ghaemiyeh.com
سرشناسه:کنگره بازخوانی ابعاد شخصیت امیرالمومنین امام علی علیهالسلام ( ۱۳۹۸ : قم)
عنوان و نام پدیدآور:مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمومنین علی علیهالسلام/ تالیف جمعی از محققان؛ با نظارت محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر:تهران: دانشگاه آزاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات: دانشگاه آزاد اسلامی، پژوهشکده قرآن و عترت(ع) ؛ اصفهان: دانشگاه آزاد اسلامی، واحد خوراسگان، ۱۳۹۸.
مشخصات ظاهری:۱۴ج.
شابک:دوره: 978-964-10-6060-4 ؛ ج.۱: 978-964-10-6068-0 ؛ ج.۲: 978-964-10-6069-7 ؛ ج.۳: 978-964-10-6070-3 ؛ ج.۴: 978-964-10-6071-0 ؛ ج.۵: 978-964-10-6072-7 ؛ ج.۶: 978-964-10-6073-4 ؛ ج.۷: 978-964-10-6074-1 ؛ ج.۸: 978-964-10-6075-8 ؛ ج.۹: 978-964-10-6076-5 ؛ ج.۱۰: 978-964-10-6077-2 ؛ ج.۱۱: 978-964-10-6078-9 ؛ ج. ۱۲: 978-964-10-6079-6 ؛ ج.۱۳: 978-964-10-6080-2 ؛ ج.۱۴978-964-106081-9 :
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
مندرجات:ج.۱. قرآن و امام علی علیهالسلام.--ج.۲. قرآن و امام علی علیهالسلام.-- ج.۳. ولایت و امامت.--ج.۴. امام علی علیهالسلام و نهجالبلاغه.--ج.۵. امام علی علیهالسلام از منظر دانشمندان و مستشرقان.--ج.۶. امام علی علیهالسلام در آیینه شعر و ادب.--ج.۷. امام علی و علوم انسانی (۱) - تاریخ.--ج.۸. امام علی و علوم انسانی (۲) - تربیت.--ج.۹. امام علی و علوم انسانی (۳) - اخلاق و عرفان.--ج.۱۰. امام علی و علوم انسانی (۴) - اجتماعی.--ج.۱۱. امام علی و علوم انسانی (۵) - اقتصاد.--ج.۱۲. امام علی علیهالسلام و علوم انسانی (۶) - مدیریت و سیاست.--ج.۱۳. مقالات غیر فارسی(عربی، اردو، آذری و اسپانیولی)
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Congresses
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- نقد و تفسیر -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Criticism and interpretation -- Congresses
شناسه افزوده:رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
شناسه افزوده:Rezae Esfahani, Mohammad Ali
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. سازمان چاپ و انتشارات
شناسه افزوده:Islamic Azad University Publication
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. پژوهشکده قرآن و عترت(ع)
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. واحد خوراسگان
رده بندی کنگره:BP۳۷/۷
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵۱
شماره کتابشناسی ملی:۶۰۲۶۰۱۰
جلد سوم
مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیهالسلام
امام علی(علیه السلام) و نهجالبلاغه
به کوشش جمعی از محققان
مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین، امام علی(علیه السلام)، جلد پنجم (امام علی(علیه السلام) و نهجالبلاغه)
جمعی از محققان: زیر نظر دبیر علمی، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
سرویراستار: علی اکبر فراهی بخشایش
ناشر:دبیرخانه کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)
چاپ
تیراژ:500 جلد
قیمت :اهدایی به ساحت مقدس امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)
نوبت نشر :اول
شابک
ارتباط با ما :اصفهان، خیابان نشاط، ابتدای خیابان فرشادی، مؤسسه تحقیقات و نشر
معارف اهلالبیت(علیهم السلام)،دبیرخانه کنگره
فهرست 3
مقدمه دبیر علمی کنگره 11
مقدمه رئیس شورای سیاستگذاری کنگره 21
چکیده 27
مقدمه 28
نسبت بین اسلام و امام علی(علیه السلام)؛ نهجالبلاغه در بستر فرهنگ اسلامی 28
تعریف 29
معنای لغوی اسلام 29
نسبت بین اسلام و امام علی(علیه السلام) 34
الف) اسلام، دین خدا 34
ب) قرآن، کتاب آسمانی دین خدا 35
ج) پیامبرگرامی، فرستاده و رسول خدا 35
چهار شاهد نهجالبلاغهای برای عناصر سه گانه پیشنهادی(نسبت بین اسلام و امام علی (علیه السلام) )36
ـ ارسال رسل و انزال کتب، سنت الهی و تاریخی برای نظام بشری 36
ـ نکوهش امام از اختلاف رأی عالمان دراحکام قطعی اسلام 36
ـ نعمتهای بزرگ الهی به هنگام بعثت پیامبر 36
ـ خداوند به واسطه نزول قرآن بر پیامبراکرم برای هدایت بشر اتمام حجت کرده است 37
عناصر سه گانه پیشنهادی (نسبت بین اسلام و امام علی(علیه السلام)) و فضائل ده گانه تاریخی امام علی(علیه السلام) در زمان حیات رسالت 38
عناصر سه گانه پیشنهادی (نسبت بین اسلام و امام علی(علیه السلام)) و معرفی امام از زبان آن حضرت در نهجالبلاغه 39
عناصر سه گانه پیشنهادی و روابط تنگاتنگ بین آنها در نهجالبلاغه 42
یک ـ بیانات و کلمات نهجالبلاغهای درخصوص اسلام: دین خدا 42
دو ـ بیانات و کلمات نهجالبلاغهای درخصوص پیامبر گرامی: رسول خدا 42
سه ـ بیانات و کلمات نهجالبلاغهای درخصوص قرآن: کتاب خدا 42
پیشینه 43
بررسی 46
الف) خطبههای نهجالبلاغه 46
ب) نامههای نهجالبلاغه 56
ج) حکمتهای نهجالبلاغه 57
دستهبندی آماری نتایج پژوهش 57
نتیجه 61
چکیده 65
1ـ مقدمه 66
2ـ معنای لغوی نبی 66
3ـ ضرورت بعثت انبیا 67
ـ نارسایی دانش بشری 69
4ـ حکمتهای بعثت انبیا 70
5 ـ سیره انبیا الهی 74
الف. حضرت آدم(علیه السلام) 74
ب. حضرت موسی(علیه السلام) و هارون(علیه السلام) 77
ج. حضرت محمد(صلی الله علیه واله) 79
نتیجه 81
چکیده 85
مقدمه 86
مفهومشناسی «تسبیح» در قرآن 86
الف) تنزیه خداوند از آنچه مشرکان به آن اعتقاد دارند 87
ب) تنزیه خداوند از بدی (سوء) 87
ج) تنزیه از نقایص کائنات 88
د) شهادت به ربوبیت و وحدانیت 88
هـ ) گونههای وجودی تسبیح در نهجالبلاغه 90
و) مراتب تسبیح وجودی 94
ز) تسبیح، مقدمه حمد الهی 96
نتیجه 99
چکیده 105
مقدمه 105
پیشینه 106
روششناسی تحقیق 106
یافتهها 106
الف) خداشناسی سرآغاز هستیشناسی 106
ب) جهانشناسی دلیل خداشناسی 107
ج) شگفتی آفرینش پدیدهها 109
د) محورهای توجه به آفرینش هستی 110
نتیجه 121
چکیده 125
مقدمه 125
شگفتی های علمی امام علی(علیه السلام) 126
شگفتیهای خلقت جهان 127
اشاره به آغاز خلقت جهان و ماده اولیه آن 127
اشاره به خلقت موجودات زنده 131
بیان شگفتیهای زمین 132
خلقت آسمانها 139
نتیجه 142
چکیده 147
مقدمه و بیان مسئله 148
مروری بر پیشینه پژوهش 149
روششناسی پژوهش 151
بحث و بررسی 151
تحلیل یافتهها 153
پیشنهادها و راهکارهای عملی 156
نتیجه 158
چکیده 165
مقدمه 166
ایمان و تقوا 167
نگرش توحیدی 169
خلوت با خدا 171
زهد و دنیا گریزی 173
عشق به شهادت 175
تعقل همراه با تدبیر 176
مطالعه پیوسته 177
توان جسمی بالا 178
فصاحت و بلاغت 179
نتیجه 182
چکیده 187
مقدمه 187
پیشینه 189
اصول تربیت اجتماعی در نهجالبلاغه 189
1.اصل کرامت 189
2.اصل عزت 190
3.اصل اصلاح شرایط و روابط انسانی 191
4.اصل مسئولیت و ادای وظیفه 192
5.اصل آراستگی 193
6.اصل اتکا و توجه به سنتهای اجتماعی و فرهنگی و گزینش آنها 194
7.اصل عدالت ورزی 194
8.اصل اعتدال 195
9.اصل مدارا 195
10.اصل تعامل موثر اجتماعی 196
11.اصل مشارکت اجتماعی 197
نتیجه 197
چکیده 201
مقدمه 201
پیشینه 202
مفهوم تربیت عقلانی 203
ارزش و اهمیت تربیت عقلانی 204
اسلام و تربیت عقلانی 205
روشهای تربیت عقلانی 207
روش الگویی در تربیت عقلانی 207
روش موعظه در تربیت عقلانی 208
روش استدلالی در تربیت عقلانی 209
روش مطالعه و علمآموزی در تربیت عقلانی 210
روش تشویق در تربیت عقلانی 212
نتیجه 213
چکیده 219
مقدمه 219
پیشینه 221
معنای لغوی شیطان: دور شده، متمرد. 221
الف. راهکار فکری ـ قلبی 222
یک. افزایش شناخت 223
دو. بیداری 224
سه. محبت خدا 225
ب) راهکارهای عملی 226
یک. تقوا 226
دو. تمسک به قرآن 228
سه. عبادت 229
چهار. دعا 229
پنج. امر به زیردستان برای سرپیچی از شیطان 230
نتیجه 231
چکیده 237
مقدمه 238
پیشینه 240
مفهومشناسی 240
الف) نسل 240
ب) تغییر نسلی 241
ج) شکاف نسلی 242
د) سنت 243
هـ) اجتماع 247
و) خانواده 247
ز) خویشاوندی 248
الف) عوامل تغییر نسلی از دیدگاه جامعهشناسان 248
ب) عوامل تغییر نسلی در نهجالبلاغه 252
الف) عوامل شکاف نسلی از دیدگاه جامعهشناسان 254
ب) عوامل شکاف نسلی در نهجالبلاغه 255
الف) آثار تغییر و گسست نسلی 258
ب) آثار تغییر و گسست نسلی در نهجالبلاغه 258
الف) کیفیت برخورد با پدیده تفاوت نسلی در جامعهشناسی 261
ب) کیفیت برخورد با پدیده تفاوت نسلی در نهجالبلاغه 262
نتیجه 263
چکیده 269
مقدمه 269
پیشینه 270
الف) باطل 270
یک. باطل در لغت 270
دو. باطل در اصطلاح قرآنی 271
جهاد کبیر 272
کافر 273
الف) معنای لغوی 273
ب) معنای اصطلاحی کافر در آیه جهاد کبیر 274
الف) ایمان به باطل 275
ب) پیروان باطل 275
ج) ابطال باطل 276
الف) تظاهر و جلوهگری 276
ب) کثرت طرفداران 277
ج) پر سر و صدابودن 279
د) شباهت با حق 280
هـ) گوشهنشینی خواص 281
و) نیت باطل 283
الف) شعارگرایی 286
ب) مدّعیان دروغین 288
ج) ایستادگی در مقابل حق 289
د) شراکت با شیطان 290
هـ) خودمحوری 293
و) مصادیق باطل در نهجالبلاغه 294
نتیجه 301
درآمد قال رسولالله(صلی الله علیه واله): «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاه» چهارده قرن قبل، نور اسلام بر جهان تابید و وحی قرآن قلب پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) را منور ساخت و این نور بر قلب یار و همراه ایشان حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) منعکس گردید و در قالب امامت و ولایت او بر جهانیان عرضه شد. در قرآن کریم بیش از هفتصد آیه در مورد امام علی(علیه السلام) تفسیر، تأویل و یا تطبیق شده است که پیوند عمیق ایشان را با وحی قرآن نشان میدهد.
امام علی(علیه السلام) نوری الهی است که بعد از پیامبر(صلی الله علیه واله) برای هدایت بشر جلوهگر شد و در ابعاد معنوی، علمی و... راه بشر را روشن کرده و او را به سعادت رهنمون میشود.
نهجالبلاغه اوست که شیوههای تربیت انسان، روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و ... را بهصورت کلی و راهبردی (و گاهی بهصورت جزئی) بیان کرده است. رهنمودهای امام علی(علیه السلام) به علوم بشری، بهویژه علوم انسانی جهتدهی میکند تا از این طریق هدایت همهجانبه انسان را محقق سازد و از انحرافاتی جلوگیری کند که در اثر علم ناقص بشری حاصل میشود؛ همانطور که ولایت باطنی و معنوی امام علی(علیه السلام) و فرزندان معصومش دست انسانها را میگیرد و در ساحتهای مختلف زندگی معنوی راهبری میکند تا انسان به سعادت و کمال نهایی خود برسد.
اول: ضرورت موضوع کنگره بعد از گذشت چهارده قرن از شهادت امام علی(علیه السلام) هنوز نور ولایت و امامت او بر جهانیان میتابد، ازاینرو ضرورت دارد که علل و عوامل این ماندگاری بررسی شود و ابعاد وجودی این شخصیت ملکوتی بازخوانی و بار دیگر با زبان روز بر جهانیان عرضه شود.
در این راستا مهمترین دلایل ضرورت این کنگره عبارتاند از:
1ـ شناخت مجدد امام علی(علیه السلام) برای تبیین ابعاد ناشناخته وجودی ایشان؛
2ـ بازخوانی و عرضه ابعاد وجودی آن حضرت با زبان روزآمد؛
3ـ تبیین رهنمودهای امام علی(علیه السلام) در عرصههای جدید ابعاد زندگی بشر همچون علوم انسانی در راستای تحول در این علوم؛
4ـ بهرهمندی بیشتر جامعه بشری از نور ولایت و امامت آن حضرت با ارائه کتابها، مقالات و آثار هنری؛
5ـ تجلیل از خادمان علمی و عملی امام علی(علیه السلام)؛
6ـ گسترش معارف ناب علوی در قالب نگارش مقالات و کتابها و آثار هنری؛
7ـ ترجمه آثار برجسته پدید آمده در کنگره به زبانهای دیگر در راستای نشر معارف و آموزههای علوی در کشورهای دیگر.
دوم: پیشینه کنگره
ایده کنگره در مراسم حج سال 1397 ش بین فرهیختگان اصفهانی حاضر در حج بیان شد. سپس با ابتکار و پشتکار دوست ولایتمدار و خیراندیش جناب آقای حاج سید حسین رضازاده (زید عزه) مقدمات آن فراهم شد و از بهار 1398ش کار کنگره با جلساتی در موسسه اهلبیت(علیهم السلام) شروع گردید و با همکاری دوست دانشمند ما، جناب حجتالاسلاموالمسلمین سجادی راه کمال در پیش گرفت و درنهایت توفیق علوی شامل حال ما شد و از خرداد 1398 ش مسئولیت دبیر علمی کنگره را پذیرفتم. سپس در قم،
جناب حجتالاسلاموالمسلمین دکتر فراهی بخشایش یار و همراه ما شد و امور علمی کنگره با همکاری اساتید تکمیل گردید و نویسندگان زیادی از مراکز علمی داخل و خارج کشور بهویژه در قم (مانند مجتمع آموزش عالی قرآن و حدیث جامعة المصطفی العالمیة، مرکز تخصصی شیعهشناسی و بنیاد نهجالبلاغه و...) وارد صحنه شدند و اقدام به برگزاری پیشنشستها و نگارش مقالات و ارزیابی آثار کردند و حتی مراجع معظم تقلید پیامهایی برای کنگره فرستادند. کمکم کنگرهای عظیم به برکت یاد امام علی علیهالسلام شکل گرفت که بسیاری از افراد باور نمیکردند، این همه آثار و برکات علمی، معنوی و هنری به دنبال داشته باشد. ازاینرو در روزهای آخر دریافت آثار کنگره، استقبال از آن بهشدت افزایش یافت و حتی چند بار زمان دریافت آثار تمدید شد.
امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و موردقبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی(علیه السلام) و فرزندش حجتابن الحسن قرار گیرد.
سوم: ساختار کنگره
الف: شورای سیاستگذاری
1ـ آقای حاج سید حسن رضازاده، رئیس شورای سیاستگذاری؛
2ـ حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
3ـ حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی؛
4ـ حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
5ـ دکتر حمیدرضا چاکری؛
6ـ دکتر مجتبی بهرامپور؛
7ـ حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
8ـ دکتر احسان مشکلانی؛
9ـ مهندس حمید نیلفروشان؛
10ـ حجتالاسلاموالمسلمین سید مصطفی میرلوحی؛
11ـ حجتالاسلام والمسلمین دکتر ابراهیم کلانتری؛
12ـ دکتر عبدالمجید طالبتاش؛
13ـ دکتر علیرضا هزار.
ب: شورای علمی
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر ناصر رفیعی محمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر نعمت الله صفری فروشانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر عبدالمحمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدجواد اسکندرلو؛
حجتالاسلاموالمسلمین محمد فاکر میبدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسین علوی مهر؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید عیسی مسترحمی؛
دکتر سید محمدتقی طیب؛
دکتر اصغر منتظر القائم؛
دکتر حمیدرضا چاکری؛
دکتر مهدی مظاهری؛
دکتر محمدرضا ستوده نیا؛
دکتر محمدحسین ریاحی؛
دکتر محمد صالح طیبنیا؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
دکتر سید مهدی مرتضوی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حاج شیخ مهدی انصاری قمی؛
حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی مهدوی راد؛
حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی.
ج: کمیته اجرایی
سید حسین رضازاده، دبیر اجرایی و رئیس شورای سیاستگذاری کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی، دبیر علمی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش، معاون علمی ـ پژوهشی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسن صادقی زفره، مسئول برگزاری پیشنشستها؛
دکتر حمیدرضا چاکری، دبیر شورای راهبردی کنگره؛
مهندس حمید نیلفروشان، معاون علمی ـ پژوهشی مؤسسه اهلالبیت(علیهم السلام)؛
مهندس سعید گودرزی، مسئول انفورماتیک مؤسسه اهلالبیت(علیهم السلام)؛
مهندس محمد رضایی، مسئول آمادهسازی متون؛
خانم مهندس الهام صفائی، مسئول دبیرخانه کنگره؛
خانم مهندس فرزانه صفائی، مسئول سایت کنگره؛
خانم آزاده فخاری، مسئول روابط عمومی کنگره؛
د: کارگزاران دبیر علمی کنگره:
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، عضو هیئتعلمی و استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه دبیر اجرایی کنگره:
آقای حاج سید حسین رضازاده معاون علمی ـ پژوهشی: حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش معاون اجرایی: سرکار خانم مهندس الهام صفائی
چهارم: برونداد کنگره
الف: کتاب مجموعه مقالات
1ـ قرآن و امام علی(علیه السلام) (1) ؛
2ـ قرآن و امام علی(علیه السلام) (2) ؛
3ـ ولایت و امامت؛
4ـ امام علی(علیه السلام) و نهجالبلاغه؛
5ـ امام علی(علیه السلام) از منظر دانشمندان و مستشرقان؛
6ـ امام علی(علیه السلام) در آینه شعر و ادب؛
7ـ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (1) ـ تاریخ؛
8ـ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (2) ـ تربیت؛
9ـ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (3) ـ اخلاق و عرفان؛
10ـ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (4) ـ اجتماعی؛
11ـ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (5) ـ اقتصاد؛
12ـ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (6) ـ مدیریت و سیاست؛
13ـ مقالات غیرفارسی (عربی، آذری، اردو و اسپانیولی)؛
14ـ چکیده مقالات فارسی کنگره.
ب: نرمافزار
1ـ مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی (ع)؛
2ـ تیزر، پنلهای تخصصی و فیلم گزارش برگزاری کنگره در سالن اصلی و دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان.
ج: نشریات و وبگاه
خبرنامه شماره1
پایگاه اطلاعرسانی کنگره به آدرس: imamali.wiki
د: لیست آثار رسیده (759 اثر)
1.تعداد کل مقالات رسیده: 460؛
تعداد مقالات مورد قبول: 198.
تعدا کل کتابهای رسیده: 69؛ تعداد کتابهای برتر: 3.
تعداد کل پایاننامههای رسیده: 73؛ تعداد پایاننامههای برتر: 3.
تعداد کل هنریهای تجسمی رسیده: 34؛ تعداد برتر: 3.
تعداد کل اشعار رسیده: 123؛ تعداد اشعار مورد قبول: 35.
پنجم: مراکز و تشکلهای همکار
معاونت فرهنگی ـ اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی؛
پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی؛
دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان (خوراسگان)؛
جامعة المصطفی العالمیة؛
مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان؛
استانداری اصفهان؛
شهرداری اصفهان؛
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان؛
مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛
سازمان فرهنگی آستان قدس رضوی؛
بنیاد بینالمللی نهجالبلاغه؛
بنیاد بینالمللی غدیر استان اصفهان؛
نهاد رهبری در دانشگاههای استان اصفهان؛
دانشگاه امام صادق(علیه السلام)؛
دانشگاه معارف قرآن و عترت؛
دانشگاه اصفهان؛
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور (سمیم نور)؛
حوزه علمیه اصفهان؛
موسسه نهجالبلاغه اصفهان؛
مجامع ادبی استان اصفهان؛
سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان؛
مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی؛
مرکز تخصصی قرآن کریم امام علی بن ابیطالب(علیه السلام)؛
مرکز تخصصی کنفرانسهای ایران (سیویلیکا)؛
مجمع عالی حکمت اسلامی؛
دانشگاه صنعتی اصفهان؛
مرکز تخصصی شیعه شناسی؛
پایگاه استنادی جهان اسلام؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم قرآن مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم حدیث مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
ششم: پیشنشستها
موضوع: نقش امام علی(علیه السلام) در گسترش علوم اسلامی؛
موضوع: بررسی نظریه اشارات ولایی قرآن؛
موضوع: امام علی(علیه السلام) از دیدگاه مستشرقین؛
موضوع: شأن و جایگاه امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه؛
موضوع: بررسی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)؛
موضوع: معرفی شخصیت امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)؛
موضوع: استخراج سبک زندگی از قرآن و احادیث (با تأکید بر نهجالبلاغه)؛
هفتم: ارزیابان
حسین علویمهر، حسنرضا رضایی، عبدالله جبرئیلی جلودار، محمد ایلیا یعقوبی، علی آقاصفری، عبدالمومن حکیمی، محمدنظیر عرفانی، علیاکبر فراهی بخشایش، اکبر محمودی، میثم ناظمی، عباس الهی، عبدالرشید صمیمی، عبدالله مرتضوینیا، علیمحمد راهی، سید عیسی مسترحمی، عبدالحسین شورچه، مهدی جهانی، باقر ریاحیمهر، محمد عزتی، انار حسین اف، محمد شایان، مهدی اعتصامی، سید مجتبی رضوی اصیل، سهیل اسعد.
هشتم: ویراستاران
سرویراستار:علیاکبر فراهی بخشایش.
ویراستاران: حسین حبیبی، حسن عباسزاده، نصرالله سلیمانی نجفآبادی، مهدی سازندگی، نجف عرفانی.
نهم: ملیتهای شرکتکننده ملیتهای شرکت کننده در کنگره از کشورهای: ایران، عراق، تونس، نیجریه، افغانستان، پاکستان، هندوستان، آذربایجان، بنگلادش، اسپانیا. در پایان از همه اساتید همکار، نویسندگان، ارزیابان، ویراستاران و همکاران اجرایی کنگره بهویژه خادم اهلبیت(علیهم السلام) جناب آقای حاج حسین رضازاده زید عزه و معاون پژوهشی ما جناب حجةالاسلام و المسلمین دکتر بخشایش تشکر میکنم که این کنگره حاصل تلاش شبانهروزی آنهاست. امیدوارم همگی مورد عنایت خاص امام علی(علیه السلام) قرار گیریم و این تلاش علمی مورد قبول خدای متعال قرار گیرد. امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و مورد قبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی(علیه السلام) و فرزندش حجتابن الحسن قرار گیرد.
والحمدلله ربالعالمین
دبیر علمی کنگره
دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه
19/9/1398
بسمالله الرحمن الرحیم وَلَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی (صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 2، ص 146) به خدای عزوجل قسم که مرا خدای تو یا علی زده بر صحیفه دل رقم، ز ازل ولای تو یا علی قال رسول الله(صلی الله علیه واله): «عَلِیٌّ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلِیٍّ، لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ» (حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 134) خلقت انسان، شگفتناکترین شاهکار خالق هستی است و این اشرف مخلوقات، شورانگیزترین موجودی است که ضمن توجه به آداب بندگی، خود مبدع و خالق خلاق پدیدههایی است که میتواند قدرت و عظمت انسان را با اراده خالق مطلق به نمایشی تمامعیار بگذارد.
{هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا} (انسان/1).
حصول چنین قدرت و اقتداری، وامدار اتصاف به آداب و ترتیبی است که باید بدان آراسته بود.
در میان بندگان برگزیده خدا و پس از حضرت خاتم رسل محمد مصطفی(صلی الله علیه واله)، شخصیت ممتاز امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام)، افضل و اولی به حجت الهی است.
همو که در «کعبه» زاده شد تا گواه عظمت وجود نازنینش باشد.
همو که در مکتب محمد امین، با ایمان ترین است و در اطاعتپذیری از خدا و رسولش بینظیرترین و علم وافرش بهرهمند از قرآنی است که خود در وصفش این چنین بیان میدارد:
«وَ إِنَّ القُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَلاَ تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه/18)؛ «هم او که از «لیلةالمبیت» شجاعت و اخلاص و بندگیاش عیان شد و آیه {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَاد} (بقره/207)، از سوی جبرئیل امین در وصفش نازل و در «خیبر» به کمال رسید و از لحظه جانشینی پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در «غدیر» و در روز تکمیل دین تا لحظهای که گفت «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» جز دل بر عشق الله و رسول و تحقق آیات الهی، سودایی دیگر نداشت.
امامت او، امانت حقطلبی و ظلمستیزی بود و رسالت او استقرار حکومت عدل و دادگستری در پهنه عالم.
جهان درونش در جهاد همواره اکبر بود و جهان برونش، جان بازی برای مهرورزی ابنای آدم و ترجمان عینی «رُهْبَانٌ بِاللَّیْلِ أُسُدٌ بِالنَّهَار» (کلینی، الکافی، ج2، ص232).
کلام جاودانهاش (نهجالبلاغه) منشور حکمت و حیات است و بهعنوان متنی عرفانی، مشحون از اسرار و معارف ربانی الهی و حکمی، فلسفی، تاریخی، سیاسی، اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی نیاز بنیادین و راهگشای زمانهی ما و شرح منش و مرامش، کیمیای سعادت رهپویان.
ولایت علوی، نشاندارترین و پرافتخارترین حقیقتی است که شیعیان مشمول این لطف دائماند.
رهپویی چنین امام همامی، عزتی مستدام و توفیقی بزرگ است که جمعی از دوستداران حضرتش را بر آن داشت تا با برپایی "کنگره تبیین ابعاد شخصیتی امام علی(علیه السلام)، وجوه پیدا و ناپیدای شخصیت ممتاز و آسمانی انسانی کامل و ملکوتیترین انسان تاریخ بشریت از رهگذر نسیم عنایتش مورد تأمل و مطالعه علوی پژوهان قرار گیرد. بیگمان با وجود همه آثار و اوصافی که درباره آن حضرت وجود دارد، فقط ذرهای و گوشهای از اقیانوس معرفت و معنویت و حقیقت وجودی امام علی(علیه السلام) بازنموده شده و همچنان نیازمند آنیم که در ساحل شناخت پرشکوهش زانو بزنیم و قبساتی از آفتاب رأفت و رحمتش برگیریم.
بهیقین او حصن حصین است و هر سعادت خواه و سعادتمندی باید از دانشگاه علوی، درسهای حقیقت و حقیقی زندگی را بیاموزد و بیاموزاند.
با چنین رویکرد و رهیافتی، دبیرخانه کنگره «بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)» با اعلام فراخوانی در سیوچهار محور، اندیشمندان و دانشمندان را به جریانسازی در این نهضت مقدس دعوت کرد؛ بدان امید که در سالهای آتی این حرکت نورانی بتواند در جغرافیای جهان اسلام گسترش یابد و از ابعاد شخصیت جهانشمول آن حضرت، جهانیان طالب حقیقت و دانش الهی نیز توشه معرفت و دانایی برگیرند و جهان تشنه حق و عدل را پاسخی درخور و شایسته منظومه اندیشه و گفتمان آسمانیاش یابند.
موسوعه چهاردهجلدی از مقالات منتخب از مقالات فراوان رسیده به دبیرخانه که عزّ وصول شده، تحت عناوین قرآن و امام علی(علیه السلام) (1)؛ قرآن و امام علی(علیه السلام) (2)؛ ولایت و امامت؛ امام علی(علیه السلام) و نهجالبلاغه؛ امام علی(علیه السلام) از منظر دانشمندان و مستشرقان؛ امام علی(علیه السلام) در آیینه شعر و ادب؛ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (1) ـ تاریخ؛ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (2) ـ تربیت؛ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (3) ـ اخلاق و عرفان، امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (4) ـ اجتماعی، امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (5) ـ اقتصاد، امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (6) ـ مدیریت و سیاست؛ مقالات غیرفارسی (عربی، اردو، آذری، اسپانیولی)
و چکیده مقالات کنگره، با یاری همه شیفتگان و دلدادگان ولایت بهویژه دبیر علمی کنگره حضرت حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی دام عزه و همت عالیه پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی که سپاس فراوان از این همت ستودنیشان بر ما فرض و اجرشان در درگاه حضرت باری عزّ اسمه و حضرات ائمه معصومین(علیهم السلام) محفوظ؛ برای استفاده پژوهشگران و اندیشمندان حوزه و دانشگاه و اقشار مختلف اجتماع به زیور طبع آراسته و تقدیم میگردد.
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
سید حسین رضازاده
رئیس شورای سیاستگذاری کنگره بازخوانی ابعاد
شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)
26 دیماه 1398 مطابق با 20 جمادیالاولی 1441 ق
محمد علی زکی(1)
1) . دانشیارجامعهشناسی دانشگاه امام حسین(علیه السلام)، Mazaki42@yahoo.com
خداوند متعال اسلام را دینی کامل، خاتم و جامع بر رسول گرامی(صلی الله علیه واله) برای هدایت و سعادت دنیوی و اخروی بشر فرستاد و قرآن را کتاب آسمانی آن قرار داد. بیتردید یکی از لوازم مهم، ضروری و اساسی در باز خوانی ابعاد شخصیتی امام علی(علیه السلام) توجه به عناصر سه گانه اسلام، رسالت و قرآن میباشد. از سویی مسلمانان نسبت به شناخت درست، دقیق و کامل اسلام وظایفی دارند که در ابعاد شناختی و همچنین رفتاری هر مسلمان آشکار میگردد و موجبات تعمیق، استواری و تداوم عنصر ایمان فرد میگردد. بخشی از رسالت دانشی مسلمانان، جست و جوگری شناخت اسلام برحسب منابع معتبر، همچون پیامبر اسلام و اهل بیت گرامی ایشان میباشد. کلمات و جملات امام علی(علیه السلام) منبعی ارزشمند درموضوعات مختلف همچون «شناخت اسلام» میباشد. نهجالبلاغه همانند قرآن دائره المعارف عظیمی است که یک دوره کامل اسلام شناسی است و لیکن پژوهش حاضر با تکیه بر کاربرد واژه «اسلام» در نهجالبلاغه و با هدف «توصیف، معرفی و شناخت سیمای اسلام از زبان امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه» خواهد بود. در این پژوهش به چیستی توصیف اسلام با دید کلیت اسلام از دیدگاه امام علی(علیه السلام) تکیه شده و فارغ از بررسی جهت گیری آن حضرت در زمینه اصول دین و همچنین فروع دین خواهد بود. نوع پژوهش بر اساس «استفاده از منابع موجود» (مطالعه اسنادی) و روش گردآوری اطلاعات «روش تحلیل محتوا» در نظر گرفته شد. بر اساس بررسی و مطالعه دقیق هشت منبع و فهرستهای موضوعی نهجالبلاغه در مجموع تعداد 37 مورد (عنوان) استخراج و شناسایی گردید. شناخت اسلام در نهجالبلاغه به تفکیک خطبهها، نامهها و حکمتها انجام گرفته است.
کلید واژهها: امام علی(علیه السلام)، نهجالبلاغه، شناخت اسلام، تحلیل محتوا.
اسلام دینی کامل و جامع است که به قطع و حتم میتوان به آن افتخار نمود. بیشک وظیفه هر مسلمانی کسب شناخت درست، دقیق و کامل نسبت به دین اسلام است. تحقق این وظیفه در ابعاد شناختی و رفتاری هرمسلمانی تجلی مییابد. آگاهی نسبت به حقانیت و کلیات دین اسلام موجبات تعمیق، استواری و تداوم عنصر ایمان فرد میگردد. از سویی دیگر در وجوه مختلف رفتارهای افراد آشکار میگردد. کسب آگاهی و شناخت اسلام امری فردی و درونی نبوده و اثرات آن در زندگی افراد (خواه ناخواه) آشکار میگردد. روشهای دقیق، درست و مناسب کسب شناخت اسلام زمینه ساز آشکاری این اثرات خواهد بود. سخنان گهربار بزرگان دین، منبعی ارزشمند در این خصوص میباشد. بخشی از رسالت دانشی مسلمانان، جستجوگری شناخت اسلام برحسب منابع آن، همچون پیامبر اسلام و اهل بیت گرامی ایشان میباشد. امام علی(علیه السلام) خود سبقت گیرنده به اسلام بود. ایشان در دامن مقام رسالت بزرگ شده، شاهد نزول وحی بوده و سبقت ایشان در اسلام مورد اتفاق تمامی اندیشمندان شیعه و اهل سنت است. کلمات و جملات امام علی(علیه السلام) منبعی ارزشمند در موضوعات مختلف همچون «شناخت اسلام» میباشد.
به گواه تاریخ، حضرت علی(علیه السلام) دارای شخصیتی ممتاز و برجسته بود که او را از سایرین متمایز میکند. از سویی آن حضرت آن گونه که باید شناخته نشده و بسیاری از زوایای شخصیتی وی در لابهلای ورقههای تاریخ پنهان مانده است. با نگاهی به آنچه که در مورد وی گفته و نوشته شده است، متوجه میشویم که علم آن حضرت بیش از هر چیز دیگر شگفتی و اعجاب دیگران را برانگیخته است. علمی که پس از گذشت سالیان متمادی، راهنمای بسیاری از علما و اندیشمندان درحوزههای مختلف ادبی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و حکومتی شده و بازار پژوهشی آنان را رونق بخشیده است.
نهجالبلاغه تجلیگاه بارز و مشخص کلمات و جملات امام علی(علیه السلام) است که منبعی ارزشمند و معتبر برای کسب شناخت در خصوص اسلام میتواند مورد استناد قرارگیرد. زیرا که سخنان آن جدا از کلام خدا نیست و یکی از راههایی است که به صراط مستقیم الهی میرسد و خوانندگان خود را به رستگاری میکشاند. نهجالبلاغه را «اخ القرآن» نامیدهاند زیرا از نظر مضامین و معارف از قرآن تأثیر پذیرفته است. تنوع موضوعات نهجالبلاغه همانند تنوع موضوعات قرآنی گوناگون و گسترده است. نهجالبلاغه همانند قرآن دائرهالمعارف عظیمی است که از موضوعات مادی و معنوی، طبیعت و ماوراء الطبیعه، اجتماعی، سیاست، عقیده، خلقت و آفرینش، راه زندگی، وصول به سر منزل مقصود، تاریخ و عبرتها تربیت و تعلیم، حکمت وموعظه، مدیریت و حکومت، عدالت و انسانیت و ... سخن به میان آورده است. این کتاب به گواه بسیاری پس از قرآن زیباترین و برترین تجلی بلاغت است و به برادر کوچک قرآن نامیده شده است. نهجالبلاغه امروزه بیشتر به جهت مباحث گسترده توحیدی، اجتماعی، اخلاقی، تاریخی و سیاسی آن در نزد مسلمانان حائز اهمیت است و تاکنون بسیاری از عالمان شیعه و سنی آنرا شرح نمودهاند.
نوشتار حاضر با تکیه بر کاربرد واژه «اسلام» در نهجالبلاغه توجه دارد. در این بررسی به چیستی توصیف کلیت اسلام از منظر امام علی(علیه السلام) تکیه شده است و فارغ از بررسی جهتگیری آن حضرت در زمینه اصول دین (توحید، نبوت ومعاد) و همچنین فروع دین خواهد بود. امام چه تصویری از اسلام در حالت کلی و عمومی، فارغ از مباحث اصول و فروع دین اسلام ارائه داده است؟
اسلام در لغت به معنای تسلیم شدن و گردن نهادن است و قرآن کریم دینی را که به سوی آن دعوت میکند، از این روی اسلام نامیده که برنامه کلی آن تسلیم شدن انسان در مقابل خدای جهان است.
در جلد دوم «دایرةالمعارف تشیع» (1369) ذیل مدخل «اسلام» چنین گزارش شده است:
ـ «اسلام»، ازادیان توحیدی و ابراهیمی است. پیامآور این دین حضرت محمد[(صلی الله علیه واله)] است که از طریق وحی از جانب خدا قرآن را برای بشریت آورده است. شروع دعوت به اسلام در سال ۶۱۰ میلادی در مکه واقع در شبه جزیره عربستان بود. توسعه روز افزون اسلام پس از هجرت پیامبر اسلام به شهرمدینه آغاز شد. از نظر مسلمانان حضرت محمد[(صلی الله علیه واله)] آخرین پیامبر الهی و اسلام آخرین دین است. قرآن و سنت پیامبراسلام و ائمه اصلیترین منبع برای شناخت باورها و اعمال دینی اسلام هستند. به اعتقاد مسلمانان در قرآن هیچگونه باطل و اشتباهی راه ندارد و از زمان نزول تاکنون بدون تحریف باقی مانده است. سنت نیز شامل گفتار و رفتار پیامبر و ائمه است که به صورت مکتوب نسل به نسل منتقل شده است.
مهمترین ارکان اعتقادی اسلام توحید، نبوت پیامبر اسلام و معاد هستند. دستورات عملی اسلام به سه دسته عبادات، اخلاق و احکام مدنی و اجتماعی تقسیم میشوند. مهمترین اعمال عبادی در اسلام نماز، روزه، خمس، زکات، حج و جهاد هستند. بخش زیادی از منابع اسلامی به معرفی اخلاق پسندیده و ناپسند و راههای عملی رسیدن به کمالات اخلاقی اختصاص دارد. توصیه به رعایت حقوق دیگران و دستوراتی برای تنظیم روابط اجتماعی و خانوادگی از جمله تعالیم اخلاقی اسلام است. اسلام برای بسیاری از امور زندگی روزمره نیز دستوراتی دارد، اموری مثل ازدواج، طلاق، خرید و فروش، اجاره و قضاوت که احکامشان درکتب فقهی تحت عنوان معاملات مورد بحث قرار میگیرد.
در دین اسلام دو مذهب اصلی شیعه و اهل سنت وجود دارد که هر یک به فرقههای متعدد تقسیم شدهاند. مهمترین اختلاف بین این دو مذهب مسئله امامت یا جانشینی پیامبر اسلام است. اما علاوه بر آن در بعضی مسائل اعتقادی واحکام نیز با یکدیگر تفاوت دارند. امروزه در بیشتر کشورهای جهان مسلمانان حضور دارند. جمعیت مسلمانان جهان حدود یک و نیم میلیارد نفراست. اکثر مسلمانان در قاره آسیا و به ویژه خاورمیانه زندگی میکنند.
ـ «واژهشناسی لغوی اسلام»، واژه اسلام از ماده «س ـ ل ـ م» به معنای صحت و
عافیت و دوری از هر گونه عیب و نقص و فساد است و به معانی اطاعت کلی و بیقید و شرط و تسلیم محض بودن، اذعان به حکم الهی و اخلاص در عبادت به کار رفته است. اصطلاح اسلام در میان عربهای ساکن عربستان و قبل از دوران اسلام به معنای ترک کردن و دست کشیدن بوده است و عربها هنگامی فعل «اَسْلَمَ» را به کار میبردند که شخص از چیزی که برای او بسیار عزیز و گرانبها بود دست میکشید و آنرا به دیگری که خواستار آن بود وا میگذاشت و در صورتی که آن چیز خودِ شخصِ وی باشد که گرانبهاترین موجودی انسان است، در این حالت اسلام به معنای اطاعت کلی و بیقید و شرط و تسلیم محض بودن است. به گفته علامه طباطبایی علت نامگذاری این دین به اسلام این است که در این دین بنده تسلیم اراده خدای سبحان است. کلمه اسلام در قرآن به کار رفته است و بنابر برخی آیات قرآن هر دینی به جز اسلام غیرمقبول است و بعد از آمدن اسلام، تنها دین معتبر نزد خداوند اسلام است. سخنان بسیاری نیز از پیامبراسلام نقل شده که از دین خود به نام اسلام و از پیروان خود با عنوان مسلمان (مسلم) یاد کرده است. در تقسیمبندی ادیان، اسلام یکی از ادیان الهی، توحیدی و ابراهیمی است. مسلمانان معتقد به خدای یگانه هستند. پیامبردین اسلام، حضرت محمد بن عبدالله[(صلی الله علیه واله)]است که از سوی خداوند مأمور به ابلاغ پیام الهی یا وحی به مردم شده است. کتاب قرآن، حاوی وحی الهی به حضرت محمد[(صلی الله علیه واله)] است. نقطه آغاز اسلام از شهر مکه در شبه جزیره عربستان است. نماز مهمترین عمل عبادی مسلمانان است. خانه کعبه در شهر مکه قبله مسلمانان است و مسلمانان به سوی آن نماز میگزارند.
ـ «پیامبر»، بنیانگذار دین اسلام حضرت محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب است. براساس متون اسلامی او آخرین فرستاده خداوند به سوی انسانهاست. مسلمانان او را برترین انسان و بهترین الگو برای زندگی میدانند. به اعتقاد بسیاری از مسلمانان حضرت محمد[(صلی الله علیه واله)] دارای مقام عصمت و علم غیب بوده است. او که از نژاد عرب و از قبیله قریش ساکن در شهر مکه در شبه جزیره عربستان بود در سال 570 میلادی در مکه به دنیا آمد.
دراوان کودکی پدر و مادر خود را از دست داد و تحت سرپرستی پدربزرگش عبدالمطلب و پس از چندی عمویش ابوطالب بزرگ شد. در طول زندگی خود هیچگاه پیرو آیین بتپرستی رایج در مکه نبود. مردم مکه او را به امانتداری میشناختند. خداوند در چهل سالگی او را به پیامبری مبعوث کرد. اولین پیغام خداوند توسط جبرئیل درغار حرا در مکه وقتی که او چهل ساله بود بر وی نازل گشت.
ـ «قرآن:کتاب آسمانی»، کتاب مقدس و آسمانی مسلمانان قرآن است و منبع اصلی باورها و اعمال دینی ایشان به شمار میرود. بر اساس باورهای اسلامی متن قرآن وحی الهی است و از سوی خداوند توسط فرشته وحی (جبرئیل) بر پیامبر نازل شده است. به اعتقاد مسلمانان در قرآن هیچگونه باطل و اشتباهی راه ندارد و از زمان نزول تاکنون بدون تحریف باقی مانده است. قرآن کتابی است که در۱۱۴سوره دستهبندی شده است. هر سوره شامل تعدادی آیه است. جلد هشتم «دایرةالمعارف بزرگ اسلامی» (1377) طی 194 صفحه (صفحات 395 تا 588) مباحثی در زمینه «اسلام» گزارش نموده که بخش ابتدایی آن اختصاص به «تعریف اسلام» دارد:
«اسلام،یکی از ادیان توحیدی که از حدود 610 میلادی به وسیله حضرت محمد[(صلی الله علیه واله)] در مکه تبلیغ گردید و با گسترش سریع و چشمگیر در فاصلهای کمتر از نیم قرن دین غالب بربخش وسیعی از آسیا و آفریقا گشت. پیروان این دین مسلم یا مسلمانان خوانده میشوند. اسلام در لغت به معنای انقیاد و گردن نهادن به حکم است و در کاربرد دینی آن اشاره به تسلیم در برابر فرمان و حکم الهی است (سوره بقره آیات 112 و 118). بنابراین قرآنی که اصیلترین منبع شناخت اسلام است و این دین به هیچ روی میان پیامبران الهی جدایی قائل نیست (بقره، آیه 136) بلکه در بیان قرآن همه پیامبران مبلغ دینی واحد با صورتهای گوناگون بودهاند که همان دین اسلام بوده و تعلیم مشترک آن یا به تعبیری دین الله اراده شده است. که همه انبیاء مبلغ آنند و دینی جز آن نزد خداوند پذیرفته نیست (آلعمران، آیات 19،83و85 و مائده، آیه 44). والاترین نمونه آن دینی است تکمیل کننده
ادیان پیشین الهی که حضرت محمد[(صلی الله علیه واله)] به تبلیغ آن مبغوث شده و در طول 23 سال به ادای این رسالت اهتمام نموده است (مائده، آیه 3)».
حسین دیبا (1385) در«دایرةالمعارف قرآن کریم» ذیل واژه «اسلام»، به تعریف آن پرداخته است: «اسلام آخرین و کاملترین شریعت الهی، ارائه شده به وسیله پیامبر اکرم، محمد بن عبدالله[(صلی الله علیه واله)] است». علاوه بر تعریف، در بررسی اسلام به موضوعات ذیل پرداخته شده است:
الف) واژه شناسی لغوی؛ ب) حقیقت اسلام؛ ج) اسلام، تنها دین پذیرفته خداوند؛ د) رابطه اسلام با ایمان؛ هـ) مشخصات اسلام؛ و) نقش ولایت دراسلام؛ ز) آثار اسلام.
در «بخش نخست» در خصوص «واژه شناسی لغوی» گزارش شده است:
ـ واژه اسلام مصدر باب اِفعال از ماده «س ـ ل ـ م» به معنای صحت وعافیت و دوری از هر گونه عیب و نقص و فساد و در بابِ افعال به معانی زیر است:
انقیاد، امتثال امر و نهی بدون هیچگونه اعتراض، اطاعت کلی و بیقید و شرط و تسلیم محض بودن، اذعان به حکم الهی، اخلاص درعبادت و ادای طاعات به دور از هر گونه فریب.
ـ برخی اصل واحد دراین ماده را موافقت کامل ظاهری و باطنی دانستهاند. به گونهای که مخالفتی در کار نباشد و معانی دیگری مانند انقیاد، صلح و رضا را از لوازم این معنا به شمار آوردهاند. اسلام در اصطلاح، برشریعت پیامبر خاتم اطلاق شده است.
ـ رابطه میان معنای اصطلاحی و معانی لغوی اسلام این است که دین اسلام سراسر طاعت در برابر خداوند و پذیرش و انقیاد اوامر، بدون هیچگونه اعتراض است و در آن، سلامت از امتناع و سرکشی وجود دارد؛ انسان مسلمان با اظهار فروتنی و ابراز پذیرش شریعت، به آنچه پیامبر اکرم آورده، ملتزم شده است.
ـ ایزوتسو با ریشه یابی کلمه اسلام در میان اعرابِ پیش ازاسلام براین باور است که این واژه مانند بیشتر اصطلاحات کلیدی قرآن پیشینهای خاص در جاهلیت دارد. به عقیده وی این اصطلاح در آن دوران به کلی به معنای ترک کردن و دست کشیدن بوده است و عربها
هنگامی فعل «اَسْلَمَ» را به کار میبردند که شخص ازچیزی که برای او بسیار عزیز و گرانبها بود دست میکشید و آن را به دیگری که خواستار آن بود وا میگذاشت و در صورتی که آن چیز خودِ شخصِ وی باشد که گرانبهاترین موجودی انسان است، دراین حالت اسلام به معنای اطاعت کلی و بیقید و شرط و تسلیم محض بودن است. وی حقیقت اسلام را درفرهنگ قرآن حاکی از پیدایش دورهای جدید در زندگی عربها پس از گذراندن دوران جاهلیت میداند. به عقیده وی واژه اسلام در برابر جاهلیت است؛ مسلمان بودن این است که انسان از همه خود پسندیها و مغرور بودن به قدرت دست کشیده، در برابر خداوند همچون بنده خدمتگزاری حالت خضوع و اطاعت و فروتنی را برگزیند. این حالت، پایان دوره جاهلیت است که در آن، مغرور بودن به قدرت بشری، اعتماد به نفس نامحدود، استقلال مطلق و تصمیم تزلزل ناپذیر برای سر فرود نیاوردن در برابر هیچ قدرتی جزء لاینفک زندگی بوده است (دیبا، دایرةالمعارف قرآن کریم، ج۳، ص۲۳۷ـ۲۶۰).
امام علی(علیه السلام) بندگی خدا را سر لوحه زندگی خویش قرار داده بودند. اهمیت روابط تنگاتنگ بین اسلام، قرآن و رسالت، از جمله شرایط ضروری بازخوانی ابعاد شخصیتی امام علی(علیه السلام) بایستی در نظر گرفته شوند. بیشک یکی از لوازم مهم، ضروری و اساسی در باز خوانی ابعاد شخصیتی امام علی(علیه السلام) توجه به این عناصر سه گانه بوده و در صورت غفلت از آن عناصر، شناخت آن حضرت امری بسیار دشوار، غیرممکن و غیرواقعی خواهد بود:
فضائل تاریخی و مورد اعتراف تمام محققان و اندیشمندان گویای، تسلیم آن حضرت نسبت به آن بود. تاثیر اسلام برای امام علی(علیه السلام) را میتوان در مراحل مختلف حیات آن حضرت (از تولد تا شهادت ایشان) مشاهده نمود. پیشگامی اسلام آوردن آن حضرت در ابتدای ظهور اسلام، نشانه تاریخی تاثیر شگفت انگیز اسلام بر ایشان است. تمام هم و غم آن حضرت دایرمدار اسلام بود. امام علی(علیه السلام) ذوب در اسلام بود و دغدغه آن را داشت. نقل
قول و عمل آن حضرت نمونه واقعی فرهنگ حیات بخش اسلام بود. از سویی دیگر، تاثیرآن حضرت براسلام به گونهای است که تلاشها و فعالیتهای شبانه روز آن حضرت نقشی موثر و فعال در اسلام داشته است. فضائل آن حضرت درمراحل مختلف پیدایش وهم چنین گسترش اسلام، شواهدی مستند واقعی، تاریخی و به دور از تعصب براین ادعاست.
از نخستین مراحل آغاز نزول وحی بر مقام رسالت شاهد حضورآن حضرت بوده و در مراحل جمع آوری،حفظ وحی نقشی بنیادین و تاریخی ایفاء نموده است. تا آنجا که به توصیه مقام رسالت مهمترین وظیفه آن حضرت در ایام پس از رحلت، جمع آوری قرآن بوده است. نسبت امام علی(علیه السلام) با قرآن به مثابه کتاب آسمانی اسلام موضوعی نیست که بتوان آن را پنهان نمود.
از نخستین انسانهای مورد اعتماد و مرتبط با آن حضرت بود. شواهد تاریخی فراوان نشان از تعلقات واقعی آن حضرت به مقام رسالت داشته تا آنگونه که گوی سبقت در پذیرش دعوت اسلامی مقام رسالت را بر همگان ربوده بود. آن حضرت از کودکی در دامن مقام رسالت رشد و تربیت یافته بود و در تمام مراحل ظهور و گسترش اسلام به مثابه یار و یاور مقام رسالت محسوب میگردید (نمودار شماره1).
نمودار شماره (1) عناصرسه گانه موثر در بازخوانی ابعاد شخصیتی امام علی(علیه السلام)
«وَلَمْ یخْلِ اللهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِی مُرْسَلٍ، أَوْ کِتَابٍ مُنْزَلٍ، أَوْ حُجَّةٍ لاَزِمَة، أَو ْمَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ»؛ «خداوند بندگان خود را از رسالت پیامبران، بینصیب نساخت بلکه همواره برآنان، کتاب فرو فرستاد و برهان و دلیل راستی و درستی آیین خویش را برایشان آشکار ساخت و راه راست و روشن را خود در پیش پایشان بگشود» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه1، فراز37).
«أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَی إِتْمَامِهِ! أَمْ کَانُواشُرَکَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ یقُولُوا وَعَلَیهِ أَنْ یرْضِی؟ أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِیناً تَامًّا فَقَصَّرَالرَّسُولُ(صلی الله علیه واله) عَنْ تَبْلِیغِهِ وَ أَدَائِهِ وَاللهُ سُبْحَانَهُ یقُولُ: (مَا فَرَّطْنَافی الْکِتَابِ مِنْ شَیءٍ) و َفِیهِ تِبْیانٌ لِکُلِّ شَیءٍ، و َذَکَر َأَنَّ الْکِتَابَ یصَدِّقُ بَعْضَهُ بَعْضاً، وَ أَنَّهُ لاَ اخْتِلافَ فِیهِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ: (وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً»؛ «آیا خدای سبحان، دین ناقصی فرستاد و در تکمیل آن از آنها استمداد کرده است؟ آیا آنها شرکاء خدایند که هر چه میخواهند در احکام دین بگویند، و خدا رضایت دهد؟ آیا خدای سبحان، دین کاملی فرستاد پس پیامبر در ابلاغ آن کوتاهی ورزید؟ در حالی که خدای سبحان میفرماید: (ما در قرآن چیزی را فرو گذار نکردیم) و فرمود: (در قرآن بیان هرچیزی است) و یادآور شدیم که: بعض قرآن گواه بعض دیگر است و اختلافی در آن نیست. پس خدای سبحان فرمود: (اگر قرآن از طرف غیر خدا نازل میشد اختلافات زیادی در آن مییافتند) همانا قرآن دارای ظاهری زیبا، و باطنی ژرف و ناپیداست، مطالب شگفتآورآن تمام نمیشود، و اسرار نهفته آن پایان نمیپذیرد، و در تاریکیها بدون قرآن بر طرف نخواهد شد» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه18، فراز4و5).
«فَانْظُرُوا إِلَی مَوَاقِعِ نِعَمِ اللهِ سُبْحَانَهُ عَلَیهِمْ حِینَ بَعَثَ إِلَیهِمْ رَسُولاً، فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طَاعَتَهُمْ، وَجَمَعَ عَلَی
دَعْوَتِهِ أُلْفَتَهُمْ، کَیفَ نَشَرَتِ النِّعْمَةُ عَلَیهِمْ جَنَاحَ کَرَامَتِهَا، وَأَسَالَتْ لَهُمْ جَدَاوِلَ نَعِیمِهَا، وَالْتَفَّتِ الْمِلَّةُ بِهِمْ فِی عَوَائِدِ بَرَکَتِهَا، فَأَصْبَحُوا فِی نِعْمَتِهَا غَرِقِینَ، وَفِی خُضْرَةِ عَیشِهَا فَکِهِینَ، قَدْ تَرَبَّعَتِ الْأُمُورُ بِهِمْ، فِی ظِلِّ سُلْطَانٍ قَاهِرٍ، وَآوَتْهُمُ الْحَالُ إِلَی کَنَفِ عِزٍّ غَالِبٍ، وَتَعَطَّفَتِ الْأُمُورُعَلَیهِمْ فِی ذُرَی مُلْکٍ ثَابِتٍ، فَهُمْ حُکَّامٌ عَلَی الْعَالَمِینَ، وَمُلُوکٌ فِی أَطْرَافِ الْأَرَضِینَ، یمْلِکُونَ الْأُمُورَ عَلَی مَنْ کَانَ یمْلِکُهَا عَلَیهِمْ، وَیمْضُونَ الْأَحْکَامَ فِیمَنْ کَانَ یمْضِیهَا فِیهِمْ! لاَتُغْمَزُ لَهُمْ قَنَاةٌ وَلاَ تُقْرَعُ لَهُمْ صَفَاةٌ!»؛ «حال به نعمتهای بزرگ الهی که به هنگامه بعثت پیامبر برآنان فرو ریخت بنگرید، که چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد؟ و با دعوتش آنها را به وحدت رساند؟ چگونه نعمتهای الهی بالهای کرامت خود را بر آنان گستراند، و جویبارهای آسایش و رفاه بر ایشان روان ساخت؟ و تمام برکات آیین حق آنها را در بر گرفت؟ در میان نعمتها غرق گشتند، و در خرمی زندگانی شادمان شدند، امور اجتماعی آنان درسایه قدرت حکومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزتی پایدار آرام گرفتند، و به حکومتی پایدار رسیدند، پس آنان حاکم و زمامدار جهان شدند، و سلاطین روی زمین گردیدند، و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند، و قوانین الهی را بر کسانی اجرا میکنند که آنها مجریان احکام بودند، و در گذشته کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت، و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمیپروراند» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه234، فراز 49ـ51).
«فَالْقُرآنُ آمِرٌ زَاجِرٌ، وَ صَامِتٌ نَاطِقٌ. حُجَّةُ اللهِ عَلَی خَلْقِهِ، أَخَذَ عَلَیهِمْ مِیثاقَهُمْ، وَارْتَهَنَ عَلَیهِمْ أَنْفُسَهُمْ، أَتَمَّ نُورَهُ، وَأکْمَلَ بِهِ دِینَهُ، وَقَبَضَ نَبِیهُ(صلی الله علیه واله) وَقَدْ فَرَغَ إِلَی الْخَلْقِ مِنْ أَحکَامِ الْهُدَی بِهِ. فَعَظِّمُوا مِنهُ سُبْحَانَهُ مَا عَظَّمَ مِنْ نَفْسِهِ، فَإِنَّهُ لَمْ یخْفِ عَنْکُمْ شَیئاً مِنْ دِینِهِ، وَلَمْ یتْرُکْ شَیئاً رَضِیهُ أَوْ کَرِهَهُ إِلاَّ وَ جَعَلَ لَهُ عَلَماً بَادِیاً، وَآیةً مُحْکَمَةً، تَزْجُرُ عَنْهُ، أَوْ تَدْعُو إِلَیهِ، فَرِضَاهُ فِیما بَقِی وَاحِدٌ، وَسَخَطُهُ فِیما بَقِی وَاحِدٌ»؛ «قرآن فرماندهی باز دارنده، و ساکتی گویا، و حجت خدا برمخلوقات است، خداوند پیمان عمل کردن به قرآن را از بندگان گرفته، و آنان را در گرو دستوراتش قرارداده است، نورانیت قرآن را تمام، ودین خود را به وسیله آن کامل فرمود، و پیامبرش را هنگامی از جهان برد که از تبلیغ
احکام قرآن فراغت یافته بود، پس خدا را آنگونه بزرگ بشمارید که خود بیان داشته است. خداوند چیزی ازدینش را پنهان نکرده، و آنچه مورد رضایت یا خشم او بود وا نگذاشته، جز آنکه نشانهای آشکار، و آیتی استوار برای آن قرارداده است، که به سوی آن دعوت یا پرهیز داده شوند، پس خشنودی و خشم خدا در گذشته و حال یکسان است» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه182، فراز 5ـ7).
ـ تولد حضرت در کعبه ـ کفالت آن حضرت توسط مقام رسالت در کودکی ـ همراهی با پیامبر درمرحله آغاز وحی در غارحراء ـ اسلام آوردن آن حضرت ـ تدوام دعوت اسلامی درمکه ـ لیله المبیت وهجرت به مدینه ـ عقد اخوت در آغاز هجرت در مدینه ـ شجاعت آن حضرت در غزوات مختلف درمدینه ـ ابلاغ پیام برائت از مشرکین به نیابت مقام رسالت در سال نهم هجرت ـ نصب به ولایت و خلافت در غدیرخم انواع فراوان، متعدد و گوناگون فضائل امام علی علیه السلام در کتب معتبر مورد بررسی قرار گرفتهاند که عناوین مهمترین کتب عبارتند از:
ـ کتاب «خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب» تألیف ابوعبدالرحمن حافظ نسائی؛ ـ کتاب «مناقب علی بن ابیطالب» تألیف ابوالحسن علی بن محمد واسطی شافعی مشهور به «ابن المغازلی»؛ ـ کتاب «الامام علی بن ابیطالب رابع الخلفاء الراشیدین» تألیف محمدرضا مصری؛
ـ کتاب «تاریخ الخلفاء» تألیف جلال الدین سیوطی شافعی؛ ـ کتاب «صهرین» تألیف علامه سید عبدالرحیم خطیب؛ ـ کتاب «علی در کتب اهل سنت» تألیف آیت الله سیدمحمدباقر موسوی همدانی.
بخش قابل توجهای از بیانات امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه اختصاص به معرفی ایشان از زبان خود آن حضرت دارد. علامه محمدتقی جعفری، بخش مستقلی درباره «شناخت و معرفی علی از زبان آن حضرت در نهجالبلاغه» ذیل شرح خطبه 37 (تعداد 124 مورد طی 65 صفحه) را گزارش نموده است که در تکمیل مطالب، بیست و پنج مورد نهجالبلاغهای در زمینه عناصر سه گانه پیشنهادی پژوهش حاضر از کتاب «ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه» به صورت فشرده اشاره می شوند:
*هیچ شرف و بزرگی بالاتر از اسلام (که به سعادت دنیا و آخرت میرساند) نیست (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت363، فراز1)؛ *آنها (اهلالبیت) ستونهای استوار اسلام میباشند (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 239، فراز2)؛ *اسلام ما معلوم است!!!؟؟؟ (نامه به معاویه): اسلام ما را همه شنیده، و شرافت ما را همه دیدهاند، و کتاب خدا برای ما فراهم آورد آنچه را به ما نرسیده (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه/ 28، فراز2)؛ *پیامبر اکرم هرگز دروغی در گفتارم نیافت و اشتباهی در فعل و کردارم پیدا ننمود... من همچون سایهای به دنبال آن حضرت (مقام رسالت) حرکت میکردم و او هر روز نکته تازهای از اخلاق نیک را برای من آشکارمیساخت و مرا فرمان میداد که به او اقتداء کنم... در آن روزها (اوائل دعوت اسلامی)، در هیچ خانه مسلمانی راه نیافت جز خانه رسول خدا
که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم،... (درآغاز نزول وحی در غار حراء) من نور وحی و رسالت را میدیدم، و بوی نبوت را میبوییدم... پیامبر فرمود: علی! تو آنچه را من میشنوم، میشنوی، و آنچه را که من میبینم، میبینی، جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من بوده و به راه خیر میروی (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 234، فراز60، 61و62) من گفتم: لااله الا الله ای رسول خدا من نخستین کسی هستم که به تو ایمان آوردم (فراز 69) من از گروهی هستم که در راه خدا آنان را توبیخ سرزنش کنندهای باز نمیدارد (فراز70)؛ *بر فطرت توحید زاده شدهام و به ایمان سبقت گرفتهام (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 56، فراز3)؛ *ما ساخته شده پروردگارمانم هستیم (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه/ 28، فراز 5)؛ *هیچ کس نتوانسته از من عیب و نقصی بگیرد... از قضا و قدر الهی خوشنود و تسلیم فرمان او هستیم... سوگند به خدا، من اولین کسی هستم که پیامبر را تصدیق کردهام. پس اولین کسی نخواهم بود که به او دروغی ببندم (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 37، فراز4 ـ 7)؛ *قرآن با من است، از آن هنگام که یار قرآن گشتم از آن جدا نشدم، همیشه با پیامبر همراهی داشتهام (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 121، فراز 7 و 8)؛ *کتاب خدا را به شما آموختم (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 179، فراز 6)؛ *من شما را ازمعارف آن (قرآن) خبرمیدهم (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 157، فراز 2)؛ *اتصال من با رسول خدا مانند اتصال نخلی است از نخل و مانند اتصال دست است به بازو (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه/ 45 ،فراز 9)؛ *جلودار لشگراسلام و شکافنده باطل (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 103، فراز 4 و 5)؛ *مگر من در میان شما بر اساس (ثقل اکبر) که قرآن است عمل نکردم؟ و (ثقل اصغر) عترت پیامبر را در میان شما باقی نگذاردم؟ مگر من پرچم ایمان را در بین شما استوارنساختم؟ (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 86، فراز 17)؛
*تبلیغ رسالات و معانی قرآن را از مقام رسالت فراگرفتم (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 119، فراز 1)؛ *درزمان رجوع و حکم کردن بر اساس کتاب، روگردان از قرآن نبودیم (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 125، فراز3)؛ *براساس حکم قرآن ما برای امامت سزاواریم (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 125، فراز 4)؛ *حکومت کردن فقط برای بازگرداندن معالم وآثاردین خداست (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 131، فراز 3)؛ *من نخستین کسی بودم که به حق رسیدم (اسلام پذیرفتم) وهیچ کس بر من به نماز پیشی نگرفت مگر رسول خدا (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 131، فراز 4)؛ *هیچ کس پیش از من به دعوت حق (اسلام) و پیوند با خویشان و به احسان و بخشش نشتافته (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 139، فراز 1)؛ *من به شما پندهایی دادم که پیامبران امتهای خود را به آنها پند دادند (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 181، فراز 23)؛ *من هرگزساعتی از فرمان خدا و رسول دور نماندهام و از جان خود درباره پیامبر دریغ ننمودهام... پیامبر قبض روح شد درحالی که سرش برسینه من بود و بر روی دستم جان ازبدنش جداشد... پس کیست درحال حیات و ممات به آن حضرت از من سزاوارتر؟... سوگند به خدا من به راه حق هستم (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 188، فراز 1 تا 3)؛ *به جانم سوگند! اگر ما در مبارزه مثل شما بودیم هرگز پایهای برای دین استوار نمیماند، و شاخهای ازدرخت ایمان سبز نمیگردید (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 55، فراز 3)؛ *خطاب به معاویه: دین دیگری اختیار ننموده و پیامبر نو و تازهای نگرفتهام (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه10، فراز 6)؛ *هیچگاه دروغ نگفتم و دورغ گفته نشدم (از پیامبر دروغ نشنیدم)، و گمراه نشده و کسی به وسیله من گمراه نگشت (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت176).
علاوه برنکات گفته شده مجموعه بیانات آن حضرت درنهجالبلاغه بیان کننده روابط تنگاتنگ عناصر سه گانه پیشنهادی تحقیق حاضرمی باشد:
بخش قابل توجهای ازکلمات آن حضرت اختصاص به معرفی و شناخت اسلام به عنوان دین خدا دارد که هدف پژوهش حاضر بررسی آن خواهد بود.
بخش فزایندهای از جملات آن حضرت مربوط به معرفی و شناخت ابعاد گوناگون و مختلف شخصیت مقام رسالت داشته که اهمیت آن جملات، به گونهای بوده که بخشی ازتلاش اندیشمندان بررسی شخصت مقام رسالت از زبان امام علی علیه السلام بوده است. کلمات نهجالبلاغهای درموضوع مقام رسالت به عنوان یکی از منابع غنی و ارزشمند علمی در نظر گرفته شده است. آثارعلمی متعدد و مختلف در حوزه نشر کتاب و درج مقالات علمی بیانگر اهمیت این امر میباشد:
پس از پیامبر اکرم آشناترین فرد به مفاهیم بلند قرآن، امام علی(علیه السلام) است. حداقل دو دلیل در این زمینه میتوان ابراز داشت:
یک ـ شناخت کامل امام علی(علیه السلام) از قرآن در سایه دریافت معارف آن از پیامبر؛ دو ـ انس و همراهی دائمی امام علی(علیه السلام) با قرآن.
بخش مهمی از بیانات آن حضرت اختصاص به موضوع قرآن داشته که ابعاد، تنوع و
گستردگی آن بیانات به گونهای است که نیازمند بررسی علمی مستقلی میباشد. ارتباط مستمر حضرت علی(علیه السلام) با قرآن و حضور ایشان در خانه وحی، مشاهده نزول آیات بر پیامبر و جمع آوری قرآن به وسیله آن حضرت، سبب اثر پذیری نهجالبلاغه از قرآن کریم شده است. امام علی(علیه السلام) به عنوان بزرگترین پرورش یافته مکتب قرآن و پیامبر اعظم همواره درسراسر نهجالبلاغه در کلمات، خطبهها و نامههای خود به مناسبتهای مختلف ویژگیهای قرآن را بیان نموده و ارزشهای آن را برای مردم برشمرده و از قرآن کریم تجلیل کردهاند و بارها مردم را به رعایت حق قرآن و تدبر در آن ترغیب فرمودهاند. به گونهای که حتی درواپسین لحظات زندگی دنیایی خویش فرزندان مادی و معنوی خود را در عمل کردن به آن وصیت میکند. عناصر محوری حضور قرآن در نهجالبلاغه در دو بخشِ «استشهادات امیرالمؤمنین(علیه السلام) به آیات قرآنی درنهجالبلاغه» و «تعریف و تبیین حقیقت قرآن» قابل تقسیم و تفکیک بوده است. بررسی نشان داده که در خصوص دو جهت گیری مذکور تعداد 17 کتاب در حوزه نشر و 14 مقاله در مجلات علمی تاکنون به چاپ رسیده است.
جرج جرداق نهجالبلاغه پژوه مسیحی در کتاب ارزشمند «شگفتیهای نهجالبلاغه» (1356) اگر چه به بررسی کاربردی و جامع 11 موضوع خاص، از جمله علی و خدا، علی و پیامبران، علی و محمد‘، علی و امامت، علی و قرآن، علی و دنیا، علی و آخرت، علی وعدالت، علی و حکومت، علی و اخلاق و علی و علی پرداخته ولیکن موضوع «نسبت بین امام علی(علیه السلام) و اسلام» را مورد بررسی قرار نداده و از این موضوع بسیار مهم و اساسی غفلت ورزیده است!!!؟؟؟ «کتاب نامه نهجالبلاغه»، تألیف رضا استادی(1359) اسامی بیش از٣٠٠ کتاب که درپیرامون نهجالبلاغه نوشته شده، گردآمده است. این کتاب نامه شامل عمده کتابها و رسالههایی است که پیرامون نهجالبلاغه یا بخشی از آن در طول ده قرن به زبانهای عربی،
فارسی، ترکی، اردو، فرانسه، انگلیسی و غیره نگاشته شده است. بررسی نشان داد که در این کتابنامه اثری در موضوع «اسلام در نهجالبلاغه» گزارش نشده است.
کتاب «بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه» نوشته علامه محمدتقی شوشتری (1376)، یکی ازشرحهای مهم نهج البلاغه است که در14 مجلد انتشار یافته، نقطه عطفی درشرح نویسی نهجالبلاغه ایجاد کرده است. این شرح «نخستین شرح موضوعی نهجالبلاغه» تلقی می شود که مرحوم علامه شوشتری در60 فصل تنظیم کرده است. هر یک از این فصلها در موضوع خاصی است و در مجموع، 933 عنوان را دارا میباشد. فصل 40 کتاب (جلد12) اختصاص به موضوع «اسلام، کفر، ایمان و نفاق» (صفحات 321 تا 604) داشته و به گزارش 30 عنوان پرداخته که از بین آنها فقط چهار گزارش (عناوین 1، 2،3و7) مربوط به موضوع «اسلام» بوده است!!!؟؟؟ محمدمهدی علی قلی در بررسی و معرفی "کتابشناسی نهجالبلاغه" (1379) بیش از760 کتاب در زمینه نهجالبلاغه معرفی نموده که تعداد 28 کتاب در زمینه «اصول دین در نهجالبلاغه» و 12 کتاب در زمینه «فروع دین در نهجالبلاغه» گزارش نموده است. گزارش مذکور کتابی درخصوص «اسلام در نهجالبلاغه» ثبت ننموده است.
کتاب «مصادرالدراسه عن نهجالبلاغه» نوشته حیدر الکاظم الحیدری بوده که توسط آستان مقدس علوی (نجف ـ عراق) در سال 2011 میلادی در 147 صفحه منتشر شده و به معرفی کتابشناختی 593 مدرک علمی پرداخته است. بررسی تحقیق محمدعلی زکی (1398) درخصوص معرفی و نقد کتاب مذکور بیانگر آن بوده که تعداد 593 اثرعلمی معرفی شده درحوزه نهجالبلاغه قابل تفکیک در "پنج موضوع اصلی و56 موضوع فرعی" بودهاند که 5 اثرعلمی معرفی شده در زمینه «اسلام و نهجالبلاغه» شمارش شده است.
جستجوگری در چهار سایت اینترنتی مقالات علمی همچون نورمگز (Noormags.ir)، پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی (sid.ir)، پایگاه اطلاع رسانی نشریات علمی ایران
(مگ ایران) (magiran.com)، پرتال جامع علوم انسانی (Ensani.ir) بر اساس کلید واژه «اسلام» و «نهجالبلاغه» بیانگر آن بوده که هیچگونه پژوهشی در زمینه موضوع تحقیق حاضر ثبت نشده است. البته درحوزه نشر کتاب چهار عنوان گزارش شدهاند که به موضوع نوشتار حاضر نزدیک میباشند:
با توجه به هدف تحقیق، نوع پژوهش براساس «استفاده از منابع موجود» (مطالعه کتابخانهای یا اسنادی) و روش گردآوری اطلاعات «روش تحلیل محتوا» در نظر گرفته شد. مراحل نوشتار حاضر به صورت ذیل انجام گرفته است:
الف) مراجعه به منابع و فهارس موضوعی نهجالبلاغه در راستای شناسایی اولیه موارد مربوط به موضوع اسلام:
ب) استخراج موارد معرفی «اسلام در نهجالبلاغه» برحسب منابع و فهارس موضوعی نهجالبلاغه: براساس منابع مورد بررسی، درمجموع 37 عنوان در بخش «اسلام» در نهجالبلاغه شناسایی گردید که درمرحله ارزیابی و پالایش تعداد 11 عنوان در بردارنده لغت «اسلام» بوده اند و لیکن تناسبی با معرفی اسلام از زبان امام علی در نهجالبلاغه نداشته و خارج از موضوع نوشتار حاضر ارزیابی شده و حذف گردیدند.
که عبارتند از خطبه121 (فراز9)، خطبه127 (فراز3)، خطبه151 (فراز14)، خطبه168 (فراز3)، خطبه238 (فراز3)، خطبه201 (فراز3)، نامه28 (فراز2)، نامه51 (فراز3)، نامه53 (فراز43)، نامه58 (فراز1) و نامه62 (فراز 6) (دو بار کلمه اسلام) و در پایان بررسی تعداد 26 عنوان نهایی شد.
ج) مطالعه، فیش برداری و فهرست نویسی نهایی و جامع درخصوص معرفی اسلام درنهجالبلاغه بر حسب 26 عنوان نهایی به تفکیک خطب، نامه ها و حکمتها (24 مورد شامل 18 خطبه، سه نامه و سه حکمت) (درخطبه 234 سه بار کلمه اسلام گزارش شده است).
د) نگارش نهایی گزارش تحلیل دادههای تحقیق براساس 26 عنوان معرفی «اسلام در نهجالبلاغه» به ترتیب ساختار نهجالبلاغه (خطب، نامهها و حکمتهای نهجالبلاغه) براساس ترجمه فارسی فیضالاسلام.
یک ـ خطبه اول، فراز47 «جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ لِلْإِسْلامِ عَلَماً، وَلِلْعَائِذِینَ حَرَماً، فَرَضَ حَقَّه، وَأَوْجَبَ حَجَّهُ ُ، وَکَتَبَ عَلَیکُمْ وِفَادَتَهُ،
فَقَالَ سُبْحَانَهُ: (وَللهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیهِ سَبِیلاً وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِی عَنِ العَالَمینَ»؛ «خداوند، سبحانه و تعالی، حج را نشانه و علامت اسلام قرارداد و کعبه را پناهگاه پناهندگان و حج را فریضتی واجب ساخت و حقش را واجب گردانید و حج را بر شما مقرر فرمود و گفت: «برای خدا حج آن خانه برکسانی که قدرت رفتن به آن داشته باشند، واجب است و هر که راه کفر پیش گیرد بداند که خدا از جهانیان بینیاز است».
دو ـ خطبه55، فراز3 «وَ لَقَدْ کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللهِ’، نَقْتُلُ آبَاءَنا وَأَبْنَاءَنَا وَ إخْوَانَنا وَ أَعْمَامَنَا، مَایزِیدُنَا ذلِکَ إلاَّ إِیمَاناً وَتَسْلِیماً، وَ مُضِیاً عَلَی اللَّقَمِ، وَصَبْراً عَلی مَضَضِ الْأَلَمِ، وَجِدّاً عَلی جِهَادِ الْعَدُوِّ، وَلَقَدْ کَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَالْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنا یتَصَاوَلاَنِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَینِ، یتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا: أیهُمَا یسْقِی صَاحِبَهُ کَأْسَ المَنُونِ، فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا، ومَرَّةً لِعَدُوِّنا مِنَّا، فَلَمَّا رَأَی اللهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْکَبْتَ، وَ أَنْزَلَ عَلَینَا النَّصرَ، حَتَّی اسْتَقَرَّ الْإِسْلاَمُ مُلْقِیاً جِرَانَهُ وَمُتَبَوِّئاً أَوْطَانَهُ، وَلَعَمْرِی لَوْ کُنَّا نَأْتِی مَا أَتَیتُمْ، مَا قَامَ لِلدِّینِ عَمُودٌ، وَلاَ اخْضَرَّ لِلْإِیمَانِ عُودٌ»؛ «در رکاب پیامبر خدا’ بودیم و با پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود جنگ میکردیم، که این مبارزه بر ایمان و تسلیم ما میافزود، و ما را در جاده وسیع حق و صبر و بردباری برابر ناگواریها و جهاد و کوشش برابر دشمن، ثابت قدم میساخت. گاهی یک نفر از ما و دیگری از دشمنان ما، مانند دو پهلوان نبرد میکردند، و هر کدام میخواست کار دیگری را بسازد و جام مرگ را به دیگری بنوشاند، گاهی ما بر دشمن پیروز میشدیم و زمانی دشمن بر ما غلبه میکرد. پس آنگاه که خدا، راستی و اخلاص ما را دید، خواری و ذلت را بر دشمنان ما نازل و پیروزی را به ما عنایت فرمود، تا آنجا که اسلام استحکام یافته فراگیر شد و در سرزمینهای پهناوری نفوذ کرد، به جانم سوگند! اگر ما در مبارزه مثل شما بودیم هرگز پایهای برای دین استوار نمیماند، و شاخهای از درخت ایمان سبز نمیگردید».
سه ـ خطبه102، فراز10 «و منها: وَ ذلِکَ زَمَانٌ لاَینْجُو فِیهِ إِلاَّ کُلُّ مٌؤْمِن نُوَمَةٍ، «إِنْ شَهِدَ لَمْ یعْرَفْ، وَ إِنْ غَابَ لَمْ یفْتَقَدْ، أُولَئِکَ مَصَابِیحُ الْهُدَی،» وَأَعْلاَمُ السُّرَی، لَیسُوا بِالْمَسَاییحِ، وَ لاَ الْمَذَاییعِ الْبُذُرِ، أُولَئِکَ یفْتَحُ اللهُ لَهُمْ أَبْوَابَ رَحْمَتِهِ، وَ
یکْشِفُ عَنْهُمْ ضَرَّاءَ نِقْمَتِهِ. أَیهَا النَّاسُ، سَیأْتی عَلَیکُمْ زَمَانٌ یکْفَأُ فِیهِ الْإِسْلاَمُ، کَمَا یکْفَأُ الْإِنَاءُ بِمَا فِیهِ»؛ «آنها چراغهای هدایت، و نشانههای رستگاریند، نه فتنهانگیزند و اهل فساد، و نه سخنان دیگران و زشتی این و آنرا به مردم رسانند، خدا درهای رحمت را به روی آنان باز کرده و سختی عذاب خویش را از آنان گرفته است. ای مردم! به زودی زمانی برشما خواهد رسید که اسلام چونان ظرف واژگون شده، آنچه در آن بود ریخته میشود».
چهار ـ خطبه105، فراز1ـ4 «الْحَمْدُ للهِ الَّذِی شَرَعَ الْإِسْلاَمَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ، وَأَعَزَّ أَرْکَانَهُ عَلَی مَنْ غَالَبَهُ، فَجَعَلَهُ أَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ، وَسِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ، وَبُرْهَاناً لِمَنْ تَکَلَّمَ بِهِ، وَشَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ، وَنُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ، وَفَهْماً لِمَنْ عَقَلَ، وَلُبّاً لَمِنْ تَدَبَّرَ، وَآیةً لِمَنْ تَوَسَّمَ، وَتَبْصِرَةً لِمَنْ عَزَمَ، وَعِبْرَةً لِمَنِ اتَّعَظَ، وَنَجَاةً لِمَنْ صَدَّقَ، وَثِقَةً لِمَنْ تَوَکَّلَ، وَرَاحَةً لِمَنْ فَوَّضَ، وَجُنَّةً لِمَنْ صَبَرَ. فَهُوَ أبْلَجُ الْمَنَاهجِ وَاضِحُ الْوَلاَئِجِ، مُشْرَفُ الْمَنَارِ، مُشْرِقُ الْجَوَادِّ، مُضِیءُ الْمَصَابِیحِ، کَرَیمُ الْمِضْمارِ، رَفِیعُ الْغَایةِ، جَامِعُ الْحَلْبَةِ، مُتَنَافِسُ السُّبْقَةِ، شَرِیفُ الْفُرْسَانِ. التَّصْدِیقُ مِنْهَاجُهُ، وَالصَّالِحَاتُ مَنَارُهُ، وَالْمَوْتُ غَایتُهُ، وَالدُّنْیا مِضْمارُهُ، وَالْقِیامَةُ حَلْبَتُهُ، وَالْجَنَّةُ سُبْقَتُهُ»؛ «ستایش خداوندی را سزاست که راه اسلام را گشود، و راه نوشیدن آب زلالش را بر تشنگان آسان فرمود، ستونهای اسلام را در برابر ستیزهجویان استوار نمود، و آن را پناهگاه امنی برای پناهبرندگان، و مایه آرامش برای واردشوندگان قرار داد اسلام، حجت و برهان برای گویندگان، و گواه روشن برای دفاعکنندگان، و نور هدایتگر برای روشنیخواهان، و مایه آرامش برای واردشوندگان قرار داد اسلام، حجت و برهان برای گویندگان، و گواه روشن برای دفاعکنندگان، و نور هدایتگر برای روشنیخواهان، و مایه فهمیدن برای خردمندان، و عقل و درک برای تدبیرکنندگان، و نشانه گویا برای جویندگان حق، و روشنبینی برای صاحبان عزم و اراده، پندپذیری برای عبرت گیرندگان، عامل نجات و رستگاری برای تصدیقکنندگان، و آرامشدهنده تکیهکنندگان، راحت و آسایش توکلکنندگان، و سپری نگهدارنده برای استقامت دارندگان است. اسلام روشنترین راهها است، جادههایش درخشان، نشانههای آن در بلندترین جایگاه، چراغهایش پرفروغ و سوزان، میدان مسابقه آن
پاکیزه برای پاکان، سرانجام مسابقههای آن روشن و بیپایان، مسابقهدهندگان آن پیشیگیرنده و چابک سوارانند، برنامه این مسابقه، صدیق کردن به حق، راهنمایان آن، اعمال صالح، پایان آن، مرگ، میدان مسابقه، دنیا، مرکز گردآمدن مسابقهدهندگان، قیامت، و جایزه آن بهشت است».
پنج ـ خطبه107، فراز18 «وَاسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ، وَتَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ، وَصَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً، وَالْعَفَافُ عَجَباً، وَلُبِسَ الْأَسْلاَمُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً»؛ «بازبان تظاهر به دوستی دارند اما دردل دشمن هستند، به گناه افتخار میکنند، و از پاکدامنی به شگفت میآیند، و اسلام را چون پوستینی واژگونه میپوشند».
شش ـ خطبه 109، فراز1و2 «إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَی اللهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی: الْأَیمَانُ بِهِ وَبِرَسُولِهِ، وَالْجِهادُ فِی سَبِیلِهِ فَإِنَّهُ ذِرْوَةُ الْإِسْلاَم»؛ «همانا بهترین چیزی که انسانها میتوانند با آن به خدای سبحان نزدیک شوند، ایمان به خدا و ایمان به پیامبر و جهاد در راه خداست، که جهاد قله بلند اسلام».
هفت ـ خطبه119، فراز3 «تَاللهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِیغَ الرِّسَالاَتِ، وَإِتْمَامَ الْعِدَاتِ، وَتَمَامَ الْکَلِمَاتَ. وَعِنْدَنَا ـ أَهْلَ الْبَیتِ ـ أَبْوَابُ الْحُکْمِ وَضِیاءُ الْأَمْرِ َلاَ وَإِنَّ شَرَائِعَ الدِّینِ وَاحِدَةٌ، وَسُبُلَهُ قَاصِدَةٌ، مَنْ أَخَذَ بِهَا لَحِقَ وَغَنِمَ، وَمَنْ وَقَفَ عَنْهَا ضَلَّ وَنَدِمَ»؛ «به خدا سوگند! تبلیغ رسالتها، وفای به پیمانها، و تفسیر اوامر و هشدارهای الهی به من آموزش داده شد، درهای دانش و روشنایی امور انسانها نزد ما اهل بیت پیامبر است، آگاه باشید که قوانین دین یکی و راههای آن آسان و راست است، کسی که از آن برود به قافله و سرمنزل رسد، و غنیمت برد، و هر کس که از آن راه نرود گمراهشده پشیمان گردد».
هشت ـ خطبه120، فراز5 «أَینَ الْقَوْمُ الَّذِینَ دُعُوا إِلَی الْإِسْلاَمِ فَقَبِلُوهُ؟ وَقَرَأُوا الْقُرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ؟ وَهِیجُوا إِلی الْجِهَادِ فَوَلِهُوا وَلَهَ اللِّقَاحِ إِلَی أَوْلاَدِهَا»؛ «کجا هستند مردمی که به اسلام دعوتشده و پذیرفتند، قرآن تلاوت
کردند و معانی آیات را شناختند، به سوی جهاد برانگیختهشده چونان شتری که به سوی بچه خود روی آورد شیفته جهاد گردیدند».
نُه ـ خطبه146، فراز1 «إِنَّ هذَاالْأَمْرَلَمْ یکُنْ نَصْرُهُ وَلاَخِذْلاَنُهُ بِکَثْرَةٍ وَلاَبِقِلَّةٍ،وَهُوَدِینُ اللهِ الَّذِی أَظْهَرَهُ،وَجُنْدُهُ الَّذِی أَعَدَّهُ وَأَمَدَّهُ،حَتَّی بَلَغَ مَابَلَغَ،وَطَلَعَ حَیثُ طَلَعَ،وَنَحْنُ عَلَی مَوْعُودٍمِنَ اللهِ،وَاللهُ مُنْجِزٌوَعْدَهُ،وَنَاصِرٌجُنْدَهُ»؛ «علل پیروزی اسلام و مسلمین پیروزی و شکست اسلام، به فراوانی و کمی طرفداران آن نبود، اسلام دین خداست که آن را پیروزساخت، و سپاه اوست که آن را آماده و یاری فرمود و رسید تا آنجا که باید برسد، درهرجا که لازم بود طلوع کرد، وما بر وعده پروردگارخود امیدواریم که او به وعده خود وفا میکند، و سپاه خود را یاری خواهد کرد».
ده ـ خطبه152، فراز9ـ13 «إِنَّ اللهَ خَصَّکُمْ بَالْإِسْلاَمِ، وَاسْتَخْلَصَکُمْ لَهُ، وَذلِکَ لاَِنَّهُ اسْمُ سَلاَمَةٍ، وَجِمَاعُ کَرَامَةٍ، اصْطَفَی اللهُ تَعَالَی مَنْهَجَهُ، وَبَینَ حُجَجَهُ، مِنْ ظَاهِرِ عِلْمٍ، وَبَاطِنِ حِکَمٍ. لاَ تَفْنَی غَرَائِبُهُ، وَلاَ تَنْقَضِی عَجَائِبُهُ. فِیهِ مَرَابِیعُ النِّعَمِ، وَمَصَابِیحُ الظُّلَمِ. لاَ تُفْتَحُ الْخَیرَاتُ إِلاَّ بِمَفَاتِحِهِ، وَلاَ تُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلاَّ بِمَصَابِحِهِ. قَدْ أَحْمَی حِمَاهُ، وَأَرْعَی مَرْعَاهُ. فِیهِ شِفَاءُ الْمُسْتَشْفِی، وَکِفَایةُ الْمُکْتَفِی»؛ «همانا خدای متعال شما را به اسلام اختصاص داد و برای اسلام برگزید، زیرا اسلام نامی از سلامت است، و فراهمکننده کرامت جامعه میباشد، راه روشن آن را خدا برگزید، و حجتهای آن را روشن گردانید. و یژگیهای قرآن را فرو فرستاد که ظاهرش علم، و باطنش حکمت است، نوآوریهای آن پایان نگیرد و شگفتیهایش تمام نمیشود، در قرآن برکات و خیرات چونان سرزمینهای پرگیاه در اول بهاران، فراوان است، و چراغهای روشنیبخش تاریکیها فراوان دارد، که در نیکیها جز با کلیدهای قرآن باز نشود، و تاریکیها را جز با چراغهای آن روشنایی نمیتوان بخشید، مرزهایش محفوظ، و چراگاههایش را خود نگهبان است، هر درمانخواهی را درمان، و هر بینیازی طلبی را کافی است».
یازده ـ خطبه160، فراز5و6 «أَظْهَرَ بِهِ الشَّرائِعَ الْمَجْهُولَةَ، وَقَمَعَ بِهِ الْبِدَعَ الْمَدْخُولَةَ، وَبَینَ بِهِ الْأَحْکَامَ الْمَفْصُولَةَ. فَـ (مَنْ یبْتَغِ غَیرَ الاسْلامِ دِیناً) تَتَحَقَّقْ شِقْوَتُهُ، وَتَنْفَصِمْ عُرْوَتُهُ، وَتَعْظُمْ کَبْوَتُهُ، وَیکُنْ مَآبُهُ إلَی الْحُزْنِ الطَّوِیلِ وَالْعَذَابِ الْوَبیلِ»؛ «با فرستادن پیامبر شریعتهای ناشناخته را شناساند، و ریشه بدعتهای راهیافته در ادیان آسمانی را قطع کرد، و احکام و مقررات الهی را بیان فرمود. پس هر کس جز اسلام دینی را انتخاب کند به یقین شقاوت او ثابت، و پیوند او با خدا قطع، و سقوطش سهمگین خواهد بود، و سرانجامش رنج و اندوهی بیپایان وشکنجهای پردرد میباشد».
دوازده ـ خطبه175، فراز12و13 «الْعَمَلَ الْعَمَلَ، ثُمَّ النِّهَایةَ النِّهَایةَ، وَالْإِسْتَقَامَةَ الْإِسْتِقَامَةَ، ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ، وَالْوَرَعَ الْوَرَعَ! إنَّ لَکُمْ نِهَایةً فَانْتَهُوا إلی نِهَایتِکُمْ، وَإنَّ لَکُمْ عَلَماً فَاهْتَدُوا بِعَلَمِکُمْ، وَإنَّ لِلْإِسْلاَمِ غَایةً فانْتَهُوا إلی غَایتِهِ. وَاخْرُجُوا إلَی اللهِ بِمَا افْتَرَضَ عَلَیکُمْ مِنْ حَقِّهِ، وَبَینَ لکُمْ مِنْ وَظَائِفِهِ. أَنَا شَاهِدٌ لَکُمْ، وَحَجِیجٌ یوْمَ الْقِیامَةِ عَنْکُمْ»؛ «تشویق به اعمال نیکو عمل صالح! عمل صالح! سپس آیندهنگری! آیندهنگری! و استقامت! استقامت! آنگاه، بردباری! بردباری! و پرهیزکاری! پرهیزکاری! برای هر کدام از شما عاقبت و پایان مهلتی تعیینشده، با نیکوکاری بدان جا برسید، و همانا پرچم هدایتی برای شما برافراشتند، با آن هدایت شوید، و برای اسلام نیز هدف و نتیجهای است به آن دسترسی پیدا کنید، و با انجام واجبات، حقوق الهی را ادا کنید، که وظائف شما را آشکارا بیان کرده و من گواه اعمال شما بوده و در روز قیامت از شما دفاع میکنم و به سود شما گواهی میدهم».
سیزده ـ خطبه179، فراز4 «لِلَّهِ أَنْتُمْ! أمَا دِینٌ یجْمَعُکُمْ! وَلاَ حَمِیةٌ تَشْحَذُکُمْ ! أَوَلَیسَ عَجَباً أَنَّ مُعَاوِیةَ یدْعُو الْجُفَاةَ الطَّغَامَ فَیتَّبِعُونَهُ عَلَی غَیرِ مَعُونَةٍ وَلاَ عَطَاءٍ، وَأَنَا أَدْعُوکُمْ ـ وَأَنْتُمْ تَرِیکَةُ الْإِسْلاَمِ، وَبَقِیةُ النَّاسِ ـ إلَی الْمَعُونَةِ أَوطَائِفَةٍ مِنَ الْعَطَاءِ، فَتَفَرَّقُونَ عَنِّی وَتَخْتَلِفُونَ عَلَی؟»؛ «خدا خیرتان دهد، آیا دینی نیست که شما را گردآورد؟ آیا غیرتی نیست که شما را برای جنگ با دشمن بسیج کند؟ شگفتآور نیست که معاویه انسانهای جفاکار پست را میخواند و آنها بدون انتظار کمک و بخششی از او پیروی
میکنند!! و من شما را برای یاری حق میخوانم، در حالی که شما بازماندگان اسلام، و یادگار مسلمانان پیشین میباشید، با کمک و عطایا شما را دعوت میکنم ولی از اطراف من پراکنده میشوید، و به تفرقه و اختلاف روی میآورید».
چهارده ـ خطبه181، فراز21و22: وصف حضرت مهدی «قَدْ لَبِسَ لِلْحِکْمَةِ جُنَّتَهَا، وَأَخَذَهَا بِجَمِیعِ أَدَبِهَا، مِنَ الْإِقْبَالِ عَلَیهَا، وَالْمَعْرِفِةِ بهَا، وَالتَّفَرُّغِ لَهَا، فَهِی عِنْدَ نَفْسِهِ ضَالَّتُهُ الَّتِی یطْلُبُهَا، وَحَاجَتُهُ الَّتِی یسْأَلُ عَنْهَا، فَهُوُ مُغْتَرِبٌ إِذَا اغْتَرَبَ الْإِسْلاَمُ، وَضَرَبَ بِعَسِیبِ ذَنَبِهِ، وَأَلْصَقَ الْأَرْضَ بِجِرَانِهِ، بَقِیةٌ مِنْ بَقَایا حُجَّتِهِ، خَلِیفَةٌ مِنْ خَلاَئِفِ أَنْبِیائِهِ»؛ «زره دانش بر تن دارد، و با تمامی آداب، و با توجه و معرفت کامل آن را فرا گرفته، حکمت گمشده اوست که همواره در جستجوی آن میباشد، و نیاز اوست که در به دست آوردنش میپرسد. در آن هنگام که اسلام غروب میکند و چونان شتری در راه مانده بر زمین میماند، و سینه به زمین میچسباند او پنهان خواهد شد (دوران غیبت صغری و کبری) او باقیمانده حجتهای الهی است، و جانشینان پیامبران» پانزده ـ خطبه189، فراز10ـ15 «ثُمَّ إِنَّ هذَا الْإِسْلاَمَ دِینُ اللهِ الَّذِی اصْطَفَاهُ لِنَفْسهِ، وَاصْطَنَعَهُ عَلی عَینِهِ، وَأَصْفَاهُ خِیرَةَ خَلْقِهِ، وَأَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَی مَحَبَّتِهِ، أَذَلَّ الْأَدْیانَ بِعِزَّتِهِ، وَوَضَعَ الْمِلَلَ بِرَفْعِهِ، وَأَهَانَ أَعْدَاءَهُ بِکَرَامَتِهِ، وَخَذَلَ مُحَادِّیهِ بِنَصْرِهِ، وَهَدَمَ أَرْکَانَ الضَّلاَلَةِ بِرُکْنِهِ، وَسَقَی مَنْ عَطِشَ مِنْ حِیاضِهِ، وَأَتْأَقَ الْحِیاضَ بِمَوَاتِحِهِ. ثُمَّ جَعَلَهُ لاَ انْفِصَامَ لِعُرْوَتِهِ، وَلاَ فَکَّ لِحَلْقَتِهِ، وَلاَ انْهِدَامَ لِأَسَاسِهِ، وَلاَ زَوَالَ لِدَعَائِمِهِ، وَلاَ انْقِلاَعَ لِشَجَرَتِهِ، وَلاَ انْقِطَاعَ لِمُدَّتِهِ، وَلاَ عَفَاءَ لِشَرَائِعِهِ، وَلاَ جَذَّ لِفُرُوعِهِ، وَلاَ ضَنْکَ لِطُرُقِهِ، وَلاَ وُعُوثَةَ لِسُهُولَتِهِ، وَلاَ سَوَادَ لِوَضَحِهِ، وَلاَ عِوَجَ لِإِنْتِصَابِهِ، وَلاَ عَصَلَ فِی عُودِهِ، وَلاَ وَعَثَ لِفَجِّهِ، وَلاَ انْطِفَاءَ لِمَصَابِیحِهِ، وَلاَ مَرَارَةَ لِحَلاَوَتِهِ. فَهُوَ دَعَائِمُ أَسَاخَ فِی الْحَقِّ أَسْنَاخَهَا، وَثَبَّتَ لَهَا آسَاسَهَا، وَینَابِیعُ غَزُرَتْ عُیونُهَا، وَمَصَابِیحُ شَبَّتْ نِیرَانُهَا، وَمَنَارٌ اقْتَدَی بِهَا سُفَّارُهَا، وَأَعلاَمٌ قُصِدَ بِهَا فِجَاجُهَا، وَمَنَاهِلُ رَوِی بِهَا وُرَّادُهَا. جَعَلَ اللهُ فِیهِ مُنْتَهَی رِضْوَانِهِ، وَذِرْوَةَ دَعَائِمِهِ، وَسَنَامَ طَاعَتِهِ، فَهُوَ عِنْدَ اللهِ وَثِیقُ الْأَرْکَانِ، رَفِیعُ الْبُنْیانِ، مُنِیرُ الْبُرْهَانِ، مُضِیءُ النِّیرَانِ، عَزِیرُ السُّلْطَانِ، مُشْرِفُ الْمَنَارِ، مُعْوِذُ الْمَثَارِ. فَشَرِّفُوهُ وَاتَّبِعُوهُ، وَأَدُّوا إِلَیهِ حَقَّهُ، وَضَعُوهُ مَوَاضِعَهُ»؛ «ویژگیهای اسلام
همانا این اسلام، دین خداوندی است که آن را برای خود برگزید، و با دیده عنایت پروراند، و بهترین آفریدگان خود را مخصوص ابلاغ آن قرار داد، پایههای اسلام را بر محبت خویش استوار کرد، و ادیان و مذاهب گذشته را با عزت آن، خوار نمود، و با سربلند کردن آن دیگر ملتها را بیمقدار کرد، و با محترم داشتن آن دشمنان را خوار گردانید، و با یاری کردن آن دشمنان سرسخت را شکست داد، و با نیرومند ساختن آن ارکان گمراهی را درهم کوبید، و تشنگان را از چشمه زلال آن سیراب کرد، و آبگیرههای اسلام را پرآب نمود. خداوند اسلام را بهگونهای استحکام بخشید که پیوندهایش نگسلد، و حلقههایش از هم جدا نشود، و ستونهایش خراب نگردد، در پایههایش زوال راه نیاید، درخت وجودش از ریشه کنده نشود، زمانش پایان نگیرد، قوانینش کهنگی نپذیرد، شاخههایش قطع نگردد، راههایش تنگ و خراب نشود، و پیمودن راهش دشوار نباشد، تیرگی در روشنایی آن داخل نشود، و راه راست آن کجی نیابد، ستونهایش خم نشود، و گذرگاهش بدون دشواری قابل پیمودن باشد، در چراغ اسلام خاموشی، و در شیرینی آن تلخی راه نیابد. اسلام ستونهای استواری است که خداوند آن را در دل حق برقرار کرد، اساس و پایه آن را ثابت فرمود، اسلام چشمهساری است که آب آن در فوران، چراغی است که شعلههای آن فروزان، و نشانه همیشه استواری است که روندگان راه حق با آن هدایت شوند، پرچمی است که برای راهنمایی پویندگان راه خدا نصب گردیده، و آبشخوری است که واردشوندگان آن سیراب میشوند. خداوند نهایت خشنودی خود را در اسلام قرار داده، و بزرگترین ستونهای دینش، و بلندترین قله اطاعت او در اسلام جای گرفته است، اسلام در پیشگاه خداوند، دارای ستونهایی مطمئن، بنایی بلند، راهنمایی همیشه روشن، شعلهای روشنیبخش، برهانی نیرومند، و نشانهای بلندپایه است، که درافتادن با آن ممکن نیست، پس اسلام را بزرگ بشمارید، از آن پیروی کنید، حق آن را ادا نمایید، و در جایگاه شایسته خویش قرار دهید».
شانزده ـ خطبه227، فراز9 «وَأَشْهَدُأَنَّ مُحَمَّداًعَبْدُهُ الصَّفِی،وَأَمِینُهُ الرَّضِی(صلی الله علیه واله) أَرْسَلَهُ بِوُجُوبِ الْحُجَجِ، وَ ظُهُورِالْفَلَجِ،وَإِیضَاحِ
الْمَنْهَجِ،فَبَلَّغُ الرِّسَالَةَ صَادِعاًبِهَا،وَحَمَلَ عَلَی الْمَحَجَّةِ دالاًّعَلَیهَا،وَأَقَامَ أَعْلاَمَ الْإِهْتِدَاءِوَمَنَارَ الضِّیاءِ،وَجَعَلَ أَمْرَاسَ الْإِسْلاَمِ مَتِینَةً،وَعُرَاالْإِیمَانِ وَثِیقَةً»؛ «گواهی میدهم که محمد(صلی الله علیه واله) بنده و فرستاده خدا، و پیامبر برگزیده، و امانتدار پسندیده اوست (درود خدا بر او و عترت او باد) خدا او را با حجتهای الزامکننده، و پیروزی آشکار، و راه روشن فرستاد، پس رسالت خود را آشکار رساند و مردم را به راه راست واداشت، و به همگان نشان داد، و نشانههای هدایت را برافراشت، و چراغهای روشن را بر سر راه آدمیان گرفت، رشتههای اسلام را استوار کرد، و دستگیرههای ایمان را محکم و پایدار نمود».
هفده ـ خطبه234، فراز53 خطبه قاصِعَه، طولانیترین خطبه نهجالبلاغه است که محتوایی اخلاقی و اجتماعی دارد و موضوع آن نکوهش تعصب و خودپسندی است. این خطبه در اواخر حکومت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در کوفه ایراد شده و امام در این خطبه درباره تفرقه اجتماعی هشدار داده و عاملان آن را سرزنش میکند.از موضوعات فرعی این خطبه، جنگهای امام علی(علیه السلام) با ناکثین، قاسطین و مارقین و شجاعت امام در دوره جوانی و به خاک افکندن بزرگان عرب، تربیت پیامبر از کودکی به واسطه فرشته الهی، قرابت امام علی(علیه السلام) با پیامبر و تربیت شدنش تحت نظارت او،حیلههای ابلیس ویکی از معجزات پیامبر در حضور بزرگان قریش است.
«وَاعْلَمُواأَنَّکُمْ صِرْتُمْ بَعْدَالْهِجْرَةِ أَعْرَاباً،وَبَعْدَالْمُوَالاَةِ أحْزَاباً،مَاتَتَعَلَّقُونَ مِنَ الْإِسْلاَمِ إِلاَّبِاسْمِهِ،وَلاَ تَعْرِفُونَ مِنَ الْإِیمَانِ إِلاَّ رَسْمَهُ»؛ «بدانید که پس از هجرت، دوباره چونان اعراب بادیهنشین شدهاید، و پس از وحدت و برادری به احزاب گوناگون تبدیل گشتهاید، از اسلام تنها به نام آن، و از ایمان جز نشانی را نمیشناسید».
هجده ـ خطبه 234، فراز58 «أَلاَ وَقَدْقَطَعْتُمْ قَیدَ الْإِسْلاَمِ، وَعَطَّلْتُمْ حُدُودَهُ، وَأَمَتُّمْ أَحْکَامَهُ. أَلاَ وَقَدْ أَمَرَنِی اللهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْی وَالْنَّکْثِ وَالْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ، فَأَمَّا النَّاکِثُونَ فَقَدْ قَاتَلْتُ، وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَقَدْ جَاهَدْتُ، وَأَمَّا الْمَارِقَةُ فَقَدْ دَوَّخْتُ»؛ «آگاه باشید! شما رشته پیوند با اسلام را قطع، و اجرای حدود الهی را تعطیل، و
احکام اسلام را به فراموشی سپردید. قاطعیت امام در نبرد با منحرفان آگاه باشید! خداوند مرا به جنگ با سرکشان تجاوزکار، پیمانشکنان، فسادکنندگان در زمین فرمان داد، با ناکثان پیمانشکن جنگیدم، و با قاسطین تجاوزکار جهاد کردم، و مارقین خارجشده از دین را خوار و زبون ساختم و رهبر خوارج (شیطان ردهه) بانگ صاعقهای قلبش را به تپش آورد و سینهاش را لرزاند و کارش را ساخت، حال تنها اندکی از سرکشان و ستمگران باقی ماندند، که اگر خداوند مرا باقی گذارد با حمله دیگری نابودشان خواهم کرد، و حکومت حق را در سراسر کشور اسلامی پایدار خواهم نمود، جز مناطق پراکنده و دور دست».
نوزده ـ خطبه234، فراز62 «وَلَقَدْ کَانَ یجَاوِر ُفِی کُلِّ سَنَة بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ, وَلاَیرَاهُ غَیرِی، وَلَمْ یجْمَعْ بَیتٌ وَاحِدٌ یوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلاَمِ غَیرَ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه واله) وَخَدِیجَةَ وَأَنَا ثَالِثُهُمَا،أَرَی نُورَ الْوَحْی وَالرِّسَالَةِ، وَأَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّةِ. وَلَقَدْسَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْی عَلَیهِ(صلی الله علیه واله) فَقُلْتُ: یارَسُولَ اللهِ مَا هذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقَالَ: «هذَاالشَّیطَانُ قَدْأَیسَ مِنْ عِبَادَتِهِ، إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ، وَتَرَی مَاأَرَی، إِلاَّأَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِی، وَلکِنَّکَ وَزِیرٌ، وَإِنَّکَ لَعَلَی خَیرٍ»؛ «پیامبر چند ماه از سال را در غار حراء میگذراند، تنها من او را مشاهده میکردم، و کسی جز من او را نمیدید، در آن روزها، در هیچ خانه مسلمانی راه نیافت جز خانه رسول خدا که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم، من نور وحی و رسالت را میدیدم، و بوی نبوت را میبوییدم. من هنگامی که وحی بر پیامبر فرود میآمد، ناله شیطان را شنیدم، گفتم ای رسول خدا، این ناله کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مایوس گردید و فرمود: (علی! تو آنچه را من میشنوم، میشنوی، و آنچه را که من میبینم، میبینی، جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من بوده و به راه خیر میروی».
بیست ـ خطبه 239، فراز 2 «هُمْ دَعَائِمُ الْإِسْلاَم»؛ «آنها (اهلبیت) ستونهای استوار اسلام میباشند».
بیست ویک ـ نامه 28، فراز2 نامه به معاویه قبل ازصفین: اسلام ما معلوم است!!!؟؟؟ «فَإِسْلاَمُنَا مَا قَدْسُمِعَ، وَجَاهِلِیتُنَا لاَتُدْفَعُ، وَکِتَابُ اللهِ یجْمَعُ لَنَا مَا شَذَّ عَنَّا»؛ «اسلام ما را همه شنیده، و شرافت ما را همه دیدهاند، و کتاب خدا برای ما فراهم آورد آنچه را به ما نرسیده».
بیست و دو ـ نامه 31، فراز14 «وَأَنْ أَبْتَدِئَکَ بِتَعْلِیمِ کِتَابِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَتَأْوِیلِهِ، وَشَرَائِعِ الْإِسْلاَمِ وَأَحْکَامِهِ، وَحَلاَلِهِ وَحَرَامِهِ»،«پس در آغاز تربیت، تصمیم گرفتم تا کتاب خدای توانا و بزرگ را همراه با تفسیر آیات، به تو بیاموزم، و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام، به تو تعلیم دهم و به چیز دیگری نپردازم».
بیست و سه ـ نامه62، فراز 2و3 «فلمَّا مَضی(علیه السلام) تنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ. فَوَاللهِ مَاکَانَ یلْقَی فِی رُوعِی، وَلاَیخْطُرُ بِبَالِی، أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ(صلی الله علیه واله) عَنْ أَهْلِ بَیتِهِ، وَلاَأَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّی مِنْ بَعْدِهِ! فَمَا رَاعَنِی إِلاَّانْثِیالُ النَّاسِ عَلَی فُلاَنٍ یبَایعُونَهُ، فَأَمْسَکْتُ یدِی حَتَّی رَأیتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلاَمِ، یدْعُونَ إِلَی مَحْقِ دِینِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه واله) فَخَشِیتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلاَمَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَی فِیهِ ثَلْماً أَوْهَدْماً، تَکُونُ الْمُصِیبَةُ بِهِ عَلَی أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلاَیتِکُمُ الَّتِی إِنَّمَاهِی مَتَاعُ أَیامٍ قَلاَئِلَ،یزُولُ مِنْهَا مَاکَانَ، کَمَا یزُولُ السَّرَابُ، أَوْ کَمَا یتَقَشَّعُ السَّحَابُ»؛ «سوگند به خدا نه در فکرم میگذشت، و نه در خاطرم میآمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند، یا مرا پس از وی از عهدهدار شدن حکومت باز دارند، تنها چیزی که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند. من دست باز کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام باز گشته، میخواهند دین محمد(صلی الله علیه واله) را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنهای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومت بر شماست، که کالای چند روزه دنیاست، به زودی ایام آن میگذرد چنانکه سراب ناپدید شود، یا چونان پارههای ابر که زود پراکنده میگردد».
بیست وچهار ـ حکمت120 «لَأَنْسُبَنَّ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَمْ ینْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِی الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِیمُ وَالتَّسْلِیمُ هُوَ الْیقِینُ وَالْیقِینُ هُوَ التَّصْدِیقُ وَالتَّصْدِیقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَالْإِقْرَارُ هُوَالْأَدَاءُ وَالْأَدَاءُ هُوَ الْعَمَلُ»؛ «(درباره اسلام حقیقی):اسلام راچنان وصف نمایم که کسی پیش از من وصف ننموده باشد: اسلام زیر بار رفتن (احکام خدا و رسول) است، و زیر بار رفتن باور نمودن (آنها) است، و باور نمودن قبول کردن (آنها) است، و قبول کردن اعتراف (به آنها) است، و اعتراف نمودن آماده شدن برای بهجا آوردن (آنها) است، و بهجا آوردن عمل (به آنها) است (پس در حقیقت اسلام همان عمل به دستور خدا و رسول است».
بیست وپنج ـ حکمت361 «یأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ لَایبْقَی فِیهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّارَسْمُهُ وَمِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ وَمَسَاجِدُهُمْ یوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ الْبِنَاءِ خَرَابٌ مِنَ الْهُدَی سُکَّانُهَا وَعُمَّارُهَا شَرُّ أَهْلِ الْأَرْضِ»؛ «میآید برمردم روزگاری که بهجا نمیماند در ایشان از قرآن مگر نشانهای (نوشتن وخواندن بیاندیشه درمعانی و حقائق آن) و از اسلام مگر نامی (گفتن شهادتین بی عمل نمودن به احکام آن)، در آنروز مسجدهاشان ازجهت ساختمان (و زینت و آرایش) آباد است و از جهت هدایت و رستگاری ویران (چون پرهیزکار و هدایت کننده درآنها یافت نمی شود) ساکنان و آبادکنندگان آنها (کسانیکه درمسجدها گرد میآیند) بدترین اهل زمین هستند».
بیست وشش ـ حکمت 363 «لَاشَرَفَ أَعْلَی مِنَ الْإِسْلَامِ»؛ «هیچ شرف و بزرگی بالاتر از اسلام (که به سعادت دنیا و آخرت میرساند) نیست».
با توجه به هدف تحقیق، نوع پژوهش بر اساس «استفاده ازمنابع موجود» (مطالعه اسنادی) و روش گردآوری اطلاعات «روش تحلیل محتوا» در نظر گرفته شد. براساس
بررسی ومطالعه دقیق هشت منبع و فهارس موضوعی نهجالبلاغه در مجموع تعداد 37 مورد (عنوان) استخراج و شناسایی گردید که البته در مرحله پالایش تعداد 11 عنوان خارج از موضوع تحقیق حاضر ارزیابی شده و حذف گردیدند. مطالعه،فیشبرداری و فهرست نویسی نهایی و جامع در خصوص «شناخت اسلام در نهجالبلاغه» بر اساس 26 عنوان (45فراز) به تفکیک خطبهها، نامهها و حکمتها (24 مورد شامل 18 خطبه، سه نامه و شش حکمت، در یکی ازخطبهها سه عنوان گزارش شده است) انجام گرفته است. (جدول شماره 1). اطلاعات در خصوص 26 عنوان نهایی به تفکیک جایگاه، فراز و صفحه نهجالبلاغه ترجمه فیضالاسلام درجدول شماره 2 گزارش میشود.
جدول شماره1) شناخت اسلام از زبان امام علی(علیه السلام) برحسب ساختار نهجالبلاغه
جدول شماره 2) فهرست کامل عناوین شناخت اسلام از زبان امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه (به ترتیب متن، فراز و صفحه ترجمه فیضالاسلام)
تصویر
همچنین این پژوهش چهار عنوان «برجسته» (خطبه 105،152،189 و حکمت120) را شناسایی نمود که در آنها اصول اساسی معرفی اسلام از زبان امام علی(علیه السلام) (شامل تعریف اسلام و هم چنین فضائل و صفات 100 گانه اسلام) گزارش شدهاند. مطالب 26 عنوان نهایی(45فراز) «سیمای اسلام در نهجالبلاغه» در قالب 16 موضوع اصلی فهرست
و استخراج شدهاند که سه موضوع اصلی به ترتیب بیشترین فراوانی عبارتند از 1) بیان فضائل و صفات اسلام (شش عنوان و گزارش 100 ویژگی اسلام)؛ 2) سه موضوع نسبت بین خداوند متعال و اسلام، نسبت بین امام علی(علیه السلام) و اسلام نسبت بین اسلام و جهاد (هر کدام جداگانه 4 عنوان)؛ 3) نگرانی و دل واپسی آن حضرت از وضعیت اسلام درآخرالزمان (آینده پژوهی اسلام) (سه عنوان) (جدول شماره3).
سه موضوع اصلی نسبت بین پیامبر و اسلام، نسبت بین اسلام و اهلبیت(علیهم السلام)، توصیههای مشترک هدایتی نسبت به اسلام و البته هر کدام در دو عنوان مطرح شدهاند و در نهایت هشت موضوع که هر کدام در یک عنوان ارائه شده اند، عبارتند از: اسلام ظاهری پس از هجرت، نسبت بین اسلام و حج، اسلام دین عمل، نسبت بین امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و اسلام، نسبت بین اسلام و بیعت (تشکیل حکومت)، اسلام نقطه آغازین تعلیم و تربیت،انواع واکنشها نسبت به اسلام و عواقب و نتایج آن و دفاع و گواهی امام به سود مسلمانان در قیامت (جدول شماره3).
جدول شماره3) ترتیب فراوانی 16 موضوع اصلی شناخت اسلام از زبان امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه برحسب تعداد عناوین و شماره عناوین
تصویر
به گواه تاریخ، حضرت علی(علیه السلام) دارای شخصیتی ممتاز و برجسته بود که او را از سایرین متمایز میکرد. علی رغم این موضوع، آن حضرت آن گونه که باید شناخته نشده و بسیاری از زوایای شخصیتی وی در لابهلای ورقهای از تاریخ پنهان مانده است.
بیتردید یکی از لوازم مهم و اساسی در بازخوانی ابعاد شخصیتی امام علی(علیه السلام) توجه به عناصر سه گانه اسلام، اسلام، دین خدا؛ قرآن، کتاب آسمانی دین خدا؛ پیامبر گرامی، فرستاده و رسول خدا؛ بوده و در صورت غفلت از آن عناصر، ابعاد شخصیتی آن حضرت امری بسیار دشوار، غیرممکن و غیر واقعی خواهد بود.
از سویی مسلمانان نسبت به اسلام وظایفی دارند. بیشک وظیفه هرمسلمانی کسب شناخت درست، دقیق و کامل نسبت به دین اسلام است. بخشی از رسالت دانشی مسلمانان، جست و جوگری شناخت اسلام برحسب منابع مستندبه آن، همچون پیامبر اسلام و اهل بیت گرامی ایشان میباشد. کلمات و جملات امام علی(علیه السلام) منبعی ارزشمند در موضوعات مختلف همچون «شناخت اسلام» در نظر میباشد. نهجالبلاغه تجلی گاه بارز و مشخص کلمات و جملات امام علی(علیه السلام) است که منبعی ارزشمند و معتبر برای کسب شناخت در خصوص اسلام میتواند مورد استناد قرارگیرد.
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن المغازلی ، ابوالحسن علی بن محمد واسطی، مناقب علی بن ابیطالب، لبنان، بیروت، دار الاضواء، بیتا.
ارفع، کاظم، الکتاب المعجم لموضوعات نهجالبلاغه، تهران: انتشارات فیض کاشانی،1379.
استادی، رضا، کتابنامه نهجالبلاغه، تهران: بنیاد نهجالبلاغه،1359.
انصاریان، علی، الدلیل علی موضوعات نهجالبلاغه، تهران: انتشارات مفید،1357.
اویس،کریم محمد، المعجم الموضوعی لنهجالبلاغه، مشهد:انتشارت آستان قدس رضوی،1408.
بیضون، لبیب، تصنیف نهجالبلاغه، تهران: مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی،1408ق.
جرداق، جورج، شگفتیهای نهجالبلاغه، ترجمه فخرالدین حجازی، تهران: انتشارات بعثت، 1356 ش.
جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیرنهجالبلاغه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی1360.
دایرةالمعارف تشیع، تهران: نشر سازمان دایرةالمعارف تشیع،1369.
دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، مدخل اسلام، تهران: مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی،1377.
دیبا، حسین، اسلام، دایرةالمعارف قرآن کریم، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، قم: بوستان کتاب،1385.
زکی، محمدعلی، نقش و اهمیت کتابشناسی در نهجالبلاغه پژوهی: معرفی و نقد کتاب «مصادر الدراسه عن نهجالبلاغه» حیدر کاظم الجبوری، مجموعه مقالات پذیرفته شده در کنگره بین المللی تحقیقات بین رشتهای علوم انسانی اسلامی،تهران:30مرداد،1398.
شوشتری، محمدتقی، بهج الصباغه فی شرح نهجالبلاغه، تهران: انتشارات امیرکبیر،1376.
علی قلی، محمدمهدی، کتابشناسی نهجالبلاغه، کیهان فرهنگی، شماره170، آذرماه،1379.
مشکینی، علی، الهادی الی موضوعات نهجالبلاغه، تهران:انتشارات چاپخانه وزارت اسلامی، 1363.
مصری، محمدرضا، الامام علی بن ابیطالب رابع الخلفاء الراشیدین، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
مصطفوی، جواد، الکاشف عن الفاظ نهجالبلاغه، تهران: داراکتب الاسلامیه،1354.
مصطفوی، جواد، دین در نهجالبلاغه، مشهد:انتشارت آستان قدس رضوی،1365.
نسائی، احمد بن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب×، تحقیق الدّانی بن منیر آل زهوی، بیروت: المکتبة المصریة، 1422ق.
تبیین اصول اعتقادی در اسلام توسط امام معصوم، در شالوده اندیشه و جهانبینی مبتنی بر حقیقت، تأثیری غیرقابل انکاری در رشد انسانها، بهویژه مسلمانان دارد. هدف متعالی در تعلیمات نهجالبلاغه پرورش و تربیت انسانهایی است که با عنایت به حقمحوری و توجه به دستورات خداوند متعال، از هرگونه کجروی در حوزه اعتقادی مبری باشند. این نوشتار بر آن است تا با روش تحلیلی ـ توصیفی، بیانات امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در باب نبوت که با احتجاج به دلیل و برهان در برابر موافقان و مخالفان ایراد شده است، بررسی و تحلیل کرده و قالبهای متعارف منطقی آنها را نشان دهد. این شیوه میتواند تا حدودی جایگاه والای عقل و فطرت را در اندیشه حضرت نمایان سازد. بیان برهانی و نیز شیوههای جدلی، تمثیلی و خطابههای مؤثر و وصایای دلسوزانه که با زبانی منطقی بیانشدهاند، بهگونهای ویژه، پردههای جهل را از اندیشه مسلمانان میدرد و چهبسا غیر مسلمانان را نیز به خود جلب کرده و به کیش خود درآورد. وجه تمایز این نوشتار، اهتمام به بیان و استدلال منطقی کلام حضرت علی(علیه السلام) است که هیچ محدودیتی برای مخاطبان خویش ایجاد نمیکند و عقل و فطرت بشری را خطاب قرار میدهد. سخنان مستدل ایشان در مبحث نبوت، پاسخ جامعی برای چرایی و چگونگی ضرورت و حکمت بعثت انبیای الهی است. نتایج این تحقیق نشان میدهد که ادله ایشان در باب نبوت، علاوه بر استحکام در محتوا، از ساختار و شکل منطقی نیز برخوردار بوده، بهگونهای که جای هیچگونه شبهه و تردیدی باقی نمیگذارد.
کلید واژهها: نبوت، حضرت علی(علیه السلام)، نهجالبلاغه، استدلال منطقی.
مقوله پیامبری از مهمترین موضوعات باورهای بنیادین کلامی است. نبوت منصبی از سوی پروردگار است که خداوند متعال بنا بر اقتضای حکمت، این عهد الهی را به دست افراد شایسته و پاک میسپارد. نظم و پیوستگی جهان خلقت و هماهنگی همه موجودات با یکدیگر که تحت براهین نظم و غایی قابل اثبات است، حاکی از یک هدف مشخص در اصل آفرینش است تا در پناه برنامهای صحیح، انسان را به سرمنزل مقصود برساند. علم بشر بر ناتوانی در تدوین این برنامه مورد نیاز به دست خود انسان دلالت دارد. ازاینرو خداوند پیامبران را مبعوث کرد تا با بهرهگیری از سرچشمه وحی، پاسخگوی نیازهای متنوع بشر باشند؛ و از افتادن در پرتگاه غفلت و عصیان ممانعت نمایند و با یادآوری پیمان فطرت خداجو و خداپرست انسان، او را متوجه جایگاه والای انسانیتش بکنند.
حضرت علی(علیه السلام) در بخشهایی از نهجالبلاغه موارد فوق را مورد اهتمام قرار داده و با بیانی شیوا و منطقی، به مخاطبان القا مینمایند. از آنجایی که نگاه منطقی به سیره انبیای الهی، یکی از اساسیترین مسائلی است که در چگونگی دریافت و تحلیل مسائل مورد نیاز بشری مؤثر واقع میشود، ایشان سیره برخی از انبیای الهی را بازگو میکنند.
ریشه نبوّت، نبی است که در لغت عربی به چهار معنی مختلف آمده است:
خبر: اگر ماده نبی از «نبأ» مهموزاللام مشتق شده باشد، معنای «خبر و پیام» دارد (ابنمنظور، لسان العرب، ج14، ص9).
مکانی مرتفع: اگر ماده نبی از «النباوه» و «النبوه» باشد، معنای آن مکانی بالاتر از زمین است و به دلیل عظمت مقام پیامبر(صلی الله علیه واله) بر او اطلاق میگردد (جوهری، الصحاح ، ج6، ص2500).
راه روشن: بدان جهت که پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) راهی روشن و آشکار در هدایت مردم به سوی خداوند است (ابنمنظور، لسان العرب، ج 14، ص 30).
صوت خفی: معنای غیر معروف نبی که از «النبأه» مشتق شده است و ممکن است اطلاق این معنا بر پیامبر(صلی الله علیه واله) به این دلیل باشد که ایشان سخنگوی خداوند هستند (همان، ج9، ص10).
به نظر میرسد استعمال نبی در زبان دینی برای پیامبر با معنای نبأ (خبر) مناسبت بیشتری داشته باشد؛ چراکه رکن اساسی نبوت، مقام خبر دادن از عالم غیب است. به همین دلیل بیشتر دانشمندان در تفسیر معنای نبی، ابتدا معنای نبأ را ذکر میکنند و دیگر معانی را با «قیل» یاد میکنند که دلالت بر ضعف و مجازی بودن آنها میکند.(1)
درک نیازمندی به بعثت پیامبران و ضرورت آن، از بنیادیترین مسائل بخش نبوّت است که پیشوایان معصوم همواره به آن توجه داشتند. امام رضا(علیه السلام) دراینباره میفرمایند: «ازآنجاکه در آفرینش مردمان و نیروهای آنان، آنچه که بهطور کامل به مصالحشان رساند، وجود نداشت و آفریدگار برتر از آن بود که به چشم ظاهر دیده شود، چارهای جز این نبود که فرستادهای معصوم میان او و آدمیان میانجی شود و امرونهی الهی را به ایشان رساند» (مجلسی، بحارالانوار، ج7، ص40).
امام علی(علیه السلام) نیز در بیان ضرورت بعثت به این نکته تأکید میکنند که بدون آن، مردم از سود و زیان خود آگاه نمیشدند و حق بندگی را به جای نمیآوردند. پیامبران با آوردن شریعت و آگاه ساختن مردمان از امر و نهی خداوند، راه سعادت را به آنان نشان میدهند و با اشاره به پاداش و کیفر اخروی، راه رسیدن به این مقصود را هموار میسازند: «چون خداوند آدمیان را بیافرید، از آنان رفتار پسندیده و خلقوخوی شایسته میخواست و
1) . قاضی ایجی در اینباره مینویسد: «النبی لحفظ منقول فی العرف عَن مُسلماه اللُغوی فَقیلَ هُوَ المنبی مِنَ النبأ لا نبائه عَنِ الله تعالی وقیلَ مِنَ النبوة وَهُوَ الارتفاع» (قاضی ایجی، شرحالمواقف، ج 8، ص 218)؛ علامه طباطبایی نیز در تفسیر المیزان اینگونه نگاشته: «مأخوذ مِنَ النبأ سمّی بِه لِأنه عنده الغیب بِوَحی مِنَ الله وقیل هُوَ مأخوذ مِنَ النُبوة بّمَعنی الرَفعة» (طباطبایی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 14، ص 56).
میدانست این مقصود، جز با شناساندن سود و زیانشان برآورده نمیگردد و این شناسایی تنها از راه امرونهی تحقق میپذیرد و امر و نهی با وعده بهشت و ترساندن از جهنم کامل میگردد» (محمودی، نهجالسعاده فی مستدرک نهجالبلاغه، ج13، ص101).
مفاد براهینی از این دست را میتوان از راه بررسی سه مقدمه زیر به بیان نمود:
هدف از آفرینش انسان این است که با انجام دادن افعال اختیاری، مسیر تکامل خود را بهسوی کمال نهایی بپیماید. کمالی که جز از مجرای اختیار و انتخاب به دست نمیآید.
اختیار و انتخاب آگاهانه، علاوه بر قدرت بر انجام کار و فراهم شدن زمینههای بیرونی، برای کارهای گوناگون و وجود میل و کشش درونی بهسوی آنها، نیاز به شناخت صحیح نسبت به کارهای خوب و بد و راههای شایسته و ناشایسته دارد و در صورتی انسان میتواند راه تکامل خویش را آزادانه انتخاب کند که هم هدف و هم راه رسیدن به آن را بشناسد.
شناختهای عادی و متعارف انسانها از همکاری حس و عقل، به دست میآیند، هرچند نقش مهمی را در تأمین نیازمندیهای زندگی ایفا میکنند؛ امّا برای بازشناختن راه کمال و سعادت حقیقی در همه ابعاد فردی، اجتماعی، دنیوی و اخروی کافی نیستند و اگر راه دیگری برای رفع این کمبودها وجود نداشته باشد، هدف الهی از آفرینش انسان تحقق نخواهد یافت.(1) بنابراین مقتضای حکمت الهی این است که راه دیگری فراتر از حس و عقل برای شناختن مسیر تکامل همهجانبه، در اختیار بشر قرار دهد تا انسانها بتوانند مستقیماً یا با وساطت افراد دیگری از آن بهرهمند شوند؛ و آن همان راه وحی است که در اختیار انبیا(علیهم السلام) قرار داده شده و ایشان بهطور مستقیم و دیگران بهوسیله ایشان از آن بهرهمند میشوند و آنچه را برای رسیدن به کمال نهایی لازم است، فرامیگیرند (مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 178).
1) . ژان ژاک روسو (1712ـ 1778 م) دراینباره میگوید: برای کشف بهترین قوانینی که به درد ملل بخورد، یک عقل کل لازم است که تمام شهوات انسانی را ببیند؛ ولی خود، هیچ حس نکند. با طبیعت هیچ رابطهای نداشته باشد، ولی آنها را کاملاً بشناسد. سعادت او مربوط به ما نباشد، ولی حاضر شود به سعادت ما کمک کند... بنا بر آنچه گفته شد، فقط خدایان میتوانند، چنانکه شاید و باید، برای مردم قانون بیاورند (روسو، قرارداد اجتماعی، ص 81).
این برهان از موارد استنتاج قضیه عملی (باید) با قضیه نظری (هست) و از مصادیق اثبات ضرورت بالقیاس برای معلول از راه ضرورت علّت؛ و نیز از موارد براهین الهی است که در قالب قیاس مرکب مفصول(1)قابل صورتبندی است:
ـ تحقق هدف آفرینش انسان، انجام افعال اختیاری در مسیر تکامل است (بنا بر حکمت الهی).
ـ انجام افعال اختیاری در مسیر تکامل، شناختی صحیح نسبت به کارهای خوب و بد، نیاز دارد.
ـ شناخت صحیح نسبت به کارهای خوب و بد، به وحی که در اختیار انبیاء الهی است، نیاز دارد.
نتیجه: تحقق هدف آفرینش انسان، به وحی که در اختیار انبیاء الهی است، نیاز دارد.
در میان مقدمات این برهان ممکن است مقدمه اخیر، مورد تشکیک واقع شود. ازاینروی به توضیح بیشتری پیرامون آن میپردازیم تا نارسایی دانش بشری برای تشخیص مسیر تکامل همهجانبه انسان و نیاز وی به وحی کاملاً روشن گردد.
برای اینکه راه صحیح زندگی در همه ابعاد شناخته شود، باید آغاز و انجام وجود انسان
1) . برای اقامه دلیل بر مطلوب، باید در تحلیل به مقدمات بدیهی رسید که علم به آنها نیازمند اندیشه و فکر نیست. رسیدن به بدیهیات به دو صورت است: گاهی تحلیل در همان مرحله نخست به دو مقدمه بدیهی میرسد و درنتیجه همانجا متوقف شده و از آن دو مقدمه، مطلوب به دست میآید؛ اما گاهی تحلیل در مرحله نخست به دو مقدمه میرسد که هر دو یا یکی از آنها نظری است. در این موارد، فکر و اندیشه، ادامه مییابد و آن مقدمه نظری در واقع، مطلوب دیگری میشود که باید برای حل آن، مقدمات دیگری ترتیب داد. در اینجا باید قیاس دیگری تشکیل داد که نتیجهاش همان مقدمه نظری است. به عبارتی، نتیجه این قیاس دوم، مقدمه قیاس اول را تشکیل میدهد؛ و به این صورت این روند ادامه مییابد تا در این حرکت، مقدمات بدیهی به دست آید. حال اگر در چنین قیاسی، نتیجهها در آن حذف نشود؛ بلکه یکبار بهعنوان نتیجه یک قیاس و بار دیگر بهعنوان مقدمه یک قیاس دیگر آورده شوند، قیاس مرکب، موصول است و اگر نتیجهها از آن حذف شده باشند، مرکب مفصول است (مظفر، منطق، ج 2، ص 81).
و پیوندهایی که با موجودات دیگر دارد و روابطی که میتواند با همنوعان برقرار کند و تأثیراتی که انواع روابط گوناگون میتواند در سعادت یا شقاوت او داشته باشد، معلوم گردد. برای این کار باید وظایف میلیاردها انسانی که دارای ویژگیهای بدنی و روانی متفاوت هستند و در شرایط مختلف طبیعی و اجتماعی زندگی میکنند مشخص شود. از آنجاییکه احاطه بر همه این امور نهتنها برای یک یا چند نفر میسر نیست؛ بلکه هزاران گروه متخصص در رشتههای علوم مربوط به انسان هم نمیتوانند چنین فرمولهای پیچیدهای را کشف و بهصورت قوانین و مقررات دقیق و مضبوطی بیان کنند، بهگونهای که همه مصالح فردی و اجتماعی، مادی و معنوی انسانها تضمین گردد. گرچه مصالح مادی و دنیوی را تا حدودی میتوان بهوسیله تجارب علمی تشخیص داد؛ اما مصالح معنوی و اخروی، قابل تجربه حسی نیست. حال با توجه به وضع فعلی قوانین بشری، میتوان میزان کارایی دانش انسان را در هزاران سال قبل حدس زد و به این نتیجه قطعی رسید که بشر ابتدایی، برای تشخیص راه صحیح زندگی بسیار ناتوانتر از بشر این عصر بوده است. پس جای این سؤال باقی میماند که رها کردن میلیاردها انسان در طول تاریخ، چگونه با حکمت الهی و غرض از آفرینش آنها سازگار است (همان، ص 180).
قرآن کریم، باز شدن راه وحی را موجب بسته شدن راه عذر مردمان میداند و به این مطلب مهر تائید مینهد که اگر پیامبران الهی نبودند، اغلب مردم میتوانستند نارسایی حس و عقل را سبب گمراهی خود بخوانند و برای بیایمانیشان، دلیلی روشن فراهم سازند:
«رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل»(نساء/ 165).
حضرت علی(علیه السلام) در قسمتی از خطبه یک به علت بعثت اشاره کرده و ماهیت و محتوای دعوت آنها را روشن میسازند «اصطَفی سُبحانَهُ مِن وَلَدِهِ انبیاءَ اَخَذَ عَلی الوَحیِ میثاقَهُم وَعَلی الرِّسالةِ اَمانَتَهُم لَمّا بَدَّلَ اَکثَرُ خَلقِهِ عَهدَ اللهِ فَجَهِلوا حَقَّهُ واتَّخَذوا الاَنداد مَعَهُ وَ اجتالَتهُم الشَّیاطینُ عن مَعرِفَتِهِ وَ اقتَطَعتَهُم عَن عِبادَتِهِ»؛ (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه1)؛ «خداوند سبحان از
فرزندان آدم(علیه السلام) پیامبرانی برگزید و از آنها پیمان گرفت که وحی الهی را بهخوبی حفظ کنند و از آنان خواست که امانت رسالت را به مردم ابلاغ نمایند. این در زمانی بود که اکثر مردم پیمانی را که خدا از آنها گرفته بود، دگرگون ساختند، حقّ او را نشناختند و همتا و شریکانی برای او قرار دادند و شیاطین آنها را از معرفت خداوند بازداشتند و به هر سو میکشیدند و آنها را از عبادت و اطاعتش جدا کردند».
کلام حضرت(علیه السلام) گویای این مطلب است که انحراف بشر از خطرات چه از جهت معارف توحیدی که نتیجه آن گرایش به شرک و بتپرستی شد؛ و چه از جهت عملی که نتیجهاش تسلیم هوا و هوس بودن گردید، سبب شد که خداوند، پیامبران بسیاری را با مسئولیتهای سنگین به جامعه بشریت بفرستد و به شش هدف عمده در بعثت انبیاء اشاره نمودهاند که اولین آن، همان یادآوری فطرت توحیدی است؛ زیرا خداوند معارف توحیدی را در سرشت انسان قرار داده، هر انسانی اگر با این فطرت دستنخورده پرورش شود و آموزشهای نادرست، او را منحرف نکند، بهطور طبیعی یگانهپرست خواهد بود. پیامبران جهت بازگرداندن انسانهای منحرف به فطرت توحیدی، مبعوث شدهاند: «فَبَعَثَ فیهِم رُسُلَهُ وَ واتَرَ إلَیهِم أنبیائَهُ لِیَستادوهُم میثاقَ فطرَتِه»؛ (همان) «پس خداوند پیامبرانش را در میان انسانها مبعوث کرد و رسولان خود را پیدرپی بهسوی آنان فرستاد تا پیمان فطرت را از آنان مطالبه کنند».
از کلام حضرت(علیه السلام) چنین به دست میآید که انسان بهگونهای آفریده شده که خداپرستی با ذات او سرشته است، ازاینرو به کمک فطرت، خدا را میشناسد و بهمقتضای فطرت به او عشق میورزد. این همان حقیقتی است که ایشان به آن اذعان دارند.
مقصود از شهادت خطبه فوق، شهادت فطری و طبیعی است. خداوند ذات انسان را بر خود او گواهی گرفت. آیا من خدای شما هستم؟ آنان به زبان حال و بهمقتضای فطرت به ربوبیت حقّ اقرار کرده و میکنند؛ یعنی با تمام وجود به وحدانیت الهی گواهی میدهند (جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج1، ص45).
بعثت انبیای الهی علاوه بر نشان دادن راه صحیح برای تکامل حقیقی انسان از راه
فطرت، تأثیرات مهم دیگری نیز در تکامل انسانها داشتهاند که از حکمت بعثت آنها محسوب میشود. حضرت علی(علیه السلام) در ادامه سخن فوق میفرمایند:
«... یُذَکِّرُوهُم مَنسِیَّ نِعمَتِهِ وَیَحتَجُّوا عَلَیهِم بِالتَّبلیغِ ویُثیرُوا لَهُم دفائِنَ العقول وَیُریهُم آیاتِ المقدره ومعایِشَ تُحییهِم وآجال تُفنِیهِم وأوصابٍ تُهرِمُهُم وَ أحداثِ تَتابَعُ عَلَیهم»؛ «نعمتهای فراموش شده الهی را به آنان یادآوری نمایند و با ابلاغ دستورهای خدا، حجت را بر آنها تمام نمایند و گنجهای پنهانی عقلها را برای آنان آشکار سازند و نشانههای قدرت خدا را معرفی کنند و وسایل و عوامل حیات و زندگی و راههای مرگ و مردن و مشکلات و رنجهای پیر کننده و حوادث پیدرپی که همواره بر سر راه آدمیان است» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه/1).
حضرت(علیه السلام) در کلام فوق هدف و فایدههای دیگر را بیان مینمایند؛ در وجود انسان نعمتهای مادی و معنوی بسیاری است که اگر از آنها بهخوبی بهره برده شود، میتواند انسان را به سعادت برساند؛ ولی فراموش شدن آنها، سبب از دست رفتنشان میشود. انبیای الهی با یادآوری نعمتهای ارزندهای که در اختیار انسانها است، آنها را به راه سعادت بازمیگرداند و از طریق استدلالات عقلی (علاوه بر مسائل فطری) بر آنان اتمامحجت میکنند و تعلیمات آسمانی و فرمانهای الهی را به آنها میرسانند. آیه 15 سوره اسرا نیز بیانگر همین نکته است.
همچنین انبیا، انسانها را متوجه توانایی عقلها مینمایند؛ زیرا بسیاری از مطالب هست که عقل انسان، توانایی درک آنها را دارد؛ ولی یا نیاز به گذشت زمان و تجارب فراوان دارد و یا در اثر اهتمام افراد به امور مادی و غلبه گرایشهای حیوانی، مورد غفلت و فراموشی قرار میگیرند و یا در اثر بدآموزیها و تبلیغات سوء پنهان میمانند. چنین مطالبی نیز بهوسیله انبیا بیان میگردد و با تذکرات پیدرپی از فراموش شدن کلی آنها جلوگیری به عمل میآید (مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 181).
حضرت علی(علیه السلام) همچنین به نشان دادن آیات قدرت و وسایل و عوامل حیات و زندگی و راههای مرگ و مردن و حوادث پیدرپی اشاره میکنند. تبیین این امور از جانب
حضرت(علیه السلام) چنانکه ذکر شد به این دلیل است که بشر به قدرت خود پی ببرد و از او پیروی کند و شریعت و طبیعت را با هم هماهنگ سازد؛ زیرا طبیعت را خلق کرده و شریعت را بر طبق طبیعت و اصول خلقت تشریع کرده است. بدینجهت متفکران معتقدند تمدّن بشر مرهون زحمات ارشادات پیامبران است و تمام فنون بشری به الهام الهی بوده است و علم و عقل بهتنهایی نمیتواند بشر را از دین و مذهب بینیاز کند (جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج 1، ص 49).
عبارات حضرت(علیه السلام) در بیان حکمتهای بعثت انبیا، برهان روشنی است که در قالب قیاس استثنایی(1) ذکر میشود.
ـ اگر مردم پیمان فطرت و نعمتهای الهی را فراموش کنند و حجت بر آنها تمام نباشد و گنجهای پنهانی عقلها و نشانههای قدرت خدا و وسایل و عوامل حیات و راههای مرگ و حوادث پی در پی آشکار نباشد، آنگاه خداوند پیامبرانی را برای یادآوری پیمان فطرت و
1) . قیاس استثنایی قیاسی است که خود نتیجه یا نقیض آن بالفعل ذکر میشود. البته محال است که خود نتیجه و یا نقیض آن بهعنوان یک مقدمه مستقل که درستی آن پذیرفته شده، در ضمن مقدمات قیاس ذکر شود؛ زیرا در این صورت نتیجه دهی قیاس، مصادره بهمطلوب خواهد بود؛ و چون نتیجه و یا نقیض آن، هرکدام، یک قضیه است و با این همه جزء یک قضیه هستند، باید فرض کرد که مقدمهای که مشتمل بر آن است، یک قضیه شرطیه است؛ زیرا قضیه شرطیه از دو جزئی که در اصل قضیهاند، تشکیل میگردد؛ بنابراین لازم است یکی از دو مقدمه قیاس استثنایی، قضیه شرطیه باشد؛ اما مقدمه دیگر استثنایی است. قضیه شرطیهای که مقدمه قیاس استثنایی قرار میگیرد، گاهی متصله و گاهی منفصله است؛ و بدین لحاظ، این قیاس به اتصالی و انفصالی تقسیم میشود. در قیاس استثنایی سه شرط باید رعایت شود: 1ـ کلی بودن یکی از دو مقدمه. 2ـ شرطیه، اتفافیه نباشد. 3ـ مقدمه شرطیه، موجبه باشد. برای به دست آوردن نتیجه از استثنایی اتصالی، یا باید خود مقدم را استثناء کرد تا خود تالی را نتیجه دهد و یا باید نقیض تالی را استثناء کرد تا نقیض مقدم را نتیجه دهد؛ و برای به دست آوردن نتیجه از استثنایی انفعالی که مقدمه شرطیه، یک منفصله حقیقیه باشد، استثنای یک طرف، نقیض طرف دیگر را و استثنای نقیض یک طرف، عین طرف دیگر را نتیجه میدهد؛ و اگر شرطیه، منفصله مانعه الخلو باشد، با استثنای نقیض یک طرف، عین طرف دیگر را میتوان نتیجه گرفت؛ و اگر شرطیه، منفصله مانعه الجمع باشد، استثنای یک طرف، نقیض طرف دیگر را نتیجه میدهد (مظفر، منطق، ج 2، ص 75).
نعمتهای فراموش شده و اتمام حجت وآشکار نمودن گنجهای پنهانی عقلها و نشانههای قدرت خدا و وسایل و عوامل حیات و راههای مرگ و حوادث پی در پی، مبعوث میکند.
ـ مردم پیمان فطرت و نعمتهای الهی را فراموش کردند و حجت بر آنها تمام نبود و گنجهای پنهانی عقلها و نشانههای قدرت خدا و وسایل و عوامل حیات و راههای مرگ و حوادث پی در پی، آشکار نبود.
نتیجه: خداوند پیامبرانی را برای یادآوری پیمان فطرت و نعمتهای فراموش شده و اتمامحجت و آشکار نمودن گنجهای پنهانی عقلها و نشانههای قدرت خدا و وسایل و عوامل حیات و راههای مرگ و حوادث پیدرپی، مبعوث کرده است.
تواضع، سادگی، فروتنی در همه حال و رهایی از تشریفات، بهعنوان اصل اصیلی در رفتار و معاشرت انبیای الهی با مردم بازتاب دارد و از ارزشهای متعالی آنها بهحساب میآید. حضرت علی(علیه السلام) در موارد متعددی، نکته فوق را مورد اذعان قرار میدهند و تواضع و سادهزیستیشان را ابزار مناسبی برای قبول دعوت مردم بهسوی حق و آزمایش الهی معرفی میکنند.
ایشان در قسمتی از خطبه 192 میفرمایند: «وَلَو أرادَ اللهُ أن یَخلُقَ آدَمَ مِن نورٍ یَختَفُ الأبصار ضیاؤِهِ وَیَبهَرُ العقولَ رَواؤُهُ وطِیبِ یَأخُذُ الأنفاسَ عَرفُهُ لَفَعَلَ. وَلَو فَعَلَ لَظَلَّت لَهُ الأعناقُ خاضِعَه ولَخَفَّتِ البَلوی فیه علی الملائکهِ ولکنَّ الله یَبتلَی خَلقَهُ بِبَعضِ ما یَجهَلونَ أصلَهُ تمییزاً بالأختبارِ لَهُم و نفیاً لِلإِستِکبارِ عَنهُم وَإبعاداً لِلخُیَلاءِ منهم»؛ (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص271) «خداوند اگر اراده میکرد، آدم(علیه السلام) را از نوری که چشمها را خیره کند و زیباییاش عقلها را مبهوت سازد و عطر و پاکیزگیاش حس بویایی را تسخیر کند، میآفرید؛ که اگر چنین میکرد، گردنها در برابر آدم فروتنی میکردند و آزمایش فرشتگان برای سجده آدم(علیه السلام) آسان بود؛ امّا خداوند مخلوقات خود را با اموری که آگاهی ندارند، آزمایش میکند تا بد و خوب تمیز داده شود و تکبّر و خودپسندی را از آنها بزداید و خودبزرگبینی را از آنان دور کند».
حضرت علی(علیه السلام) در عبارت فوق، آزمایش بندگان را با اموری که ممکن است فلسفه آن فهمیده نشود، بیان میکنند و ضمن اشاره به یکی از اهداف بعثت انبیاء که همان جدا کردن صالحان و غیر آن از طریق آزمایش است، سادگی و بیپیرایگی حضرت آدم(علیه السلام) بهعنوان اولین پیامبر مبعوث شده را نیز مطرح مینمایند که در قالب قیاس مرّخم ـ قیاس مرّخم(1)اقترانی شکل اول چنین است:
اگر خداوند اراده میکرد، آدم(علیه السلام) را از نوری بیافریند که چشمها را خیره کند و زیباییاش عقلها را مبهوت سازد و عطر و پاکیزگیاش حس بویایی را تسخیر کند، آنگاه گردن در برابر آدم فروتنی میکرد و آزمایش فرشتگان برای سجده آدم(علیه السلام) آسان بود.
لکن چنین نیست که گردن در برابر آدم فروتنی کند و آزمایش فرشتگان برای سجده آدم(علیه السلام) آسان باشد.
نتیجه: چنین نیست که خداوند اراده کرده باشد آدم(علیه السلام) را از نوری بیافریند که چشمها را خیره کند و زیباییاش عقلها را مبهوت سازد و پاکیزگیاش حس بویایی را تسخیر کند.
کلام ایشان به این مطلب اشاره دارد که اگر امتحانات الهی هماهنگ با خواسته دل افراد بود، امتحان عملاً بیاثر میشد؛ زیرا همه بر طبق آن عمل میکردند، ولی اگر برخلاف میل افراد باشد، صفوف مؤمنان خداپرست و مخلص از هواپرست و غیر مخلص، جدا میشود. امتحان مغروران و متکبّران نیز باید با اموری باشد که غرور و تکبّرشان را بشکند و این یک امر بدیهی است. به همین دلیل کلام حضرت(علیه السلام) در ادامه سخن فوق، قیاس جداگانهای در مورد امتحان و آزمایشهای الهی است.
اگر خداوند مخلوقات را با اموری که آگاهی ندارند آزمایش نمیکرد، آنگاه خوب و بد تمیز داده نمیشد و تکبّر و خودپسندی را از آنها جدا نمیکرد و خودبزرگبینی را از آنها دور نمیکرد.
1) . قیاس مرخم یکی از موارد قیاس مضمر است که دو مقدمه آن ذکر شده و نتیجه آن حذف شده است (قراملکی، منطق 1، ص 113).
لکن چنین نیست که خوب و بد تمیز داده نشود و تکبّر و خودپسندی از آنها زدوده نشده باشد و خودبزرگبینی از آنها دور نباشد نتیجه: چنین نیست که خداوند مخلوقات را با اموری که آگاهی ندارند آزمایش نکند (خداوند مخلوقات را با اموری که به آن جهل دارند، آزمایش میکند).
از قیاس فوق روشن میشود، چرا فلسفه همه احکام شرع، آشکار نیست. درست است که فلسفه بسیاری از آنها بهحکم عقل یا به توضیح آیات و روایات بر ما آشکار شده؛ ولی قسمت قابل ملاحظهای از آن همچنان در پرده ابهام باقی مانده، این برای آن است که مطیعان مخلص از متمردان و گردنکشان شناخته شوند. البته مخفی بودن اسرار این احکام غیر از آنچه گفته شد، دلایل دیگری نیز میتواند داشته باشد که ما از آنها غافلیم.
در قسمتی دیگر از همین خطبه، با محوریت تقبیح تکبر و نهی از روحیه استکباری، تکبّر و غرور را صفتی زشت و تواضع را بهعنوان بارزترین ویژگی انبیاء الهی معرفی میکنند: «فَلَو رخَّصَ الله فی الکبر لِأحدٍ مِن عباده لَرَخَّصَ فیه لِخاصَّه أَنبیائِهِ وَأولیائِهِ وَلکنَّهُ کرَّهَ إِلَیهِم التَّکابُر وَرَضی لهم التَّواضع فَألصَقُوا بالأرض خدودَهُم وعفَّروا فی التُّراب وُجوهَهُم وَخَفَضوا أَجنِحَتَهِم لِلمؤمنین و کانوا قوماً مستضعفین»؛(شریف رضی، ترجمه نهجالبلاغه، ص 275) «اگر خداوند تکبّر ورزیدن را اجازه میفرمود، حتماً به بندگان مخصوص خود از پیامبران و امامان(علیهم السلام) اجازه میداد. در صورتی که خدای سبحان تکبّر و خودپسندی را نسبت به آنان ناپسند و تواضع و فروتنی را برای آنان پسندید که چهره بر زمین میگذارند و صورتها بر خاک میمالند و در برابر مؤمنان فروتنی میکنند و خود از قشر مستضعف جامعه میباشند».
عبارت حضرت علی(علیه السلام) نمونه روشنی از استدلال تمثیلی(1)است:
اگر خداوند تکبّر ورزیدن را میپسندید، به بندگان مخصوص از پیامبران و امامان اجازه تکبّرمیداد.
1) . تمثیل عبارت است از آنکه: ذهن از حکم یک شیء، بهحکم شیء دیگر، به سبب جهت مشترک میان آن دو، منتقل شود (مظفر، منطق، ج 2، ص 91).
لکن چنین نیست که به بندگان مخصوص از پیامبران و امامان اجازه تکبّر داده باشد.
نتیجه: چنین نیست که خداوند تکبّر ورزیدن را بپسندد.
حضرت علی(علیه السلام) در قسمتی دیگر از خطبه 192 علاوه بر نکوهش کبر و غرور و تعصب، داستان حضرت موسی(علیه السلام) که به همراه برادرش هارون(علیه السلام) به نزد فرعون رفتند و لباسهایی بسیار ساده بر تن داشتند را بیان مینماید: «فقال: ألا تَعجَبون من هذین یَشرطان لِی دوامَ العزَّ و بَقاءَ المُلک؛ وهُما بما تَرَونَ مِن حالِ الفَقر و الذُّلِّ، فَهَلِّا أُلقِیَ وَلَیهِما أساوِرَهُ مِن ذَهَبَ؟ إعظاماً لِلذَّهَبِ وَجَمعِهِ واحتقاراً لِلصُّوفِ ولُبسِهِ ولَو أرادَ اللهُ سبحانه لِلأنبیائِهِ حیثُ بَعَثَهُم أن یَفتَحَ لَهُم کُنوزَ الذَّهبان ومعادنَ العِقیان وَمَغارِسَ الجنان وأن یَحشُرَ مَعَهُم طُیورَ السَّماءِ وَ وُحُوشَ الأرضین لَفَعَلَ وَ لَو فَعَلَ الجزاءُ وَ اضمَحَلَّتِ الأنباءُ وَلمّا وَجَبَ لِلقابلین أُجورُ المُبتَلین ولااستحَحقَّ المؤمنونَ ثوابَ المحسنین ولا لَزمَتِ الأسماءُ معانیها وَلکن الله سبحانه جَعَلَ رُسُلَهُ أولی قوَّه فی عَزائمِهِم وَضَعَفَهً فیما تری الأعیُنُ مِن حالاتِهِم مَعَ قَناعَهٍ تَملَأُ القلوبَ والعُیُونَ غِنیً وَخَصاصَهٍ تَملَأُ الأبصار والأسماء أذًی؛ (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه192) حضرت(علیه السلام) در این خطبه علاوه بر بیان سیره ساده زیستی حضرت موسی(علیه السلام) و هارون(علیه السلام) و نکوهش کبر و غرور، به این مطلب پرداخته که چرا خداوند پیامبران را بهگونهای ساده و دور از هر تشریفاتی مبعوث کرده است.
حضرت(علیه السلام) میفرماید: اگر خدا این کارها را انجام میداد، دیگر اختیار به ایمان و آزمایشهای الهی بیفایده میشد. اگر ایمان جبری در کار باشد، همه مردم مؤمن میشوند و این ایمان، دیگر ایمان نیست.
ایمان آن است که مردم از روی حقیقت و اختیار، گرایش پیدا کنند. در غیر این صورت، تعبیر حضرت(علیه السلام) نشان میدهد که خدا میتواند حیوانات را مسخّر آنها کند تا دیگر هیچ مشکلی برای مردم باقی نماند.
معجزه و کرامت هم در حدّی که دلیل باشد اعمال میگردد و قرآن از آن به آیه و معجزه یاد میکند؛ امّا اگر فراتر از حدّ دلیل شود، مردم میگویند او آمده تا ایمان خودش را بر مردم
عرضه بدارد و برای اینکه شاهد و گواهی بر صدق نبوت و رسالتش باشد، خدا به دست او معجزه هم ظاهر میکند. بنابراین همینقدر که اتمامحجت شود، معجزه کافی است. به همین جهت حضرت علی(علیه السلام) میفرمایند: اگر اینطور بود دیگر ایمانها، ایمان نبود (مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری، ج2، ص197).
ابنابیالحدید در قسمتی از شرح این خطبه، به سخنی از ابوجعفر محمد بن جریر طبری در تاریخ وی، استناد میکند: هنگامی که خداوند موسی و هارون را برانگیخت و فرمان داد تا به نزد فرعون بروند، به مصر رفتند و در مقابل کاخ فرعون ایستادند و اجازه ورود خواستند، چند سال درنگ کردند و فرعون از حال آنها آگاه نبود. موسی و هارون(علیه السلام) به نگهبانان میگفتند ما فرستادگان پروردگار جهانیان بهسوی فرعون هستیم تا آنکه سرانجام دلقک فرعون که او را به خنده درمیآورد، گفت: ای پادشاه، مردی جلوی کاخ ایستاده و سخنی جالب میگوید و میپندارد خدایی، غیر از تو هست. آنگاه فرعون گفت: او را بیاورید. موسی(علیه السلام) درحالیکه عصا به دست بود، به همراه برادرش هارون(علیه السلام) وارد شد و گفت: من فرستاده و رسول پروردگار جهانیان بهسوی تو هستم... در ادامه ابنابیالحدید مینویسد: اگر بپرسی چه خاصیتی در پشم و پشمینه پوشی است و چرا صالحان آن را ترجیح میدهند؟ میگویم: در خبر وارد شده است هنگامی که آدم به زمین هبوط کرد، نخستین جامهای که پوشید، از پشم گوسفندی بود که خداوند برایش فرستاد و فرمان داد آن را بکشد، گوشتش را بخورد و پشمش را بپوشد؛ زیرا آدم از بهشت برهنه بر زمین آمده بود. آدم، آن گوسفند را کشت، حوا پشم آن را رشت و دو جامه فراهم کرد. یکی را آدم پوشید و دیگری را حوا؛ و به این جهت شعار اولیا، پوشیدن جامه پشمینه شد (ابنابیالحدید، جلوه تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ج 5، ص 277ـ278).
کلام زیبای حضرت در قالب قیاس استثنایی چنین است:
اگر خدای سبحان اراده میفرمود که هنگام بعثت پیامبران درهای گنجها و معدنهای جواهرات و باغهای سرسبز را به روی پیامبران بگشاید و پرندگان آسمان و حیوانات وحشی،
زمین را همراه آنان به حرکت درآورد. آنگاه آزمایش از میان میرفت. لکن چنین نیست که آزمایش از میان رفته باشد و ایمان آورندگان ثواب نیکوکاری را نیابند و واژهها، معانی خود را از دست داده باشند.
نتیجه: چنین نیست که خدای سبحان اراده کرده باشد هنگام بعثت پیامبران درهای گنجها و معدنهای جواهران و باغهای سرسبز را به روی پیامبران گشاید و پرندگان آسمان و حیوانات وحشی، زمین را همراه آنان به حرکت درآورد.
علم، عصمت و کمال عقل ازجمله صفاتی است که پیامبران باید از آن برخوردار باشند، شدّت و ضعف درجه نبوت بستگی به میزان بهرهمندی از این اوصاف خاص دارد؛ بنابراین بیشترین صفت را از لحاظ کمی و کیفی پیامبران اولوالعزم دارا هستند که به مقام ویژه نبوّت نائل آمدند. از میان این پنجتن، پیامبر اسلام آخرین و کاملترین پیامبر آسمانی است که از حیث دارا بودن صفات نبوّت از جامعیت خاصی برخوردار است.
حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 72 بهترین صلوات و درودها را نثار روان پاک پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) میکنند و آن حضرت را با اوصاف متعدد برجستهاش که او را شایسته این درود میکند، یاد مینمایند:
«اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِکَ وَ نَوَامِیَ بَرَکَاتِکَ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ، الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ وَ الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ...»؛ (شریف رضی، نهجالبلاغه، خ/72) گرامیترین درودها و افزونترین برکات خود را بر محمد(صلی الله علیه واله) بنده و فرستادهات اختصاص ده که خاتم پیامبران گذشته و گشاینده درهای بسته و آشکار کننده حق با برهان است...».
عبارت زیبای حضرت(علیه السلام) در قالب قیاس ضمیر اقترانی شکل اول قابل صورتبندی است؛ چراکه در خطبه فوق، کبری بهصراحت بیان نشده و با اندکی تأمل به دست میآید:
حضرت محمد(صلی الله علیه واله)، خاتم پیامبران گذشته و گشاینده درهای بسته و آشکار کننده حق با برهان است.
هرکس چنین باشد، امین و مورد اعتماد و گنجینهدار علم نهان خداوند و شاهد روز رستاخیز و برانگیخته خداوند برای بیان حق و فرستاده او بهسوی مردم است.
نتیجه: حضرت محمد(صلی الله علیه واله) امین و مورد اعتماد و گنجینهدار علم نهان خداوند و شاهد روز رستاخیز و برانگیخته خداوند برای بیان حق و فرستاده او بهسوی مردم است.
حضرت در پایان این بخش، به صفات دیگر بهصورت نتیجهگیری از تمام بیانات در این بخش اشاره کرده، میفرمایند: او امین معتمد و گنجینهدار مخزن علوم و شاهد و گواه روز رستاخیز و برانگیخته برای بیان حقایق است (مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج 7، ص 435).
آیتالله مکارم شیرازی در شرح این خطبه، نتیجه قیاس فوق را قیاسی مجزا میداند و معتقدند اوصافی که در نتیجه ذکر شده، بعضی مقدمه و بعضی نتیجه دیگری است. امین خداوند و خزانهدار علم او بودن، مقدمهای است برای رسالت بهسوی حق و مبعوث بودن بهحق و گواه روز قیامت بودن، نتیجه این رسالت است (همان، ص 436)؛ بنابراین نتیجه اخیر بر اساس تفسیر آیتالله مکارم شیرازی در قالب دو قیاس ضمیر اقترانی شکل اول میگنجد؛ حضرت در این کلام نیز، کبری را در استتار گرفتهاند:
پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) امین و خزانهدار علم خداوند است.
هرکس امین و خزانهدار علم خداوند است، دارای توانایی رسالت است.
نتیجه: پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) دارای توانایی رسالت است و هر کسی که دارای توانایی رسالت است، از جانب حق مبعوث شده و گواه روز قیامت است.
نتیجه: پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) از جانب حق مبعوث شده و گواه روز قیامت است.
حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 160 میفرمایند: «تَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الْأَطْیَبِ الْأَطْهَرِ(صلی الله علیه واله)، فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّی، وَعَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّی»؛ (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه160) به پیامبر پاک و پاکیزهات اقتدا کن که راه و رسم او الگویی است برای الگو طلبان و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد.
کلام حضرت(علیه السلام) در قالب قیاس ضمیر اقترانی شکل اول میگنجد:
پیامبر(صلی الله علیه واله) پاک و پاکیزه است.
هر کس پاک و پاکیزه است، الگویی است برای الگو طلبان و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد.
نتیجه: پیامبر(صلی الله علیه واله) الگویی است برای الگو طلبان و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد.
کلام حضرت(علیه السلام) در عبارت فوق اگرچه انشایی و امری است؛ اما استدلال، ناظر به جمله امری نیست؛ بلکه به دلیل امر اشاره دارد. با نگاهی به کلام حضرت در خطبه فوق، بهخوبی دانسته میشود که کبری، محذوف و از این جهت ضمیر خوانده شده است.
مطابق این تحقیق، عدل الهی اقتضا دارد که بندگان دستورات و فرامین الهی را دریافت و از جزا و پاداش هر عملی آگاه شوند. در کلام حضرت علی(علیه السلام)، نبوت یا پیامبری این امر را محقق میسازد تا خداوند از طریق وحی، حجت خداوند را به اتمام رسانند و وسایل و عوامل حیات و مرگ را معرفی نمایند. ازنظر حضرت، عدم آگاهی بشر از امور فوق و نارسایی دانش او، علت بعثت پیامبران است که خداوند متعال به آن عنایت ویژه داشته است. سیره انبیای الهی، بهعنوان الگوی شایستهای برای هر انسان، فارغ از محدوده زمانی، از دیگر مباحثی است که حضرت با براهین روشن آن را مطرح کردهاند تا دستورات را به بندگان برساند و فطرت خداجوی انسان که گاهی بهغفلت سپرده میشود را یادآوری کنند.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغه، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابنابیالحدید، جلوه تاریخ در شرح نهجالبلاغه، ترجمه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، تهران، ایران: نشر نی، 1379 ش.
ابنمنظور، محمد بنمکرم، لسان العرب، بیروت، لبنان: دارالصادر، 1405 م.
جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج1، بیجا: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1363 ش.
جوهری، اسماعیل، الصحاح، بیروت، لبنان: دارالعلم للملایین، 1990 م.
روسو، ژان ژاک، قرارداد اجتماعی، ترجمه: غلامحسین زیرک زاده. تهران، ایران: انتشارات ادیب، 1368ش.
صبحی صالح، نهجالبلاغه، چاپ پنجم، بیروت، لبنان: دارالهجره، بیتا.
طباطبایی، سید محمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقدمه و پاورقی: مرتضی مطهری، قم، ایران: صدرا، بیتا.
قاضی عضدالدین ایجی، شرحالمواقف، با شرح سید شریف جرجانی، قم، انتشارات الشریف الرضی، 1451 .
قراملکی، احد فرامرز، منطق (1)، تهران، ایران: دانشگاه پیام نور، 1388.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، لبنان: دارالاحیاء التراث العربی، 1403 ق.
محمودی، محمدباقر، نهجالسعاده فی مستدرک نهجالبلاغه، تهران، ایران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1376.
مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، قم، ایران: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (قده)، 1389.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، تهران، ایران: صدرا، 1358.
مظفر، محمدرضا، منطق، ترجمه و اضافات: علی شیروانی، قم، ایران: دارالعلم، 1387.
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج 7، قم، ایران: انتشارات امام علی بن ابیطالب، 1392
شهناز عزیزی(1)
1) . دکتری علوم و معارف نهجالبلاغه دانشگاه دارالحدیث قم؛ Shahnazazizi40@gmail.com
«تسبیح»، «سبح» و «یسبح» و مشتقات آن، در قرآن و نهجالبلاغه به «پاک و منزه است خدایی که ...» ترجمه شده و اغلب در تفاسیر و شروح، به ارتباط این عبارات با عبارات بعدی توجه نشده است. در این پژوهش با روش مفهومشناسی این واژه و سنجش آن با کلیدواژههای موجود در سیاق کلام، به تحلیلهای فقهالحدیثی افزونتری از متون نهجالبلاغه دست مییابیم. در این تحقیق، با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی به ارتباط عبارات دلالت کننده بر تسبیح با مراتب ترک غیرخدا، حمد خدا و پرستش بر اساس محبت خداوند در متون نهجالبلاغه خواهیم رسید. از مهمترین نتایج این تحقیق، این است که «تسبیح» در فرهنگ وحی به چهار معنای صلاة، استثناء، نور و تنزیه آمده است که بیشتر در معنای چهارم اصطلاح شده و به «اقرار به نزاهت و پاکی خداوند» معنا میشود. برای تسبیح چهار مقامِ تفریق، نفض، ترک و رفض را برشمردهاند که هرکدام با مراتب چهارگانه تخلیه فکر، قلب، جوارح و زبان، آمادگی برای تحمید و ستایش خدا را ایجاد میکنند و بر این اساس، تحمید مقام تحلیه و آراستگی فکر، قلب، جوارح و زبان بر یکتایی، پرستش و محبت خداوند خواهد بود. آنچه از سخنان امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه با «الحمدلله» آغاز شده و سپس هریک از مقامات تسبیح (تفریق، نفض، ترک و رفض) که آمده، دلالت بر حمدی میکند که برخاسته از آن نوع از تسبیح است.
کلیدواژهها: قرآن، نهجالبلاغه، تسبیح، تنزیه، توحید.
«تسبیح» پاک و منزه شمردن خداوند از هرگونه عیب و نقصی است که به «پاک و منزه است ...» ترجمه میشود. این عبارت، تنها یک آغاز موحدانه در سخن و سخنوری یا یک مسئله کلامی صرف نیست و در حقیقت، تخلیه و زنگارزدایی از عقیده، فکر، قلب، زبان و عمل شمرده میشود. هدف از این پالایش، جایگزین شدن حمد، ستایش و محبت خدا در مقام فکر، ذهن، قلب، زبان و عمل است که با عنوان «تسبیح وجودی» از آن یاد میکنیم.
در اثبات مفهوم وجودی داشتنِ تسبیح، ابتدا دلیل نقلی برداشت وجودی از مفاهیم تسبیح در نهجالبلاغه که همان آیات قرآن است، تحلیل میشود و در ادامه، نمونهای را از نهجالبلاغه ذکر میکنیم.
چهار معنای عمده در تفاسیر قرآن برای «تسبیح» و ماده «سَبَّحَ» آمده است: صلاة، استثناء، نور و تنزیه (پاک دانستن خدا).
الصلاة: بسیاری از اهل تأویل منظور از «مسبحین» را «مصلّین» عنوان کردهاند؛ مثلا در این آیه: {فَلَوْلَا أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ} (صافات/143)؛ «فَلَولا أنّه کَانَ مِنَ المُصَلّینَ» (طبری، جامعالبیان، ج15، ص2).
الاستثناء: بعضی از اهل تأویل، «تسبحون» را «تستثنون» معنا کردهاند؛ برای مثال در این آیه: {أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ} (قلم/28) یعنی «لولا تستثنون» و برای صحت تأویل خود، چنین شاهد آوردهاند: «إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِینَ وَلَا یَسْتَثْنُونَ»(قلم/17و18) «قال: {قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ} فَذَکِّرهُمْ تَرکهم الإستثناء.» (همان) 3. النور: طبری نیز این حدیث نبیاعظم’ را چنین تفسیر نمودند: «لَولَا ذَلکَ لَأَحرَقَت سَبَحاتِ وَجهِهِ مَا أَدرَکتُ مِن شَیءٍ»، «أَنَّهُ عَنَی بِقَولِهِ: سَبَحاتِ وَجهِهِ: نُورُ وَجهِهِ.» (طبری، جامعالبیان، ج15، ص3)
مشرکین علاوه بر اینکه به نعمتهای الهی کافرند، شکرگذار نیستند. به سبب عقایدشان، نقایصی به خدای سبحان نسبت میدهند. تسبیح، شهادت به پاکی خدا از آنچه مشرکان اعتقاد دارند، مانند شفعاء، شرکا، انیس و فرزند؛ همچنین بزرگداشت و تبرئه خداوند از چیزهایی که آنان به خطا یا از سر جهل، به او نسبت میدهند: {یسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی الأْرْضِ لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ} (تغابن/1) خلقت آسمانها و زمین، از دلایل تنزیه خداوند از چیزهایی است که مشرکان بدان اعتقاد دارند. شهادت کائنات به پاکی خدا، سبب تقویت ایمان و مقدمه رشد و ارتقای معرفتی آنان نیز میشود. در این میان، تعریض مشرکان، هدف ثانوی و تثبیت، تقویت و ارتقای ایمان و معرفت، هدف اولیه و اصلی شمرده میشود (ابنعاشور، التحریر والتنویر، ج28، ص234).
تنزیه، اصلاح نوع تفکر در مورد ذات، صفات، اسماء و افعال الهی از پیرایههای جهل، خرافه و کجاندیشی است. در آیه {سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ} (اسراء/1). «سبحان» به پاک و منزّه بودن خداوند از هر نوع بدی، تفسیر شده و اینکه مایه شگفتی ست که قدر او شناخته نشده و بدو شرک میورزند؛ ازجمله در منابع ذیل:
(دینوری، غریبالقرآن و تفسیره، ص211؛ طبرسی، مجمعالبیان، ج6، ص611؛ زمخشری، الکشّاف، ج4، ص472؛ طبرانی، التفسیرالکبیر، ج29، ص441؛ ابوالفتوح رازی، تفسیر روضالجنان، ج12، ص126؛ طبری، جامعالبیان فی تفسیرالقرآن، ج15، ص3؛ ثعلبی، الکشف والبیان، ج6، ص54 و ج10، ص34؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص635؛ طباطبائی، تفسیرالمیزان، ج13، ص7 و ج19، ص144).
پاک دانستن و تقدیس خداوند از هر نوع بدی، شامل تنزیه در ذات، صفات، افعال، اسماء و احکام میگردد(طبرانی، التفسیرالکبیر، ج29، ص442). تسبیح، اعم از تقدیس است. تسبیح ذات خدا، تقدیس اوست از نقایص امکانی و حدوث؛ از عدم، امکان، جسمیت، عرضیت، ضد، هرگونه ندّ، از نقایص و کمالات لازمه موجودات امکانی و نسبت دادن وحدت مطلقه به اوست. تسبیح صفات خدا، به پاک دانستن او از جهل، قادر بودن او بر همه مقدورات و پاک دانستن صفاتش از تغیرات است (حسنزاده آملی، ممدّ الهمم، ص26). تسبیح افعال خدا، بدین معناست که همه ممکنات فعل خدا هستند و فاعلیت او موقوف بر ماده و مثال است. تسبیح احکام الهی به این است که هرآنچه در شریعت مقرر فرموده، مصلحت، خیر و احسان است.
پاک دانستن خداوند از تمام نقایص آنچه در آسمانها و زمین است، از معانی تسبیح در این آیه است:
{سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی الأْرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ} (حشر/1)؛ هر موجودی با ویژگیهای خود، شهادت به پاکی ذات خدا از امکان و فنا میدهد. (ابنعربی، تأویلات عبدالرزاق، ج2، ص317؛ واحدی، تفسیرالوسیط، ج3، ص2622؛ ابنعاشور، التحریر و التنویر، ج30، ص241؛ بیضاوی، أنوار التنزیل، ج5، ص185).
در آیات زیر، شهادت به ربوبیت، وحدانیت، قدرت و صفات کمال خدا، یکی از معانی «تسبیح» است:
{سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ} (حشر/1)؛ «آنچه در آسمانها و زمین است، خدا را تسبیح گفته، و او مقتدر شکستناپذیر و دارای متانت و اتقان صنع است».
(مراغی، تفسیر المراغی، ج 28، ص80: کائنات با زبان مقال و حال، به قدرت و حکمت او شهادت میدهند؛ مغنیه، التفسیر الکاشف، ج7، ص312 و 282؛ واحدی،
تفسیر الوسیط، ج3،ص2646؛ طبرسی، مجمعالبیان، ج9، ص346؛ حمّوش القیسی، الهدایة إلی بلوغ النهایة، ج11، ص7303).
{یسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی الأْرْضِ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ} (تغابن/1)؛ «آنچه در آسمانها و زمین است، خدای را تسبیح میگویند. فرمان نافذ و حکومت (بر همه هستی از آن اوست و ستایش، تنها او را سِزَد و او بر همه چیز تواناست».
«تعظیم خداوند، اقرار به ربوبیت او و اذعان برای طاعت خدا، از معانی تسبیح است» (طبری، جامعالبیان، ج27، ص124).
«آسمانها و زمین خاضع در برابر خداوند هستند و او را از هر بدی و شریکی منزه میخوانند» (طبرانی، تفسیرالکبیر، ج6، ص202).
«تسبیح»، تنزیه و تقدیس خداوند از نقایص در زبان، ذهن، دل و جوارح، تخلیه این چهار مقام با مراتبِ تفریق، نفض، ترک و رفض است. رفض همان «توحید ذاتی» یا «کمال انقطاع» است که به زبان دعا، امام علی(علیه السلام) در مناجات شعبانیه از خداوند طلب مینماید (حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات، نمط نهم، ص246ـ247).
«تفریق»، فرق گذاشتن و جداکردن صفات خالق و مخلوق، نفض، غبارزدایی، ترک، انقطاع از غیرخدا و رفض، اعراض و ترک غیرخدا و تنزّه از ماسوی الله محسوب میشود (همان).
تسبیح و تحمید، تخلیه و تحلیه در مقام زبان، ذهن، دل و جوارح است که معرفت وجودی به یکتایی و وحدانیت خدا را به وجود میآورند و در هر مقام، تمهیدکننده مرتبهای از توحید وجودی هستند. توحید وجودی افعالی، اسمائی ـ صفاتی و ذاتی، هر یک تسبیح و تحمید متناسب همان مرتبه را دارند.
مفهومشناسی تسبیح، پیوستگی آن با مفهوم وجودی تحمید، معرفتبخشی، تصدیق و تثبیت کنندگی معرفت وجودی و اینکه اصولاً «انقطاع» راه دستیابی به محبت است (طباطبائی، رسالة الولایه، ص317)، از ادله وجودی بودن «تسبیح» هستند.
تسبیح، تنزیه و تقدیس خداوند از نقایص در زبان، ذهن، دل و جوارح، تحلیه این چهار مقام با مراتبِ تفریق، نفض، ترک و رفض است. رفض همان «توحید ذاتی» یا «کمال انقطاع» است که امام علی(علیه السلام) به زبان دعا در مناجات شعبانیه از خداوند طلب مینماید (حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات، نمط نهم، ص246ـ247).
«تفریق»، فرق گذاشتن و جداکردن صفات خالق و مخلوق؛ «نفض»، غبارزدایی، «ترک»، انقطاع از غیرخدا و «رفض»، اعراض و ترک غیرخدا و تنزّه از ماسویالله و مقام تسبیح ذاتی خداست که در فضای وجودی، از مراتب آغازین توحید وجودی به شمارمیروند.
گونههای ذکر شده از تسبیح در قرآن، در نهجالبلاغه نیز آمده است:
نمونه اول: یکی از مراتب تسبیح، این است که پاکی خدا را از همانندی صفات او با صفات ظاهری خلق نشان میدهد. وجودی بودن تسبیح، از آنجا فهمیده میشود که خدا را از تمام نقصها منزّه دانسته، همه را کنار مینهد و از غیر تخلیه میکند و سپس تمام حمدها و نعمات را از اللّه دانسته، به او نسبت میدهد. این دو (تسبیح و حمد)، معرفتی را نتیجه میدهد که محبت و گرایش به خدا را ایجاد میکند. بنابراین، تسبیح مقدمه حمد است. تسبیح مقام تخلیه و حمد مقام تحلیه را دارد. در نمونه زیر، از حمدی که برخاسته از تسبیحِ از جنسِ تفریق است، یاد شده است:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الْعَلِی عَنْ شَبَهِ الْمَخْلُوقِینَ الْغَالِبِ لِمَقَالِ الْوَاصِفِینَ الظَّاهِرِ بِعَجَائِبِ تَدْبِیرِهِ لِلنَّاظِرِینَ وَالْبَاطِنِ بِجَلَالِ عِزَّتِهِ عَنْ فِکْرِ الْمُتَوَهِّمِینَ الْعَالِمِ بِلَا اکْتِسَابٍ وَلَا ازْدِیادٍ وَلَا عِلْمٍ مُسْتَفَادٍ الْمُقَدِّرِ لِجَمِیعِ الْأُمُورِ بِلَا رَوِیةٍ وَلَا ضَمِیرٍ الَّذِی لَا تَغْشَاهُ الظُّلَمُ وَلَا یسْتَضِیءُ بِالْأَنْوَارِ وَلَا یرْهَقُهُ لَیلٌ وَ لَا یجْرِی عَلَیهِ نَهَارٌ لَیسَ إِدْرَاکُهُ بِالْإِبْصَارِ وَلَا عِلْمُهُ بِالْإِخْبَار» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه213)؛ «سپاس خداوندی را سزاست که از شباهت داشتن به پدیدهها برتر، و از تعریف وصفکنندگان والاتر است. با تدبیر شگفتیآورش بر همه بینندگان آشکار، و با بزرگی عزّتش، بر همه فکرهای اندیشمندان پنهان است. داناست، نه آنکه آگاهی او از جایی گرفته شده یا در حال فزونی باشد و یا از
کسی فراگیرد. اداره کننده سراسر نظام آفرینش است، بیآنکه نیازی به فکر کردن یا اندیشه درونی داشته باشد. خدایی که تاریکیها او را پنهان نسازد و از نورها روشنی نگیرد. شب او را نپوشاند و روز بر او نمیگذرد. نه بینایی او از راه دیدگان، و نه علم او از راه اطلاعات و اخبار است».
نمونه دوم: در این فراز، به تسبیح در صفات الهی میپردازد و مخاطب را متوجه تفاوت صفات مخلوق و خالق کرده، یکتایی خدا را در این صفات شهادت میدهد؛ یعنی با پرداختن به صفات خدا، توجه به یکتایی او و نیاز وجودی مخلوقین به اتصال و ارتباط با خدا، به سمیع، بصیر، علیم و قدیر بودن خدا اشاره مینماید که در ارتباط وجودی خدا و انسان، مفهومی کلیدی به شمار میرود. با درک یکتایی خدا، تمرکز قدرت و سلطنت در اللّه، شهادت به پاکی خدا و اظهار خضوع در برابر این عظمتِ بیکران نموده، به حمد او روی میآورد. این نمونه آمیختگی و پیوستگی تسبیح و حمد را به خوبی نشان میدهد. در این فراز، همراهی تسبیح و صفات الهی، بر ترک غیرخدا و تنها خدا را دیدن، دلالت دارد که از مراتب بالای تسبیح و در نتیجه، از مراتب بالای حمد، پرستش و محبت الهی است:
«کُلُّ شَیءٍ خَاضِعٌ لَهُ وَکُلُّ شَیءٍ قَائِمٌ بِهِ غِنَی کُلِّ فَقِیرٍ وَعِزُّ کُلِّ ذَلِیلٍ وَقُوَّةُ کُلِّ ضَعِیفٍ وَمَفْزَعُ کُلِّ مَلْهُوفٍ مَنْ تَکَلَّمَ سَمِعَ نُطْقَهُ وَ مَنْ سَکَتَ عَلِمَ سِرَّهُ وَمَنْ عَاشَ فَعَلَیهِ رِزْقُهُ وَمَنْ مَاتَ فَإِلَیهِ مُنْقَلَبُهُ لَمْ تَرَکَ الْعُیونُ فَتُخْبِرَ عَنْکَ بَلْ کُنْتَ قَبْلَ الْوَاصِفِینَ مِنْ خَلْقِکَ لَمْ تَخْلُقِ الْخَلْقَ لِوَحْشَةٍ وَلَا اسْتَعْمَلْتَهُمْ لِمَنْفَعَةٍ وَلَا یسْبِقُکَ مَنْ طَلَبْتَ وَلَا یفْلِتُکَ مَنْ أَخَذْتَ وَلَا ینْقُصُ سُلْطَانَکَ مَنْ عَصَاکَ وَلَا یزِیدُ فِی مُلْکِکَ مَنْ أَطَاعَکَ وَلَا یرُدُّ أَمْرَکَ مَنْ سَخِطَ قَضَاءَکَ وَلَا یسْتَغْنِی عَنْکَ مَنْ تَوَلَّی عَنْ أَمْرِکَ کُلُّ سِرٍّ عِنْدَکَ عَلَانِیةٌ وَکُلُّ غَیبٍ عِنْدَکَ شَهَادَةٌ أَنْتَ الْأَبَدُ فَلَا أَمَدَ لَکَ وَأَنْتَ الْمُنْتَهَی فَلَا مَحِیصَ عَنْکَ وَأَنْتَ الْمَوْعِدُ فَلَا مَنْجَی مِنْکَ إِلَّا إِلَیکَ بِیدِکَ نَاصِیةُ کُلِّ دَابَّةٍ وَ إِلَیکَ مَصِیرُ کُلِّ نَسَمَةٍ سُبْحَانَکَ مَا أَعْظَمَ مَا نَرَی مِنْ خَلْقِکَ وَمَا أَصْغَرَ عِظَمَهُ فِی جَنْبِ قُدْرَتِکَ وَمَا أَهْوَلَ مَا نَریَ مِنْ مَلَکُوتِکَ وَمَا أَحْقَرَ ذَلِکَ فِیمَا غَابَ عَنَّا مِنْ سُلْطَانِکَ وََاأَسْبَغَ نِعَمَکَ فِی الدُّنْیا وَمَا أَصْغَرَهَا فِی نِعَمِ الْآخِرَةِ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه109)؛ «همه چیز برابر خدا خاشع، و همه چیز با یاری او بر جای مانده است. خدا بینیاز کننده هر نیازمند، و
عزتبخش هر خوار و ذلیل، نیروی هر ناتوان، و پناهگاه هر مصیبتزده است. هر کس سخن گوید، می شنود، و هر که ساکت باشد، اسرار درونش را می داند.
روزی زندگان بر اوست و هر که بمیرد به سوی او بازمیگردد. خدایا! چشمها تو را ندیده تا از تو خبر دهند، که پیش از توصیف کنندگان از موجودات، بودهای. آفرینش برای ترس از وحشت تنهایی نبود، و برای سودجویی آنها را نیافریدی. کسی از قدرت تو نتواند بگریزد، و هر کس را بگیری، از قدرت تو نتواند خارج گردد. گناهکاران از عظمت تو نکاهند و اطاعت کنندگان بر قدرت تو نیفزایند. آنکس که از قضای تو به خشم آید، نتواند فرمانت را برگرداند و هرکس که به فرمان تو پشت کند، از تو بینیاز نگردد. هر سرّی نزد تو آشکار و هر پنهانی نزد تو هویداست. تو خدای همیشهای و بیپایان، و تو پایان هر چیزی، که گریزی از آن نیست. وعدهگاه همه، محضر توست، و رهایی از تو جز به تو ممکن نیست، و زمام هر جنبندهای به دست توست، و به سوی تو بازگشت هر آفریدهای است. پاک و منزّهی ای خدا، چقدر بزرگ و والاست قدر و عظمت تو، و چه بزرگ است آنچه را که از خلقت تو مینگرم و چه کوچک است هر بزرگی در برابر قدرت تو، و چه باعظمت است آنچه را که از ملکوت تو مشاهده میکنم، و چه ناچیز است برابر آنچه بر ما نهان است از سلطنت تو، و چه فراگیر است در این جهان نعمتهای تو، و چه کوچک است نعمتهای فراوان دنیا در برابر نعمتهای آخرت».
در بخش دیگری از همین خطبه، به تسبیحی والاتر اشاره میکند که از ترک غیرخدا سخن میگوید. شهادت به پاکی و تنزه خدا داده، تنها او را لایق پرستش و ارتباط وجودی میخواند. او را از هرچه ناشایست است، منزه دانسته، با وصف حال فریفتگان دنیا و آنان که از هدف خلقت و ارتباط وجودی با خدا غفلت کردند و به دام وابستگیهای پستِ دنیا افتادهاند، میپردازد:
«سُبْحَانَکَ خَالِقاً وَ مَعْبُوداً بِحُسْنِ بَلَائِکَ عِنْدَ خَلْقِکَ خَلَقْتَ دَاراً وَ جَعَلْتَ فِیهَا مَأْدُبَةً مَشْرَباً وَمَطْعَماً وَأَزْوَاجاً وَخَدَماً وَقُصُوراً وَأَنْهَاراً وَزُرُوعاً وَ ثِمَاراً ثُمَّ أَرْسَلْتَ دَاعِیاً یدْعُو إِلَیهَا فَلَا الدَّاعِی أَجَابُوا وَلَا فِیمَا
رَغَّبْتَ إِلَیهِ رَغِبُوا وَلَا إِلَی مَا شَوَّقْتَ إِلَیهِ اشْتَاقُوا أَقْبَلُوا عَلَی جِیفَةٍ قَدِ افْتَضَحُوا بِأَکْلِهَا وَاصْطَلَحُوا عَلَی حُبِّهَا وَمَنْ عَشِقَ شَیئاً أَعْشَی بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ ینْظُرُ بِعَینٍ غَیرِ صَحِیحَةٍ وَیسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیرِ سَمِیعَةٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْیا قَلْبَهُ وَ وَلَّهَتْ عَلَیهَا نَفْسَهُ فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَلِمَنْ فِی یدِهِ شَیءٌ مِنْهَا حَیثُمَا زَالَتْ زَالَ إِلَیهَا وَحَیثُمَا أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَیهَا لَا ینْزَجِرُ مِنَ اللَّهِ بِزَاجِرٍ وَلَا یتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظٍ وَهُوَ یرَی الْمَأْخُوذِینَ عَلَی الْغِرَّةِ حَیثُ لَا إِقَالَةَ لَهُمْ وَلَارَجْعَةَ کَیفَ نَزَلَ بِهِمْ مَا کَانُوا یجْهَلُونَ وَجَاءَهُمْ مِنْ فِرَاقِ الدُّنْیا مَا کَانُوا یأْمَنُونَ وَ قَدِمُوا مِنَ الْآخِرَةِ عَلَی مَاکَانُوا یوعَدُونَ» (همان)؛ «پاک میدانم تو را که آفریدگار و شایسته پرستشی، از هرچه ناشایست است. برای نیک آزمودن آفریدگانت سرایی را آفریدی و خوانی در آن گسترانیدی؛ نوشیدنی و خوراکی و همسرانی و خدمتگزارانی و کوشکهای بلند و جویهای روانی و کشتزارها و میوههای (فراوانی که همه آنها را در آنجا فراهم ساختی)، سپس فراخوانی فرستادهای که به سوی آن سرا فراخواند؛ پس نه خواندن فراخوان را پذیرفتند و نه در آنچه به رغبت انداختی، گرویدند و نه به سوی چیزهایی که شیفته گردانیدی، با آرزومندی شتافتند. بر سرمرداری روی آورده، با خوردنش رسوا گردیدهاند و بر دوستی آن مردار به سازش گراییدهاند و هرکس شیفته و شیدای چیزی شد، آن چیز دیدهاش را تیره و تار و دلش را بیمار گرداند؛ پس او به چشمی ناخوش مینگرد و با گوشهایی ناشنوا میشنود؛ خواستههای تن، پرده خِرَد او را دریده و دوستی این جهان، دلش را میرانده و جانش را بر آنها شیفته گردانیده است؛ پس او بنده این جهان و بنده کسی است که چیزی از این جهان را در دست دارد. به هرسو گردید، به همان سو گراید و به هر کجا روی نهاد، به همان جا روی نهد، نه (از نافرمانیهای) خدا با بازداشتن بازدارندهای دست بردارد و نه با پند دهندهای به پندهای خدایی پند پذیرد. حال آنکه فریفتگان دستگیر شده را در جایگاهی میبیند که نه راه برهمزدن پیمان به روی آنان باز است و نه بازگشت بدین (جهان). میبیند که چگونه چیزی بر آنان فرود آمد که نمیشناختند و جدا شدن از این جهان، از جایی بر سرشان درآمد که آنجا را امن میپنداشتند و برچیزی از جهان پسین درآمدند که بدان بیمشان میدادند».
تسبیح در این سخن امام، از آن جهت تسبیح وجودی است که با شهادت به پاکی خدا، او را تنها پرستیدنی معرفی میکند و به کالبدشکافی حرکت رو به زوالِ آنان که از ارتباط وجودی، توحید وجودی و پرستش عاشقانه او غفلت کرده، در محاسبات خود به خطا رفتهاند و عشق به دنیا را برگزیدند، پرداختهاست تا به ترک و انقطاع از غیرخدا ترغیب نماید.
تسبیح وجودی، تسبیحی است که منجر به ارتباط وجودی با خدا، رسیدن به این معنا که او تنها خالق و ربّ بیهمتاست، برای ورود به مرحله تحمید و توحید وجودی در چهار مرحله از زبان به فکر و سپس قلب جاری شده، جوانح و جوارح را فرامیگیرد. مراحلی که ذکر خواهیم کرد، مقدمه و بطن همان مراتب پنجگانه توحید است که در خطبه اول نهجالبلاغه آمده است؛ یعنی مراتبِ معرفت، تصدیق، توحید، اخلاص و نفی صفات؛ به این بیان که تسبیح به همراه تحمید، یکی از ارکانِ معرفت وجودی است که به تصدیق میانجامد. تسبیح مقدمه توحید صفاتی و ذاتی بوده، مرتبه اتمّ آن، یعنی تقدیس که تنزیه خدا از توحیدات ثلاثه قبلی ست، والاترین مرتبه توحید وجودی است. بنابراین تسبیح، پایه و مقدمه موحد شدن و ارتباط بر اساس محبت با خداوند و انقطاع از ماسویالله است.
شواهد و ادله قرآنی مراحل تسبیح عبارتند از:
۱. تسبیح زبانی (تسبیح اسم خدا): {سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی} به هنگام نام بردن از خدا، نام آلهه، شرکا و شفعا را بر زبان نیاوریم. شئون ربوبیت را به غیرخدا نسبت ندهیم. (خلقت، ایجاد، احیا، اماته، رزق و...) اموری که سزاوار ساحت قدس خدا نیست، به او نسبت ندهیم (عجز، جهل، ظلم، غفلت و...) (طباطبائی، المیزان، ج20، ص441).
۲. تسبیح ذهنی و فکری (اصلاح تصورات ذهنی در مورد خدا): پیرایش اندیشه و عقاید پیرامون ذات، صفات و افعال خدا، اثبات، دفاع و ردّ مخالفین و معاندین است که شرک جلی را نفی نموده، لازمه توحید کامل است. شرک جلی درست عکس توحید است و
شخص مشرک نهتنها خدای تعالی را منزه از نواقص مذکور نمیداند، بلکه از شنیدن نام خدا به تنهایی ناراحت میشود و دو آیه زیر بر این معنا ناطق است:
{وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ، وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلی أَدْبارِهِمْ نُفُوراً} (زمر/45)؛ «هنگامیکه خدا به یگانگی یاد شود، دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند، متنفر میشود، و هنگامیکه غیرخدا یاد شود، خوشحال میشوند، و زمانیکه پروردگارت در قرآن به وحدانیت یاد شود، با تنفر پشت میکنند».
۳. تسبیح قلبی (تسبیح صفات و ذات): تفکر و سیر در پاکی خدا و عقاید خالص توحیدی و القای آنها به قلب، توحید را در قلب مستقر نموده، انگیزههای خالص توحیدی را در بندگی خداوند و اجرای احکام او یا همان تسبیح جوارحی تقویت میکند؛ بدین معنا که تسبیح، تنها ذکر زبانی نیست. آنگاه که خِرَد از اندیشههای باطل پیراسته شد، با دیده تیزبین، پاکی خدا را از نقایص ممکنات، پاکی خدا را از نقایص ذاتی، صفاتی و افعالی دید و اقرار کرد به وحدانیت و ربوبیت اللّه، تعظیم او قلب را فرا میگیرد. القای این عظمت، با تفکر و توجه دائمی و ماندن در محدوده شریعت، نسبت دادن همه ستایشها به خدا و تنها برگزیدن او برای حمد، ستایش، بندگی و ارتباط عاشقانه است و این هدف غایی تسبیح و پاک شمردن خداست که مفهومی وجودی به شمار میآید.
در متون توحیدی نهجالبلاغه گاه با ماده «سبح» و «یسبح» و گاه با مفهوم «تسبیح» به این مرتبه توحیدی اشاره شده است. برای نمونه در خطبه آغازین، آنچه شارحان به عنوان تخلیه عقاید نادرست، خرافی و مشرکانه جهت تحلیه به توحید ناب ذکر میکنند (ابنمیثم، شرح نهجالبلاغه، ج1، ذیل شرح خطبه اول)، همان «تسبیح» است که در شروح به آوردن براهین بسنده کردند و ارتباط تسبیح با تحمید، تسبیح با عبارات بعدی و اهداف آن دنبال نشده است. به همین دلیل متون مرتبط توحیدی به گونهای تفسیر فلسفی شده، به دشواریهای فهم آن افزوده و از جنبه کاربردی آن در ارتباط با خدا و توحید وجودی غفلت شده است.
تسبیح، شهادت به پاکی خدا از عیوب و نقایص و «قدّوس» مبالغه در قدس، نزاهت و پاکی است و همه موجودات آسمانها و زمین به زبان حال و مقال، به این پاکی شهادت میدهند. چنانکه اشاره شد، این شهادت دادن، چند هدف را دنبال میکند. علاوه بر اینکه تعریض به مشرکین است، ذهن و فکر را نیز از اوساخ و پلیدی اندیشههای باطل میزداید. ایمانبخش و معرفتساز است. نهتنها «تولید ایمان» میکند، بلکه «معرفت» را بالا برده بر قلب سیطره مییابد و سبب «حمد» میشود؛ به این معنا که وقتی تخلیه از عقاید باطل در خصوص «الله» انجام شد، تحلیه و دریافت عقاید صحیح صورت میگیرد. دیده حقیقتبین بینا شده، همه خیرها، خوبیها، حمدها، ستایشها و نعمات را به خدا نسبت میدهد و به طور طبیعی او را برای دل بستن، پرستیدن و بندگی برمیگزیند. تسبیح یکی از ارکانِ معرفت وجودی و صحیح نسبت به «اللّه»، مقدمه تحمید است. تسبیح و تحمید وجودی یا همان معرفت وجودی، نوعی مواجهه حضوری با خدا و شناخت اوست که به تصدیق رسیده، ورود به ارتباط وجودی و توحید وجودی است: {وَإِنْ مِنْ شَیءٍ إِلَّا یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ} (اسراء/ 44)؛ «هیچ چیزی نیست، مگر آنکه با ستایش از کمالات او را تسبیح میکند».
همه موجودات تسبیح میکنند تا «حمد» به خدا نسبت داده شود. «تسبیح موجودات» طریقی برای «حمد» و تعلیم و ازدیاد ایمان و معرفت است (ابنعاشور، التحریر و التنویر، ج28، ص233). تمام موجودات، به دلالت حال، خداوند را تسبیح و تمجید میکنند (مراغی، تفسیر المراغی، ج28، ص33؛ تهرانی، البلاغ، ص551).
نسبت دادن تمام ثناها و حمدها به خداوند، مستلزم معرفتی است که با «تسبیح» محقق میشود (قشیری، لطائفالإشارات، ج3، ص530).
«التسبیح التقدیس والتنزیه ویکون بمعنی سباحة الأسرار فی بحار الإجلال، فیظفرون بجواهر التوحید وینظمونها فی عقود الإیمان ویرصّعونها فی أطواق الوصلة... یسجدون للّه طوعا وکرها؛...
تسبیح علامة ودلالة... ویدلّ علی الصانع وعلی إثبات جلاله وعلی استحقاقه لنعوت کبریائه» (همان، ص531). {یسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ} (تغابن/1)؛ «آنچه در آسمانها و زمین است، خدای را تسبیح میگویند. فرمان نافذ و حکومت بر همه هستی از آن اوست و ستایش تنها او را سزد و او بر همه چیز تواناست».
تفکر در این معنا، دو نتیجه دارد: «لَهُ الْمُلْکُ» و «وَلَهُ الْحَمْدُ». سلطنت و حکم از آنِ خداست. هیچ حکمی جز حکم او نافذ نیست. تنها اراده او حاکم است و تمام حمدها به خدا بازمیگردد. قدرت بیقید و شرط هستی تنها اوست. (وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ) (موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ج19، ص496). عباراتی از امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه آمده که دلالت بر تسبیح وجودی ذاتی، یعنی بالاترین مرتبه توحید دارد و به سبب توالی درهمتنیده تسبیح، تحمید، تهلیل و تکبیر، این نمونه شاهدی بر این چهار رکن در مقام ذات و خالص توحید وجودی دارد که پس از تبیین تحمید، تهلیل و تکبیر وجودی، معنای تسبیح وجودی ذاتی نیز روشن خواهد شد. خطبهای که در ادامه خواهد آمد، نمونهای از مرتبه اتمِّ تسبیح، تحمید، تهلیل و تکبیر وجودی ذاتی است:
«لَمْ یولَدْ سُبْحَانَهُ فَیکُونَ فِی الْعِزِّ مُشَارَکاً وَلَمْ یلِدْ فَیکُونَ مَوْرُوثاً هَالِکاً وَلَمْ یتَقَدَّمْهُ وَقْتٌ وَلَا زَمَانٌ وَلَمْ یتَعَاوَرْهُ زِیادَةٌ وَلَا نُقْصَانٌ بَلْ ظَهَرَ لِلْعُقُولِ بِمَا أَرَانَا مِنْ عَلَامَاتِ التَّدْبِیرِ الْمُتْقَنِ وَالْقَضَاءِ الْمُبْرَمِ فَمِنْ شَوَاهِدِ خَلْقِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ مُوَطَّدَاتٍ بِلَا عَمَدٍ قَائِمَاتٍ بِلَا سَنَدٍ دَعَاهُنَّ فَأَجَبْنَ طَائِعَاتٍ مُذْعِنَاتٍ غَیرَ مُتَلَکِّئَاتٍ وَلَا مُبْطِئَاتٍ وَلَوْ لَا إِقْرَارُهُنَّ لَهُ بِالرُّبُوبِیةِ وَإِذْعَانُهُنَّ بِالطَّوَاعِیةِ لَمَا جَعَلَهُنَّ مَوْضِعاً لِعَرْشِهِ وَلَا مَسْکَناً لِمَلَائِکَتِهِ وَلَا مَصْعَداً لِلْکَلِمِ الطَّیبِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ مِنْ خَلْقِهِ جَعَلَ نُجُومَهَا أَعْلَاماً یسْتَدِلُّ بِهَا الْحَیرَانُ فِی مُخْتَلِفِ فِجَاجِ الْأَقْطَارِ لَمْ یمْنَعْ ضَوْءَ نُورِهَا ادْلِهْمَامُ سُجُفِ اللَّیلِ الْمُظْلِمِ وَلَا اسْتَطَاعَتْ جَلَابِیبُ سَوَادِ الْحَنَادِسِ أَنْ تَرُدَّ مَا شَاعَ فِی السَّمَاوَاتِ مِنْ تَلَأْلُؤِ نُورِ الْقَمَرِ فَسُبْحَانَ مَنْ لَا یخْفَی عَلَیهِ سَوَادُ غَسَقٍ دَاجٍ وَلَا لَیلٍ سَاجٍ فِی بِقَاعِ الْأَرَضِینَ الْمُتَطَأْطِئَاتِ وَلَا فِی یفَاعِ السُّفْعِ الْمُتَجَاوِرَاتِ وَمَا یتَجَلْجَلُ بِهِ الرَّعْدُ فِی أُفُقِ السَّمَاءِ وَمَا تَلَاشَتْ عَنْهُ بُرُوقُ الْغَمَامِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ تُزِیلُهَا عَنْ مَسْقَطِهَا عَوَاصِفُ الْأَنْوَاءِ وَانْهِطَالُ السَّمَاءِ وَ یعْلَمُ مَسْقَطَ الْقَطْرَةِ وَمَقَرَّهَا وَمَسْحَبَ الذَّرَّةِ وَمَجَرَّهَا وَمَا یکْفِی الْبَعُوضَةَ مِنْ قُوتِهَا وَمَا تَحْمِلُ [مِنَ] الْأُنْثَی فِی بَطْنِهَا» (شریف
رضی، نهجالبلاغه، خطبه182)؛ «خدا از کسی متولّد نشد تا در عزّت و توانایی دارای شریک باشد؛ فرزندی ندارد تا وارث او باشد؛ وقت و زمان از او پیشی نگرفت و زیادی و نقصان در او راه ندارد. خدا با نشانههای تدبیر استوار، و خواستههای حکیمانه در خلق نظام احسن، در برابر غفلتها آشکارا جلوه کرده است. از نشانههای آفرینش او، خلقت آسمانهای پابرجا بدون ستون و تکیهگاه است. آسمانها را به اطاعت خویش دعوت و آنها بدون درنگ اجابت کردند. اگر اقرار آسمان ها به پروردگاری او و اعترافشان در اطاعت و فرمانبرداری از او نبود، هرگز آسمان ها را محل عرش خویش و جایگاه فرشتگان، و بالا رفتن سخنان پاک و اعمال نیک و صالح بندگانش قرار نمیداد. ستارگان را نشانههای هدایتگر بیابان ماندگان سرگردان قرار داد تا به وسیله آنها راهنمایی شوند؛ ستارگانی که پردههای تاریک شب مانع نورافشانی آنها نمیگردد و نمیتواند از نورافشانی و تلألؤ ماه در دل آسمان جلوگیری کند. پس پاک است خدایی که پوشیده نیست بر او سیاهی تیره و تار بر روی ناهمواریهای زمین، و قلّههای کوتاه و بلند کوهها، و نه غرّش رعد در کرانه آسمان، و نه درخشش برق در لابهلای ابرها، و نه وزش بادهای تند و طوفان، و نه ریزش برگ ها بر اثر بارش باران، و نه محل سقوط قطرات باران، و نه مسیر کشیده شدن دانهها به وسیله مورچگان، و نه غذاهای کوچک نادیدنی پشّهها، و نه آنچه در شکم حیوانات مادّه در حال رشد است (خدا به همه آنها آگاه است)».
«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ الْکَائِنِ قَبْلَ أَنْ یکُونَ کُرْسِی أَوْ عَرْشٌ أَوْ سَمَاءٌ أَوْ أَرْضٌ أَوْ جَانٌّ أَوْ إِنْسٌ لَا یدْرَکُ بِوَهْمٍ وَلَا یقَدَّرُ بِفَهْمٍ وَلَا یشْغَلُهُ سَائِلٌ وَلَا ینْقُصُهُ نَائِلٌ وَلَاینْظُرُ بِعَینٍ وَلَا یحَدُّ بِأَینٍ وَلَا یوصَفُ بِالْأَزْوَاجِ وَلَا یخْلَقُ بِعِلَاجٍ وَلَا یدْرَکُ بِالْحَوَاسِّ وَلَا یقَاسُ بِالنَّاسِ الَّذِی کَلَّمَ مُوسی تَکْلِیماً وَأَرَاهُ مِنْ آیاتِهِ عَظِیماً بِلَا جَوَارِحَ وَلَا أَدَوَاتٍ وَلَا نُطْقٍ وَلَا لَهَوَاتٍ بَلْ إِنْ کُنْتَ صَادِقاً أَیهَا الْمُتَکَلِّفُ لِوَصْفِ رَبِّکَ فَصِفْ جِبْرِیلَ وَمِیکَائِیلَ وَ جُنُودَ الْمَلَائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ فِی حُجُرَاتِ الْقُدُسِ مُرْجَحِنِّینَ مُتَوَلِّهَةً عُقُولُهُمْ أَنْ یحُدُّوا أَحْسَنَ الْخَالِقِینَ فَإِنَّمَا یدْرَکُ بِالصِّفَاتِ ذَوُو الْهَیئَاتِ وَالْأَدَوَاتِ وَمَنْ ینْقَضِی إِذَا بَلَغَ أَمَدَ حَدِّهِ بِالْفَنَاءِ فَلَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ أَضَاءَ بِنُورِهِ کُلَّ ظَلَامٍ وَ أَظْلَمَ بِظُلْمَتِهِ کُلَّ نُور»(همان)؛ «حمد و سپاس خداوندی را سزاست که همواره وجود داشت،
پیش از آنکه کرسی یا عرش، آسمان یا زمین، جنّ یا انس پدید آیند. خداوندی که ذات او را فکرها و عقلهای ژرفاندیش نتوانند بشناسند، و با نیروی اندیشه، اندازه ای برای او نتوانند تصوّر کنند. هیچ سؤالکنندهای او را به خود مشغول نسازد، و فراوانی عطا و بخشش، از دارایی او نکاهد. برای دیدن، به چشم مادّی نیاز ندارد و در مکانی محدود نمیشود. همسر و همتایی ندارد و با تمرین و تجربه نمیآفریند و با حواس درک نشود و با مردم مقایسه نگردد؛ خدایی که بدون اعضا و جوارح و زبان و کام با حضرت موسی(علیه السلام) سخن گفت و آیات بزرگش را به او شناساند. ای کسی که برای توصیف کردن پروردگارت به زحمت افتادهای، اگر راست میگویی، جبرئیل و میکائیل و لشکرهای فرشتگان مقرّب را وصف کن، که در بارگاه قدس الهی سر فرود آوردهاند، و عقلهایشان در درک خدا، سرگردان و درمانده است. تو چیزی را میتوانی با صفات آن درک کنی که دارای شکل و اعضا و جوارح و دارای عمر محدود و أجل معین باشد. پس جز اللّه خدایی نیست که هر تاریکی را به نور خود روشن کرد، و هر چه را که جز به نور او روشن بود، به تاریکی کشاند».
«تسبیح» در فرهنگ وحی به چهار معنای صلاة، استثناء، نور و تنزیه است که بیشتر در معنای چهارم اصطلاح شده و به «اقرار به نزاهت و پاکی خداوند» معنا میشود. برای تسبیح چهار مقامِ تفریق، نفض، ترک و رفض را برشمردهاند که هرکدام با مراتب چهارگانه تخلیه فکر، قلب، جوارح و زبان، آمادگی برای تحمید خدا را ایجاد میکنند و بر این اساس تحمید، مقام تحلیه و آراستگی فکر، قلب، جوارح و زبان بر یکتایی، پرستش و محبت خداوند خواهد بود. آنچه از سخنان امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه با «الحمدلله» آغاز شده و پس از آن هرکدام از مقامات تسبیح (تفریق، نفض، ترک و رفض) آمده، دلالت بر حمدی میکند که برخاسته از آن نوع تسبیح است.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن أبیطالب مکی، ابومحمد، الهدایة إلی بلوغ النهایة فی علم المعانی القرآن وتفسیره واحکامه، تحقیق: جماعة من المحققین، کلیة الدراسات العلیا و البحث العلمی، جامعة الشارقة، چاپ1، 1429ق.
ابنعاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، بیروت: مؤسسة التاریخ العربی، 1421ق.
ابنعربی، محمدبنعلی، تفسیر ابنعربی، مترجم و محقق: رباب سمیر مصطفی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ 1، 1422ق.
ابنقتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم، غریب القرآن وتفسیره، شارح: ابراهیم محمد رمضان، بیروت، دارمکتب الهلال، چاپ 1، 1411ق.
ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان وروح الجنان فی تفسیر القرآن، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ 1، 1408ق.
بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، دارالتفسیر، 1417ق.
بیضاوی، عبدالله بن عمر شیرازی شافعی، أنوار التنزیل وأسرار التأویل (تفسیر بیضاوی)، بیروت، دارأحیاء التراث العربی، چاپ 1، 1418.
تهرانی، محمدصادق، البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم، مکتبة محمد الصادق الطهرانی، چاپ 1، 1377ش.
ثعلبی، احمد بن محمد، الکشف والبیان، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، چاپ 1، 1422ق.
حسنزاده آملی، حسن، دروس شرح اشارات وتنبیهات ابنسینا (نمط نهم: مقامات العارفین)، قم، انتشارات اشراق، چاپ 2، 1388ش.
ــــــــــــــــــــــــ. ، ممدّالهمم در شرح فصوص الحکم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی: سازمان چاپ و انتشارات، چاپ 3، 1385ش.
الزمخشری، جارالله محمود بن عمر، کشّاف عن حقائق غوامض التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ 1، 1414ق.
طباطبائی، سیّد محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم: سیدمحمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ 24، 1386ش.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ. رسالة الولایة، شرح: محمدحسین رحیمی، تهران، نشر ستاره قطبی، 1390ش.
الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان ابن احمدبن یوسف، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، تحقیق و تصحیح: هشام بن عبدالکریم بدرانی موصلی، اردن، دارالکتاب الثقافی، چاپ 1، 2008 م.
الطبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، تفسیر جوامع الجامع، مصحح: ابوالقاسم گرجی، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، 1412ق.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، کتابفروشی اسلامی، چاپ 2، 1379ش.
الطبری، أبیجعفر محمدبن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفة، 1406ق.
القشیری، عبدالکریم بن هوازن، لطائف الإشارات، محقق: ابراهیم بسیونی، قاهره، الهیئة المصریة العامة للکتاب، 2000م.
مراغی، احمد مصطفی، تفسیر المراغی، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، 1985م.
مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، قم، دارالکتاب الإسلامی، 1424ق.
واحدی، علیبناحمد، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، محقق: محمدحسن ابوالعزم زفیتی، قاهره، وزارة الاوقاف، لجنة إحیاء التراث الاسلامی، 1416ق.
تفکر در خلقت و شناخت روزافزون آفرینش هستی از منظر قرآن و نهجالبلاغه، میتواند در نگاه و بینش هر انسانی افقهای جدید بگشاید و در مسیر زندگی او را بهسوی هدف آفرینش یعنی کمال و تقرب الیالله رهنمون گردد و او را از آسیبها و خطراتی که در این مسیر وجود دارد، نجات بخشد. در قرآن و نهجالبلاغه بهگونههای مختلفی خداوند و امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب(علیه السلام) آفرینش هستی در ابعاد مختلف آن را به تصویر کشیده و معرفی مینمایند. بهراستی آفرینش هستی در قرآن و نهجالبلاغه چگونه معرفی شده است و شناخت دیدگاه قرآن و نهجالبلاغه چه ضرورتی دارد؟ این مقاله به روش توصیفی - تحلیلی به بررسی آفرینش هستی از دیدگاه قرآن و نهجالبلاغه میپردازد. نتایج تحقیق نشان میدهد انسانها میبایست در امر آفرینش هستی تفکر و تدبر کنند، چراکه سرآغاز خداشناسی، خودشناسی و جهانشناسی بهمعنای واقعی کلمه است و شگفتی آفرینش پدیدهها با تفکر در خلقت آسمانها و زمین، خلقت گیاهان، حیوانات و همه موجودات حاصل میشود و در نهایت خلقت دنیا مقدمهای برای آخرت است که دار ابدی است.
کلیدواژهها: قرآن، نهجالبلاغه، امام علی(علیه السلام)، آفرینش، هستی.
آفرینش هستی در قرآن و بیانات ارزشمند امیرالمومنین(علیه السلام) در شناخت آفرینش هستی، بیانگر نعمتی از نعمات بیکران الهی با گسترش فرهنگ تعقل و تفکر در انسانهاست، تا سطح آگاهی انسانها در آفرینش خود و جهان پیرامون خود بالا برود و از طریق شناخت
هستی، به شناخت خود و خدای هستیآفرین بپردازند و از طرفی به عظمت پروردگار و کوچکی و ضعف خود دست یابند.
در قرآن درباره آفرینش هستی پیش از نهجالبلاغه اشاره شده است و به تبع آن در تفاسیر قرآن پیرامون آفرینش هستی ذیل آیات مرتبط، مطالبی بیانشده است. از جمله در تفسیر موضوعی قرآن کریم آیتالله جوادی آملی و همچنین تفسیر المیزان علامه طباطبایی که از منابع غنی میباشند. پس از قرآن در نهجالبلاغه در کلام امرالمؤمنین(علیه السلام) نیز مباحثی درباره آفرینش هسی مطرح شده است.
در زمانه حاضر مقالات و کتب فراوانی در باب آفرینش هستی منتشر شده است.
در ضرورت شناخت، گفتار مولای متقیان به کمیل بسیار قابلتوجّه است، امام(علیه السلام) میفرماید: «یَا کُمَیلُ مَا مِن حَرَکَةٍ إلاّ وَ أنتَ مُحتاجٌ فِیهَا إِلَی مَعرِفَةٍ؛ ای کمیل! هیچ حرکتی وجود ندارد مگر آنکه تو در آن به معرفت نیاز داری.» (مجلسی، بحارالانوار، ج77، ص269).
در مبحث چگونگی آفرینش هستی، آیتالله جوادی آملی در پاسخ این سؤال که: «هدف خدا از آفرینش چیست؟» میفرمایند: «... این سؤال صحیح نیست، چون خدا خود هدف است، نه اینکه هدف داشته باشد. هرکسی کاری را انجام میدهد، برای آن است که نقص خود را با آن کار برطرف کند. احتیاجی دارد و میخواهد آن احتیاج را برطرف کند تا به کمال برسد.» (جوادی آملی، پرسشها و پاسخها، دفتر بیستم، ص128).
در نوشتار حاضر به روش تحلیلی - توصیفی به تبیین این موضوع میپردازیم.
آنچه در سفارشات موکد از سوی ائمه اطهار(علیه السلام) بهویژه امام علی(علیه السلام) مطرحشده است،
ایناست که خداشناسی سرآغاز هستیشناسی است. مولای متقیان امیرالمومنین(علیه السلام) در تعبیر زیبایی میفرمایند: «سپاس خداوندی را، که بیآنکه دیده شود شناخته شده، و بیآنکه اندیشهای بهکار گیرد آفریننده است، خدایی که همیشه بوده و تا ابد خواهد بود، آنجاکه نه از آسمان دارای برجهای زیبا خبری بود، و نه از پردههای فرو افتاده اثری بهچشم میخورد، نه شبی تاریک و نه دریایی آرام، نه کوهی با راههای گشوده، نه درّهای پر پیچ و خم، نه زمین گسترده، و نه آفریدههای پراکنده وجود داشت.
خدا پدیدآورنده پدیدهها و وارث همگان است، خدای آنان و روزیدهنده ایشان است، آفتاب و ماه به رضایت او میگردند که هر تازهای را کهنه، و هر دوری را نزدیک میگردانند، خدا روزی مخلوقات را تقسیم کرد، و کردار و رفتارشان را برشمرد، از نفسها که میزنند، و نگاههای دزدیده که دارند، و رازهایی که در سینهها پنهان کردند. و جایگاه پدیدهها را در شکم مادران و پشت پدران تا روز تولد و سر آمد زندگی و مرگ، همه را میداند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص153، خطبه 90). این تعبیرات جامع و کامل حضرت، بیانکننده این است که سرآغاز شناخت هستی، میبایست با شناخت خداوند متعال باشد.
با همین مبنا اگر در کلام الهی متمحّز شویم، آشکار میشود دعوت به تفکر و تأمل در شناخت هستی، همانند آیه190 سوره آلعمران: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ که صاحبان خرد در توجه به خلقت جهان هستی تامل و تفکر میکنند.
جهانشناسی و آفرینش هستی، یکی از راهها برای شناخت خداوند متعال است و از طریق شناخت انواع شاهکارها و موجودات مرئی و نامرئی و خلائق ریز و درشتی وجود دارد که همه در یک سیستم هدفمند و متصل به هم زندگی میکنند، به شناخت هستی میرسیم. در آیه 45 سوره اعراف چنین آمده: إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی
سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ؛ در واقع پروردگار شما، خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز [و دوره] آفرید؛ سپس بر تخت (جهانداری و تدبیر هستی) تسلّط یافت؛ و روز را به شب میپوشاند، درحالیکه شتابان آن را میطلبد؛ و خورشید و ماه و ستارگان را (آفرید،) درحالیکه به فرمان (و تدبیر) او رام شدهاند. آگاه باشید که آفرینش و فرمان (تدبیر جهان)، تنها برای اوست؛ خجسته (و پایدار) است خدایی که پروردگار جهانیان است». کلمه «عرش» بهمعنای سقف یا شیء سقفدار است و به تختهای بلند مانند تختهای سلاطین نیز گفته میشود؛ ولی این کلمه در آیه مذکور بهمعنای قدرت بهکار رفته است؛ چنانکه واژه تخت نیز در فارسی بهمعنای قدرت بهکار میرود. کلمه «عرش» گاهی نیز بهمعنای مجموعه جهان هستی است، زیرا تخت قدرت خداوند تمام جهان را فرامی گیرد. راغب اصفهانی میگوید: کلمه «استوی» وقتی با «إلی» متعددی شود، بهمعنای استیلاء و تسلط است(راغب اصفهانی، المفردات لالفاظ القرآن الکریم، ص341) کلمه «ماء» بهمعنای آب است و گاهی نیز به هر شیء مایع «ماء» گفته میشود.
بنابراین، از معانی واژه «عرش» و «ماء» چنین برمیآید که در آغاز آفرینش، جهان هستی بهصورت مواد مذابی بوده (یا گازهای فوقالعاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت) سپس در این توده آبگونه حرکات شدید و انفجارهای عظیمی رخ داد و قسمتهایی از سطح آن پیدرپی به خارج پرتاب شد، این اتصال و بههم پیوستگی به انفصال و جدایی گرایید و سیارات و ستارگان یکی بعد از دیگری شکل یافتند. در برخی آیات، قرآن کریم اشاره دارد که آسمان و زمین و بهطور کلی تمام هستی و خلقت بدون نیاز بهوجود ماده قبلی، توسط خداوند متعال و بهوسیله قدرت نامتناهی و بیپایان او خلق شدهاند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج6، ص203).
درباره خلقت عالم در کلام گهربار حضرت علی(علیه السلام) اینچنین آمده: «أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ
ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِیَّةٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا وَ لَا حَرَکَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِیهَا أَحَالَ الْأَشْیَاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ [لَاءَمَ] لَأَمَ بَیْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا مُحِیطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ الْأَجْوَاءِ وَ شَقَّ الْأَرْجَاءِ وَ سَکَائِکَ الْهَوَاءِ فَأَجْرَی فِیهَا مَاءً مُتَلَاطِماً تَیَّارُهُ مُتَرَاکِماً زَخَّارُهُ؛ خلقت را آغاز کرد، و موجودات را بیافرید، بدون نیاز به فکر و اندیشهای، یا استفاده از تجربهای، بیآنکه حرکتی ایجاد کند، و یا تصمیمی مضطرب در او راه داشته باشد. برای پدیدآمدن موجودات، وقت مناسبی قرار داد، و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد، و در هرکدام، غریزه خاصّ خودش را قرار داد، و غرائز را همراه آنان گردانید. خدا پیش از آنکه موجودات را بیافریند، از تمام جزئیّات و جوانب آنها آگاهی داشت، و حدود و پایان آنها را میدانست، و از اسرار درون و بیرون پدیدهها، آشنا بود. سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت، و اطراف آن را باز کرد، و هوای به آسمان و زمین راهیافته را آفرید، و در آن آبی روان ساخت، آبی که امواج متلاطم آن شکننده بود، که یکی بر دیگری مینشست.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص33، خطبه 1و3) امام(علیه السلام) در این گفتار علمی به مراحل دقیق آفرینش اشاره کرده که خداوند بزرگ ابتدا هوا و سپس آب و آنگاه دیگر پدیدهها را آفرید. امروزه همه دانشمندان این حقیقت را قبول دارند که آب از اکسیژن و هیدروژن پدید آمده و آغاز آفرینش از هوا و توده بخار بوده است.
در خلقت تمام موجودات هستی نوعی تعجب و شگفتانگیزی وجود دارد که همگان را به وجد آورده، چنانکه با تعبیری رسا در کلام مولایمان امیرالمومنین(علیه السلام) بیان شده:
«از نشانههای توانایی و عظمت خدا، و شگفتی ظرافتهای صنعت او آن است که از آب دریای موجزننده، و امواج فراوانشکننده، خشکی آفرید، و به طبقاتی تقسیم کرد، سپس طبقهها را از هم گشود، و هفت آسمان را آفرید، که به فرمان او برقرار ماندند، و در اندازههای معیّن استوار شدند.
و زمین را آفرید که دریایی سبز رنگ و روان آن را بر دوش میکشد، زمین در برابر فرمان خدا فروتن، و در برابر شکوه پروردگاری تسلیم است، و آب روان از ترس او ایستاد، سپس صخرهها، تپهها، و کوههای بزرگ را آفرید، آنها را در جایگاه خود ثابت نگاه داشت، و در قرارگاهشان استقرار بخشید. پس کوهها در هوا و ریشههای آن در آب رسوخ کرد، کوهها از جاهای پست و هموار سر بیرون کشیده و کمکم ارتفاع یافتند، و ریشه آن در دل زمین ریشه دوانید، قلّهها سر بهسوی آسمان برافراشت، و نوک آنها را طولانی ساخت تا تکیهگاه زمین، و میخهای نگهدارنده آن باشد، سپس زمین با حرکات شدیدی که داشت آرام گرفت، تا ساکنان خود را نلرزاند، و آنچه بر پشت زمین است سقوط نکند، یا از جای خویش منتقل نگردد.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 211).
در این سخنرانی و خطبههای دیگر، امام(علیه السلام) به حرکت زمین، صدها سال قبل از کشف این حقیقت توسّط دانشمندان رشته ژئوفیزیک scisyhpoeG (علم اوضاع بیرونی و طبیعی) و ژئولوژی ygoloeg (زمینشناسی) آشکارا اشاره فرمود.
إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشی (نازعات/26)؛ توجه به این شگفتیها درس عبرتی است برای کسی که بترسد.» اگر کسی در مورد آینده خود تفکر کند و از عذاب خدا بیمناک باشد، از مطالعه تاریخ عبرت میآموزد، ولی کسی که اهل اندیشه و هراس از عذاب الهی نیست و در غفلت بهسر میبرد، از وقایع پندآموز تاریخ هستی و بشریت درس عبرت نمیگیرد و هدف از آفرینشِ به این شگفتانگیزی برایش محدود به این زندگانی فانی و زودگذر میشود.
یک. توجه به آفرینش انسان قرآن کریم به مسئله آفرینش انسان، عنایت ویژه و فوقالعادهای داشته و از انسانها میخواهد که پیرامون چگونگی پیدایش انسان و مراحل رشد و تکامل جسمی و روحی بشر، بیشتر بررسی و مطالعه نمایند، زیرا دقت و تفکر در خلقت پیچیده جسم و روح انسان در تربیت و پرورش نیروی عقلانی انسان نقش مؤثری دارد.
وجود انسان با پیچیدگی شگفتانگیزش همواره نظر کاوشگران را بهخود معطوف داشته، بهویژه در بُعد روانی که دانشمندان از درک حقیقت آن به عجز خویش اعتراف کرده و انسان را موجودی ناشناخته نامیدهاند. با اینحال مطالعات دانشمندان و فلاسفه در جسم و روح انسان دستاورد ارزشمندی داشته است. قرآن نیز با اشاره به این مطلب که انسان مخلوق اعجابانگیز الهی است و روح او از عالم «امر» میباشد که بر این بدن خاکی افاضه گردیده، (ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ) (سجده/2)؛ سپس (اندام) او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید».
انسان را به ارائه آیات خود در نفوس و آفاق نوید میدهد و از سوی دیگر درک شگفتیها، خلقت و اسرار وجود انسان را نشانهای بر حقانیت آفریدگار حکیم میداند: (سَنُرِیهِمْ آَیَاتِنَا فِی الآَفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الحَقُّ) (فصلت/53)؛ بهزودی نشانههای خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان میدهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است، آیا کافی نیست که پروردگارت بر همهچیز شاهد و گواه است؟».
و کسانی را که به اسرار وجود خویش نمیاندیشند، مورد نکوهش قرار میدهد: (وَفِی أَنْفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ) (ذاریات/21)؛ و در وجود خود شما (نیز آیاتی است) آیا نمیبینید؟! در برخی از آیات میفرماید که انسان باید بهدقت بنگرد که از چه چیزی خلق شده است و این نظرکردن در پرورش و تربیت عقل و خرد او موثر است (رضایی اصفهانی، تفسیر قرآن مهر، ج22، ص156).
قرآن کریم توجه انسان را به منشأ آفرینش خود جلب کرده، با اشاره به امکان معاد و آشکارشدن اسرار در آن روز میفرماید: فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ إِنَّهُ عَلی رَجْعِهِ لَقادِرٌ یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَلا ناصِرٍ (طارق/5-10)؛ «پس انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده است! از آبی جهنده آفریده شده است؛ آبی که از میان پشت و سینهها خارج می شود! و بهراستی تفکر در خلقت موجودات جهان بهویژه انسان باعث پرورش خرد و هدایت انسان به راه راست میشود».
چنانکه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) میفرماید: «ولو فکّروا فی عظیم القدره وجسیم النعمه لرجعوا الی الطریق؛ اگر بیندیشند در عظمت توانایی و بزرگی نعمت خدا، هرآینه به راه بازگردند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 185).
«ای انسان! ای آفریده راستقامت، ای پدیده نگهداریشده در تاریکیهای رحمهای مادران، و قرارداده شده در پردههایِ تو در تو! آغاز آفرینش تو از گل و لای بود، و سپس در جایگاه آرامی نهادهشدی تا زمانی مشخّص و سرآمدی تعیین شده، و آنگاه که در شکم مادرت حرکت میکردی، نه دعوتی را میتوانستی پاسخ دهی، و نه صدایی را میشنیدی.سپس تو را از قرارگاهت بیرون کردند و بهخانهای آوردند که آن را ندیده بودی و راههای سودش را نمیدانستی، پس چه کسی تو را در مکیدن شیر، از پستان مادر هدایت کرد؟ و بههنگام نیاز جایگاههای طلبکردن و خواستن را به تو شناساند؟ هرگز، آنکه در توصیف پدیدهای با شکل و اندازه و ابزار مشخّص درمانده باشد، بدون تردید از وصف پر وردگارش ناتوانتر، و از شناخت خدا با حدّ و مرز پدیدهها دورتر است.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص307، خطبه 163).
حضرت از نیستی به هستی وجود انسان را چنین شیوا و دقیق آشکار میکند تا گویا تأملی بیشتر در آیات تکوینی الهی داشته باشیم و دنبال کشف حقیقت و رسیدن به کمال الهی باشیم.
دو. تفکر در خلقت آسمانها و زمین قرآن کریم به نشانههای خدا در گستره آسمان و زمین اشاره کرده و با جلبتوجه خردمندان به آنها میفرماید:
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیاحِ وَالسَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (بقره/164)؛ «قطعاً در
آفرینش آسمانها و زمین، و پیدرپیآمدن شب و روز، و کشتیهایی که در دریا روانند، با آنچه به مردم سود میرساند، و آبی که خدا از آسمان فروفرستاده، و با آن، زمین را پس از مردنش، زنده نموده و از هرگونه جنبدهای در آن پراکنده کرده، و (همچنین در) دگرگونی بادها و ابرهایی که میان آسمان و زمین مسخّر است، نشانههایی هست، برای گروهی که خردورزی میکنند». اینها همه جزو نشانههایی از نظم و مدیریت است که پروردگار عالمین در کنترل آفرینش هستی در این آیه اشاره نموده که هر قدر در این آیات ژرفنگری داشته باشیم، به قدرت لا یزال الهی بیشتر پی میبریم.
واضح است نشانههایی که خداوند متعال در این آیه شریفه برای خداشناسی مطرح نموده، از باب نمونه است، نه اینکه آیات الهی منحصر به اینها باشد، زیرا آیات حق و آثار قدرت او بیش از این است که بتوان اشاره کرد، مانند قول شاعر:
«وَ فِی کُلّ شَیءٍ لَهُ آیَةٌ
تَدُلُّ عَلَی أَنَّهُ وَاحِد!»
که تدبر و تفکر حقجویان را میطلبد.
و ازاینروست که امیرمومنان(علیه السلام) میفرماید: «مَا رَأَیتُ شَیئاً إلاَّ وَ رَأَیتُ اللّهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعَهُ؛ در این جهان هرچه را مشاهده میکنم، خدا نیز همراه آن، بعد از آن و قبل از آن تجلی میکند.» و تنها تفکر و رشد عقلی لازم است که انسان در هرچیز آیات حق را مشاهده کند.
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
همچنانکه اشاره شد، قرآن به مطالعه آفاق و انفس و آیات و نشانههای خداوند در پهنه هستی توصیه میکند و آن را طریقی بهسوی شناخت مبدأ و معاد و عواملی در مسئولیتشناسی انسان میخواند: (أَفَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنَاهَا وَزَیَّنَّاهَا) (ق/6)؛ آیا آنان به آسمان بالای سرشان نگاه نکردند که چگونه ما آن را بنا کردهایم، و چگونه آن را (بهوسیله ستارگان) زینت بخشیدهایم.» همچنین میفرماید: (فَانْظُرْ إِلَی آَثَارِ رَحْمَةِ اللهِ کَیْفَ یُحْیِی الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا) (روم/50)؛ «به آثار رحمت الهی بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده میکند».
و آنجاکه از خردمندان یاد میکند، آنان را بدینگونه میستاید: (إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لَآَیَاتٍ لِأُولِی الأَلْبَابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَی جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ) (آلعمران/190-191)؛ «مسلماً در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانههای (روشنی) برای خردمندان است. همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیدهاند، یاد میکنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند (و میگویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریدهای! منزهی تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار!».
این آیه کریمه از تفکر در آیات خلقت آسمان و زمین آغاز گشته و به تعبد مشتاقانه توأم با خوف و رجای مؤمنان در برابر جلال و جمال حق پیوند خورده و با هدفداری آفرینش و جهان ابدی پایان پذیرفته است.
علاوه بر مواردی که ذکر شد، در برخی دیگر از آیات این کتاب آسمانی میبینیم که قرآن دعوت به تفکر در خلقت آسمانها و زمین نموده است و از آنجاکه قرآن کتاب هدایت و علم و اندیشه است و تفکر در آیات روشنگرش رهاییبخش انسان از جهل و گمراهی و فساد در عمل و اعتقاد است، هدفی را دنبال میکند که همانا سعادت ابدی برای انسان است. چراکه اگر عقل انسان شکوفا شود و گرد و غبار هواهای نفسانی و تمایلات حیوانی روی آن ننشیند، میتواند راهنمای خوبی برای او باشد و راه حق را به وی نشان دهد.
سه. خلقت گیاهان قران کریم در جهت تربیت عقلانی و پرورش نیروی خرد و تفکر در انسان، نهتنها افراد را به شناخت و تفکر در ویژگیهای جسمی و روحی انسان و دقت و تفکر در پیچیدگیهای خلقت آسمانها و زمین فرامیخواند، بلکه آنان را بهتحقیق و دقتنظر پیرامون گیاهان نیز تشویق میکند و از آنان میخواهد که با بررسی در مورد پدیدههای طبیعی، حقانیت معارف الهی را باور و از روی آگاهی ایمان بیاورند.
قرآن کریم در آیات نوزدهم و بیستم سوره عنکبوت با سفارش به جهانگردی، انسانها
را متوجه آغاز و انجام آفرینش میکند و میفرماید: أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ «و آیا اطلاع نیافتهاند که خدا چگونه آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را بازمیگرداند؟! [چرا] که آن (کار) بر خدا آسان است. بگو: «در زمین گردش کنید و بنگرید که چگونه (خدا) آفرینش را آغاز کرد؛ سپس خدا پدیده آخرت را پدید میآورد؛ [چرا] که خدا بر هر چیزی تواناست».
قرآن کریم در آیات بیست و چهارم تا سی و دوم سوره عبس با یادآوری نعمتهای الهی در صحنه زمین و آفرینش گیاهان و میوهها، انسان را بهدقت در این امور فرامیخواند و میفرماید: فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا فَأَنْبَتْنا فِیها حَبًّا وَعِنَباً وَقَضْباً وَزَیْتُوناً وَنَخْلًا وَحَدائِقَ غُلْباً وَفاکِهَةً وَأَبًّا مَتاعاً لَکُمْ وَلِأَنْعامِکُمْ؛ «و انسان باید به غذایش نظر کند؛ که ما آب را با بارشی فروریختیم؛ سپس زمین را کاملًا شکافتیم؛ و در آن دانه (ها) رویاندیم؛ و (نیز) انگور و سبزی و زیتون و درخت خرما و باغهای انبوه و میوه و گیاهان چراگاه.» (رضایی اصفهانی، تفسیر قرآن مهر، ج22، ص78).
حکمت آفرینش گیاهان و درختان در توحید مفضل چنین آمده: «در آفرینش درختان و گیاهان نظاره کن، از آنجاکه درخت نیز بسان حیوان همواره به غذا محتاج است، از طرفی مانند حیوان دهان و حرکت ندارد که غذا را بگیرد، ریشههای آن در دل زمین فرورفته تا غذا را [گاه از اعماق زمین] بگیرد و به شاخ و برگ و میوه رساند. پس «زمین» مانند مادر پرورشدهنده آن است و «ریشهها» چون دهان آن است که با آنها غذا را از زمین میگیرد، چنانکه حیوانات، کودکان خود را شیر میدهند. نمینگری که چگونه پایهها و ستونهای خیمه از هرسو با طناب بستهشده تا بر پای ایستد، نقش زمین نگردد و یا کج نباشد. گیاه نیز چنین است، تمام آنها ریشههای خود را در دل زمین به هر جانبی دوانیدهاند تا آن را پایدار و استوار و ایستاده نگاه دارند. اگر ریشه نبود چگونه یک نخل تنومند و بلند و صنوبر و چنار بزرگ و تناور در توفانهای سهمگین بر پای میایستادند؟
به حکمت آفرینشگر جلّ و علا بنگر که چگونه بر حکمت کار مردم پیشی گرفته و اینان در پایداری خیمهها از آن بهره گرفتند، درحالیکه این حکمت و چاره پیش از آنان در آفرینش درخت جاری شده است؛ زیرا آفرینش درخت پیش از بپاداشتن خیمه است. نمیبینی که پایه و ستون خیمهها از چوب درختان است، پس صناعت مردم از کار آفرینش گرفته شده است» (مجلسی، توحید مفضل، ص143).
و در کتاب شریف نهجالبلاغه درباره زیبایی زمین چنین تعبیر شده «پس زمین بهوسیله باغهای زیبا، همگان را به سرور و شادی دعوت کرده، با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشید، هر بینندهای را به شگفتی واداشت. و با زینت و زیوری که از گلوبند گلهای گوناگون، فخرکنان خود را آراست، هر بینندهای را بهوجد آورد، که فرآوردههای نباتی را، توشه و غذای انسان، و روزی حیوانات قرار داد. در گوشه و کنار آن درّههای عمیق آفرید، و راهها و نشانهها برای آنانکه بخواهند از جادّههای وسیع آن عبور کنند، تعیین کرد.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص169، خطبه 91). چنین دقتی در این شگفتیها، ما را به شناخت بیشتر آفرینش هستی و آفریننده توانای هستی سوق میدهد.
چهار. خلقت حیوانات قرآن کریم در موارد زیادی به تفکر در مورد حیوانات نیز دستور داده است و از انسانها خواستهشده که درباره آنها بیندیشند و بدانند که آنها خود به خود به وجود نیامده، بلکه آفریدگاری آنها را آفریده است، قرآن مجید میفرماید: (أَفَلَا یَنْظُرُونَ إِلَی الإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ) (غاشیه/17)؛ «آیا آنان به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده است؟».
آیتالله مکارم شیرازی در ذیل آیه مینویسد: «در این آیه سخن از ... معرفت الهی است ... این حیوان ویژگیهای عجیبی دارد که او را از دیگر حیوانات ممتاز میکند و به حق آیتی است از آیات خدا ... و دقت در آفرینش او انسان را متوجه خالق بزرگی میکند که آفریننده چنین موجودی است. آری این گمشدگان وادی غفلت به اسرار شگفتانگیز این
موجود اندیشه نمیکنند، تا راهی به حق یافته و از بیراهه بازگردند.» (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج26، ص429).
برخی از مفسرین معتقدند که «أفلا ینظرون» در آیه ذکر شده، نیز نگاهکردن عادی نیست، بلکه نگاهی است توأم با تفکر و اندیشه.
علامه طباطبایی نیز پس از بحث مفصلی که پیرامون آیه انجام داده است، مینویسد: «آیا هیچ انسان عاقلی به خود اجازه میدهد که احتمال معقول بدهد که شتر و این فوائدش بهخودی خود بهوجود آمده باشد و در خلقت او برای انسان هیچ غرضی در کار نبوده است و انسان در برابر آن و سایر نعمتها هیچ مسئولیتی ندارد؟» (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج20، ذیل آیه).
سپس خداوند متعال در سوره مبارکه نحل، انسان را به زنبور و خلقت او و فوائد و ثمراتش توجه داده و میفرماید: (وَأَوْحَی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآَیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ) (نحل/69)؛ «و پروردگار تو به زنبور عسل «وحی» (و الهام غریزی) نمود که: «از کوهها و درختان و داربستهایی که مردم میسازند، خانههایی برگزین! سپس از تمام ثمرات (و شیره گلها) بخور و راههایی را که پروردگارت برای تو تعیین کرده است، بهراحتی بپیما! «از درون شکم آنها، نوشیدنی با رنگهای مختلف خارج میشود که در آن، شفا برای مردم است به یقین در این امر، نشانه روشنی است برای جمعیّتی که میاندیشند».
علامه طباطبایی در خصوص جمله «لقوم یَتَفَکّرُون» در آیه مینویسد: «خدای تعالی آیه مورد بحث را با جمله «إنّ فِی ذَلِکَ لَآیةً لِقَومٍ یَتَفَکَّرُون» ختم فرموده و در آیات موردبحث این تعبیر بهصورتهای مختلفی تکرار شده. آیهای که مربوط به زندهکردن زمین بعد از موتش بود، با جمله «لِقَومٍ یَسمَعُون» ختم گردیده و آیه مربوط به ثمرات نخیل و اعناب با جمله «لِقَومٍ یَعقِلُون» و آیه مورد بحث که مربوط به نحل است با جمله «لَقَومٍ یَتَفَکّروُن» و
شاید علتش این باشد که توجه به مسئله مرگ و زندگی، طبعاً برای انسان پند و عبرتآور است و لذا تعبیر سمع با این مقام مناسبتر است و توجه انسان به میوههای درختان از جهت اینکه مفید و مورداستفاده است، یک نظر برهانی و استدلالی است که بیانگر پیوستگی تدبیر و ارتباط نظامهای جزئی به یکدیگر میباشد و این نظر با تعقل مناسبتر است و آنجاکه سخن از زنبور عسل و زندگی آن، که سراسر عجایب و دقایق است به میان آمد و آن اسرار و دقایق برای انسانها کشف نمیشود مگر با تفکر، پس زندگی زنبور عسل آیتی است برای مردمی که تفکر کنند.» (طباطبایی، المیزان، ج12، ص425).
اشارهای زیبا به نوع آفرینش الهی و قدرت لایزال خداوند متعال در بیان امیرالمومنین(علیه السلام) آمده که میفرمایند: «آیا به مخلوقات کوچک خدا نمینگرند؟ که چگونه آفرینش آن را استحکام بخشید؟ و ترکیب اندام آن را برقرار، و گوش و چشم برای آن پدید آورد، و استخوان و پوست متناسب خلق کرد؟ به مورچه و کوچکی جثّه آن بنگرید، که چگونه لطافت خلقت او با چشم و اندیشه انسان درک نمیشود، نگاه کنید چگونه روی زمین راه میرود، و برای بهدستآوردن روزی خود تلاش میکند؟ دانهها را به لانه خود منتقل میسازد، و در جایگاه مخصوص نگه میدارد، در فصل گرما برای زمستان تلاش کرده، و بههنگام درونرفتن، بیرونآمدن را فراموش نمیکند!. روزی مورچه تضمین گردیده، و غذاهای متناسب با طبعش آفریدهشده است. خداوند منّان از او غفلت نمیکند، و پروردگار پاداشدهنده محرومش نمیسازد، گرچه در دل سنگی سخت و صاف یا در میان صخرهای خشک باشد. اگر در مجاری خوراک و قسمتهای بالا و پایین دستگاه گوارش و آنچه در درون شکم او از غضروفهای آویخته به دنده و شکم، و آنچه در سر اوست از چشم و گوش، اندیشه نمایی، از آفرینش مورچه دچار شگفتی شده و از وصف او به زحمت خواهی افتاد. پس بزرگ است خدایی که مورچه را بر روی دست و پایش برپا داشت، و پیکره وجودش را با استحکام نگاه داشت، و در آفرینش آن هیچ قدرتی او را یاری نداد، و هیچ آفرینندهای کمکش نکرد. اگر اندیشهات را بهکار گیری تا به راز آفرینش پی برده باشی،
دلائل روشن به تو خواهند گفت که آفریننده مورچه کوچک همان آفریدگار درخت بزرگ خرماست، به جهت دقّتی که جدا جدا در آفرینش هر چیزی بهکار رفته، و اختلافات و تفاوتهای پیچیدهای که در خلقت هر پدیده حیاتی نهفته است؛ همه موجودات سنگین و سبک، بزرگ و کوچک، نیرومند و ضعیف، در اصول حیات و هستی یکسانند» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص359، خطبه 185).
در نتیجه اگر مردم در عظمت قدرت خدا، و بزرگی نعمتهای او میاندیشیدند، به راه راست بازمیگشتند، و از وعده آتش سوزان میترسیدند، امّا دلهای بیمار، و چشمهای معیوب مانع از قبول و شناخت این حقیقت میشوند و بر آنچه ادعا و انکار میکنند، دلیل و حجتی ندارند.
پنج. هدفمندی آفرینش هستی خداوند متعال بهعنوان نخستین خالق جهان هستی، باید غایت و هدفی برای موجوداتی که خلق کرده داشته باشد؛ اما چون ذات مقدس خداوند مبرّا از ماده ذاتاً و فعلاً است، غایت و فاعلیت در او متحد است، بههمیندلیل بدیهی است که بهعنوان خالق کل موجودات جهان، برای کارش هدفی داشته باشد، به تعبیر حکیمان «العالی لایلتفت إلی السافل» موجود عالی و برتر بهواسطه موجود پستتر از خود استکمال نمییابد، همانند آیه مبارکه: أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ * فَتَعَالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ (مؤمنون/115و116)؛ آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریدهایم و اینکه شما بهسوی ما بازگردانیده نمیشوید. پس والاست خدا، فرمانروای برحق، خدایی جز او نیست، [اوست] پروردگار عرش گرانمایه».
وجود تمام این نعمات الهی، از نخستین روز خلقت هستی تا اکنون که در اختیار و استفاده بشریت قرار گرفته، از حیطه شمارش و بیان خارجاند، وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها (ابراهیم/34)؛ و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، نمیتوانید آن [ها] را شمارش کنید».
نعمتهای مادی و معنوی خدا، سراپای انسان و محیط او را فراگرفته است. در بدن انسان میلیاردها سلول وجود دارد که هرکدام یک واحد فعّال بدن هستند و هزاران نوع گیاه و حیوان و عناصر طبیعت در اختیار بشر هستند، که نمیتوانیم همه آنها را دقیقاً شناسایی و شمارهگذاری کنیم و حتی از برخی از آنها آگاهی نداریم و ازاینروست که در این آیه میفرماید: «نعمتهای الهی بهشماره درنمیآیند.» نعمتت بارخدایا ز عدد بیرون است شکر انعام تو هرگز نکند شکرگزار (سعدی) حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) در فرازی از خطبه 186 نهجالبلاغه میفرمایند: «نابودی جهان پس از پدیدآمدن، شگفتآورتر از آفرینش آغازین آن نیست … آفرینش چیزی برای خدا رنجآور نبوده و در آفرینش موجودات دچار فرسودگی و ناتوانی نشده است. موجودات را برای استحکام حکومتش نیافریده، و برای ترس از کمبود و نقصان پدید نیاورده است. آفرینش مخلوقات نه برای یاریخواستن در برابر همتایی بود که ممکن است بر او غلبه یابد، و نه برای پرهیز از دشمنی بود که به او هجوم آورد، و نه برای طولانیشدن دوران حکومت، و نه برای پیروزشدن بر شریک و همتائی مخالف، و نه برای رفع تنهایی. سپس همه موجودات را نابود میکند، نه برای خستگی از اداره آنها، و نه برای آسایش و استراحت، و نه بهخاطر رنج و سنگینی که برای او داشتند، و نه برای طولانیشدن ملالآور زندگیشان، بلکه خداوند با لطف خود موجودات را اداره میفرماید، و با فرمان خود همه را بر پا میدارد، و با قدرت خود همه را استوار میکند. سپس بدون آنکه نیازی داشته باشد، بار دیگر همه را بازمیگرداند، نه برای اینکه از آنها کمکی بگیرد، و نه برای رهاشدن از تنهایی تا با آنها مأنوس شود، و نه آنکه تجربهای بهدست آورد، و نه برای آنکه از فقر و نیاز به توانگری رسد و یا از ذلّت و خواری به عزّت و قدرت راه یابد».
شش. خلقت دنیا برای آخرت «الدُّنْیَا خُلِقَتْ لِغَیْرِهَا وَ لَمْ تُخْلَقْ لِنَفْسِهَا؛ دنیا برای رسیدن به آخرت آفریده شد، نه برای رسیدن به خودش (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت 463).
نقل کردهند که امام(علیه السلام) کمتر بر منبری مینشست که پیش از سخن این عبارت را نگوید: «ای مردم! از خدا بترسید، هیچکس بیهوده آفریده نشد تا به بازی بپردازد، و او را بهحال خود وانگذاشتهاند تا خود را سرگرم کارهای بیارزش نماید، و دنیایی که در دیدهها زیباست، جایگزین آخرتی نشود که آن را زشت میانگارند، و مغروری که در دنیا به بالاترین مقام رسیده، چون کسی نیست که در آخرت به کمترین نصیبی رسیده است.
هدف انسان در کارهایش، رسیدن به کمال یا رفع نقص است؛ برای مثال غذا میخورد تا رفع گرسنگی و نیاز بدن کند؛ اما خداوند، هیچ نقصی ندارد تا با افعالش، آن را برطرف سازد و کمالی را فاقد نیست، تا برای رسیدن به آن بکوشد.» باتوجه به بیانات گهرباری که حضرت برای آفرینش بیانکرد و مطالعه آیاتی از شناخت آفاق هستی، بر هر فطرت سلیمی ضروری است که بداند چنین آفرینشی بدون غایت و هدف نبوده و از افکار دنیازدگانی که خلقت دنیا را فقط برای خوشگذرانی و بیهودهگرایی میپندارند بهدور است و مورد سؤال قرار میگیرد از اعمال خویش، بعد از دنیای فانی، در جهان آخرت، میعادگاه الهی در برابر تمام اعمالی که انجام داده است.
توجه به آفرینش هستی در دیدگاه قرآن و نهجالبلاغه که بیانگر دیدگاه حضرت علی(علیه السلام) است، ما را به این نکات رهنمون میگردد که انسانها میبایست در این امر تفکر و تدبر کنند، چراکه سرآغاز خداشناسی، خودشناسی و جهانشناسی بهمعنای واقعی کلمه است و شگفتی آفرینش پدیدهها با تفکر در خلقت آسمانها و زمین، خلقت گیاهان، حیوانات و همه موجودات حاصل میشود و در نهایت خلقت دنیا مقدمهای برای آخرت است که دار ابدی است.
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید قرآنپژوه جامعةالمصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
شریف رضی، نهجالبلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379ش.
راغب اصفهانی، المفردات لألفاظ القرآن الکریم، قاهره، دارالکاتب العربی، 1392ق.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، تفسیر قرآن مهر، قم، انتشارات پژوهشهای تفسیر و علوم قرآن، 1387ش.
صادقی، محمود، نسیم اندیشه: پرسشها و پاسخها از حکیم فرزانه آیتالله جوادی آملی، دفتر بیستم، قم، اسراء، ۱۳۸۵ش.
طباطبائی، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بیتا.
مجلسی، محمدباقر، ترجمه توحید المفضل، قم، بیتا.
مجلسی، محمدتقی، بحارالانوار، المکتبة الاسلامیة، تهران، 1385ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الإسلامیة، 1374 ش.
رحیم بلواسی(1)
1) . کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث، rahimbelvasi51@gmail.com
نهجالبلاغه در حقیقت بیانگر قدرت علمی، معنوی و جایگاه والای امام علی(علیه السلام) است که سید رضی در سال 400 هجری آن را گردآوری نمود. در این مجموعه ارزشمند اشارات علمی بهمنظور نشان دادن آثار قدرت پروردگار متعال آمده است. توجه به پدیدههای طبیعی ازجمله شگفتیهای علمی امام علی(علیه السلام) است که مردم را به تفکر و تعقل در آفریدههای خدا فراخوانده است. در این مقاله با روش تحلیلی ـ توصیفی و ابزار کتابخانهای بهصورت تحقیقات میانرشتهای و بررسی روایی سعی شده اشارات علمی امام علی(علیه السلام) در کتاب شریف نهجالبلاغه درباره پدیدههای طبیعی مثل زمین و آسمان بررسی شود و تناسب آنها با کشفیات دانشمندان علوم طبیعی به اثبات برسد. از مهمترین نتایج تحقیق میتوان به وجود گزارههایی در نهجالبلاغه پی برد که نشان از شگفتیهای علمی در این کتاب عظیم دارد. اشاره به آغاز خلقت جهان، خلقت موجودات زنده، متحرک بودن زمین، حرکت وضعی زمین، اشاره به جو در اطراف زمین، تعادل دمای زمین، تکیهگاه نداشتن اجرام آسمانی و فاصله زیاد آنها با یکدیگر، نیروی جاذبه کهکشانها و بسیاری دیگر از نکات علمی که امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه به آن اشاره کرده است.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، شگفتیهای علمی، پدیدههای طبیعی، نهجالبلاغه.
آدمی از دیرباز همیشه به طبیعت اطرافش توجه نموده و درباره خلقت آنها و چگونگی
کارکردشان سؤالات بسیاری در ذهن داشته است. بعدها با گذشت زمان و پیشرفتهای علمی بشر برخی از این حقایق بر انسان آشکار گشت و او را با دنیای خویشتن آشناتر کرد و آدمی پی برد که در پدیدههای عالم خلقت نظمی حیرت انگیز حاکم است.
بخش قابل توجهی از سخنان گهربار امام علی(علیه السلام) در «نهجالبلاغه» جمعآوری شده است و جاودانگی و عظمت نهجالبلاغه برخاسته از عظمت و جاودانگی آفریننده آن است که از نفحه و الهام قدسی الهی برخوردار بوده و از خورشید نبوی کسب نور میکرده است تا آبشار دانش و آگاهی از بلندای وجودش سرازیر شده و در طول تاریخ جاری گشته و همچنان چشمههای فکر و علم از آن جوشیده است. تا آنجا که آن حضرت بدون نیاز به مطالعه و مشورت و مسیری که نویسندگان و گویندگان بشری دارند میگفته و مینوشته است.
در میان مطالب نهجالبلاغه سخنانی وجود دارد که به مطالب علمی، به منظور نشان دادن آثار قدرت پروردگار متعال پرداخته است. از جمله اینکه امام علی(علیه السلام) در سخنان خود به چگونگی آفرینش حرکت زمین، به وجود آمدن موجودات در زمین و... بیان نموده و در طی آن علاوه بر ذکر مطالب علمی مردم را به تفکر و تعقل در آفریدههای خدا فراخوانده است.
بسیاری از مطالب علمی امام علی(علیه السلام) در کتاب بینظیر نهجالبلاغه بعدها و با توجه به گذشت زمان و به تناسب پیشرفتهای علمی بشر حقیقت و معنا و مفهوم آنها معلوم شده است و یا ایشان درباره برخی افراد و برخی شهرها پیشگوییهایی کردهاند که درستی آنها با گذشت زمان به اثبات رسیده است و این نشان از قدرت معنوی امام(علیه السلام) و حقیقت روح بزرگ و الهی ایشان دارد. در این نوشتار سعی شده پدیدههای طبیعی مثل زمین و آسمان در بیانات امام علی(علیه السلام) بررسی شود و شگفتی علمی بیانات آن حضرت درباره عوامل طبیعی مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
در گوشه و کنار بیانات امام علی(علیه السلام) در مجموعه گرانسنگ نهجالبلاغه سخنان شگفتانگیزی درباره پدیدههای طبیعی وجود دارد. اینک به برخی از آنها اشاره میشود:
حضرت علی(علیه السلام) در سخنان ارزشمند خود به ماده اولیه خلقت جهان اشاره کرده و می فرمایند: «بِأَعْمَالِ خَلْقِهِ حُزُونَةَ معراجها وَنَادَاهَا بَعْدَ إِذْ هِی دُخَانٌ مُبِینٌ فَالْتَحَمَتْ عُرَی أَشْرَاجِهَا وَفَتَقَ بَعْدَ الاِرْتِتَاقِ صَوَامِتَ أَبْوَابِهَا وَأَقَامَ رَصَداً مِنَ الشُّهُبِ الثَّوَاقِبِ عَلَی نقابها وَأَمْسَکَهَا مِنْ أَنْ تَمُورَ فِی خَرْقِ الْهَوَاءِ بِأَیدِهِ وَأَمَرَهَا أَنْ تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لِأمْرِهِ...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه91)؛ «و در حالی که آسمانها به صورت دود و بخار بود؛ به آن فرمان داد. پس رابطههای آنها را برقرار ساخت (و با نیروی جاذبه هر کدام یکدیگر را جذب کردند). سپس (آسمانها) را از هم جدا نمود (و با نیروی گریز از مرکز) بین آنها فاصله انداخت و بر هر راهی از آنها نگهبانی از شهابها گماشت و با دست قدرت خود آنها را از حرکات ناموزون در میان فضا نگاه داشت. به آنها دستور داد که در برابر فرمانش تسلیم باشند...» امروزه علم هیئت ثابت کرده است که در ابتدای خلقت، کرات آسمانی به صورت گاز به هم چسبیده و متصل بودند و بعدها به مرور زمان بر اثر فشردگی و تراکم شدید گازها تبدیل به جسم شدند. این واقعیت علمی اولین بار توسط «لاپلاس» ریاضیدان و منجم مشهور فرانسوی، در حدود دو قرن پیش اظهار گردید و اینک نجوم جدید با دستاوردهای جدید خود صحت فرضیه علمی لاپلاس را ثابت کرده است» (نجفی، مطالب شگفت انگیز قرآن، ص19).
امام علی(علیه السلام) همچنین درباره آغاز خلقت جهان میفرمایند: «وَنَظَمَ بِلَا تَعْلِیقٍ رَهَوَاتِ فُرَجِهَا وَلَاحَمَ صُدُوعَ انْفِرَاجِهَا وَوَشَّجَ بَینَهَا وَ بَینَ أَزْوَاجِهَا... حُزُونَةَ مِعْرَاجِهَا وَنَادَاهَا بَعْدَ إِذْ هِی دُخَانٌ فَالْتَحَمَتْ عُرَی أَشْرَاجِهَا وَفَتَقَ بَعْدَ الاِرتتَاقِ صَوَامِتَ أَبْوَابِهَا وَأَقَامَ رَصَداً مِنَ الشُّهُبِ الثَّوَاقِبِ عَلَی نِقَابِهَا وَأَمْسَکَهَا مِنْ أَنْ تُمُورَ فِی خَرْقِ الْهَوَاءِ بِأَیدِیهِ وَأَمَرَهَا أَنْ تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لِأَمْرِهِ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه91)؛ «فضای باز و پستی و بلندی و فاصلههای وسیع آسمانها را بدون
اینکه بر چیزی تکیه کند نظام بخشید و شکافهای آن را به هم آورد و هر یک را با آنچه که تناسب داشت و جفت بود، پیوند داد... در حالیکه آسمان به صورت دود و بخار بود، به آن فرمان داد پس رابطههای آن را بر قرار ساخت، سپس آنها را از هم جدا کرد و بین آنها فاصله انداخت و بر هر راهی و شکافی از آسمان، نگهبانی از شهابهای روشن گماشت و با دست قدرت آنها را از حرکت ناموزون در فضا نگهداشت و دستور فرمود تا برابر فرمانش تسلیم باشند».
«آخرین فرضیه علمای فیزیک در قرن بیستم این است که جهان حدود 10 تا 20 میلیارد سال قبل با یک انفجار عظیم به نام Big Bang و حرارت فوق العاده آفریده شد و از آن، ماده و ضد ماده حاصل گردید و بلافاصله شروع به چرخش کرد. فرض این است که اولین عنصر خلق شده، هیدروژن سنگین یا آبزا Deuterium است که به صورت گاز بوده و از ذوب و تراکم آن (که در علم فیزیک به نام Fusion نامیده میشود) سایر عناصر تشکیل دهنده جهان اعم از انواع عناصر فلزی و شبه فلزی (که تعدادشان حدود 103 نوع است) به وجود آمد و از این عناصر کرات و سیارات مختلف درست شد که کره زمین هم جزء آنها است. بدین ترتیب انفجار عظیم ابتدا موجب یک حرکت دورانی شد و تودهای از گازهای عناصر مختلف به صورت دودی عظیم به چرخش درآمد و کم کم از حرارت آن انفجار عظیم کاسته شد و عناصری که به صورت گاز بودند به تدریج سرد شده، جامد گشته، به هم پیوسته و اجرام و کرات آسمانی را تشکیل دادند و یا به عبارت قرآن مجید: «آسمان و زمین شدند» (پویا و نیازمند، تفسیر قرآن و علوم جدید، ص23).
امام علی(علیه السلام) درباره خلقت خشکیهای زمین پس از خلقت دریاها و از دل آبها میفرمایند: «... فَمَضَتْ رُؤُسُهَا فِی الْهَوَاءِ وَ رَسَتْ أُصُولُهَا فِی الْمَاءِ، فَأَنْهَدَ جِبَالَهَا عَنْ سُهُولِهَا وَ أَسَاخَ قَوَاعِدَهَا فِی متُونِ أَقْطَارِهَا وَمَوَاضِعِ أَنْصَابِهَا فَأشْهَقَ قِلاَلَهَا وَأَطَالَ أَنْشَازَهَا وَجَعَلَهَا لِلاْرْضِ عِمَاداً وَأَرَّزَهَا فِیهَا أَوْتَاداً فَسَکَنَتْ عَلَی حَرَکَتِهَا مِن أَنْ تَمِیدَ بِأَهْلِهَا أَوْ تَسِیخَ بِحِمْلِهَا أَوْ تَزُولَ عَنْ مَوَاضِعِهَا. فَسُبْحَانَ مَنْ أَمْسَکَهَا بعَدَ مَوَجَانِ مِیاهِهَا وَأَجْمَدَهَا بَعْدَ رُوطُوبَةِ أَکْنَافِهَا فَجَعَلَهَا لِخَلْقِهِ مِهَاداً وَ بَسَطَهَا لَهُمْ فِرَاشاً فَوْقَ بَحْرٍ
لُجِّی رَاکِدٍ لاَ یجْرِی وَ قَائِمٍ لاَ یسْرِی تُکَرْکِرُهُ الرِّیاحُ الْعَوَاصِفُ وَتَمْخُصُهُ الْغَمَامُ الذَّوَارِفُ...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه211)؛ «... قلههای کوهها در هوا پیش میرفت و ریشه آنها در آب رسوخ مینمود. کوهها از جاهای پست و صاف برآمدگی پیدا مینمودند و کمکم ارتفاع یافتند و بُن آنها در درون و اعماق زمین ریشه دوانید. قلّههای آنها را به سوی آسمان کشید و نوک آنها را طولانی ساخت. خداوند این کوهها را تکیهگاه زمین و میخهای نگهدارنده آن گردانید. پس آنگاه در عین متحرّک بودن آرام گرفت. نکند اهل خویش را در سقوط و اضطراب قرار دهد و یا آنچه را که حمل کرده فرواندازد و یا آن را از جای خویش زایل سازد. منزّه است آن کس که زمین را در میان آن همه امواج ناآرام ثابت نگهداشت».
آنچه که در تحقیقات سه دانشمند آمریکایی به نامجمیز هال Gimzhoul بین سالهای1811تا1898، جانوسلی پاول Ganveslipavel بین سالهای 1834تا 1902و دوتون Dotoon بین سالهای 1841تا 1912 درباره آغاز پیدایش سطح زمین میباشد همین دیدگاه امام علی(علیه السلام) را در باره پیدایش زمین را تأیید میکند.
هال که آثاری عظیم در 13 جلد تحت عنوان پالنونتالوژی یعنی مطالعه دورانهای زمین شناسی گذشته را از روی فسیلهای باقیمانده را منتشر نمود اولین کسی است که نظر داد که وزن حاصل از رسوبات انباشته شده در ساحل اقیانوسها فرورفتگیهایی را در سطح زمین ایجاد میکند و این فرورفتگیها پیشدرآمد ایجاد کوهها در نقاط دیگر بودهاند. ایجاد کوهها در نظر هال نتیجه به خودی خود نیستند بلکه آنها در نتیجه حرکت سطح فلاتها به وجود آمدهاند (هورلی، پیدایش و تکامل زمین، ص24). نتیجه مطالعات دوتون Dotoon آمریکایی نیز همین موضوع را در پیدایش کوهها اثبات میکند. او میگوید: «اگر زمین از مواد یکسانی تشکیل شده بود، در آن صورت مولکولها یک اندازه و یک نوع مواد شیمایی به هم بستگی پیدا مینمود. حال آنکه در قسمتهایی که درجه تراکم کمتر است؛ کوهها و دشتها در سطح زمین برآمده و بلندیها را تولید نموده است. در صورتی که در مناطقی که فشردهتر بوده سطح زمین فرو رفته و تولید پستیها را نموده است. وقتی از قسمتهای
بالایی کوهها در اثر سایش و فرسایش کاسته میشود و سبکتر میگردد چون توازن پوستهای قسمت پایه کوه بههم میخورد به همان نسبت در نواحی فوقانی زمین بالا میآیند. بنابراین ریشه کوهها به محض رسیدن به 35 کیلومتری دیگر بالا نمیآید. از این رو به علت وجود اقیانوسها میتوانیم تودههای ثابت مانند قارهها را در سطح زمین داشته باشیم(همان).
به نظر میرسد که خداوند کریم بعد از اینکه زمین را گسترش داد بلافاصله به آفرینش کوهها اشاره فرمود و آن به این دلیل بود که زمین را گسترش و پهن نمود و اگر این اتفاق نمیافتاد آن وقت همه جای زمین را کوهها تشکیل میداد و به دلیل سفت بودن آن، محل زندگی حیوانات و کلاً موجودات و نباتات نمیتوانست شکل بگیرد و این خود شاهد بر این اصل است که گسترش زمین پراکندگی رزق در سطح زمین، سکونت و استراحت مخلوقات و ایجاد نظم در سطح جهان آفرینش را به دنبال دارد و جاری شدن نهرها و غیره راه را برای پیدایش گیاهان و رنگ های متفاوت آن هموار ساخت و سایر مسایل حیات موجودات در پی آن حاصل گردیده است (حسنی، زمین و آسمان در قرآن و نهجالبلاغه، ص60).
ممکن است حرکات ناموزونی که کوهها مانع از بروز آن هستند معلول جاذبه نیرومند ماه باشد که می تواند در پوسته زمین جزر و مدی مانند جزر و مد دریاها به وجود آورد و همواره در حرکت و اضطراب باشد ولی مانع از بروز این نوع حرکات ناموزون کوههاست. زیرا کوهها در حقیقت حکم یک زره محکم فولادین را دارند که دور تا دور زمین را احاطه کرده و با توجه به ارتباط پیوندی که از زیر به هم دارند یک شبکه نیرومند سرتاسری را تشکیل میدهند.
اگر این ذره محکم و این شبکه نیرومند کره زمین را نپوشانده بود و پوسته روی زمین از یک قشر نرم و لطیفی همچون خاک و شن تشکیل یافته بود مسلماً به آسانی تحت تأثیر جاذبه نیرومند ماه واقع میشد و حرکات ناموزونی مانند جزر و مد دریاها در آن به وجود
می آورد. ولی با اینکه قشر محکمی پوسته زمین را پوشانیده باز حرکات خفیف و جزر و مد در آن پیدا میشود و هر باری حدود سی سانتی متر پوسته زمین تدریجاً بالا و پایین می رود (عباسی نژاد، تاریخ پیدایش جهان، ص185).
زمان آغاز خلقت موجودات زنده به دقیق قابل تخمین نیست ولی مطالعات دانشمندان با توجّه به رسوبات متعلّق به 5/3 میلیارد سال پیش نشان میدهد که حیات در آن دوران وجود داشته است (زارع مایوان، زیستشناسی عمومی، ص51).
حضرت علی(علیه السلام) در سخنان گهربار خود توصیفهایی زیبا از آفریدههای خداوند در زمین و دلایل خلقت آنها ارائه داده است: «زمین به وسیله باغهای زیبا همگان را به سرور و شادی دعوت کرد و با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشیده هر بینندهای را به شگفتی واداشت. با زینت و زیوری از گلوبند گلهای گوناگون خود را آراست و هر بینندهای را به وجد آورد. فرآوردههای نباتی را توشه و غذای انسان و روزی حیوانات قرار داد. در گوشه و کنار آن درّههای عمیق آفرید و راهها و نشانهها را برای آنان که بخواهند از جادههای وسیع آن عبور کنند، قرار داد ... بین زمین و جو فاصله افکند و وزش بادها را برای ساکنان آن آمادّه ساخت. تمام نیازمندیها و وسایل زندگی را برای اهل زمین استخراج و مهیا فرمود.
آنگاه ابرها را آفرید تا قسمتهای مرده آن احیا شود و گیاهان رنگارنگ بروید و در این راه هیچ بلندی از بلندای زمین را وا مگذاشت. قطعات بزرگ و پراکنده ابرها را به هم پیوست تا سخت به حرکت در آمدند و با به هم خوردن ابرها برقها درخشیدن گرفت و از درخشندگی ابرهای کوهپیکر و متراکم چیزی کاسته نشد. ابرها را پیدرپی فرستاد تا زمین را احاطه کنند و بادها شیر باران را از ابرها دوشیدند و به شدّت به زمین فرو ریختند و در بخشهای بیگیاه زمین انواع گیاهان روییدند و در دامنه کوهها سبزهها پدید آمدند» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه91).
امام در این سخنان به خلق موجودات اشاره مینماید که خداوند به واسطه آنها نیازهای مادّی بشر را رفع مینماید امّا پس از آن به بیان خلقت زیباییهای آفریدهها میپردازد که مقصود از آنها را رفع نیازهای روحی بشر عنوان مینماید که اسباب لذّت بصری و شادی دلهای آنان را فراهم مینماید (دشتی، نهجالبلاغه، ص117-139).
حدود پنج میلیارد سال پیش، وقتی زمین به صورت قطعهای از خورشید جدا شد، پس از سرد شدن سطح آن بارانهای شدید بارید که همه سطح زمین را پوشیده بود و نخستین موجودات تک سلولی پدید آمد. بشر هنوز نمیداند که بر اثر چه مکانیسمی این تک سلولیها در آب و از آب پدید آمدند. این مدت سیصد و سی میلیون سال طول کشید. در این مدت موجودات زنده روی زمین جانورانی بودند که فقط در داخل آبها به سر میبردند. این دوران در زمینشناسی را دوران پالهازوئیک نامیدهاند. پس از این دوران به تدریج خشکیهایی سر از آب درآوردند که با گذشت سالهای بسیار طولانی جنبندگانی غیر آبی هم از تکامل جنبندگان آبی بهوجود آمدند (عباسی نژاد، تاریخ پیدایش جهان، ص242).
متحرّک بودن زمین حضرت علی(علیه السلام) درباره حرکت موجودات میفرماید: «آنچه را آفرید با اندازهگیری دقیق استوار کرد و نظم بخشید. هر پدیده را برای همان جهت که آفریده شد، به حرکت درآورد. چنان که از حدّ خود تجاوز ننماید» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه91). با توجّه بدین مطلب که کُره زمین نیز از آفریدههای پروردگار یکتاست از قاعده حرکت منظّم و در حدود معین مستثنی نمیباشد.
آن حضرت در جای دیگر میفرماید: «... وَ جَعَلَ شَمسَهَا آیةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آیةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَیلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِی مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ مَسِیرهُمَا فِی مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِیمَیزَ بَینَ اللَّیلِ وَالنَّهَارِ بِهِمَا وَ لِیعْلَمَ عَدَدُ السِّنِینَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِیرِهِمَا»؛ «خورشید را نشانه روشنیبخش روز در تمام ایام و ماه را نوری کمرنگ برای (زدودن شدّت تیرگی) شبها قرار داد و آن دو را در مجرای خودشان
به جریان انداخت و مراحلی را که باید بپیمایند، اندازهگیری نمود تا میان شب و روز تفاوت حاصل شود و با رفت و آمد آنها شماره سالها و حساب آن را بتوان فهمید...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه91).
مدارج خورشید و ماه با توجه به آنچه تجربهها نشان میدهد و دانشمندان فلکی با دقت حساب کردهاند معلوم است. در نظر ما زمینیان چنان به نظر میرسد که خورشید به دور زمین میگردد در حالی که در واقع خورشید در مرکز قرار گرفته و زمین به دور آن میچرخد که حرکت زمین به دور خود سبب پیدایش شب و روز است و 24 ساعت کامل میشود (مکارم شیرازی، تفسیرنمونه، ج4، ص91).
برای درک حرکت مدار همه سیارات منظومه شمسی، میتوان میز گردی را در نظر آورد که خورشید در وسط آن بوده و زمین بر لبه آن حرکت میکند و همه سیارات در یک جهت دور خورشید میگردند و اگر از بالای قطب شمال به آنها نگاه کنیم، میبینیم که این حرکت بر خلاف جهت گردش عقربههای ساعت خواهد بود (برانکلی، زمین سیاره شماره سه، ص45).
حرکت وضعی زمین حرکت زمین به دور خود را حرکت وضعی گویند که اثرات بسیاری را تولید میکند. مثلاً جهت بادها و جریان اقیانوسها را تحت تاثیر قرار میدهد. اگر زمین در فضا بیحرکت بود، بادها و جریانات اقیانوسی موجود، نسبت به خط استوا در جهت گوشههای راست آن حرکت میکردند و در نتیجه توازن آنها به هم میخورد. در حالی که عملاً بادها و جریانها در مسیرهای کاملاً مخالف حرکت میکنند یعنی در نیمکره شمالی به طرف راست و در جنوب خط استوا به طرف چپ در حرکت میباشند(همان، ص78).
امام علی(علیه السلام) درباره حرکات زمین میفرماید: «وَأنشَأ الاَرضَ فَاَمسَکَها مِن غَیرِ اشتِغالٍ وَاَرسَاها عَلی غَیرِقَرارٍ»؛ «زمین را آفرید و آن را بر پا نگهداشت بدون آنکه مشغولش سازد و در حرکت و بیقراری آن را نظم و اعتدال بخشید» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه186).
«وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَیَدانَ أرضِهِ»؛ «و به وسیله کوهها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه1). لازمه این سخن این است که اگر خداوند کوهها و صخرهها را در روی زمین قرار نمیداد؛ حرکات زمین برای حیات و دیگر حقایق مجال نمیداد( جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج16، ص25). «وَعَدَّلَ حَرَکاتِها باِلرَّسیاتِ مِن جَلامیدِها»؛ «و حرکات زمین را به وسیله کوهها و اجسام سنگین تعدیل نمود (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه90). ظاهر این کلام این است که کوههای سنگین و سنگهای سخت سبب شده که زمین به واسطه حرکات گوناگون مضطرب نشود و نیز در اثر تعارض جاذبه و دافعهها تعادل خود را از دست ندهد» (دشتی، نهجالبلاغه، ص334).
حرکت انتقالی زمین زمین دارای حرکت دیگری است که به دور خورشید در چرخش میباشد. تحقیقات انجام شده این عقیده را تأیید میکنند که زمین با سرعت حدود 30 کیلومتر در ثانیه، یعنی یک ده هزارم سرعت نور به دور خورشید حرکت می کند(همان، ص94). در همان حال که زمین به دور خود میچرخد، به دور خورشید نیز در حال چرخش است. زمین طی 365روز و 6 ساعت و 9 دقیقه و 10 ثانیه یک بار خورشید را دور میزند و نسبت به ستارههای دور دست دوباره به همان موقعیت باز میگردد. به این مدت سال نجومی گویند(گروه نویسندگان، اخترشناسی، ص116).
حضرت علی(علیه السلام) در ارتباط با حرکت انتقالی میفرماید: «وَجَعَلَها لِلأَرضِ عِماداً وَ أَرَّزَها فِیها أَوتاداً فَسَکَنَت عَلَی حَرَکاتِها مِن أَن تَمیِدَ بِأَهلِها أَو تَسِیخَ بِحِملِها أَ تَزولَ عَن مَواضِعِها»؛ «سپس زمین را با حرکات شدیدی که داشت؛ آرام گرفت تا ساکنان خود را نلرزاند و آن چه بر پشت زمین است، سقوط نکند. یا از جای خویش منتقل نگردد»( شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه211). این دو جمله از خطبه دو دلیل روشن هستند بر حرکت انتقالی زمین در صورتی که لفظ «علی» به معنای «مع» باشد و معنای اَو تَسِیخَ بحَملِها این است که وجود کوههای سنگین روی زمین سبب شده تا زمین اهل خود را فرو نبرد. و در تفسیر اَو تَزُلُ عَن
مَواضِعِها آمده زمین دارای حرکاتی است در مدار خود؛ زیرا زمین بنا بر آنچه که متاخرین قائلند دارای مواضع بیشماری است که همه در مدار معین در مقابل برجهای دوازدهگانه است. منظور از عَلی حَرَکَتها حرکت انتقالی سالیانه زمین است و ریشه کوهها حافظ هیئت اجزاء و مانع تفرق و اضطراب زمین هستند. آن حضرت برای زمین مواضعی معرفی نموده است و مطابق با هیئت قدیم که قائل به مرکزیت و سکون زمین بودند، این فرمایش حکمتآمیز هرگز معنای صادقی نداشت زیرا چیزی که ساکن باشد فقط یک موضع دارد( دشتی، نهجالبلاغه، ص333ـ334). بنابراین آنچه را که علم زمین شناسی به عنوان حقایق قطعی و ثابت شده در باره متحرک بودن زمین به آن دست یافته است در سخنان امام علی(علیه السلام) درنهجالبلاغه مورد اشاره قرار گرفته است.
اشاره به جو در اطراف زمین حضرت علی(علیه السلام) به جو اطراف زمین اشاره نموده و آن را اسبابی برای راحتی بشر معرّفی مینمایند: «وفَسَحَ بَینَ اَلجَوّ وَ بَینَهَا وَ أَعَدَّ الهَوَاءَ مُتَنسَّماً لِسَاکِنِهَا و أخرَجَ إلیهَا أهلَهَا عَلَی تَمَامِ مَرَافّقِهَا» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه91)؛ «در آفرینش بین زمین و جو فاصله افکند و وزش بادها را برای ساکنان آن آماده ساخت. تمام نیازمندیها و وسایل زندگی را برای اهل زمین استخراج و مهیا فرمود».
معنی جو (اتمسفر) جوّ تمام هوای اطراف زمین است که 78 درصد آن نیتروژن، 21درصد آن اکسیژن و 1درصد دیگر آن را گازهای دیگر از جمله بخار آب و دی اکسید کربن تشکیل داده است(گروه نویسندگان، اخترشناسی، ص115). جو طبقات ما فوق هوا است مانند لایه ازن که اگر این لایه نزدیک زمین میبود نیازهای تنفسی انسان دچار مشکل میشد(مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ص149).
فواید جو در اطراف کره زمین قشر محکمی به نام جوّ زمین وجود دارد که از گازهای مختلفی
مانند اکسیژن، نیتروژن، دی اکسیدکربن و گازهای دیگری تشکیل شده و فواید بسیاری برای زمین و ساکنین آن دارد. که بدون وجود آن تقریباً حیات برای اهل زمین غیر ممکن مینمود. برخی ازمزایای جوّ اطراف زمین که در کلام امام علی(علیه السلام) به آن اشاره شده و امروزه در کشفیات علمی به اثبات رسیده است عبارتند از:
الف) تعادل دمای زمین هنگامی که علی(علیه السلام) خواست که به جنگ صفین رود این دعا را مشتمل بر چگونگی آفرینش آسمان و زمین انشاء فرمود: «اَللهُمَ رَبِ السَّقفِ المَرفوع وَالجَوُّ المَکفوفُ اَلذِی جَعَلتَهُ مُغیضاً لِلیلِ والنَهاری...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه171) ؛ «بار خدایا! ای پرودگار این سقف بر افراشته و مرتفع و این جو نادانی و باز دارنده! آنها را قرارشان دادی که فروکش کننده و باز دارنده اثرات شب و روز باشند». منظور از وَالجَوُّ المَکفوفُ این است که جو با آنکه به خودی خود اقتضای پراکندگی و انتشار دارد، از آثار قدرت خدای تواناست که آن را در جای معینی نگهداری نموده است. کلمه «مغیض» به معنای جایی است که آب را میمکد و آن را به خود جذب میکند. گویا آن حضرت به استعاره، شب و روز را به معنای نور و تاریکی قرار داده و چنین فرموده: «خدایا! تو نور و ظلمت را در جو فرو بردهای و در اثر فرو رفتن نور در جو، شب به وجود آمده و در اثر فرو رفتن تاریکی درجوّ روز پدیدار گشته است. آن حضرت چنین بیان نموده که هوا، نور و ظلمت را مکیده و بلع مینماید و هم اکنون بعد ازگذشتن قرنهای زیاد دانشمندان علم هیئت پی بردهاند که جوّ بر اثر اقتضاء و احتیاجش مقداری از نور را میمکد و بقیهاش را برای ما بر میگرداند( دشتی، نهجالبلاغه، ص331ـ332).
در کتاب شگفتیهای آفرینش در کلام اهلبیت(علیهم السلام) میخوانیم: مراد از سقف بلند و مرتفع، جوّ زمین است. جوّی که برای زمین کارهای مهمی انجام میدهد و فواید آن استمرار حیات تمامی موجودات روی آن است. و در توضیح این سه جمله و معانی برخاسته از آن، مسایل ریز بسیاری هست که برای درک بیشتر اهمیت آنها باید چندی از
موارد مربوط به آن ذکر شود. میدانیم هنگام شب آسمانی که حاصل آن سرمای شدید و هولناک است و هنگام روز، تابش زیاد نور خورشید که حاصل آن گرمای طاقت فرسا و اشعه زیاد است. هر دو برای کره زمین و حیات آن زیان بار است. با چنین اوضاعی حضرت علی(علیه السلام) در آن زمان به فروکش کردن آثار زیان بار حاصل از سرمای شب و گرمای روز توسط جوّ اشاره داشته و آن را برای مردم تبیین نموده است(کوشاری، شگفتیهای آفرینش در کلام اهلبیت علیهم السلام، ص134).
امروزه علم میکروکلیماتولوژی ـ مطالعه آثار متقابل جوّ و سطح زمین ـ (کاویانی، میکروکلیماتولوژی، ص7) ثابت کرده است که نوعی مبادله انرژی و جرم در سطح زمین و جو صورت میگیرد. اقلیمشناسی کلاسیک که تا نیمه قرن بیستم رواج داشت؛ به توزیع زمانی و مکانی عوامل اصلی اقلیم یعنی دما و رطوبت میپرداخت. اما امروزه دانشمندان پی بردهاند که با گردش عمده انرژی و آب در سیستم زمین و جو پیوند نزدیکی وجود دارد و مطالعه این گردش اساس اقلیم شناسی جدید است که مشتمل بر فرآیندهایی است که به وسیله آنها انرژی و جرم در سیستم زمین منتقل، تبدیل و ذخیره میشود(کاویانی، میکروکلیماتولوژی، ص14).
از همه اجسامی که به علت جاذبه زمین در مدار آن قرار گرفتهاند، زمین تنها سیارهای است که جرمش درست آن اندازهای است که بتواند مقدار کافی اکسیژن و نیتروزن را در اتمسفر خود حفظ کند و فاصلهاش نیز از خورشید به مقداری است که حرارت متوسط آن تقریباً به 57 درجه فارنهایت میرسد و ظاهراً این درجه حرارت برای زندگی مناسب است.
اگر گاز دی اکسید کربن در جوّ زمین وجود نمیداشت؛ سیاره ما به پهنهای از یخ تبدیل میشد. دی اکسیدکربن در حالی که به نور خورشید اجازه ورود میدهد، به بخشهایی از گرمای بازتاب شده از سطح زمین اجازه خروج نمیدهد. اما اگر دی اکسیدکربن بیش از حد زیاد شود، برای زمین وضعیت هولناکی پدید میآید و زمین به برهوتی از جهنم تبدیل میشد (گروه نویسندگان، اخترشناسی، ص115).
ب) دفع تشعشعات مضر به وسیلهی ازن ازن لایه بسیار رقیق و پراکندهای از جوّ زمین است که مقدار بسیار اندکی از گاز موجود در جوّ بالای زمین را شامل میشود و از سه اتم اکسیژن تشکیل شده است که در ارتفاعات بالای جو به وجود میآید. مولکولهای اُزن زمین را در برابر پرتوهای مرگبار اشعه فرابنفش خورشید محافظت میکنند. اگر میزانی از این پرتوها به زمین برسد سبب سرطان پوست، آسیبهای بینایی، از دست رفتن مصونیت بدن و دیگر آسیبهای جدی میشود. این پرتوها همچنین به محصولات کشاورزی و آبزیان صدمات جدی وارد میکنند (گروه نویسندگان، اخترشناسی، ص115).
امام علی(علیه السلام) معتقد است جو زمین وسایل راحتی زندگی بشر را فراهم نموده است. «وَفَسَخَ بَینَ الجَوِّ وَبَینَها وَ أعَدَّ الهَواءَ مُتَنَسِماً لِساکِنِها وَأخرَجَ إلَیها أهلَها عَلی تَمامِ مَرافِقِها...»؛ «بین زمین و جو فاصله افکند و وزش بادها را برای ساکنین آنها آماده ساخت. تمام نیازمندیها و وسایل زندگی را برای اهل زمین استخراج و مهیا نمود»(شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه91).
ج) جلوگیری از سقوط شهاب سنگها به زمین «ثُمَّ عَلَّقَ فی جَوِّ فَلَکَها وَ ناطَ بِها زِینَتَها مِن خَفِیَّاتِ درارِیّهِا وَمَصابیِحِ کَواکِبِها وَ رَمی مُسترقی السَّمعِ بِثَواقِبِ شُهُبِها...»؛ «پس در فضای هر آسمان فلک آن را آفرید و با زینتی ازگوهرهای تابنده و ستارگان درخشنده بیاراست و آنان را که خواستند اسرار آسمانها را دزدانه دریابند با شهابهای سوزان تیرباران کرد و تمامی ستارگان از ثابت و استوار و گردنده و بیقرار فرود آینده و بالا رونده و نگران کننده و شادی آفرین را تسلیم اوامر خود فرمود: «أَقَامَ رَصَداً مِنَ الشُّهُبِ الثَّوَاقِبِ عَلَی نِقَابِهَا وَ أَمْسَکَهَا مِنْ أَنْ تُمُورَ فِی خَرْقِ الْهَوَاءِ بِأَیدِیهِ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه91) ؛ «سپس آنها را از هم جدا کرد و بین آنها فاصله انداخت و بر هر راهی و شکافی از آسمان نگهبانی از شهابهای روشن گماشت و با دست قدرت آنها را از حرکت ناموزون در فضا نگهداشت. این سخن امام علی(علیه السلام) اشاره به علم مترولوژی (برانکلی، علم
شناخت پدیدههای جوی، ص18) و شناسایی ویژگیهای پدیدههای جوّی دارد. در علم ستارهشناسی شهاب سنگ به قطعات سنگی معلق در فضا گفته میشود که روزانه تعداد زیادی از این شهاب سنگها با جوّ زمین برخورد میکنند و در اثر حرارت آن آتش میگیرند. اگر جوّ زمین وجود نداشت قطعات سنگی که از آسمان فرود میآمدند، مستقیم به زمین اثابت میکردند. ولی به واسطه وجود جوّ قبل از برخورد به زمین می سوزند و خطری برای ساکنان زمین ایجاد نمیکنند( دشتی، امام علی(علیه السلام) و علم وهنر، ص207).
این قشر هوا که همچون قشری بلورین اطراف ما را احاطه کرده است در عین اینکه مانع از تابش نور خورشید نیست، به قدری محکم و مقاوم است که از یک سد پولادین که چندین متر ضخامت داشته باشد، محکمتر است. اگر این سقف نبود زمین دائماً در معرض رگبار سنگهای پراکنده آسمان بود و عملاً آرامش از مردم جهان سلب میشد. ولی این قشر فشرده چند صد کیلومتری تقریباً تمام سنگهای آسمان را قبل از سقوط به سطح زمین میسوزاند و نابود میکند و تنها تعداد بسیار کمی میتوانند از آن عبور کرده و به عنوان زنگ خطری برای زمینیان به گوشهای پرتاب میشوند و این تعداد کم هرگز نتوانسته است آرامش مردم را بر هم بزند(مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ص156).
«فتق» که عبارت از فاصله میان دو چیز و شکافتن میباشد (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص623). «أنشأَ سبحانهَ فَتْقَ الأجواء وشَقَّ الأرجاءِ وسَکائک الهواء»؛ «سپس خدا طبقات فضا را شکافت و اطراف آن را باز کرد و هوای به آسمان و زمین راه یافته را آفرید» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه1). از این کلام برخی مفسرین نتیجه گرفتهاند که نخستین آفرینش در جهان ماده، آفرینش فضای جهان باید بوده باشد؛ فضایی که کرات آسمانی و منظومهها و کهکشانها را در بر میگیرد (مکارم شیرازی، پیام امام، ج1، ص126). خدا عالم بالا را از این کرات یعنی خورشید و ماه و ستاره منظم فرمود و هر کدام
را در جای خود قرار داد در حالی که آسمان دود بود یعنی بخارات زمین بود که به بالا متصاعد گردیده و مثال دود می نمود (بانوی اصفهانی، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج11، ص315). با توجه به برخی دیدگاهها که بیان کردهاند کلام حضرت علی(علیه السلام) در حقیقت اشاره به آفرینش جدید دارد و منظور از «فتق الاجواء» فعل و انفعالاتی است که در اجزاء و مواد واقع در فضا صورت گرفته است نه در خود فضا، تا آفرینش جدیدی صورت گیرد. از طرف دیگر «فتق الاجواء» نشان میدهد که جهان یکپارچه و در یک جا جمع شده بود چون در این صورت است که شکافتن و گسترش دادن معنی پیدا می کند. تا چیزی در یک جا جمع نباشد نیازی به سخن گفتن از شکافتن وگشودن نیست و چیزی که از وضع سابق به وضع جدید در میآید، آن وضع دومی را انشاء و ایجاد گویند. به عبارت دیگر مواد و اجزاء پراکنده در فضا که با فاصلههای زیاد جاهای وسیعی را اشغال کرده بود از آن جای وسیع به جا و مکان کوچکتر منتقل شدند و این مواد که بر اثر فشار از مرکز متراکم شدند، شکاف برداشتند و فاصلههایی در آنها ایجاد گردید که از آن به شق الارجاء تعبیر شده است و بر اثر این فشار و شکاف در جاها ی دور و کرانه های نهایی آن بزرگراهها بهوجود آمدند (دین پرور، منشور جاویدانه، ج1، ص70). و از الهواء مِن تَحتِها فتیق وَالماءِ مِن فَوقِها دَفیق فهمیده میشود که مکانها و جایگاهایی در زیر آن آب وجود دارد و باد را فرمان داده است ؛آب را حفظ کند تا به آن مکانها برسد(ابن هیثم بحرانی، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص298).
تکیهگاه نداشتن اجرام آسمانی و فاصلههای زیاد آنها با یکدیگر امام علی(علیه السلام) در سخنان گهربار خود به این موضوع اشاره کردهاند که فاصله میان اجرام آسمان بسیار زیاد است و آنها هیچ تکیهگاهی که بر آن تکیه کنند، ندارند و به قدرت جاذبه عمومی بر پا ایستادهاند: «وَنَظَمَ بِلَا تَعْلِیقٍ رَهَوَاتِ فُرَجِهَا وَ لَاحَمَ صُدُوعَ انْفِرَاجِهَا وَوَشَّجَ بَینَهَا وَ بَینَ أَزْوَاجِهَا... حُزُونَةَ مِعْرَاجِهَا وَنَادَاهَا بَعْدَ إِذْ هِی دُخَانٌ فَالْتَحَمَتْ عُرَی أَشْرَاجِهَا وَفَتَقَ بَعْدَ الِارْتِتَاقِ صَوَامِتَ أَبْوَابِهَا وَ أَقَامَ رَصَداً مِنَ الشُّهُبِ الثَّوَاقِبِ عَلَی نِقَابِهَا وَ أَمْسَکَهَا مِنْ أَنْ تُمُورَ فِی خَرْقِ الْهَوَاءِ بِأَیدِیهِ وَ أَمَرَهَا أَنْ
تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لِأَمْرِهِ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه91)؛ «فضای باز و پستی و بلندی و فاصلههای وسیع آسمانها را بدون اینکه بر چیزی تکیه کنند نظام بخشید و شکافهای آن را به هم آورد و هر یک را با آن چه که تناسب داشت و جفت بود، پیوند داد... در حالی که آسمان را به صورت دود و بخار بود، به آن فرمان داد. پس رابطههای آن را برقرار ساخت. سپس آنها را از هم جدا کرد و بین آنها فاصله انداخت و بر هر راهی و شکافی از آسمان نگهبانی از شهابهای روشن گماشت و با دست قدرت آنها را از حرکت ناموزون در فضا نگهداشت و دستور فرمود تا برابر فرمانش تسلیم باشند». اینکه خداوند نگاهدارنده آسمانها و زمین است مانع از آن نیست که یک رشته عوامل طبیعی به فرمان خدا در حفاظت آنها موثر باشد. امیرمؤمنان میفرماید: «أرسَاهَا عَلَی غَیرِ قَرارٍ وَ أقَامَهَا بِغَیرِ قَوائِمَ وَرَفَعَهَا بِغَیرِ دَعَائِمَ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه228).
نیروی جاذبه کهکشانها کهکشان عبارت از مجموعه عظیمی از ستارگان، گازها و غبارهاست که به جهت نیروی جاذبه متقابل در کنار هم جمع شدهاند( دالکی، زمیندر فضا، ص11). «زمین را بدون تکیهگاه استوار ساخت و آن را بدون پایه به پا داشت و بدون ستون برافراشت» ستارگان آسمان و منظومهها و مجموعههای آن تحت تأثیر نیروی جاذبه که متناسب با جرم آنها است و نیروی دافعه که بر اثر حرکت و نیروی گریز از مرکز در آنها پیدا میشود، در مدارهای خود در حرکتند بی آنکه تکیه بر جایی داشته باشند و کمترین انحرافی از مدار خود پیدا کنند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج4، ص86).
تمام اجسام حالتی دارند که یکدیگر را جذب میکنند و هیچ موجودی از جاندار و غیره از این قانون مستثنی نیست. نیروی جاذبه با فاصله دو جسم نسبت معکوس دارد. یعنی هر چه اجسام به یکدیگر نزدیکتر باشند نیروی جاذبه آنها بیشتر میشود و اگر تنها قانون جاذبه بر جهان حکومت میکرد اجرام آسمانی به هم خورده و انتظام از بین میرفت. ولی قانون نیروی گریز از مرکز موجب برقراری تعادل در میان اجسام گردیده است و این قوه در
همه اجسامی که حرکت دورانی دارند موجود است. هنگامی که آتشگردان را میچرخانیم احساس می کنیم دست ما را میکشد و این همان قانون گریز از مرکز است. در سایه این دو قانون میلیونها موجود در فضا معلق است و بدون ستون، به حرکت خود ادامه داده و کوچکترین اصطکاک و سقوطی در آنها رخ نمیدهد (سبحانی، اسرار آفرینش، ص42).
فاصله زیاد اجرام آسمانی در خصوص فاصله زیاد منظومه شمسی از یکدیگر و این که آنها در یک مدار منظم و بدون تکیه هیچ کدام از آنها بر دیگری قرارگرفتهاند. بهگونهای که خورشید در مرکز این منظومه و کرهای از گازهای سوزان است و در فاصلهی 149 کیلومتری زمین واقع شده است. عطارد به عنوان نزدیکترین سیاره به آن و در 9/57 میلیون کیلومتری از خورشید فاصله دارد. فاصله زمین با خورشید نیز 149میلیون کیلومتر است. این در حالی است که فاصله دورترین سیاره از خورشید 5914300000کیلومتر میباشد. بدین ترتیب هرکدام از این مجموعه منظم در فاصلهای بسیار زیاد از یکدیگر قرار گرفتهاند اما با نظم خاصی و بدون تکیه بر چیز دیگری درگردشند(سعیدیان، اطلاعات عمومی( علم و زندگی)، ص554).
نزدیکترین کهکشان به زمین در فاصله بیش از150000سال نوری قرار دارد ولی متوسط فاصله کهکشانها از یکدیگر 2000000 سال نوری برآورد شده است و اگر بتوان یکی از آنها را با چشم غیر مسلح دید، آن کهکشان به صورت لکه بسیار ضعیف و کوچکی به نظر میرسد(دالکی، زمین در فضا، ص12).
امام علی(علیه السلام) با قدرت معنوی خود به اسرار جهان آفرینش را به خوبی دریافته است. ایشان در پایان هر بخش از سخنان خود که به نظام خلقت اشاره میکند خداوند را میستاید و بدین وسیله از روش توجه به علم برای تقویت ایمان مردم عصر خود و دیگر
عصرها بهره میجوید. در نهجالبلاغه به شگفتیهای خلقت مانند چگونگی خلقت آسمان و زمین و ویژگیهای این دو پدیده شگفت اشاره شده است. زیرا همواره آسمان برای انسانها محل توجه بوده و زمین و ظاهر آن نیز همیشه کنجکاوی بشر را به دنبال داشته است. امام علی(علیه السلام) با داشتن علم لدنی به اذن خداوند لب به سخن گفتن از پدیدههای شگفت خلقت گشوده و بدین وسیله علم سرشار خود را که همواره مردم را به پرسیدن دعوت مینمود. مطالعه در بسیاری از آثار علمی دانشمندان بزرگ در حوزههای مختلف علمی از قبیل فیزیک، زمین شناسی، ستارهشناسی و... که به مطالعه پدیدههای طبیعی و مخلوقات خداوند پرداختهاند و به کشفیات تازهای از اسرار خلقت الهی دست یافتهاند؛ بسیاری از مطالب علمی و شگفتیهایی را که امام علی(علیه السلام) به آنها اشاره کرده است به خوبی به اثبات رسانده و نمایان است.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن میثم بحرانی، شرح نهجالبلاغه، ترجمه قربان علی محمدی مقدم، ، مشهد: بنیاد پژوهش¬های اسلامی، چاپ سوم، 1385.
بانوی اصفهانی، سیده نصرتامین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، تهران: نهضت زنان مسلمان، 1361.
برانکلی، فرانکلین.ام، زمین سیارهی شمارهسه، ترجمه عباس نجارزاده اکبرآبادی، تهران: بنگاه ترجمه ونشر کتاب، 1357.
پویا، حسن و نیازمند، رضا، تفسیر قرآن و علوم جدید، تهران: انتشارات باز، 1380.
جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1386.
38.حسنی، علی اشرف، زمین و آسمان در قرآن و نهجالبلاغه، تهران:انتشاراتامیری، 1380.
دالکی، احمد، زمیندر فضا، تهران:مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، 1389.
دشتی، محمد، امام علی علیه السلام و علم وهنر، قم:مؤسسه فرهنگی و تحقیقاتی امیرالمؤمنین، 1382.
دین پرور، جمال الدین، منشور جاویدانه، تهران:بنیاد نهجالبلاغه، 1390.
راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، قم:طلیعه النور 1426.
زارع مایوان، حسن، زیستشناسی عمومی، تهران:سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، چاپ پنجم، 1381.
سبحانی، جعفر، اسرار آفرینش، قم:بوستان کتاب، 1380.
سعیدیان، عبد الحسین، اطلاعات عمومی( علم و زندگی)، تهران:نشر هزار عرفان، 1390.
عباسی نژاد، مهدی، تاریخ پیدایش جهان، تهران:انتشارات روزبهان، 1384.
کاویانی، محمدرضا، میکروکلیماتولوژی، قم:مهر، چاپ چهارم، 1389.
کوشاری، رضا، شگفتیهای آفرینش در کلام اهلبیت علیهم السلام، قم:انتشارات صبح پیروزی، 1385.
گروه نویسندگان، اخترشناسی، ترجمه بابک امینتفرشی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران: 1385.
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام، تهران:دار الکتب الاسلامیه، چاپ ششم، 1390.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، تهران:دار الکتب اسلامیه، 1374.
نجفی، گودرز، مطالب شگفت انگیز قرآن، تهران: انتشارات سبحان، 1377.
هورلی، پاتریک.م، پیدایش و تکامل زمین، ترجمه کاظم شهرین، تهران:انتشارات آبان، 1355.
مهدی میرزایی(1)
1) . کارشناسی ارشد علوم تربیتی؛ mmirza1000@gmail.com
روش تشویق و تنبیه بهعنوان یکی از مباحث مهم و مؤثر بهویژه در عرصه تعلیم و تربیت برای مدیران، معلمان، مربیان، دستاندرکاران، والدین و دانشآموزان از دیرباز مطرح بوده و همچنان بهعنوان یک پدیده چندوجهی اثرگذار و مهم از دیدگاههای مختلف در محافل آموزشی و تربیتی مورد بحث است. این پژوهش از نوع تحقیقات بنیادی و به شیوه توصیفی-تحلیلی بوده و برای جمعآوری اطلاعات از شیوه کتابخانهای و بررسی منبع استنادی (استناد به کتاب نهجالبلاغه) استفاده شده است. طبق استخراج و استنتاج پژوهشگر حاضر، از شخصیت و آموزههای حضرت امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه باید گفت: در تشویق و تنبیه باید به انتخاب، اجرا، اثرات و بازخوردها دقت کرد. همچنین مشخص شد که ویژگیها و نقش تشویق عبارتند از: ایجاد تقویت و انگیزه درونی در دانشآموزان برای تغییر، اصلاح و تثبیت رفتار مثبت، دیدن جزای عمل، تداوم به انجام اعمال نیک، نداشتن ارفاق و تبعیض در کاربرد و رعایت اعتدال و میانهروی و در تنبیه هم عبارتند از: جلوگیری از شیوع اعمال و رفتارهای خطا و بد، دیدن سزای عمل، نداشتن اغراض و تبعیض در کاربرد، پرهیز از تندروی، تعصب، پیشداوری، عیبجویی و عدم استفاده از تنبیه بدنی تا حد امکان و بهعنوان آخرین راهحل و اقدام با حفظ تمامی شرایط و مقتضیات و استفاده از اخطارها و تهدیدهای متناسب کلامی و غیر کلامی. همچنین نکاتی که هم در تشویق و هم در تنبیه باید توجه نمود شامل: کاربرد بجا و بهموقع، اقناع نفسی، همسانی با ویژگیهای مختلف جسمی و روحی، حفظ کرامت و شخصیت انسان، تناسب
داشتن با عمل و در نهایت تعلق به رفتار فرد. در پایان، پیشنهادات و راهکارهای عملی ارائه شده است.
کلیدواژهها: تعلیم و تربیت، تشویق و تنبیه، حضرت امام علی(علیه السلام)، نهجالبلاغه.
دین اسلام و مکتب تشیع بهعنوان تنها راه سعادت بشری مطرح است. منبع غنی و پُربار نهجالبلاغه بهعنوان یکی از منابع اصلی دین اسلام و بهویژه تشیع بوده و در سیره عملی، شخصیتی، تعلیمی و تربیتی مولای متقیان حضرت امام علی(علیه السلام) بهعنوان یک الگوی کامل بشری در همه زمینههای عملی، تعلیمی و تربیتی مطرح بوده و راه را برای همگان بهویژه تلاشگران عرصه تعلیم و تربیت [Education] یعنی مدیران [Principle]، معلمان [Teachers] و مربیان [Trainers] در کاربرد صحیح و بهموقع روشهای تعلیمی و تربیتی نظیر: تشویق [Encourage] و تنبیه [Punishment] باز کرده است.
تشویق در لغتنامه دهخدا به معنای آرزومند کردن، به شوق افکندن و راغب ساختن است و تنبیه در لغت به معنای آگاهانیدن، بیدار کردن، واقف گردانیدن به چیزی و آگاه و هوشیار کردن است.
با مطالعه و بررسی مقدماتی ابعاد شخصیتی و تربیتی حضرت امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه میتوان دریافت: پند و موعظه، الگوبرداری و پیشگیری، تذکر و یادآوری، محبت و مدارا، عبرتآموزی، بصیرتآفرینی، عفو، تغافل، تشویق و تنبیه از مهمترین روشهای تعلیمی و تربیتی بوده که متناسب با نیازهای تربیتی، عاطفی، روانی، فردی، اجتماعی و فطری فرد مربی و متربی هستند، که در این مقاله به بررسی روشهای تشویق و تنبیه پرداخته شده است.
حضرت امام علی(علیه السلام) در آموزههای نهجالبلاغه تأکید زیادی بر روش تربیتی اُلگومحوری (اُسوهمداری) کرده است و کاربرد عملی این روش تربیتی را در موضوعات مهم دیگری همچون: تشویق و تنبیه، محبت، یادآوری، غفلت، امر به معروف بهکار برده
است و مبنای کار را بر پیروی از طبیعت وجود (هستی) انسان، اهداف محسوس وجود محوری انسان، یادگیری از طریق مشاهده مستقیم، یادگیری سریع، استمرار و تداوم، تسهیلگری، اعتماد به نفس، آموزش مستقیم که مبتنی بر ارائه دو الگو یعنی: الگوی خودشناسی و الگوی پیروی از دیگران (دیگر پیروی) نظیر: پیامبر اسلام’، مالک اشتر و سلمان فارسی میباشد، بنیان نهاده است.
یک معلم و یا مربی آگاه و آشنا با مسائل تربیتی با توسل به تشویق و تنبیه مقتضی میتواند محیطی سازنده و سرشار از تحرک و نشاط را در حد متعادل ایجاد نماید و نقش بشیر و نذیر را بازی کند.
در ضرورت و اهمیت تشویق طبق آموزههای نهجالبلاغه، هدف تنها قدردانی نیست، بلکه بیشتر ایجاد انگیزه و تحول درونی و بهعنوان اسوه بودن فرد برای سایرین مطرح است که در خطبه 319 به آن اشاره شده است. همچنین هدف از تنبیه هم انتقامجویی و شرارت نیست، بلکه هدف مبارزه با پلیدیها، رفتارهای نامناسب و تناسب کیفر و مجازات و دوری از گناه و خطاها میباشد که در خطبه 332 به آن اشاره شده است.
در کاربرد ضرورت و اهمیت تشویق و تنبیه باید به شرایط محیطی، روش تربیت، روابط اجتماعی، اعتدال، آرامش، محبت، رشد همهجانبه، محیط دوستان و همسالان و شخصیت دانشآموزان توجه نمود که در غیر این صورت مشکلات عاطفی، هیجانی و شخصیتی ایجاد میشود.
با توجه به نکات فوق، باید گفت: تشویق و تنبیه بهعنوان روش تعلیمی و تربیتی مؤثر از نظر دین اسلام و نهجالبلاغه مطرح بوده و از نقش و اهمیت فراوانی در تغییر، اصلاح و تثبیت رفتار مثبت و مطلوب و جلوگیری از شیوع رفتار منفی برخوردار هستند.
در سال 1387، پژوهشی در خصوص انواع روشهای تربیتی در نهجالبلاغه توسط
سلطانی رنانی صورت گرفت. در این پژوهش مشخص شد که تشویق و تنبیه بهعنوان یکی از روشهای اثرگذار بهمنظور تربیت انسانها، نیاز عاطفی و مقتضای فطرت انسانهاست و باید در تشویق و تنبیه، حفظ شأن و روح کرامت انسانها، تعدیل در برخوردها و رأفت اسلامی را در پیش گرفت.
پژوهشی در سال 1393، توسط فرمهینی فراهانی و عسکری کچوسنگی در مورد نقش تشویق در تربیت کودک با نگاهی به نهجالبلاغه صورت گرفت. در پایان مشخص شد که تشویق سبب رسیدن کودک به کمال، رغبت و شوق به کار، شکوفایی استعدادها، ایجاد اعتماد به نفس، تکرار و تداوم عمل، جهتدهی اعمال و کردار کودکان است.
غفوری چرخابی و زارعی در سال 1396، پژوهشی در خصوص معیارهای تشویق و تنبیه در خصوص کارگزاران در سیره حکومتی امام علی(علیه السلام) انجام دادند. در پایان، نتایج نشان داد که تشویق و تنبیه جنبه تربیتی داشته و برای تربیت بهتر نیروی انسانی و افزایش کیفیت و کآرایی مهم بوده و در حقیقت تشویق و تنبیه در مدیریت اسلامی از پیامبران و برگزیدگان الهی اقتباس شده است.
در سال 2019، پژوهشی توسط جوانی و همکارانش در مورد بررسی تطبیقی دیدگاههای حضرت امام علی(علیه السلام) و کنفوسیوس [Confucius] انجام دادند. نتایج نشان داد که هر دو دیدگاه بر حق تعلیم و تربیت عموم مردم، تأکید بر ظرفیت انسانی، تحقق عدالت آموزشی، توجه به ارزشهای انسانی و جاودانه و بالاخره تربیت از طریق بهکارگیری روشهای تربیتی نظیر: تشویق و تنبیه عادلانه، به موقع و ضروری، متناسب با نوع عمل فرد برای تداوم و استمرار و یا اصلاح و تغییر رفتار فرد تأکید داشتهاند.
با مطالعه و تطبیق نتایج پیشینهها با همدیگر، مشخص شد که تشویق جنبه تقویتی و باعث رشد و انگیزه درونی شده و تنبیه هم جنبه هشداردهنده و بازدارندگی در قبال شیوع رفتارهای خطا را دارد.
این پژوهش از نوع تحقیقات بنیادی [Fundamental Research's] و به شیوه توصیفی ـ تحلیلی [Descriptive – Analysis Research's] بوده و برای جمعآوری اطلاعات از روش مطالعه منابع کتابخانهای [Study Methods] و از منبع استنادی (کتاب نهجالبلاغه) استفاده شده است.
مسئله تشویق همواره بهعنوان عامل بازدارنده تخلف مطرح بوده و این امر از طرف خداوند به بندگان خاص خود اشاره دارد و سعادت و لذت بردن از زندگی دنیوی و اخروی و دیدن جزای خوب اعمال فرد، از پیآمدهای تشویق میباشد. مسئله تنبیه هم بهعنوان جلوگیری از راه نفوذ بدکاران در دیگران و بهعنوان آخرین شیوه درمانی و باعث تشویق به نیکوکاری شده و باعث دلگرمی فرد نیکوکار و مقایسه خود نسبت به فرد بدکار می باشد.
میتوان تشویقها را به انواعی نظیر: کلامی (گفتاری)، غیر کلامی (غیرگفتاری) که شامل اشارهای، نقدی و غیر نقدی (جنسی) تقسیم نمود. همچنین میتوان تنبیهها را به انواعی نظیر: کلامی (گفتاری)، غیر کلامی (غیر گفتاری) که شامل اشارهای، بدنی و روحی تقسیمبندی کرد. از طرفی در تقسیمبندی دیگر از انواع تشویقها شامل: نسبی ثابت، نسبی متغیر، فاصلهای ثابت و فاصلهای متغیر دانست که بهترین نوع تشویق، نسبی متغیر است که در آن اولاً نسبی بوده و مورد سوء استفاده یادگیرندگان (دانشآموزان) نمیباشد و متغیر بوده و یاد گیرنده (دانشآموز) میفهمد که تشویق برای کدام کار یا کارهای او بوده و نتیجه آن هم بهبود عملکرد و افزایش میزان انگیزه و یادگیری او خواهد بود.
در نهجالبلاغه که به دلیل محتوای غنی و همچنین بلاغتش به (اُخ القرآن: برادر قرآن) نامگذاری شده است، مسائل تشویق و تنبیه بیشتر اشاره به ابعاد رفتاری و گفتاری دارد. بُعد رفتاری تشویق و تنبیه مربوط به اعمال و رفتارهای موافق و مخالف با عرف، شرع و قانون حکومت اسلامی دارد و باید در حد اندازه و متناسب با عمل صورت گیرد. بُعد گفتاری هم
مربوط به مدح و ستایش و یا توبیخ و سرزنش میباشد (ر.ک: مردانی، جایگاه تشویق و تنبیه در مدیریت علوی(علیه السلام) با تأکید بر نهجالبلاغه، ص153ـ172).
پایه تربیت دینی بر تشویق و پاداش است و تنبیه و مجازات، امری تبعی و عرضی است و نباید بهصورت امری اصلی در تعلیم و تربیت مورد استفاده قرار گیرد. چنانچه امیر مؤمنان حضرت امام علی(علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر او را متوجه این امر تربیتی کرده و او را فرمان داده است که با تأمین کافی کارکنانش، زمینه خطا و جرم را بکاهد و فقط در صورتی به تنبیه و مجازات دست یازد که چارهای جز آن نباشد و شخص خطاکار و مجرم، در عین تأمین کافی، دست به خیانت گشوده باشد (اکبری، نقش تنبیه در تربیت از دیدگاه امام علی(علیه السلام)، مجله پیام زن، شماره هفدهم، پیاپی 199).
تشویق و تنبیه بهعنوان دو بال پرنده تعلیم و تربیت مطرح بوده و هر دو طبق آموزههای نهجالبلاغه در مکان و زمان خود باید اجرا شوند و در بحث تشویق، باید از دانشآموزان سختکوش و ایثارگر قدردانی کرد. اهداف را برای اصلاح از قبل تعیین نمود. از ثناگویی و تملق جلوگیری کرد و به میزان استحقاق دانشآموزان باشد. دانشآموز نیکوکار و بدکار یکسان نباشند. در تنبیه، پیشداوری و عجله نکرد و به عیبپوشی دانشآموزان پرداخت و آن را علنی نکرد. کرامت و شخصیت انسانی را رعایت نمود. در مرحله اول، در تنبیه از رأفت و کرامت اسلامی در مورد خطاکار استفاده کرد و باید بر اساس روح غیرت، جوانمردی، احترام و کرامت انسانی عمل نمود.
تشویق و تنبیه دو روش تربیتیاند که برای رعایت مقررات و انضباط باید در مدارس مدنظر قرار گیرند. باید توجه داشت که اثر مثبت و مطلوب مسئله تشویق بیش از تنبیه است و عوارض خوشایندی دارد که یکی ازآنها افزایش میزان انگیزه برای یادگیری است که باید دقت نمود که بجا و متناسب باشد. اما مسئله تنبیه زمانی بهکار میرود که رفتار دانشآموز یا دانشآموزان ناپسند و برخلاف مقررات پذیرفتهشده فرد و غیر دلخواه باشد و هدف هم خاموشی و یا تضعیف رفتار منفی و نامطلوب باشد و تنبیه اصولاً یک روش بازدارنده است
و در موارد نادر و فقط بهعنوان مکمل روشهای جهتدهنده بهکار گرفته میشود و باید توجه نمود که تنبیه بدنی تأثیر بسیار اندکی نسبت به سایر تنبیههای دیگر همچون: گفتاری و اشارهای دارد. در کل، تنبیه باید بجا و صحیح و با حفظ مقررات صورت گیرد و متناسب با سن، جنسیت و میزان خطا و کار ناشایست بوده و دلیل آن هم روشن شود که باعث بدبینی، کژاندیشی، تحقیر و ایجاد عقده روانی در فرد تنبیهشونده نشود و همچنین موجب قدرتطلبی و سوء استفاده فرد تنبیهکننده هم نشود.
داشتن زبان و لحن تشویقآمیز، موهبتی خدایی است که باعث نشاط و کمال روحی و علاقه انسانها میشود که باید تناسب را رعایت نمود و بر اساس کار نیک، پاداش مادی و معنوی داد. در طرفی دیگر، تنبیه بهعنوان عامل بازدارنده از کار خطا محسوب شده و باید به حد تعادل رسید و وجه و تناسب عمل را رعایت نمود. نهجالبلاغه در این زمینه ضمن تأکید به تناسب و جلوگیری از جنبههای افراط و تفریط، ریشه عدم فهم و کاربرد صحیح تشویق و تنبیه را در آن میداند، که جا دارد به این امر مهم توجه نمود.
تحلیل یافتهها نشان میدهد که تشویق، یکی از ابزارهای مهم تربیت است که معلم میتواند با بهکار بردن آن، دانشآموزان را به کارهای نیک علاقهمند کند و از بسیاری از خواستههای دانشآموزان بکاهد تا قدم در راه معلم بردارند و آنان را امیدوار، ناسازگاریها را اصلاح و اهداف را دستیافتنیتر کند. اما زمانی که رفتار خلاف کودک با پند و اندرز اصلاح نمیشود و در شیوههای رفتاری غلط و خطاهای خود تغییر ندهد، باید از روشهای متنوع تنبیه با توجه به زمان جرم و با هدف بازداشتن از خطا صورت گیرد و او را ملامت نمود که این ملامت هم در حد مناسب و متناسب باشد. بر اساس مستندات و کلام ائمه معصومین(علیهم السلام)، اهمیت تنبیه بدنی بهعنوان یک عامل هشداردهنده و بازدارنده ـ در صورت عدم کآرایی دیگر ابزار تربیتی ـ به حساب میآید و چندان سازنده نیست و بهعنوان آخرین اقدام با رعایت تمامی شرایط میباشد. حضرت امام علی(علیه السلام) میفرمایند: «اِنَّ العاقِلُ یَتَعظُ
بِالاَدبَ وَ البَهائمُ لا یَتَعظُ اِلا بِالضَرَب»؛ «خردمند، با ادب پند میآموزد و حیوانات با کتک و زدن تربیت میشوند». همچنین پاداش دادن را اولویت میداند و میفرمایند: «اَزجِر المَسی بِثوابُ المُحسِن»؛ «خطاکار را بهوسیله پاداشدادن به نیکوکار، تنبیه کن». او حکمت تنبیه را بیداری، هشیاری و بازدارندگی میداند و میفرمایند: «اِنَّ اللهَ سُبحانَه قَد وَضَع العِقابُ عَلی مُعاصِیه ذِیاهُ لِعبادهُ عَن نَقمَتَه»؛ «همانا خدای سبحان، کیفر را بر معاصی خود قرار داده است تا بندگانش را از عذاب خویش باز دارد». حضرت امام علی(علیه السلام)، تنبیه را امری سنجیده و حسابشده و دقیق میداند و میفرمایند: «اَلاِفراطُ فی المَلامهُ یَشَبُ تارَ اللِجاجه»؛ «زیادهروی در سرزنش کردن، میزان لجاجت را افزونتر میکند. این امام همام همچنین اجرای تنبیه را از آسان به سخت میداند و میفرمایند: «رُبَّ جُرم اَغنی عَن الاِعتذارُ عَن الاِقرارُ بِه»؛ «بسا گناهی که اقرار به آن از عذرخواهی از آن بینیاز سازد. حضرت امام صادق(علیه السلام) بر شیوه ملایم قهر نمودن بهعنوان تنبیه اشاره دارد و میفرمایند: «لا تَضربَه وَ اَهجرَه وَ لا تَطله»؛ «او (فرزند) را نزن، با او قهر کن ولی این قهر را طولانی نکن». در تحلیل نکات تربیتی در این پژوهش میتوان دریافت که انواع تشویق همواره بهعنوان یک ابزار خوشایند، مطلوب و مثبت مطرح بوده و مورد تأکید دین اسلام و نهجالبلاغه میباشد و انواع تنبیه هم باید بر حسب شرایط و مقتضیات خود و میزان خطا و جرم با هدف هشداردهندگی، بازدارندگی و تغییر و اصلاح رفتار غلط صورت گیرد. همچنین تحلیل یافتهها نشان داد که همخوانی نسبی، بین نتایج پیشینه پژوهش و یافتههای این پژوهش وجود داشته است.
سیره، حکمت، خطبه، معرفت و کلام حضرت امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه که منبع خدادادی بود، در کنار منبع غنی و وحی الهی یعنی قرآن و منبع پُربار دیگر، یعنی پیامبر مکرم اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه واله) از مهمترین منابع بشری هستند و در این بین کتاب نهجالبلاغه پُر از نکات در مورد سبک زندگی، حکومتداری، سیاست، فرهنگ، اقتصاد، اجتماع و البته تعلیم و تربیت است که میتواند ارائهکننده انواع روشها و اصول تعلیم و تربیت اسلامی از جمله روش تشویق و تنبیه باشد و برای مدیران، معلمان و مربیان راهگشا و سرلوحه کار تعلیمی و تربیتی آنان باشد.
با توجه به مطالب گفتهشده، میتوان دریافت که تشویق و تنبیه بهعنوان روشهای مؤثر برای تربیت دانشآموزان مطرح هست که البته بسیاری از مکاتب علمی، بهویژه علم روانشناسی که برگرفته از اندیشههای غرب هست، بر ظاهر موضوع توجه دارند و اکثر بر رفتار فردی، ظاهری، محرک و پاسخ تأکید داشته و به روح، باطن، اثرات معنوی و اثرات جمعی در تشویق و تنبیه توجهی نکردهاند. اما مکتب اسلام و منبع غنی تشیع یعنی نهجالبلاغه که سرشار از محتوای غنی و بلاغت کامل است، در زمینه تشویق و تنبیه، ضمن برخورداری از مبانی نظری قوی، دارای مبانی کاربردی برای اجرای صحیح و اصولی تشویق و تنبیه متناسب با شرایط و مقتضیات محیط، معلم و دانشآموز و بر پایه معنویت فردی و جمعی و جلوگیری از رفتارهای منفی و نامطلوب و تبدیل به رفتارهای مثبت و مطلوب در جهت تغییر، اصلاح و تثبیت رفتار میباشد.
شکل(1) نتایج تعلیمی و تربیتی حاصل از نقش و ویژگیهای تشویق و تنبیه در نهجالبلاغه
این شکل که حاصل استخراج و استنتاج پژوهشگر حاضر از نقش و ویژگیهای تشویق و تنبیه طبق آموزههای تعلیمی و تربیتی حضرت امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه است، نشان میدهد که نقش در کنار ویژگیهای تشویق و تنبیه، از غنای قوی و متناسب با فطرت، طبع و خوی انسانی و شرایط و مقتضیات فردی، اجتماعی، شخصیتی و روانی انسانها و تعلیم و تربیت دانشآموزان برخوردار است.
با توجه به اهمیت تشویق و تنبیه برای مدیران، معلمان، مربیان، والدین، دستاندرکاران تعلیم و تربیت و بهبود عملکرد دانشآموزان، اینک به ارائه پیشنهادات و راهکارهای گویا و کاربردی زیر اشاره میشود:
باید توجه نمود که چگونگی تطبیق شرایط و مقتضیات جسمی و روحی دانشآموزان، متناسب با اجرای تشویق و تنبیه باشد.
در کاربرد تشویق و تنبیه، حتماً به مسئله کرامت و حفظ شخصیت دانشآموزان توجه نمود و تعدیل در برخوردها در تنبیه را اعمال کرد.
تشویق باید همراه با درک، تشخیص و کشف استعدادها و رشد همهجانبه دانشآموزان بهویژه رشد معنوی (و نه صرفاً دادن جایزه و پاداش مادی) باشد.
در تشویق، ارزش (خوبی) کار نیک و در تنبیه، قبح (بدی) کار شرّ برای دانشآموزان مشخص شود.
تشویق، رشوه به حساب نیاید و تنبیه، انتقامجویی نباشد.
در کاربرد تشویق و تنبیه، ابتدا باید توجیه و تبیین عمل صورت گیرد و همچنین فقط از تشویقهای مادی استفاده نگردد، بلکه از تشویقهای معنوی هم استفاده شود.
تشویق و تنبیه همراه با هم و توأم با عمل دانشآموزان باشد و فاصله در کار نباشد.
بهتر است تشویق در حضور جمع و بهویژه والدین و در مراسمات مختلف صورت گیرد و تنبیه به دور از جمع و تا حدی که جا دارد بهصورت بدنی و یا پرخاشگری نباشد.
با توجه به اینکه از نظر روانشناسی تربیتی اثبات شده است که در تشویقها باید دقت نمود که برای هر کاری به دانشآموزان جایزه و پاداش نداد، چون این امر موجب میشود که دانشآموزان فقط برای کسب جایزه و پاداش تلاش کنند و نفس کار از بین میرود. لذا بهتر است تشویقها (دادن جوایز و پاداشها) بهصورت متغیر، متناوب و با ذکر علت و معلول صورت گیرد.
بهتر است تشویقها متناسب با علاقه دانشآموزان باشد و از جوایزی نظیر: لوازمالتحریر و انواع کتابها، بهویژه کتب علمی و دینی برای افزایش مطالعه و آگاهیهای دانشآموزان استفاده شود.
بهتر است در انتخاب تشویقها (جوایز و پاداشها) والدین و دیگر اعضای خانواده هم مشارکت کنند، چونآنها با علایق، سلایق و شرایط دانشآموزان آشناتر هستند.
با توجه به ماندگاری اثرات تشویق و تنبیه، بهویژه تنبیه بر روی روح و روان دانشآموزان در آینده و همچنین وضعیت تربیتی آنان، باید به حد و اندازه و نحوه تنبیه و اثرات آن توجه کامل نمود.
در استفاده از تنبیه بهطور متعادل، اصولی و علمی، اگر مؤثر واقع نشد، بهتر است موارد را به مراکز مشاورهای، درمانی و متخصصین ارجاع داد و پیگیریهای مداوم صورت گیرد.
پیشنهاد میشود برای آگاهیبخشی به مدیران و معلمان در خصوص تشویق و تنبیه، اقدام به برگزاری کارگاهها و کلاسهای ضمنخدمت نمود.
تنبیه بدنی باعث میشود، یادگیرندگان دچار ترس، افسردگی، خودآزاری و دیگرآزاری، لجبازی، گوشهگیری، اندوهگینی، کندذهنی، بیارادگی، بیتفاوتی، یأس و ناامیدی، شرارت، سرپیچی، عبوسی، پرخاشگری، بیشهامتی و بیغروری (غرور مثبت) شوند. لذا تا حد امکان اصلاً نباید مورد استفاده قرار گیرد و از نظر اسلام و نهجالبلاغه هم آخرین راهحل بوده و برای بازداری از خطا و کار اشتباه خطاکار و عدم ادامه دادن آن و کشیدن به جامعه بوده و باید به حفظ تمام شرایط و موقعیتها توجه نمود.
در صورت تنبیه مقتضی، باید به شرایط قبل از تنبیه، حین تنبیه و بعد از تنبیه دقت نمود.
هرگز از تنبیه مضاعف (تنبیه بهوسیله چند نفر همراه با آزار جسمی و روانی) استفاده نشود.
قبل از تنبیه مقتضی، متناسب و مناسب، حتماً از اخطارها و تهدیدهای کلامی و غیر کلامی بدون استفاده از زور و خشونت استفاده شود.
دانشآموزان را از اثرات و عواقب تنبیه برای جلوگیری از شکلگیری و شیوع بیشتر رفتارهای خطا، آگاه سازید.
قبل از هر اقدامی، اهداف خود را از تشویق و تنبیه برای دانشآموزان و والدین معین کنید و به اطلاع آنان برسانید.
از همفکری، و همکاری والدین و سایر همکاران فرهنگی در استفاده مطلوب و صحیح از تشویق و تنبیه استفاده کنید.
هرگز از فناوریهای جدید نظیر: تلفنهای هوشمند و یا شبکههای اجتماعی مجازی برای اشاعه نحوه تنبیه دانشآموزان استفاده نکنید، که در غیر این صورت، این امر موجب تحقیر، بدبینی و حس انتقامجویی در دانشآموزان میشود.
بعد از اینکه انواع تنبیهها برای بازداری از رفتارهای خطا صورت گرفت و اثرات مثبت خود را نشان داد، باید بلافاصله تعدیل در تنبیهها را اعمال و تشویقها را شروع کرد.
در انجام انواع تشویقها و تنبیهها حتماً بازخوردهای آنی، بهموقع و مطلوب صورت گیرد.
مهمترین نتایج این تحقیق این است که در تشویق و تنبیه باید به انتخاب، اجرا، اثرات و بازخوردها دقت کرد. ویژگیها و نقش تشویق از منظر نهجالبلاغه عبارتند از: ایجاد تقویت و انگیزه درونی در دانشآموزان برای تغییر، اصلاح و تثبیت رفتار مثبت، دیدن جزای عمل، تداوم به انجام اعمال نیک، نداشتن ارفاق و تبعیض در کاربرد و رعایت اعتدال و میانهروی.
ویژگیها و نقش تنبیه از منظر نهجالبلاغه عبارتند از: جلوگیری از شیوع اعمال و رفتارهای خطا و بد، دیدن سزای عمل، نداشتن اغراض و تبعیض در کاربرد، پرهیز از تندروی، تعصب، پیشداوری، عیبجویی و عدم استفاده از تنبیه بدنی تا حد امکان و بهعنوان آخرین راهحل و اقدام با حفظ تمامی شرایط و مقتضیات و استفاده از اخطارها و تهدیدهای متناسب کلامی و غیر کلامی.
همچنین نکاتی که هم در تشویق و هم در تنبیه باید توجه نمود شامل: کاربرد بجا و بهموقع، اقناع نفسی، همسانی با ویژگیهای مختلف جسمی و روحی، حفظ کرامت و شخصیت انسان، تناسب داشتن با عمل و در نهایت تعلق به رفتار فرد.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
سید رضی، نهجالبلاغة، ترجمه: محمد دشتی، نشر مشهور، قم، 1379ش.
اکبری، مهرنوش، نقش تنبیه در تربیت از دیدگاه امام علی×، مجله پیام زن، شماره 17، پیاپی 199، [بیجا]، 1387.
پور منصف، صدف، چناری، علیرضا، تشویق و تنبیه از دیدگاه اسلام، دومین کنفرانس بینالمللی علوم انسانی با رویکرد بومی– اسلامی و با تأکید بر پژوهشهای نوین، 1395.
دشتی، فاطمه، جمالیزاده، آزاده، نقش تشویق و تنبیه در تعلیم و تربیت اسلامی، اولین کنفرانس ملی توسعه پایدار در علوم تربیتی و روانشناسی، مطالعات اجتماعی و فرهنگی، 1393.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، انتشارات سازمان برنامه و بودجه، [بیجا]، 1341.
سلطانی رنانی، سیدمهدی، روشهای تربیتی در پرتو نهجالبلاغه، مجله فرهنگ کوثر، شماره 75، 1387.
غفوری چرخابی، حسین، زارعی، احمدرضا، معیارهای تشویق و تنبیه کارگزاران در سیره حکومتی امام علی×، پایگاه دادههای علمی تمام متن: www.tpbin.com، 1396.
فرمهینی فراهانی، محسن، عسکری کچوسنگی، راضیه، نقش تشویق در تربیت کودک با نگاهی به نهجالبلاغه، مجله پژوهشهای معنوی (با نگاهی به معنویتگرایی جدید، تربیت دینی و سبک زندگی اسلامی)، 1393.
کبیری، زهرا سادات، اصفهانی، حمیده، تشویق و تنبیه و نقش تربیتی آن در نهجالبلاغه، سومین کنفرانس بینالمللی روانشناسی، علوم تربیتی و سبک زندگی، 1395.
مردانی، مهدی، جایگاه تشویق و تنبیه در مدیریت علوی× با تأکید بر نهجالبلاغه، پژوهش های نهج البلاغه، تابستان 1390 - شماره 31.
سایت 10. راسخون www.raskhon.net.
Imam Ali(AS) in Nahjul Balaghah, International Journal of Humanities and Cultural Studies, Special Issue. Pages: 681- 700.
Mojaz, B & et al (2016), Mixed De-familiarization (Priority and Tardiness) in the Sermons of Nahjal-balagha. Quarterly of Arabic Language & Literature, Volume 11, Number 4: Page(s) 655 To 671.
امام علی ابن ابیطالب(علیه السلام) گوهری است که در شخصیت آن امام بزرگ و ابرمرد تاریخ، تاکنون هزارها کتاب به نگارش درآمدهاست. نویسندگان مسلمان، مسیحی، و گاه یهودی در تبیین چهره آن امام قلم زدهاند و اهل سنت نیز برای معرفی مولی الموحدین امام علی(علیه السلام) قلم به دست شدهاند اما هنوز چهره حقیقی علی(علیه السلام) به جهانیان معرفی نشده است. سخن گفتن درباره ویژگیهای فردی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بسیار مشکل است مانند قطرهای از دریا. در این نوشتار به بیان این مسئله پرداخته است که امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه ویژگیهای خود را چگونه تبیین نموده است. چون شخصیت ایشان مانند شخصیت انسانهای دیگر تک بعدی نیست و کتابش نهجالبلاغه را هم به عنوان کتابی که یک شخصیت معمولی از خود به یادگار گذاشته است نمیتوانیم تلقی کنیم چون ایشان هدف اعلائی برای زندگی داشت. در حقیقت، نهجالبلاغه، شخصیت خطی و رسمی امیرالمؤمنین است، یعنی علی(علیه السلام) خود، نهجالبلاغه مجسم است و این یکی از خصوصیات ایشان است که به آن چه میگوید عمل میکند و آن چه را که میخواهد در زندگی خود پیاده میکند. بنابراین با تمسک به نهجالبلاغه، به تبیین ویژگیهای فردی ایشان پرداخته شد. در این تحقیق با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از منابع کتاب خانهای و نرم افزارها و اینترنت به بررسی ویژگی های فردی امام علی(علیه السلام) پرداختم. از جمله یافتههای این تحقیق عبارت است از اینکه ایمان و تقوا، زهد و دنیا گریزی، ایمان راسخ و یقین کامل، نخستین نمازگذار، عشق به شهادت از جمله ویژگیهای فردی ایشان بهشمار می رود.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، نهجالبلاغه، ویژگیهای فردی.
نهجالبلاغه کتابی است گرانبها، که بعد از کلام خدا و پیغمبر خدا هیچ کتابی تا این اندازه جذاب و با حلاوت و در عین حال لطیف نیست. این نشان از شخصیت، افکار و روحیات و طرز تفکر و اخلاق نویسنده آن است، حضرت علی(علیه السلام) هرگاه در هر موضوعی در نهجالبلاغه سخن میگوید، سخن او در نهایت کمال است. در واقع نهجالبلاغه همچون شخصیت علی(علیه السلام) چند بعدی است. حال اگر به ویژگیهای فردی حضرت علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه بنگریم، بیشتر با شخصیت درخشان ایشان آشنا خواهیم شد.
از جانب دیگر درباره امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) سخن گفتن و اوصاف و ویژگیهای او را بیان نمودن، کاری است بس دشوار، که پیامبر اکرم در این زمینه می فرمایند: «لو انّ الرّیاض اقلامٌ والبحر مدادٌ والجنّ حسابٌ والانس کتابٌ ما حصوا فضایل علی بن ابیطالبٍ»؛ «اگر همه درختان باغها قلم شوند و تمام دریاها مرکّب و جوهر، و جنها حسابگر و انسانها نویسنده گردند، نمیتوانند فضایل و ویژگیهای علی(علیه السلام) را شماره کنند.» همچنین ایشان فرمودند: «خداوند برای برادرم علی(علیه السلام) فضائلی قرار داده که از شماره بیرون است. هر کس یکی از فضائل او را بیان و بدان معترف باشد، خداوند گناهان گذشته و آیندهاش را خواهد بخشید و کسی که فضیلتی را از او بنویسد تا وقتی که از آن نوشته اثری باقی است فرشتهها برایش طلب آمرزش میکنند و آنکه به فضائل علی(علیه السلام) گوش بسپارد، خداوند گناهانی را که به وسیله گوش دادن مرتکب شده میبخشد، هر کس نوشتهای در فضیلت علی(علیه السلام) نگاه کند گناهانی را که به وسیله چشم انجام داده است مورد آمرزش قرار میدهد.» بنابراین به خاطر عمل به این روایات شریفه بر آن شدم که به تفحص برخی ویژگیهای فردی ایشان از زبان خودشان در نهجالبلاغه بپردازم. در حالی که ایشان همه اوصاف شخصیتی و فضائل و مناقب خویش را بیان نفرمودهاند. ایشان دارای چنان کلامی است که
تنها بخشی از آن تحت عنوان نهجالبلاغه، عقول را متحیر و آشنا و غریب را مجذوب خویش ساخته است، کتابی که در حقیقت کتاب معرفی علی(علیه السلام) است وجوه مختلف این کلام معرف ابعاد مختلف و متنوع روح ایشان است.
این پژوهش با استعانت از خدای متعال و امام علی(علیه السلام) برای رسیدن به این ویژگیهای کامل به فرمایشات علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه تمسک نمودهاست. از جمله یافتههای این پژوهش عبارت است از تقوی و پرهیزگاری، زهد و دنیا گریزی، ایمان راسخ و یقین کامل، نخستین نمازگذار، عشق به شهادت.
عظمت و قداست حضرت علی(علیه السلام) آن چنان بلند و دست نیافتنی است که بررسی ابعاد گوناگون زندگانی و کنکاش در فضائل و مناقب آن حضرت، از سوی مسلمانان و غیرمسلمانان هر چند به فراوانی صورت گرفته، اما همچنان حق توصیف و تعریف همهجانبه فراگیر ادا نشده و باید اعتراف کنیم که شخصیت تو را کسی جز خدا و پیامبر نشناخت زیرا در طول تاریخ حیات بشر هیچگاه مردی بدین مرتبه ظهور نکرده است که مجمع عالیترین صفات و فضایل باشد.
امیرمومنان(علیه السلام) در این مورد میفرمایند:
«إِنِّی وُلِدْتُ عَلَی الْفِطْرَةِ وَسَبَقْتُ إِلَی الْإِیمَانِ وَالْهِجْرَةِ»؛ (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه57) «من بر فطرت توحید تولد یافتهام و در ایمان و هجرت از همه پیش قدمتر بودهام.» در دوره پس از بعثت، حضرت علی(علیه السلام) افتخاراتی نصیب خود کرد که جز او کسی به آنها دست نیافت، یکی از آنها، پیشگامی در پذیرش و اظهار اسلام دیرینه خویش بود. در آن روزگار(آغاز بعثت) اولین پذیرنده مکتب اسلام، امتیاز خاص و بینظیری را خواهد داشت، که با هیچ امتیازی نمیتوان آن را برابر دانست.( هیات تحریریه بنیاد نهجالبلاغه، از علی آموز درسهای شناخت، ص302) حضرت امیر خود در این باره میفرمایند:
«پیامبر چند ماه از سال را در غار حرا میگذراند، تنها من او را مشاهده میکردم، کسی جز من او را نمیدید، در آن روزها، در هیچ خانه اسلام راه نیافت جز خانه رسول خدا که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم. من نور وحی و رسالت را میدیدم، و بوی نبوّت را میبوییدم من هنگامی که وحی به پیامبر اسلام فرود میآمد ناله شیطان را شنیدم.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه192.( این علی و تنها علی بود که در اولین دعوت صریح پیامبر در جمع گروهی از قریش پاسخ مثبت داد و گفتند:
«رسول خدا من نخستین کسی هستم که به تو ایمان آوردم و نخستین فردی هستم که اقرار میکنم.» (همان.( ایمان اگر حقیقت داشته باشد و در اعماق قلوب آدمی رسوخ کرده باشد همانند خرد، انسان را رهبری میکند (حکیم، الهام از گفتار علی(علیه السلام)، ص46).
ایمان ایشان در حدی بود که از نخستین نمازگزاران شد:
«خدایا من نخستین کسی هستم که به تو روی آورد، و دعوت تو را شنید و اجابت کرد، در نماز کسی از من جز رسول خدا پیشی نگرفت.» (همان، خطبه131).
حال علی(علیه السلام) به هنگام نماز چنان بود که در یکی از جنگها تیری به پای آن حضرت اصابت کرد و هرچه کردند نتوانستند آن را درآورند، چون خبر به پیغمبر دادند فرمود بگذارید علی مشغول نماز شود سپس تیر را از پای او در آورید زیرا علی(علیه السلام) در آن هنگام، چنان محو تماشای جمال حق است که کاملا از خود بی خود میشود. چنین کردند و تیر را از پای امام در آوردند و او متوجه نشد، و زمانی به خود آمد که از نماز فراغت یافته بود، و آن گاه در خود احساس درد کرد (قمی، منتهی الامال، ج1، ص110). از همه جالبتر این است که در شب 21 ماه مبارک رمضان، لحظهای پیش از آن که جانبهجان آفرین تسلیم کند ضمن وصیت تاریخی خود به فرزندان گرامیش میفرمایند:
«وَاللَّهَ اللَّهَ فِی الصَّلَاةِ، فَإِنَّهَا خَیرُ الْعَمَلِ وَ إِنَّهَا عَمُودُ دِینِکُمْ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص978)؛ «خدا را خدا را که برپا داشتن نماز را از یاد نبرید، زیرا نماز ستون دین است.»
میدانیم که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در اینجا به سخن پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) نظر داشته که فرمودهاند: «نماز ستون دین است که اگر پذیرفته شد، سایر اعمال نیز به تبع آن پذیرفته میشود و اگر مقبول نیافتاد سایر اعمال دیگر بندگان هم مردود شناخته میشود.» (دوانی، راز نماز در نهجالبلاغه، ص7).
دین اسلام دین معرفت، خداشناسی، توحید و پرستش خدای یگانه است (لطف الله صافی گلپایگانی، الهیات در نهجالبلاغه، ص20) علی(علیه السلام) معلم نمونه و برجسته مکتب خداشناسی اسلام، شاگرد اول پیغمبر و نخستین خداشناس مکتب اسلام بود. در اسلام خداشناسی از علی روشنتر، آگاهتر، باسابقهتر و مومنتر به شهادت تاریخ و به شهادت همین خطبههای نهجالبلاغه نداریم. سخنان توحیدی و عرفانی علی جلوه مقام عرفان و تجلی روح الهیات مکتب قرآن وحی اسلام است که برای هیچ جملهای از آن نمیتوان ارزش معین کرد (همان، ص23).
امام علی(علیه السلام) میفرمایند:
«سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمتهای او ناتوان و تلاشگران از ادای حق او درماندهاند. خدایی که افکار ژرف اندیش ذات او را درک نمیکنند و دست غواصان دریای علوم به او نخواهد رسید و برای صفات او حد و مرزی وجود ندارد.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه1).
علی اولین رجل الهی و موحد واقعی مکتب اسلام است که تماس، ارتباط و اتصالش با پیغمبر اسلام آن معلم عالیقدر مدرسه الهیات محکم و استوار بود که تردیدی نیست که او آینه تمام نمای رسول خدا و تجسم کامل تعالیم اسلام است. آن مکتب تربیت و تعلیم که شخص اول عالم امکان محمد’ را به دنیا تحویل داد با مکتبی که علی را پروراند یکی بود و در آن مکتبی که معلم شدید القوای الهی حضرت خاتم الانبیاء را تعلیم میداد علی نیز حضور داشت و آن تعلیمات را میشنید و وحی بر او منکشف میگشت. با این تفاوت
که پیغمبر مخاطب و مأمور به تبلیغ و رسالت بود و علی مستمع و پیغمبر علی را از آنچه بدون واسطه جبرئیل تلقی میکرد آگاه میفرمود تا علی(علیه السلام) نسخهای مطابق اصل شد (لطف الله صافی گلپایگانی، الهیات در نهجالبلاغه، ص23).
«هیچکاری خدا را از کار دیگر باز نمیدارد و گذشت زمان در او دگرگونی ایجاد نمیکند... و شهادت میدهم که جز الله، خدایی نیست، همتایی نداشته و شک و تردیدی در او راه ندارد. دین او را انکار نمیکنم و به آفریدگاری او اعتقاد دارم، شهادت کسی که نیت او راست، درون او پاک، یقین او خالص و میزان عمل او گران سنگ است و شهادت میدهم که محمد’ بنده و فرستاده و برگزیده او از میان انسانهاست. پیامبر برای تشریح حقایق آیین الهی انتخاب و به ارزشهای ویژه اخلاقی گرامی داشته شد. او را برای رساندن رسالتهای کریمانهاش، برگزید نشانههای هدایت به وسیله او آشکار و تاریکیهای جهل و گمراهی با نور هدایت او از میان رفت.» (شزیف رضی، نهجالبلاغه، خطبه178).
امیرمومنان علی(علیه السلام) می فرمایند:
«ستایش خداوندی را سزاست که سرانجام خلقت، و پایان کارها به او باز میگردد، خدا را بر احسان بزرگش ،و برهان آشکار، و فراوانی فضل و آنچه بدان بر ما منّت نهاده است میستاییم، ستایشی که حق او را اداء کند، و شکر شایسته او را به جا آورد، به ثواب الهی ما را نزدیک گرداند، و موجب فراوانی نیکی و احسان او گردد. از خدا یاری میطلبم.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه182).
علامه در شرح این خطبه میفرماید:
«آن هنگام که یک بنده خداوند عظمت احسان او را درک میکند، میفهمد که لازمه آن احساس این است که او مورد توجه الطاف و مراحم الهی قرار گرفته باشد. پس در هر احسانی دو نعمت وجود دارد و برای هر نعمتی، حمدی واجب است. لذا کاری که از دست بنده خدا برمیآید این است که به اجمال بگوید: خداوندا! نیت من حمد و ستایش توست آنچنان که حق تو را ادا کند و شکر تو را بهجای آورد. اگرچه خود این حالت روحانی و ذکر آن نیز نعمتی است.» (جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ص262و 248).
علی(علیه السلام) نه تنها خدا را پرستش میکرد و به آن یگانه عشق میورزید و شب و روزش با یاد حق میگذشت (عرفان عملی)، بلکه میتوانست با تفکر عقلی، یافتههای قلبی خویش را در مورد خدا و صفات و اسماء او، بهدرستی تبیین کند(عرفان نظری) (ناظم زاده قمی، علی(علیه السلام) آینه عرفان اسلامی، ص11).
«یعنی هر چیزی که نگاه میکنم پیش از آن و بعد از آن و همراه با آن خدا را میبینم.» (کلینی، درخشان پرتوی از اصول کافی، ج6، ص53).
اولین امتیاز حضرت علی(علیه السلام) این بود که همواره در همه جا خدا را در نظر داشت، کردارش، رفتارش و حتی سکوتش برای خدا بود. خدا در رگ و پوست و گوشت علی نفوذ کرده بود و او فانی در خدا بود.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) با همه عظمت و بزرگی، به درگاه خدا رو میآورد و با او خلوت و زمزمه میکرد. و چنین با خدا میگفت:
«خدایا، گناهی را از من بیامرز که تو از من بدان داناتری. پس اگر بازگشتم، تو هم با آمرزش بر من بازگرد. خدایا، گناهی را از من بیامرز که از درونم وعده کردم و بدان وفا کردنی در نزد من برایش نیافتهای. خدایا، گناهی را از من بیامرز که به زبانم خواستهام به سوی تو تقرّب بجویم، سپس قلبم با آن مخالفت کرده است. خدایا به گوشه چشم اشاره کردنها و سخنان بیهوده گفتنها و خواستههای ناروای دل و لغزشهای زبان را از من بیامرز.» (شریف الرضی، نهجالبلاغه، خطبه78).
کراهت و ناخشنودی امام در بیان سجایای اخلاقی و مقامات معنوی خویش نسبت به سایر زمینهها نمود بیشتری دارد، بهویژه در عرصه ارتباط عبودیت با خداوند.
در این عرصه کمتر سخنی به چشم میخورد که نشانگر مرتبه عبودیت و مقام بندگی و میزان عبادتهای آشکار و پنهان ایشان باشد. مراتب عبودیت امام به گونهای بود که امام سجاد(علیه السلام) که خود در کثرت عبادت به «سیدالساجدین» و «زینالعابدین» ملقب شد، در
برابر عبادت علی(علیه السلام) اظهار عجز و ناتوانی می کند (کلینی، کافی، ج8، ص163ـ 131). آری ناچیز دانستن عبادت در برابر عظمت و نعمتهای خداوند، شعار اولیای الهی است؛ «وما عَبدناک حَقَّ عبادتِک» (مفید، الاختصاص، ص353).
حقیقت عبادت تعظیم و طاعت خدا و چشمپوشی از غیر اوست. علی(علیه السلام) با عشق تمام عبادت میکرد عبادت او برای رفع تکلیف نبود، بلکه او عاشق حقیقی بود و جز جمال دلربای حقیقت چیزی در نظرش جلوهگر نمیشد. علی هنگامی که مناجات میکرد یا نماز میخواند، گوشش نمیشنید و چشمش نمیدید، زمین و آسمان، دنیا و مافیها از نظرش فراموش میشد و با چشمان حقیقت بین خود جز جلوهی جمال ابدیت چیزی مشاهده نمیکرد (عبدالمقصود، افضلیت علی(علیه السلام)، ص16).
چه شب زندهداریهایی که امام داشت و نافله میخواند! دائم الذکر بود. برای نزدیکی به خدا غرق در تسبیح و حمد و ثنای الهی بود. خدا در رگ و پوست و گوشت علی نفوذ کرده و او فانی در خدا بود. امیرالمؤمنین با همه عظمت و بزرگی، به درگاه خدا رو میآورد و با او خلوت و زمزمه میکرد و چنین با خدا میگفت:
«خدایا، گناهی را از من بیامرز که تو از من بدان داناتری. پس اگر بازگشتم، تو هم با آمرزش بر من بازگرد. خدایا، گناهی را از من بیامرز که از درونم وعده کردم و بدان وفا کردنی در نزد من برایش نیافتهای. خدایا، گناهی را از من بیامرز که به زبانم خواستهام به سوی تو تقرّب بجویم، سپس قلبم با آن مخالفت کرده است. خدایا به گوشه چشم اشاره کردنها و سخنان بیهوده گفتنها و خواستههای ناروای دل و لغزشهای زبان را از من بیامرز.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه78).
مقصود از آمرزش بنده بهوسیله خداوند با این است که حضرت حق در قیامت گناهت را بپوشاند تا به هلاکت اخروی دچار نشود و یا گناهانشان را برای مردم فاش نکند تا رسوا نشود مغفرت به هر دو معنی، نتیجهاش یک چیز است و آن توفیق دست یافتن به سعادت اخروی و دوری از پیروی شیطان بر انجام گناه است.
مغفرت خواستن آن حضرت بر فرض وقوع است. یعنی اگر چنین گناهانی از امام صادر شود خداوند آنها را ببخشد. و اینکه امام برای تربیت افراد امت، و آموزش دادن چگونگی آمرزش خواهی از گناهان آوردهاند (بحرانی، حلیةالابرار، خطبه77، ص461).
حضرت علی(علیه السلام) میفرمایند: «یک بار از پیامبر خدا خواستم تا از خدا برای من طلب مغفرت کند، فرمود: چنین خواهم کرد .سپس برخاست و نماز گزارد . آنگاه دستهایش را به دعا گشود و من به دعای او گوش می کردم .شنیدم که گفت: «پروردگارا! تو را به مقام قرب و منزلت «علی » سوگند می دهم که «علی» را مشمول عفو و غفران خود سازی!» گفتم: ای فرستاده خدا! این چه دعایی است؟ فرمود: «مگر کسی هم گرامیتر از تو در پیشگاه الهی هست تا او را شفیع درگاهش نمایم.» (ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج20، ص316).
حضرت علی(علیه السلام) همواره با این کلمات خدا را میخواند:
«ستایش خداوندی را سزاست که شبم را به صبح آورد بی آن که مرده یا بیمار باشم، نه دردی بر رگهای تنم باقی گذارد، و نه به کیفر بدترین کردارم گرفتار کرد، نه بیفرزند و خاندان مانده، و نه از دین خدا روی گردانم، نه منکر پروردگار، نه ایمانم دگرگون، و نه عقلم آشفته، و نه به عذاب امّتهای گذشته گرفتارم. در حالی که صبح کردم که بندهای بی اختیار و بر نفس خود ستمکارم. » (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه215).
حضرت علی(علیه السلام) در این زمینه فرمودند: «ای دنیا، ای دنیا، از من دوری شو، خود را به من عرضه میکنی؟ یا می خواهی مرا به شوق آوری؟ هرگز! آن زمان که تو در من نفوذ کنی، فرا نرسد. از من دور شو و دیگری را فریب ده، من نیازی به تو ندارم، تو را سه طلاقه کردهام که رجوعی در آن نیست.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص480).
در جایی دیگر فرمودهاند: «وَاللَّهِ لَدُنْیاکُمْ هَذِهِ أَهْوَنُ فِی عَینِی مِنْ عِرَاقِ خِنْزِیرٍ فِی یدِ مَجْذُوم»؛ (همان، ص510) «به خدا سوگند! دنیای شما در نظر من از استخوان خوک (در دست
شخص جزامی) پستتر است».
امام باقر(علیه السلام) می فرمایند: «علی(علیه السلام) در پنج سال حکومت خود نه خانهای ساخت و نه زمینی را به خود اختصاص داد و نه ثروتی (از طلا و نقره) به ارث گذاشت.» (مجلسی، بحارالانوار، ج40، ص322).
شهید مطهری میفرماید: «شخص علی(علیه السلام) از آن جهت زاهد است که نه تنها دل به دنیا نداشت بلکه عملاً نیز از تمتع و لذت گرایی ابا داشت و به اصطلاح تارک دنیا بود. حقیقت این است که زهد اسلامی غیر از رهبانیت است، رهبانیت، بریدن از مردم و روی آوردن به عبادت است.» (مطهری، سیری در نهجالبلاغه، ص216 ـ 214).
انسان با دستیابی به این حالت روحانی و معنوی است که از قید اسارتها و بردگیهای درونی رها میشود و به آزادی میرسد (مطهری، مجموعه آثار، ج16، ص573 ـ 567).
اما امیرمؤمنان با نشستن بر کرسی خلافت و برخورداری از همه امتیازات زمامداری بر سرزمین گسترده اسلامی آن روز، خلافت را با صرف نظر از آثار مثبت آن تا فروترین حد متصور، فرد ناچیز ساخت، تا بدان جا که آن را از نعلین پینه زده خود که به نظر ابن عباس فاقد قیمت بود (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه33) یا از عطسه زدن بز، پستتر شمرد (همان، خطبه3) در حالی که می توانست از لذتهای دنیا بهره بگیرد؛ چنانکه خود فرمود: «اگر میخواستم، میتوانستم به این عسل مصفّی و مغز گندم و بافتههای ابریشم راه ببرم و از آن ها بهره بگیرم.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص418ـ 417).
امام در دوران خلافت، به دو جامعه فرسوده و دو قرص نان بسنده کرد. تازه با این زهد شگفت آورش، که به تصریح خود، دیگران توان انجام دادن آن را ندارند، در ادامه همین نامه آورده است که میخواهد نفس خود را بیش از این با تقوا ریاضت دهد و کار زهد و دنیا گریزی را به جایی برساند که به لقمهای نان با اندکی نمک دمساز باشد: «سوگند به خدا! جز مشیت الهی را استثنا کنم، نفس خود را چنان ریاضت دهم که اگر گرده نانی برای خوردن
یافتم شاد شود، و از نان خورش به نمک خرسند گردد، و چشم خانه را چنان واگذارم تا همانند چشمه ساری که از آب تهی شده باشد، همه اشکش روان گردد.» (همان).
در فرازی دیگر دنیا را در خطابی آتشین چنین خطاب میسازد: «ای دنیا! ای دنیا! از من دور شو، با خود نمایی جلو راهم آمدهای؟ یا شیفتهام شدهای؟ زمان تو فرا نرسیده است. هرگز! غیر من برای فریب من به تو نیازی نیست. من تو را سه طلاقه کردهام که در آن بازگشتی نیست.» ) همان، ص480، خطبه 77).
دنیا از نگاه امام علی(علیه السلام) گاه به مار سمی ماند که ظاهرش بس نرم و لطیف است، اما در باطن سم مهلک دارد (همان، ص 458، نامه/68) و گاه بسان استخوان مردار خوکی در دست شخص جذامی (همان، ص510، حکمت/236) و گاه بسان برگی خرد در دهان ملخ (همان، خطبه 224).
چنین به نظر میرسد که زهد حضرت علی(علیه السلام) خود سرِّ این شدت زهد، را الگو بودن پیشوایان برای عامه مردم میداند؛ چنانکه وقتی بنا به درخواست یکی از یاران نزدیک خود، به نام صعصه بن صوحان، برادر او علاء را، که یکباره از دنیا بریده بود، به حضور طلبید، او را دشمن خود خطاب کرد.علاء پرسید: اگر دنیا گریزی ناپسند است، پس چرا چنین زهد میورزید؟ امام در پاسخش فرمود: «وای بر تو من مانند تو نیستم. خدای تعالی بر امامان واجب فرموده است که نفس خود را با مردم ضعیف قیاس کنند تا رنج فقر، فقیر را به هیجان در نیاورد و هلاک نسازد.» ) ابن أبیالحدید، شرح نهجالبلاغة، ج11، ص32، خطبه 209).
«وَإِنَ أَحَبَ مَا أَنَا لَاقٍ إِلَی الْمَوْت»؛ (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص259، خطبه179) «دوستترین چیزی که میل دارم ملاقات کنم مرگ است.» یکی از ویژگیها و نشانههای اهل ایمان، مودت و عشق ورزی آنها به حضرت حق میباشد چنانچه خداوند در قرآن کریم میفرماید: {وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّ الِلَّه}؛ (بقره/165) و کسانی که به خدا ایمان آورده اند عشق شان به خدا سختتر و شدیدتر است.»
اما امیرالمؤمنین(علیه السلام) آن یکه تاز راه عشق که در اوج معرفه الله و منتهی درجه عشق بازی با خدا، چنان غرق در معشوق و محبوب بود و قلبش فارغ از هر آن چه جزاو بود، او که از شوق وصال محبوب مدهوش بر زمین میافتاد و از خوف فراق او به خود میپیچید و ضجهها میزد. او که تنها وسیله وصال را مرگ می دانست، لذا به روی مرگ خندید و با علاقه آن را به آغوش کشید (مطهری، جاذبه و دافعه علی(علیه السلام)، ص251).
این جاست که دیگر این عشق و محبت در قلب حبس نیست و شخص قدرت کتمان و پنهان کردن آن را ندارد، بلکه آثار آن چون پرتو خورشید در جزء، جزء وجود او آشکار میگردد؛ در گفتار، آه و نفس، در اشک چشم و... دیگر جز محبوب نمیبیند زبانش جز به ذکر او گویا نیست، گوشش جز در برابر خواست معشوق شنوا نیست (همان، ص580).
اینجاست که امیرمؤمنان(علیه السلام) میفرمایند: «إِنِّی إِلَی لِقَاءِ اللَّهِ لَمُشْتَاقٌ وَ حُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِر»؛ (ابن أبیالحدید، شرح نهج البلاغة لابن أبیالحدید، ج17، ص225)؛ «همانا من به ملاقات پروردگار مشتاق و به پاداش نیکوی او امیدوارم.» و چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: «فُزْتَ وَرَبِّ الْکَعْبَة»؛ (همان، ج9، ص207) «به خدای کعبه رستگار شدم.» و آخرین سخن او این آیه بود {فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یرَهُ وَ مَن ْیعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یرَه} (زلزله/8 ـ 7).
او از دیرباز خواهان شهادت بود و میگفت: «خدایا بهتر از اینان را نصیب من دار و بدتر از مرا بر اینان بگمار!»
عقل یکی از مواهب بزرگ جهان است که به انسان عطا شده، عقل راه خیر و صلاح را به آدمی نشان داده و او را وادار میکند که در آن راه وارد شود. عقل دل آدمی را روشن میکند، عقل تردید و تحیر را از بین برده و به انسان تصمیم قطعی میدهد (جمعی از نویسندگان، پژوهشی در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی،11/2/1393، http://www.tebyan.net). توجه
امام به تعقل و تدبر در زندگی فردی ایشان نیز حائز اهمیت بود به گونهای که از خدای متعال برای نخفتن عقل از خداوند استمداد میجست و به او پناه میبرد:
«به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان هاست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جُوی را از مورچهای به ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد! ... به خدا پناه میبریم از خفتن عقل و زشتی لغزشها، و از او یاری میجوییم.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 224).
حضرت علی(علیه السلام) از تاریکی عقل و بیخردی که نتیجه آن دل خوش کردن به لذتهای مادی و میل به پیروی از نفس سرکش و هوسهای دنیاست و نیز از زشتی لغزش از انحراف از راه خدا و در نتیجه، سقوط در درههای هلاکت است، به خدا پناه برده و از او درخواست کرده که وی را در دوری کردن از این امور کمک فرماید (ابن میثم، شرح نهجالبلاغه، ج5، ص154). حضرت علی(علیه السلام) از خوش فکرترین و درستترین مردم در رأی و اندیشه بهشمار میرفت (که نتیجه تعقل و تدبیر ایشان بود) (امین، سیره معصومان، ج3، ص52).
بی تردید اگر قرار باشد فردی بتواند در مسائل مختلف صاحب نظر و نقاد باشد، باید درباره آن مسائل اطلاعات علمی تازه تری نسبت به دیگران داشته باشد. اساساً همانگونه که بدن انسان برای فعالیتهای مختلف به انرژی و تغذیه کافی نیازمند است، عقل و اندیشه آدمی نیز برای تدبر عمیق و نقادانه در کارهای مختلف به حکمتهای تازه و روشهای نوین نیاز دارد. امام علی(علیه السلام) درباره یکی از زمینههای تفکر در افراد، مطالعه در دانشهای جدید و نظریات تازه پیشنهاد میکند و میفرماید: «إِنَّ الْقُلُوبَ تَمَلُّ کَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِکْمَة»؛ (مجلسی، بحارالانوار، ج67، ص61) «دلها مانند پیکرها به ستوه آیند؛ پس برای آنها حکمتهای تازه بخواهید.» امیرالمؤمنین نیز مصداق عینی اسلام و قول و فعل او جلوه معارف و احکام الهی است. از این رو آنگاه که معاویه به پیشنهاد عمر و عاص دستور داد قرآنها را بر سر نیزه کنند و
خواست افراد خام و ساده لوح را بفریبد علی(علیه السلام) فرمود: «قرآن ناطق منم و کتاب خدا قرآن صامت.» (عبدالمحمدی، مقاله سیره امام علی(علیه السلام) و تساهل و تسامح، مجله معرفت، اردیبهشت 1380،normags.com).
در تمام دوران حیات پیامبر کتابت وحی و تنظیم بسیاری از اسناد تاریخی و سیاسی و نوشتن نامههای تبلیغی یکی از کارهای حساس علی(علیه السلام) بود اساساً آن حضرت نخستین دبیر اسلام بهشمار میرود، ایشان همچنین سخنان رسول خدا را درباره احکام و فرائض و آداب و سنن و اخبار غیبی همگی ضبط کرده و به صورت شش کتاب از خود به یادگار گذاشت که پس از شهادت او در نزد فرزندان آن حضرت نگهداری میشد و میشود (سبحانی، فروغ ولایت، ص۶۲). چنانچه امام میفرمایند: «برای فهمیدن بپرس، نه برای ابراز دادن؛ که نادان آموزش گیرنده، همانند داناست، همانا دانای بیانصاف چون نادان بهانه جو است.» (شریف الرضی، نهجالبلاغه، ص 531).
امام علی(علیه السلام) می فرماید:
«من در کودکی، بزرگان و شجاعان عرب را به خاک افکندم و شاخههای بلند درخت قبیله ربیعه و مضر را درهم شکستم.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه192).
امام علی(علیه السلام) فرزند ابیطالب مچهایی نیرومند داشت. علی(علیه السلام) پهلوانی بود بینظیر و در وادی غیرت بیهمتا. در کودکی با هر یک از همسالان خود که کشتی میگرفت آنها را بر زمین میکوبید، پیاده چنان سریع میدوید که در حال دویدن به اسبان تندرو میرسید و بر آنها سوار میشد (قمی، سفینه البحار، ماده قوا). درب بزرگ ورودی خیبر که دهها نفر آن را باز و بسته میکرد با دست یدالّهی خود از جای کند و فرمودند:
«والله ما قلعت باب خیبر ودکدکت حصن یهود بقوة جسمانیة بل بقوة إلهیة»؛ «من در بزرگ خیبر و حصار یهود را با دست مادی از جای نکندم و درهم نکوبیدم، بلکه با قدرت الهی موفق گردیدم.» (ابن أبیالحدید، شرح نهجالبلاغة لابن أبیالحدید، ج20، ص 316 و 626).
ابن ابیالحدید در این باره میگوید: «زور بازوی علی هم ضرب المثل است ایشان از قول ابن قتبه میگوید: با احدی در نیافتاد مگر آن که در او غلبه یافت! و اوست که در خیبر را از جا کَند در صورتی که گروهی از مردم جمع شدند تا آن را برکنند نتوانستند و اوست که بت هبل را که از سنگی بزرگ تراشیده بودند از بالای کعبه کند و بر زمین افکند و اوست که در ایام خلافت خود صخره بزرگی را که روی چشمهای قرار داشت و سپاهیان حضرتش نتوانستند آن را بردارند از جای برکند و آب از زیر آن بیرون جست.» (طیبیان، امام علی(علیه السلام) از دیدگاه ابن ابی الحدید معتزلی، ص36).
او کسی بود دشمن به دلاوری او اقرار میکرد امام(علیه السلام) میفرمایند:
«قریش میگوید: پسر ابوطالب دلیر است، اما علم جنگ نمیداند. خدا پدرانشان را مزد دهاد. کدام یک از آنان پیشتر از من در میدان جنگ بوده و بیشتر از من نبرد دلیران را آزموده؟ هنوز بیست سال نداشتم که پا در معرکه گذاشتم.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه27).
ابن ابی الحدید میگوید:
«زور بازوی علی هم ضرب المثل است. ایشان از قول ابن قتبه در المعارف میگوید: با احدی در نیفتاد مگر آن که در او غلبه یافت! و اوست که دَر خیبر را از جا کَند و گروهی از مردم خواستند که آن را برگردانند نتوانستند و اوست که بت هبل را بسیار بزرگ بود در بالای کعبه کَند و به زیر افکند و اوست که در آغاز خلافتش تخته سنگ بزرگی را که لشگر از کَندنش عاجز بودند از جا کَند و از زیرش آب جاری شد.» (طیبیان، امام علی(علیه السلام) از دیدگاه ابن ابی الحدید معتزلی، ص36).
حضرت علی(علیه السلام) میفرمایند:
«ما فرمانروایان سخنیم، درخت سخن در ما ریشه دوانده و شاخههایش بر سر ما سایه افکنده است.» (انصاریان، ترجمه نهجالبلاغه، ص 507).
امام در این عبارت زیبا سخن گفتن را به درخت تنومندی تشبیه کرده که دارای ریشهها و شاخهها است و اضافه میکند که این درخت به بار در سرزمین ما ریشه دوانده و شاخه های پربارش بر سر ما سایه افکنده و به همین دلیل خاندان وحی را «امیران کلام» نامیده اند. و این ادعا نیست، واقعیتی است که دوست و دشمن به آن معترفاند پیامبر اکرم از فصیح ترین افراد عرب زبان بود؛ چگونه فصیح نباشد در حالی که کلام خدا که فصاحتش در حد اعجاز است به زبان او جاری شده و فصاحت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)) زبان زد خاص و عام است و خطبههای آن در نهجالبلاغه دست به دست میگردد و در گذشته، استادان سخن به شاگردان خود توصیه میکردند، اگر میخواهند سخن گفتن آمیخته با فصاحت و بلاغت را فرا گیرند خطبههای نهجالبلاغه را حفظ کنند. (مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین، ج8، ص524). یکی از محققین بیگانه در مورد امام علی(علیه السلام) میگوید:
«اگر هیچ برهانی و دلیلی که ما را به عظمت علی و برجستگی او را بر سایر بزرگان اسلام (به جزء رسول اکرم) رهبری نماید نداشته باشیم و صبر و گذشت او را به نظر نیاوریم و خویشاوندی او را بر حضرت محمد(صلی الله علیه واله) در مد نظر ندهیم کافی است که کتاب نهجالبلاغه را مطالعه کنیم و مقام علی را از کلماتی که با منتهای فصاحت و بلاغت بدون سابقه و فکر و تامل همه روزه با موضوعات مختلف حکمت علی و شئون سیاسی و اجتماعی و روحی و اخلاقی القا مینموده است تشخیص دهیم.» (عمادزاده، مجموعه زندگانی چهارده معصوم، ص428).
مرحوم شیخ محمد عبده شارح نهجالبلاغه معتقد است که درکلمات علی نه فقط روح بلاغت، فصاحت، حکمت و فضیلت را حساً میتوان مشاهده کرد بلکه واقعاً اعجاز را به حقیقت خود میتوان دید، آن بزرگوار گاهی با کلمات خود انسان را به ملکوت اعلی سیر میدهد و زمانی متوجه اوضاع مادی جهان میسازد، شجاعت و صلابت را به نحوی مجسم میکند که پشت مردان بی باک را به لرزه میآورد و رحم و شفقت را در مقابل به گونهای شرح میدهد که قلب سخت هر مخلوق سنگدلی را متأثر میکند. (عبده، المنار شرح نهجالبلاغه، ج1، ص2).
و سید رضی امیرالمؤمنین را آبشخور فصاحت و ریشه و زادگاه بلاغت میداند که اسرار مستور بلاغت از وجود او ظاهر گشته و قوانین آن از او اقتباس شده است (مطهری، سیری در نهجالبلاغه، ص11). ابن ابی الحدید در جلد چهارم کتاب خود در شرح نامه امام به عبدالله ابن عباس پس از فتح مصر بهدست سپاهیان معاویه و شهادت محمد بن ابی بکر که امام خبر این فاجعه را برای عبدالله به بصره مینویسد و نامه این گونه آغاز میشود:
«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مِصْرَ قَدِ افْتُتِحَتْ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَکْرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَدِ اسْتُشْهِد...» (جعفر شهیدی، ترجمه نهج البلاغه، ص523). فصاحت و بلاغت امام را در نامه این گونه بیان میکند: «فصاحت را ببین که چگونه افسار خود را به دست این سوء داده و مهار خود را به او سپرده است، نظم عجیب الفاظ را تماشا کن، یکی پس از دیگری میآیند و در اختیار او قرار میگیرند مانند چشمهای که خود به خود بدون زحمت از زمین بجوشد، سبحان الله جوانی از عرب در شهری مانند مکه بزرگ میشود، با هیچ حکیمی برخورد نکرده است اما سخنانش در حکمت نظری بالا دست سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است، با اهل حکمت عملی معاشرت نکرده است اما از سقراط بالا تر رفته است، میان شجاعان و دلاوران تربیت نشده است، زیرا مردم مکه تاجر پیشه بودند و اهل جنگ نبودند، اما شجاعترین بشری، از کار درآمد که بر روی زمین راه رفته است. از خلیل بن احمد پرسیدند: علی(علیه السلام) شجاعتر است یا عنبسه و سبطام؟ گفت عنبسه و سبطام را با افراد بشر باید مقایسه کرد، علی مافوق افراد بشر است.» این مرد فصیحتر از سبحان بن وائل و قس بن ساعده از کار درآمده و حال آن که قریش که قبیله او بودند افصح عرب نبودند، افصح عرب (جرهم) است هرچند زیرکی زیادی ندارند...» بلاغت و سخنوری در عین شجاعت و رزمجویی بود ابن ابی الحدید در این رابطه میگوید:
«من در شگفتم از مردی که گفتارش در جنگ نشان آن است که که خوی و طبع شیر و پلنگ است و در همان موقف معین گفتاری در پند و اندرز دارد که نشان آن است که خوی وی طبع راهب تارک دنیاست که اصلا خونی نریخته است.» (ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج1، ص50).
افرادی که ادیب و سخنور هستند، فاقد صفت رزمجویی میباشند و مناسب صحنه کارزار نیستند، این گونه افراد از لطافت روحی خاصی برخوردار بوده که در کلامشان کاملا مشهود است. حضرت علی(علیه السلام) در جنگ احزاب، در رویارویی با عمرو بن عبدود، زمانی که عمرو برای شروع جنگ با امیرالمؤمنین شروع به شعر و رجز خوانی نمود، حضرت فی البداهه با همان آهنگ و وزن و قافیه عمرو، اشعاری در پاسخ او سرود. اشعاری که اگرچه از لحاظ وزن و قافیه شبیه عمرو بود ولی به لحاظ فصاحت و بلاغت و مضامین عالی چنان بود که انگار شاعری زبردست آنها را در کنار چشمهای و یا زیر درختی نشسته و سروده است. (اربلی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج 1، ص203).
بررسی ویژگیهای فردی امام علی(علیه السلام) به معنای، تحلیل و بررسی سیره و سنت و رهنمودهای امام علی(علیه السلام) است که موجب کشف شیوه زندگی و عملکرد این انسان کامل و الگوگیری در همه ابعاد و زمینهها (فرهنگی، اجتماعی و سیاسی) میشود. بهرهگیری از نهجالبلاغه به عنوان کار سازترین شیوه و روش جهت آشکار نمودن ویژگیهای فردی آن امام است. در حالیکه ایشان همه اوصاف شخصیتی و فضائل و مناقب خویش را بیان نفرمودهاند. ایشان دارای چنان کلامی است که تنها بخشی از آن تحت عنوان نهجالبلاغه، عقول را متحیر و آشنا و غریب را مجذوب خویش ساخته است، کتابی که در حقیقت کتاب معرفی شخصیت علی(علیه السلام) است وجوه مختلف این کلام معرف ابعاد مختلف و متنوع روح ایشان است.
از جمله یافتههای این پژوهش با تمسک به نهجالبلاغه عبارت است از ویژگیهای ایشان به دو قسم فردی و اجتماعی؛ تقوی و پرهیزکاری، زهد و دنیا گریزی، ایمان راسخ و یقین کامل، نخستین نمازگذار، عشق به شهادت از جمله ویژگیهای فردی ایشان به شمار می رود.
کتب قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
امین اصفهانی، نصرت، روش خوشبختی، چاپ یازدهم، اصفهان: انتشارات گلبهار، 1386.
دوانی، علی، راز نماز در نهجالبلاغه، تهران: مطهر،1376.
جعفری، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، چاپ هشتم، قم: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1383 ش.
جعفری، محمد مهدی، شناخت نهجالبلاغه(تلخیص و مباحثی از نهجالبلاغه امام علی×) تهران: موسسه فرهنگی اهل قلم، 1381.
حکیم، محمدتقی، الهام از گفتار علی×، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1392.
سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، قم: موسسه امام صادق×، 1368.
طیبیان، حسین، امام علی× از دیدگاه ابن ابی الحدید معتزلی، چاپ دوم، قم: کعبه دل، 1390.
عماد زاده، حسین، مجموعه زندگانی چهارده معصوم، تهران: نشر طلوع، 1375 ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، درخشان پرتوی از اصول کافی، محمد حسینی همدانی نجفی، قم: چاپخانه علمیه قم، 1363 ش.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، چاپ هشتم، تهران: صدرا، 1361.
مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه علی×، تهران: انتشارات صدرا، 1379.
مطهری، مرتضی، سیری در نهجالبلاغه، چاپ دوم، تهران: صدرا، 1354.
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین، تهران: دارالکتب اسلامیه، 1383.
ناظم زاده قمی، اصغر، علی× آینه عرفان اسلامی، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1374.
ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، محقق محمد ابوالفضل ابراهیم، قم: مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، 1404 ق.
ابن میثم، کمال الدین، شرح نهجالبلاغه، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1362ش.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، قم: انتشارات رضی، 1421ق.
بحرانی، هاشم بن سلیمان، حلیة الابرار، قم: موسسه معارف اسلامی، 1411ق.
عبده، محمد، شرح نهجالبلاغه، مترجم علیاصغر فقیهی، تهران، صبا، 1376.
قمی، عباس بن محمدرضا، منتهی الامال، قم: بوستان کتاب، 1360.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، چاپ چهارم، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1407 ق.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، چاپ دوم، بیروت: الوفاء، 1403 ه ق.
مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، محقق علی اکبر غفاری؛ محمود محرمی زرندی، قم: الموتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، 1413ق.
هیات تحریریه بنیاد نهجالبلاغه، از علی آموز درس های شناخت، تهران: بنیاد نهجالبلاغه، 1372.
لطف الله صافی گلپایگانی، الهیات در نهجالبلاغه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1386.
محسن امین، سیره معصومان، ترجمه علی حجتی کرمانی، تهران: سروش، 1376.
شهیدی، سید جعفر، ترجمه نهجالبلاغة، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ هفتم، 1374 ش.
قمی، عباس محمد رضا، سفینه البحار و مدینه الحکم والاثار، انتشارات فراهانی، ایران، 1363ق.
سایت ها و فصلنامه ها 29. جمعی از نویسندگان، مقاله پژوهشی در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی، 10 صبح، 11/2/1393، http://www.tebyan.net 30. عبدالمحمدی، حسین، مقاله سیره امام علی× و تساهل و تسامح، مجله معرفت، 31. .normags.com http:/www 32. عبدالمقصود، عبدالفتاح، «افضلیت علی×»، در پایگاه بازار کتاب قائمیه، تاریخ دسترسی: ۱۶ آبان ۱۳۹۵ش.
محمد رضا شمشیری(1)
1) . استادیار دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان؛
تربیت انسان و چگونگی دستیابی او به کمال ، از دیرباز همواره مورد علاقه اندیشمندان بوده است. یکی از ابعاد شخصیتی انسان، بعد اجتماعی اوست که بدون توجه به آن، تربیت و تکامل آدمی با وقفه و رکود مواجه خواهد شد. این نوشتار کوشیده است با روش توصیفی ـ تحلیلی به صورت کتابخانهای و با استفاده از کلام مولای متقیان علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه پارهای از اصولی را طرح و تاکید نماید که حضرت در مناسبتهای مختلف و در سیره عملی خود بدانها توجه تام داشته و هر یک از آنها را میتوان به عنوان راهبردی عملی در تربیت اجتماعی متربیان مورد توجه و عمل قرار داد. یافتههای تحقیق نشان میدهد که اصول تربیت اجتماعی از منظر امام علی (علیه السلام) عبارت است از: اصل کرامت، اصل عزت، اصل اصلاح شرایط و روابط انسانی، اصل مسئولیت و ادای وظیفه، اصل آراستگی، اصل اتکا و توجه به سنتهای اجتماعی و فرهنگی و گزینش آنها، اصل عدالت ورزی، اصل اعتدال، اصل مدارا، اصل تعامل موثر اجتماعی و اصل مشارکت اجتماعی.
کلید واژهها: امام علی(علیه السلام)، نهجالبلاغه، تربیت اجتماعی، اصول تربیت، متربیان، سیره عملی.
انسان موجودی اجتماعی است که در اثر تربیت اجتماعی استعدادهای اجتماعی و جمعی خویش را شکوفا و بارور میسازد. این موضوع در کلام مولای متقیان(علیه السلام)، و در نهجالبلاغه، به گونهای ترسیم شده است که انسان به عنوان فردی مجزای از اجتماع توصیف
نشده بلکه یکی از ابعاد اساسی هویت او، ارتباط با اجتماع است. به عبارت دیگر شکل گیری هویت فرد به نوع روابطی بستگی دارد که با خود، خالق و اطرافیان خود برقرار میکند.
سیر در نهجالبلاغه گویای آنست که تعلیمات آن یکسره بر محور احساس مسئولیت در قبال خود و اجتماع قرار دارد. توجه و ارج گذاری به حیات اجتماعی مسلمین یکی از اساسیترین بخشهای نهجالبلاغه است. حضرت علی(علیه السلام) در ابعاد مختلف و در موارد گوناگون به اهمیت حیات اجتماعی اشاره کرده و در قول و عمل بر این مسئله صحه گذاشته اند(مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، 27).
از دیدگاه نهجالبلاغه محور کلیدی تربیت اجتماعی انسان، اصلاح رابطه با حق است و این اصلاح رابطه با دیگران را نیز در برداشته و به آنها جهت خواهد داد. امام علی(علیه السلام) میفرمایند: «کسی که میان خود و خدا را اصلاح کند خداوند میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد» (شریف رضی، نهجالبلاغه، کلمات قصار 89).
در کلام مولا در ارتباط با این که در جامعه اسلامی تبعیت از حق مطرح است نه نظر اکثریت، در خطبه 147 نهجالبلاغه آمده است: قرآن و اهلش در آن روز بین مردماند اما میان آنها نیستند؛ با آنهایند ولی با آنها نیستند، چه این که گمراهی با هدایت هماهنگ نشود گرچه کنار یکدیگر قرار گیرند.
ساختار اجتماعی و بافت جامعه و عدالت اجتماعی نقشی مهم در جهت مثبت یا منفی در تربیت دارد و میتواند به صورت مانع یا مقتضی تربیت عمل نماید. در جامعهای که فاصله طبقاتی شدید برقرار است تربیت به شدت آسیب میبیند(ر.ک: دلشاد تهرانی، منظر مهر). مولای متقیان درباره تغییر ساختار جامعه و ظهور گروههای اجتماعی متضاد و نقش تربیتی آن بر مردم چنین فرموده است: ما در روزگاری بسر میبریم که بیشتر مردم آن بی وفایی و دغل کاری را زیرکی میدانند ... در جامعهای که فریبکاران حاکم شوند در آن جامعه تربیت اجتماعی به خوبی نمیتواند صورت گیرد. ایشان درباره ساختارهای اجتماعی منحط که تربیت را به انحطاط میکشاند فرموده است: «در این هنگام است که
باطل بر جای خود استوار شود و نادانی بر مرکبهایش سوار و کار ستمگر بزرگ گردد و دعوت به حق، اندک و کم خریدار، روزگار چون درنده دیوانه حمله آورد... چون چنین شود فرزند با پدر کینه توزد و سرچشمه راستی خشک شود»(شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 108).
در ادامه با استفاده از کلام امیر مومنان علی(علیه السلام) به پارهای از اصولی پرداخته شده است که در شکل گیری تربیت، به ویژه تربیت اجتماعی همواره باید مد نظر موالیان و متولیان تربیت اسلامی قرار گیرد.
در زمینه اصول تربیت اجتماعی در نهجالبلاغه و سخنان امام علی(علیه السلام) آثار زیر به چاپ رسیده است:
ـ تربیت اجتماعی از منظر نهجالبلاغه، مرزوقی، رحمت الله؛ اناری نژاد، عباس،مجله: تربیت اسلامی، بهار و تابستان 1386، شماره 4 ISC (30 صفحه، از 163ـ192).
ـ تبیین مبانی و اصول تربیت اجتماعی در نهجالبلاغه، بهشتی، سعید؛ افخمی اردکانی، محمد علی، مجله: تربیت اسلامی، بهار و تابستان 1386، شماره 4 ISC (34 صفحه، از 7 ـ40).
ـ تبیین روشهای تربیت اجتماعی در نهجالبلاغه، افخمی اردکانی، محمد علی، مجله: پژوهشهای نهجالبلاغه، بهمن 1386، شماره 21 و 22 ISC (31 صفحه، از 9ـ 39).
ـ تربیت از دیدگاه نهجالبلاغه، صلیبی، ژاسنت، مجله: نامه علوم انسانی، زمستان 1379 و بهار 1380، شماره 4و5 (27 صفحه، از 303 ـ 329).
ـ تربیت اجتماعی در نهجالبلاغه؛ حفظ حقوق دیگران، عابدی، سمیه، مجله: پاسدار اسلام، دی و بهمن 1396، شماره 431 و 432 (2 صفحه، از 58 ـ 59).
کرامت به معنای بزرگی و ارزشمندی وجود انسان است. در دیدگاه تربیتی، کرامت
یعنی دوری جستن از عوامل ذلت و درون مایگی انسان. «کرامت یعنی پاکی و دوری از پستی و فرومایگی و برخوردار شدن از اعتلای روحی»(جوادی آملی، کرامت در قرآن ، 21) بنابراین در تمام ابعاد تربیتی خصوصا تربیت اجتماعی تلاش بر این است تا این ارزش و بزرگواری انسانی حفظ و صیانت شود؛ اما کرامت، صرفا ذاتی نیست بلکه اکتسابی هم هست یعنی انسان علاوه بر کرامت ذاتی که دارد می تواند با برخی اعمال بر کرامت خود بیفزاید. آنچه در این میان ملاک کسب کرامت اکتسابی است انتخاب آگاهانه راه کمال و تقوا در زندگی است. «در این مسیر طبعا کسب همه انسانها دارای ارزش مطلق و یکسان نخواهد بود بلکه اهل ایمان و عمل صالح دارای ارزشها و فضای والایی هستند و به کرامت بیشتری میرسند»(فرهادیان، ص192، به نقل از فرمهینی فراهانی، تربیت در نهجالبلاغه).
«عزت در مورد انسان یعنی حفظ آبرو و شخصیت و عدم کرنش در برابر صاحبان زر و زور»(عبدوس، بیست و پنج اصل از اصول اخلاقی امامان، 178). به عبارتی، وجود عزت در انسان باعث حفظ آبرو و شخصیت و کرامت فرد میشود. در تربیت اجتماعی نیز بایستی متربی را به گونهای تربیت نمود که عزت جو و حافظ عزت خود و دیگران باشد؛ چرا که هیچ دژی محکمتر از عزت، انسان را از وسوسهها حفظ نمیکند و از تباهی دور نمیگرداند (افخمی اردکانی، تبیین روشهای تربیت اجتماعی در نهجالبلاغه) از آنجا که اصل عزت از آن خدا بوده و خداوند خود را رب العزه دانسته است هر کس راه بندگی بپیماید به عزت حقیقی رسانده میشود. حضرت علی(علیه السلام) میفرمایند: «خداوند- که نام او بزرگ است- یاری کند هر که او را یاری کند و عزت بخشد هر کس که او را عزیز دارد»(شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53). پس تقوا و ایمان به خداوند معیار کسب عزت است. گرچه تقوا در بادی امر شخصی است اما از این طریق وارد جامعه نیز میشود؛ لذا در تربیت اجتماعی بایستی متربی را به گونهای تربیت نمود که در سایه تقوای الهی عزت جو و حافظ عزت خود و دیگران باشد.
اصل اصلاح شرایط بیانگر این نکته است که برای ایجاد برخی آداب ، عادات و رفتارهای مطلوب در انسان و حتی برای حذف برخی عادات، رفتارها و افکار نادرست باید به دستکاری شرایط و اصلاح زمانی، مکانی و اجتماعی پرداخت. این تغییرها میتواند وضع مطلوب و دلخواه را در متربیان ایجاد کند.
حضرت علی(علیه السلام) با تاکید بر اصلاح شرایط و عوامل اجتماعی میفرمایند: خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود بلکه میخواستیم نشانههای حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم ( شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه131).
در ارتباط با دیگران و حفظ و برقراری رابطه مجدد با کسانی که قطع رابطه کردهاند چنین توصیه فرمودهاند: چون برادرت از تو جدا گردد تو پیوند دوستی را برقرار کن، اگر روی برگرداند تو مهربانی کن و چون بخل ورزید تو بخشنده باش هنگامی که دوری میگزیند تو نزدیک شو و چون سخت میگیرد تو آسان گیر( شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 31).
حضرتش در سخنی دیگر خطاب به کارگزاران حکومتی برای جلوگیری از خلط شدن حق و باطل سفارش میفرماید که کارگزاران حکومتی رابطهشان را با مردم به گونه ای قرار دهند که کاملا از وضعیت مردم آگاه بوده و توقعات مردم را بشناسند و با این کار عملا تربیتی را بر جامعه اعمال کنند که مردم را به خود و حکومت وفادار نگه دارند و مسئول و وظیفه شناس به بار آورند. «هیچ گاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار که پنهان بودن رهبران از مردم نمونهای از تنگ خویی و کم اطلاعاتی در امور جامعه است» ( شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
حضرت در سخنی دیگر دستورهایی جهت بهبود روابط بین حاکم و رعیت ارائه میدهد که نتیجه آن موفقیت حکومت در کارها و رضایت مردم از حکومت است. «از رعیت، آنان را که عیب جوتر هستند از خود دور کن زیرا که مردم عیوبی دارند که رهبر امت
در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است. پس مبادا آنچه بر تو پنهان است آشکارگردانی... بخیل را در مشورت کردن دخالت نده که تو را از نیکوکاری باز میدارد و از تنگدستی میترساند، ترسو را در مشورت کردن دخالت نده که حرص را با دستکاری در نظرت زینت میدهد... تا میتوانی با پرهیزکاران و راست گویان بپیوند و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند... ای مالک بدان! مردم از گروههای گوناگون میباشند که اصلاح هر یک از آنها جز با اصلاح دیگری ممکن نیست»(شریف رضی، نهجالبلاغه ، نامه 53).
اصل مسئولیت بیانگر این حقیقت است که بایستی مقاومت فرد را در قبال شرایط افزایش داد و او را آن چنان گردانید که به جای پیروی از فشارهای بیرونی از رهیافتهای درونی خود تبعیت کند. این پیروی از رهیافتهای درونی را احساس مسئولیت یا احساس تکلیف مینامیم که حس مسئولیت انسان را تحریک میکند و در نتیجه به جای آن که او از فشارهای بیرونی پیروی کند از رهیافتهای درونی تبعیت میکند ( افخمی اردکانی، تبیین روشهای تربیت اجتماعی در نهجالبلاغه).
حضرت علی خود را مسئولترین افراد جامعه معرفی نموده و در راه ادای مسئولیت از بسیاری امور چشم پوشی میکند. «من اگر میخواستم میتوانستم از عسل پاک و مغز گندم و بافتههای ابریشم برای خود غذا و لباس فراهم کنم اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد... در حالی که در حجاز و یمامه کسی باشد که به قرص نانی امید نداشته یا طعم سیری نچشیده باشد ...». ( شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 45) همچنین حضرت ، احساس وظیفه و مسئولیت را علت پذیرش خلافت مسلمین بیان میدارد: اگر حضور حاضران نبود و یاران حجت را بر من تمام نمیکردند و خداوند از علما پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند مهار شتر خلافت را رها میکردم ( شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 3).
حضرتش در سخنی دیگر به امر مهم ادای مسئولیت رهبری در قبال وظایفش اشاره و
تاکید میفرماید که اگر مسئولیت رهبری به خوبی انجام شود و این تاثیرگذاری در حیطه مسئولیت باشد موجب توسعه و گسترش نعمت الهی میشود. «آگاه باشید حق شما این است که جز اسرار جنگی هیچ رازی را پنهان ندارم و کاری را جز حکم شرع بدون مشورت انجام ندهم و در پرداخت حق شما کوتاهی نکرده و در وقت تعیین شده آن، حقتان را بپردازم و با همه شما به گونهای مساوی رفتار کنم. پس وقتی من مسئولیتهای یاد شده را انجام دهم برخداست که نعمتهای خود را بر شما ارزانی دارد» ( شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 50).
اصل آراستگی گویای آن است که در جریان تربیت باید صورت هر آنچه را که عرضه میشود نیک آراست تا رغبتها در متربی برانگیخته شود. البته در اصل آراستگی میتوان از دو نوع آراستگی از بعد روانی-درونی و از بعد واقعیت موضوع تربیت بحث نمود.
حضرت علی(علیه السلام) در بیان تاثیر زیبایی و آراستگی درون بر آراستگی بیرون و بالعکس چنین میفرماید: «و بدان که هر ظاهری، باطن مناسب با خود دارد آنچه ظاهرش پاکیزه است باطنش هم پاکیزه است و آنچه ظاهرش پلید، باطن آن هم پلید است. »(شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 154).
امر آراستگی به امور باطنی و ظاهری به قدری مهم است که حضرت در خطبه 193 داشتن آراستگی را از شروط و ویژگیهای پرهیزکاران میداند. ایشان به ویژگیهایی چون دین داری، نرم خویی، ایمان، حریص بودن در دانش، میانه روی در عین توانگری، به دنبال کسب حلال بودن و... اشاره میفرمایند. حضرت درباره آراستن شخصیت به زیورهای ظاهری چنین میفرماید: دانش، میراثی گران بها است و آداب، زیورهای همیشه تازه و اندیشه آیینهای شفاف است (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت 5).
بر همین اساس باید تا حد امکان آراستگیهایی را که در تعلیم و تربیت موثرند هم در مربیان و هم متربیان ایجاد نمود. این مهم در کلام مولا از وظایف حکومت و متصدیان امر
تربیت دانسته شده است. چنان که حضرت آراستن مردم به زیور علم و ادب را از اقدامات خود بیان مینماید: ای مردم ! من شما را به اندرزهایی که پیامبران برای مردم خود گفتند پند دادم و وظیفهای را که جانشینان پیامبران در حق مردم پس از ایشان به انجام رساندند درباره شما تحقق بخشیدم. به تازیانهام ادبتان کردم... به اندرزها هشدارتان دادم... (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 182).
رفتار ، فرهنگ و روابط اجتماعی دامنه و بستری است که فرد را تحت تاثیر قرار میدهد. بر این اساس، تربیت اجتماعی به نحو اجتناب ناپذیری مستلزم آن است که فرد، جایگاه خود را در دامنه سنتهای اجتماعی و در بستر فرهنگ و روابط اجتماعی بازیابد ( ر.ک: باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی).
مولانا علی(علیه السلام) خود حکایت میکند که در کار تربیت فرزندش امام حسن(علیه السلام) چگونه بر خود لازم داشته است که در آثار و اخبار پیشینیان اندیشه کند و از آن میان آنچه را که سازنده تر و دل نشینتر است برگزیند و در اختیار وی قرار دهد. «ای فرزند، اگر چه من به اندازه پیشینیان عمر نکردهام ولی در کارهایشان نگریستهام و در سرگذشتشان اندیشیدهام و در آثارشان سیر کردهام تا آنجا که گویی خود یکی از آنان شدهام... پس برای تو از هر عمل پاکیزهتر آن را برگزیدم و جمیل و پسندیدهاش را اختیار کردم و آنچه را که مجهول و سبب سرگردانی تو شود به یک سو نهادم» ( شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 31).
از دیدگاه امام علی(علیه السلام) اداره بهتر اجتماع و توسعه امنیت و رفاه عموم مردمان مرهون تحقق عدالت و گسترش دادورزی در جامعه است. زیرا«در عدالت گشایش برای عموم است» ( شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 15). امام علی(علیه السلام) مهمترین اهداف تشکیل حکومت را برقرای عدالت در جامعه برشمرده و در عمل نیز تمام توجه خود را معطوف به گسترش عدالت نموده است. همچنین امام، عدالت را برترین فضیلت دانستهاند و وقتی از
حضرت پرسیده شد که عدالت و سخاوت کدام یک برتر است حضرت پاسخ دادند که عدالت هر چیز را در جای خود قرار میدهد؛ اما سخاوت آن را از مسیرش خارج میسازد. عدالت قانونی فراگیر و همگانی است ولی سخاوت و بخشندگی جنبه خصوصی دارد. پس عدالت برتر از سخاوت است (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت 437).
زندگی اجتماعی زمانی به درستی سامان مییابد که بر روابطی معتدل استوار باشد زیرا هرگونه افراط و تفریط در روابط اجتماعی سبب تزلزل فرد و جامعه و سیر آنها به سوی تباهی میشود. انسان خردمند و زیرک در اداره امور در مدیریت، در رهبری و در هر ارتباط اجتماعی رفتاری متعادل دارد و دیگران را بر اساس اعتدال حرکت میدهد (دلشاد تهرانی،سیری در تربیت اسلامی، ص159 ، به نقل از فرمیهنی فراهانی، تربیت در نهجالبلاغه). به تعبیر دیگر سلامت فرد و جامعه در گرو تربیتی متعادل است؛ زیرا هر گونه انحراف از اعتدال و افراط و تفریط در صفات و اعمال و رفتار، انحراف از حق است. امام علی(علیه السلام) فرموده است: هر کس که خواهان سلامت است باید میانه روی پیشه کند ( آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، 266).
حضرتش در خصوص میانه روی در معاشرت با دیگران میفرمایند: به زودی دو گروه نسبت به من هلاک میگردند: دوستی که افراط کند و به غیر حق کشانده شود و دشمنی که در کینه توزی با من زیاده روی کرده روی به باطل درآید. بهترین مردم نسبت به من گروه میانه رو هستند ( شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 127).
منظور از مدارا، شفقت و مهربانی همراه با گذشت و عفو نسبت به مردم است که در رفتار و مناسبات انسانی مسلمانان با هم و با دیگر انسانها در تربیت اجتماعی و سیاسی ضروری است. به عنوان مثال در مباحث سیاسی حضرت امیر(علیه السلام) در بسیاری از دستورهای حکومتی به والیان و کارگزاران دستور مدارا داده است؛ از جمله در نامه 53 خطاب به مالک
اشتر میفرماید: «دلت را از رحمت به رعیت پر کن و به آنها لطف و محبت داشته باش...» همچنین امام در بخشهای دیگر این نامه «مالک» را به ذوق و مدارا و لطف و رافت نسبت به مردم دعوت میکند و از او میخواهد بال محبت خود را برای آنها بگستراند. آن حضرت به حارث همدانی نیز مینویسد «در حکوکت مدارا کن تا آینده خوبی داشته باشی» ( شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 61).
حضرت در سیره عملی خود به صورت شفاف این اصل را رعایت کرده است؛ به عنوان مثال ، امام در نقد رفتار سیاسی و اجتماعی مردم کوفه بیان میدارد «چقدر با شما مدارا کنم» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 96). این امر نشان میدهد مشی سیاسی حضرت بر مدارا بوده . مدارا از جنبه روانی یعنی رها شدن از خود مرکزی و در نظر گرفتن دیگران و آنها را صاحب حق و حقوق دانستن ( رک: حسنی، کاوشی در رهنمودهای تربیتی امام خمینی).
با توجه به هویت جمعی آدمی، فرد، نه موجودیتی ذرهای و کاملا مستقل از روابط اجتماعی دارد و نه مستحیل در جمع است بلکه میتواند چون موجودی مستقل اما در بستر روابط اجتماعی با دیگران در داد و ستد قرار گیرد. فرد بر حسب نوع روابط مذکور هویتی متناسب با آن خواهد یافت. اصل تعامل موثر اجتماعی ، چون قاعدهای تجویزی حاکی از آن است که فعالیتهای تربیتی را باید چنان سامان داد که فرد بتواند به کسب هویت جمعی مناسبی نائل شود. البته ذکر این نکته نیز لازم است که صرف حضور فرد در جمع به معنای وقوع تعامل نیست زیرا گاه افراد به صورت منفعل در جمع مستغرقاند (ر.ک: باقری، امکان، معنا و سازواری در اخلاق و تربیت اسلامی).
امام علی(علیه السلام) در نامه خود به حارث همدانی فرمودهاند در شهرهای بزرگ سکونت کن که جایگاه فراهم آمدن مسلمانان است و بپرهیز از جاهایی که در آن از یاد خدا غافلاند ( شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 69). و در جای دیگر میفرمایند: بیشترین صلاح و درستی در هم نشینی با خردمندان و عاقلان است ( آمدی، غرر الحکم و دررالکلم، ج2، ص424).
بر اساس این اصل ، انسانها باید در امور اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود مشارکت داشته باشند به تعبیر دیگر امور مردم باید با حضور مردم پیش رود. منظور از مشارکت فعال، حضور آگاهانه در عرصه سیاسی و اجتماعی است. ویژگی اساسی چنین حضوری، خیرخواهی همراه با تفکر و تعقل است؛ چرا که حضور ابلهانه چون حرکتی سیل آسا، ویرانگر و نابودکننده است. امام علی(علیه السلام) در خطبه 39 نهجالبلاغه مردمی را که سر در گریبان بی توجهی فرو بردهاند و راه لاقیدی را برگزیدهاند نکوهش میکند و این صورت سلبی میتواند موید این نظر باشد که جامعه اسلامی به حضور فعال و آگاهانه مردم نیازمند است زیرا بدون آن حق برپا نمیشود و سعادت و آسایش جامعه مهیا نمیگردد ( حسنی، کاوشی در رهنمودهای تربیتی امام خمینی ، 446، به نقل از فرمهینی فراهانی، تربیت در نهجالبلاغه).
مشارکت یکی از مهمترین شاخصهای توسعه اجتماعی و سیاسی است که مفهوم عام آن به معنای شرکت در فعالیتی و یا حضور در گروه یا سازمانی جهت تصمیم گیری و پذیرش نقشها است. با توجه به مفهوم مشارکت اجتماعی میتوان گفت: در مشارکت اجتماعی فقط حضور صرف افراد مطرح نیست بلکه این امر شامل آگاهی یافتن، کیفیت حضور، ارزشیابی، اشاعه، انتقاد، نوآوری در فعالیتها نیز میباشد.
با بررسی کلمات امیرالمومنین در تربیت اجتماعی، یافتههای تحقیق نشان میدهد که اصول تربیت اجتماعی از منظر امام علی(علیه السلام) عبارت است از: اصل کرامت، اصل عزت، اصل اصلاح شرایط و روابط انسانی، اصل مسئولیت و ادای وظیفه، اصل آراستگی، اصل اتکا و توجه به سنتهای اجتماعی و فرهنگی و گزینش آنها، اصل عدالت ورزی، اصل اعتدال، اصل مدارا، اصل تعامل موثر اجتماعی و اصل مشارکت اجتماعی.
شریف رضی، نهجالبلاغة، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
افخمی اردکانی، تبیین روشهای تربیت اجتماعی در نهجالبلاغه، پژوهشهای نهجالبلاغه، شماره 21و22، 1386.
آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، م.ع.انصاری، 1372.
باقری، خ، امکان، معنا و سازواری در اخلاق و تربیت اسلامی ، کتاب اول، مرکز مطالعات تربیت اسلامی، 1379.
باقری، خ، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران: انتشارات مدرسه،1384.
جوادی آملی، کرامت در قرآن، قم: مرکز فرهنگی رجا.
حسنی، م ج، کاوشی در رهنمودهای تربیتی امام خمینی، قم: مرکز مطالعات تربیت اسلامی ، 1379.
دلشاد تهرانی، م، منظر مهر، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1379.
دلشاد تهرانی، سیری در تربیت اسلامی ، انتشارات دریا، چاپ پنجم، 1382.
عبدوس، اشتهاردی، بیست و پنج اصل از اصول اخلاقی امامان، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ ششم، 1375.
فرمهینی فراهانی، تربیت در نهج البلاغه، تهران: انتشارات آییژ، 1390.
مطهری، م، تعلیم و تربیت در اسلام ، تهران: انتشارات صدرا، چاپ بیست، 1370.
فرزانه رفیعی(1)
1) . کارشناسی ارشد بیوشیمی؛ rafieifarzaneh@yahoo.com
در سیره ائمه اطهار(علیهم السلام) به عنوان رهبران دینی و سیاسی جامعه مسلمانان، چند اصل زیربنایی وجود دارد که به اندیشه و تفکرات آنان قوام بخشیده و عامل توسعه علمی ـ فرهنگی حکومت و جامعه اسلامی است. یکی از این اصول که در این پژوهش به آن پرداخته شده، اصل تعلیم و تربیت است. از آنجا که تعلیم و تربیت یکی از مسائل مهم در موفقیت ملتهاست، این مقاله در پی آن است که سبک زندگی انسانسازی را با توجه به متون و دستورات اسلامی ارائه دهد. روش پژوهشی در این مقاله، کیفی و بر اساس الگوی تحلیل محتوا بوده و هدف از آن، بررسی وجوب تربیت عقلانی انسان، با توجّه به منابع کهن اسلامی و بهخصوص شیعی و ارائه روشهایی کاربردی برای دستیابی به این امر مهم میباشد. نویسنده کوشیده است تا ارزش و اهمیت تربیت عقلانی و روشهای رسیدن به این امر مهم را طبق دستورات و موازین دینی و سخنان امام علی(علیه السلام) مورد ارزیابی قرار دهد. از جمله روشهای تربیت عقلانی میتوان به روش الگویی، روش موعظه، روش استدلالی، روش مطالعه و علم آموزی و روش تشویق اشاره کرد.
کلیدواژهها: اسلام، امام علی(علیه السلام)، تربیت عقلانی، روشهای تربیت عقلانی، نهجالبلاغه.
یک اصل اساسی در سیره و رفتار دینی، سیاسی و اجتماعی پیامبران و امامان شیعه(علیهم السلام)،
توجّه آنها به تعلیم و تربیت مردم است. تعلیم و تربیت در اسلام، با نزول اولین آیات وحی بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) آغاز و با خطاب (قْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ) (علق/3ـ5) منشأ و مشیّت الهی به خود گرفت. در این آیات اولیه بر دو عنصر بنیادین تعلیم و تربیت، یعنی کسب علم و دانش از یک سو و تعالی روح و کمال انسانی از سوی دیگر تأکید میشود (صلیبی، «تربیت از دیدگاه نهجالبلاغه» نامه علوم انسانی، ش5). از دیدگاه حضرت امام خمینی، اسلام، قرآن، انبیا و ائمه(علیهم السلام) همگی در تربیت انسان نقش مهمی دارند. برای مثال: قرآن کتاب تربیت و انسانسازی است.
اسلام و مکتب توحیدی میتواند انسان را در همه ابعاد وجودیاش تربیت کند. انبیای خدا برای این مبعوث شدند که آدم تربیت کنند؛ انسان بسازند؛ بشر را از زشتیها، پلیدیها، فسادها و رذایل اخلاقی دور سازند و با فضایل و آداب حسنه آشنا کنند (خمینی، جهاد اکبر یا مبارزه با نفس، ص24). حضرت امام خمینی پیرامون اهمیت تعلیم و تربیت بارها به این موضوع اشاره دارند که گرفتاری همه ما برای این است که تزکیه و تربیت نشدهایم. در اهمیت تربیت همین بس که ایشان غایت بعثت انبیا را تعلیم و تربیت انسانها دانستهاند (همان، ص391) در شیوه زندگی پیامبر و ائمه اطهار(علیهم السلام) نمونههای بسیاری هست که دلیل بر اهمیت تربیت و عقل است. قرآن کریم در آیه 22 سوره انفال بر اهمیّت این موضوع اشاره داشته و میفرماید: (إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ)؛ بدترین موجودات آنهایی هستند که تعقل نمیکنند.
دین اسلام، فطری است و تمام قوا و نیروهای انسانی را محترم میشمارد و به میزان صحیح و دور از افراط و تفریط، آنها را پرورش میدهد. به همین دلیل، نیروی عقل را باارزش معرفی کرده و آن را در راه خیر و نیکی تربیت میکند (حجتی، اسلام و تعلیم و تربیت، ص57).
در زمینه تعلیم و تربیت در اسلام و بهویژه تربیت عقلانی از منظر امام علی(علیه السلام) آثار زیر به چاپ رسیده است:
ـ مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام. انتشارات صدرا، تهران، 1385ش.
ـ موگهی، عبدالرحیم، «روشهای تربیت دینی»، مجله میانرشتهای منبر، سال اول، شماره 1، 1390ش، ص116-123.
ـ خیراللهی، احمد و خیراللهی، زهرا، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهجالبلاغه، چاپ اول، مؤسسه انتشارات طراحان هنر، اصفهان، 1388ش.
ـ صلیبی، ژاست، «تربیت از دیدگاه نهجالبلاغه»، مجله میانرشتهای نامه علوم انسانی، شماره 5، 1380ش، ص303-329.
ـ فرجبخش، فریده، «روش عقلانی در تربیت دینی از دیدگاه نهجالبلاغه»، فصلنامه قرآنی کوثر. شماره32، 1388ش، ص63-70.
ـ مرزوقی، رحمتاللّه و صفری، یحیی، «مبانی و روشهای تربیت عقلانی از منظر متون اسلامی»، دو فصلنامه تربیت اسلامی، سال سوم، شماره 5، 1389ش، ص 134-115.
ـ ملکی، حسین، «تربیت عقلانی در نهجالبلاغه و دلالتهای آموزشی آن»، مجله علوم تربیتی پژوهشهای تربیت اسلامی، شماره 4، 1379ش، ص 504-481.
ـ بهشتی، سعید، «روشهای تربیت عقلانی در سخنان امام علی(علیه السلام)»، پژوهشنامه پژوهشهای تربیت اسلامی، شماره4، 1379ش، ص518-505.
ـ بهشتی، سعید؛ رشیدی، شیرین، « اصول تربیت عقلانی بر مبنای سخنان امام رضا(علیه السلام)»، فصلنامه پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی، سال بیستویکم، شماره18، 1392ش، ص67-51.
ـ پور محسن، قاسم، «جایگاه عقل در تربیت دینی از دیدگاه علامه طباطبائی»، پژوهشنامه پژوهش دینی، شماره22، 1390ش، ص90-65.
تربیت عقلانی عبارت است از «ایجاد شرایط مناسب برای پرورش قوه تفکر انسان در
درون هستی» (ملکی، «تربیت عقلانی در نهجالبلاغه»، علوم تربیتی، ش4، ص 502). برخی تربیت عقلانی را مجموعه تدابیر و اعمالی میدانند که به طور منظم و سازمانیافته موجبات رشد و پرورش عقل را در دو جنبه نظری و عملی آن در جهت دستیابی به هدفهای مطلوب فراهم میآورند (بهشتی، «روشهای تربیت عقلانی در سخنان امام علی(علیه السلام)»، پژوهشهای تربیت اسلامی، ش4، ص508) و هدفهایی را نیز برای این نوع تربیت برشمردهاند که از آن جمله میتوان این موارد را برشمرد: پرورش قوّه فهم آدمی نسبت به جایگاه خود در عالم هستی، تقویت قوّه تحلیل برای شناخت رابطه انسان با سایر ابعاد خلقت، هدایت عقل به سوی تقویت ایمان در فرد و دستیابی به حالتی که عقل و ایمان منطبق بر یکدیگر باشند و تفهیم اسرار خلقت و نسبت آن با خالق هستی (ملکی، «تربیت عقلانی در نهجالبلاغه»، علوم تربیتی، ش4، ص490). بدیهی است که در این راه هرچه جنبههای معنوی تقویت شود و فضای روانی مناسب در او به وجود آید و نفس و تمایلات نفسانی بیشتر تعدیل شود، عقل و فکر رشد کرده و بیشتر توسعه مییابد. (مرزوقی، «مبانی و روشهای تربیت عقلانی از منظر متون اسلامی»، دوفصلنامه تربیت اسلامی، ش 5، ص121).
امام رضا(علیه السلام) درباره اهمیت تعقل و تفکر چنین فرموده اند: «صَدیق کُلّ اِمرءَ عقلِهِ و عَدوهُ جَهلَه»؛ دوست هر کس، عقل و خرد او، و دشمن هر کس، جهل و نادانی اوست. (حموی، مسند امام رضا(علیه السلام)، ج1، ص304) ازاینرو مسئله تربیت عقلانی از مهمترین مسائل فرد و جامعه شمرده میشود.. اگرچه تربیت در جنبههای دیگر نیز برای انسان لازم است، اما تربیت عقلانی یکی از بحثانگیزترین موضوعات حیات ملت ماست؛ امری است که سرنوشت زندگی امروز و فردای بشریت بدان وابسته است. بنای سعادت یا بدبختی هر فرد یا جامعهای را از طریق تربیت عقلانی میتوان بنیاد نهاد. از طریق تربیت عقلانی است که میشود قوای روحی انسان را به گونهای شایسته پرورش داد و در سایه
تربیت عقلانی است که آدمی واقعیت خود را مییابد و از دیگر مخلوقات خداوندی مشخص و برتر میشود.
یکی از مزایای عقل انسان این است که قادر به انتزاع مفاهیم کلی است و از این حیث با عقل حیوانات فرق دارد. از زمان افلاطون تاکنون معقولات یعنی مفاهیم کلی در نزد حکما اهمیت بسیاری داشته و آنها را اموری مجرد و عالی میدانستهاند که درک و استعمال آنها به انسان شرافت خاصی میبخشد. در عالم انسانها کسانی ممتازتر میشوند که از تربیتی سازنده برخوردار گردند و یکی از جنبههای تربیت انسان جنبه عقلانی است و منابع انسانی برای آن ارزش خاصی قائل است و این اهمیت و ارزش از آن جهت است که رهبران مذهبی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه از آن ساخته و پرورش داده میشوند. ازاینرو انبیاء که مربی جنبههای مختلف انسان هستند، برای پرورش جنبه عقلی نیز فرستاده شدهاند و این خود اهمیت اینگونه تربیت را نشان میدهد (خیراللهی، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهجالبلاغه، ص56).
یکی از ابعاد نظام فکری اسلام، دعوت به تعقل و تفکر است. دلیل اساسی این دعوت، ویژگیهای عقلانی انسان میباشد. انسان خلیفه خدا در زمین است و از آنجا که کمال و زندگی سالم و بالنده او به میزان رشد اندیشهاش بستگی دارد، در تربیت دینی این موجود مکرّم، روش عقلانی یکی از روشهای اساسی تربیت دینی است. سعادت دنیوی و اخروی هر انسانی به مقدار عقل اوست. هر انسانی میتواند به عقل خویش بیفزاید و آن را کاملتر گرداند. اسلام به انسانها توصیه میکند که در تکمیل عقل خویش بکوشند (فرجبخش، «روش عقلانی در تربیت دینی از دیدگاه نهجالبلاغه»، فصلنامه قرآنی کوثر، ش32، ص63)؛ ازاینرو امام رضا(علیه السلام) میفرمایند:«خداوند عقل را در بنده اش به ودیعه گذاشت تا روزی با آن (از گمراهی) رهاییاش دهد (مروّجی طبسی، حکمتهای رضوی، ص30).
اسلام رکن اساسی خود را توحید قرار داده و آدمی را به تفکر در پایههای اصلی دین دعوت کرده است. تقلید در اصول دین باطل و رسیدن به یقین در آن واجب است. این موضوع نشان میدهد که گذرنامه ورود به اردوی موحدان، تحقیق و تفکر است و هر کس بدون گذرنامه به عرصه توحید وارد شود، هم خود زیان خواهد دید و هم به جامعه توحیدی خسارت خواهد زد (ملکی، «تربیت عقلانی در نهجالبلاغه»، علوم تربیتی، ش4، ص482). یکی از نکات بسیار مهم در تربیت عقلانی از نگاه اسلام، آن است که اسلام موضوع تفکر را مطلق و مبهم نگذاشته، بلکه با تعیین موضوعات تفکر، به این سرمایه مهم انسان جهت داده است؛ از جمله توصیه به تفکر در عالم خلقت و پدیدههای طبیعی نموده است. خداوند در آیه 164 سوره بقره میفرماید: «همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتیها که در دریا با آنچه انتفاع خلق در آن است در حرکتند و آبی که خداوند از آسمان فرو فرستاد و با آن زمین را بعد از مردنش (و نابود شدن گیاهان) زنده کرد، و در آن انواع حیوانات را برانگیخت و در وزیدن بادها به هر طرف، و در خلقت ابری که میان زمین و آسمان مسخر است(در همه این امور که همه با نظم و از روی حکمت است) برای عاقلان ادلّهای(واضح بر علم و قدرت آفریننده) وجود دارد».
یکی از نکات بسیار برجسته و ظریف تربیت عقلانی در اسلام، پیوند ذاتی و حکمتآمیز موضوع تفکر با پرورش تفکر است. در اسلام هرچیزی شایسته تفکر نیست؛ زیرا عقل با آن چه در مورد آن میاندیشد، تغذیه میشود و رشد میکند. بنابراین میتوان گفت که بحث در مورد موضوعات تفکر، انسان را به روشهای تفکر نیز رهبری میکند و شرایط مناسب را برای توسعه فکر فراهم میسازد. اسلام عقل را به تفکر و تأمل در حکمت و تدبیر باری تعالی در نظام اعجابانگیز جهان هستی برمیانگیزد. این تفکر و تأمل، عقل را به فطرت الهی انسان متصل نگه میدارد. جهان هستی، دریای بیکرانی است که سزاوار است عقل در آن به شنا پرداخته و هر دم مرواریدهای غلطان به چنگ آورد. هدف غایی این اندیشه، اصلاح قلب بشر و ایجاد زندگی بر پایه عدل و حق و نظامی است که از روز
نخست در عالم نهفته بوده و در بنای زندگی وجود داشته است (ملکی، «تربیت عقلانی در نهجالبلاغه»، علوم تربیتی، ش4، ص483) .
افراد بایستی به گونهای ساخته و پرورده شوند که بتوانند از ثمره زندگی خود بهره نیکو ببرند و در این راستا پیشرفت و رشد چشمگیری داشته باشند. در شیوه و روش تربیت عقل، همیشه سعی و تلاش بر این است که افراد تحت تربیت را، اهل تفکر و تدبّر و دارای اندیشه مستقل تربیت کنند و تحول و دگرگونی در فکر و قوای عقلانی او به وجود آورند؛ نه اینکه لباس او را تغییر دهند یا طریق راه رفتن و نوشتن به او بیاموزند. در طریق تربیت عقلانی، اصرار بر این نیست که بر اساس آداب و عادات مرسوم، تربیت صورت گیرد؛ بلکه کوشش بر این است که راه حق و درست و به کار بستن نیرو و استعداد عقل را بشناسیم. یکی از ویژگیهای نظام تربیتی اسلام، تنوع روشهای تربیتی آن است. قرآن و نهجالبلاغه از این روشها استفاده کردهاند و برای مربیان نیز این روشها را بیان میکنند. از میان روشهای تربیتی عقلانی که در اسلام مطرح است، میتوان به روش الگویی، روش موعظه، روش استدلالی، روش مطالعه و علمآموزی و روش تشویق اشاره کرد (خیراللهی، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهجالبلاغه، ص94).
روش الگویی در تربیت عقلانی از ویژگیهای انسان، فضیلتخواهی و کمالگرایی اوست. هرگاه فضیلت و کمالی را در الگوهایی مانند شخصیتهای دینی، سیاسی، اجتماعی، هنری و ورزشی میبیند، در پی الگوبرداری از آنان در زندگی فردی و اجتماعی خویش برمیآید. بنابراین یکی از روشهای مؤثر در تعلیم و تربیت فراگیران، روش الگویی است. قرآن و نهجالبلاغه نیز از این روش استفاده کردهاند و در مسیر تربیت عقلانی ارائه الگو نمودهاند. (خیراللهی، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهج البلاغه، ص95) قرآن، الگوی پسندیده مانند: پیامبر
خدا(صلی الله علیه واله) (احزاب/21) و حضرت ابراهیم و یاران او (ممتحنه/4) و همسر فرعون (تحریم/11) را معرفی میکند و هم الگوهای ناپسند مانند: همسران حضرت نوح و لوط (تحریم/10) را به همین منظور نشان میدهد (موگهی، «روشهای تربیت دینی»، مجله میانرشتهای منبر، ش1، ص121). نهجالبلاغه، پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و سایر مربیان دلسوز که میتوانند در جنبههای مختلف، نقش الگو را دارا باشند، معرفی میکند (خیراللّهی، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهج البلاغه، ص95). حضرت علی(علیه السلام) نقش الگو در تربیت عقلانی را بسیار مؤثر دانسته است. زمانی که بر تأدیب و تربیت فرزند خود امام حسن مجتبی(علیه السلام) و سایر فرزندان وپیروان مینشیند، انتظار دارد او را به عنوان یک مربی دلسوز، آگاه، متفکر و محقق بپذیرند و در جنبههای مختلف، او را سرمشق و الگوی خود قرار دهند. ایشان میفرمایند: «قبل از اینکه قلب و عقل شما آلوده شود، من مبادرت به تأدیب و تربیت شما نمودم. من با مطالعه دقیق زندگی گذشتگان و نظارت بر اعمال و رفتار آنان و تفکر و سیر در اخبار و آثار آنها همت بر تربیت شما کردم». (خیراللهی، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهجالبلاغه، ص97) بنابراین عملیترین و پیروزمندانهترین وسیله تربیت در جنبه عقلانی، تربیت کردن به وسیله روش الگویی میباشد.
وعظ چنانکه در قرآن و سایر منابع اسلامی آمده است، یکی از روشهای سهگانه دعوت و تربیت است (حکمت، موعظه، مجادله به نحو احسن). موعظه برای بیداری و مبارزه با غفلت است. کار موعظه بدین صورت است که ذهن را برای بهرهبرداری از موجودیِ خود آماده میسازد (خیراللهی، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهج البلاغه، ص97) معصومین(علیهم السلام) در بحث تربیت از این ابزار استفاده کردهاند (فرمهینی، «بررسی تربیت اخلاقی از منظر امام صادق(علیه السلام)، دوماهنامه دانشور رفتار، ش39، ص74). موعظههای امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه، علاوه بر مسائل اخلاقی همچون تقوا، توکل، صبر، زهد، پرهیز از دنیا و... ، دعوت به عبرت از تاریخ، دعوت به تفکر و تذکر و تعقل نیز
هست. ازاینرو گفته شده که عناصر موعظهای نهجالبلاغه، مختلف و متنوع است. هم حرکتهای عقلانی را در بردارد و هم توصیه و پند و اندرز بر رفتار و کردار که از تقوا سرچشمه میگیرد (خیراللهی، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهج البلاغه، ص97). نکتهای که باید مدّ نظر قرار گیرد، این است که در پذیرش موعظه باید دقت کرد که به هر سخنی نباید گوش فرا داد و به هر کوبندهای نباید توجه کرد. عقل و روح انسان، حساس و تأثیرپذیر است. با شنیدن سخنی که باعث رشد عقلی است، متمایل به آن میشود و نشاط میگیرد و از شنیدن باطلی که مانع پرورش عقل است به آن میل پیدا میکند و مکدّر میشود. حتی اگر گفتاری را قبول نداریم و میدانیم باطل است، باز تأثیر خود را دارد. زمانی که مجبور شدیم چنین کلامی را بشنویم، باید بلافاصله بعد از آن باید به سخنان حکیمانه انسانی موعظهگر و دلسوز گوش فرا دهیم تا اثرات منفی گفتار باطل در روح و جان و عقل خنثی شود (خیراللهی، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهج البلاغه، ص99).
یکی از روشهای تربیت عقلانی انسان، روش استدلال است. یک بخش از بخشهای اساسی نهجالبلاغه مسائل مربوط به الهیات و ماوراءالطبیعه است. بخشهای توحیدی نهجالبلاغه را میتوان اعجابانگیزترین بحثهای آن دانست و استدلالهای حضرت علی(علیه السلام) نیز در این زمینه مختلف و متنوع است. قسمتی از این بحثها از نوع مطالعه در مخلوقات و آثار صنع و حکمت الهی است. گاهی نظام کلی آسمان و زمین را مطرح میکند، گاهی درباره فرستادن رسولان و در مواردی موجود معینی مثل خفاش، طاووس، مورچه و... را مورد مطالعه قرار میدهد و آثار آفرینش یعنی دخالت تدبیر و توجّه به هدف را در خلقت این موجودات ارائه میدهد (خیراللهی، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهج البلاغه، ص101) استفاده از روش عقلانی با تکیه بر استدلال و برهان در همه موارد، به غیر از دریافتهای الهی، نظیر کاوش درباره آفرینش توصیه شده است؛ زیرا تفکر در باب آفرینش و وجود پروردگار با توجه به عظمت آن، عقلها را متحیّر میسازد و وسعت و دامنه
آن برای تفکر غیرممکن است و نمیتوان برای آنها مثالی فرض کرد و تشبیهی یافت (صلیبی، «تربیت از دیدگاه نهج البلاغه»، نامه علوم انسانی، ش5، ص318). استدلال از هر قسمی که باشد (قیاسی، تمثیلی و استقرائی) باعث رشد عقلانی است. در حدود دوهزار سال قبل، ارسطو با تدوین اصول منطق خود، وظیفهای مهم در مقابل انسان قرار داد. او در واقع انسانهای آینده را موظف ساخت که در مقابل اشتباهاتی که ممکن است در استنتاجها رخ دهد، خود را مسئول دانسته و حساس باشند، و این دو نتیجه دارد: یکی اینکه افراد پیشرفت فکری و عقلی پیدا میکنند و دیگر اینکه از بحثهای دروغین و سفسطهآمیز مصون میشوند. بنابراین استدلال و پرسش و پاسخ و مباحث برهانی، یکی از روشهای تربیتی است که در کتب دینی ما ارائه شده است (خیراللهی، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهجالبلاغه، ص102).
آدمی برای رسیدن به کمال و سعادت، نیازمند شناخت هدف و مسیر است و آن هم بدون علم و آگاهی حاصل نمیشود. آموختن علوم و معارف، یکی از روشهای تربیت عقل است (بهشتی، «روشهای تربیت عقلانی در سخنان امام علی(علیه السلام)»، پژوهشهای تربیت اسلامی، ش4، ص511) و فراگرفتن علم، رشد عقل را به دنبال دارد. با توجه به آیه43 سوره عنکبوت، یکی از پیششرطهای اساسی عقلورزی، آگاهی و دانش است و شکوفایی عقل در بستر علم فراهم میشود و به فعلیت میرسد (پورمحسن، «جایگاه عقل در تربیت دینی از دیدگاه علامه طباطبائی»، پژوهش دینی، ش22، ص77). امام رضا(علیه السلام) فرمودهاند: «دوست هرکس، عقل و خرد او و دشمن هرکس، جهل و نادانی اوست». از این روایت اینگونه استنباط میشود که عقل و علم به یکدیگر نیاز دارند و باید همراه هم باشند. عقل برای اندیشیدن به علم نیاز دارد و علم برای رشد و توسعه به عقل نیازمند است. شرط تعقّل، علمآموزی است. اگر انسان تفکّر کند، ولی اطلاعاتش ضعیف باشد، مثل کارخانهای است که ماده خام ندارد یا ماده خامش کم است، که قهراً نمیتواند کار کند یا
محصول آن کم خواهد بود. تولید محصول، بستگی دارد به اینکه ماده خام برسد. اگر کارخانهای ماده خام زیاد داشته باشد، ولی کار نکند، باز فلج است و محصولی نخواهد داشت (مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص35). همراه بودن علم و عقل لازم است، ولی کافی نیست. علاوه بر تلازم باید تناسب نیز باشد. به عبارت دیگر: کارخانه عقل با هر ماده خامی کار نمیکند؛ بلکه باید با ماهیت عقل تناسب داشته باشد. یعنی دانستنیها و معلومات باید درباره اموری باشد که دانستن آن برای رشد و کمال انسان ضروری باشد و باعث افزایش معرفت انسان بشود. از دیدگاه امام رضا(علیه السلام) برای کسب معرفت باید انسان سه عامل مقدس(عقل، علم و انصاف) را داشته باشد. عقل، عاملی برای بحث و گفتوگو و استدلال و تزکیه نفس است. فهم مبتنی بر علمآموزی و کسب تجربه است و انصاف نتیجه زهد و تزکیه نفس و خدامحوری است (بهشتی، «اصول تربیت عقلانی بر مبنای سخنان امام رضا(علیه السلام)»، فصلنامه پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی، ش18، ص62). عقل در آغاز زندگی، قوّه فراگیری معلومات نظری و عملی است. این قوّه باید با شیوههای گوناگون، از جمله شیوه علمآموزی پرورش یابد و به کمالات شایسته خود برسد. (بهشتی، «روشهای تربیت عقلانی در سخنان امام علی(علیه السلام)»، پژوهشهای تربیت اسلامی، ش4 ، ص511). مطالعه و تحصیل علم به طرق گوناگون تحقق پیدا میکند: از طریق کتاب و مدرسه، از طریق رادیو و تلویزیون، از طریق سخنرانی و مباحث و گفتوگو در مجالس و... .
در هر صورت محور مطالعه و علمآموزی، تفکر و فعالیتهای عقلی است. کودکان را در جهت تربیت و رشد استعداد عقلانی باید در اولین فرصت برای برنامههای آموزشی آماده کرد و دستگاه تفکر او را در جهت پرورش قرار داد. منتها حفظ مسائل علمی و تکرار مطالب درسی، بهتنهایی نمیتواند عقل محصلین را به خوبی پرورش دهد و موجبات شکفتگی و فروغ خرد در آنان را فراهم آورد؛ بلکه باید عمق مطالب را به درستی بفهمند و با کمک مربیان خویش درباره تمام جزئیات آنها تدبر و مطالعه نمایند و عملاً آنها را به کار بندند. این روش تحصیل، به رشد عقلی آنان کمک میکند. تحصیل علم در رشتههای
مختلف، روش بسیار مؤثری در رشد عقل و تقویت هوش افراد است. چراغ فروزان علم، راه خوشبختی را در زندگی مادی و راه ایمان را به انسان نشان میدهد. با فراگرفتن علوم روانی و عقلی و تربیتی تا اندازهای استعدادهای نهفته و تمایلات غریزی و طغیان و خطر خواستههای نفسانی معلوم میشود. (خیراللهی، ، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهج البلاغه، ص102) با مطالعه و سرگذشت انسانها تجربهها به دست میآید و با تعقل و تحلیل حوادث گذشته، شناخت راه و روش صحیح ممکن میشود. خلاصه، عالیترین وسیله برای تربیت عقلانی انسان، تحصیل علم است.
از مسائلی که در تربیت اهمیت و تأثیر بسزایی دارد، تشویق و توبیخ است. تنبیه همیشه روش تربیتی نیست و گاهی تنبیه پدر، مادر و مربیان آثار وخیم در روحیه و جنبه عقلانی افراد بر جای میگذارد. مربی باید توجه داشته باشد که از یک سو باید عقل کودک را احیا کند و پرورش دهد و قوه تمیز و تشخیص او را به کار اندازد تا بتواند نیک و بد را با عقل خود از هم جدا سازد و تنها مقلّد نباشد. از سوی دیگر، او را به نیکی وادارد و از بدی دور گرداند. تشویق، نیروهای مختلف فرد و استعدادهای نهفته محصل را به کار میاندازد و استقامت او را در کارها زیاد میکند؛ امّا این نکته را باید متوجّه بود که در تشویق نباید افراط و تفریط شود تا رنگ تملّق به خود بگیرد. حضرت علی(علیه السلام) درباره این موضوع فرمودهاند: «ستودن و تحصیل کردن شخص، بیش از حد شایستگی، مضر و تملّقگویی است» (خیراللهی، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهج البلاغه، ص104).
تشویق مراتبی دارد. کمترین آن، یک لبخند رضایتآمیز است؛ اما برای آن حداکثر نمیتوان معین کرد؛ زیرا قرآن پاداش گروهی را بهشت و جنتی که عرض آن آسمان و زمین است، قرار داده است. امام علی(علیه السلام) در ضمن بعضی از نامههای رسمی، از تشویق افراد شایسته سخن گفته و انجام وظیفه مؤثر تربیتی را به مأموران عالیرتبه دولت خود صریحاً خاطرنشان فرموده است. از آن جمله به مالک اشتر نوشتهاند: «به افراد میدان بده و پی در
پی آنان را تشویق کن» (خیراللهی، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهجالبلاغه، ص105). امام رضا(علیه السلام) به دِعبل خُزاعی شاعر معروف عرب که از دوستداران اهلبیت بود و سرودههایی در مدح ایشان داشت، برای تشویق و قدرشناسی از این شاعر پیراهن خود را هدیه دادند و فرمودند: «این پیراهن را نگهداری کن؛ زیرا با آن هزار شب نماز گزاردم و در هر شب هزار رکعت به جای آوردم و نیز با آن هزار بار قرآن را ختم نمودم» (مروّجی طبسی، حکمتهای رضوی، ص95). در تشویق متربی لازم است از عوامل تشویق به طور صحیح استفاده شود. گاهی افراد از تعریف و تمجید نیرو میگیرند و تحریک میشوند؛ گاهی از جایزه، گاهی با روشن کردن ارزش کار آنها ایجاد شوق میشود و گاهی نیز احساس تفاوت بین افراد فعال و نیکوکار و افراد راحتطلب و بدکار ایجاد انگیزه در فرد میکند. در هر حال، توجّه مربی بایستی بر این محور دور بزند که با تشویق، نحوه تفکر و اندیشه را به گونهای پرورش دهد که حرکات افراد از حرکات تقلیدی و عادتی، به حرکات ارادی و فعالیتهای عقلی و خلاقیت تبدیل شود. (خیراللهی،تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهج البلاغه، ص106).
یکی از ابعاد نظام فکری اسلام، دعوت به تعقل و تفکر است. دلیل اساسی این دعوت، ویژگیهای عقلانی انسان میباشد.از طریق تربیت عقلانی است که میتوان قوای روحی انسان را به گونهای شایسته پرورش داد و در سایه تربیت عقلانی است که آدمی واقعیت خود را پیدا میکند و از دیگر مخلوقات خداوندی مشخص و برتر میشود. اسلام در مجموع یک مکتب تربیتی است. این مکتب ویژگیهای خاص و هدفهای معینی دارد و روشهایی در تربیت عقلانی افراد مطرح کرده است. یکی از ویژگیهای نظام تربیتی اسلام، تنوع روشهای تربیتی آن است. در این نوشتار از سخنان گهربار قرآن، نهجالبلاغه و روایات اهلبیت(علیهم السلام) بهویژه امام علی(علیه السلام)، استفاده شد و تعدادی از این روشها به طور مختصر بیان گردید. از میان روشهای تربیتی عقلانی که در اسلام مطرح است، میتوان
به روش الگویی، روش موعظه، روش استدلالی، روش مطالعه و علمآموزی و روش تشویق اشاره کرد که هرکدام از این روشها میتواند روش تفکر و اندیشه را به گونهای پرورش دهد که حرکات افراد، از حرکات تقلیدی و عادتی، به حرکات ارادی و فعالیتهای عقلی و خلاقیت تبدیل شود.
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388ش.
شریف رضی، نهج¬البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، تهران، پیام عدالت، 1388ش.
بهشتی، سعید، «روشهای تربیت عقلانی در سخنان امام علی×»، پژوهشنامه پژوهشهای تربیت اسلامی، شماره4، 1379ش.
بهشتی، سعید؛ رشیدی، شیرین، « اصول تربیت عقلانی بر مبنای سخنان امام رضا×»، فصلنامه پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی، سال بیست و یکم، شماره18، 1392ش.
پورمحسن، قاسم، «جایگاه عقل در تربیت دینی از دیدگاه علامه طباطبائی»، پژوهشنامه پژوهش دینی، شماره22، 1390ش.
حجتی، محمدباقر، اسلام و تعلیم و تربیت، دفتر نشر فرهنگ اسلام، تهران، 1357ش.
حموی جوینی، ابراهیم، مسندالامام الرضا×، جلد1، ترجمه: عزیزالله عطاردی، کتابخانه صدر، تهران، 1379ش.
خمینی، روحالله، جهاد اکبر یا مبارزه با نفس، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، قم، 1378ش.
خمینی، روحالله، صحیفه امام، جلد 14، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1378ش.
لاهخیراللهی، احمد و خیراللهی، زهرا، تربیت عقلانی و اخلاقی انسان از نهجالبلاغه، چاپ اول، مؤسسه انتشارات طراحان هنر، اصفهان، 1388ش.
صلیبی، ژاست، «تربیت از دیدگاه نهجالبلاغه»، مجله میانرشتهای نامه علوم انسانی، شماره 5، 1380ش.
عطاران، محمد، «دو رویکرد در تربیت دینی»، مجموعه مقالات همایش آسیبشناسی تربیت دینی، 1380ش.
فرجبخش، فریده، «روش عقلانی در تربیت دینی از دیدگاه نهجالبلاغه»، فصلنامه قرآنی کوثر. شماره32، 1388ش.
فرمهینی فراهانی، محسن و میرزا محمدی، حسن و امیرسالاری، علی، «بررسی تربیت اخلاقی از منظر امام صادق×، مبانی، اصول، روشهای تربیتی»، دوماهنامه علمی پژوهشی دانشور رفتار، سال شانزدهم، شماره39، 1388ش.
محسنپور، بهرام و توسلی، طیبه، «تمایز و تشابه در دو فرآیند تعلیم و تربیت»، پژوهشنامه تعلیم و
تربیت، شماره45، 1375ش.
مرزوقی، رحمتالله و صفری، یحیی، «مبانی و روشهای تربیت عقلانی از منظر متون اسلامی»، دوفصلنامه تربیت اسلامی، سال سوم، شماره 5، 1389ش.
مروّجی طبسی، محمدجواد، حکمتهای رضوی، ترجمه: عباس پورعبادی، انتشارات معروف، قم، 1393ش.
مطهری، مرتضی، حکمتها و اندرزها، جلد 2، چاپ دوم، انتشارات صدرا، اصفهان، 1386ش.
مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، تهران، 1385ش.
ملکی، حسین، «تربیت عقلانی در نهجالبلاغه و دلالتهای آموزشی آن»، مجله علوم تربیتی پژوهشهای تربیت اسلامی، شماره 4، 1379ش.
موگهی، عبدالرحیم، «روشهای تربیت دینی»، مجله میانرشتهای منبر، سال اول، شماره 1، 1390ش.
وحید رضایی(1)
1) . دانشجوی دکتری تفسیر تطبیقی جامعة المصطفی العالمیة؛ V.rezaei110@gmail.com
امام علی در نهجالبلاغه راهکارهایی برای مقابله با شیطان بیان نمودهاند. عمل به این راهکارها برای پیشگیری از انحراف و دستیابی به مسیر هدایت، ضروری است. با بهرهگیری از تحلیل گزارههای مرتبط با شیطان که در نهجالبلاغه بیان گردیده، راهکارهای مقابله با شیطان معین میگردد. نوشتار حاضر با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی به دنبال شناسایی روشهایی برای مقابله با شیطان از کتاب شریف «نهجالبلاغه» است. پرسش نگاشته پیشرو این است که امام علی(علیه السلام) چه راهها و ابزارهایی برای مواجهه با شیطان در نهجالبلاغه معرفی کردهاند؟ از نتایج تحقیق میتوان به موارد زیر اشاره کرد: راهکارهای ضد شیطانی در نهجالبلاغه علاوه بر حیطه فکری-قلبی، در حیطه عمل نیز میباشد. بیداری، افزایش شناخت و محبت خدا از راهکارهای فکری-قلبی انسان در مقابل شیطان است که در نهجالبلاغه به آن اشاره شده است. تمسک به قرآن، تقوا، دعا، عبادت و امر زیردستان به سرپیچی از شیطان نیز تلاشهایی است در حوزه عمل که میتوان برای دفع شیطان انجام داد.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، نهجالبلاغه، راهکار تربیتی، شیطانشناسی، دشمنشناسی.
«نهجالبلاغه» بهعنوان یکی از غنیترین منابع اخلاقی-تربیتی، مباحث مفیدی در راهکارهای مقابله با شیطان دارد. شناخت این راهکارها و عمل به آن برای پیشگیری از گرفتاری بندگان در دام شیطان و رسیدن به هدایت، ضرورت داشته و باعث تقویت روح شیطانستیزی است.
همواره تعلیم و تربیت، نیازمند شناخت الگوی مثبت و منفی است، دو شیوهای که هر دو مؤثر و کارساز بوده و به تعلیم و تربیت شتاب و ژرفای بیشتر میبخشند. پیامبران خدا و اولیای دین نیز در تربیت افراد بشر از هر دو شیوه بهره میگرفتند. حضرت علی(علیه السلام) در حدود بیست خطبه از نهجالبلاغه، از صفات فردی و رفتارهای اجتماعی پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) سخن گفتهاند و با این کار الگوی مثبت ارائه دادهاند و در مواردی هم به شیوه شناساندن الگوی منفی، از شیطان و یا از منافقان و کفار سخن راندند تا افراد جامعه خویش و تمام پیروانش بیدار شوند و از آن الگوی منفی فاصله بگیرند.
شیطان که بهعنوان پدیدهای از مخلوقات الهی که به علت نافرمانی از امر خداوند متعال در سجده به آدم، از بارگاه قرب الهی طرد گشته و با درخواست فرصت از خداوند بر ریشهکنی انسان تأکید ورزیده است، لازم است بهخوبی مورد شناسایی انسان قرار گیرد تا از گزند آفات او در امان مانده و مسیر کمالی خود را بهسلامت طی کند. لکن به لحاظ ماورائی بودن شیطان و نامحسوس بودن حیلهگریهای او، کمتر به آن توجه میشود. نوع و حوزه تصرف شیطان و همچنین هجوم او در انسان، درک ترفندها و حیلههای او را برای انسان آسان میکند و قدرت انسان را در مقابله با حیلههای شیطان میافزاید.
هدف نگارنده از این پژوهش، ارائه جامع راهکارهای مقابله با شیطان با بهرهگیری از تحلیل گزارههای مرتبط با آن در نهجالبلاغه است. بررسی راهکارهای مقابله با شیطان در نهجالبلاغه علاوه بر شناسایی نقاط ضعف انسان، در بحث دشمنشناسی نیز کاربرد دارد. گزارههای مرتبط برای مقابله با شیطان در نهجالبلاغه در دو دسته قابل بهرهگیری است.
دسته اول، بیان اغراض پلید شیطان، شناختن روشها و ترفندهای او (تأثیرات شیطان بر انسان) بهضمیمه معرفی جنود او و محدودیتهای شیطان است.
دسته دوم، پیآمدهای ولایتپذیری از شیطان و همچنین راهحلهای مقابله با اوست که محور اصلی این مقاله را تشکیل داده است.
نگارشهایی درباره شیطانشناسی در نهجالبلاغه مانند مقاله «بررسی و تحلیل عوامل و موانع مؤثر در تربیت دینی بر مبنای سخنان حضرت علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه» (اکبر صالحی و رحیمه السادات تهامی، دوفصلنامه علمی– پژوهشی تربیت اسلامی، سال 4، ص 75 – 94، پاییز و زمستان 88) به رشته تحریر درآمده اما ویژگی نوشته حاضر گزارش تمامی فرازهای مربوط به موضوع راهکارهای مقابله با شیطان در «نهجالبلاغه» و ارائه آنها در ساختاری نو است.
معنای اصطلاحی شیطان: «شیطان به معنی هر متمرد و طاغی است اعم از آنکه جن باشد یا انس یا جنبندگان. شیطان وصف است، نه اسم خاص آن روح شر، و به مناسبت دوری از خیر و از رحمت حقتعالی وصف شیطان بر او اطلاق شده است» (قرشی، قاموس قرآن، ج ۴، ص ۳۳)، واژه شیطان بهصورت مفرد شصت بار و بهصورت جمع (شیاطین) پانزده بار در قرآن بهکار رفته است. در اینکه لغت شیطان از چه کلمهای مشتق شده و ریشه آن کدام است، میان اهل لغت و مفسران اختلافنظر وجود دارد.
اصلی بودن یا زائد بودن «نون» در واژه «شیطان» ریشه اختلاف در معنای این لغت است. بر مبنای اصلی بودن «نون» در واژه «شیطان» به نظر میرسد موارد کاربرد آن با ذات شیطان و ویژگیهای شخصیتی و رفتاری او مناسبت بیشتری داشته باشد؛ زیرا اصلیترین معنای آن همان «دور شده از خیر و رحمت خدا» است که بر اساس آیات قرآن و روایات دینی درباره شیطان صادق است: «قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجیم (حجر/34)؛ گفت: از آنجا بیرون شو که راندهشده هستی». معانی دیگر نیز هرکدام با ویژگی و مکاید شیطان مرتبط است؛ مانند «مخالفت کردن» که به سرکشی او از امر خداوند اشاره دارد. قرآن کریم در
اینباره میفرماید: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین» (بقره/34)؛ «و به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید. همه سجده کردند، جز ابلیس که سر باز زد و برتری جست؛ و او از کافران بود». یا معنای «هلاک شده» که از مخالفت او از امر سجده بر آدم برمیآید که مورد طرد پروردگار قرارگرفته و از قرب رحمت او دور شده است. بهطورکلی میتوان چنین گفت که شیطان، یعنی موجودی خبیث و پست و متمرد که هم شامل جن و هم شامل سایر جنبندگان ـ که بهگونهای در این صفات با شیطان جنّی شریکاند ـ میشود؛ بنابراین، شیطان اسم عام است که بر هر موجود موذی و منحرفکننده انسان اطلاق میگردد، چنانچه در قرآن کریم و لسان امامان نیز شیطان به موجود خاصی اطلاق نشده است؛ بلکه به انسانهای شرور و حتی بر اخلاق ناپسند، مانند حسد هم شیطان اطلاق شده است (راغب اصفهانی، المفردات، ص 261).
با توجه به کلام امام علی(علیه السلام) دو نوع راهحل برای مقابله با شیطان در «نهجالبلاغه» به نظر میرسد. گونه نخست مربوط به فکر و قلب انسان بوده و بخش اول مقاله پیشرو با عنوان راهکارهای فکری-قلبی به این دسته اختصاص یافته است. گونه دیگر مربوط به عمل است. با جاری کردن این راهکارها در زندگی، مقابله عملی با شیطان صورت میپذیرد. این دسته نیز با عنوان راهکارهای عملی، بخش دوم مقاله را تشکیل میدهد. فکر، مقدمه عمل بوده و عمل بدون اعتقاد، بیفایده است؛ به همین جهت راهکارهای فکری-قلبی بر راهکار عملی مقدم شده است.
راهکار فکری ـ قلبی فعالیتی مربوط به اعتقاد انسان است. اهمیت این دسته بیشتر از فعالیت عملی است. راهکارهای فکری-قلبی درواقع جهانبینی فرد نسبت به شیطان بوده و مقدمهای برای هر فعالیت ضد شیطانی است. وقتی انسان اطلاعات خود را نسبت به
شیطان افزایش دهد؛ قلبش از تنفر دشمن پُر شده و نسبت به مقابله با او مصمم میگردد. در ادامه راهکارهای فکری-قلبی مقابله با شیطان از نگاه نهجالبلاغه بهتفصیل بیان میشود.
افزایش شناخت برای جلوگیری از حیلههای شیطان مؤثر است. قرآن در سوره حج از مردمی یاد میکند که بدون شناخت، با خدا مجادله کرده و از شیطان تبعیت میکنند (حج/3). کیفیت و افزایش این شناخت، باعث معرفی حقیقت باطل شیطان و ابزارهای مقابله با او میگردد.
مولا علی(علیه السلام) میفرمایند: «وَ اجْتَالَتْهُمُ الشَّیَاطِینُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِه (سید رضی، نهج البلاغه، خطبه1)؛ و شیاطین آنها را از معرفت خدا باز داشته و از عبادات و اطاعتش آنها را جدا کردند».
شیطان سعی دارد تا با تزیین مسیر باطل، انسان را گمراه نماید (ر.ک: ابن منظور، لسان العرب، ج3، ص350)، اما افزایش شناخت میتواند انسان را از این گمراهی نجات بخشد.
اول. اولین راه افزایش شناخت در برابر شیطان، آگاهی از دعوتهای باطل این دشمن است. در روایات اشاره شده که هر کس شیطانی مخصوص به خود دارد که او را به معصیت دعوت میکند (ر.ک: الکافی، ج 3، ص 263).
مولا علی(علیه السلام) میفرمایند: «وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه/7)؛ و امور فاسد را در دیدگانشان جلوه داد».
دوم. انسان با شناخت دشمن و بدون نیروی پشتیبانی، قدرت حفاظت از خود را ندارد. درخواست از خدا برای محفوظ ماندن از شیطان بهعنوان پشتوانه بسیار مهم است.
امام علی(علیه السلام) میفرمایند: خدای را میستایم و در راندن شیطان و دور ساختن و نجات پیدا کردن از دامها و فریبهای آن، از خدا یاری میطلبم (همان، خطبه151).
سوم. شناخت راه و روش شیطان در القاء نیرنگها سومین بصیرتی است که بندگان به
آن نیازمند هستند. شناخت انواع تأثیرات شیطان بر انسان میتواند در تشخیص دعوتهای باطل او نقش مهمی ایفا کند.
مولا علی(علیه السلام) میفرمایند: و شما را پرهیز داد از دشمنی شیطانی که پنهان در سینهها راه مییابد و آهسته در گوشها راز میگوید، گمراه و پست است، وعدههای دروغین داده و در آرزوی آنها به انتظار میگذارد، زشتیهای گناهان را زینت میدهد، گناهان بزرگ را کوچک میشمارد و آرامآرام دوستان خود را فریب داده، راه رستگاری را بر روی دربندشدگانش میبندد و در روز قیامت آنچه را که زینت داده انکار میکند و آنچه را که آسان کرده، بزرگ میشمارد و ازآنچه پیروان خود را ایمن داشته بود سخت میترساند (همان، خطبه/83).
چهارم. وقتی افراد بهدرستی شیطان را شناخته و از خداوند کمک گرفتند؛ نوبت به یادگیری نحوه مبارزه با شیطان میرسد. شناخت راهکارهای ضد شیطانی آخرین مرحله بصیرت در برابر شیطان است. افزایش شناخت یکی از راهکارهای فکری-قلبی است که در مقابل با شیطان کاربرد دارد.
مولا علی(علیه السلام) میفرمایند: مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی! و به خوبیهای خود اطمینان کنی و ستایش را دوست داشته باشی، که اینها همه از بهترین فرصتهای شیطان برای هجوم آوردن به توست و کردار نیک، نیکوکاران را نابود سازد (همان، نامه54).
غفلت، از عوامل سقوط انسان در انحطاط است. شیطان یکی از علتهای ایجاد غفلت در بندگان است. آیات قرآن شیطان را باعث فراموشی بندگان و غفلت میدانند؛ ازجمله: «وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» (انعام/68)؛ «هرگاه کسانی را دیدی که ما را استهزا میکنند، از آنها روی بگردان تا به سخن دیگری بپردازند! و اگر شیطان از یاد تو ببرد، هرگز پس از یاد آمدن با این جمعیت ستمگر منشین».
غفلت باعث بیتوجهی بنده به خدا شده و راه را برای نفوذ شیطان هموار میسازد. مسخره کردن آیات الهی، فراموشی شیطان و همنشینی با ستمگران از نتایج غفلت است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرمایند: «اَلا وَ اِنَّ الشَّیْطانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ، وَ اسْتَجْلَبَ خَیْلَهُ وَرَجِلَهُ، وَ اِنَّ مَعی لَبَصیرَتی، ما لَبَّسْتُ عَلی نَفْسی وَلا لُبِّسَ عَلَیَّ (سید رضی، نهج البلاغه، خطبه10)؛بدانید شیطان حزبش را گرد آورده و سوار و پیادهاش را (در جَمَل) فرا خوانده، بصیرتم به حقایقْ همراه من است، نه حق را بر خویش مشتبه کرده و نه کسی بر من مشتبه نموده».
مولا علی(علیه السلام) میفرمایند: شیطان بزرگترین مانع برای دینداری و زیانبارترین و آتشافروزترین فرد برای دنیای شماست! شیطان از کسانی که دشمن سرسخت شما هستند و برای درهمشکستنشان کمر بستهاید خطرناکتر است. مردم! آتش خشم خود را بر ضد شیطان بهکارگیرید و ارتباط خود را با او قطع کنید. به خدا سوگند، شیطان بر اصل و ریشه شما فخر فروخت و برحسب و نسب شما طعنه زد و عیب گرفت و با سپاهیان سواره خود به شما هجوم آورد و با لشکر پیاده راه شما را بست، که هرکجا شما را بیابند شکار میکنند و دست و پای شما را قطع میکنند، نه میتوانید با حیله و نقشه آنها را بپراکنید و نه با سوگندها قادرید از سر راهتان دور کنید (همان، خطبه192).
بیداری، یکی از تفاوتها و نقاط قوت شیطان نسبت به انسان است. بشر با غفلت، شیطان را فراموش میکند اما او هرگز انسان را فراموش نمیکند. امام علی(علیه السلام) به همگان میآموزد تا همواره به دنبال راهی برای شناخت و خنثی نمودن مکر شیطان بوده و لحظهای غافل نگردند. کسی که دشمن را بشناسد و به حیلهگری او پیببرد، هرگز غافل نخواهد شد.
دوستی خدا یکی از نشانههای مؤمنان است که قرآن بر آن تأکید دارد: «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ» (بقره/165)؛ «برخی از مردم چیزهایی را شریک خدا گرفتهاند و آنان را مانند خدا دوست دارند اما مؤمنان خدا را بسیار دوست دارند».
مولا علی(علیه السلام) نیز میفرمایند: به خدا سوگند هرگز ملّتی از ناز و نعمت زندگی گرفته نشدند مگر به کیفر گناهانی که انجام دادهاند؛ زیرا خداوند بر بندگان خود ستم روا نمیدارد، اگر مردم به هنگام نزول بلاها و گرفته شدن نعمتها، با درستی نیّت در پیشگاه خدا زاری کنند و با قلبهای پر از محبت از خداوند درخواست عفو نمایند، آنچه از دستشان رفته باز خواهد گشت و هرگونه فسادی اصلاح خواهد شد (همان، خطبه/178).
دوستی محبوب با داشتن محبتِ دشمن او جمع نمیشود. قرآن شیطان را جریانی در مقابل خداوند نشان داده (ر.ک: زخرف/36؛ اعراف/30)، لذا دوستی شیطان هم با محبت خداوند در یک دل جای نمیگیرد. دوستی خداوند میتواند باعث دور شدن شیطان از انسان شده و پشتوانه او را برای فریب انسان قطع نماید. حرکت در راه جلب محبت خداوند باعث خوارشدن شیطان میشود. محبت خداوند نیز شیطان را خوار کرده و مانند کسی که صورتش به خاک مالیده شده، ذلیل مینماید. ابلیس سوگند خورده تا بندگان را منحرف سازد (ر.ک: الکافی، ج 4، ص 62)، ولی حب خدا شدیدتر بوده و انسان با یاری دوستی خداوند، او را پست مینماید.
گونه دوم از راهکارها مربوط به عمل انسان بوده و در مقابله بیرونی با شیطان مفید فایده است. وقتی انسان در عقیده به درک کافی رسید، در عمل نیز به ابزاری قوی نیاز دارد. در ادامه راهکارهای عملی بهتفصیل بیان میشود.
تقوا حالتی نفسانی-عقلانی است که بشر را از لغزندهترین دامهای ابلیس نگاه میدارد. ریشه «ت ق ی» برای دفع چیزی از چیز دیگر بهواسطه شیء دیگر است. تقوا نیز دفع گناه از جانب انسان بهواسطه نگهداری و حفظ نفس است (ر.ک: ابن فارس، معجم المقاییس اللغه، ج1، ص132)، جلوه تقوا در عمل کاربرد دارد و به همین خاطر تقوا جزء راهکارهای
عملی محسوب میشود. [تقوای فکری نیز نوعی تقواست. فرق تقوای عملی و تقوای فکری در این است که تقوای عملی بهطورکلی واجب است ولی تقوای فکری در بعضی موارد مثل سوءظن، واجب بوده و درجایی که زمینه گناه نباشد واجب نیست. به همین خاطر تقوای عملی کاربرد بیشتری دارد.] قرآن، تقوا را معیار ارزش آدمی بهشمار آورده و بهعنوان لباس معرفی کرده است (ر.ک: اعراف/26-27). لباس تقوا بدیهای انسان را میپوشاند. شیطان سعی بر زدودن این لباس و بیآبرویی بندگان دارد. هر میزان تقوا بالاتر باشد، زینت انسان بیشتر و سعی بر زدودن این لباس افزایش مییابد. تقوا در آیات قرآن باعث بیداری پرهیزکاران در برابر شیطان معرفی شده است: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ (اعراف/201)؛ پرهیزکاران هنگامیکه گرفتار وسوسههای شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) میافتند و (در پرتو یاد او، راه حق را میبینند و) ناگهان بینا میگردند. تقواپیشگان هنگام مواجهه با انحراف شیطان با قوه تقوای خویش به یاد خدا افتاده و خود را از گرداب هلاکت نجات میدهند».
مولا علی(علیه السلام) میفرمایند: «عِبَادَ اللَّهِ أُوصِیکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ فَإِنَّهَا حَقُّ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَالْمُوجِبَةُ عَلَی اللَّهِ حَقَّکُمْ وَأَنْ تَسْتَعِینُوا عَلَیْهَا بِاللَّهِ وَ تَسْتَعِینُوا بِهَا عَلَی اللَّهِ فَإِنَّ التَّقْوَی فِی الْیَوْمِ الْحِرْزُ وَالْجُنَّةُ وَفِی غَدٍ الطَّرِیقُ إِلَی الْجَنَّةِ مَسْلَکُهَا وَاضِحٌ وَ سَالِکُهَا رَابِحٌ وَ مُسْتَوْدَعُهَا حَافِظٌ... (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه191)؛ ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری سفارش میکنم، که حق خداوند بر شماست و نیز موجب حق شما بر پروردگار است. از خدا برای پرهیزکاری یاری بخواهید و برای انجام دستورات خدا از تقوا یاری جویید؛ زیرا تقوا، امروز سپر بلا و فردا راه رسیدن به بهشت است، راه تقوا روشن و رونده آن بهرهمند و امانتدارش خدا، که حافظ آن خواهد بود. تقوا همواره خود را بر امّتهای گذشته (و حال) عرضه کرده و بر آینده نیز عرضه میکند؛ زیرا فردای قیامت، همه به آن نیازمندند. آنگاه که در قیامت آفریدهها را گرد میآورد و آنچه باز داده است بازپس میگیرد و درباره همه نعمتها میپرسد، پس چه اندکاند آنان که تقوا را برگزیدند و بار آن را بهدرستی بر دوش کشیدند آری پرهیزکاران
تعدادشان اندک است و شایسته ستایش خداوند سبحان که فرمود «بندگان سپاسگزار من اندکاند» پس گوش جان را به ندای تقوا بسپارید و برای به دست آوردن آن تلاش کنید. تقوا را به جای آنچه ازدسترفته به دست آورید و عوض هر کار مخالفی که مرتکب شدهاید انتخاب کنید، با تقوا خواب خود را به بیداری تبدیل و روزتان را با آن سپری کنید، دلهای خود را با تقوا زنده کنید و گناهان خود را با آن شستوشو دهید. بیماریهای روان و جان خود را با تقوا درمان و خود را آماده سفر آخرت گردانید، از تباهکنندگان تقوا عبرت گیرید و خود عبرت پرهیزکاران نشوید. آگاه باشید! تقوا را حفظ کنید و خویشتن را با تقوا حفظ نمایید». تقوا را میتوان راهحلی بازدارنده در برابر شیطان و راهکاری پیشبرنده در مسیر خداوند دانست.
قرآن منبعی است که عموم مردم از آن بهره میبرند. قرائت، تفکر و تدبر در قرآن راهی سریع و صحیح است که انسان را از حمله شیطان حفظ میکند. آیات تأکید دارند که هنگام قرائت قرآن، از شرّ او به خداوند پناه برده شود «فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ (نحل/98؛ ر.ک: فرقان/29ـ30)؛ هنگامی که قرآن میخوانی، از شرّ شیطان مطرود، به خدا پناه بر!».
تمسک به قرآن در هنگام انحراف شیطان میتواند همانند سدی جلوی او را گرفته و قدرت نفوذش را متوقف سازد. علاوه بر تلاوت قرآن، تفکر در آیات مربوط به سرگذشت شیطان باعث عبرت و دوریگزینی بندگان خواهد شد. روایات فراوان، تأکید بر تدبر در قرآن داشته و آن را باعث هدایت بشر بهسوی کمال میداند (ر.ک: کلینی، الکافی، ج2، ص596).
مولا علی(علیه السلام) میفرمایند: «به دامن قرآن پناه برده سنّتهای خدا و رسولش را زنده میکنند، نه تکبّر و خودپسندی دارند و نه بر کسی برتری میجویند، نه خیانتکارند و نه در زمین فساد میکنند، قلبهایشان در بهشت و پیکرهایشان سرگرم اعمال پسندیده است» (سید رضی، خطبه193).
هدایت در سایه عبادت، اساسِ خلقت بشریت است. قرآن کریم در سوره بقره بهصراحت بر مسئله عبادت تأکید دارد (ر.ک: بقره/21). در سوره یس نیز به عهدی محکم اشاره شده است: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ. وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ (یس/60-61)؛ آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است؟! و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است؟».
قرآن یادآور میشود که بندگان نباید در عبادتشان مسیر را گم کرده و به جای عبادت الهی، شیطان را ستایش کنند. عبادت دارای فواید مادی و معنوی است (ر.ک: احمدپناهی، آرامش در پرتو نیایش، ص157؛ جیمز، دین و روان، ص178) سلامت جسم و روح از آثار مادی عبادت (ر.ک: سیولی، نیروی امید، ص 381) و مقابله با شیطان یکی از فواید معنوی آن است.
در آیات و روایات، مصادیقی همچون نماز، عامل جلوگیری از اعمال ناپسند دانسته شده است. عبادت نوعی راهکار و ارتباط عملی با خداوند است و میتواند انسان را از مسیر شیطانی به مسیر الهی دعوت نماید: «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ» (عنکبوت/45).
آیات (ر.ک: اعراف/205؛ بقره/45) و روایات (ر.ک: برقی، محاسن، ج1، ص53؛ صدوق، ثوابالاعمال، ص 161) بر دعا و تضرع در برابر خداوند تأکید دارند. قرآن کریم وعده اجابت دعای انسانها را داده است «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ» (بقره/186). دعا در روح و جسم تأثیر گذاشته و احساسات اخلاقی و عرفانی انسان را تقویت میکند (ر.ک: احمدپناهی، آرامش در پرتو نیایش، ص160). کسانی که به نیایش میپردازند، حس وظیفهشناسی، کمی شرارت و حس خیرخواهی بیشتری دارند (همان، ص120).
در دعای کمیل مولا علی(علیه السلام) میفرمایند: «اِغفِر لِمَن لا یَملِکُ الّا الدّعا» و یا میفرمایند: خدای را میستایم و در راندن شیطان و دور ساختن و نجات پیدا کردن از دامها و فریبهای آن، از خدا یاری میطلبم (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه151).
حضرت، بخش قابلتوجهی از راهحلهای ضد شیطانی را به دعا و پناهبردن به خدا اختصاص دادهاند؛ چون تنها خدا نیرنگ واقعی شیطان را میداند و قادر بر دفع آن است. از اینرو پناه بردن به خدا، بهترین راه برای در امان ماندن از گزند شیطان است. کثرت دعا برای دور بودن شیطان، رهایی از بند او و دعا برای از بین رفتن قدرت شیطان و... نشان از اهمیت آن در مقابله با دشمن دارد.
مبارزه با دشمن، نهتنها برای نجات خود، بلکه نزدیکان، آشنایان و زیردستان بسیار مهم است. گاه شیطان از جانب ایشان به سمت فرد نفوذ کرده و او را منحرف میسازد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرمایند: ای بندگان خدا! از دشمن خدا پرهیز کنید، مبادا شما را به بیماری خود مبتلا سازد و با ندای خود شما را به حرکت درآورد و با لشکرهای پیاده و سواره خود بر شما بتازد! به جانم سوگند، شیطان تیر خطرناکی برای شکار شما بر چلّه کمان گذارده و تا حد توان کشیده و از نزدیکترین مکان شما را هدف قرار داده است و خطاب به خدا گفته: «پروردگارا! به سبب آنکه مرا دور کردی، دنیا را در چشمهایشان جلوه میدهم و همه را گمراه خواهم کرد» امّا تیری در تاریکیها و سنگی بدون نشانهروی رها ساخت، گرچه فرزندان خودپسندی و برادران تعصّب و خودخواهی و سواران مرکب جهالت و خودپرستی، او را تصدیق کردند. افراد سرکش شما تسلیم شیطان شدند و طمعورزی او در شما کارگر افتاد و این حقیقت بر همه آشکار گردید و حکومت شیطان بر شما استوار شد و با لشکر خویش به شما یورش برد و شما را به ذلّت سقوط کشانید و شما را به مرز کشتار و خونریزی کشاند و شما را با فروکردن نیزه در چشمها، بریدن گلوها، کوبیدن مغزها پایمال کرد تا شما را بهسوی آتشی بکشاند که از پیش مهیّا گردید (همان، خطبه192).
چنانچه ذکر شد پرهیز، موعظه و تذکر درباره عواقب کار است و موجب نرمی قلب انسان میشود و برای ترساندن افراد نیز به کار رفته است (ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج6، ص126). سیره ائمه نیز پرهیزدادن و بر حذر داشتن و ترساندن جامعه از شیطان است. امام علی(علیه السلام) در این فراز پرهیز و ترساندن از شیطان را به جامعه تذکر میدهد. از فایدههای اینکار، پاک شدن جامعه از معصیت است؛ چون همه سرپرستی دارند که میتواند آنها را از معصیت نهی کند. نهادینه شدن فرهنگ دشمنشناسی و پیشگیری از انحرافهای شیطان از دیگر فواید این کار است. امر زیردستان به سرپیچی از شیطان، نهی از منکر نیز بوده و واجب میباشد. و «تقوا» راهکاری عملی و ضد شیطانی است که کارکردی بازدارنده در برابر انحراف شیطان دارد، از طرفی «تمسک به قرآن» نیز راهکاری عملی میباشد، همچنین «عبادت» موضوعی است که در قرآن و روایات بر آن تأکید شده و راهکاری عملی در برابر شیطان محسوب میشود. در این میان «دعا» مبحثی مهم است که علاوه بر راهکاری عملی در برابر شیطان، زمینه برای قبولی سایر عبادات است. آخرین راهکار عملی در برابر شیطان، «امر زیر دستان برای سرپیچی از شیطان» است. مبارزه با دشمن نه تنها برای نجات خود بلکه نزدیکان و آشنایان و زیردستان مهم بوده و مورد تأیید نهجالبلاغه است.
بهلحاظ ماورائی و نامحسوس بودن حیلهگریهای شیطان، کمتر به آن توجه شده، او بهعنوان پدیدهای از مخلوقات الهی به علت نافرمانی از امر خداوند متعال در سجده آدم، از بارگاه قرب الهی طرد گشته و با درخواست فرصت از خداوند، بر ریشهکنی انسان تأکید ورزیده است، بنابراین لازم است بهخوبی مورد شناسایی انسان قرار گیرد تا از گزند آفاتش در امان مانده و مسیر کمالی خود را با لطف پروردگار بهسلامت طی کنیم.
با بهرهگیری از تحلیل گزارههای مرتبط با شیطان در «نهجالبلاغه» بهعنوان یکی از
غنیترین منابع اخلاقی ـ تربیتی، راهکارهای مقابله با شیطان مشخص میشود، شناخت این راهکارها و عمل به آن برای پیشگیری از گرفتاری بندگان در دام شیطان و رسیدن به هدایت، ضرورت داشته و باعث تقویت روح شیطانستیزی میگردد.
راهکارهای ضد شیطانی در نهجالبلاغه علاوه بر حیطه فکری-قلبی، در حیطه عمل نیز میباشد. بیداری، افزایش شناخت و محبت خدا از راهکارهای فکری-قلبی انسان در مقابل شیطان است که در نهجالبلاغه به آن اشاره شده است. تمسک به قرآن، تقوا، دعا، عبادت و امر زیردستان به سرپیچی از شیطان نیز تلاشهایی است که در حوزه عمل میتوان برای دفع شیطان انجام داد.
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388 ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه: محمد دشتی، قم، نشر مشهور، 1379 ش.
احمد پناهی،علی، آرامش در پرتو نیایش، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1384 ش.
جیمز، ویلیام، دین و روان، ترجمه: مهدی قائنی، تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1964.
سیولی، آنتونی، نیروی امید، ترجمه: مریم مقدسی، تهران، ققنوس، 1396.
برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، تحقیق: جلالالدین محدث، قم، دارالکتب الإسلامیة، 1371.
محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، تصحیح: علیاکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1367 ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1414 ق.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: صفوان عدنان داودی، دمشق، 1412 ق.
صدوق، محمد بن علی ابن بابویه ، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم، دارالشریف الرضی بالنشر، چاپ دوم، 1406 ق.
ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404 ق.
صاحب بن عباد، اسماعیل، المحیط فی اللغه، تحقیق: محمدحسین آل یاسین، بیروت، عالم الکتب، 1414.
قرشی، سید علیاکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ ششم، 1371 ش.
احمد فعال اصفهانی(1)
1) . دکتری علوم و معارف نهجالبلاغه دانشگاه قرآن و حدیث قم؛ ahmadfaal_1350@yahoo.com
تغییرات نسلی، از جمله مباحث مطرح در جامعهشناسی است که برخی جامعهشناسان در باب آن قلمفرسایی نمودهاند. این مقوله از آنجهت مهم است که در صورت عدم برنامهریزی صحیح، این تغییرات به تضاد و سپس به گسست و انقطاع نسلی میانجامد. در اینمیان نگاه دینی به تغییر نسلی و آثار آن، تنها توسط معدودی از جامعهشناسان مسلمان و البته تنها با شاخصههای جامعهشناسی مطرحشده است. حال سؤال اساسی اینجاست که آیا در متون اصیل اسلامی چنین مسئلهای مطرحشده؟ و اگر مطرحشده چگونه بررسی شده است؟ در این تحقیق با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی با رویکرد میانرشتهای به بررسی روایات وارد شده، در این مسئله از زبان امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه میکنیم. نتایج تحقیق این است که در کلام امام علی(علیه السلام) خصوصاً نامه 31، به این بحث پرداختهشده است و عللی چون ویژگیهای روحی و روانی جوانان، کمکاری متصدیان تربیتی جامعه و عملکرد غیرحکیمانه حاکمان و آثاری همچون اختلاف فرزندان با پدر و مادر و از بینرفتن سنتها برای آن شمرده شده است. همچنین راهکارهایی چون تربیت صحیح و بهموقع، معرفی صحیح سنتها، ایجاد زمینه تفکر و تدبر برای جوانان و برخورد پژوهشمحور با سنتها در بیان امام آمده است. در این تحقیق، مبانی و مفاهیم از دیدگاه جامعهشناسان بیان گردیده و سپس از متن نهجالبلاغه جهت تبیین مسئله، استخراج و مورد تحلیل قرار گرفته است و در مواردی به تفاوت مبانی امام و جامعهشناسان اشاره و اثر این تفاوت دیدگاه بررسی شده است.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، نهجالبلاغه، جامعهشناسی، تغییر نسلی، گسست نسلی، نسل، سنت.
جامعه امروزی ما در ایران با شاخصههایی چون دین و وطن، سنت و مدرنیسم و انقلاب و طاغوت سنجیده میشود. این سنجش گاه با سنجههای علمی و دقیق و گاه با سنجههای احساسی و حدسی توسط کارشناسان علوم اجتماعی، کارشناسان مذهبی، اندیشمندان و فرهیختگان صاحبنظر در علوم مختلف و حتی مردم کوچه و بازار صورت میپذیرد. از جمله مسائل مطروحه در بین جامعهشناسان و کارشناسان مذهبی که گاه براساس خواست و سؤال تودههای مردم و گاه براساس دغدغه فکری اندیشمندی متعهد طرح و بررسی شده است، مسئله تغییر، تزاحم و شکاف نسلی است.
این مسئله از طرف جامعهشناسان با دیدگاه جامعهشناسی و با بهکاربردن عناوین علمی و رایج در رشته جامعهشناسی همچون شکاف، گسست، انقطاع و تغییر نسلی و از طرف کارشناسان مذهبی با بهکار بردن عناوینی نوعاً مذهبی و رایج بین تودههای مردم همچون خانواده و مشکلات نسل جوان بررسی شده است. بههرحال آنچه مسئله ماست، کماهمیتشدن سهم و جایگاه خانواده در نظام اجتماعی و به تبع آن معرفی ارزشها و شکلدادن هنجارها در جامعه است که طبیعتاً تفاوت رفتاری را در بین پدران و مادران و فرزندان آنها ایجاد نموده است. ارزشهای نسل قدیم کمکم به بوته فراموشی سپرده شدهاند و ارزشهای جدیدی جایگزین آن خواهد شد.
بهطور مثال نگرشها درباره حضور زنان در محیط خانواده و عرصههای اجتماعی که خود نوع حضور آنان را عینیت بخشیده است، از جمله این تفاوتها و نیز در مواردی از جمله شکاف نسلی محسوب میشود. با نگاهی به جامعه امروز، شاهد حضور زنان در محیطهای اجتماعی همچون دانشگاه محیط کار اداری و خصوصی و مراکز تولید ثروت هستیم که به تبع آن تغییراتی مانند افزایش سن ازدواج و برهمخوردن نظام تقسیم کار در
خانواده، تولید نسل، تعداد فرزندان یا فاصله سنی فرزندان با پدر و مادر، تغییر شکلی ازدواج و دهها مسئله دیگر اجتماعی، رخ خواهد داد. این تغییرات قطعا با ارزشیشدن حضور زن در همه عرصههای اجتماعی و کمارزششدن وظایف همسری و مادری همراه بوده است.
در بررسی و حلّ این رخداد و صدها رخداد دیگر اجتماعی، استراتژیهای مختلفی وجود دارد. در غالب موارد امروزه از شیوه مسئلهمحوری استفاده شده است. بهطور مثال؛ به مسئله روابط دختر و پسر که گوشهای از تغییر شکلی ازدواج است، میتوان اشاره کرد. در حلّ این مسئله نوعاً شاهد برگزاری جلسههای نمادین در دانشگاهها و مراکز حضور جوانان یا رسانه ملی، آن هم با رویکرد مسئلهمحور و بدون ریشهیابی هستیم. اما گاهی این مسایل بهصورت ریشهای مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. در این صورت بحث از تغییرات نسلی و چگونگی برخورد با آن پیش آمده است. سؤالاتی مانند اینکه آیا لزوماً بایستی نسلها توافق کاملی در ارزشها، هنجارها و رفتارها و بهطور کلی سنت داشته باشند یا خیر؟ در صورت قبول تغییر، تا چه حدی باید تغییرات را پذیرفت؟ شاخصههای انقطاع یا گسست نسلی چیست؟ در این دیدگاه پاسخ داده شده، که در واقع ریشه همه آنها تغییرات ارزشی و به تبع آن رفتاری پاسخ داده میشود.
آنچه ما را به تنظیم این نوشتار راغب نمود، این است که اساساً در علوم انسانی تلفیق نگاه علمی بهمعنای رایج کلاسیک آن، همراه با رجوع به منابع اصیل اسلامی و توجه ساختاری به آنها میتواند راهگشای خوبی برای حل معضلات این علوم باشد. ازاینرو در این مقال سعی بر پیداکردن پاسخهایی برای مباحث تغییرات نسلی از افکار و اندیشههای امام علی(علیه السلام) با توجه به نهجالبلاغه خواهیم داشت. اساسیترین سؤالات ما این است که آیا تغییر نسلی در افکار و اندیشههای امام علی(علیه السلام) جایگاهی دارد یا خیر؟ علل و ریشههای چنین تغییری چیست؟ آثار چنین تغییراتی چیست؟ آیا این تغییرات نیاز به درمان دارد یا خیر؟ اگر نیاز به درمان دارد، چگونه باید آن را درمان کرد؟ و چه ساختارهای اجتماعی باید
در این درمان فعال شوند؟ با رجوع به نهجالبلاغه انتظار میرود پذیرفتن تغیییرات نسلی از جانب امام را شاهد بوده و ریشه و عامل چنین تغییراتی را در عوارض جوانی، عملکرد حکومتها، جایگاه روابط اجتماعی و اهمیت آن و جایگاه سنتهای اجتماعی دانست و در درمان آن نیز باید از گسترش پژوهش آزادانه و معرفی صحیح سنتها و استفاده از شیوههای صحیح آموزشی استفاده نمود.
در زمینه تغییر نسلی، آثار اندکی در میان کتابها و مقالات بهچشم میخورد؛ اما بررسی این مسئله در نهجالبلاغه و سخنان امام علی(علیه السلام) فاقد پیشینه است، در ادامه به مهمترین آثاری که بهصورت عمومی در مورد این مسئله نوشتهشده است، اشاره میشود:
ـ «فرآیند تغییر نسلی بررسی فراتحلیلی در ایران»، تقی آزاد ارمکی، جوانان و مناسبات نسلی، ش ۱، بهار و تابستان ۱۳۸۶: ص ۴۱ ـ ۶۸.
ـ «تغییر خانواده و روابط بیننسلی آن در ایران.» [جزوه] تقی آزاد ارمکی؛ بهکوشش: کمیته علمی همایش روز جهانی خانواده، [تهران]: پژوهشکده خانواده، سازمان مرکزی انجمن اولیا و مربیان، بیتا.
ـ «بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر تغییر ارزشها با تاکید بر شکاف نسلی، مطالعه موردی: جوانان ۱۸ تا ۳۵ سال و والدین آنان در بخش خفر»، مجتبی طالبی، پایاننامه کارشناسی ارشد، استاد راهنما: علیرضا خدامی، دانشگاه آزاد اسلامی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، واحد جهرم.
نسل در حوزه تعریف دارای دگرگونیهای زیادی است، چراکه اندیشمندان علوم اجتماعی هرکدام آن را بهگونهای تعریف نمودهاند. برخی آن را فاصله بین والدین و فرزندان
دانسته و برخی مانند کارل مانهایمام تعریف آن را وابسته به ابعاد سهگانهای چون جایگاه نسل، نسل به مانند یک واقعیت و واحد نسلی دانستهاند و نسل را بهعنوان یک واقعیت اجتماعی شامل افرادی که به لحاظ تاریخی همدورهاند تعریف کردهاند.
دیوید وایت نیز معتقد است نسل به واسطه: 1. وقایع و حوادثی چون مصیبتهای طبیعی، 2. عوامل سیاسی و فرهنگی که بیانگر واقعه فراموش نشدنی باشند، 3. تغییرات ناگهانی در ساختار جمعیت که زمینهساز توزیع مجدد منابع جامعه شود، 4. شکلگیری فاصله طبقاتی، 5. ایجاد فضای مقدس که موجب پایداری حافظه جمعی از امر مقدس ایدهآلی شود، 6. فراهمشدن فرصت مناسب، ولی موقت که توأم با خوشحالی کم برای گروهی خاص باشد، شکل میگیرد.(1) با نگاهی به این تعاریف و تعاریف دیگر، شاهد چند ملاک برای تعریف نسل خواهیم بود: 1. ملاک سن و همسالان، 2. تجارب مشترک جامعهپذیری، 3. وقایع مهم تاریخی، 4. تجربههای نسلی (چیتساز قمی، بازشناسی مفاهیم نسل و شکاف نسلی، جوانان و مناسبات نسلی، ص88-92).
با آنچه در تعاریف فوق آمده، میتوان گفت: نسل عبارت است از گروه همسالانی که تجارب مشترک جامعهپذیری و همچنین تجارب مشترک در وقایع مهم تاریخی در خانواده در دوره مشترک زمانی دارند.(2)
بنابر آنچه در تعریف نسل آمده، یکی از مهمترین شاخصههای نسل جامعهپذیری مشترک است.
در این ارتباط باید گفت گاهی جوانان براساس رویدادهای فرهنگی، سیاسی، تاریخی و حتی اقتصادی، ممکن است بهدنبال ایجاد تحولاتی در حوزه سنتها و
ارزشها یا هنجارها و رفتارها باشند. در چنین حالتی تغییر نسلی معنی پیدا میکند. در این حال نسل جوان در کنار میانسالان و پیران طیفی از رابطههای تعاملی تا تزاحمی را ایجاد میکند (آزاد ارمکی، جامعهشناسی فرهنگ، ص139). البته برخی این تغییر را طبیعی و در حوزه باورها، ارزشها و هنجارها دانستهاند (ساروخانی و صداقتیفرد، شکاف نسلی در خانواده ایرانی، دیدگاهها، بینشها، ص8).
درباره شکاف نسلی تعاریف گوناگونی وجود دارد. برخی آن را شکاف بنیادی به لحاظ فرهنگی بهمعنای عدم توافق معنایی و شناختی، و به لحاظ اجتماعی بهمعنی عدم وفاق در ارزشها و هنجارهای اجتماعی دانستهاند (چیتساز قمی، بازشناسی مفاهیم نسل و شکاف نسلی، جوانان و مناسبات نسلی، همان). برخی نیز آن را بهمعنای وجود تفاوتهای دانشی، گرایشی و رفتاری مابین دو نسل، با وجود پیوستگیهای کلان، متاثر از ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و تاریخی آوردهاند (شعاعکاظمی و مؤمنی جاوید، آسیبهای اجتماعی نو پدید، ص249). در این میان برخی نیز از عباراتی چون: انقطاع نسلی، تضاد نسلی، تعارض نسلی، کشمکش نسلی، تزاحم نسلی و گسست نسلی استفاده کردهاند و آن را در حوزه شکاف نسلی توضیح دادند.
بهنظر میرسد همه این واژهها بیانگر درجاتی از شکاف نسلی باشد، بهگونهای که در صورت بروز تغییرات نسلی و نرسیدن به توافق نسلی، در مرحله اول کشمکش نسلی پیش میآید. کشمکش نسلی را چنین تعریف نمودهاند: موقعیتی که بین موقعیتهای متفاوت نسلی بهجای تعامل، تعارض بروض میکند (آزاد ارمکی، جامعهشناسی فرهنگ، ص142). این مرحله را برخی تزاحم نسلی نامیدهاند (چیتساز قمی، بازشناسی مفاهیم نسل و شکاف نسلی، جوانان و مناسبات نسلی، ص87).
پس از این مرحله و در صورت حلنشدن تعارضات، این عدمتعامل رنگ جدیتری به خود گرفته و جامعه جوان در این وضعیت هویت خود را در نفی و تعارض با گذشتگان
میبیند. در این حالت تحولاتی روبنایی در حوزههای اجتماعی و سیاسی پدید میآید، نه تحول فکری و اندیشهای که این تحولات روبنایی را تضاد یا تعارض نسلی نامیدهاند (شعاعکاظمی و مؤمنی جاوید، آسیبهای اجتماعی نو پدید، ص248).
پس از این مرحله، گسست نسلی معنی پیدا میکند، البته این مرحله نیز در دو سطح رخ خواهد داد، گاهی گسست عرضی است که همه جریان در درون یک فرهنگ رخ خواهد داد (معاونت مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان، جوانان و روابط خانوادگی و نسلی، ص53).
در اینصورت ما تفاوتهای دانشی، گرایشی و رفتاری را مابین دو نسل با وجود پیوستگیهای کلان متاثر از ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و تاریخی شاهد خواهیم بود (شعاعکاظمی و مؤمنی جاوید، آسیبهای اجتماعی نو پدید، ص249) و گاهی نیز ممکن است گسست ذاتی و ماهوی باشد (معاونت مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان، جوانان و روابط خانوادگی و نسلی) در اینصورت شکافی بنیادی شکل خواهد گرفت که بهلحاظ فرهنگی دو نسل به عدم توافق معنایی و شناختی خواهند رسید و به لحاظ اجتماعی نیز دچار عدم وفاق در ارزشها و هنجارهای اجتماعی میگردند (چیتساز قمی، بازشناسی مفاهیم نسل و شکاف نسلی، جوانان و مناسبات نسلی).
شاید باید این مرحله را انقطاع نسلی نامید. لذا با توجه به آنچه گفته آمد، شکاف نسلی بهصورت زیر حاصل میشود:
شکاف-->گسست-->تزاحم-->تغییر-->تفاوت
از آنجا که از اساسیترین شاخصههای گسست نسلی، عدم پذیرش سنت توسط نسل جدید است، واژه سنت یکی از مهمترین عناصر بحث ما خواهد بود، زیرا تفاوت مفهومی در متون دینی ما و متون جامعهشناسی بهواسطه اختلاف زبانی موجود در آنها، باعث خلط
برخی مباحث شده است. چنانچه برخی از محققین عصر حاضر هم اثبات نمودهاند،(1)در این واژه بهنوعی دچار اشتراک لفظی شدهایم. ازاینرو باید گفت سنتی که در متون جامعهشناسی درباره پذیرش یا عدم پذیرش آن بحثشده است، غیر از آن چیزی است که در متون دینی ما از آن تعبیر به سنت شده است، بههمیندلیل در جامعه ما آنگاه که از گسست نسلی و عدم پذیرش سنتها توسط نسل جدید سخن به میان میآید، ملاحظات دیگری نیز باید در آن لحاظ شود.
واژه سنت در فارسی بهمعنی روش، طریقه سیرت و سرشت، طبیعت و شریعت (عمید، فرهنگ عمید، ج2، ص1233) و رسوم، آداب و میراث گذشته (مهدوی، سنجش سنت، ص56؛ به نقل از فرهنگ معین) آمده است. این واژه در عربی نیز قریب بههمین معانی را دارا میباشد، چنانچه آن را رسم واجب، راه و روش پسندیده، کار برخاسته از عادت و همراه استمرار، قانون و امر الهی ترجمه نمودهاند (طریحی، مجمعالبحرین، ج6، ص268 و ابن فارس، معجم مقاییساللغة، ج3، ص61 و مهدوی، سنجش سنت، ص58).
اما در زبان انگلیسی از واژه ((tradition استفاده شده است که بهمعنای واگذاری، انتقال و تحویلدادن بهکار رفته است. (مهدوی، سنجش سنت، ص60). گرچه سنت در بین دینمداران و دینباوران مسیحی در قرون وسطی که معتقد بودند کتاب مقدس منبع کامل آموزههای مسیحیت است و برای ایمان مسیحی نیازی به فراتر از کتاب مقدس نیست، معنایی جز شیوه سنتی تفسیر کتاب مقدس نداشت. البته در قرون چهاردهم و پانزدهم معنای دیگری از سنت بین دینباوران مسیحی و اصلاحگران عرصه دینمداری وجود داشت که براساس آن سنت منبع جداگانهای از کتاب مقدس برای وحی و افزون برآن محسوب میشد (گراث آلیستر، مقدمهای بر تفکر نهضت اصلاح دینی، ص295).
اما واژه سنت در متون مذهبی ما فراوان تکرار شده است. در قرآن کریم نیز به سنت و مشتقات آن برمیخوریم که معمولاً به قواعدی عملی در نظام هستی و تاریخ اشاره دارد.
1) . دکتر منصور مهدوی، بحث جامعی را در اینباره در کتاب «سنجش سنت» از ص 56 تا 99 آورده است.
بهطور مثال در آیه 62 سوره احزاب آمده است: (وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِیلًا) که براساس آن سنتهای الهی بدون تغییر خواهند بود.
در کتب روایی ما همچون نهجالبلاغه نیز به واژه سنت برمیخوریم. در اینگونه روایات منظور از سنت، گاهی سنت الهی و گاهی نیز نفس قول، فعل و تقریر معصوم است (نفیسی، درایة الحدیث، ص35). در این میان، آنچه مهم است حجیت سنت الهی است که بهواسطه اثبات پایههای دین و ارکان آن همچون خدا و حدود اختیارات او توسط عقل در مرحله اول و بنای عقلا و نقل نیز در مراحل بعدی بوده و حجیت سنت معصوم نیز توسط عقل و نقل و از راه اثبات دین میباشد. بنابر آنچه گفته آمد، مشخص میشود که عقل نقشی اساسی در اثبات حجیت سنن الهی و سنن معصومین(علیهم السلام) دارد. از سنتهای اجتماعی نیز گاهی در متون روایی سخن به میان آمده است. چنانچه در نامه 31 امام علی(علیه السلام) خطاب به فرزند خویش میفرماید: «اعْرِضْ عَلَیْهِ أَخْبَارَ الْمَاضِینَ وَ ذَکِّرْهُ بِمَا أَصَابَ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ سِرْ فِی دِیَارِهِمْ وَآثَارِهِمْ فَانْظُرْ فِیمَا فَعَلُوا وَعَمَّا انْتَقَلُوا وَأَیْنَ حَلُّوا وَنَزَلُوا فَإِنَّکَ تَجِدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الْأَحِبَّةِ وَحَلُّوا دِیَارَ الْغُرْبَة وَکَأَنَّکَ عَنْ قَلِیلٍ قَدْ صِرْتَ کَأَحَدِهِمْ.»(1) امام(علیه السلام) در ادامه همین نامه میفرمایند: «وَالْأَخْذُ بِمَا مَضَی عَلَیْهِ الْأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِکَ وَ الصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ فَإِنَّهُمْ لَمْ یَدَعُوا أَنْ نَظَرُوا لِأَنْفُسِهِمْ کَمَا أَنْتَ نَاظِرٌ وَفَکَّرُوا کَمَا أَنْتَ مُفَکِّر.»(2)در این عبارت آنچه مشخص است، این است که صرف سنت اجتماعیبودن چیزی پذیرفته نیست، بلکه معیار پذیرش سنت، خردمندانه و منتجبودن به نتایج نیکوست و صرف انتقال از نسلی به نسل دیگر، نمیتواند معیار پذیرش صحیحی باشد.
1) . تاریخ گذشتگان را بر او بنما، و آنچه که بر سر پیشینیان آمده است به یادش آور. در دیار و آثار ویرانرفتگان گردش کن، و بیندیش که آنها چه کردند از کجا کوچ کرده، و در کجا فرود آمدند، از جمع دوستان جداشده و به دیار غربت سفر کردند، گویا زمانی نمیگذرد که تو هم یکی از آنانی.
2) . پسرم بدان آنچه بیشتر از بهکارگیری وصیّتم دوست دارم ترس از خدا، و انجام واجبات، و پیمودن راهی است که پدرانت، و صالحان خاندانت پیمودهاند. زیرا آنان آنگونه که تو در امور خویشتن نظر میکنی در امور خویش نظر داشتند و همانگونه که تو درباره خویشتن میاندیشی، نسبت به خودشان میاندیشیدند، و تلاش آنان در این بود که آنچه را شناختند انتخاب کنند، و بر آنچه تکلیف ندارند روی گردانند.
اما سنت در علوم و فلسفه غربی معنای دیگری دارد، در مبنای اینان از نظر فلسفی و علمی اساساً استمرار و تکرار است که سنت را میسازد، چنانچه برخی اندیشمندان غربی همچون ماکس وبر، سنت را احساسات و باورهایی دانستند که از نسلی به نسل دیگر منتقل میگردد و آن را ملاک صحت اعمال در جوامع ماقبل صنعتی معرفی نمودهاند. بهعبارتی آنها معتقدند جوامع ماقبل صنعتی ملاک معقول و صحیحبودن اعمال خود را براساس طولانیبودن زمانی ارزیابی میکنند که آن اعمال جامعهپذیر بودهاند (مهدوی، سنجش سنت، ص90). همچنین مارتین هایدگر نیز سنت را هر چیزی که از گذشتگان به انسان منتقل میشود و بر او غالب است معرفی نموده است (مهدوی، سنجش سنت، ص92). گادامر نیز در عصر کنونی معتقد است، سنت در برابر ما نیست، بلکه در آن قرار داریم و از طریق آن وجود داریم (مهدوی، سنجش سنت، ص98).
از آنچه گفته آمد، مشخص میشود اساساً در اسلام ما سنت را شیوه و روش میدانیم و معیار صحت آن را عقل و نقل قرار میدهیم. درحالیکه غربیان و خصوصاً جامعهشناسان سنت را میراث گذشته دانسته و معیار صحت آن را تکرار و استمرار میدانند. ازاینرو در مباحث پیشرو باید توجه داشت آنچه از تقابل سنت و مدرنیته یا ارزشها و هنجارهای نسل قبل و بعد در متون جامعهشناسی وجود دارد، دارای معیار صحت اعمال گذشتگان براساس تکرار و استمرار و جامعهپذیری سنتها است و تعقل و تفکر در آن راه ندارد. ازاینرو با متون دینی ما یکسان نمیباشد. لذا بهنظر میرسد کشمکش، تعارض، گسست و شکاف نسلی و شاید حتی تقابل سنت و مدرنیته بهمعنای کاملاً جامعهشناسی آن تا حدزیادی معقول است!(1)
1) . دکتر تقی آزاد ارمکی در کتاب جامعهشناسی فرهنگی صفحه 33 مینویسد: «یکی دیگر از نتایج بیتوجهی جامعهشناسی به مسائل جاری، شکلنگرفتن جریان بومی تفکر اجتماعی است.» با آنچه درباره معنای سنت گفته شد، بهنظر این جمله ایشان کاملاً صحیح است و مطالعات اجتماعی در امت اسلامی باید به جریانی بومی و با واژههای همین فرهنگ تبدیل شود.
اجتماع (communiti) و جامعه (society) نیز از واژههای کلیدی بحث ما میباشد. در تعریف اجتماع گفتهشده «زندگی گروهی که در یک منطقه جغرافیایی مشترک سکونتی نسبتاً با دوام دارند» لذا معیار در برسی اجتماع، تنها سکونت بادوام و اشتراک در آن است. درصورتیکه در تعریف جامعه آمده است «افرادی که گردهم آمده و مناسبات و روابطی در میان آنها بهوجود آمده و این روابط بهوسیله مقررات، مؤسسات یا نهادهای اجتماعی مستحکم شده و برای اجرای این مناسبات و حفظ این روابط مکافات با ضمانت اجرایی وجود دارد»" ازاینرو میتوان گفت در جامعه وجود مناسبات و روابط و قانون علاوه بر حضور در یک منطقه جغرافیایی شرط شده است.
دقت در تعریف خانواده نیز به موضوع تحقیق ما کمک فراوانی میکند. برگس و لاک خانواده را گروهی متشکل از افرادی که از طریق پیوند زناشویی، همخونی و با پذیرش بهعنوان فرزند با یکدیگر بهعنوان زن، مادر، پدر، برادر و خواهر در ارتباط متقابلند و فرهنگ مشترکی پدید آورده و در واحد خاصی زندگی میکنند (ساروخانی، مقدمهای بر جامعهشناسی خانواده، ص159)، همچنین لوی خانواده را پیوندی میداند که با نهاد ازدواج یعنی صورتی از روابط جنسی که مورد تصویر جامعه قرار گرفته است مرتبط است (ساروخانی، مقدمهای بر جامعهشناسی خانواده، ص160). براساس این تعاریف، معیار رسمیت خانواده از نظر جامعهشناسان غربی تصویب جامعه است. ازاینرو در غرب امروزه شکلهای جدیدی از خانواده رسمیت پیدا کرده که حتی ازدواج دو همجنس را نیز در برمیگیرد. این در حالی است که خانواده در اسلام تنها با ازدواج شرعی دو غیر همجنس، آن هم با محدودیتهایی در زمینه ازدواج با محارم رسمیت دارد. اما جامعهشناسان از دیدگاههای مختلف به تقسیم خانواده پرداختهاند که بسیاری از آنها در جامعه امروزین ما نیز قابلرؤیت است، مانند: خانواده گسترده، هستهای و ستاکی (ساروخانی، مقدمهای بر جامعهشناسی خانواده، ص161-168).
خویشاوندی را نظامی از هنجارهای مربوط به برخی از موضوعات بسیار بنیادین، مانند حمایت زیستی، اجتماعیشدن، حمایت اجتماعی و جایدهی اجتماعی تعریف نمودهاند (ترنر، مفاهیم و کاربردهای جامعهشناسی، ص263) این نظام در اثر ازدواجهای رسمی ایجاد شده و رسمیت آن بستگی به معیارهای مشروعیت ازدواج در همان جامعه دارد. روابط خویشاوندی از اساسیترین مفاهیم تحقیق ما خواهد بود.
درباره تغییر نسلی و عوامل آن جامعهشناسان نکات مختلفی را ذکر نمودهاند: بسیاری از جامعهشناسان غربی تغییر در سبک زندگی ناشی از صنعتیشدن جوامع را عامل این تغییر میدانند. با نگاهی به نگاشتههای برخی از اندیشمندان علوم اجتماعی میتوان چنین برداشتی را بهوضوح در بین کلمات ایشان از علت تغییر نسلی استفاده نمود. اینگلهارت صنعتیشدن جوامع را عامل تاثیرگذار بر حوزه اجتماعی و فرهنگی دانسته و اثر آن را پررنگشدن ارزشهای مادی و دگرگونی در ارزشها معرفی میکند. امیل دورکیم پیچیدگی جامعه را در اثر رشد جمعیت و تغییر در تقسیم کارها و نهایتاً کمرنگشدن نقش خانواده، عامل این تغییرات دانسته است. کارل مانهایم نیز تغییر ماهیت اجتماعی نسلها را در جهان صنعتی بهعنوان دلیل معرفی کرده است.
در اینمیان مارکس با توجه به مبانی خود، تغییر نیازهای اقتصادی را عامل اثرگذار در ساختهای اجتماعی میداند (شعاعکاظمی و مؤمنی جاوید، آسیبهای اجتماعی نو پدید، ص256-250)، اما آنتونی گیدنز مسئله را از قول پارسونز اینگونه مطرح میسازد که تکامل اجتماعی بشر در امتداد تکامل زیستی اوست (گیرنز، جامعهشناسی، ص691). این تکامل فرایندی فزاینده در نهادهای اجتماعی ایجاد کرده و آنها را به شکلهای پیچیده
تبدیل میسازد و عواملی چون عوامل فیزیکی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی باعث تغییر در شیوه زندگی میگردد (گیرنز، جامعهشناسی، ص688-698). این تغییر شیوه زندگی در جوامع صنعتی همان چیزی است که آلوین تافلر نیز در نوشتههای خود بدان اشاره نموده و آن را باعث شکلگیری خانواده گسسته دانسته است (تافلر، شوک آینده، ص239-261). البته به همه آنچه که نقل شد میتوان عدم اثرگذاری تقویتی منابع هویت نسلی بر یکدیگر را نیز اضافه نمود (شعاعکاظمی و مؤمنی جاوید، آسیبهای اجتماعی نو پدید، ص248).
در کتاب شریف نهجالبلاغه نیز در نامه 31 به انتقال سنن اجتماعی از نسلی به نسل دیگر توجه شده است. امام(علیه السلام) به فرزند خویش میفرماید: «اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ أَحَبَّ مَا أَنْتَ آخِذٌ بِهِ إِلَیَّ مِنْ وَصِیَّتِی تَقْوَی اللَّهِ وَالِاقْتِصَارُ عَلَی مَا فَرَضَهُ اللَّهُ عَلَیْکَ وَ الْأَخْذُ بِمَا مَضَی عَلَیْهِ الْأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِکَ وَالصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ فَإِنَّهُمْ لَمْ یَدَعُوا أَنْ نَظَرُوا لِأَنْفُسِهِمْ کَمَا أَنْتَ نَاظِرٌ وَ فَکَّرُوا کَمَا أَنْتَ مُفَکِّرٌ ثُمَّ رَدَّهُمْآخِرُ ذَلِکَ إِلَی الْأَخْذِ بِمَا عَرَفُوا وَ الْإِمْسَاکِ عَمَّا لَمْ یُکَلَّفُوا.»(1) همچنین امام(علیه السلام) در قسمت دیگری از همین نامه میفرمایند: «أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ وَ أَمِتْهُ بِالزَّهَادَةِ وَ قَوِّهِ بِالْیَقِینِ وَ نَوِّرْهُ بِالْحِکْمَةِ وَ ذَلِّلْهُ بِذِکْرِ الْمَوْتِ وَ قَرِّرْهُ بِالْفَنَاءِوَ بَصِّرْهُ فَجَائِعَ الدُّنْیَا وَ حَذِّرْهُ صَوْلَةَ الدَّهْرِ وَ فُحْشَ تَقَلُّبِ اللَّیَالِی وَ الْأَیَّامِ وَاعْرِضْ عَلَیْهِ أَخْبَارَ الْمَاضِینَوَ ذَکِّرْهُ بِمَا أَصَابَ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ سِرْ فِی دِیَارِهِمْ وَ آثَارِهِمْ فَانْظُرْ فِیمَا فَعَلُوا وَعَمَّا انْتَقَلُوا وَ أَیْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا فَإِنَّکَ تَجِدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الْأَحِبَّةِ وَ حَلُّوا دِیَارَ الْغُرْبَةِ وَ کَأَنَّکَ عَنْ قَلِیلٍ قَدْ صِرْتَ کَأَحَدِهِم.»(2) از دو عبارت فوق میتوان چند نکته را استنتاج نمود:
1) . پسرم بدان آنچه بیشتر از بهکارگیری وصیّتم دوست دارم، ترس از خدا، و انجام واجبات، و پیمودن راهی است که پدرانت، و صالحان خاندانت پیمودهاند. زیرا آنان آنگونه که تو در امور خویشتن نظر میکنی در امور خویش نظر داشتند و همانگونه که تو درباره خویشتن میاندیشی، نسبت به خودشان میاندیشیدند، و تلاش آنان در این بود که آنچه را شناختند انتخاب کنند، و بر آنچه تکلیف ندارند روی گردانند.
2) . دلت را با اندرز نیکو زندهکن، هوای نفس را با بیاعتنایی به حرام بمیران، جان را با یقین نیرومند کن، و با نور حکمت روشنائی بخش، و با یاد مرگ آرام کن، به نابودی از او اعتراف گیر، و با بررسی تحولات ناگوار دنیا به او آگاهی بخش، و از دگرگونی روزگار، و زشتیهای گردش شب و روز او را بترسان، تاریخ گذشتگان را بر او بنما، و آنچه که بر سر پیشینیان آمده است به یادش آور. در دیار و آثار ویرانرفتگان گردش کن، و بیندیش که آنها چه کردند از کجا کوچ کرده، و در کجا فرود آمدند، از جمع دوستان جدا شده و به دیار غربت سفر کردند، گویا زمانی نمیگذرد که تو هم یکی از آنانی.
یک. در انتقال سنن محورهایی وجود دارد، بهعنوان اولینمحور باید به سرآغاز انتقال پرداخت (مهدوی، سنجش سنت، ص61). گاهی سرآغاز انتقال خدا، پیامبر و حکیم است، یعنی سنتی الهی یا نبوی یا حکمی بناست انتقال یابد. در بحث ما سخن از سنتهای اجتماعی است. آنچه در غرب بدان پرداخته شده، این است که سنتهای اجتماعی به صرف تکرار پذیرش دارند و معیار صحت سنت فقط استمرار و تکرار و انتقال است. درحالیکه در عبارت فوق، امام(علیه السلام) اخذ هر سنتی را جایز نمیدانند، بلکه از منظر امام، سنتهای اجتماعی اگر از انسانهای صالحی که اهل تفکر و برنامهریزی هستند صادر شده باشد، قابلیت اخذ و عمل پیدا میکند.
دو. محور دوم محتوای انتقال است که چنانچه قبلاً گفته شد، غربیان هر سنتی را با معیارهای فوق قابلانتقال میدانند، حال آنکه امام علی(علیه السلام) سنتهایی را مناسب انتقال میدانند که در جوامع گذشته نیز منتج به نتیجه بوده است و گذشتگان نیز با شناخت به آن عمل نمودهاند. چنانچه امام(علیه السلام) به مالک اشتر میفرمایند: «وَلَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَیْهَا الرَّعِیَّةُ وَ لَا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَیْءٍ مِنْ مَاضِی تِلْکَ السُّنَنِ فَیَکُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا وَ الْوِزْرُ عَلَیْکَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا.»(1) سه. محور سوم شیوه و فرایند انتقال است. در نهجالبلاغه امام(علیه السلام) این شیوه و فرآیند را همراه با بررسی، مطالعه، تفکر، تعقل و اندازهگیری آن با معیار توحیدباوری میپذیرد. حال آنکه در غرب چنین معیارهایی اساساً بیمعنا بوده و صرفاً کارکردهای دنیوی معیار ارزشگذاری دارد. لذا در جامعه کنونی غرب که حداقل به طرف عقلابزاری حرکت کرده است، شاهد تقابل نسلها هستیم.
1) . اگر در این راه آنچه را دوست میداری فراهم نشد، و آسودگی فکر و اندیشه نیافتنی، بدان که راهی را که ایمن نیستی میپیمایی، و در تاریکی ره میسپاری، زیرا طالب دین نه اشتباه میکند، و نه در تردید و سرگردانی است، که در چنین حالتی خودداری بهتر است.
چهار. امام علی(علیه السلام) در محور چهارم یعنی عامل انتقال، انسانی را تصویر میکنند که دارای دستگاه معرفتی و دریافتی زندهای است همانند گذشتگان خود اهل تفکر و برنامهریزی بودهاند. حال آنکه اساساً چنین معیارهایی برای عامل انتقال سنت در غرب وجود ندارد.
پنج. در غرب بهعنوان محور پنجم یعنی مقصد انتقال، تنها به تکرار سنتها توسط نسل جدید اشاره شده است.(1) درحالیکه در کلام امام علی(علیه السلام) در مقصد انتقال، درسگرفتن از گذشتگان و سنتهای اجتماعی آنها لحاظ شده است.
حال با توجه به آنچه گفته آمد، میتوان گفت در فرآیند انتقال سنن، نیازمند بستری فرهنگی برای انتقال هستیم. بستری که باعث بازتولید شاخصههای هویت فرهنگی در انتقال سنن از نسلی به نسل دیگر شود. چنانچه گفته شد، مهمترین شاخصه چنین بستر فرهنگی، تعقل و تفکر و صالحبودن افراد سنتساز و همچنین منتجبودن سنتهای منتقله است. گرچه با چنین شاخصههایی باید منتطر توافق نسلی بود، اما اولاً چنین توافقی کامل نیست، چراکه در عمل و تجربه ثابت است که همه سنتهای اجتماعی شاخصههای فوق را دارا نمیباشد. و ثانیاً اینکه امام(علیه السلام) خود در ادامه این سخنان میفرماید: «فَإِنْ أَبَتْ نَفْسُکَ أَنْ تَقْبَلَ ذَلِکَ دُونَ أَنْ تَعْلَمَ کَمَا عَلِمُوا.»(2)عدم پذیرش سنتها توسط نسل جوان، در این جمله با توجه به آنچه قبلا آمده، نشان از محتملبودن تغییرات نسلی است.
ازاینرو میتوان گفت امام علی(علیه السلام) نیز وجود تفاوت و در نتیجه تغییر نسلی را میپذیرند. چنانچه امام(علیه السلام) در ابتدای نامه 31 نهجالبلاغه که نامه پدری به فرزند خویش است،(3)با معرفی پدر با این اوصاف: «مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ، الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ، الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ، الْمُسْتَسْلِمِ لِلدُّنْیَا،
1) . کارکردگرایان معتقدند بقای هرچیزی به کارکردها و آثار آن بستگی دارد. اگر عملی کارکرد مثبت داشت، باقی میماند وگرنه از بین میرود.
2) . اگر نفس تو از پذیرفتن سرباز زند و خواهد چنانکه آنان دانستند بداند.
3) . امام علی(علیه السلام) در نامههای حکومتی خود مانند نامه 53 از اسم و عنوان و در نامههای شخصی خود، مانند نامه 47 از اسم استفاده مینمایند این نامه تنها نامهای است که امام تنها از عنوان و آن هم عنوان حکومتی بلکه عنوان پدر و فرزند استفاده نمودهاند. لذا این نامه در واقع نامه پدری به فرزند خویش است نه امام معصومی به امام معصوم دیگر.
السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَی وَ الظَّاعِنِ عَنْهَا غَدا.»(1) و معرفی فرزند با اوصافی چون: «الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا یُدْرِکُ، السَّالِکِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَکَ، غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِینَةِ الْأَیَّامِ وَرَمِیَّةِ الْمَصَائِبِ وَعَبْدِ الدُّنْیَا وَتَاجِرِ الْغُرُورِ وَغَرِیمِ الْمَنَایَا وَأَسِیرِ الْمَوْتِ وَحَلِیفِ الْهُمُومِ وَقَرِینِ الْأَحْزَانِ وَنُصُبِ الْآفَاتِ وَصَرِیعِ الشَّهَوَاتِ وَخَلِیفَةِ الْأَمْوَاتِ.»(2)تفاوت دیدگاه دو نسل را به تصویر میکشند.
امام علی(علیه السلام) در ادامه سخنان خود درباره تغییر نسلی و عدم پذیرش سنتها، اشارهای به عوامل این تغییر مینماید. ایشان در سفارش به فرزند خود برای پذیرش سنتها، بستر پذیرش سنتها را چنین معرفی مینماید: «وَ ابْدَأْ قَبْلَ نَظَرِکَ فِی ذَلِکَ بِالِاسْتِعَانَةِ بِإِلَهِکَ وَالرَّغْبَةِ إِلَیْهِ فِی تَوْفِیقِکَ وَتَرْکِ کُلِّ شَائِبَةٍ أَوْلَجَتْکَ فِی شُبْهَةٍ أَوْ أَسْلَمَتْکَ إِلَی ضَلَالَةٍ»(3) پاکشدن زمینه شبهه و گمراهی همراه با توفیق و استعانت الهی، بستر لازم برای پذیرش سنتها را آماده میسازد. نسل جوان باتوجه به شرایط روحیاش، آمادگی فراوانی برای پرداختن به شبهات و تبعیت از هواهای نفسانی دارد. امام علی(علیه السلام) در نامه 31 خطاب به فرزند خویش میفرماید: «بَادَرْتُ بِوَصِیَّتِی إِلَیْکَ وَ أَوْرَدْتُ خِصَالًا مِنْهَا قَبْلَ أَنْ یَعْجَلَ بِی أَجَلِی دُونَ أَنْ أُفْضِیَ إِلَیْکَ بِمَا فِی نَفْسِی أَوْ أَنْ أُنْقَصَ فِی رَأْیِی کَمَا نُقِصْتُ فِی جِسْمِی أَوْ یَسْبِقَنِی إِلَیْکَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَی وَفِتَنِ الدُّنْیَافَتَکُونَ کَالصَّعْبِ النَّفُورِ وَإِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَیَشْتَغِلَ لُبُّکَ».(4)
1) . از پدری فانی، اعترافدارنده به گذشت زمان، زندگی را پشت سر نهاده ـ که در سپریشدن دنیا چارهای ندارد ـ مسکن گزیده در جایگاه گذشتگان، و کوچکننده فردا.
2) . به فرزندی آزمند چیزی که بهدست نمیآید، رونده راهی که به نیستی ختم میشود، در دنیا هدف بیماریها، در گرو روزگار، و در تیررس مصائب، گرفتار دنیا، سوداکننده دنیای فریبکار، وامدار نابودیها، اسیر مرگ، همسوگند رنجها، همنشین اندوهها، آماج بلاها، بهخاک درافتاده خواهشها، و جانشین گذشتگان است.
3) . قبل از پیمودن راه پاکان، از خداوند یاری بجوی، و در راه او با اشتیاق عمل کن تا پیروز شوی، و از هر کاری که تو را به شک و تردید اندازد، یا تسلیم گمراهی کند بپرهیز.
4) . پسرم هنگامی که دیدم سالیانی از من گذشت، و توانایی رو به کاستی رفت، به نوشتن وصیّت برای تو شتاب کردم، و ارزشهای اخلاقی را برای تو برشمردم. پیش از آنکه أجل فرارسد و رازهای درونم را به تو منتقل نکرده باشم، و در نظرم کاهشی پدید آید چنانکه در جسمم پدید آمد، و پیش از آنکه خواهشها و دگرگونیهای دنیا به تو هجوم آورند، و پذیرش و اطاعت مشکل گردد، زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود. پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آنکه دل تو سخت شود، و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد.
برایناساس میتوان گفت تغییرات نسلی حاصل عدمتوجه به شرایط روحی و روانی جوانان و عدم برنامهریزی برای تربیت به موقع آنان است. امام(علیه السلام) حاصل تربیت صحیح و بهموقع را چنین معرفی مینماید: «لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْیِکَ مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ کَفَاکَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْیَتَهُ وَ تَجْرِبَتَهُ فَتَکُونَ قَدْ کُفِیتَ مَئُونَةَ الطَّلَبِ وَ عُوفِیتَ مِنْ عِلَاجِ التَّجْرِبَةِ فَأَتَاکَ مِنْ ذَلِکَ مَا قَدْ کُنَّا نَأْتِیهِ وَ اسْتَبَانَ لَکَ مَا رُبَّمَا أَظْلَمَ عَلَیْنَا مِنْه.»(1)با دقتی مجدد میتوان دریافت که امام(علیه السلام) در بیان خود درباره عدم پذیرش سنتها یا تغییر نسلی تجربه مجدد توسط جوانان را در پرتو عدم پذیرش سنتها ذکر نمودند و در اینجا حاصل تربیت صحیح و بهموقع را عدم نیاز به تجربه مجدد دانستند.
لذا میتوان گفت با در نظرگرفتن شرایط روحی و روانی جوانان و تربیت بهموقع و صحیح، اساساً تغییری نباید در اصول و سنتهای معقول رخ دهد. ولی باید توجه داشت با اینحال ممکن است ظواهری از سنت قابلتغییر باشد، چنانچه امام علی(علیه السلام) در حکمت 17 نهجالبلاغه، در جواب کسی که درباره رنگکردن مو در زمان پیامبر(صلی الله علیه واله) به عنوان یک سنت برای عدم تشابه به یهود سؤال کرد، فرمودند: «وَ سُئِلَ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ(صلی الله علیه واله): غَیِّرُوا الشَّیْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْیَهُودِ، فَقَالَ(علیه السلام): إِنَّمَا قَالَ(صلی الله علیه واله) ذَلِکَ وَ الدِّینُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ».(2)
1) . تا به استقبال کارهایی بروی که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیدهاند، و تو را از تلاش و یافتن بینیاز ساختهاند، و آنچه از تجربیّات آنها نصیب ما شد، به تو هم رسیده، و برخی از تجربیّاتی که بر ما پنهان مانده بود، برای شما روشن گردد.
2) . از امام پرسیدند که رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود: موها را رنگ کنید، و خود را شبیه یهود نسازید، یعنی چه، فرمود: پیامبر(صلی الله علیه واله) این سخن را در روزگاری فرمود که پیروان اسلام اندک بودند، امّا امروز که اسلام گسترشیافته، و نظام اسلامی استوار شده، هرکس آنچه را دوست دارد انجام دهد.
چنانکه گذشت درصورتیکه تغییر نسلی مدیریت نشود، به تزاحم و کشمکش نسلی منتهی خواهد شد و در مراحل بعد تضاد و یا تعارض نسلی و گسست و نهایتاً به انقطاع نسلی خواهد رسید. این چرخه از علل و عوامل گوناگونی پیروی میکند که در صورت عدم کنترل متغیرهای آنها از تراحم به طرف انقطاع حرکت خواهد نمود.
برخی از کارشناسان علوم اجتماعی تقویتنشدن منابع هویت نسلی توسط یکدیگر را زمینهساز ظهور و بروز تعارض نسلی میدانند. اینان معتقدند در چنین شرایطی اعضای جامعه هویت خود را در نفی و تعارض با گذشتگان خود میبینند، لذا جامعه دچار تحولاتی روبنایی در عرصه اجتماعی و سیاسی خواهد شد (شعاعکاظمی و مؤمنی جاوید، آسیبهای اجتماعی نو پدید، ص249). در چنین حالتی بعضی عناصر فرهنگ نظیر زیرساخت یا فنون و ابزارهای مادی، زودتر از اندیشهها و عقائد یا سازمانهای اجتماعی دگرگون میشود و به اصطلاح جامعهشناسان فرهنگ، تاخر فرهنگی رخ خواهد داد (آزاد ارمکی، جامعهشناسی فرهنگ، ص241). این تحولات بنابر آموزههای جامعهشناسی فرهنگ، بحران هویتی و فرهنگی را بنا خواهد نمود.
هویت فرهنگی که مجموعهای از ارزشها، باورها و نشانههاست و سبب شناختهشدن و تمایز فرد و جامعه از دیگر افراد و جوامع میشود، بر سه مدار پیوسته با یکدیگر که حول یکمحور میچرخند، حرکت میکند: فرد، جماعت و ملت. در شکاف یا گسست نسلی از اولین مراحل یعنی تزاحم یا گسست نسلی این هویتهای سهگانه دچار اختلال خواهد شد. هانتینگتون این اختلال را معلول حرکت پرشتاب جامعه و تغییرات حاصل از آن میداند (آزاد ارمکی، جامعهشناسی فرهنگ، ص244).
برخی نیز شکاف نسلی را ناشی از تکاثر اطلاعات و افزایش قدرت ذخیرهسازی اطلاعات و دانش در بشر و نتیجتاً تغییر اجتماعی و پیشرفت در حوزههای تکنولوژیکی و
معرفتی دانستهاند (آزاد ارامکی، فرایند تغیر نسلی بررسی فراتحلیلی در ایران، جوانان و مناسبات نسلی، ص52). از دیگر عوامل طرحشده در اینباره خواست نسل گذشته برای انطباق کامل و انکار تفاوت نسلی است که عاملی تحریککننده برای گسست نسلی است. همچنین خصوصیات نسل جدید و شرایط و موقعیتهای جدید، از قبیل انقلاب ارتباطاتی و مسائل جدید جهانی نیز از دیگر عوامل گسست نسلی شمرده شده است (آزاد ارامکی، فرایند تغیر نسلی بررسی فراتحلیلی در ایران، جوانان و مناسبات نسلی، ص53) از آنچه گفته آمد، میتوان نتیجه گرفت از دیدگاه جامعهشناسان تحولات سریع جهانی در عرصه صنعت و تکنولوژی و عدم همراهی زیرساختهای فرهنگی با این تحولات، بیماریهای فرهنگی گوناگونی را به ارمغان آورد که ازجمله میتوان به تاخر فرهنگی اشاره نمود. این بیماریهای فرهنگی به عدم بازتولید فرهنگی انجامید و کشمکش و تزاحم، تعارض و گسست نسلی را بهدنبال خواهد داشت.
درباره شکاف نسلی میتوان گفت، تشدید عوامل ایجاد تغییر نسلی، خود اولین عامل شکاف نسلی است. در نهجالبلاغه علاوه بر این در خطبه 108 تصویری از حاکمیت بنیامیه با شاخصههای گسست نسلی، توسط امام علی(علیه السلام) ارائه گردیده، که همان تصویر جوامع فراصنعتی امروز است: «فَعِنْدَ ذَلِکَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ وَ رَکِبَ الْجَهْلُ مَرَاکِبَهُ وَ عَظُمَتِ الطَّاغِیَةُ وَ قَلَّتِ الدَّاعِیَةُ وَ صَالَ الدَّهْرُ صِیَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ وَ هَدَرَ فَنِیقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ کُظُومٍ وَ تَوَاخَی النَّاسُ عَلَی الْفُجُورِ وَ تَهَاجَرُوا عَلَی الدِّینِ وَ تَحَابُّوا عَلَی الْکَذِبِ وَ تَبَاغَضُوا عَلَی الصِّدْقِ فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ کَانَ الْوَلَدُ غَیْظاً وَ الْمَطَرُ قَیْظاً وَ تَفِیضُ اللِّئَامُ فَیْضاً وَ تَغِیضُ الْکِرَامُ غَیْضاً وَ کَانَ أَهْلُ ذَلِکَ الزَّمَانِ ذِئَاباً وَ سَلَاطِینُهُ سِبَاعاً وَ أَوْسَاطُهُ أُکَّالًا وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً وَ غَارَ الصِّدْقُ وَ فَاضَ الْکَذِبُ وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ وَ تَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً وَ الْعَفَافُ عَجَباً وَلُبِسَالْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً.»(1) آلوین تافلر نیز
1) . پس در آنهنگام که امویان بر شما تسلط یابند، باطل بر جای خود استوار شود، و جهل و نادانی بر مرکبها سوار، و طاغوت زمان عظمتیافته، و دعوتکنندگان بهحق اندک و بیمشتری خواهند شد. روزگار چونان درنده خطرناکی حملهور شده، و باطل پس از مدّتها سکوت، نعره میکشد، مردم در شکستن قوانین خدا دست در دست هم میگذارند، و در جداشدن از دین متّحد میگردند، و در دروغپردازی با هم دوست و در راستگویی دشمن یکدیگرند. و چون چنین روزگاری میرسد، فرزند با پدر دشمنی ورزد، و باران خنککننده، گرمی و سوزش آورد، پست فطرتان همهجا را پر میکنند، نیکان و بزرگواران کمیاب میشوند، مردم آن روزگار چون گرگان، و پادشاهان چون درندگان، تهیدستان طعمه آنان، و مستمندان چونان مردگان خواهند بود، راستی از میانشان رخت برمیبندد، و دروغ فراوان میشود. با زبان تظاهر به دوستی دارند، اما در دل دشمن هستند، به گناه افتخار میکنند، و از پاکدامنی به شگفت میآیند، و اسلام را چون پوستینی واژگونه میپوشند.
چنین تصویری را از جامعه فراصنعتی ارائه میدهد. بهطور مثال او درباره دوستیها در چنین جامعهای اولین شاخصه را ناپایداری برشمرده و علت آن را دوستیکردن براساس منافع شخصی برمیشمرد. روابطی دروغین و بیاساس که فقط بر اثر منافع مشترک شکلگرفته و بر اثر منفعت شخصی به هم میخورد (تافلر، شوک آینده، ص96). در واقع بیماریهای جوامع فرامدرن امروزی، همان بیماریهای جامعه تحتکنترل بنیامیه است. در مثال دیگری میتوان به روابط نسلها اشاره نمود، چنانچه در متن فوق آمده است، امام علی(علیه السلام) فرمودند: «فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ کَانَ الْوَلَدُ غَیْظاً» با مراجعه مجدد به گفتههای تافلر در کتاب «شوک آینده» همین تصویر را برای جامعه فراصنعتی خواهیم دید (تافلر، همان، فصل یازدهم).
براساس آنچه گفته آمد، گسست نسلی بیماری مشترک این دو نوع جامعه است. لذا میتوان گفت یکی از عوامل گسست نسلی شیوه حکومتی است که جامعه را مدیریت میکند. امام علی(علیه السلام) چنین حکومتی را اینگونه توصیف مینماید: «لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِأَضْوَاءِ الْحِکْمَةِ وَ لَمْ یَقْدَحُوا بِزِنَادِ الْعُلُومِ الثَّاقِبَةِ فَهُمْ فِی ذَلِکَ کَالْأَنْعَامِ السَّائِمَةِ وَ الصُّخُورِ الْقَاسِیَةِ.»(1) ازاینرو میتوان گفت رختبربستن علم و حکمت از جامعه، از دلائل مهم گسست نسلی است. بهعبارتی نبود تعقل، تفکر و تدبر، ریشه حکمت را خشکانده و بنابر تعبیر امام(علیه السلام)، حاکمیت جهل و باطل را بهدنبال خواهد داشت. حاکمیت جهل و باطل، روند گسست
1) . بنیامیّه، با نور حکمت، جان و دل خود را روشن نساخته، و با شعلههای فروزان دانش، قلب خود را نورانی نکردهاند، چونان چهارپایان صحرایی و سنگهای سخت و نفوذناپذیرند.
نسلی را با تغییر در سبک زندگی که حاصل از تغییر آرمانها و ارزشها و مبانی معرفتی است، سریعتر خواهد نمود.
درباره نقش حاکمیت در از بینرفتن سنتها امام علی(علیه السلام) در خطبه 216 نیز میفرمایند: «فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِیَّةُ إِلَی الْوَالِی حَقَّهُ وَ أَدَّی الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ وَ جَرَتْ عَلَی أَذْلَالِهَا السُّنَنُ فَصَلَحَ بِذَلِکَ الزَّمَانُ وَ طُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّوْلَةِ وَ یَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیَّةُ وَالِیَهَا أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِی بِرَعِیَّتِهِ اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَالْکَلِمَةُ وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ وَ کَثُرَ الْإِدْغَالُ فِی الدِّینِ وَ تُرِکَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ فَعُمِلَ بِالْهَوَی.»)(1) برایناساس رعایت حقوق مردم توسط حاکمان و همچنین رعایت حقوق حاکمان توسط مردم، به احیاء سنتها خواهد انجامید.
همچنین امام(علیه السلام) حاکم اسلامی را امر به حفظ سنتهای صالح گذشتگان مینمایند، چنانچه در نامه 53 به مالک اشتر میفرمایند: «وَ لَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَیْهَا الرَّعِیَّةُ وَ لَا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَیْءٍ مِنْ مَاضِی تِلْکَ السُّنَنِ فَیَکُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا وَ الْوِزْرُ عَلَیْکَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا».(2)
تغییرات نسلی که از عدمپذیرش سنتها شروع میشود و در صورت عدم درمان، تبدیل به انقطاع نسلی خواهد شد، آثاری را درپی دارد که مرحلهبهمرحله رو بهشدت میگذارد.
1) . آنگاه که مردم حق رهبری را اداء کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت یابد، و راههای دین پدیدار و نشانههای عدالت برقرار، و سنّت پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس میگردد. امّا اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیّت ستم کند، وحدت کلمه از بین میرود، نشانههای ستم آشکار، و نیرنگبازی در دین فراوان میگردد، و راه گسترده سنّت متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل، و بیماریهای دل فراوان شود.
2) . و آداب پسندیدهای را که بزرگان این امّت به آن عمل کردند، و ملّت اسلام با آن پیوند خورده، و رعیّت با آن اصلاح شدند، برهم مزن، و آدابی که به سنّتهای خوب گذشته زیان وارد میکند، پدید نیاور، که پاداش برای آورنده سنّت، و کیفر آن برای تو باشد که آنها را در هم شکستی.
جامعهشناسان آثار گسست نسلی را چنین برمیشمرند: کاهش ارتباط کلامی، اختلاف در فرایند همانندسازی، کاهش فصل مشترک عاطفی، عدم تعهد به فرهنگ خودی، نابردباری نسلها در برخورد با یکدیگر، عدم حضور نسل جوان در مشارکتهای اجتماعی (آزاد ارمکی، فرایند تغیر نسلی بررسی فراتحلیلی در ایران، جوانان و مناسبات نسلی، ص41-68)، تقلیل شبکههای خویشاوندی، تبدیل خانوادها به خانوادههای تکهستهای و از دسترفتن تمام عملکردهای تولیدی، سیاسی و دینی خانواده (معاونت تدوین مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان، جوانان و روابط خانوادگی و نسلی، ص55) به آنچه گفته آمد، میتوان مواردی چون پررنگشدن نهادهای اجتماعی، همچون کلوپها، باشگاهها و رسانههایی که برای گذراندن اوقاتفراغت نسلهای جوان بهجای خانواده تشکیل شدهاند و تشکیل مراکز مشاورهای که بهجای خانواده در تصمیمگیریهای شخصی و خانوادگی و حمایت فکری و همچنین تغییر مداوم مکان زندگی را نیز اضافه کرد که همگی از آثار کمرنگشدن نقش خانواده و شبکههای خویشاوندی است (معاونت تدوین مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان، جوانان و روابط خانوادگی و نسلی، ص56).
امام علی(علیه السلام) در نامه 31 به فرزندشان آنگاه که سفارش به پذیرش سنتهای صالح افراد صالح از گذشتگان را مینمایند و پس از آنکه از نپذیرفتن سنتها توسط نسل جوان سخن بهمیان میآید، اثر چنین عدم پذیرشی را چنین ذکر مینماید: «وَ إِنْ لَمْ یَجْتَمِعْ لَکَ مَا تُحِبُّ مِنْ نَفْسِکَ وَ فَرَاغِ نَظَرِکَ وَ فِکْرِکَ فَاعْلَمْ أَنَّکَ إِنَّمَا تَخْبِطُ الْعَشْوَاءَ وَتَتَوَرَّطُ الظَّلْمَاءَ وَلَیْسَ طَالِبُ الدِّینِ مَنْ خَبَطَ أَوْ خَلَطَ وَ الْإِمْسَاکُ عَنْ ذَلِکَ أَمْثَلُ فَتَفَهَّمْ یَا بُنَیَّ وَصِیَّتِی.»(1) عدم بصیرت و ظاهربینی، عدم
1) . اگر در این راه آنچه را دوست میداری فراهم نشد، و آسودگی فکر و اندیشه نیافتنی، بدانکه راهی را که ایمن نیستی میپیمایی، و در تاریکی ره میسپاری، زیرا طالب دین نه اشتباه میکند، و نه در تردید و سرگردانی است، که در چنین حالتی خودداری بهتر است.
دینپژوهی، عدم دینطلبی و دینفهمی در این سخن امام از آثار عدم پذیرش این سنتها اعلام گردیده و از آنجاکه امام قبل از این سخن فرمودند: «وابْدَأْ قَبْلَ نَظَرِکَ فِی ذَلِکَ بِالِاسْتِعَانَةِ بِإِلَهِکَ وَ الرَّغْبَةِ إِلَیْهِ فِی تَوْفِیقِکَ وَ تَرْکِ کُلِّ شَائِبَةٍ أَوْلَجَتْکَ فِی شُبْهَةٍ أَوْ أَسْلَمَتْکَ إِلَی ضَلَالَةٍ فَإِنْ أَیْقَنْتَ أَنْ قَدْ صَفَا قَلْبُکَ فَخَشَعَ وَ تَمَّ رَأْیُکَ فَاجْتَمَعَ وَ کَانَ هَمُّکَ فِی ذَلِکَ هَمّاً وَاحِداً فَانْظُرْ فِیمَا فَسَّرْتُ لَکَ.»(1) میتوان گفت پذیرش سنتهای موردنظر امام(علیه السلام) بر مبنای دینباوری و دینفهمی است.
حال با توجه به این دو بخش سخن امام(علیه السلام) و تعلیق رجوع به وصیتشان، بر پذیرش سنتها و همچنین خروج از دین در صورت عدم پذیرش سنتها، میتوان استنباط کرد از منظر امام(علیه السلام) ارتباط دو نسل و مبناشدن افکار و نصایح نسل قبل برای نسل پس از خود، همگرایی در سنتها را نیاز دارد و در صورت عدم چنین همگرایی، در واقع این دو نسل درکی از هم نداشته و بینشان گسست حاصل شده است. همچنین امام علی(علیه السلام) در آخر همین نامه میفرماید: «وَ أَکْرِمْ عَشِیرَتَکَ فَإِنَّهُمْ جَنَاحُکَ الَّذِی بِهِ تَطِیرُوَ أَصْلُکَ الَّذِی إِلَیْهِ تَصِیرُ وَ یَدُکَ الَّتِی بِهَا تَصُولُ.»(2)چنانچه گفته آمد، تقلیل شبکه خویشاوندی، از آثار مهم گسست نسلی است، حال امام در این سخن خود آثار روابط خویشاوندی را بیریشهشدن و یار و یاور نداشتن برمیشمرد.
ازاینرو میتوان گفت از آثار گسست نسلی، بیریشه و بییاور شدن است. سخنی که امام علی(علیه السلام) در خطبه 23 نیز به آن پرداختهاند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا یَسْتَغْنِی الرَّجُلُ وَ إِنْ کَانَ ذَا مَالٍ عَنْ عِتْرَتِهِ وَ دِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ وَ هُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَیْطَةً مِنْ وَرَائِهِ وَ أَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ وَ أَعْطَفُهُمْ عَلَیْهِ عِنْدَ نَازِلَةٍ إِذَا نَزَلَتْ بِهِ وَ لِسَانُ الصِّدْقِ یَجْعَلُهُ اللَّهُ لِلْمَرْءِ فِی النَّاسِ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ یَرِثُهُ غَیْرُهُ. أَلَا لَا یَعْدِلَنَّ
1) . و قبل از پیمودن راه پاکان، از خداوند یاری بجوی، و در راه او با اشتیاق عمل کن تا پیروز شوی، و از هر کاری که تو را به شک و تردید اندازد، یا تسلیم گمراهی کند بپرهیز. و چون یقین کردی دلت روشن و فروتن شد، و اندیشهات گرد آمد و کامل گردید، و ارادهات به یک چیز متمرکز گشت، پس اندیشه کن در آنچه که برای تو تفسیر میکنم.
2) . خویشاوندانت را گرامی دار، زیرا آنها پر و بال تو میباشند، که با آن پرواز میکنی، و ریشه تو هستند که به آنها باز میگردی، و دست نیرومند تو میباشند که با آن حمله میکنی.
أَحَدُکُمْ عَنِ الْقَرَابَةِ یَرَی بِهَا الْخَصَاصَةَ أَنْ یَسُدَّهَا بِالَّذِی لَا یَزِیدُهُ إِنْ أَمْسَکَهُ وَ لَا یَنْقُصُهُ إِنْ أَهْلَکَهُ وَ مَنْ یَقْبِضْ یَدَهُ عَنْ عَشِیرَتِهِ فَإِنَّمَا تُقْبَضُ مِنْهُ عَنْهُمْ یَدٌ وَاحِدَةٌ وَ تُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ أَیْدٍ کَثِیرَةٌ وَ مَنْ تَلِنْ حَاشِیَتُهُ یَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَوَدَّةَ.»(1) از دیگر آثار گسست نسلی در باب روابط خویشاوندی، جایگزینی روابط دیگران با انسان است. پدیدهای که امروزه تحتعنوان روابط مجازی بهشدت درحال گسترش است. این اثر از جمله آثاری است که علت را تشدید مینماید. بهعبارتی گسترش فضای مجازی و روابط مجازی، گسست نسلی و آثار آن را تشدید میکند. امام علی(علیه السلام) در اینباره در حکمت 14 میفرماید: «مَنْ ضَیَّعَهُ الْأَقْرَبُ أُتِیحَ لَهُ الْأَبْعَدُ.»(2)در آثار یادشده از جامعهشناسان برای گسست نسلی آمده است که کاهش ارتباط کلامی از مهمترین آثار این پدیده اجتماعی است. بهنظر میرسد گسترش روابط مجازی، این اثر را نیز تقویت خواهد ساخت.
از آنچه تاکنون گفته آمد، میتوان نتیجه گرفت که پدیده اجتماعی تغییر و تفاوت نسلی، پدیدهای حتمی است. چنانچه امروزه نیز میتوان این پدیده را در اقشار مختلف، حتی اقشار مذهبی بهوضوح مشاهده نمود. اختلاف در کارکرد اجتماعی خانواده، سبک زندگی، تغذیه، روابط اجتماعی، سبک شادی و عزاداری، تقسیم کار و صدها پدیده اجتماعی دیگر، این تفاوت را آشکار میسازد. کیفیت برخورد با چنین پدیده اجتماعی، خود موضوع پژوهش بسیاری از جامعهشناسان، اندیشمندان و عالمان دین است.
1) . ای مردم، انسان هر مقدار که ثروتمند باشد، باز از خویشاوندان خود بینیاز نیست که از او با زبان و دست دفاع کنند. خویشاوندان انسان، بزرگترین گروهی هستند که از او حمایت میکنند و اضطراب و ناراحتی او را میزدایند، و در هنگام مصیبتها نسبت به او، پر عاطفهترین مردم میباشند. نام نیکی که خدا از شخصی در میان مردم رواج دهد، بهتر از میراثی است که دیگری بردارد. آگاه باشید، مبادا از بستگان تهیدست خود روبرگردانید و از آنان چیزی را دریغ دارید، که نگاه داشتن مال دنیا، زیادی نیاورد و از بین رفتنش کمبودی ایجاد نکند. آنکه دست دهنده خود را از بستگانش بازدارد، تنها یک دست را از آنها گرفته، امّا دستهای فراوانی را از خویش دور کرده است، و کسی که پر و بال محبّت را بگستراند، دوستی خویشاوندانش تداوم خواهد داشت.
2) . کسی را که نزدیکانش واگذارند، بیگانه او را پذیرا میگردد.
برخی ازجامعهشناسان فعال در حوزه خانواده و فرهنگ، در آثار خود سه رویکرد را درباره چنین پدیدهای ذکر نمودهاند: 1. پذیرش گسست نسلی، 2. وفاق کامل نسلی، 3. تزاحم و تعامل توأمان (آزاد ارمکی، فرایند تغیر نسلی بررسی فراتحلیلی در ایران، جوانان و مناسبات نسلی، ص50). پذیرندگان گسست نسلی تا مرز انقطاع نسلی پیشرفته و به نسلهای گذشته نیز توصیه میکنند، خود را برای پذیرش چنین گسست و انقطاعی آماده سازند. چنانچه آلوین و هایدی تافلر سه کتاب را در اینباره با عنوانهای: «موج سوم»، «جابهجایی در قدرت» و «شوک آینده» به رشته تحریر در آوردهاند. از نظر اینان زندگی هر نسلی بنابر شرایط همان زمانه شکلگرفته، ازاینرو از مبانی معرفتی تا سبک زندگی در هر نسلی، متفاوت از نسل گذشته است و در بهترین صورت، خانواده ماموریت دارد بستری برای جامعهپذیری کودکان آماده سازد و در صورت عدم توانمندی خانواده برای این کار، باید این مسئولیت را به نهادهای رسمی یا حتی خانوادههای حرفهای و سیال سپرد (تافلر، شوک آینده، ص243). در مقابل این دسته، عدهای قائل به توافق نسلیاند و معتقدند آنچه بهعنوان تفاوت معرفی میشود، قابلتوجه و معنادار نیست (آزاد ارمکی، فرایند تغیر نسلی بررسی فراتحلیلی در ایران، جوانان و مناسبات نسلی، ص50). ایشان به وحدت فضای فکری و یکسانی برداشت از زندگی نسلها باور داردند. دو نظریه یادشده، هرکدام با اشکالات عمدهای مواجه هستند.
تقی آزاد ارمکی در مقاله خود تحتعنوان «فرایند تغییر نسلی، بررسی فراتحلیلی در ایران» نظریه گسست نسلی را دارای اشکالاتی همچون: عدم وضوح بخش معنایی و عدم توانایی در تمایز انقطاع و گسست نسلی، بیتوجهی به واقعیت بیرونی در جوامعی مذهبی، سنتی همچون ایران، عدمتوجه مبانی نظریه گسست نسلی و عدموضوح معنایی در واژه نسل و هویت نسلی میداند (آزاد ارمکی، فرایند تغیر نسلی بررسی فراتحلیلی در ایران، جوانان و مناسبات نسلی، ص54). ایشان همچنین در نقد نظریه توافق نسلی، این نظریه را
دارای دو نتیجه معرفی مینماید: 1. بازگشت به جامعه سنتی که در آن کمترین تغییر و ناسازگاری وجود دارد، 2. وقوع فروپاشی اجتماعی که ریشه در عدم انعطافپذیری جامعه دارد. اما دسته سوم قائل به تفاوت و تعامل نسلی توأمان هستند. اینان معتقدند هویت نسلی را باید با توجه به هویت فرهنگی و اجتماعی درک کرد. ازاینرو حضور جوانان در نهادهای اجتماعی همزمان با نسل گذشته، زمینه تعامل نسلها را در عین تفاوتهای آنان فراهم میسازد (آزاد ارمکی، فرایند تغیر نسلی بررسی فراتحلیلی در ایران، جوانان و مناسبات نسلی، ص57).
در نامه 31 نهجالبلاغه امام(علیه السلام) به فرزند خویش میفرماید: «فَإِنْ أَبَتْ نَفْسُکَ أَنْ تَقْبَلَ ذَلِکَ دُونَ أَنْ تَعْلَمَ کَمَا عَلِمُوا فَلْیَکُنْ طَلَبُکَ ذَلِکَ بِتَفَهُّمٍ وَتَعَلُّمٍ لَا بِتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ وَ عُلَقِ الْخُصُومَاتِ وَابْدَأْ قَبْلَ نَظَرِکَ فِی ذَلِکَ بِالِاسْتِعَانَةِ بِإِلَهِکَ وَ الرَّغْبَةِ إِلَیْهِ فِی تَوْفِیقِکَ وَ تَرْکِ کُلِّ شَائِبَةٍ أَوْلَجَتْکَ فِی شُبْهَةٍ أَوْ أَسْلَمَتْکَ إِلَی ضَلَالَةٍ فَإِنْ أَیْقَنْتَ أَنْ قَدْ صَفَا قَلْبُکَ فَخَشَعَ وَ تَمَّ رَأْیُکَ فَاجْتَمَعَ وَ کَانَ هَمُّکَ فِی ذَلِکَ هَمّاً وَاحِداً فَانْظُرْ فِیمَا فَسَّرْتُ لَکَ.»(1) براساس این کلام در صورت بروز تغییر نسلی جامعه، باید با تعامل زمینه پژوهش را در مورد سنتها آماده سازد. این زمینهسازی با عدم خصومت و شبهه نسبت به سنتها آغاز میگردد. در این میان زمینه مذهبی و ارتباط با خدا نیز در توفیقیابی به درک سنتها کمک مینماید. دوری از همه زمینههای شبهه، اساسیترین نکتهای است که امام بر آن تاکید مینماید.
ازاینرو میتوان گفت امام عمل به سنتها را در سایه پذیرش بدون شبهه و خصومت،
1) . و اگر نفس تو از پذیرفتن سرباز زند و خواهد چنانکه آنان دانستند بداند، پس تلاش کن تا درخواستهای تو از روی درک و آگاهی باشد، نه آنکه به شبهات رویآوری و از دشمنیها کمک گیری. و قبل از پیمودن راه پاکان، از خداوند یاری بجوی، و در راه او با اشتیاق عمل کن تا پیروز شوی، و از هر کاری که تو را به شک و تردید اندازد، یا تسلیم گمراهی کند بپرهیز. و چون یقین کردی دلت روشن و فروتن شد، و اندیشهات گرد آمد و کامل گردید، و ارادهات به یک چیز متمرکز گشت، پس اندیشه کن در آنچه که برای تو تفسیر میکنم.
مؤثر میداند. از طرفی امام میفرماید: «وَ إِنْ لَمْ یَجْتَمِعْ لَکَ مَا تُحِبُّ مِنْ نَفْسِکَ وَ فَرَاغِ نَظَرِکَ وَ فِکْرِکَ فَاعْلَمْ أَنَّکَ إِنَّمَا تَخْبِطُ الْعَشْوَاءَ وَ تَتَوَرَّطُ الظَّلْمَاءَ وَ لَیْسَ طَالِبُ الدِّینِ مَنْ خَبَطَ أَوْ خَلَطَ وَ الْإِمْسَاکُ عَنْ ذَلِکَ أَمْثَلُ فَتَفَهَّمْ یَا بُنَیَّ وَصِیَّتِی.»(1)از آنجاکه سنتهای یادشده توسط امام، سنتهای صالحی است که از جانب صالحان بهجا گذاشته شده است، ازاینرو عدم پذیرش آنها، عدم پذیرش امت اسلامی را بهدنبال خواهد داشت.
در حکمت 31 نهجالبلاغه نیز امام به شیوه نهادینهشدن سنتها در ضمن پرداختن به پایههای ایمان چنین اشاره مینماید: «وَ الْیَقِینُ مِنْهَا عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَی تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَ تَأَوُّلِ الْحِکْمَةِ وَ مَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ وَ سُنَّةِ الْأَوَّلِینَ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِی الْفِطْنَةِ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَةُ وَ مَنْ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَةُ عَرَفَ الْعِبْرَةَ وَ مَنْ عَرَفَ الْعِبْرَةَ فَکَأَنَّمَا کَانَ فِی الْأَوَّلِینَ.»(2) براساس این گفته، امام برای نهادینهشدن سنتها باید ابتدا بصیرت و دید عمیق را در جوانان ایجاد نمود تا در سایه بصیرت تفکر و تعقل، حکمت را پدید آورد و حکمت زمینهساز عبرتگیری از گذشتگان شود و این خود سنتهای صالح را نهادینه خواهد ساخت.
تغییر نسلی پدیدهای است اجتماعی که امام علی(علیه السلام) نیز آن را پذیرفتهاند. از منظر آن امام همام، درصورتیکه تربیت فرزند از ابتدا و با برنامهریزی مشخص انجام پذیرد، زمینه تعامل نسلها با یکدیگر فراهم خواهد شد. از طرفی باید توجه داشت که معیار پذیرش سنتهای اجتماعی در کلام امام، عقلانی و نتیجهبخشبودن آنهاست. در صورت
1) . اگر در این راه آنچه را دوست میداری فراهم نشد، و آسودگی فکر و اندیشه نیافتنی، بدانکه راهی را که ایمن نیستی میپیمایی، و در تاریکی ره میسپاری، زیرا طالب دین نه اشتباه میکند، و نه در تردید و سرگردانی است، که در چنین حالتی خودداری بهتر است.
2) . یقین نیز بر چهار پایه استوار است: بینش زیرکانه، دریافت حکیمانه واقعیّتها، پندگرفتن از حوادث روزگار، و پیمودن راه درست پیشینیان. پس آنکه هوشمندانه به واقعیّتها نگریست، حکمت را آشکارا بیند، و آن که حکمت را آشکارا دید، عبرتآموزی را شناسد، و آنکه عبرتآموزی شناخت، گویا چنان است که با گذشتگان میزیسته است.
پیشآمدن پدیده تغییر نیز، باید زمینه تعامل و پژوهش برای نسل جوان آماده شود. نسل جوان نیز باید توجه داشته باشد که سنتهای الهی و نبوی و همچنین سنتهای صالح انسانهای صالح، باعث شکلگیری امت اسلامی خواهد شد، لذا در صورت عدم پذیرش و عمل به برخی سفارشات امام، درباره روابط خویشاوندی و آثار آن، همچنین چگونگی تعامل اجتماعی و معیار آن، پدیده گسست نسلی را کنترل خواهد نمود.
قرآن کریم، ترجمه: دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید قرآنپژوهان، قم: انتشارات جامعةالمصطفی، 1388ش.
شریف رضی، نهجالبلاغة، ترجمه: محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379ش.
ابنفارس، احمد، معجم مقاییساللغة، ناشر مکتب الإعلام الإسلامی، قم، چاپ اول، 1404ق.
آزاد ارمکی، تقی، جامعهشناسی خانواده ایرانی، انتشارات سمت، تهران، چاپ پنجم، 1393ش.
آزاد ارمکی، تقی، جامعهشناسی فرهنگ، نشر علم، تهران چاپ دوم،1393ش.
آزاد ارمکی، تقی، فرایند تغیر نسلی بررسی فراتحلیلی در ایران، جوانان و مناسبات نسلی، شماره اول، بهار و تابستان 1386ش.
تافلر، آلوین، شوک آینده، ترجمه: حشمتالله کامرانی، نشر نو، تهران، چاپ هفتم 1391ش.
ترنر، جانان، مفاهیم و کاربردهای جامعهشناسی، ترجمه: محمد فولادی و محمدعزیز بختیاری، مؤسسه امام خمینی، 1378ش.
چیتساز قمی، محمدجواد، بازشناسی مفاهیم نسل و شکاف نسلی، جوانان و مناسبات نسلی، شماره اول، بهار و تابستان 1386ش.
ساروخانی باقر و صداقتیفرد مجتبی، شکاف نسلی در خانواده ایرانی، دیدگاهها، بینشها، پژوهشنامه علوم اجتماعی، سال سوم، شماره چهارم، زمستان 1388ش.
ساروخانی، باقر، مقدمهای بر جامعهشناسی خانواده، تهران، انتشارات سروش، 1391ش.
سازمان ملی جوانان، معاونت مطالعات، تحقیقات، جوانان و روابط خانوادگی و نسلی، سازمان ملی جوانان، تهران، 1387ش.
شعاعکاظمی، مهرانگیز و مؤمنی جاوید، مهرآور، آسیبهای اجتماعی نو پدید، تهران، آوای نور، چاپ چهارم، 1393ش.
طریحی، فخرالدین، مجمعالبحرین، مرتضوی، تهران، چاپ سوم 1375ش.
عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة نبیالاعظم (سیرت جاودانه) ترجمه: محمد سپهری، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، 1384ش.
عمید، حسن، فرهنگ فارسی، انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ هشتم، 1371ش.
گیرنز، آنتونی، جامعهشناسی، مترجم: منوچهر صبوری، نشر نی، چاپ بیست و هفتم، تهران، 1391ش.
مک گراث، آلیستر، مقدمهای بر تفکر نهضت اصلاح دینی، مترجم: بهروز حدادی، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، چاپ دوم، قم، 1378ش.
مهدوی، منصور، سنجش سنت، نشر اشراق حکمت، تهران، 1391ش.
نفیسی، شادی، درایة الحدیث، انتشارات سمت و مؤسسه دار الحدیث، تهران، چاپ هشتم، 1391ش.
اطاعت از کافران، در آیه جهاد کبیر، نهی شده است. از سوی دیگر، قرآن کریم، کافران را دارای سهویژگی میداند که براساس آنها، حکم به باطلبودن کافران میشود: آنان به باطل ایمان دارند، از باطل پیروی میکنند و به باطل چنگ میزنند. در نهجالبلاغه، ویژگیهایی برای باطل و باطلگرایان از قول امام علی(علیه السلام) نقل شده که میتواند جامعه اسلامی را در شناختن آنان، بهکاربستن آیه جهاد کبیر و عدم اطاعت از این گروه یاری نماید. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی به بررسی باطل از منظر نهجالبلاغه پرداختهایم. یافتههای تحقیق نشان میدهد، ویژگیهای باطل در نهجالبلاغه عبارتست از: تظاهر و جلوهگری، کثرت طرفداران، پر سر و صدابودن، شباهت با حق، گوشهنشینی خواص، نیت باطل. ویژگیهای طرفداران باطل در نهجالبلاغه نیز عبارتند از: شعارگرایی، مدّعیان دروغین، ایستادگی در مقابل حق، شراکت با شیطان، خودمحوری. همچنین در نهجالبلاغه گروههایی بهعنوان مصداق باطل معرفی شدهاند: پیمانشکنان، دشمنان دوستنما و خواص سادهلوح، گمراهان، منافقان.
کلیدواژهها: قرآن، نهجالبلاغه، جهاد کبیر، کافر، باطل.
پنجاه و دومین آیه سوره فرقان که به آیه جهاد کبیر مشهور شده، با فرمان به عدم اطاعت از کافران، دستور به جهاد کبیر با آنان داده است: (فَلا تُطِعِ الکافِرینَ وَ جاهِدهُم بِهِ جِهاداً کَبیراً) (فرقان/52)؛ «از کافران اطاعت مکن، و به حکم خدا با آنان جهاد کن، جهادی بزرگ».
براساس آیاتی از قرآن کریم، از جمله ویژگیهای کافران، آن است که به باطل ایمان دارند (عنکبوت/52)، از آن پیروی میکنند (محمد/3)، و بهوسیله باطل با پیامبران به مجادله برمیخیزند (کهف/56).
از سوی دیگر، امیرمؤمنان(علیه السلام) طبق کلماتی از ایشان که در کتاب نهجالبلاغه گرد آمده است، بهخوبی ویژگیهای باطل و پیروان آن را تبیین نمودهاند.
این متن در پی آن است که ابتدا مراد خود از کافر را آیه جهاد کبیر توضیح دهد، سپس و در ادامه با تمسک به آیات پیشگفته و استناد به فرمایشات حضرت علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه به تشریح باطل که کافران به آن چنگ میزنند و از آن استفاده میکنند، خواهد پرداخت.
از آنجاکه موضوع این بررسی در میان آیهای از قرآن کریم و مباحث نهجالبلاغه است، طبیعتاً عموم کتب تفسیری و شروح نهجالبلاغه میتواند پیشینیه آن قرار گیرد، اما در نوع خود که در خصوص آیه جهاد کبیر به نهجالبلاغه مراجعه کرده باشد و واژهای از آن را بررسی نماید، مسبوق به سابقه نیست.
«باطل» مفهوم بارزی دارد و عمده کتب لغت، آن را «نقیض و مقابل حق» (فراهیدی، کتابالعین، ج7، ص431؛ ابنمنظور، لسانالعرب، ج11، ص56؛ طریحی، مجمعالبحرین، ج5، ص322) معرفی نمودهاند، ولی برای رسیدن به نتیجه بهتر، مفهوم آن در ادامه بررسی میشود.
واژه «باطل» از ماده «بطل» و به مفهوم بیهوده، ملغیشده و غیرمشروع است (مهیار، فرهنگ ابجدی، ص174).
آنچه حق نباشد یا مقابل حق باشد یا بهعبارت دیگر، چیزی که ثبوت و واقعیتی ندارد و نهایتاً از بینرفتنی و نابودشدنی است، باطل نام دارد. بطلان هر امری با دقت در وجود آن امر، عملکرد و گفتار یا آرا و نظراتی که در مورد آن امر بیان میشود، آشکارشدنی است (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج1، ص290).
«بواطل» و «اباطیل» کلمات جمعبستهشده از این لغت میباشد (فیومی، المصباحالمنیر، ص52).
در گفتار عرب، به فردی که شجاع باشد «بَطَل» گفته میشود. این اطلاق بهدلیل آن است که عنوان پهلوانی وی، زور بازو و هر آنچه او را به این رتبه رسانده است، از خودش نیست و بهطور همیشگی نیز در اختیار او نخواهد بود. یعنی هیچ حقیقت و ثبات و بقایی برای آنها نخواهد بود (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج1، ص290).
واژه باطل و همخانوادههای آن 36 بار در قرآن کریم بهکار رفته و به چهارصورت تفسیر شده است: باطل بهمعنای دروغ (غافر/78، عنکبوت/48، فصلت/42)، ابطال بهمعنای هدردادن (بقره/262، محمد/33)، بهمعنای شرک (اسراء/81، عنکبوت/52، نحل/72) و بهمعنای ستم (بقره/188) (بلخی، 1380، ص318ـ317).
بیشتر استعمالهای این واژه در قرآن بههمراه واژه «حق» و در برابر آن مفهوم است. قرآن کریم خداوند را عین حق (طه/114) و منشأ حق (بقره/147) دانسته و هر معبودی را جز او باطل خوانده است (حج/62).
قرآن مجید، واژه باطل را در مناسبتهای گوناگونی بهکار برده است؛ در مواردی به تقابل حق و باطل بهطور مطلق اشاره کرده و باطل را نابودشونده (اسراء/81) دانسته، در مواردی نیز مصادیقی از این دو مفهوم را بیان کرده است.
برخی از کاربردهای واژه باطل در قرآن بدینقرار است: حقبودن کلام الهی و
راهنداشتن باطل در آن و در مقابل ادعای کافران مبنی بر بطلان قرآن (فصلت/42)، پیروی کافران از باطل در برابر پیروی اهل ایمان از حق (محمد/3)، شهادت دروغ و اختلاط حق و باطل (بقره/42)، باطل و بیهودهنبودن آفرینش جهان (آلعمران/191)، بیفایده و بینتیجهبودن اعمال و رفتار کافران برای از بینبردن حق با مجادله به باطل (کهف/56) و منع مردم از استفاده ناروا از اموال دیگران (نساء/29).
اشاره به مفهوم عدم و نیستی در همه کاربردهای واژه «باطل» مشترک است. از مجموع آیات چنین برمیآید که باطل، مفهومی اعتباری بوده و وجود مستقلی ندارد و با نقیض خود شناخته میشود. در نگاه قرآن حق، اصیل و باطل، بیریشه است و همواره بین این دو نزاع و اختلاف وجود دارد (مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائرة المعارف قرآن کریم، ص279-277).
از توجه در ادبیات دینی برمیآید که در آن از سه نوع جهاد، نام برده شده است:
الف) جهاد اصغر درباره جنگ نظامی با دشمنان و مقاتله با آنان؛ همچنانکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) به گروهی از مسلمانان که از جنگ بازمیگشتند، فرمودند: «آفرین بر آنانکه جهاد اصغر را به انجام رساندند.» (کلینی، الکافی، ج5، ص12).
ب) جهاد کبیر که از آن تحتعنوان جهاد فرهنگی یاد میشود و در برابر انحرافات، کژیها، وسوسهها و سفسطههای دشمنان انجام میگیرد. در آیه 52 سوره فرقان آمده: (فَلا تُطِعِ الکافِرینَ وَجاهِدهُم بِهِ جِهاداً کَبیراً)؛ «از کافران اطاعت مکن، و به حکم خدا با آنها جهاد کن، جهادی بزرگ».
ج) جهاد اکبر در جهت مبارزه با نفس که ایستادن در برابر خواستههای نامشروع و تمایلات غیرمنطقی نفسانی است؛ رسول خدا(صلی الله علیه واله) پس از تحسین مجاهدان عرصه نظامی، آنان را تذکر میدهد که جهاد اکبر باقی مانده است (کلینی، الکافی، ج5، ص12) و در پاسخ به این پرسش که «آیا جهادی بالاتر از جهاد نظامی وجود دارد؟» فرمود: «بله، جهاد انسان با نفس خویش.» (علیبن موسی الرضا (منسوب)، الفقه، ص380) و در عبارت
دیگری ادامه دادند: «بالاترین جهاد، مبارزه با نفس انسان است که بین دو پهلویش میباشد.» (ابنبابویه، الأمالی، ص467).
برایناساس، جهاد کبیر بهمعنای مبارزه با دشمنان بدون استفاده از ابزار جنگی در عرصههای گوناگون با رویکرد مخالفت با خواستهها و دستورات دشمنان است.
اولین دستور آیه جهاد کبیر، به عدم اطاعت از کافران اشاره دارد. بهدلیل گستردگی مفهوم این واژه، بررسی آن در چند بخش و طی دو سرفصل معنای لغوی و معنای اصطلاحی انجام میشود:
این واژه از ریشه کفر در کتب لغت دارای معانی گوناگونی از جمله بیایمانی، ناشکری، پوشش (فراهیدی، کتابالعین، ج5، ص357-356) سرپیچی، شب (صاحب، المحیط فیاللغة، ج6، ص251-250) و کشاورزی (ابنمنظور، لسانالعرب، ج5، ص146) است؛ پس دور از انتظار نیست که در قرآن کریم نیز معانی مختلفی به خود گرفته باشد، همچنانکه مقاتلبن سلیمان معتقد است کفر در قرآن مجید به چهار صورت تفسیر شده است: انکار یگانگی خداوند، انکار و نپذیرفتن دلیل، انکار نعمت و بیزاریجستن (بلخی، الاشباه و النظائر فی القرآن الکریم، ص84و85).
در جای دیگر، از پنج نوع کفر در ادبیات دینی و قرآنی نامبرده شده و برای هرکدام از آنها شواهد قرآنی ارایه شده: کفر جحد که به دو بخش انکار وحدانیت الهی (بقره/6) و انکار پس از یقین (نمل/14) تقسیم میشود، کفر به آنچه از آن نهی کرده (بقره/84و85)، کفر برائت (عنکبوت/25) و کفر نعمتهای الهی (ابراهیم/7) (الموسوی، 1421ق، ص155).
این مسئله در کتب مربوط به مفردات قرآن نیز منعکس شده است (راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص714-717؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج10، ص88-91).
از ریشه کفر، ششمرتبه در سوره فرقان استفاده شده که جز در یک مورد که بهمعنی ناسپاسی است، بقیه موارد معنای انکار دارد.
پنجاه و دومین آیه این سوره، از واژه کافر بهصورت صیغه جمع استفاده کرده: (فَلا تُطِعِ الکافِرینَ وَجاهِدهُم بِهِ جِهاداً کَبیراً)؛ از کافران اطاعت مکن، و به حکم خدا با آنها جهاد کن، جهادی بزرگ.» (فرقان/52) و مراد از «الکافِرینَ»، مخالفان، معاندان و مشرکان هستند.
خواستههای این کافران در تفاسیر فریقین، بهصورت متفاوت آمده که البته این تفاوت، ریشه در نگاه هریک از مفسران و میزان برداشت آنان از آیات و روایات دارد. از نظر مفسران شیعی، کافران خواستار کوتاهآمدن پیامبر(صلی الله علیه واله) از دعوت الهی خویش بودند (طبرسی، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن ج7، ص273).
مفسران اهلتسنن نیز معتقدند این گروه از کافران، خواستار کوتاهآمدن پیامبر(صلی الله علیه واله) از رد و انکار بتها (ابنعاشور، التحریر والتنویر، ج19، ص74) و حتی پرستش آنها (ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج7، ص140) و پذیرش نظرات و مذهب مشرکان توسط حضرت رسول(صلی الله علیه واله) (مراغی، تفسیرالمراغی، ج19، ص26) بودند.
تحلیل مفهوم «الکافِرینَ» در آیه، جهاد کبیر را طبق قاعده عمومیت لفظ میتوان در هر زمان و مکان بهمعنای دشمنان و مخالفان آن دوره یا مکان دانست که خداوند سبحان، عدم پذیرش خواستههای آنان را به همه امت اسلامی فرمان داده است. ضمن اینکه خداوند متعال در این آیه به پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) دستور میدهد که از خواستههای کافران اطاعت و پیروی نداشته باشد و در برابر خواستههای آنها سر تعظیم فرود نیاورد.
همچنین با توجه بهمحتوای سوره و بنا به سیاق، واژه کافر در آیه جهاد کبیر که عدم اطاعت از آنان امر شده، جز بهمعنی دشمنان و منکران که خواستههای نفسانی خویش را دنبال میکنند و مطالبات نادرست دارند، نمیباشد.
از ریشه «کفر»، 524 واژه در قرآن کریم مورد استفاده قرار گرفته است که طی آنها، گروه کافران معرفی شدهاند؛ برخی از آیات به بیان ویژگیهای آنان پرداخته، گروهی دیگر به توضیح دلیل کفر آنان اشاره کرده، بعضی از آیات به دوری این گروه از رحمت الهی و نهایتاً آیاتی نیز به سرنوشت کافران اشاره نموده است.
بخشی از آیات قرآن کریم که ویژگیهای کافران را بیان کرده، میان کفر آنان و باطلگراییشان نسبت برقرار کرده است؛ در ادامه، به این دسته از ویژگیها اشاره میشود:
از منظر قرآن مجید، کافران کسانی معرفی شدهاند که به باطل ایمان دارند: (وَ الَّذینَ آمَنُوا بِالباطِلِ وَ کَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الخاسِرُونَ) (عنکبوت/52)؛ «و کسانی که به باطل ایمان آوردند و به خدا کافر شدند، زیانکاران واقعی هستند!».
در این جمله، خسران منحصر در کفار شده، چراکه آنان با وجود شهادت به رسالت پیامبر(صلی الله علیه واله) به خدا و کتاب او ایمان نمیآورند و کفر میورزند، و از سوی دیگر بهخاطر کفر بهخدای حق، به باطل ایمان میآورند و در نتیجه از ایمانشان بهره نمیبرند (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج16، ص141).
در آیه دیگری از قرآن کریم، کافران کسانیاند که از باطل پیروی میکنند: (ذلِکَ بِأَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الباطِلَ) (محمد/3)؛ این بهخاطر آن است که کافران از باطل پیروی کردند».
باطل در این آیه یعنی پندارها، خیالها، نیرنگها، افسانههای خرافی، کارهای بیهوده و بیهدف و هرگونه انحراف از قوانین حاکم بر عالم هستی؛ کفار از باطل به این معنی که گفته شد، پیروی میکنند و همین دلیل بر پیروزی آنها و شکست آنهاست (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج21، ص395).
ویژگی دیگری که قرآن کریم برای کافران برشمرده، آن است که آنان بهوسیله باطل با پیامبران به مجادله برمیخاستند: (وَیجادِلُ الَّذینَ کَفَرُوا بِالباطِلِ لِیدحِضُوا بِهِ الحَقَّ) (کهف/56)؛ اما کافران همواره مجادله به باطل میکنند، تا (بهگمان خود،) حق را بهوسیله آن از میان بردارند!».
در تفاسیر چنین بیان شده که آزادی و اختیار انسان که وسیله تکامل اوست، غالباً مورد سوءاستفاده قرار گرفته و طرفداران باطل به مجادله در برابر حق برخاستهاند؛ گاهی از طریق مغالطه و گاهی با استهزا، خواستهاند آیین حق را از میان ببرند، ولی همیشه دلهای آماده پذیرای حق وجود داشته که به حمایت از آن برخاسته است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج12، ص473).
جمعبندی تاکنون دانسته شد که آیه جهاد کبیر به عدم اطاعت از کافران فرمان میدهد. کافران براساس آموزههای قرآنی کسانی هستند که به باطل ایمان دارند و بدان چنگ میزنند. پس مؤمنان باید از آنچه باطل است نیز دوری کنند؛ چراکه در صورت استفاده از آنها، به دامن کافران و کفرشان خواهند افتاد.
در ادامه، شاخصههای باطل و باطلگرایان براساس دیدگاه امیرمؤمنان(علیه السلام) در نهجالبلاغه مرور خواهد شد تا در مسیر پرهیز از اطاعت کافران، جامعه اسلامی را یاری نماید.
حق و باطل ویژگیهای متضاد هم دارند؛ یعنی هر ویژگی که حق داشته باشد، عکس آن در باطل نمود دارد. ولی از آنجاکه باطل خصوصیاتی دارد که خاص خودش است، در این بخش، به ویژگیهای باطل در نهجالبلاغه پرداخته میشود.
از جمله ویژگیهای باطل، آشکاربودن، تظاهر و جلوهگری آن است، چنانچه امام
علی(علیه السلام) در خطبه 147 آینده را چنین ترسیم کردند: «وَ إِنَّهُ سَیأتِی عَلَیکُم مِن بَعدِی زَمَانٌ لَیسَ فِیهِ شَیءٌ أَخفَی مِنَ الحَقِّ وَلَا أَظهَرَ مِنَ البَاطِلِ...»؛ «هر آینه، بعد از من بر شما روزگاری خواهد آمد که در آن هیچچیز پنهانتر از حق نباشد و هیچچیز آشکارتر از باطل نبوَد...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص204-205).
با مطالعه فرمایش امام(علیه السلام) در این خطبه، میتوان به این نتیجه رسید که ایشان دورافتادن از قرآن کریم را تنها دلیل به باطلرفتن اقوام میداند. چه اینکه حضرت(علیه السلام) در ادامه، نوع برخورد با قرآن را در زمان مورد بحث شرح میدهد که اعم است از: تحریف معنوی، بیاعتنایی حافظان و قاریان نسبت به قرآن، دورافکندهشدن ثقلین، بیاعتنایی به مفهوم و باقیماندن خط قرآن. طبق بیان امیرمؤمنان(علیه السلام) در خطبه مذکور، در چنین حالتی، منکر جایگزین معروف و معروف جانشین منکر شده است؛ مردم خود را امام ثقلین میدانند و نه آنان را امام خویش؛ هرچه ثقلین بر اتحاد تکیه دارند، مردم بر کوس تفرقه میکوبند.
این ویژگیها و بیان آن بهعنوان عملکرد اکثریت در بیان امام(علیه السلام)، نشان از گستردگی شمار باطلگرایان و در نتیجه جلوهگری بیحد باطل است. این تظاهر باعث میشود تا بسیاری از افراد گرداگرد باطل جمع شوند و از ناراستی آن غافل بمانند؛ بدیهی است آشکاربودن نادرستی باطل برای کسی است که چشم دلش بینا و در واقع مسلح به سلاح بصیرت باشد تا بتواند این آشکاری را ببیند و درک نماید.
براساس این شاخصه، میتوان گفت جلوهگری کافران نباید جامعه اسلامی را هراسان نماید تا بدون تمرکز خواستههای آنان را جامه عمل بپوشاند، بلکه با درایت و دوراندیشی، ضمن مخالفت با اراده دشمنان، مصالح خود را در نظر بگیرند و به تصمیم قطعی برسند تا از این طریق با باطل، جهاد کبیر نمایند.
معمولاً گرایش انسان بهسمت حوادثی است که دارای زرق و برق بیشتر و همچنین
شامل تبلیغات گستردهتر باشد. اگر این جذابیت از جانب جبهه حق باشد، تمایل انسان به سمت حقانیت خواهد بود و اگر غلبه با جناح باطل باشد، انسان بهورطه سقوط کشیده میشود. از آنجاکه غالباً جذابیت امور نادرست بر حقایق چربش دارد، پس طبیعی است انسانهایی که گرداگرد اباطیل دیده میشوند، بیشتر باشند.
از سوی دیگر میتوان شخصی را تصور نمود که گرفتار هجمه و حمله ایادی شیطان شده و علیرغم فطرتش که از باطلگریزان است، بر اثر درماندگی در برابر شیاطین به باطل گرویده باشد.
البته باید توجه داشت که این گرایشها نسبی است؛ بدینمعنی که با یک مقیاس و دیدگاه، ممکن است این ویژگی صدق کند، گرچه ممکن است در مقیاس دیگر، چنین چیزی صحیح نباشد، ولی این گرایش غالب است.
امیرمؤمنان(علیه السلام) در خطبهای به گستره تبلیغات و هیاهوی باطل که بیشتر از خودنمایی حق است، اشاره کرده که حق و باطل، هرکدام یاورانی دارد، اما از روزگاران گذشته چنین بوده است که طرفداران باطل بیشتر از یاوران حق باشد؛ پس با افسوس و تذکر بیان میکند که بسیار کم اتفاق میافتد آنچه پشت کرده، دوباره بازگردد: «حَقٌّ وَ بَاطِلٌ وَلِکُلٍّ أَهلٌ فَلَئِن أَمِرَ البَاطِلُ لَقَدِیماً فَعَلَ وَلَئِن قَلَّ الحَقُّ فَلَرُبَّمَا وَلَعَلَّ وَلَقَلَّمَا أَدبَرَ شَیءٌ فَأَقبَلَ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص58-57).
منظور امام(علیه السلام) آن است که با پیروی از باطل، حق پشت میکند و دور میشود و بههمیندلیل ممکن است بازگشتن حق، غیرممکن یا بسیار سخت باشد، پس باید مراقب بود تا مشتبه و باطل بهجای حق انتخاب نشود که دسترسی به آن بسیار دشوار میشود.
گاهی کافران به پشتوانه جمعیت و هواداران خود، تلاش دارند جامعه اسلامی را به پذیرش مطلب موردانتظار آنان وادار نمایند. امت اسلامی لازم است در این مواقع، با هوشیاری و بدون نظر به حجم یاران دشمن یا طرفداران آن مطلب، به مخالفت با خواست آنان بپردازد و آنچه را نیاز خود میداند، با سعی و تلاش آحاد جامعه، بهصورت درونی تأمین نماید.
انجام امور در نهایت اتقان و استحکام، از وظایف هر مسلمانی است و پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) آن را مورد رضایت الهی دانستهاند (حر عاملی، وسائلالشیعة، ج3، ص230، ح3484) چنین عملکردی، هرگونه نگرانی را از مجری آن برطرف میکند، اما اگر مجری بداند که نقصی در کارش وجود دارد، هر زمان که ناظری بخواهد نزدیک نقص شود، با شلوغکاری و در نتیجه با انحراف موضوع سعی در سرپوشگذاشتن بر نقیصه کارش دارد.
از نظر امام علی(علیه السلام)، سران جمل بر اثر ضعفی که داشتند، با فتنهانگیزی به ایجاد سر و صدا و وحشتآفرینی در دیگران پرداختند و با اینکار، افرادی را گرد خود جمع کردند، اما حرکتشان به شکست انجامید. ایشان مجموعه این فعالیتها را به رعد و برق تشبیه کردند که یک لحظه بهوجود میآید، شوکی وارد میکند و تمام میشود: «وَ قَد أَرعَدُوا وَ أَبرَقُوا وَ مَعَ هَذَینِ الأَمرَینِ الفَشَلُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص54).
در حقیقت آنان مانند رعد صدا کردند، ترسانیدند و مثل برق درخشیده از جا در آمدند. با لاف و گزاف، فتنه و فساد برانگیختند و اسباب جنگ را فراهم نمودند، درحالیکه با این جوش و خروش، در وقت کارزار ناتوان و ترسان بودند (فیضالاسلام، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج1، ص61).
نتیجه آنکه نهتنها سر و صدا داشتن و های و هویکردن، حقانیت بهدنبال ندارد، بلکه نشان از ترس و ناتوانی است. از مصادیق پرسر و صدایی میتوان در زمان کنونی به تبلیغات پرزرق و برق انواع رسانهها اشاره کرد. تبلیغات به دنبال اثبات حقانیت و برتری است، ولی گاهی هرچه تبلیغات سنگینتر و پرحجمتر باشد، باید به حقانیت و درستی آن بیشتر شک کرد.
بدیهی است این اوصاف برای حق یا باطل، جنبه تغلیب دارد و مطلق نیست. چه اینکه بسیار اتفاق افتاده است که حق برای خاموشکردن باطل، به گلآلودکردن آب پرداخته و سپس با یک ضربت کاری، ناراستی را از پای درآورده که این نشانه قوت حق است.
کافران با استفاده از این ترفند، سعی بر قبولاندن نظرات خود به جامعه اسلامی هستند و قصد دارند اهداف شوم خود را با تبلیغات پرحجم و هیاهوی گسترده به کرسی بنشانند. در این میان، وظیفه مؤمنان است که بدون توجه به سروصدای دشمنان و با مؤلفه مخالفت با کافران، به بررسی وضعیت خود بپردازند و بهترین تصمیم را برای جامعه خود اتخاذ نمایند.
یکی از ویژگیهای باطل، شباهت آن با حق است. شباهت دو شیء با هم باعث میشود تا یکی با دیگری اشتباه شود و اگر باطل با حق شباهت داشته باشد، ممکن است بهجای حق دریافت شود.
قرآن کریم شرححال برخی را که از آنان بهعنوان زیانکارترین افراد یاد میکند، چنین بیان مینماید که ایشان نسبت به حقجویی و حقیابی، کاهل نبودهاند، بلکه به جستوجوی صحیح از ناصحیح پرداخته و به مطلبی رسیدهاند. اما پس از رسیدن به آن، به صحت و سقم آن در لحظات بعد توجه نداشتهاند، بلکه فقط بر یافته خود، پافشاری میکنند. یعنی مطلبی را که بدان رسیدهاند بهعنوان حق تلقی نموده و آن را برگرفتهاند، غافل از آنکه آنچه یافتهاند حق نیست، بلکه مشابه آن است و اصرار بیهوده آنان باعث دورشدن از مسیر اصلی و رفتن به بیراهه است و هر روز بیش از پیش در کژراهه خود میروند و از حق دور میشوند (کهف/ 103-104).
لذا برای در امانماندن از چنین زیانهایی، میبایست هر لحظه موقعیت خود را سنجید و عقاید و عملکردها را بررسی نمود تا بر مطلب ناصحیح استوار نباشد و از اصرار بیهوده بر آن جلوگیری شود.
امام علی(علیه السلام) ریشه این مشکل را تشابه میداند. بدینمعنا که مشابهت مسائل با حق باعث انتخابشدن آنها میشود و حق، وانهاده میشود. ایشان دلیل نامگذاری «شبهه» را شباهتش با حق میخوانند: «وَإِنَّمَا سُمِّیتِ الشُّبهَةُ شُبهَةً لِأَنَّهَا تُشبِهُ الحَقَّ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص81).
شبهه را میتوان به سه نوع تقسیم نمود: اول آنکه شبهه به ظاهر حق و باطن باطل جلوه کند. دوم اینکه شبهه به صورت حقانیت در محتوا و بطلان در ظاهر رخ بنماید. صورت سوم آن است که هم به ظاهر و هم در محتوا جلوه حق دارد. دسته سوم از شبهات خطرناکتر از مابقی میباشد، زیرا تشخیص شبههبودن آن بسیار سخت و دشوار است. چراکه باید مراد از ارایه آن را درک نمود تا اختلافش با حق روشن شود و جز شناخت هدف بیاننمودن آن، راهی نیست (جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج9، ص201).
بحث ارایهشده از آنجا اهمیت دارد که حق و باطل در حیات بشری همواره و در همه موقعیتها با وضوح و صراحت، نمودار نمیشوند که برای هیچکس جای تردید و شک و شبهه نماند. بلکه دخالت نیتها و هدفگیریهای درونی که نمود عینی در گفتارها و کردارها و سایر شئون بشری ندارند، از عوامل بسیار رایج و متداول بروز شبههها است.
بهرهمندی دشمنان از شباهت حق با باطل و شبههپراکنی آنان، جامعه اسلامی را دچار تردید خواهد کرد. هریک از افراد جامعه اسلامی و بهویژه مسئولان آن، لازم است با دقت، شبهه را بشناسند، فقط به حق چنگ زنند و از باطل و شبهه دوری نمایند، از اینطریق همه امت اسلامی در مسیر جهاد کبیر قدم مینهند و به مخالفت با خواستهها و تمایلات دشمنان برمیخیزند.
از ویژگیهای اختصاصی باطل و از جمله مهمترین عوامل به شبههافتادن عامه مردم، گوشهنشینی خواص است. چراکه مردم به بزرگان خود نظر دارند و رفتار و گفتار آنان را دلیل رفتار و گفتار خود قرار میدهند. چه اینکه ممکن است برخی خواص بهدلیل عدمآشنایی با علل و عوامل دخیل در مسئلهای یا حتی به دلایل اخلاقی، همچون عدم سلامت نفس، حاضر به همکاری با حق نشوند و به ظاهر، کنارهگیری نمایند و در نتیجه مردم نیز با توجه به الگوبودن آن بزرگان، عملکردی مشابه ایشان داشته باشند و ناخواسته از یاری حق بازمانند و باعث خواری حق شوند.
البته آنجاکه بزرگان بتوانند نظر صریح خود را در مورد باطل بیان نمایند و حداقل در برابر ناراستیها، قد علم نمایند، این عُزلت بهمنزله یارینمودن حق است و لذا اگر از گردونه کلام امام علی(علیه السلام) خارج میشوند. ولی اگر گوشهنشینی و سکوت آنان، نیشی به باطل وارد ننماید و طبق بیان امام علی(علیه السلام) اگر خواص بهگونهای عمل کنند که نهتنها حق یاری نشود، بلکه باطل نیز خوار نشود، عملکرد آنان باطل است و قابل پیروی نیست (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص521، حکمت262).
شرح بیان امام(علیه السلام) چنین است که در جنگ جمل، مردی سرگردان مابین دو لشکر کوفه و مدینه، نزد امیرمؤمنان(علیه السلام) آمد و درماندگی خود را چنین بیان کرد که آیا فکر میکنید که من باید یاران جمل را گمراه بدانم؟ حضرت(علیه السلام) در پاسخ به او به ریشه اصلی این تفکر اشاره نمود و خطاب به او عدمشناخت حق و باطل را دلیل حیرتش دانست و به او فرمود: تو به زیر پای خود نظر کردی و گفتار باطل و نادرست آنها را پسندیدی، اما به بالای سرت نگاه نکردی و در سخنان حقّ و درست من اندیشه ننمودی، لذا حیران و سرگردان ماندی. تو حق را نشناختی تا اهلش را بشناسی و باطل را نشناختی تا پیروش را بشناسی.
مرد گفت: حال که چنین است، پس من نه از اصحاب جمل میشوم و نه یاور علی(علیه السلام). بلکه همچون سعد ابیوقاص (از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه واله)) و عبداللهبن عمر (فرزند خلیفه دوم) به کناری میروم.
اینجا بود که امام علی(علیه السلام) بطلان عمل بزرگان آن قوم را مشخص نمود. ایشان فرمود آنان نهتنها حق را یاری نکردند، بلکه باطل را نیز خوار ننمودند: (إِنَّ سَعِیداً وَ عَبدَاللَّهِبنَ عُمَرَ لَم ینصُرَا الحَقَّ وَلَم یخذُلَا البَاطِلَ).
در شرححال سعدبن ابیوقاص نوشتهاند: وی پس از قتل عثمان، گوسفندان زیادی خرید و به بیابان رفت و با همان چهارپایان به سر برد تا اینکه از دنیا رفت، اما با علی(علیه السلام) بیعت نکرد (بحرانی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج5، ص641).
در مورد عبداللهبن عمر نیز آمده است: او پس از بیعت با امیرالمؤمنین(علیه السلام) به خواهرش (حفصه، همسر پیامبر(صلی الله علیه واله)) پناه برد. ولی در جنگ جمل بههمراه آن حضرت(علیه السلام) نبود و میگفت: عبادت مرا از سواری و پیکار ناتوان ساخته است، بنابراین من نه با علی(علیه السلام) و نه با دشمنان او هستم (بحرانی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج5، ص641).
این جریان و کلام امام(علیه السلام)، دو نشانه کلی برای عدم حقانیت عملکرد خواص در همه زمانها و مکانها بیان مینماید: یکی یاور حق نبودن و دیگری بطلان ناراستی را روشن ننمودن.
حضرت امیر(علیه السلام) در واقع به همگان هشدار داده است که پیروی از این افراد گوشهنشین روا نیست که هرچند بهدلیل درستی هم باشد، نکوهیده است (بحرانی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج5، ص641).
پس سکوت خواص در حوادث که دشمنان، هم آن را میپسندند و هم از آن، بهصورت حداکثری سوءاستفاده مینمایند، هم برای خودشان و هم برای دیگران بسیار خطرناک خواهد بود. باید که ایشان در راستای اقامه جهاد کبیر از سکوت بپرهیزند و در مواقع مختلف موضع خود را بهطور کاملاً صریح مشخص سازند. البته باید در کلام و کردار خود، حق را احیا و باطل را ابطال نمایند، چه اینکه طبیعی است اگر جز این باشد، نباید انتظار داشته باشند که مورد حمایت و پیروی قرار گیرند. مردم نیز که یک پایه انجام جهاد کبیر هستند، باید با کمال هوشیاری، مکر دشمنان را درک نمایند و از خواص گوشهنشین پیروی نکنند تا از شخصگرایی رهایی یابند.
زبان عضوی است که برای بیان منویات و مکنونات قلبی و ذهنی در انسان بهکار میرود. این عضو کوچک، از نظر علمای اخلاق در سرنوشت وی بسیار مؤثر است، بهحدی که میتواند انسان را سعادتمند کند و به بهشت براند یا او را به شقاوت بکشاند و به دوزخ افکند.
اما اینکه زبان چگونه گردانده شود و چه سخنانی را جاری نماید، بر عهده عقل و فکر آدمی است. اگر اندیشه انسان، متعالی باشد، طبیعتاً تنها چیزی که بر زبان جاری میشود، از همهجوانب حق است و راستی؛ ولی اگر اندیشه آدمی مشوب به باطل باشد، حتی اگر حق را بر زبان براند، هدفش باطل است.
در کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام) برای قصد و نیت در سخن و گفتار، حسابی جداگانه از عمل باز شده است. در جریان حکمیت که خوارج شعار «لا حکم إلاّ للّه» را سر داده بودند، امام(علیه السلام) با تأیید گفته آنان، پرده از نیت باطل و پلیدشان برداشت و فرمود: «کَلِمَةُ حَقٍّ یرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَم إِنَّهُ لاَ حُکمَ إِلاَّ لِلَّهِ وَلَکِنَّ هَؤُلاَءِ یقُولُونَ لاَ إِمرَةَ إِلاَّ لِلهِ»؛ «سخن حقّی است که به آن باطلی خواسته شده. آری، حکم جز از آن خدا نیست، ولی اینان میگویند که امارت و حکومت ویژه، خداوند است و بس.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،ص82).
آنچه از این سخن برمیآید، این است که گاهی گفته حقی برای قصد باطلی بیان میشود. لذا آن حق نیز قابلیت پیروی ندارد و در واقع بهدلیل نیت باطل، بیان آن نیز به باطل تبدیل شده است. پس کلام حضرت(علیه السلام)، در پاسخ خوارج که حکمی جز حکم خدا نیست، تصدیق گفته آنها از جهت حقیقت معنای کلمه است، نه بهمعنای اینکه آنچه بهنظر آنها میرسیده حق بوده است. زیرا تمام دستورات را در فرمانهای صریح و احکام روشنِ خداوند محدودکردن، بدینمعنا که برای بنده خدا هیچ دستورالعملی جز کتاب خدا نباشد، صحیح نیست. چهاینکه بیشتر احکام فرعی با اینکه حکم خدایی هستند و از طریق اجتهاد و دیگر طرق برای کسانی که اهل استنباط و اجتهادند بهدست میآیند، به صراحت در قرآن نیامده است و آنها که اهل اجتهاد نیستند، لازم است که به آن احکام عمل کنند.
چون نظر خوارج از جمله «لا حکم إلاّ للّه» که برگرفته از آیات قرآنی بود (انعام/57؛ یوسف/40و67) این بود که هر حکمی در کتاب خداوند نباشد، پیرویکردن از آن جایز نیست و عمل به آن نارواست، حضرت(علیه السلام) فرمودهاند: بلی! جز حکم خدا حکمی نیست، امّا خوارج از طریق نفی حکم غیرخدا، میخواهند فرمانروایی را از غیرخدا نفی کنند، لذا وقتی
که برای غیرخدا هیچ دستوری نباشد، حکومت و فرماندهی غیرخدا نیز نفی میشود. زیرا استنباط حکم و در نظرگرفتن خیر جامعه از وظایف حکومت و در رابطه با رعایت حال مردم است. نفی حکم غیرخدا بهوسیله خوارج، موجب نفی امارت و حکومت انسانهاست (بحرانی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج2، ص220-219).
اگر سؤال شود: آیا آن خوارج نمیدانستند که امیرالمؤمنین(علیه السلام) زودتر و عمیقتر از آنان این آیه را درک کرده و پذیرفته و از اعماق روحش به آن ایمان آورده است؟ اصلاً منظور خوارج چه بود؟ در پاسخ باید گفت: منظور خوارج این بود که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پذیرش حکمیت آن دو حیلهگر بهخطا رفته است، زیرا حکم از آن خداست نه آن دو. همانگونه که آن حضرت(علیه السلام) تصریح فرمود، آنان میخواستند حکومت علیبن ابیطالب(علیه السلام) را به جهت تندادن به حکمیت از رسمیت بیندازند و بگویند: باید از اینکه برخلاف قرآن حکمیت آن دو را پذیرفتی، توبه کنی.
امام علی(علیه السلام) در پاسخ آنان میفرماید: مقصودی که شما پشت این شعار دارید، این است که حاکم باید از همهجهات مورد تصدیق خداوندی باشد و ریاست مسلمین از مختصات کسی است که حکومت او را خدا بپذیرد و آنگاه درباره من چنین تطبیق کنید که چون من با قبول حکمیت از فرمان الهی منحرف شدهام، پس شایسته ریاست نیستم. درصورتیکه برای جامعه مسلمین ریاست و زعامتی لازم است که بتواند جامعه را از هرج و مرج و اختلالهای نابودکننده محفوظ بدارد. اگر بنابه تخیلات واهی شما من منحرف شدهام، آگاه باشید که بنابه اصل لزوم مدیریت و ریاست، حکومت من از رسمیت نیفتاده است (جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج9، ص217-219).
از عبارات امام(علیه السلام) در پاسخ به خوارج و بیان علامه جعفری در شرح آن بهدست میآید که آنچه مهم است دریافت مقصد و مقصود از بیان کلام است، نه ظاهر آن. بدینمعنی که اگر کلام حقی بیان شد و حتی آن کلام حق از قرآن کریم استخراج شده بود، باز هم باید کنکاش نمود و سره را از ناسره جدا ساخت، نه اینکه آن کلام را مطلق فرض کرده و در برابر
آن سکوت نمود. بلکه باید حق را فقط با قصد حق بیان کرد و سر تسلیم را فقط جلوی آن فرود آورد.
پس هر بیان حقی، حق نیست و اطاعتآور نخواهد بود. بلکه همگان و بهخصوص بزرگان و خواص، خصوصاً در ایام فتنه و شبهه باید اولاً به آنچه درباره آن قضاوت خواهند کرد، علم داشته باشند. ثانیاً موضعگیری صریح انجام دهند. ثالثاً حق را بیان و باطل را خوار کنند. رابعاً از بیان حقیقت، قصد باطل نداشته باشند. با انجام چنین اقداماتی میتوان فعالیتها و سخنان آنان را در راستای انجام جهاد کبیر دانست.
در کنار ویژگیها و خصوصیاتی که برای باطل بیان شد، میتوان از نهجالبلاغه برای پیروان باطل و باطلگرایان نیز ویژگیهایی یافت تا در راستای انجام جهاد کبیر، یاوران باطل را شناخت و از آنان دوری نمود؛ چراکه قرآن کریم در آیه جهاد کبیر، جامعه اسلامی را به مخالفت با کافران امر کرد و در جای دیگر، آنان را چنگزننده به باطل معرفی کرد. با این توصیف، یاران و دوستداران باطل نیز در زمره دشمنان و مخالفان جامعه اسلامی قرار میگیرند و لازم است از آنان دوری شود.
در این بخش، برای درک عمیقتر و بهتر، با مراجعه به کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهجالبلاغه، ویژگی طرفداران باطل بهطور جداگانه بررسی خواهد شد.
جنگ جمل، اولین آوردگاه اشتباه در یافتن حق و باطل بود؛ پیش از آن، حق، کاملاً واضح بود و باطل نیز بسیار آشکار. برای نمونه در جنگ خندق، هنگام نبرد امیرالمؤمنین(علیه السلام) با عمروبن عبدود، به تعبیر پیامبر(صلی الله علیه واله) تمام ایمان در برابر تمام کفر ایستاده بود. در جنگ بدر و حنین و دیگر نبردهای پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) نیز همان جبهه اسلام در برابر جبهه کفر قد علم میکرد. ولی اینبار دو طرف جبهه را انبوه مسلمانان پر کرده بود. لذا
یافتن حق ناب برای نااستواران در حقانیت و ایمان دشوار مینمود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در هنگامه آن جنگ، به توصیف طرف مقابل خود پرداخته و طرفداران آنان را هوشیار مینماید که کسانی که اطرافشان را گرفتهاید، تنها اهل سر و صدا و هیاهو هستند. نه فقط به شعار خود عمل نمیکنند، بلکه بههنگام کار و تلاش در راه رسیدن به هدف، جایگاه خود را خالی میکنند و صحنه را ترک مینمایند: «وَقَد أَرعَدُوا وَأَبرَقُوا وَمَعَ هَذَینِ الأَمرَینِ الفَشَلُ؛ همانند تندر خورشیدند و چون آذرخش شعله افکندند. با اینهمه، ترسیدند و در کار بماندند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص54).
از نظر امیرمؤمنان(علیه السلام) آنچه باعث شد آنان گمان حقانیت پیشوای خود را داشته باشند، تبلیغات و هیاهوی او بوده است. ولی باید درک میکردند که این غوغاسالاری، نشانه ضعف و سستی اوست. چهاینکه اگر قدرت و توان مقابله و ایستادگی داشتند، بهجای تبلیغات سوء، به گفتوگو میپرداختند و در صورت عدم حصول نتیجه، سلاح بهدست میگرفتند و مردانه میجنگیدند. اما وظیفه مردم این بوده و هست که از پس پرده تبلیغات، نگاهی به واقعیات بیندازند و بنگرند که آنچه میشنوند، چه مقدار با واقعیت منطبق است.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این فرمایش خود سر و صدا و تهدید (بحرانی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج1، ص565) جَمَلیان را همچون رعد و برق میداند که غرش میکند و نور میزند، ولی همه این کارها فقط ترس و رعب در دل میافکند و هیچ نتیجهای در برندارد. اینان بر طبل جنگ میکوبند و با اینکار به دل مردم، ترس میافکنند، ولی تهدیدشان راه بهجایی نخواهد برد و در پس این تهدید و در هنگام کارزار، خوف و هراس به جان ایشان میافتد و از میدان جنگ میگریزند.
حضرت در ضمن کلام دیگری در آموزش کیفیت جنگ، آهستگی کلام را سفارش فرموده و آن را کنارزننده ترس و ضعف دانسته است (بحرانی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج1، ص566).
نتیجه آنکه طبق کلام امام علی(علیه السلام)، شعار بهتنهایی باطل نیست، چهبسا شعاری از روی علم و آگاهی سرداده شود و تا پای جان بر سر تحقق آن شعار ایستادگی شود؛ بلکه اگر بههمراه تهدید باشد، حق نخواهد بود. لذا میزان تبلیغات و شعارها، ملاک حقانیت نیست، بلکه اگر همراه با سستی، غوغاسالاری، تهدید و القای ترس و واهمه باشد، قطعاً نشان از بطلان آن دعاوی است.
با این وصف، امت اسلامی میبایست با تمسک به آیه جهاد کبیر، به عدم تبعیت از دشمنان پایبند باشد، از شعارگرایی آنان و یارانشان، پی به باطلبودن اهداف و افکارشان ببرد و با دوری از آنان، صف حق را تقویت نماید.
«ادعا» از ماده «دعو» و بهمعنای تمناکردن چیزی (ابنمنظور، لسانالعرب، ج14، ص260) و حقپنداشتن آن (مهیار، فرهنگ ابجدی، ص34) است. «مدعی» از همینماده و بهمعنی کسی است که در طرف اثبات مطلبی قرار گرفته و برای آن استدلال میکند (طریحی، مجمعالبحرین، ج1، ص143).
ادّعا دو صورت دارد: ادعایی که مطابق با واقع نیست، حرام است؛ زیرا ادعای غیرمطابق با واقع یا از روی عادت دروغگویی است یا از روی جهل مرکب نسبت به مورد ادعاست که بهدلیل وجود شبهه در ذهن مدعی پدید آمده است.
صورت دوم، ادعای مطابق با واقع است که خود بر دو نوع است: اول آنکه نیاز به ادعا در موضوع وجود دارد، در اینحالت حکم آن، مباحبودن است؛ زیرا هیچکدام از احکام حرام و واجب بر آن بار نمیشود. حالت دوم آن است که نیاز به آن ادعا نباشد، در چنین حالتی ادعای آن موضوع حرام است، زیرا در چنینصورتی انسان از روی خودخواهی چنین ادّعایی را اظهار میدارد و خودخواهی از موارد هلاکت (ابنبابویه قمی، من لایحضره الفقیه، ج4، ص361) شمرده است (بحرانی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج1، ص610و613).
از بیان اَشکال مختلف ادعا، این نتیجه حاصل میشود که جز در یک حالت، بقیه موارد مخالفت با شرع مقدس است و در یک مورد باقیمانده نیز دستوری از جانب شارع نرسیده است. این معنای هلاکت در ادعاست که مورد اشاره امیرمؤمنان(علیه السلام) نیز قرار گرفته است: «هَلَکَ مَنِ ادَّعَی؛ هرکس که ادعا کند، هلاک شود.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص58).
البته روشن است که مدعیان دروغین، ادعای بیاساس خود را با شفافیت بیان نمیکنند، بلکه ممکن است با استفاده از قالب واقعیات، پرهیز از لذایذ محدود و موقت در برابر چشم مردم، جهت رسیدن به لذایذ نامحدود و پایدار یا حتی بیان برخی سخنان اخلاقی که خود بدان باور ندارند، مطالبی را ادعا نمایند. در حقیقت، این مدعیان نخست به هلاکساختن دیگران اقدام میکنند و سپس به نابودکردن خویش میپردازند (جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج4، ص153-155).
آحاد جامعه اسلامی لازم است با استفاده از فرامین آیه جهاد کبیر در برابر مدعیان دروغین صفآرایی نمایند و با تلاشها و خواستههای آنان مخالفت نمایند، چراکه این گروه باطلگرا و از یاران کفر شمرده میشوند و در آیه مذکور، دستور به عدم اطاعت از آنان شده است.
از خصوصیات یاران باطل، ایستادگی و مقاومت در برابر حق است. به این معنی که اگر شخص فهمید آنچه در برابر آن قرار گرفته و با آن مقابله میکند، حق است یا حتی نسبت به آنچه بر آن پافشاری میکند، حقانیت و خلوص بیشتری دارد، ولی بر یافته قبلی خود اصرار ورزد و نتیجهای که اخیراً به آن دست یافته است را پایمال نماید، در حقیقت به کتمان حق و احیای باطل روی آورده است؛ چنین فردی باطل است و مظهر بطلان محسوب میشود و طبیعتاً قابلیت پیروی ندارد. چه خود او رهبر و پیشوای قومی باشد و چه پیرو و پشتیبان دیگری. در هر حال نمیتوان و نباید او را حمایت و یاری نمود.
امیرمؤمنان(علیه السلام) کسی را که چنین ویژگیهایی دارد، هلاکشده خوانده است: «مَن أَبدَی صَفحَتَهُ لِلحَقِّ هَلَکَ؛ و هرکه با حق ستیزد، خود تباه شود.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،
ص58) در حقیقت جبههگیری در برابر حق و راستی، باعث نابودی و هلاکت دنیوی و اخروی است.
علامه جعفری در شرح این عبارت، بخشی از مختصات ستیزهگران در برابر حق را چنین بیان نموده است:
آیات 62 تا 64 از سوره مبارکه اسراء در مقام بیان گفتوگوی خداوند متعال با شیطان
رجیم است که نتیجه آن گفتوگو، بیان این مطلب از جانب پروردگار جهانیان به شیطان است که او و پیروانش دربند کشیده خواهند شد. خداوند به شیطان میفرماید: حالکه در برابر خالق خود قد علم کردی و ادعای گمراهنمودن بندگان مرا داری و مطمئناً برخی از مخلوقات من، پیرو تو خواهند شد، پس: (وَاستَفزِز مَنِ استَطَعتَ مِنهُم بِصَوتِکَ وَ أَجلِب عَلَیهِم بِخَیلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکهُم فِی الأَموالِ وَ الأَولادِ وَعِدهُم)؛ «با فریاد خویش هرکه را توانی از جای برانگیز و به یاری سواران و پیادگانت بر آنان بتاز و در مال و فرزند با آنان شرکت جوی و به آنها وعده بده».
خداوند، در این آیه اجازه شراکت شیطان با اتباعش و در واقع دستور به این امر را به وی میدهد و در آیه بعد بهطور کاملاً روشن میگوید که آنانکه از شیطان پیروی نمودند، در جمع بندگان خدا قرار نداشتند، زیرا شیطان بر بندگان خدا سلطه ندارد: (إِنَّ عِبادی لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطانٌ)؛ تو را بر بندگان من هیچ تسلطی نباشد».
براساس آیات قرآن کریم میتوان گفت که شیطان مراحل پنجگانهای را طی میکند تا انسان را به تسخیر خود درآورد. در گام اول، عملی را برای او تزیین میکند (حجر/39؛ انفال/48) برای گام دوم آرزوهای باطل در دل انسان میافکند (نساء/119) در سومین مرحله، او را دچار وسوسه اکید میکند تا دنبال آرزو رود و آن را بهدست آورد (ناس/5) قدم چهارم شیطان، تسویل یعنی خوب را بد و بد را خوب جلوهدادن است (محمد/25) در گام آخر، شیطان بر انسان فرمانروایی (بقره/169) میکند (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج13، ص324-323).
در این صورت، شخص به تسخیر شیطان درآمده و از این پس شیطان در تمام مراحل و مقاطع همراه اوست. با چشم او میبیند، با گوش او میشنود، با زبان او میگوید و خلاصه آنکه شیطانِ کوچکی ساخته است که خود، توانایی فریبدادن دیگران را دارد. به تعبیر امام علی(علیه السلام): «اتَّخَذُوا الشَّیطَانَ لِأَمرِهِم مِلَاکاً وَ اتَّخَذَهُم لَهُ أَشرَاکاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِم وَ دَبَّ وَ دَرَجَ
فِی حُجُورِهِم فَنَظَرَ بِأَعینِهِم وَ نَطَقَ بِأَلسِنَتِهِم فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَینَ لَهُمُ الخَطَلَ فِعلَ مَن قَد شَرِکَهُ الشَّیطَانُ فِی سُلطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالبَاطِلِ عَلَی لِسَانِهِ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص53).
امیرمؤمنان(علیه السلام) در این سخنان، افرادی را که گرداگرد شیطان را گرفتهاند، توصیف میکند و مرحله به مرحله آنان را چنین شرح میدهد: انسانها در ابتدا شیطان را برای خود ملاک و معیار انتخاب قرار دادند، شیطان نیز آنان را بهعنوان شریک انتخاب کرد. سپس شیطان در دل ایشان تخمگذاری کرد و در سینههایشان دمید و آن را برای درک خواستههای خود گشاده ساخت. در اتاقها و سراهای ایشان وارد شد. با چشم آنان دید، یعنی نگاه آنان شیطانی شد. با زبانشان سخن گفت، یعنی کلام چنین فردی شیطانی است. سپس برای عبور از لغزشگاهها بر ایشان سوار شد و از هرجاکه احتمال لغزش وجود دارد، آنها را عبور داد و خطاکاری و گناه را برای آنها زیبا جلوه داد. چنین کسی که شیطان در ارادهاش شریک است، کلامی که میگوید از شیطان است و لذا باطل.
این کلام امام(علیه السلام) برای بیان تنفّر و نکوهش کسانی است که از روی دشمنی از حق کنارهگیری و با آن حضرت مخالفت کردند. در آغاز اشاره به این واقعیت دارد که نفس آنها به حدّی مطیع شیطان شده است که شیطان را همهکاره امور خود کردهاند و زندگی خود را با دستور شیطان میچرخانند و عقل خود را از کار انداخته و دوستان شیطان شدهاند، پس از آنکه امام(علیه السلام) آنان را فرمانبردار شیطان معرفی میکند، به بعضی از اموری که شیطان در آن دخالت میکند اشاره میفرماید که شیطان آنها را شریک خود میگرداند و وقتی شیطان بر کارهای آنها مسلّط شود و نظام امر آنها را بهدست گیرد، به دلخواه خود، آنها را به هرطرف که بخواهد میکشاند. افعال و اقوالی که از آنها برخلاف دستورات خدا صادر میشود بهخاطر این است که به پیروی از شیطان و مشارکت او صادر میشود (بحرانی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج1، ص562-560).
نتیجهای که از عبارات فوق حاصل میشود این است که اگر کلامی شنیده شد که پس از سنجش آن، شیطانیبودن از آن هویدا بود؛ یا رفتاری دیده شد که عقل سلیم، آن را زشت
و نادرست میانگارد یا نگاهی تشریح شد که عالمان و اولیای الهی آن را ناخوش میدارند، باید فهمید که قطعاً آنها باطلاند و لذا کسی که دارای آن شرایط است، نیز راه نادرست میپیماید و در نتیجه، شایسته پیروی نیست، زیرا او یار باطل است.
جهادگر عرصه جهاد کبیر با درک این ویژگی، باطلگرایان را از حقگرایان تشخیص میدهد و فرمانروایی او را انکار میکند.
از جمله مذمومترین اخلاقیات ناپسند، خودبینی و خودمحوری است. بدینمعنی که شخص در رفتار با اطرافیان، بهگونهای عمل نماید که فقط خود را ملاک و معیار بداند و سخنان و مشورتهای دیگران برای او دارای اهمیت نباشد و حتی اجازه بیان نظرات را به دیگران ندهد.
اگر چنین فردی مقداری علم هم داشته باشد و به صفت عالمبودن نیز متصف باشد، خطرش نهتنها به خود و خانوادهاش منحصر نمیشود، بلکه بر شهر و مملکت و حتی جهان پیرامون خود نیز اثرگذار است و ممکن است همگان را با خودرأیی و خودمحوریاش به تباهی بکشاند، البته او با این خصوصیات، دیگر نمیتواند بهطور حقیقی حامل علم باشد، هرچند اطرافیانش به او «عالِم» بگویند. از زمانیکه چنین فردی گرفتار صفت رذیله خودمحوری شود، قابلیت حمایت و پیروی را از دست میدهد و به تعبیر امیرمؤمنان(علیه السلام) از گمراهان، گمراهی و از نادانان، نادانی را اخذ نموده و آنها را نصبالعین خویش کرده است. سرنوشت چنین فردی بهدلیل اینکه روزگاری با قرآن کریم و احادیث شریف سر و کار داشته، آن است که قرآن را با آرای خود تفسیر و شرح مینماید و در واقع تفسیر به رأی مینماید: «وَآخَرُ قَد تَسَمَّی عَالِماً وَلَیسَ بِهِ... قَد حَمَلَ الکِتَابَ عَلَی آرَائِهِ وَعَطَفَ الحَقَّ عَلَی أَهوَائِهِ؛ دیگری است که خود را دانشمند نامد و از دانش در او نشانی نیست... و کتاب خدا را به رأی خود تفسیر کند و حقیقت را به مقتضای هوای خویش به اینسو و آنسو متمایل سازد.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص119).
این فرد، از آنجاکه گوش به نصایح دیگران نمیدهد، در مسیر ناصحیحاش گام برمیدارد. اشخاص فاسد و گمراه هواهای نفسانی خود را حق گرفتهاند، الفاظ قرآن را مطابق عقیده فاسد و رأی باطل خود تفسیر میکنند، حق را آن چیزی میدانند که هوای نفسانیشان ایجاب میکند. بهعبارت دیگر، آنچه هوای نفسانی آنان اقتضا کند، حق است و با مختصر تأویلی، معنای آیه را به خواست خود برمیگردانند (بحرانی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج2، ص627) و به فرموده پیامبر اعظم(صلی الله علیه واله) کسی که قرآن را با آرای شخصی خود که مبتنی بر اصول و قواعد صحیح نباشد، تفسیر نماید، جایگاه خود را در دوزخ مهیا ساخته است (فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج1، ص35).
نتیجه بحث این است که شخصیتشناسی در شناخت حق و باطل و در نتیجه در اقدام جهت جهاد کبیر بسیار مهم است. از طرفی نباید گرفتار شخص خودبین و خودمحور شد که مسیری که او در آن گام برمیدارد، بیراهه است و از سوی دیگر، نباید بهطور مطلق به شخصمحوری در مورد غیرمعصوم اصرار ورزید، چراکه ممکن است راه صحیح نزد او نباشد.
تا کنون به ویژگیهایی پرداخته شده است که با شناخت آنها میتوان باطل و پیروان آن را تشخیص و تمییز داد و از گرفتارآمدن در دام شیاطین، رهایی یافت. با جستوجو در کلام امام علی(علیه السلام) میتوان به برخی گروهها یا اشخاص دست یافت که دارای ویژگیهای باطل و در حقیقت مصداق باطل هستند و امام یا به صراحت یا به کنایه، بطلان آنان را گوشزد نموده است. در این قسمت به اینگونه مصادیق پرداخته میشود که در واقع به نوعی تفسیر واژه کافر در آیه جهاد کبیر نیز میباشد.
اول) پیمانشکنان یکی از مصادیقی که در کلام امام علی(علیه السلام) بهعنوان گروه باطل مطرح شده است، ناکثین هستند. اینان کسانی بودند که از عهد و پیمانی که با امام خویش بسته بودند، سر باز زدند و در رکاب شتر سرخموی به جنگ با حاکم اسلامی پرداختند.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) با اینوصف که شیطان یارکشی کرده است و اصحاب خویش را برای جنگ فراخوانده، نمایان میسازد که آنانکه در مقابل وصی رسول خدا(صلی الله علیه واله) و حاکم جامعه اسلامی صف کشیدند، باطل هستند؛ حاکمی که پس از خلیفه سوم، علاوه بر مشروعیت الهی که پیش از آن داشت، مقبولیت مردمی را نیز کسب کرده بود. امام(علیه السلام) این باطلبودن را با بیان هدف آنان که بازگرداندن باطل به جایگاه پیشین خود بوده، بیان فرمود: «أَلَا وَ إِنَّ الشَّیطَانَ قَد ذَمَّرَ حِزبَهُ وَ استَجلَبَ جَلَبَهُ لِیعُودَ الجَورُ إِلَی أَوطَانِهِ وَ یرجِعَ البَاطِلُ إِلَی نِصَابِهِ؛ آگاه باشید، که شیطان حزب خود را برانگیخته و سپاه خویش بسیج کرده، تا بار دیگر، ستم در جای خود مستقر گردد و باطل به جایگاه خود بازگردد.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص63). لذا اگر در هر زمان چنین اتفاقی مجدداً تکرار شود، براساس این الگو، جامعه اسلامی ملزم به مقابله با آنان خواهند بود.
پیمانشکنان و خارجشدگان از صف جامعه اسلامی، به هیچوجه صلاحیت پیروی ندارند، چراکه آنان با این اقدام خود، مظهر باطل شدند و براساس آیات پیشگفته از قرآن کریم، در صف باطل و کافران جای گرفتهاند و میبایست از خواست آنان دوری نمود.
دوم) دشمنان دوستنما و خواص سادهلوح عبداللهبن قیس مشهور به ابوموسی اشعری از صحابه پیامبر(صلی الله علیه واله) در سال هفتم هجری در خیبر به اسلام گروید. او به عقیده مورخان، از مهاجران به حبشه نبوده است. وی از جانب پیامبر اعظم(صلی الله علیه واله)، والی برخی اماکن از جمله زبید و عدن شد و در زمان حکومت خلیفه دوم بر بصره حکومت کرد (عسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج4، ص181). در دوران عثمان، هنگامی که از بصره برکنار شد، به کوفه رفت و در آنجا سکنی گزید. مردم کوفه که از حاکم خود، سعیدبن عاص، ناراضی بودند، نامهای به عثمان نوشتند و در نتیجه با تأیید خلیفه سوم امارت کوفه را عهدهدار شد (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج13، ص314). امام علی(علیه السلام)، عمال عثمان را از شهرها برکنار کرد، مگر ابوموسی اشعری را که مالک اشتر در مورد او با امام(علیه السلام) سخن گفت، پس او را سرکارش باقی گذاشت (یعقوبی،
تاریخ یعقوبی، ج2، ص77) اما ابنابیالحدید او را برکنارشده امام علی(علیه السلام) میداند و مینویسد پس از ماجرا، دشمنی با آن حضرت(علیه السلام) در دل ابوموسی شعلهور شد (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج13، ص314).
با همه این تفاصیل، نام ابوموسی اشعری با جریان حکمیت پس از جنگ صفین گره خورده است. وی فریب عمروبن عاص را خورد و بر منبر کوفه، امیرمؤمنان(علیه السلام) و معاویه را از خلافت عزل نمود تا مردم پس از آن حاکم خود را برگزینند؛ اما وقتی نوبت به عمرو رسید، او امام(علیه السلام) را از حاکمیت عزل و معاویه را بر خلافت باقی گذاشت (دینوری، الأخبار الطوال، ص201-200) و این نیرنگ، پایهگذار جنگ نهروان شد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) که از ابتدا با حکمیت مخالف بود، نتیجه حکمیت را نیز نپذیرفت، بر فراز منبر رفت و نظر خویش را با استدلال بیان نمود که رأی بزرگان شما بر این قرار گرفت که ابوموسی اشعری و عمروبن عاص را برگزیدند تا بین حق و باطل حکم کنند. ما نیز از ایشان پیمان گرفتیم که طبق قرآن عمل کنند و از آن تجاوز ننمایند، زبانشان با قرآن و دلشان پیرو آن باشد، نه آنکه در ظاهر، خود را پیرو آن خوانند و در باطن، طبق اندیشه خودشان حکم دهند. اما هردو گمراه شدند و از قرآن دست کشیدند و حق را رها کردند، درحالیکه آن را میدیدند و میدانستند جز من کسی لیاقت خلافت ندارد. اما چون میل و خواهش آنان، ظلم و ستمگری و عادت و روش ایشان کجی و نادرستی و قدمنهادن در گمراهی بود، هرچند حق را دانستند، اما برخلاف حق حکم دادند. قرار ما با آنان در دادن حکم به راستی و درستی و عمل به قرآن، بر اندیشه و حکمی که از روی ظلم و ستم دادند پیشی گرفت و دلیلی که در دست ما است ازآنروست که از راه حقّ قدم بیرون نهادند و برخلاف قرارداد، حکم به باطل و نادرست دادند. لذا چون با ایشان شرط کردیم که طبق قرآن عمل نمایند، اما آنان از روی هوای نفس حکم دادند، پس ما حقّ داریم که حُکمشان را نپذیریم (فیضالاسلام، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج3، ص578).
در این جریان، امام علی(علیه السلام) به صراحت با عبارت «تَرَکَا الحَقَّ وَ هُمَا یبصِرَانِهِ» (شریف
رضی، نهجالبلاغه، ص256) آن دو نفر را ترککننده حق خواندند.
این سادهلوحی یا سادهاندیشی ابوموسی و به تعبیر علامه جعفری، «سادهاندیش نما» (جعفری، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، ج27، ص197) خوانده است، در کنار دوستنمایی عمروبن عاص که در این جریان، خود را دوست نشان داده بود و کژاندیشان نهروانی او را بهعنوان حَکَم از جبهه مقابل پذیرفتند و غافل از همه ترفندهای او بودند که فریبش را خورده بودند، از جمله قرآن بر نیزهکردن و در نتیجه تندادن به حکمیت، دو صفت مذمومی است که میتوان از بیان امام(علیه السلام) دریافت که دارندگان آن صفات، مظهر باطل هستند و لذا نمیتوانند رهبری جامعه و قومی را دارا باشند.
توجه به این ویژگی، مظاهر و یاران باطل را برای جهادگران جبهه جهاد کبیر بهخوبی نمایان میسازد تا از این طریق، مخالفت با آنان را سرلوحه افکار و اعمال خود قرار دهند.
سوم) گمراهان یکی از تلاشهای معاویه در مقابله با امیرمؤمنان(علیه السلام) آن بود که در موسم حجّ و هنگام اجتماع مردم برای اعمال، گروهی را فرستاد تا مردم را به اطاعت از او دعوت کنند و مردم عرب را از یاری امام علی(علیه السلام) متفرق و به ذهن مردم القا کنند که حضرت علی(علیه السلام) یا قاتل عثمان است یا زمینه قتل او را فراهم آورده است و در هر دو صورت شایسته امامت نیست. از طرفی بهزعم خود، فضایل و اخلاق و روش معاویه را در بذل و بخشش در بین مردم شایع کنند. برای خنثیسازی این نیرنگ، امام(علیه السلام) نامهای خطاب به فرماندارش در مکه، قثمبن عباس، نگاشت و او را از این مطلب آگاه ساخت تا برایناساس، به آنچه سیاست ایجاب میکند، اقدام کند (بحرانی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج5، ص113).
امام(علیه السلام) در این نامه خبر از اختلافافکنی یاران معاویه میدهد و آنان را با صفاتی همچون:
کوردل، گنگ، نابینا و ناشنوا میخواند: «أَنَّهُ وُجِّهَ إِلَی المَوسِمِ أُنَاسٌ مِن أَهلِ الشَّامِ العُمی القُلُوبِ الصُّمِّ الأَسمَاعِ الکُمهِ الأَبصَارِ الَّذِینَ یلبِسُونَ الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ یطِیعُونَ المَخلُوقَ فِی مَعصِیةِ الخَالِقِ.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص407-406).
منظور ایشان در این عبارات آن است که این افراد بر اثر تبلیغات سهمگین و زهرآلود حاکم شام، ناشنوا از شنیدن حق، و نابینا از دیدن آن شدهاند. حقیقت را نهتنها با چشم و گوش سر، بلکه با دل نیز درک نمیکنند. اینان یاوران کسی شدهاند که حق و باطل را درهم میآمیزد و عرضه میکند و البته خود این افراد نیز گرفتار همین بلا شدهاند و چنین کاری میکنند. هدفشان نیز آن است که مردم را از اطاعت خالق و حقّ مطلق بازدارند و به اطاعت مخلوق بخوانند.
مفهوم عبارات حضرت(علیه السلام) آن است که طرفداران حکومت شام میخواستند مردم را از پیروی دستورات امام(علیه السلام) بازدارند و چون حکومت آن حضرت(علیه السلام) مشروعیت الهی داشت، لذا سرپیچی از فرامین ایشان، عصیان الهی محسوب میشود.
آن صفات در کنار این فعالیتها، از آنان مجموعهای ساخته بود که بهترین صفتشان، «گمراه» بود. لذا میتوان نتیجه گرفت که گمراهانی چنین، از مصادیق گرایشهای باطل هستند و نه خودشان و نه فرماندهانشان قابلیت و ارزش پیروی ندارند و در مسیر جهاد کبیر باید با آنان و خواستههایشان مخالفت نمود.
چهارم) منافقان «نفق» بهمعنای مردن (فراهیدی، کتابالعین، ج5، ص177) و همچنین بهمعنی تمامشدن بهوسیله فروختن یا مرگ (خسروی حسینی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج4، ص385) است.
«منافق» نیز کسی است که کفرش را پنهان و غیر آن را اظهار میکند (طریحی، مجمعالبحرین، ج5، ص241) این واژه که اسمی اسلامی است و در فرهنگ عرب، معنای خاصی ندارد برای کسی بهکار میرود که در نهان، کافر است و در عیان، مؤمن (جزری، النهایة فی غریبالحدیث و الأثر، ج5، ص98).
در قرآن کریم، آیات بسیاری در معرفی منافقان و پرهیزدادن از آنان و نیز سورهای
مستقل (سوره منافقون، حاوی یازده آیه، شصت و سومین سوره از قرآن کریم و واقع در جزء بیست و هشتم این کتاب شریف است) در بیان صفات این گروه و مذمت آنان و بیان مقاصدشان وارد شده است.
چنانچه از تعریف واژه منافق نیز برمیآید، از مهمترین ویژگیهای این گروه آن است که ظاهرِ حق و باطنِ باطل دارند و این همان دورویی است.
امام علی(علیه السلام) در خطبه 194 نهجالبلاغه به زیبایی مردم را از آنان برحذر میدارد و صفاتشان را چنین بیان میفرماید: آنها گمراه و گمراهکننده میباشند، خودشان به راه ضلالت و گمراهی رفته و دیگران را از راه راست بازمیدارند و با خود یار میسازند. از دین خدا لغزیدهاند و دیگران را نیز لغزاندهاند، خطاکار هستند و دیگران را به اشتباه میاندازند. خود را به رنگهای گوناگون و حالات مختلف درمیآورند. هر زمان و در هر مجلسی در گفتار و کردار با اغراض فاسد و اندیشههای نادرست به رنگی درمیآیند تا مردم سادهلوح را بفریبند. شما را به هر وسیلهای در نظر گرفتهاند و در هر کمینگاهی به کمین نشستهاند. اگر از اندیشههای آنان آگاه شوید و از آنان کنارهگیری کنید، بهوسایل دیگری در صدد فریب شما برمیآیند تا بالاخره شما را با خود همراه سازند. دلهایشان از رشک و دورویی و دشمنی و بخل و شک، بیمار است. ظاهرشان آراسته و پاک است، بهطوری که گمان کنند آنها دوست و خواهان حقیقت هستند. به طور پنهانی اندیشههای خویش را به نحوی که کسی به آنها پی نبرد به کار میاندازند و فتنه و فساد میکنند. در بین درختهای انبوه جنگل میجنبند مانند شکارچی که برای بهدستآوردن شکار، آهسته میجنبد. بهگونهای توصیف میکنند که وانگهی همه دردها، تسکین یافتند و درمان شدند و با زبانی سخن میگویند که آن را شفابخش مییابند. ولی کردارشان دردی است درمانناپذیر. به خوشی مردم رشک میبرند و به دوستی، آسایششان را از دستشان میگیرند. به افتادن در سختی و گرفتاری مردم، کوشش دارند، چراکه بین آنها سخنچینی مینمایند تا جمعشان را پراکنده کنند و
بیچارهشان سازند و امیدشان را ناامید میکنند، یعنی آنها را از کارهای خداپسند بازمیدارند. برای تباهکردن، راههای بسیار در نظر گرفتهاند و نزد هر دلی وسیلهای دارند که میتوانند با هر کسی به میل و خواست او سخن گویند. در هر غم و اندوهی اشکها ریزند تا بهوسیله آن، مقصود خود را انجام دهند. ستودن یکدیگر را به هم وامداده و پاداش آن را انتظار میبرند. زمانیکه درخواستی دارند در آن اصرار کنند تا شخص را وادار به قبول درخواستشان نمایند. هنگامی که بخواهند کسی را ملامت و متنبّه سازند، پردهدری میکنند و عیوب را آشکار میکنند تا رسوایش نمایند. اگر آنان را در کاری حَکَم قرار دهند، اسراف میکنند و برخلاف حقّ حُکم میدهند. در برابر هر حقّی، باطلی و به ازای هر راستی، کژی و مقابل هر زندهای، کشندهای و برای هر دری، کلیدی و برای هر شبی، چراغی آماده ساختهاند. خلاصه آنکه انواع مکرها و حیلهها را بهکار میبرند تا به مقصود برسند. نومیدی و بینیازی به مال مردم را برای طمع خود وسیله قرار میدهند تا بازارشان را نگاه دارند و کالاهای فاسدشان را که نفیس و پاکیزه میپندارند، رواج دهند. از راه تزویر، خود را بیعلاقه به دنیا نشان میدهند و اظهار بینیازی مینمایند تا به منظورشان برسند. سخن نادرست میگویند و آن را به حق، مشتبه جلوه میدهند. مقاصدشان را بیان میکنند و آن را آرایش مینمایند تا بهصورت حق درآید. راه باطل را آسان نشان میدهند تا همه در آن قدم نهند و راه تنگ ضلالت و گمراهی را کج میکنند تا رهایی از گمراهی میسّر نباشد. پس ایشان پیرو شیطان و شعله آتشها هستند (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص308-307).
سختی شناختِ منافقین و ابزار آنان، تلاش ویژه و مضاعفی میخواهد که هرکس از آن بهرهای ندارد. آنان همچون شیطان در هر کمینگاهی هستند و از هر وسیلهای استفاده میکنند. قرآن کریم فعالیت شیطان و بهرهگیری از هر ابزاری را چنین ترسیم میکند: (وَ لَأُضِلَّنَّهُم وَ لَأُمَنِّینَّهُم وَ لَآمُرَنَّهُم فَلَیبَتِّکُنَّ آذانَ الأَنعامِ وَ لَآمُرَنَّهُم فَلَیغَیرُنَّ خَلقَ اللَّه) (نساء/119)، و ترفندهای شیطانی را به این شرح بازگو میکند: (وَاستَفزِز مَنِ استَطَعتَ مِنهُم بِصَوتِکَ وَأَجلِب عَلَیهِم بِخَیلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکهُم فِی الأَموالِ وَ الأَولادِ وَ عِدهُم) (اسراء/64).
برایناساس، امام علی(علیه السلام) آنان را از حزب شیطان میخواند و حزب شیطان نیز براساس آیات قرآن کریم همگی در خسران و زیاناند: (أَلا إِنَّ حِزبَ الشَّیطانِ هُمُ الخاسِرُون) (مجادله/19).
خلاصه آنکه هرکس که بهانهجو باشد و تپه را سطحی صاف و گودال را چون دره ببیند، همهچیز را سیاه فرض کند و سیاهنمایی کند، هر خط صافی را کج ببیند و در واقع صفاتی را که امام(علیه السلام) فرموده، داشته باشد، فردی منافق است و لذا باطل.
حاصل بحث اینکه اگر کسی شهره به نفاق باشد، قطعاً باطل است. از سوی دیگر، گروه یا فردی که ویژگیهای مذکور در بیانات امیرالمؤمنین(علیه السلام) را داشته باشد، نیز منافق و ناحق است و باطل، در هرصورت، غیرقابل تبعیت است.
کافران براساس آیات قرآن کریم، ویژگیهایی دارند که آنان را مصداقی از باطل قرار میدهد و از سوی دیگر در آیه جهاد کبیر به نافرمانی آنان امر میکند.
در کتاب نهجالبلاغه، ویژگیهایی برای باطل و پیروان آن از امام علی(علیه السلام) ذکر شده که با مرور آنها، میتوان معنای دیگری از کافر در آیه جهاد کبیر را شناخت و عدم اطاعت از آنان را سرلوحه اقدامات جامعه اسلامی قرار داد.
ویژگیهایی از جمله: تظاهر و جلوهگری، کثرت طرفداران، پرسر و صدابودن، شباهت با حق، گوشهنشینی خواص، نیت باطل برای باطل ذکر شده و شاخصههایی همچون: شعارگرایی، مدّعیان دروغین، ایستادگی در مقابل حق، شراکت با شیطان، خودمحوری برای طرفداران و یاوران باطل بیان شده است.
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید قرآنپژوه جامعةالمصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
شریف رضی، نهجالبلاغة، ترجمه: محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379ش.
ابنابیالحدید، عزالدین ابوحامد، شرح نهجالبلاغه، مصحح: محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، کتابخانه عمومی آیتالله مرعشی نجفی، قم، 1337ش.
ابنبابویه قمی، محمدبن علیبن حسین، الأمالی، تهران، کتابچی، چاپ ششم، 1376ش.
ابنبابویه قمی، محمدبن علیبن حسین، من لایحضره الفقیه، چاپ دوم، مؤسسه انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، 1404ق.
ابنعاشور، محمدبن طاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ، چاپ اول، بی تا.
ابنمنظور، محمدبن مکرم، لسانالعرب، بیروت، دار صادر، چاپ سوم: 1414ق.
آیتی، عبدالمحمد، ترجمه قرآن، تهران، سروش، چاپ چهارم، 1374ش.
بحرانی، کمالالدین میثمبن علیبن میثم، ترجمه شرح نهجالبلاغه، مترجمان: قربانعلی محمدی مقدم، علیاصغر نوایی یحییزاده، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1375ش.
بلخی، مقاتلبن سلیمان، الاشباه و النظائر فی القرآن الکریم (کلمات مشترک و هممعنا در قرآن کریم)، مترجمان: سیدمحمد روحانی، محمد علویمقدم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1380ش.
ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمدبن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، تحقیق: ابومحمدبن عاشور، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1422ق.
الجزری، أبوالحسن علیبن محمد (عزالدین ابناثیر)، النهایة فی غریبالحدیث و الأثر، چاپ چهارم، انتشارات اسماعیلیان، قم، 1367ش.
جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1376ش.
جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، تحقیق: محمد صفایی، قم، اسراء، زمستان 1388ش.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، چاپ اول، مرکز نشر اسراء، قم، 1387ش.
حر عاملی، محمدبن حسنبن علیبن محمدبن حسین، وسائلالشیعة، چاپ اول، مؤسسه آلالبیت لاحیاء التراث، قم، 1409ق.
خسروی حسینی، سیدغلامرضا، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، چاپ دوم، انتشارات مرتضوی، تهران، 1375ش.
دینوری، ابوحنیفه احمدبن داود، الأخبار الطوال، محقق: عبدالمنعم عامر، بی چا، منشورات الرضی، قم، 1368ش.
راغب اصفهانی، حسینبن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت، دار القلم، چاپ اول: 1412ق.
شریف رضی، ابوالحسن محمدبن الحسین، نهجالبلاغه، مصحح: صبحی صالح، بیچا، مؤسسه دارالهجرة، قم، بیتا.
شریف مرتضی، علیبن الحسین، الآیات الناسخة و المنسوخة، بیروت، مؤسسة البلاغ، چاپ: اوّل، 1421ق/2000م.
صاحب، اسماعیلبن عباد، المحیط فیاللغة، بیروت، عالم الکتب، چاپ اول: 1414ق.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم: 1417ق.
طبرسی، فضلبن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: محمدجواد بلاغی، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم: 1372ش.
طریحی، فخرالدینبن محمد، مجمعالبحرین، محقق و مصحح: احمد حسینی اشکوری، تهران، چاپ سوم، 1375ش.
عسقلانی، ابنحجر، الإصابة فی تمییز الصحابة، چاپ اول، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1415ق.
علیبن موسی الرضا (منسوب)، الفقه، مشهد، مؤسسة آلالبیت×، چاپ اول، 1406ق.
فراهیدی، خلیلبن احمد، کتابالعین، قم، نشر هجرت، چاپ دوم: 1409ق.
فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، چاپ دوم، انتشارات الصدر، تهران، 1415ق.
فیضالاسلام، سیدعلینقی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، چاپ پنجم، مؤسسه چاپ و نشر تألیفات فیضالاسلام و انتشارات فقیه، تهران، 1379ش.
فیومی، احمدبن محمد، المصباحالمنیر فی غریب الشرحالکبیر للرافعی، قم، مؤسسه دار الهجرة، 1414ق.
کلینی، محمدبن یعقوببن اسحاق، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
مراغی، احمدبن مصطفی، تفسیرالمراغی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، بی تا.
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائرةالمعارف قرآن کریم، مؤسسه بوستان کتاب، قم، 1386ش.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، بیروت و قاهره و لندن، دار الکتب العلمیة و مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، چاپ سوم: 1430ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول: 1374ش.
مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی عربی ـ فارسی، بی چا، بی نا، بی جا، بی تا.
یعقوبی، احمدبن ابییعقوببن واضح، ترجمه تاریخ یعقوبی، مترجم: محمدابراهیم آیتی، چاپ ششم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1371ش.