ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان قراردادی:صحیفه سجادیه. شرح
عنوان و نام پدیدآور:تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد 9/ حسین انصاریان.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۹ -
مشخصات ظاهری:15ج.
فروست:مجموعه آثار؛ ۴۵، ۴۶، ۴۷، ۴۸، ۴۹، ۵۰، ۵۱، ۵۲، ۵۳، ۵۴، ۵۵، ۵۶، ۵۷، ۵۸، ۵۹ .
شابک:۹۰۰۰۰۰ریال:دوره978-964-2939-60-2: ؛ ج.۱978-964-2939-61-9: ؛ ج.۲978-964-2939-62-6: ؛ :ج.۳978-964-2939-63-3: ؛ :ج.۴978-964-2939-64-0: ؛ :ج.۵978-964-2939-65-7: ؛ :ج.۶978-964-2939-66-4: ؛ :ج.۷978-964-2939-67-1: ؛ :ج.۸978-964-2939-68-8: ؛ :ج.۹978-964-2939-69-5: ؛ :ج.۱۰978-964-2939-70-1: ؛ :ج.۱۱978-964-2939-71-8: ؛ : ج.۱۲ 978-964-2939-72-5 : ؛ ج.۱۳ 978-964-2939-91-6 : ؛ ج.۱۴ 978-964-2939-92-3 : ؛ ج.۱۵ 978-964-2939-93-0 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق.
موضوع:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق. . صحیفه سجادیه -- نقد و تفسیر
شناسه افزوده:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق. . صحیفه سجادیه. شرح
رده بندی کنگره:BP۲۶۷/۱/ع۸ص۳۰۴۲۲۲۵ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۷۲
شماره کتابشناسی ملی: ۱۹۸۱۷۱۷
تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد 9
حسین انصاریان
بسم الله الرحمن الرحیم
استاد حسین انصاریان
ادامۀ دعای 20 در مکارم اخلاق و اعمال پسندیده
«11»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ أَوْسَعَ رِزْقِکَ عَلَیَّ إِذَا کَبِرْتُ وَ أَقْوَی قُوَّتِکَ فِیَّ إِذَا نَصِبْتُ وَ لاَ تَبْتَلِیَنِّی بِالْکَسَلِ عَنْ عِبَادَتِکَ وَ لاَ الْعَمَی عَنْ سَبِیلِکَ وَ لاَ بِالتَّعَرُّضِ لِخِلاَفِ مَحَبَّتِکَ وَ لاَ مُجَامَعَةِ مَنْ تَفَرَّقَ عَنْکَ وَ لاَ مُفَارَقَةِ مَنِ اجْتَمَعَ إِلَیْکَ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و فراخترین روزی را، هنگامی که پیر شدم برایم قرار ده، و نیرومندترین نیرویت را، زمانی که خسته و درمانده شدم نصیبم فرما، و مرا به سستی و کسالت از بندگیت مبتلا نکن، و نه به نابینایی از شناخت راهت، و نه به دچار شدن خلاف دوستیت، و نه به همراهی کردن با کسی که از تو جدا شده، و نه به جدا شدن از کسی که با تو همراه گشته.
«رزق در لغت: به معنی بخشش مستمر و متداوم است اعم از این که مادی باشد یا معنوی، بنابراین هر گونه بهرهای را که خداوند نصیب بندگان میکند از مواد غذایی و مسکن و پوشاک و یا علم و عقل و فهم و ایمان و اخلاص، به همه اینها رزق گفته میشود.
طرز روزی رساندن خداوند به موجودات مختلف، راستی حیرتانگیز است، از جنینی که در شکم مادر قرار گرفته و هیچ کس به هیچ وجه در آن ظلمتکدۀ اسرارآمیز به او دسترسی ندارد تا حشرات گوناگونی که در اعماق تاریک زمین و
لانههای پرپیچ و خم و در لابهلای درختان و بر فراز کوهها و در قعر درهها زندگی دارند، از دیدگاه علم او هرگز مخفی و پنهان نیستند و همان گونه که قرآن میگوید:
خداوند هم جایگاه و «آدرس اصلی» آنها را میداند و هم محل سیار آنان را و هر جا باشند روزی آنان را به آنان حواله میکند.
جالب این که در بعضی آیات به هنگام بحث از روزی خواران تعبیر به «دابه و جنبده» شده است و این اشارۀ لطیفی به مسألۀ رابطۀ «انرژی و حرکت» است و میدانیم هر جا حرکتی وجود دارد نیازمند به مادۀ انرژیزا است یعنی مادهای که منشأ حرکت گردد. قرآن نیز در آن آیات میفرماید: خداوند به تمام موجودات متحرک روزی میبخشد.» (1)
وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا» (2)
و هیچ جنبدهای در زمین نیست مگر این که روزیِ او برخداست .
راستی، آیا واقعاً روزی از قبل مقدر شده و نیازی به حرکت و تلاش ما نمیباشد یا نه باید به دنبال روزی حرکت کرد اگر چه خداوند این روزی را تضمین کرده، به عبارت دیگر: از تو حرکت، از خدا برکت.
از این رو باید گفت: افرادی که سخن از خوردن روزی بدون حرکت و تلاش را مطرح میکنند و گاهی به آیات یا روایات استدلال میکنند افرادی سست و بیحال بوده و اطلاعی از شناخت واقعی دین و مذهب و قرآن و روایات نداشته و افرادی نادان و تنبل هستند در حالی که دین ما مخالف تنبلی و سستی بوده و موافق رشد اقتصادی و فعالیتهای مثبت در زندگی است.
و حال آن که اگر کسی اهل مطالعه و تحقیق باشد و با اندک آشنایی که به قرآن و احادیث پیدا کند، متوجه این آیه خواهد شد که قرآن میفرماید:
وَ أَن لَّیْسَ لِلْإِنسَنِ إِلَّا مَا سَعَی» (1)
و این که برای انسان جز آنچه تلاش کرده [ هیچ نصیب و بهرهای ] نیست .
پس هر گونه بهرهگیری مادی و معنوی انسان میسر نمیشود مگر به سعی و تلاش خود شخص.
پس این را قبول داریم که روزی را خدا میرساند و روزی تمام موجودات نزد خداوند تضمین شده است که با تلاش و کوشش و فعالیت خود شخص میسر خواهد بود.
در این قانونِ تلاش و حرکت و به دست آوردن روزی، احدی مستثنی نیست حتی پیامبران و امامان و اولیای الهی هم، همیشه در تلاش و کوشش بودند و در واقع اسلام با تنبلی و سستی مخالف است. از این رو پیامبران یا چوپانی میکردند یا خیاطی یا زره بافی یا کشاورزی... اگر روزی به خودی خود میرسد پس نباید پیامبران و امامان و اولیای خدا که از همه آشناتر به مفاهیم دینی و دستورهای الهی بودند این همه برای روزی تلاش و کوشش کنند.
1) (1)
امام علی علیه السلام میفرماید:
اِنَّ الْاَشْیاءَ لَمّا ازْدَوَجَتْ، ازْدَوَجَ الْکَسَلُ وَ الْعَجْزُ فَنُتِجَ مِنْهُما الْفَقْرُ. (1)
همه چیز با هم جفت شدند و تنبلی و ناتوانی نیز جفت شدند و از آنها فقر پدید آمد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
لاتَکْسَلُوا فی طَلَبِ مَعایِشِکُمْ فَاِنَّ آباءَنا کانُوا یَرْکُضُونَ فیها وَ یَطْلُبُونَها. (2)
در طلب معاش خود تنبل نباشید، پدران ما برای به دست آوردن معاش خود تلاش میکردند.
امام کاظم علیه السلام میفرماید:
اِیّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَاِنَّهُما یَمْنَعانِکَ مِنْ حَظِّکَ مِنَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ. (3)
از تنبلی و بیحوصلگی بپرهیزید چه این دو تو را از دست یافتن به نصیبت از دنیا و آخرت باز میدارد.
لذا امام زین العابدین علیه السلام میفرماید: «أَوْسَعَ رِزْقِکَ عَلَیَّ إِذَا کَبِرْتُ» چون میداند دوران پیری دوران سخت ناتوانی جسمی و روحی بدن است و انسان ضعیف شده و تلاش و کوشش برایش مشکل است. از این رو میفرماید: خدایا! روزیم را در زمان پیری وسعت بده.
روز پیری آن روزی که انسان از کار و فعالیت ناتوان است، و در میان خانواده به
عنوان یک محور و ریشه و بنیان مطرح است، و فرزندان و نوهها و نتیجهها و دامادها و عروسها و سایر اقوام با دنیایی از توقعات برای دیدن و زیارت انسان میآیند، روز خاص و زمانی مخصوص است.
آن روز، انسان علاقمند است در قلّۀ آبرو و شخصیت و عظمت باشد، و درِ خانهاش به روی همه باز و سفرهاش برای استفاده وابستگان گسترده و پرنعمت دیده شود.
آن روز، اگر انسان دچار خجالت و شرمندگی شود، و شخصیتش حتی با نگاه سرد دیگران ضربه ببیند، و نتواند از عهدۀ پذیرائی عزیزانش برآید روز بسیار سختی است.
امام علیه السلام همچون همه انبیا و امامان درخواست گشایش و فراخیروزی به خصوص برای آن روز مینماید، تا شخصیت انسان لطمه نبیند، و دل به خاطر نداری نسوزد، و آبرو برای تأمین مخارج پیش این و آن به باد نرود.
چرا خداوند انسانها را مورد امتحان و آزمایش قرار میدهد؟ در حالی که خداوند در قرآن میفرماید:
وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» (1)
و خدا به آنچه در سینههاست ، داناست .
آری، خداوند عالم به خفیات تمامی موجودات عالم است، او میداند چه شده، چه میشود و چه خواهد شد، اگر اینطور است پس چرا آزمایش؟ مگر چیزی برای خداوند مخفی مانده، مگر نیاز به شناخت بیشتر دارد، نعوذ باللّه که اینطور
1) (1)
باشد، چون او عالم به غیب سموات و ارض است، پس باید هدف دیگری مورد توجه حضرت حق باشد که نیاز به آزمایش بندگان دارد.
با مطالعه و بررسی آیات و روایات به این نتیجه میرسیم که هدف مهمتری غیر از شناخت، مورد عنایت خداوند میباشد و آن مسئلۀ پرورش و تربیت است. از این رو با مشاهدۀ آیات متعددی که دربارۀ آزمایش بندگان میبینیم، خداوند آزمایش را به عنوان یک قانون کلی و سنت دائمی بیان میکند و هدفش شکوفا کردن و پرورش دادن استعدادهای نهفته بشر است و رسانیدن انسانها به سر حد تکامل و انسانیت، آری، بشر باید هم چون فولادی باشد که برای استحکام و مقاومت بیشتر، او را در کورۀ داغ قرار دهند تا آبدیده و مقاوم شود و ناخالصیهای بشر خارج شده و خالص شود که به جز حق نبیند و به جز حق نشنود و به جز حق نگوید و به معنای واقعی عبداللّه شود.
خداوند در قرآن میفرماید:
وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ مَا فِی صُدُورِکُمْ وَلِیُمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِکُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» (1)
و [ تحقّق دادن این برنامهها ] به سبب این است که خدا آنچه را [ از نیّتها ] در سینههای شماست [ در مقام عمل ] بیازماید ، و آنچه را [ از عیوب و آلودگیها ] در دلهای شماست ، خالص و پاک گرداند ؛ و خدا به آنچه در سینههاست ، داناست .
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه فلسفۀ آزمایش خداوند را این گونه بیان میفرماید:
وَ انْ کانَ سُبْحانَهُ اعْلَمَ بِهِمْ مِنْ انْفُسِهِمْ وَلکِنْ لِتَظْهَرَ الْاَفْعالُ الَّتی بِها
1) (1)
یُسْتَحَقُّ الثَّوابُ وَ الْعِقابُ. (1)
اگر چه خداوند سبحان از خود آنها به آنها آگاهتر است، ولی آزمایش برای این است که کارهایی که سزاوار ثواب و اعمالی که موجب کیفر است آشکار گردد.
در واقع خداوند میخواهد به واسطۀ آزمایش، صفات درونی انسان را مبدل به اعمال انسانی کند که از قوّه به فعل برسد و استعدادها شکوفا شود تا معیار ثواب و عقاب قرار گیرد.
پس امتحان و آزمایش پروردگار متعال قطعی و حتمی است و جای هیچ گونه شک و تردیدی نیست امّا آیا این آزمایش همگانی است یا محدود به افراد یا طبقۀ خاصی از جامعه میباشد؟
با دقت در احوالات حیات جهان هستی و بررسی جوانب خلقت آفرینش، به این نتیجه خواهیم رسید که چون هدف از خلقتِ جهان، تکامل و پرورش استعدادها میباشد، این امتحان شامل تمامی مخلوقات است، حتی درختان نیز استعدادهای نهفته خود را آشکار میکنند که میوه میدهند، پس فرقی بین موجودات نیست و همه مورد آزمایش خداوند هستند. از افرادی عادی گرفته تا پیامبران و امامان و اولیای الهی.
آری، ممکن است نوع آزمایشها متفاوت باشد، نسبت به بعضی سخت یا بعضی آسان، بعضی با نعمت، بعضی با بدی و مصیبت.
امّا آنچه در این جا بیشتر باید مورد توجه باشد این است که: آزمایش خداوند حتمی است و شامل تمامی افراد میشود، چه کنیم که از این آزمایشها سربلند بیرون بیاییم.
1) (1)
امام سجّاد علیه السلام بعد از مسئلۀ وسعت رزق در پیری، قضیۀ قدرت و قوت و صبر در برابر مشکلات را از خداوند درخواست میکنند، چون سربلند بیرون آمدن از امتحانات، مساوی است با صبر و بردباری فراوان، از این رو میفرماید: خدایا! آن چنان قدرتی به من بده که در برابر تمام ناملایمات صبر و تحمل داشته باشم.
و اشاره به رمز اصلی سربلند بیرون آمدن از آزمایشهای الهی دارد که همان صبر و استقامت در برابر سختیها است که مورد بشارت خداوند است.
وَبَشِّرِ الصَّبِرِینَ» (1)
و صبرکنندگان را بشارت ده .
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله که در این باره میفرماید:
اَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصیبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَی الطّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصِیَةِ. (2)
صبر بر سه قسم است: صبر به وقت مصیبت، صبر بر اطاعت خدا و صبر از گناه.
امام زین العابدین علیه السلام میفرماید:
اَلصَّبْرُ مِنَ الایمانِ بِمَنْزَلَةِ الرَأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لا ایمانَ لِمَنْ لا صَبْرَ لَهُ. (3)
شکیبایی از ایمان همانند سر برای بدن است و ایمان ندارد کسی که صبر و شکیبایی ندارد.
یکی دیگر از عوامل پیروزی و غلبه بر مشکلات و سختیها و سربلند بیرون آمدن از آزمایشهای خداوند، توجه داشتن به گذرا بودن این جهان است که:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَیْهِ رَ جِعُونَ» (1)
ما مملوک خداییم و یقیناً به سوی او بازمیگردیم .
و رمز دیگر پیروزی بر مشکلات، خود را در محضر خدا دیدن یعنی به یقینی برسی که در همه جا و همۀ حالات، چه در نعمت و چه در نقمت به جز خدا نبینی، اگر این شد دیگر مشکلی باقی نمیماند.
امام حسین علیه السلام در صحرای کربلا با دیدن این همه مصیبت لحظهای زبان به شکایت به طرف خداوند بلند نکرد؛ زیرا خدا را به چشم دل میدید که در شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام فرمود:
هَوَّنَ عَلَیَّ ما نَزَلَ بی انَّهُ بِعَیْنِ اللّهِ. (2)
چون این مصیبت مرا خدا میبیند، برایم قابل تحمل است.
روز ضعف و ناتوانی اگر قدرت و قوت حضرت دوست به فریاد نرسد، آدمی در تمام امتحانات و ابتلائات و مصایب مردود شده، و ممکن است سختیها، تحمل را از بین ببرد و دین و ایمان انسان به خطر بیفتد.
این است که باید عاجزانه از حضرت قادر خواست که ضعف و ناتوانی ما را با قویترین قدرتش که در حالات روحی و حسنات اخلاقی و نورانیّت قلب تجلّی دارد، جبران نماید، ورنه درآن موقعیت که آدمی در کنار مرز مرگ است به سلامت از دنیا به آخرت منتقل نخواهد شد.
دربارۀ واژۀ کسالت چنین بیان شده است:
اَلْکَسَلُ هُوَ التَثاقُلُ مِمّا لایَنْبَغِی التَثاقُلُ عَنْهُ وَ یَکُونُ ذلکَ لِعَدَمِ انْبِعاثٍ لِلْخَیْرِ مَعَ ظُهُورِ الإسْتِطاعَةِ فَلایَکُونُ مَعْذُوراً بِخَلافِ العاجِزِ فَإِنَّهُ مَعْذُورٌ لِعَدَمِ القُوَّةِ وَ فَقْدِ الإسْتِطاعَةِ. (1)
کسل یعنی: سنگین کردن عملی که شایستۀ سنگینی نیست و باید با نشاط به جا آورده شود ولی با سنگینی انجام میگیرد، چون انگیزه و محرک خیر در عمل کنندۀ او ایجاد نشده با این که قدرت بر ایجاد انگیزۀ خیر دارد لذا نمیتوان به همچو شخص تنبلی به خاطر سستی کردنش به او معذور گفت، برخلاف عاجز که اصلاً قدرت ندارد و بر انجام کار مستطیع نیست.
در این فراز از دعا امام زین العابدین علیه السلام بعد از درخواست وسعت رزق در پیری و صبر در برابر مشکلات و سختیهای زندگی آنهم در دوران کهولت و پیری، دورانی که انسان چه بخواهد چه نخواهد دچار ضعف قوای جسمی و روحی میشود از خداوند درخواست میکند که خدایا! مبادا در این دورانی که قوای جسمی ضعیف میشود دچار کسالت در عبادت بشوم، مبادا نشاط و شوق و ذوقی که برای شخص عابد لازم است کم رنگ شود که اگر انسان دچار کسالت شد خود به خود از خداوند دور خواهد شد.
لقمان حکیم به فرزندش میفرماید:
لِلْکَسَلانِ ثَلاثُ عَلاماتٍ، یَتَوانی حَتّی یُفَرِّطَ وَ یُفَرِّطُ حَتّی یُضَیِّعَ وَ یُضَیِّعُ حَتّی یَأثَمَ. (2)
انسان کسل سه علامت دارد: سستی میکند تا کار از دستش بیرون رود، کوتاهی میکند تا آن گاه که کار به واسطۀ این کوتاهی خراب شود، آن گاه که
کار را خراب کرد مرتکب گناه میشود.
کسالت در کارها خصوصاً عبادت، مساوی است با ترک آن، چون وقتی کسالت عارض عبادتی شد کم کم نسبت به آن عبادت بینشاط میشوی و بعد به مرور زمان برایت عادی سپس منجر به ترک خواهد شد.
باید به این نکته توجه داشت که در مبتلا شدن به کسالت فرقی بین امور مادی و معنوی نیست، بلکه اگر کسی مبتلای به کسالت در امور مادی شد امور عبادی را هم تحت شعاع خود قرار میدهد.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
اِنّی لَأَبْغَضُ الرَّجُلَ یَکُونُ کَسْلانَ عَنْ امْرِ دُنْیاهُ فَهُوَ عَنْ امْرِ آخِرَتِهِ اکْسَلُ. (1)
مورد بغض و خشم من است مردی که در امور دنیای خود کسل و بیرغبت است، چنین انسان سست و تنبلی در امور آخرتش به مراتب تنبلتر و کسلتر خواهد شد.
حال چه باید کرد تا روح کسالت و تنبلی از انسان زدوده شده، روح نشاط و شادابی و طراوت به انسان روی بیاورد. وقتی در فعالیّتهای روزمره مردم نگاه میکنیم و کارهای آنان را مورد توجه قرار میدهیم، میبینیم در فعالیتها، عمده انگیزه و محرک مردم در انجام امور یا جلب لذت برای خود است یا دفع ناراحتی، وبه عبارت دیگر: برای به دست آوردن سود و جلوگیری از ضرر و زیان است، از این رو انسان بر این اساس دنبال خوراک، پوشاک، مال، مقام، ریاست و محبوبیت میباشد. البته این محرکها نزد همه به یک مرتبه نیست، بعضی در امور مادی و دنیوی، افراط را پیش میگیرند و برای آرزوهای دست نیافتنی یا واهی، خود را به
1) (1)
این در و آن در میزنند، دچار حرص دنیا شده لحظهای در زندگی آرامش و قرار ندارند.
در مقابل افرادی یافت میشوند با محرک، ضعیف یا بدون محرک افرادی که دچار تفریط و سستی و تنبلی شده و به فلاکت و بدبختی دچار شدهاند و زندگی خود و خانواده را به مشقت و سختی مبتلا مینمایند.
امّا اسلام توصیه و سفارش فراوان دارد که چه در امور مادی و دنیوی و چه در امور معنوی نه دنبال افراط باشید نه تفریط، بلکه دنبال تعادل و میانهروی باشید، اگر در امور مادی و معنوی، تعادل را پیشۀ خود سازید به یقین هم به امور مادی خواهد رسید و هم به امور معنوی و چه زیبا رسول حق صلی الله علیه و آله میفرماید:
یا عَلیُّ! انَّ هذَا الدِّینَ مَتینٌ فَأَوْغِلْ فِیهِ بِرِفْقٍ وَ لاتُبَغِّضْ الی نَفْسِکَ عِبادَةَ رَبِّکَ. (1)
یا علی! این دین قوی و متین است، ضعف و سستی در آن راه ندارد، در اعمال عبادی با مدارا حرکت کن و زیادهروی منما و در دلت بغض پروردگارت را به وجود نیاور.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
اَلْعُبّادُ ثَلاثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُوا اللّهَ عَزَّوَجَلَّ خَوْفاً فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبیدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی طَلَباً لِلثَّوابِ فَتِلْکَ عِبادَةُ الْأُجَراءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللّهَ حُبًّا لَهُ فَتِلْکَ عَبادَةُ الْأَحْرارِ وَ هِیَ افْضَلُ الْعِبادَةِ. (2)
عبادت کنندگان بر سه گروه تقسیم میشوند گروهی با انگیزۀ خوف از عقاب، خدا را عبادت میکنند که این عبادت و اطاعت بردگان است، گروهی دیگر از
جهت رسیدن به ثواب خدا، را عبادت میکنند و این عبادت اجیرهاو مزد بگیرها است، و گروه سوم کسانی هستند که از روی عشق و محبت به معبود خویش، او را عبادت میکنند که این عبادت آزاد مردان است و این برترین نوع عبادت است.
از تعبیر امام علیه السلام که فرمود:
«وَ هِیَ افْضَلُ الْعِبادَةِ» معلوم میشود که قسم اول و دوم هم صحیح و دارای فضیلت و ارزش است. اگر چه به پایۀ قسم سوم نمیرسد، پس هر چه بر نشاط و طراوت عبادت افزوده شده و شناخت ما نسبت به حضرت رب الارباب بیشتر شود، فضیلت و ارزش عبادت هم بیشتر میشود تا جایی که امام علی علیه السلام میفرماید:
اِلهی ما عَبَدْتُکَ شَوْقاً إِلی جَنَّتِکَ وَ لاخَوْفاً مِنْ نارِکَ بَلْ وَجَدْتُکَ أَهْلاً لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُکَ. (1)
خدایا! تو را عبادت نکردهام برای اشتیاق به سوی بهشت و نه ترس از آتشت، بلکه برای این تو را عبادت میکنم چون تو را شایستۀ عبادت میبینم.
آری، اولیای خدا این گونه با خدا سخن میگویند و با این انگیزه پروردگار را عبادت میکنند.
و در جای دیگر در پاسخ به سؤال صحابی خود ذعلب که میپرسد:
یا امیرَالْمُؤمِنینَ هَلْ رَأَیْتَ رَبَّکَ، فَقالَ علیه السلام لَهُ: أَفَأَعبُدُ ما لا اری، فَقالَ: وَ کَیْفَ تَراهُ فَقالَ: لاتُدْرِکُهُ الْعُیُونُ بِمُشاهَدَةِ العِیانِ وَلکِنْ تُدْرِکُهُ الْقُلُوبُ بِحَقایِقِ الْاِیْمانِ. (2)
ای امیرمؤمنان! آیا پروردگارت را دیدهای؟ حضرت فرمود: آیا چیزی را که نمیبینم عبادت میکنم! سپس ذعلب عرض کرد: چطور میبینی؟ فرمود:
چشمها با نگاه کردن او را نمیبیند، ولی دلها با حقیقت ایمان او را میبینند.
پس هر چه شناخت ما نسبت به حضرت حق بیشتر شود روح نشاط و طراوت و انگیزۀ عبادت در دل ما پررنگتر شده، و دیگر جایی برای کسالت و تنبلی باقی نمیماند.
عبادت وسیلۀ قرب حق به عبد است، عبادت رشتۀ اتصال بین حق و بنده است، عبادت رمز موفقیت، و بهار دل، و نسیم الهی، و ضامن خیر دنیا و آخرت است.
ارزش انسان به عبادت و طاعت است، و عبادت است که آدمی را از ملک به ملکوت میبرد، و از فرش به عرش میرساند.
امتیاز بین انسان و حیوان عبادت است، عبادت کلید هشت در بهشت و قفل هفت در جهنم است.
عبادت انسان را تبدیل به کلمۀ طیّبه میکند و موجب جلب رحمت و سبب عنایت ابدی حضرت رب العزّه است.
عبادت عامل شکوفائی حالات عالی درونی، و بازدارندۀ انسان از فحشا و منکرات، و نظام دهندۀ زندگی، و ظهور دهندۀ مقام خلافت الهی است.
بستان زندگی و حیات انسان بدون عبادت بی گل و لاله و شاخ و برگ، وجود بیثمر و میدان هستی آدمی، آلوده به انواع رذایل و سیئات است.
هجوم سستی و تنبلی را باید با واداشتن خویش به عبادت و قیام به مسائل الهی دفع کرد. کسالت و سستی، آفتی خطر ناک و میکربی مهلک، و زهری قتّال، و آتشی
بر خرمن سعادت و سلامت است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ کَسِلَ عَنْ طَهُورِهِ وَ صَلاتِهِ فَلَیْسَ فیهِ خَیْرٌ لِاَمْرِ آخِرَتِهِ، وَمَنْ کَسِلَ عَمّا یَصْلُحُ بِهِ امْرُمَعیشَتِهِ فَلَیْسَ فیهِ خَیْرٌلِاَمْرِ دُنْیاهُ. (1)
آن که از برنامۀ طهارت و نمازش سست شود، خیری در مسئلۀ آخرت برایش نیست، و هر که از آنچه زندگی روزمرهاش را به میدان اصلاح میآورد به کسالت بنشیند برای دنیایش خیری نیست.
و نیز آن حضرت میفرماید:
اِنْ کانَ الثَّوابُ مِنَ اللّهِ فَالْکَسَلُ لِماذا؟ (2)
در حالی که ثواب و مزد هر عبادت و عمل خیری از جانب حضرت حق ضمانت شده، پس کسالت برای چه؟!
و نیز فرمود:
عَدُوُّ الْعَمَلِ الْکَسَلُ. (3)
دشمن عبادات و امور خیر کسالت است.
امام علی علیه السلام میفرماید:
اَلْکَسَلُ یُفْسِدُ الْآخِرَةَ. (4)
کسالت آخرت انسان را فاسد میکند.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
اِیّاکَ وَ خَصْلَتَیْنِ: الضَّجَرَ وَ الْکَسَلَ، فَاِنَّکَ انْ ضَجِرْتَ لَمْ تَصْبِرْ عَلی حَقٍّ، وَ انْ کَسِلْتَ لَمْ تُؤَدَّ حَقّاً. (1)
از دو خصلت بپرهیز: دلتنگی وملولی، و سستی و کسالت؛اگر ملول و دلتنگ شوی پایداری و ثبات بر حق نخواهی داشت، و اگر کسل شوی به ادای حق قیام نخواهی کرد.
انسان زمانی که عمر گرانمایه را فقط و فقط با امور مادی محض معاوضه کند، و از اندیشه در جهان و در نفس خویش و گذشته و آیندۀ هستی، باز بماند، و توجهی به فرهنگ الهی و نبوت انبیا و قرآن مجید، و امامان معصوم و حیات اولیای عاشق و عاقبت ستمکاران ننماید بدون شک نسبت به راه خدا و صراط مستقیم دچار کوردلی میگردد، و از این طریق به خسارت سنگین و ضرر غیر قابل جبرانی دچار میشود.
وَ مَنْ اعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَاِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ القِیامَةِ اعْمی * قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی اعْمی و قَدْ کُنْتُ بَصیراً * قالَ کَذلِکَ اتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی» (2)
و هر کس از هدایت من [ که سبب یاد نمودن از من در همۀ امور است ] روی
بگرداند ، برای او زندگی تنگ [ و سختی ] خواهد بود، و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم . * میگوید: پروردگارا ! برای چه مرا نابینا محشور کردی ، در حالی که [ در دنیا ] بینا بودم ؟ * [ خدا ] میگوید : همین گونه که آیات ما برای تو آمد و آنها را فراموش کردی این چنین امروز فراموش میشوی .
آن که در این دنیا از دیدن حق و حقیقت، و درک واقعیت، و بصیرت نسبت به توحید و نبوت و امامت، و الگو برداری از اولیای الهی، به خاطر غرق بودن در مادیات، خود را محروم کرد، در آخرت هم از دیدن رحمت حق و تماشای مناظر بهشتی و فیض بردن از عنایات دائمی و سرمدی حضرت مولا محروم وممنوع خواهد بود.
حضرت امام حسن عسگری علیه السلام میفرماید:
منظور از این کوری و عمی، کوری چشم نیست بلکه کوری قلب و دل است. (1)
روی ننمود یار چه توان کرد نیست تدبیر کار چه توان کرد
بر درش هر چه داشتم بُردم نپذیرفت یار چه توان کرد
از گل روی یار قسم دلم نیست جز خار خار چه توان کرد
بودهام بر درش عزیز بسی گشتم این لحظه خوار چه توان کرد
بر مراد دلم نمیگردد گردش روزگار چه توان کرد
از پی صید دل نهادم دام لاغر آمد شکار چه توان کرد
چند باشی عراقی از پی دل درهم و سوگوار چه توان کرد
(فخرالدین عراقی)
1) (1)
پروردگارا وجود انبیا و راه انبیا و اخلاق و عمل آن بزرگمردان بی نظیر تاریخ، و آیات قرآن مجید، و ولایت امامان و روش روحی و عملی آنان، و آنچه کار خیر است از عبادت به درگاهت و خدمت به خلق مورد رضا و خشنودی و محبّت توست، این عبد مسکین و بندۀ ضعیف و عاشق حقیقت را توفیقی رفیق راه فرما که تا لحظۀ خروج از دنیا یک قدم و یک لحظه در جهت خلاف محبت تو حرکت نکند، و به آنچه که مورد نفرت توست دچار نیاید.
قدم برداشتن بر خلافت محبت و رضایت تو همکاری و همیاری و همدوشی با شیطان و هوای نفس است، و ثمری جز شقاوت سرمدی و عذاب الیم ابدی ندارد.
الهی! مرا از معاشرت و مصاحبت و همرنگی و هماهنگی با آن بدبختی که از تو دوری گزیده، و از صراط مستقیم منحرف شده، و به تاریکی گناه و معصیت دچار گشته و مسیری جز ضلالت و گمراهی و پستی و ظلمت ندارد، حفظ فرما.
خدایا! از این که از دوستانت و یارانت و اولیایت به خصوص انبیا و امامان جدا شوم و به این خاطر به خزی دنیا و آخرت دچار آیم مرا نگهدار، و دوستی عاشقانت و نفرت نسبت به دشمنانت را در خانۀ قلبم همچون موج دریا قرار بده، و لحظات عمرم را در عبادت و خدمت به بندگانت وقف کن.
العمی در لغت: از دست دادن چشم و بصیرت را گویند یعنی هم چشم ظاهری و هم چشم باطنی یا همان چشم دل را گویند که نابینایی ظاهری با کلمه اعمی ذکر میشود و نابینایی باطنی با کلمۀ اعمی یا عمیً یا عمٍ میآید.
لذا در قرآن در سولۀ عبس میفرماید:
اَن جَآءَهُ الْأَعْمَی» (1)
از این که آن مرد نابینا نزد او آمد !
و در معنی دوم نه تنها در خدمت عدم بصیرت یا عمی در قرآن آمده است مثل آیات ذیل:
صُمُّ بُکْمٌ عُمْیٌ» (2)
کر و لال و کورند.
یا آیۀ:
فَعَمُواْ وَصَمُّواْ» (3)
بنابراین [ از دیدن واقعیتها ] کور و [ از شنیدن حقایق و معارف ] کر شدند .
بلکه درجنب عدم بصیرت، نابینایی ظاهری را اصلاً کوری به حساب نیاورده است تا آن جا که میفرماید:
فَإِنَّهَا لَاتَعْمَی الْأَبْصَرُ وَ لَکِن تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ» (4)
در حقیقت این است که دیدهها کور نیست بلکه دلهایی که در سینههاست ، کور است !
وَ مَن کَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَی فَهُوَ فِی الْأَخِرَةِ أَعْمَی وَ أَضَلُّ سَبِیلاً» (5)
و کسی که در این دنیا کوردل باشد ، در آخرت هم کوردل و گمراهتر است .
روشن است که شناخت واقعی مسیر الهی و دسترسی پیدا کردن به هدایت حقیقی پروردگار برای احدی میسر نخواهد شد مگر به تدبیر و اندیشه کردن، چون با تدبیر و تفکّر است که چشم دل و خرد انسان شکوفا میشود و با شکوفا شدن چشم دل، انسان دارای بصیرت و درک عقلی گردیده و این جاست که میتواند طریق حق را به تمام و کمال بشناسد و با بصیرت، طی طریق نماید و سفارش اسلام هم همین میباشد چون اسلام دین بصیرت و آگاهی است.
خداوند میفرماید: ای پیامبر! به مردم بگو:
قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُواْ إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی» (1)
بگو : این طریقه و راه من است که من و هر کس پیرو من است بر پایۀ بصیرت و بینایی به سوی خدا دعوت میکنیم .
امّا به چه کسی بصیر گفته میشود و اگر کسی بصیر شد و چشم دلش باز شد چه کند که دیگر کوردلی برنگردد و بصیرت و بیناییش از بین نرود. باید به عبارت نهج البلاغه مراجعه کرد که حضرت علی علیه السلام میفرماید:
فَاِنَّما البَصیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ وَ نَظَرَ فَاَبْصَرَ وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرِ ثُمَّ سَلَکَ جَدَدَاً واضِحاً یَتَجَنَّبُ فیهِ الصَّرْعَةَ فِی الْمَهاوی وَ الضَّلالَ فِی الْمَغاوی وَ لایُعینُ عَلی نَفْسِهِ الغُواةَ بِتَعَسُّفٍ فی حَقٍّ اوْ تَحْریفٍ فی نُطْقٍ اوْ تَخَوُّفٍ مِنْ صِدْقٍ. (2)
بینا کسی است که شنید و اندیشه کرد، و نظر کرد و بصیر شد، و از عبرتها پند گرفت، سپس در راه روشن حرکت کرد، او در آن راه از افتادن در مواضع تباهی، و قرار گرفتن در مراحل گمراهی اجتناب کرد و گمراهان را به زیان
خود با بیراهه رفتن نسبت به حق، و تحریف در گفتار، یا ترس از راستگویی یاری نمینماید.
و در جای دیگر به این مضمون بیان میفرماید:
اِنَّما الدُّنْیا مُنْتَهی بَصَرِ الْأَعْمی لایُبْصِرُها مِمّا وَراءَها شَیْئاً وَ الْبَصیرُ یَنْفُذُها بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ انَّ الدّارَ وَراءَها فَالْبَصیرُ مِنْها شاخِصٌ وَ الْأَعْمی الَیْها شاخِصٌ وَ الْبَصیرُ مِنْها مُتَزَوَّدٌ وَ الْأَعْمی لَها مُتَزَوَّدٌ. (1)
دنیا آخرین مرز دید کوردل است که هیچ چیزی را در ورای آن نمیبیند و بینا دیدهاش را از دنیا نفوذ نمیدهد، و میداند که از پی آن خانۀ آخرت است.
پس بینا از دنیا به آخرت سفر میکند، و کوردل به سوی دنیا سفر مینماید.
بینا از دنیا توشه برمیگیرد، و کوردل برای آن تهیۀ توشه میبیند.
حال هر کس باید خود بیندیشد که تا چه اندازه در این راه که همان به دست آوردن بصیرت میباشد موفّق بوده است، البته به این نکته نیز باید توجه داشت که بصیر شدن تنها مهم نیست، با بصیرت ماندن تا آخر عمر اهمیت دارد و اگر کسی بخواهد بصیر باقی بماند باید عواملی را که موجب از بین رفتن بصیرت و آگاهی میشود مرتکب نشود، به عبارت دیگر: باید ببیند ضد بینش و آگاهی چیست و از آنها دوری کند.
یکی از عوامل تضعیف بصیرت یا از بین رفتن بینش، کوتاهی و نخواستن خود انسان است که خداوند میفرماید:
1) (1)
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَلَمِینَ * لِمَن شَآءَ مِنکُمْ أَن یَسْتَقِیمَ» (1)
قرآن فقط وسیلۀ یادآوری و پند برای جهانیان است ؛ * برای هرکس از شما که بخواهد [ در همۀ شؤون زندگی مادی و معنوی ] راه مستقیم بپیماید.
یعنی کسی میتواند در مسیر مستقیم خط الهی حرکت کند که خودش بخواهد مستقیم گام بردارد، یعنی اگر خودش دنبال هدایت نباشد، اگر خودش انحرافها و کجیها را از خودش دور نکند، نمیتواند مستقیم شود.
در جای دیگر اشاره دارد به این که اگر قوم ثمود با این که راهنما و پیامبر داشتند ولی با این وجود دنبال کجی و انحراف از صراط مستقیم رفتند، چون خودشان نمیخواستند بینا شوند و بر کوردلی خود اصرار داشتند.
وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْنَهُمْ فَاسْتَحَبُّواْ الْعَمَی عَلَی الْهُدَی فَأَخَذَتْهُمْ صَعِقَةُ الْعَذَابِ الْهُونِ بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ» (2)
و اما ثمودیان ، پس آنان را هدایت کردیم ، ولی آنان کوردلی را بر هدایت ترجیح دادند ، پس به کیفر اعمالی که همواره مرتکب میشدند ، بانگ عذاب خوارکننده آنان را فراگرفت .
تا انسان خودش دنبال هدایت و راه مستقیم نباشد به زور نمیشود او را آدم کرد او خود باید دنبال کمال و تعقل و تفکر باشد و تعصب بیجا مانع درک و فهم و بیدار شدن قلبش میشود.
وَ مَآ أَنتَ بِهَدِی الْعُمْیِ عَن ضَلَلَتِهِمْ إِن تُسْمِعُ إِلَّا مَن یُؤْمِنُ بَِایَتِنَا فَهُم مُّسْلِمُونَ» (3)
و تو هدایتکنندۀ کوردلان از گمراهیشان نیستی ، و نمیتوانی [ دعوتت را ] جز به آنان که به آیات ما ایمان میآورند و تسلیم [ فرمانها و احکام ] خدا هستند ، بشنوانی .
آری، این امتناع از بصیرت و آگاهی تا جایی در دل نادان رخنه میکند که در تاریخ میخوانیم وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام برای مردم خطبه میخواند و میفرمود:
سَلُونی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونی.
از من هر چه میخواهید بپرسید پیش از آن که مرا نیابید.
ای مردم! از من سؤال کنید هر چه میخواهید و لازم دارید تا روز قیامت، تا پاسخ آن را برای شما بگویم که از راه راست گمراه نشوید، آن صحابی نادان و بیفکر از جا برمیخیزد به جای این که از مسائل دینی و دستورهای الهی سؤال کند، میپرسد: یا امیرالمؤمنین!
اَخْبِرْنی کَمْ فی رَأْسی وَ لِحْیَتی مِنْ طاقَةِ شَعْرٍ. (1)
خبر بده مرا که بر سر و صورتم چند دستۀ مو وجود دارد.
حال مولا جواب این شخص نادان را چه بدهد؟ امام علیه السلام از چه میپرسد، او چه میخواهد، یک چنین شخصی قابل هدایت نیست هر چند امام علیه السلام و راهنمایان دین برای او درس بگذارند و راههای بصیرت و بینش را به او نشان دهند، چون خود او میخواهد کوردل بماند، مگر میشود او را بینا کرد.
یکی دیگر از عوامل تضعیف بصیرت تمنیات و آرزوهای واهی بشر است که آدمی را از مشاهدۀ واقعیت باز میدارد.
1) (1)
امام علی علیه السلام میفرماید:
اَلْأَمانِیُّ تُعْمی اعْیُنَ الْبَصائِرِ. (1)
آرزوهای دور از دسترس، دیدۀ بصیرت را کور میکند.
1) (1)
[«12»اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَصُولُ بِکَ عِنْدَ الضَّرُورَةِ وَ أَسْئَلُکَ عِنْدَ الْحَاجَةِ وَ أَتَضَرَّعُ إِلَیْکَ عِنْدَ الْمَسْکَنَةِ وَ لاَ تَفْتِنِّی بِالاِسْتِعَانَةِ بِغَیْرِکَ إِذَا اضْطُرِرْتُ وَ لاَ بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَیْرِکَ إِذَا افْتَقَرْتُ وَ لاَ بِالتَّضَرُّعِ إِلَی مَنْ دُونَکَ إِذَا رَهِبْتُ فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِکَ خِذْلاَنَکَ وَ مَنْعَکَ وَ إِعْرَاضَکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ]
خدایا! چنانم قرار ده که هنگام ضرورت با کمک حضرتت به دشمنان حمله کنم، و به هنگام نیاز از تو بخواهم، و زمان درماندگی و مسکنت، به درگاه تو بنالم.
خدایا! مرا به این امور امتحان مکن: کمک خواستن از غیر خودت، هنگامی که مضطر شوم. به خاکساری و فروتنی در برابر ما سوای وجودت، زمانی که به تهی دستی گرفتار آیم. به زاری کردن به درگاه غیر حضرتت، وقتی که دچار ترس شوم، تا به خاطر این امور مستحق خواری و منع نعمت و روی گردانی و بیاعتنایی از جانب تو گردم. ای مهربانترین مهربانان!.
[«13»اَللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِی رُوعِی مِنَ التَّمَنِّی وَ التَّظَنِّی وَ الْحَسَدِ ذِکْراً لِعَظَمَتِکَ وَ تَفَکُّراً فِی قُدْرَتِکَ وَ تَدْبِیراً عَلَی عَدُوِّکَ وَ مَا أَجْرَی عَلَی لِسَانِی مِنْ لَفْظَةِ فُحْشٍ أَوْ هُجْرٍ أَوْ شَتْمِ عِرْضٍ أَوْ شَهَادَةِ بَاطِلٍ أَوِ اغْتِیَابِ مُؤْمِنٍ غَائِبٍ أَوْ سَبِّ حَاضِرٍ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِکَ نُطْقاً بِالْحَمْدِ لَکَ وَ إِغْرَاقاً فِی الثَّنَاءِ عَلَیْکَ وَ ذَهَاباً فِی تَمْجِیدِکَ وَ شُکْراً لِنِعْمَتِکَ وَ اعْتِرَافاً بِإِحْسَانِکَ وَ إِحْصَاءً لِمِنَنِکَ]
آنچه شیطان از آرزوی باطل و بدگمانی و حسد در دل من میاندازد، همه را یاد بزرگیت و اندیشۀ در قدرتت، و تصمیم و طرح علیه دشمنت قرار ده، و آنچه بر زبانم جاری میکند، از فحش و بدگویی یا ناسزا به ناموس مردم، یا شهادت باطل، یا غیبت مؤمن غایبی، یا دشنام به حاضری و آنچه شبیه اینهاست، همه را سخن به حمد و سپاست و مبالغه در ثنایت، و فرو رفتن در تعظیمت و شکر نعمتت و اقرار به احسانت و شمردن نعمتهایت قرار ده.
طغیان و سرکشی، یا نفسی است یا غیری، یعنی کسی ظرفیت وجود خود را نداند و پا فراتر از خود بگذارد، به درجهای از خودبینی برسد که خویشتن را برتر و کاملتر از هر چیز بداند.
فلسفۀ هویتِ سرکشی این است که انسان، اندازۀ وجودش را نمیشناسد و در اثر رهایی نفس، وجود را مستقل و بینیاز میپندارد و برای رسیدن به خواستههای شیطانی نفس، به هر پستی و جنایتی دست میزند.
شناخت نفس که مقدمۀ شناخت ربّ است در برابر سرکشیِ نامحدود نفس میباشد، به این مفهوم که هر کسی درظرف نوری و ظهوری خود، حق را بشناسد و خویش را تنها نبیند و خویش را نیازمند حقیقی به حق مشاهده نماید، خداوند را شناخته است. هر کس به حقیقت ظهوری خویش پی ببرد که از کجاست و در کجا و به سوی کجا روانه میشود. خداوند او را مورد رحمت و فیضِ بیحد و لطف ویژۀ خویش قرار میدهد.
حضرت علی علیه السلام در باب معرفت نفس و نشانههای آن میفرماید:
أَفْضَلُ الْحِکْمَةِ مَعْرِفَةُ الْإِنْسانِ نَفْسَهُ وَ وُقُوفُهُ عِنْدَ قَدْرِهِ. (1)
برترین حکمت، این است که انسان خود را بشناسد و اندازۀ خویش نگه دارد.
یعنی حکمت، در عمل انسان خردمند دو چیز است:
اوّل: دانش و اندیشۀ درست او در شناخت نفس است.
دوّم: اخلاق و منش نیک او در ایستادگی بر نفس است.
زیرا هرگونه دانایی و تفکّر زیرکانه در احوال نفس و مراتب آن سبب شناخت مسائل مبدأ و معاد میشود و سلوک رفتاری صحیح با مردم و رعایت حقوق و احترام دیگران و حفظ بزرگواری خود در جامعه سبب اجتناب از گناهان و شبههها میگردد و خود به خود نفس کنترل میگردد.
و نیز میفرماید:
1) (1)
نالَ الْفَوْزَ الْأَکْبَرَ مَنْ ظَفَرَ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ. (1)
کسی که موفق به خودشناسی شود به بزرگترین پیروزی دست یافته است.
از آن جا که انسان چهرۀ ظهور کامل حق است؛ پس اگر کسی حق را در این چهره شناخت، به راستی حق را در آینۀ تمامیت ظهور شناخته است. پس معرفت او فیض اکبر و برترین معارف است.
انسان هنگامی سرکشی میکند که خود را مستقل از حق ببیند. در قرآن کریم، حق تعالی از این راز مهم پرده برداشته و فرموده است:
عَلَّمَ الْإِنسَنَ مَا لَمْ یَعْلَمْ * کَلَّآ إِنَّ الْإِنسَنَ لَیَطْغَی * أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنَی» (2)
[ و ] به انسان آنچه را نمیدانست تعلیم داد . * این چنین نیست [ که انسان سپاس گزار باشد ] مسلماً انسان سرکشی میکند . * برای این که خود را بینیاز میپندارد .
رمز موفقیّت انسان، این است که خود را از سرکشی نجات دهد، چنانکه نباید خمود و خاموش باشد؛ زیرا هر دو انحراف میآورد. جهل انسان از حیث ظهوری خود، سرکشی یا سرافکندگی دارد و آگاهی از آن بندگی و وابستگی به ربوبیت و استغنای نفس به همراه دارد و عبودیت درعین ربوبیت تجلّی میکند.
خداوند انسان را به گونهای آفریده که تلقینپذیر است و القائات خوب یا بدی که در ضمیرش نفوذ میکند، میتواند در کوتاه مدت یا دراز مدت در وی اثر بگذارد و آگاهانه یا ناآگاه او را به همان مسیر سوق دهد.
تلقینپذیری ازجمله عطایای خداوند است که به مشیت حکیمانۀ او در ضمیر بشر مستقر گردیده است. این عطیه گرانقدر از سرمایههای تکامل انسانهاست به شرط آن که در مسیر صحیح قرار گیرد و غذای عقلی و عملی در آن راه یابد.
اولیای معصوم ما برای این که پیروان خود را از خطر تمنیّات نفس یا وسوسههای شیطان تا حد ممکن حفظ کنند، در پارهای از معاشرتهای اجتماعی که میتواند زمینهساز تلقینهای نادرست باشد، نکتههایی را آموختهاند؛ زیرا تمنیات انسانی که همان امیال و اشتها به چیزهای مورد علاقه و رغبت نفس است که در خاطر و دل پرورانده میشود چه شدنی باشد یا نباشد.
آرزوهای آدمی از جمله عطایای پروردگار است که به انسانها ارزانی داشته است که مایۀ آبادی دنیا و ریشۀ تحرک و فعالیت است. آرزوی نیل به کمال؛ اهل علم را به حوزههای علمی میکشاند و آرزوی سودیابی؛ مردم را به تجارت و کشاورزی وادار میکند، همۀ اینها رحمت و لطفی برای امت اسلام است تا پویایی و کوشش داشته باشند و از برکت آن کافران و گمراهان همه بهره ببرند.
آرزوهایی که رنگ حقیقت و واقعیتبینی دارد؛ سرچشمۀ سعادت مادی و معنوی است. تمنّیات باطل و آرزوهای خیالی که مایۀ تضییع عمر و سد راه تکامل است، نه تنها رحمت نیست، بلکه از القائات شیطانی و ابزار گمراه سازی اوست.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
اَلْاَمَلُ سُلْطانُ الشَّیاطینِ عَلی قُلُوبِ الْغافِلینَ. (1)
آرزو، غلبۀ شیطانها بر دلهای بیخبران است.
البته مقصود، امیدها و آرزوهای باطل است که بر انسانها مسلّط میشود و چشم دل را کور کرده و اسباب فریب دادن انسانها را فراهم میکند. و همچنین صفات رذیلۀ دیگر مانند حسدورزی و بدگمانی که از کلیدهای شرارت و سرکشی
1) (1)
است و انسان را از یاد حق غافل میسازد.
امام صادق علیه السلام دربارۀ گفتۀ خداوند متعال که فرمود: وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِجَنَّتَانِ» (1)
کسی که بداند خداوند او را میبیند و گفتههایش را میشنود و از کارهای خوب و بدی که انجام میدهد، آگاه است؛ این عقیده جلوگیر کارهای ناپسند او میشود. پس چنین کسی؛ از مقام خداوند واهمه دارد و نفس خویش را از هوسها و تمنیات ناروا باز میدارد. (2)بنابراین مؤمن باید دل را از آرزوها و بدگمانی و حسادت، پاک نگه دارد تا نعمتهای خداوند آلوده به شیطنت و وسوسهها نگردد. اگر چنین حالتی در کسی پدید آمد و دلش به اندیشۀ زوال نعمت گرایش یافت، آن تمنا را متوجه دشمنان خداوند کند و تدبیری بیندیشد تا در عرصۀ جنگهای نفسانی غلبه یابد و شکست و ناامیدی به جبهۀ باطل و کفر و نفاق وارد گردد و او حق را یاری نماید.
[«14»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لاَ أُظْلَمَنَّ وَ أَنْتَ مُطِیقٌ لِلدَّفْعِ عَنِّی وَ لاَ أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَی الْقَبْضِ مِنِّی وَ لاَ أَضِلَّنَّ وَ قَدْ أَمْکَنَتْکَ هِدَایَتِی وَ لاَ أَفْتَقِرَنَّ وَ مِنْ عِنْدِکَ وُسْعِی وَ لاَ أَطْغَیَنَّ وَ مِنْ عِنْدِکَ وُجْدِی «15»اَللَّهُمَّ إِلَی مَغْفِرَتِکَ وَفَدْتُ وَ إِلَی عَفْوِکَ قَصَدْتُ وَ إِلَی تَجَاوُزِکَ اشْتَقْتُ وَ بِفَضْلِکَ وَثِقْتُ وَ لَیْسَ عِنْدِی مَا یُوجِبُ لِی مَغْفِرَتَکَ وَ لاَ فِی عَمَلِی مَا أَسْتَحِقُّ بِهِ عَفْوَکَ وَ مَا لِی بَعْدَ أَنْ حَکَمْتُ عَلَی نَفْسِی إِلاَّ فَضْلُکَ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ «16»اَللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِی بِالْهُدَی وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَی وَ وَفِّقْنِی لِلَّتِی هِیَ أَزْکَی وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا هُوَ أَرْضَی «17»اَللَّهُمَّ اسْلُکْ بِیَ الطَّرِیقَةَ الْمُثْلَی وَ اجْعَلْنِی عَلَی مِلَّتِکَ أَمُوتُ وَ أَحْیَی «18»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ مَتِّعْنِی بِالاِقْتِصَادِ وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَهْلِ السَّدَادِ وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشَادِ وَ مِنْ صَالِحِ الْعِبَادِ وَ ارْزُقْنِی فَوْزَ الْمَعَادِ وَ سلاَمَةَ الْمِرْصَادِ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و بر من ستم نشود، در حالی که به دفعش از من توانایی، و بر دیگری ستم نکنم، در حالی که بر نگاه داشتنش از من قادری، و گمراه نشوم در حالی که بر هدایت من نیرومندی، و تهی دست نشوم،
در حالی که فراخی روزی من نزد توست، و طغیان نکنم، در حالی که توانگری من از جانب توست.
خدایا! به سوی آمرزشت آمدم، و به جانب بخششت روی کردم، و به گذشتت مشتاقم، و به احسانت اعتماد کردم. چیزی نزد من نیست که به خاطر آن سزاوار بخششت شوم، و پس از این که علیه خود داوری کردم، به این نتیجه رسیدم که چیزی جز احسانت برایم نیست؛ پس بر محمد و آلش درود فرست و به من احسان کن.
خدایا! به هدایت، گویایم کن و تقوا را به من الهام فرما، و به پاکیزهترین روش توفیقم ده، و به اموری که پسندیدهتر است به کارم گیر.
خدیا! مرا به بهترین راه بر، و مرا بر آیینت قرار ده که بر اساس آن بمیرم و بر مبنای آن زنده باشم.
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا در تمام امور زندگی از میانهروی بهرهمند کن، و اهل صواب و درستی، و از زمرۀ راهنمایان به خیر، و از بندگان شایستهات قرار ده، و رستگاری روز قیامت و سلامت از کمینگاه عذاب را روزیم فرما.
[«19»اَللَّهُمَّ خُذْ لِنَفْسِکَ مِنْ نَفْسِی مَا یُخَلِّصُهَا وَ أَبْقِ لِنَفْسِی مِنْ نَفْسِی مَا یُصْلِحُهَا فَإِنَّ نَفْسِی هَالِکَةٌ أَوْ تَعْصِمَهَا «20»اَللَّهُمَّ أَنْتَ عُدَّتِی إِنْ حَزِنْتُ وَ أَنْتَ مُنْتَجَعِی إِنْ حُرِمْتُ وَ بِکَ اسْتِغَاثَتِی إِنْ کَرِثْتُ وَ عِنْدَکَ مِمَّا فَاتَ خَلَفٌ وَ لِمَا فَسَدَ صَلاَحٌ وَ فِیمَا أَنْکَرْتَ تَغْیِیرٌ فَامْنُنْ عَلَیَّ قَبْلَ الْبَلاءِ بِالْعَافِیَةِ وَ قَبْلَ الْطَّلَبِ بِالْجِدَةِ وَ قَبْلَ الضَّلاَلِ بِالرَّشَادِ وَ اکْفِنِی مَؤونَةَ مَعَرَّةِ الْعِبَادِ وَ هَبْ لِی أَمْنَ یَوْمِ الْمَعَادِ وَ امْنِحْنِی حُسْنَ الْإِرْشَادِ]
خدایا! از نَفْس من آنچه که او را رهایی و نجات میدهد، برای خود دریافت کن و برای نفس من از نفس من آنچه که او را اصلاح میکند باقی گذار. همانا نفس من در معرض هلاکت است؛ مگر این که تو حفظش کنی.
خدایا! اگر اندوهگین شوم، تو ذخیره و مایۀ دل خوشی منی، و اگر از هر دری محرومم کنند، تو محلّ رفت و آمد منی، و اگر در فشار و سختی قرار گیرم، کمک خواهیم از وجود توست، و آنچه از دستم رود، عوض و بدلش نزد توست، و برای هر چه فاسد شود، مایۀ اصلاح پیش توست، و هر آنچه را ناپسند داری، تغییرش به دست توست.
خدایا! پیش از بلا به عافیت، و قبل از درخواست، به توانگری، و پیش از گمراهی، به هدایت بر من منّت گذار، و مرا از سختی و دشواری، آزار بندگان
کفایت فرما، و ایمنی روز قیامت را نصیبم کن، و ارشاد کردن نیکو و خوب را به من عطا فرما.
دراین فرازها حضرت سجّاد علیه السلام با استفاده از کلماتی همچو
«اَنْتَ» ،
«بِکَ» و
«عِنْدَکَ» تنها پناه و دستگیرۀ نجات انسان را، خداوند متعال معرفی کرده است؛ زیرا مفهوم درخواست عافیت در برابر بلاها و عطای نعمت بدون منت و دوری از عیبجویی و آزار مردم این است که خداوند مراقب ما باشد تا زندگی به ناهمواری نیفتد. چرا که سرزنش مردم به هنگام درخواست از آنان به خوبی نمایان میشود، پس انسان عاقبتِ اعتمادِ به خدا را درمییابد. گشایش امور در اثر اعتماد به حضرت حق است. اگر کسی بخواهد کرامتها و الطاف بزرگوارانه پروردگار را که به خاطر توکّل و تقوا نصیب بندگان صالح خدا میشود، گردآوری کند، بسیار حیرتانگیز و شگفتی آفرینش رب را میرساند.
بنابراین به فرمایش حق، خدا را در همه جا مییابی که فرمود:
وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَعْمَلُهُمْ کَسَرَابِ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمَْانُ مَآءً حَتَّی إِذَا جَآءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیًْا وَ وَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّیهُ حِسَابَهُ وَ اللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ» (1)
و کافران اعمالشان مانند سرابی در بیابانی مسطّح و صاف است که تشنه ، آن را [ از دور ] آب میپندارد ، تا وقتی که به آن رسد آن را چیزی نیابد ، و خدا را نزد اعمالش مییابد که حسابش را کامل و تمام میدهد ، و خدا حسابرسی سریع است .
1) (1)
دنیای مردم براثر بدزبانی و آزار روحی به تلخی و رنجش خاطر میگذرد و در روز قیامت به خاطر گناه زبان، مورد کیفر قرار میگیرند.
برای آن که تاحد ممکن وزر و وبال گناه زبان کاهش یابد، باید موجبات هدایت و ارشاد مردم فراهم شود.
مردی به حضور نبی معظّم اسلام صلی الله علیه و آله شرفیاب شد. عرض کرد:
ای رسول خدا! به من سفارشی بنما. حضرت فرمود: زبانت رانگه دار. او دوباره درخواست سفارش کرد. فرمود: زبانت را نگهدار. مرتبۀ سوم در خواست نمود، حضرت فرمود: زبانت را نگه دار، سپس با تندی فرمود: وای بر تو! مگر چیزی جز محصول زبان موجب عذاب مردم میگردد و آنان را به رو در آتش دوزخ میافکند. (1)
رسول الله صلی الله علیه و آله میفرماید:
نَجاةُ الْمُؤْمِنِ فِی حِفْظِ لِسانِهِ. (2)
رهایی مؤمن از کیفر خداوند در نگهداری زبان اوست.
بشر به طور طبیعی و غریزی به حبّ ذات علاقمند است؛ دوست دارد همیشه و همه جا مردم از او به خیر و خوبی یاد کنند و هرگز نامش را به بدی و زشتی نبرند، امّا چه باید کرد که زبان آدمی کنترل و افسار ندارد.
علقمه میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم؛ ای فرزند رسول خدا! مردم به ما کارهای زشتی نسبت میدهند به گونهای که سینۀ ما تنگ شده است؛ حضرت فرمود: ای علقمه!
إِنَّ رِضَا النّاسِ لایُمْلَکُ وَ أَلْسِنَتَهُمْ لاتُضْبَطُ. (1)
خشنودی مردم به دست نمیآید و زبان آنان نظم و مقررات برنمیدارد.
یعنی چیزی جلوی زبان گزنده آنان را نمیگیرد. پیامبران خداوند از گزند آزار زبانی و روحی و نسبتهای دروغ و درگیریهای جسمی قوم خود مصونیّت نداشتند و همواره اهانتها تا پایان عمرشان ادامه مییافت.
ازجمله پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که به فرمایش ایشان سختترین هجمهها را تحمل کرده است میفرماید:
ما أُوذِیَ نَبیٌّ مِثْلَ ما أُوذیتُ. (2)
هیچ نبیّ به مانند من آزار و سختی ندیده است.
بسیار خطرات و نقشهها برای حضرت پدید آمد که اگر عنایت و دست غیبی پروردگار نبود، اسلام از صفحۀ گیتی پاک میشد وانسانهای شرور و فاسد بر دنیا حکومت میکردند.
این فشارها حتی دربارۀ معصومان و اولیای الهی هم در ولایت و امامت ایشان ادامه یافت و با شدّت وحشیانهای رفتار میشد تاجایی که در باب مذاهب و اعتقادات به ذات مقدس خداوند هم اهانتها و پرسشهای موهومی طرح گردید.
حضرت صادق علیه السلام ازحال تلخ حضرت موسی علیه السلام بازگو میفرماید:
وَ قالَ مُوسی علیه السلام فی مُناجاتِهِ أَسْأَلُکَ یا رَبِّ أَنْ لایُقالَ فی ما لَیْسَ فیَّ فَقالَ:
یا مُوسی! ما فَعَلْتُ هذا لِنَفْسی فَکَیْفَ لَکَ. (1)
حضرت موسی علیه السلام در مناجاتش به خداوند عرض کرد: خدایا! از تو میخواهم که دربارۀ من چیزی گفته نشود که سزاوار من نیست. خطاب رسید: موسی من این کار را دربارۀ خود نکردم چگونه دربارۀ تو انجام دهم.
یا در نقل دیگر آمده است که:
حضرت موسی علیه السلام از خداوند درخواست کرد که کاری کن که مردم دربارۀ من به خیر و نیکی یاد کنند. خداوند فرمود: من دربارۀ خودم این کارنکردم.
یعنی ای موسی! نه فقط تو را به بدی یاد میکنند، بلکه رفتار مردم دربارۀ آفریدگارشان نیز چنین است.
حضرت لقمان علیه السلام در وصیت خود برای این که فرزند خود را از انتظار تعریف و تلخی بدگویی مردم رهایی بخشد و دل او را از این امور راحت کند، فرمود:
دلبستۀ به رضای مردم و مدح و مذمت آنان مباش که این نتیجه به دست نمیآید هر قدر آدمی در تحصیل آن بکوشد و آخرین درجۀ توان خویش رابه کار گیرد. (2)
[«21»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ادْرَأْ عَنِّی بِلُطْفِکَ وَ اغْذُنِی بِنِعْمَتِکَ وَ أَصْلِحْنِی بِکَرَمِکَ وَ دَاوِنِی بِصُنْعِکَ وَ أَظِلَّنِی فِی ذَرَاکَ وَ جَلِّلْنِی رِضَاکَ وَ وَفِّقْنِی إِذَا اشْتَکَلَتْ عَلَیَّ الْأُمُورُ لِأَهْدَاهَا وَ إِذَا تَشَابَهَتِ الْأَعْمَالُ لِأَزْکَاهَا وَ إِذَا تَنَاقَضَتِ الْمِلَلُ لِأَرْضَاهَا «22»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَوِّجْنِی بِالْکِفَایَةِ وَ سُمْنِی حُسْنَ الْوِلاَیَةِ وَ هَبْ لِی صِدْقَ الْهِدَایَةِ وَ لاَ تَفْتِنِّی بِالسَّعَةِ وَ امْنِحْنِی حُسْنَ الدَّعَةِ وَ لاَ تَجْعَلْ عَیْشِی کَدّاً کَدّاً وَ لاَ تَرُدَّ دُعَائِی عَلَیَّ رَدّاً فَإِنِّی لاَ أَجْعَلُ لَکَ ضِدّاً وَ لاَ أَدْعُو مَعَکَ نِدّاً]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، شرور را به لطف خود از من دفع کن، و به نعمتت مرا پرورش ده، و به بزرگواریت، مرا اصلاح کن، و به احسانت مرا مداوا فرما، و در سایۀ پناهت جای ده، و خلعت خشنودیت را بر من بپوشان، و زمانی که امور بر من مبهم و مشکل شود، به هدایت آمیزترینش، و هنگامی که اعمال برایم مشتبه شود، به پاکیزهترینش، و چون آیینها دچار اختلاف شوند، به پسندیدهترینش، موفقم دار.
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و تارک وجودم را به تاج کفایت بیارای، و به حسن سرپرستی، بلند مرتبهام گردان، و مرا صدق هدایت بخش، و به گشایش در امور زندگی آزمایشم مکن، و آرامش نیکو به من عطا فرما، و
زندگیم را دشوار و سخت قرار مده، و دعایم را به من بر مگردان؛ برگرداندنی تلخ و ناهنجار، همانا من برای تو ضدی در اعتقادم قرار نمیدهم، و با تو همانند و شبیهی نمیخوانم.
تک تک موجودات آفریدگار، صنعت و ظهور تام حق و نمایشگر نظام احسن هستند؛ زیرا همه ساخته و پرداختۀ دست قدرت اویند و درد و درمان همۀ آفریدهها در طبیعت آن نهفته است.
تلخیهای زندگی به ویژه امراض روحی و جسمی بی شمار است که بروز آنها قابل پیش بینی نیست. مصلحت بشر گذشته از عافیت بدنی و مادی او در این جهان، کسب یک سلسله از کمالات و فضیلتهایی است که باید در دنیا صورت بگیرد و انسان از این مسیر برای آینده خود آماده سازی میکند.
اگر ما دستورهای پروردگار را در همۀ زندگی خود حاکم کنیم و حق تعالی را بر این امور شاهد بدانیم، بدون تردید در تهذیب و درمان معنوی خود گام مؤثّری برداشتهایم؛ زیرا اگر بین اوضاع تشریعی و تکوینی زندگی انسان هماهنگی و همخوانی صورت بگیرد، هیچ اتفاقی به ضرر او نخواهد بود، بلکه هر گونه حادثهای یا بلایی به سود او در دنیا و آخرت تمام میشود و آدمی چون از اسباب و حکمت امور خبر ندارد، پس برای او خیر و برکت است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: عَبْدِیَ الْمُؤْمِنَ لا أَصْرِفُهُ فی شَیْءٍ إِلاّ جَعَلْتُهُ خَیْراً لَهُ. (1)
خداوند عزیز و بزرگ فرمود: بندۀ مؤمن! خود را به هیچ کاری واندارم مگر
1) (1)
این که برای او خیر قرار دهم.
بنابراین همه آزمایشها و دردهای جسمی و روانی، خیری از سوی حق تعالی است که انسان دچار انحرافهای اخلاقی و گناهان بزرگ نشود.
حضرت علی علیه السلام در باب تهذیب نفس میفرماید:
یَنْبَغی أَنْ یَتَداوَی الْمَرْءُ مِنْ أَدْواءِ الدُّنْیا کَما یَتَداوَی ذُوالعِلَّةِ، وَ یَحْتَمِی مِنْ شَهَواتِها وَ لَذّاتِها کَما یَحْتَمِی الْمَرِیضُ. (1)
سزاوار است که مرد دردهای دنیای خود را معالجه کند، همچنان که بیماران دردهای خود را درمان میکنند و از خواهشها وخوشیهای دنیا پرهیز کند، همچنان که بیمار پرهیز کند.
بنابراین امام سجّاد علیه السلام همگان را به شناخت درد و درمان دعوت میفرماید:
مَنْ لَمْ یَعْرِفْ دَاءُهَ أَفْسَدَهُ دَواءُهُ. (2)
هر که درد خود را نشناسد؛ دوایش او را نابود سازد.
یعنی در اثر ناآشنایی با درد و درمان فطری و طبیعی، درونی و ظاهری به دنبال درد و علاج شیطانی یا حیوانی میرود و نیازهای خویش را با شهوات و مادّیات برآورده میسازد و در پایان عمر هم مانند حیوانی که در لجنزار دنیا و آلودگیهای خود شناور زیسته است؛ زندگی را تمام میکند.
مرکز درمانهای جسمی، طبیبان هستند که با تشخیص علت مرض و دستور داروهای شیمیایی یا گیاهی، ظاهر جسمی انسان را سلامتی میبخشند، امّا مرجع بیماریهای باطنی و معنوی پیامبران و اولیای الهی هستند که هر گاه روح و دل و عقل آدمی دچار زنگار یا آلودگی شوند؛ با ابزار ویژه، او را به راه حق راهنمایی
میکنند و درون او را شفا میبخشند.
حضرت علی علیه السلام در وصف رسالت حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ احْکَمَ مَراهِمَهُ وَ احْمی مَواسِمَهُ، یَضَعُ مِنْ ذلِکَ حَیْثُ الْحاجَةُ الَیْهِ، مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ وَ آذانٍ صُمٍّ وَ الْسِنَةٍ بُکْمٍ. مُتَتَبِّعٌ بِداوئِهِ مَواضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَواطِنَ الْحَیْرَةِ. (1)
طبیبی است که همراه با طبّش در میان مردم میگردد، مرهمهایش را محکم و آماده ساخته، و ابزارهایش را برای سوزاندن زخمها داغ نموده، تا هر جا لازم باشد، در زمینۀ دلهای کور، و گوشهای کر، و زبانهای لال به کار گیرد.
دارو به دست به دنبال علاج بیماریهای غفلت و دردهای حیرت است.
مبتلایان به بیماریهای اخلاقی با مراجعه به مربیان الهی میتوانند جان عزیز خود را در مسیر انوار شفا دهنده و نفسهای قدسی قرار دهند تا به نفس مطمئنه برسند و هر که از این نسیمهای شفابخش دوری گزیند، به مرض قلب و نفاق گرفتار میگردد که به تدریج سلامتی جسم او هم به خطر میافتد.
آن گاه که حضرت سجّاد علیه السلام میفرماید: مرا به کار محکم و یقینی خودت درمان بنما، شاید اشاره به دردها و رنجهایی باشد که از حادثۀ کربلا و اسارت و ناگواریهای سفر در روح و جسم ایشان باقی مانده است و یا بر اثر فشارهای اجتماعی که حکومت ستمگر بنیامیه پیش آورده، خاطر مبارک حضرت را آزرده ساخته است؛ پس حضرت درخواست درمان آن ناملایمات را مینماید.
کدام بیماری و رنجی برای امام معصوم دردناکتر از تهمتها و اهانتهایی است که به مقام عصمت و طهارت وارد گردید و حقیقت آنان را نازیبا جلوه داد. امّا وجود شریف آنان در رفتار با دیگران همچو طبیبی حاذق بود که همگان از کوچک و
1) (1)
بزرگ و غلام و آزاده، همگی در زیر سایۀ امن و لطف ایشان درمان حقیقی میشدند.
در روایت است:
امام سجّاد علیه السلام غلام خود را سه بار برای کاری صدا زد ولی غلام اعتنایی به فرمان حضرت نکرد. غلام در بار سوم جواب داد، امام به او فرمود: ای پسرم! آیا صدای مرا نشنیدی؟ گفت: بلی. فرمود: چرا پاسخ مرا ندادی؟ گفت: از تو در امان هستم. امام فرمود:
اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذی جَعَلَ مَمْلُوکِی یَأْمَنُنِیِ.
سپاس خدایی را که زیر دست مرا از من آسوده خاطر قرار داد. (1)
در این گلشن زخوبانم گلی بس ز جعد گلعذاران سنبلی بس
صف لشگر چه آرائی ز زلفت بتاراجم سپاه کاکلی بس
در آن بستانسرای عشرت انگیز ترانه ساز عیشی بلبلی بس
زدست لاله کی گیرم پیاله از آن نرگس مرا جام ملی بس
در این گلشن سرا نورعلی را نشیمن سایۀ شاخ گلی بس
(نورعلی شاه اصفهانی)
1) (1)
[«23»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنَعْنِی مِنَ السَّرَفِ وَ حَصِّنْ رِزْقِی مِنَ التَّلَفِ وَ وَفِّرْ مَلَکَتِی بِالْبَرَکَةِ فِیهِ وَ أَصِبْ بِی سَبِیلَ الْهِدَایَةِ لِلْبِرِّ فِیمَا أُنْفِقُ مِنْهُ «24»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اکْفِنِی مَؤُونَةَ الاِکْتِسَابِ وَ ارْزُقْنِی مِنْ غَیْرِ احْتِسَابٍ فَلاَ أَشْتَغِلَ عَنْ عِبَادَتِکَ بِالطَّلَبِ وَ لاَ أَحْتَمِلَ إِصْرَ تَبِعَاتِ الْمَکْسَبِ «25»اَللَّهُمَّ فَأَطْلِبْنِی بِقُدْرَتِکَ مَا أَطْلُبُ وَ أَجِرْنِی بِعِزَّتِکَ مِمَّا أَرْهَبُ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا از اسراف بازدار، و روزیم را از تلف شدن نگاه دار، و داراییم را به برکت در آن افزون کن، و مرا برای خیر و نیکی در آنچه از آن مال خرج میکنم، به راه هدایت برسان.
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا از سختی و دشواری کسب و کار کفایت کن، و روزیم را از جایی که گمان نمیبریم عنایت فرما، تا در راه به دست آوردن روزی از بندگیت باز نمانم، و سنگینی وبالهای کسب را به دوش نکشم.
خدایا! آنچه را میطلبم، به قدرتت برایم فراهم کن، و از آنچه میترسم، به عزّتت پناهم ده.
اصل سلامت، در نزد خداوند برای مؤمن و کافر در دنیا و آخرت یکسان است یعنی بدون سلامت و رضایت الهی، سعادت محال است.
این مسأله از مهمترین اصول اعتقادی است که سعادت آخرت در سلامت دنیاست و هر گاه انسان سلامتی روانی و اخلاقی و شغلی نداشته باشد، نمیتواند مؤمن باشد؛ زیرا با سلامت، عشق و معرفت حاصل میشود و در ظرف شناخت نیز شناخت حقیقت توحید به دست میآید که زمینهساز سعادت اخروی میشود.
پس شناخت حق با سلامت نفس و روح گره خورده است تا ایمان و تسلیم به درجات کمال برسد.
مشکل اساسی یک جامعۀ بیمار نیز کمبود سلامت است و بروز بیماریهای اخلاقی و شخصیتی و آسیبهای اجتماعی برگرفته از پایین بودن سطح سلامت و ایمان و بنیانهای اعتقادی مردم است؛ زیرا هر چه مردم از سرچشمههای وحی و کمال دور شوند، امنیّت و سلامتی در همۀ زمینهها دچار تزلزل و تردید میشود، در نتیجه جوامع بشری گرفتار سقوط و انحراف عمیق میشوند؛ بنابراین باید با تفکر و دوراندیشی، خود و جامعۀ پیرامون خود را از آسیبها نگه داشت و ارزشهای و برکتها را ترویج نمود.
امام باقر علیه السلام در این زمینه در وصیت خویش به جابر بن یزید جعفی میفرماید:
وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لا عِلْمَ کَطَلَبِ السَّلامَةِ وَ لا سَلامَةَ کَسَلامَةِ الْقَلْبِ. (1)
بدان که هیچ دانشی چون طلب سلامتی نیست و هیچ سلامتی مانند سلامت دل نمیباشد.
باید در بهرۀ اموال و داراییها نیز سلامتی ایجاد کرد تا در متن زندگی برکتها و
1) (1)
رحمتها روان گردد و همگان به رضایت نسبی برسند. پس در این جا به ریشههای برکت و رحمت الهی در روایات معصومان علیهم السلام میپردازیم.
امام رضا علیه السلام میفرماید:
أَوْحَی اللّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلی نَبیٍّ مِنْ الْأَنْبیاءِ، إِذا أُطِعْتُ رَضِیتُ، وَ إِذا رَضِیتُ بارَکْتُ وَ لَیْسَ لِبَرَکَتی نَهایَةٌ. (1)
خداوند متعال به یکی از پیامبران خود وحی فرمود: هر گاه من اطاعت شوم، خشنود گردم و چون خشنود شوم، برکت دهم و برکت من بیپایان است.
اباالحسن امام جواد علیه السلام یا امام هادی علیه السلام به داود صرمی میفرماید:
یا داوُدُ، إِنَّ الحَرامَ لایَنْمِی وَ إِنْ نَمی لایُبارَکُ لَهُ فیهِ، وَ ما أَنْفَقَهُ لَمْ یُوْجَرْ عَلَیْهِ وَ ما خَلَّفَهُ کانَ زادَهُ إِلَی النّارِ. (2)
ای داود! مال حرام رشد نمیکند و اگر هم رشد کند برای صاحبش برکتی ندارد و اگر از آن چیزی انفاق کند پاداشی نخواهد دید و آنچه پس از خود بر جای گذارده، توشۀ او به سوی دوزخ است.
خداوند بزرگ در آیاتی به این نکته اشاره فرموده که: گشایش برکات در دو عنوان کلیدی است که با توجه به آنها، نعمتها و برکتها فرو میریزد.
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی ءَامَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَتٍ مِّنَ السَّمَآءِ وَالأَْرْضِ وَلَکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ» (3)
و اگر اهل شهرها و آبادیها ایمان میآوردند و پرهیزکاری پیشه میکردند ، یقیناً [ درهایِ ] برکاتی از آسمان و زمین را بر آنان میگشودیم ، ولی [ آیات
الهی و پیامبران را] تکذیب کردند ، ما هم آنان را به کیفر اعمالی که همواره مرتکب میشدند [ به عذابی سخت ] گرفتیم .
امام حسین علیه السلام در تفسیر آیۀ فوق پیرامون رجعت به یارانش میفرماید:
هر آینه برکت از آسمان و زمین میبارد تا آن جا که درختان از سنگینی میوههایی که خداوند بر آنان خواسته، میشکنند. در تابستان میوۀ زمستانی و در زمستان میوۀ تابستانی خورده میشود و این معنای گفتۀ خداوند است که فرمود: اگر مردم بادیه نشین ایمان آورده و پرهیزگاری پیشه کرده بودند، برکتهای آسمان و زمین را به رویشان میگشودیم. (1)
1 - وزن کردن خوراک و اجناس
2 - فروش مدت دار (نسیه)
3 - وام دادن و قرض پرداختن
4 - تجارت و خرید و فروش مال
5 - عدالت و دادگری در جامعه
6 - پرداختن حقوق واجب الهی مانند خمس، زکات، کفارات و...
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
إِذا ظَهَرَتِ الجِنایاتِ، إِرْتَفَعَتِ الْبَرَکاتُ. (2)
هر گاه جنایتها آشکار شود، برکتها از میان برود.
برخی از صفات و گناهان انسان، سبب محرومیت از برکتهای رزق و مال است
که آثار آن در زندگی روزمره نمایان میشود.
1 - گناه و نافرمانی آشکار
2 - پایمال کردن حقوق مسلمانان
3 - حرام خواری
4 - خیانت کاری
5 - دزدی
6 - شراب خواری
7 - زنا و...
[«26»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ صُنْ وَجْهِی بِالْیَسَارِ وَ لاَ تَبْتَذِلْ جَاهِی بِالاِقْتَارِ فَأَسْتَرْزِقَ أَهْلَ رِزْقِکَ وَ أَسْتَعْطِیَ شِرَارَ خَلْقِکَ فَأَفْتَتِنَ بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَانِی و أُبْتَلَی بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِی وَ أَنْتَ مِنْ دُونِهِمْ وَلِیُّ الْإِعْطَاءِ وَ الْمَنْعِ «27»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِی صِحَّةً فِی عِبَادَةٍ وَ فَرَاغاً فِی زَهَادَةٍ وَ عِلْماً فِی اسْتِعْمَالٍ وَ وَرَعاً فِی إِجْمَالٍ «28»اَللَّهُمَّ اخْتِمْ بِعَفْوِکَ أَجَلِی وَ حَقِّقْ فِی رَجَاءِ رَحْمَتِکَ أَمَلِی وَ سَهِّلْ إِلَی بُلُوغِ رِضَاکَ سُبُلِی وَ حَسِّنْ فِی جَمِیعِ أَحْوَالِی عَمَلِی]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و آبرویم را به توانگری حفظ کن، و قدر و منزلتم را به تنگدستی پست مفرما که از روزی خوارانت روزی بخواهم، از بَدان و اشرار آفریدههایت عطایی بطلبم، تا به سپاسگزاری کسی که عطایم میکند گرفتار شوم، و به سرزنش کسی که از عطا کردن به من باز میایستد دچار گردم، و حال آن که تو متولّی عطا و منعمی، نه دیگران.
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و صحت و سلامتی که در عبادت مصرف شود، آسایش و فراغتی که در فضای زهد به کارم آید، و دانش و معرفتی که در عمل به کار گرفته شود، و پارسایی و تقوایی که از افراط و تفریط دور باشد، روزی من فرما.
خدایا! مدت عمرم را به عفو و بخششت پایان ده، و آرزویم را در امید به
رحمتت تحقّق ده، و راههایم را برای رسیدن به خشنودیت هموار ساز، و در تمام احوال، کردارم را نیکو گردان.
آبرو یا شرف نفس که در قرآن و روایات به آن وجه یا ماء الوجه تعبیر شده، صفاتی است که حقیقت ذات و ایمان و اخلاص و رضایت حق در آن تجلّی میکند.
از وظایف دینی هر مسلمان این است که همواره مراقب عزّت خویش و آبروی برادران مؤمن خود باشد نه مایۀ ذلّت خود باشد و نه به شخصیت دیگران آسیب برساند؛ زیرا خداوند کریم کرامت نفس را مهم شمرده است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ فَوَّضَ إِلَی الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ کُلَّها وَ لَمْ یُفَوِّضْ إِلَیْهِ أَنْ یُذِلَّ نَفْسَهُ، الَمْ تَسْمَعُ لِقَوْلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» (1)
فَالْمُؤْمِنُ یَنْبَغی أَنْ یَکُونَ عَزِیزاً وَ لایَکُونَ ذَلِیلاً، یُعِزُّهُ
اللّهُ بِالْإِیمانِ وَ الْإِسْلامِ. (2)
خداوند عزیز و بلند مرتبه همه کارهای انسان با ایمان را به او واگذارده است. ولی این اختیار را به او نداده که خود را خوار و خاکسار نماید. آیا نشنیدی گفتۀ خداوند متعال را که میفرماید: «عزّت و اقتدار برای خدا و پیامبر او و مؤمنان است.» پس مؤمن سزاوار عزیزی است و ذلّت را نمیپذیرد؛ زیرا خداوند به سبب ایمان و تسلیم، او را عزیز میگرداند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
بَذْلُ ماءِ الْوَجْهِ فِی الطَّلَبِ أَعْظَمُ مِنْ قَدْرِ الحاجَةِ وَ إِنْ عَظُمَتْ وَ أُنْجِحَ فِیها الطَّلَبُ. (1)
بخشش و ارزش آبرویی که برای درخواست صرف شود، بالاتر از حاجت و نیازمندی اوست، هر چند آن خواسته مهم باشد و با صرف آبرو برآورده شود.
مقصود از بذل آبرو نکوهش درخواست از دیگران است؛ زیرا آبرو با نیازمندی برابری نمیکند که به ویژه با نیازی پست؛ آبروی باارزش معامله شود.
از برترین مردانگیها این است که مرد در حفظ آبروی خویش کوشا باشد و با کمترین خواهشی هر چند ضروری، خود را سبک نسازد. و این گونه تفکر سبب تحقیر او و دیگران میشود و حق تعالی کوچک شمردن را در امّت اسلام نمیپذیرد.
امام صادق علیه السلام در این باره که تحقیر، دشمنی و کینه را به دنبال دارد، میفرماید:
کسی که مؤمن را کوچک بشمارد، خواه درمانده باشد یا بینوا نباشد، پیوسته در تحقیر و دشمنی خداوند قرار دارد تا از روش نادرست خود برگردد و او را با دیدۀ احترام بنگرد. (2)عوامل بسیاری، مسلمانی را در نظر افراد حقیر جلوه میدهد. یکی از آن موارد فقر مالی است. این نیازمندی در برابر دارایی متمولان چشمگیر است؛ زیرا بضاعت کم یا تهیدستی در نظر افراد کوته بین، عامل بزرگ تحقیر است. و این مسأله سبب فاصلۀ طبقاتی و تفاوتهای قومی و ملی در جوامع گوناگون شده است. بنابراین سرمایهداران در دنیا عزّت دنیوی را به جان میخرند و در آخرت رسوای همۀ مردم
در محشر میشوند.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مَنِ اسْتَذَلَّ مُؤْمِناً وَ اسْتَحْقَرَهُ لِقِلَّةِ ذاتِ یَدِهِ وَ لِفَقْرِهِ شَهَرَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلَی رُؤُوسِ الْخَلائِقِ. (1)
هر که مؤمنی را خوار بشمارد و برای درآمد اندک او یا نداریش با دیده منت و کوچکی بنگرد، در روز قیامت بر همگان به رسوایی معرفی گردد.
کسانی که در مسافرت حج دارای تمکن مالی هستند و از عهدۀ هزینۀ سنگین سفر به راحتی برمیآیند، هیچ گونه احساس ذلّت یا منّت از سوی دیگران ندارند.
امّا بعضی در روزگار قدیم با کاروانی همراه با توشه و بار مناسب و رفاقت منزل به منزل به کمک یکدیگر امور را مرتب و هماهنگ میکردند. ولی گاهی به ناچار در کاروانی که گروهی پولدار و تاجر بودند، همسفر میشدند که در آن احساس ذلت و خواری میکردند ائمه اطهار علیهم السلام در پاسخ به درخواست چنین افرادی هشدار داده که عزت نفس خود را نگه دارند.
ابابصیر گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی با افراد ثروتمند رفیق راه و توشه میشود و او دارییاش از همۀ آنها کمتر است، آنان با دست باز خرج میکنند و او قدرت صرف چنین مالی را ندارد. امام علیه السلام فرمود:
دوست ندارم کسی با همسفری ثروتمندان، اسباب ذلّت و خفت خویش را فراهم کند، با کسانی همسفر شود که در مالداری همانند خودش باشند. (2)حضرت در جای دیگر از بارگاه الهی برای حفظ عزّت در توانگری و ناتوانی عرضه میدارد:
«وَ اعْصِمْنی مِنْ انْ اظُنُّ بِذی عَدَمٍ خَساسَةً اوْ اظُنُّ بِصاحِبِ ثَرْوَةٍ فَضْلاً فَاِنَّ الشَّریفَ مَنْ شَرَّفَتْهُ طاعَتُکَ وَ الْعَزیزَ مَنْ اعَزَّتْهُ عِبادَتُکَ.» (1)
یعنی، امام از سوی تنگدستی مورد تحقیر قرار نگیرد و به ارزش اجتماعی او آسیب نرسد و برای ارشاد و راهنمایی مردم مؤثّر باشد و عزت او در جامعه محفوظ بماند.
«جاه» عبارت از منزلت و مقامی است که نصیب انسانهای دوست داشتنی میشود. و آن بر دو گونه است:
الف - جاهی که محبوبیت در آن بر اثر کمالاتی است که به خاطر آن عمر و مال و خانوادۀ خود را فدا میکند.
هدایت مردم، راهنمایی انسانها، حمایت از مظلومان و انزجار از ستمگران، خدمت به محرومان و بینوایان، کسب علم، تقوی، سخاوت، شجاعت و... و از این قبیل؛ مقامهای بلند و معنوی پدید میآورند. هر که دارای آنهاست بر دلها و جانها حکومت میکند و مورد الطاف الهی و امداد غیبی و تأیید معصومان و اولیای الهی قرار میگیرد.
ب - جاه به گونۀ دیگر، در دنیا نوعی سلطه به مردم است که ریاست و
1) (1)
فرمانروایی بر ابدان و اموال مردم است و قدرت اجرایی آن نیروهای مادی و نظامی هستند که با نابودی حاکم و سلطۀ او، تمامی مقامات و وابستگیهای او از بین میرود.
ارزش جاه و مقام در دنیا به استفادۀ درست در راه حق و بندگان خداست، یعنی در خدمت آفرینش حق بودن تا ارادۀ خداوند اجرا گردد.
جاه و محبوبیت همانند مال و ثروت در قیامت مورد پرسش است و تخلّف از ادای وظیفۀ نعمت جاه، کیفر الهی را در پی دارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
خداوند از مقام بنده همانند مال او پرسش میکند و میفرماید: بندۀ من! به تو جاه و محبوبیت روزی نمودم، آیا مظلومی را مورد حمایت قرار دادی؟ آیا به فریاد ستمدیدۀ مضطربی پاسخ گفتی؟ (1)
حملۀ دو گرگ درنده به یک گلۀ بیچوپان که یکی از اوّل آن و دیگری از آخر آن حمله کنند، زیانبارتر از علاقۀ به مقام و مال برای دین مسلمان نیست. (2)مقصود حضرت این است که گروهی آدمهای درندهخو در جامعه هستند که برای کسب مال و شرافت، مردم را میدَرَند و دین آنان را بازیچۀ هوای نفس خود قرار میدهند.
اسحاق بن عمار دربارۀ به خطر افتادن عزت نفس مردم از حضرت صادق علیه السلام نقل میکند:
زمانی فرا میرسد که اگر کسی دست نیاز به سوی مردم دراز کند، زنده بماند و اگر خاموش ماند، بمیرد.
اسحاق بن عمار گفت: عرض کردم اگر چنان روزگاری را درک کردم چه کنم؟ فرمود: مردم را با آنچه داری یاری رسان و اگر چیزی نداشتی با استفاده از مقام و موقعیت خودت کمک برسان. (1)
1) (1)
[«29»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ نَبِّهْنِی لِذِکْرِکَ فِی أَوْقَاتِ الْغَفْلَةِ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِکَ فِی أَیَّامِ الْمُهْلَةِ وَ انْهَجْ لِی إِلَی مَحَبَّتِکَ سَبِیلاً سَهْلَةً أَکْمِلْ لِی بِهَا خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ «30»اَللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ قَبْلَهُ وَ أَنْتَ مُصَلٍّ عَلَی أَحَدٍ بَعْدَهُ وَ آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنِی بِرَحْمَتِکَ عَذَابَ النَّارِ.]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا در اوقات بیخبری برای یادت بیداری ده، و در روزگار مهلت برای فرمانبرداریت به کار گیر، و برایم راه آسانی به سوی محبّتت باز و هموار کن و به سبب آن، خیر دنیا و آخرت را برایم کامل ساز.
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست؛ مانند برترین درودی که پیش از او بر یکی از بندگانت فرستادی، و پس از او بر یکی از آفریدههایت میفرستی، و ما را در دنیا و آخرت خوبی عطا کن، و مرا به رحمتت از شکنجۀ آتش حفظ فرما.
جایگاه غفلت از نظر شرع و عقل یکسان نیست. بعضی از غفلتها در امور تکوینی یا امور دینی روی میدهد که انسان با حالت سهوی یا فراموشی، عملی را
برخلاف حقیقت یا مصلحت انجام میدهد ولی سزاوار کیفر و توبیخ نمیشود؛ زیرا غفلت بنابر آنچه راغب اصفهانی آورده است:
اَلغَفْلَةُ، سَهْوٌ یَعْتَرِی الْإِنْسانَ مِنْ قِلَّةِ التَّحَفُّظِ وَ التَّیَقُّظِ. (1)
غفلت، فراموشی است که در اثر کمی پرهیز و بیدار دلی، بر انسان غلبه میکند.
در حقیقت، گاهی پردهای روی آگاهی و بصیرت انسان را میپوشاند که سرلوحۀ گمراهی و دشمنی و زمینۀ کفر و هلاکت او را فراهم میسازد. ولی او با تیزبینی و دوراندیشی میتواند خویش را از ورطههای سقوط نجات دهد.
حضرت حق منّان در این باره، زمان پرده برداری از خواب غفلت را به قیامت حواله میدهد و میفرماید:
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ذَ لِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ * وَ جَآءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَاءِقٌ وَ شَهِیدٌ * لَّقَدْ کُنتَ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَآءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ» (2)
و در صور میدمند ؛ آن است روز [ تحقق و ظهور ] وعدههای تهدیدآمیز و وحشتناک . * هر کسی در آن روز میآید در حالی که سوق دهندهای و شاهدی با اوست ، [ که سوق دهنده او را به محشر میراند و شاهد بر اعمالش گواهی میدهد . ] * [ به او میگویند : ] تو از این روز بزرگ در بیخبری و غفلت بودی ، پس ما پرده بیخبری را از دیده [ بصیرت ]ات کنار زدیم در نتیجه دیدهات امروز بسیار تیزبین است .
در دنیا شخصی که بر اثر غفلت، تخلّف نموده، نه تکلیف جبرانی دارد و نه مستحق کیفر است. این غفلت مستند به ساختمان طبیعی مغز است که گاه دچار آن میشود و دستوری را نادیده میگیرد؛ مانند روزهداری که به قصد اطاعت امر خداوند و وظیفۀ شرعی امساک کرده است، امّا روزی در اثر غفلت و برحسب عادت طبیعی بدون این که ماه رمضان در خاطرش باشد روزه را شکسته است. روزۀ او به این عمل سهوی باطل نمیشود و کفارهای به عهدهاش نمیآید.
البته باید دانست در انجام عمل سهوی خوب یا بد، اثر وضعی آن از بین نمیرود، یعنی فایدهها و ضررهایی به طور تکوینی یا طبیعی به همراه دارد. کسی که مال دیگری را به غفلت تلف کند، چون نیّت بدی نداشته، مرتکب گناه نشده ولی ضامن قیمت آن مال است. یا کسی که مالی را بدون توجه به فقیری ببخشد و قصد صدقه نکند، ولی چون به انسانی کمک کرده است؛ بلاگردانی حق و دعای خیر او، به بخشندۀ مال میرسد.
به هر حال از بیتفاوتی و بیاعتنایی در صورتی چشمپوشی میشود که جنبۀ عادت پیدا نکند وگرنه چشمۀ عقل و بینایی انسان را کور کرده و نفس را به سرکشی وادار میکند.
در مضمون روایات معصومان علیهم السلام ، غفلت به معنای کوتاهی و سهل انگاری در محاسبۀ نفس و بررسی اعمال روزانه است. رها کردن نفس و روزمرّگی زندگی، انسان را بیهوده و حیوانی بار میآورد و نتیجۀ آن، این که در دنیا مانند حیوانات و جنبندگان میچرند و در آخرت کر و کور و لال محشور میشوند؛ زیرا چشمههای دل و فکر را به سوی حقیقت بستهاند و تکرار غفلتها آنها را محروم ساخته است.
حضرت علی علیه السلام دربارۀ زیان غفلت از نفس میفرماید:
دَوامُ الْغَفْلَةِ یُعْمِی الْبَصیرَةَ. (1)
فراموشی طولانی، دیدۀ بصیرت را کور میکند.
پس سفارش میفرماید:
فَاسْتَدْرِکُوا بَقِیَّةَ ایّامِکُمْ وَ اصْبِرُوا لَها أَنْفُسَکُمْ، فَاِنَّها قَلِیلٌ فی کَثیرِ الْاَیّامِ الَّتی تَکُونُ مِنْکُمْ فِیهَا الْغَفْلَةُ وَ التَّشاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَةِ. (2)
بنابراین باقی ماندۀ عمر را دریابید، و در این باقی مانده خود را به شکیبایی وادارید که این باقیماندۀ عمر در برابر روزهای زیادی که از شما در غفلت و رویگردانی از موعظه گذشت، اندک است.
در سخنان نجوا آمیز خدای متعال با موسی علیه السلام آمده است:
اگر فرو رفتن در خواب غفلت و پیمودن راه بدبختی و پیروی از شهوات نبود، چگونه عدّهای میتوانستند لذّت زندگی را بچشند. به خاطر نبودن این امور است که راستگویان و مؤمنان راستین بیتابی میکنند. (3)امام سجّاد علیه السلام در نشانههای زاهدان دنیا؛ در این زمینه هشدار میدهد:
وای بر تو ای پسر آدم! بدان که سنگینی پرخوری و سستی و تنبلی برگرفته از انباشتن معده و مستی سیری و غفلت حاصل از قدرتِ چیزهایی هستند که انسان را در عمل زمینگیر و تنبل میکنند و یاد خدا را از ذهن میبرند و از نزدیک بودن مرگ، غافل میسازند، تا جایی که شخص گرفتار دوستی دنیا، گویی از مستی شراب دیوانه شده است. (4)
محاسبۀ نفس به معنای کنار زدن پردۀ غفلت و بیخیالی است و آگاه شدن از گفتار و کردار خوب و بد است. حسابرسی نفس پروندۀ اعمال انسان را در پیش رویش میگشاید و از لغزشها و اشتباهات آینده باخبر میسازد و انسان را وامیدارد تا با استغفار از درگاه حق و طلب رضایت از بندگان او نامۀ سیاه را روشن سازد و بار مسؤولیت خویش را سبک سازد. این موفقیت بزرگ سهم کسی میشود که محاسبه و مراقبت نفس را جدی بگیرد؛ و به تصفیۀ حساب همّت بگمارد.
زُهْری از افراد تحصیل کرده و دانشمند در عصر ولایت امام زین العابدین علیه السلام بود ولی متأسفانه جذب دستگاه حکومت بنی امیه گردید و ستمگران از غفلت او به نفع خود و ضرر اسلام بهرههای بسیار بردند. حضرت در نامهای گسترده به امید این که او را بیدار سازد و از خواب غفلت برهاند، نکات هشدار دهندهای را فرموده است:
با چشم دل در خویش نظر کن که فردای قیامت چه شخصی خواهی بود؛ آنگاه که در پیشگاه الهی حاضر میشوی، از نعمتهایی که به تو داده پرسش میکند، چگونه رعایت نمودی، از حجتهایی که بر تو دارد میپرسد، چگونه قضاوت کردی، گمان مبر خداوند از تو عذری را بپذیرد و با اعتراف به تقصیر از تو راضی گردد. (1)
امام علی علیه السلام در خطبهای پرمحتوا در تشویق به عمل صالح میفرماید:
1) (1)
فَیالَها حَسْرَةً عَلی ذی غَفْلَةٍ یَکُونَ عُمُرُهُ عَلَیْهِ حُجَّةً وَ انْ تُؤَدِّیَهُ ایّامُهُ الی شِقْوَةٍ. نَسْأَلُ اللّهَ سُبْحانَهُ انْ یَجْعَلَنا وَ ایّاکُمْ مِمَّنْ لاتُبْطِرُهُ نِعْمَةٌ وَ لاتُقَصِّرُ بِهِ عَنْ طاعَةِ رَبِّهِ غایَةٌ وَ لاتَحُلُّ بِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ نَدامَةٌ وَ لا کآبَةٌ. (1)
حسرت و اندوه بر آن بیخبری که عمر نابود شدهاش بر او حجت است، و پایان زندگیش شقاوت! از خدا درخواست دارم ما و شما را از کسانی قرار دهد که نعمت، آنان را به طغیان نیندازد، و هدفی آنان را در عبادت پروردگار خود مقصّر نسازد، و پس از مرگ ندامت و اندوه بر او فرود نیاید.
خداوند متعال برای آگاهی مردم در قرآن کریم از بعضی غفلتهای گمراه کنندۀ انسان در مهمترین دستاوردهای آفرینش خداوندگار؛ نام برده است. هر چند برپایی آنها را به خود نسبت داده است، تا در هدایت و گمراهی بندگان، جبر و اکراهی نباشد ولی به جهت تفکر در خلقت و عبرت آموزی و اطاعت از پروردگار و دوری از غفلت و تمام شدن حجت و دلیل بر همگان، در قیامت از بندگان بازخواست مینماید.
1) (1)
«1»اَللَّهُمَّ یَا کَافِیَ الْفَرْدِ الضَّعِیفِ وَ وَاقِیَ الْأَمْرِ الْمَخُوفِ أَفْرَدَتْنِی الْخَطَایَا فَلاَ صَاحِبَ مَعِی وَ ضَعُفْتُ عَنْ غَضَبِکَ فَلاَ مُؤَیِّدَ لِی وَ أَشْرَفْتُ عَلَی خَوْفِ لِقَائِکَ فَلاَ مُسَکِّنَ لِرَوْعَتِی «2»وَ مَنْ یُؤْمِنُنِی مِنْکَ وَ أَنْتَ أَخَفْتَنِی؟ وَ مَنْ یُسَاعِدُنِی وَ أَنْتَ أَفْرَدْتَنِی؟ وَ مَنْ یُقَوِّینِی وَ أَنْتَ أَضْعَفْتَنِی؟ لاَ یُجِیرُ یَا إِلَهِی إِلاَّ رَبٌّ عَلَی مَرْبُوبٍ وَ لاَ یُؤْمِنُ إِلاَّ غَالِبٌ عَلَی مَغْلُوبٍ وَ لاَ یُعِینُ إِلاَّ طَالِبٌ عَلَی مَطْلُوبٍ «3»وَ بِیَدِکَ یَا إِلَهِی جَمِیعُ ذَلِکَ السَّبَبِ وَ إِلَیْکَ الْمَفَرُّ وَ الْمَهْرَبُ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَجِرْ هَرَبِی وَ أَنْجِحْ مَطْلَبِی «4»اَللَّهُمَّ إِنَّکَ إِنْ صَرَفْتَ عَنِّی وَجْهَکَ الْکَرِیمَ أَوْ مَنَعْتَنِی فَضْلَکَ الْجَسِیمَ أَوْ حَظَرْتَ عَلَیَّ رِزْقَکَ أَوْ قَطَعْتَ عَنِّی سَبَبَکَ لَمْ أَجِدِ السَّبِیلَ إِلَی شَیْءٍ مِنْ أَمَلِی غَیْرَکَ وَ لَمْ أَقْدِرْ عَلَی مَا عِنْدَکَ بِمَعُونَةِ سِوَاکَ فَإِنِّی عَبْدُکَ وَ فِی قَبْضَتِکَ نَاصِیَتِی بِیَدِکَ «5»لاَ أَمْرَ لِی مَعَ أَمْرِکَ مَاضٍ فِیَّ حُکْمُکَ عَدْلٌ فِیَّ قَضَاؤُکَ وَ لاَ قُوَّةَ لِی عَلَی الْخُرُوجِ مِنْ سُلْطَانِکَ وَ لاَ أَسْتَطِیعُ مُجَاوَزَةَ قُدْرَتِکَ وَ لاَ اسْتَمِیلُ هَوَاکَ وَ لاَ أَبْلُغُ رِضَاکَ وَ لاَ أَنَالُ مَا عِنْدَکَ إِلاَّ بِطَاعَتِکَ وَ بِفَضْلِ رَحْمَتِکَ «6»إِلَهِی أَصْبَحْتُ وَ أَمْسَیْتُ عَبْداً دَاخِراً لَکَ لاَ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاَ ضَرّاً إِلاَّ بِکَ أَشْهَدُ بِذَلِکَ عَلَی نَفْسِی وَ أَعْتَرِفُ بِضَعْفِ قُوَّتِی وَ قِلَّةَ حِیلَتِی فَأَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی وَ تَمِّمْ لِی مَا آتَیْتَنِی فَإِنِّی عَبْدُکَ الْمِسْکِینُ الْمُسْتَکِینُ الضَّعِیفُ الضَّرِیرُ الْحَقِیرُ الْمَهِینُ الْفَقِیرُ الْخَائِفُ الْمُسْتَجِیرُ «7»اَللَّهُمَّ صَلِّ
عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لاَ تَجْعَلْنِی نَاسِیاً لِذِکْرِکَ فِیمَا أَوْلَیْتَنِی وَ لاَ غَافِلاً لِإِحْسَانِکَ فِیمَا أَبْلَیْتَنِی وَ لاَ آیِساً مِنْ إِجَابَتِکَ لِی وَ إِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّی فِی سَرَّاءَ کُنْتُ أَوْ ضَرَّاءَ أَوْ شِدَّةٍ أَوْ رَخَاءٍ أَوْ عَافِیَةٍ أَوْ بَلاَءٍ أَوْ بُؤْسٍ أَوْ نَعْمَاءَ أَوْ جِدَةٍ أَوْ لَأْوَاءَ أَوْ فَقْرٍ أَوْ غِنیً «8»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ ثَنَائِی عَلَیْکَ وَ مَدْحِی إِیَّاکَ وَ حَمْدِی لَکَ فِی کُلِّ حَالاَتِی حَتَّی لاَ أَفْرَحَ بِمَا آتَیْتَنِی مِنَ الدُّنْیَا وَ لاَ أَحْزَنَ عَلَی مَا مَنَعْتَنِی فِیهَا وَ أَشْعِرْ قَلْبِی تَقْوَاکَ وَ اسْتَعْمِلْ بَدَنِی فِیمَا تَقْبَلُهُ مِنِّی وَ اشْغَلْ بِطَاعَتِکَ نَفْسِی عَنْ کُلِّ مَا یَرِدُ عَلَیَّ حَتَّی لاَ أُحِبَّ شَیْئًا مِنْ سُخْطِکَ وَ لاَ أَسْخَطَ شَیْئًا مِنْ رِضَاکَ «9»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ فَرِّغْ قَلْبِی لِمَحَبَّتِکَ وَ اشْغَلْهُ بِذِکْرِکَ وَ انْعَشْهُ بِخَوْفِکَ وَ بِالْوَجَلِ مِنْکَ وَ قَوِّهِ بِالرَّغْبَةِ إِلَیْکَ وَ أَمِلْهُ إِلَی طَاعَتِکَ وَ أَجْرِ بِهِ فِی أَحَبِّ السُّبُلِ إِلَیْکَ وَ ذَلِّلْهُ بِالرَّغْبَةِ فِیمَا عِنْدَکَ أَیَّامَ حَیَاتِی کُلِّهَا «10»وَ اجْعَلْ تَقْوَاکَ مِنَ الدُّنْیَا زَادِی وَ إِلَی رَحْمَتِکَ رِحْلَتِی وَ فِی مَرْضَاتِکَ مَدْخَلِی وَ اجْعَلْ فِی جَنَّتِکَ مَثْوَایَ وَ هَبْ لِی قُوَّةً أَحْتَمِلُ بِهَا جَمِیعَ مَرْضَاتِکَ «11»وَ اجْعَلْ فِرَارِی إِلَیْکَ وَ رَغْبَتِی فِیمَا عِنْدَکَ وَ أَلْبِسْ قَلْبِیَ الْوَحْشَةَ مِنْ شِرَارِ خَلْقِکَ وَ هَبْ لِیَ الْأُنْسَ بِکَ وَ بِأَوْلِیَائِکَ وَ أَهْلِ طَاعَتِکَ وَ لاَ تَجْعَلْ لِفَاجِرٍ وَ لاَ کَافِرٍ عَلَیَّ مِنَّةً وَ لاَ لَهُ عِنْدِی یَداً وَ لاَ بِی إِلَیْهِمْ حَاجَةً بَلِ اجْعَلْ سُکُونَ قَلْبِی وَ أُنْسَ نَفْسِی وَ اسْتِغْنَائِی وَ کِفَایَتِی بِکَ وَ بِخِیَارِ خَلْقِکَ «12»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْنِی لَهُمْ قَرِیناً وَ اجْعَلْنِی لَهُمْ نَصِیراً وَ امْنُنْ عَلَیَّ بِشَوْقٍ إِلَیْکَ وَ بِالْعَمَلِ لَکَ بِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَی إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ ذَلِکَ عَلَیْکَ یَسِیرٌ.
[«1»اَللَّهُمَّ یَا کَافِیَ الْفَرْدِ الضَّعِیفِ وَ وَاقِیَ الْأَمْرِ الْمَخُوفِ أَفْرَدَتْنِی الْخَطَایَا فَلاَ صَاحِبَ مَعِی وَ ضَعُفْتُ عَنْ غَضَبِکَ فَلاَ مُؤَیِّدَ لِی وَ أَشْرَفْتُ عَلَی خَوْفِ لِقَائِکَ فَلاَ مُسَکِّنَ لِرَوْعَتِی]
خدایا! ای بینیاز کنندۀ فرد ناتوان! و ای حافظ بندگان از حادثۀ ترسناک! خطاها مرا دچار تنهایی کرده؛ پس همنشینی که وزرو وبال و عذاب خطاها را از من دفع کند برایم نیست، و از تحمل خشمت ناتوان شدهام، و نیرو دهندهای برایم نمیباشد، و بر ترس دیدارت، به وقت مرگ و قیامت، آنهم دیداری نامناسب و هولناک نزدیکم، و آرام بخشی برای ترسم وجود ندارد.
جملات این دعا لرزه بر اندام انسان میاندازد، قلب را تا مرز از کار ایستادن میبرد، باطن را از خوف و وحشت مالامال میکند، اشک دیده را بر گونۀ شرمسار و بر چهرۀ خجالت زده جاری میسازد، سخن از موجودی ضعیف و ناتوان در برابر قدرتی بینهایت در بینهایت است، بحث دربارۀ آلوده دامن و گنهکار شرمنده در مقابل آفرینندۀ هستی است، کلام در این مقوله است:
انسانی که استعداد مقام خلافت از جانب ربّ را داشته، بر اثر معصیت به اسفل سافلین بدبختی رسیده، و خود را از همه موجودات بیگانه نموده، و از رحمت حضرت حق تنها مانده، برای او یاری نیست، و وی را قدرت تحمل غضب حضرت منتقم نمیباشد، مرگش نزدیک شده و تسکین دهندهای برای ترس و خوفش
نمیبیند، به این خاطر چارهای جز دست نیاز بردن به درگاه بی نیاز ندارد، و راهی جز گدائی از حضرت دوست برایش نمیباشد، و لازم است که باتوبه و انابه و زاری و تضرّع، و اظهار عجز و فقر و ذلت و مسکنت و آه و ناله به درگاه غنی بالذّات و حضرت ارحم الرّاحمین تنهایی و بی کسی و ضعف و ناتوانی، و ترس و وحشتش را جبران نماید.
ساقی بنما رخ نکویت تا جام طرب کشم ببویت
ناخورده شراب مست گردد نظارگی از رخ نکویت
گر صاف نمیدهی که خاکم یادآر به دُردی سبویت
مگذار زتشنگی بمیرم نایافته قطرهای زجویت
آیا بود آن که چشم تشنه سیراب شود ز آب رویت
یا هیچ بود که ناتوانی یا بد سحری نسیم کویت
دل جست و تو را نیافت افسوس وامانده کنون زجستجویت
خوی تو نکوست با همه کس با من زچه بد فتاد خویت
میگریم روز در فراقت مینالم شب در آرزویت
بر بوی تو روزگار بگذشت از بخت نیافتم چو بویت
درمیکده میکشم سبوئی باشد که بیابم از تو بوئی
(فخرالدین عراقی)
ای وجود مقدسی که مستجمع تمام صفات کمالی، ای قدرت بینهایت در بی نهایت، ای همه توان و قوت، ای مالک تمام عناصر، و خالق همه موجودات، ای تکیه گاه آدم و عالم، ای به دست دارندۀ مفاتیح غیب، ای به وجود آورندۀ حیات و مرگ، مگر نه این است: در قرآن مجید که سند تمام حقایق ملکی وملکوتی است،
اعلام داشتهای انسان از نظر خلقت موجودی ضعیف و ناتوان است؟!
مگر نفرمودهای: به خاطر این ضعف و ناتوانی، ارادهام بر این تعلّق گرفت که کار را بر انسان به خصوص در نظام شریعت آسان بگیرم؟
یُرِیدُ اللّهُ انْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الْاِنْسانُ ضَعیفاً» (1)
خدا میخواهد [ با تشریع ازدواج با زنان مؤمن ، و ازدواج با کنیزان مؤمن ، و ازدواج موقت ، بار مشکلات زندگی و مشقتهای روابط نامشروع جنسی را ] بر شما سبک کند ؛ و انسان [ در برابر مشکلات و شهوات جنسی ] ناتوان آفریده شده است .
راستی، بدن ما از چه توان و قدرتی برخوردار است، و در مقابل حوادث دارای چه اندازه مقاومت است؟ اگر در برابر سیل، آتش سوزی، طوفان، رعد و برق، گردباد، تصادف، میکرب، مرض، گرسنگی، تشنگی، برهنگی و مرگ قرار گیرد چه اندازه توان دفاع از خود را دارد؟
سیل او را میبرد، آتش او را به محاصره میکشد ومی سوزاند، رعد و برق او را خشک مینماید، گردباد وی را از جای برداشته و چنان پرتابش میکند که از او اثری نماند، با فرو افتادن هواپیما و برخورد دو قطار، و تصادف با ماشین، قطعه قطعه میشود، میکرب ضعیف، هیکل او را از پا درآورده به آستانۀ مرگ میبرد، مرض توان او را از دست گرفته او را میکشد، گرسنگی و تشنگی وی را از پا میاندازد، برهنگی در برابر حرارت و سرما او را از بین میبرد، و پنجۀ مرگ گلویش را در یک لحظه فشار داده، او را به خانۀ قبر منتقل مینماید.
تاکنون میلیاردها نفر در برخورد با این گونه مسائل جان خود را از دست داده، بدون این که توانسته باشند حتی برای یک لحظه بین خود و حادثه فاصله بیندازند!!
1) (1)
بدن فوق العاده ضعیف است که برای جبران گرسنگی اش به غذا و رفع تشنگی اش به آب، و زدودن سرما و گرما به لباس و منابع حرارتی و خنکی، و برای آرامشش به مسکن و منزل پناه میبرد، ولی در عین همه این نیروها باز ضعیف وناتوان است.
بدن به اندک غذای نابابی زمین گیر میشود، در برابر لباس نامناسب به آلرژی پوستی دچار میگردد، با شنیدن حادثهای غیر مترقبه از پا میافتد، با دچار شدن به اندک رنجی تب میکند و خسته میشود، واز کم خواب و بی خوابی عاجز میگردد، و خلاصه اگر لطف حضرت او نباشد به اندازۀ یک لحظه توان زنده ماندن ندارد!!
این موجود ضعیف الجسم، در برابر هجوم غرایز و شهوات، و زرق و برق امور مادی، و حوادث اجتماعی، و مصایب و ابتلائات، و حالات و روحیات و احوالات نیز ضعیف و ناتوان و بی قدرت است.
در صورتی که حضرت حق در این گونه امور باطنی و روحی و به خصوص دربرابر حملات سخت غرایز و شهوات و مصایب و ابتلائات به فریادش نرسد، خود را میبازد، و به انواع گناهان و آلودگیها به وقت طغیان غرایز مبتلا، و به مرض جنون و دیوانگی، یا بهت زدگی و فراموشی و یا خود کشی، به هنگام هجوم مصایب و آزمایشهای الهی دچار میگردد!!
اگر حضرت محبوب این موجود ضعیف و ناتوان را کفایت نکند و امور مخوف را از وی باز ندارد، به ذلّت و خواری و شقاوت و ننگ، و آلودگی و عصیان، و تنهایی و بی کسی، و محکومیت به غضب و سخط و عذاب الیم حق دچار میشود، و برای ابد روی آسایش و آرامش را نخواهد دید، و دری برای نجات نخواهدیافت، و راهی برای فرار از آتش دوزخ پیدا نخواهد کرد.
تنها کفایت کنندۀ عبد و بی نیاز کنندۀ بنده، در تمام عالم هستی حضرت اوست، به شرطی که این موجود ضعیف که ضعف ظاهری و باطنی وی را محاصره کرده،
بلکه ماهیت و ذات خلقتش را تشکیل داده به او پناه ببرد و با ایمان به حضرت حق و اعتقاد به انبیا و ملائکه و کتب آسمانی و امامان معصوم و فردای قیامت، و با آراسته شدن به حسنات اخلاقی، و اعمال صالحه ضعف خود را جبران نماید که راهی برای جبران ناتوانی و فرار از عوامل خوف، و به درآمدن از تنهایی، و پاک شدن از آلودگیها، و ایمن شدن از غضب و سخط حضرت جبار جز این نیست، و این همه را باید از قرآن کریم این خزانۀ بی بدیل حضرت حق تحصیل کرد.
امام خمینی رحمه الله دربارۀ قرآن میگوید:
«دیگر از مقاصد و مطالب آن دعوت به تهذیب نفوس و تطهیر بواطن از ارجاس طبیعت و تحصیل سعادت است.
و بالجمله، کیفیت سیر و سلوک الی اللّه و این مطلب شریف به دوشعبه منقسم است:
یکی: تقوا به جمیع مراتب آن که مندرج در آن است تقوا از غیر حق و اعراض مطلق از ما سوی اللّه، و دیگر: ایمان به تمام مراتب و شؤون که در آن مندرج است اقبال به حق و رجوع و انابه به آن ذات مقدس، و این از مقاصد مهمه این کتاب شریف است که اکثر مطالب آن بلاواسطه یا مع الواسطه به این مقصد رجوع کند.
و یکی دیگر از مطالب قرآن شریف، بیان قوانین ظاهر شریعت، و آداب و سنن الهیه است که در این کتاب نورانی کلیات و مهمات آن ذکر شده، و عمده در این قسم دعوت به اصول مطالب و ضوابط آن است، مثل باب صلاة و زکات، و خمس و حج و صوم و جهاد و نکاح و ارث و قصاص و حدود و تجارت و امثال آن، و چون این قسم که علم ظاهر شریعت است عام المنفعه، و برای جمیع طبقات از حیث تعمیر دنیا و آخرت مجعول است، و تمام طبقات مردم از آن به مقدار خود استفادت کنند،
از این جهت در کتاب، دعوت به آن بسیار است، و در احادیث شریفه و اخبار نیز خصوصیات و تفاصیل آنها به حد وافر است، و تصانیف علمای شریعت در این قسمت بیشتر و بالاتر از سایر قسمت هاست.
ویکی دیگر از مطالب قرآن شریف احوال معاد و براهین بر اثبات آن و کیفیت عذاب و عقاب و ثواب آن و تفاصیل جنّت و نار و تعذیب و تنعیم است و در این قسمت حالات اهل سعادت و درجات آنها از اهل معرفت و مقربین و از اهل ریاضت و سالکین، و از اهل عبادت و ناسکین، و همین طور حالات و درجات اهل شقاوت از کفار و محجوبین و جاحدین و منافقین و اهل معصیت و فاسقین مذکور است.
اکنون که مقاصد و مطالب این صحیفۀ الهی را دانستی، یک مطلب مهمی را باید در نظر بگیری که باتوجه به آن راه استفاده از کتاب شریف بر تو باز شود، و ابواب معارف و حکم بر قلبت مفتوح گردد، و آن این که به کتاب شریف الهی نظر تعلیم داشته باشی و آن را کتاب تعلیم و افاده بدانی، و خود را موظّف به تعلیم و استفاده از آن دانسته برای تحقق معارف این کتاب خود را تسلیم آن کنی.
مقصود ما از تعلیم و تعلّم و افاده و استفاده آن نیست که جهات ادبیت و نحو و صرف را از آن تعلیم بگیری، یا حیث فصاحت و بلاغت و نکات بیانیه و بدیعیه را از آن فراگیری، یا در قصص و حکایات آن به نظر تاریخی و اطلاع بر امم سابقه بنگری، هیچ یک از اینها داخل در مقاصد قرآن نیست و از منظور اصلی کتاب الهی به مراحلی دور است، و این که استفادۀ ما از این کتاب بزرگ بسیار کم است برای همین است که یا به آن نظر تعلیم و تعلم نداریم، چنانچه غالباً اینطوریم، قرائت قرآن میکنیم برای ثواب و اجر، لهذا جز به جهت تجوید آن اعتنائی نداریم، میخواهیم قرآن را صحیح بخوانیم که ثواب به ما عنایت شود، و در همین حد واقف میشویم و به همین امر قناعت میکنیم، لذا چهل سال قرآن شریف را میخوانیم و به هیچ
وجه از آن استفاده حاصل نشود جز اجر و ثواب و قرائت و یا اگر نظر تعلیم داشته باشیم با نکات بدیعه و بیانیه و وجوه اعجاز آن و قدری بالاتر جهات تاریخی و سبب نزول آیات و اوقات نزول و مکی و مدنی بودن آیات و سور و اختلاف قرائات و اختلاف مفسرین از عامه و خاصه، ودیگر امور عرضیّه خارج از مقصد که خود آنها موجب احتجاب از قرآن و غفلت از ذکر الهی است، سروکار داریم.
خود حق میفرماید:
ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ» (1)
در [ وحی بودن و حقّانیّت ] این کتابِ [ با عظمت ] هیچ شکی نیست ؛ سراسرش برای پرهیزکارانْ هدایت است .
بالجمله، مقصود ما از این بیان نه انتقاد به قاری و تفاسیر است، چه که هر یک از مفسرین زحمتهای فراوان کشیده و رنجهای بی پایان برده تاکتابی شریف فراهم آورده، بلکه مقصود ما آن است که راه استفاده از این کتاب شریف را که تنها کتاب سلوک الی اللّه و یکتا کتاب تهذیب نفوس و آداب و سنن الهیه است، وبزرگتر وسیلۀ رابطه بین خالق و خلق وعروة الوثقی و حبل المتین تمسّک به عزّ ربوبیت است باید به روی مردم مفتوح نمود.
علما و مفسرین تفاسیر فارسی و عربی بنویسند، و مقصود آنها بیان تعالیم و دستورهای عرفانی و اخلاقی و بیان کیفیت ربط مخلوق به خالق و بیان هجرت از دارالغرور به دار السّرور و الخلود باشد.» (2)
بر اساس این واقعیتهایی که در آیات الهی است و گوشهای از آن را در سطور زیر قرائت میکنی ضعف و ناتوانیت را با تکیه بر او و ازدیاد عشق و ایمان به او، و دفع هجوم شهوات و غرایز حرام را، با عمل به دستورهای او، و رفع مشکلات و سنگینی مصایب را با آراسته شدن به اخلاق او علاج کن که حضرت او کافی فرد ضعیف و واقی امر مخوف است، و جناب او مصاحب بی کس، و بردارندۀ ترس و وحشت از قلب است.
اَلَیْسَ اللّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ» (1)
آیا خدا برای بندهاش [ در همه امور ] کافی نیست ؟
وَ کَفی بِاللّهِ حَسیباً» (2)
و خدا برای محاسبه کافی است .
وَاللّهُ اعْلَمُ بِاَعْدائِکُمْ وَ کَفی بِاللّهِ وَلیّاً» (3)
و خدا به دشمنان شما داناتر است . و بس است که خدا سرپرست شما باشد ،
وَکَفی بِاللّهِ نَصیراً» (4)
و کافی است که خدا یاور شما باشد .
وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ وَ کَفی بِاللّهِ وَکیلاً» (5)
و بر خدا توکّل کن ؛ و کارساز بودنِ خدا [ نسبت به امور بندگان ] کافی است .
وَکَفی بِرَبِّکَ هادیاً وَ نَصیراً» (1)
و کافی است که پروردگارت [ برای تو ] راهنما و یاری دهنده باشد .
این است آیاتی که به انسان دلگرمی میدهد، و راه جبران آنچه را باید جبران کند به روی او باز مینماید.
او باید به انسان از عوامل خوف امان دهد، اما اگر انسان کاری کند که حضرت حق وی را بترساند آن وقت از چه کسی امان بخواهد؟
او باید ضعف و ناتوانی را جبران کند، اما اگر کاری کردیم که او باعث ضعف ما شد، آن وقت ضعف خود را با چه چیز باید جبران کنیم؟
1) (1)
[«2»وَ مَنْ یُؤْمِنُنِی مِنْکَ وَ أَنْتَ أَخَفْتَنِی؟ وَ مَنْ یُسَاعِدُنِی وَ أَنْتَ أَفْرَدْتَنِی؟ وَ مَنْ یُقَوِّینِی وَ أَنْتَ أَضْعَفْتَنِی؟ لاَ یُجِیرُ یَا إِلَهِی إِلاَّ رَبٌّ عَلَی مَرْبُوبٍ وَ لاَ یُؤْمِنُ إِلاَّ غَالِبٌ عَلَی مَغْلُوبٍ وَ لاَ یُعِینُ إِلاَّ طَالِبٌ عَلَی مَطْلُوبٍ]
اگر مرا بترسانی چه کسی در برابر تو امانم میدهد؟ و اگر تنهایم بگذاری چه کسی مرا یاری میدهد؟ و اگر ناتوانم سازی چه کسی مرا تقویت میکند؟
ای خدا! منِ پرورده را جز پروردگار پناه نمیدهد، و شکست خورده را جز پیروز امان نمیبخشد، و خواسته شده را جز خواستار کمک نمیکند.
انسانِ توحیدی، از آن جا که حق را متجلّی در همۀ ظهوراتش میبیند از هیچ چیزی به غیر از حق ترس و حساب نمیبرد. به ویژه در گرفتاریها وغمها تنها پناه و دستگیره را ذات حق تعالی میداند.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله در وصایان خویش به حضرت علی علیه السلام فرمود:
یا عَلِیُّ أَمانٌ لِأُمَّتِی مِنَ الْهَمِّ؛ لاحَوْلَ وَ لاقُوَّةَ الاّ بِاللّهِ لامَلْجَأَ وَ لامَنْجی مِنَ اللّهِ إِلاّ إِلَیْهِ. (1)
1) (1)
ای علی علیه السلام ذکر
«لاحَوْلَ وَ لاقُوَّةَ الاّ بِاللّهِ» هیچ گردش و نیرویی نیست مگر به سبب خداوند؛ و پناه و گریزی از خدا به جز به سوی او نیست که امت مرا از غم و اندوه در أمان میدارد.
خداوند متعال در دنیا به لطف و رحمت خودش مؤمن و کافر را در پناه خود از نعمتها بهرهمند میسازد و حتی خطرات و آسیبهای بسیاری را از آنان دور میسازد. امّا در آخرت دیگر جای لطف و گذشت نیست، بلکه محل پاداش و کیفر است که باید هر انسانی به حق خود برسد.
از بدبختیهای بسیاری از آدمیان در قیامت؛ نداشتن سرپناه و یاوری برای نجات است. آنان که رشتههای ارتباط خود را با پروردگار و بندگان خالص و انبیا و اولیا بریدهاند در آن جا یار و یاوری ندارند. ابزارهای مادی از کار میافتد و دوستیها و رابطهها برچیده میشود و هر کس را خداوند گمراه سازد، راه نجات و پناهی برای او نیست.
پروردگار در سورۀ شوری به این نکتههای اساسی توجه داده و میفرماید:
اسْتَجِیبُواْ لِرَبِّکُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ یَوْمٌ لَّامَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ مَا لَکُم مِّن مَّلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَ مَا لَکُم مِّن نَّکِیرٍ» (1)
پیش از آن که روزی فرا رسد که از سوی خدا هیچ بازگشتی برای آن نیست ، پروردگارتان را اجابت کنید ، آن روز برای شما هیچ پناهگاهی و هیچ راه انکاری [ نسبت به اعمالی که مرتکب شدهاید ] وجود ندارد .
اگر کافران خیال کنند در آن روز پناهگاهی غیر سایۀ لطف او و حامیای غیر رحمت او باشد سخت در اشتباهند، حتی سایبان هم که جلوگیر عذاب الهی باشد، وجود ندارد.
1) (1)
آنگاه که حق تعالی میفرماید:
یَوْمٌ لَّامَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ» (1)
روزی فرا رسد که از سوی خدا هیچ بازگشتی برای آن نیست .
مراد روز قیامت است نه روز مرگ؛ که هیچ کسی در برابر اراده و فرمان او برای بازگشت نمیتواند تصمیم بگیرد و حتی برای دفاع از گناهان هم راههایی که تصوّر میکند، بسته میشود. از بازگشت یقینی و جان پناه و ابزار دفاعی و دوستی هم به طور کلی محروم است. و با حضور شهود و کاتبان اعمال، جای انکار و عذر هم باقی نمیماند.
أصمعی میگوید:
نیمه شبی که همه جا را سکوت فراگرفته بود به طواف خانۀ خدا رفتم؛ دیدم که جوانی زیبارو و خوش قامت پردۀ کعبه را گرفته و با سوز و آه وصف ناپذیری با خدا مناجات میکرد:
چشمها به خواب رفته است و ستارگان در آسمان دمیدهاند و تو پادشاه زنده و پایدار جهان هستی، در این تاریکی شب همه شاهان، درهای کاخهایشان را بستهاند و نگهبانان بسیاری بر آن گماشتهاند. ولی درِ خانۀ تو به روی نیازمندان همواره باز است و این که من به درگاه تو پناه آوردهام تا به من با نظر رحمت بنگری، ای مهربانترین مهربانان.
سپس حضرت اشعاری زیبا را سرود که مفهوم آن این است:
ای خدایی که دعای بیچارگان را در تاریکیهای شب اجابت میکنی و ای کسی که دردها و رنجها و بیماریها را برطرف میکنی. همه مهمانان تو در
1) (1)
اطراف خانهات خوابیدهاند و تنها تو هستی که هرگز به خواب نمیروی، ای خدای قیّوم! پروردگارا! تو را به دعاهایی که خودت آن را آموختهای میخوانم و از تو میخواهم که به حق خانه و حرمتت، به چشمان اشکبار من رحم کنی. اگر بخشش تو به مجرمان درگاهت نرسد، پس گنهکاران به درگاه چه کسی پناهنده شوند؟!...
اصمعی گفت: از پی آن آقا رفتم تا شناختم که ایشان زین العابدین علیه السلام است. (1)
منطق امام علیه السلام ، آموزش خودباوری از راه پیوند به خداوند است تا آدمی، راه را از چاه تشخیص دهد و به بهترین شکل برای آن چارهای بیاندیشد. چه بسیار حوادث و بلاهایی که از کنار زمین بدون خطر میگذرد و یا در آسمان، حوادث بزرگ کیهانی و برخورد اجرام فضایی به یکدیگر بدون زحمت برای بشر عبور میکنند؛ و یا آسیبهای برگرفته از مسائل پیرامون ما مانند آلودگی هوا، بیماری حیوانات، خطاهای پزشکی و خطرات زندگی ماشینی که بی شمار است که ما از وجود و حدوث آن بیخبریم، خدای حکیم آنها را دور میسازد و انسان در این وضعیت هولناک با آسایش به زندگی خود ادامه میدهد.
بنابراین حضرت سجّاد علیه السلام به بشر هشدار میدهد که یگانه نگهبان و یار و سایۀ امید در زندگی، پناه خداوند منان است. با چنین خدایی، بنده باید از ستایش و سپاس او غفلت نورزد و حضرت حق را در آرامش و امنیّت، از خاطر نبرد.
زیرا غالب مطلق بر نظام هستی، خداوند جبّار است که آفرینش بر سلطۀ او
1) (1)
میچرخد و مردم از این نظم و نظام احسن غافلند. همان گونه که حق تعالی در قصّۀ یوسف علیه السلام میفرماید:
وَ اللَّهُ غَالِبٌ عَلَی أَمْرِهِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَایَعْلَمُونَ» (1)
و خدا بر کار خود چیره و غالب است ، ولی بیشتر مردم نمیدانند .
امام حسن عسکری علیه السلام در تفسیر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ فرمود:
خداوند کسی است که هر مخلوقی در هنگام نیازها و گرفتاریها وقتی امیدش از همه، غیر او قطع میشود؛ و رشتۀ هر سببی جز او بریده میگردد؛ به او روی میآورد میگوید:
. یعنی در همه کارهایم از خدایی کمک میگیرم که عبادت و پرستش سزاوار اوست و هر گاه فریاد خواهی شود به فریاد میرسد. و هر گاه خوانده شود، اجابت میکند.
این همان نکتهای است که مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: ای پسر رسول خدا! مرا به وجود خدا راهنمایی کن که مجادله کنندگان بر من هجوم آورده و مرا سرگردان کردهاند.
امام صادق علیه السلام به او فرمود: ای بندۀ خدا! آیا هرگز کشتی سوار شدهای؟ عرض کرد: آری.
فرمود: آیا پیش آمده که کشتی بشکند و در آن جا نه کشتی دیگر باشد که تو را برهاند و نه شنایی کارساز باشد؟ عرض کرد: آری.
فرمود: آیا در آن هنگام دلت متوجه موجودی شده است که میتواند تو را از هلاک نجات دهد؟ عرض کرد: آری.
امام صادق علیه السلام فرمود: آن موجود، همان خدای توانایی است که نجات بخشد؛ آن جا که از هیچ منجی خبری نیست؛ نجات میدهد و آن جا که فریادرسی نیست
1) (1)
به فریاد میرسد. (1)
1) (1)
[«3»وَ بِیَدِکَ یَا إِلَهِی جَمِیعُ ذَلِکَ السَّبَبِ وَ إِلَیْکَ الْمَفَرُّ وَ الْمَهْرَبُ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَجِرْ هَرَبِی وَ أَنْجِحْ مَطْلَبِی «4»اَللَّهُمَّ إِنَّکَ إِنْ صَرَفْتَ عَنِّی وَجْهَکَ الْکَرِیمَ أَوْ مَنَعْتَنِی فَضْلَکَ الْجَسِیمَ أَوْ حَظَرْتَ عَلَیَّ رِزْقَکَ أَوْ قَطَعْتَ عَنِّی سَبَبَکَ لَمْ أَجِدِ السَّبِیلَ إِلَی شَیْءٍ مِنْ أَمَلِی غَیْرَکَ وَ لَمْ أَقْدِرْ عَلَی مَا عِنْدَکَ بِمَعُونَةِ سِوَاکَ فَإِنِّی عَبْدُکَ وَ فِی قَبْضَتِکَ نَاصِیَتِی بِیَدِکَ «5»لاَ أَمْرَ لِی مَعَ أَمْرِکَ مَاضٍ فِیَّ حُکْمُکَ عَدْلٌ فِیَّ قَضَاؤُکَ وَ لاَ قُوَّةَ لِی عَلَی الْخُرُوجِ مِنْ سُلْطَانِکَ وَ لاَ أَسْتَطِیعُ مُجَاوَزَةَ قُدْرَتِکَ وَ لاَ اسْتَمِیلُ هَوَاکَ وَ لاَ أَبْلُغُ رِضَاکَ وَ لاَ أَنَالُ مَا عِنْدَکَ إِلاَّ بِطَاعَتِکَ وَ بِفَضْلِ رَحْمَتِکَ]
ای خدای من! تمام آن وسایل و اسباب به دست ارادۀ توست، و گریزگاه و پناهگاه به سوی توست، پس بر محمد و آلش درود فرست، گریزم را پناه ده، و خواستهام را روا کن. خدایا! اگر روی کریمت را از من بگردانی، یا مرا از احسان بزرگت محروم کنی، یا روزیت را از من دریغ ورزی، یا رشتۀ پیوندت را از من بگسلی، راهی برای دست یابی، به هیچ یک از آرزوهایم جز تو نیابم، و بر آنچه پیش توست، جز به یاری تو دست رسی پیدا نکنم؛ چرا که من بندۀ تو، و در قبضۀ ارادۀ توام. اختیارم به دست توست، با فرمان تو فرمانی برای من
نیست. حکم تو در تمام شؤون زندگی من جاری است، و تقدیرت دربارۀ من عین عدالت است. مرا نیروی بیرون رفتن از قلمروی سلطنت تو نیست، و استطاعت تجاوز از حیطۀ قدرتت برایم وجود ندارد، و توان جلب دوستیت را ندارم، و به خشنودیت نمیرسم، و به آنچه نزد توست جز به طاعتت و فضل رحمتت، دست نمییابم.
ریشۀ، تمام حقیقت دعای بیست و یکم همین جملۀ اخیر است:
راه جلب محبت حق، و رسیدن به خشنودی و رضایت مولا، و دست یافتن به رضوان و نعیم ابد، و مصون ماندن از عذاب و شقاوت، فقط و فقط طاعت و عبادت و توسل به فضل و رحمت دوست است، و این طاعت و عبادت که انبیا و امامان و کتب آسمانی این همه بر آن اصرار دارند چیزی جز ایمان به خدا و قیامت و اخلاق حسنه و اعمال صالحه نیست.
ای که با نیکان طمع داری که یابی ارتباط با بدان منشین که با ایشان مضرّست اختلاط
رو عدالت پیشه کن هر روز میکن راستی تا روی از عدل فردا راست بر روی صراط
چیست این دنیا رباط و خلق دنیا کاروان کاروان را بار باید بستن آخر از رباط
رسم بی باکی نبخشد جز پریشانی بدست جمعیت خواهی منه پا جز به راه احتیاط
سالک بی رنج را نبود ز راحت لذتی جان غمگین بیشتر مسرور گردد از نشاط
این دُر نظمی که نور از خامه ریزد دور نیست گر به روی صفحه غلطد همچو گوهر بر بساط
(نور علی شاه اصفهانی)
[«6»إِلَهِی أَصْبَحْتُ وَ أَمْسَیْتُ عَبْداً دَاخِراً لَکَ لاَ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لاَ ضَرّاً إِلاَّ بِکَ أَشْهَدُ بِذَلِکَ عَلَی نَفْسِی وَ أَعْتَرِفُ بِضَعْفِ قُوَّتِی وَ قِلَّةَ حِیلَتِی فَأَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی وَ تَمِّمْ لِی مَا آتَیْتَنِی فَإِنِّی عَبْدُکَ الْمِسْکِینُ الْمُسْتَکِینُ الضَّعِیفُ الضَّرِیرُ الْحَقِیرُ الْمَهِینُ الْفَقِیرُ الْخَائِفُ الْمُسْتَجِیرُ «7»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لاَ تَجْعَلْنِی نَاسِیاً لِذِکْرِکَ فِیمَا أَوْلَیْتَنِی وَ لاَ غَافِلاً لِإِحْسَانِکَ فِیمَا أَبْلَیْتَنِی وَ لاَ آیِساً مِنْ إِجَابَتِکَ لِی وَ إِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّی فِی سَرَّاءَ کُنْتُ أَوْ ضَرَّاءَ أَوْ شِدَّةٍ أَوْ رَخَاءٍ أَوْ عَافِیَةٍ أَوْ بَلاَءٍ أَوْ بُؤْسٍ أَوْ نَعْمَاءَ أَوْ جِدَةٍ أَوْ لَأْوَاءَ أَوْ فَقْرٍ أَوْ غِنیً]
خدایا! صبح و شب کردم، درحالی که بندۀ خوار و بیمقدار توام. برای خود جز با کمک حضرتت بر جلب سودی و دفع زیانی قدرت ندارم. به آنچه دربارۀ خود گفتم، شهادت میدهم. به ناتوانی نیرویم، و کمی تدبیرم اعتراف میکنم؛ پس آنچه را به من وعده دادی وفا کن، و آنچه را که به این بندهات عطا فرمودهای، کامل ساز؛ زیرا که من بندۀ بینوا، ذلیل، ناتوان، دردمند، کوچک، بیمقدار، تهی دست، ترسان و پناهنده به توام.
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا نسبت به یاد خود در آنچه به من عطا کردی، فراموشکار مکن، و به احسانت در آنچه به من بخشیدهای غافل و
بیخبر مساز، و از اجابت دعایم، گرچه تأخیر افتد ناامید مکن. هر چند در خوشی باشم، یا ناخوشی، در سختی باشم یا رفاه، در سلامت همه جانبه باشم یا بلا، در تنگدستی و بیچارگی باشم یا نعمت، در دارایی باشم یا محنت، در تهیدستی باشم یا توانگری.
ریشۀ کمبودها از نبود عشق است اگر عشق باشد هر کار نشدنی، ممکن میشود.
مؤمن بیشترین حب را به خداوند دارد و عشق به خداوند است که انسان را در بلاها و حوادث و اعتراف و شکایتها شکیبا میسازد. اگر عشق نبود انبیا و اولیای الهی نمیتوانستند در فشارها تاب بیاورند.
اگر عشق پیدا شود، آدمی به غیر از ذکر و طاعت معشوق، چیز دیگری نمیتواند داشته باشد؛ چرا که عاشق از معشوق جز حب نمیخواهد، اگر محبت بیاید خیر دنیا و آخرت آمده است؛ بر این پایه بدون حب، عشق حقیقی و کمال عارفانه پدید نمیآید.
طبیعت انسان در برابر عظمت کمالات و ابهت خیره کنندۀ حق، بسیار فروتن و مطیع است. آنگاه که نفس، خود را در محضر پرشکوه قدرت شکستناپذیر و مطلق مییابد، بقای هستی خویش را در پناه وصل به او و بالاتر در فنا و محو در وجود او میبیند، تا شخصیتی همانند او برای خود بسازد.
ریشۀ تقلیدهای نادرست و خودمحوریهای سلطه گرانه در طول تاریخ بشر، در حب کمال خواهی و برترطلبی مطلق است. اگر الگوی قدرت و کمال، مجازی و ساختگی و زود زوال باشد؛ خضوع در برابر او به محدودیت و نابودی پایان مییابد.
اکنون تاریخ گواه است که گروهی از مردم در برابر ستمگران تسلیم بودهاند و
همۀ هستی وجود و شخصیت و مال و ناموس خود را در برابر آنان فروختهاند. و این فروتنی دروغین سبب جلوۀ باطل و ضعیف شدن حق میگردد و خدای منّان هرگز به دولت باطل فرصت ماندگاری نمیدهد و آنهم در مقطعی فرو میپاشد.
ابوصباح کنانی میگوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که پیرمردی بر آن حضرت وارد شد و عرض کرد: یا اباعبداللّه! من از فرزندانم و برادرانم و جفاکاریشان با این سالخوردگیام نزد شما شکایت میکنم. حضرت صادق علیه السلام به او فرمود:
ای پیرمرد! برای حق دولتی و برای باطل هم دولتی است. و هر یک از این دو دولت، رفیقش خوار است و همانا کمترین مصیبتی که در دولت باطل به مؤمن میرسد آزار کشیدن از فرزندان و ستم برادران اوست. و هیچ مؤمنی نباشد که در دولت باطل آسایش ببیند مگر آن که پیش از مرگش گرفتار ضرر در بدنش یا فرزندانش یا مالش شود تا خداوند او را از آنچه در دوران حکومت باطل به دست آورده رها سازد و بهرهاش را در دولت حق بسیار گرداند، پس صبر کن و مژده بر تو باد. (1)
همان گونه در باب عصمت ائمه اطهار علیهم السلام آمده است:
هرگز اظهار عجز و ناتوانی یا اعتراف به خطایی و هر آنچه نشانۀ تواضعی که از معصومان علیهم السلام در قالب دعا و مناجات و اندرز به ما رسیده است، جهت آموزش و تمرین بندگی برای انسان است. پس ابراز هر گونه اندوه یا شکایت یا درد اشتیاق به
1) (1)
حق تعالی نه از روی نیاز و کمبود جسمی است، بلکه وسیلۀ راز و نیاز و ارتباط با خداوند است تا پیوند بین خالق و مخلوق برقرار باشد.
آنگاه که سیّد الساجدین در مناجات خویش عرضه میدارد:
إِلهی طالَ حُزْنی وَ رَقَّ عَظْمی وَ بَلِیَ جِسْمی وَ بَقِیَتِ الذُّنُوبُ عَلَی ظَهْری فَإِلَیْکَ أَشْکُو سَیِّدی فَقْری وَ فاقَتی وَ ضَعْفی وَ قِلَّةِ حِیلَتی. (1)
خدایا! اندوهم دراز گشته و استخوانم نازک شده و بدنم پوسیده شده و گناهان بر پشتم انباشته است. پس آقایم به سوی تو از تهیدستیم و نیازم و سستیم و کمی چارهام، شکایت میکنم.
هر چه امام معصوم خود را کوچکتر و ناتوانتر در محضر دوست ببیند، دلیل بر عظمت معرفت و وسعت بیشتر دامنۀ علم او به صفات حضرت حق است.
زمینهساز تربیتی این گونه دعاها و مناجاتهای عارفانه، به قدری مؤثّر بوده که حضرت سجّاد علیه السلام پس از شهادت پدر بزگوارش، چنان کوبنده و پرصلابت؛ دستگاه پلید اموی را متزلزل نمود و حکومت آنان را برچید.
یک نمونه از کرامتهای حضرت سجّاد علیه السلام که دشمنان را سرکوب مینمود اینکه:
«ابن شهاب زُهْری میگوید:
روزی که امام سجّاد علیه السلام را به فرمان عبدالملک بن مروان در غلّ و زنجیر کرده بودند و با گروهی از مأموران به عنوان تبعید به طرف شام حرکت میدادند، من از مأموران حکومتی برای خداحافظی با امام سجّاد علیه السلام اجازۀ ملاقات گرفتم. چون به
1) (1)
خدمت حضرت شرفیاب شدم و آن حضرت را دیدم که پاهایش در بند و دستانش در غل و زنجیر است به گریه افتادم و گفتم: ای کاش! غل و زنجیر به گردن من بود و شما آزاد و سالم و آسوده میبودید.
امام علیه السلام فرمود:
ای زُهری! نگران مباش، اگر بخواهم، این رنجها از من برداشته میشود، ولی آن را از این جهت که مرا به یاد عذاب الهی در قیامت میاندازد دوست دارم و شما نیز هر گاه چنین احوالی را دیدید، عذاب خدا را به خاطر آورید و از آن اندیشه نمایید.
آنگاه فرمود: این وضع تا مسافت دو منزلی مدینه بیشتر ادامه نخواهد یافت.
زهری میگوید: من با امام علیه السلام خداحافظی کردم، پس از چهار روز دیدم که مأموران حکومتی و گماشتگان آن حضرت سراسیمه و مضطربانه به مدینه بازگشته و در جستجوی امام علیه السلام هستند.
چون علت را پرسیدم گفتند: هنگامی که به دو منزلی مدینه رسیدیم شب فرا رسید. ما آن حضرت را در حالی که در غل و زنجیر بسته بودیم در خیمهای جا دادیم. صبح که فرا رسید و داخل آن خیمه شدیم اثری از حضرت ندیدیم و باکمال تعجّب غل و زنجیر را بر زمین افتاده دیدیم و تا این لحظه آن حضرت را نیافتهایم.
زهری میگوید: پس از آن حادثۀ حیرتانگیز به شام رفتم و عبدالملک مروان را دیدم و او از من، احوال و قضایا را پرسید و من آنچه را دیده و شنیده بودم، نقل کردم، عبدالملک دیوانهوار گفت:
به خدا سوگند! در همان روزی که نگهبانان به دنبال ابوالحسن میگشتند، آن حضرت نزد من آمد و فرمود: چرا با من چنین میکنی؟
مرا با تو و تو را با من چه کار است؟ گفتم: دوست دارم نزد من باشید.
حضرت فرمود: ولی من دوست ندارم که نزد تو باشم. این را فرمود و بیرون
رفت، ولی به خدا سوگند چنان هیبتی از او به من رسید که لباسم را آلوده کردم.» (1)
دلم از دیدۀ تو را طالب دیدار ترست عکس در آینه از آب پدیدارترست
گرچه از عقل و جنون نیز هنرها دیدم بهر من عاشقی از هر دو سزاوارترست
هر که هشیار تو شد از همه سرمست ترست وانکه سرمست تو شد از همه هشیارترست
یافتم تا به در میکدۀ عشق تو بار بار من از همۀ باده کشان بارترست
میندانم زکه جویم خبرت را که به دهر هر که شد بی خبر از خویش خبردارترست
هر که بسیار به خوددید کم از کم باشد وانکه کم دید به خوداز همه بسیارترست
زال شد مشتری یوسف مصری بکلاف تا فروشنده بداند که خریدار ترست
1) (1)
آشنایان غم دوست ندادند زدست دامن دولت یاری که وفادار ترست
آن که اندر دو جهان قابل یاریست یکی است آن یکی نیز به مفتون زهمه یارترست
(عبدالرزاق بیگ دنبلی)
[«8»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ ثَنَائِی عَلَیْکَ وَ مَدْحِی إِیَّاکَ وَ حَمْدِی لَکَ فِی کُلِّ حَالاَتِی حَتَّی لاَ أَفْرَحَ بِمَا آتَیْتَنِی مِنَ الدُّنْیَا وَ لاَ أَحْزَنَ عَلَی مَا مَنَعْتَنِی فِیهَا وَ أَشْعِرْ قَلْبِی تَقْوَاکَ وَ اسْتَعْمِلْ بَدَنِی فِیمَا تَقْبَلُهُ مِنِّی وَ اشْغَلْ بِطَاعَتِکَ نَفْسِی عَنْ کُلِّ مَا یَرِدُ عَلَیَّ حَتَّی لاَ أُحِبَّ شَیْئًا مِنْ سُخْطِکَ وَ لاَ أَسْخَطَ شَیْئًا مِنْ رِضَاکَ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست و ثنایم را برای خودت، و ستودنم را محض حضرتت، و سپاسم را در تمام حالاتم به خاطر وجود مبارکت قرار ده، تا به آنچه از دنیایم عطایم میکنی، خوشحال نشوم، و بر آنچه در دنیا محرومم میکنی اندوهگین نگردم، و تقوایت را به قلبم بچسبان، و بدنم را در اعمالی که از من قبول میکنی به کارگیر و وجودم را، برای دور ماندن از هر خلافی که به جانب من میآید، به طاعت و بندگیت مشغول دار، تا ذرهای از خشمت را دوست نداشته باشم، و نسبت به ذرّهای از خشنودیت خشم نورزم.
انسان به ارادۀ حضرت حق، محض قرار گرفتن در میدان عبادت و بندگی که باعث شکوفائی گل وجود اوست، و از این طریق تبدیل به منبع خیر و برکت، و تأمین کنندۀ سعادت دنیا و آخرت میشود آفریده شده است.
او اگر با نیتّی پاک، و قلبی صاف تمام برنامههای ظاهری و باطنیش را هماهنگ با دستورهای حضرت حق کند بدون تردید تمام لحظات عمرش حتی لذّت بریهای جسمیش تبدیل به عبادت میشود، و به خاطر آن مستحق اجر و مزد و بهشت عنبر سرشت میگردد.
او باید خود را در این چند روزۀ عمر مسافر بداند، مسافری که باید برای عیش ابد دنیای دیگر زاد و توشه بردارد، زاد و توشهای که جز طاعت و عبادت و ایمان و اخلاق و خدمت به خلق خدا چیزی نیست.
او نباید آن چنان به دنیا دل ببندد که این دلبستگی حجاب بین او و حضرت حق و عبادات و طاعات گردد، و از این رهگذر به شقاوت ابدی دچار شود.
او باید کسب و کار و خانه و مسکن و لباس و غذا و درآمد و ثروت را به عنوان وسیلۀ عبادت و بندگی نظر کند، و از این طریق بر ارزش و عظمت و کرامت خود بیفزاید.
او باید آن چنان روحیۀ ملکوتی و حالتی عرشی پیدا کند که روی آوردن دنیا وی را خوشحال و مغرور و متکبر و خودبین نسازد، و روی گرداندن دنیا او را دچار تأسف و غصه و بدبینی و جدائی از حق نکند که اگر چنین شود دچار اخلاق قارونی شده و به عذاب خسف و غضب و سخط حق و آتش جهنم دچار گردد.
با کمک آیات قرآن، و قلب صاف، و روانی پاک، و بصیرتی نافذ به نظام هستی بنگرید، تا هر چیزی را بر وفق حکمت و مصلحت و عدالت خداوندی سرجایش ببینید، و حالتان حالی شود که جلوات امور مادی خوشحالتان نکند و در این صورت دچار خودباختگی و غرور شوید، و پشت کردن دنیا گرفتار اندوه و غصه و رنجتان ننماید، تا دست روی دست گذارید و از حرکت به سوی قرب حق و لقای حضرت دوست، باز بمانید.
لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فَاتَکُمْ وَ لاتَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ وَ اللّهُ لایُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ
فَخُورٍ» (1)
تا [ با یقین به این که هر گزند و آسیبی و هر عطا و منعی فقط به ارادۀ خداست و شما را در آن اختیاری نیست ] بر آنچه از دست شما رفت ، تأسف نخورید ، و بر آنچه به شما عطا کرده است ، شادمان و دلخوش نشوید ، و خدا هیچ گردنکش خودستا را [ که به نعمت ها مغرور شده است ] دوست ندارد .
اِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَومِ مُوسی فَبَغی عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما انَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ اولِی الْقُوَّةِ اذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لاتَفْرَحْ انَّ اللّهَ لایُحِبُّ الْفَرِحینَ» (2)
همانا قارون از قوم موسی بود که بر آنان تعدی و تجاوز کرد ، و از گنجینههای مال و ثروت آن اندازه به او دادیم که حمل کلیدهایش بر گروهی نیرومند گران و دشوار میآمد . [ یاد کن ] هنگامی که قومش به او گفتند : [ متکبرانه و مغرورانه ] شادی مکن ، قطعاً خدا شادمانان [ متکبر و مغرور ] را دوست ندارد .
«قارون از خاندان موسی، و از افرادی بود که نسبت نزدیکی با وی داشت.
خداوند به قارون زندگی سعادتمندی داده بود، او رزق فراوان و اموال زیادی در اختیار داشت، اسباب سعادت برای وی جمع شده بود، و از دنیا بهرهای برده بود که فقط برای افراد انگشت شماری ممکن است به این وضع برسند.
او ثروت سرشاری بهم زد، خزائن او از اموال انباشته بود، صندوق هایش آن قدر مملو از پول بود که حفظ کلیدهای آن برای انبار داران مشکل بود، و حمل و نقل آن
برایشان سنگین مینمود، و افراد تنومند و صاحب نیرو از جابهجا کردن آن رنج میبردند!!
قارون در میان بنی اسرائیل زندگی خوشی داشت، لباسهای فاخر میپوشید، و بدون زینت از منزل خود خارج نمیگردید. برای خود کاخ ساخته بود و در آن جا به عیش و عشرت میگذرانید، نوکرانی برای خود برگزیده بود، غلامان و حیواناتش فراوان بودند.
آن قدر ثروتش زیاد شد که حالت روحی او صددرصد مادی گشت، به هر چه علاقه پیدا میکرد نسبت به آن حریص میشد و درصدد مهیا کردنش برمیآمد! او میخواست اگر خوش گذرانی را پایانی است به پایان آن برسد.
فراموش نگردد، ثروت دنیا از ابتدای جهان تا کنون زینت زندگی و شادابی آن بوده است، اساس و رکن زندگی ظاهری بر پایۀ مال است ولی این ثروت و مال به هر کس حاکم شد خود خواه ویاغی گردید.
انسان بی تقوا به ثروت مغرور میشود و خودسر میگردد، و گمان مینماید کسی بر او قدرت ندارد، خیال میکند مردم از نژاد او نیستند و یا این که فقط برای نوکری او خلق شدهاند، لذا هرگاه سخن گفت باید سرهای مردم در اثر شنیدن صدایش پائین بیاید، و هر وقت اشاره کرد باید برایش آماده شوند یا آماده کنند تا موقعی که کسی را احضار کرد باید فوراً حاضر شود، واجب است به او ارادتمند باشند و اگر ارادتی ندارند، باید اظهار ارادت نمایند، و اگر چنین نکردند مرگ برای آنان حتمی است.
قارون فرد نوخاسته اجتماعی نبود، بلکه مانند دیگر مردم خلق شده بود، امتیازی بر سایرین نداشت، ولی خود را نوخاسته خواند، و برای خویش امتیازات زیادی در حالی که حقش نبود، قائل شد.
قارون نسبت به زیردستان ستمگری روا داشت، و آنان را تحت نفوذ خود
درآورد، و غضب و ستم خود را به آنان چشاند!
ای کاش این ثروتمندان، از خودخواهی خویش میکاستند، و زندگی را همان طوری که هست درک میکردند، و راه صحیح را به دست میآوردند، اینان درک مینمودند که تنها مال و ثروت، مردم را نسبت به انسان متواضع نمیسازد و آنان را بندۀ انسان نمیکند. بلکه مردم خودباختۀ احسان وخوبی و فضیلتند.
هرگاه ثروتمندان به قانون الهی گردن نهند، و حق سائل و محروم را بپردازند، و با مال و اندوختۀ خویش خلأهای اجتماعی را پر کنند محبوب خدا و خلق میگردند.
اما چه باید کرد که مال و ثروت بعضی از قلبها را کور میکند، و غرور و خودخواهی میآورد، و تنها جمعیتی را جلب میکند که فریب کار و متملّقاند!
بنی اسرائیل دیدند، قارون در طغیانگری و ستمگری خود سرعت میگیرد و دائم راه وروش عوض میکند، غم او افزایش ثروت است گرچه به قیمت گرسنگی دیگران باشد، این روش را با غرور و تکبر و خودخواهی انجام میداد و به یاغیگری خود میافزود.
مردم علیه وی بپاخاستند و تصمیم گرفتند که روح نیکوکاری را در وی به وجود آورند، و مطالبی را که درک نمیکند به اواطلاع دهند و او را پند و اندرز گویند که ثروت بیش از این او را گول نزند، و به گمراهی نبرد، و بین او و نیکیها جدائی نیندازد، و نگذارد بی نوایان بی نواتر شوند، و اشک مستمندان بیش از این بر چهرۀ مظلومشان جاری شود، مقصود مردم این بود که قارون در دنیا محترم باشد، و در آخرت به پاداش نیک برسد، و این گونه زندگی سالم از ثروت برای ثروتمند بهتر ومحفوظتر است.
ملت به قارون گفتند: ما نمیخواهیم دستت از مال و زینت دنیا تهی گردد، و از نشاط جهان بی بهره بمانی، نه ما چنین برنامهای را اراده نکردهایم و آن را نیز نمیپسندیم، بلکه ما عقیدهای دربارۀ تو داریم که برای ما و تو خوب است.
عقیده ما این است که از خوراکهای حلال و لباسهای مباح ومنزل و مسکن پاک به اندازهای که لازم است استفاده کنی، و روش تو نباید توأم با بی اعتنائی به محرومان باشد، و راه تو نباید راهی باشد که بینوایان درآن راه نداشته باشند، همان طور که خداوند به تو احسان کرده، تو هم به ضعیفان و دردمندان و مستمندان احسان کن، تا خداوند نعمتش را بر تو حفظ کند و اموالت را فراوان سازد، و خیر و برکت خود را بر تو جاری گرداند.
ای قارون! مگر نمیدانی که ثروت دنیا مانند سایهای است که برطرف میگردد، و ودیعهای است که باید به صاحبش برگردد، به ثروت خود خرسند مباش، به این مالی که داری مغرور نگرد، بلکه این ثروت را وسیلۀ سعادت روز بازپسین خود قرار ده، و بدان ما که تورا نصیحت میکنیم از باب خیر خواهی و علاقه به تو است، ما میترسیم خداوند این ثروت را از تو بگیرد و از عنایت و لطف او محروم گردی و بهشت بر تو حرام شود!!
اما افسوس که گوش یاغیان وطاغیان برای پذیرفتن و گوش دادن به پند و اندرز آماده نیست، قلب قارون فقط به عشق ثروت میتپید، خودخواهی او افزوده گشت، و کلمات قوم در روحش اثر نگذاشت.
او به مخالفت با مردم برخاست و گفت: من نیازی به پند و اندرز شما ندارم، عقلم از شما بهتر و رأی و فرمانم از شما قاطعتر است. من این ثروت و مال را به خاطر این که شایسته و سزاوارم به دست آوردهام، این نصیحتها را برای خود ذخیره کنید، و با این پندها به اصلاح امور خود اقدام نمایید، من از جهت مقام و دانش از شما برتر و بهترم.
قارون تصمیم گرفت بر ناراحتی آنان بیفزاید، لذا با لباسهای زیبای خود در میان مردم عبور میکرد، و ثروت فراوان و مال زیاد خویش را که خدا به او داده بود، با ناز و خودخواهی به رخ مردم میکشید.
ضعفای بنی اسرائیل میدیدند که قارون با لباسهای زیبا و بلند، با کمال خودخواهی روی حیوانهای قوی هیکل سوار میشود، و غلامان و نوکران اطراف او را میگیرند، چشمهای آنان به او خیره میشد و در باطن خود رنج میبردند و به یکدیگر میگفتند: ای کاش! ما هم ثروت قارون را داشتیم که وی دارای ثروت فراوان و نصیب عظیمی از جهان است!
وقتی پند و اندرز برای امثال قارون ثمر بخش نیست، و خویشاوندی با موسی برای توجه قلب وی کافی نیست، دیدن دردمندان افکار او را متوجه نمیسازد، و فقیر پاسخی برای اصلاح کار خود نمییابد، باید شمشیر قانون بیرون آید و پردههای ضخیم را پاره کند، و حجابها را بشکافد و تاریکیهای متراکم را برطرف سازد، تا برای کار خیر آماده گردد، و متوجه کارهای شایسته شود.
موسی با کمال شدت و اصرار باید به قارون اعلام نماید که باید زکات مال خویش را بپردازد، و به فقرا و مستمندان احسان نماید؛ زیرا در ثروت او، حق معینی برای فقیر ومحروم موجود است.
قارون در جهل فرو رفته، و راه درک حقیقت به رویش بسته شده و بخل بر او حاکم گشته، لذا دیگر گوش به حرف موسی نمیدهد، او را مسخره میکند و به او میخندد، به موسی تهمت میزند، و با غرور خاصی حرف را رد مینماید.
به موسی میگوید:از تو رنجها دیدیم تا این که دین جدیدی برای ما آوردی و ما با تو همکاری کردیم، امر به برنامههای زیادی دادی، به اوامرت گردن نهادیم، این اطاعت ما از تو و فرمانبری از دستورهایت تو را طمع کار ساخت و به تو جرأت داد که بر ما بتازی، فقط ما و ثروت باقی مانده که نگرفتهای، اکنون قصدداری بر ثروت ما غلبه کنی، ما قلبها را در اختیارت گذاشتیم، سر تسلیم برابرت فرود آوردیم ولی افسوس که خون دل و تخم چشم خود را در اختیار تو بگذاریم، با درخواست زکات دروغ گوئی خود را ثابت کردی و مقصود خود را که پنهان کرده بودی آشکار
ساختی، تو جادوگر دروغگوئی!!
قارون به بحث و جدل با موسی پرداخت، موسی هم مقاومت و اصرار ورزید؛ زیرا زکات گرفتن از قارون و از هر ثروتمندی امر و دستور خداست و قابل مناقشه و جدال نیست، در خور چانه زدن و کم و زیاد نمودن نمیباشد.
قارون تصمیم گرفت با ثروت خود مردم را علیه موسی بشوراند، وملت را از او منصرف سازد، و عقائدشان را متزلزل گرداند ولی خداوند نیّت او را آشکار ساخت و نقشۀ او را ظاهر گردانید، و موسی از این آزمایش با روح پاک و مقامی ارجمند بیرون آمد.
زمانی که موسی از اصلاح قارون مأیوس گردید، از خدا خواست تا عذاب خویش را بر قارون وارد سازد، و مردم را از آشوب و گول زدن او راحت گرداند، خدا دعای موسی را به اجابت رسانید و قارون و کاخ و ثروتش در زمین فرو رفت!!
زمین قارون را بلعید، اموال و خانههای او به کام خاک رفت، و داستان ذلت و خواری او عبرتی برای قوم موسی و پیروان او گردید، زمانی که مردم مصیبت سنگین قارون و ناکامی آن بدبخت را دیدند، به خود آمدند، و از خواستههای غلط خویش پشیمان گشته، خدا را حمد کردند که مثل قارون نشدند، یکدل و یک جهت فریاد زدند:اگر خداوند بر ما منّت نگذاشته بود ما نیز به زمین فرو رفته بودیم، وای که کافران رستگار نمیشوند، این جهان آخرت است که ما برای کسانی قرار دادهایم که در زمین ارادۀ خودخواهی و اخلالگری ندارند، پیروزی از آن پرهیزکاران است.» (1)
تابه کی ای نفس علّت زای من ای شده درد از تو درمانهای من
تابع خوی تو بایدبودنم روی دل سوی تو بایدبودنم
1) (1)
روزگاری شد هوایت جسته ام هرچه جزیادت زخاطر شستهام
بر هوای خویشتن بگزیدمت بر خدای خویشتن بگزیدمت
بی هوای تو دمی نغنودهام بی رضای تو بگو کی بودهام
هم به تصدیق خود و انصاف خود یک زمان بشنو ز من اوصاف خود
دامن مقصود از کف دادهای پشت بر مقصد به راه افتادهای
جز تو کس از یار خود دوری نکرد از دیار خویش مهجوری نکرد
نام مردن زندگی بگذاشتی نیستی پایندگی پنداشتی
شادیی گریافتی گفتی غم است زخمی اردیدی بگفتی مرهم است
خودزشادی روی دل بر تافتی سوی غم شادی کنان بشتافتی
(نشاط اصفهانی)
[«9»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ فَرِّغْ قَلْبِی لِمَحَبَّتِکَ وَ اشْغَلْهُ بِذِکْرِکَ وَ انْعَشْهُ بِخَوْفِکَ وَ بِالْوَجَلِ مِنْکَ وَ قَوِّهِ بِالرَّغْبَةِ إِلَیْکَ وَ أَمِلْهُ إِلَی طَاعَتِکَ وَ أَجْرِ بِهِ فِی أَحَبِّ السُّبُلِ إِلَیْکَ وَ ذَلِّلْهُ بِالرَّغْبَةِ فِیمَا عِنْدَکَ أَیَّامَ حَیَاتِی کُلِّهَا «10»وَ اجْعَلْ تَقْوَاکَ مِنَ الدُّنْیَا زَادِی وَ إِلَی رَحْمَتِکَ رِحْلَتِی وَ فِی مَرْضَاتِکَ مَدْخَلِی وَ اجْعَلْ فِی جَنَّتِکَ مَثْوَایَ وَ هَبْ لِی قُوَّةً أَحْتَمِلُ بِهَا جَمِیعَ مَرْضَاتِکَ «11»وَ اجْعَلْ فِرَارِی إِلَیْکَ وَ رَغْبَتِی فِیمَا عِنْدَکَ وَ أَلْبِسْ قَلْبِیَ الْوَحْشَةَ مِنْ شِرَارِ خَلْقِکَ وَ هَبْ لِیَ الْأُنْسَ بِکَ وَ بِأَوْلِیَائِکَ وَ أَهْلِ طَاعَتِکَ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و دلم را برای دوستیت خالی کن، و به یاد خود مشغول ساز، و به بیم و هراس از خود نشاطش ده، و به شوق و رغبت به سویت نیرومندش کن، و به جانب طاعتت میلش ده، و در محبوبترین راههایِ به سویت روانش ساز، و در تمام دورۀ زندگیم او را به رغبت داشتن نسبت به آنچه نزد توست رام گردان.
از دنیا، تقوایت را توشهام و سفرم را به جانب رحمتت، و ورودم را در خشنودیت، و جایم را در بهشتت قرار ده، و مرا قدرتی بخش که تمام بار خشنودیت را به دوش جان حمل کنم.
گریزم را به سویت، و میلم را در آنچه نزد توست قرار ده، و لباس وحشت از
شرار بندگانت را بر دلم بپوشان، و انس گرفتن به خودت و عاشقانت و اهل طاعتت را به من ارزانی دار.
قرب بنده به پروردگار مانند نزدیکی آهن به آتش است که هر اندازه آهن به مرکز شعلۀ آتش نزدیکتر شود، آثار و ویژگیهای آتش، بیشتر در آهن آشکار میشود. تا جایی که آهن در اثر نزدیکی به آتش، آن چنان سرخ و تفتیده میشود که همه ویژگیهای آتش را از خود بروز میدهد.
حرارت و گرما و سوزش و نور و روشنایی در قلب بندۀ خدا در اثر قرب به حق همچنین است؛ همان طور که زمین به نور پروردگارش منور گردید.
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا» (1)
و زمین به نور پروردگارش روشن میشود .
و یا در زیارت جامعه کبیره خطاب به ائمه اطهار علیهم السلام آمده است:
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِکُمْ. (2)
و زمین به نور شما (اهل بیت) روشنایی یافته است.
بنده در اثر نزدیک شدن به حضرت حق، اسما و صفات و آثار پروردگار در او نمایان شده، به گونهای که در همۀ صفات کمالی، ظهوری در آفریدگانش میشود و همه اعضا و جوارح از جمله قلب که جایگاه خوف و رجاست هم آینه نمای حق میشود و خوف از او هم سبب خوف دیگر موجودات میگردد.
حضرت صادق علیه السلام به نقل از نوشته تورات فرمود:
یَا ابْنَ آدَمَ تَفَرَّغْ لِعِبادَتی أَمْلَاُ قَلْبَکَ غِنیً وَ لاأَکِلْکَ الی طَلَبِکَ وَ عَلَیَّ أَنْ أَسُدَّ فاقَتَکَ وَ أَمْلَأَ قَلْبَکَ خَوْفاً مِنِّی وَ إِنْ لاتَفَرَّغْ لِعِبادَتی أَمْلَأُ قَلْبَکَ شُغُلاً بِالدُّنیا ثُمَّ لاأَسُدَّ فاقَتَکَ وَ أَکِلْکَ الی طَلَبِکَ. (1)
ای فرزند آدم! خود را برای بندگی من مهیا نما. در این صورت قلب تو را بینیاز خواهم کرد و تو را به سوی خواستههایت واگذار نخواهم کرد و بر من واجب خواهد بود که حاجت تو را به جا آورم. و قلب تو را مملو از خوف و ترس از خود میکنم و اگر برای بندگی من خود را آماده نسازی، قلب تو را مشغول به دنیا خواهم کرد. سپس حاجت تو را بجا نخواهم آورد و تو به خواستههایت واگذار خواهم کرد.
ابن شهر آشوب مینویسد:
«روزی امام سجّاد علیه السلام در نزدیکی چاه خانهاش مشغول نماز بود، فرزندش محمّد که تازه با دست و زانو راه میرفت، در حیاط خانه، بازی میکرد. ناگهان مادر فرزند دید که کودک به سر چاه عمیقی رسیده میان چاه افتاد. مادر او فریاد کشید و خود را کنار چاه رسانید و ناراحت کمک میطلبید و گفت: ای پسر رسول خدا! پسرت محمد در چاه غرق شد. اما با این که صدای مادر کودک و حالت بچّه را در چاه میشنید نمازش را کامل و تمام به پایان رسانید، مادر بچه گفت: شما فرزندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چقدر سخت دل هستید. حضرت به کنار چاه رفت و دست به درون چاه برد، فرزند خود محمد را بیرون آورد و به مادرش فرمود: بگیر، ای کسی که یقینت ضعیف است. مادر به خاطر سلامتی فرزند خوشحال شد ولی به جهت این که امام فرموده بود یقین تو اندک است؛ گریه نمود.
امام فرمود: امروز ملامتی بر تو نیست اگر میدانستی، من در پیشگاه خدای جبّار
1) (1)
بودم اگر رویم را از وی میگرداندم، او رویش را از من برمیگرداند. آیا رحیم و مهربانی غیر از او دیده میشود.» (1)
البته روشن است مقصود از غمها و ترسها از امور مادی و دنیوی میباشد وگرنه دوستان خدا که وجودشان پر از شوق و اشتیاق خوفناکی است به خاطر ترس از انجام ندادن تکالیف و مسئولیتها و آنچه از موفقیتها که از دست آنان میرود و این ترس اشتیاقی جنبۀ معنوی دارد که مایۀ تکامل و رشد وجود انسان است.
برخلاف ترسهای مادی که مایۀ سقوط و گمراهی است.
امیرمؤمنان علیه السلام در خطبۀ همّام که حالات اولیای خدا را در آن به عالیترین وجه ترسیم کرده؛ میفرماید:
نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی الْبَلاءِ کَالَّتی نُزِّلَتْ فِی الرَّخاءِ وَ لَوْ لَاالْاَجَلُ الَّذی کَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ ارْواحُهُمْ فی اجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْنٍ، شَوْقاً الی الثَّوابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ... قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ، وَ اجْسادُهُمْ نَحیفَةٌ وَ حاجاتُهُمْ خَفیفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفیفَةٌ. (2)
آنان را در بلا و سختی و آسایش و راحت حالتی یکسان است، و اگر خداوند برای اقامتشان در دنیا زمان معینی را مقرر نکرده بود از شوق به ثواب و بیم
از عذاب به اندازۀ چشم به هم زدنی روحشان در بدنشان قرار نمیگرفت...
دلهایشان محزون، همگان از آزارشان در امان، بدنهایشان لاغر، نیازهایشان سبک، ونفوسشان با عفت است.
سوز اشتیاق که همراه با درد و واهمه است، دوای امید رسیدن به محبوب است که هر عارفی را از لذتها و شیرینیها دور میسازد و سختیها و اضطرابها او را آماده میکند.
امام صادق علیه السلام در باب شوق و حب خداوند؛ مشتاق را چنین توصیف میفرماید:
مشتاق کسی است که اشتهای غذا نداشته و از آشامیدنیهای لذیذ بهره نبرده.
هرگز خواب راحت نداشته و با کسی انس به گرمی پیدا نکرده و خانهای برای خود اختیار ننموده و در میان آبادیها سکونت نگرفته، پوشاک نرم و لطیف در برنگرفته، بریک حال قرار ندارد، شب و روز سرگرم عبادت است. تمام امیدها و هدف او رسیدن به مطلوب شوق اوست و در همه حال با زبان شوق از دل آرزومند مناجات میکند. (1)
1) (1)
[وَ لاَ تَجْعَلْ لِفَاجِرٍ وَ لاَ کَافِرٍ عَلَیَّ مِنَّةً وَ لاَ لَهُ عِنْدِی یَداً وَ لاَ بِی إِلَیْهِمْ حَاجَةً بَلِ اجْعَلْ سُکُونَ قَلْبِی وَ أُنْسَ نَفْسِی وَ اسْتِغْنَائِی وَ کِفَایَتِی بِکَ وَ بِخِیَارِ خَلْقِکَ «12»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْنِی لَهُمْ قَرِیناً وَ اجْعَلْنِی لَهُمْ نَصِیراً وَ امْنُنْ عَلَیَّ بِشَوْقٍ إِلَیْکَ وَ بِالْعَمَلِ لَکَ بِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَی إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ ذَلِکَ عَلَیْکَ یَسِیرٌ.]
و به سود هیچ بدکار و کافری بر من منّت و نعمت قرار مده. و روی نیازم را به جانب آنان مکن؛ بلکه آرامش دل، و انس جان، و بینیازی و انجام گرفتن کارم را برعهدۀ خود، و برگزیدگان از بندگانت قرار ده.
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا همنشین و یار ایشان قرار ده، و به شوق ورزیدن به سویت، و به عمل برایت چنانکه دوست داری و میپسندی بر من منّت گذار؛ همانا تو بر هر کاری توانایی، و تحقق آن همه که گفتم بر تو آسان است.
بندگان شایستۀ خداوند، به اعتبار مرتبۀ عبودیت، نزد خدا مراتب گوناگون دارند؛ زیرا هر بندهای از بندگان درستکار به اعتبار اسمی که در او غلبۀ ظهوری دارد، مرتبه و مقام ویژۀ آن اسم را پیدا میکند. بنابراین کسی که عبداللّه است با
کسی که عبدالرحمن و عبدالرزاق است از نظر مرتبه فرق دارد.
خداوند دربارۀ حضرت ابراهیم علیه السلام میفرماید:
وَکَذَ لِکَ نُرِی إِبْرَ هِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» (1)
و این گونه فرمانروایی و مالکیّت و ربوبیّت خود را بر آسمانها و زمین به ابراهیم نشان میدهیم تا از یقینکنندگان شود .
و دربارۀ حضرت موسی علیه السلام میفرماید:
وَلَمَّا جَآءَ مُوسَی لِمِیقَتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ» (2)
زمانی که موسی به میعادگاه ما آمد ، و پروردگارش با وی سخن گفت ، عرض کرد : پروردگارا ! جمال با کمال ذات بینهایتت را [ به قلب من ] بنمای تا تو را [ به رؤیت ویژۀ باطنی ] بنگرم .
ولی در شأن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَی * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی * فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی * فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَآ أَوْحَی» (3)
در حالی که در افق اعلا بود . * سپس نزدیک رفت و نزدیکتر شد ، * پس [ فاصلهاش با پیامبر ] به اندازه فاصلۀ دو کمان گشت یا نزدیکتر شد . * آن گاه به بندهاش آنچه را باید وحی میکرد ، وحی کرد .
در آیۀ فوق اضافۀ عبد به ضمیر «هاء» که مقام احدیّت است، اشاره به مقام عبد محض دارد که بسیار بلند مرتبه است. بر این پایه، بنده هر اندازه از مراتب بندگی و
ربوبیّت ظهوری حق برخوردار باشد. به همان اندازه از مقام صلح، صفا، اصلاح و صلاح بهره میگیرد و نقش بیشتری نسبت به هدایت مردم و مظاهر لطف الهی برعهده دارد و اگر این مراتب تا حد ناسوتی و پست مادی برسد؛ انسان در جایگاه حیوانات قرار میگیرد و مقام او در پایینترین درجۀ وجود از شأنیّت و صلاحیّت بیرون میشود که خداوند در حق چنین موجوداتی میفرماید:
أُوْلئِکَ کَالأَْنْعَمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلئِکَ هُمُ الْغَفِلُونَ» (1)
آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراهترند ؛ اینانند که بیخبر و غافل [ ازمعارف و آیات خدای ] اند .
اینان همان کافران و منافقان هستند که درهای هدایت و سعادت را به سوی خود بستهاند و تنها از راه شکم و شهوت و مال اندوزی اتلاف عمر میکنند.
خداوند منان از جمله منتهایی که بر سر ما مسلمانان گذاشته است این که پیامبر راهنمایی برای هدایت ما برگزیده است:
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُواْ عَلَیْهِمْ ءَایَتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَبَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَلٍ مُّبِینٍ» (2)
یقیناً خدا بر مؤمنان منّت نهاد که در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان میخواند و [ از آلودگیهای فکری و روحی ] پاکشان میکند ، و کتاب و حکمت به آنان میآموزد ، و به راستی که آنان پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند .
منّت از منّ به معنای سنگی است که برای وزن کردن اجناس به کار میبرند.
اعطای هر نعمت سنگین و گران بهایی را منت میگویند. بنابراین بخشیدن نعمت بزرگ، نیکوست. ولی بزرگ جلوه دادن نعمت کوچک، ناپسند است. یعنی کسی که کار کوچکی را با سخن بزرگ کند و به رخ دیگران بکشد بسیار نکوهیده است.
پروردگار ما بر مؤمنان نعمت سنگینی گذارده و در عمل، شخص بزرگواری را مسؤول هدایت مردم قرار داده است. و سپاسگزار و قدردان این نعمت بزرگ تنها مؤمنان هستند هر چند هدف از رسالت، عموم بشر است.
یکی از منّتهایی که در کنار رسالت دین بر مسلمانان قرار گرفته است این است که خداوند قهار هیچ گونه سلطه و بهرهای از کفار و منافقان بر جان و مال و ناموس مؤمنان قرار نداده است؛ حتی راهی که به برتری و امتیاز دهی برسد، را هم بسته است و همۀ کافران و منافقان اهل کتاب و ذمّیان باید تحت نظر حکومت اسلامی باشند؛ زیرا خداوند شرافت و عزّت و مغفرت و نجات و پاداش را در ایمان و اخلاص و تقوا و ولایت و دین محوری مقرر فرموده است.
در سورۀ نساء چند آیه در مورد برتری مطلق مؤمنان بر کفار و منافقان آمده است که ملاک اصلی آنها عزت و احترام داشتن مؤمن است.
به ویژه خداوند در غلبۀ جنگی با معجزات و امدادهای غیبی بسیار منت بزرگی بر مسلمانان گذاشته است، از جمله برای منکوب کردن کفار میفرماید:
الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِن کَانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللَّهِ قَالُواْ أَلَمْ نَکُن مَّعَکُمْ وَإِن کَانَ لِلْکَفِرِینَ نَصِیبٌ قَالُواْ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَنَمْنَعْکُم مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیَمَةِ وَلَن یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَفِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً» (1)
آنان که همواره حوادثی را برای شما انتظار میبرند ، اگر از سوی خدا برایتان
1) (1)
فتح و پیروزی رسد ، میگویند : مگر ما با شما [ در میدان جنگ ] نبودیم ؟ [ پس سهم ما را از غنایم جنگی بپردازید . ] و اگر برای کافران بهرهای اندک [ از غلبه و پیروزی ] باشد ، به آنان میگویند : آیا [ ما که در میان ارتش اسلام بودیم ] بر شما چیره و مسلّط نبودیم ؟ [ ولی دیدید که ازضربه زدن به شما خودداری کردیم ] و شما را [ ازآسیب و زیان مؤمنان ] مانع میشدیم [ پس سهم غنیمت ما را بدهید . ] خدا روز قیامت میان شما داوری میکند ؛ و خدا هرگز هیچ راه سلطهای به سود کافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است .
یا دربارۀ منافقان میفرماید:
مُّذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَ لِکَ لَآإِلَی هَؤُلَآءِ وَلَآ إِلَی هَؤُلَآءِ وَمَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً» (1)
منافقان میان کفر و ایمان متحیّر و سرگردانند ، نه [ با تمام وجود ] با مؤمنانند و نا با کافران . و هر که را خدا [ به کیفر اعمال زشتش ] گمراه کند ، هرگز برای او راهی [ به سوی هدایت ] نخواهی یافت .
به هر حال باید کاری کرد که کفّار از سلطه بر مؤمنان برای همیشه مأیوس باشند.
یعنی هر گونه طرح و عهدنامه و رفت و آمد و قراردادی که راه نفوذ کفار را بر مسلمانان و اهل ایمان باز کند حرام است، حتی در بنای ساختمان و معاملات باید برتری مسلمانان مشهود باشد. پس اهل اسلام باید در تمام جهات اقتصادی و فرهنگی و نظامی و سیاسی از استقلال کامل برخوردار باشند تا عزت ملی همواره حفظ گردد و نباید با خودباختگی و احساس ضعف و زبونی و القائات شیطانی و هیاهوی دشمنان، عزت اسلام را به باطل فروخت و زیان دنیا و آخرت را خرید.
مرزی که بین کفر و ایمان است به مانند مرزهای خاکی و جغرافیایی نیست تا آن
1) (1)
را با جنگ یا صلح کم و زیاد نمود، بلکه این مرز در قلب آدمی بر پایۀ تکوین و فطرت بنا نهاده شده است.
پس به این خاطر درست گفتهاند که: نجاست کافر، ذاتی است تا حد و مرز روشنی در بین مردم با ایمان و اهل کفر وجود داشته باشد. اگر مسلمانان جهان از همه ابعاد از کافران تبری ودوری میجستند، هرگز سلطه، آنان بر مناطق مسلمان نشین میسر نمیشد، ولی غافل از این که آمیزش دولتها و روابط ملتها سبب نفوذ ناپاکان در حریم مسلمانان شده است و بسیاری از ارزشهای معنوی و عزت و حرمت میهنی و پاکی دانش و تغذیه و معاشرت، به آتش کفر و فتنه نابوده شده است.
پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله به چنین مسألهای بسیاری حسّاس بود که منّتی از مشرکان بر سر مسلمانان نباشد، حتی در جنگها کمترین کمکی که تأیید کفر و شرک باشد درخواست ننمود و ذمّه و امان را از کسانی که پشتیبان و همزیست آنان باشند، برداشتند.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود:
إِنّا لانَسْتَعینُ بِمُشْرِکٍ...، إِنّا لانَسْتَعِینُ بِالْمُشْرِکینَ عَلَی الْمُشرِکینُ. (1)
ما از مشرک کمک نمیگیریم... ما در برابر مشرکان از مشرکان یاری نمیجوییم.
و نیز فرمود:
لاتَستَضیئُوا بِنارِ الْمُشرِکینَ. (2)
از روشنایی آتش مشرکان، بهره نگیرید.
در تفسیر جملۀ فوق، ابن اثیر در ماده ضوء آورده است:
«یعنی آنان را به مشاوره و همفکری نخوانید و نظرات آنان را اهمیت ندهید؛ زیرا رأی و نظر مانند روشنایی نور در سرگردانی و گمراهی است.» (1)
تا سراسیمۀ آن طرّه پیچان نشوی آگه از حالت هر بی سر و سامان نشوی
جمعی از صورت حال تو پریشان نشوند تا زجمعیت آن زلف پریشان نشوی
دستگیرت نشود حلقۀ مشکین رسنش تا نگونسار در آن چاه زنخدان نشوی
بخت برگشتهات از خواب نخواهد برخاست تا که افتاده آن صف زده مژگان نشوی
داخل سلسله اهل جنون نتوان شد تا که از سلسلۀ عقل گریزان نشوی
هرگز انگشت تو شایسته خاتم نشود تا زسر پنجه اقبال سلیمان نشوی
1) (1)
گر شوی ماه فروزان به فروغی نرسی تا قبول نظر انور سلطان نشوی
(فروغی بسطامی)
«1» اللَّهُمَّ إِنَّکَ کَلَّفْتَنِی مِنْ نَفْسِی مَا أَنْتَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی وَ قُدْرَتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیَّ أَغْلَبُ مِنْ قُدْرَتِی فَأَعْطِنِی مِنْ نَفْسِی مَا یُرْضِیکَ عَنِّی وَ خُذْ لِنَفْسِکَ رِضَاهَا مِنْ نَفْسِی فِی عَافِیَةٍ «2»اَللَّهُمَّ لاَ طَاقَةَ لِی بِالْجَهْدِ وَ لاَ صَبْرَ لِی عَلَی الْبَلاَءِ وَ لاَ قُوَّةَ لِی عَلَی الْفَقْرِ فَلاَ تَحْظُرْ عَلَیَّ رِزْقِی وَ لاَ تَکِلْنِی إِلَی خَلْقِکَ بَلْ تَفَرَّدْ بِحَاجَتِی وَ تَوَلَّ کِفَایَتِی وَ انْظُرْ إِلَیَّ وَ انْظُرْ لِی فِی جَمِیعِ أُمُورِی فَإِنَّکَ إِنْ وَکَلْتَنِی إِلَی نَفْسِی عَجَزْتُ عَنْهَا «3»وَ لَمْ أُقِمْ مَا فِیهِ مَصْلَحَتُهَا وَ إِنْ وَکَلْتَنِی إِلَی خَلْقِکَ تَجَهَّمُونِی وَ إِنْ أَلْجَأْتَنِی إِلَی قَرَابَتِی حَرَمُونِی وَ إِنْ أَعْطَوْا أَعْطَوْا قَلِیلاً نَکِداً وَ مَنُّوا عَلَیَّ طَوِیلاً وَ ذَمُّوا کَثِیراً «4»فَبِفَضْلِکَ اللَّهُمَّ فَأَغْنِنِی وَ بِعَظَمَتِکَ فَانْعَشْنِی وَ بِسَعَتِکَ فَابْسُطْ یَدِی وَ بِمَا عِنْدَکَ فَاکْفِنِی «5»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ خَلِّصْنِی مِنَ الْحَسَدِ وَ احْصُرْنِی عَنِ الذُّنُوبِ وَ وَرِّعْنِی عَنِ الْمَحَارِمِ وَ لاَ تُجَرِّئْنِی عَلَی الْمَعَاصِی وَ اجْعَلْ هَوَایَ عِنْدَکَ وَ رِضَایَ فِیمَا یَرِدُ عَلَیَّ مِنْکَ وَ بَارِکْ لِی فِیمَا رَزَقْتَنِی وَ فِیمَا خَوَّلْتَنِی وَ فِیمَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیَّ «6»وَ اجْعَلْنِی فِی کُلِّ حَالاَتِی مَحْفُوظاً مَکْلُوءاً مَسْتُوراً مَمْنُوعاً مُعَاذاً مُجَاراً «7»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اقْضِ عَنِّی کُلَّ مَا أَلْزَمْتَنِیهِ وَ فَرَضْتَهُ عَلَیَّ لَکَ فِی وَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ طَاعَتِکَ أَوْ لِخَلْقٍ مِنْ خَلْقِکَ وَ إِنْ ضَعُفَ عَنْ ذَلِکَ بَدَنِی وَ وَهَنَتْ عَنْهُ قُوَّتِی وَ لَمْ تَنَلْهُ مَقْدُرَتِی وَ لَمْ یَسَعْهُ مَالِی وَ لاَ ذَاتُ یَدِی ذَکَرْتُهُ أَوْ نَسِیتُهُ هُوَ یَا رَبِّ مِمَّا قَدْ أَحْصَیْتَهُ
عَلَیَّ وَ أَغْفَلْتُهُ أَنَا مِنْ نَفْسِی فَأَدِّهِ عَنِّی مِنْ جَزِیلِ عَطِیَّتِکَ وَ کَثِیرِ مَا عِنْدَکَ فَإِنَّکَ وَاسِعٌ کَرِیمٌ حَتَّی لاَ یَبْقَی عَلَیَّ شَیْءٌ مِنْهُ تُرِیدُ أَنْ تُقَاصَّنِی بِهِ مِنْ حَسَنَاتِی أَوْ تُضَاعِفَ بِهِ مِنْ سَیِّئَاتِی یَوْمَ أَلْقَاکَ یَا رَبِّ «8»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِی الرَّغْبَةَ فِی الْعَمَلِ لَکَ لآِخِرَتِی حَتَّی أَعْرِفَ صِدْقَ ذَلِکَ مِنْ قَلْبِی وَ حَتَّی یَکُونَ الْغَالِبُ عَلَیَّ الزُّهْدَ فِی دُنْیَایَ وَ حَتَّی أَعْمَلَ الْحَسَنَاتِ شَوْقاً «9»وَ آمَنَ مِنَ السَّیِّئَاتِ فَرَقاً وَ خَوْفاً وَ هَبْ لِی نُوراً أَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ وَ أَهْتَدِی بِهِ فِی الظُّلُمَاتِ وَ أَسْتَضِیءُ بِهِ مِنَ الشَّکِّ وَ الشُّبُهَاتِ «10»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِی خَوْفَ غَمِّ الْوَعِیدِ وَ شَوْقَ ثَوَابِ الْمَوْعُودِ حَتَّی أَجِدَ لَذَّةَ مَا أَدْعُوکَ لَهُ وَ کَآبَةَ مَا أسْتَجِیرُ بِکَ مِنْهُ «11»اَللَّهُمَّ قَدْ تَعْلَمُ مَا یُصْلِحُنِی مِنْ أَمْرِ دُنْیَایَ وَ آخِرَتِی فَکُنْ بِحَوَائِجِی حَفِیّاً «12»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنِی الْحَقَّ عِنْدَ تَقْصِیرِی فِی الشُّکْرِ لَکَ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فِی الْیُسْرِ وَ الْعُسْرِ وَ الصِّحَّةِ وَ السَّقَمِ حَتَّی أَتَعَرَّفَ مِنْ نَفْسِی رَوْحَ الرِّضَا وَ طُمَأْنِینَةَ النَّفْسِ مِنِّی بِمَا یَجِبُ لَکَ فِیمَا یَحْدُثُ فِی حَالِ الْخَوْفِ وَ الْأَمْنِ وَ الرِّضَا وَ السُّخْطِ وَ الضَّرِّ وَ النَّفْعِ «13»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِی سَلاَمَةَ الصَّدْرِ مِنَ الْحَسَدِ حَتَّی لاَ أَحْسُدَ أَحَداً مِنْ خَلْقِکَ عَلَی شَیْءٍ مِنْ فَضْلِکَ وَ حَتَّی لاَ أَرَی نِعْمَةً مِنْ نِعَمِکَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ فِی دِینٍ أَوْ دُنْیَا أَوْ عَافِیَةٍ أَوْ تَقْوَی أَوْ سَعَةٍ أَوْ رَخَاءٍ إِلاَّ رَجَوْتُ لِنَفْسِی أَفْضَلَ ذَلِکَ بِکَ وَ مِنْکَ وَحْدَکَ لاَ شَرِیکَ لَکَ «14»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِی التَّحَفُّظَ مِنَ الْخَطَایَا وَ الاِحْتِرَاسَ مِنَ الزَّلَلِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فِی حَالِ الرِّضَا وَ الْغَضَبِ حَتَّی أَکُونَ بِمَا یَرِدُ عَلَیَّ مِنْهُمَا بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ عَامِلاً بِطَاعَتِکَ مُؤْثِراً لِرِضَاکَ عَلَی مَا سِوَاهُمَا
فِی الْأَوْلِیَاءِ وَ الْأَعْدَاءِ حَتَّی یَأْمَنَ عَدُوِّی مِنْ ظُلْمِی وَ جَوْرِی وَ یَأْیَسَ وَلِیِّی مِنْ مَیْلِی وَ انْحِطَاطِ هَوَایَ «15»وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ یَدْعُوکَ مُخْلِصاً فِی الرَّخَاءِ دُعَاءَ الْمُخْلِصِینَ الْمُضْطَرِّینَ لَکَ فِی الدُّعَاءِ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ.
[«1»اَللَّهُمَّ إِنَّکَ کَلَّفْتَنِی مِنْ نَفْسِی مَا أَنْتَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی وَ قُدْرَتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیَّ أَغْلَبُ مِنْ قُدْرَتِی فَأَعْطِنِی مِنْ نَفْسِی مَا یُرْضِیکَ عَنِّی وَ خُذْ لِنَفْسِکَ رِضَاهَا مِنْ نَفْسِی فِی عَافِیَةٍ]
خدایا! کار دشواری چون اصلاح نفسم را بر عهدۀ من نهادهای که خودت از من به آن کار تواناتری، و تواناییت بر آن کار و بر من، بیش از توانایی من است؛ پس چیزی که تو را از من خشنود میکند به من عطا فرما، و خشنودیت را در حال تندرستیام، از من دریافت کن.
انسان، موجود ضعیف و ناتوان که در میدان بسیار وسیعی از کششهای پرقدرت غرایز و شهوات و خواستهها و امیال نفسی، و در برابر جواذب فوق العاده پرقدرت زرق و برق ظاهری و زر و زیور دنیایی قرار دارد، و مهمترین خواستۀ او را سلامت بدن، ثروت، خوشگذرانی، خوردن و آشامیدن و دستیابی به لذایذ مادی است، از جانب حضرت حق مکلّف به حفظ خویش از آلوده شدن به غرایز و شهوات و خواستههای غیر مشروع باطنی، و پاک نگاهداشتن خود از جاذبههای غیر الهی امور مادی، وزرق و برق ظاهری و زر و زیور شیطانی، و آراسته شدن به حسنات ملکوتی و صفای عرشی و تخلّق به اخلاق الهی، و در یک کلمه اصلاح و تهذیب نفس است.
حال ملاحظه کنید آزادی از غرایز و شهوات و نفسانیّات غیر مشروع، و رهائی از جاذبههای پرقدرت مادی که محصولی جز غفلت و سستی از عبادت و افتادن در بند معصیت و محرمات الهی ندارد چه مشکل و چه تکلیف سخت و چه وظیفه طاقت فرسائی است؟!!
در میان موج دریا تخته بندم کرده دوست باز میگوید که دامن تر مکن هشیار باش
او به انسان شهوت و غریزه و میل عنایت کرده، و وی را با دنیا و زرق و برق آن روبه رو فرموده، و حالت لذتطلبی در آدمی نهاده، ووی را با قدرت اراده و اختیار و حواس پنج گانه ظاهری آراسته، آنگاه فرمان قاطع میدهد که در مسئلۀ غرایز و شهوات، و ارتباط با لذات و امور مادی، خود را محدود به حدود الهی و مقررات قرآنی و قوانین اسلامی کن، و تا روز خروج از دنیا مواظب باش آئینه نفس با هجوم تیر گناه و سنگ معصیت نشکند، و دامن وجودت به حرام آلوده نگردد، و خانۀ دل از ذکر خدا خالی نشود، و دنیایت با آخرت جابهجا نگردد، و از رضایت حق و بهشت محروم نشوی، و به عذاب الیم ابد دچار نگردی.
آه، که تهذیب و اصلاح نفس و همگام کردن آن با خواستههای حضرت حق چه کار دشورای و چه عمل سنگینی است؟!
وجود مقدس او انسانی را که وجودش بافته از تار و پود شهوات و امیال است، و او را بر سر سفرۀ دنیا نشانده، و از طرفی هم موجودی ضعیف و ناتوان و محدود است، مکلّف فرموده، دلش را دریایی از معرفت نسبت به حق و قیامت و انبیا و امامان وحقایق قرا دهد، و اعضای رئیسهاش را که چشم و گوش و زبان و دست و شکم و شهوت و قدم است در گردونۀ عمل صالح بگذارد، و نفسش را به تمام حسنات اخلاقی آراسته نماید، این انسان با همه این مطالب به راستی و به درستی
حقّ اوست که به حضرت زین العابدین علیه السلام اقتدا کرده، به حضرت رب العزّه عرضه میدارد:
الهی! تو مرا دربارۀ اصلاح و تهذیب نفس به اموری امر فرمودهای که خود به انجام آن از من تواناتری، و توانایی تو بر آن و بر من بیشتر از توانایی من است!
بنابراین مولای من، محبوب من، معشوق من، به وجود آورندۀ من، قدرت خودت را بدرقه راه من کن، و توفیقت را رفیق راهم نما تا به آنچه که در جهت اصلاح نفسم از من خواستهای موفق شوم که اگر تو به یاریم برنخیزی، چگونه از بند پرقدرت غرایز و شهوات و امیال و جاذبههای سنگین زرق و برق جاه و ثروت آزاد شوم و چسان به حسنات اخلاقی و تهذیب نفس که هدف نبوت همه انبیا و امامان بوده آراسته گردم؟!
پروردگارا! چیزی که تو را از من خشنود میگرداند به من عطا کن و آن توفیق تحقق خواستههای توست، و رضای خود را در حال عافیت و تندرستی از من دریافت نما.
اهل اللّه میفرمایند: بدانکه نفس دشمن دوست نماست، و حیلۀ او را نهایت نیست، و دفع شرّ او کردن و او را مقهور ساختن صعب و اهم امور است؛ زیرا به فرمودۀ حبیب خدا صلی الله علیه و آله :
اَعْدی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتی بَیْنَ جَنْبَیْکَ. (1)
خطرناکترین دشمن تو، نفس تو است که میان دو پهلوی توست.
پس تربیت کردن نفس و او را اصلاح کردن و از صفت آمادگی به مرتبۀ مطمئنه رساندن کار عظیم است، و کمال سعادت آدمی در تزکیۀ نفس است، و کمال شقاوت او در فروگذاشتن او بر مقتضای طبع چنانکه بعد از یازده سوگند در ابتدای
1) (1)
سورۀ شمس میفرماید:
قَدْ افْلَحَ مَنْ زَکّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها» (1)
بیتردید کسی که نفس را [ از آلودگی پاک کرد و ] رشد داد ، رستگار شد . * و کسی که آن را [ به آلودگیها و امور بازدارنده از رشد ] بیالود [ از رحمت حق ] نومید شد .
[
]
«بدان که: نفس را دو صفت ذاتی است یکی هوا و یکی غضب و خمیر مایه دوزخ این دو صفت است و دیگر درکات دوزخ از آن متولد است، و این دو صفت هوا و غضب بالضرورة در نفس باید باشد، تا به صفت هوا جذب منافع کند، و به صفت غضب دفع مضار، تا در عالم کون و فساد وجود او باقی ماند و پرورش یابد.
اما این دو صفت را به حد اعتدال نگاه باید داشت که نقصان این دو صفت نقصان نفس و بدن است، و زیادتی این دو صفت سبب نقصان عقل و ایمان است.
تربیت و تزکیۀ نفس به اعتدال رسانیدن این دو صفت هوا و غضب است، تا هم نفس و هم بدن به سلامت ماند، و هم عقل و ایمان در ترقی باشد، و هم در موضع خویش هر یک را به فرمان شرع استعمال کند، در آن حق تقوا را مرعی دارد و در طلب رخصت و آزادی در گناه نکوشد، چه شرع و تقوا بالذّات جملگی صفات را به حد اعتدال نگاه میدارد، تا بعضی غالب نشود و بعضی مغلوب که آن صفت بهایم است و سباع؛ زیرا که بر بهایم صفت هوا غالب است و صفت غضب مغلوب، و بر سباع صفت غضب غالب است و صفت هوا مغلوب، لاجرم بهایم به حرص و میل شدید به خوردن درافتادهاند، و درندگان و سباع به استیلا و قهر و غلبه و قتل و صید
1) (1)
درآمدهاند.
پس این هر دو صفت را به حد اعتدال باید رسانید تا در مقام بهیمی و سبعی نماند، و دیگر صفات از آن تولد نکند که اگر هوا از حد اعتدال تجاوز نماید میل شدید به غذاهای لذیذ و حرص و امل و شهوت و خست و دنائت و بخل و خیانت پدید آید.
و اعتدال هوا آن است که جذب منافع که خاصیت اوست به قدر حاجت و ضرورت کند، در وقت احتیاج که اگر به زیاده از حاجت میل کند حرص پدید آید، و اگر به جهت پیشنهاد عمل کند امر ظاهر شود، و اگر میل به چیزی رکیک کند دنائت و خسّت پدید آید، و اگر میل به چیزی رفیع و لذیذ کند شهوت زاید، و اگر میل به نگاهداشت کند بخل گردد، و اگر از انفاق بترسد که در فقر افتد بددلی خیزد، و اگر زیاده از حاجت صرف کند تبذیر باشد، و این جمله از قبیل اسراف است ومسرف به واسطه این صفات از نظر عنایت محروم است که:
اِنَّهُ لایُحِبُّ الْمُسْرِفینَ» (1)
که قطعاً خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد .
اگر صفت غضب از حد اعتدال تجاوز کند بدخوئی و تکبر و عداوت و حدت و تندی، و خودرأیی، و استبداد، و بی ثباتی، و کذب و عجب و تفاخر تولّد کند، و اگر غضب غالب باشد و نتواند راندن، حقددر باطن پدید آید.
و اگر صفت غضب و صفت هوا هر دو غالب شوند حسد تولّد کند؛ زیرا که به غلبۀ هوا هر چه در کس دیگر بیند و او را خوش آید میل به او کند، و از غلبۀ غضب نخواهد که آن کس را باشد، و حسد آن است که آنچه دیگری دارد خواهی که او را نباشد و از برای تو باشد، و این جمله از قبیل ظلم است، و ظالم به واسطۀ این
1) (1)
صفات از نظر عنایت هم محروم است که:
وَ اللّهُ لایُحِبُّ الظّالِمینَ» (1)
و خدا ستمکاران را [ که به دین کافر شدند ، یا از دین فقط به اسم آن قناعت کردند ] دوست ندارد .
و اگر صفت غضب ناقص و مغلوب باشد بی حمیتی و بی غیرتی وزبونی و کسل و عجز و ذلت پدید آید، و هر یک از این صفات ذمیمه منشأ درکی از درکات دوزخ است.
و چون این صفات بر نفس مستولی و غالب گشت، طبع نفس مایل شود به فسق و فجور و قهر و غلبه وقتل و نهب و ایذا و انواع فساد دیگر.چون ملائکه به نظر ملکی در ملکوت قالب آدم نگریستند این صفات مشاهده کردند و گفتند:
اَتَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ» (2)
آیا موجودی را در زمین قرار میدهی که در آن به فساد و تباهی برخیزد و به ناحق خونریزی کند.
و ندانستند که چون اکسیر شریعت بر این صفات ذمیمۀ بهیمی و سبعی و شیطانی طرح کنند، همه صفات حمیده ملکی روحانی گردد، حق تعالی در جواب ملائکه از این جا فرمود:
اِنّی اعْلَمُ مالا تَعْلَمُونَ» (3)
من [ از این جانشین و قرار گرفتنش در زمین اسراری ] میدانم که شما نمیدانید .
[
]
کیمیاگری شرع نه آن است که این صفات را به کلی محو کند که آنهم نقصان باشد، فلاسفه از این جا به غلط افتاده پنداشتند که صفات هوا و غضب و شهوت و دیگر صفات ذمیمه به کلی محو میباید کرد، سالها خواص ایشان رنج بردهاند و آن به کلّی محو نشد، ولکن نقصان پذیرفت، و از آن نقصان چون از حد اعتدال بگذشت صفات ذمیمۀ دیگر پدید آمد، چنانکه از نقصان هوا انوثیّت و دنائت همت و فرومایگی پدید آید و از نقصان غضب بی حمیتی و سستی و بی غیرتی ظاهر شود.
خاصیت کیمیاگری دین این است که از این صفات به حد اعتدال رساند و در مقام خویش به موجب فرمان صرف کند، و چنان سازد که این صفات او را چون اسب رام باشد که هر کجا خواهد راند، نه چنانکه این صفات غالب باشد تا هر کجا که میل نفس باشداو را اسیر کند، چون اسب توسن سرکش باشد بی اختیار خود را و سوار را در چاه اندازد، و یا بر دیواری زند هر دو هلاک شوند.
پس هر وقت که به تصرف اکسیر شرع و تقوا، صفت هوا و غضب نفس به اعتدال رسد که او را به خود در این صفات تصرفی نماند الا به شرع، در نفس صفات حمیده پدید آید، چون جود و سخاوت و شجاعت و حلم و تواضع و مروت و قناعت و صبر و شکر و وقار و ثبات و دیگر اخلاق حمیده، و نفس از مقام آمادگی به مقام اطمینان برسد و مطیع روح شریف گردد، و قطع منازل و مراحل سفلی و علوی را نماید، و براق صفت روح را به معارج اعلی علیین برساند و مستحقق خطاب:
اِرْجِعِی الی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً» (1)
به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است ،
1) (1)
باز گرد .
گرداند.
خوی سبعی زنفست ارباز شود مرغ روحت به آشیان باز شود
ورکرکس نفس روسوی علو نهد بر دست ملک نشیند و باز شود
روح را در مراجعت به عالم خویش، براق نفس میبایست؛ زیرا که او پیاده نتواند رفت، آن وقت که بدین عالم پیوست بر براق نفخهای سوار بود که:
وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحِی» (1)
و از روح خود در او بدمم.
و این ساعت که میرود بدان عالم به براق نفس حاجت دارد، و اگر به علو رود و اگر به اسفل، بی ایشان نتواند رفت، و از این جاست که بزرگان فرمودهاند:
لَوْلَا الْهَوی ما سَلَکَ احَدٌ طَریقاً الَی اللّهِ.
اگر هوا نبود، هیچ کس راه به خدا نتوانستی برد.
زیرا که نمرود نفس را هوا چون کرکس آمد و غضب چون کرکسی دیگر، هر کس نمرود نفس را بر این دوکرکس بندد، و طعمۀ کرکسان بر صورت علو است، کرکسان رو سوی علو نهند و نمرود نفس سفلی را به مقامات علوی رسانند و آن چنان باشد که نفس مطمئنه شود و بر هر دو صفت هوا و غضب غالب شود، و ذوق خطاب ارجعی بازیابد، روی هوا و غضب از اسفل بگرداند و به سوی اعلا رود تا مطلوبش قربت حضرت عزت شود، نه تمتعات عالم بهیمی و سبعی.
چون هوا روی به عالم علو آورد همه عشق و محبت گردد، و غضب چون قصد علو کند همه غیرت و همت گردد.
1) (1)
نفس به عشق و محبت روی به حضرت نهد، و به غیرت و همّت در هیچ مقام توقف نکند و به هیچ التفات ننماید جز به حضرت عزت، و روح را این وسیله تمام است در وصول به حضرت، و او پیش از این در عالم ارواح این دو آلت نداشت، همچون ملائکه به مقام خویش راضی بود، و از شمع جمال احدیت به مشاهده نوری و ضوئی قانع گشته که:
وَ ما مِنّا الّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ» (1)
و هیچ یک از ما فرشتگان نیست مگر این که برای او مقامی معین است .
و زهرۀ آن نداشت که قدم از آن مقام فراپیش نهد، چنانکه جبرئیل میگفت:
لَوْ دَنَوْتُ انْمُلَةً لاَحْتَرَقْتُ. (2)
اگر به اندازۀ انگشتی نزدیک میشدم، میسوختم.
ولکن چون روح به عناصر جفت گرفت از ازدواج ایشان دو فرزند هوا و غضب پدید آمد، هوا جهول بود و غضب ظلوم، تا روی نفس در اسفل بود. این دو ظلوم و جهول او را در مهالک میانداختند، و روح اسیر ایشان بود، جمله هلاک میشدند، چون توفیق رفیق گشته و به کمند جذبۀ:
اِرْجِعی الی رَبِّکِ
نفس توسن صفت را به عالم علو و حضرت خواندند، روح که سواری عاقل بود چون به مقام معلوم خود رسید خواست که جبرئیل وار عنان باز کشد، نفس توسن صفت چون پروانه دیوانه به دو پرظلومی و جهولی که هوا و غضب باشد خود را بر شمع احدیت زد و ترک وجود مجازی گفت و دست در گردن شمع کرد تا شمع،
وجود مجازی پروانگی او را به وجود حقیقی شمعی مبدل گردانید.
ای آن که نشستهاید پیرامن شمع قانع گشته بخوشه از خرمن شمع
پروانه صفت نهید جان برکف دست تابو که کنید دست در گردن شمع
تا نفس در این مقام به اعانت ظلومی و جهولی خویش به کمال نرسد، وی را نتوان شناخت که او چیست، و او را بهر چه آفریدهاند و در کدام مقام به چه کار خواهد آمد، و چون این رستگاری از او به کمال ظاهر شود از شمع این ندا ظاهر میشود که:
کُنْتُ لَهُ سَمْعاً وَ بَصَراً وَ لِساناً، فَبِی یَسْمَعُ، وَ بی یُبْصِرُ، وَبی یَنْطِقُ. (1)
من برای او گوش و چشم و زبانم، به من میشنود و به من میبیند و به من سخن میگوید.
حقیقت:
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ. (2)
هرکس خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت.
این جا محقق گردد، یعنی هر که نفس را به پروانگی بشناخت، حضرت او را به شمعی بشناخت.» (3)
به من فرمود پیر راه بینی مسیح آسا دمی خلوت گزینی
که از جهل چهل سالت رهاند اگر با دل نشینی اربعینی
نباشد ای پسر صاحبدلان را بجز دل در دل شبها قرینی
شبان وادی دل صد هزارش ید و بیضا بود در آستینی
سلیمان حشمتان ملک عرفان کجا باشند محتاج نگینی
بنازم ملک درویشی که آن جا بود قارون گدای خوشه چینی
عجب نبود اگر با دشمن و دوست نباشدعاشقان را مهر و کینی
برای نجات از جاذبههای خطرناک درونی و برونی که مانع تهذیب و اصلاح نفس است، باید دست توسل به رحمت واسعۀ حضرت حق زد، و با اطمینان خاطر به وجود مقدس او اعتماد کرد، تا در فضای این اعتماد، در مرحلۀ اول: به روزی حلال قانع شد. و در مرحلۀ دوم: عبادات و طاعات را با یقین به این که برای دنیا و آخرت و حالات روحی و اخلاقی دارای نتیجه و ثمره شیرین است انجام داد، و در مرحلۀ سوّم: از چشم داشت به مردم به خصوص شرار خلق نجات پیدا کرد، و سپس در مرحلۀ چهارم: از احوالات و انفاس اولیای خدا بهره گرفت که هر کس بر حضرت او اعتماد و توکّل کند بدون شک به تمام این حقایق و واقعیتها خواهد رسید، و از عنایات و الطاف و فیوضات آن منبع کمالات، و معدن اسمای حسنی و صفات علیا بهرۀ کامل خواهد گرفت.
بی تردید بدون روزی حلال وقناعت به آنچه که حضرت دوست عنایت میکند، و منهای عبادات و طاعات با حال، و جدای از عزلت از شرار خلق، و بدون هم نفسی با اولیای الهی کار نفس به سامان نرسد، و در گردونۀ اصلاح و تهذیب قرار نگیرد.
بزرگان دین ما میگویند:
«بدان که توکّل کار خود به کسی گذاشتن است، و خدا میفرماید: که هر که کار خود به من گذارد، من بسازم کارهای وی را،
وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ انَّ اللّهَ بالِغُ امْرِهِ» (1)
و کسی که بر خدا توکّل کند ، خدا برایش کافی است ، [ و ] خدا فرمان و خواستهاش را [ به هر کس که بخواهد ] میرساند .
ای درویش! توکّل ثمرۀ ایمان است، ایمان هر که قویتر باشد، توکّل وی درستتر بوده، یعنی هر که را ایمان باشد به هستی و یگانگی خدا، او به یقین بداند که خدا داناست به همه چیز و تواناست بر همه چیز، و رحمت و عنایت او در حق بندگان زیاده از آن است که رحمت و عنایت مادر در حق فرزند، بلکه هیچ نسبت ندارد رحمت و شفقت مادر به رحمت و شفقت حق، شفقت مادر در حق فرزند هم اثر شفقت حق تعالی در حق بندگان خود است.
ای درویش! حقیقت توکّل آن است که: بنده به یقین بداند که خدای تعالی قادر است بر روزی رسانیدن بندگان، و با آن که قادر است وعده کرده است که روزی بندگان بر من است، و به یقین بداند که خدای تعالی وعدۀ خودخلاف نکند، چون اینها به یقین دانست و اعتماد بر کرم و فضل خدای کرد ودل وی آرام گرفت و توکّل بنده تمام شد.
ای درویش! توکّل درست، از یقین درست پیدا میآید، یقین هر که تمامتر بود، توکّل وی درستتر بود، و یقین در دل است، و توکّل کار دل است، چون دل آرام گرفت: خدا روزی بندگان میرساند، و کار بندگان میسازد اگر در ظاهر بنده کاری کند یا نکند و به کسی مشغول شود یانشود، و مباشرت اسباب کند یا نکند، نقصانی درتوکّل او نیاید، اگر به در حاکمی رود به یقین بداند که قاضی حاجت خدای است،
1) (1)
اگر به نزدیک طبیب رود به یقین داند که شفاء بنده از خدای است و مانند این.
ای درویش! باید که متوکّل را اعتماد بر مال و اعتماد بر کسب و اعتماد بر اسباب نباشد، اعتمادش بر کرم و فضل خداباشد.
چون حقیقت توکّل را دانستی، اکنون بدان که کسانی که عیال دارند اگر کسب کنند و اگر ذخیره نهند، توکّل ایشان را زیان ندارد، اما باید که نفقۀ یکساله بیش ننهند، و کسب بر وجه حلال کنند و درمعامله کم ندهند، و زیاده نستانند، و رحمت و شفقت در هیچ موضع فرو نگذارند.
ای درویش! هر که علم و ارادت و قدرت خدا را ندید بر کلّ کاینات، اعتماد وی بر اسباب است، و از اسباب در نمیتواند گذشت و به مسبب اسباب نمیتواند رسید، پس هر وقت که در اسباب خللی پیدا آید، وی غمناک و اندوهگین شود، و متفرق و پراکنده خاطر گردد.
هر که علم و ارادت و قدرت خدا را محیط دید بر کل کاینات، اعتماد وی بر خدای است نه بر اسباب، از جهت آن که وی اسباب را همچون مسببات عاجز و بیچاره و مقهور و مسخر خدا دید، و خدا را دانا به همه چیز و توانا بر همه چیز دید، و به یقین دانست که هر چه میکند خدا میکند، و هر چه میدهد خدا میدهد، پس اگر در اسباب خللی پیدا آید وی غمناک و اندوهگین نشود، و متفرق و پراکنده خاطر نگردد.
ای درویش! به یقین بدان که قادر مطلق اوست، هر چه میخواهد میکند «فعّال لما یرید» صفت اوست، بی علم و ارادت و قدرت وی برگی بر درخت نجنبد، و دست هیچ کس حرکت نکند، و دل هیچ کس نیندیشد، اندیشۀ دلها، و حرکت دستها، و زبانها به علم و ارادت و قدرت اوست، بلکه جنبش تمام موجودات به علم و ارادت و قدرت اوست، بی علم و ارادت و قدرت او هیچ چیز در وجود نیاید، و هیچ چیز حرکت نکند، خالق جمله اشیا اوست و محرّک جمله اشیا
اوست، محیی و ممیت است، ضار و نافع است، قابض و باسط اوست، هر که را فراخی میدهد او میدهد، هر که را تنگی میدهد او میدهد.
نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا» (1)
ما در زندگی دنیا معیشت آنان را میانشان تقسیم کردهایم.
ای درویش! چون دانستی که حال چنین است، بیش غم دنیا مخور، و کار به خدا بگذار که کارساز بندگان اوست، بنده باید که کار خود کند که خداوند کار خود میکند، کار بنده، فرمانبرداری است و کار خداوند، پروردگاری است.
ای درویش! دانایان در دنیا هرگز چیزی نخواستهاند، به هر چه پیش آمده است راضی و تسلیم بودهاند، از جهت آن که دانستهاند که آدمی نداند که به آمد وی در چیست.
وَ عَسی انْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی انْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ انْتُمْ لاتَعْلَمُونَ» (2)
و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است ، وبسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است ؛ وخدا [مصلحت شما را در همه امور] میداند و شما نمیدانید .
و به یقین دانستهاند که خدای مصلحت کار بنده داند، پس تدبیر و تصرف خود و ارادت و اختیار خود از میان برداشتهاند و کار به خدای بگذاشتهاند.» (3)وَ أُفَوِّضُ امْری الَی اللّهِ انَّ اللّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ» (4)
و من کارم را به خدا وامیگذارم ؛ زیرا خدا به بندگان بیناست .
با اعتماد به حق، اعتماد به نبوّت و امامت حاصل شود، و با اعتماد به نبوت و امامت، اعتماد به وحی و با اعتماد به وحی، اعتماد به جهان آخرت، و از این طریق است که نفس میل شدید به تهذیب و اصلاح پیدا میکند، و سالک مسلک حق میشود، و کار به صحت و سلامت آورد، و صفحۀ جان منور به نور اخلاق و حقیقت گردد، و آدمی منبع عقاید حقه و اخلاق حسنه و اعمال صالحه شود و از این راه به ارزشهای والای عرشی رسد، ودر پیشگاه حضرت محبوب قیمت بینهایت پیدا کند.
مستم کن آن چنان که ندانم که من منم خود را دمی مگر بخرابات افکنم
فارغ شوم ز شعبده بازی روزگار زین حقه دو رنگ جهان مهره برچنم
قلاش وار بر سر عالم نهم قدم عیاروار از خودی خود براشکنم
در تنگنای ظلمت هستی چه ماندهام تا کی چو کرم پیله همی گرد خود تنم
پیوسته شد چو شبنم، بودم بآفتاب شاید که این زمانه اناالشمس در زنم
آری، چو آفتاب بیفتد در آینه گوید هر آینه که همه مهر روشنم
سوی سماع قدس گشایم دریچهای تاآفتاب غیب درآید ز روزنم
(فخرالدین عراقی)
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
اِنَّ النَّفْسَ لَجَوْهَرَةٌ ثَمینَةٌ، مَنْ صانَها رَفَعَها، وَ مَنِ ابْتَذَلَها وَضَعَها. (1)
1) (1)
به درستی که نفس گوهر پرقیمتی است، هر کس آن را از خرابی و آلودگی، و غارتگری غارتگران و شیاطین حفظ کرد او را به مقام رفیع رسانده، و هر کس او را به ابتذال کشید به پستی و خفّت و خواری کشانده است.
و نیز آن حضرت فرمود:
لَیْسَ عَلی وَجْهِ الْاَرْضِ اکْرَمُ عَلَی اللّهِ سُبْحانَهُ مِنَ النَّفْسِ الْمُطیعَةِ لِاَمْرِهِ. (1)
در پهنای زمین چیزی گرامیتر از نفس مطیع امر الهی در پیشگاه حق نیست.
و نیز آن حضرت فرمود:
اَلْاِشْتِغالُ بِتَهْذیبِ النَّفْسِ اصْلَحُ. (2)
مشغول بودن انسانها به تهذیب نفس کاری اصلح است.
خَیْرُ النُّفُوسِ ازْکاها. (3)
بهترین نفسها، پاکترین آنهاست.
ذِرْوَةُ الْغایاتِ لایَنالُها الاّ ذَوُوا التَّهْذیبِ وَ الْمُجاهَداتِ. (4)
به قلّۀ اهداف نمیرسند، مگر صاحبان تهذیب نفس و آنان که برای اصلاح خود و حرکت در صراط مستقیم، جهاد میکنند.
صَلاحُ النَّفْسِ مُجاهَدَةُ الْهَوی. (5)
اصلاح نفس در سایۀ جهاد با هوا و هوس صورت میگیرد.
مَنْ لَمْ یُهَذِّبْ نَفْسَهُ لَمْ یَنْتَفِعْ بِالْعَقْلِ. (1)
کسی که در مقام تهذیب نفس برنیاید، از عقل خود سود نمیبرد.
مَنْ اهْمَلَ نَفْسَهُ افْسَدَ امْرَهُ. (2)
آن که به دنبال اصلاح نفس نباشد، زندگی خود را ضایع کرده است.
لاتُرَخِّصُوا لِاَنْفُسِکُمْ فَتَذْهَبَ بِکُمُ الرُّخَصُ مَذاهِبَ الظُّلْمَةِ. (3)
نفس را هر چه میطلبد آزادی ندهید که این آزادی شما را دچار تاریکی میکند.
اَعْجَزُ النّاسِ مَنْ قَدَرَ عَلی انْ یُزیلَ النَّقْصَ عَنْ نَفْسِهِ وَلَمْ یَفْعَلْ. (4)
عاجزترین مردم کسی است که قدرت زایل کردن نقص را از نفس خود داشته باشد، ولی نکند.
یَنْبَغِی لِمَنْ ارادَ صَلاحَ نَفْسِهِ وَ احْرازَ دینِهِ انْ یَجْتَنِبَ مُخالَطَةَ ابْناءِ الدُّنْیا. (5)
آن که در پی اصلاح نفس و حفظ دین خود است، سزاوار است از آمیزش با دیگران که نفسی پلید و آلوده دارند، اجتناب نماید.
سَبَبُ صَلاحِ النَّفْسِ الْوَرَعُ. (6)
علّت و ریشۀ اصلاح نفس پارسائی است.
[«2»اَللَّهُمَّ لاَ طَاقَةَ لِی بِالْجَهْدِ وَ لاَ صَبْرَ لِی عَلَی الْبَلاَءِ وَ لاَ قُوَّةَ لِی عَلَی الْفَقْرِ فَلاَ تَحْظُرْ عَلَیَّ رِزْقِی وَ لاَ تَکِلْنِی إِلَی خَلْقِکَ بَلْ تَفَرَّدْ بِحَاجَتِی وَ تَوَلَّ کِفَایَتِی وَ انْظُرْ إِلَیَّ وَ انْظُرْ لِی فِی جَمِیعِ أُمُورِی فَإِنَّکَ إِنْ وَکَلْتَنِی إِلَی نَفْسِی عَجَزْتُ عَنْهَا «3»وَ لَمْ أُقِمْ مَا فِیهِ مَصْلَحَتُهَا وَ إِنْ وَکَلْتَنِی إِلَی خَلْقِکَ تَجَهَّمُونِی وَ إِنْ أَلْجَأْتَنِی إِلَی قَرَابَتِی حَرَمُونِی وَ إِنْ أَعْطَوْا أَعْطَوْا قَلِیلاً نَکِداً وَ مَنُّوا عَلَیَّ طَوِیلاً وَ ذَمُّوا کَثِیراً]
خدایا! مرا طاقت بر مشقت، و شکیبایی بر مصیبت، و قدرت بر تنگ دستی نیست؛ پس روزیم را منع مکن و مرا به بندگانت وامگذار؛ بلکه خود به تنهایی حاجتم را برآور و کار ساز من باش، و به من با نظر رحمت بنگر، و در تمام امورم مصلحتم را در نظر گیر؛ زیرا اگر مرا به خود واگذاری، از تحقق دادن کارهایم عاجز شوم، و به کاری که مصلحت من در آن است برنخیزم، و اگر مرا به بندگانت واگذاری، با ترشرویی به من بنگرند، و اگر به پناه خویشانم فرستی، محرومم سازند، و اگر عطا کنند، عطایی اندک و پر دردسر دهند، و بر من منّت بسیار گذارند، و بیش از اندازه نکوهش کنند.
صبر معنای وسیع و گستردهای دارد که هم صبر بر اطاعت را شامل میشود، هم
صبر در برابر انگیزههای معصیت، و هم صبر در برابر مصایب و حوادث ناگوار و از دست دادن نیروها و سرمایه و ثمرات.
اصولاً هر انسانی بعد از این که بصیرت و شناخت واقعی نسبت به حضرت حق پیدا کرد و قدم در مسیر عمل و اطاعت گذاشت با موانع و مشکلاتی روبرو خواهد شد که اگر استقامت و صبر نداشته باشد، هرگز نمیتواند احقاق حق کرده و عمل صالحی انجام دهد و یا ایمان خود را حفظ کند.
و به عبارت دیگر احقاق حق، اجرای حق، ادای حق در جامعه جز با یک حرکت و تصمیمگیری عمومی و استقامت در برابر موانع ممکن نیست.
بهتر است بررسی کنیم و ببینیم که تفسیر صبر چیست:
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله تفسیر صبر را از زبان جبرئیل، چنین میفرماید:
یا جَبْرَئیلُ فَما تَفْسیرُ الصَّبْرِ. قالَ: یَصْبِرُ فِی الضَّرّاءِ کَما یَصْبِرُ فِی السَّرّاءِ وَ فِی الْفاقَةِ کَما تَصْبِرُ فِی الْغِناءِ وَ فِی الْبَلاءِ کَما یَصْبِرُ فِی الْعافِیَةِ فَلایَشْکُو حالَهُ عِنْدَ الْمَخْلُوقِ بِما یُصیبُهُ مِنَ الْبَلاءِ. (1)
ای جبرئیل! معنای صبر چیست؟ جبرئیل گفت: این که در سختی صبر کنی همچنان که در روزگار آسایش صبر میکنی، در تهیدستی صبر کنی همچنان که در هنگام توانگری صبر میکنی در بیماری و گرفتاری صبر کنی همچنان که در زمان سلامت و عافیت صبر میکنی، آدم صبور از بلایی که به او میرسد نزد مخلوق زبان به شکوه نمیگشاید.
آری، شکیبایی در برابر حوادث سخت و ناگوار و طوفانهای سنگین نشانۀ شخصیت و وسعت روح آدمی است آن چنان وسعتی که حوادث بزرگ را در خود جای میدهد و لرزان نمیگردد. ولی گاهی انسان به ظاهر شکیبایی میکند امّا با
1) (1)
کلمات زننده که نشانۀ ناسپاسی و عدم تحمل حادثه است، این شکیبایی را زشت و بدنما میکند.
اما افراد با ایمان و قوی الاراده و پرظرفیت در این گونه حوادث، هرگز پیمانۀ صبرشان لبریز نمیگردد و سختی که نشانۀ ناسپاسی و کفران و بیتابی و جزع باشد به زبان جاری نمیسازند و این گونه صبر همان صبر جمیل است که صبر واقعی و تام و کمال و بینقص میباشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
انسان صابر دارای سه نشانه میباشد:
عَلامَةُ الصّابِرِ فی ثَلاثٍ، اوَّلُها: انْ لایَکْسَلَ وَ الثّانِیَةُ: انْ لایَضْجَرَ وَ الثّالِثَةُ:
انْ لایَشْکُوَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ لِاَنَّهُ اذا کَسِلَ فَقَدْ ضَیَّعَ الْحَقَّ وَ اذا ضَجِرَ لَمْ یُؤَدِّ الشُّکْرَ وَ اذا شَکا مِنْ رَبِّه عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ عَصاهُ. (1)
نشانههای صابر سه چیز است: اول: آن که تنبلی نمیورزد. دوم: آن که افسرده و دل تنگ نمیشود و سوم: آن که از پروردگار خود شکوه نمیکند؛ زیرا اگر تنبل باشد حق را فرو میگذارد و اگر افسرده و دل تنگ باشد، شکر نمیگذارد و اگر از پروردگارش شکایت کند، معصیت او کرده باشد.
اگر انسان، صبوری را پیشه خود کرد و در برابر مشکلات و سختیها استوار و مقاوم ایستاد، به عمق کلام حضرت حق که از کلام رسول الهی بیان شده، میرسد و شهد و شیرینی کلام باری تعالی را در این حدیث قدسی خواهد چشید که دربارۀ اجر صابران این گونه بیان میفرماید:
1) (1)
اِذا وَجَّهْتُ الی عَبْدٍ مِنْ عَبیدی مُصیبَةً فی بَدَنِه اوْ مالِهِ اوْ وَلَدِه ثُمَّ اسْتَقْبَلَ ذلِکَ بِصَبْرٍ جَمیلٍ اسْتَحْیَیْتُ مِنْهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ انْ انْصِبَ لَهُ میزاناً اوْ انْشُرَ لَهُ دیواناً. (1)
هنگامی که مصیبتی متوجه یکی از بندگانم در بدن یا مال یا فرزندش میکنم و او با صبر جمیل با آن مقابله میکند، حیا میکنم که در قیامت میزان سنجش اعمال برای او نصب کنم یا نامۀ عمل او را بگشایم.
در تکمیل و توضیح و تفسیر این فراز به خلاصۀ فرمایش امام صادق علیه السلام به یار گرامی خود حفص بن غیاث توجه کنید که فرمود:
کسی که صبر کند، مدتی کوتاه صبر میکند (و به دنبال آن پیروزی است) و کسی که بیتابی میکند مدتی کوتاه بیتابی میکند (و سرانجام شکست است) سپس فرمود: بر تو باد به صبر و شکیبایی در تمام کارها؛ زیرا خداوند بزرگ، محمد صلی الله علیه و آله را مبعوث کرد و به او دستور صبر و مدارا داد و فرمود:
«در مقابل آنچه آنها میگویند شکیبایی کن و در صورت لزوم از آنها جدا شو. امّا نه جدا شدنی که مانع دعوت به سوی حق گردد.» (2)و نیز فرمود:
«با استفاده از نیکیها به مقابلۀ با بدیها برخیز که در این هنگام آنها که با عداوت و دشمنی دارند، همچون دوست گرم و صمیمی خواهند شد، به این مقام جز صابران و جز کسانی که بهرۀ عظیمی از ایمان دارند، نخواهند
رسید.» (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله صبر و شکیبایی پیشه کرد، تا این که انواع تیرهای تهمت را به سوی او پرتاب کردند (مجنون و ساحرش خواندند و شاعرش نامیدند و در دعوی نبوت تکذیبش کردند) سینۀ پیامبر از سخنانشان تنگ شد، خداوند این کلام را بر او نازل کرد: «میدانیم که سینهات از سخنان آنها تنگ میشود اما تسبیح و حمد پروردگارت را به جای آور و از سجده کنندگان باش (که این عبادتها به تو آرامش میبخشد.» (2)بار دیگر او را تکذیب و متّهم ساختند، او اندوهگین شد، خداوند این سخن را بر او نازل کرد که:
«میدانیم سخنان آنها تو را غمگین میکند اما بدان! هدف آنها تکذیب تو نیست، این ظالمان آیات خدا را تکذیب میکنند، پیامبرانی که پیش از تو بودند آماج تکذیب قرار گرفتند، امّا شکیبایی پیشه کردند، آنها آزار شدند و صبر کردند، تا یاری ما فرا رسید.» (3)پیامبر باز هم شکیبایی کرد تا این که آنها از حد گذراندند، نام خدا را به بدی بر زبان جاری کردند و تکذیب نمودند. پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد:
خداوندا! من در مورد خودم و خاندانم و آبرویم شکیبایی کردم، امّا در برابر بدگویی به مقام مقدس تو نمیتوانم شکیبایی کنم، باز هم خداوند او را امر به
صبر کرد و فرمود: «در برابر آنچه میگویند شکیبا باش.» (1)
به دنبال آن پیامبر صلی الله علیه و آله در تمام حالات و در برابر همۀ مشکلات شکیبا بود و همین سبب شد که خداوند او را بشارت داد که: «در خاندانش امامان و پیشوایان پیدا میشوند، و این امامان را نیز توصیه به صبر کرد.» (2)این جا بود که پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
اَلصَّبْرُ مِنَ الْاِیمانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ. (3)
صبر در برابر ایمان همچون سر است در مقابل تن.
و سرانجام این استقامت و صبر، سبب پیروزی او بر مشرکان شد.
[«4»فَبِفَضْلِکَ اللَّهُمَّ فَأَغْنِنِی وَ بِعَظَمَتِکَ فَانْعَشْنِی وَ بِسَعَتِکَ فَابْسُطْ یَدِی وَ بِمَا عِنْدَکَ فَاکْفِنِی «5»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ خَلِّصْنِی مِنَ الْحَسَدِ وَ احْصُرْنِی عَنِ الذُّنُوبِ وَ وَرِّعْنِی عَنِ الْمَحَارِمِ وَ لاَ تُجَرِّئْنِی عَلَی الْمَعَاصِی وَ اجْعَلْ هَوَایَ عِنْدَکَ وَ رِضَایَ فِیمَا یَرِدُ عَلَیَّ مِنْکَ وَ بَارِکْ لِی فِیمَا رَزَقْتَنِی وَ فِیمَا خَوَّلْتَنِی وَ فِیمَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیَّ «6»وَ اجْعَلْنِی فِی کُلِّ حَالاَتِی مَحْفُوظاً مَکْلُوءاً مَسْتُوراً مَمْنُوعاً مُعَاذاً مُجَاراً]
خدایا! پس به احسانت بینیازم کن، و به بزرگیت مرتبۀ بلندم ده و به توانگریت، دستم را گشاده ساز، و به آنچه که نزد توست بینیازم فرما.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و مرا از حسد رهایی ده، و از گناهانم بازم دار، و از حرامها پرهیز ده، و بر معاصی دلیرم مگردان، و میل و رغبتم را متوجۀ خود فرما، و خشنودیم را در آنچه از جانب تو به من میرسد قرار ده، و مرا در آنچه روزیم کردهای، و از روی بزرگواری به من بخشیدهای، و احسان فرمودهای برکت ده، و مرا در تمام حالاتم، محفوظ، حراست شده، پوشیده، دست نایافتنی، پناه داده و امان یافته قرار ده.
مسئله دستگیری خداوند از عبدی که به حق رو کرده و کفایت پروردگار از امور بنده، و همچنین صفت ناپسند حسد، و برنامۀ محرّمات و جرأت بر معاصی و مسئله حفظ آبرو و امنیّت، مسائلی است که امام سجّاد علیه السلام در این فراز از دعا بیان میکند.
اگر خداوند دست کسی را بگیرد و او را یاری و مورد توجه و لطف و کرم خود قرار دهد، به هیچ وجه کسی نمیتواند او را ذلیل و از این عزت و سربلندی به ذلت و سرافکندگی بکشاند و عزیز واقعی هم یعنی همین.
اهل لغت در معنای عزیز گفتهاند: شکستناپذیر، آری، اگر کسی خدا پشتیبان او باشد و از او حمایت کند، هرگز طعم شکست و ذلّت را نخواهد چشید.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
اَلعزیزُ مَنِ اعْتَزَّ بِالطّاعَةِ. (1)
عزیز کسی است که به سبب طاعت و فرمانبرداری حق، عزیز شده باشد.
اگر خداوند عزّت به انسان داد و حامی عبدش بود این عزّت خدایی قابل زوال نخواهد بود و به خلاف عزّتهای دنیوی که به حسب ظاهر عزّت است ولی قابل زوال و تغییر و تحول میباشد، اگر خداوند بخواهد کسی را عزیز کند و او را دوست داشته باشد از روی لطف و مرحمت خود آنچه را راست باشد، در دل او میاندازد از برای او، جهت رسیدن او به آنچه صلاح حال او باشد و موجب رشد و توفیق او شود.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
1) (1)
اَذا احَبَّ اللّهُ عَبْداً الْهَمَهُ الطّاعَةَ وَ الْزَمَهُ الْقَناعَةَ وَفَقَّهَهُ فِی الدّینِ وَ قَوّاهُ بِالْیَقینِ فَاکْتَفی بِالْکَفافِ وَ اکْتَسی بِالْعَفافِ. (1)
چون خداوند بندهای را دوست بدارد، شوق عبادت در دل او میافکند و قناعت را پیشه او میسازد و او را به فهم بصیرانۀ دین موفق میدارد و به دل او با یقین نیرو میبخشد و چنین انسانی به کفاف بسنده میکند و در جامۀ عفاف میخرامد.
و نیز آن حضرت در تفسیر آیۀ 160 سورۀ آل عمران:
إِن یَنصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِن یَخْذُلْکُمْ فَمَن ذَا الَّذِی یَنصُرُکُم مِّنبَعْدِهِوَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» (2)
اگر خدا شما را یاری کند ، هیچ کس بر شما چیره و غالب نخواهد شد ، و اگر شما را واگذارد ، چه کسی بعد از او شما را یاری خواهد داد ؟ و مؤمنان باید فقط بر خدا توکّل کنند .
میفرماید:
اِذا افْعَلَ الْعَبْدُ ما امَرَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنَ الطّاعَةِ کانَ فِعْلُهُ وِفْقاً لِأَمْرِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ سُمِّیَ الْعَبْدُ بِهِ مُوَفَّقاً وَ اذا أَرادَ الْعَبْدُ انْ یَدْخُلَ فی شَیءٍ مِنْ مَعاصِی اللّهِ فَحالَ اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی بَیْنَهُ وَ بَیْنَ تِلْکَ الْمَعْصِیَةِ فَتَرَکَها کانَ تَرْکُهُ لَها بِتَوْفیقِ اللّهِ تَعالی وَ مَتی خُلِّیَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ تِلْکَ الْمَعْصِیَةِ فَلَمْ یَحُلْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَها حَتّی یَرْتَکِبَها فَقَدْ خَذَلَهُ وَ لَمْ یَنْصُرْهُ وَ لَمْیُوَفِّقْهُ. (3)
هر گاه بنده آنچه را که خداوند عزّوجلّ او را به آن امر فرموده از اطاعت، به
جا آورد کردارش با امر خدا موافق باشد، آن بنده را موفّق مینامند و چون بنده اراده کند که در چیزی از معصیتهای خداوند داخل شود، خداوند میانۀ او و آن معصیت حایل و مانع شود و بنده، آن معصیت را ترک کند، به توفیق الهی ترک کرده باشد و هرگاه میان او و میان آن معصیت جدائی افتد و سبب شود آن معصیت را مرتکب شود، خداوند او را واگذاشته و توفیق خود را از او سلب نموده است.
در ادامۀ دعا امام زین العابدین علیه السلام میفرماید: خداوندا! مرا از حسد دور نگه دار.
حسد: عبارت از این است که انسانی نسبت به انسان دیگر بدخواه باشد، از این جهت که خداوند به وی نعمتی عطا فرموده و او از عطیۀ الهی رنج میبرد و در دل تمنا دارد، موجباتی فراهم آید تا نعمت از صاحب نعمت سلب گردد و آن قدر به تمنای خویش علاقمند است که از میان رفتن نعمتِ صاحبِ نعمت را برای خویش نعمت میپندارد.
امام علی علیه السلام میفرماید:
اَلْحاسِدُ یَری انَّ زَوالَ النِّعْمَةِ عَمَّنْ یَحْسُدُهُ نِعْمَةٌ عَلَیْهِ. (1)
حسود از بین رفتن نعمت از دیگران را، برای خودش نعمت میبیند.
اگر در فرمایش حضرت علی علیه السلام کمی اندیشه کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که حسود در واقع دشمن نعمت است نه صاحب نعمت، او از خداوند و تقسیم عطیهاش ناراحت و خشمگین است.
آری، اصل حسد، کوری قلب و انکار فضل الهی که دو بال کفرند را به دنبال دارد
1) (1)
به این جهت ضرر حاسد قبل از آن که به محسود برسد به خودش میرسد، مانند ابلیس که ضررش به خودش رسید و لعنت ابدی شامل حال او شد و آدم به مقام نبوت رسید و خدا نکند که این صفت رذیله در کسی ملکه شود که دیگر موفق به توبه نشده و همیشه آرزوی ضرر به دیگران - که از او بهترند یا بیشتر دارند - را دارد.
امام سجّاد علیه السلام از جرأت بر معاصی و عادی دانستن خطا و گناه، نیز به خداوند متعال پناه میبرد و درخواست مقام رضای الهی را مینماید.
نعمتی بالاتر از رضایت خدا نیست که امام صادق علیه السلام در تفسیر رضا میفرماید:
صِفَةُ الرِّضا انْ یَرْضَی الْمَحْبُوبَ وَ الْمَکْرُوهَ وَ الرِّضا شُعاعُ نُورِ الْمَعْرِفَةِ، وَ الرّاضی فانٍ عَنْ جَمیعِ اخْتِیارِه وَ الرّاضی حَقیقَةً هُوَ الْمَرْضِیُّ عَنْهُ وَ الرِّضا اسْمٌ یَجْتَمِعُ فیهِ مَعانِی الْعُبُودِیَّةِ وَ تَفْسیرُ الرِّضا سُرُورُ الْقَلْبِ. (1)
رضا آن است که انسان از چیزی راضی باشد، خواه آن چیز مطلوب او باشد یا نامطلوب و رضا شعاعی است از نور معرفت و شخص راضی کسی است که از خواستهها و تمایلات خود دست بردارد و در مقابل خواستۀ خدا اعمال نظر نکند و تسلیم خواستۀ خدا باشد، شخص راضی در حقیقت کسی است که خدا از او راضی باشد و رضا اسمی است که جمیع مراتب عبودیّت و بندگی در او جمع است و معنی رضا، سرور قلب است.
در بلاها میچشم لذات او مات اویم مات اویم مات او
(مولوی)
1) (1)
امام زین العابدین علیه السلام در قسمت دیگری از فراز دعا، درخواست حفظ آبرو و سلامتی مینماید و از خداوند میخواهد او را در حصن و دژ محکم خود قرار داده به طوری که آبروی او در امان و سلامتی وی تضمین شده باشد.
اگر شخصی بخواهد در کمال آرامش و طمأنینه باشد باید کاری کند که در حصار حضرت حق قرار بگیرد، چون فقط دژ محکم الهی است که محکم و زوالناپذیر است برخلاف بعضیها که خودشان را در پناه دژهای واهی و پوشالی و خیالی مال و ثروت و ریاست و مقام قرار دادهاند و روزی به این نتیجه خواهند رسید که این دژها سرابی بیش نبوده و فقط در سایۀ لطف و امنیّت الهی است که آرامش خاطر حاصل میشود.
اِنَّ اللّهَ جَلَّ وَ عَزَّ اوْحی الی داوُدَ علیه السلام مَا اعْتَصَمَ بی عَبْدٌ مِنْ عِبادی دُونَ احَدٍ مِنْ خَلْقی، عَرَفْتُ ذلِکَ مِنْ نِیَّتِهِ ثُمَّ یَکیدُهُ اهْلَ السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما فیهِنَّ الاّ جَعَلْتُ لَهُ الْمَخْرَجَ مِنْ بَیْنِهِنَّ وَ مَا اعْتَصَمَ عَبْدٌ مِنْ عَبیدی بِاَحَدٍ مِنْ خَلْقٍ دُونی، عَرَفْتُ ذلِکَ مِنْ نِیَّتِهِ الاّ قَطَعْتُ اسْبابَ السَّمواتِ مِنْ یَدَیْهِ وَ اسَخْتُ الْأَرْضَ مِنْ تَحْتِهِ وَ لَمْ ابالِ بِاَیِّ وادٍ هَلَکَ. (1)
خداوند متعال به داود پیغمبر فرمود: ای داود! هر بنده از بندگان من که مرا پناهگاه خود بداند و به من توسّل جوید و به مخلوقات من روی نیاورد و به آنها چنگ نزند و آنان را در پناهگاه خود نگیرد و نیّت خود را هم پاک کند، اگر همه اهل آسمانها و زمین او را اذیت و آزار کنند، من راه خروج از آن فتنهها را برایش بازکنم.
اما اگر بندهای از بندگانم به یکی از مخلوقات پناه ببرد و او را بر مقدّرات
1) (1)
خود حاکم گرداند و نیّت او نیز بر این گواهی دهد، همه اسباب و وسایل دنیا را از وی قطع خواهم کرد و زمین را زیر پایش سست خواهم نمود و با کی نخواهم داشت که در کجا به هلاکت برسد.
امنیّت، نعمت بزرگ خداوند است چون در محیط ناامن، نه اطاعت خداوند مقدور است نه زندگی توأم با سربلندی و آسودگی فکر و نه تلاش و کوشش و جهاد برای پیشبرد اهداف اجتماعی، بدان جهت یوسف علیه السلام از میان تمام مواهب و نعمتهای خداوند در مصر، مسألۀ امنیّت را بیان کرد و به پدر و مادر و برادران خود فرمود:
ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَآءَ اللَّهُ ءَامِنِینَ» (1)
همگی با خواست خدا [ آسوده خاطر و ] در کمال امنیّت وارد مصر شوید .
آری، نعمت امنیّت اساس و ریشۀ همۀ نعمتها است.
گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن چون دل به یکی دادی آتش به دو عالم زن
هم نکته وحدت را با شاهد یکتا گو هم بانگ انا الحق را بردار معظم زن
ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو حرف از لب جانبخشش با عیسی مریم زن
حال دل خونین را با عاشق صادق گو رطل میصافی را با صوفی محرم زن
1) (1)
چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز چون جام بچنگ آری با یاد لب جم زن
چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین چون میبقدح کردی بر چشمه زمزم زن
گر تکیه دهی وقتی بر تخت سلیمان ده ور پنجه زنی روزی در پنجۀ رستم زن
گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
یابندۀ عقبا شو یا خواجه دنیا شو یا ساز عروسی کن یا حلقه ماتم زن
گر همدمی او را پیوسته طمع داری هم اشک پیاپی ریز هم آه دمادم زن
تا چند فروغی را مجروح توان دید یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن
(فروغی بسطامی)
[«7»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اقْضِ عَنِّی کُلَّ مَا أَلْزَمْتَنِیهِ وَ فَرَضْتَهُ عَلَیَّ لَکَ فِی وَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ طَاعَتِکَ أَوْ لِخَلْقٍ مِنْ خَلْقِکَ وَ إِنْ ضَعُفَ عَنْ ذَلِکَ بَدَنِی وَ وَهَنَتْ عَنْهُ قُوَّتِی وَ لَمْ تَنَلْهُ مَقْدُرَتِی وَ لَمْ یَسَعْهُ مَالِی وَ لاَ ذَاتُ یَدِی ذَکَرْتُهُ أَوْ نَسِیتُهُ هُوَ یَا رَبِّ مِمَّا قَدْ أَحْصَیْتَهُ عَلَیَّ وَ أَغْفَلْتُهُ أَنَا مِنْ نَفْسِی فَأَدِّهِ عَنِّی مِنْ جَزِیلِ عَطِیَّتِکَ وَ کَثِیرِ مَا عِنْدَکَ فَإِنَّکَ وَاسِعٌ کَرِیمٌ حَتَّی لاَ یَبْقَی عَلَیَّ شَیْءٌ مِنْهُ تُرِیدُ أَنْ تُقَاصَّنِی بِهِ مِنْ حَسَنَاتِی أَوْ تُضَاعِفَ بِهِ مِنْ سَیِّئَاتِی یَوْمَ أَلْقَاکَ یَا رَبِّ]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و مرا به انجام تمام آنچه برای خود یا بندهای از بندگانت، در جهتی از جهات طاعتت بر من لازم و واجب فرمودهای توفیق ده، و اگر بدنم از انجامش ناتوان باشد، و نیرویم از آن سست شود، و توان و قدرتم به آن نرسد، و مال و منالم گنجایشش را نداشته باشد، خواه یادش باشم یا فراموشش کرده باشم، و آن تکلیف، ای پروردگارم! از اموری باشد که به حساب من گذاشتهای، و من از انجامش غفلت کردهام، آن را از عطای عظیمت، و رحمت واسعهات از جانب من ادا کن که تو توانگر کریمی، ای پروردگارم! آن تکالیف را به گونهای از جانب من ادا کن که چیزی از آن برعهدۀ من نماند، تا روزی که تو را ملاقات میکنم، لازم نیاید از خوبیهایم کم کنی، و بر بدیهایم بیفزایی.
وَسِعَ رَبّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْماً افَلا تَتَذَکَّرُونَ» (1)
دانش پروردگارم همه چیز را فراگرفته است ، آیا [ برای فهم توحید ] متذکّر نمیشوید ؟
آری، بی جان و با جان جهان، نمیتوانند منشأ سود و نفع و پیشگیر از ضرر نسبت به انسان شوند؛ زیرا علم و آگاهی به مصالح و مفاسد ندارد، و اگر هم دارای دانش باشند، دانش آنان دانش وسیع و احاطی نیست که بتوانند تمام مصالح و مفاسد را درک کنند، علاوه بر این از رساندن مصالحی که آگاهند و دفع مفاسدی که به آن علم دارند، عاجزند.
وجود مقدّس اوست که علم و دیگر صفاتش علم و صفات وسیع است، به این معنی که به ملک و ملکوت و تمام ظاهر و باطن هستی احاطه دارد.
میداند پس به مقتضای دانستنش نفعی که به مصلحت موجودات است به آنان میرساند، و ضرری که متوجه موجودات هستی است، دفع میکند.
وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» (2)
و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است .
در ظاهر و باطن هستی، در غیب و شهود، در ملک و ملکوت در میان هستۀ اتم، در سطح کهکشانها، در عالم جامدات، نباتات، حیوانات، انسانها، خلاصه در کجاست که از رحمت او اثر و نشانهای نباشد.
هستی عین رحمت است، شؤون هستی، ملک وملکوت هستی، اجزای هستی محض رحمت و رحمت محض است. رحمت او همه چیز را در برگرفته، اگر کسی
محروم از آن باشد تقصیر خود اوست که شرایط جلب رحمت را در خود تحقق نداده، و خود را از رحمت حضرت محبوب دور داشته است.
حضرت سجّاد علیه السلام جلوههای رحمت او را چنین بیان میکند:
اَنَا الصَّغیرُ الَّذی رَبَّیْتَهُ، وَ انَا الْجاهِلُ الَّذی عَلَّمْتَهُ، وَ انَا الضّالُّ الَّذی هَدَیْتَهُ، وَ انَا الْوَضیعُ الَّذی رَفَعْتَهُ، وَ انَا الْخائِفُ الَّذی آمَنْتَهُ، وَ الْجائعُ الَّذی اشْبَعْتَهُ، وَالْعَطْشانُ الَّذی ارْوَیْتَهُ، وَ الْعارِی الَّذی کَسَوْتَهُ، وَ الْفَقیرُ الَّذی اغْنَیْتَهُ، وَالضَّعیفُ الَّذی قَوَّیْتَهُ، وَالذَّلیلُ الَّذی اعْزَزْتَهُ، وَ السَّقِیمُ الَّذی شَفَیْتَهُ، وَ السّائِلُ الَّذی اعْطَیْتَهُ، وَ الْمُذْنِبُ الَّذی سَتَرْتَهُ، وَ الْخاطِیءُ الَّذی اقَلْتَهُ، وَ انَا الْقَلیلُ الَّذی کَثَّرْتَهُ، وَ المُسْتَضْعَفُ الَّذی نَصَرْتَهُ، وَ انَا الطَّریدُ الَّذی آوَیْتَهُ. (1)
من آن صغیر و کوچکم که توام پرورانیدی، و آن نادانم که توام دانش بخشیدی، و آن گمراهم که توام هدایت کردی، و آن خوار و ذلیلم که توام عزت و رفعت دادی، و آن ترسانم که توام ایمن ساختی، و آن گرسنهام که توام سیر کردی، و آن تشنهام که سیرابم نمودی، و برهنهام که پوشاندی، و فقیری که بی نیازش کردی، و ناتوانی که تواناییش دادی، و ذلیلی که عزیزش گرداندی، و مریضی که شفایش دادی، و سائلی که به او عطا کردی، و گنهکاری که بر گناهش پرده پوشیدی، و خطاکاری که عذرش را پذیرفتی، و اندکی که بسیارش نمودی، و مغلوب و ناتوانی که یاریش کردی، و گریخته و آوارهای که جایگاهش دادی.
1) (1)
قرآن میفرماید:
رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً» (1)
[ و میگویند : ] پروردگارا ! از روی رحمت و دانش همه چیز را فرا گرفتهای .
اِنَّ اللّهَ واسِعٌ عَلیمٌ» (2)
یقیناً خدا بسیار عطا کننده و داناست .
وَ کانَ اللّهُ واسِعاً حَکیماً» (3)
و خدا همواره بسیار عطا کننده و حکیم است .
فَاِنَّ رَبّی غَنِیٌّ کَریمٌ» (4)
زیرا پروردگارم بینیاز و کریم است .
هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَریمِ» (5)
[ او ] پروردگار عرش نیکو و باارزش است .
اوضاع عالم هستی چه درغیب و چه در شهادت، آیات انفس و آفاق، و آیات قرآن، و وضع مردم مؤمن در دنیا و آخرت و درجات بهشت و به خصوص رضوان الهی همه و همه ذرّهای از آثار کرم آن وجود مقدس است.
جانا حدیث شوقت در داستان نگنجد رمزی ز راز عشقت در صد بیان نگنجد
جولانگه جلالت در کوی دل نباشد خلوتگه جمالت در جسم و جان نگنجد
سودای زلف و خالت جز در خیال ناید اندیشۀ وصالت جز در گمان نگنجد
در دل چو عشقت آید سودای جان نماند در جان چو مهرت افتد عشق روان نگنجد
دل کز تو بوی یابد در گلستان نپوید جان کز تو رنگ بیند اندر جهان نگنجد
پیغام خستگانت در کوی تو که آرد کانجا زعاشقانت باد وزان نگنجد
آن دم که عاشقان را نزد تو بار باشد مسکین کسی که آن جا در آستان نگنجد
(فخرالدین عراقی)
[«8»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِی الرَّغْبَةَ فِی الْعَمَلِ لَکَ لآِخِرَتِی حَتَّی أَعْرِفَ صِدْقَ ذَلِکَ مِنْ قَلْبِی وَ حَتَّی یَکُونَ الْغَالِبُ عَلَیَّ الزُّهْدَ فِی دُنْیَایَ وَ حَتَّی أَعْمَلَ الْحَسَنَاتِ شَوْقاً «9»وَ آمَنَ مِنَ السَّیِّئَاتِ فَرَقاً وَ خَوْفاً وَ هَبْ لِی نُوراً أَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ وَ أَهْتَدِی بِهِ فِی الظُّلُمَاتِ وَ أَسْتَضِیءُ بِهِ مِنَ الشَّکِّ وَ الشُّبُهَاتِ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و برای آخرتم میل و رغبت در عمل، آنهم عمل برای خودت روزیم فرما، تا جایی که درستی این عمل را از قلبم بیابم، و به گونهای که بیرغبتی نسبت به دنیایم بر من چیره شود، و به صورتی که از سر شوق خوبیها را به جا آورم، و از بیم و ترس از عذاب، از بدیها در امان مانم، و نوری به من بخش که به وسیلۀ آن در میان مردم زندگی کنم، و در تاریکی با فروغش راه یابم، و به سبب آن از اشک و شبههها، رهایی یافته، روشنی ایمان و اعتقاد محکم و استوار به دست آورم.
در جملات عرشی و نورانی دعا به سه موضوع اشاره شده است:
1 - اخلاص
2 - زهد در دنیا
3 - نور باطن
این سه واقعیت را از دریچه آیات قرآن و روایات اگر بنگریم حظّ وافر و نصیب کامل متوجه ما میگردد، و زمینهای برای دنیا و آخرت ما میشود، و قلب را به اشتیاق عمل صالح و نفرت از سیئات به حرکت میآورد.
تا کسی بر مراتب کفر و شرک و فسق اطلاع نداشته باشد، و از این بندهای شیطانی و هوائی آزاد نگردد، و مفهوم واقعی
لا اله الّا اللّه، و لاحَوْلَ و لاقُوَّةَ الاّ بِاللّه، وَ لامُؤَثِّرَ فِی الوُجُودِ الّا اللّه، وَ لَیْسَ فِی الدّارِ غَیْرُهُ دَیّارٌ ، در ذات جانش تجلّی نکند، و علماً و عملاً وارد این فضای عرشی و میدان ملکوتی، و سرزمین معنوی، و مملکت روحانی نگردد، مزۀ شیرین اخلاص را چه در ایمان و چه در اخلاق و چه در عمل نخواهد چشید.
مگر ممکن است انسان دچار هزار حجاب ظلمانی باشد، و قدرت دیدن یار را از پس آن همه حجاب داشته، و بتواند محض او حرکت کند.
امام خمینی رحمه الله که خود مزۀ اخلاص در عمل را چشیده بود در کتاب «آداب الصلاة» میگوید:
«یکی از مهمات آداب نیّت که از مهمات جمیع عبادات و از دستورهای کلیّه شامله است، اخلاص میباشد و حقیقت آن تصفیه نمودن عمل است از شائبه غیر خدا و صافی نمودن سرّ است از رؤیت غیر حق تعالی در جمیع اعمال صوریه و لبّیّه و ظاهریه و باطنیّه و کمال آن ترک غیر است مطلقاً و پانهادن بر انیّت و انانیت و غیر و غیریت است یکسره. قال اللّه تعالی :
اَلا لِلّهِ الدّینُ الْخالِصُ» (1)
آگاه باشید ! که دین خالص ویژۀ خداست .
اگر یکی از حظوظ نفسانیه و شیطانیه در دین باشد خالص نخواهد بود، و آنچه خالص نیست حق تعالی اختیار نفرموده و آنچه شائبۀ غیریت و نفسانیّت دارد از حدود دین خارج است.
وَ ما امِرُوا الّا لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ» (2)
در حالی که فرمان نیافته بودند جز آن که خدا را بپرستند ، و ایمان و عبادت را برای او از هرگونه شرکی خالص کنند .
مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتهِ مِنْهَا وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصیبٍ» (3)
کسی که زراعت دنیا را بخواهد ، اندکی از آن را به او میدهیم ، ولی او را در آخرت هیچ بهره و نصیبی نیست .
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
لِکُلِّ امْرِئٍ مانَوی، فَمَنْ کانَ هِجْرَتُهُ الَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ الَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ مَنْ کانَ هِجْرَتُهُ الی دُنْیا یُصیبُها، اوِ امْرَأةٍ یَنْکَحُها فَهِجْرَتُهُ الی ما هاجَرَ الَیْهِ. (4)
برای هر کس همان است که نیّت آن را کرده است، پس هر آن کس که نیتش از هجرت، خدا و رسول او باشد، پس هجرت او به خدا و رسول است، و اگر
نیتش از هجرت رسیدن به دنیا یا ازدواج با یک زن باشد، بدون شک هجرتش به سوی همان خواهد بود.
[
]
وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً الَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ اجْرُهُ عَلَی اللّهِ» (1)
و کسی که از خانه خود به قصد مهاجرت به سوی خدا و پیامبرش بیرون رود ، سپس مرگ او را دریابد ، مسلّماً پاداشش بر خداست .
آیۀ شریفه ممکن است متکفّل جمیع مراتب اخلاص باشد، یکی هجرت صوری که به بدن واقع نشود، و این هجرت اگر خالص برای خدا و رسول نباشد، بلکه برای حظوظ نفسانی انجام گیرد، هجرت الی اللّه و رسوله نیست و این مرتبه اخلاص صوری فقهی است.
و دیگر هجرت معنوی و مسافرت باطنی است که مبدء آن بیت مظلمه نفس است و غایت آن خدای تعالی و رسول اوست که آنهم به حق برگردد؛ زیرا که رسول بما هو رسول استقلال ندارد، بلکه آیت و مرآت و نماینده است، پس هجرت او هجرت به حق است، حبّ خاصان خدا حب خداست.
پس محصل معنای آیۀ شریفه به حسب این احتمال آن است که کسی که به مهاجرت معنوی و سفر قلبی عرفانی از بیت نفس و منزل انانیّت خارج شد و مهاجرت الی اللّه کرد بدون دید خود و نفسانیت و حیثیت خود جزای او با حق تعالی است، و اگر سالک در سلوک الی اللّه یکی از حظوظ نفسانیه را طالب باشد ولو وصول به مقامات، بلکه گرچه وصول به قرب حق که برای رسیدن خود به قرب حق باشد، این سلوک الی اللّه نیست بلکه سالک خارج از بیت نشده، بلکه مسافر در
1) (1)
جوف بیت است، از گوشهای به گوشهای، و از زاویهای به زاویهای!
پس سفر اگر در مراتب نفس شد، و برای رسیدن به کمالات نفسانیه، سفر الی اللّه نیست بلکه من النفس الی النفس است، ولی سالک را برای سفر الی اللّه ، این سفر ناچار پیش آمد کند، و جز کمّل از اولیا علیهم السلام نتواند کسی سفر ربانی بی سفر نفسانی کند فقط این شأن برای کمّل است و شاید آیۀ شریفۀ:
سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ» (1)
این شب تا برآمدن سپیدهدم [ سراسر ] سلام و رحمت است .
اشاره به این سلامت از تصرّفات شیطانی و نفسانی باشد در جمیع مراتب سیر در لیالی مظلمه طبیعت که برای کمّل لیلة القدر است تا طلوع فجر القیامة که برای کمّل رؤیت جمال احدیت است، و اما غیر آنها در جمیع مراتب سیر به سلامت نیستند، بلکه در اوائل امر هیچ سالکی از تصرفات شیطانیه خارج نیست.
پس معلوم شد که این مرتبۀ از اخلاص که سلامت از اول مرتبۀ سیر الی اللّه تا آخر مراتب آن که حصول موت حقیقی است، بلکه پس از حیات ثانوی حقانی که صحو بعد المحو است برای اهل سلوک و متعارف از اصحاب معرفت و ریاضت دست ندهد، و علامت این نحو از خلوص آن است که غوایت شیطان را درراهی نیست، و طمع شیطان از آنها یکسره بریده است.
چنانچه در آیۀ شریفه میفرماید:
قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ اجْمَعینَ * الّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخلَصِینَ» (2)
گفت : به عزتت سوگند همۀ آنان را گمراه میکنم * مگر بندگان خالص شدهات را.
و در این جا اخلاص به عین عبد نسبت داده شده نه به فعل عبد و این مقامی است بالاتر از اخلاص در عمل .
و شاید حدیث معروف نبوی که میفرماید:
مَنْ اخْلَصَ لِلّهِ ارْبَعینَ صَباحاً جَرَتْ یَنابیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ الَی لِسانِهِ. (1)
هر کس چهل روز عمل خود را برای خداوند خالص کند چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش جاری میشود.
مراد جمیع مراتب اخلاص باشد یعنی اخلاص عملی و صفتی و ذاتی، و شاید هم ظهور در اخلاص ذاتی داشته باشد که مراتب اخلاص دیگر از لوازم اوست.
[
]
یکی از مراتب اخلاص تصفیۀ عمل است، چه عمل قلبی یا قالبی از شائبه رضای مخلوق، و جلب قلوب آنها چه برای محمدت یا برای منفعت یا برای غیر آن، و در مقابل این اتیان عمل است ریاءً، و این ریای فقهی است، و از همه مراتب ریا پستتر و صاحب آن از همه مرائیها بی ارزشتر و خسیستر است.
مرتبۀ دوم: تصفیۀ عمل است از حصول مقصودهای دنیوی و مآرب زائلۀ فانیه، گرچه داعی آن باشد که خدای تعالی به واسطه این عمل عنایت کند، مثل خواندن نماز شب برای توسعۀ روزی و اتیان صلاة اول ماه مثلاً برای سلامت از آفات آن ماه و دادن صدقات برای سلامتی و دیگر مقصدهای دنیوی.
و این مرتبه از اخلاص را بعضی از فقها علیهم الرحمة شرط صحت عبادات شمردهاند، در صورتی که اتیان عمل برای رسیدن به آن مقصود باشد، و این خلاف
1) (1)
تحقیق است به حسب قواعد فقهیه، گرچه پیش اهل معرفت این نماز را به هیچ وجه ارزش نیست، و مثل سایر کسبهای مشروعه است بلکه شاید از آن نیز کمتر باشد.
مرتبۀ سوم: تصفیۀ آن است از رسیدن به جنّات جسمانیه و حور و قصور و امثال آن از لذّات جسمانیه، و مقابل آن عبادات اجیران است، چنانچه در روایات شریفه است، و این نیز در نظر اهل اللّه چون سایر کسب هاست، الّا این که این کاسب اجرتش بیشتر و بهتر است، در صورتی که قیام به امر کند و از مفسدات صوریه عمل را تخلیص کند.
مرتبۀ چهارم: آن است که عمل را تصفیه کند از خوف عقاب و عذابهای جسمانی موعود، و مقابل آن عبادت عبید است چنانچه در روایت است، و این عبادت نیز در نظر اصحاب قلوب قیمتی ندارد، و از نطاق عبودیت خارج است و در نظر اهل معرفت فرق نکند که انسان عملی را بکند از خوف حدود و تعزیرات در دنیا یا خوف عقاب و عذاب آخرتی، یا برای رسیدن به زنهای دنیایی، یا برای رسیدن به زنهای بهشتی، در این که هیچ یک برای خدا نیست و داعی بر داعی امر است که مطابق قواعد فقهیّه عمل را از بطلان صوری خارج کند، ولی دربازار معرفت این متاع را ارزشی نباشد.
مرتبۀ پنجم: تصفیۀ عمل است از رسیدن به سعادات عقلیه و لذّات روحانیۀ دائمۀ ازلّیۀ ابدیه، و منسلک شدن در سلک کروبیّین و منخرط شدن در جرگۀ عقول قادسه و ملائکۀ مقربین. و در مقابل آن عمل نمودن برای این مقصد است، و این درجه گرچه درجۀ بزرگ عالی و مهمی است و حکما و محققین به این مرتبه از سعادت خیلی اهمیّت دادند و برای آن ارزش قائل شدند، ولی در مسلک اهل اللّه این مرتبه نیز از نقصان سلوک، و سالک آن نیز کاسب و از اجیران به شمار میرود، گرچه در متجر و مکسب با سایرین فرقها دارد.
و در ازای این مرتبه که مرتبۀ ششم است، تصفیۀ آن است از خوف عدم وصول به این لذات و حرمان از این سعادات و در مقابل عمل برای این مرتبه از خوف است، و این نیز گرچه مرتبه عالیهای است و از حد اشتهای امثال نویسنده خارج است، ولی در نظر اهل اللّه این نیز عبادت عبید است و عبادت معلّل است.
مرتبۀ هفتم: تصفیۀ آن است از وصول به لذات جمال الهی و رسیدن به بهجتهای انوار سبحات غیر متناهی که عبارت از جنّت لقا است، و این مرتبه یعنی جنت لقا از مهمات مقامات اهل معرفت و اصحاب قلوب است و دست آمال نوع از آن کوتاه است و اوحدی از اهل معرفت به سعادت این شرف مشرفند.
و اهل حب و جذبه از کمّل اهل اللّه و اصفیاء اللّه هستند ولکن این کمال مرتبۀ کمّل اهل اللّه نیست بلکه از مقامات معمولی سرشار آنهاست.
و این که در ادعیه مثل مناجات شعبانیه حضرت امیر المؤمنین و اولاد طاهرینش این مرتبه را خواسته، یا اشاره به داشتن آن نموده نه آن که مقامات آنها منحصر به همین مرتبه است، چنانچه مرتبۀ هشتم که در ازای این مرتبه است و آن عبارت است از تصفیۀ عمل از خوف فراق نیز از کمال مقامات کمّل نیست.
و این که جناب امیر المؤمنین علیه السلام :
کَیْفَ اصْبِرُ عَلی فِراقِکَ. (1)
چگونه دوری تو را تحمل کنم.
گوید: از مقامات معمولی سرشار او و مثل اوست.بالجمله تصفیه عمل از این دو مرتبه نیز در نزد اهل اللّه لازم است و عمل به آن معلل و از حظوظ نفسانیه خارج نیست، و این کمال خلوص است و پس از این مراتب دیگری است که از حدود خلوص خارج و در تحت میزان توحید و تجرید و ولایت است. و بیان آن این جا
1) (1)
مناسب نیست.» (1)
از اشک روان آب بده مزرع طاعت تا لاله و ریحان دمد از کشت و زراعت
صد سال اگر در ره طاعت ببری رنج چون عشق نداری ندهد فائده طاعت
مقبول شود سجده طاعات تو آندم گر زمزمۀ عشق بود ذکر و سماعت
گویند که در کنج قناعت همه رنج است من گنج روان یافتم از کنج قناعت
گر روی عنایت تو زما باز بپیچی ما گردن تسلیم نپیچیم زطاعت
هر کس به شفیعی ز تو عذر گنه آرد من عشق تو در پیش تو آرم به شفاعت
(رضاقلی خان شیرازی، هما)
بهرهگیری از دنیا و آنچه که از این سفرۀ گسترده بر انسان حلال است، به نحوی که آبروی انسان را محفوظ بدارد، و اهل و عیال برابر شأنشان در گشایش باشند، و از این طریق آخرت انسان آباد گردد، امری است مشروع و طبیعی و ممنوع نمودن خویش از دنیا و نعمتهایی که در آن قرار دارد، مسئلهای است خلاف شرع و برنامهای است غیر طبیعی، و اگر کسی به نیّت رسیدن به کمالات ملکوتی و مقامات معنوی خود را از امور دنیا و کسب و کار و معیشت و بهره بری از نعمتهای الهی و الطاف ربانی محروم سازد، باید بداند که این برنامه علت رسیدن به مقامات الهی و میدان قرب حق نیست، بلکه محرومیت صرف است، و تحمّل زجر و مشقت بیهوده و بی ثواب، و آنان که زهد را به این معنا گرفتهاند مرتکب اشتباه و خطا شدهاند.
زهد آن چنان که از معارف الهی و قواعد اسلامی، و روایات نورانی استفاده
1) (1)
میشود امری قلبی و حقیقتی باطنی است که نسبت به امور حرام و برنامههای باطل جنبه بازدارندگی دارد.
کسی با توفیق حق و عنایت الهی، قلب خود را منور به نور زهد میکند که از حلال خدا به اندازه استفاده میکند، و از حرام الهی مانند گوسپند از گرگ فرار مینماید، و مازاد درآمد خود را در جائی که خداوند مهربان مقرر فرموده، خرج میکند.
زاهد کسی است که قانع به حلال حق، و خوددار از حرام الهی، و در صرف مال و ثروت در راه خدا، انسانی سهل و آسان است. زهد از اخلاق انبیا و امامان و اولیای خاص الهی و طالبان سعادت دنیا و آخرت است.
بدون زهد نمیتوان سالم زیست، و دامن از حرام الهی پاک داشت.
سُئِلَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَنِ الزُّهْدِ، قالَ: تَرْکُ ما یَشْغَلُکَ عَنِ اللّهِ. (1)
از رسول خدا از زهد پرسیدند فرمود: رها کردن آنچه که تو را از خدا به چیز دیگر سرگرم میکند.
فی حَدیثٍ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله عَنْ جَبْرِئیلَ حینَ سَألَهُ عَنْ تَفسیرِ الزُّهْدِ، قالَ:
یُحِبُّ ما یُحِبُّ خالِقُهُ، وَ یُبْغِضُ ما یُبْغِضُ خالِقُهُ، وَیَتَحَرَّجُ مِنْ حَلالِ الدُّنْیا، وَ لایَلْتَفِتُ الی حَرامِها. (2)
در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله است به هنگامی که از امین وحی تفسیر زهد را پرسید، جبرئیل گفت: دوست داشته باشید آنچه را خداوند دوست دارد، و
دشمن داشته باشد آنچه را خدا دشمن دارد، در حلال دنیا دچار عسرت و مشکل و سختی میشود ولی توجه به حرام آن نمیکند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنِ اجْتَهَدَ مِنْ امَّتی بِتَرْکِ شَهْوَةٍ مِنْ شَهَواتِ الدُّنْیا فَتَرَکَها مِنْ مَخافَةِ اللّهِ آمَنَهُ مِنَ الْفَزَعِ الْاَکْبَرِ وَ ادْخَلَهُ الْجَنَّةَ. (1)
هر کس از امّت من برای ترک شهوتی از شهوات دنیایی بکوشد، و آن را محض ترس از حق ترک کند، خداوند او را از فزع اکبر امان دهد، و وی را وارد بهشت نماید.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
الزُّهْدُ فِی الدُّنْیا ثَلاثَةُ احْرُفٍ: زاءٌ وَهاءٌ وَدالٌ: فَاَمَّا الزّاءُ فَتَرْکُ الزّینَةِ، وَ امَّا الْهاء فَتَرْکُ الْهَواءِ، وَ امَّا الدّالُ فَتَرْکُ الدُّنْیا. (2)
زهد در دنیا سه حرف است زاء و هاء و دال، اما زاء ترک زینت است، هاء ترک هوای نفس و دال ترک دنیاست.
از یحیی بن معاذ دربارۀ زاهد نقل شده است:
زاهد صادق قوت غذایش همان است که از زحمت بازو و حلال الهی به دست میآید، و لباسش همان است که او را از سرما و گرما و دید دیگران حفظ میکند، و مسکنش همان است که نصیب او میگردد، دنیا زندان اوست، خلوت مجلس اوست، قبر خوابگاه او، عبرت گرفتن فکرت او، قرآن گفتار او، پروردگار انیس او، ذکر رفیق او، زهد همنشین او، حزن شأن او، حیا شعار او، جوع خورشت او، حکمت کلام او، خاک فرش او، تقوا زاد و توشه او، سکوت غنیمت او، صبر تکیه
گاه او، توکّل حسب او، عقل راهنمای او، عبادت حرفۀ او، و بهشت آخرین نقطه حرکت و سفر اوست. (1)
اِنْ احْبَبْتَ انْ تَکُونَ اوْرَعَ النّاسِ فَازْهَدْ فِی الدُّنْیا، وَ ارْغَبْ فِی الْآخِرَةِ. (2)
اگر علاقه داری پاک دامنترین مردم و پارساترین آنان باشی در دنیا زهد و نسبت به آخرت رغبت داشته باش.
از عشق به دنیایی که مورد نظر حق نیست چند صفت پدید میآید:
حرص، حسد، کبر، حبّ ریاست، حبّ راحت، حبّ کلام، حبّ برتری، و حبّ ثروت، و همین است که رسول خدا فرمود:
حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطیئَةٍ. (3)
عشق به دنیا آغاز و ابتدای تمام معاصی و خطاهاست.
اهل اللّه و اهل عرفان فرمودهاند:
اَلزُّهْدُ هُوَ الْخُرُوجُ مِنْ مَتاعِ الدُّنْیا وَ شَهَواتِها قَلیلِها وَ کَثیرِها وَ مالِهَا وَ جاهِها کَما انَّ بِالْمَوْتِ یَخْرُجُونَ مِنْها.
زهد خروج از متاع دنیا و شهوات آن است، اندک و بسیار آن ثروت و منصب آن، چنانکه با مرگ از همۀ اینها خارج میشوند.
اَلزُّهْدُ خُرُوجُ النَّفْسِ عَنْ حَلاوَةِ اللَّذّاتِ الْجِسمانِیَّةِ وَ الْمَتاعِ الدُّنْیَویِّ، وَ حَقیقَتُهُ خُرُوجُ حُبِّ ما سِوَی اللّهِ عَنِ الْقَلْبِ.
زهد بیرون رفتن نفس از شیرینی لذتهای جسمی و متاع دنیوی است، و حقیقت آن خارج کردن عشق غیر خدا از دل است.
حضرت زین العابدین علیه السلام فرمود:
اَلا وَاِنَّ الزُّهْدَ فِی آیَةٍ مِنْ کِتابِ اللّهِ: لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فَاتَکُمْ وَ لاتَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ» (1)
آگاه باشید که زهد در یک آیۀ قرآن بیان شده است و آن این که: از آنچه از دست شما رفت متأسف و ناراحت نشوید، و به آنچه که نزد شما میآید خوشحال نگردید.
حضرت باقر علیه السلام میفرماید:
عَجِبْتُ لِمَنْ یَحْتَمِی مِنَ الطَّعامِ مَخافَةَ الدّاءِ، کَیْفَ لا یَحْتَمِی مِنَ الذُّنُوبِ مَخافَةَ النّارِ. (3)
در عجبم از کسی که به خاطر مرض از غذا خودداری میکند، ولی از ترس عذاب از گناه خودداری نمیکند.
عشق ورزیدن به حق، اجرای دستورهای حضرت او، توجّه قلبی و عملی به نبوت انبیا و امامت امامان، آراستگی به حسنات اخلاقی، عبادت با حال، خدمت به خلق الهی، دوری از محرمات، تقوا و پرهیزکاری، همه و همه باعث تجلّی نور بینش و بصیرت در باطن انسان است، نوری که همچون پیامبر راه را از چاه
مینماید، و حق را از باطل باز میشناساند، و مسیر صحیح زیستن و پاک زندگی کردن را در میان مردم روشن مینماید، این نور جز نور الهی که محصول عبودیت خالص است چیز دیگری نیست، قرآن مجید و روایات به این نور اشاره کردهاند، و این نور را میوه حیات الهی انسان، و محصول تقوا و ایمان به خدا و رسول دانستهاند.
«اَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی بِهِ فِی النّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها» (1)
آیا کسی که [ از نظر عقلی و روحی ] مرده بود و ما او را [ به وسیلۀ هدایت و ایمان ] زنده کردیم ، و برای وی نوری قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [ به درستی و سلامت ] حرکت کند ، مانند کسی است که در تاریکیها [ یِ جهل و گمراهی ] است و از آن بیرون شدنی نیست ؟ !
یا ایُّها الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْلَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ» (2)
ای مؤمنان ! از خدا پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو سهم از رحمتش را به شما عطا کند ، و برای شما نوری قرار دهد که به وسیلۀ آن [ در میان مردم ] راه سپارید و شما را بیامرزد ، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .
انسان با آراسته شدن به این نور از طایفه صدیقون و شهدا میشود و از اجر مطلق
در پیشگاه حق برخوردار میگردد و تا ابد از این نور بهرهمند میگردد.
وَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ اولئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ اجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ» (1)
و کسانی که به خدا و پیامبرش ایمان آوردند ، آنانند که صدّیقان و گواهان [ اعمال ] نزد پروردگارشان هستند ، [ و ] برای آنان است پاداش [ اعمال ] شان و نور [ ایمان ] شان.
این نور در قیامت کبری ظهور میکند و راهنمای صاحب نور به سوی عنایت حق میشود.
یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ ایْدِیهِمْ وَ بِاَیْمانِهِمْ بُشْراکُمُ الْیَوْمَ جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهارُ خالِدینَ فِیها ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ» (2)
[ این پاداش نیکو و باارزش در ] روزی [ است ] که مردان و زنان باایمان را میبینی که نورشان پیش رو و از جانب راستشان شتابان حرکت میکند ، [ به آنان میگویند : ] امروز شما را مژده باد به بهشتهایی که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ، در آنها جاودانهاید ، این است آن کامیابی بزرگ .
منبع مسائل ایمانی و اخلاقی و عملی و آنچه که مربوط به تقوا و حق و حقیقت میباشد قرآن مجید است، قرآنی که جز نور چیز دیگری نیست.
قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ انْزَلْنا الَیْکُمْ نُوراً مُبیناً» (3)
ای مردم ! یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما برهان [ و دلیلی چون پیامبر
و معجزاتش ] آمد ؛ و نور روشنگری [ مانند قرآن ] به سوی شما نازل کردیم .
منظور از نور در بعضی از آیات قرآن مجید ائمه طاهرین علیهم السلام هستند که مردم به واسطۀ آنان در صراط مستقیم قرار میگیرند، و به عنایت و رحمت خاص حضرت حق در دنیا و آخرت میرسند. آنان که پس از وفات رسول خدا دارای زندگی درست و زیست صحیح و حکیمانه بودند از برکت پیروی از ائمه معصومین علیهم السلام و آنان که درتاریکی فرو رفتند، به خاطر جدائی از ولایت امامان معصوم به این بدبختی و شقاوت ابدی دچار شدند.
ملتهایی که دچار بلاهای سخت و گرفتاریهای طاقت فرسای داخلی و خارجی هستند به علت آن است که حیات آنان جدای از آهنگ حیات اولیای و اصفیای الهی است و این همان است که رسول خدا صلی الله علیه و آله قبل از وفاتش اعلام فرمود:
اِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتِی، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ ما انْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا مِنْ بَعْدِی ابَداً. (1)
من دو چیز گرانبها در میان شما گذاشتم: قرآن و اهل بیتم، این دو تا ورود به من در کنار حوض از هم جدا نمیشوند، اگر درباطن و ظاهر متمسک به این دو حقیقت شوید هرگز روی گمراهی که اساس همه گرفتاریهاست نخواهید دید.
ولی امروز میبینیم اکثر مسلمانان جهان دچار انواع گرفتاریهایی هستند، گرفتاریها و بلاهائی که محصول گمراهی و ضلالت است. و این نیست مگر جدا زیستن آنان از آهنگ قرآن و امامت و رهبری الهی.
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیۀ شریفۀ:
1) (1)
فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذی انْزَلْنا» (1)
پس به خدا و پیامبرش و نوری که نازل کردیم ، ایمان آورید.
میفرماید:
وَاللّهِ الْائِمَّةُ، وَ هُمْ یُنَوِّرُونَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ، یَحْجُبُ اللّهُ نُورَهُمْ عَمَّنْ یَشاءُ فَتُظْلَمُ قُلُوبُهُمْ. (2)
به خدا سوگند که نور مذکور در این آیه نور امامان معصوم است، و آنان باطن مردم مؤمن را روشن مینمایند، و خداوند نور ائمه را از کسانی که لیاقت آن را ندارند محبوب میدارد، پس دلهای آنان تاریک میشود.
در هر صورت از ایمان به خدا و قیامت و عمل صالح و اخلاق حسنه و تقوا و پرهیزکاری غفلت نکنید که این همه سبب نور خدا و نور محمد و نور امامان علیهم السلام در قلب است، نوری که از برکت آن میتوان حیات طیّبه کسب کرد و از تاریکیهای جهل و گمراهی و غفلت و فسق و عصیان به توفیق الهی بیرون آمد، و در سایۀ ولایت الهی قرار گرفت، و از ولایت شیطان در امان ماند:
اَللّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَی النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا اوْلِیاءُهُمْ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ الَی الظُّلُماتِ أُوْلئِکَ أَصْحَبُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَلِدُونَ» (3)
خدا سرپرست و یار کسانی است که ایمان آوردهاند ؛ آنان را از تاریکیها [ ی جهل ، شرک ، فسق وفجور ] به سوی نورِ [ ایمان ، اخلاق حسنه و تقوا ]
بیرون میبرد . و کسانی که کافر شدند ، سرپرستان آنان طغیان گرانند که آنان را از نور به سوی تاریکیها بیرون میبرند ؛ آنان اهل آتشاند و قطعاً در آن جا جاودانهاند .
کرده شهنشاه عشق در حرم دل ظهور قد زمیان برفراشت رایت اللّهُ نور
موسی جان میشتافت در طلب جذوهای کرد تجلّی زغیب بارقۀ نخل طور
شرح بیان قاصر است در صفت اشتیاق اِنَّکَ انْتَ الْخبیر تَعْلَمُ ما فِی الصُّدور
ای زتو مشتاق را، وی ز تو عشّاق را دیده بساط نشاط، سینه سرای سرور
ای زشؤون صفات، وی ز تقاضای ذات با همه نزدیک تو در همه پیوسته دور
حسن تو در هر زمان جلوۀ دیگر کند افکند اندر جهان فتنه و غوغا و شور
هر که در آن راه شد با قدم نیستی هستی جاوید یافت از تو ببزم حضور
آن که جمال تو دید جام وصالت کشید بادۀ جنّت نخواست از کف غلمان و حور
نور علی راهبر تا نشود در نظر زین ره خوف و خطر کس ننماید عبور
(نورعلی شاه اصفهانی)
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ هُوَ حَبْلُ اللّهِ وَ هُوَ النُّورُ الْمُبینُ. (1)
این قرآن ریسمان الهی و نور روشنگر است.
حضرت مجتبی علیه السلام میفرماید:
اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ فیهِ مَصابیحُ النُّورِ. (2)
به حقیقت که در این قرآن چراغهای نور است.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَاِنَّهُ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ. (3)
به نور قرآن طلب شفا برای تمام دردهای باطنی و معنوی کنید که این منبع کرامت شفای دردهای باطن است.
امام علی علیه السلام دربارۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
فَهُوَ امامُ مَنِ اتَّقی، وَبَصیرَةُ مَنِ اهْتَدی، سِراجٌ لَمَعَ ضُوْؤُهُ وَ شِهابٌ سَطَعَ نُورُهُ. (4)
او امام کسی است که تقوا پیشه کند، و بصیرت انسانی است که پذیرای هدایت باشد، چراغی است که فروغش میدرخشد، و ستارهای است که نورش پخش میشود.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
اِنَّما مَثَلی بَیْنَکُمْ کَمَثَلِ السِّراجِ فِی الظُّلْمَةِ. (1)
جز این نیست که من در میان شما مانند چراغ در تاریکی هستم.
امام علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند:
اَکْثَرُ دُعائی وَ دُعاءُ الْاَنْبِیاءِ قَبْلی بِعَرَفَةَ: لا الهَ الَّا اللّهُ وَحْدَهُ لاشَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، یُحْیی وَ یُمیتُ، و هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ.
اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِی سَمْعی نُوراً، وَ فِی بَصَری نُوراً، وَ فِی قَلْبی نُوراً، اللَّهُمَّ اشْرَحْ لِی صَدْری، وَیَسِّرْ لی امْری، وَ اعُوذُ بِکَ مِنْ وِسْواسِ الصُّدُورِ وَ شَتاتِ الْاَمر. (2)
اکثر دعای من و دعای انبیای قبل از من در عرفه این بود: خدائی جز اللّه نیست، برای او شریک نمیباشد، حمد وملک برای اوست، زنده میکند و میمیراند، او بر هر چیز تواناست.
خداوندا! در گوش و چشم و قلبم نور قرار بده، الهی شرح صدر به من عنایت کن، کارم را آسان فرما، من از وسواس سینه و بهم خوردگی امورم به حضرت تو پناه میآورم.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
طَلَبْتُ نُورَ الْقَلْبِ فَوَجَدْتُهُ فِی التَّفَکُّرِ وَ الْبُکاءِ، وَ طَلَبْتُ الْجَوازَ عَلَی الصِّراطِ فَوَجَدْتُهُ فِی الصَّدَقَةِ، وَ طَلَبْتُ نُورَ الْوَجْهِ فَوَجَدْتُهُ فِی صَلاةِ اللَّیْلِ. (3)
به دنبال نور قلب شدم، آن را در اندیشه و گریه یافتم، طالب ورقه عبور از صراط شدم آن را در صدقه دیدم، خواستارنور روی و آبرو شدم آن را در نماز شب پیدا کردم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
صَلاةُ اللَّیْلِ نُورٌ. (1)
نماز شب، روشنی است.
حضرت عیسی علیه السلام فرمود:
طُوبی لِلَّذینَ یَتَهَجَّدُونَ مِنَ اللَّیْلِ، اولئِکَ الَّذینَ یَرِثُونَ النُّورَ الدّائِمَ مِنْ اجْلِ انَّهُمْ قامُوا فِی ظُلْمَةِ اللَّیْلِ. (2)
خوشا به حال کسانی که شب را بیدار میمانند، اینان نور دائم را از آن رو که در تاریکی شب بپا خاستهاند، به ارث میبرند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
الصَّلاةُ نُورٌ. (3)
نماز، روشنی است.
اِذا رَمَیْتَ الْجِمارَ کانَ لَکَ نُوراً یَوْمَ الْقِیامَةِ. (4)
زمانی که در اعمال حج رمی جمره کردی، این رمی درقیامت برای تو نور است.
مَنْ رَمی بِسَهْمٍ فِی سَبیلِ اللّهِ کانَ لَهُ نُوراً یَوْمَ الْقِیامَةِ. (1)
کسی که در راه خدا تیری بیندازد، برای او در قیامت نور است.
عَلَیْکَ بِتِلاوَةِ الْقُرآنِ فَاِنَّهُ ذُکْرٌ لَکَ فِی السَّماءِ، وَ نُورٌ لَکَ فِی الْاَرْضِ. (2)
برتو باد به تلاوت قرآن که آن برای تو در آسمان ذکر و در زمین نور است.
مَنْ شَهِدَ شَهادَةَ حَقٍّ لِیُحْیِیَ بِها حَقَّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ اتی یَوْمَ الْقِیامَةِ وَلِوَجْهِهِ نُورٌ مَدَّ الْبَصَرِ یَعْرِفُهُ الْخَلایِقُ بِاسْمِهِ وَ نَسَبِهِ. (3)
کسی که شهادت حقی بدهد تا حق انسان مسلمانی را زنده کند روز قیامت وارد میشود در حالی که در صورتش نوری است که به مسافت دید چشم میدرخشد، و خلایق او را به اسم و نسب میشناسند.
هر کسی را دل و جان از پی جانان نرود تو مپندار که بیچاره پریشان نرود
خضر اگر وصل لب دوست بیابد نفسی سالها در طلب چشمه حیوان نرود
اندرین شهر نه حیران جمال تو منم کس نبینم که تو را بیند و حیران نرود
با وجود قد و رخسار و خط و زلف تو دل از پی سرو و گل و سنبل و ریحان نرود
نه مرا سخت بود بار فراق غم دوست مشکل آنست که از پیش تو آسان نرود
آن که امروز نظر بر رخ زیبای تو کرد از پی حور به فردا سوی رضوان نرود
من بیچاره نه گریان توام کیست که او لب خندان تو را بیند و گریان نرود
از سر کوی تو جای دگری پا ننهم تا مرا در طلبت عمر به پایان نرود
[«10»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِی خَوْفَ غَمِّ الْوَعِیدِ وَ شَوْقَ ثَوَابِ الْمَوْعُودِ حَتَّی أَجِدَ لَذَّةَ مَا أَدْعُوکَ لَهُ وَ کَآبَةَ مَا أسْتَجِیرُ بِکَ مِنْهُ «11»اَللَّهُمَّ قَدْ تَعْلَمُ مَا یُصْلِحُنِی مِنْ أَمْرِ دُنْیَایَ وَ آخِرَتِی فَکُنْ بِحَوَائِجِی حَفِیّاً]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و ترس و اندوه و عذاب، و اشتیاق پاداش وعده داده شده را روزیم فرما، تا لذّت آنچه تو را به خاطر آن میخوانم، و دشواری چیزی که از آن به تو پناه میآورم، بیابم.
خدایا! آنچه از کار دنیا و آخرتم، مرا اصلاح میکند میدانی؛ پس به برآوردن خواستههای من مهربان باش.
آنان که خانۀ قلب را مرکز تجلی ایمان به خدا و قیامت نکردند، و تن به عبادت و عمل صالح ندادند، و جان به حسنات اخلاقی نیاراستند، حرمت حق را شکستند، و به تمام محرمات الهی آلوده شدند، و به کار خیر رو نیاوردند، و در برابر واقعیّتها و حقایق به تکبر برخاستند، و اهل فساد و افساد بودند، و به عهد و پیمان الهی وفاداری نکردند، بشارت به عذاب حق مسلّم آنان است، و کیفر الهی در دنیا و آخرت برآنان حتم و ثابت است.
آنان که با قوانین و سنن الهی مخالفت کردند، و با انبیای بزرگوار حق مخالفت
نمودند، و به برنامههای الهی با غروری خاص دهن کجی کردند، و یاوه گفتند و باطل سفتند، و دستیار شیاطین و معاون ستمگران شدند، و خون به دل خانوادهها و جامعه کردند، باید منتظر کیفر و جریمه و عذاب و عقاب بمانند.
آنان که دل به خدا سپردند، و باطن را مرکز عشق و علاقه و ایمان به حضرت حق کردند، قیامت را با چشم قلب دیدند، به ملائکه ایمان آوردند، و عاشقانه به دنبال انبیا و امامان دویدند، اعضا و جوارح را در گردونۀ عمل صالح قرار دادند، به حسنات الهی و اخلاقی آراسته شدند، غم خوار خلق خدا بودند، به این که منبع عشق و صفا و مهر و وفا و محبت و دوستی اند شناخته شدند، به عهد و پیمان الهی وفادار بودند، و سنن و نوامیس هستی را احترام گذاشتند، و قدم به جای قدم انبیا و امامان گذاشتند، و برای دردمندان و مستمندان تکیه گاه بودند، بشارت به نعیم ابد و رضوان الهی و حیات طیبه و عیش راضیه حق مسلم آنان است.
همان طور که حضرت زین العابدین علیه السلام از خداوند مهربان درخواست کرده ترس از اندوه کیفر و شوق ثواب موعود در قلب شما تجلی کند که این ترس و شوق دو عامل بسیار مهم بازدارندۀ از گناه و محرک به سوی عمل صالح واخلاق پاک است.
چون این شوق و ترس در خانۀ قلب جای بگیرند از عبادت لذّت وافر میبرید، و از گناه افسرده و متنفّر میشوید، به سوی عمل صالح با تمام وجود به حرکت میآئید، و از معصیت و طغیان باتمام قدرت فرار میکنید و خلاصه با این دو بال معنوی به مقام قرب حق و لقای محبوب میرسید.
این که ویران شده از خیل فنا خانۀ ماست مخزن گنج بقا در دل ویرانۀ ماست
مینماید به جهان آنچه زپیدا و نهان همه یک پرتو حسن رخ جانانۀ ماست
گرچه هرگز زبد و نیک جهان دم نزدیم از کران تا به کران قصۀ افسانه ماست
ساقیا گر نبود جام بلورین چه شود گردش چشم تو هم ساغر پیمانۀ ماست
در گلستان سر کوی تو چون بلبل مست همه شب تا به سحر نعرۀ مستانۀ ماست
آن که از پرتو حسنش شده ممکن موجود روز و شب عشق رخش در دل دیوانۀ ماست
تا شده نورعلی جرعه کش محفل دل محفل آرای دلش سید رندانۀ ماست
(نورعلی شاه اصفهانی)
ثُمَّ انْزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ وَ انْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوها وَ عَذَّبَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ» (1)
آن گاه خدا آرامش خود را [ که حالت طمأنینۀ قلبی است ] بر پیامبرش و مؤمنان نازل کرد ، و لشکریانی که آنان را نمیدیدید [ برای یاری مؤمنان ] فرود آورد ، و کسانی را که کفر میورزیدند ، به عذاب سختی مجازات کرد ؛ و این است کیفر کفرپیشگان .
وَ کَاَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ امْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِساباً شَدیداً وَ عَذَّبْناها عَذاباً نُکْراً * فَذاقَتْ وَ بالَ امْرِها وَ کانَ عاقِبَةُ امْرِها خُسْراً * اعَدَّ
1) (1)
اللّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدیداً فَاتَّقُوا اللّهَ یا اولِی الْاَلْبابِ الَّذینَ آمَنُوا قَدْ انْزَلَ اللّهُ الَیْکُمْ ذِکْراً» (1)
چه بسیار آبادیها که [ اهلش ] از فرمان پروردگارشان و فرستادگانش روی برگرداندند ، پس ما آنان را به حساب سختی محاسبه کردیم و به عذاب بسیار شدیدی عذاب نمودیم ؛ * و آنان کیفر سنگین کفر و کبرشان را چشیدند و سرانجام کارشان خسارت بود . * خدا برای آنان [ در آخرت ] عذابی سخت آماده کرده است ، پس ای خردمندان مؤمن ! از خدا پروا کنید . به راستی خدا به سوی شما وسیلۀ تذکّر نازل کرده است .
فَاَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَاُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدیداً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ» (2)
اما کسانی که کافر شدند ، آنان را در دنیا و آخرت به عذابی سخت شکنجه میکنم و برای آنان هیچ یاوری نخواهد بود .
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْاَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ اهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ الَی عَذابٍ عَظیمٍ» (3)
و گروهی از بادیه نشینانی که پیرامونتان هستند منافقاند ؛ و نیز گروهی از اهل مدینه بر نفاق خو گرفتهاند ، تو آنان را نمیشناسی ما آنان را میشناسیم ، به زودی آنان را دوبار عذاب میکنیم [ عذابی در دنیا و عذابی در برزخ ] سپس به سوی عذابی بزرگ بازگردانده میشوند .
وَ یُعَذِّبَ الْمُنافِقینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکینَ وَ الْمُشْرِکاتِ الظّانّینَ بِاللّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ اعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصیراً» (1)
و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد میبرند عذاب کند ؛ پیشامد بد زمانه فقط بر خودشان باد . خدا بر آنان خشم گرفته ، و لعنتشان کرده است و دوزخ را برای آنان آماده نموده و بد بازگشت گاهی است .
وَ مَنْ یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذاباً الیماً» (2)
و هر کس روی بگرداند او را به عذابی دردناک عذاب میکند .
تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهارُ خالِدینَ فِیها وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ» (3)
اینها حدود خداست ، و هر که از خدا و رسولش اطاعت کند ، خدا او را به بهشتهایی که از زیر [ درختان ] آن نهرها جاری است درآورد ؛ در آن جاودانهاند ، و آن است کامیابی بزرگ .
فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ انْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ اجْرٌ عَظیمٌ» (4)
پس به خدا و فرستادگانش ایمان آورید . و اگر ایمان آورید و تقوا پیشه کنید ، برای شما پاداشی بزرگ خواهد بود .
وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبیلِ اللّهِ اوْمُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ» (1)
و اگر در راه خدا شهید شوید یا بمیرید ، یقیناً آمرزش و رحمتی از سوی خدا ، بهتر است از آنچه [ آنان از مال و منال دنیا ] جمع میکنند .
قُلْ اؤُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذلِکُمْ لِلَّذینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ازْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ بَصیرٌ بِالْعِبادِ» (2)
بگو : آیا شما را به بهتر از این [ امور ] خبر دهم ؟ برای آنان که [ در همۀ شؤون زندگی ] پرهیزکاری پیشه کردهاند ، در نزد پروردگارشان بهشتهایی است که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ، در آن جا جاودانهاند و [ نیز برای آنان ] همسرانی پاکیزه و خشنودی و رضایتی از سوی خداست ؛ و خدا به بندگان بیناست .
اَلَّذینَ یُنْفِقُونَ امْوالَهُمْ فِی سَبیلِ اللّهِ ثُمَّ لایُتْبِعُونَ ما انْفَقُوا مَنّاً وَ لاأَذیً لَهُمْ اجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ» (3)
کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق میکنند ، سپس منت و آزاری به دنبال انفاقشان نمیآورند ، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است ، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند .
اِنَّ اللّهَ یُدْخِلُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهارُ انَّ اللّهَ یَفْعَلُ ما یُریدُ» (4)
یقیناً خدا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند ، در بهشتهایی در میآورد که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ؛ مسلماً خدا هر چه را بخواهد انجام میدهد .
وَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ احْسَنَ الَّذی کانُوا یَعْمَلُونَ» (1)
و آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند ، گناهانشان را قطعاً از آنان میپوشانیم و بر پایۀ بهترین عملی که همواره انجام میدادهاند ، پاداششان میدهیم .
وَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهارُ خالِدینَ فیها نِعْمَ اجْرُ الْعامِلینَ» (2)
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند حتماً آنان را در قصرهایی رفیع و با ارزش از بهشت که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ، جای خواهیم داد ، در آن جا جاودانهاند ؛ چه نیکوست پاداش عملکنندگان .
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ بِاَنَّ لَهُمْ مِنَ اللّهِ فَضْلاً کَبیراً» (3)
و مؤمنان را مژده ده که برای آنان از سوی خدا فضل بزرگی خواهد بود .
گسست رشته پیوند دل زهر چه که هست کسی که رشتۀ الفت به تار زلف تو بست
کسی که رشته الفت به تار زلف توبست خلیل وار به هر جا بتی که دید شکست
زهرچه هست به عالم برید رشتۀ مهر کسی که دل به خم زلف دلستان توبست
به پیش روی تو گلزار و لاله باشد خار به نزد قد تو سرو بلند گردد پست
(رضاقلی خان شیرازی، هما)
در تفسیر حدائق آمده است (1)
فضیل عیاض درخانه داود طائی آمد، صدای جانسوز او را از درون خانه شنید، فضیل فریاد زد، ای داود! اگر حدیث رسول خدا را که فرمود:
لایَدْخُلُ النّارَ مَنْ بَکی مِنَ خَشْیَهِ اللّهِ تَعالی. (2)
آن که از خشیت الهی گریه کند وارد آتش نمیشود.
صحیح یافتهای و قطرهای از این اشک سوزناک آتش را خاموش میکند این همه گریه و زاری چیست؟ آن گاه صدا زد و گفت: در به رویم باز کن تا زیارتت کنم، جواب آمد: مرا خوف و خشیت حق از زیارت یاران بازداشته است.
زنی در همسایگی داود بود، به در منزل آمد به فضیل گفت: صبر کن تا وقت نماز برسد و او عزیمت مسجد برای نماز جماعت کند، او را آن وقت زیارت کن.
وقت نماز شد، داود به مسجد رفت، آن گاه فضیل به خانۀ او درآمد، کوزه
شکستهای از آب دید که آبش آفتاب خورده و خانه و اساسش بسیار معمولی بود!
داود از مسجد برگشت، فضیل به او گفت: این کوزه جائی بگذار تا آبش سرد شود، گفت: آن قدر به خود اطمینان ندارم که آب سرد میل مرا به طرف لذّات دنیا زیاد نکند!
گفت:خانه را بپرداز، گفت: عمارت دنیا را تمتّعات طبع است و همین بس مرا که حال اسراف و زیاده روی ندارم!
فضیل میگوید: قبل از این جلسه داود را به غایت حسن و جمال دیده بودم به اندازهای که در میان مردم مشهور بود صاحب جمالتر از او کسی نیست، ولی این بار او را زار ونزار و رنگ پریده و لاغر دیدم، به او گفتم: این چه حال است؟
گفت: ای فضیل هشت غم مرا از خورد و خواب و سؤال و جواب بازداشته و به این روزم انداخته است:
غم اول: هول مطلع یا وقت مرگ:
کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» (1)
هر کسی مرگ را میچشد .
اَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ» (2)
هر کجا باشید هر چند در قلعههای مرتفع و استوار ، مرگ شما را درمییابد .
فَلَوْ لا اذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومُ * وَ انْتُمْ حینَئِذٍ تَنْظُرُونَ» (3)
پس چرا هنگامی که روح به گلوگاه میرسد ، * و شما در آن وقت نظارهگر هستید [ و هیچ کاری از شما ساخته نیست ! ]
کَلاّ اذا بَلَغَتِ التَّراقِیَ * وَ قیلَ مَنْ راقٍ * وَظَنَّ انَّهُ الْفِراقُ * وَ الْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ * الی رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَساقُ» (1)
این چنین نیست [ که میپندارد ] ، هنگامی که جان به گلوگاه رسد ، * و [ کسان بیمار ] گویند : درمان کنندۀ این بیمار کیست ؟ * و [ بیمار ] یقین میکند [ که با رسیدن جان به گلوگاه ] زمان جدایی [ از دنیا ، ثروت ، زن و فرزند ] فرا رسیده است ! * و [ از سختی جان کندن ] ساق به ساق به هم پیچد ؛ * آن روز ، روز سوق و مسیر به سوی پروردگار توست .
غم دوّم: قرار گرفتن در منزل گور است، منزل بی در و پیکر، منزل تنگ و تاریک، منزل غربت، منزل وحشت، منزل سرگذاشتن به خشت لحد با یک لباس چون کفن، منزلی که راه گریز به جائی ندارد، و نمیدانم کدام تابلو را در این خانه بالای سر من زنند:
رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ اوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النّیرانِ. (2)
خانۀ گورباغی از باغهای بهشت، یا گودالی از گودالهای جهنّم است.
غم سوم: فریاد دو ملکی است که در قبر به گوشم رسد:
مَنْ رَبُّکَ؟
که نمیدانم جوابگو هستم یا نه؟این بستگی دارد به این که نهال توحید را با عمل و اعتقاد و اخلاق آبیاری کرده و بارور کرده باشم تا بتوانم پاسخگو باشم و گرنه اگر غفلت داشته باشم، و درون تبدیل به بتخانه شده باشد چه جوابی دارم بدهم؟!
غم چهارم: ای فضیل! غم نفخۀ صور است:
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَاِذا هُمْ مِنَ الْاَجْداثِ الی رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ» (1)
و در صور دمیده شود ، ناگاه همۀ آنان از قبرها به سوی پروردگارشان میشتابند .
که در آن وقت به من برگردانده شود و در قبر آمادهام کنند سپس به محشر وارد شوم، چون آماده گردم نمیدانم به چه حال وارد میشوم.
یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» (2)
در روزی که چهرههایی سپید و چهرههایی سیاه شود .
غم پنجم: چون از گور وارد محشر شوم، ندانم زمام امرم را به دست ساربان آتش دهند که خود برای خود پرداختهام و یا ملائکه رحمت برای ندای:
اُدْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنینَ» (3)
[ به آنان گویند : ] با سلامت و امنیّت وارد آن جا شوید .
غم ششم: موقف حساب است که:
اِنَّ اللّهَ لایَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ» (1)
یقیناً خدا به اندازۀ وزن ذرّهای [ به احدی ] ستم نمیکند .
فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ» (2)
پس هرکس هم وزن ذرّهای نیکی کند ، آن نیکی را ببیند . * و هرکس هموزن ذرهای بدی کند ، آن بدی را ببیند .
غم هفتم: وقت میزان است:
وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ» (3)
میزان [ سنجش اعمال ] در آن روز حق است .
فَاَمَّا مَنْ اوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ» (4)
اما کسی که پروندهاش را به دست راستش دهند ، میگوید : [ ای مردم ! ] پرونده مرا بگیرید و بخوانید .
وَ امّا مَنْ اوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یالَیْتَنی لَمْ اوتَ کِتابِیَهْ» (5)
و اما کسی که پروندۀ اعمالش را به دست چپش دهند ، میگوید : ای کاش پروندهام را دریافت نمیکردم .
فَاَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ * فَهُوَ فی عیشَةٍ راضِیَةٍ * وَ امّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ * فَاُمُّهُ هاوِیَةٌ * وَما ادْریکَ ماهِیَهْ * نارٌ حامِیَةٌ» (1)
اما هرکس اعمال وزن شدهاش سنگین و باارزش است ؛ * پس او در یک زندگی خوش و پسندیدهای است ، * و اما هرکس اعمال وزن شدهاش سبک و بیارزش است ، * پس جایگاه و پناهگاهش هاویه است ، * و تو چه میدانی هاویه چیست ؟ * آتشی بسیار داغ و سوزان است .
غم هشتم: خدا را رحمت است و قهر، تجلّی رحمتش در دنیا، قرآن و تکالیف و در آخرت، بهشت و رضوان، و تجلّی قهرش در قیامت عذاب دردناک جهنّم، و این آخرین برنامه است که ندانم من در آن روز عاقبتم رحمت است یا قهر؟!
هر دل که به دام عشق افتاد سیلاب غمش نکَنْد بنیاد
سودائی عشق را مپرسید کو چون بکمند عشق افتاد
از هستی خویش نیست آگه کو هستی خویش داده بر باد
عمری که گذشت بی رخ دوست یارب دل دشمنان مبیناد
در زلف تو هر که شد گرفتار از قید غم جهان شد آزاد
افسانه عشق بود و مستی روز ازل آن که پند ما داد
در عشق بنای هستی خویش ویران کند و خانۀ دل آباد
1) (1)
[«12»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنِی الْحَقَّ عِنْدَ تَقْصِیرِی فِی الشُّکْرِ لَکَ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فِی الْیُسْرِ وَ الْعُسْرِ وَ الصِّحَّةِ وَ السَّقَمِ حَتَّی أَتَعَرَّفَ مِنْ نَفْسِی رَوْحَ الرِّضَا وَ طُمَأْنِینَةَ النَّفْسِ مِنِّی بِمَا یَجِبُ لَکَ فِیمَا یَحْدُثُ فِی حَالِ الْخَوْفِ وَ الْأَمْنِ وَ الرِّضَا وَ السُّخْطِ وَ الضَّرِّ وَ النَّفْعِ «13»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِی سَلاَمَةَ الصَّدْرِ مِنَ الْحَسَدِ حَتَّی لاَ أَحْسُدَ أَحَداً مِنْ خَلْقِکَ عَلَی شَیْءٍ مِنْ فَضْلِکَ وَ حَتَّی لاَ أَرَی نِعْمَةً مِنْ نِعَمِکَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ فِی دِینٍ أَوْ دُنْیَا أَوْ عَافِیَةٍ أَوْ تَقْوَی أَوْ سَعَةٍ أَوْ رَخَاءٍ إِلاَّ رَجَوْتُ لِنَفْسِی أَفْضَلَ ذَلِکَ بِکَ وَ مِنْکَ وَحْدَکَ لاَ شَرِیکَ لَکَ]
خدایا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و هنگام کوتاهی در شکر گزاریت، آنهم شکرگزاری به خاطر نعمتهایی که در زمان آسایش و سختی، و سلامت و بیماری به من عنایت فرمودی، حق را که تسلیم بودن در برابرت، و اقرار به احکام حکیمانهات و اعتراف به کوتاهی ورزیدنم در شکر است روزیم کن، تا از وجودم نسیم خشنودی و آرامش باطن دریابم؛ آنهم در برابر ادای وظیفهای که نسبت به حضرتت بر من واجب است، ادای وظیفه در اموری که در حال ترس و امنیّت، و خشنودی و خشم، و زیان و سود پیش میآید.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و سلامت سینه از حسد روزیم کن تا به
هیچ یک از بندگانت برای ذرّهای از احسانت که به آنها عنایت کردی، حسد نورزم، و تا جایی که هیچ نعمتی از نعمتهایت را، بر احدی از بندگانت در دین یا دنیا، یا سلامت یا تقوا، یا فراخی یا راحت نبینم؛ جز آن که برتر از آن را به لطف تو، و از سوی تو برای خود آرزو کنم، یگانهای و شریکی برایت نیست.
حق در لغت: به معنی مطابقت و موافقت، ضدّ باطل، صدق و وجود ثابت، گفته شده است.
در تفسیر نمونه آمده است:
«حق یعنی توحید و اسلام و عدالت و آزادی بشر از چنگال خرافات و اسارتها و مظالم، تثبیت و جایگیر شود و باطل یعنی شرک و کفر و بیایمانی و ظلم و فساد ابطال گردد و از میان برود.» (1)
«حق یکی از اسمای حسنای خداوند است؛ زیرا خدای تعالی ثبوت و ذات و صفاتش طوری است که هرگز قابل زوال و دگرگونی و انتقال نیست.» (2)پس از توضیح فوق این نتیجه به دست میآید که حق یعنی مطابقت با واقع و صدق و غیرقابل تغییر و دگرگونی و انتقال.
امّا چطور میتوان حق را اجرا کرد و مجری واقعی حق بود، آنهم با توصیف زیبایی که حضرت علی علیه السلام دربارۀ اجرا کنندۀ حق فرموده است:
اِذا اکْرَمَ اللّهُ عَبْداً اعانَهُ عَلی إِقامَهِ الْحَقِّ. (3)
هر گاه خداوند بخواهد بندهای را گرامی بدارد، او را برای برپاداشتن حق یاری میکند.
برای اجرای حق باید حق را به درستی بشناسیم و ضد آن یعنی باطل را مورد بررسی قرار داده آن گاه برای اقامۀ حق قدم برداریم.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
لایُعْرَفُ الْحَقُّ بِالرِّجالِ، اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ اهْلَهُ. (1)
حق با اشخاص شناخته نمیشود، پس حق را بشناس تا اهلش را بشناسی.
آری، شناخت حق و باطل که همان شناخت واقعیتها از پندارها است، گاهی برای انسان چنان مشکل و پیچیده میشود که نیاز مبرم به شناخت نشانههای حق و باطل پیدا خواهد شد و تا سراغ نشانه نرویم نمیتوان حق را از باطل تشخیص داد.
خداوند در قرآن در این رابطه با مثال روشن و زیبایی بیان فرمودند:
کَذَ لِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْبَطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَآءً وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذَ لِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ» (2)
این گونه خدا حق و باطل را [ به امور محسوس ] مَثَل میزند . اما آن کفِ [ روی سیل و روی فلز گداخته در حالی که کناری رفته ] به حالتی متلاشی شده از میان میرود ، و اما آنچه [ چون آب و فلز خالص ] به مردم سود میرساند ، در زمین میماند . خدا مَثَلها را این گونه بیان میکند [ تا مردم در همۀ امور حق را از باطل بشناسند . ]
قرآن نشانهها را چنین بیان کرده است.
«الف: حق، همیشه مفید و سودمند است همچون آب زلال که مایۀ حیات و زندگی است، امّا باطل، بیفایده و بیهوده است ، نه کفهای روی آب هرگز کسی را سیراب میکنند و درختی را میرویانند، و نه کفهایی که در کورههای ذوب فلزات ظاهر میشود، میتوان از آنها زینتی ویا وسیلهای برای زندگی ساخت و اگر هم مصرفی داشته باشند، مصارف بسیار پست و بیارزشند که به حساب نمیآیند، همانند صرف کردن خاشاک برای سوزاندن.
ب: باطل همواره مستکبر، بالانشین، پر سر و صدا، پر قال و غوغا، ولی توخالی و بیمحتوا است، امّا حق متواضع، کم سر و صدا، اهل عمل و پرمحتوا و وزین است.
ج: حق، همیشه متکی به نفس است، امّا باطل از آبروی حق مدد میگیرد و سعی میکند خود را به لباس او درآورد و از حیثیت او استفاده کند، همان گونه که هر دروغی از راست فروغ میگیرد که اگر سخن راستی در جهان نبود، کسی دروغی را باور نمیکرد، و اگر جنس خالصی در جهان نبود، کسی فریب جنس قلابی را نمیخورد، بنابراین حتی فروغ زودگذر باطل و آبرو و حیثیت موقت او، به برکت حق است، امّا حق همه جا متکی به خویشتن و آبرو و اثر خویش است.» (1)
بعد از شناخت حق، شخص مجری باید دلها را آماده برای اجرای حق نماید تا دلها آماده نباشد حق برپا نخواهد شد.
مَثَل حق و آمادگی دلها مَثَل کشاورزی میماند که میخواهد بذرافشانی کند.
1) (1)
کشاورز متخصص و دانا ابتدا زمین را مورد بررسی قرار داده، زمین مرغوب را آماده کرده و تمام جوانب آن را میبیند، آن گاه بذر را میکارد و در غیر این صورت اگر کشاورز، متخصص و آشنا نباشد و بذر را بدون آماده کردن زمین بکارد، کاری بیهوده کرده و چیزی درو نخواهد کرد، چون زمینها مختلف است، گاهی تمام زمین سنگ سفت و سخت است، به طور یقین چیزی در آن نمیروید، گاهی زمین خاک نرم دارد ولی کافی نیست، ممکن است ابتدا بذر رشد کند ولی بعد خشک خواهد شد و گاهی زمین خاک نرم دارد و سنگ هم ندارد، ولی علفهای هرز اطراف بذر فراوان است، از این رو ممکن است چند صباحی رشد و نمو داشته باشند ولی عاقبت خشک خواهد شد. ولی اگر کشاورز با دقت و مطالعه زمین را بررسی کند و زمین را آماده کند که نه سنگ داشته باشد نه علف هرز و دیگر موانع، اگر در این هنگام بذرافشانی کند محصولی خوب و مناسب برداشت خواهد کرد.
قلبهای انسانها هم در مقابل پذیرش حق این گونه است، اگر دلی پر از تعصب و جهل باشد، حق در دل او اثر نمیکند و گاهی دلهایی که نرمش و آمادگی ضعیفی دارد، به طور موقت میپذیرد ولی بعد آن را بیرون میافکند و گاهی دلها آمادۀ پذیرش است ولی خارهای هوا و هوس و شهوت و صفات رذیلۀ دیگر در آن روئیده که تأثیر آن را خنثی میکند.
و فقط دلهایی سخنان خداوند و پیشوایان الهی و جانشینهای آنان را میپذیرد و بارور کرده و میپروراند که روح حقجویی و حقطلبی بدان حاکم باشد و از صفات رذیله و ناپسند خالی باشد که به فرمایش خداوند در قرآن:
وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَی تَنفَعُ الْمُؤْمِنِینَ» (1)
و پند ده ؛ زیرا پند به مؤمنان سود میدهد .
1) (1)
به هر حال برای اجرای حق باید تلاش حساب شده و فراوان انجام داد و احیا و اجرای حق مسئولیتی بسیار سنگین و لازم است که اگر کسی حق را ترک کند دچار معصیت و بلا خواهد شد.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
مَنْ عانَدَ الْحَقَّ لَزِمَهُ الْوَهْنُ. (1)
هر که با حق عناد و دشمنی ورزد، خوار گردد.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
اِصْبِرْ نَفْسَکَ عَلَی الْحَقِّ فَاِنَّهُ مَنْ مَنَعَ شَیْئاً فی حَقٍّ اعْطی فی باطِلٍ مِثْلَیْهِ. (2)
نفس خود را به شکیبایی و پایداری بر حق وادار کن؛ زیرا اگر کسی چیزی را در انجام حق دریغ کند چند برابر آن را در باطل بپردازد.
امام عسگری علیه السلام میفرماید:
ما تَرَکَ الْحَقُّ عَزیزٌ الاّ ذَلَّ وَ لاأَخَذَ بِهِ ذَلیلٌ الاّ عَزَّ. (3)
هر عزیزی که حق را ترک کرد خوار گردید و هر ذلیلی که به حق عمل کرد، عزیز شد.
آری، انسانها و گروهها و مکتبها و برنامهها به همان اندازه که مفید و سودمند و همراه حق هستند، باقی و پایدارند و حق همیشه حیات دارد ولی باطل متغیر و
فناپذیر است و اگر طرفداران حق و مجریان حق در مقابل باطل پر جنب و جوش و فعال باشند، دیگر اثری از باطل باقی نخواهد ماند.
[«14»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِی التَّحَفُّظَ مِنَ الْخَطَایَا وَ الاِحْتِرَاسَ مِنَ الزَّلَلِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فِی حَالِ الرِّضَا وَ الْغَضَبِ حَتَّی أَکُونَ بِمَا یَرِدُ عَلَیَّ مِنْهُمَا بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ عَامِلاً بِطَاعَتِکَ مُؤْثِراً لِرِضَاکَ عَلَی مَا سِوَاهُمَا فِی الْأَوْلِیَاءِ وَ الْأَعْدَاءِ حَتَّی یَأْمَنَ عَدُوِّی مِنْ ظُلْمِی وَ جَوْرِی وَ یَأْیَسَ وَلِیِّی مِنْ مَیْلِی وَ انْحِطَاطِ هَوَایَ «15»وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ یَدْعُوکَ مُخْلِصاً فِی الرَّخَاءِ دُعَاءَ الْمُخْلِصِینَ الْمُضْطَرِّینَ لَکَ فِی الدُّعَاءِ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ.]
خدایا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و خودداری از خطاها، و پرهیز از لغزشها را در دنیا و آخرت، در حال خشنودی و خشم روزیم فرما؛ به طوری که حالت درونم نسبت به آنچه که از خشنودی و خشم بر من وارد میشود، یکسان و مساوی باشد، در حالی که عمل کنندۀ به طاعتت باشم و خشنودی تو را در حق دوستان و دشمنان بر آنچه غیر طاعت و خشنودی توست ترجیح دهم، تا دشمنم از ستم و جورم ایمن باشد، و دوستم از رغبتم و پایین آمدن هوای نفسم به سویش ناامید گردد، و مرا از آنان قرار ده که تو را مخلصانه در حال آسایش میخوانند، مانند خواندن مخلصین درمانده؛ همانا تو ستودۀ بزرگواری.
از نشانههای درستی یقین این است که آدمی دیده حقشناسی پیدا کند و در همه لحظهها، رضایت حق را بر رضایت مردم مقدم بدارد و به قسمت خود راضی باشد.
هر چند تیر شبهه و حرام از هر طرف به سوی او هجوم آورد.
حال باید دید آسایش و آرامش در چیست؟
دو دیدگاه در بین مردم دنیا وجود دارد:
دیدگاه اول: یک گروه از انسانها زندگی خوب را در خوشی و راحتی میبینند و برای رسیدن به آرامش درونی، به مال اندوزی و شهوترانی میپردازند حتی به جنایت و تجاوز دست میزنند تا نیازهای کاذب نفسانی و شیطانی را برآورده سازند. از ویژگیهای این دسته از مردم این است که انسانهایی سطحینگر، خودخواه و احمق هستند؛ زیرا که به عمق آیات قرآن و عبرت روایات و تجربههای تاریخی توجه ندارند و سرانجام با ذلّت و خواری میمیرند.
نمونههای بارز این گروه شکست و نابودی پادشاهان جنایتکار و حاکمان ستمکار و منافقان خیانتکار و انسانهای گناهکار که حکایت آنان همچنان باقی است.
از جمله نکتههایی که قرآن مجید دربارۀ خلقت انسان متذکر میشود؛ میفرماید:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَنَ فِی کَبَدٍ» (1)
همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم .
إِنَّ الْإِنسَنَ خُلِقَ هَلُوعًا» (2)
همانا انسان حریص و بیتاب آفریده شده است .
إِنَّ الْإِنسَنَ لَفِی خُسْرٍ» (1)
[ که ] بیتردید انسان در زیانکاری بزرگی است .
این آیات و نمونههای دیگر؛ به روشنی نشانگر نقاط ضعف آدمی است که پا از گلیم خود فراتر میگذارد و برای خود و خداوند و نظام طبیعت مشکل میآفریند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
مَنْ احَبَّ السَّلامَةَ؛ فَلْیُؤْثِرِ الْفَقْرَ، وَ مَنْ أَحَبَّ الرّاحَةَ؛ فَلْیُؤْثِرِ الزُّهْدَ فِی الدُّنْیا. (2)
هر که سلامتی را دوست دارد، پس تهیدستی و تنگدستی را اختیار کند و هر که دوستدار آسایش است باید که بیاعتنایی به دنیا را برگزیند.
زهری میگوید: امام زین العابدین علیه السلام به مردی از همنشینان خود در محفلی فرمود:
از خدا بترس و در طلب دنیا اعتدال نگه دار و چیزی را که آفریده نشده درخواست مکن...
آن مرد عرض کرد: چگونه ممکن است که کسی در طلب چیزی برآید که هنوز آفریده نشده است؟
حضرت فرمود: کسی که خواهان توانگری و دارایی و رفاه در دنیا باشد، در حقیقت آنها را برای آسایش میخواهد. و آسایش در دنیا و برای اهل دنیا خلق نشده، بلکه آسایش و راحتی در بهشت و برای بهشتیان آفریده شده است. (3)بنابراین میوۀ زهد و بیاعتنایی به دنیا، آسایش و آرامش روح است و تنها
جایگاه واقعی آرمیدن و آسودن در ورود به بهشت است که با سلام و صلوات فرشتگان همراه است.
دیدگاه دوم: گروه دیگر از انسانها زندگی خوب را در سایۀ رضایت حق و قناعت نفس میدانند؛ پس با صبر و ایستادگی در برابر خواهشهای نفسانی و وسوسههای شیطانی، آرامش روانی و قلبی برای خود فراهم میکنند و در اثر ریاضتها و مبارزههای سخت تبدیل به انسانی مؤمن و معتقد به اصول دینی میشوند و همۀ مردم از وجود او در امان و ایمن هستند.
مقام رضا، مرتبۀ فنای ارادۀ بنده در ارادۀ حق است و تا او به این مقام نرسد، اعمالش مورد پذیرش حق قرار نمیگیرد. راضی به رضایت خدا هیچ گونه درخواستی ندارد و خواهش او بر اساس اراده و تسلیم امر اوست.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مِنْ صِحَّةِ یَقینِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ لایُرْضِیَ النّاسَ بِسَخَطِ اللّهِ، وَ لایَلُومَهُمْ عَلی ما لَمْیُؤْتِهِ اللّهُ، فَإِنَّ الرِّزْقَ لایَسُوقُهُ حِرْصُ حَریصٍ وَ لایَرُدُّهُ کَراهِیَةُ کارِهٍ وَ لَوْ أَنَّ احَدَکُمْ فَرَّ مِنْ رِزْقِهِ کَما یَفِرُّ مِنَ الْمَوْتِ لَأَدْرَکَهُ رِزْقُهُ کَما یُدْرِکُهُ الْمَوْتُ، ثُمَّ قالَ: إِنَّ اللّهَ بِعَدْلِهِ وَ قِسْطِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الرّاحَةَ فِی الْیَقینِ وَ الرِّضا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِی الشَّکِّ وَ السَّخَطِ. (1)
از نشانههای درستی یقین فرد مسلمان این است که مردم را به وسیلۀ خشم خداوند، خرسند نکند و مردم را بر آنچه خدای متعال به خود او نداده، سرزنش ننماید؛ زیرا روزی را نه طمع شخص حریص بیاورد و نه ناخرسندی فرد ناخوشایند؛ اگر کسی از شما چنانکه از مرگ میگریزد از روزیاش بگریزد، روزی به او میرسد همچنان که مرگ به او میرسد. سپس فرمود:
1) (1)
خداوند به عدل و داد خویش، نشاط و آسایش را در یقین و رضا؛ و غم و اندوه را در شک و ناخرسندی قرار داده است.
آرامش حقیقی تنها در مرتبۀ یقین و رضایت، به درون قلب آدمی مینشیند سپس در فکر انسان نهادینه میگردد، تمدن امروز که مدعی گسترش آرامش و رفاه در سراسر جهان است و فقر ایمانی مسلمانان ما سبب شده که به جای فهم حقایق فطری به سوی داروهای سمی و درمانهای موقتی و آرام بخش روی آورند و عافیت و سلامت خود را که نعمت اصلی زندگی است به دست روان گردانهای خیالی و لذتهای آنی بسپارند و در کهنسالی با هزاران درد و مرضهای بیدرمان با مرگی تلخ، جان دهند.
وضعیت امروز دنیای بشر، نتیجۀ بیایمانی و ضعف اعتقاد به ارزشهای الهی است که برای خود راحتی و آسایشی بدون خدا و حقیقت میطلبد و سرانجام در آتش هوسها و لذتها میسوزد.
توجه به حقیقتِ یگانه و وجود ازلی و ابدی به ویژه با دعا و مناجات و ارتباط عاشقانۀ با حق در همه امور، انسان را به اطمینان نفس و طراوت فطرت و دل میرساند.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله به ابوذر سفارش میفرماید:
یا أَباذَرٍ! تَعَرَّفْ إِلَی اللّهِ فِی الرَّخاء یَعْرِفْکَ فِی الشِّدَّةِ. (1)
ای ابوذر! در هنگام آسایش خود را به خدا بشناسان تا در هنگام گرفتاری و بلا تو را بشناسد.
امام باقر علیه السلام در صفای باطنی هر لحظه دعای به سوی حق، پیوسته میفرمود:
1) (1)
یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یَکُونَ دُعاؤُهُ فِی الرَّخاءِ نَحْواً مِنْ دُعائِهِ فِی الشِّدَّةِ. (1)
سزاوار است که مؤمن در هنگام خوشی و آسایش به مانند زمان سختی و گرفتاری دعا کند.
حضرت حق تعالی به داود علیه السلام وحی فرمود:
مرادر روزهای شادی و سرخوشی یاد کن تا من در روزهای درماندگی و سرافکندگی، دعایت را اجابت کنم. (2)امام صادق علیه السلام در باب پیش دستی در دعا کردن میفرماید:
إِنَّ الدُّعاءَ فِی الرَّخاءِ یَسْتَخْرِجُ الْحَوائِجَ فِی الْبَلاءِ. (3)
دعا در حال راحتی و آسودگی، نیازمندیهای حال بلا را برآورده میسازد.
باید در هر حال صدای خوانندۀ حق برای خداوند آشنا باشد تا در وقت قبولی در را باز نماید.
امام سجّاد علیه السلام در مناجات خویش زمزمه میفرماید:
مرا از آنان قرار مده که خوشی سرمستشان میکند و بلا و گرفتاری از پایشان در میآورد. اینان فقط زمانی تو را میخوانند که گرفتار شوند و تنها هنگامی به یاد تو میافتند که به مصیبتی سخت گرفتار آیند در این هنگام در برابر تو به خاک میافتند و دست خواهش به سویت برمیدارند. (4)
«1»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَلْبِسْنِی عَافِیَتَکَ وَ جَلِّلْنِی عَافِیَتَکَ وَ حَصِّنِّی بِعَافِیَتِکَ وَ أَکْرِمْنِی بِعَافِیَتِکَ وَ أَغْنِنِی بِعَافِیَتِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیَّ بِعَافِیَتِکَ وَ هَبْ لِی عَافِیَتَکَ وَ أَفْرِشْنِی عَافِیَتَکَ وَ أَصْلِحْ لِی عَافِیَتَکَ وَ لاَ تُفَرِّقْ بَیْنِی وَ بَیْنَ عَافِیَتِکَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ «2»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَافِنِی عَافِیَةً کَافِیَةً شَافِیَةً عَالِیَةً نَامِیَةً عَافِیَةً تُوَلِّدُ فِی بَدَنِی الْعَافِیَةَ عَافِیَةَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ «3»وَ امْنُنْ عَلَیَّ بِالصِّحَّةِ وَ الْأَمْنِ وَ السَّلاَمَةِ فِی دِینِی وَ بَدَنِی وَ الْبَصِیرَةِ فِی قَلْبِی وَ النَّفَاذِ فِی أُمُورِی وَ الْخَشْیَةِ لَکَ وَ الْخَوْفِ مِنْکَ وَ الْقُوَّةِ عَلَی مَا أَمَرْتَنِی بِهِ مِنْ طَاعَتِکَ وَ الاِجْتِنَابِ لِمَا نَهَیْتَنِی عَنْهُ مِنْ مَعْصِیَتِکَ «4»اَللَّهُمَّ وَ امْنُنْ عَلَیَّ بِالْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ وَ زِیَارَةِ قَبْرِ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ رَحْمَتُکَ وَ بَرَکَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِهِ وَ آلِ رَسُولِکَ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ أَبَداً مَا أَبْقَیْتَنِی فِی عَامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ وَ اجْعَلْ ذَلِکَ مَقْبُولاً مَشْکُوراً مَذْکُوراً لَدَیْکَ مَذْخُوراً عِنْدَکَ «5»وَ أَنْطِقْ بِحَمْدِکَ وَ شُکْرِکَ وَ ذِکْرِکَ وَ حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَیْکَ لِسَانِی وَ اشْرَحْ لِمَرَاشِدِ دِینِکَ قَلْبِی «6»وَ أَعِذْنِی وَ ذُرِّیَّتِی مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ وَ مِنْ شَرِّ السَّامَّةِ وَ الْهَامَّةِ و الْعَامَّةِ وَ اللَّامَّةِ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ سُلْطَانٍ عَنِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مُتْرَفٍ حَفِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ ضَعِیفٍ وَ شَدِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَرِیفٍ وَ وَضِیعٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ قَرِیبٍ وَ بَعِیدٍ «7»وَ مِنْ شَرِّ
کُلِّ مَنْ نَصَبَ لِرَسُولِکَ وَ لِأَهْلِ بَیْتِهِ حَرْباً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّکَ عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ «8»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ مَنْ أَرَادَنِی بِسُوءٍ فَاصْرِفْهُ عَنِّی وَ ادْحَرْ عَنِّی مَکْرَهُ وَ ادْرَأْ عَنِّی شَرَّهُ وَ رُدَّ کَیْدَهُ فِی نَحْرِهِ «9»وَ اجْعَلْ بَیْنَ یَدَیْهِ سُدّاً حَتَّی تُعْمِیَ عَنِّی بَصَرَهُ وَ تُصِمَّ عَنْ ذِکْرِی سَمْعَهُ وَ تُقْفِلَ دُونَ إِخْطَارِی قَلْبَهُ وَ تُخْرِسَ عَنِّی لِسَانَهُ وَ تَقْمَعَ رَأْسَهُ وَ تُذِلَّ عِزَّهُ وَ تَکْسُرَ جَبَرُوتَهُ وَ تُذِلَّ رَقَبَتَهُ وَ تَفْسَخَ کِبْرَهُ وَ تُؤْمِنَنِی مِنْ جَمِیعِ ضَرِّهِ وَ شَرِّهِ وَ غَمْزِهِ وَ هَمْزِهِ وَ لَمْزِهِ وَ حَسَدِهِ وَ عَدَاوَتِهِ وَ حَبَائِلِهِ وَ مَصَائِدِهِ وَ رَجِلِهِ وَ خَیْلِهِ إِنَّکَ عَزِیزٌ قَدِیرٌ.
[«1»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَلْبِسْنِی عَافِیَتَکَ وَ جَلِّلْنِی عَافِیَتَکَ وَ حَصِّنّی بِعَافِیَتِکَ وَ أَکْرِمْنِی بِعَافِیَتِکَ وَ أَغْنِنِی بِعَافِیَتِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیَّ بِعَافِیَتِکَ وَ هَبْ لِی عَافِیَتَکَ وَ أَفْرِشْنِی عَافِیَتَکَ وَ أَصْلِحْ لِی عَافِیَتَکَ وَ لاَ تُفَرِّقْ بَیْنِی وَ بَیْنَ عَافِیَتِکَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ «2»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَافِنِی عَافِیَةً کَافِیَةً شَافِیَةً عَالِیَةً نَامِیَةً عَافِیَةً تُوَلِّدُ فِی بَدَنِی الْعَافِیَةَ عَافِیَةَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و عافیتت را بر من بپوشان، و سراپایم را به عافیتت فراگیر، و به عافیتت محفوظم دار، و به عافیتت گرامیم دار، و به عافیتت بینیازم کن، و به عافیتت بر من صدقه ده، و عافیتت را به من ببخش، و عافیتت را بر من بگستران، و عافیتت را برایم شایسته گردان، و در دنیا و آخرت بین من و عافیتت جدایی مینداز.
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا عافیت ده؛ عافیتی بینیاز کننده، شفابخش، برتر، افزون شونده؛ عافیتی که در بدنم عافیت تولید کند، عافیت دنیا و آخرت.
سلامتی ظاهر و باطن، و عافیت در دین و دنیا و آخرت در صورتی که به نحو
صحیح از آن بهره برداری شود از اشرف و اجلّ و اعظم نعمتهای حضرت حق به انسان است.
عافیت در تمام امور نعمتی زیبا و موهبتی بزرگ است که وجود مقدس حضرت محبوب به عبدش عنایت میفرماید:
اگر بدن علیل باشد، و زبان از گویائی و گوش از شنوائی، و چشم از بینایی و قدم از راه رفتن و دست از کار کردن محروم باشد، چگونه میتوان کسب سعادت دنیا و آخرت کرد؟
اگر قلب از نظر اعتقادی مریض، و سینه دچار تنگی، و باطن گرفتار تاریکی، و روح دچار گرفتگی باشد، به چه صورت میتوان به تأمین خیر دنیا و آخرت برخاست.
امام علی علیه السلام میفرماید:
نَسْأَلُهُ الْمُعافاةَ فِی الاَدْیانِ کَما نَسْاَلُهُ المُعافاةَ فِی الْاَبْدانِ. (1)
از حضرت حق درخواست عافیت دردینمان میکنیم چنانچه درخواست سلامتی کامل در بدنهایمان مینمائیم.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
اَلْعافِیَةُ نِعْمَةٌ خَفِیَّةٌ اذا وُجِدَتْ نُسِیَتْ، وَ اذا عُدِمَتْ ذُکِرَتْ. (2)
سلامتی و عافیت نعمت پنهانی است، قدرش بر همگان مجهول است، چون یافت شود فراموش گردد، و زمانی که از دست برود با آه و حسرت از آن یاد
کنند.
امام علی علیه السلام میفرماید:
اَلْعافِیَةُ اهْنَأُ النِّعَمْ. (1)
سلامتی و تندرستی خوشگوارترین نعمت است.
اَلْعافِیَةُ افْضَلُ [
أَشْرَفُ ]
اللِّباسَیْنِ. (2)
تندرستی شریفترین دو لباس است.
لا لِباسَ اجْمَلُ مِنَ الْعافِیَةِ. (3)
لباسی زیباتر از عافیت نیست.
اَیُّهَا النّاسُ سَلُوا اللّهَ الْیَقینَ، وَ ارْغَبُوا الَیْهِ فِی الْعافِیَةِ، فَاِنَّ اجَلَّ النِّعْمَةِ الْعافِیَةُ. (4)
ای مردم از حضرت حق طلب یقین کنید، و در تحقق عافیت به او رغبت نمایید که بزرگترین نعمت عافیت است.
اِنَّ الْعافِیَةَ فِی الدِّینِ وَ الدُّنْیا لَنِعْمَةٌ جَلیلَةٌ، وَ مَوْهِبَةٌ جَزیلَةٌ. (5)
به حقیقت که سلامتی دردین و دنیا، هر آینه نعمت با عظمت و موهبت بزرگی است.
بِالْعافِیَةِ تُوجَدُ لَذَّةُ الْحَیاةِ. (6)
با عافیت وتندرستی لذّت زندگی یافت میشود.
1) (1)
2) (2) - غرر الحکم: 483، حدیث 11150. [1]
3) (3) - بحار الأنوار: 383/74، باب 15، حدیث 5؛ [2] من لایحضره الفقیه: 406/4، حدیث 5880.
4) (4) - بحار الأنوار: 176/67، باب 52، حدیث 33؛ [3]مستدرک الوسائل: 194/11، باب 7، حدیث 12723. [4]
5) (5) - غرر الحکم: 324، حدیث 7523. [5]
6) (6) - غرر الحکم: 483، حدیث 11155. [6]
اِنْ اتاکُمُ اللّهُ بِعافِیَةٍ فَاقْبَلُوا، وَ انِ ابْتُلیتُمْ فَاصْبِرُوا، فَاِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقینَ. (1)
اگر حضرت حق شما را عافیت داد از آن استقبال نمایید، و اگر به آزمایش و ابتلا و رنج و محنت دچار شدید استقامت ورزید که عاقبت خوش برای پرهیزکاران است.
کُلُّ نَعِیمٍ دُونَ الْجَنَّةِ فَهُوَ مَحْقُورٌ، وَ کُلُّ بَلاءٍ دُونَ النّارِ عافِیَةٌ. (2)
هر نعمت و عنایتی منهای بهشت کم و کوچک است، و هر بلائی منهای آتش جهنّم عافیت و سلامت است.
حضرت باقر علیه السلام میفرماید:
لا نِعْمَةَ کَالْعافِیَةِ، وَ لاعافِیَةَ کَمُساعَدَةِ التَّوفِیقِ. (3)
هیچ نعمتی چون سلامت و عافیت نیست، و هیچ عافیتی مانند مساعدت نمودن توفیق با انسان نیست.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
اَلْعافِیَةُ عَشَرَةُ اجْزاءٍ، تِسْعَةٌ مِنْها فِی الصَّمْتِ الاّ بِذِکْرِ اللّهِ، وَ واحِدٌ فِی تَرْکِ مُجالَسَةِ السُّفَهاءِ. (4)
عافیت و سلامتی ده جزء است، نه جزء آن خاموشی است مگر ذکر خدا در میان باشد، و یک جزء دیگر آن ترک همنشینی با نادانان است.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ صَلَّی عَلَیَّ مَرَّةً فَتَحَ اللّهُ عَلَیْهِ باباً مِنَ الْعافِیَةِ. (1)
هر کس بر من یک بار صلوات فرستد، خداوند دری از عافیت به روی او باز میکند.
سَمِعَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله رَجُلاً یَقُولُ: اللَّهُمَّ انّی اسْألُکَ الصَّبْرَ، فَقالَ: سَأَلْتَ الْبَلاءَ فَاسْأَلْهُ الْعافِیَةَ. (2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید که مردی میگوید: خدایا از تو طلب صبر میکنم.
حضرت فرمود: از خدا بلا خواستی، طلب عافیت کن.
رسول خدا صلی الله علیه و آله بر مریضی وارد شد و از او احوال پرسید، عرضه داشت: نماز مغرب را خواندم و در نماز سوره قارعه را قرائت کردم سپس به حضرت حق عرضه داشتم:الهی اگر برای من نزد تو گناهی است و میخواهی مرا در آخرت به آن گناه عذاب کنی، آن را در دنیا مکافات کن، یا رسول اللّه این شدم که میبینید!
حضرت فرمود: درخواست بدی کردی، چرا این گونه دعا نکردی؟
رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ» (3)
پروردگارا ! به ما در دنیا نیکی و در آخرت هم نیکی عطا کن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار .
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
ما سُئِلَ اللّهُ شَیْئاً احَبَّ الَیْهِ مِنْ انْ یُسْأَلَ الْعافِیَةَ. (4)
درخواستی از حضرت حق محبوبتر از درخواست عافیت از او نشده است.
مردی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: یا رسول اللّه چه دعائی برتر است؟ فرمود: درخواست عفو و عافیت در دین و دنیا و آخرت از خدا، فردا آمد همان سؤال را کرد و همان جواب را شنید، روز سوم آمد همان را پرسید و همان را شنید روز چهارم آمد عرضه داشت: چه درخواستی از حق از همه درخواستها برتر است؟ حضرت فرمود: از خدا عفو و عافیت در دنیا و آخرت بخواه که اگر این دو در دنیا به تو عطا شود، سپس در آخرت هم از آن نصیب ببری به رستگاری و فلاح رسیدهای.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
سَلُوا اللّهَ الْمُعافاةَ فَاِنَّهُ لَمْ یُؤْتَ احَدٌ بَعْدَ الْیَقِینِ خَیْراً مِنَ الْمُعافاةِ. (1)
از خداوند درخواست عافیت کنید، به حقیقت که احدی را بعد از یقین به حقایق، بهتر از عافیت عنایت نکردهاند.
امیر المؤمنین علیه السلام به فرزندش حضرت مجتبی علیه السلام این دعا را تعلیم داد:
لا تُفَرِّقْ بَیْنِی وَ بَیْنَ الْعافِیَةِ ابَداً ما ابْقَیْتَنی. (2)
خداوندا! بین من و عافیت، تا هستم جدائی مینداز.
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام به پیشگاه حق عرضه میداشت:
اَللَّهُمَّ انِّی اسْأَلُکَ الْعَافِیَةَ، وَ اسْأَلُکَ جَمیلَ الْعافِیَةِ، وَ اسْأَلُکَ شُکْرَ الْعافِیَةِ، وَ اسْأَلُکَ شُکْرَ شُکْرِ الْعافِیَةِ. (3)
خداوندا از تو درخواست عافیت میکنم و عافیت زیبا میخواهم و توفیق شکر بر عافیت و شکر بر شکر عافیت میطلبم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله دعا میکرد:
اَسْأَلُکَ تَمامَ الْعافِیَةِ.ثُمَّ قالَ: تَمامُ الْعافِیَةِ: الْفُوْزُ بِالْجَنَّةِ، وَ النَّجاةُ مِنَ النّارِ. (1)
الهی از تو تمام عافیت را میخواهم، سپس فرمود: تمام عافیت رستگاری به بهشت ونجات از آتش جهنم است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: برای ابوذر دعائی بود که در آسمان معروف بود:
اَللَّهُمَّ انّی اسْأَلُکَ الْایْمانَ بِکَ، وَ التَّصْدِیقَ بِنَبِیِّکَ، وَ الْعافِیَةَ مِنْ جَمیعِ الْبَلاءِ، وَ الشُّکْرَ عَلَی الْعافِیَةِ، وَ الْغِنی عَنْ شِرار النّاسِ. (2)
الهی از تو طلب ایمان به تو، و تصدیق به پیغمبرت، و عافیت از تمام بلاها، و شکر بر عافیت، و بی نیازی از شرار خلق، میکنم.
حضرت باقر علیه السلام میفرماید:
اِنَّ لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ ضَنائِنَ یَضَنُّ بِهِمْ عَنِ الْبَلاءِ فَیُحْییهِمْ فِی عافِیَةٍ، وَ یَرْزُقُهُمْ فِی عافِیَةٍ، وَ یُمیتُهُمْ فِی عافِیَةٍ، وَ یَبْعَثُهُمْ فِی عافِیَةٍ، وَ یُسْکِنُهُمْ الْجَنَّةَ فِی عافِیَةٍ. (3)
برای خداوند بندگان باارزش و خاصی است که آنان را از بلا حفظ میکند، آنان را در عافیت و سلامت همه جانبه زنده میکند، و در عافیت روزی میدهد، و در عافیت میمیراند، و در عافیت وارد قیامت میکند، و در عافیت در بهشت مسکن میدهد.
تویی جان و تویی جانانۀ دل تویی ساکن میان خانۀ دل
منوّر باشد ای ساقی مدامم ز عکس طلعت پیمانۀ دل
دمی از غلغل مینای وصلت تهی هرگز نشد خمخانۀ دل
چنان شمع رخت در دل بر افروخت شده پابوس تو پروانۀ دل
خیال گنج مهر جانفزایت گرفته سربسر ویرانۀ دل
شده در گلشن تن مرغ جان را خط و خال تو دام و دانۀ دل
مرا نور علی چون مهر گردون شده روشن به بام خانۀ دل
(نورعلی شاه اصفهانی)
در هر صورت اگر از نعمت عافیت و سلامت چه در بدن، چه در عقل، چه در امور مادی و معیشت دنیایی برخوردارید، قدر آن را بدانید، و آن را یک فرصت بی نظیر الهی ببینید و از این فرصت و مهلت برای تأمین سعادت دو سرا بهره بگیرید، و اگر از عافیت کم دارید از حضرت حق تمام عافیت را بخواهید که او از عنایت و لطف به شما بخل نمیورزد.
[«3»وَ امْنُنْ عَلَیَّ بِالصِّحَّةِ وَ الْأَمْنِ وَ السَّلاَمَةِ فِی دِینِی وَ بَدَنِی وَ الْبَصِیرَةِ فِی قَلْبِی وَ النَّفَاذِ فِی أُمُورِی وَ الْخَشْیَةِ لَکَ وَ الْخَوْفِ مِنْکَ وَ الْقُوَّةِ عَلَی مَا أَمَرْتَنِی بِهِ مِنْ طَاعَتِکَ وَ الاِجْتِنَابِ لِمَا نَهَیْتَنِی عَنْهُ مِنْ مَعْصِیَتِکَ]
و بر من منّت گذار، به تندرستی و امنیّت و سلامت در دین و بدنم و بینایی در دلم، و قاطعیت در امورم، و هراس برایت، و بیم از حضرتت، و توان و نیرو بر آنچه از طاعتت به من فرمان دادی، و دوری از نافرمانیت نسبت به آنچه مرا از آن برحذر داشتی.
امنیّت روانی و جسمی انسان در گرو سلامتی در دین است؛ زیرا باورها و اعتقادات سالم و عمیق برگرفته از دریافت معارف حقیقی، سبب آرامش و ایمنی روحی و بدنی میشود. چنانچه بشر گرایشهای دینی را در درجۀ نخست همۀ امور خویش قرار دهد خود و خانواده و جامعه را بیمه کرده است و به نفس و بدن خود اجازۀ هر گونه بداندیشی و دست درازی به حقوق دیگران را نمیدهد، پس همه آفرینش از وجود او در امان هستند.
امیرمؤمنان و امام متقیان علی علیه السلام در ارتباط دین با امنیّت میفرماید:
إِنِّی إِذا اسْتَحْکَمْتُ فِی الرَّجُلِ خَصْلَةً مِنْ خِصالِ الْخَیْرِ احْتَمَلْتُهُ لَها وَ
اغْتَفَرْتُ لَهُ فَقْدَ ما سِواها وَ لااَغْتَفِرُ لَهُ فَقْدَ عَقْلٍ وَ لا عَدَمَ دِینٍ، لِأَنَّ مُفارَقَةَ الدِّینِ مُفارَقَةُ الْأَمْنِ وَ لاتَهْنَأُ حَیاةٌ مَعَ مَخافَةٍ، وَ عَدَمُ الْعَقْلِ عَدَمُ الْحَیاةِ وَ لاتُعاشِرِ الْأَمْواتَ. (1)
هر گاه در کسی خصلتی از خصلتهای خوب را استوار دیدم او را به سبب داشتن آن تحمل میکنم و بیبهرهگیش از دیگر ویژگیهای نیک را نادیده میگیرم. اما نادانی و بیدینی او را نمیتوانم ببخشم؛ زیرا جدایی از دین، جدا شدن از امنیّت است و زندگی همراه با ترس گوارا نیست، نابخردی نیز مردن است و با مردگان کسی معاشرت نمیکند.
بنابراین فرمایش حضرت، پایداری امنیّت با دینداری گره خورده است و هر جا اصل دین یا آموزههای دینی در ملّتی نباشد یا کمرنگ شده باشد، امنیّت روانی و اجتماعی از بین رفته است و سلامت جامعه به خطر افتاده است. به این خاطر میبینید که شیطان و مستکبران برای سلطهپذیر کردن ملتها به اصل دین و کانون اعتقادات مردم حمله میبرند و در فرهنگ اصیل و سنتی آنان نفوذ میکنند که در صورت سکوت عالمان دینی نتیجه این میشود که پس از تضعیف اعتقادات ملی و دینی، در زیر امواج آسمانی و زمینی به ذلّت کشیده شده و در وضعیت ناگوار امنیتی، به تلخترین حال، روزگار سپری میکنند؛ زیرا امنیّت و غیرت که لازمۀ دینداری است از جامعه رخت بربسته و ترس و وحشتِ پوچی، سراسر وجودشان را فرا گرفته و حق را فراموش کردهاند.
از این رو امام صادق علیه السلام از فایدههای دین داری میفرماید:
آدم دیندار میاندیشد و در نتیجه آرامش بر جان او چیره میشود. کرنش و فروتنی میکند و قناعت میورزد و به سبب آن از مردم بینیاز میشود و به
1) (1)
آنچه به او داده میشود خشنود است، گوشه تنهایی را میگزیند و از دوستان بینیاز میگردد. قید شهوتها و خواهشهای نفس را میزند پس آزاد میشود، دنیا را کنار میگذارد و در نتیجه از بدیها و گزندهای آن خود را حفظ میکند، حسادت را دور میافکند پس دوستی و محبت آشکار میشود، مردم را نمیترساند و از آنان هم نمیترسد. به آنان تجاوز نمیکند، بنابراین از گزندشان در امان است. به هیچ چیز دل نمیبندد و در نتیجه، به رستگاری و کمال فضیلت دست مییابد. عافیت را به دیدۀ بصیرت میبیند و از این رو از پشیمانی در امان است. (1)
خداوند متعال در وصف آنان میفرماید:
الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَوةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنسَیهُمْ کَمَا نَسُواْ لِقَآءَ یَوْمِهِمْ هَذَا وَمَا کَانُواْ بَِایَتِنَا یَجْحَدُونَ» (2)
آنان که دینشان را سرگرمی و بازی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفت ، پس ما امروز از یاد میبریمشان ، همان گونه که آنان دیدار امروزشان را از یاد بردند وهمواره آیات ما را انکار میکردند .
دین را لقله زبان قرار دادن همان میشود که در دفاع از دین و فرهنگ اسلامی سنگرهای مبارزه خالی میماند، بیشتر مردم در آسایش و راحتیها، بسیار به
دین داری و آداب و رسوم مذهبی علاقه نشان میدهند امّا همین که دشمنی با ابزار فتنه و فساد در بین آنان رسوخ میکند از سلامت دین و جسم غافل شده و در زمرۀ پیروان او قرار میگیرند، از آن جا که باطل دارای رنگ و زیور جذاب و شیرین است به دام شیطانی آنها میافتند و همۀ ارزشها و اصالتهای قومی و مذهبی خود را به باد فنا میدهند.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در بیان سلامت قلب که ارزش حقیقی در دین مداری است میفرماید:
إِنَّ اللّهَ تَعالی لایَنْظُرْ إِلی احْسابِکُمْ وَ لا إِلی انْسابِکُمْ وَ لا إِلی اجْسامِکُمْ وَ لا إِلی امْوالِکُمْ وَلکِنْ یَنْظُرُ إِلی قُلُوبِکُمْ، فَمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ صالِحٌ تَحَنَّنَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ إِنَّما أَنْتُمْ بَنُو آدَمَ وَ احَبَّکُم الَیهِ أَتْقاکُمْ. (1)
خداوند به موقعیت خانوادگی و قبیلهای و بدنی و مالی نظر نمیافکند، بلکه به دلهایتان نگاه میکند. هر کسی که قلبی شایسته دارد خداوند به او لطف و مهربانی میکند؛ شما همگی فرزندان آدمید؛ محبوبترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.
دلهای پاک نهاد و پرهیزگار جایگاه و پایگاه آیین حق و حقیقت ایمان و اسلام است و آنان که از حقایق فطری و دینی فاصله میگیرند، در دنیا و آخرت در ذلّتها و کیفرها جاودانه میمانند.
1) (1)
[«4»اَللَّهُمَّ وَ امْنُنْ عَلَیَّ بِالْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ وَ زِیَارَةِ قَبْرِ رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ رَحْمَتُکَ وَ بَرَکَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِهِ وَ آلِ رَسُولِکَ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ أَبَداً مَا أَبْقَیْتَنِی فِی عَامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ وَ اجْعَلْ ذَلِکَ مَقْبُولاً مَشْکُوراً مَذْکُوراً لَدَیْکَ مَذْخُوراً عِنْدَکَ]
خدایا! بر من منت گذار به حجّ و عمره، و زیارت قبر رسولت که درود و رحمت و برکاتت بر او و بر آل او باد، و بر زیارت قبور اهل بیت رسولت علیهم السلام ، همیشه تا وقتی که مرا زنده بداری، در امسالم و همه سال و آن زیارت را مقبول و پسندیده و منظور نظر پیشگاهت، و اندوختهای برایم نزد خود قرار ده.
مناسک حج بنا به فرمودۀ قرآن مجید و روایات، سلسله برنامههای ظاهری و باطنی بسیار مهمی است که به وسیلۀ حضرت ابراهیم علیه السلام جهت تأمین فلاح و رستگاری مردم مؤمن و بلکه همه انسانها به اذن پروردگار عالم اعلام شد.
حج تا زمانی که ابراهیم و پیامبر عزیز اسلام حیات ظاهری داشتند، نتیجه و محصولش شکستن بتهای درون و برون، و ایجاد میدان منافع برای مردم بود.
پس از ابراهیم در مناسک حج تحوّلاتی شیطانی ایجاد شد، و خانۀ توحید دست خوش بندهای گران شرک، و اسیر شدن انسان به بند هوا و هوس گشت.
و پس از این که رسول اسلام مناسک را به وضع زمان ابراهیم برگرداند، و خانه را
محل امن و هدایت و فروغ آزادی از شیاطین ظاهری و باطنی نمود، و میرفت که جهانیان از بند بتهای درونی و برونی نجات پیدا کنند، مکتب سقیفه و مدرسه خلفای اموی و عباسی دو مرتبه مناسک را به عصر جاهلیت برگرداند، و دوباره مسئلۀ حج تبدیل به یک مسئلۀ بی روح و بدون نتیجه شد.
حج گرفتار اشراف سلطه گران و سردمداران کفر و شرک است که بر تمام برنامههای حج مسلاطّند.
اکنون دستور حضرت حق به ابراهیم تحقق یافته، و با تکیه به مناسک ابراهیمی، جهان اسلام از این همه بلا و گرفتاری نجات یابد.
وَ عَهِدْنا الی ابْراهِیمَ وَ اسْماعیلَ انْ طَهِّرا بَیتِیَ لِلطّائِفِینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ» (1)
و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانهام را برای طواف کنندگان و اعتکافکنندگان و رکوع کنندگان وسجدهگذاران [ از هر آلودگی ظاهری و باطنی ] پاکیزه کنید .
ثوابی که در روایات اهل بیت علیهم السلام برای حج بیان شده ناظر به حج ابراهیمی است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
اَلْحَجُّ افْضَلُ مِنْ عِتْقِ عَشْرِ رَقَباتٍ حَتّی عَدَّ سَبْعینَ رَقَبَةً ، وَ الطَّوافُ وَرَکْعَتاهُ افْضَلُ مِنْ عِتْقِ رَقَبَةٍ. (2)
حج بهتر از آزاد کردن ده بنده است، حتی هفتاد بنده، و طواف و دو رکعت نمازش بهتر از آزاد کردن یک بنده در راه خداست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردی از انصار فرمود:
نزد من آمدهای تا از حج و عمره خود و ثواب بر آن بپرسی؟ آگاه باش وقتی قصد حج کردی و سوار بر مرکبت شدی به هر قدمی که بر میداری و زمین میگذاری حسنهای در نامۀ عملت ثبت میشود، و سیّئهای از پروندهات محو میگردد.
وقتی هفت طواف را انجام دادی برای تو نزد خداوند عهد و ذکری است که دیگر پروردگار مهربان حیا میکند تو را دچار عذاب کند. و چون دو رکعت نماز نزد مقام بجا آوردی به هر رکعت هزار رکعت نماز مقبول در نامهات ثبت میشود.
چون هفت شوط سعی بین صفا و مروه را بجا آوری، ثوابش مانند حج کسی است که پیاده از خانهاش به حج رفته و مثل اجر کسی است که هفتاد بنده در راه خدا آزاد کند.
چون به عرفات وقوف کنی تا غروب آفتاب، اگر گناهانت به اندازۀ یک تپه ریگ و کف دریا باشد هر آینه خداوند آنها را مورد مغفرت قرار میدهد.
چون رمی جمره نمودی به هر سنگی تا آخر عمرت ده حسنه نوشته میشود.
و هنگامی که قربانی کردی به هر قطره خونش تا پایان عمرت به طور مرتب حسنه نوشته میشود.
و چون آخرین طواف را انجام دادی و دو رکعت نمازش را خواندی، ملک کریم بر شانهات میزند سپس میگوید: آنچه بود آمرزیده شد، و تا صد و بیست روز عملت را از سر بگیر. (1)
1) (1)
بوده و حج بجا نیاورده؟ فرمود: او مصداق این آیه است:
وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ اعْمی» (1)
و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم .
گفتم: سبحان اللّه! کور وارد محشر میشود؟ فرمود: آری، کوری که از دیدن راه بهشت محروم است. (2)حضرت باقر از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند: برای حاجی یکی از سه بهره است: یا به او میگویند: گذشته و آیندهات بخشیده شد، یا میگویند: گذشتهات آمرزیده شد عمل را از سر بگیر، یا میگویند: اهل و فرزندت را پس از بازگشت سالم و صحیح میبینی. (3)امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
نَفَقَةُ دِرْهَمٍ فِی الْحَجِّ تَعْدِلُ الْفَ دِرْهَمٍ. (4)
یک درهم خرج در راه حج معادل هزار درهم است.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
لایَزالُ عَلَی الْحاجِّ نُورُ الْحَجِّ ما لَمْ یُذْنِبْ. (5)
نور حج پیوسته با حاجی است به شرطی که مرتکب گناه نشود.
حضرت رضا علیه السلام میفرماید:
اِعْلَمْ یَرْحَمُکَ اللّهُ انَّ الْحَجَّ فَریضَةٌ مِنْ فَرائِضِ اللّهِ جَلَّ وَ عَزَّ اللاّزِمَةُ
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 6/96، باب 2، حدیث 6؛ تهذیب الاحکام: 18/5، حدیث 5.
3) (3) - بحار الأنوار: 6/96، باب 2، حدیث 9؛ قرب الاسناد: 51.
4) (4) - بحار الأنوار: 8/96، باب 2، حدیث 16؛ [2]وسائل الشیعة: 289/5، باب 63، حدیث 6571. [3]
5) (5) - بحار الأنوار: 10/96، باب 2، حدیث 27؛ [4]المحاسن: 71/1، باب 117، حدیث 143. [5]
الْواجِبَةُ مَنِ اسْتَطاعَ الَیْهِ سَبیلاً، وَ قَدْ وَجَبَ فِی طُولِ الْعُمْرِ مَرَّةً واحِدَةً. وَ وُعِدَ عَلَیْها مِنَ الثَّوابِ الْجَنَّةَ وَ الْعَفْوَ مِنَ الذُّنُوبِ، وَ سَمّیتارِکَهُ کافِراً، وَ تُوُعِّدَ عَلی تارِکِهِ بِالنّارِ، فَنَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ النّارَ. (1)
بدان! خدا تو را رحمت کند که حج واجبی از واجبات خداوند جلّ و عزّ است، امری لازم است بر آن که استطاعت دارد، در تمام عمر یک بار واجب شده، و ثوابی که به آن وعده داده شده بهشت و عفو از گناهان است، و به تارک آن وعدۀ آتش دادهاند، پس پناه به خدا از آتش قیامت.
ثواب حج و عقاب تارک این فریضۀ عظیم الهی را در کتابهای بسیار مهم «الکافی»، «وسائل الشیعة»، «بحار الأنوار» و «الوافی» ببینید. (2)
حق رسول خدا بر امت و بلکه بر تمام انسانهای عصر نبوت تا صبح قیامت حق عظیمی است که ممکن نیست کسی بتواند به نحو کامل از ادای آن حق برآید! وجود مقدس او با تحمل انواع مشقات و آزارها و شکنجههای بدنی و روحی، تمام توان خود را برای هدایت انسان به سوی کمالات و حقایق به کار گرفت.
رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارۀ زیارت قبرش میفرماید:
هر کس به حج خانۀ خدا آید و قبر مرا در مدینه زیارت نکند، روز قیامت از او دوری میکنم، و هر که به زیارتم آید شفاعتم بر او واجب میگردد، و هر که شفاعتم براو واجب شود، بهشت برای او حتمی است. (3)
حضرت سیدالشهداء علیه السلام از جدّ بزرگوارش رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: ای پدر! برای کسی که تو را زیارت کند چه خواهد بود؟ فرمود:
پسرم! هر که مرا در حال حیات یا پس از مرگ زیارت کند، یا پدرت یا برادرت، یا تو را زیارت نماید، حقی است بر من که روز قیامت او را زیارت نمایم و از گناهانش او را برهانم. (1)
1) (1)
[«5»وَ أَنْطِقْ بِحَمْدِکَ وَ شُکْرِکَ وَ ذِکْرِکَ وَ حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَیْکَ لِسَانِی وَ اشْرَحْ لِمَرَاشِدِ دِینِکَ قَلْبِی «6»وَ أَعِذْنِی وَ ذُرِّیَّتِی مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ وَ مِنْ شَرِّ السَّامَّةِ وَ الْهَامَّةِ و الْعَامَّةِ وَ اللَّامَّةِ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ سُلْطَانٍ عَنِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مُتْرَفٍ حَفِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ ضَعِیفٍ وَ شَدِیدٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَرِیفٍ وَ وَضِیعٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ قَرِیبٍ وَ بَعِیدٍ «7»وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مَنْ نَصَبَ لِرَسُولِکَ وَ لِأَهْلِ بَیْتِهِ حَرْباً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّکَ عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ]
و زبانم را به سپاس و شکر و ذکر و ستایش نیک، نسبت به حضرتت گویا کن، و دلم را برای راههای مستقیم دینت گشاده فرما، و مرا و فرزندانم را پناه ده از شیطان رانده شده، و از شرّ جانوران زهردار، و حیوانات بدون زهر، و سایر جانداران، و مردم چشم شور، و از شر هر شیطان سرکش، و شر هر پادشاه ستمگر، و شر هر خوش گذران نازپرورده، و شر هر ناتوان و قوی، و شرّ هر عالی مقام و فرومایه، و شر هر کوچک و بزرگ، و شر هر دور و نزدیک، و از شرّ هر جن و انس که در برابر پیامبرت و اهل بیتش، جنگی را برپا کرد، و از شر هر جنبندهای که تو زمام اختیارش را به دست داری. همانا تو بر راه راستی.
با بررسی آیات و روایات معلوم میشود که نقش شیطان در تکامل انسان بسیار کارساز بوده است. اگر اندکی اندیشه شود روشن میگردد که وجود این دشمن شرور، کمکی به پیشرفت و رشد بشر است. و بخش زیادی از موفقیتهای آدمی مدیون شرارتها و فتنههای شیطانی اوست و این ترجمانِ همان جملۀ معروف است که میگوید:
«عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.»
هر چند شیطان وظیفه خود میداند که بندگان خدا را گمراه سازد و با ابزار و ترفندهای گوناگون، بشر را از سوی حق به بیراهه بکشاند ولی در عین حال شیطنت او نه تنها زیانی به بندگان حق جو نمیرساند بلکه نردبان ترقی آنهاست.
خداوند در پاسخ پرسشی از سوی شیطان که پرسید: پروردگارا! اگر میدانستی که من موجود شروری هستم چرا مرا آفریدی؟ حضرت حق فرمود: آیا قبول داری که من قادر حکیم هستم. او گفت: بلی. فرمود: همین بس است.
یعنی تو نمیدانی چه هستی، ولی من دانای مطلق بر اساس حکمت کار میکنم.
بنابراین اگر موجودی نداند که حکمت وجودی او چیست، اما باید بپذیرد که وجود او در نظام آفرینش نقش کلیدی یا کمالی دارد.
دانشمندان امروز دربارۀ فلسفۀ وجود میکربهای مزاحم بدن مینویسند:
اگر آنها نبودند سلولهای بدن انسان در یک حالت سستی و فرسودگی میماندند و رشد و نمو بدن انسانها از هشتاد سانتیمتر تجاوز نمیکرد و به صورت آدم کوتوله باقی میماندند. به این ترتیب رشد جسمی و فکری بشر تا امروز مرهون مزاحمت میکربها و مشکلات مادی است.
پس جای تعجب نیست که بندگان بزرگ خدا با مبارزۀ پیگیر و اطاعت حق در برابر شیطان، روز به روز نیکوتر و نیرومندتر شوند.
امام صادق علیه السلام دربارۀ حکمت دیگر خداوند در میدان دادن به شیطان میفرماید:
أَمَرَ اللّهُ إِبْلیسَ بِالسُّجُودِ لِآدَمَ، فَقالَ: یا رَبِّ وَ عِزَّتِکَ إِنْ أَعْفَیْتَنی مِنَ السُّجُودِ لِآدَمَ لَأَعْبُدَنَّکَ عِبادَةً ما عَبَدَکَ أَحَدٌ قَطُّ مِثْلَها، قالَ اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ:
إِنِّی أُحِبُّ أَنْ أُطاعَ مِنْ حَیْثُ اریدُ. (1)
خداوند به ابلیس دستور داد بر آدم سجده کند. او گفت: پروردگارا! سوگند به عزتت که اگر مرا از سجده بر آدم معاف داری، تو را چنان پرستشی کنم که هرگز کسی مانند آن تو را نپرستیده باشد. خداوند با عظمت فرمود: من دوست دارم آن گونه که خودم میخواهم اطاعت شوم.
بنابر آن سوگندی که ابلیس در ابتدای خلقت آدم یاد کرده که همه بندگان را به هر وسیله و شیوهای فریب میدهد و تمام نیرو و امکانات خود و یارانش را در راه نیت پلیدش به کار میبرد، هیچ گونه امنیّت و اطمینانی برای مصونیت باقی نمیماند. به ویژه که انبیا و اولیای الهی هم درگیر نقشهها و وسوسههای او بودهاند و حتّی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هم با استغفار بسیار و دوری از لذّتها و تحمل سختیهای دنیا به درگاه حق تعالی پناه میبرد، ولی بندگان مخلص که مراقب نفس و هوسهای او هستند در تله زینوری او و سپاهیانش نمیافتند؛ زیرا خداوند متعال سلطۀ همه جانبه برای شیطان را مقدّر نکرده است و تنها زمینه سازی و راهنمایی بر رفتار آدمی را فراهم میسازد و در کنار آن گذرگاههای گریزی مانند تقوا، توبه، استغفار، دعا، مناجات، روزه رمضان و... را باز گذاشته است که بندگان همیشه اسیر شیطان نباشند.
خداوند اگر چه شیطان را در انجام وسوسههایش آزاد گذاشت، ولی انسان را در برابر او بیدفاع قرار نداده است، بلکه چندین سرمایه و سنگر محکم و دژ امنی در
1) (1)
وجود او قرار داده است:
1- نیروی عقل و اندیشه به او بخشیده که میتواند سد نیرومندی در مقابل وسوسههای شیطان به وجود آورد. اگر عقل به یاری وحی بر کشور جان حکومت کند نیروهای رحمانی را به کار میگمارد و همه چیز را به خوبی اداره میکند. در حکومت عقل، غرایز بشر فروگذار نمیشود بلکه سهم هر یک از خواستهها و نیازهای او عادلانه تقسیم میشوند. و آتشفشان نفس امّاره مهار میشود و دشمن آرام میگیرد. اگر عقل بر شهوات چیره شود جان و جسم در تعادل طبیعی حرکت میکنند و چنانچه هوسها بر عقل پیروز شوند نعمت بزرگ الهی در نهاد انسان خفه شده و نورانیّت برتری او به تاریکی میرود.
2- فطرت پاک و عشق به تکامل را درون انسان به عنوان عامل سعادت قرار داده است. این فطرت توحیدی با شناخت و گرایش به حق، جایگاه اصلی هدایت انسان است. ما در سرشت خویش پروردگار و نظام هستی را با بینش شهودی و گرایش آگاهانه مییابیم و این بینانی اصیل و واقعی و سرمایۀ گرانبهایی از جانب پروردگار حکیم است که به جان ما اهدا نموده است. برماست که نگذاریم با غفلتها و آلودگیها و غلبۀ شیاطین راه تکامل بسته شود.
3- فرشتگان الهام بخش نیکیها در وقت هجوم شیطانها به یاری انسان میآیند و برای تقویت روحیۀ او انواع بشارتها و دلگرمیها را به او الهام میکنند. یاری فرشتگان در بسیاری از صحنههای پیکار نفس، مانند بیدار کردن نفس لَوّامه (سرزنش گر) و نفس مُلهِمه (الهام گر) و تحریک نیروهای فوق احساس در سطحی برتر برای درک پیامهای وحی و شناخت راه از بیراهه، مانند باز شدن چشم دل برای دیدن حقیقت و گوش جان برای شنیدن کلام حق و دریچۀ عقل برای درک آیات هستی، نجات بخش انسان است.
از سوی دیگر در روایات ما محورهایی که امنیّت بشر را در برابر شرارت شیطان
به خطر میاندازد و او را گرفتار شدید میکند، چنین برشمردهاند.
در این زمینه امام علی علیه السلام میفرماید:
اَلْفِتَنُ ثَلاثٌ: حُبُّ النِّساءِ وَ هُوَ سَیْفُ الشَّیْطانِ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ هُوَ فَخُّ الشَّیْطانِ، وَ حُبُّ الدِّینارِ وَ الدِّرْهَمِ وَ هُوَ سَهْمُ الشَّیْطانِ، فَمَنْ احَبَّ النِّساءَ لَمْیَنْتَفِعْ بِعَیْشِهِ وَ مَنْ أَحَبَّ الأَشْرِبَةَ حَرُمَتْ عَلَیْهِ الْجَنَّةُ وَ مَنْ أَحَبَّ الدِّینارَ وَ الدِّرْهَمَ فَهُوَ عَبْدُ الدُّنْیا.
وَ قالَ عِیسَی بْنُ مَرْیَمَ علیه السلام : الدِّینارُ داءُ الدِّینِ وَ العالِمُ طَبیبُ الدِّینِ فَاِذا رَأَیْتُمُ الطَّبیبَ یَجُرُّ الدّاءَ إِلی نَفْسِهِ فَاتَّهِمُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ غَیْرُ ناصِحٍ لِغَیْرِهِ. (1)
عامل گمراه کننده سه تاست:
افراط در محبت به زن که شمشیر شیطان است؛ شرابخواری که دام شیطان است؛ و عشق به درهم و دینار که تیر شیطان است. پس هر که زنان را بیش از اندازه دوست داشته باشد؛ از زندگی خود سود نمیبرد، و هر که شراب را دوست داشته باشد، بهشت بر وی حرام است و هر که دینار و درهم را دوست داشته باشد، دنیا را پرستش کرده است.
حضرت عیسی علیه السلام فرمود:
دینار بیماری دین است و دانشمند دینی طبیب دین است؛ پس هر گاه طبیبی را دیدید که مرض را به طرف خود میکشاند، او را متهم کنید و بدانید که او نمیتواند، نصیحت کنندۀ دیگران باشد.
1) (1)
[«8»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ مَنْ أَرَادَنِی بِسُوءٍ فَاصْرِفْهُ عَنِّی وَ ادْحَرْ عَنِّی مَکْرَهُ وَ ادْرَأْ عَنِّی شَرَّهُ وَ رُدَّ کَیْدَهُ فِی نَحْرِهِ «9»وَ اجْعَلْ بَیْنَ یَدَیْهِ سُدّاً حَتَّی تُعْمِیَ عَنِّی بَصَرَهُ وَ تُصِمَّ عَنْ ذِکْرِی سَمْعَهُ وَ تُقْفِلَ دُونَ إِخْطَارِی قَلْبَهُ وَ تُخْرِسَ عَنِّی لِسَانَهُ وَ تَقْمَعَ رَأْسَهُ وَ تُذِلَّ عِزَّهُ وَ تَکْسُرَ جَبَرُوتَهُ وَ تُذِلَّ رَقَبَتَهُ وَ تَفْسَخَ کِبْرَهُ وَ تُؤْمِنَنِی مِنْ جَمِیعِ ضَرِّهِ وَ شَرِّهِ وَ غَمْزِهِ وَ هَمْزِهِ وَ لَمْزِهِ وَ حَسَدِهِ وَ عَدَاوَتِهِ وَ حَبَائِلِهِ وَ مَصَائِدِهِ وَ رَجِلِهِ وَ خَیْلِهِ إِنَّکَ عَزِیزٌ قَدِیرٌ.]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و هر که نسبت به من آهنگ بدی کند، او را از من بگردان، و نیرنگش را از من دور ساز، و شرش را از من دفع کن، و مکرش را به گلوگاهش برگردان، و مانعی پیش رویش قرار ده تا چشمش را از دیدن من کور، و گوشش را از شنیدن گفتار من کر سازی، و دلش را از یاد من قفل کنی، و زبانش را از گفتگو دربارۀ من لال گردانی، و سرش را بکوبی، و عزّتش را خوار کنی، و بزرگیش را بشکنی، و بر گردنش، گردن بند خواری اندازی، و کبریاییش را از هم بپاشی، و مرا از تمام زیان و شرّ و طعنه و غیبت و عیب جویی، حسد، دشمنی، بندها، دامها، پیاده و سوارهاش ایمن داری؛ همانا تو شکستناپذیر توانایی.
گاهی روزگار برای گروهی خوشایند و گواراست و چون به مقام و مالی انبوه دست مییابند؛ از قدرت و هیبت خود به نفع هوای نفس بهره میگیرند و سیل تلخی شرارت عمل و مفاسد اخلاقی را به سوی دیگران سرازیر میکنند. به ویژه از ابزار ترس و وحشت و تهدید و حملۀ نظامی هم در پیشبرد آرزوها و هوسهای خود بسیار بد استفاده میکنند.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله در این زمینه میفرماید:
شَرُّ النّاسِ عِنْدَ اللّهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ الَّذینَ یُکْرَمُونَ إِتِّقاءَ شَرِّهِمْ. (1)
بدترین مردم نزد خداوند در روز قیامت کسی است که مردم از ترس شرارت او به وی احترام گذارند.
و نیز میفرماید:
خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما مِنَ الْبِرِّ شَئٌ: الْاِیمانُ بِاللّهِ وَ النَّفْعُ لِعِبادِ اللّهِ وَ خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما مِنَ الْشَرِّ شَئٌ: الشِّرکُ بِاللّهِ وَ الضُّرُّ لِعِبادِ اللّهِ. (2)
دو ویژگی است که هیچ خوبی بالاتر از آن دو نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به بندگان خدا.
دو ویژگی است که بالاتر از آن دو بدی وجود ندارد: شرک ورزیدن به خدا و گزند رساندن به بندگان خدا.
روزی امام علی علیه السلام در محضر پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله عرض کرد: خدایا! مرا به کسی از مردم محتاج نکن؟
حضرت فرمود: ای علی! این گونه مگو؛ زیرا کسی نیست که به مردم نیازمند
نباشد.
عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله چه بگویم؟
فرمود: بگو بار خدایا! مرا به بدترین افراد خلق نیازمند مگردان.
عرض کرد: ای رسول خدا! بدترین خلق کیانند؟
فرمود: آنان که عطا شوند دریغ میکنند و چون محروم شوند عیبجویی میکنند. (1)
شَرُّ أَخْلاقِ النُّفُوسِ الجَوْرُ. (2)
بدترین خویهای نفس، ستمکاری است.
شَرُّ النّاسِ مَنْ لایَشْکُرُ النِّعْمَةَ وَ لایَرْعی الحُرْمَةَ. (3)
بدترین مردم کسی است که سپاس نعمت نگزارد و حرمت مردم را پاس ندارد.
شَرُّ النّاسِ مَنْ یَتَّقِیهِ النّاسُ مَخافَةَ شَرِّهِ. (4)
بدترین مردم کسی است که مردم از ترس شرارت او از وی پرهیز کنند.
شَرُّ النّاسِ مَنْ لایُرْجی خَیْرُهُ، وَ لایُؤْمَنُ شَرُّهُ. (5)
بدترین مردم کسی است که به خیرش امیدی نرود و از بدی او ایمنی نباشد.
هر چند خداوند متعال، فطرت انسان را بر توحید و پرستش حق و نیک خواهی
سرشته است امّا سرچشمۀ پیدایش شرارت و طغیان گری او به نفس أمّاره و هوای خاکی آن بر میگردد و این بر اساس آفرینش آدمیان از خاک مخلوط به عناصر است و کالبد آدمی شالودهای از مواد کاینات و حالات گوناگون زمین است.
مولای متقیان علی علیه السلام در وصف آفرینش آدم میفرماید:
ثُمَّ جَمَعَ سُبْحانَهُ مِنْ حَزْنِ الْأَرْضِ وَ سَهْلِها وَ عَذْبِها وَ سَبْخِها تُرْبَةً سَنَّها بِالْماءِ حَتّی خَلَصَتْ وَ لاطَها بِالْبِلَّةِ حَتّی لَزُبَتْ، فَجَبَلَ مِنْها صُوَرةً ذاتَ احْناءٍ وَ وُصُولٍ، وَ اعْضاءٍ وَ فُصُولٍ. اجْمَدَها حَتَّی اسْتَمْسَکْتَ وَ اصْلَدَها حَتّی صَلْصَلَتْ لِوَقْتٍ مَعْدُومٍ وَ اجَلٍ مَعْلُومٍ... (1)
سپس خداوند سبحان از قسمتهای سخت و نرم و شیرین و شور زمین خاکی را جمع کرد و بر آن آب پاشید تا پاک و خالص شد، آن گاه آن مادّۀ خالص را با رطوبت آب به صورت گِل چسبنده درآورد، سپس از آن گِل صورتی پدید آورد دارای جوانب گوناگون و پیوستگیها، و اعضای مختلفه و گسیختگیها. آن صورت را خشکاند تا خود را گرفت، و محکم و نرم ساخت تا خشک و سفالین شد، و او را تا زمان معیّن و وقت مقرر به حال خود گذاشت.
بر این اساس دانشمندان و حکیمان طبیعت شناس در این زمینه گفتهاند:
«خداوند، جهان را بر پایۀ دو عنصر گرمی و سردی آفرید. از گرمیها جهانِ عالی و از سردیها جهانِ دانی را برپا ساخت. در پی آن دو، چهار عنصر آب، آتش، خاک و هوا را پدید آورد و نظام خلقت شکل گرفت.
در آسمانها فرشتگان و جن و شیطان که همه از نور و آتش بودند قرار گرفتند و بر روی زمین که طبیعت سرد داشت، گیاهان و حیوانات و آدمی را که هر یک دارای
1) (1)
یک یا چند عنصرند به وجود آورد.
خداوند برای آفرینش موجودی کامل فرشتگان را مأمور کرد تا از هر گوشۀ کرۀ زمین مقداری خاک به هم درآمیزند و این آمیخته در مدت معلوم (40 روز) را در معرض بارش باران و آفتاب قرار داد، سپس کالبد آدم را خلق کرد که تبلوری از عناصر مادی زمینی و آسمانی و معنوی لطیف روح الهی است. و بر این ملاک مزاجها و طبایع در وجود آدمی جای گرفت که در بنیه و روحیۀ او تأثیر دارد.
بنابراین انسانهایی که دارای طبیعت گرم و مزاج تندخو و رفتاری خشمناک از روی شهوت دارند، به ویژه اگر نطفۀ آنان بر مبنای قانون طبیعت و شریعت بسته نشده باشد، در مسیر باطل حرکت میکنند و نظام خالق و خلق را به زحمت میاندازند و سرنوشت هستی را دگرگون میسازند.»
خداوند منان دربارۀ چنین موجودی میفرماید:
إِنَّ الْإِنسَنَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا» (1)
همانا انسان حریص و بیتاب آفریده شده است ؛ * چون آسیبی به او رسد ، بیتاب است ، * و هنگامی که خیر و خوشی [ و مال و رفاهی ] به او رسد ، بسیار بخیل و بازدارنده است .
به هر حال شر و بدی در نهاد آدمی نهفته است. اگر انسان بر آن چیره شود در نهان میماند وگرنه آشکار میشود.
حضرت علی علیه السلام با اشاره به این نکته میفرماید:
نفس آدمی بر بیادبی سرشته شده و بنده مأمور است که آداب خوب را کسب کند، نفس به طور طبیعی در میدان میتازد و بنده میکوشد خواهشهای بد او
1) (1)
را دفع کند. پس هر گاه زمام نفس را رها سازد، در فساد آن شریک است و هر که نفس را در خواهشهایش یاری رساند در قتل خود، شریک نفس خویش شده است. (1)
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا به زیور شایستگان بیارای، و زینت پرهیزکاران را به من بپوشان که زیور و زینت شایستگان و پرهیزکاران در این امور است: گسترش عدالت، فروخوردن خشم، خاموش کردن آتش فتنه، جمع کردن پراکنده شدگان، اصلاح بین مردم، آشکار کردن کارهای خوب مردم، پوشاندن عیوب انسانها، نرم خویی، فروتنی، خوش رفتاری، آرامش، وقار، خوش اخلاقی، پیشی گرفتن به سوی فضیلت، انتخاب نیکی و احسان، ترک سرزنش، خوبی کردن به غیر مستحق، حق گویی، گرچه سنگین باشد، اندک دانستن گفتار و کردار خوبم، هر چند زیاد باشد و زیاد شمردن گفتار و رفتار بدم، هر چند اندک باشد، و همۀ این امور را به دوام اطاعتم از حضرتت، و همراهی با مسلمانان، و دست برداشتن از اهل بدعت، و آنان که رأی ساختگی در دین را به کار میگیرند، کامل ساز. (2)شیطان و شیطان صفتان که دشمنان خدا و انبیا و امامان و انسانیّت هستند جز قدرت حق و عنایت او قدرت و عنایتی نمیتواند این همه شر و فتنه و حیلۀ آنان را از سر انسانها بگرداند، پس حضرت سجّاد علیه السلام گرداندن ضررها را از حیات انسان؛ از خداوند قاهر و غالب میطلبد.
خداوندا! آن که تو را خواست، و دل به تو بست، و از عشق تو سرشار شد، و به دنبال وصلت برآمد، و به خواسته هایت گردن نهاد، و به انبیایت اقتدا کرد و به اطاعت از امامان راه سپرد، و در تمام گرفتاریها به تو پناه آورد، و از شر هر صاحب شری از تو امان خواست، او را پذیرفتی، و امانش دادی و دلش را شاد کردی، و دردش را به دوا رساندی، و خیر دنیا و آخرت را نصیبش فرمودی.
جان فشاندم وصل جانان یافتم جان چو دادم بهتر از جان یافتم
هر شبی صدبار خونم ریخت هجر تا که روزی وصل جانان یافتم
روزگاری با گدایی ساختم تا رهی بر گنج سلطان یافتم
هر طرف سرگشته بودم چون نسیم تا رهی سوی گلستان یافتم
قصۀ یوسف زمن بشنو که من عیشها در چاه و زندان یافتم
ذره بودم تا که بر من عشق تافت ذره را مهر درخشان یافتم
تا که رخشان گوهرم کرد آفتاب خویش را بر تاج خاقان یافتم
ملک دل پرداختم از غیر دوست تا زشاه عشق فرمان یافتم
رفت سامان از کف آن روزی که من از سر زلف توسامان یافتم
از زوال خود نیندیشم چو ماه تا کمال خود به نقصان یافتم
خون پی لعل بدخشان کی خورم من که در دل صد بدخشان یافتم
تا هما بستم دل اندر زلف دوست روزگار خود پریشان یافتم
(هما)
«1»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّاهِرِینَ وَ اخْصُصْهُمْ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ بَرَکَاتِکَ وَ سَلاَمِکَ «2»وَ اخْصُصِ اللَّهُمَّ وَالِدَیَّ بِالْکَرَامَةِ لَدَیْکَ وَ الصَّلاَةِ مِنْکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ «3»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَلْهِمْنِی عِلْمَ مَا یَجِبُ لَهُمَا عَلَیَّ إِلْهَاماً وَ اجْمَعْ لِی عِلْمَ ذَلِکَ کُلِّهِ تَمَاماً ثُمَّ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تُلْهِمُنِی مِنْهُ وَ وَفِّقْنِی لِلنُّفُوذِ فِیمَا تُبَصِّرُنِی مِنْ عِلْمِهِ حَتَّی لاَ یَفُوتَنِی اسْتِعْمَالُ شَیْءٍ عَلَّمْتَنِیهِ وَ لاَ تَثْقُلَ أَرْکَانِی عَنِ الْحَفُوفِ - الحُقُوقِ - فِیمَا أَلْهَمْتَنِیهِ «4»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ کَمَا شَرَّفْتَنَا بِهِ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ کَمَا أَوْجَبْتَ لَنَا الْحَقَّ عَلَی الْخَلْقِ بِسَبَبِهِ «5»اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَهَابُهُمَا هَیْبَةَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ وَ أَبَرُّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَّءُوفِ وَ اجْعَلْ طَاعَتِی لِوَالِدَیَّ وَ بِرِّی بِهِمَا أَقَرَّ لِعَیْنِی مِنْ رَقْدَةِ الْوَسْنَانِ وَ أَثْلَجَ لِصَدْرِی مِنْ شَرْبَةِ الظَّمْآنِ حَتَّی أُوثِرَ عَلَی هَوَایَ هَوَاهُمَا وَ أُقَدِّمَ عَلَی رِضَایَ رِضَاهُمَا وَ أَسْتَکْثِرَ بِرَّهُمَا بِی وَ إِنْ قَلَّ وَ أَسْتَقِلَّ بِرِّی بِهِمَا وَ إِنْ کَثُرَ «6»اَللَّهُمَّ خَفِّضْ لَهُمَا صَوْتِی وَ أَطِبْ لَهُمَا کَلاَمِی وَ أَلِنْ لَهُمَا عَرِیکَتِی وَ اعْطِفْ عَلَیْهِمَا قَلْبِی وَ صَیِّرْنِی بِهِمَا رَفِیقاً وَ عَلَیْهِمَا شَفِیقاً «7»اَللَّهُمَّ اشْکُرْ لَهُمَا تَرْبِیَتِی وَ أَثِبْهُمَا عَلَی تَکْرِمَتِی وَ احْفَظْ لَهُمَا مَا حَفِظَاهُ مِنِّی فِی صِغَرِی «8»اَللَّهُمَّ وَ مَا مَسَّهُمَا مِنِّی مِنْ أَذًی أَوْ خَلَصَ إِلَیْهِمَا عَنِّی مِنْ مَکْرُوهٍ أَوْ ضَاعَ قِبَلِی لَهُمَا مِنْ حَقٍّ فَاجْعَلْهُ حِطَّةً لِذُنُوبِهِمَا وَ عُلُوّاً فِی دَرَجَاتِهِمَا وَ زِیَادَةً فِی حَسَنَاتِهِمَا یَا مُبَدِّلَ السَّیِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ
الْحَسَنَاتِ «9»اَللَّهُمَّ وَ مَا تَعَدَّیَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ قَوْلٍ أَوْ أَسْرَفَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ فِعْلٍ أَوْ ضَیَّعَاهُ لِی مِنْ حَقٍّ أَوْ قَصَّرَا بِی عَنْهُ مِنْ وَاجِبٍ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُمَا وَ جُدْتُ بِهِ عَلَیْهِمَا وَ رَغِبْتُ إِلَیْکَ فِی وَضْعِ تَبِعَتِهِ عَنْهُمَا فَإِنِّی لاَ أَتَّهِمُهُمَا عَلَی نَفْسِی وَ لاَ أَسْتَبْطِئُهُمَا فِی بِرِّی وَ لاَ أَکْرَهُ مَا تَوَلَّیَاهُ مِنْ أَمْرِی یَا رَبِّ «10»فَهُمَا أَوْجَبُ حَقّاً عَلَیَّ وَ أَقْدَمُ إِحْسَاناً إِلَیَّ وَ أَعْظَمُ مِنَّةً لَدَیَّ مِنْ أَنْ أُقَاصَّهُمَا بِعَدْلٍ أَوْ أُجَازِیَهُمَا عَلَی مِثْلٍ «11»أَیْنَ إِذاً - یَا إِلَهِی - طُولُ شُغْلِهِمَا بِتَرْبِیَتِی؟ وَ أَیْنَ شِدَّةُ تَعَبِهِمَا فِی حِرَاسَتِی؟ وَ أَیْنَ إِقْتَارُهُمَا عَلَی أَنْفُسِهِمَا لِلتَّوْسِعَةِ عَلَیَّ؟ «12»هَیْهَاتَ مَا یَسْتَوْفِیَانِ مِنِّی حَقَّهُمَا وَ لاَ أُدْرِکُ مَا یَجِبُ عَلَیَّ لَهُمَا وَ لاَ أَنَا بِقَاضٍ وَظِیفَةَ خِدْمَتِهِمَا «13»فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعِنِّی یَا خَیْرَ مَنِ اسْتُعِینَ بِهِ وَ وَفِّقْنِی یَا أَهْدَی مَنْ رُغِبَ إِلَیْهِ وَ لاَ تَجْعَلْنِی فِی أَهْلِ الْعُقُوقِ لِلْآبَاءِ وَ الْأُمَّهَاتِ یَوْمَ تُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاَ یُظْلَمُونَ» «14»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَ اخْصُصْ أَبَوَیَّ بِأَفْضَلِ مَا خَصَصْتَ بِهِ آبَاءَ عِبَادِکَ الْمُؤْمِنِینَ وَ أُمَّهَاتِهِمْ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ «15»اَللَّهُمَّ لاَ تُنْسِنِی ذِکْرَهُمَا فِی أَدْبَارِ صَلَوَاتِی وَ فِی إِناً مِنْ آنَاءِ لَیْلِی وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ مِنْ سَاعَاتِ نَهَارِی «16»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْ لِی بِدُعَائِی لَهُمَا وَ اغْفِرْ لَهُمَا بِبِرِّهِمَا بِی مَغْفِرَةً حَتْماً وَ ارْضَ عَنْهُمَا بِشَفَاعَتِی لَهُمَا رِضًی عَزْماً وَ بَلِّغْهُمَا بِالْکَرَامَةِ مَوَاطِنَ السَّلاَمَةِ «17»اَللَّهُمَّ وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُکَ لَهُمَا فَشَفِّعْهُمَا فِیَّ وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُکَ لِی فَشَفِّعْنِی فِیهِمَا حَتَّی نَجْتَمِعَ بِرَأْفَتِکَ فِی دَارِ کَرَامَتِکَ وَ مَحَلِّ مَغْفِرَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ إِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ وَ الْمَنِّ الْقَدِیمِ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ.
[«1»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّاهِرِینَ وَ اخْصُصْهُمْ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ بَرَکَاتِکَ وَ سَلاَمِکَ «2»وَ اخْصُصِ اللَّهُمَّ وَالِدَیَّ بِالْکَرَامَةِ لَدَیْکَ وَ الصَّلاَةِ مِنْکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ «3»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَلْهِمْنِی عِلْمَ مَا یَجِبُ لَهُمَا عَلَیَّ إِلْهَاماً وَ اجْمَعْ لِی عِلْمَ ذَلِکَ کُلِّهِ تَمَاماً ثُمَّ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تُلْهِمُنِی مِنْهُ وَ وَفِّقْنِی لِلنُّفُوذِ فِیمَا تُبَصِّرُنِی مِنْ عِلْمِهِ حَتَّی لاَ یَفُوتَنِی اسْتِعْمَالُ شَیْءٍ عَلَّمْتَنِیهِ وَ لاَ تَثْقُلَ أَرْکَانِی عَنِ الْحَفُوفِ - الحُقُوقِ - فِیمَا أَلْهَمْتَنِیهِ]
خدایا! بر محمّد بنده و فرستادهات، و بر اهل بیت پاکش درود فرست، و آنان را به برترین درودها و رحمت و برکات و سلام خود، مخصوص گردان.
خدایا! پدر و مادرم را به گرامی داشتن نزد خود، و درود از جانب حضرتت اختصاص ده. ای مهربانترین مهربانان!
خدایا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و دانش آنچه از حقوق ایشان بر من واجب است، به من الهام فرما، و دانش همۀ آن حقوق واجبه را برایم فراهم آور؛ سپس مرا به آنچه در این زمینه الهام کردهای به کار گیر، و برای انجام آنچه به دانستنش بینایم میکنی توفیق ده، تا به کار بستن چیزی که به من آموختهای از دستم نرود، و اندامم از خدمت کردن بر اساس حقوقی که به من الهام فرمودهای، سنگین نشود.
در زمینۀ حقوق پدران و مادران بر فرزندان، بهتر این است که آیات قرآن و روایات و اخبار را دنبال کنیم، تا به این معنا واقف شویم که نظر حضرت حق و پیامبر عزیز اسلام و امامان معصوم نسبت به پدر و مادر چیست؟
این نکته را باید توجّه داشت که بحث حقوق پدر و مادر در فرهنگ پاک اسلام بدون لحاظ کردن مکتب و عقاید و آرای آنان مطرح است.
اسلام حقوق پدر و مادر را مورد توجّه قرار میدهد، بدون آن که توجه به کفر و ایمان، شرک و فسق، و درستی و عدالت، و نادرستی و گناه آنان داشته باشد.
فرزندی که ایمان به خداوند بزرگ دارد، و نسبت به حلال و حرام الهی متعهد است، وظیفۀ واجب و مسؤولیت شرعی دارد احسان به پدر و مادر را رعایت نماید، و با آنان به خوبی و سلامت معاشرت کند، و از آنان تا خروج از دنیا پذیرائی نماید.
تنها جائی که سرپیچی از آنان لازم است، آنهم به صورتی که آزرده خاطر نشوند، جائی است که انسان را بر ضد برنامههای الهی دعوت کنند، آن جا اطاعت لازم نیست. ولی باید به نرمی و مدارا از اطاعت آنان سرپیچید، دربارۀ احسان به پدر و مادر، و مصاحبت نیک با آنان، و سرپیچی از طاعتشان به وقت دعوت به شرک و ترک واجب، قرآن میفرماید:
وَقَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلَا تَقُل لَهُمَا أُفٍّ وَ لاَتَنْهَرْهُمَا وَقُل لَهُمَا قَوْلاً کَرِیماً * وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً * رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِکُمْ إِن تَکُونُوا صَالِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلْأَوَّابِینَ
غَفُوراً» (1)
و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید ، و به پدر و مادر نیکی کنید ؛ هرگاه یکی از آنان یا دو نفرشان در کنارت به پیری رسند [ چنانچه تو را به ستوه آورند ] به آنان اف مگوی و بر آنان [ بانگ مزن و ] پرخاش مکن ، و به آنان سخنی نرم و شایسته [ و بزرگوارانه ] بگو .* و برای هر دو از روی مهر و محبت ، بال فروتنی فرود آر و بگو : پروردگارا ! آنان را به پاس آن که مرا در کودکی تربیت کردند ، مورد رحمت قرار ده . * پروردگارتان به نیّتها و حالاتی که [ نسبت به پدر و مادرتان ] در دلهای شماست [ از خود شما ] آگاهتر است ، اگر مردم شایستهای باشید [ ولیشما دربارۀ پدر و مادر ناپسند باشد ، یا حقّی از آنان ضایع کنید ، اما پشیمان شوید و به خدا بازگردید ، شایسته است ] ؛ زیرا او نسبت به بازگشتکنندگان بسیار آمرزنده است .
«تفسیر نمونه» مینویسد:
قضا مفهوم مؤکّدتری از «امر» دارد و امر و فرمان قطعی و محکم را میرساند و این نخستین تأکید در این مسأله است.
قرار دادن توحید یعنی اساسیترین اصل اسلامی در کنار نیکی به پدر و مادر تأکید دیگری بر اهمیت این دستور الهی است.
1) (1)
مطلق بودن احسان که هر گونه نیکی را در بر میگیرد و همچنین والدین که مسلمان و کافر را شامل میشود سومین و چهارمین تأکید در این آیه است.
نکره بودن کلمۀ احسان که در این گونه موارد برای بیان عظمت میآید پنجمین تأکید محسوب میگردد.
هرگاه یکی از آن دو یا هر دو آنها نزد تو به سن پیری و شکستگی برسند آن چنان که نیازمند به مراقبت دائمی تو باشند از هرگونه محبت در مورد آنها دریغ مدار و کمترین اهانتی به آنان مکن، حتی سبکترین تعبیر نامؤدبانه یعنی «اف» به آنها مگو و بر سرآنان فریاد مزن و گفتارت با آنان کریمانه باشد، نهایت فروتنی را در حق آنان رعایت کن و بگو الهی آنان را مشمول رحمتت قرار ده چنانکه در کودکی با من با رحمت برخورد کردند.
در حقیقت در این دو آیه قسمتی از ریزه کاریهای برخورد مؤدّبانه و فوق العاده احترامآمیز فرزندان را نسبت به پدران و مادران بازگو میکند.
از یک سو انگشت روی حالات پیری آنها که در آن موقع از همیشه نیازمندتر به حمایت و محبت و احترامند، گذارده میگوید: کمترین سخن اهانتآمیز را بهمگو!!
آنها ممکن است بر اثر کهولت به جائی برسند که نتوانند بدون کمک دیگری حرکت کنند و از جا برخیزند، و حتی ممکن است قادر به دفع آلودگی از خود نباشند، در این موقع آزمایش بزرگ فرزندان شروع میشود.
آیا وجود چنین پدر و مادری را مایۀ رحمت میدانند و یا بلا و مصیبت و عذاب؟
آیا صبر و حوصلۀ کافی برای نگهداری احترامآمیز از چنین پدر و مادری را دارند، و یا هر زمان با نیش زبان، با کلمات سبک و اهانتآمیز و حتی گاه با تقاضای مرگ او از خدا قلبش را میفشارند و آزار میدهند؟!
از سوی دیگر قرآن میگوید:در این هنگام به آنها اف مگو، یعنی اظهار ناراحتی و ابراز تنفّر مکن، و با صدای بلند و اهانتآمیز و داد و فریاد با آنها سخن مگو، و باز تأکید میکند که با قول کریم و گفتار بزرگوارانه با آنها سخن بگو که همۀ آنها نهایت ادب در سخن را میرساند که زبان کلید قلب است.
از سوی دیگر دستور به تواضع و فروتنی میدهد، تواضعی که نشان دهندۀ محبت و علاقه باشد و نه چیز دیگر.
سرانجام میگوید:حتی موقعی که رو به سوی درگاه حق میآوری پدر و مادر را چه در حیات و چه در ممات فراموش مکن و تقاضای رحمت پروردگار را برایبنما، مخصوصاً این تقاضایت را با این دلیل همراه ساز و بگو: خداوند!ا همان گونه کهمرا در کودکی تربیت کردند تو مشمول رحمتشان فرما.
نکتۀ مهمی که از این تعبیر علاوه بر آنچه گفته شد استفاده میشود این است که اگر پدر و مادر آن چنان مسن و ناتوان شوند که به تنهایی قادر بر حرکت و دفع آلودگیها از خود نباشند، فراموش مکن که تو هم در کودکی چنین بودی و آنها از هر گونه حمایت و محبت از تو دریغ نداشتند، محبت آنها را جبران نما.
و از آن جا که گاهی در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر و احترام آنها و تواضعی که بر فرزند لازم است ممکن است لغزش هائی پیش بیاید که انسان آگاهانه یا ناآگاهانه به سوی آن کشیده شود، در آخرین آیۀ مورد بحث میفرماید:
پروردگار شما به آنچه در دل و جان شماست از شما آگاهتر است، چرا که علم او در همۀ زمینهها حضوری و ثابت و ازلی و ابدی و خالی از هر گونه اشتباه است، در حالی که علوم شما واجد این صفات نیست.
بنابراین اگر بدون قصد طغیان و سرکشی در برابر فرمان خدا، لغزشی در زمینۀ احترام و نیکی به پدر و مادر از شما سرزند، بلافاصله پشیمان شوید و در مقام جبران برآیید، به یقین مشمول عفو خواهید شد.
گرچه عواطف انسانی و مسألۀ حق شناسی به تنهایی برای رعایت احترام در برابر والدین کافی است، ولی از آن جا که اسلام حتی در مسائلی که هم عقل در آن استقلال کامل دارد و هم عاطفه آن را به وضوح در مییابد، سکوت روا نمیدارد، بلکه به عنوان تأکید در این گونه موارد هم دستورهای لازم را صادر میکند، در مورد
احترام به والدین آن قدر تأکید کرده است که در کمتر مسألهای دیده میشود.
در قرآن نیکی به والدین پس از مسألۀ توحید قرار گرفته، این هم ردیف بودن دو مسأله بیانگر این است که اسلام تا چه حد برای پدر و مادر احترام قائل است.
لاَتَعْبُدُونَ إِلَّا اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَ ذِی الْقُرْبَی وَ الْیَتَمَی وَ الْمَسَکِینِ» (1)
جز خدا را نپرستید ، و به پدر و مادر و خویشان ویتیمان ومستمندان نیکی کنید .
وَاعْبُدُوا اللّهَ وَ لاَتُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَبِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَمَی وَالْمَسَکِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَی وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَنُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لَایُحِبُّ مَن کَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا» (2)
و خدا را بپرستید ، و چیزی را شریک او قرار ندهید ، و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایۀ نزدیک و همسایۀ دور و همنشینان و همراهان و در راه ماندگان و بردگان نیکی کنید ؛ یقیناً خدا کسی را که متکبّر و خودستاست ، دوست ندارد .
أَلاَّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً» (3)
این که چیزی را شریک او قرار مدهید ، و به پدر و مادر نیکی کنید .
وَقَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً» (1)
و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید ، و به پدر و مادر نیکی کنید .
اهمیت این موضوع تا آن پایه است که هم قرآن و هم روایات به صراحت توصیه میکنند که حتی اگر پدر و مادر کافر باشند رعایت احترامشان لازم است.
وَإِن جَاهَدَاکَ عَلَی أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفاً» (2)
و اگر آن دو نفر تلاش کنند تا بر پایۀ جهالت و نادانی [ و بدون معرفت و دانش که روشنگر حقایق است ] چیزی را شریک من قرار دهی ، از آنان اطاعت مکن ؛ ولی در دنیا با آن دو نفر به شیوهای پسندیده معاشرت کن.
شکرگزاری از زحمات پدر و مادر در قرآن مجید در ردیف شکرگزاری در برابر نعمتهای خداوند قرار داده شده است.
اَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ» (3)
[ و سفارش کردیم ] که برای من و پدر و مادرت سپاس گزاری کن .
با این که نعمتهای خداوند بیش از اندازه است که قابل شماره باشد، و این دلیل بر عمق و وسعت حقوق پدران و مادران است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
لَوْ عَلِمَ اللّهُ شَیْئاً هُوَ ادْنی مِنْ افٍّ لَنَهی عَنْهُ وَ هُوَ مِنْ ادْنَی الْعُقُوقِ، وَ مِنَ الْعُقُوقِ انْ یَنْظُرَ الرَّجُلُ الی والِدَیْهِ فَیَحُدَّ النَّظَرَ الَیْهِما. (1)
اگر چیزی کمتر از «اُفّ» وجود داشت خداوند از آن نهی میکرد، و این حداقل مخالفت و بیاحترامی نسبت به پدر و مادر است، از موارد عاق شدن، نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر کردن میباشد.
راوی میگوید: از حضرت صادق علیه السلام از معنای:
وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً» (2)
و به پدر و مادر نیکی کنید .
پرسیدم که این احسان چیست؟ فرمود:نیکو معاشرت کردن با آنان، و سختگیری نکردن در قضای حاجت ایشان گرچه بی نیاز باشند، مگر خداوند در قرآن مجید نمیفرماید:
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ» (3)
هرگز به [ حقیقتِ ] نیکی [ به طور کامل ] نمیرسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید .
سپس حضرت صادق دربارۀ منع افّ از ایشان فرمودند:
اگر تو را ملول کردند و به شدت ناراحت کردند بر پیری آنان ببخش و از گفتن افّ خودداری کن، و اگر دست به روی تو بلند کردند و تو را کتک زدند آنان را طرد مکن
و زمینۀ یأس و ناامیدی ایشان را فراهم منما، و بگو خداوند شما را مورد غفران و بخشش قرار دهد؛ که قول کریم غیر از این چیزی نیست و خفض جناح نسبت به آنان به این است که جز با نظر رحمت و مهربانی و رقّت به آنان منگری و صدایت را بیش از آنان بلند ننمائی و دست بالای دستشان برنداری، و بر آنان پیشی نگیری!! (1)
سَأَلَ رَجُلٌ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله : ما حَقُّ الْوالِدِ عَلَی الْوَلَدِ؟ قالَ: لا یُسَمّیهِ بِاسْمِهِ، وَ لایَمْشی بَیْنَ یَدَیْهِ، وَلایَجْلِسُ قَبْلَهُ، وَلایَسْتَسِبُّ لَهُ. (2)
مردی از رسول خدا دربارۀ حق پدر بر فرزند پرسید، حضرت فرمود: او را به اسم صدا نزند، و جلوتر از او حرکت نکند، و قبل از او ننشیند، و کاری نکند که مردم به پدرش نفرین کنند و ناسزا بگویند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
ثَلاثَةٌ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ تَعالی لِاَحَدٍ مِنَ النّاسِ فیهِنَّ رُخْصَةً. بِرُّ الْوالِدَیْنِ بِرَّیْنِ کانا اوْ فاجِرَیْنِ، وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبِرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ اداءُ الْأَمانَةِ لِلْبِرِّ وَ الْفاجِرِ. (3)
سه برنامه است که کسی مجاز در تخلّف از آن نیست: نیکی به پدر و مادر چه خوب باشند چه بد، وفای به عهد نسبت به نیکوکار و بد کار، ادای امانت به خوب و بد.
حضرت سجّاد علیه السلام در باب حق پدر و مادر میفرماید:
اما حق مادرت این است که بدانی تو را مدتی در رحم تحمل کرد به طوری که
کسی به این نحو کسی را تحمل نمیکند، و از میوۀ قلبش به تو عطا کرد به نحوی که احدی اینچنین به احدی عطا نمینماید، با تمام وجودش برای تو وقت گذاری کرد، و اهمیت به گرسنگی خود نداد تا تو را سیر کرد، و تشنه ماند تا تو را سیراب نمود و پوشاندت در حالی که خودش برهنه ماند، و حرارت گرما را تحمل کرد تا بر تو سایه افکند. و از خواب چشم پوشید تا تو بخوابی، گرما و سرما را نشناخت تا تو راحت باشی، تو نمیتوانی این همه زحمت او را سپاسگزاری کنی مگر خداوند مهربان تو را کمک کند و به تو توفیق دهد.
اما حق پدرت: توجه داشته باش که اگر او نبود تو نبودی، پس هرگاه در خود توانائی، دانش، کمال یا هر چه یافتی اصل و اساس آن را که پدرت میباشد از یاد مبر، خدا را به آن نعمتها سپاسگزار باش و قدر نعمتهای او را بدان، و در این راه نیروئی و پناهگاهی جز خدا نیست. (1)
فَلْیَعْمَلِ الْعاقُّ ماشاء انْ یَعْمَلَ فَلَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ. (2)
آن که پدر و مادر از او ناراضی است هر چه میخواهد انجام دهد که چنین آدمی هرگز وارد بهشت نمیشود.
مردی از قبیلۀ بنی سلمه از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: پس از موت پدر و مادر چیزی از نیکی نسبت به آن دو بر عهدۀ ما هست که انجام دهیم؟ فرمود: آری، نماز و استغفار برای آنان، و اجرای تعهدشان و گرامیداشت دوستانشان، و صلۀ رحم از جانب آنان. (3)راوی به حضرت رضا علیه السلام عرضه داشت:
اَدْعُو لِوالِدَیَّ انْ کانا لایَعْرِفانِ الْحَقَّ؟ ادْعُ لَهُما، وَتَصَدَّقْ عَنْهُما، وَ انْ کانا حَیَّیْنِ لایَعْرِفانِ الْحَقَّ فَدارِهِما، فَاِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله قالَ: انَّ اللّهَ بَعَثَنِی بِالرَّحْمَةِ لا بِالْعُقُوقِ. (1)
به پدر و مادرم دعا کنم گرچه حق را نمیشناسند؟ فرمود: آری، هم دعا کن و هم برای آنان صدقه بده، و اگر زنده هستند و در مدار حق نمیباشند با آنان به مدارا و رفق و نرمی برخورد کن که رسول الهی فرمود: خداوند مرا به رحمت مبعوث کرده نه به عقوق و نافرمانی.
مردی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشت:
یا رَسُولَ اللّهِ مَنْ ابَرُّ؟ قالَ: امُّکَ، قالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قالَ: امُّکَ، قالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قالَ:
امُّکَ، قالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قالَ: اباکَ. (2)
ای پیامبر خدا به که نیکی کنم؟ فرمود: مادرت، عرضه داشت سپس: که؟ فرمود: مادرت، پرسید: سپس که؟ فرمود: مادرت، پرسید: آنگاه به که نیکی کنم؟فرمود پدرت.
اِنَّ رَجُلاً سألَ رَسُولَ اللّهِ ما حَقُّ الْوالِدَیْنِ عَلی وَلَدِهِما؟ قالَ: هُما جَنَّتُکَ وَ نارُکَ. (3)
مردی از رسول خدا پرسید: حق پدر و مادر بر فرزند چیست؟ فرمود: آن دو بهشت و جهنّم تو هستند.
یعنی احسان به آنان و رعایت حقوقشان علّت دخول در بهشت، و عدم رعایت
احترام و حقوق آنان باعث ورود به آتش جهنم است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ سَرَّهُ انْ یُمِدَّ لَهُ فِی عُمْرِهِ، وَ یُزادَ لَهُ فِی رِزْقهِ فَلْیَبَرَّ وَالِدَیْهِ، وَلْیَصِلْ رَحِمَهُ. (1)
هر کس طول عمر و زیادی رزق میخواهد، به پدر و مادر نیکی کند و صلۀ رحم بجای آورد.
امام علی علیه السلام میفرماید:
بِرُّالْوالِدَیْنِ اکْبَرُ فَرِیضَةٍ. (2)
نیکی به پدر و مادر بزرگترین فریضۀ اسلامی است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
بَرُّوا آباءَکُمْ یَبَرَّکُمْ ابْناؤُکُمْ. (3)
به پدران نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی نمایند.
ابن مسعود از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید:
اَیُّ الْعَمَلِ احَبُّ الَی اللّهِ؟ قالَ: الصَّلاةُ عَلی وَقْتِها. قُلْتُ: ثُمَّ ایُّ؟ قالَ: بِرُّ الْوالِدَیْنِ. (4)
چه کاری نزد خداوند محبوبترین کار است؟فرمود: نماز در وقت، گفتم: بعد از آن؟ فرمود: نیکی به پدر و مادر.
خواهر رضاعی رسول خدا علیه السلام خدمت آن حضرت مشرف شد، سپس برادر رضاعی حضرت آمد، ولی محبّتی که آن حضرت نسبت به خواهر ابراز داشت نسبت به برادر ابراز نکرد، عرضه داشتند: احترامی که به خواهر گذاشتی به برادر نگذاشتی؟ فرمود: این زن نسبت به پدرش نیکوکارتر از برادرش بود. (1)
رِضَا اللّهِ فِی رِضَا الْوالِدِ، وَسَخَطُ اللّهِ فِی سَخَطِ الْوالِدِ. (2)
رضای خدا در رضای پدر، و غضب خداوند در غضب و خشم پدر است.
جابر جعفی میگوید: شنیدم مردی به حضرت صادق علیه السلام عرضه داشت:
اِنَّ لی ابَوَیْنِ مُخالِفَیْنِ، فَقالَ: بَرَّهُما کَما تَبَرُّ الْمُسْلِمینَ مِمَّنْ یَتَوَلّانا. (3)
برای من پدر و مادری غیر شیعه هست، حضرت فرمود: همان گونه که مسلمانان نسبت به شیعیان ما نیکی میکنند به آن دو نیکی کن.
حضرت رضا علیه السلام میفرماید:
بِرُّ الْوالِدَیْنِ واجِبٌ وَ انْ کانا مُشْرِکَیْنِ، وَ لاطاعَةَ لَهُما فِی مَعْصِیَةِ الْخالِقِ. (4)
نیکی به پدر و مادر واجب است اگر چه هر دو مشرک باشند، ولی در معصیت خداوند از آنان پیروی کردن جایز نیست.
حضرت باقر علیه السلام میفرماید:
انسان در زمان حیات پدر و مادر نسبت به آنان نیکوکار است ولی پس از
مرگشان بدهی آنان را نمیپردازد، و برایشان از حضرت حق طلب مغفرت نمیکند، پس خداوند عزّوجلّ او را جزء عاق شدگان ثبت میکند، و گاهی انسان در زمان حیات پدر و مادرش عاق است چون مردند بدهی آنان را میپردازد و برای هر دو طلب مغفرت میکند، خداوند او را نیکوکار به پدر و مادر به حساب میآورد. (1)
اَلْجَنَّةُ تَحْتَ اقْدامِ الْأُمِّهاتِ. (2)
بهشت زیر پای مادران است.
از حضرت باقر علیه السلام روایت شده:
«موسی بن عمران به حضرت حق عرضه داشت: مرا سفارش کن. سه بار خطاب رسید: تو را به خودم سفارش میکنم.عرضه داشت:مرا سفارش کن، خطاب رسید:
تو را به مادرت سفارش میکنم. باز گفت: الهی! مرا وصیت کن، پاسخ شنید: تو را به مادرت وصیت میکنم. باز گفت: مرا سفارش کن، خطاب رسید، تو را به پدرت سفارش مینمایم». (3)راوی میگوید: «با رسول خدا صلی الله علیه و آله بر کوهی بودیم که چشم انداز ما بیابان بود، ناگهان جوانی را دیدم مشغول گوسپند چرانی بود، از جوانی او تعجب کردم و گفتم:
یا رسول اللّه! اگر جوانی او در راه خدا میگذشت چه خوب بود! فرمود: چه میدانی، شاید در قسمتی از راه خدا باشد. آنگاه رسول خدا او را خواست و فرمود:
ای جوان! آیا کسی تحت سرپرستی توست؟ عرضه داشت: آری، فرمود: کیست؟
گفت: مادرم، فرمود: او را عنایت کن که بهشت زیر دو قدم اوست». (1)
ابراهیم بن مهزم میگوید:
«شبی با مادرم از نزد حضرت صادق علیه السلام به منزلم آمدم، بین من و مادرم گفتگوئی در گرفت و من با مادر سخن درشت و غلیظ گفتم. پس از نماز صبح خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، فرمود: دیشب با مادرت درشت گوئی کردی، آیا نمیدانی که شکم او محل سکونت تو بود، و دامنش گهواره ات، و سینهاش ظرف نوشیدنیت؟ عرضه داشتم: چرا، فرمود: پس با او به درشتی سخن مگو». (3)حضرت سجّاد علیه السلام میفرماید:
جاءَ رَجُلٌ الَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقالَ: یا رَسُولَ اللّهِ ما مِنْ عَمَلٍ قَبیحٍ الّا قَدْ عَمِلْتُهُ، فَهَلْ لِی مِنْ تَوْبَةٍ؟ فَقالَ لَهُ رَسُولُ اللّهِ: فَهَلْ مِنْ والِدَیْکَ احَدٌ حَیٌّ؟ قالَ: ابی، قالَ: فَاذْهَبْ فَبِرَّهُ. قالَ: فَلَمّا وَلّی قالَ: رَسُولُ اللّهِ لَوْ کانَتْ امُّهُ. (4)
مردی خدمت رسول اسلام مشرف شد و عرضه داشت: گناهی نبوده که انجام ندادهام، آیا بر من راه توبه باز است؟ فرمود: کدام یک از پدر و مادرت زنده هستند؟ عرضه داشت: پدرم، فرمود: برو به او نیکی کن. وقتی جوان از
خدمت حضرت رفت، فرمود: ای کاش مادرش در قید حیات بود!
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اِنَّ اکْبَرَ الْکَبائِرِ عِنْدَ اللّهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ: إشْراکٌ بِاللّهِ، وَ قَتْلُ النَّفْسِ الْمُؤْمِنَةِ بِغَیْرِ حَقٍّ، وَ الْفِرارُ یَوْمَ الزَّحْفِ فِی سَبیلِ اللّهِ وَ عُقُوقُ الْوالِدَیْنِ. (1)
بزرگترین گناهان کبیره در قیامت نزد خداوند: شرک به خدا، و کشتن مؤمن بدون ملاک شرعی، و فرار از جبهه در راه خدا، و عقوق پدر و مادر است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
اَلذُّنُوبُ الَّتی تُظْلِمُ الْهَواءَ عُقُوقُ الْوالِدَیْنِ. (2)
از گناهانی که هوا را تیره و تار میکند، عقوق پدر و مادر است.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرماید:
اِثْنانِ یُعَجِّلُهُما اللّهُ فِی الدُّنْیا: الْبَغْیُ، وَ عُقُوقُ الْوالِدَیْنِ. (3)
دو چیز است که عقوبت آنها در دنیا از جانب خدا تأخیر ندارد: ستم و تجاوز، و عقوق والدین.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مَنْ نَظَرَ الی ابَوَیْهِ نَظَرَ ماقِتٍ وَ هُما ظالِمانِ لَهُ لَمْ یَقْبَلِ اللّهُ لَهُ صَلاةً. (4)
کسی که به پدر و مادر خشمگین نظر کند در حالی که هر دوی آنها به او ستم کرده باشند، خداوند نمازش را قبول نمیکند.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرماید:
مَنْ احْزَنَ والِدَیْهِ فَقَدْ عَقَّهُما. (1)
کسی که پدر و مادر را غمگین کند به عقوق آن دو دچار شده است.
و نیز حضرت فرمود:
مِنْ حَقِّ الْوالِدِ عَلی وَلَدِهِ انْ یَخْشَعَ لَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ. (2)
از حق پدر بر فرزند این است که فرزند در برابر غضب پدر خشوع به خرج دهد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
یَجِبُ لِلْوالِدَیْنِ عَلَی الْوَلَدِ ثَلاثَةُ اشْیاءَ: شُکْرُهُما عَلی کُلِّ حالٍ، وَ طاعَتُهُما فِیما یَأْمُرانِهِ وَ یَنْهَیانِهِ عَنْهُ فِی غَیْرِ مَعْصِیَةِ اللّهِ، وَ نَصیحَتُهُما فِی السِّرِّ وَ الْعَلانِیَةِ. (3)
سه چیز نسبت به پدران و مادران بر فرزندان واجب است: سپاس از آن دو در هر حال، و پیروی از امر و نهیشان در غیر معصیت حق، و خیرخواهی نسبت به هر دو در پنهان و آشکار.
«حضرت رسول صلی الله علیه و آله حاضر شد نزد جوانی در وقت وفات او، پس به او فرمود:
لا الهَ الَّا اللّهُ، پس بسته شد زبان آن جوان و نتوانست بگوید و هر چه حضرت فرمود:
او نتوانست بگوید، پس حضرت فرمود به آن زنی که نزد سر آن جوان بود که آیا این جوان مادر دارد؟ عرض کرد: بلی، من مادر او هستم.فرمود:آیا تو خشمناکی بر او؟ گفت:بلی، و حال شش سال است که با او تکلّم نکردهام. حضرت فرمود: از او
راضی شو، آن زن گفت:
رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ بِرِضاکَ یا رَسُولَ اللّهِ. و چون این جمله را که مشعر بر رضایت او بود نسبت به پسرشگفت، زبان آن جوان باز شد. حضرت به او فرمود:
لا اله الَّا اللّهُ، گفت:
لا الهِ الَّا اللّهُ. حضرت فرمود: چه میبینی؟ عرض کرد:
میبینم مرد سیاهی بد منظر با جامههای چرک و بوی گندیده و بد که نزد من آمده و گلو و راه نفس مرا گرفته. حضرت فرمود: بگو:
یا مَنْ یَقبَلُ الْیَسیرَ، وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثیرِ، اقْبَلْ مِنِّی الْیَسیرَ، وَاعْفُ عَنِّی الْکَثیرَ، انَّکَ انْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ.
ای آن که طاعت اندک را پذیری و از گناه بسیار درگذری، طاعت اندک مرا بپذیر و از گناه بسیارم درگذر که تو بسیار آمرزنده و مهربانی.
آن جوان این کلمات را گفت، آن وقت حضرت به او گفت: نگاه کن چه میبینی؟ گفت: میبینم مردی سفید رنگ، نیکو صورت، خوشبو، با جامههای خوب نزد من آمده و آن سیاه پشت کرده و میخواهد برود. حضرت فرمود: این کلمات را اعاده کن، حضرت فرمود: چه میبینی؟ عرض کرد: دیگر آن سیاه را نمیبینم و آن شخص سفید نزد من است. پس در آن حال آن جوان وفات کرد.» (1)
مردی مشغول طواف بود، در حالی که مادرش را برای طواف به دوش داشت، درآن هنگام رسول خدا را دید، عرضه داشت: آیا حق مادرم را با این کار انجام دادهام؟ فرمود: نه حتی جبران یکی از نالههای او را به هنگام وضع حمل نمیکند. (2)آری، آیات و روایاتی که از نظرتان گذشت، الهامات الهی و وحی آسمانی است
که به وسیلۀ قرآن و امامان معصوم به عنوان حقوق پدر و مادر به فرزندان ارائه شده، این فرزندان هستند که باید این آیات و روایات را به کار بندند و نگذارند چیزی از این واقعیتها ازدستشان برود، و آن چنان مشتاقانه برای عمل به این دستورها بکوشند که نسبت به آنها احساس سنگینی و سختی نکنند.
[«4»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ کَمَا شَرَّفْتَنَا بِهِ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ کَمَا أَوْجَبْتَ لَنَا الْحَقَّ عَلَی الْخَلْقِ بِسَبَبِهِ «5»اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَهَابُهُمَا هَیْبَةَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ وَ أَبَرُّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَّءُوفِ وَ اجْعَلْ طَاعَتِی لِوَالِدَیَّ وَ بِرِّی بِهِمَا أَقَرَّ لِعَیْنِی مِنْ رَقْدَةِ الْوَسْنَانِ وَ أَثْلَجَ لِصَدْرِی مِنْ شَرْبَةِ الظَّمْآنِ حَتَّی أُوثِرَ عَلَی هَوَایَ هَوَاهُمَا وَ أُقَدِّمَ عَلَی رِضَایَ رِضَاهُمَا وَ أَسْتَکْثِرَ بِرَّهُمَا بِی وَ إِنْ قَلَّ وَ أَسْتَقِلَّ بِرِّی بِهِمَا وَ إِنْ کَثُرَ «6»اَللَّهُمَّ خَفِّضْ لَهُمَا صَوْتِی وَ أَطِبْ لَهُمَا کَلاَمِی وَ أَلِنْ لَهُمَا عَرِیکَتِی وَ اعْطِفْ عَلَیْهِمَا قَلْبِی وَ صَیِّرْنِی بِهِمَا رَفِیقاً وَ عَلَیْهِمَا شَفِیقاً «7»اَللَّهُمَّ اشْکُرْ لَهُمَا تَرْبِیَتِی وَ أَثِبْهُمَا عَلَی تَکْرِمَتِی وَ احْفَظْ لَهُمَا مَا حَفِظَاهُ مِنِّی فِی صِغَرِی]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست؛ چنانکه ما را به وجود مبارکش شرافت دادی، و بر محمّد و آلش درود فرست؛ همان سان که به سبب حضرتش حقّی به سود ما برعهدۀ مردم واجب فرمودی.
خدایا! چنانم قرار ده که از پدر و مادرم مانند ترسیدن از پادشاه ستمکار بترسم، و به هر دو همچون مادری مهربان نیکی کنم، و اطاعت و نیکوکاریم را به آنان، در نظرم از خواب خواب آلوده شیرینتر، و برای سوز سینهام، از شربت
گوارا، در ذایقۀ تشنه، خنکتر گردان تا خواستۀ هر دو را بر خواستۀ خود ترجیح دهم. و خشنودی آنها را بر خشنودی خود مقدّم دارم، و نیکوکاری ایشان را در حق خود، هر چند اندک باشد، زیاد شمارم، و نیکوکاری خود را دربارۀ ایشان هر چند بسیار باشد، اندک به حساب آورم.
خدایا! صدایم را در محضر آنان آهسته، و گفتارم را پاکیزه و دلنشین، و خویم را نسبت به آنان نرم فرما، و دلم را به هر دو مهربان ساز، و مرا نسبت به هر دو اهل مدارا و نرمش و مهربان و دلسوز گردان.
خدایا! آنان را به پاس پرورش من پاداش ده، و در برابر گرامی داشت من جزا عنایت فرما، و هر چه را در کودکی من نسبت به من منظور داشتند، در حق آنان منظور دار.
مسألۀ حقشناسی در برابر پدر و مادر و رعایت حرمت و حقوق گرچه از نظر عاطفی و اخلاقی کافی است، ولی اسلام هم در چنین اموری که عقل و حکمت در آن استقلالِ حضور دارد به عنوان تأکید، نکاتی ارزشمند ارائه نموده است.
از آن دسته مکرمتهایی که برای مقام بلند پدر و مادر بیان شده است؛ توجّه به شرف و قرب جایگاه آنها نزد خداوند است که مقام آنان در پرستش و احسان و اطاعت و اجازه و راه بهشت در کنار نام حق تعالی قرار گرفته است و همگان به تکریم آن دو، چه مؤمن یا کافر سفارش اکید دارند.
وَ قَضَی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّآ إِیَّاهُ وَبِالْوَ لِدَیْنِ إِحْسَنًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَ لَاتَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا * وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی
صَغِیرًا» (1)
و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید ، و به پدر و مادر نیکی کنید ؛ هرگاه یکی از آنان یا دو نفرشان در کنارت به پیری رسند [ چنانچه تو را به ستوه آورند ] به آنان اف مگوی و بر آنان [ بانگ مزن و ] پرخاش مکن ، و به آنان سخنی نرم و شایسته [ و بزرگوارانه ] بگو . * و برای هر دو از روی مهر و محبت ، بال فروتنی فرود آر و بگو : پروردگارا ! آنان را به پاس آن که مرا در کودکی تربیت کردند ، مورد رحمت قرار ده .
قضای خداوند یعنی امر مقرّر، حتمی و ضروری است. فرمان نیکی به والدین مانند فرمان توحید قطعی و نسخ نشدنی است و احسان به والدین در کنار توحید و طاعت حق آمده است تا نشان دهد این کار هم واجب عقلی و هم واجب شرعی و هم وظیفۀ انسانی است.
امام رضا علیه السلام در پاسخ مسألهای که محمد بن سنان پرسیده، میفرماید:
خداوند نافرمانی پدر و مادر را از این جهت حرام فرموده است که موجب از دست دادن توفیق طاعت خداوند عزوجل و بیاحترامی به پدر و مادر و ناسپاسی نعمت و ناشکری و کم شدن نسل و قطع شدن آن میشود. و همچنین نافرمانی آنان سبب میشود که پدر و مادر حرمت نداشته باشند. حقوق آنان شناخته نشود، پیوندهای خویشاوندی قطع گردد، پدر و مادر به داشتن فرزند بیمیل شوند و به علت نیکی نکردن و نافرمانی فرزند، آنان نیز در تربیت، او را رها سازند. (2)
این محرومیّتها گاهی تا اندازهای ادامه خواهد داشت که به فقر و خواری گرفتار شود و از بوی بهشت هم بینصیب گردد.
مردی از پدرش نزد پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله شکایت کرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود. پدر پیر گفت: روزی که من قوی و پولدار بودم به فرزندم رسیدگی کردم و چیزی از او دریغ نکردم، امّا امروز او پولدار و بخیل شده و به من کمک نمیکند. رسول خدا صلی الله علیه و آله گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنی نیست که این قصه را بشنود و نگرید. سپس دو مرتبه به آن فرزند فرمود:
اَنْتَ وَ مالُکَ لِاَبیکَ. (1)
تو و داراییات از آن پدر توست.
در جایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
مِنْ حَقِّ الوالِدِ عَلی وَلَدِهِ أَنْ یَخْشَعَ لَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ یُؤْثِرُهُ عِنْدَ الشِّکایَةِ وَ الوَصَبِ... (2)
از جمله حقوق پدر بر فرزندش این است که در هنگام خشم پدر، در برابرش فروتنی کند و در وقت اندوه و خستگی او را برتری دهد.
بنابراین فرمایش پیامبر، جایگاه پدر و مادر در حکومت و ادارۀ خانواده مشخص میگردد که مدیریت و قاطعیت آنان، مانند سلطنت حاکم بر جامعه دارای نفوذ و اهمیت است همان گونه که در قصّۀ یوسف علیه السلام آنگاه که پدر و مادر و برادرانش بر او وارد شدند خداوند متعال دربارۀ آنان فرمود:
فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَی یُوسُفَ ءَاوَی إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَ قَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَآءَ اللَّهُ
ءَامِنِینَ * وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا» (1)
پس زمانی که بر یوسف وارد شدند ، پدر و مادرش را کنار خود جای داد و گفت : همگی با خواست خدا [ آسوده خاطر و ] در کمال امنیّت وارد مصر شوید . * و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و همه برای او به سجده افتادند
یوسف برای استقبال از والدین خود در بیرون شهر خیمهای زده و به انتظار ایستاده بود تا آنها را با عزّت و احترام وارد مصر کند و با شکوه به کاخ وارد شوند. دو جملۀ ءَاوَی إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ و رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ اشاره به بزرگداشت و حرمت داشتن مقام پدر و مادر یوسف نبی علیه السلام است. یوسف پس از سالها دور از خانواده و خانه، نخست پدر و مادر را در آغوش گرفت و بسیار با محبت و علاقه با آنان روبوسی و خوش زبانی نمود و اشک شوق دیدار و صفای دل بر رخ او نمایان شد.
سپس آنان را بر تخت سلطنت نشانید و تاج افتخار خود را بر سر آنان گذاشت و در کنار خود، مدال افتخار دیگری که همان تکریم پدر و مادر بود کسب کرد. و بعد همۀ آنان به خاطر سپاسگزاری و بزرگ منشی حضرت یوسف علیه السلام برابر او به خاک افتاده و سجده شکر بجای آوردند.
از آیات فوق چنین برداشت میشود که در هر مقام و منصبی که هستید والدین خود را بر خود برتر بدانید؛ زیرا آنان که بزرگی و رنج بیشتری کشیدهاند، باید عزیز باشند و با کلمات و جملات محترمانه و محبتآمیز، بزرگی آنان را بستایید همان طور که یوسف در پایان قصّه گفت: ای پدر! این حقیقت خواب من است.
آری، چنین بود سیرۀ معصومان بزرگوار ما که در حالات امام سجّاد علیه السلام آمده
1) (1)
است:
در همان آغاز تولد مادر را از دست داد و تربیت ایشان به عهدۀ کنیزی از خاندان امام حسین علیه السلام سپرده شد. امام به خاطر احترام و محبتهای بیدریغ آن دایۀ مهربان، هرگز قبل از او دست به طرف غذا نمیبرد و میفرمود:
دوست ندارم دست خود را به طرف لقمهای دراز کنم که شاید مادرم زودتر خواهان آن شده باشد و از من رنجیده شود و من نسبت به او بیادبی کرده باشم. (1)
1) (1)
[«8»اَللَّهُمَّ وَ مَا مَسَّهُمَا مِنِّی مِنْ أَذًی أَوْ خَلَصَ إِلَیْهِمَا عَنِّی مِنْ مَکْرُوهٍ أَوْ ضَاعَ قِبَلِی لَهُمَا مِنْ حَقٍّ فَاجْعَلْهُ حِطَّةً لِذُنُوبِهِمَا وَ عُلُوّاً فِی دَرَجَاتِهِمَا وَ زِیَادَةً فِی حَسَنَاتِهِمَا یَا مُبَدِّلَ السَّیِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ «9»اَللَّهُمَّ وَ مَا تَعَدَّیَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ قَوْلٍ أَوْ أَسْرَفَا عَلَیَّ فِیهِ مِنْ فِعْلٍ أَوْ ضَیَّعَاهُ لِی مِنْ حَقٍّ أَوْ قَصَّرَا بِی عَنْهُ مِنْ وَاجِبٍ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُمَا وَ جُدْتُ بِهِ عَلَیْهِمَا وَ رَغِبْتُ إِلَیْکَ فِی وَضْعِ تَبِعَتِهِ عَنْهُمَا فَإِنِّی لاَ أَتَّهِمُهُمَا عَلَی نَفْسِی وَ لاَ أَسْتَبْطِئُهُمَا فِی بِرِّی وَ لاَ أَکْرَهُ مَا تَوَلَّیَاهُ مِنْ أَمْرِی یَا رَبِّ «10»فَهُمَا أَوْجَبُ حَقّاً عَلَیَّ وَ أَقْدَمُ إِحْسَاناً إِلَیَّ وَ أَعْظَمُ مِنَّةً لَدَیَّ مِنْ أَنْ أُقَاصَّهُمَا بِعَدْلٍ أَوْ أُجَازِیَهُمَا عَلَی مِثْلٍ «11»أَیْنَ إِذاً - یَا إِلَهِی - طُولُ شُغْلِهِمَا بِتَرْبِیَتِی؟ وَ أَیْنَ شِدَّةُ تَعَبِهِمَا فِی حِرَاسَتِی؟ وَ أَیْنَ إِقْتَارُهُمَا عَلَی أَنْفُسِهِمَا لِلتَّوْسِعَةِ عَلَیَّ؟ «12»هَیْهَاتَ مَا یَسْتَوْفِیَانِ مِنِّی حَقَّهُمَا وَ لاَ أُدْرِکُ مَا یَجِبُ عَلَیَّ لَهُمَا وَ لاَ أَنَا بِقَاضٍ وَظِیفَةَ خِدْمَتِهِمَا «13»فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعِنِّی یَا خَیْرَ مَنِ اسْتُعِینَ بِهِ وَ وَفِّقْنِی یَا أَهْدَی مَنْ رُغِبَ إِلَیْهِ وَ لاَ تَجْعَلْنِی فِی أَهْلِ الْعُقُوقِ لِلْآبَاءِ وَ الْأُمَّهَاتِ یَوْمَ تُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاَ یُظْلَمُونَ ]
خدایا! آنچه از جانب من آزار به ایشان رسیده یا کار ناپسندی از من نسبت به آنها رخ داده، یا حقی که از آنان بر عهدۀ من ضایع شده، همه را موجب ریختن گناهانشان، و بلندی مقامشان و افزونی خوبیهاشان قرار ده، ای تبدیل کنندۀ بدیها، به چندین برابرش به خوبیها.
خدایا! آنچه را پدر و مادرم، در سخن گفتن با من از اندازه بیرون رفتند، یا در کاری نسبت به من زیادهروی کردند، یا حقی را از من به تباهی کشیدند، یا واجبی را نسبت به من کوتاهی کردند، همه را به آنان بخشیدم، و تمام آنها را بر هر دو نثار کردم، و از تو میخواهم که وزر و وبال آن را از دوش آنان برداری؛ زیرا من آنان را نسبت به خود، در کوتاه آمدنشان از حقم متهم نمیکنم و آنان را در نیکوکاریشان دربارۀ خود سهل انگار نمیدانم، و از آنچه دربارهام انجام دادهاند ناراضی نیستم.
ای پروردگار من! حق آنان بر من، از حق من بر آنان واجبتر، و احسانشان به من پیشتر و دیرینتر، و نعمتشان نسبت به من عظیمتر است از این که آنان را بر اساس عدالت، به دایرۀ تلافی کردن وارد کنم، یا با آنان مانند آنچه را با من رفتار کردند، رفتار کنم. ای خدای من! اگر چنین کنم، روزگار مدیدی که به تربیتم مشغول بودند و زحمت سختی که در نگاهداری من تحمل کردند، و آن همه بر خود تنگ گرفتند، تا در زندگی من گشایش باشد چه میشود؟! بعید است که بتوانند حق خود را به طور کامل از من دریافت کنند، و من قدرت ندارم حقوقی که از آنان برعهدۀ من واجب شده، تدارک کنم، و وظیفۀ خدمت را نسبت به آن دو به جا آورم؛ پس بر محمد و آلش درود فرست، و ای بهترین کسی که از او یاری خواهند! مرا بر ادای حق آنان یاری ده وای راه نمایندهتر کسی که به او رو کنند! مرا برای خدمت به پدر و مادر توفیق عنایت کن، و روزی که هر انسانی به خاطر آنچه مرتکب شده جزا داده میشود، و در برنامۀ
جزا به آنان ستم نمیشود، مرا در زمرۀ آنان که عاقّ پدر و مادرند قرار مده.
یکی از مسائل مهم و پیچیدۀ تربیتی که بیشتر پدران و مادران در آن دچار تردید یا غفلت میشوند، چگونگی رفتار یا واکنش در برابر کارهای نادرست فرزندان است. گاهی بزرگان خانواده در مقابل خطاها و کجرویهای فرزند و روی برتافتن آنان از سفارشها و راهنماییهای خیرخواهانه؛ گرفتار تندخویی شدید یا بیتفاوتی سردی میشوند. اگر در برابر کارهای زشت آنان سکوت کنند، کودکان و نوجوانان برخطاهای خود افزوده و جسارت بیشتری پیدا میکنند. و اگر توجه نشان داده و آنان را تنبیه یا تقبیح کنند، چه بسا که مشکلات دیگری هم به وجود آورند. به هر حال رعایت حال فرزندان، نیازمند برنامهریزی برای تربیت نیک آنان است.
امیرالمؤمنین علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل میکند:
یَعْرِفُ الْمُؤْمِنُ مَنْزِلَتَهُ عِنْدَ رَبِّهِ بِأَنْ یُرَبِّیَ وَلَداً لَهُ کافِیاً قَبْلَ الْمَوْتِ. (1)
مؤمن قدر منزلت خویش را نزد پروردگار چنین میشناسد که فرزندی تربیت کند که پیش از مرگ او را بینیاز گرداند.
تنبیه و تشویق والدین که ابزار سازندهای برای پرورش روح و روان فرزندان است گاهی وسیلۀ تخلیۀ هیجانات روحی و عقدههای نفسانی پدران میگردد که اثرات بسیار ناگواری در زندگی آینده فرزندان به جای میگذارد. و از آن جمله این که دچار عصیان گری و ستمکاری میگردند.
روایات ما تنبیه بدنی را در موردی تجویز میکنند که جنبۀ ارشادی و هدایتی داشته باشد، نه این که هرگاه فرزند به دلخواه پدر و مادر و موافق سلیقههای
1) (1)
شخصی یا تمایلات قلبی آنان عمل نکرد، او را به زیر شکنجههای بدنی قرار دهند؛ زیرا تنبیه باید عامل بازدارنده از کارهای ناپسند و وادار کننده به کارهای خوب و خیر باشد.
البته همیشه مقام پدر و مادر با عزّت و احترام ارج نهاده شده است و خداوند به مهربانی و دعای رحمت و بخشش برای آنان امر فرموده است:
وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا» (1)
و برای هر دو از روی مهر و محبت ، بال فروتنی فرود آر و بگو : پروردگارا ! آنان را به پاس آن که مرا در کودکی تربیت کردند ، مورد رحمت قرار ده .
وانبیا و معصومان دین و اولیای الهی همیشه حامی و مدافع پدر ومادر بودهاند تا حقشان ضایع نشود و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
رَحِمَ اللّهُ والِداً اعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ. (2)
خداوند رحمت کند پدری را که به نیکی و شایستگی فرزند خویش، کمک کند.
ولی برخی از پدران و مادران به حقوق خود و فرزندان توجه نمیکنند و اسباب نفرین و آزار خود را فراهم کرده و یا دیگران به خاطر اشتباه و رفتار غلط فرزندان، والدین آنان را دشنام میدهند. متأسفانه این شیوههای جاهلی، نسل به نسل منتقل گشته و گروه زیادی از بزرگان خانواده، منفور آیندگان شدهاند.
و بر اساس تحقیقات تربیتی و روانشناسی؛ بیشترین زمینههای انحرافهای اخلاقی و نفرین فرزندان را، پدران و مادران فراهم ساختهاند.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله ضمن سفارش به حضرت علی علیه السلام میفرماید:
یا عَلِیُّ لَعَنَ اللّهُ والِدَیْنِ حَمَلا وَلَدَهُما عَلَی عُقُوقِهما: یا عَلَیُّ یَلْزَمُ والِدَیْنِ مِنْ عُقُوقِ وَلَدِهِما مایَلْزَمُ الْوَلَدَ لَهُما مِنْ عُقُوقِهِما... یا عَلِیُّ مَنْ أَحْزَنَ والِدَیْهِ فَقَدْ عَقَّهُما. (1)
ای علی! خدا لعنت کند پدر و مادری را که فرزندانشان را به عاق کردن وادار نمایند.
ای علی! همان گونه که فرزند عاق والدین میشود، والدین نیز در مقابل، عاق فرزندان خود خواهند شد...
ای علی! هر که پدر و مادر خود را اندوهناک کند، به راستی آنان را نافرمانی کرده است.
زمینه سازی عاق شدن عاق والدین یکی از گناهان کبیره است و اگر کسی که عاق والدین شده رضایت و محبت آنان را فراهم نکند در دنیا گرفتار فقر ودردهای رنج آور گشته و در قیامت سرنوشت بدی در انتظار او خواهد بود.
برخلاف تصوّر برخی که میپندارند تنها فرزندان عاق والدین میشوند. والدین هم عاق اولاد میشوند، چون بین والدین و فرزندان حقوق و تکالیف متقابلی حکمفرماست و در صورت کوتاهی در عمل به آنها؛ پدران و مادران همانقدر خطاکارند که فرزندان مقصرند.
پس باید اولیای خانواده دربارۀ مسئولیتهایشان احساس وظیفۀ شرعی کنند و احترام به حقوق متقابل بین خود و فرزندان را ایجاد کنند تا به طور طبیعی فرزندان و عزیزان آنها هم احساس تکلیف و ادای حق کنند.
1) (1)
هر گونه خشونت یا مهربانی والدین که شکل افراطی به خود بگیرد و حریم خاص پدر و مادر به وسیلۀ فرزندان شکسته شود، در حقیقت اولیای بزرگ به دست خود اسباب بیحرمتی و قانون شکنی را فراهم کردهاند.
امام حسن عسکری علیه السلام در این زمینه میفرماید:
جُرْأَةُ الْوَلَدِ عَلی والِدِهِ فِی صِغَرِهِ تَدْعُو إِلَی الْعُقُوقِ فی کِبَرِهِ. (1)
جسارت پیدا کردن فرزند بر پدرش در کودکی، او را در بزرگی به نافرمانی و آزار آنان وادار میکند.
فرزند انسان در هر سنی که باشد برای خود شخصیت و احترام قائل است، دوست دارد به شخصیت آنان توجه شود. از این رو سزاوار است که پدر و مادر به روحیۀ عزّت نفس و اعتماد به خویش در تربیت و تحکیم اصول اخلاقی دقت نمایند، از جمله در خانواده و مهمانیها و دیدارهای گروهی همانند دیگران گرامی باشند. باید از هر گونه تحقیر و تمسخر و تنبیه و به رخ کشیدن عیبها و لغزشهای فرزندان پرهیز نمود؛ زیرا روح کودک و نوجوان مانند گل، بسیار ظریف و حساس است و با کوچکترین روش نابهنجار پژمرده میشود.
پس پدران و مادران باید زمینههای آمرزش و گذشت از خویش را، در فرزندان آماده سازند.
امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است:
روزی حضرت عیسی علیه السلام از کنار قبری گذشت که صاحب آن در عذاب بود.
سال آینده نیز از همان قبرستان عبور میکرد، در آن محل دید که صاحب قبر از عذاب نجات پیدا کرده است. از پروردگار خود از این وضعیت پرسید؟
خدای متعال به او وحی فرستاد: صاحب این قبر فرزند صالحی داشت که
1) (1)
جادهای را اصلاح کرد و کودک یتیمی را پناه داد و خداوند او را به خاطر عمل فرزندش بخشید. (1)
اَلْوَلَدُ کَبِدُ الْمُؤْمِنِ إِنْ ماتَ قَبْلَهُ صارَ شَفیعاً وَ إِنْ ماتَ بَعْدَهُ یَسْتَغْفِرُ اللّهَ لَهُ فَیَغْفِرُ لَهُ. (2)
فرزند جگر گوشۀ مؤمن است اگر پیش از پدر بمیرد برایش شفاعت میکند و اگر بعد از پدر بمیرد برایش استغفار میکند و خداوند در اثر طلب مغفرت فرزند، پدر را میبخشد.
پدران و مادران باید بدانند صلاحیّت فرزندان در این است که با تربیت درست و یاد دادن آداب و اخلاق انسانی، آنان را برای زندگی نیکو و سعادتمندی آخرت، یاری نمایند.
ممکن است پدران و مادران نسبت به وظیفه و مسؤولیت مهمی که از جانب حق دربارۀ فرزندان به عهدۀ آنان گذاشته شده بر اثر جهل، یا کم ظرفیتی، یا سختیهای زندگی سستی ور زند و از ادای حق آنان کوتاهی نمایند، در این صورت از نظر اسلام بر فرزندان است که آنان را دعا کنند و از تقصیر در خدمتشان بگذرند، و تمام حقوق خود را که بر عهدۀ پدر و مادر است ببخشند، و از حضرت حق بخواهند که آنان را مورد لطف قرار دهد؛ چرا که مقدار تقصیر آنان در حق فرزند قابل مقایسه با زحمات آنان نیست، به همین خاطر در جملات عرشی بالا حضرت سجّاد علیه السلام بنابر خواستۀ اسلام دربارۀ پدر و مادر دعا میکند و از خداوند درخواست مغفرت و عفو نسبت
به تقصیر آنان در حق فرزند مینماید، و میخواهد که آزار فرزند را در حق آنان با آمرزش و علوّ درجات آنان و فزونی حسناتشان جبران کند.
[«14»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَ اخْصُصْ أَبَوَیَّ بِأَفْضَلِ مَا خَصَصْتَ بِهِ آبَاءَ عِبَادِکَ الْمُؤْمِنِینَ وَ أُمَّهَاتِهِمْ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ «15»اَللَّهُمَّ لاَ تُنْسِنِی ذِکْرَهُمَا فِی أَدْبَارِ صَلَوَاتِی وَ فِی إِناً مِنْ آنَاءِ لَیْلِی وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ مِنْ سَاعَاتِ نَهَارِی «16»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْ لِی بِدُعَائِی لَهُمَا وَ اغْفِرْ لَهُمَا بِبِرِّهِمَا بِی مَغْفِرَةً حَتْماً وَ ارْضَ عَنْهُمَا بِشَفَاعَتِی لَهُمَا رِضًی عَزْماً وَ بَلِّغْهُمَا بِالْکَرَامَةِ مَوَاطِنَ السَّلاَمَةِ «17»اَللَّهُمَّ وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُکَ لَهُمَا فَشَفِّعْهُمَا فِیَّ وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُکَ لِی فَشَفِّعْنِی فِیهِمَا حَتَّی نَجْتَمِعَ بِرَأْفَتِکَ فِی دَارِ کَرَامَتِکَ وَ مَحَلِّ مَغْفِرَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ إِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ وَ الْمَنِّ الْقَدِیمِ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ.]
خدایا! بر محمد و آلش و بر نسل او درود فرست، و پدر و مادرم را به برترین چیزی که پدران و مادران بندگان مؤمنت را به آن اختصاص دادی، اختصاص ده، ای مهربانترین مهربانان!
خدایا! یاد ایشان را در پی نمازهایم، و در وقتی از اوقات شبم، و در هر ساعتی از ساعات روزم، از یادم مبر.
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست و مرا به برکت دعایم برای آنان بیامرز، و آنان را به خاطر احسانشان به من، در گردونه آمرزش قرار ده؛ آمرزشی لازم و
قطعی، و به خاطر شفاعتم در حقّ آنان، از آنها خشنود شو؛ خشنودی استوار و پابرجا، و آنان را با گرامی داشتن به جاهای سلامت برسان.
خدایا! اگر آمرزشت نسبت به آنها بر من پیشی گرفته، پس آنها را شفیع من قرار ده، و اگر مرا پیش از آنها مورد مغفرت قرار دادهای، پس مرا شفیع آنان فرما تا در پرتو مهربانیت، در سرای کرامتت و جایگاه آمرزش و رحمتت گرد آییم؛ همانا تو دارای احسان عظیم و نعمت قدیمی، و تو مهربانترین مهربانانی.
از سفارشهای خداوند به انسان شکرگزاری در برابر پدر ومادر است که در ردیف سپاسگزاری در برابر نعمتهای پروردگار قرار گرفته است. حق تعالی میفرماید:
وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَنَ بِوَ لِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَی وَهْنٍ وَ فِصَلُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوَ لِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ» (1)
و انسان را دربارۀ پدر و مادرش سفارش کردیم ، مادرش به او حامله شد [ در حالی که ] سستی به روی سستی [ به او دست میداد ] و باز گرفتنش [ از شیر ] در دو سال است [ و سفارش کردیم ] که برای من و پدر و مادرت سپاس گزاری کن ؛ بازگشت [ همه ] فقط به سوی من است .
با این که نعمت خدا بیش از آن است که قابل شمارش و حد باشد ولی این آیه دلیل بر عمق وسعت حقوق پدر و مادر است. کوتاهی در ادای تکلیف در حق این دو وجود مبارک، خطایی نابخشودنی است.
فرزند باید در زمان حیات آن دو از اطاعتشان بهره ببرد تا موجب آرامش و
1) (1)
آسایش روحی آنها شود و در زمان مرگشان برای جبران گذشتهها تا حد امکان دعا کند و در نماز و عبادت آمرزش بطلبد و از خدا بخواهد که آنچه را از حقوق آنها ضایع کرده یا به آنان بدی روا داشته، اسباب گذشت و بلندی درجات و فزونی حسنات برای آنها قرار دهد تا خداوند به دعای فرزند، عفو و غفران را شامل حال آنان کند.
به هر حال دعا برای والدین، گذشته از آن که وظیفۀ فرزند است عبادتی برتر و اطاعتی بزرگ در نزد پروردگار است.
امام رضا علیه السلام به ابی شعیب خراسانی فرمود:
کجا سکونت کردهای؟ گفتم: کوفه، فرمود: همانا مسجد کوفه خانۀ نوح است. هر مردی که صد بار وارد آن شود، خداوند صد گناه او را ببخشد؛ زیرا که نوح علیه السلام در آن چنین دعا کرد:
رَّبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوَ لِدَیَّ وَ لِمَن دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَتِ» (1)
پروردگارا ! مرا و پدر و مادرم را و هر کس که با ایمان به خانهام درآید و همۀ مردان و زنان با ایمان را بیامرز .
گفتم: مقصودتان از والدین در دعا چه کسانی هستند؟ فرمود: آدم و حوا. (2)آخرین مطلبی که قرآن کریم از سرگذشت ابراهیم علیه السلام بازگو میکند، این که او در برخی سفرهایش در مکه از خداوند، هفت درخواست داشته است:
امنیّت مکه، دور ماندن از بت پرستی، توجه قلوب و افکار مؤمنان نسبت به فرزندان و مکتب او، بهرهمند شدن ذریّۀ او از ثمرات، توفیق اقامۀ نماز، قبول شدن
دعاها و آخرین دعایش این است:
رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوَ لِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ» (1)
پروردگارا ! روزی که حساب برپا میشود ، مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را بیامرز .
بنابراین در دعا، بستگان و نسل قبل انسان، باید مقدم و محترم یاد شوند.
طالب مغفرت برای والدین در آیات و روایات به جهت کوتاهی آنان است. یعنی چنانچه انسان تقصیری در ادای وظایف از سوی پدر و مادر مشاهده کرد. آنان را عفو کند و از جانب خدا برای والدین خود رحمت و بخشش بخرد و تا میتواند با گمان نیک به آنان نظر کند. کوتاهی و کم لطفی آنان را، بر قصد و تقصیر عمدی نگذارد، بلکه چنین تصوّر کند که توان فکری یا عملی آنها بیش از این نبوده است.
از این رو باید در برابر زحمتها و رنجهای فراوان که پدرو مادر متحمل شدهاند و از خوشیها و لذتهایی که محروم شدهاند، از درگاه حق طلب آمرزش و رحمت برای آنان نمود.
معمر بن خلّاد گفت: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: هر گاه پدر و مادرم مذهب حق را نشناسد دعایشان کنم؟
حضرت فرمود: برای آنها دعا کن و از جانب آنها صدقه بده و اگر زنده باشند و مذهب حق را نشناسند با آنها مدارا کن؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدا مرا به رحمت فرستاده، نه نافرمانی و نامهربانی. (2)بنابراین دعا و مناجات و طلب مغفرت برای پدر و مادر، توفیق معنوی و ذخیرۀ آخرتی برای هر انسان است که بسیاری از این راه به درجات بالاتر رسیدهاند.
در روایت است که شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: پدرم بسیار کهن سال و ناتوان شده است و ما او را برای برآوردن نیازهایش به دوش میگیریم.
امام صادق علیه السلام فرمود:
اگر توانستی چنین کن و لقمۀ غذا را با دست خود به او بده که فردای قیامت سپر و نگهبان تو خواهد بود. (1)
«یکی به نزدیک رسول صلی الله علیه و آله آمد و گفت: مرا پدر و مادر مردهاند، چه حق مانده است ایشان را بر من تا بگذارم؟ گفت: برایشان نماز کنی و آمرزش خواهی و عهد وصیت ایشان بجای آری و دوستان ایشان را گرامی داری، و خویشاندان ایشان را نیکو داری و گفت: حق مادر دو چند حق پدر است.» (2)زرارة از امام باقر علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود:
تَقُولُ: فی قُنُوتِ الْفَرِیضَةِ فِی الأَیّامِ کُلِّها إِلاّ فِی الْجُمُعَةِ: «اَلّلهُمَّ إِنِّی أَسْاَلُکَ لی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِوُلْدی وَ أَهْلِ بَیْتی وَ إِخْوانی فِیکَ، الْیَقینَ وَ الْعَفْوَ وَ الْمُعافاةَ وَ الرَّحْمَةَ وَ الْعافِیَةَ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ... (3)
میگویی در دعای دستِ نمازهای واجب، در همه روزها مگر در جمعه:
خدایا! از تو برای خودم و پدر و مادرم و خانوادهام و برادران ایمانیم، باور استوار، بخشایش، آسایش و دلسوزی و مهربانی و سلامتی در دنیا و آخرت طلب مینمایم.
«1»اَللَّهُمَّ وَ مُنَّ عَلَیَّ بِبَقَاءِ وُلْدِی وَ بِإِصْلاَحِهِمْ لِی و بِإِمْتَاعِی بِهِم «2»إِلَهِی امْدُدْ لِی فِی أَعْمَارِهِمْ وَ زِدْ لِی فِی آجَالِهِمْ وَ رَبِّ لِی صَغِیرَهُمْ وَ قَوِّ لِی ضَعِیفَهُمْ وَ أَصِحَّ لِی أَبْدَانَهُمْ وَ أَدْیَانَهُمْ وَ أَخْلاَقَهُمْ وَ عَافِهِمْ فِی أَنْفُسِهِمْ وَ فِی جَوَارِحِهِمْ وَ فِی کُلِّ مَا عُنِیتُ بِهِ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ أَدْرِرْ لِی وَ عَلَی یَدِی أَرْزَاقَهُمْ «3»وَ اجْعَلْهُمْ أَبْرَاراً أَتْقِیَاءَ بُصَرَاءَ سَامِعِینَ مُطِیعِینَ لَکَ وَ لِأَوْلِیَائِکَ مُحِبِّینَ مُنَاصِحِینَ وَ لِجَمِیعِ أَعْدَائِکَ مُعَانِدِینَ وَ مُبْغِضِینَ آمِینَ «4»اَللَّهُمَّ اشْدُدْ بِهِمْ عَضُدِی وَ أَقِمْ بِهِمْ أَوَدِی وَ کَثِّرْ بِهِمْ عَدَدِی وَ زَیِّنْ بِهِمْ مَحْضَرِی وَ أَحْیِ بِهِمْ ذِکْرِی وَ اکْفِنِی بِهِمْ فِی غَیْبَتِی وَ أَعِنِّی بِهِمْ عَلَی حَاجَتِی وَ اجْعَلْهُمْ لِی مُحِبِّینَ وَ عَلَیَّ حَدِبِینَ مُقْبِلِینَ مُسْتَقِیمِینَ لِی مُطِیعِینَ غَیْرَ عَاصِینَ وَ لاَ عَاقِّینَ وَ لاَ مُخَالِفِینَ وَ لاَ خَاطِئِینَ «5»وَ أَعِنِّی عَلَی تَرْبِیَتِهِمْ وَ تَأْدِیبِهِمْ وَ بِرِّهِمْ وَ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ مَعَهُمْ أَوْلاَداً ذُکُوراً وَ اجْعَلْ ذَلِکَ خَیْراً لِی وَ اجْعَلْهُمْ لِی عَوْناً عَلَی مَا سَأَلْتُکَ «6»وَ أَعِذْنِی وَ ذُرِّیَّتِی مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ فَإِنَّکَ خَلَقْتَنَا وَ أَمَرْتَنَا وَ نَهَیْتَنَا وَ رَغَّبْتَنَا فِی ثَوَابِ مَا أَمَرْتَنَا وَ رَهَّبْتَنَا عِقَابَهُ وَ جَعَلْتَ لَنَا عَدُوّاً یَکِیدُنَا سَلَّطْتَهُ مِنَّا عَلَی مَا لَمْ تُسَلِّطْنَا عَلَیْهِ مِنْهُ أَسْکَنْتَهُ صُدُورَنَا وَ أَجْرَیْتَهُ مَجَارِیَ دِمَائِنَا لاَ یَغْفُلُ إِنْ غَفَلْنَا وَ لاَ یَنْسَی إِنْ نَسِینَا یُؤْمِنُنَا عِقَابَکَ وَ یُخَوِّفُنَا بِغَیْرِکَ «7»إِنْ هَمَمْنَا بِفَاحِشَةٍ شَجَّعَنَا عَلَیْهَا وَ إِنْ هَمَمْنَا بِعَمَلٍ صَالِحٍ ثَبَّطَنَا عَنْهُ یَتَعَرَّضُ لَنَا بِالشَّهَوَاتِ وَ یَنْصِبُ لَنَا
بِالشُّبُهَاتِ إِنْ وَعَدَنَا کَذَبَنَا وَ إِنْ مَنَّانَا أَخْلَفَنَا وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنَّا کَیْدَهُ یُضِلَّنَا وَ إِلاَّ تَقِنَا خَبَالَهُ یَسْتَزِلَّنَا «8»اَللَّهُمَّ فَاقْهَرْ سُلْطَانَهُ عَنَّا بِسُلْطَانِکَ حَتَّی تَحْبِسَهُ عَنَّا بِکَثْرَةِ الدُّعَاءِ لَکَ فَنُصْبِحَ مِنْ کَیْدِهِ فِی الْمَعْصُومِینَ بِکَ «9»اَللَّهُمَّ أَعْطِنِی کُلَّ سُؤْلِی وَ اقْضِ لِی حَوَائِجِی وَ لاَ تَمْنَعْنِی الْإِجَابَةَ وَ قَدْ ضَمِنْتَهَا لِی وَ لاَ تَحْجُبْ دُعَائِی عَنْکَ وَ قَدْ أَمَرْتَنِی بِهِ وَ امْنُنْ عَلَیَّ بِکُلِّ مَا یُصْلِحُنِی فِی دُنْیَایَ وَ آخِرَتِی مَا ذَکَرْتُ مِنْهُ وَ مَا نَسِیتُ أَوْ أَظْهَرْتُ أَوْ أَخْفَیْتُ أَوْ أَعْلَنْتُ أَوْ أَسْرَرْتُ «10»وَ اجْعَلْنِی فِی جَمِیعِ ذَلِکَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ بِسُؤَالِی إِیَّاکَ الْمُنْجِحِینَ بِالطَّلَبِ إِلَیْکَ غَیْرِ الْمَمْنُوعِینَ بِالتَّوَکُّلِ عَلَیْکَ «11»اَلْمُعَوَّدِینَ بِالتَّعَوُّذِ بِکَ الرَّابِحِینَ فِی التِّجَارَةِ عَلَیْکَ الْمُجَارِینَ بِعِزِّکَ الْمُوَسَّعِ عَلَیْهِمُ الرِّزْقُ الْحَلاَلُ مِنْ فَضْلِکَ الْوَاسِعِ بِجُودِکَ وَ کَرَمِکَ الْمُعَزِّینَ مِنَ الذُّلِّ بِکَ وَ الْمُجَارِینَ مِنَ الظُّلْمِ بِعَدْلِکَ وَ الْمُعَافِیْنَ مِنَ الْبَلاَءِ بِرَحْمَتِکَ وَ الْمُغْنَیْنَ مِنَ الْفَقْرِ بِغِنَاکَ وَ الْمَعْصُومِینَ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الزَّلَلِ وَ الْخَطَاءِ بِتَقْوَاکَ وَ الْمُوَفَّقِینَ لِلْخَیْرِ وَ الرُّشْدِ وَ الصَّوَابِ بِطَاعَتِکَ وَ الْمُحَالِ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الذُّنُوبِ بِقُدْرَتِکَ التَّارِکِینَ لِکُلِّ مَعْصِیَتِکَ السَّاکِنِینَ فِی جِوَارِکَ «12»اَللَّهُمَّ أَعْطِنَا جَمِیعَ ذَلِکَ بِتَوْفِیقِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ أَعِذْنَا مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ وَ أَعْطِ جَمِیعَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِثْلَ الَّذِی سَأَلْتُکَ لِنَفْسِی وَ لِوُلْدِی فِی عَاجِلِ الدُّنْیَا وَ آجِلِ الْآخِرَةِ إِنَّکَ قَرِیبٌ مُجِیبٌ سَمِیعٌ عَلِیمٌ عَفُوٌّ غَفُورٌ رَءُوفٌ رَحِیمٌ «13» وَ آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ.
[«1»اَللَّهُمَّ وَ مُنَّ عَلَیَّ بِبَقَاءِ وُلْدِی]
خدایا! به باقی ماندن فرزندانم، بر من منت گذار.
فرزند چه دختر و چه پسر از عظیمترین نعمتهای حضرت حق بر انسان است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله از هر دو تعبیر به نعمت و احسان فرموده است.
در تعابیر اسلامی از اولاد انسان به عنوان پارۀ تن، جگر گوشه، میوۀ قلب یاد شده است.
انسان نسبت به فرزندش مسؤولیت و تکلیف و وظیفۀ سنگینی دارد.
کسی که زحمت تربیت فرزند و صالح شدن او را بر خود هموار نماید، درهای رحمت حق را در دنیا و آخرت به روی خود باز کرده است.
فرزند صالح و شایسته از شفیعان روز محشر برای نجات انسان از درد و رنج و قیامت است.
رسیدگی به وضع جسمی و روحی فرزند، و توجه به تربیت و رشد و کمال و از اهمّ عبادات و از بهترین اموری است که خدا و رسول به آن نظر دارد.
چنانکه دستور حضرت حق است، انسان واجب است فرزند خود را از افتادن در دام شیاطین و راه باطل، و طریق فساد و افساد، حفظ کند.
پدر و مادری که سبب تربیت فرزند صالح و صالح شدن اولاد و حفظ او از عذاب آخرتند در پیشگاه حضرت حق از اجر عظیم و نعمت کبیر برخوردارند.
آنان که توجهی به تربیت معنوی فرزند ندارند، و از او تنها یک موجود مادیگرا میسازند، منفور خدا و مستحق عذاب الیم و رنج روز قیامتند.
قُوا انْفُسَکُمْ»
«یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا انْفُسَکُمْ وَ اهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللّهَ ما امَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ» (1)
ای مؤمنان ! خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ ها است ، حفظ کنید . بر آن فرشتگانی خشن و سختگیر گمارده شدهاند که از آنچه خدا به آنان دستور داده ، سرپیچی نمیکنند ، و آنچه را به آن مأمورند ، همواره انجام میدهند .
منظور از حفظ و نگهداری در این آیۀ شریفه، نگهداری خود به ترک گناهان، و تسلیم نشدن در برابر شهوات غلط و غرایز سرکش، و نگهداری و حفظ خانواده به تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهی از منکر و به خصوص فراهم ساختن محیطی پاک و خالی از هر گونه آلودگی در فضای خانه و خانواده است.
این برنامهای است که باید از نخستین سنگ بنای خانواده، یعنی از مقدمات ازدواج، و سپس نخستین لحظۀ تولد فرزند آغاز گردد، و در تمام مراحل با برنامه ریزی صحیح و با نهایت دقت تعقیب شود.
به تعبیر دیگر حق زن و فرزند، تنها با تأمین هزینۀ زندگی و مسکن و تغذیۀحاصل نمیشود، مهمتر از آن تغذیۀ روح و جان آنها و به کار گرفتن اصول تعلیم و تربیت صحیح است.
1) (1)
تعبیر به قُوا (نگاهدارید) اشاره به این است که اگر آنها را به حال خود رها کنید خواه ناخواه به سوی آتش دوزخ پیش میروند، شما هستید که باید آنها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ کنید. (1)
هذِهِ نَفْسی اقیها، فَکَیْفَ اقی اهْلِی؟ قالَ: تَأْمُرُهُمْ بِما امَرَهُمُ اللّهُ بِهِ، وَ تَنْهاهُمْ عَمّا نَهاهُمُ اللّهُ عَنْهُ فَاِنْ اطاعُوکَ کُنْتَ قَدْ وَقَیْتَهُمْ، وَ انْ عَصَوْکَ کُنْتَ قَدْ قَضَیْتَ ما عَلَیْکَ. (2)
خودم را حفظ میکنم، اهل و عیالم را چگونه نگاهدارم؟فرمود: آنان را بخوان به آنچه خدا خوانده، و نهی کن از آنچه خدا نهی فرموده، اگر تو را پیروی کردند آنان را حفظ کردهای، و اگر سرپیچی کردند به مسؤولیت خود عمل نمودهای.
در توضیح قُوا انْفُسَکُمْ گفتهاند:
بِالصَّبْرِ عَلی طاعَةِ اللّهِ، وَ عَنْ مَعْصِیَتِهِ، وَ عَنِ اتِّباعِ الشَّهَواتِ.
با استقامت و صبر بر طاعت خدا، دوری از معصیت حق، و خودداری از پیروی شهوات سرکش.
و در تبیین وَ اهْلیکُمْ ناراً فرمودهاند:
بِدُعائِهِمْ الی طاعَةِ اللّهِ وَ تَعْلیمِهِمُ الْفَرائِضَ، وَ نَهْیِهِمْ عَنِ الْقَبائِحِ، وَ حَثِّهِمْ عَلی افْعالِ الْخَیْرِ.
آنان را به طاعت خدا دعوت کردن، و واجبات الهی و اسلامی را به آنان یاد دادن، و ایشان را از بدیها نهی کردن، و آنان را به انجام تمام امور خیر
ترغیب نمودن است.
در هر صورت اولاد نعمت خداست. و شکر بر این نعمت واجب، و ادای شکر این لطف و عنایت حق به این است که انسان آنان را عبد خدا و انسانی صالح و موجودی شایسته تربیت کند که زحمت در این راه از اعظم عبادات و بهترین کارهاست.
چون اولاد انسان به تربیت الهی و اخلاق حسنه، و عقاید حقّه، و اعمال صالحه آراسته شود، و این همه محصول زحمات پدر و مادر باشد، غیر از بهرههای دنیایی و آخرتی که نصیب اولاد میگردد، پدر و مادر هم در ثواب تمام آن برنامهها بنابر آیات قرآن و روایات شریکند، و به همین خاطر اولاد در فرهنگ اسلام از جایگاه بلندی در حیات انسان برخوردار است، و دوام عمر همراه با تربیت الهی او باعث خیر دنیا و آخرت آدمی است، از این نظر حضرت زین العابدین علیه السلام در جملۀ اول این دعا از حضرت حق تقاضای بقای اولاد مینماید، گرچه اگر به ارادۀ پروردگار اولاد انسان در سنّ صغارت از دست برود، و انسان بر مصیبت او در راه خدا و برای خدا صبر کند، برای آنهم ثواب عظیمی است.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
اِنَّ اولادَ الْمُسْلِمینَ مَوْسُومُونَ عِنْدَ اللّهِ شافِعٌ وَ مُشَفَّعٌ، فَاِذا بَلَغُوا اثْنَتَیْ عَشَرَةَ سَنَةً کُتِبَتْ لَهُمُ الْحَسَناتُ، فَاِذا بَلَغُوا الْحُلُمَ کُتِبَتْ عَلَیْهِمُ السَّیِّئاتُ. (1)
فرزندان مسلمین در پیشگاه حق به شفاعت کننده و شفاعت پذیرفته شدگان
1) (1)
موسومند، چون به دوازده سالگی برسند حسناتی که انجام میدهند در نامۀ عملشان ثبت میشود، و چون به سنّ بلوغ دست یابند بدیهایشان نوشته میشود.
حضرت سجّاد علیه السلام میفرماید:
مِنْ سَعادَةِ الرَّجُلِ انْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ یَسْتَعینُ بِهِمْ. (1)
از خوشبختیهای مرد این است که فرزندی داشته باشد که از آن در برنامههای زندگی کمک بگیرد.
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمود:
سَعِدَ امْرُءٌ لَمْ یَمُتْ حَتّی یَری خَلَفاً مِنْ نَفْسِهِ. (2)
خوشبخت شد آن مردی که نمرد تا این که از خود اولادی دید.
امام علی علیه السلام در مرضی که طفلی به آن دچار شده بود فرمود:
اِنَّهُ کَفّارَةٌ لِوالِدَیْهِ. (3)
این بیماری برای پدر و مادر کودک از باب رحمت الهی کفّاره است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اَلْوَلَدُ الصّالِحُ رَیْحانٌ مِنْ رَیاحینِ الْجَنَّةِ. (4)
فرزند شایسته گیاهی خوشبو از گیاهان بهشت است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
میراثُ اللّهِ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ وَلَدٌ صالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ. (1)
ارث خدا از بندۀ مؤمنش، فرزند صالحی است که برای پدر طلب مغفرت کند.
و نیز آن حضرت فرمود:
اَلْبَناتُ حَسَناتٌ، وَ الْبَنُونَ نِعْمَةٌ، فَالْحَسَناتُ یُثابُ عَلَیْها، وَ النِّعَمُ یُسْأَلُ عَنْها. (2)
دختران حسناتند، و پسران نعمت، بر حسنات اجر داده میشود، و از نعمت پرسش خواهد شد.
بُشِّرَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله بِابْنَةٍ فَنَظَرَ فِی وُجُوهِ اصْحابِهِ فَرَأَیَ الْکَراهَةَ فیهِمْ، فَقالَ:
ما لَکُمْ؟ رَیْحانَةٌ اشُمُّها، وَرِزْقُها عَلَی اللّهِ. (3)
رسول خدا را به دختری بشارت دادند، به چهرۀ اصحاب نگریست آنان را در اندوه دید، فرمود: شما را چه میشود؟ گیاه خوشبویی است که او را میبویم، و روزی او بر خداست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
دختران، نیکو فرزندانی هستند، هر کس یک دختر دارد، خداوند آن دختر را حجاب بین او و جهنم قرار میدهد، و هر کس دارای دو دختر است به آن سبب خداوند او را وارد بهشت میکند، و هر که سه دختر یا بیشتر دارد جهاد و
صدقه بر او نیست. (1)
اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ لَیَرْحَمُ الرَّجُلَ لِشِدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ. (2)
خداوند عزّوجلّ هر آینه بر مرد رحم میکند به خاطر شدت محبتش بر فرزندانی که دارد.
مردی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد، یکی از افراد را نزد رسول خدا دید، به او گفت: خداوند دختری به تو مرحمت فرموده، رنگ مرد تغییر کرد، حضرت فرمود:
تو را چه شد؟ عرضه داشت: خیر است، فرمود: بگو، برای تو چه پیش آمده، گفت:
از منزل که میآمدم همسرم درد زائیدن داشت، این مرد به من خبر داد که دختر زائیده، رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود: زمین حامل اوست. آسمان سیاه اندازه اوست، و خداوند روزی دهندۀ اوست، او گیاه خوشبوئی است که آن را میبوئی. سپس رو به جانب اصحاب کرد و فرمود: کسی که دارای یک دختر است گرفتار است، و آن که دو دختر دارد امان بر او، و هر که دارای سه دختر است جهاد و هر کار سختی از او ساقط است، و هر که دارای چهار دختر است ای بندگان خدا او را کمک کنید، ای عباد حق به او قرض بدهید، ای بندگان حق به او رحم کنید. (3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اَحِبُّوا الصِّبْیانَ وَ ارْحَمُوهُمْ فَاِذا وَعَدْتُمُوهُمْ فَفُوا لَهُمْ، فَاِنَّهُمْ لایَرَوْنَ الّإ انَّکُمْ تَرْزُقُونَهُمْ. (1)
بچهها را دوست بدارید و به آنان مهربانی کنید، و چون چیزی را به کودکانتان وعده دادید به وعدۀ خود وفا کنید؛ زیرا آنان شما را روزی دهندۀ خود میبینند.
عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله و نَظَرَ الی رَجُلٍ لَهُ ابْنانِ فَقَبَّلَ احَدَهُما وَ تَرَکَ الْآخَرَ، فَقالَ النَّبِیُّ: فَهَلّا آسَیْتَ بَیْنَهُما. (2)
رسول خدا به مردی که دو پسر داشت نظر انداخت که یکی را بوسه داد و به دیگری توجه نکرد، حضرت فرمود: برای چه بین این دو مساوات را رعایت نکردی؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اِعْدِلُوا بَیْنَ اوْلادِکُمْ کَما تُحِبُّونَ انْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُمْ فِی الْبِرِّ وَ اللُّطْفِ. (3)
ما بین فرزندانتان عدالت را رعایت کنید چنانکه در احسان و لطف از طرف مردم دوست دارید نسبت به شما عدالت رعایت شود.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرمود:
اَکْثِرُوا مِنْ قُبْلَةِ اوْلادِکُمْ، فَاِنَّ لَکُمْ بِکُلِّ قُبْلَةٍ دَرَجَةً فِی الْجَنَّةِ ما بَیْنَ کُلِّ دَرَجَةٍ خَمْسُمِائَةِ عامٍ. (1)
فرزندان خود را زیاد ببوسید، به حقیقت که برای هر بوسیدنی یک درجه در بهشت است، میان هر درجهای تا درجۀ دیگر پانصد سال راه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در جهت مراعات حق فرزندان فرمود:
یَلْزَمُ الْوالِدَیْنِ مِنْ عُقُوقِ الْوَلَدِ ما یَلْزَمُ الْوَلَدَ لَهُما مِنَ الْعُقُوقِ. (2)
همان طور که ممکن است فرزند عاقّ پدر و مادر شود، ممکن است پدر و مادر عاقّ فرزند شوند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله مردی را با کودکی دید، فرمود: این کودک کیست؟ عرضه داشت: فرزند من است، فرمود: خداوند به وسیلۀ او تو را بهره بدهد، نگفتم: او را برای تو مبارک کند، اگر میگفتم قبل از تو از دنیا میرفت. (3)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که وارد بازار شود و تحفهای را بخرد و به طرف زن و فرزند برود، مانند کسی است که به سوی محتاجان صدقه میبرد، چون به خانه رفت ابتدا تحفه را بین دختران تقسیم کند. کسی که دخترش را خوشحال کند همانند این است که بندهای از اولاد اسماعیل را در راه خدا آزاد کرده، و هر کس پسر بچهاش را خوشحال کند، گوئی از خشیت خدا گریسته، و هر کس از خشیت خدا بگرید پروردگار او را وارد جنّات نعیم مینماید!! (4)رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
فَرِّقُوا بَیْنَ اوْلادِ کُمْ فِی الْمَضاجِعِ اذا بَلَغُوا سَبْعَ سِنینَ. (5)
چون فرزندانتان به هفت سالگی رسیدند، بستر خواب آنان را از هم جدا کنید!
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
خَمْسَةٌ فِی قُبُورِهِمْ وَ ثَوابُهُمْ یَجْری الی دیوانِهِمْ: مَنْ غَرَسَ نَخْلاً، وَ مَنْ
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 93/101، باب 2، حدیث 22؛ [3] من لایحضره الفقیه: 483/3، حدیث 4705.
3) (3) - بحار الأنوار: 94/101، باب 2، حدیث 34.
4) (4) - بحار الأنوار: 94/101، باب 2، حدیث 35؛ مستدرک الوسائل: 118/15، باب 5، حدیث 17715. [4]
5) (5) - بحار الأنوار: 96/101، باب 2، حدیث 54؛ [5]مکارم الاخلاق: 223. [6]
حَفَرَ بِئْراً، وَ مَنْ بَنی لِلّهِ مَسْجِداً، وَ مَنْ کَتَبَ مُصْحَفاً، وَ مَنْ خَلَّفَ ابْناً صالِحاً. (1)
پنج نفر در قبر خفتهاند ولی ثواب آنها به طور مرتب در دیوان عملشان ثبت میشود: آن که درخت خرمائی کاشته، و آن که چاه آبی حفر نموده، و آن که برای خدا مسجدی ساخته، و آن که کتاب با منفعتی نوشته، و آن که فرزند شایستهای از خود بجای گذاشته است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ: الزَّوْجَةُ الصّالِحَةُ، وَ الْمَسْکَنُ الْواسِعُ، و الْمَرْکَبُ الْهَنیءُ، وَ الْوَلَدُ الصّالِحُ، وَ مِنْ یُمْنِ المَرْأَةِ انْ یَکُونَ بِکْرُها جارِیَةً یَعْنی اوَّلَ وَلَدِها. (2)
از خوشبختی مرد مسلمان: همسر شایسته، خانۀ وسیع، مرکب خوب، و فرزند صالح است. و از برکت و میمنت زن این است که اول فرزندش دختر باشد.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
ما سَأَلْتُ رَبّی اوْلاداً نَضِرَ الْوَجْهِ، وَ لاسَأَلْتُهُ وَلَداً حَسَنَ الْقامَةِ، وَلکِنْ سَأَلْتُ رَبّی اوْلاداً مُطیعینَ لِلّهِ، وَجِلینَ مِنْهُ حَتّی اذا نَظَرْتُ الَیْهِ وَ هُوَ مُطیعٌ لِلّهِ قَرَّتْ عَیْنِی. (3)
از حضرت حق نخواستم فرزند خوشگل و زیبا اندام به من عنایت کند، از او خواستم به من اولادی بدهد که مطیع خدا باشند، و خدا ترسی در آنان دیده شود، تا هر وقت به آنان نظر کنم و وجودشان را در دایرۀ اطاعت از حق ببینم،
چشمم روشن شود.
امام علی علیه السلام فرمود:
مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ کانَ لَهُ حَسَنَةٌ، وَ مَنْ فَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَ مَنْ عَلَّمَهُ الْقُرآنَ دُعِیَ الْاَبَوانِ فَکُسِیا حُلَّتَیْنِ یُضیءُ مِنْ نُورِهِما وُجُوهُ اهْلِ الْجَنَّةِ. (1)
آن که فرزندش را ببوسد برای او حسنهای است، هر کس فرزندش را خوشحال کند خداوند در قیامت او را خوشحال مینماید، و هر کس قرآن به فرزندش بیاموزد این پدر و مادر در بهشت فراخوانده شوند، و دو حلّه بر اندامشان بپوشانند که تمام اهل بهشت از نور آنها روشن شوند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارۀ حق فرزندان بر پدر میفرماید:
مِنْ حَقِّ الْوَلَدِ عَلی والِدِهِ ثَلاثَةٌ: یُحَسِّنُ اسْمَهُ، وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتابَةَ، وَ یُزَوِّجُهُ اذا بَلَغَ. (2)
فرزند را بر پدر سه حق است: اسم او را نیکو بگذارد، نوشتن یادش دهد، و چون به بلوغ رسید او را زن بدهد.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید: رسول خدا صلی الله علیه و آله سفارش میفرمود:
اِذا وَعَدَ احَدُکُمْ صَبِیَّهُ فَلْیُنْجِزْ. (3)
هرگاه یکی از شما به فرزند خود وعدهای داد، باید به آن وفا کند و از عهد خود تخلّف ننماید.
این روایت میگوید: مسئلۀ وفای به عهد را که از آداب الهی و صفات برجستۀ انسانی است عملاً تعلیم فرزندان خود نمایید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
رَحِمَ اللّهُ عَبْداً اعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ بِالْاِحْسانِ الَیْهِ وَ التَّألُّفِ لَهُ وَ تَعْلیمِهِ وَ تَأْدیبِهِ. (1)
رحمت الهی بر پدری که در راه نیکی به فرزندش کمک کند و احسان به او کند و چون کودکی رفیق دوران کودکی او باشد، و وی را دانشمند و با ادب بار بیاورد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
مِنْ حَقِّ الْوَلَدِ عَلَی الْوالِدِ أنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ، وَ یُحَسِّنَ ادَبَهُ. (2)
از حقوقی که فرزند به پدر و مادر دارد این است که نام خوبی برای او انتخاب کند، و نیکی او را ادب نماید.
مردی به رسول اللّه صلی الله علیه و آله عرضه داشت: حق فرزند بر من چیست؟
فرمود:
تُحَسِّنُ اسْمَهُ وَ ادَبَهُ، وَ ضَعْهُ مَوْضَعاً حَسَناً. (3)
او را به اسم خوبی نامگذاری کن، به درستی ادبش نما، و او را به کار خوب و مناسبی بگمار.
از حضرت باقر علیه السلام است:
شَرُّ الْآباءِ مَنْ دَعاهُ الْبِرُّ الَی الْاِفْراطِ، وَشَرُّ الْاَبْناءِ مَنْ دَعاهُ التَّقْصیرُ الَی الْعُقُوقِ. (1)
بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی و محبت نسبت به فرزندان از حد مناسب تجاوز کنند، و بدترین فرزندان کسانی هستند که در اثر تقصیر و کوتاهی در انجام وظایف، عاق پدر شوند.
محیط خانواده یک محیط اجتنابناپذیر، و کودک ناگزیر به زندگی در آن است.
ضوابط و قواعد آن بر طفل تحمیل شده و کودک تحمل آن را مجبور است.
پس در چنین وضع و شرایطی برای کودک، حقی پیدا میشود که والدین موظّف به ادای آن لااقل در محیط خانوادهاند. تربیت مهمترین حق او در قلمرو مهمترین محدودۀ زندگی اوست. پدر در آن رابطه مسؤولیت مستقیم دارد، باید او را به گونهای بپروراند که فعلاً فردی در حال رشد، و در آینده عضوی مفید برای جامعه باشد.
فرزند، عزیزترین فرد برای پدر و مادر است، وطبیعی است آنها دوست بدارند که این عزّت و دُردانگی همچنان محفوظ ماند، و در زندگی آینده تداوم یابد، در این راستاست که والدین کودک عقلاً و هم از نظر اخلاقی موظف به تربیت او میشوند.
بخشش و تفضّل والدین به کودک روا نیست در حد مال و ثروت و غذا باشد، و هم بخشش آن نیست که از هم اکنون به شکرانۀ ولادتش پدر و مادر زمینی را به اسم او قباله کنند و برای آیندۀ او از نظر مال و ثروت بیندیشند؛ زیرا که این همه در قبال تربیت هیچ است.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
1) (1)
ما نَحَلَ والِدٌ وَلَداً نَحْلاً افْضَلَ مِنْ ادَبٍ حَسَنٍ. (1)
هیچ پدری نسبت به فرزندش، بخشش و تفضلی بهتر از ادب نیک نبخشیده است.
در حقیقت، ادب نیکوترین میراث است، امام علی علیه السلام در این زمینه فرمود:
خَیْرُ ما وَرَّثَ الْآباءُ الْاَبْناءَ الْاَدَبُ. (2)
بهترین میراثی که پدران برای فرزندان باقی میگذارند ادب و تربیت است.
بر این اساس کودکان را نباید به حال و طبیعت خود واگذار کرد، امر تربیت مهم و مسؤولیت والدین در این رابطه سنگین است. پدر و مادر وظیفه دارند موجبات رشد او را از هر جهت فراهم آورند و نهال شخصیت او را از هم اکنون آبیاری نمایند. در امر تربیت کودکان و ادای حقوقشان، پدر و مادر هر دو مسئولند، اما مسؤولیت پدر در این رابطه مستقیم و بیشتر است. او مسؤول مستقیم تربیت اسلامی فرزندان خویش، و مسؤول عواقب نیک و بد آنهاست. وظیفه دارد آنان را افرادی مؤمن، لایق، متعهد، مسؤول برای خود و جامعهاش پدید آورد، این وظیفه حتی در دوران جنینی کودک برای پدران مطرح است و زمینه سازیها از همان آغاز باید انجام شود.
پدر در خانواده نقشی مسلّط دارد، اوست که از نظر امر و نهی و کنترل اخلاق، توجه اهل خانه را به سوی خود معطوف میدارد، و راهنمای آنها درعرصۀ زندگی
است، بر این اساس او مسؤول رشد و هدایت و تأمین عوامل سعادت فرزندان، و اصلاح وضع آنها و مسؤول جهت دادن به سوی خیر است.
پدر در خانه تنها مسؤول اقتصاد و تهیۀ لوازم زندگی اهل خانه نیست، بلکه او همچنان مسؤول تهذیب و هدایت اخلاقی، ایجاد روحیۀ مقاومت در برابر شداید، هموار کردن راه زندگی، عرضه و تنفیذ میراث فرهنگی، مسؤول ایجاد عادات و اخلاق و صفات ارزنده، رشد و نمای جسمی و روانی، ادب و وقار آنان و پرهیز دادن از انحرافات است.
او همچنان باید برای فرزندان موجبات عفّت و پاکی، ادب و وقار را فراهم سازد، زبان و اخلاق او برای آنان درس باشد.در این راه نقش مادر نیز مهم ولی نقش پدر مهمتر و سنگینتر است، و طبیعی است که برای موفقیت در کار ضروری باشد پدر و مادر در این رابطه دست به دست هم دهند و نیکوتر بکوشند و بیندیشند.
کوتاهیها در امر تربیت سبب آن میشوند که کار سازندگی با دشواری مواجه شود و کودک آن چنان که باید به پیش نرود.
از نظر ما یتیم کسی نیست که پدر یا مادرش از دنیا رفته باشد، بلکه یتیم کسی است که در جنبۀ علم و ادب بی سرپرست باشد.
اگر پدران در امر تربیت کوتاهی کنند، زمینه برای بسیاری از لغزشها و انحرافات آنها فراهم خواهد آمد.
منحرفان جامعه به حقیقت کسانی هستند که در دوران کودکی از تربیتی کافی برخوردار نبودهاند و طبیعی است که چنین پدران نه تنها مورد نفرت مردمند، بلکه مورد نفرت و لعنت خداوند نیز میباشند.
کوتاهی در تربیت مسؤولیت آور است، و آدمی نمیتواند در پیشگاه عدل خدا حتی جواب فرزندان را بدهد که از روش تربیتی او شکایت میکنند، و شکایتمسموع واقع شده و خداوند از پدر آنها بازخواست میکند. (1)
1) (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اَکْرِمُوا اوْلادَکُمْ، وَاَحْسِنُوا آدابَهُمْ یُغْفَرْ لَکُمْ. (1)
فرزندان خود را گرامی بدارید، و آداب آنان را نیکو گردانید تا آمرزیده شوید.
اگر بر اثر ارادۀ حق و حوادثی که در راه انسان است فرزند دلبند آدمی از دستش برود، وظیفۀ الهی فرزند مرده اقتضا میکند، اولاً: این برنامه را هدیهای از جانب دوست بداند، و ثانیاً: بر آن مصیبت صبر کند، و کلمهای که توهین به حق و حقیقت باشد از او صادر نگردد تا به اجر عظیم و ثواب سنگین برسد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ یَعْلَمُ ما اعَدَّ اللّهُ لَهُ عَلَی الْبَلاءِ لَتَمَنّی انَّهُ فِی دارِ الدُّنْیا قُرِّضَ بِالْمَقاریضِ. (2)
اگر مؤمن میدانست که خداوند عزیز در برابر بلائی که به او میرسد چه چیزی مهیّا فرموده، هر آینه آرزو میکرد در حیات دنیا با دم قیچی قطعه قطعه شود!
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمودند:
اَیُّما رَجُلٍ قَدَّمَ ثَلاثَةَ اوْلادٍ لَمْ یَبْلُغُوا الْحِنْثَ، اوِ امْرَأةٍ قَدَّمَتْ ثَلاثَةَ اوْلادٍ فَهُمْ حِجابٌ یَسْتُرُونَهُ مِنَ النّارِ. (3)
هر مردی سه فرزندش که هنوز به وقت بلوغ نرسیدهاند از دستش برود، یا زنی سه فرزندش از دنیا رحلت کنند، این فرزندان بین آنان و آتش حجاب و مانع میگردند.
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
مَنْ قَدَّمَ اوْلاداً یَحْتَسِبُهُمْ عِنْدَ اللّهِ حَجَبُوهُ مِنَ النّارِ بِاِذْنِ اللّهِ عَزَّوجلَّ. (1)
هر کس فرزندانی از او فوت شود و وی داغ مصیبت آنان را به حساب خدا و خواست او بگذارد، و صبر و بردباری پیشه کند آن فرزندان به اذن خدا بین او و آتش حجاب شوند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
وَلَدٌ واحِدٌ یُقَدِّمُهُ الرَّجُلُ افْضَلُ مِنْ سَبْعینَ وَلَداً یَبْقُونَ بَعْدَهُ یُدْرِکُونَ الْقائِمَ. (2)
یک فرزند که انسان به داغش دچار شود، فضیلتش ازهفتاد فرزند که بعد از خود بگذارد و همۀ آنان امام عصر علیه السلام را درک کنند بیشتر است!
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
ما نَزَلَ الْبَلاءُ بِالْمُؤْمِنِ وَ الْمُؤْمِنَةِ فِی نَفْسِهِ وَ وَلَدِهِ وَ مالِهِ حَتّی یَلْقَی اللّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ ما عَلَیْهِ خَطیئَةٌ. (3)
بلائی در زمینۀ جان و اولاد و مال بر مرد مؤمن و زن مؤمنه نمیرسد، جز این که به خاطر آن خداوند را در قیامت بدون داشتن گناه در پرونده ملاقات
کند!
رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرمودند:
بَخٍ بَخٍ، خَمْسٌ ما اثْقَلَهُنَّ فِی الْمیزانِ: لا الهَ الَّا اللّهُ، وَ سُبْحانَ اللّهِ، وَ الْحَمْدُلِلّهِ، وَ اللّهُ اکْبَرُ، وَالْوَلَدُ الصّالِحُ، یُتَوَفّی لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ فَیَحْتَسِبُهُ. (1)
به به چه سنگین است در ترازوی عمل پنج حقیقت: لا اله الّا اللّه سبحان اللّه، الحمدللّه، اللّه اکبر، و داغ فرزند شایسته که به حساب حق گذارده شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اِنّی رَأَیْتُ الْبارِحَةَ عَجَباً....رأَیْتُ رَجُلاً مِْن امَّتی قَدْ خَفَّ میزانُهُ فَجاءَ افْراطُهُ فَثَقَّلُوا میزانَهُ. (2)
شب گذشته در خواب مسائل تعجب آور دیدم...مردی از امّتم را مشاهده کردم که اعمالش در میزان در حدی نبود که باعث نجاتش شود، ناگهان فرزندانی که از او مرده بودند آمدند و عملش را در میزان الهی سنگین کردند.
از عثمان بن مظعون فرزندی مُرد، آن چنان ناراحت شد که در خانه ماند و دست به عبادت دائم زد، خبر این مسئله به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید، او را خواست و فرمود:
گوشهگیری برای ما نیست، رهبانیت دردین من نمیباشد، رهبانیت امّت من جهاد در راه خداست. ای عثمان! برای بهشت هشت در و برای جهنم هفت در است، نمیخواهی وقتی وارد قیامت شوی کنار دری از درهای بهشت
فرزندت را ببینی که دامنت را بگیرد و از تو نزد خدا شفاعت کند؟ به رسول الهی عرضه داشتند: ثوابی که برای عثمان بن مظعون هست برای ما هم در مرگ فرزندانمان هست؟ فرمود: آری، برای شما که در داغ اولاد صبر کنید و آن را به حساب حق بگذارید. (1)
[وَ بِإِصْلاَحِهِمْ لِی و بِإِمْتَاعِی بِهِم «2»إِلَهِی امْدُدْ لِی فِی أَعْمَارِهِمْ وَ زِدْ لِی فِی آجَالِهِمْ وَ رَبِّ لِی صَغِیرَهُمْ وَ قَوِّ لِی ضَعِیفَهُمْ وَ أَصِحَّ لِی أَبْدَانَهُمْ وَ أَدْیَانَهُمْ وَ أَخْلاَقَهُمْ وَ عَافِهِمْ فِی أَنْفُسِهِمْ وَ فِی جَوَارِحِهِمْ وَ فِی کُلِّ مَا عُنِیتُ بِهِ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ أَدْرِرْ لِی وَ عَلَی یَدِی أَرْزَاقَهُمْ]
و به شایسته نمودنشان، برای پیروی از من، و به بهرهمند شدنم در دنیا و آخرت از ایشان بر من منت گذار، خدایا! عمرشان را به سود من طولانی کن، و مدّت زندگی آنها به خاطر من بیفزا، و خردسالشان را به نفع من تربیت کن، و ناتوانشان را برای من نیرومند ساز، و بدنها و آیینها و اخلاقشان را برایم به سلامت دار، و به آنها در جان و اعضا و هر کارشان که به آن اهتمام دارم، سلامت همه جانبه عنایت کن، و برای من و به دست من، روزی آنان را فراوان فرما.
در دستگاه آفرینش، خداوند به ساختمان آدم توجه و دقت بسیار نموده است، به ویژه این که ذات حق تعالی همه نیازها و تناسبها را در وجود او برقرارساخته و فرموده:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَنَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» (1)
که ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال و ارزش آفریدیم .
تقویم به معنی ساختن چیزی به صورت مناسب و معتدل و کیفیت شایسته است. احسن تقویم یعنی به بهترین نظام و شکلی که ممکن بوده؛ در ترکیب آدم منظور شده است.
در جای دیگر میفرماید:
الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّیکَ فَعَدَلَکَ * فِی أَیِّ صُورَةٍ مَّا شَآءَ رَکَّبَکَ» (2)
همان کسی که تو را آفرید و اندامت را درست و نیکو ساخت و متعادل و متناسب قرار داد ، * و تو را در هر نقش و صورتی که خواست ترکیب کرد .
سپس تاج کرامت و مقام اشرف مخلوقات و برتری بر همۀ موجودات و کاینات را بر او لطف نمود و او را با بسیاری از نعمتها و ارزاق گرامی داشت.
وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی ءَادَمَ وَحَمَلْنَهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَهُم مِّنَ الطَّیِّبَتِ وَ فَضَّلْنَهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً» (3)
به یقین فرزندان آدم را کرامت دادیم ، و آنان را در خشکی و دریا [ بر مرکبهایی که در اختیارشان گذاشتیم ] سوار کردیم ، و به آنان از نعمت های پاکیزه روزی بخشیدیم ، وآنان را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری کامل دادیم .
گستردگی مفاهیم در آیات فوق، اشاره به این نکات است که:
خداوند انسان را از هر نظر میزان و شایسته آفرید.
الف - از منظر جسمی و مادی
همۀ ابزار و آلات حرکت و تلاش و رشد را در اختیار او گذاشته است و بر هر گونه گفتار و رفتار و منشی، لباس آداب و کمال و مکارم اخلاقی پوشانده است.
امیرالمؤمنان علی علیه السلام در این باره میفرماید:
ثُمَّ نَفَخَ فیها مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ انْساناً ذا اذْهانٍ یُجیلُها، وَ فِکَرٍ یَتَصَرَّفُ بِها، وَ جَوارِحَ یَخْتَدِمُها، وَ ادَواتٍ یُقَلِّبُها، وَ مَعْرِفَةٍ یَفْرُقُ بِهَا بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ وَ الْاَذْواقِ وَ الْمَشامِّ وَ الْاَلوانِ وَ الْاَجْناسِ، مَعْجُوناً بِطِینَةِ الْاَلْوانِ الْمُخْتَلِفَةِ، وَ الْاَشْباهِ الْمُؤْتَلِفَةِ وَ الْاَضْدادِ الْمُتَعادِیَةِ، وَ الْاَخلاطِ الْمُتَبایِنَةِ، مِنَ الْحُرِّ وَ الْبَرْدِ وَ الْجُمُودِ وَ الْمَساءَةِ وَ السُّرُورِ. (1)
سپس از دم خود بر آن مادۀ شکل گرفته دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، دارای اذهان و افکاری که در جهت نظام حیاتش به کار گیرد، و اعضایی که به خدمت گیرد و ابزاری که زندگی را بچرخاند، و معرفتش داد تا بین حق و باطل تمیز دهد و مزهها و بوها و رنگها و جنسهای گوناگون را از هم باز شناسد، در حالی که این موجود، معجونی بود از طینت رنگهای مختلف، و همسانهایی نظیر هم، و اضدادی مخالف هم، و اخلاطی متفاوت با هم، از گرمی و سردی و رطوبت و خشکی و ناخوشی و خوشی.
ب - از منظر روحی و عقلی
نخستین نعمتی که حق به انسان داد، خرد و نیروی اندیشه بود و به کمال عقل و قوۀ تمیز و نطق و بیان بر بسیاری از آفریدگان خود برتری بخشید، از این رو در پهنۀ زمین هر جنبدهای با حواس و غرایز درون خود پویاست، اما آدمیزاد به وسیلۀ دو نیروی عقل و نطق بر همۀ موجودات چیرگی دارد تا جایی که امر و نهی کننده گشته
1) (1)
و دیگران و همگان در تسخیر اویند. به این منظور هر گونه استعدادی از رشد و کمال جویی و پیمودن قوس صعودی تا نزدیکترین جا به عرش حق، در او فراهم کرده است و عالم کبیری را در جرم صغیری جای داده است و تاج بندگی و کرامت حق را بر سر او گذاشته و بر این آفریده بهترین تبریکها را فرموده است.
البته گاهی این امتیازها و برکات از او گرفته میشود و از مسیر حق منحرف و در درّۀ اسفل السافلین سقوط میکند و به مقام پست نباتات و چارپایان زمینی میرسد.
کرامت، امتیازی است که در دیگری نیست و مخصوص موجود دارندۀ کمال است و آن نعمتهایی خدادادی در وجود انسان که بدون تلاش و عملی عطا گردیده است. امّا فضیلت، امتیازی است که در دیگران هم وجود دارد و انسان با تلاش و شکیبایی به همراه توفیق الهی، نعمتهای معنوی و معرفتی نصیب او میشود.
در وجود آدمی کرامت و فضیلت هر دو گنجانده شده است و نوع انسان میتواند با کرامت حق و فضل الهی، فطرت و استعدادهای درونی را رشد و کمال دهد.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در خطبهای مفصّل؛ ماه رمضان را زمینه ساز کرامت بخشیدن به انسانیت برمیشمرد و میفرماید:
هُوَ شَهْرٌ دُعیتُمْ فیهِ إِلی ضِیافَةِ اللّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ اهْلِ کَرامَةِ اللّهِ. (1)
این ماهی است که شما به مهمانی خدا فراخوانده شدهاید و از اهل عزّت و بزرگواری خدا قرار داده شدهاید.
تربیت انسان از مهمترین اهداف آفرینش هستی و فرستادن پیامبران برای بشر بوده است و ارتباط با خدا و نیایش و بهرهگیری از ابزار خودسازی و رشد فکری و
1) (1)
کسب کمالات، به انسان کمک میکند که در بندگی و عزت نفس و کرامت انسانی به توفیقهای زیادی دست یابد.
ربّ العالمین یعنی پروردگار جهانیان که خود اولین مربی و معلم بشر است، در مرحلۀ اول، انبیا و اولیای خود را به تربیت و ادب نفس و سازندگی روحی و روانی، زینت بخشید.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود:
أَدَّبَنی رَبِّی فَأَحْسَنَ تَأْدیبی. (1)
پروردگارم مرا تربیت کرد و به نیکوترین صورت تربیت نمود.
و از آن زیباییها این که رسولِ خود را به محبت و مکارم اخلاقی و معلم بشر، افتخار بخشیده است.
حضرت علی علیه السلام در سفارشهای خویش به کمیل فرمود:
یا کُمَیْلُ! إِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله ادَّبَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ ادَّبَنی وَ أَنَا أُؤَدِّبُ الْمُؤْمِنینَ وَ أُوَرِّثُ الأَدَبَ الْمُکَرَّمِینَ. (2)
ای کمیل! همانا پیامبر خدا را خداوند تربیت کرد و او مرا تربیت نمود و من مؤمنان را تربیت میکنم و برای بزرگواران ادب به ارث میگذارم.
امام صادق علیه السلام در باب امر به واجبات و نهی از محرمات میفرماید:
مؤمن آن قدر برای خانوادۀ خود دانش و تربیت نیکو به ارث میگذارد تا همۀ آنها را به بهشت وارد کند به طوری که کوچک و بزرگ و خدمتکار و همسایه را در بهشت مییابد. (3)
روشهای تربیتی فرزندان در اصلاح و راهنمایی به سوی نیکوکاری و سعادت، نقش بسزایی دارد.
خانواده، نخستین کانون تربیت فرزند و معمار اول شخصیت اوست، در همین مدرسۀ بزرگ پرورشی است که فرزندان به تدریج از رفتارهای پدر و مادر الگوبرداری میکنند. کودکان تا سنین قبل از آموزش رسمی مدرسه، مقلد پدر و مادرند و مطابق اصل همانند سازی رفتار و گفتار و افکار، خود را شبیه آنان میسازند.
از آن جا که کودکان مطابق فطرت الهی، خداپرست و درست کردار به دنیا آمدهاند؛ اگر در محیط زندگی هم پاک و شایسته تربیت شوند، به درجههای سعادت و نیک سرانجامی خواهند رسید.
توجّه والدین به کودکان از جهت محبت و دوست داشتن، وفای به عهد، رعایت حق و عدالت، احترام به شخصیت، مشاوره و همزبانی، بازی و همراهی و دعا در حق فرزندان، موجب رشد و شادابی و صلاح آنان میشود و آنان را از دامهایی که شیاطین در پیش رویشان گستردهاند، نجات میدهد.
امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم مرا به سه چیز تربیت کرد و فرمود:
پسرم! هر که با دوست بد همنشینی کند سالم نمیماند. و هر که گفتار خود را مهار نکند پشیمان میگردد و هر که به جاهای بد درآید؛ آماج تهمت و بدگمانی قرار گیرد. (1)
1) (1)
أَصْلِحِ المُسِئَ بِحُسْنِ فِعالِکَ وَ دُلَّ عَلَی الْخَیْرِ بِجَمیلِ مَقالِکَ. (1)
بدکار را با کردار نیکت درست گردان و با گفتار نیکو و زیبایت، او را به خیر و خوبی راهنمایی کن.
در قرآن مجید دربارۀ رزق و نعمتهای گستردۀ خداوند بسیار سخن به میان آمده است که از جملۀ آنها این که رزق هر جنبندهای برعهدۀ خداست، سرچشمه و کلید روزی در آسمان است، مردم باید تلاش کنند و با رعایت تقوا به دنبال رزق بروند که تقوا از عوامل گشاینده و موجب توسعۀ رزق و روزی است.
خداوند متعال در آیات ذیل، اشاره به مسألهای مهم داشته و میفرماید:
إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرَا بَصِیرًا * وَ لَاتَقْتُلُواْ أَوْلَدَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطًْا کَبِیرًا» (2)
یقیناً پروردگارت رزق را برای هر که بخواهد وسعت میدهد ، و [ برای هر که بخواهد ] تنگ میگیرد ؛ زیرا او به [ مصلحت ] بندگانش آگاه و بیناست . * فرزندانتان را از بیم تنگدستی نکشید ؛ ما به آنان و شما روزی میدهیم ، یقیناً کشتن آنان گناهی بزرگ است .
با این که رزق و نعمت الهی به گونۀ گسترده و فراوان در اختیار موجودات قرار گرفته است و هیچ موجود جوینده و زندهای از رزق خود بینصیب نمیماند.
اما کمی و زیادی رزق و برکت آن به دست خداست و گشایش یا تنگی آن از شؤونات ربوبیت خداوند برای رشد و تربیت بشر است. خواست خداوند بر پایۀ
یک آگاهی و مصلحت حکیمانه است، پس بخل ورزیدن در اثر ترس از فقر یا دست درازی در اثر تلاش نکردن و یا کشتن فرزندان به خاطر ناتوانی و تنگدستی، از گناهان بزرگ و نابخشودنی است.
حضرت علی علیه السلام دربارۀ تقسیم نعمتها و روزیها بر اساس حکمتها، فرمود:
وَ قَدَّرَ الْاَرْزاقَ فَکَثَّرَها وَ قَلَّلَها وَ قَسَّمَها عَلَی الضِّیقِ وَ السَّعَةِ، فَعَدَلَ فیها لِیَبْتَلِیَ مَنْ ارادَ بِمَیْسُورِها وَ مَعْسُورِها وَ لِیَخْتَبِرَ بِذلِکَ الشُّکْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ غَنِیِّها وَ فَقیرِها. (1)
روزی مردم را مقدر فرمود و آن را برای برخی فراوان و برای بعضی دیگر اندک قرار داد، و ارزاق را بر مبنای تنگی و فراخی قسمت نمود، و در این تقسیمبندی عدالت به خرج داد تا هر کس را بخواهد با فراوانی رزق و کمی آن آزمایش کند، و بدین وسیله ثروتمندان و فقرا را از جهت شکر نعمت و تحمل سختی در مجرای امتحان قرار دهد.
از جمله آن رزقهایی که نصیب انسان میشود فرزند و پارۀ تن و میوۀ دل است و خداوند پدر و مادر را مأمور میسازد که کودک را از آغاز نطفه ریزی تا تولد و سپس در هنگام بلوغ، به جسم و روح او رسیدگی کنند، حتی اگر به او وعدۀ هدیه دادند به آن وفا کنند؛ زیرا کودکان بر پایۀ اندیشۀ خود، اولیای خود را رازق و روزی رسان میدانند؛ چه رسد که آنان را بیسرپرست رها کنند، یا با خشونت و تندی و نیش و کنایه، او را از کانون گرم خانواده به دامن جامعۀ پر از آلودگی و فساد، فراری دهند.
این برداشتهای پوچ و افکار غلط، بازگشت به دوران جاهلیت پیش از اسلام دارد که فرزند دختر را زنده به گور میکردند و حضور او را در خانه ننگ خانواده میدانستند و چون به یکی از آنان خبر داده میشد که صاحب دختر شده، چهره در هم میکشید و از شدت خشم صورتش سیاه میشد و حتی از میان قومش متواری
1) (1)
میگشت. یا در اثر نابسامانی اقتصادی به خاطر ترس از فقر و نداشتن آب و نان برای فرزندان، آنان را میکشتند و حق حیات را از او میگرفتند. ولی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله این رسوم و سنتهای باطل را در هم شکست و محبت و احترام را برای همگان به ویژه خردسالان، لازم گردانید.
روزی به رسول خدا صلی الله علیه و آله مژده دادند که دختری برایت به دنیا آمده است.
حضرت در چهرۀ یاران نگاه نمود و آنان را ناراحت دیده فرمود: شما را چه میشود؟ شاخه گلی خوشبوست که بویش را احساس میکنم و روزیش نیز برعهدۀ خداست. (1)
نترسید ما شما و فرزندانتان را از ترس گرسنگی و فقر آینده بیمه کردهایم. فرزند حق زندگی و روزی دارد و ترس از گرانی و ضرر مالی و ناامنی اقتصادی و... مجوز کشتن یا خودکشی نیست؛ زیرا خداوند منان، رزق و روزی هر موجودی را ضمانت کرده است.
سکونی میگوید به حضور امام صادق علیه السلام رسیدم در حالی که سخت اندوهگین بودم، امام به من فرمود: ای سکونی! اندوهت از چیست؟ عرض کردم: صاحب دختری شدهام. فرمود: ای سکونی! سنگینیاش روی زمین و روزی او بر خداست مدت عمر او از عمر تو جداست. آنچه او از روزی میخورد غیر از روزی توست.
سکونی گفت: از این سخن، اندوهم به کلی فروریخت. (2)مردی به امام صادق علیه السلام دربارۀ نگرانی از وضعیت دخترانش شکایت کرد.
حضرت به او فرمود:
خدایی را که برای چند برابر کردن خوبیها و پاک نمودن بدیهایت به او امید بستهای، برای بهبودی حال و روزی دخترانت، نیز به همو امید داشته باش. (1)
بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام خوراندن مشروبات الکلی و مواد مخدر به کودکان و نوجوانان یا مهمانی بردن فرزندان بدون دعوت صاحبخانه یا کار کردن جوانان در شرکتها و تجارتهایی که درآمدهای آنها از حرام است، آیندۀ آنان را تباه و سرگردان میسازد؛ بلکه به سوی عیاشی و ولگردی و خودکشی میکشاند. از این رو باید سرپرست خانواده و نان آور خانه، برای درآمد حلال و کسب رزق، پیوسته دعاگو باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
إِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ أَرْزاقَ الْمُؤْمِنینَ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُونَ وَ ذلِکَ أَنَّ الْعَبْدَ إِذا لَمْ یَعْرِفْ وَجْهَ رِزْقِهِ کَثُرَ دُعاؤُهُ. (2)
خدای عزیز و بلند مرتبه، روزی مؤمنان را از جایی میرساند که گمان نمیبرند و این به خاطر آن است که وقتی مؤمن نداند روزیش از کجا خواهد رسید، زیاد دعا میکند.
[«3»وَ اجْعَلْهُمْ أَبْرَاراً أَتْقِیَاءَ بُصَرَاءَ سَامِعِینَ مُطِیعِینَ لَکَ وَ لِأَوْلِیَائِکَ مُحِبِّینَ مُنَاصِحِینَ وَ لِجَمِیعِ أَعْدَائِکَ مُعَانِدِینَ وَ مُبْغِضِینَ آمِینَ]
و آنان را نیکوکار، پرهیزکار، بصیر و بینا، شنوا، و فرمانبردار خود، و نسبت به دوستانت عاشق و خیرخواه، و در ارتباط به دشمنانت، معاند و کینه ورز قرار ده.
نیکوکاری و تقوا، و بصیرت، و شنوائی داشتن از اوامر و نواهی الهی و دوستی با دوستان خدا، و بغض و کینه داشتن نسبت به دشمنان حق، بدون شک محصول ایمان به خدا و روز قیامت، و معرفت داشتن به قرآن و فرهنگ اهل بیت است، و این پدر و مادر است که باید زمینۀ مؤمن بار آمدن فرزندان را در خانه فراهم آورند، و نسبت به بیرون از خانه هم دقت لازم را برای کنترل فرزندان داشته باشند.
حب اهل بیت علیهم السلام و بغض دشمنان ایشان، یکی از اصول مهم تربیتی میباشد که واکسینه کردن مغز و اندیشه فرزندان، در این باب ضروری است. بسیاری از سفارشهای اخلاقی و تربیتی روایات ما جنبۀ پیشگیری دارد و مانند واکسن عمل میکند تا فکر فرزند را از دوران کودکی در برابر انواع انحرافات و مفاسد بیمه کند. از جمله به پدران و مادران سفارش کردهاند که فرزندان خود را بر محبت اهل بیت پیامبر علیهم السلام تربیت کنید، یا آنان را به مجالس امامان معصوم علیهم السلام ببرید یا بخشی از
وقت خود را برای پاسخ به پرسشهای مذهبی و اعتقادی آنان اختصاص دهید. و آنان را با معارف اسلامی آشنا سازید. اگر معارف حقیقی دین به شیوۀ شیرین و مفید به فرزندان منتقل گردد؛ از کجرویها و انحرافات فکری جلوگیری میکند و ضامن سلامت روانی و جسمی آنان خواهد بود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
أَدِّبُوا اوْلادَکُمْ عَلی ثَلاثِ خِصالٍ: حُبِّ نَبِیِّکُمْ وَ حُبِّ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ قَراءَةِ الْقُرآنِ، فَإِنَّ حَمَلَةَ الْقُرآنِ فی ظِلِّ اللّهِ یَوْمَ لاظِلَّ إِلاّ ظِلَّهُ مَعَ انْبیاءِهِ وَ اصْفیاءِهِ. (1)
فرزندان خود را به سه خصلت تربیت کنید: محبت پیامبرتان، و محبت اهل بیت او و خواندن قران؛ زیرا حاملان قرآن در آن روز که هیچ سایهای جز سایه خدا نخواهد بود، در سایۀ خدا همنشین انبیا و برگزیدگان او خواهند بود.
دوستی اهل بیت به ویژه محبت علی بن ابی طالب علیه السلام ملاک ایمان و کفر است.
دوستی با آنان ایمان و کینه و دشمنی با ایشان کفر میباشد.
پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله میفرماید:
هر که ما خاندان را دوست داشته باشد خدا را بر نخستین نعمت سپاس گوید.
عرض شد نخستین نعمت چیست؟ فرمود: پاکی ولادت، ما را جز کسانی که ولادتی پاکیزه داشته باشند، دوست ندارند. (2)و نیز فرمود:
هر کسی که خداوند محبت ما امامان از خاندان مرا روزیش فرماید به خیر دنیا و آخرت دست یافته و شک نداشته باشد که بهشتی است. دوست داشتن
خاندان من بیست فایده دارد. ده فایده در دنیا و ده در آخرت است. (1)
ابوزبیر مکی نقل میکند:
رَأَیْتُ جابِراً مُتَوَکِّئاً عَلی عَصاهُ وُ هُوَ یَدُورُ فی سِکَکِ الْأَنْصارِ وَ مَجالِسِهِمْ وَ هُوَ یَقُولُ: عَلیٌّ خَیْرُ الْبَشَرِ فَمَنْ أَبَی فَقَدْ کَفَرَ، یا مَعْشَرَ الْأَنْصارِ! أَدِّبُوا أَوْلادَکُمْ عَلَی حُبِّ عَلَیٍّ علیه السلام فَمَنْ أَبَی فَانْظُرُوا فِی شَأْنِ امِّهِ. (2)
جابر را دیدم که تکیه بر عصای خود داده و در محافل و دستۀ انصار دور میزد و میگفت: علی علیه السلام بهترین بشر است؛ هر کس او را انکار کند کافر است. ای گروه انصار! فرزندانتان را با حب علی علیه السلام تربیت کنید، پس کسی که او انکار کرد، به مادرش بنگرید.
به همین دلیل دشمنان اسلام به ویژه معاویه فرزند ابوسفیان بسیار کوشیدند تا ریشۀ محبت علی علیه السلام و اولاد ایشان را در دلهای کودکان و مردم بخشکانند. امّا نمیدانستند که مهر اهل بیت علیهم السلام از طریق نطفه و خون، نسل به نسل ماندگار است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مَنْ وَجَدَ بَرْدَ حُبِّنا عَلی قَلْبِهِ فَلْیُکْثِرِ الدُّعاءَ لِاُمِّهِ فَاِنَّها لَمْ تَخُنْ أَباهُ. (3)
هر که خنکی دوستی ما را در قلبش بیابد، مادرش را بسیار دعا کند؛ زیرا مادرش به پدر او خیانت نکرده است.
مرحوم شیخ عباس قمی در سفینة البحار مینویسد:
روایت شده که روزی معاویه برای ابوالاسود دئلی (شاعر اهل بیت) حلوایی هدیه فرستاد تا در قلب ابوالأسود نفوذ کرده و وی را از دوستی و محبت علی علیه السلام منصرف کند، در این هنگام دختر خردسال او مقداری از آن حلوا را به دهان گذاشت.
ابوالأسود گفت: دخترم زود آن را بیرون بینداز که زهر است. این حلوایی است که معاویه برای فریب ما فرستاده تا از دوستی اهل بیت علیهم السلام دست بکشیم، دختر گفت: خدا رو سیاهش کند، او میخواهد ما را با این حلوا فریب دهد تا دست از علی علیه السلام و محبت او برداریم. بریده باد دست فرستنده و خورندهاش. پس آنچه را به دهان برده بود بیرون ریخت. آنگاه شعری سرود که معنای آن چنین است:
ای فرزند هند! آیا خیال کردی که به وسیلۀ حلوای شیرین زعفرانی میتوانی ما را فریب دهی که دین خود و شرافت نیاکانمان را به تو بفروشیم. نه به خدا سوگند چنین چیزی شدنی نیست. همانا که مولای ما امیرمؤمنان علی علیه السلام است. (1)
1) (1)
آن که اهل بیت مرا دوست ندارد یا منافق یا زنازاده یا فرزند حیض است. (1)
خدایا! وجودم را به آنان نیرومند، و کجیام را به وسیلۀ آنان راست فرما، تبارم را به آنان افزون کن، و مجلسم را به آنان زینت ده، و یادم را به آنان زنده دار، و در نبود من کارهایم را به وسیلۀ ایشان کفایت کن، و مرا به سبب آنان بر روا شدن نیازم یاری ده، آنان را نسبت به من عاشق و مهربان، و روی آورنده، و برایم مستقیم و مطیع قرار ده؛ نه عصیان کننده و عاق و مخالف و خطاکار، و مرا در تربیت و ادب کردن و نیکی در حقّشان یاری فرما، و مرا از جانب خود علاوه بر آنان اولاد پسر بخش، و آن را برایم خیر قرار ده، و آنان را در آنچه از تو میخواهم یاورم ساز.
1) (1)
خداوند حکیم در گردش طبیعت، نیروهای بسیاری را در اختیار بشر قرار داده است. از امدادهای آسمانی و غیبی و یاری فرشتگان در صحنههای خطر و حوادث تا قدرت نظامی و اقتصادی و انسانی، مانند حیوانات و اموال و فرزندان و قبیله و خانواده که همگی در مسیر حکومت انسان بر دنیا و صرف امیال و شهوات اوست.
تواناییهایی که پروردگار در بدن و اعضای فرماندهی آنان، مانند مغز و قلب قرار داده از او موجودی ناشناخته ساخته است که هیچ دست هنرمند و ابزار ماشینی نتوانسته مانند او را بسازد. گرچه عدهای از آدمیان موجوداتی شبیه به آدم یا حیوانی باهوش و احساس به نام شبیه سازی و ربات هوشمند به دنیای صنعت و هنر عرضه کردهاند، ولی تا آن نفخۀ الهی در آن دمیده نشود و حق در او جلوه نکند؛ نمایندۀ خداوند و آینۀ حق نما نخواهد بود و در دیار باقی جاودان نمیماند، بنابراین بشر از توانمندیهای ظاهری، مانند مال و فرزند در کارهایش بسیار بهره میگیرد و از همجنس و همزاد خود که محصول تولید خود اوست در راه خیر و شر یاری میطلبد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
ثَلاثَةُ أَشْیاءَ فی کُلِّ زَمانٍ عَزیزَةٌ: الْأَخُ فِی اللّهِ وَ الزَّوْجَةُ الصّالِحَةُ الْأَلیفَةُ فی دِینِ اللّهِ وَ الْوَلَدُ الرَّشِیدُ وَ مَنْ أَصابَ أَحَدَ الثَّلاثَةِ فَقَدْ أَصابَ خَیْرَ الدّارَیْنِ وَ الْحَظَّ وَ الأَوْفَرَ مِنَ الدُّنیا. (1)
سه چیز همیشه کمیاب است: برادر دینی، همسر شایسته و همراه در دین و فرزند کمال یافته؛ هر که یکی از آن سه را داشته باشد به خیر دنیا و آخرت و بهرۀ فراوان دست یافته است.
1) (1)
فرزند، مونس و امید و بازوان پدر و مادر است و به وجود و توانایی فرزندان، نسل انسانی باقی میماند و در کهنسالی برای آنان یاور و همزبان و همدم خوبی خواهد بود.
داشتن فرزند صالح، آرزویی است که حتی پیران و بزرگان الهی بدون فرزند هم آن را در سر میپروراندند.
به همین دلیل حضرت زکریا علیه السلام از خداوند درخواست فرزندی میکند تا او را از تنهایی بیرون آورد و در قرآن میفرماید:
وَ زَکَرِیَّآ إِذْ نَادَی رَبَّهُ رَبِّ لَاتَذَرْنِی فَرْدًا وَ أَنتَ خَیْرُ الْوَ رِثِینَ» (1)
و زکریا را [ یاد کن ] زمانی که پروردگارش را ندا داد : پروردگارا ! مرا تنها [ و بیفرزند ] مگذار ؛ و تو بهترین وارثانی .
همچنان حضرت ابراهیم در سن نود سالگی از خدای متعال طلب فرزند نمود و دعایش به استجابت رسید که: حق تعالی به ایشان مژده فرزند نیکو سیرتی را داد و فرمود:
رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّلِحِینَ * فَبَشَّرْنَهُ بِغُلَمٍ حَلِیمٍ» (2)
پروردگارا ! مرا فرزندی که از صالحان باشد عطا کن . * پس ما او را به پسری بردبار مژده دادیم .
در قرآن مجید دو مرتبه کلمۀ وزیر در رسالت حضرت موسی علیه السلام آمده است و آن دربارۀ پشتیبانی و همیاری به وسیلۀ اهل و برادر اوست؛
وَ اجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی» (3)
و از خانوادهام دستیاری برایم قرار ده .
وَ لَقَدْ ءَاتَیْنَا مُوسَی الْکِتَبَ وَ جَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَرُونَ وَزِیرًا» (1)
و به راستی به موسی کتاب دادیم ، و برادرش هارون را همراه او دستیار و کمک قرار دادیم .
زیرا در امر رسالت و هدایت آدمی مانند فرعون که ادعای خدایی میکند و آسمان و زمین را بردۀ خود میپندارد، به یقین نیازمند به ابزارها و اهرمهای قوی میباشد که سنگِ سختی را از جا بکند و راه راست را هموار سازد. از این رو در لغت وزیر، به معاون و مشاور و همکار و همفکری گفته شده که در تدبیر امور پشتیبان حاکم و مدیر و سرپرست باشد.
به این جهت در بعضی روایات معصومان علیهم السلام ، فرزندان و خانواده هم به عنوان وزیر و مشاور و خدمتگزار در زندگی تعیین شدهاند.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این زمینه میفرماید:
اَلْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سِنینَ وَ عَبْدٌ سَبْعَ سِنینَ وَ وَزیرٌ سَبْعَ سِنینَ. (2)
فرزند، هفت سال سرور و هفت سال بنده و هفت سال مشاور است.
در روایت دیگر امیرمؤمنان علیه السلام ، فرزند را مستخدم و همکار قرار میدهند.
یُرْخَی الصَّبِیُّ سَبْعاً وَ یُؤَدَّبُ سَبْعاً وَ یُسْتَخْدَمُ سَبْعاً. (3)
کودک هفت سال آزاد، هفت سال در تربیت است، و هفت سال به کار گمارده میشود.
زیرا فرزندان در سنین بلوغ و جوانی دارای نیرو و توان بدنی و فکری بالایی هستند، و میتوانند در جادۀ حق و حقیقت و در راه گناه و فساد قدمهای بزرگی بردارند و بازوی قدرتمند برای خانواده و جامعه باشند. بنابراین باید نوجوانان و جوانان را دریابیم که آنان الگویی برای آیندگان بشر خواهند بود.
امام سجّاد علیه السلام از عوامل رستگاری و کامروایی یک انسان را، داشتن فرزند خدمتکار برمیشمرد و میفرماید:
مِنْ سَعادَةِ الرَّجُلِ أَنْ یَکُونَ لَهُ وُلْدٌ یَسْتَعینُ بِهِمْ. (1)
یکی از خوشبختیهای مرد این است که فرزندانی داشته باشد که کمک کار او باشد.
و خداوند به وسیلۀ این نعمت دنیوی به بسیاری از مردم لطف بزرگی نموده است. و دربارۀ امت حضرت نوح علیه السلام فرمود: اگر آنان طلب آمرزش و مغفرت کنند؛ پروردگار نعمتهای معنوی و مادی را بر آنها فرو میفرستد و نوح علیه السلام هم در پاسخ میفرماید:
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا * یُرْسِلِ السَّمَآءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا * وَ یُمْدِدْکُم بِأَمْوَ لٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَل لَّکُمْ جَنَّتٍ وَ یَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَرًا» (2)
پس [ به آنان ] گفتم : از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره بسیار آمرزنده است . * تا بر شما از آسمان باران پی در پی و با برکت فرستد ، * و شما را با اموال و فرزندان یاری کند ، و برایتان باغها و نهرها قرار دهد .
به این ترتیب خداوند منّان، با نعمت بزرگ معنوی که بخشودگی و پاک شدن از آلودگی کفر و عصیان است و به برکت چند نعمت مادی، از جمله ریزش بارانهای مفید و فراوان و یاری رسانی با اموال و فرزندان و باغ و آب؛ قدرت انسانی را افزون
میکند و همۀ اینها پاداشهای الهی است.
[«6»وَ أَعِذْنِی وَ ذُرِّیَّتِی مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ فَإِنَّکَ خَلَقْتَنَا وَ أَمَرْتَنَا وَ نَهَیْتَنَا وَ رَغَّبْتَنَا فِی ثَوَابِ مَا أَمَرْتَنَا وَ رَهَّبْتَنَا عِقَابَهُ وَ جَعَلْتَ لَنَا عَدُوّاً یَکِیدُنَا سَلَّطْتَهُ مِنَّا عَلَی مَا لَمْ تُسَلِّطْنَا عَلَیْهِ مِنْهُ أَسْکَنْتَهُ صُدُورَنَا وَ أَجْرَیْتَهُ مَجَارِیَ دِمَائِنَا لاَ یَغْفُلُ إِنْ غَفَلْنَا وَ لاَ یَنْسَی إِنْ نَسِینَا یُؤْمِنُنَا عِقَابَکَ وَ یُخَوِّفُنَا بِغَیْرِکَ]
و مرا و نسلم را از شیطان رانده شده پناه ده؛ چرا که تو ما را آفریدی، و به ما امر و نهی فرمودی، و ما را در ثواب آنچه به آن امر کردی ترغیب، و به عذاب آنچه از آن نهی فرمودی تهدید کردی، و برای ما دشمنی قرار دادی که با ما نیرنگ میکند، و او را بر ما تسلّطی دادی که ما را به آن اندازه بر او تسلّط نیست، در دلهایمان جایش دادی، و در رهگذرهای خونمان روانش ساختی، اگر ما از او غفلت ورزیم، او از ما غافل نمیشود، و اگر او را فراموش کنیم، او ما را فراموش نمیکند. ما را از عذاب تو ایمنی میدهد، و از غیر تو میترساند.
[«7»إِنْ هَمَمْنَا بِفَاحِشَةٍ شَجَّعَنَا عَلَیْهَا وَ إِنْ هَمَمْنَا بِعَمَلٍ صَالِحٍ ثَبَّطَنَا عَنْهُ یَتَعَرَّضُ لَنَا بِالشَّهَوَاتِ وَ یَنْصِبُ لَنَا بِالشُّبُهَاتِ إِنْ وَعَدَنَا کَذَبَنَا وَ إِنْ مَنَّانَا أَخْلَفَنَا وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنَّا کَیْدَهُ یُضِلَّنَا وَ إِلاَّ تَقِنَا خَبَالَهُ یَسْتَزِلَّنَا «8»اَللَّهُمَّ فَاقْهَرْ سُلْطَانَهُ عَنَّا بِسُلْطَانِکَ حَتَّی تَحْبِسَهُ عَنَّا بِکَثْرَةِ الدُّعَاءِ لَکَ فَنُصْبِحَ مِنْ کَیْدِهِ فِی الْمَعْصُومِینَ بِکَ]
چون آهنگ کار زشتی کنیم، ما را بر آن دلیر کند، و چون قصد کار شایستهای کنیم، ما را از آن باز دارد. ما را به شهوات میطلبد، و بنای شبههها را برای ما برپا میکند. اگر به ما وعده دهد، دروغ میگوید، و اگر به آرزویمان نشاند، تخلف میکند، و اگر تو نیرنگش را از ما نگردانی، ما را گمراه میکند، و اگر از فسادش، حفظمان نکنی، ما را به لغزش میاندازد.
خدایا! سلطهاش را نسبت به ما با سلطنتت مغلوب کن تا به سبب کثرت دعایمان به پیشگاهت، او را از ما باز داری تا به وسیلۀ تو، از نیرنگش در زمرۀ حفظ شدگان از شرّ او قرار گیریم.
عقل سالم حکم میکند که انسان از دشمن خطرناک که به هیچ موجودی رحم نمیکند و قربانیش در هر گوشه و کناری بر خاک هلاکت افتاده؛ سخت بپرهیزد.
قرآن تأکید میکند که حساب شیطان و همکارانش از سایر دشمنان جداست او و همکارانش شما را میبینند درحالی که شما آنها را نمیبینید.
به راستی باید در برابر چنین دشمن ناپیدایی که لحظات حملۀ او را با دقت نمیتوان پیش بینی کرد، همیشه آمادۀ دفاع بود.
خداوند کریم در سورۀ ابراهیم از دعوتهای شیطان با عنوان وعده و آرزو و امیدهای پوچ یاد نموده وحقیقت امر را روشن ساخته و فرموده است:
وَ قَالَ الشَّیْطَنُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَ عَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ مَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَنٍ إِلَّآ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّآ أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ مَآ أَنتُم بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّلِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» (1)
و شیطان [ در قیامت ] هنگامی که کار [ محاسبۀ بندگان ] پایان یافته [ به پیروانش ] میگوید : یقیناً خدا [ نسبت به برپایی قیامت ، حساب بندگان ، پاداش و عذاب ] به شما وعدۀ حق داد ، و من به شما وعده دادم [ که آنچه خدا وعده داده ، دروغ است ، ولی میبینید که وعدۀ خدا تحقّق یافت ] و [ من ] در وعدهام نسبت به شما وفا نکردم ، مرا بر شما هیچ غلبه و تسلّطی نبود ، فقط شما را دعوت کردم [ به دعوتی دروغ و بیپایه ] و شما هم [ بدون اندیشه و دقت دعوتم را ] پذیرفتید ، پس سرزنشم نکنید ، بلکه خود را سرزنش کنید ، نه من فریادرس شمایم ، و نه شما فریادرس من ، بیتردید من نسبت به شرکورزی شما که در دنیا دربارۀ من داشتید [ که اطاعت از من را همچون اطاعت خدا قرار دادید ] بیزار و منکرم ؛ یقیناً برای ستمکاران عذابی دردناک است .
1) (1)
از آیۀ فوق استفاده میشود که دعوتهای شیطان، هرگز اختیار و آزادی اراده را از انسان نمیگیرد، بلکه او یک امید دهندهای بیش نیست ولی انسان با علاقه و میل خود، زمینههای قبلی و پیوستگی به خواستههای او را فراهم میسازد.
زمینههای کار خلاف وضع انسان را به جایی میرساند که حالت بیاختیاری در برابر وسوسهها در وجودش پیدا میشود، همان گونه که در همۀ معتادان به مواد افیونی مشاهده میشود که با ارادۀ خودشان راه اسارت را برای خود باز میکنند. و با اولین پُکی که به سیگار میزنند تیر مسموم شیطان را به سوی خود میرهانند، سپس برای توجیه دعوت شیطان میگویند، این نشانۀ مرادنگی و بزرگی است و یا برای تفریح و سرگرمی و آرامش فکری چنین میکنیم.
شیطان به این ترتیب در قیامت، پاسخ دندان شکنی به همه کسانی که گناهان خویش را به گردن او میاندازند و او را عامل انحرافات خود میشمرند و به او لعنت میفرستند، میدهد. و این شیوۀ کودکان را که گروهی از گنهکاران برای تبرئۀ خویش دارند، میکوبد؛ و میگوید: مرا سرزنش نکنید بلکه خود را ملامت کنید؛ زیرا خودتان کردید که لعنت بر خودتان باد. در حقیقت سلطان حقیقی بر انسان، اراده و عمل اوست نه چیز دیگر.
از آیات کریمه قرآن استفاده میشود: شیطان سوگند یاد کرده که: چند برنامه را در دعوت خود اجرا کند و گام به گام خود را به سوی هدفهایش نزدیک سازد.
1 - از بندگان خدا نصیب معینی را انتخاب میکند که انسانهای باایمان و ارادۀ ضعیف، تسلیم اویند.
2 - با گمراه کردن و زیبا جلوه دادن راه باطل، حق را بر مردم میپوشاند.
3 - با وعدهها و آرزوهای دور و دراز و رنگارنگ بندگان را سرگرم میسازد.
در حدیث پرمغز و هشدار دهندهای از امام صادق علیه السلام وارد شده است که وقتی آیۀ:
وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَحِشَةً أَوْظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّواْ عَلَی مَا فَعَلُواْ وَهُمْ یَعْلَمُونَ» (1)
و آنان که چون کار زشتی مرتکب شوند یا بر خود ستم ورزند ، خدا را یاد کنند و برای گناهانشان آمرزش خواهند ؛ و چه کسی جز خدا گناهان را میآمرزد ؟ و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شدهاند ، پا فشاری نمیکنند .
نازل شد، ابلیس بالای کوه ثور در مکّه رفت و با صدای بلندی فریاد کشید و سران و یارانش را جمع کرد. گفتند: ای آقای ما چه شده که ما را فراخواندهای؟ گفت: این آیه نازل شده چه کسی میتواند با آن مقابله کند؟ یکی از شیاطین بزرگ گفت: من میتوانم، نقشهام چنین و چنان است. ابلیس طرح او را نپسندید. دیگری برخاست و گفت: چنین کنم، مانند او ابلیس باز هم نپذیرفت. سپس وسواس خناس ایستاد و گفت: من از عهدۀ آنان برآیم، ابلیس گفت: چگونه؟ گفت: آنها را با وعدهها و آرزوها سرگرم میکنم تا آلوده به گناه شوند و هنگامی که مرتکب شدند، توبه را از یادشان میبرم! ابلیس گفت: تو میتوانی از عهدۀ این کار برآیی. پس او را تا روز قیامت مأمور به آن کرد. (2)4 - مردم را به اعمال خرافی و وهمی، مانند ترس از فقر و مال اندوزی فرا میخواند و سنتها و بدعتهای بیپایه را پدید میآورد و سپس از آداب و رسوم آنان محسوب میشود.
5 - مردم را به تغییر و تبدیل فطرت و آفرینش پاک خداوند وادار میکند و آنان را به صفات و خوی حیوانی و دنیوی علاقمند میکند.
6 - مردم را گام به گام با آسان و شیرین کردن مقدمات عمل؛ تشویق به اجرا میکند.
تمام دستگاههای شیطانی و ابزار و یاران او برای پیاده کردن نقشههای شوم او از روش خطوات یعنی قدم به قدم بهره میگیرد و از دیدگاه تربیتی همان طور که تربیت انسان مرحله به مرحله تکامل پیدا میکند، انحراف او هم درجه به درجه در وجودش نفوذ میکند.
به عنوان مثال: آلودگی جوان از مرحلۀ دیدن و تماشای صحنههای گناه آلود آغاز شده، سپس به مرحلۀ شرکت در محفل یا استفاده از مادهای به عنوان آرامبخش و درمان روانی ادامه پیدا میکند. و آنگاه به مرحلۀ نهادی و حرفهای در میآید و جوان به شکل جنایت پیشه و معتاد مشهور، به عالم حیوانیت در میآید.
یا در باب شبهه افکنی و تردید در اعتقادات آدمی، به او وسوسه میکند که برای مرگ و توبه وقت زیاد است، یا چه کسی گفته خدا عذاب میکند، یا چه کسی از درون قبر خبر داده، یا چه کسی از آن دنیا برگشته و...
به این ترتیب او فرمایشهای همه انبیا و ائمۀ اطهار و اولیای الهی و عالمان را نادیده میگیرد، و در انتظار معجزه یا عذاب آسمانی، به نیرنگ شیطان دچار میشود و این مؤمنان واقعی هستند که باید جانب حق و حقیقت را به نیکی بشناسند.
امام صادق علیه السلام در وصیّت خویش به عبداللّه بن جندب میفرماید:
یا عَبْدَ اللّهِ لَقَدْ نَصَبَ إِبْلیسُ حَبائِلُهُ فی دارِ الْغُرُورِ فَما یَقْصِدُ فیها الاّ
أَوْلِیائَنا. (1)
ای عبداللّه! همانا شیطان بزرگ در این سرای پرفریب، دامهای خود را پهن کرده و هدف او به غیر دوستداران ما نیست.
1) (1)
[«9»اَللَّهُمَّ أَعْطِنِی کُلَّ سُؤْلِی وَ اقْضِ لِی حَوَائِجِی وَ لاَ تَمْنَعْنِی الْإِجَابَةَ وَ قَدْ ضَمِنْتَهَا لِی وَ لاَ تَحْجُبْ دُعَائِی عَنْکَ وَ قَدْ أَمَرْتَنِی بِهِ وَ امْنُنْ عَلَیَّ بِکُلِّ مَا یُصْلِحُنِی فِی دُنْیَایَ وَ آخِرَتِی مَا ذَکَرْتُ مِنْهُ وَ مَا نَسِیتُ أَوْ أَظْهَرْتُ أَوْ أَخْفَیْتُ أَوْ أَعْلَنْتُ أَوْ أَسْرَرْتُ «10»وَ اجْعَلْنِی فِی جَمِیعِ ذَلِکَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ بِسُؤَالِی إِیَّاکَ الْمُنْجِحِینَ بِالطَّلَبِ إِلَیْکَ غَیْرِ الْمَمْنُوعِینَ بِالتَّوَکُّلِ عَلَیْکَ]
خدایا! تمام خواستههایم را عطا کن، و همه حاجاتم را برآور، و از اجابت دعا که اجابتش را برایم ضمانت کردهای محرومم مکن، و دعایم را از درگاهت که مرا به آن دستور دادهای منع مفرما، و هر آنچه در دنیا و آخرتم باعث اصلاحم شود به من عنایت کن؛ آنچه را که از آن یاد کردم و آنچه فراموشم شد، اظهار کردم یا پوشیده داشتم، آشکار نمودم یا پنهان کردم، و در تمام این امور به سبب درخواستی که از تو دارم، مرا از اصلاح کنندگان قرار ده؛ آنان که به درخواستشان از تو، در شمار کامیابان شدند، و با توکّل بر تو محروم از لطفت نشدند.
[«11»اَلْمُعَوَّدِینَ بِالتَّعَوُّذِ بِکَ الرَّابِحِینَ فِی التِّجَارَةِ عَلَیْکَ الْمُجَارِینَ بِعِزِّکَ الْمُوَسَّعِ عَلَیْهِمُ الرِّزْقُ الْحَلاَلُ مِنْ فَضْلِکَ الْوَاسِعِ بِجُودِکَ وَ کَرَمِکَ الْمُعَزِّینَ مِنَ الذُّلِّ بِکَ وَ الْمُجَارِینَ مِنَ الظُّلْمِ بِعَدْلِکَ وَ الْمُعَافِیْنَ مِنَ الْبَلاَءِ بِرَحْمَتِکَ وَ الْمُغْنَیْنَ مِنَ الْفَقْرِ بِغِنَاکَ وَ الْمَعْصُومِینَ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الزَّلَلِ وَ الْخَطَاءِ بِتَقْوَاکَ وَ الْمُوَفَّقِینَ لِلْخَیْرِ وَ الرُّشْدِ وَ الصَّوَابِ بِطَاعَتِکَ وَ الْمُحَالِ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الذُّنُوبِ بِقُدْرَتِکَ التَّارِکِینَ لِکُلِّ مَعْصِیَتِکَ السَّاکِنِینَ فِی جِوَارِکَ]
و مرا از آنانی قرار ده که به پناه آوردن به تو خو گرفتهاند، و از سودای با تو سود سرشار بردهاند، و پناهنده به عزتت شدند، و رزق حلال از احسان فراگیرت به جود و کرمت بر آنان وسعت دادی، و به وسیلۀ تو از مدار خواری درآمده به تخت عزت نشستند، و از ستم و جور، به عدالتت پناهنده شدند، و به رحمتتت، از بلا و مصیبت، سلامت همه جانبه یافتند، و به غنای تو، از تهیدستی به توانگری رسیدند، و به تقوای تو از گناهان و لغزشها و خطاها، محفوظ ماندند، و به طاعتت، به خیر و هدایت و درستی، توفیق یافتند، و به قدرتت بین آنان و گناهان حایل و مانع ایجاد شد، رها کنندۀ معصیتهای تواند، در جوار رحمتت ساکنند.
[«12»اَللَّهُمَّ أَعْطِنَا جَمِیعَ ذَلِکَ بِتَوْفِیقِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ أَعِذْنَا مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ وَ أَعْطِ جَمِیعَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِثْلَ الَّذِی سَأَلْتُکَ لِنَفْسِی وَ لِوُلْدِی فِی عَاجِلِ الدُّنْیَا وَ آجِلِ الْآخِرَةِ إِنَّکَ قَرِیبٌ مُجِیبٌ سَمِیعٌ عَلِیمٌ عَفُوٌّ غَفُورٌ رَءُوفٌ رَحِیمٌ «13» وَ آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ.]
خدایا! همۀ این امور را به توفیق رحمتت به ما عطا کن، و ما را از عذاب دوزخ پناه ده، و به تمام مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان، مانند آنچه را برای خود و فرزندانم از تو خواستم، در این جهان و آن جهان عطا فرما! همانا تو به بندگان نزدیک، اجابت کنندۀ دعا، شنوا و دانا، بخشنده و آمرزنده، مهربان و رحیمی، و ما را در این دنیا و آن دنیا حسنه عنایت کن، و از عذاب دوزخ حفظ فرما.
دعا و نیایش در فعالیتهای ذهنی و قلبی انسان حالت شکوفایی باطنی و روح قهرمانی را میپروراند. صفای نگاه، متانت رفتار، شادی درون، چهرۀ راسخ، استعداد هدایت و پذیرش خطر و حوادث، از وجود یک گنجینۀ پنهان در عمق جان ما حکایت میکند.
قلب و روح آدمی از راه دعا به خداوند و بندگان او پیوند پیدا میکند و همانند قطرهای که به اقیانوس بیپایان میرسد؛ اتّصال معنوی گستردهای با مبدأ هستی و آفرینش ایجاد میشود.
همه موجودات از حاملان عرش تا خاکیان فرش، زمین و دریا، در حال نیایش و دعا برای انسانند و به گونهای او را میستایند.
در آیات نخست سورۀ غافر، راه و رسم دعاگویی را به مؤمنان میآموزند:
الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِوَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَةً وَ عِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُواْ وَ اتَّبَعُواْ سَبِیلَکَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ * رَبَّنَا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدتَّهُمْ وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَاءِهِمْ وَ أَزْوَ جِهِمْ وَذُرِّیَّتِهِمْ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» (1)
فرشتگانی که عرش را حمل میکنند و آنان که پیرامون آن هستند ، همراه سپاس و ستایش ، پروردگارشان را تسبیح میگویند و به او ایمان دارند و برای اهل ایمان آمرزش میطلبند ، [ و میگویند : ] پروردگارا ! از روی رحمت و دانش همه چیز را فرا گرفتهای ، پس آنان را که توبه کردهاند و راه تو را پیروی نمودهاند بیامرز ، و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار. * پروردگارا ! و آنان را در بهشتهای جاودانی که به آنان و به شایستگان از پدران و همسران و فرزندانشان وعده دادهای در آور ؛ یقیناً تو توانای شکستناپذیر و حکیمی .
بهترین دعا آن است که با ربّنا و ربّی و ربوبیت خداوند آغاز گردد. هر چند نام مبارک اللّه جامعترین اسمای خداوند است ولی تقاضا از محضر پرلطف حق
1) (1)
تناسب با ربوبیت او دارد. پروردگاری که از نخستین لحظههای وجود انسان آغاز شده و تا پایان عمر و سپس در قیامت ادامه دارد و چنان انسان را غرق انوار و الطاف الهی میکند که خواندن خداوند به این صفت خاص، لطف و محبت و مهربانیش را به دعا کننده جلب میکند.
امام صادق علیه السلام راه جلب لطف پروردگار را چنین تفسیر میفرماید:
تَبَحُّروا قُلُوبَکُم فَإِنْ انْقاها مِنْ حَرَکَةِ الواحِشِ لِسَخَطِ شَئٍ مِنْ صُنْعِ اللّهِ فَإِذا وَجَدْتُمُوها کَذلِکَ فَاسْاَلُوهُ ما شِئْتُمْ. (1)
دلهایتان را وارسی کنید. اگر دیدید که خداوند دلها را از خطور هر گونه وحشت و ناخشنودی که نسبت به کارهای اوست؛ پاک ساخته است. در این صورت هر چه میخواهید از او طلب کنید.
به عبارت دیگر، مراد حضرت این است که اگر میخواهید جادۀ دعا هموار باشد و مانع و ترسی در آن دیده نشود، باید دل را مانند دریا گسترده و پاکیزه نمود تا درِ رحمت حق باز شود.
در روایات بسیاری به دعای عمومی در بین مردم سفارش شده است، به این خاطر دعاهایی که در نمازهای جماعت و جمعه خوانده میشود به درگاه الهی پذیرفته میشود؛ زیرا ممکن است در آن عبادت، گروهی مؤمن مضطر یا کودک پاکیزه دل حضور داشته باشد که حال و دل شکستۀ او موجب قبولی دعا گردد.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
إِذا دَعا أَحَدٌ فَلْیَعُمَّ فَإِنَّهُ أَوْجَبُ لِلدُّعاءِ وَ مَنْ قَدَّمَ ارْبَعینَ رَجُلاً مِنْ إِخوانِهِ قَبْلَ انْ یَدْعُوَ لِنَفْسِهِ اسْتُجیبَ لَهُ فیهِمْ وَ فی نَفْسِهِ. (2)
هر گاه یک نفر دعا میکند برای همه دعا کند؛ زیرا این دعا به اجابت نزدیکتر است. کسی که پیش از دعا کردن برای خود، برای چهل نفر از برادرانش دعا کند، آن دعا در حق آنان و در حق خودش مستجاب شود.
از جمله وحیهای خداوند عزوجل به موسی علیه السلام این بود:
مرا به به زبانی بخوان که با آن نافرمانیم نکردهای، موسی عرض کرد: چنین زبانی را از کجا بیاورم؟ خداوند فرمود: مرا از زبان کس دیگر بخوان. (1)
امام باقر علیه السلام میفرماید:
دعایی که زودتر از همه به اجابت میرسد؛ دعایی است که برادر مؤمن در پشت سر برادرش میکند، چون ابتدا برای برادرش دعا کند، فرشتهای که بر او گماشته شده است گوید: آمین و دو چندان آن برای تو باد. (2)در روایت است که حضرت ابراهیم علیه السلام در حال ذبح به فرزند خود اسماعیل فرمود:
فرزندم! دعا کن تا گشایش در کار حاصل شود؛ زیرا مضطر حقیقی تویی! ناگاه نگاه آن حضرت به قوچی افتاد و از جای برخاست تا آن را بگیرد، هنگامی که برگشت دید دو دست اسماعیل باز شده است، پرسید: چه کسی دستهایت را باز
کرد؟
گفت: مردی با این نام و نشان.
ابراهیم علیه السلام فرمود: او جبرئیل بوده، آیا چیزی هم به تو گفت؟
اسماعیل گفت: آری، او به من گفت: خدا را بخوان که دعای تو هم اکنون مستجاب است.
ابراهیم فرمود: تو چه دعایی کردی؟
اسماعیل گفت: گفتم خدایا! مردان و زنان مؤمن را مورد رحمت و آمرزش قرار ده.
ابراهیم فرمود: فرزندم تو انسان موفقی هستی؟ (1)
«منظور از حسنۀ آخرت، رضوان الهی و بهشت، و مراد از حسنۀ دنیا، گشایش در رزق و معاش و نیکی اخلاق است». (3)
«1» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَوَلَّنِی فِی جِیرَانِی وَ مَوَالِیَّ الْعَارِفِینَ بِحَقِّنَا وَ الْمُنَابِذِینَ لِأَعْدَائِنَا بِأَفْضَلِ وَلاَیَتِکَ وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِکَ وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِکَ فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ «2»وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ وَ کِتْمَانِ أَسْرَارِهِمْ وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ «3»وَ اجْعَلْنِی اللَّهُمَّ أَجْزِی بِالْإِحْسَانِ مُسِیئَهُمْ وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِی کَافَّتِهِمْ «4»وَ أَتَوَلَّی بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ وَ أَغُضُّ بَصَرِی عَنْهُمْ عِفَّةً وَ أُلِینُ جَانِبِی لَهُمْ تَوَاضُعاً وَ أَرِقُّ عَلَی أَهْلِ الْبَلاَءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَیْبِ مَوَدَّةً وَ أُحِبُّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِی وَ أَرْعَی لَهُمْ مَا أَرْعَی لِخَاصَّتِی «5»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِی مِثْلَ ذَلِکَ مِنْهُمْ وَ اجْعَلْ لِی أَوْفَی الْحُظُوظِ فِیمَا عِنْدَهُمْ وَ زِدْهُمْ بَصِیرَةً فِی حَقِّی وَ مَعْرِفَةً بِفَضْلِی حَتَّی یَسْعَدُوا بِی وَ أَسْعَدَ بِهِمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ.
[«1»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَوَلَّنِی فِی جِیرَانِی وَ مَوَالِیَّ الْعَارِفِینَ بِحَقِّنَا وَ الْمُنَابِذِینَ لِأَعْدَائِنَا بِأَفْضَلِ وَلاَیَتِکَ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و سرپرستی مرا، دربارۀ همسایگان و دوستانم که به حق ما آگاه و با دشمنان ما مخالفند، به برترین سرپرستیت به عهده گیر.
در جملات ملکوتی بالا رعایت حق دو طایفه آنهم به بهترین صورت از حضرت حق درخواست شده است:
1 - ارزش و اهمیت حق همسایگان
2 - ارزش شیعیان
در معارف اسلامی میخوانیم که از هرطرفِ خانۀ انسان تا چهل خانه، مصداق مفهوم همسایه است. (1)
اوّل: ثواب عظیمی شامل حال انسان میشود.
1) (1)
دوّم: محبت مردم نسبت به اسلام و مسلمانان جلب میگردد.
سوّم: مشکلی یا مشکلاتی از همسایگان حل میگردد و حل مشکل باعث خوشحالی یک خانواده میشود و از این راه مشکل خود انسان در گردونۀ حل قرار گرفته و دعای آدمی به علّت تأمین نیاز همسایه و کمک به او به استجابت نزدیک میشود.
وَاعْبُدُوا اللّهَ وَ لاَتُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَبِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَی وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ مَنْ کَانَ مُخْتَالاً فَخُوراً» (1)
و خدا را بپرستید ، و چیزی را شریک او قرار ندهید ، و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایۀ نزدیک و همسایۀ دور و همنشینان و همراهان و در راه ماندگان و بردگان نیکی کنید ؛ یقیناً خدا کسی را که متکبّر و خودستاست ، دوست ندارد .
در این آیه نسبت به حق خود که عبادت و اطاعت است و حق بندگان و آداب معاشرت، ده فرمان بسیار مهم صادر کرده، در قسمت ششم و هفتم و هشتم دربارۀ همسایگان نزدیک و همسایگان دور و معاشران و همنشینان سفارش فرموده که لازم است حق همسایگی همسایه ودوستی دوستان از جانب شما رعایت شود که این فرمان واجب الهی است.
تفسیر نمونه در ذیل این آیه مینویسد:
1) (1)
جالب توجه این که قرآن در آیۀ فوق علاوه بر ذکر همسایگان نزدیک، تصریح به حق همسایگان دور کرده است؛ زیرا کلمۀ همسایه معمولاً مفهوم محدودی دارد و تنها نزدیک را در بر میگیرد، لذا برای توجه دادن به وسعت مفهوم آن از نظر اسلام راهی جز این نبوده که نامی از همسایگان دور نیز به طور صریح برده شود.
و نیز ممکن است منظور از همسایگان دور، همسایگان غیر مسلمان باشد؛ زیرا حق همسایگی در اسلام منحصر به همسایگان مسلمان نیست و غیر مسلمانان را نیز شامل میشود، مگر آنان که با مسلمانان سرجنگ داشته باشند.
سپس دربارۀ کسانی که با انسان دوستی و مصاحبت دارند توصیه میکند. ولی باید توجه داشت که «صاحب بالجنب» معنائی وسیعتر از دوست و رفیق دارد، و در واقع هر کسی را که به نوعی با انسان نشست و برخاست داشته باشد در بر میگیرد، خواه دوست دائمی باشد یا یک دوست موقت، همانند کسی که در اثنای سفر با انسان همنشین میگردد. و اگر میبینیم درپارهای از روایات «صاحب بالجنب» به رفیق سفر:
رَفیقُکَ فِی السَّفَرِ. (1)
و یا کسی که به امید نفعی سراغ انسان میآید:
اَلْمُنْقَطِعُ الَیْکَ یَرْجُونَفْعَکَ. (2)
تفسیر شده منظور اختصاص به آنها نیست، بلکه بیان توسعۀ مفهوم این تعبیر است که همۀ این موارد را نیز در بر میگیرد، و به این ترتیب آیه یک دستور جامع و کلی برای حسن معاشرت نسبت به تمام کسانی که با انسان ارتباط دارند، میباشد.
اعم از دوستان واقعی، و همکاران، و همسفران، و مراجعان، و شاگردان، و مشاوران، و خدمتگزاران. (1)
در نصایح لقمان حکیم است:
یا بُنَیَّ! الْجارُ ثُمَّ الدّارُ، یا بُنَیَّ الرَّفیقُ ثُمَّ الطَّریقُ. (2)
ای پسرم! اول همسایه سپس خانه، فرزندم ابتدا رفیق و دوست آن گاه راه و طریق.
امام صادق علیه السلام میفرماید: در کتاب امیرالمؤمنین علیه السلام خواندم که رسول خدا صلی الله علیه و آله نوشتهای بین مهاجر و انصار و هر کس از اهل مدینه که ملحق به آنها میشد، نوشت که این جمله در آن نامه است:
وَ انَّ الْجارَ کَالنَّفْسِ غَیْرَ مُضارٍّ وَ لا آثِمٍ، وَ حُرْمَةُ الْجارِ عَلَی الْجارِ کَحُرْمَةِ امِّهِ وَ ابیهِ. (3)
همسایه به منزله خود توست، به اندازۀ خودت لازم است رعایت شود و از وی حفاظت به عمل آید، مگر همسایهای که برای همسایه ضرر داشته باشد، و در حقّ همسایه، جنایت و خیانت کند، و احترام و ارزش همسایه همانند احترام مادر و پدر انسان است.
حضرت صادق علیه السلام از پدرانش از امیر المؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند که به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفته شد:
اَفِی الْمالِ حَقٌّ سِوَی الزَّکاةِ؟ قالَ: نَعَمْ بِرُّ الرَّحِمِ اذا ادْبَرَتْ، وَصِلَةُ الْجارِ الْمُسْلِمِ، فَما آمَنَ بِی مَنْ باتَ شَبْعاناً وَ جارُهُ الْمُسْلِمُ جائِعٌ. (1)
آیا در مال انسان غیر از زکات حقّی هست؟ فرمود: آری، نیکی به قوم و خویش به آن هنگام که از انسان روی بر گرداند، و خوبی به همسایۀ مسلمان؛ به من ایمان نیاورده کسی که شب را سیر بخوابد و همسایۀ مسلمانش گرسنه باشد.
قالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله : لا یُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتّی یَأْمَنَ جارُهُ بَوائِقَهُ. (2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: عبد، مؤمن نیست مگر این که همسایهاش از مزاحمت او در امان باشد.
و نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ خانَ جارَهُ شِبْراً مِن الْأرْضِ جَعَلَهَا اللّهُ طَوْقاً فِی عُنُقِهِ مِنْ تُخُومِ الْاَرْضِ السَّابِعَةِ حَتّی یَلْقَی اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مُطَوَّقاً الَّا انْ یَتُوبَ وَ یَرْجِعُ. (3)
کسی که به اندازۀ یک وجب زمین به همسایهاش خیانت ورزد، آن یک وجب را خداوند از پوستۀ هفتم زمین حلقۀ گردن او کند، و بدین صورت خدا از در قیامت ملاقات نماید، مگر این که توبه کند و از ظلم به همسایه برگردد!
در قرآن از درختی نام میبرد به نام زقّوم که شیرۀ آن را به اهل جهنّم میخورانند و این خوراک برای اهل جهنّم عذابی بسیار سخت است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: گروهی از مردم آویزۀ شاخههای این درختند از جمله:
مَنْ کانَ جارُهُ مَریضاً فَتَرَکَ عِیادَتَهُ اسْتِخْفافاً بِحَقِّهِ فَقَدْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْهُ، وَ مَنْ ماتَ جارُهُ فَتَرَکَ تَشْییعَ جِنازَتِها تَهاوُناً فَقَدْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْهُ. (1)
کسی که همسایه مریضش را محض سبک شمردن حقّ او عیادت نکند، و آن که به خاطر سبک انگاشتن جنازۀ همسایه به تشییعش نرود، هر دو از آویزههای شاخههای درخت زقومند!
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنِ اطَّلَعَ فِی بَیْتِ جارِهِ فَنَظَرَ الی عَوْرَةِ رَجُلٍ أَوْ شَعْرِ امْرَأَةٍ اوْ شَیْءٍ مِنْ جَسَدِها کانَ حَقّاً عَلَی اللّهِ انْ یُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقینَ الَّذینَ کانُوا یَتَّبِعُونَ عَوْراتِ النّاسِ فِی الدُّنْیا، وَ لایَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیا حَتّی یَفْضَحَهُ اللّهُ، وَ یُبْدِی عَوْرَتَهُ لِلنّاسِ فِی الْآخِرَةِ. (2)
کسی که در خانۀ همسایهاش دید بیندازد، به عورت مرد یا موی زنی یا چیزی از بدن آنان بنگرد بر خدا لازم است او را با منافقینی که در دنیا دنبال زشتیهای مردم بودند وارد جهنّم کند، و از دنیا نمیرود مگر این که خدا او را رسوا کند، و زشتیهایش را در آخرت در برابر دید مردم بگذارد.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
حَریمُ الْمَسْجِدِ ارْبَعُونَ ذِراعاً، وَ الْجوارُ ارْبَعُونَ داراً مِنْ ارْبَعَةِ جَوانِبِها. (3)
حریم مسجد چهل ذرع، و حریم همسایه از چهار طرف چهل خانه است.
حضرت صادق علیه السلام به اسحاق بن عمّار فرمود:
صانِعِ الْمُنافِقَ بِلِسانِکَ، وَ اخْلِصْ وَدَّکَ لِلْمُؤْمِنِ، وَ انْ جالَسَکَ یَهُودِیٌّ فَاَحْسِنْ مُجالَسَتَهُ. (1)
با منافق با زبانت مدارا کن، برای مؤمن دوستی و محبّت را خالص گردان، و اگر یک یهودی با تو همنشین شد به خوبی با او همنشینی کن.
اَللّهَ اللّهَ فِی جیرانِکُمْ فَاِنَّهُمْ وَصِیةُ نَبِیِّکُمْ، ما زالَ یُوصِی بِهِمْ حَتّی ظَنَنّا انَّهُ سَیُوَرِّثُهُمْ. (2)
خدا را خدا را، در رابطه با همسایگان که مورد سفارش پیامبر شماست، پیوسته به آنان سفارش داشت تا جایی که گمان بردیم میراث برشان خواهد ساخت!.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
حُسْنُ الْجِوارِ یَزیدُ فِی الرِّزْقِ. (3)
خوب همسایه داری روزی را زیاد میکند.
در روایت است که حضرت زهرا علیها السلام از بعض از امور نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت برد، حضرت جزوهای به او مرحمت فرمود و به او گفت: آنچه در آن است به آن توجّه کن. در آن این سه جمله ثبت بود:
مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الیَوْمِ الْآخِرِ فَلا یُؤْذِی جارَهُ، وَ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَلْیُکْرِمْضَیْفَهُ، وَ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْراً اوْ لِیَسْکُتْ. (4)
هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد، همسایهاش را نیازارد، و هر کس ایمان به خدا و قیامت دارد مهمانش را گرامی بدارد، و هر کس ایمان به خدا و روز جزا دارد خیر بگوید ورنه ساکت شود.
امام صادق علیه السلام از رسول اللّه صلی الله علیه و آله روایت میکند:
حُسْنُ الْجِوارِ یَعْمُرُ الدِّیارَ، وَ یُنْسی فِی الْاعْمارِ. (1)
خوب همسایه داری خانمانها را آباد سازد، و عمرها را طولانی گرداند.
ربیع شامی میگوید: خانۀ حضرت صادق علیه السلام از حاضران پر بود که فرمود:
اِعْلَمُوا انَّهُ لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحْسِنْ مُجاوَرَةَ مَنْ جاوَرَهُ. (2)
بدانید از ما نیست هر که با همسایهاش به خوشی رفتار نکند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْجِوارِ فَاِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ امَرَ بِذلِکَ. (3)
بر شما باد به خوش همسایگی که حضرت اللّه عزّوجلّ به این معنی امر فرموده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مَلْعُونٌ مَنْ آذی جارَهُ. (4)
از رحمت حق دور است و به لعنت الهی دچار است کسی که همسایهاش را بیازارد.
علی بن یقطین میگوید: موسی بن جعفر علیه السلام به من فرمود: در بنی اسرائیل مردی مؤمن بود دارای همسایهای کافر، این همسایۀ کافر به همسایۀ مؤمن مهربان بود و نسبت به وی کار خیر انجام میداد، وقتی آن کافر از دنیا رفت، خداوند در جهنّم خانهای از گل برای او بنا کرد که او را از حرارت آتش حفظ کند، و به او از غیر جهنّم روزی میرسید، او را گفتند: این لطف حق به خاطر مدارا و رفق و انجام کار خیر توست نسبت به همسایۀ مؤمنت در دنیا. (1)
مَنْ مَنَعَ الْماعُونَ مِنْ جارِهِ انِ احْتاجَ الَیْهِ مَنَعَهُ اللّهُ فَضْلَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَ وَکَلَهُ الی نَفْسِهِ، وَ مَنْ وَکَلَهُ اللّهُ الی نَفْسِهِ هَلَکَ، وَ لایَقبَلُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ عُذْراً. (2)
کسی که مایحتاج زندگی را از همسایه، در صورتی که به آن نیاز دارد منع کند، خداوند در قیامت فضلش را از او دریغ نماید، و وی را به خود واگذارد، و هر کس را خداوند به خود واگذارد هلاک میشود، و حضرت حق از او عذری را نمیپذیرد.
و نیز فرمود:
اَحْسِنْ مُجاوَرَةَ مَنْ جاوَرَکَ تَکُنْ مؤْمِناً. (3)
با همسایه نیکی کن تا مؤمن باشی.
امیر المؤمنین علیه السلام درفرازهائی ملکوتی فرموده است:
مِنْ عَلامَةِ اللُّؤْمِ سُوءُ الْجِوارِ. (1)
از نشانههای زشتی، بد همسایگی است.
امام موسی بن جعفر علیه السلام میفرمایند:
لَیْسَ حُسْنُ الْجِوارِ کَفَّ الْاَذی، وَلکِنْ حُسْنُ الْجِوارِ الصَّبْرُ عَلَی الْاَذی. (2)
خوش همسایگی به خودداری از اذیّت نیست، خوش همسایگی صبر بر آزار همسایه است.
امام علی علیه السلام میفرماید:
مِنْ حُسْنِ الْجارِ تَفَقُّدُ الْجارِ. (3)
دلجوئی از همسایه از خوش همسایگی است.
حضرت سجّاد علیه السلام در باب حقّ همسایه در رسالۀ حقوق میفرماید:
در وقتی که غایب است حقوق او را از هر جهت حفظ کنی؛وقتی که حاضر است احترامش نمائی؛اگر به او ظلم و ستمی شد به یاریش برخیزی؛ چه حاضر باشد چه غایب از کمک به او دریغ نورزی، در جستجوی عیبها و بدیهای او نباشی.
اگر به چیزی از عیبهای او بدون این که اراده داشته باشی و بخواهی بفهمی پی بردی، در مورد دانستههای خودت نسبت به معایب او بسیار راز نگهدار و پرده پوش باشی.
از طریقی که او بی خبر است مراقب گفتههای او در خانهاش مباش و به عبارت دیگر استراق سمع نسبت به او نداشته باش.
اگر به کارهای زشتی از او آگاه شدی، رازش را بر ملا مساز و چنانکه میدانی که تذکر تو را خواهد پذیرفت، تنها میانه خودتان مطالب لازم را از روی خیرخواهی با او در میان بگذار.
هنگام سختیها او را تنها نگذاری، در برابر نعمت هائی که دارد بر او حسد نبری، از لغزشهای او درگذری و با او سخت نگیری، تقصیر او را نادیده بگیری و بدی او را ببخشی، وقتی مورد ستم قرار میگیرد او را یاری دهی، اگر از روی نادانی رفتار نامناسبی هم از او دیدی از جا در نروی، و نیز زبان ملامتگران و ناسزاگویان را از او بازداری، نقشههای مکارانه را بی اثر سازی و رفتاری بزرگوارانه با او داشته باشی، و در این کارها بایستی از خدا کمک بگیری. (1)
ارزش شیعه به خاطر همرنگی او در عقاید و اخلاق و اعمال با امامان معصوم علیهم السلام است.
شیعه پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله فقط اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و نوّاب عامّۀ آنان - که مراجع تقلید و عالمان واجد شرایطند - را واجب الاطاعه میداند.
توحید شیعه توحید قرآن است، شیعه به روز جزا پایبند است، فقه شیعه فقه اهل بیت است، شیعه با ستم و ستمگران به هیچ عنوان سازش ندارد، امر به معروف و نهی از منکر را واجب میداند گرچه به قیمت جان او تمام شود.
هر روز برای شیعه عاشورا است، یعنی روز ستیز با ظالمان و ستمگران و طاغوت هاست، و هر سرزمین برای شیعه کربلاست.
تشیع همان اسلام قرآن و آیین ناب محمّدی است، شیعه راهی جز قرآن
1) (1)
نمیشناسد، و رهبرانی پس از پیامبر جز رهبران معصوم را اعتقاد ندارد.
شیعه برای بقای خود و حفظ متابعت از اهل بیت، و روشن نگاه داشتن چراغ هدایت، پس از مرگ رسول خدا تاکنون از لابلای زندانها و تبعیدها، و خاک و خون و ایثار و شهادت گذشته، و این روش را تا ظهور امام دوازدهم و پهن شدن سفرۀ عدل و عدالت ادامه میدهد.
شیعه برای دفاع از هویت خود در برابر تهمتهای ناروا و ناجوانمردانهای که در زمینۀ عقاید و اعمال از جانب علمای اهل سنّت در طول قرون و اعصار به او زده شده، بهترین کتابهای علمی و فنی و استدلالی را نوشته، و از این راه حجت خدا را بر تمام جهانیان تمام کرده است.
شیعه با نوشتن کتاب «الفین»، «احقاق الحق»، «شافی»، «عبقات»، «اصل الشیعة و اصولها»، «المراجعات»، و «النصّ و الاجتهاد»، «دلائل الصدق»، و کتاب جهانی «الغدیر»، و «أعیان الشیعة» و «تأسیس العلوم» و «الذریعة» که برخی از آنها از چند هزار صفحه تجاوز میکند، صحت و سلامت و استحکام و قدرت و نیرومندی معنوی راه خود را ثابت کرده، و باب هر شک و تردید را به روی غیر بسته و دست رد بر سینۀ نامحرم زده، و همچون خورشید وسط روز از نظر علمی و درستی راه در میان تمام مذاهب اسلامی درخشیده است.
شیعه اقتداگر به تمام انبیا و رنگپذیر از امامان معصوم، و بندۀ خدا، و تابع آیات قرآن، و تسلیم فقه جعفری است، فقهی که سینه به سینه از رسول خدا گرفته شده، رسولی که علم و دانشش را از حضرت حق دریافت کرده است.
شیعه فقط و فقط تابع عقاید حقّه است، عقایدی که از چشمۀ زلال وحی گرفته شده، و عاشق عبادت و طاعت خداست، عبادت و طاعتی که فرامین و دستورهایش درقرآن، و در گفتار پیامبر و اهل بیت اوست.
شیعه علاقه مند به حسنات اخلاقی و متنفّر از رذایل نفسی، و دلباختۀ اولیای
الهی، و دشمن دشمنان خداست.
شیعه بر خلاف اهل سنّت که فقه خود را در چهارچوب فقه چهار نفر حبس کردهاند، باب اجتهاد را مفتوح میداند، و از مجتهد زندۀ اعلم و فتاوی او که زمان و مکان و مصالح امت در آن لحاظ شده، پیروی میکند.
شدّت و کثرت زحمات خالصانۀ شیعه باعث شده که رسول الهی وائمۀ طاهرین علیهم السلام اعلام کنند:
شیعیان ما را بر ما حقوقی است لازم، چه در دنیا و چه در آخرت، بر ماست که آن حقوق را ادا کنیم و به خصوص به هنگام مرگ و در برزخ و در آخرت به زیارت آنان آئیم و این پاک باختگان را مشمول شفاعت خود قرار دهیم. (1)
اِنَّ اوْلَی النّاسِ بِاِبْراهِیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ اللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنینَ» (2)
مسلماً نزدیکترین مردم به ابراهیم [ از جهت پیوند وانتساب معنوی ] کسانیاند که [ از روی حقیقت ] از او پیروی کردند ، و این پیامبر و کسانی که [ به او ] ایمان آوردهاند [ از همه به او نزدیکترند ] و خدا یاور و سرپرست مؤمنان است .
فرمودند:
هُمُ الْاَئِمَّةُ وَ اتْباعُهُمْ.
منظور از جملۀ وَ الَّذینَ آمَنُوا امامان معصوم که جانشینان بر حق پیامبرند و تابعان آنهایند. (1)
و نیز حضرت صادق در توضیح این آیه فرمودند:
امام علی علیه السلام به خدا قسم بر دین ابراهیم و طریق اوست، و شما ای شیعیان ما، سزاوارترین مردم به ابراهیم یا علی هستید. (2)
حضرت امام حسین علیه السلام میفرمودند:
ما اعْلَمُ احَداً عَلی مِلَّةِ ابْراهِیمَ الَّا نَحْنُ وَ شیعَتُنا. (3)
من یک نفر را در این جهان بر آیین الهی ابراهیم جز خودمان دوازده امام و پیروانمان خبر ندارم.
حضرت صادق علیه السلام میفرمود:
وَ اللّهِ انَّکُمْ لَعَلی دینِ اللّهِ وَ دینِ مَلائِکَتِهِ، فَاَعینُونا عَلی ذلِکَ بِوَرَعٍ وَ اجْتِهادٍ، فَوَاللهِ ما یَقبَلُ اللّهُ الّا مِنْکُمْ، فَاتَّقُوا اللّهَ وَ کُفُّوا الْسِنَتَکُمْ، صَلُّوا فِی مَساجِدِکُمْ فَاِذا تَمَیَّزَ النّاسُ فَتَمَیَّزُوا. (4)
به خدا قسم! شما شیعیان ما بر آیین خدا و ملائکه هستید، مرا به پاکدامنی و کوشش در عبادت و اطاعت کمک کنید، به خدا قسم در این جهان و آن جهان اعمال غیر شما قبول نخواهد شد، پس تقوای الهی را در تمام شؤون حیات مراعات کنید، و در مسألۀ زبان، مردم خودداری باشید، و در مساجد خود نماز بگزارید، و چون مردم به یکسو شدند، شما هم به طرف ماآئید.
عبّاد بن زیاد میگوید: حضرت صادق علیه السلام به من فرمود:
یا عَبّادُ! ما عَلی مِلَّةِ ابْراهِیمَ احَدٌ غَیرُکُمْ، وَ ما یَقْبَلُ اللّهُ الّا مِنْکُمْ، وَ لایَغْفِرُ الذُّنُوبَ الّا لَکُمْ. (1)
ای عبّاد! احدی جز شما شیعیان ما بر آیین ابراهیم نیست، خداوند از غیر شما عمل قبول نمیکند، و گناهان غیر شما را نمیبخشد.
حضرت صادق علیه السلام پس از بیان این حقیقت که شیعه در راه خدا، و بر صراط ابراهیم و همۀ انبیا و پیرو امامان معصوم است، به خصوصیات این طایفه این چنین اشاره میفرمایند:
اِمْتَحِنُوا شَیعَتَنا عِنْدَ مَواقیتِ الصَّلَواتِ کَیْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَیْها، وَ الی اسْرارِنا کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ الی امْوالِهِمْ کَیْفَ مُواساتُهُمْ لِاِخْوانِهِمْ فیِها؟ (2)
شیعیان ما را به هنگام اوقات نماز امتحان کنید که محافظتشان بر نماز چگونه است و ببینید در برابر دشمنان ما حافظ اسرار هستند یا نه، و مواسات با مال
را نسبت به برادران دینی رعایت مینمایند یا بخل میورزند؟
حضرت باقر دربارۀ اوصاف شیعه خطاب به یکی از شیعیان فرمود:
شیعیان علی علیه السلام ، از کثرت کوشش در راه خدا، رنگ پریده، لاغر، سرسبزی چهره و پوست از دست داده، خشک لب، شکم به پشت چسبیده، زرد رنگ هستند. چون شب رسد خواب را تبدیل به عبادت کنند، صورت در پیشگاه حق بر زمین نهند، سجده و گریه و دعای آنان زیاد است، مردم دلخوش به زخارف دنیایند و آنان در بستر حزن و اندوهند. (1)
مَعا شِرَ الشِّیعَةِ! کُونُوا لَنا زَیْناً وَ لاتَکُونُوا عَلَیْنا شَیْناً، قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، وَاحْفَظُوا الْسِنَتَکُمْ، وَ کُفُّوها عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبیحِ الْقَوْلِ. (2)
ای جمعیت شیعه! با ورع و تقوا و عمل صالح زینت ما باشید، کاری نکنید که باعث نفرت دیگران از ائمۀ طاهرین شوید، با مردم خوش بگوئید، زبان از غیبت و تهمت و دروغ حفظ کنید، از زیادی سخن و کلام بد بپرهیزید.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
آنان که مطیع ما هستند، خداوند مهربان گناهان آنان را میآمرزد و این منّتی از حق بر خوبی آنان است. به حضرت گفتند: آنان که مطیع شمایند کیانند؟ فرمود: آن مردمی که خداوند را یکتا دانسته و شریکی برای او قائل نیستند، و او را آن چنان که هست وصف میکنند، و به محمّد صلی الله علیه و آله پیامبرش ایمان دارند، و در انجام واجبات و ترک محرمات مطیع حقّند، اوقات خود را به یاد خدا و صلوات بر محمّد و آل محمّد زنده میکنند، خود را از حرص و بخل
حفظ مینمایند، و آنچه را خداوند از زکات بر آنان واجب نموده ادا مینمایند. و نسبت به حقوق مالی منعی ندارند. (1)
اِنَّما اصْحابُ جَعْفَرٍ مَنِ اشْتَدَّ وَرَعُهُ، وَ عَمِلَ لِخالِقِهِ. (2)
یاران امام صادق آنانند که دارای ورع شدید، و عمل برای خدایند.
و نیز آن حضرت فرمود:
شیعیان ما را این نشانه هاست:
1 - پاک دامنی 2 - کوشش در راه حق 3 - وفاداری 4 - امانتداری 5 - زهد 6 - عبادت 7 - پنجاه و یک رکعت نماز 8 - شب زنده داری 9 - روزه داری 10 - پرداخت زکات 11 - انجام حج خانۀ حق 12 - اجتناب از تمام محرمات. (3)از حضرت صادق علیه السلام دربارۀ شیعه پرسیدند فرمود:
شیعیان ما خوبیها را بجا میآورند. از قبایح پرهیز میکنند، خوبیها را آشکار مینمایند، در اجرای اوامر حق برای رسیدن به حرمت الهی شتاب میکنند، اینان از ما و به سوی ما و با ما هستند هر کجا که ما باشیم. (4)حضرت صادق علیه السلام به مفضّل بن عمر فرمود:
فَاِنَّما شیعَةُ عَلِیٍّ علیه السلام مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ، وَ اشْتَدَّ جِهادُهُ، وَ عَمِلَ لِخالِقِهِ، وَ رَجا ثَوابَهُ، وَ خافَ عِقابَهُ، فَاِذا رَأَیْتَ اولئِکَ فَاُولئِکَ شَیعَةُ جَعْفُرٍ.
شیعۀ علی علیه السلام حافظ و نگهدارندۀ شکم و شهوت از حرام است، دارای کوشش سخت، و مجری برنامههای الهی است، به ثواب حق امید دارد و از عذاب الهی بیمناک میباشد، چون چنین مردمی را دیدی، بدان که اینان شیعۀ امام جعفر صادق علیه السلام هستند.
ابن عبّاس میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله از مفهوم آیات:
وَالسّابِقُونَ السّابِقُونَ * اولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ * فِی جَنّاتِ النَّعِیمِ» (1)
و پیشی گیرندگان [ به اعمال نیک ] که پیشی گیرندگان [ به رحمت و آمرزش ]اند. * اینان مقرباناند. * در بهشتهای پرنعمتاند.
پرسیدم: فرمود: جبرئیل به من گفت: مقصود علی علیه السلام و شیعیان اوست، اینان سبقت به بهشت دارند و مقرّبان درگاه حقّند به گرامیداشتی که خدا نسبت به آنان دارد. (2)رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:
اَنْتَ یا عَلِیُّ وَ اصْحابُکَ فِی الْجَنَّةِ، انْتَ یا عَلِیُّ وَ اتْباعُکَ فِی الْجَنَّةِ. (3)
یا علی! تو و اصحاب تو در بهشت هستید، ای علی! تو و پیروان تو در بهشت هستید.
حضرت صادق علیه السلام به جمعی از شیعیان فرمودند:
اِنَّ النّاسَ اخَذُوا یَمیناً وَ شِمالاً وَ انَّکُمْ لَزِمْتُمْ صاحِبَکُمْ، فَاِلَی ایْنَ تَرَوْنَ یُریدُ بِکُمْ؟ الَی الْجَنَّةِ وَ اللّهِ، الَی الْجَنَّةِ وَ اللّهِ، الَی الْجَنَّةِ وَ اللّهِ. (4)
مردم به راست و چپ گرایش پیدا کردند، شما متوسل به امام حق شدید، فکر میکنید عاقبت شما کجاست؟واللّه بهشت، و اللّه بهشت، و اللّه بهشت است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
یا علی! تو و شیعیانت از قبر بیرون میآئید در حالی که چهرههای شما همانند ماه شب چهارده نورانی و روشن است، از شداید و سختیها درآمده، غصهها از شما برطرف شده. درسایۀ عرش هستید، مردم میترسند ولی شما ترس ندارید، مردم محزونند ولی شما شاد هستید، مردم در حسابند و شما سرسفرۀ حق. (1)
نماز و روزه و شب زنده داریِ عاشق علی علیه السلام قبول حق است، و دعایش را در پیشگاه حضرت ربوبیت، مستجاب بدانید که هر کس محبّ علی باشد، برابر هر رگی که در بدن دارد شهری در بهشت از جانب خداوند به او عطا میشود. بدانید محب آل محمّد از حساب و میزان و صراط در امان است.
بدانید هر کس بر عشق محمّد و آل محمّد بمیرد من با انبیا کفیل بهشت او هستم. بدانید هر کس آل محمّد را دشمن بدارد، وارد قیامت میگردد در حالی که بین دو چشم او نوشته: مأیوس از رحمت خداست. (2)رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:
شیعیان تو رستگاران روز قیامتند، هر کس به یکی از آنها اهانت کند به تو
اهانت کرده، و هر کس به تو اهانت نماید به من اهانت نموده، و هر کس به من اهانت کند خداوند او را وارد جهنّم میکند و وی را در آن جا ابدی مینماید و جهنّم بدجائی است. (1)
روزی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم، به ناگاه علی بن ابیطالب علیه السلام وارد شد، به او فرمود: یا علی تو را بشارت ندهم؟ عرضه داشت: چرا یا رسول اللّه. فرمود:
این حبیب من جبرئیل است از جانب خداوند خبر میدهد. که حضرت حق، تو و عاشقانت را هفت خصلت عنایت فرموده:
مدارا در وقت موت، انس در وحشت، نور به هنگام ظلمت، امنیّت به وقت ناامنی، عدالت به وقت میزان، اجازۀ عبور بر صراط، دخول در بهشت قبل از تمام مردم از تمام امتها به هشتاد سال. (2)فضایل شیعه و درجات او در قیامت، و عنایتی که حضرت حق به آنان دارد، و لطفی که از جانب پیامبر و امامان معصوم به این طایفه به عنوان ادای حق شیعه میشود، در معارف اسلامی و کتب معتبره همچون دریا موج میزند، چه خوب است در این زمینه به تفسیر «برهان»، «بشارة المصطفی»، «بحار الأنوار»، «الغدیر» علّامۀ امینی، تفسیر «نور الثقلین»، و در میان کتب اهل سنّت به «ینابیع المودّة» مراجعه کنید.
احتمال دارد درخواست آن امام همام از حضرت حق برای یافتن توفیق در جهت رعایت حقوق در جملۀ:
وَ مَوالِیَّ الْعارِفینَ بِحَقِّنا...
و دوستانی که عارف به حق ما هستند.
حقوقی باشد که به مقتضای ایمان، هر مؤمنی بر مؤمن دیگر دارد.
در این زمینه چند روایت است که به آنها اشاره میشود:
ابومأمون حارثی میگوید: «به حضرت صادق علیه السلام عرضه داشتم حق مؤمن بر مؤمن چیست؟ فرمود:
1 - او را از دل و جان و صادقانه دوست بدارد.
2 - با او در مال همراهی کند.
3 - بجای او از خانوادهاش سرپرستی نماید.
4 - چون به او ستم شود اورا یاری دهد.
5 - در زمان عدم حضور او بهره و غنیمتی که حق اوست بستاند و به او تحویل دهد.
6 - قبر او را پس ازمرگ زیارت نماید.
7 - به او ستم نکند.
8 - او را گول نزند.
9 - به او خیانت نورزد.
10 - او را وانگذارد.
11 - وی را دروغگو نشمارد.
12 - به او افّ نگوید و اگر به او افّ گوید میان آنها رابطۀ معنوی بجا نماند.
13 - به او نگوید: تو دشمن منی، اگر بگوید کافر شود.
14 - او را متّهم ننماید که اگر او را متهم نماید ایمان در دلش آب شود همچون نمک که در آب مضمحل شود». (1)
1) (1)
معلّی بن خنیس میگوید: به حضرت صادق علیه السلام گفتم: حق مسلمان بر مسلمان چیست؟ فرمود: برای او هفت حق واجب است که اگر یکی از آنها را ضایع گذارد از ولایت و اطاعت خدا بیرون است، و برای او نزد خدا هیچ بهرهای از بندگی نیست.
به حضرت گفتم: فدایت شوم آنها چیستند؟ فرمود: ای معلّی! به راستی که من بر تو مهربانم و میترسم که آنها را ضایع کنی و محافظت ننمایی و به کار نبندی. عرضه داشتم:
لاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ الّا بِاللّهِ.
فرمود: آسانتر آنها این است:
1 - دوست داری برای او آنچه را برای خود دوست داری، و بد داری برای او آنچه را برای خود بد داری.
2 - از خشم او کناره کنی و خشنودی او را پیروی نمائی و فرمان او را ببری.
3 - او را کمک کنی با خودت و دارائیت و زبانت و دستت و پایت.
4 - چشم او و راهنمای او و آئینۀ او باشی.
5 - سیر نباشی و او گرسنه باشد، سیراب نباشی و او تشنه بماند، نپوشی و او بیلباس بگردد.
6 - اگر تو را خدمتکاری است، و برادرت از آوردن خدمتکار به خاطر تنگدستی عاجز است، خدمتکار خود را بفرستی تا جامۀ او را بشوید و خوراک او را مهیّا سازد، و بستر او را پهن نماید.
7 - به سوگند او وفاداری کنی، دعوت او را بپذیری، به وقت مرض به عیادتش بروی، در جنازۀ او حاضر شوی، و هر گاه بدانی برای او حاجتی است به انجام آن برایش پیشدستی کنی و او را وانداری تا از تو خواهش کند، با شتاب در انجام آن بکوش. وهر گاه چنین کردی دوستی خود را به دوستی او پیوستی و دوستی او را به
دوستی خود وصل کردی. (1)
بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم انیس جان غم فرسودۀ بیمار هم باشیم
شب آید شمع هم گردیم و بهر یکدیگر سوزیم شود چون روز دست و پای هم در کار هم باشیم
دوای هم شفای هم برای هم فدای هم دل هم جان هم جانان هم دلدار هم باشیم
به هم یک تن شویم و یک دل و یک رنگ و یک پیشه سری در کارهم آریم و دوش بارهم باشیم
جدائی را نباشد زهرهای تا در میان آید به هم آریم سربر گرد هم پرگار هم باشیم
حیات یکدگر باشیم و بهر یکدگر میریم گهی خندان زهم گه خسته و افگار هم باشیم
به وقت هشیاری عقل کل گردیم بهر هم چو وقت مستی آید ساغر سرشار هم باشیم
جمال یکدگر گردیم و عیب یکدگر پوشیم قبا و جبّه و پیراهن و دستار هم باشیم
غم هم شادی هم دین هم دنیای هم گردیم بلای یکدگر را چاره و ناچار هم باشیم
(فیض کاشانی)
1) (1)
[وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَةِ سُنَّتِکَ وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِکَ فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ وَ عِیَادَةِ مَرِیضِهِمْ «2»وَ هِدَایَةِ مُسْتَرْشِدِهِمْ وَ مُنَاصَحَةِ مُسْتَشِیرِهِمْ وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ وَ کِتْمَانِ أَسْرَارِهِمْ وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ وَ نُصْرَةِ مَظْلُومِهِمْ وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَةِ وَ الْإِفْضَالِ وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ]
و آنان را به این امور موفق فرما: برپا داشتن روش و طریقهات، فرا گرفتن محاسن اخلاقت برای سود رساندن به ناتوانشان، جبران کردن تنگدستی شان، عیادت بیمارشان، هدایت کردن مسافرشان، پنهان داشتن اسرارشان، پوشاندن عیوبشان، یاری دادن به مظلومشان، خوب کمک کردن به آنان در مایحتاج زندگیشان، احسان به ایشان با مال و ثروت و بخشش فراوان، عطا کردن آنچه برای آنان لازم است پیش از درخواستشان.
در مسئله ارفاق به ضعیف و پیشگیری از فقر و عیادت مریض و مسئله هدایت و خیرخواهی در مباحث قبل، مفصل بحث شد.
در این جا در زمینۀ زیارت مؤمن و رازداری و عیبپوشی و یاری مظلوم به چند روایت اشاره میشود.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ زارَ اخاهُ لِلّهِ لا لِغَیْرِهِ الْتِماسَ مَوْعِدِ اللّهِ، وَ تَنَجُّزِ ما عِنْدَ اللّهِ، وَکَّلَ اللّهُ بِهِ سَبْعینَ الْفَ مَلَکٍ یُنادُونَهُ: الا طِبْتَ وَ طابَتْ لَکَ الْجَنَّةُ. (1)
هر کس برادر دینی خود را زیارت کند و این زیارتش تنها و تنها برای خدا باشد، به خواهش نوید الهی و دریافت آنچه نزد خداوند است، حضرت حق هفتاد هزار فرشته برگمارد که فریاد زنند: پاکیزه گشتی و خوش باد برای تو بهشت.
و نیز آن حضرت فرمود:
مَنْ زارَ اخاهُ فِی اللّهِ قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: ایّایَ زُرْتَ، وَ ثَوابُکَ عَلَیَّ، وَلَسْتُ ارْضی لَکَ ثَواباً دُونَ الْجَنَّةِ. (2)
هر که در راه خشنودی حق برادرش را دیدن کند، خدای عزّوجّل فرماید: مرا دیدن کردی، و اجر و ثوابت بر من است، و من برای تو ثوابی کمتر از بهشت نپسندم.
یعقوب بن شعیب میگوید: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم:
مَنْ زارَ اخاهُ فِی جانِبِ الْمِصْرِ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللّهِ فَهُوَ زَوْرُهُ، وَ حَقٌّ عَلی اللّهِ انْ یُکْرِمَ زَوْرَهُ. (3)
هر که برادر دینی خود را که در یک سوی شهر است برای خدا دیدن کند پس او زایر خداست، و بر خداوند است که زایر خود را ارجمند دارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ زارَ اخاهُ فِی بَیْتِهِ قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ: انْتَ ضَیْفی وَ زائِری، عَلَیّ قِراکَ،
وَ قَدْ اوْجَبْتُ لَکَ الْجَنَّةَ بِحُبِّکَ ایّاهُ. (1)
هر که از برادر خود در خانۀ او دیدن کند خداوند عزّوجلّ فرماید: تو مهمان و زایر من هستی، پذیرائی از تو بر من است، و من بهشت را بر تو واجب کردم به خاطر این که برادر مؤمنت را دوست داری.
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
اِنَّ لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ جَنَّةً لایَدْخُلُها الَّا ثَلاثَةٌ: رَجُلٌ حَکَمَ عَلی نَفْسِهِ بِالْحَقِّ، وَ رَجُلٌ زارَاَخاهُ الْمُؤْمِنَ فِی اللّهِ، وَ رَجُلٌ آثَرَ اخاهُ الْمُؤْمِنَ فِی اللّهِ. (2)
برای خدای عزّوجّل بهشتی است که در آن در نیاید جز سه کس: مردی که دربارۀ خود به حق قضاوت کند، و مردی که برادر مؤمن خود را برای خدا دیدن کند، و مردی که در راه رضای حق برادر دینی خود را در رفع نیازمندیهایش بر خود مقدم بدارد.
رازداری آن اندازه مهم است که حضرت زین العابدین علیه السلام میفرماید:
وَدِدْتُ وَ اللّهِ انِّی افْتَدَیْتُ خَصْلَتَیْنِ فِی الشِّیعَةِ لَنا بِبَعْضِ لَحْمِ ساعِدی:
النَّزْقِ وَ قِلَّةِ الْکِتْمانِ. (3)
من دوست دارم برای دو خصلت بد که در شیعۀ ما هست گوشت استخوان دستم را عوض بدهم تا رفع شوند: کج خلقی، و کمی راز نگهداری!
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
اُمِرَ النّاسُ بِخَصْلَتَیْنِ فَضَیَّعُوهُما فَصارُوا مِنْهُما عَلی غَیْرِ شَیْءٍ: الصَّبْرِ وَ الْکِتْمانِ. (1)
مردم به دو خصلت فرمان یافتند و هر دو را ضایع کردند، و به خاطر ضایع کردن آنها بی همه چیز شدند: صبر و رازداری.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
طُوبی لِعَبْدٍ نُوْمَةٍ، عَرَفَهُ اللّهُ وَ لَمْ یَعْرِفْهُ النّاسُ، اولئِکَ مَصابیحُ الْهُدی، وَ یَنابیعُ الْعِلْمِ، یَنْجَلِی عَنْهُمْ کُلُّ فِتْنَةٍ مُظْلِمَةٍ، لَیْسُوا بِالْمَذاییعِ الْبُذُرِ، وَ لا بِالْجُفاةِ الْمُرائِینَ. (2)
خوشا بر بندۀ گمنام، خدا او را شناسد و مردم او را نشناسند، آنانند چراغهای هدایت، و سرچشمههای دانش، به واسطۀ آنها هر فتنۀ تیره و تاری برطرف گردد، فاش کننده و پرده بردار از اسرار نمیباشند، و ناسپاس و ریاکار و خودنما نیستند.
امام صادق علیه السلام در باب اسرار مذهب که مخالفان و معاندان تحمل آن را ندارند، و فاش شدنش باعث زحمت شیعیان است، فرمودند:
اِنَّ امْرَنا مَسْتُورٌ مُقَنَّعٌ بِالْمیثاقِ، فَمَنْ هَتَکَ عَلَیْنا اذَلَّهُ اللّهُ. (3)
راستی که برنامۀ ما زیر پرده است، و به وسیلۀ پیمانی که حضرت حق گرفته روپوش دارد، هر که پردۀ آن را به زبان خود بدرد، خداوند خوار و ذلیلش کند.
و نیز آن حضرت فرمود:
نَفَسُ الْمَهْمُومِ لَنا الْمُغْتَمِّ لِظُلْمِنا تَسبیحٌ، وَ هَمُّهُ لِاَمْرِنا عِبادَةٌ، وَ کِتْمانُهُ لِسِرِّنا جِهادٌ فِی سَبیلِ اللّهِ. (1)
نفس کسی که برای ما ناراحت است و از ستمی که بر ما شده غمناک و دلتنگ است، تسبیح میباشد، و توجه به امر ما عبادت، و رازنگهداری او برای ما جهاد در راه خداست.
حضرت صادق علیه السلام در باب بدی فاش کردن راز میفرماید:
اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ عَیَّرَ اقْواماً بِالْاِذاعَةِ فِی قَوْلِهِ عَزَّوَجَلَّ: وَ اذا جاءَهُمْ امْرٌ مِنَ الْاَمْنِ اوِالْخَوْفِ اذاعُوا بِهِ» (2)
فَاِیّاکُمْ وَالْاِذاعَةِ. (3)
خدای عزّوجّل مردمی را برای فاش کردن اسرار سرزنش کرده و فرموده است:
«و هرگاه به آنها مطلبی راجع به امنیّت و ناامنی برسد آن را فاش میکنند.»
پس بپرهیزید از فاش کردن اسرار.
و نیز آن حضرت فرمود:
منظور خداوند از آیۀ شریفۀ:
وَیَقْتُلُونَ الْاَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ» (4)
و پیامبران را به ناحق میکشتند .
این است که آنها را به خدا قسم با شمشیر خود نکشتند، بلکه راز آنان را فاش
کردند و شهرت دادند تا کشته شدند. (1)
در باب اهمیت عیب پوشی و بدی جستجو کردن از عیوب مردم روایات بسیار مهمی وارد شده که به روایاتی از باب نمونه اشاره میکنم:
از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام روایت شده است:
اَقْرَبُ ما یَکُونُ الْعَبْدُ الَی الْکُفْرِ انْ یُواخِیَ الرَّجُلَ عَلَی الدِّینِ فَیُحْصِیَ عَلَیْهِ عَثَراتِهِ وَ زَلّاتِهِ لِیُعَنِّفَهُ بِها یَوْماًما. (2)
نزدیکترین وضعی که عبد به کفر دارد، این است که با مردی برادر دینی باشد، و لغزشها و خطاهای او را شماره کند تا یک روزی او را بدآنهاسرزنش نماید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
یا مَعْشَرَ مَنْ اسْلَمَ بِلِسانِهِ وَ لَمْ یُخَلِّصِ الْایمانَ الی قَلْبِهِ، لاتَذُمُّوا الْمُسْلِمینَ، وَ لاتَتَبَّعُوا عَوْراتِهِمْ، فَاِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْراتِهِمْ تَتَبَّعَ اللّهُ عَوْرَتَهُ، وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللّهُ تَعالی عَوْرَتَهُ یَفْضَحُهُ وَلَوْ فِی بَیْتِهِ. (3)
ای گروه کسانی که به زبان اسلام آورده، و ایمان به دلهایتان راه نیافته، مسلمانان را نکوهش مکنید، و عیبهای آنان را دنبال ننمایید؛ زیرا هر که از
عیوب آنها دنبالهگیری کند خدا از عیب او دنبال کند، و هر که خداوند دنبال عیب او برآید رسوایش سازد گرچه در خانهاش باشد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در شب شهادت به حضرت حسن و حسین علیهما السلام در یک جمله فرمود:
کُونا لِلظّالِمِ خَصْمَاً، وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً. (1)
دشمن ستمگر، و یاور ستمدیده باشید.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در یاری مظلوم میفرماید:
اِنَّ اللّهَ اوْحی الی داوُدَ قُلْ لِفُلانِ الجَبّارِ انّی لَمْ ابْعَثْکَ لِتَجْمَعَ الدُّنْیا عَلَی الدُّنْیا وَلکِنْ لِتَرُدَّ عَنّی دَعْوَةَ الْمَظْلُومِ وَ تَنْصُرَهُ فَاِنّی آلَیْتُ عَلی نَفْسی انْ انْصُرَهُ وَ انْتَصِرَ لَهُ مِمَّنْ ظُلِمَ بِحَضْرَتِهِ وَ لَمْ یَنْصُرْهُ. (2)
به درستی که خدای متعال به داود علیه السلام وحی فرمود که: به فلان سلطان جبار بگو من تو را در این مقام قرار ندادم که دنیا را جمع آوری کنی و اموال را بر روی یکدیگر انباشته نمایی، لیکن تو را فرستادم که نالۀ مظلومان را رد کنی و آنها را یاری کنی، به درستی که من قسم یاد کردهام و بر خود لازم کردهام که مظلوم را یاری کنم و انتقام بگیرم از آن کسی که مظلوم در حضور او ظلم شده و او یاریش نکرده است.
و نیز میفرماید:
یا عَلی! سِرْ سِتَّهَ امْیالٍ انْصُرِ الْمَظْلُومَ. (3)
یاعلی! برای یاری مظلوم شایسته است شش میل راه بپیمایی.
و نیز میفرماید:
مَنْ اصْبَحَ لایَهُمُّ بِظُلْمِ احَدٍ غَفَرَ اللّهُ لَهُ ما اجْتَرَمَ. (1)
هر که صبح کند و قصد ستم به کسی نداشته باشد. خدایش هر چه جرم کند، بیامرزد.
امام علی علیه السلام میفرماید:
اَحْسَنُ الْعَدْلِ نُصْرَةُ الْمَظْلُومِ. (2)
نیکوترین عدل یاری کردن ستم رسیده است.
امام علی علیه السلام میفرماید:
إِنَّما خافَ الْقِصاصَ مَنْ کَفَّ عَنْ ظُلْمِ النّاسِ. (3)
آن که از ستم به مردم خودداری میکند همانا از قصاص میترسد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مَنِ ارْتَکَبَ احَداً بِظُلْمٍ بَعَثَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَیْهِ مَنْ یَظْلِمُهُ بِمِثْلِه اوْ عَلی وُلْدِهِ اوْ عَلی عَقِبِه مِنْ بَعْدِهِ. (4)
هر کسی ستمی کند خداوند بر او برانگیزاند کسی را که مانند همان ستم را به او یا به فرزندش یا به نژادش بعد از او نماید.
بود نیکتر عدل اندر جهانی اعانت به مظلوم و بیچارگان
ستمدیده را دهی گر تو داد به دادت رسد حق به روز معاد
(باقری بیدهندی)
دشمنی با ظالم و شتافتن به یاری مظلوم از اهمّ واجبات الهی است که سستی در آن، سبب عذاب ابدی میباشد.
[«3»وَ اجْعَلْنِی اللَّهُمَّ أَجْزِی بِالْإِحْسَانِ مُسِیئَهُمْ وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنِّ فِی کَافَّتِهِمْ «4»وَ أَتَوَلَّی بِالْبِرِّ عَامَّتَهُمْ وَ أَغُضُّ بَصَرِی عَنْهُمْ عِفَّةً وَ أُلِینُ جَانِبِی لَهُمْ تَوَاضُعاً وَ أَرِقُّ عَلَی أَهْلِ الْبَلاَءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَیْبِ مَوَدَّةً وَ أُحِبُّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامَّتِی وَ أَرْعَی لَهُمْ مَا أَرْعَی لِخَاصَّتِی]
خدایا! مرا چنان قرار ده که بدکارشان را به نیکی و خوبی پاداش دهم و از ستمکارشان با گذشت و بخشش صرفنظر کنم، دربارۀ همه آنان خوش گمانی را به کار گیرم، تمامشان را با نیکوکاری سرپرستی کنم، عفیفانه چشم از خطایشان بپوشم، فروتنانه با آنان نرم باشم، مهربانانه بر بلادیدۀ آنان رقت آورم، در پنهان دوستی خود را بر آنان ظاهر سازم، خیرخواهانه دوام نعمتشان را بخواهم، آنچه برای اقوام خود لازم میدانم، برای آنان لازم بدانم، آنچه برای مخصوصان خود رعایت میکنم، برای آنان رعایت کنم.
در اسلام دربارۀ نیکی به همسایگان سفارش اکید و عنایت ویژهای دربارۀ برخورد نیکو با همسایگان، برای تمام اقشار جامعه وارد شده است و فرقی بین مسلمانان و کافر نمیباشد از این رو در بیانی دل نشین و دقیق، رسول گرامی
اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
اَلْجیرانُ ثَلاثَهٌ: فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ ثَلاثَةُ حُقُوقٍ، حَقُّ الْاِسْلامِ وَ حَقُّ الْجِوارِ وَ حَقُّ القِرابَةِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقّانِ، حَقُّ الْاِسْلامِ وَ حَقُّ الْجِوارِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقُّ واحِدٌ، الْکافِرُ لَهُ حَقُّ الْجِوارِ. (1)
همسایهها سه قسم هستند: همسایهای که سه حق دارد و آن همسایهای که از خویشاوندان انسان است که هم حق خویشاوندی دارد و هم حق اسلام و هم حق همسایگی، همسایهای که دو حق دارد و آن همسایۀ مسلمانی است که هم حق اسلام دارد و هم حق همسایگی، همسایهای که یک حق دارد و آن همسایۀ کافر است.
و در جای دیگر دربارۀ بداخلاقی نسبت به همسایه میفرماید:
قیلَ لِرَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله انَّ فُلانَةَ تَقُومُ النَّهارَ وَ تَقُومُ اللَّیْلَ وَ هِیَ سَیِّئَةُ الْخُلْقِ تُؤْذی جِیرانَها بِلِسانِها فَقالَ: لاخَیْرَ فیها، هِیَ مِنْ اهْلِ النّارِ. (2)
خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله عرض شد: فلان زن روزها را روزه میگیرد و شبها را عبادت میکند، ولی در عین حال بد اخلاق است و همسایهها را اذیت میکند، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: او از این کارها استفاده نخواهد کرد و گرفتار آتش خواهد شد.
آری، احترام به همسایهها و نیکی و خوش رفتاری با آنان، نه تنها در دنیا موجب برکات و تفضل خداوند است، بلکه در آن دنیا هم مشمول غفران و رحمت الهی خواهد شد.
علی بن یقطین عرض میکند: امام کاظم علیه السلام به من فرمود: در بنی اسرائیل مرد
مؤمنی بود که همسایه کافری داشت و این شخص کافر همیشه به همسایه مؤمنش با مهربانی و خوش خلقی رفتار میکرد و چون آن کافر مُرد، خداوند برایش خانهای از خاک مخصوص در آتش برزخ قرار داد که او را از آتش برزخ حفظ کند و خداوند به او روزی میرساند و به کافر گفته میشود: این جایگاه اثر خوبیها و مهربانی است که تو به همسایۀ مؤمن خود کردی، خدا به تو بخشیده است که نمی سوزی. (1)
اِنَّ یَعْقُوبَ لَمّا ذَهَبَ مِنْهُ ابْنُ یامینَ نادی یا رَبِّ اما تَرْحَمُنی اذْهَبْتَ عَیْنَیَّ وَ اذْهَبْتَ ابْنَیَّ، فَاَوْحَی اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی الَیْهِ لَوْ امَتُّهُما لَأَحْیَیْتُهُما حَتّی اجْمَعَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُما وَ لکِنْ اما تَذْکُرُ الشّاةَ ذَبَحْتَها وَ شَوَیْتَها وَ اکَلْتَ وَ فُلانٌ الی جَنْبِکَ صائِمٌ لَمْ تُنِلْهُ مِنْها شَیْئاً. (2)
حضرت یعقوب علیه السلام چون بنیامین را از دست داد عرض کرد: بار پروردگارا! به من رحم نمیکنی؟ دو چشمم را که گرفتی و دو فرزندانم را که بردی؟ خداوند وحی کرد: ای یعقوب! اگر من آن دو را یعنی یوسف و بنیامین را میرانده باشم برایت زنده میکنم، ولی آیا به یاد داری آن گوسفندی را که سر بریدی و بریان کردی و خوردی و فلانی در همسایگی تو روزه بود و چیزی از آن را به آنها ندادی.
[«5»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِی مِثْلَ ذَلِکَ مِنْهُمْ وَ اجْعَلْ لِی أَوْفَی الْحُظُوظِ فِیمَا عِنْدَهُمْ وَ زِدْهُمْ بَصِیرَةً فِی حَقِّی وَ مَعْرِفَةً بِفَضْلِی حَتَّی یَسْعَدُوا بِی وَ أَسْعَدَ بِهِمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ.]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا هم از جانب ایشان، رفتاری به همین صورت نصیب فرما، و کاملترین بهرههایی که نزد ایشان است برای من قرار ده، و بصیرتشان را در حق من و معرفتشان را به فضل من افزون فرما، تا به خاطر من نیکبخت شوند، و من نیز به خاطر آنان نیکبخت شوم. پروردگار جهانیان! دعایم را مستجاب کن.