چلچراغ شعر مهدوی جلد 2

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه: روضاتی، سیدمحمدجعفر، 1352 - ، گردآورنده

عنوان و نام پدیدآور:چلچراغ شعر مهدوی جلد 2 ویژۀ ایّام فاطمیّه/سیدمحمدجعفر روضاتی

مشخصات نشر: مشهد: اعتقاد ما، 1403

مشخصات ظاهری: ج.

بهاء 700000 ریال: 6 - 12-5981 - 622 - 978 ISBN

وضعیت فهرست نویسی: فیپا

یادداشت: کتابنامه به صورت زیرنویس

مندرجات: جلد اول میلادیه، ویژه نیمه شعبان

موضوع: محمد بن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق.- -- شعر – مجموعه ها.

Muhammad ibn Hasan, Imam XII – Poetry - Collections

موضوع: شعر فارسی -- قرن 14 – مجموعه ها

Persian poetry -- 20th century --Collections

موضوع: شعر مذهبي – مجموعه ها. Religious poetry, Persian – Collections

موضوع: مهدويت -- شعر – فاطمیه. Mahdism

Poetry Collections

رده بندی کنگره: 4191 PIR

رده بندی دیویی: 6208 / 1 فا 8

شماره مدرک: 9547485

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

اشاره

چلچراغ شعر مهدوی جلد 2

ویژۀ ایّام فاطمیّه

تألیف: ........................................ سیّد محمد جعفر روضاتی

ناشر: .............................................................. دارالعلوم

چاپ اوّل: .............................................................. 1403

شمارگان: ............................................................ 500 نسخه

چاپخانه: ..................................................... اهل بیت (علیهم السلام)

قیمت: ....................................................... 000/95 تومان

مرکز پخش: ................................................... 1518 967 0910

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

تقدیم

تقدیم به پیشگاه با عظمت یگانه امام دهر،

حضرت بقیة الله الأعظم

روحی و ارواح العالمین له الفداء

اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ و عَلی ابائهِ في هذهِ السّاعةِ، و في کُلّ ساعَة وَلیّا و حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً و تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً .

فهرست مطالب

فهرست مطالب.......... 5

مقدّمه.......... 9

کُمیت اسَدی.......... 13

صلۀ سه بیت شعر.......... 19

دِعبل خُزاعی.......... 21

عنایت حضرت علی (علیه السلام) و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به محتشم.......... 25

پیغام مرحوم محتشم کاشانی به آقای سازگار(میثم).......... 27

خاتمه.......... 29

چلچراغ شعر مهدوی.......... 33

ویژۀ ایّام فاطمیّه.......... 33

1_ فاطمیّه شروع شد.......... 33

2_ سفره دار فاطمیّه.......... 35

3_ برگرد، ای عزیز فاطمه.......... 37

4_ بوی عزای فاطمه.......... 39

6_ كلبۀ احزان.......... 43

7_ حال و هوای گریه.......... 45

8_ ماتمِ اعظم.......... 47

9_ شب های فاطمیّه.......... 49

10_ صاحب عزا 51

11_ بیرق ماتم.......... 53

12_ داغدار فاطمیّه.......... 55

13_ الطاف بیکران.......... 58

14_ دعای مادر.......... 61

15_ انتظار فاطمه (علیها السلام).......... 63

16_ خادم الزّهرا (علیها السلام).......... 65

17_ صاحب روضه.......... 67

18_ دوای مادر.......... 69

19_ عزای فاطمیّه.......... 71

20_ آفتاب عالم آرا.......... 74

21_ در روضه های فاطمه (علیها السلام).......... 76

22_ جانِ مادرت.......... 78

23_ شالِ عزا.......... 80

24_ تیغ انتقام.......... 83

25_ فداییِ حیدر.......... 88

26_ ثمر فاطمیّه.......... 91

27_ سود بیشتر.......... 93

28_ تسلیت عرض می کنیم.......... 96

29_ مثل شمیم یاس.......... 98

30_ شام غریبان.......... 100

31_ گل فاطمه (علیها السلام).......... 102

32_ أَینَ المُنتَقِم؟.......... 104

33_ فصل عزا.......... 107

34_ زیر لوای مادرتان.......... 109

35_ بغض نهان.......... 111

36_ ساحت مادر.......... 115

37_ داروی زخم کبود.......... 117

38_ ساحل نجات بشر.......... 119

39_ مادر مُحرّم ها.......... 121

40_ عمرِ کمِ مادرتان.......... 123

آثار دیگری از نویسنده.......... 125

مقدّمه

اشاره

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

«شعر» در لغت به معنای دانستن دقیق است و در اصطلاح به سخنی گفته می شود که به صورت موزون ادا شود؛ جناب راغب اصفهانی شعر را اینچنین تعریف می کند:

فَالشِّعْرُ فی الأصل اسم للعلم الدّقیق في قولهم: لیت شعری، و صار فی التّعارف اسماً للموزون المقفّی من الکلام.(1)

یعنی: در اصل اسمى است براى علم و دانش دقيق، چنانكه در سخنان مى گويند: ليت شعرى: اى كاش دقيقاً مى دانستم.

بی تردید ذوق شعر گفتن و هنر سرودن شعر، یکی از استعداد های ذاتی انسان ها می باشد که خداوند به آن ها عنایت فرموده است، ولی بعضی از آن ها با به کار گرفتن این توانایی ذاتی و گاهی الهامت الهی، مستعد رشد در این ذوق هنری شده، گاهی براى بيان حقايق و حوادث و اتّفاقات گذشتگان، گاهى در قالب مواعظ و مرثیه، گاهى در مدح و ستايش افراد و


1) _ مردات الفاظ قرآن (راغب اصفهانی)، ص456.

صاحبان مكارم اخلاق و گاهی در هجو و نكوهش دشمنان و رذائل اخلاقی آنان، شعر سروده اند.

انسان نیز همواره در طول تاریخ، با زبان شعر، طبع سازگاری داشته و آن را زودتر از شیوه های دیگر دریافت نموده و به آن علاقه نشان داده است.

ولی اگر در شعر، خیالات و افکار عاری از حقیقت و وصف زنان و ستایش اشخاص ناشایست و افتخارات بیهوده و هجو و تعرّض به ناموس دیگران باشد، این گونه اشعار مورد پذیرش اسلام و قرآن نیست، همچنان که خداوند متعال می فرماید: «وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ»(1)، یعنی: شعرا كسانی هستند كه گمراهان از آنان پيروی می كنند!

امّا در ادامه می فرماید: «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ».(2)

یعنی: مگر كسانی كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام می دهند و بسيار ياد خدا می كنند و به هنگامی كه مورد ستم واقع می شوند به دفاع از


1) _ سورۀ شعراء(26)، آیۀ 224.

2) _ همان، آیۀ227.

خويشتن (و مؤمنان) بر می خيزند (و از ذوق شعری خود كمک می گيرند) و بزودی آنها كه ستم كردند می فهمند كه بازگشتشان به كجاست.

که منظور، شعرای اهل ایمان هستند، یعنی شعرائی که با اشعارشان دیگران را به صلاح، فکر و عمل دعوت می نمایند.

رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «إِنَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِكْمَةً وَ إِنَّ مِنَ الْبَيَانِ لَسِحْراً»(1)، یعنی: بعضی از اشعار حکمت است، و پاره ای از سخنان تأثیر سحرآمیزی دارند.

اشعار حکمت آمیز در عبارات و سخنان منسوب به ائمّۀ اطهار (علیهم السلام) نیز وجود دارد، چنان که امام حسین (علیه السلام) در شب عاشورا این اشعار را زمزمه می کردند و می فرمودند:

يَا دَهْرُ أُفٍّ لَكَ مِنْ خَلِيلٍ *** كَمْ لَكَ فِي الْإِشْرَاقِ وَ الْأَصِيل

مِنْ صَاحِبٍ وَ طَالِبٍ قَتِيلِ *** وَ الدَّهْرُ لَا يَقْنَعُ بِالْبَدِيلِ

وَ إِنَّمَا الْأَمْرُ إِلَى الْجَلِيلِ *** وَ كُلُّ حَيٍّ سَالِكٌ سَبِيلي (2)

يعنى: «اى روزگار! اُف بر تو باد! چقدر صبح و شام.


1) _ من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص379، ح5805.

2) _ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص93.

دوست و جويندۀ (حقّ و حقيقت) را مقتول و شهيد می كنى؟ و روزگار به عوض و بدل گرفتن قانع نمى شود.

جز اين نيست كه اختيار امر (بدست قدرت) خداى جليل است و هر شخص آگاه بيدارى طريقه و راه مرا خواهد پيمود».

بنا بر این از صدر اسلام تا کنون، حضرات معصومین (علیهم السلام) نه تنها از شعرائی که در حمایت و دفاع از ولایت و محبّت آن ها اشعاری را سروده اند استقبال و حمایت کرده اند و گاهی با صله و اعطای هدایای فاخر، آن ها را تأیید نموده اند، بلکه خود نیز اشعاری را سروده و یا در مقام تکمیل، یا تعیین موضوع و یا اصلاح شعر دیگران برآمده اند.

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:

مَا قَالَ فِينَا قَائِلٌ بَيْتاً مِنَ الشِّعْرِ، حَتَّى يُؤَيَّدَ بِرُوحِ الْقُدُسِ.(1)

یعنی: هيچ شاعرى جز با تأييد روح القدس دربارۀ ما شعرى نمى گويد.

از حسن بن جهم نقل است که گفت: از حضرت رضا (علیه السلام) شنیدم که می فرمودند:


1) _ عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 1، ص7، ح2.

مَا قَالَ فِينَا مُؤْمِنٌ شِعْراً يَمْدَحُنَا بِهِ إِلَّا بَنَى اللَّهُ تَعَالَى لَهُ مَدِينَةً فِي الْجَنَّةِ أَوْسَعَ مِنَ الدُّنْيَا سَبْعَ مَرَّاتٍ، يَزُورُهُ فِيهَا كُلُّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ كُلُّ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ.(1)

هیچ مؤمنى در بارۀ ما مديحه سرائى نكرده است مگر اينكه خداوند در بهشت براى او شهرى هفت برابر دنيا بنا سازد تا هر ملک مقرّب و نبىّ مرسلى او را در آن شهر زيارت كند.

در اینجا به عنوان نمونه به چند مورد از عنایات و الطاف خاصّۀ ائمّۀ اطهار (علیهم السلام) به شعرائی که در مدح و فضیلت و مراثی آن بزرگواران شعری سروده اند، اشاره می نماییم:

کُمیت اسَدی

جناب کُمیت بن زید اسدی که در سال 60 قمری در شهر کوفه به دنیا آمد. او از جمله شعرائی است که محضر سه امام بزگوار یعنی امام سجاد (علیه السلام)، امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) را درک نموده و با ایشان ملاقات داشته است.


1) _ عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 1، ص7، ح3.

کمیت، به عنوان شاعری که در زمان بنی امیّه به ستایش خاندان پیامبر (علیهم السلام) می پرداخت، نزد امامانی که آن ها را درک کرد از جایگاه خاصّی برخوردار بود. حضرت زین العابدین (علیه السلام) بدین امر تصریح نموده می فرمایند:

«اللهمّ إنَّ الکمیت جاد في آل رسولک و ذریّة نبیِّک نفسه حین ضنَّ الناس، و أظهر ما کتمه غیره».(1)

خداوندا! در روزگاری که دیگران خودداری می کردند، این کمیت بود که در راه خاندان پیامبرت ازخودگذشتگی نشان داد و آنچه دیگران پنهان می داشتند را آشکار نمود.

و باز در جای دیگر، امام سجاد (علیه السلام) در بارۀ او اینچنین دعا می کنند:

«اللهُمَّ أحیِهِ سَعِیداً وَ أَمِتهُ شَهِیداً، وَ أرِهِ الجَزَاءَ عَاجِلاً، وَ أجزِل لَهُ جَزِیلَ المَثُوبَةِ آجِلاً».(2)

خداوندا! او را به خوشبختی زنده بدار و به شهادت بیمران و پاداش دنیوی او را به وی بنما و ثواب اخرویش را برایش ذخیره فرما.


1) _ الغدیر، ج2، ص284.

2) _ الغدیر، ج2، ص287.

از وَرد بن کُمیت نقل است که گفت: پدرم کُمیت گفت: خدمت سرورم، حضرت اباجعفر امام محمّد باقر (علیه السلام) رسیدم و به آن حضرت عرض کردم:

يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنِّي قَدْ قُلْتُ فِيكُمْ أَبْيَاتاً، أَ فَتَأْذَنُ لِي فِي إِنْشَادِهَا؟ فَقَالَ: إِنَّهَا أَيَّامُ الْبَيْضِ! قُلْتُ: فَهُوَ فِيكُمْ خَاصَّةً، قَالَ: هَاتِ، فَأَنْشَأْتُ أَقُولُ:

أَضْحَكَنِي الدَّهْرُ وَ أَبْكَانِي *** وَ الدَّهْرُ ذُو صَرْفٍ وَ أَلْوَانٍ

لِتِسْعَةٍ بِالطَّفِّ قَدْ غُودِرُوا *** صَارُوا جَمِيعاً رَهْنَ أَكْفَانٍ

فَبَكَى (علیه السلام) وَ بَكَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ سَمِعْتُ جَارِيَةً تَبْكِي مِنْ وَرَاءِ الْخِبَاءِ، فَلَمَّا بَلَغْتُ إِلَى قَوْلِي:

وَ سِتَّةٌ لَا يُتَجَارَى بِهِمْ *** بَنُو عَقِيلٍ خَيْرُ فِتْيَانٍ

ثُمَّ عَلِيُّ الْخَيْرِ مَوْلَاكُمْ *** ذِكْرُهُمْ هَيَّجَ أَحْزَانِي

فَبَكَى، ثُمَّ قَالَ (علیه السلام): مَا مِنْ رَجُلٍ ذَكَرَنَا أَوْ ذُكِرْنَا عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَيْنَيْهِ مَاءٌ وَ لَوْ قَدْرَ مِثْلِ جَنَاحِ الْبَعُوضَةِ، إِلَّا بَنَى اللَّهُ لَهُ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ، وَ جَعَلَ ذَلِكَ حِجَاباً بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّارِ، فَلَمَّا بَلَغْتُ إِلَى قَوْلِي:

مَنْ كَانَ مَسْرُوراً بِمَا مَسَّكُمْ *** أَوْ شَامِتاً يَوْماً مِنَ الْآنِ

فَقَدْ ذَلَلْتُمْ بَعْدَ عِزٍّ فَمَا *** أَدْفَعُ ضَيْماً حِينَ يَغْشَانِي

أَخَذَ بِيَدِي وَ قَالَ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْكُمَيْتِ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ، فَلَمَّا بَلَغْتُ إِلَى قَوْلِي:

مَتَى يَقُومُ الْحَقُّ فِيكُمْ مَتَى *** يَقُومُ مَهْدِيُّكُمُ الثَّانِي

قَالَ: سَرِيعاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ، سَرِيعاً، ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا الْمُسْتَهِلِّ! إِنَّ قَائِمَنَا هُوَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)، لِأَنَّ الْأَئِمَّةَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صل الله علیه و آله و سلم) اثْنَا عَشَرَ وَ هُوَ الْقَائِمُ.

قُلْتُ: يَا سَيِّدِي! فَمَنْ هَؤُلَاءِ الِاثْنَا عَشَرَ؟ قَالَ: أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ بَعْدَ الْحُسَيْنِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ أَنَا، ثُمَّ بَعْدِي هَذَا وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى كَتِفِ جَعْفَرٍ؛ قُلْتُ: فَمَنْ بَعْدَ هَذَا؟ قَالَ: ابْنُهُ مُوسَى وَ بَعْدَ مُوسَى ابْنُهُ عَلِيٌّ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِيٌّ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ وَ هُوَ أَبُو الْقَائِمِ الَّذِي يَخْرُجُ فَيَمْلَأُ الدُّنْيَا قِسْطاً وَ عَدْلًا وَ يَشْفِي صُدُورَ شِيعَتِنَا.

قُلْتُ: فَمَتَى يَخْرُجُ؟ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! قَالَ: لَقَدْ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ (صل الله علیه و آله و سلم) عَنْ ذَلِكَ، فَقَالَ: إِنَّمَا مَثَلُهُ كَمَثَلِ السَّاعَةِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً.(1)


1) _ بحار الأنوار، ج 36، ص390، باب45، ح2؛ كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص248.

ای فرزند رسول خدا! من ابیاتی را دربارۀ شما گفته ام، آیا اجازه می فرمایید آن ها را بخوانم؟ حضرت فرمودند: ولی ما در «ایّام البیض» قرار داریم، عرض کردم: اختصاصاً دربارۀ شما سروده ام، فرمودند: بیاور! پس چنین گفتم:

روزگار مرا خنداند و گریاند و روزگار پیوسته پستی و بلندی ها دارد.

آن نُه تن که در واقعۀ طف ناجوانمردانه کشته شدند و اکنون جملگی کفن پوش شده اند.

پس امام باقر (علیه السلام) گریستند و حضرت صادق (علیه السلام) نیز گریه کردند و صدای گریۀ کنیزکی در پشت پرده را نیز شنیدم و چون به این ابیات رسیدم:

و شش تن که کسی در فضیلت ایشان نرسد، فرزندان عقیلند، بهترین سواران.

سپس مولای ایشان علی (علیه السلام) است، که یادشان اندوه مرا تازه کرده است.

پس باز امام باقر (علیه السلام) گریستند و سپس فرمودند: هیچ مردی نیست که از ما یاد کند یا هنگامی که نزد او از ما یاد شد، قطرۀ اشکی از چشمانش هرچند به اندازۀ بال یک پشه باشد، جاری شود، مگر اینکه خداوند برای او

خانه ای در بهشت بنا کند، و آن قطرۀ اشک را میان او و آتش جهنم حجاب قرار دهد، پس هنگامی که به این ابیات رسیدم:

کیست که به سبب آنچه به شما رسید خرسند و شادمان باشد، یا اینکه روزی از این بابت شما را شماتت کند؟

زیرا شما پس از عزّت، خوار شدید، از این رو چون ستمی بر من روا داشته شود، برای همدردی با شما، آن را از خود دفع نمی کنم، تا درک کنم شما چه کشیده اید.

امام (علیه السلام) دست مرا گرفتند و فرمودند: خداوندا! گناهان گذشته و آیندۀ کُمیت را بیامرز! و هنگامی که به این بیت رسیدم:

کی و چه وقت حق در میان شما برقرار خواهد شد؟ و مهدی شما چه وقت قیام خواهد کرد؟

حضرت فرمودند: به زودی إن شاء الله، به زودی! سپس فرمودند: ای ابا مستهل! قائم ما نهمین امام از فرزندان حسین (علیه السلام) است، زیرا تعداد امامان پس از رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) دوازده نفر است و دوازدهمین ایشان قائم است.

عرض کردم: سرورم! این دوازده امام چه کسانی هستند؟ فرمودند: نخستینِ آن ها علی بن ابی طالب (علیه السلام) است و پس از او حسن و حسین (علیهما السلام)

قرار دارند و پس از حسین، علی بن حسین (علیهما السلام) و سپس من و پس از من این، و دستشان را روی شانۀ جعفر قرار دادند.

عرض کردم: بعد از ایشان چه کسی است؟ فرمودند: فرزندش موسی، و پس از موسی فرزندش علی و پس از علی فرزندش محمّد و پس از محمّد فرزندش علی و پس از علی فرزندش حسن که پدر قائم (علیه السلام) است، همان که ظهور نموده و جهان را پر از عدل و داد می کند و دل شیعیان ما را شاد خواهد کرد و موجب تشفّی خاطر آن ها خواهد شد.

عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! پس کی ظهور خواهد کرد؟ فرمودند: از رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) در این مورد سؤال شد، آن حضرت فرمودند: مَثَل او مثل قیامت است که ناگهان فرا می رسد.

صلۀ سه بیت شعر

مرحوم ابن شهرآشوب در کتاب شریف مناقب، حکایتی را نقل نموده که منصور دوانیقی در روز عید نوروز حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) را مجبور نمود که در جای او جلوس نمایند تا مردم برای تبریک و تهنیت به دیدن آن حضرت آمده و هدایای خود را تقدیم آن حضرت نمایند.

حضرت با اکراه قبول کرده، مردم دسته دسته وارد می شدند و هدایای خود را تقدیم آن حضرت می نمودند در حالی که منصور خادمش را مأمور کرده بود تا از آن هدایا صورت بردارد.

آخرین نفر پیرمرد کهنسالی بود که خدمت حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) وارد شد و عرض کرد: من مرد فقيرى هستم كه وضع مالى ام خوب نیست تا بتوانم براى شما هديه ای بياورم؛ ولی در عوض سه بیت شعر جدّ من در بارۀ جدّ شما حضرت حسين بن على (علیهما السلام) سروده است كه همان ها را به عنوان هديه به شما تقديم می نمایم:

عَجِبْتُ لِمَصْقُولٍ عَلَاكَ فِرِنْدُهُ *** يَوْمَ الْهِيَاجِ وَ قَدْ عَلَاكَ غُبَارٌ

وَ لِأَسْهُمٍ نَفَذَتْكَ دُونَ حَرَائِرَ *** يَدْعُونَ جَدَّكَ وَ الدُّمُوعُ غِزَارٌ

أَلَّا تَقَضْقَضَتِ السِّهَامُ وَ عَاقَهَا *** عَنْ جِسْمِكَ الْإِجْلَالُ وَ الْإِكْبَارُ

یعنی: تعجّب می كنم از شمشيرهاى آبدار چگونه بر پيكر تو فرود آمدند، با اينكه غبار غريبى چهرۀ عزيزت را گرفته بود؛ و در شگفتم از تيرها در مقابل چشم بانوان حريمت كه با اشكهاى جارى، جدّ خود را به مدد مى خواستند، چگونه نشكستند و چرا بزرگوارى و عظمت تو مانع از فرو رفتن آنها نشد.

پس حضرت فرمودند: هديۀ تو را پذيرفتم، بنشين، خداوند به تو خير و بركت عطا فرماید.

سپس به خادم فرمودند: نزد منصور برو و صورت هديه ها را به او نشان بده و بپرس آنها را چه بايد كرد؟

خادم رفت و پس از لحظه اى برگشت و عرض کرد: مولایم می گوید: همۀ آنها را به شما بخشيدم، هر چه مى خواهد انجام دهید؛ پس امام (علیه السلام) به آن پيرمرد فرمودند: من، تمام اين اموال را به تو بخشیدم، آن ها جمع كن و ببر.(1)

دِعبل خُزاعی

دِعْبِل بْن عَلی خُزاعی، شاعری شیعه مذهب که در سال 142 هجری در کوفه به دنیا آمد. او از بزرگان شعرای عرب بود که دوران امام کاظم (علیه السلام) را درک کرده، با امام رضا (علیه السلام) مصاحب بوده و با امام جواد (علیه السلام) هم ملاقات داشته است.

از عبد السّلام بن صالح هروى نقل است كه گفت: هنگامی که دعبل بن على خزاعى (رحمة الله علیه) در شهر مرو خدمت حضرت ابا الحسن على بن موسى الرّضا (علیه السلام) شرفیاب شد به آن حضرت عرض كرد: ای پسر رسول خدا! من در


1) _ مناقب آل أبي طالب (علیهم السلام) (لابن شهرآشوب)، ج 4، ص319.

حقّ شما قصيده اى گفته ام و در نزد خود قسم یاد کرده ام كه اين قصيده را برای هیچ کس نخوانم، مگر اینکه اوّل براى شما خوانده باشم؛ حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند: آن قصيده را بياور، پس دعبل آن را این گونه شروع كرد:

مَدَارِسُ آيَاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلَاوَةٍ *** وَ مَنْزِلُ وَحْيٍ مُقْفِرُ الْعَرَصَاتِ

یعنی: مدارس و محافلى كه در آن قرآن خوانده و تفسير و تدريس می شد، اكنون خالى است، و محلّ نزول وحى چون صحرائى بى آب و علف و خشک افتاده است.

دعبل اشعار را خواند تا اينكه به اين شعر رسيد:

أَرَى فَيْئَهُمْ فِي غَيْرِهِمْ مُتَقَسِّماً *** وَ أَيْدِيَهُمْ مِنْ فَيْئِهِمْ صِفْرَات

یعنی: غنائم و بيت المال مسلمين را مى بينم كه در ميان ديگران تقسيم مى شود، و می نگرم كه دستهاى ايشان (آل محمّد (علیهم السلام)) از آن خالى است.

حضرت ابالحسن الرضا (علیه السلام) گريستند و فرمودند: راست گفتى، اى خزاعى! همين طور است. پس هنگامی که دعبل به اين بيت رسيد:

إِذَا وُتِرُوا مَدُّوا إِلَى وَاتِرِيهِمْ *** أَكُفّاً عَنِ الْأَوْتَارِ مُنْقَبِضَاتٍ

یعنی: هر گاه هدف حربۀ تير جنايت و بلا و ظلم دشمن واقع می شوند، دستهاى تهى از حربه و بسته را به سوى دشمن می گشايند.

امام (علیه السلام) كف دو دستشان را می چرخاندند و زير و رو می كردند و می فرمودند: آرى! اين چنين است، به خدا! دستها بسته است؛ و هنگامی که به اين بيت رسيد:

لَقَدْ خِفْتُ فِي الدُّنْيَا وَ أَيَّامِ سَعْيِهَا *** وَ إِنِّي لَأَرْجُو الْأَمْنَ بَعْدَ وَفَاتِي

یعنی: من چون داراى محبّت شما خاندان هستم در همۀ عمر در ترس و وحشت زندگى كردم، امّا اميد من همه اين است كه پس از وفاتم ديگر از عذاب در امان باشم.

حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند: خداوند تو را از فزع اكبر در روز قيامت در امان دارد، پس هنگامی که با اين بيت قصيده به انتها رسيد:

وَ قَبْرٌ بِبَغْدَادَ لِنَفْسٍ زَكِيَّةٍ *** تَضَمَّنَهَا الرَّحْمَنُ فِي الْغُرُفَات

یعنی: و قبرى در بغداد، از آنِ نفس زكيّه اى است كه خداوند در يكى از غرفات بهشت او را مأوا داده است. (مقصود حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام) می باشند)

امام رضا (علیه السلام) به دعبل فرمودند: آيا در اينجا دو بيت به قصيده ات بيافزايم تا كامل گردد؟ دعبل عرض كرد: بله بفرماييد، ای پسر رسول خدا! پس حضرت اين دو بيت را اضافه نمودند:

وَ قَبْرٌ بِطُوسٍ يَا لَهَا مِنْ مُصِيبَةٍ *** تَوَقَّدُ فِي الْأَحْشَاءِ بِالْحُرُقَاتِ

إِلَى الْحَشْرِ حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ قَائِماً *** يُفَرِّجُ عَنَّا الْهَمَّ وَ الْكُرُبَات

یعنی: و قبرى در شهر طوس است كه وا مصيبتا از غم و اندوهش كه آتش مصيبت فاجعۀ مرگش، در اعضاء و رگ و ريشۀ بدن شعله می زند، تا روز حشر، هنگامی که خداوند قائمى برانگيزد و بر ستم و ستمكاران پيروز شود و درد و رنج ما را تا حدّى آرام بخشد.

دعبل عرض کرد: ای پسر رسول خدا! این قبر که در طوس است قبر كيست؟ حضرت فرمودند: آن قبر من است كه روزگارى نمى گذرد مگر اينكه طوس محلّ آمد و رفت شيعيان و زوّار قبر من مى شود، و اعلام می كنم كه هر كس مرا در زمان غربت قبرم در طوس زيارت كند، او در درجۀ من، با من همدم خواهد بود در حالى كه خداوند او را از گناه، پاک و آمرزيده باشد.

سپس حضرت پس از اينكه قصيدۀ دعبل به پايان رسيد از جاى خود برخاستند و به دعبل را فرمودند که در جاى خود بماند، و به درون خانه

رفتند، پس ساعتى نگذشت که خادم آن حضرت با كيسه اى كه در آن یکصد دينار رضوی (که مزیّن به نام امام رضا (علیه السلام) بود) بيرون آمد، و آن را به دعبل داد، و به او گفت: مولايم می فرمایند: اين كيسۀ زر را بگیر و نفقۀ خود قرار ده؛ دعبل گفت: به خدا سوگند! من براى گرفتن صله به اينجا نيامده ام و اين قصيده را به طمع مال نسروده ام، و مال را قبول نکرد و ردّ كرد، و تقاضاى لباسى از آن حضرت را نمود كه بدان تبرّک جسته تا خود را مشرّف به آن نمايد، پس امام (علیه السلام) جبّه اى از خزّ را به همراه همان كيسۀ زر، توسّط خادم به او عطا فرمودند، و خادم را دستور دادند که به دعبل بگويد كه اين مال را بپذيرد، زيرا بدان محتاج خواهد شد، و آن را باز نگرداند، پس دعبل هم آن را پذيرفت.(1)

عنایت حضرت علی (علیه السلام) و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به محتشم

مرحوم حاج ملاعلی آقا واعظ تبریزی در شرح حال «محتشم» و قصۀ سرودن ترکیب بند مشهورش، چنین نوشته است:

گویند، چون پسر محتشم درگذشت، او مرثیه ای در رثای فرزندش سرود. شبی حضرت علی (علیه السلام) را در خواب دید، آن حضرت فرمودند:


1) _ عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص263، ح34.

«ای محتشم! برای فرزند خود مرثیه گفتی، ولی برای قرة العین من نگفتی؟!»

صبح بیدار شده، در اندیشۀ این خواب بود، که دوباره در شبی دیگر، در عالم خواب دید که آن حضرت فرمودند:

«مرثیه برای فرزندم حسین بگو!» عرض کرد: فدایتان شوم! چه بگویم؟! فرمودند: بگو: «باز این چه شورش است که در خلق عالم است»

محتشم بیدار شد و این مصرع که در خاطرش بود را نوشت و همان ساعت به یُمن توجّه امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن را ادامه داد، تا به این مصرع رسید:

«هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال»

ولی هر چه فکر کرد مصرع بعدی به خاطرش نمی آمد، تا این که پس از گذشت چند روز، شبی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در عالم خواب دید که می فرمایند:

«او در دل است و هیچ ولی نیست بی ملال!»

پیغام مرحوم محتشم کاشانی به آقای سازگار(میثم)

شاعر و مدّاح با اخلاص اهل بیت (علیهم السلام)، جناب آقای حاج غلام رضا سازگار متخلّص به «میثم» خاطره ای زیبا را این گونه بیان داشتند:

یک سال با جناب حجة الاسلام حاج سید محمدحسین صدر که از خطبا و منبری های معروف قم هستند به اصفهان رفته بودیم؛ در آن جا منزل یکی از بزرگان مهمان بودیم، نیمه های شب نزدیک سحر برخاستم تا تجدید وضو کنم، دیدم ایشان نشسته و گریه می کند، گفتم: آقا سید اتفاقی افتاده؟

رو کرد به من و گفت: الان خواب دیدم در یک بیابان وسیعی گم شده ام، نزدیک است که از تشنگی هلاک شوم، ناگهان چشمم به باغی زیبا افتاد، رفتم در زدم، دیدم مرحوم آیت الله یثربی که از علمای بزرگ کاشان بودند در را باز کردند، من سلام کردم، گفتم: آقا این باغ مال شماست؟ فرمود: نه، این باغ مال مرحوم محتشم کاشانی است و من امشب مهمان ایشان هستم.

گفتم: آیا می شود من هم محتشم را ببینم؟ فرمود: اجازه بدهید از ایشان بپرسم، رفت و برگشت فرمود: جناب محتشم می فرماید:

چون شما سیّد هستید من می آیم، من حرکت کردم و بین راه به هم رسیدیم، سلام کردم و محتشم را در آغوش گرفتم.

محتشم گفت: آقای صدر! من برای حاج غلام رضا (سازگار) یک پیغامی دارم، به ایشان بگویید: من برای امام حسین (علیه السلام) دوازده بند شعر گفته ام و از این جهت خوشحالم و دستم پر است، ولی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شعری نگفته ام و دستم خالی است، این پیغام مرا به فلانی برسان و قسمش بده بگو: تو را به امام زمان قسم! برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شعر بگو، و چند بار گفت: قسمش بده، قسمش بده.

جناب آقای سازگار می گوید: پس از آن شب، من چند غزل برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سرودم و ثوابش را به روح مرحوم محتشم کاشانی هدیه نمودم، که یکی از آن ها این شعر است:

نشاط عید هم از دوریت غم انگیز است *** بیا اگر تو نباشی بهار پائیز است

چگونه خنده کند آنکه در فراق رخت *** همیشه کاسه چشمش زاشک لبریز است

به رو نمای جمالت چه آورم با خود

که جان هر دو جهان در بهاش ناچیز است

سحرگهان که تو را می زنم صدا مهدی *** زنکهت نفسم صبح عطرآمیز است

لبی که وصف تو گوید چو صبح خندانست *** دلی که یاد تو باشد چو گل سحرخیز است

چگونه کوهِ گناهم زپا در اندازد *** مرا که رشتۀ مهر تو دست آویز است

خط امان من از فیض دست بوسی توست *** چه بیم دارم اگر تیغ آسمان تیز است

جحیم با تو بهشتِ گل است «میثم» را *** بهشت اگر تو نباشی ملال انگیز است

خاتمه

با توجّه به سيرۀ حضرات معصومین (علیهم السلام) و احاديث آن بزرگواران، شاعران با اخلاص اهل بيت (علیهم السلام) همواره مورد ستايش آنان بوده اند، که البته این ستایش به دليل آثار ماندگار زبان هنر در تقويت باورهاى مذهبى و گسترش ارزش هاى پايدار مكتب اهل بيت (علیهم السلام) بوده، به گونه ای که گاهی عامل هدايت و نجات بشريّت می گردد.

تبيين گفتار و رفتار و فضيلت هاى بى نظير رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) و ائمّۀ معصومین (علیهم السلام)، با زبان شعر، در واقع، تلاش مقدّس در زمينۀ معرّفی و شناساندن برگزيدگان خداى متعال و آموزه هاى انسان ساز آنان به جهانيان و كمک به تحقّق اهداف الهى آنان می باشد.

خدای متعال را شاکرم که به بندۀ کمترین، این توفیق را عنایت فرمود که پس از چاپ جلد اوّل کتاب «چلچراغ شعر مهدوی» ویژۀ نیمۀ شعبان، به نشر دوّمین جلد از این مجموعه، با عنوان «چلچراغ شعر مهدوی» ویژۀ ایّام فاطمیّه، موفّق گرداند، که در آن، 40 شعر از اشعار شعرای مختلف با موضوع مناجات با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ایّام شهادت حضرت فاطمه (علیها السلام)، جمع آوری شده است.

امید است این کتاب، مورد استفادۀ مدّاحان عزیز و نوکران امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نغمه سرایان اهل بیت (علیهم السلام) قرار گرفته، موجبات رضایت حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه را فراهم آورد.

سیّد محمّد جعفر روضاتی

قم مقدّسه _ 5 جمادی الاولی 1446

میلاد حضرت زینب (علیها السلام)

چلچراغ شعر مهدوی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

چلچراغ شعر مهدوی

ویژۀ ایّام فاطمیّه

1_ فاطمیّه شروع شد

با دو تا چشم و هفت دریا اشک *** فاطمیّه شروع شد با اشک

باز با گریۀ امام زمان *** می شود کار اهل دنیا اشک

آه صاحب عزا! بیا که شده *** سهمم از دوری تو تنها اشک

باز هم فاطمیّه آمده و *** می شوم مثل تو سراپا اشک

در عزاداریت شریکم کن *** از شما روضه خوانی، از ما اشک

دلت از غصّه های مولا خون *** چشمت از ناله های زهرا اشک

(وای مادر) بگو که غرق کند *** مردم چشم های ما را اشک

بگو از مادری که خورد زمین *** تا بریزم چو آسمان ها اشک

هرچه خون می چکید از مسمار *** ریخت از چشم های مولا اشک

شاعر: رضا تاجیک

2_ سفره دار فاطمیّه

سلام ای سفره دار فاطمیّه *** نگار بی قرار فاطمیّه

سلام ای محرم غم های مادر *** تویی تنها نگار فاطمیّه

دلم یک سال در حسرت بسوزد *** که تا بیند بهار فاطمیّه

دمی چشم دلم را باز بنما *** که بینم لاله زار فاطمیّه

شود آیا دهی رویت نشانم؟ *** الا ای پرده دار فاطمیّه!

شود آیا دهی شال عزایت؟ *** یگانه سوگوار فاطمیّه!

همه عالم به قربانت بگردد *** دمادم بر مدار فاطمیّه

توئی تنها مدار قلب زهرا *** مدال افتخار فاطمیّه

شود آیا کنی بر من عنایت؟ *** که گردم جان نثار فاطمیّه

شاعر: محمدرضا محسنی

دل ها شده دوباره پریشان مادرت *** آقا بیا به مجلس ما، جان مادرت

روزیِ فاطمیۀ ما را زیاد کن *** دست شماست سفرۀ احسان مادرت

3_ برگرد، ای عزیز فاطمه

فتنه ها بر پاست، برگرد، ای عزیز فاطمه! *** مادرت تنهاست، برگرد، ای عزیز فاطمه!

پشت در جمعند اصحاب سقیفه، وای من *** شعله ها بر پاست، برگرد، ای عزیز فاطمه!

یک لگد بر در گرفته ثلثی از سادات را *** پشت در غوغاست، برگرد، ای عزیز فاطمه!

نالۀ «حیدر بیا» شد نالۀ «فضه بیا» *** اوج غم اینجاست، برگرد، ای عزیز فاطمه!

پشت در زهرا صدایت کرد: مهدی جان بیا *** منتظر زهراست، برگرد، ای عزیز فاطمه!

مرتضی آمد عبا را روی بانویش کشید *** شرمسار آقاست، برگرد، ای عزیز فاطمه!

روی دیوار و در و مسمارِ بیت مرتضی *** ردِ خون پیداست، برگرد، ای عزیز فاطمه!

شاعر: مجتبی قاسمی

عمری است که در سوز غم فاطمه هستی *** دلسوختۀ عمر کم فاطمه هستی

من مطمئنم روز ظهورت اوّل *** در فکر بنای حرم فاطمه هستی

ای پور علی فاطمه مرآت بیا *** ای کعبۀ دل قبلۀ حاجات بیا

ای منتقم خون حسین و زهرا *** با پرچم سرخ یا لثارات بیا

4_ بوی عزای فاطمه

بر مشامم می رسد بوی عزای فاطمه *** می شوم آمادۀ گریه برای فاطمه

هاتفی از آسمان ها می دهد امشب ندا *** فاطمیّه آمده، ماه عزای فاطمه

فاطمیّه آمده، ای فاطمیّون غیور! *** خانۀ دل را کنید امشب سرای فاطمه

در عزایش بر تنم دارم لباس نوکری *** این لباس مشکی ام باشد عطای فاطمه

من کجا و گریه در بزم عزای او کجا؟ *** اشک چشمانم بُوَد لطف خدای فاطمه

بر جراحات عمیق فاطمه مرهم نهد *** هرکسی گرید میان روضه های فاطمه

هر کسی بر بام خانه پرچم زهرا زند *** می شود ایمن ز غم، تحت لوای فاطمه

مِهر زهرا را خدا با طینتم کرده عجین *** افتخارم این بُوَد هستم گدای فاطمه

در قنوت هر نمازم بر لبم دارم دعا *** باراله ها! جان من گردد فدای فاطمه

یاری زهرا نمودن با زبان است و عمل *** ای که هستی در پی کسب رضای فاطمه

می رسد آوای (یا مهدی) هنوز از پشت در *** ذکر تعجیل فرج باشد دعای فاطمه

کی می آیی تا بگیری انتقام مادرت؟ *** مهدی زهرا بیا، ای دلربای فاطمه

شاعر : محمد فردوسی

5_ تسلّای مادر

این روزها نوای دلم مادری تر است *** هر كس كه یار من بشود یار حیدر است

گاهی شما شبیه به من گریه می كنید *** در فاطمیّه اشک شما فاطمی تر است

ای صاحبان ناله! خدا خیرتان دهد *** سوز شما هماره تسلّای مادر است

در خیمه ام اقامه، عزایش كه می كنم *** مهمانِ روضه ام ز علی تا پیمبر است

یاد شكسته پهلوی او می كُشد مرا *** زهرا فرشته ای است كه بی بال و بی پر است

تا گریه می كنم كه چرا قامتش خمید *** احساس می كنم كه چنان سایه بر سَراست

آری خودش تسلّیِ غمدیدگان شود *** با اینكه چشم پُر گُهرم حوض كوثر است

هرگاه یاد درد دل مجتبی كنم *** اسرار او به پیش نگاهم مُصَوّر است

مادر! هنوز خیمه نشینِ تو مانده ام *** گویی هنوز معركۀ كوچه و در است

ای مادرم! دعا كن و (یا منتقم!) بخوان *** اَمَّن یجیب گو كه مُجیب تو داور است

طی می كنم ز كعبه مسیر مدینه را *** از كربلا شروع كنم زخم سینه را

شاعر : محمود ژولیده

6_ كلبۀ احزان

باز آمدم كه درد دلم را دوا كنی *** تا بلكه بيشتر دل من مبتلا كنی

باز آمدم كه با تو كمی درد دل كنم *** شايد مرا زبغض گلويم رها كنی

خواهم زفاطميّه بگويم برای تو *** بايد دوباره مجلس روضه بپا كنی

سخت است خواندن اين روضه ها، بيا *** تا با زبان خود، سر اين روضه وا كنی

فصل عزای مادرت آمد، شتاب كن *** بايد بيايی و طلب خون بها كنی

آن شب غرور مادرتان پشت در شكست *** آقا بيا! كه حقّ عدو را اَدا كنی

زهرا كه رفت، هم نفس چاه شد علی *** تا دق نكرده است، تو بايد دعا كنی

آقا! مدينه مجلس گريه بپا مكن *** بايد و گرنه گريۀ خود، بی صدا كنی

يعنی شبيه فاطمه مجبور می شوی *** بيرون شهر، كلبۀ احزان بنا كنی

شاعر: مهدی چراغ زاده

روزی که آفتاب تو تابیده می شود *** لبخندهای مادرتان دیده می شود

احساس می کنیم که با درد آمدیم *** وقتی بساط فاطمیّه چیده می شود

روز حساب وقت عبور از پل صراط *** اعمال، با ولای تو سنجیده می شود

در آستان فیض شما بین نوکران *** هر کس مطیع هست پسندیده می شود

7_ حال و هوای گریه

مانند یک ابر بهاری، یابن الزهرا! *** حال و هوای گریه داری، یابن الزهرا!

این روزها خیلی دلت را غم گرفته *** دلخسته از این روزگاری، یابن الزهرا!

با واژۀ «مادر» شود آهت کشیده *** در لابه لای اشک و زاری، یابن الزهرا!

«ای وای مادر»های تو می گوید آقا *** خیلی برایش بی قراری، یابن الزهرا!

آقا مگر من مرده ام که مثل حیدر *** سر را به زانو می گذاری، یابن الزهرا!

آقا! تنم، جانم، همه چیزم فدایت *** آماده ام بر جان نثاری، یابن الزهرا!

گریه مکن که طفل اشک بی قرارم *** با گریه ات گردیده جاری، یابن الزهرا!

جز اشک دیده مرهم دیگر ندارم *** با عرض پوزش از «نداری»، یابن الزهرا!

از این که هستم دوستدار مادر تو *** حتماً مرا تو دوست داری، یابن الزهرا!

تا این که باشم زائر قامت خمیده *** دنبال یک سنگ مزاری، یابن الزهرا!

«زهرا» به «زهراها» شده تبدیل یعنی *** در کوچه شد آئینه کاری، یابن الزهرا!

شاعر: محمد فردوسی

8_ ماتمِ اعظم

آقا بیا دعای مرا مستجاب کن *** ما را برای نوکریت انتخاب کن

قلبم شبیه سنگ شد از کثرت گنه *** امشب بیا و سنگ دلم را تو آب کن

تأثیر جرم و معصیت اشک مرا گرفت *** دستی بکش به روی دلم فتح باب کن

تا کی به لب دعای فرج، تا کی انتظار؟! *** آقا به حقّ فاطمه، پا در رکاب کن

ای منتقم! بیا که دلم سخت زخمی است *** رحمی نما بر این دل زارم، شتاب کن

ای روضه خوان فاطمیّه! روضه ای بخوان *** امشب میان سینۀ ما انقلاب کن

ما در پی تلافی سیلیِ کوچه ایم *** یعنی به روی غیرت ما هم حساب کن

شاعر: محمد فردوسی

جانا به بازوی کبود مادر خود *** از عاشقان خود مپوشان منظر خود

بر عاشقانت بازکن درهای بسته *** دادم قسم شاها به پهلوی شکسته

انتقام خون مظلومان به تیغ ذوالفقارم *** اقتدار قادر منّان به عزم راستینم

اشک زهرا از سپهر دیده ام ریزد چو باران *** داغ محسن مانده چون آتش به قلب نازنینم

9_ شب های فاطمیّه

ای یادگار فاطمه که داغ دیده ای! *** در بستری ز غصّه و غم آرمیده ای

آقا سرت سلامت از این که به دوش خود *** بار بزرگ ماتم مادر کشیده ای

بی مادری برای تو درد بزرگی است *** طعم فراق مادر خود را چشیده ای

شب های فاطمیّه، دلت غرق غم شود *** تو غصّه دار مادر قامت خمیده ای

قربان شال مشکی و چشمان زخمی ات *** آخر مگر چه واقعه ای را تو دیده ای؟

دارد نفَس نفَس زدنت می رسد به گوش *** از بس میان کوچه و خانه، دویده ای!

وقتی که ناله می زنی: «ای وای مادرم» *** گویا صدای مادر خود را شنیده ای

هر روز و شب به یاد غمش گریه می کنی *** بر جان خود بلای عظیمی خریده ای

آخر چرا به درک وصالت نمی رسم *** آقا! گمان کنم که ز من دل بریده ای!

شاعر: محمد فردوسی

می دهم از خبری خوش خبرت، یا زهرا! *** که بود مرهم زخم جگرت، یا زهرا!

بهرخون خواهی تو و هم محسن تو *** می رسد مهدی قائم، پسرت، یا زهرا!

10_ صاحب عزا

صاحب عزای حضرت خیر النسا! بیا *** ای بانی شکسته دل روضه ها! بیا

درد فراق تو به خدا می کشد مرا *** رحمی نما به حال دل این گدا، بیا

از بس به هجر روی تو عادت نموده ایم *** دل می رود به سمت گناه و خطا، بیا

ما در میان بحر گنه غوطه ور شدیم *** آقا نجاتمان بده از این بلا، بیا

مشغول خویش و بندۀ دینار و دِرهمیم *** فکری به حال نوکر زهرا نما، بیا

لطف تو بوده گریه کن مادرت شدیم *** ای سفره دار واسعۀ هَل أَتیٰ! بیا

ای آخرین نگار دل آرای فاطمه! *** آقای من! برای رضای خدا، بیا

آقا! به حقّ چادر خاکی مادرت *** آقا! به حقّ داغ دل مرتضی، بیا

شاعر : محمد فردوسی

اهل عالم فاش می گویم بدون واهمه *** مهدی آمد تا بگیرد انتقام فاطمه

مهدی آمد تا قلوب مرده را احیا کند *** مهدی آمد تا مزاری بی نشان پیدا کند

مهدی آمد دادگاه عدل را برپا کند *** مهدی آمد تا قصاص قاتل زهرا کند

11_ بیرق ماتم

«یک جهان روضه و یک چشم پر از نم داری *** آه، آقای غریبم به دلت غم داری»

دردِ بی مادری، ای کاش دوایی می داشت *** فاطمیّه شده و اشک دمادم داری

صاحبِ مجلس روضه! غم مادر دیدی *** بر درِخانۀ خود، بیرق ماتم داری

دردِ دل کن که نگویند غریبی، آقا! *** بین این سینه زنان، مونس و مَحرَم داری

دلِ یعقوبیِ مادر ز فراقت خون است *** یوسف مصر بقا! قصد سفر هم داری؟

دل، حسینیّۀ چشمان تو شد، مولا جان! *** باز هم وقت عزا، یاد مُحرّم داری

گاه در کوچه و گه کرب و بلا می گریی *** داغ یک پهلو و انگشتر خاتم داری

شاعر: حمید رمی

به دنبال کسی هستم میان گریه ها هرشب *** که می گویند می گرید غریب و بی صدا هرشب

تو را دیدند خیلی ها میان روضۀ زهرا *** اگر این است، می خوانم فقط آن روضه را هرشب

اگر من باعث این غیبت طولانی ات هستم *** بگو تا مرگ خود را هم بخواهم از خدا هرشب

12_ داغدار فاطمیّه

ای داغدار فاطميّه! يابن الزهرا! *** ای بی قرار فاطميّه! يابن الزهرا!

با چشم گريان می زنی بر سينه و سر *** ای سوگوار فاطميّه! يابن الزهرا!

خون مي چكد از گوشۀ چشمان تو در *** ليل و نهار فاطميّه! يابن الزهرا!

بر اين كوير ديده ام باران عطا كن *** ای اشک بار فاطميّه! يابن الزهرا!

با اشک چشمت اين عزاخانه بنا شد *** شمع مدار فاطميّه! يابن الزهرا!

با روضه ات امشب دلم را زير و رو كن *** ای راز دار فاطميّه! يابن الزهرا!

ای وای مادرهای تو در سينۀ ما *** ريزد شرار فاطميّه، يابن الزهرا!

شب تا سحر از داغ مادر بی قراری *** شب زنده دار فاطميّه! يابن الزهرا!

نام تو و زهرا، جدا از هم نباشد *** باشد شعار فاطميّه! يابن الزهرا!

عالم به خود می آيد آقا جان به والله! *** با انتشار فاطميّه، يابن الزهرا!

آقا به جان مادرت درياب ما را! *** در اين ديار فاطميّه، يابن الزهرا!

تا كی جدا از فيض ديدار تو باشم؟ *** در روزگار فاطميّه، يابن الزهرا!

با ذكر «يا زهرا» ظهوری دست پا كن *** والا تبار فاطميّه! يابن الزهرا!

من دوست دارم در ركابت تا دم مرگ *** باشم نثار فاطميّه، يابن الزهرا!

آقا بيا و مرهم درد علی باش *** ای ذوالقار فاطميّه! يابن الزهرا!

شاعر: محمد فردوسی

با این همه گناه به سویِ تو آمدم *** آقا دوباره خانۀ لطفِ تو دَر زَدَم

یکبارِ دیگر آمده ام در حریم تو *** مهمانِ مادرت شدم آقا مَکُن رَدَم

13_ الطاف بیکران

رو بگردانی زِ ما دنيا جهنّم می شود *** روزیِ ما روز و شب، اندوه و ماتم می شود

پلكهايت باز كن، درهای رحمت را نبند *** بی نگاه تو دل ما خانۀ غم می شود

عاقبت هركس دلش را شستشو داد از گناه *** در حريم آيۀ تطهير، مَحرم می شود

در سر و رويم شده پيدا دگر موی سپيد *** فرصت ديدار دارد روز و شب كم می شود

چون خَمِ گيسوی تو، ای ليلیِ صحرانشين *** قامت چشم انتظاران شما، خم می شود

با كمان ابرُوانت، زود می ريزد به هم *** نبض عالم با نگاه تو منظّم می شود

يا ولیّ اله! راضی می شوی از دست من؟ *** با رضای تو، رضای حق فراهم می شود

هر كه زهرا مادرت را الگوی راهش كند *** وقت لبخند تو مشغول دعا هم می شود

خاک پای مادر تو، سرمۀ چشمان ماست *** دست بوسِ او، رسول اللهِ خاتم می شود

شک ندارم كه حسين هم با دعای مادرش *** صاحب كرب و بلا، اربابِ عالَم می شود

گريۀ ما باعث تسكين قلبِ فاطمه است *** اين حسين جانها به زخم سينه مرهم می شود

فاطميّه، كربلا، شبهای جمعه ديدنی است *** مادرت صاحب عزای ذبح اعظم می شود

اين پسر هم مثل مادر، جای تنگی گير كرد *** دنده ها اينگونه شكلش نامنظم می شود

روضۀ گودال، مثل روضۀ مسمار شد *** ماجرای كوچه، زير چكمه ها تكرار شد

شاعر: قاسم نعمتی

من در پناه چشم هایت سرفرازم *** از این که آقای منی بر خود بنازم

از داغ آن سیلیِ ناحق مدینه *** آتش گرفته سینه در سوز و گدازم

زهرا صدا می زد میان دود و آتش *** اَینَ غیاث المنتظر؟ ای چاره سازم!

14_ دعای مادر

قسَم به سينۀ مجروح مادرت زهرا! *** تو بر ظهور دعای فرج بخوان مولا

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که هنوز *** شرارِ دود ز بيت علی رود بالا

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که علی *** بود هنوز عزادار مادرت زهرا

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که هنوز *** علی است مثل تو مظلوم و بی کس و تنها

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که کند *** هميشه مادرِ پهلو شکسته، بر تو دعا

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که حسن *** به زير ضرب لگد ديد مادر خود را

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که حسين *** فتاد پشت درِ خانه، مادرش از پا

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که هنوز *** صدای نالۀ محسن رسد به عرش خدا

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که به نی *** بوَد هنوز سر پاک سيد الشّهدا

تو بر ظهور دعای فرج بخوان که بود *** شرارۀ دل «ميثم» هميشه وقف شما

شاعر: استاد حاج غلامرضا سازگار (میثم)

در سایۀ نور حضرت إن شاء الله *** در وادی طور حضرت إن شاء الله

در مکتب عشق فاطمی می مانیم *** تا صبح ظهور حضرت إن شاء الله

15_ انتظار فاطمه (علیها السلام)

لالۀ نرگس عذار فاطمه! *** عطرِ گیسویت، بهار فاطمه

یوسف گمگشتۀ آل علی! *** ای مسیحای تبار فاطمه!

بهجت قلب رسول خاتم است *** یاد تو، ای گل عذار فاطمه!

ای براهت مانده تا صبح ظهور! *** دیدگان اشک بار فاطمه

جلوه کن ای مه ز چاه انتظار! *** تا برآید انتظار فاطمه

امشب آقا کربلایی یا نجف؟ *** یا مدینه در کنار فاطمه

چارده گلدسته می سازد ز نور *** اشکهایت بر مزار فاطمه

انتقام حقّ مادر حقّ توست *** ای یگانه یادگار فاطمه!

تا نفس در سینه ها جاری بود *** شیعه باشد داغدار فاطمه

کاش می شد جان بی مقدار من *** در رکاب تو نثار فاطمه

شاعر: اسماعیل پورجهانی

عمری است نوای ماتمت یا زهراست *** خون گریۀ چشمِ پُر نمت یا زهراست

ما را بپذیر، در کنارت باشیم *** آن روز که نقش پرچمت یا زهراست

16_ خادم الزّهرا (علیها السلام)

امسال هم نوکر حسابم کردی آقا *** بد بودم امّا انتخابم کردی آقا

در مجلس روضه مرا هم راه دادی *** یک بار دیگر مستجابم کردی آقا

اصلاً نگفتی که برو، برگرد، جا نیست *** آه از خجالت خیسِ آبم کردی آقا

کوهِ گناهم را تو نادیده گرفتی *** با لطف خود غرق ثوابم کردی آقا

مثل همیشه آبرویم را خریدی *** پیش همه عالی جنابم کردی آقا

از اوّلش کارِ تو ذرّه پروری بود *** در آخرش هم، آفتابم کردی آقا

بالِ فرشته فرشِ راهِ عرشی ام شد *** تا «خادم الزّهرا» خطابم کردی آقا

زهرا نوشت و پای آن را مُهر کردی *** با این قباله، کامیابم کردی آقا

یک «آه مادر» گفتی و آتش گرفتم *** از میخِ در گفتی، کبابم کردی آقا

شاعر: محمد فردوسی

فرزند آن بشکسته پهلو خواهد آمد *** سربند یا زهرا به سر، او خواهد آمد

والفجر یعنی شیعیان وقتی نمانده *** با ذوالجناح و ذوالفقار، او خواهد آمد

17_ صاحب روضه

شوريده دليم و سر سوداى تو داريم *** با اين دل سر گشته تمنای تو داريم

با خونِ جگر ديده بشوئیم که عمرى *** اى پرده نشين! ميل تماشاى تو داريم

سوگند به يک موى سرت! هرچه که داريم *** از دولتى خاکِ کفِ پاى تو داريم

ما زنده بر آنيم گرفتار تو باشيم *** دل بسته به گيسوى چليپاى تو باشيم

اى کاش که بر، نامۀ اعمال همه عمر *** بينيم که خوشنودى و امضای تو داريم

ما روضه گرفتيم که تشريف بيارى *** اين گرمى روضه ز نفس هاى تو داريم

دیگر تو بيا روضه بخوان، صاحب روضه! *** ما حسرت آن صوت دل آراى تو داريم

قدرى بگو از غربت جان دادن مادر *** ما چشمِ تر از ماتم عظماى تو داريم

کم کم کفن فاطمه را پهن نمایند *** دلشوره ای از شدّت غم های تو داریم

شاعر: قاسم نعمتی

ای نور خدا سرشته با آب و گِلَت! *** ای مهر علی راز هویدای دلت!

این ذکر هزار سالۀ مهدی توست *** ای یاس نبی! «بِاَیِّ ذنبٍ قُتِلَت»؟

18_ دوای مادر

بیا بیا گل نرگس، عزای مادر توست *** صفای فاطمیّه، از صفای مادر توست

اگر که سائلم و نوکرِ همیشگی ام *** فقط به خاطر لطف و عطای فاطمه است

تمام عزّت شیعه، رحین منّت اوست *** تمام زندگیِ ما، فدای مادر توست

قسَم به مادر و آن احتجاج حیدری اش *** دوام خدمت ما، با دعای مادر توست

ز نور چادر او، ما همه مسلمانیم *** که اصل طینت ما، خاک پای مادر توست

به وقت مرگ، که دستم به هر دری کوتاست *** امید دلخوشی من، وفای مادر توست

بیا که با تن خونین، هنوز منتظر است *** که انتقام تو تنها دوای مادر توست

شاعر: قاسم نعمتی

حبل کین بر گردن حبل المتین افتاده است *** لرزه بر عرش برین و رکن دین افتاده است

کاش از مهدی بپرسم کای امام منتقِم! *** مادرت زهرا چرا روی زمین افتاده است؟

عذر می خواهم اگر می پرسم از درگاه تو *** جای دست کیست بر آن مه جبین افتاده است؟

از سر شب تا سحر با دیدۀ گریان علی *** روی قبر فاطمه زار و حزین افتاده است

19_ عزای فاطمیّه

صاحب عزای روضه های فاطمیّه! *** بر گوش جان آید صدای فاطمیّه

بر غربت تو من بگریم یا که مادر؟ *** ای داغدار گریه های فاطمیّه!

من هر چه بودم آمدم اینجا گدایی *** داراییم آقا فدای فاطمیّه

من زنده ام از نوکریِ آلِ احمد *** قربان این عشق و صفای فاطمیّه

مزد رسالت را ز ما اینگونه می خواست *** باشیم تا محشر گدای فاطمیّه

زهرا دلیل خلقتِ خلق است و افلاک *** درکم کجا؟ قدر و بهای فاطمیّه

لعنت به هرکس منکر رخت سیاه است *** بر داغ زهرا در عزای فاطمیّه

نه خیرِ دنیا را ببیند نه که عقبیٰ *** هرکس که افتاده جدای فاطمیّه

من هر چه دارم از دعای مادر توست *** دار و ندار من برای فاطمیّه

هر نوکری دیدم به من می گفت هستم *** دلتنگ اشک و ضجّه های فاطمیّه

یاد در و دیوار افتادم، دلم سوخت *** وای از غم و سوز و جفای فاطمیّه

آتش گرفته مادرت از شعلۀ در *** عالم عزادار نوای فاطمیّه

روی کبود مادرت، داغ دلِ من *** وای از غم و داغ و بلای فاطمیّه

زهرای هجده ساله را پیرش نمودند *** باید که مُرد از غُصّه های فاطمیّه

باشد ندای حشر، أینَ الفاطمیّون؟ *** آن جا پناه من لوایِ فاطمیّه

از نالۀ مادر به ما تکلیف شد که *** «مهدی بیا» هم شد دعای فاطمیّه

شاعر: عبد کریم

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد *** شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا خلاصه یک نفر باید بیاید *** تا انتقام دست زهرا را بگیرد

20_ آفتاب عالم آرا

بیا تا کی نهادی سر به صحرا، یا ابا صالح! *** بتاب ای آفتاب عالم آرا، یا ابا صالح!

صدای غربت مولا ز چاه کوفه می آید *** علی تنهاست، ای تنهای تنها! یا ابا صالح!

بیا ای وارث حیدر که زخم سینۀ زهرا! *** به شمشیر تو می گردد مداوا، یا ابا صالح!

در و دیوار بیت وحی گوید با تو پیوسته *** که این جا مادرت افتاد از پا، یا ابا صالح!

بیا از قُنفذ کافر، غلاف تیغ را بستان *** که جایش مانده بر بازوی زهرا، یا ابا صالح!

دو قبر از شیعه گم گشته، یکی زهرا یکی محسن *** شود روز ظهورت هر دو پیدا، یا ابا صالح

میان دشمنان نقش زمین شد مادرت زهرا *** بگو آندم چه حالی داشت مولا، یا ابا صالح!

چرا مخفی است قبر فاطمه در شهر پیغمبر؟ *** بیا و پرده از این راز بگشا، یا ابا صالح!

سر خونین جدّت در تنور و طشت و نوک نی *** تو را خواند ز سوز سینۀ ما، یا ابا صالح!

هزاران درد از عترت بود در سینۀ «میثم» *** قلم را بر نوشتن نیست یارا، یا ابا صالح!

شاعر: استاد حاج غلامرضا سازگار (میثم)

لعنت به عدو که روح تقوا را کشت *** ایمان و کمال و عشق و معنا را کشت

بازآ و بگیر انتقامی سنگین *** از آنکه ز راه ظلم زهرا را کشت

21_ در روضه های فاطمه (علیها السلام)

در بحرِ موّاجِ فِتَن... *** «یابن الحسن! یابن الحسن!»

باشد نوای ما و من *** گِرد امامِ خویشتن...

یاران! به جا آرید حَج *** اُدْعُوا بِتَعجیلِ الْفَرَج

بیش از همیشه بی گمان *** باشد نیازِ اِنس و جان...

بر حضرتِ صاحبْ زمان *** افتاده اند اهلِ جهان...

در سختی و رنج و حَرَج *** اُدْعُوا بِتَعجیلِ الْفَرَج

دنیا پر از ظالم شده *** اندوهِ مان، دائم شده

این گیتیِ مُظلِم شده... ***

جنّت به هر مُجرم شده

گردیده یک عالَم، فلج *** اُدْعُوا بِتَعجیلِ الْفَرَج

این امر باشد بر همه *** در موج شور و همهمه

در اوج سوز و زمزمه *** در روضه های فاطمه...

بهرِ نجاتِ از عِوَج... *** اُدْعُوا بِتَعجیلِ الْفَرَج

فرمایش مولای ما... *** باشد علیکُم بِالدّعا!

در روضۀ خیر النّسا *** باشید در اوجِ بُکا...

پای دمِ خَتمُ الْحُجَج *** اُدْعُوا بِتَعجیلِ الْفَرَج

شاعر: محمدعلی نوری

22_ جانِ مادرت

دلگرمی این روزهای سرد! برگرد *** سرسبزی این روزگار زرد! برگرد

آسان نگردد بی تو، هرچه سخت، بازآ *** درمان ندارد بی تو هرچه درد، برگرد

«أشکُوا إلیکَ» از جهانِ خالی از مرد *** با سیصد و با سیزده تا مرد، برگرد

پای تو خواهم ماند و همچون اهل کوفه *** پشت تو را خالی نخواهم کرد، برگرد

می آیی آن روزی که شاید خاک باشم *** تا پرکشم بر دامنت چون گرد، برگرد

دنبال تو در کوچه های فاطمیّه *** حیران شدم چون عابری شبگرد، برگرد

ای دست قهار خدا! تا که بگیری *** کفارۀ سیلی آن نامرد، برگرد

زینب فقط می داند آن بلوای کوچه *** شب ها چه بر روز حسن آورد، برگرد

یک حرف می ماند برایم، یابن زهرا! *** برگرد جان مادرت، برگرد، برگرد

شاعر: محمد بیابانی

الا طلیعۀ کوثر! سفر بس است، بیا *** غروب غربت مادر! سفر بس است، بیا

بیا که چشم به راهت نشسته خاک بقیع *** به جان فاطمه دیگر سفر بس است، بیا

23_ شالِ عزا

اين روزها که مادرمان بين بستر است *** دل بيشتر هوايیِّ ديدار دلبر است

مادر ضعيف و بی رمق و قدکمان شده *** خون لخته های سينۀ بيمار، بَر در است

اوّل دعای هر شب او، در نماز شب *** تعجيل در وفات و وصال پيمبر است

اين قامت کمانیُّ و رخسار ارغوان *** تأئيد آن سفارش، ايّام آخر است!

او در وطن غريبه و در کوچه های تنگ *** سيلی حوالۀ رخ بانوی حيدر است

حرف مدينه جز غم و افغان و آه نيست *** گوشی برای حرف علی، غير چاه نيست

اين روزها که ياس علی قدخميده است *** دل بيشتر برای ظهورت تپيده است

فضه توان ياريِّ مجروح را نداشت *** آقا گمان کنم که زمانش رسيده است

وقتی کِشان کشان قدمی راه می رود *** خونابه ها تمام مسيرش کشيده است

اين سوی خانه، فاطمه رويش گرفته و... *** آن سو، حسن نشسته و رنگش پريده است

بغضش حکايتی شد و دانی به من چه گفت؟ *** از ضربِ کينه و رخ و ديوار کوچه گفت

اين روزها که شال عزا روی دوش ماست *** تعجيل در ظهور عدالت سروش ماست

حرف از بقيع خاکیُّ و قبر نهان شده *** فرياد «العَجَل گل زهرا» خروش ماست

نيلوفری کنار دری می خورد زمين *** «فِضّه به دادِ من بِرسَش» توی گوش ماست

سقط بنفشه در رَحِمِ لالۀ نبی *** آثارش اختلال در آرام هوش ماست

تدفين شب، حکايت شيرين عشق بود *** نقش مزارِ گم به دل غم فروش ماست

اين عاشق و حکايت بيمار ناتوان *** ذکرم شبانه روز «بيا صاحب الزمان»

شاعر: حسین ایمانی

24_ تیغ انتقام

من مهدیم، در دست تیغ انتقامم *** مادر به قبر مخفیت بادا سلامم

ای قلب مجروحم کباب از غربت تو! *** باریده اشکم قرن ها بر تربت تو

شب تا سحرها سوختم از سوز داغت *** بودم چراغ قبر بی شمع و چراغت

عمری برایت گریه همچون ابر کردم *** هم سوختم، هم ساختم، هم صبر کردم

دیروز رو گرداند امّت یکسر از تو *** امروز باشد مهدی ات تنهاتر از تو

مادر دلم خون است، از بندم رها کن *** دستی برآور بر ظهور من دعا کن

یا با ظهورم انتقامت را بگیرم *** یا در کنار قبر پنهانت بمیرم

مادر شنیدم بارها قاتل تو را کشت *** ای یار تنهای علی! آخر چر اکشت؟

مادر شنیدم بارها از پا فتادی *** دیدی علی تنها بود، باز ایستادی

قنفذ در آن ساعت به ثانی اقتدا کرد *** دست تو را از دامن مولا جدا کرد

مادر مپنداری من از تو دور بودم *** آن روز در صلب حسینت نور بودم

آوای مهدی مهدیت آمد به گوشم *** برخاست در صلب حسین از دل خروشم

نفرین بر آن قوم خدانشناس کردم *** درد تو را در قلب خود احساس کردم

ای کاش بودم تا علی را یار بودم! *** جای تو من بین در و دیوار بودم

آنان که پای خطبه ات ساکت نشستند *** ای کاش دست قاتلت را می شکستند!

کی می شود بردارم از جانت محن را *** از خاک، بیرون آورم باز آن دو تن را

در حلقۀ زنجیرشان محکم ببندم *** فریاد یا اُمّا رسد از بند بندم

دریا کنم از خون دل چشم ترم را *** پرسم چرا کشتید آخر مادرم را؟

گیرم امیرالمؤمنین را دست بستید *** بازوی زهرا را چرا آخر شکستید؟

اجر ذَوِی القربای پیغمبر، کتک بود؟ *** یا پاسخ حقّ نمک، غصب فدک بود؟

مادر به اشک چشم های دوستانم *** داد تو زین بیدادگرها می ستانم

من بهترین یار وفادار تو هستم *** روز ظهورم هم عزادار تو هستم

شمشیر خونریزم بود مدیون محسن *** نقش است بر آن انتقام خون محسن

ای قبر پنهانت زیارتگاه مهدی! *** خورشید قرآن، اختر دین، ماه مهدی!

تو عالمی را اشک و سوز و شور دادی *** با روی سیلی خوردۀ خود نور دادی

شاعر: استاد حاج غلامرضا سازگار (میثم)

از همه سو می دمد، نور تجلّای تو *** غایبی و عالمی است، محو تماشای تو

سرو قدان قائمند، تا تو قیامت کنی *** ای نگه فاطمه بر قد و بالای تو!

خیز و بر آر از جگر بانگ «اَنَا المُنتَقِم» *** تا همگان بشنوند از حرم، آوای تو

از حرم فاطمه تا صف کرببلاست *** چشم دو شش ماهه بر قامت رعنای تو

آرزوی فاطمه بانگ «اَنَا المهدی ات» *** عقده گشای علی، دست توانای تو

25_ فداییِ حیدر

من پسر خون خدا، مهدی ام *** طالب خون شهدا، مهدی ام

مادر من مادر خون خداست *** مادر من ائمه را مقتداست

مادر من امّ ابیها بود *** مادر من حضرت زهرا بود

مادر من بهشت احمد بود *** روح دو پهلوی محمّد (صل الله علیه و آله و سلم) بود

مادر من سیدة الانبیاست *** دائرة المعارف کبریاست

مادر من اسوۀ صبر و رضاست *** آینۀ پیمبر و مرتضاست

عصمت حق، همسر حبل المتین *** امّ نبی، امّ کتاب، امّ دین

مادر من روح نماز شب است *** حاصلی از تربیتش، زینب است

مادر من حسین می پرورد *** دامن پاک او، حسن آورد

مادر من دست یدالله بود *** دست مگو، هستِ یدالله بود

مادر من، بود و نبود علی است *** مادر من، یاس کبود علی است

مادر من فداییِ حیدر است *** شاهد او، نالۀ پشت در است

مادر من کیست، امید علی است *** مادر اوّلین شهید علی است

مادر من چو مرغ بی بال شد *** مثل کتاب وحی، پامال شد

حیف از آن نخل که بی برگ شد *** اوّل زندگی جوان مرگ شد

حیف که ناموس خدا را زدند *** مادر مظلومۀ ما را زدند

حیف از آن سینه که در خون نشست *** حیف از آن دست، که دشمن شکست

شاعر: استاد حاج غلامرضا سازگار (میثم)

26_ ثمر فاطمیّه

ای روشنايیِ سحر فاطميّه ام *** صاحب عزای خونجگر فاطميّه ام

ايّام می روند به اميد ديدنت *** يک بار رد شو از گذر فاطميّه ام

دست مرا بگير و به دنبال خود ببر *** تا با تو طی شود سفر فاطميّه ام

آقا! گناه، روزی چشم مرا گرفت *** رزقی بده به چشم تر فاطميّه ام

با خود هميشه گفته ام آيا نمی شود *** ديدار روی تو ثمر فاطميّه ام

وقتی شنيده ام كه ميايی به روضه ها *** هر شب اسير و دربه در فاطميّه ام

پايان راه سينه زنی ها شهادت است *** ای كاش گل كند هنر فاطميّه ام

در می زنم كه اذن عيادت دهی به من *** با اين اميد پشت در فاطميّه ام

شاعر: محمدعلی بیابانی

27_ سود بیشتر

نزد خالق هر کسی باشد فرودش بیشتر *** در مسیر بندگی باشد صعودش بیشتر

اهل صوم و صمت باش و دل به پُرحرفان مبند *** مزبله وقتی بسوزد هست دودش بیشتر

خواست لیلا تا که مجنون را مقرّب تر کند *** کاسۀ او را شکست و آزمودش بیشتر

بهره ها دارد دل ویرانه، می دانم ولی *** دل که می گیرد شود با گریه سودش بیشتر

وادی عشق است کیش ما، شکسته تر شود *** هرکسی باشد در این وادی ورودش بیشتر

عاشقی که دل نبست اصلاً به دنیا، می شود *** با امام عصر خود، گفت و شنودش بیشتر

بیشتر اصلاً خودم دل را سپردم دست او *** یا نه، اصلاً با محبّت ها ربودش بیشتر

این همه دست تمنّا از سر دلگرمی است *** هر که لطفش بیشتر خواهان جودش بیشتر

رحمت و خیری که از سوز دعایش می رسد *** در زمان ابتلا بوده نِمودش بیشتر

در میان روضه ها می آید و حس می شود *** در عزای مادرش زهرا، وجودش بیشتر

بال پروانه اگر مسمار آزارش دهد *** می شود در شعله درهم، تار و پودش بیشتر

درد پهلو که کسی دارد، نمازش مشکل است *** دردسر دارد سجودش از قعودش بیشتر

بهر قتل شیر خیبر، هر کدامش کافی است *** درد بازو جای خود، روی کبودش بیشتر

شاعر: محمد جواد شیرازی

تسلیت یابن الحسن خاتون محشر کشته شد *** میوۀ قلب رسول از ضربت در کشته شد

آه ای سادات عالم! بر سر و سینه زنید *** عصمت حق از نفس افتاد، مادر کشته شد

من ندانم پشت در مسمار یا شمشیر بود *** فاطمه با تازیانه یا که خنجر کشته شد؟

نور چشم مصطفی شد پیشمرگ مرتضی *** بشکند دست عدو، زهرای اطهر کشته شد

28_ تسلیت عرض می کنیم

جان جهان جهان جان! تسلیت عرض می کنیم *** ولیّ امر مهربان! تسلیت عرض می کنیم

به غم نشسته ای ولی، غریب و زار و بی کسی *** ای کس و کار بی کسان! تسلیت عرض می کنیم

هم دل تو گرفته است، هم دل ما گرفته است *** به آه و ندبه و فغان، تسلیت عرض می کنیم

شبیه قبر گمشده، گم شده ای میان ما *** دلبر بی نام و نشان! تسلیت عرض می کنیم

فاطمیّه رسیده و دوباره داغ دیده ای *** غصّه و حزن بی کران! تسلیت عرض می کنیم

فاطمیّه رسیده و، خمیده راه می روی *** وارث قامتی کمان! تسلیت عرض می کنیم

فدای شال مشکی ات، فدای گریه های تو *** حضرت شاه روضه خوان! تسلیت عرض می کنیم

برای مادر شهیده ات عزا گرفته ایم ما *** شاهد روضه هایمان! تسلیت عرض می کنیم

می کُشد عاقبت تو را، غصّۀ میخ و سینه ای *** مرهم مادری جوان! تسلیت عرض می کنیم

پهلوی مادر تو را، با لگدی شکسته اند *** جنین نمی خورد تکان، تسلیت عرض می کنیم

همین اشاره کافی است، «بِأَیِِّ ذَنبٍٍ قُتِلَت» *** حضرت صاحب الزمان! تسلیت عرض می کنیم

شاعر: علیرضا خاکساری

29_ مثل شمیم یاس

مثل نسیم، آمدنت ناگهانی است *** مثل شمیم یاس، حضور تو، آنی است

مثل بهار، در همه جا پخش می شود *** اخبار سبز صبح ظهورت جهانی است

مثل نماز و روزه فراگیر می شود *** مهرت، چرا که ریشۀ آن آسمانی است

دیگر کسی وساطت باطل نمی کند *** دیگر چه جای خواهش و پادرمیانی است

آغاز دورۀ «أرِنی» گفتن دل است *** پایان آیه های غم «لَن تَرانِی» است

صد فاطمیّه رفت و نشد فاطمی شویم *** تنها امید ما به همین روضه خوانی است

ای کوه صبر! از غم زهرا شدی تو آب *** با یاد کوچه سینه ات آتش فشانی است

در پشت در برای ظهورت دعا کند *** آن مادری که قامتش از غم کمانی است

شاعر: سیّدمحمّد میرهاشمی

وقتی برای مادر ما گریه می کنید *** با درد و آه و شرم و حیا گریه می کنید

عمری به سوگ ماه مدینه نشسته اید *** عمری برای کرببلا گریه می کنید

آخر، زمانِ روز فرج می رسد ز راه *** از بس شما به سوز و دعا گریه می کنید

30_ شام غریبان

ما آمدیم امشب كه حیران تو باشیم *** آشفتۀ حال پریشان تو باشیم

تقصیر هجران است، تقصیر فراق است *** امروز اگر پاره گریبان تو باشیم

مثل كویر تشنه می مانیم و باید *** روزی خورِ الطاف باران تو باشیم

از دردهای ما، طبیبان نا امیدند *** انگار باید تحت درمان تو باشیم

شكر خدا این روزها توفیق داریم *** هم نالۀ چشمان گریان تو باشیم

شاید خدا قسمت كند یک فاطمیّه *** اندازۀ یک روضه، مهمان تو باشیم

صاحب عزای فاطمیّه! باید امشب *** گریه كن شام غریبان تو باشیم

شاعر : محمد بیابانی

ای که سالاری و شخصیّت تو حیدری است *** آرمانت نبوی صولت تو حیدری است

عصمتت فاطمی و جلوۀ حُسنت حسنی *** در شجاعت چو حسین قدرت تو حیدری است

وارث سجدۀ سجاد به محراب نماز *** دانشت باقری و حکمت تو حیدری است

مهدیا جعفری آثاری و کاظم کردار *** رضوی طلعتی و خلعت تو حیدری است

کرم تو تقوی و ادب تو نقوی *** عسکری هیئتی و خشیت تو حیدری است

31_ گل فاطمه (علیها السلام)

دردی که گلستان مرا ریخته بر هم *** آسایش دوران مرا ریخته بر هم

هجران رخ یوسف زهراست که این طور *** آبادی کنعان مرا ریخته بر هم

بیچارگی و درد فراقی که چشیدم *** یک عمر، گریبان مرا ریخته بر هم

دلگرمی من چشم ترم بود، گناهم *** دلگرمی چشمان مرا ریخته بر هم

خسته شدم از این همه تاریکی نفسم *** آن قدر که بنیان مرا ریخته بر هم

در هم شده نان همه با هم، چقدر حیف *** این فاجعه ایمان مرا ریخته بر هم

مدیون گل فاطمه هستم که دعایش *** پروندۀ عصیان مرا ریخته بر هم

داغ غم جانسوز علی و غم زهرا *** آرامش مژگان مرا ریخته بر هم

فرمود علی فاطمه جان! حوریۀ من! *** اوضاع تو ارکان مرا ریخته بر هم

مبهم شدنت، جان علی بیشتر از قبل *** احوال پریشان مرا ریخته برهم

لعنت به کسی که وسط کوچه تو را زد *** نامرد، چه قرآن مرا ریخته بر هم

شاعر: محمّد جواد شیرازی

32_ أَینَ المُنتَقِم؟

بیت وحی و شعله های نار، أَینَ المُنتَقِم؟ *** سوخت در آتش گل و گلزار، أَینَ المُنتَقِم؟

این صدای نالۀ زهراست می آید به گوش *** از میان آن در و دیوار، أَینَ المُنتَقِم؟

مادر و شش ماهه باهم پشت در افتاده اند *** کار شد بر خادمه دشوار، أَینَ المُنتَقِم؟

خون محسن می چکد از آن درِ آتش زده *** خون زهرا ریزد از مسمار، أَینَ المُنتَقِم؟

با چهل نامرد شد در کوچه زهرا رو به رو *** وایِ من از این همه آزار، أَینَ المُنتَقِم؟

در کنار قبر زهرا نیمه شبها تا به صبح *** ناله میزد حیدر کرار، أَینَ المُنتَقِم؟

دید تا طشت پر ازخونِ حسن را خواهرش *** گفت با چشمان گوهر بار، أَینَ المُنتَقِم؟

نیزه داران آن قدَر بر پیکر اکبر زدند *** شد تنش مانند نیزه زار، أَینَ المُنتَقِم؟

با عمود آهنین افتاد آخر بر زمین *** با سر آن سرلشکر و سردار، أَینَ المُنتَقِم؟

خون اصغر را که می پاشید سمت آسمان *** گفت جدّت با دل خونبار، أَینَ المُنتَقِم؟

کرد با خون دلش مویِ سفیدش را خضاب *** بین مقتل سیّد الاحرار، أَینَ المُنتَقِم؟

در میان قتلگه که دست و پا می زد حسین *** در حرم شد کار زینب زار، أَینَ المُنتَقِم؟

از حرم تا قتلگه می زد صدا (أَینَ الحسین؟) *** تا تنش را دید می زد زار، أَینَ المُنتَقِم؟

زجر ملعون دخترِ از قافله جا مانده را *** می کشد با زجر روی خار، أَینَ المُنتَقِم؟

زینبی که سایه اش را چشم نامحرم ندید *** شد تماشایی سرِ بازار، أَینَ المُنتَقِم؟

شاعر : عبد الحسین

دردم مداوا می کنی مثل همیشه *** عقده ز دل وا می کنی مثل همیشه

تو مثل زهرا مادرت از بس که خوبی *** با ما مدارا می کنی مثل همیشه

33_ فصل عزا

باز آمدم که درد دلم را دوا کنی *** تا بلکه بیشتر، دل من مبتلا کنی

باز آمدم که با تو کمی درد دل کنم *** شاید مرا ز بغض گلویم رها کنی

خواهم ز فاطمیّه بگویم برای تو *** باید دوباره مجلس روضه به پا کنی

سخت است خواندن این روضه ها، بیا *** تا با زبان خود، سر این روضه وا کنی

فصل عزای مادرت آمد، شتاب کن! *** باید بیایی و طلب خون بها کنی

آن شب غرور مادرتان پشت در شکست *** آقا بیا که حقّ عدو را، ادا کنی

زهرا که رفت، همنفس چاه شد، علی *** تا دق نکرده است، تو باید دعا کنی

آقا مدینه مجلس گریه به پا مکن *** باید وگرنه گریۀ خود، بی صدا کنی

یعنی شبیه فاطمه مجبور می شوی *** بیرون شهر کلبۀ احزان بنا کنی

شاعر: مهدی چراغ زاده

آمد محرّمِ علی و ماه فاطمه *** آتش گرفته جانِ تو از آهِ فاطمه

با ذوالفقارِ خونِ جگر خورده در نيام *** بازآی خون فاطمه خونخواه فاطمه

34_ زیر لوای مادرتان

بس که برای مادرتان، سینه می زنم *** با هر نوای مادرتان، سینه می زنم

از بچه های رایتُ العباس هستم و *** هستم گدای مادرتان، سینه می زنم

هر شب میان هیئت تان، شور می دهم *** جانم فدای مادرتان! سینه می زنم

من با ردیف سوز دل و آه و زمزمه *** مثل دعای مادرتان، سینه می زنم

اینجا همه مرید و میان دار جبرئیل *** زیر لوای مادرتان، سینه می زنم

آری به پشت بند تمام فرشته ها *** با روضه های مادرتان، سینه می زنم

راهم اگر به خانۀ پاکش نمی دهید *** پشت سرای مادرتان، سینه می زنم

هر فاطمیّه با شهدا گریه می کنم *** با ابتلای مادرتان، سینه می زنم

هرگز هوای جنّت الاعلی نمی کنم *** تا در هوای مادرتان، سینه می زنم

سبک و سیاق و پرده و گوشه بهانه است *** بهر عزای مادرتان، سینه می زنم

با سینۀ شکسته، «علی» گفت و جان سپرد *** حالا به جای مادرتان، سینه می زنم

در سینه ام جمال علی نقش بسته است *** بس که برای مادرتان، سینه می زنم

شاعر:مجتبی روشن روان

35_ بغض نهان

ای آفتاب روشن و پر نور خلقت! *** وی ماسوا را معنی و منظور خلقت!

یا فاطمه! ای آن که تو امّ الکتابی! *** دنیا تمامی ذرّه و تو آفتابی

ای یازده آئینه در آئینۀ تو! *** وی منبع نور خدائی سینۀ تو!

من معنی و منظور منشور تو هستم *** من آخرین آئینۀ نور تو هستم

شد نام تو ذکر لب هر روز و شامم *** بر تو درود من، نثار تو سلامم

ای مادر غمگین و هجده سالۀ من! *** نذر تو باشد تا قیامت نالۀ من

من مهدیم ماتم نشین غربت تو *** تنهای تنهایم کنار تربت تو

سیل سرشکم گر دهد امشب امانم *** تنها مصیبت خوان این قبر نهانم

بغض نهان من گره شد در گلویم *** بگذار تا درد دل خود را بگویم

گریم به یاد آن همه صبر تو، مادر! *** هر شب شدم پروانۀ قبر تو مادر

صحن دل و جانم سیه پوش تو باشد *** اشکم چراغ قبر خاموش تو باشد

اشک امیرالمؤمنین اینجا چکیده *** بر تربتت از اشک او لاله دمیده

من از خزان باغ تو آتش گرفتم *** در شعله های داغ تو آتش گرفتم

عمری است می سوزم ز داغ و ماتم تو *** آتش گرفته جانم از عمر کم تو

آنان که پهلوی تو را مادر شکستند *** دستان بابای مرا پیش تو بستند

در بین دود و آتش و دیوار خانه *** دشمن چرا می زد تو را با تازیانه؟

خون دل از غم های تو جن و ملک خورد *** بر گوشۀ چشمت چرا زخم فدک خورد؟

تو نخل ایثاری ولی بازو شکسته *** آسوده باش! ای مادر پهلو شکسته!

من وارث شمشیر تیز انتقامم *** مادر دعا کن بر ظهور و بر قیامم

از بس ز داغ تو قرین آه و دردم *** در هر نمازم قاتلت را لعن کردم

عهد وفائی بسته ام با دوست، مادر! *** حکم ظهور من به دست اوست، مادر!

شاعر : سید هاشم وفایی

ای دیده! خون ببار نیامد نگار ما *** آخر سحر نگشت شب انتظار ما

خیمه زدی به چادر خاکیِ مادرت *** تا درس نوکری بدهی بر تبار ما

36_ ساحت مادر

آقا دلت گرفته و چشمت بهاری است *** از دیدۀ تو کوثرِ احساس جاری است

آقا به یاد فاطمه شوریده می شوی *** آری اساس عشق، به زهرا مداری است

عرض ادب به ساحت مادر فریضه است *** این اشک ها نشانۀ والا تباری است

ما کارمان دعای فرج خواندن است و بس *** این روزها که کار شما گریه زاری است

روضه کجا گرفته ایی، ای وارث فدک! *** این روضه بی خزان و همیشه بهاری است

بر شیعه زخم خنجرشان کارگر نبود *** این زخم سیلی است که بر شیعه کاری است

آقا شما بپرس: که پهلو شکسته را *** دیگر چه جای هر شبِ ناقه سواری است؟

کوچه به کوچه، شهر، به صبح ظهورتان *** از خون سرخ مادرتان، لاله کاری است

شاعر: احسان محسنی فر

به جز ولای تو، بر لوح دل نگاری نیست *** به جز وصال تو در دیده انتظاری نیست

غریب تر ز مادر تو فاطمه نبود *** شبانه دفن شد و بهر او مزاری نیست

بیا عیان نما قبر بی نشانش را *** که صبر رفته زکف، سینه را قراری نیست

37_ داروی زخم کبود

به لحظه ای که در آن شعله ها نوا کرده *** برای آمدنت، مادرت دعا کرده

برای اینکه بگیری تو انتقامش را *** میان نافله هایش، چه ناله ها کرده

اگر که شیعه شدیم اعتقاد ما این است *** به یمن توست به ما هم گر اعتنا کرده

تو گفته ای که بود الگوی تو مادر تو *** همان که شیر خدا بر وی اقتدا کرده

هزار سال گذشته هنوز عزاداری *** تمام عمر تو را غصه اش عزا کرده

شنیده ام که بدست شماست پیرهنش *** نگه به پیرهنش با دلت چها کرده

برای زخم کبودش بیار دارویی *** همان که بهر ظهورت خدا خدا کرده

شاعر: جواد حیدری

جمعه شده و این دل من کرده هوایت *** بر لب بودم بار دگر شور و نوایت

جمعه شده و بار دگر دیده به راهم *** ای نور دل فاطمه بنما تو نگاهم

جمعه شده و از غم هجر تو بسوزم *** بی تو گل زهرای بتول، شب شده روزم

جمعه شده و از غم هجر تو بنالم *** نام تو به لب دارم و در شوق وصالم

جمعه شده و سوزم از این هجر و جدایی *** ای نور دل فاطمه مهدی به کجایی؟

38_ ساحل نجات بشر

الا که صاحب عزای تمام غم هایی! *** دوباره فاطمیّه آمده، نمی آیی؟

به ما نگاه کن، ای ساحل نجات بشر! *** تو را طلب کند این دیده های دریایی

کجا سیاه، به تن کرده ای غریبانه؟ *** کجا به سینۀ خود می زنی، به تنهایی؟

کجا شبیه علی، سر به چاهِ غم بردی؟ *** کجا شبیه علی، روضه خوان زهرایی؟

برای گریه به غم های مادرت آقا *** نه اینکه فکر کنم، مطمئنم اینجایی

شنیده ایم که گفتید روضه خوان باشیم *** به روی چشم، هرآنچه شما بفرمایی

شنیده ایم زمین خورده است مادرتان *** در آن دمی که به در خورد، ضربۀ پایی

شاعر: محمد بیابانی

دلم از روضه های فاطمیّه *** گرفته در هوای فاطمیّه

بیا ای التیام روی نیلی! *** بیا صاحب عزای فاطمیّه!

بیا از جاده های بی نشانی *** بیا ای آفتاب آسمانی!

بیا شب های دلگیری است آقا! *** بیا که روضۀ مادر بخوانی

نگاهی شعله ور، ای وای مادر! *** هجومی بی خبر، ای وای مادر!

مغیره ... بی هوا ... ای وای بابا! *** تو و دیوار و در، ای وای مادر!

39_ مادر مُحرّم ها

بیا که چشم به راه تو چشم آدم هاست *** و پیش پای تو از اشک، خیر مقدم هاست

غروب روز فراقت طلوع خوشحالی است *** زمان آمدنت، وقت رفتن غم هاست

شبیه نار و جحیم اند جنّت و فردوس *** بهشت های بدون تو، چون جهنم هاست

برای فاطمه بیش از حسین می باری *** چرا که فاطمیّه، مادر مُحرّم هاست

مدینه نقطۀ آغاز غصه های تو و *** مدینه لحظۀ مرگ تمام ماتم هاست

برو مدینه و بیرون کن آن دو را از خاک *** که چشم زخم دل ما به دست مرهم هاست

تو یک شب از کفن و دفن و غسل، روضه بخوان *** چرا که خواندن این روضه کار مَحرم هاست

شاعر: محمد بیابانی

عزیز فاطمه! یاد تو هستم *** خدا را شاکرم دل بر تو بستم

عزیز فاطمه! چشم انتظارم *** برای دیدن تو بی قرارم

عزیز فاطمه! یاد تو کردم *** کجایی تا که من دورت بگردم

عزیز فاطمه! کم شد توانم *** کجایی یار خوب و مهربانم

عزیز فاطمه! بنگر به حالم *** ز سوز داغ هجرانت بنالم

عزیز فاطمه! بر تو پناهم *** به حق مادرت! بنما نگاهم

عزیز فاطمه! گر بی بهایم *** دعایم کن که محتاج دعایم

عزیز فاطمه! مهدی کجایی *** شود آیا نظر بر من نمایی

عزیز فاطمه! بر من دعا کن *** به حق فاطمه! دردم دوا کن

40_ عمرِ کمِ مادرتان

ای کعبه سیه پوش غم مادرتان! *** عالم همه زنده از دمِ مادرتان

ماها که به این روضه مشرّف شده ایم *** بوده است فقط از کرمِ مادرتان

آقا تو کجا روضه گرفتی، مهدی!؟ *** در کرببلا؟ یا حرمِ مادرتان؟

امروز اگر آخر عمرم باشد *** گریم ز غم عمرِ کمِ مادرتان

انگار ز پشت در بلند است هنوز *** با هر لگد، «ای محسنمِ» مادرتان

ای منتقم پهلوی زهرا، مهدی! *** برگرد، به قامت خم مادرتان

آنقدر نیامدی که دشمن سوزاند *** در آتش کینه پرچم مادرتان

بگذار بسوزند که تا محشر هم *** بالاست همیشه علَمِ مادرتان

شاعر: میثم میرزائی

به لب ها زمزمه پس کی می آیی؟ *** به غم ها خاتمه پس کی می آیی؟

برای مادر تو گریه کردیم *** عزیز فاطمه! پس کی می آیی؟

آثار دیگری از نویسنده

1_ کلید واژۀ آیات مهدوی در قرآن کریم

شامل: 240 آیه دربارۀ حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، در 493 صفحه وزیری، انتشارات عطر عترت، سال چاپ: 1393.

2_ کلید واژۀ آیات رجعت در قرآن کریم

شامل: 80 آیه دربارۀ رجعت، در 248 صفحه وزیری، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1395 (برندۀ جایزۀ کتاب سال استان خراسان رضوی).

3_ کلید واژۀ آیات علوی در قرآن کریم

شامل: 440 آیه دربارۀ حضرت علی (علیه السلام)، در 2 جلد وزیری، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1398.

4_ کلید واژۀ آیات فاطمی در قرآن کریم

شامل: 135 آیه دربارۀ حضرت فاطمه (علیها السلام)، در 404

صفحه وزیری، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1399.

5_ کلید واژۀ آیات حسینی در قرآن کریم

شامل: 210 آیه دربارۀ حضرت امام حسین (علیه السلام)، در 622 صفحه وزیری، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1400.

6_ چهل حدیث عید غدیر در کلام معصومین (علیهم السلام)

همراه با دوبیتی های غدیر، در 56 صفحه رقعی، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1400.

7_ جلوه های مهدوی در آیینۀ فاطمی

شباهت های حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با حضرت فاطمه (علیها السلام)، در 175 صفحه رقعی، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1400.

8_ احتجاج به مَن کُنتُ مولاه

در 128 صفحه رقعی، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1401.

9_ چلچراغ شعر مهدوی جلد 1

ویژۀ نیمۀ شعبان، در 216 صفحۀ رقعی، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1401.

10_ کلید واژۀ آیات برائت در قرآن کریم

شامل: 135 آیه موضوع برائت، در 420 صفحه وزیری، انتشارات دارالعلوم، سال چاپ: 1402.

لطفاً جهت سفارش، با شمارۀ 1518 967 0910 تماس حاصل فرمایید.