ghaemiyeh.com
عنوان و نام پديدآور : موسوعة الامام الخمیني قدس سرة الشریف المجلد 50 دروس تفسیر سوره حمد جهاد اکبر یا مبارزه با نفس نامه های اخلاقی - عرفانی امام خمینی (س)/ [روحالله خمینی].
مشخصات نشر : تهران : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، 1392.
مشخصات ظاهری : 263 ص.
فروست : موسوعه امام خمینی؛ 42.
شابک : 180000ریال9789642123568 :
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : خمینی، روحالله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368. -- نامهها
موضوع : تفاسیر (سوره فاتحه)
موضوع : خودسازی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
اخلاق اسلامی
شناسه افزوده : موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)
رده بندی کنگره : BP102/12/خ78ت7 1392
رده بندی دیویی : 297/18
شماره کتابشناسی ملی : 3421064
آدرس سایت : https://www.icpikw.ir
خیراندیش دیجیتالی : مرکز خدمات حوزه علمیه اصفهان
ویراستار:سید جلال الدین عمرانی
بسم الله الرحمن الرحيم
يك سال ديگر از عمر ما گذشت. شما جوانان رو به پيرى و ما پيران رو به مرگ پيش مىرويم. در اين يك سال تحصيلى شما به حدود تحصيلات و اندوختههاى علمى خود واقفيد؛ مىدانيد چقدر تحصيل كرده و تا چه اندازه پايههاى علمى خود را بالا بردهايد؛ ليكن راجع به تهذيب اخلاق، تحصيل آداب شرعيه، معارف الهيه و تزكيه نفس چه كرديد؟ و چه قدم مثبتى برداشتيد؟ هيچ به فكر تهذيب و اصلاح خود بوديد؟ و در اين زمينه برنامهاى داشتيد؟ متأسفانه بايد عرض كنم كار چشمگيرى نكرديد، و در جهت اصلاح و تهذيب خود قدم بلندى بر نداشتيد.
حوزههاى علميه همزمان با فراگرفتن مسائل علمى، به تعليم و تعلم مسائل اخلاقى و علوم معنوى نيازمند است. راهنماى اخلاق و مربى قواى روحانى و مجالس پند و موعظه لازم دارد. برنامههاى اخلاقى و اصلاحى، كلاس تربيت و تهذيب، آموختن معارف الهيه، كه مقصد اصلى بعثت انبيا - عليهم السلام - مىباشد، بايد در حوزهها رايج و رسمى باشد. متأسفانه در مراكز علمى به اينگونه مسائل لازم و ضرورى كمتر توجه مىشود. علوم معنوى و روحانى رو
به كاهش مىرود، و بيم آن است كه حوزههاى علميه در آتيه نتوانند علماى اخلاق، مربيان مهذّب و آراسته و مردان الهى تربيت كنند؛ و بحث و تحقيق در مسائل مقدماتى مجالى براى پرداختن به مسائل اصلى و اساسى، كه مورد عنايت قرآن كريم و نبى اعظم(ص) و ساير انبيا و اوليا - عليهم السلام - است، باقى نگذارد. خوب است فقهاى عظام و مدرسين عالىمقام - كه مورد توجه جامعۀ علميه مىباشند - در خلال درس و بحث به تربيت و تهذيب افراد همت گمارند و به مسائل معنوى و اخلاقى بيشتر بپردازند، محصلين حوزهها نيز لازم است در كسب ملكات فاضله و تهذيب نفس كوشش كرده، به وظايف مهم و مسئوليتهاى خطيرى كه بر دوش آنان است، اهميت دهند.
شما كه امروز در اين حوزهها تحصيل مىكنيد و مىخواهيد فردا رهبرى و هدايت جامعه را به عهده بگيريد، خيال نكنيد تنها وظيفۀ شما ياد گرفتن مشتى اصطلاحات مىباشد، وظيفههاى ديگرى نيز داريد. شما بايد در اين حوزهها خود را چنان بسازيد و تربيت كنيد كه وقتى به يك شهر يا ده رفتيد، بتوانيد اهالى آنجا را هدايت كنيد و مهذّب نماييد. از شما توقّع است كه وقتى از مركز فقه رفتيد، خودْ مهذّب و ساخته شده باشيد تا بتوانيد مردم را بسازيد و طبق آداب و دستورات اخلاقى - اسلامى، آنان را تربيت كنيد. اما اگر خداى نخواسته در مركز علم خود را اصلاح نكرديد، معنويات كسب ننموديد، به هر جا كه برويد - العياذ بالله - مردم را منحرف ساخته، به اسلام و روحانيت بدبين خواهيد كرد.
شما وظايف سنگينى داريد. اگر در حوزهها به وظايف خود عمل نكنيد و
در صدد تهذيب خود نباشيد و فقط دنبال فرا گرفتن چند اصطلاح بوده مسائل اصولى و فقهى را درست كنيد، در آتيه خداى نخواسته براى اسلام و جامعۀ اسلامى مضر خواهيد بود؛ ممكن است - العياذ بالله - موجب انحراف و گمراهى مردم شويد. اگر به سبب اعمال و كردار و رفتار نارواى شما يك نفر گمراه شده از اسلام برگردد، مرتكب اعظم كبائر مىباشيد؛ و مشكل است توبۀ شما قبول گردد. چنانكه اگر يك نفر هدايت يابد، به حسب روايت «بهتر است از آنچه آفتاب بر آن مىتابد»(1)
رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم به على عليهالسلام فرمود: «اينكه خداوند بندهاى بندگان از خدا را به دست تو هدايت كند براى تو از آنچه خورشيد بر آن طلوع مىكند بهتر است».
(مصباح الشريعة، ص 199، الباب الخامس والتسعون في الحكمة؛ بحار الأنوار، ج 1، ص 215، حديث 26)
.مسئوليت شما خيلى سنگين است. وظايف شما غير از وظايف عامّه مردم مىباشد؛ چه بسا امورى كه براى عامّه مردم مباح است، براى شما جايز نيست، و ممكن است حرام باشد. مردم ارتكاب بسيارى از امور مباحه را از شما انتظار ندارند، چه رسد به اعمال پست نامشروع، كه اگر خداى نخواسته از شما سربزند، مردم را نسبت به اسلام و جامعۀ روحانيت بدبين مىسازد. درد اينجاست، اگر مردم از شما عملى كه بر خلاف انتظار است مشاهده كنند، از دين منحرف مىشوند؛ از روحانيت برمىگردند، نه از فرد. اى كاش از فرد برمىگشتند و به يك فرد بدبين مىشدند؛ ولى اگر از يك روحانى عملى ناشايست و برخلاف نزاكت ببينند، تجزيه و تحليل نمىكنند. همچنانكه در
1) قال رسُولُ اللّه صلىاللهعليهوآلهوسلم لِعلي عليهالسلام: «لَأنْ يَهدِيَ اللّهُ عَلى يَدَيك عَبْداً مِنْ عبادِ اللّه خَيرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَتْ عَليه الشّمس».
ميان كسبه افراد نادرست و منحرف وجود دارد و در ميان ادارىها اشخاص فاسد و زشتكار ديده مىشود، ممكن است در ميان روحانيون نيز يك يا چند نفر ناصالح و منحرف باشد؛ لذا اگر بقالى خلاف كند، مىگويند فلان بقال خلافكار است. اگر يك عطار عمل زشتى مرتكب گردد، گفته مىشود فلان عطار زشتكار است. ليكن اگر آخوندى عمل ناشايستهاى انجام دهد، نمىگويند فلان آخوند منحرف است، گفته مىشود آخوندها بدند!
وظايف اهل علم خيلى سنگين است؛ مسئوليت علما بيش از ساير مردم مىباشد. اگر به اصول كافى(1)، كتاب وسائل(2)، به ابواب مربوط به وظايف علما مراجعه كنيد، مىبينيد تكاليف سنگين و مسئوليتهاى خطيرى براى اهل علم بيان شده است. در روايت است كه وقتى جان به حلقوم مىرسد، براى عالِمْ ديگر جاى توبه نيست و در آن حال، توبۀ وى پذيرفته نمىشود؛ زيرا خداوند از كسانى تا آخرين دقايق زندگى توبه مىپذيرد كه جاهل باشند(3)
جميل بن دُرّاج گويد از امام صادق عليهالسلام شنيدم كه مىفرمود: «هنگامى كه جان به اينجا رسد (و با دست خود به گلويش اشاره فرمود) براى عالم جاى توبه نمىماند. سپس حضرت اين آيه را تلاوت فرمود: همانا توبه براى كسانى است كه از روى نادانى بدى مىكنند». (النساء (4): 17)
(الكافي، ج 1، ص 47، «كتاب فضل العلم»، «باب لزوم الحجّة على العالم»، حديث 3)
. و در روايت1) الكافي، ج 1، «كتاب فضل العلم»، أبواب: صفة العلماء، بذل العلم، النهي عن القول بغير علم، استعمال العلم، المستأكل بعلمه والمباهي به، لزوم الحجّة على العالم، «باب النوادر».
2) وسائل الشيعة، ج 27، ص 20 - 31 و 136 - 175، «كتاب القضاء»، «أبواب صفات القاضي»، باب 4، 11، 12.
3) عن جَميل بن درّاج قالَ سَمِعْتُ أبا عَبْداللّه عليهالسلام يقول: «إذا بَلَغَتْ النَّفْس هاهُنا (وأشارَ بِيَدِهِ إلى حَلْقِه) لَمْ يَكُن لِلْعالِمْ تَوْبَة، ثُمّ قَرَأَ: «إنّمّا التَوبَةُ عَلَى اللّهِ لِلّذينَ يَعْمَلونَ السُوءَ بِجَهالَة»».
ديگر آمده است كه هفتاد گناه از جاهل آمرزيده مىشود پيش از آنكه يك گناه از عالِم مورد آمرزش قرار گيرد(1)
حفص بن غياث گويد امام صادق عليهالسلام فرمود: اى حفص، براى جاهل هفتاد گناه آمرزيده مىشود پيش از آنكه يك گناه براى عالم آمرزيده شود.
(الكافي، ج 1، ص 47، «كتاب فضل العلم»، «باب لزوم الحجّة على العالم...»، حديث 1)
. زيرا گناه عالِم براى اسلام و جامعۀ اسلامى خيلى ضرر دارد. عوام و جاهل اگر معصيتى مرتكب شود، فقط خود را بدبخت كرده، بر خويشتن ضرر وارد ساخته است؛ ليكن اگر عالِمى منحرف شود و به عمل زشتى دست زند، عالَمى را منحرف كرده، بر اسلام و علماى اسلام زيان وارد ساخته است(2)رسول اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: دو گروه از امت من باشند كه چون صالح شوند، امت صالح شود؛ و چون فاسد شوند، امت فاسد شود. گفته شد: آنها كيانند؟ فرمود: علما و زمامداران.
(الخصال، ص 36، «باب الاثنين»، حديث 12؛ تحف العقول، ص 50)
. اينكه در روايت آمده كه اهل جهنم از بوى تعفّن عالمى كه به علم خود عمل نكرده، متأذّى مىشوند(3)سليم بن قيس الهلالى گويد از حضرت امير المؤمنين عليهالسلام شنيدم از پيامبر حديث مىكرد كه آن حضرت در كلامش فرمود: «علما بر دو گروهند: عالمى كه بر علم خود كار كرده؛ پس او نجات يافته است؛ و عالمى كه به علم خود عمل نكرده؛ پس او هلاك شده است؛ و بدرستى كه اهل دوزخ از بوى بد عالمى كه به علمش عمل نكرده است، متأذّى مىگردند». (الكافي، ج 1، ص 44، «كتاب فضل العلم»، «باب استعمال العلم»، حديث 1)
، براى همين است كه در دنيا بين عالم1) عَنْ حَفْص بن غياث، عن أبي عبداللّه عليهالسلام قال: «يا حَفْص، يُغْفَرُ لِلْجاهِل سَبْعُونَ ذَنْباً قَبْلَ أَنْ يُغْفَرَ لِلْعالِم ذَنْبٌ وَاحِدّ».
2) قال رسول اللّه صلىاللهعليهوآلهوسلم: صِنْفان مِنْ اُمّتي إذا صَلُحا، صَلُحَت اُمّتي؛ وَإذا فَسدا فَسَدت اُمّتى. قيل: ومن هم؟ قال صلىاللهعليهوآلهوسلم: العُلَماء وَالاُمَراء.
3) عَنْ سُلَيم بن قيس الهلالي، قال سَمِعْتُ أميرَالمُؤمِنينَ عليهالسلام يُحَدِّثُ عَنِ النبيّ صلىاللهعليهوآلهوسلمأنّه قالَ في كَلام لَهُ: «العُلَماءُ رَجلانِ: رَجُلٌ عَالِمٌ آخِذٌ بِعِلْمِه؛ فَهذا ناجٍ. وعالِمٌ تارك لِعِلْمِه؛ فَهذا هالِكٌ. وإنّ أهْلَ النّار لَيَتأذّونَ مِن ريحِ العالِم التارِك لِعِلْمِه».
و جاهل در نفع و ضرر به اسلام و جامعۀ اسلامى فرق بسيار وجود دارد. اگر عالمى منحرف شد، ممكن است امتى را منحرف ساخته به عفونت بكشد. و اگر عالمى مهذّب باشد، اخلاق و آداب اسلامى را رعايت نمايد، جامعه را مهذّب و هدايت مىكند. در بعضى از شهرستانهايى كه تابستانها به آنجا مىرفتم، مىديدم اهالى آن بسيار مؤدب به آداب شرع بودند. نكتهاش اين بود كه عالِم صالح و پرهيزكارى داشتند. اگر عالِمِ وَرِع و درستكارى در يك جامعه يا شهر و استانى زندگى كند، همان وجود او باعث تهذيب و هدايت مردم آن سامان مىگردد، اگر چه لفظاً تبليغ و ارشاد نكند(1). ما اشخاصى را ديدهايم كه وجود آنان مايۀ پند و عبرت بوده؛ صرف ديدن و نگاه به آنان باعث تنبه مىشد. هم اكنون در تهران - كه فى الجمله اطلاع دارم - محلات آن با هم فرق دارد. در محلهاى كه عالم منزه و مهذّبى زيست مىكند، مردمان صالح با ايمانى دارد. در محلۀ ديگر كه يك نفر منحرف فاسد معمم شده، امام جماعت گرديده، دكان
1) امام صادق عليهالسلام فرمود: «كُونُوا دُعاةً لِلنّاسِ بِالخَيرِ بِغَيرِ ألسِنَتِكُمْ، لِيَروا مِنكُمُ الاجتِهادَ وَالصِّدْقَ وَالوَرَعَ»؛ مردم را به نيكى دعوت كنيد؛ اما نه با زبانهايتان، چنانكه مردم در شما صواب جستن و راست گفتارى و پرهيزگارى ببينند. (الكافي، ج 2، ص 78، «كتاب الإيمان والكفر»، «باب الورع»، حديث 14)
درست كرده است، مىبينى طايفهاى را فريب داده، آلوده و منحرف ساخته است. همين آلودگى است كه از بوى تعفّن آن اهل جهنم اذيت مىشوند. اين تعفّنى است كه عالم سوء، عالم بىعمل، عالم منحرف، در همين دنيا به بار آورده، و بوى آن در جهان ديگر شامۀ اهل جهنم را مىآزارد نه اينكه در آنجا چيزى به او افزوده باشند؛ آنچه در عالم آخرت واقع مىشود، چيزى است كه در اين دنيا تهيه گرديده است. به ما چيزى خارج از عمل ما نمىدهند، وقتى بنا باشد عالمى مفسدهجو و خبيث باشد، جامعهاى را به عفونت مىكشد؛ منتها در اين دنيا بوى تعفّن آن را شامهها احساس نمىكند؛ ليكن در عالم آخرت، بوى تعفّن آن درك مىگردد؛ ولى يك نفر عوام نمىتواند چنين فساد و آلودگى در جامعه اسلامى به بار آورد. عوام هيچگاه به خود اجازه نمىدهد كه داعيۀ امامت و مهدويت داشته باشد، ادعاى نبوت و الوهيت كند؛ اين عالم فاسد است كه دنيايى را به فساد مىكشاند: «إذا فَسَدَ العالِمُ، فَسَدَ العالَم»(1).
آنان كه دينسازى كرده، باعث گمراهى و انحراف جمعيت انبوهى شدهاند، بيشترشان اهل علم بودهاند؛ بعضى از آنان در مراكز علم تحصيل كرده رياضتها كشيدهاند(2). رئيس يكى از فرق باطله در همين حوزههاى ما تحصيل كرده است؛ ليكن چون تحصيلاتش با تهذيب و تزكيه توأم نبوده، در راه خدا قدم
برنمىداشته، خباثت را از خود دور نساخته بود، آن همه رسوايى به بار آورده است. اگر انسان خباثت را از نهادش بيرون نكند، هر چه درس بخواند و تحصيل نمايد نه تنها فايدهاى بر آن مترتب نمىشود؛ بلكه ضررها دارد. علم وقتى در اين مركز خبيث وارد شد، شاخ و برگ خبيث به بار آورده، شجرۀ خبيثه مىشود. هر چه اين مفاهيم در قلب سياه و غير مهذّب انباشته گردد، حجاب زيادتر مىشود. در نفسى كه مهذّب نشده، علم، حجاب ظلمانى است: «العلمُ هو الحجابُ الأكبَر»(1)لذا شرّ عالِم فاسد براى اسلام از همۀ شرور خطرناكتر و بيشتر است. علم، نور است؛ ولى در دل سياه و قلب فاسد دامنه ظلمت و سياهى را گستردهتر مىسازد.
علمى كه انسان را به خدا نزديك مىكند، در نفس دنياطلب، باعث دورى بيشتر از درگاه ذىالجلال مىگردد. علم توحيد هم اگر براى غير خدا باشد، از حجب ظلمانى است؛ چون اشتغال بما سوى الله است. اگر كسى قرآن كريم را با چهارده قرائت لِما سوى الله حفظ باشد و بخواند، جز حجاب و دورى از حق تعالى چيزى عايد او نمىشود. اگر شما درس بخوانيد، زحمت بكشيد، ممكن است عالم شويد؛ ولى بايد بدانيد كه ميان «عالم» و «مهذّب» خيلى فاصله است. مرحوم شيخ، استاد ما(2)- رضوان الله تعالى عليه - مىفرمود اينكه
1) أسرار الحكم، سبزوارى، ص 234.
2) حضرت آيت اللّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى (1276 - 1355 ق)، از فقيهان بزرگ و مراجع تقليد شيعه در قرن چهاردهم هجرى. در نجف و سامرا به درس استادانى چون: ميرزاى بزرگ شيرازى، ميرزا محمد تقى شيرازى، آخوند خراسانى، سيد كاظم يزدى، و سيد محمد اصفهانى فشاركى حاضر شد. در سال 1340 ق. به اصرار علماى قم و پس از استخاره در آن شهر رحل اقامت افكند و حوزه علميۀ قم را تشكيل داد. از آثار اوست: درر الفوائد، الصلوة، النكاح، الرضاع، المواريث.
مىگويند: «ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل» صحيح نيست. بايد گفت: ملا شدن چه مشكل، آدم شدن محال است!
كسب فضايل و مكارم انسانى و موازين آدميت از تكاليف بسيار مشكل و بزرگى است كه بر دوش شماست. گمان نكنيد اكنون كه مشغول تحصيل علوم شرعيه مىباشيد، و فقه كه اشرف علوم است مىآموزيد، ديگر راحتيد، و به وظايف و تكاليف خود عمل كردهايد؛ اگر اخلاص و قصد قربت نباشد، اين علوم هيچ فايدهاى ندارد. اگر تحصيلات شما - العياذ بالله - براى خدا نباشد و براى هواهاى نفسانيه، كسب مقام و مسند، عنوان و شخصيت در اين راه قدم گذاشته باشيد، براى خود وِزر و وبال اندوختهايد. اين اصطلاحات اگر براى غير خدا باشد، وزر و وبال است.
اين اصطلاحات هر چه زيادتر شود، اگر با تهذيب و تقوا همراه نباشد، به ضرر دنيا و آخرت جامعۀ مسلمين تمام مىشود. تنها دانستن اين اصطلاحات اثرى ندارد. علم توحيد هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد، وبال خواهد بود. چه بسا افرادى كه عالِم به علم توحيد بودند و طوايفى را منحرف كردند. چه بسا افرادى كه همين اطلاعات شما را به نحو بهترى دارا بودند؛ ليكن چون انحراف داشتند و اصلاح نشده بودند، وقتى وارد جامعه گرديدند بسيارى را گمراه و منحرف ساختند. اين اصطلاحات خشك اگر بدون تقوا و تهذيب نفس باشد، هر چه بيشتر در ذهن انباشته گردد، كبر و نخوت در دايره نفس بيشتر توسعه مىيابد؛ و عالم تيرهبختى كه باد نخوت بر او چيره شده، نمىتواند خود و
جامعه را اصلاح نمايد، و جز زيان براى اسلام و مسلمين نتيجهاى به بار نمىآورد؛ و پس از سالها تحصيل علوم و صرف وجوه شرعى، برخوردارى از حقوق و مزاياى اسلامى، سد راه پيشرفت اسلام و مسلمين مىگردد و ملتها را گمراه و منحرف مىسازد؛ و ثمرۀ اين درسها و بحثها و بودن در حوزهها اين مىشود كه نگذارد اسلام معرفى گردد، حقيقت قرآن به دنيا عرضه شود؛ بلكه وجود او ممكن است مانع معرفت جامعه نسبت به اسلام و روحانيت گردد.
من نمىگويم درس نخوانيد، تحصيل نكنيد؛ بايد توجه داشته باشيد كه اگر بخواهيد عضو مفيد و مؤثرى براى اسلام و جامعه باشيد، ملتى را رهبرى كرده به اسلام متوجه سازيد، از اساس اسلام دفاع كنيد، لازم است پايه فقاهت را تحكيم كرده، صاحبنظر باشيد؛ اگر خداى نخواسته درس نخوانيد حرام است در مدرسه بمانيد؛ نمىتوانيد از حقوق شرعى محصلين علوم اسلامى استفاده كنيد؛ البته تحصيل علم لازم است؛ منتها همان طور كه در مسائل فقهى و اصولى زحمت مىكشيد، در راه اصلاح خود نيز كوشش كنيد. هر قدمى كه براى تحصيل علم برمىداريد، قدمى هم براى كوبيدن خواستههاى نفسانى، تقويت قواى روحانى، كسب مكارم اخلاق، تحصيل معنويات و تقوا، برداريد.
تحصيل اين علوم در واقع مقدمۀ تهذيب نفس و تحصيل فضايل، آداب و معارف الهيه مىباشد؛ تا پايان عمر در مقدمه نمانيد كه نتيجه را رها سازيد. شما به منظور هدفى عالى و مقدس، كه عبارت از خداشناسى و تهذيب نفس مىباشد، اين علوم را فرا مىگيريد، و بايد در صدد به دست آوردن ثمره و نتيجۀ كار خود باشيد؛ براى رسيدن به مقصود اصلى و اساسى خود جديت كنيد.
شما وقتى وارد حوزه مىشويد، پيش از هر كار بايد در صدد اصلاح خود باشيد؛ و مادامى كه در حوزه به سر مىبريد، ضمن تحصيل بايد نفس خود را
تهذيب كنيد؛ تا آن گاه كه از حوزه بيرون رفتيد و در شهر و يا محلى رهبرى ملتى را بر عهده گرفتيد، مردم از اعمال و كردار شما، از فضايل اخلاقى شما، استفاده كنند، پند گيرند، اصلاح شوند. بكوشيد پيش از آنكه وارد جامعه گرديد خود را اصلاح كنيد، مهذّب سازيد. اگر اكنون كه فارغ البال مىباشيد در مقام اصلاح و تهذيب نفس برنياييد، آن روز كه اجتماع به شما روى آورد، ديگر نمىتوانيد خود را اصلاح نماييد.
خيلى از چيزهاست كه انسان را بيچاره كرده، از تهذيب و تحصيل باز مىدارد. يكى از آنها براى بعضى، همين ريش و عمامه است! وقتى عمامه كمى بزرگ شد و ريش بلند گرديد اگر مهذّب نباشد، از تحصيل باز مىماند؛ مقيد مىگردد؛ مشكل است بتواند نفس امّاره را زير پا گذارد و پاى درس كسى حاضر شود. شيخ طوسى(1)- عليه الرحمه - در سن پنجاه و دو سالگى درس مىرفته است، در صورتى كه در سن بين بيست و سى بعضى از اين كتابها را نوشته است! كتاب تهذيب را گويا در همين سن و سال به رشتۀ تحرير در آورده(2). و در
1) ابو جعفر، محمد بن حسن طوسى (385 - 460ق) ملقب به «شيخ الطائفه» از فحول دانشمندان اماميه. وى رئيس فقيهان و متكلمان زمان خود بود و در ادب و رجال و تفسير و حديث نيز دستى قوى داشت. اساتيد او شيخ مفيد، سيد مرتضى، ابن غضائرى، ابن عبدون بودند. شيخ، صاحب دو كتاب مشهور حديث شيعه، استبصار و تهذيب الأحكام است كه از كتب اربعۀ اماميه محسوب است. شيخ طوسى نجف را مركز علمى شيعه قرار داد.
2) شيخ طوسى كتاب تهذيب را كه شرح مقنعه شيخ مفيد است، در زمان حيات استاد خود شيخ مفيد (متوفى 413 ق) آغاز كرد. شيخ در اين زمان نزديك به 26 سال داشته است. (ر.ك: مقدمۀ تفسير التبيان، به قلم شيخ آقا بزرگ تهرانى)
52 سالگى در حوزۀ درس مرحوم سيد مرتضى(1)- عليه الرحمه - حاضر مىشده كه به آن مقام رسيده است. خدا نكند پيش از كسب ملكات فاضله و تقويت قواى روحانى، ريش انسان كمى سفيد و عمامه بزرگ گردد، كه از استفادههاى علمى و معنوى و از تمام بركات باز مىماند. تا ريش سفيد نشده كارى كنيد؛ تا مورد توجه مردم قرار نگرفتهايد، فكرى به حال خود نماييد. خدا نكند انسان پيش از آنكه خود را بسازد، جامعه به او روى آورد و در ميان مردم نفوذ و شخصيتى پيدا كند كه خود را مىبازد، خود را گم مىكند، قبل از آنكه عنان اختيار از كف شما ربوده شود خود را بسازيد و اصلاح كنيد. به اخلاق حسنه آراسته شويد؛ رذايل اخلاقى را از خود دور كنيد؛ در درس و بحث اخلاص داشته باشيد تا شما را به خدا نزديك سازد. اگر در كارها نيت خالص نباشد، انسان را از درگاه ربوبى دور مىكند. طورى نباشد كه پس از هفتاد سال وقتى نامۀ عمل شما را باز كنند ببينند - العياذ بالله - هفتاد سال از خداوند - عزّ وجلّ - دور شدهايد. قضيۀ آن «سنگ» را شنيدهايد كه به جهنم سرازير شد؟ پس از هفتاد سال صداى آن از قعر جهنم به گوش رسيد. به حسب نقلى حضرت رسول(ص) فرمود: پيرمرد هفتاد سالهاى بود كه مُرد، و در اين مدت هفتاد سال رو به جهنم مىرفت!(2)مواظب باشيد مبادا پنجاه سال، بيشتر يا كمتر، در حوزهها، با كدِّ
1) على بن حسين بن موسى، معروف به «سيد مرتضى» و«علم الهدى» (355 - 436ق) از بزرگان علماى اسلام و تشيع. بسيارى از بزرگان اماميه، از جمله شيخ طوسى از درس او بهره گرفتهاند. از آثار اوست: الأمالي، الذريعة إلى اُصول الشريعة، الناصريات، الانتصار، الشافي.
2) كلمات مكنونه، ص 139؛ علم اليقين، ج 2، ص 1002، المسند، أحمد بن حنبل، ج 9، ص 19، حديث 8825.
يمين و عرق جبين جهنم كسب نماييد! بايد به فكر باشيد. در زمينه تهذيب و تزكيه نفس و اصلاح اخلاق، برنامه تنظيم كنيد؛ استاد اخلاق براى خود معين نماييد؛ جلسۀ وعظ و خطابه، پند و نصيحت تشكيل دهيد. خودرو نمىتوان مهذب شد.
اگر حوزهها همينطور از داشتن مربى اخلاق و جلسات پند و اندرز خالى باشد، محكوم به فنا خواهد بود. چطور شد علم فقه و اصول به مدرّس نياز دارد! درس و بحث مىخواهد، براى هر علم و صنعتى در دنيا استاد و مدرس لازم است، كسى خودرو و خودسر در رشتهاى متخصص نمىگردد، فقيه و عالم نمىشود؛ ليكن علوم معنوى و اخلاقى - كه هدف بعثت انبيا و از لطيفترين و دقيقترين علوم است - به تعليم و تعلم نيازى ندارد و خودرو و بدون معلم حاصل مىگردد؟! كراراً شنيدهام سيد جليلى(1)معلم اخلاق و معنويات استاد فقه و اصول، مرحوم شيخ انصارى(2)بوده است.
1) سيد على بن سيد محمد (متوفّى 1283 ق) از بزرگان زهد و عرفان زمان خود از شيخ انصارى و سيد حسين، امام جمعه شوشتر، اجازه داشت. سيد مدتها در شوشتر به شغل قضا و افتاء اشتغال داشت؛ سپس به نجف اشرف مهاجرت كرد، و در آنجا به درس فقه شيخ انصارى حاضر مىشد، و شيخ نيز در درس اخلاق او حضور مىيافت. وى وصىّ شيخ انصارى بود، و پس از وفات شيخ به جاى او بر كرسى تدريس نشست. مرحوم سيد على، استاد و مربى آخوند ملاحسينقلى همدانى است كه خود شاگردان بسيار داشت و به ارشاد آنان مىپرداخت و بزرگانى مانند ميرزا جواد ملكى تبريزى، سيد احمد كربلايى، شيخ محمد بهارى، سيد على قاضى تبريزى، علامه طباطبايى همه از راه يافتگان و تربيت شدگان مكتب او هستند.
2) شيخ مرتضى انصارى (1214 - 1281 ق) ملقب به «خاتم الفقهاء و المجتهدين» از نوادگان جابر بن عبداللّه انصارى، صحابى پيغمبر صلىاللهعليهوآلهوسلم وى يكى از نوابغ علم اصول است و تحولى بزرگ در اين فن به وجود آورد. برخى اساتيد وى عبارتند از: شيخ موسى كاشف الغطاء، ملا احمد نراقى و سيد محمد مجاهد. شيخ انصارى فقهايى بزرگ تربيت كرد كه از جمله آنها مىتوان از آخوند خراسانى، ميرزاى شيرازى، و ميرزا محمد حسن آشتيانى نام برد. از آثار او: فرائد الاُصول (معروف به رسائل) و مكاسب از كتب معروف درسى است.
انبياى خدا براى اين مبعوث شدند كه آدم تربيت كنند؛ انسان بسازند؛ بشر را از زشتىها، پليدىها، فسادها و رذايل اخلاقى دور سازند و با فضايل و آداب حسنه آشنا كنند: «بُعِثت لاُتمِّمَ مَكارِمَ الأخْلاقِ»(1). چنين علمى كه خداوند متعال نسبت به آن آنقدر اهتمام داشته كه انبيا را مبعوث فرموده است، اكنون در حوزههاى ما رواجى ندارد، و كسى به طور شايسته به آن اهميت نمىدهد؛ و بر اثر كمبود علوم معنوى و معارف در حوزهها كار به آنجا رسيده كه مسائل مادى و دنيوى در روحانيت رخنه كرده و بسيارى را از معنويت و روحانيت دور داشته است كه اصلاً نمىدانند روحانيت يعنى چه، يك نفر روحانى چه وظيفهاى دارد، چه برنامهاى بايد داشته باشد.
بعضىها فقط در صددند چند كلمه ياد بگيرند و بروند در محل خود، يا جاى ديگر، دستگاه، جاه و مقامى به چنگ آورند و با ديگران دست و پنجه نرم كنند! مانند آنكه مىگفته: بگذار شرح لمعه را بخوانم، مىدانم با كدخدا چه كنم! طورى نباشد كه از اوّل، نظر و هدف شما از تحصيل، گرفتن فلان مسند و به دست آوردن فلان مقام باشد، و بخواهيد رئيس فلان شهر يا آقاى فلان ده
1) «برانگيخته شدهام تا منشهاى نيك را كامل گردانم». (إحياء علوم الدين، ج 2، ص 519؛ علم اليقين، ج 1، ص 439)
گرديد. ممكن است به اين خواستههاى نفسانى و آرزوهاى شيطانى برسيد؛ ولى براى خود و جامعۀ اسلامى جز زيان و بدبختى چيزى كسب نكردهايد. معاويه هم مدت مديدى رئيس بود؛ ولى براى خود جز لعن و نفرت و عذاب آخرت بهره و نتيجهاى نگرفت.
لازم است خود را تهذيب كنيد، كه وقتى رئيس جامعه يا طايفهاى شديد، آنان را نيز تهذيب نماييد. براى اصلاح و ساختن جامعه قدم برداريد؛ هدف شما خدمت به اسلام و مسلمين باشد. اگر براى خدا قدم برداريد، خداوند متعال مقلب القلوب است، دلها را به شما متوجه مىسازد: (إنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً)(1). شما در راه خدا زحمت بكشيد، فداكارى كنيد، خداوند شما را بىاجر نمىگذارد؛ اگر در اين دنيا نشد، در آخرت پاداش خواهد داد. اگر جزا و پاداش شما را در اين عالم نداد چه بهتر. دنيا چيزى نيست. اين هياهوها و شخصيتها چند روز ديگر به پايان مىرسد، مانند خوابى از جلو چشم انسان مىگذرد، لكن اجر اخروى لا يتناهى و تمام نشدنى خواهد بود.
ممكن است دستهاى ناپاكى با سمپاشىها و تبليغات سوء، برنامههاى اخلاقى و اصلاحى را بىاهميت وانمود كرده، منبر رفتن براى پند و موعظه را با مقام علمى مغاير جلوه دهند، و با نسبت دادن «منبرى» به شخصيتهاى بزرگ علمى، كه در مقام اصلاح و تنظيم حوزهها هستند، آنان را از كار باز دارند، امروز در بعضى حوزهها شايد منبر رفتن و موعظه كردن را ننگ بدانند! غافل از اينكه
1) «همانا آنان كه ايمان آوردند و كار شايسته انجام دادند، خداى رحمان براى آنها محبت قرار خواهد داد». (مريم (19): 96)
حضرت امير - عليه السلام - منبرى بودند و در منابر مردم را نصيحت فرموده، آگاه، هوشيار و راهنمايى مىكردند. ساير ائمه - عليهم السلام - نيز چنين بودند.
شايد عناصر مرموزى اين تزريقات سوء را نمودند تا معنويات و اخلاقيات از حوزهها رخت بربندد، و در نتيجه حوزههاى ما فاسد و ساقط گردد؛ دستهبندىها، خود خواهىها، نفاقها و اختلافات در داخل حوزهها خداى نخواسته رخنه كند؛ افراد حوزهها به جان هم افتند و در مقابل يكديگر صف بسته، همديگر را توهين و تكذيب نمايند، و در جامعۀ اسلامى بىآبرو شوند، تا اجانب و دشمنان اسلام بتوانند بر حوزهها دست يابند و آن را از هم بپاشند. بدخواهان مىدانند كه حوزهها از پشتيبانى ملتها برخوردار است، و تا روزى كه ملتها پشتيبان آن باشند، كوبيدن و از هم پاشاندن آن ممكن نيست.
ولى آن روز كه افراد حوزهها، محصلين حوزهها، فاقد مبانى اخلاقى و آداب اسلامى شده، به جان هم افتادند، اختلاف و چند دستگى درست كردند، مهذّب و منزّه نبودند، به كارهاى زشت و ناپسند دست زدند، قهراً ملت اسلام به حوزهها و روحانيت بدبين شده از حمايت و پشتيبانى آنان دست مىكشد، و در نتيجه راه براى اِعمال قدرت و نفوذ دشمن باز مىگردد. اگر مىبينيد دولتها از روحانى و مرجعى مىترسند و حساب مىبرند، براى اين است كه از پشتيبانى ملتها برخوردار است؛ و در حقيقت از ملتها مىترسند؛ و احتمال مىدهند اگر اهانت، جسارت وتعرض به يك روحانى كردند، ملتها بر آنان شوريده، عليه آنان به پا خيزند؛ ليكن اگر روحانيون با هم اختلاف كردند و يكديگر را بدنام نموده و به آداب و اخلاق اسلامى مؤدب نبودند، در جامعه ساقط شده، ملت هم از دستشان مىرود. ملت انتظار دارند كه شما روحانى و مؤدب به آداب اسلامى باشيد؛ حزب الله باشيد؛ از زرق و برق زندگى و جلوههاى ساختگى آن
بپرهيزيد؛ در راه پيشبرد آرمانهاى اسلامى و خدمت به ملت اسلام از هيچ گونه فداكارى دريغ نورزيد؛ در راه خداى تعالى و براى رضايت خاطر او قدم برداريد، و جز به خالق يكتا به احدى توجه نداشته باشيد؛ امّا اگر بر خلاف انتظار ديدند به جاى توجه به ما وراء الطبيعه تمام همّ شما دنياست و همانند ديگران براى جلب منافع دنيوى و شخصى كوشش مىكنيد، با يكديگر بر سر دنيا و منافع پست آن دعوا داريد، اسلام و قرآن را - العياذ بالله - بازيچۀ خود قرار دادهايد، و براى رسيدن به مقاصد شوم و اغراض كثيف و ننگين دنيايى خود دين را به صورت دكانى در آوردهايد، منحرف مىگردند؛ بدبين مىشوند؛ و شما مسئول خواهيد بود. اگر بعضى معممين سربار حوزهها روى غرضورزىهاى شخصى و جلب منافع دنيوى به جان هم افتند، همديگر را هتك كنند، تفسيق نمايند، هياهو درست كنند، در تصدى بعضى امور با يكديگر رقابت نمايند، سر و صدا راه بيندازند، به اسلام و قرآن خيانت كردهاند؛ به امانات الهى خيانت ورزيدهاند. خداى تبارك و تعالى دين مقدس اسلام را به عنوان امانت به دست ما سپرده است؛ اين قرآن كريم امانت بزرگ خداست؛ علما و روحانيون، امانتدار الهى هستند و وظيفه دارند اين امانت بزرگ را حفظ نموده، به آن خيانت نكنند؛ اين يكدندگىها و اختلافات شخصى و دنيوى خيانت به اسلام و پيامبر بزرگ اسلام است.
من نمىدانم اين اختلافات، چند دستگىها و جبههبندىها، براى چه مىباشد؟ اگر براى دنيا است، شما كه دنيا نداريد! تازه اگر از لذايذ و منافع دنيوى هم برخوردار بوديد جاى اختلافات نبود؛ مگر اينكه روحانى نباشيد و از روحانيت فقط عبا و عمامهاى به ارث برده باشيد. روحانىاى كه با ماوراء الطبيعه ارتباط دارد، روحانىاى كه از تعاليم زنده و صفات سازندۀ اسلام
برخوردار است، روحانىاى كه خود را پيرو و شيعۀ على بن ابى طالب - عليه السلام - مىداند، ممكن نيست به مشتهيات دنيا توجهى داشته باشد، چه رسد كه به خاطر آن اختلاف راه بيندازد! شما كه داعيه پيروى از حضرت اميرالمؤمنين(ع) داريد، لااقل در زندگى آن مرد بزرگ كمى مطالعه كنيد، ببينيد واقعاً هيچگونه پيروى و مشايعتى از آن حضرت مىكنيد؟ آيا از زهد، تقوا، زندگى ساده و بىآلايش آن حضرت چيزى مىدانيد و به كار مىبنديد؟ آيا از مبارزات آن بزرگوار با ظلم و بيدادگرى و امتيازات طبقاتى، و دفاع و پشتيبانى بىدريغى كه از مظلومين و ستمديدگان مىكرد و دستگيرىهايى كه از طبقات محروم و رنجديدۀ اجتماع مىنمود، چيزى مىفهميد؟ و عمل مىكنيد؟ آيا معناى «شيعه» تنها داشتن زىّ ظاهرى اسلام است؟ بنابراين، فرق شما با ديگر مسلمانان، كه در داشتن اين امور خيلى از شيعه جلوتر و مفيدترند، چه مىباشد؟ چه امتيازى بر آنان داريد؟
آنهايى كه امروز قسمتى از جهان را به آتش و خون كشيده، كشت و كشتار به راه انداختهاند، براى اين است كه مىخواهند در چپاول ملتها و بلعيدن سرمايهها و دسترنج آنان بر يكديگر سبقت گيرند، و كشورهاى ضعيف و عقب افتاده را تحت سلطه و اسارت خود درآورند؛ لذا به اسم آزادى، عمران و آبادى، دفاع از استقلال و تماميت ارضى كشورها، و به عناوين فريبندۀ ديگر، هر روز در گوشهاى از جهان آتش جنگ را شعلهور ساخته، ميليونها تُن بمب آتشزا بر سر ملتهاى بىپناه فرو مىريزند. اين دعوا به حسب منطق اهل دنيا، با آن مغزهاى آلوده، صحيح و بهجا مىنمايد، ليكن اختلاف شما طبق منطق آنان نيز جا ندارد. اگر بپرسند چرا دعوا داريد، مىگويند فلان مملكت را مىخواهيم بگيريم، سرمايه و منافع فلان كشور بايد از آن ما باشد؛ ولى اگر از شما سؤال شود براى
چه اختلاف داريد، بر سر چه دعوا مىكنيد، چه جواب خواهيد گفت؟ شما از دنيا چه بهرهاى داريد كه بر سر آن دعوا داشته باشيد؟ درآمد ماهيانۀ شما، كه آقايان به اسم «شهريه» به شما مىدهند، از پول سيگار ديگران در هر ماه كمتر مىباشد! من در روزنامه يا مجلهاى - كه درست يادم نيست - ديدم بودجهاى كه «واتيكان» براى يك كشيش در واشنگتن مىفرستد، يك قلم بسيار درشتى است. حساب كردم، ديدم از تمام بودجههايى كه حوزههاى شيعه دارند بيشتر مىباشد! آيا شما با اين زندگى و وضعى كه داريد، صحيح است با هم اختلاف و دوئيت داشته باشيد و در مقابل هم جبهه بگيريد؟
ريشۀ تمام اختلافاتى كه فاقد هدف مشخص و مقدسى باشد به حبّ دنيا برمىگردد؛ و اگر در ميان شما هم، چنين اختلافاتى وجود دارد، براى آن است كه حبّ دنيا را از دل بيرون نكردهايد؛ و از آنجا كه منافع دنيا محدود مىباشد، هر يك براى به دست آوردن آن با ديگرى به رقابت برمىخيزد. شما خواهان فلان مقاميد، ديگرى نيز همان مقام را مىخواهد، قهراً منجر به حسادت و برخورد مىگردد؛ ليكن مردان خدا كه حبّ دنيا را از دل بيرون كردهاند، هدفى جز خدا ندارند، هيچ گاه با هم برخورد نداشته، چنين مصايب و مفاسدى به بار نمىآورند. اگر تمام پيامبران الهى امروز در يك شهر گرد آيند، هرگز با هم دوئيت و اختلاف نخواهند داشت؛ زيرا هدف و مقصد يكى است؛ دلها همه متوجه به حق تعالى بوده، از حبّ دنيا خالى است.
اگر اعمال و كردار شما، وضع زندگى و سلوك شما، اينطور باشد كه اكنون مشاهده مىشود، بترسيد از اينكه خداى نخواسته از دنيا برويد و شيعۀ على بن ابى طالب(ع) نباشيد؛ بترسيد از اينكه موفق به توبه نگرديد، و از شفاعت آن حضرت بىنصيب بمانيد. پيش از آنكه فرصت از دست برود، چاره بينديشيد.
از اين اختلافات مبتذل و رسوا دست برداريد. اين جبههگيرىها و دوئيتها غلط است. مگر شما اهل دو ملت هستيد؟ مگر مذهب شما شعب مختلف دارد؟ چرا متنبه نمىشويد؟ چرا با يكديگر صفا و صداقت و برادرى نداريد؟ آخر چرا؟
اين اختلافات خطرناك است، مفاسد جبران ناپذيرى بر آن مترتب مىگردد. حوزهها را ساقط مىگرداند؛ شما را در جامعه ضايع و بىآبرو مىسازد. اين دستهبندىها فقط به زيان شما تمام نمىشود، تنها براى شما آبروريزى بار نمىآورد؛ بلكه به ضرر آبرو و حيثيت يك جامعه، يك ملت، و به زيان اسلام تمام مىگردد. اختلافات شما اگر مفاسدى بر آن مترتب شود، گناهى نابخشودنى و در پيشگاه خداوند تبارك و تعالى از بسيارى معاصى اعظم است، براى اينكه جامعه را فاسد كرده، راه را براى نفوذ و سلطه دشمن هموار مىسازد. شايد دستهاى مرموزى براى برهم زدن حوزههاى علميه نفاق و اختلاف ايجاد كند و به وسايط مختلف تخم نفاق و شقاق بپاشد، افكار را مسموم و اذهان را مشوب كرده، «تكليف شرعى» درست كند و با اين تكليفهاى شرعى در حوزهها فساد برپا نمايد، تا بدين وسيله افرادى كه براى آتيۀ اسلام مفيدند، ساقط گردند و نتوانند در آينده به اسلام و جامعۀ اسلامى خدمت كنند. لازم است آگاه و هوشيار باشيد. خود را بازى ندهيد كه تكليف شرعى من چنين اقتضا مىكند، وظيفۀ شرعى من چنين و چنان است. گاهى شيطان براى انسان تكاليف و وظايفى تعيين مىنمايد؛ گاهى هواها و خواستههاى نفسانى به اسم وظيفه شرعى، انسان را به كارهايى وا مىدارد. اين وظيفۀ شرعى نيست كه كسى نسبت به مسلمانى اهانت كند؛ از برادر دينى بدگويى نمايد. اين حبّ دنيا و حبّ نفس است؛ اين تلقينات شيطان است كه
انسان را به اين روز سياه مىنشاند؛ اين تخاصم، تخاصم اهل نار است: (إنَّ ذَلك لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أهْلِ النَّارِ)(1). در جهنم نزاع و خصومت وجود دارد؛ اهل جهنم نزاع و دعوا مىكنند، به هم پنجه مىزنند. اگر شما بر سر دنيا دعوا داريد، بدانيد كه براى خود جهنم تهيه مىكنيد و رو به جهنم مىرويد. امور اخروى دعوا ندارد. اهل آخرت با هم در صلح و صفا هستند؛ قلبهايشان مملو از محبت خدا و بندگان خداست. محبت به خدا موجب محبت به كسانى است كه به خدا ايمان دارند؛ محبت بندگان خدا، همان ظل محبت خداوند است؛ سايۀ محبت الله مىباشد.
شما با دست خويش آتش روشن نكنيد؛ آتش جهنم را شعلهور نسازيد؛ جهنم با اعمال و كردار زشت انسان روشن مىگردد؛ اين اعمال بشر چموش است كه آتش افروزى مىكند. فرمود: «جُزنا وَهِي خامِدَةٌ»(2). (از جهنم گذشتيم در حالى كه خاموش بود) اگر بشر با اعمال و كردار خويش آتش نيفروزد، جهنم خاموش است. باطن اين طبيعت جهنم است؛ اقبال به طبيعت، اقبال به جهنم است. وقتى انسان از اين جهان به جهان ديگر رخت بربندد و پردهها پس برود، مىفهمد كه (ذلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ)(3)«وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً»(4)تمام اعمالى كه در اين دنيا از انسان سر مىزند در آن جهان ديده مىشود؛ در برابر وى مجسم مىگردد: (فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً
1) «اين نزاع اهل آتش محقق و حتمى است». (ص (38): 64)
2) «ما از دوزخ گذشتيم و آن خاموش بود». تفسير القرآن الكريم (تأويلات ملاّعبدالرزّاق كاشانى)، ج 2، ص 24؛ تفسير القرآن الكريم، صدر المتألّهين، ج 5، ص 57 و 259.
3) «اين به سبب آن چيزى است كه پيش فرستاديد». (آل عمران (3): 182)
4) «و آنچه را عمل كردهاند حاضر مىبينند». (الكهف (18): 49)
يَرَهُ)(1). تمام اعمال و كردار و گفتار انسان در جهان ديگر منعكس مىگردد. گويى از زندگى ما فيلمبردارى مىشود و در آن جهان نشان داده خواهد شد و قابل انكار نخواهد بود. همۀ اعمال و حركات ما را علاوه بر شهادت اعضا و جوارح، به ما نشان خواهند داد: (قَالُوا أنْطَقَنَا الله الَّذِى أنْطَقَ كُلَّ شَىءٍ)(2). در مقابل خداوند كه همه چيز را ناطق و گويا قرار داده، نمىتوانيد اعمال زشت خود را انكار كنيد و پنهان نماييد.
كمى فكر كنيد؛ دورانديش باشيد؛ عواقب امور را بسنجيد؛ عقبههاى خطرناكى كه داريد به ياد آوريد؛ از فشار قبر، عالم برزخ، مشكلات و شدايدى كه به دنبال آن است غفلت نكنيد. اقلاً جهنم را باور داشته باشيد. اگر انسان واقعاً اين عقبات خطرناك را باور داشته باشد، روش خود را در زندگى عوض مىكند. شما اگر ايمان و يقين به اين امور داشته باشيد، اين گونه رها و آزاد نخواهيد زيست؛ قلم، قدم، و زبان خود را حفظ نموده براى اصلاح و تهذيب نفس خود كوشش خواهيد كرد.
خداوند تبارك و تعالى چون به بندگانش عنايت داشته، به آنان عقل داده؛ نيروى تهذيب و تزكيه عنايت فرموده؛ انبيا و اوليا فرستاده تا هدايت شوند و خود را اصلاح نمايند و دچار عذاب اليم جهنم نگردند؛ و اگر اين پيشگيرىها مايۀ تنبّه و تهذيب انسان نگرديد، خداى مهربان از راههاى ديگر او را متنبّه
مىسازد: با گرفتارىهاى گوناگون، ابتلائات، فقر، مرض، آنان را متوجه مىنمايد. مانند يك طبيب حاذق، يك پرستار ماهر و مهربان مىكوشد كه اين بشر مريض را از بيمارىهاى خطرناك روحى علاج بخشد.
اگر بنده مورد عنايت حق باشد، اين ابتلائات برايش پيش مىآيد تا بر اثر آن به حق تعالى توجه پيدا كند و مهذب گردد. راه همين است و غير از اين راهى نيست؛ ولى انسان بايد با پاى خويش اين راه را بپيمايد تا نتيجه بگيرد؛ و اگر از اين راه هم نتيجهاى به دست نيامد و بشر گمراه معالجه نشد و استحقاق نعمتهاى بهشتى را نيافت، در موقع نزع و جان دادن، فشارهايى بر او وارد مىكند؛ بلكه برگردد و متوجه شود. باز هم اگر اثر نبخشيد، در قبر و عالم برزخ و در عقبات هولناك بعد از آن، فشارها و عذابهايى وارد مىآورد تا پاك و منزه گردد و به جهنم نرود. تمام اينها عناياتى است از جانب حق تعالى كه از جهنمى شدن انسان جلوگيرى نمايد. اگر با تمام اين عنايات و توجهات حقۀ بارى تعالى معالجه نشد چطور؟ ناچار نوبت آخرين علاج كه همانا داغ كردن است مىرسد. چه بسا كه انسان، مهذب و اصلاح نشود و اين معالجات مؤثر واقع نگردد، و محتاج باشد كه خداوند كريم مهربان بندۀ خود را به آتش اصلاح كند؛ همانند طلايى كه بايد در آتش، خالص و پاك گردد.
در ذيل آيه شريفۀ (لاَبِثِينَ فِيهَا أَحْقَاباً)(1)روايت شده كه اين «حُقْب» براى اهل هدايت و كسانى است كه اصل ايمانشان محفوظ باشد(2). براى من و
1) «در آن (جهنّم) روزگاران دراز درنگ كنند». (النبأ (78): 23) و حُقب يا حُقُب، زمان دراز.
2) و روى العيّاشي باسناده عن حمران، قال سألت أبا جعفر عليهالسلام عن هذه الآية: «لاَبِثِينَ فِيهَا أَحْقاباً» فقال: «هذِهِ فِي الذينَ يَخْرُجُونَ مِنَ النار». عياشى با سند خود از حمران روايت مىكند كه از امام باقر عليهالسلام در مورد آيه «در آن مدتها درنگ مىكنند» پرسش كردم. حضرت فرمودند: «اين در مورد كسانى است كه از آتش خارج مىشوند». (مجمع البيان، ج 10، ص 643، ذيل آيۀ 23 سورۀ نبأ)
جنابعالى است اگر مؤمن باشيم. هر حُقْبش چند هزار سال است خدا مىداند. مبادا كار به جايى برسد كه ديگر اين علاجها مفيد و مؤثر واقع نگردد و براى استحقاق و لياقت نعيم مقيم به آخرين دوا نياز باشد، و لازم شود كه خداى نخواسته انسان مدتى در جهنم برود و در آتش بسوزد تا از رذايل اخلاقى، آلودگىهاى روحى و صفات خبيث شيطانى پاك گردد، لياقت و استعداد بهرهمندى از (جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ)(1)را بيابد. اين تازه مربوط به آن دسته از بندگانى است كه دامنۀ گناه و معصيت آنان تا آن درجه گسترده نشده باشد كه رحمت و عنايت حق تعالى از آنان بهكلى سلب گردد، و هنوز لياقت ذاتى براى بهشت رفتن داشته باشند. خدا نكند كه انسان بر اثر كثرت معاصى از درگاه حضرت بارى تعالى رانده و مردود گردد و از رحمت الهى محروم شود، كه جز خلود در آتش جهنم، راه ديگرى نخواهد داشت. بترسيد از اينكه خداى نخواسته از رحمت و عنايت الهى محروم گرديد و مورد خشم و غضب و عذاب او واقع شويد. مبادا اعمال شما، كردار و گفتار شما، طورى باشد كه توفيقات را از شما سلب كند و جز خلود در نار براى شما راهى نباشد. شما الآن يك سنگ گرم را نمىتوانيد دقيقهاى ميان كف دست نگهداريد؛ از آتش جهنم بپرهيزيد.
اين آتشها را از حوزهها، از جامعۀ روحانيت، بيرون بريزيد. اين اختلافها، نفاقها را از قلب خود دور كنيد. با خلق خدا حسن سلوك داشته، نيكو معاشرت
1) «بهشتهايى كه از آنها نهرها جارى است». (المجادله (58): 22)
كنيد؛ و با نظر عطوفت و مهربانى به آنان بنگريد. البته با گناهكار به خاطر عصيان و طغيانش خوب نباشيد و كار زشت و نادرست او را به رخش بكشيد و او را از آن نهى كنيد؛ ولى از هرج و مرج، آشوب و بلوا خود را بر حذر داريد. با بندگان خوب و صالح خدا نيكى كنيد. آنان را كه عالمند به خاطر علمشان، كسانى را كه در صراط هدايتند به خاطر اعمال نيكشان و آنان را كه جاهل و نادانند چون بندگان خداىاند، احترام نماييد؛ خوشرفتارى كنيد؛ مهربان باشيد؛ صداقت و برادرى داشته باشيد. مهذب شويد. شما مىخواهيد جامعهاى را تهذيب و ارشاد كنيد، كسى كه نتواند خود را اصلاح و اداره كند چگونه مىخواهد و مىتواند ديگران را راهنمايى و اداره نمايد؟ اكنون از ماه شعبان چند روزى بيش نمانده است، بكوشيد در اين چند روز موفق به توبه و اصلاح نفس گرديد و با سلامت نفس وارد ماه مبارك رمضان شويد.
در اين ماه شعبان با «مناجات شعبانيه»(1)- كه از اول تا آخر اين ماه دستور خواندن آن وارد شده - خداى تبارك و تعالى را هيچ مناجات كرديد؟
و از مضامين عالى و آموزندۀ آن در ايمان و معرفت بيشتر نسبت به مقام ربوبيت استفاده نموديد؟ دربارۀ اين دعا وارد شده كه اين مناجات حضرت امير - عليه السلام - و فرزندان آن حضرت است؛ و همۀ ائمۀ طاهرين - عليهم السلام - با آن خدا را مىخواندهاند(2)و كمتر دعا و مناجاتى ديده شده كه درباره آن تعبير
شده باشد كه همۀ ائمه(ع) آن را مىخواندهاند و با آن خدا را مناجات مىكردهاند. اين مناجات در حقيقت مقدمهاى جهت تنبه و آمادگى انسان براى پذيرش وظايف ماه مبارك رمضان مىباشد؛ و شايد براى اين باشد كه به انسان آگاه ملتفت، انگيزۀ روزه و ثمرۀ پرارج آن را تذكر دهد.
ائمۀ طاهرين - عليهم السلام - بسيارى از مسائل را با لسان ادعيه بيان فرمودهاند. لسان ادعيه با لسانهاى ديگرى كه آن بزرگواران داشتند و احكام را بيان مىفرمودند خيلى فرق دارد. اكثراً مسائل روحانى، مسائل ماوراء طبيعت، مسائل دقيق الهى و آنچه را مربوط به معرفة الله است، با لسان ادعيه بيان فرمودهاند؛ ولى ما ادعيه را تا آخر مىخوانيم و متأسفانه به اين معانى توجه نداريم، و اصولاً نمىفهميم چه مىخواهند بفرمايند.
در اين مناجات مىخوانيم: «إلهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إلَيْكَ؛ وَأنِرْ أبصارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إليكَ، حَتّى تَخْرِقَ أبْصَارُ القُلُوبِ حُجُبَ النّورِ، فَتَصِلَ إلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وتَصِيرَ أرْوَاحُنَا مُعَلّقةً بِعزِّ قُدْسِك»(1).
اين جملۀ «إلهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إلَيْكَ» شايد بيانگر اين معنا باشد كه مردان آگاه الهى، بايد پيش از فرا رسيدن ماه مبارك رمضان خود را براى صومى كه در حقيقت انقطاع و اجتناب از لذات دنياست (و اين اجتناب، به طور كامل همان انقطاع الى الله مىباشد.) آماده و مهيا كنند. كمال انقطاع به اين سادگى حاصل نمىشود. احتياج فوقالعاده به تمرين، زحمت، رياضت، استقامت و
1) «بار الها! گسستگى كامل از جهان و توجه به سوى خودت را ارزانى ام فرما، و چشم دلهايمان را با پرتو ديدار خودت روشن گردان تا ديدۀ دلها پردههاى نور را بدرد و به معدن عظمت و جلال برسد و جانهايمان به درگاه عزّ قدس تو تعلق گيرد».
ممارست دارد تا بتواند با تمام قوا از ما سوى الله منقطع گردد و به غير خداوند توجهى نداشته باشد. تمام صفات وارستۀ انسانى در انقطاع كامل الى الله نهفته است؛ و اگر كسى بدان دست يافت، به سعادت بزرگى نايل شده است؛ ليكن با كوچكترين توجه به دنيا محال است انقطاع الى الله تحقق يابد؛ و كسى كه بخواهد روزۀ ماه مبارك رمضان را با آن آدابى كه از او خواستهاند انجام دهد، لازم است انقطاع كامل داشته باشد تا بتواند مراسم و آداب مهمانى را به جا آورد، و به مقام ميزبان تا آنجا كه ممكن است عارف گردد. طبق فرمايش حضرت رسول اكرم (ص)، (به حسب خطبهاى كه به آن حضرت منسوب است) همۀ بندگان در ماه مبارك رمضان به مهمانى خداوند تعالى دعوت شدهاند و مهمان پروردگار خود مىباشند. آنجا كه مىفرمايد: «أيّهَا النّاسُ، إنَّه قَدْ أقْبَلَ إلَيْكُم شَهْرُ الله ... وَقَدْ دُعِيتُم فِيهِ إلَى ضِيَافَةِ الله»(1). شما در اين چند روزى كه به ماه مبارك رمضان مانده به فكر باشيد؛ خود را اصلاح كرده، توجه به حق تعالى پيدا نماييد؛ از كردار و رفتار ناشايستۀ خود استغفار كنيد؛ اگر خداى نخواسته گناهى مرتكب شدهايد، قبل از ورود به ماه مبارك رمضان توبه نماييد. زبان را به مناجات حق تعالى عادت دهيد. مبادا در ماه مبارك رمضان از شما غيبتى، تهمتى و خلاصه گناهى سربزند و در محضر ربوبى با نعم الهى و در مهمانسراى بارى تعالى آلوده به معاصى باشيد.
شما در اين ماه شريف به ضيافت حق تعالى دعوت شدهايد: «دُعِيتُم فِيهِ إلَى
1) «مردم، ماه خدا به سوى شما روى آورد... و شما در اين ماه به مهمانى خدا خوانده شديد». (وسائل الشيعة، ج 10، ص 313، «كتاب الصوم»، «أبواب أحكام شهر رمضان»، باب 18، حديث 20)
ضِيَافَةِ الله» خود را براى مهمانى باشكوه حضرت حق آماده سازيد. لا اقل به آداب صورى و ظاهرى روزه پايبند باشيد. (آداب حقيقى باب ديگرى است كه به زحمت و مراقبت دائم نياز دارد.) معناى روزه فقط خوددارى و امساك از خوردن و آشاميدن نمىباشد؛ از معاصى هم بايد خوددارى كرد. اين از آداب اوليه روزه مىباشد كه براى مبتدىهاست. (آداب روزه براى مردان الهى كه مىخواهند به معدن عظمت برسند، غير از اين مىباشد). شما اقلاً به آداب اوليۀ روزه عمل نماييد؛ و همان طور كه شكم را از خوردن و آشاميدن نگه مىداريد، چشم و گوش و زبان را هم از معاصى باز داريد. از هم اكنون بنا بگذاريد كه زبان را از غيبت، تهمت، بدگويى و دروغ نگه داشته، كينه، حسد و ديگر صفات زشت شيطانى را از دل بيرون كنيد. اگر توانستيد، انقطاع الى الله حاصل نماييد؛ اعمال خود را خالص و بىريا انجام دهيد؛ از شياطين انس و جن منقطع شويد؛ ليكن به حسب ظاهر، از رسيدن و دست يافتن به چنين سعادت ارزندهاى مأيوس مىباشيم؛ اقلاً سعى كنيد روزۀ شما مشفوع به محرمات نباشد.
در غير اين صورت اگر روزۀ شما صحيح شرعى باشد، مقبول الهى نبوده بالا نمىرود. بالا رفتن عمل و مقبوليت آن، با صحت شرعى خيلى تفاوت دارد. اگر با پايان يافتن ماه مبارك رمضان، در اعمال و كردار شما هيچ گونه تغييرى پديد نيامد و راه و روش شما با قبل از ماه صيام فرقى نكرد، معلوم مىشود روزهاى كه از شما خواستهاند، محقق نشده است؛ آنچه انجام دادهايد روزۀ عامۀ حيوانى بوده است.
در اين ماه شريف كه به مهمانسراى الهى دعوت شدهايد، اگر به حق تعالى معرفت پيدا نكرديد يا معرفت شما زيادتر نشد، بدانيد در ضيافة الله درست وارد نشديد و حق ضيافت را به جا نياورديد. نبايد فراموش كنيد كه در ماه
مبارك، كه «شهر الله» مىباشد و درهاى رحمت الهى به روى بندگان باز است و شياطين و اهريمنان - به حسب روايت -(1)در غل و زنجير به سر مىبرند، اگر شما نتوانيد خود را اصلاح و مهذب نماييد، نفس اماره را تحت مراقبت و كنترل خود درآوريد، هواهاى نفسانيه را زير پا گذاشته، علاقه و ارتباط خويش را با دنيا و ماديت قطع كنيد، بعد از پايان يافتن شهر صيام مشكل است بتوانيد اين مسائل را به مرحلۀ عمل درآوريد؛ بنابراين از فرصت استفاده كنيد و پيش از آنكه اين فيض عظما سپرى گردد، در مقام اصلاح، تزكيه و تصفيۀ امور خود برآييد؛ خود را براى انجام وظايف ماه صيام آماده و مهيا سازيد. طورى نباشد كه پيش از فرارسيدن شهر رمضان، همانند ساعت به دست شيطان كوك شده در اين يك ماه كه شياطين در زنجيرند، شما به طور خودكار به معاصى و اعمال خلاف دستورات اسلام مشغول گرديد! گاهى انسان عاصى و گناهكار بر اثر دورى از حق و كثرت معصيت، آنچنان در تاريكى و نادانى فرو مىرود كه ديگر نيازى به وسوسه شيطان ندارد، خود به رنگ شيطان در مىآيد.
صِبَغةَ الله(2)، مقابل صبغۀ شيطان است؛ و كسى كه دنبال هواى نفس رفت و از شيطان متابعت كرد، بهتدريج به صبغۀ او درمىآيد. شما تصميم بگيريد لا اقل در اين يك ماه از خود مراقبت به عمل آوريد؛ از گفتار و كردارى كه خداوند تبارك و تعالى راضى نيست، اجتناب ورزيد. از هم اكنون در همين مجلس با خداى خود عهد ببنديد كه در ماه مبارك رمضان از غيبت، تهمت، و بدگويى
نسبت به ديگران خوددارى كنيد. زبان، چشم، دست، گوش و ساير اعضا و جوارح را تحت ارادۀ خود درآوريد.
اعمال و اقوال خود را مراقبت نماييد، شايد همين عمل شايسته، موجب گردد كه خداوند تبارك و تعالى به شما توجه فرموده، توفيق عنايت كند؛ و پس از سپرى شدن شهر صيام - كه شياطين از زنجير رها مىگردند - شما اصلاح شده باشيد و ديگر فريب شيطان را نخوريد و مهذب گرديد. باز تكرار مىكنم تصميم بگيريد در اين سى روز ماه مبارك رمضان مراقب زبان، چشم، گوش، و همۀ اعضا و جوارح خود باشيد، و دائماً متوجه باشيد اين عملى كه مىخواهيد انجام دهيد، اين سخنى كه مىخواهيد بر زبان آوريد، اين مطلبى كه داريد استماع مىكنيد، از نظر شرع چه حكمى دارد؟ اين آداب اولى و ظاهرى صوم است؛ اقلاً به اين آداب ظاهرى صوم پابند باشيد. اگر ديديد كسى مىخواهد غيبت كند، جلوگيرى كنيد و به او بگوييد ما متعهد شدهايم كه در اين سى روز رمضان از امور محرّمه خوددارى ورزيم؛ و اگر نمىتوانيد او را از غيبت باز داريد، از آن مجلس خارج شويد؛ ننشينيد و گوش كنيد. مسلمين بايد از شما در امان باشند. كسى كه ديگر مسلمانان از دست و زبان و چشم او در امان نباشند، در حقيقت مسلمان نيست(1)مسلمان ظاهرى و صورى مىباشد؛ «لا إله إلاّ الله» صورى گفته است. اگر، خداى نخواسته، خواستيد به كسى جسارت كنيد، اهانت نماييد، مرتكب غيبت شويد، بدانيد كه در محضر ربوبى هستيد؛ مهمان خداى متعال مىباشيد و در حضور حق تعالى به بندگان او اسائۀ ادب مىكنيد؛
1) المحاسن، ص 285، حديث 426؛ الكافي، ج 2، ص 235، «كتاب الإيمان والكفر»، «باب المؤمن وعلاماته وصفاته»، حديث 19؛ كنز العمال، ج 1، ص 149، حديث 738.
و اهانت به بندۀ خدا اهانت به خداست. اينان بندگان خدا هستند؛ خصوصاً اگر اهل علم بوده، در صراط علم و تقوا باشند. گاهى مىبينى كه انسان به واسطۀ اين امور به جايى مىرسد كه در وقت مرگ خدا را تكذيب مىكند! آيات الهى را منكر مىگردد: (ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاؤُا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ الله وَكانُوا بِهَا يَسْتَهْزِؤُنَ)(1)اين امور بهتدريج واقع مىشود. امروز يك نظر غير صحيح، فردا يك كلمۀ غيبت و روز ديگر اهانتى به مسلمان و ... كم كم اين معاصى در قلب انباشته مىگردد و قلب را سياه كرده، انسان را از معرفة الله باز مىدارد؛ تا به آنجا
مىرسد كه همه چيز را انكار كرده، حقايق را تكذيب مىنمايد.
طبق بعضى آيات، به تفسير برخى از روايات، اعمال انسان به رسول خدا(ص) و ائمۀ طاهرين(ع) عرضه مىشود(2)و از نظر مبارك آنان مىگذرد.
1) «سپس سرانجام كار آنان كه كردار زشت مرتكب شدند اين شد كه آيات خدا را تكذيب كردند و بر آن فسوس كردند». (الروم (30): 10)
2) چنانكه آيۀ 105 سورۀ «توبه» اشاره دارد «وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ». اى پيغمبر بگو [هرچه مىخواهيد] انجام دهيد. خدا و رسول خدا و مؤمنين اعمال شما را مىبينند و به زودى برگردانده مىشويد به سوى خداى داناى پنهان و آشكار، پس خبر دهد شما را به آنچه مىكرديد. و ابوبصير از امام صادق عليهالسلام روايت كرده كه فرمود: «تُعْرَضُ الأعْمالُ عَلَى رَسُولِ اللّه صلىاللهعليهوآلهوسلم اَعْمال العِبَادِ، كُلَّ صَبَاحٍ أبْرارُهَا وَفُجَّارُهَا فَاحْذَرُوهَا، وَهَوَ قَوْلُ اللّهِ تَعالى: «إعمَلُوا فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ». اعمال بندگان، نيكوكار و بدكار، در هر بامداد بر رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم عرضه مىشود. پس بر حذر باشيد. همين است معناى كلام خداوند بلند مرتبه: «إعْمَلُوا فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ». (ر.ك: بصائر الدرجات، ص 444 - 451، أبواب 4 و5 و6؛ الكافي، ج 1، ص 219 - 220، «كتاب الحجّة»، «باب عرض الأعمال على النبي والأئمّة»)
وقتى كه آن حضرت به اعمال شما نظر كنند و ببينند كه از خطا و گناه انباشته است، چقدر ناراحت و متأثر مىگردند؟ نخواهيد كه رسول خدا ناراحت و متأثر شوند؛ راضى نشويد كه قلب مبارك آن حضرت شكسته و محزون گردد، وقتى آن حضرت مشاهده كند كه صفحۀ اعمال شما مملو از غيبت و تهمت و بدگويى نسبت به مسلمان مىباشد و تمام توجه شما هم به دنيا و ماديت است و قلوب شما از بغض، حسد، كينه و بدبينى به يكديگر لبريز شده، ممكن است در حضور خداى تبارك و تعالى و ملائكة الله خجل گردد كه امت و پيروان او نسبت به نعم الهى ناسپاس بوده و اين گونه افسار گسيخته و بىپروا به امانات خداوند تبارك و تعالى خيانت مىكنند. فردى كه به انسان مربوط است، اگر چه نوكر انسان باشد، اگر خلافى مرتكب شد، مايۀ خجلت انسان مىگردد. شما مربوط به رسول الله(ص) هستيد، شما با ورود به حوزههاى علميه خود را به فقه اسلام، رسول اكرم و قرآن كريم مرتبط ساختهايد، اگر عمل زشتى مرتكب شديد، به آن حضرت برمىخورد، بر ايشان گران مىآيد؛ ممكن است خداى نخواسته شما را نفرين كند. راضى نشويد كه رسول خدا (ص) و ائمۀ اطهار - عليهم السلام - نگران و محزون گردند.
قلب انسان مانند آينه، صاف و روشن است و بر اثر توجه فوقالعاده به دنيا و كثرت معاصى كدر مىشود؛ ولى اگر انسان لا اقل صوم را براى حق تعالى خالص و بىريا انجام دهد (نمىگويم عبادات ديگر خالص نباشد، همۀ عبادات لازم است خالص و بىريا انجام گيرد). اين عبادت را كه اِعراض از شهوات، اجتناب از لذات و انقطاع از غير خداست در اين يك ماه بهخوبى انجام دهد، شايد تفضل الهى شامل حال او شده آينه قلبش از سياهى و كدورت زدوده گردد؛ و
اميد است كه او را از عالم طبيعت و لذات دنيوى منحرف و منصرف سازد؛ و آنگاه كه مىخواهد وارد «شب قدر» شود، نورانيتهايى كه در آن شب براى اوليا و مؤمنين حاصل مىشود به دست آورد.
و جزاى چنين روزهاى خداست؛ چنانكه فرموده است: «الصَّومُ لي وَأنَا أجْزِى بِهِ»(1). چيز ديگر نمىتواند پاداش چنين روزهاى باشد. جنات نعيم در مقابل روزۀ او بىارزش بوده، نمىتواند پاداش آن به حساب آيد، ولى اگر بنا باشد كه انسان به اسم روزه دهان را از مطعومات ببندد و به غيبت مردم باز كند و شبهاى ماه مبارك رمضان - كه مجالس شبنشينى گرم و داير بوده - وقت و فرصت بيشترى است، با غيبت، تهمت و اهانت به مسلمانان به سحر انجامد، چيزى عايد او نمىشود و اثرى بر آن مترتب نمىگردد؛ بلكه چنين روزهدارى آداب مجلس مهمانى حق را رعايت نكرده، حق ولىنعمت خود را ضايع نموده است؛ ولىنعمتى كه پيش از آفرينش انسان، همه گونه وسايل زندگى و آسايش را براى او فراهم كرده؛ اسباب تكامل را تهيه ديده است؛ انبيا را براى هدايت فرستاده؛ كتابهاى آسمانى نازل فرموده است؛ براى رسانيدن انسان به معدن عظمت و نور اَبْهج قدرت داده؛ عقل و ادراك عنايت كرده؛ كرامتها فرموده است و اكنون از بندگانش دعوت به عمل آورده كه به مهمانخانۀ او وارد شده، بر خوان نعمت او بنشينند، و شكر و سپاس حضرتش را تا آنجا كه از دست و زبان آنان برمىآيد ادا نمايند. آيا صحيح است كه بندگان از خوان نعمت او بهرهمند گردند، از وسايل و اسباب آسايشى كه در اختيار آنان قرار داده، استفاده
1) وسائل الشيعة، ج 10، ص 400، «كتاب الصوم»، «أبواب الصوم المندوب»، باب 1، حديث 15 و16؛ كنز العمال، ج 8، ص 582، حديث 24271.
كنند، و با مولى و ميزبان خود مخالفت ورزند و بر ضد او قيام نمايند؟
اسباب و وسايلى كه او به آنان ارزانى داشته، عليه او و بر خلاف خواست او به كار برند؟ آيا اين ناسپاسى و نمك ناشناسى نيست كه انسان سر سفرۀ مولاى خويش بنشيند و با اعمال و كردار گستاخانه و بىادبانۀ خود نسبت به ميزبان محترم كه ولىنعمت او مىباشد اهانت و جسارت كند، كارهايى را كه نزد ميزبان زشت و قبيح است مرتكب گردد؟
مهمان بايد لا اقل ميزبان را بشناسد و به مقام او معرفت داشته باشد، و به آداب و رسوم مجلس آشنا بوده سعى كند عملى بر خلاف اخلاق و نزاكت از او سر نزند. مهمان خداوند متعال بايد به مقام خداوندى حضرت ذىالجلال عارف باشد، مقامى كه ائمه - عليهم السلام - و انبياى بزرگ الهى هميشه دنبال معرفت بيشتر و شناخت كامل آن بودهاند و آرزو داشتند كه به چنين معدن نور و عظمتى دست يابند. «وَأنِرْ أبْصَارَ قُلوبِنَا بِضِياءِ نَظَرِهَا إلَيْكَ، حَتّى تَخْرِقَ أبْصَارُ القُلُوبِ حُجُبَ النّورِ فَتَصِلَ إلى مَعْدِنِ العَظَمَةِ». ضيافة الله همان «معدن عظمت» است، خداوند تبارك و تعالى براى ورود به معدن نور و عظمت از بندگانش دعوت فرموده است؛ ليكن بنده اگر لايق نباشد نمىتواند به چنين مقام باشكوه و مجللى وارد گردد. خداوند تعالى بندگان را به همۀ خيرات و مبرّات و بسيارى از لذات معنوى و روحانى دعوت فرموده است؛ ولى اگر آنان براى حضور در چنين مقامات عاليهاى آمادگى نداشته باشند، نمىتوانند وارد آن شوند. با آلودگىهاى روحى، رذايل اخلاقى، معاصى قلبيه و قالبيه، چگونه مىتوان در محضر ربوبى حضور يافت و در مهمانسراى رب الارباب كه «معدن العظمة» مىباشد وارد شد؟
لياقت مىخواهد؛ آمادگى لازم است. با روسياهىها و قلبهاى آلوده كه به حجابهاى ظلمانى پوشيده شده است، اين معانى و حقايق روحانى را نمىتوان درك كرد. بايد اين حجابها پاره گردد و اين پردههاى تاريك و روشنى كه بر قلبها كشيده شده و مانع وصال الى الله گرديده كنار رود، تا بتوان در مجلس نورانى و با شكوه الهى وارد شد.
توجه به غير خدا، انسان را به حجابهاى «ظلمانى» و «نورانى» محجوب نمايد. كليۀ امور دنيوى اگر موجب توجه انسان به دنيا و غفلت از خداوند متعال شود، باعث حجب ظلمانى مىشود. تمام عوالم اجسام حجابهاى ظلمانى مىباشد؛ و اگر دنيا وسيلۀ توجه به حق و رسيدن به دار آخرت، كه «دار التشريف» است، باشد، حجابهاى ظلمانى به حجب نورانى مبدل مىگردد؛ و «كمال انقطاع» آن است كه تمام حجب ظلمانى و نورانى پاره و كنار زده شود، تا به مهمانسراى الهى كه «معدن عظمت» است بتوان وارد گرديد. لهذا در اين «مناجات» از خداوند متعال بينايى و نورانيت قلبى طلب مىكنند، تا بتوانند حجب نورانى را دريده به معدن عظمت برسند: «حَتّى تَخْرِقَ أبْصَارُ القُلُوبِ حُجُبَ النّورِ، فَتَصِلَ إلَى مَعْدِنِ العَظَمَةِ»(1).
ولى كسى كه هنوز حجابهاى ظلمانى را پاره نكرده، كسى كه تمام توجه او به عالم طبيعت است و - العياذ بالله - منحرف عن الله مىباشد، و اصولاً از ماوراى دنيا و عالم روحانيت بىخبر بوده و منكوس الى الطبيعه است، و هيچ گاه در مقام [اين] برنيامده كه خود را تهذيب كند، حركت و نيروى روحانى و
1) ر.ك: صفحه 27، پاورقى 1.
معنوى در خويشتن ايجاد نمايد، و پردههاى سياهى را كه روى قلب او سايه افكنده كنار زند، در اسفل سافلين كه آخرين حجب ظلمانى است قرار دارد: (ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ)(1). در صورتى كه خداوند عالم بشر را در عالىترين مرتبه و مقام آفريده است: (لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءنْسَانَ فِى أَحْسَنِ تَقوِيمٍ)(2). كسى كه از هواى نفس پيروى مىكند و از روزى كه خود را شناخته به غير عالم ظلمانى طبيعت توجهى ندارد و هيچگاه فكر نمىكند كه ممكن است غير از اين دنياى آلودۀ تاريك، جا و منزل ديگرى هم وجود داشته باشد، در حجاب ظلمانى فرو رفته، مصداق (أَخْلَدَ إلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ)(3)گرديده است. او با آن قلب آلوده به گناهى كه در پردۀ ظلمانى پوشيده شده و روح گرفتهاى كه بر اثر كثرت گناه و معصيت از حق تعالى دور گشته، آن هواپرستىها و دنياطلبىهايى كه عقل و چشم حقيقتبين او را كور كرده است، نمىتواند از حجابهاى ظلمانى برهد، چه رسد اينكه حجب نورانى را پاره كرده، انقطاع الى الله حاصل نمايد. او خيلى معتقد باشد كه مقام اولياى خدا را منكر نشود، عوالم برزخ، صراط، معاد، قيامت، حساب، كتاب، بهشت و جهنم را افسانه نخواند. انسان بر اثر معاصى و دلبستگى به دنيا بهتدريج اين حقايق را منكر مىگردد؛ مقامات اوليا را انكار مىكند، با اينكه مقامات اوليا بيش از اين چند جملهاى كه در دعا و مناجات وارد شده، نمىباشد.
گاهى مىبينى كه به اين واقعيات علم دارد؛ ليكن ايمان ندارد.
مردهشوى از مرده نمىترسد؛ زيرا يقين دارد كه مرده قدرت اذيت و آزار ندارد؛ آن وقت كه زنده بود و روح در بدن داشت، كارى از او ساخته نبود چه رسد اكنون كه قالب تهى كرده است؛ ولى آنان كه از مرده مىترسند براى اين است كه به اين حقيقت ايمان ندارند. فقط علم دارند. به خدا و روز جزا عالمند؛ ولى يقين ندارند؛ از آنچه عقل درك كرده، قلب بىخبر است. طبق برهان مىدانند خدايى است و معاد و قيامتى در كار است؛ ولى همين برهان عقلى ممكن است حجاب قلب شده، نگذارد نور ايمان بر قلب بتابد؛ تا خداوند متعال او را از ظلمات و تاريكىها خارج كرده، به عالم نور و روشنايى وارد سازد: (الله وَلِىُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ)(1)و آنكه خداوند تبارك و تعالى ولىّ او بوده و او را از ظلمات خارج ساخته است، ديگر مرتكب گناه نمىشود؛ غيبت نمىكند؛ تهمت نمىزند؛ به برادر ايمانى كينه و حسد نمىورزد؛ و در قلب خويش احساس نورانيت كرده، به دنيا و ما فيها ارج نمىدهد. چنانكه حضرت امير (علیه السلام) فرمود: اگر تمام دنيا و ما فيها را به من بدهند كه پوست جوى از دهان مورچهاى جابرانه و بر خلاف عدالت بگيرم، هرگز نمىپذيرم(2).
ولى بعضى از شماها همه چيز را پايمال مىكنيد؛ از بزرگان اسلام غيبت مىنماييد. اگر ديگران نسبت به بقال و عطار سر كوچه بدگويى و غيبت مىكنند اينان به علماى اسلام نسبتهاى ناروا داده، اهانت و جسارت مىنمايند؛ زيرا ايمان، راسخ نشده و كيفر اعمال و كردار خود را باور ندارند.
و «عصمت» غير از ايمان كامل نمىباشد؛ معناى عصمت انبيا و اوليا اين نيست كه مثلاً جبرئيل دست آنان را بگيرد؛ البته اگر جبرئيل دست شمر را هم بگيرد؛ هرگز مرتكب گناه نمىشود! بلكه عصمت، زاييدۀ ايمان است. اگر انسان به حق تعالى ايمان داشته باشد و با چشم قلب، خداوند متعال را مانند خورشيد ببيند، امكان ندارد مرتكب گناه و معصيت گردد.
چنانكه در مقابل يك مقتدر مسلح «عصمت» پديد مىآيد. اين خوفِ از اعتقادِ به حضور است كه انسان را از وقوع در گناه حفظ مىكند.
معصومين - عليهم السلام - بعد از خلقت از طينت پاك، بر اثر رياضت و كسب نورانيت و ملكات فاضله همواره خود را در محضر خداوند تعالى - كه همه چيز را مىداند و به همۀ امور احاطه دارد - مشاهده مىكنند؛ و به معناى لا إله إلاّ الله ايمان داشته، باور دارند كه غير از خدا همه كس و همه چيز فانى بوده، در سرنوشت انسان نمىتواند نقش داشته باشد: (كُلُّ شَىْءٍ هَالِكٌ إلاّ وَجْهَهُ)(1). اگر انسان يقين كند و ايمان بياورد كه تمام عوالم ظاهر و باطن محضر ربوبى است و حق تعالى در همه جا حاضر و ناظر است، با حضور حق و نعمت حق امكان ندارد مرتكب گناه شود. انسان در مقابل يك بچۀ مميز گناه نمىكند، كشف عورت نمىنمايد، چطور شد كه در مقابل حق تعالى و در محضر ربوبيت
1) «جز وجه او همه چيز نابود شونده است». (القصص (28): 88)
كشف عورات مىكند! از هيچ جنايتى واهمه و مضايقه ندارد. براى اين است كه به حضور كودك ايمان دارد؛ ولى به محضر ربوبيت اگر علم داشته باشد، ايمان ندارد؛ بلكه بر اثر كثرت معاصى كه قلب او تاريك و سياه شده، اين گونه مسائل و حقايق را اصلاً نمىتواند بپذيرد؛ احتمال صحت و واقعيت آن را هم شايد نمىدهد. واقعاً اگر انسان احتمال بدهد - لازم نيست يقين داشته باشد - كه اين خبرهايى كه در قرآن كريم آمده، وعدهها، وعيدهايى كه داده شده، راست است، در اعمال و كردار خود تجديد نظر نموده، اينطور افسار گسيخته و بىپروا پيش نمىتازد. شما اگر احتمال بدهيد كه در مسيرى درندهاى وجود دارد و ممكن است اذيتى به شما برساند، يا شخص مسلحى ايستاده كه شايد متعرض شما گردد، از پيمودن آن راه خوددارى ورزيده توقف مىكنيد، و در مقام تحقيق و صحت و سقم آن برمىآييد.
آيا ممكن است كسى وجود جهنم و خلود در نار را احتمال دهد، مع الوصف مرتكب خلاف شود؟ آيا مىتوان گفت كسى خداوند متعال را حاضر و ناظر دانسته خود را در محضر ربوبى مشاهده كند و احتمال دهد كه براى گفتار و كردار او جزايى باشد، حساب و عقابى باشد و در اين دنيا هر كلمهاى كه مىگويد، هر قدمى كه برمىدارد، هر عملى كه مرتكب مىشود، ثبت و ضبط گرديده، ملائكة الله كه «رقيب» و «عتيد»ند(1)مراقب او هستند و تمام اقوال و اعمال او را ثبت مىكنند، و در عين حال از ارتكاب اعمال خلاف باكى نداشته باشد؟ درد اينجاست كه احتمال وقوع اين حقايق هم داده نمىشود. از راه و
1) «مَا يَلْفَظُ مِنْ قَوْلٍ إلاّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ»؛ سخنى بر زبان نياورد، مگر آنكه هماندم رقيب و عتيد بر [ثبت] آن آمادهاند. (ق (51): 18)
روش و كيفيت سلوك بعضىها به دست مىآيد كه احتمال وجود عالم ماوراى طبيعت را نمىدهند. چون صرف احتمال كافى است كه انسان را از خيلى امور ناشايسته باز دارد.
تا كى مىخواهيد در خواب غفلت به سر بريد، و در فساد و تباهى غوطهور باشيد؟ از خدا بترسيد؛ از عواقب امور بپرهيزيد؛ از خواب غفلت بيدار شويد. شما هنوز بيدار نشدهايد؛ هنوز قدم اول را برنداشتهايد. قدم اول در سلوك «يَقظه»(1)است؛ ولى شما در خواب به سر مىبريد؛ چشمها باز و دلها در خواب فرو رفته است. اگر دلها خوابآلود و قلبها بر اثر گناه سياه و زنگزده نمىبود، اينطور آسودهخاطر و بىتفاوت به اعمال و اقوال نادرست ادامه نمىداديد. اگر قدرى در امور اخروى و عقبات هولناك آن فكر مىكرديد، به تكاليف و مسئوليتهاى سنگينى كه بر دوش شماست، بيشتر اهميت مىداديد.
شما عالم ديگرى هم داريد؛ معاد و قيامتى نيز براى شما هست (مثل ساير موجودات كه عود و رجعت ندارند، نمىباشيد.) چرا عبرت نمىگيريد؟ چرا بيدار و هوشيار نمىشويد؟ چرا اينقدر با خاطر آسوده به غيبت و بدگويى نسبت به برادران مسلمان خود مىپردازيد، و يا استماع مىكنيد؟ هيچ مىدانيد اين زبانى كه براى غيبت دراز مىشود در قيامت زير پاى ديگران كوبيده
1) ر.ك: منازل السائرين، ص 35، باب اليقظة؛ شرح منازل السائرين، كاشانى، ص 34 - 41، باب اليقظة.
مىگردد؟ آيا خبر داريد كه «الغِيْبَةُ إدَامُ كِلابِ النّارِ»(1).
هيچ فكر كردهايد كه اين اختلافات، عداوتها، حسدها، بدبينىها، خودخواهىها و غرور و تكبر چه عواقب سوئى دارد؟ آيا مىدانيد عاقبت اين اعمال رذيله و محرّمه، جهنم بوده، ممكن است خداى نخواسته به خلود در نار منجر شود؟
خدا نكند انسان به امراض بىدرد مبتلا گردد. مرضهايى كه درد دارد انسان را وادار مىكند كه در مقام علاج برآيد؛ به دكتر و بيمارستان مراجعه كند؛ ليكن مرضى كه بىدرد است و احساس نمىشود، بسيار خطرناك مىباشد. وقتى انسان خبردار مىگردد كه كار از كار گذشته است.
مرضهاى روانى اگر درد داشت باز جاى شكر بود. بالاخره انسان را به معالجه و درمان وامىداشت؛ ولى چه توان كرد كه اين امراض خطرناك، درد ندارد. مرض غرور و خودخواهى بىدرد است. معاصى ديگر بدون ايجاد درد، قلب و روح را فاسد مىسازد. اين مرضها نه تنها درد ندارد؛ بلكه ظاهر لذتبخشى نيز دارد. مجالس و محافلى كه به غيبت مىگذرد خيلى گرم و شيرين است! حب نفس و حب دنيا كه ريشۀ همۀ گناهان است(2)لذتبخش
1) در مواعظ امير المؤمنين عليهالسلام به نوف البكالى است: «اجْتَنِبْ الغِيْبَةَ فإنَّها إدامُ كِلابِ النَّارِ»؛ «از غيبت دورى كن، زيرا كه آن خورش سگان دوزخ است». (الأمالي، صدوق، ص 174، حديث 9، مجلس 37؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 283، «كتاب الحجّ»، «أبواب أحكام العشرة»، باب 152، حديث 16)
2) عن أبى عبداللّه عليهالسلام قال: «رَأسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ حُبُّ الدُّنيَا». (الكافي، ج 2، ص 315، «كتاب الإيمان والكفر»، باب حبّ الدنيا والحرص عليها»، حديث 1؛ بحار الأنوار، ج 70، ص 7، حديث 1)
مىباشد. مستسقى(1)از آب تلف مىشود؛ ولى تا آخرين نفس از آشاميدن آن لذت مىبرد؛ و قهراً اگر انسان از مرضى لذت برد و درد هم نداشت، دنبال معالجه نخواهد رفت؛ و هر چه به او اعلام خطر كنند كه اين كشنده است، باور نخواهد كرد. اگر انسان به مرض دنياپرستى و هواخواهى مبتلا شد، محبت دنيا قلب او را فراگرفت، از غير دنيا و ما فيها بيزار مىشود - العياذ بالله - نسبت به خدا و بندگان خدا و به پيامبران و اولياى الهى و ملائكة الله دشمنى مىورزد، و احساس حقد و كينه مىكند؛ و آن گاه كه فرشتگان به امر خداى سبحان براى گرفتن جان او مىآيند، سخت احساس تنفر و انزجار مىكند؛ زيرا مىبيند كه خداوند و ملائكة الله مىخواهند او را از محبوبش (دنيا و امور دنيوى) جدا سازند؛ و ممكن است با عداوت و دشمنى حضرت حق تعالى از دنيا برود. يكى از بزرگان قزوين - رحمه الله تعالى - نقل مىكرد كه [ به ] بالين مردى كه در حال احتضار بود حاضر شدم. در آخرين دقايق زندگى چشم باز كرد و گفت: ظلمى كه خدا به من كرد، هيچكس نكرده است! زيرا با چه خون جگرى اين بچهها را پرورش داده بزرگ كردهام؛ اكنون مىخواهد مرا از آنان جدا سازد! آيا ظلمى بالاتر از اين مىشود؟ اگر انسان خود را مهذب نكند و از دنيا منصرف نسازد و حبّ آن را از دل بيرون ننمايد، بيم آن مىرود كه هنگام مرگ با قلبى لبريز از بغض و كينه نسبت به خداوند و اولياى او جان سپرد. با چنين سرنوشت شومى دست به گريبان است. آيا اين بشر افسار گسيخته اشرف مخلوقات است، يا در حقيقت شرّ مخلوقات مىباشد؟ (وَالْعَصْرِ * إِنَّ الإنْسانَ لَفِى خُسْر * إلاَّ الَّذينَ
1) مستسقى: كسى كه به مرض استسقاء مبتلا است. و «استقساء» نام مرضى است كه بيمار آب بسيار خواهد. فرهنگ معين ذيل كلمۀ «مستسقى» و «استسقاء».
آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ)(1)در اين سوره فقط «مؤمنين» را كه داراى عمل صالحند استثنا فرموده است، و «عمل صالح» عملى است كه با روح، سازش داشته باشد؛ ولى مىبينى كه بسيارى از اعمال انسان با جسم سازش دارد. «تواصى» هم در كار نيست. اگر بنا باشد حبّ دنيا و حبّ نفس بر شما غلبه كند و نگذارد حقايق و واقعيات را درك كنيد، عمل خود را براى خدا خالص گردانيد، شما را از تواصى به حق و تواصى به صبر باز دارد، سدّ راه هدايت شما گردد، در خسران قرار گرفتهايد، خَسِرَ الدُّنيا و الآخره هستيد؛ زيرا جوانى را دادهايد، از نعمتهاى جنت و مزاياى اخروى نيز محروم ماندهايد، و دنيايى هم نداريد. ديگران اگر به بهشت الهى راه ندارند، درهاى رحمت خداوندى به روى آنان بسته شده و در آتش جهنم مخلد خواهند بود، اقلاً دنيايى دارند؛ از مزاياى دنيوى برخوردارند؛ ولى شما ... .
بپرهيزيد از اينكه خداى نخواسته حبّ دنيا و حبّ نفس بهتدريج در شما رو به فزونى نهد، و كار به آنجا رسد كه شيطان بتواند ايمان شما را بگيرد.
گفته مىشود تمام كوشش شيطان براى ربودن ايمان است. تمام وسايل و جدّيتهاى شبانهروزى او براى اين است كه ايمان انسان را بربايد.
كسى سند نداده كه ايمان شما ثابت بماند. شايد ايمان «مستودع» باشد(2)
در نهج البلاغة نيز آمده است: «فَمِنَ الإيْمَانِ مَا يَكُونُ ثَابِتَاً مُسْتَقَرّاً فِي القُلُوبِ؛ وَمَا يَكُونُ عَواري بَيْنَ القُلُوبِ وَالصُّدُورِ إِلَى أجْلٍ مَعْلُومٍ». قسمى از ايمان در دلها ثابت است؛ و قسمى ديگر در ميان قلبها و سينهها عاريت است تا هنگامى كه مرگ در رسد. (نهج البلاغة، ص 279، خطبۀ 189)
، و1) «سوگند به عصر كه همانا انسان در زيانكارى است، مگر كسانى كه ايمان آوردند و اعمال شايسته انجام دادند و يكديگر را به حق و پايدارى سفارش كردند». (العصر (103): 1 - 3)
2) در روايات منقول از اهل بيت عليهمالسلام در ذيل آيۀ 98 سورۀ «انعام»: «فَمُسْتَقَرٌ وَمُسْتَوْدَعٌ»ايمان افراد به دو نوع ثابت و عاريتى تقسيم شده است. مانند روايت محمد بن الفضيل از موسى بن جعفر عليهالسلام كه فرمود: «ماكَانَ مِنَ الإيْمَانِ المُسْتَقَرّ، فَمُسْتَقَرّ إلَى يَوْمِ القِيامَةِ [أو أبداً]؛ وَمَا كَانَ مُسْتَوْدَعاً سَلَبَهُ اللّهُ قَبْلَ المَمَاتِ». آنچه از «ايمان مستقرّ» باشد، تا روز قيامت ثابت مىماند. آنچه از «ايمان مستودع» باشد، خداوند آن را پيش از مرگ مىگيرد. (تفسير العياشي، ج 1، ص 371، حديث 72)
آخر كار شيطان از شما بگيرد، و با عداوت خداوند تبارك و تعالى و اولياى او از دنيا برويد. يك عمر از نعمتهاى الهى استفاده كرده، سر سفرۀ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نشسته و آخر كار خداى نخواسته بىايمان و با دشمنى با ولىنعمت خود جان بسپريد.
بكوشيد اگر علقه، ارتباط و محبتى به دنيا داريد، قطع نماييد. اين دنيا با تمام زرق و برق ظاهرىاش ناچيزتر از آن است كه قابل محبت باشد، چه رسد كه انسان از همين مظاهر زندگى هم محروم باشد، شما از دنيا چه داريد كه به آن دل ببنديد؟ شماييد و اين مسجد و محراب و مدرسه و يا كنج خانه؛ آيا صحيح است كه بر سر مسجد و محراب با يكديگر رقابت كرده، ايجاد اختلاف نماييد و جامعه را فاسد كنيد؟ و تازه اگر همانند اهل دنيا داراى زندگى مرفه و مجللى باشيد و خداى نخواسته عمر خود را با عيش و نوش سپرى سازيد، پس از پايان عمر مىبينيد كه همانند خواب خوشى گذشته است؛ ولى عقوبات و مسئولياتش هميشه گريبانگير شما خواهد بود. اين زندگى زودگذر بهظاهر شيرين (بنابر اينكه خيلى شيرين بگذرد) در مقابل عذاب غير متناهى چه
ارزشى دارد؟ عذاب اهل دنيا گاهى نامتناهى است. تازه اهل دنيا كه خيال مىكنند به دنيا دست يافته و از تمام مزايا و منافع آن بهرهمندند، دچار غفلت و اشتباه مىباشند هر كسى دنيا را از دريچۀ محيط و محل زيست خود مىنگرد و خيال مىكند دنيا همان است كه او دارد. اين عالم اجسام وسيعتر از آن است كه بشر تصور كرده بر آن دست يافته، و آن را كشف و سير مىنمايد. اين دنيا با تمام اين ابزار و وسايل در روايت وارد شده كه «ما نَظَرَ إلَيها نَظَرَ رَحْمَةٍ»(1)بنابراين بايد ديد عالم ديگر، كه خداوند تبارك و تعالى به آن نظر رحمت فرموده، چگونه مىباشد. «معدن عظمت» كه انسان را به آن فرا مىخواند چيست و چگونه است. بشر كوچكتر از آن است كه بفهمد معدن عظمت چه مىباشد.
شما اگر نيت خود را خالص كنيد، عمل خود را صالح نماييد، حبّ نفس و حبّ جاه را از دل بيرون كنيد، مقامات عاليه و درجات رفيعه براى شما تهيه و آماده مىباشد. مقامى كه براى بندگان صالح خدا در نظر گرفته شده، تمام دنيا و مافيها، با آن جلوههاى ساختگى، در مقابل آن به قدر پشيزى ارزش ندارد. بكوشيد به چنين مقامات عاليه برسيد؛ و اگر توانستيد، خود را بسازيد و ترقى دهيد تا آنجا كه به اين مقامات عاليه و درجات رفيعه هم بىاعتنا باشيد؛ و خدا را براى رسيدن به اين امور، عبادت نكنيد؛ بلكه چون سزاوار عبادت و كبريايى
1) متن روايت چنين است: «فَمَا لَها عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَدرٌ وَلا وَزْنٌ؛ وَلاَ خَلْقٌ فِيمَا بَلَغَنَا خَلْقاً أبْغَضَ إلَيهِ مِنْهَا؛ وَلاَ نَظَرَ إلَيْهَا مُذ خَلَقَهَا». نزد خداوند عزّ وجلّ دنيا را ارج و بهايى نيست؛ و خداى تعالى بين موجوداتى كه آفريده، و خبر آن به ما رسيده، موجودى نيافريده است كه پيش او از دنيا مبغوضتر باشد؛ و خداوند از وقتى كه دنيا را آفريده در او نظر رحمت نكرده است. (بحار الأنوار، ج 70، ص 110، حديث 109؛ كنز العمّال، ج 3، ص 190، حديث 6102)
است، او را بخوانيد(1)و در مقابل او سجده كرده، سر به خاك بساييد. آن وقت است كه «حجب نور» را پاره كرده به «معدن عظمت» دست يافتهايد. آيا شما با اين اعمال و كردارى كه داريد، با اين راهى كه مىرويد، به چنين مقامى مىتوانيد دست يابيد؟
آيا نجات از عقوبات الهى و گريز از عقبات هولناك و آتش جهنم به آسانى ممكن خواهد بود؟ شما خيال مىكنيد گريههاى ائمۀ طاهرين و نالههاى حضرت سجاد (ع) براى تعليم بوده و مىخواستهاند به ديگران بياموزند؟
آنان با تمام آن معنويات و مقام شامخى كه داشتند از خوف خدا مىگريستند؛ و مىدانستند راهى كه در پيش دارند، پيمودنش چقدر مشكل و خطرناك است. از مشكلات، سختىها، ناهموارىهاى عبور از صراط (كه يك طرف آن دنيا و طرف ديگرش آخرت مىباشد و از ميان جهنم مىگذرد)، خبر داشتند؛ از عوالم قبر، برزخ، قيامت، و عقبات هولناك آن، آگاه بودند؛ از اين روى هيچ گاه آرام نداشته، همواره از عقوبات شديد آخرت به خدا پناه مىبردند.
1) از امام صادق عليهالسلام روايت شده: «العِبَادُ ثَلاَثَةٌ: قَوْمٌ عَبَدُوا اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ خَوْفَاً؛ فَتِلْكَ عِبَادَةُ العَبِيدِ. وَقَوْمٌ عَبَدُوا اللّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالى طَلَبَ الثَّوابِ؛ فَتِلْكَ عِبادَةُ الاُجَرَاءِ. وَقَوْمٌ عَبَدوُا اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ حُبّاً؛ فَتِلْكَ عِبادَةُ الأحْرَارِ. وَهِيَ أفْضَلُ العِبَادَةِ»؛ عبادت كنندگان سه گونهاند: گروهى خداوند عزّ وجلّ را از ترس مىپرستند؛ و اين پرستش بندگان است. گروهى خداوند تبارك و تعالى را براى رسيدن به پاداش مىپرستند؛ و اين پرستش مزدوران است. و گروهى خداوند عزّ وجلّ را از روى محبّت مىپرستند؛ و اين پرستش آزادگان است. و اين از همه پرستشها برتر است. (الكافي، ج 2، ص 84، «كتاب الإيمان والكفر»، «باب عبادت»، حديث 5؛ بحار الأنوار، ج 67، ص 255، حديث 12)
شما براى اين عقبات هولناك توانفرسا چه فكرى كرده و چه راه نجاتى يافتهايد؟ چه وقت مىخواهيد در مقام اصلاح و تهذيب خود برآييد؟ شما كه اكنون جوانيد، نيروى جوانى داريد، بر قواى خود مسلط مىباشيد و هنوز ضعف جسمى بر شما چيره نشده است، اگر به فكر تزكيه و ساختن خويش نباشيد، هنگام پيرى كه ضعف، سستى، رخوت و سردى بر جسم و جان شما چيره شد و نيروى اراده، تصميم و مقاومت را از دست داديد و بار گناه و معصيت، قلب را سياهتر ساخت، چگونه مىتوانيد خود را بسازيد و مهذب كنيد؟ هر نفسى كه مىكشيد، هر قدمى كه برمىداريد و هر لحظهاى كه از عمر شما مىگذرد، اصلاح مشكلتر گرديده، ممكن است ظلمت و تباهى بيشتر شود. هر چه سن بالا رود، اين امور منافى با سعادت انسان زيادتر شده، قدرت كمتر مىگردد؛ پس به پيرى كه رسيديد ديگر مشكل است موفق به تهذيب و كسب فضيلت و تقوا شويد؛ نمىتوانيد توبه كنيد زيرا توبه با لفظ أتوب إلى الله تحقّق نمىيابد؛ بلكه ندامت و عزم بر ترك لازم است(1). پشيمانى و عزم بر ترك گناه براى كسانى كه پنجاه سال يا هفتاد سال غيبت و دروغ مرتكب شده، ريش خود را در گناه و معصيت سفيد كردهاند، حاصل نمىشود. چنين كسانى تا پايان عمر مبتلايند.
1) از امير مؤمنان است كه فرمود: «إنّ الاسْتِغْفَارَ دَرَجَةُ العِلِّيِّينَ. وَهُوَ اسْمٌ واقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَانٍ: أوّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَىَ. وَالثّانِي الْعَزْمُ عَلَى تَركِ الْعَوْدِ إِلَيهِ أبَداً...»؛ همانا استغفار درجۀ علّيين است. و آن اسمى است كه واقع مىشود بر شش معنى. اوّل آنها پشيمانى برگذشته است. دوم، عزم بر باز نگشتن به سوى آن الى الابد... . (نهج البلاغة، ص 549، حكمت 417. و براى اطلاع بيشتر دربارۀ توبه ر.ك: شرح چهل حديث (اربعين حديث)، امام خمينى قدسسره، ص 299، حديث 17)
جوانان ننشينند كه گرد پيرى سر و روى آنان را سفيد كند. (ما به پيرى رسيدهايم و به مصايب و مشكلات آن واقفيم) شما تا جوان هستيد مىتوانيد كارى انجام دهيد؛ تا نيرو و ارادۀ جوانى داريد مىتوانيد هواهاى نفسانى، مشتهيات دنيايى، و خواستههاى حيوانى، را از خود دور سازيد؛ ولى اگر در جوانى به فكر اصلاح و ساختن خود نباشيد، ديگر در پيرى كار از كار گذشته است. تا جوانيد فكرى كنيد؛ نگذاريد پير و فرسوده شويد.
قلب جوان، لطيف و ملكوتى است و انگيزههاى فساد در آن ضعيف مىباشد؛ ليكن هر چه سن بالا رود ريشۀ گناه در قلب قوىتر و محكمتر مىگردد؛ تا جايى كه كندن آن از دل ممكن نيست. چنانكه در روايت است: قلب انسان ابتدا مانند آينه، صاف و نورانى است، و هر گناهى كه از انسان سربزند، يك نقطۀ سياه بر روى قلب فزونى مىيابد(1)، تا جايى كه قلب را سياه كرده، ممكن است شب و روزى، بدون معصيت پروردگار بر او نگذرد؛ و به پيرى كه رسيد، مشكل است قلب را به صورت و حالت اول باز گرداند. شما اگر خداى نخواسته خود را اصلاح نكرديد و با قلبهاى سياه، چشمها، گوشها، و
1) از امام باقر عليهالسلام روايت شده: «مَا مِنْ عَبْدٍ إلاّ وَفِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ بِيْضَاءُ؛ فإذا أذْنَبَ ذَنْبَاً، خَرَجَ فِي النُكْتَةِ نُكْتَةِ سَوْدَاء؛ فَإنْ تَابَ، ذَهَبَ ذَلِكَ السَّوَادُ. وَإنْ تَمَادَى فِي الذُّنُوبِ، زَادَ ذَلِكَ السَّوَادُ حَتّى يُغَطِّىَ البَياضَ؛ فإذَا تُغَطِّىَ البَياضَ، لَمْ يَرْجِعْ صَاحِبُهُ إلَى خَيْرٍ أبَداً...». هيچ بندهاى نيست مگر آنكه در قلب او نقطۀ سفيدى است. چون گناهى انجام داد، نقطۀ سياهى در آن پيدا شود. پس اگر توبه كند، آن سياهى از بين مىرود؛ و اگر به گناه ادامه دهد، بر آن سياهى افزدوده شود چندانكه سفيدى را بپوشاند. و چون سفيدى پوشيده شد، صاحب آن قلب هرگز به نيكى و خوبى باز نمىگردد... . (الكافي، ج 2، ص 273، «كتاب الإيمان والكفر»، «باب الذنوب»، حديث 20)
زبانهاى آلوده به گناه از دنيا رفتيد، خدا را چگونه ملاقات خواهيد كرد؟ اين امانات الهى را كه با كمال طهارت و پاكى به شما سپرده شده، چگونه با آلودگى و رذالت مسترد خواهيد داشت؟
اين چشم و گوش كه در اختيار شماست، اين دست و زبانى كه تحت فرمان شماست، اين اعضا و جوارحى كه با آن زيست مىكنيد - همه امانات خداوند متعال مىباشد كه با كمال پاكى و درستى به شما داده شده است - اگر ابتلا به معاصى پيدا كرد، آلوده مىگردد؛ خداى نخواسته اگر به محرمات آلوده شود، رذالت پيدا مىكند؛ و آنگاه كه بخواهيد اين امانات را مسترد داريد، ممكن است از شما بپرسند كه راه و رسم امانتدارى اين گونه است؟ ما اين امانت را اينطور در اختيار شما گذاشتيم؟ قلبى كه به شما داديم چنين بود؟ چشمى كه به شما سپرديم اين گونه بود؟ ديگر اعضا و جوارحى كه در اختيار شما قرار داديم چنين آلوده و كثيف بود؟ در مقابل اين سؤالها چه جواب خواهيد داد؟ خداى خود را با اين خيانتهايى كه به امانتهاى او كردهايد چگونه ملاقات خواهيد كرد؟
شما جوانيد؛ جوانى خود را در اين راه گذاشتهايد، در صورتى كه از نظر دنيوى براى شما چندان نفعى ندارد؛ اگر اين اوقات گرانبها و بهار جوانى را در راه خدا و هدفى مقدس و مشخص به كار اندازيد، ضرر نكردهايد؛ بلكه دنيا و آخرت شما تأمين است؛ ليكن اگر وضع شما به همين منوال باشد كه اكنون مشاهده مىگردد، جوانى خود را تلف كرده و لباب عمر شما بيهوده سپرى شده است؛ و در عالم ديگر، در پيشگاه خدا سخت مسئول و مؤاخذ خواهيد بود؛ در صورتى كه كيفر اين اعمال و كردار مفسدهانگيز شما تنها به عالم ديگر محدود نمىگردد؛ در اين دنيا نيز با مشكلات، مصايب و گرفتارىهاى شديد و گوناگون دست به گريبان بوده در گرداب بلا و تيرهبختى خواهيد افتاد.
آتيۀ شما تاريك است، دشمنان زيادى از هر طرف و هر طبقه پيرامون شما گرد آمدهاند؛ نقشههاى اهريمنانۀ خطرناكى براى نابودى شما و حوزههاى علميه در دست اجرا مىباشد؛ ايادى استعمار خوابهاى خيلى عميق براى شما ديدهاند؛ خوابهاى خيلى عميق براى اسلام و مسلمانان ديدهاند؛ با تظاهر به اسلام نقشههاى خطرناكى براى شما كشيدهاند. شما فقط در سايۀ تهذيب، تجهيز و نظم و ترتيب صحيح، مىتوانيد اين مفاسد و مشكلات را از سر راه خود برداريد، و نقشههاى استعمارى آنان را خنثى كنيد. من اكنون روزهاى آخر عمرم را مىگذرانم و دير يا زود از ميان شما مىروم؛ ولى آيندۀ تاريك و روزهاى سياهى براى شما پيشبينى مىكنم. اگر خود را اصلاح نكنيد، مجهز نگرديد، نظم و انضباط در امور درسى و زندگى خود حكمفرما نسازيد، در آتيه خداى نخواسته محكوم به فنا خواهيد بود. تا فرصت از دست نرفته، تا دشمن بر همۀ شؤون دينى و علمى شما دست نيافته، فكرى كنيد؛ بيدار شويد؛ به پا خيزيد. در مرحلۀ اول، در مقام تهذيب و تزكيۀ نفس و اصلاح خود برآييد؛ مجهز و منظم شويد؛ در حوزههاى علميه نظم و انضباط برقرار سازيد؛ نگذاريد ديگران بيايند حوزهها را منظم كنند؛ اجازه ندهيد دشمنان، به بهانۀ اينكه اينان لايق نيستند، كارى از آنان ساخته نيست و مشتى بيكاره در حوزهها گرد آمدهاند، به حوزههاى علميه، دست بيندازند، و به اسم نظم و اصلاحات، حوزهها را فاسد سازند و شما را تحت سلطۀ خود درآورند. بهانه دست آنان ندهيد. اگر شما منظّم و مهذّب شويد، همۀ جهات شما تحت نظم و ترتيب باشد، ديگران به شما طمع نمىكنند؛ راه ندارند كه در حوزههاى علميه و جامعۀ روحانيت
نفوذ كنند. شما خود را مجهّز و مهذّب كنيد؛ براى جلوگيرى از مفاسدى كه مىخواهد پيش بيايد مهيا شويد؛ حوزههاى خود را براى مقاومت در برابر حوادثى كه مىخواهد پيش بيايد آماده سازيد.
شما خداى نخواسته روزهاى سياهى در پيش داريد؛ اينطور كه زمينه است، روزهاى بدى خواهيد ديد. ايادى استعمار مىخواهند تمام حيثيات اسلام را از بين ببرند، و شما بايد در مقابل ايستادگى كنيد؛ و با حبّ نفس و حبّ جاه و كبر و غرور نمىتوان مقاومت كرد. عالِم سوء، عالم متوجه به دنيا، عالمى كه در فكر حفظ مسند و رياست باشد، نمىتواند با دشمنان اسلام مبارزه نمايد؛ و ضررش از ديگران بيشتر است. قدم را الهى كنيد، حبّ دنيا را از دل بيرون نماييد، آن وقت مىتوانيد مبارزه كنيد. از هم اكنون اين نكته را در قلب خود بپرورانيد و تربيت كنيد كه من بايد يك سرباز مسلح و اسلامى باشم و براى اسلام فدا شوم؛ من بايد براى اسلام كار كنم تا از بين بروم. براى خود بهانه درست نكنيد كه امروز مقتضى نيست. كوشش كنيد تا براى آتيۀ اسلام به درد بخوريد، و خلاصه يك انسان باشيد. ايادى استعمار از انسان مىترسند؛ از آدم مىترسند. استعمارگران كه مىخواهند همه چيز ما را به يغما ببرند، نمىگذارند در دانشگاههاى دينى و علمى ما آدم تربيت شود. از آدم مىترسند. اگر يك آدم در مملكتى پيدا شد، مزاحم آنان مىشود و منافع آنها را به خطر مىاندازد.
شما موظفيد خود را بسازيد؛ انسان كامل شويد؛ و در مقابل نقشههاى شوم دشمنان اسلام ايستادگى كنيد. اگر منظم و مجهز نگرديد و به مقاومت و مبارزه عليه ضرباتى كه هر روز بر پيكر اسلام وارد مىآيد نپردازيد، هم خود از بين مىرويد و هم احكام و قوانين اسلام را فانى مىسازيد؛ و شما مسئول خواهيد بود. شما علما، شما اهل علم، و شما مسلمانان، مسئول مىباشيد. شما علما و
طلاب در رأس، و ديگر مسلمانان پس از شما مسئولند: «كُلُّكُمْ راعٍ وكُلُّكُم مسؤولٌ عَنْ رَعِيَّتِه»(1). شما جوانها بايد ارادۀ خود را قوى كنيد تا در مقابل هر ظلم و بيدادگرى ايستادگى نماييد؛ و جز اين چارهاى نداريد. حيثيت شما، حيثيت اسلام و حيثيت ممالك اسلامى، بسته به اين است كه ايستادگى و مقاومت نماييد. خداوند متعال، اسلام، مسلمين، و كشورهاى اسلامى را از شرّ اجانب حفظ فرمايد. دست استعمار و خائنين به اسلام را از بلاد اسلامى و حوزههاى علميه كوتاه كند. علماى اسلام و مراجع عظام را در دفاع از قوانين مقدسۀ قرآن كريم و پيشبرد آرمانهاى مقدس اسلامى موفق و مؤيد بدارد. روحانيون اسلام را به وظايف سنگين و مسئوليتهاى خطير آنان در عصر كنونى آگاه و آشنا سازد. حوزههاى علميه و مراكز روحانيت را از دستبرد و نفوذ دشمنان اسلام و ايادى استعمار مصون و محفوظ بدارد. به نسل جوان روحانى و دانشگاهى و به عموم مسلمانان توفيق خودسازى، تهذيب و تزكيۀ نفس عنايت فرمايد. ملت اسلام را از خواب غفلت، سستى و رخوت و جمود فكرى برهاند، تا با الهام از تعاليم نورانى و انقلابى قرآن به خود آيند؛ به پا خيزند و در سايۀ اتحاد و يگانگى، دست استعمار و دشمنان ديرينۀ اسلام را از كشورهاى اسلامى قطع نمايند، و به آزادى، استقلال و مجد و عظمت از دست رفتۀ خود نايل گردند؛ (ربَّنَا أَفْرِغْ عَلَينَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقوْمِ الْكَافِرِينَ)(2)، (رَبَّنا وتَقَبَّلْ دُعاءِ)(3).
1 - آيات كريمه
2 - احاديث شريفه
3 - اسماء المعصومين عليهمالسلام
4 - اعلام
5 - كتب وارده در متن
6 - منابع تحقيق
7 - موضوعات
آيه رقم آيه صفحه
البقرة (2)
(ربَّنا أَفْرِغْ عَلَينَا صَبْراً وَثَبِّتْ أقْدامَنا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقوْمِ الكافِرِينَ) 250 54
(الله وَلِىُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ)257 39
آل عمران (3)
(ذلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ) 182 23
الأعراف (7)
(أَخْلَدَ إلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ) 176 38
إبراهيم (14)
(رَبَّنا وتَقَبَّلْ دُعاءِ) 40 54
الكهف (18)
(وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً) 49 23
آيه رقم آيه صفحه
مريم (19)
(إنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً) 96 17
القصص (28)
(كُلُّ شَىْءٍ هَالِكٌ إِلاّ وَجْهَهُ) 88 40
الروم (30) 10
(ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الّذِينَ أَسَاؤُا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ الله وَكانُوا بِهَا يَسْتَهْزِؤُنَ) 10 33
ص (38)
(إنَّ ذَلك لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ) 64 23
فصّلت (41)
(قَالُوا أَنْطَقَنَا الله الَّذِى أَنْطَقَ كُلَّ شَىْءٍ) 21 24
المجادلة (58)
(جَنّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ) 22 26
النبأ (78)
(لاَبِثِينَ فِيهَا أَحْقَاباً) 23 25
آيه رقم آيه صفحه
التين (95)
(لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءنْسَانَ فِى أَحْسَنِ تَقوِيمٍ) 4 38
(ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ) 5 38
الزلزلة (99)
(فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ) 21 23
العصر (103)
(وَالْعَصْرِ * إِنَّ الإنْسانَ لَفِى خُسْرٍ * إلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِوَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ) 1 - 3 45
2 -
إذا فَسَدَ العالِمُ، فَسَدَ العالَم ... 9
إلهي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إلَيْكَ؛ وَأنِرْ أبصارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إليكَ ... 28
أيّهَا النّاسُ، إنَّه قَدْ أقْبَلَ إلَيْكُم شَهْرُ الله ... وَقَدْ دُعِيتُم فِيهِ إلَى ضِيَافَةِ اللّة ... 29
بُعِثت لاُتمِّمَ مَكارِمَ الأخْلاقِ ... 16
جُزنا وَهِي خامِدَة ... 23
حَتّى تَخْرِقَ أبْصَارُ القُلُوبِ حُجُبَ النورِ، فَتَصِلَ إلَى مَعْدِنِ العَظَمَة ... 37
دُعِيتُم فِيهِ إلَى ضِيَافَةِ الله ... 29
الصَّومُ لي وَأنَا أجْزِي بِة ... 35
العلمُ هو الحجابُ الأكبَر ... 10
الغِيْبَةَ إدَامُ كِلابِ النّارِ ... 43
كُلُّكُمْ راعٍ وكُلُّكُم مسؤولٌ عَنْ رَعِيَّتِة ... 54
ما نَظَرَ إلَيها نَظَرَ رَحْمَةٍ ... 47
وَأنِرْ أبْصَارَ قُلوبِنَا بِضِياءِ نَظَرِهَا إلَيْكَ، حَتّى تَخْرِقَ أبْصَارُ القُلُوبِ حُجُبَ النّورِ ... 36
حضرت رسول اكرم، نبى اعظم، رسول الله، رسول خدا، حضرت رسول صلىاللهعليهوآله محمّد بن عبدالله صلىاللهعليهوآله، پيامبر اسلام محمّد بن عبدالله صلىاللهعليهوآله، پيامبر اسلام 4، 14، 29، 33، 34
على بن ابى طالب، حضرت امير، اميرالمؤمنين عليهالسلام على بن ابى طالب عليهالسلام، امام اوّل على بن ابى طالب عليهالسلام، امام اوّل 18، 20، 21، 27، 39
حضرت سجاد على بن حسين عليهماالسلام، امام چهارم على بن حسين عليهماالسلام، امام چهارم 48
امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشريف)، امام دوازدهم 46
4 -
انصارى، مرتضى بن محمد امين 15
جبرئيل 40
حائرى، عبدالكريم 10
سيّد جليل شوشترى، سيّد على بن سيّد محمّد
سيّد مرتضى علم الهدى، على بن حسين
شوشترى، سيّد على بن سيّد محمّد 15
شيخ انصارى انصارى، مرتضى بن محمّد امين
شيخ طوسى طوسى، محمّد بن حسن
شيطان 22، 31، 32، 45
طوسى، محمّد بن حسن 13
عبدالكريم حائرى يزدى حائرى، عبدالكريم
علم الهدى، على بن حسين 14
تهذيب الأحكام 13
الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقية 16
الكافي 6
وسائل الشيعة 6
«القرآن الكريم» .
«أ»
1 - إحياء علوم الدين . أبو حامد محمّد بن محمّد الغزالي (م 505) ، الطبعة المحقّقة الاُولى ، 5 مجلّدات + الفهارس ، بيروت ، دار الهادي ، 1412 ق / 1992 م .
2 - أسرار الحكم. المولى هادي بن مهديّ السبزواري (1212 - 1289) ، تصحيح كريم فيضى، قم، چاپ اوّل، انتشارات مطبوعات دينى، 1383 ش.
3 - إقبال الأعمال. السيّد رضي الدين علي بن موسى بن جعفر بن طاووس (589 - 664)، بيروت، مؤسّسة الأعلمي، 1417 ق.
4 - الأمالي أو المجالس . أبو جعفر محمّد بن علي بن الحسين القمّي المعروف بالشيخ الصدوق (م 381) ، الطبعة الخامسة، بيروت ، مؤسّسة الأعلمي للمطبوعات ، 1400 ق .
«ب»
5 - بحار الأنوار الجامعة لدُرر أخبار الأئمّة الأطهار . العلاّمة محمّد باقر بن محمّدتقيّ المجلسي (1037 - 1110) ، الطبعة الثانية ، إعداد عدّة من العلماء ، 110 مجلدٍ ( إلاّ
6 مجلّدات ، من المجلّد 29 - 34) + المدخل ، بيروت ، دار إحياء التراث العربي ، 1403 ق / 1983 م .
6 - بصائر الدرجات . أبو جعفر محمّد بن الحسن بن فرّوخ الصفّار (م 290) ، تصحيح الميرزا محسن كوچهباغي ، قم ، مكتبة آية الله المرعشي ، 1404 ق .
«ت»
7 - تحف العقول عن آل الرسول . أبو محمّد بن الحسن بن علي بن الحسين بن شعبة الحرّاني (م 381) ، تصحيح علي أكبر الغفّاري ، الطبعة الثانية ، قم ، مؤسّسة النشر الإسلامي ، 1404 ق .
8 - تفسير العيّاشي . أبو النضر محمّد بن مسعود بن محمّد بن عيّاش السمرقندي (أواخر قرن الثالث) ، تصحيح السيّد هاشم الرسولي المحلاّتي ، مجلّدان ، طهران ، المكتبة العلمية الإسلامية .
9 - تفسير القرآن الكريم. صدر المتألهين محمّد بن إبراهيم الشيرازي (م 1050)، تصحيح محمّد خواجوي، الطبعة الثانية، قم، انتشارات بيدار، 1366 ش.
10 - تفسير القرآن الكريم (تأويلات عبدالرزاق الكاشاني). محيي الدين بن عربي (م638)، تحقيق مصطفى غالب، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1368 ش.
«خ»
11 - الخصال . أبو جعفر محمّد بن علي بن الحسين بن بابويه القمّي المعروف بالشيخ الصدوق (م 381) ، تصحيح علي أكبر الغفّاري ، الطبعة الثانية ، جزءان في مجلّد واحد ،قم ، مؤسّسة النشر الإسلامي ، 1403 ق .
«ش»
12 - شرح چهل حديث (اربعين حديث)، ضمن «موسوعة الإمام الخميني قدسسره». موسوعة الإمام الخميني قدسسره.
13 - شرح منازل السائرين. كمال الدين عبدالرزّاق الكاشاني (م 736)، تحقيق محسن بيدارفر، الطبعة الاُولى، قم، منشورات بيدار، 1372 ش.
«ع»
14 - علم اليقين. محمّد بن المرتضى المولى محسن فيض الكاشاني (1006 - 1091) ، قم، انتشارات بيدار، 1385 ش.
«غ»
15 - غرر الحكم ودرر الكلم . عبد الواحد بن محمّد التميمي الآمدي (من علماء القرن الخامس) ، تصحيح السيّد مهديّ الرجائي ، قم ، دار الكتاب الإسلامي ، 1410 ق / 1990 م .
«ك»
16 - الكافي . ثقة الإسلام أبو جعفر محمّد بن يعقوب بن إسحاق الكليني الرازي (م 329) ، تحقيق علي أكبر الغفّاري ، الطبعة الخامسة ، 8 مجلّدات ، طهران ، دار الكتب الإسلامية ، 1363 ش .
17 - كلمات مكنونه. محمّد بن المرتضى المولى محسن فيض الكاشاني (1006 - 1091) ، تصحيح وتعليق: عزيز الله عطاردي قوچاني، قم، انتشارات فراهانى، 1360 ش.
18 - كنز العمّال في سنن الأقوال والأفعال . علاء الدين علي المتّقي بن حسام الدين الهندي (888 - 975) ، إعداد بكري حيّاني وصفوة السقا ، الطبعة الثالثة ، 16 مجلّداً + الفهرس ، بيروت ، مؤسّسة الرسالة ، 1409 ق / 1989 م .
«م»
19 - مجمع البيان في تفسير القرآن . أبو علي أمين الإسلام الفضل بن الحسن الطبرسي (حوالي 470 - 548) ، تحقيق وتصحيح السيّد هاشم الرسولي المحلاّتي والسيّد فضل الله اليزدي الطباطبائي ، الطبعة الاُولى ، 10 أجزاء في 5 مجلّدات ، بيروت ، دار المعرفة للطباعة والنشر .
20 - المحاسن . أبو جعفر أحمد بن محمّد بن خالد البرقي (م 274 أو 280) ، تحقيق جلال الدين الحسيني الاُرموي ، الطبعة الثانية ، قم ، دار الكتب الإسلامية .
21 - المسند . أحمد بن محمّد بن حنبل (164 - 241) ، إعداد أحمد محمّد شاكر وحمزة أحمد الزين ، الطبعة الاُولى ، 20 مجلّداً ، القاهرة ، دار الحديث ، 1416 ق .
22 - مصباح الشريعة . المنسوب إلى الإمام الصادق عليهالسلام ، الطبعة الثالثة ، بيروت ، مؤسّسة الأعلمى للمطبوعات ، 1413 ق / 1992 م .
23 - مصباح المتهجّد وسلاح المتعبّد . أبو جعفر شيخ الطائفة محمّد بن الحسن المعروف بالشيخ الطوسي (385 - 460) ، تحقيق الشيخ حسين الأعلمي ، الطبعة الاُولى ، بيروت ، مؤسّسة الأعلمي للمطبوعات ، 1418 ق / 1998 م .
24 - منازل السائرين. الخواجه أبو إسماعيل عبدالله بن أبي منصور محمّد الأنصاري (396 - 481)، إعداد علي الشيرواني، الطبعة الاُولى، بيروت، دار العلم، 1417 ق.
«ن»
25 - نهج البلاغة ، من كلام مولانا أمير المؤمنين عليهالسلام . جمعه الشريف الرضي ، محمّد بن الحسين (359 - 406) ، إعداد الدكتور صبحي الصالح ، انتشارات الهجرة ، قم ، 1395 ق «بالاُفست عن طبعة بيروت 1387 ق» .
«و»
26 - وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة. الشيخ محمّد بن الحسن الحرّ العاملي (1033 - 1104) ، تحقيق مؤسّسة آل البيت عليهمالسلاملإحياء التراث ، الطبعة الاُولى ، 30 مجلّداً ، قم ، مؤسّسة آل البيت عليهمالسلام لإحياء التراث ، 1409 ق .
جهاد اكبر يا مبارزه با نفس
سفارش به حوزههاى علمى و طلاب ... 3
اهميت تهذيب و تزكيۀ نفس ... 9
هشدار به حوزهها ... 17
عنايات الهى ... 24
نكاتى از مناجات شعبانيه ... 27
حجابهاى انسان ... 37
علم و ايمان ... 39
قدم اوّل در تهذيب ... 42
هشدار ديگر ... 52
فهارس
1 - فهرست آيات كريمه ... 57
2 - فهرست احاديث شريفه ... 61
3 - فهرست اسماء المعصومين عليهمالسلام ... 63
4 - فهرست اعلام ... 63
5 - فهرست كتب وارده در متن ... 63
6 - فهرست منابع تحقيق ... 65
7 - فهرست موضوعات ... 69