معرّفى خداوند یا ذکر نعمت‌هایى که انسان را به معرفت او مى‌کشاند؛ به بعضى از منافعى که از پوست و پشم حیوانات، عائد انسان مى‌شود اشاره کرده، مى‌فرماید: «خداوند براى شما از خانه هایتان محل سکونت و آرامش قرار داد»: وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوْتِكُمْ سَكَناً

سپس مى‌افزاید: «و براى شما از پوست چهارپایان، خانه‌هایى قرارداد، بسیار سبک و کم وزن که روز کوچ کردن و روز اقامت، به اسانى، آنها را جابه جا مى‌کنید»: وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُوْدِ اْلأَنْعامِ بُيُوتاً تَسْتَخِفُّونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ يَوْمَ اقامَتِكُمْ


1) . شبیه همین مضمون در آیات 5 تا 8 سوره نحل نیز آمده است؛ که به منافع گوناگون چهارپایان اشاره مى‌کند.

آرى همیشه خانه‌هاى ثابت جوابگوى نیازهاى انسان نیست. در بسیارى از مواقع انسان نیاز به خانه‌هاى متحرّک دارد که بتواند آنها را به آسانى حمل و نقل کند و در عین حال در برابر سرما و گرما، و با دو طوفان و مانند آن مقاوم باشد.

یکى از بهترین خانه‌هاى سَيّار، خیمه‌هایى است که از پوست ساخته مى‌شود که در این آیه به آن اشاره شده است؛ و به مراتب از خیمه‌هاى تهیه شده از پشم یا پنبه محکم‌تر و مقاومت‌تر و راحت‌بخش‌تر است.

در پایان آیه به بخش دیگرى از منافع مهم آنها پرداخته؛ مى‌افزاید: «و از پشم‌ها و کرک‌ها و موهاى آنها براى شما اثاث و متاع و وسائل زندگى تا زمان معینى قرارداد»: وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً الى حِيْنٍ‌(1)

البته مى‌دانیم پشم از آن گوسفند، کرك از آن شتر، و مو از آن بز است؛ و نیز مى‌دانیم از این سه مادّه، انواع لباس‌ها، فرش‌ها، پوشش‌ها، پرده‌ها، خیمه‌ها، سفره‌ها، طناب‌ها، و مانند آن تهیه مى‌کنند، که و در زندگى انسان نقش بسیار مهمّى دارند.

گرچه امروز از مواد صنعتى و نفتى انواع لباس و فرش مى‌سازند؛ ولى مطالعات دانشمندان نشان داده که اینها وسائل سالمى براى زندگى انسان محسوب نمى‌شود، و غالباً عکس العمل‌هاى نامناسبى در سلامت انسان دارد؛ در حالى که لباس‌هاى پشمین و کرکین و موئین از سالم‌ترین لباس‌ها محسوب مى‌شوند.


1) .« بیوت» جمع« بیت» به معنى اطاق یا خانه و مأواى شبانه انسان است، و واژه« بیتوته» که به معنى توقف شبانه است نیز از همین جا گرفته شده.« ضعن» به معنى کوچ کردن و انتقال از نقطه‌اى به نقطه دیگر است در مقابل اقامت، و« اصواف» جمع« صوف» به معنى پشم و« اوبار» جمع« وَبر» به معنى کرك و« اشعار» جمع« شعر» به معنى مو و« اثاث» از مادّه« اث» به معنى کثرت و درهم پیچیدگى است و به وسائل منزل گفته مى‌شود چرا که داراى کثرت است و بعضى آن را به معنى پوشش و لباس و لحاف و بعضى به معنى فرش گرفته‌اند و بعضى آن را با متاع که وسیله تمتع و بهره‌گیرى در زندگى است یکى دانسته‌اند.

تعبیر به «الى حِيْن» را بعضى اشاره به مقدار دوام وسائلى که از این مواد سه گانه تهیه مى‌کنند دانسته‌اند، و جمعى آن را اشاره به این مى‌دانند که همه این وسائل فانى شدنى است و نباید دل به آنها بست؛ و این معنى مناسب‌تر به نظر مى‌رسد.

در هفتمین آیه که در ضمن آیات توحیدى در سوره فاطر آمده است؛ توجّه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را، به آفرینش انسان و جنبندگان و چهار پایان معطوف ساخته، مى‌فرماید: همانگونه که از میوه‌ها و کوه‌ها، الوان مختلفى آفرید، «از انسان‌ها و جنبندگان و چهارپایان، موجوداتى آفریده است که الوان مختلفى دارند»: وَ مِنَ النّاسِ وَ الدَّوابّ وَ اْلأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ كَذلِكَ‌(1)

« کذلک» اشاره به میوه‌هاى مختلف و رنگ‌هاى متفاوت کوه‌ها است که در آیه قبل آمده است.

یعنى همانگونه که خداوند میوه‌هاى گوناگون با الوان مختلف آفریده، و رنگ کوه‌ها نیز با یکدیگر مختلف است؛ همچنین در جانداران اعم از انسان و جنبندگان و چهارپایان، الوان مختلفى آفریده است. گرچه بسیارى از مفسّران، «الوان» را در اینجا به معنى رنگ‌هاى مختلف ظاهرى گرفته‌اند(2)

ولى ظاهر این است که تعبیر مزبور، مفهوم وسیعترى دارد، و اشاره به اختلاف انواع و اصناف انسان‌ها و جنبندگان و چهارپایان است، که یکى از مهمترین عجائب و شگفتى‌هاى خلقت مى‌باشد.

زیرا مى‌دانیم امروز صدها هزار نوع جنبنده و حیوان در عالم وجود درد؛ بلکه بعضى از دانشمندان، انواع آنها را بالغ بر یک میلیون و پانصد هزار نوع! مى‌دانند؛ و این تنوّع عجیب با ویژگى‌هایى که هر کدام دارد، آیتى از آیات بزرگ حق، و نشانه‌اى از نشانه‌هاى علم و قدرت او است.

آرى این نقّاش چیره دست با یک قلم و یکنوع رنگ، انواع بى‌شمارى از نقش‌ها و نمونه‌هاى رنگارنگى از تابلوها ابداع کرده است که هریک، شاهکارى از صنعت آفرینش است.


1) . من الناس خبر مبتداى محذوفى است، و در تقدیر چنین است:« ما هو مختلف الوانه» و

2) .« المیزان» و« تفسیر ابوالفتوح رازى» و« تفسیر فى ضلال» و« تفسیر قرطبى» و غیر آن.

منتهى، اندیشمندان و دانشمندان‌اند که چشم دل باز کرده، و جان جهان را در این صحنه‌هاى بدیع مى‌بینند، و آنچه نادیدنى است، آن مى‌بینند. لذا در ذیل آیه مى‌فرماید: «از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او، خشیت دارند، و خداوند عزیز و غفور است»: انَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ انَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُوْرٌ.

رنگ‌هاى مختلف ظاهرى مخلوقات، افراد سطحى را به خود مشغول مى‌دارد، و رنگ‌هاى باطنى و خلقت‌هاى متفاوت آنها اهل دل و معنى را.

رنگ‌هاى ظاهرى گل‌ها، حشرات و زنبوران عسل را به خود جذب مى‌کند، تا در امر بارورى به آنها کمك کنند؛ و نیز حیوانات نر و مادّه را (مخصوصاً در میان پرندگان) به سوى یکدیگر مى‌کشاند؛ ولى رنگ‌هاى درونى و ساختمان‌هاى مختلف آنها، علماء و صاحبان فکر را به سوى خود مى‌خواند، تا اندیشه خود را از بذر توحید بارور سازند.

«خَشْيت» به معنى ترس آمیخته با تعظیم، ناشى از علم و آگاهى است؛ و در حقیقت مجموعه‌اى است از بیم و امید؛ و به همین دلیل بلافاصله خداوند را با دو وصف «عزیز» و «غفور»: «قدرتمند و بخشنده» توصیف نموده که اوّلى مبدء بیم است و دوّمى سرچشمه امید؛ و به این ترتیب ذیل آیه در حقیقت از علت و معلول ترکیب یافته است.

ضمناً ذکر «انْعام» (چهار پایان) بعد از «دَوابّ» (جنبندگان) از قبیل ذکر خاص بعد از عام است؛ و به خاطر اهمیّتى است که چهارپایان در زندگى انسان‌ها دارند.

در هشتمین آیه با یک استفهام توبیخى مشرکان و کافرانى که راه را گم کرده، و خالق جهان را گذارده، به سوى بت‌ها رفته‌اند، مورد سرزنش قرار داده؛مى‌گوید: «آیا آنها ندیدند که ما از آنچه با قدرت خود ایجاد کرده‌ایم چهارپایانى براى آنها آفریدیم که مالک آن هستند؟!» أوَلَمْ يَرَوْا أَنّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمّا عَمِلَتْ أَيْدِيْنا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِكُوْنَ.

تعبیر به «لَهُمْ» «براى آنها» مفهوم بسیار وسیعى دارد که منافع گوناگونى را که در تمام اجزاى این چهار پایان است شامل مى‌شود. آرى لطف او ایجاب کرده که «خالق» او باشد و «مالک» دیگران!

سپس به نکته تازه‌اى در مورد چهارپایان اشاره کرده؛ مى‌افزاید: «ما آنها را براى ایشان رام و مطیع ساختیم به طورى که مرکب آنها از آن است، و تغذیه آنها نیز از آن،- و منافع دیگر، و نوشیدنى‌هایى نیز در آنها دارند»: وَذَلَّلْناها لَهُمْ فَمِنْها رَكُوْبُهُمْ و مِنْها يَأْكُلُونَ- وَ لَهُمْ فِيْها مَنافِعُ وَ مَشارِبُ.

در پایان مى‌فرماید: آیا با این همه نعمت‌هایى که خدا به انسان‌ها داده شکر او را بجا نمى‌آورند؟ و به سراغ معرفت ذات پاک او نمى‌روند؟ أَفَلا يَشْكُرُوْنَ

تعبیر مِمّا عَمِلَتْ أَيْدِيْنا ممکن است اشاره به پیچیدگى مسأله حیات و زندگى باشد که هنوز معمّاى آن براى بشر کشف نشده و این تنها از قدرت بى پایان او سرچشمه مى‌گیرد.

تعبیر به «مَشارِبْ» (نوشیدنى‌ها) بعد از ذکر «مَنافِع» از قبیل ذکر خاص بعد از عام است که به خاطر اهمیّت‌اش روى آن تکیه شده.

ضمناً «مَشارِبْ» جمع «مشرب» به معنى نوشیدنى است- زیرا مصدر میمى است که به معنى اسم مفعول آمده- و ممکن است اشاره به انواع مختلف شیرهاى چهارپایان باشد که هر کدام آثار و خواصّى ویژه خود دارد، و یا اشاره به فرآورده‌هاى مختلفى است که از شیر به دست مى‌آید، و چون ریشه همه آنها شیر است واژه «مشارب» بر آنها اطلاق شده است؛ و مى‌دانیم که امروز قسمت مهمّى از غذاى انسان‌ها را شیر و فرآورده‌هاى آن تشکیل مى‌دهد.(1)

درباره ذَلَّلَناها (ما چهار پایان را رام و ذلیل انسان ساختیم) بحث جالبى داریم که در بخش توضیحات به خواست خدا خواهد آمد.

نهمین آیه مورد بحث، نیز در سلک آیات مربوط به خداشناسى، و توحید است چرا که در آیات قبل مى‌فرماید: اگر از آنها سؤال کنى، خالق زمین و آسمان‌ها کیست؟ مى‌گویند: خالق آنها خداوند قادر و دانا است. سپس به معرفى خداوند


1) . بعضى از مفسّران« مشارب» را اشاره به ظروف مختلفى مى‌دانند که از پوست حیوانات ساخته مى‌شود؛ مانند انواع مشک‌ها و ظرف‌هاى دیگر. ولى این تفسیر بسیار بعید به نظر مى‌رسد چرا که این موضوع اهمیّت فوق‌العاده‌اى ندارد که بعد از ذکر منافع روى آن تکیه شود.

قادر و دانا پرداخته، مى‌گوید: او کسى است که از آسمان، آبى نازل کرد و به وسیله آن، زمین مرده را زنده فرموده. سپس در آیه مورد بحث مى‌افزاید: «و او کسى است که تمام جفت‌ها را آفرید»: والّذِىْ خَلَقَ اْلأَزْواجَ كُلَّها

چنین به نظر مى‌رسد که منظور از «ازواج» در اینجا جفت‌هاى نر و مادّه از حیوانات و جانوران است؛ به خصوص که بعد از آن نیز مى‌افزاید: «و خداوند براى شما از کشتى‌ها و چهارپایان، وسیله سوارى قرارداد» (کشتى در دریاها و چهارپایان در خشکى) وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ الْفُلْكِ وَ اْلأَنْعامِ ما تَرْكَبُوْنَ

به این ترتیب، ذکر «انعام»، بعد از «ازواج»، از قبیل ذکر خاص بعد از عام است.

ولى جمعى از مفسّران معتقدند که «ازواج» در اینجا اشاره به اصناف مختلف موجودات است؛ اعم از حیوان و گیاه و جماد، چرا که هریک جنس مخالفى دارد. در حیوانات و گیاهان، نر و ماده، و در غیر آنها نور و ظلمت، آسمان و زمین، خورشید و ماه، خشک وتر، حتّى در درون افکار انسان نیز خیر و شر، کفر و ایمان، تقوى و فجور، و مانند آنها موجود است. تنها وجودى که هیچگونه دوگانگى در ذات مقدّس‌اش راه ندارد، و از هر نظر یکتا و یگانه است، ذات پاک خدا است. ولى تفسیر اوّل به قرینه‌اى که گفتیم صحیح‌تر به نظر مى‌رسد.

به هر حال، در این آیه، آفرینش ازواج از یک سو، و آفرینش چهارپایان براى سوارى از سوى دیگر، به عنوان نشانه‌هایى از وجود مقدّس خداوند شمرده شده است.

نظام دقیقى که بر تولید مثل موجودات زنده و حیوانات، حاکم است؛ نظام بسیار پیچیده و عجیبى است. چه عواملى سبب مى‌شود که جنینى در رحم مادر، مذکّر یا مؤنّث مى‌شود؟ و چه عواملى سبب مى‌شود که تعادل میان جنس نر و مادّه برقرار گردد؟ چه عواملى آنها را به سوى یکدیگر جذب مى‌کند، تا مقدّمات بارورى حاصل شود؟ و چه عواملى در دوران پر فراز و نشیب زندگى جنینى، آنها را هدایت و تکمیل مى‌نماید؟

اگر درست بیندیشیم، در هر گامى در این راه طولانى آیات عظیمى از خدا به چشم مى‌خورد، همچنین در مورد رام شدن حیوانات براى سوارى.

سپس از تسخیر این حیوانات نیرومند و قوى پیکر در برابر انسان سخن به میان آورده؛ مى‌فرماید: «هدف این بوده است که به راحتى بر پشت این چهار پایان سوار شوید، سپس نعمت پروردگارتان را به خاطر آورید و بگوئید: پاک و منزه است خدائى که اینها را مسخره ما ساخت، وگرنه ما توانائى آن را نداشتیم»:

لِتَسْتَوُوا عَلى ظُهُوْرِهِ ثُمَّ تَذْكُروُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ اذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَ تَقُوْلُوا سُبْحانَ الَّذِىْ سَخَّرَلَنا هذا وَ ما كُنّا لَهُ مُقْرِنيْنَ

درست است که ما به خاطر عادات روزانه این مسأله را ساده مى‌انگاریم که قافله‌هاى عظیمى از شتران و اسب‌ها، و حتى حیواناتى بزرگ‌تر مانند: فیل‌ها، مسخّر فرمان یک كودک ضعیف انسان هستند، و گاه افسار قطارى از آنها را به کودکى مى‌سپارند و به هر سو بخواهد مى‌برد. ولى در حقیقت این یک مسأله ساده نیست، اگر کمترین حال تمرد و پرخاشگرى در یکى از آنها بود به هیچوجه به درد سوارى نمى‌خورد؛ بلکه نگهدارى آنها در محیط زندگى انسان کار خطرناکى بود.

ما هرگز نمى‌توانیم یک باز شکارى پرخاشگر، و یا حتى یک گربه خشمگین و عصبانى را در کنار خود نگهداریم؛ با این حال چگونه ممکن است این حیوانات عظیم نیرومند که بعضى شاخ دارند و بعضى دندان‌هاى برنده و فک قوى، و بعضى پاهاى بزرگ و محکم براى کوبیدن و لگد زدن، اگر رام نباشند در کنار خود نگهداریم، و بر آنها سوار شویم؟ و راستى اگر تسخیر الهى نبود ما هرگز قدرت بهره‌گیرى از آنها را نداشتیم ما كُنّا لَهُ مُقْرِنِيْنَ‌(1)


1) . ضمیر مفرد در« ظهوره» و« علیه» و« له» همگى به« انعام» باز مى‌گردد، زیرا همانگونه که قبلًا گفتیم« انعام» معنى جمعى دارد، ولى لفظا مفرد است. بعضى نیز احتمال داده‌اند که این ضمائر به« ما» در« ماترکبون» باز مى‌گردد، و در این صورت هم شامل چهار پایان مى‌شود و هم کشتى‌ها ضمناً« مُقرنین» از مادّه« اقران» به معنى توانائى بر چیزى است، و بعضى آن را به معنى ضبط و نگهدارى کردن تفسیر کرده‌اند.

این نکته نیز قابل ملاحظه است که پشت چهارپایان آنچنان آفریده شده است که براى سوارى انسان، بسیار متناسب و آماده است.

قابل توجّه اینکه نخستین هدف را سوار شدن بر این مرکب‌ها ذکر مى‌کند، و هدف متوسط را یاد نعمت‌هاى پروردگار، و هدف نهایى را معرفت ذات پاک او و تسبیح و تقدیس‌اش مى‌شمرد؛ و همیشه توجّه به نعمت‌ها انسان را در مسیر معرفت منعم قرار مى‌دهد. همه این مواهب آفرینش بهانه‌اى است براى معرفة اللَّه و مقدمه‌اى است براى شناخت او.

همین معنى در دهمین و آخرین آیه به اضافه منافع دیگر ذکر شده است؛ و در واقع در این آیه، به پنج فایده عمده که در چهار پایان است، اشاره گردیده؛ و آنها را از آیات الهى مى‌شمرد.

نخست مى‌فرماید: «خداوند همان کسى است که چهارپایان را براى شما آفرید تا بعضى را سوار شوید»: االلَّهُ الَّذِىْ جَعَلَ لَكُمْ اْلأَنْعامَ لِتَرْكَبُوا مِنْها

«و از بعضى تغذیه مى‌کنید»: وَ مِنْها تَأْكُلُوْنَ

و بعد به منافع مختلفى، همچون شیر و پشم و پوست و مواد داروئى و امثال اینها اشاره کرده؛ به طور جمعى مى‌فرماید: «و براى شما در آنها منافع‌است»:

وَلَكُمْ فِيْها مَنافِعُ

«منافع» به صورت نکره ذکر شده تا دلالت بر اهمّيّت این منفعت‌ها بکند.)

در چهارمین مرحله، مى‌گوید: «و غرض این بوده، که به وسیله آنها به مقصدى که در دل دارید برسید»: وَلِتَبْلُغُوْا عَلَيْها حاجَةً فى صُدُوْرِكُم

ذکر این معنى، به صورت یک منفعت مستقل، با اینکه مسأله رکوب و سوارى قبلًا ذکر شده است، ممکن است از این جهت باشد، که منظور از آن حمل و نقل بارها و مایحتاج زندگى است، همانگونه که در آیه 6 سوره نحل نیز به آن اشاره شده است، و یا مقاصد تفریحى و سیاحت و مسابقه‌ها و یا کسب قدرت، در میدان جهاد، یا مبارزه با بعضى از حیوانات وحشى و یا عبور از رودخانه‌ها به وسیله شناى

حیوانات است، زیرا اینها در واژه جامع «حاجةً» مندرج است، و اینها نیازهایى است غیر از مسأله سوارى در سفرها.

در پنجمین و آخرین منفعت مى‌فرماید: «و بر آنها و بر کشتى‌ها حمل مى‌شوید»: وَ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُوْنَ

تعبیر به «حَمْل» مفهومى غیر از مفهوم «رکوب»: «سوارى» دارد؛ و به نظر مى‌رسد که مقصود از آن، محمل‌ها و کجاوه‌هایى است که در سابق بر چهارپایان مى‌گذاردند و زنان و کودکانى را که توانائى بر سوارى نداشتند، در آنها مى‌نشاندند، و همچنین براى بیماران و پیرمردان و افراد ضعیف و ناتوان، از آن استفاده مى‌شد.

ذکر جمله «تُحْمَلُوْنَ»: «حمل کرده مى‌شوید» به صورت فعل مجهول، و قرار گرفتن آن در کنار کشتى‌ها که شباهت این دو را به یکدیگر مى‌رساند (کشتى در دریا و چهارپایان در خشکى) قرینه‌هاى دیگر بر تفسیر فوق است، و به این ترتیب، تفاوت این سه جمله لِتَرْكَبُواْ- وَلِتَبْلُغُوا ...- وَ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُوْنَ روشن مى‌شود؛ هرچند جمعى از مفسّران در تفسیر اینها دچار مشکلاتى شده‌اند، و گاه آنها را به یک معنى، تفسیر کرده‌اند!

گرچه جمعى معتقدند که «انعام» در این آیه تنها به معنى شتران است؛ ولى با توجه به گستردگى مفهوم «انعام» و عدم وجود قیدى در آیه، محدود ساختن آن دلیلى ندارد، به خصوص اینکه تکرار «منها»- با توجّه به اینکه «من» در اینگونه موارد به معنى تبعیض است- نشان مى‌دهد که بعضى از چهارپایان به درد سوارى مى‌خورند، و بعضى به درد تغذیه؛ در حالى که اگر منظور شتر باشد به درد همه اینها مى‌خورد.

جالب اینکه: در آیه بعد از آن به صورت یک نتیجه‌گیرى کلّى مى‌فرماید:

«خداوند آیاتش را همواره به شما نشان مى‌دهد، پس کدامین آیات او را انکار مى‌کنید»؟: وَيُرِيْكُمْ آياتِهِ فَأَىَّ آياتِ اللَّهِ تُنْكِرُوْنَ

اشاره به اینکه هریک از این امور براى اندیشمندان و خردمندان آیتى از آیات خدا است؛ آیتى آشکار و غیر قابل انکار، و آنها که منکرند سزاوار هرگونه ملامت و سرزنش مى‌باشند.

به این ترتیب ملاحظه مى‌کنیم که در این بخش از نشانه‌هاى او یعنى در جهان جانداران و حیوانات، مخصوصاً چهارپایان، در هر قدمى به آیتى از آیات او و نشانه‌اى از علم و قدرت و حکمت و لطف و مرحمت او مواجه مى‌شویم؛ و هر کدام با زبان بى‌زبانى به ما درس توحید و خداشناسى مى‌دهند و حس شکرگزارى را در ما بر مى‌انگیزند، و همین شکرگزارى ما را دعوت به معرفت او مى‌کند(1).


1) . پیام قرآن، ج‌2، ص 419.

خلق الأصناف الثلاثة من الحيوان

فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ فِي هَذِهِ الْأَصْنَافِ الثَّلَاثَةِ مِنَ الْحَيَوَانِ وَ فِي خَلْقِهَا عَلَى مَا هِيَ عَلَيْهِ مِمَّا فِيهِ صَلَاحُ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهَا فَالْإِنْسُ لَمَّا قُدِّرُوا أَنْ يَكُونُوا ذَوِي ذِهْنٍ وَ فِطْنَةٍ وَ عِلَاجٍ لِمِثْلِ هَذِهِ الصِّنَاعَاتِ مِنَ الْبِنَاءِ وَ التِّجَارَةِ وَ الصِّيَاغَةِ وَ الْخِيَاطَةِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ خُلِقَتْ لَهُمْ أَكُفٌّ كِبَارٌ ذَوَاتُ أَصَابِعَ غِلَاظٍ لِيَتَمَكَّنُوا مِنَ الْقَبْضِ عَلَى الْأَشْيَاءِ وَ أَوْكَدُهَا هَذِهِ الصِّنَاعَاتُ‌(1)

[آفرینش حیوانات سه‌گانه]

اى مفضّل! در آفرینش حکیمانه و مصالح این حیوانات سه‌گانه (انسان، چهارپایان و مرغان) تأمل و اندیشه کن. هر کدام را به گونه‌اى آفریده که به مصلحت آنهاست. از آنجا که انسان هوش و اندیشه دارد و مى‌تواند به کارهایى چون ساخت، بازرگانى، زرگرى، خیاطى و دیگر کارها بپردازد، براى او دست هایى بزرگ و انگشتانى قوى و مناسب آفریده شده تا بتواند اشیا را بگیرد و به این حرفه‌ها بپردازد.(2)


1) . توحيد المفضل، ص 96.

2) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 90.

آکلات اللحم من الحيوان و التدبير في خلقها

وَ آكِلَاتُ اللَّحْمِ لَمَّا قُدِّرَ أَنْ تَكُونَ مَعَايِشُهَا مِنَ الصَّيْدِ خُلِقَتْ لَهُمْ أَكُفٌّ لِطَافٌ مُدْمَجَةٌ(1)

ذَوَاتُ بَرَاثِنَ‌(2)

وَ مَخَالِبَ‌(3)

تَصْلُحُ لِأَخْذِ الصَّيْدِ وَ لَا تَصْلُحُ لِلصِّنَاعَاتِ وَ آكِلَاتُ النَّبَاتِ لَمَّا قُدِّرَ أَنْ يَكُونُوا لَا ذَوَاتَ صَنْعَةٍ وَ لَا ذَاتَ صَيْدٍ خُلِقَتْ لِبَعْضِهَا أَظْلَافٌ تَقِيهَا خُشُونَةَ الْأَرْضِ إِذَا حَاوَلَتْ طَلَبَ الْمَرْعَى وَ لِبَعْضِهَا حَوَافِرُ مُلَمْلَمَةٌ(4)

ذَوَاتُ قَعْرٍ(5)-كَأَخْمَصِ

الْقَدَمِ تَنْطَبِقُ عَلَى الْأَرْضِ عِنْدَ تَهَيُّئِهَا لِلرُّكُوبِ وَ الْحَمُولَةِ تَأَمَّلِ التَّدْبِيرَ فِي خَلْقِ آكِلَاتِ اللَّحْمِ مِنَ الْحَيَوَانِ حِينَ خُلِقَتْ ذَوَاتُ أَسْنَانٍ حِدَادٍ وَ بَرَاثِنَ شِدَادٍ وَ أَشْدَاقٍ‌(6)

وَ أَفْوَاهٍ وَاسِعَةٍ فَإِنَّهُ لَمَّا قُدِّرَ أَنْ يَكُونَ طُعْمُهَا(7)

اللَّحْمَ خُلِقَتْ خِلْقَةً تُشَاكِلُ ذَلِكَ وَ أُعِينَتْ بِسِلَاحٍ وَ أَدَوَاتٍ تَصْلُحُ لِلصَّيْدِ وَ كَذَلِكَ تَجِدُ سِبَاعَ الطَّيْرِ ذَوَاتَ مَنَاقِيرَ وَ مَخَالِبَ مُهَيَّئَةٍ لِفِعْلِهَا وَ لَوْ كَانَتِ الْوُحُوشُ ذَوَاتَ مَخَالِبَ كَانَتْ قَدْ أُعْطِيَتْ مَا لَا تَحْتَاجُ إِلَيْهِ لِأَنَّهَا لَا تَصِيدُ وَ لَا تَأْكُلُ اللَّحْمَ وَ لَوْ كَانَتِ السِّبَاعُ ذَوَاتَ أَظْلَافٍ كَانَتْ قَدْ مُنِعَتْ مَا تَحْتَاجُ إِلَيْهِ أَعْنِي السِّلَاحَ الَّذِي تَصِيدُ بِهِ وَ تَتَعَيَّشُ أَ فَلَا تَرَى كَيْفَ أُعْطِيَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَ الصِّنْفَيْنِ مَا يُشَاكِلُ صِنْفَهُ وَ طَبَقَتَهُ بَلْ مَا فِيهِ بَقَاؤُهُ وَ صَلَاحُهُ.(8)


1) . مدمجة أي مستقيمة محکمة متداخلة.

2) . البراثن جمع برثن بالضم- من السباع و الطير بمنزلة الاصبع من الإنسان.

3) . المخالب جمع مخلب- بالکسر- و هو الظفر خصوصا من السباع.

4) . ململمة اي مجموعة بعضها الى بعض.

5) . قعر کل شي‌ء اقصاه.

6) . الاشداق جمع شدق- بالفتح او الکسر- زاوية الفم من باطن الخدين.

7) . الطعم- بالضم- الطعام.

8) .توحيد المفضل، ص 97.

[حکمت ها و تدابیر نهفته در حیوانات گوشتخوار]

چنین تقدیر شد که غذاى حیوانات گوشتخوار از شکار حیوانات باشد؛ از این رو براى این حیوانات دستها، پنجه‌ها و چنگالهایى سخت، تیز و محکم و مناسب براى شکار کردن آفریده شد. این دست و پنجه و چنگال براى حرفه‌هاى انسانى مناسب نیستند.

حیوانات علفخوار نیز از آنجا که حکمت اقتضا کرده که نه صنعت و حرفه‌اى [همانند آنچه نام بردیم] داشته باشند و نه شکار کنند، براى برخى از آنها سمهایى آفریده شده که از سختى و ناهموارى چراگاهها آزار نبینند و براى شمارى [از این علفخواران] سمهایى گوى‌دار آفریده شده همانند گوى و گودى پاى آدمى تا بر زمین منطبق گردد و براى سوارى و باربرى مناسب باشند.

همچنین تأمل کن که چگونه در گوشتخواران، دندانهایى تیز، پنجه‌ها و چنگالهایى قوى و تیز و دهانهایى با فضاى گشاده و بزرگ آفریده شده است.

از آنجا که تقدیر و حکمت، اقتضا نموده که غذاى این حیوانات از گوشت باشد، به گونه‌اى آفریده شده‌اند که مناسب این هدف باشد؛ در نتیجه این حیوانات با داشتن سلاح و ابزار مناسب شکار، یارى شده‌اند. پرندگان شکارى و درنده نیز داراى نوکها و چنگالهاى مناسب شکار هستند. در مقابل اگر به حیوانات وحشى و علفخوار چنگال داده مى‌شود در واقع چیزى براى آنان آفریده شده که بدان محتاج نیستند؛ زیرا نه شکار مى‌کنند و نه گوشت مى‌خورند. نیز اگر حیوانات درنده داراى سم بودند این امر خلاف نیازهاى آنها در جهت شکار کردن و زندگى مناسب خود آنها بود.

آیا نمى‌نگرى که براى هر دسته از این دو دسته چیزهایى آفریده شده که با آن صنف و طبقه مى‌سازد و مناسب و مایه بقا و مصلحت آن است.(1)


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 91.

حیوانات گوشت خوار

حیواناتی که فقط خوراکشان کوشت است و به دو دسته خشگی و دریایی تقسیم می شوند . درندگانی چون شیر پلنگ و گرگ از گوشت خواران خشکی وشیر دریایی که دندان های بلندش همچون عاج فیل بهترین مشخصه آن است ،از گوشتخواران دریایی است.

حیوانات گیاه خوار، دو دسته اند: حیواناتی هچون اسب آبی و خوک که نشخوار کننده نیستند ، وحیوانات گیاه خواری که نشخوار می کنند ، مثل گاو و گوسفند و آهو و..... ونشخوارکردن یعنی که حیوان ابتدا غذا را 0بدون جویدن به قسمتیاز معده سرازیر کندو چون آن قسمت پر شد ومحتویات ، خیس و نمکدار گردند ، آنها را اندک اندک به دهان باز گرداند و بجود وبار دیگر به معده فرستد تا طی فرایندی، خوبهضم شوند وبین اعضایمختلف بدن حیوان تقسیم گردند.(1)


1) . توحید مفضل ترجمه محمد مهدی رضایی، ص277.

ذوات الأربع و استقلال أولادها

انْظُرِ الْآنَ إِلَى ذَوَاتِ الْأَرْبَعِ كَيْفَ تَرَاهَا تَتْبَعُ أُمَّاتِهَا(1)

مُسْتَقِلَّةً بِأَنْفُسِهَا لَا تَحْتَاجُ إِلَى الْحَمْلِ وَ التَّرْبِيَةِ كَمَا تَحْتَاجُ أَوْلَادُ الْإِنْسِ فَمِنْ أَجْلِ أَنَّهُ لَيْسَ عِنْدَ أُمَّاتِهَا مَا عِنْدَ أُمَّهَاتِ الْبَشَرِ مِنَ الرِّفْقِ وَ الْعِلْمِ بِالتَّرْبِيَةِ وَ الْقُوَّةِ عَلَيْهَا بِالْأَكُفِّ وَ الْأَصَابِعِ الْمُهَيَّأَةِ لِذَلِكَ أُعْطِيَتِ النُّهُوضَ وَ الِاسْتِقْلَالَ بِأَنْفُسِهَا وَ كَذَلِكَ

تَرَى كَثِيراً مِنَ الطَّيْرِ كَمِثْلِ الدَّجَاجِ وَ الدُّرَّاجِ‌(2)وَ الْقَبْجِ‌(3)

تَدْرُجُ وَ تَلْقُطُ حِينَ تَنْقَابُ عَنْهَا الْبَيْضَةُ فَأَمَّا مَا كَانَ مِنْهَا ضَعِيفاً لَا نُهُوضَ فِيهِ كَمِثْلِ فِرَاخِ الْحَمَامِ وَ الْيَمَامِ‌(4)

وَ الْحُمَّرِ(5)

فَقَدْ جُعِلَ فِي الْأُمَّهَاتِ فَضْلُ عَطْفٍ عَلَيْهَا فَصَارَتْ تَمُجُ‌(6)

الطَّعَامَ فِي أَفْوَاهِهَا بَعْدَ مَا تُوعِيهِ‌(7)حَوَاصِلُهَا(8)

فَلَا تَزَالُ تَغْذُوهَا حَتَّى تَسْتَقِلَّ بِأَنْفُسِهَا وَ لِذَلِكَ لَمْ تُرْزَقِ الْحَمَامُ فِرَاخاً كَثِيرَةً مِثْلَ مَا تُرْزَقُ الدَّجَاجُ لِتَقْوَى الْأُمُّ عَلَى تَرْبِيَةِ فِرَاخِهَا فَلَا تَفْسُدُ وَ لَا تَمُوتُ فَكُلًّا أُعْطِيَ بِقِسْطٍ مِنْ تَدْبِيرِ الْحَكِيمِ اللَّطِيفِ الْخَبِيرِ.(9)


1) . الامات جمع أم و قيل انها تستعمل في البهائم، و اما في الناس فهي أمّهات.

2) . الدراج- بضم فتشديد- طائر شبيه بالحجل و أکبر منه ارقط بسواد و بياض قصير المنقار يطلق على الذکر و الأنثى، جمعه دراريج و واحدته دراجة و التاء للوحدة لا للتأنيث.

3) . القبج- بفتحتين- طائر يشبه الحجل و في القاموس هو الحجل و الواحدة قبجة تقع على الذکر و الأنثى.

4) .اليمام: الحمام الوحشى.

5) . الحمر- بضم فتشديد- طائر احمر اللون و الواحدة حمرة.

6) . تمج الطعام اي ترمي به.

7) . توعيه من اوعى الزاد و نحوه- اي جعله في الوعاء.

8) . الحواصل کأنّها جمع حوصلة و حوصلاء و هي من الطير بمنزلة المعدة من الإنسان.

9) . توحيد المفضل، ص 98.

[راز استقلال بچه هاى چهارپایان]

اکنون به چهارپایان بنگر که چگونه [بلا فاصله پس از تولّد] خود برپا مى‌ایستند و در پى مادر خود مى‌روند و مانند بچه انسان نیستند که به برداشتن، حمل کردن و تربیت و سرپرستى نیازمند باشند. به خاطر آنکه مادران این حیوانات همانند آدمى نیستند که از دانش و توان رفق و سرپرستى بهره‌مند باشند و دستان و انگشتان مناسب این کارها را ندارند در نتیجه به اولادشان چنان قدرتى داده شده که [پس از تولد بى‌آنکه به حمل و سرپرستى مادر نیازمند باشند] مستقلانه و خود به خود بر پاى ایستند.

همچنین دیده‌اى که بسیارى از پرندگان؛ مانند مرغ، کبک، تیهو و ماکو پس از آنکه از تخم بیرون مى‌آیند در پى دانه مى‌افتند، امّا جوجه‌هاى ضعیف؛ مانند: جوجه کبوتر، کبوتر کوهى و نوعى پرنده سرخ رنگ توان برخاستن ندارند. در مقابل در نهاد مادرانشان چنان مهر و شفقتى نهاده شده که دانه‌ها را در چینه‌دان خود جمع کرده بتدریج در دهانشان مى‌گذراند تا وقتى که جوجه‌ها [قوت یابند و] مستقل شوند [و خود بتوانند در پى غذا بگردند.] از این لحاظ مى‌بینى که به کبوتر همانند مرغ جوجه‌هاى زیاد داده نمى‌شود تا مادر بتواند جوجه‌ها را بزرگ کند و از بین نروند، پس هر دو از تدبیر و حکمت خداى لطیف و خبیر بهره‌مندند.(1)


1) . [1]شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 92.

قوائم الحيوان و کيفية حرکتها

انْظُرْ إِلَى قَوَائِمِ الْحَيَوَانِ كَيْفَ تَأْتِي أَزْوَاجاً لِتَتَهَيَّأَ لِلْمَشْيِ وَ لَوْ كَانَتْ أَفْرَاداً لَمْ تَصْلُحْ لِذَلِكَ لِأَنَّ الْمَاشِيَ يَنْقُلُ قَوَائِمَهُ يَعْتَمِدُ عَلَى بَعْضٍ فَذُو الْقَائِمَتَيْنِ يَنْقُلُ وَاحِدَةً وَ يَعْتَمِدُ عَلَى وَاحِدَةٍ وَ ذُو الْأَرْبَعِ يَنْقُلُ اثْنَتَيْنِ وَ يَعْتَمِدُ عَلَى اثْنَتَيْنِ وَ ذَلِكَ مِنْ خِلَافٍ لِأَنَّ ذَا الْأَرْبَعِ لَوْ كَانَ يَنْقُلُ قَائِمَتَيْنِ مِنْ أَحَدِ جَانِبَيْهِ وَ يَعْتَمِدُ عَلَى قَائِمَتَيْنِ مِنَ الْجَانِبِ الْآخَرِ لَمْ يَثْبُتْ عَلَى الْأَرْضِ كَمَا يَثْبُتُ السَّرِيرُ وَ مَا أَشْبَهَهُ فَصَارَ يَنْقُلُ الْيُمْنَى مِنْ مَقَادِيمِهِ مَعَ الْيُسْرَى مِنْ مَآخِيرِهِ وَ يَنْقُلُ الْأُخْرَيَيْنِ أَيْضاً مِنْ خِلَافٍ فَيَثْبُتُ عَلَى الْأَرْضِ وَ لَا يَسْقُطُ إِذَا مَشَى.(1)

[پاهاى حیوان و چگونگى حرکت]

به پاى حیوانات بنگر که چگونه جفت جفت است تا براى راه رفتن مناسب باشد. اگر پاها فرد مى‌بود مناسب نبود؛ زیرا کسى که راه مى‌رود هنگامى که پاهایش را [براى حرکت] بر مى‌دارد، بر پاهاى دیگر تکیه مى‌کند، موجودى که [چون انسان] دو پا دارد در این وقت یک پا را بر مى‌دارد و بر پاى دیگر تکیه مى‌کند، حیوانى که چهار پا دارد، دو پا را بر مى‌دارد و بر دو پاى دیگر تکیه مى‌کند.

لیکن این برداشتنها و گذاردنها بر عکس است [؛ یعنى یک پا از جانبى و پاى دیگر از جانب دیگر، یکى از پس و یکى از پیش] و چنین نیست که دو پاى جلو را

بردارد و بر دو پاى عقب تکیه کند؛ زیرا در این حالت بر زمین ثابت نمى‌مانند چنان که اگر دو پایه تخت و کرسى را بردارند بر زمین ایستادن نمى‌توانند. در نتیجه از دستها [که در جلو است]، دست راست و از پاها، پاى چپ را بر مى‌دارد، بار دیگر دست چپ و پاى راست و به همین ترتیب راه مى‌رود و بر زمین مى‌ماند و در هنگام راه رفتن بر زمین نمى‌افتد.(2)


1) . توحيد المفضل، ص 99.

2) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 93 .

خداوند در قرآن می فرماید :

وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى رِجْلَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِير ؛(1)

(و خداوند هر جنبده‌اى را از آب آفرید، پس برخى از آنها بر شکم خویش راه مى‌رود و برخى بر دو پا راه مى‌رود و بعضى بر چهار پا راه مى‌رود. خداوند هر چه بخواهد مى‌آفریند، زیرا خدا بر هر چیزى تواناست.)

در این آیه، خداوند به اصناف حیوانات اشاره فرموده است: خزندگان، چرندگان و پرندگان.

حضرت على (علیه السلام) در نهج‌البلاغه درباره‌ى برخى حیوانات از جمله طاووس و مورچه سخنانى آموزنده گفته است.(2)

و لو فکّروا في عظيم القدرة، و جسيم النّعمة، لرجعوا إلى الطّريق، و خافوا عذاب الحريق، و لکن القلوب عليلة، و البصائر مدخولة! ألا ينظرون إلى صغير ما خلق، کيف أحکم خلقه، و أتقن ترکيبه، و فلق له السّمع و البصر، و سوّى له العظم و البشر! انظروا إلى النّملة في صغر جثّتها، و لطافة هيئتها، لا تکاد تنال بلحظ البصر، و لا بمستدرک الفکر، کيف دبّت على أرضها، و صبّت على رزقها، تنقل الحبّة إلى حجرها، و تعدّها في مستقرّها. تجمع في حرّها لبردها، و في وردها لصدرها؛ مکفول برزقها، مرزوقة بوفقها؛ لا يغفلها المنّان، و لا يحرمها الدّيّان، و لو في الصّفا اليابس، و الحجر الجامس! و لو فکّرت في مجاري أکلها، في علوها و سفلها، و ما في الجوف من شراسيف بطنها، و ما في الرأس من عينها و أذنها، لقضيت من خلقها عجبا، و لقيت من وصفها تعبا! فتعالى الّذي أقامها على قوائمها، و بناها على دعائمها! لم يشرکه في فطرتها فاطر، و لم يعنه على خلقها قادر. و لو ضربت في مذاهب فکرک لتبلغ غاياته، ما دلّتک الدّلالة إلّا على أنّ فاطر النّملة هو فاطر النّخلة، لدقيق تفصيل کلّ شي‌ء، و غامض اختلاف کلّ حيّ. و ما الجليل و اللّطيف، و الثّقيل و الخفيف، و القويّ و الضّعيف، في خلقه إلّا سواء.

اگر در عظمت قدرت (خداوند) و اهمیّت نعمت او مى‌اندیشیدند، به راه راست باز مى‌گشتند، و از آتش سوزان دوزخ مى‌ترسیدند؛ ولى دلها بیمار و چشم هاى


1) . سوره نور آیه 45.

2) . تفسير نور، ج‌6، ص 199.

بصیرت معیوب است، آیا به مخلوقات کوچکى که خدا آفریده، نمى‌نگرند که چگونه آفرینش آنها را دقیق و حساب شده و ترکیب آنها را متقن ساخته، گوش و چشم براى آنها آفریده و استخوان و پوست آنها را مرتّب نموده است. به این مورچه نگاه کنید با آن جثه کوچک و اندام ظریفش که از کوچکى درست، با چشم دیده نمى‌شود و در اندیشه نمى‌گنجد؛ ولى با این حال چگونه روى زمین (ناهموار و پرسنگلاخ) راه مى‌رود و به روزیش دست مى‌یابد، دانه‌ها را (از راه‌هاى دور و نزدیک) به لانه‌اش منتقل مى‌کند و در جایگاه مخصوص نگهدارى مى‌نماید. در فصل گرما براى سرما، و به هنگام توانایى براى روز ناتوانى، ذخیره مى‌کند، روزیش (از سوى خدا) تضمین شده و خوراک موافق طبعش در اختیار او قرار گرفته است، خداوند منّان هرگز از او غافل نمى‌شود و پروردگار مدبّر محرومش نمى‌سازد، هرچند در دل سنگ سخت و خشک و در میان صخره‌اى فاقد رطوبت باشد.

اگر در مجارى خوراک و در بالا و پایین دستگاه گوارش او و آنچه در جوفش از اطراف دنده‌ها وجود دارد و آنچه در سر او از چشم و گوش قرار گرفته، بیندیشى شگفت‌زده خواهى شد و از وصف عجایب او به زحمت خواهى افتاد. پس بزرگ و بلندمرتبه است خداوندى که مورچه را روى دست و پا (ى ضعیف و ظریفش) برپا داشته و او را بر ستونهاى محکمى (نسبت به او) بنا نهاده است. هیچ آفریدگارى در آفرینش این حشره با او شریک نبوده و هیچ قدرتمندى او را در آفرینش آن یارى نکرده است. اگر همه راههاى فکر و اندیشه را طى کنى تا به آخر رسى، همه دلایل به تو مى‌گوید که آفریننده مورچه کوچک همان آفریدگار درخت (تناور) نخل است، زیرا ساختمان اجزاى هرموجودى دقیق است و هرمخلوق زنده‌اى در درون خود اعضاى مختلف و پیچیده‌اى دارد. (به یقین) بزرگ و کوچک، سنگین و سبک، قوىّ و ضعیف، همه در خلقتش یکسان است و در برابر قدرتش همگون!(1)


1) . پیام امام امیر المومنین (علیه السلام) ، ج‌7، ص 156.

انقياد الحيوانات المسخرة للإنسان و سببه

أَ مَا تَرَى الْحِمَارَ كَيْفَ يَذِلُّ لِلطَّحْنِ وَ الْحَمُولَةِ وَ هُوَ يَرَى الْفَرَسَ مُودَعاً مُنَعَّماً وَ الْبَعِيرَ لَا يُطِيقُهُ عِدَّةُ رِجَالٍ لَوِ اسْتَعْصَى كَيْفَ كَانَ يَنْقَادُ لِلصَّبِيِّ وَ الثَّوْرَ الشَّدِيدَ كَيْفَ كَانَ يُذْعِنُ لِصَاحِبِهِ حَتَّى يَضَعَ النِّيرَ(1)عَلَى عُنُقِهِ وَ يَحْرِثَ بِهِ وَ الْفَرَسَ الْكَرِيمَ يَرْكَبُ‌(2)السُّيُوفَ وَ الْأَسِنَّةَ بِالْمُوَاتَاةِ لِفَارِسِهِ وَ الْقَطِيعَ مِنَ الْغَنَمِ يَرْعَاهُ وَاحِدٌ وَ لَوْ تَفَرَّقَتِ الْغَنَمُ فَأَخَذَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهَا فِي‌نَاحِيَةٍ لَمْ يَلْحَقْهَا وَ كَذَلِكَ جَمِيعُ الْأَصْنَافِ الْمُسَخَّرَةِ لِلْإِنْسَانِ كَانَتْ كَذَلِكَ إِلَّا بِأَنَّهَا عُدِمَتِ الْعَقْلَ وَ الرَّوِيَّةَ فَإِنَّهَا لَوْ كَانَتْ تَعْقِلُ وَ تَتَرَوَّى فِي الْأُمُورِ كَانَتْ خَلِيقَةً أَنْ تَلْتَوِيَ عَلَى الْإِنْسَانِ فِي كَثِيرٍ مِنْ مَآرِبِهِ حَتَّى يَمْتَنِعَ الْجَمَلُ عَلَى قَائِدِهِ وَ الثَّوْرُ عَلَى صَاحِبِهِ وَ تَتَفَرَّقُ الْغَنَمُ عَنْ رَاعِيهَا وَ أَشْبَاهُ هَذَا مِنَ الْأُمُورِ.(3)

[راز انقیاد برخى از حیوانات در برابر انسان]

آیا «درازگوش» را نمى‌بینى با اینکه اسب را از کارهاى دشوار معاف و در رفاه مى‌بیند امّا چگونه در آسیاب کردن و بار بردن تسلیم انسان است؟ و شتر را نمى‌بینى که با آن قدرتى که چند مرد قوى از عهده‌اش بر نمى‌آیند چگونه در برابر طفلى خرد سر تسلیم فرود مى‌آورد و منقاد مى‌شود؟ و گاو نر قدرتمند چگونه در برابر صاحبش مطیع و خاضع است تا یوغ را بر گردنش بگذارد و با گاو آهن شخم کند؟ و اسب نجیب چگونه خود را به انبوه شمشیر و نیزه مى‌زند تا خواسته صاحبش را انجام دهد؟ و گلّه‌اى گوسفند را چگونه یک كس مى‌چراند [و نگاهدارى مى‌کند.]؟ اگر گوسفندان پراکنده مى‌گشتند و هر کدام به سویى مى‌رفتند چگونه یک شخص به آنها مى‌رسید؟ تمام حیوانات رام نیز این گونه‌اند؟ آیا این انقیاد و اطاعت جز براى آن است که عقل و درک و شعور ندارند؟ اگر آنها در کارها عقل و


1) . النير- بالکسر- الخشبة المعترضة في عنقي الثورين بأداتها و الجمع انيار و نيران.

2) . يرکب السيوف و الاسنة اي يلقى نفسه عليها.

3) .توحيد المفضل، ص 100.

شعور و فهم داشتند از انقیاد در برابر انسان و رفع نیازهاى او سرباز مى‌زدند. شتر از ساربان و راننده‌اش و گاه از صاحبش پیروى و اطاعت نمى‌کردند.

گوسفندان نیز در تحت فرمان شبان گردهم نمى‌آمدند بلکه هر کدام به سویى مى‌رفتند. حیوانات دیگر هم بدین ترتیب [از انقیاد در برابر انسان سر باز مى‌زدند.](1)

رام شدن حیوانات

قابلیت براى اهلى شدن حیوانات، یک مسأله بسیار مهم است.

براى پى بردن به اهمّیّت هر نعمتى، باید حالتى را که در فرض از دست رفتن آن، حاصل مى‌شود مورد توجّه قرار داد.

اگر امروز حیوانات اهلى مبدّل به حیوانات وحشى شوند؛ شتر مانند یک پلنگ حمله کند و با آرواره‌هاى نیرومندش انسان‌ها را پاره نماید، و گاو شاخ بزند، و اسب‌ها با لگد، پشت و پهلوى کسانى را که به آنها نزدیک مى‌شوند بشکنند، آن وقت است که نه تنها این گلّه گوسفندان و شتران و گاوها، سرمایه موجودى محسوب نمى‌شود؛ بلکه باید براى نجات از شرّ آنها به هر وسیله نابود کننده‌اى متوسّل شویم و عطایشان را به لقایشان ببخشیم. در حال حاضر نیز گهگاه، این حیوانات رام و سر به زیر خشمگین و خطرناک مى‌شوند، فیل‌ها یاد هندوستان مى‌کنند، شترهاى عصباى به صاحبان خود حمله‌ور مى‌شوند، و اگر کمى غفلت شود، ممکن است به نابودى آنها منتهى گردد، گوئى خدا مى‌خواهد نشان دهد که اگر من فرمان تسلیم و خضوع را از آنها بگیرم ببینید به چه صورتى در مى‌آیند!

قرآن با تعبیرهاى مختلفى از این واقعیت یاد کرده است؛ گاه مى‌فرماید:

وَذَلَّلْناها لَهُمْ: «ما آنها را ذلیل (و رام) انسان‌ها ساختیم»(2)و گاه مى‌فرماید:


1) شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 93.

2) . سوره یس، آیه 72.

«هنگامى که سوار بر چهار پایان مى‌شوید: بگوئید: سُبْحانَ الّذِى سَخَرَّلَنا هذا وَ ما كُنّا مُقْرِنینَ: «منزه است خداوندى که این را براى ما تسخیر کرد و ما توانائى آن را نداشتیم»(1)

در توحید مفضّل نیز به این نکته اشاره شده، و بعد از بیان خلقت چهار پایان مى‌فرماید: «ثُمَّ مُنِعَتْ الذِّهْنَ وَ الْعَقْلَ لِتَذِلَّ لِلأَنْسانِ فَلا تَمْتَنِعَ عَلَيْهِ إذا كَدَّها الْكَدُّ الشَّدِيْدُ و حَمَّلَها الْحِمْلَ الثَّقِيْلَ»: «سپس خداوند عقل و هوش را از چهارپایان برداشت تا تسلیم و رام انسان شوند؛ و هنگامى که زحمات شدید و بارهاى سنگین بر آنها تحمیل مى‌گردد سرپیچى نکنند.»(2)

البته نداشتن عقل و ذهن قسمتى از دلیل رام شدن آنها است، زیرا علاوه بر این، خداوند حکیم آنها را چنان آفریده است که به زودى رام مى‌شوند و براى همیشه به همان حال باقى مى‌مانند؛ در حالى که بعضى از حیواناتى که در هوش و عقل همانند آنها هستند (مانند گرگ و پلنگ) اگر با زحمت زیاد رام شوند جنبه موقتى دارد و در همان حال نیز باید شدیداً از آنها احتیاط کرد، و گاه با مختصر غفلتى صاحبان خود را مى‌درند(3).

درست است که ما به خاطر عادات روزانه این مسأله را ساده مى‌انگاریم که قافله‌هاى عظیمى از شتران و اسب‌ها، و حتى حیواناتى بزرگ‌تر مانند: فیل‌ها، مسخّر فرمان یک كودک ضعیف انسان هستند، و گاه افسار قطارى از آنها را به کودکى مى‌سپارند و به هر سو بخواهد مى‌برد. ولى در حقیقت این یک مسأله ساده نیست، اگر کمترین حال تمرد و پرخاشگرى در یکى از آنها بود به هیچوجه به درد سوارى نمى‌خورد؛ بلکه نگهدارى آنها در محیط زندگى انسان کار خطرناکى بود.

ما هرگز نمى‌توانیم یک باز شکارى پرخاشگر، و یا حتى یک گربه


1) . سوره زخرف، آیه 13.

2) . توحید مفضّل( بحارالانوار، ج 3، ص 91).

3) .پیام قرآن، ج‌2، ص 421.

خشمگین و عصبانى را در کنار خود نگهداریم؛ با این حال چگونه ممکن است این حیوانات عظیم نیرومند که بعضى شاخ دارند و بعضى دندان‌هاى برنده و فک قوى، و بعضى پاهاى بزرگ و محکم براى کوبیدن و لگد زدن، اگر رام نباشند در کنار خود نگهداریم، و بر آنها سوار شویم؟ و راستى اگر تسخیر الهى نبود ما هرگز قدرت بهره‌گیرى از آنها را نداشتیم .

این نکته نیز قابل ملاحظه است که پشت چهارپایان آنچنان آفریده شده است که براى سوارى انسان، بسیار متناسب و آماده است.

قابل توجّه اینکه نخستین هدف را سوار شدن بر این مرکب‌ها ذکر مى‌کند، و هدف متوسط را یاد نعمت‌هاى پروردگار، و هدف نهایى را معرفت ذات پاک او و تسبیح و تقدیس‌اش مى‌شمرد؛ و همیشه توجّه به نعمت‌ها انسان را در مسیر معرفت منعم قرار مى‌دهد. همه این مواهب آفرینش بهانه‌اى است براى معرفة اللَّه و مقدمه‌اى است براى شناخت او.(1)

خداوند در سوره زخرف آیات سیزده وچهارده می فرماید:

لِتَسْتَوُوا عَلى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ (تا بر پشت آنها قرار گیرید و آنگاه که بر آن استقرار یافتید نعمت پروردگارتان را یاد کنید و بگویید منزّه است آن که این مرکب را براى ما رام کرد و ما بر آن توانا نبودیم.)

وَ إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ (و همانا ما به سوى پروردگارمان باز خواهیم گشت).(2)


1) . پیام قرآن، ج‌2، ص 417 .

2) . تفسیر نور، ج‌8، ص 440 .

افتقاد السباع للعقل و الروية و فائدة ذلک

وَ كَذَلِكَ هَذِهِ السِّبَاعُ لَوْ كَانَتْ ذَاتَ عَقْلٍ وَ رَوِيَّةٍ فَتَوَازَرَتْ‌(1)

عَلَى النَّاسِ كَانَتْ خَلِيقَةً أَنْ تَجْتَاحَهُمْ فَمَنْ كَانَ يَقُومُ لِلْأُسْدِ وَ الذِّئَابِ وَ النُّمُورِ وَ الدِّبَبَةِ لَوْ تَعَاوَنَتْ وَ تَظَاهَرَتْ عَلَى النَّاسِ أَ فَلَا تَرَى كَيْفَ حُجِرَ(2)

ذَلِكَ عَلَيْهَا وَ صَارَتْ مَكَانَ مَا كَانَ يُخَافُ مِنْ إِقْدَامِهَا وَ نِكَايَتِهَا تَهَابُ مَسَاكِنَ النَّاسِ وَ تُحْجِمُ عَنْهَا ثُمَّ لَا تَظْهَرُ وَ لَا تَنْتَشِرُ لِطَلَبِ قُوتِهَا إِلَّا بِاللَّيْلِ فَهِيَ مَعَ صَوْلَتِهَا كَالْخَائِفِ مِنَ الْإِنْسِ بَلْ مَقْمُوعَةٍ(3)مَمْنُوعَةٍ مِنْهُمْ وَ لَوْ كَانَ ذَلِكَ لَسَاوَرَتْهُمْ فِي مَسَاكِنِهِمْ وَ ضَيَّقَتْ عَلَيْهِمْ.(4)

[راز عدم شعور و عقل در درندگان]

همچنین اگر درندگان، با عقل و هوش بودند و علیه مردم یک دست و هماهنگ مى‌گشتند هر آینه [در اندک زمانى] مردم را به عجز و ناتوانى مى‌کشانیدند. راستى اگر شیران، ببران، پلنگان و گرگان همه علیه مردم متّحد و همدست مى‌گشتند؛ چه کسى یاراى رویارویى و مقابله با آنان را داشت؟

نمى‌بینى که از این امر باز داشته شدند و به جاى آنکه آدمیان از قدرت آنها بهراسند آنها از جایگاههاى آدمیان مى‌هراسند و کناره مى‌گیرند و براى طلب روزى [غالبا] در شبها ظاهر مى‌شوند و از جایگاه خود بیرون مى‌آیند؟ آنها با تمام توان و قدرتى که دارند از آدمى سخت در هراس و وحشتند و اگر نبود [که آنهایى عقل و اندیشه و بدون درک آفریده شده‌اند] هر آیه بر آدمیان بر مى‌جستند و در مساکنشان کار را بر ایشان دشوار مى‌گردانیدند.(5)


1) . توازرت أي اجتمعت و اتحدت.

2) .حجر عليه الأمر: حرّمه و منعه.

3) . مقموعة: مقهورة ذليلة.

4) .توحيد المفضل، ص 100.

5) .شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 94.

آیا حیوانات عقل دارند؟

هر چند ما از جهان حیوانات آگاهى زیادى نداریم، و با تمام پیشرفت هاى علمى که در این زمینه صورت گرفته، هنوز ابهام هاى فراوانى در این باره وجود دارد، اما دو نکته را یادآور مى شویم: 1- حیوانات عقل ندارند حیوانات داراى «عقل» به معناى مصطلح آن نیستند; و یکى از تفاوت هاى عمده بین انسان و حیوان این است که انسان «عقل» دارد، ولى حیوان عقل ندارد. دانشمندان در تعریف عقل گفته اند: «عقل» قوه اى است که انسان به وسیله آن کلیات را درک مى کند که از آن تعبیر به «نفس ناطقه» مى کنند؛(1)

ولى حیوانات داراى چنین «قوه مدرکه اى» نیستند. «عقل» در روایات معصومین (علیهم السلام) نیز چنین بیان شده است: «شخصى از امام صادق (علیه السلام) پرسید: عقل چیست؟ فرمود: ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان؛ عقل چیزى است که به وسیله آن خداوند رحمان پرستش مى شود، و بهشت به دست مى آید».(2)علامه

طباطبایى نیز با توجه به آیات قرآن عقل را این گونه معنا مى کند: عقل نیرویى است که انسان به وسیله آن راه حق را مى یابد و از دین خدا پیروى می کند؛(3)

امّا حیوانات داراى چنین نیرویى نیستند و بهشت و جهنم نیز ندارند. به همین جهت قرآن مجید انسان هایى را که کافر و پیرو هوى و هوس بوده، و مانند حیوانات فقط به فکر خوردن و آشامیدن و شهوات هستند از حیوانات پست تر مى داند؛(4)چرا که حیوانات «عقل» ندارند، ولى آن ها عقل دارند، اما نمى اندیشند و از آن پیروى نمى کنند: «صُمُّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ; (بقره،171) 2- حیوانات از نوعى فهم و شعور برخوردارند. حیوانات هر چند داراى عقل انسانى نیستند، اما به تناسب خلقت خود از یک نوع فهم و شعور (غریزى و تکوینى و یا غیر آن) برخوردارند. حیوانات هر چند «عقل» ندارند; اما


1) . ر.ک: فرهنگ معارف اسلامى، دکتر سید جعفر سجادى، ص 1272، انتشارات کومش.

2) . ر.ک: اصول کافى، کلینى(رحمه الله) ج 1، ص 54، کتاب عقل و جهل، دارالتعارف للمطبوعات.

3) . المیزان، علامه طباطبایى، ج 17، ص 251، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان.

4) . ر.ک: فرقان، 43 - 44; محمد، 12; اعراف، 179.

مانند انسان داراى حواس پنج گانه (شنوایى، بویایى، بینایى، چشایى، و لامسه) هستند، و از این راه چیزهایى را به تناسب حس خود مى فهمند، و چه بسا برخى از حواس هاى پنج گانه آن ها، در برخى حیوانات، از انسان قوى تر باشد. در این جا به برخى از چیزهایى که شاهد بر فهم و درک حیوانات است اشاره مى کنیم: 1- شواهد قرآنى قرآن مجید از حیوانات زیادى مانند: زنبور عسل، ماهى، هدهد، مورچه، سگ اصحاب کهف، چهارپایان، پرندگان و... نام برده است.(1)و درباره هیچ یک از حیوانات به عقل داشتن و «تعقل» آنان اشاره اى ندارد; اما در برخى آیات شواهدى بر نوعى فهم و شعور در حیوانات وجود دارد مانند: الف: داستان فرار مورچگان از برابر لشکر سلیمان: قرآن مجید مى فرماید: هنگامى که لشکر سلیمان به سرزمین مورچگان رسید، مورچه اى از مورچگان متوجه لشکر سلیمان شد و خطر آن را درک كرد و به همنوعان خود گفت: «يَأَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَكِنَكُمْ لاَ يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَنُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لاَ يَشْعُرُونَ; (نمل،18) به لانه هاى خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالى که نمى فهمند.» ب: داستان هدهد و آوردن خبر براى سلیمان: این که حضرت سلیمان(2)سخن پرندگان و مورچگان و سایر حیوانات را مى فهمید، و پرندگانى همچون هدهد مطیع فرمان او بودند، جزء معجزات آن حضرت است، اما این که هدهد با عبور از سرزمین «سبأ» فهمید که مردم آن دیار خدا را پرستش نمى کنند و براى خورشید سجده مى کند، خود حکایت از نوعى فهم و شعور در هدهد دارد. ج: آگاهى حیوانات از تسبیحشان قرآن مجید به حیوانات نسبت درک و آگاهى مى دهد و مى فرماید: آن ها تسبیح خدا را مى کنند و نسبت به تسبیحشان آگاهى دارند (هر چند ما انسان ها تسبیح آن ها را نمى فهمیم): أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ «نور 41»آیا ندیدى


1) . ر.ک: عالم الحيوان بين العلم و القرآن، محمد محمود عبدالله دارالمکتبة الحياة مؤسسة الخليل التجاريه / القرآن و عالم الحيوان، عبدالرحمن حامد، الدار السودانية للکتب.

2) . ر.ک: نمل، 23 - 24.

تمام آنان که در آسمان ها و زمینند براى خدا تسبیح مى کنند، و همچنین پرندگان به هنگامى که بر فراز آسمان بال گسترده اند؟! هر یک از آن ها نماز و تسبیح خود را مى داند; و خداوند به آن چه انجام مى دهند داناست.»(1)

2- شواهد تجربى علاقه اى که بسیارى از حیوانات تدریجاً به صاحب خود پیدا مى کنند، وفاى برخى حیوانات و جبران خدمات انسانى به آن ها، پیدا کردن لانه و خانه خود از فاصله هاى بسیار دور دست، تربیت یافتن برخى سگ ها براى گرفتن جنایتکاران، تربیت بعضى حیوانات براى خرید جنس از مغازه ها و... همه این ها حکایت از یک نوع فهم و شعور در حیوانات دارد.(2)

یک نکته

در این که حیوانات از موهبت عقل محروم اند، جای تردید نیست. ، ولی حیوانات مراتب پائین تر از درک و شعور را دارا هستند، ولی آنچه درباره هدهد مطرح است:

مواخذه حضرت سلیمان از هدهد از باب مواخذه فرد عاقل و مکلف که به نسبت تخلف از تکلیفش مواخذه می شود، نبوده است، بلکه از این باب بوده که حضرت سلیمان به اذن الهی، حکومت و تسلط خاصی بر همه موجودات داشته و همه آن ها تحت فرمان تکوینی او رفتار نموده اند. وقتی هدهد مدتی غایب بود، حضرت سلیمان او را تهدید به مواخذه نمود.

ثانیاً: مرغ سلیمان حساب ویژه ای داشته و از سایر هدهدها در همه اعصار و زمان ها متفاوت بوده، شاید از همین رو است که قرآن کریم از او استدلال عقلی و منطقی بسیار دقیق را نقل نمود:


1) . ر.ک: المیزان، علامه طباطبایى، ج 15، ص 135، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان / تفسیر نمونه، آیة الله مکارم شیرازى، ج 14، ص 498 - 500.

2) . ر.ک: المیزان، علامه طباطبایى، همان، ج 7، ص 73 - 77 / آفرینش از دیدگاه قرآن، محمد على حسین زاده، ص 156 - 160، پایان نامه / تفسیر نمونه، همان، ج 5، ص 224 - 225 و ج 15، ص 435.( مشاور: روابط عمومی راسخون https://rasekhoon.net/)

إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظيمٌ ،وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ؛(1)همانا در آن سرزمین زنی را یافتم که بر آن ها پادشاهی می کرد، و از هرگونه نعمتی به او عطا شده بود و تخت با عظمتی داشت. آن زن و قومش را چنین یافتم که به جای خدا خورشید را سجده می کردند و می پرستیدند. شیطان اعمال زشت شان را در نظرشان زیبا جلوه داده بود. از راه خدا بازشان داشته بود. آنان به حق هدایت نیافته بودند.

کسانی که با روش استدلال منطقی آشنا هستند، به خوبی می دانند که مرغ سلیمان در واقع به روش قیاس شکل اول از اقسام قیاس های منطقی.(2)

استدلال کرده و گفته: بلقیس و قوم او را شیطان فریب داده است. کسانی را که شیطان فریب دهد، گمراه می شوند و غیر خدا را می پرستند. آن ها در برابر خورشید سجده می کنند.

معلوم می شود که ممکن است حیوانی تحت تصرف و تربیت انسان کامل، گفتار و کردار عاقلانه انجام دهد.

از همین باب است که اسب امام حسین در روز عاشورا حرکاتی خردمندانه داشته(3)ممکن است که هدهد سلیمان به دلیل تصرف و تربیت خاص به گونه ای بوده است که می توانست به دلیل غیبت ،مورد مؤاخذه حضرت سلیمان قرار گیرد. در حالی که چنین توقعی هرگز از هدهدهای دیگر معقول نیست. پس این گونه موارد جزئی مسایل استثنائی است و هرگز دلیل بر عقل داشتن حیوانات نخواهد شد.

علامه طباطبایی در مورد عقل و اختیار حیوانات توضیح خوبی داده اند:


1) . نمل آيه 23و24.

2) . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،قم، انتشارات صدرا، 1376 شمسی، ج5، ص111.

3) . صادقی ،محمد امین، جلوه های عرفانی نهضت حسینی،قم ،انتشارت بوستان کتاب، 1388 هجری شمسی، ص133.

مى‌توان گفت حیوانات هم تا اندازه‌اى مختار هستند. احتمالا به تکالیفى مناسب با افق فهم و اختیارشان مکلف هستند.

دقت در آنچه گذشت آدمى را مطمئن و جازم مى‌کند به اینکه حیوانات نیز مانند آدمیان تا اندازه‌اى از موهبت اختیار بهره دارند، البته نه به آن قوت و شدتى که در انسان هاى متوسط هست. شاهد روشن مدعا این است که ما به چشم خود بسیارى از حیوانات و مخصوصا حیوانات اهلى را مى‌بینیم که در بعضى از موارد که عمل مقرون با موانع است، حیوان از خود حرکاتى نشان مى‌دهد که آدمى مى‌فهمد حیوان در انجام عمل مردد است، و در بعضى از موارد مى‌بینیم که به ملاحظه نهى صاحبش و از ترس تنبیه یا به خاطر تربیتى که یافته، از انجام عملى خوددارى مى‌کند.

این ها همه دلیل بر این است که در نفوس حیوانات هم حقیقتى به نام اختیار و استعداد حکم کردن به سزاوار و غیر سزاوار، وجود دارد. ...... وقتى صحیح باشد که بگوییم حیوانات هم تا اندازه‌اى خالى از معناى اختیار نیستند و آن ها هم از این موهبت سهمى دارند، هر چه هم ضعیف باشد، چرا صحیح نباشد احتمال دهیم که خداى سبحان حد متوسط از اختیار ضعیف را ملاک تکالیف مخصوصى قرار دهد که مناسب با افق فهم آنان باشد، و ما از آن اطلاعى نداشته باشیم؟ یا از راه دیگرى با آن ها برخورد مختار بکند و ما به آن معرفت نداشته باشیم؟خلاصه راهى باشد که از آن راه پاداش دادن به حیوان مطیع و مؤاخذه و انتقام از حیوان سرکش، صحیح باشد. و جز خداى سبحان کسى را بر آن راه آگاهى نباشد؟(1)


1) . طباطبایی، محمد حسین،تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی ،محمد باقر،قم ، انتشارات جامعه مدرسین،چاپ پنجم، 1374 هجری شمسی،ج 7، ص 115.( مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی عقل حیوانات).

عطف الکلب على الإنسان و محاماته عنه

ثُمَّ جُعِلَ فِي الْكَلْبِ مِنْ بَيْنِ هَذِهِ السِّبَاعِ عَطْفٌ عَلَى مَالِكِهِ وَ مُحَامَاةٌ عنْهُ وَ حَافِظٌ لَهُ يَنْتَقِلُ عَلَى الْحِيطَانِ وَ السُّطُوحِ فِي ظُلْمَةِ اللَّيْلِ لِحِرَاسَةِ مَنْزِلِ صَاحِبِهِ وَ ذَبِّ الذعار [الدَّغَّارِ] عَنْهُ وَ يَبْلُغُ مِنْ مَحَبَّتِهِ لِصَاحِبِهِ أَنْ يَبْذُلَ نَفْسَهُ لِلْمَوْتِ دُونَهُ وَ دُونَ مَاشِيَتِهِ وَ مَالِهِ وَ يَأْلَفُهُ غَايَةَ الْإِلْفِ‌(1)

حَتَّى يَصْبِرَ مَعَهُ عَلَى الْجُوعِ وَ الْجَفْوَةِ فَلِمَ طُبِعَ الْكَلْبُ عَلَى هَذِهِ الْأُلْفَةِ وَ الْمَحَبَّةِ إِلَّا لِيَكُونَ حَارِساً لِلْإِنْسَانِ لَهُ عَيْنٌ‌(2)بِأَنْيَابٍ‌(3)

وَ مَخَالِبَ وَ نُبَاحٌ هَائِلٌ لِيَذْعَرَ مِنْهُ السَّارِقَ وَ يَتَجَنَّبَ الْمَوَاضِعَ الَّتِي يَحْمِيهَا وَ يَخْفِرُهَا.(4)

[سگ حیوان با وفا و مدافع انسان]

در میان این درندگان، «سگ» چنان آفریده شده که به صاحبش مهر بورزد و از او دفاع و حمایت و نگاهدارى نماید. در شب تاریک بر دیوارها و بامها بالا رود تا خانه و صاحب خود را از شرّ دزدان [و مزاحمان] نگاهدارى کند.

مهر و دوستى سگ و علاقه‌اش به صاحب خود، گاه به درجه‌اى مى‌رسد که براى حفاظت از جان و مال و حیوانات صاحبش جانش را در خطر مرگ مى‌افکند. سگ چنان با صاحبش انس و الفت دارد که همراه او در برابر گرسنگى و تشنگى شکیبایى مى‌ورزد، راستى چرا در آفرینش سگ این مهرورزى و مهربانى نهاده شده است؟ آیا جز براى آن است که سگ نگاهبان آدمى باشد؟


1) . الالف- بفتح فسکون- المحبة و الانس.

2) . العين- بالفتح- الغلظة في الجسم و الخشونة.

3) . الانياب جمع ناب و هو السن خلف الرباعية مؤنث.

4) . يخفرها: يجيرها و يؤمنها. توحيد المفضل، ص 101.

براى آن، نیشهاى برنده، چنگال هاى درنده و صدایى هول‌انگیز و وحشت آورنده پدید آمده تا دزدى که در قلمرو حفاظتى آن سگ طمع کرده فرار را بر قرار ترجیح دهد و سگ از آن منطقه بخوبى حراست نماید(1).

سگ یکی از حیواناتی که مطالعه وبررسی خصلتهای اخلاقی ونوع زندگانی او پندهای فراوانی به همراه دارد . سگ می باشد اگرچه سگ ها از دوران کهن برای نگهبانی از منزل و حراست از چارپایان وگله ها به کاربرده می شود . اما امروزه با توجه به نیازهای مختلف افراد و اقتضائات جدید زندگی مدنی ،بهره وری واستفاده از آنان به شکل های مختلفی تغییر یافته است . به عنوان نمونه می توان به سگ های تعلیم دیده ای اشاره نمود که در تامین امنیت زندگی دسته جمعی ایفای نقش می کنند .سگ های که به منظور تشخیص مواد منفجره یا مواد مخدر در اداره های امنیتی پلیس تربیت می شوند. قرآن کریم به خوبی به این مساله پرداخته و به قابلیت علم آموزی سگ ها اشاره کرده . در آن جا که به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید(2): يَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ [سوره المائدة آيه 4] ؛ از تو سؤال مى‌کنند چه چیزها براى آنها حلال شده است بگو آنچه پاکیزه است براى شما حلال گردیده و (نیز صید) حیوانات شکارى که از آنچه خداوند به شما تعلیم داده به آنها یاد داده‌اید (براى شما حلال است) پس از آنچه این حیوانات براى شما (صید مى‌کنند و) نگاه مى‌دارند بخورید و نام خدا را (به هنگام فرستادن حیوان براى شکار) بر آن برید و از خدا بپرهیزيد که خداوند سریع الحساب است (3).


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 95.

2) .سیری در دنیای حیوانات، ص297.

3) . تفسیر نمونه، ج‌4، ص 272.

محبت ووفا به صاحب

محبت ووفا به صاحب(1)

همانطورکه امام صادق (علیه السلام) می فرماید :

ثُمَّ جُعِلَ فِي الْكَلْبِ مِنْ بَيْنِ هَذِهِ السِّبَاعِ عَطْفٌ عَلَى مَالِكِهِ وَ مُحَامَاةٌ عنْهُ وَ حَافِظٌ لَهُ يَنْتَقِلُ عَلَى الْحِيطَانِ وَ السُّطُوحِ فِي ظُلْمَةِ اللَّيْلِ لِحِرَاسَةِ مَنْزِلِ صَاحِبِهِ وَ ذَبِّ الذعار [الدَّغَّارِ] عَنْهُ وَ يَبْلُغُ مِنْ مَحَبَّتِهِ لِصَاحِبِهِ أَنْ يَبْذُلَ نَفْسَهُ لِلْمَوْتِ دُونَهُ وَ دُونَ مَاشِيَتِهِ وَ مَالِهِ وَ يَأْلَفُهُ غَايَةَ الْإِلْفِ حَتَّى يَصْبِرَ مَعَهُ عَلَى الْجُوعِ وَ الْجَفْوَةِ(2)

داستانهائی از وفای سگ

روزی مرحوم حسینعلی میرزا فرمانفرما در کنار دریا و برای شنا کردن آماده شده بود، سگی داشت که مانعش می‌شود؛ فرمانفرما اعتنائی نمی‌کند، و همینکه اراده میکند در آب برود، ناگهان سگ خود را در دریا می‌اندازد و حیوانی بزرگ فوراً او را می‌بلعد. فرمانفرما از رفتن به دریا منصرف می‌شود، و می‌فهمد که این سگ برای این منظور از رفتن او به دریا جلوگیري میکرده است و اینک كه دیده است منع او فائده بخش نیست خود را انداخته و جان خود را برای سلامتی او فدا کرده است.

و از جمله آنکه:

از مرحوم حاج معتمد الدّوله فرهاد میرزا نقل است که او میگوید: من در طهران با سفیر انگلیس آشنائی داشتم، و روزی به دیدنش رفتم، او آلبوم عکس‌های خود را برای نشان دادن به من آورد و مرتّباً نشان میداد، تا رسید به عکس سگی، او را که دید گریه کرد.

من تعجّب کردم و پرسیدم چرا گریه کردی؟

گفت: من خاطرۀ عجیبي از وفای این سگ دارم! روزی که در لندن از طرف حکومت برای مأموریّتی بنا شد به خارج شهر بروم، و قدری مسافت بود؛ کیف


1) .سری در دنیای حیوانات .

2) .توحيد المفضل، ص 101.

خود را که در آن اسناد دولتی بود و بسیار مهمّ بود، و نیز از اسکناس هم در آن بود برداشتم و رهسپار شدم. سگی داشتم که او هم همراه من آمد تا رسیدم به درختی، در زیر سایۀ درخت قدری استراحت کردم و سپس برخاستم و عازم بر حرکت شدم!در این حال سگ مانع شد و از رفتن من جلوگیري میکرد، هر چه کردم بروم فائده‌ای نکرد؛ و در رفتن ناچار بودم، فلهذا هفت تیر خود را که همراهم بود در آورده و چند تیر به او زدم و رفتم. چون قدری از راه را پیمودم ناگهان متوجّه شدم که کیف را در زیر درخت جا گذاشته‌ام و فراموش کرده‌ام بیاورم، فوراً به سمت درخت برگشتم و دانستم که این همه ممانعت سگ برای این بوده است.چون به زیر درخت رسیدم کیف را نیافتم، بسیار متأثّر شدم که هم سگ را بی‌جهت کشته‌ام و هم کیف از دست رفته است. با خود گفتم به سراغ سگ بروم و ببینم او در چه حالی است؟ چون به محلّ تیر زدن رسیدم، قدری خون بر روی زمین مشاهده کردم، و دیدم گویا سگ حرکت نموده و راه رفته است، به دنبال اثر خون آمدم، دیدم که سگ در گودالی افتاده و جان داده است و کیف مرا بر دندان خود گرفته است.دانستم که این حیوان که ممانعت خود را در رفتن من بدون فائده دید، پس از تیر زدن و حرکت کردن به فکر افتاده است که کیف را از دستبرد راهگذر دور نگاه دارد، شاید بدین وسیله به دست من برسد. لذا با آن حال جراحت، خود را به زیر درخت کشانده و کیف را از سر راه برداشته و به کناری در گودالی رفته و جان داده است!

آیا سزاوار نیست من برای این سگ، غمگین باشم؟!

باری، از وفای سگ حکایت‌ها و داستان‌ها نقل میکنند، و چه بسا دیده شده است که این حیوان به جهت حفظ و پاسداری از اموال صاحبش، در سرمای زمستان جان داده و خشک شده است، درحالی که آمدن او به پناهی گرم و مناسب امکان داشته است(1).


1) . معاد شناسی ، ص 58.

سگ با حیا

شیخ بهایی می‌نویسد:

عابدی در کوه لبنان در زمان‌های پیشین زندگی می‌کرد. وی روزها روزه می‌گرفت و هر شب گرده ی نانی برای او می‌آمد. با نیمی از آن افطار و نیم دیگر را برای سحر می‌گذاشت. مدتی بر این وضع زندگی می‌کرد و از کوه پایین نمی آمد. شبی اتفاق افتاد که نان برایش نرسید. گرسنگی او را فرا گرفت، آن شب خوابش نبرد، بعد از نماز پیوسته انتظار می‌کشید که غذای هر شبه اش برسد، چیز دیگری نیز نیافت تا گرسنگی اش را رفع کند. در پایین کوه قریه ای وجود داشت که ساکنان آن نصرانی بودند. صبحگاه عابد از کوه پایین آمد و از مردی نصرانی تقاضای غذا کرد. دو گرده نان جوین به او دادند. نان‌ها را گرفت و به طرف کوه رهسپار شد، سگ گر و لاغری که بر در خانه ی مرد نصرانی بود دامن او را گرفت. عابد یک نان را نزدش انداخت شاید برگردد. سگ نان را خورد و برای مرتبه ی دوم به دامن او چسبید و او نان دیگر را نیز جلوی سگ انداخت. سومین مرتبه نیز عابد را رها نکرد و دامنش را پاره کرد. عابد گفت: سبحان الله! سگی به این بی حیایی ندیده بودم. صاحب تو دو گرده ی نان بیشتر به من نداد هر دو را از من گرفتی دیگر چه می‌خواهی؟! خداوند آن سگ را به زبان آورد و گفت: من بی حیا نیستم. بر در خانه ی این مرد مدتی است زندگی میکنم، گوسفندان و خانه اش را نگه داری میکنم و به نان یا استخوانی قانع هستم. گاهی چند روز میگذرد که چیزی برای خود پیدا نمی کند و به من هم نمی دهد، با این وصف در خانه ی این مرد را رها نکرده ام؛ اما تو یک شب که نانت قطع شد تاب نیاوردی و به دشمن روی آوردی. اکنون بی حیا منم یا تو؟ عابد این سخن را که شنید چنان تحت تأثیر قرار گرفت که بر سر خود زد و غش کرد.

سگی را لقمه ای هرگز فراموش نگردد، ور زنی صد نوبتش سنگ(1)


1) . پند تاریخ 148/5 ؛ به نقل از: کشکول شیخ بهایی 27/1.

نگهداری سگ

از آسیب هایی که سلامت وفرهنگ جامعه اسلامی را تهدید می کند، رواج سگ بازی و زندگی با سگ است یکی از دلایل اصلی این مسأله تقلید از فرهنگ بیگانگان وکم شدن روابط عاطفی بین انسان هاست (1)،زمان شروع زندگی اجتماعی همراه سگ در کشورهای غربی ، به طور دقیق مشخص نیست . ظاهرا این پدیده مانند پدیده های اجتماعی دیگر، به تدریج رخ داده است. خانواده یکي از ارکان زندگی های کشورهای اسلامی است که این رکن اصلی در کشورهای غربی و آمریکایي به دلایل فروان مفقود شده است و مشکلات بسیاری را برای آنان فراهم کرده است و کشورهای غربی از نبود خانواده در بطن جامعه ی خود، رنج بسیاری می برند.

با از بین رفتن کانون خانواده جایگزیني برای ابراز عواطف و جبران کمبود محبت دیده نمی شود، برخی از کارشناسان ورود سگ به زندگی اجتماعی غربی ها را عدم نبود خانواده می دانند، تا جایي که برخی از اروپاییان سگ را از خانواده و پدر و مادر یا فرزند، بهتر می دانند و به خاطر خصلت های خوبی همچون وفاداری این حیوان ، او را به عنوان همدم خود انتخاب می کنند. رابطه سگ با انسان در برخی از کشورهای اروپایي به گونه ای است که تعداد جمعیت شهر از جمعیت سگ های خانگی کمتر است و حتی در حقوق مدنی غرب ، حق الارث هم برای این حیوان خانگی لحاظ می کنند. سگ ها در کشورهای اروپایي دارای قبرستان ، شهر، کلینیک ، هتل و پرستار ویژه هستند. این حقوق ها تا جایي پیش رفته که امروز سگ ها را به عنوان یک چهره ی سیاسی و عضوی از ساکنان کاخ های ریاست جمهوری و جاهای دیگر ادارات دولتی می دانند، به نحوی که در برخی موارد انتخاب سگ حساس تر از انتخاب یک وزیر می شود، حتی در سال های گذشته یک سگ در انتخابات شهرداری شرکت کرده و در انتخابات پیروز شده و شهردار شده است .(2)


1) . رفتار با حیوانات، ص34.

2) . پایگاه خبرگزاری مهر،1394.

در برخی از کشورهای اروپایي رابطه به قدری شکل گرفته که بعضی از زنان و مردان با سگ ها ازدواج می کنند که این مسئله می تواند خطرناک ترین فرهنگ جهانی باشد.

سگ در جامعه اسلامی :

فرهنگ نگهداری از حیوانات خانگی مانند مرغ و خروس و حیوانات سود ده مانند گاو گوسفند از دیر باز در فرهنگ روستایي جامعه اسلامی وجود داشته و همواره سگ به عنوان ابزاری در حراست از گله های گوسفند و شکار مورد استفاده بوده است . اما دشمنان اسلام همواره در صدد ترویج فرهنگ غربی در جوامع اسلامی بوده اند و برای آن نیز برنامه ریزي های کوتاه مدت و بلند مدت می کنند و دنبال از بین بردن سبک زندگی جوامع اسلامی هستند.

یکي از این مصادیق نیز نگهداری و ایجاد رابطه با سگ است که متأسفانه در جامعه اسلامی گسترش یافته ودر اماکن عمومی ایران نیز بسیار دیده می شود.

مضرات نگهداری سگ در جامعه :

1- بیماری

بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت ، از میان 1719 عامل بیماری زا،832 عامل ، از حیوانات به انسان منتقل می شود و از میان 156 بیماری نوپدید شناخته شده در انسان ، 114 مورد آن از حیوانات به انسان منتقل می شود. سهم سگ از این تعداد بیماری قابل چشم پوشی نیست .

با توجه به اینکه افراد دارنده سگ ، این حیوان را در تمام شئون زندگی خود داخل کرده اند و حتی خواب و غذا خوردن و حمام رفتنشان نیز با این حیوان است ، امکان انتقال بیماری نیز بسیار بالاست .

برخی از بیماری هایي که قابل انتقال از سگ به انسان است عبارت اند از: امراض جلدی ، کیست ، سل ، هاری ، کک و شپش ، کرم کدوی سگ وبسیاری از بیماری های دیگر که جای بحث در این مقاله را ندارد

و این بیماری ها در برخی اوقات موجب مرگ نیز می شود.(1)

2- دوری از روابط اجتماعی

در بحث علل گرایش گفته شد که کم بودن روابط اجتماعی عامل گسترش این پدیده است ، اما نگهداری سگ خود می تواند موجب گوشه نشیني و فرار از اجتماع باشد و اگر به طور حتم نگوییم که موجب کم شدن روابط اجتماعی می شود، می توان جزء عواملی نام برد، که این مطلب در زندگی جوامع غربی کاملا مشهود است .

3- فرار از فرزند داری و کم شدن جمعیت

کسانی که حیوان خانگی نگه می دارند مخصوصا سگ که وفاداری او موجب شگفت زدگی و اشباع حس تسلیم پذیري می شود، این حیوان را مثل فرزند خود می دانند و در بسیاری از موارد آن را بهتر از فرزند و کم دردسرتر می دانند. این رویه با مرور زمان موجب کم شدن جمعیت نیز می شود مثل برخی از شهرهای اروپایي که تعداد حیوان خانگی از تعداد جمعیت بیشتر است .(2)

4- اسراف در هزینه ها و هدر رفت وقت و سرمایه

با توجه به اینکه بیشتر کسانی که در کشورهای اسلامی مخصوص ایران به نگهداری سگ روی آورده اند، بسیاری از اوقات خود را صرف سگ های خود می کنند. در ایران به خصوص در پایتخت ، هزینه هایي که افراد برای سگ های خودشان می کند در بسیاری از موارد، از خرج و سرمایۀ یک خانوادۀ عادی بیشتر است .


1) . پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان ،1391)13؛ پایگاه اطلاعات نشریات کشور- مگیران .

2) . خبر گزاری فارس ،1391.

در تهران آرایشگاه هایي مخصوص برای تزیین سگ ها وجود دارد که مبالغ زیادی برای تزیین سگ ها دریافت می کنند و همچنین در تهران دیده شده که برای سگ های خود، جشن تولد میلیونی گرفته اند.

حتی برای سگان سایت های همسر یابی درست شده که با گرفتن مبالغی برای سگ جفت پیدا می کنند. (1)

5- انحرافات جنسی

وقتی کل زندگی و رابطه افراد منحصر در سگ و یک حیوان می شود و حتی افراد موقع خواب هم با سگشان می خوابند، این روش ممکن است باعث انحرافات جنسی نیز شود. به طور مثال اخیرا در کشورهای اروپایي هم جنس گرایان و حتی غیر آنان نیز به اینکار شنیع رو آورده اند. زنان و مردان اروپایي حتی با بعضی از سگ ها ازدواج رسمی می کنند و برای آن ها شناسنامه ازدواج نیز صادر می شود. پس با این بیان و با این تجربه می توان گفت که این رابطه ، نیازهای جنسی افراد را تهدید می کند. (2)

نگاه اسلام

نگهداری سگ در دو شیوه متفاوت آن از نظر اسلام دو حکم متفاوت دارد ،به این ترتیب که گروهی از سگ ها منافع واقعی برای انسان داشته اند و ازآنها برای نگهبانی منازل ،دام یا شکار استفاده می شده که اکنون کاربردهای جدیدی همانند جستجوی مواد منفجره،مواد مخدرونیز عملیات امداد ونجات در زلزله ها وبلایای طبیعی به کاربردهای سگ اضافه شده است. نظر به اینکه ازدیدگاه اسلام ، انسان اشرف مخلوقات است وسایر موجودات در خدمت انسان اند ، سگ نیز استثنایی بر این قاعده نیستند ونگهداری آنها در صورت فایده کاربردی واقعی


1) . خبرگزاری فارس ،1391؛ شبکه اطلاع رسانی راه دنا،1395.

2) . پایگاه خبری مازند پرس.

ایرادی ندارد که نمونه از آن را در قرآن می یابیم که سگ اصحاب کهف همانند خود آنها به غار رفته ودر ورودی غار به استراحت می پرداخته است(1)

در جای دیگر از قرآن ، به شکار توسط سگ آموزش دیده اشاره شده است (2)

در شیوه ای دیگر، نگهداری سگ توسط انسان برای استفاده از فواید و منافع آن نیست، بلکه تنها برای سرگرمی و خوشگذرانی است.دین اسلام از اساس با سرگرمی های بی فایده ای که هیچ منفعتی برای انسان ها ندارد، بلکه آنان را ازیاد و نیزحضوردراجتماع و انجام کارهای مفید ویاری همنوعان باز می دارد، مخالف است واین مخالفت اختصاصی به سگ ندارد ، بلکه شامل سرگرمی های دیگری از این نوع همانند قماربازی(3)و گوش فرا دادن به افسانه ها(4)

وحتی رفتن به شکار تفریحی نیز می شود(5)

.از سوی دیگر دین اسلام تمام سگ ها را به هر دلیل نجس دانسته است(6)و پاک نگاه داشتن منزل ولباس که درستی نماز وابسته به آن است، با نگهداری سگ دشوار است

بنابرین در فرض اول،نگهداری سگ ایرادی ندارد ، اما در فرض دوم ، نگهداری سگ به خودی خود موجب رویگردان شدن خداوند وفرشتگان از خانه ای است که در آن سگ نگهداری می شود. در روایتی امام صادق ع می فرمایند:در خانه ای که سگ نگهداری می شود ، نماز گذارده نمی شود ؛ زیرا فرشتگان داخل خانه ای که


1) . سوره کهف، 18.

2) .سورة المائدة ، آیة 4.

3) .سورة المائدة آیة 90-91.

4) .لقمان :6

5) . وسایل الشیعه فصلی با این عنوان بیان شده که اگر شخصی برای خوشگذرانی وزیاده طلبی به شگار رود نماز او تمام است ( چون سفرش گناه آلود است) اما اگر برای کسب و روزی خود و خانواده اش به شکار رود ایرادی ندارد (وسائل الشیعة ؛ ج8 ، ص 478.

6) .در رساله علمیه تمام مراجع به نجاست سگ اشاره شده است .

در آن سگ نگهداری ، نمی گردند ، مگر اینکه سگ شکاری باشد و او را در قسمت جداگانه ای نگهداری کنند که در این صورت ایرادی ندارد(1)

در اینجا بیان دو نکته ضروری است

اول اینکه اسلام با اصل سرگرمی مخالف نیست، بلکه پیامبراکرم ص در وصیت خود خطاب به امیر المومنین (علیه السلام) می فرمایند:هر انسان عاقل باید فرصت های زندگی خود را به سه قسمت تقسیم کند : یک قسمت را باعبادت وراز ونیاز با خدا سپری کند و قسمت دیگر را به تلاش اقتصادی جهت تامین نیازهای زندگی اختصاص دهد وقسمت سوم را به سرگرمی های حلال بپردازد(2)در برخی روایات، این نوع سرگرمی ها کمکی به انجام بهتر سایر وظایف انسان تلقی شده است(3)

دوم اینکه تاکید اسلام برخودداری ازنگهداری سگ درمنزل منافاتی با برخورد مهربانانه انسان ها با این حیوان به عنوان موجود زنده وبخشی از طبیعت ندارد و روایات فراوانی وجود دارد که محبت به حیوانات را موجب آمرزش گناهان دانسته که به یکی از اینها اشاره می شود(4)

عَنْ مُسْلِمٍ أَنَّ اَلنَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: بَيْنَمَا اِمْرَأَةٌ تَمْشِي بِفَلاَةٍ مِنَ اَلْأَرْضِ إِذَا اِشْتَدَّتْ عَلَيْهَا اَلْعَطَشُ فَنَزَلَتْ بِئْراً فَشَرِبَتْ ثُمَّ صَعِدَتْ فَوَجَدَتْ كَلْباً يَأْكُلُ اَلثَّرَى مِنَ اَلْعَطَشِ فَقَالَتْ لَقَدْ بَلَغَ بِهَذَا اَلْكَلْبِ مِثْلُ اَلَّذِي بَلَغَ بِي ثُمَّ نَزَلَتِ اَلْبِئْرَ فَمَلَأَتْ خُفَّهَا وَ أَمْسَكَتْهُ بِفِيهَا ثُمَّ صَعِدَتْ فَسَقَتْهُ فَشَكَرَ اَللَّهُ لَهَا ذَلِكَ وَ غَفَرَ لَهَا فَقَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَ وَ لَنَا فِي اَلْبَهَائِمِ أَجْرٌ قَالَ نَعَمْ فِي كُلِّ كَبِدٍ رَطْبَةٍ أَجْرٌ.(5)

| نشانی : بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام) , ج62 ، ص65 .

ازپیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده : در این میان که زنى در بیابانى راه میرفت سخت تشنه شد و بچاهى فرو شد و از آن نوشید و بالا آمد و سگى را دید که از تشنگى خاک نمدار می خورد با خود گفت این سگ بدرد تشنگى من گرفتار است و بچاه


1) . وسائل الشیعة، ج‌5، ص 175.

2) . همان ج 11 ص 344.

3) . همان ج 17 ص63 .

4) .رفتار با حیوانات ص38.

5) . شناسه حدیث : 256313

رفت و کفش خود را پر از آب کرد و بدم گرفت و بالا آمد و آن سگ را سیراب کرد و خدا از او قدردانى کرد و او را آمرزید گفتند:یا رسول اللّٰه! براى ما در باره جانوران هم مزدیست؟

فرمود:آرى هر جگر تشنه‌اى تر شود مزد دارد(1)...


1) . بحارالأنوار ،ج 54 تا 63 / ترجمه کمره ای ، ج 8 ،ص 288 .

وجه الدابة و فمها و ذَنَبها و شرح ذلک

يَا مُفَضَّلُ تَأَمَّلْ وَجْهَ الدَّابَّةِ كَيْفَ هُوَ فَإِنَّكَ تَرَى الْعَيْنَيْنِ شَاخِصَتَيْنِ أَمَامَهَا لِتُبْصِرَ مَا بَيْنَ يَدَيْهَا لِئَلَّا تَصْدِمَ حَائِطاً أَوْ تَتَرَدَّى فِي حُفْرَةٍ وَ تَرَى الْفَمَ مَشْقُوقاً شَقّاً فِي أَسْفَلِ الْخَطْمِ‌(1)

وَ لَوْ شُقَّ كَمَكَانِ الْفَمِ مِنَ الْإِنْسَانِ فِي مُقَدَّمِ الذَّقَنِ لَمَا اسْتَطَاعَ أَنْ يَتَنَاوَلَ بِهِ شَيْئاً مِنَ الْأَرْضِ أَ لَا تَرَى أَنَّ الْإِنْسَانَ لَا يَتَنَاوَلُ الطَّعَامَ بِفِيهِ وَ لَكِنْ بِيَدِهِ تَكْرِمَةً لَهُ عَلَى‌سَائِرِ الْآكِلَاتِ فَلَمَّا لَمْ يَكُنْ لِلدَّابَّةِ يَدٌ تَتَنَاوَلُ بِهَا الْعَلَفَ جُعِلَ خُرْطُومُهَا(2)مَشْقُوقاً مِنْ أَسْفَلِهِ لِتَقْبِضَ عَلَى الْعَلَفِ ثُمَّ تَقْضَمَهُ وَ أُعِينَتْ بِالْجَحْفَلَةِ(3)

لِتَتَنَاوَلَ بِهَا مَا قَرُبَ وَ مَا بَعُدَ اعْتَبِرْ بِذَنَبِهَا وَ الْمَنْفَعَةِ لَهَا فِيهِ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ الطَّبَقِ‌(4)

عَلَى الدُّبُرِ وَ الْحَيَاءِ جَمِيعاً يُوَارِيهِمَا وَ يَسْتُرُهُمَا وَ مِنْ مَنَافِعِهَا فِيهِ أَنَّ مَا بَيْنَ الدُّبُرِ وَ مَرَاقَّيِ الْبَطْنِ مِنْهَا وَضَرٌ(5)

يَجْتَمِعُ عَلَيْهَا الذُّبَابُ وَ الْبَعُوضُ فَجُعِلَ لَهَا الذَّنَبُ كَالْمِذَبَّةِ(6)

تَذُبُّ بِهَا عَنْ تِلْكَ الْمَوَاضِعِ وَ مِنْهَا أَنَّ الدَّابَّةَ تَسْتَرِيحُ إِلَى تَحْرِيكِهِ وَ تَصْرِيفِهِ يَمْنَةً وَ يَسْرَةً فَإِنَّهُ لَمَّا كَانَ قِيَامُهَا عَلَى الْأَرْبَعِ بِأَسْرِهَا وَ شُغِلَتِ الْمُقَدِّمَتَانِ بِحَمْلِ الْبَدَنِ عَنِ التَّصَرُّفِ وَ التَّقَلُّبِ كَانَ لَهَا فِي تَحْرِيكِ الذَّنَبِ رَاحَةٌ وَ فِيهِ مَنَافِعُ أُخْرَى يَقْصُرُ عَنْهَا الْوَهْمُ فَيُعْرَفُ مَوْقِعُهَا فِي وَقْتِ الْحَاجَةِ إِلَيْهَا فَمِنْ ذَلِكَ أَنَّ الدَّابَّةَ تَرْتَطِمُ فِي الْوَحَلِ‌(7)فَلَا يَكُونُ شَيْ‌ءٌ أَعْوَنَ عَلَى نُهُوضِهَا مِنَ الْأَخْذِ بِذَنَبِهَا وَ فِي شَعْرِ الذَّنَبِ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ كَثِيرَةٌ يَسْتَعْمِلُونَهَا فِي مَآرِبِهِمْ ثُمَّ جُعِلَ ظَهْرُهَا مُسَطَّحاً مَبْطُوحاً عَلَى قَوَائِمَ أَرْبَعٍ لِيَتَمَكَّنَ مِنْ رُكُوبِهَا وَ جُعِلَ حَيَاهَا بَارِزاً مِنْ وَرَائِهَا لِيَتَمَكَّنَ الْفَحْلُ مِنْ ضَرْبِهَا وَ


1) . خطم الدابّة: مقدم انفها و فمها.

2) .الخرطوم: الانف او مقدمه او ما ضممت عليه الحنکين.

3) . الجحفلة هي لذات الحافر کالشفة للإنسان.

4) .الطبق- بفتحتين- مصدر الغطاء جمعه اطباق.

5) . الوضر- بفتحتين- مصدر الوسخ.

6) . المذبة- بالکسر- ما يذب به الذباب.

7) .الوحل- بفتحتين- الطين الرقيق جمعه وحول و أوحال.

لَوْ كَانَ أَسْفَلَ الْبَطْنِ كَمَا كَانَ الْفَرْجُ مِنَ الْمَرْأَةِلَمْ يَتَمَكَّنِ الْفَحْلُ مِنْهَا أَ لَا تَرَى أَنَّهُ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَأْتِيَهَا كِفَاحاً(1)

كَمَا يَأْتِي الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ(2)

[اسرار شکل صورت؛ دهان و دم چهارپا]

اى مفضّل! در چگونگى ترکیب اعضاى صورت چهارپا بیندیش.

چشمانش در پیش نهاده شده تا مقابلش را نیک بنگرد، به دیواره‌اى نخورد و در چاله‌اى نیفتد. شکاف دهانش در زیر است و اگر شکاف دهانش همانند انسان در روى چانه مى‌بود نمى‌توانست که از روى زمین چیزى بخورد، نمى‌بینى که انسان با دهانش چیزى بر نمى‌گیرد بلکه با دست در دهان مى‌گذارد؟ این امر نشانه تکریم و بزرگداشت انسان در میان سایر خورنده‌هاست. از آنجا که چهارپا دستى مناسب براى خوردن گیاه و سبزه ندارد شکاف و بریدگى دهان در زیر آفریده شده تا گیاه را [براحتى] به دهان گیرد و بخورد. نیز پوزه‌هاى دراز بدانها داده شده که گیاه دور و نزدیک را بخورند.

در دم و حکمتها و فواید آن بنگر:

1- در حکم پوششى است که شرمگاههاى حیوان را مى‌پوشاند.

2- در میان دبر و شکم حیوان آلودگیهایى است که مگسان و پشه‌ها بر روى آن گرد مى‌آیند. دم حیوان مانند پشه پرانى است که مگسها و پشه‌ها را با آن مى‌پراند.

3- حیوان با حرکت دادن دم به سمت چپ و راست استراحت مى‌کند و این زمانى است که بر چهار پا ایستاده و سنگینى بدن بر دو دست آن است در نتیجه

حیوان با حرکت دادن دم احساس راحتى مى‌کند.

دم حیوان سودهاى فراوان دیگر نیز دارد که اندیشه انسان قادر به درک همه آنها نیست ولى گاه به وقت حاجت، برخى از آنها معلوم مى‌گردد، از جمله: گاه که


1) . الکفاح- بالکسر- الملاقاة وجها لوجه.

2) . توحید المفضل ص: 102.

حیوان در گل مى‌ماند و هیچ دستگیرى براى خلاصى او نیست دم آن، دستگیره خوبى براى بلند کردن و بیرون نمودن حیوان است. در موى دم حیوان نیز سودهاى فراوانى براى مردم نهاده شده است که از آن در رفع بسیارى از نیازها بهره‌ها مى‌گیرند.

حیوان بر چهار پا مى‌ایستد در نتیجه پشت آن صاف و براى سوار شدن مناسب است. نیز شرمگاه آن در جاى ظاهرى است که حیوان نر براحتى قادر به جفتگیرى باشد و اگر مانند فرج زنان بود حیوان نر قادر به این کار نبود. نمى‌بینى که حیوان قادر نیست که مانند مردان از رو به رو جفتگیرى کند؟(1)


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 96.

الفيل و مشفره

تَأَمَّلْ مِشْفَرَ(1)

الْفِيلِ وَ مَا فِيهِ مِنْ لَطِيفِ التَّدْبِيرِ فَإِنَّهُ يَقُومُ مَقَامَ الْيَدِ فِي تَنَاوُلِ الْعَلَفِ وَ الْمَاءِ وَ ازْدِرَادِهِمَا إِلَى جَوْفِهِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمَا اسْتَطَاعَ أَنْ يَتَنَاوَلَ شَيْئاً مِنَ الْأَرْضِ عَدَمِ الْعُنُقِ مُسْتَوْفِياً مَا فِيهِ بُلُوغُ حَاجَتِهِ

حياء الأنثى من الفيلة

انْظُرِ الْآنَ كَيْفَ جُعِلَ حَيَاءُ الْأُنْثَى مِنَ الْفِيَلَةِ فِي أَسْفَلِ بَطْنِهَا فَإِذَا هَاجَتْ لِلضِّرَابِ ارْتَفَعَ وَ بَرَزَ لِأَنَّهُ لَيْسَتْ لَهُ رَقَبَةٌ يَمُدُّهَا كَسَائِرِ الْأَنْعَامِ فَلَمَّا عَدِمَ الْعُنُقَ أُعِينَ مَكَانَ ذَلِكَ بِالْخُرْطُومِ الطَّوِيلِ لِيَسْدُلَهُ فَيَتَنَاوَلَ بِهِ حَاجَتَهُ فَمَنْ ذَا الَّذِي عَوَّضَهُ مَكَانَ الْعُضْوِ الَّذِي عَدِمَ مَا يَقُومُ مَقَامَهُ إِلَّا الرَّءُوفُ بِخَلْقِهِ وَ كَيْفَ يَكُونُ هَذَا بِالْإِهْمَالِ كَمَا قَالَتِ الظَّلَمَةُ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ فَمَا بَالُهُ لَمْ يَخْلُقْ ذَا عُنُقٍ كَسَائِرِ الْأَنْعَامِ قِيلَ إِنَّ رَأْسَ الْفِيلِ وَ أُذُنَيْهِ أَمْرٌ عَظِيمٌ وَ ثِقْلٌ ثَقِيلٌ فَلَوْ كَانَ ذَلِكَ عَلَى عُنُقٍ عَظِيمٍ لَهَدَّهَا وَ أَوْهَنَهَا فَجَعَلَ رَأْسَهُ مُلْصَقاً بِجِسْمِهِ لِكَيْلَا يَنَالَهُ مِنْهُ مَا وَصَفْنَاهُ وَ خَلَقَ لَهُ مَكَانَ الْعُنُقِ هَذَا الْمِشْفَرَ لِيَتَنَاوَلَ بِهِ غِذَاءَهُ فَصَارَ مَعَ حَتَّى يَتَمَكَّنَ الْفَحْلُ مِنْ ضَرْبِهَا فَاعْتَبِرْ كَيْفَ جُعِلَ حَيَاءُ الْأُنْثَى مِنَ الْفِيَلَةِ عَلَى خِلَافِ مَا عَلَيْهِ فِي غَيْرِهَا مِنَ الْأَنْعَامِ ثُمَّ جُعِلَتْ فِيهِ هَذِهِ الْخُلَّةُ لِيَتَهَيَّأَ لِلْأَمْرِ الَّذِي فِيهِ قِوَامُ النَّسْلِ وَ دَوَامُهُ.(2)

[اسرار آفرینش فیل و خرطوم آن]

در اسرار و حکمتهاى نهاده شده در خرطوم فیل تأمل کن. خرطوم در گرفتن گیاه و آب و خوردن آنها کار دست را مى‌کند. اگر [چنین آفریده نمى‌شد و] خرطوم


1) . المشفر- بکسر فسکون ففتح- الشفة و تستعمل للبعير الا ان الإمام الصّادق عدل المعنى الى خرطوم الفيل إذ هو بمثابة الشفاه، بل هو شفاهه الحقيقية التي بها يتناول العلف و الماء.

2) . توحيد المفضل، ص 104.

نداشت هیچ گاه قادر نبود که چیزى از زمین برگیرد و بخورد، زیرا فیل مانند دیگر چهارپایان نیست که گردنى دراز داشته باشد و آن را به سوى غذا دراز کند.

حال که گردن ندارد خرطومى دراز به او داده شده که کار گردن را بکند و با آن به نیازش برسد. جز آفرینشگر مهربان و عطوف بر خلق چه کسى به جاى آن عضوى که ندارد عضوى دیگر داده که کار همان عضو مفقود را انجام دهد؟ و این چگونه با عقیده ستمگران که آفرینش را بى‌هدف و خود به خود مى‌پندارند مى‌سازد؟

اگر کسى بگوید چرا براى این حیوان نیز همانند دیگر حیوانات گردنى دراز آفریده نشده؟ پاسخ گفته مى‌شود که: سر و گوشهاى فیل، بسیار سترگ و سنگین‌اند، اگر قرار بود که بر گردنى بزرگ و مناسب آن سر و گوش قرار داده مى‌شد هر آینه آن گردن را درهم مى‌کوبیدند. پس سر فیل به بدنش متصل و چسبیده شده تا این دشوارى در کارش پدید نیاید. به جاى چنین گردنى خرطوم آفریده شده تا غذایش را با آن برگیرد و بخورد و تقدیر چنان شد که بدون گردن نیز به نیازش برسد و کارش سخت نگردد.

[شرمگاه حیوان ماده]

اینک در چگونگى آفرینش شرمگاه «ماده فیل» بنگر که چگونه در زیر شکم قرار گرفته؟ هر گاه شهوت بالا مى‌گیرد بالا مى‌آید و ظاهر مى‌گردد تا فیل نر بتواند با او در آویزد. بنگر که چگونه جایگاه فرج ماده فیل با دیگر حیوانات ناهمگون است؟ [با این همه]، ابزار تناسل آن به گونه‌اى آفریده شده که نسل آن ماندگار شود و باقى بماند.(1)


1) . شگفتی هاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 97.

دسته فیل ها

فیل(1)ها بزرگترین حیوانات خشکی هستند.آنان منزوی و گوشه گیر بوده و در هرجایی به چشم نمی خورند.فیل ها بصورت گله ای زندگی می کنند. و در گروه شان از نرها خبری نیست.بلکه ماده فیل پیری، صدای بلند و زنگداری سر می دهد و جلوی گله راه می افتد و گروه هم به دنبالش حرکت می کنند. و بچه فیل ها در بین فیل های ماده رشد کرده و بزرگ می شوند.

خرطوم دراز و لوله ای شکل فیل ها که دماغ آنان است، فایده زیادی برای فیل ها دارد. اشیاء را با آن می گیرند. علف ها را با آن در دهان خود قرار می دهند. هنگام آب خوردن بوسیله آن، آب را مکیده و به دهان خود می ریزند. فیل مادر هم از آن برای تنبیه، تربیت و تشویق یا نوازش فرزندانش استفاده می کند. گوش های بزرگ فیل کمک می کند تا ضعیف ترین صداها را بشنود و در گرما نیز از آن به عنوان باد بزنی برای خنک کردن جثه بسیار بزرگش استفاده کند.

عاج فیل که در واقع دندان های پیشین آن محسوب می شود و از جنس نوعی استخوان است، کاربردهای زیادی دارد. مانند کندن زمین برای یافتن غذا، سرنگون کردن درختان برای استفاده از میوه یا برگ آن ها و یا مبارزه با دشمنان.

این حیوان به خاطر ارزش زیاد عاجش ، شکار می شود.به همین دلیل نسلش در حال انقراض است. فیل آسیایی کوچکتر از فیل آفریقایی است و ماده آن عاج ندارد.

نام این حیوان در قرآن کریم ، همراه با داستان ابرهه ذکر شده است. ابرهه یکی از یکی سرداران یمنی ، قبل از اسلام به منظور نابودی کعبه با لشکری فیل سوار از صنعا به مکه حمله کرد(2).


1) . از شگفتیهای رفتار فیل اینکه جز با یک فیل ماده آمیزش نمی کند ونسبت به آن غیرتی شدید نشان می دهد ونمی گذارد فیل دیگری با ماده اش جفت شود چون میل جفت گیری اش به هیجان آید هیچ کس جرات نزدیک شدن به او را ندارد واگرغیرماده اش فیل دیگری او نزدیک او رود به اوحمله می کند وجانش را می گیرد ( توحید مفضل نگاهی موحدانه به شگفتی های آفرینش از زبان امام صادق (علیه السلام) ترجمه محمد مهدی رضایی، ص 277).

2) . از کتاب حیوانات در قرآن.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ (1) أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ (2) وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ (3) تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ (4) فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ (5)

بنام خداوند بخشنده مهربان 1- آیا ندیدى پروردگارت با اصحاب فیل (لشگر ابرهه که به قصد نابودى کعبه آمده بودند) چه کرد؟! 2- آیا نقشه آنها را در ضلالت و تباهى قرار نداد؟

3- و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد.

4- که با سنگهاى کوچکى آنها را هدف قرار مى‌دادند.

5- در نتیجه آنها را همچون کاه خورده شده قرار داد.

داستان اصحاب الفیل

مفسران و مورخان این داستان را به صورتهاى مختلفى نقل کرده‌اند، و در سال وقوع آن نیز گفتگو دارند، اما اصل داستان آن چنان مشهور است که در ردیف اخبار متواتر قرار گرفته، و ما آن را طبق روایات معروف که از" سیره ابن هشام" و" بلوغ الارب" و" بحار الانوار" و" مجمع البیان" خلاصه کرده‌ایم مى‌آوریم:

" ذو نواس" پادشاه، مسیحیان نجران را که در نزدیکى آن سرزمین مى‌زیستند تحت شکنجه شدید قرار داد، تا از آئین مسیحیت بازگردند، (قرآن این ماجرا را به عنوان اصحاب الاخدود در سوره" بروج" آورده، و ما آن را در تفسیر همان سوره مشروحا بیان کردیم).

بعد از این جنایت بزرگ مردى بنام" دوس" از میان آنها جان سالم به در برد، و خود را به" قیصر روم" که بر آئین مسیح بود رسانید، و ماجرا را براى او شرح داد.

از آنجا که فاصله میان" روم" و" یمن" زیاد بو" قیصر" نامه‌اى به" نجاشى" سلطان" حبشه" نوشت تا انتقام نصاراى نجران را از" ذو نواس" بگیرد، و نامه را با همان شخص براى" نجاشى" فرستاد.

" نجاشى" سپاهى عظیم بالغ بر هفتاد هزار نفر به فرماندهى شخصى به نام" اریاط" روانه یمن کرد" ابرهه" نیز یکى از فرماندهان این سپاه بود.

" ذو نواس" شکست خورد، و" اریاط" حکمران یمن شد، بعد از مدتى، ابرهه بر ضد او قیام کرد و او را از بین برد و بر جاى او نشست.

خبر این ماجرا به نجاشى رسید، او تصمیم گرفت" ابرهه" را سرکوب کند، ابرهه براى نجات خود موهاى سر را تراشید، و با مقدارى از خاک یمن به نشانه تسلیم کامل نزد نجاشى فرستاد و اعلام وفادارى کرد.

نجاشى چون چنین دید او را بخشید و در پست خود ابقا نمود.

در این هنگام" ابرهه" براى اثبات خوش خدمتى کلیساى بسیار زیبا و مهمى بنا کرد که مانند آن در آن زمان در کره زمین وجود نداشت، و به دنبال آن تصمیم گرفت مردم جزیره عربستان را به جاى" کعبه" به سوى آن فرا خواند، و تصمیم گرفت آنجا را کانون حج عرب سازد، و مرکزیت مهم مکه را به آنجا منتقل کند.

براى همین منظور مبلغان بسیارى به اطراف، و در میان قبائل عرب و سرزمین حجاز فرستاد، اعراب که سخت به" مکه" و" کعبه" علاقه داشتند و آن را از آثار بزرگ" ابراهیم" خلیل مى‌دانستند احساس خطر کردند.

طبق بعضى از روایات گروهى آمدند و مخفیانه" کلیسا" را آتش زدند، و طبق نقل دیگرى بعضى آن را مخفیانه آلوده و ملوث ساختند، و به این ترتیب در برابر این دعوت بزرگ عکس العمل شدید نشان دادند و معبد" ابرهه" را بى اعتبار کردند.

" ابرهه" سخت خشمگین شد، و تصمیم گرفت خانه" کعبه" را به کلى ویران سازد، تا هم انتقام گرفته باشد، و هم عرب را متوجه معبد جدید کند، با لشگر عظیمى که بعضى از سوارانش از" فیل" استفاده مى‌کردند عازم مکه شد.

هنگامى که نزدیک مکه رسید کسانى را فرستاد تا شتران و اموال اهل مکه را به غارت آورند، و در این میان دویست شتر از" عبد المطلب" غارت شد.

" ابرهه" کسى را به داخل مکه فرستاد و به او گفت بزرگ مکه را پیدا کند، و به او بگوید:" ابرهه" پادشاه" یمن" مى‌گوید: من براى جنگ نیامده‌ام، تنها براى این

آمده‌ام که این خانه کعبه را ویران کنم، اگر شما دست به جنگ نبرید نیازى به ریختن خونتان ندارم! فرستاده" ابرهه" وارد مکه شد و از رئیس و شریف" مکه" جستجو کرد، همه" عبد المطلب" را به او نشان دادند، ماجرا را نزد" عبد المطلب" بازگو کرد" عبد المطلب" نیز گفت: ما توانایى جنگ با شما را نداریم، و اما خانه کعبه را خداوند خودش حفظ مى‌کند.

فرستاده ابرهه به عبد المطلب گفت، باید با من نزد او بیایى، هنگامى که عبد المطلب وارد بر ابرهه شد، او سخت تحت تاثیر قامت بلند و قیافه جذاب و ابهت فوق العاده عبد المطلب قرار گرفت، تا آنجا که" ابرهه" براى احترام او را از جا برخاست و روى زمین نشست، و" عبد المطلب" را در کنار دست خود جاى داد، زیرا نمى‌خواست او را روى تخت در کنار خود بنشاند، سپس به مترجمش گفت از او بپرس حاجت تو چیست؟

مترجم گفت: حاجتم این است که دویست شتر را از من به غارت برده‌اند دستور دهید اموالم را بازگردانند.

ابرهه سخت از این تقاضا در عجب شد، و به مترجمش گفت: به او بگو هنگامى که تو را دیدم عظمتى از تو در دلم جاى گرفت، اما این سخن را که گفتى در نظرم کوچک شدى تو در باره دویست شترت سخن مى‌گویى، اما در باره" کعبه" که دین تو و اجداد تو است و من براى ویرانیش آمده‌ام مطلقا سخنى نمى‌گویى؟!" عبد المطلب" گفت: انا رب الإبل، و ان للبیت ربا سیمنعه!:

" من صاحب شترانم، و این خانه صاحبى دارد که از آن دفاع مى‌کند" (این سخن، ابرهه را تکان داد و در فکر فرو رفت).

" عبد المطلب" به مکه آمد، و به مردم اطلاع داد که به کوه‌هاى اطراف

پناهنده شوند، و خودش با جمعى کنار خانه کعبه آمد تا دعا کند و یارى طلبد، دست در حلقه در خانه کعبه کرد و اشعار معروفش را خواند:

لاهم إن المرء يمنع رحله فامنع رحالک *** لا يغلبن صليبهم و محالهم غدوا محالک

جروا جميع بلادهم و الفيل کي يسبوا عيالک *** لاهم إن المرء يمنع رحله فامنع رحالک

فانصر على آل الصليب و عابديه اليوم آلک.

" خداوندا! هر کس از خانه خود دفاع مى‌کند تو خانه‌ات را حفظ کن"!" هرگز مباد روزى که صلیب آنها و قدرتشان بر نیروهاى تو غلبه کنند".

" آنها تمام نیروهاى بلاد خویش و فیل را با خود آورده‌اند تا ساکنان حرم تو را اسیر کنند".

خداوندا! هر کس از خانواده خویش دفاع مى‌کند تو نیز از ساکنان حرم امنت دفاع کن".

" و امروز ساکنان این حرم را بر آل صلیب و عبادت کنندگانش یارى فرما".

سپس عبد المطلب به یکى از دره‌هاى اطراف مکه آمد و در آنجا با جمعى از قریش پناه گرفت، و به یکى از فرزندانش دستور داد بالاى کوه ابو قبیس بروند ببیند چه خبر مى‌شود.

فرزندش به سرعت نزد پدر آمد و گفت: پدر! ابرى سیاه از ناحیه دریا (دریاى احمر) به چشم مى‌خورد که به سوى سرزمین ما مى‌آید، عبد المطلب خرسند شد صدا زد: یا معشر قریش! ادخلوا منازلکم فقد آتاکم اللَّه بالنصر من عنده:" اى جمعیت قریش! به منزلهاى خود بازگردید که نصرت الهى به سراغ شما آمد" این از یک سو.

از سوى دیگر ابرهه سوار بر فیل معروفش که" محمود" نام داشت با لشگر انبوهش براى درهم کوبیدن کعبه از کوه‌هاى اطراف سرازیر مکه شد، ولى هر چه بر فیل خود فشار مى‌آورد پیش نمى‌رفت، اما هنگامى که سر او را به سوى یمن بازمى‌گرداندند به سرعت حرکت مى‌کرد، ابرهه از این ماجرا سخت متعجب شد و در حیرت فرو رفت.

در این هنگام پرندگانى از سوى دریا فرا رسیدند، همانند پرستوها و هر یک از آنها سه عدد سنگریزه با خود همراه داشت، یکى به منقار و دو تا در پنجه‌ها، تقریبا

به اندازه نخود، این سنگریزه‌ها را بر سر لشگریان ابرهه فرو ریختند، و به هر کدام از آنها اصابت مى‌کرد هلاک مى‌شد، و بعضى گفته‌اند:

سنگریزه‌ها به هر جاى بدن آنها مى‌افتاد سوراخ مى‌کرد و از طرف مقابل خارج مى‌شد.

در این هنگام وحشت عجیبى بر تمام لشگر ابرهه سایه افکند، آنها که زنده مانده بودند پا به فرار گذاشتند، و راه یمن را سؤال مى‌کردند که بازگردند، ولى پیوسته در وسط جاده مانند برگ خزان به زمین مى‌ریختند.

خود" ابرهه" نیز مورد اصابت سنگى واقع شد و مجروح گشت، و او را به صنعاء (پایتخت یمن) بازگرداندند و در آنجا چشم از دنیا پوشید.

بعضى گفته‌اند اولین بار که بیمارى حصبه و آبله در سرزمین عرب دیده شد آن سال بود.

تعداد فیلهایى را که ابرهه با خود آورده بود بعضى همان فیل" محمود" و بعضى هشت فیل و بعضى ده، و بعضى دوازده نوشته‌اند.

و در همین سال مطابق مشهور پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تولد یافت، و جهان به نور وجودش روشن شد، و لذا جمعى معتقدند که میان این دو رابطه‌اى وجود داشته.

به هر حال اهمیت این حادثه بزرگ بقدرى بود که آن سال را" عام الفیل" (سال فیل) نامیدند و مبدأ تاریخ عرب شناخته شد"(1)


1) . سیره ابن هشام ج 1 ص 38 تا 62 و" بلوغ الارب" ج 1 ، ص 250 تا 263 و" بحار الانوار" ج 15 ص 130 به بعد و" مجمع البیان" ج 10 ،ص 542؛ تفسیر نمونه، ج‌27، ص 335.

الزرافة و خلقتها و کونها ليست من لقاح أصناف شتى

فَكِّرْ فِي خَلْقِ الزَّرَافَةِ وَ اخْتِلَافِ أَعْضَائِهَا وَ شِبْهِهَا بِأَعْضَاءِ أَصْنَافٍ مِنَ الْحَيَوَانِ فَرَأْسُهَا رَأْسُ فَرَسٍ وَ عُنُقُهَا عُنُقُ جَمَلٍ وَ أَظْلَافُهَا أَظْلَافُ بَقَرَةٍ وَ جِلْدُهَا جِلْدُ نَمِرٍ وَ زَعَمَ نَاسٌ مِنَ الْجُهَّالِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّ نِتَاجَهَا مِنْ فُحُولٍ شَتَّى قَالُوا وَ سَبَبُ ذَلِكَ أَنَّ أَصْنَافاً مِنْ حَيَوَانِ الْبَرِّ إِذَا وَرَدَتِ الْمَاءَ تَنْزُو عَلَى بَعْضِ السَّائِمَةِ وَ يُنْتَجُ مِثْلُ هَذَا الشَّخْصِ الَّذِي هُوَ كَالْمُلْتَقَطِ مِنْ أَصْنَافٍ شَتَّى وَ هَذَا جَهْلٌ مِنْ قَائِلِهِ وَ قِلَّةُ مَعْرِفَةٍ بِالْبَارِئِ جَلَّ قُدْسُهُ وَ لَيْسَ كُلُّ صِنْفٍ مِنَ الْحَيَوَانِ يُلْقِحُ كُلَّ صِنْفٍ فَلَا الْفَرَسُ يُلْقِحُ الْجَمَلَ وَ لَا الْجَمَلُ يُلْقِحُ الْبَقَرَ وَ إِنَّمَا يَكُونُ التَّلْقِيحُ مِنْ بَعْضِ الْحَيَوَانِ فِيمَا يُشَاكِلُهُ وَ يَقْرُبُ مِنْ خَلْقِهِ كَمَا يُلْقِحُ الْفَرَسُ الْحِمَارَ فَيَخْرُجُ بَيْنَهُمَا الْبَغْلُ وَ يُلْقِحُ الذِّئْبُ الضَّبُعَ فَيَخْرُجُ مِنْ بَيْنِهِمَا السِّمْعُ‌(1)عَلَى أَنَّهُ لَيْسَ يَكُونُ فِي الَّذِي يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِهِمَا عُضْوُ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا كَمَا فِي الزَّرَافَةِ عُضْوٌ مِنَ الْفَرَسِ- وَ عُضْوٌ مِنَ الْجَمَلِ وَ أَظْلَافٌ مِنَ الْبَقَرَةِ بَلْ يَكُونُ كَالْمُتَوَسِّطِ بَيْنَهُمَا الْمُمْتَزَجِ مِنْهُمَا كَالَّذِي تَرَاهُ فِي الْبَغْلِ فَإِنَّكَ تَرَى رَأْسَهُ وَ أُذُنَيْهِ وَ كَفَلَهُ‌(2)وَ ذَنَبَهُ وَ حَوَافِرَهُ وَسَطاً بَيْنَ هَذِهِ الْأَعْضَاءِ مِنَ الْفَرَسِ وَ الْحِمَارِ وَ شَحِيجَهُ‌(3)

كَالْمُمْتَزِجِ مِنْ صَهِيلِ الْفَرَسِ وَ نَهِيقِ الْحِمَارِ فَهَذَا دَلِيلٌ عَلَى أَنَّهُ لَيْسَتِ الزَّرَافَةُ مِنْ لِقَاحِ أَصْنَافٍ شَتَّى مِنَ الْحَيَوَانِ كَمَا زَعَمَ الْجَاهِلُونَ بَلْ هِيَ خَلْقٌ عَجِيبٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ لِلدَّلَالَةِ عَلَى قُدْرَتِهِ الَّتِي لَا يُعْجِزُهَا شَيْ‌ءٌ وَ لِيُعْلِمَ أَنَّهُ خَالِقُ أَصْنَافِ الْحَيَوَانِ كُلِّهَا يَجْمَعُ بَيْنَ مَا يَشَاءُ مِنْ أَعْضَائِهَا فِي أَيِّهَا شَاءَ وَ يُفَرِّقُ مَا شَاءَ مِنْهَا فِي أَيِّهَا شَاءَ وَ يَزِيدُ فِي الْخِلْقَةِ مَا شَاءَ وَ يَنْقُصُ مِنْهَا مَا شَاءَ دَلَالَةً عَلَى قُدْرَتِهِ عَلَى الْأَشْيَاءِ وَ أَنَّهُ لَا يُعْجِزُهُ شَيْ‌ءٌ أَرَادَهُ جَلَّ وَ تَعَالَى فَأَمَّا طُولُ عُنُقِهَا وَ الْمَنْفَعَةُ لَهَا فِي ذَلِكَ


1) . السمع- بکسر فسکون- ولد الذئب من الضبع و الأنثى سمعة.

2) . الکفل- بفتحتين- من الدابّة: العجز او الردف و الجمع اکفال.

3) . الشحيج من شحج البغل: صوّت و غلظ صوته.

فَإِنَّ مَنْشَأَهَا وَ مَرْعَاهَا فِي غَيَاطِلَ‌(1)ذَوَاتِ أَشْجَارٍ شَاهِقَةٍ ذَاهِبَةٍ طُولًا فِي الْهَوَاءِ فَهِيَ تَحْتَاجُ إِلَى طُولِ الْعُنُقِ لِتَتَنَاوَلَ بِفِيهَا أَطْرَافَ تِلْكَ الْأَشْجَارِ فَتَقَوَّتَ مِنْ ثِمَارِهَا.(2)

[شگفتى آفرینش زرافه]

در آفرینش زرافه، ناهمگونى اعضا و همانندى اعضاى آن با اعضاى چند حیوان اندیشه کن. سر آن چون سر اسب، گردنش چون گردن شتر، سمهایش چون سم گاو و پوستش چون پوست پلنگ است.

شمارى از مردم ناآگاه و جاهل به خداى جلّ و علا [و اسرار آفرینش او] پنداشته‌اند:

این حیوان از مجامعت چند حیوان پدید مى‌آید. اینان مى‌گویند: چون حیوانات گونه‌گون از خشکى به سوى آب مى‌روند و در آب گرد مى‌آیند جملگى بر یک حیوان علفخوار مى‌جهند و این حیوان مختلف الاعضاء به هم مى‌رسد [!] این از نادانى گوینده و ناچیزى شناخت آفرینشگر جلّ قدسه است، [زیرا] هر حیوانى که با هر صنفى نزدیکى نمى‌نماید. اسب با شتر و یا شتر با گاو در نمى‌آویزد و مقاربت نمى‌کند، بلکه جفتگیرى هنگامى است که دو حیوان [از یک جنس باشند و یا] با هم شبیه و در آفرینش به یک دیگر نزدیک باشند، مانند: نزدیکى اسب با خر که از آنها «استر» به هم مى‌رسد و یا نزدیکى گرگ با کفتار که از آنها حیوانى به نام «سمع» پدید مى‌آید. وانگهى چنین نیست که حیوانى که از آنها به هم مى‌رسد؛ مانند زرافه که عضوى از اسب، عضوى از شتر و عضوى از گاو دارد، همه اعضاى آنها را داشته باشد بلکه گویا آمیخته‌اى از آنهاست [و مجموعش به مجموع آنها ماند نه اینکه عضوى به یکى ماند و عضو دیگر به دیگرى] چنان که در آستر اگر به سر و گوش و سرین و دم و سم آن بنگرى مى‌بینى که شکل آنها [مانند همان اعضا از اسب و دراز گوش است و] چیزى میان اعضاى این دو حیوان است حتى صداى


1) .الغياطل جمع غيطل و هو الشجر الکثير الملتف.

2) . توحيد المفضل، ص 105.

استر چیزى شبیه صداى آن دو و گویا آمیخته شیهه اسب و عرعر درازگوش است. این خود دلیل آن است که بخلاف پندار جاهلان ثمره مجامعت چند حیوان نیست، بلکه آفرینشى شگفت از شگفتیهاى خلقت است که خداوند جل و علا آن را برهان قدرتش نهاده و اینکه کسى را یاراى ناتوان نمودن او نیست. نیز تا دانسته شود که او آفرینشگر تمام حیوانات است و مى‌تواند اعضاى چند حیوان را در هر حیوان که بخواهد گرد آورد و آنها را در هر جا که خواهد بپراکند و هر چه خواهد بر آفرینش بیفزاید و هر چه

خواهد از آن بکاهد، اینها دلیل آن است که او بر همه چیز تواناست و هیچ چیز اراده او را بر نمى‌گرداند.

گردن زرافه نیز از آن جهت دراز آفریده شده که چراگاه و محل رشد این حیوان در میان جنگلهاى انبوه با درختان برافراشته است. در نتیجه به گردنى دراز نیازمند است که دهانش به شاخ و برگ درختان برسد و از میوه و دیگر بخشهاى درختان تغذیه کند.(1)

زرافه

همه موجودات زنده جهان به مقیاسى وسیع، از نظر قواى طبیعى و سرمایه هاى غریزى و اعضاى بدن و دیگر لوازم زندگى با محیط زیستى خود منطبق هستند و براى تهیه غذا و مسکن و تربیت فرزند و نبرد با دشمن به وسایل و ابزارهاى لازم مجهزند.

این حقیقت مورد قبول همه رهبران الهى و الهیون و دانشمندان علوم زیستى است با این تفاوت که رهبران الهى و جمع کثیرى از زیست شناسان این انطباق را ناشى از صفت قیمومیت حق و دلیل بر آفرینش حکیمانه خداوند مى دانند، ولى آنان که بر اساس مکتب مادى فکر مى کنند کوشش دارند تا این انطباق حساب شده و منظم را مستند به علل طبیعى و بر اساس اتفاق و تصادف وانمود کنند،


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 99.

مطلبى که متکى به هیچ دلیل عقلى و مستند علمى نیست و به هیچ صورت قابل اثبات نبوده و نمى باشد.

فرعون هنگامى که موسى و هارون را در کاخش دید خطاب به موسى گفت:

فَمَنْ رَبُّكُما يا مُوسى . قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى :

اى موسى پروردگار شما دو نفر کیست؟ پاسخ داد: پروردگار حکیمى است که در نظام آفرینش و خلقت حکیمانه و حساب شده خود به هر موجودى آنچه را که درخور او بوده و براى تداوم زندگى اش ضرورت داشته به وى عطا نموده به علاوه همان موجود را در مسیر زندگى و شناخت نیازمندى ها و بهره بردارى از اعضایش هدایت فرموده است.

حضرت صادق (علیه السلام) مى فرماید:

«فجعل کل شى ء من خلقه متشاکلًا للامر الذى قدر ان یکون علیه:»

خداوند بزرگ هر یک از موجودات زنده را مشابه و مشاکل محیط، و برنامه اى که براى زندگى اش مقدر شده آفریده است.

حضرت صادق (علیه السلام) امام معصوم شیعه که از جانب خداوند علیم به انواع رشته هاى علمى مادى و معنوى آراسته بود، و تا کنون نظریات علمى آن حضرت زنده و محکم و پابرجا مانده و تا پایان عمر دنیا نیز پابرجا مى ماند و هرگز با پیشرفت علوم و ابزارها به حاشیه رانده نمى شود و از گردونه حقیقت خارج نمى گردد، درباره انطباق موجود زنده با محیط خود به زرافه مثل زده است.

لامارک نیز که یکى از رهبران مشهور و بزرگ مکتب تحول است درباره بحث انطباق بر اساس فرضیه خود زرافه را شاهد آورده است.

در این قسمت کلام حضرت صادق (علیه السلام) از توحید مفضل، و سخنان لامارک از کتاب بنیاد انواع از مجموعۀ چه مى دانم نقل مى شود، آنگاه به شرح پاره اى از نقص ها و اشکالات علمى دانشمندان به فرضیه لامارک پرداخته مى گردد.

حضرت صادق (علیه السلام) پس از آن که شرحى را درباره خلقت زرافه و ساختمانش با مفضل در میان مى گذارد، و آن را از شگفتى هاى آفریده هاى خداوند به حساب مى آورد مى فرماید:

«فاما طول عنقها و المنفعة لها فى ذلک فان منشأها و مرعاها فى غیاطل ذوات اشجار شاهفة ذاهبة طولًا فى الهواء، فهى تحتاج الى طول العنق لیتناول بفیها اطراف تلک الاشجار فتقوت من ثمارها؛ بلندى گردن زرافه و سودى که از آن نصیبش مى شود این است، که محیط پیدایش و چراگاه این حیوان جنگل هاى انبوه و سرزمین هائى است که از درختان سر به آسمان کشیده پوشیده است، زرافه به گردن دراز نیاز داشت تا بتواند به آسانى برگ درختان را بخورد و از میوه هاى جنگلى تغذیه نماید.

لامارک درباره ى تغییر شکل حیوان و رشد اعضاى مورد احتیاج در دگرگونى هاى محیط براى انطباق با شرایط جدید چنین مى گوید:

هنگامى که شرایط تغییر مى کند، براى حیوانات نیازمندى هائى پدید مى آورد، که در صورت عدم ارضاى آنها دچار مرگ و نیستى مى گردند، از این جهت براى آن که نیازهاى خود را برآورده سازند، حیوانات به عاداتى جدید خو مى گیرند و براى این کار پاره اى از اعضا را بیشتر به کار مى برند.

اعضائى که به کار مى روند نمو مى کنند و اعضائى که بر اثر این عادات جدید بى استفاده مى مانند راه ضعف و نابودى را پیش مى گیرند.

در طى مدتى طولانى این تغییرات موروثى مى شوند و حتى هنگامى که شرایط مولّد آنها از میان رفته باز به حال خود مى مانند.

اجداد زرافه چون در اراضى صحرائى که کم علف بوده زندگى مى کرده اند ناچار بوده اند که از برگ درختان هم تغذیه کنند، بر اثر کوشش هاى فراوانى که براى دست یافتن به شاخ و برگ درختان به کار مى برده اند رفته رفته گردن آنها دراز شده است و بخاطر همین درازى گرن، زرافه میتواند سرش را تا ارتفاع شش متر بالا ببرد، با این قبیل اعمال، تأثیر شرایط توانسته است طرح ساختمان حیوان را تغییر دهد. ملاحظه مى کنید که مکتب الهى و مکتب تحول هر دو مى گویند:

درازى گردن زرافه براى تغذیه از برگ درختان و به منظور انطباق آن حیوان با شرایط محیط زندگى است، با این تفاوت که حضرت صادق (علیه السلام) مى فرماید: چون زندگى این حیوان در محیط جنگل هاى انبوه بوده و طبق قضاى الهى باید از برگ هاى درختان تغذیه کند خداوند قیّوم از ابتدا او را با گردن دراز آفریده و به عضوى که براى تداوم حیاتش لازم است مجهز نموده تا بتواند به آسانى دهان خود را به برگ هاى دور دست درختان برساند و شکم خود را سیر نماید، ولى لامارک مى گوید: محیط زندگى زرافه کم علف بوده و براى تغذیه کامل لازم بود حتما از برگ درختان نیز استفاده نماید و براى آن که دهان خود را به برگ ها برسند، ناچار بود گردن خود را تا جائى که میتوانست بالا ببرد و به این کار ادامه دهد، بر اثر تکرار این عمل رفته رفته گردنش رشد بیشترى کرد و در طى قرون متمادى درازى گردن در نسل هاى بعد این حیوان صفت موروثى شد و اخلافش این صفت را از آباى خود ارث بردند.

فرضیه لامارک بر دو اصل استوار است:

اصل اول: آن که موجودات زنده به حیات خود علاقه فطرى دارند و براى ادامه حیات حداکثر مجاهده و کوشش را مبذول مى دارند، موقعى که بر اثر تحولات طبیعى و دگرگونى هاى غیر اختیارى، شرایط محیطشان تغییر مى کند با نیازمندى هاى تازه اى مواجه مى گردند و براى ادامه زندگى، ناچار به فعالیت هاى جدیدى دست مى زنند تا بتوانند خویشتن را با محیط تازه منطبق سازند، و خود را از خطر مرگ و نیستى برهانند.

لامارک مى گوید: فعالیت هاى تازه و پى گیر حیوان روى اعضاى بدن و اندامش اثر مى گذارد تا جائى که ضرورت تغذیه از برگ درختان، گردن زرافه را دراز و مهره هاى استخوان گردنش را قطور مى سازد.

اصل دوم: آن که این تغییرات سطحى، که از مجاهدات پى گیر و مداوم حیوان پدیدار مى گردد، رفته رفته در گروه صفات موروثى وارد مى شود و بر اساس قانون وراثت از نسل هاى سابق به نسل هاى بعد منتقل مى گردد.

اما دانشمندان این زمان درباره ى این دو اصل سخنى دیگر دارند:

استاد دانشگاه ژنو مى گوید: امروز فرضیه لامارک به نظر ما واقعاً کودکانه مى نماید، بى گمان بر اثر استعمال یا عدم استعمال ممکن است عضوى نمو کند یا از نمو باز ماند، یا مفاصل نرم و چالاک شوند، یا آن که سخت و جامد گردند، یا پاره اى از اعمال انعکاسى کامل شوند یا به کلى از میان بروند، ولى چگونه مى توان باور کرد که استخوان ها بر اثر تمرین دراز یا کوتاه، ضخیم یا نازک مى گردند؟ باز چگونه مى توان پذیرفت که بر اثر شناى زیاد در مدتى مدید دست هاى ما به بال شنا مبدل مى شود و یا بر اثر جهیدن در هوا یا باز کردن بازوان، بازوها به صورت بال و پر بیرون مى آیند؟!

مى گویند تغییر خیلى به کندى انجام مى گیرد و براى دیدن نتیجۀ آن عمر چندین نسل لازم است.

ولى اگر اجداد پرندگان که بر اثر احتیاج ناچار بوده اند غذاى خود را در هوا بیابند، پیش از آن که بال و پر داشته باشند و برابر عمر چندین نسل در هوا جهیده باشند، چه نیازى آنها را به انجام مجدد این کوشش هاى بیهوده وامى داشت؟

زیرا نخستین امکان پرواز در آینده بسیار دورى به دست مى آید.

پیروان این فرضیه از یاد مى برند که اگر اجداد زرافه بر اثر کوشش هایى مى توانستند به کوچک ترین شاخه ها برسند بچه هاى آنان که نمى توانستند خود را تا این حد بلند کنند، بایستى اجباراً نابود شده باشند، همه جاى این فرضیه از ابهام و دلایل نامحتمل پوشیده شده است. به طورى که ملاحظه مى کنید اصل اول سخن لامارک در نظر دانشمندان امروز کودکانه و پوشیده از دلایل نامحتمل است، استاد دانشگاه ژنو درباره ى اصل دوم فرضیه لامارک یعنى موروثى شدن صفات اکتسابى چنین مى گوید:

باید به یاد بیاوریم که فکر لامارک «1829- 1744» در تاریخى بر جهانیان عرضه گردید که دانشمندان از ساختمان یاخته موجودات زنده و نمودهاى توالد و تناسل و وراثت بى خبر بودند.

در زمان لامارک ممکن بود که فرضیه او را درباره ى وراثت صفات اکتسابى بپذیرند، ولى امروز ما مى دانیم که صفات موروثى به وسیله مولکول هاى شیمیائى یا ژن ها که در کرموزوم هاى هسته جا دارند منتقل مى شوند.

در هر هسته چندین هزار مولکول شیمیائى وجود دارد، بعضى از آنها به رنگ پوست و بعضى دیگر به رنگ یا شکل چشم و عده اى به شکل یا نسج یا وضع بال ها مربوط مى باشند.

براى آن که یک تغییر اکتسابى مثلًا سیاهى پوست بر اثر تأثیر نور موروثى باشد باید این تغییر جسم به وسیله اى که هنوز معلوم نشده در غدد تناسلى، در هر ناحیه یا به عبارت بهتر در هر هسته نفوذ کند و به مولکول هاى شیمیائى که مربوط به رنگ جلد هستند برسد و با دقت، چنان جهت آنها را تغییر دهد که فرزندان از همان آغاز تولد پوستشان رنگ دار گردد، ولى این گونه نفوذ خاص غیر قابل فهم است، از روى هیچ رابطه ى عصبى یا ترشحى نمى توان فهمید که تغییر موضعى بدن پدر و مادر بتواند در جهتى موازى پاره اى از یاخته هاى مولد مولکول شیمیائى را تغییر دهد.

تغییراتى که بر اثر محیط در بدن افراد روى مى دهد و قابلیت تغییر فردى را پدید مى آورد نمى تواند موروثى باشد، در عوض خصایص ژنوتیپ ها انواع ابتدائى یا نژادها هم موروثى اند و هم ثابت، باید از این فکر که صفات رفته رفته موروثى مى شوند چشم پوشید.

هیچ طبیعى دان وارسته و بى غرضى که به نتایج تجربى و قضایاى تحقیقى بیش از فرضیه ها ارزش قائل باشد، هنوز نمى تواند به وراثت صفات اکتسابى معتقد باشد و بر پایه این اصل غلط فرضیه اى درباره ى تکامل پدید آورد. «1» اصل تکامل و توجیه تکوین انواع حیوانات بر اساس نظریه ى داروین نیز مانند نظریه و فرضیه لامارک سالهاست با استدلالات استوار مردود شناخته شده و پرونده آن را دانشمندان بسته اند.

فرضیه داروین در بنیاد انواع متکى به اصل تنازع بقا و انتخاب انسب است.

به نظر داروین اندام حیوان قابل تغییر است، ولى دگرگونى و تغییر اعضا معلول کوشش و فعالیت اختیارى نیست بلکه ناشى از یک سلسله علل و عوامل ناشناخته است.

پیروان مکتب داروین آن را به تصادف و اتفاق تعبیر کرده اند، این تغییرات ناگهانى در بعضى از موارد سبب مى شود که موجود زنده با محیط خود انطباق بهترى پیدا کند و به نام موجود انسب برگزیده طبیعت گردد و بر اثر آن در صحنه تنازع بقا از خطر نابودى مصون بماند.

موضوع اساسى فرضیه داروین به دو کلمه بستگى دارد: قابلیت، تغییر و انتخاب انسب.

به نظر داروین مشکل مى نماید که قابلیت تغییر را وابسته تأثیر شرایط خارجى بداند.

در مواقعى دیده مى شود که تغییراتى مشابه در موجودات زنده اى که تابع شرایطى بسیار متفاوت مى باشند به وجود مى آید و برعکس، تغییراتى بسیار متفاوت ممکن است در افرادى که در شرایط متساوى به سر میبرند مؤثر افتد.

داروین مى گوید این مشاهدات ما را بر آن مى دارد که براى قابلیت تغییر، بیش از تأثیر مستقیم شرایط محیط ارزش قائل شویم، قابلیت تغییر معلول عللى است که از آنها مطلقاً خبر نداریم.

به همین جهت شاگردان داروین معتقد شدند که تغییرات بر اثر تصادف پدیدار مى شود!!

در فرضیه داروین تغییرات، تصادفاً بى آن که رابطه با نوع زندگى داشته باشد پدید مى آیند و هیچ صفت انطباقى اجبارى ندارند، تنها انتخاب انسب با حفظ اعضاى مفید و حذف تغییرات مضر یا خطرناک رفته رفته نوعى انطباق که در این جا نمودى فرعى است به وجود مى آورند.

استاد دانشگاه ژنو مى گوید:

بر فرضیه داروین خرده بسیار گرفته اند و سپس به شرح قسمت هاى مهم آن مى پردازد که بخش مختصرى از آن در اینجا نقل مى شود:

تنازع بقا، همیشه با آن بى رحمى که داروین مى پندارد همراه نیست، بى گمان تعادل حیوانات از قربانى هاى فراوان پدید آمده ولى عمده کشتارها و ویرانى ها، هیچ رابطه اى با تغییرات مفید یا زیان بخش اعضاى افراد ندارد، اگر یک جفت قورباغه هزاران تخم و نوزاد پدید آورند به طور متوسط دوتاى آنها زنده مى ماند و باقى را یا افراد دیگر مى خورند، یا بر اثر بیمارى ها و انگل ها از بین مى روند و این هیچ رابطه اى با آن که فلان فرد دمى کوتاه یا دراز یا پوستى روشن تر یا تیره تر و دستگاه تنفسى کامل تر یا ناقص تر و شیره هضمى کم و بیش مؤثر داشته باشد ندارد، و این نابودى دسته جمعى بدون انتخاب انسب به وقوع پیوسته است.

هیچ کس نمى تواند بپذیرد که شاخى درازتر از چند میلى متر و پرده ى پایى به ضخامت دو یا سه میلى متر میتواند صاحب خود را از گزند حوادث برهاند، تنازع بقا میدان مسابقه المپیک نیست و نمى توان آن را به مسابقه اسب دوانى که درازى سر اسب هم در پیروزى دخیل است تشبیه کرد. در فصل دهم کتاب تکامل عمقى مى گوید: اگر بخواهیم به این بیندیشیم که چگونه تکامل سطحى که نژادها و انواع را پدید مى آورد آغاز مى شود، هیچ یک از معلومات تجربى به ما اجازه نمى دهد که درباره ى پیدایش دسته ها، جنس ها، خانواده ها و مخصوصاً رشته ها و طبقه ها و شاخه ها نظرى معقول و صائب داشته باشیم، تنها مى دانیم که در این باره مدارک دیرینه شناسى به طور کلى مهر خاموشى بر لب نهاده اند. در فصل یازدهم جهش ها و انطباق مى گوید: حقیقتى واضح و روشن است که موجودات زنده به مقیاس بزرگ، با محیط خود منطبق مى گردند، یعنى در شرایط مسکن خود مى توانند زندگى کنند، ولى غیر از این انطباق کلى، توجه دانشمندان طبیعى از دیرباز به پاره اى از انطباقات جزئى و قابل ملاحظه معطوف گردیده است.

باید به خاطر سپرد که در این زمینه قسمت اعظم افکار هنوز هم از اصول آفرینش سرچشمه مى گیرند، هر نوع چون موضوع یک عمل خاص خالق بوده، آنچه مفید و لازم بود به او داده شده است.

برناردن دوسن پیر مى گوید: هیچ حیوانى فاقد عضو مفید نیست، و هیچ حیوانى عضو غیر مفید ندارد، بسیارى از طبیعى دانان به این عقیده گرویده و از آن دفاع کرده اند. به طورى که ملاحظه کردید فرضیه لامارک و داروین که دو منشأ حسن انطباق موجود زنده با محیط است به درستى توجیه و تبیین نماید و به این پرسش علمى روى یک اساس صحیح و قابل قبول پاسخ گوید. و سرانجام استاد دانشگاه ژنو به منطق الهیون اشاره کرد و صریحاً خاطر نشان ساخت که در دنیاى کنونى قسمت اعظم افکار به اصل آفرینش توجه دارد و مى گویند هر نوعى از موجودات زنده یک عمل خاص خالق بوده و آفریدگار توانا، تمام انواع حیوانات را با اعضائى که براى زندگى آنها ضرورى و لازم بوده آفریده است.(1)


1) . پایگاه اطلاع رسانی انصاریان /پایگاه عرفان.

القرد و خلقته و الفرق بينه و بين الإنسان

تَأَمَّلْ خِلْقَةَ الْقِرْدِ وَ شِبْهَهُ بِالْإِنْسَانِ فِي كَثِيرٍ مِنْ أَعْضَائِهِ أَعْنِي الرَّأْسَ وَ الْوَجْهَ وَ الْمَنْكِبَيْنِ وَ الصَّدْرَ وَ كَذَلِكَ أَحْشَاؤُهُ شَبِيهَةٌ أَيْضاً بِأَحْشَاءِ الْإِنْسَانِ وَ خُصَّ مَعَ ذَلِكَ بِالذِّهْنِ وَ الْفِطْنَةِ الَّتِي بِهَا يَفْهَمُ عَنْ سَائِسِهِ مَا يُومِئُ إِلَيْهِ وَ يَحْكِي كَثِيراً مِمَّا يَرَى الْإِنْسَانَ يَفْعَلُهُ حَتَّى إِنَّهُ يَقْرُبُ مِنْ خَلْقِ الْإِنْسَانِ وَ شَمَائِلِهِ فِي التَّدْبِيرِ فِي خِلْقَتِهِ عَلَى مَا هِيَ عَلَيْهِ أَنْ يَكُونَ عِبْرَةً لِلْإِنْسَانِ فِي نَفْسِهِ فَيَعْلَمُ أَنَّهُ مِنْ طِينَةِ الْبَهَائِمِ وَ سِنْخِهَا(1)إِذْ كَانَ يَقْرُبُ مِنْ خَلْقِهَا هَذَا الْقُرْبَ وَ أَنَّهُ لَوْ لَا فَضِيلَةٌ فَضَّلَهُ بِهَا فِي الذِّهْنِ وَ الْعَقْلِ وَ النُّطْقِ كَانَ كَبَعْضِ الْبَهَائِمِ عَلَى أَنَّ فِي جِسْمِ الْقِرْدِ فُضُولًا أُخْرَى تَفْرُقُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْإِنْسَانِ كَالْخَطْمِ‌(2)وَ الذَّنَبِ الْمُسَدَّلِ وَ الشَّعْرِ الْمُجَلِّلِ لِلْجِسْمِ كُلِّهِ وَ هَذَا لَمْ يَكُنْ مَانِعاً لِلْقِرْدِ أَنْ يُلْحَقَ بِالْإِنْسَانِ لَوْ أُعْطِيَ مِثْلَ ذِهْنِ الْإِنْسَانِ وَ عَقْلِهِ وَ نُطْقِهِ وَ الْفَصْلُ الْفَاصِلُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْإِنْسَانِ فِي الْحَقِيقَةِ هُوَ النَّقْصُ فِي الْعَقْلِ وَ الذِّهْنِ وَ النُّطْقِ.(3)

[آفرینش میمون و تفاوت آن با انسان]

در آفرینش میمون و همگونى بسیارى از اعضاى آن چون: سر، صورت، شانه‌ها، سینه و اعضاى درونى با اعضاى آدمى اندیشه کن. و اینکه از هوش و کیاست بهره‌مند است و با این هوش و ذکاوت به اشارات و فرمانهاى پرورنده و مربى‌اش پى مى‌برد و اکثر افعال انسان را تقلید مى‌کند. این حیوان در آفرینش و ویژگیها بسیار شبیه انسان است تا انسان از آن درس عبرت بگیرد و دریابد که با این همه همگونى او نیز از طینت و طبیعت حیوانى آفریده شده و اگر ویژگى و برترى ذهن، اندیشه، عقل، نطق و شعور نبود او نیز یک حیوان بیش نبود وانگهى در جسم میمون


1) .النسخ- بالکسر- الأصل و الجمع اسناخ و سنوخ.

2) . الخطم من الدابّة: مقدم انفها و فمها.

3) . توحيد المفضل، ص 106.

تفاوتهایى هست که در انسان نیست؛ مانند: پوزه، دم دراز و مویى که تن میمون را یکسره پوشانیده است. البته اگر به میمون نیز ذهن و عقل و نطقى [همانند این ویژگیهاى انسان] داده مى‌شد این تفاوتهاى جزئى مانع پیوستن میمون به سلک انسان نمى‌شد. در نتیجه جداکننده اصلى میمون از انسان همان ناقص بودن اندیشه، ذهن و نطق است(1).

میمون و بوزینه ( قرده):

این حیوانات انواع زیادی دارند و بسیار شلوغ ، کنجکاو، فعال و چابک هستند. و بصورت گروهی زندگی می کنند. و معمولا یک نر بالغ و قوی رهبری آن ها را بر عهده می گیرد.

اگرچه زیرک هستند و حرکات آدمی را تقلید می کنند و اندام آنها شباهت زیادی به انسان دارد، اما داشتن پوزه ، دم ، چنگال و موی زیاد آنان را متفاوت از انسان می سازد.

اغلب روی درختان جست و خیز می کنند و سر و صدا و جیغ و داد، راه می اندازند. آنان از میوه و برگ و گل و جوانه گیاهان تغذیه می کنند.

میمونها به طور کلی دو دسته هستند: با دم و بدون دم.

میمون های بدون دم دارای سر و جمجمه ای بزرگ و متناسب با بدنشان دارند. و چشمانشان جلوی صورتشان واقع شده است و دست هایشان درازتر از پاهایشان است.

گوریل ها مانند شامپانزه ها ، بوزینه ها و اورانگوتان ها جزء خانواده میمون ها به شمار می روند.

همه میمون ها مادرانی خوب و مهربان هستند ولی گوریل ها از همه مادران دنیا مهربان تر هستند.و اگرچه گوریل بالغ کمی ترسناک به نظر می رسد اما مادری بسیار دوست داشتنی و آرام است.


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص99.

گوریل مادر ، بچه اش را بمدت سه سال تغذیه می کند و تا چند سال بعد هم او را تر و خشک و مراقبت می کند.

قرآن کریم نام این حیوان را در مورد طایفه ای از بنی اسراییل بکار برده است که امت حضرت موسی (علیه السلام) به خاطر تمسخر احکام الهی ، عذاب شده و سرانجام به شکل بوزینه و میمون درآمدند و بعد از چند روز نابود شدند(1).

شباهت میمون ها

علاوه بر شباهت اعضای ظاهری بدن بوزینه به انسان، از نظر پزشکان ، بین خونمیمون و خون انسان کمترین تفاوت وجود دارد.همچنین میمون ها به بیماری های همچون سفلیس و تیفوس مبتلا می شوند. می گویند شامپانزه که ازمیان میمون ها بیشترین شباهت را به انسان می برد ، به خوردن مشروبات الکلی حریص است و با دیدن زن ها به هوس می افتد.(2)

«داروینیسم»

«داروینیسم»(3)

ریشه های مسأله تکامل انواع را، در فلسفه ی یونان باستان باید جست، و در ترجمه هایی که از فلسفه ی یونانی شده و در جمله هایی که از دانشمندان آنجا نقل گردیده است، موضوع اشتقاق انواع به چشم می خورد. بنابراین «غرب» در طرح این مسأله مبتکر نیست. اگر چه در اقامه دلایل و جمع شواهد پیشگام می باشد، ولی زیرسازی این مسئله به دانشمندان یونان باز می گردد.

در تحولات علمی «غرب» که جهانی نوین ساخت و اکثر مسائل فلسفی و علمی را از نو پایه گذاری کرد، مسأله تکامل انواع در قرن هفدهم مطرح گردید و


1) . حیوانات در قرآن.

2) .توحید مفضل ترجمه محمد مهدی رضایی ، ص278.

3) . «داروینیسم» آیت الله سبحانی.

طرفدارانی جدی در ثبات انواع، پیدا کرد و عده انگشت شماری به طور شک و تردید یا ظن و تخمین، تطور انواع را ترجیح دادند.(1)

نخستین کسی که فرضیه تحول را با روش علمی تشریح و اساس آن را روی اصول طبیعی، بیان کرد و در حقیقت تحول بزرگی در طرز تفکر دانشمندان طبیعی بوجود آورد، دانشمندان معروف فرانسه «لامارک» (1744-1829) و پس از وی «چارلز داروین» (1809-1882) دانشمند انگلیسی بود و در حقیقت باید این دو دانشمند را قهرمان تحول انواع نامید.

بیشتر اصول چهارگانۀ «داروین» در نوشته های «لامارک» موجود است و روی این جهت باید پایه گذار واقعی را «لامارک» شمرد و بسیار دور از انصاف است که نام او را از صفحات سیر علمی تطور انواع در ادوار مختلف، حذف نمود.

مع الوصف، موضوع تکامل انواع و یا به عبارت روشن تر، فرضیه ی تکامل، به نام «داروین» تمام شد. به طور «تداعی معانی» هر موقع نام «داروین» در محافل علمی به میان بیاید، فوراً فرضیه تکامل در نظر ترسیم می شود. حتی کار به جایی رسیده است که در عنوان کردن فرضیه تحول انواع، از لفظ «داروینیسم» استمداد می جویند، گویا لفظ «داروین» آن معنای علمی خود را از دست داده است و به معنی تازه ای (تحول انواع) نقل شده است.

این اشتهار در میان دانشمندان از آن جهت است که «لامارک» فرضیۀ تحول را زمانی پیش کشید، که جهان علمی و محیط دانشگاه های آن روز، آماده پذیرش و هضم چنین مسأله ای نبود، و از این نظر در نطفه خفه گردید، و مورد توجه محافل علمی قرار نگرفت. ولی هنگامی که «چارلز داروین» فرضیۀ تکامل را عنوان کرد، بیشتر گره های علمی از هم گشوده شده و علوم طبیعی پیشرفت های قابل ملاحظه ای کرده بود و جهان دانش، آمادگی پذیرش چنین فرضیه ای را داشت. روی این جهت «چارلز داروین» پایه گذار تحول انواع و قهرمان این داستان معرفی گردید.


1) . به کتاب های «داروینیسم» تألیف دکتر «محمود بهزاد» و «بنیاد انواع» اثر «گوبینو» مراجعه شود.

تکامل انواع و اعتقاد به خدا

در این کتاب، تئوری تکامل انواع به طرز واضح و دور از هر گونه اصطلاحات پیچیدۀ علمی مورد بررسی قرار گرفته است، و نتیجه بررسی این شده که مسألۀ «تحول انواع» فرضیه ای، بیش نیست. حتی آخرین نظریۀ طرفداران اشتقاق انواع، که تحول را بر اساس «جهش» می دانند با آن همه ادعایی که هواداران تکامل دربارۀ آن دارند، هنوز فرضیه ای بیش نیست، و گام از دایرۀ «تئوری» فراتر ننهاده است.

ولی قابل توجه این که دانشمندان مادی، هواداران مکتب «ماتریالیسم دیالک تیک» از این فرضیه علمی، به عنوان یک حربه ی علمی، بر ضد خداپرستان استفاده کرده اند، در صورتی که نه تحول انواع، مخالفتی با اصول خداشناسی دارد و نه ثبات انواع از دلایل خداشناسان می باشد، بلکه هر دو مسأله، نسبت به اثبات صانع، یکسان است. زیرا بزرگ ترین برهان توحید و روشن ترین دلیل برای اثبات صانع، همان برهان نظم در جهان هستی است، و آشکارا دلالت دارد که این جهان روی نقشه و تدبیری آفریده شده و معلول تصادف و بخث و اتفاق، نیست.

نظم در جهان جانداران مورد اتفاق است، خواه اساس آن، تحول و اشتقاق انواع باشد، یا ثبات وجود آنها، و به عبارت روشن تر، اصول چارگانه «داروین» آشکارا، گواهی می دهد که جانداران روی نظام خاصی آفریده شده، و روی نظم و انتظام مخصوصی رو به تکامل گذارده اند. و به قول مرحوم «فروغی»: فرضیه «داروین» مسجل می کند که جهان روزی نظام مقرر و محفوظ است، و این بهترین دلیل است که در نظام هستی هرج و مرج نیست و به قول معروف دنیا صاحبی دارد.(1)

یکی از اشتباهات بزرگ مادی ها، این است که تصور کرده اند: اصول خداپرستی بر اساس ثبات انواع، استوار است و گرایش به تحول انواع، پایه های خداشناسی را متزلزل می سازد. در صورتی که این سخن اندیشه ای بیش نیست و هرگز اصول خداشناسی به هیچ کدام بستگی ندارد. هر دو مکتب در نظر


1) . «سیر حکمت در اروپا» بخش «فرضیۀ داروین».

خداشناس یکسان است، زیرا تکیه گاه او فقط و فقط نظم در جهان هستی است و این موضوع در هر دو نظریه محفوظ می باشد.

«داروینیسم» و کتاب های آسمانی

کتاب های آسمانی دربارۀ تطور یا ثبات انواع (غیر انسان) سخنی ندارند. اما ظواهر قرآن مجید و توراتی که فعلاً در دست است درباره ی انسان این است که خداوند جهان، انسان را از گل آفرید، و این تفسیر با فرضیۀ تکامل انواع دربارۀ انسان، که مدعی است انسان مراحلی را طی نموده تا انسان شده است، سازگار نیست. زیرا ظواهر غیر قابل انکار قرآن این است که انسان را از گل آفریده و حلقه هایی در این مبانی وجود ندارد. ولی با این همه هر گاه فرضیۀ تحول انواع در آینده، رنگ علمی به خود گرفت و روی دلایل قطعی و روشن ثابت شد که انسان کنونی، پس از تحولات جوهری و تبدیلات نوعی، موجود دوپا و صاحب نفس ناطقه شده است و این ثبوت به مرحله ای رسیده که مسألۀ تحول انواع را در شمار مسائل قطعی و روشن که جای هیچ گونه انکار نباشد وارد ساخت، در این صورت، ظواهر قرآن طوری نیست که قابل تأویل و تفسیر نباشد زیرا می توان گفت: اینکه خداوند فرموده انسان را از گل آفریده است، هرگز منافات ندارد که میان گل و انسان شدن مراحلی بوده که خداوند به آنها اشاره و یا تصریحی نفرموده است. و هرگز سکوت، گواه بر نبودن واسطه نیست، زیرا ممکن است در حالی که ریشه هستی انسان گل باشد ولی از مبدأ وجود انسان تا به این حد انسانی، مراحل و حلقه هایی وجود داشته باشد که قرآن کریم روی مصالحی به آنها، اشاره و تصریحی ننموده است.

ولی چنان که گفته شد فرضیه تحول تاکنون جز داستان و خیال علمی چیزی نیست و آینده را خداوند بهتر می داند.

این کتاب به طور اختصار بحثی در این زمینه دارد که برای سومین بار چاپ می شود تا کسانی که آشنایی با نظریه ی تکامل انواع ندارند اطلاعاتی به دست آورند.

بحث بیشتر و مفصل تر به وقت دیگر موکول می شود.

داروینیسم در ادوار گذشته

دیر زمانی است که مسأله ی تحول و تکامل انواع در جوامع علمی مورد بحث و نقادی قرار گرفته و مکتب های مختلفی را به وجود آورده است. با این که موضوع اشتقاق نوعی از نوع دیگر، در فلسفۀ یونان باستان مطرح بود، مع الوصف پیش از قرن نوزدهم به صورت یک مسألۀ علمی مطرح نشده بود.

نخستین کسی که فرضیۀ تحول انواع را با روش علمی تعقیب کرد، چنان که به طور مشروح بیان خواهیم کرد، «لامارک»(1744-1829) دانشمند معروف فرانسوی بود، پس از وی «چارلز داروین» (1809-1882) دانشمند معروف انگلیسی قهرمان داستان تکامل انواع گردید، و با پیشرفت علوم، مکتب های دیگری به نام های «نئولامارکیسم» و «نئوداروینیسم» به وسیله جمعی از دانشمندان به وجود آمد، ولی سیر علوم، تمام فرضیه ها را مردود و مطرود شناخت.

آنچه امروز در محافل علمی مطرح است و طرفداران جدی دارد، همان تحول و تکامل انواع بر اساس جهش است که در قسمت دوم این کتاب مشروحاً بیان خواهد شد.

روش ها و تئوری ها و فرضیه های دیگری که تکامل را پیوسته و تدریجی می دانند، ارزش علمی خود را از دست داده اند، آنچه امروز مورد توجه دانشمندان می باشد، همان تحول بر اساس جهش است و فرضیه های دیگر، به دست فراموشی سپرده شده اند، و گفتگویی از آنها نیست.

از این نظر گرچه شایسته نبود، در فرضیه «داروین» که تکامل را پیوسته و تدریجی می داند، تا این حد که ملاحظه خواهید فرمود وارد شویم، ولی از آنجا که این فرضیه در دوران خود، سر و صدای عجیبی به راه انداخت به طوری که تاکنون، نصیب هیچ فرضیه ای نشده است، مادی های بی اطلاع، از آن به عنوان حربۀ تبلیغاتی، بر ضد خداپرستی استفاده می نمایند به گمان این که دژ محکمی را فتح کرده اند و پاره ای اصول مادی گری را بر اساس «داروینسیم» نهاده اند، برای این جهات و جهت های دیگر، لازم دیدیم که اصول «داروینسیم» را مورد بررسی قرار دهم.

رمز انتشار فرضیۀ «داروین»

علت رواج موقت فرضیۀ «داروین» را باید عواملی دانست که کلیسا و دستگاه «پاپ» آن هارا به وجود آورده بود. محافل علمی اروپا برای قرن های متمادی، تحت سیطرۀ عوامل کلیسا قرار داشت، دستگاه «پاپ» و ایادی وی در آن روزها برای حفظ موقعیت خود، همه گونه آزادی را از دانشمندان سلب کرده بودند، هیچ کس جرأت نداشت که بر خلاف کتاب مقدس (انجیل) سخنی بگوید.

کتاب مقدس که به گمان آن ها زمین را مرکز جهان و غیرمتحرک کرده است، باعث شده بود که هر گونه اظهار نظر بر خلاف آن به عنوان کفر و ارتداد کوبیده، و احیاناً صاحب نظر محکوم به اعدام شود و یا زیر شکنجه قرار گیرد.

سیطره دستگاه «پاپ» بر سرتاسر جهان غرب، سبب شد که اروپا مدت ها در جهل و گمراهی بماند، و سال های زیادی به جای ترقی و پیشرفت، در جا زند، تا روزی که این زنجیر از هم گسست و این طلسم شکست، و محیط آزادی، نصیب دانشمندان گردید.

روزی که در اروپا آزادی تفکر، عقیده، بیان و قلم اعلام گردید، روزی بود که دستگاه روحانی جهان غرب مانند جسد بی جان، از حرکت و فعالیت افتاده بود.

این موقع بهترین فرصتی بود که دانشمندان از دستگاه «پاپ» انتقام بگیرند و با کشف قوانین علمی و گسترش علم و دانش، رهبران کلیسا را بکوبند.

«داروین» با روش های طبیعی و تجربی، موضوع تحول و تکامل انواع را مطرح کرد و نظر خود را با چاپ کتاب «بنیاد انواع» به گوش محافل علمی رسانید.

این بار دستاویز محکمتری به دست مخالفان «پاپ» افتاد، و برای کوبیدن تشکیلات دینی آن روز غرب، شروع به تبلیغ کرده و از هر نقطه ای قیام بر ضد دستگاه روحانی اروپا، آغاز گردید، و گفتار کتاب مقدس را که مؤید ثبوت انواع است، به باد مسخره گرفتند و توانستند با این حربه ی تازه، زیان های سنگینی وارد سازند.(1)


1) . «علی اطلال المذهب المادی» تألیف «فرید وجدی» ج 1، ص 103.

نظریۀ داروین بر اثر تعصب کور و انتقام جویی، صد برابر بیش از آنچه ارزش علمی داشت، طرفدار پیدا کرد، و گروهی نفهمیده و نسنجیده با آغوش باز، از آن استقبال کردند.

ولی این استقبال جنبۀ سیاسی داشت. هدف خرد کردن و له کردن دستگاه «پاپ» بود، و به جنبه های علمی آن کمتر متوجه می شد.

تا این که دوران جنگ سرد، پایان یافت، و به قول معروف «آبها از آسیاب افتاد.» دانشمندان حس انتقام جویی و کینه توزی را کنار گذاردند، و در میحط آزاد، دور از هر گونه تعصب، به منظور کشف حقیقت، توانستند مسأله را از نظر فهم واقعیت، مورد بررسی قرار دهند. در این مرحله سستی و بی پایگی اصول و نتایج «داروین» روشن گردید.

اینک ما در این کتاب خلاصه ی مکتب های تحول را شرح می دهیم، سپس به انتقادهای اجمالی و تفصیلی که از طرف دانشمندان، پیرامون آنها بیان شده است، می پردازیم. و روشن می کنیم که موضوع تکامل انواع، فرضیه ای بیش نیست، و هنوز در ردیف مسائل علمی مسلم جهان قرار نگرفته است.

در این کتاب پیرامون مکتب های چهارگانه تحول و تکامل سخن گفته شده است:

1.

لامارکیسم

2.

نئولامارکیسم

3.

داروینیسم

4.

نئوداروینیسم

هر یک از این مکتب ها به طور اجمال مورد بحث و انتقاد قرار گرفته است جز مکتب سوم و پیرامون آن به عللی که یادآور شدیم تا حدی به طور مشروح سخن گفته خواهد شد.

طرح مسأله

در روی زمین جانداران و گیاهان متنوع و زیادی مشاهده می شوند، که اکنون به صورت انواع گوناگون و اصناف مختلف، درآمده اند. این مسأله در فکر انسان بوجود می آید، که آیا تمام جانداران و نباتات از روز نخست، به همین وضع و شکل و هیئت که هستند، آفریده شده اند؟ یا این که تمام آن ها در مسیر تحول بوده، و از واحد یا واحدهای ساده تری به این صورت درآمده اند؟

روشن تر گفته شود، آیا هر نوع از جاندار و گیاه، دارای قالب واحدی بوده، و هیچ از آن تجاوز نکرده است؟ مثلاً، اسب از اول به همین وضع بوده، و انسان نیز به همین کیفیت، و همچنین گیاهان، یا اینکه انواع فعلی اعم از جاندار و غیرجاندار، نتیجه تکامل، انواع دیگری است، و آن نیز نتیجه ی تکامل انواع پیشین است، تا برسد به یک اصل واحد.

هر گاه این تکامل به طور تدریج در طول زمان انجام گرفته باشد، این همان اساس فرضیه «لامارک» و «داروین» و توابع آن ها است و اگر به صورت دفعی، و به طور جهش (موتاسیون) انجام گیرد، این همان آخرین نظریه است که در بخش دوم این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است.

سیر تاریخی مسأله ی تحول انواع پیش از داروین

پیش از نیمه سده هیجدهم، قانون مسلم در علوم طبیعی، این بود که از هر جانور یا گیاهی عادتاً جانور یا گیاه هم شکل خود پدید می آید، مثلاً از نوع آدم، آدم ؛ از نوع اسب، اسب؛ از مور، مور؛ و روی این اصل نتیجه گرفته می شد که هر نوعی از انواع در آغاز آفرینش به همین شکل بوده است و همواره همانند خود را بوجود آورده است و به همین طریق نیز خواهد بود.

نخستین کسی که نظریۀ ثبوت انواع را به عنوان یک اصل علمی بیان کرد دانشمند گیاه شناس انگلیسی «برون ری» (1628-1704) است. این دانشمند اظهار کرد که همۀ موجودات زنده، معمولاً موجوداتی نظیر خود را تولید می کنند.

پس از وی دانشمند گیاه شناس سوئدی «لینه» (1778-1707) بوده است.

پس از این دو دانشمند، یگانه مدافع نظریۀ ثبوت انواع در جهان غرب، دانشمند دیرینه شناس و پایه گذار تشریح مقایسه ای «ژرژ کوویه» فرانسوی (1762-1832) است، وی درباره ی آثار و باقیمانده های جانوران از بین رفته (فسیل) چنین نظر داده، که یک عده جانورانی که در طی ادوار گذشته عمر زمین، زندگی می کردند از بین رفته اند، و آثار آنها که اکنون در درون رسوبات باقیمانده است با آنچه که امروز در همان نواحی زندگی می کنند تفاوت کلی دارد. وی علل از بین رفتن جانوران را حدوث بلایای عظیم طبیعی، بر روی زمین می پندارد و معتقد می شود که در هر انقلابی، گروهی از جانوران از بین رفته و انواع دیگری بوجود آمده اند و این نظریه همان، فرضیه ی معروف «کاتاستروفیسم»(1)

است.

اکنون لازم است به تاریخچۀ تحول انواع رسیدگی کنیم و ریشۀ این فکر را به دست آوریم.

نظریۀ تحول انواع

رسیدگی به تاریخ پیدایش این نظریه، نیازمند بررسی فراوان است، و آن هم معلوم نیست که نتیجه بخش باشد. گاهی نظریۀ مزبور، به گروهی از دانشمندان فلسفی و طبیعی نسبت داده می شود که پیش از میلاد مسیح در یونان باستان زندگی می کردند مانند: «انکسیمند روس»، «ثالس ملطی»، «انباذ قلس»، «ارسطو»، «کولرسیوس» و امثال آنان. ولی از آنجا که آثار این دانشمندان بلند پایه در اختیار ما نیست، ما نمی توانیم درباره ی آنان قضاوت قطعی کنیم.

آنچه مسلم است این است که، رجالی از بنیانگذاران علوم غربی، که پیش از «لامارک» «و داروین» دراین باره گفتگو کرده و راه را برای این دو دانشمند هموارتر کرده اند مانند: «شارل بوته» فیلسوف و طبیعی دان معروف سویسی (1720-1793)، «ویوفون» طبیعی دان و نویسنده ی فرانسوی (1707-1788) و دیگران.


1) . Catastrophisme

نخستین کسی که فرضیه ی تحول انواع را بر اساس علمی استوار کرد، دانشمند معروف فرانسوی «لامارک» بوده است، و بسیاری از اصول چهارگانه ای که بعدها «داروین» نظر خود را، روی آنها استوار کرد، در لابلای سخنان وی به چشم می خورد، و در واقع باید گفت که نظریۀ «داروین» تکامل یافته نظریۀ «لامارک» است، که اساس آن را محکمتر، و شواهد و دلایل آن را روشن تر ساخته است.

نخستین مکتب «تحول انواع» مکتب «لامارکیسم»

نخستین مکتب «تحول انواع»(1)مکتب «لامارکیسم»

طبق نظریۀ «لامارک» تصور خلقت جداگانه برای هر دسته از جانوران، بی اساس است و تقسیم جانوران به انواع، امری غیر طبیعی است، بلکه اساساً در طبیعت، نوع وجود ندارد، و آنچه هست، افراد جانوران مختلف است.

«لامارک» راجع به طرز پیدایش اعضا در جانوران، چنین اظهار نظر می کند: وقتی گرمای آفتاب به درون پیکر جانور ساده ای نفوذ می کند، سعی دارد، «مولکول» ها را از همدیگر جدا سازد، ولی چون بین «مولکول» های بدن جانور، همواره پیوستگی خاصی موجود است، لذا بین دو عامل، نزاعی درمی گیرد، در نتیجه این عمل، حالت کشش مخصوص در ماده ی زنده، ایجاد می شود، که «اورگاسم» نامیده می شود.

«لامارک» قابلیت تحریک را ماده زنده تحت اثر «اورگاسم» تصور می کند.

وی می گوید: هنگامی که برخی از نواحی بدن، تحت اثر یک عامل خارجی بیش از نقاط دیگر تحریک گردید، مایعات حیاتی بدن، به سوی آن نقطه بهتر کشانده شده، در نتیجه این عمل، کشش مخصوص در ناحیه تحریک شده ایجاد گشته و ساختمان مخصوصی ظاهر می گردد، و با این روش اعضای جدید بوجود می آید.


1) . تلخیص از کتاب «داروین» تألیف دکتر «محمود بهزاد» صفحات 13-22.

او معتقد است که جانوران عالی تر که اعضای مختلف دارند، می توانند با اراده، مایعات حیاتی بدن را بر طبق احتیاجات محیط، به نقطه ای از بدن رانده، و سبب تشکیل اعضای جدید گردند.

در جای دیگر می گوید: تغییرات در شرایط زندگی، برای جانوران، احتیاجات زندگی بوجود می آورد، و اگر احتیاجات دائم و ثابت باشد، جانور به ناچار عادات تازه پیدا می کند، مثلاً:

1.

اجداد زرافه روزی مجبور گشتند، در ناحیه ای فاقد علف زندگی کنند، به ناچار از برگ های درختان، سدجوع کردند، و برای تأمین این منظور، کوشش داشتند که حتی المقدور، سر خود را به برگ های درختان نزدیک سازند، در نتیجه این کوشش دائم، گردن آنها درازتر گردید. ادامه کوشش مذکور، در نسل های متمادی، رفته رفته گردن زرافه را درازتر ساخته، و به صورتی درآورده است که امروز می توانند سر خود را به ارتفاع شش متری بلند کرده، به سهولت از برگ درختان تغذیه بنمایند.

2.

دراز شدن زبان مارها، و مارمولک ها برای این است که چشم آنها در پهلو و یا در قسمت فوقانی سر قرار گرفته و نمی توانند برای رؤیت اشیایی که در جلو قرار دارند، از آن ها استفاده کنند.

3.

پیدایش پرده بین انگشتان پرندگانی که در آب زندگی و از جانوران آبی تغذیه می کنند بدین طریق است، که آنان روزی مجبور شده اند که غذای خود را در آب جستجو کنند، در نتیجه کوششی که برای دور کردن انگشتان پا از هم و به منظور عمل شناوری مبذول داشته اند، پرده موجود بین انگشتان آن ها، اندکی انبساط حاصل کرده، بر اثر تکرار این کوشش، در طی نسل های متمادی تدریجاً پرده ی بین انگشتان پهن تر شده، و به صورتی درآمده که امروز در پای «غاز»، «اردک» و «قو» دیده می شود.

خلاصه رخ دادن تغییرات در محیط زندگی، و پیدایش احتیاجات جدید، جانور را مجبور می کند که با فعالیت های مخصوص، اعضای خود را به کار ببرد و فعالیت

مزبور سبب می شود که تغییراتی در بدن جانور بوجود آید و این تغییرات، نسل به نسل منتقل گردیده و پس از طی زمانی، به صورت عضوی درمی آید.

بر اثر این سازش ها انسان از میمون هایی که نیمه خمیده حرکت می کردند، تکامل یافته، و حالت قائم و تکامل کنونی را پیدا کرده است.

سپس نتیجه می گیرد: استعمال و به کار بردن عضوی به منظور رفع نیازمندی، سبب رشد و نمو عضو می گردد، چنان که عدم استعمال عضوی، باعث تحلیل و از بین رفتن آن می شود.

به نظر «لامارک» اعضایی که بی مصرف می شوند، از این لحاظ است که چون تحت اثر تغییر دهندۀ مایعات حیاتی قرار نمی گیرند، رفته رفته، تحلیل رفته و گاهی از بین می روند.

مثلاً فقدان دندان در «بالن» و «مورچه خوار»، که از طعمه های کوچک تغذیه می کنند. و همچنین در پرندگانی که منقار قوی دارند، کوچک بودن چشم در «موش کور» و سایر جانورانی که در تاریکی بسر می برند، نبودن پا در «مار»ها که عادت کرده اند روی زمین، بین علفها بخزند، و برای رفتن در سوراخ ها، بدن خود را دراز کنند، فقدان بال در بعضی حشرات، و کوچک بودن این عضو در پرندگان دونده، نظیر «شترمرغ» تمام، در نتیجه عدم استعمال عضو، بر اثر نبودن احتیاج است.

خلاصۀ نظریۀ «لامارک»

خلاصه این که موجود جاندار، در مرتبه ی اول بسیار پست و ساده بوده، سپس از نوعی به نوعی، و از صنفی به صنفی، متحول گشته است، و علت این تحول در جانور، همان میل و اراده ی جانور است که می خواهد خود را با محیط تطبیق کند، و نیازمندی های خود را رفع نماید، و فعالیت ارادی جانور باعث می شود که تغییرات تدریجی در بدن و شکل و هیئت و اعضا جانور، بوجود آید و این تغییرات در تولد و تناسل، به ارث منتقل گردیده و به این طریق در طی زمان هایی تنوع پیدا

شده است. ولی علت تغییر گیاهان و تنوع آن ها، همان تأثیر محیط است و بس و علت اختلاف جانوران همان اراده جانور است که خود را با محیط های مختلف سازش می دهد.

ارزش علمی نظریۀ «لامارک»

این فرضیه امروز کوچکترین ارزش علمی ندارد و به قول «گوبینو» به نظر کودکانه می رسد؛ زیرا بی گمان بر اثر استعمال و یا عدم استعمال ممکن است عضوی نمو کند یا از نمو باز ماند، یا مفاصل نرم و چالاک شوند و یا آنکه سخت و جامد گردند، ولی چگونه می توان باور کرد که استخوان ها بر اثر تمرین، دراز یا کوتاه، ضخیم یا نازک گردند؟ باز چگونه می توان پذیرفت که بر اثر تمرین، دراز یا کوتاه، ضخیم یا نازک گردند؟ باز چگونه می توان پذیرفت که بر اثر شنای زیاد در مدتی مدید، دستهای ما به بال شنا مبدل شوند و یا بر اثر جهیدن در هوا و باز کردن بازوان، بازوها به صورت بال و پر بیرون آیند.

می گویند: تغییر، خیلی به کندی انجام می گیرد، و برای دیدن نتیجه ی آن، عمر چندین نسل لازم است، ولی اگر اجداد پرندگان که بر اثر احتیاج ناچار بوده اند، غذای خود را در هوا بیابند پیش از آن که بال و پر داشته باشند، برابر عمر چندین نسل در هوا جهیده باشند چه عاملی آنها را به انجام مجدد این کوشش های بیهوده وا می داشت.

پیروان این فرضیه از یاد می برند که اگر اجداد «زرافه» بر اثر کوشش گاهی می توانستند به کوچک ترین شاخه ها برسند، بچه های آنان که نمی توانستند خود را تا این حد، بلند کنند، بایستی احیاناً نابود شده باشند(1)

و همه جای این فرضیه از ابهام پوشیده است.(2)


1) . مگر این که اجداد به داد فرزندان رسیده و غذایی را که از هوا به دست می آوردند به فرزندان خود داده باشند.

2) . بنیاد انواع، ص 56.

فرضیۀ «لامارک» بر پایۀ وراثت صفات اکتسابی است و هر گاه این اصل بی اساس گردد، تمام کاخ موهوم فرضیه فرو می ریزد، زیرا می باید مثلاً دربارۀ «مرغابی»، چنین گوید: که پرده پایی که به وسیلۀ اجداد، در دورۀ زندگی فردی بدست آمده، قسمتی از آن به فرزندان منتقل می شود و جوجگان، این پرده موروثی را در طول زمان، به وسیلۀ پرورش و تعاقب نسل، به صورت کاملتر درآوردند.

ولی اعتقاد به انتقال صفات اکتسابی به اخلاف، یک از پندارهای بی اساس است که صدها تجربه و ده ها دانشمند بر خلاف آن گواهی داده اند، و در زمان «لامارک» ممکن بود که فرضیۀ او را دربارۀ وراثت صفات اکتسابی پذیرفت. ولی امروز ما می دانیم که صفات موروثی به وسیله «ملکول» های شیمیایی یا «ژن»ها که در «کروموزوم»های هسته، جای دارند، منتقل می شوند، و در هر هسته چندین هزار «ملکول» شیمیایی وجود دارد، بعضی از آنها به رنگ پوست و بعض دیگر به رنگ و شکل چشم، و عده ای به شکل یا نسج یا وضع بال ها مربوط می باشند.

برای آنکه یک تغییر جسم، به وسیله ای که هنوز معلوم نشده، در غدد تناسلی در هر ناحیه یا به عبارت بهتر در هر هسته نفوذ کند، و به «ملکول»های شیمیایی که مربوط به رنگ جلد هستند، برسد و با دقت، چنان جهت آنها را تغییر دهد، که فرزندان از همان آغاز تولد، پوستشان رنگ دار گردد.

هیچ طبیعی دان وارسته و بی غرضی که به نتایج تجربی و قضایای تحقیقی بیش از فرضیه ها ارزش قائل باشد، نمی تواند به وراثت اکتسابی، معتقد باشد و بر پایه این اصل غلط فرضیه ای درباره تکامل به دست آورد.(1)


1) . بنیاد انواع، صفحه 58 و ما، در انتقاد از فرضیه ی «داروین» پیرامون وراثت صفات اکتسابی سخن خواهیم گفت.

دومین مکتب «تحول» نئولامارکیسم

«نئولامارکیسم»، یا فرضیۀ دست خورده «لامارک» که به وسیله «لامارکیست» های جدید که سر سلسلۀ آنها دانشمند آمریکایی «کوپ» است پی ریزی شده، چندان اختلافی با فرضیۀ «لامارک» ندارد.

«لامارک» جانوران و گیاهان را تحت اثر مستقیم شرایط محیط زندگی، قابل تغییر می داند و معتقد است که استعمال عضوی سبب تقویت و رشد، و عدم استعمال، باعث تحلیل رفتن آن عضو می گردد، به علاوه صفات و تغییرات اکتسابی حاصل در جانور را، تحت اثر محیط زندگی قابل انتقال به اولاد تصور می کند.

به نظر «مارلاک» با این روش انواع جانوران و گیاهان تدریجاً تکامل یافته به صورت های دیگر درمی آیند.

«لامارک» در خصوص جانوران، اراده و تمایل مخصوصی تصور می کند، که هر جانوری وقتی در محیط جدیدی قرار می گیرد، تمایل پیدا می کند، تا خود را به طریقی تغییر دهد، تا رفته رفته بتواند اعضای لازم را برای سازش با آن محیط دارا گردد.

ولی «لامارکیست» های جدید، آن تمایل و اراده ای را که «لامارک» در جانوران برای تغییر صورت یافتن، تصور می کرد، قبول ندارند؛ و معتقدند که تحت تأثیر مستقیم محیط زندگی، در جانوران و گیاهان، تغییراتی حاصل می گردد و این تغییرات اکتسابی، موروثی شده و به اولاد منتقل می گردد و نسل به نسل، تشدید می یابد تا به حدی که جانور را بیش از پیش، به منظور سازش با محیط زندگی، تغییر می دهد.(1)

بنابراین «لامارک» در تکامل جانوران اراده و تمایل مخصوصی را که در نهاد آن ها است، موثر می داند و می گوید که: جانور در هر محیط قرار بگیرد، خود را طبق ارادۀ خویش، طوری تغییر می دهد که رفته رفته بتواند اعضای لازم، برای سازش با آن محیط پیدا کند ولی «لامارکیست» های جدید این قید را زده و معتقدند که تمام


1) . «داروینیسم» تألیف دکتر «محمود بهزاد» ص 190-191.

تغییرات، زیر اثر مستقیم محیط زندگی در جانداران و گیاهان، صورت می پذیرد، و ملاک تغییر در جانوران و گیاهان یکی است.

این فرضیه اگر چه از برخی از انتقادهای فرضیۀ «لامارک» مصون می باشد، ولی اساس آن «وراثت صفات اکتسابی» است که جنبۀ علمی ندارد. و بعداً دربارۀ آن، مشروحاً بحث خواهیم کرد.

فرضیۀ سوم «تحول» فرضیۀ «داروین»

از دیرباز علمای طبیعی، برای فهم چگونگی تکامل، بیش از دو فرضیه در اختیار نداشته اند یکی فرضیه ی «لامارک» و دیگری فرضیۀ «داروین» بود.

همان طوری که پیروان «لامارک» در فرضیۀ وی کم و بیش، تصرفاتی کرده و مکتب تحولی به نام «لامارکیسم» جدید، به وجود آورده اند، همچنین پیروان مکتب «داروین» در فرضیه ی وی، تصرفاتی کرده و مکتبی به نام «نئوداروینیسم» پدید آورده اند و همه این مکتب ها که در این بخش، مورد بحث قرار می گیرد، در این قسمت مشترکند که همگی می خواهند تکامل را به صورت نمودی پیوسته، جلوه دهند و معتقدند که تغییر شکل، به آهستگی و تدریجی و با تغییرات بسیار کوچک، و یا صورت های نامحدود رابطه ها انجام می گیرد.

اکنون برای روشن شدن اذهان، اشاره ای به زندگی«داروین» کرده، سپس اصول فرضیۀ وی را به طور مشروح مورد بحث قرار داده، آنگاه تصرفاتی را که برخی از پیروان مکتب وی در فرضیه ی او انجام داده و مکتبی را که به نام «نئوداروینیسم» به وجود آورده اند، مورد بررسی قرار می دهیم.

زندگینامۀ «داروین»

زندگینامۀ «داروین»(1)

«چارلز داروین» روز 12 فوریه سال 1809 در شهر کوچک «شروزبری» دیده به جهان گشود، پدرش «رابرت وازینک داروین» پزشک حاذقی بود. «چارلز» در هشت سالگی، مادرش را از دست داد، و از آن پس، تحت سرپرستی پدر و برادر بزرگ و خواهرش قرار گرفت و از نه سالگی تا شانزده سالگی در مدرسه شبانه روزی دکتر «بوتلر» به تحصیلات مقدماتی، پرداخت. از کودکی، علاقه مفرطی به جمع آوری اشیاء و تهیه کلکسیون های مختلف تمبر، صدف، تخم پرندگان و حشرات داشت، و در آغاز جوانی علاقه فوق العاده ای به شکار از خود نشان می داد، تا روزی که، پدرش به او گفت: «تو فقط در فکر شکار و بازی با سگان و به دام انداختن موش ها هستی، تو ننگ خود و خانواده ات خواهی شد».

وقتی که پدرش از تحصیلات وی در مدرسه دکتر بوتلر، مأیوس می گردد، او را به دانشگاه «ادیمبرو» می فرستد(1825) تا به تحصیل علم پزشکی مشغول شود ولی چیزی نمی گذرد که محیط دانشکده برای وی خسته کننده می گردد. در تمام مدت تحصیل در دانشگاه «ادیمبرو» شکار، نخستین برنامه کار او را تشکیل می داد و همه وقت با بی صبری هر چه تمامتر در انتظار پاییز بود تا بتواند نزد عموی خود رفته و به شکار بپردازد.

پدرش پس از یأس ثانوی او را به دانشکده ی علوم الهی می فرستد تا لااقل یک مرد روحانی شود، وی این پیشنهاد را از این نظر می پسندد که فرصت کافی برای شکار در دوران کشیشی، پیدا خواهد کرد. و در سال 1828 وارد دانشگاه «کمبریج» می گردد و مدت سه سال در آنجا به تحصیل ادامه می دهد ولی این بار نیز مانند دفعات پیش، دنبال شکار رفته و در ساعات درس غیبت می کند و بالنتیجه در ردیف جوانان بی عار قرار می گیرد.


1) . تلخیص از کتاب «داروینیسم» تألیف دکتر «محمود بهزاد».منبع:سبحانی، جعفر؛ (1386) مسائل جدید کلامی، قم: مؤسسه امام صادق (علیه السلام) .

آشنایی «داروین» با پروفسور «هستلر»

وی در سال های آخر تحصیلاتش در «کمبریج» با پروفسور «هستلر» معلم گیاه شناس آشنا می گردد. این آشنایی در روح او، انقلاب عجیبی به وجود می آورد که در راهنمایی های علمی، و فلسفی و اجتماعی او در طریق تکامل و رشد علمی، و فلسفی و اجتماعی او در طریق تکامل و رشد علمی، مؤثر می افتد تا جایی که این آشنایی ساده، به یک دوستی عمیق مبدل می گردد و در نتیجه استاد او را در گردش های علمی با خود همراه کرده و او را با شخصیت های برجسته علوم آشنا می سازد.

چند ماه پیش از آن که «داروین» از دانشکده «کمبریج» فارغ التحصیل گردد بنا به سفارش «هستلر» به عنوان یک طبیعی دان بدون دریافت حقوق، به وسیله کشتی سلطنتی «بیگل» عازم یک مسافرت طولانی می شود. حرکت کشتی دو ماه به تأخیر می افتد، و او در این مدت کتابی را که دربارۀ عجایب طبیعی مناطق حاره نوشته شده بود، می خواند و علاقه اش برای سفر و مشاهده حیوانات تشدید می گردد و بالنتیجه روز 21 دسامبر سال 1831، دومین دورۀ زندگی وی آغاز می گردد.

پنج سال جهانگردی

وی در جهانگردی، خود مرتب کار می کرد، و از چیزهایی که می دید یادداشت برمی داشت، جانورانی را که با قلاب از دریا می گرفت، تشریح می کرد و به تفکر می پرداخت. در این سفر، گیاهان و جانداران زیادی در جزایر و سواحل دریاها دید و نمونه هایی از آنها را جمع آوری و با دقت هر چه تمام تر، آن ها را مقایسه کرده و نتایج افکار خود را یادداشت و قضایای مختلفی را به یکدیگر مربوط می ساخت و روابط مخصوص میان جانوران و گیاهان، از طرفی، بین انسان و جانداران از طرف دیگر و همچنین بین جانداران و محیط زندگی بین حال و گذشته استنباط می کرد. «داروین» پس از پنج سال و دو روز جهانگردی روز 14 اکتبر 1836 به میهن خود مراجعت کرده و به تنظیم کلکسیون ها و نمونه هایی که از سفر به ارمغان

آورده بود، پرداخت و از همین ایام دوران تألیف و انتشار افکار او آغاز شد، و ضمناً به مطالعه در زمین شناسی و معدن شناسی می پرداخت.

از سال 1837 به بعد کتاب هایی مانند: «سفر یک طبیعی دان به دور دنیا»، «ساختمان و انتشار جزائر مرجانی»، «مطالعات زمین شناسی در آتشفشانی»، و «مطالعات زمین شناسی در آمریکای جنوبی» و غیره را منتشر کرد.

او در تمام این مدت در فکر راه حلی برای تنوع حیوانات و گیاهان و جانوران بود، که علت اختلاف آن ها را بدست آورد. تا آن که روز 24 اکتبر 1859 نظر مخصوص خود را درباره ی این آزمایش ها و استنباطات در کتاب «اصل انواع» منتشر ساخت، و موضوع تبدل انواع و اشتقاق جانداران و گیاهان از یکدیگر که پس از «لامارک» بدست فراموشی سپرده شده بود، بار دیگر بر سر زبان ها افتاد، و غوغای عجیبی در محافل علمی و مذهبی جهان برپا کرد. و در نتیجه گروهی از طبیعی دان ها آن را پذیرفتند ولی ارباب کلیسا به رد و انتقاد و تکفیر وی پرداختند.

وی در این کتاب به طور کلی دربارۀ «انواع» بحث کرده است ولی در سال 1871 کتابی به نام «اصل انسان» منتشر ساخت و فرض تبدل «انواع» را در انسان نیز صادق دانسته و می گوید که انسان و میمون دارای اجداد مشترکی می باشند.

«داروین» با داشتن عقیده فوق هرگز ملحد و خدانشناس نبود و تا پایان عمر تکالیف مذهبی خود را انجام می داد و در 19 آوریل 1882 در سن هفتادو چهارسالگی چشم از جهان بست و در کنار آرامگاه «نیوتون» به خاک سپرده شد.(1)

اصول چهارگانۀ «داروینیسم»

«داروین» نظریۀ خود را بر روى چهار اصل استوار ساخت و اصول چهارگانۀ وى عبارتند از:

1.

تنازع بقا

2.

انتخاب اصلح

3.

وراثت صفات اکتسابى


1) .سبحانی، جعفر؛ (1386) مسائل جدید کلامی، قم: مؤسسه امام صادق (ع).

4. سازش با محیط

اینک به شرح هر یک از این اصول مى‌پردازیم:

1. تنازع بقا

افزایش نامحدود جانوران و گیاهان، سبب مى‌شود که غذا و مسکن براى عموم آنها کفایت نکند، تنها فرزندان آدم، اگر با مرگ و میر غیر طبیعى روبرو نشوند، در هر بیست و پنج سال جمعیت آنها در کره زمین دو برابر مى‌گردد و چیزى نمى‌گذرد که براى سرپا ایستادن فرزندان آدم، جایى پیدا نمى‌شود و هرگاه جانوران و گیاهان با موانعى روبرو نگردند، پس از مدتى تمام سطح کره زمین را فرا مى‌گیرند.

در صحنۀ زندگى، هر موجودى با صدها عوامل نابود کننده، روبرو است که اساس زندگى آن را تهدید مى‌کند، و هر موجودى مى‌خواهد عوامل بقاى خود را تحصیل کرده و از علل نابود کننده دور باشد. از این نظر همواره میان موجودات عالم نزاع و کشمکش برقرار است.

منازعه و جنگ که اثر مستقیم افزایش نامحدود موجودات جاندار و گیاهان است، در جانوران، آشکار و در گیاهان مخفى است.

«داروین» به قدرى به این اصل ایمان دارد که دربارۀ آن مى‌گوید: چیزى سهل‌تر از قبول حقیقت اصل تنازع بقا نیست و اگر چنین امرى موجود نباشد تعادلى که در طبیعت حکمفرما است، به درستى درک نخواهد شد.

پرندگان خوش آواز که با فراغ خاطر بر فراز شاخه‌ها مى‌نشینند، از حشرات و دانه‌ها تغذیه مى‌کنند، و با این عمل خود، دائماً عده‌اى از موجودات زنده را معدوم مى‌سازند.

مرغان شکارى یا چهار پایان گوشت خوار دائماً در کمین مى‌باشند تا این پرندگان خوش آواز را طعمه خود ساخته از تخم‌ها و نوزادان آن‌ها سد جوع کنند.

2. انتخاب اصلح «طبیعى»

مدرک كشف این اصل همان انتخاب مصنوعى است، که میان کشاورزان مرسوم است: آنان از هر نسل، تعدادى را که داراى عالى‌ترین صفات مطلوب مى‌باشند، انتخاب مى‌کنند و با اعمال طولانى سرانجام از این انتخاب مصنوعى، نژادى به دست مى‌آید که از کلیه آلودگى‌ها پیراسته مى‌باشد.

روى این اساس: در این جهان تنازع، موفقیت و بقا از آن موجوداتى است که شرایط بقاى آن‌ها بیشتر، و عوامل حیاتى در آنان بیش از دیگران موجود باشد مثلاً در میان حیوانات، تعدادى با شاخ‌هاى کوچک و بزرگ پیدا مى‌شوند، از آنجا که دستۀ اوّل به خوبى مسلح نشده‌اند احتمال نابودى آن‌ها بیشتر است، و دسته دوم در برابر حوادث بهتر پایدارى مى‌کنند. اگر اخلاف آنها به نوبۀ خود با شاخ‌هایى بهتر به دنیا آیند، این اعضا به تدریج در نسل‌هاى دیگر کامل‌تر مى‌شوند و بدین طریق انتخاب انسب، سبب پیدایش تکامل مى‌گردد.

خلاصه در این میدان مبارزه، فتح و غلبه با افرادى است که با شرایط نیرومندترى مجهز گردند، در این صورت طبقه مغلوب جاى خود را به فاتح داده و خصایص طبقۀ فاتح تحت قانون وراثت به نسل‌هاى بعد منتقل مى‌شود و در هر نسلى به صورت کامل‌ترى درآمده بالنتیجه تحول انواع به وجود مى‌آید.

3. قانون وراثت

قانون وراثت سومین اصلى است که «داروین» به آن تکیه کرده است، وى معتقد است که صفات اسلاف به اخلاف منتقل مى‌گردد، و هر تحوّلى که در پدر و مادر به عنوان یک پدیدۀ مادى رخ دهد همان گونه به فرزندان آن‌ها انتقال مى‌یابد و در طول زمان در نسل‌هاى آینده به صورت یک تغییر کلى و نوعى درمى‌آید و در حقیقت این تغییرات جزئى پس از چند نسل، باعث مى‌شود، فاصله‌اى زیاد، میان نیاکان و فرزندان به وجود آید، به طورى که هنگام مقایسه به صورت دو نوع مختلف و گوناگون درآیند.

نتیجۀ مطالعات او در این باره این است: «اگر صفت یا تغییرى در جانور یا گیاهى در مرحله‌اى از زندگى ظاهر شود، در فرزندان او در همان سن یا زودتر بروز خواهد نمود».

4. قانون سازش با محیط

اعضاى هر موجودى از گیاهان و جانوران، تابع محیطى است که در آن جا زندگى مى‌کنند، اگر تغییرى در محیط زندگى آن‌ها رخ دهد، لازم است براى ادامۀ زندگى تغییراتى در سازمان وجود آنان پدید آید، مثلاً: هرگاه یک موجود خاکى به محیط آبى انتقال یابد، و ناچار شود که غذاى خود را در آب تهیه کند، باید اعضاى مناسب محیط زندگى در او بوجود آید. هرگاه بر اثر تغییر محیط، اعضا سابق آن بى مصرف شود، کم کم رو به تحلیل گذارده و از بین مى‌رود. وى پیدایش پردۀ شنا را در پاى «اردک»، از این راه تحلیل و تفسیر مى‌کند و نتیجه مى‌گیرد که هرگاه حیوان چشم‌دارى مجبور شود که در غارها و دالان‌هاى زیرزمینى بسر برد، کم کم قوۀ بینایى او از ببن مى‌رود، و پس از چند نسل در ردیف حیوانات نابینا درمى‌آید.

«داروین» با این اصول چهارگانه معتقد شده که موجوداتى که امروز به صورت انواع مختلف دیده مى‌شوند روز نخست یک نوع بیش نبودند سپس به مرور زمان از یکدیگر جدا شده‌اند و دربارۀ انسان نیز همین گونه نظر مى‌دهد.

شجره انسان از نظر «داروین»

«داروین» بر اثر شباهت‌هاى زیادى که، میان انسان و میمون وجود دارد، تبار انسان را به میمون رسانیده و احتمال مى‌دهد، که میمون‌ها از جانورانى پدید آمده‌اند که امروز آن‌ها را در دسته‌اى به نام «لمور» ها(1)جاى مى‌دهند.

«لمور» هم چنان که به میمون شباهت دارد، به کیسه‌داران نیز بى شباهت نیست. این جانوران از پستانداران اشتقاق یافته، و زیر شکم


1) . قدر مشترکى که میان میمون و برخى از جانوران «لمور» تصور کرده است همان «پریمات» است.

خود کیسه مخصوصى دارند و نمو فرزندان آنها در میان آن به پایان مى‌رسد سپس با طى وسایطى ریشه وجود انسان را به پست‌ترین ماهى‌ها مى‌رساند. اینک به طرز تحول و تکامل انسان در مکتب «داروین» توجه فرمایید: «داروین» پس از مقایسه‌هاى فراوان میان انسان و میمون از نظر دست، پا، ماهیچه، عضلات، مغز، جمجمه و سایر قسمت‌ها، دربارۀ تحول انسان چنین مى‌گوید: «بوزینگانى که در نواحى سنگلاخ روزگار مى‌گذرانند، و معمولاً به بالاى درختان نمى‌روند روشى حاصل کردند که کاملاً شبیه روش سگان است. فقط انسان از آن میان به روش دوپایى تمایل نمود. قدرت کنونى انسان اثر مستقیم دست‌هاى او است. وى دست‌هاى خود را به منظور راه بردن تند و تحمل وزن بدن و براى بالا رفتن از درختان به کار مى‌برد؛ هرگز چنین موقعیتى را نداشت، وى موقعى توانست برخى از کارها را انجام دهد، که دست‌ها و قسمت فوقانى تنه آزاد گردید. این اعمال به نوبۀ خود اتکا به روى دو پا، و حالت «قائم» بودن را تشدید کرد». «براى رسیدن به این هدف سودمند، پاها مسطح گردید. انگشت شست پا به تناسب وضعیت، تغییر شکل داد و انسان دیگر خمیده راه نرفت و تغییرات جزئى دیگر در خلال این تغییر حادث گردید. مثلاً دندان‌هاى «انیاب» براى پاره کردن گوشت به کار نرفت و تدریجاً به اندازۀ دندان‌هاى دیگر باقى ماند. سپس قیافه موحشى که داشت از بین رفت، مغز رفته رفته بزرگ‌تر گردید، جمجمه و ستون فقرات براى نگهدارى و حفظ آن، تغییراتى حاصل نمود، و بالنتیجه قدم به قدم به مرحلۀ کنونى نزدیکتر شد». این بود خلاصه «نظریه» یا «فرضیه» «داروین» در صد سال پیش.

نظر دانشمندان دربارۀ فرضیۀ «داروین»

ما پیش از این که به انتقاد هر یک از اصول چهارگانۀ «داروینیسم»، بپردازیم، نظریات برخى از دانشمندان طبیعى را که به قول «گوبینو» وارسته و بى‌غرضند، در این جا منعکس مى‌سازیم. دانشمند مصرى «فرید وجدى»، این نظریات را نقل

کرده است(1)و ما قسمتى از آن را در این جا مى‌آوریم و سپس مشروحاً به نقد اصول چهارگانه مى‌پردازیم. «فون بایر» دانشمند بزرگ و باستان شناس آلمانى در کتاب «ابطال نظر داروین» که در سال 1886 چاپ شده است، مى‌نویسد: هر کس بگوید که انسان، زاده میمون است، باید او را یک فرد جسور و متهور دانست، زیرا ما در حفارى‌هاى خود، کوچکترین گواهى بر این گفتار پیدا نکردیم. «فیرکو»، طبیعى‌دان آلمانى متخصص علم «آنتروپولوژى» (تاریخ طبیعى انسان) مى‌نویسد: پیشرفت‌هاى محسوسى که علم تاریخ طبیعى انسان نموده است، روز به روز خویشاوندى انسان و میمون را دورتر مى‌سازد. دقت در حفریات عهد چهارم زمین‌شناسى این مطلب را به خوبى مى‌رساند، که انسان‌هاى آن وقت مثل انسان‌هاى حالا بودند و هرگاه انسان، زاده میمون باشد بایست انسان‌هاى آن وقت به آبا و اجداد خود میمون شبیه‌تر باشند، هنگامى که جمجمه‌هاى آنها را در نظر مى‌گیریم و مورد دقت قرار مى‌دهیم آرزو مى‌کنیم که اى کاش کله‌هاى ما هم مثل آنها بوده باشد. و ما در حفریات خود نسبت به آن دوران هرگز به انسان ناقص‌الخلقه برخورد نکردیم در صورتى که در انسان‌هاى فعلى ناقص الخلقه فراوان است، و هرگز به کله میمونى که به کله انسان شباهت داشته باشد، دست نیافتیم. «ایلى دوسیون»، در چاپ دوم کتاب خود به نام «اللّٰه والعلم» مى‌نویسد: فرضیۀ «داروین» که بیست سال تمام با حملات مخالفان خود روبرو بود و در برابر آنها مقاومت مى‌کرد، به وسیله دو ضربت شدیدى که از ناحیۀ بعضى از طرفداران سابق خود، بر دو اصل آن وارد آمد، آخرین مقاومت خود را از دست داد: قانون انتخاب طبیعى به وسیله «هربرت اسپنسر» ابطال گردید و قانون وراثت اوصاف اکتسابى که پایۀ نظریۀ «داروین» است با تحقیقات دانشمند جنین شناس «ریسمان» از پاى در آمد.

چینو» استاد دانشگاه «نانسى» در کتاب خود به نام «اصول تکوینى انواع» که برندۀ جایزۀ مخصوص دانشمندان تاریخ طبیعى گردید، مى‌نویسد: قانون سازش با محیط و تطبیق اعضا با مقتضیات وضع زندگى، بى‌پایه است. کسانى که تصور


1) . «على اطلال المذهب المادّى»، صفحات 103-108.

کرده‌اند که «اردک» بر اثر شنا، این پرده شنا را در پا پیدا کرده است و در روز نخست دارا نبوده است، سخت در اشتباهند، بلکه او خود را مجهز با ابزار شنا دیده از این جهت دست به شنا زده و مسلماً او از روز نخست براى شنا کردن آفریده شده است. «بلوجر» دانشمند فیزیولوژیست آلمانى در کتاب خود، مى‌نویسد: من از نزدیک تمام استدلالات کسانى را که معتقد به انتقال صفات اکتسابى بوده‌اند (و صفاتى که جسم از آغاز دارا نبوده، بلکه بعداً روى اسباب خارجى پیدا کرده است) یک یک مورد بررسى قرار داده‌ام، ولى هیچ کدام آن‌ها قدرت اثبات این قانون کلى را ندارند. «دوواریموند»، فیزیولوژیست فرانسوى مى‌نویسد: قانون وراثت براى تغییر حوادث طبیعى اختراع گردید، و خود، جز فرضیه چیز دیگرى نیست. نویسندگان فرانسوى «دائرة المعارف قرن بیستم»: در جلد 31، صفحه 299 مى‌نویسند: فرضیۀ «داروین» گروهى را گول زد و عده‌اى نداى او را اجابت کردند، ولى اساس آن باطل است، زیرا لازمۀ این فرضیه این است که تمام اوصاف سودمند در موجودات زنده به طور اتفاق، به وجود آمده‌اند و خود این نتیجه، اساس این نظریه را متلاشى مى‌سازد. استاد «ایف دورج» عضو مجمع علمى فرانسه مى‌گوید: هنگامى که «داروین» قانون انتخاب طبیعى را کشف کرد، در آغاز تصور شد که بزرگترین قوانین علمى که به دست «نیوتون» ها کشف مى‌گردد، پا به منصۀ ظهور گذارده است ولى چیزى نگذشت، در برابر اشکالات دندان شکن تاب نیاورد. این‌ها سخنانى است که استادان علوم طبیعى دربارۀ این فرضیه گفته و نوشته‌اند، و خوب مى‌رساند که نظریۀ «داروین» نه تنها یک فرضیۀ علمى نیست، بلکه بر اثر تحقیقات اخیر دانشمندان حتى از دایرۀ فرضیۀ علمى، که جا دارد پیرامون آن بحث و گفتگو و اظهار نظر شود؛ نیز بیرون رفته است. ولى، شاید این اعترافات اجمالى براى ما کافى نباشد، زیرا بالاخره ممکن است، گفته شود، که هر نظریۀ مسلمى تا چه رسد به غیر مسلم، مخالفى دارد، و مخالفت‌هاى این دانشمندان شاید از این حدود بیرون نرود، از این نظر لازم است هر یک از اصول چهارگانۀ «داروینیسم» را مورد

بررسى قرار داده و پیرامون آن‌ها بحث کنیم. اینک مشروح بحث در اطراف اصول و پایه‌هاى آن:

نقد اصول چهارگانه «داروین»

نقد اصول چهارگانه «داروین»(1)

الف. قانون تنازع بقا تا چه اندازه درست است؟!

محاسبۀ «داروین» درباره ی جانداران و گیاهان عین واقع است، ولی علل تعادل و یا به عبارت روشن تر، علل کشتارها و ویرانی ها، این نیست که: اقویا، ضعفا را از بین می برند. هرگز داشتن اعضای مفید یا زیان بخش رابطه ای با این قسمت ندارد، بلکه حوادث غیرمترقب خارج از دایره ی جانوران، موجب این تعادل می شود. گاهی بر اثر خشکیدن یک مرداب کلیه ی جانورانی که در آن اطراف زندگی می کردند، از بین می رفتند، و این نابودی دسته جمعی کوچکترین ارتباطی به انتخاب اصلح ندارد. دم های کوچک و دراز، پوست های ضخیم و نازک در این مورد برابر می باشند.

و به قول «گوبینو»(2)

تنازع بقا همیشه با آن بی رحمی که «داروین» می پندارد، همراه نیست. بی گمان تعادل حیوانات از قربانی های فراوانی پدید آمده است. اگر یک «قورباغه» هزاران تخم و نوزاد آورد، دو تا از آنها زنده می مانند باقی را یا قورباغه ها و حشرات دیگر می خورند یا بر اثر انگل ها و بیماری ها از میان می روند. این ویرانی ها بی آن که هیچ رابطه ای با این که فلان فرد دمی کوتاه یا دراز، و یا پوستی روشن تر و تاریک تر، و دستگاه تنفسی کامل تر یا ناقص تر و... داشته باشد، انجام می گیرد.

ب. انتخاب اصلح تا چه پایه درست است؟!

تغییرات و تحولاتی که در جانداران به وسیلۀ دگرگون شدن محیط رخ می دهد در چندین نسل، بسیار جزئی و نامرئی و غیر محسوس است و پس از مرور هزاران سال به صورت یک تغییر کلی درآمده و پایۀ انواع را تشکیل می دهند.


1) . داروینیسم ، ص 62 .

2) . «بنیاد انواع»، ص 61.

بنابراین، این تغییرات جزئی چطور می تواند پیروزی دسته ای را که این تحول ناچیز در آن رخ داده است بر دسته ای که این تغییر در آن ها به وجود نیامده است، تضمین کند.

فرض کنید بر اثر دگرگون شدن شرایط زندگی دسته ای از پستانداران، با سپری شدن زمان و توالدهای زیاد، تحولات ناچیزی در ناحیه ی گردن یا دم و شاخ پیدا نمودند، آیا این تحول به آن حد می رسد، که بتوانند بر همجنسان خود پیروز گردند و آن ها را به حکم اینکه «... در نظام طبیعت ضعیف پامال است» از بین ببرند، و یا مقاومت آن ها در برابر حوادث کمتر بوده و خود به خود طومار زندگی آن ها در هم پیچیده شود؟

«گوبینو» استاد دانشگاه در کتاب «بنیاد انواع» صفحه 62 می نویسد:

«تغییرات مولد قابلیت تغییر فردی، چون همیشه خفیف و ناچیزند، سود یا زیان آن ها هم بسیار کوچک است. آیا این تغییرات می تواند تحولی به منظور انتخاب فرد لایق و مستعدتر انجام دهد؟ هیچ کس نمی تواند بپذیرد که شاخی درازتر از چند میلیمتر، و پرده پایی به ضخامت دو یا سه میلیمتر، می تواند خود را از گزند حوادث برهاند. تنازع بقا میدان مسابقه «المپیک» نیست و نمی توان آن را به مسابقه اسب دوانی که درازی سر اسب هم در پیروزی دخیل است، تشبیه کرد. فقط تغییرات بزرگ، محاسن یا معایب کافی را برای انجام انتخاب انسب پدید می آورد و از این رو امتیازات فردی دارای اهمیتی بسیار کوچک می باشد».

«انتخاب انسب متوجه صفتی مجرد نمی شود، و به موجودات زنده که دارای مجموع صفات خوب یا بد هستند، کار دارد. در این صورت پیش بینی این تنازع بسیار دشوار است. صفتی که در یک شرایط فرد را از خطر نیستی می رهاند، ممکن است در شرایط دیگر مایه ی نابودی گردد. از آن گذشته، مشاهدات، چنین نشان می دهد که انتخاب انسب با حذف افراد متغیر، دسته ی متوسط را از نیستی حفظ می کند».

ج. قانون وراثت در صفات اکتسابی

باید گفت اصل وراثت، یکی از اصول مسلم جهان علم بوده و هست و هرگز مورد تردید نبوده و نمی باشد. اساساً حافظ صورت نوعی جانداران و گیاهان، قانون وراثت است. یک درخت گردو تمام خصوصیات ریشه، شاخ و برگ و دانه بستن را از هستۀ گردو، به ارث می برد، و در واقع تمام این تفاصیل به طور اجمال در آن هسته وجود داشته و پس از کاشتن یکی پس از دیگری آشکار می گردد. یک تخم گل که به صورت ظاهر یک دانه ی خشکیده است، در باطن تمام خصوصیات گل از ریشه، ساقه، برگ، رنگ و بو در درون آن نهفته است و در یک محیط و شرایط مخصوص این وجود اجمالی، مبدل به وجود تفصیلی می گردد.

به حکم قانون وراثت، فرزند آفریقایی از نظر سیاهی پوست، پیچیدگی مو، کلفتی لب و سایر خصوصیات، مانند پدر می گردد. چشمان آبی و موی بور یک فرد اروپایی هم تحت قانون وراثت به او رسیده است و....

تمام این ها و صدها نظایر آن، مسلم بودن قانون وراثت را اثبات کرده و آن را در ردیف امور حسی درآورده است.

ولی سابقاً کیفیت انتقال این اوصاف معلوم نبود و هم چنین سایر مطالب در پشت پرده قرار گرفته بود، تا این که دانشمندان با پنجه های علم پرده های جهل را پاره کرده و با دستگاه های قوی و ذره بین های نیرومند «سلول» را کشف و روشن کردند که منشأ پیدایش یک موجود زنده، موجود بسیار ریزی است که در شرایطی مخصوص تکامل پیدا می کند و بالنتیجه به صورت گیاه، حشره، حیوان و یا انسان درمی آید.

کشف این راز مطلب را پیچیده تر کرد و ابهام بیشتر گردید، زیرا در آغاز تفکر هرگز قابل قبول نبود که تمام این خصایص و صفات در یک موجود ریز به نام «سلول» که بایست به کمک ذره بین دیده شود، نهفته گردد.

حیات شناسان به امید حل این معما، وقت خود را به سلول شناسی گذراندند، و در پشت میکروسکوب ها صرف وقت کردند.

مسأله پر از مشکلات فراوان بود، از یک طرف با «سلول» سرو کار داشتند که عضو مادی و واجد خواص فیزیکی و شیمیایی بود. و از طرف دیگر با موضوع وراثت مواجه بودند و با خود می گفتند عامل وراثت در کجای آن و در کدام قسمت از «سلول» قرار گرفته است. مسئولیت آن را به کدام یک از اعضا آن دهیم؟ کدام یک از قطعات هسته موجب می گردد که مثلا پسری، بینی مادر و چشمان پدر را به ارث ببرد و فلان کیفیت را از اجداد خویش اخذ کند؟(1)

سرانجام کاوش های علمی دانشمندان پرده از این راز نیز برداشت، در تقسیم «سلول» به قسمت های مختلف آن برخوردند. از آن جمله، هسته ای بیضی شکل، که در موقع تقسیم «سلول» قطعات کوچکی در آن پیدا می شود، و نام این قطعات ریز «کروموزوم» است. دامنه ی تحقیقات هم چنان توسعه یافت و بسیاری از دانشمندان موفق شدند که شماره ثابت این «کروموزوم»ها را به دست آورند.

این دانشمندان در نتیجه اثبات کردند، که هر یک از سلول های بدن انسان دارای چهل و هشت «کروموزوم» است. سلول گاو 60، موش 40، مگس 12، نخود 14، گوجه فرنگی 24، زنبور عسل 32، انگل اسب 54. اسب 46 و... «کروموزوم» دارند.

گسترش پژوهش های علمی دانشمندان به این نتیجه رسید که در میان «کروموزوم»ها ذرات بسیار کوچکی نیز وجود دارد، به نام «ژن» که در واقع عامل وراثت اوصاف والدین به فرزندان است.

خواص ارثی مربوط به عواملی هستند، که به نام «ژن» موسوم اند، و تعدادشان خیلی زیاد، و مانند دانه های تسبیح جای گرفته اند. «ژن»ها در روی یکدیگر بی تأثیر نیستند و ممکن است یک خاصیت، به چند «ژن» بستگی داشته باشد. بدین معنی که هر یک از آنها یک قسمت معینی از خواص و صفات مشخص را تولید کنند. نتیجه اینکه مبدأ حیاتی یک موجود زنده به نام انسان سلولی است که از اتحاد دو نطفه نر (اسپرماتوزوئید) و ماده (اوول) به وجود می آید و صفتی که


1) . تاریخ علوم، ص 707.

بخواهد از والدین به اولاد منتقل گردد، باید در سلول های نطفه، موجود باشد و از طریق آنها به اولاد انتقال یابد. بنابراین اگر هر تغییر یا صفتی در «ژن»ها موجود باشد آن تغییر یا صفت، ارثی است و اگر در آنها موجود نباشند، ارثی نیست.

عامل ارث در زمان «داروین» کشف نشده بوده ولی آنچه امروز برای دانشمندان هنوز هم مبهم است این است که «ژن»ها تحت چه عواملی متأثر می شوند و چه وسایلی می توانند تغییراتی در آنها ایجاد کند تا بر اثر این تغییرات، بتوانند اوصاف را به اخلاف منتقل سازند. این نقطه هنوز مبهم است.

«گوبینو» می گوید امروز ما می دانیم که صفات موروثی به وسیله مولکول های شیمیایی یا «ژن»ها که در «کروموزوم» های هسته جای دارد، منتقل می شوند. در هر هسته چند هزار «ملکول» شیمیایی وجود دارد. بعضی از آن ها به رنگ پوست و بعض دیگر به رنگ یا شکل چشم، و عده ای به شکل یا نسج و یا وضع بال ها مربوط می باشد برای آن که یک تغییر اکتسابی مثلاً سیاهی پوست بر اثر تأثیر نور موروثی باشد، باید این تغییر جسم به وسیله ای که هنوز معلوم نشده، در غدد تناسلی در هر ناحیه یا به عبارت بهتر در هر هسته نفوذ کند، به «مولکول»های شیمیایی که مربوط به رنگ جلد است برسد، و با دقت چنان جهت آنها را تغییر دهد که فرزندان از همان آغاز تولد، پوستشان رنگ دار گردد.

ولی این گونه نفوذ خاص، غیر قابل فهم است. از روی هیچ رابطه ی عصبی یا ترشحی نمی توان فهمید که تغییر موضعی بدن پدر یا مادر، بتواند در جهتی موازی پاره ای از یاخته های مولد «ملکول» های شیمیایی را تغییر دهد.(1)

این ها دانش های امروز بشر است. روی این مبانی مسلم، ادعای انتقال صفات اکتسابی چنان که «داروین» ادعا کرده است کاملاً بی اساس است، زیرا این اوصاف در صورتی منتقل می شوند که در «ژن» تحولاتی ایجاد کنند و بدون تحول، انتقال صفات امکان پذیر نخواهد بود. ولی متأسفانه تاکنون عامل تحول در «ژن»


1) . «بنیاد انواع» چه می دانم ، ص 58.

برای بشر مکشوف نگردیده است و هنوز علم ثابت نکرده است به کار بردن یا نبردن عضوی یا دگرگونی محیط می تواند در عامل وراثت تحولاتی ایجاد کنند.

آزمایش ها، موروثی بودن صفات اکتسابی را تکذیب می کند. علاوه بر این که گواهی بر صحت انتقال صفات اکتسابی در دست نیست آزمایش ها بر خلاف آن گواهی می دهند.

تغییرات اکتسابی به یکی از شش روش زیر ممکن است در جانوری ظهور کند:

1.

قطع شدن یک یا چند عضو

2.

بر اثر بعضی از امراض

3.

مصونیت عمومی بدن تحت اثر بعضی امراض میکربی.

4.

اثر نور، حرارت، رطوبت، غذا، و مانند این ها.

5.

اثر استعمال یا عدم استعمال اعضا.

6.

اثر تعلیم و تربیت.

ولی آزمایش های پی در پی بر خلاف تمام این طرق شش گانه گواهی داده و هرگز بر اثر هیچ یک از این اسباب، صفات اکتسابی به اخلاف منتقل نگردیده است و اینک تفصیل هر یک از این آزمایش ها:

1. قطع شدن عضوی از اعضا

به طور کلی قطع شدن عضو، اساساً موروثی نمی گردد، از جمله آزمایش هایی که در این باره به عمل آمده است، این است که در طی بیست و دو نسل متوالی، دم یک دسته موش را بریدند (در حدود 1592موش) ولی نوزاد همیشه با داشتن دم طبیعی، به دنیا می آمدند.

روشن تر از همه مسألۀ بکارت دختران است، از روزی که تمایلات جنسی میان مرد و زن بوجود آمده است، همواره مادران این پرده را از دست داده اند ولی هرگز این صفت به اخلاف منتقل نگردیده است و تقریباً تمام دختران با پردۀ بکارت پا به عرصۀ وجود نهاده و این خصیصه را از مادران خود به ارث نبرده اند.

مسلمانان و کلیمیان قرن هاست که فرزندان خود را ختنه می کنند ولی کمتر پسری ختنه شده پا به دنیا می گذارد. اینها تمام گواه بر این است که هرگز اختصاصاتی که با قطع شدن اعضا به جانوری دست می دهد، موروثی نمی شود.

2. اختلالاتی که از طریق امراض به وجود می آید

آزمایش و تجربه نیز موروثی بودن این سنخ از صفات و اختصاصات را تکذیب می کند. و هرگز اختلالاتی که از طریق بعضی از امراض، در جاندار پدید می آید، موروثی نمی شود. به چند خرگوش باردار بیست روز پس از باردار شدن چند دفعه متوالی محلولی قوی از نفتالین مخلوط با روغن زیتون نیم گرم خوراندند، این ماده معمولا اثرش بر روی عدسی چشم است و آن را کدر می کند، در خاتمه عمل خرگوش های باردار از یک طرف و جنین آنها از طرف دیگر دارای عدسی های کدر شدند و پس از پایان دوره ی حمل نوزادان همه دارای عدسی های کدر بودند. از جفت گیری اولاد حاصل از نسل اول هر چه خرگوش زاییده شده، عدسی سالم داشته اند.

3. مصونیت عمومی بدن بر اثر بعضی امراض میکربی

این عامل نیز هرگز باعث موروثی بودن مصونیتی که بر اثر برخی از امراض میکربی در جاندار پدید می آید، نمی گردد. و این مطلب به قدری روشن است که احتیاج به آزمایش ندارد. بسیاری از افراد انسان، در دوران عمر به بیماری های حصبه، دیفتری و غیره مبتلا می شوند و معالجه کامل، تا مدتی مصونیتی در بدن بیمار پدید می آورد و او را از ابتلای مجدد مصون می دارد ولی هرگز این خاصیت اکتسابی (مصونیت) موروثی نیست و اولاد همین افراد در دوران عمر خود به همین بیماری ها مبتلا می گردند.

4. اثر نور، حرارت، رطوبت و غذا در موروثی شدن یک صفت

جای شک نیست که محیط در روی جانور اثرهای مخصوص می گذارد و تغییراتی به وجود می آورد، ولی بحث و گفتگو در اینجاست که آیا این صفات و حالات که محیط به وجود آورده است، موروثی می شود، یا نه؟ و از آزمایش های

متعدد، چنین نتیجه گرفته شده است که این صفات و تغییرات اکتسابی موروثی نمی گردد.

«سوستر» در سال 1915 عده ای از موش ها را در اتاق گرم دارای حرارت 22 درجه و عدۀ دیگر را در اتاق دارای صفر الی چهار درجه، به مدت شش ماه پرورش داد و سپس ملاحظه کرد که درازی گوش و دم موش های اتاق گرم بیشتر از موش های اتاق سرد است، و اولاد حاصل از دو دسته مذکور را پس از آن که در حرارت عادی پرورش داد در وضع طول پا و دم آنها، تفاوتی مشاهده نکرد.

«پن» آزمایشی در این باره دارد که ما آن را در توضیح اصل چهارم بیان خواهیم کرد.

ممکن است گفته شود که صفات اکتسابی در صورتی موروثی است که جنبه ی طبیعی داشته باشد نه مصنوعی و تمام این آزمایش ها دور تحولاتی می گردد که تمام تغییرات در آنجا مصنوعاً به وجود آمده است.

ولی هرگز علت این تخصیص روشن نیست و زمام موروثی بودن صفات در دست ما نیست که هر کجا دل ما بخواهد به آن طرف برگردانیم، و نیز ممکن است تصور شود که موروثی بودن یک صفت مدت طولانی تری لازم دارد و مدت این آزمایش ها بسیار کوتاه است.

این عذر تا حدی پذیرفته است ولی مدت طولانی در آنجا لازم است که صفت موروثی بخواهد به طور بارزی جلوه گر شود. به طوری که نوع واحدی را دو صنف قلمداد کند، ولی آثار جزئی هرگز نیازی به مدت طولانی ندارد. دراز شدن دم و یا کوتاه شدن آن به اندازه یک میلیمتر بایست در طول بیست و دو نسل به منصه ی ظهور برسد، در صورتی که چنین اختلافاتی مشاهده نشده است.

5. وراثت، بر اثر استعمال و عدم استعمال عضو

«داروین» و «لامارک» روی این قسمت بیشتر تکیه کرده اند و نابینا بودن بسیاری از جانوران غارنشین را روی همین اصل می دانند، ولی آنچه مسلم است، این است که استعمال و عدم استعمال وسیلۀ تقویت عضو و ضعف آن می گردد، و

دانشمندان امروز، کوری برخی از حیوانات را که احتیاج به قوه بینایی ندارند، بر اثر جهشی می دانند که گاهی یک مرتبه در حیوانات پدید می آید و ما فرضیۀ جهش را بعداً بررسی خواهیم کرد.

علاوه بر این دانشمندان در همان محیط های تاریک جانوران زیادی را پیدا کرده اند که نه فقط چشم های عادی دارند بلکه بسیاری از آنها دارای چشم های درشت و غیر عادی هستند و مشروح این بحث در انتقاد از اصل چهارم بیان می شود.

6. تعلیم و تربیت

ششمین راهی که برای موروثی بودن صفات اکتسابی در دست است، همان تعلیم و تربیت می باشد. در این باره آزمایش هایی به عمل آمده است که نتایج مختلف دارد. به طور مسلم در انسان پاسخ منفی است، زیرا ملکات فاضله و صفات و سجایای ارزنده و رذائل اخلاقی که از طریق تعلیم و تربیت پدید آمده باشد، در آدمیزاد ارثی نیست، یعنی موروثی بودن کلیت ندارد، و مطالبی که از همان طریق آموخته است به اخلاف منتقل نمی شود. هرگز فرزند یک بنا یا یک معمار و یا یک مهندس بنا و معمار و مهندس زاییده نمی شوند. همچنین....

آزمایشی که دانشمند معروف «پاولوو» به عمل آورده است به نفع این مطلب گواهی می دهد، یک عده موش را این طور عادت می دهند، که حاضر بودن غذا را به وسیلۀ صدای زنگ، به آنها اطلاع دهد. این عادت پس از 300 بار تکرار در آنها چنان عادی می شود که به محض شنیدن صدای زنگ به طرف غذا می دوند. اولاد حاصل از این موش ها بر اثر 100 بار تمرین مانند والدین خود به صدای زنگ عادت می کنند و در نسل دوم 20 بار تمرین در نسل سوم 10 بار و بالاخره در نسل چهارم پنج دفعه تمرین کفایت می کند.

«پاولوو» چنین نتیجه می گیرد که پس از چند نسل، این عادت چنان موروثی می شود که به شنیدن نخستین صدای زنگ، عمل اجدادی خود را صورت خواهند داد.

ولی آزمایش «پاولوو» با آزمایش های نظیر آن اساساً مطابقت نمی کند. چنان که «مارک دوول» در سال 1924 در طی چند نسل متوالی یک عده موش سفید را این طور عادت می دهد که غذای خود را در محلی پیدا کنند که برای رسیدن به آن باید از راه های پرپیچ و خم عبور کنند ولی این صفت هرگز در فرزندان آنها موروثی نگشته است. وقتی «مارک دوول» اولاد این موش ها را مورد آزمایش قرار می دهد بر خلاف «پاولوو» نتیجه می گیرد، یعنی برای عادت دادن بچه های آنها ناچار می شود به اندازه ای وقت صرف کند که برای والدین آنها کرده بود.

در پایان لازم است درباره ی غرایز و احساسات عجیب حیوانات و کارهای دقیقی که بعضی از این حیوانات انجام می دهند، که با اعمال یک انسان فهمیده و هوشمند که پس از مدتی فکر و اندیشه بجا می آورد، برابری می کند؛ سخنی بگوییم.

زنبور عسل، خانه های شش گوشه می سازد. شیرۀ گل ها را با مهارت کامل مکیده، برای خود و آدمیزاد لذیذترین غذا را آماده می کند، مورچگان با مهارت کامل، خانه می سازند. نوزادان خود را تربیت می کنند. کارهایی انجام می دهند، که خردمندان انگشت تعجب به دندان می گیرند.

«داروین» می گوید: زنبور عسل و مورچگان پس از یک سلسله آزمایش ها، موفق به چنین کارها شده اند و این ادراک به عنوان توارث به فرزندان آنها رسیده است.

ولی گفتار «داروین» در این باره بسیار گنگ و پیچیده است و قادر به حل اشکال نیست زیرا هر گاه این سنخ ادراکات از طریق توارث به اخلاف می رسد، پس چرا علوم انسان از طریق وراثت به اخلاف واگذار نمی شود؟ فرزند دانشمند، عالم و دانشمند نمی گردد؟ فرزندان بنا و آهنگر تا کارگاه نروند، بنا و آهنگر نمی شوند و همچنین...؟

گاهی گفته می شود ممکن است فرزندان حیوانات این گونه کارها را از پدران و مادران خود بیاموزند و با مراقبت هایی یاد بگیرند، ولی این اندیشه بسیار بی پایه

است، زیرا بسیاری از حیوانات روی پدر و مادر را نمی بینند و این حسرت را تا روز مرگ با خود دارند. مع الوصف به انجام کارهای زندگی خود توانا و عالمند. نمونۀ روشن این موضوع پرنده ای به نام «اکسیکلوب» است. دانشمند معروف فرانسه «وارد» دربارۀ این حیوان مطالعه کرده و می گوید: از خصایص آن این است که وقتی تخم گذاری او تمام شد، می میرد. یعنی هرگز روی نوزادان خود را نمی بیند و همچنین نوزادان روی پر مهر مادر خود را نخواهند دید. آنها هنگام بیرون آمدن از تخم، به صورت کرم هایی هستند بی بال و پر، که قدرت تحصیل آذوقه و مایحتاج زندگانی را ندارند. لذا بایست تا یک سال به همان حالت در یک مکان محفوظ بمانند و غذای آنها مرتب در کنارشان باشد. به همین جهت وقتی پرندۀ مادر احساس می کند که موقع تخمگذاریش فرا رسیده است قطعۀ چوبی تهیه کرده و سوراخ عمیقی در آن احداث می کند سپس مشغول جمع آوری آذوقه می شود و از برگ ها و شکوفه هایی که قابل استفاده برای تغذیه ی نوزادان او می باشد به اندازۀ خوراک یک سال، هر یک از آنها تهیه کرده و در انتهای سوراخ می ریزد و بعداً تخم روی آن می گذارد و سقف نسبتاً محکمی از خمیرهای چوب بر بالای آن بنا می کند.

چطور می توان گفت، این حیوان که در هیچ نسلی روی مادر خود را نمی بیند این گونه امور شگفت انگیز را از طریق تعلیم آموخته است؟

بهترین گواه ما همین زنبور عسل است که همه با آن آشنا هستیم، زنبور عسل را هر گاه پس از تولد در نقطه ای دور از پدر و مادر پرورش دهیم، باز هم به انجام تکالیف خود از قبیل خانه سازی و مکیدن گل ها بدون کوچکترین تعلیمی، قادر خواهد بود.

د. «سازش با محیط»

جاندار و گیاهی که در محیطی زندگی می کند، باید یکی از این دو راه را انتخاب کند یا خود را با محیط تطبیق دهد و اعضایی متناسب با محیط به دست آورد و یا زندگی خود را از دست بدهد.

جای شک نیست که محیط روی موجود زنده تأثیر دارد، گل هایی که در کوهستان ها می رویند، یا گل هایی که در زمین های پست پرورش داده می شوند، کاملاً با هم فرق دارند. جانداری که در خشکی زندگی می کند، با جاندار آبی تفاوت دارد. ولی هرگز این اصل کلیت ندارد و آزمایش هایی به عمل آمده که کلیت آن را تکذیب می کند و اینک نمونه هایی از این آزمایش ها:

1. دانشمندی به نام «پن» شصت و نه سال متوالی مگس سرکه را در تاریکی پرورش داد و اولاد آخرین نسل را به روشنایی آورد و کمترین اختلافی در ساختمان چشم آن ها مشاهده نکرد.

گاهی گفته می شود که این مدت برای تحلیل رفتن دیدگان آن ها کم است و صدها نسل می خواهد که محیط درباره ی آن ها تأثیر کند، ولی این گفتار بی اساس است زیرا اگر محیط تاریک قدرت تحلیل بردن نیروی بینایی آخرین را نداشته باشد، به طور مسلم باید تأثیر مختصری در طی این نسل های فراوان گذارده باشد.

2.

در غارهای آهکی تاریک انواع مختلف جانوران زندگی می کنند، که غالباً فاقد چشم می باشند. «داروین» معتقد است که فقدان مزبور نتیجه ی مستقیم سازش با محیط است ولی در همان محیط تاریک جانوران دیگری نیز دیده می شوند که نه فقط چشمشان وضع عادی دارد بلکه عده ای چشمان درشت تر از حد معمولی نیز دارند.

3.

درباره ی «بالن» پستاندار عظیم الجثه ای که در آب زندگی می کند، «داروین» معتقد است که بر اثر سازش با محیط دست های آن، به بال تبدیل شده و پاهای آن از بین رفته و منتها الیه بدنش به بال مخصوص وی تبدیل شده است، مع الوصف پستاندارانی در آب زندگی می کنند که دست و پای خود را به خوبی محفوظ داشته اند و مهارت کمتری از انواع سازش یافته در زندگی آبی، به خرج نمی دهند.

4.

«اردک» و «قو» بین انگشتان خود پرده ی نازکی دارند که به وسیله ی آن، در کمال سهولت شنا می کنند و وجود این پرده در مکتب «داروین» اثر سازش با محیط است. مع الوصف پرندگان زیادی در آب زندگی می کنند که با نهایت مهارت شناوری کرده، و از ماهی ها تغذیه می کنند بدون این که پرده ای بین انگشتان آنها موجود باشد.

5.

«موش کور»، پستاندار کوچک حشره خواری است که دالان هایی در زمین حفر می کند و در آن ها روزگاری می گذراند، به شکار حشرات می پردازد. چشم های کوچک و تحلیل رفته دارد، در دست های او چنگال های تیز و مخصوصاً یک انگشت اضافی دارای چنگال دیده می شود. «داروین» وجود این اعضا را اثر مستقیم سازش با محیط می داند ولی در آن نقاط تاریک جوندگانی نیز مانند «موش کور» در دالان های زیرزمینی زندگی می کنند که در حفاری از موش تواناترند ولی خصوصیات بدنی موش کور را، ندارند.

این ها و امثال آن که هر کدام اساس سازش با محیط را از بین برده فکر ما را به نقطۀ دیگری معطوف می دارد که بایست در آن جا علل این همه اختلافات را جستجو کنیم.(1)


1) . سبحانی، جعفر؛ (1386) مسائل جدید کلامی، قم: مؤسسه امام صادق (علیه السلام) .

إکساء أجسام الحيوانات و خلقة أقدامها بعکس الإنسان و أسباب ذلک

انْظُرْ يَا مُفَضَّلُ إِلَى لُطْفِ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ بِالْبَهَائِمِ كَيْفَ كُسِيَتْ أَجْسَامُهَا هَذِهِ الْكِسْوَةَ مِنَ الشَّعْرِ وَ الْوَبَرِ وَ الصُّوفِ لِتَقِيَهَا مِنَ الْبَرْدِ وَ كَثْرَةِ الْآفَاتِ أُلْبِسَتِ الْأَظْلَافُ وَ الْحَافِرُ وَ الْأَخْفَافُ لِتَقِيَهَا مِنَ الْحَفَاءِ(1)إِذْ كَانَتْ لَا أَيْدِيَ لَهَا وَ لَا أَكُفَّ وَ لَا أَصَابِعَ مُهَيَّأَةً لِلْغَزْلِ وَ النَّسْجِ فَكُفُوا بِأَنْ جُعِلَ كِسْوَتُهُمْ فِي خَلْقِهِمْ بَاقِيَةً عَلَيْهِمْ مَا بَقُوا لَا يَحْتَاجُونَ إِلَى تَجْدِيدِهَا وَ اسْتِبْدَالٍ بِهَا فَأَمَّا الْإِنْسَانُ فَإِنَّهُ ذُو حِيلَةٍ وَ كَفٍّ مُهَيَّأَةٍ لِلْعَمَلِ فَهُوَ يَنْسِجُ وَ يَغْزِلُ- وَ يَتَّخِذُ لِنَفْسِهِ الْكِسْوَةَ وَ يَسْتَبْدِلُ بِهَا حَالًا بَعْدَ حَالٍ وَ لَهُ فِي ذَلِكَ صَلَاحٌ مِنْ جِهَاتٍ مِنْ ذَلِكَ أَنَّهُ يَشْتَغِلُ بِصَنْعَةِ اللِّبَاسِ عَنِ الْعَبَثِ وَ مَا تُخْرِجُهُ إِلَيْهِ الْكِفَايَةُ وَ مِنْهَا أَنَّهُ يَسْتَرِيحُ إِلَى خَلْعِ كِسْوَتِهِ إِذَا شَاءَ وَ لُبْسِهَا إِذَا شَاءَ وَ مِنْهَا أَنْ يَتَّخِذَ لِنَفْسِهِ مِنَ الْكِسْوَةِ ضُرُوباً لَهَا جَمَالٌ وَ رَوْعَةٌ فَيَتَلَذَّذُ بِلُبْسِهَا وَ تَبْدِيلِهَا وَ كَذَلِكَ يَتَّخِذُ بِالرِّفْقِ مِنَ الصَّنْعَةِ ضُرُوباً مِنَ الْخِفَافِ‌(2)

وَ النِّعَالِ يَقِي بِهَا قَدَمَيْهِ وَ فِي ذَلِكَ مَعَايِشُ لِمَنْ يَعْمَلُهُ مِنَ النَّاسِ وَ مَكَاسِبُ يَكُونُ فِيهَا مَعَايِشُهُمْ وَ مِنْهَا أَقْوَاتُهُمْ وَ أَقْوَاتُ عِيَالِهِمْ فَصَارَ الشَّعْرُ وَ الْوَبَرُ وَ الصُّوفُ يَقُومُ لِلْبَهَائِمِ مَقَامَ الْكِسْوَةِ وَ الْأَظْلَافُ‌(3)

وَ الْحَوَافِرُ وَ الْأَخْفَافُ مَقَامَ الْحِذَاءِ.(4)

[راز پوشش جسم حیوانات و ناهمگونى پاهاى آنها]

اى مفضّل! بنگر که خداى جلّ و علا از سر لطف و مهرش به حیوانات چگونه جسم آنها را این گونه با مو، کرك و پشم پوشانیده تا از سرما و بسیارى از آفات و نارساییها در امان باشند. نیز براى آنها سمهاى شکافته آفرید تا از ناهموارى زمین آزار نبینند [و نیازى به کفش نداشته باشند]؛ زیرا این حیوانات براى ریسیدن و


1) . الحفاء هو المشي بلا خف و لا نعل.

2) . الخفاف جمع خف- بالضم- و هو ما يلبس بالرجل.

3) .الاظلاف- بالکسر- و هو لما اجتر من الحيوانات کالبقرة و الظبي بمنزلة الحافر للفرس.

4) .توحید المفضل ، ص 107.

بافتن [لباس و پاپوش و ...] دست و انگشت مناسب ندارند در نتیجه در آفرینش آنها این نیازها در نظر بوده و آفریده شده و هیچ نیازى به تجدید و تبدیل آنها نیست و تا زنده‌اند این نیازها برآورده است.

امّا انسان، چاره‌اندیشى و دستى مناسب کار دارد. او مى‌ریسد و مى‌بافد و براى خود پوشاک تهیه مى‌کند و به تناسب وضعش آن را دگرگون و تعویض مى‌نماید. از چند جهت این کار به سود اوست:

[1] با اشتغال به کار ساخت پوشاک از فساد و بیهودگى به دور مى‌ماند و بى‌نیازى، او را در کار عبث نمى‌افکند.

[2] متناسب با وضعش از در آوردن و گاه از بر تن کردن آنها لذت مى‌برد.

[3] با حسن انتخاب خود از پوشیدن لباسهاى زیبا و با شکوه و نیز تغییر و تبدیل آنها متلذذ مى‌شود.

[4] با بهره‌گیرى از این صنعت به ساخت انواع جوراب، پاپوش و کفش مى‌پردازد و بدین وسیله پاهایش را حفظ مى‌کند.

[5] این کار لوازم اشتغال بسیارى از مردم را فراهم مى‌آورد و شمارى از مردم با کار کردن در این بخش صنعتى مى‌توانند معاش و روزى خود و خانواده خود را به دست آورند.

پس مو، کرك و پشم در حکم پوشاک حیوانات و سمهاى گونه‌گون در حکم کفش آنهاست(1).

خداوند درقرآن می فرماید:

وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوْتِكُمْ سَكَناً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُوْدِ اْلأَنْعامِ بُيُوْتاً تَسْتَخِفُّوْنَها يَوْمُ ظَعِنكُمْ وَ يَوْمَ إقامَتِكُمْ وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إلى حِيْنٍ ؛(2)

«و خدا براى شما از خانه‌هایتان محل سکونت (و آرامش) قرارداد، و از پوست چهار پایان نیز براى شما خانه‌هایى قرار داد که هنگام کوچ کردن و روز اقامتتان به


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 101.

2) . سوره نحل، آيه 80.

آسانى مى‌توانید آنها را جابه‌جا کنید، و از پشم و کرك و موى آنها اثاث و متاع (وسائل مختلف زندگى) تا زمان معیّنى قرار داد.»

مى‌فرماید: «خداوند براى شما از خانه هایتان محل سکونت و آرامش قرار داد»: وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوْتِكُمْ سَكَناً

سپس مى‌افزاید: «و براى شما از پوست چهارپایان، خانه‌هایى قرارداد، بسیار سبک و کم وزن که روز کوچ کردن و روز اقامت، به اسانى، آنها را جابجا

مى‌کنید»: وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُوْدِ اْلأَنْعامِ بُيُوتاً تَسْتَخِفُّونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ يَوْمَ اقامَتِكُمْ

آرى همیشه خانه‌هاى ثابت جوابگوى نیازهاى انسان نیست. در بسیارى از مواقع انسان نیاز به خانه‌هاى متحرّک دارد که بتواند آنها را به آسانى حمل و نقل کند و در عین حال در برابر سرما و گرما، و با دو طوفان و مانند آن مقاوم باشد.

یکى از بهترین خانه‌هاى سَيّار، خیمه‌هایى است که از پوست ساخته مى‌شود که در این آیه به آن اشاره شده است؛ و به مراتب از خیمه‌هاى تهیه شده از پشم یا پنبه محکم‌تر و مقاومت‌تر و راحت‌بخش‌تر است.

در پایان آیه به بخش دیگرى از منافع مهم آنها پرداخته؛ مى‌افزاید: «و از پشم‌ها و کرک‌ها و موهاى آنها براى شما اثاث و متاع و وسائل زندگى تا زمان معینى قرارداد»: وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً الى حِيْنٍ‌(1)

البته مى‌دانیم پشم از آن گوسفند، کرك از آن شتر، و مو از آن بز است؛ و نیز مى‌دانیم از این سه مادّه، انواع لباس‌ها، فرش‌ها، پوشش‌ها، پرده‌ها، خیمه‌ها،


1) .« بیوت» جمع« بیت» به معنى اطاق یا خانه و مأواى شبانه انسان است، و واژه« بیتوته» که به معنى توقف شبانه است نیز از همین جا گرفته شده.« ضعن» به معنى کوچ کردن و انتقال از نقطه‌اى به نقطه دیگر است در مقابل اقامت، و« اصواف» جمع« صوف» به معنى پشم و« اوبار» جمع« وَبر» به معنى کرك و« اشعار» جمع« شعر» به معنى مو و« اثاث» از مادّه« اث» به معنى کثرت و درهم پیچیدگى است و به وسائل منزل گفته مى‌شود چرا که داراى کثرت است و بعضى آن را به معنى پوشش و لباس و لحاف و بعضى به معنى فرش گرفته‌اند و بعضى آن را با متاع که وسیله تمتع و بهره‌گیرى در زندگى است یکى دانسته‌اند.

سفره‌ها، طناب‌ها، و مانند آن تهیه مى‌کنند، که و در زندگى انسان نقش بسیار مهمّى دارند.

گرچه امروز از مواد صنعتى و نفتى انواع لباس و فرش مى‌سازند؛ ولى مطالعات دانشمندان نشان داده که اینها وسائل سالمى براى زندگى انسان محسوب نمى‌شود، و غالباً عکس العمل‌هاى نامناسبى در سلامت انسان دارد؛ در حالى که لباس‌هاى پشمین و کرکین و موئین از سالم‌ترین لباس‌ها محسوب

مى‌شوند.

تعبیر به «الى حِيْن» را بعضى اشاره به مقدار دوام وسائلى که از این مواد سه گانه تهیه مى‌کنند دانسته‌اند، و جمعى آن را اشاره به این مى‌دانند که همه این وسائل فانى شدنى است و نباید دل به آنها بست؛ و این معنى مناسب‌تر به نظر مى‌رسد.(1)

نکته

مى‌دانیم موهایى که بر بدن چهار پایان مى‌روید بعضى کاملا خشن است، مانند موهاى بز که عرب آن را" شعر" مى‌گوید (و جمع آن اشعار است) و گاهى کمى نرمتر است که آن را پشم مى‌گوئیم و عرب آن را صوف مى‌نامد (و جمع آن اصواف است) و گاهى از آن هم نرمتر است که آن را" کرک" مى‌نامیم که عرب آن را" وبر" (بر وزن ظفر) جمع آن اوبار مى‌گوید بدیهى است این تفاوت ساختمان موها سبب مى‌شود که از هر کدام براى مصرف خاصى استفاده شود، از یکى فرش درست کنند، از دیگرى لباس، از دیگرى خیمه و مانند آن(2).


1) .پیام قرآن، ج‌2، ص 412.

2) . تفسیر نمونه، ج‌11، ص 344.

مواراة البهائم عند إحساسها بالموت

فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ فِي خِلْقَةٍ عَجِيبَةٍ جُعِلَتْ فِي الْبَهَائِمِ فَإِنَّهُمْ يُوَارُونَ‌(1)أَنْفُسَهُمْ إِذَا مَاتُوا كَمَا يُوَارِي النَّاسُ مَوْتَاهُمْ وَ إِلَّا فَأَيْنَ جِيَفُ هَذِهِ الْوُحُوشِ وَ السِّبَاعِ وَ غَيْرِهَا لَا يُرَى مِنْهَا شَيْ‌ءٌ وَ لَيْسَتْ قَلِيلَةً فَتَخْفَى لِقِلَّتِهَا بَلْ لَوْ قَالَ قَائِلٌ أَنَّهَا أَكْثَرُ مِنَ النَّاسِ لَصَدَقَ فَاعْتَبِرْ فِي ذَلِكَ بِمَا تَرَاهُ فِي الصَّحَارِي وَ الْجِبَالِ مِنْ أَسْرَابِ الظِّبَاءِ(2)وَ الْمَهَا(3)وَ الْحَمِيرِ الْوَحْشِ وَ الْوُعُولِ‌(4)وَ الْأَيَائِلِ‌(5)وَ غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْوُحُوشِ وَ أَصْنَافِ السِّبَاعِ مِنَ الْأُسْدِ وَ الضِّبَاعِ وَ الذِّئَابِ وَ النُّمُورِ وَ غَيْرِهَا وَ ضُرُوبِ الْهَوَامِّ وَ الْحَشَرَاتِ وَ دَوَابِّ الْأَرْضِ وَ كَذَلِكَ أَسْرَابُ الطَّيْرِ مِنَ الْغِرْبَانِ وَ الْقَطَاةِ وَ الْإِوَزِّ وَ الْكَرَاكِي‌(6)وَ الْحَمَامِ وَ سِبَاعِ الطَّيْرِ جَمِيعاً وَ كُلُّهَا لَا يُرَى مِنْهَا إِذَا مَاتَتْ إِلَّا الْوَاحِدَ بَعْدَ الْوَاحِدِ يَصِيدُهُ قَانِصٌ أَوْ يَفْتَرِسُهُ سَبُعٌ فَإِذَا أَحَسُّوا بِالْمَوْتِ كَمَنُوا فِي مَوَاضِعَ خَفِيَّةٍ فَيَمُوتُونَ فِيهَا وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَامْتَلَأَتِ الصَّحَارِي مِنْهَا حَتَّى تَفْسُدَ رَائِحَةُ الْهَوَاءِ وَ تَحْدُثَ الْأَمْرَاضُ وَ الْوَبَاءُ فَانْظُرْ إِلَى هَذَا بِالَّذِي يَخْلُصُ إِلَيْهِ النَّاسُ وَ عَمِلُوهُ بِالتَّمْثِيلِ‌(7)الْأَوَّلِ الَّذِي مُثِّلَ لَهُمْ كَيْفَ جُعِلَ طَبْعاً وَ إِذْكَاراً(8)فِي الْبَهَائِمِ وَ غَيْرِهَا لِيَسْلَمَ النَّاسُ مِنْ مَعَرَّةِ(9)مَا يَحْدُثُ عَلَيْهِمْ مِنَ الْأَمْرَاضِ وَ الْفَسَادِ(10)


1) .يوارون انفسهم: يخفونها.

2) . الظباء جمع ظبية و هي انثى الغزال.

3) .المها: جمع مهاة و هي البقرة الوحشية.

4) . الوعول جمع وعل و هو تيس الجبل له قرنان قويان منحنيان کسيفين أحدبين.

5) . الايائل جمع أيل- بفتح فتشديد- حيوان من ذوات الظلف للذکور منه قرون منشعبة لا تجويف فيها، أما الاناث فلا قرون لها.

6) . الکراکى جمع کرکى- بضم فسکون فکسر- طائر کبير أغبر اللون طويل العنق و الرجلين أبتر الذنب قليل اللحم.

7) . المراد بالتمثيل ما ذکره اللّه تعالى في قصة قابيل.

8) .في الأصل المطبوع ادکارا بالدال المهملة، و لکن الاذکار اوضح و هو من قولهم ذکر الشي‌ء: حفظه في ذهنه.

9) . المعرة: الأمر القبيح و المساءة و الاثم و الاذى.

10) .توحید المفضل ، ص109.

[حیوانات در وقت احساس مرگ خود را پنهان مى‌کنند]

اى مفضّل! در ویژگى شگفتى که در آفرینش چهارپایان نهاده شده بیندیش. آنها وقتى که مردند مانند انسانها که یک دیگر را در خاک مى‌نهند خود را مخفى مى‌کنند. و اگر چنین نبود این همه مردار حیوانات وحشى، درندگان و جز آن کجاست که پیدا نیست؟ این حیوانات که اندک نیستند تا پیدا نباشند. حتى اگر کسى بگوید شماره آنها بیش از مردم است سختى راست گفته است.

در کوه و صحرا به دسته‌هاى انبوه آهوان، گاوهاى وحشى، گورخران، گوزنها و بزهاى کوهى و همچنین به درندگانى چون شیرها، پلنگها، گرگها، کفتارها و ... و به حشرات و جنبندگان روى زمین و به دسته‌هاى پرندگانى چون کلاغها، سنگخواره‌ها، غازها، کبوتران و پرندگان درنده و گوشتخوار بنگر. این همه حیوان گونه‌گون وقتى که مى‌میرند جز شمار اندکى که صیادى شکار کند و یا درنده‌اى بدرد هیچ کدام پیدا نیستند.

این حیوانات وقتى که احساس کردند که زمان مرگشان فرا رسیده در جاى پست و گودى مخفى مى‌شوند و در همان جا مى‌میرند. اگر چنین نبود تمام دشت [و کوه و دریا] از بوى گندیده و فساد آنها فاسد مى‌شد و بیماریهاى کشنده‌اى چون وبا در همه جا منتشر مى‌گشت.

بنگر که چگونه این خصلت آدمى که آن را در آغاز آفرینش انسان، از به خاکسپارى کلاغى توسط کلاغ دیگر فرا گرفت در سرشت حیوانات نهاده شده است تا آدمى از آلودگى و بیماریهاى گونه‌گون جان سالم به در برد؟(1)

نشانه‌هاى او در هدایت فطرى و غریزى انسان و حیوان

نه فقط انسان‌ها که بسیارى از جانداران دیگر با یک سلسله علوم و دانش‌هاى فطرى و غریزى از مادر متولّد مى‌شوند. دانش‌هایى که براى فرا گرفتن آن مسلّماً معلّمى وجود نداشته، و محصول و نتیجه تجربه و آزمایش نیست؛ بلکه معلّم


1) .شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 102 .

نخستین، آنها را از همان آغاز به طرز اسرارآمیز و اعجاب آورى در عمق وجود انسان و سایر حیوانات جاى داده است.

مطالعه این دانش‌ها و آگاهى‌ها و هدایت‌هاى فطرى و غریزى آیات عظیمى از عظمت خداوند، و نشانه‌هاى روشنى بر علم و قدرت او است.

با این اشاره کوتاه به آیات زیر گوش جان فرا مى‌دهیم:

1- قالَ رَبُّنَا الَّذِىْ أَعْطى كُلِّ شَى‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى.(1)

2- ألَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ- وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ- وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ.(2)

3- فَأَلْهَمَها فَجُوْرَها وَ تَقْواها.(3)

4- فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّيْنِ حَنِيْفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيْلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدَّيْنُ الْقَيِّمُ وَلِكنَّ اكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُوْنَ.(4)

5- الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ- عَلَّمَ اْلأَنْسانَ مالَمْ يَعْلَمْ.(5)

6- الرَّحْمنُ- عَلَّمَ الْقُرانَ- خَلَقَ الْانِسانَ- عَلَّمَهُ الْبَيانَ.(6)

7- فَذَكِّرْ انَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ(7)

ترجمه:

1- «موسى گفت: پروردگار ما کسى است که به هر موجودى آنچه را لازمه آفرینش او بود داد، و سپس رهبرى کرد.»

2- «آیا ما براى او (انسان) دو چشم قرار ندادیم؟- و یک زبان و دو لب؟ - و او را به خیر و شرش هدایت ننمودیم.»


1) . سوره طه، آيه 50.

2) . سوره بلد، آيات 8- 10.

3) . سوره شمس، آيه 8.

4) . سوره روم، آيه 30.

5) . سوره علق، آيات 4 و 5.

6) . سوره رحمن، آيات 1- 7.

7) . سوره غاشيه، آيه 21.

3- «سپس (بعد از تکمیل آفرینش انسان) فجور و تقوى (آگاهى بر شرّ و خیر) را به او الهام کرد.»

4- «روى خود را متوجّه آئین خالص پروردگار کن. این فطرتى است که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده، دگرگونى در آفرینش خدا نیست، این است دین و آئین محکم و استوار، ولى اکثر مردم نمى‌دانند.»

5- «همان کسى که به وسیله قلم تعلیم نمود، و به انسان آنچه را نمى‌دانست یاد داد.»

6- «خداوند رحمان- قرآن را تعلیم فرمود- انسان را آفرید- و به او سخن گفتن را تعلیم داد.»

7- «پس تذکّر ده، تو فقط «تذکّر» دهنده‌اى.»

هدایت فطرى و غریزى در علم روز

با پیشرفت علم روانشناسى و روانکاوى و مطالعات دانشمندان درباره حواس اسرارآمیز حیوانات و جانوران، اسرار بسیار شگفت‌انگیزى از هدایت فطرى و غریزى در جهان موجودات زنده کشف شده است؛ و با پدیده‌هایى برخورد مى‌کنیم که علوم از تفسیر آن عاجزند، و هرگز نمى‌توانند نشان دهند که این هدایت‌ها از کجا سرچشمه گرفته است؟ جز اینکه بپذیریم مبدأ بزرگ عالم هستى که وظیفه هدایت همه موجودات را بر عهده گرفته این علوم را از طریق یک الهام مرموز درونى به انسان یا حیوانات دیگر بخشیده است.

در این زمینه آن قدر شاهد و نمونه داریم که اگر جمع‌آورى شود یک كتاب بزرگ را تشکیل مى‌دهد، که از آن جمله موارد جالب زیر است:

1- انسان به هنگام تولاد ز مادر بدون آنکه نیاز به معلّم داشته باشد مکیدن پستان و شیر خوردن و کمك گرفتن از دست و پنجه براى این کار و منتقل ساختن نیازهاى خود به مادر از طریق گریه را به خوبى مى‌داند.

وضع لغات، و ابداع کلمات، و سخن گفتن، و مسائل دیگرى را از این قبیل به صورت یک استعداد مرموز همراه خود از مادر به دنیا مى‌آورد، و همچنین درک حسن و قبح، زشتى‌ها و زیبائى‌ها، و قسمت زیادى از بایدها و نبایدها و آشنائى به مبدأ جهان آفرینش و معرفة اللَّه را نیز در درون جان خود دارد.

یکى از دانشمندان مى‌گوید: وقتى مادران براى آرام کردن کودکان خود آنها را به آغوش مى‌کشند معمولًا در طرف چپ سینه قرار مى‌دهند، بى‌آنکه خودشان بدانند چه مى‌کنند؟ در اینجا سر کودک را مجاور قلب خویش قرار مى‌دهند، و او از شنیدن صداى ضربان قلب مادر آرام مى‌گیرد! زیرا این صدائى است آشنا که از دوران جنینى با آن خود گرفته و عادت کرده است. کمتر مادرى است که این نکته را بداند و به همین دلیل کار او در این زمینه صرفاً با یک الهام فطرى انجام مى‌گیرد.

2- مسأله هدایت فطرى و غریزى در جهان حیوانات بسیار گسترده‌تر از انسان است؛ و امروز دانشمندان نمونه‌هاى شگفت‌آورى از آن ارائه مى‌دهند.

در کتاب دریا دیار عجائب (نوشته: فرد دنیاندلین) چنین آمده است:

«رفتار بعضى از ماهى‌ها از اسرار طبیعت است که هیچ‌کس قادر به بیان علت آن نیست. ماهى قزل‌آلا دریا را ترک مى‌کند و به آب شیرین نهرهایى که زندگى را در آن آغاز کرده باز مى‌گردد؛ در جهت مخالف جریان آب با کوشش تمام شنا مى‌کند، و از روى صخره‌ها مى‌جهد، و حتى از آبشارها بالا مى‌پرد! تعداد آنها گاهى آنقدر زیاد است که نهر را پر مى‌کند، این ماهى‌ها وقتى به محلّى که در جستجویش بودند مى‌رسند تخم‌گذارى مى‌کنند و مى‌میرند!

اینکه چگونه این ماهى‌ها، نهرها یا رودخانه‌هاى مناسب را مى‌یابند؟! از کار اختراع رادیو و تلویزیون هم عجیب‌تر است. زیرا آنها نقشه ندارند، و دید آنها زیر آب زیاد نیست، و کسى هم راه را به آنها نشان نمى‌دهد.»(1)

3- در همان کتاب آمده است: «رفتار مار ماهى‌ها از این هم عجیب‌تر است.


1) . دریا دیار عجائب، ص 116.

مار ماهى‌هاى انگلستان وقتى به هشت سالگى مى‌رسند، آبگیر یا نهرى را که محل زندگى آنها است رها مى‌کنند، و مثل مار شب‌ها روى علف‌هاى مرطوب مى‌خزند تا به کنار دریا مى‌رسند. سپس اقیانوس اطلس را با شنا طى مى‌کنند و به آب‌هاى نزدیک برمودا مى‌روند؛ آنجا به زیر آب فرو رفته تخم مى‌گذارند، و

مى‌میرند! ... و عجب اینکه بچه‌هاى مارماهى به سطح آب مى‌آیند سپس سفر دراز خود را به سوى وطن آغاز مى‌کنند، که این مسافرت دو یا سه سال طول مى‌کشد!

مار ماهى‌ها چگونه مقصد خود را مى‌دانند با اینکه هرگز آن مسیر را طى نکرده‌اند؟ این سؤالى است که شما نیز مانند عاقل‌ترین دانشمندان مى‌توانید به آن پاسخ دهید؛ زیرا هیچ‌کس از دانشمندان پاسخ آن را نمى‌داند!»(1)

4- نویسنده کتاب حواس اسرارآمیز حیوانات، (ویتوس در وشر) مى‌گوید:

دانشمندان درباره خفاش‌ها موضوعات شگفت‌انگیزترى کشف کرده‌اند، از جمله این که در جهان چهار نوع خفّاش وجود دارد که ماهى‌ها را شکار مى‌کنند. آنها در شب تاریک در سطح آب پرواز مى‌کنند و ناگهان پاهاى خود را در آب فرو مى‌برند و یک ماهى را از آنجا بیرون مى‌کشند و در دهان مى‌گذارند! راز شگفت آور این است که آنها از کجا اطلاع دارند که در آن نقطه بخصوص یک ماهى زیر آب شنا مى‌کند؟ انسان با تمام وسائل و پیشرفت‌هاى فنى خود تاکنون موفّق به این کار نشده است. یک هواپیماى بمب افکن نمى‌تواند محل دقیق یک زیر دریائى را در زیر آب تشخیص دهد؛ باید نشانه‌هاى موّاج مخصوص را بر روى آب پرتاب کند تا با علائمى که این نشانه با امواج رادیو تلگرافى به هواپیما مى‌رساند از محل زیر دریائى مطلع گردد ...

(آرى) هواپیما برخلاف خفّاش‌ها نمى‌تواند مستقیماً از وجود هدفى که در زیر آب است اطلاع یابد ... پروفسور «گرى فن» مى‌گوید: هیچ توضیح قابل قبول براى این موضوع وجود ندارد.»


1) . همان مدرک.

نامبرده سپس اضافه مى‌کند: «تاکنون هر موقعى که انسان اکتشاف فنى کرده مشاهده نموده که طبیعت قبل از او همان عمل را انجام داده است؛ البته این اکتشاف موجب تسکین حسّ خودپسندى انسان مى‌گردد، ولى او همیشه متوجّه مى‌شود که در این قسمت از طبیعت عقب‌تر است!»

از این جهت دانشمندان آمریکائى دانش جدیدى را بنیان نهادند بنام: بیولى.

هدف این علم آن است که از روى سرمشق‌هایى که طبیعت به ما مى‌دهد با پى بردن به رازهاى آن نتائج فنى و تکنیکى جدیدى بگیریم.

سپس مى‌افزاید: «اگر یکى از پستانداران بالدار (خفّاش) را داخل جعبه سربسته و تاریکى بگذاریم و سیصد کیلومتر از لانه‌اش دور کنیم، و بعد رهایش سازیم، با اینکه تقریباً روز کور است و با آن محل آشنا نیست در کمترین مدّت مستقیماً به لانه خود باز مى‌گردد!»(1)

5- نویسنده معروف (کرسى موریسن) در کتاب خود (راز آفرینش انسان) در یکى از فصول کتاب که تحت عنوان شعور حیوانى نگاشته؛ نمونه‌هاى زیادى از این موضوع را بیان مى‌کند. از جمله اینکه:

«پرندگان به طور غریزى لانه ساز و لانه یابند- هرچند نمونه‌اى را قبلًا ندیده باشند- چلچه‌اى که در رواق خانه شما آشیانه مى‌سازد؛ در فصل زمستان به گرمسیرى مى‌رود اما همین که طلیعه بهار آشکار شد به لانه خود بر مى‌گردد، در سرماى دى ماه.

خیلى از پرندگان به سمت جنوب و نواحى گرم مسافرت مى‌کنند؛ و غالب آنها صدها فرسنگ فاصله را در زمین و بر فراز دریاها مى‌پیمایند، اما هرگز راه خانه را گم نمى‌کنند!

ماهى آزاد سال‌ها در دریا زیست مى‌کند و سپس به رودخانه‌اى که از آنجا به دریا آمده بر مى‌گردد، و عجب‌تر آنکه از حاشیه رودخانه بالا رفته و به نهرى که خود سابقاً در آن متولّد شده است مى‌رود ... ماهى آزاد به تبعیّت از شعور باطنى خود به


1) . حواس اسرارآمیز حیوانات، ص 17.

همان ساحلى مى‌رود که محل نشو و نماى او بوده است. چه حسّى سبب مى‌شود که این حیوان این‌طور دقیق و قطعى به موطن خود برگردد؟

(کسى نمى‌داند.)

اگر جوجه پرنده‌اى را از آشیانه خارج کنیم و در محیطى دیگر آن را پرورش

دهیم؛ همین که به مرحله رشد و تکامل رسید خود شروع به ساختن لانه به سبک و روش پدرانش مى‌کند ... آیا اعمال مشخص و متمایزى که از انواع مخلوقات زمین صادر مى‌شود همه اتفاقى و بر سبیل تصادف است یا عقل و شعور کلّى باعث صدور آنها است؟»(1)

6- یکى از دانشمندان فرانسه به نام: وارد، درباره پرنده‌اى به نام:

اکسیکلوپ، چنین مى‌گوید:

«من در حالات این پرنده مطالعاتى کرده ام، از خصائص او این است که وقتى تخم گذارى او تمام شد مى‌میرد؛ یعنى هرگز روى نوزادان خود را نمى‌بیند، همچنین نوزادان هیچگاه روى پر مهر مادران خود را نخواهند دید.

هنگام بیرون آمدن از تخم به صورت کرم‌هایى هستند بى بال و پر که قدرت تحصیل آذوقه و مایحتاج زندگى را نداشته، و حتى قدرت دفاع از خود را در مقابل حوادثى که با حیات آنها مى‌جنگد ندارند. لذا باید تا یکسال به همین حالت در مکان محفوظى بمانند و غذاى آنها مرتّب در کنار آنها باشد؛ به همین جهت وقتى مادر احساس مى‌کند که موقع تخم‌گذارى او فرا رسیده است قطعه چوبى پیدا کرده و سوراخ عمیقى در آن احداث مى‌کند، سپس مشغول جمع‌آورى آذوقه مى‌شود و از برگ‌ها و شکوفه‌هایى که قابل استفاده براى تغذیه نوزادان او مى‌باشد به اندازه آذوقه یکسال به جهت یکى از آنها تهیه کرده و در انتهاى سوراخ مى‌ریزد؛ سپس یک تخم روى آن مى‌گذارد، و سقف نسبتاً محکمى از خمیره‌هاى چوب بر بالاى آن بنا مى‌کند. باز مشغول جمع‌آورى آذوقه مى‌شود، و پس از تأمین احتیاجات یکسال براى نوزاد دیگر و ریختن آن در روى طاق اطاق اول تخم دیگرى


1) . راز آفرینش انسان، فصل 8، شعور حیوانى.

در بالاى آن گذارده و طاق دوم را روى آن مى‌سازد، به همین ترتیب چندین طبقه را ساخته و پرداخته و بعد از اتمام عمل مى‌میرد!»

(فکر کنید این پرنده ضعیف از کجا مى‌داند که نوزادان او چنین احتیاجاتى

را دارند و این تعلیمات را از که آموخته؟! آیا از مادر خود آموخته؟ در حالى که هرگز روى او را نمى‌بیند؛ یا اینکه به تجربه دریافته، با اینکه این عمل در طول زندگانى او یک مرتبه بیشتر رخ نخواهد داد ... آیا نباید اعتراف کرد که این کار صرفاً متّکى به یک الهام غیبى و غریزى است که دست قدرت خداوند دانا در وجود او قرار داده است؟!)

7- پلا تونف، دانشمند و روانشناس معروف روسى در کتاب روانشناسى در شوروى مى‌گوید: «در جنگ بزرگ جهانى تصادفاً به پزشکى برخوردم که پس از چند شب بى‌خوابى بالاخره کمى خوابید. در همان موقع مجروحین زیادى را آوردند که مى‌بایستى فوراً تحت عمل قرار مى‌گرفتند، ولى پزشک را نمى‌شد بیدار کرد؛ تکانش دادیم، آب به صورتش پاشیدیم، سرش را تکان مى‌داد، و دوباره به خواب مى‌رفت. من به همه اشاره کردم سکوت کنید (تا بیدارش کنم) سپس آهسته و به طور واضح به پزشک گفتم: دکتر! مجروحین را آورده‌اند و به شما احتیاج دارند. پزشک فوراً بیدار شد!»

سپس مى‌افزاید: «این موضوع را چنین مى‌توان توجیه کرد آنهایى که قبلًا سعى مى‌کردند بیدارش کنند روى قسمت ممنوعه مغزش اثر مى‌گذاشتند در صورتى که من پست نگهبانى مغز او را تحت تأثیر قرار دادم. این قسمت حتى در سنگین‌ترین خواب هم بیدار مى‌ماند، و بوسیله همین پست نگهبانى است که بشر با دنیاى خارج رابطه برقرار مى‌کند (و مسائل مورد علاقه‌اش را ناخودآگاه به همین پست نگهبانى مى‌سپارد.)

مادرى که در کنار بچه بیمارش خوابیده و حتى بوسیله فریاد اطرافیانش هم بیدار نمى‌شود با کوچکترین ناله بچه بیمار بیدار مى‌گردد.

آسیابانى که در تمام مدّت طوفان همراه رعد و برق مى‌خوابد همین که سنگ آسیایش از کار مى‌ایستد بیدار مى‌شود. (اینها همه به خاطر آن است که ناخود آگاه مطالب مورد نظر را به پست نگهبانى مغز سپرده‌اند.)»(1)

8- درباره کبوتران نامه بر و مسأله بازگشت اسرارآمیز آنها به سوى لانه، (دروشر) در کتاب خود چنین مى‌نویسد:

«اگر آنها را در جعبه‌هاى سربسته و تاریک صدها کیلومتر از لانه‌هایشان دور کنیم، و هنگام طى این مسافت راه‌هاى پر پیچ و خمى را طى نمائیم به محض اینکه آنها را از جعبه بیرون آوریم، مدّت ده تا بیست ثانیه خورشید را نگاه کرده، بعد مستقیماً به سوى لانه خود پرواز مى‌کنند. این موضوع به وسیله آزمایش‌هاى متعدّد توسط دانشمند معروفى بنام دکتر کرامر، ثابت شده است ...

مى‌توان روش کار او را بدین طریق تشریح نمود که مثلًا یک كبوتر شهر هامبورگ مى‌داند که خورشید در فلان ساعت روز در کدام محل قرار دارد. مثلًا اگر او را به «برم» ببرند حیوان مى‌فهمد خورشید در آنجا نیم درجه شمالى‌تر و 25/ 1 درجه شرقى‌تر قرار دارد، پس براى اینکه به لانه خود در هامبورگ برگردد باید با در نظر گرفتن خورشید در شهر هامبورگ در آن واحد به سوى شمال و شرق پرواز کند ...

ولى معلوم نیست هنگامى که هوا ابر است، و خورشید پدیدار نیست، چگونه آنها راه خود را تشخیص مى‌دهند؟ تجربه نشان داده که بیشتر آنها بدون قطب نماى خورشیدى راه خویش را پیدا مى‌کنند».(2)

به فرض که این پرندگان از قطب نماى خورشیدى استفاده کنند؛ مسلّماً تعیین زاویه‌ها آن هم زاویه‌هاى بسیار کوچک بدون استفاده از آلت نقاله و زاویه یاب امکان‌پذیر نیست. اینها مسائلى است که جز در سایه هدایت تکوینى الهى قابل تفسیر نمى‌باشد.


1) . روانشناسى در شوروى، ص 19( با کمى تلخیص).

2) . حواس اسرارآمیز حیوانات، ص 183.

اینها و صدها نوع مانند آن گواه زنده‌اى است که در پشت این دستگاه طبیعت، علم و قدرت بى‌پایانى است که هر موجودى را در مسیر زندگى خود

هدایت و رهبرى مى‌کند ... آرى اینها همه نشانه‌هاى آن بى‌نشان است.

9- این سخن را با گفتارى از امام صادق (علیه السلام) طبق آنچه در حدیث توحید مفضّل آمده است پایان مى‌دهیم. فرمود:

«اى مفضّل! در خلقت عجیبى که در چهار پایان قرار داده شده بیندیش! آنها مرده‌هاى خود را همچون انسان‌ها پنهان مى‌کنند، و الّا جیفه‌هاى این همه حیوانات وحشى بیابان و درندگان و غیر آنها کجا است که دیده نمى‌شود؟

مقدار کمى نیست که از نظر پنهان بماند، و اگر کسى بگوید تعداد آنها از انسان‌ها بیشتر است راست گفته ... این به خاطر آن است که هنگامى که احساس فرا رسیدن مرگ خود مى‌کنند در مناطقى پنهان مى‌شوند، و در آنجا مى‌میرند! و اگر جز این بود صحراها از مرده‌هاى آنها پر مى‌شد، و هوا را فاسد مى‌کرد، و موجب انواع بیمارى‌ها و وبا مى‌شد. درست نگاه کن، ببین چیزى که انسان‌ها با فکر و اندیشه انجام مى‌دهند حیوانات به صورت یک غریزه انجام مى‌دهند تا انسان‌ها از آثار سوء آن در امان بمانند.»(1)


1) . بحارالانوار، ج 3، ص 99( با کمى تلخیص). پیام قرآن، ج‌2، ص 147.

الفطن التي جعلت في البهائم الأيل و الثعلب و الدلفين

فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ فِي الْفِطَنِ الَّتِي جُعِلَتْ فِي الْبَهَائِمِ لِمَصْلَحَتِهَا بِالطَّبْعِ وَ الْخِلْقَةِ لُطْفاً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ لِئَلَّا يَخْلُوَ مِنْ نِعَمِهِ جَلَّ وَ عَزَّ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِهِ لَا بِعَقْلٍ وَ رَوِيَّةٍ فَإِنَّ الْأُيَّلَ يَأْكُلُ الْحَيَّاتِ فَيَعْطَشُ عَطَشاً شَدِيداً فَيَمْتَنِعُ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ خَوْفاً مِنْ أَنْ يَدِبَّ السَّمُّ فِي جِسْمِهِ فَيَقْتُلَهُ وَ يَقِفُ عَلَى الْغَدِيرِ وَ هُوَ مَجْهُودٌ عَطَشاً فَيَعِجُّ عَجِيجاً عَالِياً وَ لَا يَشْرَبُ مِنْهُ وَ لَوْ شَرِبَ لَمَاتَ مِنْ سَاعَتِهِ فَانْظُرْ إِلَى مَا جُعِلَ مِنْ طِبَاعِ هَذِهِ الْبَهِيمَةِ مِنْ تَحَمُّلِ الظَّمَإِ الْغَالِبِ الشَّدِيدِ خَوْفاً مِنَ الْمَضَرَّةِ فِي الشُّرْبِ وَ ذَلِكَ مِمَّا لَا يَكَادُ الْإِنْسَانُ الْعَاقِلُ الْمُمَيِّزُ يَضْبِطُهُ مِنْ نَفْسِهِ وَ الثَّعْلَبُ إِذَا أَعْوَزَهُ الطُّعْمُ تَمَاوَتَ وَ نَفَخَ بَطْنَهُ حَتَّى يَحْسَبَهُ الطَّيْرُ مَيِّتاً فَإِذَا وَقَعَتْ عَلَيْهِ لِتَنْهَشَهُ وَثَبَ عَلَيْهَا فَأَخَذَهَا فَمَنْ أَعَانَ الثَّعْلَبَ الْعَدِيمَ النُّطْقِ وَ الرَّوِيَّةِ بِهَذِهِ الْحِيلَةِ إِلَّا مَنْ تَوَكَّلَ بِتَوْجِيهِ الرِّزْقِ لَهُ مِنْ هَذَا وَ شِبْهِهِ فَإِنَّهُ لَمَّا كَانَ الثَّعْلَبُ يَضْعُفُ عَنْ كَثِيرٍ مِمَّا تَقْوَى عَلَيْهِ السِّبَاعُ مِنْ مُسَاوَرَةِ الصَّيْدِ أُعِينَ بِالدَّهَاءِ وَ الْفِطْنَةِ وَ الِاحْتِيَالِ لِمَعَاشِهِ وَ الدُّلْفِينَ‌(1)

يَلْتَمِسُ صَيْدَ الطَّيْرِ فَيَكُونُ حِيلَتُهُ فِي ذَلِكَ أَنْ

يَأْخُذَ السَّمَكَ فَيَقْتُلَهُ وَ يَسْرَحَهُ‌(2)حَتَّى يَطْفُوَ عَلَى الْمَاءِ ثُمَّ يَكْمُنُ تَحْتَهُ وَ يُثَوِّرُ الْمَاءَ الَّذِي عَلَيْهِ حَتَّى لَا يَتَبَيَّنَ شَخْصُهُ فَإِذَا وَقَعَ الطَّيْرُ عَلَى السَّمَكِ الطَّافِي وَثَبَ إِلَيْهَا فَاصْطَادَهَا فَانْظُرْ إِلَى هَذِهِ الْحِيلَةِ كَيْفَ جُعِلَتْ طَبْعاً فِي هَذِهِ الْبَهِيمَةِ لِبَعْضِ الْمَصْلَحَةِ(3)


1) . الدلفين- بضم فسکون- دابة بحرية کبيرة و الجمع دلافين، و اللفظ دخيل و مرادفه في العربية الدخس- بضم ففتح-.

2) . في الأصل المطبوع يشرحه بالشين، لکن کلمة يسرحه هنا اکثر أداء للمعنى المقصود.

3) . توحید المفضل ص110.

[راز هوش حیواناتى چون بز کوهى، روباه و دلفین]

اى مفضّل! در هوش حیوانات اندیشه کن و بنگر که خداوند جلّ و علا چگونه از سر لطف و رحمت و براى آنکه حیوانات بى‌عقل و اندیشه از نعمتى محروم نگردند در سرشت آنها هوش و کیاست نهاد؟

نوعى بز نر کوهى از مارها تغذیه مى‌کند بر اثر آن، تشنگى سختى مى‌یابد.

از هراس آنکه مبادا سمّ در جانش منتشر شود و او را هلاک گرداند، بر کرانه آب مى‌ایستد، بسیار ناله مى‌زند و صدا مى‌کند ولى ذره‌اى از آن نمى‌نوشد؛ زیرا اگر بنوشد بزودى هلاک مى‌گردد.

بنگر که سرشت این حیوان چگونه آفریده شده که از هراس زیان نوشیدن آب، آن تشنگى شدید را بر خود هموار مى‌سازد؟ براستى که حتى انسان اندیشمند و عاقل نیز غالبا در چنین زمانى تحمل و خویشتن‌دارى نمى‌تواند.

«روباه» نیز هنگامى که گرسنگى شدید بر او غالب مى‌آید، به پشت مى‌خوابد. شکمش را باد مى‌کند تا پرنده‌اى مرده‌اش بپندارد. وقتى که بر آن نشست روباه بر آن مى‌جهد، به چنگش مى‌آورد و آن را مى‌خورد. جز آن کسى که این گونه و از راه این حیله متکفل روزى روباه شده چه کسى روباه بى‌عقل و اندیشه را بر این نیرنگ یارى داده است؟

همچنین از آنجا که روباه از آن صولت و قدرت و توان حمله‌ورى دیگر درندگان برخوردار نیست به او هوش و ذکاوت داده شده تا از راه نیرنگ و فریب زندگى کند.

«دلفین» هم که پرنده شکار مى‌کند، هنگامى که در میان آب است، نیرنگ او براى شکار این گونه است: یک ماهى را مى‌گیرد، مى‌کشد و آن را بر روى آب مى‌نهد تا بر آب بماند. آنگاه در زیر آن مخفى مى‌شود. آب را حرکت مى‌دهد تا از بیرون آب پیدا نباشد وقتى که پرنده بر ماهى نشست حمله مى‌برد و آن را فرا چنگ مى‌آورد(1)


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 103.

هوش حیوانات

شاید انتخاب این عنوان بعد از آنچه در بحث گذشته گفته شد عجیب و متناقض به نظر آید؛ در حالى که چنین نیست؛ با اینکه حیوانات ظاهراً موجوداتى کم هوش یا بى‌هوش هستند؛ و ما انسان‌ها معمولًا افراد کودن را به چهار پایان تشبیه مى‌کنیم؛ ولى آنها در پاره‌اى از مسائل چنان هوش و درایتى از خود نشان مى‌دهند که اعجاب‌آور است.

بسیارى از ما دیده‌ایم که وقتى گلّه گوسفندان از صحرا باز مى‌گردند- در روستاهایى که هرچند رأس گوسفند و بز متعلّق به خانواده‌اى است- نزدیک آبادى که مى‌رسند هر کدام از آنها با سرعت از پیچ و خم‌هاى کوچه‌هاى ده مى‌گذرد و بدون اشتباه به خانه صاحب خود مى‌رود.

همچنین دیده‌ایم که هیچ گوسفندى اجازه نمى‌دهد غیر از نوزاد خودش از پستان‌اش بنوشد؛ و هنگامى که در تاریکى شب نوزادان را رها مى‌کنند و وارد گله گوسفندان مى‌شوند، هر نوزادى به سراغ مادر خود مى‌رود، و مادر بعد از شناخت او آماده شیر دادن‌اش مى‌شود، و این شناخت تنها از طریق بوئیدن صورت مى‌گیرد، و این به آن معنى است که به تعداد گوسفندان جهان بوهاى مختلف داریم، و هرگوسفند بوى نوزاد خود را از میان این بوها تشخیص مى‌دهد!

(کرسى موریسن) در کتاب راز آفرینش انسان مى‌گوید: «غالب حیوانات در شب ظلمانى راه خود را پیدا مى‌کنند، و به آسانى راه مى‌روند؛ و اگر چشمان آنها در تاریکى کند باشد، اختلاف هواى اطراف جاده را درک مى‌کنند، و نور بسیار ضعیف ماوراى قرمز که از سطح جاده مى‌تابد در چشم آنها اثر مى‌گذارد.»

طرز خانه سازى، پرورش فرزندان، چگونگى مبارزه با دشمن، حتى معالجه کردن خود هنگامى که بیمار مى‌شوند در حیوانات عجیب است؛ و شرح هریک از آنها احتیاج به بحث مشروحى دارد.

یکى از زیست‌شناسان معروف به نام (پرفسور هانرمنرو) در کتاب خود در زمینه استعداد پاره‌اى از حیوانات براى معالجه بیمارى خویش مى‌نویسد:

«بعضى از کشفیّات پزشکى از روى معالجات آنها گرفته شده است. مثلًا نوعى مرغ ماهى‌خوار است که به سبب پاهاى بلندى که دارد، گاه هنگام پرواز دسته جمعى یا نشستن در روى زمین، پاهایش آسیب مى‌بیند. او کاملًا به خواص گچ‌گیرى و معالجه شکستگى آشنائى دارد، و در ساحل دریا و نقاط باتلاقى که گل آن، آلوده به گچ‌هاى مخصوص گچ‌گیرى است؛ مى‌رود، و پاهایش را در گچ‌هاى‌تر، فرو برده، بعد در آفتاب مى‌نشیند تا خشک شود، سپس مدتى پاهایش را در همین حال، مراقبت مى‌کند تا محل شکستگى کاملًا جوش بخورد ...

اتفاقاً گچ‌هایى را که پزشکان در بیمارستان‌ها به کار مى‌برند، از نوع همین گچى است که مرغ ماهى خوار براى معالجه خود به کار مى‌گیرد؛ چون بسیار چسبنده و گیرنده است.»(1)

دانشمندان معتقدند، بسیارى از حیوانات براى خود زبانى دارند، و به وسیله آن با یکدیگر تفاهم مى‌کنند. مورچه‌ها با تماس بدنى، یا برخورد شاخک‌هاى خود با هم صحبت مى‌کنند، و پیام مبادله مى‌نمایند، و بعضى از آنها به هنگام خطر با کوبیدن پاهایشان به کف لانه (مانند تلگرام) پیام‌هاى رمز، مخابره مى‌کنند.

بیشتر جانوران علاوه بر زبان خصوصى، داراى یک زبان همگانى هستند که به کمك آن، زبان یکدیگر را مى‌فهمند؛ و به کمك همین زبان است که کلاغ‌ها هنگام احساس خطر، با صداى مخصوصى به حیوانات دیگر هشدار مى‌دهند تا هرچه زودتر از منطقه خطر بگریزند، این حیوانات در واقع جاسوسان جنگل‌اند!

زیست‌شناسان در مطالعات خود به این نتیجه رسیده‌اند که حشرات بعد از انسان‌ها، از سیستم ارتباطى تکامل یافته‌اى برخوردارند؛ به ویژه مکالمه و سیستم مخابراتى زنبورها، عجیب‌ترین و کم نظیرترین آنها است.(2)

یک جانور شناس سوئدى در دانشگاه لاند، سخنرانى جالب توجهى درباره زبان زنبوران عسل کرده است و نتیجه این تحقیق و تجربه، زبانى است که جانور شناس


1) . بهترین راه شناخت خدا، ص 197.

2) . مجله شکار و طبیعت، شماره 72.

به یارى دستگاه‌هاى خود، و به وسیله مقایسه، به آسانى مى‌تواند به معنى آن پى ببرد.(1)

شگفتى‌هاى جهان حیوانات بیش از آن است که بتوان حقّ آن را در یک كتاب و ده کتاب ادا کرد، چه بهتر که به همین قناعت کنیم و این دفتر را همین جا ببندیم و با نهایت خضوع و تواضع به پیشگاه خداوند عرضه داریم: «سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ لا تُحْصى عَجائِبُ خِلْقَتِكَ وَ انَّكَ عَلى كُلِّ شَيى‌ءٍ قَدِيْرٌ.»(2)

ما از هوش حیوانات مخصوصا پرندگان مطالبى عجیبتر از این سراغ داریم.

بعضى از آنها چنان مهارتى در ساختن خانه و لانه دارند که گاه از مهندسین ما پیشى مى‌گیرند!

بعضى از پرندگان چنان اطلاعاتى از وضع نوزادان آینده خود و نیازها و مشکلات آنها دارند و چنان دقیقا براى حل آنها عمل مى‌کنند که براى همه ما اعجاب‌انگیز است!.

پیش بینى آنها درباره وضع هوا حتى نسبت به چند ماه بعد، و آگاهى آنها از زلزله‌ها قبل از وقوع آن، و حتى پیش از آنکه زلزله‌سنجهاى ما خفیفترین لرزشها را ثبت کنند معروف است.

تعلیماتى که در عصر ما به حیوانات داده مى‌شود، و کارهاى خارق العاده آنها را در سیرکها بسیارى دیده‌اند، که حاکى از هوش شگفت‌انگیز آنها است.

کارهاى شگفت‌آور" مورچگان" و تمدن شگرف آنها.

عجائب زندگى" زنبوران عسل" و ردیابى حیرت‌انگیز آنها.

آگاهى" پرندگان مهاجر" که گاه فاصله میان قطب شمال و جنوب را طى مى‌کنند، از وضع راهها در این مسیر فوق العاده طولانى.


1) . پرورش زنبور عسل، ص 60.

2) . پيام قرآن، ج‌2، ص 423.

اطلاعات فوق العاده" ماهیان آزاد" در مهاجرت دستجمعى در اعماق دریاها عموما از مسائلى است که از نظر علمى مسلم و دلیل بر وجود مرحله مهمى از درک و یا غریزه و یا هر چه آن را بنامیم در این حیوانات است.

وجود حواس فوق العاده‌اى در حیوانات همچون دستگاه رادار مانند شب‌پره و شامه بسیار قوى بعضى از حشرات، و دید فوق العاده نیرومند بعضى از پرندگان و امثال آن نیز دلیل دیگرى است بر اینکه آنها در همه چیز از ما عقب‌مانده‌تر نیستند! با در نظر گرفتن این امور جاى تعجب نیست که آنها تکلم مخصوصى نیز داشته باشند، و بتوانند با کسى که از الفباى کلام آنها آگاه است، سخن گویند.

در آیات قرآن نیز به عناوین مختلف به این امر اشاره شده است از جمله در آیه 38 سوره انعام مى‌خوانیم: وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ:" هیچ جنبنده‌اى در زمین و پرنده‌اى که با دو بال خود پرواز مى‌کند نیست مگر اینکه امتهایى همانند شما هستند"!(1)در روایات اسلامى نیز مطالب زیادى وجود دارد که بیانگر نطق حیوانات و مخصوصا پرندگان است، و حتى براى هر یک از آنها سخنى شعار مانند نقل شده است که شرح آنها به درازا مى‌کشد(2)

در روایتى از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم که امیر مؤمنان على (علیه السلام) به ابن عباس فرمود:

ان اللَّه علمنا منطق الطیر کما علم سلیمان ابن داود، و منطق کل دابة فى بر او بحر ؛ خداوند سخن گفتن پرندگان را به ما آموخت همانگونه که به سلیمان بن داود، و سخن گفتن هر جنبنده‌اى را در خشکى و دریا.(3)


1) . در ذیل آیه 38- انعام بحث دیگرى نیز در این زمینه داشته‌ایم( به جلد پنجم تفسیر صفحه 220 به بعد مراجعه شود).

2) . براى آگاهى بیشتر مى‌توانید به" تفسیر قرطبى" ذیل آیات مورد بحث و تفسیر نور الثقلین ج 4 ، ص 77 به بعد مراجعه فرمائید.

3) . همان مدرک ص 81. تفسیر نمونه، ج‌15، ص 424.

التنين و السحاب

قَالَ الْمُفَضَّلُ فَقُلْتُ أَخْبِرْنِي يَا مَوْلَايَ عَنِ التِّنِّينِ‌(1)

وَ السَّحَابِ فَقَالَ (علیه السلام) إِنَّ السَّحَابَ كَالْمُوَكَّلِ بِهِ يَخْتَطِفُهُ حَيْثُمَا ثَقِفَهُ‌(2)كَمَا يَخْتَطِفُ حَجَرُ الْمِغْنَاطِيسِ الْحَدِيدَ فَهُوَ لَا يَطْلُعُ رَأْسَهُ فِي الْأَرْضِ خَوْفاً مِنَ السَّحَابِ وَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا فِي الْقَيْظِ(3)

مَرَّةً إِذَا صَحَتِ السَّمَاءُ فَلَمْ يَكُنْ فِيهَا نُكْتَةٌ(4)

مِنْ غَيْمَةٍ قُلْتُ فَلِمَ وَكَّلَ السَّحَابَ بِالتِّنِّينِ يَرْصُدُهُ وَ يَخْتَطِفُهُ إِذَا وَجَدَهُ قَالَ لِيَدْفَعَ عَنِ النَّاسِ مَضَرَّتَهُ.(5)

[افعى و ابر]

مفضّل مى‌گوید: عرض کردم: آقا! از ماجراى افعى و ابر بگویید. امام (علیه السلام) فرمود: ابر [از جانب خداى جلّ و علا] گویى که وکیل است تا هر جا که افعى را بیابد برباید به‌گونه‌اى که آهن‌ربا آهن را مى‌رباید. از این رو آنگاه که فصل باران و ابر است این حیوان از هراس ابر، سر از خاک بیرون نمى‌آورد، تنها هنگامى سر بیرون مى‌آورد که هوا بسیار گرم باشد و ابرى در آسمان نباشد.

عرض کردم: چرا باید ابر در کمین افعى باشد و اگر آن را دید بربایدش؟


1) . التنين- بالکسر- الحية العظيمة و الجمع تنانين.

2) . ثقفه: أدرکه و ظفر به.

3) . القيظ: حميم الصيف و شدة الحرّ و الجمع أقياظ و قيوظ.

4) .النکتة: النقطة السوداء في الأبيض او البيضاء في الأسود و الجمع نکت و نکات. توحيد المفضل، ص 110.

5) . الذي يظهر ان هذا الأمر الغريب کان معروفا عند العرب- الأوائل، و قد ورد ذکره في الشعر القديم، کالذي جاء في قصيدة للشاعر العباسيّ إسماعيل بن محمّد المعروف بالسيّد الحميري المتوفّى سنة 173، فقال من تلک القصيدة التي يذکر فيها إحدى فضائل الإمام عليّ (علیه السلام) : ألا يا قوم للعجب العجاب لخف أبي الحسين و للحباب عدو من عدات الجن عبد بعيد في المرادة من صواب کريه اللون اسود ذو بصيص حديد الناب أزرق ذو لعاب أتى خفا له فانساب فيه لينهش رجله منها بناب فقض من السماء له عقاب من العقبان او شبه العقاب فطار به فحلق ثمّ أهوى به للأرض من دون السحاب.

فرمود: تا مردم را از شر آن خلاصى دهد(1).

درروایت است: «قَالَ الْمُفَضَّلُ: فَقُلْتُ أَخْبِرْنِی یَا مَوْلَایَ عَنِ التِّنِّینِ وَ السَّحَابِ فَقَالَ إِنَّ السَّحَابَ کَالْمُوَکَّلِ بِهِ یَخْتَطِفُهُ حَیْثُمَا ثَقِفَهُ

کَمَا یَخْتَطِفُ حَجَرُ الْمِغْنَاطِیسِ الْحَدِیدَ فَهُوَ لَا یَطْلُعُ رَأْسَهُ فِی الْأَرْضِ خَوْفاً مِنَ السَّحَابِ وَ لَا یَخْرُجُ إِلَّا فِی الْقَیْظِ مَرَّةً إِذَا صَحَتِ السَّمَاءُ فَلَمْ یَکُنْ فِیهَا نُکْتَةٌ مِنْ غَیْمَةٍ قُلْتُ فَلِمَ وَکَّلَ السَّحَابَ بِالتِّنِّینِ یَرْصُدُهُ وَ یَخْتَطِفُهُ إِذَا وَجَدَهُ قَالَ لِیَدْفَعَ عَنِ النَّاسِ مَضَرَّتَهُ»؛(2)مفضّل می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره افعى و ابر پرسیدم. امام (علیه السلام) فرمود: «ابر [از جانب خداى تعالی] گویى که وکیل است تا هر جا که افعى را بیابد برباید به‌گونه‌اى که آهن‌ربا، آهن را می‌رباید. از این‌رو؛ آن‌گاه که فصل باران و ابر است این حیوان از هراس ابر، سر از خاک بیرون نمی‌آورد، تنها هنگامى سر بیرون می‌آورد که هوا بسیار گرم باشد و ابرى در آسمان نباشد». گفتم: چرا باید ابر در کمین افعى باشد و اگر آن‌را دید بربایدش؟ آن‌حضرت فرمود: «تا مردم را از شرّ آن خلاصى دهد».

ابتدا باید دانست؛ مقصود از «تنین» در این روایت چیست؟ در لغت برای «تنین» معانی گوناگونی از جمله؛ یک نوع مار بزرگ،(3)ستاره‌ای خاص،(4)مجموعه‌ای از ستارگان به شکل مار(5)و ناحیه‌ای در آسمان(6)وارد شده است. با توجه


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 103.

2) . مفضل بن عمر، توحید المفضل، محقق و مصحح: مظفر، کاظم، ص 110، داوری، قم، چاپ سوم، بی‌تا؛ مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار، ج 3، ص 101، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.

3) . ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 13، ص 74 ، دار الفکر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق؛ حمیرى، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج 2، ص 703، دار الفکر المعاصر، بیروت، چاپ اول، 1420ق؛ طریحى، فخر الدین، مجمع البحرین، ج 6، ص 221، کتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1416ق.

4) . همان.

5) . این قول به علمای نجوم نسبت داده شده است؛ واسطى زبیدى، محب الدین محمد مرتضى، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 18، ص 89، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، چاپ اول، 1414ق.

6) . لسان العرب، ج 13، ص 75.

به سیاق مباحث قبل و بعد این بخش از توحید مفضل که درباره چگونگی آفرینش حیوانات و ویژگی‌های آنها است، به نظر می‌رسد مراد از «تنین» نوعی مار بزرگ باشد که برخی آن‌را به مار افعی ترجمه کرده‌اند.(1)

گویا مراد این است که؛ این مار خاص فقط در فصل گرما، زمانی که در آسمان هیچ ابری وجود نداشته باشد، سر از خاک بر می‌آورد و این بدان سبب است که مردم از شرّ آن در امان باشند.

درباره رابطه بین ابر و این نوع مار خاص را از دو منظر می‌توان بررسی کرد: یکی علمی با تکیه بر دانش زیست‌شناسی و دیگری معنایی است که با بررسی عبارت در روایت می‌توان برداشت کرد.

آنچه از ظاهر تعبیر «کالموکّل به» برمی‌آید، این است که خدای تعالی ابر را مانند نگهبانی بر تنین گماشته است و تنین نیز به ادراک غریزی خود از این نکته آگاهی دارد و به گمان این‌که ابر برایش خطرناک است، برای در امان ماندن جز یک‌بار در سال، سر از خاک بر نمی‌آورد.

ممکن است کسی ادعا کند خداوند علاوه بر ایجاد این ادراک غریزی در تنین، واقعاً در ابر هم نیروی ربایشی قرار داده است تا اگر تنین بیش از یک‌بار از خاک بیرون آمد، آن‌را به مثل آهن‌ربا برباید، یا ابر با سرعتی مانند سرعت ربایش آهن‌ربا به سمت تنین برود و آن‌را گرفته، به آسمان ببرد.(2)البته ممکن است مقصود امام صادق (علیه السلام) تنها در حد تشبیه به آهن و آهن‌ربا و ساده‌سازی و رساندن بهتر مطلب به مخاطب بوده باشد.

هرچند بحث از منظر علمی و با رویکرد زیست‌شناسانه از عهده این نوشته بیرون است، اما در صورتی که از نظر علمی بین تنین و ابر رابطه‌ای واقعی مانند


1) . مفضل بن عمر، توحید مفضل، ترجمه علامه مجلسی، محقق و مصحح: باقری بیدهندی، ناصر، پاورقی: طباطبایی، سیدمحمدحسین، ص 138، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، 1379ش؛ میرزایى، نجف على، شگفتی‌هاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 103، هجرت، قم، چاپ پنجم، 1377ش.

2) . این احتمال با معنای عبارت «یخْتَطِفُهُ» نیز سازگار است؛ چنان‌که در لغت، اختطاف به معنای «چیزی را با سرعت گرفتن» وارد شده است؛ لسان العرب، ج 9، ص 75.

رابطه آهن و آهن‌ربا باشد یا به لحاظ زیست‌شناسی رابطه شکار و شکارچی باشد، هیچ محذور عقلی‌ای پیش نخواهد آمد.(1)


1) . www.islamquest.net.

في الذرة و النمل و أسد الذباب و العنکبوت و طبائع کل منهما

قَالَ الْمُفَضَّلُ فَقُلْتُ قَدْ وَصَفْتَ لِي يَا مَوْلَايَ مِنْ أَمْرِ الْبَهَائِمِ مَا فِيهِ مُعْتَبَرٌ لِمَنِ اعْتَبَرَ فَصِفْ لِيَ الذَّرَّةَ وَ النَّمْلَةَ وَ الطَّيْرَ فَقَالَ ع يَا مُفَضَّلُ تَأَمَّلْ وَجْهَ الذَّرَّةِ الْحَقِيرَةِ الصَّغِيرَةِ هَلْ تَجِدُ فِيهَا نَقْصاً عَمَّا فِيهِ صَلَاحُهَا فَمِنْ أَيْنَ هَذَا التَّقْدِيرُ وَ الصَّوَابُ فِي خَلْقِ الذَّرَّةِ إِلَّا مِنَ التَّدْبِيرِ الْقَائِمِ فِي صَغِيرِ الْخَلْقِ وَ كَبِيرِهِ انْظُرْ إِلَى النَّمْلِ وَ احْتِشَادِهِ فِي جَمْعِ الْقُوتِ وَ إِعْدَادِهِ فَإِنَّكَ تَرَى الْجَمَاعَةَ مِنْهَا إِذَا نَقَلَتِ الْحَبَّ إِلَى زُبْيَتِهَا(1)بِمَنْزِلَةِ جَمَاعَةٍ مِنَ النَّاسِ يَنْقُلُونَ الطَّعَامَ أَوْ غَيْرَهُ بَلْ لِلنَّمْلِ فِي ذَلِكَ مِنَ الْجِدِّ وَ التَّشْمِيرِ مَا لَيْسَ لِلنَّاسِ مِثْلُهُ-

أَ مَا تَرَاهُمْ يَتَعَاوَنُونَ عَلَى النَّقْلِ كَمَا يَتَعَاوَنُ النَّاسُ عَلَى الْعَمَلِ ثُمَّ يَعْمِدُونَ إِلَى الْحَبِّ فَيُقَطِّعُونَهُ قِطَعاً لِكَيْلَا يَنْبُتَ فَيَفْسُدَ عَلَيْهِمْ فَإِنْ أَصَابَهُ نَدًى أَخْرَجُوهُ فَنَشَرُوهُ حَتَّى يَجِفَّ ثُمَّ لَا يَتَّخِذُ النَّمْلُ الزُّبْيَةَ إِلَّا فِي نَشَزٍ(2)مِنَ الْأَرْضِ كَيْلَا يُفِيضَ السَّيْلُ فَيُغْرِقَهَا وَ كُلُّ هَذَا مِنْهُ بِلَا عَقْلٍ وَ لَا رَوِيَّةٍ بَلْ خِلْقَةٌ خُلِقَ عَلَيْهَا لِمَصْلَحَةٍ مِنَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ انْظُرْ إِلَى هَذَا الَّذِي يُقَالُ لَهُ اللَّيْثُ‌(3)وَ تُسَمِّيهِ الْعَامَّةُ أَسَدَ الذُّبَابِ وَ مَا أُعْطِيَ مِنَ الْحِيلَةِ وَ الرِّفْقِ فِي مَعَاشِهِ فَإِنَّكَ تَرَاهُ حِينَ يُحِسُّ بِالذُّبَابِ قَدْ وَقَعَ قَرِيباً مِنْهُ تَرَكَهُ مَلِيّاً حَتَّى كَأَنَّهُ مَوَاتٌ لَا حَرَاكَ بِهِ فَإِذَا رَأَى الذُّبَابَ قَدِ اطْمَأَنَّ وَ غَفَلَ عَنْهُ دَبَّ دَبِيباً دَقِيقاً حَتَّى يَكُونَ مِنْهُ بِحَيْثُ تَنَالُهُ وَثْبَتُهُ ثُمَّ يَثِبُ عَلَيْهِ فَيَأْخُذُهُ فَإِذَا أَخَذَهُ اشْتَمَلَ عَلَيْهِ بِجِسْمِهِ كُلِّهِ مَخَافَةَ أَنْ يَنْجُوَ مِنْهُ فَلَا يَزَالُ قَابِضاً عَلَيْهِ حَتَّى يُحِسَّ بِأَنَّهُ قَدْ ضَعُفَ وَ اسْتَرْخَى ثُمَّ يُقْبِلُ عَلَيْهِ فَيَفْتَرِسُهُ وَ يَحْيَا بِذَلِكَ مِنْهُ فَأَمَّا الْعَنْكَبُوتُ فَإِنَّهُ يَنْسِجُ ذَلِكَ النَّسْجَ فَيَتَّخِذُهُ شَرَكاً وَ مَصِيدَةً لِلذُّبَابِ ثُمَّ يَكْمُنُ‌(4)فِي جَوْفِهِ فَإِذَا نَشِبَ فِيهِ الذُّبَابُ أَحَالَ‌(5)عَلَيْهِ يَلْدَغُهُ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ فَيَعِيشُ بِذَلِكَ مِنْهُ-


1) . الزبية- بضم فسکون-: الرابية لا يعلوها ماء جمعها زبى.

2) . النشز- بفتحتين- المکان المرتفع جمعه نشاز و أنشاز.

3) . الليث: ضرب من العناکب و الجمع ليوث و مليثة.

4) . في الأصل المطبوع يتمکن و هو خطأ.

5) . أحال: أقبل و وثب.

فَذَلِكَ‌(1)يَحْكِي صَيْدَ الْكِلَابِ وَ الْفُهُودِ وَ هَذَا(2)يَحْكِي صَيْدَ الْأَشْرَاكِ وَ الْحَبَائِلِ فَانْظُرْ إِلَى هَذِهِ الدُّوَيْبَّةِ الضَّعِيفَةِ كَيْفَ جُعِلَ فِي طَبْعِهَا مَا لَا يَبْلُغُهُ الْإِنْسَانُ إِلَّا بِالْحِيلَةِ وَ اسْتِعْمَالِ الْآلَاتِ فِيهَا فَلَا تَزْدَرِي بِالشَّيْ‌ءِ إِذَا كَانَتِ الْعِبْرَةُ فِيهِ وَاضِحَةً كَالذَّرَّةِ وَ النَّمْلَةِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ فَإِنَّ الْمَعْنَى النَّفِيسَ قَدْ يُمَثَّلُ بِالشَّيْ‌ءِ الْحَقِيرِ فَلَا يَضَعُ مِنْهُ ذَلِكَ‌(3)كَمَا لَا يَضَعُ مِنَ الدِّينَارِ وَ هُوَ مِنْ ذَهَبٍ أَنْ يُوزَنَ بِمِثْقَالٍ مِنْ حَدِيدٍ.(4)

[مورچه، شیر مگس، عنکبوت و سرشت آنها]

مفضّل مى‌گوید: عرض کردم: آقاى من! در باره زندگى چهارپایان نکاتى فرمودید که هر که اهل و سزاوار است درس عبرت مى‌گیرد، حال در باره مورچه ریز و درشت و پرنده بفرمایید. حضرت (علیه السلام) فرمود: در صورت کوچک مورچه بنگر آیا در آنچه که به مصلحت اوست و به آن نیازمند است کمبودى مشاهده مى‌کنى؟ جز حکمت آفرینشگر در ریز و درشت آفرینش، این حکمت و

تقدیر حساب شده در آفرینش این حیوان ریز از کجا سرچشمه مى‌گیرد؟ در زندگى «مور» و همکارى انبوه آنها در گردآورى روزى و آماده کردن آن نیک بنگر. بنگر هنگامى که دسته‌اى از آنها دانه‌ها را به محلّ مرتفعى مى‌برند و ذخیره مى‌سازند انسان به یاد تلاش مردم در انتقال غذا به خانه مى‌افتد، بلکه مور در این کار بیش از انسان کمر همّت مى‌بندد و جدّ و تلاش دارد. نمى‌بینى همانند انسانها نیز در حمل و انتقال دانه و غذا به لانه، یک دیگر را یارى مى‌دهند؟ آنها دانه را به دو نیم مى‌کنند تا دانه در لانه سبز نشود و کارشان را خراب نکند، اگر آبى به دانه‌ها


1) . يعني به أسد الذباب.

2) . يعني به العنکبوت و في نسخة- هکذا-.

3) . أي لا ينقص من قدر المعنى النفيس تمثيله بالشي‌ء الحقير.

4) .توحيد المفضل، ص 113.

رسید، آنها را بیرون مى‌آورند و خشک مى‌گردانند. نیز موران جز در جاهاى بالا و بلند مسکن و لانه نمى‌گزینند تا مبادا آب در آن ریزد و غرقشان سازد.

اینها همه نه از سر اندیشه و عقل و شعور که از غریزه و سرشتى است که خداى جلّ و علا به خاطر مصلحت در آنها نهفته است.

به «لیث» که مردم آن را «شیرمگس» مى‌گویند بنگر که چگونه در کسب روزى و معاش، نیروى فریبندگى مدارا به او داده شده است؟

وقتى که «شیرمگس» حس مى‌کند که در نزدیکى او مگس است، آن را مهلت مى‌دهد و قدرى خود را بى‌حرکت نگاه مى‌دارد. مگس مطمئن مى‌شود که مرده است در نتیجه از آن غفلت مى‌کند. ناگاه با حرکتى دقیق، حساب شده و سریع آن را مى‌گیرد. آنگاه با تمام وجود آن را در بر مى‌گیرد که مبادا از چنگش آزاد شود. همچنان در این حالت نگاهش مى‌دارد تا وقتى که حس مى‌کند سست و بى‌جان شده در این وقت آن را مى‌درد و مى‌خورد و بدین وسیله زنده مى‌ماند.

«عنکبوت» نیز آن تار را مى‌تند و از آن به عنوان دام مگسها استفاده مى‌کند. در این زمان خود را در میان تارها پوشیده مى‌نماید. آنگاه که مگس در تارش گرفتار آمد، ساعت به ساعت آن را نیش مى‌زند و از آن تغذیه مى‌کند و بدین وسیله زنده مى‌ماند.

آن حیوان نمایانگر شکار سگان و شیران است و این حیوان نمونه کوچکى از شکار با دام و تور است.

به این جنبنده ضعیف و کوچک بنگر که چگونه در سرشت آن چیزى آفریده شده که آدمى، تنها با حیله و به کارگیرى ابزار و آلات مى‌تواند آن را انجام دهد. اگر در چیزى کوچک، مانند: مورچه و مور و ... عبرت و درس آموزنده‌اى هست آن را به خاطر کوچک بودن آنها حقیر مدار، زیرا گاه یک معنى و مفهوم بسیار نفیس و گرانقدرى با یک چیز کوچک و ناچیز سنجیده مى‌شود و این کار به هیچ روى از قدر و ارزش آن معنى ارزشمند نمى‌کاهد. چنان که اگر دینار طلا را با وزنه آهنى وزن کنند هیچ گاه از قیمت آن طلا کاسته نمى‌شود(1).


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 105.

در عالم مورچگان چه مى‌گذرد؟

پس از حیوانات ذره‌بینى کوچک‌ترین جاندارانى که با چشم دیده مى‌شوند حشراتند، این طبقه نیز بخودى خود انواع بیشمارى دارند که هر یک ساختمان مخصوص و ممتازى دارا مى‌باشند، و مهم‌ترین آنها مورچگانند که از دیرزمانى بشر به تفکّر و مطالعه درباره آنها پرداخته، و از نزدیک ناظر وضع زندگى آنها بوده است، و حقاً نتایج گرانبهایى بدست آورده که از نظر توحید و علم شایان اهمیّت فراوان است.

نتیجه این مطالعات به اندازه‌اى عجیب است که قبول آن براى افراد عادى که مورچه را یک موجود پست و ضعیف مى‌شمارند و به ظواهر ساده زندگانى آنها نگاه مى‌کنند، خالى از اشکال نیست، ولى کسانى که درست تشکیلات زندگى اجتماعى آنها را مطالعه کرده‌اند مورچه‌ها را با هوش‌ترین حیوانات روى زمین پس از انسان مى‌دانند!

تمدن جامعه بشرى بعد از گذشتن سال‌هاى دراز و طى مراحل مختلفى به پاى تمدن مورچگان رسید و شاید هم اکنون نیز تمدن آنها از تمدن «بعضى» از طوایف انسان بیشتر باشد!

وضع ساختمان بدنى آن‌ها عجیب، و طرز احساسات آن‌ها عجیب‌تر و وضع تشکیلات لانه و زندگى آن‌ها از هر دو حیرت‌آورتر است، البتّه نمى‌توان بااین مختصر آن همه مطالبى که در پیرامون این سه قسمت در کتاب‌هاى متعددى جمع آورى شده شرح داد ولى براى نمونه به شرح چند قسمت از آن مى‌پردازیم.

بدن مورچه اساساً از سه قسمت عمده تشکیل یافته یکى ناحیه سر، و دیگرى ناحیه سینه، و سوم ناحیه شکم است، قسمت اوّل داراى اعضاى حساس مانند مغز، و دو چشم بینا، و قوه شامه قوى، و دو چنگال نیرومند، که وسیله گرفتن اشیا و دو شاخک كه حکم آنتن رادیو و هواسنج را دارد، مى‌باشد. حتى گفته مى‌شود بوسیله همین شاخک‌ها با همنوعانش صحبت و راز و نیاز مى‌کند، مغز کوچک مورچه مرکز احساسات و غرایز بسیارى است که به بعضى از آنها اشاره خواهد شد.

سینه مورچه خیلى کوچک و بعد از سر حساس‌ترین قسمت بدن اوست و مرکز عضلات و اعصاب محرکه دست و پاى او نیز مى‌باشد.

شکم بزرگ مورچه داراى معده و روده و بعضى داراى کیسه زهرى است که بعد از زخم کردن بدن دشمن به وسیله دندان، با چابکى آن را در محل زخم خالى مى‌کند!

مورچه‌ها احساسات گوناگونى مانند انسان دارند، مخصوصاً در تنفر از بیگانگان و علاقه‌مندى به آب و خاک و لانه و وطن چنان هستند که اگر مورچه‌اى سر زده داخل لانه آنها شود با طرز بیرحمانه‌اى او را مى‌کشند و جسدش را به کنارى مى‌اندازند، در حالى که اگر تخم مورچه‌اى را از لانه خارج کرده و پرورش دهیم و پس از بزرگ شدن دوباره به همان لانه اوّل وارد کنیم هموطنان او از اظهار خوشوقتى و ملاطفت و پذیرایى گرم و صمیمانه نسبت به او مضایقه نخواهند کرد، بعضى عقیده دارند این شناسایى به وسیله حس

شامه و بوى مخصوصى است که از مشخصات اهل هر لانه است!

حس وظیفه‌شناسى مورچه‌ها زیاد و از اوّلین شخص لانه یعنى «ملکه» تا آخرین فرد ضعیف کارگر و دایه‌هاى اطفال، همگى در انجام وظایف خود جدى و کوشا هستند، مخصوصاً پشتکار و صبر و حوصله آنها قابل توجه و تحسین است و شاید نظیر آن در بین افراد بشر کمتر دیده شود!

مورچه‌ها علاوه بر کارهاى ضرورى زندگى اعمال تفریحى مانند بازى‌ها و سرگرمى‌ها و کشتى گرفتن و پرش کردن! نیز دارند مخصوصاً رقصیدن و روى دست ایستادن و جست و خیز آنها در اطراف ملکه در روز جشن تاجگذارى و تشکیل لانه جدید تماشایى است!

مورچه‌ها در جمع‌آورى و ذخیره دانه‌ها خیلى دقیق و ماهرند و با استادى خاصى آنها را در انبارهاى مخصوصى ذخیره مى‌کنند که نه سبز شوند و نه فاسد، براى جلوگیرى از سبز شدن حبوبات بعضى را دو قسمت کرده و در صورت لزوم به سه قسمت تقسیم مى‌کنند.

راه دیگر آنها براى پیش‌گیرى از فاسد شدن که ضمناً منافع دیگرى نیز در بر دارد این است که اوّل مى‌گذارند دانه‌ها کمى سبز شده و مواد نشاسته‌اى آن به مواد قندى تبدیل گردد (همان‌طور که افراد بشر نیز براى ساختن بعضى از غذاها مانند سمنو! از این راه استفاده مى‌کنند) و بعداً جوانه‌ها را قطع کرده و دانه‌ها را خشک مى‌نمایند.

علاوه بر این‌ها به تجریه رسیده که اگر مورچه‌ها را از خانه‌ها بیرون کنند دانه‌هایى که در آنجاست فاسد مى‌شود. این موضوع یا در اثر بوى مخصوص مورچه‌هاست و یااینکه کار دیگرى روى آن انجام مى‌دهند که تابحال بر بشر مخفى مانده است!

از روى پاره‌اى از قرائن حدس مى‌زنند که بعضى از مورچه‌ها «کشاورزى» را نیز بلد هستند و در اطراف لانه‌هاى خود زمین‌هایى را کشت و زرع کرده و درو مى‌کنند، ولى مسلّم این است که از «دامپرورى» و تربیت حیوانات اهلى اطلاع کافى دارند و حشرات کوچکى را از قبیل «شته» که داراى یک نوع ماده قندى مخصوص است نگاهدارى کرده و پرورش مى‌دهند، حتى آنها را به چرا برده و باز مى‌گردانند و از عسل مخصوص آنها استفاده مى‌کنند!

«لانه‌هاى مورچگان» از لحاظ ساختمان، شایان توجه فراوان است: خیلى از آن‌ها لانه خود را از گل رس که از حیث استحکام و عدم قابلیت نفوذ فوق‌العاده است بنا مى‌کنند، به این ترتیب که از گل‌هاى مزبور قطعات کوچکى شبیه به خشت جدا کرده و با همان رطوبتى که دارد روى هم مى‌چینند و دیوارها و طاق‌هاى محکمى از آن مى‌سازند. گاهى نیز یک عده مواد خارجى از قبیل تار عنکبوت و ذرات چوب براى استحکام به آن مى‌افزایند، بعضى از آنها به این مقدار نیز قناعت نکرده و ساختمان‌هاى نسبتاً مجللى که درها و پنجره‌هایى از برگ‌هاى باریک كاج و امثال آن دارد، برپا مى‌سازند، روزها پنجره‌ها را باز و شب‌ها محکم مى‌بندند!

پاره‌اى از این لانه‌ها خیلى بزرگ و داراى تشکیلات وسیعى است که بدون اغراق براى آنها حکم یک كشور را دارد که صدها هزار نفر در آن زندگى مى‌کنند، براى نمونه کافى است به وسعت یکى از آنها که توسط یکى از جهانگردان کشف گردیده اشاره کنیم: آن لانه یکصد و هشتاد متر طول داشت و داراى اطاق‌هاى تو در تو و سالن‌هاى متعدد بود!

اگر تعجب نکنید مورچگان «جنگ» هم دارند و در پاره‌اى از اوقات در اثر تجاوز اهل یک لانه به لانه دیگر، نبردهاى خونینى! بین اهل دو لانه درگیر مى‌شود و نفرات بسیارى کشته و یا مجروح مى‌شوند.

سربازانى که در ارتش مورچه‌ها کار مى‌کنند از حیث ساختمان بدن از سایرین ممتازند؛ جثه‌هاى قوى و چنگال‌هاى نیرومند و سرهاى درشت که با پوسته سختى مانند «خود» پوشیده شده است دارند، یکى از راه‌هاى دفاع آنها در مقابل این سربازان خونخوار این است که مورچه‌هاى کارگر تخم‌هاى لانه را برداشته و از درختان و ساقه‌هاى گیاهان بالا مى‌روند زیرا مورچه‌هاى جنگى در اثر سنگینى جثه قدرت تعقیب آنها را ندارند، آنها درعین قوت و شهامت از انجام کارهاى زندگى نیز بسیار عاجز و محتاج به کمك دیگران هستند ...(1)

امام علی (علیه السلام) می فرماید:

و لو فکّروا في عظيم القدرة، و جسيم النّعمة، لرجعوا إلى الطّريق، و خافوا عذاب الحريق، و لکن القلوب عليلة، و البصائر مدخولة! ألا ينظرون إلى صغير ما خلق، کيف أحکم خلقه، و أتقن ترکيبه، و فلق له السّمع و البصر، و سوّى له العظم و البشر! انظروا إلى النّملة في صغر جثّتها، و لطافة هيئتها، لا تکاد تنال بلحظ البصر، و لا بمستدرک الفکر، کيف دبّت على أرضها، و صبّت على رزقها، تنقل الحبّة إلى حجرها، و تعدّها في مستقرّها. تجمع في حرّها لبردها، و في وردها لصدرها؛ مکفول برزقها، مرزوقة بوفقها؛ لا يغفلها المنّان، و لا يحرمها الدّيّان، و لو في الصّفا اليابس، و الحجر الجامس! و لو فکّرت في مجاري أکلها، في علوها و سفلها، و ما


1) . فیلسوف نماها، ص 117.

في الجوف من شراسيف بطنها، و ما في الرأس من عينها و أذنها، لقضيت من خلقها عجبا، و لقيت من وصفها تعبا! فتعالى الّذي أقامها على قوائمها، و بناها على دعائمها! لم يشرکه في فطرتها فاطر، و لم يعنه على خلقها قادر. و لو ضربت في مذاهب فکرک لتبلغ غاياته، ما دلّتک الدّلالة إلّا على أنّ فاطر النّملة هو فاطر النّخلة، لدقيق تفصيل کلّ شي‌ء، و غامض اختلاف کلّ حيّ. و ما الجليل و اللّطيف، و الثّقيل و الخفيف، و القويّ و الضّعيف، في خلقه إلّا سواء.

ترجمه

اگر در عظمت قدرت (خداوند) و اهمیّت نعمت او مى‌اندیشیدند، به راه راست باز مى‌گشتند، و از آتش سوزان دوزخ مى‌ترسیدند؛ ولى دلها بیمار و چشمهاى بصیرت معیوب است، آیا به مخلوقات کوچکى که خدا آفریده، نمى‌نگرند که چگونه آفرینش آنها را دقیق و حساب شده و ترکیب آنها را متقن ساخته، گوش و چشم براى آنها آفریده و استخوان و پوست آنها را مرتّب نموده است. به این مورچه نگاه کنید با آن جثه کوچک و اندام ظریفش که از کوچکى درست، با چشم دیده نمى‌شود و در اندیشه نمى‌گنجد؛ ولى با این حال چگونه روى زمین (ناهموار و پرسنگلاخ) راه مى‌رود و به روزیش دست مى‌یابد، دانه‌ها را (از راه‌هاى دور و نزدیک) به لانه‌اش منتقل مى‌کند و در جایگاه مخصوص نگهدارى مى‌نماید. در فصل گرما براى سرما، و به هنگام توانایى براى روز ناتوانى، ذخیره مى‌کند، روزیش (از سوى خدا) تضمین شده و خوراک موافق طبعش در اختیار او قرار گرفته است، خداوند منّان هرگز از او غافل نمى‌شود و پروردگار مدبّر محرومش نمى‌سازد، هرچند در دل سنگ سخت و خشک و در میان صخره‌اى فاقد رطوبت باشد.

اگر در مجارى خوراک و در بالا و پایین دستگاه گوارش او و آنچه در جوفش از اطراف دنده‌ها وجود دارد و آنچه در سر او از چشم و گوش قرار گرفته، بیندیشى شگفت‌زده خواهى شد و از وصف عجایب او به زحمت خواهى افتاد. پس بزرگ و بلندمرتبه است خداوندى که مورچه را روى دست و پا (ى ضعیف و ظریفش) برپا داشته و او را بر ستونهاى محکمى (نسبت به او) بنا نهاده است. هیچ آفریدگارى در

آفرینش این حشره با او شریک نبوده و هیچ قدرتمندى او را در آفرینش آن یارى نکرده است. اگر همه راههاى فکر و اندیشه را طى کنى تا به آخر رسى، همه دلایل به تو مى‌گوید که آفریننده مورچه کوچک همان آفریدگار درخت (تناور) نخل است، زیرا ساختمان اجزاى هرموجودى دقیق است و هرمخلوق زنده‌اى در درون خود اعضاى مختلف و پیچیده‌اى دارد. (به یقین) بزرگ و کوچک، سنگین و سبک، قوىّ و ضعیف، همه در خلقتش یکسان است و در برابر قدرتش همگون!

زندگى بسیار شگفت‌انگیز مورچه‌ها

گرچه مورچه‌ها بر اثر کثرت و تنوّع و وجود بى‌شمارشان در کوه و صحرا و درون خانه‌ها، به صورت یک امر عادى درآمده و توجه عامّه مردم را هرگز به خود جلب نمى‌کند؛ ولى براى دانشمندانى که گاه بیست سال درباره زندگى آنها اندیشیده‌اند بسیار شگفت‌آور است و مطالعات آنها درباره اسرار آفرینش مورچگان درهاى بزرگى را براى پى‌بردن به عظمت آفریدگار به روى ما گشوده است که به گوشه‌اى از آن ذیلا اشاره مى‌شود:

1.

حیوانات و حشراتى که به صورت گروهى زندگى مى‌کنند کم نیستند؛ مانند بخشى از پرندگان و ماهیان و گوزنها و آهوها؛ ولى آنها که زندگى دسته‌جمعیشان براساس تقسیم کار است کم هستند و مورچگان یکى از شاخص‌ترین آنها هستند. مورچه‌هاى ماده وظیفه جمع‌آورى غذا، نگهدارى نوزادان و حتى نگهدارى مادر لانه (ملکه مورچگان) را بر عهده دارند. مورچه‌هاى نر کارشان بارور ساختن ملکه و ملکه کارش تخم گذارى است و جالب این که نرها بعد از جفت‌گیرى مى‌میرند. گروهى نیز به صورت نیروهاى مسلّح هستند که آرواره‌هاى قوى دارند و از لانه در برابر هجوم دشمنان پاسدارى مى‌کنند.

2.

مورچه‌هاى کارگر (ماده‌ها) زمین را سوراخ مى‌کنند و به تدریج خاک را مى‌کنند تا محل مناسبى براى زندگى آنها در زیر سطح زمین فراهم شود؛ ولى همه

مورچه‌ها در زیر زمین زندگى نمى‌کنند. گروهى از مورچه‌ها که آنها را مورچه نجار مى‌نامند، درون چوبها را سوراخ مى‌کنند و در آن لانه مى‌سازند.

3.

مورچه‌ها در اندام کوچک خود که گاهى فقط به دو میلیمتر مى‌رسد تمام دستگاههایى را که در یک حیوان عظیم الجثه است، دارا هستند و حتى چیزى بیش از او دارند، پاهاى اضافى و شاخکهایى که آنها را با محیط خود آشنا مى‌سازد و عقل و هوش اجتماعى قوى و آینده‌نگرى.

4.

بسیارى از مورچه‌ها، حشرات دیگر را به خدمت خود درمى‌آورند و از آنها استفاده مى‌کنند (در واقع نوعى دامدارى دارند) از جمله مورچه گندمزار یکى از این نوع مورچه‌هاست. جانورى که مورد استفاده این نوع مورچه قرار مى‌گیرد، شپشه‌هاى گیاهى است. این حشرات اگر خشمگین شوند مایع شیرینى مانند عسل ترشح مى‌کنند و مورچه‌ها از آن بهره مى‌گیرند.

بعضى دیگر از مورچه‌ها، حشرات مخصوصى را که در پوست درختان تخم مى‌گذارند یا سوسکها را به خدمت خود درمى‌آورند.

5.

اگر تعجب نکنید گروهى از مورچه‌ها دست به کشاورزى مى‌زنند. نوعى مورچه که به نام مورچه چترى نامیده مى‌شود، باغچه‌اى در اطراف لانه خود ترتیب مى‌دهد و در آن قارچهاى کوچک مى‌پروراند. مورچه‌هاى کارگر براى رشد قارچها قطعات کوچکى از برگها را جدا مى‌کنند و با خود مى‌آورند. هنگامى که مورچه کارگر قطعه‌اى از برگ را با خود مى‌آورد گویى چترى بالاى سر دارد و به همین دلیل به این نام نامیده شده است.

6.

نوعى از مورچه‌ها به مورچه‌هاى سپاهى نامیده شده‌اند که مانند عشایر از جایى به جاى دیگر کوچ مى‌کنند. آنها حشراتى واقعا درنده هستند که حتى فیلها سعى مى‌کنند سر راه آنها قرار نگیرند وگرنه صدمه زیادى به آنها مى‌زنند.

گروهى از این مورچگان که در مناطق حارّه زندگى مى‌کنند گوشت‌خوارند و هرگاه دسته‌جمعى به جانورى حمله کنند به زودى از پاى در مى‌آید و در مدت کمى همه عضلات حیوان را مى‌خورند و تنها اسکلتى از او به جاى مى‌ماند.

7.

مورچه‌ها معمولا سرى بزرگ و کمرى باریک دارند و نسبت به جثه خود بسیار قوى و پرزورند چنان‌که دانه‌اى را که چندین برابر آنها وزن دارد با دندان مى‌گیرند و از دیوار بالا مى‌روند کارى که براى هیچ قهرمان وزنه‌بردارى از انسانها امکان‌پذیر نیست. آرى! مورچه برخلاف جثه کوچک خود، به راحتى مى‌تواند بارهایى را که ده برابر خودش وزن دارد بلند کند یا جابجا نماید.

8.

آینده‌نگرى مورچه و مدیریت او بسیار جالب است؛ در تابستان با الهام درونى به فکر زمستان سخت است در صورتى که چه بسا در طول عمرش هرگز زمستان ندیده باشد. دانه‌هاى غذایى را به طرز مطلوبى نگهدارى مى‌کند؛ گاه آنها را از لانه بیرون مى‌آورد تا هوا بخورد و فاسد نشود و گاه آنها را به دو یا چند قسمت تقسیم مى‌کند تا سبز نشود و فاسد نگردد، حتى نوشته‌اند دانه گشنیز را به چهار قسمت تقسیم مى‌کند، زیرا اگر کمتر از آن باشد سبز مى‌شود.

9.

موقعیت‌شناسى مورچه عجیب است. بعضى از دانشمندان نوشته‌اند مورچه‌اى را در وسط دایره‌اى از آتش قرار دادند او براى نجات خود به هرسو حرکت کرد و چون راه فرارى پیدا نکرد سرانجام جان داد. نقطه‌اى را که او جان داده بود اندازه‌گیرى کردند درست مرکز دایره بود؛ یعنى دورترین نقطه به آتش اطراف.

10.

مورچه‌ها انواع زیادى دارند که بعضى از دانشمندان بالغ بر چهار هزار نوع را شمارش کرده‌اند و تعداد مورچه‌هاى روى زمین را ده برابر مجموع انسانها مى‌دانند.

مطالعات جدید نشان مى‌دهد که مورچه‌ها در زمینه حل مشکل ترافیک از انسانها پیشى گرفته‌اند. میلیونها مورچه صبورانه با دنبال کردن یک ساختار ساده «تک گذر» بهترین راه را براى رسیدن به مقصد در اسرع وقت و بدون تأخیر در پیش مى‌گیرند.

شگفتیهاى دنیاى مورچگان بسیار بیش از آن است که در بالا گفته شد و در این زمینه کتابها یا مقالات فراوانى نوشته شده است و از اینجا روشن مى‌شود که امیر

مؤمنان على (علیه السلام) در این خطبه بر چه نقطه حساسى از آفرینش خداوند انگشت نهاده است.(1)

تار عنکبوت یکى از آیات بزرگ الهى

تار عنکبوت از عجایب خلقت و آفرینش است؛ همان‌گونه که عنکبوت- که در نظر همه ما موجودى کم ارزش جلوه مى‌کند- نیز از عجایب آفرینش است.

دانشمندان بیست هزار نوع عنکبوت را تا اکنون کشف کرده‌اند که داراى شکل‌هاى گوناگون، کارهاى متفاوت و زندگى‌هاى مختلفى هستند.

در زیر شکم عنکبوت گودى بسیار کوچکى به اندازه سر سوزن وجود دارد که مادّه چسبنده‌اى همانند بعضى از چسبهاى مایع از آن تراوش مى‌کند. هنگامى که این مایع در معرض هوا قرار مى‌گیرد، محکم مى‌شود. عنکبوت با پنجه‌هاى مخصوصى که دارد به این گودى مى‌زند و مایع مذکور تبدیل به تار مى‌شود و بیرون مى‌آید.

عنکبوت با این تار، خانه یا دام مى‌سازد. عنکبوت ضعیف و ناتوان، خوراکش

حشرات است؛ یعنى او یک حیوان گوشتخوار است، حشراتى که در مسیر تار عنکبوت پرواز مى‌کنند، به این تار برخورد مى‌کنند و به دام مى‌افتند؛ عنکبوت که در کمین است، همین که حشره‌اى به دامش افتاد، با سرعت به دور او تار مى‌تند و او را در میان تارهایش گرفتار مى‌سازد. این زندانى به همین شکل مى‌ماند تا مى‌میرد؛ سپس طعمه و غذاى عنکبوت مى‌شود. این تارها داراى ویژگیهاى منحصر به فردى است که به برخى از آنها اشاره مى‌شود:

1- تار عنکبوت از فولاد محکم‌تر است! یعنى اگر فولاد را به اندازه تار عنکبوت نازک كنیم، چنین فولادى سست‌تر از تار عنکبوت است و اگر تار عنکبوت را به قطر لوله فولاد بتابانیم به مراتب محکم‌تر از فولاد خواهد شد!


1) . دائرة المعارف موسوم به فرهنگ‌نامه، نوشته موریس پارکر که توسط ده نفر از اساتید دانشگاههاى ایران به فارسى برگردانده شده است؛ فرهنگ معین؛ مقالات مطبوعات روز و حیاة الحیوان دمیرى. پیام امام امیر المومنین (علیه السلام) ، ج‌7، ص 166.

2- عنکبوت با این مایع چسبنده گودى شکم خود، چیزى در حدود 500 تار مى‌تند و این واقعاً عجیب است!

3- عجیب‌تر از همه این‌ها، این که برخى از تارهاى عنکبوت متشکل از چهار تار است که هر کدام، از هزار تار ساخته شده است! آیا این‌ها نشانه خدا نیست؟ «وَ كَايِّنْ مِنْ آيَةٍ فِى السّمواتِ وَالارْضِ يَمُرُّون عَلَيْها وَهُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ‌(1)و چه بسیار نشانه‌اى (از خدا) در آسمانها و زمین که از کنارش مى‌گذرند و به آن اعتنا ندارند.»

4- توان مهندسى عنکبوت نیز از امور اعجاب آور است؛ این حیوان به ظاهر ضعیف تار خود را همچون شعاع خورشید به صورت مساوى و منظّم مى‌تند. تمام فاصله‌ها و زاویه‌ها بسیار دقیق است.

خلاصه این که خداوند عالم در خلقت این حشره ضعیف چنان دستور و برنامه‌اى را نهاده است که بسیار دقیق کار خود را انجام مى‌دهد.

آرى هر یک از این عجایب براى شناسایى خداوند کافى است، در حالى که سراسر جهان هستى مملوّ از نشانه‌هاى خداوند است؛ یعنى هیچ مسأله‌اى به اندازه توحید خداوند، دلیل و برهان ندارد؛ توحید میلیون‌ها میلیون دلیل دارد؛ تمام ستارگان آسمان؛ اتم‌هاى موجود در جهان؛ گیاهان؛ حتى برگ درختان؛ حیوانات؛ انسان‌ها، همه و همه دلیل‌هاى خداوندند.

«او» چیزى نیست که مخفى باشد(2).


1) . سوره یوسف، آیه 105.

2) .مثالهاى زیباى قرآن، ج‌2، ص 164.

جسم الطائر و خلقته

تَأَمَّلْ يَا مُفَضَّلُ جِسْمَ الطَّائِرِ وَ خِلْقَتَهُ فَإِنَّهُ حِينَ قُدِّرَ أَنْ يَكُونَ طَائِراً فِي الْجَوِّ خُفِّفَ جِسْمُهُ وَ أُدْمِجَ‌(1)خَلْقُهُ وَ اقْتُصِرَ بِهِ مِنَ الْقَوَائِمِ الْأَرْبَعِ عَلَى اثْنَتَيْنِ وَ مِنَ الْأَصَابِعِ الْخَمْسِ عَلَى أَرْبَعٍ وَ مِنْ مَنْفَذَيْنِ لِلزِّبْلِ وَ الْبَوْلِ عَلَى وَاحِدٍ يَجْمَعُهُمَا ثُمَّ خُلِقَ ذَا جُؤْجُؤٍ(2)مُحَدَّدٍ لِيَسْهُلَ عَلَيْهِ أَنْ يَخْرِقَ الْهَوَاءَ كَيْفَ مَا أَخَذَ فِيهِ كَمَا جُعِلَتِ السَّفِينَةُ بِهَذِهِ الْهَيْئَةِ لِتَشُقَّ الْمَاءَ وَ تَنْفُذَ فِيهِ وَ جُعِلَ فِي جَنَاحَيْهِ وَ ذَنَبِهِ رِيشَاتٌ طِوَالٌ مِتَانٌ لِيَنْهَضَ بِهَا لِلطَّيَرَانِ وَ کسا(3)(كُسِيَ) كُلُّهُ الرِّيشَ لِيَتَدَاخَلَهُ الْهَوَاءُ فَيُقِلَّهُ‌(4)وَ لَمَّا قُدِّرَ أَنْ يَكُونَ طُعْمُهُ الْحَبَّ وَ اللَّحْمَ يَبْلَعُهُ بَلْعاً بِلَا مَضْغٍ نُقِصَ مِنْ خِلْقَةِ الْإِنْسَانِ وَ خُلِقَ لَهُ مِنْقَارٌ صُلْبٌ جاسي [جَاسٍ] يَتَنَاوَلُ بِهِ طُعْمَهُ فَلَا يَنْسَحِجُ‌(5)مِنْ لَقْطِ الْحَبِّ وَ لَا يَتَقَصَّفُ‌(6)

مِنْ نَهْشِ اللَّحْمِ وَ لَمَّا عَدِمَ الْأَسْنَانَ وَ صَارَ يَزْدَرِدُ الْحَبَّ صَحِيحاً وَ اللَّحْمَ غَرِيضاً(7)أُعِينَ بِفَضْلِ حَرَارَةٍ فِي الْجَوْفِ تَطْحَنُ لَهُ الطُّعْمَ طَحْناً يَسْتَغْنِي بِهِ عَنِ الْمَضْغِ وَ اعْتَبِرْ ذَلِكَ بِأَنَّ عَجَمَ الْعِنَبِ‌(8)وَ غَيْرِهِ يَخْرُجُ مِنْ أَجْوَافِ الْإِنْسِ صَحِيحاً وَ يُطْحَنُ فِي أَجْوَافِ الطَّيْرِ لَا يُرَى لَهُ أَثَرٌ ثُمَّ جُعِلَ مِمَّا يَبِيضُ بَيْضاً وَ لَا يَلِدُ وِلَادَةً لِكَيْلَا يَثْقُلَ عَنِ الطَّيَرَانِ فَإِنَّهُ لَوْ كَانَتِ الْفِرَاخُ فِي جَوْفِهِ تَمْكُثُ حَتَّى تَسْتَحْكِمَ لَأَثْقَلَتْهُ وَ عَاقَتْهُ عَنِ النُّهُوضِ وَ الطَّيَرَانِ فَجُعِلَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ مِنْ خَلْقِهِ مُشَاكِلًا لِلْأَمْرِ الَّذِي قُدِّرَ أَنْ يَكُونَ عَلَيْهِ ثُمَّ صَارَ الطَّائِرُ السَّائِحُ فِي هَذَا الْجَوِّ يَقْعُدُ عَلَى بَيْضِهِ فَيَحْضُنُهُ أُسْبُوعاً وَ بَعْضُهَا أُسْبُوعَيْنِ وَ بَعْضُهَا ثَلَاثَةَ أَسَابِيعَ حَتَّى يَخْرُجَ الْفَرْخُ مِنَ


1) . أدمج خلقه: لفه و أحسنه.

2) . الجؤجؤ من الطائر و السفينة: الصدر و الجمع جآجئ

3) . في الأصل کتبت بالالف المقصورة و هي خطأ.

4) . يقله: يحمله و يرفعه.

5) . ينسحج: أي ينتشر.

6) . يتقصف: أي يتکسر.

7) . الغريض: کل ابيض طري.

8) . عجم العنب: ما کان في جوف العنب من النوى الصغير.

الْبَيْضَةِ ثُمَّ يُقْبِلُ عَلَيْهِ فَيَزُقُّهُ الرِّيحَ لتتسح [لِتَتَّسِعَ] حَوْصَلَتُهُ لِلْغِذَاءِ ثُمَّ يُرَبِّيهِ وَ يُغَذِّيهِ بِمَا يَعِيشُ بِهِ فَمَنْ كَلَّفَهُ أَنْ يَلْقُطَ الطُّعْمَ وَ الْحَبَّ يَسْتَخْرِجُهُ بَعْدَ

أَنْ يَسْتَقِرَّ فِي حَوْصَلَتِهِ وَ يَغْذُو بِهِ فِرَاخَهُ وَ لِأَيِّ مَعْنًى يَحْتَمِلُ هَذِهِ الْمَشَقَّةَ وَ لَيْسَ بِذِي رَوِيَّةٍ وَ لَا تَفَكُّرٍ وَ لَا يَأْمُلُ فِي فِرَاخِهِ مَا يُؤَمِّلُ الْإِنْسَانُ فِي وَلَدِهِ مِنَ الْعِزِّ وَ الرِّفْدِ(1)

وَ بَقَاءِ الذِّكْرِ فَهَذَا مِنْ فِعْلِهِ يَشْهَدُ أَنَّهُ مَعْطُوفٌ عَلَى فِرَاخِهِ لَعَلَّهُ لَا يَعْرِفُهَا وَ لَا يُفَكِّرُ فِيهَا وَ هِيَ دَوَامُ النَّسْلِ وَ بَقَاؤُهُ لُطْفاً مِنَ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ

الدجاجة و تهيجها لحضن البيض و التفريخ

انْظُرْ إِلَى الدَّجَاجَةِ كَيْفَ تُهَيَّجُ لِحِضْنِ الْبَيْضِ وَ التَّفْرِيخِ وَ لَيْسَ لَهَا بَيْضٌ مُجْتَمَعٌ وَ لَا وَكْرٌ مُوَطَّأٌ بَلْ تَنْبَعِثُ وَ تَنْتَفِخُ وَ تَقْوَى‌(2)

[تُقَوْقِي] وَ تَمْتَنِعُ مِنَ الطُّعْمِ حَتَّى يُجْمَعَ لَهَا الْبَيْضُ فَتَحْضُنُهُ وَ تُفَرِّخُ فَلِمَ كَانَ ذَلِكَ مِنْهَا إِلَّا لِإِقَامَةِ النَّسْلِ وَ مَنْ أَخَذَهَا بِإِقَامَةِ النَّسْلِ وَ لَا رَوِيَّةَ لَهَا وَ لَا تَفْكِيرَ لَوْ لَا أَنَّهَا مَجْبُولَةٌ عَلَى ذَلِكَ(3)

[حکمت هاى نهفته در آفرینش پرنده]

اى مفضّل! در جسم و آفرینش پرنده بنگر. آنگاه که تقدیر و حکمت بر آن تعلق گرفت که پرنده در آسمان باشد، تنش سبک و نیکو آفریده شد و به جاى چهار دست و پا تنها دو پا و به جاى پنج انگشت چهار انگشت و به جاى دو مخرج بول و فضولات یک مخرج به آن داده شد.

چنان که قسمت پیشین کشتى تیز و باریک است و آب را مى‌شکافد و پیش مى‌رود، سینه و جلوى پرنده نیز به گونه‌اى شبیه کشتى است تا هوا را بشکافد و


1) . الرفد- بالکسر- المعونة و العطاء و الجمع ارفاد و رفود.

2) . في الأصل کتبت الالف مشالة، و تقوى من القوى أي الجوع فکأن الدجاجة تبيت جائعة .. و في نسخة تقوقى اي تصيح.

3) . توحيد المفضل، ص 115.

چنان که خواهد به پرواز در آید. همچنین در بالها و دمش پرهاى بلندى نهاده شده تا براحتى او را براى پرواز بلند کنند. تمام بدنش پوشیده از پر است تا هوا در آنها

نفوذ کند و براحتى در ارتفاع بالا بماند و پرواز کند.

از آنجا که حکمت، چنین تعلق گرفت که غذاى پرندگان از دانه و گوشت باشد و باید آنها را بدون جویدن فرو برد، همانند لب و دندان آدمى براى آنها آفریده نشد بلکه منقارى تیز و سخت به آنها داده شد تا غذا را با آن برگیرند و بخورند و از چیدن و شکستن دانه‌هاى سخت [از زمین ناهموار] پاره نشود و از پاره کردن گوشت نشکند.

از آنجا که پرنده دندان ندارد و دانه را سالم و گوشت را سخت و ناپخته فرو مى‌برد در درون آن حرارتى نهاده شده که دانه را چنان خرد و آسیاب مى‌کند که از جویدن مستغنى مى‌گردد. به خاطر نبودن این نیرو در انسان [اگر این دانه‌ها را آدمى ناجویده فرو برد] به همان شکل سالم دفع مى‌گردد ولى همین دانه‌هاى سالم در درون پرنده چنان خرد مى‌گردد که اثرى از آن نمى‌ماند.

نیز تقدیر چنان شد که پرندگان تخم گذارند و بچه نزایند تا در وقت پرواز سنگین نباشند. اگر فرزند در شکم آنها بماند تا قوى شود [چنان که در پستانداران چنین است]، سنگینى آن، آنها را از برخاستن و پرواز نگاه مى‌دارد. پس همه چیز پرندگان چنان آفریده شده که با ویژگی هاى آنها متناسب و هماهنگ باشد.

آنگاه پرنده‌اى که غالبا در پرواز و گشت است، گاه هفته‌اى، برخى دو هفته و برخى دیگر سه هفته بر تخم خود مى‌خوابند تا آن را بپرورانند و جوجه از تخم بیرون آید. چون جوجه بیرون آمد باد در دل جوجه مى‌دمد تا چینه‌دانش گشاده گردد و بتواند غذا را جاى دهد. آنگاه او را غذایى مناسب و سازگار مى‌دهد و بزرگ مى‌کند.

چه کسى تدبیر چنان نموده که او غذا و دانه برچیند و در چینه‌دان ریزد و آنگاه براى جوجه‌اش دانه‌ها را برآورد؟ چرا این گونه خود را در رنج و سختى مى‌افکند و حال آنکه عقل و اندیشه ندارد و از جوجه‌اش انتظارى که آدمیان از فرزند دارند؛ مانند: فخر، عزت، یارى و ماندگارى نام ندارد؟

خداوند جلّ و علا از سر لطف و کرامت، چنان تدبیر نموده که او بدون اندیشه در این امور، از سر غریزه خدادادى جوجه‌اش را دوست دارد و غذایش دهد تا نسل آنها پایدار ماند.

بنگر که مرغ چگونه شور تخمگذارى و پرورش جوجه در سر دارد حال آنکه جاى و لانه مناسبى براى گرد آوردن تخمها در آن ندارد؟ مرغ در این زمان برانگیخته مى‌شود. تخم مى‌گذارد و گرسنه مى‌ماند و چیزى نمى‌خورد تا تخمهایش گرد آیند و آنها را بپروراند و جوجه گرداند. راستى آیا این جز براى ماندگارى نسل است؟ و با اینکه مرغ درک و اندیشه ندارد- چرا براى بقاى نسل این گونه مى‌کوشد؟ آیا جز براى آن است که آفرینشگر حکیم این نیرو را در سرشت و غریزه او نهاده است؟(1)

نشانه‌هاى او در آفرینش پرندگان

انسان همیشه در طول تاریخ، پرندگان را دوست داشته و از زندگى آنها لذّت مى‌برده و مشاهده مى‌کرده است که به طرز بسیار زیبائى بالاى سر او و بر فراز آسمان، پرواز مى‌کنند؛ و این پدیده همواره مایه اعجاب او بوده است، که چگونه جسم سنگین برخلاف جاذبه زمین به این راحتى، به آسمان مى‌رود و با آن سرعت، حرکت مى‌کند؟!

نه تنها این ویژگى که ویژگى‌هاى دیگرى مانند بال و پر رنگارنگ پرندگان، آواز خواندن زیباى بعضى از آنان، طرز ساختن خانه و لانه، و پرورش نوزادان و تغذیه آنها، مهاجرت طولانى گروهى از آنان، و امور دیگرى از این قبیل، مایه شگفتى او بوده است.

هرچند تکرار این صحنه‌هاى شگفت‌انگیز کم کم سبب مى‌شده که عدّه‌اى به سادگى از کنار آن بگذرند. امّا قرآن مجید در بخشى از آیات توحیدى، انگشت روى این مسأله گذارده، و همگان را به مطالعه عالم پرندگان فرا مى‌خواند، تا آیات و نشانه‌هاى خدا را در جاى جاى آن بنگرند.


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 107.

با این اشاره کوتاه به آیات زیر گوش جان فرا مى‌دهیم:

1- الَمْ يَرَوْا الى الطَّيْرِ مُسَخَّرَاتٍ فِى جَوِّ السَّماءِ ما يُمْسِكُهُنَّ الَّا اللَّهُ انَّ فِى ذلِكَ لَاياتٍ يُؤْمِنُوْنَ.(1)

2- أَوَلَمْ يَرَوْا الىَ الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صافّاتٍ وَ يَقْبِضْنَ مايُمتسِكُهُنَّ الَّا الرَّحمانُ انَّهُ بِكُلِّ شَيْى‌ءٍ بَصِيْرٌ.(2)

3- ألَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسبَّحُ لَهُ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ الأرْضِ وَ الطَّيْرُ صافّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيْحَهُ وَ اللَّهُ عَلِيْمٌ بِما يَفْعَلُوْنَ.(3)

4- وَ مِا مِنْ دابَّةِ فِى الأَرْضِ وَ لاطائرٍ يَطِيْرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ ما فَرَّطْنا فِى الْكِتابِ مِنْ شَيْى‌ءٍ ثُمَّ إلى رَبِّهِمُ يُحْشَرُوْنَ.(4)

ترجمه

1- «آیا آنها به پرندگانى که برفراز آسمان تسخیر شده‌اند نظر نیفکندند؟

هیچکس جز خدا آنها را نگاه نمى‌دارد، در این نشانه‌هایى است (از عظمت

و قدرت خدا) براى کسانى که ایمان مى‌آورند.»

2- «آیا پرندگانى را که لابه‌لاى سرشان، گاه بال‌هاى خود را گسترده و گاه جمع مى‌کنند، نگاه نکردند؟ جز خداوند رحمان کسى آنها را بر فراز آسمان نگه نمى‌دارد، چرا که او به هر چیز بینا است.»

3- «آیا ندیدى که براى خدا تسبیح مى‌کنند تمام آنان که در آسمان‌ها و زمین‌اند و همچنین پرندگان به هنگامى که بر فراز آسمان بال گسترده‌اند، هریک از آنها نماز و تسبیح خود را مى‌داند! و خداوند به آنچه انجام مى‌دهند عالم است.»


1) . سوره نحل، آيه 79.

2) . سوره ملک، آيه 19.

3) . سوره نور، آيه 41.

4) . سوره انعام، آيه 38.

4- «هیچ جنبنده‌اى در زمین، و هیچ پرنده‌اى که با دو بال خود پرواز مى‌کند نیست، مگر اینکه امت‌هایى همانند شما هستند، ما هیچ چیز را در این کتاب فرو گذار نکردیم، سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى‌گردند.»

فنّ پیچیده پرواز

سال‌ها انسان فکر مى‌کرد؛ این چه نیروى مرموزى است که پرندگان را که اجسام نسبتاً سنگینى هستند برخلاف نیروى جاذبه به این آسانى به بالا مى‌برد و به نرمى و راحتى و چابکى در اوج آسمان به پرواز در مى‌آورد، و به سرعت جابجا مى‌شود؛ ولى با اختراع و تکمیل هواپیما، این معنى کشف شد که نیروئى به نام نیروى بالابر وجود دارد که نه تنها پرندگان؛ بلکه مى‌تواند اجسام بسیار سنگین را در آسمان به پرواز در آورد؛ و در یک عبارت ساده و خالى از اصطلاحات فنّى مى‌توان آن را چنین توضیح داد:

اگر جسمى داراى دو سطح متفاوت باشد- مانند بال‌هاى پرندگان یا بال‌هاى هواپیما که سطح روئین‌اش داراى انحناء و برجستگى است- اگر چنین جسمى به طور افقى حرکت کند، نیروى خاصّى در آن پیدا مى‌شود که آن را به طرف بالا سوق مى‌دهد. این به خاطر آن است که فشار هوا، بر سطح زیرین، نسبت به سطح روئین بیشتر خواهد بود. (چون سطح روئین بیشتر از سطح زیرین است.)

استفاده از این قانون، هسته اصلى پرواز اجسام سنگین را در هوا تشکیل مى‌دهد؛ و اگر درست در بال‌هاى پرندگان دقت کنیم، این قانون فیزیکى را دقیقاً مى‌توانیم درک كنیم.

ولى این تنها یک مسأله از ده‌ها مسأله مهم پرواز است، و براى تکمیل آن امور زیر نیز ضرورت دارد:

1- سرعت اولیّه براى ایجاد نیروى بالابر (هواپیماها براى بدست آوردن این سرعت، مدّت زیادى روى زمین راه مى‌روند؛ ولى پرندگان گاه با کمى دویدن و گاهى با یک پرش سریع در هوا به این هدف مى‌رسند!)

2- چگونگى خنثى کردن این نیرو براى فرود آمدن (این معنى با کم کردن سرعت و تغییر شکل بال‌ها، در پرندگان و هواپیماها صورت مى‌گیرد!)

3- چگونگى تغییر مسیر، به هنگام پرواز (این معنى نیز عمدتاً به وسیله حرکات دم هواپیما است یا پرهاى مخصوص دم پرندگان که در جهات مختلف

صورت مى‌گیرد و پرنده را به هر سو که قصد کند برد.)

4- شکل مناسب براى پرواز به طورى که مقاومت هوا را روى جسم پرنده به حداقل برساند. (این معنى در پرندگان به وسیله اندام دوکى شکل، کلّه گرد و بیضى شکل، منقار کشیده و تیز تأمین شده، و شکل هواپیماها نیز تقلیدى از آن است!)

5- ابزار همآهنگ با پرواز (این معنى با پوشش پرها که به پرندگان اجازه مى‌دهد بر هوا سوار شوند، تخم گذارى به جاى باردار شدن، تا بدن آنها سنگین نگردد، چشم‌هاى تیزبین که از نقطه دور، هدف یا طعمه یا شکار خود را به خوبى ببیند، و امثال اینها تأمین شده است.)

6- مدّت‌ها بود که دانشمندان ملاحظه مى‌کردند که وجود چرخ‌هاى هواپیما علاوه بر اینکه از سرعت آنها مى‌کاهد؛ خالى از خطراتى در هنگام پرواز نیست. تا اینکه با مشاهده وضع پرندگان که به هنگام پرواز همینکه از زمین بلند شدند پاى خود را جمع مى‌کنند و کمى قبل از فرود آمدن پاى خود را باز مى‌کنند؛ فهمیدند که باید از چرخ‌هاى متحرّک استفاده کنند که پس از اوج گرفتن جمع شود، و کمى قبل از فرود آمدن باز گردد!

اصولًا اگر تعجب نکنید سالیان درازى است که دانشمندان روى انواع مختلف پرندگان از نظر چگونگى پرواز، و چگونى فرود آمدن، و طرز بال‌ها و دم‌ها، مطالعه مى‌کنند؛ و انواع مختلفى از هواپیما را به تقلید از انواع مختلف پرندگان ساخته‌اند. (دقت کنید.)

آیا اصولى که گفته شد که هریک براى پرواز ضرورت دارد از طبیعت کور و کر ممکن است؟ آیا اینها دلیل بر علم و قدرت بى‌مانند مبدأ آفرینش نیست؟ و آیا

جمله ما يُمْسِكُهُنَّ الَّا الرَّحْمنُ: «پرندگان را جز خداوند رحمان بر فراز آسمان نگه نمى‌دارد» اشاره لطیف و زیبائى به تمام این اصول نیست؟ به خصوص اینکه به دنبال آن جمله انَّهُ بِكُّلِ شَى‌ءٍ بَصیرٌ: «او نسبت به هر چیز بینا است» این معنا را تکمیل مى‌کند.

عجائب پرندگان و پرندگان عجیب

پرندگان انواع مختلفى دارند و همه عجیب‌اند؛ اما در میان آنها بعضى عجیب‌تر است. بعضى از دانشمندان مى‌گویند: تاکنون 289 نوع کبوتر و 209 نوع کبك و 100 هزار نوع پروانه مشاهده شده است!(1)

از میان پرندگان عجیب و استثنائى خفاش را مى‌توان نام برد. او بر خلاف پرندگان دیگر از روشنائى آفتاب بیزار است، و در تاریکى و ظلمت شب با شجاعت و جسارت، به هر طرف پرواز مى‌کند. بدن او اصلًا پر ندارد و بالهایش از پرده‌هاى گوشت نازک ساخته شده، باردار مى‌شود، پستان دارد، مانند زنان، رگل مى‌بیند! گوشتخوار است. مى‌گویند تمام پرندگان با او دشمن‌اند، و او هم با پرندگان دیگر مخالف! و به همین دلیل زندگانى‌اش در انزوا مى‌گذرد.

حرکت سریع و جسورانه او در ظلمت شب بى آنکه به مانعى برخورد کند بسیار حیرت‌انگیز است. او از لابلاى پیچ و خم‌هاى زیاد مى‌گذرد بى‌آنکه راه خود را گم کند، طعمه خود را در هر گوشه‌اى پنهان شده باشد به دست مى‌آورد بى‌آنکه خطا کند، و اینها به خاطر آن است که دستگاه مرموزى شبیه رادار در اختیار دارد.

او با گوشش مى‌بیند! (آرى با گوشش!) زیرا امواج مخصوصى با حنجره خود ایجاد و از بینى خود بیرون مى‌فرستد. این امواج به هر مانعى که اطراف‌اش باشد برخورد مى‌کند و باز مى‌گردد، و او با گوش خود انعکاس امواج را مى‌گیرد، و موقعیت تمام اطراف خود را از نظر وجود موانع کاملًا درک مى‌کند.


1) . به کتاب اسرار زندگى حیوانات، ص 142 تا 196 و مجله شکار و طبیعت مرداد ماه 53 مراجعه شود.

ساختمان حنجره و بینى و گوش او راستى عجیب است؛ و داراى دقت و قدرت بى‌مانندى است که در هیچ‌یک از پستانداران وجود ندارد.

امواجى را که او بیرون مى‌فرستد امواج ماوراء صوتى است، یعنى ما قادر به شنیدن آن نیستیم، در حالى که در هر ثانیه 30 الى 60 بار این امواج را در اطراف خود پخش مى‌کند و بازتاب آن را مى‌گیرد.

درباره خفّاش بحث‌هاى زیادى کرده‌اند و مقالات فراوانى نوشته‌اند که یک دنیا درس خداشناسى در آن نهفته شده است.

به همین دلیل امیرمؤمنان على (علیه السلام) در خطبه‌اى از نهج‌البلاغه که به نام خطبه خفّاش معروف است از این حیوان سخن مى‌گوید، و ریزه کارى‌ها و ظرافت‌هاى وجود آن را با بیان نیرومند و فصیح و بلیغ خود منعکس مى‌سازد.

آنجا که مى‌فرماید.

«از لطائف صنع خدا و شگفتى‌هاى خلقت‌اش اسرار پیچیده حکمتى است که در وجود شب پره‌ها به ما نشان داده»، و بعد از آن توصیف بلیغى در این باره مى‌فرماید.(1)

کمتر حیوانى بچه خود را در آغوش گرفته و همراه مى‌برد، و اگر تعجب نکنید یکى از این حیوانات نادر خفّاش است که به هنگام پرواز در آن تاریکى شب، نوزاد خود را در زیر بال‌ها و گاه با دهان گرفته به این سو و آن سو مى‌برد، و در حال پرواز به او شیر مى‌دهد!(2)

پرنده دیگرى به نام طاووس از عجائب خلقت است. با آن پرهاى زیبائى که وقتى انسان در آن دقیق مى‌شود از رنگ‌آمیزى آن در حیرت عمیقى فرو مى‌رود؛ گوئى همان ساعت از زیر دست نقّاش چیره‌دستى بیرون آمده و در همان لحظه رنگ‌آمیزى شده است. رنگ‌هایى زیبا، دل‌انگیز، نشاط آور، ثابت و مقاوم، شفّاف و


1) . به نهج‌البلاغه، خطبه 155 مراجعه فرمائید.

2) . سفینة البحار، ج 1، ص 403.

جذاب، و قرار گرفتن این پرها در کنار یکدیگر و ساختن آن چتر عجیب و فراموش نشدنى، خود آیت دیگرى از آیات خلقت خدا است.

به همین دلیل، معلّم بزرگ توحید و خداشناسى على (علیه السلام) در یکى از خطبه‌هاى نهج‌البلاغه خطبه (طاووس) روى این مطلب تأکید کرده مى‌فرماید:

«وَ مِنْ اعْجَبِها خَلْقاً الطاوُوُسُ الَّذِى اقامَهُ فى احْكَمِ تَعْدیلٍ ...»: «یکى از شگفت‌ترین پرندگان از نظر خلقت طاووس است که خداوند او را در موزون‌ترین شکل آفریده، و با رنگ‌هاى مختلف به عالى‌ترین صورت رنگ‌آمیزى نموده ...»

هنگام حرکت به سوى جفت خویش بال‌ها را مى‌گشاید، و همچون چترى بر سر خود سایبان مى‌سازد! گوئى بادبان کشتى است که ناخدا آن را بر افراشته، و هر لحظه آن را به طرفى مى‌چرخاند، او با این همه زیبائى و رنگ در دریایى از غرور فرو مى‌رود، و با حرکات متفاخرانه‌اش به خود مى‌نازد ...»(1)

پرندگان مهاجر نیز از شگفت‌ترین نوع پرندگان هستند. آنها گاهى تقریباً تمام مسافت میان قطب شمال و جنوب را طى مى‌کنند، سپس به محل اوّل خود، بازگشت مى‌نماید؛ و به این ترتیب، سفرى بسیار طولانى و دور و دراز که هزاران کیلومتر است، در پیش دارند؛ و عجب اینکه در این مسافت فوق‌العاده طولانى، از وسائل راهنمائى مرموزى استفاده مى‌کنند که به کمك آن مى‌توانند راه خود را از میان کوه‌ها و جنگل‌ها و دشت‌ها و کوه‌ها و دریاها پیدا کنند.

از همه عجیب‌تر اینکه: گاهى هفته‌ها، بدون یک لحظه توقّف، شب و روز به پرواز خود ادامه مى‌دهند بى آنکه نیاز به غذا داشته باشند، زیرا قبل از آغاز مسافرت خود با یک الهام درونى، شروع به پرخورى کرده و بیش از اندازه نیاز غذا مى‌خورند؛ و این غذاها به صورت چربى در اطراف بدنشان ذخیره مى‌شود، تا انرژى لازم را براى این پرواز طولانى بى‌وقفه از آن کسب کنند.

آیا آنها از قوّه مغناطیسى قطب زمین، براى پیدا کردن مسیر خود استفاده مى‌کنند؟ یا از وضع قرار گرفتن خورشید در آسمان و ستارگان شب‌ها؟ در این


1) . دنباله این سخن را در خطبه 165 نهج‌البلاغه مطالعه فرمائید.

صورت باید ستاره‌شناسان لایق و قابلى باشند، و یا وسیله مرموز دیگرى که ما هنوز نشناخته‌ایم؟

مهم‌تر از همه اینکه گاهى در آسمان در خواب‌اند، و همچنان در پروازاند و به سوى مقصد ادامه مى‌دهند! و نیز آنها قبل از دگرگونى هوا با یک الهام درونى، تغییرات جوّى را پیش‌بینى کرده، آماده حرکت مى‌شوند.(1)

شاید با چشم خود دیده باشید که پرندگان مهاجر، به صورت جمعى در دو صف حرکت مى‌کنند؛ و تشکیل شکلى شبیه 7 مى‌دهند. آیا این تصادفى است؟

تحقیقات دانشمندان نشان مى‌دهد که وقتى یک پرنده در هوا بال مى‌زند، آن را مرتباً به پائین مى‌راند، و بال زدن را براى پرنده بعدى، سهل و آسان مى‌کند، به همین دلیل وقتى پرندگان به شکل فوق حرکت مى‌کنند، کمتر خسته مى‌شوند، و مقدار قابل ملاحظه‌اى از انرژى خود را ذخیره مى‌کنند! کدام معلّم این درس دقیق را به آنها آموخته است؟!

ماهى‌ها نیز به هنگام مهاجرت به صورت دسته جمعى و در شکل مخروطى که رأس آن در جلو قرار دارد به مسیر خود ادامه مى‌دهند. محاسبات متخصّصان فن در این مورد ثابت کرده که با اتخاذ این روش، سرعت ماهى‌ها، شش برابر بیشتر از حرکت انفرادى آنها مى‌شود!.(2)

پرندگان در خدمت انسان‌ها و محیط زیست

یکى از دانشمندان مى‌گوید:

شقاوت و بى‌رحمى بشر، و غفلت و بى‌خبرى او حدّ و حصر ندارد. او باید بداند کشتن پرندگان این ضرر بزرگ را در بر دارد که او را از کمك و یارى عزیزترین و گرانبهاترین یاران و دوستان خود در نبرد با حشرات موذى و جوندگان محروم مى‌سازد.


1) . مجلّه دانشمند( شماره شهریور 63).

2) . همان مدرک( شماره خرداد 64).

انسان در نبرد با حشرات غارتگر دو روش در پیش دارد: یکى روش ابتدائى که عبارت است از گرفتن و کشتن کرم‌ها از میان باغات و مزارع و جمع آورى ملخ و سن و شته از داخل محصول، به وسیله سموم مختلف، و دیگر نبرد

علمى از طریق بیولوژیکى به وسیله ویروس‌ها و طفیلى‌هاى مخصوصى که براى این منظور انتخاب و تکثیر مى‌شود.

ولى این دو روش مبارزه بسیار گران تمام مى‌شود؛ و مستلزم تحمّل زحمات و مشقّت فوق‌العاده است. در حالى که اگر پرندگان را سالم بگذارند، و اگر مرغانى مانند جغد و بوف که قاتل جوندگان‌اند در صورت لزوم تکثیر نماید، و از پرندگان حشره خوار حمایت کنند مبارزه ساده‌تر و بهتر (و ارزان‌تر) خواهد بود.

دانشمندى به نام میشله مى‌گوید: «بى وجود پرندگان، زمین طعمه حشرات خواهد شد،» و دانشمند دیگرى به نام فابر در تأیید او مى‌نویسد: «بى‌وجود، پرندگان، قحطى بشر را نابود مى‌کند!»

«در اینجا آمارها با ما سخن مى‌گویند؛ زیرا اگر حساب نسبتاً دقیقى از میزان کرم‌ها و حشراتى که هر سال پرندگان کوچک به مصرف طعمه خود و جوجه‌هایشان مى‌رسانند به دست آوریم این مسأله بسیار روشن خواهد شد.

مرغ کوچکى بنام (رواتوله) وجود دارد که هر سال سه میلیون از این حشرات غارتگر را مى‌خورد! یکنوع سار به نام سار آبى رنگ است که سالیانه شش میلیون و نیم حشره را مى‌خورد، و بیست و چهار میلیون را براى تغذیه جوجه‌هاى خود که معمولًا از دوازده یا شانزده جوجه کمتر نیستند مصرف مى‌کند ... پرستو در روزى بیش از ششصد کیلومتر طى طریق مى‌کند، و میلیون‌ها مگس مى‌گیرد! مرغى بنام (تروگلودیت) وجود دارد که از روزى که از تخم سر در مى‌آورد تا روزى که از لانه مى‌پرد نه میلیون حشره غذاى او است!

مردم معمولًا کلاغ سیاه را پرنده مضر مى‌دانند؛ اما اگر یکى از آنها را بکشید و محتواى چینه دانش را بررسى کنید مى‌بینید مملو است از یکنوع کرم سفید است.»(1)

این گوشه‌اى از خدمات پرندگان به کشاورزان و محیط زیست است. حال فرض کنید آنها سهم مختصرى از دانه‌هاى غذائى و میوه‌هاى ما را نیز ببرند،- سهمى که یکهزارم مزد آنها نمى‌شود!- آیا این سبب مى‌گردد که ما آنها را حیوانات موذى و مزاحم بدانیم؟

چه کسى این مأموریت را به این پرندگان سپرده است که براى تعادل قوا در عالم جانداران و حشرات که خود آنها نیز فوائدى دارند نقش مهمّى را بر عهده بگیرند؟!

درس‌هاى توحیدى در وجود پرندگان

امام صادق (علیه السلام) این معلم بزرگ توحید در حدیث معروف مفضل مى‌فرماید:

«اى مفضّل! در اندام پرندگان و آفرینش آنها اندیشه کن. از آنجا که مقدّر شده در هوا پرواز کند، اندام آنها سبک و فشرده آفریده شده؛ تنها از ستون‌هاى چهارگانه بدن دو ستون را دارند، و از انگشتان پنجگانه به چهار انگشت اکتفا شده، و بجاى دو منفذ براى مدفوعات تنها یک منفذ، سینه او محدب آفریده شده تا به آسانى هوا را بشکافد، همانند سینه کشتى‌ها که آب را مى‌شکافد. در دو بال و دم او پرهاى طولانى محکمى است که بوسیله آن قادر بر پرواز مى‌شود، تمام اندام‌اش با پر پوشانیده شده تا هوا در آن داخل شود، و وزن‌اش را نسبت به حجم‌اش سبک كند، و چون مقدّر است که طعمه‌اش دانه یا گوشت باشد و آن را فوراً ببلعد و بدون جویدن پرواز کند دندان از وجود او حذف شده، و بجاى آن منقارى محکم و تیز و طولانى دارد که از ربودن دانه و جدا کردن گوشت خسته و ناراحت نمى‌شود، و چون از دندان محروم شده حرارت خاصّى در درون او وجود دارد که دانه‌هاى


1) . نظرى به طبیعت و اسرار آن، ص 195 تا 197( با تلخیص).

درشت را نرم مى‌کند. (و به این ترتیب هاضمه مخصوصى غیر از هاضمه انسان‌ها دارد.)

آنها معمولًا تخم مى‌گذارند و فرزند نمى‌زایند، تا به خاطر باردارى سنگین نشوند و قادر بر پرواز باشند.»

سپس امام (علیه السلام) به دنبال آن، نکات جالب و دقیق دیگرى را درباره پرندگان شرح مى‌دهد که به خاطر رعایت اختصار از آن خوددارى مى‌شود.(1)


1) . بحارالانوار، ج3، ص 103 به بعد. پیام قرآن، ج‌2، ص 378.

خلق البيضة و التدبير في ذلک

اعْتَبِرْ بِخَلْقِ الْبَيْضَةِ وَ مَا فِيهَا مِنَ الْمُحِ‌(1)الْأَصْفَرِ الْخَاثِرِ(2)وَ الْمَاءِالْأَبْيَضِ الرَّقِيقِ فَبَعْضُهُ يَنْشُو مِنْهُ الْفَرْخُ وَ بَعْضُهُ لِيَغْتَذِيَ بِهِ إِلَى أَنْ تَنْقَابَ عَنْهُ الْبَيْضَةُ وَ مَا فِي ذَلِكَ مِنَ التَّدْبِيرِ فَإِنَّهُ لَوْ كَانَ نُشُوءُ(3)الْفَرْخِ فِي تِلْكَ الْقِشْرَةِ الْمُسْتَحْفَظَةِ(4)

الَّتِي لَا مَسَاغَ لِشَيْ‌ءٍ إِلَيْهَا جُعِلَ مَعَهُ فِي جَوْفِهَا مِنَ الْغِذَاءِ مَا يَكْتَفِي بِهِ إِلَى وَقْتِ خُرُوجِهِ مِنْهَا كَمَنْ يُحْبَسُ فِي حَبْسٍ حَصِينٍ لَا يُوصَلُ إِلَى مَنْ فِيهِ فَيُجْعَلُ مَعَهُ مِنَ الْقُوتِ مَا يَكْتَفِي بِهِ إِلَى وَقْتِ خُرُوجِهِ مِنْهُ‌(5)

[آفرینش تخم پرندگان و تدابیر نهفته در آن]

از آفرینش تخم پرنده درس عبرت گیر. در آن، ماده زرد رنگ و آب رقیق و سفید نهاده شده. بخشى براى آنکه جوجه به هم رسد و بخش دیگر براى تغذیه آن است تا آنگاه که تخم را بشکافد و بیرون آید. در تدابیر نهفته در این امور بنگر. از آنجا که رشد جوجه در درون آن جداره‌ها و لایه‌هاى سخت است و هیچ چیز به درون آن راه ندارد، در درون آن، آنقدر غذا تعبیه شده که جوجه را تا هنگام بیرون آمدن بس باشد. جوجه به یک زندانى مى‌ماند که در درون زندانى محبوس است و پیرامون زندان را دژهاى سخت فرا گرفته. هیچ راهى براى رسیدن غذا به او وجود ندارد در نتیجه غذا و روزى لازم براى مدت حبس را در کنارش مى‌نهند.(6)

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ الْخَفَّافِ أَوْ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ: إِنَّ عَبْدَ اللَّهِ الدَّيَصَانِيَ‌(7)سَأَلَ هِشَامَ بْنَ الْحَكَمِ فَقَالَ لَهُ أَ لَكَ رَبٌّ فَقَالَ بَلَى قَالَ أَ


1) .المح- بالضم- صفرة البيض، و في بعض النسخ بالخاء المعجمة أي مخ

2) . خثر اللبن: نحن و اشتد فهو خاثر.

3) . سقطت الهمزة من الأصل.

4) . المستحفظة من استحفظه السر او المال: سأله ان يحفظه.

5) . توحيد المفضل، ص 116.

6) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 108.

7) .بالتحريک من داص يديص ديصانا إذا زاغ و مال، معناه الملحد:( آت).

قَادِرٌ هُوَ قَالَ نَعَمْ قَادِرٌ قَاهِرٌ قَالَ يَقْدِرُ أَنْ يُدْخِلَ الدُّنْيَا كُلَّهَا الْبَيْضَةَ لَا تَكْبُرُ الْبَيْضَةُ وَ لَا تَصْغُرُ الدُّنْيَا قَالَ هِشَامٌ النَّظِرَةَ(1)فَقَالَ لَهُ قَدْ أَنْظَرْتُكَ حَوْلًا ثُمَّ خَرَجَ عَنْهُ فَرَكِبَ هِشَامٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَاسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ فَأَذِنَ لَهُ فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَتَانِي عَبْدُ اللَّهِ الدَّيَصَانِيُ بِمَسْأَلَةٍ لَيْسَ الْمُعَوَّلُ فِيهَا إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَ عَلَيْكَ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَمَّا ذَا سَأَلَكَ فَقَالَ قَالَ لِي كَيْتَ وَ كَيْتَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا هِشَامُ كَمْ حَوَاسُّكَ قَالَ خَمْسٌ قَالَ أَيُّهَا أَصْغَرُ قَالَ النَّاظِرُ قَالَ وَ كَمْ قَدْرُ النَّاظِرِ قَالَ مِثْلُ الْعَدَسَةِ أَوْ أَقَلُّ مِنْهَا فَقَالَ لَهُ يَا هِشَامُ فَانْظُرْ أَمَامَكَ وَ فَوْقَكَ وَ أَخْبِرْنِي بِمَا تَرَى فَقَالَ أَرَى سَمَاءً وَ أَرْضاً وَ دُوراً وَ قُصُوراً وَ بَرَارِيَ وَ جِبَالًا وَ أَنْهَاراً فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِنَّ الَّذِي قَدَرَ أَنْ يُدْخِلَ الَّذِي تَرَاهُ الْعَدَسَةَ أَوْ أَقَلَّ مِنْهَا قَادِرٌ أَنْ يُدْخِلَ الدُّنْيَا كُلَّهَا الْبَيْضَةَ(2)لَا تَصْغَرُ الدُّنْيَا وَ لَا تَكْبُرُ الْبَيْضَةُ فَأَكَبَّ هِشَامٌ عَلَيْهِ وَ قَبَّلَ يَدَيْهِ وَ رَأْسَهُ وَ رِجْلَيْهِ وَ قَالَ حَسْبِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ انْصَرَفَ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ غَدَا عَلَيْهِ الدَّيَصَانِيُ فَقَالَ لَهُ يَا هِشَامُ إِنِّي جِئْتُكَ مُسَلِّماً وَ لَمْ أَجِئْكَ مُتَقَاضِياً لِلْجَوَابِ فَقَالَ لَهُ هِشَامٌ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ مُتَقَاضِياً فَهَاكَ الْجَوَابَ فَخَرَجَ الدَّيَصَانِيُ عَنْهُ حَتَّى أَتَى بَابَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَاسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ فَأَذِنَ لَهُ فَلَمَّا قَعَدَ قَالَ لَهُ يَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ دُلَّنِي عَلَى مَعْبُودِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا اسْمُكَ فَخَرَجَ عَنْهُ وَ لَمْ يُخْبِرْهُ بِاسْمِهِ فَقَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ كَيْفَ لَمْ تُخْبِرْهُ بِاسْمِكَ قَالَ لَوْ كُنْتُ قُلْتُ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ كَانَ يَقُولُ مَنْ هَذَا الَّذِي أَنْتَ لَهُ عَبْدٌ فَقَالُوا لَهُ عُدْ إِلَيْهِ وَ قُلْ لَهُ يَدُلُّكَ عَلَى مَعْبُودِكَ وَ لَا يَسْأَلُكَ عَنِ اسْمِكَ فَرَجَعَ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ يَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ دُلَّنِي عَلَى مَعْبُودِي وَ لَا تَسْأَلْنِي عَنِ اسْمِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اجْلِسْ وَ إِذَا غُلَامٌ لَهُ صَغِيرٌ فِي كَفِّهِ بَيْضَةٌ يَلْعَبُ بِهَا فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) نَاوِلْنِي يَا غُلَامُ الْبَيْضَةَ فَنَاوَلَهُ إِيَّاهَا فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا دَيَصَانِيُّ هَذَا حِصْنٌ مَكْنُونٌ لَهُ جِلْدٌ غَلِيظٌ وَ تَحْتَ الْجِلْدِ الْغَلِيظِ جِلْدٌ رَقِيقٌ وَ تَحْتَ الْجِلْدِ الرَّقِيقِ ذَهَبَةٌ مَائِعَةٌ وَ فِضَّةٌ ذَائِبَةٌ فَلَا


1) . النظرة أي المهلة.

2) . هذه مجادلة بالتي هي أحسن و جواب جدلى مسکت يناسب فهم السائل و الجواب البرهانى أن يقال ان عدم تعلق قدرته تعالى على ذلک ليس من نقصان في قدرته تعالى و لا القصور في عمومها و شمولها کل شي‌ء بل إنّما ذاک من نقصان المفروض و امتناعه الذاتي و بطلانه الصرف و عدم حظه من الشيئية( فى).

الذَّهَبَةُ الْمَائِعَةُ تَخْتَلِطُ بِالْفِضَّةِ الذَّائِبَةِ وَ لَا الْفِضَّةُ الذَّائِبَةُ تَخْتَلِطُ بِالذَّهَبَةِ الْمَائِعَةِ فَهِيَ عَلَى حَالِهَا لَمْ يَخْرُجْ مِنْهَا خَارِجٌ مُصْلِحٌ فَيُخْبِرَ عَنْ صَلَاحِهَا وَ لَا دَخَلَ فِيهَا مُفْسِدٌ فَيُخْبِرَ عَنْ فَسَادِهَا لَا يُدْرَى لِلذَّكَرِ خُلِقَتْ أَمْ لِلْأُنْثَى تَنْفَلِقُ‌(1)

عَنْ مِثْلِ أَلْوَانِ الطَّوَاوِيسِ أَ تَرَى لَهَا مُدَبِّراً(2)قَالَ فَأَطْرَقَ مَلِيّاً(3)ثُمَّ قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّكَ إِمَامٌ وَ حُجَّةٌ مِنَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَنَا تَائِبٌ مِمَّا كُنْتُ فِيهِ.(4)

عبد اللَّه دیصانى از هشام پرسید: تو پروردگارى دارى، گفت: آرى گفت: او قادر است؟ گفت: آرى قادر و هم قاهر است گفت: میتواند تمام جهان را در تخم مرغى بگنجاند که نه تخم مرغ بزرگ شود و نه جهان کوچک: هشام گفت: مهلتم بده، دیصانى گفت: یک سال بتو مهلت دادم و بیرون رفت. هشام سوار شد و خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید و اجازه خواست و حضرت باو اجازه داد، هشام عرضکرد: یا بن رسول اللَّه عبد اللَّه دیصانى از من سؤالى کرده که در آن تکیه گاهى جز خدا و شما نباشد. امام فرمود: چه سؤالى کرده:

عرض کرد: چنین و چنان گفت. حضرت فرمود: اى هشام چند حس دارى! گفت: پنج حس. فرمود

کدام یک كوچکتر است! گفت باصره (یعنى چشم). فرمود: اندازه بیننده چه قدر است، گفت:

اندازه یک عدس یا کوچکتر از آن پس فرمود: اى هشام به پیش رو و بالاى سرت بنگر و بمن بگو چه مى‌بینى، گفت: آسمان و زمین و خانه‌ها و کاخها و بیابانها و کوهها و نهرها مى‌بینم. امام (علیه السلام) فرمود آنکه توانست آنچه را تو مى‌بینى در یک عدس یا کوچکتر از عدس درآرد مى‌تواند جهان را در تخم مرغ درآورد بى‌آنکه جهان


1) .أي تنشق. و الطواويس جمع طاوس.

2) . استفهام تقرير أو إنکار، أي لا ترى لها مدبرا من أمثالنا فلا بدّ لها من مدبر غير مرئى و لا جسم و لا جسماني لا يحتاج علمه بالاشياء إلى الدخول فيها و الدنو منها مطلقا.( آت).

3) . أي: سکت ناظرا إلى الأرض زمانا طويلا.( آت).

4) .الکافي (ط - الإسلامية)، ج‌1، ص80.

کوچک و تخم مرغ بزرگ شود، آنگاه هشام بجانب حضرت خم شد و دست و سر و پایش بوسید و عرض کرد: مرا بس است اى پسر پیغمبر و بمنزلش بازگشت. دیصانى فردا نزد او آمد و گفت اى هشام من آمدم که بتو سلام دهم نه آنکه از تو جواب خواهم، هشام گفت اگر براى طلب جواب هم آمده‌ئى اینست جوابت (جواب حضرت را باو گفت) دیصانى از نزد او خارج شد و در خانه امام صادق (علیه السلام) آمد و اجازه خواست، حضرت باو اجازه داد، چون نشست گفت. اى جعفر بن محمد مرا بمعبودم راهنمائى فرما، امام صادق باو فرمود: نامت چیست؟ دیصانى بیرون رفت و اسمش را نگفت رفقایش باو گفتند چرا نامت را بحضرت نگفتى؟ جواب داد: اگر مى‌گفتم نامم عبد اللَّه (بنده خدا) است مى‌گفت: آنکه تو بنده‌اش هستى کیست؟ آنها گفتند باز گرد و بگو ترا بمعبودت دلالت کند و اسمت را نپرسد. او بازگشت و گفت: مرا بمعبودم راهنمائى کن و نامم مپرس حضرت باو فرمود: بنشین، در آنجا یکى از کودکان امام (علیه السلام) تخم مرغى در دست داشت و با آن بازى مى‌کرد: حضرت باو فرمود: این تخم مرغ را بمن ده

آن را بوى داد امام (علیه السلام) فرمود: اى دیصانى این تخم سنگریست پوشیده که پوست کلفتى دارد و زیر پوست کلفت پوست نازکى است و زیر پوست نازک طلائى است روان و نقره‌ایست آب شده که نه طلاى روان به نقره آب شده آمیزد و نه نقره آب شده با طلاى روان درهم شود و به همین حال باقى است، نه مصلحى از آن خارج شده تا بگوید من آن را اصلاح کردم و نه مفسدى درونش رفته تا بگوید من آن را فاسد کردم و معلوم نیست براى تولید نر آفریده شده یا ماده، ناگاه میشکافد و مانند طاوس رنگارنگ بیرون میدهد آیا تو براى این مدبرى در مییابى، دیصانى مدتى سر بزیر افکند و سپس گفت: گواهى دهم که معبودى جز خداى یگانه بى‌شریک نیست و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست و تو امام و حجت خدائى بر مردم و من از حالت پیشین توبه‌گزارم.

شرح

جواب امام صادق (علیه السلام) در موضوع گنجیدن جهان در یک تخم مرغ مانند تمام سخنان و بیانات این خانواده از معجزات کلام و محکمات استدلال و منطق است، پیداست که سؤال دیصانى از یک امر غیر ممکن و محال عقلى بوده است که دانشمندان گویند قدرت خداوند بمحال تعلق نمیگیرد و این نقص از ناحیه امر محال است نه از ناحیه قدرت خدا، زیرا که امر محال ذات و شیئیت ندارد تا شایسته باشد در دائره ممکن و موجود در آید و مانند شریکست براى خدا که قدرت نامتناهى خدا هم بایجادش تعلق نگیرد زیرا هر چه خدا خلق کند باز او مخلوقست و خداى خالق و شریک خدا نتواند بود، امام (علیه السلام) در جواب دیصانى این مطلب را صریحا نفرموده و مثال بینائى دیده و منطبع شدن آنچه میبینید را در آن بیان فرموده است تا بطور کنایه و التزام دلالت داشته باشد بر اینکه اولا سؤال تو غلط و بیجاست چون هر کودکى میفهمد که آن نشدنى است ثانیا اگر میخواهى کمال قدرت خدا را بدانى در اینکه من میگویم بیندیش که در عین اینکه محال نیست از خوارق عادت و رقایق خلقت و دقایق نظام طبیعت است و ثالثا اگر گنجیدن دنیا را در تخم مرغ میخواهى باین طریق که من گفتم یعنى از راه انطباع و انعکاس ممکن است و خدا هم بر آن قدرت دارد و رابعا اگر خدا تخم- مرغ را مانند عدسى چشم قرار میداد که جهان در آن منعکس شود در نظام خلقت مصلحتى نداشت و فائده‌اى بر آن مترتب نبود آنچه بمصلحت بشر است بینائى چشم اوست باین طریق حیرت انگیز که اختراع فرموده است. خلاصه این 4 مطلب با وضوح و روشنى کامل بشرط اندکى دقت از این حدیث شریف پیداست و سؤال و جواب در این حدیث عینا مثل اینست که شخصى از دیگرى بپرسد انسان میتواند بهوا بپرد او جواب دهد انسان میتواند هواپیما بسازد و در آن بنشیند و در هوا سیر کند یعنى اولا سؤال تو غلط و بیجاست ثانیا اگر میخواهى قدرت فوق العاده بشر را بدانى در ساختن هواپیما بیندیش و ثالثا پرواز در هوا با هواپیما ممکن است رابعا عاقل باش و بفهم بهوا پریدن ثمرى ندارد و آنچه فائده دارد طى مسافت است که با هواپیما

انجام میگیرد من که هر چه فکر مى‌کنم جوابى از بیان حضرت دقیق‌تر و محکمتر و مناسبتر نمیتوان پیدا کرد و گمان نمیکنم مطالبى که ما از این حدیث شریف بدلالت التزام استنباط کردیم تکلف و تعسفى داشته و توجیه و تأویلى باشد بلکه از جمله اشارات و معاریض سخن است که در هر لغتى موجود است چنانچه با مثل فارسى پرواز انسان هم تطبیق کردیم بنا بر این گمان نمیکنم که در بیان حدیث احتیاجى باشد باین که بگوئیم جواب حضرت از باب مجادله با حسن و ساکت کردن خصم است چنانچه مرحوم فیض (قدس سره) فرموده یا بگوئیم سؤال دیصانى از گنجیدن دنیا در تخم مرغ نبوده بلکه از «حاصل شدن چیز بزرگى در چیز کوچکى بوده است» و یا آنکه امام (علیه السلام) می دانسته‌است که دیصانى فرق بین داخل شدن و منطبع شدن را نمى‌گذارد لذا آن طور جوابش داد، چنانچه مرحوم مجلسى ره فرموده یا بگوئیم اگر امام (علیه السلام) جواب می داد که آنچه تو گفتى امر محالیست، او نمیفهمید زیرا فهم مردم عوام باین دقایق نمیرسد و لذا جواب اقناعى داد چنانچه مرحوم ملا صدرا (قدس سره) فرموده، البته مرحوم مجلسى (قدس سره) به دو وجه از چهار وجهى که ما بیان کردیم اشاره فرموده و جزء احتمالات شمرده‌اند ولى خود ایشان آن را نپسندیده و قسمت اخیر را که از ایشان نقل کردیم اختیار کرده و اظهر دانسته‌اند.

علاوه بر آنچه گفتیم امام (علیه السلام) در مقام جواب مناسبترین و منطبقترین مثال را که در مصنوعات خدا بهتر از آن نمی توان فکر کرد پیدا کرده و تحویل هشام داده است، من گاهى فکر می کردم که مثال منعکس شدن اشیاء در ذهن انسان از مثال امام وسیعتر است، انسان می تواند در یک آن تمام جهان و صدها مانند آن را در ذهن خود حاضر کند ولى بعد متوجه شدم که سؤال دیصانى از گنجیدن محسوس بوده است و وجه شبه در مثال امام (علیه السلام) کمال تناسب را با سؤال او دارد و بگنجیدن محسوس نزدیکتر است زیرا آنجا انطباع و انعکاس است ولى در ذهن شبح است و عرض اگر درست باشد و همچنین امثال وجود میلیون ها درخت تنومند در یک هسته نیست زیرا که در اینجا فعلیت و وجودى نیست بلکه قوه محض است(1).


1) . أصول الکافی، ترجمه مصطفوى، ج‌1، ص 105.

حوصلة الطائر

فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ فِي حَوْصَلَةِ الطَّائِرِ وَ مَا قُدِّرَ لَهُ فَإِنَّ مَسْلَكَ الطُّعْمِ إِلَى الْقَانِصَةِ(1)

ضَيِّقٌ لَا يَنْفُذُ فِيهِ الطَّعَامُ إِلَّا قَلِيلًا قَلِيلًا فَلَوْ كَانَ الطَّائِرُ لَا يَلْقُطُ حَبَّةً ثَانِيَةً حَتَّى تَصِلَ الْأُولَى إِلَى الْقَانِصَةِ لَطَالَ عَلَيْهِ وَ مَتَى كَانَ يَسْتَوْفِي طُعْمَهُ فَإِنَّمَا يَخْتَلِسُهُ اخْتِلَاساً لِشِدَّةِ الْحَذَرِ فَجُعِلَتْ لَهُ الْحَوْصَلَةُ كَالْمِخْلَاةِ(2)

الْمُعَلَّقَةِ أَمَامَهُ لِيُوعِيَ فِيهَا مَا أَدْرَكَ مِنَ الطُّعْمِ بِسُرْعَةٍ ثُمَّ تُنْفِذُهُ إِلَى الْقَانِصَةِ عَلَى مَهْلٍ وَ فِي الْحَوْصَلَةِ أَيْضاً خُلَّةٌ أُخْرَى فَإِنَّ مِنَ الطَّائِرِ مَا يَحْتَاجُ إِلَى أَنْ يَزُقَّ فِرَاخَهُ فَيَكُونُ رَدُّهُ لِلطُّعْمِ مِنْ قُرْبٍ أَسْهَلَ عَلَيْهِ‌(3)

[چینه‌دان پرنده]

اى مفضّل! در آفرینش چینه‌دان و تدابیر نهفته در آن بیندیش. راه غذا از چینه‌دان تا به سنگدان باریک است و غذا تنها بسیار آرام و اندک اندک وارد آن مى‌شود و اگر پرنده تا رسیدن دانه نخست دانه دوم را برنچیند، کار او بدرازا مى‌کشد و غذایى کافى به او نمى‌رسد.

[در نتیجه او منتظر رسیدن دانه اول به سنگدان نمى‌شود بلکه تند تند دانه مى‌چیند و روانه چینه‌دان مى‌کند] مرغ از شدت توجه و هراس، دانه‌ها را از زمین مى‌رباید. پس چینه‌دان پرنده مانند توبره‌اى در پیش او آویخته شده تا هر چه را که مى‌یابد بسرعت برگیرد و وارد چینه‌دان کند ولى آرام آرام از چینه‌دان روانه سنگدان گرداند.

در چینه‌دان، ویژگى دیگرى نیز هست و آن اینکه برخى از پرندگان از درون خود غذا به دهان جوجه مى‌ریزند در این صورت برگرداندن غذا از چینه‌دان نزدیکتر و راحت‌تر است(4).


1) . القانصة للطير کالمعدة للإنسان جمعها قوانص.

2) .المخلاة: ما يجعل فيه العلف و يعلق في عنق الدابّة و الجمع مخال.

3) . توحيد المفضل، ص 116.

4) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل) ، ص108.

اختلاف ألوان الطير و علة ذلک

قَالَ الْمُفَضَّلُ فَقُلْتُ إِنَّ قَوْماً مِنَ الْمُعَطِّلَةِ يَزْعُمُونَ أَنَّ اخْتِلَافَ الْأَلْوَانِ وَ الْأَشْكَالِ فِي الطَّيْرِ إِنَّمَا يَكُونُ مِنْ قِبَلِ امْتِزَاجِ الْأَخْلَاطِ وَ اخْتِلَافِ مَقَادِيرِهَا المرج [بِالْمَرَجِ](1)

وَ الْإِهْمَالِ قَالَ يَا مُفَضَّلُ هَذَا الْوَشْيُ الَّذِي تَرَاهُ فِي الطَّوَاوِيسِ وَ الدُّرَّاجِ‌(2)وَ التَّدَارِجِ عَلَى اسْتِوَاءٍ وَ مُقَابَلَةٍ كَنَحْوِ مَا يُخَطُّ بِالْأَقْلَامِ كَيْفَ يَأْتِي بِهِ الِامْتِزَاجُ الْمُهْمَلُ عَلَى شَكْلٍ وَاحِدٍ لَا يَخْتَلِفُ وَ لَوْ كَانَ بِالْإِهْمَالِ لَعَدِمَ الِاسْتِوَاءَ وَ لَكَانَ مُخْتَلِفاً.(3)

[راز ناهمگونى رنگ پرندگان]

مفضّل مى‌گوید: برخى از منکران پنداشته‌اند که ناهمگونى رنگ و شکل پرندگان از درآمیختگى خود به خود و ناهماهنگ و بى‌حساب و کتاب اخلاط سرچشمه مى‌گیرد. امام (علیه السلام) فرمود:

اى مفضّل! این رنگ‌آمیزیهاى گوناگون و دقیق و هماهنگ که در طاووس ها و کبك ها مى‌بینى و گویا با قلم نقاشى بى‌مانند بر آنها نقش بسته چگونه مى‌شود از اهمال و بى‌تدبیرى ناشى شود و خود به خود و بى‌هدف پدید آید؟ و چرا این ناهماهنگى و آمیختگى بى‌هدف و تصادفى اخلاط، شکل و صورت واحدى را پدید آورده است؟

بى‌تردید اگر [این نقشها و رنگها] از اهمال و خود به خود پدید مى‌آمد هر آینه بایست این گونه نظم و هماهنگى و یک دستى در کار نبود و همه چیز ناهماهنگ و در هم ریخته بود(4).


1) . المرج- بالتحريک- الاضطراب و اللبس و الفساد و الاختلاط و في بعض النسخ بالزاء المعجمة .. و الأول اظهر و اجلى للمعنى المقصود.

2) .الدراج طائر تقدم ذکره.

3) .توحید المفضل ص117.

4) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 109.

رنگ ها

درباره رنگ و کیفیت به

وجود آمدن آن، امر مسلم و تجربه شده فیزیک دانان این است که اولا رنگ ، تنها با وجود نور و تابش آن دیده می شود ، ثانیاً رنگ یک صفت عارضی بر جسم است واز خود وجود مستقلی ندارد، یعنی تاجسمی نباشد ، رنگ تحقق نمی یایبد، ثالثا نور دارای موج هایی است که در هوا منتشر می شوند و هر کدام طول موج های مختلفی دارند، وبا تابش نورهای حاوی طول موج های گوناگون،رنگ های مختلفی به وجود می آیند ،بدین معنی که رنگ اشعه ها، طبق اختلاف طول موج های نور، متفاوت می گردد.مثلارنگ قرمز،بزرگترین طول موج نوری را دارد یعنی(000076 /0)سانتی متر ، و کوتاه ترین طول ، ازآن رنگ بنفش است که (000028/0) سانتی متر می رسد ، بین رنگ قرمز و بنفش ، عدد بی شماری از طول موج های نوری وجود دارد ، که رنگ های گوناگون را می سازد(1)

رنگ در علم روان شناسی

روان شناسی دانشی بسیار گسترده است و از رشته ها و دیدگاه های اجتماعی و اموزشی گوناگون تشکیل یافته است؛ لذا نمی توان یک تعریف جامع و مقبول از همه روان شناسان ارایه داد. با این همه، اکثر پژوهش گران این رشته، روان شناسی را دانش رفتار و فرایندهای روانی تعریف کرده اند که هم رفتار مشهود و هم اندیشه و احساس های پنهان را مورد بررسی قرار می دهد.(2)

انسان ها غالباً سلایق خاصی در انتخاب رنگ ها داشته و هر کس رنگ بخصوصی را بیشتر از سایر رنگ ها دوست دارد. شاید همه مردم این را ندانند که انسان ها بیش از حد تصور خود از رنگ ها تاثیر می پذیرند و باید اذعان کرد که غالب مردم، هنوز به یقین و دقیق نمی دانند که از نظر روان شناسی و فیزیکی تا چه اندازه تحت تاثیر رنگ ها هستند.


1) . توحید مفضل ترجمه محمد مهدی رضایی، ص279.

2) . پارسا، بنیادهای روان شناسی، 1378: 12.

رنگ ها با تمام عوامل و جزییات زندگی ما چنان رابطه تنگاتنگی دارد که باید گفت وجود فیزیکی و روحی انسان را با سایر جزییات و پدیده های جهان هستی در ارتباط قرار می دهد. این ارتباط و تاثیر تا حدی است که بشر برای بیان احساسات درونی از رنگ ها استفاده می کند. همگان می دانند که هر فردی، نسبت به رنگی خاص، جاذبه و یا دافعه ای دارد، حتی اگر دافعه یا جاذبه شخص بسیار کم باشد.

از روزگاران بسیار دور، رنگ ها همواره پیرامون بشر را احاطه کرده و وی را تحت نفوذ خود دراورده است. زندگی بشر اولیه تحت تاثیر دو عاملی قرار داشت که خارج از کنترل او بودند؛ این دو عامل روز و شب است؛ یعنی تاریکی و روشنی. شب محیطی را پدید می اورد که فعالیت بشر را متوقف می کرد. روز موجب محیطی بود که در ان کار و عمل مقدور بود؛ لذا بشر اولیه در روز دست به کار می شد تا توشه مواد غذایی خود را پر کند یا به جست وجوی شکار بپردازد. شب به همراه خود، بی حرکتی، ارامش و کاهش عمومی سوخت و ساز فعالیت های جسمانی را به ارمغان می اورد، اما روز به همراه خود، امکان کار، عمل و افزایش فعالیت جسمانی را می اورد و به انسان نیرو و هدف می دهد.

رنگ های مرتبط با این دو محیط رنگ ابی متمایل به تیره اسمان شب و زرد روشن نور افتاب می باشد؛ لذا رنگ ابی متمایل به تیره، رنگ ارامش و عدم فعالیت است، در حالی که رنگ زرد روشن، رنگ امید و فعالیت است. چون هر یک از این دو نشان گر محیط های شب و روز است؛ از این رو، هر یک به جای اینکه در کنترل بشر قرار گیرد عاملی است که انسان را در کنترل خود دارد.(1)

معلوم شد که انسان ها از همان ابتدای خلقت، از رنگ ها تاثیر می پذیرفته اند تا جایی که فعالیت های روزمره خود را بر اساس رنگ ها (روز و شب) تنظیم می کرده اند. بشر که همواره در پی کشف مجهولات و علل پدیده هاست، در عصر نوین، بابی در علم روان شناسی با عنوان (روان شناسی رنگ ها) باز نموده تا از


1) . لوشر، روان شناسی رنگ ها، 1373: 19-22.

اسرار پدیده رنگ که از ابتدای خلقت انسان او را تحت الشعاع خودش قرار داده است، پرده بردارد.

رنگ بر نیازهای روحی - روانی، شرایط یادگیری، کنترل رفتار خشم گینانه، احساسات، درمان افسردگی، اختلالات یادگیری و سطح انرژی اثر دارد و برای کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتی خواب مفید است. همچنین در درمان بیماری هایی مانند میگرن، سرطان، اعتیاد، امراض پوستی و حتی تومورهای مغزی موثر است.(1)

؛ برای نمونه، رنگ سفید، نماد پاکی، پاکدامنی، بی گناهی و صلح است.(2)این رنگ، رنگی ملیح و براق است و باعث می شود که انسان ان گونه که هست، جلوه کند و اثری دلگشا دارد.(3)این گونه است که امروزه علم روان شناسی اثبات کرده است که هر رنگی نشانه یا درمان است و در ایجاد جاذبه و دافعه، توازن و تعادل بین ذرات عالم می تواند موثر باشد حتی گاهی راز دل خلایق را رو می کنند؛ به گونه ای که علاقه هر شخص به رنگی خاص، حکایت از شخصیت درونی و ذوق او دارد.

گفته شده است که رنگ روشن، خوشحال کننده و رنگ تیره غم انگیز است و رنگ سرخ و قرمز، تقویت کننده و محرک می باشد. رنگ سبز، ارامش دهنده و استراحت دهنده است. رنگ زرد، بسیاری از حشرات را دور می کند. در بیمارستان های روانی، بیماران تندخو را تحت تاثیر مداوم رنگ ابی و بیماران منزوی و بی تحرک را با رنگ زرد مداوا می کنند؛ زیرا این رنگ، تحریک کننده ذهن و هوش نیز هست و شدیداً موجب تقویت فکر انسان می شود.

امام علی (علیه السلام) رنگارنگی پرهای طاووس را سبب بروز احساسی همچون تکبر در وی می داند و می فرماید: (کاَنَّهُ قِلْعُ دَارِی عَنَجَهُ نُوتِیهُ یخْتَالُ بِاَلْوَانِهِ...؛ گویا ان دم


1) . عرب اول، دنیای رنگ ها، 1388: 1/247.

2) . شی جی وا، همنشینی رنگ ها، 1377: 22.

3) . لوشر، روان شناسی رنگ ها، 1373: 93.

مانند بادبان کشتی است که کشتیبان ان را از جانبی به جانب دیگر می گرداند و او به رنگ هایش به خود می نازد).(1)

رنگ در قرآن کریم

هر اثر هنری از لحظه ای که ارایه می شود، منش ارتباطی می یابد.(2)

قرآن نیز با وجود اینکه یک کتاب هنری یا علمی صرف نیست، چه از جنبه هنری و چه از جنبه علمی، هم تاثیرات روان شناختی رنگ ها را بیان کرده و هم با نوع بیان هنری خود، از طریق نام رنگ ها بر مخاطب اثر می گذارد.

در قران کریم از شش رنگ سفید و سیاه (بقره /187؛ ال عمران /106؛ نحل /58؛ زمر /60؛ زخرف /17) زرد (بقره /69؛ روم /51؛ زمر /21؛ حدید /20؛ مرسلات /33)، سبز (انعام /99؛ یوسف/43و46؛ یس /80؛ کهف /31؛ حج /63؛ الرحمن /76؛ انسان /21)، کبود (ابی) (انعام /69) و قرمز (فاطر /27) یاد گردیده و به طور مستقیم یا غیر مستقیم به تاثیرات روان شناختی و بعضاً فیزیولوژیکی انها اشاره شده است.

رنگ در قران کریم هم به شکل توصیفی و هم استعاره ای وجود دارد.کاربرد اصلی رنگ در تشریح قدرت افرینش پروردگار بوده است که در حضور و تغییر رنگ های مختلف در جهان دیده می شود. البته ارزش های فرهنگی نیز در موارد کاربرد استعاری رنگ ها رویت پذیر است.(3)

در فصول سال که حاوی رنگ های مختلف است برای خردمندان نشانه هایی هست اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللَّهَ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَکهُ ینابیعَ فِی الْاَرْضِ ثُمَّ یخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً اَلْوانُهُ ثُمَّ یهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یجْعَلُهُ حُطاماً اِنَّ فی ذلِک لَذِکری لِاُولِی الْاَلْبابِ (زمر/21)؛ (ایا نظر نکرده ای که خدا از اسمان ابی فروفرستاد و ان را به چشمه هایی که در زمین است وارد نمود، سپس به وسیله ان زراعتی را با رنگ های


1) . نهج البلاغه، خطبه 164.

2) . احمدی، حقیقت و زیبایی، 1383: 391.

3) . Rippin, EQ, 2/365-366.

متفاوتش بیرون می اورد؛ سپس خشک می گردد، پس ان را زرد می بینی؛ سپس ان را درهم شکسته می گرداند؟! قطعاً، در این (مطلب) تذکری برای خردمندان است). مشاهده رنگارنگی در خوراکی ها نیز دیده و خوردن انها را لذت بخش تر می کند؛ اَ لَمْ تَرَ اَنَّ اللَّهَ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً اَلْوانُها؛(1)

(ایا نظر نکرده ای که خدا از اسمان، ابی فرو فرستاد، به وسیله ان محصولاتی که رنگ هایش متفاوت است (از زمین) خارج ساختیم).

دگرگونی زبان ها و رنگ های مردم نیز ایتی برای دانشمندان دانسته شده است؛ وَ مِنْ ایاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ وَ اخْتِلافُ اَلْسِنَتِکمْ وَ اَلْوانِکمْ اِنَّ فی ذلِک لَایاتٍ لِلْعالِمینَ ؛(2)

(و از نشانه های او افرینش اسمان ها و زمین و تفاوت زبان هایتان و رنگ های شماست. قطعاً، در ان[ها] نشانه هایی برای دانایان است).

3-1-رنگ آبی

این رنگ به صورت مستقیم یک بار در قران به معنای حزن و اندوه به کار رفته است: یوْمَ ینْفَخُ فِی الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمینَ یوْمَیِذٍ زُرْقاً؛(3)

(همان) روزی که در شیپور دمیده می شود؛ و خلافکاران را در ان روز، در حالی که (چشمانشان کور و) کبود است گرد می اوریم!).

رنگ ابی در این ایه دلالت بر ترس و وحشت نمی کند؛ جز انکه با رنگ سیاه ترکیب شود و مجرمان با بدن های کبود در ان روز جمع می شوند.(زُرقاً) ابی پر رنگ است و خود این واژه بر شدت ابی دلالت دارد؛ بر عکس ابی باز و کم رنگ که همان رنگ اسمان و دریاهاست که بسیار ارام بخش است. رنگ ابی اسمان، اثر تسکینی شگرفی بر انسان می گذارد، لذا خداوند رنگ اسمان و اقیانوس ها و دریاها را (که تصویر ابی اسمان را در خود نشان می دهند) به رنگ ابی مزین


1) . فاطر/27.

2) . روم/22.

3) . طه/102.

ساخته است. بدین ترتیب، خداوند حکیم زندگی انسان را بر اساس فطرت و نیاز روحی او رنگ امیزی کرد و این دلالت بر ربوبیت خدای واحد دارد. انسان وقتی به اسمان می نگرد، رنگ ابی را می بیند که ارام بخش است و چون به زمین می نگرد، رنگ سبز را می بیند که حالتی مسرّت بخش و متعادل به روان او می بخشد. ابی به دلیل همین خواص، بهترین رنگ برای کاشی کاری مساجد و زیارت گاه ها می باشد. اسمان در شب به رنگ ابی تیره و کبود در می اید و چه زیباست که قران شب را مایه استراحت قرار داده است.(1)

رنگ شناسان معتقدند رنگ ابی تیره (رنگ شب) ساختار ارامش و سکوت کامل است. این رنگ از یک تاثیر ارام بخش در سیستم اعصاب برخوردار است. فشار خون، نبض و تنفس در اثر ان کاهش می یابد و در عین حال، بدن تجدید قوا می کند و نیرو می گیرد. به نظر می رسد یکی از دلایل تاکید اسلام برای تهجد و شب زنده داری نیز همین می باشد؛ چرا که انسان در لباس شب از ارامشی بهره مند می شود که حتی اثر ان به معاش در روز هم کشیده می شود.(2)

امام صادق (علیه السلام) در کتاب توحید مفضل با اشاره به رنگ کبود اسمان در شب می فرمایند: (پس تفکر کن که چگونه رنگ اسمان را کبود مایل به سیاه قرار داد که نگاه کردن مکرر به اسمان به دیده ضرر نرساند...).(3)

رنگ ابی، مشترک بین اسمان و زمین و مانند رنگ سبز موجب تقویت چشم است. خداوند این رنگ را برای تسکین و ارامش افریده است؛ از این رو؛ پزشکان ان را برای اتاق بیماران تب دار نیز تجویز می کنند.(4)این رنگ برای اتاق خواب پیشنهاد می شود؛ چرا که ارام بخش و خواب اور است.(5)


1) . رستم نژاد و نوید، اعجاز رنگ ها در قران، مجله قران و علم، 7/131.

2) . پهلوان حسین، روان شناسی رنگ و قران کریم، 1387: 190.

3) . رستم نژاد و نوید، اعجاز رنگ ها در قران، 7/131.

4) . پهلوان حسین، روان شناسی رنگ و قران کریم، 1387: 188-189.

5) . رستم نژاد و نوید، اعجاز رنگ ها در قران، 7/131.

3-2- رنگ زرد

در ایه 69 سوره بقره به درخواست قوم موسی به این رنگ اشاره شده است که گفتند: از پروردگارت بخواه که رنگ گاو را مشخص کند و خداوند فرمود: صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرینَ؛(1)

(در حقیقت ان گاوی زرد است که رنگش یک دست است که بینندگان را شاد می سازد).

رنگ زرد، محرّک فکری است. بر کمبود فکری روحی موثر است و برخی حالات عصبی را ارام می کند. شاید به همین دلیل این رنگ برای اتاق مطالعه پیشنهاد شده است. در روان شناسی رنگ ها نیز رنگ زرد نشاط اور و چشمگیر عنوان شده است و اثر ان به صورت روشنی، شادمانی و درخشانی ظاهر می شود.(2)

برای تحریک ذهن نیز از نور زرد استفاده می شود. زرد فزاینده نیروست. زندگی در فضای زرد انسان را فعال می کند. با طلوع اشعه زرد خورشید انسان ها برای فعالیت دوباره اماده می شوند. در بیمارستان های روانی بیماران منزوی و بی تحرّک را با قرار دادن در نور و رنگ زرد مداوا می کنند. زرد یک دست ازار دهنده و اگر متغیر باشد، شادی افرین است. زرد سبب بی خوابی، هیجان، اضطراب و تلاطم فکری می شود. زرد گرم ترین رنگ طیف خورشید است.(3)

3-3-رنگ سبز

رنگ سبز زیباترین رنگی است که ده بار در قران مطرح شده و در چند ایه به بساط بهشتیان و لباس های ابریشمی و حریرهای سبز رنگ انان با این رنگ اشاره شده است. همچنین رنگ گیاهان سبز هم چند بار در قران امده است. سبز، انتقال دهنده شادی، انبساط خاطر و بهجت است. نماد رویش، حیات و زندگی است. سبز نماد ایمان، کمال و رنگ بهشتی است و چون در رنگ سبز ایمان و


1) . بقره/69.

2) . لوشر، روان شناسی رنگ ها، 1378: 94.

3) . رستم نژاد و نویداعجاز رنگ ها در قران، 7/131.

اطمینان مشهود است، نزد مسلمانان رنگ مقدس شمرده می شود و مردم میان این رنگ و پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت طاهرین (علیهم السلام) و اولادشان ارتباط برقرار می کنند (همان).

در مورد رنگ سبز نیز ایات زیادی وجود دارد؛ خداوند در قران کریم فرموده است: الَّذی جَعَلَ لَکمْ مِنَ الشَّجَرِ الْاَخْضَرِ ناراً فَاِذا اَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ؛(1)((همان) کسی که برای شما از درخت سبز، اتشی قرار داد و شما در هنگام (نیاز) از ان (اتش) می افروزید).

در مورد لباس و تکیه گاه بهشتیان نیز اشاره شده است که وَ یلْبَسُونَ ثِیاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ اِسْتَبْرَقٍ...؛(2)(و لباس هایی سبز، از حریر نازک و ضخیم، می پوشند، در حالی که در انجا بر تخت ها تکیه کرده اند). در ایه ای دیگر رنگ درختان بهشتی چنین توصیف نموده است: مُدْهامَّتانِ؛(3)(دو (بوستان) سبز سیاه فام اند) که ابتهاج درختانش به اوج رسیده است) (الرحمن/64؛ همان، 192).

حضرت علی (علیه السلام) ، نگاه به سبزه و چمن را دعا و تعویذی برای درمان بیماری ها دانسته اند: (والنظر الی الخضره نشره)(4)

در مجموع از اشارات قران کریم و تحقیقات دانشمندان روشن می شود که رنگ سبز از رنگ های شادی اور و از نشانه های پرورگار عالمیان است و به توحید ربوبی دلالت دارد؛ چون همان کسی که انسان را خلق کرده، این طبیعت سرسبز، زیبا و مسرّت بخش را برای او افریده و نهایت پیوستگی، ارتباط و نظم را در کل این مجموعه قرار داده و بین تک تک اجزای ان هماهنگی بخشیده است.

دانشمندان امروزه نیز رنگ سبز را برای درمان بیماری های عصبی و اختلالات روانی به کار برده و ان را خنک کننده، تعدیل کننده نور خورشید و مسکن توصیف


1) . یس / 80.

2) . کهف/31.

3) . الرحمن/64.

4) . نهج البلاغه، حکمت 400.

کرده اند. این رنگ در سیستم عصبی برای بی خوابی ها و خستگی ها موثر است. فشارخون را کم می کند و مویرگ ها را منبسط می کند.(1)

3-4- رنگ قرمز

رنگ قرمز انرژی دهنده و محرک بسیار قوی است. سوره فاطر، کلمه (حمر) به معنای رنگ قرمز دیده می شود: وَمِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ اَلْوانُها وَ غَرابیبُ سُودٌ (فاطر/27) (و از کوه ها راه ها (و رگه ها)ی سپید و سرخ، که رنگ هایش متفاوت است و سیاه سیاه (افریدیم)؟!). ازمایشاتی که بر روی افراد متفاوت انجام شده و انان را وادار به تفکر بر رنگ قرمز سیر نموده اند، نشان داده که این رنگ، سیستم عصبی را تحریک می کند؛ یعنی فشار خون را بالا می برد و تنفس و ضربان قلب را سریع تر می کند؛ لذا رنگ قرمز از لحاظ تاثیری که بر سیستم اعصاب دارد، یک عامل محرّک به شمار می رود و معنای فیزیولوژیک ان، داشتن ارزوهای بسیار، شور و شوق زندگی و تهور و قدرت اراده است (همان، 198).

در مورد رنگ قرمز انچه از سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه به ما رسیده، کراهت ایشان در استفاده از رنگ قرمز برای لباس بوده است مگر در اعیاد و در روز جمعه برای جشن و شادمانی که علت ان را می توان در تاثیر این رنگ بر روان ادمی جستجو کرد (همان).

3-5- رنگ سفید و تاثیرات ان از منظر قران کریم

قران کریم برای بیان رنگ سفید از ماده (بیض) و مشتقات ان (بِیضٌ، بَیضٌ، اَبْیضُ، تَبْیضُّ، ابْیضَّتْ و بَیضاء) استفاده کرده است. بیض و مشتقاتش دوازده بار و در دوازده ایه امده است. با توجه به ایاتی از قران کریم که در انها از رنگ سفید


1) . پهلوان حسین، روان شناسی رنگ ها در قران کریم، 1387: 188-189.

سخن به میان امده، می توانیم دریابیم که این رنگ تاثیرهای گوناگونی بر انسان دارد:

الف) رنگ سفید، نشانه سعادتمندی

یوْمَ تَبْیضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ... ؛(1)

((در) روزی که چهره هایی سفید می شوند و چهره هایی سیاه می گردند...). وَ اَمَّا الَّذینَ ابْیضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفی رَحْمَتِ اللَّهِ... هُمْ فیها خالِدُونَ ؛(2)(و امّا کسانی که چهره هایشان سفید شده، پس در رحمتِ خدایند...).

سپیدی از شریف ترین رنگ هاست.(3)

و در نهایت صفا(4)

و لطافت(5)

است و این لطافت، نورانی است(6)

گفته شده که سفیدی چهره ها (به خاطر نور ایمان است)(7)و امده است که هر کس در این دنیا قلبی سفید داشته باشد، در اخرت چهره اش سفید است(8)سفیدی از نور است و کسانی که اهل نور حق باشند، به رنگ سفید نامیده می شوند و چهره هایشان درخشان می شود(9)رنگ سفید، رنگی بسیار لطیف و شریف است و خداوند با سفید کردن چهره مومنان در قیامت به شرافت و لطافت انان می افزاید و ملاحت، پاکی، پاکدامنی و بی گناهی انان را با این رنگ نمایان می کند.


1) . آل عمران/106

2) . آل عمران/107

3) . ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القران، 1408: 16/188

4) . طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القران، 1372: 8/692

5) . ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القران، 1422: 8/134

6) . طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القران، 1372: 8/692.

7) . تستری، تفسیر التستری، 1423: 1/50

8) . قشیری، لطایف الاشارات، بی تا: 1/269.

9) . طبرسی، جوامع الجامع، 1377: 1/195.

اصولاً رنگ سفید، نشانه افراد سعادتمند در رستاخیز است(1)() و این نکته از نظر نشانه شناسی جالب توجه و در خور بررسی است.

ب) رنگ زیبایی در طبیعت

... وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ اَلْوانُها وَ غَرابیبُ سُودٌ؛(2)

(... و از کوه ها راه ها (و رگه ها)ی سپید و سرخ، که رنگ هایش متفاوت است و سیاه سیاه (افریدیم)؟!). خدای تعالی طبیعت را خلق کرده و کوه ها را جلوه ای از ان دانسته است و این کوه ها را با (راه ها و رگه هایی در ان به رنگ های مختلف از جمله سفید)(3)

معرفی می کند.

چنان که بیان کردیم، رنگ سفید، رنگی لطیف و دلگشا و در نهایت صفاست. حق تعالی با جلوه دادن رنگ سفید در کوه، لطافت های طبیعت را به رخ می کشد و با اثری که این رنگ دارد، طبیعت را لطیف و با صفا می کند که باعث دلگشایی انسان به هنگام دیدن ان می شود.

ج) دست سفید؛ نشانه ای اعجازامیز

وَ نَزَعَ یدَهُ فَاِذا هِی بَیضاءُ لِلنَّاظِرینَ ؛(4)(و دستش را (از گریبان) بیرون اورد، پس به ناگاه، ان برای بینندگان سفید (و درخشان) شد).

وَ اضْمُمْ یدَک اِلی جَناحِک تَخْرُجْ بَیضاءَ مِنْ غَیرِ سُوءٍ ایه اُخْری؛(5)(و دستت را به پهلویت بگذار، تا سفیدگونه، بدون (عیب) بدی، بیرون اید، در حالی که نشانه (معجزه اسای) دیگری است).


1) . ال عمران /106.

2) . فاطر/27.

3) . سمرقندی، بحرالعلوم، 3/106.

4) . اعراف/108؛ شعرا/33.

5) . طه/22.

وَ اَدْخِلْ یدَک فی جَیبِک تَخْرُجْ بَیضاءَ مِنْ غَیرِ سُوءٍ فی تِسْعِ ایاتٍ اِلی فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ اِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقینَ ؛(1)(و دستت را در گریبانت داخل کن تا سفیدگونه، بدون (عیب) بدی بیرون اید؛ با نشانه های (معجزه اسای) نه گانه به سوی فرعون و قومش (برو؛ چرا) که انان گروهی نافرمان بودند).

اسْلُک یدَک فی جَیبِک تَخْرُجْ بَیضاءَ مِنْ غَیرِ سُوءٍ وَ اضْمُمْ اِلَیک جَناحَک مِنَ الرَّهْبِ فَذانِک بُرْهانانِ مِنْ رَبِّک اِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَیِهِ اِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقینَ؛(2)

(دستت را در گریبانت وارد کن، تا سفیدگونه، بدون (عیب) بدی بیرون اید؛ و (دست و) بالت را (برای ارامش) از هراس به (سینه) خودت بگذار؛ و این دو (معجزه) دلیل های روشنی از جانب پروردگارت به سوی فرعون و اشراف اوست؛ [چرا]که انان گروهی نافرمان اند).

یکی از معجزات بارز حضرت موسی (علیه السلام) ید بیضاء یا همان دست سفید و درخشنده بود.

در تفاسیر آمده که سفیدی دست حضرت موسی (علیه السلام) درخششی شبیه به درخشش خورشید داشت که چشم ها از شدت سفیدی ان تاریک می شدند.(3)و برخی هم گفته اند که نور ان بر نور خورشید غلبه داشته است.(4). خداوند در داستان بنی اسراییل، بارها معجزه دست سفید و درخشنده حضرت موسی (علیه السلام) را به فرعونیان نشان داد و با قرار دادن دست ان حضرت به این رنگ و سفید جلوه دادن دستش، او را انسانی صلح طلب، به دور از گناه، پاک و پاکدامن معرفی نمود تا قوم متعصب و بهانه جوی بنی اسراییل با دیدن این رنگ ارامش یابند و ایمان اوردن به مکتبش را راحت تر پذیرا باشند.


1) . نمل/12

2) . قصص/32

3) . بلخی، مقاتل بن سلیمان، 1423: 2/53

4) . طبرسی، جوامع الجامع، 1377: 1/458.

د) لذت بخشی و ارامش

بَیضاءَ لَذَّه لِلشَّارِبینَ؛(1)

((شرابی) سپید (و درخشان) که برای نوشندگان لذت بخش است).

کاَنَّهُنَّ بَیضٌ مَکنُونٌ ؛(2)

((از شدّت سفیدی) چنانکه گویی انان تخم مرغ های (زیرپر) پنهان مانده اند).

گفته اند که این بهترین و نیکوترین رنگ هاست.(3).

ه-) رنگ سفید مو و چشم، نشانه ضعف، سستی و پیری

قالَ رَبِّ اِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّاْسُ شَیباً وَ لَمْ اَکنْ بِدُعایِک رَبِّ شَقِیا ؛(4)

(گفت: پروردگارا! به راستی من استخوانم سست گردیده و از جهت پیری، (موی) سر شعله ور شده (و سفید گشته است.) و پروردگارا! (من) به سبب خواندن تو در (زحمت و) بدبختی نبوده ام).

قران در ایه ای دیگر نیز از رنگ سفید البته به طور غیر مستقیم و با استعاره ای زیبا یاد می کند.

در مورد اشتعال راس گفته شده که (اشتعال، انتشار شعله ها و لهیب اتش در ان چیزی است که اتش گرفته است) و ایه وَ اشْتَعَلَ الرَّاْسُ شَیباً از نیکوترین استعارات است و معنای ان انتشار پیری (سفیدی مو) در سر است؛ همان گونه که شعله های اتش انتشار می یابد.(5). نیز گفته اند تشبیه محاسن در سفیدی و انتشار ان در مو به شعله های اتش است.(6). طبرسی نیز گفته است: معنای ان درخشش محاسن در


1) . صافات/46.

2) . صافات/49.

3) . ابن جوزی، 1422: 3/541.

4) . مریم/4.

5) . طباطبایی، المیزان، 1417: 8/14.

6) . اندلسی، البحر المحیط، 1420: 7/239.

سر است.(1)از ایه وَ ابْیضَّتْ عَیناهُ مِنَ الْحُزْنِ؛(2)

(و دو چشم او از اندوه سفید شد) به دست می اید که بینایی حضرت یعقوب (علیه السلام) از بین رفته بود. بعضی ها گفته اند با بیاض عین مقداری از بینایی باقی می ماند. علامه در ردّ این سخن می گوید: آیه 93 همین سوره که می گوید: این پیراهن مرا ببرید و به صورت پدرم بیندازید که بینا می شود، دلیل ان است که بینایی وی از بین رفته بود.

خداوند سفیدی چشم را حاصل شدت غم و حزن معرفی کرده و مفسران این سفیدی را به کوری تعبیر نموده اند.(3). خداوند رنگ سفید چشم را ناراحت کننده، بیان گر شدت غم و اندوه، و سفیدی موها و محاسن را بیان گر سستی، پیری و ضعف می داند و از طرفی، ان را لذت بخش و لطیف بیان می کند و تاثیر این رنگ را دو وجهی می شمارد. علم نوین روان شناسی نیز با این جمله که می گوید: این رنگ می تواند رنگ یک سرویس گران قیمت چینی باشد و یا رنگ یک ظرف کاغذی یک بار مصرف، دو وجهی بودن این رنگ را اذعان کرده و موید همین مطلب در قران است.

و)تاثیر رنگ سفید در همنشینی و ترکیب با رنگ سیاه

-...وَ کلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّی یتَبَینَ لَکمُ الْخَیطُ الْاَبْیضُ مِنَ الْخَیطِ الْاَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ...؛(4)... و بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید بامداد، از رشته سیاه (شب) بر شما نمودار گردد...).

وَ حُورٌ عینٌ؛(5)؛ (و حوریان فراخ چشم (و سپید چشم)).

1) . طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القران، 1372: 6/776.

2) . یوسف/84.

3) . طوسی، التبیان، بی تا: 6/182.

4) . بقره/187

5) . واقعه/22.

در ایات ال عمران/106، فاطر/27، دخان/54، طور/20 والرحمن/72 ملاحظه می شود که رنگ سیاه و سفید به صورت زیبایی در کنار هم امده اند و زیباتر از همه این است که این دو رنگ در یک کلمه - که ان هم حور می باشد - امده است.

حور در لغت شدت سفیدی چشم در شدت سیاهی ان است(1)

و در تفاسیر در این مورد دیدگاه های مختلفی ذکر شده است؛ از جمله: سفید روی(2)، سفید ،(3)سفید

رو و با چشمان زیبا ،(4)سفید

روی و با لباس سبز و خالی از زیور الات(5)

و سفید بودن سفیده چشم به غایت سفیدی و سیاهه ان در نهایت سیاهی(6)چنان که از معنای حور در لغت و تفاسیر برمی اید، حور دارای رنگ سفید و سیاه است و مطابق علم امروزی، استفاده از رنگ سیاه و سفید در کنار هم، باعث می شود که فرد از درون ارامش یابد و عدم تعادل و توازن وی از بین برود.(7)

نیز ملاحظه می شود که قران، با ظرافت بسیار زیاد و زیبایی از جهنم و عاقبت کافران سخن می گوید بدون اینکه کوچک ترین تاثیر منفی در درون مخاطب خود ایجاد کند.

ز)توصیف اعجاز امیز بهشت با توجه به تاثیرات رنگ سفید

اگر کسی کلمه قرمز را که نام یک رنگ است، بر زبان اورد و پنجاه نفر هم ان را بشنوند، می توان گفت که پنجاه نوع قرمز به ذهن انان خطور می کند و مطمیناً همه انان هم با هم متفاوت هستند. حتی هنگا می که رنگ به خصوصی را مشخص


1) . مصطفوی، التحقیق فی کلمات القران، 1360: 2/306؛ طریحی، مجمع البحرین، 1375: 3/278.

2) . بلخی، مقاتل بن سلیمان، 1423: 3/826.

3) . فراء، معانی القران، بی تا: 3/44.

4) . سمرقندی، بحرالعلوم، بی تا: 3/274.

5) . سورابادی، تفسیر سور ابادی، 1380: 4/2293.

6) . ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القران، 1408: 17/219.

7) . لوشر، روان شناسی رنگ ها، 1373: 99.

می کنیم که تمام افرادی که نام ان را می شنوند، بارها ان را دیده باشند، باز هم هر یک از انان قرمزی متفاوت با دیگری را به خاطر می اورد.

وقتی پیوستگی ها (تداعی ها) و واکنش هایی را که در ارتباط با رنگ و نام ان تجربه شده اند، به رنگ اضافه می کنیم، احتمالاً باز هم اختلاف در مورد تشخیص رنگ بیشتر می شود. اینها چه چیزی را نشان می دهند؟

به خاطر اوردن رنگ های مشخص، اگر غیرممکن نباشد، مشکل است. این مسئله این حقیقت مهم را مورد توجه قرار می دهد که حافظه بصری در مقایسه با حافظه شنوایی بسیار ضعیف است. در حافظه شنوایی، اغلب ملاحظه می شود که شخص پس از یک یا دو بار شنیدن یک ملودی، می تواند ان را تکرار نماید.(1)

پس حافظه بصری ضعیف است و تصور دوباره انسان بعد از دیدن رنگ ان است که خود می خواهد نه انکه مورد نظر نویسنده یا گوینده نام رنگ است.

(یکی از مهم ترین روش های تصویرافرینی در قران، سخن گفتن درباره مجردات و معنویات در لباس محسوسات و اجسام مادی است. (روش تصویر و نمایش هنری) (محسوس سازی و تجسیم) از روش های تعبیری، برتر و زیباتر است. برای بیان این برتری کافی است که معانی در صورت های ذهنی مجرد تصوّر شود (تخییل هستی)، سپس انها را در صورت های تصویری شخصیت پردازی کنیم (تجسیم فنی). در روش اول، ذهن و ادراک مخاطب است، ولی در روش دوم، حس و وجدان. قانون (تخییل) و ایین (تجسیم) دو قانون بارز و اشکار در بیان و نمایاندن تصاویر فنی و هنری قران است.(2)

قران با به کارگیری این دو قانون و روش، جنبه ای از اعجاز خود را به نمایش می گذارد؛ بدین صورت که با نام بردن رنگ سفید در توصیف بهشت، نوشیدنی ها و همسران بهشتی، مخاطب را وادار به تصور رنگ سفید می کند.چنان که بیان شد، مخاطب نیز ان رنگی را که خود به ان علاقمند است، متصور می شود؛ لذا انسان با


1) . البرز، تاثیر متقابل رنگ ها، 1368: 20-21.

2) . پیری سبزواری، جلوه هایی از اعجاز هنری قران از دیدگاه سید قطب، بی تا: 2.

خواندن و یا شنیدن ایاتی که در انها بهشت با رنگ سفید توصیف شده است، بهترین حالت رنگ سفید را در اوج لطافت، شرافت، روشنی، پاکی، ملاحت، صفا، رویا و... برای خود در بهترین مکان به تصویر می کشد و این یک عامل بسیار فوق العاده روان شناسانه برای ترغیب انسان ها به انجام اعمال نیک و دوری از گناه است که قران از ان استفاده کرده است.

ح) رنگ سفید در روایات

در روایتی از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) امده است: (از لباس های شما هیچ کدام بهتر از لباس های سفید نیست، برای پوشیدن ان را انتخاب کنید: (لَیسَ مِن لِباسِکُم شَیءٌ اَحسَنُ مِنَ البَیاضِ، فَالبِسوه)(1)شاید سبب پاکیزه تر بودن جامه سفید ان باشد که این رنگ بیشتر و بهتر از هر رنگ دیگری، لکه های سیاه را اشکار می سازد و پوشنده را زودتر به تعویض جامه و نظافت ان وادار می کند.(2)

با توجه به ایات قران، رنگ سفید از رنگ های بهشتی است و این روایت ذیل نیز موید همین مطلب است:

فرات ابن ابراهیم کوفی در تفسیرش از ابن عبّاس روایت کرده است: زمانی که روز قیامت به پا شود، منادی ندا می کند: ای مردم! چشمان خود را ببندید تا فاطمه (علیها السلام) ، دختر محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) عبور کند، فاطمه (علیها السلام) اوّلین کسی است که دوازده هزار حوریه از فردوس او را استقبال خواهند کرد. انان احدی را قبل از فاطمه (علیها السلام) و بعد از ان بانو استقبال نکرده و نخواهند کرد. ان حوریه ها بر ناقه هایی سوارند که بال های ان از یاقوت، مهار انها از لولو و رحل هایی از درّ بر پشت انهاست که بر هر یک از انها بالشی از سندس قرار دارد و رکاب های انها زبرجد است. انان از صراط می گذرند تا فاطمه زهرا (علیها السلام) را وارد فردوس می نمایند و اهل بهشت با ان بانو ملاقات خواهند کرد. در وسط فردوس قصرهای سفید و زردی است از لولو که در یک محل


1) . پاک نژاد، اولین دانشگاه و اخرین پیامبر، 1363: 18/69.

2) . دانشمند، استفاده از رنگ های شاد، 1363: 2.

می باشد. در ان قصرهای سفید، هفتاد هزار خانه است که منزل حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل طاهر ان بزرگوار است(1)

بهشتی بودن دو رنگ زرد و سفید، بیانگر روشن، درخشنده، مصفا، لطیف، شریف، رویایی بودن و... می باشد.

خداوند شرابی سفید را لذتی برای نوشندگان ان بیان کرده و با این بیان، درخشندگی این رنگ را موجب لذت و ارامش روح می داند.

این نکته نیز جالب توجه است که رنگ سفید مانند رنگ های ملایم ابرهای تابستانی، لطیف و رویایی است و این خود، باعث ایجاد لطافت روحی و اوج لذت در رویا می شود؛ به همین دلیل، همسران بهشتی را سفید معرفی می کند تا ارامشی برای بهشتیان باشند و از انها لذت ببرند.

در نقطه مقابل رنگ سفید، در مورد رنگ سیاه نیز روایات معتبری از معصومان (علیها السلام) درباره کراهت ان نقل شده است؛ از جمله روایت زیر:

(عِدَّه مِنْ اَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْهَمَذَانِی عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی اَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ فِی رِجْلِی نَعْلٌ سَوْدَاءُ فَقَالَ یا حَنَانُ مَا لَک وَ لِلسَّوْدَاءِ اَ مَا عَلِمْتَ اَنَّ فِیهَا ثَلَاثَ خِصَالٍ تُضْعِفُ الْبَصَرَ وَ تُرْخِی الذَّکرَ وَ تُورِثُ الْهَمَّ وَ مَعَ ذَلِک مِنْ لِبَاسِ الْجَبَّارِینَ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا اَلْبَسُ مِنَ النِّعَالِ قَالَ عَلَیک بِالصَّفْرَاءِ فَاِنَّ فِیهَا ثَلَاثَ خِصَالٍ تَجْلُو الْبَصَرَ وَ تَشُدُّ الذَّکرَ وَ تَدْرَاُ الْهَمَّ وَ هِی مَعَ ذَلِک مِنْ لِبَاسِ النَّبِیین)(2)

روان شناسان رنگ سیاه را بی رنگی مطلق می دانند که تمام رغبت ها را از بین می برد؛ از این رو، در قران چهره دوزخیان با رنگ سیاه نشان داده شده است؛ به گونه ای که کسی به انان توجه ندارد: وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّه (زمر/60). قیامت عرصه بروز اسرار نهان و تجسم اعمال و افکار است انان در این دنیا قلب های سیاه و


1) . روحانی علی ابادی، زندگانی حضرت زهرا (علیها السلام) ، 1379: 852.

2) . کلینی، کافی، 1365: 6/465.

تاریک داشتند و اعمالشان مانند افکارشان تاریک بود، در قیامت این حال درون به بیرون منتقل می شود و چهره هایشان سیاه خواهد بود.

نتیجه

بی شک، اکثر ما به اهمیت رنگ در دنیای امروز واقفیم. در دنیایی که از هر سو مورد بمباران تصویر و رنگ از سوی رسانه های دیداری قرار داریم، پیام هایی بیشتر در ذهن ثبت و ضبط می شود و اثرگذار است که به لحاظ بصری مورد پسند قرار گیرد. رنگ یکی از ارکان اصلی در انتقال این پیام ها به شمار می رود و در علوم مختلف از جمله جامعه شناسی، روان شناسی و هنر از جنبه های مختلف مورد واکاوی قرار گرفته است.

در قران کریم و روایات از رنگ های مختلف سخن به میان امده است و به برخی تاثیرات انها پرداخته شده است. رنگ ابی، مایه ارامش، زرد، مایه شادی و روشنایی، قرمز باعث تحریک اعصاب، سبز، رنگ تمدد اعصاب، سیاه رنگی دارای کراهت و سفید، رنگی شریف، لطیف، ملیح، پاک، پاکدامن و... معرفی شده و خداوند متعال در قیامت، کسانی را که اعمال صالح انجام می دهند، با چهره ای به این رنگ محشور می نماید؛ لذا چهره سفید و درخشنده مومنان نمایان گر این خصوصیات در انان است.

قران در توصیف بهشت، این رنگ را از رنگ های بهشتی می داند و از برخی بهشتیان، نوشیدنی های بهشتی، همسران بهشتی و...، با این رنگ یاد می کند. از جمله خصوصیات این رنگ، تصور اوج لطافت، صفا، ارامش و... است. بهشت نیز چون سرای جاودانه و به دور از خستگی، ملالت اوری، اضطراب، تاریکی و... است، با این رنگ توصیف می شود. با توجه به اینکه انسان با شنیدن و خواندن نام هر رنگ، ان رنگی را که مورد پسند خودش است، متصور می شود، قران نیز با معرفی بهشت به رنگ سفید، مخاطب را وادار به تصور بهترین حالت این رنگ می کند و انسان بهترین رنگ، حالت و مکان را برای خود در سرای جاودان تداعی می

کند؛ چه این یک عامل روان شناختی برای ترغیب انسان ها به انجام اعمال صالح و دوری از گناه می باشد.(1)

رنگ درمانی

اثر رنگ ها بر حیات ادمی، از ابتدای پیدایش ان یعنی زمانی که زندگی تحت تاثیر تاریکی و روشنایی قرار داشت، از اهمیت به سزایی برخوردار بود. در اوایل سده ی بیستم (ردولف استیز) پژوهش هایی پیرامون رنگ درمانی در اروپا انجام داد. او طی این بررسی ها مشخص کرد که چونی (کیفیت) ارتعاشی رنگ هایی که از اشکال معین متاثر هستند، می تواند بر روی جان داران، اثرات ویران گر یا سازنده داشته باشد.درسال 1940 یک دانش مند روسی موسوم به (کروکف) اظهار داشت که رنگ سرخ، بخش سمپاتیک دستگاه عصبی خودکار و رنگ ابی، قسمت پاراسمپاتیک این دستگاه را تحریک می-کند. یافته های او در سال 1958 به وسیله ی دانش مند دیگری به نام (جرارد) مورد تایید قرار گرفت. به موجب این مطالعات، رنگ قرمز به تندخشمی (تحریک پذیری) و در پی ان به اضطراب می انجامد. در حالی که رنگ ابی سبب تسکین و احساس ارامش می شود. در ضمن بر اثر نور قرمز و ابی، میزان فشارخون به ترتیب افزایش و کاهش می یابد. بر اساس خواص درمانی رنگ ابی، در مورد استفاده ی ثانوی از این رنگ به عنوان مداوا کننده ی امراض گوناگون، پیش نهادهایی ارایه شد.پاره ای از رنگ های ویژه، قابل اندازه گیری و در خور پیش بینی بر روی دستگاه عصبی هستند. بدین معنا که فشارخون، نبض و تعداد تنفس تحت تابش نور سرخ، نارنجی و زرد به ترتیب دچار افزایش شدید، متوسط و کم می شوند و همین نشانه ها زیر نور سیاه، ابی و سبز به کاهش شدید، متوسط و کم می انجامد:


1) . گنجینه معارف ؛ رنگ از منظر قرآن، حدیث و روان شناسی، تاریخ انتشار : 1396/6/4 بازدید : 26258 منبع : دو فصلنامه علمی - ترویجی قران و علم، ش14 , شریفی، علی( پایگاه اطلاع رسانی حوزه)

در همین مورد، پژوهش های دیگری توسط گیاه شناسان در زمینۀ تاثیر رنگ ها بر روی رشد و نمو گیاهان صورت گرفته است. گیاهانی که زیر شیشه های قرمز قرار داشته باشند، چهار برابر سریع تر از گیاهانی که زیر نور معمولی خورشید واقع می شوند، رشد می کند و بر همین منوال گیاهانی که زیر شیشه های سبز قرار گیرند، رشدشان کندتر می شوند.هر چند نور سرخ در ابتدا موجب رشد فوری تر گیاهان می گردد. ولی تدریجاً رشد گیاهان کند می-شود. در حالی که نور ابی باعث رشد اولیه ی کندتر لیکن، پرورش گیاهانی بلندتر و ضخیم تر می-گردد.

در ضمن حیواناتی که در زیر پلاستیک های ابی قرار داده شوند، رشد طبیعی دارند، اما پوشش بدنی ان ها متراکم تر و پرتر می شود و در زیر پلاستیک های سرخ یا صورتی، دچار افزایش اشتها و تسریع رشد می گردند.طی سال 1950 بررسی ها نمایاند که (یرقان) که باعث مرگ دو سوم نوزادان نارس می شد، زیر تابش نور خورشید مداوا می گردد. این نظریه در سال 1960 مورد تایید قرار گرفت و تاباندن نور سفید به نوزاد، جای گزین تزریق خون در معالجه ی این بیماری گردید. بعدها مشخص شد که نور ابی، موثرتر و کم خطرتر از طیف کامل نور است.

امروزه نور سفید در مداوای سرطان ها، بی اشتهایی، بی خوابی، اعتیاد به باده خواری، دارو و بسیاری موارد دیگر به کار می رود.

نور ابی در درمان یرقان نوزادان اثر فراوانی داشته و همین طور در درمان روماتیسم مفصلی (ارتریت روماتویید) کاربرد دارد. براساس پژوهش های انجام یافته، بیش تر کسانی که در دوره های متعدد، حداکثر تا پانزده دقیقه، در معرض تابش نور ابی قرار داشتند، کاهش درد را حس کردند. در نتیجه معلوم شد که تقلیل درد به هر دو عامل یعنی نور ابی و مدت زمان تماس با ان بستگی دارد. نور ابی در بهبود بافت های مجروح و پیش گیری از پیدایش زخم، درمان سرطان، توده های خوش خیم و نیز بیماری های پوست و ریه تاثیر دارد.

از سوی دیگر، طیف کامل نور یعنی نور سرخ، در مداوای سردرد های میگرنی و سرطان موثر است.

در حال حاضر رنگ ها به نحو گسترده ای به عنوان یک ابزار درمانی در امراض مورد توجه واقع می-شوند. شیوه ی نوینی که در خلال دو دهه ی اخیر در معالجه ی امراض به کار می رود، به روش (فتو دینامیک) موسوم است. مطابق این راه کار، تزریق وریدی مواد شیمیایی حساس به رنگ که در زیر اشعه ی فرابنفش قابل شناسایی هستند، باعث تجمع در یاخته های سرطانی شده و زمانی که با نور قرمز که طول موج کوتاه تری دارد، فعال می شوند، سبب تخریب یاخته های سرطانی می گردند. شیوۀ یادشده برای تشخیص و درمان به کار می رود.

رنگ صورتی از دیگر رنگ هاست که به تسکین و ارامش در فرد می انجامد و رفتارهای پرخاش -جویانه و دلهره امیز را مهار می سازد. استفاده از رنگ صورتی در نقاشی دیوار زندان ها به مهار رفتارهای مهاجمانه ی زندانیان و کاهش توان عضله ها در انان منتهی می گردد. برعکس، در این قبیل موارد از رنگ زرد نباید بهره برد چون موجب افزایش تحریک پذیری می شود. مطابق پژوهش های صورت گرفته، ارتباط موثری بین جنایات خیابانی و چراغ های زرد خیابان وجود دارد.

در ضمن مشخص گردیده است که عینک های رنگی (اغشته به رنگ های رقیق) می توانند کمک موثری در مداوای اختلالات یادگیری باشند.

تاثیرات فیزیکی رنگ ها

تا چندی پیش گمان می رفت که نور، تنها به بینایی مرتبط است؛ ولی امروزه کاملاً مشخص گردیده که رنگ ها برای این که اثرات تن کرد شناسی (فیزیولوژیکی) و روان شناسی خویش را نشان دهند، نیازی به این که دیده شوند، ندارند.

امکان دارد رنگ ها به وسیله ی نابینایان، کور رنگ ها و کسانی که چشمان شان را بسته اند؛ نیز تشخیص داده شوند. این پدیده که بدان بینایی بدون چشم گفته می شود از سال 1920 مورد مطالعه قرار گرفت. در این سال طی ازمایش هایی مشاهده شد که افراد هیپنوتیزم شده ای که چشم شان بسته است، می توانند رنگ ها و اشکال اشیاء را با پیشانی خود تشخیص دهند. در سال 1960 در

روسیه مطالعاتی در این قلمرو صورت گرفت و براساس ان از هر شش مورد ازمایش، یک تن قادر بود با دیدگان بسته، رنگ و شکل شیء مورد نظر را بعد از 30-20 دقیقه با نوک انگشتانش تشخیص دهد. این زمان در نابینایان حتی سریع تر است.

دربارۀ علت این پدیده، بررسی ها متوجه هورمون های (ملاتونین) و (سروتونین) که هر دو به وسیلۀ غدۀ (پینه ال) در مغز تولید می گردند، معطوف شد. ملاتونین، هورمونی است که جانوران توسط ان به نور واکنش نشان می دهند و تغییرات روزانه، ماهیانه و فصلی بدن شان به کمک ان مهار می شود. سروتونین هم یک واسطۀ شیمیایی پر اهمیت در مغز شمرده می شود که تغییر عمل ان بسیار مرتبط با اختلالات مغزی از جمله روان پریشی (اسکیزوفرنی) و توهم است. سروتونین، مادۀ محرکی است که روزانه تولید می شود، در حالی که تولید ملاتونین به وضعیت خواب فرد بستگی دارد. به گونه ای که با شروع تاریکی مقدار ان افزایش یافته و با اغاز روشنایی از مقدارش کاسته می گردد.

مهم ترین نقطه ی اثر ملاتونین، هیپوتالاموس است؛ یعنی ان بخش از مغز که واسطه ی تاثیرات هورمون های گوناگون و منظم کننده ی احساسات فرد است. تغییر در تولید ملاتونین در واکنش به نور بر روی تک تک یاخته های بدن و به ویژه فرایند تولید مثل، اثر می نهد. مقادیر فراوان ملاتونین در زنان موجب اختلالات تخمک گذاری و بی اشتهایی عصبی و در مردان سبب کاهش تولید اسپرم می شود. گذشته از این، افسردگی در ادمیان، ارتباط کاملاً تنگاتنگی با سطح ملاتونین بدن دارد و بیماران افسرده، به نور طبیعی خورشید و و یا نور درمانی با لامپ های تولید کننده ی نور سفید، بازتاب مطلوبی از خود نشان می دهند.

پژوهش ها حکایت از ان دارند که بخش های خاصی از مغز، نه تنها به نور حساس هستند که به طول موج های متفاوت نور هم واکنش های گونه گون می نمایانند، بدین ترتیب که طول موج های مختلف رنگ ها، تاثیرات گوناگونی بر روی دستگاه غدد داخلی گذاشته، باعث کاهش یا افزایش تولید هورمون ها می شود.

رنگ درمانی، ریشه در تاریخ باستانی بشر دارد و اصول اصلی ان در فرهنگ های مختلف سرتاسر جهان یک سان است(1).


1) . منابع: 1. روزنامۀ همشهری، ش3402 ؛ ماهنامۀ نیکی، ش30 ؛ مجله پیام زن تیر 1389 - شماره 220 ؛ رنگ درمانی: نویسنده : تدوین: ا. امیردیوانی(پایگاه اطلاع رسانی حوزه).

ريش الطائر و وصفه

تَأَمَّلْ رِيشَ الطَّيْرِ كَيْفَ هُوَ فَإِنَّكَ تَرَاهُ مَنْسُوجاً كَنَسْجِ الثَّوْبِ مِنْ سُلُوکٍ‌(1)

دِقَاقٍ قَدْ أُلِّفَ بَعْضُهُ إِلَى بَعْضٍ كَتَأْلِيفِ الْخَيْطِ إِلَى الْخَيْطِ وَ الشَّعْرَةِ إِلَى الشَّعْرَةِ ثُمَّ تَرَى ذَلِكَ النَّسْجَ إِذَا مَدَدْتَهُ يَنْفَتِحُ قَلِيلًا وَ لَا يَنْشَقُّ لِتُدَاخِلَهُ الرِّيحُ فَيَقِلَّ الطَّائِرُ إِذَا طَارَ وَ تَرَى فِي وَسَطِ الرِّيشَةِ عَمُوداً غَلِيظاً مَتِيناً قَدْ نُسِجَ عَلَيْهِ الَّذِي هُوَ مِثْلُ الشَّعْرِ لِيُمْسِكَهُ بِصَلَابَتِهِ وَ هُوَ الْقَصَبَةُ الَّتِي‌فِي وَسَطِ الرِّيشَةِ وَ هُوَ مَعَ ذَلِكَ أَجْوَفُ لِيَخِفَّ عَلَى الطَّائِرِ وَ لَا يَعُوقَهُ عَنِ الطَّيَرَانِ‌(2)

[چگونگى پر پرندگان]

در چگونگى پر پرندگان تأمل و اندیشه نما. مى‌بینى که [این پرها] مانند لباس، از رشته‌هاى بسیار باریک و نازکى بافته شده و مانند پیوستگى نخها و تارهاى مو همه به هم پیوسته و بسته‌اند و وقتى که آنها را مى‌کشى، از هم نمى‌گسلند، بلکه اندکى بازمى‌گردند تا در میانشان باد باشد و پرنده براحتى پرواز کند و در هوا سنگین نشود. در میان پر، ستونى سخت و میله‌اى شکل نهاده شده تا با سختى خود اجزاى پر را نگاه دارد. ولى باز با این سختى و استحکام، تو خالى است تا سنگینى آن پرنده را از پرواز باز ندارد(3).

پر پرندگان

فایده دیگر پرهای پرنده این است که کار عایق را انجام می دهند و مانع خروج حرارت بدن او می شوند ، همچنین او را در برابر صدمات خارجی محافظت می کنند .بال وپر غالب پرندگان ، آب را به خود نمی گیرد، به خاطر غده هایی که در عقب دم پرنده قرار داده شده و روغن را به پرهای او ترشح می کند.پرنده نیز در


1) . السلوک جمع سلک و هو الخيط ينظم فيه الخرز و نحوه.

2) . توحيد المفضل، ص 118.

3) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل) ، ص109.

روغن کاری پرهایش دست به کار می شود وبا کشیدن منقار خود به بال ها این کار را انجام می دهد.(1)


1) . توحید مفضل ، ترجمه محمد مهدی رضایی ، ص279.

الطائر الطويل الساقين و التدبير في ذلک

هَلْ رَأَيْتَ يَا مُفَضَّلُ هَذَا الطَّائِرَ الطَّوِيلَ السَّاقَيْنِ‌(1)وَ عَرَفْتَ مَا لَهُ مِنَ الْمَنْفَعَةِ فِي طُولِ سَاقَيْهِ فَإِنَّهُ أَكْثَرُ ذَلِكَ فِي ضَحْضَاحٍ‌(2)

مِنَ الْمَاءِ فَتَرَاهُ بِسَاقَيْنِ طَوِيلَيْنِ كَأَنَّهُ رَبِيئَةٌ(3)

فَوْقَ مَرْقَبٍ‌(4)

وَ هُوَ يَتَأَمَّلُ مَا يَدِبُّ فِي الْمَاءِ فَإِذَا رَأَى شَيْئاً مِمَّا يَتَقَوَّتُ بِهِ خَطَا خُطُوَاتٍ رَقِيقاً حَتَّى يَتَنَاوَلَهُ وَ لَوْ كَانَ قَصِيرَ السَّاقَيْنِ وَ كَانَ يَخْطُو نَحْوَ الصَّيْدِ لِيَأْخُذَهُ يُصِيبُ بَطْنُهُ الْمَاءَ فَيَثُورُ وَ يُذْعَرُ مِنْهُ فَيُفَرَّقُ عَنْهُ فَخُلِقَ لَهُ ذَلِكَ الْعَمُودَانِ لِيُدْرِكَ بِهِمَا حَاجَتَهُ وَ لَا يَفْسُدَ عَلَيْهِ مَطْلَبُهُ تَأَمَّلْ ضُرُوبَ التَّدْبِيرِ فِي خَلْقِ الطَّائِرِ فَإِنَّكَ تَجِدُ كُلَّ طَائِرٍ طَوِيلِ السَّاقَيْنِ طَوِيلَ الْعُنُقِ وَ ذَلِكَ لِيَتَمَكَّنَ مِنْ تَنَاوُلِ طُعْمِهِ مِنَ الْأَرْضِ وَ لَوْ كَانَ طَوِيلَ السَّاقَيْنِ قَصِيرَ الْعُنُقِ لَمَا اسْتَطَاعَ أَنْ يَتَنَاوَلَ شَيْئاً مِنَ الْأَرْضِ-وَ رُبَّمَا أُعِينَ مَعَ الْعُنُقِ بِطُولِ الْمَنَاقِيرِ لِيَزْدَادَ الْأَمْرُ عَلَيْهِ سُهُولَةً وَ إِمْكَاناً أَ فَلَا تَرَى أَنَّكَ لَا تُفَتِّشُ شَيْئاً مِنَ الْخِلْقَةِ إِلَّا وَجَدْتَهُ عَلَى غَايَةِ الصَّوَابِ وَ الْحِكْمَةِ(5)

[راز درازپایى برخى از پرندگان]

اى مفضّل! پرنده دراز پا را دیده‌اى و به راز این ویژگى پى برده‌اى؟ این پرنده را غالبا در آبگیرها مى‌بینى. داراى دو ساق بلند است. گویا دیدبانى است که از بالاى برجک دیدبانى درون آب را مى‌نگرد و آن را زیر نظر دارد. هر گاه که روزى خود را دید، آرام آرام گام برمى‌دارد تا آن را به دست آورد.


1) . ينطبق الوصف الذي ذکره الإمام الصّادق للطائر الطويل الساقين على بعض الطيور المائية کالنحام و الانيس.

2) . الضحضاح: الماء اليسير او القريب القعر.

3) . الربيئة: العين التي ترقب، أو الطليعة الذي ينظر للقوم لئلا يدهمهم عدو، و لا يکون إلّا على جبل.

4) . المرقب: الموضع المرتفع يعلوه الرقيب جمعه مراقب.

5) .توحيد المفضل، ص 119.

اگر این پرنده پا کوتاه بود، هنگامى که به جانب صید حرکت مى‌کرد تا آن را بگیرد، شکمش با آب تماس مى‌گرفت و آب حرکت مى‌کرد و شکار از هراس پا به فرار مى‌گذاشت. پس این دو پا برایش آفریده شده تا خواسته‌اش را دریابد، غذایش حاصل شود و زنده بماند.

در تدابیر هماهنگ در آفرینش پرنده بنگر. پرنده‌اى که دو ساق بلند دارد، گردنى دراز نیز دارد تا بتواند غذایش را از زمین بردارد. اگر پرنده، پاهایى دراز داشت ولى گردنش کوتاه بود، قادر نبود که چیزى از زمین بردارد.

گاه درازى منقارش، گردن او را در رسیدن به هدف یارى مى‌کند تا کار بر او آسان گردد.

نمى‌نگرى که در آفرینش هر چه را که مى‌بینى در نهایت استوارى و صواب است و تمام وجودش حکیمانه و با تدبیر و تقدیر است؟(1)


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 110.

العصافير و طلبها للأکل

انْظُرْ إِلَى الْعَصَافِيرِ كَيْفَ تَطْلُبُ أُكُلَهَا بِالنَّهَارِ فَهِيَ لَا تَفْقِدُهُ وَ لَا تَجِدُهُ مَجْمُوعاً مُعَدّاً بَلْ تَنَالُهُ بِالْحَرَكَةِ وَ الطَّلَبِ وَ كَذَلِكَ الْخَلْقُ كُلُّهُ فَسُبْحَانَ مَنْ قَدَّرَ الرِّزْقَ كَيْفَ فَرَّقَهُ فَلَمْ يَجْعَلْ مِمَّا لَا يُقْدَرُ عَلَيْهِ إِذْ جَعَلَ بِالْخَلْقِ حَاجَةً إِلَيْهِ وَ لَمْ يَجْعَلْ مَبْذُولًا يُنَالُ بِالْهُوَيْنَا(1)

إِذْ كَانَ لَا صَلَاحَ فِي ذَلِكَ فَإِنَّهُ لَوْ كَانَ يُوجَدُ مَجْمُوعاً مُعَدّاً كَانَتِ الْبَهَائِمُ تَنْقَلِبُ عَلَيْهِ وَ لَا تَنْقَلِعُ عَنْهُ حَتَّى تَبْشَمَ‌(2)

فَتَهْلِكَ وَ كَانَ النَّاسُ أَيْضاً يَصِيرُونَ بِالْفَرَاغِ إِلَى غَايَةِ الْأَشَرِ وَ الْبَطَرِ حَتَّى يَكْثُرَ الْفَسَادُ وَ تَظْهَرَ الْفَوَاحِشُ(3)

[گنجشکان در پى یافتن غذا]

به گنجشکان بنگر که چگونه در روز در پى غذا هستند. اگر چه غذایشان آماده نیست ولى با حرکت و تلاش مداوم به آن دست مى‌یابند و آن را از دست نمى‌دهند. آفریدگان همه این گونه‌اند. منزه است خدایى که روزى را این گونه در میانشان پراکنده است.

نه چنان کرد که دست یافتن بر روزى سخت و ناممکن باشد؛ زیرا آفریدگان را نیازمند به آن آفرید و نه چنان کرد که بى‌هیچ رنجى به دست آید؛ زیراصلاح و سود آفریدگان در این است. اگر نیاز و روزى آنها یکسره مهیا و آماده بود حیوانات آنقدر مى‌خوردند که هلاک شوند و انسانها به خاطر بیکارى و بطالت در سرمستى و گناه و ارتکاب فواحش سقوط مى‌کردند(4).


1) . الهوينا: التؤدة و الرفق، و هي تصغير الهوني، و الهونى تأنيث الأهون .. و قد کتبت الهوينا في الأصل هکذا: الهوينى.

2) . تبشم أي تتخم من الطعام.

3) .توحيد المفضل، ص 119.

4) .شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 111.

گنجشک

گنجشک،پرنده ای با آن جثه کوچک و ظریف که آنچنان قدرت پرواز دارد تا بلندای آسمان کبود را هم ندارد، درس های بزرگی در زندگی او دیده میشود که راهگشای بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی ما می باشد. بر اساس یافته های ما در میان روایات اهل بیت (علیهم السلام) به سه نکته درس آموز از زندگانی این پرنده اشاره شده است که از دیدگان خوانندگان محترم می گذرانیم:

تلاش برای کسب روزی

رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) جوانی را دیدند، بسیار از او خوششان امد و از کار و حرفه اش سوال کردند، در پاسخ عرض کرد: بیکارم و حرفه ای ندارم، حضرت فرموند:سقط من عینی(1)

، از چشمم افتادی !

از خصوصیات بارز گنجشک ها، تلاش بی وقفه آنان برای بدست آوردن طعام است.هر لحظه از این طرف و آن طرف می پرند و از درختی بر روی درخت دیگری می نشینند تا بتوانند طعام روزانه خویش را تامین کنند.امام صادق (علیه السلام) در بخشی از روایت مشهور به توحید مفضل به این مطلب اشاره کرده و فرمودند:

انظر الی العصافیر کیف تطلب اکلها بالنهار فهی لا تفقده و لا تجده مجموعا معدا بل تناله بالحرکه و الطلب و کذلک الخلق کله فسبحان من قدر الرزق(2).

( ای مفضل) نظر کن به سوی گنجشکها که چگونه هر روزبه طلب روزی خود پرواز می کنند و روزی خود را می یابند و چنان نیست که در یک جا برای ایشان مجتمع و مهیا باشد! بلکه می بایست به حرکت و جستجو بیابند. و همچنین حیوانات و آدمیان روزی های خود را به سعی و طلب می یابند.پس تنزیه می کنم خداوندی را که روزی را چنانچه شاید و باید برای هر یک مقدر ساخته !


1) . بحار الانوار ، ج 100 ، ص 9.

2) . بحار الانوار، ج3 ،ص 106.

آری، سعی و تلاش در کسب روزی، از بزرگترین درسهایی است که ازاین پرنده می توان فرا گرفت.

عشق ورزی خالصانه

نقل شده است روزی حضرت سلیمان، گنجشک نری را دید که با ماده اش چنین سخن می گوید:چرا مرا از خودت محروم می کنی از من کناره جویی می کنی؟ با این که اگر بخواهم می توانم بارگاه سلیمان را با منقار خویش برداشته و به داخل دریا اندازم! سلیمان که از این سخن گنجشک متبسم گشته بود ، دستور داد تا آن دو را نزد وی حاضر سازند، آنگاه از آن گنجشک نر پرسید: آیا تو توان چنین کاری را داری؟ گنجشک جواب داد: نه یا رسول الله ! لکن خواستم نزد همسرم فخرفروشی و بزرگ نمایی نمایم و البته هیچ محب وعاشقی نباید بخاطر گفته هایش مورد ملامت واقع شود!

آنگاه سلیمان رو به گنجشک ماده کرد، و از او پرسید چرا با آنکه همسرت تا این درجه به نو علاقه دارد از او کناره جویی می کنی؟ او پاسخ داد : ای پیامبر خدا شوهرم در بیان خود صادق نیست، چرا که او غیر مرا دوست می دارد! کلام پرنده تاثیری شگرف در روان سلیمان ایجاد کرد و بغض گریه گلویش را فشرد. از آن هنگام به بعد، سلیمان چهل روز از مردم فاصله گرفت و از خدا خواست تا قلبش فقط از عشق او آکنده باشد و دیگران را در این میان سهمی نباشد(1).

در این داستان درس بزرگی برای سالکان طریقت و بندگان حقیقی مسیر عبودیت است که قلب خود را حریم اختصاصی حق متعال قرار داده و از محبت اغیار خالی نمایند!


1) النور المبین فی قصص الانبیاء والمرسلین ، ص 370.

نیت خوب

در روایت دیگری از مجموعه داستان های شیرین و درس آموز حضرت سلیمان با حیوانات می خوانیم که آن حضرت روزی شنید گنجشک نری به ماده خود می گوید : به نزدیک من آی ، تا مجامعت کنیم، ما پیر شدیم اما امید است که خداوند به ما فرزندی عنایت کند که ذکر او را همیشه بر زبان خود جاری سازد! حضرت سلیمان با شگفتی از سخن آن پرنده گفت: نیت این پرنده از تمام عرصه های حکومت من بهتر است!(1)

در این داستان دو نکته قابل تامل است، اول این که تمامی مراحل زندگی انسان توام با نیت های خوب ، اصلاح و سازندگی باشد. دومین نکته که قابل توجه می باشد، اهتمام جامعه مسلمین به مساله فرزندآوری " است. اگرچه امروزه ، تدبیر معاش و تربیت صحیح فرزندان با مشکلات فراوانی رو به رو شده است، اما هرگز نمی تواند دلیل تام و مناسبی برای جلوگیری از بارداری و تولید و تولید نسل باشد! رسول مکرم اسلام(ص) در روایتی روح افزا و جانبخش در این باره فرمودند:

اطلبوا الولد والتمسوه فانه قره العین و ریحانه القلب(2)

از خداوند فرزند بخواهید و آن را طلب کنید، چرا که مایه چشم روشنی و شادی قلب است(3).

نشانه‌هاى او در آفرینش ارَزاق عمومى

هر موجود زنده‌اى براى ادامه حیات خود نیازهایى دارد؛ یا به تعبیر دیگر فعالیّت‌هاى حیاتى، مواد انرژى زائى مى‌طلبد که دائماً باید به موجود زنده برسد، و به اصطلاح جبران مافات، و بدل مایتحلّل گردد.


1) . بحار الانوار ، ج 14 ، ص 95.

2) . مکارم الاخلاق ، ص224.

3) . سیری در دنیای حیوانات، ص 323.

این مواد باید از تمام جهات دقیقاً متناسب با آن موجود زنده باشد؛ تا بتواند به راحتى از آن بهره گیرد.

نظام رزق و روزى در عالم آفرینش، و چگونگى تهیه آنها، و سپس طرز قرار گرفتن در اختیار هر موجود زنده، و همچنین طرز استفاده از آنها نظام بسیار ظریف و دقیق، و گاه اسرارآمیز است که فصلى از نشانه‌هاى مهم توحید و علم و قدرت خداوند در آن نهفته است؛ لذا قرآن کراراً در آیات مختلف روى آن تکیه کرده است.

با این اشاره به قرآن باز مى‌گردیم و به آیات زیر گوش جان فرا مى‌دهیم:

1- يا أَيُّها النّاسُ أُذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ لاالهَ الَّا هُوَ فَأنَّى تُؤْفَكُوْنَ.(1)

2- اللَّهُ الَّذِى خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيْكُمْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذلِكُمْ مِنْ شَى‌ءٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمّا يُشْرِكُوْنَ.(2)

3- أَمَّنْ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيْدُهُ وَ مَنْ يَرْزَقَكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ أَأِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ انْ كُنْتُمْ صادِقِيْنَ.(3)

4- أَمَّنْ هذَا الَّذِىْ يَرْزُقُكُمْ إنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ بَلْ لَجُّوافِى عُتُوِّ وَ نُفُوْرٍ.(4)

5- أَوَلَمْ يَرَوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إنَّ فى ذلِكَ لَاياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُوْنَ.(5)

6- إنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزاقُ ذُوالْقُوَّةِ الْمَتِيْنُ.(6)

7- وَ ما مِنْ دابَّةٍ فِى اْلأَرْض الَّا عَلى اللَّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتُوْدَعَها كُلٌّ فِى كِتابٍ مُبِيْنٍ.(7)


1) . سوره فاطر، آيه 3.

2) . سوره روم، آيه 40.

3) . سوره نمل، آيه 64.

4) . سوره ملک، آيه 21.

5) . سوره روم، آيه 37.

6) . سوره ذاريات، آيه 58.

7) . سوره هود، آيه 6.

8- قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَ إنَّا أَوْايّاكُمْ لَعَلى هُدَىً أَوْفِى ضَلالٍ مُبِيْنٍ‌(1)

9- وَنَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءاً مُبارَكاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنّاتٍ وَ حَبَّ الحَصِيْدِ وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِيْدٌ- رِزْقاً لِلْعِبادِ(2)

10- فَلْيَنْظُرِ اْلأنْسانُ إلى طَعامِهِ- إِنّا صَبَبْنا الْماءَ صَبّاً- ثُمَّ شَقَقْنَا اْلأَرْضَ شَقّاً- فَأَنْبَتْنا فِيْها حَبّاً- وَ عِنَباً وَ قَضْباً- وَ زَيْتُوْناً وَ نَخْلًا- وَ حدائِقَ غُلْباً- وَ فاكِهَةً وَ أَباً- مَتاعاً لَكُمْ وَ لأِنْعامِكُمْ‌(3)

ترجمه

1- «اى مردم! به یاد آوردى نعمت خدا را بر شما، آیا خالقى غیر از خدا وجود دارد که شما را از آسمان و زمین روزى دهد؟ هیچ معبودى جز او

نیست، با این حال چگونه به سوى باطل منحرف مى‌شوید؟»

2- «خداوند همان کسى است که شما را آفرید، سپس روزى داد بعد مى‌میراند، سپس زنده مى‌کند، آیا هیچیک از همتایانى که براى خدا ساخته‌اید چیزى از این کارها را مى‌توانند انجام دهند؟ منزه است او، و برتر است از آنچه همتاى او قرار مى‌دهند.»

3- «یا کسى که آفرینش را آغاز کرد، و سپس آن را تجدید مى‌کند، و کسى که شما را از آسمان و زمین روزى مى‌دهد، آیا معبودى با خداست؟

بگو: دلیلتان را بیاورید اگر راست مى‌گوئید!»


1) . سوره سبأ، آيه 24.

2) . سوره ق، آيات 9 تا 11.

3) . سوره عبس، آيات 24 تا 32. آیات فراوان دیگرى نیز در این زمینه وارد شده که شباهت با آیات فوق دارد؛ از جمله: آیه 31 سوره یونس، آیه 172 سوره بقره، آیه 28 سوره روم، آیه 19 سوره شورى، آیه 26 سوره رعد، آیه 12 سوره شورى، آیه 27 سوره شورى، آیه 22 سوره بقره، آیه 32 سوره ابراهیم، آیه 73 سوره نحل، آیه 17 سوره عنکبوت، و آیه 13 سوره غافر.

4- «یا آن کسى که شما را روزى مى‌دهد اگر روزیش را باز دارد (چه کسى مى‌تواند نیاز شما را تأمین کند؟) ولى آنها در سرکشى و فرار از حقیقت لجاجت مى‌ورزند.»

5- «آیا ندیدند که خداوند روزى را براى هرکس بخواهد گسترده یا تنگ مى‌سازد؟ در این نشانه‌هایى است براى جمعیّتى که ایمان مى‌آورند (و آماده پذیرش حق‌اند).»

6- «خداوند روزى دهنده و صاحب قوت و قدرت است.»

7- «هیچ جنبنده‌اى در زمین نیست مگر این که روزى آن بر خدا است، او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى‌داند، همه اینها در کتاب آشکارى ثبت است (کتاب علم پروردگار).»

8- «بگو: چه کسى شما را از آسمان و زمین روزى مى‌دهد؟ بگو: اللَّه، و ما با شما بر هدایت، یا در ضلالت آشکارى هستیم!»

9- «و از آسمان، آبى پر برکت فرستادیم و به وسیله آن باغ‌ها و دانه‌هایى را که درو مى‌کنند رویاندیم- و نخل‌هاى بلند قامت که میوه‌هاى متراکم دارند- همه اینها به منظور بخشیدن روزى به بندگان است.»

10- «انسان باید به غذاى خویش بنگرد- ما آب فراوانى از آسمان فرو ریختیم- سپس زمین را از هم شکافتیم- و در آن دانه‌هاى فراوانى رویاندیم- و انگور و سبزى بسیار- و زیتون و نخل فراوان- و باغ‌هاى پر درخت- و میوه و چراگاه- تا وسیله‌اى براى بهره‌گیرى شما و چهار پایانتان باشد.»

از شگفتى‌هاى جهان ارزاق

راستى اگر در نظام عجیبى که در مسأله ارتزاق موجودات مختلف از منابع طبیعى وجود دارد، بیندیشیم؛ نکات جالب و شگفت‌انگیزى از قدرت پروردگار بر ما روشن مى‌شود.

نخستین مطلبى که به نظر مى‌رسد این است که چرا مواد غذائى روى زمین با آنکه محدود است و انسان‌ها و حیوانات، طىّ هزاران هزار سال از آنها استفاده کرده‌اند؛ کم نمى‌شود؟! چگونه این خوان نعمت بى دریغ که در همه جا گسترده است پایان نمى‌گیرد؟!

وقتى درست دقت مى‌کنیم مى‌بینیم مواد غذائى این جهان، شکل خاصّى دارد که اگر تا میلیون‌ها میلیون سال از آن بهره‌گیرى شود، سر سوزنى از آن کم نمى‌گردد؛ و این به خاطر گردش دورانى آن است. مثلًا آب‌ها از دریا بخار مى‌شود و به صورت ابر و باران در مى‌آید، قسمتى از آب باران باز به دریا مى‌ریزد، و قسمت دیگرى جزء بدن انسان و حیوانات و گیاهان شده و تبخیر مى‌گردد، و در فضا پخش مى‌شود، و مرتباً این گردش دورانى ادامه دارد.

درختان مواد غذائى زمین را مى‌گیرند و شاخ و برگ پیدا مى‌کنند، برگ‌ها مى‌ریزد و مى‌پوسد و باز تبدیل به کود و مواد غذائى براى همان درختان مى‌شود.

حیوانات از مواد غذائى استفاده مى‌کنند و بعداً خاک مى‌شوند و جزء مواد غذائى زمین مى‌گردند.

انسان و حیوانات، با تنفّس خود، اکسیژن را گرفته و گاز کربن پس مى‌دهند؛ ولى درختان برعکس، گاز کربن را گرفته و اکسیژن پس مى‌دهند؛ و این مبادله دائماً تکرار مى‌شود. اینجا است که مى‌بینیم این سفره فناناپذیر الهى دائماً گسترده است و همه مخلوقات زنده بر سر این خوان نعمت، نشسته‌اند و روزى مى‌بنرد و کاستى ندارند.

چگونگى تهیه روزى براى حیوانات مختلف نیز عجیب است. بعضى گیاهان مواد غذایى و رطوبت را از زمین مى‌گیرند، بعضى از آب (گیاهان شناور) بعضى از هوا، و بعضى از طریق وابستگى به گیاهان دیگر. (مانند بعضى از پیچک‌ها)

حیوانات اعماق دریاها در جائى زندگى مى‌کنند که مطلقاً گیاهى نمى‌روید؛ چرا که آخرین اشعّه نور آفتاب در اعماق ششصد تا هفتصد متر به کلّى محو مى‌شود و بعد از آن شبى ظلمانى و جاودانى بر آن دریا حاکم است؛ ولى خداوند

روزى آنها را در سطح دریا طبخ و آماده مى‌کند و براى آنها به اعماق دریا مى‌فرستد. گیاهانى که در لابلاى امواج در مقابل نور آفتاب به صورت

بسیار زیاد پرورش مى‌یابند بعد از رسیدن و دادن سهمیه موجودات زنده سطح دریا، سنگین مى‌شود، و به اعماق دریا فرو مى‌روند؛ همچنین بقایاى موجودات زنده سطح دریا به صورت مائده‌هاى آسمانى به سوى موجودات زنده اعماق دریا فرستاده مى‌شود.

گاهى مرغان هوا را نصیب ماهى دریا مى‌کند، و گاه ماهیان دریا نصیب مرغان هوا! گاه گیاهان را غذاى حیوانات قرار مى‌دهد، و گاه حیوانات را غذاى گیاهان گوشتخوار! گاهى از باقیمانده و تفاله مزاحم غذاى یک موجود، غذاى لذیذى براى موجود دیگرى مى‌سازد! فى‌المثل بعضى از نهنگ‌هاى دریائى که بعد از تغذیه از ماهیان مختلف دریا، بقایاى آن در لابلاى دندانشان باقى مى‌ماند؛ به ساحل مى‌آیند و دهان خود را که همچون غارى است باز مى‌گذارند.

دسته از پرندگان ساحلى وارد دهان آنها مى‌شوند و بقایاى گوشت‌ها را از لابلاى دندانشان که غذاى لذیذى براى آنها محسوب مى‌شود بیرون مى‌کشند و مى‌خورند، و عملًا مسواک خوبى به دندان‌هاى این حیوان مى‌زنند. او هم در عالم همکارى ناسپاسى نمى‌کند، و تا آخرین پرنده از دهان‌اش بیرون نیاید دو فک خود را بر هم نمى‌نهد! وقتى برنامه تمام شد و او از مواد مزاحم رهایى یافت و پرندگان، شکمى از عزا درآوردند دهان برهم نهاده و راهى اعماق دریا مى‌شود!(1)

کوتاه سخن اینکه: هر قدر در این مسأله، باریک‌تر شویم؛ نکته‌هاى تازه‌اى در زمینه علم و حکمت آفریدگار، و تدبیرى که در زمینه ارزاق به کار رفته است عائدمان مى‌شود به گونه‌اى که احتمال هرگونه تصادف را از میان بر مى‌دارد.


1) . فخررازى در تفسیر خود، ضمن اشاره کوتاهى به این موضوع، مى‌افزاید که روى سر این پرنده چیزى شبیه به خار است، گه اگر احیاناً تمساح تصمیم بر بلعیدن آن پرنده بگیرد آن خار او را آزار مى‌دهد!( تفسیر فخررازى، ج24، ص 11).

کافى است به حال انسان در دوران‌هاى سه گانه جنینى، و شیرخوارگى، و غذاخورى بیندیشیم که چگونه خداوند در هریک از این سه مرحله حسّاس آنچه را که مناسب حال او بوده، بى کم و کاست در اختیارش نهاده است.

هنگامى که در شکم مادر است، از طریق سیستم پیچیده جفت و بند ناف و پیوند مستقیم با خون مادر؛ و بعد از تولّد، در آن زمانى که نه دندانى براى جویدن غذا دارد، و نه معده و روده‌هاى او آماده پذیرفتن غذاهاى خشن است، پستان پر از شیر مادر را در اختیار او مى‌گذارد، غذائى ملائم و مملوّ از تمام مواد حیاتى، نه سرد و نه گرم، نه زیاد شیرین و نه شور، نه محتاج جویدن و نه‌زیاد معده براى هضم کردن. و در مرحله سوّم، انواع غذاهاى مطبوع در اختیار او نهاده.

راستى اگر غذاها براى انسان یا سایر جانداران، مطبوع نبودند و مجبور بود همانند داروى تلخ از آنها استفاده کند؛ چه مشکل بزرگى در زندگى انسان روى مى‌داد؟! آیا غالب انسان‌ها به خاطر عدم تغذیه صحیح نابود نمى‌شدند؟

از سوى دیگر، در انسان احساس گرسنگى و تشنگى قرار داده تا به صورت خودکار، به هنگام نیاز بدن به این دو مادّه حیاتى، به سوى آن جذب شود. فکر کنید اگر این احساس نبود چه مى‌شد؟!

چنانکه در حدیث معروف مفضّل، امام صادق علیه السلام مى‌فرماید:

«اى مفضّل! درست بیندیش در کارهایى که در انسان قرار داده شده، از قبیل غذا خوردن و خوابیدن و آمیزش جنسى و تدبیرى که در آنها است. خداوند براى هریک از آنها در طبیعت آدمى، محرّک و انگیزه‌اى قرار داده، تا به سوى آن حرکت کند. گرسنگى انسان را به سوى غذائى مى‌فرستد که حیات بدن و قوام‌اش در آن است، و خستگى، خواب را مى‌طلبد که راحت بدن و تجدید قوا در آن است، و شهوت جنسى او را به آمیزش جنسى دعوت مى‌کند که بقاى نوع آدمى در آن است.

هرگاه انسان، این محرّکات را نداشت و مى‌خواست از طریق تفکّر و به خاطر نیاز بدن به سراغ این امور برود؛ چیزى نمى‌گذشت که بر اثر کوتاهى در این امور هلاک

مى‌شد. ولى خداوند بزرگ براى هریک از این نیازمندى‌هاى مهم و ضرورى محرّکى در طبع آدمى آفریده که او را به سوى آنها مى‌راند.»(1)

به همین دلیل براى انسان‌هاى سالم، تمایل به نوعى از غذا، دلیل بر نیازمندى بدن به خصوص آن غذا است؛ و نیز به همین دلیل چنین اشخاصى، باید به این گونه تمایلات درونى پاسخ مثبت دهند. دانشمند معروف روسى پاولف مى‌گوید: «غذاى طبیعى و مفید، غذائى است که با اشتهاء و لذّت، صرف شود.»(2)

به همین دلیل، رژیم گرفتن در برابر غذاهایى که مورد علاقه انسان است براى یک انسان سالم، معنى ندارد؛ چرا که تمایل او به غذاها خود بهترین دلیل نیاز بدن به آنها است.

این چه تشکیلاتى است که این قدر حساب شده است که خودش نوع نیازمندى و سوخت و ساز خویش را تعیین مى‌کند؟ و به محض اینکه کمبودى رخ دهد؛ از طریق مخابرات مرموزاش، طبع آدمى را بیدار و به سراغ آن مى‌فرستد؟ آیا این گونه امور را مى‌توان، حمل بر تصادف کرد؟ و آیا بدون عقل و تدبیر گسترده‌اى امکان چنین برنامه منظّمى وجود دارد؟!

آیا روزى مقسوم است؟

در بعضى از آیات فوق این نکته آمده است که رزق هر جنبنده‌اى بر خدا است؛ و خدا آن را تکفل فرموده است: وَ ما مِنْ دابَّةٍ فِى اْلأَرْضِ الّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها ...(3)و در بعضى دیگر آمده است که وسعت و تنگى روزى به خواست خدا است.(4)

در روایات اسلامى نیز به این معنى اشاره شده است. امیرمؤمنان علیه السلام مى‌فرماید: «وَقَدَّرَ الأَرْزاقَ فَكَثَّرَها وَ قَلَلَّها وَ قَسَّمَها عَلىَ الضِّيْقِ وَ السَّعَةِ»: «خداوند


1) . بحارالانوار، توحید مفضّل، ج 3، ص 78 و 79.

2) . اولین دانشگاه، ج 4، ص 195.

3) . سوره هود، آیه 6.

4) . سوره روم، آیه 37 و آیات دیگر.

ارزاق را مقدّر ساخته و زیاد و کم نموده و برحسب تنگى و وسعت معیشت آن را تقسیم کرده است»(1)در حدیث دیگرى از همان حضرت مى‌خوانیم که در تشویق براى تحصیل علم مى‌فرماید: «انَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمالِ، انَّ الْمالَ مَقْسُوْمٌ مَضْمُوْنٌ لَكُمْ قَدْقَسَّمَهُ عادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِى لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَحْزُوْنٌ عِنْدَ اهْلِهِ امْرِتُمْ بِطَلَبِهِ»: «طلب دانش بر شما از طلب مال لازم‌تر است. چرا که مال تقسیم و تضمین شده، عادلى آن را قسمت نموده و ضمانت کرده و وفا مى‌کند، ولى علم و دانش در نزد اهل آن است و شما مأمور به طلب آن هستید.»(2)

اکنون این سؤال پیش مى‌آید که اگر چنین باشد تلاش و کوشش براى تحصیل معاش و روزى و برنامه ریزى براى بهبود وضع اقتصادى یک جامعه چه مفهومى خواهد داشت؟

ولى با توجّه به سایر آیات و روایات هنگامى که همه در کنار هم چیده شود، پاسخ این سؤال روشن مى‌گردد که منظور از تضیمن رزق از سوى خداوند و تکفّل و تعهّد و تقسیم آن، فراهم آوردن زمینه‌ها است. زمینه‌هایى در خارج از وجود انسان، و زمینه‌هایى در درون وجود او است که هرگاه دست به دست هم دهند انسان سهم خود را از روزى دریافت مى‌کند.

این درست به آن مى‌ماند که حقوق کارکنان یک دستگاه از ناحیه رئیس آن دستگاه تعیین مى‌شود؛ ولى هرگز حقوق را در خانه آنها نمى‌آورند؛ بلکه آنها باید کار کنند، سپس شخصاً بروند و لیست حقوق را پر کنند و حق خود را دریافت دارند.

این نکته را نیز نباید فراموش کرد که خداوند براى اینکه مردم، در عالم اسباب گم نشوند و روزى را نتیجه منحصر به فرد تلاش و کوشش‌هاى خود

ندانند؛ گاه به اشخاصى روزى مى‌رساند که تلاش چندانى نکرده‌اند؛ و گاه روزى را از کسانى مى‌گیرد که پرتلاش‌اند تا روشن سازد در پشت این دستگاه،


1) . نهج‌البلاغه، خطبه 91.

2) . معالم الدین، ص 9.

قدرت دیگرى حاکم است. (ولى نباید فراموش کرد اینها در حقیقت استثناءهایى است، اما اصل اساسى همان تلاش و کوشش است.)

شاید به خاطر همین امر در حدیثى از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم آمده است که فرمود:

«وَاعْلَمُوا أنَّ الرِّزْقَ رِزْقانِ: فَرِزْقٌ تَطْلُبُونَهُ وَ رِزْقٌ يَطْلُبُكُمْ فَاطلبُوا أَرْزاقَكُمْ مِنْ حَلالٍ، فَأِنَّكُمْ انْ طَلَبْتُمُوها مِنْ وُجُوْهِها أَكَلْتُمُوْها حَلالًا وَ انْ طَلَبْتُمُوها مِنْ غَيْرِ وُجُوهِها أَكَلْتُمُوها حَراما»: «بدانید رزق دو گونه است: رزقى که شما به دنبال آن مى‌روید، و رزقى که به دنبال شما مى‌آید. بنابراین رزق را از طریق حلال طلب کنید که اگر از طریق صحیح آن بطلبید آن را به صورت حلال مى‌خورید، و اگر از غیر طریق صحیح بطلبید همان را به صورت حرام مى‌خورید!»(1)

این دوگانگى روزى در واقع دلیلى است بر جمع میان آیات و روایاتى که روزى را مقسوم و تضمین شده مى‌شمرد؛ و آیات و روایاتى که در نقطه مقابل آن، جد و جهد و تلاش را شرط بهره‌گیرى از روزى معرفى مى‌کند.(2)

به علاوه آگاهى این دوگانگى رزق سبب مى‌شود که افراد حریص از حرص باز ایستند، و مؤمنان خود را آلوده کارهاى حرام براى طلب روزى بیشتر نکنند، و محرومان نیز به یأس و نومیدى کشیده نشوند.

اگر روزى همه تضمین شده پس چرا گروهى گرسنه‌اند؟

در آیات فوق این حقیقت به خوبى منعکس بود که خداوند روزى همه موجودات زنده را بر عهده گرفته؛ و هرجا باشند به آنها مى‌رساند. ولى این سؤال پیش مى‌آید: پس چرا در دنیاى کنونى، و در طول تاریخ، گروهى از گرسنگى مرده و مى‌میرند؟ آیا روزى آنها تأمین نشده است؟!


1) . وسائل الشیعه، ج 12، ص 29.

2) . براى اطلاع از این روایات به، ج 12 وسائل الشیعه، کتاب التجارة، صفحات 9 و 16 و 18 و 22 و 24 و 26 مراجعه شود.

در پاسخ این سؤال باید به این نکات توجّه کرد: اولًا: تأمین و تضمین روزى به این معنى نیست که آن را براى انسان عاقل با شعور فراهم ساخته، به در خانه‌اش بفرستند، یا لقمه کنند و در دهانش بگذارند؛ بلکه زمینه‌ها فراهم شده است، و تلاش و کوشش انسان شرط تحقق و به فعلیت رسیدن این زمینه‌ها است. حتى مریم علیها السلام در آن شرائط سخت وضع حمل در آن بیابان خاموش که خداوند روزى‌اش را به صورت خرماى تازه (رطب) بر شاخسار نخلى که در آن بیابان بود ظاهر ساخت؛ مأمور شد حرکتى کند و مخاطب به جمله وَهُزِّى الَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ ...(1)«تو اى مریم نیز تکانى به این درخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرو ریزد» گردید.

ثانیاً: اگر انسان‌هایى در گذشته و حال غصب حقوق دیگران کنند و روزى‌هاى آنها را به ظلم از آنها بگیرند؛ دلیل بر عدم تأمین روزى از ناحیه خدا نیست. به تعبیر دیگر: علاوه بر مسأله تلاش و کوشش، وجود عدالت اجتماعى نیز شرط تقسیم عادلانه روزى‌ها است؛ و اگر گفته شود: خداوند چرا جلو ظلم ظالمین را نمى‌گیرد؟ مى‌گوئیم اساس زندگى بشر بر آزادى اراده است تا همگى آزمایش شوند نه بر اجبار و اکراه؛ و گرنه تکاملى صورت نخواهد گرفت.

(دقت کنید.)

ثالثاً: منابع زیادى براى تغذیه انسان‌ها در همین کره خاکى وجود دارد که باید با هوش و درایت آنها را کشف و به کار گرفت؛ و اگر انسان در این زمینه کوتاهى کند مقصّر خود او است.

ما نباید فراموش کنیم مناطقى از آفریقا که مردم‌اش از گرسنگى مى‌میرند، بعضاً از غنى‌ترین مناطق جهان است؛ ولى عوامل ویرانگر که در بالا به آن اشاره شده آنها را به این روز سیاه انداخته‌اند.

این بحث فشرده را با سخنى از على علیه السلام در نهج‌البلاغه پایان مى‌دهیم. آنجا که فرمود:


1) . سوره مریم، آیه 25.

«أُنْظُرُوا الىَ النَّمْلَةِ فِى صِغَر جُثَتِّها وَ لَطافَةِ هَيْئَتِها لا تَكادُ تُنالُ بلَحْظ الْبَصَر وَ لا بِمُسْتَدْرَكِ الْفِكَرِ كَيْفَ دَبَّتْ عَلى أَرْضِها، وَ صُبَّتْ عَلى رِزْقِها تَنْقُلُ الْحَبَّةَ الى جُحْرِها وَ تُعِدُّها فِى مُسْتَقرِّها، تَجْمَعُ فى حَرِّها لِبَرْدِها، وَ فى وِرْدِهَا لِصَدْرِها»:

«به این مورچه با آن جثّه کوچک و اندام ظریف‌اش بنگرید که از کوچکى و لطافت به خوبى به چشم دیده نمى‌شود، و در اندیشه نمى‌گنجد، چگونه روى زمین راه مى‌رود و براى به دست آوردن روزى تلاش مى‌کند، دانه‌ها را به لانه منتقل مى‌سازد و در جایگاه مخصوص نگهدارى مى‌کند، در فصل گرما براى سرما و در هنگام وجود امکانات براى زمانى که ممکن نیست ذخیره مى‌کند!»(1)

گستردگى و تنگى رزق:

در آیات فوق آمده بود که خداوند روزى را براى هرکس بخواهد گسترده و براى هرکس بخواهد تنگ مى‌کند. این تعبیر که در آیات فراوانى تکرار شده؛ ممکن است این توهّم را ایجاد کند که روزى به کلّى از دست انسان خارج است؛ بنابراین اگر گروهى متنعّم و گروه دیگر محروم‌اند همه آنها خواست خدا است و کارى از ما ساخته نیست! و این مى‌تواند دستآویز مناسبى براى کسانى که اصل مذهب را زیر سؤال مى‌برند و آن را مولود حرکت‌ها و طرح‌هاى استعمارى مى‌پندارند! باشد.

ولى اگر در همان آیات و روایات دقت کنیم و در عوامل تنگى و گستردگى روزى بیندیشیم؛ تفسیر آن آیات و اسرار این روایات کاملًا روشن و سمپاشى‌ها برچیده مى‌شود، و نکات مهمّى از آنها به دست مى‌آید که بسیار ارزنده است.

کراراً گفته‌ایم تعبیر به «مشیّت الهى» مفهوم‌اش اراده بى حساب و کتاب نیست؛ بلکه اراده‌اى است آمیخته با حکمت.

حکمت خدا ایجاد مى‌کند که هرکس تلاش و کوشش و اخلاص و فداکارى بیشترى داشته باشد روزى‌اش را گسترده‌تر گرداند: وَ أَنْ لَيْسَ لْلِانْسانِ الَّا ما سَعى


1) . نهج‌البلاغه، خطبه 185.

«انسان بهره‌اى جز نتیجه تلاش و کوشش خود ندارد»(1)وَ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِيْنَةٌ «هر انسانى در گرو اعمال و کوشش‌هاى خویش است»(2)

«هرکس تقوا پیشه کند خداوند گشایشى به کار او مى‌دهد و از آنجا که انتظار ندارد روزیش مى‌بخشد»: وَ مَنْ يَتّقِ اللَّه يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ.(3)

تقوا موجب حاکمیت عدالت اجتماعى و عدالت اجتماعى سبب گسترش روزى‌ها است؛ همچنین سعى و کوشش زمینه ساز شکوفه‌هایى اقتصادى و عامل وسعت روزى است. بنابراین تعلیمات فوق با توجّه به ریشه‌هاى آنها نه تنها عامل سکون و ترک تلاش نیست؛ بلکه از عوامل مؤثر آن محسوب مى‌شود.

شاهد این سخن حدیث لطیفى است که از على (علیه السلام) نقل شده؛ آنجا که فرمود: «إنَّ اْلأَشْياءَ لَمّا ازْدَوَجَتْ ازْدَوَجَ الْكَسَلُ وَ الْعَجْزُ فَنَتَجا بِيْنَهُما الْفَقْرَ»: «هنگامى که (در آغاز کار) موجودات جهان با هم ازدواج کردند تنبلى و ناتوانى با هم عقد زوجیت بستند؛ فرزندى از آنها متولّد شد به نام فقر!»(4)

آرى فقر و تنگدستى یک ملّت، نتیجه مستقیم ضعف‌ها و تنبلى‌هاى آنها است؛ و حکمت خداوند ایجاب مى‌کند که روزى را بر چنین کسانى تنگ کند.

دقت در عوامل تنگى و وسعت روزى در روایات اسلامى شاهد گویاى دیگرى براى گفتار بالا است.

از جمله امورى که در روایات اسلامى موجب وسعت و فزونى روزى شمرده شده؛ امور زیر است:

صله رحم، نظافت خانه و ظروف و بدن، مواسات با برادران مسلمان، صبح زود به دنبال کسب و کار رفتن، شکر نعمت، ترک حرص، پرهیز از قسم دروغ، استغفار و


1) . سوره نجم، آیه 39.

2) . سوره مدثّر، آیه 38.

3) . سوره طلاق، آیه 2.

4) . وسائل الشیعه، ج 12، ص 38.

توبه از گناهان، حسن نیّت در کارها، نیکى نسبت به همسایگان و سرانجام توجّه به خدا.(1)

تأثیر هریک از این امور در سالم سازى جامعه و پیشبرد اهداف اقتصادى و فزونى ارزاق روشن است.

در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌خوانیم: «طِيْبُ الْكَلامِ يَزِيْدُ فى الارْزاقِ»: «خوش زبانى روزى را زیاد مى‌کند.»(2)

در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على (علیه السلام) آمده است: «فِى سَعَةِ الاخْلاقِ كُنُوزُ الارزاقِ»: «گنج‌هاى روزى در اخلاق خوب و گسترده نهفته شده.»(3)

در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام) آمده: «كَثَرْةُ السُحْتِ يَمْحَقُ الرِّزْقَ»: «کثرت حرام روزى را نابود مى‌کند!»(4)


1) . بحارالانوار، ج 73، ص 314، به بعد( باب مایورث الفقر و الغنى). سفینة البحار، ج1، ص 519 و 520.

2) . همان مدرک.

3) . همان مدرک.

4) . همان مدرک. پیام قرآن، ج‌2، ص 360.

معاش البوم و الهام و الخفاش

أَ عَلِمْتَ مَا طُعْمُ هَذِهِ الْأَصْنَافِ مِنَ الطَّيْرِ الَّتِي لَا تَخْرُجُ إِلَّا بِاللَّيْلِ كَمِثْلِ الْبُومِ وَ الْهَامِ‌(1)وَ الْخُفَّاشِ-قُلْتُ لَا يَا مَوْلَايَ قَالَ إِنَّ مَعَاشَهَا مِنْ ضُرُوبٍ تَنْتَشِرُ فِي الْجَوِّ مِنَ الْبَعُوضِ وَ الْفَرَاشِ وَ أَشْبَاهِ الْجَرَادِ وَ الْيَعَاسِيبِ‌(2)

وَ ذَلِكَ أَنَّ هَذِهِ الضُّرُوبَ مَبْثُوثَةٌ فِي الْجَوِّ لَا يَخْلُو مِنْهَا مَوْضِعٌ وَ اعْتَبِرْ ذَلِكَ بِأَنَّكَ إِذَا وَضَعْتَ سِرَاجاً بِاللَّيْلِ فِي سَطْحٍ أَوْ عَرْصَةِ دَارٍ اجْتَمَعَ عَلَيْهِ مِنْ هَذِهِ الضُّرُوبِ شَيْ‌ءٌ كَثِيرٌ فَمِنْ أَيْنَ يَأْتِي ذَلِكَ كُلُّهُ إِلَّا مِنَ الْقُرْبِ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ يَأْتِي مِنَ الصَّحَارِي وَ الْبَرَارِي قِيلَ لَهُ كَيْفَ يُوَافِي تِلْكَ السَّاعَةَ مِنْ مَوْضِعٍ بَعِيدٍ وَ كَيْفَ يُبْصِرُ مِنْ ذَلِكَ الْبُعْدِ سِرَاجاً فِي دَارٍ مَحْفُوفَةٍ بِالدُّورِ فَيَقْصِدُ إِلَيْهِ مَعَ أَنَّ هَذِهِ عِيَاناً تَتَهَافَتُ عَلَى السِّرَاجِ مِنْ قُرْبٍ فَيَدُلُّ ذَلِكَ عَلَى أَنَّهَا مُنْتَشِرَةٌ فِي كُلِّ مَوْضِعٍ مِنَ الْجَوِّ فَهَذِهِ الْأَصْنَافُ مِنَ الطَّيْرِ تَلْتَمِسُهَا إِذَا خَرَجَتْ فَتَتَقَوَّتُ بِهَا فَانْظُرْ كَيْفَ وُجِّهَ الرِّزْقُ لِهَذِهِ الطُّيُورِ الَّتِي لَا تَخْرُجُ إِلَّا بِاللَّيْلِ مِنْ هَذِهِ الضُّرُوبِ الْمُنْتَشِرَةِ فِي الْجَوِّ وَ اعْرِفْ ذَلِكَ الْمَعْنَى فِي خَلْقِ هَذِهِ الضُّرُوبِ الْمُنْتَشِرَةِ الَّتِي عَسَى أَنْ يَظُنَّ ظَانٌّ أَنَّهَا فَضْلٌ لَا مَعْنَى لَهُ‌(3)

[معاش جغد و شب‌پره]

آیا مى‌دانى که غذاى شب‌پره‌ها چگونه تأمین مى‌شود؟

عرض کردم: نه مولاى من! امام (علیه السلام) فرمود: روزى آنها از انواع پشه‌ها، شاپرک ها، ملخ ها و زنبورهایى است که در هوا پراکنده‌اند؛ زیرا این حشرات و موجودات در همه جاى آسمان وجود دارند. براى درک این حقیقت مى‌توانى شبانگاهان، چراغى را در بالاى بام و یا درون حیاط بگذارى و ببینى که چقدر از این حشرات به گرد آن


1) . الهام جمع هامة: نوع من البوم الصغير تألف القبور و الاماکن الخربة و تنظر من کل مکان أينما درت ادارت رأسها، و تسمى أيضا الصدى.

2) . اليعاسيب جمع يعسوب و هو ذکر النجل و أميرها.

3) . توحيد المفضل، ص 120.

جمع مى‌شوند. اگر این پرندگان در پیرامون چراغ نباشند از کجا مى‌آیند؟ اگر کسى بگوید از دشت و صحرا مى‌آیند باید گفت: مى‌شود این راه دور را در ساعتى یا لحظه‌اى بپیمایند؟ وانگهى از آن منطقه دور چگونه چراغى را در درون خانه‌اى مى‌بینند و سوى آن مى‌شتابند؟ پس این نشان آن است که حشرات در همه جاى آسمان پراکنده‌اند. این پرندگان شب‌پره نیز هنگامى که در هوا پرواز مى‌کنند از آنها تغذیه مى‌نمایند.

حال بنگر که چگونه روزى این پرندگان که تنها در شب پرواز مى‌کنند از این حشرات پراکنده در هوا فراهم مى‌آید؟ نیز به [یک راز از اسرار] آفرینش این حشرات پى ببر. حشراتى که چه بسا کسانى بپندارند که زایدند و سودى در آنها نهفته نیست(1).

چگونه یک جغد می تواند شب ها به خوبی بیند؟

جغد یک پرنده شکاری با سر و چشم های بزرگ، گردن کوتاه، بال های پهن و پنجه های تیز است. در حدود 130 گونه مختلف از جغد های در سراسر جهان یافت می شوند. در بعضی از کشورها این پرنده به عنوان پرنده ای خوش یمن شناخته می شود در حالیکه در بعضی از کشورها نماد ثروت و دانش است. چیزی که در مورد جغدها عجیب است این است که در که آنها در شب بهتر از روز می بینند. این حقیقت که آنها در شب ها زندگی را شروع می کنند آنها را به نمونه مناسبی از پرنده های شب گرد تبدیل کرده است.

پرنده هایی که شب ها بهتر از روز دید دارند به پرنده های شب گرد معروف هستند، بر عکس، پرنده هایی که در طول روز بهتر از شب دید دارند پرنده های روزانه نامیده می شوند. شما باید در مورد دانستن اینکه چگونه پرنده های شب گرد به خصوص جغدها در شت بهتر از روز می بینند بسیار


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 111.

کنجکاو باشید. برای دانستن این موضوع اول باید بدانید ما چگونه چیزها را می بینیم. نور شکسته شده که از اجسام وارد چشم ما می شود توسط عدسی هایی درون چشم ما بر روی پرده ای می افتد. این پرده می شود. این تصویر توسط مغز به حالت اول بر گردانده می شود و ما جسم را می بینیم.

چشمان جغد 4 خصوصیت ویژه دارد که به وسیله آن شب ها دید بهتری دارد. اول اینکه فاصله بین عدسی ها و شبکیه در چشم جغد بیشتر از چشمان انسان است، به همین دلیل تصویر تشکیل شده روی شبکیه بزرگ تر از اندازه عادی آن است. تعداد سلول های تعداد سلول های ویژه ی بینایی در شبکیه جغد در حدود 10000 در هر متر مربع است. در مقایسه با چشم انسان که حدود 2000 در هر متر مربع سلول دارد، به همین دلیل جغد 5 برابر بیشتر از ما اجسام را می بیند. سوم اینکه چشمان جغد مایع قرمز رنگ مخصوصی از جنس پروتئین دارد که چشمانش را حساس تر نسبت به نور خورشید می کند. چهارم اینکه مردمک های چشم جغد بیشتر باز می شوند و به همین دلیل کمترین مقدار نور وارد چشم هایش می شود. به خاطر وجود این 4 عامل جغد ها در شب بهتر می بینند.

به خاطر حساسیت زیاد چشمان آنها در برابر نور در روشنایی روز برای چشمان آنها بسیار روشن و ناراحت کننده هستند، از همه جالب تر آنکه جغد می تواند سرش را 180 درجه بچرخاند و پشت سرش را هم ببیند(1).

سوگواری جغد برای امام حسین (علیه السلام)

حسین بن ابی غندر می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که دربارۀ جغد فرمودند: آیا کسی از شما این حیوان را در روز دیده است؟ (زیرا گفته شده است که جغد در روز ظاهر نمی شود). سپس فرمودند: آگاه باشید که او پیوسته در اماکن آباد زندگی می کرد؛ اما وقتی خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) را شنید با خود


1) . دانشنامه مصور کودکان و نوجوانان.

عهد بست که هرگز در جای آباد زندگی نکند و تنها در خرابه ها به سر برد. حسین بن علی بن صاعد بریري که متولی قبر آقا امام رضا (علیه السلام) بود از پدر بزرگوارش نقل می کند: حضور آقا امام رضا (علیه السلام) شرفیاب شدم، ایشان فرمودند: آیا این جغد را می بینی؟ مردم درباره اش چه می گویند؟ گفتم: فدایت شوم! برای همین سؤال خدمت شما رسیده ام.

ایشان فرمودند: این جغد در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در منازل و کاخ ها زندگی می کرد. وقتی مردم غذا می خوردند پرواز می کرد و در مقابل آن ها فرود می آمد و آن ها مقداری غذا برای او می انداختند و آن حیوان می خورد و می نوشید و به جای خود باز می گشت؛ اما بعد از شهادت آقا امام حسین (علیه السلام) از مکان های آباد به جاهای ویران و بیابان روی آورد و گفت: شما امت بدی هستید؛ زیرا پسر دختر پیامبرتان را کشتید و من از شما بر جان خود ایمن نیستم.(1)

کاهش صدای توربین‌های بادی با الهام از پرواز خاموش جغد

محققان آمریکایی از پرواز بی سر و صدای جغدها برای کاهش صدای توربین‌ها الهام گرفته‌اند. محققان آمریکایی از پرواز بی سر و صدای جغدها برای کاهش صدای توربین‌ها الهام گرفته‌اند .به گزارش سرویس علمی ایسنا منطقه خراسان، جغدها شکارچیان استثنایی هستند و علاوه بر دید و شنوایی چشمگیرشان، قابلیت قابل توجه دیگری هم دارند و آن پرواز در سکوت است.این پرواز بی‌صدا به لطف ساختار بال پرنده است و محققان با بررسی و تحقیق بر روی پرواز این پرنده، یک پوشش پیش‌ساخت تولید کرده‌اند که به ادعای آن‌ها می‌تواند به طور چشمگیری سر و صدای تولید شده فن کامپیوتر، هواپیماها و توربین‌های بادی را کاهش دهد.محققان دانشگاه کمبریج، ویرجینیا و دانشگاه فلوریدا این بررسی را


1) . کرامات حسینیه و عباسیه ؛ موسی رمضانی‌پور نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ناشر: صالحان صفحات 49 و 50 پایگاه اطلاع رسانی استاد انصاریان؛ ثمرات الحیات، ص 279.

انجام و ساختار بال جغد را به صورت میکروسکوپی مورد مطالعه قرار دادند و به نتایجی دست یافتند.ساختار پر جغد زمانی که از بالا مشاهده شود، شبیه جنگلی است و ویژگی متخلخل و سازگار لبه فرار بال‌های جغد منجر به کاهش قابل‌توجه صدا می‌شود.نایجل پیک، محقق این بررسی اظهار کرد: هیچ پرنده‌ای این ساختار بال را ندارد و تمامی پرنده‌ها و هواپیماها برای حرکت، بال‌هایشان صدا تولید می‌کند و این صدا از برخورد لبه انتهایی بال است.بال‌های جغد، سه ویژگی خاص دارد؛ یک شانه پر سفت در امتداد لبه بال، یک ماده نرم پرزدار در بالای بال و یک حاشیه انعطاف‌پذیر در لبه انتهایی بال که دانشمندان این ویژگی‌ها را برای پرواز بی‌صدای پرنده مورد بررسی قرار داده‌اند.تلاش‌های اولیه برای کاهش ناهمواری سطح زیرین و کاهش سروصدا در حدود 30 دسی‌بل است.نتایج این بررسی در کنفراس ابرآکوستیک در دالاس آمریکا ارائه می‌شود(1).


1) . خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، (مجله سپهر دانش)

خلقة الخفاش

خُلِقَ الْخُفَّاشُ خِلْقَةً عَجِيبَةً بَيْنَ خِلْقَةِ الطَّيْرِ وَ ذَوَاتِ الْأَرْبَعِ هُوَ إِلَى ذَوَاتِ الْأَرْبَعِ أَقْرَبُ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ ذُو أُذُنَيْنِ نَاشِزَتَيْنِ‌(1)

وَ أَسْنَانٍ وَ وَبَرٍ-وَ هُوَ يَلِدُ وِلَاداً وَ يَرْضِعُ وَ يَبُولُ وَ يَمْشِي إِذَا مَشَى عَلَى أَرْبَعٍ وَ كُلُّ هَذَا خِلَافُ صِفَةِ الطَّيْرِ ثُمَّ هُوَ أَيْضاً مِمَّا يَخْرُجُ بِاللَّيْلِ وَ يَتَقَوَّتُ بِمَا يَسْرِي‌(2)

فِي الْجَوِّ مِنَ الْفَرَاشِ وَ مَا أَشْبَهَهُ وَ قَدْ قَالَ قَائِلُونَ إِنَّهُ لَا طُعْمَ لِلْخُفَّاشِ وَ إِنَّ غِذَاءَهُ‌(3)مِنَ النَّسِيمِ وَحْدَهُ وَ ذَلِكَ يَفْسُدُ وَ يَبْطُلُ مِنْ جِهَتَيْنِ أَحَدُهُمَا خُرُوجُ الثُّفْلِ‌(4)

وَ الْبَوْلِ مِنْهُ فَإِنَّ هَذَا لَا يَكُونُ مِنْ غَيْرِ طُعْمٍ وَ الْأُخْرَى أَنَّهُ ذُو أَسْنَانٍ وَ لَوْ كَانَ لَا يَطْعَمُ شَيْئاً لَمْ يَكُنْ لِلْأَسْنَانِ فِيهِ مَعْنًى وَ لَيْسَ فِي الْخِلْقَةِ شَيْ‌ءٌ لَا مَعْنَى لَهُ وَ أَمَّا الْمَآرِبُ فِيهِ فَمَعْرُوفَةٌ حَتَّى أَنَّ زِبْلَهُ يَدْخُلُ فِي بَعْضِ الْأَعْمَالِ وَ مِنْ أَعْظَمِ الْإِرْبِ فِيهِ خِلْقَتُهُ الْعَجِيبَةُ الدَّالَّةُ عَلَى قُدْرَةِ الْخَالِقِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَصَرُّفِهَا فِيمَا شَاءَ كَيْفَ شَاءَ لِضَرْبٍ مِنَ الْمَصْلَحَةِ.(5)

[آفرینش شب‌پره (خفاش)]

آفرینش خفاش که چیزى میان آفرینش پرندگان و چهارپایان است بسیار شگفت و حیرت‌آور است. البته آفرینش آن به چهارپایان نزدیکتر است؛ زیرا دو گوش بلند، دندان و کرك دارد، بچه مى‌زاید، بچه شیر مى‌دهد و بول مى‌کند و هنگامى که راه مى‌رود بر چهار دست و پا راه مى‌رود که همه اینها با ویژگیهاى پرندگان ناسازگار است.


1) . الناشز: ما کان ناتئا مرتفعا عن مکانه .. و فی نسخة ناشر بالراء أی مبسوط.

2) .یسرى: یسیر فی اللیل.

3) . سقطت الهمزة فی الطبعة الأولى.

4) . الثفل- بالضم- الکدرة المستقرة فی اسفل الشی‌ء.

5) . توحید المفضل، ص 121.

خفاش از شمار پرندگانى است که در شب پرواز مى‌کنند و از حشرات پراکنده در هوا تغذیه مى‌کنند. برخى پنداشته‌اند، خفاش غذایى ندارد و از نسیم تغذیه مى‌کند. این از دو روى ناصواب است:

1- بیرون شدن آلودگى و بول از آن که جز با تغذیه توجیه‌پذیر نیست.

2- دندان دارد. اگر خفاش چیزى نمى‌خورد داشتن دندان به چه معنى است؛ حال آنکه مى‌دانیم در آفرینش، هیچ چیز بى‌حکمت نیست.

این پرنده براى انسان سودمند است حتى فضله‌اش را [در کار ساختن دارو و ...] به کار مى‌گیرند و از همه چیز مهمتر، آفرینش شگفت [و محیّر العقول] آن است که بر قدرت آفرینشگر جلّ و علا دلالت دارد و اینکه به خاطر هر مصلحتى که داند و خواهد در آنچه که اراده کند تصرف نماید(1).

خفاش و هواپیماهاى بدون خلبان

بدون شک یکى از پرندگان عجیب «شب پره» یا «خفاش» است، این «صیاد شب» همه چیزش عجیب است اما، پروازش در تاریکى از همه عجیب تر!

«حرکت سریع خفاش در تاریکى شب بدون برخورد بمانع» بقدرى جالب است که هر قدر درباره آن بحث شود اسرار تازه اى از این پرنده اسرارآمیز بدست میآید.

دانشمندان علوم طبیعى در این باره زیاد بحث کرده اند که: چرا و چگونه این حیوان عجیب الخلقه در ظلمت و تاریکى مطلق با آن شجاعت و جسارت به هر طرف پرواز میکند، بدون اینکه کوچکترین وحشتى از برخورد بمانع داشته باشد؟ او در ظلمت آنچنان پرواز میکند که کبوتر در پرتو نور آفتاب!

اگر راستى او وسیله تازه اى براى اطلاع از وجود موانع بر سر راه خود نمیداشت حتماً میبایست دست بعصا! در آن ظلمت شب پرواز کند.

در حالیکه نه تنها دست بعصا پرواز نمی کند، بلکه اگر او را در یک اطاق تاریک و ظلمانى که چندین رشته سیم در جهات مختلف از هر طرف در آن کشیده اند


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 112.

حبس کنند او با کمال شجاعت به هر سو پرواز می کند بدون اینکه به سیم ها برخورد کند! و اگر او را در تونل تاریک و باریک و پرپیچ و خمى بفرستند از آنطرف تونل سر در میآورد بدون اینکه حتى یکبار، بدیوار تونل خورده باشد.

این وضع عجیب و استثنائى خفاش را معلول خاصیتى مشابه «رادار» در وجود او میدانند، و در حقیقت خفاش در این سیر و سیاحت شبانه بیش از همه مدیون گوشهاى خود میباشد نه چشمهاى کم نور و ضعیفش.

اکنون توضیح بیشترى در این زمینه بشنوید:

یکنفر دانشمند سویسى بنام «ژورین» با تجربیاتى ثابت کرده که اگر گوشهاى خفاش را بردارند نمیتوانند بدون برخورد بمانع در تاریکى پرواز کند، در حالى که اگر چشم او سالم نباشد (یا بکلى برداشته شود) حرکت او با کمال مهارت انجام خواهد یافت!

چند سال پیش دو دانشمند امریکائى بنامهاى «گریفین»

و «گامامبوس» این مطلب اعجاب انگیز را کشف کردند که پرواز خفاش هنگام شب درست مانند پرواز هواپیماهاى بدون خلبان است که تنها بوسیله دستگاه «رادار» هدایت مى شود و به هر مقصدى که بخواهند مى فرستند. یا براى پیدا کردن هواپیماهاى دشمن از آن استفاده میگردد.

بد نیست از طرز کار دستگاه «رادار» اجمالًا با خبر شوید تا بتوانید طرز پرواز خفاش را هنگام شب نیز از آن دریابید: در بحث «صوت» در فیزیک سخن از امواجى بمیان میآید به نام «امواج ماوراء صوت» این امواج همان امواجى هستند که تناوب و طول آنها به قدرى زیاد است که گوش انسان قادر بدرک آن نیست؛ و به همین جهت آنها را ماوراء صوت مینامند.

هنگامیکه چنین امواجى را بوسیله یک مبدء فرستنده قوى در فضا ایجاد کنند این امواج همه جا پیش مى رود، ولى همین که در یک نقطه از فضا بمانعى برخورد کند (مانند هواپیماى دشمن، یا هر مانع دیگر) منعکس مى گردد و به سوى مبدء

خود باز می گردد. درست مانند صدائى که ما در برابر یک كوه یا یک دیوار مرتفع مى دهیم و بسوى ما باز می گردد.

باین ترتیب وجود مانع بر سر راه این امواج (با تعیین نقطه و محل وجود مانع) کاملا مشخص مى گردد. یعنى با محاسبه زمان بازگشت این امواج و کیفیت آن مى توان محل و فاصله آن مانع را نیز حساب کرد.

کشتیها نیز هنگام حرکت شبانه در میان اقیانوسها از رادار براى آگاهى از نزدیک شدن ساحل یا کشتى دیگر بخوبى آگاه مى شوند.

اکنون که با طرز کار دستگاه «رادار» اجمالا آشنائى حاصل کردیم باید ببینیم این پرنده شب گرد چگونه از این وسیله در پروازهاى شبانه استفاده می کند و آیا راستى در جثه کوچک این پرنده چنین دستگاهى وجود دارد؟

باز در اینجا دانشمندان با وسائل خود به کمك ما می شتابند و مى گویند: اگر خفاشى را در اطاقى بپرواز در آوریم و در همان لحظه میکروفون مخصوصى که میتواند امواج ماوراء صوت را بامواج صوتى که براى ما قبل شنیدن است تبدیل کند، به کار اندازیم ناگهان همهمه گوشخراش عجیبى سکوت آن اطاق را در هم می شکند، و معلوم می شود این پرنده آرام و بى سر و صدا در حال پرواز در هر ثانیه «30 الى 60» مرتبه امواج ماوراء صوتى از خود بیرون می فرستد!، اگر این آزمایش را درباره خفاشى که در حال استراحت است انجام دهیم، مثلا آن میکروفون مخصوص را نزدیک لانه خفاش ببریم، باز همان غوغا و سر و صدا را بطور خفیفترى میشنویم، و تجربه نشان میدهد که او در حال استراحت نیز مشغول بپراکندن امواج ماوراء صوتى است و در هر ثانیه 10 مرتبه این کار را تکرار می نماید.

بدیهى است این امواج مرتباً در فضا پراکنده مى شود و هر گاه بمانعى برخورد کند منعکس مى گردد و بسوى خود او بازگشت میکند و وجود موانع را بر سر راه باو خبر می دهد!.

تنها سؤالى که در اینجا باقى میماند اینست که این دستگاه فرستنده، همچنین دستگاه گیرنده امواجى که منعکس مى گردد در کدام عضو خفاش قرار دارد؟

دانشمندان از روى این راز نیز پرده برداشته و مى گویند باحتمال قوى این امواج بوسیله حنجره خفاش تولید مى شود، و ساختمان عجیب حنجره او با عضلات نیرومند آن که او را از تمام پستانداران دیگر ممتاز ساخته شاهد این نظریه است. خفاش هنگامی که این امواج را با حنجره بزرگ خود ایجا کرد از راه سوراخ هاى بینى بخارج مى فرستد و بوسیله گوش خود انعکاس امواج را به خوبى ضبط مى کند، ساختمان فوق العاده عجیب گوش او هم حاکى از اینست که وظیفه بسیار مهم و سنگینى بر عهده دارد، آرى وظیفه آن ضبط انعکاس امواج است.

شما فکر کنید کسی که این دو دستگاه عجیب و حیرت انگیز را در جثه کوچک و ناچیز این پرنده شب گرد بوجود آورده است، بعلاوه طرز استفاده از این دو دستگاه دقیق را باو آموخته، و در پناه این وسیله مطمئن او را از خطرات فراوانى که حرکت شبانه او در تاریکیها در بردارد حفظ کرده است، آیا مى تواند طبیعت فاقد شعور و عقل باشد؟(1)

شگفتی های خفاش

درباره خفّاش بحث‌هاى زیادى کرده‌اند و مقالات فراوانى نوشته‌اند که یک دنیا درس خداشناسى در آن نهفته شده است.

به همین دلیل امیرمؤمنان على (علیه السلام) در خطبه‌اى از نهج‌البلاغه که به نام خطبه خفّاش معروف است از این حیوان سخن مى‌گوید، و ریزه کارى‌ها و ظرافت‌هاى وجود آن را با بیان نیرومند و فصیح و بلیغ خود منعکس مى‌سازد.

آنجا که مى‌فرماید. «از لطائف صنع خدا و شگفتى‌هاى خلقت‌اش اسرار پیچیده حکمتى است که در وجود شب پره‌ها به ما نشان داده»، و بعد از آن توصیف بلیغى در این باره مى‌فرماید.(2)


1) . در جستجوى خدا، ص 122.

2) . به نهج‌البلاغه، خطبه 155 مراجعه فرمائید. و پیام قرآن، ج‌2، ص 373.

نکته آفرینش حیرت انگیز خفاش!

در این خطبه امام (علیه السلام) از آفرینش بدیع خفاش سخن به میان آورده که تقریبا همه چیز او بر خلاف سایر پرندگان است تا آن جا که در بعضى از کتب علمى تصریح مى‌کنند که خفاش، جزء پرندگان نیست؛ بلکه جزء پستانداران است.

بدن خفاش، پوشیده از مو است؛ در حالى که پرندگان پر دارند.

خفاش دندان دارد؛ در حالى که پرندگان منقار دارند.

بال‌هاى خفاش از پرده‌هاى نازک گوشتى تشکیل شده؛ در حالى که پرندگان چنین نیستند.

خفاش دو دست و دو پا دارد و روى زمین مانند چهار پایان با دست‌ها و پاهایش راه مى‌رود؛ در حالى که پرندگان چنین نیستند.

پرندگان از طریق تخم گذارى صاحب بچه مى‌شوند؛ در حالى که خفاش باردار مى‌شود و بچه مى‌زاید.

پرندگان نوزادان خود را با مواد غذایى مناسب سیر مى‌کنند؛ ولى خفاش نوزاد خود را شیر مى‌دهد.

پرندگان معمولا روزها در تلاش معاشند و خفاش در تاریکى شب.

خفاش‌ها عموما هنگام روز مى‌خوابند و پس از غروب آفتاب به پرواز در مى‌آیند و هنگام خواب؛ خود را از پاهاى عقب از درختان یا سقف غارها آویزان مى‌کنند.

غذاى خفاش از حشرات است و هنگام پرواز دهان خود را باز نگه مى‌دارد و ده‌ها یا صدها حشره را مى‌بلعد و شاید بوى بد خفاش به علت همین حشره خوارى او باشد؛ امّا خفاش‌ها به خاطر همین کارشان خدمت زیادى به انسان‌ها در پاک‌سازى محیط از حشرات مى‌کنند؛ لذا در برخى از مناطق که حشرات زیادند برج‌هایى براى پرورش خفاش‌ها مى‌سازند تا محیطشان را پاک‌سازى کنند.

بر خلاف آن چه بعضى تصور مى‌کنند که چشم خفاش ضعیف است و مى‌گویند: فلان کس مثل خفاش کور است، بینایى خفاش بسیار خوب است؛ لیکن چشمانش در برابر نور، حساسیت زیادى دارد که قادر به تحمل آن نیست.

خفاش با سرعت و مهارت در شب پرواز مى‌کند؛ حتى در تاریکى شدید بى آن که به مانعى برخورد کند. خفاش در این پرواز سریع تنها از چشم کمك نمى‌گیرد؛ بلکه مدیون دستگاه صوتى خاصى شبیه رادار است. خفاش در حین پرواز، صدایى از بینى خود بیرون مى‌آورد که ما قادر به شنیدن آن نیستیم؛ اما این صدا به هر چیزى که بر سر راه آن باشد برخورد مى‌کند و منعکس مى‌شود. گوش‌هاى بزرگ خفاش صداى منعکس شده را مى‌گیرد و از وجود مانع بر سر راه خود به طور دقیق آگاه مى‌شود و تغییر جهت مى‌دهد و این جاست که مى‌گویند: خفاش با گوش خود مى‌بیند.

بعضى از دانشمندان، آزمایش جالبى درباره خفاش کرده‌اند. آنان تونل باریک پر پیچ و خمى را به وجود آوردند که دیواره داخلى آن با دوده آغشته شده بود. خفاشى را از یک طرف تونل وارد کرده و با نهایت تعجب دیدند از طرف دیگر بیرون آمد؛ بى آن که بر بال‌هایش کم‌ترین اثر دوده باشد.

خفاش‌ها معمولا حشره خوارند؛ ولى بعضى از خفاشان میوه مى‌خورند و بعضى از آن‌ها خونخوار و خطرناکند که تعداد آن‌ها بسیار کم است. آن‌ها حتى به انسان در موقع خواب با ظرافت خاصى حمله مى‌کنند و جایى از بدن او را که رشته‌هاى عصبى در آن کم‌تر است و حساس نیست مانند نرمه گوش در نظر مى‌گیرند و دندان‌هاى خود را آهسته در آن فرو مى‌کنند و خون او را مى‌خورند؛ و از آن خطرناک‌تر این که ممکن است آنها از این طریق ناقل میکروب‌هاى مهلکى همچون تب زرد که از بیمارى‌هاى خطرناک است، باشند.

خفاش‌ها به هنگام پرواز از روى آب‌ها با فاصله بسیار کم مى‌گذرند و آب مى‌نوشند؛ اما آب خوردن آن‌ها مانند گربه با زبان است.

خفاش‌هاى سبک وزن گاهى چهار بچه مى‌آورند و همه آن‌ها را در حال پرواز به خود آویزان کرده حرکت مى‌کنند؛ ولى خفاش‌هاى بزرگ جثه که گاهى به اندازه یک گربه هستند و آن‌ها را روباه پرنده مى‌نامند، تنها یک بچه مى‌آورند. این در حالى است که بعضى از خفاش‌ها به قدرى کوچکند که وزن بدنشان به اندازه یک سکه بیشتر نیست.

خفاش‌ها در زمستان در گوشه تاریکى به صورت آویزان به وسیله پاها مى‌خوابند؛ این خواب زمستانى مدت زیادى ادامه دارد تا هوا گرم شود. در این موقع بیدار مى‌شوند و به حرکت در مى‌آیند.(1)

در کتاب «توحید مفضّل» نیز عبارات کوتاه و پر معنایى درباره آفرینش عجیب «خفاش» نقل شده است و با توجه به این که این سخنان را زمانى امام صادق (علیه السلام) فرمود که علم و دانش بشر درباره جانداران بسیار محدود بود، جالب و قابل ملاحظه است؛ مى‌فرماید:

«خداوند به خفاش آفرینش عجیبى داده است؛ آفرینشى ما بین پرندگان و چهار پایان (پستاندار)؛ این به علت آن است که دو گوش بلند و دندان و پشم دارد؛ فرزند خود را مى‌زاید و شیر مى‌دهد و بول مى‌کند و روى چهار دست و پا راه مى‌رود؛ تمام این‌ها بر خلاف صفات پرندگان است. او همچنین در شب بیرون مى‌آید و غذاى او از پروانه‌ها و مانند آن (از حشرات) است که در هوا در حرکتند؛ بعضى گمان مى‌کنند خفاش غذایى نمى‌خورد و غذاى او فقط هواست و این باطل است؛ زیرا اوّلا از او فضله و بول خارج مى‌شود و این بدون خوردن غذا ممکن نیست و دیگر این که او داراى دندان است اگر غذایى نمى‌خورد وجود دندان براى او معنایى نداشت و مى‌دانیم در آفرینش چیزى بى هدف نیست».(2)به هر حال هر چه درباره خفاش بیشتر دقت کنیم اسرار شگفت‌انگیز بیشترى را پیدا خواهیم کرد و این جا است که به عظمت کلام امام (علیه السلام) پى مى‌بریم که این موجود استثنایى را که گویى خدا براى قدرت نمایى آفریده است به عنوان یکى از لطایف صنعت و عجایب خلقت پروردگار در خطبه مذکور بیان کرده و روى قسمت‌هاى مهمى از شگفتى‌هاى آفرینش او تکیه فرموده است.(3)


1) . فرهنگنامه، ج 7، ص 658.( این کتاب به وسیله دانشمند غربى( موریس پارکر) تألیف شده و به وسیله آقاى« رضا اقصى» با همکارى ده نفر از نویسندگان معروف کشور ترجمه و نگارش یافته است) و همچنین کتاب« المعجم الزولوجى الحدیث»( جانور شناسى جدید) تألیف« محمّد کاظم الملکى»، ج 2، ص 636 و کتاب« در جستجوى خدا» نوشته« آیة اللّه العظمى مکارم شیرازى».

2) . بحار الانوار، ج 3، ص 107.

3) .پیام امام امیر المؤمنین (علیه السلام) ، ج‌6، ص 127.

حيلة الطائر أبو نمرة بالحسکة و منفعتها

فَأَمَّا الطَّائِرُ الصَّغِيرُ الَّذِي يُقَالُ لَهُ ابْنُ نمرة(1)- [تُمَّرَةَ] فَقَدْ عَشَّشَ فِي بَعْضِ الْأَوْقَاتِ فِي بَعْضِ الشَّجَرِ فَنَظَرَ إِلَى حَيَّةٍ عَظِيمَةٍ قَدْ أَقْبَلَتْ نَحْوَ عُشِّهِ فَاغِرَةً فَاهَا تَبْغِيهِ لِتَبْتَلِعَهُ فَبَيْنَمَا هُوَ يَتَقَلَّبُ وَ يَضْطَرِبُ فِي طَلَبِ حِيلَةٍ مِنْهَا إِذْ وَجَدَ حَسَكَةً فَحَمَلَهَا فَأَلْقَاهَا فِي فَمِ الْحَيَّةِ فَلَمْ تَزَلِ الْحَيَّةُ تَلْتَوِي وَ تَتَقَلَّبُ‌حَتَّى مَاتَتْ أَ فَرَأَيْتَ لَوْ لَمْ أُخْبِرْكَ بِذَلِكَ كَانَ يَخْطُرُ بِبَالِكَ أَوْ بِبَالِ غَيْرِكَ أَنَّهُ يَكُونُ مِنْ حَسَكَةٍ مِثْلُ هَذِهِ الْمَنْفَعَةِ أَوْ يَكُونُ مِنْ طَائِرٍ صَغِيرٍ أَوْ كَبِيرٍ مِثْلُ هَذِهِ الْحِيلَةِ اعْتَبِرْ بِهَذَا وَ كَثِيرٍ مِنَ الْأَشْيَاءِ يَكُونُ فِيهَا مَنَافِعُ لَا تُعْرَفُ إِلَّا بِحَادِثٍ يَحْدُثُ أَوْ خَبَرٍ يُسْمَعُ بِهِ‌(2)

[حیله ابن تمّره در استفاده از خار خسک]

و امّا در باره پرنده کوچکى که به آن «ابن تمّره» مى‌گویند: روزى در لابه لاى شاخه‌هاى درختى لانه کرد. ناگاه دید مارى عظیم بر لانه‌اش مشرف گشته و دهان را گشوده است. پرنده سخت در تشویش و اضطراب افتاد و در پى چاره مى‌گشت که ناگاه گیاه «خار خسک» را مشاهده کرد و آن را یافت. آن را برداشت و در دهان مار افکند. مار نیز آنقدر به خود پیچید که جان داد.

راستى اگر تو را از این خبر آگاه نمى‌کردم به ذهن تو و دیگران خطور مى‌کرد که «خار خسک» چنین سود و مصلحتى داشته باشد یا از پرنده‌اى کوچک یا بزرگ چنین حیله و چاره‌اى برآید؟ از این و بسیارى از اشیاى دیگر درس عبرت بگیر و بدان که منافع و فواید بى‌شمارى دارند ولى باید حادثه‌اى رخ دهد یا خبرى از آنها ذکر گردد تا [این سودها] دانسته شود.(3)


1) . في الأصل المطبوع أبو تمرة و هو غير صحيح، و في نسخة البحار ابن تمرة .. و تمرة او ابن تمرة طائر أصغر من العصفور.

2) . توحيد المفضل، ص 122.

3) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 113.

خارخسک

به گزارش مشرق، خارخَسَک با نام علمی Tribulus Terrestris گیاهی علفی، یک ساله و دارای ساقه های خوابیده است که گل هایی کوچک به رنگ زرد دارد. هرچند از تمام قسمت های گیاه مورد نظر از جمله میوه، دانه، برگ و ریشه می توان برای مقاصد درمانی و دارویی استفاده کرد، اما معمولا میوه پرکاربردترین بخش خارخسک است.این گیاه بوته ای که تحت عناوین دیگری نظیر خسک و شکوهنج نیز شناخته می شود، در نقاط مختلف کره زمین مانند اروپا، آسیا، آفریقا و خاورمیانه رشد می کند. ریشه و میوه خارخسک از دیرباز در طب سنتی چین و طب آیورودا هند تاریخچه ای طولانی و مصرف دارویی داشته اند. مردم محلی مناطق مذکور غالبا از این گیاه برای افزایش میل جنسی، حفظ سلامت مجاری ادراری، تسهیل دفع سنگ های ادراری و همچنین کاهش تورم استفاده می کنند. مجموعه این فواید سبب شده تا امروزه از تریبولوس به طور گسترده در تولید مکمل های دارویی کمک گرفته شود. این محصولات به راحتی از طریق داروخانه های سراسر کشور قابل خریداری هستند.در ادامه نگاهی به برخی از پر مصرف ترین و در عین حال مهم ترین مزایای استفاده از خارخسک خواهیم داشت که همگی با استناد به مقاله منتشر شده توسط مرکز ملی اطلاعات زیست فناوری آمریکا جمع آوری شده اند.

تاثیرگذاری بر سلامت دستگاه قلبی- عروقی و قند خون

هر چند اکثر مردم از خارخسک بیشتر به خاطر اثرات بالقوه آن بر عملکرد جنسی استفاده می کنند، اما این گیاه خارق العاده به واسطه فواید مهم دیگری نظیر تاثیرگذاری بر سلامت دستگاه قلبی و همینطور قند خون هم مورد بررسی قرار گرفته است.برای مثال در پژوهشی تاثیر مصرف روزانه 1000 میلی گرم خارخسک روی 98 زن مبتلا به دیابت نوع 2 آزمایش شد. پس از گذشت 3 ماه بانوانی که مکمل مصرف کرده بودند در مقایسه با شرکت کنندگان گروه دارونما، سطح قند خون و کلسترول پایین تری را نشان دادند.علاوه بر این مطالعات حیوانی نیز تایید کردند که

خارخسک می تواند با کاهش سطح قند خون، رگ های خونی را از آسیب های احتمالی محافظت کرده و از افزایش کلسترول خون نیز جلوگیری کند.

کمک به تقویت میل جنسی

یکی از محبوب ترین کاربردهای خارخسک به همین مورد مربوط می شود. محققان دریافته اند که مصرف دوز روزانه 750 الی 1500 میلی گرم از این گیاه به مدت 2 ماه در مردان، میل جنسی کاهش یافته را تا 79 درصد افزایش می دهد. از طرفی 67 درصد بانوان با مشکل مشابه نیز تقویت میل جنسی به دنبال مصرف 90 روزه 500 الی 1500 میلی گرم خارخسک را گزارش کردند.در خصوص اختلال نعوظ آقایان هم نتایج ضد و نقیضی به دست آمده است. برخی مطالعات نشان می دهند که مصرف 800 میلی گرم از این مکمل به طور روزانه قادر به بهبود اختلال عنوان شده خواهد بود. در مقابل گزارشاتی دیگری در دست هستند که دوز روزانه 1500 میلی گرم در راستای تاثیر قابل قبول را توصیه می کنند.

سایر آثار بالقوه

بر اساس نتایج به دست آمده از مطالعات گوناگون، شمار زیادی از دانشمندان معتقد هستند که می توان نسبت به فواید زیر نیز اظهار امیدواری کرد:

تعادل مایعات: خارخسک با اثر مدری خود به عنوان یک عامل ادرار آور عمل کرده و تولید آن را افزایش می دهد.

تقویت سیستم ایمنی: تجویز فرآورده های گیاهی حاوی خارخسک در موش های صحرایی در فضای آزمایشگاهی نشان دهنده تاثیر این گیاه بر تقویت سیستم ایمنی بوده است.

سلامت مغز و دستگاه عصبی: این ترکیب در محصولات چند جزئی، اثر ضد افسردگی بر موش های آزمایشگاهی داشته است.

کاهش التهاب: برخی از تست های آزمایشگاهی نشان داده اند که خارخسک می تواند حاوی اثرات ضد التهابی باشد.

تسکین درد: مکمل های با دوز بالا از خارخسک قادر به مهار سیگنال درد در موش های صحرایی بوده اند.

کمک به درمان سرطان: تست های آزمایشگاهی حاکی از تاثیر ضد سرطانی احتمالی خارخسک هستند.

نحوه مصرف و عوارض

محققان تا به امروز از دوزهای متنوع به منظور ارزیابی اثرات خارخسک استفاده کرده اند. در مطالعات انجام شده روی فواید مرتبط با کاهش قند خون، بیشتر از دوز روزانه 1000 میلی گرم استفاده شد. این در حالی است که مطالعات مربوط به افزایش میل جنسی، دوزهای 250 الی 1500 میلی گرم به صورت روزانه را بررسی کرده اند. گفتنی است که بر اساس یک سری از پژوهش ها، بهتر است تنظیم دوز مصرفی خارخسک با توجه به وزن بدن صورت گیرد. در چنین مطالعاتی معمولا به ازای هر کیلوگرم وزن بدن، از 10 الی 20 میلی گرم عصاره استاندارد شده گیاهی استفاده شده است. برای مثال اگر وزن شما حدودا 70 کیلوگرم است، دوز روزانه معادل 700 الی 1400 میلی گرم مناسبتان خواهد بود.در خصوص عوارض جانبی، آزمایش با استفاده از دوزهای متفاوت نگرانی های بسیار خفیفی را در این زمینه به دنبال داشت. با این وجود عوارض جانبی غیر معمول شامل گرفتگی معده و آسیب احتمالی کلیوی هستند. لازم به ذکر است که یک مورد مسمومیت هم در مردی که به منظور درمان سنگ کلیه از این فرآورده استفاده می کرد، گزارش شد. در مجموع بر اساس مطالعاتی که تا به امروز انجام شده اند، مکمل های دارویی خارخسک فاقد عوارض جانبی جدی، شدید و تهدید کننده حیات هستند. اما توصیه می شود که افراد علاقه مند به مصرف این دسته از فرآورده های گیاهی، پیش از هرگونه اقدامی نخست با پزشک و یا داروساز خود مشورت کنند و احتیاطات مصرف را در نظر داشته باشند(1).


1) .عصر ایران mshrgh.ir/1277078 -https://www.mashreghnews.ir › news -Translate this page

النحل عسله و بیوته

انْظُرْ إِلَى النَّحْلِ وَ احْتِشَادِهِ فِي صَنْعَةِ الْعَسَلِ وَ تَهْيِئَةِ الْبُيُوتِ الْمُسَدَّسَةِ وَ مَا تَرَى فِي ذَلِكَ مِنْ دَقَائِقِ الْفِطْنَةِ فَإِنَّكَ إِذَا تَأَمَّلْتَ الْعَمَلَ رَأَيْتَهُ عَجِيباً لَطِيفاً وَ إِذَا رَأَيْتَ الْمَعْمُولَ وَجَدْتَهُ عَظِيماً شَرِيفاً مَوقِعُهُ مِنَ النَّاسِ وَ إِذَا رَجَعْتَ إِلَى الْفَاعِلِ أَلْفَيْتَهُ غَبِيّاً جَاهِلًا بِنَفْسِهِ‌(1)

فَضْلًا عَمَّا سِوَى ذَلِكَ فَفِي هَذَا أَوْضَحُ الدَّلَالَةِ عَلَى أَنَّ الصَّوَابَ وَ الْحِكْمَةَ فِي هَذِهِ الصَّنْعَةِ لَيْسَ لِلنَّحْلِ بَلْ هِيَ لِلَّذِي طَبَعَهُ عَلَيْهَا وَ سَخَّرَهُ فِيهَا لِمَصْلَحَةِ النَّاسِ.(2)

[زنبور عسل، از ساخت خانه تا ساخت عسل]

به زنبور عسل و همکارى گروهى آنها در ساختن عسل بنگر و ببین که چگونه با ذکاوت و مهارت و دقّت تمام، این خانه‌هاى شش ضلعى را مى‌سازند.

اگر در این کار بدرستى اندیشه کنى هر آینه آن را شگفت، ظریف و لطیف مى‌یابى. آنگاه که به عمل و نتیجه آن نگاه مى‌کنى آن را در میان مردم، عظیم، شریف و نیکو مى‌بینى، ولى وقتى که به فاعل این فعل مى‌نگرى آن را حتى جاهل و نادان به خود مى‌یابى چه رسد به دیگران، این امر بخوبى دلیل پر واضحى است که صواب و حکمت [و اتقان و استوارى] این کار نه براى زنبور عسل [نادان و بى‌اندیشه] بلکه از آن کسى است که سرشت و فطرت آن را چنین آفریده و براى سود رسانى به مردم آن را بر این کار «مجبول» نموده است(3).


1) . أی لیس له عقل یتصرف فی سائر الأشیاء على نحو تصرفه فی ذلک الأمر المخصوص، فظهر ان خصوص هذا الامر إلهام من مدبر حکیم او خلقة و طبیعة جبله علیها فی شأن مصلحته الخاصّة، مع کون هذا الحیوان غافلا عن المصلحة أیضا، و لعلّ هذا یؤید ما یقال ان الحیوانات العجم غیر مدرکة للکلیات.( من تعلیقات البحار)

2) .توحید المفضل، ص 122.

3) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 113.

نشانه‌هاى او در زندگى زنبوران عسل

زندگى زنبوران عسل از شگفت‌انگیزترین پدیده‌هاى آفرینش است، و در پرتو مطالعات دانشمندان عجائبى از زندگى این حشره کوچک كشف شده که بعضى معتقدند تمدّن و زندگى اجتماعى آنها از انسان پیشرفته‌تر است! شما هیچ جامعه پیشرفته‌اى را پیدا نمى‌کنید که مسأله بیکارى و گرسنگى را به طور کامل حل کرده باشد؛ ولى این مسأله در کشور زنبوران عسل (کندوها) کاملًا حل شده است. در تمام این شهر یک زنبور بیکار و نیز یک زنبور گرسنه پیدا نمى‌شود!

خانه سازى، طرز جمع‌آورى شیره گل‌ها، ساختن و ذخیره کردن عسل و پرورش نوزادان و کشف مناطق پر گل و دادن آدرس به سایر زنبوران و پیدا کردن کندو از میان صدها یا هزاران کندو، همگى نشانه هوش فوق‌العاده این حشره است.

ولى مسلّماً انسان در گذشته چنین اطلاعاتى را درباره زنبوران عسل نداشت؛ اما با این حال قرآن مجید در سوره‌اى که به نام همین حشره «نَحْل» نامیده شده؛ اشاره‌هاى پر معنایى به زندگى پیچیده و شگفت‌انگیز این حشره کرده است.

با این اشاره به آیات زیر گوش جان فرا مى‌دهیم:

1- «وَ أَوْحى رَبُّكَ الَى النَّخْلِ أَنِ اتَّخِذِىْ مِنَ الْجِبالِ بُيُوْتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمّا يَعْرِشُوْنَ ؛(1)پروردگار تو به زنبور عسل وحى فرستاد که از کوه‌ها و درختان و داربست‌هایى که مردم مى‌سازند خانه‌هایى برگزین.»

2- «ثُمَّ كُلِى مِنَ كُلِ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِى رَبِّكِ ذُلَلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُوْنِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيْهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ انَّ فِى ذلِكَ لَايَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُوْنَ؛(2)سپس از تمام ثمرات تناول کن، و راه‌هایى را که پروردگارت براى تو تعیین کرده به راحتى بپیما، از درون شکم او نوشیدنى خاصّى خارج مى‌شود، به رنگ‌هاى مختلف که در آن شفاى مردم است، در این امر نشانه روشنى است (از عظمت خدا) براى جمعیتى که اهل فکراند.»


1) . سوره نحل، آیه 68.

2) . سوره نحل، آیه 69.

تمدن عجیب زنبوران!

با گسترش علم حیوان‌شناسى و زیست‌شناسى و مطالعات وسیع دانشمندان پر حوصله، مسائل عجیب و تازه‌اى از زندگى این حشره کوچک كشف شده که انسان را سخت در حیرت فرو مى‌برد؛ و هرگز نمى‌توان باور کرد که این همه نظم و تدبیر و برنامه‌اى که بر زندگى زنبوران حاکم است بدون یک شعور طبیعى باشد.

یکى از دانشمندان زیست‌شناس (مترلینگ) که مطالعات فراوانى طى سال‌هاى طولانى درباره زندگى زنبوران عسل داشته؛ درباره نظام عجیبى که بر کشور یا شهر آنها حکمفرما است چنین مى‌گوید: «ملکه در شهر زنبوران عسل آن طور که ما تصوّر مى‌کنیم فرمانفرما نیست؛ بلکه او نیز مثل سایر افراد این شهر مطیع یک سلسله قوانین و نظامات کلّى مى‌باشد.»

سپس مى‌افزاید: «ما نمى‌دانیم که این قوانین و نظامات از کجا و با چه وسیله وضع مى‌شود، و در انتظار این هستیم که شاید روزى بتوانیم به راز آن پى ببریم و واضع این مقرّرات را بشناسیم، ولى فعلًا به طور موقّت آن را بنام روح کندو مى‌نامیم. ما نمى‌دانیم روح کندو در کجا است و در کدامیک از سکنه شهر عسل حلول کرده؛ ولى مى‌دانیم که ملکه نیز مانند دیگران از روح کندو اطاعت مى‌کند!»

«روح کندو شبیه به غریزه پرندگان نیست، و به صورت یک عادت و اراده کورکورانه عمل نمى‌کند. روح کندو وظیفه هریک از سکنه این شهر بزرگ را بر طبق استعدادشان مشخص مى‌کند و به هر کدام مأموریتى مى‌دهد. گاه به گروهى دستور خانه سازى مى‌دهد، و گاه به همگى فرمان کوچ و مهاجرت صادر مى‌کند.»

«خلاصه ما نمى‌توانیم بفهمیم قوانین کشور زنبوران که به وسیله روح کندو وضع شده؛ در کدام مجلس شورا مطرح و تصویب و تصمیم به اجراى آن گرفته مى‌شود، و کیست که فرمان حرکت را در روز معیّن صادر مى‌کند؟!»(1)


1) . کتاب زنبور عسل، نوشته مترلینگ، ص 35 و 36 با تخلیص.

ولى قرآن پاسخ تمام این سؤالات را با تعبیر بسیار زیبا و جالبى بیان کرده است مى‌فرماید: وَ أوْحى رَبُّكَ الَى النَّحْلِ: «پرودگارت به زنبور عسل وحى فرستاد!» همان تعبیرى که درباره پیامبران بزرگ بیان فرموده است.

درست است که این وحى با آن وحى فرق بسیار دارد، ولى هماهنگى تعبیر دلیلى بر اهمّیّت علم و دانشى است که خداوند در اختیار زنبوران عسل گذارده، تا آنجا که متفکران عالم را به مطالعه پیرامون حال آنها دعوت مى‌کند.

خانه ساختن زنبور عسل مسلّماً با الهام خداوندى است، چون خانه‌هاى مسدس منظّمى مى‌سازد که از کمترین مقدار موم بیشترین گنجایش حاصل مى‌شود. (و تمام زوایاى آن قابل استفاده و مقاومت آن در برابر فشار نیز زیاد است) خانه‌هاى آنها دو طبقه است، هنگامى که در کوه یا درختان بیابان خانه کنند منحصر به همان دو است ولى در کندوهاى مصنوعى طبقات را دو به دو افزایش مى‌دهند تا آنجا که گنجایش کندو است.

قعر هر خانه به شکل هرمى است که از سه سطح لوزى شکل تشکیل شده و رأس و برجستگى‌هاى یک طبقه در فرورفتگى طبقه زیر قرار گرفته است.

تجربه نشان مى‌دهد که اگر سطحى از موم به شکل مربع یا شکل دیگرى که دلخواه زنبور نیست به وسیله قالب‌هاى مصنوعى پى‌ریزى کنند و زنبور را در آن رها سازند او به نیروى الهام الهى از آن پایه غلط پیروى نمى‌کند، و دیوارها را به شکل صحیح بالا مى‌برد.

یکى از دانشمندان، (لوزى) قعر خانه زنبوران را اندازه گرفت، زاویه بزرگ آن صد و نه درجه و بیست و هشت صدم درجه بود، سپس این مسأله را به یک مهندس بزرگ آلمانى به نام کنیک به صورت یک سؤال کلى داد که اگر کسى بخواهد با کمترین مصالح هرمى با بزرگترین گنجایش بسازد که از سه سطح لوزى فراهم شود زوایاى آن چه اندازه باید باشد؟

او با حساب دیفرانسیل این مشکل را حل کرد و در جواب نوشت، صد و نه درجه و بیست و شش صدم درجه بى‌آنکه بداند سؤال راجع به خانه زنبور است و به این ترتیب فقط به اندازه دو درجه حساب او با خانه زنبوران تفاوت داشت.

بعد از او مهندس دیگرى بنام (ماگ لورن) محاسبات دقیق‌ترى به عمل آورد و متوجّه شد که آن دو درجه نتیجه مسامحه مهندس اول بوده است و جواب صحیح درست همانند کار زنبوران عسل است!»(1)

(مترلینگ) دانشمند معروف بلژیکى در کتاب زنبور عسل از یکى از دانشمندان بنام (رایت) چنین نقل مى‌کند که تنها سه روش علمى در هندسه براى تقسیم فواصل منظّم و ارتباط آنها و ایجاد اشکال بزرگ و کوچک در دست است. این سه وسیله عبارت است از مثلث قائم الزاویه، و مربع، و مسدس. در ساختمان حجره‌هاى زنبور عسل از روش سوم یعنى مسدس استفاده شده است؛ و این شکل براى استحکام بنا مناسب‌تر است. (زیرا اگر کمى دقت کنیم مى‌بینیم که شکل مسدس از هر طرف مانند طاق‌هاى ضربى است که در برابر فشار حداکثر مقاومت را دارد، در حالى که مثلث و مربع در مقابل فشار بسیار آسیب‌پذیر است.)

از این گذشته حجم بدن زنبور تقریباً اسطوانه‌اى است و براى ورود و خروج در چنین خانه‌اى کاملًا مناسب است.

به هر حال هر قدر بیشتر درباره آنچه قرآن در مسأله خانه‌سازى زنبوران عسل به آن اشاره کرده دقیق‌تر شویم؛ نکات تازه اعجاب انگیزى به دست مى‌آوریم، و بى‌اختیار در برابر خالق و مبدع و پرورش دهنده این حشره عجیب سر تعظیم فرود مى‌آوریم.

جمع‌آورى شیره گل‌ها و ساختن عسل.

دومین مطلبى که قرآن روى آن تکیه کرده؛ مسأله جمع‌آورى عسل از شیره گل‌ها است، و این به راستى از عجیب‌ترین و حیرت‌آورترین مسائل مربوط به زنبوران عسل است.

بعضى از دانشمندان مى‌گویند: براى تهیه یک كیلوگرم عسل باید 50 هزار زنبور عسل دست به یک سفر روزانه بزنند!


1) . تفسیر ابوالفتوح رازى پاورقى مرحوم شعرانى، ج 7، ص 123( با کمى تلخیص).

اکنون ببینیم براى اینکه زنبوران عسل فقط یک گرم شیره گل را جمع‌آورى کنند باید چند گل را بمکند؟ باز محاسبات دانشمندان نشان مى‌دهد براى تهیه یک گرم شیره گل باید به طور متوسط هفت هزار و پانصد گل را مکیده و شیره آن را استخراج کند. (و طبق این محاسبه براى تهیه یک كیلو عسل 5/ 7 میلیون گل باید مکیده شود!)(1)

این را نیز باید بدانیم که زنبوران عسل در هر روز بالغ بر هفده تا بیست و چهار بار براى جمع‌آورى شیره گل‌ها سفر مى‌کنند.

اگر تعجب نکنید زنبور عسل در تمام عمر خود استراحت نمى‌کند؛ و از همه عجیب‌تر اینکه زنبور عسل مطلقاً خواب ندارد؛ یعنى تمام عمر بیدار است!(2)

براى اینکه کار پر زحمت این حشره پرتلاش را درک كنیم باید بگوئیم که براى هر چهارصد گرم عسلى که به دست ما مى‌رسد زنبور عسل دست کم 80 هزار بار از کندو به صحرا رفته و بازگشته است! و اگر این رفت و آمدها را به هم پیوند دهیم و مسافت هر نوبت را (به طور متوسط) یک كیلومتر در نظر بگیریم؛ مسافتى را که زنبور عسل براى به دست آوردن چهارصد گرم عسل مى‌پیماید دو برابر محیط کره زمین مى‌شود! یعنى این حشره پر کار براى گرد

آوردن نوشى که چهارصد گرم عسل از آن ساخته شود راهى معادل دو دور کره زمین را پیموده است!.(3)

توجه به این نکته نیز کاملًا لازم است که بیشتر گل‌ها در هر وقت از روز شیره ندارد که زنبورها بتوانند آن را بمکند؛ بلکه فقط روزى یکبار و در ساعات معیّنى شیره خود را عرضه مى‌دارند ... و این ساعت‌ها بستگى به نوع گل دارد.

بعضى گل‌ها صبح، بعضى ظهر، و بعضى دیگر بعد از ظهر، شیره مى‌دهند، و عجب اینکه زنبوران عسل این برنامه را به خوبى مى‌دانند و درست مطابق همان


1) . پرورش زنبور عسل، ص 112.

2) . پرورش زنبور عسل، ص 115.

3) . جهان حشرات( طبق نقل شگفتى‌هاى آفرینش، ص 143).

برنامه به سراغ گل‌ها مى‌روند تا بیهوده وقت خود را تلف نکنند!(1)راستى انسان هنگامى که ارقام و اعداد فوق را در زمینه جمع‌آورى عسل و تعداد پروازها و گل‌ها را در نظر مى‌گیرد؛ شرمنده مى‌شود که براى یک گرم از این مادّه حیاتى که روى نان پهن کرده و در درون دهان مى‌گذارد این همه زحمت کشیده شده، ولى اگر در همان حال به عظمت آفریننده و پروردگار این حشره زحمتکش بیندیشد و درباره علم و قدرت او فکر کند و در برابر او سر تعظیم فرود آورد، شکر این نعمت را بجا آورده است؛ و ممکن است همه اینها مقدمه‌اى براى آن هدف عالى باشد.

آخرین نکته‌اى که باید در اینجا یادآور شویم و این پرونده بزرگ را پیش از آنکه از کیفیت بحث تفسیرى خارج شویم ببندیم؛ این است که زنبوران عسل علاوه بر مکیدن شیره گل‌ها، مأموریت جمع‌آورى گرده‌هاى زرد رنگ گل که پولن نامیده مى‌شود، و آمیختن آن با عسل دارند.

این گرده داراى آثار حیاتى فوق‌العاده‌اى است؛ از جمله: داراى 21 نوع اسید امینه، انواع چربى‌ها، هورمون‌هاى نمو، قند، و آنزیم‌ها است، عصاره گرده براى مبارزه با عفونت‌ها و آماس‌هاى مزمن که آنتى بیوتیک‌ها قادر به درمان آن نیستند نیز به کار مى‌رود؛ و اثرات تقویتى فوق‌العاده‌اى دارد.(2)

زنبور عسل در پنجه‌هاى پاى عقب خود شانه و مسواکى دارد که با آنها گرد گل را مى‌روبد، و به شکل گلوله‌اى از گرد در مى‌آورد؛ و نیز در کنار همان پنجه‌هاى عقب چیزى شبیه به سبد و چیزى شبیه به انبر دارد که گلوله‌هاى گرد گل را در آن مى‌ریزد و نگه مى‌دارد، و به این ترتیب وقتى به کندو باز مى‌گردد علاوه بر شیره گل که در چینه‌دان ریخته؛ دو گلوله زرد رنگ که محصول کار روزانه او است نیز با خود مى‌آورد.(3)


1) . حواس اسرارآمیز حیوانات، نوشته( ویتوس درروشر) ، ص 157( با تلخیص).

2) . اولین دانشگاه، ج 5، ص 57 تا 59( با تلخیص).

3) . نظرى به طبیعت و اسرار آن، ص 127.

عسل غذاى مفید و داروى شفابخش

قرآن در سومین بخش از آیات فوق روى مسأله تأثیر مهم عسل در شفاى بیماران سخن گفته و تعبیر فشرده و سربسته دارد که امروز در سایه مطالعات دانشمندان غذاشناس پرده از روى اسرار آن برداشته شده است. آنها براى عسل خواص و آثار بى‌شمارى ذکر مى‌کنند که اعجاب انسان را بر مى‌انگیزد.

آنها مى‌گویند: عسل مادّه‌اى است که اگر خالص باشد هزاران سال سالم مى‌ماند و هرگز فاسد نمى‌شود، چرا که هرگز هیچ میکروبى را به خود نمى‌پذیرد.(1)در قبور فراعنه مصر ظرف‌هایى از عسل یافته‌اند که مربوط به چند هزار سال پیش است؛ این عسل‌ها کاملًا سالم و طبیعى باقیمانده است! و این خود دلیل بر صدق ادّعاى فوق است.

عسل از آنجا که از شیره گل‌هاى مختلف گرفته مى‌شود- و مى‌دانیم گل‌ها هر کدام خواص درمانى ویژه‌اى دارند- مى‌تواند یکجا خواص آن گل‌ها را با خود داشته باشد.

دانشمندان مى‌گویند: عسل به خاطر داشتن ویتامین‌ها و دیاستاز و اسید فورمیک یک مادّه زنده است. عسل داراى ویتامین‌هاى ششگانه آ، ب، ث، د، کا و اى، و داراى مواد معدنى پتاسیم، آهن، فسفر، سرب، منگنز، آلومینیوم، مس، سولفور، سدیم و مواد مختلف دیگر است و نیز داراى انواع مختلف اسیدها است.(2)

مى‌دانیم هریک از این مواد حیاتى نقش عمده‌اى در زندگى انسان دارد و به همین دلیل عسل داراى خواص زیر است:

عسل در خونسازى مؤثّر است.

عسل براى رفع خستگى و فشردگى عضلات اثر خوبى دارد.

عسل از ایجاد عفونت در معده و روده جلوگیرى مى‌کند.

عسل براى زنان باردار سبب مى‌شود نوزادانشان داراى شبکه عصبى قوى باشد.


1) . مجله تندرست.

2) . اوّلین دانشگاه، ج5، ص 129( با کمى تلخیص).

عسل براى کسانى که دستگاه گوارش ضعیفى دارند؛ مفید است.

عسل یک ترمیم کننده قوى محسوب مى‌شود.

عسل در تقویت قلب مؤثر است.

عسل در سالخوردگان نیروى قابل توجهى به وجود مى‌آورد.

عسل در درمان معده و زخم اثنا عشر عامل مؤثرى شناخته شده.

عسل براى درمان آسم (تنگى نفس) نافع است.

عسل در بیمارى‌هاى ریوى کمك کننده خوبى است.

عسل به عنوان داروى معالج رماتیسم، نقصان قوه نمو عضلات، و ناراحتى‌هاى عصبى، شناخته شده است.

عسل به خاطر خاصّیت میکروب کشى‌اش براى مبتلایان به اسهال مفید است.

از عسل داروهایى مى‌سازند که براى لطافت و زیبائى پوست و برطرف ساختن چین و چروک‌ها مؤثّر است.

با عسل داروئى مى‌سازند که ورم دهان را تسکین مى‌دهد و نفس را معطّر مى‌سازد.

عسل در معالجه خشکى پوست، ترک خوردگى،، سوختگى، کروک، نیش‌هاى دردناک حیوانات، ورم چشم، سرفه نیز مورد استفاده قرار مى‌گیرد.

بعضى از دانشمندان قرص‌هایى از شیره گل‌ها ساخته‌اند که خواصّى شبیه عسل دارد. مهمترین اثر این قرص‌ها ازدیاد نیروى جوانى، فعال کردن سلّولها و در نتیجه شادابى و طول عمر است.(1)

به همین دلیل معروف است که فیثاغورث به شاگردان خود توصیه مى‌کرد:

تا مى‌توانید عسل و نان بخورید؛ و بقراط مى‌گفت: اگر مى‌خواهید عمر طولانى داشته باشید باید عسل بخورید.


1) . اوّلین دانشگاه، ج 5، ص 212 تا 290، نشریه طب و دارو و کتب دیگر.

آثار نیرو بخش و خواص درمانى و ترمیم کننده عسل، بیش از آن است که در این مختصر بگنجد. حتى بعضى از دانشمندان درباره خواص غذائى و درمانى عسل، کتاب مستقلى نوشته‌اند.

قرآن مجید، همه این مطالب را در جمله فیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ به طرز جالبى جمع کرده است.

اگر تعجب نکنید، نیش زنبور عسل و زهر موجودات در آن، نیز درمان بسیارى از بیمارى‌ها است. بیمارى‌هایى همچون روماتیسم، مالاریا، گواتر، درد اعصاب، بعضى از بیمارى‌هاى چشم، و غیر آن. درمان با نیش زنبور باید طبق برنامه خاصّى زیر نظر طبیب باشد؛ مثلًا روز اوّل یک عدد، و روز دوم دو عدد، تا روز دهم ده عدد زنبور انتخاب مى‌شود، و این مرحله اوّل درمان است، و در مراحل بعد، برنامه شکل دیگرى به خود مى‌گیرد. البته اگر نیش زنبور از حدّ معیّنى بگذرد، ممکن است، خطراتى ایجاد کند، و در اشخاصى که نسبت به آن حساسیّت دارند، مقدار کم آن هم، زیان‌آور است.

بعضى از دانشمندان در این زمینه، مقاله یا مقاله‌هایى نوشته‌اند، و بعضى رساله دکتراى خود را تحت عنوان فرآورده‌هاى زهر زنبور عسل و خواص

درمانى آن نگاشته‌اند.(1)

خدمات دیگر زنبور عسل که از عسل گرانبهاتر است!

زندگى زنبوران عسل، پر از عجائب و ماجراها است؛ و آنچه تاکنون گفته‌ایم فقط گوشه‌اى از آن بود. داستان ساختن موم،- همان مصالحى که خانه زنبوران عسل، کلًاّ از آن تشکیل شده،- خود داستان مفصّلى است؛ و عجب اینکه از این موم، تنها براى خانه سازى استفاده نمى‌کنند. گاه لاشه حشرات مزاحمى را که قادر به حمل آن به خارج از کندو نیستند، مومیائى مى‌کنند تا از شرّ آن در امان بمانند!


1) . همان مدرک، ص 174.

یکى از زنبور شناسان مى‌گوید: روزى در داخل کندو، گلوله‌اى از موم، جلب توجّه او را کرد، که نسبتاً بزرگ بود. وقتى آن را شکافت دید لاشه ملخى در داخل آن است که به وسیله زنبوران مومیائى شده است.

بعضى درباره موم گفته‌اند: موم روح عسل و عسل روح گل است و به قدرى لطیف است که وزن پانصد خانه از شهر زنبوران عسل، بیش از چند گرم نیست! گرچه براى ما مشکل است که بدانیم که این موم چگونه و به چه ترتیب براى زنبوران عسل تراوش مى‌کند، و امروز به خوبى مى‌دانیم که موم مصرف‌هاى مهمّى در صنایع دارد.

مسأله تلقیح و بارور ساختن گل‌ها، یکى دیگر از مهمترین کارهاى زنبوران عسل است.

یکى از دانشمندان مى‌گوید: «بى وجود حشرات، سبدهاى ما از میوه خالى مى‌شود؛ زیرا حشراتى که با گل سر و کار دارند، بهتر از هر عاملى مى‌توانند گرد گل را به گل تلقیح کنند. هنگامى که یکى از حشرات گل دوست، خرطوم خود را در گلى فرو مى‌برد، یا چنانکه اغلب پیش مى‌آید، قسمتى از بدن خود را در

حقه گل داخل مى‌کند؛ هنگام خروج تنش از گرد زرد رنگى که همان گرد گل است پوشیده مى‌شود و بلافاصله آن را به گل دیگرى منتقل مى‌کند، و چنانکه مى‌دانیم؛ گرد گل عامل مؤثّرى است که بى‌وجود آن نه تخم تبدیل به دانه، و نه تخمدان بدل به میوه مى‌شود.

این نکته از نظر فلسفى قابل توجّه است که حشرات گل دوست از بدو پیدایش با گل سر و کار داشته‌اند ... هر دو به موازات هم، توسعه و تکامل یافته، و امروز به مرحله‌اى رسیده‌اند که بى‌وجود هم نمى‌توانند زندگى کنند ...

مهمترین حشرات گل دوست که لابد شما هم مى‌شناسید، عبارتند از: پروانه و زنبور عسل و زنبور طلائى ... اما در میان این حشرات گل دوست زنبوران عسل براى بیرون کشیدن گرد و شیره گل از همه مجهّزترند.»(1)


1) . نظرى به طبیعت و اسرار آن، صفحه 126.

توجّه به این نکته نیز ضرورت دارد که درختانى که داراى گل‌هاى نر و مادّه‌اند، دو دسته‌اند: درختان نازا، که قادر به بارور ساختن تخم‌هاى گل خود نمى‌باشند، و درختان زاینده که این قدرت را دارند.

براى بارور ساختن دسته اوّل، یک واسطه لازم است، که این واسطه زنبور عسل مى‌باشد؛ و ثابت شده که حدود هشتاد درصد از عمل لقاح گل‌ها به وسیله زنبوران عسل صورت مى‌گیرد و براى مزید اطلاع درباره نقش زنبوران عسل باید توجّه داشت که همه انواع درختان سیب، گلابى، گیلاس و بادام و مانند آنها، جزء درختان نازا هستند!

کوشش‌هایى که در مورد امکان لقاح، از طرق شیمیائى و میکانیکى و مصنوعى به جاى زنبور عسل آمده، به شکست انجامیده است، و از اینجا نقش زنبوران عسل روشن‌تر مى‌شود.(1)

بعضى از دانشمندان مى‌گویند: «در برابر یک هزار تومان عسل و موم که زنبور براى ما درست مى‌کند؛ دست کم دویست هزار تومان در کار زراعت به ما کمك مى‌کند!»(2)

این سخن را با جمله عجیبى از مترلینگ دانشمند زیست شناس به پایان مى‌بریم. او مى‌گوید: «همین امروز اگر زنبور عسل (اعم از وحشى و اهلى) از بین برود، یکصد هزار نوع از گیاهان و گل‌ها و میوه‌ها از بین خواهد رفت و از کجا که اصولًا تمدّن ما از بین نرود!!»(3)

ساختمان جسمانى زنبوران نیز عجیب است!

ساختمان زنبوران عسل نیز خود داستان طولانى و شگفت‌انگیزى دارد؛ که در این میان چشم آنها از همه عجیب‌تر است. دانشمندان مى‌گویند: چشم زنبوران


1) . پرورش زنبور عسل، صفحه 233 و 234( با تلخیص).

2) . اقتباس از جهان حشرات.

3) . اولین دانشگاه، جلد 5، صفحه 55.

عسل از دو هزار و پانصد صفحه کوچک تشکیل شده که با یکدیگر زاویه دو تا سه درجه را تشکیل مى‌دهد! این چشم‌ها قادرند هنگامى که ابرها جلو خورشید را گرفته‌اند از محل آن اطلاع حاصل کنند، و این از طریق شعاع‌هاى ماوراء بنفس است که روى چشم آنها اثر مى‌گذارد.

زبان زنبوران عسل و مشاوره آنها با یکدیگر نیز از حقایق علمى است که در سال‌هاى اخیر کشف شده.(1)

زنبوران عسل گل‌هاى رنگارنگ را به شکل و رنگى که ما مى‌بینیم نمى‌بینند؛ بلکه آنها را به وسیله نور ماوراء بنفش مى‌بینند، و این نور خود بر زیبائى و جلوه گل‌ها مى‌افزاید. (و آنها را به سوى گل‌ها جلب و جذب مى‌نماید.)(2)

افسوس که وضع بحث، به ما اجازه نمى‌دهد که بیش از این در این زمینه سخن بگوئیم؛ ولى همین قدر باید گفت که هرچه بیشتر در اصل وجود و در کارهاى این حشره که قرآن مجید روى آن انگشت گذارده دقیق‌تر مى‌شویم

اسرار تازه‌اى از عظمت خداوند بزرگ که خالق این همه شگفتى‌ها است براى ما آشکار مى‌گردد.

براى حسن ختام گوش جان را به سوى کلام امام صادق علیه السلام در توحید مفضّل متوجّه مى‌سازیم. آنجا که مى‌فرماید:

«اى مفضل! به زنبور عسل و تلاش او در صنعت عسل و تهیه خانه‌هاى شش گوشه، و آنچه در زندگى او از دقائق هوشیارى مى‌بینى بنگر، که اگر درست دقت کنى او را موجودى عجیب و لطیف خواهى یافت ... و در این نشانه روشنى است بر اینکه صواب و حکمت فوق در صنعت عسل از آن زنبور نیست؛ بلکه از آن کسى است که او را چنین آفریده و در طریق مصالح انسان‌ها تسخیر فرموده است.»(3)


1) . حواس اسرارآمیز حیوانات، ص 137 و 140 و 143.

2) . راز آفرینش انسان، ص 93.

3) . بحارالانوار، ج 3، ص 108. پیام قرآن، ج‌2، ص 397.

الجراد و بلاؤه

انْظُرْ إِلَى هَذَا الْجَرَادِ مَا أَضْعَفَهُ وَ أَقْوَاهُ فَإِنَّكَ إِذَا تَأَمَّلْتَ خَلْقَهُ رَأَيْتَهُ كَأَضْعَفِ الْأَشْيَاءِ وَ إِنْ دَلَفَتْ‌(1)

عَسَاكِرُهُ نَحْوَ بَلَدٍ مِنْ بُلْدَانٍ لَمْ يَسْتَطِعْ أَحَدٌ أَنْ يَحْمِيَهُ مِنْهُ أَ لَا تَرَى أَنَّ مَلِكاً مِنْ مُلُوكِ الْأَرْضِ لَوْ جَمَعَ خَيْلَهُ وَ رَجِلَهُ‌(2)

لِيَحْمِيَ بِلَادَهُ مِنَ الْجَرَادِ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى ذَلِكَ أَ فَلَيْسَ مِنَ الدَّلَائِلِ عَلَى قُدْرَةِ الْخَالِقِ أَنْ يَبْعَثَ أَضْعَفَ خَلْقِهِ إِلَى أَقْوَى خَلْقِهِ فَلَا يَسْتَطِيعُ دَفْعَهُ

کثرة الجراد

انْظُرْ إِلَيْهِ كَيْفَ يَنْسَابُ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ مِثْلَ السَّيْلِ فَيَغْشَى السَّهْلَ وَ الْجَبَلَ وَ الْبَدْوَ وَ الْحَضَرَ حَتَّى يَسْتُرَ نُورَ الشَّمْسِ بِكَثْرَتِهِ فَلَوْ كَانَ هَذَا مِمَّا يُصْنَعُ بِالْأَيْدِي مَتَى كَانَ تَجْتَمِعُ مِنْهُ هَذِهِ الْكَثْرَةُ وَ فِي كَمْ سَنَةٍ كَانَ يَرْتَفِعُ فَاسْتَدِلَّ بِذَلِكَ عَلَى الْقُدْرَةِ الَّتِي لَا یؤدها [يَئُودُهَا] شَيْ‌ءٌ وَ لَا يُكْثِرُ عَلَيْهَا(3)

[ملخ، حیوانى ضعیف و در عین حال قوى!]

به ملخ بنگر، به راستى چقدر ضعیف و قوى است! هنگامى که به آفرینش آن بنگرى گویى ناتوانترین حیوان است، ولى اگر لشکرهایى از آن به جانب سرزمینى در حرکت افتند، هیچ کس نتواند که آن جا را از دست آنها برهاند. نمى‌بینى که اگر پادشاهى از پادشاهان زمین تمام لشکر سواره و پیاده نظام خود را بسیج گرداند تا سرزمین خود را از ملخ ها رهایى دهد، نتواند؟ آیا این از نشانه‌هاى قدرت خداى جلّ و علا نیست که ضعیفترین آفریده‌اش را به جانب قویترین آفریده گسیل دارد و آفریده قوى نتواند در برابرش تاب آورد؟


1) .دلف دلفا و دلفانا: مشى کالمقید و قارب الخطو فی مشیه.

2) .الرجل- بالفتح- جمع راجل و هو من یمشی على رجلیه لا راکبا.

3) . توحید المفضل، ص 123.

[سیل ملخ]

به ملخها بنگر که چگونه چون سیلى خروشان بر زمینى جارى مى‌گردند و کوه و صحرا و شهر و روستا را مى‌پوشانند. این پوشش چنان است که مانع تابش نور عظیم و تابناک خورشید مى‌گردد. اگر دستى عادى [جز دست قدرتمند بارى جلّ و علا] مى‌خواست این لشکر عظیم را سامان دهد و گرد آورد چند سال به طول مى‌کشید؟ این نمونه را در اثبات قدرت بى‌مانند خداى که کس را یاراى آن نرسد به کارگیرد بدان استدلال نما(1).

شگفتی های خلقت «ملخ»

حشرات را مى توان بر سه گونه تقسیم کرد: گروهى از آنها خدمتگزار انسان ها هستند مانند «زنبور عسل» که شهد گل ها را براى ما جمع آورى مى کند و عموم زنبورها که گردهاى گل را جابه جا کرده و آنها را بارور مى کنند و میوه هاى درختان را پربرکت مى سازند. بخش دیگرى از حشرات بى آزارند که (در ظاهر) نه خدمتى دارند و نه زحمت و دردسرى، و گروه سومى هستند که جزء آفات و بلاها محسوب مى شوند؛ مانند «ملخ».

امام علی (علیه السلام) در بخشى از خطبه 185 «نهج البلاغه» درباره حشره اى سخن مى گوید که از مأموران عذاب الهى است و مى تواند لشکرى فراهم کند و به باغ ها و زراعت ها چنان حمله ور شود که هیچ قدرت و لشکرى نتواند با آن مقابله کند و به این ترتیب خداوند قدرت نمایى خود را در تمام جهات آشکار مى سازد و خوف و رجاء را در انسان ها تقویت کرده، مى فرماید: (و اگر بخواهى درباره ملخ گفتگو کن که خداوند براى او دو چشم سرخ رنگ و دو حدقه همچون دو قرص ماه آفریده و گوش پنهان و دهان مرتب و متناسب به او بخشیده است)؛ «وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتَ فِي


1) . شگفتی هاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 114.

الْجَرَادَةِ(1)،

إِذْ خَلَقَ لَهَا عَيْنَيْنِ حَمْرَاوَيْنِ، وَ أَسْرَجَ لَهَا حَدَقَتَيْنِ قَمْرَاوَيْنِ(2)

، وَ جَعَلَ لَهَا السَّمْعَ الْخَفِيَّ، وَ فَتَحَ لَهَا الْفَمَ السَّوِيَّ».(3)در ادامه سخن مى افزاید: (خداوند براى او حس قوى و دو دندان که با آنها [ساقه و شاخه گیاهان و برگ هاى درختان را] مى چیند و دو وسیله همچون دو داس که با آنها اشیاى مورد نظر را مى گیرد)؛ «وَ جَعَلَ لَهَا الْحِسَّ الْقَوِيَّ، وَ نَابَيْنِ(4)بِهِمَا تَقْرِضُ، وَ مِنْجَلَيْنِ(5)بِهِمَا تَقْبِضُ».

بعضى از دانشمندان مى گویند: ملخ موجود عجیبى است که در هر بخشى از اعضاى خود شبیه یکى از حیوانات است و به تعبیر دیگر با اینکه ظاهراً حیوان ضعیفى است ده شباهت به ده حیوان نیرومند دارد: صورتش همچون صورت اسب، چشمانش مانند چشمان فیل، گردنش همانند گردن گاو، شاخک هایش همچون شاخ هاى گوزن، سینه اش همچون سینه شیر، شکمش همچون شکم عقرب، بال هایش همانند بال هاى عقاب، ران هایش همچون ران هاى شتر، پاهایش مانند پاهاى شترمرغ و دم او مانند دم مار است و امام (علیه السلام) در بیان بالا به هفت ویژگى شگفت آور او اشاره فرموده؛ چشم ها، حدقه ها، گوش پنهان، دهان مخصوص، احساس قوى، دندان هاى نیرومند و دو عضو شبیه دو داس در دو طرف دهان.

سپس امام (علیه السلام) به خطرات عظیم این حشره ظاهراً ضعیف پرداخته، مى افزاید: (کشاورزان براى زراعت خود از آنها مى ترسند؛ ولى هرگز قادر بر دفع آنها نیستند، حتى اگر همه دست به دست هم دهند. ملخ آنچنان نیرومندانه پیش مى آید تا با جست و خیز خود در کشتزارها وارد شود و آنچه را میل دارد بخورد [و هر زمان مایل بود - و احتمالا پس از نابودى کشتزارها - آنجا را ترک گوید] اینها همه در حالى است


1) . «الجرادة» یعنى ملخ. ریشه اصلى آن «جرد»، بر وزن «فرد» به معناى پوست کندن است، که ظاهراً این کلمه از آن گرفته شده است.

2) . «قمراوین» تثنیه «قمراء» از ریشه «قمر» گرفته شده و قمراء جنبه وصفى دارد؛ یعنى نورانى.

3) . «سوىّ» به معناى موجود صحیح و سالم است.

4) . «نابَيْنِ» تثنیه «ناب» دندان جلو است.

5) . «منجلین» تثنیه «منجل» به معناى داس است و در اینجا کنایه از پاها یا دست هاى ملخ است که قوسى شکل است و با آن، برگ ها و ساقه ها را مى گیرد و با دندانش مى چیند.

که تمام پیکر او به اندازه یک انگشت باریک نیست)؛ «يَرْهَبُهَا الزُّرَّاعُ فِي زَرْعِهِمْ، وَ لَا يَسْتَطِيعُونَ ذَبَّهَا، وَ لَوْ أَجْلَبُوا بِجَمْعِهِمْ، حَتَّى تَرِدَ الْحَرْثَ فِي نَزَوَاتِهَا»(1)؛ «وَ تَقْضِي مِنْهُ شَهَوَاتِهَا، وَ خَلْقُهَا كُلُّهُ لَا يُكَوِّنُ إِصْبَعاً مُسْتَدِقَّةً»(2)

راستى عجیب است هرگاه فرماندهان بزرگ تاریخ، لشکر خود را براى مبارزه با این حشره کوچک بسیج کنند قادر بر دفع آن نیستند؛ دسته هاى ملخ ها همچون قطعات بزرگ ابر در آسمان ظاهر مى شوند و ناگهان بر باغ ها و زراعت هاى وسیع فرود مى آیند و در مدّت کوتاهى ساقه هاى گیاهان و شاخه ها و برگ ها را مى خورند و بیابانى خشک یا درختانى عریان از هرگونه برگ و میوه از خود به یادگار مى گذارند.

حتى امروز که با هواپیماى سمپاشى و وسایل دیگر به مبارزه با آنها بر مى خیزند تنها در بعضى از موارد ممکن است توفیقى نصیبشان شود، اگر حمله ملخ ها شدید باشد وسایل امروز نیز قادر به مبارزه با آنها نیست.(3)

نکته زندگى عجیب ملخ ها

یکى از حشرات شگفت‌انگیز ملخ است حیوانى که در حال عادى به صورت بى‌ضرر و غیر مزاحم در گوشه و کنار مزارع، باغها، درّه‌ها و کوه‌ها زندگى مى‌کند؛ ولى هنگامى که فرمان مرموزى به او داده شود به سرعت تکثیرمثل مى‌کند و به صورت دسته‌جات عظیم؛ مانند قطعات ابر در آسمان به پرواز درمى‌آید و بر هرزراعت و باغى فرود آید آن را نابود مى‌کند.

به گفته دانشمندان ساختمان این حشره بسیار پیچیده و عجیب است؛ از جمله اینکه داراى دو زوج چشم مرکّب و سه چشم بسیط است، چشم هاى مرکّب او از


1) . «نزوات» جمع «نزوه» به معناى پرش است.

2) . «مستدقة» از ریشه «دقّت» به معناى باریک بودن گرفته شده و «مستدقّه» به معناى باریک است.

3) . گردآوری از کتاب: پیام امام امیر المؤمنین (علیه السلام) ، مکارم شیرازى، ناصر، تهیه و تنظیم: جمعى از فضلاء، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1386 شمسی، چاپ: اول، ج 7، ص 175 . پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی.

چهار هزار قسمت تشکیل شده و هریک ساختمان مخصوص به خود را دارد و از مجموع آنها چشم مرکب با دید واحد تشکیل مى‌شود. اما چشمهاى سه‌گانه بسیط او در بالاى سرش قرار گرفته سینه‌اش از سه حلقه و شکمش از ده حلقه شبیه به یکدیگر تشکیل شده است.

او داراى دو زوج بال است؛ یک زوج بال هاى جلو او که سخت است و به صورت قابى درآمده و جهت پرواز به کار نمى‌رود و کارش حفاظت بالهاى ظریف پرواز است که به هنگام استراحت چند مرتبه چین مى‌خورد و زیر بالهاى سخت جلو محفوظ مى‌ماند.

پاهاى عقب ملخ رشد زیادى کرده و براى جهش و پرش به او کمك مى‌کند. ملخها در فصل تابستان یا بهار تخم‌ریزى مى‌کنند، این تخمها به وسیله نوع ماده از انتهاى دم او بیرون مى‌آید و در سوراخهایى از زمین که بوجود آورده قرار مى‌گیرد، نوزادان پس از خروج از تخم بسیار پرخور و حریصند و آنچه را سر راه خود بیابند مى‌خورند و از این جهت در مبارزه با ملخ همیشه باید محلّ تخم‌ریزى آنها را دانست و وسیله نابودى نوزادها را قبل از خروج از تخم فراهم کرد.

ملخ انواع و اقسامى دارد؛ ملخهاى دریایى، ملخهاى مراکشى، ملخهاى ایتالیایى که بیش از انواع ملخها به زراعتها خسارت وارد مى‌کنند.

از شگفتی هاى زندگى ملخ این است که از هنگامى که از تخم بیرون مى‌آید تا زمانى که کامل شود و به پرواز درآید شش بار تغییر شکل مى‌دهد.

توده‌هاى ملخ گاهى به قدرى زیاد و گسترده مى‌شوند که هزاران کیلومتر مربع از آسمان را مى‌پوشانند.(1)


1) . رجوع شود به الزلجىّ الحدیث تألیف و ترجمه محمد کاظم الملکى، ج 2، ص 329 و فرهنگ معین، واژه ملخ. پیام امام امیر المومنین (علیه السلام) ، ج‌7، ص 179.

ملخ در قرآن

قرآن کریم نام این حیوان را در داستان فرعون وپیروان او و قوم بنی اسراییل نقل کرده(1)می فرماید : فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَ کانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ؛(2)سپس (بلاها را پشت سرهم بر آنها نازل کردیم) طوفان و ملخ و آفت گیاهى و قورباغه‌ها و خون را که نشانه‌هایى از هم جدا بودند بر آنها فرستادیم (ولى باز بیدار نشدند) و تکبر ورزیدند و جمعیت گنهکارى بودند(3).

قرآن کریم در جای دیگر ، مردم را در روز قیامت به ملخ ها تشبیه کرده است.(4)

خُشَّعاً أَبْصارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ كَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ ؛ (5)آنها از قبرها خارج مى‌شوند در حالى که چشم هایشان از وحشت به زیر افتاده و (بى هدف) همچون ملخ هاى پراکنده به هر سو مى‌دوند!(6)


1) حیوانات در قرآن ص7.

2) . سوره الأعراف ، آیه 133.

3) تفسیر نمونه، ج‌6، ص: 320.

4) حیوانات در قرآن ص 7.

5) سوره القمر آیه 7.

6) تفسیر نمونه، ج‌23، ص 20.

وصف السمک

تَأَمَّلْ خَلْقَ السَّمَكِ وَ مُشَاكَلَتَهُ لِلْأَمْرِ الَّذِي قُدِّرَ أَنْ يَكُونَ عَلَيْهِ فَإِنَّهُ خُلِقَ غَيْرَ ذِي قَوَائِمَ لِأَنَّهُ لَا يَحْتَاجُ إِلَى الْمَشْيِ إِذْ كَانَ مَسْكَنُهُ الْمَاءَ وَ خُلِقَ غَيْرَ ذِي رِيَةٍ لِأَنَّهُ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَتَنَفَّسَ وَ هُوَ مُنْغَمِسٌ فِي اللُّجَّةِ-وَ جُعِلَتْ لَهُ مَكَانَ الْقَوَائِمِ أَجْنِحَةٌ شِدَادٌ يَضْرِبُ بِهَا فِي جَانِبَيْهِ كَمَا يَضْرِبُ الْمَلَّاحُ بِالْمَجَاذِيفِ مِنْ جَانِبَيِ السَّفِينَةِ وَ كَسَا(1)جِسْمَهُ قُشُوراً مِتَاناً مُتَدَاخِلَةً كَتَدَاخُلِ الدُّرُوعِ وَ الْجَوَاشِنِ‌(2)لِتَقِيَهُ مِنَ الْآفَاتِ فَأُعِينَ بِفَضْلِ حِسٍّ فِي الشَّمِّ لِأَنَّ بَصَرَهُ ضَعِيفٌ وَ الْمَاءُ يَحْجُبُهُ فَصَارَ يَشَمُّ الطُّعْمَ مِنَ الْبُعْدِ الْبَعِيدِ فَيَنْتَجِعُهُ‌(3)فَيَتَّبِعُهُ وَ إِلَّا فَكَيْفَ يَعْلَمُ بِهِ وَ بِمَوْضِعِهِ وَ اعْلَمْ أَنَّ مِنْ فِيهِ إِلَى صِمَاخِهِ‌(4)مَنَافِذَ فَهُوَ يَعُبُّ الْمَاءَ بِفِيهِ وَ يُرْسِلُهُ مِنْ صِمَاخَيْهِ فَيَتَرَوَّحُ إِلَى ذَلِكَ كَمَا يَتَرَوَّحُ غَيْرُهُ مِنَ الْحَيَوَانِ إِلَى تَنَسُّمِ هَذَا النَّسِيمِ

کثرة نسل السمک و علة ذلک

فَكِّرِ الْآنَ فِي كَثْرَةِ نَسْلِهِ وَ مَا خُصَّ بِهِ مِنْ ذَلِكَ فَإِنَّكَ تَرَى فِي جَوْفِ السَّمَكَةِ الْوَاحِدَةِ مِنَ الْبَيْضِ مَا لَا يُحْصَى كَثْرَةً وَ الْعِلَّةُ فِي ذَلِكَ أَنْ يَتَّسِعَ لِمَا يَغْتَذِي بِهِ مِنْ أَصْنَافِ الْحَيَوَانِ فَإِنَّ أَكْثَرَهَا يَأْكُلُ السَّمَكَ حَتَّى إِنَّ السِّبَاعَ أَيْضاً فِي حَافَاتِ الْآجَامِ‌(5)عَاكِفَةٌ عَلَى الْمَاءِ أَيْضاً كَيْ تُرْصِدَ السَّمَكَ فَإِذَا مَرَّ بِهَا خَطِفَتْهُ فَلَمَّا كَانَتِ السِّبَاعُ تَأْكُلُ السَّمَكَ‌وَ الطَّيْرُ يَأْكُلُ السَّمَكَ وَ النَّاسُ يَأْكُلُونَ السَّمَكَ وَ السَّمَكُ يَأْكُلُ السَّمَكَ كَانَ مِنَ التَّدْبِيرِ فِيهِ أَنْ يَكُونَ عَلَى مَا هُوَ عَلَيْهِ مِنَ الْكَثْرَةِ.(6)


1) . في الأصل کتبت الالف المقصورة.

2) . الجواشن جمع جوشن و هو الدرع او الصدر.

3) . ينتجع: يطلب الکلاء في موضعه.

4) . الصماخ- بالکسر- خرق الاذن الباطن الماضي الى الرأس، و الجمع صمخ و اصمخة.

5) . الآجام جمع الجمع للأجمة: الشجر الکثير الملتف.

6) .توحيد المفضل، ص 125.

[آفرینش ماهی ها]

در آفرینش ماهى و تناسب، حکمت و تدابیر نهفته در آن که مناسب آن است نیک بنگر. در آفرینش [این موجود زنده] دست و پا نهاده نشده؛ زیرا به راه رفتن نیازى ندارد و جایگاهش آب است. نیز براى آن، شش آفریده نشده؛ چون که در میان آب نفس نمى‌تواند کشد. در مقابل دست و پا، باله‌هایى سخت و قوى به آن داده شده است و چنان که قایقران با پارو زدن به پیش ماهى مى‌رود نیز با حرکت دادن این باله‌ها آب را به کنار زند و پیش رود. نیز بدنش با فلسهایى سخت و درهم فرو رفته چون در هم فرورفتگى اجزاى زره‌هاى پولادین پوشانیده گشته تا از آفات و آسیبها به کنار ماند.

دیدگان ماهى، کم سو و ضعیف است و آب مانع دید دقیق و درست او مى‌شود؛ در نتیجه، این نقص با اعطاى شامّه‌اى قوى، جبران شده است. از فاصله‌اى بسیار دور غذا و طعمه خود را بو مى‌کند و در پى آن در جستجو مى‌افتد.

اگر این [توان در او نهاده] نبود چگونه از آن و جایگاهش آگاه مى‌گشت؟

روزنه‌هایى در میان دهان ماهى و گوش آن باعث پیوند دهان و گوش آن است.

ماهى آب را با دهان مى‌گیرد و از سوراخهاى گوش خارج مى‌کند. تا مانند حیوانات دیگر از مزایاى نسیم و هوا سود ببرد و در راحتى افتد.

[راز کثرت نسل ماهی ها]

اینک در کثرت نسل ماهى و ویژگیهاى آن تأمل و اندیشه کن. اگر مى‌بینى که در درون یک ماهى آنقدر تخم (خاویار) هست که به شماره نیاید، به خاطر آن است که کار بر ماهیخواران که شماره آنها اندک نیست آسان گردد. حتى درندگان جنگلها هم براى شکار ماهى به آب پناه مى‌آورند. در این وقت این حیوانات اگر ماهى را بیابند آن را از آب مى‌ربایند. حال که درندگان خشکى ماهى مى‌خورند، پرندگان ماهى مى‌خورند، مردم ماهى مى‌خورند و حتى ماهیان هم ماهى مى‌خورند حکمت و تدبیر چنان به کار آمد که ماهیها این گونه در شماره نیایند و فراوان باشند(1).


1) . شگفتی هاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 115.

زاد و ولد ماهی ها

طریقه زاد و ولد در ماهی ها بدین صورت است که ماده های که غالبا بزرگتر از نرها هستند ، تخم های خود را یک جا وتوده شده ، وبه مقدار بسیار زیاد ، در حدود صد هزار عدد ، می ریزند و آنها را به حال خود رها می کنند . در این جا نرها به سراغ تخم ها می روند و نطفه خود را روی آ ن ها قرار می دهند و مراقب آن ها می مانند تا تخم ها بیرون آیند ، واین کاراز یک هفته تا چهار هفته طول می کشد . رسیدگی ماهی نر به نوزادان تا آن جا است که آن ها را به دهان می گیرند و می برد ودر سوراخ های کف دریا با شن وماسه می پوشاند تا کم کم بزرگ شوند و به اندازه ای برسند که خود از عهده کارهای خویش برآیند(1)

دنیای ماهی ها

دانشمندان مى‌گویند: در دریاهاى جهان پانزده هزار نوع ماهى وجود دارد. بعضى از آن‌ها بسیار کوچکند که از یکى دو سانتى متر تجاوز نمى‌کنند و بعضى از آن‌ها مانند نهنگ‌هاى عظیم (که بالن، بال و وال نیز نامیده مى‌شود) طول بدنشان تا سى متر و وزنشان به سى تن مى‌رسد. آن‌ها شگفتى‌هاى زیادى دارند؛ مانند: معده آن‌ها بسیار بزرگ است که چند خروار خوراک در آن‌ها جاى مى‌گیرد! بچه‌هاشان هنگام تولد از سه تا شش متر طول دارند! نوزادان آن‌ها از شیر مادر که مانند فواره از بدن او خارج مى‌شود در زیر آب مى‌نوشند!! آن‌ها براى تنفس همیشه روى آب حرکت مى‌کنند و بیش از یک ساعت نمى‌توانند زیر آب بمانند. آن‌ها بزرگترین جانوران دریایى و بزرگ‌ترین حیوانات روى زمین‌اند و جزء پستانداران محسوب مى‌شوند. بدن آن‌ها چربى بسیار زیادى دارد که مورد استفاده در صنایع مختلف است و به جاى دندان، تیغه‌هاى استخوانى دراز و خطرناکى دارند و شکارچیان به


1) . توحید مفضل ترجمه محمد مهدی رضایی ، ص280.

علت استفاده از چربى‌ها و تیغه‌هاى دهانشان این حیوانات را با تدابیر مخصوصى شکار مى‌کنند(1).

در کتاب دریا دیار عجائب (نوشته: فرد دنیاندلین) چنین آمده است:

«رفتار بعضى از ماهى‌ها از اسرار طبیعت است که هیچ‌کس قادر به بیان علت آن نیست. ماهى قزل‌آلا دریا را ترک مى‌کند و به آب شیرین نهرهایى که زندگى را در آن آغاز کرده باز مى‌گردد؛ در جهت مخالف جریان آب با کوشش تمام شنا مى‌کند، و از روى صخره‌ها مى‌جهد، و حتى از آبشارها بالا مى‌پرد! تعداد آنها گاهى آنقدر زیاد است که نهر را پر مى‌کند، این ماهى‌ها وقتى به محلّى که در جستجویش بودند مى‌رسند تخم‌گذارى مى‌کنند و مى‌میرند!

اینکه چگونه این ماهى‌ها، نهرها یا رودخانه‌هاى مناسب را مى‌یابند؟! از کار اختراع رادیو و تلویزیون هم عجیب‌تر است. زیرا آنها نقشه ندارند، و دید آنها زیر آب زیاد نیست، و کسى هم راه را به آنها نشان نمى‌دهد.»(2)

در همان کتاب آمده است: «رفتار مار ماهى‌ها از این هم عجیب‌تر است.

مار ماهى‌هاى انگلستان وقتى به هشت سالگى مى‌رسند، آبگیر یا نهرى را که محل زندگى آنها است رها مى‌کنند، و مثل مار شب‌ها روى علف‌هاى مرطوب مى‌خزند تا به کنار دریا مى‌رسند. سپس اقیانوس اطلس را با شنا طى مى‌کنند و به آب‌هاى نزدیک برمودا مى‌روند؛ آنجا به زیر آب فرو رفته تخم مى‌گذارند، و مى‌میرند! ... و عجب اینکه بچه‌هاى مارماهى به سطح آب مى‌آیند سپس سفر دراز خود را به سوى وطن آغاز مى‌کنند، که این مسافرت دو یا سه سال طول مى‌کشد!

مار ماهى‌ها چگونه مقصد خود را مى‌دانند با اینکه هرگز آن مسیر را طى نکرده‌اند؟ این سؤالى است که شما نیز مانند عاقل‌ترین دانشمندان مى‌توانید به آن پاسخ دهید؛ زیرا هیچ‌کس از دانشمندان پاسخ آن را نمى‌داند!»(3)


1) پیام امام امیر المومنین (علیه السلام) ، ج‌6، ص 394.

2) . دریا دیار عجائب، صفحه 116.

3) . همان مدرک. پیام قرآن، ج‌2، ص 142.

نعمت گوشت ماهی

گوشتى که زحمت پرورش آن را نکشیده‌اید تنها دست قدرت خدا آن را در دل اقیانوسها پرورش داده و رایگان در اختیارتان گذارده است.

مخصوصا تکیه روى طراوت و تازگى این گوشت، با توجه به اینکه در آن عصر و زمان از یک جهت، و در عصر و زمان ما از جهت دیگر، گوشتهاى کهنه فراوان بوده و هست، اهمیت این نعمت را آشکارتر مى‌سازد، و هم اهمیت تغذیه از گوشت تازه را.

با تمام پیشرفتى که در زندگى و تمدن مادى بشر به وجود آمده، هنوز دریا یکى از مهمترین منابع تغذیه انسان را تشکیل مى‌دهد، و همه سال صدها هزار تن از گوشت تازه‌اى که دست لطف پروردگار براى انسانها پرورش داده، از دریا صید مى‌شود.

لذا اکنون که جمعیت کره زمین رو به افزایش است و بعضى در مطالعات ابتدایى خود احساس مى‌کنند خطر کمبود مواد غذایى مردم جهان را براى آینده تهدید مى‌کند، افکار دانشمندان متوجه دریاها شده و چشم امید خود را به آن دوخته‌اند تا از طریق پرورش و تکثیر نسل انواع ماهیها بتوانند این کمبود را به مقدار قابل ملاحظه‌اى بر طرف سازند.

این از یک سو، از سوى دیگر مقرراتى براى جلوگیرى از آلوده شدن آب دریاها و از میان رفتن نسل ماهى‌ها وضع کرده‌اند که از مجموع آن اهمیت جمله فوق که در چهارده قرن قبل در قرآن نازل شده است روشنتر مى‌شود(1)

نقش آبزیان در حیات بشر

اگرچه صید ابزیان بی قصد و غرض صورت نمی گیرد، امّا مصرف آن ها به حساب نیازهای انسانی متفاوت است. بهره برداری غذایی و نیز استفاده های زینتی - زینت های ارایشی و نگه داری ان ها در آکواریوم - ، تفریحی، ورزشی، اقتصادی، صنعتی، ازمایشگاهی و دارویی از مصارف عقلایی ابزیان شمرده می شود که بسیار


1) . تفسیر نمونه، ج‌11، ص 180.

قابل توجه بوده و باید در جای خود بررسی گردد. در این نوشتار گذری کوتاه بر این مباحث داریم:

استفاده زینتی

با این که انسان ها دارای سلیقه های گوناگون می باشند، امّا در به کارگیری اشیای مختلف زینتی سازگارند. ابزیان یکی از منابع مهمّ دست یابی به تزیینات به شمار می آیند که گاه با انجام تغییرات ساده یا پیچیده، طراوت بخش فضای زندگی هستند. دو کفه ای ها و حلزون های دریایی به خوبی دارای این اثرند. برخی حلزون ها به عنوان دکمه های زینتی برای لباس استفاده می شوند و گونه هایی از صدف ها و مرواریدها در جواهرسازی کاربرد دارند.

فقه اسلام نه تنها این امور را نهی نمی کند، بلکه نسبت به مصرف صحیح و اصولی ان تشویق می نماید؛ چرا که کشش و گرایش انسان به زیبایی ودیعۀ الهی و جزو ارزش ها به شمار می آید.همچنان که صاحب تفسیر گران سنگ المیزان در ذیل آیۀ شریفۀ: «.... وَتَسْتَخْرِجوُا مِنْهُ حِلْیَهً تَلْبَسُونَهَا...»(1)می فرماید: مقصود از استخراج زینت برای پوشیدن لولو و مرجانی است که از دریا گرفته می شود و زنان خود را با ان می آرایند.(2)

استفاده تفریحی

نگه داری ابزیان در اکواریوم و کلکسیون ها از جمله استفاده های تفریحی مجاز است. صید ورزشی نیز از اقسام استفاده تفریحی می باشد.

ابزیان یکی از منابع عمدۀ اقتصاد بعضی کشورها به حساب می آیند. درامد ارزی حاصل از صید، فروش و صادرات این نعمت های الهی می تواند به عنوان یکی از شاخص های رشد ارز و نیز اشتغال زایی شمرده شود.


1) . سوره النّحل ، 14.

2) . علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 12، ص 318، ذیل ایه.

قواعد عمومی قراردادها مانند وجود شرایط کافی برای طرفین قرارداد؛ همچون قصد، اختیار، بلوغ و نیز قواعد عمومی کالای مورد معامله از جمله؛ معلوم بودن کالا و قابلیت تسلیم آن و ... که در فقه معاملات امده است باید رعایت شود. از این رو می توان گفت: بهره مندی عقلایی و شرعی خواه در زمینه خرید و فروش و تجارت یا دیگر کاربردهای اقتصادی بلامانع است.

استفاده صنعتی

استفاده از آبزیان در امور صنعتی و ازمایشگاهی تا آن جا که مغایر قواعد عمومی فقه ابزیان نباشد، بدون اشکال است. می توان از روغن ماهی و بعضی سموم ابزیان برای درمان بیماری ها استفاده نمود. استفادۀ درمانی از فراورده های ماهی بدون فلس با اجازۀ مجتهد جامع الشرایط و به تشخیص پزشک متعهد در شرایط اضطراری نیز یکی از موضوعات روز است که در نوشتارهای بعدی به این گونه مصارف می پردازیم. این مقاله نگاهی به بررسی استفاده تغذیه ای به عنوان مشهورترین مصرف دارد.

استفاده تغذیه ای

توجه عموم انسان ها در طول تاریخ به ابزیان نگاه تغذیه ای بوده است. امروز نیز این موضوع بخش عمده ای از مطالعات و پژوهش های علمی را به خود اختصاص داده است.

تغذیه از ماهی

ماهی مشهورترین نوع از اقسام ابزیان به شمار می آید. کشور ما با داشتن آب های شمال و جنوب امکان دسترسی به این نعمت الهی را بسیار اسان کرده است. با این وجود نوع ماهی ها به حسب دریا متفاوت اند:

1.

ماهی های دریای خزر (حوزۀ جنوبی دریای خزر؛ بخش آب های ایران).

2.

ماهی های خلیج فارس و دریای عمان.

براساس برخی پژوهش ها تا کنون حدود 100 گونه ماهی در جنوب دریای خزر یافت شده است.(1)از انواع ماهی های خلیج فارس و دریای عمان نیز تا کنون 380 گونه شناسایی گردیده است.(2)

تغذیه از غیر ماهی

خوردن ابزیان غیر از ماهی و میگو در فقه ما حرام است و بر این مطلب ادعای اجماع شده است. در برخی از روایات نیز این حکم امده است. از آن جمله در روایت موثق عمار از امام صادق (علیه السلام) نسبت به حیوان دریایی به نام ربیثا پرسش شد. امام (علیه السلام) فرمود: ای عمار ما ان را از ماهی ها نمی دانیم.(3)تعلیل به این که حیوان نام برده از ماهی ها نیست؛ نشان دهنده این است که از حیوانات دریایی فقط ماهی قابلیت خوراکی برای انسان را دارد.همچنین دربارۀ برخی از ابزیان تصریح به حرمت تغذیه شده است، مانند: گوشت صدف های دریایی یا رودخانه ای و همچنین گوشت قورباغه، خرچنگ و لاک پشت.

شیخ کلینی (قدس سره) با سند از امام کاظم (علیه السلام) نقل کرد که حضرت فرمود: لایحلّ اکل الجرّی، ولا السلحفاه، ولا السرطان. قال: و سالته عن اللحم الذی یکون فی اصداف البحر والفرات، ایوکل؟ قال: ذلک لحم الضفادع، لایحلّ اکله؛ خوردن ماهی جری (از ماهی های بی فلس)، لاک پشت و خرچنگ حلال نیست. راوی از خوردن گوشت درون صدف های دریایی و رودخانه ای پرسید، امام (علیه السلام) فرمود: حکم آن ها حکم گوشت قورباغه را دارد و حلال نیست.(4)خوردن مارهای ابزی نیز


1) . نادری جلودار، اطلس ماهیان حوزه جنوبی دریای خزر، موسسه تحقیقاتی شیلات.

2) . دهقانی پشت رودی، اطلس ماهیان خلیج فارس و دریای عمان، انتشارات سازمان تحقیقاتی و اموزشی شیلات ایران.

3) . شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج 24، ص 140، ح 4.

4) . وسایل الشیعه، ج 24، ص 146، ح 1.

تحریم گردیده است و دلیل ان اطلاق روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: لایوکل من الحیّات شیء.(1)

مصرف ماهی از نگاه قران و روایات

ماهی از جمله غذاهای قدیمی بشر است.

آیۀ شریفۀ: «وَهُوَ الَّذی سَخَّرَالْبَحْرَ لِتَاکُلوُا مِنْهُ لَحْماً طَرِیّاً وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَهً تَلْبَسُونَهَا وَتَری الْفُلْکَ مَوَاخِرَ فِیهِ وَلِتَبْغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعلَّکُمْ تَشْکُرُون»(2)که به آیۀ شیلاتی مشهور است، اشاره به گوشت تازۀ ماهی دارد. علامه بزرگوار طباطبایی (قدس سره) می فرماید: ... مقصود از خوردن گوشت تازه از دریا، خوردن گوشت ماهی است که از دریا صید می شود.(3)

خوردن ماهی در روایات نیز مورد تاکید است. امام کاظم (علیه السلام) فرمود: بر شما باد به خوردن ماهی؛ چرا که اگر ان را بدون نان بخوری برای تو کافی است و اگر همراه نان بخوری بر تو غذایی دلنشین است.(4)

هرگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ماهی میل می کرد، می فرمود: «اللّهم بارک لنا فیه و ابدلنا به خیراً منه».(5)

البته مباحث فقهی صید و نیز شرایط ماهی مورد استفاده در تغذیه و دیگر مصارف مورد بحث در کتاب های فقهی امده است.در روایات بر حرمت استفاده خوراکی از ماهی بدون فلس مانند: مار ماهی اشاره شده است.

در برخی روایات نیز خوردن ان دسته از ماهیانی که دارای فلس بوده، ولی به دلایلی، هنگام صید، فاقد فلس شوند، جایز شمرده شده است. در روایت صحیح از


1) . همان، ج 24، ص 147.

2) . سوره النحل ، 14.

3) . علامه طباطبایی، تفسیرالمیزان، ج 12، ذیل ایه.

4) . وسایل الشیعه، ج 25، ص 74.

5) . همان، ج 25، ص 74.

حمّاد بن عثمان از امام صادق (علیه السلام) نسبت به خوردن ماهی سؤال شد، امام (علیه السلام) فرمود: انچه که فلس داشته باشد، خوردنش جایز است.

حمّاد از ماهی کنعت پرسش می نماید. امام (علیه السلام) می فرماید: خوردنش جایز است. حمّاد می گوید: کنعت ماهی بدون فلس است. امام (علیه السلام) می فرماید: بلی و لکنّها حوت سییه الخلق تحتکّ بکل شی فاذا نظرت فی اصل اذنها وجدت لها قشر.(1)

بلی، و امّا کنعت ماهی بد خُلقی است که خودش را به هر چیزی می زند (و در نتیجه پولک هایش می ریزد)؛ اگر به کنار گوشش نگاه کنی در آن فلس هایی می بینی.

میگو را نیز از جنس ماهی فلس دار می دانند.

امام خمینی (قدس سره) در مساله سوم از کتاب اطعمه و اشربه می فرماید: الاربیان المسمی فی لسان اهل هذا الزمان بالروبیان من جنس السمک الذی له فلس فیجوز اکله.(2)

چند نکته

1. مراد از فلس ان چیزی است که در عرف به ان پولک گفته می شود. چنانچه عرف گونه هایی از ماهی ها را بدون فلس بداند، استفاده غذایی از ان ماهی جایز نیست. از این نظر ماهی ها را می توان به سه دسته تقسیم کرد:

الف. ماهی های دارای فلس دایم.

ب. ماهی های دارای فلس غیر دایم.

ج. ماهی های بدون فلس.

2. حکم تخم ماهی و هرگونه فراورده های غذایی تابع همان ماهی است؛ پس اگر خوردن گوشت ان ماهی حلال باشد، استفاده های غذایی دیگر از ان نیز جایز

1) . همان، ج 24، ص 137.

2) . امام خمینی (ره)، تحریر الوسیله، ج 2، ص 126.

است، وگرنه جایز نمی باشد. این حکم در بین فقها مشهور است. محقق حلی (قدس سره) در شرایع می گوید: و بیض السمک المحلّل حلال و کذا بیض المحرّم حرام.(1)

3. چنانچه در شکم ماهی صید شده، ماهی دیگری باشد، در صورتی که ان ماهی از انواع حلال باشد، خوردنش اشکال ندارد. سکونی از امام صادق (علیه السلام) روایت نمود که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) دربارۀ ماهی که درون شکم ماهی دیگر است، سوال شد. حضرت فرمود: هر دو را بخور.(2)

5 . خوردن ماهی زنده، به نظر برخی از فقها جایز است، از نظر بعضی فقها نیز احتیاط در مصرف امده است. مگر در مقام درمان و ضرورت که اشکالی ندارد.

ویژگی های تغذیه با ماهی

1.

پروتیین غذاهای دریایی ارزش بالایی دارد و دارای کلیه اسیدهای امینه مورد نیاز بدن برای رشد و نمو می باشد. ن ان ماهی از انواع ان ماه

2.

ماهی با دارا بودن 19% پروتیین و جذب 99% از این میزان و نیز وجود چربی ها و اسید امینه های ضروری بدن و ویتامین ها و مواد معدنی مهم، دارای ارزش بسیار بالای غذایی است.

3.

برای درمان ناراحتی های گوارشی و عروقی موثر است. از گذشته های دور پزشکان بیشتر کشورها از جمله روسیه به جای تجویز دارو بیماران خود را به خوردن ماهی تشویق می کردند؛ زیرا داروهای شیمیایی دارای عوارض جانبی است و مصرف زیاد و طولانی ان باعث بروز ناهنجاری و ناراحتی های دیگر می گردد.

4.

در مقایسه با سایر انواع گوشت ها، گوشت ماهی بافت پیوندی کمتری دارد. از این رو می توان گفت که تقریباً همه گوشت ماهی مصرف شده جذب بدن می گردد. به همین دلیل برای درمان بسیاری از ناراحتی ها خوردن گوشت ماهی توصیه می شود.


1) . شرایع الاسلام.

2) . وسایل الشیعه، ج 24، ص 6 8 ، ح 2.

5 . بسیاری از غذاهای پر ارزش دارای موادی هستند که ممکن است خوردن آن ها چندان نافع نباشد. بیشتر غذاهای جانوری از نظر پروتیین کامل هستند، و همه اسیدهای امینه مورد نیاز بدن را دارا می باشند. ولی غذاهای دریایی از این نظر اهمیت بسیاری دارند، چون علاوه بر تامین پروتیین مورد نیاز بدن دارای بسیاری از انواع مواد معدنی و ویتامین ها، به ویژه ویتامین ب 12 است. بدیهی است اگر این غذاها توام با سبزیجات مصرف گردد، ارزش غذایی ان افزون خواهد شد.

6 . گوشت، تخم و جگر ماهی دارای پروتیین، چربی و مواد معدنی بسیار مفید در سلامت انسان است.

7. پروتیین ماهی از نوع پروتیین سفید است و هضم ان در معده به راحتی انجام می شود. از این رو به کسانی که مبتلا به زخم یا ورم معده هستند خوردن گوشت ماهی توصیه می شود؛ زیرا هیچ گونه درد و ناراحتی در معده ایجاد نمی کند.

8 . چربی ماهی نیز از جمله چربی های اشباع نشده به شمار می آید و دارای دو نوع اسید چرب لینولینگ و لینولییک می باشد که به علت پایین بودن درجه ذوب هیچ گاه در خون و دیگر قسمت های بدن ذخیره نمی شود، بلکه جذب بدن می گردد. کسانی که دارای چربی خون هستند، مولکول های چربی ماهی قادر است تا مولکول های چربی موجود در خون و نیز چربی های رسوبی جدارۀ رگ ها را وارد عمل سوخت و ساز نماید و با این گردش زمینۀ کاهش چربی خون را فراهم کند.

9.

گوشت ماهی دارای امگا 3 و امگا 6 می باشد که امگا 3 برای درمان ناراحتی های قلب و عروق بسیار مفید است و امگا 6 نقش موثری در شادابی پوست بدن و نشاط انسان دارد. خاویار نیز سرشار از امگا 3 و امگا 6 و اسیدهای چرب اشباع نشده، می باشد.

10.

چربی امگا 3 موجود در گوشت ماهی در پیش گیری سکته مغزی و لخته شدن خون در عروق چشم و مغز و سایر اندام نقش مهمی دارد.

11.

امگا 3 سبب کاهش میزان تری گلیسریدها نیز می گردد.

12.

چربی امگا 3 به علت اثر بر روی پروستاگلاندین سبب کاهش فشار خون می شود.

13.

ماده امگا 3 یک اسید چرب است که نقش عمده ای در جلوگیری از ارتریت ها (تورم مفاصل) دارد.

14.

چربی امگا 3 نقش ضد سرطان دارد؛ شاید به همین دلیل زنان اسکیمو به ندرت مبتلا به سرطان سینه می شوند.

15.

گوشت ماهی ها محتوی انواع متعدد و مقادیر مناسب ویتامین ها و مواد معدنی است و چربی - کلسترول - ان بسیار کم می باشد.

هرچه در رژیم غذایی روزانه، ماهی و سایر ابزیان بیشتر جایگزین شود؛ سلامت و فراغت از بیماری های گوناگون ارمغان زندگی خواهد بود.

16. وجود فسفر در مغز ماهی و میگو در رشد مغز و ازدیاد شیارهای مغزی بسیار موثر بوده و سبب بالا رفتن ضریب هوشی کودکان می شود. ید نیز برای رشد و نمو کودکان مفید است. به همین دلیل باید خانم های باردار ماهی را در طول دوران بارداری به عنوان غذای اصلی استفاده نمایند.

البته در مصرف ماهی اعم از پرورشی و دریایی باید این نکته بسیار مهم مورد توجه قرار گیرد که از مصرف و تغذیه پوست ماهی خودداری شود؛ زیرا پوست ماهی با داروهای شیمیایی ضد عفونی کنندۀ آب و نیز میکروب های موجود در اب تماس یافته و احتمال آلودگی ان زیاد است؛ از این رو بهتر است که پوست ماهی مورد استفاده قرار نگیرد.

پیام های کوتاه

ماهی هدیۀ الهی است، ان را از کودکان خود دریغ ننمایم.

با مصرف ماهی سلامتی را به خانواده خود هدیه کنید.

مصرف ابزیان باعث کاهش درصد سکته های قلبی می شود.

با مصرف ماهی، کودکانی سالم تر، شاداب تر و باهوش تر خواهید داشت.

تناسب اندام، سلامتی جسم و ... با مصرف ماهی نسبت دارد.

مصرف دو وعده ماهی در هفته موجب تقویت هوش و ذکاوت فرزندان ما می گردد.

با مصرف ماهی بدن خود را در مقابل افزایش رسوب کلسترول بیمه نمایید.

گوشت ماهی حاوی 13 نوع ویتامین ضروری برای بدن است.

مصرف ماهی از بروز افسردگی جلوگیری می کند.

طراوت و شادابی روحی و جسمی با مصرف ابزیان نسبت دارد.

مصرف ماهی موجب طول عمر بیشتر می شود.

ویتامین موجود در گوشت ماهی موجب تقویت قوۀ بینایی می گردد.

با مصرف مرتب گوش ماهی خطر ابتلا به بیماری گواتر و اسم کاهش می یابد.

سلامتی بدون پزشک با مصرف ماهی میسر است.

مصرف ماهی در سلامتی دندان ها موثر است.

با مصرف ماهی از پیری زودرس جلوگیری کنید.

ماهی فقط غذا نیست، دوا نیز هست.(1)

مطالعات قرآنی نامه جامعه (نامه جامعه) فروردین و اردیبهشت 1386، شماره 31 و 32 ، نقش آبزیان در حیات بشر، نویسنده: فاطمه صالحه شاهنوش فروشانی/کارشناس مهندسی محیط زیست(پایگاه اطلاع رسانی حوزه).

به چه دلیل ماهی بدون فلس حرام است؟

پاسخ

اهل البیت (علیهم السلام) انواعی از ماهی را تحریم کرده اند و به عنوان یک قاعده کلی فرموده اند که هر ماهی که فلس پولک نداشته باشد حرام است که ما در اینجا فقط به بیان چند روایت اکتفاء می کنیم:

الف: امام صادق (علیه السلام) فرمود: از ماهی هر ان چه که فلس و پولک دارد بخور و از ان چه که پولک ندارد نخور.(2)


1) . سایت شیلات ایران.مجله

2) . من لا یحضره الفقیه، ج 3، باب صید و ذباحه ، ص 413.

ب: امام رضا (علیه السلام) در نامه ای به مامون تحریم گوشت ماهی بدون پولک را از شرایط اسلام بر شمرده است:( تَحْرِیمُ الْجِرِّیِّ (مِنَ السَّمَکِ) وَ السَّمَکِ الطَّافِی وَ الْمَارْمَاهِی وَ الزِّمِّیرِ وَ کُلِّ سَمَکٍ لَا یَکُونُ لَهُ فَلْس ) و حرام شمردن سگ ماهی و ماهی که مرده باشد و روی اب افتاده باشد و مار ماهی و زمیر و هر ماهی که پولک نداشته باشد.(1)

ج: امام صادق (علیه السلام) فرمود که حضرت امیر (علیه السلام) مرکب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سوار می شد و در بازار ماهی فروشان کوچه عبور می کرد و می فرمود نخورید و خرید و فروش نکنید ان ماهی های که پولک ندارند.(2)

برای اطلاع بیشتر می توانید به وسایل الشیعه ج 24 باب تحریم الحل السمک الذی لیس له فلوس صفحه 127 به بعد و تهذیب الاحکام ج 9 ص 2 به بعد (اول جلد) مراجعه فرمایید.

اهل سنت حتی خوک دریایی و .... را حلال می دانند و هر نوع ماهی را حلال می دانند الا بعضی از مکاتب انها که مار ماهی را حلال نمی دانند.(3)


1) . وسایل الشیعه، باب تحریم اکل السمک الذی لیس له فلس، ج 24 ، ص 129.

2) . تهذیب الاحکام ، ج 9 ، ص 2.

3) . الفقه علی مذاهب الاربعه ج 2 بحث اطعمه و اشربه. احکام خوردنی ها و آشامیدنی ها ، حرمت ماهی های بدون پولک ، تاریخ انتشار : 1385/10/9( منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه)

سعة حکمة الخالق و قصر علم المخلوقين

فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْرِفَ سَعَةَ حِكْمَةِ الْخَالِقِ وَ قِصَرَ عِلْمِ الْمَخْلُوقِينَ فَانْظُرْ إِلَى مَا فِي الْبِحَارِ مِنْ ضُرُوبِ السَّمَكِ وَ دَوَابِّ الْمَاءِ وَ الْأَصْدَافِ وَ الْأَصْنَافِ الَّتِي لَا تُحْصَى وَ لَا تُعْرَفُ مَنَافِعُهَا إِلَّا الشَّيْ‌ءُ بَعْدَ الشَّيْ‌ءِ يُدْرِكُهُ النَّاسُ بِأَسْبَابٍ تُحْدَثُ مِثْلُ الْقِرْمِزِ(1)

فَإِنَّهُ لَمَّا عَرَفَ النَّاسُ صِبْغَهُ بِأَنَّ كَلْبَةً تَجُولُ عَلَى شَاطِئِ الْبَحْرِ فَوَجَدَتْ شَيْئاً مِنَ الصِّنْفِ الَّذِي يُسَمَّى الْحَلَزُونَ‌(2)

فَأَكَلَتْهُ فَاخْتَضَبَ خَطْمُهَا(3)بِدَمِهِ فَنَظَرَ النَّاسُ إِلَى حُسْنِهِ فَاتَّخَذُوهُ صِبْغاً(4)وَ أَشْبَاهُ هَذَا مِمَّا يَقِفُ النَّاسُ عَلَيْهِ حَالًا بَعْدَ حَالٍ وَ زَمَاناً بَعْدَ زَمَانٍ‌(5)-

قَالَ الْمُفَضَّلُ وَ حَانَ وَقْتُ الزَّوَالِ فَقَامَ مَوْلَايَ ع إِلَى الصَّلَاةِ وَ قَالَ بَكِّرْ إِلَيَّ غَداً إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى فَانْصَرَفْتُ وَ قَدْ تَضَاعَفَ سُرُورِي بِمَا عَرَّفَنِيهِ مُبْتَهِجاً بِمَا مَنَحَنِيهِ حَامِداً لِلَّهِ عَلَى مَا آتَانِيهِ فَبِتُّ لَيْلَتِي مَسْرُوراً مُبْتَهِجاً.(6)


1) . القرمز صبغ احمر.

2) . الحلزون: دويبة تکون في صدف و هي المعروفة بالبزاق.

3) . الخطم مقدم انف الدابّة و فمها.

4) . يظهر من کلام الإمام (علیه السلام) اتّحاد القرمز و الحلزون، و يحتمل أن يکون المراد ان من صبغ الحلزون تفطن الناس باعمال القرمز للصبغ، لما فيهما من تشابه.

5) . ليس العجب من خالق أمثال هذه الذرة و الدودة و اصناف الأسماک الغريبة التي اختلفت اشکالها و تنوعت الحکمة فيها، و ليس العجيب- ان يهتدي الى الحکمة في کل واحد من تلک المصنوعات بعد وجودها و تکوينها، و انما العجب ممن ينکر فاطر السماوات و الأرض و ما فيهن و ما بينهن، مع إتقان الصنعة و احکام الخلقة و بداعة الترکيب، و لو نظر الجاحد الى نفسه مع غريب الصنع و تمام الخلق، لکان أکبر برهان على الوجود و وحدانية الوجود. ( الإمام الصّادق للمظفر ، ج 1 ، ص 177).

6) . توحيد المفضل، ص 126.

[گستردگى حکمت آفرینشگر و کوتاهى دانش آفریدگان]

هر گاه که خواستى از گستردگى حکمت آفرینشگر و کوتاهى دانش مخلوقان آگاه گردى به ماهیها، حیوانات آبى، صدفها و دیگر آبزیانى که در آبها زندگى مى‌کنند و در شماره نیایند بنگر. و تو از منافع این آفریدگان آگاه نمى‌گردى مگر اندکى که بر اثر برخى از حوادث رخ مى‌نماید. مثلا مردم هنگامى به فایده نوعى حلزون پى بردند که رنگ قرمز را شناختند [داستان این کشف این گونه بود]:

هنگامى که سگى در ساحل آب در گردش بود حلزونى را یافت. آن را خورد و خونش دهان او را رنگین کرد. [آنگاه که دهان سگ را دیدند] مردم به زیبایى آن رنگ پى بردند و از آن به عنوان رنگ استفاده کردند و دیگر مواردى که مردم گاه گاهى بر اثر بروز وقایعى به آنها پى مى‌برند.

مفضّل مى‌گوید: چون سخن بدین‌جا رسید ظهر شد. و مولایم (علیه السلام) براى اقامه نماز از جاى برخاست و فرمود: به خواست خداى بلند مرتبه، صبح زود به نزد من آى. به خاطر تعالیم و آموزش هاى امام (علیه السلام) سخت شادمان و مسرور گشتم و با سپاس از خداى جلّ و علا به خاطر آنچه عطایم فرمود راه خود را در پیش گرفتم و از خدمت امام (علیه السلام) مرخّص شدم و آن شب را شادمان و مسرور استراحت کردم(1).


1) . شگفتیهاى آفرینش (ترجمه توحید مفضل)، ص 116.