ghaemiyeh.com
سرشناسه:کنگره بازخوانی ابعاد شخصیت امیرالمومنین امام علی علیهالسلام ( 1398 : قم)
عنوان و نام پدیدآور:مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمومنین علی علیهالسلام/ تالیف جمعی از محققان؛ با نظارت محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر:تهران: دانشگاه آزاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات: دانشگاه آزاد اسلامی، پژوهشکده قرآن و عترت(ع) ؛ اصفهان: دانشگاه آزاد اسلامی، واحد خوراسگان، 1398.
مشخصات ظاهری:14ج.
شابک:دوره: 978-964-10-6060-4 ؛ ج.1: 978-964-10-6068-0 ؛ ج.2: 978-964-10-6069-7 ؛ ج.3: 978-964-10-6070-3 ؛ ج.4: 978-964-10-6071-0 ؛ ج.5: 978-964-10-6072-7 ؛ ج.6: 978-964-10-6073-4 ؛ ج.7: 978-964-10-6074-1 ؛ ج.8: 978-964-10-6075-8 ؛ ج.9: 978-964-10-6076-5 ؛ ج.10: 978-964-10-6077-2 ؛ ج.11: 978-964-10-6078-9 ؛ ج. 12: 978-964-10-6079-6 ؛ ج.13: 978-964-10-6080-2 ؛ ج.14978-964-106081-9 :
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
مندرجات:ج.1. قرآن و امام علی علیهالسلام.--ج.2. قرآن و امام علی علیهالسلام.-- ج.3. ولایت و امامت.--ج.4. امام علی علیهالسلام و نهجالبلاغه.--ج.5. امام علی علیهالسلام از منظر دانشمندان و مستشرقان.--ج.6. امام علی علیهالسلام در آیینه شعر و ادب.--ج.7. امام علی و علوم انسانی (1) - تاریخ.--ج.8. امام علی و علوم انسانی (2) - تربیت.--ج.9. امام علی و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان.--ج.10. امام علی و علوم انسانی (4) - اجتماعی.--ج.11. امام علی و علوم انسانی (5) - اقتصاد.--ج.12. امام علی علیهالسلام و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست.--ج.13. مقالات غیر فارسی(عربی، اردو، آذری و اسپانیولی)
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Congresses
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- نقد و تفسیر -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Criticism and interpretation -- Congresses
شناسه افزوده:رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1341 -
شناسه افزوده:Rezae Esfahani, Mohammad Ali
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. سازمان چاپ و انتشارات
شناسه افزوده:Islamic Azad University Publication
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. پژوهشکده قرآن و عترت(ع)
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. واحد خوراسگان
رده بندی کنگره:BP37/7
رده بندی دیویی:297/951
شماره کتابشناسی ملی:6026010
مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین، امام علی(علیه السلام)، جلد دوم (قرآن و امام علی(علیه السلام) (2))
جمعی از محققین: زیرنظر دبیر علمی، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
سرویراستار: علی اکبر فراهی بخشایش
ناشر دبیرخانه کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)
چاپ
تیراژ 500 جلد
قیمت اهدایی به ساحت مقدس امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)
نوبت نشر اول
شابک
ارتباط با ما اصفهان، خیابان نشاط، ابتدای خیابان فرشادی، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهلالبیت،دبیرخانه کنگره
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
درآمد
قال رسولالله(صلی الله علیه واله): «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاه»
چهارده قرن قبل، نور اسلام بر جهان تابید و وحی قرآن قلب پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) را منور ساخت و این نور بر قلب یار و همراه ایشان حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام) منعکس گردید و در قالب امامت و ولایت او بر جهانیان عرضه شد. در قرآن کریم بیش از هفتصد آیه در مورد امام علی(علیه السلام) تفسیر، تأویل و یا تطبیق شده است که پیوند عمیق ایشان را با وحی قرآن نشان میدهد.
امام علی(علیه السلام) نوری الهی است که بعد از پیامبر(صلی الله علیه واله) برای هدایت بشر جلوهگر شد و در ابعاد معنوی، علمی و... راه بشر را روشن کرده و او را به سعادت رهنمون میشود.
نهجالبلاغه اوست که شیوههای تربیت انسان، روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و ... را بهصورت کلی و راهبردی (و گاهی بهصورت جزئی) بیان کرده است. رهنمودهای امام علی(علیه السلام) به علوم بشری، بهویژه علوم انسانی جهتدهی میکند تا از این طریق هدایت همهجانبه انسان را محقق سازد و از انحرافاتی جلوگیری کند که در اثر علم ناقص بشری حاصل میشود؛ همانطور که ولایت باطنی و معنوی امام علی(علیه السلام) و فرزندان معصومش دست انسانها را میگیرد و در ساحتهای مختلف زندگی معنوی راهبری میکند تا انسان به سعادت و کمال نهایی خود برسد.
اول: ضرورت موضوع کنگره
بعد از گذشت چهارده قرن از شهادت امام علی(علیه السلام) هنوز نور ولایت و امامت او بر جهانیان میتابد، ازاینرو ضرورت دارد که علل و عوامل این ماندگاری بررسی شود و ابعاد وجودی این شخصیت ملکوتی بازخوانی و بار دیگر با زبان روز بر جهانیان عرضه شود.
در این راستا مهمترین دلایل ضرورت این کنگره عبارتاند از:
1- شناخت مجدد امام علی(علیه السلام) برای تبیین ابعاد ناشناخته وجودی ایشان؛
2- بازخوانی و عرضه ابعاد وجودی آن حضرت با زبان روزآمد؛
3- تبیین رهنمودهای امام علی(علیه السلام) در عرصههای جدید ابعاد زندگی بشر همچون علوم انسانی در راستای تحول در این علوم؛
4- بهرهمندی بیشتر جامعه بشری از نور ولایت و امامت آن حضرت با ارائه کتابها، مقالات و آثار هنری؛
5- تجلیل از خادمان علمی و عملی امام علی(علیه السلام)؛
6- گسترش معارف ناب علوی در قالب نگارش مقالات و کتابها و آثار هنری؛
7- ترجمه آثار برجسته پدید آمده در کنگره به زبانهای دیگر در راستای نشر معارف و آموزههای علوی در کشورهای دیگر.
دوم: پیشینه کنگره
ایده کنگره در مراسم حج سال 1397 ش بین فرهیختگان اصفهانی حاضر در حج بیان شد. سپس با ابتکار و پشتکار دوست ولایتمدار و خیراندیش جناب آقای حاج سید حسین رضازاده (زید عزه) مقدمات آن فراهم شد و از بهار 1398ش کار کنگره با جلساتی در موسسه اهلبیت(علیهم السلام) شروع گردید و با همکاری دوست دانشمند ما، جناب حجتالاسلاموالمسلمین سجادی راه کمال در پیش گرفت و درنهایت توفیق علوی شامل حال ما شد و از خرداد 1398 ش مسئولیت دبیر علمی کنگره را پذیرفتم. سپس در قم،
جناب حجتالاسلاموالمسلمین دکتر فراهی بخشایش یار و همراه ما شد و امور علمی کنگره با همکاری اساتید تکمیل گردید و نویسندگان زیادی از مراکز علمی داخل و خارج کشور بهویژه در قم (مانند مجتمع آموزش عالی قرآن و حدیث جامعة المصطفی العالمیة، مرکز تخصصی شیعهشناسی و بنیاد نهجالبلاغه و...) وارد صحنه شدند و اقدام به برگزاری پیشنشستها و نگارش مقالات و ارزیابی آثار کردند و حتی مراجع معظم تقلید پیامهایی برای کنگره فرستادند. کمکم کنگرهای عظیم به برکت یاد امام علی علیهالسلام شکل گرفت که بسیاری از افراد باور نمیکردند، این همه آثار و برکات علمی، معنوی و هنری به دنبال داشته باشد. ازاینرو در روزهای آخر دریافت آثار کنگره، استقبال از آن بهشدت افزایش یافت و حتی چند بار زمان دریافت آثار تمدید شد.
امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و موردقبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی(علیه السلام) و فرزندش حجتابن الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار گیرد.
سوم: ساختار کنگره
الف: شورای سیاستگذاری
1- آقای حاج سید حسن رضازاده، رئیس شورای سیاستگذاری؛
2- حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
3- حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی؛
4- حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
5- دکتر حمیدرضا چاکری؛
6- دکتر مجتبی بهرامپور؛
7- حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
8- دکتر احسان مشکلانی؛
9- مهندس حمید نیلفروشان؛
10- حجتالاسلاموالمسلمین سید مصطفی میرلوحی؛
11- حجتالاسلام والمسلمین دکتر ابراهیم کلانتری؛
12- دکتر عبدالمجید طالبتاش؛
13- دکتر علیرضا هزار.
ب: شورای علمی
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر ناصر رفیعی محمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر نعمت الله صفری فروشانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر عبدالمحمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدجواد اسکندرلو؛
حجتالاسلاموالمسلمین محمد فاکر میبدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسین علوی مهر؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید عیسی مسترحمی؛
دکتر سید محمدتقی طیب؛
دکتر اصغر منتظر القائم؛
دکتر حمیدرضا چاکری؛
دکتر مهدی مظاهری؛
دکتر محمدرضا ستوده نیا؛
دکتر محمدحسین ریاحی؛
دکتر محمد صالح طیبنیا؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
دکتر سید مهدی مرتضوی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حاج شیخ مهدی انصاری قمی؛
حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی مهدوی راد؛
حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی.
ج: کمیته اجرایی
سید حسین رضازاده، دبیر اجرایی و رئیس شورای سیاستگذاری کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی، دبیر علمی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش، معاون علمی - پژوهشی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسن صادقی زفره، مسئول برگزاری پیشنشستها؛
دکتر حمیدرضا چاکری، دبیر شورای راهبردی کنگره؛
مهندس حمید نیلفروشان، معاون علمی - پژوهشی مؤسسه اهلالبیت(علیهم السلام)؛
مهندس سعید گودرزی، مسئول انفورماتیک مؤسسه اهلالبیت(علیهم السلام)؛
مهندس محمد رضایی، مسئول آمادهسازی متون؛
خانم مهندس الهام صفائی، مسئول دبیرخانه کنگره؛
خانم مهندس فرزانه صفائی، مسئول سایت کنگره؛
خانم آزاده فخاری، مسئول روابط عمومی کنگره؛
د: کارگزاران
دبیر علمی کنگره:
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، عضو هیئتعلمی و استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه
دبیر اجرایی کنگره:
آقای حاج سید حسین رضازاده
معاون علمی - پژوهشی: حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش
معاون اجرایی: سرکار خانم مهندس الهام صفائی
چهارم: برونداد کنگره
الف: کتاب مجموعه مقالات
1- قرآن و امام علی(علیه السلام) (1) ؛
2- قرآن و امام علی(علیه السلام) (2) ؛
3- ولایت و امامت؛
4- امام علی(علیه السلام) و نهجالبلاغه؛
5- امام علی(علیه السلام) از منظر دانشمندان و مستشرقان؛
6- امام علی(علیه السلام) در آینه شعر و ادب؛
7- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (1) - تاریخ؛
8- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (2) - تربیت؛
9- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان؛
10- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (4) - اجتماعی؛
11- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (5) - اقتصاد؛
12- امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست؛
13- مقالات غیرفارسی (عربی، آذری، اردو و اسپانیولی)؛
14- چکیده مقالات فارسی کنگره.
ب: نرمافزار
1- مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی (ع)؛
2- تیزر، پنلهای تخصصی و فیلم گزارش برگزاری کنگره در سالن اصلی و دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان.
ج: نشریات و وبگاه
خبرنامه شماره1
پایگاه اطلاعرسانی کنگره به آدرس: imamali.wiki
د: لیست آثار رسیده (759 اثر)
1.تعداد کل مقالات رسیده: 460؛ تعداد مقالات مورد قبول: 198.
تعدا کل کتابهای رسیده: 69؛ تعداد کتابهای برتر: 3.
تعداد کل پایاننامههای رسیده: 73؛ تعداد پایاننامههای برتر: 3.
تعداد کل هنریهای تجسمی رسیده: 34؛ تعداد برتر: 3.
تعداد کل اشعار رسیده: 123؛ تعداد اشعار مورد قبول: 35.
پنجم: مراکز و تشکلهای همکار
معاونت فرهنگی - اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی؛
پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی؛
دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان (خوراسگان)؛
جامعة المصطفی العالمیة؛
مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان؛
استانداری اصفهان؛
شهرداری اصفهان؛
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان؛
مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛
سازمان فرهنگی آستان قدس رضوی؛
بنیاد بینالمللی نهجالبلاغه؛
بنیاد بینالمللی غدیر استان اصفهان؛
نهاد رهبری در دانشگاههای استان اصفهان؛
دانشگاه امام صادق(علیه السلام)؛
دانشگاه معارف قرآن و عترت؛
دانشگاه اصفهان؛
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور (سمیم نور)؛
حوزه علمیه اصفهان؛
موسسه نهجالبلاغه اصفهان؛
مجامع ادبی استان اصفهان؛
سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان؛
مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی؛
مرکز تخصصی قرآن کریم امام علی بن ابیطالب(علیه السلام)؛
مرکز تخصصی کنفرانسهای ایران (سیویلیکا)؛
مجمع عالی حکمت اسلامی؛
دانشگاه صنعتی اصفهان؛
مرکز تخصصی شیعه شناسی؛
پایگاه استنادی جهان اسلام؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم قرآن مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم حدیث مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
ششم: پیشنشستها
موضوع: نقش امام علی(علیه السلام) در گسترش علوم اسلامی؛
موضوع: بررسی نظریه اشارات ولایی قرآن؛
موضوع: امام علی(علیه السلام) از دیدگاه مستشرقین؛
موضوع: شأن و جایگاه امام علی(علیه السلام) در نهجالبلاغه؛
موضوع: بررسی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)؛
موضوع: معرفی شخصیت امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)؛
موضوع: استخراج سبک زندگی از قرآن و احادیث (با تأکید بر نهجالبلاغه)؛
هفتم: ارزیابان
حسین علویمهر، حسنرضا رضایی، عبدالله جبرئیلی جلودار، محمد ایلیا یعقوبی، علی آقاصفری، عبدالمومن حکیمی، محمدنظیر عرفانی، علیاکبر فراهی بخشایش، اکبر محمودی، میثم ناظمی، عباس الهی، عبدالرشید صمیمی، عبدالله مرتضوینیا، علیمحمد راهی، سید عیسی مسترحمی، عبدالحسین شورچه، مهدی جهانی، باقر ریاحیمهر، محمد عزتی، انار حسین اف، محمد شایان، مهدی اعتصامی، سید مجتبی رضوی اصیل، سهیل اسعد.
هشتم: ویراستاران
سرویراستار:علیاکبر فراهی بخشایش.
ویراستاران: حسین حبیبی، حسن عباسزاده، نصرالله سلیمانی نجفآبادی، مهدی سازندگی، نجف عرفانی.
نهم: ملیتهای شرکتکننده
ملیتهای شرکت کننده در کنگره از کشورهای: ایران، عراق، تونس، نیجریه، افغانستان، پاکستان، هندوستان، آذربایجان، بنگلادش، اسپانیا.
در پایان از همه اساتید همکار، نویسندگان، ارزیابان، ویراستاران و همکاران اجرایی کنگره بهویژه خادم اهلبیت(علیهم السلام) جناب آقای حاج حسین رضازاده زید عزه و معاون پژوهشی ما جناب حجةالاسلام و المسلمین دکتر بخشایش تشکر میکنم که این کنگره حاصل تلاش شبانهروزی آنهاست. امیدوارم همگی مورد عنایت خاص امام علی(علیه السلام) قرار گیریم و این تلاش علمی مورد قبول خدای متعال قرار گیرد. امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و مورد قبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی(علیه السلام) و فرزندش حجتابن الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار گیرد.
والحمدلله ربالعالمین
دبیر علمی کنگره
دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه
19/9/1398
بسمالله الرحمن الرحیم
وَلَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی
(صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص146)
به
خدای عزوجل قسم که مرا خدای تو یا علی
زده
بر صحیفه دل رقم، ز ازل ولای تو یا علی
قال رسول الله(صلی الله علیه واله): «عَلِیٌّ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلِیٍّ، لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ»
(حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص134)
خلقت انسان، شگفتناکترین شاهکار خالق هستی است و این اشرف مخلوقات، شورانگیزترین موجودی است که ضمن توجه به آداب بندگی، خود مبدع و خالق خلاق پدیدههایی است که میتواند قدرت و عظمت انسان را با اراده خالق مطلق به نمایشی تمامعیار بگذارد.
حصول چنین قدرت و اقتداری، وامدار اتصاف به آداب و ترتیبی است که باید بدان آراسته بود.
در میان بندگان برگزیده خدا و پس از حضرت خاتم رسل محمد مصطفی(صلی الله علیه واله)، شخصیت ممتاز امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب(علیه السلام)، افضل و اولی به حجت الهی است.
همو که در «کعبه» زاده شد تا گواه عظمت وجود نازنینش باشد.
همو که در مکتب محمد امین، با ایمان ترین است و در اطاعتپذیری از خدا و رسولش بینظیرترین و علم وافرش بهرهمند از قرآنی است که خود در وصفش این چنین بیان میدارد:
«وَإِنَّ القُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَبَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَلاَ تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه18)؛ «هم او که از «لیلةالمبیت» شجاعت و اخلاص و بندگیاش عیان شد و آیه {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَاد} (بقره/207)، از سوی جبرئیل امین در وصفش نازل و در «خیبر» به کمال رسید و از لحظه جانشینی پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در «غدیر» و در روز تکمیل دین تا لحظهای که گفت «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» جز دل بر عشق الله و رسول و تحقق آیات الهی، سودایی دیگر نداشت.
امامت او، امانت حقطلبی و ظلمستیزی بود و رسالت او استقرار حکومت عدل و دادگستری در پهنه عالم.
جهان درونش در جهاد همواره اکبر بود و جهان برونش، جان بازی برای مهرورزی ابنای آدم و ترجمان عینی «رُهْبَانٌ بِاللَّیْلِ أُسُدٌ بِالنَّهَار» (کلینی، الکافی، ج2، ص232).
کلام جاودانهاش (نهجالبلاغه) منشور حکمت و حیات است و بهعنوان متنی عرفانی، مشحون از اسرار و معارف ربانی الهی و حکمی، فلسفی، تاریخی، سیاسی، اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی نیاز بنیادین و راهگشای زمانهی ما و شرح منش و مرامش، کیمیای سعادت رهپویان.
ولایت
علوی، نشاندارترین و پرافتخارترین حقیقتی است که شیعیان مشمول این لطف دائماند.
رهپویی چنین امام همامی، عزتی مستدام و توفیقی بزرگ است که جمعی از دوستداران حضرتش را بر آن داشت تا با برپایی "کنگره تبیین ابعاد شخصیتی امام علی(علیه السلام)، وجوه پیدا و ناپیدای شخصیت ممتاز و آسمانی انسانی کامل و ملکوتیترین انسان تاریخ بشریت از
رهگذر نسیم عنایتش مورد تأمل و مطالعه علوی پژوهان قرار گیرد. بیگمان با وجود همه آثار و اوصافی که درباره آن حضرت وجود دارد، فقط ذرهای و گوشهای از اقیانوس معرفت و معنویت و حقیقت وجودی امام علی(علیه السلام) بازنموده شده و همچنان نیازمند آنیم که در ساحل شناخت پرشکوهش زانو بزنیم و قبساتی از آفتاب رأفت و رحمتش برگیریم.
بهیقین او حصن حصین است و هر سعادت خواه و سعادتمندی باید از دانشگاه علوی، درسهای حقیقت و حقیقی زندگی را بیاموزد و بیاموزاند.
با چنین رویکرد و رهیافتی، دبیرخانه کنگره «بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)» با اعلام فراخوانی در سیوچهار محور، اندیشمندان و دانشمندان را به جریانسازی در این نهضت مقدس دعوت کرد؛ بدان امید که در سالهای آتی این حرکت نورانی بتواند در جغرافیای جهان اسلام گسترش یابد و از ابعاد شخصیت جهانشمول آن حضرت، جهانیان طالب حقیقت و دانش الهی نیز توشه معرفت و دانایی برگیرند و جهان تشنه حق و عدل را پاسخی درخور و شایسته منظومه اندیشه و گفتمان آسمانیاش یابند.
موسوعه چهاردهجلدی از مقالات منتخب از مقالات فراوان رسیده به دبیرخانه که عزّ وصول شده، تحت عناوین قرآن و امام علی(علیه السلام) (1)؛ قرآن و امام علی(علیه السلام) (2)؛ ولایت و امامت؛ امام علی(علیه السلام) و نهجالبلاغه؛ امام علی(علیه السلام) از منظر دانشمندان و مستشرقان؛ امام علی(علیه السلام) در آیینه شعر و ادب؛ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (1) - تاریخ؛ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (2) - تربیت؛ امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان، امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (4) - اجتماعی، امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (5) - اقتصاد، امام علی(علیه السلام) و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست؛ مقالات غیرفارسی (عربی، اردو، آذری، اسپانیولی) و چکیده مقالات کنگره، با یاری همه شیفتگان و دلدادگان ولایت بهویژه دبیر علمی کنگره حضرت حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی دام عزه و همت عالیه پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی که سپاس فراوان از این همت ستودنیشان بر
ما فرض و اجرشان در درگاه حضرت باری عزّ اسمه و حضرات ائمه معصومین(علیهم السلام) محفوظ؛ برای استفاده پژوهشگران و اندیشمندان حوزه و دانشگاه و اقشار مختلف اجتماع به زیور طبع آراسته و تقدیم میگردد.
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
سید حسین رضازاده
رئیس شورای سیاستگذاری کنگره بازخوانی ابعاد
شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)
26 دیماه 1398 مطابق با 20 جمادیالاولی 1441 ق
عبداللّه جبرئیلی جلودار(1)
1) . دکتری تفسیری تطبیقی مجتمع امام خمینی؛ jebraman2020@gmail.com.
یکی از موضوعاتی که همواره میان اندیشمندان علوم قرآن و مفسران مطرح است، اثبات فضایل اهل بیت(علیهم السلام) بهویژه امام علی(علیه السلام) با استفاده از قرآن و روایات است. در این مقاله سعی شده تا با روش توصیفی - تحلیلی و به صورت کتابخانهای و با استفاده از آیه 12و13 سوره مجادله از نگاه فریقین، و روایاتی که در ذیل این آیات آورده اند و مورد قبول هر دو فرقه است، فضیلت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر دیگر صحابه، مبنی بر صدقه دادن ایشان و عمل به «آیه نجوی» ثابت شود. از نتایج تحقیق این است که صدقه دادن امیرالمؤمنین(علیه السلام) قبل از نجوا با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) فضیلت برای امیرالمؤمنین(علیه السلام) است و دلایل کسانی که این عمل را فضیلت نمیشمارند را مورد نقد وبررسی قرار داده است.
کلیدواژهها: فضیلت، صدقه، آیه نجوا، امام علی(علیه السلام)، فریقین.
خوارزمی در مناقب، از رسول اکرم(صلی الله علیه واله) روایت کرده است که آن حضرت درباره فضایل بیشمار حضرت وصیّ، امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «لَوْ أَنَّ اَلْغِیاضَ أَقْلاَمٌ وَ اَلْبَحْرَ مِدَادٌ وَ اَلْجِنَّ حُسَّابٌ وَاَلْإِنْسَ کُتَّابٌ مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَ أَمِیرِاَلْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ»(خوارزمی، مناقب امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ج4، ص445)؛ اگر جنگل ها همه قلم، و دریاها همه مرکب، و جنّیان شمارشگر و انسانها نگارنده شوند، نمی توانند فضایل علی بن ابیطالب(علیه السلام) را برشمارند.
در صفحات تاریخ بشر کمتر شخصیتی را مانند علی(علیه السلام) صاحب این همه فضیلت و عظمت می توان یافت که دوست و دشمن، دست به دست هم دهند تا فضایل و صفات او را
پنهان و کتمان کنند؛ با این وجود، این نقل مکارم و ذکر مناقب او عالم را پر کند. دشمن، کینه او را به دل گرفته و از سر بدخواهی، در کتمان مقامات او کوشیده است. با این وجود یکی از کارهای ارزشمند این است که با استفاده از آیات قرآن و روایات مورد قبول فریقین، بتوانیم فضایل آن امام همام را بسته به فهم خودمان گوشزد کنیم؛ به طوری که پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) می فرماید: «هرکس فضیلتی از فضایل علی بن ابیطالب(علیه السلام) را بنگارد، تازمانی که اثری از آن نوشته باقی باشد، هماره ملائکه بر نگارنده آن استغفار می کنند» (مجلسی، بحارالأنوار، ج38، ص196). با توجه به نظرات دانشمندان و مفسران شیعه، یکی از آیاتی که به صراحت، به فضیلت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر دیگر صحابه اشاره دارد، «آیه نجوی» است که در این مقاله به بررسی این آیه می پردازیم.
{یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقَةً ذلِکَ خَیرٌ لَکُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتابَ اللَّهُ عَلَیکُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِماتَعْمَلُونَ} (مجادله/12و13)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که میخواهید با رسول خدا نجوا کنید، قبل از آن، صدقهای (در راه خدا) بدهید. این برای شما بهتر و پاکیزهتر است، و اگر توانایی نداشته باشید، خداوند غفور و رحیم است. آیا ترسیدید فقیر شوید که از دادن صدقات قبل از نجوا خودداری کردید؟! اکنون که این کار را نکردید و خداوند توبه شما را پذیرفت، نماز را بر پا دارید و زکات را ادا کنید و خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید و (بدانید) خداوند از آنچه انجام میدهید، باخبر است».
این دو آیه پشت سر هم آمده اند و به اتفاق مفسرین و دانشمندان، آیه اول به وسیله آیه دوم نسخ شده است (خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ص502).
پیش از اینکه به دیدگاه فریقین در اینباره بپردازیم، نخست چند عبارت «فضیلت»، «صدقه» و «نجوی» را از نظر لغت بررسی میکنیم:
الف) فضیلت
این کلمه، از ماده «فضل» گرفته شده و جمع آن «فضایل» می باشد. اهل لغت درباره معنای لغوی آن چنین گفته اند:
جوهری و ابن منظور: «الفضل والفضیله»؛ «خلاف نقص و کاستی است» (جوهری، صحاحاللّغة، ج5، ص1791؛ ابن منظور، لسان العرب، ج10، ص293).
راغب:«الفضل، یعنی بیشتر و اضافه تر از اعتدال و میانه است و این دو نوع است: محمود و پسندیده، مثل فضل علم و حلم، و ناپسند، همچون غضب. از نظر استعمال، فضل در کارهای پسندیده وبیشتر است و در کارهای مذموم، لفظ فضول استعمال می شود» (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ص639).
فراهیدی: «الفضل معروف و الفضیله، یعنی داشتن درجه بالا و رفیع» (فراهیدی، کتاب العین، ج7،ص43).
احمدبن فارس: «فضل دلالت بر زیادی در چیزی می کند و از همین فضل می باشد، زیاده و خیر» (ابنفارس، معجم مقائیس اللغه، ج4، ص508).
با توجه به آنچه اهل لغت در معنای آن آورده اند، می توان گفت: به اتفاق اهل لغت، معنای «فضیلت» این است که در کسی صفت و شیئی پسندیده است که در دیگری نیست. مثلاَ یک نفر عالم و دارای صفت علم است و نیز دارای صفات حلم وشجاعت نیز هست، ولی دیگری فاقد این صفات است و شخص دارنده این صفت یا صفات، بر دیگری فضیلت دارد. گاه اگرچه هر دو نفر دارای صفت علمند، اما یکی علمش از دیگری بیشتر است؛ اینجا هم می توان گفت که او بر دیگری فضیلت دارد. به عبارت دیگر: فضیلت به سبب دارا بودن صفت و نبودن آن است، یا به سبب کم و زیاد بودنش است. اگر کسی با داشتن چنین صفت و فضیلتی به عنوان فاضل یا افضل شناخته شد و دیگری فاقد و مفضول، حداقل دو نتیجه را در پی دارد: 1. بزرگداشت فاضل بر مفضول ضروری است؛ 2. درجه و اعتبار و رتبه فاضل در دنیا و آخرت باید بر مفضول بالا تر باشد.
ب) صدقه
ابن منظور در لسان العرب در معنای لغوی «صدقه» آورده است: «صدقه چیزی است که برای خدا به نیازمندان داده می شود» (ابن منظور، لسان العرب، ج1، ص448). در مجمع البحرین در معنای لغوی صدقه آمده است: صدقه یعنی انسان چیزی را تبرّعاً به قصد قربت به شخصی بدهد، نه به عنوان هدیه (طریحی، مجمع البحرین، ج5، ص200) یا چنانکه راغب در مفردات الفاظ قرآن در معنای لغوی صدقه آورده است:
«الصَّدَقَةُ: ما یخرجُهَ الإنسانُ مِن مالِه علی وجه القُربة، کالزّکاةِ، لکنِ الصَّدَقَه فی الأصلِ تُقال للمتطوّع به، والزّکاة للواجب، وقد یسمّی الواجب صدقه إذا تحرّی صاحبها الصّدق فی فعله» ( راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ص80)؛ صدقه چیزی است که انسان به قصد قربت، از مالش خارج میکند، مثل زکات؛ ولی صَدَقَة در اصل در امر مستحبّ، و زکات برای امر واجب گفته میشود و گاهی که صدقه دهنده قصدش صدق در کردارش باشد، زکات و امر واجب هم صدقة نامیده میشود.
اما باید دانست بهکار بردن لفظ صدقه در معنای زکات، در احادیث به اندازهای است که برخی علما مانند ماوَردی و قرضاوی، مفهوم صدقه و زکات را یکسان دانسته اند (ماوردی، احکام السلطانیه، ص145؛ قرضاوی، فقه الزکات، ج1، ص40)، اما مرحوم طبرسی یکی از مفسرین شیعه میان صدقه و زکات فرق قائل شده و آورده است که زکات امری واجب، ولی صدقه گاهی واجب و گاهی مستحب هست (طبرسی، مجمع البیان، ج2، ص661).
ج) نجوا
درباره معنای لغوی «نجوا» گفتهاند: به معنای سرّ و راز پنهانی بین دو نفر است؛ چنانکه راغب در مفردات مینویسد:
«نجوا کردن و پنهانی رازی را گفتن؛ در آیه گفت: {یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَناجَیتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوانِ وَمَعْصِیةِ الرَّسُولِ وَتَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوی} (مجادله/9) و آیه {إِذا ناجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقَةً} (مجادله/12) نَجْوَی در اصل مصدر است. در آیه
گفت: (اِنَّمَا النَّجْوی مِنَ الشَّیطانِ} (مجادله/1) و گفت: {وَأَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا} (انبیاء/30) این آیه آگاهی می دهد بر اینکه ستمگران به هیچ روی اظهار سخن نمی کنند، اما نجوای آنها خود را نمایان میسازد و گفت: {ما یکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ} (مجادله/ 7) واژه نجوی به طور مفرد و جمع هر دو به کار می رود، مثل «هو نجوی» و «هم نجوی» و گفت: {وَإِذْ هُمْ نَجْوی} (اسراء/47) نَجِّی همان مُنَاجِی یا نداکننده است که برای جمع و مفرد بهکار میرود» (راغب اصفهانی، المفردات، ص937).
در کتابهای العین، لسان العرب و مجمع البحرین درباره معنای لغوی کلمه نجوا آمده است: کلامی که بین دونفر مثل سِرّ گفته شود (فراهیدی، العین، ج6، ص187)؛ ابن منظور، لسان العرب، ج15، ص309؛ طریحی، مجمع البحرین، ج1، ص408).
پیش از آنکه درباره فضیلت امیرالمؤمنین(علیه السلام) با توجه به صدقه دادنش نسبت به دیگر صحابه بحث کنیم، نخست درباره سبب نزول این آیه بحث می کنیم.
شیخ طبرسی و جمعی دیگر از مفسران معروف، در شأن نزول این آیه نقل کرده اند: جمعی از اغنیا خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) بسیار در گوش هم نجوا میکردند؛ پس خداوند سبحان به آنها فرمان صدقه داد که وقتی خواستید با پیغمبر نجوا کنید و رازی بگویید، باید قبلا صدقهای بدهید. پس چون این را دیدند، از راز گویی خودداری کردند؛ پس آیه رخصت نازل شد و حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمود: در قرآن هرآینه آیهای می باشد که هیچکس پیش از من به آن عمل نکرده و پس از من هم عمل نکند و آن این آیه است: {یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیتُمُ الرَّسُولَ ... }. برای من دیناری بود، آن را ه ده درهم فروختم؛ پس هرگاه خواستم با پیامبر رازی در میان بگذارم، پیشتر یک در هم میدادم؛ پس آن را آیهای دیگر نسخ نموده که می گوید: {أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ}. پس آن حضرت
فرمود: خدا به واسطه من تخفیف داد از این امّت و درباره هیچکس پیش از من و پس از من نازل نشده است (طبرسی، مجمع البیان، ج5، ص253؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج23، ص447؛ طباطبائی، المیزان، ج19، ص189؛ خویی، البیان، ص376؛ طوسی، التبیان، ج9، ص552).
درباره سبب نزول این آیه در میان دانشمندان اهل سنت و مفسران آنها چند قول مطرح شده که اختصاراَ به آنها اشاره می کنیم.
قول اول: از حسن بصری نقل شده که قومی از مسلمانان برای نجوا با نبی اکرم(صلی الله علیه واله) خلوت می کردند و این سبب شد که قوم دیگری از مسلمین گمان کنند که اجازه نجوا با پیامبر را ندارند و این امر بر آنها گران آمد؛ لذاخدا امر به تصدق پیش از نجوا را در این آیه نمود تا آنها دیگر با رسول خدا اینگونه خلوت نکنند (قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج17، ص301؛ شوکانی، فتح القدیر، ج5، ص189).
قول دوم: زید بن اسلم میگوید: سبب نزول آیه، نجوای منافقین و یهود با رسول خدا(صلی الله علیه واله) بود؛ چون آنها می گفتند رسول خدا اُذُن است و هرچه گفته شود، می شنود و کسی را منع نمی کند. این مطلب بر مسلمانان بسیار سخت بود؛ لذا خداوند برای جلوگیری از نجوای منافقین و یهود، امر به تصدق کرد (قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج17، ص301؛ شوکانی، فتح القدیر، ج5، ص189).
قول سوم:از ابن عباس نقل شده که گفت: سبب نزول آیه، کثرت سؤال مسلمین بود و این باعث مشقت بر رسول اکرم(صلی الله علیه واله) گشت؛ لذا خداوند اراده تخفیف کرد و آیه نجوا را نازل نمود (قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج17، ص301؛ شوکانی، فتح الغدیر،5، ص189؛ زرندی، نظم درر السمطین،90؛ ابن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، 3، ص349؛ سیوطی،الدرالمنثور، 2، ص315).
قول چهارم: از قتاده و مقاتل بن حیان نقل شده است: سبب نزول آیه، سؤال مردم از رسول خدا بر ایشان سخت وباعث مشقت شد؛ لذا خداوند از رسول اکرم(صلی الله علیه واله) اراده
تخفیف کرد (ابن جوزی، زادالمسیر، ج7، ص324؛ ابن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص324).
قول پنجم: از مقاتل بن حیان و مقاتل بن سلیمان است که می گویند: سبب نزول آیه نجوا، کثرت سؤال اغنیا بود و آنها از این طریق در مجلس و محافل بر فقرای مسلمین برتری یافته بودند و یک نوع احساس تبعیض ایجاد شده بود. این امر بر نبی اکرم(صلی الله علیه واله) سخت گذشت و خداوند امر تصدق را در ضمن آیه نجوا نازل نمود و پس از نزول آیه نجوا، کسانی که دستشان باز بود و اهل ثروت بودند، به سبب دوستی و محبت به مال و بخل، تصدق نمی کردند و فقرا هم که تمکن نداشتند، وارد نمی شدند. دارندگان شرط، عقب نشینی می کردند و فاقدان شرط، نمی توانستد عمل کنند و این بر اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه واله) سخت گذشت؛ لذا خداوند به وسیله آیه بعدی، آیه نجوا را نسخ کرد (ابن جوزی، زادالمسیر، ج7، ص324؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج2، ص315).
قول مشهور، قول پنجم است. با دقت در این اقوال، می فهمیم که بقیه اقوال، چندان مناسبتی برای نزول آیه ندارد؛ به دلایل ذیل:
اولاً در یک نگاه می توان در اقوال اول، سوم و چهارم نکته اشتراک و اجتماع یافت و آنها را به یکدیگر برگشت داد؛ زیرا عباراتی چون: قومی از مسلمین، کثرت سؤال، سؤال مسلمین، یعنی کثرت سؤال گروهی از مردم، نه جمیع مسلمین؛ وگرنه معنا ندارد که صددرصد و همه مسلمین از رسول خدا(صلی الله علیه واله) سؤال کنند؛ زیرا اگر مراد، سؤال تمام مردم باشد، وظیفه رسول خدا بود که تا می تواند، پاسخگو باشد و از ابلاغ و بیان احکام هیچ دریغی نورزد و اصلا یکی از اهداف بعثت پیامبر، تبیین احکام و معارف اسلامی و بیرون آوردن مردم از جهالت و ظلمت است و عبارت: «قومی از مسلمین» قرینه است که مراد از مسلمین و مردم، گروهی از آنان می باشد، نه همه آنها.
ثانیاً کثرت سؤال نمی تواند سبب نزول آیه باشد؛ زیرا این مطلب با اهداف بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) سازگاری ندارد. بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) برای تبیین احکام و معارف اسلامی است و
نمی شود سبب بعثت، سبب نزول آیه گردد. کثرت سؤال، به خودی خود نمی تواند سبب نزول آیه ناسخ باشد.
ثالثاً قول پنجم هم علاوه بر شهرتی که دارد، با اقوال دیگر اختلاف چندانی ندارد. به عبارت دیگر: با وجود قول پنجم دیگر نیازی به قول سوم و چهارم نیست و مزیتی که قول پنجم داشت، علاوه بر کثرت سؤال، ایجاد نوعی غلبه و تبعیض بر مستضعفین و فقرا بود که چنین چیزی بر رسول خدا و دیگر مسلمانان باعث مشقت بود. بنابراین میتوان میان اقوال، جز قول دوم اتحاد ایجاد کرد.
اما بنابر قول دوم که منافقین و یهود به رسول خدا «اُذُن» می گفتند و این باعث مشقت مسلمانان می شد، لذا برای جلوگیری از آن امر به تصدق کرد، این چندان مناسبتی ندارد؛ زیرا در صورت امر به تصدق، از منافقین و یهود، آیا آنها برای رسیدن به اهداف پنهان و معین چنین کاری را نمی توانستند انجام دهند؟ تصدق برای رسیدن به هدفی، برای آنها اینقدر سخت بود که دیگر از صحنه بیرون بروند؟ بهویژه با صدور امر به تصدق، میدان برای همه، حتی برای مسلمین هم باز نیست و این فرصت خوبی برای منافقین و یهود است که می توانند سهم بیشتری را داشته باشند. به عبارت دیگر:چیزی که مانع روی آوردن و پرسش و گفتار آنهاست، باعث داشتن سهم بیشتری می گردد. می خواستند به وسیله امر به تصدق، از نجوای آنها جلوگیری کنند؛اما دیدند که میدان را برای آنها باز کردند و راه را گشودند؛زیرا از میان مسلمین، اغنیا و ثروتمندان، به خاطر حبّ مال و بخل، جلو نمی آمدند و کسانی که فقیربودند، به خاطر نداشتن مال؛ پس میدان گفتوگو و نجوا برای منافقین و یهود باز شد. مگر اینکه بگوییم: شرط تصدق در راه خدا، مسلمان خالص و حقیقی بودن است که این از آیه برداشت نمیشود.
پیش از اینکه به دلایل فضیلت امام علی(علیه السلام) بر دیگر صحابه در صدقه دادن با تطبیق بر آیه نجوا بپردازیم، باید به دو حدیث که در صحاح سته در مورد آیه نجوا آمده و هر دو در سنن ترمذی است، اشاره کنیم:
حضرت علی(علیه السلام) میفرماید: وقتی آیه نجوا نازل شد، رسول خدا(صلی الله علیه واله) به من فرمود: نظر تو چیست؟ یک دینار؟ عرض کردم: توانش راندارند. فرمود: نصف دینار؟ عرض کردم: توان آن را ندارند. فرمود: پس چقدر؟ عرض کردم: یک دانه از گندم. فرمود: همانا توبسیار زاهد و قانعی! پس آیه دوم نازل شد... آنگاه فرمود: خداوند متعال به سبب من، به این امت تخفیف داده است.
جابر می گوید: روز غزوه طائف، رسول اکرم(صلی الله علیه واله) علی(علیه السلام) را نزد خود خواند؛ سپس با او نجوا کرد. مردم شروع کردند به گفتن اینکه نجوای رسول اکرم(صلی الله علیه واله) با پسرعمویش به طول کشید. رسول خدا فرمود: در واقع من با علی نجوا نکردم، بلکه خداوند با او نجوا می کرد.
در فتح الباری آمده است: وقتی آیه نجوا نازل شد، هیچ کس برای اینکه صدقه ندهد، با رسول خدا(صلی الله علیه واله) نجوا نمیکرد. اولین نفری که با رسول اکرم(صلی الله علیه واله) نجوا کرد، امیرالمؤمنین بود. علی برای این عمل، دیناری صدقه داد؛ سپس آیه بعدی نازل شد.
عسقلانی میگوید: این روایت که حامل این مطلب است، روایت مرسلی است که رجالش ثقه می باشند و به صورت مرفوع هم به غیر از این طریق و سیاق، از علی(علیه السلام) روایت شده است که آن را ترمذی و ابن حبان تخریج کرده اند. ابن حبان آن را صحیح دانسته و
ابن مردویه هم آن را از طریق علی بن علقمه از علی(علیه السلام) روایت کرده است. امام(علیه السلام) میفرماید: وقتی آیه نازل شد، رسول اکرم(صلی الله علیه واله) به من فرمود: یک دینار؟ عرض کردم: توانش را ندارند. فرمود: نصف دینار؟ عرض کردم: توان آن را ندارند. فرمود: پس چقدر؟ عرض کردم: یک دانه از گندم. سپس آیه بعدی نازل شد و پیامبر فرمود: به خاطر من، خداوند از این امت، احکامی را تخفیف داد (عسقلانی، فتحالباری، ج11، ص68).
همچنین صاحب تحفة الاحوذی مبارکفوری در ادامه شرحش می گوید: ای کسانی که می خواهید نجوا داشته باشید! یعنی اراده نجوا را اگر دارید، صدقه را مقدم کنید. فایده صدقه قبل از نجوا با رسول خدا(صلی الله علیه واله)، نشان دادن عظمت و منزلت مناجات با رسول خداست. وقتی انسان چیزی را با مشقت دریابد، قابل احترام و بزرگ می شود؛ لکن اگر از راه آسان به دست بیاید، اینقدر ارزشمند نمی شود. اینکه رسول اکرم(صلی الله علیه واله) به علی(علیه السلام) فرمود: تو بسیار زاهد هستی و آیه بعد نازل میشود و میفرماید: به سبب من و به خاطر من در صدقه تخفیف صورت گرفت (مبارکفوری،تحفة الاحوزی، 9، ص137).
القاری می گوید: درباره این نجوا، ظاهر این است که چیزی به صورت درگوشی گفته شده که از اسرار دینی و متعلق به اخبار دنیا بوده؛ از امر جنگ و غزوات و غیره؛ زیرا در صحیح بخاری مطلبی ثابت شده است که وقتی از علی(علیه السلام) سؤال شد: آیا نزد شما چیزی هست که در قرآن نباشد؟ فرمود: «سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسانها را خلق کرد، پیش ما هیچ چیز نیست، مگر آنچه در قرآن است، و فهمی که آن را به کسی عطا نموده و آنچه در این صحیفه است، سه چیز بوده: عقل، رهایی اسیر، عدم قتل مسلم به سبب کفر» (همان،10، ص159).
بیشتر مفسران شیعه و اهل سنت نوشته اند: تنها کسی که به این آیه عمل کرد، امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بود. برای نمونه: شیخ طبرسی در روایتی، از خود حضرت نقل می کند که فرمود:
«قال أمیرالمؤمنین صلوات الرحمن علیه: إنّ فی کتاب اللّه لآیة ما عمل بها أحد قبلی ولا یعمل بها أحد بعدی {یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیتُمُ الرَّسُولَ} الآیة کان لی دینار فبعته بعشرة دراهم فکلما أردت أن أناجی رسول الله(صلی الله علیه واله) قدمت درهما فنسختها الآیة الأخری {أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ} الآیة فقال(صلی الله علیه واله) بی خفف اللّه عن هذه الأمة ولم ینزل فی أحد قبلی ولم ینزل فی أحد بعدی» (طبرسی، مجمع البیان، 5، ص253)؛ آیه ای در قرآن است که هیچکس پیش و پس از من، به آن عمل نکرده و نخواهد کرد. من یک دینار داشتم که آن را به ده درهم تبدیل کردم وهر زمان می خواستم با رسول خدا(صلی الله علیه واله) نجوا کنم، درهمی صدقه می دادم.
همین مضمون را شوکانی از عبدالرزاق، ابن المنذر، ابن ابی حاتم و ابن مردویه نقل کرده است (شوکانی، فتح القدیر، 5، ص189؛ طبری، جامع البیان، ج28، ص27؛ نسائی، خصایص امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ج28؛ قرطبی، جامع الاحکام، ج17، ص301؛ ابن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص349).
فخر رازی نیز این حدیث را از جمعی از محدثان، از ابن عباس نقل کرده است ( فخر رازی، تفسیر، ج29، ص271؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج2، ص311).
در درّالمنثور نیز روایات متعددی در ذیل آیات فوق، به همین مضمون آمده است (سیوطی، الدرّ المنثور، ج6، ص185).
تفسیر روح البیان از عبداللّه، فرزند عمربن خطاب نقل می کند که گفت:
«وقال ابن عمر وکان لعلی بن أبی طالب(علیه السلام) ثلاث لو کانت لی واحدة منهن لکانت أحب إلی من حمر النعم تزویجه فاطمة وإعطاؤه الرایة یوم خیبر وآیة النجوی وقال مجاهد وقتادة لما نهوا عن مناجاته صلوات الرحمن علیه حتی یتصدقوا لم یناجه إلا علی بن أبی طالب علیه أفضل الصلوات قدّم دینارا فتصدق به ثم نزلت الرخصة» (برسوی، روح البیان، ج9، ص406؛ طبرسی، مجمع البیان، ج5، ص253؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج23، ص451)؛ علی(علیه السلام)
سه فضیلت داشت که اگر یکی از آنها برای من حاصل میشد، بهتر بود از شتران سرخ موی (این تعبیر در میان عرب برای اشاره به گرانبهاترین اموال به کار برده میشد، و آن را به صورت ضرب المثل به
هنگام توصیف چیزهای بسیار نفیس بهکار میبردند). نخست: تزویج پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) فاطمه(علیها السلام) را به او؛ دوم: دادن پرچم به دستش در روز خیبر؛ سوم: آیه نجوا.
این مطلب در کتابهای متعدد اهل سنت آمده است که امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: تنها من بودم که به این آیه عمل کردم (حسکانی، شواهدالتنزیل، ج2، ص31؛ نیشابوری، اسباب النزول آیات، ص276؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص435؛ قندوزی، ینابیع الالمودّه، ج1، ص300؛ مکی خوازمی، المناقب، ص276؛ ابن جوزی، المسیر فی علم التفسیر، ج7، ص324؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج2، ص521؛ زرندی، نظم دررالسمطین، ص90). همچنین اسکافی معتزلی صاحب کتاب «المعیار الموازنه» آورده است: «به این آیه، جز علی با اینکه به اقرار اهل سنت فقیر بوده، کسی عمل نکرده و ابوبکر غنی بوده، اما با وجود ثروتش، از مناجات و نجوا با رسول خدا(صلی الله علیه واله) امساک می کند و خداوند با آوردن از عبارت «أاشفقتم» مؤمنین را عتاب می کند» (اسکافی، المعیار الموازنه، ص74).
یکی از امتیازات حضرت علی(علیه السلام) این است که طرف مشورت خاتم الانبیاء اکرم(صلی الله علیه واله) قرار می گیرد. رسول گرامی با اینکه با منبع وحی در ارتباط است و از چشمه فیض الهی سیراب می شود، با علی(علیه السلام) مشورت میکند. بنابراین، علی(علیه السلام) معتمد نبی است و مورد مشورت هم که کار شخصی نبوده؛ بلکه مربوط به آیه الهی یعنی تصدق و مقدار آن است؛ چنانکه در تحفة الاحوذی به آن اشاره شده که این امور غیبی و اسرار الهیه است و وقتی آیه تصدق نازل می شود پیامبر مقدارش را از علی(علیه السلام) می پرسد، همان که ایشان میفرماید، تصویب می شود. اما در مرحله اجرا چنانکه گفتیم، جز علی(علیه السلام) کسی پیدا نشد که به آن عمل کند. این احادیث در کتب معتبر اهل سنت نیز آمده است که در مورد تصدق قبل از نجوا از علی(علیه السلام) پرسیده شد و پیامبر با ایشان مشورت کرد و آن را تصویب نمود (طبری، جامع البیان، ج28، ص 27؛ نسائی، خصایص امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص28؛ قرطبی، جامع الاحکام، ج17، ص301؛ ابن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص349).
علاوه بر مشورت پیامبر با علی(علیه السلام)، نظر ایشان مورد تأیید پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) قرار میگیرد و به عنوان مصوبه به مردم اعلام می شود. امام علی(علیه السلام) این امر را افتخاری برای خویش دانسته ومیفرماید: «به خاطر من، خداوند متعال به وسیله رسولش از این امت مرحومه صدقه را تخفیف داد و از یک دینار، به یک درهم رسید». مسلمانان آن زمان باید این امر را مرهون منت علی(علیه السلام) میدانستند؛ هرچند کسی به آن عمل نکرد (ترمذی،سنن ترمذی، ح3300، ص1989؛ نسائی، السننالکبری، ج5، ص153؛ نسائی، خصائص امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص128؛ طبری، جامعالبیان، ج28، ص27؛ ابن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص349؛ قرطبی، جامعالاحکام، ج17، ص301).
حاصل کلام
با توجه به آیه و احادیث ذیل آیه، نکات زیر به دست می آید:
1.به اعتراف دانشمندان و مفسران اهل سنت، علی(علیه السلام) تنها کسی است که به آیه نجوا عمل کرده است.
2.به خاطر علی(علیه السلام) از مقدار صدقه، تخفیف داده شد و از طرف خداوند به کمترین مقدار رسید.
علی(علیه السلام) با دادن یک دینار و تبدیل آن به ده درهم، نجوای با رسول خدا اکرم(صلی الله علیه واله) را ادامه می دهد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) طرف مشورت رسول اکرم(صلی الله علیه واله) قرار گرفت.
رسول گرامی(صلی الله علیه واله) با دیدن واکنش صحابه و مردم، بهویژه صحابه، با قاطعیت و جدیت، این امر را به خداوند نسبت داد و فرمود: «اگر نجوای ما طولانی شده است، در واقع من با علی نجوا نمی کردم؛ بلکه خداوند با علی نجوا می کرد.
پیش از اینکه به این شبهه ها پاسخ دهیم، باید فلسفه این حکم، یعنی صدقه دادن پیش از نجوا باپیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) را توضیح دهیم. مرحوم آقای خویی می فرماید:
«این آیه شریفه به سه موضوع دلالت دارد:
اول: صدقه دادن، پیش از گفت وگوی سرّی با رسول اکرم(صلی الله علیه واله) مستحسن، نیکو و وسیله طهارت و پاکی دلهاست؛ لذا این فرمان و دستور، متضمن خیر و صلاح بندگان است.
دوم: این حکم و فرمان، تنها مربوط به افرادی است که قدرت و امکان مالی داشته و توان پرداخت صدقه را داشته باشند؛ اما کسانی که از امکانات مالی محرومند، از این تکلیف و حکم معاف میباشند و مجبور به پرداخت صدقه نیستند؛ زیرا خداوند بخشایشگر و مهربان است. بدیهی است که عقل به تنهایی میتواند به حُسن و نیکویی این فرمان قضاوت کند و وجدان به صحت و درستی آن اعتراف نماید؛ زیرا این حکم از طرفی به نفع فقرا و نیازمندان و وسیله بهبودی وضع بیچارگان و درماندگان است و از طرف دیگر، متضمن نوعی تخفیف و ارفاق برای رسول اکرم(صلی الله علیه واله) و کاستن از فشار کار و مراجعات بیحد به ایشان است؛ چون با صدور این فرمان، از تعداد افرادی که میخواهند همیشه گفت وگوی سرّی و خصوصی داشته باشند و وقت عزیز آن بزرگوار را در اختیار خود بگیرند، کاسته میشود و تنها کسانی به گفتوگوی سرّی با وی میپردازند که علاقه و محبت آنان به گفت وگو با رسول اکرم(صلی الله علیه واله) بیش از علاقه به پول و مال دنیاست.
سوم: این حکم، وسیله آزمایش افراد و سنجش ارزش انسانی، اخلاقی و ایمانی آنان بود و بذل مال و انفاق به فقرا در راه خدا به خاطر گفتوگو با رسول خدا(صلی الله علیه واله) موجب تکامل روحی و پرورش جنبههای ایمانی آنان نیز میگردید. جای تردید نیست که حُسن و زیبایی این حکم، اختصاص به یک زمان معین ندارد؛ بلکه دائمی است. خاصیت آزمایش درجه ایمان افراد و سنجش شخصیت آنان که در این حکم وجود دارد، بیشتر در آیه دوم نمایان
میگردد که میفرماید: پس از صدور این حکم، تمام مسلمانان به جز امیر مؤمنان(علیه السلام) به سبب ترس از صدقه و کثرت علاقه به مال دنیا، از گفت وگوی سرّی و خصوصی با رسول اکرم(صلی الله علیه واله) اعراض نمودند (خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ص502).
دلیل اول: قاضی عبدالجبار مدعی است که این آیه، دلیل بر فضیلت امام علی(علیه السلام) بر دیگر صحابه نمی شود؛ زیرا وقت کافی در آن زمان برای عمل به آیه وجود نداشت. این امر زمانی میتوانست برای امام علی(علیه السلام) فضیلت باشد که صحابه فرصت کافی برای عمل کردن به آیه میداشتند، ولی انجام نمیدادند (ساعدی، علیّ فی القرآن والسنّة، ج3، ص391؛ خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ص502).
پاسخ: بین آیه نجوا و آیه بعدی که آن را نسخ کرده است، فاصله ای طولانی وجود داشت. این زمان، یک ساعت و یک روز و یک هفته نبود که این احتمال داده شود که صحابه دیگر فرصت کافی برای عمل به آن آیه نداشتند؛ زیرا در احادیثی که نقل شد، آمده بود که امیرالمؤمنین(علیه السلام) ده درهم را در ده روز به فقرا صدقه می داد و این فرصت کافی برای عمل به آیه بود؛ حتی برای کسانی که بیرون از مدینه بودند. زمخشری و بغوی در تفاسیرشان ده شب را هم ذکر کرده اند (زمخشری،الکشاف، ج4، ص494؛ بغوی، معالم التنزیل، ج5، ص49).
دلیل دوم: فخر رازی در مقام اعتذار از خودداری بزرگان صحابه از عمل نمودن به حکم «آیه نجوی» با این که فرصتی برای عمل داشتند، تعصب و غرض ورزی آشکار و صریحی به خرج داده، میگوید: عمل نمودن به دستور این آیه، سبب اندوه فقرا و کناره گیری و دوری اغنیا و ثروتمندان میشد؛ زیرا فقرا قدرت بذل مال را نداشتند و نمیتوانستند به آن عمل کنند و در نتیجه، دلگیر و اندوهناک میشدند و ثروتمندان نیز میدیدند که عدهای بذل مال میکنند، ولی آنها نمیکنند و این عمل، قهراً سبب طعن و ایراد به آنان میشد و در نتیجه،
کناره گیری میکردند. پس عملی که سبب غم و اندوه فقرا و کناره گیری اغنیا شود، ترک آن چندان ضرری ندارد؛ زیرا کاری که سبب الفت و محبت باشد، بهتر از کاری است که سبب دوری و عزلت گردد. گذشته از این، مناجات و تماس سرّی با رسول خدا(صلی الله علیه واله) نه از واجبات بوده و نه از مستحبات؛ بلکه این شرط در واقع برای این بوده که قهراً تماس و ارتباط با رسول خدا(صلی الله علیه واله) کمتر شود و هرچه این گونه تماسها کمتر میشد، به هدف حکم و فرمان این آیه نزدیکتر میگردید. بدیهی است که ترک این گونه تماس، نیکو و مستحسن است و سبب طعن و ملامت ترک کننده آن نمیباشد (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج8، ص167).
پاسخ: اولاً، عذر فخر رازی در موضوع خودداری بزرگان صحابه از عمل نکردن به فرمان صریح قرآن مجید، چیزی نیست جز این که طرف را به شک و تردید وادارد؛ ولی ابراز چنین مطلبی از کسی که کوچکترین اطلاعی از معانی کلمات و مفاهیم آیات قرآن داشته باشد، صحیح و درست نیست؛ زیرا فرض میکنیم که در این مورد هیچ روایتی وارد نشده و نکوهشی از این عمل نکرده است؛ ولی آیا آیه «أَ أَشْفَقْتُمْ» دلیل عتاب و نکوهش از قطع ارتباط با رسول اکرم(صلی الله علیه واله) که در اثر ترس از فقر یا شدت علاقه به مال دنیا بوده، نیست؟! آیا این آیه دلالت ندارد که صحابه و یاران پیامبر تقصیر و کوتاهی نمودهاند و خدا از تقصیرشان درگذشته است؟! ولی چه باید کرد که تعصب، مرضی است مهلک و خطرناک! جای تعجب این است که فخر رازی این جملات را پس از آن مطرح نموده که به این حقیقت اعتراف کرده و میگوید: «یکی از فواید این حکم این است که توسط آن، طرفداران ثروت و مال دنیا از اهل معنا و طرفداران آخرت معلوم و مشخص میشدند؛ زیرا این مال دنیاست که وسیله آزمایش و سنجش انگیزههاست» (خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ص502).
این آیه شریفه، حکم صدقه در آیه قبلی را نسخ کرده و در ضمن عتاب شدیدی به اصحاب رسول اکرم(صلی الله علیه واله) و مؤمنین فرموده که به خاطر ندادن صدقه، به کلی از نجوای با رسول خدا (صلی الله علیه واله) صرفنظر کردند و به جز علی بن ابی طالب هیچکس صدقه نداد و نجوا نکرد و تنها آن جناب بود که ده نوبت صدقه داد و نجوا کرد. به همین دلیل، این آیه نازل شد و حکم صدقه را نسخ کرد (طباطبائی، تفسیر المیزان، ج19، ص189).
ثانیاً، نیشابوری پس از نقل این سخن از فخر رازی میگوید:
«این کلام خالی از تعصب نیست و چرا ما باید خود را ملزم بدانیم، در هر فضیلتی که برای علی(علیه السلام) ذکر میشود، اشکال تراشی کنیم و از ارزش آن بکاهیم یا آن را کلا مورد تردید قرار دهیم؟! مگر امکان ندارد که او دارای فضیلتی باشد که سایر بزرگان صحابه دارای آن فضیلت نباشند؟ در صورتی که از پسر عمر نقل شده است که میگفت: در علی بن ابی طالب(علیه السلام) سه فضیلت وجود داشت که اگر یکی از آن سه فضیلت را داشتم، برای من بهتر از شتران سرخ موی بود: 1. ازدواج او با فاطمه(علیها السلام)، یگانه دخت رسول اللّه(صلی الله علیه واله)؛ 2. پرچمداری در جنگ خیبر؛ 3. عمل به آیه نجوا. علاوه بر این، آیا شخص منصف میتواند بگوید که گفت وگوها و تماسهای خصوصی با رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقیصه است، نه فضیلت؟ عیب است، نه کمال؟ مگر در آیه شریفه، از این عمل نهی شده بود؟ نه، هرگز؛ بلکه در آیه دستور داده شده بود که قبل از هر گفتوگوی خصوصی، بذل مال شود و هر کس به این آیه عمل کرده، از دو جهت به فضیلت و امتیاز دست یافته است: از یک طرف، احتیاج و گرسنگی فقرا را برطرف و به نیازمندان کمک کرده، و از سوی دیگر، محبت و دوستی رسول خدا(صلی الله علیه واله) را در دل خود جایگزین نموده و با این عشق و علاقه شدید، خود را به حضور پیامبر(صلی الله علیه واله) نزدیکتر ساخته، مشکلات و مسائل را از نزدیک به وسیله خود آن حضرت حل و فصل نموده و عملا نشان داده است که گفت وگوی خصوصی با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در نظر او مهمتر و محبوبتر از ثروت و مال دنیاست» (خویی، البیان فی تفسیرالقرآن،502؛ نیشابوری، اسباب النزول الآیات، ج27، ص24؛ ساعدی، علیّ فی القرآن والسنه، ج3، ص391).
دلیل سوم: گفتار فخر رازی که میگوید: «این گونه بذل مال، سبب اندوه فقرا و فاصله گرفتن از اغنیاست؛ پس ترک آن که قهراً موجب الفت خواهد بود، بهتر است» (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج8، ص197).
پاسخ: این گونه اوامر و دستورات خداوند، با حکم عقل، عرف و مصالح مردم مخالف بوده و به ضرر اجتماع و فقرا و اغنیا تشریع شده است و بعید نیست که فخر رازی به این
معنا و بدتر از آن نیز ملتزم گردد تا بتواند یکی از فضایل علی(علیه السلام) را انکار کند (خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ص502).
با این وجود، همه ادله عدم فضیلت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر دیگر صحابه در صدقه دادن پیش از نجوا با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) رد میشود و طبق روایات قابل قبول فریقین و نصّ صریح آیه، دلالت بر فضیلت آن امام همام می شود و هیچ شبهه ای در رد این دلیل محکم، پذیرفته نیست؛ چراکه هم خود آیه صراحت دارد و هم روایاتی محکم نزد شیعه و اهل سنت در ذیل این آیه درباره فضیلت امیرالمؤمنین(علیه السلام) وجود دارد.
منابع
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415ق.
ابن فارس، أحمد، معجم مقائیس اللغه، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب اعلام الاسلامی، 1421ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
اسکافی معتزلی، ابوجعفرمحمد بن عبدلله، المعیار و الموازنه، تحقیق: محمدباقر محمودی، بیروت، 1402ق.
اصفهانی، ابونعیم، مانزل من القرآن فی علی(علیه السلام)، به کوشش: محمدباقر محمودی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1404ق.
حاکم حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل، تحقیق: محمدباقر محمودی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1411ق.
الحاکم نیشابوری، ابی الحسن علی بن احمد، اسباب النزول آیة النزول، قاهره، مؤسسة الحلبی، 1388ق.
حقی البرسوی، اسماعیل، روح البیان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
خویی، سید أبوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار الزهراء، چاپ چهارم، 1395ق.
دمشقی، ابوالفداء اسماعیل بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، 1402ق.
زرندی حنفی، جمال الدین محمد بن یوسف، نظم دُرر السمطین، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1425ق.
زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربیه، 1407ق.
الساعدی، محمدرضا، علیّ فی القرآن والسنه، قم، دارالهدی، 1387ش.
سیوطی، جلاللدین، درّ المنثور، بیروت، دارالفکر، 1403ق.
شوکانی، محمد، فتح القدیر، تحقیق: عبدالرزاق، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1407ق.
طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی التفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1417ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372ش.
طبری، محمدبن جریر، جامع البیان فی تفسیر قرآن، بیروت، دارالمعرفه، 1412ق.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تحقیق: سید احمد حسینی، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم، 1375ش.
طوسی، محمد حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1410ق.
عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری - شرح صحیح بخاری، بیروت، دارالمعرفه، چاپ دوم، 1379ق.
رازی، فخرالدین محمد، تفسیر فخر الرازی، بیروت، دارالفکر، 1993م.
فرّاء بغوی، ابومحمد بن مسعود، معالم التنزیل فی التفسیر والتأویل، بیروت، دارالفکر، 1422ق.
فراهیدی، خلیل بن أحمد، العین، تحقیق: دکتر مهدی مخزومی و دکتر ابراهیم سامرایی، قم، مؤسسه دارالهجره، چاپ دوم، 1409ق.
قرضاوی، یوسف، فقه الزکات، بیروت، مؤسسة الرساله، چاپ دوم، 1393ق.
قرطبی،
أبوعبدالله محمدبن أحمد الأنصاری، الجامع
الأحکام القرآن، قاهره، دارالکتاب العربی، 1378ق.
قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّه لذوی القربی، تحقیق: سید علی جمالالدین شرف، تهران، دار الأسوه، چاپ اول، 1416ق.
ماوردی، علی بن محمد، احکام السلطانیه والولایة الدینیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1978م.
مبارکفوری، ابی العلاء محمد بن عبدالرحمن، تحفة الاحوزی فی شرح سنن ترمذی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1410ق.
متقی هندی، علاءالدین، کنز العمال، بیروت، مؤسسة الرساله، 1409ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش.
مکی خوازمی، موفق بن احمد، المناقب، تحقیق: مالک محمودی، قم، مؤسسة النشر السلامی، چاپ دوم، 1414ق.
نسایی، ابوالفرج عبدالرحمن، زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1407ق.
نسائی، ابی عبدالرحمن شعیب، السنن الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1411ق.
نسائی، ابی عبدالرحمن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین(علیه السلام)، تحقیق: صبری بن عبدالخالق شافعی و سید بن عباس الجمیلی، بیروت، المکتبة المصریه، 1422ق.
صادق رضا قمی(1)
1) . دانشجوی دکتری رشته تفسیر تطبیقی جامعة المصطفی العالمیة، sr.qomi110@gmail.com
آیه 12 سور مجادله، مشهور به «آیه نجوی» از جمله آیاتی است که مورد شبهه برخی از دانشمندان اهلسنت قرار گرفته است که عملکردن به این آیه باعث فضیلتی برای کسی نیست. این مقاله با روش توصیفی - تحلیلی بهصورت تطبیقی، به بیان و پاسخ شبههای پیرامون این آیه پرداخته و آرای مفسران شیعه و اهلسنت را درباره این موضوع مورد بحث و بررسی قرار میدهد. از یافتههای تحقیق این است که آیه نجوی، ضمن تبیین جایگاه والای پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و آزمایش اصحاب آن حضرت، از فضایل منحصربهفرد حضرت علی(علیه السلام) است. اکثریت قریب به اتفاق مفسران فریقین، تنها فرد عامل به آیه نجوا را حضرت علی(علیه السلام) دانسته که ایشان دهبار با پیامبراکرم (صلی الله علیه واله) - بعد از پرداختن صدقه - نجوی نمود. هرچند برخی از افراد با ارائه توجیهاتی، قائل به عدم فضلیت حضرت علی(علیه السلام) در عمل به این آیه شدهاند، ولی بنابر دلائل نقلی و نقلی و همچنین نظرات و آرای مفسران و مورخان برجسته فریقین، ادعای آنان مردود شده و در نهایت این آیه یکی از امیتازات منحصربهفرد و خاصّ حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ثابت است.
کلید واژهها: امام علی(علیه السلام)، آیه نجوی، نسخ، صدقه، فضیلت، شبهه، تفسیر تطبیقی.
وقتی خدای متعال انسان را آفرید، برای هدایت و کمال او انبیاء و اولیای خویش را فرستاد و آنان را با معجزات مختلف، برای اثبات الوهیت خویش و رسالت مرسلین یاری نمود.
در مورد پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه واله) نیز خداوند عزوجل، عبد و
حبیبش را با معجزات فراوان نصرت کرد که البته بعضی از آنها مانند معجزات انبیای گذشته، مقطعی و تکوینی بود. اما یکی از ویژگیهای ممتاز پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) این است که آن حضرت معجزه دیگری نیز دارد که مقطعی نیست، بلکه معجزهای جاودان و ابدی است که همه مردم را تا روز قیامت به هدایت و سعادت فرامیخواند؛ آن معجزه «قرآن کریم» است.
پس از ظهور اسلام و گسترش آن در نقاط مختلف جهان، قرآن کریم موردتوجه همگان قرار گرفت و عامل مهمی برای تبلیغ دین مبین اسلام شد. لذا دشمنان اسلام و مخالفین قرآن برای اینکه بتوانند با قرآن مبارزه کنند و اهمیت آن را بزدایند، تصمیم گرفتند با ایجاد شبهات و خرافات فراوان - به گمان باطل خویش - مردم را از آن دور نموده و به اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه واله) آسیب برسانند. اما محافظان، مفسران، معلمان و مروّجان واقعی این کتاب هدایت، یعنی اهلبیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) همیشه در مقابل این جبهه باطل ایستادگی کردند و هیچگاه نه قرآن از اهلبیت(علیهم السلام) جدا شد و نه اهلبیت(علیهم السلام) از قرآن جدا شدند. علاوه بر آن، از یکسو اهلبیت(علیهم السلام) معارف و گنجینههای قرآن کریم را به مردم بیان میفرمودند و از سویی دیگر قرآن کریم نیز فضایل و مناقب اهلبیت(علیهم السلام) را برای همگان بازگو مینمود.
در این میان، یکی از آیات مبارکه قرآن «آیه نجوی» میباشد، و از آنجاکه درباره آن شبهاتی از سوی برخی مخالفان مطرح شده، این تحقیق با پاسخگویی به یکی از آن شبهات مهم آن، میتواند اثباتکننده یکی از فضایل خاصّ امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) باشد.
یکی از آیات مبارکه قرآن که در تفاسیر فریقین موردتوجه خاص قرار گرفته است، آیه 12 سوره مجادله {یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقَةً ذلِکَ خَیرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ} میباشد که موضوع این مقاله «پاسخ به شبههای درباره آیه نجوی» بوده و در نظر دارد به بررسی و پاسخ به شبههای درباره آن بپردازد و در این مورد مطالبی را با استفاده از کتب معتبر تفسیری فریقین بیان نماید.
در تفاسیر مختلف فریقین، در ذیل آیه نجوی، مباحث گوناگونی مطرحشده که حاکی
از اهمیت آن دارد، ولی بهصورت کامل و جامع به این مسئله پرداخته نشده و هر یک به یک یا دو بعد از ابعاد اشاره مینمایند. البته برخی از مفسران و اندیشمندان نیز به ذکر چند مطلب درباره این شبهه بسنده کردهاند.
همچنین در این زمینه کتاب و یا پایاننامه مستقل و کاملی یافت نشد، البته چند مقاله در موضوع آیه نجوی بهصورت مختصر نوشتهشده است.
در اصطلاح تفسیر و علوم قرآن «آیه نجوی» به آیه دوزادهم سوره مبارکه مجادله گفته میشود که خدای متعال میفرماید:
{یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا ناجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقَةً ذلِکَ خَیرٌ لَکُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیم}؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که با فرستاده (خدا) رازگویی میکنید، پس پیش (از آن) بخشش صادقانهای تقدیم دارید، این برای شما بهتر و پاککنندهتر است و اگر نیافتید، پس مسلماً خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است».
آیه نجوی از این مسئله حکایت دارد که جمعی از اغنیاء پیدرپی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) میآمدند و با او نجوی میکردند. این کار علاوه بر اینکه وقت گرانبهای پیغمبر(صلی الله علیه واله) را میگرفت مایه نگرانی مستضعفین و موجب امتیازی برای اغنیاء بود. بههمینخاطر در این هنگام، آیه نجوا نازل شد و به آنها دستور داد که قبل از نجویکردن با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) صدقهای به نیازمندان بپردازند. اغنیاء وقتی چنین دیدند از نجوی خودداری کردند و در واقع بخل ورزیدند. بنابراین آیه بعدی این سوره نازل شد و آنها را ملامت کرد و حکم آیه اول را نسخ نمود (بابایی، برگزیده تفسیر نمونه، ج5، ص126)، چنانکه خدای متعال میفرماید:
{أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَیکُمْ فَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَأَطیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُون}؛ «آیا بیمناک شدید که پیش از رازگوییتان بخششهای صادقانه تقدیم دارید؟! پس در این هنگام که انجام ندادهاید، و خدا
توبه شما را پذیرفت، پس نماز را برپا دارید و [مالیات] زکات را بپردازید و از خدا و فرستادهاش اطاعت کنید و خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است».
یک. آیه نجوا یکی از آیات مشهور و مطرح در مباحث تفسیر و علوم قرآنی است که دارای اهمیت، دستاوردهای اخلاقی - تربیتی، نکات کلامی، روایی و تفسیری و همچنین یکی از امتیازات خاص حضرت علی(علیه السلام) و همچنین یکی از موضوعاتِ مناظرات علمی و مباحث تطبیقی بین مذاهب اسلامی میباشد(طبرسی، الإحتجاج، ج1، ص50).
دو. بنابر دیدگاه مشهور فریقین، شأن نزول آیه نجوی این است که: چون ثروتمندان با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) بسیار خلوت میکردند و در هر کاری با پیامبر(صلی الله علیه واله) به مشورت و صحبت میپرداختند و فقیران فرصت پیدا نمیکردند نزد پیامبر(صلی الله علیه واله) بروند، لذا برای اینکه ناراحتی نیازمندان، باعث ناراحتی رسول خدا(صلی الله علیه واله) میشد و بهخاطر گفتوگوهای بیمورد و غیرضروری ثروتمندان، آنحضرت مورد مشقت و زحمت قرار میگرفت، خدای متعال آیه نجوی را نازل فرمود تا هرکه میخواهد با آن حضرت به نجوی بپردازد، قبل از نجوی صدقهای بدهد و سپس محضر پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) مشرف شود. البته این حکم برای افرادی بود که تمکن مالی داشتند و فقرا میتوانستند بدون پرداخت صدقه نجوی کنند.
سه. بنابر اجم-اع مفسران شیع-ه و نظر مشه-ور و موردِ اتفاقِ مفس-ران اهلسنت، امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) تنها کسی است که به آیه نجوی عمل نمود و هیچکس - حتی خلفای سهگانه اهلسنت، بزرگان صحابه و دیگر یاران خاص پیامبر(صلی الله علیه واله) -
بدان دستور الهی عمل نکرد. این مطلب از لحاظ سند و دلالت، مورد پذیرش علما و بزرگان برجسته فریقین میباشد(طبرسی، الإحتجاج، ج1، ص142).
چهار. با توجه به دیدگاه مشهور و اکثرِ قریب به اتفاقِ علما و مفسران برجسته فریقین آیه نجوی بهخاطر حکمت الهی، مصالح و دلایل گوناگونی توسط آیه بعدی نسخ گردید و دلایلی که درباره «عدم نسخ آیه» از سوی برخی بیان شده، دارای ضعف، تناقض، اشکالات و نقدهای جدی و گوناگونی است.
پنج. شبهات و اشکالات متعددی درباره آیه نجوی - از سوی برخی از بزرگان اهلسنت مانند فخررازی، ابنتیمیه و ... - مطرحشده که آن شبهات، هم از لحاظ سند و هم از لحاظ دلالت، دارای ضعف و بطلان است. علاوه بر آن اینگونه مسائل و توجیهتراشیها با اصول و مبانی اسلامی تناقض دارد و با کتب روایی و تاریخی فریقین، بهصورت روشن مخالف و ناسازگار میباشد.
بنابر نظر مفسران و علمای فریقین، آیه نجوی در شأن حضرت علی(علیه السلام) نازل شده و ایشان تنها کسی است که به این آیه عمل نمود و سپس این آیه با نزول آیه بعدی نسخ گردید.
اما علیرغم این مطالب، شبهاتی در زمانهای مختلف، توسط برخی از علما و بزرگان اهلسنت مانند «فخررازی» در تفسیر «مفاتیحالغیب»، «ابنتیمیه» در کتاب «منهاجالسنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة» و غیره - در دفاع از بزرگان صحابه و کسانی که به این آیه عمل نکردهاند - مطرح گردیده که در این فصل به بیان یکی از آنها، یعنی شبهه «عدم اثبات فضیلت برای حضرت علی(علیه السلام) در آیه نجوی» پرداخته و آن را مورد نقد و بررسی قرار میدهیم.
برخی میگویند: عملنکردن بزرگان صحابه به این آیه، خطا نبود و در ترک آن نیز ضرری وجود نداشت! وجوب صدقه، قبل از نجوی، برای جلوگیری یا تقلیل نجوی بوده است و بنابراین تارکان نجوی کاملاً کار مطابق با حق و حقیقت انجام دادهاند و درنتیجه عملنمودن علی(علیه السلام) هیچ فضیلتی برای ایشان محسوب نمیشود... !
«فخر رازی» در بیان این اشکال، ذیل آیه چنین مینویسد:
«وأقول علی تقدیر أن أفاضل الصحابة وجدوا الوقت وما فعلوا ذلک، فهذا لا یجرّ إلیهم طعناً، و ذلک الإقدام علی هذا العمل ممّا یضیق قلب الفقیر، فإنّه لایقدر علی مثله فیضیق قلبه، ویوحش قلب الغنی فإنّه لما لم یفعل الغنی ذلک و فعله غیره صار ذلک الفعل سبباً للطعن فیمن لم یفعل، فهذا الفعل لمّا کان سبباً لحزن
الفقراء و وحشة الأغنیاء، لم یکن فی ترکه کبیر مضرة، لأن الذی یکون سبباً للألفة أولی مما یکون سبباً للوحشة...» (فخررازی، مفاتیحالغیب، ج29، ص496).
و حتی اگر بزرگان صحابه وقت کافی داشتند و به آن دستور عمل نکردند، در این صورت هیچ طعنه و اشکالی بر آنان نیست؛ زیرا در صورت اقدام آنان به این عمل دلِ فقراء تنگ و ناراحت میشد، چون آنان مانند بزرگان صحابه قادر نبود صدقه بدهند و لذا دلشان محزون میگشت. همچنین با عمل به آیه، دلِ ثروتمندان به وحشت میافتاد [و آنان را از مردم دور میکرد]، چون هرگاه آنان این کار را ان-جام نمیدادند و فرد دیگری که توان مالی هم ندارد این کار را انجام دهد، این امر باعث ملامت و طعنه مردم به ثروتمندان میشد. بنابراین این عمل اگر باعث ناراحتی فقرا و ترس ثروتمندان از ملامت مردم شود، در ترک آن ضرر چندانی وجود ندارد؛ زیرا کاری که سبب الفت بین مردم شود، بهتر است از کاری که سبب ترس و دوری گردد ...».
همچنین «نظامالدین نیشابوری» در مقام ایراد و انتقاد از گفتار «قاضی عبدالجبار» و «فخر رازی» و تعصب شدید آنان، نسبت به ردّ فضیلت برای امام علی(علیه السلام) در این آیه - و اینکه در عمل به آیه نجوی هیچ فضیلتی ثابت نمیگردد و اصلاً عملِ حضرت علی(علیه السلام) به این آیه خطا و اشتباه بوده - اشکال را چنین بیان میکند:
«قاضی گفت: «این عمل یعنی بذل مال قبل از تماس خصوصی با رسول خدا(صلی الله علیه واله) نمیتواند گواه فضیلت و برتری علی به بزرگان صحابه باشد، زیرا شاید وقت اجازه نداده که آنان نیز به این حکم عمل نمایند.» گذشته از این فخررازی میگوید: «اگر فرض کنیم، وقت و فرصت نیز به آنان اجازه میداد که به حکم آیه عمل کنند، اصلاً اقدام به یک چنین عملی، سبب اندوه فقرا که قدرت مالی به انجامدادن این دستور نداشتند میگردید و همچنین باعث نفرت و فاصلهگرفتن اغنیا و ثروتمندان میشد.» روی این اصل، ترک عمل به چنین حکمی ضرری ندارد؛ زیرا کاری را که سبب الفت و محبت و هماهنگی است، بهتر از کاری است که سبب دوری و نفرت یا غم و اندوه شود، وانگهی صدقهدادن و بذل مال در تماس
خصوصی با رسول خد(صلی الله علیه واله) نهتنها واجب نبود، بلکه از مستحبات نیز محسوب نمیشد و ترک آن از عملکردن به آن، بهتر و سزاوارتر بود؛ زیرا این تماسهای خصوصی باعث ناراحتی پیامبر(صلی الله علیه واله) میشد». (مظفر نجفی، دلائلالصدق لنهجالحق، ج6، ص73).
«ابنتیمیه» نیز ادعا میکند که عمل به امر مستحب، مطلقاً بر افضلیت عملکننده نسبت به ترککنندگان دلالت ندارد و لذا فضیلتی برای علی(علیه السلام) ثابت نمیگردد.
چنانکه وی در کتاب «منهاجالسنة» میگوید:
«و بتقدیر أن یکون أحدهم ترک المستحب فقد بینا غیر مرة أن من فعل مستحباً لم یجب أن یکون أفضل من غیره مطلقا.» (فخررازی، مفاتیحالغیب، ج29، ص496)؛ و چنانچه هم یکی از آن بزرگان صحابه این مستحب را ترک کرده باشد، برای چندمینبار بیان کردیم که اگر فردی مستحبی را انجام دهد، به این معنا نیست که از دیگران برتر باشد».
وی همچنین در جای دیگری میگوید:
«... فالأمر المعلق بشرط إذا لم یوجد ذلک الشرط إلّا فی حق واحد لم یؤمر به غیره وهکذا آیة النجوی فإنّه لم یناج الرسول قبل نسخها إلّا علی ولم یکن علی من ترک النجوی حرج، فمثل هذا العمل لیس من خصائص الأئمة ولا من خصائص علی رضی الله عنه ولا یقال إنّ غیر علیّ ترک النجوی بخلا بالصدقة، لأنّ هذا غیر معلوم فإنّ المدة لم تطل وفی تلک المدة القصیرة قد لایحتاج الواحد إلی النجوی.» (ابنتیمیه، منهاجالسنة النبویة فی نقض کلامالشیعةالقدریة، ج5، ص16-17)؛ ... پس امر متوقف بر شرط است. اگر آن شرط نباشد مگر در یک حق واحد، به دیگری امر نمیشود، آیه نجوی نیز اینچنین است، و همانا قبل از نسخِ آیه غیر از علی(علیه السلام) هیچکس با رسول خدا(صلی الله علیه واله) نجوی نکرد و البته بر کسی که نجوی را ترک کرده، حرج و اشکالی نیست؛ و مانند این عمل، نه از ویژگیهای ائمه است و نه از خصائص علی(علیه السلام)، و چنین گفته نمیشود که غیر از علی(علیه السلام) نجوای [با پیامبر(صلی الله علیه واله)] را بهخاطر بخل ترک کردند؛ زیرا این مطلب معلوم [و واضح] نیست، چونکه زمان برای نجوی طولانی نشد و در آن زمان کوتاه شاید کسی به نجویکردن نیاز نداشت».
با این گفتارها متوجه میشویم که افرادی مانند «فخررازی» و «ابنتیمیه» و ... عملنکردن بزرگان صحابه به این آیه را عملی درست، صحیح و پسندیده معرفی میکنند، ولی عملکردن حضرت علی(علیه السلام) به آیه را عملی نادرست، خطا و اشتباه قلمداد مینمایند. درنتیجه فضیلتی را که برای امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ثابت است، انکار نموده و نقص و خطای برخی صحابه - که شرایط عمل به آیه نجوی را داشتند، ولی امر الهی را کنار گذاشتند - را توجیه و تمجید میکنند.
این توجیه و اشکالتراشیها غیرصحیح، مردود و باطل میباشد؛ زیرا:
الف) در خود آیه سیزدهم سوره مجادله تصریحشده است که اگر چیزی برای صدقه نیافتید، خدا میبخشد، یعنی کسی که قدرت بر پرداخت صدقه ندارد، میتواند بدون آن نجوی کند و خدا آمرزنده و مهربان است.
ب) شأننزول آیه و فضای کلی آیه ناظر به اغنیا است. همانگونه که در تفاسیر متعدد آمده و خود فخررازی هم نقل کرده، بزرگان و ثروتمندان به کثرت با نبی اکرم(صلی الله علیه واله) به نجوی میپرداختند تا جاییکه این امر برای پیامبر(صلی الله علیه واله) سخت میشد و وقت زیادی از ایشان میگرفت. در نتیجه اصلاً نوبت به فقرا نمیرسید که از محضر رسول خدا(صلی الله علیه واله) استفاده کنند. در حقیقت تشریع آیه نیز برای همین امر است که اغنیاء بدون جهت به نجوی نپردازند. بدینترتیب این امر اصلاً ارتباطی با نارحتی فقرا ندارد.
ج) فخررازی چگونه میگوید عمل حضرت علی(علیه السلام) به آیه، سبب حزن فقراست!؟ درحالیکه خودش در تفسیر همین آیه، ذیل نکات و فواید آن، مینویسد:
«یکی از فواید این حکم این است که توسط آن، طرفداران ثروت و مال دنیا از اهل معنی و طرفداران آخرت، معلوم و مشخص میشدند؛ زیرا این مال دنیاست که وسیله آزمایش و سنجش انگیزههاست.» (فخررازی، مفاتیحالغیب، ج29، ص495).
د) اگر بپذیریم که این امر باعث ناراحتی فقرا میشود، باید گفت کار حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) شایسته نبود؛ زیرا ایشان با این کار دهبار فقرا را ناراحت کرد، و اگر ترک میکرد بهتر بود، درحالیکه:
یک. چنانچه علما و مفسران بزرگ فریقین در ذیل آیه نقل کردهاند، خود حضرت علی(علیه السلام) این ماجرا را بهعنوان فضیلتی برای خود بیان کرد و فرمود: «در کتاب خدا آیهای است که هیچکس غیر از من، نه قبل از من و نه بعد از من به آن عمل نکرده است.» (حبری کوفی، تفسیرالحبری، ص320؛ طبرسی، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص379؛ قمی، تفسیرالقمی، ج2، ص357؛ کاشانی، تفسیر منهجالصادقین فی إلزام المخالفین، ج9، ص209؛ کاشانی، زبدةالتفاسیر، ج6، ص626؛ حسینی استرآبادی، تأویل الآیات الظاهرة، ص649؛ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص325؛ عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج5، ص264؛ عاملی، الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، ج3، ص300؛ قمی مشهدی، تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب، ج13، ص141؛ خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ص377؛ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص191؛ تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج28، ص211؛ طبری، جامعالبیان فی تفسیر القرآن، ج28، ص15؛ حسکانی، شواهدالتنزیل لقواعد التفضیل، ج2، ص313؛ شوکانی، فتحالقدیر، ج5، ص228؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج8، ص481؛ ابن مغازلی، مناقب علیبن ابیطالب، ج1، ص392؛ حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج2، ص313؛ طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج28، ص15؛ سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج6، ص185). در آن لحظه احدی از صحابه اعتراض نکرد و نگفت که: ای علی(علیه السلام)! آنچه در مدح خود میگویی طعن بر تو است، نه فضیلت!
بنابراین خودِ کلام ارزشمند حضرت علی(علیه السلام) به خودی خود بر فضیلتبودن این عملِ حضرت دلالت دارد. روشن است که حضرت علی(علیه السلام) این کلام را در جمع صحابه و در حضور افراد میفرموده است، نه در خانه و در جلسات خصوصی، برای یک راوی تا او در
تاریخ بنویسد. زمانیکه سخنی بهعنوان افتخار و فضیلت در بین جمعی که خود شاهد و حاضر قضیه بودهاند، نقل شد و آنان آن را رد یا توجیه نکردند، دلالت میکند که چنین افتخاری را قبول داشتهاند.
بهطور مثال وقتی که عمربن خطاب از دنیا رفت، امام علی(علیه السلام) در احتجاج با مردم فرمود: «خدا را نزد شما شاهد میگیرم، آیا بین شما کسی هست که این آیه در شأن او نازل شده {یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقَةً}، پس آیا این من بودم که صدقه دادم یا کسی غیر از من؟ مردم گفتند: خیر [تو بودی] (طبرسی، الإحتجاج، ج1، ص142؛ الخوارزمی، المناقب، ج1، ص282و276، فصل17؛ گنجی شافعی، کفایةالطالب فی مناقب علیبن ابیطالب، ص135-137، باب29 و ص386، باب100؛ ابن مغازلی، مناقب علیبن ابیطالب، ج1، ص170).
لذا اگر در صدر اسلام یعنی در زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و صحابه و تابعین، کسی این فضیلت حضرت علی(علیه السلام) را منکر میشد، امکان داشت که شاید در فضیلتبودن آن شک شود. ولی وقتی در قرنهای اولیه و خصوصاً در زمان امویان که بیشترین دشمنی و عدوت را با حضرت علی(علیه السلام) داشتند، این فضیلت و افتخار حضرت علی(علیه السلام) زیر سؤال نرفت، شبهههای دیگران در قرنهای بعدی نیز مسئله را به هیچنحو تغییر نمیدهد.
ه-) برخی از صحابه هم به این فضیلت علی(علیه السلام) غبطه خورده و یا ابراز حسد کردهاند. مانند خلیفه دوم که گفت علی(علیه السلام) چند فضیلت دارد که اگر یکی از آنها را من داشتم، برای من از دنیا و آنچه در آن است بهتر بود، و آنگاه یکی از فضیلتها را عمل به آیه نجوی میشمارد (درویش، اعراب القرآن و بیانه، ج5، ص188).
لذا چگونه ممکن است افرادی آنچه به اذعان علمای فریقین، فضیلتی اختصاصی برای امیرالمؤمنین(علیه السلام) است، آن را بهعنوان طعنی برای آن حضرت جلوه دهند، درحالیکه - باز هم به نقل از بزرگان و اندیشمندان فریقین - عبداللهبن عمر آرزو میکرد این ویژگی برای او باشد. سخن عبداللهبن عمر در مورد این فضیلت شنیدنی است که میگوید: «کان
لعلیبن ابیطالب(علیه السلام) ثلاث، لو کانت لی واحدة منهنّ لکانت أحب إلی من حمر النعم، تزویجه فاطمه(علیها السلام) وإعطائه الرایة یوم خیبر وآیة النجوی»؛ «علیبن ابیطالب(علیه السلام) سه امتیاز داشت که اگر من یکی از آنها را داشتم برایم از داشتن شتران سرخموی بهتر بود: ازدواج او با فاطمه، دریافت پرچم در روز [غزوه] خیبر، آیه نجوی» (میبدی، کشفالأسرار و عدةالأبرار، ج10، ص21؛ زمخشری، الکشاف، ج4، ص493؛ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج18، ص302؛ نیشابوری، تفسیر غرائبالقرآن و رغائبالفرقان، ج6، ص276؛ بروسوی، تفسیر روح البیان، ج9، ص406؛ طبرسی، مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، ج9، ص379؛ جوامعالجامع، ج4، ص261؛ خویی، البیان فی تفسیرالقرآن، ص379؛ مکارمشیرازی، تفسیرنمونه، ج23، ص451).
و) اگر بپذیریم ترک نجوی بهتر از عمل به آن بود، باز با سیاق آیات تناسب ندارد؛ زیرا لحن آیه بعد که با «أأشفقتم» آغاز میشود، عتابآمیز است، گویا کاری که باید انجام میشد نشده است؛ یعنی صحابه از پرداخت صدقه صرفنظر کردند و این کار ناشایستی بود. بههمین خاطر خداوند نجویکنندگانِ پیشین را که بعد از نزول حکم صدقه آن را ترک کردند مورد ملامت و سرزنش قرار داده و چنین میفرماید: {أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَیکُمْ فَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُون}؛ «آیا بیمناک شدید که پیش از رازگوییتان بخششهای صادقانه تقدیم دارید؟! پس در این هنگام که انجام ندادهاید، و خدا توبه شما را پذیرفت، پس نماز را برپا دارید و [مالیات] زکات را بپردازید و از خدا و فرستادهاش اطاعت کنید و خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است».
اگر ترک نجوی کار خوبی بود و همه صحابه هم آن را ترک کردند، چرا خدای متعال {وَتابَ اللَّهُ عَلَیکُمْ} را بیان فرمود!؟ این آیه این مطلب را میرساند که حتماً خطایی رخ داده که خدای متعال مسئله «توبه» را ذکر میفرماید و برای جبران این عمل آنان را به اقامه نماز، پرداخت زکات و اطاعت خدا و رسولش ترغیب میکند؛ زیرا امر الهی در این آیه، دلالت بر وجوب دارد نه استحباب.
الف) محدودیتی در کار نبود که اگر یک نفر نجوی کرد دیگری نتواند بکند و از این کار ناراحت شود، بلکه هر کسی که مایل به نجوی بود میآمد و با پرداخت صدقه نجوی میکرد. دیگر جای ناراحتی یا نگرانی یا طعن و اشکال نبود!
ب) اشکال سوم و چهارم که در وجه قبل ذکر شد، به این اشکال هم وارد است.
بنابراین، از یکسو توبیخِ موجود در آیه و طعنی که بر صحابه و بزرگان وارد میسازد و از سویی دیگر وارد نبودن آن طعن و اشکال بر امام علی(علیه السلام)، خود فضیلتی از فضایل آن حضرت است.
«این کلامِ [فخررازی] خالی از تعصب نیست و چرا ما باید خود را بدان ملزم بدانیم؟! در هر فضیلتی که برای علی(علیه السلام) ذکر میشود، اشکالتراشی کنیم و از ارزش آن بکاهیم و یا آن را کلاً مورد تردید قرار دهیم، مگر امکان ندارد که او دارای فضیلتی باشد که سایر بزرگان صحابه دارای آن فضیلت نباشند؟! درصورتیکه از عبداللهبن عمر نقلشده است که میگفت: «در علیبن ابیطالب(علیه السلام) سه فضیلت وجود داشت که اگر یکی از آن سه فضیلت
را من داشتم، برای من بهتر از شتران سرخموی بود: ازدواج او با فاطمه(علیها السلام)، پرچمداری در جنگ خیبر و عمل به آیه نجوی».
علاوه بر این، آیا شخص با انصاف میتواند بگوید که گفتوگوها و تماسهای خصوصی با رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقیصه است نه فضیلت؟! عیب است نه کمال؟! مگر در آیه شریفه از این عمل نهی شده بود؟! نه، هرگز! بلکه در آیه دستور داده شده بود که قبل از هر گفتوگوی خصوصی بذل مال شود و هرکس به این آیه عمل نموده، از دو جهت به فضیلت و امتیاز دست یافته است:
یک. از یکطرف احتیاج و گرسنگی فقرا را برطرف ساخته و به نیازمندان کمک کرده؛
دو. از طرفدیگر محبت و دوستی رسول خدا(صلی الله علیه واله) را در دل خود جایگزین نموده است و با این عشق و علاقه شدید، خود را به حضور پیامبر(صلی الله علیه واله) نزدیکتر ساخته، مشکلات و مسائل را از نزدیک بهوسیله خود آن حضرت حل و فصل نموده و عملاً نشان داده است که گفتوگوی خصوصی با پیامبر(صلی الله علیه واله) در نظر او مهمتر و محبوبتر از ثروت و مال دنیا است. (خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ص379؛ میلانی، شرح منهاجالکرامة فی معرفةالإمامة، ج2، ص270).
بنابراین صدقهدادن حضرت علی(علیه السلام) و نجویکردنِ ایشان، نهتنها اشتباه و نقصی نبود، بلکه حتی بهنظر نظامالدین اعرج نیشابوری خود دارای دو فضیلت و امتیاز مهم است که احدی غیر از آنحضرت بدان نائل نشده است.
یا در آیه {یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا جاءَکُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُن...} (ممتحنه/10)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامیکه زنان با ایمان هجرتکنان نزد شما آیند، پس آنان را آزمایش کنید... » آیا میتوان گفت که ایمان و هجرت زنان، مطلوب خداوند نیست، چون که برای آن شرط امتحان قرار داده است؟!
از تتبع در موارد مشابه روشن میشود که از سیاق کلام، جمله شرط، جزای شرط و تعلیق یکی بر دیگری، نمیتوان محبوبیت یا عدم محبوبیت را فهمید، بلکه آن مرتبط به خود عمل است که اگر مثل نماز، هجرت، ایمان و... بود مطلوب است و اگر مثل طلاق بود، مطلوب و محبوب نیست.
بنابراین باید بر خود موضوع متمرکز شد که آیا نجوای با پیامبراکرم(صلی الله علیه واله) فی نفسه مطلوب است یا خیر؟
اگر مطلوب نیست، پس چرا آن افراد قبلاً فراوان دور و اطراف پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) مینشستند که انسانِ تازهوارد حتی جایی برای نشستن پیدا نمیکرد، بهگونهای که آیه قبل از آیه نجوی به تأدیب آنان پرداخت و فرمود: «... چون به شما گفته میشود در مجلس جای باز کنید، پس جای باز کنید»!؟ {یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا یفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ وَإِذا قیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَاللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ} (مجادله/11)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که به شما گفته شود در مجلسها جای گشایید، پس جای گشایید، که خدا برای شما جای میگشاید و هنگامی که گفته شود برخیزید. پس برخیزید که خدا کسانی از شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که به آنان دانش داده شده، به رتبههایی بالا میبرد و خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است».
اگر نجوای با حضرت، مطلوب و محبوب است، پس چرا مشروطشدن نجوی به صدقه، همگان را از نجوا بازداشت؟
در نتیجه میتوان گفت: عمل حضرت علی(علیه السلام) حتماً فضیلت بوده و علاوه بر این، از فضایلی بوده که دیگران نمیتوانستهاند به هیچنحو آن را به خود نسبت دهند.
این در حالی است که هیچکسی از علما و بزرگان فریقین قائل به این مسئله نیست و همگان دستورات الهی را دارای حکمت و مصلحت میدانند و به آن عمل میکنند.
بنابراین لازمه این اشکال فخررازی این است که بگوییم: خدا در واجب یا مستحبنمودن امری خطا کرده است، درحالیکه چنین اعتقادی کفر و باطل میباشد.
اما واضح است که این سخن، ظلم به قرآن کریم، مسخرهکردن و بازیکردن با کتاب و احکام الهی میباشد. کدام مسلمان است که رجحان مناجات را بعد از پرداخت صدقه انکار نماید!؟ هیچکس مدّعی این امر نشده است که علّت امر به صدقه این بوده که مناجات به طور کامل قطع شود، آنهم با توجّه به اینکه معلوم شد آیه دلالت بر وجوب مناجات دارد، تاچه رسد به استحباب آن.
بر فرض اینکه اگر آن احادیثی هم که نقل شد وجود نداشتند، باز هم الفاظ آیه یعنی «أزکی» و «أطهر» در اثبات فضیلتبودن آن عمل برای حضرت علی(علیه السلام) کافی است؛ زیرا کسی که به آیه شریفه عمل نموده، به تزکیه و طهارتی که خدای متعال فرمود رسیده و کسی که عمل نکرده، بدان دست نیافته است.
چنانچه قبلاً مطرح شد نگرانی فقرا معنایی ندارد؛ زیرا آنان از پرداختِ صدقه معاف بودند و میتوانستند بدون آن با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) نجوی کنند و از این جهت آزردهخاطر نمیشدند. بلکه برعکس، چونکه بر ثروتمندان واجب بود که برای هر نجوی صدقهای بدهند و از این راه کمک به مستمندان و نیازمندان میشد، مسلماً نجویکردن اغنیا موجب خوشحالی فقرا میشد، نه اینکه سبب ناراحتی آنان میگردید.
تاکنون جایی نشنیدهایم و در تاریخی ندیدهایم که فقرا از حضرت علی(علیه السلام) بهخاطر نجواهای دهگانهاش با پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) ابراز ناراحتی کرده باشند.
بر فرض دلآزردگی، فق-را از ثروتمن-دان دلآزرده میشدند، نه از اف-راد متوسط. بنابراین چرا حتی صحابهای که از اقشار متوسط بودند، از نجویکردن امتناع ورزیدند؟
در نتیجه بنابر شواهد تاریخی و اقوال مفسران فریقین، میتوان گفت که در آن زمان بر همه افراد - غیر از حضرت علی(علیه السلام) - حبّ مال بر حبّ نجوی با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و کسب فیض از محضر ایشان پیشی گرفته بود.
همچنین «ابنروزبهان» از بزرگان اهلسنت به فضیلت بودن آن اعتراف میکند و میگوید:«ولا کلام فی أنّ هذا من فضائله التی عجزت الألسن عن الإحاطة بها»؛ «حرفی نیست که این از جمله فضایل امیرالمؤمنین(علیه السلام) است که زبانها از احاطه بر آن عاجزند.» (مظفر نجفی، دلائلالصدق لنهجالحق، ج5، ص30).
بر فرض اینکه این انفاق و تصدق حضرت علی(علیه السلام) - که بر مبنای اطاعت امر الهی صورت گرفته بود - امتیاز و فضیلتی برای آن حضرت نمیتواند بهشمار آید، بههمیندلیل علمای اهلسنت و بهخصوص علمای سلفی و وهابی برای دیگر صحابه پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) مانند ابوبکر، عمر و عثمان - که بنابر برخی روایات اهلسنت، آنان مالشان را بذل و انفاق کردهاند - نباید فضیلت و امتیازی قلمداد شود، درحالیکه این مطلب برخلاف گفته فخررازی و طرفداران اوست، و آنها بر این امتیاز برای بزرگانی چون ابوبکر، عمر و عثمان بسیار تأکید میکنند.
از قول خودِ فخررازی که میگوید: «لم یکن فی ترکه کبیر مضرّة»؛ «در ترک پرداخت صدقه ضرر چندانی وجود ندارد (و خودداری از آن، زیان بزرگی بههمراه نخواهد داشت).» ثابت میشود که خود او به اصلِ انجامِ آن اقرار میکند و اصل مسئله را پذیرفته است، درحالیکه همین مطلبِ او با اشکالی که ذکر نموده منافات دارد؛ زیرا اثبات اصل مسئله، اثبات طعن را - نسبت به افرادی که از صدقهدادن خودداری کردهاند – بهدنبال دارد.
حقیق-ت این است که این نوع افرادی که شبههافکن-ی میکنند، در واق-ع میخواهند اصلِ اقدام به عمل را زیر سؤال ببرند و امتیازی که برای حضرت علی(علیه السلام) از طریق روایاتِ مشهور و متعدد و تاریخِ مکتوب ثابتشده، منکر شوند تا کسانی را که به آن عمل نکردند تبرئه نمایند. لذا میگویند که نجوای علی(علیه السلام) مسئله خاصی نبوده است و فضیلتی بهحساب نمیآید. لذا خود آنها تأکید و اصرار دارند که این جریان ربطی به بحث امامت ندارد، درحالیکه اطاعت امر خدای متعال و اطاعت امر رسول گرامیاش، داشتن محبت خدا و رسولش حتی در سختترین شرایط، کسب علم و اعلمبودن، سخی و
کریمبودن، توجه به نیازمندان و داشتن دیگر صفات پسندیده، از صفات و لوازم و شرایط امامِ امت میباشد.
شبهات و اشکالات متعددی درباره آیه نجوی - از سوی برخی از بزرگان اهلسنت مانند فخررازی، ابنتیمیه و ... - مطرحشده که آن شبهات، هم از لحاظ سند و هم از لحاظ دلالت، دارای ضعف و بطلان است. علاوه بر آن اینگونه مسائل و توجیهتراشیها با اصول و مبانی اسلامی تناقض دارد و با کتب روایی و تاریخی فریقین، بهصورت روشن مخالف و ناسازگار میباشد.
این شبهه که «عملکردن به آیه نجوی از سوی حضرت علی(علیه السلام) اشتباه و خطا بوده و فضیلتی بهشمار نمیآید» بنابر دلائل نقلی و عقلی، باطل و غیرصحیح میباشد؛ بلکه برعکس خود این عمل، یکی از فضایل و امتیازات منحصربهفرد حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بوده و ایشان در موارد مختلفی این مسئله را بهعنوان یکی از امتیازات خویش، در خطابهها و مناظرات خود مطرح نمودهاند.
بنابر اجم-اع مفسران شیع-ه و نظر مشه-ور و موردِ اتفاقِ مفس-ران اهلسنت، امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) تنها کسی است که به آیه نجوی عمل نمود و هیچکس دیگری - حتی خلفای سهگانه اهلسنت، بزرگان صحابه و دیگر یاران خاص پیامبر(صلی الله علیه واله) - بدان دستور الهی عمل نکرد. این مطلب از لحاظ سند و دلالت، مورد پذیرش علما و بزرگان برجسته فریقین میباشد.
منابع
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابنابیالحدی-د معتزلی، شرح نه-جالبلاغة، قم، مکتبة آیةالله المرعشی، 1383ش.
ابنتیمیه، أحمد بن عبدالحلیم حرانی الحنبلی الدمشقی، منهاجالسنةالنبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، چاپ اول، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة، 1406ق.
ابنجوزی، ابوالفرج عبدالرحمنبن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، چاپ اول، بیروت - لبنان، دار الکتاب العربی، 1422ق.
ابنعاشور، محمدبن طاهر شاذلی، التحریر و التنویر، چاپ اول، بیروت - لبنان، مؤسسة التاریخ العربی، 1420ق.
ابنعربی، ابوعبدالله محییالدین محمد، تفسیر ابنعربی، چاپ اول، بیروت - لبنان، دار احیاء التراث العربی، 1422ق.
ابنفارس، احمدبن زکریا، معجم مقاییساللغة، چاپ اول، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1404ق.
ابنمنظور، ابوالفضل جمالالدین محمدبن مکرم، لسانالعرب، چاپ سوم، بیروت - لبنان، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، دار صادر، 1414ق.
اصفهانی، احمد بن موسی ابنمردویه، مناقب علیبن ابیطالب(علیه السلام) و ما نزل من القرآن فی علی(علیه السلام)، قم، دار الحدیث، 1424ق.
بابایی، احمدعلی، برگزیده تفسیر نمونه، چاپ سیزدهم، تهران، نشر دارالکتب الاسلامیة، 1382ش.
ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمدبن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، چاپ اول، بیروت - لبنان، دار إحیاء التراث العربی، 1422ق.
جعفری، یعقوب، «آشنایی با چند اصطلاح قرآنی (نسخ و انساء)»، مجله مکتب اسلام، شماره 7، سال 33، ص 46.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنی-م، تحقیق: علی اسلامی، چاپ هشتم، قم، نشر اسراء، 1388ش.
جوادی آملی، عبدالله، قرآن در قرآن، تحقیق: محمد محرابی، چاپ هشتم، قم، نشر اسراء، 1388ش.
الجوهری، أبونصر إسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، چاپ چهارم، بیروت - لبنان، دارالعلم للملایین، 1407ق.
حاکم النیسابوری، محمدبن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، چاپ اول، بیروت - لبنان، دارالمعرفة، 1418ق.
حر عاملی، محمدبن حسن، وسائل الشیعة، قم، مؤسسه آلالبیت(علیهم السلام)، 1409ق.
حسکانی، عبیداللهبن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، چاپ اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1411ق.
حسینی میلانی، سیدعلی، جواهرالکلام فی معرفةالامامة والامام، چاپ اول، قم، مرکزحقایق اسلامی، 1389ش.
حسینی میلانی، سیدعلی، شرح منهاجالکرامة فی معرفة الإمامة، چاپ اول، قم، مرکزالحقائق الإسلامیة، 1386ش.
حسینی استرآبادی، سیدشرفالدین علی، تأویل الآیات الظاهرة، چاپ اول، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1409ق.
حقی بروسوی، اسماعیل، تفسیر روح البیان، بیروت - لبنان، دارالفکر، بیتا.
حکیم، سیدمحمدباقر، الإمامة و أهل البیت(علیهم السلام) النظریة و الإستدلال، چاپ اول، قم، المرکز الإسلامی المعاصر، 1424ق.
حلی، حسنبن یوسف، کشفالیقین فی فضائل أمیرالمؤمنین(علیه السلام)، مؤسسه چاپ و انتشارات، 1411ق.
حلی، حسنبن یوسف، منهاجالکرامة
فی معرفةالإمامة، چاپ اول، مشهد، مؤسسة عاشورا، 1379ش.
حلی، حسنبن یوسف، نهجالحق و کشفالصدق، چاپ اول، بیروت - لبنان، دارالکتاب اللبنانی،1982م.
خویی، سیدابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، چاپ هشتم، انوارالهدی، 1401ق.
رشیدالدین میبدی، احمدبن ابیسعد، کشفالأسرار و عدةالأبرار، چاپ پنجم، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1371ش.
رفیعی محمدی، ناصر، «بررسی آیات ناسخ و منسوخ»، پایاننامه کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث، مجتمع آموزش عالی امام خمینی، قم، شماره 149.
زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، چاپ سوم، بیروت، دارالکتاب العربی،1407ق.
سیوطی، جلالالدین عبدالرحمنبن ابیبکر، الاتقان فی علوم القرآن، قاهره - مصر، مکتبة التوفیقیة، بیتا.
سیوطی، جلالالدین عبدالرحمنبن ابیبکر، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیةالله مرعشی نجفی، 1404ق.
شوکانی، محمدبن علی، فتح الق-دیر، چاپ اول، دمشق - بیروت، دار ابنکثیر، 1414ق.
صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، چاپ دوم، قم، انتشارات فرهنگ اسلامی، 1365ش.
طباطبایی، سیدمحمد حسین، المی-زان فی تفسیر القرآن، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1417ق.
طبرس-ی، احمدبن علی، الإحتج-اج علی أهل اللجاج، چاپ اول، مشه-د، نشر مرتض-ی، 1403ق.
طبرسی، فضلبن حسن، تفسیر جوامع الجامع، چاپ اول، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، 1377ش.
طبرسی، فضلبن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، چاپ سوم، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1372ش.
طبری، ابوجعفر محمدبن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ اول، بیروت، دارالمعرفة، 1412ق.
طریحی، فخرالدین، مجمعالبحرین، چاپ سوم، تهران، کتابفروشی مرتضوی، 1375ش.
طوسی، محمدبن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
عابدینی، حمد، «علی(علیه السلام)، تنها عامل به آیه نجوی»، سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
عاملی، علیبن حسین، الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، چاپ اول، قم، نشر دارالقرآن الکریم، 1413ق.
عروسی حویزی، عبدعلیبن
جمعه، تفسیر نورالثقلین، چاپچهارم، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1415ق.
فاضلی، مهسا، «تأملی در نجواهای رسول خدا(صلی الله علیه واله) با امام علی(علیه السلام)»، مجله بینات، شماره 52، ص183.
فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمدبن عمر، مفاتیحالغیب، چاپ سوم، بیروت - لبنان، دار احیاء التراث العربی، 1420ق.
فرات کوفی، ابوالقاسم فراتبن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، چاپ اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1410ق.
فراهیدی، خلیلبن احمد، کتاب العین، چاپ دوم، قم، نشر هجرت، 1410ق.
فصیحی، شبیر، «بررسی روایات فضایل امام علی(علیه السلام) در صحاح سته با تاکید بر شبهات ابنجوزی»، پایاننامه کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث، مجتمع آموزش عالی امام خمینی، شماره 155.
فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، چاپ دوم، تهران، انتشارات الصدر، 1415ق.
قرشی، سیدعلیاکبر، قاموس قرآن، چاپ ششم، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1371ش.
قرطبی، محمدبن احمد، الجامع لأحکام القرآن، چاپ اول، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1364ش.
قمی مشهدی، محمدبن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، چاپ اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1368ش.
قمی، علیبن ابراهیم، تفسیر قمی، تحقیق: سیدطیب موسوی جزایری، چاپ چهارم، قم، دار الکتاب، 1367ش.
قنبری همدانی، حشمتالله، امامت صالحان (امیرالمؤمنین(علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام) در قرآن و حدیث)، چاپ سوم، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1384ش.
کاشانی، ملافتحالله، تفسیر منهجالصادقین فی الزامالمخالفین، تهران، کتابفروشی محمدحسن علمی، 1336ش.
کاشانی، ملافتحالله، زبدةالتفاسیر، چاپ اول، قم، بنیاد معارف اسلامی، 1423ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار(علیهم السلام)، بیروت - لبنان، مؤسسة الوفاء، 1403ق.
مصطفوی، حسن، التحقی-ق فی کلمات القرآن الکریم، ته-ران، بنگاه ترجمه و نشر کت-اب، 1360ش.
مظفر نجفی، محمدحسین، دلائلالصدق لنهجالحق، چاپ اول، قم، مؤسسة آلالبیت(علیهم السلام)، 1422ق.
نیشابوری، نظامالدین حسنبن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، چاپ اول، بیروت - لبنان، دار الکتب العلمیة، 1416ق.
واسطی، محبالدین سیدمحمدمرتضی حسینی، تاجالعروس من جواهرالقاموس، چاپ اول، بیروت - لبنان، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1414ق.
سایتها
سایت استاد یعقوب جعفرینیا
سایت پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران
سایت حدیثنت
سایت دفتر تبلیغات اسلامی
سایت سازمان دارالقرآن الکریم
سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن
سایت نورمگز (مجلات تخصصی نور)
نرمافزارها
نرمافزار المکتبة الشاملة.
نرمافزار جامع فقه اهلالبیت(علیهم السلام) 2، مرکز نور.
نرمافزار جامعالاحادیث، مرکز نور.
نرمافزار جامعالتفاسیر، مرکز نور.
نرمافزار کتابخانه کلام اسلامی، مرکز نور.
نرمافزار گنجینه روایات نور، مرکز نور.
نرمافزار نور السیرة، مرکز نور.
نرمافزار نور الولایة، مرکز نور.
صادق رضا قمی(1)
1) . دانشجوی دکتری تفسیر تطبیقی؛ sr.qomi110@gmail.com
این مقاله با نگاه تطبیقی، به نقد و بررسی شبهه «عدم اطلاع بزرگان صحابه از آیه نجوا غیر امام علی(علیه السلام)» پرداخته و آراء مهمترین مفسران شیعه و اهل سنت را درباره این موضوع، به روش تحلیلی - توصیفی و به شیوه کتابخانه ای، مورد بحث و بررسی قرار می دهد. همچنین عنوان مقاله، جدید و میان رشته ای می باشد. بر اساس این پژوهش، آیه نجوا ضمن تبیین جایگاه والای پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و آزمایش اصحاب آن حضرت، از فضایل منحصربه فرد حضرت علی(علیه السلام) است. اکثریت قریب بهاتفاق مفسران فریقین، تنها فرد عامل به آیه نجوا را حضرت علی(علیه السلام) دانسته که ایشان ده بار با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) - بعد از پرداخت صدقه - نجوا نمود. هرچند برخی از افراد با ارائه این توجیه که «بزرگان صحابه از آیه نجوا و عمل به آن اطلاع نداشتند»، قائل به عدم فضیلت حضرت علی(علیه السلام) در عمل به این آیه شده اند، ولی بنا بر دلایل نقلی و عقلی و همچنین نظرات و آراء مفسران و مورخان برجسته فریقین، ادعای آنان مردود شده و درنهایت این آیه یکی از نقایص آن صحابه و یکی از امتیازات منحصربه فرد و خاصّ حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ثابت می گردد.
کلیدواژهها: قرآن، آیه نجوا، امام علی(علیه السلام)، اطلاع، فضیلت، شبهه.
وقتی خدای متعال انسان را آفرید برای هدایت و کمال او انبیا و اولیای خویش را فرستاد و آنان را با معجزات مختلف، برای اثبات الوهیت خویش و رسالت مرسلین یاری نمود.
در مورد پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه واله) نیز خداوند عزوجل، عبد و
حبیبش را با معجزات فراوان نصرت کرد که البته بعضی از آن ها مانند معجزات انبیای گذشته مقطعی و تکوینی بود؛ اما یکی از ویژگی های ممتاز پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) این است که آن حضرت معجزه دیگری نیز دارد که مقطعی نیست، بلکه معجزه ای جاودان و ابدی است که همه مردم را تا روز قیامت به هدایت و سعادت فرا میخواند؛ آن معجزه «قرآن کریم» است.
پس از ظهور اسلام و گسترش آن در نقاط مختلف جهان، قرآن کریم مورد توجه همگان قرار گرفت و عامل مهمی برای تبلیغ دین مبین اسلام شد. لذا دشمنان اسلام و مخالفین قرآن برای اینکه بتوانند با قرآن مبارزه کنند و اهمیت آن را بزدایند تصمیم گرفتند با ایجاد شبهات و خرافات فراوان - به گمان باطل خویش - مردم را از آن دور نموده و به اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه واله) آسیب برسانند؛ اما محافظان، مفسران، معلمان و مروّجان واقعی این کتاب هدایت، یعنی اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) همیشه در مقابل این جبهه باطل ایستادگی کردند و هیچگاه نه قرآن از اهلبیت(علیهم السلام) جدا شد و نه اهل بیت از قرآن جدا شدند. علاوه بر آن، از یکسو اهل بیت(علیهم السلام) معارف و گنجینه های قرآن کریم را به مردم بیان می فرمودند و از سویی دیگر، قرآن کریم نیز فضایل و مناقب اهلبیت(علیهم السلام) را برای همگان بازگو می نمود.
در این میان، یکی از آیات مبارکه قرآن (آیه نجوا) می باشد و از آنجا که درباره آن شبهاتی از سوی برخی مخالفان مطرح شده، این تحقیق با استفاده از کتب معتبر تفسیری فریقین، به پاسخگویی یکی از آن شبهات - یعنی عدم اطلاع بزرگان صحابه از آیه نجوا - پرداخته و با رد آن، اثبات کننده یکی از فضایل خاصّ امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) میباشد.
در تفاسیر مختلف فریقین، در ذیل آیه نجوا، مباحث گوناگونی مطرح شده که حاکی از اهمیت آن دارد، ولی به شبهه مذکور (عدم اطلاع بزرگان صحابه از آیه نجوا) به صورت کامل و جامع پرداخته نشده و اکثر مفسران و اندیشمندان، به ذکر چند مطلب از شأن نزول و روایات مربوط به آیه بسنده کرده اند و در برخی موارد نادر نیز به بعضی شبهات، پاسخ داده
شده است. به طور مثال:
تفسیر نور الثقلین؛ عبد علی عروسی حویزی؛
جامعالبیان فی تفسیر القرآن؛ محمد بن جریر طبری؛
الدر المنثور فی تفسیر القرآن بالمأثور؛ جلال الدین سیوطی؛
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل؛ عبیدالله بن احمد حسکانی؛
مجمعالبیان فی تفسیر القرآن؛ فضل بن حسن طبرسی؛
مفاتیحالغیب؛ محمد فخرالدین رازی؛
المیزان فی تفسیر القرآن؛ سید محمدحسین طباطبایی.
بنابراین، موضوع مقاله از حیث مباحث تفسیری و کلامی، تقریباً از موضوعات جدید و ابتکاری می باشد.
در اصطلاح تفسیر و علوم قرآن، «آیه نجوا» به آیه دوازدهم از سوره مبارکه مجادله گفته می شود که خدای متعال می فرماید: {یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا ناجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقَةً ذلِکَ خَیرٌ لَکُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ}؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که با فرستاده (خدا) رازگویی میکنید پس پیش (از آن) بخشش صادقانهای تقدیم دارید. این برای شما بهتر و پاککنندهتر است و اگر نیافتید پس مسلماً خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است».
آیه نجوا از این مسئله حکایت دارد که جمعی از اغنیاء پیدرپی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) میآمدند و با ایشان نجوا میکردند. این کار علاوه بر اینکه وقت گرانبهای پیغمبر(صلی الله علیه واله) را میگرفت مایه نگرانی مستضعفین و موجب امتیازی برای اغنیاء بود. به همین خاطر، در این هنگام آیه نجوا نازل شد و به آنها دستور داد که قبل از نجوا کردن با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) صدقهای به نیازمندان بپردازند. اغنیاء وقتی چنین دیدند از نجوا خودداری کردند و در واقع بخل ورزیدند؛ بنابراین آیه بعدی این سوره نازل شد و آنها را ملامت کرد و حکم آیه اول را
نسخ نمود (بابایی، برگزیده تفسیر نمونه، ج5، ص126)؛ چنانچه خدای متعال می فرماید: {أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَیکُمْ فَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَأَطیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُون}؛ «آیا بیمناک شدید که پیش از رازگوییتان بخششهای صادقانه تقدیم دارید؟! پس در این هنگام که انجام ندادهاید و خدا توبه شما را پذیرفت، پس نماز را برپا دارید و [مالیات] زکات را بپردازید و از خدا و فرستادهاش اطاعت کنید و خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است».
آیه نجوا یکی از آیات مشهور و مطرح در مباحث تفسیر و علوم قرآنی است که دارای اهمیت، دستاوردهای اخلاقی - تربیتی، نکات کلامی، روایی و تفسیری و همچنین یکی از امتیازات خاص حضرت علی(علیه السلام) و همچنین یکی از موضوعاتِ مناظرات علمی و مباحث تطبیقی بین مذاهب اسلامی می باشد (طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص50).
بنابر دیدگاه مشهور فریقین، شأن نزول آیه نجوا این است که: چون ثروتمندان با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) بسیار خلوت می کردند و در هر کاری با پیامبر(صلی الله علیه واله) به مشورت و صحبت می پرداختند و فقیران فرصت پیدا نمی کردند نزد پیامبر(صلی الله علیه واله) بروند، لذا برای اینکه ناراحتی نیازمندان، باعث ناراحتی رسول خدا(صلی الله علیه واله) می شد و بهخاطر گفتوگوهای بی مورد و غیرضروری ثروتمندان، آن حضرت مورد مشقت و زحمت قرار می گرفت خدای متعال آیه نجوا را نازل فرمود تا هر کس که می خواهد با آن حضرت به نجوا بپردازد قبل از نجوا صدقه ای بدهد سپس محضر پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) مشرف شود. البته این حکم برای افرادی بود که تمکن مالی داشتند و فقراء می توانستند بدون پرداخت صدقه مناجات کنند (بغوی، معالم التنزیل، ج5، ص48؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج6، ص185؛ ابنکثیر دمشقی، تفسیر القرآنالعظیم، ج8، ص80؛ قرطبی، الجامع لاحکامالقرآن، ج18، ص301؛ طوسی، التبیان، ج9، ص551؛ طبرسی، الاحتجاج، ج9، ص379؛ طباطبایی، تفسیر المیزان، ج19، ص189).
بنابر اجم-اع مفسران شیع-ه و نظر مشه-ور و موردِ اتفاقِ مفس-ران اهل سنت، امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) تنها کسی است که به آیه نجوا عمل نمود و هیچکس دیگری، بزرگان صحابه و دیگر یاران خاص پیامبر(صلی الله علیه واله) بدان دستور الهی عمل نکرد. این مطلب از لحاظ سند و دلالت، مورد پذیرش علما و بزرگان برجسته فریقین می باشد (طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص142).
با توجه به دیدگاه مشهور و اکثرِ قریب به اتفاق علما و مفسران برجسته فریقین، آیه نجوا بهخاطر حکمت الهی، مصالح و دلایل گوناگونی توسط آیه بعدی نسخ گردید و دلایلی که درباره «عدم نسخ آیه» از سوی برخی بیان شده، دارای ضعف، تناقض، اشکالات و نقدهای جدی و گوناگونی است (حبری کوفی، تفسیر الحبری، ص320؛ طبرسی، الاحتجاج، ج9، ص379؛ خویی، البیان، ص377؛ طباطبایی، تفسیر المیزان، ج19، ص11؛ عبدالرزاق الصنعانی، المصنف، ج3، ص294؛ طبری، جامعالبیان، ج28، ص15؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج2، ص313؛ میبدی، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج10، ص21؛ زمخشری، الکشاف، ج4، ص494 و ج9، ص261).
شبهات و اشکالات متعددی دربار ه آیه نجوا - از سوی برخی از بزرگان اهل سنت مانند فخر رازی، ابن تیمیه و ... - مطرح شده که آن شبهات، هم از لحاظ سند و هم از لحاظ دلالت، دارای ضعف و بطلان است. علاوه بر آن اینگونه مسائل و توجیه تراشی ها با اصول و مبانی اسلامی تناقض دارد و با کتب روایی و تاریخی فریقین به صورت روشن مخالف و ناسازگار می باشد.
علمای شیعه بنا بر دلایل قوی و قطعی قائلاند که پس از نزول آیه نجوا، تنها حضرت علی (علیه السلام) به این آیه عمل نمود و از مهمترین فضایل و امتیازات بهره مند گردید. برخی از بزرگان اهل سنت برای عدم قبول این فضیلت برای امام علی(علیه السلام) و جهت رفع نقص بزرگان
صحابه می گویند: شاید بزرگان صحابه از این قضیه اطلاع نداشتند و یا اینکه کاری داشتند و نتوانستند برای نجوا نزد رسول خدا حاضر شوند!
چنانچه «ابن تیمیه» می گوید: «وَلَا یعْلَمُ أَنَّهُمْ کَانُوا ثَلَاثَتُهُمْ حَاضِرِینَ عِنْدَ نُزُولِ هَذِهِ الْآیةِ، بَلْ یُمْکِنُ غَیبَةُ بَعْضِهِمْ، وَیُمْکِنُ حَاجَةُ بَعْضِهِمْ» (ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة، ج7، ص161)؛ «و معلوم نیست که آن سه خلیفه هنگام نزول آیه حاضر بوده باشند، بلکه ممکن است که بعضی از آنها غائب بوده و یا ممکن است که کاری داشتند [و بهخاطر آن نتوانستند با پیامبر نجوا کنند].
همچنین وی در جای دیگری می نویسد: «فی تلک المدة القصیرة قد لا یحتاج الواحد إلی النجوی وإن قدر أن هذا کان یخص بعض الناس لم یلزم أن یکون أبو بکر وعمر رضی الله عنهما من هؤلاء کیف وأبوبکر رضی الله عنه قد أنفق ماله کله یوم رغب النبی صلی الله علیه و سلم فی الصدقة وعمر رضی الله عنه جاء بنصف ماله بلا حاجة إلی النجوی فکیف یبخل أحدهما بدرهمین أو ثلاثة یقدمها بین یدی نجواه» (همان، ج5، ص17)؛ «در آن زمان کوتاه شاید کسی به نجوا کردن نیاز نداشت و اگر هم کسی قادر و توانایی داشت این مطلب بعضی از مردم را تخصیص می دهد (و این امر برای برخی از خواص جامعه بود) و الزامی نکرده است به اینکه ابوبکر و عمر از آن گروه هستند. چگونه ممکن است که از آن گروه باشند در حالیکه ابوبکر تمام اموالش را زمانی که پیامبر به صدقه دادن مشتاق بود انفاق کرد و عمر نیز نصف مالش را بدون نیاز به نجوا [در راه خدا] پرداخت کرد! پس چگونه ممکن است که یکی از آنها از دادن دو درهم یا سه درهم، جهت پرداخت صدقه قبل از نجوا، بخل بورزند؟!»
بنابراین ابن تیمیه در مقام دفاع از خلفای سه گانه ادعا می کند که چنین مطلب و شهادتی علیه خلفا ممکن نیست؛ زیرا چه بسا هر سه آنها به هنگام نزول آیه نجوا حضور نداشته اند و یا ممکن است برخی از آنها غایب بوده باشند و یا برای برخی از آنها حاجتی پیش آمده باشد و یا ممکن است انگیزه ای برای مناجات نداشته اند!
این توجیه غیر صحیح و باطل می باشد؛ زیرا:
لحن و عبارت و سیاق آیه {أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقات...} با این مسئله اصلاً سازگار نیست؛ چون خدای متعال کسانی را که با وجود داشتن شرایط، به آیه نجوا عمل نکردند مؤاخذه می کند و می فرماید: {وَتابَ اللَّهُ عَلَیکُمْ}، یعنی آنها گناهکار بودند و خداوند توبه آنها را پذیرفت؛ زیرا:
الف) بزرگانِ صحابه یا تمکن مالی داشتند که در این صورت آیه شریفه شامل آنان می شد و یا اینکه تمکن مالی نداشتند و بدین ترتیب دستور الهی در آیه شامل آنان نمی گردید.
ب) مفسران و مورخان اهل سنت از یکسو نقل می کنند که ابوبکر تمام اموالش و عمر نیز نصف مالش را انفاق کرده و صدقه دادند (ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة، ج5، ص17) و از سویی دیگر، خودشان نقل میکنند که امام علی(علیه السلام) فردی زاهد بود (حسکانی، شواهد التنزیل، ج2، ص324؛ فخرالدین رازی، مفاتیحالغیب، ج29، ص496؛ العسکری، الاوائل، ج1، ص60).
بنابراین معلوم می گردد که بزرگان صحابه مالی داشته اند و حکم الهی شامل آنان می شد، اما چون به آیه عمل نکردند عتاب الهی آنان را نیز شامل می شود.
همچنین حضرت علی(علیه السلام) چون توان مالی نداشت اصلاً پرداخت صدقه برای ایشان واجب نبود و آن حضرت می توانستند بدون تصدق به نجوا با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) بپردازند؛ اما آن حضرت علی رغم این مسئله، دیناری را قرض گرفت و با پرداخت صدقه با پیامبر اعظم(صلی الله علیه واله) نجوا نمود (ابن شهرآشوب، متشابه القرآن و مختلفه، ج2، ص37؛ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص551)(1)
لذا حضرت علی(علیه السلام) علاوه بر آنکه امر الهی را
1) . «ابن عباس ومجاهد و قتادة و الضحاک و أبو صالح و الثعلبی و الواحدی و الترمذی و أبو یعلی الموصلی و سفین و شریک و اللیث فی کتبهم فی تفسیر قوله «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَة» أنه کانت الأغنیاء یکثرون مناجاة الرسول فلما نزلت الآیة انتهوا فاستقرض علی دینارا و تصدق به فناجی النبی صعشر نجوات ثم نسخته الآیة التی بعدها و به خفف الله ذلک عن هذه الأمة و کان سببا للتوبة علیهم و کلهم عصوا فی ذلک سواه یدل علیه «فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَیْکُم» و لقد استحقوا العقاب لقوله «أَشْفَقْتُمْ». )ابن شهرآشوب مازندرانی، متشابه القرآن و مختلفه، ج2، ص37)؛ «قال الزجاج: کان سبب نزول الآیة ان الأغنیاء کانوا یستخلون النبی’ فیشاورونه بما یریدون و الفقراء لا یتمکنون من النبی تمکنهم، ففرض اللَّه علیهم الصدقة قبل النجوی لیمتنعوا من ذلک و تعبدهم بأن لا یناجی احد رسول اللَّه إلا بعد ان یتصدق بشیء ما قل او کثر، فلم یفعل احد ذلک علی ما روی، فاستقرض أمیرالمؤمنین علی علیه السلام دیناراً و تصدق به ثم ناجی النبی’، فنسخ اللَّه تعالی ذلک الحکم بالآیة التی بعدها.» محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص551.
اجابت کرد و به فقرا و نیازمندان کمکی نمود، از علوم و معارف ناب در گفتوگوی خصوصی با نبی اسلام(صلی الله علیه واله) و همچنین از خیر و طهارتی که خدای متعال در آیه نجوا بیان فرموده بهره مند گردید.
اگر هم فرض کنیم که آنها اطلاعی از ماجرا و نزول آیه نجوا نداشتند، این مسئله با شأن نزولهایی که قبلاً ذکر شد منافات دارد؛ چونکه مردم و یا حداقل ثروتمندان و بزرگان پیوسته نزد رسول خدا(صلی الله علیه واله) می آمدند و تا حدی مزاحم ایشان می شدند که آیه نجوا نازل شد و بدین ترتیب بسیار بعید است که بزرگان صحابه از این ماجرا بی خبر بوده باشند.
در مورد اینکه - هم در این روایت و هم در روایات دیگر (ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة، ج5، ص17)(1)
الف) این مطلب با روایات دیگر اهل سنت منافات دارد، چنانچه صحیح بخاری و
1) . مثلاً ابن تیمیه در ادامه این بحث، روایتی را از زید بن اسلم نقل می کند که چنین است: «وقد روی زید بن أسلم عن أبیه قال سمعت عمر یقول أمرنا رسول الله صلی الله علیه و سلم أن نتصدق فوافق ذلک مالا عندی فقلت الیوم أسبق أبا بکر إن سبقته یوما فجئت بنصف مالی فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم ما أبقیت لأهلک یا عمر فقلت مثله قال وأتی أبو بکر بکل مال عنده فقال یا أبا بکر ما أبقیت لأهلک فقال أبقیت لهم الله ورسوله فقلت لا أسابقک إلی شیء أبدا».
صحیح مسلم، درباره اسماء دختر ابوبکر نقل می کنند که او در مدینه در شرایط سختی به سر می برد و بهخاطر تهیدستی و فقر شدید در خانه های مردم کار می کرد (بخاری، صحیح البخاری، ج7، ص63؛ احمد بن حنبل، مسند، ص347؛ مظفر نجفی، دلائل الصدق، ج6، ص533).(1)اگر ابوبکر این همه اهل انفاق و پرداخت صدقه بود، پس چرا به دخترش کمکی نمی کرد تا اینگونه در سختی و فشار زندگی نکند؟! بنابراین از شواهد به دست می آید که این روایات ساختگی و جعلی است. (مظفر نجفی، دلائلالصدق، ج5، ص35).
ب) آن اموالی هم که عثمان جمع آوری کرده بود و مثلاً انفاق می کرد برای خودش نبود، بلکه برای بیت المال بود. او آن اموال را نه تنها به فقرا و نیازمندان نمی داد، بلکه بین اقوام و نزدیکان خویش تقسیم می کرد و آنان را در پُست ها و مقامات حکومتی منصوب می کرد ... این مسائل در تاریخ ثبت بوده و موجود است.(2)
سؤال ما هم از بزرگان صحابه همین است که - بنا بر نظر بزرگان اهل سنت - اگر آنها اهل انفاق و دادن صدقه، آنهم با توضیح «تمام اموال ابوبکر» بودند، چرا در آیه نجوا به این دستور الهی - که واجب هم بود - عمل نکردند و از پرداخت حداقل دو یا سه درهم بخل ورزیدند؟! در مورد عمر نیز که نقل شد: «او نصف مالش را بدون نیاز به نجوا [در راه خدا] پرداخت کرد»، پس چرا وی در این مرحله حساس اقدام به پرداخت صدقه ننمود؟!
البته ذکر این نکته هم لازم به نظر می رسد که حتی ضعیف ترین روایتی از مفسران اهل سنت نقل نشده که بگوید ابوبکر و عمر، بعد از نزول آیه نجوا صدقه داده باشند، ولی - بنا
1) . «قد تزوّجت ابنته أسماء الزبیر و هو فقیر لا یملک سوی فرسه، فکانت تخدم البیت و تسوس الفرس و تدقّ النوی لناضحه و تعلفه و تستقی الماء و کانت تنقل النوی علی رأسها من أرض الزبیر التی أقطعها إیّاه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلم و هی علی ثلثی فرسخ من منزلها...» (بخاری، صحیح البخاری، ج7، ص63، ح153، فی باب الغیرة من کتاب النکاح؛ مسلم، صحیح مسلم، ج7، ص11، فی کتاب النکاح، فی باب جواز إرداف المرأة الأجنبیة إذا أعیت فی الطریق؛ احمد بن حنبل، مسند، ص347، فی الجزء السادس؛ به نقل از: محمدحسین مظفر نجفی، دلائل الصدق لنهج الحق، ج6، ص533.
2) . چنانچه حضرت امام علی(علیه السلام) آن را در خطبه های خویش بیان فرمودند (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه30 و 162).
بر نظر مشهور مفسران و علمای فریقین - روایات متعدد و مختلفی برای حضرت علی(علیه السلام) به صورتِ واضح و با اسانیدِ صحیح نقل شده که دلالت دارد تنها فرد عامل به این آیه، امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) می باشد (طبری، جامع البیان فی تفسیرالقرآن، ج27، ص26169؛ فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج29، ص271؛ سیوطی، الاتقان فی علومالقرآن، ج8، ص83 و84؛ الحاکمالنیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص4؛ زمخشری، الاتقان، ج6، ص68؛ غازی عنایه، أسباب النزول، ص432 و 797؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج2، ص521؛ فیروزآبادی، فضائل الخمسة، ج1، ص342؛ همه این منابع به نقل از: سید محمدباقر حکیم، الإمامة وأهلالبیت، النظریة والإستدلال، ص199).
بنا بر گفته خودِ ابن تیمیه، این احتمال هم وجود دارد که آنان از این قضیه اطلاعی نداشتند، ولی این یک طرف قضیه است و طرف دیگر مسئله این است که شاید می دانستند! زیرا ابن تیمیه از یک طرف می گوید که شاید نمی دانستند و از طرف دیگر می گوید که شاید کاری داشتند و به همین خاطر نتوانستند برای مناجات با رسول خدا(صلی الله علیه واله) حاضر شوند.
وقتی این دو احتمال را با هم در نظر بگیریم می فهمیم که ابن تیمیه توجیه خویش را با شکاکیت و تردید بیان می کند و دلیل قاطعی را ذکر نمی نماید؛ یعنی او می کوشد بزرگان صحابه را از آن امر تبرئه کرده و با احتمالاتی از آنان دفاع کند، در حالیکه همه می دانیم با شک و تردید نمی توان به شواهدِ قطعی و وقایعِ مسلّمِ تاریخی اشکال کرد و آن ها را نقد نمود.
منابع کتابها
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابن شهر آشوب مازندرانی، متشابه القرآن و مختلفه، بیدار، قم، 1410ق.
ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم(ابن کثیر)، دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، بیروت، 1419 ق.
ابن تیمیه، أحمد بن عبدالحلیم حرانی الحنبلی الدمشقی، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة، [بیجا]، 1406 ق.
ابن جوزی،
ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، دارالکتاب العربی، بیروت، 1422 ق.
ابن عاشور، محمد بن طاهر شاذلی، التحریر و التنویر، مؤسسة التاریخ العربی، بیروت، 1420 ق.
ابن عربی، ابوعبدالله محیی الدین محمد، تفسیر ابن عربی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1422 ق.
بابایی، احمدعلی، برگزیده تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ سیزدهم، 1382 ش.
البخاری الجعفی، أبوعبدالله محمد بن إسماعیل، صحی-ح البخ-اری، موقع وزارة الأوقاف المصریة، قاهره، [بی تا].
بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1420 ق.
ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، دارإحیاء التراث العربی، بیروت، 1422 ق.
حاکم النیسابوری، محمدبن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، دارالمعرفة، بیروت، 1418 ق.
حبری کوفی، ابو عبدالله حسین بن حکم، تفسیر الحبری، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام) لاحیاء التراث، بیروت، 1408 ق.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، 1409 ق.
حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1411 ق.
حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، مرکزحقایق اسلامی، قم، 1389 ش.
حسینی میلانی، سید علی، شرح منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة،مرکز الحقائق الإسلامیة، قم، 1386 ش.
حسینی استرآبادی، سید شرف الدین علی، تأویل الآیات الظاهرة، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم، 1409 ق.
حقی بروسوی، اسماعیل، تفسیر روح البیان، دارالفکر، بیروت، [بی تا].
حکیم، سید محمد باقر، الإمامة و أهل البیت(علیهم السلام)، النظریة و الإستدلال، المرکز الإسلامی المعاصر، قم، 1424 ق.
حلی، حسن بن یوسف، کشف الیقین فی فضائل أمیرالمؤمنین(علیه السلام)، مؤسسه چاپ و انتشارات، [بیجا]، 1411 ق.
حلی، حسن بن یوسف، منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة، مؤسسة عاشورا، مشهد، 1379 ش.
حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق وکشف الصدق، دارالکتاب اللبنانی، بیروت، 1982 م.
خویی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، انوارالهدی، [بیجا]،چاپ هشتم، 1401 ق.
زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، دارالکتاب العربی، بیروت، 1407 ق.
سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم، 1404 ق.
سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، الاتقان فی علوم القرآن، مکتبة التوفیقیة، قاهره، [بی تا].
صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، انتشارات فرهنگ اسلامی، قم، 1365 ش.
صنعانی، عبدالرزاق، المصنف، مجلس العلمی، [بیجا]، 1403 ق.
طباطبایی، سید محمد حسین، المی-زان فی تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم، چاپ پنجم، 1417 ق.
طبرس-ی، احمد بن علی، الإحتج-اج علی أهل اللجاج، نشر مرتض-ی، مشهد، 1403 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، تهران، 1377 ش.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات ناصرخسرو، تهران، 1372 ش.
طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، دارالمعرفة، بیروت، 1412 ق.
طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، بیروت، [بی تا].
عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، انتشارات اسماعیلیان، قم، 1415 ق.
العسک-ری، أبو هلال الحسن بن عبدالله، الأوائ-ل، دار البشی-ر، مصر، 1408 ق.
غازی عنایة، أسباب النزول القرآنی، دار الجیل، بیروت، 1991م.
فخرالدین
رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، دار احیاء التراث العربی، بیروت،1420 ق.
فرات کوفی، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1410 ق.
فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر الصافی، انتشارات الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415 ق.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1364 ش.
القشیری النیسابوری، أبو الحسین مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، دار الجیل، دار الأفاق الجدیدة، بیروت، [بی تا].
قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1368 ش.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، تحقیق: سید طیب موسوی جزایری، دارالکتاب، قم، 1367 ش.
کاشانی، ملا فتح الله، زبدة التفاسیر، بنیاد معارف اسلامی، قم، 1423 ق.
مجلسی، محمد باقر؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار(علیهم السلام)، مؤسسةالوفاء، بیروت، 1403 ق.
مصطفوی، حسن، التحقی-ق فی کلمات القرآن الکریم، بنگاه ترجمه و نشر کت-اب، تهران، 1360 ش.
مظفر نجفی، محمد حسین، دلائل الصدق لنهج الحق، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام)، قم، 1422 ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1374 ش.
میبدی، رشید الدین احمد بن ابی سعد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ پنجم، 1371 ش.
نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1416 ق.
سایت ها
سایت پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران.
سایت سازمان دارالقرآن الکریم.
سایت حدیث نت.
سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
سایت دفتر تبلیغات اسلامی.
سایت نورمگز (مجلات تخصصی نور).
نرم افزارها
نرم افزار المکتبة الشاملة.
نرم افزار جامع الاحادیث، مرکز نور.
نرم افزار جامع التفاسیر، مرکز نور.
نرم افزار جامع فقه اهل البیت(علیهم السلام)2، مرکز نور.
نرم افزار کتابخانه کلام اسلامی، مرکز نور.
نرم افزار گنجینه ی روایات نور، مرکز نور.
نرم افزار نور السیرة، مرکز نور.
نرم افزار نور الولایة، مرکز نور.
صادق رضا قمی(1)
1) . دانشجوی دکتری رشته تفسیر تطبیقی؛ sr.qomi110@gmail.com
این مقاله با نگاه تطبیقی، به بررسی شبهه عدم فرصت عمل به آیه نجوا غیر امام علی(علیه السلام) پرداخته و آراء مهمترین مفسران شیعه و اهل سنت را درباره این موضوع مورد بحث و بررسی قرار می دهد. این پژوهش که با روش تحلیلی - توصیفی و به شیوه کتابخانه ای صورت گرفته، بیان می دارد که آیه نجوا ضمن تبیین جایگاه والای پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و آزمایش اصحاب آن حضرت، از فضایل منحصربه فرد حضرت علی(علیه السلام) است. اکثریت قریب بهاتفاق مفسران فریقین، تنها فرد عامل به آیه نجوا را حضرت علی(علیه السلام) دانسته که ایشان دهبار با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) - بعد از پرداخت صدقه- نجوا نمود. هرچند برخی از افراد با ارائه این توجیه که «فرصت کافی برای دیگر افراد جهت عمل به آیه نجوا وجود نداشت»، قائل به عدم فضیلت حضرت علی(علیه السلام) در عمل به این آیه شده اند، ولی بنا بر دلایل نقلی و عقلی و همچنین نظرات و آراء مفسران و مورخان برجسته فریقین، ادعای آنان مردود شده و درنهایت این آیه بهعنوان یکی از امتیازات منحصربه فرد و خاصّ حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ثابت می گردد.
کلیدواژهها: قرآن، امام علی(علیه السلام)، آیه نجوا، صدقه، زمان، فضیلت، شبهه.
وقتی خدای متعال انسان را آفرید، برای هدایت و کمال او انبیاء و اولیای خویش را فرستاد و آنان را با معجزات مختلف، برای اثبات الوهیت خویش و رسالت مرسلین یاری نمود.
در مورد پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه واله) نیز خداوند عزوجل، عبد و حبیبش را با معجزات فراوان نصرت کرد که البته بعضی از آن ها مانند معجزات انبیای گذشته مقطعی و تکوینی بود؛ اما یکی از ویژگی های ممتاز پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) این است که آن حضرت معجزه دیگری نیز دارد که مقطعی نیست، بلکه معجزه ای جاودان و ابدی است که همه مردم را تا روز قیامت به هدایت و سعادت فرامیخواند؛ آن معجزه «قرآن کریم» است.
پس از ظهور اسلام و گسترش آن در نقاط مختلف جهان، قرآن کریم مورد توجه همگان قرار گرفت و عامل مهمی برای تبلیغ دین مبین اسلام شد. لذا دشمنان اسلام و مخالفین قرآن برای اینکه بتوانند با قرآن مبارزه کنند و اهمیت آن را بزدایند تصمیم گرفتند با ایجاد شبهات و خرافات فراوان - به گمان باطل خویش - مردم را از آن دور نموده و به اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه واله) آسیب برسانند؛ اما محافظان، مفسران، معلمان و مروجان واقعی این کتاب هدایت، یعنی اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) همیشه در مقابل این جبهه باطل ایستادگی کردند و هیچگاه نه قرآن از اهل بیت(علیهم السلام) و نه اهل بیت(علیهم السلام) از قرآن جدا شدند. علاوه بر آن، از یکسو اهل بیت(علیهم السلام) معارف و گنجینه های قرآن کریم را به مردم بیان می فرمودند و از سویی دیگر قرآن کریم نیز فضایل و مناقب ایشان را برای همگان بازگو می نمود.
در این میان، یکی از آیات مبارکه قرآن «آیه نجوا» می باشد و از آنجا که درباره آن شبهاتی از سوی برخی مخالفان مطرح شده، این تحقیق با استفاده از کتب معتبر تفسیری فریقین، به پاسخگویی به یکی از آن شبهات - یعنی عدم فرصت کافی برای دیگران جهت عمل به آیه نجوا - پرداخته و می تواند اثبات کننده یکی از فضایل خاصّ امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) باشد.
در تفاسیر مختلف فریقین، در ذیل آیه نجوا، مباحث گوناگونی مطرح شده که حاکی از اهمیت آن دارد، ولی به شبهه مذکور (عدم فرصت عمل به آیه نجوا غیر امام علی(علیه السلام)
به صورت کامل و جامع پرداخته نشده و اکثر مفسران و اندیشمندان، به ذکر چند مطلب از شأن نزول و روایات مربوط به آیه بسنده کرده اند و در برخی موارد نادر نیز به بعضی شبهات، پاسخ داده شده است.
از تفاسیری که مطالبی را در ذیل این آیه بیان کرده اند می توان به این موارد اشاره نمود:
تفسیر نور الثقلین، عبد علی عروسی حویزی؛ جامعالبیان فی تفسیر القرآن، محمد بن جریر طبری؛ الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، جلال الدین سیوطی؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، عبیدالله بن احمد حسکانی؛ مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، فضل بن حسن طبرسی؛ مفاتیحالغیب، محمد فخرالدین رازی؛ المیزان فی تفسیرالقرآن، سید محمدحسین طباطبایی و... .
بنابراین، موضوع مقاله از حیث مباحث تفسیری و کلامی، تقریباً از موضوعات جدید، ابتکاری و میان رشته ای می باشد.
در اصطلاح تفسیر و علوم قرآن «آیه نجوا» به آیه دوازدهم از سوره مجادله گفته می شود که خدای متعال میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا ناجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یَدَی نَجْواکُمْ صَدَقَةً ذلِکَ خَیرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیم»؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامیکه با فرستاده (خدا) رازگویی میکنید پس پیش (از آن) بخشش صادقانهای تقدیم دارید، این برای شما بهتر و پاککنندهتر است و اگر نیافتید پس مسلماً خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است».
آیه نجوا از این مسئله حکایت دارد که جمعی از اغنیا پیدرپی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) میآمدند و با او نجوا میکردند. این کار علاوه بر اینکه وقت گرانبهای پیغمبر(صلی الله علیه واله) را میگرفت، مایه نگرانی مستضعفین و موجب امتیازی برای اغنیا بود. بههمینخاطر در این هنگام، آیه نجوا نازل شد و به آنها دستور داد که قبل از نجوا کردن با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله)
صدقهای به نیازمندان بپردازند. اغنیا وقتی چنین دیدند از نجوا خودداری کردند و درواقع بخل ورزیدند؛ بنابراین آیه بعدی این سوره نازل شد و آنها را ملامت کرد و حکم آیه اول را نسخ نمود (طباطبایی، المیزان، ج19، ص189؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج23، ص448؛ سیوطی، الدر المنثور، ج6، ص185)، چنانچه خدای متعال می فرماید: «أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتابَ اللَّهُ عَلَیکُمْ فَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَأَطیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ» (مجادله/13)؛ «آیا بیمناک شدید که پیش از رازگوییتان بخششهای صادقانه تقدیم دارید؟! پس در این هنگام که انجام ندادهاید و خدا توبه شما را پذیرفت، پس نماز را برپا دارید و [مالیات] زکات را بپردازید و از خدا و فرستادهاش اطاعت کنید و خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است».
الف. آیه نجوا یکی از آیات مشهور و مطرح در مباحث تفسیر و علوم قرآنی است که دارای اهمیت، دستآوردهای اخلاقی- تربیتی، نکات کلامی، روایی و تفسیری و همچنین یکی از امتیازات خاص حضرت علی(علیه السلام) و همچنین یکی از موضوعاتِ مناظرات علمی و مباحث تطبیقی بین مذاهب اسلامی می باشد (طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 50).
بنا بر دیدگاه مشهور فریقین، شأن نزول آیه نجوا این است که: چون ثروتمندان با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) بسیار خلوت میکردند و در هر کاری با پیامبر(صلی الله علیه واله) به مشورت و صحبت می پرداختند و فقیران فرصت پیدا نمی کردند نزد پیامبر(صلی الله علیه واله) بروند و ناراحتی نیازمندان، باعث ناراحتی رسول خدا(صلی الله علیه واله) می شد و به خاطر گفتوگوهای بی مورد و غیرضروری ثروتمندان، آن حضرت مورد مشقت و زحمت قرار می گرفت لذا خدای متعال آیه نجوا را نازل فرمود تا هر کس که می خواهد با آن حضرت به نجوا بپردازد قبل از نجوا صدقه ای بدهد سپس محضر پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) مشرف شود. البته این حکم برای افرادی بود که تمکن مالی داشتند و فقرا می توانستند بدون پرداخت صدقه مناجات کنند: «نزلت فی الأغنیاء و ذلک أنهم کانوا یأتون النبی صلی اللّه علیه وسلم فیکثرون مناجاته و یغلبون الفقراء علی المجالس، حتی کره النبی
صلی اللّه علیه وسلم طول جلوسهم ومناجاتهم، فلما رأوا ذلک انتهوا عن مناجاته فأما أهل العسرة فلم یجدوا شیئا وأما أهل المیسرة فضنوا واشتد ذلک علی أصحاب النبی صلی اللّه علیه وسلم، فنزلت الرخصة» (بغوی، معالم التنزیل، ج5، ص48؛ سیوطی، الدر المنثور، ج6، ص185؛ ابن کثیر دمشقی، البدایة والنهایة، ج8، ص80 - 81؛ قرطبی، الجامع لأحکامالقرآن، ج18، ص301؛ طوسی، التبیان، ج9، ص551؛ طبرسی، مجمعالبیان، ج9، ص379؛ طباطبایی، المیزان، ج19، ص189).
ب. بنا بر اجم-اع مفسران شیع-ه و نظر مشه-ور و موردِ اتفاقِ مفس-ران اهل سنت، امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) تنها کسی است که به آیه نجوا عمل نمود و هیچکس دیگری –حتی خلفای سه گانه اهل سنت، بزرگان صحابه و دیگر یاران خاص پیامبر(صلی الله علیه واله)- بدان دستور الهی عمل نکرد. این مطلب از لحاظ سند و دلالت، مورد پذیرش علما و بزرگان برجسته فریقین می باشد (طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص142).
ج. با توجه به دیدگاه مشهور و اکثرِ قریب بهاتفاق علما و مفسران برجسته فریقین، آیه نجوا بهخاطر حکمت الهی، مصالح و دلایل گوناگونی توسط آیه بعدی نسخ گردید و دلایلی که درباره «عدم نسخ آیه» از سوی برخی بیان شده دارای ضعف، تناقض، اشکالات و نقدهای جدی و گوناگونی است (حبری کوفی، تفسیرالحبری، ص320؛ طبرسی، مجمعالبیان، ج9، ص379؛ خویی، البیان، ص377؛ طباطبایی، المیزان، ج19، ص191؛ صنعانی، المصنف، ج3، ص294؛ طبری، جامع البیان، ج28، ص15؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج2، ص313؛ میبدی، کشف الأسرار وعدةالأبرار، ج10، ص21؛ زمخشری، الکشاف، ج4، ص494 و ج9، ص261).
د. شبهات و اشکالات متعددی دربار ه آیه نجوا - از سوی برخی از بزرگان اهل سنت مانند فخر رازی، ابن تیمیه و ...- مطرح شده که آن شبهات؛ هم ازلحاظ سند و هم ازلحاظ دلالت، دارای ضعف و بطلان است. علاوه بر آن، اینگونه مسائل و توجیه تراشی ها با اصول و مبانی اسلامی تناقض دارد و با کتب روایی و تاریخی فریقین، بهصورت روشن مخالف و ناسازگار می باشد.
محدودیت زمان برای نجوا
بنا بر نظر مفسران و علمای فریقین، آیه نجوا در شأن حضرت علی(علیه السلام) نازل شده و ایشان تنها کسی است که به این آیه عمل نمود سپس این آیه با نزول آیه بعدی نسخ گردید.
اما برخی می گویند: فرصت عمل به آیه، برای بقیه مسلمانان و بهخصوص بزرگان صحابه، کوتاه و محدود بود. به همین منظور این کار فضیلت و امتیازی را برای حضرت علی(علیه السلام) ثابت نمی کند. چنانچه فخر رازی می گوید: «وإن ثبت أنه اختص بذلک فلأن الوقت لم یتسع لهذا الغرض وإلا فلا شبهة أن أکابر الصحابة لا یقعدون عن مثله» (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج 29، ص 496)؛«اگر ثابت شود که پرداخت صدقه برای نجوا با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) مختص به آن زمان بوده است و بزرگان صحابه به آن عمل نکردند، این امر بدین خاطر بود که وقت کافی برای این هدف وجود نداشت؛ وگرنه شک و شبهه ای نیست که بزرگان صحابه از این گونه مسائل دست نمی کشند».
«ابن تیمیه» نیز می نویسد: «وَلَمْ یَطُلْ زَمَانُ عَدَمِ نَسْخِ الآیةِ، حَتَّی یَعْلَمَ أَنَّ الزَّمَانَ الطَّوِیلَ لَا بُدَّ أَنْ تَعْرِضَ فِیهِ حَاجَةٌ إِلَی الْمُنَاجَاةِ» (ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة ، ج7، ص161)؛ «و زمان عدم نسخ آیه طول نکشید تا دانسته شود که زمان طولانی است و لازم است که در نجواکردن حاجتی بیان شود».
همچنین «ابن تیمیه» در جای دیگری می گوید: «ولایقال إن غیر علی ترک النجوی بخلا بالصدقة لأن هذا غیر معلوم فإن المدة لم تطل وفی تلک المدة القصیرة قد لا یحتاج الواحد إلی النجوی» (ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة، ج5، ص17)؛ «و چنین گفته نمی شود که افرادی غیر از علی نجوا کردن [با پیامبر(صلی الله علیه واله)] را به خاطر بخل ترک کردند؛ زیرا این مطلب معلوم [و واضح] نیست، چونکه زمان برای نجوا طولانی نشد و در آن زمان کوتاه شاید کسی به نجوا کردن نیاز نداشت».
«قاضی عبدالجبار» هم مدعی است که آیه نجوا را نمی توان فضیلتی اختصاصی برای امیرالمؤمنین(علیه السلام) شمرد؛ زیرا احتمالاً سایر صحابه زمان کافی برای امتثال امر الهی نداشته اند. چنانچه وی می گوید: «هذا لا یدل علی فضله علی أکابر الصحابة لأن الوقت لعله لم یتسع
للعمل بهذا الفرض» (نیشابوری، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج6، ص275)؛ «این [که تنها امیرالمؤمنین(علیه السلام) امر خدا در آیه نجوا را امتثال کرده است] بر فضیلت اختصاصی برای علی و عدم فضیلت بزرگان اصحاب دلالت ندارد؛ چراکه شاید وقت برای عمل به این واجب، توسعه نداشته است [تا دیگر صحابه به آن عمل کنند]».
نقد و بررسی
توجیه و دلیل فخر رازی و همچنین ابن تیمیه - مبنی بر اینکه وقت عمل کردن به آیه نجوا نبود؛ زیرا آیه نسخ شد - غیرصحیح و نامربوط می باشد؛ زیرا:
الف. از این عبارات بهخوبی روشن است که این افراد در صدد دفاع از بزرگان صحابه هستند و در ذهن خویش نمیتوانند تصور کنند که فضیلتی وجود داشته باشد که بزرگان صحابه آن را درک نکرده باشند. حال سؤال این است که چطور برای حضرت علی(علیه السلام) وقت و فرصت کافی بود و حتی آنقدر وقت زیاد بود که ده مرتبه صدقه داد و ده مرتبه نجوا کرد (حبری کوفی، تفسیر الحبری، ص368؛ فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص469؛ حسینی استرآبادی، تأویل الآیات الظاهرة، ص647؛ بحرانی، البرهان، ج5، ص325؛ قمی مشهدی، کنزالدقائق و بحرالغرائب، ج13، ص141؛ حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج2، ص 318 و 322)، ولی برای بقیه مسلمانان، از خواص صحابه گرفته تا دیگران، حتی وقت برای یک نجوا هم وجود نداشت؟!
این در حالی است که قاضی عبدالجبار می نویسد: «والذی نقل فی تقدیم الصدقة بین یدی مناجاته(صلی الله علیه واله) و فی أعماله الجند فی کثیر من الأوقات فی تحصل ما کان أطعمه(صلی الله علیه واله)، فقد روی عنه أنه أجر نفسه من یهودی عند علمه بحاجة الرسول (ذهبی، المغنیفیالضعفاء، ج20، ص143)؛ و آنچه از او [امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)] نقل شده است که برای نجوا با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) صدقه می داد و در پردازش لشکر در بسیاری از اوقات در تحصیل آنچه غذای پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) بود نیز تلاش می نمود، پس همانا از کار کردن علی برای یهودی روایت شده، آن گاه که می دانست پیامبر(صلی الله علیه واله) [به پول] نیازمند است».
همچنین در برخی از روایاتی که حتی خود فخر رازی ذیل آیه ذکر کرده تشریح شده است که آیه نجوا بعد از ده روز نسخ شد (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج 29، ص495) بنابراین چگونه است که هیچیک از بزرگان صحابه در این ده روز فرصت پیدا نکردند که به آیه عمل کنند.
ب. اگر افرادی مانند فخر رازی و ابن تیمیه اینگونه شبهاتی وارد می کنند، درواقع آنها به خدای متعال اعتراض می نمایند؛ زیرا به قولشان خدای متعال آیه ای را نازل فرموده سپس آن را نسخ نموده است، درحالیکه مردم در آن فرصت نتوانسته بودند به آن عمل کنند؛ اما علی رغم این مطلب، خدای متعال بهخاطر بخل ورزیدن آنان از پرداخت صدقه و نجوا کردن با رسول اکرم(صلی الله علیه واله)، آنان را در آیه بعدی مورد مؤاخذه قرار میدهد و امر به توبه می کند! یعنی آنها درواقع به حکمت و مصلحت الهی اعتراض دارند! درحالیکه مشهور مفسران معتقدند که این آیه نسخشده - علاوه بر اینکه نسخ نیز در امور واجب شرعی است- مدتی باید در بین مردم موجود باشد تا بدان عمل کنند سپس توسط آیه دیگری نسخ گردد!.
ج. هیچکس نگفته و هیچ عقلی هم قبول نمیکند که حضرت علی(علیه السلام) یک درهم صدقه بدهد و نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) برود و تنها یکی دو جمله کوتاه نجوا کند و زود از پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) جدا شود و دوباره پس از یکی دو دقیقه صدقه دیگری بدهد و نجوای دیگری انجام دهد تا به ده صدقه و ده نجوا در یکی دو ساعت نائل آید. بنابراین بهطور متوسط هر روز یک تا سه نجوا بیشتر امکان نداشته و متداول نبوده است و به همینخاطر مجموع نجواهای حضرت علی(علیه السلام) از سه روز بیشتر طول کشیده است، آنگاه چگونه در این مدت، دیگران امکان نجوا نیافتهاند؟
د. درباره مدت زمانی که برای حکم صدقه طول کشید تا آیه نجوا نسخ شد، مفسران سه قول را مطرح نمودهاند:
یک. ساعتی از روز (فخر رازی، مفاتیحالغیب، ج29، ص495؛ زمخشری، الکشاف، ج4، ص494).
دو. ده شب (زمخشری، الکشاف، ج 4، ص 494).
سه. ده روز (حقی بروسوی، روحالبیان، ج 9، ص 405؛ ابن عاشور، التحریر والتنویر، ج 28، ص 42؛ کاشانی، زبدة التفاسیر، ج 6، ص 626)
پس از بیان دلیل دوم روشن می شود که از بین این موارد، قول اوّل قطعاً درست نیست؛ زیرا ده نجوای حضرت علی(علیه السلام) در ساعتی از روز غیرمعقول است.
علاوه بر این دلیل عقلی، دلیل نقلی نیز وجود دارد که از روایات فریقین به دست می آید. چنانچه اسماعیل حقی بروسوی می گوید: »واختلف فی مقدار تأخر الناسخ عن المنسوخ فقیل کان ساعة من النهار و الظاهر انه عشرة ایام لما روی عن علی رضی اللّه عنه انه قال ان فی کتاب اللّه لآیة ما عمل بها أحد قبلی ولا یعمل بها أحد بعدی کان لی دینار فصرفته وفی روایة فاشتریت به عشرة دراهم فکنت إذا ناجیته(علیه السلام) تصدقت بدرهم یعنی کنت اقدم بین یدی نجو ای کل یوم درهماً الی عشرة ایام (حقی بروسوی، روحالبیان، ج9، ص405)؛ در مقدار تأخیر نزول آیه ناسخ برای آیه منسوخ (آیه نجوا) اختلاف است؛ گفته شده که ساعتی از روز بوده است، ولی بنا بر آنچه از علی(علیه السلام) روایت شده ظاهراً این است که ده روز میباشد. علی (رضی اللّه عنه) فرمود: همانا در کتاب خدا آیهای وجود دارد که هیچکسی قبل از من به آن عمل نکرد و بعد از من هم احدی به آن آیه عمل نخواهد کرد. من دیناری داشتم آن را به ده درهم فروختم و هرگاه با رسول خدا(صلی الله علیه واله) نجوا میکردم قبل از نجوا درهمی صدقه میدادم؛ یعنی تا ده روز، هر روز یک درهم می دادم.«
بدین ترتیب قول دوم و قول سوم قابلِ قبول و بهواقع نزدیک تر است؛ زیرا نزد همه مسلم است که نسخ حکم پس از عمل به آن، معنا پیدا می کند و این سخن که حکمی بیاید و پیش از آنکه کسی برای امتثال آن فرصت پیدا کند نسخ شود، سخنی بی معنا و باطل است و توجیهات فخر رازی و ابن تیمیه قابلقبول نمیباشد.
به همینخاطر، بنا بر روایات دیگر و همچنین نظر مشهورِ مفسران و قرآن پژوهان، قول سوم درست میباشد که فاصله زمانی نزول حکم صدقه ده روز بود؛ چنانچه «ابن عاشور»
در تفسیر خویش «التحریر والتنویر» درباره این قول، قائل به شهرت در بین مفسرانِ پیشین شده است: «نزلت هذه الآیة عقب التی قبلها: والمشهور عند جمع من سلف المفسرین أنها نزلت بعد عشرة أیام من التی قبلها؛ وذلک أن بعض المسلمین القادرین علی تقدیم الصدقة قبل النجوی شق علیهم ذلک فأمسکوا عن مناجاة النبی صلی اللّه علیه وسلّم فأسقط اللّه وجوب هذه الصدقة» (ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج28، ص42).
ه-. ممکن است فخر رازی همچنان این روایت «ده روز» را نپذیرد و بگوید آیه در همان روز نسخ شد. در این صورت باز هم نمی توان گفت که صحابه فرصت عمل کردن به آن را نداشته اند؛ زیرا در روایات فریقین وارد شده و خود فخر رازی هم نقل کرده که حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) دیناری را با ده درهم معاوضه کرده و ده بار با پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) نجوا کردند و هر بار درهمی صدقه دادند. این مطلب گویای این حقیقت است که حضرت علی(علیه السلام) دفعات متعدد و با فواصل خدمت پیامبر(صلی الله علیه واله) مشرف شدند، اما باز با وجود اینهمه فرصت، دیگر صحابه چنین شرفی نیافتند.
و. ادعای این افراد با روایتی که از «عبدالله بن عمر» نقل شده مخالف است که گفت: «در علی بن ابیطالب سه فضیلت وجود داشت که اگر یکی از آن سه فضیلت را من داشتم، برای من بهتر از شتران سرخموی بود: ازدواج او با فاطمه؛ پرچمداری در جنگ خیبر و عمل به آیه نجوا» (طبرسی، مجمع البیان، ج9، ص379؛ طبرسی، جوامعالجامع، ج4، ص261؛ خویی، البیان، ص379؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج23، ص451؛ میبدی، کشف الأسرار وعدة الأبرار، ج10، ص21؛ زمخشری، الکشاف، ج4، ص493؛ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج18، ص302؛ نیشابوری، غرائبالقرآن و رغائب الفرقان، ج6، ص 276؛ حقی بروسوی، روح البیان، ج9، ص406).
ز. اگر صحابه به دلیل کمی وقت این فریضه را ترک کرده اند و در ترکِ آن معذور بوده اند، پس چرا «ابن عباس» بهصراحت می گوید که آنان بخل ورزیدند؟!
چنانچه حاکم حسکانی در «شواهدالتنزیل» نقل می کند:
«عن ابن عباس [قال فی] قوله: إِذا ناجَیتُمُ الرَّسُولَ إلی [آخر] الآیة: بلغنا أن رجلا من أصحاب رسول الله(صلی الله علیه واله) کان أول من فعل ذلک وهو علی بن أبیطالب قدم دیناراً فی عشر کلمات کلمهن رسول الله(صلی الله علیه واله) فأما سائر الناس فلم یفعلوا وشق علیهم أن یعتزلوا رسولالله وکلامه وبخلوا أن یقدموا صدقاتهم»؛ (حسکانی، شواهد التنزیل، ج2، ص322).
حسکانی همچنین روایتی را از «ابو ایوب انصاری» چنین بیان می کند:
«عن أبی أیوب الأنصاری قال: لما نزلت آیة النجوی أشفق الناس وبخلوا وناجی علی رسول اللَّه صلی اللَّه علیه عشر نجیات و تصدق عن کل مرة دینار، فلما علم اللَّه بخلهم أنزل الرخصة فلم یعمل بها إلا علی (همان، ص324؛ العسکری، الأوائ-ل، ج1، ص60)؛ آن زمان که آیه نجوا نازل شد مردم بخل ورزیدند و علی دهبار با رسول خدا(صلی الله علیه واله) نجوا کرد و در هر نجوایی یک دینار انفاق کرد. پس زمانی که خداوند از بخل آنها آگاه شد آیه رخصت را نازل فرمود، درحالیکه هیچکس به آن عمل نکرد به جز علی».
ح. در هر سه بیانِ «فخر رازی»، «ابن تیمیه» و «قاضی عبدالجبار» عبارت با تردید و احتمال بیان شده است، درحالیکه باید توجه داشت با صِرف احتم-ال و تردید، هرگ-ز نمی توان استدلالی محکم و مستند به قرآن و سنت را مخدوش کرد.
تحقیق و پژوهش پیشرو، مشتمل به نتایج زیر است:
شبهات و اشکالات متعددی دربار ه آیه نجوا - از سوی برخی از بزرگان اهل سنت مانند فخر رازی، ابن تیمیه و ...- مطرح شده که آن شبهات، هم ازلحاظ سند و هم ازلحاظ دلالت، دارای ضعف و بطلان است. علاوه بر آن، اینگونه مسائل و توجیه تراشی ها با اصول و مبانی اسلامی تناقض دارد و با کتب روایی و تاریخی فریقین، به صورت روشن مخالف و ناسازگار می باشد.
شبهه «عدم فرصت عمل به آیه نجوا غیر امام علی(علیه السلام)» بنا بر دلایل نقلی و عقلی، باطل و غیرصحیح میباشد، بلکه برعکس، این مسئله یکی از فضایل و امتیازات منحصربه فرد
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بوده و ایشان در موارد مختلفی این مسئله را بهعنوان یکی از امتیازات خویش، در خطابه ها و مناظرات خود مطرح نموده اند.
بنا بر اجم-اع مفسران شیع-ه و نظر مشه-ور و موردِ اتفاقِ مفس-ران اهل سنت، امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) تنها کسی است که به آیه نجوا عمل نمود و هیچکس دیگری - حتی خلفای سه گانه اهل سنت، بزرگان صحابه و دیگر یاران خاص پیامبر(صلی الله علیه واله)- به آن دستور الهی عمل نکرد. این مطلب ازلحاظ سند و دلالت، مورد پذیرش علما و بزرگان برجسته فریقین می باشد.
منابع
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388 ش.
نهج البلاغة، سید رضی، ترجمه: محمد دشتی، قم، نشر مشهور، 1379 ش.
ابن تیمیه، أحمد بن عبدالحلیم حرانی الحنبلی الدمشقی، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، ریاض، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة، 1406 ق.
بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، السیرة النبویة، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، بیروت، دارالمعرفة، 1976 ق.
ابن عاشور، محمد بن طاهر شاذلی، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، 1420 ق.
حبری کوفی، ابوعبدالله حسین بن حکم، تفسیر الحبری، بیروت، مؤسسة آلالبیت(علیهم السلام) لاحیاء التراث، 1408 ق.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416.
حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی،1411 ق.
حسینی استرآبادی، سید شرفالدین علی، تأویل الآیات الظاهرة، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1409 ق.
حقی برسوی، اسماعیل، روح البیان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ هفتم، 1405 ق.
خویی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، انوارالهدی، چاپ هشتم، 1401 ق.
میبدی، رشیدالدین احمد بن ابی سعد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ پنجم، 1371 ش.
زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی،1407 ق.
سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، 1404 ق.
طباطبایی، سید محمدحسین، المی-زان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1417 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1372 ش.
طبرسی، احمد بن علی، الإحتج-اج علی أهل اللجاج، مشه-د، نشر مرتض-ی، 1403 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، 1377 ش.
ذهبی، شمسالدین محمد بن احمد، المغنی فی الضعفاء، تحقیق: نورالدین عتر، حلب، دارالمعارف، 1391 ق.
طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفة، 1412 ق.
طوسی، جعفر بن محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1411 ق.
عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1415 ق.
العسک-ری، أبو هلال الحسن بن عبد الله، الأوائ-ل، مص-ر، دار البشی-ر، 1408 ق.
فخر رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420 ق.
فرات کوفی، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1410 ق.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1364 ش.
قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنزالدقائق و بحر الغرائب، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1368 ش.
کاشانی، ملا فتحالله، زبدة التفاسیر، قم، بنیاد معارف اسلامی، 1423 ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار
الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار(علیهم السلام)، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1374 ش.
صنعانی، عبدالرزاق ابیبکر بن همام بن نافع، المصنف، تحقیق: نصرالدین الازهری، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1421ق.
نیشابوری، نظامالدین حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن ورغائب الفرقان، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1416 ق.
سایت ها
سایت سازمان دار القرآن الکریم.
سایت حدیث نت.
سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
سایت دفتر تبلیغات اسلامی.
سایت نورمگز (مجلات تخصصی نور).
نرم افزارها
نرم افزار المکتبة الشاملة.
نرم افزار جامع الاحادیث، مرکز نور.
نرم افزار جامع التفاسیر، مرکز نور.
نرم افزار جامع فقه اهل البیت (علیهمالسلام)2، مرکز نور.
نرم افزار کتابخانه کلام اسلامی، مرکز نور.
نرم افزار گنجینه روایات نور، مرکز نور.
نرم افزار نور السیرة، مرکز نور.
نرم افزار نور الولایة، مرکز نور.
صادق رضا قمی(1)
1) . دانشجوی دکتر تفسیر تطبیقی؛ sr.qomi110@gmail.com
این پژوهش با نگاه تطبیقی، به بررسی و نقد شبهه «انحصار وجوب صدقه در آیه نجوا بر امام علی(علیه السلام)» پرداخته و آراء مهم ترین مفسران شیعه و اهل سنت را درباره این موضوع مورد بررسی قرار می دهد.
این پژوهش با روش تحلیلی توصیفی و به شیوه کتابخانه ای صورت گرفته، بیان می دارد که آیه نجوا ضمن تبیین جایگاه والای پیامبراکرم(صلی الله علیه واله) و آزمایش اصحاب آن حضرت، از فضایل منحصر به فرد حضرت علی(علیه السلام) است. اکثریت قریب به اتفاق مفسران فریقین، تنها فرد عامل به آیه نجوا را حضرت علی(علیه السلام) دانسته که ایشان ده بار با پیامبراکرم - بعد از پرداخت صدقه - نجوا نمود. هرچند برخی از افراد با ارائه این توجیه که «صدقه در آیه نجوا وجوب نداشت»، قائل به عدم فضلیت حضرت علی(علیه السلام) در عمل به این آیه شده اند، ولی بنابر دلائل نقلی و هم چنین نظرات و آراء مفسران و مورخان برجسته فریقین، ادعای آنان مردود شده و در نهایت این آیه یکی از امتیازات منحصر به فرد و خاص حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ثابت می گردد.
کلید واژهها: امام علی(علیه السلام)، آیه نجوا، وجوب صدقه، قرآن، فضیلت، شبهه.
وقتی خدای متعال انسان را آفرید برای هدایت و کمال او انبیاء و اولیای خویش را فرستاد و آنان را با معجزات مختلف، برای اثبات الوهیت خویش و رسالت پیامبران یاری نمود.
در مورد پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه واله) نیز خداوند عزوجل، عبد و حبیبش را با معجزات فراوان نصرت کرد که البته بعضی از آن ها مانند معجزات انبیای گذشته مقطعی و تکوینی بود. اما یکی از ویژگی های ممتاز پیامبراکرم معجزه ای است که مقطعی نیست، بلکه جاودان و ابدی است که همه مردم را تا روز قیامت به هدایت و سعادت فرا می خواند؛ آن معجزه «قرآن کریم» است.
پس از ظهور اسلام و گسترش آن در نقاط مختلف جهان، قرآن کریم مورد توجه همگان قرار گرفت و عامل مهمی برای تبلیغ دین مبین اسلام شد. لذا دشمنان اسلام و مخالفین قرآن برای این که بتوانند با قرآن مبارزه کنند و اهمیت آن را بزدایند تصمیم گرفتند با ایجاد شبهات و خرافات فراوان - به گمان باطل خویش - مردم را از آن دور نموده و به اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه واله) آسیب برسانند. اما محافظان، مفسران و معلمان واقعی این کتاب هدایت، یعنی اهل بیت عصمت و طهارت: همیشه در مقابل این جبهه باطل ایستادگی کردند و هیچ گاه نه قرآن از اهل بیت: جدا شد و نه اهل بیت از قرآن. علاوه بر آن، از یک سو اهل بیت(علیهم السلام) معارف و گنجینه های قرآن کریم را به مردم بیان می فرمودند و از سویی دیگر قرآن کریم نیز فضایل و مناقب اهل بیت(علیهم السلام) را برای همگان بازگو می نمود.
در این میان، یکی از آیات مبارک قرآن «آیه نجوا» می باشد، و از آن جا که درباره آن، شبهاتی از سوی برخی مخالفان مطرح شده، این نوشتار با استفاده از کتب معتبر تفسیری فریقین، به پاسخ گویی یکی از آن شبهات این آیه - عدم وجوب صدقه در آیه نجوا - پرداخته و با رد آن اثبات کننده یکی از فضایل خاص امیرالمؤمنین می باشد.
در تفاسیر مختلف فریقین، در ذیل آیه نجوا، مباحث گوناگونی مطرح شده که حاکی از اهمیت آن دارد، ولی در پاسخ به شبهه عدم انحصار وجوب صدقه در آیه نجوا بر امام علی(علیه السلام) به صورت کامل و جامع پرداخته نشده و اکثر مفسران و اندیشمندان، به ذکر چند
مطلب از شأن نزول و روایات مربوط به آن بسنده کرده اند و در برخی موارد نادر نیز به بعضی شبهات، پاسخ داده اند.
برخی از تفاسیری که مطالبی را در ذیل این آیه بیان کرده اند:
تفسیر نور الثقلین؛ عبد علی عروسی حویزی
جامع البیان فی تفسیر القرآن؛ محمد بن جریر طبری
الدر المنثور فی تفسیر المأثور؛ جلال الدین سیوطی
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل؛ عبیدالله بن احمد حسکانی
مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ فضل بن حسن طبرسی
مفاتیح الغیب؛ محمد فخرالدین رازی
المیزان فی تفسیر القرآن؛ سید محمد حسین طباطبایی
و ...
بنابراین موضوع پژوهش از نگاه مباحث تفسیری و کلامی، از موضوعات جدید، ابتکاری و میان رشته ای می باشد.
در اصطلاح تفسیر و علوم قرآن «آیه نجوا» به آیه دوزادهم از سوره مجادله گفته می شود که خدای متعال می فرماید:
{یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا ناجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقَةً ذلِکَ خَیرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیم}؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که با فرستاده (خدا) رازگویی میکنید پس پیش (از آن) بخشش صادقانهای تقدیم دارید این برای شما بهتر و پاک کنندهتر است و اگر نیافتید پس مسلماً خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است».
آیه نجوا از این مسئله حکایت دارد که جمعی از اغنیاء پی در پی خدمت پیامبراکرم میآمدند و با او نجوا میکردند. این کار علاوه بر اینکه وقت گرانبهای پیغمبر را میگرفت
مایه نگرانی مستضعفین و موجب امتیازی برای اغنیاء بود. در این هنگام، آیه نجوا نازل شد و به آنها دستور داد که قبل از نجوا کردن با پیامبراکرم صدقهای به نیازمندان بپردازند. اغنیاء وقتی چنین دیدند از نجوا خودداری کردند و در واقع بخل ورزیدند. بنابر این آیه بعدی این سوره نازل شد و آنها را ملامت کرد و حکم آیه اول را نسخ نمود (طباطبایی، المی-زان فی تفسیر القرآن، ج19، ص189؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج23، ص448؛ بابایی، برگزیده تفسیر نمونه، ج5، ص126؛ سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج6، ص185)، چنانچه خدای متعال می فرماید:
{أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَیکُمْ فَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُون}؛ «آیا بیمناک شدید که پیش از رازگوییتان بخششهای صادقانه تقدیم دارید؟! پس در این هنگام که انجام ندادهاید، و خدا توبه شما را پذیرفت، پس نماز را برپا دارید و [مالیات] زکات را بپردازید و از خدا و فرستادهاش اطاعت کنید و خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است».
نکات مهم
آیه نجوا یکی از آیات مشهور و مطرح در مباحث تفسیر و علوم قرآنی است که دارای اهمیت، دستاوردهای اخلاقی - تربیتی، نکات کلامی، روایی و تفسیری و همچنین یکی از امتیازات خاص حضرت علی(علیه السلام) و نیز یکی از موضوعات مناظرات علمی و مباحث تطبیقی بین مذاهب اسلامی می باشد. (طبرسی، الإحتج-اج علی أهلاللجاج، ج1، ص50)
شأن نزول آیه نجوا بنابر دیدگاه مشهور فریقین: چون ثروتمندان با پیامبراکرم بسیار خلوت می کردند و در هر کاری با پیامبر به مشورت و صحبت می پرداختند و فقیران فرصت پیدا نمی کردند نزد پیامبر بروند، لذا برای این که ناراحتی نیازمندان، باعث ناراحتی رسول خدا می شد و گفتگوهای بی مورد و غیرضروری ثروتمندان، آن حضرت را در زحمت قرار می داد خدای متعال آیه نجوا را نازل فرمود تا هر کس که می خواهد با آن حضرت به نجوا بپردازد قبل از نجوا صدقه ای بدهد و سپس محضر پیامبراکرم مشرف شود. البته این حکم
برای افرادی بود که تمکن مالی داشتند و فقراء می توانستند بدون پرداخت صدقه مناجات کنند. (سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج6، ص185؛ ابن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج8، ص80؛ قرطبی، تفسیر قرطبی الجامع لأحکامالقرآن، ج18، ص301؛ طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، ج9، ص551؛ طبرسی، مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، ج9، ص379؛ طباطبایی، المی-زان فی تفسیر القرآن، ج19، ص189)(1).
بنابر اجم-اع مفسران شیع-ه و نظر مشه-ور و مورد اتفاق مفس-ران اهل سنت، امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) تنها کسی است که به آیه نجوا عمل نمود و هیچ کس دیگری بدان دستور الهی عمل نکرد. این مطلب از لحاظ سند و دلالت، مورد پذیرش علما و بزرگان برجسته فریقین می باشد. (طبرسی، الإحتج-اج علی اهلاللجاج، ج1، ص142).
با توجه به دیدگاه مشهور و اکثر قریب به اتفاق علماء و مفسران برجسته فریقین آیه نجوا به حکمت الهی، مصالح و دلایل گوناگونی توسط آیه بعدی نسخ گردید و دلایلی که درباره «عدم نسخ آیه» از سوی برخی بیان شده دارای ضعف، تناقض، اشکالات و نقدهای جدی است. (حبری کوفی، تفسیر الحبری، ص320؛ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج9، ص379؛ خویی، البیان فی تفسیرالقرآن، ص377؛ طباطبایی، المی-زان فی تفسیر القرآن، ج19، ص191؛ طبری، جامعالبیان فی تفسیرالقرآن، ج28، ص15)(2)
شبهات و اشکالات متعددی دربار ه آیه نجوا - از سوی برخی از بزرگان اهل سنت مانند فخر رازی، ابن تیمیه و... - مطرح شده که آن شبهات، هم از لحاظ سند و هم از لحاظ
1) . «نزلت فی الأغنیاء و ذلک أنهم کانوا یأتون النبی صلی اللّه علیه و سلم فیکثرون مناجاته و یغلبون الفقراء علی المجالس، حتی کره النبی صلی اللّه علیه و سلم طول جلوسهم و مناجاتهم، فلما رأوا ذلک انتهوا عن مناجاته فأما أهل العسرة فلم یجدوا شیئا و أما أهل المیسرة فضنوا و اشتد ذلک علی أصحاب النبی صلی اللّه علیه و سلم، فنزلت الرخصة».
2) . «حدّثنا علیّ بن محمّد، قال: حدّثنی الحبریّ، قال: حدّثنا مالک بن إسماعیل، عن عبد السّلام، عن لیث، عن مجاهد: قال: قال علیّ(علیه السلام): آیة من القرآن لم یعمل بها أحد قبلی، و لا یعمل بها أحد بعدی، أنزلت «آیة النّجوی» فکان عندی دینار، فبعته بعشرة دراهم، فکنت إذا أردت أناجی النّبیّ’ تصدّقت بدرهم حتّی فنیت، ثمّ نسختها.»
دلالت، دارای ضعف و بطلان است. علاوه بر آن این گونه مسائل و توجیه تراشی ها با اصول و مبانی اسلامی تناقض دارد و با کتب روایی و تاریخی فریقین، به صورت روشن مخالف و ناسازگار می باشد.
بیان شبهه: صدقه دادن، نه واجب بود و نه مستحب!
«فخر رازی» در تفسیر خویش، این اشکال را این چنین بیان می کند:
«وأیضا فهذه المناجاة لیست من الواجبات ولا من الطاعات المندوبة، بل قد بینا أنهم إنما کلفوا بهذه الصدقة لیترکوا هذه المناجاة، ولما کان الأولی بهذه المناجاة أن تکون متروکة لم یکن ترکها سببا للطعن»؛ «و هم چنین این مناجات نه از واجبات بود و نه از مستحبات، بلکه چنان چه بیان کردیم همانا افراد بدین جهت به صدقه دادن مکلف شدند تا این مناجات با پیامبر را ترک کنند، و زمانی که اولویت در این باشد که این نجوا کردن ترک شود بنابراین در ترک آن طعنه و ملامتی وجود ندارد». (فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج29، ص496).
«ابن تیمیه» نیز در «منهاج السنة» می گوید:
«والجواب أن یقال: أما الذی ثبت فهو أن علیاً رضی الله عنه تصدق وناجی ثم نسخت الآیة قبل أن یعمل بها غیره، لکن الآیه لم توجب الصدقة علیهم لکن أمرهم إذا ناجوا أن یتصدقوا فمن لم یناج لم یکن علیه أن یتصدق، وإذا لم تکن المناجاة واجبة لم یکن أحد ملوماً إذا ترک ما لیس بواجب و من کان فیهم عاجزا عن الصدقة، ولکن لو قدر لناجی فتصدق فله نیته واجره ومن لم یعرض له سبب یناجی لأجله لم یجعل ناقصاً و لکن من عرض له سبب اقتضی المناجاة فترکه بخلاً، فهذا قد ترک المستحب و...»؛ «پاسخ آن است که گفته می شود: آنچه ثابت شده این است که حضرت علی(علیه السلام) صدقه داد و با پیامبر رازگویی کرد و پیش از آن که غیر از او کس دیگر بدان عمل کند آیه نسخ شد؛ لیکن آیه، صدقه را بر آنان واجب نمی سازد، بلکه به آنان امر می کند که هرگاه نجوا کردید صدقه دهید. پس هرکس نجوا نکند لازم نیست صدقه بدهد و اگر مناجات واجب نباشد، احدی به جهت ترک آن واجب مستحق ملامت نیست و هر کس که از صدقه دادن عاجز بوده است، ملامت نمی شود. اما اگر قدرت مالی داشت رازگویی می کرد و صدقه می داد، در این
صورت به سبب نیتش اجر آن را می برد و هرکس دلیلی بر رازگویی برایش پیش نیامد به خاطر نجوا نکردن و ندادن صدقه ملامت و تنقیص نمی شود. لیکن این حکم درباره کسی است که سببی بر وی عارض شده که اقتضای رازگویی را پیدا کرده است، اما آن را از سر بخل ترک کرده؛ از این رو او عمل مستحبی را ترک کرده است، و...» (ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، ج7، ص160)
بنابر آنچه «فخر رازی» و «ابن تیمیه» نقل می کنند چنین برداشت می شود که مناجات و صحبت مخفیانه با رسول خدا در نهایت، نه از مستحبات بوده و نه از واجبات!
همچنین آنان اعتراف می کنند که صدقه دادن قبل از نجوا برای امیرالمؤمنین ثابت است و این امر اختصاص به آن حضرت دارد، ولی در ادامه می گویند: تنها علی(علیه السلام) به امر خدا در آیه نجوا عمل کرده است، اما صدقه دادن واجب نبوده، بلکه وجوب آن در زمانِ نجوا کردن با پیامبر است، و حال آن که خود نجوا کردن با پیامبر وجوبی ندارد و هرکس نجوا نکند لازم نیست صدقه بدهد و ترک صدقه و نجوا نیز مستلزم ملامت او نیست!
در حالی که ابراز چنین مطلبی از کسی که کوچکترین اطلاع از معانی کلمات، مفاهیم، شأن نزول آیات قرآن و روایات مکتوب در این زمینه داشته باشد، می فهمد که صحیح و درست نیست و این سخن فخر رازی به طنز و شوخی شبیه تر است تا اینکه تفسیر باشد؛ زیرا:
براساس بیان صریح روایات تفسیری فریقین، خدای متعال به سبب مراجعات فراوان صحابه و بزرگان برای نجوا با پیامبراکرم این آیه را نازل فرمود و رازگویی با پیامبر را به پرداخت صدقه مشروط کرد تا آسایشی برای پیامبراکرم حاصل شود.
حال پرسش این است که چگونه پیش از نزول این آیه و بیان حکم، اقتضا و انگیزه برای نجوای صحابه و بزرگان با پیامبراکرم وجود داشت، اما پس از نزول این آیه و این حکم، به یک باره این اقتضا و انگیزه از میان رفت؟!
به هر حال نجوا با پیامبراکرم نوعی ابراز علاقه به ایشان محسوب می شد، لذا تا قبل از نزول آیه هر یک از بزرگان و ثروتمندان، سعی فراوانی در نجوا با رسول خدا داشت، و به کثرت نجوا، آیه نجوا نازل و چنین امری صادر شد. اما پس از حکم صدقه، دیگر از آن همه علاقه و ابراز محبت خبری نشد و هیچ کس مطلبی مد نظر نداشت که با نبی اکرم صحبت کند. این خود توهین بزرگی به مقام شامخ پیامبراعظم تلقی می شود؛ چون اگر یک فردی بیرون از اسلام شاهد ماجرا باشد یا مستشرقی درباره این ماجرا تحقیق کند آیا از این عمل کرد مسلمانان تعجب نمی کند!؟ قطعاً چنین افکاری در ذهن او خواهد آمد؛ او با خود می گوید: این مسلمانان چگونه مردمی بودند که برای پیامبرشان به اندازه یک درهم ارزش قائل نبودند که با پرداخت آن خدمت ایشان رسیده و با ایشان صحبت کنند و این همه سیل جمعیتی که قبل از نزول آیه مشتاق نجوا با ایشان بود با شنیدن صدقه به یک باره کجا رفتند!؟
البته اگر به روایات فریقین و سخنان ابن عباس در این زمینه نگاهی بیاندازیم به پاسخ این پرسش پی خواهیم برد. (حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج2، ص322و324).
اشکال سیاق آیات به این استدلال وارد است؛ آیه بعدی در مقام توبیخ و سرزنش از فعل قبیحی است که از صحابه سرزده و اگر کار زشتی صورت نگرفته جای توبه نبود که خدای متعال در آیه ذکر کند. به عبارت دیگر، فرض میکنیم که در این مورد هیچ روایتی وارد نشده و نکوهشی از طریق روایات به عمل نیامده است، ولی آیا آیه {أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْواکُمْ صَدَقات... } (سوره مجادله/13) دلیل عتاب و نکوهش از قطع ارتباط با رسول خدا که در اثر ترس از فقر یا شدت علاقه به مال دنیا بوده است، نمیباشد؟! آیا این آیه دلالت ندارد که صحابه پیامبر تقصیر و کوتاهی نمودهاند و خدا از تقصیرشان گذشت کرده است؟!
زیرا در آیه نجوا (هم ناسخ و هم منسوخ) قرائنی وجود دارد که دلالت بر وجوب امر الهی می کند:
{فَقَدِّمُوا} (در آیه 12) فعل امر است و امر، ظهور در وجوب دارد نه استحباب.
عبارت {أَ أَشْفَقْتُمْ} (در آیه 13) برای مذمت و ملامت است و اگر امر استحبابی باشد، ترک آن سبب ملامت نمی شود؛ چنان چه خود ابن تیمیه نیز به این نکته تصریح دارد.
آن جا که می گوید: «وإذا لم تکن المناجاة واجبة لم یکن أحد ملوماً إذا ترک ما لیس بواجب»؛ «و اگر مناجات واجب نباشد، احدی به جهت ترک آن واجب مستحق ملامت نیست». (ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، ج7، ص160).
تعبیر {تابَ اللَّهُ عَلَیکُمْ} حکایت از خطا و معصیتی دارد که مسلمانان باید از آن توبه کنند. روشن است که ترک عمل مستحب، معصیت نیست و به توبه نیازی ندارد. از این رو، پرداخت صدقه واجب بوده و ترک آن معصیت شمرده می شود. به عبارت دیگر، تعبیر «توبه» ظهور در وجوب صدقه بر مسلمانان دارد.
قرار دادن حکم «تصدق» در ردیف «نماز» و «زکات» نیز بر وجوب آن دلالت دارد و خداوند پس از نسخ این حکم، بر اقامه نماز و پرداخت زکات تأکید می کند.
خود نسخ حکم، بر وجوب آن دلالت می کند؛ چرا که اساساً در مستحبات، نسخ معنا ندارد، بلکه نسخ مختص احکام الزامی و وجوبی است؛ زیرا ترک امر مستحب از ابتدا جایز است و نیازی به نسخ آن نیست. بنابراین اتفاق اکثر قرآن پژوهان و مفسران مشهور فریقین در «نسخ حکم صدقه» در این آیه، نشانگر این است که این امر، واجب بوده است.
بنابراین قول افرادی مانند ابن تیمیه که می گویند: «صدقه مشروط به نجوا بود و هرکس که احتیاج به نجوا با رسول خدا داشت باید صدقه می داد، لذا خود صدقه دادن فضیلت نیست بلکه امری است که باید برای نجواکردن با رسول خدا انجام دهد» (ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، ج5، ص16)(1)صحیح نیست؛ زیرا چرا خدای متعال در آیه 13 سوره مجادله فرمود که آنان به خاطر بخل و ترس، از دادن صدقه خودداری
1) . «... فالأمر المعلق بشرط إذا لم یوجد ذلک الشرط إلا فی حق واحد لم یؤمر به غیره وهکذا آیة النجوی ...»
کردند و خدای متعال به همین جهت آنان را توبیخ نمود؟!(1)
جای تعجب این است که «فخر رازی» این جملات و اشکالات را پس از آن مطرح نموده که به این حقیقت اعتراف کرده و در ذیل همین آیه مینویسد:
«یکی از فواید این حکم این است که توسط آن، طرف داران ثروت و مال دنیا از اهل معنی و طرف داران آخرت، معلوم و مشخص میشدند؛ زیرا این مال دنیاست که وسیله آزمایش و سنجش انگیزههاست.» (فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج29، ص495)
در میان دانشمندان و بزرگان اهل سنت نیز عده ای قائل به واجب بودن این امر هستند. مثلاً :
«قاضی عبدالجبار» به واجب بودن امتثال امر خدا در آیه نجوا اعتراف کرده و می گوید:
«هذا لا یدل علی فضله علی أکابر الصحابة لأن الوقت لعله لم یتسع للعمل بهذا الفرض»؛ این [که تنها امیرالمؤمنین امر خدا در آیه نجوا را امتثال کرده است] بر فضیلت اختصاصی برای علی(علیه السلام) و عدم فضیلت بزرگان اصحاب دلالت ندارد؛ چرا که شاید وقت برای عمل به این واجب، توسعه نداشته است [تا دیگر صحابه به آن عمل کنند] (نظام الدین نیشابوری، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان ، ج6، ص275).
«بیضاوی» نیز بر واجب بودن این امر تأکید می کند و ترخیص در پرداخت صدقه از سوی فقرا را بالاترین دلیل بر وجوب صدقه می داند. چنان چه در تفسیر خویش می نویسد:
«لکن قوله: {فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ} أی لمن لم یجده حیث رخص له فی المناجاة بلا تصدق أدل علی الوجوب»؛ «اما قول خداوند [که می فرماید]: «و اگر نیافتید پس مسلماً خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است»؛ یعنی برای کسی که چیزی نیافته، از آن جهت که بر او در مناجات، بدون تصدق رخصت داده است دلالت بر وجوب می کند (بیضاوی، أنوارالتنزیل وأسرار التأویل، ج5، ص195).
1) . «أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتابَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکاةَ وَأَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُون».
هم چنین «شربینی» در تفسیر «السراج المنیر» می گوید:
«ظاهر الآیة یدل علی أن تقدیم الصدقة کان واجبا، لأن الأمر للوجوب، و یتأکد ذلک بقوله فی آخر الآیة: {فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ}»؛ «ظاهر آیه دلالت می کند که پرداخت صدقه واجب بوده است، زیرا امر برای وجوب است و ادامه آیه نیز بر این مطلب تأکید می کند: «و اگر نیافتید پس مسلماً خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است»(شربینی، تفسیر السراج المنیرج1، ص4562).
همین مطلب را «فخر رازی» نیز در تفسیرش بیان نموده است. (فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج29، ص495)
بنابراین، با توجه با این شواهد و قرائن، هر کس به امر الهی در آیه نجوا عمل کرد به حکم واجب الهی عمل نموده و اجر و قرب خدای متعال و هم چنین خیر و طهارتی که در آیه نجوا ذکر شده را کسب کرده است و هر کس نیز آن دستور الهی را انجام ندهد گناه و عصیان نموده و باید توبه نماید.
شبهات و اشکالات متعددی دربار ه آیه نجوا - از سوی برخی از بزرگان اهل سنت مانند فخر رازی، ابن تیمیه و... - مطرح شده که آن شبهات، هم از لحاظ سند و هم از لحاظ دلالت، دارای ضعف و بطلان است. علاوه بر آن این گونه مسائل و توجیه تراشی ها با اصول و مبانی اسلامی تناقض دارد و با کتب روایی و تاریخی فریقین، به صورت روشن مخالف و ناسازگار می باشد.
شبهه «عدم وجوب صدقه در آیه نجوا» بنابر دلائل نقلی و عقلی، باطل و غیرصحیح می باشد؛ بلکه پرداخت صدقه برای نجوا با پیامبراکرم(صلی الله علیه واله) واجب بوده و حضرت علی(علیه السلام) در موارد مختلفی عمل به این آیه را به عنوان یکی از امتیازات خویش، در خطبه ها و مناظرات خود مطرح نموده اند.
بنابر اجم-اع مفسران شیع-ه و نظر مشه-ور و مورد اتفاق مفس-ران اهل سنت، امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) تنها کسی است که به آیه نجوا عمل نمود و هیچ کس دیگری از یاران خاص پیامبر(صلی الله علیه واله) بدان دستور الهی عمل نکرد. این مطلب از لحاظ سند و دلالت، مورد پذیرش علماء و بزرگان برجسته فریقین می باشد.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهج البلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن تیمیه، أحمد بن عبدالحلیم حرانی الحنبلی الدمشقی، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة، 1406 ق.
ابن عاشور، محمد بن طاهر شاذلی، التحریر و التنویر، لبنان، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، 1420ق.
بابایی، احمدعلی، برگزیده تفسیر نمونه، چاپ سیزدهم، تهران: نشر دارالکتب الاسلامیة، 1382ش.
ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، لبنان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1422 ق.
حبری کوفی، ابو عبدالله حسین بن حکم، تفسیر الحبری، بیروت - لبنان: مؤسسة آل البیت(علیهم السلام) لاحیاء التراث، 1408 ق.
حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی،1411 ق.
حسینی استرآبادی، سید شرف الدین علی، تأویل الآیات الظاهرة، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعهی مدرسین حوزه علمیه قم، 1409 ق.
حقی بروسوی، اسماعیل، تفسیر روح البیان، بیروت - لبنان: دارالفکر، بی تا.
خویی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، چاپ هشتم، انوارالهدی، 1401 ق.
رشیدالدین میبدی، احمد بن ابی سعد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، چاپ پنجم: تهران، انتشارات امیر کبیر، 1371 ش.
زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، چاپ سوم، بیروت: دارالکتاب العربی،1407ق.
سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، 1404 ق.
سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، الاتقان فی علوم القرآن، مصر، قاهره، مکتبة التوفیقیة، بی تا.
صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، چاپ دوم، قم: انتشارات فرهنگ اسلامی، 1365ش.
طباطبایی، سید محمد حسین، المی-زان فی تفسیر القرآن، چاپ پنجم، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1417 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ سوم، تهران: انتشارات ناصر خسرو، 1372ش.
طبرس-ی، احمد بن علی، الإحتج-اج علی أهل اللجاج، چاپ اول، مشه-د: نشر مرتض-ی، 1403 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، تهران: انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، 1377 ش.
طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دارالمعرفة، 1412ق.
طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت - لبنان: دار احیاء التراث العربی، بی تا.
عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، چاپ چهارم، قم: انتشارات اسماعیلیان، 1415ق.
فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، چاپ سوم، بیروت - لبنان: دار احیاء التراث العربی، 1420 ق.
فرات کوفی، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، تهران: سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1410 ق.
مصطفوی، حسن، التحقی-ق فی کلمات القرآن الکریم ، ته-ران: بنگاه ترجمه و نشر کت-اب، 1360ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1374 ش.
نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان ، بیروت - لبنان: دار الکتب العلمیة، 1416 ق.
قرطبی، محمد بن احمد، تفسیر قرطبی الجامع لأحکام القرآن، تهران: ناصر خسرو، 1364 ش.
ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1419ق.
بیضاوی، عبداللهبنعمر، أنوارالتنزیل وأسرار التأویل، تحقیق: محمد عبد الرحمن المرعشلی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1418 ق.
سایت ها
سایت سازمان دار القرآن الکریم
سایت حدیث نت
سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن
سایت دفتر تبلیغات اسلامی
سایت نورمگز (مجلات تخصصی نور)
نرم افزارها
نرم افزار المکتبة الشاملة.
نرم افزار جامع الاحادیث، مرکز نور.
نرم افزار جامع التفاسیر، مرکز نور.
نرم افزار جامع فقه اهل البیت(علیهم السلام)2، مرکز نور.
نرم افزار کتابخانه کلام اسلامی، مرکز نور.
نرم افزار گنجینه روایات نور، مرکز نور.
نرم افزار نور السیرة، مرکز نور.
نرم افزار نور الولایة، مرکز نور
هادی اسلامی(1)
1) . دانشجوی دکتری علوم تفسیر و قرآن؛ eslami.quran@gmail.com
مصداقشناسی آیه {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} (رعد/43)، ازجمله موضوعاتی است که میان مفسران شیعه و برخی از مفسران اهل سنت، مورد اختلاف واقع شده است. مفسران شیعه مصداق این آیه را حضرت علی(علیه السلام) میدانند، اما مفسران اهل سنت، خداوند، عبدالله بن سلام، عالمان یهود، نصارا و مؤمنان را مصادیق آن دانستهاند. از آنجاییکه یکی از ویژگیهای قرآن کریم، پیوستگی و ارتباط موضوعی آیات یک سوره است. در این پژوهش با روش تحلیل محتوا به بررسی مفهوم و کشف مصداق {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} در سوره رعد پرداخته شد. به این منظور موضوعات مطرحشده در آیات سوره رعد و جهتگیریها مورد بررسی قرار گرفت و طبق اطلاعات حاصل از آنها، مشخص گردید که انسجام معنایی، همآهنگی و ارتباط موضوعات مطرحشده در آیات سوره رعد، سیاق درون خود آیه موردبحث و همچنین تطبیق و دلالت آیاتی از سور دیگر قرآن، همگی بیانگر این واقعیت است که مصداق صحیح و قابل تطبیق با آیه شریفه، حضرت علی(علیه السلام) میباشد.
کلیدواژهها: سوره رعد، مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ، امام علی(علیه السلام)، تحلیل محتوا، وحدت موضوعی، مفسران فریقین.
پیوستگی و انسجام متن قرآن از لحاظ محتوایی در بین مفسران فریقین پیشینهای دیرین دارد. ازجمله مفسران شیعه که به بررسی پیوستگی و کشف محور سور اقدام نمود، صاحب تفسیر مجمعالبیان مرحوم طبرسی است که در ذیل عنوان «النظم» با برقراری ارتباط یک آیه
با آیه یا آیات قبل از خود، سعی در ارائه انسجام معنایی این آیات با یکدیگر دارد و جایگاه این آیات را در مجموعه آیات مشخص میسازد (رک: طبرسی، مجمعالبیان، ج1، ص75). وی در برقراری ارتباط بین آیات، از شیوه ارتباط معنایی آیات با یکدیگر بهره میبرد. طبرسی با یافتن نقاط مشترک هر آیه یا قسمتی از سوره با موضوع اصلی سوره، به ذکر ارتباط آنها با موضوع میپردازد که خود نوعی از برقراری پیوستگی میان آیات است (همان، ج2، ص83- 82).
علامه طباطبایی نیز در تفسیر تمامی سورهها، آیات همسیاق را کنار یکدیگر قرار میدهد و به موضوعاتی که در هر دسته وجود دارد، اشاره میکند. علامه در دستهبندی آیات، به ارتباط لفظی و معنایی و حتی اسلوبی آیات توجه دارد، اما معیار اصلی علامه در تقسیمبندی آیات سوره، سیاق معنایی آنهاست. از مفسران دیگری که به رهیافت دستهبندی آیات برای کشف غرض توجه نمودهاند میتوان افرادی مانند بقاعی در تفسیر «نظم الدرر فی تناسب الآیات والسور»، محمد طاهر بن عاشور در تفسیر «التحریر والتنویر»، عبدالله محمود شحاته در «اهداف کلّ سوره و مقاصدها فی القرآنالکریم» و محمدتقی مدرسی در تفسیر «من هدی القرآن» را نام برد (ر.ک: خامه گر، ساختار هندسی سورههای قرآن، ص4-25).
توجه به قراین در فهم آیات قرآن نقش بسیار مهم و اساسی دارد. «آیات قرآن دارای قراین کلامی است که گاهی در آیه قبل و گاهی در آیه بعد و حتی گاهی در سوره دیگر یافته میشود و بدون توجه به این قراین، مفاد واقعی آیات به دست نمیآید» (مصباح یزدی، معارف قرآن، ج1، ص9). روش عقلای عالم نیز بر این است که برای فهم صحیح کلام گوینده، تمام قرائن کلام را در نظر میگیرند. اگر بخواهیم مقصود کلام قرآن را بهدرستی بفهمیم، باید با انواع مختلف قرائن آشنا باشیم. با توجه به اینکه فصاحت و بلاغت یکی از شاخصههای قرآن کریم است و انواع گوناگونی از قرائن در آن استفاده شده است، ندانستن آن موجب ایجاد نقص در فهم و تفسیر آیات میشود. بسیاری از خطاها و نقصانهایی که در تفسیر به وجود آمده، به دلیل عدم توجه کافی به قرائن است.
از آنجاییکه معتقدیم هر سوره یک خط واحدی را پیگیری میکند، تحقیق حاضر در صدد بررسی چگونگی پیوستگی محتوایی متنی آیه {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} در درون خود آیه و ارتباط آن با سایر آیات سوره رعد است. لذا با روش تحلیل محتوایی و پیوستگی آیه فوق و ارتباط آن با سایر آیات سوره مورد بررسی قرار گرفت تا مشخص شود منظور از مصداق واقعی آیه شریفه {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} چه کسی است؟ بررسی و اثبات این مدعا در این آیه شریفه بهعنوان نمونه، میتواند حاکی از وجود همآهنگی و پیوستگی متنی آیات قرآن کریم در کل سورههای قرآن و همچنین نقضی بر ادعای عدم پیوستگی آیات سور قرآنی باشد.
در حقیقت تحلیل محتوا در رابطه با متنی معنی پیدا میکند که آن متن برای انتقال پیامها و مفاهیم معینی نوشته شده باشد و دارای ماهیتی مشخص باشد؛ پیامهایی که توسط متن منتقل میشود میتواند دارای معانی مختلفی باشد لذا بهواسطه تحلیل محتوا باید معنای اصلی آن پیام را بازشناخت. روش بازشناسی و تحلیل این پیامها بهصورت نظاممند بوده و از قوانین و دستورات مشخصی تبعیت میکنند
از آنجاکه روش تحلیل محتوا برای یافتن موضوعات اصلی و جهتگیریها، روشی علمی برای تفسیر متن است و نتایج بهدستآمده از آن اطمینانآورتر است، این تحقیق بر آن شد تا با استفاده از این روش، به بررسی مصداق آیه {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} در آخرین آیه از سوره رعد بپردازد.
نمونههایی از توجه به بافت معنایی آیات در فهم مراد، حتی در زمان صحابه و تابعین نقل شده است در میان دانشمندان مسلمان برای نخستین بار، ابن ادریس شافعی واژه «سیاق» را در معنایی نزدیک به معنای امروزی آن در کتاب «الرسالة» به کار برد. زرکشی دلالت سیاق را از راهگشاترین قرائن در تبیین مراد متکلم میداند و غفلت از آن را سبب
اشتباه در فهم برمیشمارد. فخر رازی نیز معتقد است بیشترین لطایف قرآن در ترتیبات و روابط بین آیات قرار دارد (رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن 2، ص260).
در معنای لفظی و اصطلاحی سیاق، اقوال مختلفی وجود دارد، منظور از سیاق در این نوشتار نوعی خصوصیت و فضای معنایی است که از قرار گرفتن کلمات و جملات در کنار هم بهدستآمده و در مفهوم عبارت، اثرگذار است. به عبارتی؛ سیاق، چینش خاصی از واژهها و جملات است که زمینهساز ظهور کلام در یک معنای خاص میشود، واضح است که سیاق در قرآن ازنظر گستره میتواند از سیاق جملات درون یک آیه آغاز شود و تا حد سیاق آیات وسعت یابد.
محمدهادی معرفت ترتیب کنونی آیات قرآن را جز در مواردی اندک مطابق با ترتیب نزول آیات میداند و لذا اعتقاد دارد که اصل بر وحدت سیاق آیات است (معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج1، ص280). پسجز در مواردی که دلیلی روشن بر عدم تطابق ترتیب نزول آیات با ترتیب چینش آن در دست باشد، میتوان به اصالت سیاق استناد کرد و قرینه سیاق را به کار گرفت. علامه طباطبایی چنانکه پیشتر نقل شد، وجود ارتباط معنایی آشکار بین اجزاء یک سیاق را نیز در حجیت سیاق شرط میداند (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج6، ص42). از طرفی از آنجاکه حجیت دلالت سیاق، ریشه در حجیت ظواهر دارد، هر زمان دلالت سیاق با دلالت نصّی معارض باشد، سیاق از حجیت ساقط میشود (نجارزادگان، تفسیر تطبیقی، روشها و گرایشهای تفسیری، ص64).
با توجه به این چند ملاک، حجیت سیاق آیات تا حدی وابسته به فهم مفسر از آن است، چه بسا مفسر به خاطر پوشیده ماندن برخی موضوعات در فهم سیاق، به ارتباط مفهومی بین آیات پی نبرد و آن سیاق را فاقد حجیت بداند.
سوره رعد در مکه نازل شده و دارای 43 آیه میباشد. بهدلیل آیه 13 از این سوره که میفرماید: {وَیُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ} به این عنوان نامگذاری شده است.
این سوره بهطوری که از سیاق آیاتش و از مطالبی که مشتمل بر آن است برمیآید، تمامش در مکه نازل شده و از بعضی از مفسرین هم نقل شده که گفتهاند: همگی آن مکی است مگر آخرین آیه آن که در مدینه در شأن «عبدالله بن سلام» نازل شده و این قول را به کلبی و مقاتل نسبت دادهاند. ولیکن این قول صحیح نیست؛ زیرا میبینیم که مضمون آخرین آیه آن، همان مضمون اولین آیه آن است که فرموده: {وَالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ} (طباطبایی، تفسیر المیزان، ص 388).
بهترین راه برای تحلیل هر سورهای، بررسی موضوعات مطرحشده در آن سوره است. موضوعات و عناوین کلیدی و کلی موجود در هر سورهای که عبارات و مضامین مختلف متن آن سوره بهدنبال بیان شرحی در رابطه با آن موضوع میباشند، چارچوب اصلی سوره را تشکیل میدهد و با نگاهی اجمالی به فهرست آنها و بررسی میزان فراوانی هرکدام، میتوان به سهولت تشخیص داد که آن سوره در چه حوزهای بوده و در رابطه با چه مواردی سخن گفته است.
مهمترین موضوعات مطرحشده در سوره رعد، بیان آیات توحید، بیان اسرار آفرینش، پاسخ به کافران و تأکید بر عدم نقض عهد و پیمان الهی است که درنهایت با اشاره به کافی بودن شهادت حضرت علی(علیه السلام) بعد از شهادت خداوند و رسول(صلی الله علیه واله) که مورد بحث این مقاله است پایان میپذیرد.
با توجه به مطالب فوق، برای روشن شدن {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} در آخرین آیه از این سوره، به بررسی محتوایی موضوعات این سوره میپردازیم.
{المر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ وَالَّذی أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لایؤْمِنُونَ} (رعد/1).
در انسجام معنایی آیات یک سوره، آیات ابتدایی و پایانی سوره حائز اهمیت است. در این سوره شروع آیات پیرامون نزول قرآن است و آخرین آیه نیز که آیه مورد بحث است درباره صاحب علم کتاب یعنی امیرالمؤمنین(علیه السلام) میباشد. کمی تأمل، ما را به یاد حدیث ثقلین میاندازد که پیامبر گرامی اسلام’ فرمودند: کتاب خدا و عترت، دو ثقل گرانبهایی هستند که اگر امّت اسلام به آن دو تمسّک پیدا کنند هرگز گمراه نخواهند شد.
در آیه دوم سوره رعد، به برافراشته شدن آسمانها بدون ستون قابل رؤیت، پرداختن به عرش، تسخیر خورشید و ماه که همگی در حرکتاند و مسئله تدبیر امر اشاره شده است. در آیه سوم و چهارم به خلقت راهها و رودها و انواع میوهها و زوجیت آنها و شب و روز میپردازد و آیه هشتم و نهم به علم غیب الهی و آگاهی خداوند از آنچه در ارحام است اشاره دارد. در آیات دوازدهم و سیزدهم اشاره به رعد و برق و تسبیح آن و ابرهای بارانزا شده است. در آیه پانزدهم نیز از سجده همه موجودات در آسمانها و زمین در برابر خداوند خبر میدهد. همانطور که پیداست آیات متعددی از این سوره به بیان اسراری از عالم آفرینش اختصاص پیدا کرده است.
بررسی فراوانی کلمات، قالبها، مضامین و موضوعات مطرحشده در متن به ما کمک میکند تا تحلیل کیفی بهتری از سوره داشته باشیم؛ زیرا تحلیلهای کمّی راه ورود برای تحلیلهای کیفی را هموار میکنند. یکی از موضوعاتی که از لحاظ کمّی در این سوره قابل تأمل است، بیان اقوال اهل کفر با عنوان {وَیقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا} است که 3 مرتبه با همین قالب تکرار شده است و اتفاقاً آیه مورد بحث ما هم که آخرین آیه این سوره است با همین مضمون است.
{وَیقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیهِ آیةٌ مِنْ رَبِّه إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ} (رعد/7).
{وَیقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیهِ آیةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَنْ یشاءُ وَیهْدی إِلَیهِ مَنْ أَناب} (رعد/27).
{وَیقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهیداً بَینی وَبَینَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب} (رعد/43).
در آیه هفتم خطاب به پیامبر’ میفرماید: تو انذارکنندهای و برای هر قومی هدایتگری وجود دارد. در بین مفسران فرقین پیرامون همین آیه شریفه بحث است که منظور از هدایتگر چه کسی است. مفسران شیعه بر اساس روایات موجود از پیامبر’ بر این باورند که منظور از هدایتگر، حضرت علی(علیه السلام)است که بعد از رحلت پیامبر، به امر خداوند وظیفه هدایت مسلمین با ایشان بوده است. در بین مفسران اهل سنت نیز هستند کسانی که این روایات را کتمان نکرده و به آن پرداختهاند که در ادامه خواهد آمد.
فخر رازی در التفسیر الکبیر، ابنکثیر در تفسیر القرآن العظیم، ابوحیان در البحر المحیط فی التفسیر، سیوطی در الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، آلوسی در روحالمعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، روایاتی را در ذیل همین آیه بهعنوان تفسیر آوردهاند تا حقیقت بر اهلش مخفی نماند.
در آیه بیست و هفتم در پاسخ به بهانهجوییهای اهل کفر، میفرماید: هدایت و ضلالت بهدست خداوند است؛ خداوند هرکه را بخواهد گمراه و یا هدایت میکند؛ و در آیه چهل و سوم که آیه پایانی است مسئله {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} را مطرح میفرماید که او هم کسی بهجز علی ابن ابیطالب(علیه السلام) نیست.
انسجام معنایی آیات در آیه سی و سوم بیشتر خودش را نشان میدهد؛ خداوند در این آیه میفرماید: {… بَلْ زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ مَکْرُهُمْ وَصُدُّواْ عَنِ السَّبِیلِ وَمَن یُضْلِلِ اللهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ}. وقتی خداوند خبر از مکر و حیله اهل کفر میدهد که میخواهند از این طریق مردم را از راه خدا بازدارند، در پاسخ به رفتار آنان میفرماید: هر کس را که خدا گمراه کند هدایتگری نخواهد داشت؛ یعنی بهروشنی خبر از ایجاد اختلاف در پذیرش «هادی» قوم
میدهد و دیگر سخنی از منذر نیست. به همین علّت در آیه چهل و دوم خبر از مکر اهل کفر میدهد و میفرماید: {وَقَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَکْرُ جَمِیعاً} و بلافاصله در آیه بعد میفرماید: شهادت و گواهی خداوند و رسول و «مَن عِندَه علمُ الکتابِ» کافی است.
با اندکی تدبّر در انسجام محتوایی آیات مطرحشده که از قالب و خطاب یکسانی برخوردارند و همگی با عبارت {وَیَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا} بیان شده است، میتوان پیوند معنایی این آیات را بهدست آورد.
نتیجه اینکه مشخص است «هادی» قوم که درباره او اختلاف میشود و اهل کفر در موردش مکر و حیله بهکار میبرند همان صاحب علم کتاب است که در آخرین آیه به آن اشاره شده است.
یکی از کلیدیترین آیات سوره رعد، آیه یازدهم است که میفرماید: خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمیدهد مگر اینکه آنها تغییراتی در خود ایجاد کنند: {… إِنَّ اللهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ}، خداوند با این بیان، سعادت و شقاوت یک قوم را منوط به رفتار و کردار آن قوم میداند.
جمله {إِنَّ اللهَ لَایُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ} که در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصری آمده است، یک قانون کلی و عمومی را بیان میکند، قانونی سرنوشتساز و حرکتآفرین و هشداردهنده! این قانون که یکی از پایههای اساسی جهانبینی و جامعهشناسی در اسلام است، به ما میگوید مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کس در دست خود شماست و هرگونه تغییر و دگرگونی در خوشبختی و بدبختی اقوام در درجه اول به خود آنها بازگشت میکند، شانس و طالع و اقبال و تصادف و تأثیر اوضاع فلکی و مانند اینها هیچکدام پایه ندارد، آنچه اساس و پایه است این است که ملتی خود بخواهد سربلند و سرفراز و پیروز و پیشرو باشد و یا بهعکس خودش تن به ذلت و زبونی و شکست دردهد،
حتی لطف خداوند، یا مجازات او، بیمقدمه، دامان هیچ ملتی را نخواهد گرفت، بلکه این اراده و خواست ملتها و تغییرات درونی آنهاست که آنها را مستحق لطف یا مستوجب عذاب خدا میسازد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج10 ص145).
بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام’ جامعه مسلمانان دچار دگرگونی و تغییرات زیادی شد. جامعهای که با ولایت و رهبری رسول خدا’ به اتحاد و همبستگی بینظیری رسیده بود و تحول عظیمی در سطح جامعه و زندگی مردم بهوجود آمده بود، با عدم توجه مردم به سفارشات پیامبر’ و بازگشت به تعصبات قومی و قبیلهای دوباره دچار انحطاط و تزلزل شد و از آن دوران سرافرازی اجتماعی خویش فاصلهای بسیار گرفت.
یکی از سفارشهای مهم سوره رعد رعایت عهد و پیمان الهی است. خداوند به کسانی که به عهد و پیمان الهی خود وفا کنند وعده بهشت میدهد: {الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ لَا یَنقُضُونَ الْمِیثَاقَ} (رعد/20)؛ اما نسبت به کسانی که نقض عهد الهی میکنند هشدار داده و از آن بهعنوان فساد در زمین یاد میکند و با شدیدترین لحن، آنان را مورد لعنت قرار داده و به آنان وعده جهنم را میدهد: {وَ الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فیِ الْأَرْضِ أُوْلَئکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ} (رعد/25).
در غدیر خم بهدستور خداوند در محضر پیامبر’ مسلمانان با حضرت علی(علیه السلام)یعنی همان «من عنده علم الکتاب» عهد و پیمان الهی بستند که او خلیفه رسول خدا’ باشد؛ اما بعد از رحلت پیامبر’ نقض عهد کردند و مورد لعنت خداوند قرار گرفتند. در این سوره که خبر از صاحب علم کتاب میدهد هشدار از نقض عهد و پیمان الهی ارتباط معناداری خواهد داشت که بر اهل بصیرت پوشیده نیست.
و در نهایت یکی دیگر از مسائل مهم مطرحشده در سوره رعد مسئله یادآوری روز معاد
و قیامت بهعنوان روز حسابرسی است. در خطاب به پیامبر گرامی’ میفرماید وظیفه تو تبلیغ است و حساب برعهده خداوند است: {وَإِنْ ما نُرِینَّکَ بَعْضَ الَّذی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّینَّکَ فَإِنَّما عَلَیکَ الْبَلاغُ وَعَلَینَا الْحِسابُ أَ وَ لَمْ یرَوْا أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها وَاللَّهُ یحْکُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَهُوَ سَریعُ الْحِسابِ} (رعد/41-42).
با توجّه به انسجام معنایی که در کل سوره رعد وجود دارد، بررسی آیه در کل سوره رعد ما را به این نتیجه میرساند که «من عنده علم الکتاب» همان هادی قوم است که خداوند وعده آن را به هر قومی داده است. خداوند با یادآوری روز حساب قیامت و هشدار نسبت به رعایت عهد و پیمان الهی و همچنین پاسخ به بهانهجوییهای اهل کفر، در صدد معرفی شخصیتی است که در بین مردم فقط اوست که صاحب علم کتاب است.
یکی از روشهای برداشت تفسیری، تدبّر پیرامون آیه شریفه است. برای بررسی درونآیهای لازم است سؤالات اصلی و فرعی پیرامون مسئله مجهول مطرح شده و پاسخهای احتمالی آن مورد بررسی قرار گیرد. ازجمله موضوعاتی که میان مفسران شیعه و شماری از مفسران اهل سنت، مورد اختلاف واقع شده، مصداقشناسی آیه {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} است. برای مشخص شدن مصداق مورد نظر در این آیه ما باید با طرح سؤالاتی دقیق و با کمک گرفتن از معلومات موجود در آیه برای رفع مجهول که همان مصداق {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} است، آیه شریفه را مورد بررسی درونآیهای قرار دهیم.
{وَیقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفی بِاللهِ شَهیداً بَینی وَبَینَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} (رعد/43)؛ «آنها که کافر شدند میگویند: تو پیامبر نیستی! بگو: کافی است که خداوند و کسی که علم کتاب (و آگاهی بر قرآن) نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!».
سؤال اصلی: مراد از {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} چه کسی است؟
سؤالات فرعی: شاهد چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟ این کدام شاهد است که شهادتش در کنار شهادت خداوند قرار گرفته است؟ منظور از علم الکتاب چیست؟ آیا قرآن، تورات و انجیل و یا تمام کتب آسمانی است؟
برای پاسخ به سؤالات فوق، ابتدا باید معلومات و یقینیات آیه را مشخص کنیم:
سوره رعد، مکی است. این آیه در مکه نازل شده است. خدا، رسول گرامی و اهل کفر از معلومات آیه به حساب میآیند. آیه در مقام پاسخ به انکار رسالت پیامبر’ توسط کفار است.
پاسخ باید بهگونهای باشد که جوابگوی اهل کفر باشد تا از باب اتمام حجّت قانع شوند.
آیه نمیتواند حواله به چیزی و یا کسی باشد که راهی برای دستیابی به آن نباشد؛ پس {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} باید مانند پیامبر’ در دسترس اهل کفر بوده باشد.
استفاده از «مَن» موصوله، حاکی از این است که مصداق آن نمیتواند بیش از یک نفر باشد؛ زیرا در این صورت باید از الفاظی همچون «اللذان» یا «اللذین» استفاده میشد.
برخی از مفسران اهل سنت، مصداق آیه را عبدالله بن سلام میدانند. (عبدالله بن سلام بعدها در مدینه در سال هشتم هجرت اسلام آورد).
برخی، مصداق آیه را عالمان یهود و نصارا و تمام مؤمنان دانستهاند.
مفسران شیعه و شماری از عالمان اهل سنت، مصداق این آیه را حضرت علی(علیه السلام) میدانند.
بررسی و پاسخ به مصادیق و اقوال مطرحشده پیرامون آیه شریفه
این قول و احتمال قابل قبول نیست: زیرا خلاف ظاهر عطف است. چون اول کفایت خدا را گفته بود و دیگر معنا نداشت که تکرار کند.
این تفسیر نیز صحیح نیست؛ زیرا در آیه شریفه شهادت آمده، نه صرف علم؛ و از سوی دیگر، این سوره در مکه نازل شده و بهطوری که مینویسند در آن ایام احدی از علمای اهل کتاب ایمان نیاورده بود و کسی از ایشان به رسالت آنجناب شهادت نداده بود و با اینحال معنا ندارد احتجاج را مستند به شهادتی کند که هنوز احدی آن را اقامه نکرده باشد.
جواب این گفتار هم این است که گفتیم این سوره در مکه نازل شده و نامبردگان در مدینه مسلمان شدند.
این فرض هم نادرست است که مراد از «مَن»، کتاب باشد؛ چون اگر حرف «مَن» را در «من عنده علم الکتاب» به کتاب بزنیم درست نیست؛ زیرا باید میفرمود: «وَما فِیهِ علمُ الکتابِ». پس شیء در کار نیست بلکه شخص مطرح است.
آیه شریفه در حق علی(علیه السلام) نازل شده و همچنین با روایاتی که در این باره وارد شده، تأیید میشود. پس اگر جمله {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} به کسی از گروندگان به رسول خدا(صلی الله علیه واله) منطبق گردد، قطعاً به علی(علیه السلام) منطبق خواهد شد؛ چون او بود که به شهادت روایات صحیح و بسیار، از تمامی امت مسلمان داناتر به کتاب خدا بود؛ و اگر هیچیک از آن روایات نبود جز روایت ثقلین که هم از طرق شیعه و هم از طرق سنی به ما رسیده، در اثبات این مدعا کافی بود؛ زیرا در آن روایت فرمود: «اِنِّی تارکٌ فِیکُم الثَّقَلَینِ، کتابَ اللهِ وَعِترَتی اَهلَ بَیتی لَن یَفتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الحَوضَ مَا اِن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا بَعدی ابداً» (قمی، سفینة البحار، ج1، ماده ثقل).
با طرح سؤالات و احتمالات مختلف پیرامون مصداق «من عنده علم الکتاب» و پاسخ به آن، مشخص شد که آیه شریفه جز بر حضرت علی(علیه السلام)، بر شخص دیگری قابل تطبیق نیست. وجود روایات پیامبر(صلی الله علیه واله)، ائمه اطهار(علیهم السلام)، صحابه و تابعان و همچنین گستردگی دانش حضرت علی(علیه السلام) بر اساس اسناد تاریخی، از مهمترین دلایل آن محسوب میشود.
علمالکتاب به چه معناست؟ اگر مراد از الف و لام «الکتاب» استغراق افراد یا جنس باشد، در این صورت به معنای علم به تمام کتابهای آسمانی از قبیل قرآن، تورات، انجیل، زبور و صحف است که در نزد حضرت میباشد؛ اما اگر مراد از الف و لام «الکتاب» عهد باشد یعنی تعریف از نوع عهد شخصی باشد، بهاحتمال قوی منظور فقط همان قرآن است و بهاحتمال ضعیف منظور تورات و انجیل باشد.
یکی از روشهای تفسیری، تفسیر آیه با توجّه به آیات دیگر قرآن است، یعنی قرآن را منبعی برای تفسیر آیات قرآن قراردادن، که از آن بهعنوان «تفسیر قرآن به قرآن» یاد میشود. روش تفسیری پیامبر گرامی و ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز همین بوده است و علامه طباطبایی تفسیر المیزان را بر اساس همین روش نگاشته است.
بررسی و فهم صحیح آیاتی که در ذیل آمده است، میتواند کمک شایانی در تفسیر و کشف مصداق واقعی {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} داشته باشد:
خداوند در سوره هود میفرماید: {أَ فَمَن کاَنَ عَلی بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسی إِمَاماً وَرَحْمَةً} (هود/17)؛ از این آیه فهمیده میشود که پیامبر اکرم علاوه بر آیات روشن و براهینی که از طرف پروردگارش دارد، به همراه خود شاهدی از جانب خویش دارد. «شَاهِدٌ مِّنْهُ» یعنی در کنار تأیید خداوند از پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله)، کنار او کسی میباشد که از خانواده و اهلبیت پیامبر(علیهم السلام) است و تأییدکننده او میباشد همانطور که در کنار موسی(علیه السلام)کسی از خانواده او یعنی برادرش او را تأیید مینمود: {هَارُونَ أَخِی اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِی} (طه/30 - 31)؛ لذا پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) خطاب به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «أنت منّی
بمنزلة هارونَ مِن موسی»؛ «تو برای من به منزله هارون برای موسی هستی» (حاکم نیشابوری، صحیح مسلم، ج7، ص120).
بسیاری از بزرگان مفسران «شاهدٌ منه» را به علی(علیه السلام) تفسیر کردهاند. در روایات متعددی که از ائمه معصومین به ما رسیده است و در بعضی از کتب تفسیر اهل سنت نیز آمده، روی تفسیر تأکید شده است که منظور از شاهد، امام امیر مؤمنان(علیه السلام) یعنی نخستین مردی که به پیامبر و قرآن ایمان آورد و در تمام مراحل با او بود و لحظهای از فداکاری فروگذار نکرد و تا آخرین نفس در حمایتش کوشیده، میباشد. در حدیثی میخوانیم که علی(علیه السلام) فرمود: درباره هر یک از مردان معروف قریش آیه یا آیههایی نازل شده است. کسی عرض کرد ای امیر مؤمنان! درباره شما کدام آیه نازل شده است؟ امام فرمود: آیا آیهای که در سوره هود است نخواندهای؟ {أَفَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَیَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ}؛ پیامبر «بینه الهی» داشت و «شاهد» من بودم (بحرانی، البرهان، ج2، ص213). در آخرین آیه سوره رعد نیز تعبیری دیده میشود که این معنی را تأیید میکند آنجا که میفرماید: {وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفی بِاللهِ شَهِیداً بَینِی وَبَینَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ}؛ «کافران میگویند تو پیامبر نیستی، بگو همین اندازه بس که خداوند میان من و شما شاهد و گواه است و همچنین کسی که علم کتاب (قرآن) نزد او است». در روایات بسیاری از طرق شیعه و اهل سنت چنین میخوانیم که منظور از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» علی(علیه السلام) است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج9، ص54).
بنابراین با توجّه به اینکه مراد از {شَاهِدٌ مِّنهُ} امیرالمؤمنین(علیه السلام) است، بهراحتی میتوان تشخیص داد که منظور از {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} در سوره رعد که قرار است همانند خداوند، شهادت و گواهی او، پیامبر را کفایت نماید، امیرالمؤمنین(علیه السلام) است؛ زیرا در آیه {شَاهِدٌ مِّنهُ} از حضرت علی(علیه السلام) بهعنوان شاهد یاد شده است و اینجا نیز بحث از شاهدی است که علم کتاب نزد اوست که همان حضرت علی(علیه السلام) میباشد.
در جریان نزول و ابلاغ سوره برائت یا همان توبه، وقتی پیامبراکرم(صلی الله علیه واله) مأمور شد که
این سوره را از ابوبکر پس بگیرد و وی ناراحت خدمت پیامبر اکرم آمد و علت را جویا شد،آن حضرت فرمود که خداوند فرموده است: «لایُؤَدِّی عَنکَ اِلّا أنتَ أو رَجُلٌ مِنکَ» (حاکم نیشابوری، مستدرک علی الصحیحن، ج3، ص51)، یعنی تنها یا خودت باید ابلاغ کنی یا مردی که از تو است. متواتر یا نزدیک به متواتر است که «رَجُلٌ مِنکَ»، امیرالمؤمنین بود، فلذا فرمود: «وَعَلِیٌّ مِنِّی وَ لایُؤَدِّی عَنِّی اِلّا عَلِیٌّ»؛ علی از من است و أداء نمیکند ابلاغ را کسی از طرف من جز علی.
با وجود این شواهد بهوضوح میتوان فهمید که مراد از «شَاهِدٌ مِّنْهُ» در سوره هود، امیرالمؤمنین(علیه السلام) میباشد و این مؤیدی بسیار قوی برای این است که تشخیص دهیم منظور از {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} در سوره رعد - که قرار است همانند خداوند، شهادت و گواهی او پیامبر را کفایت نماید - امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) است.
خداوند در آیه 40 سوره نمل در مورد داستان سلیمان(علیه السلام) و تخت بلقیس میفرماید: {قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا ءَاتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیکَ طَرْفُکَ ... }، یعنی شخصی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت به سلیمان(علیه السلام) گفت: پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن (تخت بلقیس) را نزد تو خواهم آورد!» و این شرح حال کسی است که بخشی از علم کتاب را داشت.
در آیه فوق، از وصیّ سلیمان نبی(علیه السلام) یعنی آصف بن برخیا، بهعنوان کسی یاد شده که دارای «عِلمٌ مِنَ الکتاب» است؛ یعنی به اقتضای «مِن تبعیضیه»، وی تنها دارای بخشی از دانش کتاب است، ولی در عین حال توانست تخت بلقیس را از فاصلهای بس طولانی پیش از چشم بر هم زدن سلیمان نبی(علیه السلام) نزد او حاضر سازد.
اما در آیه پایانی سوره رعد، خداوند خبر از وجود شخصی میدهد که در نزد او تمام «علم الکتاب» است. اگر به مستندات تاریخی و روایی مراجعه کنیم تنها شخصی که شایستگی چنین علمی داشته بهجز حضرت علی(علیه السلام) فرد دیگری نبوده است. آری او همان شخصی است که پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه واله) درباره او میفرمود: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا وَلَنْ تُدْخَلِ الْمَدِینَةُ إِلَّا مِنْ بَابِهَا»، «من شهر علم هستم و علی دروازه آن» (صدوق، الخصال، ج2، ص574).
بنابراین با توجّه به شواهد قرآنی در سایر سورههای قرآن بهخوبی حق نمایان است که«صاحب علم کتاب» که خداوند او را گواه و شاهد گرفته است، نمیتواند کسی بهجز حضرت علی(علیه السلام) باشد.
مفسران شیعه و اهل سنّت در ذیل آیه شریفه با بیان مصادیق مختلفی سعی کردهاند به تفسیر {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} بپردازند. مفسران شیعه به استناد روایاتی معتبر، حضرت علی(علیه السلام) را تنها مصداق آیه شریفه دانستهاند؛ اما مفسران اهل سنت با بیان مصادیق مختلف سعی بر این دارند قول واحدی را انتخاب نکنند، هرچند بعضی از آنان با ردّ اقوال مختلف به اثبات مصداق واقعی آن یعنی حضرت علی(علیه السلام) اعتراف نمودهاند. ما در اینجا برای نمونه نظر بعضی از مفسران فریقین را میآوریم.
مفسران شیعه بر این باورند که {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} از آیات مکی است و منظور از «الکتاب» در این آیه قرآن کریم بوده و مصداق واقعی این آیه حضرت علی(علیه السلام) میباشد. بیشتر استناد مفسران شیعه به روایات متعدد و صحیحالسند موجود در منابع فریقین است که {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} را به امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) تفسیر نمودهاند. از آن روایات است:
علی بن ابراهیم قمی با سند صحیح از امام صادق(علیه السلام) نقل میکند: «حدثنی أبی عن ابن أبیعمیر عن ابن أذینة عن أبی عبدالله(علیه السلام) قال: الذی عنده علم الکتاب هو أمیرالمؤمنین(علیه السلام)» (علی بن ابراهیم قمی، ج1، ص367) یعنی امام صادق(علیه السلام) فرمود: آن کسی که علم کتاب در نزد او است، امیرالمؤمنین میباشد.
طبرسی در مجمعالبیان فی تفسیر القرآن تصریح میکند که درباره جمله «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ
الْکِتابِ» اقوالی است:
حسن و ضحاک و سعید بن جبیر و زجاج گویند: مقصود از کسی که علم کتاب پیش اوست، خداوند است. مؤید آن قرائت «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» است.
ابن عباس و قتاده و مجاهد و جبائی گویند: مقصود مؤمنان اهل کتاب، از قبیل عبدالله سلام و سلمان فارسی و تمیم داری است. دسته اول، این قول را نپذیرفته، گویند: این سوره، مکی است و اینها بعد از هجرت، مسلمان شدهاند.
از امام باقر و امام صادق(علیه السلام) نقل شده که منظور، علی(علیه السلام) و سایر ائمه است.
برید بن معاویه از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «خداوند ما را قصد کرده است. اول و افضل و برگزیدهتر ما بعد از پیامبر، علی(علیه السلام) است». عبدالله بن کثیر روایت کرده است که آن بزرگوار دست بر سینه گذاشت و فرمود: «به خدا علم کتاب بهطور کامل، پیش ماست». مؤید آن، روایتی از شعبی است که گفت: بعد از پیامبر گرامی اسلام، احدی به کتاب خدا عالمتر از علی و اولاد صالحش نیستند. عاصم بن ابی النجود از ابیعبدالرحمن سلمی نقل کرده است که گفت: احدی ندیدم که قرآن را بهتر از علی بن ابیطالب قرائت کند. ابوعبدالرحمن نیز از عبدالله مسعود نقل کرده است که میگفت: اگر کسی به قرآن عالمتر از من بود، به او مراجعه میکردم. گفتند: علی چطور؟ پاسخ داد: مگر من به علی مراجعه و از او استفاده نکردهام؟ (طبرسی، مجمعالبیان، ج6، ص462).
{وَیقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا}، حق تعالی در این آیه انکار کرد بر کافرانی که منکر بودند نبوّت رسول(صلی الله علیه واله) را گفت: کافران میگویند که تو پیغامبر نهای. تو جواب دِه و بگو: {کَفی بِاللهِ شَهِیداً بَینِی وَبَینَکُمْ}، بس است خدای، گواه میان من و شما و آنکس که علم کتاب نزد اوست.
بعضی از مفسّران گفتند: عبدالله سلام است و بیشتر مفسّران از قدما و محدّثان و اهل اخبار و اسناد و روایات از موافقان و مخالفان بر آناند که امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) است.
عبدالله بن عطا گفت که، از باقر(علیه السلام) پرسیدم که: کیست آنکه علم کتاب نزد اوست؟ گفت:
علیّ بن ابیطالب، و محمّد بن الحنفیه هم این گفت. و راوی خبر گوید که با ابوجعفر در مسجد نشسته بودم، عبدالله سلام در گوشهای نشسته بود، گفتم ابوجعفر را که، مردمان میگویند «و من عنده علم الکتاب» این است. گفت: نه، ذاک علی بن ابیطالب (ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج11 ص242).
{وَیقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کَفی بِاللهِ شَهِیداً بَینِی وَبَینَکُمْ}؛ «کافرین به حضرت رسول(صلی الله علیه واله) میگفتند تو پیمبر مرسل نیستی، تو در جواب آنان بگو خدا کافی است که بین من و شما حکم نماید و شاهد صدق رسالت من باشد». شاید مقصود این باشد که اگر من بهدروغ نسبت رسالت خود را به خدا میدادم، مورد عذاب او واقع میگردیدم و مرا رسوا مینمود که مردم در اشتباه نیفتند.
عاصم بن ابی نجود از ابی عبدالرحمن سلمی روایت کرده که گفته ندیدم کسی را که از علی بن ابیطالب(علیه السلام) در قرآن اقرء باشد، و نیز از عبداللّه بن مسعود است که گفته اگر میدانستم که احدی از من داناتر است به کتاب خدا میرفتم نزد او یعنی از او هم یاد میگرفتم، راوی به او گفت پس علی(علیه السلام) چه شد، ابن مسعود گفت مگر من نرفتم از علی(علیه السلام) یاد بگیرم. و قمی از صادق(علیه السلام) روایت میکند که فرمود: «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ»، او امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. و سؤال شد که آن کسی که نزد او علمی است از کتاب، عالمتر است یا آن کسی که نزد او است علم کتاب (یعنی عالِم به تمام کتاب است) گفت نیست آن کسی که نزد او علمی از کتاب است مگر بهقدر آنکه پشه از آب دریا به بال خود میگیرد، و امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: آگاه باشید که آن علمی که با آدم از آسمان به زمین هبوط نمود و آنچه به آن انبیاء فضیلت یافتند نزد خاتمالنبیین است و آن در عترت خاتمالنبیین(صلی الله علیه واله) است.
بعضی دیگر آنان گفتهاند منظور از کتاب، قرآن کریم است و معنای آن این است که هر
کس این کتاب را فرا گرفته و بدان عالم گشته و در آن تخصص یافته باشد، او گواه است بر اینکه قرآن از ناحیه خداست، و من هم که آورنده آنم فرستاده خدایم، در نتیجه خاتمه سوره به ابتدای آن برمیگردد، که فرموده بود: {تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ وَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ} و آخر سوره به اول آن و همچنین به وسط آن عطف میشود که فرمود: {أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمی إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ}. و این گفتار از خدای سبحان در حقیقت یاری کردن قرآن و دفاع از آن است، در قبال توهینی که کفار از آن کرده، و مکرر گفتند: {لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیهِ آیةٌ مِنْ رَبِّهِ}. البته برای افاده این معنا جا داشت که صریحاً متعرض وضع قرآن شده بفرماید قرآن بزرگترین آیت بر رسالت است، ولیکن فرمود: {قُلْ کَفی بِاللهِ شَهِیداً بَینِی وَ بَینَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} تا این غرض را ایفاء کرده باشد، و از بزرگترین شواهد این معنایی که برای آیه کردیم این است که آیه شریفه مثل بقیه آیات این سوره در مکه نازل شده است.
پس از بیان مطالب فوق، مرحوم علامه به بحث روایی میپردازند و روایاتی در این باره میآورند که مراد از: «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» حضرت علی(علیه السلام) است.
روایاتی را که مفسران شیعه راجع به مصداق {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} ذکر کردهاند ازنظر سند، صحیح و ازنظر دلالت، قطعی است؛ بنابراین آیه شریفه، در صدد معرفی حضرت علی(علیه السلام) بهعنوان کسی است که علم کتاب در نزد اوست.
در بین مفسرین اهل سنت برخی مصداق این آیه را عبدالله بن سلام و برخی جبرائیل و برخی سلمان فارسی میدانند، اما این مصادیق هیچکدام از دلیل محکم و قطعی برخوردار نیستند و روایاتی که برای تأیید آن ارائه شده یا مشکل دلالی دارند و یا مشکل سندی. در این میان بعضی از مفسرین اهل سنت، حضرت علی(علیه السلام) را بهعنوان مصداق واقعی آیه تفسیر نمودهاند و به روایات متعددی تمسک کردهاند که به بعضی از آن روایات اشاره خواهد شد.
ثعلبی در اینکه منظور از {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} کیست روایتی را از ابی جعفر(علیه السلام) ذکر میکند که منظور از این آیه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) میباشد، در این باره مینویسد: ابن عطاء قال: کنت جالسا مع أبی جعفر فی المسجد فرأیت ابن عبدالله بن سلام جالسا فی ناحیة فقلت لأبی جعفر: زعموا أن الذی عنده علم الکتاب عبدالله بن سلام. فقال: إنما ذلک علی بن أبیطالب(علیه السلام) عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب (ثعلبی، تفسیر الثعلبی، ج5، ص303)؛ از ابی جعفر(علیه السلام) درباره آیه سؤال گردید که {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} در این آیه عبدالله بن سلام است؟ امام باقر(علیه السلام) فرمودند: نه، کسی که علم کتاب در نزد اوست علی بن ابیطالب میباشد.
ابن جوزی در تفسیر و مصداق {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} چند نظریه را مطرح میکند که در یک نظریه امیرالمؤمنین(علیه السلام) مصداق این آیه قرار داده شده و گفته است: أنه علی بن أبیطالب...، مراد از آیه حضرت علی(علیه السلام) میباشد. کسانی که عبدالله ابن سلام را مصداق آیه قرار دادهاند مینویسد: «هو عبد الله بن سلام؟ قال: و کیف، و هذه السورة مکیة؟ و أخرج ابن المنذر عن الشعبی قال: ما نزل فی عبدالله بن سلام رضیاللهعنه شیء من القرآن»؛ این سوره مکی است و مربوط به عبدالله بن سلام نمیگردد. شعبی نقل میکند که درباره عبدالله چیزی از قرآن نازل نشده است (ابنالجوزی، زادالمسیر، ج4، ص16؛ السُّیوطی، الدرالمنثور، ج6، ص30).
سیوطی در الدّر المنثور نقل میکند از سعید بن منصور و ابنجریر و ابنالمنذر و ابن ابی حاتم و نحاس در کتاب ناسخش که عدهای گمان نمودهاند مراد از {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} عبدالله بن سلام است. این مسئله از سعید بن جبیر سؤال شد، او در جواب گفت: هرگز، چگونه اینطور باشد و حال اینکه این سوره مکی است (سیوطی، الدرالمنثور، ج4، ص 69 و ج6، ص39؛ ابنکثیر، تفسیر القرآنالعظیم، ج2، ص540)، یعنی سوره رعد در مکه نازل شد و حال آنکه عبدالله بن سلام در مدینه اسلام آورده است.
ایشان مصداق {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} را حضرت علی(علیه السلام) میداند و روایاتی را در تأیید آن میآورد که از یکی از آن روایات از قرار ذیل است:
أَخْبَرَنَا عَقِیلُ بْنُ الْحُسَینِ قَالَ: أَخْبَرَنَا عَلِی بْنُ الْحُسَینِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَیدِاللهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ مُحَمَّدٍ الْجُمَحِی قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ دَاوُدَ الْخُرَیبِی قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُومُعَاوِیةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ أَبِی صَالِحٍ [فِی قَوْلِهِ تَعَالَی]: {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} قَالَ عَلِی بْنُ أَبِیطَالِبٍ کَانَ عَالِماً بِالتَّفْسِیرِ وَالتَّأْوِیلِ وَالنَّاسِخِ وَالْمَنْسُوخِ وَالْحَلَالِ وَالْحَرَامِ. قَالَ أَبُوصَالِحٍ: سَمِعْتُ ابْنَ عَبَّاسٍ مَرَّةً یقُولُ: هُوَ عَبْدُاللهِ بْنُ سَلَامٍ وَسَمِعْتُهُ فِی آخِرِ عُمُرِهِ یقُولُ: لَا وَاللهِ مَا هُوَ إِلَّا عَلِی بْنُ أَبِیطَالِبٍ (حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1 ص400).
همانطور که در تفاسیر فوق مطرح شد مفسران اهل سنت در تفسیر آیه پایانی سوره رعد روایاتی را مطرح کردهاند که بیانگر این واقعیت است که آیه مزبور درباره حضرت علی(علیه السلام) نازل شده است. هرچند برخی تلاش کردهاند با بیان مصادیق مختلفی موجب اختلاف در اقوال شوند، اما برخی دیگر تنها مصداق واقعی را حضرت علی(علیه السلام) دانستهاند که حکایت از جایگاه رفیع و بینظیر علمی و معنوی ایشان در بین مسلمانان بعد از رسول اکرم(صلی الله علیه واله) دارد.
از آنجا که روش تحلیل محتوا برای یافتن موضوعات اصلی و جهتگیریها، روشی علمی برای تفسیر متن است و نتایج بهدستآمده از آن، اطمینانآورتر است، در این تحقیق با همین روش، به بررسی مصداق آیه {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} در آخرین آیه از سوره رعد پرداختیم.
به همین منظور، آیه را در کل سوره رعد مورد بررسی قرار دادیم و با بررسی موضوعات مطرحشده در سوره رعد، از قبیل بیان اسرار آفرینش، انذار و هدایتگری، پاسخ به بهانهجوییهای کافران و تأکید بر عدم نقض عهد و پیمان الهی، به این نتیجه رسیدیم که
تمام این موضوعات ارتباط معناداری با هم دارند؛ و در آیه پایانی، این همآهنگی به نهایت خود میرسد هنگامی که بعد از شهادت و گواهی خداوند، شهادت و گواهی حضرت علی(علیه السلام) با توصیف {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} مطرح میشود.
در ادامه به بررسی مسئله در درون خود آیه پرداختهایم. به همین منظور ابتدا معلومات و یقینیات آیه را مشخص نمودیم سپس با مشخص شدن مجهول آن، که همان مصداق {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} بود با طرح سؤالات اصلی و فرعی و کمک گرفتن از معلومات آیه، پاسخهای احتمالی مورد بررسی قرار گرفت، و در نهایت معلوم شد که آیه شریفه جز بر حضرت علی(علیه السلام)، بر شخص دیگری قابل تطبیق نیست.
مفسران شیعه و اهل سنّت در ذیل آیه شریفه با بیان مصادیق مختلفی سعی کردهاند به تفسیر {مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} بپردازند. مفسران شیعه به استناد روایاتی معتبر، حضرت علی(علیه السلام) را تنها مصداق آیه شریفه دانستهاند؛ اما مفسران اهل سنت با بیان مصادیق مختلف سعی بر این دارند قول واحدی را انتخاب نکنند، هرچند بعضی از آنان با ردّ اقوال مختلف به اثبات مصداق واقعی آن یعنی حضرت علی(علیه السلام)اعتراف نمودهاند.
منابع
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابن کثیر الدمشقی، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1413ق.
ابنجوزی، عبدالرحمن بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، دار الکتاب العربی، بیروت، 1422 ق.
ابنعاشور، محمدطاهر، تفسیر التحریر والتنویر (تفسیر ابن عاشور)، مؤسسة التاریخ العربی، بیروت،1420 ق.
ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان وروح الجنان فی تفسیر القرآن، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1408 ق.
ابوحیان، محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، دار الفکر، بیروت، 1420 ق.
امین، نصرتبیگم، تفسیر مخزن العرفان در علوم قرآن، [بینا]، [بیجا].
آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، دارالکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، بیروت، 1415 ق.
بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، مؤسسة البعثة، قسم الدراسات الإسلامیة، قم، 1415 ق.
بقاعی، ابراهیم بن عمر، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، بیروت، چاپ سوم، 1427 ق.
ثعلبی، تفسیر الثعلبی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 2002م.
حاکم نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، الجامع الصحیح، بیروت: دار الفکر (طبعة مصحّحة)،بیتا.
حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، وزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامی، تهران، 1411 ق.
رضایی اصفهانی، محمدعلی، منطق تفسیر قرآن 2، قم، مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی، 1395.
رضایی
اصفهانی، محمدعلی، پرسشها و پاسخهای قرآنی، پژوهشهای تفسیر و علوم قرآنی، قم، 1385.
سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، قم، 1404 ق.
صدوق، ابن بابویه، الخصال، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه، 1403ق.
طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، جامعه مدرسین، قم، 1374 ش.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، ناصر خسرو ، تهران، چاپ سوم، 1372 ش.
عبدالله محمود شحاته، سید محمدباقر حجتی، درآمدی به تحقیق در اهداف و مقاصد سورههای قرآن کریم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، [بیجا]، [بیتا].
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ناصرخسرو، تهران، 1364 ش.
قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، طهران، دارالاسوة للطباعة و النشر، 1416 ق.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، 1363 ش.
محمد خامه گر، محمد، ساختار هندسی سورههای قرآن، سازمان تبلیغات اسلامی، [بیجا]، 1395.
مدرسی، محمدتقی، من هدی القرآن، دار محبی الحسین، تهران، 1419 ق.
مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن، قم، موسسه در راه حق، 1368.
معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، مؤسسة النشر الاسلامی، [بیجا]، [بیتا].
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ دهم، 1371 ش.
نجارزادگان (محمدی)، فتحالله، تفسیر تطبیقی، روشها و گرایشهای تفسیری، مرکز جهانی علوم اسلامی، [بیجا]، [بیتا].
نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1411ق.
محمد عزتی بخشایش(1)
1) . دانش آموخته سطح 4 حوزه علمیه؛ m.bakhshayesh.1360@gmail.com
مصداق شناسی اهلبیت در آیه تطهیر بر اساس قرائن درونمتنی با محوریت سیاق یکی از مصادیق تفسیر قرآن به قرآن است که می تواند بدون هیچ تعصبی و بدون متهم شدن به فرقه گرایی، راهگشا در تفسیر آیه ی تطهیر باشد. تحقیق حاضر با روش توصیفی – تحلیلی بر اساس قرائن درونمتنی در راستای این پرسش که آیا می توان با تکیه بر سیاق آیات، مصداق صحیح اهلبیت را تعیین کرد، سامان یافته است. یافته های پژوهش نشان می دهد: قرائنی از جمله تفاوت لحن خطاب، متفاوت بودن ضمائر، انحصار موجود در آیه، گستره معنای رجس و ناسازگاری تحذیرهای موجود در آیات مربوط به زنان حضرت با تأکید های موجود در آیه تطهیر مبنی بر دوری از هر پلیدی، نشانگر انحصار مصداق اهلبیت در اصحاب کساء(علیهم السلام) است. همچنین اثبات شده است سیاق کلی در تمام بخش های این آیات جاری است و مکان فعلی آیه ی تطهیر، تنها مکانی است که استدلالهای موجود در دخول همسران حضرت تحت آیه را سست می نماید.
کلیدواژهها: آیه تطهیر، اهلبیت، سیاق، قرائن درونمتنی، رجس، تطهیر.
آیات قرآن محدود به زمان خاصی نیست و تا روز قیامت ساری و جاری است؛ معارف قرآن همانند شکوفه ای است که هر روز گلبرگ تازه ای از آن باز می شود. شخصی خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: چرا هرچقدر قرآن درس داده می شود و نشر پیدا می کند، بیشتر از گذشته تازه و شکوفاتر می شود؟ امام(علیه السلام) در پاسخ فرمودند: «زیرا خداوند متعال قرآن را
برای زمان و افراد خاصی نازل نکرده است، بلکه قرآن در هر زمانی جدید است و نزد هر قومی تازگی و شادابی دارد و این شکوفایی تا روز قیامت ادامه خواهد داشت» (ابنبابویه، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج2، ص87).
پویایی تفاسیر قرآن در طول چهارده قرن و ملال آور نبودن آنها باوجود کثرتشان، نشانه ی بارزی از این تازگی است. بااینکه وصف پیشگفته در تمام آیات جاری است، اما برخی از آیات که جزء غُرر آیات هستند تازگی و شادابی افزون تری نسبت به آیات دیگر دارند. یکی از این آیات، آیه شریفه تطهیر است که بخشی از آیه 33 سوره مبارکه احزاب را تشکیل می دهند. خداوند متعال بعد از بیان آیاتی پیرامون زنان حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه واله) که دربردارنده اوامر و نواهی مختلفی است، در ادامه آیه 33 می فرماید: «إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمُ تَطْهِیراً؛ جز این نیست که خداوند میخواهد از شما، خاندان پیامبر، پلیدی را ببرد و شما را پاک کاملاً گرداند.» این بخش از آیه که به آیه تطهیر معروف شده است، یکی از آیات چالش برانگیز کلامالله است که بین مفسران معرکه آراست. مصداق شناسی «اهلالبیت» در آیه شریفه، نقطه شروع نزاع علمی بین شیعه و اهلسنت است که چالش را به واژگان و عبارت دیگر کشانده است. در پی اختلاف در تشخیص مصداق «اهلالبیت»، اختلاف در تشخیص محصور «إِنَّمَا»، نزاع بر سر نوع اراده در کلمه «یرِیدُ»، اختلاف در معنای «لام» در «لِیذْهِبَ»، کشمکش در چیستی ضمیر «کم» در کلمات «عَنکُمُ» و «یطَهِّرَکمُ»، اختلاف در معنای «الرِّجْسَ» و «یطَهِّرَکمُ» نیز ایجاد شده است.
یکی از موارد اختلاف، نزاع بر نقش سیاق آیات قبل و بعد در مصداق شناسی «اهلالبیت» است. مسئله سیاق که جزء قرائن داخلی در تفسیر آیات محسوب می شود (مصباح یزدی،قرآنشناسی، ج2، ص122)، نقش پررنگی را در تفسیر آیات دارد. سیاق در سامان یافتن ظهور برای سخن گوینده نقش انکارناپذیری دارد و بدون لحاظ سیاق و بیتوجه به آن دست یازیدن به تفسیر آیه، مفسّر را به بیراهه خواهد کشاند. ظهورِ صحیح،
در سایه سیاق و ساختار کلی کلام دستیافتنی است؛ زیرا یکی از صغریات و مقدمات ظهور، سیاق حاکم بر کلام است. در صورت بی اعتنایی به این مقدمه، استدلال به ظهور شاید شخص را به مراد واقعی گوینده نرساند. بهعنوانمثال فرقه ی جبریّه برای اثبات نظر خود از آیه 96 سوره مبارکه صافات استمداد جسته اند، خداوند متعال در این آیه می فرماید: «وَاللَّهُ خَلَقَکُمْ وَما تَعْمَلُونَ»؛ «درحالیکه خدا شما و آنچه را که می سازید، آفریده است» (صافات/96). فرقه جبریّه باورمندند که خداوند افعال انسان ها را خلق کرده است و برای تثبیت نظریه خود به این آیه دست یازیده اند (فخر رازی، مفاتیحالغیب، ج26، ص343). منشأ این فهمِ ناصواب، بی توجهی به سیاق حاکم است؛ سیاق آیات، مربوط به رفتار حضرت ابراهیم(علیه السلام) با بتپرستان زمان خویش است، خداوند متعال پاسخ حضرت ابراهیم را در اعتراض به بتپرستان چنین نقل می کند: «قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ»؛ «گفت: آیا چیزی را میپرستید که خود میتراشید؟ درحالیکه خدا شما و آنچه را که می سازید، آفریده است» (صافات/95-96). بنابراین تفسیر صحیح درگرو شناخت درست سیاق آیات است.
نقش سلبی و ایجابی سیاق در آیه ی شریفه ی تطهیر نیز سریان دارد و نمی توان بی توجه به آن آیه را تفسیر نمود. مفسران اهلسنت بر این اساس که سیاق آیات قبل و بعد آیه ی شریفه، در مورد زنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله)، اندیشه ی خود را بر باور سامان داده اند که این بخش از آیه نیز زنان پیامبر(صلی الله علیه واله) را به همراه اهل کساء یا فقط زنان پیامبر را شامل می شود. نوشتار حاضر تنها برای تبیین این مسئله سامان یافته است و دلالت آیه را از جهت روایی به کتاب ها و مقالات دیگر که در این زمینه نگاشته شده، موکول می نماید و به اشاره ی جزئی در این زمینه اکتفا خواهد شد.
بحث پیرامون آیه تطهیر و مصداقشناسی اهلبیت از صدر اسلام بین مسلمانان مطرح بود. عمل پیامبر(صلی الله علیه واله) در موارد مختلف در تطبیق آیه ی شریفه بر اصحاب کساء مهمترین
دلیل بر این سخن است. بهعنوان نمونه علمای مختلف اهلسنت ازجمله ابن ابی شیبه، احمد بن حنبل و ترمذی این حدیث را از طریق انس بن مالک از پیامبر(صلی الله علیه واله) نقل می کنند که «کان یمر بباب فاطمة رضی الله عنها إذا خرج إلی صلاة الفجر و یقول الصلاة یا أهل البیت الصلاة إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهِیر» (سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج5، ص199). در این روایت عمل پیامبر(صلی الله علیه واله) با عبارت «کان یمر» توصیف می کند و این عبارت دلالت بر دوام این کار دارد. همچنین نقل شده است عکرمه در بازار فریاد می زد که منظور از اهلبیت در آیه ی شریفه فقط زنان آن حضرت هستند (طبری، جامعالبیان فی تفسیر القرآن، ج22، ص8). این عملکرد عکرمه نشانگر وجود حساسیت پیرامون آیه تطهیر است. علاوه بر این نوع عملکردها، از دوران تدوین کتابهای حدیثی و تفسیری تا دوران معاصر که آثار مستقلی پیرامون نگارش آیه تطهیر سامان یافته است، همه بیانگر وجود حساسیت در تفسیر آیه 33 سوره احزاب است. با چشمپوشی از کتب حدیث و تفسیر می توان به دو دسته از آثار در این زمینه اشاره نمود: دسته ی اول کتابهایی که پیرامون ائمه معصومین(علیهم السلام) تدوین شده است که در آن منابع از تفسیر آیه تطهیر نیز سخن رانده شده است. از جمله این منابع می توان به موارد زیر اشاره کرد:
مانزل من القرآن فی اهلالبیت(علیهم السلام) از حکم حبری (281 ق)؛ ما نزل من القرآن فی اهلالبیت، ابنجحّام (م332ق)؛ الآیات الباهرة فی العترة الطاهره، سید مرتضی (م436ق)؛ شواهد التنزیل، حاکم حسکانی (م 506ق)؛ مناقب آل ابیطالب، ابن شهرآشوب (م 588ق)؛ نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی (م 726ق)؛ احقاق الحق، شوشتری (م 1019ق)؛ عبقات الانوار فی مناقب الائمة الاطهار، میر حامد حسین (1306ق)؛ نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار فی مناقب الائمة الاطهار، حسینی میلانی.
علاوه بر دسته اول دسته ی دیگری از منابع هستند که بهصورت مستقل دراینباره نوشته شده اند که در قالب کتاب، پایاننامه و مقالات هستند که می توان به موارد زیر بهعنوان نمونه اشاره کرد:
السحاب المطیر فی تفسیر آیة التطهیر، شوشتری (م 1019ق)؛ تطهیر التطهیر عن اوهام شبه الحمیر، محمد بن حسن فاضل هندی (م 1135ق)؛ آیة التطهیر رویة مبتکرة، محمد فاضل لنکرانی و شهابالدین اشراقی؛ مع الدکتور السالوس فی آیه التطهیر وآیة التطهیر، سیدعلی حسینی میلانی؛ آیة التطهیر فی مصادر الفریقین، علامه عسکری؛ آیة التطهیر، محمدمهدی آصفی؛ آیة التطهیر فی احادیث الفریقین، سیدعلی موحد ابطحی؛ اهلالبیت فی آیة التطهیر، سید جعفر مرتضی عاملی.
برای تبیین بهتر مسئله، بایسته است در ادامه چند واژه از آیه ی شریفه را بهصورت اجمالی توضیح دهیم:
این کلمه متشکل از دو کلمه است؛ «انّ» و «ما»، انّ برای تأکید مطلبی است که بر سر آن وارد شده است. امّا وقتی «ما» بر آن اضافه می شود، عملکرد آن باطل می شود و معنای جدیدی افاده می کند که عبارت است از اثبات حکم بر مدخولش و نفی حکم از غیر مدخولش (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص93)، بنابراین «انّما» دلالت بر حصر حکم در مدخول «انّما» می نماید (فیومی، مصباح المنیر، ج2، ص26).
ریشه این واژه از «رود» است، به معنای رفت و آمدن در طلب شیئی با مدارا، «اراد» به معنای اینکه شخصی در طلب چیزی سعی کند. اگر کلمه «اراد» در مورد خداوند متعال استعمال شود، مراد حکم و نتیجه کار است، نه خواست نفسانی به آغاز کاری؛ زیرا خداوند بالاتر از آن است که به کاری تمایل نفسانی پیدا کند (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص371).
در مورد اینکه اراده خداوند متعال در آیه شریفه اراده تشریعی است یا تکوینی، اختلاف
وجود دارد. برخی آن را اراده تشریعی می دانند و متعلق اراده را اوامر و نواهی خدا قلمداد می نمایند؛ امّا گروهی دیگر اراده خدا را در این آیه اراده تکوینی می دانند که خارج از اختیار انسان است (شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج8 ، ص340).
علمای لغت رجس را به پلیدی معنا کرده اند (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص371 و ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج2، ص200)، ممکن است این پلیدی مربوط به طبع باشد، ممکن است مربوط عقل باشد، ممکن است مربوط به شرع باشد و ممکن است از هر سه جهت پلید باشد (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص371).
فراهیدی در کتاب العین اهل را اینگونه معنا می کند: «أهل الرجل: زوجه و أخص الناس به... و أهلالبیت: سکانه؛ اهل مرد، یعنی همسر وی و نزدیک ترین شخص به وی ... و اهلبیت یعنی ساکنان خانه» (فراهیدی، العین، ج، ص88). همچنین راغب در معنای اهل می نویسد: اهل به مرد و افرادی که منزل واحد آنها را در خودش جمع می کند، اطلاق شده است و مجازاً شامل کسانی که از یک نسب هستند نیز می شود. از همسر به اهل نیز تعبیر می شود. همانطوری که اهل اسلام شامل تمام کسانی می شود که زیر پرچم آن قرار دارند (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص96).
ذیل آیه شریفه روایات کثیری از فریقین وجود دارد که مصداق آیه را بیان می نماید که در ادامه به دو دسته که معظم روایات را تشکیل می دهند اشاره می نماییم:
دسته ای از روایات که عموماً از عکرمه و ابن عباس نقل شده دلالت می کند که منظور از اهلبیت فقط زنان حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه واله) هستند. طبری در تفسیرش فقط به یک
روایت از این دسته اشاره می کند (طبری، جامعالبیان فی تفسیرالقرآن، ج22، ص7). سیوطی نیز به چهار روایت در این زمینه اشاره می نماید. بهعنوان نمونه می توان به این روایت اشاره کرد: عکرمه از ابن عباس نقل می کند که این آیه فقط در مورد زنان پیامبر(صلی الله علیه واله) نازل شده است و عکرمه می گفت هرکس بخواهد اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه واله) را بشناسد، بداند که در شأن همسرانش نازل شده است (سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج5 ، ص198).
دسته دوم که بسیار زیادتر از دسته اول هستند، مصداق اهلبیت را در اهل کساء که شامل پیامبر(صلی الله علیه واله)، حضرت علی(علیه السلام)، حضرت فاطمه(علیها السلام) و حسنین(علیهما السلام) می شود، منحصر کرده اند. با چشمپوشی از منابع شیعه که در حد تواتر نقل شده است، در منابع اهلسنت نیز این تواتر وجود دارد. طبری که در دسته ی اول فقط یک روایت نقل کرده بود، در این دسته به پانزده روایت اشاره می کند (طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج22، ص6). همچنین سیوطی به شانزده روایت گوشزد می نماید (سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج5، ص198). کثرت و صحت روایات بهقدری بالا است که فردی مثل ابنتیمیه اذعان به برخی از این روایات می کند و در این زمینه می نویسد: «وَأَمَّا حَدِیثُ الْکِسَاءِ فَهُوَ صَحِیحٌ رَوَاهُ أَحْمَدُ وَالتِّرْمِذِی مِنْ حَدِیثِ أُمِّ سَلَمَةَ، وَرَوَاهُ مُسْلِمٌ فِی صَحِیحِهِ مِنْ حَدِیثِ عَائِشَةَ؛ اما روایت کساء صحیح است که آن را احمد و ترمذی از ام سلمه نقل کرده اند و مسلم نیز آن را در صحیحش از عایشه نقل کرده است.» (ابنتیمیه، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، ج5، ص13).
استنباطات علما از آیات در ارتباط با سیاق را می توان به سه دسته تقسیم نمود:
یک. روشن بودن هماهنگی مفهوم استنباط شده با سیاق
بسیاری از آیات قرآن جزء این دسته محسوب می شوند مانند آیه شریفه «قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا
تَنْحِتُونَ وَاللَّهُ خَلَقَکُمْ وَما تَعْمَلُونَ»؛ «گفت آیا چیزی را میپرستید که خود میتراشید؟ درحالیکه خدا شما و آنچه را که می سازید، آفریده است» (صافات/95-96) قریب بهاتفاق مفسران ما تعملون را با توجه به سیاق آیه قبل به بت تفسیر کرده اند.
دو. مخفی بودن هماهنگی مفهوم استنباط شده با سیاق
برخی از استنباطهایی که علما از آیات کرده اند هرچند در ظاهر بیگانه از سیاق به نظر می رسد؛ امّا با کمی تأمل روشن خواهد شد که هماهنگ با سیاق است و سیاق مورد نظر فردی از عموم مفهوم استنباط شده است یا مفهوم استنباط شده معنای جدیدی تحت سیاق قرار دارد. به عنوان مثال در آیه شریفه «وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُواْ مَعَ اللَّهِ أَحَدًا» (جن/18) آنچه از معنای «الْمَسَاجِدَ» بیشتر به ذهن خطور می کند، همان معنای متبادر آن یعنی مکان عبادت است و این تبادر شاید به خاطر کثرت استعمال این کلمه در مکان مورد نظر باشد؛ امّا وقتی روایتی از امام معصوم وارد می شود و معنای دیگر از «الْمَسَاجِدَ» را بیان می کند که مخالف با اصول ادبی نیست، نمی توان گفت این معنا مخالف با سیاق آیه است. چون برخی از روایات درصدد تبیین معانی لغات قرآن هستند و می توان گفت در اینجا امام خواسته توسعه ی معنایی به آیه بدهد و ذهن مردم را که در معنای متبادر آن کلمه قفل شده است، بهسوی معانی دیگر سوق دهد.
بنابراین معنای «اعضای هفتگانه سجده» که برای کلمه «الْمَسَاجِدَ» از طریق معصوم(علیه السلام) وارد شده است، توسعه معنایی برای این کلمه و به تعبیر دقیق تر، قفلگشایی ذهن مردم از معنا متبادر به معانی دیگر است، هیچ منافاتی با سیاق آیه ندارد؛ بلکه داخل در سیاق است و فقط معنای غیر متبادر را به مردم ارائه کرده است.
عده ای از استنباط هایی که از برخی آیات شده است، ارتباط روشنی با سیاق آیات ندارند؛ نه بهعنوان معنای جدیدی از کلمه و نه بهعنوان اطلاقی که آیه یکی از مصادیق آن باشد، بلکه فضای سخن در مورد چیزی است و آنچه استنباط شده است مربوط به چیز دیگر.
بهعنوان نمونه آیه شریفه: «وَ مَا جَعَلَ أَدْعِیاءَکُمْ أَبْنَاءَکُمْ ذَالِکُمْ قَوْلُکُم بِأَفْوَاهِکُمْ وَاللَّهُ یقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ یهْدِی السَّبِیلَ ادْعُوهُمْ لاَِبَائهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ»؛ «و پسر خواندگان شما را پسران حقیقیتان نگردانیده است، این سخن شماست که به دهان خود میگویید؛ امّا خداوند حقّ را میگوید و او به راه راست هدایت میکند، آنها را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا عادلانهتر است» (احزاب/4- 5)، در مورد پسر خواندگی و احکام مربوط به آن است؛ امّا با این وجود برخی از فقها عبارت «ادْعُوهُمْ لاَبَائهِمْ» را دلیل بر این گرفته اند که ملاک در نسب انسان، پدر است؛ از این رو اگر کسی از طرف مادر به خانواده ای پیوند بخورد، نمی توان گفت او فرزند آن خانواده است.
حالآنکه فضای سخن هیچ ارتباطی با مطلب استنباط شده ندارد و مطلب استنباط شده، نه بهعنوان اطلاقی است که آیه مصداق آن باشد؛ و نه معنای جدید و نه هیچ نسبت دیگر.
برخلاف دو دسته قبل، در این دسته از آیات، علاوه بر اینکه مطلب استنباط شده هیچ تناسبی با سیاق آیات قبل و بعد ندارد؛ بلکه بین این دو تباین نیز وجود دارد. به این معنا که سیاق آیات، مطلب استنباط شده را ردّ می کند؛ برخی از علما آیه تطهیر را در این بخش قرار داده اند (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج، ص311).
پیرامون ارتباط آیه تطهیر با سیاق و بهتبع آن شناسایی مصداق اهلبیت چند باور وجود دارد که در ادامه به بررسی و تبیین آنها می پردازیم:
برخی از اهلسنت باورمند که سیاق آیات قبل و بعد که در مورد زنان سریان دارد، در این بخش از آیه نیز جاری است؛ و زاییده این سریان سیاق، انحصار مصداق اهلبیت در زنان پیامبر(صلی الله علیه واله) است. ابن عاشور در تبیین این اندیشه که خود سرسختانه از آن حمایت
می کند، می نویسد: عبارت «إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ ...» تعلیل دستوراتی است که خداوند در آیات قبل به زنان پیامبر داده است. این ربط ناشی از کلمه «انمّا» است که مابعد را به ماقبل ارتباط می دهد؛ چون حرف «انّ» در «انّما» این شأن را دارد که کار فاء سببیت را انجام دهد، همانطوری که شیخ عبدالقاهر بیان کرده است. پس معنای آیه اینگونه می شود: خداوند شما را امرونهی کرد، به آن موارد؛ زیرا اراده کرده است از پلیدی ها پاک شوید و به کمالات آراسته شوید (ابن عاشور، التحریر والتنویر، ج21، ص245).
او در تبیین علت مذکر بودن ضمیر جمع در «عنکم» و «یطهرکم» می نویسد: چون پیامبر(صلی الله علیه واله) نیز داخل اهلبیت است، به همین خاطر از باب تغلیب از ضمیر مذکر استفاده کرده است (همان، ص246). صاحب تفسیر التحریر و التنویر در ادامه حدیث منقول از عمر بن ابی سلمه فرزند ام سلمه که ترمذی آن را نقل کرده، نادر می شمارد و از آن اعراض می کند (همان، ص247).
چون مقصود از مقاله حاضر تبیین درونمتنی و بر اساس سیاق است، از تبیین روایی که قطعاً اندیشه ی ابن عاشور در مقابل صحت و کثرت روایات سست بنیان است، پرهیز می نماییم و به بررسی درونی متنی می پردازیم:
یک. یکی از مهمترین خدشه ای که به نظریه ی مذکور وارد است، لحن آیات کریمه است. این آیات که از آیه ی 28 شروع شده و تا آیه 34 ادامه دارد به غیر از بخشی از آیه ی 33 که همان آیه تطهیر است، هیچ مدحی را نسبت به زنان پیامبر(صلی الله علیه واله) دارا نیست؛ بلکه از چهار گناه بازمیدارد و به هفت کار دستور می دهد. گناهانی که از آنها بازمیدارد عبارت است از: «إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیوةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَهَا»، «مَن یأْتِ مِنکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَینَةٍ»، «فَلَا تخَضَعْنَ بِالْقَوْلِ» و «وَ لَا تَبرَّجْنَ تَبرَّجَ الْجَهِلِیةِ الْأُولی».
هفت دستوری که می دهد، عبارت است از «وَ مَن یقْنُتْ مِنکُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ»، «وَ تَعْمَلْ
صَلِحاً»، «وَ قَرْنَ فیِ بُیوتِکُنَّ» «وَ أَقِمْنَ الصَّلَوةَ»، «وَ ءَاتِینَ الزَّکَوةَ»، «وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» و «وَاذْکُرْنَ مَا یتْلیَ فیِ بُیوتِکُنَّ مِنْ ءَایتِ اللَّهِ وَ الحْکْمَةِ».
چگونه می توان لحن خطاب در آیه ی تطهیر را که از روی اکرام سخن می راند، با لحن موجود در نواهی و اوامر یازده گانه که دربردارنده ی تحذیر و اتمامحجت و حاوی ذمّ مخاطبان آن است، یکسان دانست. چگونه می توان در شأن کسی که از «تبرج جاهلی» و «فَاحِشَةٍ مُّبَینَةٍ» تحذیر داده می شود، فرمود: «إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمُ تَطْهِیراً»
دو. کلمه «انّما» دلالت در حصر است، یعنی اراده خدا فقط به این گروه تعلق گرفته است و هیچکس دیگر را شامل نمی شود. اراده خدا از دو حالت خارج نیست: اراده تشریعی و اراده تکوینی. در اینجا نمی تواند اراده تشریعی ملاک باشد، (طبرسی، مجمعالبیان، ج8،5، ص60)؛ چون اراده تشریعی خداوند متعال برای طهارت و هدایت تمام انسانها تعلق گرفته است؛ «إِنَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً» (انسان/3)؛ درواقع ما او را به راه (راست) راهنمایی کردیم، درحالیکه یا سپاسگزار است یا بسیار ناسپاس است» بنابراین باید در اینجا اراده تکوینی مراد باشد؛ درحالیکه در شأن همین افراد در آیات قبل فرمود: «إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیوةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَهَا» و «وَإِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الاَخِرَةَ» و این دو جمله بهمنزله «إِنَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً» است.
سه. شاهد بعدی بر ردّ این نظریه، ذکر لفظ اهلبیت است. اگر تنها مصداق این آیه زنان پیامبر(صلی الله علیه واله) بودند نیازی به ذکر عبارت اهلالبیت نبود. اگر جمله اینگونه می شد: «إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ وَ یطَهِّرَکمُ تَطْهِیراً» هیچ خدشه ای به مفهوم آیه وارد نمی شد؛ چراکه سخن در مورد زنان است و قبل و بعد برای رساندن مفهوم و مصداق کاملاً رسا بود و هیچ نیازی به اضافه کردن عبارت اهلالبیت نبود.
مهمترین اندیشه ای که اکثریت اهلسنت از آن طرفداری می کند، عمومیت آیه نسبت به
زنان و اصحاب کساء است (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج25، ص168). این عده باورمندند برای جمع بین سیاق و روایت باید قائل به عمومیت شد (ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج6،
ص365؛ آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج11، ص195).
نکاتی در تحلیل نظریه قبل گفته شد در همین نظریه نیز جاری است و در اینجا فقط به نقدی از علامه طباطبایی اکتفا می کنیم:
ایشان در مورد معنای رجس می نویسد،اگر مراد از بردن رجس و تطهیر تنها همان تقوای دینی، و پرهیز از نواهی و انجام اوامر باشد و معنای آیه این باشد که خداوند متعال از این تکالیف نفعی نمیبرد؛ بلکه میخواهد پلیدی را از شما دور سازد و شما را پاک کند، همانند آیه شریفه: «ما یرِیدُ اللَّهُ لِیجْعَلَ عَلَیکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلکِنْ یرِیدُ لِیطَهِّرَکُمْ وَلِیتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیکُمْ»، اگر این معنا مراد باشد، در این صورت آیه شریفه، با هیچکدام از معانی قبلی سازگار نیست؛ زیرا این معنا با اختصاص داشتن آیه به اهلبیت منافات دارد، چون خداوند متعال این گونه تطهیر را برای همه ی مکلفین می خواهد.
اگر مراد از بردن رجس و تطهیر کردن، همانا تقوای شدید باشد و معنای آیه اینگونه باشد که این تشدیدی که در تکالیف متوجه شما کردیم و اجر دو برابر وعده کردیم، به خاطر این نیست که به خدا ما نفعی برسد، بلکه برای این است که میخواهیم پلیدی را دور نموده و تطهیرتان کنیم؛ اما این ادعا صحیح نیست، برای اینکه با «عَنکُم»، خطاب را متوجه غیر از زنان کرده است و نمی توان خطاب هم شامل زنان و هم شامل دیگران شود، چون تشدید تکلیف و تضعیف اجر و عقاب فقط مخصوص زنان است.
اگر گفته شود خطاب متوجه خود پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و زنان ایشان بود؛ چراکه تکلیف خود ایشان نیز مانند زنانشان دوچندان است؟
در پاسخ میگوییم: چون آن حضرت با عصمت خداوند تأیید شده است و این موهبت
اکتسابی نیست، پس نمی تواند گفت تشدید تکلیف و دو برابر شدن اجر و عقاب مقدمه و سبب برای حاصل شدن تقوای شدید در ایشان است (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج16،ص310).
علاوه بر اشکال که علامه مطرح کرده اند، این اشکال نیز مطرح است که منظور از اذهاب رجس و تطهیر زنان چیست؟ اگر منظور این باشد که زنان حضرت دارای عصمت هستند، این سخن را هیچکدام از علمای اهلسنت قبول ندارند و تاریخ (جنگ جمل) و آیات قرآن (آیات سوره تحریم و سوره احزاب) نیز چنین سخنی را نمی تابد؛ امّا اگر منظور گناهان کبیره باشد، همانطوری که ابن عاشور معنا کرده، این نیز علاوه بر اینکه با آیات قرآن و شواهد تاریخی ناسازگار است، سخن بدون دلیل است؛ چون تقیید اذهاب رجس و تطهیر به تطهیر از گناهان کبیره، تقیید اطلاق بلا دلیل است. همانطوری که در بحث شناخت واژگان گذشت، رجس شامل هر نوع پلیدی است، چه کوچک باشد و چه بزرگ و اختصاصی به گناهان کبیره ندارد و تأکیدهایی که در خود آیه تطهیر وجود دارد، ازجمله تأکید «یُطَهِّرَکُم تَطهیرًا»، هرگونه آلودگی را شامل می شود.
علمای شیعه تأکید دارند که آیه ی شریفه مختص پنجتن آلعبا(علیهم السلام) است و به هیچوجه شامل زنان حضرت نمی شود. مرحوم محقق کرکی در این زمینه می نویسد: آنچه را که از روایات از شیعه نقل شده رها کن که خارج حصر و شمارش است، در منابع اهلسنت این مطلب به حد تواتری که موجب یقین شود، رسیده است. کدام روایت است که قوی تر از این روایت باشد و راویان اهلسنت بر نقل آن اتفاق کرده باشند و اگر این روایات را رد کنیم، باید تمام روایات دیگر را در سنت مطهره رد نماییم (محقق کرکی، فحات اللاهوت فی لعن الجبت و الطاغوت، ص85). علاوه بر تأییدهایی که در روایات وجود دارد، شواهد درونمتنی نیز مؤید این سخن است؛ امّا در تقریر این ادعا دو نوع بیان وجود دارد که در ادامه به آنها اشاره می نماییم:
1- برخی از مفسران و اندیشهوران شیعه معتقدند، سیاق این بخش از آیه با سیاق قبل و بعد متفاوت است و این تفاوت ضرری که فصاحت و بلاغت نمی زند. زراره از امام باقر(علیه السلام) نقل می کند:
«قال لیس شیء أبعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن، إن الآیة ینزل أولها فی شیء و أوسطها فی شیء و آخرها فی شیء، ثم قال: إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً؛ هیچ چیزی دورتر به عقل انسانها از تفسیر قرآن نیست، همانا اول آیه در مورد چیزی نازل می شود، وسط آن در مورد چیز دیگر و آخر آن در مورد شیء سومی نازل می شود، سپس این آیه را خواند،جز این نیست که خداوند میخواهد از شما، خاندان پیامبر، پلیدی را ببرد و شما را پاک کاملاً گرداند.» (عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص17).
بارزترین تفاوت در ضمائر است که در آیات قبل و بعد از ضمیر جمع مؤنث استفاده شده ولی در این بخش از آیه از ضمیر جمع مذکر بهره برده شده است (ابوالفتوح رازی، روضالجنان و روحالجنان فی تفسیرالقرآن، ج15، ص417). مهمترین تفاوت دیگر که قبلاً گذشت لحن خطاب دو دسته از آیات است. ممکن است اشکال شود که این تفسیر موجب اختلاف در سیاق شود و این خدشه به فصاحت کلام وارد می کند؟ در پاسخ گفته شده است این اسلوب از سخن گفتن دور از عرف فصحای عرب نیز و تغییر خطاب در سخنان آنها کم نیست و آیات قرآن پر این نوع تغییر خطاب است (طبرسی، مجمعالبیان، ج8، ص56). برخی از مفسران دیگر پیوستگی در صدور این دسته از آیات را قبول نکرده اند و باورمندند این بخش از آیه در زمان دیگر نازل شده است و بعداً به اینجا اضافه شده است (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج16، ص312). طبق این تحلیل مفهوم استنباط شده متباین با سیاق است که در بحث گونه شناسی ارتباط سیاق با مفاهیم استنباط شده دسته سوم بود.
برخی از علمای شیعه نیز علاوه بر اینکه مصداق اهلبیت را منحصر در اصحاب کساء
دانسته اند، درعینحال قائل به سیاق واحد و کلی برای آیات شده اند. هرچند شاید این مفسران مدعی نباشند که هماهنگی سیاق آیهی تطهیر با سیاق قبل و بعد کاملاً روشن است؛ اما می توان ادعا کرد که هماهنگی ناپیدایی وجود دارد که از روح حاکم بر این دسته از آیات قابلکشف است. آیتالله مکارم شیرازی این هماهنگی را اینگونه ترسیم می نماید:
«میخواهد به همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) بگوید: شما در میان خانوادهای قرار دارید که گروهی از آنان معصوماند، کسی که در زیر سایه درخت عصمت و در کانون معصومان قرار گرفته سزاوار است که بیش از دیگران مراقب خود باشد و فراموش نکنید که انتساب او به خانوادهای که پنج معصوم پاک در آن است مسئولیت های سنگینی برای او ایجاد میکند و خدا و خلق خدا انتظارات فراوانی از او دارند» (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج17، ص295).
همچنین علامه سید جعفر مرتضی عاملی سیاق مشترک را می پذیرد و ادعای خود را چنین ترسیم می کند:
خداوند متعال فرمود: «لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ» و نفرمود: «إنّما یرید الله أن یذهب»؛ اگر بهجای «لام» از «ان» استفاده می کرد، متعلق اراده اذهاب رجس بود و این از شأن اهلبیت دور است، چون لازمه این سخن وجود فعلی رجس در اهلبیت است؛ اما با «لام» فرمود تا بیان کند که متعلق اراده اذهاب رجس نیست، بلکه متعلق اراده همان اوامر و نواهی است که متوجه زنان حضرت شده است. در حقیقت خداوند متعال می خواهد رجسی که در دیگران است با عمل به اوامر و نواهی بردارد تا چهره ی خاندان نبوت مخدوش نباشد. چون زنان حضرت منتسب به خاندان وحی هستند و گناه آنها در مخدوش کردن چهره ی خاندان وحی مؤثر است. لام در لیذهب لام تعلیل است؛ به این معنا که مابعد لام (مدخول لام)، علت برای ماقبل لام است. همانند «جئت لأکرمک» که اکرام علت مجی است. در آیه نیز اذهاب رجس، علت اراده خداوند بر اوامر و نواهی همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) است؛ بنا بر آنچه گذشت روشن می شود که اراده مذکور در آیه، اراده تشریعی است که متعلق به اوامر و نواهی است که نسبت به زنان حضرت صادر شده است. پس آیه هیچ دلالتی ندارد که
منظور از اهلبیت همسران حضرت هستند، بلکه برعکس آن دلالت می کند؛ چون اگر زنان داخل در آیه بودند، مناسب بود بگوید: «إنما یرید الله أن یذهب عنکم الرجس»؛ چراکه از زنان برخی کارها سر زده بود که مصداق رجس است (مرتضی عاملی، اهلبیت فی آیة التطهیر،ص66).
بنا بر آنچه گذشت می توان چنین گفت که هرچند در مفهوم گیری، سیاق، خود آیه ی تطهیر مقدم بر سیاق قبل و بعد است و در صورت تعارض سیاق آیه مقدم است؛ اما درعینحال باورمندیم سیاق کلی بر آیات حاکم است که عبارت است از «گوشزد کردن مقام والای خاندان وحی به کسانی که خود را به این خاندان منتسب می کنند (ازجمله همسران حضرت) و باید بداند که اهلبیت از هر پلیدی به دور است و کاری نکنند که چهره ی این خاندان را مخدوش نمایند و باید آنها را در پاکیزگی الگوی خود قرار دهند» طبق این ترسیم از سیاق آیات، کاملاً روشن می شود که آیه تطهیر باید در همین مکان فعلی در بین آیاتِ مربوط به همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) قرار می گرفت تا اولاً تلنگری به خود همسران حضرت باشد؛ و ثانیاً اگر جایی دیگری قرار می گرفت، ممکن بود علمای تفاسیر با قاطعیت بیشتر آیه تطهیر را به زنان حضرت تطبیق دهند؛ ولی در قرار گرفتن در بین این آیات و بیان لغزش های احتمالی آنها با عبارات «إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیوةَ الدُّنْیا وَزِینَتَهَا»، «مَن یأْتِ مِنکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَینَةٍ»، «فَلَا تخَضَعْنَ بِالْقَوْلِ» و «وَلَاتَبرَّجْنَ تَبرَّجَ الْجَهِلِیةِ الْأُولی»، کاملاً روشن می شود که این آیه متعلق به کسانی که احتمال چنین لغزشهایی دارند، نمی شود.
ازآنچه گذشت می توان نتیجه گرفت که علاوه بر کثرت روایاتِ دال بر انحصار اهلبیت در اصحاب کساء، قرائن درونمتنی نیز مؤید این ادعاست. لحن متفاوت خطاب در هر دو بخش، ضمائر متفاوت هر دو بخش، اراده تکوینی که زاییده انحصار مستفاد از انّما است و تأکید های موجود در آیه تطهیر که دلالت بر دوری از هر پلیدی دارند و ناسازگار با
تحذیرهای موجود در آیات مربوط به زنان حضرت است، همه بیانگر تفاوت مخاطبین دو بخش است. درعینحال سیاق کلی بر تمام آیات حاکم است و اگر آیه ی تطهیر در جایی غیر از مکان فعلی بود، علمای اهلسنت با براهین قویتر آن را منتسب به زنان حضرت می کردند.
منابع
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، محقق عطیه، علی عبد الباری، بیروت، انتشارات دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1415ق.
ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، قم، انتشارات اسماعیلیان، چاپ اول، بی تا.
ابنبابویه، محمد علی بن علی، (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، تحقیق لاجوردی، مهدی، انتشارات نشر جهان، چاپ اول، 1378 ق.
ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسۀ التاریخ، چاپ اول، 1420ق.
ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمیة، محمدعلی بیضون، چاپ اول، 1419 ق.
ابن تیمیه الحرانی، تقی الدین احمد، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، تحقیق: محمد رشاد سالم، انتشارات جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، چاپ اول، 1406 ق.
ابو الفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، تحقیق دکتر محمد جعفر یاحقی و دکتر محمد مهدی ناصح، مشهد، انتشارات بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1408 ق.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، انتشارات دار القلم، چاپ اول، 1412 ق.
سیوطی، جلالالدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، انتشارات کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، 1404 ق.
طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعهی مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1417 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق محمدجواد بلاغی، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372 ش.
طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، انتشارات دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق.
طوسی، ابوجعفر، محمد بن الحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق قصیر عاملی، احمد، بیروت، انتشارات دار احیاء التراث العربی، بی تا.
عاملی، سید جعفر مرتضی، اهلبیت فی آیة التطهیر، کتابخانه مجازی فقاهت، بی جا، بی نا، بی تا.
عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر (تفسیر العیاشی)، تحقیق رسولی محلاتی، سید هاشم، تهران،انتشارات چاپخانه علمیه، 1380 ق.
فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، چاپ سوم، بیروت، انتشارات داراحیاء التراث العربی، 1420 ق.
فراهیدی، خلیل ابن احمد، العین، قم، انتشارات هجرت، چاپ دوم، 1410 ق.
فیومی، احمد بن محمد، مصباح المنیر، قم، مؤسسه دارالهجرة، چاپ دوم،1414ق.
محقق کرکی، علی بن عبد العال، فحات اللاهوت فی لعن الجبت و الطاغوت، تحقیق محمد هادی امینی، تهران، انتشارات نینوا، بی تا.
مصباح یزدی، محمدتقی، قرآنشناسی، قم، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ دوم، 1380 ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، انتشارات دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374 ش.
علی کریمپور قراملکی(1)
1) . استادیار و عضو هیئت علمی جامعة المصطفی العالمیة؛ karimpoorali@yahoo.com
آیات وارده در قرآن کریم، پیرامون ائمه معصومین(علیهم السلام) متعدد است. در طول تاریخ برخی ازجمله فخر رازی سعی نمودهاند که آیات مذکور را درست معنا نکنند. آنان برای رسیدن به مطلوب خود، به ادلهای تمسک کردهاند که از استحکام لازم برخوردار نیستند. یکی از این آیات، آیه 55 سوره مائده است که فخر رازی، تلاش در تحریف مفاد آن نموده است. این تحقیق با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به بررسی دیدگاههای فخر رازی درباره آیه موردنظر میپردازد. نتایج تحقیق نشان میدهد: دلایل اقامهشده توسط ایشان، ادعاهای بدون دلیل و واهی هستند. آنها، نهتنها با ادله تاریخی منطبق نیستند؛ بلکه با قواعد تفسیری و اصول و مبانی آنهم ناسازگار هستند.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، فخر رازی، مفاتیح الغیب، نصرت، محبت، تصرف، ولایت و ولی.
فخر رازی، در اثر قرآنی خود به نام «مفاتیح الغیب»، شخصیت حضرت علی(علیه السلام) را از منظرهای مختلفی مورد مطالعه قرار داده است که بُعد ولایت و امامت، ازجمله آنها به شمار میآید. وی در آیات مختلفی به بیان نظرات خود در اثبات یا نفی امامت ایشان پرداخته است که آیه 55 سوره مائده، یکی از آنها به شمار میآید. خداوند در این آیه شریفه میفرماید: «إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَیؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ
راکِعُونَ»؛ «سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند؛ همانها که نماز را برپا میدارند، و در حال رکوع، زکات میدهند.»
درباره شأن نزول آیه شریفه مؤلف مجمعالبیان مینویسد: «بزرگان ما از ابن عباس روایت کردهاند که وقتی وی برکنار زمزم نشسته بود و برای مردم از پیامبر حدیث نقل میکرد. در این وقت مردی که صورت خود را پوشیده بود وارد شد. ابن عباس رشته سخن را قطع کرد و گفت: تو را به خدا سوگند میدهم که خود را آشکار کنی. او که ابوذر غفاری بود صورت خود را آشکار کرد و گفت:
ای مردم، هر که مرا میشناسد، بشناسد و هر که مرا نمیشناسد، من ابوذر غفاری هستم. با این دو گوش خودم از پیامبر خدا سخنی شنیدم که اگر نشنیده باشم کر بشوم و با این دو چشم خود پیامبر را دیدم که اگر ندیده باشم، کور گردم. میفرمود: علی رهبر انسانها و قاتل کافران است. هر که علی را یاری کند، یاری میشود و هر که علی را ترک کند، خوار میگردد. آگاه باشید، روزی با پیامبر مشغول خواندن نماز ظهر بودم، سائلی در مسجد، سؤال کرد و کسی چیزی به او نداد. وی دستش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا گواه باش، در مسجد پیامبر سؤال کردم و احدی مرا دستگیری نکرد. در این وقت علی که مشغول رکوع بود با انگشت دست راستش - که در آن انگشتری بود - به سائل اشاره کرد و او انگشتری را از انگشت علی(علیه السلام) بیرون آورد. اینها در برابر چشم پیامبر گرامی انجام گرفت. همینکه از نماز فارغ شد، سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا برادرم موسی به درگاهت سؤال کرد: پروردگارا، سینهام را بگشای، کارم را آسان و زبانم را باز کن تا سخنم را بفهمند. برادرم هارون را که از خویشان من است، وزیر من گردان، پشتم را به او قوی کن و او را در کارها شریکم گردان (طه/25 - 32) تو به او وحی کردی که: بهزودی بازویت را به برادرت محکم میکنیم و برای شما قدرتی قرار میدهیم که آنها به شما دسترسی پیدا نکنند (قصص/35)، پروردگارا منم محمد پیامبر و برگزیده تو؛ خدایا، سینهام را بگشای و کارم را آسان و علی را وزیر من گردان؛ و پشت مرا به او محکم کن. ابوذر گفت: به خدا سوگند،
هنوز سخن پیامبر تمام نشده بود که جبرئیل از جانب خدا نازل شد و گفت: ای محمد بخوان. گفت: چه بخوانم؟ گفت: إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَ... عین این خبر را ابواسحاق ثعلبی در تفسیر خود نقل کرده است» (طبرسی، مجمعالبیان، ج7، ص83).
گفتنی است که این شأن نزول را، تقریباً همه بزرگان اهلسنت نقل نمودهاند (ابن جریر طبری: تفسیر جامع البیان، ج6، ص186؛ حافظ ابوبکر الجصاص الرازی، احکام القرآن، ج2، ص542؛ واحدی، اسباب النزول، ص148؛ زمخشری، کشاف، ج1، ص649).
درزمینه آیه ولایت و بررسی شبهات مطرح شده فخر رازی آثار زیر به چاپ رسیده است:
آیات ولایت در تفسیر فخر رازی، علیاصغر ایماندوست، تهران: دلیل ما، 1395.
تجلی امامت در آیه ولایت: بهضمیمه پاسخ به شبهههای فخر رازی، محمدرضا کریمی، قم : دلیل ما ، 1385.
نقد و بررسی آراء و نظریات فخر رازی در مورد آیه تبلیغ و آیه ولایت[پایاننامه]، هوشنگ عبدی؛ استاد راهنما امیر توحیدی؛ استاد مشاور محسن احتشامینیا، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، گروه علوم قرآن و حدیث، 1389.
رویکرد تفسیری فخر رازی در مواجهه با ادله شیعه ذیل آیات ولایت و خلافت، دژآباد، حامد؛ بابا احمدی میلانی، زهره، مجله: تحقیقات کلامی، تابستان 1395، شماره 13 علمی - پژوهشی (22 صفحه، از 65- 86).
مفهوم شناسی و مصداق یابی «اولی الامر» از نگاه علامه طباطبایی و فخر رازی، کیلانی، رضا، مجله: تحقیقات علوم قرآن و حدیث، زمستان 1393، شماره 24 علمی - پژوهشی، (28 صفحه، از 161- 188).
آیه ولایت؛ پندارها و پاسخها، جلائیان اکبرنیا، علی، مجله: الهیات و حقوق، پاییز 1387، شماره 29 (26 صفحه، از 79- 104).
آیات ولایت در پژوهشهای فریقین؛ شبههها و پاسخها، مولایی نیا، عزتالله؛ نوری، شهیدبانو؛ ملکی، بتول، مجله: مطالعات تطبیقی قرآن و حدیث، پاییز و زمستان 1393، شماره 3 (19 صفحه؛ از 5-23).
فخر رازی در ابتدای تفسیر خود، بیان میکنند که احتمال دارد مراد از ولی، یا همه مؤمنان است یا خصوص شخص معین. آنگاه بیان میکنند که بر اساس احتمال نخست، معنای آیه با معنای آیه 71 سوره توبه که میفرماید:«وَ
الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ»، شباهت پیدا میکند. ازاینجهت که ولایت بهکاررفته در این آیه به همه مؤمنان شمولیت دارد، ولایت مؤمنین اشاره شده در این آیه شریفه نیز، به همه مؤمنان قابل تسری است.
لکن طبق احتمال دوم، مطالبی را بهصورت بیان مبسوط نموده و آنها را بهنقد میکشند.
نقد و بررسی
به نظر میرسد که تخصیص احتمال به دو نوع احتمال بالا، به توجه به دلایل ذیل صحیح نیست:
طبق عقیده فخر رازی که مرتبط به آیه پیشین است، نمیتواند به معنای عمومیت ولایت نسبت به همه مؤمنان باشد؛ چراکه بر اساس آن معنایی که آیه پیشین دارد، باید معنای این آیه نیز همسان با آن باشد. خداوند در آیه پیشین میفرماید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرینَ یجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یؤْتیهِ مَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ»؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمیرساند؛ خداوند جمعیتی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد میکنند، و از
سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این فضل خداست که به هرکس بخواهد (و شایسته ببیند) میدهد؛ و (فضل) خدا وسیع و خداوند داناست.»
به نظر میرسد، قومی که در این آیه شریفه، خداوند از آنها سخن میگوید و میخواهد آنها را جایگزین آن افراد مرتد یا متزلزل بنماید، همان افرادی است که در آیه بعدی، خداوند از آنها سخن گفته و آنها را ولی معرفی مینماید. دلیل این ادعا این است که خداوند در این آیه شریفه؛ یعنی آیه پیشین، اوصافی را برای قوم ذکر میکند مثل دوست داشتن طرفینی حاکم بین خداوند و آنها، متواضع برای مؤمنین و مقاوم در برابر کفار و مجاهد در راه خداوند، نترس از ملامت سرزنش کنندگان که اینها، فضل و عنایت خداوند را به خود اختصاص میدهند. حال سؤال این است که قوم مذکور، کدام گروه و جمع است که دارای اوصاف مذکور است؟ آنهم جمعی که میخواهد بیاید و درواقع جایگزین میخواهند بشوند. به نظر ما، غیر از اهلبیت(علیهم السلام)، هیچکسی نیست؛ چراکه تنها آنان هستند که در طول حیات پرفرازونشیب خودشان، به اوصاف مزبور متصف میباشند. دیگران در مسیر زندگی خود، نقاط تاریک و آلودهای را داشته یا بعداً پیدا نمودند.
پس، این آیه کنونی که آیه 55 باشد، مفادش در رابطه با اهلبیت است، در معنا و مفهوم شبیه به مفاد آیه قبل از خود است و درواقع همان معنا را با بیان مصداق جزئی تشریح و متذکر میشود. بنابراین، آیه پیشین، بیان قانون کلی است و آیه 55 از نوع بیان مصداقی است.
خداوند در آیه بعدی میفرماید: «وَمَنْ یتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»؛ «و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد باایمان را بپذیرند، پیروزند؛ (زیرا) حزب و جمعیت خدا پیروز است.» اتفاقاً، در این آیه شریفه همسخن از حزب خداوند میرود. طبق بیان اهل لغت، حزب به جمعی اطلاق میگردد که در عقیده و روحیه و رفتار اشتراک و اتفاق داشته باشند و در مسیر رسیدن به هدف واحدی حرکت بکنند. بهطورقطع،
در بیان انسان به استثنای انبیاء، افرادی غیر از اهلبیت(علیهم السلام) نداریم که بتوانند همه آنان، وحدت عقیده، روحیه و عملکرد برای نیل به غرض واحدی باشند. چون همه گروههایی که بر تخت حکومت تکیه کردهاند، افراد واحدی از حیث عقیده، روحیه و رفتار نبودهاند. تاریخ هم گواه است تنها گروه و جمعی در طول زندگانی خود، همیشه همدیگر را تائید کرده و در قول و رفتار و گرایش، وحدت رویه داشتهاند، ائمه معصومین(علیهم السلام) بوده است.
بنابراین، تطبیق و استخراج معنای ولاتی و امامت از آیه 55 سوره مائده، هم با مفاد آیه قبلی و هم با معنای آیه بعدی منطبق است.
فخر رازی قبل اینکه در اثبات و تطبیق آیه شریفه بر شخص حضرت علی(علیه السلام) سخن بگوید، ادله مدافعین تطبیق را مطرح مینماید و سپس در رد و انکار آنها میپردازد. ادلهای را که فخر رازی در نفی تطبیق آیه بر خصوص ولایت حضرت علی(علیه السلام) اقامه میکند، به شرح ذیل است:
خود فخر رازی در وقتیکه ادله مثبتین تطبیق را ذکر میکنند از جانب آنان، بر اراده معنای تصرف از ولی، دلیل میآورند این نکته را که چون ولایت به معنای نصرت طبق آیه 57 سوره توبه، عمومی و عام است و در این آیه 55 سوره مائده، کلمه انما وارد شده است که دلالت بر حصر دارد، لذا نمیتوان گفت که مقصود از ولی، معنای نصرت است بهطور یقین، معنای تصرف و ولایت و حکومت از آن اراده شده است. لکن وقتی در مقام خدشه وارد کردن بر این دلیل برمیآیند در ردّ اراده معنای مذکور، مدعی میشوند که این معنا به مفاد آیات قبل سازگاری ندارد. پس بهطور حتم معنای نصرت از ولایت اراده شده است.
نقد و بررسی
فخر رازی در نفی معنای تصرف به مفاد آیات قبلی استشهاد و استدلال مینماید
درحالیکه بهجای اینکه به آیه قبل از خود آیه 55؛ یعنی آیه 54 سوره مائده استشهاد بکند، به آیه 51 سوره استدلال مینماید. این مغلطهای است که جناب فخر رازی، از آن سوءاستفاده نموده است. درحالیکه همانطور که گذشت، مفاد آیه 54 در رابطه با جایگزینی قوم خاص با اوصاف مذکور در آن است که خداوند بدانها اشاره میکنند. البته، ما هم بیان نمودیم که اتفاقاً، این معنای ادعایی در آیه 55، منطبق با همان معنایی است که آیه 54، سوره بدان اشاره میکند. این دو آیه شریفه درواقع، در مقام بیان ولایت و امامت ائمه معصومین(علیهم السلام) است.
جناب فخر رازی، برای نفی معنای تصرف و سلطنت به مفاد آیه قبلی استدلال میکنند و آیه قبلی را هم آیه: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ الْکُفَّارَ أَوْلِیاءَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ»؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! افرادی که آیین شما را به باد استهزاء و بازی میگیرند - از اهل کتاب و مشرکان - ولی خود انتخاب نکنید و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید!» معرفی میکنند. بر اساس این ادعا، مدعی میشوند که اتفاقاً، این آیه هم به این معناست که از یهودیان نصرت و محبت نخواهید.؛ آنها قابلیت و شایسته کمک به شما نیستند؛ از خدا بپرهیزید؛ چراکه تنها خداوند کمککننده و دوستدار است. روی این اساس، معنای آیه موردبحث نیز، معنای نصرت و محبت از آن باید اراده گردد تا با این مفاد بعدی سازگاری داشته باشد.
نقد و بررسی
بازهم، فخر رازی در اینجا برای انکار معنای تصرف از ولایت، مغلطه نموده و معلوم نیست که از روی عمد یا غرض این کار را انجام میدهند؛ چراکه آیه بعد از آیه موردبحث، آیه: «وَمَنْ یتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»؛ «و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند [حزب اللّه هستند] و حزب خدا پیروز است» نه آیهای که
ایشان معرفی میکنند. مفاد این آیه شریفه، اتفاقاً در ادامه معنای آیه موردبحث است و در مقام بیان این نکته مهم است که هر کس، سرپرستی خداوند، رسولالله و مؤمنین را بپذیرد، برنده نهایی خواهد بود؛ چراکه در صورت مرگ، شربت شهادت مینوشد و در صورت حیات، حیات خواسته شده توسط پیامبر(صلی الله علیه واله) حرکت نموده است.
افزون بر اینکه، طرح حزبالله و غلبه آنان بر غیر در آیه شریفه، مناسبت با اراده معنای تصرف و قیادت و زعیم بودن دارد. و این خود قرینه بر این است که معنای نصرت و محبت اراده نشده است؛ چراکه با آن حزب و غلبه آنان، هیچ ارتباطی ندارد (سبحانی، رسائل و مقالات، ج1، ص572).
بنابراین، آن ادعایی که فخر رازی به دنبال آن بود و میخواست از راه دلالت آیات قبلی و بعدی مورد ادعای او که افاده معنای عدم جواز نصرت خواهی از یهودیان و مسیحیان را داشتند، اراده معنای تصرف از ولایت را طرد و انکار بکنند، خدشه بزرگی وارد میشود و از اساس از بین میرود.
بهعبارتدیگر، اینکه ایشان، در ادامه این استدلال مدعی میشوند که اراده معنای تصرف و حکومت از ولایت در میان آیات قبلی و بعدی، اراده نابجایی است و درنهایت رکاکت و سقوط قرار دارد، و واجب است که سخن خداوند از رکاکت تنزیه گردد، خود سخنان نابجا و غیر ارزشمندی است به جهت اینکه گرفتار مغلطهای بزرگ گردیده است. ایشان در تفسیرشان مینویسند: «و لا یمکن أن یکون بمعنی الإمام، لأن ذلک یکون إلقاء کلام أجنبی فیما بین کلامین مسوقین لغرض واحد، و ذلک یکون فی غایة الرکاکة و السقوط، و یجب تنزیه کلام اللَّه تعالی عنه.» (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج12، ص384).
وی در مقام بیان اولویت مذکور، چنین استدلال میکنند که اگر معنای ولایت را تصرف بگیریم و متعاقب آن، برای مؤمنین با اوصاف مذکور، حق تصرف قائل بشویم.
بهناچار باید در وقتیکه خود پیامبر(صلی الله علیه واله) در قید حیات هستند، برای آنها نیز حق تصرف قائل بشویم درحالیکه معلوم است باوجود حیات پیامبر، برای آنان حق تصرف قابل اراده نیست. لکن درصورتیکه معنای نصرت یا محبت را از ولایت اراده بکنیم، میتوانیم در حیات خود پیامبر، معنای نصرت و محبت را حفظ بکنیم؛ چراکه مؤمنان باید نسبت به هم ناصر و محب باشند، خواه پیامبر در قید حیات باشد یا نباشد. پس، با این حساب، نمیتوانیم از اراده معنای ولایت جانبداری بکنیم.
نقد و بررسی
دلیل فخر رازی با توجه به دلایل ذیل، ناکافی به نظر میرسد:
الف - شأنیت تصرف، نه فعلیت تصرف
اراده حق تصرف در صورتی با حق تصرف پیامبر اصطکاک پیدا میکند که حکم در مرتبه فعلیت باشد درحالیکه تصرفی که در اینجا، خداوند آن را بیان میکند از نوع شأنی و انشائی است نه از گونه فعلی و تنجزی. توضیح مطلب اینکه، در علم اصول فقه بیان شده است که حکم، چهار مرتبه دارد: شأنی، انشائی، فعلی و تنجزی؛ یعنی حکم در صورتی از طرف مولی قابل مواخذه است و مخالفتش، عقاب دارد که مراتب چهارگانه مذکور را طی بنماید؛ یعنی دارای مصلحت یا مفسده باشد؛ اراده مولی و بعث و زجر او بدان تعلق بگیرد؛ مولی در مقام ابلاغ آن به مکلف بربیاید و درنهایت، آن حکم به دست مکلف برسد و دسترسی مکلف به آن مسجّل باشد (آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ج2، ص8).
در علم منطق، بیان شده است که قضایا به دو نوع قضایای حقیقی و قضایای خارجیه تقسیم میشود. قضیه حقیقیه، به قضیهای گفته میشود که حکم روی موضوع میآید به لحاظ نفس موضوع ولی قضیه خارجیه، در وقتی اطلاق میشود که حکم بر سر موضوع به لحاظ اینکه آن موضوع در خارج واقع است. روی این اساس، ولایتی که برای افراد مؤمن با
اوصاف مزبور توسط خداوند جعل میشود از نوع قضیه خارجیه نیست که بگوییم با تصرف پیامبر تصادم پیدا میکند؛ بلکه از گونه قضیه حقیقیه است؛ یعنی حکم تصرف بر افراد متصف با اوصاف مذکور با لحاظ نفس آنها مترتب گردیده است. معلوم است که چنین حکمی برای مؤمنین، با تصرف پیامبر ناسازگاری پیدا نمیکند.
تصرفی که خداوند برای مؤمنان مذکور اثبات مینماید، از نوع خبر نیست که بگوییم چگونه امکانپذیر است در و زمانی که پیامبر حکومت دارد، غیر او هم حق سلطنت داشته باشد؛ بلکه از نوع بیان قانونی است به این معنا که خداوند میخواهد برای همیشه حکم و قانون حکومت و ولایت را معلوم بکند، لذا بیان میدارد که حق حکومت تنها از آن الله، رسول او و نیز مؤمنینی است که در حال نمازخوانی، زکات هم میپردازند. اینها، کسانی هستند که طبق مفاد آیه شریفه، در تصرف حق اولویتدارند و بهاصطلاح مولی میباشند. (سبحانی، الهیات، ج4، ص89).
ولایتی که در ولایت خداوند هست، به معنای نصرت و محبت نیست؛ بلکه به معنای تصرف و سرپرست است به دلیل اینکه این با توجه به مقام خداوند، به ذهن متبادر میشود. اگر در ولایت در رسول و مؤمنین هم تکرار شده است، نمیتواند معنای ولایت با معنای بهکاررفته در ولایت الله متفاوت باشد؛ چراکه هر سه در نسق واحد قرار دارند هرچند ولایت الله، از نوع ذاتی است ولی ولایت رسولالله و مؤمنین از نوع ولایت اکتسابی است (سبحانی رسائل و مقالات، ج1، ص564).
فخر رازی در نفی معنای ولایت و نیز در انکار تطبیق آیه شریفه بر حضرت علی(علیه السلام)، مدعی میشود، درصورتیکه افعال بهکاررفته در آیه شریفه را بر مفرد؛ یعنی خصوص
علی(علیه السلام) حمل بکنیم، گرفتار مجاز میگردیم، درحالیکه حفظ صیغه جمع در معنای جمعی خودش، از نوع حقیقت است. باوجود حقیقت، نباید گرفتار مجاز بود.
نقد و بررسی
استدلال فخر رازی در نفی تطبیق آیه شریفه بر حضرت علی(علیه السلام) با تمسک به مجاز بودن حمل صیغه جمع بر واحد، در صورتی قابل قبول است که سیاق و بهاصطلاح قرینه برخلاف آن نباشد. اما درصورتیکه سیاق آیات قبل و بعد و معانی گفته شده توسط اهل لغت برای ولی، همه دلالت بکنند بر اینکه مراد از آن ولی، زعیم و متصرف است، نمیتوانیم از آن بگذریم. معلوم است که زعیم هم برای همه از ناحیه خداوند جعل نشده است بلکه برای شایستگان جعل گردیده است همان افرادی که در این آیه شریفه، به اوصاف آنان اشاره شده است که مصداق بارز آن، طبق شأن نزول بیان شده، شخص حضرت علی(علیه السلام) است.
افزون بر این، اگر حمل جمع بر واحد، مجاز است و ایراد دارد. پس، چگونه خود فخر رازی مدعی میشود که آیه قبل این آیه شریفه، در خصوص ابوبکر است و بر ولایت او اشاره میکند؟ قاعده که همهجا یکسان باید مراعات گردد!.
البته، ممکن است در اینجا، ادعا بکنیم که صیغه جمع در همان معنای عموم بهکاررفته است هرچند در عالم خارج، تنها یک مصداق پیدا نموده است و آن حضرت علی(علیه السلام) است (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج6، ص7).
گذشته از اینها، در تفسیر نمونه میخوانیم: «در آیه مباهله میبینیم که کلمه «نسائنا» بهصورت جمع آمده درصورتیکه منظور از آن طبق شأن نزولهای متعددی که وارد شده فاطمه زهرا ع است، و همچنین «انفسنا» جمع است. درصورتیکه از مردان غیر از پیغمبر کسی جز علی(علیه السلام) در آن جریان نبود و در آیه 172 سوره آلعمران در داستان جنگ احد میخوانیم، «الَّذِینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً».
و همانطور که در تفسیر این آیه در جلد سوم ذکر کردیم بعضی از مفسرانشان نزول آن
را درباره نعیم بن مسعود که یک فرد بیشتر نبود میدانند. و همچنین در آیه 52 سوره مائده میخوانیم «یقُولُونَ نَخْشی أَنْ تُصِیبَنا دائِرَةٌ»؛ درحالیکه آیه در مورد عبدالله ابی وارد شده است که تفسیر آن گذشت و همچنین در آیه اول سوره ممتحنه و آیه 8 سوره منافقون و 215 و 274 سوره بقره تعبیراتی دیده میشود که عموماً بهصورت جمع است؛ ولی طبق آنچه در شان نزول آنها آمده منظور از آن یک فرد بوده است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج4، ص427). همانطور که، گاهی جمع در برخی موارد در واحد نیز به کار میرود، مثل آیه «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» (طوسی التبیان فی تفسیر القرآن، ج3، ص563).
فخر رازی برای اثبات اینکه، آیه شریفه از اشاره به ولایت حضرت علی(علیه السلام) انصراف دارد، به این دلیل هم متمسک میشود که چون آیه قبلی، درباره ابوبکر است و میخواهد ولایت او را تشریح و تثبیت بکند، لذا چارهای جز این نداریم که این آیه شریفه را هم بر اراده معنای نصرت و محبت حمل بکنیم.
نقد و بررسی
آیهای که فخر رازی بدان اشاره میکند و در اینجا بهدرستی آن را آیه قبلی معرفی میکند، این است: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرینَ یجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَلا یخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یؤْتیهِ مَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمیرساند؛ خداوند جمعیتی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد میکنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) میدهد؛ و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.»
به نظر فخر رازی، مقصود از قوم در این آیه شریفه، شخص ابوبکر است؛ چراکه این ابوبکر بود که با اهل رده در زمان عجز قدرت اسلام مبارزه نمود و این تواضع ابوبکر بود و از ملامت ملامتگران هم ترسی نداشت. پس وقتی اوصاف مذکور در حق وی ثابت گردید، امامت هم برای وی اثبات می شود (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج12، ص380).
فخر رازی، وقتی در نفی خلافت از علی(علیه السلام) سخن میگوید، مدعی میشود که امکان ندارد در زمان ولایت پیامبر، غیر او حق ولایت داشته باشد ولی با قرص و محکم در این آیه شریفه، ادعا میکند که الا و لابد، این تنها ابوبکر است که آیه بر او قابل تطبیق است.
افزون بر این، در آیه شریفه سخن از مبارزه با اهل رده نیست که مبارزه ابوبکر با آنان، مایه فضیلت برای وی گردد؛ بلکه سخن و ثقل آیه شریفه، اتفاقاً روی رده و ارتداد است که خداوند، با مذمت آن، از جایگزینی قوم صالح خبر میدهد. معلوم نیست با چه ملاکی، چرا امثال فخر رازی، منطوق و ظاهر آیه را هم تحریف میکنند!
فخر رازی در ادامه اقامه دلایل در نفی معنای عدم تطبیق آیه شریفه بر خصوص حضرت علی(علیه السلام) بیان میکند که اگر آیه مذکور بر شخص آن حضرت تطبیق دارد؛ چرا از جانب خود ایشان بدان در وقایع و حوادث مختلف مورد استدلال و تمسک قرار نگرفته است؟ این خود نشان میدهد که دلالت آیه بر ایشان از ناحیه خود آن حضرت قابلقبول نیست.
نقد و بررسی
معلوم است عدم استدلال به آیه کنونی توسط خود حضرت، نشانه عدم تطبیق آیه بر آن حضرت نمیتواند باشد به دلیل اینکه شاید موقعیتی فراهم نیامده تا حضرت بدان استدلال بکنند و یا اینکه ممکن است استشهاد کرده باشند ولی به ما نقل نشده باشد و یا اینکه به دست ما نرسیده باشد.
ممکن هم هست که حضرت نیازی نمیدیدند به این آیه شریفه استدلال بکنند؛ چراکه از مشهورترین امور بین مسلمانان بود، لذا اگر مشهور نبود پس چرا توسط همه مفسران، شأن نزول آیه را در حق حضرت علی(علیه السلام) بیان نمودهاند.
افزون بر اینها، این حدیث در کتب متعدد از خود علی(علیه السلام) نیز نقل شده است ازجمله در مسند ابنمردویه و ابیالشیخ و کنزالعمال - و این در حقیقت بهمنزله استدلال حضرت است به این آیه شریفه. در کتاب نفیس (الغدیر) از کتاب سلیم بن قیس هلالی حدیث مفصلی نقل میکند که علی(علیه السلام) در میدان صفین در حضور جمعیت برای اثبات حقانیت خود دلایل متعددی آورد. ازجمله استدلال به همین آیه بود؛ و در کتاب غایة المرام از ابوذر چنین نقل شده که علی(علیه السلام) روز شوری نیز به همین آیه استدلال کرد (ر.ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج4، ص430).
فخر رازی در این دلیلش، همان دلایلی که در سابق از آن سخن میگفت، تکرار نموده است؛ چراکه درگذشته بیان میکرد که چون معنا ندارد در وقت حیات پیامبر، حضرت علی(علیه السلام) حق تصرف داشته باشد، لذا در بعد آن پیامبر حق تصرف پیدا میکند. وقتی هم به بعد حیات پیامبر موکول گردید، بهناچار به بعد از ولایت ابوبکر و عمر و عثمان میافتد.
نقد و بررسی
ازآنجاکه نقد این ادعا و خدشه بر آن درگذشته باشد، دیگر آن را اعاده نمیکنیم. خلاصهاش، این بود که هیچ ایرادی ندارد که تصرف در مقام شأنیت با تصرف در مقام فعلیت و تنجزیت تصرف پیامبر در یکزمان جمع بشود. همانگونه که حکم واقعی در مقام شأنی و انشائی، میتواند با حکم ظاهری در مرتبه فعلی و تنجزی در یکزمان جمع گردد.
فخر مدعی است که چون معنای ولایت در ولایت مؤمنان از نوع محبت و نصرت است، لذا معنای ولایت الله هم از همان نوع است.
نقد و بررسی
اشکال اساسی که این دلیل دارد، این است که برای تشخیص معنای ولایت در مؤمنان، به معنای ولایت در الله و رسول نگاه بکند برعکس عمل میکند درحالیکه باید برعکس باشد؛ چراکه نخست ولایت الله و رسول به میان آمده است، لذا جا دارد که از معنای اراده شده در ولایت الله و رسول هم، معنای ولایت مؤمنان کشف گردد. معلوم است که معنای ولایت در الله و رسول هیچوقت به معنای محبت و نصرت نیست. مقام آنها افاده معنای تصرف میکند؛ آنها با افراد عادی قابل مقایسه نیستند که بگوییم ولایت در آن دو نیز، به معنای محبت و نصرت است.
ازآنچه گذشت، معلوم گردید که:
شأن نزول وارده درباره آیه 55 سوره مائده، در خصوص حضرت علی در بین مفسران شیعی و اهلسنت اتفاق است.
قرائن داخلی و خارجی، دلالت دارند بر اینکه، مقصود از «ولی» در آیه 55 سوره مائده، شخص حضرت علی(علیه السلام) است نه شخص دیگر؛
معنای «ولی» در آیه شریفه با توجه به ادله اقامه شده، تنها تصرف و زعامت است نه محبت یا نصرت؛
همه ادله اقامه شده توسط فخر رازی، با قواعد و اصول تفسیری موافقت ندارند.
منابع
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابن جریر طبری، تفسیر جامع البیان، بیروت، نشر دارالمعرفه، 1412ق.
آخوند خراسانی، محمدکاظم، کفایة الاصول، تهران، نشر کتاب فروشی اسلامیه، 1366ش
حافظ ابوبکر الجصاص الرازی، احمد بن علی، احکام القرآن، بیروت، نشر داراحیاء التراث العربی، 1405ق.
زمخشری، جارالله، تفسیر الکشاف، بیروت، نشر دارالکتاب العربی، 1407ق.
سبحانی، جعفر، الالهیات، قم، نشر حوزه علمیه، 1382ش.
سبحانی، جعفر، رسائل و مقالات، قم، نشر موسسة الامام الصادق، 1386ش.
طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، قم، نشر جامعه مدرسین، 1417ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1372ش.
طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، 10جلد، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیتا.
فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، 32جلد، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1420 ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، 1374ش.
واحدی، علی بن احمد، اسباب النزول، بیروت، نشر دارالکتب العلمیه، 1411ق.
محمد عزتی بخشایش(1)
1) . دانشآموخته سطح چهار حوزه علمیه؛ bakhshayesh.1360@gmail.com
بررسی درونمتنی آیه ولایت (55 سوره مائده) فارغ از قرائن برونمتنی می تواند برای فهم این آیه به دور از هرگونه تعصب و عصبیت قومی بسیار مؤثر باشد. تشابه واژگان کلیدی این آیه با آیه 51 و 57 سوره مائده و تشابه امر و نهی موجود در این آیات، این پندار را در ذهن ایجاد می کند که این دسته از آیات با یکدیگر از جهت موضوعی مرتبط هستند. تحقیق حاضر برای تبیین چیستی ارتباط موردنظر در این آیات با روش توصیفی - تحلیلی با محوریت نظر فخر رازی و علامه طباطبایی تدوینشده است. یافته های پژوهش پیش رو بیانگر این مطلب هستند که فخر رازی قائل به ارتباط موضوعی بین آیه ولایت با آیات قبل و بعد پیرامون کلمه ولایت است و در هر دو جا آن را به معنای نصرت تفسیر می کند؛ اما علامه طباطبایی بر فرض صحت معنای نصرت در آیه 51، از پذیرش آن در آیه ولایت سرباز می زند و تشابه لفظی و ظاهری را دلیل بر ارتباط موضوعی نمی داند.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، قرآن، آیه ولایت، تفسیر تطبیقی، علامه طباطبایی، فخر رازی.
مسئله سیاق جایگاه ویژه ای در تفسیر، علوم قرآنی، اصول و فقه دارد. زیرا اولین گام برای فهم آیات قرآنی ظواهر آنهاست و سیاق در شکلگیری ظواهر نقش پررنگی دارد. زرکشی برای فهم معانی آیات مشکل، هفت مورد را که کمک کننده در فهم آیات هستند، نام می برد که مورد چهارم عبارت است از دلالت سیاق؛ وی می نویسد: «مورد چهارم
دلالت سیاق است، همانا دلالت سیاق معنای مجمل را روشن می سازد و مفسّر یقین پیدا می کند که معنای دیگری مراد نیست و عام را تخصیص و مطلق را مقیّد می کند و دلالت را متنوع می کند. سیاق از بزرگترین قرائنی است که به مراد متکلم دلالت می نماید. پس هر کس به آن اهمیت ندهد، در تفسیرش دچار اشتباه شده و در مناظراتش مغالطه می کند. پس به سخن خداوند متعال توجه کن که می فرماید: «ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ» (دخان / 49). خواهی یافت که سیاق آیات دلالت دارد که او آن روز چقدر ذلیل و حقیراست.»(زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج 2، ص 335). بهره گیری از سیاق و حجیت آن در گروِ شرایط مختلفی است (عزتی بخشایش، بررسی شرایط حجیت سیاق، ص76 و 128). یکی از شرایط بهرهگیری از قرینه سیاق در فهم قرآن، ارتباط موضوعی و مفهومی جملههای قبل و بعد آیه مورد تفسیر، بیان شده است (فضلالله، تفسیر من وحی القرآن، ج8، ص337 و مصباح یزدی، ، قرآنشناسی، ج2، ص 123). سخنان علامه طباطبایی ذیل برخی آیات ازجمله آیه اکمال، آیه ولایت، آیه تطهیر و آیات دیگر، به این شرط اشاره دارد (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 167 و ج 6، ص 6).
در تبیین این شرط گفته شده است: «درصورتیکه جملهها درباره دو یا چند موضوع یا مطلب مستقل از یکدیگر، صادر شده باشند، بیارتباط بودن و تناسب محتوایی نداشتن آن جملهها باهم امر نامعقولی نیست (رجبی، روش تفسیر قرآن، ص 109). برای مثال، اگر یک یا چند جمله معترضه بین جملههای دیگر قرار گیرد، نمیتوان به لحاظ سیاق، در معنای ظاهر جملههای معترضه تصرّف کرده و آنها را بر معنایی متناسب با جملههای قبل و بعد حمل نمود؛ زیرا بین جملههای معترضه و دیگر جملهها ارتباط موضوعی وجود ندارد؛ نمونه چنین جملاتی را در سوره قیامت مشاهده میکنیم. آیات کریمه «لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَینا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَینا بَیانَهُ؛ زبانت را به خاطر عجله برای خواندن آن [قرآن] حرکت مده، چراکه جمعکردن و خواندن آن بر عهده ماست! پس هرگاه آن را خواندیم، از خواندن آن پیروی کن!»(قیامت / 16 – 19). درباره قرآن کریم و
دربردارنده دستور ویژهای به پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه واله) در هنگام نزول آن و بیان برخی نکات دیگر مربوط به آن است. این آیات بهصورت جملههای معترضه در بین آیاتی که به قیامت مربوط است، قرار گرفته است. به همین دلیل به لحاظ سیاق جملهها و در پی هم آمدن این جملهها با جملههای قبل و بعد، نمیتوان از ظاهر این آیات دست برداشت و آنگونه که برخی معتقد شدهاند، این آیات را بر معنای متناسب با آیات قبل و بعد حمل گردد (رجبی، روش تفسیر قرآن، ص 109). یکی از آیاتی که اثبات یا انکار وجود ارتباط موضوعی در آن نقش پررنگی دارد، آیه ولایت یعنی آیه 55 سوره ی مبارکه ی مائده است. خداوند در این آیه می فرماید: «إِنَّمَا وَلِیکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ؛ سرپرست شما، تنها خدا و فرستاده او و کسانی که ایمان آوردهاند میباشند، (همان) کسانی که نماز را بر پا میدارند و درحالیکه آنان در رکوعاند، زکات میدهند» (مائده/55) فخر رازی باورمند است آیه مذکور باید تحت سیاق آیات قبل و بعد تفسیر شود و ولایتی که در این آیه وجود دارد، با ولایتی که در آیات قبل مطرح شده است موضوعاً در ارتباط هستند؛ اما اندیشه علامه طباطبایی بر تفاوت این دو سامان یافته است. در مقاله حاضر نظر این دو عالم بزرگ را پیرامون نوع ارتباط موجود در آیه ولایت بررسی خواهیم کرد.
در زمینه آیه ولایت اکثر مفسران شیعه و اهلسنت به بحث پرداختهاند، در اینجا مهمترین آثار معرفی میگردد:
مانزل من القرآن فی اهلالبیت(علیهم السلام) از حکم حبری (281 ق)، ما نزل من القرآن فی اهلالبیت، ابنجحّام (م 332ق)، الآیات الباهرة فی العترة الطاهره، سید مرتضی (م 436ق)، شواهد التنزیل، از حاکم حسکانی (م 506ق)، مناقب آل ابیطالب، ابن شهرآشوب (م 588ق)، نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی (م726ق)، احقاق الحق، شوشتری (م 1019ق)، عبقات الانوار فی مناقب الائمةالاطهار از میر حامد حسین (1306ق)،
نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار فی مناقب الائمة الاطهار، حسینی میلانی.
غایة المرام وحجة الخصام فی تعیین الإمام من طریق الخاص والعام، السید هاشم البحرانی، الغدیر علامه امینی، آیات الولایة، آیتالله مکارم شیرازی، آیه الولایة، آیتالله میلانی.
پاسخ به شبهه آلوسی بر امامت امامان(علیهم السلام) براساس نقش «انما» در آیه ولایت: علی حسن بگی.
پاسخ به چند شبهه بر حدیث غدیر خم و آیه ولایت توسط فقیه مشهور خراسانی ملا محمد حسن هردنگی (1327-1263ق) جلیلی، حمیده؛ غوث، کمال؛ حسین زاده، سالم.
بررسی دیدگاه ابن تیمیه در شان نزول آیه ولایت، قاضیزاده، حسین.
الف. ولیّ: راغب می نویسد: ولاء و توالی آن است که دو چیز چنان باشند که میانشان چیز دیگری نباشد، و بهطور استعاره به نزدیکی ولاء و توالی گویند خواه در مکان باشد یا صداقت یا نصرت یا اعتقاد. ِولایت- با کسره حرف واو – به معنای یاریکردن است و وَلایت -
با فتحه حرف واو - به معنای سرپرستی است و نیز گفتهشده هر دو واژه حقیقتش همان سرپرستی است که کاری را به عهده بگیرند. (راغب، المفردات فی غریب القرآن، ص885) همچنین صاحب معجم المقاییس اللغه می نویسد اصل در معنای وَلَیَ قرب و نزدیکی است (ابن فارس، معجم المقاییس اللغة، ج6، ص141).
ب. نصر: به معنای یاریکردن است. معنای یاریکردن خدا بنده اش را روشن است؛ اما یاریکردن بنده خدا به معنای یاریکردن بندگان خداست و قیام کردن به حفظ حدود و رعایت اوامر و گردن نهادن به احکام و اجتناب از نواهی خداوند است (راغب، المفردات فی غریب القرآن، ج 808).
یکی از مهمترین ارتباط هایی که بین آیات قرآن وجود دارد، «ارتباط صدوری» یا
«پیوستگی در نزول» آیات دارای سیاق واحد است یکی از مفسّران معاصر برای استفاده از سیاق دو شرط ذکر میکند که یکی از آنها پیوستگی در صدور است (مصباح یزدی، قرآنشناسی، ج2، ص123). ایشان در توضیح این مطلب یکی از موانع استفاده از سیاق را در سخنان انسان ها که در یک موضوع ولی در زمانهای مختلف صادر شده است، پراکندگی آنها میداند و مینویسد:
«در این موارد احتمال دارد که بین برخی از جملههایی که باهم مرتبط بودهاند، در نقل و گردآوری جدایی افتاده باشد. از طرف دیگر ممکن است هماکنون ارتباطی بین آنها برقرار باشد، درحالیکه درواقع ارتباطی نداشتهاند و گوینده چنین پیوندی میان آنها قرار نداده باشد. این مشکل تا حدی سبب اجمال در سخنان منقول میشود و نمیتوان بر اساس ارتباط موجود، جملهها را فهمید.»(همان، ص124).
وی در ادامه مینویسد: چنین مشکلی در مورد قرآن به خاطر حساسیت آن وجود ندارد؛ اما مانعی که در مورد قرآن وجود دارد و ایشان به آن اشاره میکند پیوستگی در نزول آیات است. ایشان دراینباره مینویسد:
«...گاهی ممکن است اشتباه از جهت احتمال تقدیم و تأخیر نباشد؛ بلکه ازاینجهت باشد که اگر این آیات باهم نازل شده باشند، باهم ارتباط دارند و اگر متفرق نازل شده باشند، ارتباطی باهم ندارند. پس از سویی نحوه نزول آنها روشن نیست و از دیگر سو، تقریباً همه مسلمانان بر این باورند که ترتیب نزول قرآن، غیر از ترتیب فعلی آن است و - صرفنظر از ادله و شواهد تاریخی و روایی - مضمون آیات نیز بر این مطلب گواه است؛ بنابراین با توجه به نزول متفرق آیات آن و تفاوت ترتیب نزول و ترتیب کنونی آن، اگر بین دو قسمت از قرآن نظم و ترتیب مشکوکی به نظر آید، دلیلی بر وجود سیاق در آن مورد نداریم؛ زیرا صرف کنار هم قرار گرفتن آیات، دلیل ارتباط آنها با یکدیگر نیست.»(همان، ص125).
برخی از مفسّران قائل به غرض واحد برای سوره های قرآنی هستند (طباطبایی، المیزان
فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 16) و باورمندند که هر سوره دارای شخصیت جداگانه ای است که دارای موضوع واحد یا چند موضوع اصلی است.
سید قطب در این زمینه می نویسد:
«کسی که در زیر سایه قرآن زندگی میکند، مشاهده می کند که هر سورهای دارای شخصیت جداگانهای است که گویی جان در تن دارد، جان زندهای که دارای سیما و صفات و انفاس است و دل از آن زنده میگردد. هر سوره دارای یک یا چند موضوع اساسی است که زیر چتر محوری مخصوص است. همچنین هر سوره دارای فضای خاصی است که بر تمام موضوعات داخل آن سایه میافکند و سیاق سوره را بهگونهای درمیآورد که دربرگیرنده تمام موضوعات از زوایای معینی باشد که زیر سایه ی این فضای حاکم میان اجزای سوره هماهنگی ویژهای پدید میآید.» (سید قطب شاذلی، فی ظلال القرآن، ج1، ص27).
بر اساس این دیدگاه غرض واحد بر تمام آیات سوره سایه افکنده و تمام آیات باید طبق آن غرض تفسیر شود. طبق این باور تمام آیات سوره باهم در ارتباط هستند و همه در راستای تبیین غرض واحد هستند (معرفت، تناسب آیات، ص 31). این نوع ارتباط هرچند در تحقّق سیاق کلی سوره ها لازم است، ولی در تحقّق سیاق آیات (ممکن است هر سوره ای چند دسته آیه داشته باشد که هر دسته دارای سیاق خاص باشد) این نوع ارتباط کافی نیست و دخالت چندانی در آن ندارد (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 6). هرکسی تفسیر شریف المیزان را مطالعه نماید خواهد دید که مرحوم علامه بااینکه قائل به غرض واحد در سوره ها است ولی بااینوجود در یک سوره ذیل هر دسته از آیات سیاق خاصی را ذکر کرده است.
نوع دیگر از ارتباط آیات، ارتباط لفظی بدون ارتباط محتوایی است. توضیح اینکه وقتی قاری قرآن در برخی آیات نظر می افکند، می انگارد که بین آیات قبل و بعد ارتباط مفهومی
وجود دارد و آیات مکمّل یکدیگر هستند؛ امّا با تعمّق بیشتر درمییابد که شباهت ظاهری و شباهت الفاظ آیات موهِم ارتباط مفهومی شده است، وگرنه ارتباط مفهومی با یکدیگر ندارند. توضیح بیشتر این بخش در بررسی نظرات فخر رازی و علامه طباطبایی خواهد آمد.
ارتباط دیگری که در بین آیات قابل تصور است، ارتباط موضوعی و مفهومی آیات است. معمولاً آیاتی که در کنار یکدیگر واقع شده اند، مرتبط باهم هستند و از جهت مفهومی مکمّل هم هستند (معرفت، تناسب آیات، ص 18 و 31). ممکن است در یک دسته از آیات، آیه بعدی مکمّل آیه قبلی و یا مؤکِّد یا مفسِّر آن باشد و یا ارتباط مفهومی دیگری با آیه قبل داشته باشد که تفصیل این بحث در کتب مربوطه بیان شده است (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 2، ص 218-230؛ معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج 5، ص 158-222). تا زمانی که آیات با یکدیگر ارتباط موضوعی نداشته باشند، سیاقی محقق نخواهد شد و حجیت سیاق مبتنی بر این نوع ارتباط است.
بهعنوان نمونه فخر رازی در ارتباط بین آیات 1- 9 سوره ممتحنه با آیات بعدی که سیاق حاکم بر آنها دستور خداوند بر کیفیت ارتباط با کفار است، می نویسد: موضوع این آیات در مورد حالات معاندان و کیفیت ارتباط با آنها است. خداوند متعال معاندان را در سه دسته تقسیمبندی کرده است:
گروه اول: کسانی که عنادشان همیشگی است؛ آیه ی چهار به این گروه اشاره دارد.
گروه دوم: کسانی که امید ترک عنادشان وجود دارد؛ آیه ی هفت به این گروه می پردازد.
گروه سوم: کسانی که امید ترک عنادشان و اسلام آوردنشان وجود دارد؛ آیه ی ده بیانگر حالات این گروه است.
در این آیات که در یک موضوع هستند خداوند متعال به مسلمانان دستور داده است که با هر گروه مطابق با حالات آنها برخورد نمایند (فخر رازی، مفاتیحالغیب، ج29، ص521).
در آیات 51 تا 56 سوره مبارکه مائده سخن در مورد اجتناب از ولایت یهود و نصارا و وارد شدن تحت ولایت خدا و رسولش و برخی مؤمنان است. برخی از مفسران ازجمله فخر رازی با توجه به مشابهت ظاهری آیات 51 و 55 که یکی نهی از قرار گرفتن تحت ولایت یهود و نصارا و دیگری امر به قرار گرفتن تحت ولایت خدا، پیامبر(صلی الله علیه واله) و برخی مؤمنان است، این دسته از آیات را موضوعاً مرتبط با یکدیگر و تحت یک سیاق تفسیر نموده اند (فخر رازی، مفاتیحالغیب، ج12، ص375-387؛ آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج3، ص324 - 338). فخر رازی ذیل آیه 51 می نویسد:
«معنای عبارت لا تتخذوهم اولیاء این است که به کمک گرفتن از آنها اعتماد نکنید و با آنها دوستی نکنید» (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج 12، ص 375).
ایشان بعد از تفسیر آیات 51-54 به تفسیر آیه 55 و 56 می رسد و در ابتدا می نویسد: وجه ارتباط این آیات با آیات قبلی در این است که وقتی خداوند متعال در آن آیات از قرار گرفتن تحت ولایت کفار نهی کرد، در این آیات به قرار گرفتن تحت ولایت خدا، رسول خدا(صلی الله علیه واله) و برخی مؤمنان امر فرمود (همان، ص 382). ایشان ولایت در آیه 51 را به معنای نصرت و طلب یاری معنا کرده است و بر اساس ارتباطی که بین آن آیه و آیه 55 قائل شده است در آیه 55 نیز ولایت را به معنای نصرت تفسیر نموده است.
فخر رازی در این زمینه می نویسد:
«آنچه از معنای ولایت در این آیه و آیه بعد مناسب است، ولایت به معنای نصرت است؛ چراکه در آیه ی قبل خداوند می فرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، یهودی و مسیحی را دوست و پشتیبان خود قرار ندهید» و منظور این نیست که یهود و مسیحی را امامی قرار ندهید که سرپرست شما باشند و در جان و مالتان تصرّف داشته باشند، چراکه
این معنا فسادش روشن است. بلکه منظور این است که یهود و مسیحی را دوست و یاور خود قرار ندهید و با آنها ارتباط صمیمی نداشته باشد و پشتیبان همدیگر نباشد. چون در این آیات از ولایت یهود و نصارا بهشدت نهی کرد، لذا در آیه بعد فرمود: «ولی شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند» و ظاهر این است ولایتی که در این آیه به آن امر شده است، همان ولایتی است که در آیات قبل از آن نهی شده است و چون ولایت در آیات قبل به معنای نصرت است در این آیه نیز به معنای نصرت خواهد بود. همچنین در آیه بعدی (آیه/57) می فرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! افرادی که آیین شما را به باد استهزاء و بازی میگیرند - از اهل کتاب و مشرکان- ولی خود انتخاب نکنید و از خدا بپرهیزید اگر ایمان دارید!» در این آیه نیز نهی از ولایت یهود و نصارا تکرار می کند و بی تردید ولایت نهی شده، ولایت به معنای نصرت است، پس باید ولایت در آیه 55 نیز به معنای نصرت باشد.»(همان، ص 384).
طبق این تفسیر، آیات 51 تا 57 از جهت موضوع مرتبط با یکدیگر هستند و یک سیاق بر آنها حاکم است.
مرحوم علامه طباطبایی ابتدا ذیل آیات 51 – 54 معنای ولایت را در این چهار آیه متذکر می شود و بر این باور است که ولایت در این آیات به معنای محبت و قرب است که موجب امتزاج روحی طرفین و درنتیجه تأثیر و تأثّر طرفین در تمام شئون زندگی از همدیگر است. ایشان بر اساس این تقریر ولایت به معنای نصرت را در آیات چهارگانه رد می نماید (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج5، ص371). ما از بیان این بخش چشمپوشی می کنیم و به تفسیر ایشان از آیه 55 می پردازیم.
علامه طباطبایی بعد اینکه ولایت را در آیات چهارگانه تفسیر کردند، وارد آیه 55 شده اند و دوباره بحث از ولایت را آغاز نمودند. ایشان در این زمینه اظهار می دارد: اگر مراد
از ولایت در آیه 55 نصرت باشد، باید آیه را در ردیف این آیات تفسیر نمونه که به معنای نصرت است: «إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فیِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ ءَاوَواْ وَّ نَصَرُواْ أُوْلَئکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ؛ در حقیقت کسانی که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با اموالشان و جانهایشان در راه خدا جهاد کردند، و کسانی که پناه دادند و یاری نمودند، آنان، برخیشان یاران برخی دیگرند» (انفال/ 72) و همچنین در ردیف این آیه است که می فرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ؛ مردان مؤمن و زنان مؤمن برخی از آنان یاوران برخی دیگراند. به کار پسندیده فرمان میدهند و از کار ناپسند منع میکنند» (توبه/71). علامه معتقد است سیاق واحد بر آیات حاکم نیست، هرچند سوره ی مائده در اواخر عمر شریف حضرت رسول(صلی الله علیه واله) نازل شده است، اما آنچه مسلّم است عدم نزول دفعی تمام آیات است، قطعاً می دانیم برخی از آیات این سوره قبل از جریان حجة الوداع نازل شده است که مضامین این آیات و اسباب نزول مؤید آن است. بنابراین صرف وقوع آیه ای بعد از آیه ی دیگر نشانگر وحدت سیاق نیست، همچنان که اندک مناسبتی بین دو آیه دلیل بر نزول همزمان آنها نیست (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج6، ص6).
صاحب المیزان بر این باور است که تأمّل بیشتر در موضوع و محمول آیه ی 51 و 55 ما را به تفسیر دقیق تر می کشاند و این ارتباط را به ارتباط لفظی و ظاهری تنزّل می دهد. ایشان دراینباره می نویسد:
آیات چهارگانه (51 – 54) درعینحال که به همدیگر مرتبط هستند، از آیات قبل و بعد جدا هستند و ارتباطی با آنها ندارند (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 368). در این آیه منظور از ولایت، دوستی و صمیمیت است که نتیجه ی آن قرب و امتزاج روحی است و قرب و امتزاج روحی، تصرف روحی و جسمی یکی در شئون زندگی دیگری جایز می کند. ولایت به معنای دوستی دربردارنده نصرت هم است، کسی که با دیگری دوستی داشته باشد، بهتبع آن نصرت هم ایجاد خواهد شد (همان، ج 6، ص6).
وی در ادامه بیان می دارد: صحیح نیست که در آیه 55 ولایت را به معنای نصرت تفسیر کنیم و پیامبر(صلی الله علیه واله) را ناصر مؤمنان بدانیم؛ اما برعکس آن یعنی مؤمنان ناصر پیامبر(صلی الله علیه واله) باشند، صحیح است. منظور از این نصرت که در آیات مختلف ذکر شده است، نصرت در دین است. بنابراین صحیح است که گفته شود: دین برای خداست یعنی خداوند متعال جاعل و شارع دین است و نبیّ اکرم(صلی الله علیه واله) و مؤمنان را ترغیب به نصرت دین کرده است و کسانی که به دین خدا کمک کرده اند، انصار الله خوانده است مانند: «قالَ الْحَوارِیونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ؛ حواریون گفتند ما یاوران خداییم»(صف/14). و یا جای دیگر می فرماید: «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ؛ حتماً به او ایمان آورید و قطعاً یاریاش کنید» (آلعمران/ 81). همچنین صحیح است که گفته شود که دین برای پیامبر(صلی الله علیه واله) است به این معنا که وی دعوت کننده به دین است مانند آیه ی شریفه که می فرماید: «وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ؛ و گرامیاش داشتند و یاریاش کردند»(اعراف / 157). و یا قول خداوند متعال که می فرماید: «وَینْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ؛ و خدا و فرستادهاش را یاری میکنند» (حشر/8). و آیات دیگر که از مؤمنان نسبت به رسول خدا درخواست یاری نموده است. همچنان که صحیح است که گفته شود دین برای پیامبر(صلی الله علیه واله) و مؤمنان بهصورت توأمان است، به این معنا که آنها مکلف به دستورات آن و عامل به آنها هستند و درنتیجه خداوند در آیات مختلف خود را ولی و ناصر آنها می داند، ازجمله در آیه «وَلَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ؛ و قطعاً خداوند کسانی را که یاری او کنند یاری می کند» (حج/40). و آیه «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَیوْمَ یقُومُ الْأَشْهادُ؛ قطعاً ما فرستادگانمان و کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا و روزی که گواهان به پا میخیزند یاری میدهیم.»(غافر/51) و آیات دیگر که خداوند خود را ناصر پیامبران و مؤمنان اعلام کرده است؛ اما صحیح نیست که بگویم دین تنها برای مؤمنان است و آنها را اصل قرار دهیم و نبی اکرم(صلی الله علیه واله) را به حاشیه برانیم بعد بگویم پیامبر در دین ناصر مؤمنان است. زیرا هیچ کرامت و مزیت دینی نیست، مگر اینکه رسول خدا(صلی الله علیه واله) در عالیترین مرتبه با آنها شریک است و او را سهم وافری از این مزیت است، لذا در هیچ جای قرآن رسول
اللَّه(صلی الله علیه واله) را یاور مؤمنین نخوانده است. این خود قویترین دلیل است بر اینکه هر جا در قرآن ولایت را به پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) نسبت داده است، مقصود از آن ولایت در تصرف یا محبت است؛ مانند آیه مبارکه: «النَّبِی أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است»(احزاب/6). و آیه «إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» (مائده/55). همانا در این دو آیه روی سخن با مؤمنین است و معنا ندارد رسول خدا(صلی الله علیه واله) را یاور آنها اعلام نماید. ازآنچه گذشت روشن شد که آیات 55 و 56 تحت سیاق آیات قبل نیستند (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 5 – 8).
باوجود مشابهت ظاهری آیات، بیانی که از علامه طباطبایی ذیل آیات بازگو شد، نمایانگر عدم ارتباط مفهومی بین دو دسته از آیات است. لذا اینگونه نیست که هر جا ارتباط باشد، سیاق نیز یکی باشد، بلکه ممکن است آیاتی که در کنار هم هستند و مشابهت ظاهری دارند، دو سیاق جداگانه داشته باشند.
بنا بر سخنان پیشگفته، زمانی می توان سیاق را حجت دانست که ارتباط موضوع و مفهومی بین آیات و واژگان کلیدی برقرار باشد و لازمه مشابهت ظاهری و در کنار هم قرار گرفتن آیات، ارتباط موضوعی نیست. چهبسا ممکن است آیاتی کنار باشند و واژگان نیز مشابهت ظاهری داشته باشند، امّا این مشابهت به ارتباط موضوعی نینجامد. در آیه ولایت طبق براهینی که علامه طباطبایی اقامه نمودند وضع به همین منوال است و برفرض که قبول کنیم ولایت در آیه 51 به معنای نصرت است، این سخن را نمی توان در مورد آیه 55 قبول نمود و ارتباط لفظی نیز نمی تواند کاری از پیش برد.
منابع
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، محقق عطیه، علی عبد الباری، بیروت، انتشارات دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1415ق.
احمد بن فارس بن زکریا، ابوالحسین، معجم المقاییس اللغة، تحقیق: عبد السلام، محمد هارون، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1404 ق.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، انتشارات دارالقلم، 1412 ق.
رجبی، محمود، روش تفسیر قرآن، قم، انتشارات پژوهشکده حوزه و دانشگاه، چاپ اول، 1383 ش.
زرکشی، أبو عبد الله بدر الدین محمد بن عبد الله، البرهان فی علوم القرآن، چاپ اول، انتشارات دار المعرفة، بیروت، 1410 ق.
سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، بیروت، انتشارات دارالکتاب العربی، چاپ دوم، 1421 ق.
شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم، فی ظلال القرآن، بیروت، انتشارات دارالشروق، 1412 ق.
طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1417 ق.
عزتی بخشایش، محمد، بررسی شرایط حجیت سیاق (پایان نامه سطح چهار)، استاد راهنما: جعفری، یعقوب، حوزه علمیه قم، 1398.
فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، انتشارات دار احیاء التراث العربی، 1420 ق.
فضل الله، سید محمد حسین، تفسیر من وحی القرآن، بیروت، انتشارات دار الملاک للطباعة و النشر، چاپ دوم، 1419ق.
مصباح یزدی، محمد تقی، قرآن شناسی، قم، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ دوم، 1380 ش.
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، قم، انتشارات مؤسسة النشر الاسلامی، 1415 ق.
معرفت، محمد هادی، تناسب آیات، مترجم مولائینیا همدانی، عزت الله، قم، انتشارات بنیاد معارف اسلامی، چاپ اول، 1373 ش.
قرآن کریم در سوره مائده آیه سوم پس از ذکر برخی از محرمات، و...، کامل شدن دین، اتمام نعمت و انتخاب اسلام به عنوان دین برای مسلمانان، ذکر مینماید که موجب معرکه آراء و اختلاف نظر جدی در میان مفسران به خصوص مفسران عامه قرار گرفته است. از این رو میطلبد که آراء مفسران معاصر اهل سنت در ترازو نقد گذاشته شده مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد تا مشخص شود که مراد از آیه اکمال دین در آیه شریفه چیست که آن همه آثار و برکات برای جامعه اسلامی به همراه داشته است. روش اتخاذ شده توصیفی و تحلیلی بوده است که با جمعآوری نظرات مفسران و دستهبندی آنها صحت و سقمشان تبیین و تشریح گردیده است. برآیند و نتایج پژوهش نشان میدهد که آیه اکمال دین در مورد خلافت حضرت علی(علیه السلام) در روز غدیر خم نازل شده است و اقوال دیگری که از سوی مفسران معاصر عامه ذکر شده با مفاد و محتوی آیه سازگاری نداشته و قابل خدشه جدی میباشند.
کلید واژهها: مفسران، فریقین، اکمال دین، غدیر، ولایت علی(علیه السلام).
آیه نورانی و هدایت گر سوم سوره مائده که از آن به آیه اکمال دین و اتمام نعمت یاد میکنند؛ یکی از چالش برانگیزترین آیات کلام وحی است که موجب معرکه آراء و اختلاف نظرهای متشتت بین مفسران اهل سنت از ابتدا تا کنون گردیده است. قرآن کریم در این آیه پس از بیان برخی از محرمات: مانند خون و گوشت خوک... خصایص و ویژگیهای را مانند: روز یأس دشمنان، روز کامل شدن دین؛ روز اتمام نعمت الهی؛ روزی که خداوند
اسلام را بهعنوان دین برای مسلمانان پسندید، ذکر میکند و تأکید میکند که رهآورد بیست و سه سال دوران پرافتخار نبوت پیغمبر اکرم در این روز کامل گردیده است. از این رو میتوان اذعان نمود که روزهای یاد شده، حساس و سرنوشتسازند و هر یک نقطه عطفی در تاریخ اسلام به شمار میآید؛ که باید مورد دقت فراوان قرار گیرد. با عنایت به نقش محوری و زیربنای این آیه شریفه در اثبات حقانیت ولایت و امامت امام علی(علیه السلام)، مفسران و قرآنپژوهان توجه خاصی نسبت به تفسیر این آیه داشته و برای فهم مدلول و مقصود آن از متدهای گوناگونی بهره جسته اند. در این پژوهش تلاش بر آن است که دیدگاه مفسران معاصر اهل سنت در تبیین و تشریح آیه شریفه مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد؛ تا مشخص شود که روز ناامیدی و هراس کافران، اکمال دین و اتمام نعمت الهی کدام یک از روزهای سرنوشتساز تاریخ حیات پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه واله) می باشد که اینهمه آثار و برکات برای امت اسلام و به خصوص جامعه اسلامی به ارمغان آورده است.
مفهوم شناسی واژگان آیه نقش کلیدی و اساسی را در فهم و درک کلام الهی ایفا میکنند، آنگونه که در بسیاری از موارد بدون فهم صحیح و درست واژگان آیه امکان شناخت معنا و مقصود اصلی آیه وجود ندارد. ازاینرو شایسته است که مفردات آیه تبیین گردد.
مهمترین واژههای این آیه که نقش اساسی در فهم و درک مقصود اصلی آن داشته و سرمنشأ اختلاف نظر مفسران نیز به آنها برمیگردد بهاختصار و در حد وسع این پژوهش مورد بحث و بررسی قرار می گیرند و آنها عبارتاند از: الیوم، اکمال، اتمام.
برای واژه «الیوم» در کتب لغت معانی متعدد بیان شده است که به نظر سه معنا مشهورتر و رایج می باشد.
مدت زمانی که از طلوع فجر تا غروب خورشید را دربر می گیرد، در مقابل شب.
برههای از زمان یا مطلق زمان (روز یا شب).
«حین» یا هنگام.
ابن فارس از لغویان به نام و شهیر درباره معنای واژه «الیوم» میگوید: «الیوم واحد من الایام» (ابن فارس، معجم المقاییس اللغة، ج6، ص159)؛ یکی از روزها را یوم گویند. ابن منظور صاحب لسان العرب میگوید: «الیوم مقداره من طلوع الشمس الی غروبها...» (ابن منظور، لسان العرب، ج12، ص649)، «وقالوا انا الیوم افعل کذا لایریدون یوما بعینه و لکنهم یریدون الوقت الحاضر»؛ روز از طلوع خورشید تا غروب است و گاهی مراد زمان حاضر است.
فیومی در المصباح المنیر می گوید: «اوله من طلوع الفجر الثانی الی غروب الشمس»؛ ابتدای آن از طلوع فجر دوم تا غروب خورشید است. به دنبال آن، میگوید: «الیوم مذکر وجمعه ایام وتایث الجمع اکثر، فیقال ایام مبارکة وشریفة والتذکیر علی معنی الحین والزمان. والعرف قد طلق الیوم ویرید الوقت والحین نهارا کان اولیلا...» (فیومی، المصباح المنیر). علامه مصطفوی جهت تأیید و تأکید معانی ذکرشده به آیاتی از قرآن کریم تمسک جسته و گفته است که معانی یادشده ریشه قرآنی دارد.
یک - یوم به معنای روز، در مقابل شب: «قالَ مَوْعِدُکُمْ یوْمُ الزِّینَةِ وَأَنْ یحْشَرَ النَّاسُ ضُحًی» (طه/59)؛ (موسی) گفت:» وعدهگاه شما روز آرایش (عید) باشد؛ و (روزی) که مردم نیمروز گردآوری شوند. «وَمَنْ کانَ مَریضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیامٍ أُخَرَ...» (بقره/185)؛ و کسی که بیمار یا در سفر است، پس تعدادی از روزهای دیگر (روزه بدارد).
دو-
استعمال کلمه یوم در معنای مطلق زمان (روز یا شب) برههای از زمان: «قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْیوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ» (بقره/249)؛ امروز ما هیچ توانایی [مقابله] با جالوت و لشکریانش را نداریم. «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فی مَواطِنَ کَثیرَةٍ وَ یوْمَ حُنَین...» (توبه/25)؛ قطعاً خدا شما را در مکانهای زیادی، و در روز حُنین یاری کرد.
سه - یوم به معنای حین: «لا تَقُمْ فیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوی مِنْ أَوَّلِ یوْمٍ أَحَق...»
(توبه/108)؛ هرگز در آن (مسجد به عبادت) نایست! حتماً مسجدی که از روز نخست بر پارسایی (و خود نگهداری) بنیانگذاری شده، شایستهتر است که در آن (به عبادت) بایستی... .
در ادامه علامه مصطفوی جمعبندی خود را درباره معنای «الیوم» اینچنین بیان می کند: «أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو زمان محدود مطلق قلیلا أو کثیرا، فی مادّیّ أو ممّا وراء المادّة، من نهار أو أعمّ منه و من اللیل» ((مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج14، ص 279- 280) بر اساس بیان ایشان واژه «یوم» دلالت بر مدت زمان محدود میکند؛ بنابراین فرقی نمیکند که این مدت زمان محدود کم باشد یا زیاد در امور مادی باشد یا غیر مادی ضمن آنکه از وقت ظهر یا اعم از ظهر و شب باشد.
«اکمال» مصدر باب افعال و از ریشه «ک م ل» است کمال در لغت به معنای تمامیت و تحقق همه اجزای یک شیء (فیومی، المصباح المنیر، ص541)، است، بهگونهای که آن چه غرض از شیء در آن است حاصل شود (راغب اصفهانی، المفردات، ص726)؛ نیز به معنای آراسته شدن به صفات در حدّ خود و رسا شدن دانسته شده است غالب لغویان کمال را به معنای تمام دانستهاند (ابن منظور، لسان العرب ، ج12، ص157؛ ابن فارس، معجم المقاییس اللغة، ج5، ص139؛ حسینی زبیدی، 1414: ج15، ص667).
اتمام، باب إفعال و مصدر(أتَمَّ) است برخی لغت شناسان اتمام را به معنای اکمال دانسته و برخی دیگر آن را به چیزی را تکمیل کردن، معنا نموده اند همانند قول خداوند «واللهُ مُتِمُّ نُورِهِ» (صف/8) یعنی خداوند نورش را تکمیل می کند.(طریحی، 1412: ج1، ص229؛ فراهیدی، 1410: ج8، ص111) برخی دیگر نیز آن را به معنای برطرف کردن کمبود اصلی چیزی دانسته اند(عسکری،1412: ص14).
«راغب» در مفردات مینویسد: تمام الشیء: به نهایت رسیدن چیزی به گونهای که
نیازی به خارج از وجود خود نداشته باشد که به چیزی خارج از خود نیازمند است مانند عدد یا شب تام و کامل. (راغب اصفهانی، المفردات، ص726)، وی برای تأیید سخن خود به آیات ذیل استناد نموده است: «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ» (انعام/115)؛ «و اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ» (صف/8)؛ «وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ...» (اعراف/142).
علامه مصطفوی میگوید: مادۀ «تمام» غالباً در کمّیات، و مادۀ «کمال» در کیفیات به کار میرود. با این فرق که «تمام» در جایی است که اجزاء اصلی ساختمان شئ فراهم باشد ولی «کمال» در آنجا است که علاوه بر آن شئ دارای خصوصیاتی باشد که بر حسن و جلای آن بیفزاید در آیه «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی» (مائده/3)؛ کمال به دین و تمام به نعمت تعلق گرفته است زیرا دین پس از بیان احکام و معارف و آداب آن تمام و با اعلام ولایت و تعیین خلیفه کامل شد تا مرجع مردم پس از پیامبر(صلی الله علیه واله) باشد. پس دین قبل از اعلام ولایت تام بود ولی کامل و زیبا نبود چنان که نعمتهایی که حیات مادی انسان متقوم به آن بود وجود داشت با ولایت که حیات معنوی انسان است تام شد. (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ماده تم و کمل).
بعضی از مفسران نیز با استناد به اهل لغت بر این عقیدهاند که إکمال و إتمام [هرچند ترادف کامل ندارند اما] معنی نزدیک به هم دارند. در حقیقت، کمال در جایی است که غرض آن چیز حاصل شده باشد. ولی تمام به معنی رسیدن به جایی است که نیاز به دیگری نداشته باشد. (طباطبایی، المیزان ، ج 5، ص 185).
در باب زمان و مکان نزول این آیه شریفه مفسران شیعه قائل به نزول این آیه در روز 18 ماه ذیالحجه - روز غدیر خم و هنگام نصب امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) توسط پیامبر گرامی اسلام به جانشینی و خلافت خود هستند (طوسی، التبیان ، ج3، ص435)؛
اما مفسران اهل سنت در این باره اختلاف نظر داشته و اقوال ذیل را مطرح میکنند:
مؤلف «تفسیر الحدیث» در ذیل این آیه می گوید: «طبری به ابن عباس و سدی و مجاهد و قتاده و ابن جریج نسبت داده است که می گفتند عبارت «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ...» بهتنهایی یا با عبارت «الْیوْمَ یئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُم» در حجةالوداع و در روز عرفه نازل شدند و پیامبر در حال ایراد خطبهاش برای مردم بود و این آیه هنگامی نازل شد که آن حضرت
صحنه مقابل خود را نگریست و بهجز موحد حتی یک نفر مشرک هم مشاهده ننمود. پس حمد الهی بهجا آورد و در این هنگام جبرئیل این تکه از آیه یا این دو تکه را بر او نازل نمود و آن حضرت بعد از آن به جز حدود 80 شب زنده نبود؛ و ازجمله روایاتی که طبری در این مورد نقل نموده این است که هنگامیکه این آیه یا آن دو بخش از آن در روز حج اکبر نازل شد، عمر گریه کرد. پس پیامبر فرمود چه چیز تو را به گریه انداخت؟ گفت: گریهام برای این است که دین ما را به زیادت داشت ولی امروز که دین کامل شد، فهمیدیم که امر از این به بعد رو به نقصان میگذارد چون هیچچیزی به کمال خود نمیرسد مگر آنکه از آن پس رو به نقصان میرود، رسول خدا فرمود: درست است. (دروزه، التفسیر الحدیث، ج9، ص26- 27).
آل غازی صاحب تفسیر «بیان المعانی» درباره زمان و مکان نزول این آیه شریفه به روایتی از بخاری و مسلم تمسک جسته اینگونه نقل می کند: مردی از یهود به عمر بن خطاب گفت: ای امیر مؤمنان در کتاب شما آیهای است که آن را همواره میخوانید، اگر این آیه بر ما جماعت یهود فرستاده شده بود هر آینه آن روز را عید میگرفتیم. خلیفه از او پرسید: کدام آیه است؟ پاسخ داد: «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ...» عمر گفت: ما آن روز و مکانی که این آیه در آن بر پیامبر فرود آمد را میشناسیم، آن روز، جمعه و در عرفه بود. (آل غازی، بیان المعانی، ج6، ص293).
ابن کثیر در این باره می گوید: «فإن هذا أمر معلوم مقطوع به لم یختلف فیه أحد من أصحاب المغازی و السیر و لا من الفقهاء و قد وردت فی ذلک أحادیث متواترة لا یشک فی صحتها... الصواب الذی لا شک فیه و لا مریة أنها أنزلت یوم عرفة، و کان یوم جمعة». (ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج3، ص24- 25)
در تفسیر مراغی آمده است: در این آیه سه بشارت است که گذشتگان آنها را با سند ذکر کرده اند «یکی اکمال دین است، دیگری اتمام نعمت و سومی اختیار دین اسلام» سپس ابراز می دارد منظور از «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» این است که بعد از این آیه حلال و حرامی نازل نشد و منظور از «وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی» این است که دیگر مشرکان با مسلمانان حج نکنند و مقصود از «وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» انتخاب و اختیار دین اسلام از میان ادیان است «اخترته لکم من بین الأدیان» (مراغی، تفسیر المراغی، ج5، ص54- 55). در همین تفسیر مراغی از ابن عباس روایتی نقل شده که پیامبر در عرفات بود که جبرئیل آمد و این آیه را آورد. ایشان می گوید بعد از این آیه پیامبر 81 روز زندگی کرد «مکث رسول اللّه بعد نزول هذه الآیة واحدا و ثمانین یوما ثم قبضه اللّه إلیه» (همان).
احتمال دیگری که مفسران اهل سنت درباره زمان و مکان نزول آیه شریفه داده اند، روز فتح مکه است. برخی از مفسران معاصر اهل سنت گفته اند آیه اکمال در مورد فتح مکه است. در تفسیر مراغی آمده ممکن است مراد از «أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی» فتح مکه و وارد شدن به آن با امنیت باشد «فتح مکة و دخولها آمنین» (مراغی، تفسیر المراغی، ج5، ص54- 55) شعراوی نیز در ذیل آیه گفته است: «یعنی الزمان الذی مضی و الزمان المستقبل، فقد أتم اللّه دین الإسلام و رضیه لنا و فتحت مکة للمسلمین و دخل الناس فی دین اللّه أفواجا؛ و صار القرآن مکتوبا و محفوظا» (شعراوی، تفسیر الشعراوی ، ج5، ص2924)، همچنین ابن عاشور در التحریر و التنویر گفته است: رواست بگویم مراد از «الْیوْمَ» زمان نزول آیه روز فتح مکه است «یوم فتح مکه» چون روز فتح مکه شادمانترین روز اسلام است «أنّ ذلک الیوم کان أبهج أیام
الإسلام» و نیز روزی است مشرکان از امید واهی دست یابی به باورها و اهداف شرکآلود خود ناامید شدند (ابن عاشور، تفسیر التحریر والتنویر، ج5، ص30) قرطبی به نقل از ضحاک میگوید: بخشی از همین آیه که می فرماید: «الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ»، هنگام فتح مکه نازل شده است (قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج6، ص60)، خداوند متعال در این روزه بزرگ کَید و مکر مشرکان قریش را درهم شکست و شوکت و عظمت آنها را درهم فروریخت و بنیان دین و آئین آنها را خراب نمود و بُتهای آنان را شکست؛ بنابراین، امیدشان برای مقابله با اسلام و جلوگیری از نفوذ امر اسلام و انتشار صولت و آوازه اسلام به نومیدی گرایید؛ پس روز فتح مکه روز پیروزی عظیمی برای اسلام بوده و در حقیقت تمام امید و آرزوهای پوشالی و موهوم مشرکان از بین رفت. (ابن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج5، ص29)
مفسران معاصر از کنار روایاتی که دال بر نزول آیه شریفه در روز غدیر خم می باشند، گذشته و هیچ اشارهای حتی در حد ردَ آن دسته از روایات هم نکرده اند؛ امَا در منابع تفسیری قدما روایات دال بر نزول آیه شریفه در روز غدیر خم یافت می شود که در حد اجمال شاره می گردد.
عن أبی هریرة عن النبی أنه قال: من صام یوم ثمان عشر من ذی الحجة کتب له صیام ستین شهرا و هو یوم غدیر خم لما أخذ النبی بید علی بن أبی طالب فقال: أ لست أولی بالمؤمنین؟ قالوا: بلی یا رسول اللّه قال: من کنت مولاه فعلی مولاه فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ یا بن أبی طالب أصبحت مولای و مولی کل مسلم فأنزل اللّه الآیة... فأنزل اللّه: الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ؛ (حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص203)؛ «هرکس روز 18 ذیالحجه را روزه بگیرد خداوند ثواب روزه شصت ماه را برای او مینویسد و آن روز غدیر خم است؛ و هنگامیکه نبی اکرم دست علیبنأبیطالب را گرفت و فرمود: آیا من از شما بر خود شما سزاوارتر نیستم؟ گفتند: بلی یا رسولالله. حضرت فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه. عمربنخطاب گفت: تبریک تبریک ای فرزند
ابوطالب. تو امروز مولای من و مولای هر مؤمن و مؤمنه ای هستی. در اینجا بود که آیه نازل شد: «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ».
و أخرج ابن مردویه و ابن عساکر بسند ضعیف عن أبی سعید الخدری قال لما نصب رسول الله صلی الله علیه وسلم علیا یوم غدیر خم فنادی له بالولایة هبط جبریل علیه بهذه «الآیة الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» وأخرج ابن مردویه و الخطیب و ابن عساکر بسند ضعیف عن أبی هریرة قال لما کان یوم غدیر خم و هو یوم ثمانی عشر من ذی الحجة قال النبی صلی الله علیه وسلم من کنت مولاه فعلی مولاه فانزل الله «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُم» (سیوطی، الدر المنثور، ج2، ص259).
برخی دیگر از مفسران معاصر اهل سنت گفتهاند منظور از «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» اکمال نیازمندی ها در تکلیف شرعی، حلال و حرام و نیز قوانین قیاس «قوانین القیاس وأکمل فی البیان» است (حوی، ، الاساس فی التفسیر، ج3، ص1315) که البته بیشتر مفسران معاصر بهتبع از مفسران سابق به تفسیر سطحی و ظاهری آیه در حد تبیین واژگان اکتفا نموده و تأکید کردهاند که آیه شریفه به مسلمانان بشارت داده که مسائل اعتقادی و شرعی آنها کامل شده و دیگر جای ناامیدی و ترس وجود ندارد. (قطب، فی ظلال القرآن، ج2، ص 843؛ آل غازی، بیان المعانی، ج6، ص292).
سعی شده مطالب بهصورت مستند و حتیالمقدور بدون دخل و تصرف ذکر گردد و در قسمت تحلیل اقوال مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند.
در مورد اینکه نزول آیه شریفه با اعلان ولایت امام علی(علیه السلام) ارتباط دارد یا خیر؟ با توجه به تفحص که در منابع تفسیری معاصر اهل سنت صورت گرفت به دست آمد که نسبت به دلالت و ارتباط آیه با اعلان ولایت امام علی(علیه السلام) سکوت کرده و بهراحتی از کنار آن گذشته و کمترین اشارهای به روایت صحیح السند از منظر خودشان نکردهاند. هرچند که قدما
مفسران اهل سنت به این مسئله اشاره نموده و درصدد انکار آن برآمدهاند که می توان به اقوال چند تن از آنان اشاره نمود:
فخر رازی در مفاتیح الغیب مینویسد: این آیه دلالت بر بطلان قول رافضه دارد، به این بیان که خداوند در این آیه میفرماید: کفار از تبدیل دین ناامید شدند و دیگر از آنها نترسید و اگر امامت علی بن ابیطالب(علیه السلام) از طرف خداوند و رسول او نص صریح و روشنی داشت در نتیجه، باید کسانی که قصد مخفی کردن یا تغییر آن را داشتند ناامید شده باشند و دیگر کسی از صحابه قدرت بر انکار یا تغییر و پوشاندن آن را نداشته باشد و چون اینچنین نشد، معلوم میشود ادعای شیعه دروغ است (فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج11، ص288).
ابن کثیر از قدما مفسرین اهل سنت در این باره می گوید: «و قد روی ابن مردویه من طریق أبی هارون العبدی عن أبی سعید الخدری: أنها نزلت علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلم یوم غدیر خم حین قال لعلی «من کنت مولاه فعلی مولاه». ثم رواه عن أبی هریرة، و فیه أنه الیوم الثامن عشر من ذی الحجة یعنی مرجعه(علیه السلام) من حجة الوداع» در ادامه بدون ارائه هرگونه دلیل و برهان قابلقبول بلافاصله میگوید: «ولا یصح هذا ولا هذا بل الصواب الذی لا شک فیه ولا مریة أنها أنزلت یوم عرفة، وکان یوم جمعة» (ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج3، ص25).
دروزه صاحب «تفسیر الحدیث» در رد روایان و مفسران شیعه که قائل به نزول آیه در روز غدیر خم هستند مینویسد: «و من العجیب أن رواة الشیعة و مفسریهم لم یترکوا هذه الآیة أو هذا المقطع علی روائه و سنائه و إطلاقه و هتافه العام فأولوه بما فیه تأیید لهواهم. حیث روی الطبرسی عن الإمامین أبی جعفر وأبی عبد الله «أنّ الآیة نزلت بعد أن نصّب النبی صلی اللّه علیه و سلم علیا رضی اللّه عنه علما للأنام یوم غدیر خمّ منصرفه من حجة الوداع وکان ذلک آخر فریضة أنزلها اللّه تعالی» کما روی قولا معزوّا إلی أبی سعید جاء فیه «أن الآیة لمّا نزلت قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم: اللّه أکبر علی إکمال الدین وإتمام النعمة ورضا الرب برسالتی و ولایة علی بن أبی طالب من بعدی فمن کنت مولاه فعلی مولاه. اللهم وال من والاه وعاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و لقد أورد ابن کثیر نصّ هذا الحدیث و قال إنه غیر صحیح. والهوی الشیعی بارز علیه. وننبه هنا کما نبهنا فی مناسبات سابقة علی أننا
لسنا فی صدد إنکار مزایا علی بن أبی طالب رضی اللّه عنه ومنزلته عند رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم». (دروزه، التفسیر الحدیث، ج9، ص29- 30).
آلوسی نیز بعد از ذکر روایت دال بر نزول آیه شریفه در روز غدیر خم جسارت کرده میگوید: «و لا یخفی أن هذا من مفتریاتهم و رکاکة الخبر شاهدة علی ذلک فی مبتدأ الأمر، نعم ثبت عندنا أنه صلّی اللّه علیه و سلّم قال فی حق الأمیر کرم اللّه تعالی وجهه هناک: من کنت مولاه فعلی مولاه وزاد علی ذلک - کما فی بعض الروایات - لکن لا دلالة فی الجمیع علی ما یدعونه من الإمامة الکبری والزعامة العظمی کما سیأتی إن شاء اللّه تعالی غیر بعید» (آلوسی، روح المعانی، ج3، ص234).
شیعه از ابوسعید خدری خبر نزول آیه اکمال را پس از واقعۀ غدیر نقل کرده و اینکه پیامبر اکرم فرمود: اللهاکبر بر کامل شدن دین و تمامیت نعمت و رضای پروردگار با رسالت من و ولایت علی کرم الله تعالی وجهه بعد از خودم! و این حدیث از دروغهای شیعه بوده و رکیک بودن عبارت حدیث شاهد بر دروغ بودن آن است.
مفسران معاصر اهل سنت بهتبع از قدما در تفاسیر خود نزول آیه اکمال در روز عرفه را اولی الاقوال (طبری، جامع البیان، ج6، ص52). و یا حتی مقطوع می دانند و برخی از آنان نیز روایات درباره نزول آیه در روز عرفه را، متواتر به حساب می آورند (ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج3، ص24- 25). و روایات دال بر نزول آیه در روز غدیر خم را یا از کنارشان به سادگی گذشته (دروزه، التفسیر الحدیث، ج9، ص29- 30). و یا اینکه بعد از ذکر روایات آن را ضعیف شمرده و افرادی مثل آلوسی نیز آن را از مفتریات شیعه ذکر میکنند.
تحلیل
با توجه به اینکه آیه شریفه اکمال دین حاوی پیام بسیار مهم برای جامعه اسلامی بوده و اربابان حوزه تفسیر فریقین در تبیین و تشریح مفاد و محتوی آن دچار اختلاف نظر جدی شده اند، می طلبد که در این قسمت از بحث با فاکتور گیری از نقاط مشترک، نقاط اختلافی مورد بحث و بررسی قرار گیرد؛ تا مشخص شود که چه باعث تشتت آرا بین مفسران مکتب
اهلبیت(علیهم السلام) و مفسران اهل سنت شده و نقاط اصلی تمایز در تشریح و تفسیر آیه شریفه کجاست؟ البته نگارنده تلاش دارد که حتیالامکان نظرات مفسران معاصر اهل سنت را در ترازوی نقد قرار دهد.
مراد از واژه «الیوم» در این آیه دوره زمانی نیست (مانند اینکه گفته میشود: کنت شابا بالأمس و عدت الیوم شیخا) آنگونه که فخر رازی و دیگران میپندارد (فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج11، ص137؛ بیضاوی، 1418: ج1، ص255)؛ بلکه یک روز خاص است. این واژه که در این آیه دو بار تکرار شده هر دو اشاره به یک روز دارد نه آنکه دو روز مدنظر آیه شریفه باشد. قرآن درباره این روز خاص اوصافی را بیان میکند که عبارتاند از: «یئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ...»؛ «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» و چون همه این اوصاف مربوط به یک روز مشخص است باید با یکدیگر پیوند داشته باشند از جمله اکمال دین و اتمام نعمت موجب یأس کفار و خشنودی خدا برای گزینش دین اسلام بر جامعه باشد. این روز با این ویژگیهای منحصربهفرد باید روز بسیار حساس و نقطه عطفی در تاریخ اسلام به شمار آید. (نجار زادگان، تفسیر تطبیقی، ص337- 338).
به نظر نگارنده صحیح آن است که گفته شود «کفار قبل از نزول این آیه و روزی که این آیه مربوط به آن روز است امید آن را داشتهاند که بتوانند اسلام را از هر طریقی که شده از بین ببرند و همین وضع در هر زمانی مسلمانان را تهدید میکرده و روزبهروز دین آنان را در خطر داشته و این خطر آنقدر زیاد بوده که جا داشته مؤمنین از آن بر حذر باشند و از وقوع چنان خطری بترسند...کفار آرزوی سرنوشت بد برای مسلمانان در سر نمیپروریدند، مگر به خاطر دین آنان و سینههایشان تنگی نمیکرد و دلهایشان غش نمیکرد مگر به خاطر همینکه دین آنان و عزت و شرف ایشان را از بین میبرد و آزادی ایشان را در انجام آنچه هوا و هوسشان اقتضاء میکرد و نفوسشان بدان عادت داشته سلب میکرد و به شهوترانیهای بیقید و شرطشان خاتمه میداد. بنابراین آنچه در نظر کفار مورد نفرت و انزجار بود دین
مسلمانان بود نه خود آنان، با اهل دین، هیچ غرضی و عداوتی نداشتند، مگر از جهت دین حق آنان، آنها نمیخواستند مسلمانان از بین بروند و چنین مردمی در دنیا نباشند، بلکه میخواستند نور خدا را خاموش سازند و ارکان شرک را که در حال تزلزل قرار گرفته و داشت فرو میریخت تحکیم ببخشند و مؤمنین را... به کفر قبلی خود برگردانند... و به همین جهت کفار هیچ همی بهجز قطع این شجره طیبه و ریشهکن ساختن آن نداشتند، آنها تنها هدفشان این بود که از راه تفتین مؤمنین و راه دادن نفاق و تفرقه در بین جماعت آنان و گسترش شبه و خرافات در بین آنان و سرانجام افساد دین آنان، این بنیان رفیع را سرنگون سازند» (طباطبایی، المیزان، ج5، ص174- 175).
تفاسیر معاصر اهل سنت به علل و عواملی که موجب یأس و ناامیدی کفار شده است نپرداخته و فقط در حد اجمال احتمالاتی ذکر نموده اند از قبیل: ناامیدی کفار از ابطال، نقصان و تحریف دین، (قطب، فی ظلال القرآن، ج2، ص842) یا بازگشت اهل مکه به دین سابقشان که همان پرستش بت ها، (مراغی، تفسیر المراغی، ج6، ص54) ولی نگفتهاند چه اتفاقی افتاد که این پیامدها را به همراه داشته است؟ متأسفانه هیچکدام از توجیهات مطرحشده با صدر و ذیل و سیاق آیه سازگاری ندارد، چون دلیلی محکم و استوار که با آیه شریفه سازگاری و هم خوانی داشته باشد بیان نکرده اند. چطور امکان دارد که مشرکین قریش از این که بار دیگر زورشان برسد که دین اسلام را از بین ببرند مأیوس شوند؟! به نظر راقم سطور این سخن بسیار احتمال بیپایهای است برای اینکه مشرکین عرب دو سال قبل یعنی در فتح مکه مأیوس شدند، که سال هشتم هجرت بود، نه در روز عرفه از حجة الوداع، که سال دهم از هجرت بوده.
برخی از مفسران معاصر اهل سنت (مراغی، تفسیرالمراغی، ج5، ص54- 55؛ شعراوی، تفسیر الشعراوی، ج5، ص2924؛ ابن عاشور، تفسیر التحریر و التنویر، ج5،
ص30) گفته اند شاید مقصود از روزی که قرآن اینهمه به آن اهمیت میدهد، روز بزرگ فتح مکه باشد. این سخن را هیچ قرینه و سند تاریخی تأیید نمی کند به دلیل آنکه بسیاری از دستورات اسلام ازجمله خود سوره مائده که احکام زیادی را بیان نموده بعد از فتح مکه نازل شده است. دلیل دیگری را نیز علامه طباطبایی در رد این قول بیان می کنند و آن این که: «الَّذِینَ کَفَرُوا» با اطلاقی که دارد جمیع مشرکین عرب را در بر می گیرد و حالآن که آنها همگی از دین مسلمانان مأیوس نشده بودند. دلیل بر آن اینکه بسیاری از مخالفتها و نیز بسیاری از عهد و پیمانهایی که برای عدم تعرض دو طرف به یک دیگر بستهشده بود. همچنان معتبر و محترم شمرده میشد و مشرکین عرب همچنان حج جاهلیت را با آداب و رسوم خود انجام میدادند، چنان چه زنها لخت و مکشوف العوره طواف میکردند تا آن که رسول خدا، امیرالمؤمنین را با آیات سوره برائت بدان جا گسیل داشت و بقایای رسوم جاهلیت را ابطال نمود. (طباطبایی، المیزان، ج5، ص168)
اکثر قریب بهاتفاق مفسران معاصر تصریح دارند که آیه اکمال در حجة الوداع در روز عرفه نازل شده و مابقی از اقوال در حد یک احتمال یا ضعیف و نادرست هست.
به نظر می رسد که این نوع تعامل و برخورد با روایات صحیح السند و ادله معتبر و قابل تأمل و توجه صحیح نباشد؛ زیرا روایاتی که درباره زمان و مکان نزول این آیه در روز غدیر خم وارد شده در مصادر اهل سنت با سند صحیح و با چند طریق ذکرشدهاند و علامه امینی (امینی نجفی، ، الغدیر، ج1، ص294- 298) تکتک رجال سندها را بر اساس موازین اهل سنت بررسی و توثیق کرده است. ابن کثیر - افزون بر حکم به ضعف سند - اشکالی دیگر بر حدیثی از ابوهریره دارد. ابوهریره نزول آیه اکمال را در روز غدیر می داند و در ضمن آن به نقل از رسول خدا به فضیلت روزه در این روز تصریح میکند. ابن کثیر درباره این حدیث می گوید: اگر روزه روز غدیر معادل 60 ماه باشد، مستلزم برتری امر مستحب بر واجب خواهد شد، چون تمام روزه ماه رمضان بهاندازه ده ماه فضیلت دارد؛ چه
رسد به روزه یک روز غدیر که امری مستحب است. بنابراین، این روایت منکَر باطل است. (دمشقی، البدایة و النهایة، ج5، ص188) علامه امینی به این اشکال، افزون بر پاسخ نقضی که در مصادر متعدد اهل سنت از جمله صحیحین است، مانند حدیث: «هرکس در رمضان روزه بگیرد و به دنبال آن شش روز از شوال را روزه بگیرد مانند کسی است که یک سال روزه گرفته است» (حجاج، صحیح مسلم، ج 2، ص 524، ح 204)، پاسخهای حلی نیز ارائه داده است (امینی نجفی، الغدیر، ج1، ص699- 707).
ازآن جاکه برخی از مفسران معاصر اهل سنت نه تنها نزول آیه در روز غدیر خم درباره امامت و جانشینی امام علی(علیه السلام) را نپذیرفته اند؛ بلکه قائلین آن را متهم به کذب و افترا نمودهاند؛ اما در جواب این گروه (قائل اصلی آلوسی) می توان گفت: روایت نزول آیۀ اکمال در غدیر اختصاص به روایت شیعه و روایت أبی سعید خدری ندارد بلکه اهل سنت به طرق متعدد که بعضی از آنان معتبر است از صحابۀ نقل کردهاند. چگونه وی با تضعیف سند یکی از این اخبار کوشیده تا بقیه را به دست فراموشی بسپارد و چون روایت را بر خلاف مذاق خویش دیده آن را مجعول و نادرست قلمداد کند.
ثانیاً: چه ضعف، بیمایگی و خلاف فصاحتی در عبارت حدیث وجود دارد که آن را شاهد کذب روایت آن میداند؟ بلکه آثار صدق و فصاحت در آن روشن است.
بنابراین به نظر میرسد که ضعف و بیمایگی نه در متن حدیث و نه در ترکیب و محتوی آن وجود نداشته و قائل آن از روی احساسات و باورهای پوشالی خود چنین مطلبی را نسبت داده است.
آیه اکمال دین تصریح دارد بر این که در تاریخ اسلام و در عصر رسول اکرم در یک روز واقعهای رخداده که چند ویژگی داشته است:
اول - کافران از اینکه بتوانند دین اسلام را از بین ببرند ناامید شدند.
دوم - در این هنگام خطر جدیای که اسلام و مسلمانان را تهدید کند، خطر کافران و دشمنان خارجی نیست، بلکه خطر درونی است و باید از مخالفت فرمان خدا و مجموعه قوانین دینی که در این روز کامل شد، بیم ناک بود.
سوم - در آن روز دین، کامل گردید.
چهارم - نعمت الهی بر مسلمانان تمام شد و به مرحله نهایی رسید.
پنجم - دین اسلام با ابلاغ آن قانون و دستور ویژه، مورد رضایت خداوند قرار گرفت. این چند مطلب نص صریح قرآن کریم است اکنون بحث اصلی و اساسی این است که آن روز چه روزی بوده است که اینهمه برکت و رحمت را به همراه داشته است؟ انتظار آن است که مفسران معاصر اهل سنت با لحاظ این ویژگیها نظرات خود را بیان کنند.
آنچه از مطالعه تفاسیر معاصر اهل سنت به دست می آید این است که خداوند متعال روز عرفه در حجة الوداع آخرین اوامر و نواهی خود در حوزه حلال و حرام را بیان نمود (مراغی، تفسیر المراغی، ج6، ص54)؛ نه تنها در باب حلال و حرام بلکه آن چه متعلق به دین و دنیا نیز بوده بیان کرده است. «فلم أدع شیئا یتعلق بأمر دینکم و دنیاکم إلّا بینته لکم» (آل غازی، بیان المعانی، ج6، ص292)، بعدش در ادامه میگویند: خداوند متعال در این آیه شریفه به مؤمنان خبر میدهد که امید و آرزوی کفار از زوال دینتان و بازگشتتان به دین پدرانتان قطع شد و تمام آرزوهایشان بر باد فنا رفته و بر شماست دیگر ترس و دلهره از آنان نداشته باشید دراینباره اینچنین میگویند: «إن اللّه أخبر المؤمنین بأن الکفار قد یئسوا من زوال دینهم» و أنه ینبغی لهم - و قد بدّلهم بضعفهم قوة و بخوفهم أمنا و بفقرهم غنی - ألّا یخشوا غیره و قد عرفوا فضله و إعزازه لهم» (مراغی، تفسیر المراغی، ج6، ص54). «بمعنی أنهم یئسوا من رجوع المسلمین إلی دین الآباء القدیم؛ و منها أنهم یئسوا من قهر المسلمین و التغلّب علیهم؛ و منها أنهم لم یبق فیهم أی قوة یخشاها المسلمون منهم علی دینهم؛ و کل هذا وارد» (دروزه، التفسیرالحدیث، ج9، ص28) «یئسوا أن یبطلوه، أو ینقصوه، أو یحرفوه» (قطب، فی ظلال القرآن، ج2، ص841) «یئسوا من دینکم أن یغلبوه. لأن اللّه عز و جل وفّی بوعده من إظهاره علی الدین کله» (قاسمی، تفسیر
القاسمی، ج4، ص30) برخی از آنان نیز درباره این که مراد از اکمال دین در آیه چیست؟ گفتهاند: «یعنی أحکامه و فرائضه، فلا زیادة بعده، و لم ینزل بعد هذه الآیة حلال و لا حرام. هذا ما روی عن ابن عباس» (همان)، که در صدر مطلب توضیح داده شد به نظر نگارنده مفسران محترم اهل سنت به سادگی از کنار روایات صحیح السند که در کتب تفسیری قدما و منابع روایی ذکرشده گذشته و بدون توجه به اقوال و نظرات قابلتوجه و تأمل دیگران به تبیین و تفسیر آیه کریمه پرداختهاند. امَا به نظر میرسد که مطالب یادشده آن چیزی نیست که غرض و مقصود آیه شریفه میباشد.
در اینجا احتمال دیگری هست که تمام مفسران شیعه آن را در کتب خود آورده اند و روایات متعددی آن را تأیید میکند و با محتویات آیه کاملاً سازگار است و آن این که: منظور روز غدیر خم است، روزی که پیامبر اسلام امیر مؤمنان علی(علیه السلام) را رسماً برای جانشینی خود تعیین کرد، آن روز بود که کفار در میان امواج یاس فرورفتند، زیرا آنها پس از سالها مبارزه به اشکال مختلف –تهدید، تطمیع، نقشه ترور پیامبر و بالاخره جنگهای متعدد-
آخرین نقطه امیدشان این بود که پیامبر(صلی الله علیه واله) فرزند پسر ندارد، لذا انتظار داشتند با رحلت پیغمبر اوضاع به حال سابق برگردد، و اسلام تدریجاً برچیده شود، اما هنگامیکه دیدند مردی که از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پیامبر در میان مسلمانان بینظیر بود بهعنوان جانشینی پیامبر انتخاب شد و از مردم برای او بیعت گرفت یاس و نومیدی نسبت به آینده اسلام آنها را فراگرفت و فهمیدند که آئینی است ریشهدار و پایدار.
در این روز بود که آئین اسلام به تکامل نهایی خود رسید، زیرا بدون تعیین جانشین برای پیامبر و بدون روشن شدن وضع آینده مسلمانان، این آئین به تکامل نهایی نمیرسید. آن روز بود که نعمت خدا با تعیین رهبر لایقی هم چون علی(علیه السلام) برای آینده مردم تکامل یافت؛ و نیز آن روز بود که اسلام با تکمیل برنامههایش بهعنوان آئین نهایی از طرف خداوند پذیرفته شد (مکارم شیرازی، تفسیرنمونه، ج4، ص265).
نزول آیه فوق در روز غدیر و به دنبال ابلاغ ولایت علی(علیه السلام)، چیزی نیست که فقط در
کتب شیعه باشد، بلکه در بسیاری از کتب اهل تسنن نیز آمده است و به طرق متعددی این حدیث از سه نفر از صحابه معروف نقل شده است» (امینی نجفی،، الغدیر، ج1، ص669- 707).
شاید بتوان بین دو دسته روایتی که درباره زمان و مکان نزول آیه اکمال است (نزول در عرفه، نزول در غدیر) جمع کرد و تهافت بین آنها را از میان برد و وجوهی را برای جمع بیان کرد که عبارتاند از:
یک - آیه دو بار نازل شده و هر دو بار پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) آن را ابلاغ کردهاند یک بار در عرفه برای برخی از صحابه که برای استشاره جمع شدند، و یک بار در غدیر، رسمی برای عموم مردم.
دو-
آیه تنها در عرفه نازل شده و پیامبر خدا نیز در عرفه آن را ابلاغ کردهاند و بار دیگر در غدیر نیز ابلاغ شده است. چون علت نزول آیه با مسئله غدیر و آیه عصمت ارتباط وثیق دارد (ر.ک: طباطبایی، المیزان، ج5، ص196). باز احتمالی دیگر برای وجه جمع میتوان داد و آن این که پیامبر خدا در حجة الوداع در محل اجتماع عمومی مردم ازجمله: در مسجد خیف، (هیثمی، الصواعق المحرقة، ص150) در روز عرفه و در غدیر، (ابوبکر ابن ابی عاصم، السنّة، ص 629، ح 1551-1555؛ ابن مغازلی، مناقب، ص16، ص23. برای تفصیل بیشتر درباره مکان ها و زمان های صدور حدیث ثقلین ر. ک: کتاب اللّه و اهلالبیت فی حدیث الثقلین، لجنة التحقیق) حدیث ثقلین را اعلان فرموده است این مطلب ضمن آنکه نشان میدهد یکی از رسالتهای پیامبر اکرم در حجّة الوداع (افزون بر آن که برای آموزش مناسک حج به مردم بوده) اتمام حجت بر مردم درباره ثقلین بوده است، از آن استفاده میشود با اعلان رسمی حدیث ثقلین توسط پیامبر خدا در اجتماع مردم، یأس کفار، اکمال دین، اتمام نعمت، و خشنودی خدا از اسلام به وجود آمد و آیه اکمال به همین علت نازل شد و حضرت رسول نیز آن را در همانجا اعلان فرمود، حادثه غدیر نیز در واقع
شرح و توضیح این احتمالها برای جمع بین دو دسته روایت است. ولی اگر نتوان بین آنها را جمع کرد احادیثی که از نزول آیه در عرفه حکایت میکنند (به ویژه آن دسته احادیث که علت نزول را غیر از ولایت امام علی(علیه السلام) میداند) به دلیل ضعفهای متعدد درونمتنی و برونمتنی ساقط خواهند بود. (ر.ک: طباطبایی: المیزان، ج5، ص169).
پس از اثبات این امر که آیه اکمال درباره ولایت امام علی(علیه السلام) نازل شده است اوّلا این نزول تأثیری عمیق در معنای «مولی» در حدیث «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» خواهد داشت؛ چون آن چه موجب اکمال دین، اتمام نعمت، یأس کفار از دین میشود تنها اعلان دوستی و وفاداری به امام علی(علیه السلام) نیست بلکه رخدادی بزرگ در اعلان امامت و پیشوایی امام علی(علیه السلام) خواهد بود. ثانیاً اسلامی که مورد رضایت خداست مرتبط با ولایت امام علی(علیه السلام) خواهد شد (نجار زادگان، تفسیر تطبیقی، ص342) چون در این آیه میفرماید:... وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ... بنابراین آنان که از این ولایت سرباز میزنند در متن دینی که مرضیّ خداست اخلال خواهند کرد و اسلام آنان از دایره اسلام مرضی خدا بیرون است. به نظر میرسد این بخش از خطبه غدیریه پیامبر اکرم به همین مطلب اشاره دارد که میفرماید: «اللّهم إنّک أنزلت علیّ إنّ الإمامة لعلیّ ولیک عند تبیین ذلک بتفضیلک إیاه بما أکملت لعبادک من دینهم و اتممت علیهم بنعمتک و رضیت لهم الاسلام دینا فقلت: وَمَنْ یبْتَغِ غَیرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ اللهم إنّی أشهدک إنّی قد بلّغت...» (نیشابوری، روضة الواعظین، ج1، ص225).
شبهه اول: مراد از اکمال دین، کامل شدن فرایض و حدود است. در روایت آمده این آیه در روز عرفه در عرفات نازل شده و بعد از آن هیچ حلال و حرامی و حکمی نازل نشده است.
در پاسخ این شبهه میگوییم:
مفسران اهل سنت مانند قرطبی گفته اند که بعد از نزول این آیه آیات بسیاری مثل آیه ربا، آیه کلاله و... نازل شد. (قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج6، ص61- 62)؛ لذا
نمی توان گفت بعد از آن حلال و حرامی نازل نشد. آوردهاند که احکام قصاص و حدود و... بعد از آن نازل شد.
روایتی که بیان میکند این آیه در روز عرفه نازل شده، با روایات فریقین در مورد غدیر خم که متواتر هم هست مخالف است و اعتبار ندارد.
اگر در این روز فرایض و حلال و حرام نازل شده باعث اتمام و اکمال دین باشد، چگونه میتواند موجب یأس و ناامیدی کفار گردد که قبل از آن هم فرایض نازل میشد، ولی کفار بهجای یأس و ناامیدی، پیامبر را آزار و اذیت میکردند.
پسندیدن دین اسلام و انتخاب آن در همان روز چرا؟ چرا قبل از آن خداوند رضایت خود را اعلام نکرده بود، در حالی که قبل از آنهم حلال و حرام نازل میگردید.
اگر اکمال دین مراد باشد، اکمال بعضی از احکام دین میتواند مراد باشد نه تمام دین.
شبهه دوم: مراد از اکمال دین، عدم اختلاط کفار با مسلمین در روز حجة الوداع بوده است، چون در جمع حجاج فقط مسلمانها دیده میشوند. روایتی هم از قتاده در این باره نقل کردهاند.
در پاسخ؛ این دیدگاه و روایات مربوط به این قول هم باید بررسی شود:
اگر بگوییم مشرکان ممنوعالورود بودند و اجازه نداشتند به حج بیتالحرام بپردازند که این کار موقع نزول سوره برائت در سال نهم هجری انجامشده بود. پس چرا آن موقع این آیه نازل نگردید و حالا یوم مقید به «الیوم اکملت» میشود؟
خداوند میگوید مشرکان ناامید شده بودند؛ اما آنها فقط حق ورود به خانه خدا را نداشتند، ولی کفاری که خارج از سیطره اسلام بودند، از نابودی اسلام مأیوس نشده بودند؛ آنهم به خاطر حج که مثل فریضه نماز است. پس باید ناامیدی آنان دلیل دیگری داشته باشد.
روایات در این مورد با روایات فریقین تعارض دارد و از اخبار آحاد است در مقابل تواتر اعتباری ندارد.
شبهه سوم: روایتی در مورد عید گرفتن روز نزول آیه اکمال آمده است. در این روایت آمده که مرد یهودی گفت: اگر این آیه بر ما گروه یهود نازل میشد، ما آن روز را عید میگرفتیم. (رضا، تفسیر القرآن الحکیم، ج5، ص155).
پاسخ؛ این روایت هم چند اشکال دارد:
این روایت فقط از عمر بن خطاب نقلشده و به کسی دیگر منتهی نشده است. اگر کسی از صحابه هم آن را نقل میکند، بالاخره به عمر بن خطاب منتهی میشود.
این روایت در مقابل روایات انبوه غدیر از اخبار آحاد است و چنین خبری در مقابل تواتر اعتبار ندارد، چون منتهی به پیامبر نیست. بهعلاوه قول صحابه را حجت نمیدانیم (بهخصوص اگر مخالف قرآن و یا روایات قطعی باشد).
این روایت از عمر به چندین شکل بیان شده که اضطراب روایت را می رساند. بعضی از روایات درباره مرد یهودی صحبت میکنند و بعضی دیگر درباره مرد نصرانی. بعضی روایات گروهی از اهل یهود را و بعضی دیگر شخص کعب الاحبار را ذکر میکنند. در بعضی روایات آمده این آیه در شب نازل شد. بعضی از روایات نیز زمان آن را روز، بعضی وقت عصر و بعضی وقت مخصوص عشیه را بیان میکنند. بعضی از روایات میگویند بعد از آن حلال و حرام نازل نشد و بعضی دیگر حج خالص مسلمین را نقل میکنند. این تعبیرهای مختلف دلالت این روایت را مخدوش میکنند.
در این روایت آمده، ما عرفه را عید میگیریم، در حالی که چنین نیست، بلکه ما روز دهم ذیالحجه را عید (عید قربان) میگیریم.
آیه سوم سوره مائده که به آیه «اکمال دین» شهرت دارد در حجة الوداع نازلشده و هر دو تعبیر «الیوم» در آیه به یک روز اشاره دارد. هم چنین روشن شد که مفسران معاصر بهتبع از قدما، نزول آیه اکمال در روز عرفه را اولی الأقوال و یا حتی مقطوع می دانند؛ که نسبت به اقوال دیگر مفسران (روز فتح مکه، روز غدیر و...) سکوت کرده و بهراحتی از کنارشان
گذشتهاند. نیز آشکار گردید که مراد از اکمال و اتمام نعمت را بیان احکام حلال و حرام دانسته و گفتهاند که همین امر موجب یأس و ناامیدی کفار از مسلمانان نسبت به ترک دین و بازگشت به دین آبا و اجداد بوده است. البته در تجزیه و تحلیل اقوال مفسران معاصر نشان داده شد که برداشتهای آنان از آیه کریمه قابل خدشه بوده و تفسیر صحیح و قابلقبول ارائه نکردهاند؛ زیرا خصایص و ویژگیهای ذکرشده در آیه از قبیل یأس دشمنان، اکمال دین، اتمام نعمتهای الهی و رضایت و خشنودی پروردگار، با توضیحات و ادله آنان همخوانی و سازگاری ندارد؛ و با مراجعه به تفاسیر قدما اهل سنت و شیعه ثابت شد که این آیه در روز عید غدیر خم (همان روزی که پیامبر اسلام، امیر مؤمنان علی(علیه السلام) را رسماً برای جانشینی خود تعیین کرد)، نازلشده است.
منابع
ابن فارس، أحمد بن فارس، معجم المقاییس اللغة، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، 1404 ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت: دار صادر، چ3 ، 1414 ق.
ابنعاشور، محمدطاهر، تفسیر التحریر و التنویر المعروف بتفسیر ابن عاشور، لبنان - بیروت: مؤسسة التاریخ العربی، 1420 ق.
آلغازی، عبدالقادر، بیان المعانی، سوریه - دمشق: مطبعة الترقی، 1382 ق
آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، لبنان - بیروت: دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، 1415 ق.
امینی نجفی، عبد الحسین احمد، الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، طهران: 1366 ش.
حجاج، ابن ابو الحسن مسلم، صحیح مسلم، بیروت: بی تا.
حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ایران - تهران: وزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامی، مؤسسة الطبع و النشر،1411 ق.
حوی، سعید، الاساس فی التفسیر، مصر- قاهره: دار السلام، چ6، 1424 ق.
دروزه، محمد عزه، التفسیر
الحدیث: ترتیب السور حسب النزول، بیروت: دار الغرب الإسلامی، 1421 ق.
دمشقی، ابو الفداء ابن کثیر، البدایة و النهایة، بیروت: دار الکتاب العلمیة، 1408 ق.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دمشق بیروت: دارالعلم الدار الشامیة، 1412 ق.
رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، لبنان - بیروت: دار المعرفة، 1414 ق.
سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ایران - قم: کتابخانه عمومی حضرت آیتاللهالعظمی مرعشی نجفی (ره)، 1404 ق.
شعراوی، محمد متولی، تفسیر الشعراوی، لبنان - بیروت: اخبار الیوم، ادارة الکتب و المکتبات، 1991 م.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چ5، 1417 ق.
طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن (تفسیر الطبری)، لبنان - بیروت: دارالمعرفة، 1412ق.
طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، لبنان - بیروت: دار إحیاء التراث العربی، بی تا.
فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، لبنان - بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1420 ق.
فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، هجرت، قم: چاپ دوم،1410 ق.
فیومی، أحمد بن محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، قم: موسسه دار الهجرة،1414 ق.
قاسمی، جمالالدین، تفسیر القاسمی المسمی محاسن التأویل، لبنان - بیروت، دار الکتب العلمیة، منشورات محمد علی بیضون، 1418 ق.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ایران - تهران: ناصر خسرو، 1364 ش.
قطب، سید، فی ظلال القرآن، لبنان - بیروت: دار الشروق، 1425 ق.
مراغی، احمد مصطفی، تفسیر المراغی، لبنان - بیروت: دار الفکر، بی تا.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360 ش.
مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از همکاران، تفسیرنمونه، تهران: دار الکتب الإسلامه، 1374 ش.
نجار زادگان، فتحالله، تفسیر تطبیقی، ایران - قم: مرکز جهانی علوم اسلامی، چ1، 1383 ش.
نیشابوری، محمد بن فتال، روضة الواعظین، قم: 1423 ق.
هیثمی مکی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقة فی الردَ علی اهل البدع و الزندقة، بی تا: بی جا.
امام علی(علیه السلام) به گواه شیعه و اهلسنت دارای فضائل بینظیری است. علامه حلی با اعتقاد به این مطلب که خلافت تنها شایسته
علی(علیه السلام) است، در کتاب «منهاج الکرامه» براهین متعدد در اثبات افضلیت و شایستگی ایشان برای امامت اقامه نموده است. از جمله؛ در برهان ششم با استناد به حدیث ثعلبی ذیل آیه 36 و 37 سوره نور که خانه امیرالمؤمنین(علیه السلام) را برترین خانهها و بهتبع ایشان را برترین مردمان معرفی مینماید، این افضلیت را نشانگر صلاحیت ایشان جهت امامت میداند. ابنتیمیه در کتاب «منهاج السنه» به براهین علامه حلی اشکالهایی گرفته است. درباره برهان ششم علامه علاوه بر اشکال سندی و رد ثعلبی به نحوه برداشت و استدلال علامه ایرادهایی گرفته است. ازجمله به انحصار «رجال» مذکور در آیه به علی(علیه السلام) و افضلیت ایشان بر سایر صحابه و انبیای الهی خدشه وارد کرده است. همچنین او ادعاهایی کرده است مانند اینکه مراد از «بیوت» در آیه «مساجد» است نه «خانهها» که گاه بین ادعاهای ایشان ناسازگاری یافت میشود. این مقاله به بررسی کلام علامه حلی و پاسخ به اشکالات مطرح شده از سوی ابنتیمیه در کتاب «منهاج السنه» خواهد پرداخت. روش تحقیق در این مقاله تحلیلی - توصیفی است.
کلید واژهها: علامه حلی، ابنتیمیه، منهاج الکرامة، منهاج السنه، امامت.
علامه حلی ) در کتاب «منهاج الکرامه» برای اثبات امامت حضرت علی(علیه السلام) ادله فراوانی ذکر کرده و این ادله را «برهان» مینامد. برهان ششم علامه با استفاده از آیات 36 و 37 سوره نور، است:
«(و آن مشکات) در خانههایی (قرار دارد مانند معابد و مساجد و منازل انبیاء و اولیاء) که خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آنها ذکر او شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند. پاکمردانی که هیچ کسب و تجارت آنان را از یاد خدا و به پا داشتن نماز و دادن زکات غافل نگرداند و از روزی که دل و دیدهها در آن روز حیران و مضطرب است ترسان و هراسانند.» ثعلبی به نقل از أنس بن مالک و بریده روایت کرده است که آن دو گفتند: رسولالله(صلی الله علیه واله) این آیه را خواند، مردی ایستاد و گفت: این خانهها کداماند ای رسولالله؟ ایشان پاسخ داد: «بیوت انبیاء». ابوبکر گفت: ای رسولالله، این خانه از آنهاست؟ یعنی بیت علی(علیه السلام) و فاطمه. فرمود: بله از برترین آنهاست، وصف شده در آن مردان به آنچه دلالت بر أفضلیتشان میکند، بنابراین فقط علی(علیه السلام)، امام است و الا تقدیم مفضول بر فاضل، لازم میآید (ابن مطهر حلی، منهاج الکرامه، ج10ص7) علامه با استناد به حدیث ثعلبی که از طریق أنس و بریده، در مورد این آیات نقل شده است، میفرماید: خانه امام علی(علیه السلام) به خاطر داشتن صفات مذکور در آیات مذکور، طبق فرمایش رسولالله(صلی الله علیه واله) از خانههای مشمول آیه، یعنی خانههای انبیاء (و صحابه) برتر است و ازآنجاکه مقام امامت از نبوت بالاتر است؛ علی(علیه السلام) بر انبیاء و صحابه برتری داشته و تنها امام علی(علیه السلام) شایستگی امامت را دارد. اگر چنین نباشد تقدیم مفضول بر فاضل پیش خواهد آمد.
ابنتیمیه در کتاب منهاج السنة بر برهان ششم علامه حلی ) در اثبات امامت امام علی(علیه السلام) از قرآن و با استفاده از آیات 36 و 37 سوره نور، اشکالهایی وارد کرده است. اما با دقت نظر، میتوان دریافت که استدلالهای وی به گواه بسیاری از علمای فریقین قابل خدشه است. از طرف دیگر، علامه حلی) از بزرگان و چهرههای شاخص شیعه، درزمینه دفاع از عقاید امامیه است. کتب و آثار ایشان چه در زمان حیات و چه پس از وفات، همواره موردتوجه اندیشمندان بوده است تا آنجا که علمای شیعه به ایشان لقب «علامه» دادهاند. بنابراین دفاع از آثار علامه )، بهنوعی دفاع از عقاید امامیه محسوب میگردد.
بیش از یک دهه است که هرسال برای بزرگداشت علامه حلی )، جشنواره بینالمللی از جانب حوزه علمیه قم و نجف برگزار می گردد و نتیجه آن کارهای فراوانی است که درزمینه شرح، تحقیق و تقویت آثار علامه انجام گرفته است. در نقد ابنتیمیه نیز کتب فراوانی توسط علمای شیعه نوشته شده است؛ مانند کتاب «منهاج الشریعة فی الرد علی ابن تیمیة» نوشته آیة الله کاظمی قزوینی و «شرح منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة» از آیة الله میلانی و «الإنصاف فی الإنتصاف لأهل الحق من أهل الإسراف» که یکی از زعمای امامیه در قرن هشتم نوشته است و آقای طاهر السلامی آن را تصحیح نموده است. کتب بسیاری نیز نوشته شده است که برائت اهلسنت را از افکار او اعلام کردهاند؛ مانند کتاب «الاعتبار ببقاء الجنة والنار» از تقی الدین السبکی و رد ابن حجر عسقلانی در «فتح الباری، کتاب الرقاق باب صفة الجنة والنار» و تعلیقیه البانی بر کتاب «اقتضاء الصراط المستقیم»؛ اما اثری درباره پاسخ به اشکالهای ابن تیمیه به ادله علامه حلی ) در کتاب منهاج الکرامة به طور مفصل بحث کرده باشد، نگاشته نشده است. بنابراین انجام تحقیق در این زمینه ضروری مینماید.
ابنتیمیه در کتاب منهاج السنه به برهان ششم علامه حلی ) در کتاب منهاج الکرامة بر امامت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، اشکالاتی وارد کرده است. (. ابنتیمیه، منهاج السنة النبویة، ج7، ص89) یکی از این اشکالها مربوط به سند و بقیه، درباره دلالت حدیث مورد استناد علامه است.
ابنتیمیه اشکال کرده است که سند روایت ثعلبی بهاتفاق فریقین اعتبار و حجیت ندارد. ابنتیمیه مدعی است علمای جمهور ثعلبی را «حاطب اللیل (هیزم کش در شب)» نامیده
که هر چه یافت، نقل میکند، خواه صحیح باشد یا سقیم. به همین دلیل در تفسیر او هرچند غالب احادیث، صحیح هستند؛ اما بهاتفاق اهل علم (حدیث) احادیث دروغ و جعلی وجود دارد (همان).
1- ازآنجاکه عمده اشکال ابنتیمیه، استناد علامه به حدیث ثعلبی است، باید گفت: نهتنها ازنظر امامیه بلکه حتی بنا بر گفته برخی از بزرگان اهلسنت، ابنتیمیه صلاحیت لازم برای نقد و ارزیابی احادیث را ندارد. ابن حجر عسقلانی میگوید، او در ارزیابی و نقد روایات به بیراهه میرود و بسیاری از احادیث معتبر را بدون دلیل ردّ میکند (ر.ک: ابن حجر، لسان المیزان، ج7، 530، رقم 9465) تا آنجا که برخی مروّجان اندیشههای ابنتیمیه، نسبت بهاشتباه و انکار فاحش وی درباره احادیث دچار شگفتی شدهاند (ر. ک: ألبانی، سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج5، ص 263- 264) پس، موضع ابنتیمیه و پیروان او در این موارد، چیزی جز تعصب ویرانگر، پندارهای بی مبنا و اتهام به دانشمندان نیست. صرفنظر از اینکه طبق رأی برخی از پیروان خود ابنتیمیه، وی حتی در نقل احادیث دچار خلط و اشتباه فراوان است (ر. ک: همان، ح 1750) البته، البانی برای دفاع از ابنتیمیه چنین عذر آورده است: «وی در نقل روایات به حافظه خود تکیه میکند و بهندرت هنگام نگارش حدیث، به منابع آن مراجعه میکند» (ألبانی، ارواء الغلیل، ج4، ص 409) او دلیل تکذیب احادیث شیعه توسط ابنتیمیه را چیزی جز شتاب و مبالغه او در ردّ بر شیعه ندانسته است (ر. ک: همو، سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج5، ص 263)
2- هیچکس از اهل علم و محدثان فریقین نگفته است ثعلبی احادیث ساختگی در تفسیرش آورده است. بلکه با مراجعه به کتب تراجم، درمییابیم، این تنها ابنتیمیه است که ثعلبی را «حاطب لیل (هیزم کش در شب)» خوانده و متهم کرده که ناآگاه به صحیح و سقیم است. بلکه برخلاف او، دیگر دانشمندان و بزرگان فن حدیث، صحت نقل ثعلبی را قبول داشتهاند و او را بسیار ستودهاند. بهعنوان نمونه، شمسالدین ذهبی که یکی از علمای
مورد اعتماد اهلسنت در تراجمنویسی است، در «سیر أعلام النبلاء» نوشته است: «ثعلبی: الأمام، الحافظ، علامه، شیخ التفسیر ابوإسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم نیشابوری کان احد اوعیه العلم... وکان صادقا، موثقا، بصیرا بالعربیه» (ذهبی، سیر أعلامالنبلاء، ج17، ص 435 و 436) از این عبارات بهخوبی، وثاقت و صحت نقل احادیث، توسط ثعلبی، ثابت میشود؛ زیرا فردی را که ذهبی، امام و حافظ و... بنامد بیگمان نزد اهل حدیث، به اخبارش میتوان تمسک کرد. ابن خلکان(م 681ق) نیز که از بزرگان علم تاریخ و ادبیات در سده هفتم قمری بوده است، درباره ثعلبی میگوید: «وی در دانش تفسیر یگانه دوران خود بوده و تفسیری بزرگ نگاشته که بر تمام تفسیرها برتری دارد.» (ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج1، ص 79) تاجالدین سبکی (م771 ق) (سبکی، طبقات الشافعیه، ج4، ص58، رقم ترجمه 267)، صلاح الدین صفدی(م696ق) (صفدی، الوافی بالوفیات، ج7، ص 306) و جلال الدین سیوطی (م. 911ق) نیز همان تعبیر ابن خلکان را آوردهاند. سیوطی افزوده است: «عالما بارعا فی العربیة حافظا(1)
(ر.ک: سیوطی، تدریب الراوی، ج1، ص22). درباره اینکه «حافظ» چقدر حدیث را باید از بر باشد، بین دانشمندان اختلاف است (همان، ج1، ص32- 34)) موثقاً؛(2)
(سیوطی، طبقات المفسرین، ص17) ابن جزری (م 833ق)، محدث معروف قرن نهم نیز درباره او عبارت «مفسر امام بارع مشهور؛ مفسری پیشوا و چیره دستی مشهور» (ابن جزری، غایة النهایة فی طبقات القراء، ج1، ص100) را به کار برده است.
3- نمیتوان نقل نشدن یک روایت در کتب حدیث را دلیل بر حجیت نداشتن و غیرصحیح بودن آن دانست؛ زیرا ذکر نکردن توسط نگارندگان کتب حدیثی ممکن است، دلایل دیگری داشته باشد.
4- گویا ابنتیمیه چنین پنداشته که دست علامه حلی از روایات با اسانید صحیح در
منابع شیعی کوتاه و ناگزیر به روایات اهلسنت رو آورده است؛ ازاینرو شیعه را متهم به دروغگویی کرده و میگوید: «معیار ردّ و قبول روایات نزد شیعه تنها موافقت و مخالفت مدلول روایات با مذهب آنان است» (ابنتیمیه، منهاج السنة، ج2، ص10 -11) غافل از اینکه در مصادر شیعی روایاتی با سندهای صحیح در این زمینه وجود دارد و اگر امثال علامه حلی تنها به روایات اهلسنت دراینباره اکتفا کردهاند تنها برای اتمامحجت و الزام مخالف است.
ابنتیمیه در ادامه اشکالات خود، جعل و وضع را به حدیث نسبت میدهد او با استشهاد به عدم ذکر حدیث در صحاح، سنن و مسانید حدیث مذکور را در غایت ضعف میداند؛ زیرا مؤلفین گاهی به نقل حدیث ضعیف هم پرداختهاند ولی امتناع آنان از نقل این روایت دلالت بر شدت ضعف آن مینماید (همان، ج7، ص91)
1-پاسخ این اشکال، با مراجعه به بعضی از کتب تراجم و تفاسیر معروف مانند الدرالمنثور سیوطی (الدر المنثور، ج6، ص203) و روح المعانی آلوسی (آلوسی، روح المعانی، ج9، ص367)، شواهد التنزیل حاکم حسکانی (حسکانی، شواهدالتنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص533) و مجمع البحرین طریحی (طریحی، مجمع البحرین، ج2، ص192) روشن می شود؛ زیرا این حدیث در کتب مذکور نقل شده است و هیچکدام از این بزرگان سخنی از دروغ بودن یا ضعف این روایت نگفتهاند. درنتیجه خلاف ادعای ابنتیمیه اثبات میشود.
2- این حدیث را سیوطی عالم بزرگ و مفسر معروف اهلسنت و آلوسی از طریق دیگری یعنی «ابن مردویه»، نقل کردهاند. ابن مردویه (323-410ق) از بزرگان علم حدیث بوده که در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم (یک قرن قبل از ثعلبی) میزیسته است.
ذهبی درباره ابن مردویه مینویسد: «الحافظ المجود العلامة، محدث أصبهان؛ حافظ، چیرهدست، علامه و محدث اصفهان است» (ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج 17، ص 309). از این عبارت ذهبی تأیید ابن مردویه اصفهانی دانسته میشود. بنابراین بطلان سخن ابنتیمیه که گفته بود علمای حدیث این روایت ثعلبی را نقل نکردهاند، آشکار میگردد.
ابنتیمیه ادعا کرده است که این آیه بهاتفاق مردم، در مورد مساجد است. در خانههای خدا، هر صبح و شب، تسبیح الهی گفته میشود نه بیوت انبیاء ( و خانه امام علی(علیه السلام)، که دارای این صفت نیستند! (ابنتیمیه، منهاج السنة النبویة، ج7، ص91- 92).
در پاسخ به این اشکال باید گفت، تفسیر بیوت به مساجد به دلایل ذیل اشتباه است:
1- بیت از بیتوته، مشتق شده و به معنای استراحتگاه است (فراهیدی، کتاب العین، ج8، ص138؛ ابن منظور، لسان العرب، ج2، ص14) که انسان هنگام شب به آنجا برمیگردد و بیتوته یعنی استراحت میکند (راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص151) که همان خانه است، اما مسجد از سجده و عبادت اشتقاق یافته (فیومی، المصباح المنیر، ج2، ص266) و به معنای معبد و پرستشگاه است که انسان در آنجا پرستش میکند و نماز جماعتها در آنجا برگزار میشود (زبیدی، تاج العروس، ج5، ص7) نه استراحتگاه. اصل در معانی کلمات قرآنی آن است که معنای ظاهری آن اراده شود و نمیتوان بدون دلیل لفظ بیوت را به معنی مساجد دانست. چنانکه ابنتیمیه نیز خود بر این اصل پافشاری میکند (ابنتیمیه، تنبیه الرجل العاقل علی تمویه الجدل الباطل، ج2، ص486).
2- خداوند متعال در قرآن، هر جا که خواسته از مسکن و مأوی تعبیر کند و جنبه نعمت بودن آن را تذکر دهد، کلمه «بیت» را آورده است . در آیاتی که «بیت» به معنای «محل عبادت» آمده است، منظور از «بیت»، همان «بیتالله الحرام» است (طریحی،
مجمعالبحرین، ج2، ص192) و هر جا که خواسته است از «معابد عمومی» تعبیر بیاورد و مسئله «عبادتگاه» را بیان کند، کلمه «مساجد و بِیَع» را بهکاربرده و این دو را باهم مخلوط نکرده است.
3- در آیات قرآن بیت به چهاردیواریهایی گفته میشود که دارای سقف باشد تا انسان را از سرما و گرما حفظ کند، درحالیکه مسجد سقف نمیخواهد، چنانچه مسجدالحرام و نیز بخشی از مسجدالنبی فاقد سقف است، لذا قرآن میفرماید: «وَلَوْ لا أَنْ یکُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَیها یظْهَرُونَ؛ اگر (تمکن کفار از مواهب مادی) سبب نمیشد که همه مردم امت واحد (گمراهی) شوند، ما برای کسانی که به (خداوند) رحمان کافر میشدند خانههایی قرار میدادیم با سقفهایی از نقره و نردبانهایی که از آن بالا روند» (زخرف/33) (اگر اراده ما بر این تعلق نگرفته بود که همه مردم یکرنگ شوند، سقف بیوت کافران را از نقره قرار میدادیم تا از دیگران شناخته شوند) که از این آیه نیز معلوم میشود بیت دارای سقف است.
4-
سیاق آیات در سوره نور دلالت میکند که با توجه به استعمال شدن واژه «بیت» و «بیوت» در 12 آیه به معنای متعارف آن یعنی خانه، باید در این آیه نیز به همان معنا باشد.
5- کسانی که در تفسیر این آیه مراد از «بیوت» را مساجد دانستهاند، به احادیث نبوی استناد نکردهاند؛ ولی آثار کسانی که مراد از «بیوت» را خانههای انبیاء دانستهاند، مانند: طبری که مورد وثوق ابنتیمیه است، به احادیث پیامبر(صلی الله علیه واله) مستند است (طبری، جامع البیان، ج18 ص112)، حتی مجاهد مراد از بیوت را خانههای پیامبران دانسته است (ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج8، ص2604) .
6-
هرچند ابنتیمیه تسبیح صبحگاهان و شامگاهان را قرینه بر این میداند که بیوت در اینجا به معنی مسجد است اما این عبارت نمیتواند قرینه برای انصراف از معنی ظاهری بیوت باشد؛ چراکه تسبیح و ذکر خدا منحصر در مسجد نیست و در خانههای انبیا و اولیا نیز تسبیح و تهلیل و ذکر خدا همواره در جریان است. بلکه همه اجزای هستی مشغول
تسبیح خدا هستند. قرآن میگوید:«یسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبیحَهُ». علاوه بر آن سفارش شده است که نمازهای مستحبی در خانه خوانده شود و نمازهای واجب در مساجد باشد.( مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج1، ص538) رسولالله(صلی الله علیه واله) میفرماید«میبینی که خانه من نزدیک مسجد است اما من دوست دارم نمازم را در خانهام بخوانم مگر اینکه نماز واجب باشد» (ابن حنبل، مسند احمد، ج31، ص346).
درنتیجه، مراد از بیوت در آیه مبارکه، مساجد نیست (سبحانی، درسنامه نقد وهابیت، ص 273)، چنانکه ابن عباس معتقد است؛ بلکه مراد از آن، خانه است، همانگونه که عکرمه نیز بیوت را به معنی خانه دانسته است (نحاس، معانی القرآن نحاس، ج4، ص583). البته وی-ژگ-یهای مذکور در آیه، نشان میدهد که این بیوت همان مراکزی است که بهفرمان پروردگار استحکام یافته و مرکز یاد خدا است و حقائق اسلام و احکام خدا از آن نشر مییابد و در این معنای وسیع و گ-سترده، مساجد خانههای انبیاء و اولیاء، مخصوصاً خانه پیامبر(صلی الله علیه واله) و خانه علی(علیه السلام) داخل است و اینکه بعضی از مفسران، آن را منحصراً به مساجد و یا بیوت انبیاء و مانند آن، تفسیر کردهاند، دلیل بر انحصار نیست.
ابنتیمیه ادعا کرده است که بیت نبی(صلی الله علیه واله)، با اینکه بهاتفاق مسلمین، نسبت به بیت علی(علیه السلام)، افضل است، در آیه نیامده است. برای این ادعا نیز دلیلی ذکر میکند که چون در خانه پیامبر(صلی الله علیه واله)، «رِجال (مردان)» نبوده است؛ بلکه فقط «رَجُل (یک مرد)» و یکی از همسرانش بوده است. در قرآن، نیز اگر بیت نبی(صلی الله علیه واله)، مخاطب بود، عبارت «بیوت النبی»(. احزاب، 53) و اگر مخاطب همسران پیامبر(صلی الله علیه واله)بودند، عبارت «بیوتکن»(همان، ص34) بهکاربرده شده است (ابنتیمیه، منهاج السنة النبویة، ج7، ص92).
1- بیت نبی(صلی الله علیه واله)، در عبارت «فی بیوت» بهعنوان یکی از مصادیق روشن آیه است و
تعارضی باوجود بیت علی(علیه السلام)در آیه ندارد؛ زیرا تمام این موارد، مصادیق اتمّ «بیوت» و «رجال» مذکور در آیه هستند.
2- اینکه رسولالله(صلی الله علیه واله) تنها مرد خانه بوده است، مانع نمیشود که خانه رسولالله(صلی الله علیه واله) مصداق این بیوت نباشد؛ چراکه گاهی مراد از لفظ جمع مانند «رجال»، تنها یک نفر است. مانند آیه 110 از سوره مائده که در آن چنین میخوانیم: «مردم به مسلمانان گفتند که مشرکان علیه شما اجتماع کردهاند پس بترسید» درحالیکه در این ماجرا، کسی که مسلمانان را ترساند، یک نفر بوده است (طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج7 ، ص 82)
ابنتیمیه میگوید: صفاتی که در آیه ذکر شده عام است و تمام مؤمنینی که تجارت، آنها را از یاد خدا غافل نمیکند، را در برمیگیرد. بنابراین منحصر دانستن مفهوم آیه در عبارت «هی بیوت الانبیاء» درست نیست؛ زیرا اگر چنین باشد، برای سائر مؤمنین در مفهوم آیه، نصیبی نمیماند (ابنتیمیه، منهاج السنة النبویة، ج7، ص92)
1- هرچند مفهوم آیه عام است و همه خانههای مؤمنینی که تجارت، آنها را از یاد خدا غافل نمیکند را در برمیگیرد و محدود به خانههای انبیاء الهی نیست؛ اما باید دانست که ذکر خانههای انبیاء، بهعنوان ذکر مصادیق افضل و اکمل آیه است نه تمام مصادیق آن. ازآنجاکه سائر مصادیق در مقایسه با خانههای انبیاء قابل قیاس نیستند؛ همانطور که فضیلت آنها در مقایسه با فضیلت انبیا، قابلذکر نیست، رسولالله(صلی الله علیه واله) مراد از این بیوت را خانههای پیامبران معرفی کرده و خانه امام علی(علیه السلام) را یکی از مصادیق افضل دانسته است.
2- تناقضگویی ابنتیمیه در این مسئله نیز نمود بسیاری دارد او پیشتر مراد آیه را تنها مساجد میدانست ولی اکنون مدعی عمومیت مفهوم آیه و شمول آن نسبت به بیوت است.
3- از این عبارت ابنتیمیه به دست میآید که او مقام انبیاء الهی را در حد سایر بندگان پایین میآورد و خانههای دیگر مؤمنین را با خانههای پیامبران مساوی میداند؛ درحالیکه
آیات موردبحث نشان میدهد این خانههایی که خداوند اذن داده که تعظیم شوند از خصوصیات ویژهای برخوردارند و بر سایر خانهها برتری دارند.
4- خانههای پیامبران به سبب نسبت داده شدن به انبیاء از قداست و برکت برخوردار شدهاند و مسلمانان به همین جهت مأمور شدهاند که خانههای انبیا را تعظیم کنند. درحالیکه خانههای سایر مسلمانان اهل تسبیح و ذکر خدا چنین فضیلتی را ندارند.
ابنتیمیه میگوید: اگر مراد از بیوت انبیا، خانههایی باشد که پیامبر(صلی الله علیه واله) در آنها سکونت داشته است، فقط شامل خانههای همسران پیامبر(صلی الله علیه واله)در مدینه میشود و خانه علی(علیه السلام) را دربرنمیگیرد و اگر مراد، خانههایی باشد که پیامبر(صلی الله علیه واله) داخل آن شدهاند، در این صورت، پیامبر(صلی الله علیه واله) داخل خانههای اکثر صحابه، شدهاند. پس فضائل مذکور برای «رجال» بین علی(علیه السلام)و غیر او مشترک، است (ابنتیمیه، منهاج السنة النبویة، ج7، ص93)
1- بر اساس روایت ثعلبی، رسولالله(صلی الله علیه واله) خانه علی(علیه السلام) را مانند خانههای انبیا، مصداق آیه دانسته است؛ بنابراین اشکال ابنتیمیه، اجتهاد در برابر نص و مردود است.
2- صحابه به دلیل توجه ویژه رسولالله(صلی الله علیه واله) به خانه علی(علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) برای آن جایگاه خاصی قائل بودند. همانطور که در روایت ثعلبی آمده یکی از صحابه با اشاره به خانه علی(علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) میپرسد آیا این خانه هم جزو خانههای انبیاست؟ گویا قرائنی از رفتار پیامبر(صلی الله علیه واله) وجود داشته که صحابه چنین احتمالی را میدادهاند. بهعنوان نمونه علاء بن عرار از ابن عمر درباره عثمان و علی(علیه السلام) سؤال کرد. ابن عمر با اشاره به خانه علی(علیه السلام) گفت: این خانه علی(علیه السلام) و نسبت او به خانههای پیامبر(صلی الله علیه واله) است و همین در فضیلت علی(علیه السلام) کافی است (نسائی، خصائص امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب، ج1، ص123)، طبرانی (طبرانی، سلیمان، المعجم الأوسط، ج2، ص38)، عبدالرزاق (صنعانی، المصنف،
ج 5، ص450) و معمربن راشد (معمر بن أبی عمرو راشد، الجامع، ج11، ص232) نیز این روایت را نقل کردهاند. محل خانه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در میان خانههای پیامبر(صلی الله علیه واله) بوده است (ابن اثیر، جامع الأصول فی أحادیث الرسول، ج 8 ص583)، چنانکه خود اهلسنت برای اثبات فضائل خلفایشان در صحاح چنین کردهاند.
3- هرچند رسولالله(صلی الله علیه واله) در خانه علی(علیه السلام) زندگی نکرده است اما به نظر میرسد به سبب اینکه این خانه موردتوجه ایشان بوده و از جایگاه خاصی برخوردار بوده است. ابی ثعلبه میگوید: پیامبر(صلی الله علیه واله) هرگاه از سفر برمیگشت ابتدا به مسجد میرفت، نماز میخواند، سپس به خانه فاطمه (علیها السلام) میرفت و بعدازآن به خانه همسرانش میرفت. همانطور که روایات شأن نزول آیه تطهیر حکایت از ویژگی خاص این خانه دارد (شامی، مسند الشامیین، ج1، ص299).
در آیه موردبحث، دلیلی که دلالت بر افضلیت رجال مذکور در آیه، بر دیگران داشته باشد، وجود ندارد. زیرا در این آیه، ذکری از وعدهای که خدا به آن رجال داده است، نیست. بلکه، آنچه در آیه ذکر شده است، فقط مدح و ثنای آنان است که دلالتی بر افضلیت آنها ندارد؛ زیرا هرکه از او مدح و ثنا شود یا وعده بهشت به او داده شد، از دیگران برتر نخواهد بود. بنابراین در این آیه، دلیلی نیست که علی(علیه السلام)، بر «انبیاء» افضلیت و برتری داشته باشد (ابنتیمیه، منهاج السنة النبویة، ج7، ص93).
1- توجه به این نکته لازم است، اگر مدح و ستایش خداوند از برخی بندگانش، دلیل برتری آنها بر دیگرانی که ستایش نشدهاند نیست، پس چه چیزی موجب برتری و افضلیت است؟ بنابراین اختصاص این وعده به کسی، مسلماً نشان دهنده فضل و برتری او بر دیگران است.
2- علاوه بر این، حتی اگر قبول کنیم که ظاهر آیه، چنین مطلبی را نرساند (که
میرساند)؛ احادیث صحیحالسندی وجود دارد که در ذیل آیه موردبحث، از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل شده و دلالت بر افضلیت رجال مذکور بر دیگران دارد.
3-
در این برهان و استدلال علامه، سخنی از برتری امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر انبیاء نیست.
در این اشکال، ابنتیمیه اختصاص مفاد آیه به علی(علیه السلام) را مورد خدشه قرار داده است و میگوید همهکسانی که تجارت و خریدوفروش آنها را از یاد خدا بازنمیدارد چنین فضیلتی دارند (ابنتیمیه، منهاج السنة النبویة، ج7، ص94).
1- علامه این آیه را همراه با روایت ثعلبی آورده است که بر اساس آن پیامبر(صلی الله علیه واله) خانه علی(علیه السلام) را همانند خانه انبیا و برتر از آن بیوت معرفی میکند. با توجه به اینکه، در آن زمان هیچ خانهای جز خانه پیامبر(صلی الله علیه واله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مصداق این بیوت نبوده است به همین خاطر این آیه و روایت، افضلیت علی(علیه السلام) نسبت به سایر صحابه را اثبات میکند.
2- اهلسنت، در اثبات و اختصاص فضائل برای خلفا و صحابه از احادیث منقول از نبی(صلی الله علیه واله)، در کتب حدیثی استفاده کردهاند.
3- ابنتیمیه در اشکال قبل میگوید این آیه دال بر افضلیت نیست ولی در این اشکال اقرار میکند که آیه دال بر افضلیت است.
ابنتیمیه میگوید: حتی اگر قبول کنیم، علی(علیه السلام) بر دیگران، افضل است؛ این موجب نمیشود که او را امام بدانیم؛ چراکه برای احراز مقام امامت، برتری درمجموع صفات لازم است، نهفقط در ذکر و تسبیح خداوند.
سپس برای استدلال میگوید: تقدیم مفضول بر فاضل، وقتی ممنوع است که او در تمام صفاتی که مناسب امامت است، افضل نباشد. زیرا هرکه در خصلتی از صفات خوب، بر دیگران برتر باشد مستحق امامت نیست. سپس مواردی را مثال میزند که ممکن است،
برخی بر علی(علیه السلام) برتری داشته باشند. مانند کسی که بیشتر از علی(علیه السلام) با کفار جنگیده، یا بیشتر از او از مالش، انفاق کرده، یا کسی که بیشتر از او نماز خوانده یا روزه گرفته، یا بیشتر از او در راه خدا اذیت شده، یا مسنتر از او بوده، یا کسی که علمش بیشتر از علی(علیه السلام) باشد.
خلاصه همانطور که ممکن نیست، یکی از انبیا بهتنهایی، تمام آنچه نزد هر یک از انبیا (در هر وجه و جهتی) بوده را داشته باشد؛ همین گونه، ممکن نیست یکی از صحابه بهتنهایی، تمام آنچه نزد هریک از صحابه (در هر وجه و جهتی) بوده را داشته باشد. بلکه همواره در مفضول، نوعی از امور وجود دارد که با آنها بر فاضل برتری دارد؛ ولی اعتبار و ملاک در تفضیل با مجموع است (ابنتیمیه، منهاج السنة النبویة، ج7، ص94).
1- این مقدمه که اعتبار و ملاک در برتری و تفضیل، دارا بودن مجموع فضائل و صفات ویژه امامت است، درست؛ ولی، باید گفت که ابنتیمیه از این مقدمه، استفاده نادرستی کرده است؛ زیرا چه کسی گفته است که امام علی(علیه السلام)، دارای مجموع این صفات و فضائل نیست. با توجه به اینکه، علامه حلی در کتاب منهاج الکرامه، ابتدا به اثبات وجود مجموع صفات لازم برای امامت، مانند افضلیت بر رعیت و ... پرداخته است. علاوه بر این، از کتاب خدا نیز آیات فراوانی را که بر امامت علی(علیه السلام) و ائمه اهلبیت ( دلالت میکند، ذکر کرده است. بنابراین، حتی با پذیرش استدلال ابنتیمیه که، برتری فاضل بر مفضول باید درمجموع صفات لازم برای امامت باشد، باز امامت علی(علیه السلام)، پس از اثبات دارا بودن مجموع این صفات، اثبات خواهد شد.
2- همانطور که رسالت را تنها خداوند میداند بر عهده چه شخصی قرار دهد، جانشینی رسولالله نیز جایگاهی است که مسلمانان خود قادر به تعیین معیار و تشخیص مصداق مناسب آن نیستند؛ بلکه معیار شایستگی کسی برای احراز این جایگاه بلندمرتبه تنها توسط خداوند قابل تعیین و شناسایی است. خداوند در این آیه به برتری مردانی اشاره
میکند که رسولالله مصداق آن را انبیا و علی را نیز همردیف آنها معرفی میکند، پس هم بر اساس همین آیه و هم در کنار سایر آیات امیرالمؤمنین برای امامت از دیگران برتری دارد.
اشکالهایی که ابنتیمیه در «منهاج السنه» بر استدلال قرآنی (برهان ششم) علامه حلی در «منهاج الکرامه» وارد کرده است، قابل خدشه است. بنابراین اشکالهای او بر استدلال علامه به حدیث ثعلبی که با استناد به آیات 36 و 37 سوره نور، بر افضلیت امام علی(علیه السلام) بر سائر صحابه و شایستگی ایشان برای امامت صحت ندارد.
ذکر روایت مورد استناد علامه حلی از ثعلبی با صدور عباراتی چون امام علامه حافظ در مدح او از جانب علمای اهلسنت نشاندهنده شخصیت علمی او بوده و تعبیر حاطب اللیل از متفردات ابنتیمیه است همچنین عدم ذکر روایت در کتب حدیثی نشانگر عدم اعتبار آن نبوده بلکه نقل روایت از طریق ابن مردویه محدث، از دیگر التباسات ابنتیمیه است.
تأویل بیت به معنای مسجد به دلیل عدم اتحاد با معنای اصلی بیت که محل بیتوته است و مخالفت آن با استعمالات قرآنی در معنای محوطه مسقف و سیاق سوره نور مردود است در تعابیر قرآنی استعمال کلمه جمع برای مفرد بسیار رایج است بهگونهای که در آیه 110 سوره مائده نیز مشاهده کننده این مطلب هستیم برخی از اشکالات مؤلف باعث شده تا او دچار تناقضگویی و یا اجتهاد در مقابل نص شود مانند آنچه در اشکال پنجم و ششم بیان شده است.
مدح و ستایش الهی همواره فضیلتی در غایت بزرگی است و اثبات امامت برای ایشان دلیل برتری همه جانبه ایشان مینماید.
منابع
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابن اثیر، مبارک بن محمد، جامع الأصول فی أحادیث الرسول، بیروت،دارالفکر، 1420.
ابن بطریق، یحیی بن حسن الحلی، عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب امام الأبرار، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1407ق.
ابن بطریق، یحیی بن حسن الحلی، کتاب خصائص الوحی المبین فی مناقب امیرالمؤمنین، تهران، انتشارات وزارت ارشاد، 1406 ق.
ابن جزری، محمد، غایة النهایه فی طبقات القراء، بیجا، مکتبة ابن تیمیة، 1351ق.
ابن حجر، احمد، لسان المیزان، بیروت، دار الإحیاء التراث العربی، 1415ق.
ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند احمد بن حنبل، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1416ق.
ابن خلکان، احمد، وفیات الاعیان، قم، منشورات الشریف الرضی، 1364ش.
ابن منظور، محمد، لسان العرب، بیروت، دار الإحیاء التراث العربی، بیتا.
ابنتیمیه، احمد، تنبیه الرجل العاقل علی تمویه الجدل الباطل، جدة، مجمع الفقه الإسلامی، 1425ق.
ابنتیمیه، احمد، منهاج السنة النبویة فی نقص کلام الشیعه القدریه، الریاض، نشر مکتبة الریاض الحدیثة، 1415ق.
ابنکثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، بینا،1402ق.
آلوسی، محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، بیروت، دارالفکر، 1417ق.
البانی، محمد ناصر الدین، ارواء الغلیل فی تخرج أحادیث منار السبیل، بیجا، المکتب الاسلامی، 1399ق.
البانی، محمد ناصر الدین، سلسلة الاحادیث الصحیحة، الریاض، مکتبة المعارف، 1408ق.
حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد الإسلامی، 1411 ق.
حسینی میلانی، علی، شرح منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة، قم، انتشارات حقایق، 1395.
حلی، حسن بن یوسف، منهاج الکرامه فی معرفة الامامة، مشهد، مؤسسه عاشورا، بیتا.
ذهبی، محمد، سیر أعلام النبلاء، بیروت، بینا، 1406ق.
راغب اصفهانی، حسین، مفردات الألفاظ القرآن، بیروت، دارالشامیه، 1416ق.
زبیدی، محمد بن محمد مرتضی ، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دارالفکر، 1414ق.
سبحانی، جعفر، درسنامه نقد وهابیت، قم، انتشارات دارالإعلام، 1395.
سبکی، تاج الدین، طبقات الشافعیه، بیروت، دار الإحیاء الکتب العربیه، بیتا.
سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، بیروت، دارالفکر، 1983م.
سیوطی، جلال الدین، تدریب الراوی، بیروت، دارالندوة، بیتا.
سیوطی، جلال الدین، طبقات المفسرین، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
شروانی، حیدرعلی بن محمد، ما روته العامة من مناقب أهل البیت(علیهم السلام) ومثالب أعدائهم، بیجا، المنشورات الاسلامیه، بیتا.
صفدی، صلاح الدین، الوافی بالوفیات، بیروت، دارالنشر، بیتا.
صنعانی، عبد الرزاق، المصنف، بیروت، دارالفکر، بیتا.
طبرانی، سلیمان، المعجم الأوسط، ریاض، مکتبه المعرفة، 1405ق.
طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن(تفسیر الطبری)، دار المعرفة، لبنان - بیروت، 1412 ق.
طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، تهران، مکتبة المرتضویة، 1375ش.
فراهیدی، خلیل بن احمد، ترتیب کتاب العین، قم، انتشارات اسوه، 1414ق.
فیومی، احمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، قم، موسسه دارالهجرة، 1414ق.
کاظمی قزوینی، محمد مهدی، منهاج الشریعة فی الرد علی ابن تیمیة، نجف، مطبعة العلویه، 1346ق.
مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار الإحیاء التراث العربی، 1972ق.
معمر بن أبی عمرو راشد، الجامع، بیروت، توزیع المکتب الإسلامی، 1403ق.
نحاس، احمد بن محمد، معانی القرآن الکریم، مکه، معهد البحوث العلمیه، 1428ق.
نسائی، احمد، خصائص أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب، قم، (بی نا) 1419ق.
یکی از زعمای امامیه در قرن هشتم، الإنصاف فی الإنتصاف لأهل الحق من أهل الإسراف، مصصح طاهر السلامی، قم، انتشارات امام علی بن ابیطالب(علیه السلام)، 1392.
محمد جواد دشتی(1)
1) . دانشجوی دکتری تفسیر تطبیقی جامعة المصطفی العالمیة؛ h.d.m.j.dashti@gmail.com
آیات آغازین سوره برائت برای اعلام بیزاری خدا و رسولش از مشرکان و روشن شدن وضعیت آنها در جامعه نوپای اسلامی و پیراستن فریضه عظیم حج و خانه خدا از پیرایههای شرک نازل شد. پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) نخست این آیات را به همراه دستورات دیگر به ابابکر داد تا در روز حج اکبر به مشرکان ابلاغ کند؛ اما به امر و وحی الهی از او بازستاند و این مأموریت را به امام علی(علیه السلام) سپرد. ابوبکر پسازاین عزل و نصب، ناراحت و به مدینه برگشت و سرپرستی حجاج و اعلام برائت بر عهده امام علی(علیه السلام) گذاشته شد. باوجود اتفاق فریقین در اصل داستان، زاویه دیدها و برداشتهای متفاوتی مانند اصل فضیلت بودن این ماجرا برای امام علی(علیه السلام)، محدود بودن آن به سوره برائت، تفسیر «رجل منی»، چرایی عزل، پایین آوردن آن در حد سنت جاهلی یا صفات شخصی، کیستی امیرالحاج و ... وجود دارد. این نوشتار با روش توصیفی - تحلیلی این ماجرا را در منابع فریقین بررسی و اثبات کرده است که بر اساس مستندات موجود در کتابهای روایی، تاریخی و تفسیری عامه و خاصه، امام علی(علیه السلام) بر اساس وحی الهی نفس و جان پیامبر(صلی الله علیه واله) بوده که مأموریت یافت آیات آغازین سوره توبه را ابلاغ کند و به مسائلی در جزئیات این داستان و برخی شبهات آن پرداخته است.
کلیدواژهها: جانشینی امام علی(علیه السلام)، عزل ابوبکر، سوره توبه، ابلاغ برائت، تفسیر تطبیقی.
پس از فتح مکه پیامبر(صلی الله علیه واله) مسلمان برای نخستین بار در سال نهم میتوانستند فریضه حج را بهجا آورند؛ اما فریضه بزرگ حج و یادگار آئین حنیف که توسط ابراهیم خلیل(علیه السلام) پایهگذاری شده بود، در طول ادوار مختلف دچار انحرافات زیادی از سوی بتپرستان گردیده بود که با وجود آن انحرافات، حضور پیامبر(صلی الله علیه واله) در این موسم ممکن نبود و میبایست در گام نخست آن انحرافات مثل عریان طواف کردن(قمی، تفسیر القمی، ج1، ص281؛ مشهدی، تفسیر کنز الدقائق، ج5، ص389) زدوده میشد تا زمینه حج صحیح و حضور رسول خدا(صلی الله علیه واله) در آن فراهم میشد. از سوی دیگر حضور مشرکان در مکه و تعامل با آنها در این سالهای واپسین عمر شریف پیامبر(صلی الله علیه واله) بسیار نگران کننده بود. کارگردان عالم هستی در ضمن نزول سوره توبه و چارهاندیشی و برطرف ساختن نگرانی پیامبر(صلی الله علیه واله)، درباره مشرکان و پیراستن خانه خدا و موسم حج از انحراف، به دغدغه جانشینی پس از پیامبر(صلی الله علیه واله) نیز میپردازد، که ایشان از روزهای نخست رسالتشان نگران آن بودند تا این سوره زمینهای باشد برای اعلام جانشینی و اتمامحجت در سوره مائده که محور آن ولایت هست.
خدای حکیم آیات آغازین سوره توبه و دستورات چهارگانه را برای اطمینان بخشی به پیامبر(صلی الله علیه واله) نازل کرد که حاکی از بیزاری خدا و پیامبرش(صلی الله علیه واله) از مشرکان بود، تا در آن اجتماع بزرگ با صدای رسا به مشرکان اعلام گردد که پسازاین، طواف عریان در خانه خدا ممنوع است و باید وضع خود را تا چهار ماه دیگر روشن کنند، که چنانچه به آیین توحید بگروند، در زمره مسلمانان قرار خواهند گرفت و بسان دیگران از مزایای مادی و معنوی اسلام بهرهمند خواهند بود، ولی اگر بر لجاجت و عناد خود باقی بمانند، پس از چهار ماه باید آماده نبرد شوند و بدانند که هر جا دستگیر شوند کشته خواهند شد.
همه کتابهای تفسیری اعم از اجتهادی و روایی و ... در ذیل آیات آغازین سوره توبه و
همه کتابهای تاریخی در حوادث سال نهم و کتابهای روایی و کلامی به این موضوع پرداختهاند. از آنجاکه جو و شأن نزول این آیات فضیلتی برای امام علی(علیه السلام) اثبات میکند و حاوی انتقال مأموریت ابلاغ از ابوبکر به امام علی(علیه السلام) است، عالمان خاصه و عامه مانند علامه امینی در الغدیر و آقابزرگ تهرانی در الذریعه و ابنتیمیه در کتابهایش و بسیاری از نویسندگان دیگر به آن پرداختهاند تا بیان فضیلت امام علی(علیه السلام) باشد یا توجیهی برای چرایی عزل ابوبکر، بهگونهای که منقصتی نداشته باشد. نگارنده، مقالهای که اختصاصاً به این موضوع پرداخته و همه ابعاد آن را بررسی کرده باشد، یافت نکرده است.
خاصه و عامه روایات بسیاری درباره چگونگی ابلاغ آیات توبه و اتفاقات پیرامونی آن نقل کردهاند. این احادیث از حیث کثرت بیشتر از آن است که نیاز به بررسی سندی داشته باشد؛ اما از میان آنها دو روایت از خاصه و دو روایت از عامه را از حیث سندی بررسی میکنیم:
«قال حدثنی أبی عن محمد بن الفضیل عن أبی الصباح الکنانی عن أبی عبد الله(علیه السلام): ... فلما نزلت الآیات من أول براءة دفعها رسول الله(صلی الله علیه واله) إلی أبی بکر و أمره أن یخرج إلی مکة و یقرأها علی الناس بمنی یوم النحر، فلما خرج أبوبکر نزل جبرئیل علی رسول الله(صلی الله علیه واله) فقال یا محمد لا یؤدی عنک إلا رجل منک، فبعث رسول الله(صلی الله علیه واله) أمیر المؤمنین(علیه السلام) فی طلبه فلحقه بالروحاء فأخذ منه الآیات فرجع أبوبکر إلی رسول الله(صلی الله علیه واله) فقال یا رسول الله أ أنزل الله فی شیء قال لا إن الله أمرنی أن لا یؤدی عنی إلا أنا أو رجل منی» (قمی، تفسیر القمی، ج1، ص281؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج2، ص319)
هنگامیکه آیات نخستین برائت نازل شد رسول خدا(صلی الله علیه واله) آن را به ابی بکر داد تا به مکه ببرد و در منی در روز عید قربان برای مردم قرائت کند. پسازآنکه ابوبکر به راه افتاد، جبرئیل دستور آورد که این مأموریت ادا نمیشود مگر از سوی خودت یا کسی که از تو باشد.
رسول خدا(صلی الله علیه واله) امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به دنبال ابوبکر فرستاد، تا اینکه در محل «روحاء» به وی رسید و آیات نامبرده را از او گرفت و روانه مکه شد. پس ابوبکر به مدینه بازگشت و عرض کرد: یا رسول اللَّه! چیزی درباره من نازل شد؟ حضرت فرمود: نه؛ لیکن خداوند دستور داد که این مأموریت را از ناحیه من جز خودم و یا مردی از من نباید انجام دهد.
بررسی سند روایت
تفسیر قمی و علی بن ابراهیم
تفسیر قمی از تفاسیر کهن شیعی، نوشته علی بن ابراهیم قمی(م307ق) محدث و فقیه نامدار شیعه، معاصر امام هادی(علیه السلام) و امام عسکری(علیه السلام) و از اساتید و مشایخ کلینی است (طوسی، الابواب، ص389) تفسیر او یکی از مهمترین مصادر تفسیری شیعه و در زمره تفاسیر روایی است. (نجاشی، رجال النجاشی، ص260؛ طوسی، الفهرست، ص152).
شیخ طوسی(طوسی، تهذیب، ج4، ص49 و50)، علامه حلی(ابنطاووس، سعدالسعود، ص83 -90)، شیخ طبرسی(طبرسی، اعلام الوری، ج1، ص296)، ابن شهرآشوب (ابن شهرآشوب، مناقب، ج3، ص33 و 31) از این کتاب نقل کردهاند و مأخذ بسیاری از منابع و متون پس از خود مانند کتب اربعه، مجمعالبیان، تفسیر صافی، وسائل الشیعه، بحارالانوار و... است. کلینی - مؤلف معتبرترین منبع روایی شیعه که از شاگردان اوست (خرمشاهی، دانشنامه، 1776) - بیش از هفت هزار حدیث از او نقل کرده است (سبحانی، تذکرةالاعیان، ص283)
رجالشناسان، علی بن ابراهیم را شخصیتی مورد اطمینان در نقل روایات، دارای ایمانی ثابت و استوار(قمی، تفسیرالقمی، ج1، ص8)، ثقه (طوسی، الفهرست، ص152 و 153) و از بزرگترین راویان شیعه (طبرسی، اعلام الوری، ج1، ص120) میداند. نام او در میان اسناد بسیاری از روایات شیعه به چشم میخورد (خویی، معجم رجال، ج12، ص213)
ابراهیم بن هاشم قمی
ابواسحاق ابراهیم بن هاشم از عالمان اواخر قرن دوم هجری، فقیه و محدثی است که نخستین بار احادیث کوفیان را در قم منتشر کرد. وی از مشایخ اجازه، راوی حدیث و از
بزرگان شیعه بوده است (قمی، تفسیرالقمی، مقدمه، ج1، ص10) کشی وی را از یاران امام رضا(علیه السلام) و شاگرد یونس بن عبدالرحمان دانسته است؛ آیتالله خویی با صحه گذاشتن بر وثاقت او میگوید: وی از امام جواد(علیه السلام) نیز روایاتی نقل کرده است. به گزارش وی نام ابراهیم بن هاشم در سند 6414 روایت آمده و در میان راویان، کسی به این اندازه روایت نقل نکرده است (خویی، معجم رجال، ج1، ص290- 291)
محمد بن فضیل
محمد بن الفضیل الأزدی صیرفی از اصحاب امام رضا(علیه السلام) است (تفرشی، نقدالرجال، 4، ص 298) آیه الله خویی او را از اصحاب امام صادق(علیه السلام) و امام کاظم(علیه السلام) شمرده است (خویی، معجم رجال، ج18، ص154) و نجاشی او را صاحب کتاب و مسائل دانسته است (نجاشی، رجال النجاشی، ص367) شیخ طوسی او را متهم به غلو میداند (طوسی، الابواب، ص589)؛ اما بسیاری دیگر میگویند محمد بن فضیلی که از ابی الصباح روایت نقل میکند، همان محمد بن قاسم بن فضیل، ثقه است که صدوق روایات زیادی از او نقل کرده است (تفرشی، نقدالرجال، ج1، ص93؛ اردبیلی، جامع الروات، ج2، ص183)
ابی الصباح الکنانی
او ابراهیم بن نعیم است و کتابی نیز دارد (ابن شهرآشوب، معالم العلما، ص173) ابن داود حلی میگوید: امام صادق(علیه السلام) به او فرمود: «أنت میزان لا عین» (ابن داود، رجال، ص34) نام او در سند بیش از 250 روایت آمده و ناقل روایاتی از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) است.
«عن حریز عن أبی عبدالله(علیه السلام) قال إن رسولالله(صلی الله علیه واله) بعث أبابکر مع براءة إلی الموسم - لیقرأها علی الناس، فنزل جبرئیل فقال: لا یبلغ عنک إلا علی، فدعا رسولالله(صلی الله علیه واله) علیا فأمره أن یرکب ناقة العضباء وأمره أن یلحق أبابکر فیأخذ منه براءة ویقرأه علی الناس بمکة، فقال أبوبکر: أسخطه فقال: لا إلا أنه أنزل
علیه لا یبلغ إلا رجل منک، فلما قدم علی مکة وکان یوم النحر بعد الظهر- و هو یوم الْحَجِّ الْأَکْبَرِ، قام ثم قال: إنی رسول رسولالله إلیکم، فقرأها علیهم: «بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ - فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ» عشرین من ذی الحجة ومحرم وصفر وشهر ربیع الأول وعشرا من شهر ربیع الآخر، و قال: لا یطوف بالبیت عریان ولا عریانة، ولا مشرک - إلا من کان له عهد عند رسولالله، فمدته إلی هذه الأربعة الأشهر» (عیاشی، تفسیرالعیاشی، ج2، ص74)
عیاشی از حریز نقل میکند که امام صادق(علیه السلام) فرمودند: رسول خدا(صلی الله علیه واله) ابوبکر را با سوره برائت به موسم حج اعزام کرد تا آن را برای مردم بخواند. سپس جبرئیل نازل شد و گفت: «هیچکس جز علی(علیه السلام) آن را از جانب تو ابلاغ نمیکند». رسول خدا(صلی الله علیه واله)، علی(علیه السلام) را فراخواند و به او دستور داد سوار ناقه عضباء شود، به ابوبکر برسد و سوره برائت را از او بگیرد و برای مردم در مکه بخواند. او بعدازظهر روز قربانی به مکه رسید که روز حج اکبر به شمار میآمد. برخاست و چنین فرمود: «همانا من فرستاده رسول خدا بهسوی شما هستم». و این آیه را که بیانگر بیزاری خدا و رسولش بود برای آنان خواند و چهار ماه به آنان مهلت داد یعنی بیست روز از ذیحجه و همه ایام محرم و صفر و ربیعالاول و ده روز از ماه ربیعالثانی سپس فرمود: «پس از امسال هیچکس حق ندارد از مرد و زن، برهنه طواف کنند و هرکس نزد رسول خدا(صلی الله علیه واله) پیمان داشته است، مهلت او تا چهار ماه است».
بررسی سند روایت
محمد بن مسعود عیاشی
ابوالنضر محمد بن مسعود بن محمد عیاشی سلمی سمرقندی (م320ق) از دانشمندان شیعی و بر اساس نظر مشهور متولد سمرقند است و بنا بر نقلی تمیمی است (ابن الندیم، الفهرست، ص244؛ نجاشی، رجال، ص350) وی ابتدا سنی بود؛ اما پس از تحقیق در آثار شیعی، تغییر مذهب داد (نجاشی، رجال النجاشی، ص350) عیاشی همعصر با شیخ کلینی (تهرانی، الذریعه، ج2، ص35) و نزد علی بن حسن بن علی بن فضال و عبدالله بن محمد بن خالد طیالسی شاگردی کرده است (کشی، رجال الکشی، ج2، ص721؛ تفرشی،
نقدالرجال، ج3، ص82) محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشی از شاگردان جمله اوست (نجاشی، رجال النجاشی، ص372؛ طوسی، الابواب، ص440).
برای او در حوزههای مختلف علمی ازجمله تاریخ، فقه، ادبیات، تفسیر و نجوم، 208 اثر نام بردهاند که از بین آنها تنها تفسیر عیاشی باقی مانده است (ابن الندیم، الفهرست، ص277) علامه طباطبایی در مقدمه تفسیر عیاشی مینویسد: «یکی از بهترین تفسیرهایی که از علمای پیشین ما برجایمانده، کتاب تفسیر منسوب به عیاشی است که کتاب ارزشمندی است... تا حال که یازده قرن از نگارش این تفسیر میگذرد، احدی از فحول و بزرگان بر این تفسیر خرده نگرفته و همه او را ستودهاند» (عیاشی، تفسیر العیاشی، ج1، ص430 و ج2، ص368)
حریز
حریز بن عبدالله السجستانی: ابو محمد الازدی، کثیر السفر و تجارت، از طبقه امام صادق(علیه السلام) است و دارای کتاب النوادر بود. شیخ در فهرست وی را ثقه میداند(ر.ک: طوسی، الفهرست، ج162) و به باور کشی، فقهای فراوانی از وی روایت نقل کردهاند. کشی، نجاشی و علامه حلی وی را به سبب اینکه بدون اذن امام جنگید، مذموم شمردهاند (کشی، رجال الکشی، ج2، ص680؛ نجاشی، رجال النجاشی، ج145) محقق خویی با صحه گذاشتن بر امامی و موثق بودنش، مذمت حریز را مرتفع میداند، چون وی توبه کرد و از عدم رضایت امام آگاهی نداشت، پس دوباره نزد امام رفت و اذن طلبید (خویی، معجم رجال، ج4، ص218)
همانطور که پیشازاین گفته شد سند عیاشی به حریز حذف شده است؛ اما با جستاری در روایاتی که کتب روایی دیگر از عیاشی نقل کردهاند به دو طریق رسیدم که هر دو را بررسی میکند.
طریق نخست
الف. محمد بن مسعود العیاشی قال حدثنا محمد بن نصیر قال حدثنا سهل بن زیاد
قال حدثنی منصور بن العباس قال حدثنا إسماعیل بن سهل عن حماد بن عیسی عن حریز (صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص182)
حماد بن عیسی
محدث و فقیه امامیه قرن دوم که از امام صادق(علیه السلام) و امام کاظم(علیه السلام) روایت نقل کرده است. برخی او را معاصر با امام رضا(علیه السلام) و امام جواد(علیه السلام) نیز دانستهاند. از حماد، در منابع حدیثی شیعه، افزون بر 5001 حدیث نقل شده که بیشتر روایات او مربوط به احکام است. او امامی، ثقه، جلیلالقدر و از اصحاب اجماع است (طوسی، الفهرست، ص156؛ علامه حلی، خلاصةالاقوال، ص56)
اسماعیل بن سهل
آیه الله خویی اسماعیل بن سهل الکاتب یا اسماعیل بن سهل الدهقان را یک نفر میداند که در اسناد بیش از سی روایت وجود دارد (خویی، معجم رجال، ج4، ص57) نجاشی میگوید: اصحاب او را ضعیف دانسته و او را صاحب کتابی معرفی میکند (نجاشی، رجال النجاشی، ص29)
منصور بن عباس
منصور بن العباس أبوالحسن الرازی، شیخ طوسی او را از ناقلان حدیث برقی معرفی میکند (طوسی، الابواب، ص449) نام ایشان در اسانید کامل الزیارات هم هست (ابنقولویه، کاملالزیارات، ص272) تفرشی او را از اصحاب امام جواد(علیه السلام) و امام هادی(علیه السلام) دانست (تفرشی، نقدالرجال، ج4، ص421) نجاشی نوشته است «مضطرب الأمر» (نجاشی، رجال النجاشی، ص413) یعنی نه نفی کرده است و نه اثبات. آیتالله خویی میگوید: کلمه «أمر» خودش یک مفهوم نسبی است. ممکن است مراد نجاشی، مذهب او باشد یعنی گاهی غلو است و گاهی غیر غلو. یا مراد، تشیع یا وثاقت یا روایات و کتب او و... باشد. یعنی برخی روایاتش قبول باشد و برخی خیر (خویی، معجم رجال، ج19، ص379)
سهل بن زیاد الآدمی
درباره وی در کتب رجالشناسان اختلاف است. برخی رجالشناسان وی را فردی بیاعتبار در دریافت حدیث معرفی کردهاند؛(نک: رجال النجاشی، ص185؛ طوسی، الابواب، ص387)؛ اما بااینکه او را تضعیف کردند، احادیث وی را نقل و بر آن اعتماد کرده و بر طبق آنها فتوا دادهاند، مانند فضل بن شاذان (نک: نوری، مستدرک الوسائل، ج5، ص227)، ابن ولید (صدوق، التوحید، ص97، 98، 295)، شیخ صدوق (صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4، ص218)، شیخ طوسی (نک: طوسی، تهذیب، ج5، ص327) و... .
برخی رجالپژوهان وی را از بیاعتباری دور دانسته و وثاقتش را به اثبات رساندهاند (مهدوی، سهل بن زیاد، ص103- 150) به نظر میرسد سخن دوم بهواقع نزدیکتر است، زیرا اولا؛ بیش از 2300 حدیث در کتب اربعه شیعه از وی نقلشده(مهدوی، سهل بن زیاد، ج139) و ثانیاً؛ بزرگان حدیثی شیعه و نگارندگان جوامع حدیثی از وی حدیث نقل کردهاند، مانند: محمد بن یحیی العطار (نک: صدوق، کمالالدین، ج1، ص 280)، حسن بن متیل قمی(ابنقولویه، کامل الزیارات، 34 و150)، ابن ولید(نک: صدوق، التوحید، ص97، 98، 295)، محمدبن علی بن محبوب (نک: طوسی، تهذیب، ج8، ص10)، علی بن ابراهیم قمی (نک: کلینی، الکافی، ج2، ص124) و... . ثالثاً نام وی در سلسله راویان کامل الزیارات (ابنقولویه، کاملالزیارات، ج18، ص34، 45، 107، 150، 248، 270، 273 و 321) و تفسیر قمی(نک: قمی، تفسیر القمی، ج2، ص 59 و 351) است. رابعاً وی شیخ اجازه (مهدوی، سهل بن زیاد، ج149و150) و از یاران امام جواد(علیه السلام)، امام هادی(علیه السلام) و امام حسن عسکری(علیه السلام) بود (کشی، رجال الکشی، ج2، ص837) و با امام حسن عسکری(علیه السلام) نامهنگاری داشت (نجاشی، رجال النجاشی، ج185)؛ ولی هیچ قدح و لعن و ایرادی از جانب این سه امام به دست ما نرسیده است.
محمد بن نصیر
محمدبن نصیر کشی، در کتب رجالی ستوده شده و مطمئن در نقل حدیث است (طوسی، الابواب، ص440)
طریق دوم
ب. محمد بن مسعود عن أبی العباس بن المغیرة قال حدثنا الفضل بن شاذان عن ابن أبی عمیر عن حماد عن حریز(طوسی، تهذیب، ج3، ص268).
حماد بن عیسی
پیش از این بررسی شد.
ابن ابی عمیر
محمد بن ابیعمیر زیاد بن عیسی اَزْدی (م217ق)، محدث امامیه و از اصحاب اجماع در قرن سوم قمری است که محضر سه تن از امامان شیعه(علیهم السلام) را درک کرده است. بیشتر رجالیان روایات مرسل او را همانند روایات مسندش میپذیرند. او دانشمندی جلیلالقدر و عظیم المنزلت (نجاشی، رجال النجاشی، ص327) و ثقه است (طوسی، الابواب، ص365؛ ابن داود، رجال، ص526) در وثاقت او تردید وارد نشده چنانکه کشی وی را از اصحاب اجماع معرفی کرده است. (کشی، رجال الکشی، ج2، ص830)
فضل بن شاذان
فضل بن شاذان بن خلیل اَزْدی نیشابوری (م260ق)، در زمره فقیهان درجه اول امامیه (طوسی، الفهرست، 124) و از اصحاب امام هادی(علیه السلام) و امام حسن عسکری(علیه السلام) (طوسی، الابواب، 434) است. وی در سلسله اسناد بسیاری از احادیث امامیه قرارگرفته و نجاشی به توثیق او تصریح کرده است. (نجاشی، رجال النجاشی، ص307)
ابی العباس بن المغیره
در روایات شیعه جز در این سند جای دیگری نام ابی العباس بن المغیره نیامده، ازاینرو آیتالله خویی برآن است که ظاهراً ابی العباس همان عباس بن المغیره است که به اشتباه ابوالعباس درج شده است (خویی، معجم رجال، ج10، ص262؛ ج18، ص236؛ ج22، ص235) گواه این سخن آنکه شیخ طوسی در سلسله سند یک روایت که دو بار در تهذیب آورده، در باب الزیادات، العباس بن المغیره (طوسی، تهذیب، ج3، ص206) و در
باب فضل المساجد ابوالعباس بن المغیره (همان، ج3، ص268) آورده است. علمای رجالی دیگر نیز این نکته را گوشزد کردهاند (اردبیلی، جامعالروات، ج2، ص6).
بههرحال ابیالعباس یا العباس بن المغیره در کتب رجالی مجهول است و رجالیان از قدما به او نپرداختهاند.
همانگونه که پیداست در سلسله سندی روایت یکم، روایان مورد اعتماد و وثوق خاصه وجود دارند و متن آنهم با آنچه در کتب خاصه و عامه آمده موافق است. روایت دوم نیز با توجه به اینکه خود عیاشی و حریز مورد وثوقاند مورد اعتماد است؛ لیکن اگر کشف شود این روایت خاص - با توجه به اینکه مضمونش موافق با روایات دیگر در خاصه و عامه است - طریق عیاشی به حریز، طریق دوم بوده هیچ اشکالی بر آن وارد نیست؛ اما اگر طریق نخست باشد، دو نفر در آن طریق هستند که مجهولاند؛ لکن اعتماد صاحبان کتب اربعه در نقل روایت از این دو و از سوی دیگر شهرت دلالی این روایت، جابر ضعف آن است.
«وکیع قال قال إسرائیل قال أبو إسحق عن زید بن یثیع عن أبی بکر ان النبی(صلی الله علیه واله) بعثه ببراءة لأهل مکة لا یحج بعد العام مشرک ولا یطوف بالبیت عریان ولا یدخل الجنة الا نفس مسلمة من کان بینه وبین رسول الله(صلی الله علیه واله) مدة فاجله إلی مدته والله برئ من المشرکین ورسوله قال فسار بها ثلاثا ثم قال لعلی رضی الله تعالی عنه الحقه فرد علی أبا بکر وبلغها أنت قال ففعل قال فلما قدم علی النبی(صلی الله علیه واله) أبوبکر قال یا رسول الله حدث فی شئ قال ما حدث فیک الأ خیر ولکن أمرت ان لا یبلغه الا أنا أو رجل منی» (شیبانی، مسنداحمد، ج1، ص3؛ موصلی، مسند ابویعلی، ج1، ص100).
زید بن یثیع از ابوبکر نقل میکند که رسول خدا(صلی الله علیه واله) او را به مکه فرستاد تا آیات برائت را بخواند و اعلام کند: پسازاین مشرکان نمیتوانند حج بگذارند و نباید با بدن برهنه طواف
کنند و غیرمسلمانان به بهشت وارد نمیشوند و هر کس با رسول خدا(صلی الله علیه واله) پیمانی داشت، تعهد او تا سرآمدش پذیرفتنی است و خدا و رسول از مردم مشرک بیزارند.
ابوبکر - برای ابلاغ دستور پیامبر(صلی الله علیه واله) به راه افتاد و- سه منزل از مدینه دور شد که رسول خدا(صلی الله علیه واله) به علی(علیه السلام) دستور داد که خودت را به ابوبکر برسان و پس از گرفتن آیات برائت از او، خودش را برگردان و خودت آنها را به مردم مکه ابلاغ کن.
علی(علیه السلام) با شتاب از مدینه بیرون آمد و همانگونه که پیامبر(صلی الله علیه واله) دستور داده بود مأموریت را انجام داد. وقتی ابوبکر خدمت رسول خدا(صلی الله علیه واله) رسید، گریست و گفت: یا رسولالله! آیا درباره من مسئلهای رخداده است؟ حضرت فرمود: دربارهات جز خیر چیز دیگری رخ نداده است؛ ولی به من دستور دادهشده که آیات برائت را یا خودم برای مردم مکه بخوانم و یا مردی که از خود من است.
بررسی سند روایت
وکیع بن الجراح
او از راویان بخاری، مسلم و سایر صحاح سته است. ابن حجر وی را موثق در روایت، حافظ و عابد و از بزرگان نهگانه دانسته (ابن حجر، تقریب التهذیب، ج1، ص581) و ذهبی میگوید: وکیع از مشاهیری است که از هشام بن عروه و اعمش نقل روایت کرده است، احمد بن حنبل، اسحاق بن راهویه و ابراهیم بن عبدالله نیز از او روایت کردهاند، حماد بن زید نیز گفته: اگر بخواهم میگویم که او از سفیان ثوری نیز بهتر است (ذهبی، الکاشف، ج2، ص350).
اسرائیل بن یونس
از راویان بخاری، مسلم و سایر صحاح سته است. ابنحجر وی را ثقه دانسته است (ابنحجر، تقریب التهذیب، ج1، ص104) و ذهبی میگوید: وی از جدش و زیاد بن علاقه و آدم بن علی روایت نقل کرده است و احمد او را ثقه و برخوردار از حافظه بسیار قوی و تعجببرانگیز دانست. ابو حاتم از او بهعنوان مطمئنترین شاگردان ابواسحاق یاد کرده است (ذهبی، الکاشف، ج1، ص241)
ابو إسحاق السبیعی
وی از راویان بخاری، مسلم و سایر صحاح سته است. ابن حجر او را ثقه دانست که روایات بسیاری نقل کرده و عابد بود (ابنحجر، تقریب التهذیب، ج1، ص423) و ذهبی وی را از سرشناسان برمیشمرد. او از جریر بن حازم و عدی بن حاتم، زید بن ارقم، ابن عباس و افراد بسیار دیگری روایت شنیده است. او مانند زهری ناقل روایات بسیاری است، چندین بار در جنگها شرکت کرد، او بسیار روزه میگرفت و خداوند را زیاد عبادت میکرد (ذهبی، الکاشف، ج2، ص82).
زید بن یثیع
ذهبی زید بن یثیع را توثیق کرده و از صحابهایی معرفی میکند که از ابوبکر و ابوذر روایت شنیده است (ذهبی، الکاشف، ج1، ص41) و ابن حجر میگوید: زید، ثقه و مخضرم بود. مخضرم، به کسی گفته میشود که زمان جاهلیت و اسلام هر دو را درک کرده باشد (ابن حجر، تقریب التهذیب، ج1، ص225)
«حدثنا علی، نا عفان، نا حدثنا حماد بن سلمة، عن سماک عن أنس قال: بعث النبی(صلی الله علیه واله) ببراءة مع أبی بکر الصدیق الی اهل مکه فقال النبی(صلی الله علیه واله): روده، فردوه، فقال ابو بکر رضی الله عنه ما لی أ انزل فی شیء؟ قال: لا ولکنی امرت ان لایبلغها الا انا او رجل منی، فدفعها الی علی بن ابی طالب رضی الله عنه» (ابن الاعرابی، معجم ابن الاعرابی، ج3، ص1031؛ ر.ک: حاکم حسکانی، شواهدالتنزیل، ج1، ص306- 307).
از انس بن مالک روایت شده است که رسول خدا(صلی الله علیه واله) ابوبکر را برای خواندن سوره برائت بهسوی اهل مکه فرستاد، سپس به او فرمود: آن را برگردان، ابوبکر نیز برگرداند و گفت: چه اتفاقی برای من افتاده، آیا چیزی درباره من نازل شده؟ فرمود: خیر، ولی به من دستور داده شده که آن را تبلیغ نکند؛ مگر خودم یا مردی که از من است؛ پس آن را به علی بن أبی طالب(علیه السلام) داد.
بررسی سند روایت
علی بن سهل بن المغیرة
ابن حجر وی را ثقه دانسته (ابن حجر، تقریب التهذیب، ج1، ص402) و مزی از ابن ابی حاتم آورده که درباره او گفته: ما برخی از روایات او را نگاشتیم و شنیدن حدیث وی از ما قضا نمیشد، او راستگو بود. دارقطنی نیز گفته: او موثق بود، ابن حبان هم نام او را در کتاب «الثقات» آورده است (مزی، تهذیبالکمال، ج20، ص457).
عفان بن مسلم
از راویان بخاری، مسلم و بقیه صحاح سته است. ابن حجر وی را موثق و استوار دانسته و از ابنمدینی آورده که گفته: او اگر در حرفی از روایت تردید میکرد، آن را ترک میکرد (ابن حجر، تقریب التهذیب، ج1، ص393) ذهبی نیز مینویسد: عفان بن مسلم، از هشام دستوائی و همام و همطبقه آنها و از او بخاری، ابراهیم حربی، ابوزعه و جماعتی روایت نقل کردهاند، او در احکام جرحوتعدیل مورد اعتماد بود (ذهبی، الکاشف، ج2، ص27)
حماد بن سلمة بن دینار
از راویان بخاری، مسلم و سایر صحاح سته است. ابن حجر حماد را راستگو و عابد و در نقل روایت، از قوییترین اشخاص دانسته است (ابنحجر، تقریب التهذیب، ج1، ص178) و ذهبی حماد بن سلمه از مشاهیر میداند و ابن معین میگوید: هر وقت کسی از حماد بدگویی کند، در مسلمان بودنش تردید کن. ابنعاصم هم گفته: من از حماد بیش از ده هزار حدیث نگاشتهام، او مورد اعتماد و راستگو بود (ذهبی، الکاشف، ج1، ص349)
سماک بن حر
از راویان بخاری، مسلم و بقیه صحاح سته است. ذهبی، سماک را دانشمندی حافظ و پیشوای بزرگ معرفی میداند. (ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج5، ص245).
أنس بن مالک
از صحابیان جلیل القدر و معروف است.
بر پایه کتب رجالی عامه، روایت یکم و دوم از روایات صحاح و قابلاعتمادند و تمام راویان آنها از وثاقت برخوردارند؛ هیثمی بعد از نقل روایت یکم گفته است: بخشی از این روایت را بخاری در صحیح خود آورده و احمد بن حنبل نیز نقلش کرده و تمام راویان آن ثقه هستند (هیثمی، مجمعالزوائد، ج3، ص239) احمد شاکر، محقق کتاب مسند احمد نیز در ذیل این روایت مینویسد: این روایت صحیح السند است. زید بن یثیع، از تابعیان و موثق است (شیبانی، مسند احمد (تحقیق: شاکر)، ج3، ص331)
رسالتی که در آغاز به ابوبکر و سپس به امام علی(علیه السلام) سپرده شده بود تنها رساندن آیات برائت نبود، بلکه افزون بر آن، چند حکم دیگر را هم شامل میشد که آنها نیز مشمول گفته جبرئیل هستند که گفت: «پیام را خودت ابلاغ کن یا مردی از تو» و هیچ دلیلی بر اینکه اطلاق این جمله تقیید بخورد وجود ندارد و آیات برائت و احکام را شامل میشود.
احکام دیگر که رسانده شدند عبارتاند از:
پایان عهدها پس از چهار ماه؛(ترمذی، سنن الترمذی، ج4، ص339- 340؛ طبری، جامعالبیان، 10، ص46)
در طی سالهایی که پیامبر(صلی الله علیه واله) در مدینه بود با برخی از قبائل مکه پیمانهایی داشت و برخی از مشرکان تخلفاتی را انجام داده بودند که در این آیات آمده است: هرکس عهدی با مسلمان دارد و عهدش محدود به مدتی است، تا سررسید آن مدت عهدش معتبر است و اگر محدود به مدتی نیست تا چهار ماه دیگر عهدش معتبر خواهد بود.
ممنوعیت طواف مشرکان پساز این موسم؛ (بخاری، صحیح البخاری، ج1، ص97؛ ج2، ص164؛ ج4، ص69؛ ج5، ص115و 202؛ ترمذی، سنن الترمذی، ج4، ص339- 340).
بیش از بیست سال بود که منطق اسلام دوگانهپرستی در سرزمین حجاز انتشاریافته بود و قبایل مشرک عرب از دیدگاه اسلام درباره بتان آگاهی پیداکرده و میدانستند که بتپرستی جز تقلیدی باطل از نیاکان نیست و چنین معبودهای زبون و بیچاره درخور ستایش و خضوع نیستند.
در این میان صاحبان وجدان بیدار و دل روشن با گوش فرادادن سخنان رسول گرامی(صلی الله علیه واله)، از بتپرستی به یکتاپرستی گرویدند؛ ولی گروهی متعصب که رها کردن عادات دیرینه برای آنان گران بود، از عادات زشت خود دست برنداشتند و از خرافات و اوهام و انحرافات پیروی میکردند که ازجمله این عادات حج به سبک جاهلی بود.
محو کردن این عادات و انحرافات از حجاز در سالهای پایانی عمر شریف پیامبر(صلی الله علیه واله) یکی از دغدغههایی بود که ایشان در پی یافتن چارهای برای آن بودند که در طی این نامه اعلام شد که پسازاین هیچ مشرکی حق ندارد به طواف و یا زیارت خانه خدا بیاید.
ممنوعیت طواف عریان (بخاری، صحیح البخاری، ج2، ص164؛ ج4، ص69؛ ج5، ص115؛ ترمذی، سنن الترمذی، ج4، ص339- 340).
یکی از سنتهای زیارتی مشرکان در طواف این بود که اگر با لباس وارد مکه میشدند و با آن لباس دور خانه خدا طواف میکردند دیگر آن لباس را میبایست صدقه میدادند، لذا برای اینکه لباسهایشان را از دست ندهند پیش از طواف از دیگران لباسی را عاریه یا کرایه میکردند و بعد از طواف به صاحبانشان برمیگرداندند یا اگر کسی به لباس عاریه و اجاره دست نمییافت و خودش هم تنها یک لباس به همراه داشت، ناچار برهنه میشد و لخت مادرزاد به طواف میپرداخت. این حکم میان زنان و مردان مشترک بود،(قمی، تفسیر القمی، ج1، ص281؛ بحرانی، البرهان، ج2، ص728) ازاینرو ابلاغ شد که هیچکس حق ندارد پسازاین برهنه در اطراف کعبه طواف کند.
بهشتی نبودن غیر مؤمن(ترمذی، سنن الترمذی، ج4، ص339- 340؛ طبری، جامع البیان، ج10، ص46)
یکی از مواردی که در بعضی از روایات آمده، که امام علی(علیه السلام) با صدای بلند ندا درداد: این بود که «هیچکس داخل بهشت نمیشود مگر مؤمن». به اعتقاد علامه طباطبایی این معنا در برخی روایات آمده و آیات بسیاری دراینباره نازل شده بود، افزون بر آنکه مدلول خود آیات برائت نیز همین است، پس عادتاً محال به نظر میرسد که تا سال نهم هجرت این معنا به گوش مردم نرسیده باشد؛ (طباطبائی، المیزان، ج9، ص 165) اما سید جعفر مرتضی عاملی معتقد است که از روایات برداشت میشود که امام علی(علیه السلام) افزون بر ابلاغ آیات برائت بر به ابلاغ هشت دستور دیگر نیز مأمور بود («1- أن لایطوفنَّ بالبیت عریان؛ 2- لایجتمع المسلمون والمشرکون؛3- ومن کان بینه وبین رسول الله(صلی الله علیه واله) عهد، فأجله إلی مدته، ومن لم یکن بینه وبینه عهد فأجله إلی أربعة أشهر؛4- إن الله بریء من المشرکین وَرَسُولُهُ؛ 5- لایدخل الجنة إلا نفس مسلمة؛6- لایقرب المسجد الحرام مشرک بعدعامه هذا؛7- أن هذه أیام أکل وشرب؛8- أن یرفع الخمس من قریش، وکنانة وخزاعة إلی عرفات» (عاملی، الصحیح، 7، ص11).
مفسران و مورخان و راویان خاصه و عامه اجماع دارند که پیش از موسم حج سال نهم، پیامبر(صلی الله علیه واله) آیات نخستین سور برائت را در اختیار ابوبکر قرار داد و او را گماشت تا در روز حج اکبر این آیات را به همگان ابلاغ کند. پسازآنکه ابوبکر به راه افتاد در ذوالحلیفه (شیبانی، مسنداحمد، ج3، ص212؛ ثعلبی، الکشف والبیان، ج5، ص8) یا جحفه (شیبانی، مسنداحمد، ج1، ص151؛ ابنکثیر، البدایة والنهایة، ج5، ص38) یا ضجنان (ابن بلبان، صحیح ابنحبان، ج15، ص19؛ محب طبری، الریاض النضرة، 3، ص131) یا عرج (دارمی، سننالدارمی، ج2، ص66؛ ابنکثیر، السیرةالنبویة، ج4، ص73) یا روحاء (قمی، تفسیر القمی، ج1، ص282؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج2، ص320) خدای والا فرشته وحیاش را بر او فرستاد و بیان داشت که مأموریت ابلاغ این آیات را باید خودش یا کسی که از او و بهمثابه جان اوست به انجام برسانند.
از اینرو پیامبر(صلی الله علیه واله) این مأموریت را از ابابکر سلب و به علی بن ابیطالب(علیه السلام) سپرد. سپس علی(علیه السلام) را درحالیکه سوار بر شتر ایشان بود در پی ابابکر فرستاد تا آیات را از او بستاند و خودش وظیفه ابلاغ را به دوش بگیرد (ابن هشام، السیرة النبویة، ج2، ص541- 542؛ شیبانی، مسند احمد، ج3، ص212 و 213؛ ج1، ص150 و 151؛ بخاری، صحیح البخاری، ج1، ص97؛ ترمذی، سنن الترمذی، ج4، ص339؛ طبری، جامعالبیان، ج10، ص42- 53؛ و... علامه امینی 73 نفر از حافظان و راویان و طرق مختلفی از کتابهای عامه که این واقعه را نقل کردهاند در الغدیر برشمرده است (امینی، الغدیر، ج6، ص338- 342).
این عزل و نصب برای ابوبکر بسیار گران آمد، ازاینرو پس از شنیدن عزلش از مأموریت ابلاغ، بسیار ناراحت شد. روایات این واقعه را اینگونه بازگو میکنند:
«فکان أبابکر وجد فی نفسه» (نسائی، سننالکبری، ج5، ص129؛ ابنمردویه، مناقب، 252- 254)
«و هو کئیب» (نسائی، سننالکبری، ج5، ص129؛ طحاوی، شرح مشکل الآثار، ج9، ص216)
ازآنجاکه نام دیگر سوره توبه، فاضحه است و از ابن عباس نقل شده: «تلک الفاضحة ما زال ینزل: و منهم، حتی خفنا ألا تدع أحدا»؛(قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج8، ص61؛ طبرسی، مجمع البیان، ج5، ص3) از اینرو ابوبکر ترس از آن داشت که آیهای درباره او نازل شده باشد و خدا و رسولش(صلی الله علیه واله) از او غضبناک باشند؛
«لعل الله و نبیه سخطا علی» (فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص341؛ مجلسی، بحارالانوار، 35، ص308)
«فرجع أبوبکر مشفقا ان یکون نزل فیه قرآن» (ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج2، ص472)
«قد دخله من ذلک مخافة أن یکون قد أنزل فیه شیء» (ابن مردویه، مناقب، ص252- 254؛ سیوطی، الدر المنثور، ج3، ص210)
«فقال ابوبکر أ سخطة» (عیاشی، تفسیر العیاشی، ج2، ص 74؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج21، ص273)
پس با نگرانی و گریه به مدینه برگشت و خدمت پیامبر(صلی الله علیه واله) رسید و از چرایی عزلش جویا شد. منابع روایی و تاریخی با تعابیر مختلفی از این ناراحتی سخن گفتهاند که عبارتاند از:
منابع خاصه؛
«قال یا رسولالله انک اهّلتنی لامر طالت الاعناق فیه الی فلما توجهت له رددتنی عنه ما لی أ نزل فیّ قرآن» (مفید، الارشاد، ج1، ص65- 66؛ ابن شهرآشوب، مناقب، ج2، ص126)
«فقال یا رسول الله ما لی نزعت منی براءة أنزل فی شیء» (فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص161؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج35، ص301)
«فقال ابوبکر یا رسول الله خیف فی شیء» (صدوق، عللالشرائع، ج1، ص190؛ مفید، الارشاد، ج1، ص63)
منابع عامه؛
«أبوبکر بکی» (موصلی، مسندابویعلی، ج1، ص 100؛ متقی هندی، کنز العمال، ج2، ص417)
«فانصرف أبوبکر وهو کئیب فقال یا رسولالله أنزل فی شیء» (نسائی، سنن الکبری، ج5، ص129)
«قال یا رسولالله حدث فی شیء» (شیبانی، مسند احمد، ج1، ص3؛ متقی هندی، کنز العمال، 2، ص417)
«فقال یا رسولالله نزل فی شیء» (شیبانی، مسنداحمد، ج1، ص 151؛ هیثمی، مجمع الزوائد، 7، ص29)
«هل نزل فی شیء؟»(بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص383؛ یعقوبی، تاریخالیعقوبی، ج2، ص76)
«فقال مالی یا رسول الله؟» (طحاوی، شرح مشکل الآثار، ج9، ص220؛ ابنمردویه، مناقب، ص252- 254)
«ما لی هل نزل فی شیء؟» (ابن جوزی، المنتظم، ج3، ص372- 373؛ ابن کثیر، السیرة النبویة، ج4، ص67- 73)
«فقال یا رسولالله أ نزل فیّ شیء؟» (بلاذری، انساب الاشراف، ج2، ص155؛ شاشی، المسند للشاشی، ج1، ص126)
«فقال یا رسول الله أشیء نزل من السماء» (زمخشری، الکشاف، ج2، ص243)
«هل ترک من شیء؟»(مقریزی، امتاع الاسماع، ج14، ص317- 323)
«فقال یا رسول الله بأبی أنت و أمی أنزل فی شأنی شئ» (طبری، جامع البیان، ج10، ص47؛ ثعلبی، الکشف و البیان، 5، ص8).
پیامبر(صلی الله علیه واله) نیز ابوبکر را از سبب عزلش که به دستور و وحی خدای والا بود مطلع ساخت. جملات پیش رو تعابیری است که در روایات عامه از زبان خدا به پیامبر(صلی الله علیه واله)، گاه از لسان پیامبر(صلی الله علیه واله) برای امام علی(علیه السلام) و گاه در پاسخ ابوبکر درباره سبب عزل نقل شده است:
«أمرت ان لا یبلغه{ا} الا أنا أو رجل منی»(شیبانی، مسنداحمد، ج1، ص3؛ متقی هندی، کنز العمال، ج2، ص417)
«أنی أمرت بذلک أن لا یبلغ إلا أنا أو رجل منی»(موصلی، مسند ابویعلی، ج1، ص 100)
«إنی أمرت أن أبلغه أنا أو رجل من أهل بیتی»(نسائی، سنن الکبری، ج5، ص129؛ ابن حجر، فتح الباری، ج8، ص241)
«فنزل جبرئیل(علیه السلام) علی محمد(صلی الله علیه واله) فقال: یا محمد لا یبلغ عن الله إلا أنت أو رجل منک»(حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص 304)
«أنه لا یبلغ غیری أو رجل منی»(ابن بلبان، صحیح ابن حبان، ج15، ص19)
«لکن لایبلّغ عنّی إلّا رجل منّی» (شحاته، تفسیر مقاتل، ج2، ص155؛ ابن جوزی، زاد المسیر، ج2، ص232)
«أنّه لا یبلغ عنّی غیری أو رجل منّی» (طبری، جامع البیان، ج10، ص 48؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ج5، ص8)
«انه لیس یبلغ عنی الا انا او رجل منی» (شاشی، المسند للشاشی، ج1، ص126)
«لا یبلغها الا أنا أو رجل من أهل بیتی» (شیبانی، مسند احمد، ج3، ص213؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن، ج4، ص92)
«لا یبلغها إلا رجل من قومی»(حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص307)
«لا یبلغها إلا رجل من أهلی» (حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص307)
«لا یؤذن بها إلا أنا أو رجل من أهل بیتی»(حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص308)
«جبریل قال لی لا یبلغ هذا إلا أنت أو رجل من أهلک»(یعقوبی، تاریخالیعقوبی، ج2، ص76)
«لا ینبغی لاحد أن یبلغ هذا إلا رجل من أهلی»(ترمذی، سنن الترمذی، ج4، ص339)
«جبریل جاءنی فقال لن یؤدی عنک الا أنت أو رجل منک» (شیبانی، مسند احمد، ج1، ص151؛ محب طبری، الریاض النضرة، ج3، ص133)
«إنّه لا یؤدی عنّی إلاّ أنا أو رجل منّی» (نسائی، سنن الکبری، ج5، ص129؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص 314)
«یا علی إنّه لا یؤدی عنّی إلاّ أنا أو أنت» (ابن بلبان، صحیح ابن حبان، ج11، ص451؛ سیوطی، الدرالمنثور، 3، ص209)
«إنّه لا یؤدی عنّی إلاّ أنا أو علی» (طبری، جامع البیان، ج 10، ص46)
«إنه لا یؤدی عنک إلا أنت أو علی» (حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص317)
«لا یؤدی عنی إلا رجل من أهل بیتی» (طبری، جامع البیان، ج10، ص47؛ ابن حجر، فتح الباری، ج8، ص66)
«لا یخطب بها إلا أنا أو رجل من أهلی» (حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص 310)
«لا یذهب بها إلا رجل هو منی وأنا منه» (نسائی، سنن الکبری، ج5، ص112؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج3، ص133)
«لا یذهب به إلا رجل من أهل بیتی» (حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص305)
«ما بد من ذلک أن أذهب بها أنا أو أنت» (ابن بلبان، صحیح ابن حبان، ج11، ص451)
«ما بد أن أذهب بها أنا أو تذهب بها أنت» (شیبانی، مسنداحمد، ج1، ص150؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن، ج4، ص93)
مضمون همین کلمات یا عین همین جملات در روایات خاصه نیز آمده است:
«نزل جبرئیل علی رسول الله(صلی الله علیه واله) فقال: یا محمد، لا یؤدی عنک إلا رجل منک» (قمی، تفسیر القمی، ج1، ص282؛ حویزی، تفسیرنورالثقلین، ج2، ص177)
«أتی جبرئیل(علیه السلام) فقال: یا محمد لا یؤدی عنک الا أنت أو رجل منک»(تفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری(علیه السلام) ، ص559؛ مفید، الارشاد، ج1، ص66)
«فنزل جبرئیل(علیه السلام) علی النبی(صلی الله علیه واله) فقال إن الله یقول إنه لن یؤدی عنی غیرک أو رجل منک» (فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص161؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج35، ص300)
«إن جبرئیل نزل علی فأخبرنی أن الله یأمرنی أنه لن یؤدی [عنی] غیری أو رجل منی و أنا و علی من شجرة واحدة و الناس من شجر [شجرات شجرة] شتی» (فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص161).
«فنزل علیه جبرئیل ع فقال: یا محمد، إن الله یقول لک: إنه لا یبلغ عنک إلا أنت أو رجل منک» (صدوق، معانی الأخبار، ص298؛ بحرانی، البرهان، ج2، ص729).
«أبی الله أن یبلغ عن محمد الا رجل منه» (عیاشی، تفسیرالعیاشی، ج2، ص74؛ حویزی، تفسیرنورالثقلین، ج2، ص180).
«إن الله أمرنی أن لا یؤدی عنی إلا أنا أو رجل منی» (قمی، تفسیر القمی، ج1، ص 282؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج2، ص320).
«انه لا یبلغ عنی الا رجل منی» (هلالی، کتاب سلیم، ج2، ص887؛ حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج2، ص177)
«فنزل جبرئیل فقال: لا یبلغ عنک إلا علی» (عیاشی، تفسیر العیاشی، ج2، ص73؛ مغربی، دعائم الاسلام، ج1، ص340)
«أنه انزل علیه أنه لا یبلغ عنک إلا رجل منک» (عیاشی، تفسیرالعیاشی، ج2، ص73؛ بحرانی، البرهان، ج2، ص729)
«فنزل جبرئیل فقال لا یبلغ عنک الا علی» (عیاشی، تفسیرالعیاشی، ج2، ص73؛ مغربی، دعائم الاسلام، ج1، ص340)
«لکن أبی الله أن یبلغ عن محمد إلا رجل منه» (عیاشی، تفسیرالعیاشی، ج2، ص74؛ حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج2، ص180).
«إنه لا یؤدی عنی إلا أنا و أنت» (عیاشی، تفسیر العیاشی، ج2، ص74؛ فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص159)
«لا یؤدی عنی الا انا أو رجل من أهل بیتی» (صدوق، علل الشرائع، ج1، ص189؛ حویزی، تفسیر نور الثقلین،ج2، ص178).
«ما بد أن أذهب بها أو تذهب بها أنت» (عیاشی، تفسیر العیاشی، ج2، ص74؛ بحرانی، البرهان، ج2، ص731).
«إنه لا یؤدیها إلا أنت أو رجل منک» (ابن شهر آشوب، مناقب، ج2، ص126؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج35، ص303)
«لا یؤدی إلا نبیه أو رجل منه» (فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص159؛ نوری، مستدرک الوسائل، ج9، ص407)
«الأمین هبط إلی عن الله تعالی أنه: لا یؤدی عنک إلا أنت أو رجل منک و علی منی و لا یؤدی عنی إلا علی» (مفید، الارشاد، 1، ص66؛ بحرانی، البرهان، 2، ص738).
مورخان و مفسران و راویان بهاتفاق، چرایی عزل ابوبکر از مأموریت ابلاغ را، نزول جبرائیل به دستور خدا میدانند که بیان داشت این مأموریت را یا خود پیامبر(صلی الله علیه واله) یا کسی که بهمنزله اوست باید به سرانجام برساند؛ اما دانشمندان عامه با فروبستن چشمان خود بر این
روایات گسترده، برای زدودن گرد معزول خدا و نبی بودن از چهره ابوبکر و چرایی آن، خود را بهزحمت انداخته و اسبابی دیگر تراشیدهاند.
آلوسی مینویسد: «ابوبکر» مظهر رحمت و لطافت ب-ود و ب-ه رأفت و شفقت اشتهار داشت و در مقابل، علی مظهر قدرت و شجاعت و قهر خدا بود؛ ازاینجهت ابلاغ این مطلب و اجرای این مأموریت به عهده علی(علیه السلام) گذاشته شد، زیرا نقض پیمان و تهدید مشرکان، مباح ش-مردن خ-ون آنان پس از مدتی، بیش از همهچیز به شجاعت و قوت قلب نیازمند است و این مبادی در شخص علی(علیه السلام) بیش از همه نمودار بود (آلوسی، روح المعانی، ج5، ص241).
سمرقندی هم در دلیلی دیگر که بیشتر شبیه فکاهی است مینویسد: چون ابابکر صدایش ضعیف و علی(علیه السلام) صُوتش قوی بود، گفتند او اعلام کند تا همه صدایش را بشنوند (سمرقندی، بحرالعلوم، ج2، ص38)
اما سبب دیگری که بیشتر دانشمندان عامه به آن پرداختهاند، رعایت سنت جاری در عرب است که بر پایه آن شکستن یا نقض پیمانها میبایست توسط شخص متعاهد یا یکی از خاندان او صورت میپذیرفت و در غیر این صورت، پیمان به حالت خود باقی میماند؛ ازاینجهت حضرت علی(علیه السلام) برای این کار انتخاب شد تا مشرکان بهانهای نداشته باشند (ثعلبی، الکشف والبیان، ج5، ص8؛ زمخشری، الکشاف، ج2، ص244؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج15، ص524؛ آلوسی، روح المعانی، ج5، ص241؛ ابن جوزی، زاد المسیر، ج2، ص232).
نقد و بررسی
در پاسخ این شبهات باید گفت:
اول؛ روایات بسیاری در کتب عامه و خاصه با سند صحیح از رسول خدا(صلی الله علیه واله)، دلیل عزل ابوبکر را پیام الهی میدانند که: «لن یؤدی عنک الا أنت أو رجل منک» (شیبانی،
مسنداحمد، ج1، ص151؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج5، ص 44- 47) جالب آنکه علتی را که جبرئیل در سبب عزل ابوبکر و نصب امام علی(علیه السلام) بیان داشت، منحصر در این داستان نیست و در حجةالوداع پیامبر(صلی الله علیه واله) در موضوعی دیگر که فتنهگرانی قصد فتنه علیه امام(علیه السلام) را داشتند نیز گفته شده است: «علی منی وأنا منه ولا یؤدی عنی الا أنا أو علی» (شیبانی، مسنداحمد، ج4، ص164؛ محب طبری، الریاض النضرة، ج3، ص133) و ابن ابی بکیر افزون بر آن، جملهای دیگری نقل میکند که فرمود: «لا یقضی عنی دینی الا أنا أو علی رضی الله عنه» (ابن کثیر، السیرة النبویة، ج4، ص424؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج5، ص232) که نشان میدهد این تعلیل عمومیت داشته است.
دوم؛ در هیچیک از تواریخ و کتابهای ایام عرب و جنگهای آنان اثری از چنین رسمی در عرب نیست.
سوم؛ بر فرض که در سنت عرب چنین عادتی بود این چه ربطی به اسلام دارد، درحالیکه اسلام هرروز یکی از سنتهای جاهلی را نقض و با عادات قومی عرب مبارزه میکرد، تا جایی که رسول خدا(صلی الله علیه واله) در روز فتح مکه در کنار خانه کعبه رسماً اعلام کردند که همه آنها را زیر پا گذاشتند (طبری، تاریخ الامم، ج3، ص61؛ ابن سیدالناس، عیون الأثر، ج2، ص227)
چهارم؛ مأموریت امیر مؤمنان(علیه السلام)، تنها نقض و شکستن پیمان نبوده است؛ بلکه به نص صریح قرآن کریم، اعلام شد: هر کس با پیامبر(صلی الله علیه واله) عهد و پیمانی دارد، تا پایان مدتش محترم است؛ چنانچه در آیه چهارم سوره توبه آمده است: «إِلَّا الَّذِینَ عاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ ثمُ َّ لَمْ ینقُصُوکُمْ شَیا وَلَمْ یظَاهِرُواْ علَیکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَیهِمْ عهْدَهُمْ إِلی مُدَّتهِِ إِنَّ اللَّهَ یحُبُّ الْمُتَّقِین». (توبه/4).
پنجم؛ اگر بپذیریم این سنت یکی از عادات نافع و غیر نکوهیده عرب بود، میبایست غفلت را به رسول خدا(صلی الله علیه واله) نسبت دهیم درحالیکه آن حضرت مثل اعلای مکارم اخلاق و رعایت حزم و احتیاط و حسن تدبیر بود.
ششم؛ برفرض، آن حضرت چنین امر مهمی را فراموش کردند، چرا یارانش یادآوری نکردند؟ بااینکه یک امری نبوده که بهحسب عادت فراموش شود، زیرا غفلت از آن مانند غفلت مرد جنگی از برداشتن اسلحه است (ر.ک: طباطبائی، المیزان، ج9، ص168- 171)
دو. درستی یا نادرستی بهکارگیری واژه عزل برای کنار گذاشتن ابوبکر از مأموریت
صاحب تفسیر المنار بهکارگیری واژه عزل را برای کنار گذاشته شدن ابوبکر نمیپسندد و بهجای آن واژه همراهی را برمیگزیند و مینویسد در این سفر ابوبکر در پست امارت الحاج باقی مانده و مأمور به اقامه یکی از ارکان اجتماعی اسلام بوده است و علی(علیه السلام) مأمور به امر خاص ابلاغ بود، تا سنت نامبرده رعایت شود؛ اما تابع ابوبکر بود چنانکه در نقل هست که ابوبکر زمان انجاموظیفه را برای علی(علیه السلام) تعیین کرد و به کارکنان خود که یکی از آنها ابوهریره است گفت تا او را کمک کنند (ن.ک: رشیدرضا، تفسیر المنار، ج10، ص144- 148)
نقد و بررسی
در پاسخ به او باید گفت:
اول؛ به گواهی روایات و تاریخ فریقین، ابوبکر پس از عزل از میانه راه به مدینه بازگشت و سرپرست کاروان و مأمور به ابلاغ در سال نهم امام علی(علیه السلام) بود (شیبانی، مسند احمد، ج1، ص3؛ مفید، الارشاد، ج1، ص65؛ طبرسی، مجمعالبیان، ج5، ص6).
دوم؛ کیستی سرپرست حاجیان در سال نهم هجرت دخالتی در فهم جمله «لا یؤدی عنک الا انت او رجل منک» ندارد، چون پیامبر(صلی الله علیه واله) شئون مختلفی را دارا بود که برخی از آنها مثل امارت حج از شئون و شاخ و برگهای ولایت عامه ایشان بود که حضرتش بهعنوان زمامدار و امیر مسلمانان میتوانستند به صلاحدید خود برخی از این موارد را که در امور مجتمع اسلامی بود به دیگران واگذار کنند و برخی امور از معارف الهی و موارد وحیانی که از آسمان درباره امری از امور دین نازل میشد که از اختصاصات مقام رسالت بود، که پیامبر(صلی الله علیه واله) بهخودیخود در آن هیچگونه حق دخالت و تصرفی نداشت.
بر همین اساس، در تاریخ میبینیم رسول خدا(صلی الله علیه واله) بهکرات امور اجتماعی غیر مختصه را بر عهده دیگران گذاشتند؛ مثلاً روزی اسامه را امیر بر ابوبکر و عموم مسلمانان و صحابه میگردانید، روز دیگر ابن ام مکتوم را امیر مدینه قرار میداد - بااینکه در مدینه کسانی بالاتر از وی بودند - و پس از فتح مکه یکی را والی مکه و آن دیگری را والی بر یمن و سومی را متصدی امر صدقات میکرد، ابا دجانه ساعدی یا سباع بن عرفطه غفاری را (ابن هشام، السیرة النبویة، ج2، ص601) در سال حجة الوداع والی بر مدینه قرار داد. اینگونه انتخابها تنها دلالت بر این دارد که رسول خدا(صلی الله علیه واله) اشخاص نامبرده را در زمان خاص، برای تصدی پستی خاص، صالح تشخیص دادند، چون زمامدار بوده و به صلاح و فساد کار خود وارد بوده است.
اما در اختصاصات خاصه رسالی و اموری که به وحی آسمانی و معارف و شرایع بازمیگشت پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله) هیچ نقشی جز ابلاغ مأموربه نداشتند و اجازه نداشتند اراده شخصی خود را در آن دخالت دهند یا وحی مطلقی را مقید یا مقیدی را مطلق کنند یا چیزی را نسخ یا امضاء کنند یا با سنتهای قومی و عادات جاری تطبیق دهند مگر آنکه امری از سوی خدا تعلق میگرفت. سپردن ابلاغ آیات برائت به همراه احکام جدید چگونگی تعامل با مشرکان، از قسم دوم بود که پیامبر(صلی الله علیه واله) جز به دستور خدای سبحان اجازه تصرف در آن نداشتند.
مفسران و مورخان و راویان عامه بر اساس نقلی - که در آن آمده است: ابوبکر پس از آگاهی یافتن از حکم انفصالش از مأموریت ابلاغ، در خطاب به امام علی(علیه السلام) پرسید: تنها برای ادای مأموریت ابلاغ آمده یا امارت حج نیز به او واگذارشده، فرمودند: فقط برای ابلاغ آمده است (دارمی، سننالدارمی، ج2، ص67؛ بیهقی، سنن الکبری، ج5، ص111) -
معتقدند که ابوبکر در سال نهم امیرالحاج بود (ابن هشام، السیرةالنبویة، ج2، ص544؛
فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج15، ص524) تا جایی که در برخی کتب تاریخی هنگام شمارش حوادث این سال، داستان ابلاغ آیات برائت را با عنوان حج ابوبکر آوردهاند(ابن هشام، السیرة النبویة، ج2، ص544؛ طبری، تاریخ الامم، ج3، ص123) فخرالدین رازی به نقل از جاحظ مینویسد: هنگامیکه رسول خدا(صلی الله علیه واله) ابوبکر را سرپرست موسم قرار داد، به علی(علیه السلام) نیز به خاطر پاک کردن دلها و رعایت جوانب، مأموریت تبلیغ داد. رسول خدا(صلی الله علیه واله) ابوبکر را امیر موسم کرد و علی(علیه السلام) را به دنبال او برای تبلیغ این رسالت فرستاد تا پشت سر ابوبکر نماز بخواند، و این قضیه در حقیقت اشارهای بود بر امامت ابوبکر.
جاحظ این معنا را اینگونه توضیح داده است که رسول خدا(صلی الله علیه واله) ابوبکر را امیر بر حاجیان و سرپرست موسم قرار داد و علی(علیه السلام) را فرستاد تا آیاتی از سوره توبه را بر مردم بخواند؛ پس ابوبکر امام بود و علی(علیه السلام) مأموم، ابوبکر خطیب بود و علی(علیه السلام) شنونده، ابوبکر برگزارکننده مراسم حج، پیشاهنگ و امیر آن بود؛ ولی علی(علیه السلام) چنین نبوده است. (فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج15، ص524)
ابن جوزی نیز در کشف المشکل مینویسد: از چیزهای که اشکال را برطرف میکند این است که ابوبکر در این حج امام و علی(علیه السلام) مأموم بوده، ابوبکر خطیب بوده و علی(علیه السلام) میشنیده است (ابن جوزی، کشف المشکل، ج1، ص23).
مبارکفوری هم میگوید: گفته شده که رسول خدا(صلی الله علیه واله) علی(علیه السلام) را به این مأموریت فرستاد تا پشت سر ابوبکر نماز بخواند، و این قضیه اشارهای باشد بر امامت ابوبکر بعد از رسول خدا(صلی الله علیه واله)؛ زیرا آن حضرت، ابوبکر را امیر بر حاجیان و سرپرست موسم قرار داد، علی(علیه السلام) را به دنبال او فرستاد تا بر مردم سوره برائت را بخواند؛ پس ابوبکر امام و علی(علیه السلام) مأموم، ابوبکر خطیب و علی(علیه السلام) شنونده بوده است. ابوبکر، سرپرست برگزاری حج و امیر بر مردم بوده و علی(علیه السلام) چنین نبوده است؛ پس این دلالت میکند بر مقدم بودن و برتری ابوبکر بر علی(علیه السلام) (مبارکفوری، تحفة الأحوذی، ج8، ص387)
نقد و بررسی
در این سخنان، دو ادعا شده است: اول: نمازخواندن امیر مؤمنان(علیه السلام) پشت سر ابوبکر؛ دوم: امیر الحاج بودن ابوبکر در این سفر و امارت او بر امیر مؤمنان(علیه السلام).
بحث نمازخواندن امیر مؤمنان(علیه السلام) پشت سر ابوبکر با پاسخ به اینکه آیا ابوبکر، «امیر الحاج» بوده یا خیر، جوابش روشن میگردد؛ اما درباره اینکه چه کسی امیرالحاج بوده باید گفت:
نخست؛ بنابر دیدگاه برخی دانشمندان عامه اصلاً مسلمانان در سال نهم حج انجام ندادند تا ابوبکر امیر بر حاجیان باشد؛ زیرا به تصریح عالمان عامی، مشرکان بر اساس سنت (نسیء) حج آن سال را در ماه ذیالقعده برپا کردند (ر.ک: صنعانی، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص276؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج2، ص186؛ ابن جوزی، زاد المسیر، ج3، ص435 و...) و انجام حج در آن سال برای مسلمانان، مشروع نبود است.
حال اگر مسلمانان در آن سال به سرپرستی ابوبکر مراسم حج را به همراه مشرکان بهجا آورده باشند، عمل کفار و مشرکان را مرتکب شدهاند؛ زیرا خداوند انجام حج در غیر ذیالحجه را «زیادة فی الکفر»(توبه/37)خوانده است؛ پس اهلسنت یا باید بپذیرند که مسلمانان در این سال به سرپرستی ابوبکر، عمل کفار را مرتکب شدهاند و این کار آنها «زیادة فی الکفر» بوده، یا باید بپذیرند که مسلمانان در این سال و همراه با مشرکان در مراسم حج شرکت نداشتند و تنها وظیفه مسلمانان حاضر در آنجا اعلام برائت از مشرکان بوده که این وظیفه هم طبق روایات به امیر مؤمنان(علیه السلام) واگذارشده بود.
جالب است که بیهقی وقتی به این قضیه میرسد، با تعجب میپرسد: آیا ابوبکر عملی را که خداوند آن را کفر دانسته، مرتکب شده!!؟ و بیجواب رهایش میکند (بیهقی، سنن الکبری، ج5، ص166)
دوم؛ تنها مأموریتی که روایات صحیح عامه برای ابوبکر در این سفر برشمردهاند آن است که در آغاز امر برای خواندن آیات سوره توبه و اعلام برائت از مشرکان و فریاد زدن
کلمات خاص فرستاده شده بود که پیامبر خدا(صلی الله علیه واله)، همین وظیفه و مأموریت را از او گرفت و به امیرمؤمنان(علیه السلام) داد (ر.ک: شیبانی، مسند احمد، ج1، ص3؛ ترمذی، سنن الترمذی، ج4، ص339)
سوم؛ بر اساس روایات بسیار در خاصه و عامه ابوبکر پس از عزل از میانه راه به مدینه بازگشت این مطلب نشانگر آن است که وظیفه اصلی او تنها ابلاغ برائت از مشرکان بوده و اگر وظیفهای دیگر داشت، رسول خدا(صلی الله علیه واله) دستور نمیداد که برگردد. روایات دیگری هم که در آنها سخنی از برگشت ابوبکر نیست در این موضوع ساکتاند (ر.ک: شیبانی، مسند احمد، ج3، ص212- 213؛ ج1، ص150- 151؛ ترمذی، سنن الترمذی، ج4، ص339) برخی از این روایات عبارتاند:
عن عروة بن الزبیر و أبی سعید الخدری و أبی هریرة و روی أصحابنا «أن النبی(صلی الله علیه واله) ولاه أیضا الموسم و أنه حین أخذ البراءة من أبی بکر رجع أبوبکر» (طبرسی، مجمع البیان، ج5، ص6).
«قَدْ دَفَعَهَا النَّبِی(صلی الله علیه واله) إِلَی أَبِی بَکْرٍ لِینْبِذَ بِهَا عهْدَ الْمُشْرِکِینَ فَلَمَّا سَارَ غَیرَ بَعِیدٍ نَزَلَ جَبْرَئِیلُ(علیه السلام) علَی النَّبِی(صلی الله علیه واله) فَقَالَ لَهُ إِنَّ اللَّهَ یقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یقُولُ لَکَ لَا یؤَدِّی عنْکَ إِلَّا أَنْتَ أَوْ رَجُلٌ مِنْکَ فَاسْتَدْعَی رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه واله) علِیاً(علیه السلام) وَقَالَ لَهُ ارْکَبْ نَاقَتِی الْعَضْبَاءَ وَ الْحَقْ أَبَا بَکْرٍ فَخُذْ بَرَاءَةَ مِنْ یدِهِ وَامْضِ بِهَا إِلَی مَکَّةَ فَانْبِذْ عهْدَ الْمُشْرِکِینَ إِلَیهِمْ وَخَیرْ أَبَا بَکْرٍ بَینَ أَنْ یسِیرَ مَعَ رِکَابِکَ أَوْ یرْجِعَ إِلَی فَرَکِبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ نَاقَةَ رَسُولِ اللَّهِ الْعَضْبَاءَ وَسَارَ حَتَّی لَحِقَ أَبَا بَکْرٍ فَلَمَّا رَآهُ فَزِعَ مِنْ لُحُوقِهِ بِهِ وَاسْتَقْبَلَهُ وَقَالَ فِیمَ جِئْتَ یا أَبَا الْحَسَنِ أَ سَائِرٌ مَعِی أَنْتَ أَمْ لِغَیرِ ذَلِکَ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه واله) أَمَرَنِی أَنْ أَلْحَقَکَ فَأَقْبِضَ مِنْکَ الْآیاتِ مِنْ بَرَاءَةَ وَأَنْبِذَ بِهَا عهْدَ الْمُشْرِکِینَ إِلَیهِمْ وَ أَمَرَنِی أَنْ أُخَیرَکَ بَینَ أَنْ تَسِیرَ مَعِی أَوْ تَرْجِعَ إِلَیهِ فَقَالَ بَلْ أَرْجِعُ إِلَیهِ وَعادَ إِلَی النَّبِی(صلی الله علیه واله)» (مفید، الارشاد، ج1، ص65؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج21، ص275).
... «خُذِ الْکِتَابَ، فَامْضِ بِهِ إِلَی أَهْلِ مَکَّةَ، قَالَ: فَلَحِقْتُهُ، فَأَخَذْتُ الْکِتَابَ مِنْهُ، فَانْصَرَفَ أَبوبکر، وَهُوَ کَئِیبٌ…» (نسائی، سنن الکبری، ج5، ص129).
«قَالَ: فَسَارَ بِهَا ثَلَاثًا، قَالَ لِعَلِی رَضِی اللَّهُ تَعَالَی عنْهُ: «الْحَقْهُ، فَرُدَّ علَی أَبَا بَکْرٍ، وَبَلِّغْهَا أَنْتَ»، قَالَ: فَفَعَلَ، قَالَ: فَلَمَّا قَدِمَ علَی النَّبِی(صلی الله علیه واله) أَبوبکر بَکَی» (شیبانی، مسند احمد، ج1، ص3).
حال اگر ابوبکر برنگشته باشد، طبعاً با دستور رسول خدا(صلی الله علیه واله) مخالفت و بر حکم خدا و رسولش، گردن ننهاده است. آیا در این صورت، ابوبکر مصداق آیات ذیل نخواهد شد؟
«وَمَنْ لَمْ یحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُون»(مائده/44)؛ «وَمَنْ لَمْ یحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون»(مائده/45)؛ «وَمَنْ لَمْ یحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون» (مائده/47)
البته ابن کثیر تلاش کرده است که کمی از سختی این مصیبت برای ابوبکر بکاهد، او ادعا کرده است که ابوبکر فوری برنگشت؛ بلکه بعد از انجام مراسم حج پیش رسول خدا آمد (ابن کثیر، تفسیر القرآن، ج4، ص93).
ابن حجر عسقلانی وقتی دید، سخن ابن کثیر با اصل روایات سازگاری ندارد و عوارض بدی را برای ابوبکر به دنبال خواهد داشت در فتح الباری ادعا کرده است که هیچ مانعی ندارد که ابوبکر بلافاصله برگشته باشد و سپس به کاروان ملحق شده باشد (ابن حجر، فتح الباری، ج8، ص320)
او برای اثبات این سخنش، روایت را تحریف کرده است و مینویسد: در حدیث علی(علیه السلام) که احمد نقل کرده، آمده است که وقتی ده آیه از سوره برائت نازل شد، آن را به همراه ابوبکر فرستاد تا برای مردم مکه بخواند؛ سپس مرا خواست و فرمود: خود را به ابوبکر برسان، وقتی او را ملاقات کردی، کتاب را از او بگیر»؛ پس ابوبکر برگشت و گفت: ای رسول خدا! چیزی درباره من نازل شده است؟ پس فرمود: خیر، جز اینکه نباید انجام شود،یا اینکه جبرئیل گفته: آن را ادا نکند؛ مگر خودت یا مردی که از تو است. عماد بن کثیر گفته: مقصود این نیست که ابوبکر فوراً برگشته باشد؛ بلکه مراد این است که بعد از حجش
برگشته، البته مانعی ندارد که آن را بر ظاهرش حمل کنیم (فوراً برگشته باشد)؛ زیرا مسافت نزدیک بوده است ( ابنحجر، فتحالباری، 8، ص320)
مبارکفوری نیز در تحفة الأحوذی همین اشتباه را تکرار کرده و مینویسد: در روایتی که احمد از علی(علیه السلام) نقل کرده آمده است وقتی ده آیه از سوره برائت نازل شد، رسول خدا(صلی الله علیه واله) ابوبکر را فرستاد تا آن را بر مردم مکه بخواند؛ سپس مرا خواست و فرمود: «خود را به ابوبکر برسان، وقتی او را ملاقات کردی؛ کتاب را از او بگیر» پس ابوبکر برگشت و گفت: چیزی درباره من نازل شده است؟ پس فرمود: خیر، جز اینکه نباید انجام شود، یا اینکه جبرئیل گفته: آن را ادا نکند؛ مگر خود تا مردی که از تو است. او سپس از ابن کثیر نقل میکند که مقصود این نیست که ابوبکر فوراً برگشته باشد؛ بلکه بعد از انجام مناسک که رسول خدا(صلی الله علیه واله) او را امیر آن قرار داده بود، برگشت.
سپس کلام حافظ (ابن حجر) در فتح الباری را بهعنوان گواه دیگر میآورد و از قول او مینویسد: مانعی نیست که روایت را حمل بر ظاهر کنیم؛ چراکه مسافت نزدیک بوده است (مبارکفوری، تحفة الأحوذی، 8، ص386)
درحالیکه در روایت احمد بن حنبل آمده است که امیر مؤمنان(علیه السلام) ابوبکر را در جحفه ملاقات کرد و او را پس فرستاد.
متأسفانه ابن حجر عسقلانی و مبارکفوری جمله «فَلَحِقْتُهُ بِالْجُحْفَةِ، فَأَخَذْتُ الْکِتَابَ مِنْهُ» را حذف کردهاند تا راحتتر به مقصود خود برسند؛ زیرا بین جحفه تا مدینه فاصله زیادی است و اگر ابوبکر ازآنجا برگشته بود، دوباره بهطرف مکه برگشتن برای او میسر نبود.
علامه طباطبایی برای اثبات سرپرست کاروان بودن امام علی(علیه السلام) در سال نهم روایتی را شاهد آورده است که در آن خاصه و عامه نقل کردهاند که مسئولیت داوری و قضاوت در این سفر را پیامبر(صلی الله علیه واله) بر عهده ایشان گذاشته بودند. علامه استدلال میکند(طباطبائی، المیزان،ج9، ص166- 167) که اگر امام تنها مأمور به جار زدن بود نمیبایست در کار قضاوت دخالت میکرد چراکه حکم کردن از شئون سرپرست است و با امارت موافقتر است.
عیاشی از حسن بن علی(علیه السلام) نقل میکند: هنگامیکه رسول خدا(صلی الله علیه واله) قصد داشت امام علی(علیه السلام) را برای بردن آیات برائت روانه کند امام(علیه السلام) به ایشان عرضه داشت: یا نبی اللَّه من خیلی زبانآور نیستم و نمیتوانم خطابهای را ایراد کنم، که فرمود: خداوند جز این را نمیپذیرد که یا من خودم آن را ببرم و یا تو، امام(علیه السلام) در پاسخ فرمودند: اکنونکه چارهای جز این نیست، من آن را میبرم، رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود: برو خداوند زبانت را محکم و استوار میسازد و دلت را هدایت میکند، آنگاه دست بر دهان آن حضرت گذاشت و فرمود: روانه شو و آنها را بر مردم قرائت کن، سپس فرمود: در این سفر مردم از شما قضاوت و داوری میخواهند، پس هرگاه دو تن دعوا گر نزد تو آمدند تو درباره یکی از آن دو حکم مکن مگر پسازآنکه حرفهای دیگری را هم شنیده باشی، این برای به دست آوردن حقیقت، طریقه بهتری است (عیاشی، تفسیر العیاشی، ج2، ص75).
سیوطی نیز در الدرالمنثور از ابی الشیخ از علی(علیه السلام) همین مضمون را روایت کرده که فرمودند: رسول خدا(صلی الله علیه واله) مرا برای رساندن سوره برائت فرستاد. عرض کردم یا رسولالله آیا (صلاح هست) مرا بفرستی بااینکه من جوانی کم سن هستم و ممکن است از من تقاضای قضاوت و داوری کنند و من نمیدانم چگونه جواب دهم؟ حضرت فرمود: هیچ چارهای نیست مگر اینکه یا تو آن را ببری و یا خود من. عرض کردم: اگر چارهای نیست من میبرم. فرمود: به راه بیفت که خداوند زبانت را محکم و دلت را هدایت مینماید. آنگاه فرمود: برو و آیات را بر مردم بخوان (سیوطی، الدرالمنثور، ج3، ص210).
البته مسئلهای که باعث سوءظن به روایتی که سیوطی، برای بودن لفظ «یمن» در آن است. با اینکه از واضحات الفاظ خود آیه است که باید آن را در روز حج اکبر در مکه بر مردم مکه بخوانند، مکه کجا، یمن و اهل آن کجا؟ و گویا عبارت روایت «به سوی مکه» بوده و برای اینکه مشتمل بر داستان قضاوت بوده خواستهاند آن را تصحیح کنند «به سوی مکه» را برداشته و به جایش «بهسوی یمن» گذاشتهاند.
روایات و نقلهای تاریخی فریقین در جو و شأن نزول آیات آغازین سوره برائت و وقایع پیرامونی آن از حیث گستردگی در کتابهای روایی، تفسیری، سیره نبوی و تاریخ اسلام بهاندازهای زیاد است که هیچ خواننده و بیننده منصفی توان انکار آنها را ندارد.
سلسله اسناد دو روایت از خاصه و دو روایت از عامه در این تحقیق بهتفصیل بررسی و صحت روایت و وثاقت روایان آنها اثباتشده است؛ در میان باقی روایات در این موضوع نیز، روایات صحیح بسیاری وجود دارد که بررسی تفصیلی اسناد آنها از طاقت این نوشتار بیرون است. همچنین روایات زیادی هست که شاید هریک بهتنهایی از حیث سندی مشکلاتی داشته باشند؛ اما گستردگی و کثرت این روایات و تواتر دلالی مضمون آنها در فریقین، جابر ضعف سندی آنهاست.
بررسی دلالی روایات فریقین نمایانگر آن است که مضمون آن تواتر داشته و انکارپذیر نیست. این روایات بیانگر آن است که در جریان نزول و اعلام آیات آغازین سوره برائت، پیامبر(صلی الله علیه واله) به دستور الهی امر ابلاغ را از ابوبکر سلب و به امام علی(علیه السلام) سپرد و او را بهعنوان امیر الحاج گماشت که فضیلتی برای ایشان و گواهی بر مقام جانشینی او پس از پیامبر(صلی الله علیه واله) و نااهلی ابوبکر است. جریان اعلام آیات برائت یکی از مواردی است که اثبات میکند خدای والا در ضمن نزول آیات نخستین سوره توبه در حال آماده کردن اذهان جامعه و زمینهچینی برای پذیرش ولایت و جانشینی حضرت امیر(علیه السلام) است. خدای سبحان با نقشهای ماهرانه میان امام علی(علیه السلام) و یکی از مدعیان خلافت پس از پیامبر(صلی الله علیه واله)، تقابلی برقرار و بابیان فضیلتِ از پیامبر(صلی الله علیه واله) بودن «رجل منک» برای امام علی(علیه السلام)، برتریاش را بر
ابوبکر اعلان میدارد؛ افزون بر آنکه میتوان بر اساس قیاس اولویت فهمید که وقتی خدا و رسولش(صلی الله علیه واله)، ابوبکر را برای منصب اعلام چند آیه، صالح ندانستند، بهطریقاولی او را مناسب جانشینی پیامبر(صلی الله علیه واله) و رهبری و سکانداری جامعه اسلامی نمیدادند.
از آنجا که عقیده هر نویسندهای در نگاشته او اثرگذار است، برخی عالمان عامی متعصب، بابیان برداشتهای نادرست و ایراد شبهاتی، در پی محو این فضیلت از امام علی(علیه السلام) و زدودن گَرد نااهلی از چهره ابوبکر بودند که به دلیل تواتر مضمونی آن، توان انکار اصل فضیلت امام(علیه السلام) و عزل ابوبکر را نداشتند. با تزلزل عباراتی که در روایات عامه است، اثبات این فضیلت برای امام علی(علیه السلام) و نااهلی مدعی آینده خلافت، از متون اصیلشان دشوار نیست.
منابع
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابن الاعرابی، احمد بن محمد بن زیاد، معجم ابن الأعرابی، تحقیق عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، دار ابن الجوزی، المملکة العربیة السعودیة، 1418 ق.
ابن بلبان فارسی، علاءالدین علی، صحیح ابنحبان بترتیب ابنبلبان، تحقیق شعیب الأرنؤوط، مؤسسة الرسالة، دوم، 1414ق.
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، تحقیق عبدالرزاق المهدی، دار الکتاب العربی، بیروت ، 1422 ق.
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ومصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العملیة، 1412ق.
ابنجوزی، عبدالرحمن بن علی، کشف المشکل من حدیث الصحیحین، تحقیق الدکتور علی حسین البواب، الریاض، دار الوطن للنشر، 1418ق - 1997 م.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، تحقیق مصطفی عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، دوم، 1415ق.
ابنحجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون (دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر)، تحقیق خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، دوم، 1408ق.
ابن داود الحلی، تقی الدین الحسن بن علی، رجال ابن داود، تحقیق السید محمد صادق آل بحر العلوم، قم، منشورات الرضی، 1392ق - 1972 م.
ابنسعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1410ق.
ابن سید الناس، محمد بن عبدالله، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، تحقیق ابراهیم محمد رمضان، بیروت، دار القلم، 1414ق.
ابن شهرآشوب، ابوجعفر محمد بن علی مازندرانی، معالم العلماء، قم، بی نا، بی تا.
ابن شهرآشوب، ابوجعفر محمد بن علی مازندرانی، مناقب آل ابیطالب(علیه السلام)، تصحیح: سید هاشم رسولی محلاتی - محمدحسین دانش آشتیانی، قم، انتشارات علامه، 1379ق.
ابن طاووس، سیدعلی بن موسی، سعد السعود للنفوس منضود، قم، دار الذخائر، بیتا.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی عبد الواحد، بیروت، دارالمعرفة للطباعة والنشر والتوزیع، 1395 ق - 1976 م.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، تحقیق علی شیری، بیروت، دار الفکر، 1407ق.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر)، تحقیق محمدحسین شمس الدینی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1419ق.
ابن مردویه الأصفهانی، أحمد بن موسی، مناقب علی بن أبی طالب(علیه السلام) و ما نزل من القرآن فی علی(علیه السلام)، تحقیق عبد الرزاق محمد حسین حرز الدین، قم، دار الحدیث، دوم، 1424ق - 1382ش.
ابن ندیم، محمد بن ابییعقوب اسحاق، الفهرست، تحقیق رضا تجدد، تهران، مروی، 1393ق.
ابن هشام حمیری، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبد الحفیظ شلبی، بیروت، دار المعرفة، بی تا.
ابن قولویه قمی، جعفر بن محمد،کامل الزیارات، تحقیق عبد الحسین امینی نجف اشرف، دار المرتضویة، اول، 1356 ش.
اردبیلی، محمد علی، جامع الروات، قم، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، 1403ق.
امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، بیروت، دارالکتاب العربی، 1397ق.
آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق علی عبدالباری عطیه، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415ق.
بحرانی، سیدهاشم حسینی، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق.
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیجا، دارالفکر، 1401ق.
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق الدکتور محمد حمید الله، مصر، مطابع دار المعارف، 1959م.
بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، بیروت، دار الفکر، 1416ق.
ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، تحقیق عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت، دارالفکر، 1403ق.
تفرشی، سید مصطفی بن الحسین الحسینی ، نقد الرجال، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1418ق.
تفسیر منسوب به امام عسکری، التفسیر المنسوب إلی الامام العسکری، قم، مدرسة الامام المهدی، 1409ق.
تهرانی، آقا بزرگ، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، بیروت، دار الاضواء، سوم، 1403ق.
ثعلبی نیشابوری، احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبی)، تحقیق محمد بن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1422ق.
حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق یوسف مرعشلی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا.
حاکم حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل، تحقیق محمد باقرمحمودی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اول، 1411ق.
حویزی، علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چهارم، 1415ق.
خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، مقاله قمی، علی بن ابراهیم، فعال عراقی، ناهید - دوستان، 1377ش.
خوئی، سیدابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، بی جا، بی نا، پنجم، 1413 ق.
دارمی، عبدالله بن رحمن، سنن الدارمی، دمشق، مطبعة الاعتدال، 1349ق.
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النّبلاء، تحقیق شعیب الأرنووط، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1413ق.
ذهبی، محمد بن أحمد، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، تحقیق محمد عوامة وأحمد محمد نمر الخطیب، جدة، دار القبلة للثقافة الاسلامیة، مؤسسة علوم القرآن، 1413- 1992 م.
رشیدرضا، محمد، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، القاهرة، الهیئة المصریة العامة للکتاب، 1990م.
زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی، سوم، 1407ق.
سبحانی، جعفر، تذکرة الاعیان، قم، موسسه امام صادق(علیه السلام)، 1419ق.
سمرقندی، نصر بن محمد، بحر العلوم (تفسیر سمرقندی)، بیروت، دارالفکر، بی تا.
سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، 1404ق.
شاشی البِنْکَثی، أبو سعید الهیثم بن کلیب، المسند للشاشی، تحقیق محفوظ الرحمن زین الله، المدینة المنورة، مکتبة العلوم والحکم، 1410ق.
شحاته، عبدالله محمود، تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، داراحیاء التراث، 1423ق.
شیبانی، احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل؛ تحقیق أحمد محمد شاکر، القاهرة، دار الحدیث، 1416 ه- - 1995 م.
صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی، التوحید، تصحیح: سید هاشم حسینی تهرانی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، دوم، 1398ق، ص 1357ش.
صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی، کمال الدین و تمام النعمة، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1405ق.
صدوق، محمد بن علی، معانی الأخبار، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، موسسه نشر اسلامی، 1403ق.
صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیة، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه نشر اسلامی، سوم، 1413ق.
صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، تحقیق سید محمدصادق بحرالعلوم، النجف الاشرف، المکتبة الحیدریة، 1386ق.
صنعانی، عبدالرزاق بن همام، تفسیر القران العظیم (تفسیر صنعانی)، تحقیق مصطفی مسلم محمد، الریاض، مکتبة الرشد، 1410ق.
طباطبائی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسه نشر اسلامی، پنجم، 1417ق.
طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1417ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق محمد جواد بلاغی، تهران، ناصر خسرو، سوم، 1372ش.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، دوم، 1387ق.
طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، بیروت، دارالمعرفة، اول، 1412ق.
طحاوی، أبو جعفر أحمد بن محمد بن سلامة، شرح مشکل الآثار، تحقیق شعیب الأرنؤوط، بیجا، مؤسسة الرسالة، 1415ق - 1494 م.
طوسی، محمد بن حسن، الابواب(رجال الطوسی)، تحقیق جواد القیومی الإصفهانی، قم، موسسه نشر اسلامی، 1415ق.
طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، تحقیق الشیخ جواد القیوم، قم، موسسه نشر اسلامی، 1417ق.
طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، تحقیق سیدحسن موسوی خرسان، تهران، دارالکتب
الاسلامیة، چهارم، 1365ش.
عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، بیروت، دارالهادی، چهارم، 1415ق.
علامة الحلی، أبی منصور الحسن بن یوسف بن المطهر الأسدی، خلاصة الأقوال، تحقیق الشیخ جواد القیومی، مؤسسة نشر الفقاهة، 1417ق.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، چاپخانه علمیة، ج1380ق.
فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، دار احیاء التراث العربی، بیروت، سوم،1420ق.
فرات کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، تحقیق محمدکاظم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1410ق.
فیض کاشانی، ملامحسن تفسیر الصافی، تحقیق حسین اعلمی، تهران، انتشارات الصدر، دوم، 1415ق.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن (تفسیر قرطبی)، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1364ش.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقیق سید طیب موسوی جزائری، قم، دارالکتاب، چهارم، 1367ش.
کلینی، محمد بن یعقوب الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چهارم، 1365ش.
کشی، محمد بن عمر، رجال الکشی - اختیار معرفة الرجال (مع تعلیقات میر داماد الأسترآبادی)؛ تحقق مهدی رجایی، قم، مؤسسة آل البیت ع، 1363 ش.
مبارکفوری، محمد عبدالرحمن، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1410ق.
متقی هندی، علی، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، تحقیق بکری حیانی، صفوة السقا، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1409ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چهارم، 1404ق.
محب طبری، أبی جعفر أحمد، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، بیروت، دار الکتب العلمیة، بی تا.
مروزی، احمد بن علی بن سعید، مسند أبی بکر الصدیق، تحقیق شعیب الأرناؤوط، بیروت، المکتب الإسلامی، بی تا.
مزی، جمال الدین ابی الحجاج یوسف، تهذیب الکمال، تحقیق بشارعواد معروف، بیروت، مؤسسة الرسالة، چهارم، 1406 ق.
مشهدی، محمد بن محمدرضا قمی، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، تحقیق حسین درگاهی، تهران، وزرات ارشاد اسلامی، 1368ش.
مغربی، نعمان بن محمد تمیمی، دعائم الاسلام، تحقیق آصف فیضی، القاهرة، دارالمعارف، 1385ق.
مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حج الله علی العباد، قم، المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، 1414ق.
مقریزی، احمد بن علی، إمتاع الإسماع، تحقیق محمد نمیسی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1420ق.
موصلی، اسماعیل بن محمد، مسند ابویعلی الموصلی، تحقیق حسین سلیم أسد، دمشق، دار المأمون للتراث، بی تا.
مهدوی، حسن، سهل بن زیاد در آیینه علم رجال، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار(علیهم السلام)، 1393ش.
نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجامعه المدرسین، ششم، 1365 ش.
نسائی، احمد بن شعیب، سنن الکبری، تحقیق سلیمان بنداری، سید کسروی حسن، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1411ق.
نوری، میرزا حسین طبرسی، مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل؛ تحقیق: مؤسسة آل البیت(علیهم السلام)، قم، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام)، 1408ق.
هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، تحقیق محمد انصاری زنجانی خوئینی، قم، انتشارات الهادی، 1405ق.
هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408ق.
یعقوبی، احمد بن أبی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی تا.
عبداللّه(1)
1) . دانشجوی دکتری تفسیر تطبیقی جامعة المصطفی العالمیة؛ abdullah51214@yahoo.com
یکی از آیاتی که مقام و منزلت والای امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) را نشان میدهد، آیه شراء است. این آیه در شب هجرت خاتمالنبیین حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه واله) از سرزمین مکه مکرمه به سمت مدینه منوره نازل شده است که نزد مفسران فریقین بهعنوان آیه شراء معروف و مشهور شده است. در این آیه شریفه خدای متعال شجاعت، فداکاری و ازخودگذشتگی آن حضرت را با یک جمله کوتاه اما پرمحتوا بیان فرموده است. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به مباحث مربوط به شأن نزول و مصداق آیه شراء از دیدگاه مفسران شیعه و اهلسنت پرداختهشده است. نتایج تحقیق نشان میدهد اگرچه آیه شراء در رابطه با داستان لیلةالمبیت نازل شده است و مصداق اکمل و اتم این آیه فقط امیرالمؤمنین است ولی هیچ مانعی ندارد که اصحاب دیگر پیامبر(صلی الله علیه واله) نیز ازجمله ابوذر غفاری، جندب بن سکن و صهیب بن سنان میتوانند مصداق این آیه باشند. باوجوداینکه این آیه مقام، منزلت و فضیلت امام علی(علیه السلام) را بیان میکند، با عمومی بودن آن هیچ منافاتی ندارد. چون هم روایت امام علی(علیه السلام) و هم قاعده جری و تطبیق دلالت میکند که مصادیق آیه شراء مانند ماه و خورشید در جریان است. ازاینرو تا روز قیامت این آیه مصادیق متعدد به خود میگیرد.
کلیدواژهها: قرآن، امام علی(علیه السلام)، آیه شراء، مصداق آیه شراء، تفسیر تطبیقی، تفاسیر بنگلادش.
بر اساس حدیث ثقلین ما برای نجات از گمراهی باید به قرآن و اهلبیت(علیهم السلام) چنگ بزنیم. خدای متعال برای نشان دادن مقام و منزلت این اهلبیت عصمت و طهارت ازجمله امام علی(علیه السلام) آیات متعدد در قرآن مجید نازل فرموده است، مانند آیه تطهیر، آیه ولایت، آیه مودت، آیه اکمال، آیه تبلیغ و... خدای متعال برای تکمیل این پروژه در کنار اینهمه آیات یک آیه دیگر نیز در شب هجرت خاتمالنبیین حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه واله) از سرزمین مکه مکرمه به سمت مدینه منوره نازل کرد که نزد مفسران فریقین بهعنوان آیه شراء معروف و مشهور است. در این آیه شریفه خدای متعال شجاعت، فداکاری و ازخودگذشتگی آن حضرت را با یک جمله کوتاه؛ اما پرمحتوا بیان فرمود. خدای متعال در آیه شراء هم عمل آن حضرت را با بهترین کلمات و مثال و هم هدف ایشان از این عمل شجاعانه را با بالاترین هدف یک انسان بیان نمود.
قابلتوجه اینکه در این آیه شریفه فروشنده «انسان» و خریدار خدا و متاع «جان» و بهای معامله خشنودی ذات پاک اوست. درحالیکه در موارد دیگری بهای اینگونه معاملات را بهشت جاویدان و نجات از دوزخ ذکر کرده است. مثلاً میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ» (توبه/ 111)؛ «خدا از مؤمنان جانها و مالهایشان را خریداری میکند که بهشت از آن آنها باشد، در راه خدا پیکار میکنند میکشند و کشته میشوند». شاید به همین جهت است که آیه موردبحث با کلمه «من» تبعیضیه (وَمِنَ النَّاسِ) شروع شده، یعنی تنها بعضی از مردم هستند که قادر هستند به این کار فوقالعاده دست بزنند؛ و تنها بهایی را که برای ایثار جان طالب باشند، همان خشنودی خدا بوده باشد، ولی در آیه 111 سوره توبه که در بالا آوردیم، همه مؤمنان به معامله با خدا، در برابر بهشت جاویدان دعوتشدهاند (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ص80).
خدای متعال در آیه 207 سوره مبارکه بقره میفرماید: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ» و از مردم کسی است که جانش را در طلب خشنودی خدا میفروشد و خدا نسبت به بندگان مهربان است.
اهمیت بحث مربوط به آیه شراء ازآنجا روشن میشود که عده ای از مفسران شیعه، از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه واله) فقط امام علی(علیه السلام) را بهعنوان مصداق این آیه قبول دارند و اصحاب دیگر مانند ابوذر غفاری، جندب بن سکن و صهیب بن سنان را بهعنوان مصداق این آیه قبول ندارند. از طرف دیگر برخی از مفسران اهلسنت در وادی مخالف افتادند و اسم مبارک امام علی(علیه السلام) را که مصداق اکمل و اتم آیه شراء است، کاملاً حذف کردند و با ذکر مصادیق دیگری اکتفا نمودند که این نوع برخورد آنان با آیه شراء بیانگر تعصب کورکورانه آنان است. از اینرو شایسته است که در این موردبحث شود تا حقیقت برای همه روشن شود.
درباره شأن نزول آیه شراء و مباحث مربوط به آن در تفاسیر مختلف شیعه و اهلسنت بحثهای مفصلی انجامگرفته است؛ اما بهصورت اثر اختصاصی آثار اندکی در این زمینه نوشته شده است:
سیمای امام علی(علیه السلام) در آینه قرآن و حدیث، معینی نیا، مریم، مجله: بینات (موسسه معارف اسلامی امام رضا(علیه السلام))، زمستان 1379، شماره 28 (9 صفحه، از 153-161(.
تفسیر آیه 204- 207، مجله: آفاق نور، پاییز و زمستان 1387، شماره 8 (9 صفحه، از 290- 298).
بررسی سبب نزول آیه اشتراء النفس، هاشمی، سیده فاطمه، مجله: سفینه، زمستان 1385، شماره 13 علمی - ترویجی/ISC (14 صفحه، از 143- 156).
دیدگاه مفسران شیعه با طرح چند سؤال و جواب میخواهیم ارائه بدهیم.
سؤال اول: شأن نزول این آیه درباره چه کسی است؟
یکی از مسائلی که در تفسیر این آیه بسیار مورد اهمیت قرار گرفته است شأن نزول این آیه است. درباره شأن نزول این آیه اقوال متعددی ذکر گردیده است. مفسران شیعه در شأن نزول آیه شراء پنج قول ذکر کرده است که عبارتاند از:
«سدی» از ابن عباس نقل کرده که این آیه درباره علی بن ابیطالب(علیه السلام) نازل شد. هنگامیکه مشرکان تصمیم بر قتل رسول اکرم(صلی الله علیه واله) داشتند و آن حضرت از مکه خارج شد و به غار «ثور» پناه برد، در آن شب علی در رختخواب رسول اکرم خوابید و در بین مکه و مدینه این آیه فرود آمد و نقل شده که وقتی علی(علیه السلام) در رختخواب پیامبر(صلی الله علیه واله) خوابید جبرئیل در بالای علی(علیه السلام) و میکائیل در پائین پایش ایستاده بودند و جبرئیل فریاد میزد «آفرین، آفرین بر تو باد که خداوند به تو بر ملائکه مباهات کرد.
عکرمه میگوید: این آیه درباره ابوذر غفاری، جندب بن سکن و صهیب بن سنان (سه نفر از مسلمانان فداکار) نازل شد و هرکدام داستانی دارند. طایفه ابوذر او را گرفتند و او فرار کرد تا نزد رسول اکرم آمده ایمان آورد و سپس برای تبلیغ اسلام بهسوی قوم و قبیلهاش بازگشت ولی قبیلهاش از او دوری کردند، او دوباره نزد رسول خدا آمد؛ و اما صهیب، مشرکان او را از فامیلش گرفتند صهیب با مالش خود را خرید و بهسوی رسول اکرم هجرت کرد.
«قتاده» میگوید: این آیه درباره مهاجر و انصار نازل شده است.
از علی(علیه السلام) و ابن عباس نقل شده است که مراد از آیه مردی است که به سبب امربهمعروف و نهی از منکر کشته میشود.
«حسن» معتقد است که این آیه عمومیت دارد و همه مجاهدان و فداکاران در راه خدا را شامل میشود. (طبرسی، مجمعالبیان، ج1، ص535- 536).
بررسی:
پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) آنقدر روشن بود که هنگامیکه حضرت عمر برای تعیین خلیفه بعدی شورا تشکیل داد آنوقت امام علی(علیه السلام) در شورا به آیات متعدد ازجمله این آیه احتجاج کرده بود که آیا آیه «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ ...» غیر از من درباره کسی دیگر نازل شده است؟ اعضاء شورا همگی در جواب گفتند، خیر (شیخطوسی، امالی، ص551). پس اگر شأن نزول آیه شراء مربوط به افراد دیگری بود قطعاً اعضای شورا اعتراض میکردند و این مسئله را فضیلتی برای امیرالمؤمنین حساب نمیکردند.
قول دوم و سوم میتواند از مصادیق دیگر این آیه باشد. اگرچه برخی از مفسران مانند جواد بلاغی، علامه طباطبایی و... قول دوم را بهعنوان مصداق آیه نیز قبول ندارند، چون به نظر ایشان آنها با اموال جان خود را از مشرکان خریدند، ولی در آیه آمده کسی که جان خود را میفروشد. قابلذکر است که ایشان کلمه «یشری» را در این آیه فقط به معنی فروختن گرفتند (سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ص100).
همچنین قول چهارم و پنجم نیز میتواند از مصادیق عام این آیه باشد. همچنان که سید طیب میگوید: شأن نزول این آیه با عمومیت آن منافات ندارد و مقتضای عموم آیه این است که هر کس که در راه جهاد یا دفاع و یا موارد مشروع دیگر شهید شود و یا در معرض شهادت واقع شود مشمول این آیه خواهد بود. (سید عبدالحسین طیب، اطیبالبیان فی تفسیر القرآن، ج2، ص387) علاوه بر این قاعده جری و تطبیق نیز با این اقوال سازگاری دارد.
در میان مفسران شیعه برخی از مفسران معاصر که با گرایش اجتماعی در نوشتن تفسیر قرآن قلم زدند در ذیل این آیه صرفاً برداشتهای شخصی را مطرح کردند و هیچ اشاره ای به داستان لیلةالمبیت نکردند. (طالقانی، پرتویی از قرآن، ص100)
سؤال دوم: آیه شراء مدنی است، پس چگونه میتواند درباره لیلةالمبیت نازل شود؟
با توجه به اینکه این آیه مدنی است، چطور میتواند شأن نزول آن مربوط به لیلةالمبیت باشد درحالیکه این اتفاق در مکه افتاده بود؟ در جواب میگوییم حادثه لیلةالمبیت هنگام خروج پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) از مکه بهسوی مدینه بهعنوان مهاجر اتفاق افتاد. و آیه شراء نیز
بعدازآن در تمجید امام علی(علیه السلام) نازل شد.(بلاغی، آلاء الرحمن فی تفسیرالقرآن، ص186) لذا هیچ منافاتی ندارد که این آیه مربوط به لیلةالمبیت باشد و جزء سوره مدنی قرار بگیرد.
سؤال سوم: چه مناسبتی بین فداکاری و فروختن وجود دارد؟
در جواب میتوان گفت، مناسبت اینکه از فداکاری و جانبازی تعبیر به «فروختن» شده این است که فروشنده جنس همیشه درصدد به دست آوردن پول جنس است، فداکاران هم در فداکاری خود رضا و خوشنودی خدا را میطلبند. (طبرسی، مجمعالبیان، ج2، ص536).
مفسران اهلسنت در مورد شأن نزول این آیه نظر واحدی ندارند. بلکه آنان در این زمینه به چند گروه تقسیم شدند.
گروهی از مفسران اهلسنت با توجه به روایت برخی از صحابه مانند ابن عباس و انس و... شأن نزول این آیه را فقط مربوط به صهیب بن سنان رومی دانستند.(مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج1، ص179؛ شوکانی، فتحالقدیر، ج1، ص241؛ ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج2، ص257؛ ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم،ج1 ، ص 421).
مفسر بزرگ اهلسنت ابن کثیر روایت مربوط به آیه را اینگونه بیان میکند:
قال ابن عباس وأنس وسعید بن المسیب وأبوعثمان النهدی وعکرمة وجماعة: نزلت فی صهیب بن سنان الرومی و ذلک أنه لما أسلم بمکة و أراد الهجرة، منعه الناس أن یهاجر بماله، و إن أحب أن یتجرد منه ویهاجر فعل، فتخلص منهم وأعطاهم ماله، فأنزل اللّه فیه هذه الآیة، فتلقاه عمر بن الخطاب و جماعة إلی طرف الحرة و قالوا له: ربح البیع فقال: وأنتم فلا أخسر اللّه تجارتکم وما ذاک؟ فأخبره أن اللّه أنزل فیه هذه الآیة، و یروی أن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلّم قال له «ربح البیع صهیب» (ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص421).
در تفسیر التحریر و التنویر روایت شأن نزول این چنین بیان شده:
قال سعید بن المسیب نزلت فی صهیب بن سنان النّمری بن النمر بن قاسط الملقب بالرومی لأنه کان أسره الروم فی الجاهلیة فی جهات الموصل و اشتراه بنو کلب فکان مولاهم و أثری فی الجاهلیة بمکة وکان
من المسلمین الأولین فلما هاجر النبیء صلّی اللّه علیه وسلّم خرج صهیب مهاجرا فلحق به نفر من قریش لیوثقوه فنزل عن راحلته وانتثل کنانته و کان رامیا وقال لهم لقد علمتم أنی من أرماکم وأیم اللّه لا تصلون إلیّ حتی أرمی بما فی کنانتی ثم أضرب بسیفی ما بقی فی یدی منه شیء فقالوا: لا نترکک تخرج من عندنا غنیا وقد جئتنا صعلوکا، ولکن دلنا علی مالک و تخلی عنک وعاهدوه علی ذلک فدلهم علی ماله، فلما قدم علی النبی صلّی اللّه علیه وسلّم قال له حین رآه ربح البیع أیا یحیی وتلا علیه هذه الآیة (ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج2، ص257).
صاحب فتح القدیر درباره شأن نزول آیه شراء میفرماید:
أخرج ابن مردویه عن صهیب قال: لما أردت الهجرة من مکة إلی النبیّ صلّی اللّه علیه وسلّم قالت لی قریش: یا صهیب قدمت إلینا ولا مال لک، وتخرج أنت ومالک، واللّه لا یکون ذلک أبدا، فقلت لهم: أرأیتم إن دفعت إلیکم ما لی تخلّون عنی؟ قالوا: نعم، فدفعت إلیهم مالی فخلوا عنی، فخرجت حتی قدمت المدینة، فبلغ ذلک النبی صلّی اللّه علیه وسلّم فقال: «ربح البیع صهیب» مرتین (شوکانی، فتحالقدیر، ج1، ص241).
در تفسیر مقاتل بن سلیمان داستان شأن نزول اینگونه بیان شده است:
أن کفار مکة أخذوا عمارا و بلالا و خبابا و صهیبا فعذبوهم لإسلامهم حتی یشتموا النبی - صلی الله علیه و سلم -
فأما صهیب بن سنان مولی عبد اللّه بن جدعان القرشی و کان شخصا ضعیفا فقال لأهل مکة: لا تعذبونی، هل لکم إلی خیر؟ قالوا: وما هو؟ قال: أنا شیخ کبیر لا یضرکم إن کنت معکم، أو مع غیرکم، لئن کنت معکم لا أنفعکم، ولئن کنت مع غیرکم لا أضرکم، و إن لی علیکم لحقا لخدمتی وجواری إیاکم. فقد علمت أنکم إنما تریدون مالی، و ما تریدون نفسی، فخذوا مالی واترکونی ودینی غیر راحلة. فإن أردت أن الحق بالمدینة فلا تمنعونی. فقال بعضهم لبعض: صدق خذوا ماله فتعاونوا به علی عدوکم. ففعلوا ذلک فاشتری نفسه بماله کله غیر راحلة، واشترط ألا یمنع عن صلاة ولا هجرة، فأقام بین أظهرهم ما شاء اللّه، ثم رکب راحلته نهارا حتی أتی المدینة مهاجرا فلقبه أبو بکر الصدیق - رضی اللّه عنه - فقال: ربح البیع یا صهیب. فقال: وبیعک لا یخسر. فقال أبوبکر- رضی اللّه عنه - : قد أنزل اللّه فیک وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَاللهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ (مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج1، ص179)
بررسی
اگر به روایات فوق نگاه کنیم بهوضوح دیده میشود که در متن روایات اختلافاتی وجود دارد که ارزش روایت مربوط به صهیب را بسیار کاهش میدهد. نکته دیگر این است که در روایت چهارم صریحاً آمده که حضرت صهیب با مال خود جانش را از قریش خرید. درحالیکه در آیه شراء فروختن جان آمده، پس بنابراین حضرت صهیب نمیتواند مصداق آیه قرار بگیرد. اما با توجه به وضعیت بسیار سخت و طاقتفرسای صهیب به خاطر قبول اسلام قبل از نجات خود از دست قریش او میتواند مصداق آیه شراء قرار بگیرد. ظاهراً مفسرانی که صهیب را از مصادیق آیه شراء خارج کردند هیچ نگاهی به وضعیت ماقبل نجات صهیب از دست دشمنان نکردند. علاوه بر این شاید آن مفسران فکر کردند که اگر صهیب را مصداق آیه شراء قرار بدهند منزلت امام علی(علیه السلام) کاهش پیدا میکند، درحالیکه اینطور نیست. بلکه اتفاقاً اگر مصادیق آیه شراء زیادتر شود منزلت و موفقیت اهلبیت عصمت و طهارت بیشتر نمایان میشود. چون هدف اهلبیت(علیهم السلام) ارتقاء دادن مردم از سطح پایین جاهلیت به سطح بالای علم و ایمان و اسلام است. لذا ما نباید دنبال بهانهجویی باشیم برای خارج کردن یک مسلمان فداکار مانند صهیب از مصادیق آیه شراء.
گروه دیگر شأن نزول آیه را مربوط به افراد دیگری غیر از صهیب مانند زبیر، مقداد و ابوذر نیز دانستند. و امام علی(علیه السلام) را صرفاً بهعنوان یکی از احتمالات ذکر کردند. مانند در تفسیر البحر المحیط آمده:
«قیل: فی علی حین خلفه رسول اللّه صلی اللّه علیه وسلم بمکة لقضاء دیونه ورد الودائع، وأمره بمبیته علی فراشه لیلة خرج مهاجرا صلی اللّه علیه و سلم.» (اندلسی، البحرالمحیط فیالتفسیر، ج2، ص334).
البته برخی از این گروه بهعنوان یکی از احتمالات نیز نام امام علی(علیه السلام) را ذکر نکردند (سمرقندی، بحرالعلوم،ج1، ص136؛ ابن ابیحاتم، تفسیر القرآنالعظیم، ج2، ص369). همچنان که در تفسیر بحرالعلوم آمده:
قال ابن عباس: نزلت هذه الآیة فی شأن صهیب بن سنان الرومی، مولی عبد اللّه بن جدعان، و فی نفر من أصحاب رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم منهم یاسر أبو عمار بن یاسر، وسمیة أم عمار، وخباب بن الأرت وغیرهم أخذهم المشرکون فعذبوهم. فأما صهیب فإنه کان شیخا کبیرا وله مال ومتاع، فقال لأهل مکة: إنی شیخ کبیر، و إنی لا أضرکم إن کنت معکم أو مع عدوکم، فأنا أعطیکم مالی ومتاعی وذرونی ودینی، أشتریه منکم بمالی. ففعلوا ذلک، فأعطاهم ماله إلا مقدار راحلته، وتوجه إلی المدینة، فلما دخل المدینة لقیه أبو بکر فقال له: ربح البیع یا صهیب. فقال له: وبیعک فلا یخسر. فقال: وما ذلک یا أبا بکر فأخبره بما نزل فیه ففرح بذلک صهیب. و قتل یاسر أبوعمار و أم عمار سمیة، فنزلت هذه الآیة فی شأن صهیب وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ، أی یشری نفسه و دینه (سمرقندی، بحرالعلوم، ج1، ص137).
بسیار جالب این است که صاحب تفسیر ابن ابی حاتم در سه وجه چهار تا روایت نقل کرده است؛ اما در هیچکدام نام امیرالمؤمنین را ذکر نکرده است. سؤال این است آیه آن مفسر بزرگ روایت لیلةالمبیت را اصلاً ندیده است یا اینکه به خاطر هدف پلیدی آن را نادیده گرفته است. آن چهار روایتی که وی آورده است عبارتاند از:
الوجه الأول:
الف. حدثنا أبی، ثنا موسی بن إسماعیل، ثنا حماد بن سلمة، عن علی بن زید، عن سعید بن المسیب، ان صهیبا أقبل مهاجرا نحو النبی صلّی اللّه علیه و سلم، فتبعه نفر من قریش مشرکون، فنزل و انتثل کنانته، فقال: یا معشر قریش، قد علمتم أنی أرماکم رجلا بسهم، و أیم اللّه لا تصلون إلی حتی أرمیکم بکل سهم فی کنانتی، ثم أضربکم بسیفی، ما بقی فی یدی منه شیء، ثم شأنکم بعد. و قال: إن شئتم دللتکم علی مالی بمکة، و تخلون سبیلی؟ قالوا: فدلنا علی مالک بمکة و نخلی عنک، فتعاهدوا علی ذلک، فدلهم، وأنزل علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلم القرآن: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ فلما رأی رسول اللّه صهیبا، قال له رسول الله صلّی اللّه علیه و سلم: ربح البیع یا أبا نحیی - ربح البیع یا أبا نحیی ربح البیع یا أبا یحی. وقرأ علیه القرآن، یعنی قوله: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ و روی عن أبی العالیة والربیع بن أنس، نحو ذلک.
ب. حدثنا أبو سعید الأشج، ثنا أبو أحمد محمد بن عبد اللّه بن الزبیر عن إسرائیل عن طارق بن عبد
الرحمن، عن قیس بن أبی حازم، عن المغیرة بن شعبة قال کنا فی غزاة، فتقدم رجل فقاتل حتی قتل، فقالوا: ألقی هذا بیدیه إلی التهلکة، فکتب فیه إلی عمر رضی اللّه عنه، فکتب عمر: لیس کما قالوا، هو من الذین قال اللّه فیهم: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ.
الوجه الثانی:
حدثنا محمد بن العباس، ثنا زنیج، ثنا سلمة، عن ابن إسحاق عن محمد مولی لآل زید بن ثابت، عن عکرمة أو سعید بن جبیر، عن ابن عباس: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ أی: قد شروا أنفسهم من اللّه بالجهاد فی سبیله، و القیام بحقه، حتی هلکوا علی ذلک، یعنی: السریة.
الوجه الثالث:
حدثنا الحسن بن أبی الربیع، ثنا عبد الرزاق أنبأ معمر، عن قتادة، فی قول: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ قال: هم المهاجرون و الأنصار ( ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص369- 370).
اما جالبتر از تفسیر ابی حاتم، تفسیر الدر المنثور است. چون مفسر بسیار بزرگ و مشهور اهلسنت به نام علامه جلالالدین سیوطی باوجوداینکه در رابطه با مصادیق آیه شراء 19 تا روایت ذکر کرده اما در هیچیک از روایات امام علی(علیه السلام) را بهعنوان مصداق این آیه ذکر نکرده است (سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج1، ص240- 241).
بررسی
بهتر بود مفسران اهلسنت واقعیت را بیان میکردند و مورد شأن نزول آیه شراء را که همان مربوط به لیلةالمبیت است ذکر میکردند. اما باز هم مفسرانی که امام علی(علیه السلام) را لااقل بهعنوان یکی از مصادیق آیه شراء قرار دادند بهتر از آن مفسران هستند که اصلاً نامی از امام علی(علیه السلام) در تفسیر این آیه ذکر نکردند. این نوع موضعگیری برخی از مفسران اهلسنت یا نشانه کمعقلی آنان یا بغض شدید آنان نسبت به اهلبیت عصمت و طهارت است. البته آنهایی که منکر فضایل اهلبیت(علیهم السلام) هستند دست به تحریف زدند، مانند داستانی که ابن الحدید در شرح نهجالبلاغه ذکر میکند. در آن آمده معاویه به سمرة به جندب 400 هزار
درهم هدیه میکند تا وی روایتی جعل کند که آیه شراء در مورد ابن ملجم نازل شده است. وی نیز چنین روایتی نقل میکند؛ اما هیچکس به آن روایت ساختگی توجه نکردند (ابن بی الحدید، شرح نهجالبلاغة، ج4، ص73).
برخی از مفسران اهلسنت شأن نزول این آیه را عام و مربوط به مجاهدان، مهاجران و انجام دهندگان امربهمعروف و نهی از منکر دانستند و مورد خاصی ذکر نکردند. (ابن العربی، احکام القرآن، ج1، ص144؛ بیضاوی، أنوارالتنزیل و أسرارالتأویل، ج1، ص133).
برخی دیگر انصاف را رعایت کردند و مورد واقعی شأن نزول را ذکر کردند. مانند مفسر معروف اهل تسنن «ثعلبی» میگوید: هنگامیکه پیغمبر اسلام تصمیم گرفت مهاجرت کند برای ادای دینهای خود و تحویل دادن امانتهایی که نزد او بود علی(علیه السلام) را بهجای خویش قرار داد و شبهنگام که میخواست بهسوی غار «ثور» برود و مشرکان اطراف خانه او را برای حمله به او محاصره کرده بودند دستور داد علی(علیه السلام) در بستر او بخوابد و پارچه سبزرنگی (برد حضرمی) که مخصوص خود پیغمبر بود روی خود بکشد در این هنگام خداوند به «جبرئیل» و «میکائیل» وحی فرستاد که من بین شما برادری ایجاد کردم و عمر یکی از شما را طولانیتر قرار دادم کدامیک از شما حاضر است ایثار به نفس کند و زندگی دیگری را بر خود مقدم دارد هیچکدام حاضر نشدند. به آنها وحی شد اکنون علی(علیه السلام) در بستر پیغمبر خوابیده و آماده شده جان خویش را فدای او سازد به زمین بروید و حافظ و نگهبان او باشید. هنگامیکه جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پای علی(علیه السلام) نشسته بودند جبرئیل میگفت: «به به آفرین بر تو ای علی! خداوند بهواسطه تو بر فرشتگان مباهات میکند». در این هنگام آیه فوق نازل گردید (ثعلبی، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج2، ص126).
قبل از اینکه نگاه مفسران بنگلادشی در مورد آیه شراء بیان کنم میخواهم پرورشگاه این
مفسران را بهصورت مختصر در حضور مخاطبان معرفی نمایم تا نگاه اجمالی نسبت به مراکز قرآنی در بنگلادش داشته باشند.
بنگلادش کشوری است در جنوب شرق آسیا که جمعیت آن 180 میلیون است. 90% این جمعیت مسلمان و مابقی پیروان ادیان دیگر هستند. از میان مسلمانان 99.95% پیروان مکتب اهلسنت و کمتر از صد هزار نفر پیروان مکتب اهلبیت(علیهم السلام) میباشند. اکثر جمعیت اهلسنت تابع مذهب حنفی هستند و دیگران خود را اهل حدیث مینامند. در هر دو گروه تفکر وهابیت با ترفندهای عجیبی در حال نفوذ است.
در بنگلادش نظام آموزشی مدارس علمیه در دوره سلطانی (1210- 1576م) شروع شد. در این دوره در بنگلادش مدارس زیادی تأسیس شد. در این میان بهعنوان قدیمیترین مدرسه در ماهی سنتوش به نام مدرسه مولانا تقی الدین عربی به چشم میخورد. در سال 1248 سلطان نصیرالدین، بدر الدین اسحاق، منهاج الدین، نظامالدین دمشقی و شمسالدین خوارزمی یک نظام آموزشی مدرسه علمیه تنظیم کردند که صدسال جاری بود.
مولانا ابو تواما در سال 1278در منطقه سونارغاو یک مدرسه تأسیس نمود که در آن زمان در بنگلادش بزرگترین مدرسه علمیه بود. سلطان علاءالدین شاه (1493- 1519م) در منطقه غور و مالده مدارس زیادی تأسیس نمود. درسهایی که در آن زمان در مدارس علمیه تدریس میشد عبارتاند از: لغت عربی، نحو، صرف، بلاغت، منطق، کلام، تصوف، ادبیات، فقه و فلسفه.
در دوره مغول نظام آموزشی مدرسه گسترش پیدا کرد و رشتههای مختلفی درزمینهٔ علوم تأسیس شد و بهمرورزمان درسهای نجوم، ریاضی، جهانشناسی، حسابداری، کشاورزی، مدیریت، زیستشناسی، علوم طبیعی و هنر تدریس میشد.
برای پوشش معارف قرآنی در این کشور دو نوع مدرسه علمیه به وجود آمده است که عبارتاند از مدارس عالیه و مدارس قومی. اولین مدرسه عالیه در سال 1780م در کلکته هندوستان توسط وارن هستینس مسیحی که حاکم شبهقاره هند از طرف انگلستان بود
تأسیس شد. (عبد الستار، تاریخ مدرسه عالیه، ص36). سپس در سال 1947م پس از خروج انگلستان از شبهقاره هند این مدرسه به داکا پایتخت بنگلادش منتقل شد. با الگو گیری از این مدرسه در حال حاضر بیش از 20 هزار مدرسه در بنگلادش فعالیت میکند و مفسران زیادی به جامعه تحویل میدهد.
از طرف دیگر پس از تأسیس مدرسه دارالعلوم معین الاسلام در منطقه چیتاگانگ جنوب بنگلادش در سال 1899م نظام آموزشی مدارس قومی به وجود آمد که نشأتگرفته از دارالعلوم دیوبند است. در حال حاضر تعداد این نوع مدرسه علمیه بیش از 14 هزار است که یکمیلیون و چهارصد هزار نفر تحت پوشش آن درس میخوانند.
تاکنون در بنگلادش در هردو نوع مدرسه علمیه هزاران مفسر تربیت شدند که از میان آنان 20 نفر صاحب تفسیر مکتوب به زبان بنگلا هستند. مانند: مولانا امین الاسلام مؤلف تفسیر نور القرآن در 30 جلد، مولانا دلاور حسین سعیدی مؤلف تفسیر سعیدی در 4 جلد (ادامه دارد)، مولانا حسین بن سحراب مؤلف تفسیر المدنی در 11 جلد، مولانا شمس الحق فریدپوری مؤلف تفسیر حقانی در 2 جلد (ادامه دارد)، مولانا محمدعلی حسن مؤلف تفسیر قرآن مجید در 3 جلد و... .
مفسران بنگلادشی نیز با توجه به سیره پیشینیان خود نسبت به آیه شراء دو گروه شدند. عده ای از آنان صرفاً بهعنوان یکی از احتمالات، روایت مربوط به لیلةالمبیت را ذکر کردند. مانند مولانا امین الاسلام (م2007) صاحب تفسیر نور القرآن در ذیل آیه شراء روایت متعددی را ذکر کردند، سپس گفتند یک روایت هم اینچنین آمده که این آیه در مورد فداکاری امام علی(علیه السلام) در لیلةالمبیت نازل شده است. در ضمن، ایشان داستان لیلةالمبیت را بهصورت مختصر بیان کردند.(محمد امینالاسلام، تفسیر نورالقرآن، ج2، ذیل آیه شراء).
اما گروه دیگر هیچ اشاره ای به داستان لیلةالمبیت نکردند. مانند مولانا حسین بن سحراب صاحب تفسیر المدنی باوجود اینکه حدیث ثقلین و حدیث کساء را ذیل آیه تطهیر
ذکر کرده، روایت محبت به اهلبیت عصمت و طهارت نیز ذیل آیه مودت ذکر کرده، اما ذیل آیه شراء کوچکترین اشاره ای به داستان لیلةالمبیت نکرده است. وی غیر از روایت لیلةالمبیت همه روایات را آورده است (محمد حسین بن سحراب، تفسیر المدنی، ج1، ذیل آیه شراء). بنابراین میتوان گفت این مفسر که تحصیل کرده دانشگاه اسلامی مدینه است، در تفسیر آیه شراء تعصب و تفکر وهابیت به خرج داده و از ابراز مقام امام علی(علیه السلام) نزد خدا و پیامبر(صلی الله علیه واله) بهشدت پرهیز نموده است.
از مطالب بالا به این نتیجه میرسیم که از دیدگاه همه مفسرین شیعه و اکثر مفسران اهلسنت آیه شراء در رابطه با لیلةالمبیت نازل شده است. البته این آیه مصادیق دیگری نیز دارد. همانطور که امام علی(علیه السلام) نیز فرموده است، «مراد از آیه مردی است که به سبب امربهمعروف و نهی از منکر کشته شود». لذا با توجه به این روایت و قاعده جری و تطبیق عمومیت آیه شراء تا روز قیامت جریان دارد و هر روز مصداق جدیدی برای ما نشان میدهد.
منابع
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابنابیالحدید معتزلی، شرح نهجالبلاغة، قم، انتشارات کتابخانه آیتالله مرعشی، 1404ق.
ابن ابی حاتم عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم (ابنابیحاتم)، عربستان سعودی، مکتبة نزار مصطفی الباز، چاپ سوم، 1419 ق.
ابن العربی محمد بن عبدالله بن ابوبکر، احکام القرآن(ابن العربی)، محقق: بجاوی، علی محمد، بیروت، دار الجیل، 1408.
ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، بیتا، بیجا.
ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم(ابن کثیر)، بیروت، دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، چاپ اول، 1419 ق.
اندلسی، ابو حیان محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، بیروت، دار الفکر، 1420 ق،
بلاغی نجفی، محمدجواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد بعثت، چاپ اول، 1420 ق.
مقاتل بن سلیمان بلخی، تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث، چاپ اول، 1423 ق.
بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1418ق.
ثعلبی نیشابوری، ابو اسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی،چاپ اول، 1422 ق.
سمرقندی، نصربن محمد بن احمد، بحرالعلوم، بیجا، بیتا.
سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی1404 ق.
شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، دمشق، بیروت، دار ابن کثیر، دار الکلم الطیب، 1414ق.
شیخ طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، قم، انتشارات دارالثقافة، 1414 ق.
طالقانی سید محمود، پرتوی از قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش.
طباطبایی سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعهی مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1417 ق.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1372 ش.
طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج2، تهران، انتشارات اسلام، 1378 ش.
عبد الستار، تاریخ مدرسه عالیه، بنگلادش، اسلامی فاوندشن بنگلادش، چاپ دوم،2004م.
امین الاسلام، محمد، تفسیر نور القرآن، بنگلادش، 1984م.
محمدحسین بن سحراب، تفسیر المدنی، بنگلادش، 1999م.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374 ش.
محمد امینی(1)
1) . دکتری علوم حدیث تطبیقی جامعة المصطفی العالمیة؛ m.shii@chmail.ir
دشمنان همواره خواسته اند به بهانه های واهی شیعیان را به تحریف قرآن متهم سازند، اعتقاد شیعه به وجود مصحف علی(علیه السلام) و مصحف فاطمه زهرا(علیها السلام) است، بهانه ای شده تا آنان چنین بنمایانند که شیعه اعتقاد به قرآنی جدای از قرآن مورد اتفاق امت اسلامی دارد، این تحقیق با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی و با رویکرد تاریخی به بررسی ویژگی های این دو مصحف ازنظر روایات و آراء دانشمندان فریقین تفاوت های آن دو با یکدیگر و قرآن کریم را روشن نموده است. نتایج تحقیق نشان میدهد مصحف امام علی(علیه السلام) بهنوعی تفسیر قرآن محسوب میشود و تبیین آیات و ترتیب نزول و بیان محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و شأن نزول و تفصیل احکام قرآن از ویژگیهای آن است و منافاتی با قرآن موجود ندارد. مصحف فاطمه(علیها السلام) نیز حقیقتی است جدای از حقیقت قرآن و جدای از حقیقت مصحف علی(علیه السلام)، با ویژگیهای منحصربهفرد؛ و ضمن آنکه هیچ آیهای از قرآن کریم در آن وجود ندارد درعینحال هم هیچگونه منافاتی هم میان آن و قرآن وجود ندارد.
کلیدواژها: امام علی، مصحف علی(علیه السلام)، حضرت فاطمه، مصحف فاطمه(علیها السلام)، ویژگیها، تفاوتها.
یکی از مفاخر شیعه است که قدرش مجهول مانده و بهجای آنکه دیگران در مقابل آن سر تعظیم فرود آورند و انتساب آن را به شیعیان تبریک بگویند و خود نیز به حقائق آن گردن نهند، متأسفانه آن را موجب طعن بر شیعه دانستهاند و گاهی به خاطر اعتقاد به آن، شیعه را
متهم به تحریف قرآن میکنند و گاهی اصل آن را منکر میشوند مصحف امام علی(علیه السلام) است.
آقای دکتر ناصر القفاری میگوید: اعتقاد به آن مبتنی بر ادعای این است که قرآن ناقص و تغییر یافته است... و قرآن کامل که از هر تغییری محفوظ مانده باشد نزد علی بن ابیطالب بوده و سپس ائمه بعد از او آن را به ارث بردهاند و آن امروز نزد مهدی منتظر آنان است (ناصر الغفاری، اصول مذهب الشیعة، ج1، ص202).
و در جای دیگر میگوید: آنان وجود مصحف را به امام منتظرشان ربط میدهند که اصلاً به دنیا نیامده و وجودی ندارد... امام غائب و مصحف غائب هر دو تا وهم و خیال است (همان، ج1، ص203).
و احسان الهی ظهیر میگوید: شیعه مدعی است که امام علی(علیه السلام) مصحفی متداول بین مسلمین داشته است و هدف آنان از این شایعه ایجاد تفرقه در صفوف امت اسلامی است (الهی ظهیر، الشیعة والسنة، ص 88).
و ما برای اینکه اینگونه توهمات را بهخوبی پاسخ دهیم لازم است به بحثهای ذیل بپردازیم.
آنچه از احادیث و روایات که در مورد مقام علمی علی(علیه السلام) از رسول گرامی اسلام نقل شده در مورد هیچیک از صحابه نقل نشده است و هیچکس منکر این مقام و جایگاه انحصاری آن حضرت نبوده است.
در برخی از روایات علی(علیه السلام) وارث علم و اخلاق انبیاء معرفیشده است، چنانکه رسول خدا (ص) فرمود:
«من أراد أن ینظر إلی آدم فی علمه، والی نوح فی فهمه، وإلی إبراهیم فی حلمه، وإلی یحیی فی زهده، وإلی موسی فی بطشه، فلینظر إلی علی بن ابی طالب» (حاکم حسکانی،
شواهد التنزیل، ج 1، ص 78 ح 116 و 117).
«کسانی که میخواهند به علم آدم و فهم نوح، و بردباری ابراهیم و زهد یحیی و شجاعت موسی بنگرند، به علی بن ابیطالب(علیه السلام) بنگرند».
و در حدیث دیگری عبدالله بن عمر میگوید: رسول خدا در حال بیماری فرمود: برادرم را برایم صدا کنید، ابوبکر را صدا کردند، پیامبر از او روی گرداند، سپس فرمود: برادرم را برایم صدا کنید، عمر را صدا کردند، پیامبر از او روی گرداند، بار دیگر فرمود: برادرم را برایم صدا کنید، عثمان را صدا کردند، پیامبر از او روی گردند، یکبار دیگر فرمود: برادرم را برایم صدا کنید، علی بن ابیطالب فراخوانده شد، او را با لباسی پوشاند و خود را بر روی وی افکند. وقتی از نزد آن حضرت خارج شد به او گفته شد: چه فرمود: گفت: «عَلَّمَنِی أَلْفَ بَابٍ مِنَ اَلْحَلاَلِ وَ اَلْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ إِلَی یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ کُلُّ بَابٍ مِنْهَا یَفْتَحُ أَلْفَ؛ هزار در را به من آموخت که از هر در هزار در گشوده میشود» (ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج8، ص24).
روایات به این مضمون از اصبغ بن نباته (قندوزی حنفی، ینابیع المودة، ج1، ص231) و ابن مسعود نیز نقل شده است (مفید، ارشاد، ج 1، ص 34).
و نیز پیامبر فرمود: «أَنَا دَارُ الْحِکْمَةِ، وَعَلِیٌّ بَابُهَا؛ من خانه حکمتم و علی در آن است» (ترمذی، سنن الترمذی، ج 5، ص 301؛ سیوطی، جامع الصغیر،: ج1، ص415؛ متقی هندی، کنز العمال، ج 7، ص 600، ح 32889).
و نیز فرمود: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِ الْبَابَ؛ من شهر علم هستم و علی در آن است، پس کسی که بخواهد وارد شهری شود، باید از در آن وارد شود» (حاکم نیشابوری، مستدرک حاکم، ج 3، ص 126).
و نیز فرمود: «قسمت الحکمة عشرة اجزاء فاعطی علی تسعة اجزاء و الناس جرءاً واحداً و علی أعلم بالواحد منهم؛ حکمت به ده قسمت تقسیم شده است، نه قسمت آن به
علی(علیه السلام) داده شده و یک قسمت به همه مردم و علی(علیه السلام) در آن یک قسمت هم از مردم داناتر است» (متقی هندی، کنز العمال: ج 7، ص 615، ح32982؛ ج 13، ص 146، ح36461).
همانگونه که علی(علیه السلام) در همه کمالات نسبت به همه اصحاب سرآمد و برتر بود ازنظر احاطه علمی به قرآن نیز از همه بالاتر بود بلکه همه علم کتاب نزد او بود و بعد از پیامبر (ص) کسی جز علی دارای چنین مقام و جایگاهی علمی نبود.
از ابوسعید خدری و ابن عباس روایت شده که از رسول خدا (ص) سؤال کردند که مراد از آیه شریفه (وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب(کیست؟ حضرت فرمود:
«ذاکَ أَخِی عَلِی بْنُ أَبِی طالِبٍ؛ مراد از او برادرم علی بن ابی طالب است» (حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص40، ح422 و ص401، ح423). و نیز فرمود: عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ؛ علی با قرآن و قرآن با علی است، از یکدیگر جدا نمیشوند تا آنکه کنار حوض نزد من آیند» (حاکم نیشابوری، مستدرک حاکم، ج 3، ص 124).
و خود علی(علیه السلام) راجع به مقام علمی خویش میفرماید:
«ای مردم: قبل از آنکه مرا در میان خود نیابید از من سؤال کنید، از من سؤال کنید؛ چراکه علم اولین و آخرین نزد من است، به خدا سوگند اگر برایم تکیه گاهی نهاده شود، میان اهل تورات به تورات آنان و بین اهل انجیل به انجیل آنان و بین اهل زبور به زبور آنان و میان اهل قرآن به قرآن آنان حکم میکنم تا جایی که هر یک از این کتابها خود به سخن آیند و بگویند: پروردگارا علی به قضاء تو قضاوت کرد.
به خدا سوگند من نسبت به قرآن و تأویل آن از هرکسی که ادعای علم آن را دارد داناترم.
و اگر آیهای در کتاب خدا نبوده قطعاً آنچه تا روز قیامت خواهد بود شما را با خبر
میساختم».
سپس فرمود: «قبل از آنکه مرا در میان خود نیابید از من سؤال کنید، سوگند به کسی که دانه را شکافت و انسان را آفرید اگر در مورد آیه آیه (قرآن) از من سؤال کنید حتماً برای شما از وقت نزولش و اینکه در مورد چه کسی نازل شده است خبر خواهم داد. و شما را از ناسخ و منسوخش و خاص و عامش و محکم و متشابهش و مکی و مدنیاش آگاه خواهم ساخت.
به خدا سوگند هر گروهی که تا قیامت گمراه شود یا هدایت یابد من رهبر و سوقدهنده و فریاد زننده آن را میشناسم» (مفید، ارشاد، ج1، ص35).
همه این روایات دلالت بر این دارند که علی(علیه السلام) بعد از پیامبر اکرم (ص) داناترین افراد نسبت به قرآن بود و هیچکسی جز علی نمیتواند چنین ادعایی داشته باشد.
جمع قرآن در زمان رسول خدا (ص) گردآوری شد، یکی از گردآورندگان قرآن علی(علیه السلام) بود که کاملترین و جامعترین جمعها که به امر خود پیامبر اکرم (ص) صورت گرفت همان جمع قرآن توسط علی(علیه السلام) بود امام باقر (میفرماید: «مَا أَحَدٌ مِن هَذِهِ الأُمَّةِ جَمَعَ القُرآنَ إِلاَّ وَصِیِّ مُحَمَّد (ص)؛ کسی از این امت جز وصی پیامبر (ص) قرآن را جمع آوری نکرد» (قمی، تفسیر قمی، ج 2، ص 45؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 89، ص 48).
و نیز میفرماید: «هر کس ادعا کند که او قرآن را همانگونه که نازل شده جمعآوری کرده دروغ گفته است، کسی جز علی بن ابیطالب و ائمه بعد از او آن را همانگونه که نازل شده جمعآوری و نگهداری نکرده است» (صفار، بصائر الدرجات، ص193؛ کلینی، الکافی، ج 1، ص 178؛ متقی هندی، کنز العمال، ج 2، ص 373).
و ابنابیالحدید معتزلی میگوید: «همه اتفاق دارند که آن حضرت در زمان رسول خدا (ص) قرآن را حفظ کرد، و غیر از او کسی آن را حفظ نکرد، پس او اولین کسی بود که
آن را جمعآوری کرد» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 27).
ابن شهرآشوب مینویسد: در اخبار ابی رافع آمده است که: پیامبر (ص) در بیماری که در آن بیماری رحلت فرمودند به علی(علیه السلام) فرمود: «یا علی هذا کتاب الله خذه الیک؛ای علی، این کتاب خداست، آن را خودت بردار». پس علی(علیه السلام) آن را در پارچهای جمع کرد و به منزل برد، وقتی پیامبر (ص) رحلت کرد علی (ع)نشست و آن را همانگونه که نازل شده بود نوشت و نسبت به آن عالم بود (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص 41؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 89، ص 52).
علی(علیه السلام) فرمود: «آیهای بر رسول خدا نازل نشد، الا اینکه آن حضرت آن را بر من قرائت کرد، و بر من املا کرد و من آن را به خط خودم نوشتم، و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ آن را به من آموخت» (هلالی، کتاب سلیم بن قیس، ص 99؛ صفار، بصائرالدرجات، ص198؛ صدوق، کمال الدین، ج1، ص284؛ مجلسی، بحارالأنوار: ج89، ص41 و ص99).
پس با توجه به جایگاه علمی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) و نقش خاصی که آن حضرت در ارتباط با جمع قرآن داشته است پس وجود مصحفی مستقل با ویژگیهای خاص و منحصربهفرد برای آن حضرت امر بعیدی نیست و بنابراین به بررسی اهمیت و ویژگیهای این اثر ارزشمند علمی و دینی از دیدگاه روایات و آراء دانشمندان اسلامی میپردازیم تا زمینه هرگونه توهمی باطل در مورد آن مرتفع گردد.
از روایات استفاده میشود که مصحف علی(علیه السلام) از همه مصحفهای دیگر قدیمیتر است و حتی از برخی روایات استفاده میشود که تألیف مصحف علی(علیه السلام) همزمان با نزول آیات قرآن کریم بوده است.
امیرالمؤمنین علی (ع)میفرماید: آیهای بر پیامبر خدا (ص) نازل نشد مگر آنکه آن حضرت آیه را بر من آموخت و املاء نمود و آن را به خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ آن را هم به من تعلیم داد... (هلالی، کتاب سلیم بن قیس، ص 183؛ کلینی، الکافی، ج 1، ص 64.)
و حتی گفته شده است که: نخستین تألیفی که در اسلام صورت گرفت جمعآوری قرآن کریم بهوسیله امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بود (محسن الامین، اعیان الشیعه: ج1، ص89؛ ابن شهرآشوب، معالم العلماء، ص2).
و عدهای گفتهاند که: مصحف امیرالمؤمنین اولین مصحفی بود که از حفظ، املاء گشت و تدوین شد (ابن ندیم، الفهرست، ص3؛ صدر، تأسیسالشیعة، ص317).
و ابن سیرین گفته است: علی(علیه السلام) فرمود: «وقتی رسول خدا (ص) از دنیا رفت سوگند یاد کردم که عبا بر دوش نیفکنم مگر برای نماز جمعه تا اینکه قرآن را گرد آورم» و آن را گردآوری کرد (سیوطی، الاتقان، ج 1، ص 204).
از این روایات استفاده میشود که علی(علیه السلام) قرآن را در زمان پیامبر (ص) و یا در مدت کوتاهی پس از آن حضرت جمعآوری کرد و قبل از آن قرآنی جمع نشده بود و حتی مصحف علی(علیه السلام) قبل از قرآن زید - برفرض صحت - جمع آوری شده بود؛ چراکه صریح اخبار میگوید: زید بعد از جنگ یمامه به جمعآوری قرآن پرداخت.
ابوبکر حضرمی از امام صادق (روایت میکند که: رسول خدا (ص) به علی(علیه السلام) فرمود: «ای علی قرآن در پس فراش من در مصحف و حریر و کاغذها است آن را بگیر و جمعش کن و آن را تباه نکنید چنانکه یهود تورات را تباه کردند» علی(علیه السلام) با سرعت رفت آن را در لباس زردرنگی جمعآوری کرد و آن را به خانه خود برد و فرمود: «تا کار جمع قرآن را به پایان نرسانم عبا بر دوش نخواهم افکند» و لذا هنگامیکه شخصی نزد او میآمد ایشان را
بدون عبا زیارت میکرد. تا اینکه قرآن را جمعآوری کرد (مجلسی، بحارالانوار، ج 89، ص48؛ قمی، تفسیر قمی، ج2، ص451).
دانشمندان و کسانی که درصدد دستیابی به علم قرآن بودهاند دستیابی به مصحف علی(علیه السلام) بر ایشان اهمیت خاصی داشته است، و درصدد بودهاند که بلکه بتوانند به آن دست یابند.
از جمله افرادی که درصدد دستیابی به مصحف بوده ابن سیرین است، از او نقل شده که میگفت: درصدد تهیه مصحف امام (برآمدم و از مدینه خواستار آن گردیدم، اما بر آن دست نیافتم (سیوطی، الاتقان، ج1، ص204؛ زرقانی، مناهل العرفان، ج1، ص247؛ زنجانی، تاریخ القرآن، ص48؛ ابنحجر عسقلانی، الصواعق المحرقه، ص126؛ صدر، تأسیسالشیعة، ص317).
و باز از او نقل شده است که گفت: به من خبر رسیده است که قرآن امام (بر اساس نزول آیات نوشته شده بود. و اگر این مصحف به دست آید در آن دانش زیادی خواهد بود (ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج2، ص253؛ ابن حجر عسقلانی، الصواعق المحرقة: ص 126؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص 38). و به روایتی دیگر گفت: در آن دانش را خواهید یافت (سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 185؛ محسن الامین، اعیان الشیعه، ج1، ص89).
و ابن جزی در این مورد میگوید: اگر مصحف امام به دست میآمد در آن دانش زیادی مشاهده میشد (معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج 1، ص 226).
و زهری هم میگوید: اگر مصحف امام یافت میشد سودمندتر بود و دانش زیادی هم در آن بود (العاملی، حقائق هامه حول القرآن الکریم، ص158 و 159).
از روایات فراوانی که پیرامون مصحف علی(علیه السلام) بیان شده و تعبیرات فراوان دیگر از علما و دانشمندان و مورخان اسلامی روشن میشود که: مصحف علی(علیه السلام) کاری در زمینهٔ قرآن بوده است، هرچند در آن زمان اصطلاح «مصحف» نسبت به غیر قرآن هم بکار برده میشده و یا برای موارد مشترک بین قرآن و غیر قرآن میآمده اما در اینجا مصحف ناظر به قرآن بوده است.
و از سوی دیگر، اینکه این کتاب تماماً قرآن نباشد و در آن مطالبی جز قرآن هم آمده باشد این هم مورد اتفاق مورخین و مفسرین است.
آیتالله خویی مینویسد: اینکه مصحف مشتمل بر زیاداتی اضافه بر قرآن داشته، تردیدناپذیر است؛ اما روشن است که این معنا دلالت ندارد که این زیادات از قرآن باشد، بلکه افزودههایی است تفسیری و تأویلی (خویی، البیان، ص223).
و شهرستانی میگوید: مصحف آن حضرت شامل متن و حاشیه بوده است (عسکری، القرآن الکریم و روایات المدرستین، ج2، ص 398).
هرچند مصحف علی(علیه السلام) در دسترس همگان نیست تا بهخوبی بر اوصاف و ویژگیهای آن دستیافت، ولی روایاتی که در مورد آن مصحف وارد شدهاند یک سری ویژگیهایی بر آن بیان میکنند که آن را از مصحف موجود متمایز میسازد:
در برخی از روایات در مورد مصحف امام علی(علیه السلام) عباراتی همچون: «کما انزل»، «کما انزل الله علی محمد» و «کما نزّل الله» و «علی تنزیله» بیان شده است که اجمالاً ازاینگونه عبارات موافق نزول بودن ترتیب مصحف علی(علیه السلام) استفاده میشود در روایت ابو رافع آمده است که: پیامبر (ص) ص) در زمان بیماریای که با آن وفات کرد به علی بن ابی
طالب (فرمود: ای علی! این کتاب خداست. آن را برگیر! علی(علیه السلام) آن را در جامه ای گرد آورد و به خانهاش رفت وقتی] جان مبارک[پیامبر (ص) گرفته شد در خانه نشست و آن را چنان که خدا نازل کرده بود، مرتب نمود و نسبت به آن عالم بود (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 319؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 89، ص 51 - 52).
و سالم بن ابی سلمه از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «اخرجه علی (ع)الی الناس حیث فرغ منه وکتبه فقال لهم: هذا کتاب الله کما انزل الله علی محمد (وقد جمعته بین اللوحین...»؛ «علی(علیه السلام) وقتی از آن فارغ شد و آن را نوشت. پیش مردم آورد و به آنان فرمود: این کتاب خداست؛ چنانکه خدا آن را بر محمد (نازل کرد. من آن را بین دو لوح گرد آوردهام...» (صفار، بصائر الدرجات، ص 213؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 89، ص 88.)
ابنحجر میگوید: از علی(علیه السلام) روایت شده که آن حضرت بعد از رحلت پیامبر (ص) قرآن را به ترتیب نزول گردآوری کرد (سیوطی، الاتقان، ج1، ص248).
مسعودی مینویسد:
این خبر به امیرالمؤمنین (اتصال یافته است که او پس از فراغت از غسل رسول خدا( و حنوط و تکفین و نماز و خاکسپاری آن حضرت به همراه جمعی از بنیهاشم و گروهی از یاران خود که حضور داشتند، مثل سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و حذیفه و ابی بن کعب و جمعی حدود چهل تن به سخنرانی پرداخت و پس از حمد و ستایش خدا فرمود: اگر رهبری در قریش است، من سزاوارترین قریش بدان هستم، و اگر در قریش نیست، انصار بر ادعای خود سزاوارتر هستند.
پس از آن، حضرت کنارهگیری کرد و به خانه آمد و به همراه مسلمانانی که با او بودند در خانه ماند و قرآن را تألیف کرد و آن را در پارچهای به دوش کشید و بهسوی مردم بیرون آمد و به آنان فرمود: «هذا کتابُ الله قَد اَلَفتُه کَما اَمَرنَی و اوصانی رَسولُ الله کَما اَنَزَل؛ این کتاب خداست من آن را همانطور که رسول خدا (ص) ص) به من فرمان داد و وصیت کرد، همان
گونه که نازل شده فراهم آوردم». یکی از آنان به آن حضرت گفت: آن را رها کن و برو! به آنان فرمود: رسول خدا (ص) ص) به شما فرمودند: «إِنِّی مُخْلِفٌ فِیکُمُ اَلثَّقَلَیْنِ، فَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ؛ من دو امر گران: کتاب خدا و خاندانم را در میان شما میگذارم، آن دو از هم جدا نمیشوند تا کنار حوض نزد من آیند».اگر آن را میپذیرید، مرا نیز با آن بپذیرید! من در میان شما با احکام خدا که در آن است داوری میکنم. گفتند: ما به آن و تو نیازی نداریم (مجلسی، بحارالأنوار، ج 28، ص 308).
و سیوطی میگوید: جمهور علما اتفاق دارند که ترتیب سورهها بر اساس اجتهاد صحابه بوده است و ابن فارس برای این مطلب استدلال کرده به اینکه: برخی از آنان قرآن را بر اساس ترتیب نزول مرتب کرده بودند و آن مصحف علی(علیه السلام) است که اول آن «اقرأ» سپس «نون» و سپس «المزمل» و همینطور سورهها را تا آخر یکی و سپس مدنی را ذکر کرده است (سیوطی، الاتقان، ج1، ص216).
البته روایات دیگری نیز هستند که موافق نزول بودن مصحف علی(علیه السلام) از آن روایات استفاده میشود ولی ما به خاطر رعایت اختصار به همین مقدار اکتفا میکنیم.
چنانکه قبلاً یادآور شدیم علی(علیه السلام) کراراً فرموده بود: من میدانم کدام آیات چه زمانی و در چه مکانی و درباره چه کسانی نازل شده است، لذا طبیعی است که اینگونه اطلاعات که در اصطلاح آن را شأن نزول میگویند در مصحف آن حضرت آمده باشد، چنانکه یکی از دلایل نپذیرفتن مصحف علی(علیه السلام) هم همین مطلب بیان شده است.
شیخ صدوق ماجرای نپذیرفتن قرآن امام (را چنین نقل میکند: پس از آن که علی(علیه السلام) قرآن را نوشت آن را نزد قوم آورد و فرمود: این قرآن کتاب پروردگارتان است. همچنان که بر پیامبرتان نازل گشت جمع شده است نهحرفی بر آن افزودهشده است و نهحرفی از آن کم شده است. آنان گفتند: ما را حاجتی به این مصحف نیست و مانند آن داریم. امیرالمؤمنین
از آنان روی برگرداند و درحالیکه میرفت این آیه را تلاوت میکرد: «فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَبِئْسَ ما یَشْتَرُون» (آلعمران/187؛ مفید، الاعتقادات، ص86؛ طبرسی، الاحتجاج، ص383).
علت نپذیرفتن قرآن آن بود که: ابوبکر اولین صفحه این مصحف را که گشود رسوایی خود و هممسلکان خود را در آن دید. یعنی مهاجرین و انصار از آن میترسیدند که این مصحف منافع آنها را به خطر اندازد لذا آن را رد کردند و درصدد تهیه جایگزینی برای این مصحف برآمدند و قرعه فال به نام زید بن ثابت اصابت کرد. آنان هم به زید دستور دادند قرآنی برای آنان جمع کند که به مصالح آنان لطمهای نزند (هلالی، کتاب سلیم بن قیس، ص147؛ طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 227- 228؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج89، ص42).
و نیز وقتی امام رضا(علیه السلام) مصحف را در اختیار ابونصر بزنطی گذاشت، او میگوید مصحف را گشودم و این آیه را خواندم که: (لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا) ناگهان به نام هفتاد تن از قریش و نام پدرانشان برخوردم و بعدها امام از من مصحف را خواستار شد (کلینی، الکافی، ج2، ص631؛ زرقانی، مناهلالعرفان، ج1، ص273؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج89، ص54).
در روایت سلیم بن قیس آمده است که علی(علیه السلام) در مصحف خود تأویل قرآن را نیز نوشته بود.
علی(علیه السلام) خطاب به طلحه میفرماید: «یا طلحه ان کل آیه انزلها الله فی کتابه علی محمد (عندی باملاء رسول الله (ص) وخطی بیدی و تأویل کل آیة انزلها الله علی محمد (ص)...؛ ای طلحه هر آیهای که خدا در کتابش بر محمد (فرو فرستاده است با املاء رسول خدا (ص) و با دست خط من، نزد من موجود است و تأویل هر آیهای که خدا بر محمد (نازل فرموده است و... نزد
من با املاء رسول خدا (با خط خودم مکتوب است...» (هلالی، کتاب سلیم بن قیس، ص 211).
و در جای دیگر آمده است: «وکتبه بیده علی تنزیله وتأویله» (همان، ص 146)؛ و در احتجاج طبرسی روایت شده امام (کتاب را تماماً در پیش آنها حاضر کرد، درحالیکه مشتمل بر تأویل و تنزیل و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ بود که یک حرف الف و لام هم از آن کم نشده بود...» (طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 383).
و مرحوم شیخ مفید نیز در مقام مقایسه قرآن فعلی با مصحف امام (میگوید: از قرآن فعلی موارد تفسیر، تأویل، ناسخ و منسوخ آن حذف شده؛ ولی در مصحف امام موجود است و از طرف خدا نازل شده ولی جزء قرآن - که معجزه است - نیست...» (مفید، المسائل السرویة، ص 80؛ همو، اوائل المقالات، ص81).
یکی دیگر از ویژگیهای مصحف علی(علیه السلام) این است که آن حضرت ناسخ و منسوخ را ذکر کرده است.
در روایت سلیم بن قیس به نقل از سلمان فارسی آمده است که «فلما جمعه کله وکتبه علی تنزیله وتأویله والناسخ منه والمنسوخ...؛ وقتی آن حضرت همه قرآن را گردآوری کرد و با دست خویش آن را بر اساس تنزیل و تأویل و ناسخ و منسوخ، آن را نوشت و...».
و ابن سیرین نیز معتقد است که امام (در مصحف خود ناسخ را از منسوخ متمایز کرده بود (سیوطی، الاتقان، ج1، ص204؛ زرقانی، مناهل العرفان، ج 1، ص 247).
و شیخ مفید هم معتقد است که حضرت سورههای مکی را بر مدنی و منسوخها را بر ناسخها مقدم میداشت (مفید، المسائل السرویة، ص80؛ همو، اوائل المقالات، ص81).
و ابیاری در این باره میگوید: افراد متعددی نقل میکنند که مصحف امام(علیه السلام) بر اساس ترتیب نزول و مقدم داشتن منسوخ بر ناسخ نوشته شده بود (زنجانی، تاریخ القرآن، ص26؛
محسن الامین، اعیان الشیعه، ج1، ص89؛ صدر، تأسیس الشیعة، ص317).
در گزارشها و نقلهای مختلفی که درباره مصحف علی(علیه السلام) بیانشده ازجمله ویژگیهای آن را بیان محکم و متشابه دانستهاند.
چنانچه طبق نقل احتجاج طبرسی از علی(علیه السلام) روایت شده که امام (کتاب را تماماً در پیش آنها حاضر کرد، درحالیکه مشتمل بر تأویل و تنزیل و محکم و متشابه بود...» (طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 383).
البته هر مصحفی جز مصحف علی(علیه السلام) نیز مشتمل بر محکم و متشابه هست بلکه در اینجا مراد از اشتمال باید نوعی توجه خاص به محکم و متشابه باشد که عبارت است از اینکه حضرت هر آیهای را که تشابه داشته با آوردن توضیحات و ذکر آیات محکمات از تشابه خارج ساخته است.
روش قرآن کریم در بیان احکام اصل تشریع و بیان اجمالی احکام بوده و در مورد خصوصیات و توضیح احکام سخنی به میان نیامده است، در روایات متعدد در مورد مصحف علی(علیه السلام) استفاده میشود که آن حضرت در مصحف خود به بیان تفصیل احکام نیز پرداخته است:
علی(علیه السلام) در بیانی خطاب به طلحه میفرماید: «ای طلحه! هر آیهای که خدا در کتابش بر محمد (فرو فرستاده است با املاء رسول خدا (و دست خط خودم نزد من موجود است و تأویل هر آیهای که خدا آن را بر محمد (نازل کرده است و هر حلال یا حرام یا حد یا حکمی یا چیزی که تا روز قیامت است به آن نیازمند هستند با املاء رسول خدا (و دست خط خودم نزد من موجود است حتی جریمه خراش (هلالی، کتاب سلیم بن قیس: ص 211؛ عسکری، معالم المدرستین، ج 2، ص 306 - 310).
هیچیک از روایات مربوط به مصحف علی(علیه السلام) ادعائی نداشتهاند که مصحف علی(علیه السلام) چیزی از قرآن موجود کم یا زیاد دارد که حتی روایت احتجاج طبرسی با صراحت بیان میکند که در مصحف علی(علیه السلام) کمترین نقصانی به آن راه نیافته است. حتی حرفی از الف یا لام هم از آن ساقط نشده است... (طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 383).
از مجموعه روایاتی که در شأن مصحف امیرمؤمنان(علیه السلام) وارد شده استفاده میشود که این مصحف پس از امام به فرزندش امام حسن و سپس به امامان دیگر یکی پس از دیگری رسیده است و اکنون در دست امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است (مجلسی، بحارالأنوار، ج 89، ص42؛ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج1، ص43).
طلحه از علی(علیه السلام) پرسید: قرآنی که در آن تأویل و حلال و حرام نوشتهای، پس از خود به که میسپاری؟ فرمود:
«إلی الذین أمرنی رسول الله) ص) أن أدفعه الیه: وصیای وأولی الناس بالناس: ابنی الحسن، ثم یدفعه ابنی الحسن إلی ابنی الحسین، ثم یصیر إلی واحدٍ واحدٍ من ولد الحسین حتی یرد آخرهم علی رسول الله حوضه؛] آن مصحف[را به کسی میسپارم که رسول خدا به من فرمان داده است، یعنی وصی من و کسی که از همه مردم به مردم سزاوارتر است، فرزندم حسن، سپس فرزندم حسن آن را به فرزندم حسین میدهد و سپس به یکایک فرزندان حسین میرسد تا آخرینشان کنار حوض کوثر آن را به رسول خدا دهد...».
در محضر امام صادق(علیه السلام) کسی قرآن را بر خلاف قرائت متداول بین مردم قرائت کرد. امام(علیه السلام) به او فرمود: «مه مه عن هذه اقراءة اقرأ کما یقر الناس حتی یقوم القائم فإذا قام فقراء کتاب الله علی حده وأخرج المصحف الذی کتبه علی(علیه السلام)...؛ از این قرائت باز بایست، همانگونه قرائت کن که مردم قرائت میکنند تا اینکه قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کند، وقتی او قیام کند کتاب خدا را در حد
خودش قرائت میکند و مصحفی را که علی(علیه السلام) آن را نوشته، ظاهر میسازد» (صفار، بصائر الدرجات، ص 213).
و نیز امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«إذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ ضَرَبَ فَسَاطِیطَ لِمَنْ یُعَلِّمُ اَلنَّاسَ اَلْقُرْآنَ عَلَی مَا أَنْزَلَ اَللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ فَأَصْعَبُ مَا یَکُونُ عَلَی مَنْ حَفِظَهُ اَلْیَوْمَ لِأَنَّهُ یُخَالِفُ فِیهِ اَلتَّأْلِیفَ؟ وقتی قائم ما قیام کند، خیمههایی میزند تا مردم قرآن را آن گونه که خدا فرستاده است، فرا گیرند و در آن روز کاری دشوارتر از این نیست؛ زیرا قرآن به گونه ای جز ترتیب کنونی خواهد بود» (نعمانی، الغیبة، ص3113).
از آنجا که کلمه «مصحف» لفظی مشترک بین قرآن و غیر قرآن است و در روایات فراوانی از مصحفی مخصوص برای حضرت زهرا سلامالله علیها خبر داده شده است و لذا همین امر موجب این توهم شده است که شیعه قرآنی دیگر به نام «مصحف فاطمه» دارد. و این پندار باطل ازآنجا سرچشمه میگیرد که تصور کردهاند واژه «مصحف» واژهای خاص قرآن است و اگر گفته شود «مصحف فاطمه» به معنی «قرآن فاطمه است» و اگر گفته شود «مصحف فاطمه» سه برابر قرآن است پس لازمهاش این است که شیعیان معتقدند قرآن موجود ناقص است.
ولی علاوه بر آنکه در روایات تصریح شده که یک آیه از قرآن موجود در «مصحف فاطمه» نیست ازنظر لغت نیز واژه «مصحف» یک لفظ مشترک بین قرآن و غیر قرآن است چنانکه ارباب لغت در مورد مصحف میگویند: «والصحف والمصحف: الجامع للصحف المکتوبة بین الدفتین... والکسر والفتح فیه لغة؛ مصحف برگهای نوشته شده میان دو جلد است» (ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 186).
بنابراین واژه «مصحف» یک لفظ مشترک بین قرآن و غیر قرآن است و هرچند کاربرد آن
در معنی «قرآن» شهرت بیشتری دارد ولی اختصاص به آنهم ندارد.
اما در مورد «مصحف حضرت زهرا(علیها السلام)» برای آنکه حقیقت امر بیشتر روشن گردد لازم است توضیحاتی مورد آن حضرت و مصحف او تقدیم کنیم:
پیغمبر(صلی الله علیه واله) فرمود: «بهترین زنان عالم چهار نفرند: مریم دختر عمران، فاطمه دختر محمد، خدیجه دختر خویلد، آسیه زن فرعون» (اربلی، کشف الغمة، ج2، ص76).
و فرمود: فاطمه «از بهترین زنان بهشت است» (همان، ج2، ص76).
و فرمود: «هنگامیکه قیامت برپا شود، منادی حق از عرش ندا میکند: ای مردم چشمهایتان را ببندید تا فاطمه از صراط عبور کند» (همان، ج2، ص83).
و فرمود: «خدا بهواسطه غضب تو غضب میکند و بهواسطه خشنودی تو خشنود میگردد» (همان، ج2، ص84؛ ابن حجر عسقلانی، اسد الغابة، ج5، ص522).
عایشه میگوید: «بعد از رسول خدا کسی را راستگوتر از فاطمه ندیدم» (اربلی، کشف الغمة، ج2، ص89).
امام محمدباقر(علیه السلام) فرمود: «به خدا سوگند! خدا فاطمه (را بهوسیله علم، از فساد و بدیها بازداشت» (همان، ج2، ص89).
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «فاطمه (نزد خدا به نه اسم خوانده میشود: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، رضیه، مرضیه، محدثه، زهرا. علت اینکه فاطمه نامیده شد این است که از شرور و بدیها معصوم و محفوظ است. اگر علی(علیه السلام) نبود همسر لایقی برای فاطمه پیدا نمیشد» (همان).
از امام محمدباقر(علیه السلام) پرسیدند: چرا فاطمه(علیها السلام) به نام زهرا نامیده شد؟ فرمود: «زیرا خدا او را از نور عظمت خودش آفرید. بهواسطه نور آن حضرت آسمان و زمین روشن شد. به حدی که ملائکه تحت تأثیر آن نور قرار گرفتند و برای خدا به سجده افتادند، گفتند: خدایا
این نور چیست؟ فرمود: شعلهای است که از نور عظمت خودم آفریدم و در آسمانها ساکنش نمودم. او را از صلب بهترین پیغمبران خارج خواهم ساخت و از این نور ائمه و پیشوایان دین را خارج میکنم تا مردم را بهسوی حق هدایت کنند. آنان جانشینان پیغمبر من خواهند بود» (همان، ج 2، ص 90).
پیغمبر (به فاطمه فرمود: «دخترم! خدا به دنیا توجه نمود و مرا بر تمام مردم برگزید. در مرتبه دوم باز بدان توجه نمود و همسر تو علی (ع)را بر سایرین برتری داد. برای سومین مرتبه نیز توجه نمود و ترا به زنان عالم برتری داد. و در مرتبه چهارم توجه کرد و حسن و حسین (را بر جوانان اهل بهشت امتیاز داد» (همان، ج 2، ص 91).
و فرمود: «بهشت مشتاق دیدار چهار زن است: اول مریم دختر عمران، دوم آسیه زن فرعون، سوم خدیجه دختر خویلد، چهارم فاطمه دختر محمد» (همان، ج 2، ص 92).
و فرمود: «فاطمه پاره تن من است، اذیت او اذیت من و خشنودی او خشنودی من است» (همان، ج2، ص92).
و پیغمبر اکرم درحالیکه دست فاطمه (را در دست داشت فرمود: «هر کس این را میشناسد که میشناسد، و هر کس نمیشناسد، این فاطمه دختر محمد، و پاره تن من و قلب و روح من است. هر کس او را اذیت کند مرا اذیت نموده و هر کس مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است» (همان، ج 2، ص 92. ابن صباغ، الفصول المهمة، ص 128).
و فرمود: «فاطمه حوریهای است بهصورت انسان» (طبری، دلائل الامامة، ص 52).
فرمود: «فاطمه اول کسی است که داخل بهشت میشود» (مجلسی، بحارالانوار، ج 43، ص 44).
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «فاطمه را به آن جهت فاطمه نامیدند که مردم قدرت ندارند حقیقت او را درک کنند» (همان، ج 43، ص 65).
پیغمبر (میفرمود: «خدا من و علی و فاطمه و حسن و حسین (را از یک نور آفرید»
(اربلی، کشف الغمة، ج 2، ص84).
ابن عباس میگوید: از رسول خدا پرسیدم: آن کلماتی که حضرت آدم از خدا یاد گرفت و بهواسطه آنها توبهاش قبول شد چه بود؟ فرمود: «خدا را قسم داد بهحق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (بدان جهت توبهاش قبول شد» (همان، ج2، ص91).
امام صادق (میفرماید: «رسول خدا خیلی فاطمه را میبوسید. عایشه اعتراض کرد. پیغمبر در جواب فرمود: هنگامیکه مرا به معراج بردند داخل بهشت شدم، جبرئیل مرا نزد درخت طوبی برد و از میوههایش به من داد، آنها را خوردم و نطفهای از آنها در من به وجود آمد. وقتی به زمین آمدم با خدیجه همبستر شدم، به فاطمه آبستن شد. از این رهگذر است که هر وقت فاطمه را میبوسم بوی درخت طوبی به مشامم میرسد» (مجلسی، بحارالانوار، ج43، ص6).
ابن عباس میگوید: «یک روز علی و فاطمه و حسن و حسین (نزد پیغمبر بودند، فرمود: خدایا تو میدانی که اینان اهلبیت من و گرامیترین مردم هستند. دوستانشان را دوست بدار و با دشمنانشان دشمنی کن. یاری کنندگانشان را یاری کن. از تمام بدیها پاکشان گردان. از تمام گناهان محفوظشان بدار. بهواسطه روحالقدس تأییدشان فرما. سپس فرمود: یا علی تو امام امت و جانشین من هستی. مؤمنین را بهسوی بهشت هدایت میکنی. گویا دخترم فاطمه (را میبینم که در روز قیامت بر مرکبی از نور سوار شده در جانب راستش هفتاد هزار ملک و در جانب چپش هفتاد هزار و پیش رویش هفتاد هزار و پشت سرش هفتاد هزار فرشته حرکت میکنند و زنان مؤمن امتم را بهسوی بهشت میبرد. پس هر زنی که نمازهای پنجگانه را بخواند، و ماه رمضان را روزه بدارد، حج خانه خدا را بجای آورد، و زکات اموالش را بپردازد، و از شوهرش اطاعت کند و علی بن ابیطالب (را دوست بدارد، بهواسطه شفاعت فاطمه داخل بهشت خواهد شد. فاطمه(بهترین زنان جهان است».
گفته شد یا رسولالله! آیا فاطمه بزرگ زنان عصر خودش است؟
فرمود: «آن مریم است که بزرگ زنان عصر خودش بود، دخترم فاطمه، بهترین زنان گذشته و آینده است. وقتی در محراب عبادت قرار میگیرد هفتاد هزار از فرشتگان مقرب الهی به او سلام میدهند. و میگویند: ای فاطمه! خدا ترا برگزید و پاکیزه نمود و بر جمیع زنان عالم برتری داد».
سپس متوجه علی(علیه السلام) شد و فرمود: «یا علی فاطمه پاره تن من و نور چشم من و میوه دل من است هر که او را ناراحت کند مرا ناراحت میکند و هر که او را خشنود نماید مرا خشنود میسازد. فاطمه نخستین کسی است که به من ملحق خواهد شد، بعد از من به او خوبی کن. حسن و حسین فرزندان و گلهای من میباشند و بهترین جوانان اهل بهشتند، باید مانند گوش و چشمت آنان را گرامی بداری».
سپس دستش را بهجانب آسمان برداشت و فرمود: «خدایا تو شاهد باش که من دوستان اینان را دوست میدارم و دشمنانشان را دشمن دارم» (همان، ج 43، ص 24).
در کتاب خرائج راوندی از سلمان نقل شده که گفت: در خانه حضرت زهرا (بودم، دیدم که فاطمه نشسته، و آسیائی پیش روی او است و بهوسیله آن، مقداری جو را آرد میکند، و عمود آسیا خونآلود است، و حسین ((که در آن هنگام کودک شیرخوار بود) در یک جانب خانه بر اثر گرسنگی به شدّت گریه میکند، عرض کردم: ای دختر رسول خدا (چندان خود را بهزحمت نینداز و اینک این فضه (کنیز شما) است و در خدمت حاضر است.
فرمود: رسول خدا (به من سفارش نمود که کارهای خانه را یک روز من انجام دهم و روز دیگر فضه انجام دهد، دیروز نوبت فضه بود، و امروز نوبت من است.)
سلمان میگوید: عرض کردم من بنده آزادشده شما هستم، من حاضر به خدمت هستم، یا آسیا کردن جو را به عهده من بگذارید، و یا پرستاری از حسین(را.
فرمود: من به پرستاری حسین (مناسبتر و نزدیکتر هستم، تو آسیا کردن را به عهده بگیر، من مقداری از جو را آسیا کردم، ناگهان ندای نماز را شنیدم، به مسجد رفتم و نماز را با رسول خدا (خواندم و پس از نماز، جریان را به علی(علیه السلام) گفتم، آن حضرت گریان برخاست و به خانه رفت، و سپس دیدیم خندان بازگشت، رسول خدا (از علّت خنده او پرسید، او عرض کرد: نزد فاطمه (رفتم دیدم فاطمه (به پشت خوابیده و حسین(روی سینهاش به خواب رفته است، و آسیا در پیش روی او بیآنکه دستی آن را بگرداند. خودبهخود میگردد.
رسول خدا خندید و فرمود:
«یا عَلِیُّ أمَا عَلِمتَ اَنَّ لِلهِ مَلائِکَةٌ سَیّارَةٌ فی الأرضِ یَخدِمُونَ مُحَمَّداً وَآلِ مُحَمَّدٍ إلی أن تَقُومَ السّاعَةُ؛ ای علی! آیا نمیدانی که برای خدا فرشتگانی است که در زمین گردش میکنند، تا به محمد و آل محمد (خدمت کنند، و این خدمت آنها تا روز قیامت ادامه دارد» (راوندی، الخرائج والجرائح، ج2، ص530 - 531؛ طبری، دلائل الامامة، ص 141).
در بعضی از کتب مناقب نقل شده، جابر بن عبدالله انصاری میگوید:
چند روز گذشت، پیامبر (ص) به هیچ غذائی دست نیافت، شدّت گرسنگی آن حضرت را بهزحمت انداخت، در حجرههای همسرانش، غذائی نیافت به خانه فاطمه(رفت و گرسنگی خود را اظهار نموده و تقاضای غذا کرد.
فاطمه(علیها السلام) عرض کرد: فدایت گردم، هیچگونه غذا در خانه نیست، رسول خدا (مراجعت نمود، یکی از همسایگان دو قرص نان و مقداری گوشت برای فاطمه(علیها السلام) هدیه آورد، فاطمه آن را گرفته و در میان ظرفی نهاد و روپوشی بر آن افکند و گفت: رسول خدا (ص) را بر خودم و بر کسانی که نزد من هستند، مقدّم میدارم.
آنگاه فاطمه(علیها السلام) توسّط حسن و حسین (ع)، رسول خدا (را خبر کرد، آن حضرت آمد،
فاطمه(علیها السلام) جریان هدیه را به عرض رساند، پیامبر (ص) فرمود: آن را نزد من بیاور، فاطمه (آن ظرف را نزد پیامبر (ص) نهاد، پیامبر (ص) سرپوش را از روی ظرف برداشت، ناگهان دید پر از نان و گوشت است.
جابر میگوید وقتیکه به آن نگاه کردم، تعجب کردم، دریافتم که اینیک نمونه از کرامت الهی است، حمد و سپاس خدا را بجای آوردم، و بر پیامبرش درود فرستادم، رسول خدا (به فاطمه(گفت: این غذا از کجا بهدستآمده؟
فاطمه(علیها السلام) عرض کرد: «از نزد خدا، خداوند به هر کس بخواهد، روزی فراوان میبخشد».
رسول خدا (ص) شخصی را به سراغ علی(علیه السلام) فرستاد، همه جمع شدند، رسول خدا (ص) از آن غذا خورد، علی و فاطمه و حسن و حسین (و همسران پیامبر (ص) و همه اهل خانه از آن خوردند و سیر شدند، ولی ظرف همچنان پر از غذا بود، فاطمه(علیها السلام) میفرماید: از آن غذا برای همه همسایهها فرستادم، خداوند خیروبرکت سرشاری به آن غذا داد، چنانکه چنین برکتی به حضرت مریم (عطا فرمود (. راوندی، الخرائج والجرائح: ج2، ص 528 – 529؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 368؛ همو، البدایة والنهایة، ج6، ص122؛ سیوطی، الدر المنثور، ج 2، ص 20).
عمار میگوید: روزی علی بن ابیطالب (ع) وارد منزل شد، فاطمه(علیها السلام) فرمود: «یا علی! بیا نزدیک تا از حوادث گذشته و آینده برایت سخن بگویم.»
امیرالمؤمنین (که از سخن فاطمه در شگفت بود خدمت پیامبر شرفیاب شد و سلام کرد و نزدیک آن جناب نشست، پیغمبر اکرم(فرمود: «یا علی! آغاز به سخن میکنی یا من بگویم؟».
علی (ع) عرض کرد: «دوست دارم از سخنان شما استفاده کنم».
پیامبر فرمود: «گویا فاطمه به شما اینچنین و آنچنان گفت و به همین جهت نزد من آمدی».
علی (ع) عرض کرد: «یا رسولالله! مگر نور فاطمه هم از سنخ نور ما است؟» فرمود: «مگر نمیدانستی؟» امیرالمؤمنین از شنیدن این سخن به سجده شکر افتاد و خدای را سپاس گفت.
سپس به نزد فاطمه مراجعت کرد. حضرت فاطمه گفت: «یا علی! گویا نزد پدرم رفتی و اینچنین و آنچنان به تو فرمود؟ حضرت فرمود: «آری ای دختر پیامبر!»، فاطمه گفت: «یا ابا الحسن! خدا نور مرا آفرید و خدای را تسبیح میگفت. آنگاه او را در یکی از درختان بهشتی به ودیعه نهاد. آنگاهکه پدرم داخل بهشت شد از جانب خدا مأموریت یافت که از میوههای آن درخت تناول کند، پدرم از میوه آن درخت خورد و بدینوسیله نور من به صلب او منتقل گشت. و از صلب پدر به رحم مادر وارد شدم. یا علی! من از آن نور هستم و حوادث گذشته و آینده را بهوسیله آن نور مییابم. یا ابا الحسن! مؤمن بهوسیله نور خدا میبیند» (عبدالوهاب، عیون المعجزات، ص 46؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 43، ص 8).
امام حسن عسکری (ع) فرمود: زنی خدمت حضرت فاطمه(علیها السلام) شرفیاب شد و گفت: مادر ناتوانی دارم که در امر نماز به مسئله مشکلی برخورد کرده و مرا خدمت شما فرستاده که سؤال کنم و مسئله را مطرح نمود. حضرت فاطمه جواب آن مسئله را داد. آن زن برای دومین بار مسئله دیگری را پرسید و حضرت فاطمه جوابش را داد. بعدازآن مسئله سوم را پرسید و همچنین تا ده مسئله شد. حضرت زهرا همه را جواب داد. سپس آن زن از کثرت سؤال خجالت کشید و عرض کرد: ای دختر رسول خدا! دیگر مزاحم نمیشوم خسته شدید. فاطمه فرمود: خجالت نکش، هر سؤالی داری بفرما تا جواب بدهم، من از سؤالات تو خسته نمیشوم، بلکه باکمال میل جواب میدهم. اگر کسی اجیر شود که بار سنگینی را بر بام حمل کند و در وجه آن مبلغ صد هزار دینار اجرت بگیرد آیا از حمل بار خسته میشود؟!
زن پاسخ داد: نه، خسته نمیشود، زیرا در برابر آن مزد زیادی دریافت میکند. حضرت فاطمه فرمود: خدا در برابر جواب هر مسئله آنقدر به من ثواب میدهد که بیشتر است از اینکه بین زمین و آسمان پر از مروارید باشد. بااینوجود آیا از جواب دادن مسئله خسته میشوم؟.
از پدرم شنیدم که میفرمود: علماء شیعه من در قیامت محشور میشوند، و خدا به مقدار علوم آنها و مراتب جدیت و کوششان در راه ارشاد و هدایت مردم به آنان خلعت و ثواب عطا میکند. حتی به یکی از آنها تعداد یکمیلیون حله از نور عطا میکند. سپس منادی حقتعالی ندا میکند! ای کسانی که ایتام آل محمد را تکفل نمودید، در آن هنگام که از امامانشان منقطع بودند. اینان شاگردان شما ایتامی هستند که تحت تکفل علوم شما به دینداری خویش ادامه دادند و ارشاد و هدایت شدند. به مقداری که در دنیا از علوم شما استفاده کردند به آنان خلعت بدهید. در این هنگام علماء امت من به پیروانشان خلعت میدهند. حتی به بعض آنها صد هزار خلعت خواهند داد. سپس آن ایتام نیز به شاگردان خویش خلعتها میدهند. بعدازاینکه خلعتها در بین مردم تقسیم شد، از جانب خدا دستور میرسد که خلعتهای علماء را که تقسیم کردهاند تکمیل کنید تا به مقدار سابق شود، سپس دستور میدهد که دوچندانش کنید. و همچنین به پیروانش. آنگاه حضرت فاطمه (فرمود: ای بنده خدا! یک نخ از این خلعتها هزاران مرتبه بهتر است ازآنچه خورشید بر آن میتابد، زیرا امور دنیوی با کدورت و گرفتاری آلوده است، اما نعمتهای اخروی نقص و عیب ندارد (امام حسن عسکری، تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (: ص 340؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 2، ص 3).
یکی از القاب حضرت فاطمه(علیها السلام) «محدثه» است که از مقام علمی و فضیلت بیبدیل آن حضرت حکایت میکند.
اسحاق بن جعفر بن محمد از عیسی بن زید بن علی (ع)نقل میکند که: شنیدم امام صادق(فرمود:
«سمیت فاطمة محدثة لانّ الملائکة کانت تهبط من السماء فتنادیها، کما کانت تنادی مریم بنت عمران فتقول: یا فاطمه! إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاک وَطَهَّرَک وَاصْطَفاک عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ، یا فاطمة اقنتی لربک... وتحدثهم ویحدثونها، فقالت لهم ذات لیلة: الیست المفضلة علی نساء العالمین مریم بنت عمران؟ فقالوا: ان مریم کانت سیرة نساء عالمها، وانّ الله تعالی جعلک سیدة نساء العالمین من الاولین والآخرین؛ فاطمه به نام محدثه نامیده شد؛ چون ملائکه فرود میآمدند و او را صدا میزدند، همچنانکه مریم بنت عمران را صدا میزدند و میگفتند: ای فاطمه خدا تو را برگزید و تو را پاکیزه ساخت و بر همه زنان عالم برتری داد، ای فاطمه، برای پروردگارت فروتنی کن... و آن حضرت با ملائکه سخن میگفت و آنها هم با او سخن میگفتند، یک شب به ملائکه گفت: مگر مریم بنت عمران افضل نساء العالمین نیست؟ گفتند: مریم سیده نساء العالمین در زمان خود بود، ولی خدای تعالی تو را سیده نساء العالمین از اولین تا آخرین قرار داده است» (طبری، دلائل الامامة، ص 81؛ مجلسی، بحارالأنوار: ج 14، ص 206؛ ج 43، ص 78).
و در زیارت نامه آن حضرت نیز میخوانیم که:
«اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا اَیَّتُهَا ال-مُحَ-دَّثَةُ العَلمیَةُ» (شیخ طوسی، المصباح المتهجد، ص 712).
محدثه بودن غیر از نبوت است، برخی از نویسندگان وهابی به خاطر اعتقاد به اینکه فرشته تنها بر انبیاء نازل میشود و با پیامبران سخن میگوید، مقام محدثه بودن را برای حضرت زهرا مورد انکار قرار داده و شیعه را به خاطر این اعتقاد مورد حمله قرار داده و مدعی شده که شیعه به نبوت فاطمه و ائمه(علیهم السلام)معتقد است، و در کتابش مینویسد:
«از نظر این فرقه فاطمه و علی بن ابیطالب و فرزندان آنان انبیاء و رسول هستند» (العصیمی، الصراع بین الاسلام والوثنیة، ص35 - 37).
و لذا لازم است برای رفع این توهم مفهوم و مصداق «محدث» ازنظر، قرآن و حدیث و
ازنظر اهلسنت مورد بررسی قرار گیرد:
فرق بین مناصب الهی: (نبی، رسول و محدَّث)
منصبهای الهی سه قسم است: نبوت، رسالت و امامت، که محدث بودن یکی از شئون آن است) امام صادق (در مورد فرق بین «رسول» و «نبی» و «محدث» میفرماید: «رسول کسی است که ملک برای او آشکار میشود و با او سخن میگوید و نبی کسی است که ملک در خواب بر او وارد میشود و گاهی نبوت و رسالت هر دو در یک شخص جمع میشود و محدث کسی است که صدای ملک را میشنود ولی صورت او را نمیبیند» (کلینی، الکافی، ج1، ص 177).
علاوه بر آنکه بر انبیاء عظام الهی وحی نازل میشده و بهوسیله فرشتگان الهی مورد خطاب قرار میگرفتهاند، قرآن کریم افراد دیگری را هم نام میبرد، که بدون آنکه از انبیاء باشند مورد خطاب فرشتگان قرارگرفته و با آنان سخن گفتهاند که ازجمله آنها عبارتاند از:
آیات متعدد در قرآن کریم وجود دارد که گفتگوی حضرت مریم(علیها السلام) با فرشتگان را بیان میکنند.
1 . «وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِین» (آلعمران / 42)؛ «و (به یاد آرید) هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! در حقیقت خدا تو را برگزید و تو را پاک ساخته؛ و تو را بر زنان جهانیان (برتری داده و) برگزیده است».
2 . «یا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِین» (آلعمران/43)؛ «ای مریم! برای پروردگارت فرمانبرداری فروتن باش و سجده به جای آور؛ و با رکوع کنندگان، رکوع نمای».
3 . «إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ» (آلعمران/45)؛ «(به یاد آرید) هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! در واقع خدا تو را به کلمهای از جانب خود مژده میدهد که نامش مسیح، عیسی پسر مریم است؛ درحالیکه در دنیا و آخرت، آبرومند و از مقربان (الهی) است».
4 .«وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیًّا، فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا، قالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا، قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاماً زَکِیًّا، قالَتْ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا، قالَ کَذلِکِ قالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ ...» (مریم/16-21)؛ «و در کتاب (قرآن) مریم را یاد کن، هنگامیکه از خانوادهاش به مکان شرقی (بیتالمقدس) کناره گرفت و در برابر آنان پردهای (بر خود) گرفت. و روح خود (= جبرئیل) را بهسوی او فرستادیم؛ و درحالیکه بشری درست اندام بود، بر او نمایان شد (مریم) گفت: من از (شر) تو، به (خدای) گسترده مهر پناه میبرم، اگر خود نگهداری، (پس از عذاب خدا بترس!) (فرشته) گفت: من فقط فرستاده پروردگار توأم؛ برای اینکه پسری پاک به تو ببخشم (مریم) گفت: چگونه برای من پسری خواهد بود، درحالیکه هیچ بشری با من تماس نگرفته است، و تجاوزکار (آلوده) نبودهام؟! * (فرشته) گفت: چنین است، پروردگار تو گفته که آن (کار) بر من آسان است...».
از مجموعه آیات فوق استفاده میشود که حضرت مریم (س) بارها مورد خطاب فرشتگان قرار گرفته، آنها با او سخن گفتهاند و او نیز با آنه سخن گفته است».
یکی دیگر از کسانی که طبق آیات قرآن کریم مورد خطاب و گفتگوی فرشتگان بوده ساره همسر حضرت ابراهیم(است که آیات ذیل گویای این مطلب است.
1 . «وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْری قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ فَلَمَّا رَأی أَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلی قَوْمِ لُوطٍ، وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ، قالَتْ یا وَیْلَتی أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ
وَ هذا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هذا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ، قالُوا أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِید» (هود/69 - 73)؛
«وقتیکه فرشتگان برای بشارت نزد حضرت ابراهیم(علیه السلام) آمدند و به ابراهیم سلام کردند و ابراهیم(علیه السلام) هم به آنها سلام کرد، و وسایل پذیرایی را مهیا کرد، آنان دست به غذا دراز نکردند که ابراهیم(علیه السلام) در خود احساس ترس کرد ولی آنها گفتند: نترس که ما بهسوی قوم لوط فرستادهشدهایم و زن او ایستاده بود، و خندید (و عادت ماهانه شد)؛ و وی را به اسحاق مژده دادیم، و (نیز) بعد از اسحاق به یعقوب مژده دادیم (همسر ابراهیم) گفت: ای وای بر من! آیا درحالیکه من پیرزنم، و این شوهرم پیرمرد است میزایم؟! قطعاً این چیزی شگفتآور است! (فرشتگان) گفتند: آیا از کار خدا تعجب میکنی؟! رحمت خدا و برکاتش بر شما خاندان (رسالت) باد؛ چراکه او ستوده و بزرگوار است».
یکی دیگر از کسانی که در قرآن کریم مورد خطاب ملائکه قرار گرفته مادر حضرت موسی است که میفرماید:
وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِین (قصص/ 7)؛ «و به مادر موسی وحی کردیم که: او را شیر ده؛ و هنگامیکه بر (جان) او ترسیدی، پس او را در دریا بیفکن؛ و نترس و اندوهگین مباش؛] چرا[که ما او را بهسوی تو بازمیگردانیم، و وی را از فرستادگان (خود) قرار میدهیم».
اینها برخی از افراد بودند که طبق نص صریح قرآن کریم مخاطب و مورد گفتگوی فرشتگان الهی قرار گرفتهاند و هیچکدام از آنها دارای مقام نبوت هم نبودهاند، پس گفتگوی فرشتگان با افرادی که مقام نبوت ندارند، امر محالی نیست، تا چه رسد به اینکه این افراد از مقام عصمت و جانشینی پیامبر (ص) و امامت نیز برخوردار باشند.
در روایات فراوانی روایت شده است که ائمه معصومین(ع) محدَّث بودهاند.
امام جواد (ع) فرمود: امیر المؤمنین (ع) به ابن عباس فرمود: «انا وأحد عشر من صلبی محدَّثون، من و یازده نفر از فرزندانم محدَّث هستیم» (کلینی، الکافی، ج 1، ص 247).
و امام باقر (ع) فرمود: «اثنا عشر اماماً من آل محمد کلّهم محدّثون بعد رسول الله (ص) و علی بن ابیطالب (ع) منهم؛ دوازده امام از آل محمد بعد از رسول خدا همگی محدَّث هستند و علی بن ابیطالب جزئی از آنان است» (شیخ صدوق، الخصال: ص 480).
و نیز آن حضرت در روایتی دیگر به نقل از رسول خدا (ص) فرمود: «ان من اهل بیتی اثنا عشر محدَّثاً؛ از اهلبیت من دوازده نفر محدَّث هستند» (صفار، بصائر الدرجات، ص 339).
روایاتی که ذکر شد ازجمله احادیث مسلم و قطعی است که از ائمه اطهار (وارد شده و مقصود ما از نقل آنها این است که بعد از پیامبر اکرم (علی و اولاد معصومین آن حضرت همگی محدث بودهاند و خانه آنها محل رفتوآمد ملائکه بوده است چنانکه در زیارت جامعه کبیره که از ناحیه حضرت امام هادی (وارد شده آنان را با عنوان «مختلف الملائکه؛ محل رفتوآمد فرشتگان» مورد خطاب قرار میدهیم. و در مقام «محدث بودن» حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلامالله علیها نیز با آنها در این مقام شریک بوده است؛ چنانکه امام صادق(میفرماید:
«فاطمة بنت رسول الله (ص) کانت محدَّثَة ولم تکن نبیّة؛ فاطمه دختر رسول خدا(محدثه بود، ولی نبی نبود...».
علامه امینی میفرماید: دانشمندان شیعه و سنّی همگی قائل به این مطلب و معتقد به
صاحب این منصب هستند که بعد از پیامبر اکرم (ص) یقیناً بشری «محدَّث» الهامگیرنده و گوش فرا دهنده به حدیث فرشتگان باید وجود داشته باشد، انسانی که تمام گفتار و کردارش مطابق با فرمانهای الهی و مورد تصدیق و تصویب خدائی است.
همصحبت و هم راز چنین فردی، آن فرشتهای است که واسطه فیض از جانب خداست و شخص محدث آنچه دستور میگیرد، باکمال فرمان پذیری، به آنها عمل میکند، و اعتقاد ما شیعیان این است که ائمه اطهار(همگی محدث میباشند.
دانشمندان سنّی نیز قائلاند بر اینکه بعد از پیامبر اکرم (بشری «محدَّث» باید وجود داشته باشد تا فرشتگان با او حدیث گویند، و از جانب خای تعالی راههای حق و باطل را به او نشان دهند، با این تفاوت که علماء عامه میگویند: کسی را که همصحبت فرشتگان (محدث) بعد از رسول خداست خود پیامبر اکرم(معین فرموده است و آن شخص «عمر» است!!
لیکن ما شیعیان معتقدیم که آن شخص «محدث» بعد از پیغمبر(ص)، وجود مقدس «علی سلاماللهعلیه» است.
در اینجا چند روایت از کتب اهلسنت که در آنها به کلمه «محدث» اشارهشده است ذکر میکنیم:
بخاری در صحیحش در مناقب عمر بن خطاب میگوید:
قال النبی (ص): «لقد کان فی من کان قبلکم من بنی اسرائیل رجال یکلّمون من غیران یکونوا انبیاء فان یکن من امّتی منهم احدٌ فعمر (بخاری، صحیح بخاری: ج 4، ص 200)؛ در دوران قبل از اسلام مردانی از بنی اسرائیل «محدَّث» بودند، بدون اینکه از انبیاء باشند و از امت من «عمر» محدَّث است».
و مسلم نیز در صحیحش در فضائل عمر تقریباً با همین مفهوم از رسول خدا (ص) روایت میکند (حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 7، ص 115).
طبق روایاتی که ذکر شد و احادیث دیگر به وجود شخص «محدّث» از طرف علماء سنّی نیز کاملاً تصریح شده است. ولی آنچه بسیار شایان توجه و دقت است، اینکه راویان اهلسنت به پایان تمام این روایات، نام عمر بن خطاب را ملحق و اضافه نمونهاند. تشخیص اینکه آیا عمر محدث است یا علی (ع)، کار بسیار سهل و آسانی است؛ زیرا نمونه گفتار هر یک از آنان در تاریخ ضبط است، روشنگر این مسئله است.
از مطالب گذشته روشن شد که علاوه بر انبیاء در طول تاریخ افراد دیگری نیز بودهاند که دارای مقام «محدث بودن» یعنی گفتگوی با فرشتگان الهی از سوی خدای تبارکوتعالی بودهاند و بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) نیز یقیناً باید از میان انسانها یک انسان کامل که الهامگیرنده و گوش فرا دهنده به حدیث فرشتگان باشد باید وجود داشته باشد و ازنظر شیعه این انسان کامل باید از مقام عصمت برخوردار بوده و از جانشینان رسول گرامی اسلام باشد و در این مقام حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام) نیز - هرچند مقام امامت ندارد ولی - با ائمه معصومین(علیهم السلام) شریک است و همچون آنان با فرشتگان الهی به گفتگو پرداخته است، روایات وارده در این موضوع صریحاً حاکی از این است که بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) خداوند متعال برای تسلای خاطر حضرت زهرا(علیها السلام) فرشتگان را همصحبت و مأنوس او گردانید. در این مورد حضرت صادق(علیه السلام) میفرماید:
«ان فاطمة مکثت بعد رسول الله خمسة وسبعین یوماً وقد کان دخلها حزنٌ شدید علی ابیها وکان جبرئیل یأتیها فیحسن عزاءها علی ابیها، ویطیب نفسها، ویخبرها عن أبیها ومکانه ویخبرها بما تکون بعدها فی ذُریّتها، وکان علیٌ یکتب ذلک فهذا مصحف فاطمة» (کلینی، الکافی، ج1، ص241)؛ فاطمه(علیها السلام) بعد از رحلت پدرش هفتاد و پنج روز زنده بود و غم جانسوز پدر قلب او را لبریز کرده بود، به همین دلیل جبرئیل پیوسته نزد او میآمد و او را در عزای پدرش تسلیت میگفت و از مقام و منزلت پدر برای او خبر میداد و از حوادثی که بعد از رحلت او بر
ذریهاش وارد میشد، خبر میداد؛ و علی(علیه السلام) نیز آنچه را جبرئیل املاء میکرد به رشته تحریر درمیآورد و مجموعه این سخنان به مصحف فاطمه(علیها السلام) موسوم است».
و نیز در روایت دیگری است که امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«ان الله تبارکوتعالی لما قبض نبیّه دَخَل علی فاطمه من وَفاته من الحزن ما لا یَعلِمَه الاّ الله عزوجل فأرسل الیها ملکاً یسلّی منها غمّها ویحدِّثها فأخبرت بذلک امیر المؤمنین فقال لها: اذا احسستَ بذلک وسمعتِ الصوت، قولی لی، فأعلمته فجعل یکتب کلّ ما سمعت حتی أثبَت من ذلک مصحفاً، قال: ثم قال: اما انه لیس من الحلال والحرام، ولکن فیه علم ما یکون (صفار، بصائرالدرجات، ص177)؛هنگامی که خدای تعالی پیامبرش را قبض روح کرد، از غمهای گرانباری که قلب زهرا(علیها السلام) را در مصیبت پدرش فرا گرفت، جز خدای عزوجل کسی آگاه نبود، به این جهت حق تعالی فرشتهای را مونس حضرت زهرا(علیها السلام) فرمود که تسلی بخش غمهای او، و هم صحبت در تنهایی او باشد.
فاطمه(علیها السلام) این مطلب را به علی(علیه السلام) بازگو نمود و حضرت فرمود: هر گاه احساس کردی که فرشته به حضور تو آمد و صدای او را شنیدی، مرا خبردار کن، آن حضرت به علی(علیه السلام) اطلاع داد و ایشان هر آنچه را که میشنید، مینوشت تا از این نوشتهها مصحفی نوشته شد.
ازآنجاکه مصحف فاطمه(علیها السلام) در اسم مصحف با قرآن کریم مشترک است ولی درعینحال قرآن نیست، برای رفع شبهه لازم است به برخی از ویژگیهای آن اشاره کنیم:
از روایات فراوانی که از امام صادق(علیه السلام) در مورد مصحف فاطمه(علیها السلام) وارد شده حضرت با صراحت فرمودهاند که نویسنده این مصحف علی(علیه السلام) بوده است در پاسخ به سؤال حماد بن عثمان حضرت فرمود: «... فجعل امیرالمؤمنین یکتب کلّما سمع حتی اثبت من ذلک مصحفاً؛ امیرالمؤمنین(علیه السلام) هر آنچه میشنید، مینوشت تا اینکه از آن نوشتهها مصحفی به وجود آمد»
(کلینی، الکافی، ج1، ص240؛ صفار، بصائر الدرجات، ص157).
اینکه علی (ع) نویسنده این مصحف باشد در روایات دیگری همچون روایات: ابی عبیده (کلینی، الکافی، ج1، ص241، ح5؛ صفار، بصائر الدرجات، ص 153-154، ح6؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج3، ص337)، علی بن سعید (صفار، بصائر الدرجات، ص153، ح5؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج47، ص271، ح3)، محمد بن مسلم (صفار، بصائر الدرجات، ص 155-156، ح1؛ مجلسی، بحارالأنوار: ج26، ص41- 42، ح73)، علی بن الحسین (صفار، بصائر الدرجات، ص 157 - 158، ح19؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج26، ص94) و علی بن ابیحمزه (صفار، بصائرالدرجات، ص161، ح33؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 26، ص 48 - 49، ح 92) مورد تأکید قرار گرفته است.
در روایت ابو بصیر از امام صادق (ع) آمده است که: «وان عندنا مصحف فاطمه، وما یدریهم ما مصحف فاطمه(علیها السلام) ... انما هو شی أملاها الله وأوحی الیها؛ نزد ما مصحف فاطمه است و چه میدانند مصحف فاطمه چیست: آن چیزی است که خدا آن را املاء کرد و به سوی او وحی کرده است» (صفار، بصائر الدرجات، ص 152، ح 3؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 26، ص 39، ح 70؛ فیض کاشانی، الوافی، ج 2، ص 579 - 580).
رفع تعارض
از این روایت استفاده میشود که املاء کننده مصحف حضرت فاطمه(علیها السلام) خدا بوده است ولی طبق روایت حماد بن عثمان امام صادق (فرمود: خدا ملکی فرستاد برای تسلیت حضرت زهرا(علیها السلام)... (کلینی، الکافی: ج 1، ص 245، ح 2؛ صفار، بصائر الدرجات، ص157، ح 18؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 26، ص 44، ح 77؛ ج 22، ص 545، ح 62؛ ج 43، ص 80، ح 68).
و طبق صحیحة ابی عبیده، امام صادق(علیه السلام) فرمود: جبرئیل برای تسلیت حضرت زهرا نزد وی میآمد... (کلینی، الکافی: ج1، ص241، ح 5؛ صفار، بصائر الدرجات، ص153 -
154، ح6).
و طبق روایات علی بن حسین (صفار، بصائرالدرجات، ص 157- 158، ح 19؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 26، ص 46، ح 94.) و علی بن سعید (صفار، بصائر الدرجات، ص153، ح 5؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 47، ص 271، ح 3.)، امام صادق(علیه السلام) فرمود: مصحف املاء رسول خداست...
در مورد اینکه املاء کننده خدا یا ملک یا جبرئیل باشد تعارضی وجود ندارد؛ چراکه خدا مصحف را بهوسیله ملکی املاء کرده است که آن ملک جبرئیل است و در بین این سه روایت تعارضی وجود ندارد، اما بین این روایت و روایاتی که میفرمایند املاء کننده رسول خدا بوده است تعارضی به نظر میرسد که برای رفع تعارض دو احتمال بیان شده است.
احتمال اوّل: شاید حضرت زهرا دو مصحف داشته است که یکی از آنها با املاء پدرش رسول خدا بوده است و یکی دیگر با املاء جبرئیل بوده است و این احتمالی است که مرحوم سید محسن امین آن را بیان فرموده است (محسنالامین، اعیانالشیعة، ج 1، ص314).
احتمال دوم: این است که شاید مراد از رسولالله در دو روایت اخیر همان جبرئیل باشد، به اعتبار اینکه جبرئیل خود فرستاده و از رسولان الهی است. و این احتمال را مرحوم علامه مجلسی بیان فرموده است (مجلسی، بحارالانوار، ج 26، ص 42).
مسئله قرآن نبودن مصحف فاطمه(علیها السلام) در روایات مختلف و با تعابیر مختلف بیانشده است مثل:
«ما هو قرآن؛ آن (مصحف) قرآن نیست» (صفار، بصائر الدرجات، ص 155 - 156، ح 14؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج26، ص 41-42، ح73)؛ و «ما ازعم أنه قرآن؛ گمان نمیکنم آن (مصحف) قرآن باشد» (صفار، بصائر الدرجات، ص154، ح 9؛ مجلسی،
بحارالأنوار، ج 26، ص 45، ح 80)؛ و «ما أزعم فیه قرآناً؛ گمان نمیکنم قرآنی در آن باشد» (کلینی، الکافی: ج 1، ص 240، ح 3؛ صفار، بصائرالدرجات، ص150 - 151، ح 1)؛ و «لیس فیه شیء من القرآن؛ چیزی از قرآن در آن (مصحف) نیست» (صفار، بصائر الدرجات، ص 154، ح 8؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 26، ص45، ح 79)؛ و «ما فیه شیء من کتاب الله؛ هیچ چیزی از کتاب خدا در آن (مصحف) وجود ندارد» (صفار، بصائر الدرجات، ص 159، ح 27؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 26، ص48، ح 89)؛ و «ما فیه آیة من کتاب الله؛ آیهای از کتاب خدا در آن (مصحف) وجود ندارد» (صفار، بصائر الدرجات، ص 153، ح 5؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 47، ص271، ح3)؛ و «ما فیه حرف من القرآن؛ یک حرف از قرآن در آن (مصحف) وجود ندارد» (صفار، بصائر الدرجات، ص157- 158، ح19؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 26، ص 46، ح 84.)؛ و «ما فیه من قرآنکم حرف واحد؛ یک حرف از قرآن شما در آن (مصحف) وجود ندارد» (صفار، بصائر الدرجات، ص152، ح3؛ کلینی، الکافی: ج 1، ص 239، ح 1؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج26، ص 39، ح 10).
علاوه بر آنکه مصحف فاطمه از قرآن خالی نیست و آیهای از قرآن در آن وجود ندارد از احکام شرعیه عملیه نیز خالی است. چنانکه حماد بن عثمان از امام صادق (ع) روایت میکند که فرمود: «اما انه لیس فیه شیء من الحلال والحرام ولکن فیه علم ما یکون؛ در این مصحف مسائل شرعی از حلال و حرام وجود ندارد، بلکه دانشی است ازآنچه واقعشده و یا به وقوع خواهد پیوست» (کلینی، الکافی، ج1، ص240، ح2؛ صفار، بصائر الدرجات، ص157، ح 18؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج26، ص44، ح 77).
هرچند همه محتویات مصحف حضرت فاطمه(علیها السلام) در یک روایت بیان نشده است ولی
از مجموعه روایات وارد شده در مورد مصحف استفاده میشود که محتویات مصحف عبارتاند از:
الف . بیان مقام و منزلت پیامبر اکرم (: «ویخبرها عن ابیها ومکانه» (کلینی، الکافی، ج1، ص 241، ح 5؛ صفار، بصائر الدرجات، ص153-154، ح6؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 26، ص 41، ح 72).
ب . بیان سرگذشت آینده ذریه حضرت زهرا(علیها السلام): «ویخبرها بما یکون بعدها فی ذریتها» (فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج 1، ص 211).
ج . بیان حوادثی که در آینده رخ خواهد داد: «ولکن فیه علم ما یکون» (کلینی، الکافی: ج 1، ص240، ح2؛ صفار، بصائرالدرجات، ص 157، ح 18؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 26، ص 44) و «ففیه ما یکون من حادث» (مجلسی، بحارالأنوار، ج 26، ص 18، ح 1؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین: ج 1، ص 211).
د . اسامی انبیاء و اوصیاء: «ما من بنی ولا وصی... الا وهو فی کتاب عندی» (مجلسی، بحارالأنوار، ج 47، ص 32).
ه- . اسامی پادشاهان و پدرانشان: «ففیه ما یکون من حادث، واسماء من یملک الی أن تقوم الساعة» (مجلسی، بحارالأنوار، ج 26، ص 18، ح 1؛ فتال نیشابوری، روضة آ لواعظین: ج 1، ص 211).
«لیس مِن مَلَکٍ یملک الا وهو مکتوب فیه باسمه واسم ابیه» (کلینی، الکافی: ج1، ص 242، ح 8؛ صدوق، علل الشرایع: ص 207، ح 7).
و . وصیت حضرت فاطمه(علیها السلام): «ولیخرجوا مصحف فاطمة؛ فان فیه وصیَّة فاطمة» (کلینی، الکافی، ج 1، ص 241، ح 4؛ صفار، بصائر الدرجات، ص157، ح16).
ز . محتویات دیگر
علاوه بر آنچه از مجموعه روایات وارده در مورد مصحف بهعنوان محتویات
برشمردیم، برخی از مطالب دیگر نیز در روایت ابو بصیر از امام محمدباقر (ع) روایت شده که طبری آن را در دلائل الامامه نقل کرده است، در بخشی از این روایت ابوبصیر از امام باقر (ع) میپرسد: فدایت شوم! چه مطالبی[ در آن مصحف وجود دارد؟ حضرت میفرماید:
«اخبار آنچه بوده، و آنچه تا روز قیامت خواهد بود؛ خبر آسمان؛ شمار فرشتگان و هر چه در آسمانهاست؛ شمار تمام خلقالله، از فرستادگان و غیر فرستادگان؛ و نامهای آنان و نام امتهایی که پیامبران بهسوی آنها فرستاده شدهاند؛ اسامی تکذیب کنندگان و اسامی پاسخگویان، و اسامی همه مخلوقات الهی از مؤمنین و کافرین و از اولین تا آخرین، اسامی شهرها، و خصوصیات همه شهرها از شرق زمین تا غرب زمین، تعداد مؤمنین روی زمین، تعداد کافرین روی زمین، ویژگیهای تکذیب کنندگان و ویژگیهای امتهای پیشین و حکایتهای آنان و طاغوتهایی که حکومت کردهاند و مدت حکومت آنان و تعداد آنان و اسامی و ویژگیهای ائمه، و تکتک پادشاهان و ویژگی بزرگان آنان و همهکسانی که در طول دوران رفتوآمد کردهاند... اسامی تمام مخلوقات الهی و سرآمد اجل آنان و ویژگیهای اهل بهشت و تعداد کسانی که داخل بهشت میشوند و تعداد کسانی که وارد جهنم میشوند و اسامی آنها. و علوم قرآن همانگونه که نازل شده است و علم تورات همانگونه که نازل شده است و علم انجیل همانگونه که نازل شده است و علم زبور و تعداد درختان و جنبندگان در همه شهرها... (طبری، دلائل الامامة، ص 29 - 30).
امام رضا (ع) در مقام بیان علامات امام علائمی را برای امام هر زمانی بیان میکند که از آن جمله میفرماید:
«ویکون عنده مصحف فاطمه؛ (یکی از علائم امام این است که) مصحف فاطمه نزد اوست» (صدوق، معانی الاخبار، ص 102- 103، ح4؛ صدوق، الخصال، ج2، ص 527 -
538، ح1).
و امام صادق (با صراحت میفرماید: «وان عندنا الجفر الاحمر والجفر الابیض ومصحف فاطمه
عندنا؛ قطعاً جفر قرمز و جفر سفید نزد ماست و مصحف فاطمه نزد ماست» (فتال نیشابوری، روضة الواعظین: ج 1، ص 210).
و بعد از آن حضرت امام کاظم(علیه السلام) میفرماید: «عندی مصحف فاطمة لیس فیه شیء من القرآن؛ مصحف فاطمه نزد من است که هیچ چیزی از قرآن در آن وجود ندارد» (صفار، بصائر الدرجات، ص 154، ح 8؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج26، ص 45، ح 79).
و بعد از امام کاظم(علیه السلام) مصحف به ائمه معصومین یکی پس از دیگری منتقل شده است و امروز در دست مبارک امام زمان(علیه السلام) است.
علامه آقابزرگ تهرانی میفرماید: مصحف فاطمه از ودایع امامت و نزد مولای ما و امام ما صاحبالزمان(علیه السلام) است چنانکه در احادیث متعددی از طریق ائمه(علیهم السلام) روایت شده است (آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیفالشیعة، ج21، ص126).
برای آنکه تفاوت مصحف علی(علیه السلام) با مصحف فاطمه(علیها السلام) و تفاوت آن دو با قرآن کریم بهخوبی روشن گردد در بخش اول جایگاه علمی علی(علیه السلام) و رابطه آن حضرت با قرآن کریم و نقش آن حضرت در جمع قرآن کریم و ویژگی های مصحف آن حضرت از دیدگاه روایات و آراء دانشمندان فریقین تبیین شده و در بخش دوم نیز فضائل و مقام علمی و مقام محدثه بودن حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام) و ارتباط او با عالم ملکوت و معنا و مفهوم و ویژگی های مصحفان حضرت از دیدگاه روایات اهلبیت(علیهم السلام) تبیین شد که نتایج عبارت است از اینکه:
رابطه مصحف علی(علیه السلام) با قرآن کریم آن است که مصحف بهنوعی تفسیر قرآن محسوب می شود و تبیین آیات و ترتیب نزول و بیان محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و شأن نزول و تفصیل احکام قرآن از ویژ گی های آن است و منافاتی با قرآن موجود ندارد.
مصحف فاطمه(علیها السلام) حقیقتی است جدای از حقیقت قرآن و جدای از حقیقت مصحف علی(علیه السلام) و با ویژگیهای منحصربهفرد و ضمن آنکه هیچ آیه ای از قرآن کریم در آن وجود ندارد درعینحال هم هیچگونه منافاتی هم میان آن و قرآن وجود ندارد.
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388 ش.
ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، قاهرة، دار احیاء الکتب العربیة، 1378 ق.
ابن اثیر، اسد الغابة، بیروت، دارالمعرفة، اول، 1418.
ابنبابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، کمالالدین و تمام النعمة، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، بیتا.
ابنبابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، علل الشرایع، نجف، مکتبة الحیدریة، 1385 ق.
ابنبابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، الخصال، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، بیتا.
ابنبابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، معانی الاخبار، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1361 هش.
ابن حجر عسقلانی، الصواعق المحرقه، قاهره، مکتبة القاهرة، 1385 هق.
ابن سعد، طبقات الکبری، بیروت، دارصادر، 1380 هق.
ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، قم، انتشارات علامه، بیتا.
ابن شهرآشوب، معالم العلماء، نجف، حیدریة، 1380 هق.
ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، اول، 1415 هق.
ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، بیروت، دارالمعرفة، 1412 ه-.
ابن کثیر، البدایة والنهایة، بیروت، بیروت، دار احیاء التراث العربی، اول، 1408.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1410، اول.
ابن ندیم، الفهرست، تهران، امیرکبیر، 1366 هش.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، قم، مجمع جهانی اهل البیت، بیتا.
امام حسن العسکری، تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، قم، مدرسه امام مهدی، 1409 ه.
آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، بیروت، دار الاضواء، بیتا.
بخاری، محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیرة، صحیح البخاری، بیروت، دار الفکر، افست از دار الطباعة العامرة استانبول، 1401 ق.
حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، بیتا.
حجاج نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، بیروت، دار الفکر، بیتا.
حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، نجف حیدریه، 1369 ه- ق.
خویی، ابوالقاسم، البیان، تهران، انوار الهدی،1401 هق.
راوندی، قطب الدین، الخرائج والجرائح، قم، مؤسسة امام مهدی، بیتا..
زرقانی، محمد عبدالعظیم، مناهل العرفان، بیروت، دارالکتاب العربی، بیتا.
زنجانی، ابوعبدالله زنجانی، تاریخ القرآن، دمشق، دارالحکمة، 1410 هق.
سیوطی، جلالالدین، تاریخ الخلفاء، بیروت، دارالعلم، 1406 هق.
سیوطی، جلالالدین، الاتقان، قم، منشورات الشریف الرضی - بیدار - عزیزی، بیتا.
سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، دار المعرفة، جده، 1365 ه-ق.
صدر، سید حسن، تأسیس الشیعة الکرام لعلوم الاسلام، بیروت، اعلمی، بیتا.
صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، تهران، مؤسسه اعلمی، اول، 1404 ه-. ق.
طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، تهران، تهران، دارالاسوه، اول،1413 هق.
الطبری، محب الدین، دخائر العقبی، قاهره، مکتبة القدسی، بیتا.
طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، قم، مؤسسه بعثت، 1413 ه-.
طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال، قم، آل البیت، اول، 1404 هق.
طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسة فقه الشیعة، 1411 هق.
العاملی، جعفر مرتضی، حقائق هامة حول القرآن الکریم، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، 1410 ق.
عسکری، مرتضی، القرآن الکریم و روایات المدرستین، قم، مجمع جهانی اهل البیت، بیتا.
عسکری، مرتضی، معالم المدرستین، المجمع العلمی الاسلامی، قم، شفق، 1416 هق.
فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین، قم، شریف الرضی، بیتا.
فیض کاشانی، ملأ محسن، تفسیر الصافی، بیروت، اعلمی، 1415.
فیض کاشانی، ملأ محسن، الوافی، اصفهان، مکتبة امیر المؤمنین، 1411 هق.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، موسسة دارالکتاب،1367.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چهارم، 1365.
متقی الهندی، کنز العمال، بیروت، موسسة الرسالة، 1405 هق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت، موسسة الوفاء، اول، 1403.
محسن الامین، اعیان الشیعة، بیروت، مطبعة الانصاف، چاپ سوم.
معرفت، محمد هادی، التمهید فی علوم القرآن، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، بیتا.
مفید، محمد بن نعمان، ارشاد، قم، مؤسسه آل البیت، اول، 1413 هق.
ناصر القفاری، عبدالله بن علی، أصول مذهب الشیعة الإمامیة الإثنی عشریة، بیجا، 1414.
نعمانی، محمدبن ابراهیم، الغیبة، تهران، نشر صدوق، 1397 ق.
هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، تحقیق محمد باقر انصاری، قم، الهادی، 1415.