ghaemiyeh.com
سرشناسه:خاکپور، حسین، ۱۳۵۴ -
عنوان و نام پدیدآور:اهلبیت علیهمالسلام در تفاسیر اهل سنت (نقش، جایگاه و میراث اهلبیت علیهمالسلام در روایات تفسیری اهل سنت ) [کتاب]/ حسین خاکپور، احمد عابدی.
مشخصات نشر:قم : آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۹۱ -
مشخصات ظاهری:3ج.
شابک:دوره : 978-964-1802-28-0 ؛ ۱۲۰۰۰۰ریال : ج.۱ : 978-964-1802-29-7 ؛ ج.۲ 978-964-1803-41-6 : ؛ ج.۳: 978-964-180-231-0
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:ج.۲ (چاپ اول: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت:ج.۳ (چاپ اول: ۱۳۹۳ )(فیپا).
موضوع:خاندان نبوت در قرآن
موضوع:خاندان نبوت -- احادیث اهل سنت
موضوع:تفاسیر اهل سنت
شناسه افزوده:عابدی، احمد، ۱۳۳۹-
شناسه افزوده:آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره:BP۱۰۴ /خ۲خ۲ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی: ۲۹۰۷۱۹۶
اهلبیت علیهمالسلام در تفاسیر اهل سنت (نقش، جایگاه و میراث اهلبیت علیهمالسلام در روایات تفسیری اهل سنت )
حسین خاکپور، احمد عابدی.
پیشگفتار 13
مقدمه 15
فصل پنجم:
نقش، رسالت و جایگاه اهل بیت علیهم السلام برگستره کتاب و روایات تفسیری
بخش اول: جایگاه و میراث اهل بیت علیهم السلام 21
نگاهی اجمالی به اعترافات اهل سنت 23
سلام و درود بر اهل بیت علیهم السلام در قرآن 27
کیفیت صلوات در سوره احزاب 27
عدم پذیرش نماز بدون درود بر محمد و آل محمد صلی علیه وآله وسلم 33
مصادیق آل یاسین در قرآن کریم 40
جایگاه حدیث ثقلین در تفاسیر 41
نقلهای مختلف حدیث ثقلین 43
جایگاه سندی حدیث ثقلین 51
مفاهیم و مفاد حدیث ثقلین 55
تحلیل علمای شیعه از حدیث ثقلین 65
منبعشناسی حدیث ثقلین 69
کفایة الطالب اللبیب فی خصائص الحبیب المعروف بالخصائص الکبری 76
منابع برای مطالعه بیشتر 80
بخش دوم: نقش و رسالت اهل بیت علیهم السلام از منظر قرآن 81
نقش هدایتگرانه اهل بیت علیهم السلام در سایه قرآن 83
خلقت نوری پیامبر اکرم، امام علی و اهل بیت علیهم السلام 85
آیه إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ 87
حدیث امان 88
حدیث سفینه نوح و باب حطه 94
تذکرة الخواص 96
تأملی در سند حدیث 98
علمای اهل سنت و محتوای حدیث سفینه 101
اهل بیت علیهم السلام شجره طیبه 105
اهل بیت علیهم السلام یگانه آگاهان بر قرآن 109
الف) آیه فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ 109
تبیین آیه درباره اهل بیت علیهم السلام 113
روایات اهل سنت در نگاهی ژرفتر 123
ب) آیه مع الصادقین 129
دیدگاههای مختلف در خصوص مصادیق آیه 130
مصداق صادقین در قرآن کریم 131
بخش سوم: تولی و تبری 159
وجوب تولی یا محبت اهل بیت 161
لزوم محبت اهل بیت در قرآن کریم 173
الف) نظر صحابه و تابعین درباره مصداق آیه 174
ب) بزرگان حدیث و تفسیر 175
ج) احادیث دال بر مصادیق آیه مودت 177
د) اعترافات اهل سنت درباره مصادیق آیه مودت 180
ه) اختصاص آیه مودت به اهل بیت علیهم السلام 193
و) احتجاجات اهل بیت علیهم السلام به آیه مودت 195
آیه 23 سوره شوری 200
آیات 89 تا 90 سوره نمل 201
آیه 96 سوره مریم 202
صیغه تولی و تبری و توسل در کلام ابن روزبهان 242
بخش چهارم: ولایت، امامت و مهدویت 245
جایگاه ولایت نزد تشیع 247
ولایت در حدیث اهل سنت 248
وَأَنَّ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا؛ 254
وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا 255
وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَی 255
هُنَالِکَ الْوَلایةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیرٌ ثَوَابًا وَخَیرٌ عُقْبًا 256
وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیا 257
وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبَی أَکْثَرُ النَّاسِ إِلا کُفُورًا 258
قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی 259
وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یعْدِلُونَ 260
آیه اعتصام: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا 260
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ 261
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ 261
پذیرش مرجعیت علمیاهل بیت علیهم السلام از سوی ابوحنیفه 268
روایات ابوحنیفه از اهل بیت علیهم السلام در منابع شیعی 270
ابوحنیفه و عزاداری امام حسین علیه السلام 270
مناظرات ابوحنیفه با صادقین علیهما السلام 271
مقایسه دیدگاه ابوحنیفه در مورد اهل بیت علیهم السلام و تشیع 272
دیدگاه شهرستانی درباره امامت و ولایت 274
آیههای ولایت 278
نزول آیه ولایت درباره علی علیه السلام به استناد روایات 279
زمینههای نزول آیه ولایت 294
بررسی چند نظریه و نقد آنها 299
نکاتی درباره داستان اعطای خاتم 321
منابع برای مطالعه بیشتر 324
روایات اهل سنت درباره مصداق اولی الامر 327
علی علیه السلام 327
سایر اقوال درباره مصادیق اولی الامر 331
بررسی و تحلیل احادیث اهل سنت 333
بررسی و نقد دیدگاه فخر رازی 341
جمع بندی 343
سوره مائده و منابع اهل سنت 346
نظرهای مخالف و متناقض 349
منشأ اقوال متناقض در میان اهل سنت 350
حکایت اول 350
حکایت دوم 351
دلالت این دو حکایت 356
سایر اقوال درباره آخرین سوره و آیه 357
زمان نزول آیه اکمال 360
رأی سیوطی درباره آیه اکمال دین 364
حقیقت سبب نزول آیه اکمال دین 366
روایات اهل بیت علیهم السلام در خصوص آخرین حج حضرت رسول.... 377
بررسی روایات اهل سنت درباره آیه تبلیغ 383
اقوال تابعین درباره نزول آیه تبلیغ 388
تصریح علمای اهل سنت بر شأن نزول آیه تبلیغ 392
روایات عدم تصریح بر شأن نزول خاص 393
بررسی دیدگاههای اهل سنت 396
نزول آیه درباره علی بن ابیطالب علیه السلام 397
نزول آیه و حراست از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم 398
نزول آیه درباره رجم و قصاص 402
نزول آیه و عیب جویی یهود و استهزای اسلام 404
اقوالی دیگر در سبب نزول آیه تبلیغ 408
آیه مبا هله 411
جریان مباهله 411
سند و شأن نزول جریان مباهله در منابع اهل سنت 412
آیه مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل سنت 418
نقد و بررسی ابهامات و شبهات 423
استدلال حمَّصی 430
اشکال فخر رازی 432
گذری کوتاه بر زندگی و شخصیت فخر رازی 432
اشکال آلوسی 433
روایتی در زمینه ولایت امیر مؤمنان علیه السلام 439
نتیجه مباحث آیه مباهله 440
منابع جهت مطالعه بیشتر درباره آیه مباهله 447
عصمت، شرط امامت 449
مفهوم ظالم در آیه شریفه 450
استفاده شیعه از آیه عهد 451
برداشت اهل سنت از آیه عهد و اشکال آن 451
شروط امام 454
منافات داشتن عصمت و ظلم 457
مفسران و آیه تطهیر 459
کلام اهل لغت در معنای رجس 460
روایات تعداد ائمه 461
حیرت علمای اهل سنت در تفسیر این حدیث 463
اسامی دوازده امام در مکتب خلفا 467
تحریف تاریخ 470
اشکال بر حدیث و پاسخ آن 471
مهدویت و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه 475
موارد اتفاق فریقین در موضوع مهدویت 475
اتفاق بر اصل قضیه 475
اتفاق بر وجوب اعتقاد به امر مهدی عجل الله تعالی فرجه 483
اعتقاد بر فراگیر بودن دعوت و حکومت او 486
مهدی علیهالسلام از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله 490
اتفاق بر لقب مهدی عجل الله تعالی فرجه 491
آیات قرآن و ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه 501
رجعت و امکان آن 506
رجعت در کلام بزرگان شیعه 507
شواهد قرآنی بر صحت و امکان رجعت 509
روایتهای رجعت 517
پاسخ به چند شبهه 518
اصحاب کهف و زنده شدنشان در آخر الزمان 520
منابع و مأخذ 525
ثقلین (قرآن و عترت) از یکدیگر جدایی ندارند. این عدم جدائی - که مورد تأکید رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده - در عرصههای مختلف قابل تصور است. یکی از این عرصهها در موضوع علم و معرفت به قرآن کریم یا تفسیر و تأویل آن است. قرآن همچنانکه محکمات دارد متشابهات نیز در آن وجود دارد.
برای ابهام زدایی از الفاظ قرآن کریم و تبیین مراد و مقصود واقعی خدای متعال از این کتاب هدایت و برای بیان تأویل و مصداق یابی و جری و تطبیق آیات شریفه قرآن - طبق حدیث شریف ثقلین - چارهای جز مراجعه به عترت علیهم السلام وجود ندارد. قرآن بدون تفسیر اهل بیت علیهم السلام قابل فهم نیست و قهراً عمل کردن به آن بدون مراجعه به آثار و سخنان نورانی معصومین علیهم السلام، مثل عمل کردن به عام، بدون مراجعه و فحص از مخصّص یا عمل به مطلق بدون در نظر گرفتن مقیدات یا مثل تمسک به کلام بدون در نظر گرفتن قرائن و شواهد آن است و این چیزی است که نزد عقلا و در هیچ عرفی پذیرفته نبوده، بلکه آن را غیر عقلانی میشمرند.
بنابراین ضرورت مراجعه به کلمات اهل بیت علیهم السلام در باب تفسیر و تأویل قرآن واضح و روشن است و علمای شیعه در طول تاریخ به این سنت و روش عمل کردهاند. حتی بزرگانی که در آثار گرانبهای خود از روش تفسیری قرآن به قرآن پیروی نمودهاند هرگز از ضرورت توجه به روایات و احادیث اهل بیت علیهم السلام در باب تفسیر غافل نبوده و آن را مد نظر داشته و به آن عمل کردهاند. تفسیر گرانسنگ المیزان و بحث های روائی آن شاهد این مدعاست، بلکه مؤلف بزرگوار آن حتی در مباحث تفسیری خود - که قبل از بحث روائی ذکر شده - نیز توجه و اشراف کامل به مضمون روایات داشته است.
آنچه در اینجا مهم است مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام در تفسیر قرآن، نزد علمای اهل سنت است. کتابی که اکنون پیش روی شماست، تلاش دارد نقش بی بدیل اهل بیت علیهم السلام را در تفسیر قرآن از منظر مفسران و علمای اهل سنت نشان دهد تا معلوم شود که دین خدا و کتاب آسمانی و احکام شریعت الهی را باید از آن مفسران واقعی کتاب خدا فرا گرفت و مراجعات و ارجاعات گوناگون بزرگان اهل سنت، شاهد این باور قلبی آنان است. حتی اگر کسی به زبان به آن اعتراف نداشته باشد، عمل و سیره آنان در تفسیر، گویای این حقیقت است که قرآن بدون تفسیر اهل بیت علیهم السلام قابل فهم نیست.
امید است این اثر گامی هر چند کوتاه در خدمت به آستان قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و تبیین عدم انفکاک این دو ثقل و میراث رسول خاتم صلی الله علیه و آله باشد.
مدیریت پژوهشی آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها وظیفه خود میداند از حمایتهای تولیت محترم حضرت آیت الله سعیدی دامت برکاته و مؤلفان این اثر وزین و ارزنده صمیمانه تشکر و قدردانی نماید.
وآخر دعوینا ان الحمدلله رب العالمین
اول رمضان المبارک 1433
مدیریت پژوهشی آستان مقدس
اللهم صلّ علی محمد و علی آل محمد کما صلّیت علی إبراهیم و علی آل إبراهیم، إنّک حمید مجید
منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو میرود، ممد حیات است و چون برمیآید مفرح ذات، پس در هر نفس، دو نعمت موجود است و بر هر نعمت، شکری واجب.(1)
. سعدی شیرازی، گلستان، دیباچه، ص 2.
حمد و سپاس و ستایش، خدای را که بر حقیر منت نهاد و فرصتی فراهم آورد تا در ژرفای قرآن با همراهی بیبدیل عترت، قدری درنگ و تأمل نمایم.
قرآن با محتوای بلند و روح افزای خود، جانهای خسته از جهالت و نادانی و فطرتهای تشنه حقیقت را چنان در معرض نوازش خود قرار میدهد که یکباره انسانها را از ظلمتکده غفلت و جهالت به شهر حقیقت و آگاهی رهنمون میسازد.
از همنشینی و پیوند دو عنصر مهم قرآن و عترت، مواهب و برکات فراوانی عاید جامعه اسلامیگشت که بشر امروزه هم از برخی برکات آن بهرهمند است. این حقایق خالص قرآنی و پیامهای روحبخش عترت نبوی بر وجود انسانهای حقیقتجو چنان کارگر افتاد که آنها را به تدبر عمیق واندیشیدن همه جانبه در مضامین انسان ساز قرآن، غوطهور ساخت.
اهل بیت علیهم السلام، ائمه مسلمین، حجج خدا بر عالمین، سادات مؤمنین، رهبر سفید پیشانیها و مولای مسلمیناند. آنها همچون ستارگانی که امان اهل آسماناند، امان اهل زمیناند؛ زمین به اذن آنها از باریدن باز میایستد و به اذن آنان خیرات خود را به سوی زمینیان سرازیر میسازد.
1) (1)
راقم این سطور، با بضاعتی اندک، به تحقیق و پژوهش پیرامون یکی از مسائل بنیادین و راهگشا؛ یعنی نقش، جایگاه و میراث تفسیری اهل بیت در روایات اهل سنت پرداخته است. چه آنکه به اعتقاد ما تنها راه نجات مسلمین از طوفانهای جدایی و حیرت، بازگشت به قرآن و عترت است و هیچ راهی جز این وجود ندارد؛ چرا که صادق مصدق قطب عالم هستی، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم مکرر فرمودند: «انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی...»(1)
. بحارالانوار، ج 2، ص 103.
.با سپری شدن عصر طلایی حضور پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله وسلم، اولین رخداد غمباری که در تاریخ بروز کرد، حذف رسمی اهل بیت علیهم السلام از جایگاه الهی خود در صحنه علمی و اجتماعی جامعه اسلامی بود. این رویداد غمانگیز که شاید در بدو امر برای طراحان آن، چندان هم بزرگ و مهم به نظر نمیآمد، در واقع مصیبت سهمگینی بود که نه تنها بخش عظیمی از امت اسلامی را از چشمه سار معارف الهی اهل بیت علیهم السلام - یگانه آگاهان به معارف الهی و قرآن - محروم ساخت، بلکه قرآن، ثقل اکبر و رکن اصلی هدایت مسلمانان را نیز از روح و جان و فروغ روشنی بخش خود جدا، و در بند ظواهر، قرائت، لغت و... رها ساخت.
تفکر مبتنی بر حذف اهل بیت علیهم السلام - که از همان ابتدا اندیشه غالب به حساب میآمد - در تفسیر و فهم مفاهیم قرآن، صحابه را مرجع اصلی خود قرار داد. این مرجعیت جعلی به علت فقدان ملاک و میزان معین، به مرور زمان، سبب بروز و ظهور اختلافات گسترده در روایات تفسیری گردید، همچنانکه شهرستانی تحریف معنوی قرآن و به وجود آمدن اختلافات بسیار در تفسیر آن را، نتیجه بی توجهی به دیدگاهها و تأویلات عترت پیامبر میداند. اگر مفسرین، تأویل و معانی آیات را از صادقین، راسخان در علم و وارثین انبیا؛ یعنی اهل بیت دریافت مینمودند، کلامشان یکسان بود و مقاصدشان مختلف نمیشد.
این مسئله در عصر تابعین، برای فرصت طلبان زمینهای فراهم ساخت تا با مغتنم دانستن این غفلت، بسیاری از اندیشههای نادرست خود را در قالب اسرائیلیات به عرصه تفسیر وارد سازند.
اختلافات تفسیری و ورود اسرائیلیات به عرصه تفسیر، بعدها مشکلات بسیاری را برای جامعه مسلمین به وجود آورد، از جمله اینکه حذف اهل بیت علیهم السلام علاوه بر آنکه به
1) (1)
لحاظ علمی، مسلمانان را از فیض معلمان و مفسران راستین قرآن محروم ساخت، نظام سلطنتی، جای نظام ولایی مبتنی بر امامت را غصب کرد و به تبع آن بسیاری از احکام و هدایتهای اجتماعی و سیاسی قرآن از صحنه جامعه حذف گردید.
این روند مصیبتبار، قرنهای متمادی، سایه شوم خود را بر سرتاسر جهان اسلام گسترانیده بود. طراحان این نقشه با حذف ظاهری اهل بیت علیهم السلام اقدام به مرجعتراشی نمودند و سپس ندای ساختگی «اصحابی کالنجوم» سر داده، به جعل و تحریف احادیث پرداختند. گاهی نیز با جعل فضیلت برای دیگران کوشیدند تا مقام شامخ اهل بیت علیهم السلام و فضایل بیشمار آن بزرگواران را کمرنگ جلوه دهند.
اما وارثان حقیقی قرآن هر فرصتی را مغتنم دانسته، با تربیت شاگردان سعی در ترویج احکام ناب اسلام واقعی نمودند. بدین ترتیب در گذر زمان، عدهای از مفسران و بزرگان اهل سنت متوجه حرکت مخالفان قرآن و عترت شدند و سعی نمودند در آثار خود از روایات معصومین علیهمالسلام هم استفاده نمایند. برخی هم در بازشناسایی آن بزرگواران به جامعه اسلامی تلاش کردند.
از این رهگذر، تأمل در مسئله مورد نظر و بازگشت به قرآن و عترت جایگاه ویژهای دارد. تعیین میزان تأثیرپذیری مفسران اهل سنت از اندیشه امامان معصوم علیهمالسلام، میزان نقل روایات تفسیری از آنها، نقل کرامات و امور خارقالعاده اهل بیت علیهمالسلام، بیان فضایل بیشمار اهل بیت علیهمالسلام، ترجیح روایات اهل بیت بر دیگر اقوال، به خصوص در بحث عصمت انبیا و دهها مورد دیگر، ضرورت پرداختن به این موضوع را دوچندان میکند.
اهل بیت علیهمالسلام در تفسیر از همه نکات کلی و قواعد تفسیر استفاده کردهاند. با دقت در اقوال آن بزرگواران به خوبی معلوم میشود که آنان چگونه از روش قرآن به قرآن، قرآن به سنت و لغت و ادب بهره بردهاند. و البته این تفسیرها غیر از تأویل است.
مهمترین نکاتی که میتواند متمایز کننده روش کلی اهل بیت علیهمالسلام در تفسیر باشد عبارتند از: ویژگی اتصال به وحی، احاطه علمی و مقام عصمت آنان که روی هم رفته میتواند برجستگی گفتهها و تفسیرهای ایشان را بر دیگران نشان دهد.
دردمندانه باید گفت که آنچه در نخستین سدههای تاریخی اسلام بر منابع روایی گذشت سبب شد تا آن مقدار از میراث گران بهایی که با دشواریهای فراوان بر جای مانده بود، به آسانی ثبت و ضبط نشود.
در علل ناکافی بودن روایات تفسیری، به اجمال میتوان گفت مطالعه شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر عصر اهل بیت علیهم السلام تا اندازه زیادی پرده از این راز میگشاید. بدین معنا که حساسیت حاکمان زمان نسبت به خاندان عصمت و طهارت و تلاش برای ناشناخته ماندن ایشان در میان افراد جامعه از یک سو و تعصبهای قومی و رکود فرهنگی جامعه از سویی دیگر، سبب شد تا زبان گویای معارف وحی، آنگونه که باید بروز و ظهور پیدا نکند.
با این همه با تلاش طاقت فرسای عالمان و حافظان، برخی از این میراث گران بها به دست ما رسیده است. اما متأسفانه این میراث ارزشمند گاه با احادیث نا استوار، اسرائیلیات، احادیث ساختگی یا بی سند، در هم آمیخته و نتوانسته نقش و جایگاه مورد انتظار خود را بیابد.
با این حال نمیتوان به این بهانه، همه روایات تفسیری را که در لابهلای آن احادیث درست و استوار نیز دیده میشود کنار گذاشت. از این رو بر دوستداران عترت است که به ارائه ملاکها و ضوابطی متقن و پالایش روشمند این منابع همت گمارند و سره را از ناسره جدا سازند و از این رهگذر به چشمههای زلال و جوشان تفسیری معصومین علیهم السلام راه یابند.
از طرفی باید غالب تفاسیر و دیگر کتب اهل سنت را مورد بررسی قرار داده، جایگاه و میراث اهل بیت علیهم السلام را استخراج نماییم. امید است مقبول درگاه حق تعالی و ائمه اطهار علیهمالسلام واقع شود.
والسلام علی من اتبع الهدی
حسین خاکپور
قرآن مجید، با آیات صریح و کنایات لطیف خود به جایگاه بلند امام علی علیه السلام و اهل بیت پیامبر، علیهم السلام، اشاره دارد.
گاهی امیرالمؤمنین علیه السلام را «نبأ عظیم»، «صراط مستقیم»، «سابق بالخیرات»، «من عنده علم الکتاب»، «مؤمن بالله»، «مجاهد فی سبیل الله»، «حبل الله»، «عروة الوثقی»، «اذن واعیه»، «کسی که خدا سینه او را برای اسلام گسترش داده» و «کسی که جان خویش را در برابر مرضات خدا میفروشد» مینامد.
گاهی نیز از آن حضرت و فرزندانش با عنوانهایی چون: «صادقون»، «مطهرون»، «فائزون»، «متوسمین» «راسخون فی العلم» «سابقون»، «مقربون»، «متقون»، «خاشعون»، «مصطفون»، «ابرار»، «اولوالامر»، «اهل الذکر»، «وارثان کتاب»، «آیات»، «نذر»، «امت هادی به حق»، بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ ، (1)
. سوره نور، آیه 36.
خَیْرُ الْبَرِیَّةِ2 و أُولُوا الْأَلْبابِ3 یاد میکند.(2)ابن عباس میگوید:
«خدا در قرآن آیهای نازل نفرمود که خطاب آن یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا باشد، جز آنکه علی
علیه السلام، امیر و شریف اهل آن آیه است».(1)
. شواهد التنزیل، ج 1، ص 64.
نیز عکرمه از ابن عباس نقل میکند:
در قرآن آیهای نیست که اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ داشته باشد، جز آنکه علی علیه السلام امیر و شریف آن است و کسی از اصحاب پیامبر نیست جز آنکه خدا او را در قرآن مورد عتاب خویش قرار داده، ولی علی علیه السلام را جز به نیکی یاد نفرموده است.(2)
مظهری یکی از مفسرین اهل سنت درباره مقام شامخ علی علیه السلام مینویسد:
ان علیاً کان قطب کمالات الولایة و سائر الاولیاء حتی الصحابه رضوان الله علیهم اتباع له فیمقام الولدیه؛(3)علی علیه السلام، قطب کمالات ولایت است و سایر اولیاء حتی صحابه که بهشت خدا بر آنها باد، در مقام ولایت پیروان او هستند.
او سپس در تأیید سخن خود، فرموده رسول الله صلی الله علیه و آله را میآورد که ایشان در حقّ علی علیه السلام فرمودند: «انا دار الحکمه و علی بابها» و در جایی دیگر فرمودند: «انا مدینة العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب».(4)
1) (1)
2) (2) . شواهد التنزیل، ج 1، ص 30؛ متقی هندی، کنز العمال، ج 15، ص 94؛ قندوزی حنفی، ینابیع الموده، ص 126، ذیل آیه مجادله.
3) (3) . تفسیر المظهری، ج 4، ص 37.
4) (4) . همان، ج 4، ص 38، این حدیث در حد تواتر نقل شده است، برخی از مصادر آن عبارتند از: تفسیر ثعلبی، ص 124؛ تاریخ بغداد، ج 2، ص 377، رقم 887 و ج 4، ص 348 و ج 7، ص 173 و ج 11، صص 48-50؛ مناقب خوارزمی، فصل 7، ص 83، ح 69؛ فصل 4؛ مقتل الحسین، ج 1، ص 43؛ کفایة الطالب، باب 57 صص 220-222؛ فردوس الاخبار، باب الف، ج 1، ص 79، ح 109؛ مستدرک علی الصحیحین، ج 3، صص 126-127؛ تلخیص مستدرک، ذهبی، ج 3، ص 126؛ تاریخ دمشق، ج 2، صص 424-279، ح 991-1006؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 104، ح 122؛ اسدالغابه، ج 4، ص 22؛ تهذیب التهذیب، ترجمه عبدالسلام بن صالح، ج 6، ص 320 و ج 1، ص 432؛ الکامل، ابن عدی، ج 1، ص 190؛ تاریخ خلفا، ترجمه علی علیه السلام، ص 159 (هذا حدیث حسن علی الصواب)، (صحیح کما قال)؛ مجمع الزوائد، ج 9،
ما بر این اعتقادیم که هر چه برای علی علیه السلام سزاست برای اهل بیت علیهم السلام نیز جاری و ساری است.
فخر رازی و زمخشری هر دو در تفاسیر خود آوردهاند که اهل بیت، حداقل در پنچ چیز با رسول خدا صلیالله علیه وآله وسلم مساویاند.
نخستین مورد از پنچ امر، سلام است؛ فرمود: «السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته» و برای اهل بیت آن حضرت فرمود: سَلامٌ عَلی إِلْیاسِینَ1 .
دوم اینکه در تشهد نمازها و در غیر تشهد، صلوات بر رسول صلیالله علیه وآله وسلم و بر آلش مقرر داشته و در غیر تشهد به جهت حدیث نهی پیغمبر اکرم صلیالله علیه وآله وسلم از صلوات دم بریده.
سوم، اینکه در پاکیزگی، چنانکه فرمود: ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی ؛ (1)«ای طاهر ما قرآن را بر نازل نکردیم که مشقت بر تو باشد برای اهل بیت» و نیز فرمود: إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ؛ (2)«خداوند اراده فرمود تا از شما پلیدیرا به برد و پاک گرداند شما را [اهل بیت]».
چهارم، فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم که فرمود: صدقه حلال نیست برما آل محمد (برمن و برآل من).
پنجم، فرموده خدا: قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ ؛ (1)
. سوره آل عمران، آیه 31.
«بگو اگر دوست میدارید خدا را پیروی کنید مرا، خدا دوست میدارد شما را» و برای اهل بیت فرمود:قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی2 ؛ «بگو من اجر و مزدی از شما برای رسالتم نمیخواهم جز محبت و مودت به ذی القربی [خویشانم]».(2)
ابن عباس میگوید:
«آنچه درباره علی علیه السلام از کتاب خدا نازل شده، درباره هیچ کس نازل نشده است».(3)
و همو گفته است: «درباره علی علیه السلام سیصد آیه نازل شده است».(4)
مجاهد نیز میگوید:
«نزل فی علی سبعون آیة لم یشر که فیها احد»؛(5)درباره علی علیه السلام هفتاد آیه نازل شده که هیچ کس در آنها با او شریک نیست.
امام علی علیه السلام بنا بر روایت عامه و خاصه خودشان فرمودند:
نزل القرآن ارباعا، ربع فینا و ربع فی عدونا و ربع سنن و امثال و ربع فرائض و احکام و لنا کرائم القرآن؛(6)
1) (1)
2) (3) . ینابیع الموده؛ باب پنجم، ص 97؛ تفسیرفخر رازی، ذیل إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِکَتَهُ یصَلُّونَ... و ج 26، ص 162 و ذیل سوره شوری، آیه 23.
3) (4) . شواهد التنزیل، ج 1، ص 52.
4) (5) . همان؛ ینابیع الموده، ص 126.
5) (6) . شواهد التنزیل، ج 1، صص 57 و 62.
6) (7) . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 24، ص 305 به نقل از: کراجکی، کنز الفوائد؛ ینابیع الموده، ص 126.
قرآن، بر چهار گونه نازل شده است (آیات قرآن چهار دستهاند): یک چهارم آن درباره ما، یک چهارم درباره دشمنان ما و یک چهارم آداب و مثلها و یک چهارم درباره واجبات و احکام است، و فرازهای بلند قرآن (کرائم القرآن) از آن ماست.
روایاتی نزدیک به این مضمون از امام علی علیه السلام و دیگر امامان معصوم علیهم السلام رسیده است.
از این روست که اهل بیت علیهم السلام و آیات نازل درباره ایشان مورد توجه و نظر ویژه مصنفان و مفسران و محدثان، اعم از شیعه و سنی، قرار گرفته و جایگاه مهمی نزد ایشان داشته است.
در این گونه تألیفات، خصوصاً در قرون اولیه دهها کتاب با عنوانهایی چون: «ما نزل فی علی علیه السلام» یا «ما نزل فی اهل البیت علیهم السلام» به چشم میخورد که بزرگانی چون: ثقفی (م 283)، حبری (م 286)، ابن شمون (قرن 4)، فرات کوفی (قرن 4)، ابن ابی الثلج بغدادی (م 325)، ابن ماهیار (م 328)، جلودی بصری (م 332)، ابوالفرج اصفهانی (م 356)، خیبری (م 376)، مرزبانی (م 378)، جوهری (م 401)، شیخ مفید (م 413)، حافظ ابونعیم اصفهانی (م 430)، حاکم حسکانی (قرن 5) ابن فحام نیشابوری (م 458)، ابن بطریق (م 600) و دیگران به تصنیف آنها همت گماردهاند.
صدها مورخ و محدث و مفسر نیز در موسوعههای تفسیری و روایی و تاریخی خود کم و بیش به نقل روایات اسباب نزول وارده درباره امام علی و اهل بیت علیهم السلام پرداختهاند.
غالب مفسرین اهل سنت ذیل آیه:
إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً1
روایاتی را در کیفیت فرستادن صلوات بر محمد و آل او علیهم السلام بیان نمودهاند که نقطه مشترک تمامی آنها همراه بودن لفظ «آل محمد» در کنار اسم مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم میباشد. در ادامه برخی از این روایات را از نظر میگذرانیم.
واخرج سعید بن منصور و عبد بن حمید و ابن ابی حاتم و ابن مردویه عن کعب بن عجره رضی الله عنه قال: لما نزلت إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً قلنا: یا رسول الله قد علمنا السلام علیک فکیف الصلاة علیک؟ قال: «قولوا: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد، کما صلیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم انک حمید مجید، بارک علی محمد و علی آل محمد، کما بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم، انک حمید مجید».(1)
. درالمنثور، ج 6، ص 646؛ معالم التنزیل فی هامش تفسیر الخازن، ج 5، ص 225؛ تفسیر فخر رازی، ج 25، ص 226؛ فردوس الاخبار، ج 1، ص 282؛ نور الابصار، ص 232؛ صواعق المحرقه، ص 143؛ تفسیر قرطبی، ج 14، ص 233؛ معالم التنزیل، (دارالکتب العلمیه، بیروت 1414)، ج 3، ص 74؛ آلوسی، روح المعانی، ج 22، ص 77، (ذیل آیه، سه روایت)؛ تفسیر طبری، ج 22، ص 43؛ حدیث کعب بن عجزه، ابن عباس، ابراهیم، قتاده، عبدالله بن بشر بن مسعود الانصاری. برای مطالعه بیشتر ر. ک: فصل فضایل (ذیل احزاب، آیه 56).
سیوطی در موارد مختلف، کیفیت صلوات را به اشکال زیر نقل نموده است:
الف) به سند ابن عباس از رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم:
قولوا: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد، کما صلیت علی ابراهیم وآل ابراهیم، انک حمید مجید، و ارحم محمداً و آل محمد کما رحمت آل ابراهیم، انک حمید مجید، و بارک علی محمد و علی آل محمد، کما بارکت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم، انک حمید مجید.
ب) به سند ابراهیم از رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم:
«قولوا: اللهم صل علی محمد عبدک و رسولک و اهل بیته کما صلیت علی
1) (1)
ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید، و بارک علی محمد و علی آل بیته کما بارکت علی آل ابراهیم انک حمید مجید».
ج) به سند طلحه بن عبدالله:
«قل: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد، کما صلیت علی ابراهیم انک حمید مجید، و بارک علی محمد و علی آل محمد، کما بارکت علی ابراهیم انک حمید مجید».
د) به سند ابوهریره:
سألوا رسول الله صلی الله وآل علیه و سلم کیف نصلی علیک؟ قال: «قولوا اللهم صل علی محمد و علی آل محمد، و بارک علی محمد و علی آل محمد، کما صلیت و بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم فی العالمین انک حمید مجید. و السلام کما قد علمتم».(1)
. درالمنثور، ذیل آیه، ج 6، صص 647-650. او با بیش از سی طریق این حدیث را نقل میکند که فقط در یک مورد ازواج (همسران پیامبر) را هم داخل حدیث نموده است.
سیوطی پس از نقل احادیث مختلف در این زمینه از زبان راویان متفاوت به فضیلت صلوات بر رسول خدا و آل او علیهم السلام میپردازد.
حدیث کعب بن عجزه در کتابهای بسیاری مثل هم نقل شده است؛ مثلاً در صحیح مسلم چنین میخوانیم: «کعب بن عجزه» روایت کرده که گفت: گفتیم: ای رسول خدا دانستیم که چگونه به تو سلام بدهیم، حال بفرما چگونه به تو صلوات بفرستیم؟ پیامبر فرمود: بگویید: «اللهم صل علی محمد کما صلیت علی ابراهیم انک حمید مجید اللهم بارک علی محمد وآل محمد کما بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید».(2)
آلوسی نیز پس از نقلهای متفاوت میگوید:
بارزی گفته است: «ان الافضل: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد افضل صلواتک و عدد معلموماتک».
او در ادامه از قول ابن مسعود نقل میکند که هرگاه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سلام میفرستید، پس به بهترین صورت بیان کنید که چنین است:
«اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید».(1)
. روح المعانی، ج 22، ص 83 ذیل آیه.
«اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و بارک علی محمد و علی آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم فی العالمین انک حمید مجید».(2)
کعب بن عجزه مرا دید و گفت که میخواهی هدیهای به تو بدهم؟ روزی رسول خدا صلی علیه و آله وسلم بر ما وارد شد. عرض کردیم: یا رسول الله، فهمیدیم که چگونه به تو سلام کنیم، حال بفرمایید که چگونه صلوات بفرسیم؟ فرمود: بگویید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد.. الخ».(3)
باز بخاری در صحیحش به سند خود از «ابو سعید خدری» روایت کرده است که گفت:
گفتیم ای رسول خدا، این سلام است [که فهمیدیم] پس چگونه برتو صلوات بفرستیم؟ فرمود: بگویید: «اللهم صل علی محمد عبدک و رسولک کما صلیت علی آل ابراهیم و بارک علی محمد و علی آل محمد کما بارکت علی آل ابراهیم».(4)
بخاری در جاهای مختلف این روایت را نقل کرده است.(5)
روزی رسول خدا صلی علیه وآله وسلم بر ما وارد شد؛ در حالی که ما در مجلس سعد بن عباده نشسته بودیم. بشیر، پسر سعد عرض کرد: یا رسول الله به حکم قرآن کریم، ما مأمور شدیم بر تو صلوات بفرستیم، پس چگونه بفرستیم؟ رسول خدا سکوت کرد، آن قدر که گفتیم ای کاش بشیر این سؤال را نکرده بود، آنگاه رسول خدا فرمود: بگویید: «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و بارک علی محمد و علی آل محمد کما بارکت علی آل ابراهیم فی العالمین انک حمید مجید».(1)
. ر. ک: احقاق الحق، ج 9، ص 566.
إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً2
روایت کرده که گفت:
گفتیم: ای رسول خدا طرز سلام دادن بر تو را دانستیم، پس چگونه بر تو صلوات بفرستیم؟ فرمود بگویید: «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید و بارک علی محمد و آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید».(2)
آیه شریفه: إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً را باید دومین آیه درباره اهل بیت دانست، زیرا از «کعب بن عجزه» روایت صحیح شده که گفت: وقتی این آیه بر رسول خدا صلی علیه وآله وسلم نازل شد, عرض کردیم: طریقه سلام دادن بر تو را دانستیم، بفرما چگونه بر شما اهل البیت صلوات بفرستیم؟ فرمود: بگویید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد تا آخر».
پس از این سؤال اصحاب بعد از نزول آیه و پاسخ آن جناب به روشنی استفاده میکنیم که امر در آیه به صلوات بر همه اهل بیت بوده و غیر رسول خدا صلی علیه وآله وسلم نیز مندرج در آیه بودهاند، چه اگر غیر این بود، اصحاب نباید پرسیده باشند که چگونه بر تو صلوات بفرستیم و رسول خدا صلی علیه وآله وسلم هم آن طور جواب نمیداد. و از جواب پیامبر میفهمیم که آن جناب سایر اهل بیت را هم قائم مقام خود قرار داده، و همین طور هم هست برای اینکه منظور از صلوات بر پیغمبر احترام و تعظیم اوست و تعظیم اهل بیت او نیز تعظیم اوست، و به همین جهت در داستان کساء وقتی آنان را داخل کساء کرد، عرض کرد:
«اللهم انهم منی و انا منهم؛ بارالها اینان از من هستند و من از ایشانم». خدایا، پس صلوات و رحمت و مغفرت و رضوان خود را شامل حال من و ایشان بکن. و معلوم است که اگر خدا خواسته باشد این دعا را در حق آن حضرت مستجاب کند، باید بر آل او هم صلوات فرستاده و از مؤمنین نیز خواسته باشد که بر او و هم بر آل او صلوات بفرستند. این بود گفتار ابن حجر.(1)
. ابن حجر، صواعق المحرقه، ص 78.
از کلام ابن حجر برمیآید که آیه شریفه به عنوان استجابت دعای اصحاب کساء نازل شده است. در حدیث کساء دیدیم که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بعد از داخل کردن امام علی، حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام در درون کساء دعا کرد و از خدا خواست که صلوات خود را بر آنان اختصاص دهد. متقضای استجابت دعا هم همین است که هم بر خود او و آل او صلوات بفرستند و هم از مؤمنان بخواهد که بر او و آل او صلوات بفرستند.
آل رسول در پنج مزیت با آن حضرت برابرند. اول در سلام که در نماز میگوییم: «السلام علیک ایها النبی» و خدا فرمود: سَلامٌ عَلی إِلْیاسِینَ دوم در صلوات بر او که باید بر او و اهل بیتش سلام فرستاد. سوم در طهارت که خدا فرماید: (طه) یعنی ای طاهر، آن وقت در جای دیگر اهل بیتش را هم شرکت داده و فرموده: وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً . چهارم در اینکه صدقه بر آن حضرت حرام است و بر اهل
1) (1)
بیتش نیز حرام است. پنجم در محبت که یک جا میفرماید: فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ و جای دیگر فرموده: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی .(1)
. فخر رازی، تفسیر کبیر، ذیل سوره احزاب، آیه 56.
اما بسیار عجیب است که با وجود این همه روایاتی که درباره کیفیت صلوات بر محمد صلی علیه وآله وسلم در کتب صحاح آنها وارد شده، ولی آنها هنگام فرستادن صلوات بر پیامبر صلی علیه وآله وسلم از گفتن لفظ (آل) امتناع میورزند و تنها میگویند: «صلی الله علیه وسلم». این موضوع، جز عناد زشت و جهالت روشن، چیزی دیگر نیست. من بسیاری از کتب آنها را دیده و به گفت و گوهای آنها گوش دادهام. جایی ندیدهام به همراه پیامبر صلی علیه وآله وسلم، بر آلش نیز صلوات بفرستند، جز خاتمه بعضی از کتابها؛ با وجود اینکه این حدیث در تمامی کتب صحاح اهل سنت نقل شده است؛ از جمله:
بخاری، ج 3؛ کتاب التفسر، باب 452، ص 489، ح 1222، ح 4؛ کتاب الدعوات، باب 734 ص 434، ح 1224.
مسلم، ج 1، کتاب الصلوه، باب 17، ص 386، ح 406 و 405، (مؤسسه عزالدین للطباعه و النثر).
نسائی، ج 2، باب کیفیت الصلاة علی النبی، ص 47.
الترمذی، ج 2، باب 20، من ابواب الصراق، ص 302، ح 483.
ابن ماجه، ج 1، باب الصلاة علی النبی، باب 25، ص 203، ح 904.
ابو داوود، ج 1، باب الصلاة علی النبی، ص 207، ح 978، 977 و 976.
الدارمی، ج 1، باب الصلاة علی النبی، ص 356، ح 1363 و 1342.
این قسمت را نیز با اقوالی از علمای اهل سنت پی میگیریم:
الف) ابن حجر ذیل آیه: إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ... اظهار میدارد:
از کعب بن عجزه به حدیث صحیح، روایت شده، هنگامیکه آیه مزبور نازل شد، گفتیم: یا رسول الله! بیش از این دانستیم چگونه بر شما «سلام» کنیم، اینک
1) (1)
میخواهیم بدانیم چگونه باید بر شما درود و صلوات بفرستیم. رسول خدا صلی علیه وآله وسلم فرمود:
هنگام درود بر من، بگویید: «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد...». در روایت «حاکم نیشابوری» آمده، پرسیدند: چگونه بر شما اهل بیت درود بفرستیم؟ فرمود: بگویید: «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد...». حاکم گفته سؤالی که مردم مطرح کرده، به عرض رسول خدا صلی علیه وآله وسلم رسانیدند، پس از نزول آیه مزبور بود و پاسخی که رسول اکرم صلی علیه وآله وسلم داده که بگویید: «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد...»، دلیل آشکاری است که دستور درود فرستادن بر اهل بیت پیغمبر صلی علیه وآل وسلم و خاندان دیگر او، مراد و منظور آیه بوده است. و اگر اهل بیت پیغمبر صلی علیه وآله وسلم مصداق آیه منظور نباشند، از درود فرستادن بر اهل بیت پیغمبر صلی علیه وآله وسلم، آن هم به دنبال نزول آیه، سؤال نمیکردند و رسول خدا صلی علیه وآله وسلم هم به آنها چنان پاسخی که یادآوری شد، نمیداد، و از آنجا که به آنها این گونه پاسخ داده، دلیل بر آن است که درود بر «اهل بیت» مصداق آیه بوده و یکی از افراد مأمور به به شمار میآیند. همچنین پیغمبر اکرم صلی علیه وآله وسلم هم، خانواده خود را مقام نفس خود، قرار داده و درود بر آنان را لازم دانسته است؛ به دلیل آنکه منظور از درود فرستادن بر پیغمبر صلی علیه وآله وسلم، رعایت مقام آن حضرت است و اهل بیت پیغمبر صلی علیه وآله وسلم هم، از آن عظمت برخوردارند. این است که پیغمبر اکرم صلی علیه وآله وسلم هنگامیکه «اهل بیت» پیغمبر صلی علیه وآله وسلم، در زیر کسا قرار گرفتند، فرمود: پروردگارا! اینان «اهل بیت» من میباشند و از من به شمار میآیند و من هم، از آنها هستم. اینک، درود و رحمت و بخشش و خرسندی خودت را برای من و ایشان نصیب فرما. مقتضای استجاب دعای مزبور، آن است که خدای تعالی اهل بیت رسول اکرم صلی علیه وآله وسلم را در درود بر او، همردیف نبی گرامی صلی علیه وآله وسلم قرار داده و از مؤمنان بخواهد تا همراه با پیغمبر اکرم صلی علیه وآله وسلم برآنان نیز درود بفرستند.(1)
. صواعق المحرقه، ص 87. نیز برای مطالعه بیشتر ر. ک: فضایل الخمسه من الصحاح السته، ترجمه شیخ محمد باقر ساعدی، صص 325-398.
1) (1)
ب) وهبة الزحیلی صاحب تفسیر المنیر ذیل آیه مودت مصادیق نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را چنین معرفی میکند:
وهم کما جاء فی بعض الاحادیث علی، فاطمة، الحسن و الحسین فمراعاة قرابتهم و حبهم و احترامهم واجب بالنص القرآنی المذکور، لذا شرع الدعاء لهم فی خاتمة التشهد فی الصلاة، و هو منصب عظیم و هو قوله: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد و ارحم محمدا و آل محمد و هذا تعظیم لم یوجد فی حق غیر الآل ممایدل علی ان حب آل محمد واجب؛(1)
. تفسیرالمنیر، ج 25، ص 57.
آنها همچنانکه در برخی احادیث بیان شده امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستند، و مراعات قرابت، دوستی و احترامشان بنابر نص قرآن برهمگان واجب است، این گونه است که خداوند در انتهای تشهد نماز، دعا و سلام برآنها را تشریع نموده و این منصبی عظیم و شأنی والاست، دعا این است «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد» و این تعظیمیاست که در حقّ غیر آل محمد علیهم السلام یافت نمیشود و دلیلی است (محکم) بروجوب محبت آل محمد علیهم السلام.
او سپس خلاصهای از سخن زمخشری را درباره دوستی آل محمد علیهم السلام میآورد و کلام خود را با گفته امام شافعی در این مورد ختم میکند.
ج) ابن کثیر ذیل آیه مودت پس از بیان روایات صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام میگوید:
ومن ههنا ذهب الشافعی رحمه الله الی ان یحب علی المصلی ان یصلی علی آل رسول الله فی التشهد...؛(2)بدین سبب است که شافعی صلوات فرستادن بر پیامبر و آل او را در آخر تشهد واجب دانسته است.
ابن کثیر در تکمیل این سخن میگوید: «فانّا قد روینا وجوب ذلک؛ ما وجوب صلوات و سلام بر رسول خدا و آلش علیهم السلام را در نماز روایت نمودهایم».
او حدیث درود فرستادن بر رسول الله صلی الله علیه و آله را به روایت اشخاص ذیل میداند:
ابن مسعود، ابو مسعود البدری، جابر بن عبدالله، از صحابه و شعبی و امام باقر علیه السلام و مقاتل بن حیان از تابعین.
ابن کثیر در ادامه کلام خود میگوید کسانی سلام و درود بر رسول الله و آل او را واجب میدانند، از جمله: «البندنیجی، سلیم الرازی و صاحبه نصر ابن ابراهیم المقدسی، و نقله امام الحرمین و صاحبه الغزالی قولاً عن الشافعی».
ابن کثیر مانند غالب مفسرین کلام خود را با احادیث فضیلت صلوات بر رسول الله صلی الله علیه و آله ختم میکند. این گونه احادیث، نشان از جایگاه والای «سلام بر محمد و آلش» در شریعت اسلام دارد، چون همگان اتفاق دارند که هنگام فرستادن درود بر محمد صلی الله علیه و آله وسلم باید بر آل او هم سلام و درود فرستاد. اینک از روایات بی شماری که در این باب وارد شده به ذکر چند نمونه به نقل از ابن کثیر بسنده میکنیم.
الف) ان ابخل الناس من ذکرت عنده فلم یصل علی؛ رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند:
بخیل ترین مردم کسی است که من را نزد او یاد کنند و او بر من سلام نفرستد.
ب) اولی الناس فی یوم القیامة اکثرهم علی صلوة؛ اولین کسانی که روز قیامت به من ملحق میشوند، کسانی هستند که بر من بسیار درود و سلام میفرستند.
ح) ان جبرئیل علیه السلام قال لی الا اشرک ان الله عزوجل یقول: من صلی علیک صلیت علیه ومن سلم علیک سلمت علیه؛(1)
. همان، ج 5، صص 500-504.
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: جبرئیل به من گفت: خداوند فرموده هر کس بر تو درود فرستد من هم بر او درود میفرستم و هر کس بر تو سلام دهد من هم به او سلام میدهم.1) (1)
این روایات، متضمن این است که پیامبر در تعظیم صلوات، «آل» خود را مثل نفس خود قرار داده است.
فقیه شافعی ابن مغازلی در روایتی که از «تنوخی» نقل کرده گفته: «ان الصلاة علی النبی وآله فریضه فی الصلاة؛ صلوات بر پیامبر و آلش در نماز واجب است». و نیز ابوحنیفه گفته: «الصلاة علی النبی و آله فریضه فی الصلاة».(1)
. فضائل الخمسه، ج 1، صص 352-398؛ ابن مغازلی، المناقب، ذیل سوره احزاب، آیه 56.
د) مظهری یکی دیگر از مفسرین اهل سنت میگوید:
ابی مسعود الانصاری، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و (آله) وسلم: من صلی صلاة و لم یصل فیها علی و علی اهل بیتی لم یقبل منه؛(2)ابومسعود انصاری میگوید: رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: هر کس نماز گزارد و در آن، بر من و اهل بیتم سلام نفرستد از او قبول نمیشود.
مظهری در ادامه میگوید:
این حدیث را ابن جوزی از طریق دارقطنی روایت کرده، و میگوید: در سند آن جابر جعفی ضعیف است، اما حاکم و بیهقی روایت دیگری از یحیی بن السباق از طریق ابن مسعود نقل نمودهاند که «اذا تشهد احدکم فلیقل اللهم صل علی محمد و علی آل محمد و بارک علی محمد و علی آل محمد و ارحم محمد و آل محمد کما صلیت و بارکت و ترحمت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم انک حمید مجید».(3)
لازم به ذکر است که ابن غضائری درباره جابر بن یزید جعفی که از یاران امام باقر و امام صادق علیهما السلام است میگوید:
«الکونه ثقة فی نفسه؛ در وثاقت شخصی جابر تقریباً تردیدی نیست».
اگر عدهای در روایات او تردیدهایی نمودهاند به خاطر وجود اشخاصی مثل عمرو بن ثمره و مفضل بن صالح در سند احادیث اوست چرا که اینها افراد مورد اعتمادی نیستند. اما آنچه
که اینجا بیان شده این است که خود جابر ضعیف میباشد (سخن ابن جوزی) ولی چنین چیزی ثابت نشده، مگر اینکه بگوییم چون او شیعی است ابن جوزی او را ضعیف دانسته؛ در حالی که این دلیل قانعکنندهای نیست.(1)
. برای مطالعه درباره او ر. ک: جامع الرواة اردبیلی، ج 1، ص 144؛ محمود دریاف نجفی، المعجم الموحد، ج 1، ص 170؛ رجال نجاشی، ص 128؛ الفهرست طوسی، ص 45؛ رجال طوسی، ص 111؛ اختیار الکشی، رقم 335 و 348؛ الخلاصه، ج 1، ص 35.
البته روایتهای صحیح دیگری این روایت را تقویت میکند. از این رو در ادامه نام کسانی را ذکر میکنیم که قائلاند با نفرستادن سلام و درود بر آل محمد علیهم السلام در تشهد، نماز باطل است:
برای مطالعه بیشتر در مورد إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ و صلوات بر پیامبر و آل پیامبر علیهم السلام به منابع ذیل مراجعه فرمایید:
1) (1)
صحیح بخاری، ج 4، ص 146 و ج 8، ص 77 و ج 6، صص 120-121 (ط الابیربه مصر)؛ مسند طیالسی، ص 142 (ط حیدر آباد)؛ سنن دارمی، ج 1، ص 309 (دمشق)؛ سنن نسائی، ج 1، صص 189-190 (میمنیه مصر)؛ جامع البیان طبری، ج 22، صص 23، 43، 44 (ط الحلبی مصر)؛ ابن حزم، المعلی، ج 4، ص 135 (قاهره)؛ موضوع اوهام، ج 2، ص 468 (ط حیدر آباد)؛ تاریخ بغداد، ج 6، ص 216 (ط قاهره)؛ سنن بیهقی، ج 2، صص 146، 147، 378 (ط حیدرآباد)؛ الساعاتی، بدایع المنن، ج 1، ص 92 (ط قاهره)؛ النمیری، الاعلام بفضل الصلاة علی النبی، صص 5-29 (ط حلب)، ابن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج 6، ص 418 (ط المکتب الاسلامی، دمشق)؛ مشکل الآثار، ج 3، صص 71 و 98 (ط حیدرآباد)؛ بغوی، معالم التزیل، ج 5، صص 225-226 (ط قاهره)؛ السخاوی، القول البدیع، صص 25، 27، 28 (حدیث امام حسین) 29 و 30 (ط حلب)؛ تفسیر ثعلبی، ذیل آیه؛ ذخائر العقبی، ص 19 (ط قاهره)؛ منهاج السنه، فصل 4، ص 65 (ط قاهره)؛ تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 450؛ ارشاد الساری للقسطلانی، ج 5، ص 428 و ج 7، ص 365 و ج 9، ص 244 (ط مصر)؛ نظم دررالسمطین، ص 45 (ط مطبقه القضاء)؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن، ج 8، صص 114، 115، 118 (ط بولاق مصر)؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج 1، ص 172 (ط مصر)؛ فتح الباری، ج 8، ص 432 (ط مصر)؛ بدرالدین العینی، عمدة القاری، ج 15، ص 264 (ط المنیریه مصر)؛ تفسیر خازن، ج 5، ص 225 (قاهره)؛ الیافعی، الارشاد و التطریز، ص 236 (قاهره)؛ سیوطی، الجامع الصغیر، ص 219 (ط مصر)؛ ابن قیم جوزی، اعلام الموقعین، ج 4، ص 309 (ط السعاده، قاهره)؛ ابن حجر الهیتمی، الدر المنضور، صص 12 و 15؛ المختصری من المختص، ج 1، ص 54 (ط حیدر آباد)؛ الطبقات الشافیعه الکبری، ج 1، ص 95 و ج 2، ص 152 (ط القاهره)؛ سمرقندی، تنبیه الغافلین، ص 148 (ط قاهره)؛ النویری، نهایة الارب، ج 5، ص 308 (ط قاهره)؛ فتح البیان، ج 7، ص 313؛ الفتح الکبیر، ج 1، ص 129 و ج 2، ص 304 و ج 2، ص 190 (ط مصر)؛ آلوسی، الاغتراب، ص 112؛ آلوسی، الانوار المحمدیه، ص 423؛ منتخب الصحیحین، ص 129 (ط مصر)؛ تفسیر الوصول، ج 1، ص 233 (ط لکهنو)؛ ارحج المطالب، صص 111 و 317 و ج 3، ص 288 و ج 5، ص 50 و ج 3، ص 101؛ البیان و التعریف، ج 2، ص 134 (ط حلب)؛ الاتحاف زبیدی، ج 3، ص 78 (ط مصر)؛ موطأ مالک، ج 1، ص 137 (ط الحلبی مصر)؛ صحیح مسلم، ج 2، ص 16 (ط محمد علی صبیح مصر)؛ ابن الابار البلنسی، المعجم، ص 53؛ احمد القدوسی، سنن الهدی، ص 56؛ عبدالکریم الرافعی، التدوین، ج 1، ص 90؛ ابن عبدالبر، تجرید التمهید، ص 185 (ط قاهره)؛ سیوطی، بغیة
الوعاة، ص 443 (ط قاهره)؛ محمد بن اطفیش، شامل الامل و الفرع، ص 105 (ط قاهره)؛ علامه ساعاتی، بدایع المنف، ج 1، ص 90 (ط قاهره)؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج 2، رقم 1، ص 350 (ط حیدر آباد)؛ قاضی عیاض، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج 2، صص 60-61 (ط آلاستانه)؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج 1، ص 547 (ط مصطفی محمد، مصر)؛ شهاب الدین احمد الابشهی؛ المستطرف، ج 2، ص 268 (ط قاهره)؛ الدینوری؛ عمل الیوم و اللیلة، ص 103 (ط حیدرآباد الدکن)؛ حمیدی، الجمع بین الصحیحین، ج 2، ص 502؛ الکازردنی، المنتقی فی سیره المصطفی، (روایت ابی سعید الخدری)؛ سیوطی، ذیل اللئالی، ص 153 (ط لکهنو)؛ الشیخ عبدالحفیظ الفهری، آی ات و البینات، صص 240، 248 (ط المطبعة الرظیه)؛ مسند احمد، ج 1، ص 162، به طریق مختلف؛ الذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 133 (ط دارالمعارف، مصر)؛ نووی، شرح صحیح مسلم، ج 4، ص 124 (ط قاهره)؛ نووی، الاذکار، ج 6، صص 40، 77، 323؛ الزبیدی، تاج العروس، ج 7، ص 105 (ط قاهره). حدیث مذکور به 45 شکل روایت شده است (ر. ک: ملحقات احقاق الحق، صص 606-611).
از جمله آیاتی که سلام و درود بر آل محمد علیهم السلام را به مسلمانان تذکر میدهد این آیه است:
سَلامٌ عَلی إِلْیاسِینَ1
غالب مفسرین اهل سنت ذیل این آیه از ابن عباس و دیگران نقل نمودهاند که مراد از آل یاسین، آل محمد صلیالله علیه وآله وسلم هستند؛ از جمله طبری نقل میکند که مراد از سَلامٌ عَلی إِلْیاسِینَ ، یعنی آل محمد و میافزاید که در تفسیر کلبی هم این حدیث نقل شده است.(1)
1) (2) . تفسیر طبری، ج 23، ص 95 (ذیل آیه) و نیز کسانی که سَلامٌ عَلَی إِلْ یاسِینَ را اختصاص به آل محمد علیهم السلام دانسته یا آن را نقل کردهاند: ر. ک: جمال الدین محمد بن یوسف؛ نظم درر السمطین، ص 94 (ط مطبعة القضاء)؛ احمد بن عبد الوهاب النویری، نهایة الارب، ج 2، ص 338 (ط مصر)؛ السید محمد صدیق
علی علیه السلام نیز میفرمایند: «یاسین» محمد صلی الله علیه و آله است و ما «آل یاسین» هستیم.(1)
خداوند متعال در جای جای قرآن از رسول گرامیاش با عنوان مفسر و روشنگر کتاب خود یاد کرده و تبیین قرآن را برای بشریت به عنوان یکی از اهداف نزول آن بر شمرده است؛ چنان که فرموده:
وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ؛ (2)«و بر تو قرآن را نازل کردیم، تا برای مردم آنچه را برایشان نازل شده است روشن کنی، باشد که اندیشه کنند».
وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ3 ؛ «و قرآن را جز برای این برتو فرو نفرستادیم که] حقیقت [آنچه را اختلاف دارند برای ایشان روشن کنی».
بدین سان پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، مسئولیت عظیم و پرافتخار تفسیر و تبیین قرآن را آشکارا از آفریدگار خود دریافت نمود و هدایت بشر را از رهگذر تبیین قرآن و مفاهیم والایش دنبال کرد.
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم که جز به رضای خدایش سخن نمیگفت، بارها بر وجود پیوندی ریشهدار و ناگسستنی میان قرآن و اهل بیت معصومش علیهم السلام تأکید نمود و این حقیقت را در زمانهای پیاپی و به مناسبتهای گوناگون به گوش همگان رسانید، تا حجت را بر آنان تمام ساخته باشد.
حدیث مشهور ثقلین، از جمله دهها سخن زرین و گهرباری است که از وجود مبارک پیامبر درباره اهل بیت علیهم السلام به یاد مانده است. سند و دلالت این حدیث، به قدری روشن است که چنانچه درباره پیوند اهل بیت علیهمالسلام با قرآن، هیچ سخن دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم وجود نداشت، همه حقیقت جویان را بس بود تا در برابر همتایی آنان با قرآن، فروتنانه سر تعظیم و تسلیم به زیر افکنند.
احمد بن حنبل، از پیشوایان بزرگ اهل سنت، در یک نقل، این حدیث نبوی را با اسناد به زید بن ارقم، صحابی مشهور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم چنین نقل کرده است:
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در مجلسی بین مکه و مدینه که به غدیر خم مشهور است، در میان ما ایستاد و به ایراد خطبه پرداخت، پس از حمد و ثنای الهی و پند و اندرز به حاضران فرمود:
الا یا ایها الناس، انما بشر مثلکم، یوشک ان یأتینی رسول ربی - عزوجل - فاجیب، و انّی تارک فیکم الثقلین؛ اولهما کتاب الله - عزوجل - فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله تعالی و استمسکوا به، فحثّ علی کتاب الله و رغب فیه، ثم قال: و اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی؛(1)
. روح المعانی، ج 22، ص 16؛ تفسیر ثعالبی، ج 1، ص 435؛ تفسیر المظهری، ج 8، ص 261 (ذیل آیه موده)؛ معالم التنزیل، ج 8، ص 262. برای مطالعه بیشتر ر. ک: کتاب الله و اهل بیت فی حدیث الثقلین عن مصادر اهل السنة، گروه تحقیق در مسئله امامت، (مدرسه امام باقر علیه السلام، 1422).
ای مردم! بدانید که همانا در آستانه دیدار با پروردگار هستم، و این در حالی است که دو شیء گرانبها را در میان شما1) (1)
باقی میگذارم، نخستین آن دو، کتاب خداست که مایه هدایت و نور است، پس بدان چنگ زنید و قرآن را دریابید.
زید میگوید، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از آن که مردم را برای روی آوردن به قرآن ترغیب و تشویق نمود، فرمود:
[و شیء گرانبهای دیگری که پس از خود به جا میگذارم] اهل بیت من است و من شما را به اهل بیتم توجه میدهم و این جمله را سه بار تکرار کرد.
این حدیث شریف در کتب اهل سنت با عبارات و تعابیر گوناگون نقل شده که نمونههایی را ذکر میکنیم.
الف) وقد ثبت فی الصحیح ان رسول الله قال فی خطبه بغدیر خم، انی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی و انهما لم یفترقا حتی یردا علی الحوض.(1)
. تفسیر القرآن العظیم، ج 5، ص 199.
ب) انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی، احدهما اعظم من الآخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض والآخر عترتی اهل بیتی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فیها؟ سپس میگوید: «هذا حدیث حسن غریب».(2)
ج) او همچنین ضمن حدیثی طولانی آورده است:
انی تارک فیکم الثقلین، اولهما کتاب الله تعالی فیه الهدی و النور، فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به فحث علی الکتاب الله ر غب فیه - و قال صلی الله علیه و آله وسلم - و اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی.(3)
لازم به ذکر است این حدیث از زید بن ارقم است، ولی از پیامبر خدا روایات بسیاری وارد شده که نشان میدهد منظور از اهل بیت امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستند.
د) انا تارک فیکم الثقلین، الحدیث.(1)
. همان، ج 3، ص 492.
الف) از وی نقل شده است: «قال علیه السلام: انی تارک فیکم الثقلین».(2)
لازم به ذکر است استناد این جز به رازی محرز نیست و آن چنا نکه از کشف الظنون(3)بر میآید آن را «القمولی» و «القاضی شهاب الدین» کامل نمودهاند.
ب) ایشان در کتاب الحصول خود نیز میآورد: انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا به کتاب الله و عترتی.(4)
وی نیز همان لفظی را که از فخر رازی نقل کردیم (قسمت الف) در کتاب خود آورده است.(5)
الف) وانت تعلم ان ظاهر ماصح من قوله صلی الله علیه و آله: انی تارک فیکم خلیفتین و فی روایة ثقلین کتاب الله حبل ممدود مابین السماء و الارض و عترتی اهل بیتی، انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، یقتضی ان النساء المطهرات غیر داخلات فی اهل البیت الذین هم احد الثقلین.(6)
ب) انی تارک فیکم ثقلین: اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور، فخذوا بکتاب الله واستمسکوا به فحث علی کتاب الله و رغب فیه ثم قال: و اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی.
در ادامه نیز حدیثی میآورد که اهل بیت کسانیاند که صدقه بر آنها حرام است؛ البته آل علی علیه السلام، عقیل، جعفر و عباس را برمیشمارد.(1)
. همان، ص 16.
ج) انی تارک فیکم خلیفتین: کتاب الله عزوجل حبل ممدود ما بین السماء الارض و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.
سپس هم میگوید در این مضمون اخبار زیادی وارد شده است.(2)
وی این حدیث را با عبارات ذیل نقل کرده است:
انی تارک فیکم الثقلین، انه لن تعمی ابصارکم ولن تضل قلوبکم و لن تزل اقدامکم و لن تقصر ایدیکم، کتاب الله سبب بینکم و بینه، طرفة بیده و طرفة بایدیکم، فاعملو بحمکمه، و آمنوا بمتشابه واحلوا حلاله و حرموا حرامه، الا و اهل بیتی و عترتی و هو الثقل الآخر فلا تسبوهم فتهلکوا.(3)
الف) انی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و اهل بیتی. اذکرکم الله فی اهل بیتی.(4)
بغوی هم نقل کرده که به زید بن ارقم گفته شد اهل بیت چه کسانی هستند و او همان گفته قبلی را که در تفسیر ابن کثیر ذکر کردیم برمیشمارد.
ب) انا تارک فیکم ثقلین اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به - فحث علی کتاب الله و رغب فیه - ثم قال: اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی.(1)
. همان، ج 1، ص 517.
الف) وقال النبی: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی.(2)
ب) انی تارک فیکم الثقلین خلیفتی ان اخذتم بهما لن تضلوا بعدی.(3)
قندوزی حنفی میگوید: «این حدیث را ثعلبی هم نقل نموده است».(4)
ج) انی ترکت فیکم الثقلین ان اخذتم بهما لن تضلوا، احدهما اکبر من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی، الا و انهما لن یفترقا. حتی یردا علی الحوض.(5)
عن ابی جعفر: انه سأله عن قوله الله تعالی أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ قال: نزلت فی علی بن ابن طالب، قلت: ان الناس یقولون فما منعه ان یسمیعلیاً و اهل بیته فی کتابه؟ فقال ابوجعفر: قولوا لهم ان الله انزل علی رسوله الصلاة و لم یسّم ثلاثا و لا اربعاً حتی کان رسول الله و انزل أَطِیعُوا اللّهَ فنزلت فی علی و الحسن و الحسین و قال رسول الله: اوصیکم بکتاب الله و اهل بیتی ان سألت الله ان الا یفرّق بینهما حتی یوردهما علی الحوض فاعطانی ذلک.(6)
الف) قال رسول الله: انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی، احدهما اعظم من الآخر و هو کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، فانظرو کیف تخلفونی فیهما.(1)
. ر. ک: لباب التأویل، ج 1، ص 3.
ب) ألا و انیّ تارک فیکم ثقلین؛ احدهما کتاب الله هو حبل الله من اتبعه کان علی الهدی و من ترکه کان علی ضلالة و اهل بیتی اذکرکم الله من اهل بیتی، ثلاث مرات.(2)
ج) انی تارک فیکم ثقلین، اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور، فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به فحث علی کتاب الله و رغب فیه - ثم قال: اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی....(3)
د) انی تارک فیکم ثقلین کتاب الله و عترتی.(4)
ه) حدیث زید بن ارقم که فردی با نام حصین از او میپرسد اهل بیت چه کسانیاند و او پاسخ میدهد.(5)
الف) قال صلی الله علیه و آله وسلم: انی تارک فیکم الثقلین؛ کتاب الله عزوجل و عترتی.(6)
ب) زید بن ارقم عن النبی صلی الله علیه و آله وسلم انه قال: انی تارک فیکم، کتاب الله و اهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی؛ قیل لزید: فمن اهل بیتی، فقال: هم
آل علی و....(1)
. همان، ج 3، ص 538.
الف) قال رسول الله صلیالله علیه وآله وسلم: انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی، احدهما اعظم من الآخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی و لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما.(2)
ب) قال رسول الله: انی لکم فرط و انکم واردون علی الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فی الثقلین. قیل: و ما الثقلان یا رسول الله؟ قال: الاکبر کتاب الله عزوجل سبب طرفه بیدالله و طرفه بایدیکم، فتمسکوا به لن تزالوا أو لاتضلوا، و الاصغر عترتی و انهما لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض و سألت لهما ذاک ربی فلا تقدموهما لتهلکوا و لا تعلموهما فانهما اعلم منکم.(3)
الف) روی عنه رسول الله قال: انی تارک فیکم الثقلین، انه لن تعمی ابصارکم و لن تضل قلوبکم و لن تزل اقدامکم و لن تقصر ایدیکم، کتاب الله سبب بینکم و بینه، طرفه بیده و طرفه بایدیکم فاعلموا بمحکمه، و آمنوا بمتشابهه و احلوا حلاله، و حرموا حرامه، الا و عترتی و اهل بیتی، هو الثقل الآخر فلا تسبقوهم فتهلکوا.(4)
ب) وقال النبی صلی الله علیه و آله وسلم: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی.(5)
او درباره این حدیث شریف میگوید:
وقد ثبت فی الصحیح ان رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم، قال فی خطبته بغدیر خم انی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی و انهما لم یفترقا حتی یردا علی الحوض.(1)
. من نسمات القرآن، ص 514.
الف) انی تارک فیکم ثقلین؛ کتاب الله و عترتی و انهما لم یفترقا حتی یردا علی الحوض.(2)
ب) الا و انی تارک فیکم ثقلین؛ احدهما کتاب الله هوحبل الله من اتبعه کان علی الهدی و من ترکه کان علی ضلالة و عترتی اهل بیتی.(3)
ج) انا تارک فیکم ثقلین؛ اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله واستمسکوا به فحث علی کتاب الله عزوجل و رغب فیه - ثم قال: و اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی قالهما ثلاثا.(4)
در ادامه نیز همان حدیثی را که حصین از زید بن ارقم درباره اهل بیت میپرسد ذکر کرده است.(5)
الا و انی تارک فیکم ثقلین، احدهما کتاب الله هو حبل الله من اتبعه کان علی الهدی و من ترکه کان علی ضلالة و فیه: فقلنا له: من هم اهل بیته و نساءه و قال:
لا و اثیم الله، ان المرأة تکون مع الرجل العصر من الدهر ثم یطلقها فترجع الی ابیها و قولها. اهل بیته اصله و عصبة الذین حرموا الصدقه بعده.(1)
. همان، ج 4، ص 170.
لازم به ذکر است که حدیث زید بن ارقم به صورت کامل در ادامه همین حدیث ذکر شده است.
الف) قال النبی صلی الله علیه و آله وسلم انی تارک فیکم الثقلین؛ کتاب الله واهل بیتی.(2)
ب) قال النبی صلی الله علیه و آله وسلم انی تارک فیکم الثقلین؛ کتاب الله واهل بیتی، اذکرکم الله فی اهل بیتی قبل لزید بن ارقم و عن اهل بیته قال هم آل علی.(3)
الف) عن زید بن ارقم: قال رسول الله: قال اما بعد ایّها الناس فانی انا بشر مثلکم یوشک ان یأتینی رسول ربی فاجیب و انا تارک فیکم ثقلین اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور فخدوا الکتاب الله و... و اهل بیتی اذکرکم فی اهل بیتی، اذکرکم الله ثلاثا فی اهل بیتی.(4)
ب) قال اهل المعانی کل شیء له قدر و وزن ینافس فیه فهو ثقل، قال النبی صلی الله علیه و آله وسلم: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی. فجعلها ثقلین اعظاما لقدرهما.(5)
او به نقل از ابوذر میگوید:
رسول الله سمعته حین احتضر یقول: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی و انهما لم یفترقا حتی یردا علی الحوض کهاتین، و جمع بین اصبعیه المسبحتین من یدیه و ساوی بینهما و....(1)
. مفاتیح الاسرار، نسخه خطی، ورقه 26 ب.
ابن حجر هیتمی، از عالمان بزرگ اهل سنت، درباره طرق فراوان این حدیث مینویسد:
«این حدیث، با طریقهای فراوانی از بیست و چند صحابی روایت شده است».
وی همچنین مینویسد:
شمار زیادی از صحابه، حدیث یاد شده را از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم روایت کردهاند. در این میان برخی از آنان حدیث را در سفر حجة الوداع و در روز عرفه از وی شنیده و روایت کردهاند و برخی آن را در زمان هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم که جمع زیادی نزد وی حضور داشتند شنیدند و گزارش کردند. شماری دیگر نیز آن را در ماجرای بزرگ و به یاد ماندنی غدیر خم از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدند. و جمعی از صحابه نیز چنین میگویند که این حدیث را در زمان بیماری آن حضرت و در روزهای پایانی زندگیاش از پیامبر اکرم به یاد دارند. و سرانجام گروهی دیگر گفتهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پس از بازگشتن از طائف، خطبهای ایراد کرد و در آن، حدیث ثقلین را فرمود.
ابن حجر پس از گزارش تنوع نقل حدیث از سوی صحابه، درباره علت آن مینویسد:
ثم اعلم ان الحدیث التمسک بذالک طرقا کثیرة وردت عن نیف و عشرین صحابیاً. و فی بعض تلک الطراق انه قال ذالک بحجة الوداع بعرفة، و فی اخری انه قال بالمدینة فی مرضه و قد امتلأت الحجره بأصحابه و من اخری انه قال: ذلک بغدیر خم و فی اخری انه قال: لمّا قام خطیباً بعد انصرافه من الطائف کما مر، و لا تنافی اذ لا مانع من انّه کرّر علیهم ذلک فی تلک المواطن و غیرها تماماً بشأن الکتاب العزیز و العترة الطاهرة.(2)
بر این اساس، این همه تفاوت و چندگونگی درباره زمان و مکان صدور روایت از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نشان از آن دارد که موضوع قرآن و عترت و پیوند آن دو به قدری برایآن حضرت مهم بوده که در زمانهای مختلف، هر فرصتی را غنیمت میشمردند و درصدد اعلان آن به همگان بودهاند.
علامه امینی درباره سند حدیث مینویسد:
«پیشوایان و حافظان حدیث بر صحیح بودن این روایت اجماع دارند.»(1)
. علامه امینی، الغدیر، ج 6، ص 330.
همچنین آیت الله بروجردی درباره آن مینویسد:
این حدیث را افزون بر عالمان شعیه، سی و چهار تن از مردان و زنان صحابه و یاران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و بیش از صد و هشتاد تن از بزرگان و دانشمندان نامی و محدثان نام آشنای اهل تسنن، در کتابهای سنن و جوامع حدیثی خود با سندهای صحیح نقل کردهاند.(2)
درباره راویان حدیث شریف ثقلین از میان صحابه باید گفت که این حدیث شریف در میان علمای مذهب اهل بیت علیهم السلام و اهل سنت از شهرتی بسیار برخوردار است. بدون شک چنین جایگاهی ناشی از وجود آن حدیث در منابع متعدد فریقین و نیز نقل آن توسط تعداد قابل توجهی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله است. طبق تحقیقات انجام گرفته، حدیث شریف ثقلین توسط سی و هفت تن از اصحاب پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و اله نقل و روایت شده است که عبارتاند از:(3)
1 - امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام 2 - فاطمه زهرا سلام الله علیها 3 - امام حسن مجتبی علیه السلام 4 - امام حسین علیه السلام 5 - ابوایوب انصاری 6 - ابوذر غفاری 7 - ابورافع 8 - ابوسعید خدری 9 - ابو شریح خزاعی 10 - ابوقدامه انصاری 11 - ابولیلی انصاری 12 - ابوالهیثم ابن التیهان 13 - ابوهریره 14 - ام المؤمنین ام سلمه 15 - ام هانی خواهر امام علی علیه السلام 16 - انس بن مالک 17 - براء بن عازب 18 - جابر بن عبدالله
انصاری 19 - جبیر بن مطعم 23 - زید بن ثابت 20 - حذیفة بن اسید غفاری 21 - حذیفة بن یمان 22 - خزیمة بن ثابت (ذوالشهادتین) 25 - سعد ابن ابی وقاص 26 - سلمان فارسی 27 - سهل بن سعد 28 - ضمیره اسلمی 29 - طلحة بن عبیدالله تمیمی 30 - عامر بن لیلی بن ضمره 31 - عبدالرحمن بن عوف 32 - عبدالله بن حنطب؛ 33 - عبدالله بن عباس 34 - عدی بن حاتم 35 - عقبة بن عامر 36 - عمر بن خطاب 37 - عمرو بن عاص.
گفتنی است همین حدیث شریف از امام باقر، امام صادق، امام رضا و امام هادی علیهم السلام نیز نقل شده است.
همچنین میرحامد حسین هندی (م 1306 ق) در کتاب گرانقدر «عبقات الانوار» نام نوزده تابعی و نام بیش از سیصد تن از علما و دانشمندان اهل سنت را آورده است که از قرن دوم تا قرن چهاردهم زندگی میکردهاند و حدیث شریف ثقلین را نقل و روایت نمودهاند.(1)
. اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص 127.
با توجه به اینکه حدیث شریف ثقلین را تعداد قابل توجهی از راویان در منابع فریقین روایت کردهاند، میتوان آن را از دیدگاه مذهب اهل بیت علیهم السلام و اهل سنت متواتر معرفی نمود. همچنین علاوه بر علمای حدیثی ما تعدادی از علمای حدیثی اهل سنت نیز این حدیث شریف را صحیح و معتبر نامیدهاند که در اینجا به اسامی و کتابهای برخی از آنها اشاره میکنیم.
1 - مسلم بن حجاج نیشابوری (206-261 ق) با نقل حدیث شریف ثقلین در کتاب صحیح خود بر صحت و اعتبار آن حدیث شریف صحه گذاشته که قبلاً روایت زید بن ارقم در همین زمینه ذکر شد.(2)
2 - ابوعیسی محمد بن عیسی ترمذی (209-297 ق) در کتاب الجامع الصحیح خود با نقل دو روایت مربوط به ثقلین، هر دو روایت را (با همان سند) حدیث حسن نامیده است.(3)
3 - حافظ ابوعبدالله حاکم نیشابوری (م 405 ق) حدیث شریف ثقلین را درکتاب خود المستدرک علی الصحیحین ذکر نموده و سپس از نقل آن چنین گفته است:
«هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم یخرجاه بطوله؛(1)
. المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 109.
این حدیث (ثقلین) براساس شرط بخاری و مسلم، حدیث صحیحی است، لکن آن دو، این حدیث را درکتب خود به طور کامل نقل نکردهاند».4 - حافظ ابوالفداء اسماعیل بن کثیر دمشقی (م 744 ق) در تفسیر خود، ذیل آیه بیست و سوم از سوره شوری، حدیث شریف ثقلین را صحیح نامیده است. متن سخن وی و حدیث مورد نظر چنین است:
وقد ثبت فی الصحیح ان رسول اله صلی الله علیه وآله قال فی خطبته بغدیر: انی تارک فیکم الثلقین: کتاب الله و عترتی و انهما لم یفترقا حتی یردا علی الحوض؛(2)
همانا در [کتاب یا حدیث] صحیح آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در خطبه غدیر خم چنین فرمود: همانا من در میان شما دو چیز سنگین بر جای میگذارم؛ کتاب خدا و اهل بیت من که آن دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا روزی که در کنار حوض بر من وارد شوند.
5 - جلال الدین سیوطی (846-911 ق) نیز در کتاب الجامع الصغیر خود، پس از نقل حدیث شریف «ثقلین» از طریق زید بن ثابت، آن را صحیح معرفی کرده است.(3)
همچنین تعداد دیگری از علما و محدثان مذهب اهل بیت علیهم السلام و اهل سنت نیز در کتب و رسائل خود بر صحیح و معتبر بودن حدیث شریف «ثقلین» اذعان و تأکید کردهاند.
بنابراین به طور کلی میتوان گفت کسی نمیتواند در صحت و اعتبار و شهرت این حدیث شریف خدشهای وارد سازد. چون این حدیث شریف، علاوه بر متواتر بودن، صحیح و معتبر است که این هم مورد اتفاق فریقین است. البته ممکن است قسمتی از احادیث ثقلین دارای سند ضعیف باشد، ولی این امر هیچ آسیبی به سایر احادیث صحیح و با سند معتبر وارد نمیسازد.
مفاد حدیث، بسان سند آن از قوت و روشنی ویژهای برخوردار است؛ به گونهای که هرکس در آن اندیشه و تأمل کند، پیوند اهل بیت علیهم السلام با قرآن برایش آشکار خواهد شد. در اینجا برخی از این مفاهیم را بررسی خواهیم نمود.
بدون شک، منظور از اهل بیت در این حدیث شریف که به عنوان ثقل اصغر (امانت سنگین کوچکتر) معرفی شده است، باید کسانی باشند که لیاقت و شرایط رهبری همه جانبه امت اسلامی را داشته و در عین حال از هرگونه لغزش و گناه و انحراف به دور باشند؛ چراکه ثقل اکبر (امانت سنگین بزرگتر) یعنی قرآن کریم نیز دارای چنین ویژگیهایی است و همین ضامن رستگاری و سعادت امت اسلامیاست، اما افراد غیر معصوم توان و لیاقت ایفای چنین نقش الهی و بزرگی را ندارند.
از طرفی اهل بیت همان کسانی هستند که خداوند متعال در آیه سی و سوم سوره احزاب، از تطهیر آنها از هرگونه پلیدی و گناه خبر داده است. همچنین در آیه پنجاه و نهم سوره نساء به «صاحبان امر» بودنشان اشاره نموده و بر اطاعت مطلق مسلمانان از آنها تأکید ورزیده است.
از این گذشته، خداوند متعال در آیه چهل و سوم سوره نحل، آنها را «اهل ذکر» امت اسلامی معرفی نموده و بر مراجعه امت اسلامی به آنها دستور داده است. همچنین خداوند متعال در آیه صد و نوزدهم سوره توبه، آنها را «راستگویان و صادقان حقیقی» معرفی کرده و به همراهی مطلق امت اسلامی با آنها دستور داده است.
از طرفی در آیه بیست و سوم سوره شوری، آنها را نزدیکان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله معرفی کرده و اجر رسالت آن حضرت صلی الله علیه وآله را دوستی و مودت آن نزدیکان قرار داده است.
به علاوه، روایات موجود در منابع فریقین نیز بیان کننده این نکته است که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله بارها و در موارد متعدد امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن، امام حسین و
امامانی از اولاد امام حسین علیهم السلام را اهل بیت خود معرفی نموده است. طبق برخی از روایات موجود، حدیث شریف «ثقلین» دارای ادامهای است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در آن منظور از اهل بیت علیهم السلام را به طور روشن بیان فرموده است. اعتقاد امامیه و بسیاری از علما اهل سنت نیز در این مورد بسیار روشن و واضح است. آنها معتقدند که منظور از اهل بیت در حدیث شریف ثقلین، امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن، امام حسین و امامان معصوم از اولاد امام حسین علیهم السلام هستند.
«هر چیزی را که دارای قدر و وزن باشد ثقل گویند. رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلم کتاب خدا و عترت را به خاطر عظمت قدر آنها و اینکه آنها مستعد تعالی و قرب به خداوند هستند ثقل نامیده است».(1)
. ابن منظور، لسان العرب، ج 2، ص 112، ماده «ثقل»؛ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، ص 173.
در مجموع موارد گفته شده درباره واژه ثقل را میتوان در سه عنوان خلاصه کرد:
الف) تمسک و عمل کردن به دستورهای قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام، کار بسیار دشواری است.
ب) با توجه به اینکه در زبان عربی به هر چیز نفیس و با اهمیتی «ثقل» گفته میشود، قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام به خاطر ارزش و اهمیت بسیار والا، ثقلین، یعنی دو چیز نفیس و ارزشمند نامیده شدهاند.
ج) برخی از دانشمندان نیز «ثقل» را به معنای بار سفر گرفته و اظهار داشتهاند هر فردی که خواهان سعادت دنیوی و اخروی است، باید در این مسیر، بار سنگین قرآن و عترت علیهم السلام را بر دوش کشد تا در نتیجه سعادت خود را تأمین نماید.(2)
ابن حجر، با ملاحظه مجموعه روایاتی که واژه «ثقلین» در آنها آمده و نیز تفاوت در چگونگی عبارت یا کم و زیاد شدن برخی جملهها در بعضی طرق آن، نکتههایی را در مقام تحلیل و تفسیر این احادیث برداشت کرده است؛ از جمله مینویسد:
در روایت ثقلین، به ویژه در این جملههای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم: «آگاه باشید که چگونه پس از من با آن دو رفتار میکنید» و «شما را درباره عترتم به نیکی سفارش میکنم.» و «شما را به اهل بیتم توجه میدهم»، تأکید بسیاری بر دوستی ورزیدن با اهل بیت علیهم السلام، نیکی زیاد به آنان و احترام و بزرگداشت آنان، دیده میشود.
این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم که خود را بر آن دو مقدم ندارید و از آنان باز نمانید، که در هر دو صورت هلاک میشوید، و درصدد تعلیم آنان نباشید، چرا که اهل بیت علیهم السلام از ما آگاه ترند، دلالت دارد که از میان اهل بیت علیهم السلام آنانی که شایستگی عهده دار شدن درجات عالی و مسئولیتهای دینی را دارند، بر دیگران مقدماند.
و از آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، آشکارا این مقام را در شأن قریش اعلان کرد و در میان قریش نیز تنها اهل بیت او هستند که مایه فضل و تمایز از دیگراناند، از این رو اهلبیت علیهم السلام سزاواتر و شایستهتر از دیگران هستند...
از مجموع سخنان یاد شده چنین به نظر میرسد که امور سه گانهای که ذکر شد، یعنی تأکید بر دوستی و احترام و احسان به ایشان و برتری آنان بر دیگران و... تا قیامت استمرار دارد...
در روایات تمسک به اهل بیت علیهم السلام به این نکته اشاره شده است که همان گونه که قرآن تا قیامت جاودان است و لزوم به تمسک به آن ابدی است، شایستگی اهل بیت علیهم السلام برای تمسک به ایشان نیز تا روز قیامت پا برجاست.(1)
. الصواعق المحرقه، صص 136-137؛ محمدهادی معرفت، اهل البیت فی القرآن، صص 14-17.
1) (1)
از این حدیث، دوام امامت اهل بیت علیهم السلام تا زمانی که دنیا باقی است فهمیده میشود؛ چرا که آنها محل رجوع و مرجع مردم پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله در فهم شریعت و قرآن هستند؛ یعنی مرجعیت همراه با عصمتی که نظیر مرجعیت و عصمت قرآن است. قرآنی که لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ . (1)
. سوره فصلت، آیه 42.
و چون تمسک مردم به قرآن هم ردیف تمسک به اهل بیت آمده، پس آنان باید معصوم باشند، زیرا اگر خطایی از آنها سر زند دیگر شایسته تمسک نخواهند بود، زیرا از قرآن جدا میشوند و عبارت «لن یفترقا» معنی نخواهد داشت. لذا همچنانکه تقدم و تأخر از قرآن صحیح نیست، تقدم و تأخر از عترت هم جایز نیست و هلاکت را در پی خواهد داشت.عبارت «حتی یردا علی الحوض» کنایه از انقضاء دنیاست و این اشاره لطیفی است که هیچ گاه زمان از این حجتها خالی نیست، چون اگر خالی باشد دیگر این عبارت «انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» معنا ندارد.(2)
همانگونه که در حدیث شریف «ثقلین» بیان شده، قرآن و اهل بیت علیهم السلام تا روز قیامت قرین هماند و از یکدیگر جدا نمیشوند. با توجه به همین نکته میتوان نتیجه گرفت که باید تا روز قیامت، برای هر زمانی یک رهبر معصوم از اهل بیت علیهم السلام وجود داشته باشد. این نکته بر وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از وفات یازدهمین رهبر معصوم، یعنی امام حسن عسکری علیه السلام، تا زمانی نامعلوم و نامشخص صحه میگذارد. چون آن حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف با وجود غایب بودن از چشمها، زنده است و در وقت خود ظهور خواهد نمود و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.
در واقع انکار وجود امام زمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرون گذشته و حاضر، انکار سخن پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است که از قرین هم بودن قرآن و اهل بیت علیهم السلام تا روز قیامت خبر داده است.
شهرستانی، متکلم و مفسر نامی اهل سنت، در مقدمه تفسیر خود پس از اظهار خرسندی بسیار از اینکه توفیق مطالعه و نگریستن در سخنان بیمانند اهل بیت علیهم السلام نصیبش
شده و از این رهگذر بر برخی از اسرار نهفته در قرآن دست یافته، در باب پیوند عترت با قرآن مینویسد:
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، قرآن را به حاملانی از عترت پاکیزهاش و ناقلانی از یاران فروزان و پاکش اختصاص داد. آنان قرآن را به گونه شایسته تلاوت میکنند و در آن غور مینمایند، پس قرآن میراث پیامبر است و عترتش وارثان او هستند، آنان یکی از دو «ثقل» هستند،.... و یاران پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم جملگی بر این نکته اجماع داشتند که دانش قرآن، ویژه اهل بیت علیهم السلام است، چرا که از علی بن ابی طالب علیه السلام میپرسیدند، آیا شما اهل بیت علیهم السلام جز قرآن به چیز دیگری اختصاص داده شدهاید...
... چگونگی این پرسش و استثنای قرآن، نشانه آن است که اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر این امر اتفاق نظر داشتهاند که دانش قرآن و علم تنزیل و تأویل آن، ویژه اهل بیت علیهم السلام است.(1)
. مفاتیح الاسرار، نسخه خطی، ورقه ا ب.
او در ادامه، دلیل تحیر عدهای را در تفسیر قرآن، عدم تمسک به اسباب واقعی آن، یعنی اهلبیت میداند و میگوید:
«و انما وقع لهم هذا التحیر لانهم ما ارتادوا العلم من بابه، و لم یتعلقوا بذیل اسبابه، فانغلق علیهم الباب، و تقطعت بهم الاسباب، و ذهب بهم المذاهب حیاری ضالین؛ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلِینَ ؛ و آیات الله اولیاوه، کما قال تعالی: وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَةً ؛ و قد قال عزّ من قائل: وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ . و لا کل مستنبط مصیب، والا لبطل فائده «منهم» و «منهم». و اذکر الخبر عن النبی صلی الله علیه و آله وسلم «علی منّی و انا منه» و قال حین نزلت سورة براءة: «یبلغها رجل منک».(2)
این بیان به درستی میرساندکه تنها راه رسیدن به محتوای قرآن، عترت رسول الله صلی الله علیه و آله هستند و کسی که غیر این راه را برود گمراه شده است، زیرا رسول الله صلی الله علیه و آله در حقّ علی علیه السلام فرمود:
«علیّ منّی و انا من علی «(1)
. ینابیع المودة، ج 1، ص 169؛ خوارزمی، المناقب، ص 134.
و موارد دیگری که این موضوع را تأیید میکند.طبق حدیث شریف «ثقلین» قرآن و اهل بیت علیهم السلام تا روز قیامت از یکدیگر جدا نمیشوند و بین آنها رابطهای ناگسستنی وجود دارد. امام علی علیه السلام در همین زمینه چنین میفرماید:
ان الله تبارک و تعالی طهرنا و عصمنا و جعلنا شهداء علی خلقه و حجته فی ارضه، و جعلنا مع القرآن و جعل القرآن معنا، لا نفارقه و لا یفارقنا؛(2)
همانا خداوند تبارک و تعالی ما را [از گناهان و پلیدیها] تطهیر نموده و معصوم گردانیده است و ما را برخلق خود شاهدان و در روی زمین خود، حجتهای خویش قرار داده است. خداوند متعال ما را همراه قرآن و قرآن را همراه ما قرار داده است. ما از قرآن جدا نمیشویم و قرآن از ما جدا نمیشود.
البته امت اسلامی پس از پیامبر صلی الله علیه وآله بین آن دو امانت بزرگ جدایی انداختند؛ به گونهای که عدهای از مسلمانان به دنبال قرآن رفتند و اهل بیت علیهم السلام را کنار گذاشتند و عدهای دیگر نیز اهل بیت علیهم السلام را گرفتند و قرآن را رها کردند و تنها عده بسیار کمی به وصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله عمل کردند و از قرآن و اهل بیت علیهم السلام اطاعت نمودند.
بدون شک، دسته اول و دسته دوم رستگار به شمار نمیآیند و تنها گروه رستگار و سعادتمند، دسته سوم خواهند بود که هم از قرآن و هم از اهل بیت علیهم السلام اطاعت میکنند، زیرا آنها راسخان در علم و مصداق اتم و اکمل «اهل الذکر» و عالم بر تفسیر و تأویل قرآناند. اهل بیت تنها مرجع فهم مردم، درهای هدایت، کشتی نجات و چراغهای راهاند.
هیثمی این مقارنه قرآن و عترت را چه زیبا بیان میکند:
سمی رسول الله القرآن و عترته ثقلین؛ لأن الثقل کل نفیس خطیر مصون، و هذان کذلک، اذ کل منهما معدن للعلوم اللدنیه و الاسرار و الحکم العلیة و الاحکام الشرعیة، و لذا حث رسول الله علی الاقتداء و التسمک بهم و التعلم منهم.
وقال: الحمد لله الذی جعل فینا الحکمة اهل البیت، و قیل: سمیا لثقل وجوب رعایة حقوقهما.
ثم الذین وقع الحث علیهم منهم انما هم العارفون بکتاب الله و سنة رسول: اذ هم الذین لا یفارقون الکتاب الی الحوض و یؤیده الخبر السابق ولا تعلموهم فانهم اعلم منکم، و تمیزوا بذلک عن بقیة العلماء لان الله اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، و شرفهم بالکرامات الباهره و المزایا المتکاثره:
وفی احادیث الحث علی التمسک باهل البیت اشاره الی عدم انقطاع متأهل منهم لتمسک به الی یوم القیامة، کما ان الکتاب العزیز کذلک و لهذا کانوا امانا لاهل الارض.
... ثم احق من تمسک به منهم امامهم و عالمهم علی بن ابی طالب (کرم الله وجهه) لمزید علمه و دقائق مستنبطاته و من ثم قال ابوبکر: «علیّ عترة رسول الله».(1)
. الصواعق المحرقه، ص 90.
در این کلام زیبای ابن حجر میتوان به چند نکته اشاره نمود:
الف) ثقل هر چیز نفیس مصون است، پس هم قرآن و هم عترت چون معدن علم و اسرارند، لذا رسول الله دستور اقتدا به آنها را داده است.
ب) عنوان ثقلین به خاطر سنگینی رعایت حقوق آنها بر قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام اطلاق شده است.
1) (1)
ج) عترت، عارف کامل به کتاب خدایند و تا پایان دنیا از قرآن جدا ناپذیرند. آنان از همگان برترند و خداوند آنها را از هرگونه پلیدی پاک و طاهر گردانیده و به آنها کرامات بایسته و شایستهای عطا فرموده است.
د) همچنانکه تمسک به قرآن تا روز قیامت برپاست، تمسک به عترت هم تا قیامت برپاست و شایستهترین آنها تمسک به وجود با برکت مولای متقیان حضرت علی علیه السلام است. لذا ابوبکر گفت: علی علیه السلام عترت رسول الله صلی الله علیه و آله است.
ابن حجر ذیل آیه: وَ ما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ1 میگوید:
اشاره رسول الله الی وجود هذا المعنی فی اهل بیته، انهم امان اهل الارض کما کان هو اماناً لهم و فی ذلک احادیث کثیرة، منهما ما رواه الحاکم و صححه علی شرط الشیخین: «النجوم امان اهل الارض من الغرق و اهل بیت امان لامتی من الاختلاف، فاذا خالفتها قبیلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابلیس».
وقال: «و» جاء من طرق عدیدة یقوی بعضها بعضا: انما مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح من رکبها نجا... و فی روایة مسلم و من تخلف عنها غرق. و فی روایة: هلک و انما مثل اهل بیتی فیکم مثل باب حطة فی بنی اسرائیل، من دخله غفر له.(1)
چنانکه در حدیث شریف «ثقلین» ملاحظه میشود، اگر امت اسلامی از قرآن و اهل بیت علیهم السلام اطلاعت نمایند، به آنها وعده «لن تضّلوا» داده شده است. طبق قواعد زبان عربی، حرف «لن» برای نفی ابد به کار میرود. بنابراین اگر ما مطیع قرآن و اهل بیت علیهمالسلام باشیم، بدون شک هرگز گمراه نخواهیم شد.
1) (2) . ر. ک: محمدهادی معرفت، اهل بیت والقرآن الکریم، صص 12-18.
ابن حجر میگوید:
«و فی هذه الاحادیث لا سیما قوله، انظروا کیف تخلفونی فیهما و اوصیکم بعترتی خیراء و اذکرکم الله فی اهل بیتی».
«این تأکید بر مودت و احسان نسبت به اهل بیت است. آنها شریفترین خانه در روی زمین به لحاظ، فخر و شرف و نسب هستند».
و در عبارت «لا تقدموهما فتهلکوا و لا تقصروا عنهم فتهلکوا و لا تعلموهم فانهم اعلم منکم» نشان میدهد کسی نمیتواند بر اهل بیت پیشی بگیرد، زیرا فضل و فخر آنان بر دیگران بیشتر است، لذا اولی و احق هستند.(1)
. الصواعق المحرقه، صص 136-137.
ابن حجر کلامش را چنین ادامه میدهد: «وصح عن ابن بکر انه قال ارقبوا محمدا فی اهل بیتی ای احفظوا عهده و وده فی اهل بیته».(2)
در جای دیگری هم میگوید:
«مردم در قبال ولایت علی علیه السلام مسئولاند و از آنها درباره ولایت علی علیه السلام سؤال خواهد شد».(3)
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ * لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ4 ؛ «این کتابی است قطعاً شکست ناپذیر که هیچ گونه باطلی، نه از پیش و نه از پشت سر، به سراغ آن نمیآید، چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است».
پس اگر هیچ باطلی در قرآن کریم راه نداشته باشد، در اهل بیت علیهم السلام نیز راه نخواهد داشت، چرا که آن دو، تا روز قیامت نزد یکدیگر باقی میمانند و عهده دار رهبری و
هدایت امتهای اسلامیهستند. واضح است که عهده داران چنین مقام بزرگ و خطیری، باید از هرگونه انحراف و گناه معصوم باشند، وگرنه فلسفه نبوت و رسالت به کلی از بین میرود و نتیجه معکوسی خواهد داد. بنابراین طبق محتوای حدیث شریف «ثقلین» میتوان گفت اهل بیت علیهم السلام مانند قرآن کریم از هرگونه انحراف و باطلی به دور و در واقع معصوماند.
همان گونه که قرآن کریم، حجت و نیز بیان کننده همه چیز است، اهل بیت علیهمالسلام نیز حجتاند و با اتکای به قرآن کریم و ویژگیهای الهی، بیان کننده همه چیز هستند.
بنابراین، قول، فعل و تقریر اهل بیت علیهم السلام به طور کلی حجیت دارد و پس از قرآن کریم معتبر شمرده میشود.
با توجه به محتوای حدیث شریف «ثقلین» نتیجه میگیریم که بین قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام هیچ گونه اختلاف و تعارضی وجود ندارد؛ چون از نظر عقل و منطق، معرفی دو چیز متعارض با یکدیگر در کنار هم، قابل قبول و شایسته نیست.
اگر احیاناً بین قرآن کریم و سخنان اهل بیت علیهم السلام تعارضی مشاهده شود، این تعارض یا از آنِ راویان حدیث است یا ما قادر به درک معنای حقیقی آنها نیستیم. زیرا خود اهل بیت علیهم السلام هیچ گاه بر خلاف قرآن کریم سخنی نمیگویند، بلکه آنان مفسران حقیقی قرآن کریماند. از سوی دیگر، خود آنها دستور دادهاند که هرچیز (سخن، عمل و تقریر) مخالف با قرآن کریم را کنار بگذاریم و به چنین مطالبی اعتنا نکنیم.
اهل بیت علیهم السلام در برابر قرآن ثقل اصغرند، نه در مقابل دیگران. در عبارات مختلف حدیث شریف «ثقلین»، قرآن کریم به عنوان «ثقل اکبر» (امانت سنگین بزرگتر) و اهل بیت علیهم السلام به عنوان «ثقل اصغر» (امانت سنگین و کوچکتر) معرفی شده است. بنابراین باید بگویم که اهل بیت علیهم السلام صرفاً در مقایسه با قرآن کریم به عنوان ثقل اصغرند، ولی نسبت به دیگران، بزرگ و با عظمت شمرده میشوند.
رستگاری وعده داده شده در حدیث شریف در قبال عمل به دستورهای ثقلین.
نباید فراموش کرد که وعده داده شده در حدیث «ثقلین» در مورد رستگاری امت اسلامی، تنها در گرو عمل آنها به دستورهای قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام است، از این رو
وعده مذکور هیچگاه با ادعای محبت اهل بیت علیهم السلام و معرفی خود به عنوان شیعه و دوستدار آنها تحقق نخواهد یافت.
تعدادی از مسلمانان تنها خود را پیرو و دوستدار اهل بیت علیهم السلام معرفی مینمایند، ولی عملاً از دستورهای آنها پیروی نمیکنند، در حالی که این، عقیده و روشی نادرست و انحرافآمیز است. از طرف دیگر، خود اهل بیت علیهم السلام نیز از پیروان و دوستدارن خود خواستهاند که عملاً راه دین را در پیش بگیرند و از هرگونه ادعای پوچ و انحرافی بپرهیزند.
بزرگان شیعه در موارد گوناگون به شرح و تفسیر حدیث شریف ثقلین پرداختهاند که در اینجا تنها به بیان دو نفر از این بزرگواران اشاره میکنیم:
در این قسمت تحلیل جامع آیت الله بروجردی از حدیث ثقلین، را که تأییدی بر گفتههای ماست، میآوریم.
آیتالله بروجردی از جملات حدیث ثقلین، نکتههای برداشت کرده است که در چند محور زیر بدان اشاره میشود.
ایشان در این بخش از حدیث، هفت نکته را یادآور میشود و سپس گفتههای تأییدآمیز شماری از عالمان اهل تسنن را در این باره گزارش میکند.
الف) گرفتار شدن امت به فتنهها پس از درگذشت پیامبر صلیالله علیه وآله وسلم و نیازمندی آنان به وسیله نجات بخش؛ چه اینکه مفهوم عبارت یاد شده آن است که درصورت عدم تمسک به قرآن و عترت، زمینه گمراهی فراهم است.
ب) وعده پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم صادق به این است که تا آن زمان که مسلمانان به این دو ثقل درکنار هم چنگ زنند، از گمراهی و لغزش به دور خواهند بود.
ج) هشدار به اینکه در صورت رویگردانی از قرآن و عترت یا یکی از آن دو، از گمراهی و لغزش رهایی نخواهند یافت.
د) قرآن و عترت پا به پای امت، ماندگارند.
ه) مصونیت قرآن از تحریف و دستبرد، و همچنین عصمت و پاکی عترت علیهم السلام از دروغ، سهو و خطا؛ به دلیل آنکه بر پیروی از عترت تأکید شده و آنان همتایان قران خوانده شدهاند و مقتضای دستور پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به پیروی از کسی، عصمت و پاکی اوست.
و) راه ندشتن اختلاف میان عترت و قرآن در بیان احکام و نشان دادن راههای هدایت؛ چه اینکه اگر تمسک به یکی از آن دو به گمراهی میانجامید، هرگز بدان دستور داده نمیشد.
ز) برخورداری قرآن و عترت و جامعیت آن دو نسبت به همه تکالیف الهی و امور شرعی؛ به گونهای که میتوان از رهگذر آن دو به هر حکمیکه در حوزه دین (اعتقادات، احکام و فروع عملی) مورد نیاز است، دست یافت.
ایشان در این باره چهار نکته، به همراه گفتار شماری از عالمان اهل تسنن را بازگو میکند.
الف) پایداری و ماندگاری قرآن و عترت علیهم السلام همپای عمر روزگار؛ از این رو تمسک به آن دو در هر عصر و روزگاری نجات بخش است؛ چنانکه شماری از عالمان اهل تسنن نیز این نکته را یاد آور شدهاند؛ از جمله شهاب دولت آبادی در «هدایة السعداء» پس از ذکر حدیث مینویسد:
«ثبت بهذا الحدیث بقاء العترة الی قیام القیامة، فلابد ان یکون منهم من یهدی الی الحق حتی لا یفضل التمسک به».(1)
. تمامی مطالب نقل شده از آیت الله بروجردی. ر. ک: بروجردی، جامع الاحادیث شیعه، ج 1، صص 61-73.
ب) تأکید و اصرار بر بایستگی پیروی از عترت و لزوم تکریم و بزرگداشت آنان؛ آن هم به دلیل جداییناپذیری عترت از قرآن و پیوند وجودی، علمی، عملی، قولی، شرافتی و فضیلتی که در دنیا و آخرت میان آن دو برقرار است. این موضوع از آنجا آشکار میشود که به رغم آن که همه خبرهای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از سوی خداوند است، ولی در این باره تصریح فرمود: «اخبرنی اللطیف الخبیر»، و این خود نشان از تأکید فزونتری برامر پیروی از عترت دارد.
در ادامه این نکته نیز، گفتار شماری از دانشمندان اهل تسنن را یاد کرده است.
1) (1)
ج) هشدار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به امت و پرهیز دادن آنان از مخالفت با قرآن و عترت، چه اینکه در حدیث ثقلین آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خبر داد که آن دو با هم در محل حوض کوثر با وی دیدار خواهند کرد و آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از چگونگی رفتار امت پس از خود با آنان خواهد پرسید.
مرحوم بروجردی این نکته را نیز با سخن تنی از بزرگان اهل تسنن همراه ساخته است.
د) آنچه برای من روشن نیست این پرسش است که آیا ورود قرآن و عترت بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در محل حوض که در همین بخش مورد نظر از حدیث آمد، و پرسش وی از آن دو درباره چگونگی رفتار امت با آنان، بدین معنی است که نخستین دیدار آنان با پیامبر در قیامت صورت میگیرد؛ به گونهای که پیش از آن در جای دیگری با وی دیدار ندارند، یا به این معنی است که در قیامت تا آن هنگام که چگونگی رفتار انسان با قرآن و پیامبر پرسیده نشود و پیروی او از آنان مورد تأیید قرار نگیرد، فیض بزرگ نوشیدن آب از دستان مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و ورود به بهشت، نصیب هیچ کس نخواهد شد.
مرحوم آیه الله بروجردی درباره این جمله نیز هفت نکته را یاد آور شدهاند:
نکته اول: وجوب تعلم و یادگیری از عترت به منظور مصونیت از گمراهی.
نکته دوم: گستردگی احاطه و تسلط عترت علیهم السلام بر احکام الهی، زیرا اگر چنین نبود دستور اکید پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به یادگیری از آنان، توجیه درستی نداشت.
نکته سوم: ناآگاهی غیر عترت از همه تکالیف شرعی؛ این امر سبب میشود تا در پرسش و یادگیری از آنان، نگرانی و بیم گمراهی برود.
نکته چهارم: تسلط نداشتن غیر عترت در فهم احکام و استنباط آن از قرآن، زیرا اگر آنان نیز توان آن را میداشتند، وجهی برای لزوم ارجاع به اهل بیت علیهم السلام و یادگیری از عترت دیده نمیشد.
نکته پنجم: عدم شایستگی دیگران برای آموزش حقایق دین.
1) (1)
. طباطبایی بروجردی، جامع احادیث الشیعه، ج 1، صص 61-73.
نکته ششم: تحریم ارجاع به غیر اهل بیت علیهم السلام در فراگیری دین، که دو نکته اخیر از جمله «ولا تعلموهم» و علت «فانه اعلم منکم» به دست میآید.
نکته هفتم: تصریح بر اعلمیت عترت از آحاد امت در همه علوم و معارف دینی و غیر دینی، همان گونه که حذف متعلق «اعلم منکم» نشانگر این شمول و فراگیری است.
سید محسن امین عاملی پس از گردآوری و نقل طرق فراوان این حدیث از منابع مستند اهل سنت، در راستای شرح و تبیین مفاد عبارات آنها مینویسد:
احادیث ثقلین از جهات گوناگون، همتایی اهل بیت علیهم السلام با قرآن را مورد اشاره قرار داده است، این وجوه از قرار زیر هستند:
الف) اهل بیت علیهم السلام بسان قرآن، یادگار گرانبهای پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم در میان مردماند. از آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم اهل بیت علیهم السلام را در حدیث ثقلین با قرآن برابر قرار داده، و قرآن، معصوم و خللناپذیر است، پس اهل بیت علیهم السلام نیز از گناه و خطا معصوماند.
ب) فرمان پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم بر چنگ زدن به دامان اهل بیت علیهم السلام با دستور وی به تمسک به قرآن برابر است. همچنین صدور چنین امری نشان از حجت و اعتبار گفتار و رفتار اهل بیت علیهم السلام دارد، و گرنه جایی برای امر به تمسک نبود.
ج) همان گونه که تمسک به قرآن، نجات بخش از گمراهی است، تمسک به اهل بیت علیهم السلام نیز چنین است.
د) اهل بیت علیهم السلام مانند قرآن، پیوند دهنده زمین با آسمان و رابط بین خدا و آفریدگان او هستند.
ه) اهل بیت علیهم السلام و قرآن، تا قیامت در کنار یکدیگرند و از هم جدا نخواهند شد.
و) چنانکه پیشی گرفتن بر قرآن یا عقب ماندن از آن، مایه گمراهی و هلاکت است، درباره اهل بیت علیهمالسلام نیز چنین است.
ز) پیروی از اهل بیت مانند پیروی از قرآن، مایه نور و هدایت است.(1)
. اعیان الشیعه، ج 1، صص 370-371 و نیز ر. ک: شیخ قوام الدین دشنوی و محمد الواعظ الخراسانی، حدیث ثقلین، ص 43.
از اینها که بگذریم مفسرین و اندیشمندان فراوانی حدیث «ثقلین» را در کتابهای خود آوردهاند. در ادامه بحث به ذکر اجمالی این منابع اکتفا میکنیم.
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 375 (دار احیاء الکتب العربیه).
ابن ابی شیبه، المصف، ج 11، ص 452، ح 11752؛ ج 10، ص 506، ح 10130؛ ج 6، کتاب الفضائل علی بن ابی طالب، ص 370، ح 32102، (ط: مختار احمد الندوی).
ابن الاثیر، اسد الغابه من معرفة الصحابه، ج 2، ص 12 و ج 3، ص 147 و ص 92 (ط: دارا لاحیاء التراث العربی)؛ جامع الاصول من احادیث الرسول، ج 1، ص 187 و ج 10، ص 102، ح 6695 و ج 8، ص 187 (داراحیاء التراث)؛ النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج 1، ص 216 و ج 3، ص 177 (المکتبه الاسلامیه).
ابن تیمیه، منهاج السنته النبویه، ج 7، ص 393 (الطبقه الاولی، 1406 ق).
ابن الجعد، مسند ابن الجعد، ج 2، ص 972، ح 2805 (ط. مکتبه الفلاح).
ابن الجوزی، الحدائق من علم الحدیث و الزهدیات، ج 1، ص 397 (ط: دارالکتب العلمیه)؛ العلل المتناهیه، ج 1، ص 268، ح 432 (ط: دارالکتب العلمیه).
ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی التمییز الصحابه، ج 2، ص 273، الاصابه و ج 2، جزء 4، ص 16، شماره 4414 (ط: دارالکتب العلمیه بیروت)؛ مختصر زوائد مسند البزار علی الکتب السته، مسند احمد، ج 2، ص 332، ح 1963 (ط: دارالکتب الثقافیه)؛ المطالب العالیه بزوائدالمسانید الثمانیة، ج 4، ص 65، ح 3972 (ط: عباس احمد البار، مکة المکرمه).
ابن حجر الهیثمی، الصواعق المحرقه، ص 150، حدیث شماره 62، 492 ک ص 132، الحدیث الرابع، صص 126، 228، 150، 149، 145، ص 43، ح 21 (ط: علی یوسف سلیمان)؛ المنح المکیه فی شرح الهزیقه، ص 205 (ط: بمطبعه المیمینه).
1) (1)
ابن حمزه الحنفی الدمشقی، البیان و التعریف فی اسباب ورود الحدیث الشریف، ج 3، ص 74، ح 1290 (ط: المکتبه العلمیه).
ابن خزیمة، صحیح ابن خزیمة، ج 4، ص 62، ح 2357 (المکتب السلامی).
ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 2، ص 194 (دار بیروت للطباعه).
ابن الصباغ، الفصول المهمه فی معرفة احوال الائمة، ص 40، حدیث برقم 482، ص 40 (مطبعه العدل، نجف).
ابن عبدربه الاندلسی، العقد الفرید، ج 4، ص 149 (دارالکتب العلمیه).
ابن عدی، الکامل فی ضعفاء الرجال، ج 6، ص 67 (الطبعة الثالثه، دار الفکر).
ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، صص 213، 216، 219؛ ج 19، ص 257؛ ج 23، ص 8؛ ج 11، ص 21 (دارالفکر).
ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج 5، ص 184، ج 7، ص 362 (دارالکتب العلمیه)؛ تفسیر القرآن العظیم، ج 6، ص 200؛ ج 3، ص 492 و 493؛ ج 6، ص 200؛ ج 5، ص 457، (دار الاندس)؛ جامع المسانید و السنن الهادی لاقدم سنن، ج 4، ص 508، ح 2947، و ص 420، ح 2800؛ ج 19، ص 137، ح 16؛ ج 3، ص 326، ح 695 و ح 696؛ ج 4، صص 399 و 398، ح 2762؛ ج 3، ص 318، ح 675؛ ج 7، ص 452، ح 5391 و ص 436، ح 2827؛ ج 4، ص 446، ح 2848؛ ج 25، ص 49، ح 837؛ ج 14، ص 106، ح 11703؛ ج 3، ص 496، ح 2176 (دارالفکر تحقیق عبدالمعطی)؛ السیرة النبویه، ج 2، ص 445 (دارالکتب العلمیه).
ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج 1، باب الصلاة علی النبی صلی الله علیه و آله وسلم باب 25، ص 293، ح 904؛ ج 2، کتاب المناسک، باب 76؛ الخطیبه یوم النحر، ص 1016، ح 3057 (دارالفکر).
ابن المغازلی، مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام، النحر، ج 7، ص 234، ح 281؛ ج 2، ص 135، ح 620؛ ص 235، ح 282 و 283؛ ص 236، ح 284؛ صص 16-18، ح 23؛ ص 112، ح 155 (المکتبه الاسلامیه).
ابوالبقاء العکبری، اعراب الحدیث النبوی، ص 97، ح 178. (مطبعة زید بن ثابت، دمشق).
ابوحیان الاندلسی، بحر المحیط فی التفسیر، ج 1، ص 24، (المکتبه التیجاریه مصطفی احمد).
ابوداود، سنن ابی داوود، ج 1، باب الصلاة علی النبی صلی الله علیه و آله وسلم، ص 257، ح 978 و 977 و 976 و 4973 (دارالفکر).
ابونعیم الاصبهانی، حلیة الالیاء و طبقات الاصفیاء، ج 1، ص 355 و ج 9، ص 64 و ج 1، ص 63 (دارالفکر).
ابویعلی الموصلی، مسند ابویعلی الموصلی، ج 2، ص 376، ح 166 (1140)؛ ج 2، ص 297، ح 48 (1021)؛ ج 2، ص 303، ح 54 (1027) (دارالمأنون للتراث).
احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ج 1، ص 171، ح 170؛ ج 2، ص 572، ح 968 و ص 603، ح 1032 (مؤسسه الرساله)؛ المسند، راجع الحدیث برقم، 365، ج 4، ص 118، ح 11561 و ص 54، ح 11211؛ ج 8، صص 153 و 154، ح 21711؛ ج 2، ص 393، ح 5608؛ ج 7، ص 57، ح 19188 و ص 67، ح 19237؛ ج 1، ص 495، ح 236؛ ج 7، ص 330، ح 20520 و صص 324، 323، ح 20483 و ص 84، ح 19332؛ ج 8، ص 138، ح 21634؛ ج 4، صص 36 و 37، ح 11131 و ص 30، ح 11104؛ ج 7، ص 329، ح 20516 و ص 333، ح 20530؛ ج 2، ص 64، ح 3812؛ ج 7، ص 75، ح 19285؛ ج 10، ص 177، ح 26570؛ ج 1، ص 391، ح 1608؛ ج 6، ص 45، ح 16985؛ ج 10، ص 197، ح 26659؛ ج 6، ص 129، ح 17349 (دارالفکر).
احمد ضیاء الدین، راموز الاحادیث، ص 144.
الازهری، تهذیب اللغه، ج 9، ص 78 و ج 2، ص 264 (دارالکتب العلمیه).
الالبانی، صحیح الجامع الصغیر و زیارته، (الفتح الکبیر)، ج 1، ص 482، ح 2457 و ص 286، ح 1351 (المکتب الاسلامی).
ابن صلاح الیمنی الصنعانی، الروضه الندیة، شرح التحفه العلویه، ص 103 (المطبع الانصاری هند).
الامین السندی، دارسات اللبیب فی الاسوة الحسنه بالحبیب، صص 231-233، (لجنته احیاء الادب).
صحیح بخاری (دارالقلم - بیروت)؛ صحیح بخاری، ج 3، کتاب التفسیر، باب 452، ص 489، ح 1222، ج 4، کتاب الدعوات، باب 734، ص 434، ح 1226، ج 4، کتاب الفتن، باب 1075، قول النبی صلی الله علیه و آله وسلم، (لاترجعوا بعدی کفارا)، ص 681، ح 1905، ج 1، کتاب العلم، باب 86، الانصات للعلماء، ص 123، ح 119.
ج 3، کتاب المغازی، باب 194، حجة الوداع، ص 305، ح 844.
ج 4، کتاب الادب، باب 617، ماجاء فی قول الرجل ویلک، ص 373، ح 1042.
ج 3، کتاب المغازی، باب 194، حجة الوداع، ص 306، ح 847.
ج 4، کتاب الاضاحی، باب 299، من قال الا صخی یوم النحر، ص 190، ح 459.
ج 4، کتاب الفتن، باب 1075،... لاترجعوا بعدی کفارا، ص 680، ح 1904.
ج 2، کتاب الحج، باب 3، الخطبه ایام منی، ص 6، ح 6.
ج 4، کتاب الحدود، باب 920، ص 572، ح 1632.
ج 4، کتاب الفتن، باب 1068، ص 673، ح 1878.
ج 4، کتاب الرقاق، ج 4، باب 824، ص 504، ح 1441 و ص 503، ح 1435.
ج 4، کتاب الرقاق، باب 824، ص 505، ح 1442 و ص 506، ح 1444 و ص 507، ح 1449.
ج 4، کتاب الجنائز، باب 85، الصلاة علی الشهید، ص 571، ح 1254.
ج 3، کتاب المناقب، باب 26، علامت النبوة فی الاسلام، ص 44، ج 125.
ج 3، کتاب المغازی، باب 144، ص 206، ح 570.
ج 4، کتاب الرقاق، باب 824، فی الحوض...، ص 506، ح 1447.
ج 3، کتاب المغازی، باب 1321، غزوه احد، ص 194، ح 533.
التاریخ الصغیر، ج 1، ص 302 (دارالمعرفة).
البدخشانی الحارثی، نزل الابرار بما صحّ من مناقب اهل البیت الاطهار، صص 33، 50، 32 (مکتبة الامام امیرالمؤمنین).
البدخشی، مفتاح النجا من مناقب آل العباء، الورقه 3، 8، 9، 44 و 718 (المکتبة آیة الله المرعشی).
برهان الدین الحلبی، انسان العیون السیرة الحلبیه فی سیر الامین المأمون، ج 3، ص 336، (دارالمعرفة).
بدرالدین الحلبی، النجم الثاقب فی اشرف المناصب، الورقه 59 (المکتبة عامة آیة الله مرعشی).
البزار، مسند البزار، ج 2، ص 332، ح 1963 و ص 333، ح 1964.
البسوی، المعرفة و التاریخ، ج 1، صص 538-536 (مکتبة الدار).
شرح السنة، ج 14، ص 117، ح 3913 (المکتب الاسلامی)؛ معالم التنزیل، ج 5، ص 81، 80 (دارالفکر).
البلاذری، اسناب الاشراف، ج 2، ص 110، ح 48، (مؤسسه الاعلمی للمطبوعات).
البیهقی، الاعتقاد و الهدایة الی سبیل الرشاد علی مذهب السلف و اصحاب الحدیث، ص 254؛ السنن الکبری، ج 7، باب الیه ینسب اولاد بناته، ص 63؛ ج 7، ص 30؛ ج 10، صص 114 و 113؛ ج 2، ص 148 (دارالکتب العلمیه).
الترمذی، الجامع الصحیح، ج 2، باب 20، من ابواب الصلوة، ص 352، ح 483؛ ج 5، ص 621، ح 3786؛ ج 3، ص 232، ح 8346؛ ج 7، ص 377، ح 3127 و 2245، (دارالفکر)؛ ج 5، ص 622، ح 3788.
التفتازانی، شرح المقاصد، ج 4، ص 302، (تحقیق عبدالرحمن عیره).
الثعلبی، الکشف و البیان، ج 5، ص 290 (المکتبة آیة الله مرعشی).
الجوینی، فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین و الائمة من ذریتهم علیهم السلام، ج 2، صص 145-144؛ ج 2، ص 142، ح 436-441 و ص 147؛ ص 272، ح 538.
ج 1، ص 196، ح 154؛ ج 2، ص 274، ح 539 و ص 18، ح 146 و ص 15، ح 360؛
ص 18، ح 362.
ج 1، ص 177، ح 140 و ص 312 (مؤسسه المحمودی).
الحاکم الحسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازله فی اهل البیت، ج 1، ص 191، ح 203؛ ج 2، ص 43، ح 663؛ ج 2، ص 50، ح 670 و ص 44، ح 665 و ص 38، ح 657 و ص 21، ح 639 و ص 30، ح 649 و ص 35، ح 656 و ص 52، ح 672 و ص 29، ح 648 و ص 41، ح 661 و ص 33، ح 654 و ص 39، ح 659 و ص 28، ح 647 و ص 38، ح 658 و ص 26، (مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه).
الحاکم النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، صص 148، 124، 109؛ ج 3، باب مناقب اهل بیت و رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم، ص 846؛ ج 3، صص 150، 147؛ ج 3، ص 533، (دارالمعرفة).
الحکیم الترمذی، محمد بن علی (ابوعبدالله)، نوادر الاصول فی معرفة احادیث الرسول، ص 68 (دار صادر).
حسن زمان، القول المستحسن فی فخر الحسن، ص 594 (مطبعة عزیز الدکن).
الحمزاوی، مشارق الانوار النبویة علی صحاح الخبار المصطفویة، ص 183.
الخازن، لبابال تأویل فی معانی التنزیل، ج 1، صص 3 و 257 و 212، 94 (مطبعة الاستقامه - قاهره).
الخطابی البستی، غریب الحدیث، ص 192 (احیاء الثرات السلامی).
الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد أو مدینة السلام تلخیص المتشابه فی الرسم و حمایه ما اشکل منه عن بوادر التصحیف و الوهم، ج 2، ص 690 (دارالفکر).
الخطیب التبریزی، مشکاة المصابیح، ج 3، ص 1753، ح 6143؛ ص 1753، ح 6144؛ ص 1732، ح 6131 (المکتب الاسلامی).
الخطیب الشربینی، تفسیر القرآن الکریم، ج 4، ص 167؛ ج 3، ص 538 (دارالمعرفة).
الخطیبی الدهلقی، لباب الألباب فی فضائل الاصحاب، ورق 148 (المکتبة آیة الله مرعشی).
الخفاجی، نسیم الریاضی فی شرح شفاء القاضی عیاض، (دارالفکر)، ج 4، صص 324 و ص 283 انظر ایضاً الحدیث برقم، 60، ج 3، ص 410، ج 4، ص 325.
الخوارزمی، مقتل الحسین، ج 1، ص 104 (منشورات مکتبة المفید ایران)، المناقب، ص 176، ح 214 و ص 154، ح 182 (مؤسسه النشر الاسلامی).
الدارقطنی، العلل الواردة فی الاحادیث النبوه، ج 6، ص 236، ح 1098 (دار الطیبه ریاض)؛ المؤتلف و المختلف، ج 2، ص 1045 و ج 4، صص 2061-2060 (دار الغرب الاسلامی).
الدارمی، سنن الدارمی، (دارالکتاب العربی)، ج 1، باب الصلاة علی النبی صلی الله علیه و آله وسلم، ص 356، ح 1343 و 1342؛ ج 2، ص 524، ح 3316.
الدولابی، الذریه الطاهره، ص 168، ح 228 (مؤسسه النشر الاسلامی).
الدهلوی، تحفه اثنی عشریه، ص 219، حدیث دوازدهم (طبع لاهور، پاکستان).
الدیلمی، فردوس الاخبار بمأثور الخطاب المخرج علی کتاب الشهاب، ج 1، ص 66، ح 194 و ص 98، ح 197؛ ج 3، ص 230، ح 4678 (دارالکتاب العربی).
الذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، ص 627 (دارالکتاب العربی)؛ سیر اعلام النبلاء، ج 9، ص 365 (مؤسسه الرساله)، ج 3، صص 533، 146، 124، 109، 148، 147.
الراقعی، التدوین فی اخبار قزوین، (دارالکتب العلمیة - بیروت)، ج 3، ص 465 و ج 2، ص 266.
الزبیدی، اتحاف السادة المتقین شرح الحیاء علوم الدین، ج 14، صص 534، 533، 532 (دارالکتب العلمیه)؛ تاج العروس من جواهر القاموس، ج 7، ص 345 (منشورات دارمکتبه الحیاه).
الزرندی، نظم دررالسمطین فی فضائل المصطفی و المرتضی و البتول و السبطین، صص 233-231 (مطبعة القضاء).
الزمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج 1، ص 170 (دارالمعرفه).
الزینی دحلان، السیرة النبویه والآثار المحمدیه بهامش السیرة الحلبیة، ج 3، ص 330 (دارالکتب العلمیه).
سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 290 (مؤسسه اهل بیت، بیروت).
السخاوی الشافعی، استجلاب ارتقاء الغرف بحب اقرباء الرسول و ذوی الشرف،
الورقه 19، 20، 21، 22، 23، 24 (مکتبة آیة الله مرعشی).
المسهودی، جواهر العقدین فی فضل الشرفین شرف العلم الجلی و النسب النبوی، صص 231-240 (دارالکتب العلمیه).
السیوطی، احیاء المیت بفضائل اهل البیت، ص 11، ح 6، ص 24 (الحدیث الثانی و العشرون)، ص 13، ح 7، ص 13 (الحدیث الثامن)، ص 25، ح 23 (مؤسسه الوفاء)، البدور السافرة فی امور الآخرة، ص 169، ح 32؛ البدور السافرة، ص 165، ح 4 (مکتبه القرآن)، جامع الاحادیث الجامع الصغیر و زوائده و الجامع الکبیر (دارالفکر)، ج 9، ص 75، ح 27263؛ ج 3، ص 236، ح 8365؛ ج 19، ص 473، ح 15139؛ ج 10، ص 377، ح 3127 و 2245؛ ج 16، ص 306، ح 8073؛ ج 10، ص 199، ح 30210 و 1185؛ ج 10، ص 199، ح 30208 و 1183؛ ج 6، ص 399، ح 15578؛ ج 3، ص 430، ح 9590؛ ج 17، صص 224، 223، ح 9817؛ ج 3، ص 323، ح 8345؛ ج 3، ص 234، ح 8354؛ ج 9، ص 131، ح 27600؛ ج 9، ص 75، ح 27263؛ ج 2، ص 443، ح 6527؛ ج 4، ص 82، ح 10317؛ ج 3، ص 214، ح 8396؛ ج 12، ص 96، ح 207؛ ج 10، ص 205، ح 30246؛
ج 19، ص 293، ح 4523؛ ج 3، ص 241، ح 8396؛ ج 12، ص 96 ح 207؛ ج 10 ص 205، ح 30246؛ ج 19، ص 293، ح 14523؛ ج 2، ص 140، ح 4447؛ ج 16، ص 306، ح 8072؛ ج 9، ص 136، ح 27616؛ ج 19، ص 468، ح 15122؛ ج 3، ص 430، ح 9591؛ ج 19، ص 468، ح 15121؛ ج 16، ص 233، ح 7773؛ ج 16، ص 255، ح 7863؛ ج 19، ص 466، ح 15112؛ ج 17، ص 111، ح 9364؛ ج 17، ص 224، 223 ح 9817؛ ج 5، ص 400، ح 15582؛ ج 12، ص 253، ح 741 و 302؛ الجامع الصغیر فی الحادیث البشیر النذیر، ج 1، ص 402، ح 2631؛ ج 1، ص 244، ح 1608 (دارالفکر)؛ جمع الجوامع او الجامع الکبیر، ج 1، ص 373؛ ج 2، ص 395؛ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 7، ص 349؛ ج 2، ص 285؛ ج 6، صص 603-606 (دارالفکر).
، ج 2، ص 266 (دار الکتاب العربی)؛ مسند علی بن ابیطالب، ص 192، ح 605 (المطبعه العزیزیه).
الشبراوی الشافعی، الاتحاف بحب الاشراف، ص 6 (مصطفی البابی الحلبی، مصر).
الشجری، الآمالی، ج 1، صص 154، 143، 152، 155 (بیروت مکتبة المتنبی).
الشوکانی، در السحابه فی مناقب القرابة و الصحابة، ص 265، ح 1، ص 238، ح 125 (دارالفکر المعاصر)؛ الفوائد المجموعة فی الاحادیث الموضوعة، ص 357 (دارالکتب العلمیه).
الشیبانی ابن ابی عاصم، کتاب السنة، ص 628، ح 1548؛ ص 336، ح 754؛ ص 630، ح 1554؛ ص 629، ح 1550؛ ص 629، ح 1552؛ ص 630، ح 1558؛ ص 629، ح 1549؛ ص 630، ح 1555 (المکتب الاسلامی).
الصاغانی، الجمع بین الصحیحین البخاری و مسلم، ص 411، ح 1501 (مؤسسه الکتب الثقافیه).
الصالحی الشامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 11، ص 6؛ ج 11، ص 297 (دار الکتب العلمیه).
الصّبّان، اسحاف الراغبین فی سیرة المصطفی، ص 119 (دارالفکر).
عبدالکریم صفیپور، منتهی الارب من لغة العرب، ج 1، ص 143 (المکتبه السنائی).
الطبرانی، المعجم الکبیر، (الطبقه الثانیة، حققه حمدی عبدالمجید السلفی)، ج 5، ص 153، ح 4921؛ ج 3، ص 63، ح 2679؛ ج 5، ص 154، ح 4922؛ ج 5، ص 170، ح 4981؛ ج 3، ص 62، ح 2678؛ ج 5، ص 166، ح 4969؛ ج 3، ص 63، ح 2680؛ ج 3،
ص 65، ح 2683؛ ج 5، ص 182، ح 5026؛ ج 5، ص 183، ح 5028؛ ج 5، ص 186، ح 5040؛ ج 5، ص 182، ح 5025؛ ج 5، ص 166، ح 4971؛ ج 3، ص 180، ح 3052؛ ج 3، ص 88، ح 2749؛ المعجم الصغیر، ج 1، ص 131، ج 1، ص 135، ص 255 (دارالکتب العلمیه)؛ المعجم الاوسط، ج 4، ص 328، ح 3566؛ ج 4، ص 262، ح 3463؛ ج 5، ص 455، ح 4877 (مکتبة نشر الثقافة الاسلامیه).
الطبری، ابن جریم، جامع البیان عن تأویل آی القرآن (دارالفکر)، ج 22، ص 7؛ ج 22، ص 8؛ ج 22، صص 6-7.
الطبری، محب الدین، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ص 16 (مؤسسه الوفاء).
الطحاوی، مشکل الآثار، ج 1، ص 334، ج 1، ص 332؛ ج 1، ص 336؛ ج 4، ص 368؛ ج 1، ص 335 (مطبعة مجلس دائره المعارف النظامیه، حیدرآباد).
طلاس، الحماد مصطفی، المصطفی من احادیث المصطفی، ص 82، ح 76 (دارطلاس).
عبدالحق الاندلسی، (ابن عطیه)، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج 1، ص 36، ج 5، ص 230 (دارالکتب العلمیه).
عبد بن حمید الکسی، المنتخب من مسند عبدبن حمید، ص 108، ح 240 و ص 114، ح 265.
عبدالخنی النابلسی، ذخائر المورایث فی الدلالة علی مواضع الحدیث، ج 1، ص 215، ح 1936 (دارالمعرفة).
عبدالقادر بدران، تهذیب تاریخ دمشق کبیر، ج 5، ص 439 (دارالمسیرة).
العقیلی، الضعفاء الکبیر، ج 4، ص 362؛ ج 2، ص 250 (دارالکتب العلمیة).
علی بن محمد قاری، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج 11، صص 385-386 و 377 (دارالکتاب الاسلامی).
عونی نعیم الشریف، ترتیب الحادیث صحیح الجامع الصغیر و زیارته، ج 4، ص 112، ح 1 و 2؛ ج 4، ص 114، ح 17 و ص 112، ح 4 (مکتبة المعارف، ریاض).
غسّان حمدون، تفسیر من شمات القرآن کلمات و بیان، ص 514 (دارالسلام، الطبقه الثانیه).
الفخرالرازی، التفسیر الکبیر، ج 29، ص 112 (داراحیاء التراث العربی).
الفیروزآبادی، القاموس المحیط، ج 3، ص 342 (دارالمعرفه).
القاسمی، محاسن تأویل، ج 14، ص 307؛ ج 3، ص 170؛ ج 13، ص 250 (دارالفکر).
القاضی عبدالجبار، المعنی فی ابواب التوحید و العدل، الجزء المتمم العشرین، القسم الاول، ص 191.
القاضی علی الدمشقی، شرح العقیدة الطحاویة، ج 2، ص 737 (مؤسسه الرساله).
القاضی عیاض، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج 2، ص 605 (مطبعة عی البابی الحلبی).
القسطلانی، المواهب اللدینه بالمنح المحمدیه، ج 3، صص 360-362 (مکتب الاسلامی).
الکاشنی البیهقی، الرساله العلیه فی الاحادیث النبویه، ث 29 (مرکز انتشارات علمی فرهنگی).
الکاند هلوی، حیاة الصحابه، ج 2، ص 356 (دارالفکر).
الگنجی الشافعی، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام، ص 50، ص 12، فی طبعه اخری، ص 76، باب السادس (دارالکتاب العربی).
المتقی الهندی، کنز العمال فی سنن الاقوال والافعال، ج 1، ص 172، ح 871 و ح 872؛ ص 186، ح 945؛ ص 187، ح 953؛ ص 186، ح 947؛ صص 185 و 186، ح 943 ص 379، ح 1650؛ ص 187، ح 952؛ ص 172، ح 870؛ ص 186، ح 946؛ ص 188، ح 957؛ ص 187، ح 951؛ ص 188، ج 958 (مؤسسه الرساله).
محمد بن ابی الفوارس، اربعین، ص 4، ح 481 (مکتبة استان قدس رضوی).
محمد بن حبیب البغدادی، ص 25، ح 424 (عالم الکتب).
محمد بن سلیمان الکوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام، ص 234، ح 281؛ ص 135، ح 620؛ ص 112، ح 604؛ ص 114، ح 605؛ ص 167، ح 646؛ ص 375، ح 849؛ ص 140، ح 622؛ ص 98، ح 197؛ ص 170، ح 649، ح 2؛ ص 135، ح 621 (مجمع احیاء الثقافه الاسلامی).
محمد بن طلحة الشافعی، مطالب السئول فی مناقب آل الرسول، ص 4.
محمد شکور، الروض الدانی الی المعجم الصغیر للطبرانی، ج 1، ص 226، ح 363 (الکتب الاسلامی بیروت، دارعمار).
محمد فؤاد عبدالباقی، ذیل تفسیر محاسن التأویل، ج 4، ص 170.
محمود ابورّیه، اضواء علی السنة المحمدیه، ص 404 (نشر البطحاء).
المزی، تحفة الاشراف بمعرفة الاطراف، ج 3، ص 203، ح 3688؛ ص 419، ح 4209؛ ص 192، ح 3659 (المکتب الاسلامی).
مسلم بن الحجاح القشیری النیشابوری، صحیح مسلم، (مؤسسه عزالدین تحقیق موسی شاهین، احمد عمرهاشم)، ج 1، کتاب الصلاة، باب 17، ص 386، ح 406 و 405؛ کتاب الایمان، باب 29، ص 115، ح 118؛ ج 4، کتاب الفضائل، باب 9، ص 474، ح 32، ج 5، ص 26، ج 5؛ کتاب فضائل الصحابه، باب 4 (من فضائل علی بن ابی طالب)، ص 23، ح 32؛ ج 5، ص 26، ح 37؛ کتاب الفضائل، باب فضائل اهل بیت النبی صلی الله علیه و آله وسلم، ص 37، ح 61؛ ص 25، ح 36 (2408)، ج 4، کتاب الفضائل، باب 9، (اثبات الحوض)، ص 474، ح 31.
مناوی، التفسیر بشرح الجامع الصغیر، صص 367 و 233، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج 3، ص 14؛ ج 2، ص 174، ح 1608 (دارالمعرفة).
المنصور بالله، الاعتصام بحبل الله المتین، ج 1، ص 35 (مکتبه الیمن الکبری).
منصور علی ناصف، التاج الجامع للاصول فی احادیث الرسول، ج 3، صص 348-349، (داراحیاء التراث).
المیبدی، کشف الاسرار وعدة الابرار، معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری، ج 9، صص 23 و 414 (مؤسسه انتشارات امیر کبیر).
میر غنی الحسینی المکی، الدرة الیتیمه فی بعض فضائل السیدة العظیمه، ص 11 (مکتبة آیه الله مرعشی).
النبهانی، الانوار المحمدیه من المواهب الدنیة، صص 435 و 577 و 578، جواهر البحار فی فضائل النبی المختار صلی الله علیه و آله وسلم (شرکته مکتبة و مطبعة مصطفی البابی)، ج 1، ص 361، الفتح الکبیر فی ضمّ الزیادة الی الجامع الصغیر، (دارالکتب العربیة الکبری)، ج 1، ص 451، منتخب الصحیحین من کلام سید الکونین صلی الله علیه و آله وسلم (شرکته مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی) ص 77.
النسائی، خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (دارالکتاب العربی) ص 84، ح 76، سن النسائی، (الطبعة الاولی (1348 ه) دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع - بیروت) ج 3، باب کیف الصلاة علی نبی صلی الله علیه و آله وسلم، ص 47، السنن الکبری، (دارالکتب العلمیه، بیروت - لبنان)، ج 5، ص 45، ج 12، ح 8148.
نورالدین الهیثمی، کشف الاستار عن زوائد البزار علی الکتب الستة (مؤسسة الرسالة)، ج 3، ص 221، ح 2612 و ص 223، ح 2617؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد (دارالکتاب العربی بیروت - لبنان) ج 9، ص 256، ح 14957؛ ص 183، ح 14767؛ ج 10، ص 658، ح 18460؛ ج 9، ص 257، ح 14959؛ ج 5، ص 354، ح 8993؛ ج 9، ص 259، ح 14966؛ ص 257، ح 14962؛ ص 256، ح 14958؛ ص 258، ح 14936؛ ص 179، 178، ح 14753.
النووی، تهذیب الاسماء و اللغات، (اداره الطباعة المنیریه، دارالکتب العلمیه بیروت لنبان) ج 1، ص 347.
یحیی بن الحسین بن القاسم (الهادی الی الحق)، دررالاحادیث النبویه بالاسانید الیحیویه (مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان) ص 52.
الیعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج 2، صص 99-102؛ ج 1، ص 188، ح 957.
الغدیر، علامه امینی؛ حدیث ثقلین، سید علی الحسینی المیلانی، مجله تراثنا، شماره 38-39، سال دهم، محرم 1415 ق و شماره 29، سال هفتم، 1412 ق؛ (بررسی حدیث «کتاب الله و سنتی» و رد آن)؛ حدیث ثقلین از دیدگاه مذهب اهل بیت و اهل سنت، ایلقار اسماعیلزاده، مجله طلوع، سال پنجم، شماره 17، بهار 1385، ص 22 به بعد؛ المراجعات، عبدالحسین شرفالدین، تحقیق الشیخ حسین الراضی، المجمع العالمیلاهل البیت علیهم السلام، چاپ دوم، قم 1416 ق؛ آیات الائمة، محمد رضا کوثر علیشاه، چاپ تهران؛ الائمة و القرآن، محمد رضا حکیمی، بیروت؛ عتبات الانوار فی مناقب الائمة الاطهار، میرحامد حسینی؛ حدیث ثقلین، شیخ قوام الدین الوشنوی و محمد الواعظ الخراسانی، المجمع العالمیللتقریب بین المذاهب الاسلامی، چاپ اول، 1995 م؛ کتاب الله اهل بیت فی حدیث ثقلین من مصادر اهل السنه، گروه تحقیق مسئله امامت، مدرسه امام باقر علیه السلام، 1422 ق؛ قرآن و عترت در پیرامون حدیث ثقلین، ابوتراب هوائی، مشهد، چاپ آذروش، چاپ اول، 1365 ه؛ حدیث متواتر ثقلین، محمد رضا حکیمی؛ مجله گلستان قرآن، شماره 155، اسفند 1380 ش؛ اهل بیت و حدیث ثقلین، ذکر الله احمدی کرمانشاهی، کیهان فرهنگی، شماره 184، بهمن 80.
حال که بیان کردیم قرآن و اهل بیت با یکدیگر وسیله هدایت مردم را به عهده دارند و نتایج حاصل از حدیث ثقلین را ثبت نمودیم، در این قسمت به رسالت اهل بیت در این راستا میپردازیم. این بخش حداقل به دو شکل کلی بروز مینماید: یکی نقش هدایتگرانه اهل بیت علیهم السلام زیرا قرآن، بیان است و اهل بیت علیهم السلام مبین آن و دیگری نقش تبیین قرآن، زیرا تنها آنها آگاهان به قرآن، اهل ذکر و راسخان در علم هستند.
تنها شیعیان نیستند که بر هدایتگری اهل بیت علیهم السلام تأکید میورزند، بلکه بسیاری از دانشمندان بزرگ اهل سنت بر همین اعتقادند. از این میان فخر رازی در تفسیر خود میگوید:
هر که علی را پیشوای دین خود قرار دهد به دستاویز محکمی در دین و دنیای خود چنگ زده است و هر که در دین خود به علی بن ابی طالب اقتدا کند حقاً هدایت یافته است؛ به دلیل آنکه پیامبر فرمود، خداوندا، حق را بر همان محوری گردان که علی علیه السلام میگردد.(1)
. تفسیر کبیر، فخر رازی، ج 1، ص 206.
آلوسی نیز هدایتگری علی علیه السلام را مسلّم میداند و میگوید:
«و ما ذکره من أن من اذ اقتدی فی دینه بعلی فقدا اهتدی مسلّم».(2)
او در جای دیگری میگوید:
پسر ابوطالب بر هدایت طریق مستقیم است تا سالک را در سلوک خودش به
مقامات و احوالات والا برساند، برخی از این احوالات ابتداست و برخی انتها و هیچ کس نمیتواند به نهایت برسد، مگر آنکه ابتدایش صحیح باشد.(1)
. همان، ص 93.
آلوسی، محکم نمودن و صحیح برداشتن گام اول را شرط عروج میداند. او خود اقرار نموده است که گام اول را تا انتها باید به امام علی اقتدا کرد، زیرا:
«لابن ابی طالب هدایة الطریق المستقیم؛(2)پسر ابوطالب علیه السلام برای هدایت، طریق مستقیم است و نسل او هم بر همین طریق هستند».
ابن کثیر ذیل آیه «اهل الذکر»، وقتی در مقام تبیین جایگاه اهل بیت است، عالمان آنها را نام میبرد و میگوید:
مثل علی علیه السلام، ابن عباس، حسن و حسین و محمد بن حنفیه، علی بن الحسین و... ابوجعفر باقر و محمد صادق علیهم السلام و امثال آنها... آنگاه میگوید اینها کسانیاند که «متمسک بحبل الله المتین و صراط المستقیم...؛(3)بر ریسمان محکم الهی چنگ زدهاند و بر صراط مستقیم هستند، آنها حق هر صاحب حقی را میشناسند و به او نزلی را عطا میکنند که خدا و رسولش عطا نموده است و آن همان چیزی است که قلبهای بندگان مؤمن به سوی آن جمع میشود.
بله اینها همان ذریه پاک رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند که تا دهر باقی است آنها هم ساری و جاری هستند و زمین هیچگاه از حجت خدا خالی نیست.
فخر رازی در معنی «کوثر» میگوید:
«فالمعنی انه سوف یعطیه نسلا یبقون علی مرّ الزمان، فانظر کم قتل من اهل البیت، ثم العالم ممتلی و منهم ولم یبق من بنی امیة فی الدنیا احد، ثم انظرکم کان فیهم من الاکابر من العلماء کالباقر و الصادق و الکاظم و الرضا علیهم السلام و انفس الزکیة و امثالهم.(4)
چه زیباست کلام فخر رازی؛ بله، این است رمز بقای نسل آل محمد علیهم السلام و تباهی بنیامیه. بنگر چند تن از بنی امیه باقی نماندهاند، اما از بزرگان اهل بیت علیهم السلام کسانی مثل امام باقر، امام صادق، امام کاظم و امام رضا علیهم السلام میزیستهاند.
آری، تا قرآن باقی است نسل محمد صلی الله علیه و آله وسلم جاری است؛ همان گونه رسول صادق و مصدق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «قرآن و عترت باقیاند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند».
در این زمینه روایات بسیاری نقل شده که نشان میدهد پیامبر اکرم، حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام از نوری واحد خلق شدهاند. از این رو در این بخش به کلامی مختصر بسنده میکنیم:
یا علی، من و تو نوری میان دست سلطنت خدا بودیم، پیش از آنکه آدم را به چهارده هزار سال خلق فرماید. همزمان با خلقت آدم، خدای سبحان این نور را در صلب او قرار داد. سپس از صلبی به صلبی تا اینکه در صلب عبدالمطلب برقرار شد، سپس آن نور را به دو جزء قسمت نمود؛ یک قسمت را در صلب پدرم عبدالله و قسمت دیگر را در صلب عمویم ابوطالب قرار داد. پس علی از من است و من از علی، گوشت او گوشت من و خون او خون من است.(1)
. فرائد السمطین، ج 1، ص 230، رقم 179.
همین حدیث را خوارزمی نیز نقل نموده است.(2)
«من از نور خداوند عزوجل خلق شدم و اهل بیت از نور من خلق شدند و دوستانشان از نور آنها و سایر مردم در آتشاند».(1)
. ینابیع المودة، ج 1، باب اول، ص 19.
از حبیبم محمد صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که میفرمود: پیش از آنکه خدا آدم را خلق کند، من و علی نوری نزد خدای سبحان بودیم و او را تسبیح و تقدیس مینمودیم. چهارده هزار سال، زمانی که آدم را خلق فرمود، این نور را در صلب آدم به امانت گذاشت. پیوسته من و علی یکی بودیم، تا اینکه در صلب عبدالمطلب جدا شدیم. در من نبوت است و در علی امامت.(2)
از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که میفرمود: «من و علی نوری در طرف راست عرش و میان سلطه و قدرت خدای تعالی بودیم. تسبیح و تقدیس میگردد این نور. چهارده هزار سال پیش از آنکه آدم خلق شود. پس من و علی همیشه یکی بودیم تا اینکه در صلب عبدالمطلب جدا شدیم جزئی من بودم و جزئی علی.(3)
حدیث «خلقت انا و علیّ من نور واحد» به طریق بسیاری نقل شده؛ از جمله:
الف) از علی علیه السلام که در این کتابها روایت شده است: ینابیع الموده، ص 256؛ الحقاق الحق به نقل از انتهاء الافهام، ج 5، ص 254.
ب) روایت ابوهریره، الرقائق، الشیخ عبدالله الحنفی، ص 300 (نسخه خطی)؛ احقاق الحق، ج 5، ص 253.
ج) روایت ابن سعید، کفایة الطالب، گنجی، باب 87، ص 316 (نسخه خطی)؛ مناقب علی، العینی ص 27.
د) جابر، کفایة الطالب، ص 406.
ه) نقل حدیث به طرق دیگر؛ از جمله ذخائر العقبی، صص 68-69؛ شرح المختار، ابن ابن الحدید، ص 154؛ شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 172؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 230، رقم 179 و ج 1، ص 43، ح 7 و ص 42، ح 9؛ مناقب خوارزمی، فصل 19، ص 308 و فصل 14، ص 145؛ نظم درر السمطین، ص 79؛ المناقب المرتضویه، محمد صالح الکشفی، ص 72؛ تجهیز الجیش، الدهلوی، ص 107؛ المناقب شافعی، ص 89 (نسخه خطی)؛ اللثالی المصنوعه، سیوطی، ج 1، ص 320 (دارالعرفه)؛ مناقب الخلفاء الاربعة من تنزیه الشریعه، الکنانی، ج 1، ص 351، ح 30؛ فرائد السمطین، الجوینی، باب 2، ج 1، ص 42، ح 6 (مؤسسه المحمودی)؛ تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج 1، ص 152، ح 186 (دارالفکر)؛ فردوس الاخبار، الدیلمی، ج 2، ص 305، رقم 2776 (دارالکتاب العربی)؛ توضیح الدلائل، احمد الحسین الشافعی، ص 122؛ ارجح المطالب، شیخ عبیدالله الحنفی، ص 458؛ ریاض النضره، محب الطبری، ج 2، ص 108 (دارالندوه الجدیده)؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج 6، ص 58، رقم 3088 (المدینه المنوره).
آلوسی میگوید:
قد ثبت بطرق متعدده انه لما نزل قوله تعالی، إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ قال لعلی انا المنذر و انت الهادی بک یا علی «یهتدی المهتدون من بعدی»؛(1)به طرق متعدد نقل شده هنگامیکه آیه إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: من منذر هستم و تو هادی، ای علی به وسیله تو هدایت یافتگان هدایت میشوند.
عده زیادی از علما و مفسرین اهل سنت این حدیث را نقل نمودهاند که مراد از هادی در این آیه، حضرت علی علیه السلام است.(2)از طرفی این هدایتگری طبق حدیث شریف ثقلین
1) (2) . روح المعانی، ج 13، ص 108.
2) (3) . ر. ک: تفسیر کبیر فخر رازی، (دارالطباعه)، ج 19، ص 14؛ تفسیر طبری، (ولاق مصر، 1321 ق)، ج 13، ص 63؛ تفسیر ثعلبی، ذیل سوره رعد، آیه 7؛ المحررالوجیز، ابن عطیه، ج 3، ص 297؛ درالمنثور، ج 4، ص 608؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، ج 4، ص 70؛ ینابیع الموده، باب بیست و هشتم، ص 231؛ شواهد
باید تا حضور دنیا باقی باشد که عترت پاک رسول خدا صلی الله علیه و آله عهدهدار آن هستند.
بی تردید وجود پیامبران در میان اقوام، مایه امان آن ملت است؛ به فرموده خدای عزّوجل وَ ما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ ؛ (1)ای رسول الله تا تو در میان آنها هستی، خدا قومت را عذاب نمیکند.
بر طبق روایات بسیاری این جایگاه برای اهل بیت عصمت و طهارت هم وجود دارد؛ از جمله:
الف) ابن حجر هیتمی میگوید:
اشاره صلی الله علیه وآله وسلم وجود ذلک المعنی فی اهل بیته و انهم امان لاهل الارض کما کان هو صلی الله علیه وآله و سلم امانا لهم و فی ذلک احادیث کثیره؛(2)رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم وجود این معنی را برای اهل بیت هم دانسته است، آنها امان اهل زمین هستند، همچنانکه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم برای آنها امان بود و در این رابطه، احادیث بسیاری وارد شده است.
ب) احمد بن حنبل در مسند خود روایت کرده که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
النجوم امان لأهل السماء فإذا ذهبت النجوم ذهب أهل السماء و أهل بیتی أمان لأهل الأرض فإذا ذهب أهل بیتی ذهب أهل الأرض؛(3)ستارگان امان اهل
آسماناند، پس آنگاه که ستارگان بروند اهل آسمان هم فانی شوند و اهل بیت من، امان اهل زمیناند، پس آنگاه که اهل بیت من نباشند اهل زمین هم نخواهند بود.
ج) حاکم نیشابوری این روایت را به اسناد مختلف نقل میکند؛ از جمله:
«النجوم أمان لأهل السماء و اهل بیت أمان لأمتی».(1)
. المستدرک، ج 3، ص 162؛ اسعاف الراغبین، ص 144.
د) سبط ابن جوزی نیز این روایت را چنین میآورد:
«النجوم أمان لأهل السماء فإذا ذهب النجوم ذهب أهل السماء و أهل بیتی أمان لأهل الارض، فإذا ذهب اهل بیتی ذهب أهل الأرض».(2)
ه) حموینی این حدیث را به چند طریق نقل کرده است:
یک - از «سلمة بن اکوع» از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت کرده که:
«ستارگان امان و حافظ اهل آسمانها هستند و اهل بیت من نگاهبان اهل زمیناند».
دو - همو از ابی سعید خدری نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
«اهل بیت من امان و نگاهدار اهل زمین هستند؛ چنانکه ستارگان حافظ و امان اهل آسمانهایند».
سه - حاکم از جابر بن عبدالله و ابوموسی اشعری و ابن عباس رضی الله عنهم نقل کرده که گفتند: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
1) (1)
2) (2) . تذکرة الخواص، (للمجمع العالمیلاهل البیت علیهم السلام)، ج 2، ص 379؛ این حدیث به روایت امام علی علیه السلام در: الفضائل احمد، ص 186، ح 267؛ فرائد السمطین، جوینی، باب 48، سمط 2، حدیث 522، ج 2، ص 253؛ فردوس الاخبار، ج 5، ص 56؛ الامالی، شجری، ج 1، صص 152-153؛ جواهر العقدین، ج 2 ص 259؛ به روایت سلمة بن الاکوع: المعجم الکبیر، ج 7، ص 22؛ مناقب، محمد بن سلیمان، ج 2، صص 133، 142، 174، 175؛ فرائد السمطین، ج 2، صص 241 و 252؛ کنز العمال، ج 12، ص 102؛ مطالب العالیه، عسقلانی، ج 4، ص 74؛ الامالی، شجری، ج 1، ص 155 (امالی، شیخ طوسی، ح 8، مجلس 10)؛ احیاء المیت، ص 37، رقم 21؛ موضح اوهام الجمع و التفریق، خطیب بغدادی، ج 2، ص 402؛ روایت جابر: المستدرک، کتاب تفسیر، ج 2، ص 448 (صحیح الاسناد)؛ روایت ابن عباس، المستدرک، کتاب معرفة الصحابه، ج 3، ص 149؛ روایت انس: جواهر العقدین، ص 259، فصل 5، رقم 2.
«ستارگان امان و حافظ اهل آسمانهایند و اهل بیت من امان و نگاهبان اهل زمیناند. زمانی که ستارگان بروند اهل آسمانها میروند و هنگامی که اهل بیت من نباشند اهل زمین نابود شوند».
چهار - همچنین در نوادر الاصول از سلمة بن اکوع نقل شده که: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «ستارگان امان و حافظ اهل آسمانهایند و اهل بیت امان امت من میباشند».(1)
. چهار حدیث اخیر از حموینی: ینابیع الموده، باب سوم، ج 1، ص 41.
بله اینان هستند که امان امتند و مردم را هدایت میکنند و سبب فرود آمدن خیرات بر اهل زمیناند.
پنج - حموینی به سند خود از امام محمد باقر از پدرش از جدش از امیرالمؤمنین علیهم السلام روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
یا علی، آنچه را برای تو میگویم بنویس. عرض کردم: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم آیا میترسی فراموش کنم. فرمود: من از خدا خواستهام که تو حافظ باشی، لکن برای امامانی از فرزندان خودت بنویس که شریک تو هستند؛ به وسیله آنها امت من از باران سیراب میشوند و به سبب ایشان دعاهای آنها به اجابت میرسد، و خدا به واسطه آنان بلا را از مردم دور میکند، و ریزش و نزول خیرات از آسمان به وجود آنهاست. سپس به سوی حسن علیه السلام اشاره نمود و فرمود: این، اول ایشان است و بعد به سوی امام حسین اشاره فرمود این دوم آنهاست و بعد فرمود: و امامان از فرزندان او علیهم السلام.
شش - همچنین در مناقب از عبدالله بن حسن مثنی فرزند امام حسن مجتبی نقل کرده که جدم روزی خطبه خواند و بعد از ستایش و ثنای خدا، فرمود:
ای جماعت، از طرف حق تعالی دعوت و خوانده شدهام و اجابت کردم، در میان شما دو امر سنگین؛ کتاب خدا، و عترتم اهل بیتم را باقی میگذارم. اگر به هر دو عمل کردید و تمسک جستید، هرگز گمراه نخواهید شد. آن دو از هم جدا نمیشوند تا بر من نزد حوض وارد شوند. پس از آنها بیاموزید و به ایشان یاد ندهید، که از شما عالمترند، و زمین از آنها خالی نمیماند و اگر خالی شود، زمین اهلش را میبلعد و فرو میبرد.
1) (1)
سپس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
پروردگارا، زمین را برای مردم از حجت خالی نفرما، تا حجت و قوانین تو باطل نشود، و اولیا و دوستانت را بعد از آنکه ایشان را هدایت نمودی، گمراه نفرما، آنها از حیث شماره اندک، ولی از نظر قدر و منزلت نزد خدا بسیار بزرگاند، از خدا خواستهام دانش و حکمت را در خاندان من و عقب آنها و در احفاد و نتایج ایشان قرار دهد. پروردگارا این دعا را اجابت بفرما.
هفت - حموینی به سند خود از اعمش از امام جعفر صادق علیه السلام از پدرش از جدش علی بن الحسین روایت کرده که فرمود:
ماییم پیشوایان مسلمان و دلیل و راهنمایان خدا بر خلق، و آقای مؤمنین، سرور و قائد سفید پیشانیان و مولا و سرپرستان مسلمانها. ماییم امان اهل زمین، همچون ستارگان که برای اهل آسمانها مایه اماناند.
ماییم کسانی که آسمان به واسطه ما فرو نمیریزد، جز به اذن خدا. به سبب ما خیرات پخش میشود و برکات زمین بیرون میآید. و اگر نبود امر ما در زمین، زمین اهل خود را میگرفت و فرو میبرد. سپس فرمود: زمین از حجت خدا خالی نمانده و نمیماند، از زمان خلقت آدم تا روز قیامت، گاهی ظاهر و پیدا و هنگامی غایب و مستور بوده است و اگر چنین نبود خدا پرستش و عبادت نمیشد.
اعمش گفت: به امام جعفر صادق علیه السلام عرض کردم حجتی که از ما پنهان و پوشیده است مردم چگونه از او بهره میبرند، فرمود: همان طور که مردم از خورشید در اوقات پوشیدگی او استفاده میکنند و نفع میبرند.
هشت - علی بن الحسین علیه السلام نیز فرمود:
«ماییم کشتی نجات در دریاهای تاریک، کسی را که بر آن سوار شود حفظ میکند و آن کس که آن را ترک کند، غرق میشود، آری ره پویان «صراط السوی» هستند».
نه - از ابن عباس هم نقل شده است:
اصحاب الصراط السوی هو الله محمد و اهل بیته و الصراط: الطریق الواضح الذی لا عوج فیه، فهم اصحاب محمد صلی الله علیه و آله
وسلم؛(1)
. ر. ک: فرائد السمطین، ج 2، ص 353؛ ینابیع الموده، باب سوم، ج 1، صص 42-45.
به خدا قسم اصحاب راه مستقیم حضرت محمد و اهل بیت او علیهم السلام هستند و صراط، راه مستقیم است که هیچ ناراحتی ندارد، اصحاب حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم هستند.و - حاکم حسکانی
در مواردی به این حدیث اشاره کرده است از جلمه:
یک - ذیل آیه:
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا2 ضمن دو روایت از امام باقر علیه السلام چنین مینوسید:
«قال: نزلت من ولد فاطمة خاصة، جعل الله منهم ائمة یهدون بامره؛(2)این آیه فقط در مورد فرزندان فاطمه زهرا سلام الله علیها نازل شده که خدای متعال از میان آنها امامانی برای هدایت مردم، قرار داده است».
اهل بیت همان کسانی هستند که اگر در زمین به قدرت برسند، نماز را بر پای دارند، و باعث رواج بخشنیدن زکات، امر به معروف و نهی از منکر خواهند شد؛
همچنین امام باقر علیه السلام ذیل آیه:
اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ4
میفرمایند:
«فینا والله نزلت هذه الآیه؛(3)به خدا قسم این آیه درباره ما نازل شده است».
دو - حاکم حسکانی ذیل آیه: وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ6 میآورد:
اخبرنا محمد بن عبدالله بن احمد [اخبرنا] محمد بن احمد بن محمد المفید [اخبرنا] عبد العزیز بن یحیی بن احمد، قال: حدثنی محمد بن عبد الرحمان بن الفضیل، قال: حدثنی جعفر بن الحسین، قال: حدثنی محمد یزید، عن ابیه قال: سألت ابا جعفر عن قوله تعالی: وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ1 قال: النجم علی. فرات بن ابراهیم الکوفی قال: حدثنی حسین بن سعید [عن] هشام بن یونس [عن] حبان بن سریر [عن] سالم: عن ابان بن تغلب قال: قلت لابی جعفر محمد بن علی قول الله تعالی: وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ (1)قال: النجم: محمد [کذا] و «العلامات» الاوصیاء علیهم السلام.(2)
در این دو روایت، امام باقر علیه السلام تصریح میکند که مراد از نجم، امام علی و ذریه آن حضرت هستند که هر کدام همچون ستارهای فروزان، چراغ راه ره پویان و گمشدگان هستند. این است سرّ دوام اهل بیت و ماندگاری آنها تا قیامت، آنها عدل قرآناند و تا زمان و دنیا باقی است، آنان نیز باقی هستند.
در انتها یادآور میشویم، تعداد زیادی از محدثین اهل سنت حدیث امان را به طرق مختلف نقل نمودهاند؛ از جمله حدیث علی بن الحسین علیه السلام:
مهران الأعمش، عن الصادق جعفر بن محمد عن أبیه محمد بن علی عن أبیه علی بن الحسین رضی الله، قال: نحن ائمة المسلمین و حجج الله علی العالمین و سادات المؤمنین و قادة الغرّ المحجلین و موالی المسلمین و نحن أمان لأهل الأرض کما ان النجوم أمان اهل السماء و بنا یمسک السماء أن تقع علی الارض الا باذنه.
حاکم نیشابوری، المستدرک، ج 3، صص 457 و 149 و ج 4، ص 448 (ط حیدرآباد)؛ سیوطی، احیاء المیت، ص 114 (ط الحلبی عصر)؛ ابن حجر، الصواعق، ص 185، 233 (ط مصر)؛ الحمزاوی، مشارق الانوار، ص 90 (ط مصر)؛ احمد نقشبندی کمشنی نوی، راموز الاحادیث، ص 238 (ط آستانه)؛ مشارق الانوار، ص 109 (ط آستانه)؛ رشحة الصادی، ص 78،
17 (ط مصر)؛ ارجح المطالب، ص 329 (لاهور)؛ ذخائر العقبی، ص 17 (ط قاهره)؛ نظم دررالسمطین، ص 234 (ط قاهره)؛ جامع الصغیر، ص 578 (ط مصر)؛ ینابیع الموده، ج 20، ص 191، 188 (ط استانبول)؛ الفتح الکبیر، ج 3، ص 267 (ط مصر)؛ الشرف الموبد، ص 29 (ط مصر)؛ السیف الیمانی المسلول، ص 64 (ط شام)؛ شرف النبی، ص 283؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ص 18 (ط الغری).
راویان حدیث: ابن عباس، ابن سلمه، جابر، المنکدر، انس، علی بن الحسین علیه السلام، علی علیه السلام، ابن سعید الخدری و ابن موسی.
در احادیث بسیاری، اهل بیت را به کشتی نوح و باب حطه، تشبیه نمودهاند. بیشک در طوفانهای زندگی و کشاکش روزگار، انسانها نیازمند کشتی نجاتی هستند تا آنها را به سلامت از بیان امواج عبور دهد و به ساحل سلامت و رستگاری برساند.
سیوطی در تفسیر آیه وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ چنین آورده است:
واخرج ابن ابی شیبه عن علی ابن ابی طالب علیه السلام قال: مثلنا فی هذه الامة کسفینة نوح و کباب حطة؛(1)
. درالمنثور، ج 1، ص 174.
ابن ابی شبیه از علی بن ابی طالب علیه السلام روایت نموده که مَثَل ما اهل بیت در این امت همچون کشتی نوح و باب حطه است.ابن کثیر نیز در تفسیر خود به این حدیث اشاره نموده است:
«انّما مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح علیه الصلاة و السلام من دخلها نجا و من تخلف عنها هلک».(2)
فخر رازی پس از نقل حدیث کشتی نوح و باب حطه چنین میگوید:
ویحتمل و هو الاظهر عندی ان المراد صلی الله علیه و آله وسلم سایر اهل البیت فان الله لما خلق الدنیا بأسرها من اجل النبی صلی الله علیه وآله وسلم جعل دوامها بدوامه ودوام اهل بیته لانهم یساوونه فی اشیاء و لانه قال من حقهم اللهم انهم منّی و أنا منهم و لانهم بضعة منه بواسطة ان فاطمة امهم بضعته فاقیموا مقامة فی الامان؛(1)
. مستدرک حاکم، ج 3، صص 162-163؛ صواعق المحرقه، ص 93. شبیه این عبارت را فخر رازی هم دارد. ر. ک: تفسیر کبیر، ج 26، ص 162.
حاکم میگوید به احتمال قوی مراد از آنان سایر اهل بیت هستند (از عترت طاهره) که حق سبحانه چون دنیا را همگی برای رسول الله آفرید، دوام آن را نیز به دوام آن حضرت و اهل بیت ایشان منوط فرمود، زیرا این اعاظم دین، با جد بزرگوارشان در بعضی چیزها مساویاند و در حقّشان فرمود: خدایا اینها از مناند و من از اینها، زیرا که اینان بضعه آن حضرت هستند؛ به واسطه اینکه مادرشان فاطمه علیها السلام «بضعه» آن حضرت است، بنابراین از حیث امان، برمیآید که آنان قائم مقام آن حضرتاند.گویا این موضوع در میان صحابه و تابعین، امری مسلّم بوده؛ مثلاً وقتی حسن بصری از امام حسن علیه السلام در مسئله جبر و قدر سؤال میکند، چنین مینویسد:
اما بعد فانکم معاشر بنی هاشم کالفلک الجاریة فی اللجج و مصابیح الدجی و اعلام الهدی و الائمة القادة الذین من تابعهم نجی کسفینة نوح المشحونة التی یؤول الیها المؤمنون و ینجو فیها المتمسکون؛(2)شما بنیهاشم چون کشتی جاری در دریاهای پرموج و چراغ راه، در تاریکیها، و علمهای هدایت هستید ائمه اطهاری که هر کس از شما پیروی کند نجات مییابد، همچون کشتی نوح که مؤمنین و متمسکین به آن نجات یافتند.
ابی طفیل از ابوذر به طریق مرفوع، روایت کرده که وی در خانه خدا را گرفته، میگفت:
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که مَثَل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح است آنکه بر آن نشسته نجات یافت و آنکه نافرمانی کرد نابود شد.
مَثل اهل بیت من در میان شما مانند باب حطه در میان بنی اسرائیل است. هر کس داخل آن شد آمرزیده شد.(1)
. ینابیع الموده، باب چهارم، ج 1، ص 63.
سبط ابن جوزی میگوید:
وذکر ابوالفرج الاصبهانی فی کتاب مرج البحرین بإسناده الی ابی ذر، قال: قال رسول صلی الله علیه و آله وسلم: «مثل اهل بیتی مثل سفینه نوح علیه السلام من رکب فیها نجا. و من تخلف عنها غرق».
ثعلبی و سمعانی حدیث سفینه را از سیلم بن قیس هلالی چنین نقل کردهاند:
من و جیش بن المعتمر در مکه بودیم. ابوذر به پا خواست و حلقه در کعبه را گرفت و فرمود: ای مردم، آنها که مرا میشناسند بسیار خوب و آنها که مرا نمیشناسند، من جند بن جناده، ابوذر هستم. بعد گفت: ایها الناس من شنیدم که پیغمبر شما میفرمود: مَثل اهل بیت من در میان شما مانند کشتی نوح است.
منابعی که حدیث مذکور را نقل کردهاند عبارتند از:
، ج 2، ص 380؛ الطبرانی، المعجم الکبیر، ج 3، صص 45-46، ح 2636-2637، فی ترجمة الامام الحسن علیه السلام و فی الحسین بن احمد سجاده؛ المعجم الصغیر، ج 1، ص 139، و الحاکم در تفسیر سوره هود، کتاب التفسیر من المستدرک، ج 2، ص 343 و قال: هذا حدیث صحیح الاسناد و لم یخرجاه.
در مناقب اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از کتاب معرفة الصحابه، المستدرک، ج 3، ص 150، الخوارزمی، مقتل الحسین علیه السلام، ج 1، ص 104؛ ابن المغازلی در مناقب امیر المؤمنین علیه السلام، صص 133-134، رقم 175-177؛ محمد بن سلیمان الکوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 1، ص 296، رقم 220 و ج 2، ص 146، رقم 624؛ القطیعی، فضائل الحسن و الحسین علیهما السلام، کتاب الفضائل لأحمد، ج 2، ص 785، رقم 1402؛ الدارقطنی، المؤتلف و المختلف، ج 2، ص 1046؛ عیون الاخبار، ج 1، ص 211؛ المعارف، ص 252 (ترجمه ابوذر)؛ الشیخ الصدوق، کمالالدین و تمام النعمه، ج 1، ص 239، ذیل الرقم 59؛ الشیخ الطوسی، الحدیث 57 من المجلس 2 و الحدیث 61 من المجلس 12 و الحدیث 32 من المجلس 16 و الحدیث 22 من المجلس 17
1) (1)
و الحدیث 29 من المجلس 18؛ الامالی، الجوینی، الباب 48، السمط 2؛ فرائد السمطین، ج 2، ص 246، رقم 515؛ العسقلانی، المطالب العالیه، ج 4، ص 75، رقم 4003-400.
القضاعی، مسند الشهاب، ج 2، صص 273-274، رقم 1343-1345؛ العاصمی، زین الفتی، ج 1، صص 435 و 450، رقم 270 و 271 و 273؛ الخطیب التبریزی، مشکاة المصابیح، ج 3، ص 1742، رقم 6174 (قال: رواه احمد)؛ الذهبی، میزان الاعتدال، ج 1، ص 482، ترجمة الحسن بن ابی الجفری، رقم 1826؛ القاضی النعمان، شرح الاخبار، ج 2، صص 479، 501، 503 و 512، رقم 840، 887، 889، 903؛ ابوجعفر الطبری، بشارة المصطفی، ص 88؛ الشجری، الامالی، ج 1، صص 151-156 فی عنوان: «الحدیث السابع فی فضائل اهل البیت»؛ الطبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 361، رقم 85؛ تیسیر المطالب، ص 136 (اواخر الباب 8)؛ السیوطی، احیاء المیت فی فضائل آل البیت، ص 41، رقم 26 (عن الطبرانی)؛ الهیثمی، مجمع الزوائد، ج 9، ص 168.
این حدیث از طریق بسیاری از صحابه از جمله امیرالمؤمنین علی علیه السلام، عبدالله بن عباس، سلمة بن الاکوع، انس بن مالک، ابی سعید الخدری، عبدالله بن زبیر و ابی الطفیل عامر بن واثله نقل شده است. پس کسی که به آن پناه برد و بر آن سوار شد نجات یابد و کسی که آن را وا گذاشت نابود و هلاک شده است.
همچنین فرموده است:
مثل اهل بیت من در میان شما، مثل باب حطه در بنی اسرائیل است آن کس که داخل آن شد آمرزیده شد. و نیز فرمود: من در میان شما چیزی را باقی میگذارم که اگر به او بگرایید، هرگز گمراه نخواهید شد، [آن دو چیز] کتاب خدا و عترت من است و این دو از هم جدا نمیشوند تا نزد حوض بر من وارد شوند.
حموینی در فرائد السمطین به سند خود از سعید بن جبیر از ابن عباس رضی الله عنهما میگوید:
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: یا علی، من شهر علمم و تو در آن هستی؛ هرگز نمیتوان داخل شهر شد، مگر از در آن. دروغگوست آن کس که گمان میکند مرا دوست دارد، با آنکه تو را دشمن میدارد، چون تو از من هستی و من از توام، گوشت تو گوشت من، و خون تو خون من، و باطن تو باطن من است و ظاهر تو ظاهر من است. خوش بخت کسی است که از تو اطاعت کند و بدبخت کسی است که تو را برنجاند، و تو را معصیت کند. آن کس که تو را دوست بدارد
سود برده است و کسی که تو را دشمن بدارد زیان برده آنکه ملازم تو باشد رستگار است و کسی که از تو جدا شود نابود و هلاک میشود.
مثل تو و ائمه و پیشوایان از فرزندان تو، بعد از من، مانند کشتی نوح است؛ آن کس که بر آن سوار شد نجات یافت و کسی که تخلف نمود غرق شد. و مثل شما مثل ستارههاست. هنگامی که یکی از آنها پنهان میشود، ستاره دیگری طلوع میکند.(1)
. فرائد السمطین، ج 2، ص 246، رقم 515؛ ینابیع الموده، باب چهارم، ج 1، ص 65.
عده بسیاری از علمای اهل سنت بر صحیح بودن سند حدیث سفینه تصریح نموده و جمعی نیز به متعدد بودن طرق آن به شکلی که برخی بعضی دیگر را تقویت میکند، اعتراف نمودهاند.
در ادامه بحث نظر عدهای از این بزرگان را یادآور میشویم.
«هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم و لم یخرجاه؛(2)این حدیث به شرط مسلم صحیح است، اما آن را نقل نموده است».
وجاء من طرق عدیدة یقوی بعضها بعضا انما مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح، من رکبها نجا. و فی روایة مسلم و من تخلف عنها غرق. و فی روایة: هلک. و انما مثل اهل بیتی فیکم مثل باب حطة فی بنی اسرائیل، من دخله غفرله الذنوب.(3)
1) (1)
2) (2) . مستدرک حاکم، ج 3، صص 162-163 در مورد طریق حدیث، ر. ک: تاریخ الخلفاء، ص 573؛ مشکاة المصابیح، ج 3، ص 1742؛ حدیث سفینه، مجله تراثنا، شمارههای 38-39، سال دهم (محرم 1415) صص 141-161.
3) (3) . الصواعق المحرقه، ص 140. در ترجمه صواعق المحرقه به فارسی، کلمه «مسلم» به «سلم» تحریف شده است که در اصل «فی روایة صحیح مسلم» میباشد. ابن حجر در جایی دیگر میگوید: «صحیح حدیث ان مثل اهل بیتی مثل سفینه نوح...».
مضمون روایت ایشان این است که روایت سفینه، با اختلافاتی در نقل، و حدیث باب حطه به طرق متعددی نقل شده که برخی، دیگری را تقویت میکند.
«وبعض هذه الطریق یقوی بعضا؛ بعضی از طریق این حدیث، برخی دیگر را تقویت میکند».(1)
. جواهر العقدین، ص 261.
اخرجه الحاکم و هو صحیح و قال: رواه البزار و ابویعلی فی مسندیهما، و الطبرانی فی الاوسط، و الحاکم و صححه؛(2)حاکم، آن را صحیح دانسته و روایت کرده است و بزار و ابویعلی در مسندهایشان و طبرانی در «الاوسط» معتقد است آن را نقل نموده و گفتهاند که حاکم آن را صحیح دانسته است.
«وصح حدیث: ان مثل اهل بیتی مثل سفینة نوح، من رکبها نجا، و من تخلف عنها هلک».(3)
وصح عنه صلی الله علیه وآله وسلم من طرق کثیرة انه قال: انما مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح، من رکبها نجا، و من تخلف عنها غرق و فی روایة: هلک. و مثل اهل بیتی فیکم کمثل باب حطة فی بنی اسرائیل من دخله غفرله.(4)
1) (1)
2) (2) . ر. ک: استجلاب ارتقاء الغرف (سخاوی) نسخه خطی؛ نهایه الافضال فی مناقب الآل. سخن سیوطی ذیل حدیث سفینه اساس فی مناقب بنی العباس، و حدیث سفینه، مجله تراث، ص 143.
3) (3) . العقد النبوی والسر المصطفوی، نسخه خطی.
4) (4) . الفضل المبین فی فضائل الخلفاء الراشدین و اهل البیت الطاهرین، ط هامش السیر الدحلانیه، باب ذکر فضائل اهل البیت علیهم السلام.
«روی البزار عن ابن عباس، و ابو داوود عن ابن الزبیر، و الحاکم عن ابی ذر بسند حسن، مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق».
سپس میافزاید:
ویدل علی ذلک: الحدیث المشهور المتفق علی نقله؛ مثل اهل بیتی مثل سفینة نوح، من رکبها نجا، و من تخلف عنها غرق و هو حدیث نقله الفریقان و صححه القبیلان، لا یمکن لطاعن ان یطعن علیه، و امثاله فی الاحادیث کثیرة.(1)
. السیف الیمانی المسلول فی عنق من یطعن فی اصحاب الرسول.
نکته جالب سخن ایشان این است که اعتراف میکند این حدیث را فریقین به طریق مختلف نقل نموده و صحیح دانستهاند و کسی نمیتواند به آن طعنی بزند، زیرا امثال آن در حدیث بسیار است.
صحت این حدیث، آنقدر محرز بوده که عده بسیاری از علمای لغت ذیل ماده «زخ» آن را نقل نموده و در بین این واژه از حدیث «سفینه» کمک گرفتهاند؛ به عنوان نمونه:
الف) ابن اثیر گفته است:
«زخ: فیه(2): مثل اهل بیتی مثل سفینة نوح، من تخلف عنها زخ به فی النار. ای دفع و رمی یقال: زخه یزخه زخا».(3)
ب) ابن منظور نیز گفته:
«تخلف عنها زُخ ّ فی النار. ای: دفع و رمی. قال: زخّه یزخّه زخّا».(4)
ج) زبیدی میگوید:
«و فی حدیث: مثل اهل بیتی مثل سفینه نوح، من تخلف عنها زخّ به فی النار. ای دفع و رومی».(5)
برخی از علمای اهل سنت در شرح این حدیث نکاتی را بیان نمودهاند که همان چیزی است که علمای امامیه در این باره گفتهاند.
طیبی در شرح ابوذر میگوید:
قوله: و هو آخذ باب الکعبه. اراد الروای بهذا مزید توکید لإثبات هذا، وکذا ابوذر اهتم بشأن روایته، فأورده فی هذا المقام علی رؤوس الأنام لیتمسکوا به. و فی روایة له بقوله: من عرفنی فأنا من قد عرفنی، من أنکرنی فأنا ابوذر، سمعت النبی صلی الله علیه وآله وسلم یقول: ألا، ان مثل اهل بیتی... الحدیث. اراد یقوله: فانا ابوذر، المشهور بصدق اللهجه وثقة الروایة، و انه هذا حدیث صحیح لا مجال للرد فیه. و هذا تلمیح الی ما روینا عن عبدالله بن عمرو بن العاص یقول: سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم یقول: «ما اظلت الخضراء، و لا اقلت الغبراء، أصدق من ابیذر». و فی روایة ابیذر: من ذی لهجه اصدق و لا اوفی من ابیذر شبه عیسی بن مریم. فقال عمر بن الخطاب، کالحاسد: یا رسول الله أفتعرف ذالک؟! قال: ذلک فاعرفوه. اخرجه الترمذی وحسنه الصغانی فی کشف الحجاب.
شبه الدنیا بما فیها من الفکر و الضلالات، و البدع و الاهواء الزائغة، ببحر لجیّ یغشاه موج من فوقه موج من فوقه سحاب، ظلمات بعضها فوق بعض وقد احاط بأکنافه و أطرافه الأرض منها، و لیس فیه خلاص و مناص الا تلک السفینة و هی محبة اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم؛(1)
. المرقاة فی شرح المشکاة القاری، ج 5، ص 610. او سخنان طیبی را در الکاشف بیان کرده و به آنها استشهاد نموده است.
اینکه در حدیث ابوذر آمده برخانه خدا تکیه داده بود، نشان میدهد که راوی قصد تأکید بیشتر را داشته و نیز اهتمام ابوذر به حدیثش را میرساند؛ یعنی آن را در این حالت بر مردم بیان نموده تا به او متمسک شوند. در روایتی از اوست که هر کس من را میشناسد که میشناسد، اما هر کس که نمیشناسد منم ابوذر، از رسول خدا
1) (1)
صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که میفرمود: آگاه باشید که مثل اهل بیت من... (تا آخر حدیث). با گفتن اینکه من ابوذر هستم میخواهد این را بیان کند که من همان شخصی هستم که به صداقت در زبان و وثاقت مشهور است و این حدیث صحیح بوده و هیچ جای تردید و انکاری ندارد.
این تلمیحی است به آنچه که از عبدالله بن عمرو بن عاص برای ما روایت شده که میگوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: در زیر این آسمان و روی این زمین راستگوتر از ابوذر ندیدم. و نیز در روایتی از ابوذر از رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: «چه کسی از ابوذر که در صداقت لهجه، شبیه عیسی است، راستگوتر است». پس عمر همچون حسودان گفت: ای رسول خدا آیا آن را میشناسی، گفت: بله آن را میشناسم. این حدیث را ترمذی روایت نموده و ضغانی در کشف الحجاب، آن را حسن دانسته است.
در این حدیث، دنیا به دریای پرتلاطم و تاریکی تشبیه شده که از کینه و بدعت پر است به طوری که موجهای آن بر بالای موجهای دیگر همچون ابرها ایستادهاند، تاریکی و ظلمتی که برخی از دیگری تاریکتر است، با این همه هیچ راه خلاص و نجاتی نیست، جز این کشتی نجات که همان محبت اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم است.
این کلام، به استواری جایگاه کشتی نجات را به حقیقت به تصویر کشیده و برآن صحه گذاشته است که در تلاطم دریای بیانتها، راه نجاتی جز تمسک بر کشتی نجات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام وجود ندارد.
سمهودی یکی دیگر از دانشمندان اهل سنت میگوید:
قوله صلی الله علیه وآله وسلم: مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینة فی قومه. الحدیث. و وجهه: ان النجاة ثبت لاهل السفینة من قوم نوح علیه السلام... و محصله: الحث علی التعلق بحبلهم وحبهم و اعظامهم شکرا لنعمه مشرّفهم صلی الله علیه وآله و سلم، والاخذ بهدی علمائهم و محاسن اخلاقهم و شیمهم. من اخذ بذالک نجا من ظلمات المخالفة، و أدی شکر النعمة الوافرة، من تخلف عنه غرق فی بحار الکفران و تیار الطغیان، فاستوجب النیران؛(1)
. جواهر العقدین، نسخه خطی.
1) (1)
... این حدیث، بر چنگ زدن به ریسمان حب اهل بیت و بزرگداشت آنها تأکید میکند؛ چه آنکه این عمل، سپاسی است در برابر آنچه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در میان آنها به ودیعه نهاده و چنگ زدن به هدایت و محاسن اخلاقی و نیکاندیشی و رفتار آنها (اهل بیت) است.
هرکس به آنها چنگ زد حقّا هدایت یافته و از تاریکیهای دنیا نجات یافته است و شکر نعمت را به جای آورده، اما هرکس غیر این کند در دریاهای کفران و طغیان غرق شده پس مستوجب عذاب است.
سهودی از نگاهی دیگر به حدیث مینگرد. او نجات را برای مسافران کشتی نوح مسلّم میداند، زیرا بدون آن حتماً هلاک میشوند.
مناوی هم گفته است:
(ان ّ مثل اهل بیتی) فاطمه و علی و ابنیهما، و بینهما اهل العدل والدیانه جفیکم مثل سفینة نوح، من رکبها نجا، و من تخلف عنها هلکج وجه التشبیه: ان النجاة ثبت لاهل السفینة من قوم نوح، فاثبت المصطفی صلی الله علیه وآله وسلم لامته بالتمسک باهل بیته النجاة، و جعلهم وصلة الیها. و محصوله: الحث علی التعلق بحبهم وحبلهم و اعظامهم شکراً لنعمه مشرفهم، والاخذ بهدی علمائهم، فمن اخذ بذلک نجا من ظلمات المخالفة، وادی شکر النعمة المترادفة. من تخلف عنه غرق فی بحار الکفران و تیار الطغیان، فاستحق النیران، لما ان بعضهم یوجب النار کما جاء فی عدة اخبار، کیف و هم ابناء ائمة الهدی و مصابیح الدجی الذین اذهب عنهم احتج الله بهم علی عباده، و هم فروع الشجرة المبارکة و بقایا الصفوة، الذین اذهب عنهم الرجس و طهرّهم، و برّاهم من الآفات، و افترض مودتهم فی کثیر من الآیات، و هم العروة الوثقی، و معدن التقی.
واعلم ان المراد باهل بیته فی هذا المقام العلماء منهم، اذ لا یحّث علی التمسک بغیرهم و هم الذین لا یفارقون الکتاب والسنه حق یردوا معه علی الحوض.(1)
. فیض القدیر، ج 2، ص 519. شبیه این کلام را ابن حجر هیتمی نیز بیان نموده است.
1) (1)
از کلام مناوی مطالب زیر برداشت میشود:
مراد از اهل بیت، حضرت فاطمه، امام علی و ذریه آنها هستند.
اهل بیت، اهل عدل و دیانت بوده، مثل آنها همچون کشتی نوح است.
وجه تشبیه بدین صورت است که نجات برای مسافران کشتی نوح مسلّم است و حضرت رسول صلی الله علیه و آله نیز این نجات بخشی را برای اهل بیت خودش مسلّم دانسته است.
هدف حدیث، برانگیختن مردم به دوستی اهل بیت، چنگ زدن به ریسمان (ولایت) آنها، بزرگداشت اهل بیت و برای به جا آوردن شکر نعمت الهی است.
نجات یافته واقعی کسی است که پیرو اهل بیت علیهم السلام باشد. سپس هر کس از این راه تخلف ورزید، در دریاهای کفران و طغیان غرق شده است.
بغض ورزیدن نسبت به اهل بیت علیهم السلام مستوجب عذاب است و این را روایات بسیاری تأیید میکند.
اهل بیت چراغهای هدایت در دریاها، ائمه هدی، شاخههای شجره مبارکه، بازماندگان مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم بودهاند؛ کسانی که خداوند رجس و پلیدی را از آنها دور نموده و آفات را از آنها رانده، و دوستی آنها را برهمگان واجب کرده است. آنها ریسمان محکم الهی و دریای پاکیاند.
مراد از اهل بیت با تأکید جمله اول، همان علما از ذریه امام علی و حضرت فاطمه هستند که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم درباره آنها و قرآن فرمود: «از هم جدا نمیشوند تا اینکه نزد حوض کوثر بر من وارد شوند».
برخی از بزرگان اهل سنت که حدیث سفینه و باب حطه را نقل نمودهاند:
ابن قتیبه، عیون الاخبار، ج 1، ص 211 (ط مصر)؛ همو، المعارف، ص 86 (ط مصر)؛ سیوطی، الاتقان، ص 173؛ الطبرانی، المعجم الکبیر، صص 130-131؛ همو، المعجم الصغیر، صص 78-170 (ط الدهلی)؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج 3، ص 150 (ط حیدرآباد الدکن)؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج 1، ص 224 (ط قاهره)؛ همو، تلخیص المستدرک، ج 3، ص 150 (حیدرآباد الدکن واقع درحاشیه مستدرک)، جمال الدین الزرندی، نظم دررالسمطین، ص 235 (ط مطبعة القضاء)؛ عبدالرحمن الصفوری، المحاسن المجتمعه، ص 188؛ ابن کثیر الدمشقی، تفسیرالقرآن (چاپ در حاشیه البیان، ج 9، ص 115، ط ولاق مصر)؛ نورالدین الهیتمی، مجمع الزوائد، ج 9، ص 168 (ط المکتبه القدسی، قاهره)؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء،
ص 573 (ط المیمنیه، مصر)؛ همو، الخصائص الکبری، ج 2، ص 266 (ط حیدرآباد)؛ همو، احیاء المیت، ص 113 (ط مصطفی الحلبی)؛ همو، الجامع الصغیر (ط مصر)؛ ابن حجر الهیتمی، الصوائق، صص 184-234 (ط عبدالطیف مصر)؛ علامه میبدی، شرح دیوان امیرالمؤمنین، ص 189؛ علامه بدخشی، مفتاح النجاة، ص 9؛ علامه عثمان مدوخ، العدل الشاهد، صص 123-124 (ط القاهره)؛ احمد القدوس، سنن الهدی، ص 564؛ قندوزی، ینابیع، صص 27، 28، 187، 183، 193، 261، 878 (ط اسلامبول)؛ علامه کمشخانوی، راموز الاحادیث، ص 391 (ط الاستانه)؛ البنهانی، الفتح الکبیر، صص 113-114 (ط مصر)؛ همو، جواهر البحار فی فضایل النبی المختار، ج 1، ص 361 (ط قاهره)؛ محمد بن یوسف التونسی، السیف الیمانی المسلول، ص 9 (ط شام)؛ سید شاه تقی الحنفی، الروض الازهر، ص 359 (ط حیدرآباد)؛ ابوبکر الحضرمی، رشفته الصادی، صص 79-80 (ط مصر)؛ الآمر تستری، ارجح المطالب، صص 169، 329، 330 (ط لاهور)؛ محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص 20 (ط مصر)؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 12، ص 91 (ط السعاده، مصر)؛ حافظ ابونعیم، حلیة الاولیاء، ج 4، ص 306 (ط السعاده مصر)؛ متقی هندی، منتخب کنز العمال، ج 5، ص 92 (ط المیمینه مصر)، حاشیه سند احمد؛ الحافظ الدولابی، الکنی و الاسماء، ج 1، ص 76 (ط حیدرآباد دکن)؛ الشیخ مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج 3، ص 22 (ط مکتبه المثنی)؛ الثعالبی، التمثیل و المحاضره، ص 33 (ط عیسی الحلبی، قاهره)؛ ابن اثیر، النهایه، ج 2، ص 132 (ط مصر)؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 73 (ط قاهره)؛ محمد طاهر بن علی، مجمع بحار الانوار، ج 2، ص 59 (ط نول کشور، مکهتو)؛ المناوی، کنوز الحقایق، ص 141 (ط ولاق، مصر)؛ شیخ محمد الصبان، اسعاف الراغبین، در حاشیه نور الابصار، ص 123 (ط مصر)؛ آلوسی، روح المعانی، ج 25، ص 29 (ط مصر)؛ الخفاجی، شفاء الغلیل، صص 220-253 (ط الحرم الحسین، مصر)؛ شبلنجی، نور الابصار، ص 105 (ط مصر).
در حدیث کشتی نجات بیان کردیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم برای اهل بیت همان نجات بخشی کشتی نوح را مسلّم دانسته، زیرا آنها ذریه رسول خدا و وارث علم و شاخسار درخت نبویاند.
حاکم حسکانی براساس آیه ذیل چند حدیث نقل میکند:
أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ * تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها1
اخبرنا ابو عبدالله الشیرازی [اخبرنا] ابوبکر الجرجرائی [اخبرنا] ابو احمد البصری، قال: حدثنی المغیرة بن محمد، قال: حدثنی جابر بن سلمة، قال: حدثنی حسین بن حسن عن عامر السراج: عن سلام الخثعمیقال: دخلت علی ابی جعفر محمد بن علی علیه السلام فقلت: یابن رسول الله قول الله تعالی: أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ قال: یا سلام، الشجرة، محمد، و الفرع، علی امیرالمؤمنین، و الثمر، الحسن و الحسین، و الغصن، فاطمة، و شعب ذلک الائمة من ولد فاطمه، و الورق شیعتنا و محبونا اهل البیت، فاذا مات من شیعتنا رجل تناثر من الشجرة ورقه، فاذا ولد لمجینا مولود اخضر مکان تلک الورقة ورقه. فقلت: یابن رسول الله قول الله تعالی: أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها ما یعنی؟ قال: یعنی الائمة تفتی شیعتهم فی الحلال و الحرام فی کل حج و عمره.
عن مینا مولی عبد الرحمان بن عوف قال: حدثنی مولای عبدالرحمان بن عوف بحدیث (و) ذکر انه سمعه من النبی صلی الله علیه وآله وسلم؛ سمعته یقول: سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یقول: انا شجرة و علی القلب و فاطمة اللقاح و الحسن و الحسین الثمر، و شیعتنا الورق، و حیث ینبت الشجرة تساقط ورقها ثم قال: فی جنة عدن و الذی بعثی بالحق.
اخبرنا علی بن احمد (اخبرنا) محمد بن عمر (اخبرنا) محمد ابن القاسم (اخبرنا) قسم بن هاشم (اخبرنا) اسماعیل بن ابان، عن صالح عن ابی الاسود، عن زیاد بن المنذر: عن ابی جعفر قال: مثلنا اهل البیت کمثل شجرة قائمة علی ساق، من تعلق بغصن من اغصانها کان اهلها. قلت: من الساق؟ قال: علی.(1)
1) (2) . شواهد التنزیل، تحقیق محمودی، ج 1، صص 311-313، شماره 71.
در این احادیث، وجود نازنین حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم درخت نامیده شده و امام علی علیه السلام فرع آن و در حدیثی قلب آن و امام حسن و امام حسین میوه آن درخت و حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام شاخه آن و در حدیثی تلقیح کننده نامیده شدهاند.
حدیث امام باقر علیه السلام چنین است:
مثل ما اهل بیت همچون مثل درخت ایستاده بر ساقه خود است که هر کس به شاخسار آن چنگ زند از اهل آن است. راوی میپرسد: ساق چیست؟ امام میفرماید: علی علیه السلام.
بنابراین جایگاه شیعیان و محبان اهل بیت همچون برگ درخت اسلام است که هرگاه شیعهای بمیرد، برگهای آن، افزون شود و هرگاه بر محبی افزوده شود و برای محبین اهل بیت فرزندی به دنیا آید، بر جایگاه آن برگ، برگ سبز دیگری میروید.
در کتاب ینابیع الموده نیز احادیث بسیاری در مورد جایگاه اهل بیت وارد شده که برخی را زینت بخش سخن خود مینماییم.
ماییم نزدیکان و برگزیدگان خدا و نیکوترین خلق خدا؛ ماییم جایگاه ودایع و امانات میراث انبیا و ماییم امینهای خداوند سبحان و ماییم حجت و برهان خدا و ارکان ایمان و پایههای خیمه اسلام. و ماییم واسطه عنایت و رحمت خدا بر خلق، و امور، به واسطه ما گشوده و شروع میشود و به ما ختم میگردد.
ماییم پیشوایان راهنما و دعوت کننده به سوی خدا، ماییم فانوس چراغهای نورانی و محل روشنایی هدایت.
ماییم پرچمها و نشانههای بلند شده و دعوت کنندگان به سوی حق، آن کس که به راه ما آمد، به ما محلق شد و هر که منحرف گردد از آن نشانهها غرق خواهد شد، ماییم پیشرو پیشانی سفیدان، و ماییم طریق واضح وآشکار و مستقیم به سوی خدا.
و ماییم از نعمتهای خدا بر خلقش، ماییم گنجینه نبوت و مکان رسالت و آمد و شد و فرشتگان و ماییم راه و طریق و چراغ برای کسی که طالب روشنایی به واسطه ما باشد.
و ماییم سبیل و طریق راه برای کسی که به ما اقتدا کند؛ ماییم پیشوایان راه نهایی به سوی بهشت و دست آویز محکم اسلام. ماییم پلی به سوی بهشت و دست آویز محکم اسلام. ماییم پلهایی که هر که از آن پل گذشت به ما لاحق شد و آنکه تخلف نمود هلاک و نابود گشت؛ ماییم محل نورگیر بزرگ و رکن اعظم، خداوند رحیم، رحمت خویش را به وسیله ما بر بندگانش فرو میریزد، به واسطه ما از باران سیراب میشوند و عذاب به وسیله ما از شما برگشت میکند، پس کسی که ما را شناخت و یاری نمود و حق ما را شناخت و به امر ما عمل کرد پس او از ما و بسوی ماست.
معرفت و شناسایی آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم دورکننده آتش است و دوستی آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم جواز عبور بر صراط است و ولایت و سرپرستی آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم حافظ و نگاهدارنده شکنجه و عذاب است.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که میفرمود: ای مردم، از ذراری و فرزندان انبیای گذشته، به احدی آنچه که به حسین بن علی علیه السلام عطا شد، داده نشده است، جز یوسف بن یعقوب بن اسحاق ابن ابراهیم علیهم السلام. ای مردم فضل و بزرگواری و منزلت و ولایت، مختص رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و ذریه و فرزندان اوست، مردمان باطل و حرفهای نادرست بر شما راه پیدا نکند. این حدیث را ابن حبان در کتاب خود و حافظ جمال الدین زرندی در کتاب دررالمسمطین روایت نمودهاند.
آگاه باشید نیکوان عترت من و پاکترین خاندان و نسل من، در کودکی عاقلترین مردم و در بزرگی عالمترین آنهایند. آگاه باشید که ما اهل بیتی هستیم که علم و دانش ما از علم خداست و حکم ما به حکم خداست.
از گفتار و قول راستگویی شنیدم اگر از اعمال و آثار ما پیروی کنید، به بینایی ما هدایت میشوید و اگر پیروی نکردید خدا شما را نابود میکند.
پرچم و نشانه حق، با ماست و آن کس که از ما پیروی کند به ما ملحق میشود و کسی که با ما مخالفت نمود و تأخیر کرد غرق شد.
آگاه باشید که هر مؤمنی ثواب عملش را به وسیله ما درک و فهم میکند و به وسیله ما از گردنها ریسمان مذلت برداشته شد. و فتح و ختم از طرف خدا به وسیله و به سبب ماست.(1)
. ینابیع الموده، باب سوم، ج 1، صص 44-47. برای مطالعه بیشتر به ارجاعات حدیث سفینه مراجعه فرمایید.
از اینها که بگذریم ذیل آیات بسیاری بر نقش هدایتگرانه علی علیه السلام و ذریه طاهر آن حضرت تأکید شده است. ما هم برحسب توان و ظرفیت این نوشته، برخی از آنها را در فصل فضائل اهل بیت علیهم السلام نقل نمودهایم و خوانندگان و پیوندگان محترم میتوانند به آن بخش مراجعه نمایند.
در کتب روایی و تفسیری ذیل آیات بسیاری، نقش آگاهان به قرآن که همان اهل بیت علیهم السلام هستند تبیین شده و آنان به مردم معرفی شدهاند. از آنجایی که عترت عدل قرآن هستند، در بخش نخست به وسعت این آگاهی تا دوام دنیا اشاره نمودیم، از این رو در این قسمت، آیاتی را شاهد میآوریم که نشان میدهد آگاهی واقعی از قرآن فقط در انحصار اهل بیت علیهم السلام بوده، زیرا آنها اهل ذکر، شاهدان بر نبوت رسول خدا، صادقان، حاملان علم کتاب، راسخان در علم، سابقان در فهم و صالحان هستند.
در منابع اهل سنت درباره اهل ذکر پانزده نظریه مطرح شده است که میتوان آنها را در این سه نظریه خلاصه کرد: اهل کتاب به طور اعم یا اخص، اهل قرآن و اهل بیت.
از طرفی روایات اهل سنت به دو گروه تقسیم شده که سند گروه اول، صحابه و تابعین هستند و سند گروه دوم به شخص پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیتش همچون
1) (1)
امام علی و امام صادق علیه السلام میرسد. لذا گروه دوم از حیث سند و متن، قویتر و صحیحتر به نظر میرسد و با دیدگاه شعیه کاملاً انطباق دارد.
گرچه این آیه ابتدائاً در شأن اهل کتاب نازل شده، اما تأویل آن عام است و از بارزترین مصادیق آن، ائمه اهل بیت علیهم السلام هستند.(1)
. برای مطالعه بیشتر ر. ک: محمد هادی معرفت، اهل بیت و القرآن الکریم.
اهل ذکر از دیدگاه اهل سنت
در منابع اهل سنت درباره اهل ذکر، نظرهای مختلفی آمده است که منشأ آن تعارض و اختلاف بین روایات آنهاست که در مجموع میتوان آنها را به پانزده نظریه تقسیم کرد:
مراد از اهل ذکر، اهل کتاب، یهود و نصاراست.(2)
مراد اهل تورات است.(3)
مراد شخصی از اهل تورات است.(4)
مراد مؤمنان اهل کتاباند.(5)
خود تورات، مراد است.(6)
مراد مؤمنی از اهل کتاب است.(7)
عبدالله بن سلام اهل ذکر است.(8)
سلمان فارسی اهل ذکر است.(9)
منظور علمای اهل کتاب هستند.(10)
1) (1)
2) (2) . نصر بن محمد بن احمد بن ابراهیم السمرقندی، تفسیر سمرقندی، (بحر العلوم)، ج 2، ص 363.
3) (3) . عبدالرزاق بن همام الصفانی، تفسیر عبدالرزاق، ج 2، ص 382.
4) (4) . شوکانی، فتح القدیر، ج 3، ص 207.
5) (5) . جامع البیان، ج 8، ص 108.
6) (6) . تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 2، ص 470.
7) (7) . جواد ترندک، تفسیر سعید بن جبیر و نقش آن در تطور تفسیر، ص 198.
8) (8) . الدرالمنثور، ج 5، ص 133.
9) (9) . ابن جوزی، زادالمسیر، ج 4، ص 328.
10) (10) . محمد علی صابونی، صفوه التقاسیر، ج 2، ص 128.
10 و 11. مراد، مطلق اهل علم یا کسانی هستند که از اخبار ماضی باخبرند.(1)
. محمد بن محمد المصطفی العمادی، تفسیر ابی السعود، ج 4، ص 64.
مراد علمای مسلمیناند.(2)
مراد از اهل ذکر، قرآن است.(3)
مراد اهل قرآن است.(4)
مراد امام علی و اهل بیت علیهم السلام هستند.(5)
گفتیم که همه این اقوال در سه نظریه عمده خلاصه میشود: اهل کتاب به طور اخص یا اعم، اهل قرآن و اهل بیت علیهم السلام. بسیاری از مفسران اهل ذکر را مطلق اهل کتاب میدانند. کسانی همچون حسن بصری،(6)مراغی،(7)زمخشری،(8)فخر رازی،(9)بغوی(10)و ابن حیاناندلسی(11)از آن جملهاند. برخی دلیل این گفتار را سخن ابن عباس دانستهاند. او گفته است: «اهل ذکر، اهل کتاباند و در آیه وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ12 مراد از ذکر تورات و مراد از اهل ذکر در آیه فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ اهل تورات است».(12)
1) (1)
2) (2) . الجواهرالحسان، ج 2، ص 409.
3) (3) . ابی المظفر السمعانی، تفسیر القرآن (السمعانی)، ج 3، ص 370.
4) (4) . تفسیر الثعالبی، ج 4، ص 81.
5) (5) . عبدالمنعم احمد تعلیب، فتح الرحمان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 2169؛ تفسیر القرآن العظیم، ج 2، ص 592؛ جامع البیان، ج 8، ص 109؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 334. برای مطالعه بیشتر ر. ک: نقد و بررسی دیدگاه فریقین درباره اهل ذکر، محمد یعقوب بشوی، مجله طلوع، سال دوم، شماره 7، پاییز 1382.
6) (6) . تفسیر حسن بصری، ج 4، ص 100.
7) (7) . احمد المصطفی المراغی، تفسیر المراغی،، ج 14، ص 87.
8) (8) . الکشاف، ج 2، ص 607.
9) (9) . تفسیر فخر رازی، ج 22، ص 144.
10) (10) . معالم التنزیل، ج 3، ص 284.
11) (11) . ابن حیان، البحر المحیط، ج 5، ص 478.
12) (13) . تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 210.
در نقد این سخن میگوییم:
اولاً: این قول ابن عباس با اقول دیگر او در تعارض است، زیرا او در قول دیگری گفته است: «مراد از ذکر در آیه مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ قرآن است.(1)
. قرطبی، الجامع الاحکام القرآن، ج 10، ص 108.
همچنین در جای دیگر گفته است که مراد از اهل ذکر در آیه، اهل قرآن است،(2)و میدانیم که ترجیح یک قول بر دیگری بدون مرجح، صحیح نیست.ثانیاً: ابن عباس اهل ذکر را منحصر در یهود نموده است، نه مطلق اهل کتاب؛ لذا این قول دلیل بر مدعا نیست.
بیشتر مفسران همچون زمخشری، فخر رازی و آلوسی، از سیاق آیه کمک گرفتهاند و گفتهاند که سیاق آیه شریفه، رد مشرکان قریش است که میپنداشتتند بشر، صلاحیت رسالت ندارد و اگر رسالتی باشد، باید ملائکه حامل آن شوند. پس این آیه در مقام رد این پندار است و میفرماید که سنت الهی طبق حکمت جریان یافته و حکمت اقتضا میکند که پیامبر از جنس خود بشر باشد؛ ولی تنها فرقی که لازم است میان او و مردم باشد، این است که معارف و اوامر و نواهی به وی وحی میشود.(3)این خلاصه دیدگاه مفسران در این زمینه است. البته برخی به جای مشرکان مکه، لفظ «العرب» را به صورت مطلق آوردهاند.
علامه طباطبایی پاسخ خوبی به این پندار داده، میگوید:
وجه اینکه گفتم این سخن درست نیست این است که این سخن با سیاق آیه انطباق ندارد. قبلاً هم از مشرکان قریش چنین پنداری نقل نشده بود تا بگوییم آیه ناظر به آن است. تنها سخنی که قبلا "از مشرکان ذکر شده بود، آن هم از مطلق مشرکان، نه مشرکان قریش، همان جمله لَوْ شاءَ اللّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ4 است.
مشرکان همان گونه که تسلیم نبوت پیامبرخدا صلی الله علیه و آله وسلم نبودند و او را تصدیق نکردند، تسلیم عقاید یهود و نصارا که از جمله آن اذعان به بشر بودن انبیاست نیز نشدند. پس اهل کتاب را نیز به داوری در این باره قبول ندارند. آنها در اذیت و دشمنی با پیامبر با مشرکان همسو بودند، نه در چیز دیگری مانند نبوت موسی و اهل بیت، پس پیامبر باید از جنس بشر باشد، آنان منکر نبوت بودند و این بحث که پیامبران انسان بودند نه ملائکه، برای کسانی است که اصل نبوت را بپذیرند. اما برای کسانی که اصل نبوت را نپذیرفتهاند، گفتن اینکه پیامبران انسان و از جنس بشر بودند لغو است.
در میان کتب اهل سنت قرائن بسیاری است که نشان میدهد مراد از آیه اهل بیت علیهم السلام هستند.
الف) ابن کثیر ذیل آیه چهل و دوم سوره نمل چنین میگوید:
قول ابی جعفر الباقر نحن اهل الذکر، و مراده ان هذه الامة اهل الذکر، صحیح فان هذه الامة اعلم من جمیع الامم السالفة. و علماء اهل بیت رسول الله علیهم السلام و الرحمة من خیر العلماء إذا کانوا علی السنته المستقیم کعلی و ابن عباس و ابنی علی الحسن و الحسین و محمد بن الحنفیه و علی بن الحسین زین العابدین و علی بن عبدالله بن عباس و ابیجعفر الباقر و هو محمد بن علی بن الحسین و جعفر ابنه و امثالهم و اضرابهم و اشکالهم من هو متمسک بحبل الله المتین و صراطه المستقیم و عرف لکل ذی حق حقه و نزل کل انزل الذی اعطاه الله و رسوله و اجتمعت علیه قلوب عباده المؤمنین؛(1)
. تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 197.
سخن ابی جعفر الباقر علیه السلام که ما اهل ذکر هستیم و مرادش این امت است، سخنی صحیح است، زیرا این امت اعلم از جمیع امتهای گذشته است و علمای اهل بیت رسول خدا علیهم السلام و الرحمة، بهترین علما هستند، هرگاه بر سنت
1) (1)
مستقیم باشند، مثل علی علیه السلام، دو فرزندش حسن و حسین علیهماالسلام، محمد بن حنفیه، علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام، علی بن عبدالله بن عباس، ابن جعفر الباقر و جعفر الصادق علیهم السلام و اشخاصی شبیه آنها؛ یعنی کسانی که به ریسمان الهی که همان صراط مستقیم است متمسک شدهاند و حق هر ذیحقی را میشناسند و در جایگاهی که خدا و رسولش قرار دادهاند که همانا محل اجتماع قلوب مؤمنین است، قرار میدهند.
ابن کثیر گرچه مراد امام باقر علیه السلام را که محصور نمودن اهل ذکر به اهل بیت است عام گرفته، اما به وضوح روشن مینماید که یکی از بزرگترین و محرزترین مصادیق آن، ائمه اهل بیت علیهم السلام هستند.
ب) طبری چنین نقل میکند:
«عن جابر الجعفی، قال: لما نزلت فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ، قال علی علیه السلام: نحن اهل الذکر؛(1)
. تفسیر طبری، ج 17، ص 5.
چون آیه فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ نازل شد، علی علیه السلام فرمود: ما اهل ذکر هستیم».جالب است که طبری این حدیث را ذیل قائلین به اینکه اهل الذکر اهل قرآن هستند آورده است که خود نشان میدهد، اهل قرآن بودن علی علیه السلام بر هیچ کس پوشیده نیست و به عبارت دقیقتر اهل قرآن واقعی، همان علی علیه السلام و خاندان آن حضرت هستند.
ج) شهرستانی در ضرورت رجوع به اهل بیت علیهم السلام چنین میآورد:
«عن جعفر بن محمد علیه السلام: انّ رجلا سأله فقال: «من عندنا یقولون فی قوله تعالی: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ان الذکر هو التوراة و اهل الذکر هم علماء الیهود. فقال: «اذن و الله یدعوننا الی دینهم، بل نحن والله اهل الذکر الذین امر الله تعالی برد المسألة الینا». و کذلک نقل عن علی انه فقال: «نحن اهل الذکر».(2)
شهرستانی همان روایت امام باقر علیه السلام را میآورد که ایشان قسم میخورند، مقصود از اهل ذکر ما هستیم و میافزاید که این حدیث از امام علی علیه السلام هم نقل شده است.
د) حاکم حسکانی روایات بسیاری را میآورد که نشان میدهد مقصود واقعی و مراد حقیقی اهل «ذکر» اهل بیت علیهم السلام هستند؛ از جمله:
«اخبرنا ابوبکر الحرشی (اخبرنا) ابو منصور الازهری (اخبرنا) احمد بن نجده بن العریان (اخبرنا) عثمان بن ابی شیبه (اخبرنا) یحی ین یمان، عن اسرائیل، عن جابر: عن ابی جعفر فی قوله: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ1 قال: نحن اهل الذکر».
حاکم حسکانی این حدیث را به گونههای مختلفی نقل میکند که در برخی از آنها امام باقر علیه السلام میفرمایند: «مراد از اهل الذکر، عترت رسول خدا هستند».
شیخ محمد باقر محمودی، محقق کتاب شواهد التنزیل روایاتی در تأیید این احادیث میآورد که برخی را ذکر میکنیم:
و قال فی کنز العمال(1)ما محصله: و اخرج الدیلمیعن سامان عن النبی صلی الله علیه وآله وسلم قال: اعلم امتی من بعدی علی بن ابی طالب.
و قال ایضاً: اخرج ابو نعیم عن علی عن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم قال: علی بن ابی طالب اعلم الناس بالله و (با) لناس.
و روی ابن سعد، فی الطبقات(2)عن جمیلة المصفح، عن ابیها، قال: قال لی علی علیه السلام: یا اخا بنی عامر سلنی مما قال الله و رسوله فانا نحن اهل البیت اعلم بما قال الله و رسوله....
و قال فی کنز العمال: اخرج عبدالغنی بن سعد فی ایضاح الاشکال عن ابی الزعراء، قال: کان علی بن ابی طالب یقول: انی و اطائب ارومتی و ابرار عترتی احلم الناس صغاراً، و اعلم الناس کباراً بنا ینفی الله الکذب، و بنا یعقر الله أنیاب الذئب الکلب، و بنا یفک الله عنوتکم و ینزع ربق اعناقکم و بنا یفتح الله و یختم.
و روی البزار، عن عبدالله بن مسعود، قال: کنا نتحدث ان افضل اهل المدینه علی بن ابی طالب علیه السلام.
نقطه مشترک این احادیث اعلم بودن امام علی علیه السلام و ذریه آن حضرت به فرموده خدای متعال و رسولش میباشد و این بر کسی پوشیده نبوده است.(1)
. شواهد التنزیل، تحقیق محمد باقر محمودی، ج 1، صص 335-337 و نیز ر. ک: مجمع الزوائد، ج 9، ص 116؛ فتح الباری، عسقلانی، ج 8، ص 59؛ ریاض النضره، ج 2، ص 209؛ فضایل الخمسه، ج 2، ص 244.
در بعضی روایات اهل سنت، سبب نزول آیه، مشرکان مکه ذکر شده است.(2)برخی مفسران اهل سنت آیه را در مورد نزولش محدود میکنند و گسترش دادن آیه در غیر مورد نزولش را جایز نمیدانند. فخر رازی(3)و نیشابوری(4)از آن جملهاند.
این آیه، خطاب مشافه در قصه خاصی است و در سؤال از اهل کتاب آمده است؛ لذا از این موارد به جای دیگر تعدی نمیکند. پس به مشرکان، امر شده تا از اهل کتاب بپرسند. در اینجا این سؤال مطرح میشود که چه چیزی را بپرسند؛ زیرا آیه اطلاق دارد و امر، امری ارشادی است؛ یعنی هر چیزی را که نمیدانید، از اهل کتاب بپرسید؟! سخن بر سر این نیست که انبیا بشر بودند یا نه، زیرا مشرکان اعتقادی به نبوت نداشتند.
اکنون میگوییم با فرض صحت این ادعا، هرگز نمیتوان آیه را در مورد نزول خودش متوقف کرد و این به چند دلیل است:
همان گونه که در حدیث آمده است:
«ان القرآن حی لا یموت و انه یجری کما یجری اللیل و النهار و کما تجری الشمس و القمر یجری علی آخرنا کما یجری علی اولنا».(1)
. تفسیر عیاشی، ج 2، ص 203.
به علاوه، این امر با روایات دیگر که از حیث سندی صحیحتر هستند، مخالف است.(2)
اکثریت قاطع مفسران اهل سنت، أَهْلَ الذِّکْرِ را مطلق اهل کتاب میدانند و میگویند: اهل ذکر فقط اهل کتاباند. باید یادآوری شود که قرآن مجید یهود و نصارا را با عنوان (یا اهل الکتاب) خطاب میکند، نه با عنوان اهل ذکر، و این در قرآن سابقه ندارد.
قرآن مجید اهل کتاب را توبیخ میکند و با آنان با لحن شدید سخن میگوید؛ مانند:
«اهل کتاب مشرکند»، «به آیات خدا کفر میورزند»، «حق و باطل را مخلوط و حق را مخفی میکنند»، «منافقاند»، «خیانتکارند»، «دروغگویند»، «فاسقاند»، «حاسدند»، «از راه خدا باز میدارند»، «در دین غلو میکنند»، «درصدد ارتداد پیامبر و مؤمنان هستند» و «درصدد انتقامگیری از مؤمناناند».(3)
بنابراین، نمیتوان ادعا کرد که اهل کتاب مرجع مسلمانان باشند و خداوند آنان را به اهل کتاب ارجاع داده است.
در این صورت معنای آیه این میشود که از اهل ذکر بپرسید؛ یعنی از کسانی که به معجزات انبیا و کتب و شرایع آنان آگاهی دارند. البته در تاریخ، جز علی علیه السلام کسی را نمیشناسیم که ادعا کرده باشد که به کتب و شرایع گذشته آگاه است.
آن حضرت فرمود:
«ولو ثنیت لی وسادة لحکمت بین اهل التوراة بتوراتهم، و بین الانجیل بانجیلهم. و بین اهل الزبور بزبورهم و بین اهل الفرقان بفرقائهم حتی تزهر الی الله».(2)
پس در اینجا سؤال از انبیا نیست، بلکه سؤال از بینات و زبر است؛ اگر بینات و زبر را نمیدانید، از اهل ذکر بپرسید.
از سدی نقل شده است که «بینات» حرام و حلالی است که انبیا آوردهاند و «زبر» کتب انبیاست؛ در این صورت اهل ذکر باید کسانی باشند که به حرام و حلال انبیا و کتب آنان آگاه باشند.
1) (1)
. تفسیر مراغی، ج 5، ص 214.
2) (2) . بحار الانوار، ج 89، ص 87؛ تذکرة الخواص، ج 1، ص 185.
3) (3) . غرائب القرآن، ج 4، ص 264؛ الدرالمصون، سمین الحلبی (شهاب الدین محمد بن ابراهیم)، دارالکتب العلمیه، ج 4، ص 328.
4) (4) . سوره نساء، آیه 46.
بنابراین، اگر مراد اهل کتاب باشند، چون آنان در کتب انبیا تحریف کردهاند، ما را به احکام و شرایع متغیر و کتب تحریف شده راهنمایی خواهند نمود و این خلاف مصلحت خداست.
مرجعیت «اهل ذکر» به صورت مطلق، آمده است و خداوند جوامع اسلامی و بشری را بیقید و شرط به سوی «اهل ذکر» ارجاع داده است، اما اهل کتاب مرجع مطلق مسلمانان نیستند.
اگر اهل ذکر همه اهل کتاب باشند، در این صورت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم باید به امت امر کند که از اهل کتاب، آن هم به صورت مطلق، بپرسند؛ همان طور که در آیه آمده است، ولی سیره آن حضرت همواره مخالف این امر بوده است و آن جناب امت را از رجوع به اهل کتاب منع میفرمود.
در روایت جابر آمده است:
ان عمر بن خطاب اتی النبی بکتاب اصابه من بعض اهل الکتاب فقرأه علی النبی فغضب و قال: أمهوکون فیها یابن الخطاب؟ و الذی نفسی بیده لو ان موسی حیاً ما وسعه الا ان یتبعنی.(1)
. أضواء علی السنة المحمدیه، ابوریه، ص 163.
روایات دیگری نیز در این زمینه وجود دارد. از ابو هریره روایت شده است که اهل کتاب تورات را به زبان عبری میخوانند و برای مسلمانان به زبان عربی تفسیر میکردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به اصحاب فرمودند:
«لا تصدقوا اهل الکتاب و لا تکذبوا».
این حدیث میگوید به گفتار اهل کتاب اعتنا نکنید و آیه میگوید از اهل کتاب بپرسید. اگر چنین باشد، در میان آیه و حدیث تعارضی به نظر میرسد، اینجاست که سؤال از اهل کتاب بدون فایده و لغو است و خداوند به چنین امری که لغو باشد، حکم نمیکند.(2)
فراوان دارد، زیرا او یکی از مروجان اسرائیلیات در حوزه حدیث اسلامی است. شعبی درباره او گفته است:
«ما نزل فی عبدالله بن سلام - رضی الله عنه - شیء من القرآن؛(1)
. الدر المنثور، ج 4، ص 69.
از قرآن چیزی درباره او نازل نشده است».با بررسی تفاسیر به دست میآید که این ادعای واهی را خود او مطرح کرده و گفته است: «انا من اهل الذکر».(2)این ادعا برای این بوده است که مردم را از وارثان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دور نگاه دارند.
با توجه به قرائن و شواهد گذشته و دقت در آیه که «ان» شرطیه و إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ دارد، باید گفت که از قول اهل کتاب، علم حاصل نمیشود، بنابراین پرسیدن از آنان فایده ندارد. پس منظور از اهل ذکر کسانی هستند که قولشان علمآور باشد و جاهل از قول آنان علم پیدا کند؛ در حالی که اهل کتاب، خیانتکار(4)و از مخفیکنندگان حق(5)هستند، پس چگونه از قولشان علم پیدا میشود؟!
در اینجا بیان نکتهای خالی از لطف نیست و آن هم خلط بین تفسیر و تأویل (باطن) است. از مجموع آنچه گفتیم به راحتی مشخص میشود که عدهای بین مصادیق واقعی آیه که بیانگر بطن آن است با آیه خلط نموده، بین آنها فرقی قائل نشدهاند.
در تفسیر فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ میتوان گفت که ظاهر آیات چهل و سوم نحل و هفتم
انبیا میرساند که خطاب به مشرکین باشد، زیرا آنان نزول وحی را غریب و دور از انتظار میشمردند، پس خداوند برای برطرف نمودن توهم آنها میگوید از اهل کتاب بپرسید، زیرا آنها در دین خود بر وحی اعتماد نمودهاند. لذا در آیه بعدی سوره نحل چنین آمده بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ1 یعنی شما که از کتاب و تاریخ انبیا و امم گذشته آگاهی ندارید، بر شماست به کسانی از اهل کتاب که از این امور آگاهند مراجعه نمایید؛ همچنانکه در دنباله آیه بعدی در سوره انبیا چنین میآید:
وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَأْکُلُونَ الطَّعامَ وَ ما کانُوا خالِدِینَ ؛(1)
«آنان را بر پیکرهایی که غذا نمیخوردند قرار ندادیم و عمر جاویدان هم نداشتند».
این ظاهر دو آیه است و تفسیر اهل الذکر به اهل الکتاب، اما در تأویل آیه چیزهایی بیان شده که اقتضای آن عموم است؛ یعنی آیه شامل هر شخص دارای علم و فرهنگی میشود و در رأس همه صاحبان علم، ائمه اهل البیت علیهم السلام هستند.
این چیزی است که از مقتضای عقل فهمیده میشود، زیرا عقل حکم میکند که جاهل در تمام زمینههای علم و معرفت به عاقل مراجعه نماید و این همان تأویل آیه است که از باطن آن بر میآید و تفسیر نیست.
حضرت آیت الله معرفت رحمة الله علیه بر این بیان روایاتی افزودهاند که گفته ما را تأیید میکند.(2)
قرطبی نیز این نظریه را به ابن عباس نسبت داده است(1)
الجامع الاحکام القرآن، ج 10، ص 108.
و ابن یاسین، همین نظریه را صحیح میداند.(2)ثعلبی نیز اهل قرآن را اهل ذکر دانسته است.(3)در توضیح این مطالب باید گفت که نظریه اهل قرآن بودن اهل ذکر، با نظریهای که اهلبیت را اهل ذکر میداند هیچ تعارضی ندارد، بلکه این دو مؤید و مکمل یکدیگرند، زیرا علم حقیقی قرآن که درآن هیچ نزاعی نیست نزد اهل بیت است. خود قرآن گواهی میدهد که قرآن به صورت آیات روشن در سینههای «اولوا العلم» است و کسانی که علم قرآن نزد آنهاست، همان اهل البیتاند، چنان که در روایات فریقین در تفسیر آیه وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ آمده کسی که علم قرآن نزد اوست، علی بن ابی طالب علیه السلام است و تأویل آیات قرآن را جز اهل بیت کسی دیگر نمیداند. بنابراین اهل بیت وارثان حقیقی و اهل القرآن هستند.
امام سجاد علیه السلام ذیل آیه ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا4 با سوگند و قسم، سه بار میفرماید: «به خدا قسم این آیه درباره اهل بیت نازل شده است».
امام علی علیه السلام نیز فرمودند:
«سلونی سلونی سلونی عن کتاب الله تعالی فوالله ما من آیة الّا و انا اعلم انزلت بلیل أو نهار».
بنابراین اهل قرآن درحقیقت همان اهل بیت علیهم السلام اند،(4)گرچه حسودان نمیخواهند حقایق بیان شود، زیرا آنها میخواهند نور خدا را خاموش کنند، اما از این غافلاند که نور حقیقت همیشه پایدار است.
حاکم حسکانی ذیل آیه: أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ6 از امام صادق علیه السلام روایت میکند که ایشان فرمودند:
أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ ما کسانی هستیم که در موردمان حسد میورزند.
در روایت دیگری هم امام فرمود: «نحن و الله هم نحن والله المحسودون».
امام باقر علیه السلام نیز فرمودند:
«أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ » فقال: «نحن الناس».(1)
. شواهد التنزیل، ج 1، صص 143-144، شماره 28.
با بررسی دقیق به دست میآید که روایات اهل سنت درباره این آیه دو گروه است. سند گروه اول از روایات اصحاب و تابعین است که با گروه دوم هم خوانی ندارد. سند روایات گروه دوم نیز به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم میرسد. روایات گروه اول از صحابهای مانند ابن عباس و تابعینی مانند سدی، سعید بن جبیر و مجاهد نقل شده است.
در روایات گروه نخست، أَهْلَ الذِّکْرِ اهل کتاب معرفی شدهاند. البته قول صحابه و تابعین به عنوان صحابی یا تابعی بودن هیچ حجیتی ندارد و اگر دلیلی از قرآن و سنت نداشته باشد، مثل قول یک مفسر است. در گروه اول، اقوال صحابه و تابعین هیچ دلیلی از قرآن و سنت ندارند. ابن عباس به آیه وَ لَقَدْ کَتَبْنا استدلال کرده، اما با نظر دیگر او کاملاً در تعارض است. البته شاید جاعلان حدیث این نسبت را به او داده باشند، زیرا بعید است وی به شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم چنین امری را نسبت داده باشد.
در مورد سند روایات گروه دوم نیز گفتیم که به شخص پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت آن حضرت، همچون امام علی و امام باقر و امام صادق علیهمالسلام میرسد. این گروه چون منتسب به شخص پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم هستند، در مقابل گروه اول قویتر و صحیحتر است و حجیت دارد.
آن حضرت میفرماید:
ان الرجل لیصلی و یصوم و یحج و یعتمر و انه لمنافق. قیل: یا رسول الله، بماذا دخل علیه النفاق؟ قال: یطعن علی امامه. و امامه من قال فی کتبه فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.2
1) (1)
حضرت در این روایت، افزون بر آنکه أَهْلَ الذِّکْرِ را گسترش داده و آنان را امم عادل میداند، مردم پایبند به صوم و صلات و حج و عمره را منافق شمرده و علت نفاق آنان را نافرمانی و سرپیچی و طعن زدن به امامشان دانسته و امامشان را أَهْلَ الذِّکْرِ معرفی کرده است. اینان با وجود خواندن نماز و انجام اعمال دیگر منافقاند؛ زیرا به أَهْلَ الذِّکْرِ که امامشان هستند طعن میزنند! اگر أَهْلَ الذِّکْرِ اهل کتاب باشند، آیا طعنه زدن به اهل کتاب میتواند نفاقآور باشد؟ اگر أَهْلَ الذِّکْرِ اهل کتاب باشند، اطاعت اهل کتاب واجب میشود و نافرمانی موجب نفاق، لیکن طعنه زدن به اهل کتاب به اجتماع مسلمین نفاقآور نیست. پس لازم است أَهْلَ الذِّکْرِ انسانی باشد که نافرمانیاش نفاقآور باشد و موجب سقوط وی شود. افزون بر این بر اساس روایات فریقین، بغض نسبت به حضرت علی علیه السلام نفاقآور و علامت منافق است.(1)
. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 42؛ سنن ترمذی، ج 5، ص 400؛ ینابیع الموده، ج 1، صص 56-57.
این روایت کاملا "با دیگاه شیعه منطبق است.در روایتی دیگر نیز آمده است:
«فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ فینبغی للمؤمن ان یعرف عمله علی هدی ام علی خلافه».(2)
در این روایت، معیار سنجش اعمال، در این روایت، معیار سنجش اعمال، أَهْلَ الذِّکْرِ معرفی شدهاند. مؤمن باید بسنجد که عملش طبق فرمان و هدایت آنان هست یا نه. اگر اعمال انسان طبق اعتقادات أَهْلَ الذِّکْرِ باشد، در این صورت میتوان گفت بر طریق هدایت است و گرنه خلاف آن است. از طرفی معیار سنجش عمل را نیز پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در حدیث ثقلین و در بیش از بیست مورد به امت معرفی کردهاند(3)که اگر انسان طبق هدایت آنان عمل کند نجات مییابد وگرنه هلاک و گمراه خواهد شد.(4)بنابراین، دو حدیث حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به دیگاه تشیع بسیار نزدیک است.
برخی دیگر از روایات اهل سنت نیز به صراحت از اهل بیت علیهم السلام نام برده و تصریح کردهاند که اهل ذکر همان اهل بیتاند. این روایات را بزرگانی همچون طبری،(1)
. جامع البیان، ج 8، ص 109.
ثعلبی،(2)حاکم حسکانی،(3)شهرستانی،(4)قرطبی،(5)ابن کثیر،(6)خواجه عبدالله انصاری،(7)و آلوسی(8)نقل کردهاند.حاکم حسکانی ذیل این آیه، هشت حدیث را به طریق مختلف از امام علی و امام باقر علیهماالسلام نقل کرده است.
امام باقر علیه السلام در حدیثی درباره اهل ذکر فرموده است:
«هم الائمة من عترة رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و تلا: قَدْ أَنْزَلَ اللّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً * رَسُولاً ».(9)
شهرستانی در تفسیرخود، روایتی را از امام صادق علیه السلام آورده است که شخصی از آن حضرت پرسید:
کسانی که نزد ما هستند میگویند: در آیه فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ تحقیقاً منظور از ذکر، تورات است و اهل ذکر، علمای یهودند. امام فرمود: «و الله اذا یدعوننا ای دینهم بل نحن والله اهل الذکر الذین امرالله تعالی برّد المسألة الینا».(10)
1) (1)
2) (2) . الکشف و البیان، ج 6، ص 770.
3) (3) . شواهد التنزیل، ج 1، صص 334-337.
4) (4) . مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار، ج 1، ص 199.
5) (5) . الجامع لاحکام القرآن، ج 11، ص 272.
6) (6) . تفسیر القرآن العظیم، ج 2، ص 591.
7) (7) . کشف الاسرار، ج 6، ص 214.
8) (8) . روح المعانی، ج 14، ص 134.
9) (9) . سوره طلاق، آیات 10 و 11. شواهد التنزیل، ج 1، ص 337.
10) (10) . مفاتیح الاسرار، ج 1، ص 199.
امام در این حدیث، تفکر اهل کتاب بودن اهل ذکر را به شدت رد کردهاند و با سوگند، اهل ذکر را منحصر در اهل بیت نموده و مرجع سؤال را اهل ذکر که همان اهل بیت هستند، دانستهاند.
در حدیثی از جابر جعفی آمده است که وقتی این آیه نازل شد، امام علی علیه السلام فرمود: «نحن اهل الذکر».(1)
. جامع البیان، ج 8، ص 109؛ الکشف و البیان، ج 6، ص 770؛ تفسیر قرطبی، ج 11، ص 272؛ روح المعانی، ج 14، ص 134.
برخی دیگر از احادیث حتی شأن نزول آیه را هم درباره اهل بیت، مخصوصاً امام علی علیه السلام میدانند. یوسف بن موسی القطان در تفسیر خود از سدّی چنین نقل میکند:
کنت عند عمربن الخطاب فاذا کعب بن الاشرف و مالک بن صیف و حی بن اخطب و ساق سؤالهم عمرا عن عرض السموات و الارض و عجز عن الجواب فاذا بعلی دخل فاجابهم. ثم ذهب علی الی رسول الله ونقل له ماحصل فنزلت هذه الآیة فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.2
این روایت از سدی نقل شده و او از تابعین است، بنابراین، چگونه میتواند بگوید از رسول خدا شنیدم! احتمالاً راوی آخر از قلم ناقل افتاده است، زیرا در روایتی دیگر از همین طریق، سدّی از حارث نقل میکند که امام علی علیه السلام فرمود: «ما اهل الذکر هستیم».(2)
در این روایت، شأن نزول آیه را همان جواب امام علی علیه السلام به مردم و نقل قصه به پیامبر صلی الله علیه و آله میداند.
«سألت علیا عن هذه الآیة فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ ، فقال: و الله انا لنحن اهل الذکر».(1)
. همان.
در این روایت باید به دو نکته توجه شود:
الف) معصوم مثل ما نیست که برای هر چیز قسم بخورد. قسم ما و قسم معصوم با یکدیگر تفاوت میکند. سوگند امام بدین معناست که در آن زمان هم بعضی در مورد مصداق «اهل ذکر» تردید داشتند.
ب) در عبارت «انا لنحن»، «ان» برای تأکید مطلب و «لام» نیز در «لنحن» برای تأکید است. این دو تأکید پشت سر هم و قسم، میرساند که مراد از أَهْلَ الذِّکْرِ فقط و فقط اهل بیت علیهمالسلام هستند. به علاوه، این روایت شأن نزول آیه را منحصر در امام علی علیه السلام کرده است. بنابراین آیه مذکور، هیچ ربطی به اهل کتاب ندارد و جداگانه از سیاق نازل شده است.
اما پاسخ این گفته روشن است، زیرا خود قرآن، اهل بیت را در مقابل کفار به عنوان گواه رسالت آن حضرت معرفی میکند و میفرماید:
وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ2
در این آیه، شهادت وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ را در مقابل کفار صحیح دانسته است. این سوره مکی است و طبق روایات فریقین، منظور از وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ امام علی علیه السلام است.(2)
به هر حال، دو نظریه اخیر، یعنی اهل قرآن و اهل البیت بودن اهل ذکر را روایات فریقین تأیید میکنند.
نتیجه اینکه مراد آیه از «اهل الذکر» نمیتواند اهل کتاب باشد، زیرا این روایات استحکام ندارند، اما روایاتی که مراد از اهل الذکر را اهل قرآن و اهل بیت میدانند صحیح میباشند.
بنابراین اهل ذکر در همه امور زندگی، مادی و معنوی، دینوی و اخروی بشر، مرجع مطلقاند. این اهل ذکر تنها اهل بیت پیامبرند که بر همه کتب و دستورهای دینی و شرایع انبیای الهی گذشته آگاهی دارند.(1)
. ر. ک: از آگاهان بپرسید، محمد تیجانی سماوی، ترجمه سید محمد جواد مهری؛ المستخرج من التفاسیر الاثنی عشر، علامه محمد بن مؤمن الشیرازی ص 238.
در حقیقت آنان همان انسانهای پاک و مطهری هستند که همگان، نزول آیه تطهیر را درباره آنها میدانند:إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً
اینک به معرفی اجمالی منابع اهل سنت در این زمینه میپردازیم.
صحیح مسلم، باب فضائل اهل بیت النبی، ج 2، ص 368 و ج 7، ص 130.
ترمذی، ج 5، ص 351.
مسند امام احمد بن حنبل، ج 1، ص 330.
مستدرک حاکم، ج 3، ص 133 و 147، ج 2، ص 416.
خصائص نسائی، ص 490.
تلخیص ذهبی، ج 2، ص 150.
معجم طبرانی، ج 3، ص 48، ج 12، ص 98.
شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ج 2، ص 11.
تاریخ الکبیر بخاری، ج 8، ص 187.
اصابه، ابن حجر عسقلانی، ج 2، ص 509.
تذکرة الخواص، ابن الجوزی، ص 233.
تفسیر فخر رازی، ج 2، ص 700.
ینابیع الموده، قندوزی حنفی، ص 107.
مناقب خوارزمی، ص 23.
سیره حلبیه، ج 3، ص 212.
سیره دحلانیه، ج 3، ص 329.
اسد الغابه، ابن اثیر، ج 2، ص 12.
تفسیر طبری، ج 22، ص 6.
1) (1)
الدرالمنثور، سیوطی، ج 5، ص 198.
تاریخ ابن عساکر، ج 1، ص 185.
تفسیر کشاف زمخشری، ج 3، ص 538.
احکام القرآن، ابن عربی، ج 3، ص 1538.
تفسیر قرطبی، ج 14، ص 182.
استیعاب، ابن عبدالبر، ج 3، ص 37.
صواعق المحرقه، ابن حجر، ص 143.
عقد الفرید ابن عبدربه، ج 4، ص 311.
منتخب کنز العمال، ج 5، ص 96.
مصابیح السنه، بغوی، ج 4، ص 183.
اسباب النزول، واحدی، ص 239.
تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 492.
منظور از این آیه، فرموده خدای متعال خطاب به مؤمنان است:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ1 ؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید خداترس باشید و با راستگویان همراه شوید».
آیه مع الصادقین از جمله آیات نورانی قرآن کریم است که دلیل فضیلت و برتری اهل بیت علیهم السلام شمرده شده است. نظر مفسران درباره این آیه دو گونه است؛ گروهی آیه را به طول کامل تفسیر و در مورد شأن نزول، معنا و مصداق عام آیه به تفصیل بحث نمودهاند. در مقابل نیز عدهای دیگر بدون توجه به شأن نزول و معنا و مصداق آیه، صرفاً درخصوص مصداق خاص و کاملتر آن سخن گفتهاند. از این رو در این مقوله درنگی میکنیم تا به مصداق اکمل آیه دست بیابیم.
درباره شأن نزول آن گفتهاند که این آیه درباره سه نفر از مسلمانان به نامهای «کعب بن مالک»، «مرارة بن ربیع» و «هلال بن امیه» نازل شد که از شرکت در جنگ تبوک و
همراهی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم سر باز زدند. ولی این رویگردانی به خاطر نفاق آنها نبود، بلکه فقط به خاطر سستی و تنبلی بود. از این رو چیزی نگذشت که پشیمان شدند و برای رهایی از فشارهای اجتماعی از شهر بیرون رفتند و به تنهایی مشغول راز و نیاز شدند. پس از پنجاه روز آیه مذکور نازل شد و خداوند خطاب به مؤمنین فرمود: «ای کسانی که ایمان آوردهاید از مخالفت خدا بپرهیزید و با صادقان باشید».(1)
. ر. ک: مجمع البیان، ج 5، ص 120؛ المیزان، ج 9، ص 431؛ تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 10، صص 68-73؛ البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 316؛ جامع البیان، ج 7، صص 288-289؛ الدرالمنثور، ص 316؛ تفسیر تطبیقی آیه مع الصادقین از دیدگاه فریقین، ایلقار اسماعیل زاده، مجله طلوع، سال چهارم، شماره 14 و 13؛ ص 84.
آیه: مَعَ الصّادِقِینَ ، همچون سایر آیات معروف قرآن کریم، از جهت مصداق مورد اختلاف قرار گرفته و درباره مصداق یا مصادیق آن دیدگاههای مختلف و متفاوتی ارائه شده است.
بر اساس اقوال مختلف، مهمترین مصادیق آیه عبارتاند از:
ای گروهی از اهل کتاب که ایمان آوردهاید، همراه صادقان باشید.
ای مؤمنان (مسلمانان)، با کسانی باشید که همراه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برای جنگ خارج شدند، نه با منافقان.
با انجام اعمال صالح در بهشت همراه پیامبران الهی باشید (این سخن ضحاک است).
با کسانی باشید که ظاهر و باطن آنها یکی است.
با مهاجران صدر اسلام باشید.
با کسانی باشید که به عهد و پیمان خود وفادارند.
آیه خطاب به سه نفر مذکور در آیه قبلی (توبه، آیه 118) است؛ یعنی با محمد صلی الله علیه و آله و اصحاب او باشید.
ای مؤمنان، همراه با سه نفر مذکور در آیه 118 توبه باشید؛ یعنی کعب بن مالک و مرارة بن ربیع و هلال بن امیه و در صداقت به آنها اقتدا کنید که صداقت آنها نجات دهنده آنهاست.
1) (1)
طبق قرائت ابن مسعود منظور آیه این است که از گروه صادقان باشید.
با علی بن ابی طالب و اصحاب او باشید. این سخن ابن عباس است.
با ابوبکر و عمر و اصحاب آن دو باشید. این سخن ضحاک است.
با علی بن ابی طالب باشید. این سخن ابن عباس و امام باقر علیه السلام است.
با آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم باشید. این سخن امام باقر علیه السلام است.
با ابوبکر و عمر باشید. این سخن به سعید بن جبیر نسبت داده شده است.
با مهاجرین و انصار باشید.(1)
. ر. ک: التبیان فی تفسیرالقرآن، ج 5، ص 318؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 122؛ جامع البیان عن تأویل القرآن، ج 7، صص 288-289؛ الدرالمنثور فی التفسیر الماثور، ج 4، ص 316.
با در نظر گرفتن معانی باطنی قرآن کریم و نیز شمولیت آن برای همه زمانها و مکانها و اقوام نتیجه میگیریم که خداوند متعال با بیان آیه، معانی متعدد و گوناگونی را در نظر گرفته است که این موضوع، ذو المراتب و ذو المعانی بودن آیات نورانی قرآن کریم را ثابت میکند. ما نباید از این ویژگی مهم قرآن کریم که در واقع یکی از اصلیترین عوامل نو و تازه ماندن این کتاب مقدس تا روز قیامت به شمار میآید غافل شویم.
با این توضیحات منظور از «راستگویان» در آیه مَعَ الصّادِقِینَ نیز به خوبی روشن خواهد شد. بر این اساس، مراد از راستگویان در آیه در دو بیان مستقل مشخص میشود:
با توجه به این اصل مهم قرآنی که آیات قرآن کریم مفسر و مبین یکدیگرند، آیه مَعَ الصّادِقِینَ نیز توسط تعدادی از آیات نورانی دیگر تفسیر و تبیین شده که در اینجا به دو نمونه اشاره میشود:
الف) سوره حجرات، آیه 15
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُولئِکَ هُمُ الصّادِقُونَ
1) (1)
«همانا مؤمنان [واقعی] کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردهاند، سپس هرگز شک و تردید به خود راه ندادند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردهاند، اینان به حقیقت راستگویاناند».
ب) سوره بقره، آیه 177
لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
«نیکی در این نیست که [تنها به هنگام نماز] روی خود را به سوی مشرق [یا] مغرب کنید، ولیکن نیکی [و نیکوکار] کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب [آسمانی] و پیامبران ایمان آورده و مال [خود] را با همه علاقهای که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان انفاق کند، و نماز را برپا میدارد و زکات را میپردازد و [همچنین] کسانی که به عهد خود، هنگامیکه عهد بستند، وفا میکنند و دربرابر محرومیتها و بیماریها و در میدان جنگ استقامت به خرج میدهند، اینها کسانی هستند که راست میگویند [و گفتارشان با اعتقاداتشان هماهنگ است] و آنها پرهیزگاراناند».
در آیات مذکور، برای راستگویان (صادقین)، ویژگیهای متعددی مانند ایمان به خدا و پیامبر اسلام صلیالله علیه وآله وسلم، ایمان به روز رستاخیز، کتابهای آسمانی، جهاد در راه خداوند با مال و جان، اقامه نماز و پرداخت زکات ذکر شده است. این ویژگیها در واقع جلوههای تقوای الهی است که خداوند متعال در ابتدای آیه، مؤمنان را به رعایت آن موظف نموده است.
بنابراین افرادی که در راه تقوای الهی حرکت کنند و دارای ویژگیهای مذکور که جلوههایی از تقوای الهی به شمار میآید، باشند، از راستگویان (صادقان) شمرده میشوند و همراهی آنان لازم و ضروری است.
البته نباید فراموش کرد که چنین اشخاصی، مصادیق نسبی و عام آیه مَعَ الصّادِقِینَ هستند و همراهی آنها تنها به شرط رعایت تقوای الهی است و چنانچه ویژگیهای یادشده در
آنها نباشد یا به تقوای الهی، یعنی انجام واجبات و کسب باورهای صحیح و ترک محرمات و دوری از باورهای نادرست، عمل ننمایند، همراهی آنان جایز نخواهد بود.
اگر به آیه توجه بیشتری شود، روشن خواهد شد که این آیه براساس قاعده علم اصول به صورت مطلق و بدون هیچ قید و شرطی بیان شده است. این مطلب از دستور بی قید و شرط «کونوا» به دست میآید. براساس همین بیان مطلق، نتیجه میگیریم که باید در همه زمانها و برای همه اقوام، کسانی وجود داشته باشند که همراهی مطلق آنها بدون هیچ قید و شرطی بر همه مؤمنان واجب و ضروری باشد.
در احادیث و روایات زیادی، مصادق خاص و اکمل آیه مَعَ الصّادِقِینَ به خوبی بیان شده است که در اینجا جهت اختصار تنها به سه مورد بسنده میکنیم:
الف) عبدالله بن عباس درباره آیه: اِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ1 گفته است: «با علی بن ابی طالب باشید.»(1)
ب) ابن عساکر از ابی جعفر الباقر علیه السلام نقل کرده: مراد از آیه وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ علی بن ابی طالب کرم الله تعالی وجه است.(2)
ج) عده زیادی از علمای اهل سنت نقل نمودهاند که مراد از «صدیقین» سه نفرند: حبیب نجار، حزقیل و علی بن ابی طالب.(3)
با توجه به اینکه براساس ادله انکارناپذیر عقلی، قرآنی و روایی، عصمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت علیهمالسلام آن حضرت به اثبات رسیده است،(4)بنابراین راستگویانی که خداوند متعال در این آیه، پس از دستور به رعایت تقوای الهی، به
همراهی مطلق آنها دستور داده است، همین معصومان، یعنی پیامبر عظیم الشأن اسلام و اهل بیت آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم هستند. از این رو آنها مصادیق حقیقی، کامل و خاص آیه مَعَ الصّادِقِینَ هستند و همراهی آنها بدون هیچ قید و شرطی بر همه امت اسلامی فرض است.
البته نباید فراموش کرد که همراهی آنها تنها دوست داشتن و پذیرش یا حضور ظاهری نزد آنها نیست، بلکه منظور اصلی از این دستور الهی، اطاعت بیقید و شرط از آنهاست. از طرفی این همراهی بیقید و شرط با اهل بیت علیهم السلام هیچ گونه ضرر و زیانی به دنبال نخواهد داشت، چون آنها در عین دارا بودن ویژگی عبودیت و بندگی، از هرگونه گناه، عیب و اشتباه، فراموشی و سایر نواقص و کمبودها معصوم و منزه هستند.
ولی از طرف دیگر، در همراهی و اطاعت بیقید و شرط از غیر معصومان علیهم السلام احتمال گمراهی و ضلالت وجود دارد، چون دیگران از عیوب و نواقص و گناه و اشتباه درامان نیستند. بنابراین همراهی و اطاعت از اهل بیت علیهمالسلام مطلق و بدون قید و شرط، ولی همراهی و اطاعت از دیگران صرفاً در چارچوب شریعت مقدس اسلام است.
روایات اهل سنت
عن الضحاک فی قوله اِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ قال: مع ابی بکر و عمر و اصحابهما؛(2)از ضحاک نقل شده است که درباره آیه مَعَ الصّادِقِینَ گفت: با ابوبکر و عمر و اصحاب آن دو باشید.
عن ابن عباس رضی الله عنهما قال: الصادقون فی هذه الآیه محمد صلی الله علیه وآله و اهل بیته؛(3)از ابن عباس رحمه الله روایت شده است که گفت: منظور از
1) (1)
. جامع البیان، ج 7، ص 63، جزء 11؛ الدر المنثور، ج 4، ص 316.
2) (2) . همان.
3) (3) . ینابیع الموده، ج 1، ص 141.
صادقین در این آیه محمد صلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم است.
عن جعفر بن محمد علیه السلام فی قوله اِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ قال: (یعنی مع) محمد و علی؛(2)از امام باقر علیه السلام روایت شده است که درباره آیه مَعَ الصّادِقِینَ فرموده: یعنی با حضرت محمد صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام باشید».
عن ابن عباس فی قوله اِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ (قال:) نزلت فی علی بن ابی طالب خاصه؛(3)از ابن عباس روایت شده است که درباره آیه مَعَ الصّادِقِینَ گفت: این آیه به طور خاص درباره علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده است.
عن ابن عباس فی هذه الایه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ (4)قال: مع علی و اصحاب علی؛(5)از ابن عباس رحمه الله روایت شده است که درباره آیه مَعَ الصّادِقِینَ گفت: (یعنی) با علی علیه السلام و اصحاب آن حضرت باشید.
عن ابی جعفر علیه السلام هو الباقر علیه السلام فی قوله وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ قال: مع آل محمد علیهم السلام؛(6)از امام باقر علیه السلام روایت شده است که درباره آیه مَعَ الصّادِقِینَ فرمود: (یعنی) با آل محمد علیهم السلام باشید.
1) (1)
. همان.
2) (2) . شواهد التنزیل، ج 1، ص 259، حدیث 350.
3) (3) . همان، ج 1، صص 259-260، حدیث 351.
4) (4) . سوره توبه، آیه 119.
5) (5) . شواهد التنزیل، ج 1، ص 260، حدیث 352.
6) (6) . همان، ج 1، صص 260-261، حدیث 353.
راویان حدیث
این حدیث راویان بسیاری داشته که برخی را متذکر میشویم.
1) (1)
. همان، ج 1، صص 261-262، حدیث 355.
2) (2) . همان، ج 1، ص 262، حدیث 357. گفتی است که روایات و احادیث مربوط به آیه مَعَ الصَّادِقِینَ در منابع متعدد حدیثی و تفسیر مذهب اهل سنت نیز موجود است که در اینجا تعدادی از آنها را معرفی میکنیم: جامع البیان عن تأویل ای القرآن، طبری (متوفای 310 ق) ج 7، ص 63، جزء 11؛ شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ج 1، صص 259-262، حدیث 350، 351، 352، 353، 355 و 357؛ المناقب، خوارزمی (متوفای 568 ق)، ص 280، حدیث 273؛ الدر المنثور فی التفسیر المأثور، سیوطی (متوفای 911 ق)، ج 4، ص 316؛ تفسیر روح المعانی، آلوسی (متوفای 1270 ق)، ج 11، ص 41؛ ینابیع الموده، قندوزی حنفی، ج 1، ص 141؛ کفایة الطالب، گنجی شافعی، ص 236؛ فتح القدیر، شوکانی، ج 2، ص 414؛ فرائد السمطین، جوینی خراسانی، ج 1، ص 314، حدیث 250 و 370، حدیث 299-300؛ تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی حنفی، ص 16؛ تاریخ دمشق، ابن عساکر شافعی، ج 2، ص 421؛ نظم دررالسمطین، زرندی حنفی، ص 91؛ المراجعات، الهوامش التحقیقیه، ص 342، سید عبدالحسین شرف الدین.
شواهد التنزیل، ج 1، ص 216، رقم 355؛ امالی شیخ طوسی، مجلس 9، حدیث 54؛ تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج 2، ص 421، رقم 930؛ کفایة الطالب، حافظ کنجی، باب 62، ص 226؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 290 ذیل آیه؛ الکشف و البیان ثعلبی، ذیل آیه؛ شرف النبی، ذیل آیه به نقل از مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 93 ذیل عنوان «فصل فی انه علیه السلام الصدیق و الفاروق و الصدیق و الصادق، و...؛ روح المعانی، ج 11، ص 45 و....
شواهد التنزیل، ج 1، ص 259، رقم 350؛ ما نزل من القرآن فی علی علیه السلام، ابونعیم الاصبهانی، به نقل از خصائص ابن طریق، فصل 23، ص 238، رقم 181 و....
تفسیر الحبری، ص 275، ذیل آیه؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 262، رقم 356؛ مناقب خوارزمی، فصل 17، ص 280، رقم 273؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 369، رقم 299 «مع علی بن ابی طالب و اصحابه»؛ نظم دررالسمطین، ص 91؛ درالمنثور، ج 4، ص 316، ذیل آیه؛ فتح القدیر، شوکانی، ج 2، ص 414، ذیل آیه، به نقل از ابن مردویه؛ ثعلبی، تفسیر ثعلبی، ذیل آیه به نقل احقاق الحق، ج 3، ص 297.
تفسیر فرات کوفی، ص 174، رقم 225؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 260، رقم 353 (جابر عن الباقر علیه السلام مع آل محمد)؛ ینابیع الموده، باب 39، ص 119.
نقل دیدگاه فخر رازی و نقد آن
در میان نظرات مفسرین اهل سنت دیدگاه فخر رازی جایگاه به خصوصی دارد. از این رو آن را به طور خلاصه نقل و سپس نقد میکنیم.
او پس از تفسیر و تبیین آیه مَعَ الصّادِقِینَ میگوید:
فکانت الآیة دالة علی کونهم صادقین فهذا یدل علی انه واجب علی جائز الخطاء کونه مع المعصوم عن الخطاء حتی یکون المعصوم عن الخطاء مانعاً لجائز الخطاء عن الخطاء و هذا المعنی قائم فی جمیع الازمان فوجب حصوله فی کل الازمان؛
این آیه دلالت دارد که آنها راستگو باشند و این هم بر این دلالت دارد که باید هر فرد جائز الخطا همراه با یک فرد معصوم از خطا باشد تا در پرتو آن، معصوم از خطا،
جائز الخطا را از خطایش باز دارد و این معنا در همه زمانها خواهد بود. بنابراین واجب است که این امر (وجود معصوم از خطا) در هر زمانی وجود داشته باشد.
وی در ادامه مینویسد:
نحن نعترف بانه لابد من معصوم فی کل زمان الا انا نقول: ذلک المعصوم هو مجموع الامة... و ذلک یدل علی ان قول مجموع الامة حق و صواب ولا لقولنا الاجماع حجة الا ذلک؛(1)
. تفسیر کبیر فخر رازی، ج 16، ص 227.
ما اعتراف میکنیم که باید در همه زمانها یک معصوم وجود داشته باشد، اما میگوییم که این معصوم مجموع امت (اسلامی) است... همچنین این دلالت میکند که همانا قول سخن مجموع امت، حق و درست است و برای قول ما که اجماع حجت میباشد، دلیلی غیر از این نیست.
نقد و بررسی
در پاسخ به این شبهه، ذکر چند نکته را ضروری میدانیم:
فخر رازی در نیمه اول استدلال خود آیه مَعَ الصّادِقِینَ را خوب درک نموده و راه را تا نیمه آن درست و منطقی پیموده است. اما متأسفانه در ادامه، راه را اشتباه رفته و در نتیجه سخنی را مطرح کرده که با هیچ منطق و عقل سلیمی سازگاری ندارد.
اگر منظور از «صادقان»، مجموع امت باشد، خود این پیرو نیز جزء آن مجموع است. به بیان دیگر، این پیرو نیز جزئی از پیشوا میشود و اتحاد تابع و متبوع خواهد شد؛ درحالی که ظاهر آیه مَعَ الصّادِقِینَ این است که پیروان از پیشوایان و تابعان از متبوعان جدا هستند.(2)
بدون شک طبق گفته فخر رازی باید در هر زمان یک معصوم از خطا وجود داشته باشد تا افراد غیر معصوم و جائزالخطا تابع آن معصوم باشند و بدین وسیله ازخطاها مصون بمانند. اما هیچ عقل و منطقی نمیگوید که مجموع امت اسلامی (اهل حل و عقد) مصون ازخطا و گناه هستند. چون مجموع امت اسلامی، مرکب از افراد است و همه افراد نیز معصوم از خطا نیستند. حال چگونه و با چه استدلالی میتوان ادعا نمود که امت متشکل از افراد غیر معصوم
در مجموع و به صورت اهل حل و عقد، صفت عصمت را که صفتی حقیقی است به خود میگیرند! البته این سخنان درحالی منطقی است که منظور فخر رازی همراهی مطلق مجموع امت اسلامی باشد.
حال اگر مجموع امت اسلامی (اهل حل و عقد) را با درنظر گرفتن شرط رعایت تقوای الهی مصداق آیه مَعَ الصّادِقِینَ معرفی کنیم، در این صورت همراهی آنان، مشروط به رعایت تقوای الهی خواهد بود. از طرف دیگر، در این صورت نمیتوان آنها را به عنوان مصداق حقیقی و اکمل آیه مورد بحث معرفی نمود، بلکه آنان در این صورت مصداق نسبی آیه به شمار خواهند آمد.
حال باید پرسید آیا حقیقتاً تمامی اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از مصادیق مَعَ الصّادِقِینَ هستند.
برخی از مفسرین اهل سنت به دنبال سیاست تشریک در فضایل تلاش نمودهاند تمامی صحابه را هم داخل در مَعَ الصّادِقِینَ بدانند.(1)
. ر. ک: تفسیر سمرقندی، ج 2، ص 81. او ذیل آیه، هشت قول ارائه میدهد که در قول اول میگوید: یعنی با کسانی باشید که نسبت آنها درست و دل و اعمال آنها مستقیم باشد و همراه پیامبر صلی الله علیه وآله خالصانه جهاد کرده باشند، ولی مصداقی مشخص نمیکند. تفسیر طبری، ج 7، صص 62-63؛ تفسیر قرطبی، ج 8، ص 288 (مراد مهاجرین هستند).
به جرأت میتوان گفت که مفسران مذکور درباره آیه شریفه مَعَ الصّادِقِینَ تفسیر کامل و همه جانبهای ارائه ندادهاند. عدهای از آنها بر مصادیق حقیقی و اکمل آیه تأکید ورزیده و عدهای دیگر بدون توجه به مصادیق حقیقی و اکمل آیه، در مقام تفسیر و تبیین مصادیق عام و نسبی آن برآمدهاند.
دیدگاه قرآن کریم درباره صحابه
با توجه به اینکه سخن مورد بحث در این قسمت مربوط به اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم میشود، مناسب است که دیدگاه قرآن کریم را به صورت اجمالی درباره صحابه جویا شویم. براساس آیات نورانی قرآن کریم، اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم چند دسته مختلف و متفاوت بودهاند:
1) (1)
بسیاری از صحابه پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله وسلم برای تشکیل حکومت اسلامی و گسترش اسلام، مجاهدتها و تلاشهای فراوانی انجام دادند و با ایثار جان و مال خویش اهداف عالی و منیع رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را پیگیری نمودند. قرآن کریم درباره این گروه که از روزهای آغازین و سخت، پروانهوار به گرد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم میگشتند، میفرماید:
وَ السّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ؛(1)
. سوره توبه، آیه 100.
«پیشگامان نخسین از مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند، خداوند از آنها خشنود گشت و آنها از او خشنود شدند، و باغهایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته که نهرها از زیر درختانش جاری است، جاودانه در آن خواهند ماند؛ و این است پیروزی بزرگ».(2)
همچنین خداوند متعال در شأن آنان که به عشق دین خدا، خانه و کاشانه و زندگی و دارایی خویش را رها کردند و همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله مهاجرت نمودند میفرماید:
لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْواناً وَ یَنْصُرُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ هُمُ الصّادِقُونَ ؛(3)
«این اموال برای فقیران مهاجری است که از خانه و کاشانه و اموال خود بیرون رانده شدند، در حالی که فضل الهی و رضای او را میطلبند و خدا و رسولش را یاری میکنند و آنها راستگویاناند».
گروهی از صحابه نیز گوی سبقت را از بقیه ربودهاند تا جایی که خداوند درباره آنها میفرماید. وَ السّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ4
آلوسی میگوید: «آیه به حزقیل، حبیب نجار و علی کرم الله وجهه اشاره دارد و علی علیه السلام از آنها برتر است».(1)
. روح المعانی، ج 27، ص 132؛ المناقب ابن مغازلی، ذیل سوره واقعه، آیه 10؛ فردوس الاخبار، دیلمی، ج 2، ص 581؛ شواهد التنزیل، ج 2، ص 303.
علی علیه السلام هفت سال قبل از سایر مردم نماز خواند.(2)آن حضرت ازکودکی در دامان فرستاده خدا پرورش یافت. برخی از اندیشمندان اهل سنت به این موضوع با عنوان یکی از نعمتهایی که خدا به علی علیه السلام داد، یاد کردهاند.(3)
علی علیه السلام یگانه رادمردی است که چون آیه نجوا نازل شد
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَةً...4
بیدرنگ هر آنچه داشت صدقه داد و ده بار با رسول خدا صلی الله علیه و آله نجوا نمود، اما هیچیک از اصحاب این کار را انجام ندادند. به فرموده خود ایشان: «آیة فی کتاب الله لم یعمل بها احد قبلی و لا یعمل فیها احد بعدی؛(4)آیهای در قرآن است که هیچ کسی قبل و بعد از من به آن عمل نکرد».
این واقعیتی تاریخی است که آیه أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ...6 . شامل همگان میشود جز علی علیه السلام و به این موضوع، عده بسیاری از علمای اهل سنت اعتراف نمودهاند که تنها عامل به آیه نجوی، علی علیه السلام است.(5)
1) (1)
2) (2) . ریاض النضره، ج 2، ص 165؛ اسد الغابه، ج 4، ص 18، تاریخ طبری، ج 2، ص 56؛ صحیح ابن ماجه، ص 12.
3) (3) . تفسیر الکشف و البیان، ثعلبی ذیل (سوره واقعه، آیه 10)؛ مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 576.
4) (5) . کشف الاسرار و عدة الابرار، ج 10، ص 21.
5) (7) . ر. ک: المحرر الوجیز، ج 5، ص 280؛ اسباب النزول واحدی، ص 325؛ انوارالتنزیل، ج 5، ص 43؛ تفسیر المظهری، ج 9، ص 211؛ الکشاف، ج 4، ص 76؛ تفسیر عبدالرزاق، ج 3، ص 294؛ تفسیر مجاهد، ص 660؛ تفسیر طبری، ج 28، ص 20؛ تفسیر بغوی، ج 7، ص 52؛ تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 324؛ سنن ترمذی، قسمت تفسیر ذیل سوره مجادله، ج 5، ص 407؛ المجامع لاحکام القرآن، قرطبی، ج 17، ص 301؛ الدرالمنثور، سیوطی، ج 6، ص 185؛ تفسیر ابن کثیر، ج 6، ص 587؛ معالم التنزیل، ج 4، ص 283؛ التفسیر المنیر، ج 28، ص 45؛ تفسیر ثعلبی، ج 2، ص 132؛ نظم درر السمطین، ص 90؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 358؛ فتح القدیر، ج 5، ص 191؛ تفسیر الحبری، ص 320 و ر. ک: قسمت فضایل.
ابن عباس میگوید: «هر آیهای که در آن یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا است، علی علیه السلام سید، سرور و بزرگ آن است».(1)
. تفسیر القرآن العظیم، ج 2، ص 470؛ الفضائل، احمد بن حنبل، ص 168؛ کفایة الطالب، باب 31، ص 140؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 49، رقم 70؛ تاریخ دمشق، ج 2، ص 429؛ ذخائر العقبی، ص 89؛ ریاض النضره، ج 3-4، ص 158؛ نور الابصار، ص 81؛ تاریخ الخلفاء، ص 160؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 112؛ ینابیع الموده، باب 42، ص 129.
با این همه، آیا میتوان گفت تمام صحابه همانند هم و در یک سطح هستند، در حالی که آیات بسیاری خلاف این را شهادت میدهند. از طرفی بسیاری از آیات نیز بر فضیلت اهل بیت علیهم السلام گواهی داده، آنها را میستایند که برخی از این آیات را بیان نمودیم.
از آیات قرآن کریم استفاده میشود که در بین اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم افراد دو چهرهای بودند که به اسلام و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم ایمان واقعی نداشتند و تنها در ظاهر جزء اصحاب بودند:
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلی عَذابٍ عَظِیمٍ ؛(2)
«برخی از بادیه نشینانی که پیرامون شما هستند منافقاند و از ساکنان مدینه نیز عدهای برنفاق خو گرفتهاند. تو آنان را نمیشناسی، ما آنان را میشناسیم. به زودی آنان را دو بار عذاب میکنیم، سپس به عذابی بزرگ بازگردانیده میشوند».
روشن است زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم منافقان را نمیشناخت، مسلمانان نیز آنها را نمیشناختند و آنان را جزو صحابه راستین و واقعی میدانستند. جالبتر اینکه این آیه پس از تعریف و تمجید از اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم آمده است.
در قرآن کریم میخوانیم که گروهی از اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم با اینکه از منافقان نیستند، ولی قلوبشان بیمار است و ضعیف الایمان هستند:
وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّ غُرُوراً1 ؛
«و زمانی که منافقان و بیماردلان میگفتند: خدا و پیامبرش جز وعدههای دروغین به ما ندادهاند».
در ضمن همان گونه که ملاحظه میشود، در این آیه شریفه به گروه دو چهره و منافق نیز درکنار گروه بیمار دل تصریح شده است.
قرآن کریم به مسلمانان دستور میدهد از خبر افراد فاسق پرهیز کنند و بدون تحقیق و بررسی حرف آنان را نپذیرند:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ ؛(1)
«ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید».
مفسران مذهب اهل بیت علیهمالسلام و اهل سنت همگی گفتهاند این آیه درباره «ولید بن عقبه» نازل شده و او را به عنوان فاسق معرفی نموده است.
1) (2) . سوره حجرات، آیه 6.
این جریان را میتوان در آیه هجدهم سوره سجده هم پیگیری نمود، آنگاه که ولید به تیزی نیزه و فراخی زبان میبالید و امام علی علیه السلام به او فرمود: تو فاسق هستی و این آیه نازل شد:
أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ1
همچنین قرآن کریم در سوره نور از وجود افراد فاسق و فاجری در میان صحابه خبر میدهد که به همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم تهمت زدند:
إِنَّ الَّذِینَ جاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ2
«کسانی که آن تهمت عظیم [درباره عایشه، همسر پیامبر] را مطرح کردند، گروهی از شما بودند....»
علاوه بر این، تعدادی از روایات موجود در منابع فریقین نیز وجود افراد منحرف در میان اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را تأیید میکند. در اینجا ذکر یک روایت مناسب به نظر میرسد:
عن ابی هریره... قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم:
یرد علی یوم القیامة رهط من اصحابی فیجلون عن الحوض فأقول: یا رب اصحابی، فیقول: انک لا علم لک بما احدثوا بعدک، انهم ارتدوا علی ادبارهم القهقری؛(1)ابوهریره نقل میکند که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: روز قیامت گروهی از اصحاب من بر من وارد میشوند، اما آنها از حوض باز داشته میشوند. میگویم: پروردگارا، (آنها) اصحاب من هستند. خداوند میفرماید: تو نمیدانی که آنها پس از تو چه کردند، آنها (پس از وفات تو) به صورت قهقرایی به عقب برگشتند و مرتد شدند.
1) (3) . صحیح البخاری، باب الحوض، ح 4، ص 25.
خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به همسران پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نیز میفرماید:
یا نِساءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ وَ کانَ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسِیراً1
«ای همسران پیامبر؛ هرکس از شما مبادرت به کار زشت آشکاری کند، عذابش دو چندان خواهد بود...»
همچنین درخصوص همسر حضرت نوح علیه السلام و لوط علیه السلام چنین میفرماید:
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلِینَ (1)
«خداوند برای کسانی که کافر شدهاند مثالی زده است، مثل به همسر نوح و همسر لوط. آنها تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولی به آن دو خیانت کردند و ارتباط آنها با این دو [پیامبر الهی] سودی به حالشان نداشت. و به آنها گفته شد وارد آتش شوید، همراه کسانی که وارد میشوند...»
با توجه به آیات و روایت مذکور و نیز با درنظر گرفتن حقایق انکارناپذیر تاریخی درخصوص اختلاف میان اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، چنین نتیجه میگیریم که صرف همراهی ظاهری با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله تضمین کننده حال و احوال و آینده صحابه نیست. در عین حال، همراهی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم یا هر پیامبر الهی و با شخصیت والامقام الهی، آن شخص را از ارتکاب به گناه و ظلم و انحراف مصون نمیسازد. بدون شک همسر هر شخصی نسبت به اصحاب و دوستانش به او نزدیکتر است و این تصریح قرآن کریم است که حتی ارتباط همسر نوح و همسر لوط با آن پیامبران الهی، سودی به حالشان نداشت.
همچنین خداوند متعال صریحاً همسران پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم را از مبادرت به معصیت آشکار نهی میکند. به همین جهت نباید فراموش کرد که همه اصحاب
1) (2) . سوره تحریم، آیه 10.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نمیتوانند الگوی عملی امت اسلامی قرار بگیرند، چون در میان آنها طبق تصریح آیات نورانی قرآن کریم، افراد منافق، مریض دل و فاسق نیز وجود داشتهاند.
براساس این توضیحات میگوییم که اصحاب پیامبراسلام صلی الله علیه و آله وسلم اعم از زن و مرد و مهاجر و انصار نمیتوانند به عنوان مصادیق حقیقی و اکمل آیه مَعَ الصّادِقِینَ تلقی شوند، چون خداوند متعال هیچ گاه همراهی افراد غیر معصوم را بدون هیچ قید و شرطی دستور نداده است. اگر اصحاب آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم و نیز یاران اصحاب در مسیر تقوای الهی قدم برداشته، از هرگونه ظلم، انحراف و صفات زشت دور باشند، در این صورت میتوان آنها را به عنوان مصادیق نسبی آیه مَعَ الصّادِقِینَ به شمار آورد. البته در این حال نیز همراهی آنان صرفاً در چارچوب شرع مقدس اسلام خواهد بود و بدون شک در میان اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم چنین اشخاصی وجود داشتهاند.
با این حال معلوم نیست که امت اسلامی بعدها باید از کدام مصادیق واقعی آیه مَعَ الصّادِقِینَ پیروی کنند و با آنها همراهی نمایند؛ در حالی که چنین مشکلی درخصوص اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به وجود نمیآید و همواره یکی از آنها برای امت اسلامی در قید حیات بودهاند.
1) (1)
. ر. ک: تفسیر نمونه، ج 8، ص 181.
لزوم نیاز به صادقین (امامان اهل بیت) در تمام زمانها
این ضرورت را میتوان از جنبههای گوناگون بررسی نمود:
مسئله بینیازی از روایات و سنت و اکتفا کردن به قرآن، امر خطرناکی است که به دنبال وفات پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله وسلم مطرح شد، با اینکه از نظر قرآن، سنت و عقل سلیم کاملاً باطل و بیاساس است. آری، ما میپذیریم که قرآن در درجه نخست مفسر خود است، اما معنای آن چنین نیست که به طور کامل از سنت (روایات) بینیاز باشد. تفسیر قرآن با قرآن را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و امامان معصوم علیهم السلام به ما یاد دادهاند و این هم به واسطه سنت (احادیث و روایات) به ما رسیده است. اگر معانی همه آیات قرآن کریم به صرف تمسک به خود قرآن کریم حل میشد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در حدیث متواتر و صحیح ثقلین، هرگز در کنار قرآن کریم، درباره اهل بیت خود سفارشهای مؤکد نمیکرد.
همان گونه که قبلاً ذکر شد، آیات نورانی قرآن کریم، علاوه بر معنای ظاهری مشتمل بر معانی باطنی است که بدون شک قسمت عمده این معانی باطنی از طریق احادیث و روایات به دست ما میرسد. از طرف دیگر، آیات نورانی قرآن کریم دارای مراتب مختلفی است که این هم یکی از عوامل باقی ماندن قرآن کریم تا امروز و تا روز قیامت بوده و خواهد بود.
بدون شک صفات و ویژگیهای مطرح شده در آیات مورد بحث دارای مراتبی است. ممکن است بعضی در قلّه آن ویژگیها قرار گرفته باشند که آنها همان معصومان علیهم السلاماند و بعضی، در مراحل و مراتب پایین قرار بگیرند که بدون شک آنها افراد عادی و غیرمعصوم هستند.
معصومان علیهمالسلام بیش از همه به عقاید گفتار و کردار خود اهمیت میدادند و همواره گفتار و عقاید آنها با کردار و رفتارشان هماهنگ بوده و اندک اشتباه و سهلانگاری از آنها رخ نداده است. البته از افراد معصوم انتظاری غیر از این نمیرود، بنابراین آنها صادق حقیقی امت اسلامی هستند. اما سایر امت اسلامی در مرتبهای از مراتب و مراحل صدق و صداقتاند و «صادق» به شمار میآیند. در این مورد میتوان از حمزه سیدالشهدا، جعفر بن ابی طالب، عمار یاسر، ابوذر غفاری، سلمان، مقداد و دیگران نام برد که تا آخرین نفس در راه خدا قدم برداشتند و گفتار و عقاید خود را با کردار و رفتارشان هماهنگ ساختند. ولی بدون
شک آنها صادقان حقیقی مورد اشاره در آیه مَعَ الصّادِقِینَ نیستند، بلکه درکنار معصومان، همچون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم، امام علی بن ابی طالب علیه السلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام و سایر ائمه علیهم السلام، از مرحله و مرتبه پایینتری از صدق و صداقت برخوردار بودهاند.
در ادامه برای مطالعه بیشتر، برخی از مصادر این حدیث را در منابع شیعی یادآور میشویم. این حدیث در منابع شیعه به صراحت نشان میدهد که مراد از صادقین، ائمه اطهار علیهم السلام هستند.
اصول کافی، ج 1، صص 208، 286، 287، (دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1388 ق)؛ البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، ج 3، ص 515، حدیث 1، (مؤسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت، 1999 م)؛ تفسیر مجمع البیان، شیخ طبرسی، ج 5، ص 122؛ غایة المرام، بحرانی، ج 3، ص 53؛ الامالی شیخ طوسی، صص 255-256، حدیث 461، (مؤسسه البعثه، قم، 1414 ق)؛ تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج 2، صص 387، 388؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 117؛ تفسیر نورالثقلین، حویزی، ج 2، صص 280-281. حدیث 392-397، (مؤسسه اسماعیلیان، 1412 قم).
عبارات در منابع مذکور درباره مراد آیه چنین است:
الصادقون، ایانا عنّی؛ هم الائمه؛ علی بن ابی طالب؛ خصه علیّ و اوصیاء بعده؛ مع آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم.
به هر حال آنچه میتوان به عنوان جمعبندی و نتیجهگیری از روایات و احادیث مذکور به دست آورد، از این قرار است:
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت آن حضرت، نمونهها و مصادیق واقعی و حقیقی آیه شریفه مَعَ الصّادِقِینَ هستند.
همراهی صادقان (راستگویان) مورد اشاره در آیه مَعَ الصّادِقِینَ به معنای اطاعت و فرمانبرداری از آنان است.
همراهی مطلق و بدون قید و شرط با راستگویان، یعنی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، در نوع خود بر عصمت آنها دلالت دارد. چون خداوند متعال همراهی مطلق و بدون قید و شرط افراد غیرمعصوم را هیچگاه بر امت اسلامی واجب نمیسازد. از طرفی همراهی با دیگر مصادیق نسبی آیه تنها در چارچوب شریعت مقدس اسلام است.
براساس دیدگاه ما، افراد دیگر مورد اشاره در روایات مذکور مانند اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم یا اصحاب امام علی علیه السلام مصادیق واقعی آیه مورد بحث نیستند، بلکه درصورت احراز شرایط لازم، مانند رعایت تقوای الهی میتوان آنها را مصادیق عام و نسبی این آیه نامید.
نباید فراموش کرد که همراهی و اطاعت از مصادیق نسبی آیه مذکور صرفاً در محدوده شریعت مقدس اسلام است و چنانچه آنها دارای ویژگیهای یادشده و به طور کلی مستلزم تقوای الهی باشند، همراهی آنان لازم است، وگرنه همراهی و اطاعت از آنها جایز نیست. پس این نکته همراهی با آنان را مقید و مشروط میسازد و در نوع خود بر عدم وجود ویژگی عصمت در آنها دلالت میکند.
احتجاج و استدلال اهل بیت علیهمالسلام بر آیه مورد نظر در حضور مردم، قرینه و دلیل محکمی بر این مطلب است که اهل بیت علیهم السلام مصادیق واقعی و حقیقی و مطلق آیه هستند.
به طور کلی منطقی نیست که خداوند متعال امت اسلامی را ابتدا به رعایت تقوای الهی دستور دهد و سپس آنها را به همراهی بیقید و شرط با افراد غیر معصوم مأمور سازد.
ج) آیه 17 سوره هود
أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ
بر هیچ اهل بصیرتی پوشیده نیست که مراد از عَلی بَیِّنَةٍ وجود نازنین رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم است. پس مراد از شاهد هم باید مؤید ایشان باشد و آن کسی نیست جز اول مؤمن و اول مسلم، یعنی حضرت علی علیه السلام.
مظهری یکی از مفسرین اهل سنت چنین میگوید:
فانّ قیل فما وجه تسمیة علی بالشاهد: قلت لعل وجه ذلک انه اول من اسلم من الناس فهواول من شهد و یصدق النبی و الاوجه عندی ان یقال ان علیاً کان قطب کمالات الولایة و سایر الاولیاء حتی الصحابة رضوان الله علیهم اتباع له من فی مقام الولایة:(1)
. تفسیر المظهری، ج 4، ص 378.
اگر از علت تسمیه علی علیه السلام به شاهد پرسیده شود، میگویم شاید به خاطر این است که او اولین کسی است که اسلام آورد. پس اولین شاهد برصدق گفته رسول خداست، اما بهتر است بگوییم علی علیهالسلام قطب (محور اصلی) کمالات ولایت است و سایر اولیاء حتی صحابه (بهشت خداوند بر آنها باد) در مقام ولایت پیرو علی علیه السلام هستند.او در ادامه میگوید:
وَ یَتْلُوهُ یعنی او را پیروی میکند که در اینجا علی علیه السلام است که شاکله واصل و اساس اولیاست. کرامات اولیا همان معجزات انبیاست (کرامت برای اولیا همچون معجزه برای انبیاست) و علوم آنها مستند به الهام و کشف است و علم پیامبر، مستند به وحی است. پس این کرامات و علوم، شاهد بر صدق گفته رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هستند، لذا ایشان فرموده: «انا دارالحکمة و علی بابها».(2)
آلوسی چهار روایت در تأیید شاهد بودن علی علیه السلام میآورد که برخی دیگر از علمای اهل سنت نیز آن را نقل نمودهاند.(3)
آنچه از این آیه فهمیده میشود شاهد بودن حضرت علی علیه السلام برای نبوت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم است. بر هیچ کس پوشیده نیست که علی علیه السلام دارای این عناوین است: یعسوب المؤمنین، باب مدینة العلم پیامبر، حامل علم پیامبر، عالم به اسرار نهانی قرآن، اولین و آخرین کسی که ندای سلونی در داد؛ عالمترین فرد به اسباب نزول، تأویل و باطن قرآن، اولین مسلمان، اولین مؤمن، اولین کسی که همراه پیامبر نماز خواند؛ اولین کسی که رسول خدا را تصدیق نمود؛(1)
. شأن نزول آیه وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ شعراء، آیه 214. ر. ک: شواهد التنزیل، ج 1، ص 486.
کسی که هادی امت است؛(2)شافع محشر و عناوین بسیار دیگر.تمامی اینها گواهی میدهند که این جایگاه، خاص علی علیه السلام و اولاد اوست؛ یعنی کسانی که ائمه اهل بیت علیهم السلام هستند و به اعتراف همگان ذرهای لغزش از آنها مشاهده نشده است.
د) آیه وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ3
یکی دیگر از آیاتی که نشان میدهد علم به قرآن منحصر به این خاندان و علی علیه السلام به عنوان سرور آنهاست این آیه است. گرچه عدهای با پیروی از سیاست شیطانی تشریک در فضایل خواستهاند این آیه را در مورد «عبدالله بن سلام» بدانند، اما جاعلان فراموش نمودهاند که بزرگانی چون سعید بن جبیر نزول آیه را اصلا درباره او نمیدانند و میگویند عبدالله بن سلام در مدینه اسلام آورد و این سوره مکی است.(3)
احتجاجات بسیار اهل بیت علیهم السلام میرساند که آیه مذکور در شأن علی علیه السلام و این خاندان نازل شده است:
واخبرنا عن ابی بکر عبدالله بن محمد بن منصور بن الجنید الرازی (اخبرنا) محمد بن الحسین بن اسکاب (اخبرنا) احمد بن مفضل (اخبرنا) مندل بن علی عن اسماعیل بن سلیمان عن ابی عمر زاذان، عن ابی الحنفیه (فی قوله تعالی): وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ قال: هو علی بن ابی طالب.
اخبرنا عن ابی بکر محمد بن الحسین بن صالح السبیعی قال: حدثنی الحسین بن ابراهیم بن الحسین الحصاص (حدثنی) حسین بن حکم الحبری (حدثنی) سعید بن عثمان، عن ابی مریم قال: حدثنی عبدالله بن عطاء قال: کنت جالساً مع ابی جعفر فی المسجد فرایت ابناً لعبد الله بن سلام جالساً فی ناحیه فقلت لابی جعفر: زعموا (ان) ابا هذا عنده علم الکتاب (یعنی) عبدالله بن سلام. فقال: لا انما ذالک علی بن ابی طالب.(1)
. شواهد التنزیل، تحقیق محمد باقر محمودی، ج 1، ص 308؛ تفسیر حبری، نسخه خطی ورق، ص 17، آ؛ تفسیر ثعلبی، ذیل (سوره رعد، آیه 43) نسخه خطی.
این روایات نشان میدهند که مراد از این آیه، امام علی علیه السلام است.
ابن مغازلی نیز در مناقب خود همچنین نقل میکند:
وقال ابن المغازلی فی الحدیث (361) من مناقبه: اخبرنا احمد بن طاوان اذنا، ان ابا احمد عمربن عبدالله بن شوذب اخبرهم قال: حدثنا محمد بن جعفر بن محمد العسکری حدثنا محمد بن عثمان (بن ابی شیبه) حدثنا ابراهیم بن محمد بن میمون حدثنا علی بن عابس قال (لما) دخلت انا و ابو مریم علی عبدالله بن عطاء قال ابو مریم؛ حدث علیاً بالحدیث الذی حدثنی عن ابی جعفر علیه السلام قال (نعم) کنت عند ابی جعفر جالساً إذ مر علیه عبدالله بن سلام قلت: جعلنی الله فداک هذا ابن الذی عنده علم الکتاب؟ قال: لا ولکنه صاحبکم علی بن ابی طالب علیه السلام الذی نزلت فیه آیات من کتاب الله عزوجل (مثل قوله) وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ . (و مثل قوله) أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ و (مثل قوله) إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ الایه.(2)
این حدیث، مؤید دومین حدیث است که راوی پرسید: آیا عبدالله بن سلام کسی است که عنده علم الکتاب درباره اوست و امام باقر علیه السلام میفرماید: خیر، بلکه او امام علی علیه السلام است و این آیه، مثل آیه وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ و آیه ولایت در شأن آن حضرت نازل شده است.
عده زیادی از علمای اهل سنت بر این امر اعتراف نمودهاند که برخی را متذکر میشویم:
تفسیر ثعلبی، نسخه خطی کتابخانه آیه الله مرعشی، ج 1، ص 258؛ توضیح دلائل، شهاب الدین احمد شیرازی شافعی، ص 163 (کتابخانه ملی فارس)؛ ینابیع المودة، باب 30، ص 241؛ جامع الاحکام القرآن، ج 9، ص 336؛ مناقب مرتضوی، مولی صالح کشفی، ص 49، طبع بمبئی، ارجح المطالب، آمر تسری، ص 86.
ح) آیه 75 سوره حجر
إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ1
«متوسم» دراصل از «وسم» به معنی علامت است و مراد این است که از سیمای هر شخص، مؤمن یا کافر بودن او شخص میشود، اما این فهم، خاص اهل البیت است و آنها کسانی هستند که سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ .(1)
و هر اهل تأملی به حقیقت درمییابد که اهل بیت از سلاله نبوت هستند. در این زمینه روایاتی وارد شده که برخی را میآوریم.
1) (2) . سوره فتح، آیه 29.
در این روایت امام صادق علیه السلام مصادیق واقعی آیه شریفه را تا خودشان بیان میکنند و میفرمایند مراد، رسول خدا و سپس امیرالمؤمنین، سپس امام حسن و امام حسین و پس از آنها علی بن الحسین و محمد بن علی علیهمالسلام هستند. همچنین تلویحاً بیان میفرمایند که پس از این بزرگواران خودشان هستند.
در روایت دیگر از امام باقر علیه السلام از قول رسول خدا آمده است که: رسول خدا و ائمه از ذریه او، متوسمین هستند.(2)
در این روایت امام باقر علیه السلام «متوسمین» را اهل بیت معرفی میکند و میافزاید مؤمن را میتوان از نور خدایی او شناخت.
آلوسی و زمخشری ذیل آیه: سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ4 نقل میکنند که علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام و علی بن عبدالله بن عباس را «ذوالثفنات» میگفتند، زیرا بسیار سجده میکردند.(4)
1) (1)
. شواهد التنزیل، ج 1، ص 322.
2) (2) . همان، ج 1، ص 323. این روایت را فرات کوفی در تفسیر خود (ص 81) نیز نقل نموده است.
3) (3) . همان.
4) (5) . روح المعانی، ج 26، ص 125؛ الکشاف، ذیل (سوره فتح، آیه 29).
بله اهل بیت منسوب به رسول خدا هستند و نشان از او دارند؛ همان طور که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم خود فرمودند:
«کل ابن انثی کان عصتبهم لابهیم ما خلا ولد فاطمه فانا عصبتهم وابا ابوهم؛(1)
. روح المعانی، ج 26، ص 164؛ التفسیر المنیر، ج 19، ص 85؛ ر. ک: فضایل شماره 59.
هر فرزند دختری به پدر منسوب است، جز فرزندان فاطمه که به من منسوب هستند و من پدر آنها میباشم».بنابراین شریفترین عربها و عجمها به لحاظ نسب، فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام هستند چون آنها منسوب به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هستند، و بر این امر، تمام فقها و علما اذعان و اعتراف نمودهاند.(2)
و) آیه 4 سوره تحریم
إِنْ تَتُوبا إِلَی اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ ؛(3)
«اگر از کار خود توبه کنید] بهتر است [واقعاً دلهایتان انحراف پیدا کرده است و اگر بر آزار او اتفاق کنید خدا و جبرئیل و صالح المؤمنین یار و یاور او هستند».
به اعتراف بسیاری مراد از «صالح المؤمنین» وجود نازنین امام علی علیه السلام است. اسماعیل حقی برسویی پس از نقل روایتی که این موضوع را تأیید میکند میگوید:
مؤید این، حدیث معروف منزلت است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام فرمود: «انت منی بمنزلة هارون من موسی» زیرا عنوان «صالحین» در آیات قرآن برای انبیاء آمده است از جمله در آیه: وَ کُلاًّ جَعَلْنا صالِحِینَ4 و آیه وَ أَلْحِقْنِی بِالصّالِحِینَ میباشد که در اولی عنوان صالح به انبیاء و در دومی به
حضرت یوسف اطلاق شده است و هنگامی که علی به منزله هارون باشد، او نیز مصداق صالح است.(1)
. سوره یوسف، آیه 101؛ روح البیان، ج 10، ص 53.
حاکم حسکانی روایات بسیاری را در این باره نقل نموده که برخی را میآوریم:
امام صادق علیه السلام به سند خود از آباء گرامیاش: «صالح المؤمنین علی بن ابیطالب است.»(2)
علی بن موسی الرضا علیه السلام از آباء خود: «رسول خدا فرمودند: صالح المؤمنین علی علیه السلام است.»
امام موسی کاظم علیه السلام همان (دو حدیث).
اسماء بنت عمیس: سمعت رسول الله قال....
الحسین بن الحکم الحدیث.
حذیفه قال: «دخلت علی النبی فقال: صالح المؤمنین علی بن ابی طالب.»
ابن عباس: صالح المؤمنین یعنی علی بن ابی طالب (در حدیث) به روایت ضحاک و ابن مالک از ابن عباس.
امام باقر علیه السلام: قال: صالح المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام (در حدیث).
ابن سیرین: و صالح المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.
مجاهد: و صالح المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.(3)
1) (1)
2) (2) . شواهد التنزیل، ج 2، ص 255؛ کفایة الطالب، باب 30، ص 137.
3) (3) . شواهد التنزیل، ج 2، صص 254-263، شماره 177؛ عده بسیاری از علمای اهل سنت این حدیث را نقل نمودهاند (از طریق راویان مختلف) که برخی را یادآور میشویم: المناقب، ابن مغازلی، ص 269؛ المحرر الوجیز، ج 5، ص 322؛ تفسیر ثعلبی، ذیل سوره تحریم، آیه 4؛ تفسیر الدرالمنثور، ج 8، ص 224 (سه روایت)؛ تفسیر ابن کثیر، ج 7، ص 56؛ ینابیع الموده، باب بیست دوم، ص 216؛ فتح القدیر، ج 5، ص 253؛ تنویر المقیاس علی هامش الدرالمنثور، ج 6، ص 98؛ تفسیر طبری، ج 6، صص 123-124 (مطبعه الکبری، 1323)؛ زاد المسیر فی علم التفسیر، ابن جوزی، ج 8، صص 310-311؛ الکشاف، ج 4، ص 566؛ تفسیر فخر رازی، ج 30، ص 44؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 8، ص 189. همچنین به فصل فضایل شماره 65 مراجعه شود.
از آنچه گفتیم مشخص میشود صالحان و صادقان حقیقی علی علیه السلام و ائمه اهل بیت هستند. آنان اهل ذکر، حامل علم (علم الکتاب) خداوند شاهد صدق نبوت محمدی و سابق بر دیگران هستند که رسالت آگاهی، هدایت، تعلیم و تربیب مسلمان، بر آنها نهاده شده است.(1)
. در این باره آیات و روایات بسیاری است که برخی را در فصل آخر یادآور شدهایم.
1) (1)
روایات وارده در مورد حب اهل بیت علیهم السلام و بغض نسبت به دشمنان آنها و نیز آیات نازل شده در این باره و موضعگیری مسلمانان نسبت به این قضیه، انسان را به دو رویکرد عاطفی و تحلیلی رهنمون میشود. موضعگیری علمای اهل سنت به طور خاص در اینجا رویکرد دوگانه تولی و تبری را نشان میدهد و در قضیه شهادت امام حسین علیه السلام به اوج خود میرسد.
در واقع این جماعت در ارادتمندی به خاندان امام حسین علیه السلام و تأثیر ژرف شهادت آن حضرت و یاران عاشورایی وی چندان تردید نکردهاند و تقریباً همصدا شخصیت آن بزرگوار را ستوده و از فجایع کربلا و شهادت وی اظهار تأسف و اندوه نمودهاند. اما در مقابل از تبری نسبت به دشمنان آن امام و نکوهش عاملان و آمران فاجعه کربلا دچار اختلاف عقیده شدهاند، اما غالب آنها قائل به تبری و حتی لعن دشمنان حضرت هستند.
در این قسمت قصد داریم دو اصل تولی و تبری، را در سایه آیات قرآن به خصوص آیه مودت از دیدگاه بزرگان و مفسرین اهل سنت به تصویر بکشیم.
میتوان گفت محبت اهل بیت در میان تمامی علمای اهل سنت وجود دارد و حتی بسیاری از آنها قائل به وجوب آن شدهاند.
در این بخش به اعترافات برخی از بزرگان اهل سنت اشاره میکنیم.
یا اهل بیت رسول الله حبکم فرض من الله فی القرآن انزله، کفاکم من عظم القدر انکم من لم یصل علیکم لا صلاة له(1)
. الصواعق المحرقه، ص 88؛ نورالابصار، ص 104؛ نسیم الریاض، ج 3، ص 453.
؛1) (1)
ای اهل بیت رسول خدا، حب شما در کتاب خدا قرآن بر همگان واجب شده، در عظمت قدر و منزلت شما همین بس که هر کس در نمازش بر شما درود نفرستد نمازش باطل است.
حتی هنگامیکه متهم به رفض میشود میگوید:
قالوا ترفضت قلت کلا ما الرفض دینی ولا اعتقادی
لکن تولیت غیر شک خیر امام و خیر هاد
ان کان حب الولی رفضاً فأننی ارفض الی العباد
همچنین در جای دیگری گفته است:
یا راکباً قف بالمحصب من منی و اهتف خیفها و الناهض
سحراً اذا فاض الحجیج إلی منی فیضا کملتطم الفرات النائض
ان کان رفضاً حب آل محمد فلیشهد الثقلان أنی رافضی(1)
. دیوان شافعی، ابن ادریس شافعی، صص 35، 55 و 56؛ حلیة الاولیاء، ج 9، ص 152؛ معجم الادباء، ج 6، ص 387؛ نورالابصار، ص 140.
ان علیاً کان قطب کمالات الولایة و سائر الاولیاء حتی الصحابة رضوان الله علیهم اتباع له فی مقام الولایه؛(2)علی علیه السلام، قطب کمالات ولایت است و سایر اولیاء حتی صحابه (بهشت خدا بر آنها باد) در مقام ولایت پیروان او هستند.
او سپس در تأیید سخن خود، فرموده رسول الله را میآورد، که ایشان در حقّ علی علیه السلام فرمودند: «انا دارالحکمة و علی بابها» و نیز فرمودند: «انا مدینة العلم و علی بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب».(3)
ما بر این اعتقادیم که هر چه برای علی علیه السلام سزاست برای سایر اهل بیت نیز جاری و ساری است.
الف) یکی از آن پنج امر، سلام است. فرمود: السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته و برای اهل بیت آن حضرت فرمود: سَلامٌ عَلی إِلْیاسِینَ .
ب) در تشهد نمازها و در غیر تشهد صلوات بر رسول صلی الله علیه و آله وسلم و بر آلش مقرر داشته است و در غیر تشهد، جهت حدیث نهی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از صلوات دم بریده.
ج) در پاکیزگی، همان گونه که فرمود طه * ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی ؛ (1)«ای طاهر ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که مشقت بر تو باشد».
برای اهل بیت نیز فرمود: إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ؛ «خداوند اراده فرمود تا از شما پلیدی را ببرد و شما اهل بیت را پاک گرداند».
1) (1) . سوره طه، آیات 1-2.
آل النبی ذریعتی و هم الیه وسیلتی
ارجو بهم اعطی غدا بیدی الیمین صحیفتی(1)
. الصواعق المحرقه، ص 108؛ نورالابصار، ص 105.
اهل بیت پیامبر وسیله نزدیکی من به خدای یگانهاند و به وسیله آنها امیدوارم که نامه اعمالم فردای روز قیامت به دست راستم داده شود.
او در آخر اشعارش نیز سروده:
لو لم تکن فی حب آل محمد جائتک امک غیر طیب المولد(2)
اگر در دوستی آل محمد نباشی مادرت به عزایت بنشیند بدون تردید حرامزاده هستی.
هر کس با محبت آل محمد بمیرد شهید مرده است. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد بمیرد آمرزیده مرده است. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد بمیرد تائب مرده است. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد بمیرد مؤمن و با ایمان کامل مرده است. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد بمیرد ابتدا ملک الموت او را به بهشت بشارت میدهد و سپس نکیر و منکر. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد بمیرد او را با احترام به سوی بهشت میبرند. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد بمیرد از قبرش دو دریچه به سوی بهشت گشوده میشود. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد بمیرد قبرش زیارتگاه ملائکه رحمان میشود. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد بمیرد بر سنت و جماعت مرده است. آگاه باشید کسی که بر بغض آل محمد بمیرد روز قیامت در حالی محشور میشود که بر پیشانیاش نوشتهاند، مأیوس از رحمت خدا. آگاه باشید هر کس بر بغض آل محمد بمیرد کافر مرده است و بوی بهشت را احساس نخواهد کرد.(3)
من یکتب حسنة أو خصلة عن خصال المنیر و منها مودة القربی ضاعف الله الحسنه بعشر فصاعدا؛(1)
. التفسیر المنیر، ج 25، صص 57-64.
هر کس حسنه یا خصلتی نیکو را بنویسد که از جمله آنها مودت اهل بیت است، خداوند آن حسنه را برای او ده برابر یا بیشتر میکند.«اهل سنت به دوستی همه همسران رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و محبت حسن و حسین [علیهماالسلام] که مشهورترین نوادگان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم هستند و سایر بستگان وی باور دارند».(2)
ابن تیمیه که به ضدیت با مذهب تشیع شهرت یافته است در پرسش از محبت اهل بیت علیهم السلام میگوید: «محبت آنان در نزد ما فرض واجب است».(3)
آن سلطان ملت مصطفوی، آن برهان حجت نبوی، آن عامل صدیق، آن عالم تحقیق، آن میوه دل اولیاء، آن جگر گوشه انبیا، آن ناقد علی، آن وارث نبی، آن عارف عاشق جعفرالصادق رضی الله عنه. گفته بودیم که اگر ذکر انبیا و صحابه و اهل بیت کنیم کتابی جداگانه باید ساخت؛ این کتاب شرح اولیاست که بعد از ایشان بودهاند. اما به سبب تبرک به صادق ابتدا کنیم که او نیز بعد از ایشان بوده است. و چون از اهل بیت بود، و سخن طریقت، او بیشتر گفته است و روایت از وی بیشتر آمده است، کلمهای چند از آن او بیاوریم که ایشان همه یکیاند، چون ذکر او کرده شود از آن همه بود. نبینی که قومیکه مذهب او دارند مذهب دوازده امام دارند؛ یعنی یکی دوازده است و دوازده یکی است! اگر تنها صفت او گویم به زبان و عبارت من راست نیاید که در جمله علوم و اشارات و عبارات بیتکلیف به کمال بود، و قدوة جمله مشایخ بود، و اعتماد همه بر وی بود، مقتدای مطلق بود، هم
الهیان را شیخ بود، و هم محمدیان را امام، و هم اهل ذوق را پیشرو، و هم اهل عشق را پیشوا؛ هم عباد را مقدم هم زهاد را مکرم؛ هم صاحب را تصنیف حقایق، هم در لطایف تفسیر و اسرار تنزیل بینظیر بود. و از باقر رضی الله عنه بسیار سخن نقل کرده است.
و عجب دارم از آن قوم که ایشان خیال بندند که اهل سنت و جماعت را با اهل بیت چه کار، در راه است که اهل سنت و جماعت اهل بیت را باید گفت به حقیقت، و من آن نمیدانم که کسی در خیال باطل مانده است، آن میدانم که هر که به محمد [صلی الله علیه و آله] ایمان دارد و به فرزندانش ندارد، به محمد [صلی الله علیه و آله] ایمان ندارد.(1)
. تذکرة الاولیاء، عطار نیشابوری، صص 11-12.
او سپس به شعر شافعی استناده میکند و میگوید: اهل سنت واقعی کسی است که حق آل محمد را به جای آورد.
ان اهل بیته صلی الله علیه وآله وسلم یساوونه فی خمسة اشیاء فی السلام قال: السلام علیک ایها النبی و قال: السلام علی ال یاسین وفی الصلاة علیه و علیهم فی التشهد، و فی الطهارة قال تعالی: حِطَّةٌ ، یا طاهر و قال وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً وفی تحریم الصدقه و فی المحبة قال تعالی: قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وقال: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی ؛ اهل بیت آن حضرت در پنج چیز با آن حضرت برابری میکنند: اول در سلام، به رسول خدا؛ فرمود: سلام بر تو ای پیامبر، به اهل بیت او نیز فرمود: «سلام بر آل یس، یعنی سلام بر آل محمد» و دوم در صلوات آن حضرت، و به اهل بیتش در تشهد. سوم در طهارت که خطاب به پیامبر فرمود: طه، یعنی ای طاهر، و درباره اهل بیت آیه تطهیر نازل فرمود و چهارم در تحریم صدقه که بر پیغمبر و اهل بیتش هر دو صدقه حرام است. پنجم در محبت که درباره پیامبر فرمود: «بگو اگر خدا را دوست میدارید از من پیروی نمایید تا خدا شما را دوست
بدارد» و درباره اهل بیت آن حضرت فرمود: «بگو من اجر و مزدی از شما مردم نمیخواهم، مگر دوستی ذوالقربی که مراد از ذوالقربی اهل بیت پیامبر است.
همو در جایی دیگر میگوید:
ان الدعاء للآل منصب عظیم و لذلک جعل هذا الدعاء خاتمه التشهد فی الصلاة و هو قوله اللهم صلی علی محمد و علی آل محمد و ارحم محمداً و آل محمد، و هذا التعظیم لم یوجد فی حق غیر الآل، فکل ذلک یدل علی ان حب آل محمد واجب؛(4)دعا برای آل محمد صلی الله علیه و آله منصب بزرگی است و به همین خاطر خداوند عزوجل این دعا را در خاتمه تشهد قرار داده است: «اللهم صلی علی محمد و علی آل محمد و ارحم محمداً و آل محمد» این تعظیمی است که در حقّ هیچ کس غیر از آل محمد یافت نمیشود و تمام اینها دلالت بر این دارد که حب اهل بیت واجب است.
1) (1)
. التفسیرالکبیر، ج 7، ص 163.
2) (2) . سوره شوری، آیه 23.
3) (3) . تفسیر کبیر فخر رازی، ج 27، ص 164 ذیل سوره شوری، آیه 23.
4) (4) . همان.
«کفی شرفاً لآل رسول الله و فخراً اختم التشهد بذکرهم و الصلاة علیهم فی کل صلاة؛(1)
. تفسیر نیشابوری، غرایب القرآن، ذیل آیه 23 سوره شوری؛ محب طبری، ذخائر العقبی، ص 19.
این شرف برای آل رسول خدا کافی است و چه فخری بالاتر از آن که خداوند تشهد هر نماز را به ذکر و سلام برآنها ختم نموده است.»بر همین اساس است که عدهای گفتهاند:
«کل دعاء محجوب حتی یصل علی محمد و علی آل محمد؛(2)هر دعایی محبوس است و استجابت نمیشود، مگر آنکه بر محمد و آل محمد صلوات بفرستید.»
فمراعاة قرابة وحبهم و احترامهم واجب و بالنص القرآنی المذکور لذا شرع الدعاء لهم فی خاتمة التشهد فی الصلاة و هو منصب عظیم و هو قوله اللهم صلی علی محمد و علی آل محمد و ارحم محمداً و آل محمد و هذا تعظیم لم یوجد فی حق غیر آل مما یدل ان حب آل محمد واجب.(3)
ایشان تقریباً همان کلام فخر رازی را در وجوب محبت اهل بیت نقل نموده است. او در جایی دیگر میگوید:
روزی زبیر همراه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم میرفت. پس چون به علی علیه السلام رسیدند زبیر به حضرت علی خندید. «فقال رسول الله کیف حبک لعلی، فقال بابی انت امی انی احبه کحبی لولدی، أو اشد حباً، قال فکیف انت اذا سرت الیه یقاتله؟(4)؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: ای زبیر دوستی تو نسبت به علی چه اندازه است، زبیر گفت: خودم و پدر و مادرم فدای تو، من او را چون فرزندانم، بلکه بیشتر دوست دارم، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: چگونه است که برای جنگ با او میروی؟!
«یا عایشة ان هذا أحب الرجال إلی و اکرمهم علی فاعرفی له حقه و اکرمی مثواه»، (1)
. ریاض النضره، ج 2، ص 161؛ الاصابه، ج 8، ص 183؛ اسدالغابه، ج 5، ص 547.
لذا وقتی از عایشه پرسیدند: «من کان احب الناس الی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم قالت: علی بن ابی طالب؛(2)چه کسی دوست داشتنیترین مردم در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بود گفت: علی بن ابی طالب».در جایی دیگر نیز وقتی درباره علی علیه السلام از او سؤال میکند میگوید:
«سئلت عن احب الناس الی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم».
همچنین از او نقل شده که گفت:
ما رأیت رجلا کان احب الی الرسول الله صلی الله علیه وآله وسلم منه و لا امراة احب الی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم من امرأته تعنی امراة علی علیه السلام؛(3)از بهترین خلق خدا در نزد رسول الله میپرسید؛ هیچ مردی را نزد رسول خدا محبوبتر از علی علیه السلام ندیدم و هیچ زنی را محبوبتر از همسر او (فاطمه علیها السلام) را در نزد رسول خدا ندیدم.
بنابراین نه تنها علی علیه السلام بهترین خلق در نزد رسول خداست، بلکه بهترین خلق در نزد خدا هم هست و این در حدیث «طیر مثوی» مشهود است.(4)
1) (1)
2) (2) . کنزالعمال، ج 6، ص 84.
3) (3) . ریاض النضره، ج 2، ص 161.
4) (4) . صحیح بخاری، ج 2، ص 299 به سند سدی؛ خصائص نسائی، ص 5؛ اسد الغابه، ج 4، ص 30؛ دخائر العقبی، ص 61؛ ریاض النضره، ج 2، ص 160؛ مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 130. حدیثی است که در آن مرغی برای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آورده بودند و آن حضرت از خدای متعال خواست محبوبترین خلقش را بفرستد تا از آن مرغ بخورد و جریان آمدن حضرت علی علیه السلام.
عن ابی بکر الصدیق قال: رأیت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم خیم خیمه و هو متکی علی قوس عربیه و فی الخیمة علی و فاطمة و الحسن و الحسین علیهمالسلام فقال: معشر المسلمین انا سلم لمن سالم اهل الخیمه حرب لمن حاربهم ولی لمن والاهم لایحبهم الاسعید الجد طیب المولد ولا یبغضهم إلا شقّی الجد ردی الولاة؛(1)
. المناقب للخوارزمی، ص 211؛ متقل الحسین، ج 1، ص 4؛ فرائد السمطین، ج 2، صص 39، 40، 373؛ سمط النجوم، ج 2، ص 448؛ المطالب، 309؛ الریاض النضره، ج 3، ص 154.
ابوبکر گفت: رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم را دیدم، در حالی که به کمان عربی تکیه داده بود خیمهای به پا کردند و در آن خیمه، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام قرار گرفتند. سپس فرمود: ای گروه مسلمان، من در صلحم با هر کس که با آنان دوستی کند ایشان را دوست نمیدارد مگر آن که (سعید الجد) یعنی اعمالش نزد خدا قبول باشد و بستر ولادتش پاک باشد (یعنی از زنا متولد نشده) و دشمن نمیدارد ایشان را مگر (شقی الجد) یعنی کسی که هیچ عملش مقبول درگاه خدا نباشد و ولادتش ثمره بستری ناپاک باشد.سیوطی در الدرالمنثور در ذیل آیه قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً آورده است که بخاری از ابوبکر روایت کرده که گفت: «بکوشید تا آرامش خاطر محمد صلی الله علیه وآله وسلم را در خاندانش ایجاد نمایید».(2)
در روایت دیگری از خلیفه دوم نسبت به اکرام امام حسن علیه السلام چنین آمده است:
زید بن اسلم از پدرش روایت کرده است که گفت: عمر بن خطاب به زبیر بن عوام گفت: حسن بن علی بیمار است، آیا حاضری به عیادتش برویم؟ زبیر مثل اینکه در عیادت از آن حضرت درنگ نمود، عمر گفت: نمیدانی که عیادت بنیهاشم فریضه است و زیارتشان نافله.
در روایت دیگری که از طریق ابن سمان نقل شده چنین آمده است: «عیادت بنیهاشم سنت است و زیارتشان نافله».(1)
. ذخائر العقبی، ص 14.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود جبرائیل بر من وارد شد، ورقه (برگ) بزرگی سبزگونه از سوی خداوند جلیل برایم آورد، چون آن را خواندم نوشته بود: «از سوی خدا؛ من دوستی علی بن ابیطالب را بر بندگانم واجب گردانیدم و تو مأموری که این دستور را به مردم ابلاغ کنی.»(2)
این خاندان، عدل قرآناند و همانطور که احترام به قرآن بر تمامی مسلمان تشریع شده احترام به اهل بیت هم از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله واجب گشته است و این موضوع در حدیث ثقلین کاملاً مشهود است؛ آنجا که رسول خدا پس از بیان دو ثقل (قرآن و عترت) میفرمایند: پس بنگرید که پس از من با آن دو چگونه رفتار میکنید یا پس بنگرید پس از من چگونه با آنها مدارا خواهید کرد.
در بیان دیگری از حدیث ثقلین هم آمده که از آنها جلو نیفتید که بیچاره میشوید و از آنها عقب هم نیفتید که بدبخت میشوید و به آنان چیزی نیاموزید که آنان از شما داناترند.(3)
لذا همگان بر وجوب محبت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم اتفاق نظر دارند و اگر عدهای پیدا میشوند که گاه ندای مخالفی بیان میکنند، یا از سر نادانی است یا ریشه در تعصب جاهلی دارد، و گرنه بر هر اهل تحقیقی این واقعیت پوشیده نیست که محبت این خاندان واجب است؛ آنچنان که اکرام قرآن واجب است.
(موسی الکاظم) احد اعیان اکابر الائمة من سادتنا آل البیت الکرام هداة الاسلام رضی الله عنهم اجمعین و نفعنا ببرکاتهم و أماتنا علی حبهم و حب جدهم الاعظم صلی الله علیه وسلم.(4)
نمونههای بسیاری از این موارد در آثار اهل سنت وجود دارد که نشان میدهد محبت اهل بیت در پوست، در خون و قلب هر مسلمان واقعی رسوخ نموده است.
شیخ جلیل شمس الدین ابن عربی دو بیت زیر را در مدح اهل بیت سروده است.
رأیت ولائی آل طه فریضة علی رقم اهل العبد یورثنی القربی
فما طلب المبعوث اجراًً علی الهدی بتبلیغه الا المودة فی القربی
چنان که دیدم علاقه به خاندان پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم برخلاف انتظار آنها که از حقیقت دورند بر ما واجب است، و موجبات نزدیکی به خدای متعال را فراهم میآورد. پس برای همین است که پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در برابر زحمات خویش از ما مزدی نمیخواهد، بلکه مزد رسالت آن حضرت همان دوستی با خاندان اوست.(1)
. صواعق المحرقه، ص 101.
محبت اهل بیت از مصادیق ذکر خدای متعال است که با یاد آن دلها آرام میگیرد أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ . (2)همچنین شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله به کسی میرسد که اهل بیت و شیعه امام علی علیه السلام را دوست بدارد.(3)ایمان هیچ کس قبول نیست مگر اینکه اهل بیت را از خودش و خاندانش بیشتر دوست بدارد.(4)
بنابراین ایمان واقعی وقتی است که شخص، عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را بر عترت خودش مقدم بدارد و ذریه رسول خدا صلی الله علیه و آله را از ذریه خودش بیشتر دوست داشته باشد.(5)
همچنین اساس اسلام، حبّ رسول خدا و حب اهل بیت رسول خدا علیهم السلام است(6)و از جمله چیزهایی که در قیامت سؤال خواهد شد (اولین چهار چیزی که سؤال شود) از محبت اهل بیت رسول خداست.(7)
1) (1)
2) (2) . کنز العمال، ج 1، ص 251 (مراد محبت خدا، رسول و اهل بیت است).
3) (3) . تاریخ بغداد، ج 2، ص 146.
4) (4) کنز العمال، ج 1، ص 11.
5) (5) . مجمع الزوائد، ج 1، ص 88؛ نورالابصار، ص 103.
6) (6) . کنز العمال، ج 6، ص 218 و ج 7، ص 103 (قال ابن عساکر عن علی).
7) (7) . همان، ج 7، ص 212؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 346.
چه خوب است که پدران و مادران، فرزندان خود را به این خصوصیات تعلیم دهند: دوست داشتن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، دوستی اهل بیت او و خواندن و عمل کردن به قرآن، زیرا اینها سایبان انسان هستند در روزی که هیچ سایهای نیست.(1)
. فیض القدیر، مناوی 1، ص 225؛ الصواعق، ص 103؛ کنز العمال، ج 8، ص 378.
در این حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله چه زیبا دوستی خود و اهل بیتش را در کنار قرآن قرار داده، بلکه بر آن مقدم داشته تا هر صاحب عقلی اندیشه کند.در برخی از منابع نیز نقل شده که حب اهل بیت باعث ثبات در عبور از صراط و عدم لغزش میشود.(2)
آنچه بیان شد گوشهای از صدها روایت بود که در این باب وارد شده است. در قرآن کریم نیز آیات بسیاری است که محبت اهل بیت علیهم السلام را میرساند که برحسب وسع خود، تحفهای بر میگیریم.
آیات بسیاری از قرآن به صراحت یا با اشاره براین موضوع دلالت دارند که محبت خاندان رسالت بر همگان واجب است. آیه مودت که اجر رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله را محبت اهل بیت علیهم السلام معرفی میکند از جمله بهترین این آیات است.
قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی ؛(3)
«بگو من از شما اجر رسالت جز محبت به خاندانم را نمیخواهم».
از آنجا که شأن نزول آیه را در فصل آخر بیان نمودهایم در اینجا قصد داریم به جنبههای دیگر این آیه بپردازیم و مواردی را بیان میکنیم که اثبات میکند قرابتی که در این آیه بیان شده همان اهل بیتی هستند که در آیه تطهیر از آنها یاد شده است؛ یعنی امام علی و حضرت زهرا و اولاد آنها علیهم السلام. تحلیل این آیه را در چند بخش مهم پی خواهیم گرفت.
ابتدا به اجمال، اسامی صحابه و تابعینی که اهل بیت علیهم السلام را مصداق آیه مودت معرفی کردهاند، ذکر میکنیم:
امیرالمؤمنین علی علیه السلام.
الامام السبط الاکبر الحسن بن علی علیه السلام.
الامام السبط الشهید الحسین بن علی علیه السلام.
الامام السجاد علی بن الحسین علیه السلام.
الامام الباقر محمد بن علی بن الحسین علیه السلام.
الامام الصادق جعفر بن محمد بن علی بن الحسین علیه السلام.
عبدالله بن العباس.
عبدالله بن مسعود.
جابر بن عبدالله الانصاری.
ابوامامه الباهلی.
ابوالطفیل عامر بن واثله اللیثی.
سعید بن جبیر.
مجاهد بن جبر.
مقسم بن بجرة.
زاذان الکندی.
السدی.
فضّال بن جبیر.
عمرو بن شعیب.
ابن المبارک.
زربن حبیش.
ابواسحاق السبیعی.
زید بن وهب.
عبدالله بن نجّی.
عاصم بن ضمره.
عده زیادی از مفسرین و علمای بزرگ اهل سنت بر این مطلب اذعان نمودهاند که منظور از «قربی» در این آیه همان خمسه طیبه (اهل البیت) هستند؛ از جمله:
سعید بن منصور، متوفی سنه 227.
احمد بن حنبل، متوفی سنه 241.
عبدبن حمید، متوفی سنه 249.
محمد بن اسماعیل البخاری، متوفی سنه 256.
مسلم بن الحجاج النیسابوری، متوفی سنه 261.
احمد بن یحیی البلاذری، متوفی سنه 276.
محمد بن عیسی الترمذی، متوفی سنه 279.
ابوبکر البزار، متوفی سنه 292.
محمد بن سلیمان الحضرمی، متوفی سنه 297.
محمد بن جریر الطبری، متوفی سنه 310.
ابو بشر الدولابی، متوفی سنه 310.
ابوبکر ابن المنذر النیسابوری، متوفی سنه 318.
عبدالرحمن بن ابی حاتم الرازی، التوفی سنه 327.
الهیثم بن کلیب الشاشی، متوفی سنه 335.
ابوالقاسم الطبرانی، متوفی سنه 360.
ابو الشیخ ابن حبان، متوفی سنه 369.
محمد بن اسحاق ابن منده متوفی سنه 395.
ابو عبدالله الحاکم النیسابوری، متوفی سنه 405.
ابوبکر ابن مردویه الاصفهانی متوفی سنه 410.
ابو اسحاق الثعلبی، متوفی سنه 427.
ابو نعیم الاصفهانی، متوفی سنه 430.
علی بن احمد الواحدی، متوفی سنه 468.
محیی السنه البغوی، متوفی سنه 516.
جارالله الزمخشری، متوفی سنه 538.
الملا عمر بن محمد بن خضر، متوفی سنه 570.
ابولقاسم ابن عساکر الدمشقی، متوفی سنه 571.
ابو السعادات ابن الاثیر الجزری، المتوقی سنه 606.
الفخر الرازی، متوفی سنه 606.
عز الدین ابن الاثیر، متوفی سنه 630.
محمد بن طلحه الشافعی، متوفی سنه 652.
ابو عبدالله الانصاری القرطبی متوفی سنه 656.
ابو عبدالله الکنجی الشافعی، متوفی سنه 658.
القاضی البیضاوی، متوفی سنه 685.
محب الدین الطبری الشافعی، متوفی سنه 694.
الخطیب الشربینی، متوفی سنه 698.
ابوالبرکات النسفی، متوفی سنه 710.
ابوالقاسم الجزی، متوفی سنه 741.
علاء الدین الخازن، متوفی سنه 741.
ابو حیان الاندلسی، متوفی سنه 745.
ابن کثیر الدمشقی، متوفی سنه 774.
ابوبکر نورالدین الهثیمی، متوفی سنه 807.
ابن حجر العسقلانی، متوفی سنه 852.
نورالدین ابن الصباغ المالکی، متوفی سنه 855.
شمس الدین السخاوی، متوفی سنه 902.
نورالدین السمهودی، متوفی سنه 911.
جلال الدین السیوطی، متوفی سنه 911.
شهاب الدین القسطلانی، متوفی سنه 923.
ابو السعود العمادی، متوفی سنه 951.
ابن حجرالهیتمیالمکی، متوفی سنه 973.
الزرقانی المالکی، متوفی سنه 1122.
عبدالله الشبراوی، متوفی سنه 1162.
محمد الصبان المصری، متوفی سنه 1206.
قاضی القضاة الشوکانی، متوفی سنه 1250.
شهاب الدین الآلوسی، متوفی سنه 1270.
الصدیق حسن خان، متوفی سنه 1307.
محمد مؤمن الشبلنجی، متوفی بعد سنه 1308.
عده زیادی از صاحبان صحاح، مسانید و مفسرین اهل سنت این حدیث را نقل نمودهاند که مصادیق «قربی» در این آیه شریفه، خمسه طیبه هستند؛ مانند:
بخاری به سند خود نقل میکند که ابن عباس از شاگرد خود پرسید:
مراد از إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی چیست؟ پس سعید بن جبیر پاسخ داد: قربی آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم هستند.
عدهای به اشتباه یا از روی غرض بیان نمودهاندکه مراد از این قرابت، حفظ و نگهداری قرابت رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان قریش است که این با روایات بسیاری که مصادیق واقعی آیه را مشخص میکند سازگار نیست. غیر اینکه به ظاهر رسول خدا صلی الله علیه و آله با آنها خویشاوندی داشت، اما مگر پسر نوح هم فرزند حضرت نوح نبود، پس از این قرابت چه سودی عایدش شد، لذا ابن عباس میخواهد تلویحاً این مطلب را برساند؛ چه آنکه از روایات دیگر او به وضوح مشخص است. اما راوی این روایت تلاش نموده قرابت اهل بیت را در کنار خویشاوندی رسول خدا با قریش قرار دهد و سیاست تشریک در فضایل را در پیش گیرد، غافل از آنکه مصادیق واقعی آیه در احادیث بسیار و با اسناد صحیح به طور خاص خمسه طیبه معرفی شدهاند.
1) (1)
. صحیح البخاری، کتاب التفسیر، ج 3، ص 502.
روایت اول احمد در مسندش همان روایت بخاری است و میدانیم که احمد اقدم از بخاری است، ولی در روایت دوم مصادیق آیه به وضوح حضرت علی علیه السلام، حضرت فاطمه و فرزندان آنها معرفی شدهاند که این روایت هم به سعید بن جبیر و ابن عباس ختم میشود.
1) (1)
. مسند احمد، ج 1، ص 229.
2) (2) . مناقب علی: الحدیث 263، و رواه غیر واحد من الحفاظ قائلین: «احمد فی المناقب» کالمحب الطبری فی ذخائر العقبی: 225، والسخاوی فی استجلاب ارتقاء الغرف، ص 36.
القرابة. قال ابو عیسی: هذا حدیث حسن صحیح».(1)
. صحیح الترمذی، کتاب التفسیر، ج 5، ص 351.
از آنچه گذشت مشخص میشود عدهای اندک، روایتی را نقل نمودهاند که میرساند قریش هم در این آیه شراکت دارند؛ به طوری که حضرت فرمودند: ای قریش حق قرابت من را نگه دارید. اما این روایت، تنها یک راوی دارد که آن هم شخصی به نام «طاووس» است که به ابن عباس و سعید بن جبیر ختم میشود و با روایات بسیار دیگری که سند آنها صحیح است تعارض دارد.
«لما نزلت هذه الآیة قیل یا رسول الله من قرابتک هولاء الذین وجبت علینا مودتهم؟! فقال: علی، و فاطمه و ابناهما.»
این حدیث را افراد ذیل نقل نمودهاند:
محب الدین الطبری فی الذخائر، ص 25، الزمخشری فی الکشاف، ج 2 ص 339، و الحمویی فی «الفرائد» و النیسابوری فی تفسیره، و ابن طلحه الشافعی فی «مطالب السئول» ص 8، و صححه و الرازی فی تفسیره، و ابوالسعود فی تفسیره، ج 1 «هامش تفسیر الرازی»، ج 7، ص 665، و ابوحیان فی تفسیره، ج 7 ص 516، و النسفی فی تفسیره «هامش تفسیر الخازن»، ج 4، ص 99، و الحافظ الهیثمی فی المجمع، ج 9، ص 168، و ابن الصباغ المالکی فی [الفصول المهمه]، ص 12، و الحافظ الکنجی فی الکفایة، ص 31، و القسطلانی فی «المواهب» و قال: الزم الله مودة قرباه کافه بریته، وفرض محبه جمله اهل بیته المعظم وذریته فقال تعالی: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی ؛ رواه الزرقانی فی شرح المواهب، ج 7، صص 3 و 21، و ابن حجر فی الصواعق، صص 101 و 135، و السیوطی فی [احیاء المیت] هامش «الاتحاف»، ص 239، والشبلنجی فی نور الابصاره، ص 112، و الصبان فی الاسعاف، هامش نورالابصار، ص 105.
بسیاری از بزرگان اهل سنت بر این مطلب اعتراف کردهاند؛ از جمله:
این روایت تصریح دارد که قرابت رسول خدا صلی الله علیه و آله همان امام علی، حضرت فاطمه و فرزندان ایشان هستند.
از این روایت که به طریق شیعه و سنی نقل شده، ثابت میگردد که این چهار نفر اقربای پیغمبرند و دوستی آنان بر همه مسلمانان واجب است. بدون شک پیامبر خدا نیز این چهار تن را بسیار دوست میداشت. همچنین از آن حضرت راجع به محبت و دوستی و مقام والای این چهار تن روایات زیادی نقل شده که برخی از آنها را بیان کردیم.
قرطبی نیز درست همین حدیث را نقل نموده است.(3)سیوطی هم این حدیث را از ابن منذر، ابن ابی حاتم، طبرانی، ابن مردویه، از طریق سعید بن جبیر از ابن عباس نقل نموده و تصریح کرده که مراد آیه، امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین و فرزندان آنها هستند.(4)
1) (1)
. المعجم الکبیر، ج 2، ص 47، رقم 2641 و ج 11، ص 351، رقم 12259.
2) (2) . ینابیع الموده، ص 106؛ الکشاف، ذیل آیه مودت.
3) (3) . تفسیر قرطبی، ج 8، ص 43-58.
4) (4) . الدرالمنثور، ذیل آیه؛ ذخائر العقبی، ص 25؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 103؛ صواعق المحرقه، ج 7، ص 101؛ نور الابصار، ص 101.
«قال سعید بن جبیر: قربی آل محمد؛(1)
. تفسیر نسائی، ج 2، ص 267.
سعید بن جبیر گفت: مراد نزدیکان رسول خدا هستند.»در مورد نسائی گفته شده چون کتاب «الخصائص» را درمدح علی علیه السلام و فضایل ایشان نوشت، گفتند چرا از معاویه ننوشتهای؟ گفت:
«ای شی اخرج، حدیث اللهم لا تشبع بطنه، فسکت السائل؛ چه چیزی را بنویسم آیا حدیثی که پیامبر به او گفت، خداوند هیچ وقت شکم تو را سیر نکند، بنویسم، پس سائل خاموش شد.»
الحق تفسیر هذه الآیة بما نسرها به حبر الامة و ترجمان القرآن عبدالله بن عباس رضی الله عنه کما روی عنه النجاری ولا تنکر الوصاه باهل البیت و الامر باحسان الیهم و احترامهم و اکرامهم فانهم من ذریة طاهرة من اشرف بیت وجه علی وجه الارض فخراً و حسباً و نسباً.(2)
ابن کثیر گرچه روایت ابن عباس را بر میگزیند، اما میگوید این حدیث مخالف وصیت و سفارش پیامبر مبنی بر احسان و احترام و اکرام نسبت به اهل بیت نیست، زیرا آنها از ذریه طاهرهای هستند که شریفترین خانه به روی زمین از لحاظ فخر حسب و نسبت است.
(المسئلة الثالثه): نقل صاحب الکشاف عن النبی صلی الله علیه و آله وسلم انه قال:
من مات علی حب آل محمد مات شهیداً، ألا و من مات علی حب آل محمد مات مغفوراً له، ألا و من مات علی حب آل محمد مات تائباً، ألا و من مات علی حب آل محمد مات مؤمناً مستکمل الایمان، ألا و من مات علی حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکیر، ألا و من مات علی حب آل محمد یزف الی الجنة کما تزف العروس الی بیت زوجها، ألا و من مات علی حب آل محمد فتح له فی قبره بابان الی الجنة، ألا و من مات علی حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائکة الرحمة، ألا من مات علی حب آل محمد مات علی السنة و الجماعة، ألا و من مات علی بغض آل محمد جاء یوم القیامة مکتوبا بین عینیه: آیس من رحمة الله، ألا و من مات علی بغض آل محمد مات کافراً، ألا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنه» هذا هو الذی رواه الکشاف.
وانا اقول: آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم هم الذین یوول امرهم الیه، فکل من کان امرهم الیه أشد و أکمل کانوا هم الآل، و لا شک ان فاطمة و علیاً و الحسن و الحسین کان التعلق بینهم و بین رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم اشد التعلقات.
وهذا کالمعلوم بالنقل المتواتر فوجب ان یکونوا هم الآل. و ایضاً اختلف الناس فی الآل فقیل: هم الاقارب، و قیل: هم امته، فان حملناه علی الاقارب فهم الآل، و ان حملناه علی الامة الذین قبلوا دعوته فهم ایضاً آل فثبت ان علی جمیع التقدیرات: هم الآل. و اما غیرهم فهل یدخلون تحت لفظ الآل؟ فمختلف فیه، و روی صاحب الکشاف انه لما هذه الآیة قیل: یا رسول الله من قرابتک هولاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ فقال: علی و فاطمه و ابناهما.(1)
. تفسیر کبیر فخر رازی، ج 27، ص 164، ذیل آیه مودت.
1) (1)
فخر رازی ابتدای همان کلام زمخشری را میآورد و سپس میگوید:
میگویم: آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم آنهایی هستند که سرانجامشان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم منتهی میشود و شکی نیست که فاطمه و علی و حسن و حسین علیهم السلام علاقه و پیوندشان با رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم استوارترین پیوندهاست و این معنی به تواتر رسیده است و در نتیجه، اینان آل محمد و اهل بیت رسول خدا میباشند.
او در ادامه به این حدیث زمخشری استدلال میکند که مراد از «آل پیامبر» همان امام علی، حضرت فاطمه و فرزندان آنها علیهم السلام هستند.
آنگاه چنین نتیجه میگیرد:
فبثت ان هولاء الاربعة اقارب النبی صلی الله علیه و آله وسلم، و اذا ثبت هذا وجب ان یکونوا مخصوصین بمزید من التعظیم و یدل علیه وجوه؛ پس ثابت شد که این چهار نفر نزدیکان رسول خدا هستند، پس هرگاه این ثابت شد، واجب است که آنها را بسیار تعظیم نمود و این به وجوهی ثابت است.
وجه اول: قوله تعالی إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی و وجه الاستدلال به ماسبق؛ سخن خدای تعالی (آیه موده) که وجه استدلال به آن گذشت.
وجه دوم: لا شک ان النبی صلی الله علیه و آله وسلم کان یحب فاطمة علیها السلام قال صلی الله علیه و آله وسلم: «فاطمة بضعه منّی یؤذینی ما یؤذیها» وثبت بالنقل المتواتر عن محمد صلی الله علیه و آله وسلم انه کان یحب علیاً و الحسن و الحسین، و اذا ثبت ذلک وجب علی کل الامة مثله لقوله وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ولقوله تعالی: فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ ولقوله قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ ولقوله سبحانه لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ؛ (1)
. همان.
دوم اینکه شکی نیست که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فاطمه علیها السلام را دوست میداشت و میفرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر کس او را بیازارد، من را آزرده است» و نیز به نقل متواتر از محمد صلی الله علیه وآله وسلم ثابت شده که ایشان امام علی، امام حسن و امام1) (1)
حسین علیهم السلام را دوست میداشت، پس هرگاه اینها ثابت شد بر تمام امت است که با توجه به آیات قرآن، مانند «از رسول خدا پیروی کنید تا هدایت شوید» و نیز «پس اعراض کنید از آنچه مخالف گفته رسول خداست» و «اگر خداوند را دوست دارید پس من را پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد» و نیز «در رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم برای شما اسوهای حسنه قرار دادیم» بر آل محمد محبت بورزند.
وجه سوم: دعا بر آل محمد منصبی عظیم است، لذا خداوند این را در پایان تشهد قرار داده که امت بگویند «اللهم صلی علی محمد و علی آل محمد و ارحم محمداً و آل محمد» و این تعظیم در حق هیچ کس غیر آل او نیست و این نشان میدهد که حب آل محمد واجب است.
آیا این آیه قرآن را خواندهای قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی گفت: بله، گفت ما همان نزدیکان رسول خدا هستیم و نیز روایت امام علی علیه السلام که فرمودند: «فینا آل حم آیة لا یحفظ مودتنا الا مؤمن» و آنگاه آیه مودت را تلاوت فرمودند.
آلوسی میگوید: کمیت شاعر به همین مطلب اشاره دارد؛ آنگاه که سروده است:
وجدنا لکم آل حم آیة تأولها منا تقی و معرب(1)
. روح المعانی، ج 25، ص 31، ذیل آیه مودت.
در مورد ما آل حم آیهای است که هر فرد دارای اصل و نسب و پاکیزه آن را درباره ما میداند.
آلوسی گرچه در برخی موارد مطالبی را بیان میکند که نشان میدهد آیه را عام گرفته است، اما نگاه ویژهای به اهل بیت دارد، از جمله اینکه اشعار شافعی «ان کان رفضاً...» را
1) (1)
نقل میکند و سپس میگوید: «وجوب حب اهل بیت رسول خدا و صحابه [همان سیاست تشریک در فضایل] بر همه اهل سنت محرز است».
آنگاه به حدیث سفینه و حدیث «اصحابی کالنجوم»(1)
. قبلاً ساختگی بودن حدیث «اصحابی کالنجوم» را بیان نمودهایم و گفتیم که این حدیث در مقابل حدیث امان جعل شده است.
استدلال نموده میگوید:نحن الآن فی بحر التکلیف و تضربنا امواج الشاب و الشبهات و راکب البحر یحتاج الی امرین. احدهما السفینة الخالیة عن العیوب، و الثانی الکواکب الطالعة النیره، فاذا رکب تلک السفینة و وضع بصره علی تلک الکواکب کان رجاء السلامة غالبا، فلذلک رکب اصحابنا اهل السنة سفینة حب آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم و وضعوا ابصارهم علی نجوم الصحابة یرجون ان یفوزوا بالسلامة و السعادة فی الدنیا و الآخرة انتهی.(2)
او گرچه در این سخن، سیاست تشریک در فضایل را دنبال میکند، اما همین قدر میرساند که آن کشتی نجات حب آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم است و با توجه به اینکه در جایی دیگر شأن نزول آیه را درباره اهل بیت میداند(3)و نیز نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
«اذکرکم الله فی اهل بیتی» که همان حدیث ثقلین است و نیز ایشان فرمودند: «احبوا اهل بیتی»(4)میرساند که حداقل همگان بر این امر اتفاق نظر دارند که حب اهل بیت واجب است.
اقربائه اجراً علی تبلیغ الرسالة مع ان التبلیغ کان علیه فریضة و لا یجوز طلب الاجره علی اداء الفریضة بل علی العباده النافلة ایضاً لا ذکرنا فی تفسیر قوله تعالی:
مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ1
قوله صلی الله علیه وآله وسلم «من عمل منهم عمل الآخرة للدنیا لم یک له الآخرة نصیب».(1)
قلنا اطلاق الاجر علی ما امر النبی صلی الله علیه وآله وسلم بسؤاله علی التبلیغ انما هو علی المجاز و المشاکله فان الاجر للسائل علی الحقیقة لیس الا ما یکون نافعاً له مسوولا لانتفاعه به وهاهنا لیس کذلک بل انما سأل النبی صلی الله علیه وآله وسلم امته مودته و مودة اقربائه و امره الله سبحانه ان یسأل ذلک لکی ینتفع الناس بمحبته فان محبة النبی صلی الله علیه وآله وسلم مثمره لمحبة الله تعالی و قربه و ولایته و موجبة لکمال الایمان، ومن هاهنا اقول انا لاولی ان یقال فی تأویل الآیة لا اسالکم اجراً الا ان تودوا اقربائی و اهل بیتی و عترتی و ذلک لانه صلی الله علیه وسلم کان خاتم النبیین لا نبی بعده و انما انتصب للدعوة الی الله بعده صلی الله علیه وآله وسلم علماء امته من اهل الظاهر و الباطن و لذلک امر الله تعالی نبیه صلی الله علیه وآله وسلم ان یأمر امته بمودة اهل بیته لان علیاً رضی الله عنه و الائمة من اولاده کانوا اقطاباً لکمالات الولایة بمودة اهل بیته من اجل ذلک قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: «انا مدینة العلم و علی بابها» رواه البزار و الطبرانی عن جابر و له شواهد من حدیث ابن عمر و ابن عباس و علی و اخیه و صححه الحاکم، و من اجل ذلک تری کثیراً من سلاسل المشایخ تنتهی الی ائمه اهل البیت؛(2)
رسالت برای رسول خدا فریضه است و طلب اجر و مزد نه تنها برای ادامه فریضه، بلکه برای انجام مستجبات هم درست نیست؛ همچنانکه آیاتی از قرآن بدان اشاره دارد مثل آیهای که میفرماید:
«هر کس متاع دنیا را میخواهد به او میدهیم، ولی در آخرت برای او نصیبی نیست.» و سخن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: «هر کس از شما عمل آخرت را برای دنیا انجام دهد در آخرت برای او نصیبی نیست.»
میگوییم اطلاق اجر بر آنچه پیامبر بدان امر شده از باب مجاز و مشاکله است، چون معنای حقیقی صحیح نمیباشد، بلکه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از امتش مودت نسبت به خود و خاندانش را میخواهد تا مردم از محبت او سود برند، زیرا محبت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم باعث محبت خداوند، قرب به او، نزدیک شدن به ولایت او و کمال ایمان میشود. به همین جهت میگویم اولویت این است که آیه را چنین بدانیم از شما اجری نمیخواهم جز نگه داشتن اکرام خویشاوندان و اهل بیتم و عترتم، چون رسول خدا صلی الله علیه و آله خاتم النبیین است و بعدش پیامبری نیست و علمای امتش از اهل ظاهر و باطن مسئول دعوت به سوی خدا پس از پیامبر صلی الله علیه و آله میباشند و بدین خاطر خدای تعالی پیامبرش را امر نموده تا مردم را به دوستی خاندانش امر کند زیرا علی علیه السلام و ائمه از اولاد او محورهای کمالات ولایت هستند و بدین خاطر رسول خدا فرمودند: «من شهر علمم و علی دروازه آن». و به همین سبب میبینم بسیاری از سلاله بزرگان به اهل بیت علیهم السلام ختم میشود.
«ان الله جعل اجری علیکم المودة فی اهل بیتی و انی سائلکم غداً منهم؛(1)
. ذخائر العقبی، ص 25؛ الصواعق المحرقه، صص 102 و 136.
خداوند اجر رسالتم را بر شما، محبت به اهل بیتم قرار داده است و من از شما در این مورد فردای قیامت سؤال خواهم کرد».هیچ یک از علمای مجتهد و ائمه هدایتگر نیستند، مگر اینکه بهرهای وافر و فخری فزاینده از ولایت اهل بیت دارند؛ همچنانکه خداوند فرمود:
لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی2
1) (1)
اخرج الدیلمی عن ابی سعید الخدری ان النبی صلی الله علیه و آله وسلم قال: قفوهم انهم مسئولون عن ولایة علی»؛ دیلمی از ابوسعید خدری روایت نموده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده: «بایستید، شما در مقابل ولایت علی مسئول هستید.»
همچنین میگوید:
وکان هذا هو مراد الواحدی، بقوله: روی فی قوله تعالی: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ ای عن ولایة علی و اهل البیت لان الله امر نبیه صلی الله علیه وآله وسلم ان یعرف الخلق انه لا یسألهم علی تبلیغ الرسالة اجراً الا المودة فی القربی، والمعنی انهم یسألون هل و الوهم حق الموالاة کما اوصاهم النبی، أم أضاعوها و أهملوها؟ فتکون علیهم المطالبة والتبعة.(1)
. الصواعق المحرقه، ص 89.
گویا مراد واحدی هم این گونه بوده وقتی میگوید: «بایستید شما در مقابل ولایت علی و اهل بیت مسئول هستید» چون خداوند پیامبرش را امر فرمود که به خلق بفهماند که خدا در مقابل اجر رسالت از آنها چیزی نمیخواهد، مگر دوستی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم. و معنی کلام این است که از دوستی این خاندان سؤال خواهید شد، همچنانکه پیامبر شما را به این کار سفارش نموده است که آیا انجام دادهاید یا اهمال نمودهاید، پس مورد بازخواست قرار میگیرند.
رأیت ولائی آل طه فریضة علی رغم اهل البعد یورثنی القربی
فما یطلب المبعوث اجراً علی الهدی بتبلیغه الا المودة فی القربی(2)
هم العروة الوثقی لمعتصم بها مناقبهم جاءت بوحی و إنزال
مناقب فی شوری و سورة هل أتی و فی سورة الاحزاب یعرفها التالی
وهم آل بیت المصطفی فودادهم علی الناس مفروض بحکم و أسجال
همچنین نقل کرده است:
هم القول من أصفاهم الود مخلصاً تمسک فی أخراه بالسبب الأقوی
هم القوی فأقوا العالمین مناقباً محاسنهم تجلی و آثارهم تروی
موالاتهم فرض و حبهم هدی و طاعتهم ود و ودهم تقوی(1)
. الفصول المهمه، ص 13.
احب النبی المصطفی و ابن عمه علیا و سبطیه و فاطمة الزهرا
هم اهل بیت اذهب الرجس عنهم و أطلعهم افق الهدی أنجماً زهرا
موالاتهم فرض علی کل مسلم و حبهم أسنی الذخائر للأخری
وما انا للصحب الکرام بمبغض فانی أری البغضاء فی حقهم کفرا
(قوله): و هم الصراط فمستقیم فوقه ناج و ناکب(2)
ظاهراً این بیت اشاره به روایاتی دارد که مراد از «الصراط المستقیم» اهل بیت و محبت آنهاست.(3)
عم زاده تو ساقی کوثر که حیدر است در دست اوست عروه وثقای کائنات
درگاه علم و فاتح خیبر، هژبر دین گردن زن یهود و نصارای کائنات
یا رب به حق احمد و مختار و آل او یا رب به امهات و به آبای کائنات
یا رب به حق ذلت سبطین مصطفی یا رب به خون دیده زهرای کائنات
«بیخود» زکید اهرمن و غول آرزو گم کرده ره به دشت تمنای کائنات(1)
. ملامحمد مفتی، دیوان محمد عبدالکریم، صص 171-217.
همو در منقبت اهل بیت علیهم السلام گوید:
افسر آرای خلافت آن که تخم مهر او کاشت دهقان ازل در سینه بیدار من
شیر یزدان، فاتح خبیر، هژبر صف شکن یکه تاز عرصه دین عترت طاهای من
ذوالفقار شیر او نازم که در روز وغی مینگردد سیر از خون خوردن اعدای من
می نخواهم خورد بالله نشکنم هرگز خمار تا به جنت ساقی کوثر کند اسقای من
نام سبطین شهیدانت چو آرم بر زبان میچکد خون خموشی از لب گویای من
شکر لله صیقل حب مسرت بخش آل پاک کرد از گرد عجز آیینه احشای من(2)
یا غافر الذنوب والخطئیة یا کاشف الکروب والرزیة
بحق خیرالعالمین احمداً محمد الفاتح ابواب الهدی
قنی من الاعداء والاشواء واحفظنی یا رب من الادواء
بحیدر علیٍ الکرار احمنی یا رب من الاشرار
وبشهید کربلا حسین یدفع عنی الله کل شین
بجاه زین العابدین ارتجی من ربنا غفران کل حرج
وبمحمد الامام باقر ارجو صفاء باطنی و ظاهری
بجعفر الصادق ارجو ذالمنن عصمه نفسی واخی من الفتن
بسیدی الامام موسی الکاظم یحفظنی الاله کل ظالم(1)
. سید احمد نقیب البرزنجی، دیوان بغداد، صص 149-150.
ای بخشنده گناهان و خطاهای برطرف کننده غمها و مصائب.
تو را به بهترین فرزندان آدم، حضرت محمد که درهای هدایت را به روی جهانیان گشود، قسمت میدهم.
که مرا از شر دشمنان و از دردها و رنجها محافظت بفرما.
به حیدر کرار امیرالمؤمنین علی قسمت میدهم که از من در مقابل شر ستمکاران حمایت فرما.
خدا به وسیله شهید کربلا حسین بن علی علیه السلام از من همه بدیها و ناهنجاریها را برطرف میکند.
به جلال و شکوه زین العابدین از پروردگار عالمیان گشایش کلیه سختیها را امیدوارم.
و به امام باقر صفا و پاکی ظاهر و باطنم را از وی مسئلت میکنم.
به جعفر صادق از پروردگار عطا کننده نعمتها، محافظت خود و برادرم را از رفتن در حوادث سوء انتظار دارم.
به سرورم امام موسی کاظم، خدا مرا از هر ستمکاری محافظت میفرماید.
1) (1)
کردم ز دیده پای سوی مشهد حسین هست این سفر به مذهب عشاق فرض عین
خدام مرقدش به سویم گر نهند پای حقا که بگذرد سرم از فرق فرقدین
کعبه به گرد روضه او میکند طواف رکب الحجیج أین تروجون أین أین
جامی گدای حضرت او باش تا شود با راحت وصال مبدل عذاب بین(1)
. عبدالواسع نظامی باخرزی، مقامات جامی، ص 176؛ عبدالرحمان جامی، مثنوی هفت اورنگ، ص 179.
او در جایی دیگر، به طور کلی هرگونه بیاحترامی به اهل بیت علیهم السلام را با هر عنوان و بهانهای مجاز نمیشمارد و میافزاید: حتی در واکنش به سب صحابه و رهبران نخستین اهل سنت نیز چنین عملی جایز نیست:
اهل بیت طهارتند اینها نور چشم بصارتند اینها
اختر برج شرع و ایماناند گوهر برج صدق و احساناند
بهرهمندند از نبی نبیه کالولد گفتهاند سرّ ابیه
همه جزئند زان چراغ سبل هست در جزو شمهای از کل(2)
افراد فوق و سایر عالمان اهل سنت در بیان عظمت مقام اهل بیت، احادیث فراوان موجود در صحاحهای روایی و حدیثی اهل سنت را یادآور شده و به اتفاق وجوب و لزوم ارادت و دوستی خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را از آنها استنباط نمودهاند. آنان درباره شهادت امام حسین علیه السلام نیز، به احادیث نبوی وارده در مورد منزلت و فضیلت آن امام تمسک جسته، ناراحتیهایشان را از شهادت آن حضرت، پنهان نکردهاند.
آل طه یا آل خیر نبی جدکم خیرة و انتم خیار
اذهب الله عنکم الرجس اهل ال بیت قدماً و انتم الاطهار
لم یسل جدکم علی الدین اجراً غیر ودّ القربی ونعم الاجار(1)
. ر. ک: ریحانة الادب، ج 6، ص 130.
هان ای آل طه، ای خاندان بهترین پیامبران، نیای شما از برگزیدگان و شما نیز از برگزیدگان هستید.
خداوند از شما اهل بیت، رجس را برداشته و شما را از گناه و خطا پاک گردانیده است.
جد شما در مقابل ادای رسالت سنگین آسمانی از مردم جز دوستی شما پاداش نخواست و چه نیکو پاداشی!
برخی از علمای اهل سنت که آیه مودت را مخصوص اهل بیت میدانند عبارتند از:
الثعلبی، الکشف و البیان، (ذیل آیه 23 شوری).
خواجه محمد پارس النجاری، فصل الخطاب، (ص 388، ط اسلامبول).
ینابیع الموده، (صص 106 و 113 و 261 و 194، ط اسلامبول).
الطبرانی, المعجم الکبیر، ص 131.
الزمخشری، الکشاف، (ج 3، ص 402، ط قاهره).
علامه الآمر تسری، ارجح المطالب، (صص 62 و 57، ط ارمور).
علوی بن طاهر الحداد العلوی، القول الفعل، (ج 1، ص 482، ط چاوا).
علامه عبدالکافی الحسین, السیف السیمانی المسلول، (ص 64، ط الترقی شام).
احمد انحوارزی, مقتل الحسین، (ص 57، ط النجف).
محب الدین الطبری، ذخائر العقبی، (ص 25، ط مصر).
ابن تیمیه؛ منهاج السنه، (ج 2، ص 250، ط قاهره).
ابن عمر التفتازانی، شرح المقاصد، (ج 2، ص 219، ط الاستانه).
علامه القسطلانی، الکاف الشاف، (ص 145، ط مصر).
محمد صدیق حسن خان، تفسیر البیان، (ج 8، ص 270، ط ولاق مصر).
سیوطی، احیاء المیت، (ص 110، ط مصر).
ابوبکر العلوی النصرمی، رشفه الصادی، (ص 22، ط قاهره).
1) (1)
الشیخ عبدالله الشبراوی، الاتحاف، (ج 13، ص 5، ط مصر).
احمد بن سوده الادریسی، رفع اللبس و الشبهات، (ص 8، ط مصر).
الکافی بهجت الافندی، تاریخ آل محمد، (ص 44، ط مطبعة آفتاب).
علامه النبهانی، اشرف الموبد، (ص 72، ط مصر).
علامه النبهانی، الانوار المحمدیه، (ص 433، ط الادبیه بیروت).
علامه ساعاتی، بلوغ الامانی، (ج 18، ص 265، ط مصر).
احمد بن اخطب خوارزمی، مقتل الحسین، (ج 1، ص 75، ط النجف).
العلامه فخر الدین الرازی، تفسیر کبیر، (ج 27، ص 166، ط مصر).
العلامه ابن بطریق اعلی، العمده، (ص 23، ط تبریز).
العلامه محمد بن طلحه الشافعی، مطالب السوول، (ص 8، ط تهران).
العلامه الزرندی، نظم درر السمطین، (ص 109، ط القفاء).
العلامه البیضاوی، تفسیر بیضاوی، (ج 3، ص 123، ط مصر).
علامه نسخی، تفسیر نسخی، (ص 95، المطبوع بهامش تفسیر الخازن).
علامه نسفی، کفایة الخصام، (ص 396، ط طهران).
علامه نظام الدین النیسابوری، تفسیر، (ج 25، ص 31، ط مصر).
علامه ابوحیان، تفسیر بحر المحیط، (ج 7، ص 516، ط مصر).
ابن کثیر الدمشقی، تفسیر ابن کثیر، (ج 4، ص 112، ط مصر).
نور الدین الهیتمی، مجمع الزوائد، (ج 9، ص 103، ط مصر).
ابن الصباغ المالکی، الفصول المهمة، (ص 11، ط النجف).
سیوطی، تفسیر درالمنثور، (ج 6، ص 7، ط مصر).
سیوطی، لإکلیل، (ص 190، ط مصر).
سیوطی، احیاء المیت، (ص 110، ط مصر).
غیاث الدین معروف به خواند میر، حبیب السیر (ص 11، ط طهران).
ابن حجر الهیتمی، الصواعق المحرقه، (ص 101، ط مصر).
المیر محمد الکشفی الترمذی، المناقب المرتضویه، (ص 49، ط بمبئی).
العلامه المولی حسین الکاشفی، المواهب، (ج 2، ص 243، ط دهلی).
الشیخ عبدالله بن محمد الشبراوی، الاتحاف، (ص 5، ط مصر).
الشوکانی، فتح القدیر، (ج 4، ص 522، ط مصر).
عبدالکافی، السیف المسلول، (ص 9، ط مصر).
السید علوی بن طاهر, القول الفعل، (ص 482، ط جادا).
در موارد بسیاری ائمه اهل بیت در اثبات وجوب مودتشان بر مردم به این آیه استدلال نمودهاند. آن حضرات در مواضع گوناگون برای مردم تبیین میکردند که منظور از آیه مودت اهل بیت هستند. در این باره نمونههایی را بیان میکنیم.
امام علی علیه السلام
الف) اخرج ابو الشیخ ابن حبان فی کتابه «الثواب» من طریق الواحدی عن علی علیه السلام قال: فینا آل حم آیة لا یحفظ مودتنا الاکل مؤمن. ثم قرأ: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی.1
امام علی علیه السلام فرمودند: درباره «آل حم «آیهای است که دوستی ما را حفظ نمیکند، مگر مؤمن، سپس این آیه را تلاوت فرمودند، قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی .
ب) در تاریخ اصفهان این روایت این گونه نقل شده است:
«عن علی، قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم: علیکم بتعلم القرآن و کثرة تلاوته تنالون به الدرجات و کثرة عجائبه فی الجنة ثم قال علی و فینا آل حم، انه لا یحفظ مودتنا الا کل مؤمن ثم قرأ...».(1)
امام حسن علیه السلام
امام حسن علیه السلام بعد از شهادت امیرالمؤمنین خطبهای خواند که آن را از منابع اهل سنت نقل میکنیم:
ثنا اسماعیل بن محمد بن اسحاق ابن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین، حدثنی عمیعلی بن جعفر بن محمد، حدثنی الحسین بن زید، عن عمر بن
1) (2) . تاریخ اصفهان، ج 2، ص 165.
علی، عن ابیه علی بن الحسین، قال: خطب الحسن بن علی الناس حین قتل علی، فحمد الله و اثنی علیه ثم قال: لقد قبض فی هذه اللیلة رجل لا یسبقه الاولون بعمل ولا یدرکه الآخرون، و قد کان رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یعطیه رایته فیقاتل و جبریل عن یمینه و میکائیل عن یساره، فما یرجع حتی یفتح الله علیه، و ما ترک علی اهل الارض صفراء و لا بیضاء الا سبع مائة درهم فضلت من عطایاه اراد ان یبتاع بها خادماً لاهله... ثم قال:
ایها الناس! من عرفنی فقد عرفنی، و من لم یعرفنی فانا الحسن بن علی، و انا ابن النبی، و انا ابن الوصی و انا ابن البشیر، و انا ابن النذیر، و انا ابن الداعی الی الله بإذنه، و انا ابن السراج المنیر، و انا من اهل البیت الذی کان جبریل ینزل الینا و یصعد من عندنا، و انا من اهل البیت الذی اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً، وانا من اهل البیت الذی افترض الله مودتهم علی کل مسلم فقال تبارک و تعالی لنبیه صلی الله علیه وآله وسلم: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً فاقتراف الحسنة مودتنا اهل البیت.(1)
. المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 172.
وقال الحاکم بتفسیر الآیة من کتاب التفسیر: «انما اتفقا فی تفسیر هذه الآیة... انه فی قربی آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم».(2)
در این شب مردی از میان شما مفارقت نمود که از اولین بر او سبقت نگرفتهاند و لاحقان او را درک نکردهاند، رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم پرچم نبرد را به او میسپرد و میجنگید؛ در حالی که جبرئیل در سمت راست او میکائیل در سمت چپ او بود، برنمیگشت تا اینکه پیروز میشد. بر روی زمین چیزی جز هفتصد درهم باقی نگذاشت که آن هم قصد داشت خادمی برای اهلش بخرد.
وی حدیث را تا آنجا ادامه داده که امام حسن علیه السلام خطاب به مردم فرمود:
ای مردم! آن که مرا میشناسد که میشناسد و آنکه مرا نمیشناسد، بداند که من،
فرزند علی و فرزند پیغمبرم، من پسر آن کسی هستم که مردم را به رحمت خدا مژده داد و از شکنجه خدا بیمناک فرمود. من فرزند کسی هستم که مردم را به فرمان خدا فرا خواند؛ من فرزند چراغ نورانی راه خدایم؛ من از خاندانی هستم که جبرئیل به سوی ما نازل میشد و از سوی ما، به سوی خدا، صعود میکند؛ من از خاندانی هستم که خدای تعالی ما را از هرگونه پلیدی پاک و پاکیزه گردانید؛ من از خاندانی هستم که خدای تعالی دوستی آنان را بر مسلمانان واجب گردانید، و خطاب به پیغمبرش صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً و مراد از «اقتراف حسنه» به دست آوردن دوستی ما خانواده است. اگر کسی دست به دامن محبت ما دراز کند، خدای تعالی به بهرهورزی بیشتر او میپردازد و او را از هر چیزی که پسندیده است، برخوردار میگرداند.(1)
. ینابیع المودة، باب 58، ص 11.
قندوزی این حدیث را این گونه نقل نموده است:
ابی طفیل گوید: حسن بن علی علیه السلام خطبهای ایراد و این آیه را تلاوت فرمود: وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ . بعد فرمود: من فرزند بشارت دهنده و ترسانندهام (از معصیت خدا) من فرزند خوانندۀ به جانب خدایم به اذن او. من پسر چراغ روشنی دهندهام؛ من فرزند کسی هستم که خدا او را برای رحمت عالمیان فرستاد؛ من از اهل بیتی هستم که خدا پلیدی را از ایشان برده، و من از اهل بیتی هستم که خدای سبحان مودت ایشان را واجب نمود و فرمود: بگو من از شما اجر و پاداش رسالت نمیخواهم، جز محبت و دوستی خویشانم را. این حدیث را طبرانی در الکبیر و الاوسط آورده و بزار نیز.(2)
حافظ جمال الدین زرندی مدنی از ابی طفیل و جعفر بن حبان و زیاد روایت کردهاند که امام در خطبهای فرمود: من از اهل بیتی هستم که جبرئیل در خانه ما رفت و آمد میکرد و خدا نازل فرمود: وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً و اقتراف حسنه، مودت ما اهل بیت است.
حافظ جمال الدین این حدیث را دنباله حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» آورده است. امام واحدی گفته است: این ولایتی را که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم تثبت فرموده از آن پرسش میشود، هم چنانکه در قول خدای سبحان آمده: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ منظور آیه پرسش از ولایت علی و اهل بیت علیهم السلام است.
بزار و طبرانی از حسن بن حسن سبط پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم از طرقی که بعض آنها حسن است که آن جناب خطبه خواندند، از جمله این بود که تلاوت فرمود: وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ الخ. پس فرمود: منم پسر بشارت دهنده، منم از اهل بیتی که خداوند عزوجل دوستی و موالات ایشان را واجب کرده و فرمود: بگو ای محمد لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً الخ و اقتراف حسنه، دوستی ما اهل بیت است.(1)
. همان، باب 59، ص 80.
امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام ضمن حدیثی میفرمایند:
... و ان القرابة التی عظم الله حقها و امر برعایتها و ان یسأل نبیه الاجر له بالموده لاهلها قرابتنا اهل البیت...؛(2)قرابتی که خداوند حق آنها را تعظیم نموده و به رعایت حقوق آنها امر نموده و اجر رسالت پیامبر را محبت به آنها قرار داده، قرابت ما اهل بیت است.
امام زین العابدین علیه السلام
ابن جریر طبری چنین نقل کرده است:
حدثنی محمد بن عماره: قال: ثنا اسماعیل بن ابان، قال: ثنا الصباح بن یحیی المری، عن السدی، عن ابی الدیلم، قال: لما جیء بعلی بن الحسین - رضی الله عنهما - اسیراً فاقیم علی درج دمشق، قام رجل من اهل الشام فقال: الحمد لله الذی قتلکم و استاصلکم و قطع قرنی الفتنه! فقال له علی بن
الحسین - رضی الله عنه - أقرأت القرآن؟! قال: نعم، قال: أقرات آل حم؟! قال: قرأت القرآن و لم اقرأ آل حم. قال: ما قرأت قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی ؟! قال: وانکم لانتم هم؟! قال: نعم.(1)
. البحر المحیط، ج 7، ص 516؛ تفسیر طبری، ذیل آیه، ج 25، ص 16؛ درالمنثور، ج 7، ص 348؛ ینابیع الموده، باب 59، ص 80.
هنگامی که حضرت علی بن الحسین علیه السلام را اسیر کرده بودند در مسیری که عبور میدادند، ابتدای دروازه شام، آن حضرت را متوقف ساختند. مردی از شامیها از جا برخاست و گفت: خدا را سپاس که شما را کشت و بیچاره کرد، و بر اثر کشتن شما ریشه فساد و فتنه را نابود ساخت و دو شاخ فتنه و فساد را از پای درآورد! حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرمود: آیا قرآن کریم تلاوت کردهای؟ آری! قرآن کریم را تلاوت کردهام. امام علیه السلام فرمود: آیا «آل حم» را تلاوت کردهای؟ در پاسخ گفت: قرآن را تلاوت کردهام لیکن «آل حم» را نخواندهام! فرمود: آیا آیه قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ... را تلاوت نکردهای؟ مرد شامی شگفتزده شد. گفت: مگر شما «آل حم» هستید؟ فرمود: آری.
منابع برای مطالعه بیشتر:
آیة المودة، سید علی الحسینی المیلانی، مجله تراثنا، شمارگان 46/45، محرم و صفر 1417، ص 12 به بعد.
تفسیر آیة المودة، محمد بن مجد شهاب الدین الخفاجی، تحقیق محمد باقر محمودی، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، 1421 ق.
معطیات آیة المودة، سیدمحمود هاشمی، قم، مکتب السید محمود الهاشمی، 1362 ش.
حقوق آل البیت فی الکتاب و السنة باتفاق الامة، محمد حسین العاملی، قم، مطبعه مهر، الطبعه الاولی، 1415 ق.
آیه مودت، مشتاق حسین مشاهدی، کراچی، انجمن رضویه.
تفسیر آیه مودت، مرتضی حائری یزدی، مجله آفاق نور، پیاپی 1، دیماه 1381.
1) (1)
مودت اهل بیت محور وحدت مسلمانان، مصاحبه عبدالکریم بیآزار شیرازی، کیهان فرهنگی، پیاپی 184، بهمن 1380.
پژوهشی در آیه مودت، علی اکبر بابایی، نشریه معرفت، پیاپی 48، آذر 1380.
مقصود از مودت در قربی چیست؟ (بدون ذکر نام نویسنده) درسهایی از مکتب اسلام، پیایی 191، مهر 1354.
تدبری دیگری در آیه مودت، محمد رضا جعفری، گلستان قرآن، پیایی 91، دیماه 1379.
وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً
«و من یکتب حسنة أو خصلة من خصال الخیر و منها مودة القربی...؛(2)هر کس حسنهای نیکو را بنویسد که از آن جمله مودت اهل بیت است، خداوند آن حسنه را ده برابر یا بیشتر میکند.»
از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام جداگانه روایت شده که مراد از «حسنه» ولایت و دوستی ما اهل بیت است. او میگوید حدیث امام صادق علیه السلام را ابن کثیر هم نقل نموده است. و نیز درحدیث دیگری آمده مراد از حسنه، دوستی اهل بیت و مراد از سیئه، بغض آنهاست.(3)
اخرج احمد عن ابن عباس فی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً قال:
1) (1)
. درالمنثور، ج 6، ص 7.
2) (2) . تفسیر المنیر، ج 25، ص 64.
3) (3) . همان، ج 25، ص 64؛ ینابیع الموده، باب 25، ص 227؛ روح المعانی، ج 24، ص 123 (حدیث آخر).
المودة لآل محمد صلی الله علیه وآله وسلم.(1)
. ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 101.
عده زیادی از علمای اهل سنت نقل نمودهاند که مراد از حسنه، محبت اهل بیت است، از جمله:
سیوطی، درالمنثور، (ج 6، ص 7 ط مصر)؛ ینابیع الموده، صص 98 و 369 (ط استامبول)؛ جمال الدین محمد بن یوسف، نظم دررالسمطین، ص 86؛ عبدالله الشافعی، المناقب، ص 156؛ میرحسین میبدی، شرح دیوان امیرالمؤمنین، ص 191؛ ابن الصباغ، الفصول المهمه، ص 11، (ط النجف)؛ محمدخان البدخشی، القول الفصل، ص 486، (ط جاوا)؛ یوسف النبهانی، الشرف الموبد، ص 85 (ط مصر)؛ علامه الامر تسری، ارجح المطالب، ص 76 (ط لاهور)؛ ابوبکر العلوی الحسینی، رشفه الصاری، (ص 23، ط القاهره مصر)؛ سیدمحمد عبدالغفار، ائمة الهدی، (ص 45، ط القاهره مصر)؛ آلوسی، روح المعانی، ج 25، ص 31، ط مصر.
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ * وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
«هر کس نیکی به میان آورد پاداشی بهتر از آن یابد و آنان در آن روز از هول و هراس ایمن باشند و هر کس بدی به میان آورد، به رو در آتش سرنگون شود. آیا جز آنچه میکردید سزا داده میشوید؟».
قندوزی حنفی در ینابیع الموده، آلوسی در روح المعانی، صاحب تفسیر المنیر و دیگران(2)نقل نمودهاند که مراد از حسنه، محبت اهل بیت و مراد از سیئه، بغض نسبت به آنان میباشد.
آلوسی در آیه وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ از علی علیه السلام روایت میکند:
«الحسنة حب الرسول وآله علیهم الصلاة و السلام و السیئة بغضهم؛(3)حسنه حب رسول الله و آل او علیهم السلام است و سیئه بغض آنهاست».
در تأیید دوستی اهل بیت روایتی از کنز العمال میافزاییم:
متقی هندی در کنز العمال و سیوطی در درالمنثور در ذیل تفسیر آیه: اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ آوردهاند:(1)
. کنز العمال، ج 1، ص 251؛ درالمنثور، ذیل أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ سوره رعد، آیه 28.
عن علی علیه السلام: ان الرسول الله صلی الله علیه وآله وسلم لما نزلت هذه الآیة أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ قال: ذاک من احب الله و رسوله و احب اهل بیتی صادقاً غیر کاذب و احب المؤمنین شاهداً و غائباً الا بذکر الله یتحابون قال: اخرجه ابن مردویه.بر این اساس، قطعاً کسی که خدا و رسول و اهل بیتش را به واقع دوست داشته باشد دلش آرام میگیرد و به راستی مگر یاد خدا غیر از یاد رسول او و اهل بیت علیهم السلام است. همچنین ذیل آیه عروة الوثقی روایتی از امام موسی کاظم علیه السلام نقل شده که مراد از عروة الوثقی مودت و دوستی آل محمد علیهم السلام است.(2)
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا3
«همانا کسانی که ایمان آورده وعمل صالح انجام میدهند خداوند برای آنها دوستی برمیگزیند».
غالب مفسرین بر این اعتقادندکه مراد از قرار دادن دوستی «حب علی علیه السلام» است و بنا بر قاعده جری و تطبیق و آنچه از روایات برمیآید شامل اهل بیت هم میشود. آلوسی به اسناد دیلمی از براء نقل میکند که رسول الله صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمودند:
بگو خداوندا برایم عهدی قرار بده و در سینههای مؤمنین دوستی مرا جای ده؛ پس خدای سبحان این آیه را نازل کرد، محمد بن حنفیه گوید: «لاتجد مؤمنا و هو محب علیاً و اهل بیته؛ هیچ مؤمنی را ندیدم، مگر اینکه علی علیه السلام و خاندانش را دوست دارد».(3)
آلوسی میافزاید:
امامیه خبر نزول آیه را درباره علی علیه السلام از ابن عباس و امام باقر علیه السلام روایت کرده و با احادیث دیگری که از دید آنها صحیح است تأیید نمودهاند؛ از جمله اینکه علی فرمودند: اگر گردن مؤمن را با شمشیرم بزنم دست از من، برنمیدارد و اگر تمام دنیا را به منافق بدهم تا مرا دوست بدارد، دوست نمیدارد، زیرا رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «لایبغضک مؤمن و لا یحبک منافق».(1)
. منظور همان حدیث معروف است که فرموده: «لو ضربت خیشوم المؤمن بسیفی هذا علی ان یبغضی ما ابغضی و لو صببت الدنیا بجملتها علی المنافق علی ان یحبی ما احبنی وذلک انه قضی فانقضی علی لسان النبی صلی الله علیه وآله قال...».
او در جای دیگر میافزاید:
ذکروا من علامات النفاق بغض علی کرم الله وجهه. فقد اخرج ابن مردویه عن ابن مسعود قال: ما کنا نعرف المنافقین علی عهد رسول الله الا ببغضهم علی بن ابی طالب. اخرج هو و ابن عساکر عن ابی سعید الخدری ما یؤیده، عندی ان بغضه رضی الله عنه من اقوی علامات النفاق...؛(2)
ابن مردویه از ابن مسعود روایت نموده که ما در روزگار رسول الله صلی الله علیه و آله منافق را فقط از بغضش نسبت به علی علیه السلام میشناختیم و این سخن را با روایاتی از ابن عساکر از ابی سعید الخدری تأیید میکند. از دیدگاه من بغض علی رضی الله عنه از قویترین علامات نفاق است، پس اگر به این ایمان داری خوشا به حالت پس چه میگویی در مورد یزید رانده شده (علیه اللعنه) آیا علی کرم الله وجهه را دوست داشت یا بغض میورزید، میدانم شک نداری که او علیه اللعنه نسبت به علی علیه السلام بغض داشت و نیز نسبت به فرزندانش حسن و حسین که درود و سلام خدا بر پدر، جد و خود آن دو باد، همچنانکه بر این موضوع روایات متواتری دلالت دارد.
کلام آلوسی بس زیبا و دلنشین است و جایی برای بحث باقی نمیگذارد.
مظهری در تفسیر خود ضمن بیان نزول آیه درباره علی علیه السلام آن را با روایاتی تأیید میکند.
واخرج الطبرانی فی الاوسط عن ابن عباس قال: نزلت هذه الآیة فی علی بن ابیطالب علیه السلام؛ یعنی یجعل الله تعالی محبته فی قلوب المؤمنین و سائر الخلائق غیر الکافرین قال رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم: «من کنت مولاه فعلی مولاه»(1)
. تفسیر مظهری، ج 6، ص 48.
رواه احمد و ابن ماجه عن البراء و احمد عن بریده و الترمذی و النسایی عن زید بن ارقم، قال علیه السلام: «ذکر علی عبادة» رواه صاحب مسند الفردوس عن عائشه و فی لفظ «حب علی عبادة» قال رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم: «اذا احب الله العبد قال لجبرائیل قد احببت فلاناً فاحبه فیحبه جبرائیل ثم ینادی فی اهل السماء ان الله قد احب فلاناً فاحبوه فیحبه اهل السماء ثم یوضع له القبول فی الارض».(2)ابن عطیه نیز پس از نقل کلام نقاش که این آیه در مورد علی علیه السلام است میگوید:
«قال ابن الحنفیه: لا یجد مؤمنا الا و هو یحب علیا و اهل بیته؛(3)هیچ مؤمنی را نمییابی مگر اینکه دوستدار علی علیه السلام و اهل بیت اوست».
دوستی این خاندان و به خصوص علی علیه السلام یکی از نشانههای مؤمن و بغض نسبت به علی علیه السلام و خاندان او از نشانههای شناخت منافق است. در این زمینه روایات بسیاری وجود دارد؛ از جمله:
1) (1)
2) (2) . الترمذی کتاب المناقب، باب مناقب علی بن ابی طالب رضی الله عنه (3722)؛ ابن ماجه در اول سنن باب فضل علی بن ابی طالب رضی الله عنه (121)؛ البخاری در کتاب: بدء الخلق، باب ذکر الملائکه (3209)؛ مسلم در کتاب البر و الصله و الاداب، باب: اذا احب الله عبداً حبه الی عباده (2637).
3) (3) . المحرر الوجیز، ج 4، ص 34.
فیک و ویل لمن ابغضک و کذب علیک...؛(1)
. اسد الغابه، ج 4، ص 23.
ای علی خداوند تو را به چیزهایی زینت داده که بندگان او به زینتی محبوبتر و بهتر از آنها پیش خدا آراسته نشدهاند، از آن جمله است زهد و کنارهگیری از دنیا، آنچنان که نه تو از دنیا چیزی بهرهمند شوی و نه آن از تو، دوستی مسکینان را به تو ارزانی داشت و آنان به امامت و رهبری تو خشنودند و تو از پیروی آنان، خوشا به حال کسی که تو را دوست بدارد و در دوستی تو صداقت داشته باشد. وای به حال کسی که با تو دشمنی کند و بر ضد تو دروغ بگوید.از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم درباره مقام بلند و فضیلت اهل بیت و محبت و دوستی آنان روایات بسیاری رسیده است که این مقام گنجایش ذکر آنها را ندارد.
سیوطی ذیل آیه إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ در آخر سوره محمد از ابن مسعود روایت میکند که «ما کنا نعرف المنافقین علی عهد رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم الا ببغضهم علی بن ابی طالب علیه السلام».(3)
کنا نعرف المؤمن من المنافق بحب علی و بغضه و غدا انت یا علی قسیم النار و الجنة...؛ ما مؤمن را از منافق با دوستی یا بغضش نسبت به علی علیه السلام میشناختیم و فردای قیامت، ای علی بر شفیر جهنم میایستی و میگویی این از آن من پس ملک رحمت آن را به بهشت میبرد و میگویی این از من
1) (1)
2) (2) . صحیح نسائی و ترمذی، به نقل ینابیع الموده، صص 8-47.
3) (3) . الدرالمنثور، ذیل آیه و مصادر دیگر حدیث: مشکل الآثار، ج 1، ص 50؛ ذخائر العقبی، ص 43؛ الاستیعاب، ج 2، ص 464؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 132؛ ریاض النضره، ج 2، ص 214؛ مستدرک الصحیحین 3، ص 129؛ صحیح الترمذی، ج 2، ص 299 (ام سلمه)؛ مسند احمد، ج 6، ص 292 (ام سلمه)؛ حلیة الاولیاء، ج 6، ص 294 (به سند ابی سعید) و تفسیر بغوی ذیل سوره فتح، آیه 29؛ تفسیر مفاتیح الاسرار، تحقیق آقای آذر شب، ج 1، ص 272؛ سنن نسائی، ج 8، ص 16. این حدیث در حد تواتر نقل شده است.
نیست، پس فرشته عذاب او را به جهنم میبرد، موحد از مشرک با لا اله الا الله جدا میشود و مؤمن از منافق با حب و بغض علی علیه السلام که منجر به بهشت و دوزخ میشود.(1)
. تفسیر مفاتیح الاسرار، ذیل بحث مفتاح الخزائن، ملحق 1.
برخی از کسانی که نزول آیه: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا را درباره حضرت علی علیه السلام میدانند.
تفسیر الحبری ص 289؛ ما نزل فی علی علیه السلام، ابی نعیم اصفهانی، صص 106-107 به نقل از ابن بطریق؛ شواهد التنزیل، ج 1، صص 363-365؛ نظم دررالسمطین، ص 85؛ تفسیر واحدی ذیل آیه؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 12؛ فتح القدیر، ج 3، ص 354؛ المناقب خوارزمی، ص 278؛ تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العترة الطاهرة، شرف الدین النجفی، ج 1، ص 308، رقم 17؛ کفایة الطالب، صص 248-249؛ تذکرة الخواص، ج 1، ص 187؛ خصائص الوحی المبین، ابن بطریق، ص 108، رقم 77، فصل 7؛ ریاض النضره، ج 4، ص 157؛ ذخائر العقبی، ص 89؛ ینابیع الموده، ص 212؛ العمده، ص 289؛ تفسیر قرطبی، ج 11، ص 161؛ مناقب ابن مغازلی، ص 327، رقم 342؛ کشاف زمخشری، ج 3، ص 47؛ تفسیر نیشابوری بر حاشیه تفسیر طبری، ج 16، ص 74.
تبری
همان طور که بیان شد از جمله راههای شناخت مؤمن، دوستی خاندان اهل بیت علیهم السلام و از جمله علامات منافق، بغض نسبت به این خاندان است. از نظر شیعه امامیه تولی و تبری جزء فروع دین و از ارکان ایمان است. علمای اهل سنت نیز در برخی موارد با شیعه موافقاند.
ابن روزبهان مؤلف کتاب «وسیلة الخادم الی المخدوم» مینویسد:
«هولاء ائمتنا و سادتنا و کبراؤنا بهم نتولی ومن اعدائهم نتبری؛ بار خدایا این جماعت امامان و پیشوایان ما و مهتران و سیدان و بزرگان ما هستند، بدیشان تولی میکنیم و از دشمنانشان تبری میجوییم».
1) (1)
بدان که از عبادات مشهور میان مردم تولی و تبری است و جماعت امامیه گفتهاند که آن جزء ایمان است و ایمان بدون آن باطل است.
«تولی» در لغت به معنی خود را به دوستی کسی موصوف ساختن و او را «ولی» و متصرف در امور خود دانستن است و «تبری» یعنی خود را از کسی بری ساختن و بیزار شدن از او و او را دشمن خود دانستن.
در عرف مذهب امامیه، عبارت از آن است که خود را به «ولاء» و محبت حضرت پیغمبر و امیرالمؤمنین و اولاد او خصوصاً یازده امام، موصوف سازند و آنان را والی و متصرف در امور خود دانند و «تبری» آن است که از دشمنان ایشان بیزار شوند و خود را از دشمنان اهل بیت بری سازند.
در مذهب امامیه «تولی و تبری» جزئی از ایمان است و اگر کسی تولی و تبری به این معنی نداشته باشد، مؤمن نیست و احکام اسلام بر او جاری نمیباشد.
دلائل شیعه بر تولی و تبری آیات و احادیثی است که در باب وجوب ولای حضرت پیغمبر و اولاد او وارد شده، مثل آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ1 و حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» و نیز حدیث «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» و غیر آن از اخبار صحاح و اخباری دیگر که امامیه روایت میکنند. اما اینکه جماعت اعداء را که تبرا از ایشان، جزء ایمان است در این مقدمه، هیچ نزاعی میان امامیه نیست.
اهل سنت معتقدند که تولای رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و آل بر بنده واجب است و تبری از دشمنان او بر هر مؤمنی فرض عین میباشد و هر که از دشمنان ایشان تبری نکند، و بیزار نگردد، از جمله مؤمنان نیست. و دلیل این که محبت پیغمبر واجب است و بدون آن ایمان کامل نیست، آن است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«لا یؤمن احدکم حتی اکون احب الیه من والده و ولده و الناس اجمعین».(1)
1) (2) . بخاری، ج 1، ص 12، با کمی تفاوت.
اکنون سخن صاحب وسیلة الخادم را در باب تولی و تبری ذکر میکنیم:
پس ثابت شد که ایمان بدون محبت آن حضرت تمام نیست. محبت گاهی محقق میشود که محبوبان، محبوب را محبوب شمارند و دشمنان محبوب را دشمن خود دانند. و نیز شکی نیست که حضرت علی و ائمه اثنی عشر علیهم السلام محبوبان حضرت پیغمبر که آن جزء ایمان است محقق شود، محبت ایشان جزء ایمان باشد و همچنین دشمنان حضرت پیغمبر را دشمن داشتن از تتمه محبت آن حضرت است که آن جزو ایمان است و دشمن محبوب، دشمن محب است و حضرت امیرالمؤمنین و بقیه ائمه اثنی عشری بیشک محبوب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم هستند، آن حضرت محب ایشان است و ما گفتیم که بیزار شدن از دشمنان پیغمبر اکرم جزء ایمان است، پس بیزار شدن از دشمنان ایشان هم جزء ایمان است. پس معلوم شد که تولی و تبری به اتفاق فریقین جزء ایمان است و نزاع در آن است که آن را علی حده باید یاد کرد یا داخل در ایمان به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دانست. امامیه بر این عقیدهاند که آن را علیحده جزء ایمان باید شمرد و اهل سنت میگویند که آن داخل در ایمان به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم است و این نزاعی بسیار اندک است و تقریبا نزدیک به نزاع لفظی....(1)
. ر. ک: وسیلة الخادم الی المخدوم، به کوشش رسول جعفریان، صص 299-300.
کلام ایشان استوار مینمایاند؛ چه آنکه آزار و اذیت اهل بیت همردیف آزار و اذیت رسول خداست و آزار و اذیت رسول خدا صلی الله علیه وآله کفر است، لذا تبری جستن از چنین کسانی واجب است و روایات بسیاری در این مورد رسیده است که برخی را بیان میکنیم.
الف) هشدار درباره بغض و اذیت و آزار نسبت به اهل بیت علیهم السلام
1) (1)
علیه السلام را به حضور مبارک رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آورد و آن غذا را با هم تناول کردند. سپس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم عبای خود را بر سر آنان افکند و گوشهای از آن را به دست چپ خود گرفت و دست راست را به سوی آسمان بالا برد و فرمود: پروردگارا! اینان اهل بیت من و از نزدیکان و مخصوصان من هستند؛ پروردگارا، هر که با آنان دشمنی کند، من با او دشمنی میکنم و هر که با آنان دوستی و سازش نماید، با او سازش میکنم و هر که کینه آنها را در دل راه دهد، با وی کینهتوزی خواهم کرد.(1)
. ذخائر العقبی، ص 23.
«ابن مردویه» از «ابوسعید خدری» روایت کرده است، هنگامیکه حضرت علی علیه السلام با زهرا علیهاالسلام ازدواج کرد تا چهل بامداد، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به در خانه فاطمه علیهاالسلام میآمد و میفرمود:
«السلام علیکم اهل البیت و رحمة الله و برکاته: الصلاة یرحمکم الله» آنگاه «آیه تطهیر» را تلاوت میکرد و میفرمود: من با کسی نبرد میکنم که آنان با خاندان من نبرد کنند و با کسی سازش میکنم که با خاندان من سازش نمایند.(2)
یا علی، اگر چنانچه کسی از بندگان، مانند نوح پیامبر، در میان قوم خود قیام کرده، جهاد در راه خدا را به سامان رساند و عبادت کند و به وزن کوه، در راه خدا طلا انفاق کند و... بین رکن و قیام مظلومانه کشته شود، اما محبت اهل بیت را نداشته باشد بوی بهشت هم به او نمیرسد.(3)
عن الحسن بن علی قال: قال رسول الله «لا یبغضنا احد و لا یحسدنا احد الا ذید یوم القیامة بسیاط من نار؛ امام حسن علیه السلام فرمودند که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودهاند: هیچ کس به ما بغض و حسد نمیورزد مگر اینکه روز قیامت با شلاقی آتشین از او استقبال میکنند و او را درآتش میافکنند.»
«والذی نفسی بیده لا یبغضنا اهل بیت رجل الا ادخله الله النار؛(1)
. الدرالمنثور، ج 7، ص 349 (ذیل سوره شوری، آیه 23)؛ کنز العمال، ج 6، ص 218 (حدیث امام حسن علیهالسلام).
قسم به کسی که جانم در دست اوست هیچ کس به ما اهل بیت بغض نورزد مگر اینکه داخل جهنم شود.»إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً ؛(2)
«آنها که خدا و رسول او را آزار میدهند، خدای تعالی آنان را در دنیا و آخرت لعنت میکند، و برای آنها عذاب خوار کنندهای آماده ساخته است».
ای مردک! اگر رسول خدا صلی الله علیه وآل وسلم به صورت ظاهری زنده بود، گفتار تو او را آزرده میساخت.(3)
حاکم میگوید این حدیث صحیح است، لیکن بخاری و مسلم در کتاب صحیح خودشان آن را یاد نکردهاند.
«من سب علیاً فقد آذی رسول الله حیث قال رسول الله: انت منی و انا منک؛(4)هر کس علی علیه السلام را ناسزا گوید، به تحقیق که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را آزرده است. زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: یا علی تو از منی و من از تو».
خلق الله الانبیاء من اشجار شتی و خلقنی و علیاً من شجرة واحدة فانا اصلها و علی فرعها و فاطمة لقاحها و الحسن و الحسین ثمرها، فمن تعلق بغصن من اغصانها نجا، و من زاغ هوی و لو ان عبدالله بین الصفا و المروة الف عام ثم الف ثم الف عام، ثم لم یدر محبتنا لاکبه الله علی منخریه فی النار، ثم تلا قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی ؛(1)
. تاریخ دمشق، ترجمه علی بن ابی طالب، ج 1، صص 132-133.
خداوند من و علی را از درختی واحد خلق نمود و سایر انبیاء را از درختان دیگر، پس من اصل آنم و علی فرع آن، فاطمه وسیله زیادی آن و حسن و حسین میوه آن و هرکس به شاخهای از شاخسار این درخت آویزان شود نجات مییابد، ولی اگر کسی هزار سال خدا را بین صفا و مروه عبادت کند سپس هزار سال دیگر و...، اما محبت ما اهل بیت را نداشته باشد او را با بینی در آتش میافکند. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله این آیه را خواند: «من اجر رسالتی از شما نمیخواهم جز دوستی خاندانم.»
«حرمت الجنة علی من ظلم اهل بیتی و آذانی من عترتی؛ بهشت بر کسی که به اهل بیت من ظلم کند و من را درباره عترتم آزار دهد، حرام است».(3)
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی ؛(4)
از امام باقر علیه السلام از امام زین العابدین از پدرشان نقل میکنند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
ای مهاجرین و انصار، حبوا علیاً لحبی و اکرموه لکرامتی و الله ما قلت لکم هذا من قبلی و لکن الله تعالی امرنی بذلک، و یا معشر العرب من ابغض علیا من بعدی حشره الله یوم القیامة أعمی لیس له حجة؛(1)
. شواهد التنزیل، ج 1، ص 379.
علی را همچون دوستی من (به خاطر دوستی من) دوست بدارید و او را به خاطر اکرام من اکرام کنید، به خدا قسم این را از خودم نمیگویم، خداوند من را به گفتن آن امر نموده است ای گروه عرب هرکس به علی بغض بورزد خداوند روز قیامت او را کور محشور میکند، به طوری که هیچ برهانی ندارد.
در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام نقل شده که هرکس به ما اهل بیت بغض بورزد خداوند روز محشر او را یهودی محشور میکند.(2)
ابن کثیر ذیل آیه 101 مؤمنون مینویسد:
قال رسول الله: فاطمة بضعة منّی، یغضبنی ما یغیضها و یبسطنی ما یبسطها و ان الانساب تقطع یوم القیامة الا نسبی و سببی و صهری؛ فاطمه پاره تن من است، آنچه او را به خشم میآورد، مرا ناراحت میکند و آنچه او را مسرور گرداند مرا خوشحال میکند و تمام انساب روز قیامت قطع میشود مگر حسب و نسب من.
ابن کثیر در ادامه میگوید: این حدیث در صحیحین این گونه نقل شده است:
«فاطمة بضعة منّی یریبنی ما یربیها و یؤذینی ما آذاها».(3)
بعد ایم الله ما من نسب و لا سبب و لا صهر احب الی من نسبکم و سببکم و صهرکم و لکن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم قال: فاطمة بضعة منّی یغضبنی ما یغضبها و یبسطنی ما یبسطها وان الانساب یوم القیامة تنقطع غیر نسبی و سببی و صهری و عندک ابنتها و لو زوجتک لیغضبها ذلک فانطلق عاذراً له. قال الحاکم: هذا حدیث صحیح الاسناد».(1)
. ذخائر العقبی، ص 38؛ مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 158؛ المسند لاحمد، ج 4، ص 332؛ السنن الکبری، ج 7، ص 64؛ مجمع الزوائد، ج 9، صص 173-174 و 203؛ الجامع الصغیر، ص 832.
از مسور بن مخرمه روایت شده که میگفت: حسن بن حسن علیه السلام از من دخترم را خواستگاری کرد و پیغام دادم هنگام عشاء پیش من بیاید. مسور وقتی حسن را دید بعد از حمد خدا گفت: به خدا که هیچ نسب و سبب، و دامادی نزد من محبوبتر از نسب و سبب و دامادی شما نیست، ولی به دلیل آن که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرموده: فاطمه پاره تن من است هر عملی که او را ناراحت کند مرا ناراحت میکند و هر چه او را خرسند سازد، مرا خرسند میسازد و نیز فرموده همه انساب در روز قیامت منقطع میشود، مگر نسب و سبب و صهر من، چون همسر تو دختر فاطمه است اگر من دخترم را به همسری تو درآورم دخت فاطمه از من آزرده میشود». حاکم میگوید: سند حدیث صحیح است.
توفی ابن لصفیة عمة رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم فبکت علیه و صاحت فاتاها النبی صلی الله علیه وآله وسلم فقال لها: یا عمة ما یبکیک؟ فقالت: توفی ابنی. قال: یا عمة من توفی له ولد فی الاسلام فصبر فبنی الله له بیتاً فی الجنة. فسکتت ثم خرجت من عند رسول الله. فاستقبلها عمر بن الخطاب، فقال: یا صفیة، قد سمعت صراخک ان قرابتک من رسول الله صلی لله علیه (وآله) وسلم لن تغنی عنک من الله شئیاً فبکت، فسمعها النبی صلی الله علیه وآله وسلم و کان یکرمها و یحبها فقال: یا عمة اتبکین و قد قلت لک ما قلت: لیس ذاک یا رسول الله استقبلنی عمربن الخطاب فقال: ان قرابتک من رسول الله صلی الله علیه وآل وسلم لن تغنی عنک من الله شیئاً. قال: فغضب النبی الله علیه (وآله) وسلم و قال: یا بلال هجر بالصلاة
1) (1)
فهجر بلال بالصلاة فصعد المنبر النبی صلی الله علیه (وآله) وسلم فحمدالله و اثنی علیه ثم قال: ما بال اقوام یزعمون ان قرابتی لا تنفع، کل سبب و نسب منقطع یوم القیامة الا سببی و نسبی فانها موصولة فی الدنیا و الآخرة؛(1)
. مجمع الزوائد، ج 8، ص 216؛ الصواعق، ص 138؛ ذخائر العقبی، ص 6؛ نظم دررالسمطین، ص 233؛ ینابیع الموده، صص 189-190.
وقتی پسر صفیه عمه رسول خدا الله صلی علیه وآله وسلم فوت کرد صفیه در سوگ او ناله سرداد و بیقراری آغاز نمود. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نزدش آمد و فرمود: عمه چرا اینقدر گریه میکنی؟ گفت برای اینکه پسرم مرده. فرمود: هر کس در اسلام داغ فرزند ببیند و صبر کند، خداوند برایش قصری در بهشت میسازد. صفیه ساکت شد و رفت. در راه به عمر بن خطاب برخورد، عمر به او زخم زبان زد و گفت: صدای نالهات را میشنیدم، قرابت تو با رسول خدا هیچ فایدهای برایت ندارد. صفیه دوباره شروع به گریه کرد. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پرسید: عمه بعد از آن مژده که به تو دادم هنوز گریه میکنی؟ گفت: این بار گریهام برای فرزندم نیست بر زخم زبانی است که عمر به من زد. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم عصبانی شد و به بلال دستور داد مردم را به نماز فرا خواند. بلال فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله را انجام داد. پیامبر صلی الله علیه و آله بر منبر رفت و فرمود:
چه میشود مردمی را که میپندارند قرابت من برای کسی فایده ندارد! هر سبب و نسبی در روز قیامت بریده میشود، جز سبب و نسب من که در دنیا و آخرت برقرار و باقی مانده است.
کسانی که اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را دشمن میدارند، و به آنان خیانت میورزند، گویا با خود رسول الله دشمنی کرده و به وی خیانت
1) (1)
ورزیدهاند. پس لازم است همان طور که رسول خدا صلی الله علیه و آله را دوست میداریم اهل بیت او را نیز دوست بداریم و از عداوت و کراهت نسبت به آنان اجتناب کنیم.
بعد هم میافزاید:
شخص موثقی در مکه به من خبر داد و گفت: من از اعمال شرفاء در مکه کراهت داشتم، شبی فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را در خواب دیدم که از من اعراض میکند و روی بر میگرداند. من بر وی سلام دادم و علت بی مهریاش را جویا شدم، پاسخ داد تو از شرفاء بدگویی میکنی. گفتم: ای بانوی من آیا کارهای آنها را درباره آن مرد نمیبینی؟! فرمود: آیا ایشان فرزندان من نیستند؟! پس من از کار خود توبه کردم و آن حضرت به من عنایت فرمود و از خواب بیدار شدم.
ابن عربی پس از نقل این واقعه، دو بیت زیرا سرود:
فلا تعدل باهل البیت خلقاً فاهل البیت هم اهل السیادة
فبغضهم من الانسان خسر حقیقی و حبهم عبادة(1)
. فتوحات مکیه، ج 4، ص 139.
در بزرگی و سیادت احدی را با اهل بیت برابر و مساوی مدان که آنان شایسته سیادت و بزرگی هستند.
خصومت و دشمنی با آنان زیان و خسران است و دوستیشان عبادت است.
جاء ان أشقی الأولین عاقر الناقه و أشقی الآخرین قاتل علی کرم الله وجهه و قد أخبر صلی الله علیه وآله وسلم بذلک علیاً رضی الله عنه و کرم الله وجهه و عندی أشقی الآخرین أشقی من أشقی الأولین و الفرق بینهما کالفرق بین علی کرم الله وجهه و الناقه؛(2)روایت شده که اشقی الاولین کسی است که ناقه صالح را پی کرد و اشقی الاخرین قاتل علی علیه السلام است که
رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم خبرش را به علی علیه السلام داده بود. به عقیده من اشقی الاخرین از اشقی الاولین، شقیتر است و فرق بین این دو مثل فرق بین علی کرم الله وجهه و ناقه (شتر صالح) است.
أخرج إبن أبی حاتم، إبن مردویه، البغوی، أبونعیم فی الدلائل عن عمار بن یاسر قال: قال رسول الله بعلی علیه السلام ألا أحدثک بأشقی الناس، قال بلی، قال رجلان، أحیمر ثمود الذی عقر الناقة، والذی یضربک علی هذا یعنی قرنه حتی تبتل منه هذا یعنی لحیته. قال: اخرج الطبرانی و ابن مردویه و ابونعیم مثله عن حدیث صهیب و جابر سمره؛(1)
. الدرالمنثور، ذیل تفسیر سوره شمس، روایت اشقی الناس؛ تفسیر کبیر ذیل هذه ناقه الله لکم؛ خصائص نسائی، ص 39؛ مستدرک، ج 3، ص 113؛ مشکل الآثار، ج 1، ص 351؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 123. ر. ک: بخش فضایل (فصل 5).
رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمودند: آیا شقیترین مردم را برایت معرفی کنم؟ فرمودند: بله. حضرت فرمودند: آنها دو نفرند، کسی که ناقه صالح را پی کرد و کسی که بر اینجا میزند، یعنی پیشانی تو تا اینکه محاسنت را خضاب میکند.
ب) آیات نازل شده در ذم خوارج
طبری در جامع البیان جریان خروج ذی الثدیه را از زبان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، نقل میکند که ایشان فرمودند: «عدهای از مسلمانان از دین خارج شدند، که بهترین فرقهام آنها را به قتل میرسانند.»(2)
1) (1)
2) (2) . تفسیر طبری، ج 10، ص 109. در ادامه حدیث ابو سعید را میآورد که گفت: «قسم میخورم که رسول خدا صلی الله علیه و آله حدیث را فرمود» نیز نسانی در خصائص، ص 44؛ حاکم، المستدرک، ج 2، صص 145-147؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج 2، ص 140؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج 3، ص 66. در برخی منابع زیاداتی هم دارد که امام علی علیه السلام پس از کشتن او پرسید: آیا او را میشناسید، مردی عرض کرد، حرقوس است. مادرش را احضار نمودند گفت: این کیست، گفت نمیدانم، چون من در جاهلیت گوسفندانم را
در تفسیر سیوطی ذیل أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ کُفْراً درسوره ابراهیم چنین نقل شده است:
قال: و اخرج عبدالرزاق و الفریابی و النسائی وابن جریر و ابن ابی حاتم و ابن الانباری فی المصاحف و ابن مردویه و الحاکم و صححه، و البیهقی فی الدلائل عن ابی الطفیل ان ابن الکوا سأل علیاً علیه السلام من اَلَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ کُفْراً ؟ قال: هم الفجار من قریش کفیتهم یوم بدر، قال: فمن الذین ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا؟ قال: منهم اهل حروراء.(1)
ابن الکواء از حضرت علی علیه السلام میپرسد:
اَلَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ چه کسانی هستند؟ حضرت میفرماید: کفار قریش که جنگ بدر آنها را کفایت نمود (کشته شدند) پرسید: اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: خوارج.
ذیل آیه: هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالاً روایاتی نقل شده که مراد از آنها خوارج هستند یا خوارج از مصادیق بارز آنها میباشند.
(تفسیر ابن جریر الطبری) روی بسنده ابی الطفیل قال:
سأل عبدالله بن الکوا علیاً علیهالسلام عن قوله: هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالاً قال: انتم یا اهل حروراء (اقول) و رواه بطریق آخر عن سلمه بن کهیل و قال فیه: ویلک اهل حروراء منهم.
روی بسنده عن ابی الصهباء عن علی بن ابی طالب علیه السلام إن ابن الکوا سأله عن قول الله عزوجل: هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالاً فقال علی (علیه السلام) و انت اصحابک.(2)
روی بسنده عن نافع ابن جبیر بن مطعم قال: قال ابن الکوا لعلی بن ابی طالب علیه السلام: «ما الاخسرین اعمالاً الذین ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا؟» قال: انت و اصحابک.(1)
. همان، ص 28.
روی بسنده عن زاذان عن علی بن ابی طالب علیه السلام انه سئل عن قوله: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالاً قال: هم کفره اهل الکتاب (الی ان قال) ثم رفع صوته فقال: و ما اهل النهر منهم ببعید.(2)
زمخشری ذیل همین آیه آورده است:
«و عن علی علیه السلام ان ابن الکوا سأله عنهم فقال: منهم اهل حروراء، (اقول) و ذکره الفخر الرازی ایضا فی تفسیره الکبیر و قال: هم اهل حروراء.»(3)
محتوای این احادیث را میتوان بدین ترتیب خلاصه کرد:
حدیث اول: مراد خوارج هستند.
حدیث دوم: تو و قومت هستی، ای ابن الکواء، با توجه به اینکه خود این شخص نیز از خوارج است.
حدیث سوم: خوارج از مصادیق آن هستند.
حدیث چهارم: خوارج هستند.
زمخشری در تفسیر فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ4 آورده:
وعن ابی امامه هم الخوارج و لما رآهم علی درج دمشق دمعت عیناه، ثم قال: کلاب النار، هولاء شر قتلی تحت ادیم السماء، و خیر قتلی تحت ادیم السماء الذین قتلهم هولاء فقال له ابوغالب: أشیء تقوله برأیک أم شیء سمعته من رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم قال: بل سمعت من رسول صلی الله علیه (وآله) وسلم غیر مرة.(4)
از ابی امامه نقل نموده که مراد از این آیه خوارج هستند. چون آنها را بر درب دمشق دیدم چشمانم پراشک شد و گفتم سگهای آتش، آنها شرترین مردم بر روی زمین هستند و بهترین مردم کسانیاند که با آنها جنگ میکنند. ابوغالب گفت: چه چیزی میگویی آیا با رأی و نظر خودت میگویی یا از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدهای؟ ابی امامه گفت: من این را از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم چندین بار شنیدهام.
سیوطی ذیل رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ میگوید:
واخرج ابن ابی حاتم و الطبرانی و ابن مردویه عن زکریا بن یحیی قال: سألت ابا غالب عن هذه الآیة رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ فقال: حدثنی ابو امامه عن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم انها نزلت فی الخوارج حین راوا تجاوز الله عن المسلمین و عن الامة و الجماعة قالوا: یا لیتنا کنا مسلمین.
سیوطی شبیه این حدیث را ذیل آیات اولیه سوره حجر میآورد که مراد از اَلَّذِینَ کَفَرُوا خوارج هستند، چون از میان امت و مسلمین خارج شدند.
ج) امام حسین علیه السلام و لعن قاتلین ایشان
یکی از مهمترین مسائلی که تولی و تبری در آن مشهود است شهادت امام حسین علیه السلام به دست یزید ملعون میباشد. گرچه گاهی برخی از علمای اهل سنت - که عده آنها بسیار اندک است - نظرات مخالفی بیان نمودهاند، اما اکثریت عالمان اهل سنت از منظرهای متفاوت و با عبارتهای مختلف به هواداری نهضت کربلا و حقانیت حسین بن علی علیه السلام پرداختهاند، و یزید بن معاویه را از جهتهای گوناگون نکوهش، مذمت و حتی لعنت کردهاند.
آن دسته از عالمان اهل سنت که گناه یزید را به ویژه در شهادت امام حسین علیه السلام نابخشودنی دانسته و بدین وسیله کفرش را محرز شمردهاند، او را سب لعن کرده و هرگونه توجیه و عذری را دراین مورد مردود شمردهاند.
این گروه از علمای اهل سنت برخی به طور مستقیم لعن یزید نموده یا آن را تجویز و یا
تکلیف کردهاند و عدهای با بر شمردن صفات و برجستگیهای انسانی و اسلامی امام حسین و بیان شهادت او و همراهانش به گونه غیر مستقیم این نظریه را تأکید و تأیید کردهاند.
موافقان امامت امام حسین علیه السلام و قائلین به وجوب لعن یزید
منابع تاریخی گواهی میدهند که یزید بن معاویه نه تنها از سوی فقها و عالمان آزاداندیش اهل سنت طرد شده و شایستگیاش برای احراز مقام خلافت اسلامیشدیداً انکار گردیده است، بلکه برخی سیاست مداران اموی نیز او را شایسته مقام خلافت ندانسته و مشروعیت خلافت و حقانیت موضع او را در برابر امام حسین به شدت رد کردهاند.
مهمترین موافق امامت حسین بن علی علیه السلام و مخالفت یزید بن معاویه، فرزند و جانشین او، معاویه بن یزید است. او پس از مرگ یزید از سوی خاندان اموی و درباریان شام برای خلافت نامزد گردید. وی در اولین روز زمامدارای خویش بر فراز منبر رفت و با صراحت خطاب به امویان و مردم شام گفت:
این مقام خلافت، ریسمان الهی است و جدم معاویه در این باره با کسی مخالفت نمود و به منازعه دست زد که شایسته خلافت و بدین مقام سزاوارتر بود و آن کس، جز علی بن ابی طالب نبود. و با شما راهی را پیمود (معاویه) که خودتان میدانید و سرانجام در قبرش بدهکار جرایمی شد که از این رهگذر مرتکب گردید. سپس پدرم یزید این مقام را تصاحب نمود، در حالی که شایسته آن نبود و در این موضوع با فرزند دختر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم به منازعه برخاست. وی، عمرش دوام نیافت و در قبرش برای همیشه در برابر گناهی که از این جانب مرتکب گردید مسئول خواهد بود....(1)
. الصواعق المحرقه، ص 134؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 211 (تعلیق محمود ریاض حلبی).
مورخان اهل سنت ضمن نقل داستان فوق افزودهاند:
معاویه بن یزید پس از سخنان فوق به گریه افتاد و هنگامیکه به او پیشنهاد گردید اگر خود خلافت را نمیپذیرد جانشینی برایش برگزیند پاسخ داد از شیرینی خلافت چیزی نچشیدم، پس تحمل مرارتها و سختیهای آن را نیز ندارم.(2)
علاوه بر او، عمر بن عبدالعزیز نیز که یکی از حاکمان خوشنام و مورد تأیید اهل سنت میباشد، در برابر امیرالمؤمنین خواندن یزید بن معاویه واکنش شدید نشان داد. در حقیقت این مواضع، بطلانی بر موضع یزید و عدم حقانیت اقدامات وی در برابر حسین بن علی علیه السلام است.
سیوطی نقل میکند که نوفل بن ابی الفرات گزارش کرده است که در نزد عمر بن عبد العزیز بودم. شخصی از میان جمع، مطلبی را از یزید نقل نمود و او را امیر المؤمنین خواند. عمر بن عبدالعزیز بیدرنگ عکسالعمل نشان داد و گفت: تو یزید بن معاویه را امیرالمؤمنین میخوانی! سپس دستور داد که او را بیست ضربه شلاق بزنند.(1)
. همان، ص 209.
ابوالفرج اصفهانی که یکی از دانشمندان مشهور اموی است در جای جای اثر ارزشمند خود مقاتل الطالبیین گواهی میدهد که خلافت دینی از آن آل علی است و امویان غاصب خلافت و اهل بغی بودهاند. وی پس از نقل حادثه کربلا یزید را به صراحت لعن میکند.(2)
وی از دانشمندان و زهّاد معروف اهل سنت است که فساد و جنایت یزید را امری مسلّم میداند و حتی پا را فراتر نهاده و درباره معاویه ابن ابی سفیان نیز گفته است:
معاویه مرتکب چهار جنایت شد که اگر به جای وی کسی دیگر بود و یکی از آنها را انجام میداد، برای همیشه منفور و جنایتکار تلقی میگردید؛ نخست آنکه خلافت را بدون تشکیل شورای مسلمانان و نظر آنان به دست گرفت. دوم، زیاد بن ابیه را برادر خود خواند. سوم، حجر بن عدی و یارانش را به قتل رساند. چهارم، فردی چون یزید را ولیعهد خویش قرار داد و زمام امور مسلمانان را بدو سپرد. وی در جای دیگری، قاتل امام حسین و کسانی را که بدان دستور داده یا رضایت داشتهاند لعن میکند.(3)
فرزند احمد حنبل (م 241 ق) وی نقل میکند که به پدر گفتم:
جمعی، ما را به دوستداری یزید متهم میکنند. داستان از چه قرار است؟ پدرم گفت: ای فرزند! آیا کسی که به خدا ایمان داشته باشد میتواند یزید را دوست بدارد؟ گفتم: پس چرا او را لعن نمیکنید؟ پدرم گفت: هرگز مرا دیدهای کسی را لعنت کنم فرزندم، چرا کسی را لعن نکنم، در حالی که خداوند او را در کتابش لعنت کرده است؟ آنجا میفرماید: فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ * أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمی أَبْصارَهُمْ آیا فسادی بزرگتر از قتل حسین بن علی هست؟(1)
. تذکرة الخواص، صص 286-287.
هر چند معروف است که از میان فقهای نخستین و رهبران مذاهب اصلی اهل سنت، احمد بن حنبل، یزید بن معاویه را لعن کرد و او را به دلیل ارتکاب جنایت کربلا نابخشودنی و مستحق جهنم دانست،(2)ولی واقعیت این است که سایر رهبران اهل سنت نیز در این اندیشه با وی اتفاق نظر داشتند. نعمان بن ثابت کابلی معروف به ابوحنیفه (80-150 ق) که رهبری مذهب حنفی را به عهده دارد، یکی از مخالفان سرسخت حکومت امویان بود. درباره اندیشه سیاسی وی میخوانیم وی هر چند در دوران بنیامیه و بنیعباس میزیست اما از علویان هواداری میکرد و ناخشنودی خود را از فرمانروایان امویان پنهان نمیکرد.(3)
اهل سنت افزودهاند وی هر چند در عمل علیه امویان وارد مبارزه نشده بود، ولی نافرمانی از آنها را جایز میدانست و شورش زید بن علی زین العابدین را در سال 121 ق علیه «هشام بن عبدالملک» عملی شرعی و آن را قابل تأیید میدانست.(4)
روشنترین دلیل برای این موضوع، گزارش سیوطی است که هم چنان از مخالفت ابوحنیفه و فقهای معروف اهل سنت چون عبدالحمید بن جعفر، ابن عجلان و دیگران نسبت به منصور دوانیقی خبر میدهد. این در حالی است که این فقها با منصور بیعت کرده بودند.
روشن است بسیاری از فقهای اهل سنت بیعت را در صورتی که از روی رضا، رغبت و اختیار صورت گرفته باشد در لزوم متابعت خلیفه و عدم قیام در برابر وی مهم میدانند و آن را یکی از مبانی مشروعیت میشمارند. بر این اساس، وقتی از مالک ابن انس سؤال میشود که شما و سایر رهبران و ما چگونه در برابر منصور خروج بکنیم با آنکه قبلاً بیعت کردهایم پاسخ میدهد: شما با اکراه و اجبار بیعت نمودهاید، نه از روی رغبت و اختیار؛ ولیس علی مکره یمین؛(1)
. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 231.
پس برای شخص مجبور، تعهد و پیمانی منعقد نمیگردد.بیتردید فقهای مزبور با لعن یزید بن معاویه و مخالفت با حکومتش نشان دادند که بیعت مردم با وی، از روی اکراهی شدیدتر از آنچه درباره منصور صورت گرفت، به دست آمد. لذا مورخان اهل سنت تصریح نمودهاند اکراه مردم به بیعت با وی، چیزی نبود که از دیده کسی حتی معاویه بن ابی سفیان دور بماند.(2)
با این همه، قیام حسین بن علی علیه السلام که حتی متهم به بیعت اکراهی و اجبار نبود، برابر عنصری چون یزید که مفاسدش با منصور قابل قیاس نبود، نه تنها کمترین ایرادی از دید اهل سنت و فقهای صدر اول آنها نداشت، بلکه واجب بود و کفر و لعن یزید هم امری آشکار.
او دارای آثار فراوان اسلامی و ادبی است که در قدرت بیان، قلم و ادب شهره تاریخ میباشد.(3)وی با همه هواداریهای شدیدی که از حکومتهای وقت داشت، در مورد یزید بن معاویه آشکارا لب به لعن و نفرین گشوده تا جایی که در رساله «بنی امیه» مینویسد:
منکرات و قبایحی که یزید بن معاویه با شهادت حسین بن علی مرتکب گردید وحشتآور بود. او دختران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را اسیر نمود و دندانهای حسین را با چوب زد و اهل مدینه را به شدت وحشتزده کرد. خانه خدا را تخریب نمود... و همه این امور بر قساوت قلبی و شدت عناد و ناصبیت یزید
گواهی میدهد و اینکه اصولاً نظر سوء و کینه، بغض و نفاق و حقد داشته است. او در واقع از ایمان خارج شده بود، پس او فاسق و معلون بود و هر کس از لعن و شتم ملعون خودداری ورزد خود ملعون است.(1)
. همو، رساله بنی امیه (ضمیمه کتاب النزاع و التخاصم)، صص 1-3.
وی حرمت امام حسین علیه السلام و اهل بیتش را طبق حدیث صحیحی که از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند واجب میداند. آنگاه به کارنامه یزید بن معاویه و ابن زیاد در کربلا، کوفه و شام اشاره میکند و رأس مبارک امام را نخستین سری میداند که در تاریخ اسلام حمل گردید. او همچنین چوب زدن یزید بن معاویه بر لب و دندانهای مبارک امام را تأیید میکند. وی کتابی در مقتل امام حسین نوشته و در آن، احادیث بسیاری را در منزلت آن حضرت و شهادت آن بزرگوار آورده است.(2)
از این جهت، میتوان گفت او لعن و کفر یزید را پذیرفته است، زیرا مخالفان چنانکه خواهد آمد، وقوع این حوادث را در کربلا، کوفه و شام و ارتکاب جنایات مزبور را توسط یزید، تکذیب کردهاند.
او یکی از فقهای معروف اهل سنت است و در مورد کسانی که مستحق لعن میباشند، اثری تألیف نموده است. وی در این کتاب یزید را مستحق لعن دانسته و تصریح کرده کسانی که با لعن یزید بن معاویه مخالفت میورزند یا جاهلاند یا منافق.(3)
وی در ادامه از زبان پیامبر اکرم حدیثی را نقل میکند که در آن آشکارا یزید مورد لعن آن حضرت واقع شده است.
از دیگر عالمان اهل سنت «اجهوری» میباشد که از استادش محمد بن عرفه و هواداران اندیشه شورش گزارش میکند:
اهل سنت، همگان به کفر حجاج بن یوسف ثقفی نظر داده و حکم کردهاند، در حالی که
بیتردید جنایتهای حجاج، هرگز به پایه یزید بن معاویه نمیرسید و او خیلی کمتر از یزید ستم نمود.(1)
. الاتحاف بحب الاشراف، صص 65 و 97.
موافقان کافر دانستن یزید بن معاویه و جواز لعن وی، به آنچه اشاره شد خلاصه نمیگردند؛ همچنان که به دوره خاصی از تاریخ اسلام و محدوه ویژهای از جغرافیای مسکونی مسلمانان محدود نمیشوند. دانشمندانی چون ابن حزم اندلسی و جلال الدین سیوطی نیز لعن یزید را جایز شمرده و خلافت اسلامی را با صلح امام حسن مجتبی و پایان حکومت آن حضرت خاتمه یافته تلقی نمودهاند و مینویسند:
ابن ابی شیبه در «المصنف» از سعید بن جمهان نقل نموده است که به سفیه گفتم: بنیامیه میپندارند خلافت از آن آنان است. او در پاسخ گفت: بنو رقاء (بنی امیه) دروغ میگویند، آنان بدترین پادشاهان بودند و اولین پادشاه آنها معاویه بن ابی سفیان شمرده میشود.(2)
ابن حزم قیام یزید را دنیوی صرف دانسته و او را قاطعانه یاغی میشمارد.(3)سیوطی حدیثی را از حضرت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم نقل میکند که آن حضرت خلافت را به مدت سی سال پس از رحلت خود محدود میکند و حاکمیت پس از آن را سلطنت و اشرافیت میداند. سیوطی در ادامه این حدیث تصریح میکند:
آخرین خلیفه اسلامی و فرجامین جانشین پیامبر اسلام حسن بن علی بن ابی طالب بود که با کنار گذاشتن آن حضرت پس از صلح تحمیلی سال 41 ق، خلافت اسلامی پایان یافت و سلطنت اموی آغاز گردید.
شوکانی در «نیل الاوطار» با شگفتی از کسانی یاد میکند که حسین بن علی، فرزند پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را در برابر یزید بن معاویه، شورشی میخوانند. او در ادامه یزید و معاویه را لعن کرده و میافزاید:
شگفتا از این تعبیرها و گفتهها که از شنیدنش، مو بر بدن هر انسانی راست میگردد و گوشها به شدت احساس درد میکند.(4)
مورخ و رجال شناس برجسته، ابوالقاسم شافعی معروف به ابن عساکر مؤلف تاریخ دمشق (م 571 ق) که بحث مفصل و کارشناسانهای با عنوان «ریحانه رسول الله الامام الحسین علیه السلام» نموده که در سالهای اخیر، محقق محترم آقای محمودی به طور مستقل آن را تصحیح، تهذیب و چاپ کرده است. وی در جایی به یزید بن معاویه پرداخته و بر اشعار معروف او که در مجلس اسیران کربلا بر زبان رانده متعرض شده است. شعر یزید چنین است:
لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل
ابن عساکر میافزاید: «یزید با خواندن این اشعار، کفرش را آشکار نموده و خواننده این اشعار، کافر است.»(1)
. عکبری، شذرات فی اخبار من ذهب، ص 69.
وی در شرح حال امام حسین که در تاریخ دمشق آورده درباره شهادت آن حضرت مینویسد:
«قاتلان حسین بن علی در آتشاند، زیرا ممکن است از این جهت، خداوند جمیع ساکنان زمین را با عذابی دردناک هلاک نماید.»(2)
وی مانند ابن عساکر، شافعی مذهب و از دانشوران شایسته اهل سنت است که کتابی با عنوان «مطالب السوول فی مناقب آل الرسول» نوشته و در آن راجع به شهادت امام حسین، مطالب ارزشمندی بیان داشته است و دیدگاه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را در مورد امام حسین نقل کرده و صفات برجسته و کمنظیر آن حضرت را با تفصیل شرح داده است. او در آخر، مخالفان و قاتلان حضرت را بخششناپذیر و محروم از شفاعت و جزء اصحاب آتش میشمارد و با اشعاری جانسوز در اوصاف آن امام و مظلومیتش، بحث را خاتمه میدهد.(3)
او از دانشمندان بنام اهل سنت در قرن هفتم است. وی برای کفر یزید و جواز لعن وی
دلایل مختلفی ارائه نموده و توجیه مخالفان را در مورد عدم جواز لعن، رد کرده و میافزاید:
خلافت دینی و جامه خلیفه مسلمانان بر تن نمودن شروطی میطلبد که یکی از آنها صحت بیعت مردم با خلیفه یا مدعی خلافت میباشد و یزید بن معاویه نیز از این قاعده مستثنی نیست. باید بیعت وی صحیح و از روی رضا، اختیار و آگاهی مسلمانان باشد. بیعت یزید شکستنی بود و نقض آن بر امام حسین علیه السلام حرام نبود، زیرا این نکته درصدر اسلام بر اجتهاد استوار بود و اجتهاد امام حسین نه تنها جواز نقض بیعت، بلکه بر وجوب خروج بر ضد وی حکم میکرد، زیرا ستمها و فجایعی که از جانب یزید سرزد به اندازهای بود که از شدت و کثرت آن گوشها کر میگردید.(1)
. ابن جوزی، تذکرة الخواص، صص 290-292.
او در ادامه از کسانی یاد میکند که در مورد جواز لعن یزید بن معاویه کتابهایی نوشتهاند. وی این امر را با دلایل مختلف از دیدگاه اهل سنت اثبات کرده و اضافه میکند:
«علمای اهل سنت به لعن کسانی حکم نمودهاند که حتی یک دهم جنایت یزید را مرتکب نشده بودند. از همین رو لعن یزید باید جای هیچ تردید و اختلافی نداشته باشد.»
وی یکی از عالمان بزرگ اهل سنت میباشد که دراثر معروف خویش به نام «شرح العقائد النسفیه» تصریح میکند که یزید بن معاویه باید لعن شود، زیرا هر کسی که دستور قتل حسین بن علی علیه السلام را داده باشد یا آن را تجویز نموده و بدان رضایت داشته باشد به اتفاق علما سزاوار لعنت است.
لذا تردیدی نیست که یزید در مورد قتل امام حسین (دست کم) رضایت داشته و از آن واقعه خوشحال شده است. یزید به اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم انواع اهانت را روا داشت و این مطلب از لحاظ معنوی مورد تواتر میباشد؛ هر چند جزئیات آن به گونه انفرادی گزارش شده است. از این رو ما در مسئولیت یزید در حادثه کربلا بلکه در کفر و عدم ایمانش تردید روا نمیداریم، خداوند یزید و اعوان و انصارش را لعنت فرماید.(2)
عالم دیگری از اهل سنت که یزید را لعن کرده «یافعی» است. او با دلایل روشنی در برابر تردید افراد اندکی در مورد لعن معاویه یا یزید چنین استدلال میکند:
«منظور اهل سنت از عدالت صحابه این است که اکثر آنان دارای عدالت بودند، اما نمیتوان گفت عدهای اندک که فتنهها بر پا کردند و کارشان بدون هیچ شبههای فتنه بود، عدالت داشتند.»
سپس میافزاید:
«اما کسانی که حسین را کشتند یا در قتل وی نقش آمریت داشتند و این امر را مباح دانستند بدون تردید کافرند.»(1)
. همان، ص 69.
وی از حافظان، مورخان و عالمان نامی اهل سنت که آثار مهمی، چون «سیر اعلام النبلاء» را تألیف نموده، در مورد یزید بن معاویه اظهار داشته است:
یزید بن معاویه ناصبی سنگدل، کینهتوز و سبک سر بود؛ شراب مینوشید و منکرات را مرتکب میشد. او دولت خود را با قتل حسین شهید آغاز نمود و با واقعه حره (کشتار اهل مدینه) به پایان برد. مردم مسلمان از او نفرت داشتند و عمرش برکت نداشت.(2)
مولوی درباره واقعه کربلا و شهادت امام حسین اشعاری دارد که بر ارباب دل و اصحاب عرفان و معرفت ناشناخته نیست. نفس اطلاق کلمه «شهید» بر امام حسین علیه السلام و یاران وفادارش نشان میدهد که مخالفین امام حسین، از جمله یزید بن معاویه و هوادارانش کافر بودهاند و لعن یزید مورد نظر اوست:
کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک بالان عاشق پرنده تر ز مرغان هوایی
عالمی دیگر که در این خصوص، موضع گرفته علامه ابراهیم جوینی (م 730 ق) است که در اثر نفیس خود به نام «فرائد السمطین» یزید بن معاویه را لعن کرده است؛ آنجا که داستان رأس مبارک را مطرح میکند:
«هنگامی که حسین بن علی علیه السلام به قتل رسید، رأس آن حضرت به سوی یزید بن معاویه - علیه اللعنة و السخط - فرستاده شد.»(1)
. فرائد السمطین، ج 2، ص 166.
او یکی از مورخان معروف اهل سنت است که در اثرش به نام تاریخ گزیده امام حسن مجتبی علیه السلام را آخرین فرد از خلفای راشدین شمرده و از آن حضرت به عنوان امیرالمؤمنین یاد میکند. او در ادامه امام حسین و فرزندنش را مستحق خلافت دانسته، حکومت امویان، از جمله یزید را غیر شرعی و غصبی میداند.(2)
جامعه شناس و مورخ معروف مسلمان، عبدالرحمان بن خلدون (730-808 ق) با آنکه در مورد شروط خلافت و تحلیل اوضاع سیاسی مسلمانان در سال 61 هجری مطالبی بیان میکند که مورد قبول بسیاری از بزرگان اهل سنت نیست، اما درخصوص فسق یزید و عدم استحقاق خلافت وی تردید روا نمیدارد و هرگونه کژاندیشی و توجیه را در حقانیت موضع اصلاحی امام حسین و قداست قیام کربلا به شدت رد کرده و تصریح میکند:
«حتی معاویه نیز در صورت اطلاع از وضعیت فرزندش و مفاسد یزید، تن به برنامه ولیعهدی وی نمیداد! و فسوق و فجور وی بیش از آن بود که معاویه انتظار یا آگاهی داشت».(3)
وی در ادامه، عدالت را شرط لازم برای خلافت میداند که یزید فاقد آن بود. ابن خلدون در جای دیگری، بیعت را معنا کرده است و رضایت و اختیار را لازمه بیعت تکلیفآور میداند. بنابراین، بیعت یزید از نظر وی فاقد وجاهت شرعی بود.(1)
. همان، صص 400 و 370.
به گفته کارشناسان، او یکی از اکابر علمای اهل سنت و مشهورترین دانشمند مالکی در نیمه نخست قرن نهم است که(2)اثری با عنوان «الفصول المهمه فی معرفه الائمه» پدید آورده است. او در این اثر به صفات و ارزشهای متعالی و والایی میپردازد که در وجود مقدس سیدالشهداء تجسم داشت. وی پس از گزارش شهادت جانسوز آن حضرت و یارانش به طور مکرر دشمنان امام حسین را لعن میکند و در پایان قسمتی از کارنامه یزید در مورد امام حسین و یارانش، یزید را کافر میخواند.(3)
نام برده در این اثر که عمدتاً از منابع اهل سنت و نظریات دانشمندان آن سود میجوید، نامه یزید را مبنی بر گرفتن بیعت از حسین بن علی علیه السلام یا قتل وی مطرح میکند و گزارشهای مربوط به فاجعه کربلا و سپس حرکت اسیران و جریان مجلس ابن زیاد و یزید را به تفصیل و تأثر نقل میکند.
وی با آنکه ندامت یزید درباره امام حسین، از جمله منع اهل بیت علیهم السلام از دسترسی به آب و عطش عیال و اطفال آن حضرت در روز عاشورا، غارت خیمهها، انتقال اسیران به صورت فجیع و دردناک و بستن آنان با زنجیر و سایر حوادث را مطرح میکند، در واقع با پذیرش این امور، یزید را کافر میشمارد.(4)
او سردسته دانشمندان اهل سنت در عصر تیموری بود و با همه دلخوریها و احیاناً انتقاداتی که به شیعیان زمانش دارد و گاهی این مسئله به نقد اندیشه شیعه از سوی وی
منجر میگردد، درباره مواضع معاویه و حضرت علی علیه السلام میگوید:
حق در آنجا به دست حیدر بود جنگ با او خطا و منکر بود
جامی در مورد «لعن» نگرشی سختگیرانه دارد و در جایی به وضوح، لعن اهل قبله را رد میکند:
هر که شد ز اهل قبله بر تو پدید که به آورده نبی گروید
گرچه صد بدعت و خطا و خلل بینی او را ز روی علم و عمل
مکن او را به سرزنش تکفیر مشمارش ز اهل نار و سعیر
با این وجود، وی درباره یزید بن معاویه توقف نکرده و نه تنها در حضور یکی از مردان تیموری به نام ابوالقاسم بابر (852-861 ق) یزید را لعن میکند، بلکه منکر آن را نیز لعنت میکند.(1)
. عبدالرحمان جامی، مثنوی هفت اورنگ، ص 178؛ عبدالواسع نظامی باخزری، مقامات جامی، صص 166 و 175-180.
او به دلیل برخی از آثارش (نهج الحق) متهم به تعصب مذهبی و ضدیت با اهل بیت علیهم السلام میباشد که اثر ارزشمند احقاق الحق در پاسخ آن پدید آمده است. وی در یکی از کتابهایش هنگامیکه به بیان شخصیت و مقام حسین بن علی علیه السلام میرسد، این گونه ادامه میدهد:
بار خدایا درود و صلوات و سلام فرست بر امام سوم که لقب او شهید است و شهید کسی است که در میدان جنگ و معرکه کفار کشته شود... آن حضرت برکشید مر شمشر حمیت را در دین بر هر جباری که عناد با حق داشته باشد و این اشارت است بدان که حضرت به خلافت یزید - علیه اللعنة و العذاب - راضی نشده و شمشیر حمیت در دین برکشیده در مقابله او بایستاد و در دفع او سعی و اجتهاد فرمود.(2)
چنانکه اشاره شد، تقدیس شهادت امام حسین به علمای دوره خاص یا سرزمین بهخصوصی از اهل سنت محدود نمیشود. شمس الدین محمد بن طولون (م 953 ق) کتاب الشذرات الذهبیه فی تراجم الائمه الاثنی عشریه عند الامامیه را نوشت و در آن ضمن بیان احوالات امامان معصوم علیهم السلام شعری در وصفشان سرود. او در این شعر شهادت امام حسین را با محکوم نمودن هرگونه آزار و اذیت حضرت زین العابدین مورد توجه قرار داده است.
ابوتراب حسن و حسین و بغض زین العابدین شین(1)
. شمس الدین محمد طولون، الائمه الاثنی عشر، ص 70. (قم، منشورات رضی، 1402 ق).
همو مینویسد:
«امام حسین روز عاشورای سال 61 در سرزمینی به نام کربلا شهید شد و مرقدش در آنجا مشهور است. مردم آن را زیارت نموده، به آن تبرک میجویند. مردم از شهادتش به شدت محزون شدند و بسیار سوگواری نمودند.»
وی در ادامه ابراز میدارد که حوادث عاشورا را در کتاب مستقلی به نام «هطل العین فی مصرع الحسین» نگاشته،(2)اما متأسفانه این اثر به دست ما نرسیده است.
از منابع تاریخی به آسانی دست مییابد که امام حسین و انقلاب عظیم آن حضرت در کربلا در قرنهای نهم و دهم در میان اهل سنت پذیرش عمومی یافته بود و مسلمانان، اعم از شیعه و سنی در ایام محرم و حتی غیر آن، جهت تجلیل شهادت آن امام و لعن یزید بن معاویه به روضهخوانی و سوگواری میپرداختند. نگارش کتاب معروف «روضة الشهداء» که جزء نخستین کتابها به زبان فارسی در مورد مصائب خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به ویژه امام حسین به شمار میآید، مؤید همین مطلب است. به دلیل شهرت همین اثر (روضة الشهداء) و استفاده از آن در مجالس سوگواری، مجالس عزاداری به روضهخوانی شهرت یافت که تاکنون نیز این اصطلاح رایج است.
ملاحسین کاشفی سبزواری (م 910) نویسنده روضة الشهداء در سبزوار متهم به تسنن و در هرات متهم به تشیع بود. زین الدین محمود واصفی صاحب کتاب «بدایع الوقایع» که از عالمان و عارفان مهم اهل تسنن در دوره تیموریان بوده است، به طور مکرر از برپایی جلسات روضهخوانی و سوگواری امام حسین توسط اهل سنت هرات، نیشابور و سایر نقاط جهان اسلام یاد میکند و چنین گزارش مینماید که اهل سنت نیشابور از وی برای خواندن روضه به سبک ملاحسین کاشفی دعوت کردند و او نیز مدتی در میان اهل سنت نیشابور به اقامه عزاداری و بیان مصائب امام حسین پرداخت که به شدت مورد استقبال و تشویق مردم قرار گرفت.(1)
ر. ک: زین الدین محمود واصفی، بدایع الوقایع. (تصحیح الکساندر بلدرف).
عبدالواسع نظامی باخرزی که از نزدیکان جامی و سرآمد اهل سنت در زمان خویش بود نه تنها قیام امام حسین و اهداف اصلاحی آن حضرت را میستاید، بلکه همه زوایای افکار آن حضرت و سایر معصومان علیهم السلام را قابل انقیاد دانسته، مینویسد:
«بالله العلی العظیم، اگر به تحقیق دانم که عترت طاهره نبوی بر این عقیده و اعتقاد بودهاند، من اول کسی هستم که بدان طرف میل و رغبت پیدا میکنم.»(2)
عشق به حسین بن علی و تولای بیچون و چرای آن حضرت از سویی و لعن و نفرین کسانی که در شهادت آن حضرت دخیل بودهاند، به ویژه یزید بن معاویه از سوی دیگر، در قرون بعدی نیز ادامه یافت و بسیاری از سران و اهل نظر اهل سنت در مورد اهل بیت، به خصوص شهادت امام حسین دست به تألیف کتاب زدند یا در یکی از فصول اثر خویش بدون کمترین تحریف و تردید از حضرت تمجید کرده، ایشان را سرمشق مسلمانان معرفی نمودند که از آن جمله میتوان به عارف نامدار شیخ سلمان قندوزی بلخی (م 1294 ق) نگارنده «ینابیع الموده»، علامه شلبنجی صاحب «نورالابصار»، شبراوی مؤلف «الاتحاف بحب الاشراف» و محی الدین بن عربی نوسینده کتاب «المناقب» در مقامات و صفات معصومان نام برد.
مسلّم است اشارهای هر چند گذرا به مطالب افراد فوق که در میان اهل سنت دارای اعتبار و مکانت خاصی هستند بیش از این مجال میطلبد چنان که طرح نام آنان به مفهوم نادیده گرفتن نظریه ارزنده عالمان و مصلحان معاصر اهل سنت به سیدالشهدا و شهادت تاریخی و همیشه سبز آن بزرگوار نیست. باید اذعان کرد که اندیشهوران سدههای اخیر اهل سنت به دلیل تهاجم استعمار و فرهنگ منحط غرب از سویی و خودکامگی و مفاسد سران سیاسی بسیاری از جوامع اسلامی از سوی دیگر بیش از گذشته به اهمیت قیام حسین بن علی وقوف یافته و در فلسفه سیاسی، دینی و اجتماعی آن نهضت عظیم، تدقیق و امعان نظر کردهاند و امام حسین علیه السلام را از هر نظر مظهر حق و آزادگی و عزت معرفی نموده و برای همیشه راه و رسم آن حضرت را برای مسلمانان سرمشق و نجات بخش دانستهاند.
وی پس از آنکه حدیث ابن مسعود را میآورد که معیار شناخت مؤمن حب امام علی علیه السلام و نشانه منافق بغض نسبت به حضرت علی علیه السلام است میگوید: به نظر من بغض علی علیه السلام از قویترین علامات نفاق است. سپس میگوید:
ماذا تقول فی یزید الطرید أکان یحب علیاً کرم الله وجه أم کان یبغضه و لا اظنک فی مریه من انه علیه اللعنه کان یبغضه رضی الله عنه اشد البغض و کذا یبغض ولدیه الحسن و الحسین علی جدها و ابویهما و علیهما الصلاة و السلام کما تدل علی ذلک الآ آثار المتواتره؛(1)
. روح المعانی، ج 26، ص 78 ذیل آیه وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ سوره محمد، آیه 30.
در مورد یزد طرد شده چه میگویی، آیا علی را دوست میداشت یا نسبت به او بغض میورزید، شک نداری که او (لعنت خدا براو باد) به علی علیه السلام بغض میورزید، آن هم شدیدترین بغض و همچنین به دو فرزندش حسن و حسین که سلام و درود خدا بر جد و پدر آن دو و خودشان باد و بر این، روایات متواتری دلالت دارد.
همو در جایی دیگر هنگام یاد کرد سخن قاضی ابی بکر بن العربی در مورد آیه وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ2 میگوید:
1) (1)
نعم لهذا القاضی حکم مشهور فی امرالحسین رضی الله تعالی عنه ولعن من رضی بقتله لایرتضیه الا یزید زاد الله عزوجل عذاب الشدید؛(1)
. روح المعانی، ج 22، ص 57.
برای این قاضی حکم مشهوری درباره امام حسین علیه السلام است، او قائل به لعن کسانی است که راضی به قتل حسین هستند و یزید که خداوند بر عذاب او بیفزاید راضی به این کار بود.
آلوسی در جایی دیگر نیز چنین میگوید:
لا توقف فی لعن یزید لکثرة أوصافه الخبیثة و ارتکابه الکبائر فی جمیع ایام تکلیفه و یکفی ما فعله ایام استیلائه باهل المدینة و مکة فقد روی الطبرانی بسند حسن «اللهم من ظلم اهل المدینة واخافهم فاخفه و علیه لعنة الله و الملائکه و الناس اجمعین لایقبل منه صرف ولا عدل» والطامه الکبری ما فعله باهل البیت و رضاه بقتل الحسین علی جده و علیه الصلاة و السلام و استبشاره بذلک و اهانته لاهل بیته مما تواتر معناه و ان کانت تفاصیله آحاداً و فی الحدیث «سته لعنتهم - و فی روایة - لعنهم الله و کل نبی مجاب الدعوه المحرف لکتاب الله - و فی روایة - الزائد فی کتاب الله و المکذب بقدر الله و المتسلط بالجبروت لیعز من اذل الله و یذل من اعز الله و المستحل من عترتی و التارک لسنتی» و قد جزم بکفره و صرح بلعنه جماعة من العلماء منهم الحافظ ناصر السنة ابن الجوزی و سبقه القاضی ابویعلی، و قال العلامه التفتازانی: لا نتوقف فی شأنه بل فی ایمانه لعنه الله تعالی علیه وعلی انصاره و اعوانه، و ممن صرح بلعنه الجلال السیوطی علیه الرحمة و فی تاریخ ابن الوردی و کتاب الوافی بالوفیات ان السبی لما ورد من العراق علی یزید خرج فلقی الاطفال و النساء من ذریه علی و الحسین رضی الله تعالی عنهما و الروس علی اطراف الرماح و قد اشرفوا علی ثنیة جیرون فلما رآهم نعب غراب فأنشأ یقول:
لما بدت تلک الحمول و اشرفت تلک الرؤوس علی شفا جیرون
نعب الغراب فقلت قل أو لا تقل فقد اقتضیت من الرسول دیونی
1) (1)
یعنی انه قتل بمن قتله رسول لله صلی الله تعالی علیه وسلم یوم بدر کجده عتبه و خاله ولد عتبه غیرهما و هذا کفر صریح فاذا صح عنه فقد کفر به ومثله تمثله عبدالله بن الزبعری قبل اسلامه؛(1)
. روح المعانی، ج 26، ص 72.
در لعن یزید توقف نمیکنیم زیرا او اوصاف خبیث و کبائر بسیاری دارد، و همین بس که در ایام استیلایش بر اهل مکه و مدینه ظلمهایی روا داشت و طبرانی به سندی حسن نقل نموده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هر کس مردم مدینه را بترساند و بر آنها ظلم کند تا قیام قیامت بر او لعنت خدا و ملائکه و تمامی مردم باد و هیچ چیز از او قبول نمیشود.»
واقعه وخیم آن است که بر سر اهل بیت آورد، بر قتل حسین علیه السلام رضایت داد، و به اهل بیت اهانت کرد. طبق روایات متواتر عدهای از علما بر لعن او تصریح نمودهاند؛ از جمله ابن جوزی، قاضی ابویعلی، و تفتازانی که میگوید: «ما در این مسئله توقف نمیکنیم، بلکه او ایمان نداشت، بر او و یاران و یاورانش لعنت باد.»
و از جمله کسانی که به لعن او تصریح نموده جلال الدین سیوطی است. در کتاب ابن الوردی ذکر شده که چون کاروان اسیران از عراق بر یزید وارد شدند او اطفال و زنان و ذریه علی را دید و سر امام حسین علیه السلام را بر روی نیها، پس آنگاه این شعر جاهلی را خواند.
یعنی اینکه او به خاطر این کشته شد که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روز جنگ بدر، جدش عتبه، عمویش و دیگران را کشت و این کفری آشکاراست و اگر صحیح باشد پس کافر است.
آلوسی به عده اندکی که در این مسئله سکوت نموده یا آن را توجیه نمودهاند میتازد و چنین میگوید:
وانا اقول: الذی یغلب علی ظنی ان الخبیث لم یکن مصدقا برسالة النبی صلی الله تعالی علیه وسلم و ان مجموع ما فعل مع اهل حرم الله تعالی و اهل حرم نبیه علیه الصلاة و السلام و عترته الطیبین الطاهرین فی الحیاة بعد الممات و ما صدر منه من المخازی لیس بأضعف دلالة علی عدم
1) (1)
تصدیقه من القاء ورقة من المصحف الشریف فی قذر، و لا أظن أن أمره کان خافیا علی أجلة المسلمین إذ ذاک ولکن کانوا مغلوبین مقهورین لم یسعهم الا الصبر لیقضی الله أمرا کان مفعولا، و لم سلم ان الخبیث کان مسلماً فهو مسلم جمع من الکبائر ما لا یحیط به نطاق البیان، و أنا أذهب إلی جواز لعن مثله علی التعیین و لو لم یتصور أن یکون له مثل من الفاسقین، و الظاهر انه لم یتب، و احتمال توبته أضعف من إیمانه، و یلحق به ابن زیاد و ابن سعد و جماعة فلعنه الله عزوجل علیهم اجمعین، و علی انصارهم و اعوانهم و شیعتهم و من مال الیهم الی یوم الدین ما دمعت عین علی أبی عبدالله الحسین و یعجبنی قول شاعر العصر ذوالفضل الجلی عبدالباقی افندی العمری الموصل و قد سئل عن لعن یزید اللعین:
یزید علی لعنی عریض جنابه فاغدو به طول المدی العن اللعنا و من کان یخشی القال و القیل من التصریح بلعن ذلک الضلیل فلیقل: لعن الله عزوجل من رضی بقتل الحسین و من آذی عتره النبی صلی الله تعالی علیه وسلم بغیر حق و من غصبهم حقهم فانه یکون لاعناً له لدخوله تحت العموم دخولا أولیأ فی نفس الامر، و لا یخالف أحد فی جواز اللعن بهذه الالفاظ و نحوها روی ابن العربی المار ذکره وموافقیه فانهم علی ظاهر ما نقل عنهم لا یجوزون لعن من رضی بقتل الحسین رضی الله تعالی عنه، و ذلک لعمری هو الضلال البعید الذی یکاد یزید علی ضلال یزید؛(1)
. همان، ج 26، ص 74.
من میگویم خبیث (یزید) تصدیق کننده رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نبود کارهایی مثل آنچه بر اهل حرم خدا و اهل حرم رسول خدا و عترت پاکش در زندگیشان انجام داد و کلمههای ناپسندی که از او سر زده است. گمان نمیکنم رسوایی او بر هیچ یک از مسلمانان مخفی مانده باشد، گرچه به ظاهر آنها مغلوب شدند و چارهای جز صبر نداشتند تا امر خداوند برسد، بر فرض که تسلیم شویم و بگوییم خبیث مسلمان است. پس مسلمانی است که تمام کبائر را جمع نموده، کبائری که زبان از گفتن آنها قاصر است و من نظرم بر جواز لعن همچون اویی
1) (1)
است. قطعاً اگر تصور نکنیم که همچون اویی فاسق است و ظاهراً توبه هم نکرد و احتمال توبهاش ضعیفتر از ایمانش است و لذا ابن زیاد و ابن سعد و تمامی آنها و یاورانشان و یارانشان و پیروانشان همگی فاسقاند و لعنت خداوند تا روز قیامت و تا زمانی که اشکی بر ابیعبدالله ریخته میشود، بر آنها باد. آلوسی سپس از گفته شاعر تعجب میکند (در عدم صراحت در لعن او) و میگوید: هرکس از قال و قیل میترسد که بگوید او ملعون و گمراه است، پس بگوید خداوند کسی را لعنت کند که به قتل حسین علیه السلام راضی شد و نیز لعنت خدا بر کسانی که عترت رسول خدا را آزار دادند و حق آنها را غصب نمودند. زیرا اینها به طریق اولی داخل در لعن هستند و هیچ کس از جواز لعن با چنین الفاظی ترسی ندارد و کسانی که لعن راضیان به قتل حسین علیه السلام را جایز نمیدانند، در ضلالت دوری هستند، همچون ضلالت یزید.
کلام آخر آلوسی ختمی است بر دفتر آنانکه چشم بر واقعیت میپوشند.
نتیجه گیری و ارزیابی
نظریه فوق که شهادت امام حسین را از جوانب متفاوت تحلیل کرده و تکفیر و لعن یزید را تردید ناپذیر میداند، از ابعاد گوناگون قابل ارزیابی است:
الف) نظریه مزبور در موارد متعدد و به گونهای قوی دارای پشتوانه قرآنی و حدیثی است که در جای خود بیان شد. افزون بر این، مورد اتفاق علمای اسلام است و سخن مخالفان آن چندان درخور اعتنا نیست.
ب) با اطمینان میتوان گفت کسانی از اهل سنت که این نظریه را برگزیدهاند به منطقه به خصوص یا دورهای خاص یا مذهب ویژهای انحصار نمییابند. هواداران این نظریه از دمشق مرکز خلافت اموی و خاستگاه امویان گرفته تا مصر و سایر بلاد عربی و ایران و خراسان و هند و ماوراءالنهر را در برمیگیرد که به زبانهای متعدد فارسی، عربی، اردو و ترکی تکلم مینمودند. تکفیر و لعن یزید در مذاهب گوناگون اهل سنت، چون حنفی، حنبلی، شافعی و مالکی وجود دارد. همچنین متخصصان علوم گوناگون از جمله حدیث، قرآن، عرفان، فقه و فلسفه را در بر میگیرد. به هر حال اعتقاد به لعن یزید در میان مسلمانان از زمان حادثه عاشورا تا دوران معاصر، امری انکارناپذیر است.
بدین ترتیب عوامل بازدارنده پژوهشهای علمی و روشمند برای کشف حقایق تاریخی درباره آنان چندان به چشم نمیخورد. آنان با واقعبینی و موشکافی توانستند حقایق را درک کنند و مواضع امام حسین را از جهات گوناگون مطابق وحی و اصول اسلامی بیابند و کارنامه یزید را خلاف دین و وحی و در خدمت شیطان تشخیص دهند و در این راه هرگونه تعصب مذهبی، منطقهای، زبانی، تمدنی و سیاسی را نادیده بگیرند. این امر (بیطرفی) از آن اصولی است که اقلیت مخالف این نظریه بدان تأکید کرده و اصرار ورزیدهاند که تاریخ باید بدون هرگونه عاطفهگرایی و احساسات و عاری از هر نوع تعصبات مذهبی، زبانی، منطقهای و تاریخی بررسی و کاوش گردد تا حقایق آن بدون هرگونه شائبه و تحریف آشکار گردد.(1)
. ابراهیم علی شعوط، اباطیل یجب ان تمحی من التاریخ، ص 236.
ج) ازگفتههای طرفداران نظریه لعن یزید و تکفیر وی به دست میآید که این نظریه بیش از آنکه اندیشهای مقطعی، فرقهای یا سیاسی باشد، یک اصل اعتقادی است. از این لحاظ مردم اهل سنت نیز در گذشته چون شیعیان، ایام محرم، به ویژه تاسوعا و عاشورا را گرامی میداشتند و در ایام سوگواری امام حسین علیه السلام و اطعام و نذورات را به طور گسترده بر پا مینمودند. در واقع تا آغاز قدرتیابی صفویه در ایران (اواخر قرن نهم) این وضعیت به طور روزافزون ادامه داشت و کتاب روضة الشهداء برای اهل سنت و در پاسخ این نیاز جامعه اهل تسنن در هرات و در دوره تیموریان شکل گرفت و تألیف شد.
بر این اساس، افول تدریجی سنت عزاداری پس از صفویه، در میان اهل سنت بیشتر صبغه سیاسی و عکسالعملی دارد که در برابر بعضی از اقدامات و سیاستهای صفویه صورت گرفت و باقی ماندن مراسم سوگواری امام حسین در نقاط دور افتاده یا غیرسیاستزده اهل سنت، مانند مناطقی از هند، پاکستان، جنوب شرق آسیا و افغانستان، شاهدی بر این ادعاست.(2)
د) ذم مروان و مروانیان
احادیث بسیاری در ذم مروان، فرزندش و پدرش وارد شده و در برخی از آنها ذیل آیه «شجره ملعونه» تصریح شده که مراد بنی امیه است.
فخر رازی ذیل آیه وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلاّ فِتْنَةً لِلنّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ در سوره بنی اسرائیل چنین مینگارد:
واختلفوا فی هذه الشجرة (الی ان قال) القول الثانی قال ابن عباس: الشجرة بنو امیه - یعنی الحکم بن ابی العاص، قال: و رأی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فی المنام ان ولد مروان یتداولون منبره و... و مما یؤکد هذا ال تأویل قول عائشة لمروان: لعن الله و اباک و انت فی صلبه فانت بعض من لعنه الله؛(1)
. تفسیر کبیر فخر رازی، ذیل آیه. درباره رؤیای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ر. ک: مستدرک الصحیحین، ج 4، ص 480. از قول ابوهریره میگوید: این حدیث به شرط شیخین صحیح است. کنز العمال، ج 6، صص 40 و 90؛ درالمنثور ذیل آیه میگوید: چون پیامبر خواب را دید، آیه نازل شد و شجرة الملعونه یعنی الحکم وُلده.
در معنی شجره ملعونه اختلاف شده و قول دوم که از ابن عباس است میگوید: مراد بنی امیه یعنی نسل حکم بن ابی العاص هستند، و سپس خواب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را نقل میکند که حضرت در خواب دیدند فرزندان مروان بر منبرش بالا و پایین میروند... این تأویل را قول عایشه تقویت میکند که به مروان گفت: خدا پدرت را لعنت کند که تو در صلب او بودی و تو قسمتی از لعن هستی [که رسول خدا فرموده است].
سیوطی نیز چنین روایت کرده است.
اخرج ابن ابی حاتم عن ابن عمر ان النبی صلی الله علیه (وآله) وسلم قال: رأیت ولد الحکم بن ابی العاص علی المنابر کانهم القردة و انزل الله فی ذلک وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلاّ فِتْنَةً لِلنّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ یعنی الحکم و ولده.
(وقال ایضا) و اخرج ابن مردویه عن عائشة انها قالت لمروان بن الحکم:
سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یقول لابیک وجدک انکم الشجرة الملعونه.
1) (1)
او در تفسیر ن وَ الْقَلَمِ نیز نقل میکند:
اخرج ابن مردویه عن ابی عثمان النهدی قال: قال مروان بن الحکم: لما بایع الناس لیزید سنة ابی بکر و عمر فقال عبدالرحمن بن ابی بکر: انهما لیست بسنة ابی بکر و عمر و لکنها سنة هرقل، فقال مروان: هذا الذی انزلت فیه وَ الَّذِی قالَ لِوالِدَیْهِ أُفٍّ قال: فسمعت ذلک عایشه فقال: انها لم تنزل فی عبدالرحمن ولکن نزلت فی ابیک وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاّفٍ مَهِینٍ * هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَمِیمٍ.1
چون مردم با یزید بیعت نمودند، عبدالرحمن بن ابی بکر گفت این سنت ابوبکر و معاویه نیست، بلکه سنت هرقل است. مروان گفت: این همان کسی است که دربارهاش وَ الَّذِی قالَ لِوالِدَیْهِ أُفٍّ2 نازل شده است. گفت از عایشه شنیدم که درباره عبدالرحمن نازل نشده است، ولی آیه وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاّفٍ... درباره پدر تو نازل شده است.
(الزمخشری فی الکشاف) فی تفسیر قوله تعالی: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ کُفْراً فی سورة ابراهیم، قال: عن عمرهم الا فجران من قریش بنو المغیره وبنوامیه، فاما بنو المغیره فکفیتموهم یوم بدر، واما بنو امیه فمتعوا حتی حین (اقول) و ذکره السیوطی ایضاً فی الدر المنثور وقال: اخرجه البخاری فی تاریخه وابن جریر و ابن المنذر و ابن مردویه عن عمر بن الخطاب.(1)
مراد از کسانی که نعمت خدا را ضایع نمودند و کافر شدند بنی مغیره و بنی امیه هستند. بنی مغیره که روز بدر همگی نگون بخت شدند و بنی امیه هم تا قیامت فرصت داده شدهاند تا آنجا به حسابشان رسیدگی شود.
1) (3) . الکشاف ذیل ابراهیم، آیه 28 أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ و نیز کنز العمال، ج 1، ص 252 و ج 6، ص 91 (ویل لبنی امیه ثلاث مرات).
وی در کتاب خود وسیلة الخادم میگوید:
اللهم وال من والاهم و عاد من عاداهم و انصر من نصرهم و اخذل من خذلهم و العن من ظلمهم و عجل فرجهم واهلک عدوهم من الانس و الجن برحمتک یا ارحم الراحمین؛ بار خدایا! دوست بدار کسی را که آنها را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که آنها را دشمن بدارد و یاری کن کسی را که به آنها یاری نماید و کسی را که ترک یاریشان کند از یاری خویش محروم ساز و لعنت کن برکسی که بر ایشان ظلم کند و در فرج ایشان با ظهور مهدی موعود تعجیل فرما و دشمنان آنان را از انس و جن هلاک فرما به رحمت خود ای رحم کنندهترین رحم کنندگان!».
این صیغه تولی و تبراست و هر کس که این صیغه را گفت تولی و تبرای او به اتفاق فریقین سنی و شیعه تمام شد، زیرا که اقرار به وجوب موالات و معادات کرده است بنابر آن که اقرار در صیغه دعا اتم اقرارات در عرف است. و اما لعن برکسی که بر اهل بیت پیغمبر ظلم کند به اتفاق اهل هر دو مذهب جایز است و حقیقت این مسئله اینکه، معنی لعن، راندن از رحمت الهی است و غیر کافر که در کفر باشد، کسی دیگر از رحمت الهی رانده نیست بنابر آنکه خدای تعالی غیر از شرک همه گناهان را میآمرزد چنانچه میفرماید: إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ .
اکنون سخن در این است که موجبات و خصال کفر چه چیز است. و ما بیان کردیم که دشمنی با پیغمبر و آل او از خصال کفر است، زیرا که موالات ایشان جزء ایمان است، پس معادات ایشان کفر باشد و اقصی مراتب معادات آن است که کسی را بکشند یا جنگ کنند و وی را از حقش منع نمایند، پس بر این تقدیر «ابن ملجم و یزید و معاویه» علیهم اللعنه و العذاب و غیر ایشان از مردمانی که متواتر شده در میان امت که ایشان ائمه کبار را کشتهاند و زهر داده، از حق ایشان منع کرده، بیشک بر ایشان لعن توان کرد، زیرا که این خصال کفرست که از ایشان صادر شده و توبه و بازگشت ایشان به ایمان محقق نشده، پس کفر محقق است و ایمان محقق نیست، پس به اتفاق، ایشان را لعن توان کرد، لعنة الله علیهم و علی محبیهم اجمعین.
و اما کسانی دیگر که دشمنی آنها محقق نشده، به مجرد روایات مختلف که معارض هم دارد، به خصوص لعنت نباید کرد، بلکه همچنین باید گفت که لعنت بر هر کسی که بر آل محمد ظلم کرده و با ایشان دشمنی نموده است؛ چنانچه حق تعالی میفرماید:
أَنْ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَی الظّالِمِینَ این حقیقت این مسئله است، اگر اهل مذهبین انصاف دهند.
ابن روز بهان درباره توسل به امامان نیز گفته است:
اللهم نتوسل الیک و نتشفع بک بهولاء الاجلة الکرام المعصومین فی نصرة عساکر الاسلام و حفظ معالم الدین و فی قضاء حاجتنا و حصول مقاصدنا فی المنزلین و فی مغفرة ذنوبنا و محو سیئاتنا و قبول حسناتنا و دوام عافیتنا و دفع البلیات عنّا و تفریج همؤمنا و وسع ارزاقنا و تیسر مهماتنا و فی السلامة فی الحضر و الصحة و الغنیمة فی السفر و فی المودت بالایمان و البعث فی زمرة اصحاب الاحسان و فی ان تجعل کل هذه لنا و لآبائنا و امهاتنا و اولادنا و ازواجنا و موالینا و استادینا و معلمینا و لارباب حقوقنا و لسائر المؤمنین و المؤمنات؛
بار خدایا! به سوی تو توسل میجوییم و به حضرت تو شفیع میگردانیم در فراخی روزیهایمان و آسان گردانیدن مهماتمان و ما را سلامتی و تندرستی در سفر و حضر روزی گردان و ما را با ایمان بمیران و روز قیامت در جمله اصحاب احسان برانگیزان. بار خدایا! به سوی تو توسل میجوییم و این چهارده معصوم را شفیع نزد تو میگردانیم در آنکه همه این چیزها که ما طلب کردیم، از برای ما و پدران و مادران ما فرزندان و زنان و خادمان ما و استادان و معلمان ما و شاگردان ما و کسانی که بر ما حق دارند و سایر مؤمنان و مؤمنات، نصیب بگردانی (1)
. وسیلة الخادم الی المخدوم، صص 299-306. این کتاب ارزشمند به کوشش آقای رسول جعفریان چاپ شده است.
والحمدلله اولا و آخراً.1) (1)
یکی از مسائل مهمیکه شیعیان را از سایر فرقهها جدا میکند و آنها را به عنوان یک فرقه کلامی مطرح مینماید، توجه خاص ایشان به امامت و وصایت است. به باور شیعه، امامت یکی از اصول اساسی مذهب است و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم حضرت علی علیه السلام را به عنوان خلیفه بلافصل خود بارها به مردم معرفی کردهاند، اما قدرتطلبان به بهانههای گوناگون حق آن حضرت را گرفتند.
در این بخش سعی داریم ابتدا به مسائلی چون شرایط امام از دیدگاه اهل سنت، ضرورت وجود امام، جایگاه امام و ولایت اشاره کنیم و سپس به بررسی آیاتی از قرآن در این زمینه بپردازیم؛ چه آنکه عدهای از اهل سنت دیدگاههایی را مطرح نمودهاند که به شیعه بسیار نزدیک است.
نقش ولایت در اسلام، نقشی محوری است، چرا که اساس دین باوری را استحکام میبخشد، به بیان دیگر، سایر پایههای دین (نماز، زکات، روزه و حج) شاخههای علمی به شمار میروند، و ظاهر امر را میرساند، ولی مسئله ولایت، باوری است درونی که انگیزه عمل و حس رفتار را تشکیل میدهد بنابراین اگر این پایه سست باشد، عمل، کالبدی بیروح و پوستهای بدون مغز خواهد بود.
انسان آزاداندیش در گفتار و رفتار خود دارای انگیزه والایی است، وگرنه همچون فردی اجیر، اسیر شکم و تأمین خواستههای پایین زندگی خواهد بود، پس این پندار والاست که گفتار و رفتار انسان را ارزشمند میسازد. در واقع این باور است که به رفتار و کردار آدمی جهت میدهد، بنابراین انسان بی هدف هر آینه فاقد عمل است.
دین، باورها را جهت دار میکند و بدین سبب اعمال و کردارها را هدفمند میسازد. از سویی اساس «حکمت» در همین جاست که آدمی را هدفمند میکند و درون و برونش یکسان میسازد و او را در حرکت به سوی کمال مطلق رهبری مینماید، لذا خداوند متعال
میفرماید: وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً ؛ (1)
. سوره بقره، آیه 269.
هر که حکمتاندیش شد، هر آینه به بهترینها دست یافته است.در واقع ولایت، علقهای درونی است و هرگاه در دل انسان گام مینهد آدمی را به سوی دوست میکشاند، این جاست که هرگاه نماز میخواند، یا روزه میگیرد، زکات میدهد یا به حج میرود... حرکتی است که از درون او برمیخیزد و بر دست و جوارح او آشکار میشود. لذا کسانی که فاقد این وابستگی درونی باشند اعمالشان همگی بر باد رفته فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً2 زیرا هر چه سبک وزن و تهی باشد دستخوش وزش باد میگردد.
در اینجا قصد داریم برخی از نظرات اندیشمندان اهل سنت را به خصوص آنچه در ذیل آیات قرآن بیان شده است متذکر شویم. همچنین در سایه ولایت بحث امامت را پیش خواهیم کشید تا مشخص شود این دو از هم جدا نیستند و کم نیستند اهل سنتی که این موضوع را بیان نموده و در آثار خود بر آن صحه گذاشتهاند.
قبل از این گفتیم که ولایت با محبت آغاز میشود و در اطاعت تبلور مییابد و این چنین است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی3
«انتظار هیچ گونه اجر و مزدی از شما ندارم، جز دوستی با اهل بیت که این مودت با قربی در راستای منافع خود شماست».
از طرفی قرآن از حضرت رسول صلی الله علیه و آله میخواهد تا به مردم بگوید:
قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ4
1) (1)
زیرا مودت، نوعی پیوستگی را میرساند، زیرا برای همیشه مراوده و مصاحبت را به همراه دارد و این خود موجب انتقاع و بهرهبری از ذوات مقدس «عترت» است و همین است معنای «لن یفترقا» در حدیث «ثقلین». از طرفی در راستای هدایت پیشگی، قرآن و عترت با هم میپیوندند و هرگاه امت، پیوند خود را با این دو مستحکم کرده باشد، برای همیشه رستگار است و این همان «عروة الوثقی» و ریسمان محکم الهی است.
ابن حجر هیتمی از کتاب مسند الفردوس دیلمی به روایت ابی سعید الخدری، در آیه کریمه وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ1 از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل میکند که فرمود: «انهم مسئولون عن ولایة علی علیه السلام».
یعنی در روز رستاخیز همگان باز میایستند تا درباره مسئولیت آنان ولایت مولانا امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرسش شود تا معلوم شود آیا در این باره به درستی از عهده آن برآمدهاند یا نه؟!
ابن حجر میگوید: و شاید همین معنا مقصود واحدی مفسر نیشابوری، باشد آنجا که گفته:
«روی فی قوله تعالی: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ ای عن ولایة علی و اهل بیت علیهم السلام لان الله امر نبیه ان یعرف الخلق انه لا یسألهم علی تبلیغ الرسالة اجرا الا المودة فی القربی والمعنی انهم یسألون هل والوهم حق الولاة اوصاهم النبی صلی الله علیه وآله وسلم اضاعوها و اهملوها، فتکون علیهم المطالبة و التبعة»؛(1)
واحدی در تفسیر آیه گفته: آنان را بازدارید، زیرا باید پاسخگوی ولایت علی و اهل بیت علیهم السلام باشند، ولایتی که اجر رسالت بوده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دستور یافته تا اهل بیت خود را به مردم معرفی کند تا پیوند محبت آنان با اهل بیت استوار گردد، و با عنوان اجر رسالت مطرح کرده، تا هرکه این پیوند را مستحکم کرده حق ولایت و اجر رسالت را ادا کرده و هر که سستی، کند هر آینه در انجام واجب خود کوتاهی کرده است.
بر این اساس بود که رسول الله مکرر میفرمودند:
«اخلفونی فی اهل بیتی» (2)با اهل بیت من چون من باشید و حرمت آنها حرمت من
است، هرکس حرمت آنها را نگه دارد خدا دین و دنیای او را نگه دارد.(1)
. الصواعق، همان؛ تذکرة الخواص، ص 21.
در صحیح بخاری نیز آمده است که ای مردم، حقّ محمد و اهل بیتش را نگاه دارید و آنان را آزار و اذیت نکنید.(2)آری، بقای دین به حفظ حرمت این خاندان است و فردای قیامت از ولایت آنها سؤال خواهد شد.
ابن سعد در طبقات خود چنین آورده است:
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: اهل بیت مرا به نیکی یاد کنید، زیرا من فردای قیامت درباره آنها با شما نزاع میکنم، هر کس من طرفش باشم، بر او غالب خواهم شد، پس او داخل دوزخ میشود، هر کس درباره اهل بیت من، حق مرا نگه دارد وی را نزد خدا عهدی است. ابن سعد کلام حضرت را این گونه تحلیل میکند:
اولاً: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: من و اهل بیتم درختی هستیم در بهشت که شاخههای آن در دنیاست هر کس که میخواهد به سوی خدا راه گیرد فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلاً به آنها متوسل شود؛ یعنی وسیله تکریم و تعظیم عترت را که شاخهها و ثمره آن حضرت در دنیا هستند نگه دارید.
ثانیاً: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: در نسلهای بعدی امت من روگردانی از اهل بیت باعث تحریف و خرابی دین میشود، بدانید که ائمه شما نمایندگان شما به سوی خدای عزوجل هستند، پس بنگرید تا چه کسانی را نماینده خود قرار دادهاید.(3)
پس به حق، آن کسی هدایت یافته است که به ولایت علی علیه السلام و اولاد او چنگ زند، زیرا خداوند متعال فرمود:
وَ إِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی .
امام باقر علیه السلام و دیگران نقل نمودهاند که معنی آیه عبارت است از: «اهتدی الی ولایة اهل بیت علیهم السلام؛(4)هدایت شوند به سوی ولایت اهل بیت علیهم السلام».
آنان که چون ستارگان، مردم را از گمراهیها نجات میدهند؛ آنان که امان امت در گردابهای حیرت و سرگردانیاند. آنان که سفینه نجات و عدل قرآن هستند و تا قیام قیامت، پا برجا و استوار و ماندگارند.
چنین جایگاههایی است که حتی آلوسی پس از نقل آیه بیست و چهارم صافات و ذکر روایت سؤال از ولایت علی علیه السلام گرچه به زمین و آسمان میزند تا آیه را عام بگیرید، ولی باز به ولایت علی علیه السلام اعتراف کرده، میگوید:
واولی هذه الاقوال ان السئوال عن العقاید و الاعمال و رأس ذلک لا اله الا الله و من اجله ولایة علی کرم الله تعالی وجه؛(1)
. روح المعانی، ج 23، ص 80.
بهترین این اقوال آن است که سؤال از عقاید و اعمال باشد و رأس آنها لا اله الاالله است و ولایت علی علیه السلام از این قبیل و بدین خاطر است.او گر چه در ادامه سعی میکند با پیروی از سیاست تشریک در فضایل بقیه را هم در این سؤال داخل نماید، اما او خود میداند که جایگاه هر شخص کجاست و در جای جای روح المعانی بدان اعتراف میکند.(2)به عنوان نمونه وقتی معنی آیه فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی... را بیان میکند، میگوید:
یحتمل ان تکون «من» اتصالیه کما فی قوله صلی الله علیه وآله وسلم لعلی کرم الله وجهه، «انت منی بمنزلة هارون من موسی» ای فانه متصل بی لا ینفک عنّی فی امر الدین؛(3)
شاید «من» در اینجا اتصالیه باشد؛ یعنی اینکه ای علی همیشه در امر دین متصل به من هستی و از من من جدا نمیشوی، مگر غیر این است که ولایت علی ولایت نبی است.
حسکانی در شواهد التنزیل روایات بسیاری نقل میکند که مراد از سؤال در آیه 24 صافات، بازخواست از ولایت و امامت علی علیه السلام است؛ از جمله:
ابوالنضر العیاشی فی تفسیره [عن] علی بن محمد؛ قال: حدثنی محمد بن احمد بن یحیی، عن الهیثم بن ابی مسروق، عن جندل بن والق التغلبی؛ عن مندل العنزی یرفعه الی النبی صلی الله علیه وآله وسلم فی قوله: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ قال: عن ولایة علی.
عبیدالله بن محمد العائشی [عن] (قال) حدثنا مسلم بن ابراهیم الفراهندی، و قیس بن حفص الدارمی، قالا: [حدثنا] عیسی بن میمون، عن ابی هارون العبدی: عن ابی سعید الخدری فی قوله: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ قال [عن] امامة علی بن ابی طالب.
حدثنا الحاکم الوالد ابو محمد رحمه الله؛ قال: اخبرنا عمربن احمد بن عثمان ببغداد، [حدثنا] الحسین بن محد بن عفیر [حدثنا] احمد بن الفرات [حدثنا] عبدالحمید الحمانی، عن قیس عن ابی هارون: عن ابی سعید الخدری عن النبی صلی الله علیه وآله وسلم فی قوله تعالی: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ قال: عن ولایة علی بن ابی طالب.
حدثنی ابوالحسن الفارسی [حدثنی] ابو الفوارس الفضل بن محمد الکاتب [حدثنا] محمد بن بحر الرهنی بکرمان [حدثنا] ابو کعب الانصاری [حدثنا] عبدالله بن عبدالرحمان [حدثنا] اسماعیل ابن موسی [حدثنا] محمد بن فضیل [حدثنا] عطاء بن السائب: عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس قال: رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: اذا کان یوم القیامة اوقف انا و علیّ علی الصراط، فما یمرّ بنا أحد إلا سألناه عن ولایة علی، فمن کانت معه و الا ألقیناه فی النار، و ذلک قوله: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ .
اخبرنا الحاکم ابو عبدالله جمله، و ابو الحسین السبیعی عن اصل کتابه، والحسین بن الحاکم. و اخبرنا ابو بکر محمد البغدادی قال: حدثنی سعید بن ابی سعید [حدثنی] علی بن عبدالرحمان بن مانی [کذا] الکوفی [حدثنا] الحسین بن الحکم الحبری [حدثنا] حسین بن نصر بن مزاحم [حدثنا] القاسم بن عبدالغفار ابن القاسم العجلی، عن ابی الاحوص، عن مغیره: عن الشعبی عن ابن عباس فی قوله تعالی: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ قال: عن ولایة علی بن ابی طالب.
رواه الحافظ [عن] جماعه عن حسین بن الحکم سواء، لفظ الحاکم ما سویت.
خلاصه روایات چنین است:
روایت اول: مندل الغنزی از رسول خدا صلی الله علیه و آله مرفوعاً نقل کرده مراد آیه سؤال از ولایت علی علیه السلام است.
روایت دوم: ابی سعید الخدری: مراد آیه سؤال از امامت علی بن ابی طالب علیه السلام است.
روایت سوم: ابی سعید الخدری به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله: مراد آیه سؤال از ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام است.
روایت چهارم: ابن عباس: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من و علی در روز قیامت بر صراط ایستادهایم، هیچ کس بر ما گذر نمیکند، مگر اینکه درباره ولایت علی علیه السلام از او میپرسیم، اگر با او باشد به بهشت میرود وگر نه، به جهنم. این است معنی آیه وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ .
روایت پنجم: ابن عباس: سؤال از ولایت علی علیه السلام است.
روایت ششم: امام باقر علیه السلام: از ولایت علی علیه السلام پرسیده میشوند.
بنابراین نقطه مشترک تمام آنها سؤال از ولایت و امامت علی علیه السلام است.
ابن حجر عسقلانی در تأیید این سخن، هنگام شرح حال «ابی معاویه علی بن حاتم» به سند او از مجاهد نقل میکند: «قال وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ عن ولایة علی؛(2)شما در قبال ولایت علی علیه السلام مسئولاید».
این حدیث را ابونعیم اصفهانی تحت عنوان «ما نزل من القرآن فی علی» (ذیل آیه 24 سوره صافات)؛ قندوزی در ینابیع الموده (باب 37، ص 112)؛ محمودی در نور المشتعل
1) (1)
. شواهد التنزیل، ج 2، صص 106-108؛ و نیز ر. ک تفسیر حبری، ورق 27 ب نسخه خطی.
2) (2) . لسان المیزان، ج 4، ص 211.
(ص 196)؛ کفایة الطالب (باب 62، ص 247) به نقل از ابن جریر طبری؛ بشارة المصطفی (ص 243)؛ سید شرف الدین استرآبادی، تأویل الآیات (ج 2، ص 493)؛ حموینی در فرائد السمطین (ج 1، ص 79، رقم 47، باب 14)؛ ابن شیرویه دیلمی، فردوس الاخبار، قافیه واو؛ شهاب الدین شافعی در توضیح الدلائل (ص 165) و دیگران نقل نمودهاند.
پس بر همگان محرز است که از ولایت علی علیه السلام سؤال خواهد شد و کسی از صراط نمیتواند عبور کند، مگر با جوازی از علی بن ابی طالب علیه السلام. پس باید گفت اول و آخر علی علیه السلام است و خوشا به حال کسی که ولایت علی علیه السلام را بر دل و زبان و جان دارد و بدا به حال کسی که این چنین نیست، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اذا کان یوم القیامة قال الله تبارک و تعالی لی و لعلی: القیا فی النار من ابغضکما و ادخلا فی الجنة من احبکما فذلک قوله ألقیا فی جهنم کل کفار عنید؛(1)
. سوره ق، آیه 25؛ مناقب ابن مغازلی، ص 427؛ حافظ محمد بن موسی الشیرازی در تفسیر خود ذیل آیه نخست نبأ چنین می آورد:
«ان ولایة علی یتسالون عنها فی قبورهم فلا یبقی فی شرق و الغرب و لابر ولابحر الا ومنکر و نکیر یسأل منه عن ولایة امیرالمؤمنین علی علیه السلام بعد الموت؛ در قبر از ولایت علی سؤال میشود، هیچ کس در غرب و شرق، خشکی و دریا نیست، مگر اینکه نکیر و منکر از ولایت علی علیه السلام در قبر از او سؤال خواهد نمود».
هرگاه روز قیامت شود، خداوند تبارک و تعالی به من و علی میگوید: هرکس شما را ناراحت نموده در جهنم افکنید و هرکس شما را دوست داشته به بهشت داخل کنید، و این است معنی سخن خدا: «در جهنم افکنید هر کافر لجوج را».حسکانی در جای جای شواهد التنزیل ذیل آیات مختلف مواردی را بیان میکند که گفته او را درباره ولایت علی علیه السلام تأیید میکند؛ از جمله:
(2) «کسانی که به آخرت ایمان ندارند، از صراط به زمین میافتند [عبور نمیکنند]».
الف) عن الاصبغ بن نباته عن علی علیه السلام فی قول الله تعالی وَ إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ قال: عن ولایتنا.
ب) فرات بن ابراهیم قال: حدثنی عبید بن کثیر [عن] احمد بن صالح صبیح «خ»] عن [الحسین بن علوان، عن سعد: عن اصبغ، عن علی فی قوله تعالی: وَ إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ قال: عن ولایته.(1)
. شواهد التنزیل، ج 1، ص 402، (شماره 105).
هر دو روایت میرساند که عاقبت نگون بختی و جهنم برای کسانی است که از ولایت اهل بیت علیهم السلام روگردان هستند.
الف) عن ابان بن تغلب قال: سألت جعفر بن محمد، عن قول الله تعالی: وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً قال: نحن هم اهل البیت.
از امام باقر علیه السلام درباره آیه پرسیدم فرمود: مراد از امام، ما اهل بیت هستیم.
ب) عن ابی سعید فی قوله تعالی: هَبْ لَنا الآیه قال: النبی صلی الله علیه و آله وسلم قلت: یا جبرئیل من ازواجنا؟ قال: خدیجة. قال: و [من] ذریاتنا؟ قال: فاطمة: و «قرة اعین»؟ قال: الحسن و الحسین. قال: وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً ؟ قال: علی علیه السلام.(2)
در این حدیث مراد از «ازواج» حضرت خدیجه علیها السلام، و «ذریاتنا» حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و «قرة اعین» امام حسن و امام حسین و «امام متقین»، حضرت علی علیهم السلام معرفی شدهاند.
(3) «من کسی را میبخشم که توبه کند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد آنگاه هدایت شود».
الف) اخبرنا ابوبکر الحارثی قال: اخبرنا ابوالشیخ الاصبهانی [اخبر نا] محمد بن یحیی [اخبر نا] اسحاق بن الفیض [اخبرنا] سلمه ابن افضل [اخبرنا] شملال بن اسحاق:
عن جابر الجعفی عن ابی جعفر فی قوله تعالی: ثُمَّ اهْتَدی قال: الی ولایتنا اهل البیت؛ سپس هدایت شود به سوی ولایت ما اهل بیت.
ب) با سند دیگری از جابر «عن ابی جعفر من قوله تعالی... الی ولایتنا اهل البیت».
ج) از ثابت النبانی، همان حدیث نقل شده است.
د) از عبدالله بن جعفر بن محمد بن الفیض از پدرش از امام باقر علیه السلام:
عن ابی جعفر محمد بن علی الباقر، عن ابیه عن جده قال: خرج رسول الله صلی الله علیه وآله ذات یوم فقال: ان الله تعالی یقول: وَ إِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی ثم قال لعلی بن ابی طالب: الی ولایتک؛
امام باقر علیه السلام فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روزی خارج شدند و فرمودند: خداوند فرموده است من کسی را میبخشم که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، آنگاه هدایت شود، سپس به علی علیه السلام فرمود: به ولایت تو (هدایت شود).
ه) عن ابی ذر فی قول الله تعالی: وَ إِنِّی لَغَفّارٌ الآیه، قال: [لمن] آمن بما جاء به محمد و ادّی الفرائض ثُمَّ اهْتَدی قال: اهتدی الی حبّ آل محمد؛ ابوذر میگوید:
به آنچه محمد صلی الله علیه و آله آورده ایمان آورده، فرایض را انجام دهد آنگاه به سوی محبت اهل البیت (آل محمد) روی میآورد و هدایت شود.
«در آنجا ثابت شد که ولایت از آن خداوند بر حق است. اوست که بهترین ثواب و بهترین فرجام را دارد.»
حدثنا الحاکم ابوعبدالله الحافظ [حدثنا] ابومحمد الحسین [حدثنا] محمد بن یحیی العقیقی [حدثنا] علی بن احمد بن علی العلوی [عن] ابی الحسن بن سلیمان، عن محمد بن ایوب المزنی، عن ابی حمزة الثمالی: عن ابی جعفر محمد بن علی فی قول
1) (1) . سوره کهف، آیه 44.
الله تعالی: هُنالِکَ الْوَلایَةُ لِلّهِ الْحَقِّ قال: تلک ولایة امیرالمؤمنین التی لم یبعث نبی قط إلا بها.(1)
. شواهد التزیل، ج 1، ص 356.
امام باقر فرمود: مراد از این ولایت، ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است که هیچ پیامبری برانگیخته نشد، مگر با اقرار بر آن.
قندروزی در ینابیع الموده به سند خود نقل میکند:
موفق بن احمد و حموینی از ابو نعیم حافظ به سندهای خود از ابن مسعود رضی الله عنه بازگو کردهاند که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: همزمان با عروج من به آسمان با جبرئیل که به آسمان چهارم منتهی شد. خانهای از یاقوت سرخ دیدم. جبرئیل گفت: این بیت المعمور است اینجا بایست و نماز بخوان. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: همه پیغمبران به امر خدا پشت سر من صف کشیدند و با من نماز گزاردند و از طرف خدای سبحان مأموری آمد و عرض کرد: یا رسول الله خدایت سلام میرساند و میفرماید از انبیا و فرستادگان پیش از خودت بپرس برای چه فرستاده شدید. گفتم: ای معاشر انبیاء برای چه امری خدای من شما را قبل از من فرستاد گفتند: برای نبوت و پیغمبری تو و ولایت علی بن ابیطالب و آن مفاد قوله تعالی است آیه: وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا2 ؛ «ای رسول ما از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بازپرس».(2)
«برای آنها زبان درستی و الا [علی] قرار دادیم».
حدثنا علی ابن موسی الرضا قال: اخبرنی ابی قال: اخبرنا ابی جعفر بن محمد قال: اخبرنا ابی محمد بن علی قال: اخبرنا ابی علی بن الحسین قال: اخبرنی ابی الحسین بن علی قال: اخبرنی ابی علی بن ابی طالب قال:
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: لیلة عرج بی الی السماء حملنی جبرئیل علی جناحه الایمن. فقیل لی: من استخلفته علی أهل الارض؟ فقلت: خیر اهلها لها اهلاً علی بن ابی طالب اخی وحبیبی و صهری یعنی ابی عمی. فقیل لی: یا محمد أتحبه؟ فقلت: نعم یا رب العالمین. فقال لی: أحبه و مر أمتک بحبّه، فانی أنا العلی الاعلی اشتقت له من اسمائی اسماً فسمیته علیاً، فهبط جبرئیل فقال: ان الله یقرأ علیک السلام و یقول لک: أقرا. قلت: و ما اقرا؟ قال: وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا.1
امام رضا علیه السلام از آبای گرامی خود علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل میکند: جبرئیل من را بر بال راست خود حمل میکرد و پرسید چه کسی را جانشین خود در زمین قرار میدهی، گفتم: بهترین اهلم، علی بن ابی طالب، برادر، دوست و امام، یعنی پسر عمم. گفته شد: ای محمد آیا دوستش داری؟ گفتم: بله ای خداوند جهانیان. پس به من گفت: امت را بر دوستی او امر کن، پس من که علی اعلی هستم، از اسامی خودم نام علی را مشتق نمودم. پس جبرئیل فرود آمد و گفت: خداوند بر تو سلام فرستاد و گفته است بخوان. گفتم چه، گفت: وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا .
«در این قرآن هر مثلی را بیان کردیم، پس اکثر مردم نپذیرفتد و کافر شدند».
الف) قرأت [ظ] فی التفسیر العتیق [عن] العباس بن الفضل، عن محمد بن فضیل، عن ابی حمزه الثمالی: عن ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین فی قوله تعالی: فَأَبی أَکْثَرُ النّاسِ إِلاّ کُفُوراً قال: بولایة علی یوم أقامة رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم.
ب) فرات بن ابراهیم قال: حدثنی جعفر بن محمد الفزاری [حدثنا] احمد بن الحسین، عن محمد بن حاتم، عن ابی حمزه الثمالی قال: سألت ابا جعفر عن قول الله:
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا قال: یعنی و لقد ذکرنا علیا فی کلّ القرآن و هو الذکر، وَ ما یَزِیدُهُمْ إِلاّ نُفُوراً .
ج) عن جابر قال: قال ابوجعفر: قال الله: و لقد صرفنا فی هذا القرآن للناس عنی لقد ذکرنا علیاً فی کل آیة، فأبوا ولایة علی وَ ما یَزِیدُهُمْ إِلاّ نُفُوراً .
این سه روایت از امام باقر علیه السلام نقل شده بود مبنی بر اینکه در این قرآن به علی علیه السلام و ولایت او تصریح نمودیم، اما از ولایت علی رو گرداندند و کافر شدند، و در حدیث دیگری نیز آمده «بر نفرتشان افزوده شد».
«بگو این راه من است با آگاهی خودم و پیروانم را به سوی خداوند میخوانم».
در احادیث بسیاری مراد از «من اتبعنی» علی علیه السلام ذکر شده است.
الف) عن ابی جعفر قال: لا نالتنی شفاعة جدی ان لم یکن هذه الآیة نزلت فی علیّ خاصه قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ وسبحان الله و ما انا من المشرکین لفظاً واحداً؛(1)
. شواهد التنزیل، ج 1، ص 285، شماره 66.
امام باقر علیه السلام فرمودند: شفاعت جدم شاملم نشود، اگر این آیه فقط درباره علی علیه السلام نباشد.
ب) از نجم و عمرو بن حمید در دو حدیث جداگانه نقل شده است که از امام باقر علیه السلام پرسیدیم فرمود: «من اتبعنی» علی علیه السلام است.
ج) روایت زید بن علی: مراد از «من اتبعنی» اهل البیت رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند که پی در پی میآیند.
د) ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام:
عن جعفر بن محمد فی هذه الآیه: أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ قال: هی والله ولایتنا اهل البیت لا ینکره أحد إلا ضال، و لا ینتقص علیاً الّا ضال؛(2)
از امام صادق علیه السلام نقل شده که ایشان فرمودند: مراد از أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَةٍ به خدا قسم ولایت ما اهل البیت است و هیچ کس جز گمراه آن را انکار نمیکند و هیچ کس مقام علی علیه السلام را کم نمیشمارد، مگر آنکه گمراه است.
«امتی که به حق و به عدل هدایت میکنند».
از ابن عباس نقل شده که مراد از امت در اینجا علی بن ابی طالب علیه السلام است. از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده که «هذه الایة آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم؛ این آیه در مورد آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم است».(1)
الف ) عن علی بن موسی الرضا، عن آبائه عن علی علیهم السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: من احب ان یرکب سفینة النجاة و یستمسک بالعروة الوثقی و یعتصم بحبل الله المتین فلیوال علیاً ولیاتّم بالهداة من ولده؛(2)
از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام از پدرانش از علی علیه السلام نقل شده که رسول الله فرمودند: هر کس میخواهد کشتی نجات را سوار شود و به ریسمان محکم چنگ زند و به دستاویز محکم الهی متصل شود پس علی را به ولایت خود برگزیند و از فرزندانش هدایت یابد.
ب) ابان بن تغلب عن جعفر بن محمد قال [31 ب]: نحن حبل الله الذی قال الله: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً الآیة، فالمستمسک بولایة علی بن ابی طالب المستمسک بالبر [کذا] فمن تمسک به کان مؤمنا، و من ترکه کان خارجاً من الایمان؛
امام صادق علیه السلام فرمود: ما ریسمان الهی (حبل الله) هستیم که خداوند فرموده به ریسمان الهی چنگ زنید. پس تمسک به ولایت علی علیه السلام چنگ زدن به نیکی است و هر کس به او متمسک شود مؤمن است و هر کس آن را ترک کند از ایمان خارج است.
ج) امام صادق علیه السلام: «نحن حبل الله».
د) عن ابن عمر قال: قال رسول الله صلی علیه وآله وسلم قال لی جبرئیل: قال الله تعالی: ولایة علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی؛(1)
. همان، صص 130-131.
ولایت علی علیه السلام دژ محکم من است، پس هر کس داخل آن شود از عذابم در امان است.الف) از امام صادق علیه السلام: فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ قال: یعنی انصب علیاً للولایة؛ علی را به ولایت منصوب کن.
حاکم حسکانی این حدیث را به سه طریق از امام صادق نقل نموده است.(2)
الف) عن ابی جعفر الباقر، عن ابیه، عن جده قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم من سره [من ارد «خ»] ان یجوز علی الصراط کالریح العاصف و یلج الجنة بغیر حساب فلیتول ولیی و وصیی و صاحبی وخلیفتی علی اهلی علی بن ابی طالب، و من سره [من اراد «خ»] ان یلج النار فلیترک ولایته فوعزه ربی و جلاله انه لباب الله الذی لا یؤتی الا منه، و انه الصراط المستقیم و انه الذی یسأل الله عن ولایته یوم القیامة؛(3)
امام باقر علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت نموده که ایشان فرمودند: هر کس میخواهد چون باد از روی صراط، بدون حساب عبور کند، پس ولایت ولی، وصی و جانشین من علی بن ابی طالب را بپذیرید و هر کس میخواهد در جهنم افکنده شود
پس ولایت او را ترک کند. به خدا قسم او باب خداوندی است که فقط باید از آن عبور کرد، او صراط مستقیم است که از ولایت او روز قیامت سؤال خواهد شد.
ب) عبدالله بن سلیمان گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ1 فرمود: «برهان محمد صلی الله علیه و آله و نور و صراط مستقیم علی علیه السلام است».(1)
ج) سلام بن المستنیر میگوید: از امام باقر علیه السلام درباره آیه قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ3 سؤال نمودم «قال: صراط علی بن ابیطالب فقلت: صراط علی بن ابی طالب؟ فقال: صراط علی بن ابی طالب»(2)مراد از آن صراط، علی علیه السلام است. راوی دوباره میپرسد: صراط علی علیه السلام است؟ امام فرمود: بله، صراط علی علیه السلام.
بله، علی علیه السلام مولای هر مسلمانی است و بر این موضوع حتی خلفا هم اعتراف نمودهاند.
علامه محب طبری و دیگران با ذکر سند نقل کردهاند:
دو نفر اعرابی متخاصم جهت حل اختلاف به عمر مراجعه کردند، پس عمر گفت: ای ابوالحسن بین این دو نفر داوری کن.
علی علیه السلام هم داوری کرد و یکی از آن دو را محکوم نمود. پس شخص محکوم از روی تخطئه داوری امام، روی به عمر کرد و گفت: یا امیرالمؤمنین به وسیله این مرد بین ما قضاوت میشود؟! عمر هم از جا جست و یقه او را گرفت و گفت: «ویلک (ویحک) ما تدری من هذا، هذا مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة و من لم یکن مولاه فلیس بمؤمن».(3)
پس بر هر مؤمنی است که این ولایت را نگه دارد.
ولایت علی علیه السلام به حدی محرز است که حتی کسانی که بر خلافت ایشان راضی نشدند، به ولایت ایشان اعتراف کردند یا حداقل بر خلافت باطنی ایشان اذعان نمودهاند.
آلوسی پس از یاد کرد خاتم بخشی حضرت چنین میگوید:
«عند معظم المحدثین نزلت فی علی کرم الله وجهه (آیه 55 مائده).»
سپس میگوید:
کثیر من الصوفیه قدس الله تعالی اسرارهم یشیر الی القول بخلافت علی کرم الله وجهه بعد الرسول علیه الصلاة و السلام بلافصل ایضاً الا ان تلک لخلافة عندهم هی الخلافة الباطنة التی هی خلافة الارشاد والتربیة و الامداد والتصرف الروحانی لا الخلافته الصوریة التی هی عبارة عن اقامة الحدود الظاهرة و تجهیز الجیوش و الذب عن بیضة الاسلام، محاربة اعدائه بالسیف و السنان، فان تلک عندهم علی الترتیب الذی وقع کما هو مذهب اهل السنة و الفرق عندهم بین الخلافتین کالفرق بین القشر و اللب، فالخلافة الباطنة لب الخلافة الظاهر و بها یذب عن حقیقة الاسلام و بالظاهر یذب عن صورته و هی مرتبة القطب فی کل عصر و قد تجمع مع الخلافة الظاهرة کما اجمعت فی علی کرم الله وجهه ایام امارته و کما تجتمع فی المهدی ایام ظهوره، و هی و النبوة رضیعاً ثدی و الی ذلک الاشاره بما یرونه عنه علیه الصلاة و السلام من قوله و «خلقت أنا و علی من نور واحد» و کانت هذه الخلافة فیه کرم الله تعالی وجهه الوجه الاتم؛(1)
. روح المعانی، ج 6، ص 186.
بسیاری از صوفیه که خداوند نفوس پاک آنها را تعالی بخشد با این آیه (اکمال) به خلافت بلافصل علی علیه السلام پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله اشاره میکنند با این تفاوت که مراد از این خلافت، خلافت باطنی است و آن خلافت ارشاد و تربیت و امداد و تصرف روحانی است، نه خلافت صوری که همان اقامه حدود و تجهیز سپاه و... است، زیرا این خلافت (ظاهری) در نزد آنها همان است که در نزد عموم اهل سنت است.
1) (1)
فرق بین این دو خلافت چون فرق بین پوست و هسته است. خلافت باطنی اصل و هسته خلافت ظاهری است که به وسیله آن از حقیقت اسلام دفاع میشود و با خلافت ظاهری از صورت اسلام محافظت میگردد و آن مرتبه قطب است در هر زمان. و گاهی این خلافت با خلافت ظاهری جمع میشود همچون دوران خلافت ظاهری علی علیه السلام و نیز دوران خلافت مهدی (عج) و این خلافت باطنی و نبوت همچون برادران رضاعیاند و این حدیث پیامبر که من و علی از نور واحد هستیم بدین مضمون اشاره دارد، و این خلافت در علی علیه السلام به وجه اتم و کمال وجود داشت.
آلوسی در نهایت برای اینکه خود را تبرئه نماید روایات خلافت حضرت علی علیه السلام را به خلافت باطنی و روایتهای خلافت دیگران (؟!) را برخلافت ظاهری حمل میکند.(1)
. همان، ص 187.
گرچه بر هر اهل بصریتی پوشیده نیست که این حداقل از اذعان به ولایت علی علیه السلام و خلافت باطنی است، و جایی که کسی با این شرایط حاضر باشد، چطور میشود قبول کرد که خلافت را به دیگری تعویض نمود. مگر علی علیه السلام محور اسلام نیست؟!مظهری میگوید:
ان علیاً کان قطب کمالات الولایة و سایر الاولیاء حتی الصحابة رضوان الله تعالی علیهم اتباع له فی مقام الولایة؛(2)علی علیه السلام محور کمالات ولایت است و دیگر اولیاء و حتی صحابه در مقام ولایت پیرو او هستند.
همو در بیان چرایی این موضوع که چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله اجر رسالتش را مودت به اهل بیتش قرار داد، پس از سخنهای فراوان میگوید:
«لان علیاً رضی الله عنه و الائمة من اولاده کانوا اقطاباً لکمالات الولایة و من اجل ذلک قال رسول الله انا مدینة العلم و علی بابها»؛(3)زیرا علی و ائمه از اولاد او علیهم السلام محورهای کمالات ولایت هستند و به همین خاطر رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: من شهر علمم و علی دروازه آن.
او در مقام دسته بندی، امام علی را شاکله اولیا میداند و کرامات او را شاهدی بر صحت نبوت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم میداند و میگوید روایات «انا دارالحکمة و علی بابها» و «انا مدینة العلم و علی بابها فمن اراد المدینة فلیأت بابها» مؤید این مسئله است و این مقام اختصاص به اولیا دارد نه فقها.
او در بیان خود، سایر صحابه را در مقام فقها میداند، گرچه که برای آنها هدایتگری قائل است، اما آنها را در مقام ولایت، پیرو علی علیه السلام میداند(1)
. همان، ج 4، ص 384.
که نه تنها هم عصران علی علیه السلام، بلکه گذشتگان هم با استعانت از روح آن حضرت به تعالی میرسند.کان قطب ارشاد و کمالات الولایة علی علیه السلام ما بلغ احد من الامم السابقه درجة الاولیاء الا بتوسط روحه رضی الله عنه ثم کان بتلک المنصب الائمة الکرام بناءه الی الحسن العسکری؛(2)قطب کمالات و ارشاد مقام ولایت علی علیه السلام است و هیچ کس از امم گذشته به مقام اولیاء نرسید، مگر توسط روح آن حضرت و این منصب برای ائمه بزرگوار از فرزندان امام پابرجاست تا (امام) حسن عسکری علیه السلام.
مظهری در توضیح حدیث ثقلین چنین میگوید:
رواه مسلم و رواه الترمذی بلفظ: «انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی احدهما اعظم من الاخر کتاب الله حبل ممدود من اسماء الی الارض، و عترتی اهل بیتی و لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما» و روی الترمذی عن جابر قال: رأیت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فی حجته یوم عرفه و هو علی ناقته القصواء یخطب فیقول: «یا ایها الناس انی ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلوا کتاب الله و عترتی اهل بیتی». قلت: اشار النبی صلی الله علیه وآله وسلم الی اهل البیت لانهم اقطاب الارشاد فی الولایات، اولهم علی علیه السلام ثم اوبناهء الی الحسن العسکری... لایصل احد من الاولین والاخرین الی درجة الولایة الا بتوسطهم کذا قال المجدد رضی الله عنه، ثم اولیاء امة النبی صلی الله
علیه وآله وسلم و علماؤها کلهم اتباع لاهل البیت داخلون فیهم بحکم الوراثة قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: «العلماء ورثة الانبیاء»؛
او در مشخص نمودن اهل بیت چنین میگوید:
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به اهل بیت اشاره نموده است، زیرا آنها قطبها و محورهای ولایت هستند که اول آنها علی و سپس فرزندان او تا امام حسن عسکری هستند و هیچ کس از اولین و آخرین به درجه ولایت نمیرسد، مگر به واسطه آنها و اولیای امت پیامبر و علمای او تمامی پیرو اهل بیت هستند و به حکم وراثت، وارث آناناند، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «علماء وارثان انبیاء هستند».(1)
. او در جایی دیگر (همچون دیگران) بیان میکند که مراد از وراثت، وراثت علم است.
سخن کربلایی تبریزی درباره امام رضا علیه السلام
در اینجا به مناسبت، سخن حسین کربلایی تبریزی (از علمای قرن دهم اهل سنت) را درباره امام رضا علیه السلام میآوریم.
ذکر امام الانام، و مقتدی الهمام، البحر القمقام، الامام الثامن و الهمام الضامن صاحب الصبر و التسلیم و الرضا، الامام ابی الحسن علی بن موسی الرضا و علی آبائه الطاهرین صلوات الله الملک الاعلی.
شهید خاک خراسان امام طیب و طاهر
علی موسی بن جعفر محمد باقر
چون هیچ کلامی بی ذکر اسامی سامیحضرات ائمه معصومین علیهم السلام زیب و زینت نیافته و هیچ پیامی بی نام نامی ایشان اتمام و انجام نپذیرفت، و این کتاب مبنی بر ذکر زیارت قبور عزیزانی است که همگی فیض و کرامت از باطن شریف این حضرات گرفتهاند و هرچه از عالم غیب بدیشان رسیده به یمن متابعت و مبابعت ایشان یافتهاند. حضرت امام رضا علیه التحیه و الثناء امام هشتم از ائمه اثنی عشر است.
1) (1)
و فی جامع الاصول فی ذکر الرضا، انتهت الیه امامه الشیعه فی زمانه، و فضائله اکثر من ان تحصی.
وی را فضائل و کرامت بسیار است، نه تنها امام امامیه است، امام جن و انس است.
ابوالصلت عبدالسلام بن صالح هروی روایت کرد که: عالمتر از علی بن موسی الرضا علیهم السلام در عالم کسی نبود. مأمون جمیع علمای عهد خود را از جمله ادیان از گبر و یهود و ترسا و مسلمان و متکلمان و مناظران حاضر ساخت از آن حضرت سؤالات کردند جواب همه را آنچنان فرمود که همه اقرار کردند به فضل و علم و او و قصور علم خود. و «محمد بن اسحاق بن موسی بن جعفر علیه السلام» از پدرش روایت کرد که: موسی بن جعفر پسران خویش را جمع ساخت و فرمود: برادر شما علی رضا علیه السلام، عالم آل محمد است، از او بپرسید از هر چه شما را مشکل بود و هر چه گوید، شما آن را نگاه دارید که پدرم جعفر بن محمد بارها مرا گفته است که: عالم آل محمد در صلب توست و کاشکی او را دریافتمی که او همنام امیرالمؤمنین علی علیه السلام است....
در باب زیارت حضرت رضا علیه السلام اخبار و آثار واقع است و در فصل الخطاب مذکور است:
عن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم انه قال: «ستدفن بضعة منّی بأرض خراسان ما زارها مکروب الا نفس الله تعالی کربته و لا مذنب الا غفر الله تعالی ذنوبه» و عن الرضا علیه السلام انه قال: «من شدّ رحله الی زیارتی استیجب دعائه و غفرت ذنوبه و من زارنی فی تلک البقعة کان کمن زار رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و کتب الله تعالی له ثواب الف حجة مبرورة و الف عمرة مبرورة و کنت أنا و آبائی شفعاء یوم القیامة و هذه البقعة روضة من ریاض الجنة و مختلف الملائکه لایزال فوج ینزل من السماء و فوج یصعد الی ان ینفخ فی الصور.
وعن الرضا علیه السلام: «من زارنی عارفاً بحقی غفر الله تعالی ما تقدم من ذنبه و ما تأخر». و عنه علیه السلام: «من زارنی فی غربتی کان معی فی درجتی یوم القیامة مغفوراً له» و عن بن محمد بن الرضا النقی الهادی علیه السلام انه قال: «من زار الرضا فاصابه فی طریقه قطرة من السماء حرم الله تعالی جسده علی النار».
وعنه علیه السلام انه قال: «من کانت له الی الله عزوجل حاجة فلیزر قبر جدی الرضا علیه السلام و هو علی غسل و لیصل عند رأسه، رکعتین و لیسأل الله تعالی
حاجته، فانه یستجاب له ما لم یسأل فی مآثم أو قطیعة رحم. و ان موضع قبره لبقعة من بقاع الجنة لا یزورها مؤمن الا اعتقه الله من النار و احله دار القرار».
این کربلایی پس از نقل زیارت جامعه از امام رضا علیه السلام که با آن میتوان هر یک از ائمه هدی را زیارت کرد و در روضه رضوان هر یک از حضرات آن را خواند، زیارتنامه مخصوص به حضرت رضا را نیز تیمناً و تبرکاً نوشته، در پایان تذکر داده است که:
مخفی نماند که ولایت، علم باطن است و وراثت علم و ظاهر و امامت و علم باطن و ظاهر وصایت حفظ سلسله باطن و خلافت حفظ سلسله ظاهر و به حضرات ائمه معصومین علیهم السلام جمیع این مراتب به کمال و تمام از حضرت رسول و سایر آباء و اجداد عظام کرام ایصال و اتصال یافته و از هر یک از ایشان این مراتب به یکی از اولاد امجاد رسیده و او را امام و وصی و وارث و خلیفه گویند.(1)
. روضات الجنان، روضه هشتم، ج 2، صص 372-378.
امام و وارثان واقعی رسول خدا صلی الله علیه و آله اهل بیت عصمت و طهارت هستند و هر کس که رو در روی آنها قرار گیرد بر باطل است. ابوحنیفه با بهرهگیری از واژههای امامت و امام مبارزه علیه امام جائر را همانند شیعه واجب میداند؛ علاوه بر این ابوحنیفه امامت و خلافت را حق فرزندان امام علی علیه السلام از بطن فاطمه سلام الله علیها میدانست و عقیده داشت که خلفای معاصر او خلافت را غصب و در حق اهل بیت علیهم السلام ظلم کردهاند.(2)از آنجا که بزرگترین فرقه اهل سنت در ایران هم اکنون حنفی مذهب هستند مقداری بیشتر درباره صحبت میکنیم.
برخی روایات منقول در منابع شیعی حاکی از این است که ابوحنیفه اهل بیت علیهم السلام را به عنوان مرجع علمی پذیرفته بود و در برابر سخنان ایشان موضع مخالف نمیگرفته است. در کافی روایتی از معاویه بن عمار نقل شده است که براساس آن، ابوحنیفه
با شنیدن حکم مسئلهای در باب ارث از امام صادق علیه السلام، از نظر خود بر میگردد و به فرموده امام علیه السلام گردن مینهد.(1)
. کافی، ج 7، ص 19.
شیخ طوسی قدس سره همین ماجرا را این گونه روایت نموده است:
معاویه بن عمار میگوید من به ابوحنیفه گفتم که حکم مسئله را از امام صادق علیه السلام پرسیدم و ایشان چنین جواب دادند. ابوحنیفه گفت: «قسم به خدا سخن او سخن توست» و نظر امام صادق علیه السلام را پذیرفت و به اصحاب خود نیز آن را اعلام نمود. من جهت کاری در جلسه ابوحنیفه نشستم و شنیدم که اصحاب وی درخصوص فرموده امام صادق علیه السلام با هم صحبت کردند. برخی اصحاب ابوحنیفه از نظریه پیشین ابوحنیفه سخن میگفتند و آنان که تغییر نظر ابوحنیفه را شنیده بودند، [کسانی را که از نظریه نخستین ابوحنیفه میگفتند] تخلیه میکردند.(2)
در روایت مفصل دیگری که گفت و گویی بین ابوحنیفه و امام صادق علیه السلام را گزارش میکند آمده است که پس از پایان گفت و گو، ابوحنیفه در مورد اهل بیت علیهم السلام و امام صادق علیه السلام گفت: «الله اعلم حیث یجعل رسالته».(3)
شیخ صدوق نقل میکند که ابوحنیفه میگفت: «لو لا جعفر بن محمد علیه السلام ما علم الناس مناسک حجّهم».(4)
روایاتی که ذیل عناوین نقل فضایل یا اعتماد به روایات اهل بیت علیهم السلام آمده و برخی روایات دیگر، همگی دال بر این است که ابوحنیفه اهل بیت علیهم السلام را به عنوان مرجع در مسائل علمی و دینی قبول داشته و همواره به ایشان مراجعه مینموده و سؤالات خود را از ایشان میپرسیده است.
نکته دیگر اینکه در بسیاری از این روایات، ابوحنیفه با تعبیر «یابن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم» امام صادق علیه السلام را مخاطب قرار میدهد که خود نمایانگر اعتقاد
ابوحنیفه به جایگاه ویژه اهل بیت علیه السلام و امام صادق علیه السلام و نشان دهنده احترام و ادب وی به ایشان است.
علاوه بر روایاتی از ابوحنیفه که فضایلی از اهل بیت علیهم السلام در آنها ذکر شده، روایات دیگری نیز هست که در آنها ابوحنیفه برای به دست آوردن حکم مسئلهای، به اهل بیت علیهم السلام مراجعه میکند که در جای خود، حاکی از پذیرش مرجعیت علمیاهل بیت علیهم السلام است.(1)
. کافی، ج 7، صص 242 و 404؛ علل الشرایع، ج 2، ص 510؛ الخصائص، ص 316، ردیف 98؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 277.
عبدالجلیل قزوینی در النقض به شرکت ابوحنیفه در عزاداری امام حسین علیه السلام اشاره میکند. وی در جواب مؤلف ناشناس «بعض فضائح الروافض» که میگوید یکی از بدعتهای شیعیان این است که در سالگرد شهادت امام حسین علیه السلام به سر و سینه میزنند و به عزاداری میپردازند میگوید:
این سنت اختصاص به شیعه ندارد و بزرگان اهل سنت، از جمله ابوحنیفه و شافعی این سنت را رعایت میکردند و این طریقه را نگاه میداشتهاند. بنابراین، اگر این سنت عیب محسوب شود، نخست باید بر ابوحنیفه و شافعی و اصحاب ایشان اعتراض نمود و آن گاه بر شیعه.(2)
عزاداری امام حسین علیه السلام در میان بسیاری از پیروان ابوحنیفه نیز رایج بوده است. از میان علمای حنفی نیز به افراد برجستهای میتوان اشاره کرد که نه تنها در این مجالس شرکت میکردهاند، بلکه خود احیاگر این سنت بودهاند. بهترین نمونه ملا واعظ کاشفی (م 910 ق) است که اساساً اطلاق اصطلاح «روضه» برای عزاداری امام حسین علیه السلام برگرفته از کتاب روضة الشهداء وی است.(3)
روایات پرشماری نیز مناظرات بین ابوحنیفه و امام باقر و امام صادق علیهما السلام و علمای امامیه کوفه را در بر دارند. در منابع شیعی که این مناظرات نقل شده، روابط ابوحنیفه با صادقین علیهما السلام و شاگردان ایشان بسیار تنشآلود ترسیم شده است. موضوع این مناظرات عمدتاً بحث «قیاس» است که امام باقر و امام صادق علیهما السلام در این مناظرات به نکوهش ابوحنیفه میپردازند. غیر از موضوع قیاس، موضوعات دیگری نیز هست که در آنها امامان یا احیاناً اصحاب ایشان بر ابوحنیفه خرده میگیرند و این گفت و گوها نوعی خصومت و برخورد دائمی را بین ایشان نشان میدهد.(1)
. الاحتجاج طبرسی، ص 197؛ بحار الانوار، ج 27، باب 7؛ مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص 28؛ دعائم الاسلام، ج 1، ص 91.
در منابع اهل سنت نیز گفت و گوها و مناظراتی از امام باقر و امام صادق علیهما السلام با ابوحنیفه آمده، اما تفاوتش با منابع شیعی در این است که گفت و گوهای مذکور در منابع اهل سنت بسیار مسالمتآمیز و دوستانه بوده که منبع اصلی آنها عمدتاً مناقب مکی و مناقب ابن بزازی است.(2)
اگر قبل از شروع گفت و گو، سوء برداشتی میان امامان شیعه و ابوحنیفه وجود دارد، درنهایت، گفت و گو به خوبی تمام میشود. در این گفت و گوها نیز تا اندازهای بوی دخل و تصرف به مشام میرسد. از جمله شواهد این مدعا آن است که محتوا و متن گفت و گو با مناظرات مذکور در منابع شیعی کاملاً یکسان است، اما ادبیات گفت و گو تغییر میکند و چنانکه آمد کاملاً دوستانه است. دیگر اینکه سائل و مجیب نیز عوض میشد. در منابع شیعی امام باقر و امام صادق علیه السلام سؤال کنندهاند و مجیب ابوحنیفه است، اما در منابع اهل سنت سائل ابوحنیفه است و مجیب صادقین علیهما السلاماند.
شاید بتوان رفتار و کردار و اعتقادات ابوحنیفه را این طور جمع بندی کرد. گویا ابوحنیفه در دیدگاه خود در پی اتخاذ یک راه میانه بود که نه عامه اهل سنت را از خود برنجاند و نه به اهل بیت علیهم السلام پشت کرده باشد یا از تشیع ببرد، بلکه میخواست حتی الامکان تعلق
به هر دو جریان را جمع کند. به لحاظ نظری، میشد از دیدگاه او پذیرش خلافت خلفای راشده و حسن ظن به ایشان و مرجعیت و حب اهل بیت علیهالسلام را جمع نمود. از منظر اجتماعی نیز ابوحنیفه میخواست ضمن حفظ روابط با اهل بیت علیهم السلام و اقرار به برتری ایشان هم در بعد علمی و فرهنگی و هم در عرصه سیاسی، از بدگویی به خلفای راشدین جلوگیری نماید تا زمینه تنش بین شیعه و اهل سنت را از میان بردارد.
رویکرد عقل گرایانه ابوحنیفه و اتکای او به رأی و قیاس در استنباطات فقهی، به قدر کافی وی را مورد خشم و تنفر اهل حدیث قرار داده بود. اگر وی در تشیع خود و روابط با اهلبیت علیهم السلام و شیعیان نیز جانب احتیاط را نگه نمیداشت، جایگاه خود بین اهل سنت را به کلی از دست میداد و این امر برای ابوحنیفه، همانند بسیاری از علمای مصلحتجو، پذیرفتنی نمینمود. رویکرد دیگر ابوحنیفه به تشیع آن بود که وی تلاش مینمود تا نگرش شیعیان را به دو خلیفه اول تغییر دهد و از سب آنان به وسیله برخی شیعیان غالی، جلوگیری نماید.
گروههای مدعی پیروی از آرا و اندیشههای ابوحنیفه، طیفهای گوناگونی را تشکیل میدهند که قرائتهای آنان از اندیشههای ابوحنیفه تفاوتهای فاحشی با هم دارد. پیروان اولیه ابوحنیفه را دو گروه تشکیل میدادند: یکی پیروان عقلگرا و اعتقادی ابوحنیفه که با عنوان «حنفیان کلامی و عدلگرا» شناخته میشدند، و دیگری پیروان فقهی وی که به عنوان «حنفیان اهل سنت و جماعت» شناخته میشوند و بیشتر دارای تمایلات حدیث گرایانه هستند.
گروه دوم نیز امروزه خود به دستههای گوناگون تقسیم میشوند که گاهی تفاوت بین دیدگاههای ایشان بیشتر از تفاوتهای موجود بین برخی از این دستهها با شیعه و مکتب اهل بیت علیهم السلام است.
برخی از این دستهها فاصله زیادی با مکتب اهل بیت علیهم السلام دارند و به تشیع نیز بسیار بدبین هستند؛ در حالی که برخی تا اندازه قابل توجهی به مکتب اهل بیت علیهم السلام و تشیع نزدیک میشوند. بنابراین، در مورد همه کسانی که خود را پیروان ابوحنیفه میدانند، به صورت یکسان نمیتوان به قضاوت پرداخت.
حنفیان کلامی و عدلگرا، زمینه اختلاف کمتری با مکتب اهل بیت علیهم السلام و تشیع دارند و مشترکات بسیاری بین آنان و تشیع وجود دارد. حنفیان ماتریدی نیز بسیاری از فضایل اهل بیت علیهم السلام را میپذیرند.(1)
ملا علی قاری، شرح الفقه الاکبر، صص 224-225 و 412.
با این حال، اینان از موضع ابوحنیفه به اهل بیت علیهم السلام و تشیع دور شدهاند و روابطشان با شیعیان در برخی از برهههای تاریخی تنشآلود بوده است.نزدیکترین دسته از میان حنفیان به تشیع و اهل بیت علیهم السلام، حنفیان دوازده امامی و اهل تصوفاند. سنیان دوازده امامی به افرادی اطلاق میشوند که ضمن پذیرش خلافت خلفای راشده؛ دوازده امام شیعه را نیز به نحوی قبول دارند و به اهل بیت علیهم السلام عشق میورزند. این نوع گرایش در میان صوفیان سنی از مذاهب گوناگون رایج است و بیشتر در قرن نهم و دهم هجری به چشم میخورد. ایشان برخی اعتقادات شیعه مثل تبری، رجعت بداء را قبول ندارند، اما فضایل و مناقب اهل بیت علیهم السلام را بسیار نقل میکنند و امامت دوازده امام علیهم السلام را به علاوه خلفا و صحابه قبول دارند. آنان امامت دوازده امام علیهم السلام را نیز به عنوان اقطاب بزرگ صوفیه و رهبران روحانی میپذیرند و رهبری سیاسی را دون شأن ائمه علیهم السلام میدانند. همچنین به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم اعتقاد دارند و همانند امامیه معتقدند که وی مهدی، فرزند امام حسن عسکری علیه السلام، است. البته عدهای از ایشان گفتهاند که وی وفات نموده است و بسیاری هم به زنده بودن آن حضرت معتقدند.(2)
1) (1)
2) (2) . ر. ک: مولوی، کلیات دیوان شمس، تصحیح بدیع الزمان، فروزانفر، ص 756، ردیف 2694؛ میرزا حسین نوری، کشف الاستار؛ فریدون عطار، تذکرة الاولیاء، ج 1، صص 21-22؛ حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه، صص 260 و 266؛ اسماعیل بغدادی، هدیة العارفین، ج 1، ص 316؛ محمد خوانسازی، روضات الجنات، ص 256؛ الدکتور کامل مصطفی الشیبی، الصله بین التشیع و التصوف، ج 2، ص 310؛ همان، مقدمه نفیسی بر لب لباب مثنوی، صفحه ث؛ واعظ کاشفی، فتوت نامه، ص 2؛ فضل الله بن روزبهان، وسیلة الخادم الی المخدوم، ص 182؛ داوود الهامی، امامان اهل بیت علیهم السلام در گفتار اهل سنت، ص 317؛ عبدالرحمن جامی، سلسلة الذهب، ص 178؛ رسول جعفریان، مقالات تاریخی، دفتر هشتم، ص 59؛ نجیب مایل هروی، شیخ عبدالرحمان، جامی، ص 118؛ دیوان جامی؛ ابو الموید خوارزمی، مقتل الحسین علیه السلام، ص 390؛ عبدالجلیل قزوینی رازی، النقض، ص 372؛ حنفی قندوزی، ینابیع الموده.
از میان حنفیان دوازده امامی و صوفی میتوان به افرادی صاحب نام و عارفان نامی ذیل اشاره نمود: مولانا جلال الدین بلخی، عطار نیشابوری حکیم سنایی غزنوی، ملا حسین واعظ کاشفی، خواجه محمد پارسا، فضل الله بن روزبهان خنجی، عبدالرحمن جامی، ابوالمؤید خوارزمی، حافظ حسین کربلایی تبریزی، قاضی عمده ساوهای حنفی، عبدالواسع باخزی، حنفی قندوزی، عفیف الدین طائفی حنفی، قادر بخش بن حسن علی حنفی، مولوی عبدالعزیز بن شاه ولی الله دهلوی.
خلاصه اینکه با گذر زمان عواملی باعث دوری برخی حنفیان از اهل بیت علیهم السلام و تشیع شد که میتوان عوامل زیر را از آنها دانست:
افول حنفیان کلامی و عدلگرا و گسترش مکتب حنفی اهل سنت و جماعت؛
نفوذ بخاری و صحیح او در میان حنفیان؛
نزاع سیاسی عثمانیها و صفویان؛
نفوذ وهابیت و سلفیه در میان حنفیان که در این مختصر مقام شرح همه این عوامل وجود ندارد.(1)
. برای مطالعه بیشتر ر. ک: جایگاه اهل بیت علیهم السلام از دیدگاه ابوحنیفه، محمد شفیق خواتی، مجله طلوع شماره 17، بهار 85.
آری ولایت و حب علی علیه السلام و خاندان آن حضرت خاص عده محدودی نیست، گرچه پرداختن به این موضوع در این نوشتار نمیگنجد.
در تفسیر شهرستانی نمونههای بسیاری نشان دهنده نوع نگرش شهرستانی به مسئله امامت است. به باور شهرستانی موضوع امامت، همانند توحید، نبوت، مبدا و معاد از فطریات است و منکر آن منکر فطرت خوانده میشود:
«و لهذا قیل: التوحید فطره و الامامة فطره و المبدأ فطره و المعاد فطره من انکرها فقد انکر الفطره».(2)
نویسنده «مفاتیح الاسرار» شکر نعمت و وفای به عهد را دو اصل از اصول مهم و اساسی
دین میداند و عهد امامت را از سزاوارترین عهدها برای وفا و فراگیرترین پیمانها از جهت نفع مردم معرفی مینماید:
«و احق النعم بالشکر واعمّها نفعاً للخلق و اخصها درجه عند الحق نعمة النبوة و احقّ العهود بالوفاء و اعمها نفعاً للخلق و اخصها درجة عند الحق عهد الامامة».(1)
. همان، ج 1، ص 136، ب.
وی آنچنان بر مسئله امامت و وصایت تأکید و اصرار دارد که مانند یک شیعه متعصب، منافق در امامت را کافر مینامد و با اشاره به یک روایت پیامبر صلی الله علیه و آله در مقام و منزلت علی علیه السلام، آن حضرت را به جا آورندۀ وظیفهای میداند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر عهده داشت. او بر این باور است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله باید با کفار و منافقین، هم جهاد با حجت و دلیل کند و هم جهاد با سیف، اما پیامبر با کفار، جهاد با حجت و سیف کرد، ولی نسبت به منافقین تنها به جهاد با حجت اکتفا کرد و جهاد با سیف را ترک نمود. به همین جهت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «علی قضا کننده دین من است» و از این رو علی علیه السلام نیز دین پیامبر را ادا کرد و با مارقین و قاسطین و ناکثین جهاد کرد. صریح عبارت شهرستانی در این باره چنین است:
«و اما تبدل الدور فان المنافق فی دور النبوة لا یبقی منافقاً دور الوصایة الامة، بل یحکم علیه ببعض احکام الکفر فان الکون الاول علی المشابهه. المسلم فیجری علیه احکام المباینه و هو الکفر، و عن هذا قال النبی صلی الله علیه و آله وسلم: فیکم من یقاتل علی تاویله کما قاتلت علی تنزیله، الا و هو خاصف (وهو یخصف) النعل.
وماقیل فی تفسیر قوله جاهِدِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقِینَ بان جهاد الکفار بالسیف و المنافقین بالحجه فصحیح و ان کان یجاهد هما بالحجه و البرهان اولاً، ثم خص الکفار بالسیف و ما شهر السیف علی المنافقین، لانهم بعد فی ستر التقیه بالکلمه و الاستظلال بالدین والاسلام، لکن المحققین قالوا ان التکلیف کان متوجهاً علیه بالجهادین جمیعاً سیفاً و حجه، فقضی احد القرضین و الدینین وبقی علیه الدین الثانی، فقال: علی قاضی دینی فقضی دینه و ابرا ذمته عن عهده التکلیف، و ذلک قوله فیکم من یقاتل علی
1) (1)
تأویله کما قاتلت علی تنزیله و قوله ایضاً انک تقاتل الناکثین و القاسطین و المارقین، و ذلک قوله و انت قاتلهم یاعلی فاذا ادرکتهم فاقتلهم».(1)
. همان، ج 1، ص 78 آ.
از نگاه شهرستانی امامت و وصایت مانند نبوت است؛ چنانکه اگر کسی به پیامبر ایمان نیاورد و او را تصدیق ننماید از زمره کافران خواهد شد، پس کسی هم که به وصی او ایمان نیاورد و به شریعت او اقرار ننماید کافر است:
«و سرّ آخرکما ان من اقرّ بالتوحید ولم یقرّ بالنبوه، اعنی من قال: لا اله الا الله و لم یقل: محمد رسول الله فقد ارتد علی عقبه کافراً و لم ینفعه اقراره بالتوحید کذلک من اقرّ بالنبوه و قال محمد رسول الله و لم یقر بشعریته و وصیته بعده فقد ارتد علی عقبه کافراً...».(2)
در جای جای تفسیر «مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار» با عنوان «الاسرار» آیات قرآن بر مسئله امامت و وصایت منطبق شده است. نویسنده در سرّ دیگری از اسرار آیات قرآن مسئله امامت را از عهود الهی میخواند و منکر آن را منافق مینامد:
«فمن عرف نعمه الله ثم انکرها و کفرها فهو کافر، ومن نقض عهد الله من بعد میثاقه و قطع ما امر الله به ان یوصل فهو منافق».(3)
به باور شهرستانی، امامت، حق حضرت علی علیه السلام بود و قدرت مداران آن حضرت را از رسیدن به حق الهی خود باز داشتند.
فقد احصر رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم عن العمره کما أحصر علی رضی الله عن الامامه و لذلک کل من کان یرید مناجاة الرسول صلی الله علیه و آله وسلم وجب علیه ان یقدم بین یدی نجواه صدقه، فلا عمل بهذه الآیة إلا امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه، حیث تصدّق بعشره دراهم علی عشرة مناجیات.(4)
نویسنده مفاتیح الاسرار، آیات شریفه: اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَةً1 و وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ2 را در شأن و منزلت علی علیه السلام مینمایاند.(1)
او همچنین مخاطب آیه شریفه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرِینَ4 را علی علیه السلام میداند و ایشان را امام ائمه در صبر و نماز معرفی میکند:
قال الصابرون علی البلاء الشاکرون للنعماء: ان امام الائمه فی الصبر و الصلواة امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه، حیث قال ان للمحن نهایات و لها غایات، فشان المؤمن ان یصبر و یستغفر حتی ینقضی ایامها، ولقد کان علیه السلام مقبلاً علی شأنه، راضیاً بزمانه، صابراً علی ما یصیبه من المحن، مشغولاً بالعبادة علی ما تنوبه من الفتن، و کان المخاطب یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ هو، و لقد قال النبی صلی الله علیه و آله وسلم کل ما ورد فی القرآن یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا فعلیّ رأسه بل والله هو الوافی بموجب الخطاب و هو الخارج عن التکلیف التی تضمنه الخطاب، فمن ادّی ما کلّف کان هو المعنی بالخطاب.(2)
این باورها و اعتقادات شهرستانی در اولین اثر او «الملل والنحل» نیز ریشه دارد. او پس از آوردن ماجرای جنگ صفین و جمل در زمان حکومت علی علیه السلام مینویسد:
«و بالجمله علی رضی الله مع الحق و الحق معه».(3)
پایان سخن اینکه، مفسرین اهل سنت در تفاسیر خود مطالب بسیاری را بیان نمودهاند که میتوان آنها را از جلوههای ولایت نامید که پوینده محترم را به فصل آخر رهنمون میشویم و به همین مقدار بسنده مینماییم.
در قرآن کریم آیات بسیاری است که به صراحت و گاه به صورت ظاهر بر امامت اهل بیت عصمت و طهارت اشاره دارد. که از آنها به «آیه ولایت» یاد میکنیم. در مباحث قبل برخی از این آیات را بیان نمودیم (آیه تطهیر، مودت و...). این آیات در عین حال که مقام امام و ولایت را اثبات میکند، ویژگیهای منحصر به فرد امام را نیز معرفی میکند که بر هر پژوهشگر منصفی است که در آنها تأمل کند و همتایی عترت بر گسترده قرآن را دریابد و بداند هر آنچه برای قرآن سزاست چون دوام، عدم کهنگی، مصون و معصوم بودن، همه آنها به طور تمام و کمال بر امام هم رواست.
إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ ؛
«همانا ولی شما خداوند و پیامبرش و کسانیاند که نماز به پا میدارند و درحال رکوع، زکات میپردازند».
این آیه در اصطلاح، «آیه ولایت» نامیده میشود و بسیاری از اهل تفسیر و روایت و تاریخ، از آن به همین عنوان یاد کردهاند. البته در برخی موارد، آیه «زکات به خاتم» نیز نامیده شده است.(1)
. حدیث مناظره علی علیهالسلام با ابی بکر، هنگامی که به خلافت رسید. ر. ک: بحرانی، غایة المرام، ص 108؛ طبرسی، الاحتجاج، ص 118.
این تعبیر از سخن امام علی علیه السلام در یکی از احتجاجهای آن حضرت استفاده شده است.
1) (1)
آنچه در این آیه نمود بیشتری دارد نزول آیه درباره علی علیه السلام است. گرچه عدهای تلاش نمودهاند تا با فضیلتسازی برای عدهای دیگر این فضیلت را کمرنگ نمایند، اما نور خداوند همیشه میتابد و خاموش ناشدنی است. از این رو ابتدا شأن نزول آیه را از زبان علمای اهل سنت بیان میکنیم و سپس مسائل را در ذیل آن بیشتر میکنیم.
محدثان و مفسران، نزول آیه ولایت درباره علی علیه السلام را با طریقهها و اسناد پرشمار و گوناگونی از صحابه نقل کردهاند. در میان این صحابه چهرههایی چون ابن عباس، ابوذر، عمار بن یاسر، جابر بن عبدالله انصاری، ابی رافع، انس بن مالک، سلمه بن کهیل، عبدالله بن سلام، مقداد بن اسود کندی، عمربن خطاب، عثمان بن عنفان، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی و قاص، طلحه بن عبدالله، خلیل بن مرّه و بالاخره خود امیرمؤمنان علیه السلام دیده میشوند.(1)
. سید بن طاووس؛ سعد السعود، ص 96؛ امینی، الغدیر، ج 3، ص 156؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 2؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، صص 222-239.
حاملان و حافظان حدیث در موسوعات روایی، این حدیث را آورده و گروهی تصریح بر حجیت آن نیز دارند. علامه امینی 66 نفر از این جمله را با مدارک و نام کتابهای آنان یاد کرده است.(2)
آیتالله نجفی مرعشی نیز نزول آیه را از 31 مصدر و منبع که در دسترس ایشان بوده نقل کرده و منابع یاد شده را همراه با ذکر نشانی آنها قید کرده است.(3)
حسکانی، عالم و محدث بزرگ اهل سنت نیز در این باره 28 روایت در شواهد التنزیل نقل کرده که در بین راویان آنها شش نفر از بزرگان صحابه؛ یعنی علی علیه السلام، عمار، ابوذر، مقداد، جابر و ابن عباس به چشم میخورند.(4)
سید بحرانی نیز نزول آیه را درباره علی علیه السلام به 24 طریق از اهل سنت و 19 طریق از شیعه روایت کرده است که هر طریق متفاوت با دیگری است.(1)
. بحرانی، غایة المرام، صص 103-109.
سید بن طاووس پس از نقل چند آیه که درباره علی علیه السلام نازل شده به نقل از کتاب «تأویل ما انزل من القرآن الکریم فی النبی صلی الله علیه و آله وسلم» تألیف ابن حجام ابی عبدالله محمد بن عباس بن علی بن مروان جحام مینویسد:
با وجود اینکه آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ درباره مولا علی علیه السلام مشهور است، از آن جهت آن را آوردم که صاحب کتاب یاد شده، آن را با افزودنیهایی از آنچه ما میدانستیم روایت کرده است؛ به این گونه که آن را از 90 طریق با اسانیدی که همه یا بیشتر متصل هستند، از رجال مخالفان اهل بیت علیهم السلام عمر بن خطاب، عثمان بن عفان، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعدبن ابی وقاص، طلحه بن عبدالله، عبدالله بن عباس، ابو رافع غلام رسول الله، جابر عبدالله بن انصاری، ابوذر، خلیل بن مره، علی بن الحسین علیه السلام، ابو جعفر محمد بن علی علیه السلام، جعفر بن محمد علیه السلام، ابو هاشم عبدالله بن محمد بن حنیفه، مجاهد بن جبیر مکی، محمد بن اسدی، عطاء بن سائب و عبدالرزاق. اینکه گفته است 90 طریق به این دلیل است که هر یک از این احادیث، متفاوت با دیگری است.(2)
ابن شهر آشوب مینویسد:
ثعلبی، ماوردی، قشیری، قزوینی، رازی، نیشابوری، فلکی، طوسی و طبری در تفاسیر خود نزول آیه را درباره علی علیه السلام از سدی، مجاهد، حسن، اعمش، عتبه بن ابی حکیم، غالب بن عبدالله، قیش بن ربیع، عبایه ربعی، عبیدالله بن عباس و ابی ذر غفاری نقل کردهاند.(3)
آلوسی نیز میگوید:
غالب الأخباریین علی انها نزلت فی علی کرم الله وجهه، فقد اخرج الحاکم. و ابن مردویه. و غیرهما عن ابن عباس رضی الله تعالی عنهما باسناد متصل قال: «اقبل ابن سلام ونفر من قومه آمنوا بالنبی صلی الله تعالی علیه و سلم فقالوا: یا رسول الله ان منازلنا بعیده و لیس لنا مجلس و لا متحدث دون هذا المجلس و ان قومنا لما راونا آمنا بالله تعالی و رسوله صلی الله تعالی و علیه وسلم وصدقنا رفضونا وآلوا علی نفوسهم ان لا یجالسونا و لا یناکحونا و لا یکلمونا فشق ذلک علینا، فقال لهم النبی صلی الله علیه وسلم: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ ، ثم انه صلی الله تعالی علیه وسلم خرج الی المسجد و الناس بین قائم و راکع فبصر بسائل، فقال: هل اعطاک احد شیئاً؟ فقال: نعم خاتم من فضته، فقال: من اعطاکه؟ فقال: ذلک القائم، و أوما الی علی کرم الله تعالی وجهه، فقال النبی صلی الله تعالی علیه وسلم: علی ای حال اعطاک؟ فقال: و هو راکع، فکبر النبی صلی الله تعالی علیه وسلم ثم تلا هذه الآیة» فانشاء رضی الله تعالی یقول:
ابا حسن تفدیک نفسی و مهجتی
وکل بطی فی الهدی و مسارع
ایذهب مدحیک المحبر ضائعاً
وما المدح فی جنب الإله بضائع
فانت الذی اعطیت اذا کنت راکعاً
زکاه فدتک النفس یا خیرراکع
فانزل فیک الله خیر ولایه
واثبتها اثنا کتاب الشرائع(1)
. روح المعانی، ج 1، ص 167.
1) (1)
آلوسی پس از نقل خاتمبخشی حضرت علی علیه السلام به شعر حسان استناد میکند که ترجمه دو بیت آخر آن چنین است:
تو همان کسی هستی که هنگام رکوع انفاق نمودی جان به فدایت ای بهترین رکوع کننده پس در مورد تو بهترین روایت نازل شد و در لابهلای کتاب قرآن ثابت شده است.
او پس از نقل این اشعار، گرچه «ولی» را به معنی ناصر(1)
. همان، ج 6، ص 168.
میگیرد، اما بیانی دارد که جای تأمل است:بر معظم محدثین روشن است که در شأن علی کرم الله وجهه نازل شده است بسیاری از صوفیه (قدس الله اسرارهم) با استدلال به این آیه اشاره به خلافت بلافصل علی علیه السلام پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم میکنند، اما مراد آنها از خلافت، خلافت باطنی است، همان خلافت ارشاد و تربیت و یاری، و تصرف روحانی، نه خلافت ظاهری که اقامه حدود ظاهری، تجهیز سپاه و... است، زیرا خلافت ظاهری در نگاه آنها همان نظر اهل سنت است. و فرق بین خلافت ظاهری و باطنی مثل فرق بین پوست و مغز است پس خلافت باطنی مغز و اصل خلافت ظاهری است و به وسیله آن از حقیقت اسلام دفاع میشود و با خلافت ظاهری از صورت اسلام محافظت میشود. خلافت باطنی همان مرتبه قطب در هر زمان است و گاهی با خلافت ظاهری جمع میشود؛ زمانی که علی کرم الله وجهه خلافت ظاهری هم داشت، و همچنانکه در مهدی (عج) جمع میشود.
خلافت و نبوت برادران رضاعیاند و سخن رسول الله که میفرماید: من و علی از نور واحد خلق شده ایم، اشاره به همین دارد و این خلافت باطنی در علی کرم الله تعالی وجهه به نحو اتم وجود دارد.(2)
آلوسی در ادامه روایات خلافت علی علیه السلام را حمل بر خلافت باطنی و خلافت (سه خلیفه) را حمل بر خلافت ظاهری میکند.(3)
ثعالبی یکی دیگر از علمای اهل سنت میگوید:
«اتفق ان علی بن ابی طالب رضی الله عنه اعطی خاتمه و هو راکع؛(1)
. الجواهر الحسان، ثعالبی، ج 1، ص 471 (ذیل مائده، آیه 55)؛ تاج التراجم، ج 2، ص 598 (گروهی گفتهاند)؛ تفسیر المظهری، ج 3، ص 62؛ المحرر الوجیز، ابن عطیه، ج 2، ص 208 (اتفق ان علیا) و ج 2، ص 209؛ لباب النقول، سیوطی، ص 148 به شش طریق نقل میکند و سپس میگوید:
این احادیث شواهدی هستند که یکدیگر را با تقویت میکنند؛ اسباب النزول واحدی، ص 132؛ التنزیل بیضاوی، ج 2، ص 339؛ اسیر التفاسیر، ج 1، ص 666؛ تفسیر القرآن العظیم، ج 2، ص 597 (ضمن یک حدیث میگوید درباره علی علیهالسلام نازل شده. البته در سند یکی مناقشه نموده، اما به طریق صحیح دیگری آن را نقل میکند. او در نهایت می گوید درباره جمع مؤمنان نازل شده ولی علی علیهالسلام خاتم را بخشید یا علی اول المؤمنین است)؛ تفسیر المنیر؛ وهبة الزحیلی: ذکرت روایات یقوی بعضها بعضاً انها نزلت فی بن ابی طالب، ج 6، ص 236؛ تفسیر طبری، ج 6، ص 186؛ تفسیر قرطبی، ج 6، ص 221، الدرالمنثور، ج 3، ص 105.
این مورد اتفاق همه است که علی علیه السلام هنگام رکوع انگشتری خویش را بخشید».البته سپس روایتی از سدّی نقل میکند مبنی بر اینکه «ان اتفق ذلک لعلی فالآیه عامة فی جمیع المؤمنین» و این، همان سیاست تشریک در فضیلت است.
واحدی در «اسباب النزول» به دو طریق، طبری درتفسیر خود «جامع البیان عن تأویل آی القرآن» به سه طریق، ابن کثیر با شش طریق و سیوطی درتفسیر خود «الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور» با حدود بیست طریق و همچنین در لباب النقول، نزول آیه را درباره علی علیه السلام ذکر کردهاند و به مناسبت، قصه اعطای خاتم را نقل میکنند.(2)
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان مینویسد:
ائمه تفسیر روایی (تفسیر مأثور) مانند: احمد، نسائی، طبری، طبرانی، عبد بن حمید و دیگر حفاظ و ائمه حدیث، بدون هیچگونه ردی، بر نقل آن اتفاق کردهاند و متکلمان نیز صدور روایت را پذیرفتهاند و فقها آن را در مسئله انجام عمل زیاد در
باب نماز در مسئله اینکه «آیا صدقه تطوع، زکات نامیده میشود یا خیر» نقل کردهاند.(1)
. المیزان، ج 6، ص 25.
انما، نشانگر حصر به طریق اصالت است و ولایت رسول و مؤمنین بالتبع. از طرفی «ولی» را مفرد آورده و «انما اولیاءکم» نفرموده است. به این ترتیب پس از خدای متعال ولایت از آن رسول و مؤمنان است، اما آیا همه مؤمنان از ولایت برخوردارند یا تنها برخی از آنان؟ یعنی مؤمنانی که موصوف به وصف اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ هستند، دارای ولایت میباشند.
اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ یا بدل از «الذین آمنوا» یا مدح آنان است. همچنین وَ هُمْ راکِعُونَ حالت آنان را هنگام اقامه نماز و پرداخت زکات نشان میدهد.
زمخشری دو تفسیر برای آن ذکر کرده است:
«اول آن که مراد از رکوع، حالت خشوع و تواضع آنان برای خدا، در هنگام عمل است و دوم آنکه مراد پرداخت زکات در حالت رکوع نماز است.»
او در ادامه مینویسد:
گفته شده، آیه در شأن علی علیه السلام نازل شده است، ایشان در حال رکوع نماز جماعت بودند که سائلی درخواست خود را مطرح کرد و ایشان انگشتر خود را به او بخشید و این کار را به گونهای انجام داد که موجب بطلان نماز نگردد.
زمخشری در ادامه به شبههای که ممکن است، بر این سبب نزول وارد شود اشاره میکند و سپس آن را پاسخ میدهد.
اگر اشکال کنند، چگونه مصداق این آیه علی علیه السلام است، در حالی که لفظ جمع (الذین) در آن آمده است، پاسخ میدهیم این گونه بیان شده تا مردم را به چنین عملی ترغیب کند تا آنان نیز ثوابی همانند او ببرند. همچنین این آیه، مؤمنان را متنبه میسازد که باید آن چنان به احسان و توجه به فقرا حریص باشند که هرگاه بر آنان واجب شد، آن را انجام دهند و حتی هنگام نماز آن را به تأخیر نیندازند و خود را به این حد کمالات از کلمات اخلاقی برسانند.(2)
در کتاب «الجمع بین الصحاح السته» از جزء سوم در تفسیر سوره مائده در ذیل آیه: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ... از صحیح نسائی از ابن سلام چنین نقل شده:
خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم و عرض کردم قوم ما به خاطر اینکه خدا و رسولش را تصدیق کردهایم ما را دشمن میدارند و قسم یاد کردهاند، با ما صحبت نکنند. همان موقع خداوند آیه: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا... را نازل فرمود. سپس بلال برای نماز ظهر اذان گفت و مردم برای نماز آماده شدند. بعضی در حال رکوع و بعضی در حال سجده بودند که ناگهان سائلی آمد و علی علیه السلام در حالی که در رکوع بود انگشتر خود را به سائل بخشید. سائل جریان را به پیامبر خبر داد. پیامبر برای ما آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ... تا الغالبون را قرائت کرد.(1)
. ذخائرالعقبی، ص 102؛ ینابیع الموده، ص 318؛ جامع الاصول، ج 9، ص 478.
اصل روایت چنین است:
روایة النسائی هی - کما فی جامع الاصول عن رزین، و هو صاحب الجمع بین الصحاح السته -: «عبدالله بن سلام - رضی الله عنه - قال: اتیت رسول صلی الله علیه و آله وسلم و رهط من قومی، فقلنا: ان قومنا حادونا، لما صدقنا الله. و رسوله، و اقسموا لا یکلمونا، فانزل الله تعالی: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا ثم اذّن بلال لصلاة الظهر، فقام الناس یصلون، فمن بین ساجد و راکع، اذا سائل یسأل، فاعطاه علی خاتمه و هو راکع. فأخبر السائل رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم - فقرأ علینا رسول الله صلی الله علیه واله وسلم: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ * وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ اخرجه رزین.
1) (1)
منظور از «رزین»، رزین بن معاویه العبدری است که در وصف او گفته شده:
«امام المحدث الشهیر» و «رزین» هو: رزین بن معاویه العبدری، المتوفی سنته 535 کما فی سیر اعلام النبلاء و قد وصفه: «الامام المحدث الشهیر».(1)
. سیر اعلام النبلاء، ج 20، ص 204.
ابن کثیر میگوید:
حدثنا ابو سعید الاشج؛ حدثنا الفضل بن دکین ابو نعیم الاحول حدثنا موسی بن قیس الحضرمی، عن سلمة بن کهیل، قال: تصدیق علیّ بخاتمه و هو راکع، فنزلت إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ.2
ابن کثیر گرچه در سند برخی از احادیث اشکال وارد میسازد، ولی در سند برخی که تعداد آنها هم بسیار است میگوید: «هذا اسناد لا یقدح به».(2)
درنگی در سند این حدیث
عبدالرحمن بن ابی حاتم، غنی عن التعریف؛(3)عبدالرحمن بینیاز از تعریف است.
و ابو سعید الاشج هو: عبدالله بن سعید الکندی، ثقة، من رجال الصحاح السته؛(4)ابوسعید ثقه و از رجال صحاح سته است.
و الفضل بن دکین من رجالها کذلک و هو ثقة ثبت من کبار شیوخ البخاری؛ فضل بن دکین ثقه، ثبت و از بزرگان رجال بخاری است.(5)
و موسی بن قیس الحضری قال الحافظ: «یلقّب: عصفور الجنة، صدوق، رمی بالتشیع».(6)
از جمله روایاتی که ابن کثیر در صحت آن، طعن وارد نموده، این حدیث است:
روی ابن مردویه، من طریق سفیان الثوری، عن ابی سنان، عن الضحاک، عن ابن عباس، قال: کان علی بن ابی طالب قائماً یصلی، فمر سائل و هو راکع، فاعطاه خاتمه، فنزلت إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ الآیه.(2)
ابن کثیر میگوید:
«الضحاک لم یلق ابن عباس؛ ضحاک ابن عباس را ندیده است».
نقد دیدگاه ابن کثیر
گرچه عدهای گفتهاند ضحاک ابن عباس را ندیده است، ولی در سه کتاب از صحاح اهل سنت از او حدیث نقل شده است.(3)
صاحب تهذیب الکمال میگوید:
گرچه روایت او از ابن عباس مرسل است، اما واسطه مشخص است. از شعبه روایت شده که عبدالملک بن سیره به من گفت: «الضحاک لم یلق ابن عباس، انما لقی سعید بن جبیر بالری، فأخذ عنه التفسیر؛(4)ضحاک سعید بن جبیر را ملاقات نموده و تفسیر را از او گرفته است».
پس روایات او در تفسیر از ابن عباس «مسند» است و مرسل نیست، زیرا تمامی آنها به واسطه سعید بن جبیراست و همگان بر تصدیق و توثیق او اتفاق نظر دارند.
ضحاک، واسطه را برای حفظ جان سعید بن جبیر و خودش نقل نکرده است، زیرا سعید بن جبیر از سوی مأموران ثقفی تحت تعقیب بود. با این وجود، ضحاک او را در ری ملاقات کرد و احادیثش را منتشر ساخت.
1) (1)
. همان، ج 1، ص 318.
2) (2) . التفسیر القرآن العظیم، همان.
3) (3) . تهذیب الکمال، ج 13، ص 291.
4) (4) . همان، ج 13، ص 293.
ابن سنان نیز که از ضحاک روایت کرده از کسانی است که به شهر ری گریخت،(1)
. تقریب التهذیب، ج 1، ص 298 مسلم ابی داود، ترمذی، نسائی و ابن ماجه از او نقل نمودهاند.
زیرا او نیز تحت تعقیب بود و ممکن است اسقاط اسم سعید بن جبیر از ناحیه او باشد.از طرفی بر فرض پذیرش نظر ابن کثیر، این احادیث با احادیث بسیار دیگری که سند آنها صحیح است، تقویت میشود؛ همچنانکه عده بسیاری بر آن اعتراف نمودهاند که به آنها اشاره خواهیم کرد.
علاوه بر این اتفاق نظرها، ثبت جریان اعطای خاتم و پرداخت زکات، در دیوان و در اشعار شاعران نامیصدر اسلام، خود گواه دیگری بر درستی این حدیث و پیشینه تاریخی آن در میان امت اسلام است. از جمله این شاعران، «حسان بن ثابت» را میتوان نام برد که شعر خود را پس از نزول آیه و بدون فاصله زمانی سروده است.
سیوطی ذیل این آیه روایات بسیاری نقل میکند که در شأن علی علیه السلام است؛ از آن جمله:
اخرج ابن جریر و ابن ابی حاتم عن عطیه بن سعد قال: نزلت فی عبادة بن الصامت إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا .
واخرج الخطیب فی المتفق عن ابی عباس قال: «تصدیق علی بخاتمه و هو راکع، فقال النبی صلی الله علیه وآله وسلم. للسائل «من اعطاک هذا الخاتم؟ قال: ذاک الراکع، فانزل الله إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ ».
و اخرج عبدالرزاق و عبد بن حمید و ابن جریر و ابوالشیخ و ابن مردویه عن ابی عباس فی قوله إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ... الآیه. قال: نزلت فی علی بن ابی طالب.
و اخرج الطبرانی فی الاوسط و ابن مردویه عن عمار بن یاسر قال: «وقف بعلی سائل و هو راکع فی صلاة تطوع، فنزع خاتمه فاعطاه السائل رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فاعلمه ذلک، فنزلت علی النبی صلی الله علیه وآله وسلم هذه الآیة إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ فقرأ رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم علی اصحابه، ثم قال: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».
1) (1)
و اخرج ابوالشیخ و ابن مردویه عن علی بن ابی طالب قال: «نزلت هذه الآیة علی رسول اله صلی الله علیه وآله وسلم فی بیته إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ الی آخر الآیة. فخرج رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فدخل المسجد، جاء و الناس یصلون بین راکع و ساجد و قائم یصلی، فاذا سائل فقال: یا سائل، هل اعطاک احد شیئاً قال: لا، الا ذاک الراکع لعلی بن ابی طالب اعطانی خاتمه».
و اخرج ابن ابی حاتم و ابو الشیخ و ابن عساکر عن سلمه بن کهیل قال: تصدیق علی بخاتمه و هو راکع، فنزلت إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ الآیه.
و اخرج ابن جریر عن مجاهد فی قوله إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ... الآیه. نزلت فی علی بن ابی طالب، تصدیق و هو راکع.
و اخرج ابن جریر عن السدی و عتبه بن حکیم مثله.
و اخرج ابن مردویه من طریق الکلبی عن ابی صالح عن ابی عباس قال: أتی عبدالله بن سلام و رهط معه من اهل الکتاب نبی الله صلی الله علیه وآله وسلم عند الظهر، فقالوا: یا رسول الله، ان بیوتنا قاصیه لا نجد من یجالسنا یخالطنا دون هذا المسجد، و ان قومنا لما رأونا قد صدقنا الله و رسوله و ترکنا دینهم اظهروا العداوة واقسموا ان لا یخالطونا و لا یواکلونا، فشق ذلک علینا، فبینا هم یشکون ذلک الی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم، اذ نزلت هذه الآیة علی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ ونودی بالصلاة صلاة الظهر، خرج رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فقال: اعطای احد شیئاً قال نعم، قال: من؟ قال ذالک الرجل القائم. قال علی ای حال اعطاکه؟ قال و هو راکع؟ قال و ذلک علی بن ابی طالب، فکبّر رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم عند ذلک و هو یتول وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ.1
فخر رازی هم روایت را این گونه میآورد:
وروی عن ابی ذر رضی الله عنه قال: صلیت مع رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یوماً صلاة الظهر فسأل سائل فی المسجد فلم یعطه أحد، فرفع السائل یده الی السماء و قال: اللهم اشهد انی سألت فی مسجد الرسول صلی الله علیه وآله وسلم فما أعطانی احد شیئاً و علی علیه السلام کان راکعا فأوما الیه بخنصره الیمنی - و کان فیها خاتم - فاقبل السائل حتی أخذ الخاتم بمرأی النبی صلی الله علیه وآله وسلم فقال: اللهم ان اخی موسی علیه السلام سالک فقال: قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی (الی قوله) وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی فانزلت قرانا ناطقا، سنشد عضدک باخیک نجعل لکما سلطانا، اللهم و أنا محمد، نبیک و صفیک فاشرح لی صدری و یسّرلی امری و اجعل لی وزیراً من اهلی علیاً اشدد به ظهری، قال ابوذر: فوالله ما أتمّ رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هذه الکلمه حتی نزل جبریل فقال: یا محمد إقرأ: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ الی آخرها.(1)
. تفسیر کبیر فخررازی، ذیل آیه 55 مائده؛ نور الابصار، ص 170. شبلنجی میگوید: «حدیث را ثعلبی در تفسیرش نقل نموده است.»
جریان به نقل از ابوذر چنین است که روزی سائلی هنگام نماز ظهر از مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله گذشت و تقاضای کمک کرد. اما هیچ کس به او کمکی نکرد، پس دستهایش را به آسمان برد و گفت: خداوندا شاهد باش من در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله کمک خواستم، ولی کسی به من کمک نکرد. حضرت علی علیه السلام که در حال نماز بود به انگشتر خویش اشاره کرد و... سائل رفت تا در منظر رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفت. ایشان فرمودند: خداوندا برادرم موسی از خدا خواست که سینهام را گشاده و فراخ گردان و بازویم را به برادرم محکم گردان. خدایا من محمد، نبی و پیامبر تو هستم، پس سینهام را فراخ و امرم را آسان گردان و علی را وزیر من از اهلم قرار ده که پشتم به او محکم شود. ابوذر گفت: قسم به خدا، دعای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم تمام نشده بود که این آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ نازل شد.
1) (1)
طبری حدیث را از طریق عتبه بن حکم و مجاهد و سدی نقل میکند که مراد حضرت علی علیه السلام است.(1)
. تفسیر طبری، ج 4، صص 288-289، جزء 6.
گرچه حدیثی هم نقل میکند که مراد مؤمنین هستند، ولی علی علیه السلام کسی بود که به سائل انگشتر بخشید.قرطبی پس از نقل حدیث درباره حضرت علی علیه السلام از دید آیات الاحکام به آن مینگرد و میگوید:
المسئلة الثانیة - و ذلک ان سائلا سأل فی مسجد رسول الله صلی الله علیه وسلم فلم یعطه احد شیئا و کان علی فی الصلاة فی الرکوع و فی یمینه خاتم، فأشار الی السائل (بیده) حتی أخذه قال الکیا الطبری: و هذا یدل علی ان العمل القلیل لا یبطل الصلاة؛ فان التصدق بالخاتم فی الرکوع عمل جاء به فی الصلاة و لم تبطل به الصلاة و قوله وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ یدل علی ان صدقة التطوع تسمی زکاة؛ فان علیاً تصدق بخاتمه فی الرکوع؛(2)
این عمل حضرت علی علیه السلام بر این دلالت میکند که فعل قلیل مبطل نماز نیست، زیرا صدقه دادن به خاتم در نماز انجام نشده است و نماز با آن باطل نمیشود و قول خداوند وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ دلالت بر این دارد که صدقه مستحبی هم زکات نامیده میشود.
او در ادامه میگوید:
احتمالاً نماز حضرت مستحبی بوده است، زیرا در نماز واجب این عمل مکروه است. «وقد یجوز ان یکون هذه صلاة التطوع و ذلک انه مکروه فی الفرض».
نکته قابل تأمل این است که غالب فقهای فریقین از این عمل حضرت، حکم فقهی، استنباط نمودهاند که کار قلیل، نماز را باطل نمیکند و این نشان میدهد که عمل حضرت در اعطای خاتم بر همگان مسلّم است، زیرا در بحث احکام از احادیثی استفاده میشود که در سند آنها هیچ اشکالی نیست یا حداقل دواعی صحت آنها بسیار است.
برخی از کسانی که آیه ولایت را درباره علی علیه السلام نقل نمودهاند:
آلوسی، روح المعانی، (ج 6، ص 149 طبع المطبعه المنیریه، مصر) و غالب الاخباریین علی انها انزلت فی علی کرم الله وجهه.
شوکانی، فتح القدیر، ج 2، ص 50، طبع مصر.
ابن حیان، البحر المحیط، ج 3، ص 513، طبع مصر.
ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 2، ص 71، طبع مصر.
واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص 148، طبع مصر، المطبعه المنیریه، 1315 (با اسناد متفاوت).
سیوطی؛ لباب النقول، ص 90، طبع الثانیه، مطبعه مصطفی الحبلی (از عمار یاسر) (این احادیث شواهدی هستند که برخی را تقویت میکند).
سبط ابن جوزی، التذکرة الخواص، ص 18، طبع النجف الاشرف.
ابن جریر طبری، جامع البیان، ج 6، ص 165، طبع مصر.
تفسیر خطیب بغدادی، ج 1، ص 475، طبع مصر.
علامه النسفی بر حاشیه، تفسیر خازن، ج 1، ص 484، طبع مصر.
قندوزی حنفی، ینابیع الموده، ج 1، ص 114، طبع بیروت.
جارالله زمخشری، الکشاف، ج 1، ص 347، طبع مصر مطبعه التجاریه الکبری.
ابن حجر العسقلانی، الکافی الشاف فی تخرج احادیث الکشاف، ص 56، طبع مصر، مطبعه التجاریه الکبری.
فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 12، ص 26، طبع مصر الجدید.
رشید رضا، تفسیر المنار، ج 6، ص 442، طبع مصر (ما رووا عن عده طرق...).
المولی النظام الدین النیسابوری، الاعرج فی تفسیر، المطبوع بهامش تفسیر الطبری، ج 6، ص 145، ط مصر.
ابوبکر احمد بن علی، احکام القرآن، ج 2، ص 543، طبع القاهره، الطبعه البهیه.
قرطبی، جامع لاحکام القرآن، ج 6، ص 221، طبع مصر.
سیوطی، درالمنثور، ج 2، ص 293، الطبعه الاولی، مصر.
تفسیر ثعلبی، الکشف و البیان، ذیل آیه 55 مائده (روایت سدی و عتبه بن ابی الحکیم و...) که آیه منحصراً درباره علی علیه السلام نازل شده است.
ابی نعیم الاصفهانی، ما نزل فی القرآن فی علی علیه السلام، به نقل از ابن بطریق، الخصائص، فصل 1، صص 35-43 (تحقیق محمد باقر محمودی، طهران، منشورات مطبه وزارة ارشاد الاسلامی، 1406 ق).
تفسیر محیی الدین عربی، ج 1، ص 334، ذیل آیه.
ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج 7، ص 372 ذیل فضائل امیرالمؤمنین (دارالکتب العلمیه، 1408 ق).
ابی جعفر الاسکافی، المعیار و الموازنه، ص 228 (تحقیق محمدباقر المحمودی، الطبه الاولی، 1402 ق.
ابن مغازلی، المناقب، صص 311-313، رقم 354-357.
حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، صص 161-184، رقم 216-240.
بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص 150، رقم 151.
محب الدین الطبری، الریاض النضره، ج 3-4، ص 106.
ذخائر العقبی، صص 88-102.
حموینی، فرائد السمطین، ج 1، صص 187-195، رقم 146-153، باب 39.
تفسیر بیضاوی، ج 1، ص 271.
مجمع الزوائد، ج 7، ص 17.
نورالابصار شبلنجی، ص 77.
منتخب کنز العمال، حاشیه مسند احمد، ج 5، ص 38.
قوشچی، شرح تجرید العقائد، ص 368 (انها نزلت باتفاق المفسرین فی حق علی بن ابیطالب).
ثعالبی، الجواهر الحسان، ج 1، ص 471، (اتفق ان علی بن ابیطالب...).
تفسیر تاج التراجم، اسفراینی، ج 2، ص 598.
مظهری، تفسیر المظهری، ج 3، ص 62.
ابن عطیه، المحرر الوجیز، ج 2، ص 208 (اتفق ان علیاً) و ج 2، ص 209.
ایسر التفاسیر (دارالفکر)، ج 1، ص 644.
وهبة الزحیلی، التفسیر المنیر، ج 6، ص 236 (دارالفکر) ذکرت روایات یقوی بعضها بعضاً انها نزلت فی علی بن ابیطالب.
الدرر الکامنه، ج 2، ص 323؛ البدر الطالع، ج 1، ص 326؛ شذرات الذهب، ج 6، ص 174؛ طبقات الشافعیه للاسنوی، ج 2، ص 179؛ بغیة الوعاه، ص 296.
در کتاب، المواقف فی علم الکلام،(2)ص 405 و اجمع ائمه التفسیر ان المراد علی علیه السلام.شریف جرجانی (3)(816) در شرح، المواقف فی علم الکلام، ج 8، ص 360 قد اجمع ائمة التفسیر علی ان المرد ب اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ الی قوله تعالی وَ هُمْ راکِعُونَ علی علیه السلام فانه کان فی الصلاة رکعاً(4).
سعد الدین التفتازانی (793) در شرح المقاصد(5)میگوید:
نزلت باتفاق المفسرین فی علی بن ابیطالب رضی الله عنه حین أعطی السائل خاتمه و هو راکع فی صلاته (شرح المقاصد فی علم الکلام 5، ص 270.)
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل و ثعلبی در تفسیر الکشف و البیان به اسناد خود از عبایة بن ربعی چنین روایت کردند:
عبدالله بن عباس در کنار چاه زمزم نشسته بود و از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل حدیث میکرد. در این هنگام مردی با عمامه و چهرهای پوشیده سر رسید، پس هرگاه ابن
1) (1)
. برخی از اوصاف ایشان: قاضی قضاه الشرق و شیخ العلما و شیخ الشافعیه قالوا کان اماما فی المعقولات، محققاً توقعاً قائماً بالاصول والمعانی و العربیه، مشارکاً فی الفقه و غیر من الفنون. انجب تلامیذ اشتهروا فی الافاق.
2) (2) . کشف الظنون، ج 2، ص 1891 (هو کتاب جلیل القدر، رفیع الشان و...).
3) (3) 3. الضوء اللامع، ج 5، ص 328؛ البدر الطالع، ج 1، ص 488؛ الفوائد البهیه، ص 125؛ بغیة الوعاه، ص 351؛ مفتاح السعاده، ج 1، ص 167.
4) (4) . الدرر الکامنه، ج 4، ص 350؛ البدر الطالع، ج 2، ص 303؛ بغیة الوعاه، ص 391؛ شذرات الذهب، ج 6، ص 319.
5) (5) . کشف الظنون، ج 2، ص 1780.
عباس میگفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین فرمود، او نیز میگفت رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین فرمود...
ابن عباس رو بدان مرد کرده، گفت: سوگند به خدا تو که هستی؟ مرد، دستار از چهره گشود و گفت: هر کس مرا شناخته که شناخته و هر کس مرا نمیشناسد، من جندب بن جناده بدری ابوذر غفاری هستم، با گوشهای خود و بدون واسطه، از پیامبر شنیدم که میفرمود: علی پیشوای نیکان و کشنده کافران است، هر کس او را یاری کند یاری شده خداست و هر کس او را واگذارد، واگذاشته خداست. هان بدانید که من همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روزی از روزها نماز ظهر را به جای آوردم که سائلی در مسجد از مردم درخواست کمک کرد و کسی به او چیزی نداد. پس سر به طرف آسمان برداشته، گفت: خدایا شاهد باش که در مسجد پیامبر خدا کمک خواستم و کسی چیزی به من نبخشید. علی بن ابیطالب که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خویش که در آن انگشتری میکرد به سوی آن مرد اشاره کرد، مرد پیش آمد و انگشتری را از انگشت او گرفت و این در پیش چشم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود. پس چون پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از نماز خویش فارغ گردید سر به سوی آسمان برداشته، عرض کرد: خدایا برادرم موسی علیه السلام از تو درخواستی کرد و گفت: پروردگارا سینه مرا بگستران و کار مرا آسان گردان و گره از زبانم بگشا تا سخنم را بفهمند و وزیری از کسانم برای من قرار ده هارون برادرم را، پشتم را بدو محکم گردان و او را در کارم یار و همراه ساز. پس تو بر او پیامیگویا نازل فرمودی؛ به زودی بازوی تو را به برادرت محکم خواهیم کرد. بار خدایا من نیز محمد، پیامبر و برگزیده توام؛ خدایا سینهام را بگستران و کارم را آسان کن و وزیری را از کسانم قرار ده، علی برادرم را، پشتم را به او محکم گردان.
ابوذر گفت: پس به خدا قسم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم سخن خود را به انجام نرسانیده بود که جبرئیل از نزد حق بر او فرود آمد و گفت: ای محمد! گوارا باد بر تو آنچه خدا درباره برادرت عنایت کرد.
پیامبر گفت: آن چیست ای جبرئیل؟ جبرئیل پاسخ داد: خدا امت تو را به موالات او تا روز قیامت امر نمود و آیهای بر تو نازل فرمود که چنین است:
إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ .(1)
. شواهد التنزیل، حسکانی، ج 1، ص 229-231، ابن خلکان درباره ثعلبی میگوید: یگانه اهل زمان خود در علم تفسیر بود و تفسیر او بر همه تفاسیر برتری داشت. (وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج 1، ص 79).
این روایت را با همین سند، ابن بطریق حلی در خصائص الوحی المبین(2)و حموئی در فرائد السمطین(3)همراه با سندی دیگر و سبط ابن جوزی در تذکرة الخواص(4)و شبلنجی در نور الابصار(5)و زرندی در نظم دررالسمطین(6)نقل کردهاند و ذیل آن را فخر رازی در تفسیر خود آورده است.(7)
بزرگان و مفسران شیعه نیز از جمله، طبرسی در مجمع البیان از ثعلبی و حسکانی آن را روایت کردهاند.
در روایتی دیگر حسکانی از ابن عباس نقل کرده است:
عبدالله بن سلام همراه جمعی از قوم خود که به پیامبر ایمان آورده بودند بر آن حضرت وارد شدند و گفتند: ای پیامبر خدا! خانههای ما از این جا دور است و از آن گاه که به تو ایمان آوردهایم قوم ما رهایمان کرده و با هم پیمان بستهاند که با ما همنشینی و ازدواج نکنند و سخن نگویند و این بر ما بسیار گران آمده است. پس پیامبر فرمود:
إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ ؛
«همانا ولی شما خدا و پیامبرش و کسانیاند که نماز به پا داشته، زکات میپردازند، در حالی که رکوع به جا میآورند».
1) (1)
2) (2) . ابن بطریق، خصائص الوحی المبین، صص 44 و 445.
3) (3) . حموینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 191، باب 39، حدیث 162.
4) (4) . شلبنجی، نورالابصار، صص 86-87.
5) (5) . ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 24.
6) (6) . زرندی، نظم دررالسمطین، ص 87.
7) (7) . فخر رازی، التفسیر الکبیر، (داراحیاء التراث العربی) ج 12، ص 26.
پس پیامبر به طرف مسجد بیرون رفت و در حالی که مردم برخی در حال قیام و برخی دیگر در حال رکوع بودند سائلی را دید و از او پرسید:
آیا کسی چیزی به تو عطا کرده است؟
گفت: بلی انگشتری از طلا
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
چه کسی آن را به تو بخشید؟ گفت: این مرد که ایستاده و با دست خود به سوی علی علیه السلام اشاره کرد.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پرسید:
در چه حالی به تو عطا کرد؟ سائل گفت: در حال رکوع به من بخشید.
پس آن حضرت تکبیر گفت و این آیه را خواند:
وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ ؛(1)
. سوره مائده، آیه 56.
«و کسی که خدا و رسولش و آنان را که ایمان آوردهاند به ولایت برگزیند، پس حزب و دسته خدا پیروزند».
بعد از نزول این آیه بود که حسان بن ثابت شروع به سخن کرد و اشعاری سرود....(2)
این روایت را خوارزمی نیز در مناقب خود(3)، حموئی در فرائد السمطین(4)با اسناد خود و حافظ ابونعیم با دو سند دیگر در «ما نزل من القرآن فی علی»(5)، واحدی در اسباب النزول(6)، سیوطی در الدرالمنثور(7)، ابن بطریق در خصائص الوحی المبین(8)و دیگران نقل کردهاند و بسیاری از اعلام شیعه در کتابهای تفسیر و روایت آن را آوردهاند.
1) (1)
2) (2) . شواهد التنزیل، ج 1، صص 234-235.
3) (3) . موفق بن احمد بن محمد البکری المکی الحنفی، المناقب (تهران مکتبه نینوی الحدیثه)، ص 186، فصل 17.
4) (4) . فرائد السمطین، ج 1، ص 193.
5) (5) . حافظ ابونعیم اصفهانی، ما نزل من القرآن من علی علیهالسلام، جمع و ترتیب شیخ محمدباقر محمودی، صص 64-66.
6) (6) . واحدی، اسباب النزول، صص 133-134.
7) (7) . الدرالمنثور، ج 3، صص 105-106.
8) (8) . ابن بطریق، خصائص وحی المبین، صص 36-38.
حسکانی روایت دیگری نیز از ابن عباس نقل میکند که تفاوت اندکی با این نقل دارد.(1)
. شواهد التنزیل، همان.
همچنین فخر رازی مینویسد:
«روایت شده که عبدالله بن سلام هنگامیکه این آیه نازل شد، گفت: ای پیامبر خدا من علی را دیدم که انگشتری خویش را به نیازمندی صدقه بخشید، در حالی که رکوع کرده بود، پس ما او را به ولایت برمیگزینیم».(2)
روایت اعطای خاتم در منابع شیعه به این شکل بیان شده است:
شیخ صدوق در امالی و ابن شهر آشوب در مناقب آل ابی طالب از امالی شیخ صدوق به نقل از ابی الجارود از امام باقر علیه السلام روایت میکند که فرمود:
جماعتی از یهود که اسلام آورده بودند از جمله عبدالله بن سلام، اسید، ثعلبه، بنیامین، سلام و ابن صوریا گفتند: ای پیامبر خدا، همانا موسی، یوشع بن نون را وصی خویش قرار داد. پس ای پیامبر وصی تو کیست؟ و ولی پس از تو کیست؟ در این هنگام آیه فرود آمد. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: برخیزید، پس همه برخاسته به مسجد درآمدند، در این هنگام سائلی بیرون میآمد.
حضرت فرمود: ای مرد سائل آیا کسی به تو چیزی عطا نکرد؟
گفت: چرا انگشتری را.
فرمود: چه کسی آن را به تو داد؟
گفت: این مرد که نماز میخواند آن را به من بخشید.
فرمود: در چه حالی به تو بخشید؟
گفت: در حال رکوع.
پس پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم تکبیر گفت و اهل مسجد نیز تکبیر گفتند.
پس از آن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: علی بن ابیطالب ولی شما پس از من است و آنان گفتند ما راضی شدیم به پروردگاری خدا و دیانت اسلام و رسالت محمد صلی الله علیه و آله وسلم و ولایت علی علیه السلام. آنگاه خداوند این آیه را
فرستاد: «هر کس خدا و رسولش و آنان را که ایمان آوردهاند ولی بداند، پس حزب خدا رستگاراناند».(1)
. مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 3؛ صدوق, الامالی، صص 107-108، ح 4.
روایت فوق را نیز بسیاری از مفسران و محدثان شیعه در کتابهای خود آوردهاند.(2)
الف) نزول آیه درباره عبادة بن صامت
برخی نزول آیه ولایت را درباره عبادة بن صامت دانستهاند. طبری آن را فقط به عنوان یک قول و بدون هیچ اظهار نظری که آن هم به صیغه مجهول گفته شده نقل میکند. ابن کثیر گرچه برخی از طریق حدیث درباره حضرت علی علیه السلام را غیرقابل خدشه میداند، ولی در نهایت آن را درباره عبادة بن صامت میداند. سیوطی هم صرفاً به نقل حدیث از طبری بسنده کرده است.(3)
جالب این است که در هیچ یک از تفاسیر مهم پیشینیان اهل سنت ذیل آیه ولایت سخنی از نزول آن درباره عبادة بن صامت نیست. سیوطی و ابن کثیر هم نقل یا روایتی در این زمینه ندارند. حتی فخر رازی و آلوسی هم به تفصیل، تمسک شیعه را به آیه برای اثبات امامت علی علیه السلام مورد نقد قرار دادهاند. پس ناقل روایت تنها طبری است، آن هم بدون اظهار نظر که تفصیل آن چنین است:
روایت کرد برای ما اسحاق بن یسار از عبادة بن صامت که گفت: چون بنی قینقاع به جنگ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم برخاستند، عبادة بن صامت نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و او (عباده) از بنی عوف بن خزرج بود که پیمان خود را گسست و به سوی خدا و پیامبرش رو آورد و گفت: من خدا و پیامبرش را ولی خود میدانم و از پیمان کفار و ولایت آنان بیزارم. آن گاه این آیه درباره او نازل شد:
إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ .(1)
. جامع البیان، همان.
نقد حدیث نقل شده درباره عبادة بن صامت
پس از بررسی و دقت نظر در شأن نزول این آیه و آیات پیش از آن و در نظر گرفتن شواهد و قراین موجود میتوان اطمینان یافت که تنها سند نظریه نزول آیه ولایت درباره عبادة بن صامت، سبب نزولی است که برای 51 آیه گفته شده است. آیه یاد شده که چهار آیه پیش از آیه مورد بحث واقع شده این آیه است:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمِینَ ؛(2)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، یهود و نصارا را به دوستی مگیرید. بعضی از ایشان دوستان بعضی دیگرند و هر که از شما آنان را ولی خود بداند، پس همانا او نیز از ایشان است، به درستی که خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمیکند».
آیه بعد نیز از این قرار است:
فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشی أَنْ تُصِیبَنا دائِرَةٌ فَعَسَی اللّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلی ما أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نادِمِینَ ؛(3)
«پس میبینی کسانی را که در دلشان بیماری است در دوستی آنان شتاب میکنند، میگویند میترسیم که به ماگزندی رسد، باشد که خداوند پیروزی یا دستوری از نزد خویش بیاورد، پس بر آنچه در دل خویش پنهان داشتهاند پشیمان گردند».
در سبب نزول دو آیه فوق چند نظریه وجود دارد، از آن جمله:
عبادة بن صامت نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم آمد و گفت: ای پیامبر خدا! من دوستانی از یهود دارم که شمار آنان بسیار و در یاری من آمادهاند، ولی من از ولایت ایشان روی گردانده و به سوی خدا و پیامبرش پناه آوردهام.
عبدالله بن ابی گفت: اما من از گردونهها و حوادث میترسم و از ولایت یهود دست بر نمیدارم.
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: ای اباالمحباب (عبدالله بن ابی) آنچه از دوستی و ولایت یهود برای عبادة بن صامت میخواهی، برای خودت باشد، او آن را نمیخواهد.... آنگاه خدای تعالی درباره آن دو چنین نازل فرمود:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاءَ...
سبب نزول فوق را بسیاری از مفسران فریقین آورده(1)
. زمخشری، الکشاف، ج 1، ص 643؛ جامع البیان، ج 4، ص 275؛ تفسیر القرآن العظیم، ج 2، صص 71-72؛ الدرالمنثور، ج 3، ص 96؛ اسباب النزول، صص 132-133.
و جمعی از آنان نیز آن را تلقی به قبول کردهاند،(2)گرچه در کنار آن اقوال دیگری را در سبب نزول آیه نیز یادآور شدهاند.همانگونه که مشاهده میشود سبب نزولی که برای آیه ولایت درباره عبادة بن صامت یاد شده، همان سبب نزولی است که برای این دو آیه گفته شده و داستان همان داستان است؛ یعنی تبری عباده از ولایت یهود.
بنابراین میتوان گفت تنها مستند نقل طبری و اشاره ابن کثیر و اختیار این دو در ذیل آیه ولایت، همان سبب نزولی است که پیش از این برای آن دو آیه (آیه 51 و 52) نقل کردهاند و آنگاه بر همان اساس و با ادعای اینکه آیه ولایت نیز در همان واقعه و به دنبال آیه 51 نازل شده، آن را نیز مربوط به عباده دانستهاند.
از جمله شواهد این سخن و این برداشت، آن است که در برخی از روایات که سبب نزول آیه 51 بیان شده پس از ذکر داستان تبری عباده از یهود و گرایش عبدالله بن ابی به آنان چنین آمده است: پس نازل شد این آیه (آیه 51) تا این آیه: وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ...3 در روایت دیگر پس از ذکر سبب نزول آیه چنین گفته شده:
پس درباره او و عبدالله بن ابی این آیات از سوره مائده نازل شد: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا... . تا وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ .(3)
بنا بر دو روایت یاد شده، در داستان عبادة بن صامت و عبدالله بن ابی به همراه آیه 51 چند آیه دیگر نیز نازل شده که بنابر یکی شانزده آیه و بنا بر دیگری پنج آیه بوده است.
به همین دلیل ابن کثیر در سخنی که پیش از این از او آوردیم، بدون آنکه داستان عباده را در ذیل آیه مورد بحث ذکر کرده باشد، آن را درباره عباده میداند و این جریان را به همان احادیثی باز میگرداند که در ذیل آیه 51 نقل کرده بود.(1)
. همان، ص 74.
شاهد دیگر اینکه بعضی از مفسران که مدعی شدهاند مراد از وَ الَّذِینَ آمَنُوا عموم مؤمناناند برای توجیه این ادعا این گونه ابراز کردهاند. «زیرا آیه بر وفق سخن عبادة بن صامت نازل شده است» یا گفتهاند: «بر وفق قصه عباده به صامت نازل شده است».(2)
توضیح اینکه اگر آن گونه که ادعا شده، آیه ولایت همراه با آیه 51 و در قصه عباده (با همان سبب نزولی که گذشت) نازل شده باشد، در این صورت مقصود آیه، شناساندن ولی و دوست به عباده و دیگر مؤمنانی است که از ولایت یهود دست کشیدهاند. در این صورت، معنای آیه این گونه است:
همانا ولی شما خدا و پیامبرش و کسانی هستند که ایمان آوردهاند نماز به پا میدارند و....
بنابراین، منظور از کسانی که ایمان آوردهاند (موصول در آیه) همه مؤمنان واجد صفات یاد شده خواهند بود، نه خصوص علی بن ابیطالب علیه السلام. ولی چنانچه آیه را نازل شده درباره علی علیه السلام و مربوط به داستان بخشش انگشتری بدانیم، مراد از وَ الَّذِینَ آمَنُوا... تنها ایشان خواهند بود.
نکته مهم این است که مفسران یاد شده که ادعا میکند موصول در آیه عام است و مراد از وَ الَّذِینَ آمَنُوا عموم مؤمناناند باید اثبات کنند که آیه 55 ولایت نیز در قصه عباده نازل شده تا بتوانند تعمیم مورد نظر را ثابت کنند. لکن با کمال شگفتی میبینیم در دو عبارتی که آورده شد تعمیم موصول در آیه را ادعا کرده و دلیل آن را تنها موافقت و سازگاری آیه ولایت با سخن یا قصه عبادة بن صامت دانسته و به همین مقدار اکتفا کردهاند.
این موضوع خود شاهد بر این است که مستند و مدرک نزول آیه ولایت درباره عباده تنها همان سبب نزول آیه 51 است و دلیل بر اینکه آیه نیز به همراه آن نازل شده، فقط سازگاری مضمون آیه ولایت با قصه عباده است و بس.
از طرفی با آنکه اکثر مفسران نزول آیه 51 را درباره عبادة بن صامت، با سندهای متعدد ذکر کردهاند (گرچه بسیاری نپذیرفتهاند) ولی در ذیل آیه 55 همان گونه که گذشت روایتی در این زمینه ندارند و چه بسا اشاراتی نیز نکردهاند. بلکه همان گونه که پیشتر نیز گفتیم از میان تفاسیر مهم، تنها طبری نقل کرده و ابن کثیر و سیوطی بدان اشاره کردهاند.
جالب آنکه در این میان، برخی به تفصیل در استدلال به آیه برای اثبات امامت علی علیه السلام مناقشه کرده و دلیلها و استدلالهایی میآورند که همگی پیرامون دلالت آیه است که خود حاکی از پذیرش نزول آیه درباره علی علیه السلام از سوی آنان است.
اکنون به بررسی میزان صحت و سقم نظریه نزول آیه ولایت درباره عبادة بن صامت میپردازیم.
رد نظریه نزول آیه ولایت درباره عبادة بن صامت
از آنچه گذشت به دست میآید که نزول آیه فوق درباره عبادة بن صامت هیچگونه مستند یا پایه علمی ندارد، مگر اینکه:
اثبات شود آیه 51 درباره عبادة بن صامت نازل شده.
احراز گردد که آیه ولایت نیز همراه با آن آیه و در همان واقعه نازل گشته است.
اشکالات ظاهری و سیاقی آیات که برخی از آنها خواهد آمد، برطرف گردد. آنگاه این نظریه به عنوان یک قول در نزول آیه با نظریه نخست (نزول آیه درباره حضرت علی) سنجیده شود. اکنون سخن در دو پایه اصلی این استناد است.
بررسی نزول آیه 51 درباره عبادة بن صامت
در سبب نزول آن چند قول وجود دارد، بنابراین نزول آیه:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ...
درباره عباده مورد اختلاف است. طبری و ابن کثیر از این اختلاف سخن به میان آوردهاند و اقوال گوناگون در این زمینه را ذکر کردهاند. طبری مینویسد:
اهل تأویل در مقصود از این آیه اختلاف کردهاند (هر چند طرف خطاب امر در آنها همه مؤمناناند) بعضی گفتهاند: عبادة بن صامت و عبدالله بن ابی بن سلول در
داستان تبری عباده از پیمان یهود و تمسک عبدالله بن ابی به آن پیمان اراده شدهاند و دیگرانی گفتهاند بلکه مقصود، ابولبابه بن عبدالمنذر است که به یهود بنی قریظه اعلام کرد که معامله پیامبر به شما ذبح است (کنایه از آنکه همه شما را خواهد کشت.)(1)
. جامع البیان، ج 2، صص 275-276.
ابن کثیر نیز در ذیل آیات 51 تا 53 مینویسد:
مفسران در سبب نزول این آیات کریمه اختلاف کردهاند. پس سدی گفته است درباره دو مرد است که یکی پس از واقعه احد به دوست خود گفت: من نزد فلان یهودی خواهم رفت و به او پناه خواهم برد و یهودی خواهم شد، باشد که اگر قضیهای یا حادثهای پیش آید مرا سود بخشد.
و دیگری گفت: من نزد فلان نصرانی در شام خواهم رفت و به او پناه برده به نصرانیت خواهم گرایید.
پس خداوند چنین فرمود:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ...
و عکرمه گفته است: درباره ابی لبابه بن عبدالمنذر نازل شده، در آن هنگام که پیامبر او را به سوی بنی قریظه فرستاد. پس پرسیدند پیامبر با ما چه خواهد کرد؟ او با دست خود به گلویش اشاه کرد؛ یعنی رفتار او با شما ذبح است (کنایه از اینکه همه شما را خواهد کشت) این قول را ابن جریر روایت کرده است و گفته شده درباره عبدالله بن ابی بن سلول نازل شده همچنانکه ابن جریر از... روایت کرده که عبادة بن صامت به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد.(2)
پس از آن هم نزول آیه درباره عباده و عبدالله را به چند طریق نقل کرده است.
همانگونه که ملاحظه میشود در سبب نزول آیه اختلاف بسیار است.
طبری پس از نقل نظریات گوناگون و روایات وارده درباره هر یک همه اقوال را محتمل و ممکن دانسته، مینویسد:
در تأیید هیچ یک از اقوال سه گانه دلیلی در دست نیست که یکی را بر دیگری
ترجیح دهد. بنابراین درست خواهد بود که ظاهر تنزیل را عام بدانیم و آنچه را اهل تأویل گفتهاند و علم به خلاف آن نداریم محتمل بشماریم. بلی شک نیست که آیه درباره یک نفر منافق که از حوادث روزگار بر خود بیم داشته و با یهود و نصاری پیمان دوستی داشته فرود آمده است، زیرا آیه پس از این شاهد بر این سخن است. فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشی أَنْ تُصِیبَنا... .(1)
. تفسیر طبری، ج 4، ص 276.
علامه طباطبائی معتقد است که تطبیق آیه 51 مائده بر داستان عبادة بن صامت، اصولاً براساس تطبیق و اجتهاد روایات صورت گرفته و سبب نزول واقعی نیست.
از جمله شواهد این نظر، این است که در آیه نام یهود و نصارا با هم ذکر شده، حال این که نصارا در قصه بنی قینقاع و برخوردهای آنان با مسلمانان و بنی قریظه و بنی نظیر هیچگونه نقشی نداشتهاند و این جریان ارتباطی با نصارا پیدا نمیکند.
سپس علامه طبق ادلهای معتقد است که واژه ولایت در آیه 51 مائده به معنای محبت و اعتماد است، ولی آنچه در قصه عباده مطرح شده، ولایت به معنای نصرت پیمان و قرارداد دوستی است. بر این اساس، علامه روایت نزول آیه را درباره ابی لبابه ترجیح میدهد.(2)
درباره استمرار نزول آیات پس از آیه 51، گفته شد که نزول آیه 51 درباره عبادة بن صامت، ثابت و مسلّم نیست و تنها یکی از نظریههاست. اینک بر فرض درستی این نظریه، باید ثابت شود که آیه 55 (آیه ولایت) نیز همراه با آن آیه و در شأن عبادة بن صامت نازل شده است! در حالی که چنین چیزی به دلایلی، اثبات پذیر نیست.
دلیل نخست: در اینکه آیه 51 مائده همراه با آیات پس از آن نازل شده باشد اختلاف عمیقی میان نقلها وجود دارد که فشرده آن چنین است:
الف) فقط آیه 51 درباره عبادة بن صامت و داستان او نازل شده؛
ب) آیه 51 و 52 یکجا درباره عباده فرود آمده؛
ج) آیه 51 تا 56 مائده درباره یک موضوع نازل شده؛
د) آیه 51 تا 67 وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ... در زمینه فوق نازل گشته است.
با وجود این اختلاف نظرها، چگونه میتوان یکی را بر دیگری ترجیح داد و به این نقلها بسنده کرد.
دلیل دوم: درمیان آیات 51-56 یا 51-67 که ادعا شده با هم و یکجا در شأن عبادة بن صامت نازل شده آیاتی وجود دارد که حتی مدعیان استمرار و پیوستگی نزول این آیات، نزول آن را درباره دیگران نقل کردهاند؛ از جمله آیه:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ .(1)
. سوره مائده، آیه 54.
گرچه مفسران اهل سنت در سبب نزول آیه اختلاف نظر دارند و به عنوان یک قول، قوم محبوب خدا را علی علیه السلام میدانند،(2)ولی مفسران شیعه اتفاق نظر دارند که آیه درباره علی علیه السلام نازل شده و مؤید آن را سخن پیامبر در روز خیبر میدانند که فرمود:
«لأعطین الرایة غداً رجلاً یحب الله رسوله و یحبه الله و رسوله».(3)
روایاتی هم از طرق شیعه و اهل سنت وارد شده که آیه ولایت با آیه قبل و بعد آن درباره علی علیه السلام نازل شده است.(4)پس معلوم گردید آیه 54 نمیتواند درباره عبادة بن ثابت باشد. آیات دیگر هم سبب نزولهایی دارند که به او مربوط نمیشود.
تمامیآنچه گذشت، شاهد بر این است که آیات یاد شده به دنبال آیه 51 نازل نشدهاند، بلکه نزول آنها به مناسبت جریانهای جداگانهای بوده و تشابه موضوع آیات، دلیل وحدت سبب نزول آنها نیست.
در خور درنگ است که هیچ یک از مدعیان نزول یکباره آیات 51 تا 67، در ذیل هیچ آیهای از آیات، نامی از عبادة بن صامت به میان نیاوردهاند؛ حتی به عنوان یک قول. اما به آیه
1) (1)
2) (2) . مستدرک حاکم (حیدرآباد)، ج 3، ص 132؛ کنزالعمال (حیدرآباد)، ج 5، ص 418.
3) (3) . مجمع البیان، ج 3-4، صص 321-322؛ المیزان، ج 5، صص 387-390؛ تأویل الایات الظاهره، استرآبادی (قم، مدرسه الامام المهدی، 1407 ق)، ج 1، ص 149.
4) (4) . شواهد التنزیل، ج 1، صص 235-246 و 227؛ بحارالانوار، ج 35، صص 194-195.
ولایت که رسیدهاند نام عباده را مطرح کردهاند و این از نظر محقق منصف، حکایت از نوعی غرضورزی دارد؛ چه اینکه آیه ولایت از نظر برخی متعصبان باید به هر حال از علی علیه السلام سلب شود، حال به هر قیمت، گاه با طرح سبب نزولی دیگر و گاه با دستاویزهای دیگر.
در این راستاست که طبری و ابن کثیر، علی رغم شرح و دراز گویی در سایر موارد، وقتی نوبت به نقل فضایل علی علیه السلام رسیده داستان آمدن عبدالله بن سلام و جمعی از یهود نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را که مهمترین و معروفترین و با سندترین سبب نزول گفته شده برای آیه ولایت است و از سوی ائمه علم تفسیر و حدیث نقل شده است اساساً بدان اشاره نکردهاند! در حالی که عده زیادی از علمای اهل سنت به نزول آیه درباره حضرت علی علیه السلام تصریح نموده و آن را نقل کردهاند که نام برخی را متذکر شدیم.
دلایلی دیگر در ردّ نزول آیه ولایت درباره عبادة بن صامت
روایت ناظر به عبادة بن صامت در برابر روایاتی که نزول آیه ولایت را درباره علی علیه السلام دانسته است یارای مقاومت ندارد، زیرا ناقلان و قائلان به آن در برابر این ناچیزند.
ظاهر آیه نیز احتمال نزول آن درباره عباده یا در ادامه آیات قبل را نفی میکند. زیرا صدر آیه اثبات ولایت برای افراد معینی کرده و ولایت را درآنان منحصر میداند، حال آنکه عباده از ولایت یهود تبری جسته و به هیچگونه درخواست نصب ولی اشاره نکرده بود تا آیه در پاسخ درخواست او نازل شده باشد.
در ذیل آیه ولایت ویژگیهایی آورده شده که بدون شک اشاره به شخصی معین و مصداقی خارجی دارد و این ویژگیها ربطی به داستان عباده ندارد.
شیخ طوسی در پاسخ این اشکال که گفتهاند آیه درباره عباده نازل شده است مینویسد:
روایت نزول آن درباره عباده با روایت نزول آن درباره امیرمؤمنان تاب مقابله ندارد، زیرا این روایت را همه اصحاب حدیث از خاصه و عامه بر نقل آن اتفاق کردهاند، اما حدیث مربوط به عباده حداکثر مستند به یک شخص است که او نیز به غرض ورزی و تعصب معروف است.(1)
. ظاهراً مراد شیخ طوسی، طبری است.
1) (1)
جمال الدین بن طاووس نیز در همین زمینه و پس از نقل دو قول متعارض، مینویسد:
آنچه ما روایت کردیم (روایت مربوط به علی علیه السلام) از جهاتی بر روایات دیگر (روایت مربوط به عباده) ترجیح دارد:
فراوانی روایات آن و ناچیزی روایت دیگر.
پس از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم حکومتهای مختلفی بر سر کار آمدند، از جمله بنی امیه و عبدالله بن زبیر که همگی جز عمر بن عبدالعزیز، دشمنان علی علیه السلام بودند و معاویه تشویقیهای بسیاری برای تنقیص علی علیه السلام و دشنام به آن حضرت میپرداخت و کودکان را در مکتب خانهها با مطالب دروغی رشد میداد که علی علیه السلام را در نظر آنان مغضوب مینمود.
تا آنجا که معاویه چهارصد هزار درهم به سمره بن جندب بخشید که دو مطلب درباره علی علیه السلام و ابن ملجم جعل کند او نیز اجابت کرد و این آیه:
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ... را درباره عبدالرحمان بن ملجم و آیه وَ إِذا تَوَلّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها... را درباره علی علیه السلام قرار داد.
و اما روایت ابن عباس (بر فرض صحت انتساب روایت به او) چه بسا آن را از غیرثقه شنیده و نقل کرده باشد یا به کسی که معتمد نبوده اعتماد کرده باشد.(2)
شگفت اینجاست که ابن کثیر در مقام تأیید نزول آیه درباره عباده در پی تبری او از پیمان یهود و اظهار رضایت او از ولایت خدا و رسول صلی الله علیه و آله وسلم مینویسد:
1) (1)
. شیخ طوسی، تلخیص الشافی، ج 2، صص 43-49؛ المقالة الفاطمین فی نقض الرسالة العثمانیه، صص 270-271.
2) (2) . احمد بن طاووس بناء، المقالة الفاطمین فی نقض الرسالة العثمانیه، ص 270-271.
«و به همین جهت پس از این آیات (آیه 51 تا 55) نازل شد وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ ؛ و هر که خدا و رسول و مؤمنان را متولی گردد پس حزب خدا پیروزند».(1)
. تفسیر ابن الکثیر، ج 2، ص 74.
حال آنکه این پیامد با روایت دیگر بسیار مناسبتر است، زیرا در آن چنین بود که پس از نزول آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ... عبدالله بن سلام گفت:
راضی شدیم به خدا و پیامبرش صلی الله علیه و آله وسلم و علی علیه السلام به عنوان ولی، پس این آیه فرود آمد وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا و نیز از عبدالله بن سلام روایت شده که چون آیه ولایت نازل شد به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتم: من علی علیه السلام را دیدم که انگشتری خود را به نیازمندی بخشید، در حالی که در رکوع بود، پس او را ولی خود قرار میدهیم.
جالب اینکه ابن کثیر خود در یکی از روایات نقل میکند:
پس از آنکه پیامبر از سائل پرسید انگشتری را چه کسی به تو بخشید، او اشاره به علی علیه السلام کرد، پس پیامبر تکبیر گفت و این آیه را خواند:
وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ
ملاحظه میشود که در این روایت، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به روشنی وَ الَّذِینَ آمَنُوا در این آیه را بر علی علیه السلام تطبیق میکند. اتفاقاً ابن کثیر پس از همین روایت مینویسد: «این اسنادی است که اشکالی در آن نیست».(2)
نقدی بر استشهاد به سیاق آیات
از جمله شواهدی که برای نزول آیه درباره عباده گفتهاند، وحدت سیاق آیات است. برخی گفتهاند چون آیات پیشین درباره عبادة بن صامت نازل شده و آیه ولایت نیز در سیاق آن آیات است، پس این آیه هم درباره عباده نازل شده است(3).
این ادعا به دلایل مختلف مردود است:
در آیات یاد شده سیاق واحدی به چشم نمیخورد، زیرا مضامین آیات، گوناگون و متفاوت است.
بر فرض اینکه میان چند آیه از نظر مضمون هماهنگی باشد، این هماهنگی دلیل بر یکی بودن سبب نزول آنها نیست، زیرا نظم و شکل چیده شدن آیات یک سوره دلیل بر نزول آن آیات به همان صورت نیست و روشن است که نحوه نزول آیات با ترتیب فعلی آنها متفاوت است. با این حال غالباً نوعی هماهنگی میان آیات یک سوره یا بخشی از آیات یک سوره مشهود است. بنابراین سیاق واحد یا هماهنگی چند آیه ممکن است مربوط به مرحله تدوین باشد نه نزول.
بر فرض وجود وحدت سیاق در مورد بحث و دلیل آن بر وحدت سبب نزول این آیات، باز هم میبینیم نزول همان آیات پیشین درباره عبادة بن صامت، ثابت و مسلّم نیست که شرح آن گذشت.
بر فرض آنکه از تمامیآنچه گذشت دست برداشته، وحدت سیاق را دلیل بر نزول همه این آیات درباره عباده بدانیم، باز این دلیل معارض با آن دسته از روایاتی است که این آیه را نازل درباره علی علیه السلام میدانند و پرواضح است که سیاق هیچگاه با روایات صحیح و صریح قادر به معارضه نخواهد بود.
لازم است یادآور شویم هدف کسانی که وحدت سیاق را در این زمینه مطرح کردهاند تشکیک در مفهوم ولایت یاد شده در آیه بوده است و تمامی این تلاشها در جهت اثبات این پندار بوده که ولایت در آیه، به معنای نصرت و محبت است که پاسخ و رد پندار یاد شده به طور مشروح در کتاب کلامی بزرگان آمده است. همچنین در زمینه وحدت سیاق حقّ مطلب ادا شده است، از جمله علامه طباطبایی در تفسیر المیزان آن را به طور مشروح مورد تحلیل قرار داده است.(1)
. المیزان، ج 6، صص 6-9.
ب) حدیث امام باقر علیه السلام
عدهای از علمای اهل سنت که نتوانستهاند در صحت نزول حدیث درباره علی علیه السلام خدشهای وارد سازند سعی نمودهاند با نقل حدیث امام باقر علیه السلام دیگران را نیز داخل این جریان بدانند، به طریق ذیل نقل شده است:
1) (1)
واخرج ابونعیم فی الحلیة عن عبدالملک بن ابی سلیمان و عبد بن حمید و ابن جریر و ابن المنذر و ابن ابی حاتم عن الباقر رضی الله تعالی عنه ایضا نحو ذلک.(2)
در حدیثی دیگر آمده: سألت عن قوله: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ قال: اصحاب النبی، قلت تقولون: علی، قال علی منهم.(3)
تأملی در حدیث
درباره حدیثی که گذشت ذکر نکاتی لازم به نظر میرسد:
ظاهراً تمام اینگونه روایات به یک شخص، آن هم عبدالملک بن ابی سلیمان ختم میشود.
احادیث بسیار دیگر از امام باقر علیه السلام نقل شده که در آنها تصریح میکند خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم علی علیه السلام را به عنوان ولی برگزیدند که یک نمونه را نقل کردیم.
این حدیث بر فرض صحت آن دو چیز را ثابت میکند:
الف) علی علیه السلام از کسانی است که ایمان آوردهاند.
ب) علی علیه السلام از مهاجرین و انصار است.
1) (1)
. تفسیر طبری، جز 6، ج 4، صص 288-289.
2) (2) . روح المعانی، ج 6، ص 168.
3) (3) . شواهد التنزیل، ج 1، ص 169.
حال آیا این دو، دلیل میشوند که بگوییم مراد امام باقر علیه السلام این بوده که آیه شامل مهاجرین و انصار میشود.
یکی از روایات هم که میگوید مراد مؤمنان هستند و علی علیه السلام از مؤمنان است عام است و راوی از امام نمیپرسد مؤمنان چه کسانی هستند. به ظن قوی و طبق آنچه امام در روایات دیگرش بیان نمودهاند منظور امام از مؤمن، افرادی خاص بوده که همان ائمه اطهار میباشد.
در مورد عبدالملک بن سلیمان در منابع رجالی شیعه چیز زیادی نقل نشده است.(1)
. جامع الرواه، ج 1، ص 519 (تابعی).
این روایت مجمل بوده و مبین آن، روایات دیگری است. شاید امام در موقعیتی قرار نداشته که بتواند به صراحت موضع خود را بیان کند. بنابراین چنین روایاتی بر فرض صحت سند، حمل بر تقیه میشوند. حتی اگر روایت را حمل بر تقیه هم نکنیم چیری غیر آنچه گفتیم ثابت نمیشود.
به ظن قوی این روایت موضوع و ساختگی بوده، زیرا تمام روایان آن از اهل سنت هستند و هیچیک از راویان و محدثان شیعه آن را نقل نکردهاند.
مهمتر اینکه ظاهر آیه، تعمیم یاد شده را به شدت نفی میکند و به روشنی در مصداقی خاص ظهور دارد. پس میتوان گفت که ظاهراً ادعای یاد شده در جهت توجیه و تأویل یا به عبارت درستتر تحریف مفهوم ولایت است و از آنجا که آیه به روشنی و استحکام هر چه تمامتر خلافت و امامت علی علیه السلام را ثابت میکند، بسیاری از مخالفان، مقام ولایت ثابت شده را برای آن حضرت، تأویل کردهاند و آن را به معنای نصرت و محبت گرفتهاند. از طرفی چون وجهی برای اختصاص ولایت به این معنی به خدا و رسول صلی الله علیه و آله وسلم و علی علیه السلام ندیدهاند سبب نزول را منکر شده و موصول در آیه را تعمیم داده و گفتهاند مراد آیه عموم مؤمنین است، و بدین سان امری روشن و مستند به روایات متواتره را انکار کردهاند؛ حال آن که به نظر علامه طباطبایی، اگر در تفسیر آیهای با تکیه بر اسباب نزول وارده، اعراض از چنین روایات فراوان و انبوهی روا باشد، دیگر به هیچیک از اسباب نزول مأثوره در هیچ آیهای از آیات قرآن نمیتوان اعتماد کرد.(2)
تفصیل بیشتر در این مجال نیازمند پرداختن به بعضی از بحثهای کلامی و تفسیری است که فراتر از موضوع این مقال است و متکلمان و مفسران بزرگوار شیعی، چونان سیدمرتضی در «شافی» و شیخ طوسی در «تلخیص الشافی» و علامه طباطبایی در المیزان، به خوبی از عهده این مهم برآمدهاند.(1)
. برای مطالعه بیشتر علاوه بر منابع یاد شده ر. ک: سبب نزول آیه ولایت، حسن حکیم باشی، پژوهشهای قرآنی، شماره 2، تابستان 1374 ش.
ج) پندار نزول آیه درباره ابی بکر
نزول آیه ولایت درباره ابی بکر را اساساً نباید به عنوان یک نظریه برشمرد، زیرا کسی را نیافتیم که این موضوع را ذکر کرده باشد. از این گذشته، بسیاری از تفاسیر مهم اهل سنت نیز حتی در حد اشاره هم معترض آن نشدهاند(2)و همین نکته در بی اساسی آن کافی است، ولی از آنجا که برخی در جهت نفی فضایل علی علیه السلام خواستهاند نزول این آیه را درباره آن حضرت زیر سؤال ببرند و روایت ابی بکر را مطرح ساختهاند، ما نیز به اجمال نگاهی بدان خواهیم داشت.
فخر رازی و ابن حجر و چندین تن دیگر(3)پس از ذکر اقوال در نزول آیه نوشتهاند که گفته شده این آیه درباره ابی بکر نازل شده است. آنان تنها مستند این قول را سخن عکرمه دانستهاند، ولی هیچگونه سبب نزولی نقل نکرده و حتی طریق و سندی را هم به عکرمه نمیرسانند.
گرچه چنین نقلی چه بسا ارزش نقد و رد هم نداشته باشد، ولی به هر حال در ردّ آن به چند نکته اشاره میکنیم:
انتساب این قول به عکرمه ثابت نیست، بلکه تنها نقل قولی بدون سند و روایتی مرسل است.
منظور از نزول آیه درباره ابی بکر، اساساً مجمل و نامفهوم است و مشخص نیست که به چه صورت درباره او نازل شده است. آیا منظور از نزول آیه درباره او این بوده که مخاطب
به ضمیر خطاب در «ولیکم» بوده یا منظور از موصول در آیه یا مشمول آن موصول بوده با چیزی دیگر.
عکرمه افتخار داشته که در زمینه قرآن، علوم خود را از ابن عباس گرفته است. پس با توجه به اینکه آنچه از ابن عباس به طرق مختلف نقل شده، نزول آیه درباره علی علیه السلام است، این روایت را یا اساساً عکرمه جعل کرده و به ابن عباس نسبت داده یا دیگران جعل کردهاند و به عکرمه نسبت دادهاند.
در وثاقت و عدم وثاقت عکرمه سخن بسیار است؛ جمعی او را متهم کردهاند که دارای عقیده خوارج بوده است.
علامه بلاغی مینویسد:
«و اما عکرمه پس درباره او طعن بسیار است که او کذاب و غیرموثق و معتقد به عقاید خوارج است.»(1)
. بلاغی، الاءالرحمان، ص 46. همین مقدمه در ابتدای جلد اول تفسیر مجمع البیان (ص 47) نیز چاپ شده است.
گذشته از همه اشکالها این سخن به عنوان یک قول و نظریه قولی مستند به یک نفر، و به روایتی مرسل و بدون سند است و چنین قولی در برابر روایات صحیحه و پرشمار که درباره نزول آیه در شأن علی علیه السلام وارد شده غیرقابل عرضه بوده و به هیچگونه با آن برابری نتواند کرد.
جالب اینکه از طرق شیعه، نزول آیه درباره علی علیه السلام از خود عکرمه نیز روایت شده است.(2)
از آنچه تاکنون گذشت بیپایگی آنچه بعضی ادعا کردهاند که مراد از موصول در آیه تمامی مؤمناناند و فرد به خصوصی منظور نیست،(3)به خوبی روشن میشود. در واقع ادعای یاد شده به طور کلی، انکار سبب نزول داشتن آیه خواهد بود و این چیزی است که مدعیانش خود بدان ملتزم نیستند.
1) (1)
2) (2) . علامه مجلسی در بحارالانوار مینویسد: نزول آیه ولایت درباره علی علیهالسلام را رازی از ابن عباس به واسطه ابن عکرمه روایت کرده است: بحارالانوار، ج 35، ص 205.
3) (3) . ادعای مزبور در کلمات فخر رازی و آلوسی و ابن حجر و طبری و دیگران دیده میشود که غالباً مستند به سخن امام باقر علیه السلام است که نادرستی آن گذشت.
د) پاسخ به اشکالات مطرح شده درباره نزول آیه در حق علی علیه السلام
برخی چون نمیتوانند فضیلتی را رد کنند سعی در خدشهدار نمودن آن دارند و اشکالاتی را مطرح میکنند. بر همین اساس، این آیه هم از نیش کج فهمان در امان نبوده و به گمان واهی خود مسائلی را مطرح نمودهاند که بیان میکنیم. جالب اینکه غالب این اشکالات را خود اهل سنت پاسخ گفتهاند.
اشکال اول
برحی گفتهاند در آیه وَ الَّذِینَ آمَنُوا... جمع وارده مفرد از آن، خلاف ظاهر است بنابراین باید گفت آیه تمامی مؤمنان را شامل شده و صفات یاد شده همچون اقامه نماز و پرداخت زکات در رکوع، عنوانی عام بوده که شامل همه مؤمنان یا مهاجران و انصار بوده است.(1)
. این قول را سید حمیدالدین آلوسی در نثر اللئالی علی نظم الامالی، ص 169، بنا بر نقل علامه امینی در الغدیر (ج 3، ص 163) گفته است. همچنین ابوبکر نقاش صاحب تفسیر مشهور بنا بر نقل آلوسی در روح المعانی (ج 6، ص 168) از امام محمد باقر علیهالسلام روایت کرده است.
پاسخ
اولاً؛ اراده فرد از جمع از نظر اهل لغت و عرف، مشکلی ندارد، زیرا این شیوه در محاورات عرفی و گفت و گوهای معمولی در زبان عرب و دیگر زبانها از ابتدا تاکنون بسیار معمول بوده و هست. در واقع فراوان دیده شده که برای تعظیم و تفخیم یک فرد به جای مفرد، واژه جمع به کار میبرند، چه اینکه در همین سوره سه آیه قبل از آیه ولایت میخوانیم:
فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشی أَنْ تُصِیبَنا دائِرَةٌ (2)
در این جا «الذین» جمع است، در حالی که به اتفاق همه مفسران، آیه درباره شخص «عبدالله بن ابی»، نازل شده است.
همچنین علامه امینی بیست مورد از این گونه آیات را آورده که در تمامی آنها از لفظ جمع، شخص خاص اراده شده و روشن است که نمیتوان آن همه را مجاز دانست.
در همین آیه نیز جماعتی از اهل سنت چون قوشچی و تفتازانی گفتهاند به اتفاق مفسران منظور از «الذین آمنوا» علی علیه السلام بوده است.(1)
. الغدیر، ج 3، صص 163-167.
ثانیاً؛ مراد از «الذین آمنوا...» یا فرد خاص است یا همه مؤمنان، اما همه مؤمنان ممکن نیست اراده شده باشند، زیرا در آن صورت مفاد آیه چنین خواهد شد:
ای کسانی که ایمان آوردهاید ولی شما خدا و رسول و کسانی هستند که ایمان آوردهاند.
بنابراین همه کسانی که برایشان ولی تعیین شده خودشان نیز ولی خواهند بود و به اصطلاح، اتحاد ولی و مولی علیه پیش خواهد آمد که این ممکن نیست.(2)به عبارت دیگر، لازم خواهد آمد که هر کس ولی خویش باشد و این محال است، پس ناگزیر باید مخاطبان آیه جز صاحبان ولایت باشند.(3)
از طرفی هیچ کس تاکنون ادعا نکرده فردی خاص جز علی علیه السلام از «الذین آمنوا» اراده شده است. بنابراین به اتفاق مفسران از این لفظ، علی علیه السلام اراده شده است.(4)
ثالثاً؛ راویان بزرگ که همه عرب اصیل بودهاند نزول آیه درباره علی علیه السلام را بدون هیچگونه تأمل و تشکیکی آوردهاند و اهل نقل از پیشگامان علم حدیث که جملگی، اهل نحو و ادب بودهاند بدون اندک نقدی ذکر کردهاند. این موضوع، خود گواهی روشنی بر درستی مدعای ما و اطلاق «الذین آمنوا» بر علی علیه السلام است.(5)
رابعاً؛ اساساً در اینجا لفظ جمع در مفرد استعمال نشده، بلکه عنوان جمعی بر یکی از افراد تحقق یافته آن (در زمان نزول) منطبق گردیده و امکان انطباق آن بر دیگر افراد نیز (بر فرض تحقیق) محفوظ مانده است. پس بین این دو کیفیت و دو گونه استعمال فرق بسیار است و آنچه از نظر اهل لغت ناشدنی و نارواست تنها صورت اول است.(6)
1) (1)
2) (2) . قاضی نورالله، الصوارم المهرقه، ص 175.
3) (3) . همان.
4) (4) . ر. ک: کسانی که بر این موضوع اعتراف نمودهاند که نام چهل تن را در سطور گذشته ذکر کردیم.
5) (5) . صادقی، الفرقان فی تفسیر القرآن، ص 51؛ المیزان، ج 6، ص 10؛ گروهی از مؤلفان، الامامة و الولایة، صص 72-73.
6) (6) . المیزان، ج 6، ص 9؛ الامامة و الولایة، ص 72.
زمخشری در این باره مینویسد:
سبب نزول آیه، یک شخص است، ولی آیه با لفظ جمع آمده تا مردم در انجام نیکیها ترغیب شوند و توجه داده شوند که در نیکی و احسان و رسیدگی به فقیران تأخیر نورزند و حتی اگر در نماز بودند این مهم را به تأخیر نیندازند.(1)
. الکشاف، ج 1، ص 749.
بیضاوی هم مینویسد:
بنا بر روایت صحیح، آیه درباره علی علیه السلام نازل شده و با اینکه حمل لفظ جمع بر مفرد، خلاف ظاهر است، ولی چه بسا آیه به لفظ جمع آمده تا مردم را بر مانند آن عمل برانگیزاند.(2)
وجوه دیگری هم مطرح است، مانند اینکه خداوند متعال علی علیه السلام را به منزله همه مؤمنان معرفی کرده، همانگونه که در جنگ احزاب هنگامیکه علی علیه السلام به کارزار عمرو بن عبدود شتافت، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «تمامی ایمان با تمامیشرک رو به رو شد». ممکن است کسی بگوید لفظ جمع، به مراتب عالی ایمان علی علیه السلام اشاره دارد، یا اینکه خداوند متعال نام علی علیه السلام را به لفظ روشن و خاص نیاورد تا کینههای پنهان برانگیخته نشوند و رقیبان را به رو در رویی وادار نسازد و ناباوران را گران نیاید.(3)
اشکال دوم
گفتهاند بیرون آوردن انگشتری و دادن آن به سائل، فعل کثیر و باطل کننده نماز است، پس چگونه ممکن است علی علیه السلام با این کار، نمازش را باطل کرده باشد.(4)
پاسخ
زمخشری در این باره مینویسد:
این آیه درباره علی، کرم الله وجهه، نازل شد؛ آن هنگام که سائلی از او کمک خواست و او در رکوع نماز بود، پس انگشتری خویش را نزد او انداخت. گویا آن انگشتری برای انگشت او بزرگ بوده و بیرون آوردن آن مایه تکلف و کار زیادی که نماز را باطل کند، نشد.(1)
. الکشاف، ج 1، ص 649.
سبط ابن جوزی هم مینویسد:
جواب به دو گونه است: اول اینکه گفتهاند او (علی علیه السلام) به سوی سائل اشاره کرد، پس سائل انگشتری از انگشت کوچک او گرفت و بیرون آورد. دوم اینکه سخن و فعل در نماز، نزد مسلمانان در ابتدا مباح بوده و سپس ممنوع گشته است.(2)
نیشابوری از مفسران بزرگ عامه در تفسیر خود: غرائب القرآن و رغائب الفرقان مینویسد:
«مگر اینکه انگشتر به راحتی قابل بیرون آوردن بوده باشد یا اینکه به سوی سائل اشاره کرده باشد پس او آن را بیرون آورده باشد.»(3)
اشکال سوم
آنچه به عنوان سبب نزول آمده، بخشش انگشتری است که صدقهای مستحب است، ولی آنچه در آیه آمده زکات است که فریضه و واجب است، پس داستان یاد شده را نمیتوان سبب نزول آیه شمرد.(4)
پاسخ
معنای اصطلاحی زکات نزد اهل شریعت، معنایی مستحدث و ویژه عرف اهل شریعت است، ولی زکات در اصطلاح قرآن به هر انفاقی که در راه خدا باشد، اطلاق شده است، مال باشد یا تلاش و کردار و عمل، واجب باشد یا مستحب.
قرآن مجید در مواردی ذکر زکات را به کاربرده است؛ از جمله از قول حضرت عیسی میفرماید:
وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ؛ (5)«و سفارش فرمود مرا به نماز و زکات».
در جای دیگری هم میفرماید:
وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ ؛(1)
. سوره انبیاء، آیه 73.
«و سفارش کردیم ایشان را به انجام نیکیها و به پاداشتن نماز و پرداختن زکات».
پس بدون شک مراد از زکات، انفاق در راه خدا و به خاطر اوست و صدقه دادن علی علیه السلام در داستان نزول آیه از بارزترین مصادیق آن است.
اشکال چهارم
آیه مبارکه میگوید: ولی شما، خدا و پیامبر و کسانی هستند که نماز به پا میدارند و در حال رکوع، زکات میپردازند. ظاهر آیه این است که ولایت آنان بالفعل ثابت است؛ در حالی که ولایت به معنای امامت و تصرف در امور برای علی علیه السلام پس از رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ثابت شده، نه پیش از آن.(2)
پاسخ
آنچه از آیه به دست میآید، وجوب اطاعت از دارندگان ولایت و شایستگی علی علیه السلام برای امامت است و این در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم حاصل بوده، هر چند تصرفات، موقوف به پس از وفات بوده است.(3)
به عبارت دیگر، قضیه در این جا به شکل حقیقیه است نه خارجیه، بنابراین به تحقق و عدم تحقق موضوع در خارج نظر ندارد، پس فعلیت ولایت لازم نیست.(4)بلکه اگر لازم باشد نیز از آنجا که لفظ ولی مفرد است میتوان استفاده کرد که ولایت خدا و رسول بالاصاله است که بالفعل متحقق است و همین مقدار کافی است، اما ولایت اولیالامر که بالتبع و از توابع همان ولایت است، لازم نیست فعلی باشد. علاوه بر آن که ولایت نیز برای علی علیه السلام ثابت بوده، زیرا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خود اصحاب را به سلام بر علی علیه السلام به
عنوان امیرمؤمنان امر فرمود و این را خاصه و عامه آوردهاند.(1)
. درباره اختصاص عنوان امیرالمؤمنین به علی علیه السلام سیدبن طاووس کتابی مستقل با نام «الیقین باختصاص مولانا علی علیهالسلام بامیرالمؤمنین» تألیف نموده است که در آن صدها روایت از رجال و مؤلفات عامه در این زمینه آورده است. این بزرگوار سپس کتاب دیگری در تکیمل آن با این نام نوشته است «التحصین لاسرار ما زاد من اخبار کتاب الیقین».
و نیز میفرمود: «هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست.»این حدیث نیز مشهورتر از آن است که نیازمند اثبات باشد.
نکته دیگر اینکه: جمله ابتدای آیه، اسمیه است و لفظ ولی نیز صفت مشبهه است که دلالت بر دوام دارد. بنابراین اثبات ولایت به گونه دوام است و مؤید آن اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در غزوه تبوک علی علیه السلام را به جانشینی خویش در مدینه گمارد و او را تا زمان وفات از این منصب عزل نکرد. پس این انتصاب شامل همه زمانها و همه شئون خواهد بود، زیرا به اتفاق اهل سیره و تاریخ، تفصیل و تقسیمی در این امور مطرح نبوده است.
همچنین حدیث منزلت نیز دلیل بر ولایت علی علیه السلام در زمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دارد، زیرا به مفاد آن همه اختیارات و شئون ثابت برای پیامبر صلی الله علیه و آله، به جز نبوت، برای علی علیه السلام نیز ثابت بوده است.(2)
اگر گفته شود: بر این اجماع کردهاند که علی علیه السلام در زمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، امامت و ولایت نداشته است! خواهیم گفت: آیه ولایت ایشان را در زمان حال و آینده، چه در حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و چه پس از وفات آن حضرت اثبات میکند. ما به خاطر اجماع نسبت به زمان حیات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، از مدلول آیه دست برمیداریم، اما پس از پیامبر آیه بر دلالت و حجیت خود باقی است.(3)
اشکال پنجم
علی علیه السلام در بسیاری از خطبهها و سخنان خود به آیاتی که درباره او نازل شده بود علیه مخالفان و معارضان خویش استناد جسته و احتجاج میفرمود و اگر این آیه نیز درباره
ایشان نازل شده و بر امامت ایشان دلالت میداشت، بدان استدلال میکرد و توسل میجست، اما چنین چیزی دیده نشده است.(1)
. تفسیر کبیر، ج 12، صص 28-29؛ نیشابوری، غرائب القرآن، ج 6، ص 116.
پاسخ
عدم احتجاج آن حضرت به این آیه، عدم نزول آن را درباره ایشان ثابت نمیکند.
به علاوه، آن حضرت چندین بار به این آیه احتجاج فرموده است؛ از جمله در مناظره خود با ابی بکر(2)و نیز مناظره دیگری با عثمان و زیبر و عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابیوقاص در روز شورا.(3)آن حضرت در این دو مناظره فرمود:
«شما را به خدا سوگند میدهم آیا آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ... درباره من نازل نشده است؟ گفتند: چرا.»
همچنین امامان معصوم علیهمالسلام نیز بدان احتجاج کردهاند تا جایی که مرحوم سیدشرف الدین مینویسد: «احتجاج آنان به آیه به تواتر رسیده است».(4)
اشکالات دیگری نیز در این زمینه مطرح شده که به آنها و پاسخ داده شده است. بیشتر این اشکالات به سفسطه و انکار بدهیات شبیه است تا به اشکال و بسیاری از آنها نیز برخاسته از تعصبهای کورکورانه است به قول نیشابوری مؤلف تفسیر غرائب با صحت روایات وارده در سبب نزول، این گونه مناقشات، زیاده گویی بدون فایده است.(5)
کوتاه سخن اینکه با وجود روایات روشن و معتبر و متواتر، جای هیچگونه تأمل و تردیدی در نزول آیه درباره علی علیه السلام نیست، چونان که شیعه و اکثر اهل سنت بدان اعتقاد دارند.
در زمینه داستان یاد شده، نکاتی دارای اهمیت مینماید:
به عبارت دیگر مخاطب در إِنَّما وَلِیُّکُمُ... عبدالله بن سلام و همراهان او و مراد از وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ امام علی علیه السلام بوده است. زیرا همانطور که گذشت تاکنون کسی از این امت، موصول در آیه وَ الَّذِینَ آمَنُوا... را بر فرد خاصی جز آن بزرگوار منطبق ندانسته است.
بنابراین سخن بعضی که اعتقاد به نزول آیه درباره عبدالله بن سلام را ناسازگار با قول به نزول آن درباره علی علیه السلام دانسته و آن قول را نقض کننده اجماع بر این قول میشمارند، بی پایه و به دور از واقعیت است.
همچنین میتوان گفت از آنجا که این داستان، مربوط به یک واقعه و سبب نزول، واحد است، بنابراین هر که نزول آیه را درباره عبدالله بن سلام دانسته است، به اشاره و در ضمن آن، نزول آیه درباره علی علیه السلام را نیز ذکر کرده و بدان اعتراف دارد، اگر چه تصریح نکرده یا ذیل روایت را یاد نکرده باشد.
بار دیگر یادآور میشویم که نتیجه فوق پس از بررسی و سنجش دقیق و همهجانبه روایات و عبارات مختلف نقل شده در این زمینه به دست میآید.
جمعی از مفسران نیز بدون اشکال در سند آن تنها به مناقشات دلالی پرداختهاند و این خود دلیل بر این است که روایت را صحیح میدانستهاند و نزول آیه ولایت را درباره امیر مؤمنان علیه السلام باور داشتهاند. همچنانکه بسیاری از مفسران به مناقشه درباره اجمالی بودن نزول آیه درباره علی علیه السلام پرداختهاند.
از نقطه نظر دیگر نیز در برابر استدلال به آیه بر امامت امیرمؤمنان علیه السلام دیدگاههای گوناگونی ابراز شده یا جهت یاد شده مورد سکوت واقع شده است. بسیاری نیز براساس سبب نزول آیه، دو فرع فقهی را که پیش از این بدان اشاره شد از آیه استفاده کردهاند.
باید دانست که دستهای مفسران تطبیق وَ الَّذِینَ آمَنُوا را بر امام علی علیه السلام، منکر شدهاند و مراد از آن را عامه مؤمنان یا مهاجران و انصار دانستهاند. این دسته با کمال شگفتی، روایات متواتر و متعدد و معتبر را که در این زمینه وارد شده به بهانههای واهی منکر شده و با اقامه بعضی از دلیلهای عقلی آیه را عام میدانند. بررسی ادعای آنان در بخش پاسخ به اشکالات وارده بر سبب نزول آیه به شرح خواهد آمد.
گرچه احتمال هر دو جهت نیز میرود؛ یعنی اینکه ایشان در ابتدا از یهود شکایت کرده و سپس از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم درخواست انتصاب ولی و جانشین کرده باشند، به ویژه آنکه هر دو نقل به سند معتبر وارد شده است.
الف) آیه ولایت براساس روایات معتبر و فراوانی که از سوی شیعه و سنی نقل شده و نیز وجوه عقلی بسیار، در شأن علی علیه السلام و در جریان بخشش انگشتری از سوی آن حضرت به مرد سائل نازل شده است.
ب) به کمک سبب نزول یاد شده محتوای آیه به خوبی روشن است. بنابراین شخص مورد نظر آیه که نام او به صراحت برده نشده امام علی علیه السلام است.
ج) بنابر مفاد آیه، ولایت بر مؤمنان، تنها از آن خدا و رسول صلی الله علیه وآله وسلم و امام علی علیه السلام است.
د) این جهت که آیه مبارکه به درخواست کسی یا کسانی نازل شده یا نه و با آمدن عبدالله بن سلام و جمعی به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم یا هرگونه رخداد دیگری همزمان شده باشد یا نه، تأثیری در مفهوم و محتوای آیه نخواهد داشت.
آیه ولایت، سیدعلی الحسینی المیلانی، مجله تراثنا، شمارگان 53-54، السنه الرابعه عشره، محرم، جمادی الآخر، 1419 ق، صص 27-13.
سبب نزول آیه ولایت، حسن حکیم باشی، پژوهشهای قرآنی، شماره 2، تابستان 1374، صص 125-74.
الصوارم المهرقه، قاضی نورالله، تهران دارالکتب الاسلامیه، 1367.
الشافی، سیدمرتضی، تهران، مؤسسه الصادق، 1410 ق.
الامامه و الولایه، گروهی از مؤلفان، قم، مطبه الخیام، 1399.
آینه هدایت در اثبات ولایت از نظر قرآن و سنت، ابراهیم احمد امینی نجفی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1392 ق.
آیات الولایه، سیدکاظم ارفع، تهران، مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فیض، چاپ اول، 1364.
آیات الولایه و برهان الهدایه، محمدبن محمد رفعت شیرازی، بمبئی، 1316 ق.
امامة الحسنین فی القرآن، محسن المعلم، 1411 ق.
اهل بیت رهبران الهی و پژوهش استدلالی از دیدگاه عقل و نقل درباره اهل بیت (بررسی آیات، مباهله، ولایت و...) تهران، انتشارات عاشورا، چاپ اول، 1374.
بحث و تحقیق در آیات ولایت و خلافت علی علیه السلام، ابوالفضل داورپناه، پایاننامه دکتری، تهران، دانشکده الهیات، 1343.
بررسی نظریات تفسیری امام فخررازی پیرامون آیات نازله در شأن اهل بیت علیهم السلام، محمد کبیریان، پایان نامه کارشناسی ارشد، تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام، 1371 ش.
پاسخ به شبهات آلوسی بغدادی در زمینه آیات نازله در شأن اهل بیت علیهم السلام، مسعود فکری، پایان نامه کارشناسی ارشد، تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام، 1371 ش.
خلافت و ولایت از نظر قرآن، محمدتقی شریعتی، تهران، حسینیه ارشاد، چاپخانه حیدری، 1349.
قرآن و ولایت، محمدتقی وحیدی گلپایگانی، تهران، افتخاریان، 1356.
ولایت از دیدگاه قرآن، عبدالرسول احقاقی، تبریز، مکتب شیعیان تبریز، شفق، 1352.
ولایت و امامت، هادی نجفی، قم، چاپخانه قیام، 1370 ش.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ... ؛(1)
. سوره نساء، آیه 59.
«... پس اگر در چیزی تنازع نمودید پس او را به خدا، رسول و اولی الامر ارجاع دهید. [و از آنها بپرسید]».
دیدگاه شیعه در این آیه روشن است؛ چرا که آنان اولی الامر را بر عترت معصوم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم تطبیق کردهاند. احادیث شیعه در این باره بدون اینکه در میان آنها تعارضی باشد، همگی با هم مصادیق اولی الامر را اهل بیت دانستهاند، لذا این آیه از جمله آیاتی است که امامت اهل بیت علیهم السلام را بیان میکند، زیرا به مردم دستور میدهد تنها مرجع آنها خدا، رسول و عترت هستند که اطاعتشان بر همگان فرض شده است.
پیش از این گفتیم که تقریباً هیچیک از علمای اهل سنت در وجوب محبت اهل بیت علیهم السلام شک و تردیدی ندارد و عده انگشت شماری هم که آن را نپذیرفتهاند، از سوی خود اهل سنت شدیداً مورد نکوهش قرار گرفتهاند.
حال میخواهیم از مرحله محبت عبور کنیم و به اطاعت برسیم؛ موضوعی که خداوند متعال در آیات و رسول خدا در روایات بر آن تأکید نمودهاند؛ از جمله حدیث ثقلین و آیات دیگری که قبلاً بیان شد.
اهل سنت در این درباره، دیدگاههای دیگری هم دارند. تمام آنان به جز فخر رازی اطاعت
1) (1)
از اولی الامر را در این آیه، مشروط به شرط خدا و عدم معصیت او میدانند، از این رو بر خلاف دیدگاه شیعه، اولی الامر را بر افرادی خاص از معصومان تطبیق نمیکنند.
اقوال تفسیری اهل سنت در این زمینه بدین شرح است:
خداوند (در آیه قبل) به والیان دستور داد امانات را به اهلش برگردانند و به عدالت داوری کنند. سپس در این آیه به مردم دستور داد از آنان اطاعت کنند و به داوری آنها گردن ننهد. آنان جز حاکمان بر حق نیستند، چون خدا و رسول او از حاکمان جور بیزارند و امکان ندارد وجوب اطاعت آنان به اطاعت خدا و رسول عطف شود.(1)
. الکشاف، ج 1، ص 524 نیز ر. ک: سیدقطب، فی ظلال القرآن، ج 2، صص 290-292.
زمخشری بر همین اساس مخاطب فَإِنْ تَنازَعْتُمْ را حاکمان برحق میشناسد، چرا که در حین تنازع تنها با رجوع به کتاب خدا و سنت رسول او به نزاع پایان میدهند.
درستترین اقوال در این زمینه، دو قول است: قول اول، مراد از اولی الامر حاکماناند، چون آنان صاحب امرند و حاکمیت برای آنهاست. قول دوم، مراد دانشمندان دین شناساند، چون خداوند فرمان داده تنازع را به کتاب خدا و سنت پیامبرش ارجاع دهند و کسی جز عالمان دین کیفیت عرضه بر کتاب خدا و سنت رسول او را نمیشناسد.(2)
قرطبی قول دوم (اولی الامر تنها عالماناند) را مورد قبول مالک بن انس میداند.(3)ابن کثیر نیز اولی الامر را شامل حاکمان و عالمان هر دو میداند.(4)
خداوند تعالی به اطاعت اولی الامر بدون هیچ قید و شرطی دستور داده است و هر که را خداوند بدین صورت به اطاعتش امر کند، به طور قطع مصون از خطاست. بنابراین اولی الامر باید از خطا مصون باشند و چون در این زمان، معرفت به امام معصوم و دسترسی به وی امکانپذیر نیست، بنابراین مصداق دیگری از معصوم که اجماع اهل حل و عقد از امتاند مراد است و این بدین معناست که اجماع اهل حل و عقد حجت خواهد بود.(2)
سپس فخر رازی درباره اقوال دیگر مناقشههایی دارد. مدار مناقشههای رازی بر ظاهر اطلاق اطاعت اولی الامر در آیه است که مقرون به اطاعت رسول خداست و بر عصمت اولی الامر دلالت دارد. بنابراین از نظر فخر رازی اولی الامر معصوماند، لیکن مصداق آن تنها اجماع امت است که در اهل حل و عقد متبلور خواهد شد، نه آنچه که شیعه در تعیین مصداق اولی الامر میگوید. فخر رازی دیدگاه شیعه را در این باره به نقد کشیده که در سطور آینده بدان خواهیم پرداخت.
حاصل آنکه مفسران اهل سنت، اولی الامر را به دو صورت معنا کردهاند؛ یکی والیان و دانشمندان به شرطی که حکمشان منطبق بر احکام خدا باشد، و دیگری اهل حل و عقد، آن هم بدون قید و شرط، چون اجماع آنان مصون از خطاست. اکنون باید دید روایات اهل سنت در این زمینه چه پیامی دارد و دانشمندان اهل سنت تا چه اندازه متأثر از این روایاتاند.
براساس این قول، اولی الامر افرادی خاصاند که نخستین آنها علی علیه السلام است.
حاکم حسکانی به سند خود از امام علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین روایت میکند:
1) (1)
. ر. ک: طوسی ابوجعفر، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 237؛ مجمع البیان، ج 3، ص 101.
2) (2) . تفسیر الکبیر، ج 10، ص 144.
حدثنی سلیم بن قیس الهلالی عن علی قال: «قال رسول الله شرکائی الذین قرنهم الله بنفسه و بی و انزل فیهم: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ... . فان خفتم ثناعاً فی امر فارجعوه الی الله و الرسول واولی الامر، قلت: یا نبی الله من هم، قال: انت اولهم»؛
شریکان من کسانیاند که خداوند (اطاعت) آنان را با اطاعت خویش و من، کنار هم آورد و درباره آنان چنین نازل کرد: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ... من گفتم: ای پیامبرخدا چه کسانیاند؟ فرمود: «تو نخستین آنان هستی».(1)
. شواهد التنزیل، ص 191، ح 204.
در جای دیگری نیز چنین میآورد:
عن مجاهد (فی قوله تعالی): یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا یعنی (الذین) صدقوا بالتوحید أَطِیعُوا اللّهَ یعنی فی فرائضه وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ یعنی فی سنته وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ قال: نزلت فی امیرالمؤمنین حین خلفه رسول الله (35 ب) بالمدینه فقال: اتخلفنی علی النساء و الصبیان؟ فقال: اما ترضی ان تکون منّی بمنزلة هارون من موسی حین قال له: اخلفنی فی قومی و اصلح. فقال الله: وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ قال: علی ابن ابی طالب ولاه الله الامر بعد محمد فی حیاته حین خلفه رسول الله بالمدینه، فامر الله العباد بطاعته و ترک خلافه.(2)
مجاهد در این روایت میگوید: مراد از اولی الامر علی علیه السلام است. هنگامیکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را همراه زنان و بچهها در مدینه گذاشت پس علی علیه السلام فرمود: آیا مرا بر زنان و کودکان جانشین قرار میدهی؟ پس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آیا راضی نیستی که برایم به منزله هارون برای موسی باشی، هنگامی که به هارون گفت: خلیفه من در میان قومم باش و اصلاح کن، اما منظور از وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ ، گفت: یعنی علی ابن ابیطالب
علیه السلام که ولایت را پس از محمد صلی الله علیه و آله در زمان حیاتش در مدینه به عهده گرفت، پس خداوند متعال بندگان را به اطاعت او امر نمود.
این حدیث را حاکم حسکانی به سند خود از سعدبن ابی وقاص از پدرش نیز نقل میکند که عبارت پایانی حدیث چنین است:
«یا علی الّا ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لانبی بعدی فارجع فاخلفتی منی اهلی و اهلک».(1)
. همان، ج 1، ص 150 (تحقیق آقای محمودی) حدیث منزلت را در فصل فضایل به تفصیل بیان نمودهایم.
حسکانی حدیث دیگری هم از امام باقر علیه السلام نقل میکند که مراد از «اولی الامر» حسن و حسین علیهم السلام هستند:
عن ابی بصیر، عن ابی جعفر، انه ساله عن قول الله: أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ قال: نزلت فی علی بن ابی طالب. قلت: ان الناس یقولون: فما منعه ان یسمی علیّا و اهل بیته فی کتابه؟ فقال ابو جعفر: قولوا لهم: ان الله انزل علی رسوله الصلاة و لم یسم ثلاثاً و لا اربعاً حتی کان رسول الله هو الذی یفسر (فسر «خ») ذالک، و انزل الحج فلم ینزل طریق استرعاء حتی فسر ذالک لهم رسول الله و انزل أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فنزلت فی علی و الحسن و الحسین، و قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: اوصیکم بکتاب الله و اهل بیتی انی سألت الله ان لا یفرق بینهما حتی یردا علی الحوض فأعطانی ذلک؛(2)
از ابوبصیر نقل شده که از امام باقر علیه السلام، درباره قول خداوند أَطِیعُوا اللّهَ... وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ سؤال کردم، فرمود: درباره علی علیه السلام نازل شده است، گفتم: مردم میگویند: چرا خداوند نام علی علیه السلام و اهل بیت را در قرآن نیاورده است؟ امام فرمودند:
به آنها بگو: خداوند نماز را واجب کرد، اما تعداد رکعات آن را تشریع نکرد، حج را واجب نمود، اما کیفیت آن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم واگذار کرد،
و آیه «اطیعوا الله...» را درباره علی، حسن و حسین علیهم السلام نازل کرد و رسول خدا فرمود: من شما را به کتاب خدا و اهل بیتم توصیه میکنم، من از خدا خواستهام بین آنها جدایی نیندازد تا در قیامت بر من وارد شوند.
جوینی (م 730 ق) نیز با سند خود در ضمن حدیثی طولانی، از مُحاجّه امام علی علیه السلام با برخی از صحابه در زمان خلافت عثمان، چنین نقلی میکند:
... فأنشدکم الله أتعلمون حیث نزلت: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ... و حیث نزلت: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ و حیث نزلت: وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَ اللّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ قال الناس: یا رسول الله خاصة فی بعض المؤمنین أم عامة لجمیعهم؟ فأمر الله عزوجل نبیه صلی الله علیه وآله وسلم أن یعلمهم ولاة أمرهم وأن یفّسر لهم من الولایة ما فسرلهم من صلاتهم و زکاتهم وحجهم فینصبنی للناس لغدیر خم... ثم خطب فقال: إیها الناس أتعلمون أن الله عزوجل مولای وأنا مولی المؤمنین وأنا أولی بهم من أنفسهم؟ قالوا: بلی یا رسول الله، قال: قم یا علی، فقمت فقال: من کنت مولاه فهذا علی مولاه...؛ علی علیهالسلام به آنان فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا میدانید (و به یاد دارید) هنگامیکه آیه:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ...1 و آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ... و آیه... وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ... نازل شد، مردم گفتند: ای رسول خدا، آیا وَ أُولِی الْأَمْرِ ، وَ الَّذِینَ آمَنُوا و اَلْمُؤْمِنِینَ منظور (در این سه آیه) افرادی خاص و برخی از مؤمناناند یا شامل همه آنان میشود؟ پس خداوند به پیامبرش دستور داد والیان امر را (در این آیات) به مردم بیاموزد و برای ایشان همان گونه که نماز و زکات و حج را تفسیر کردهاند، ولایت را تفسیر کند. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم من را در غدیرخم برای مردم نصب کرد (تا به روشنی نشان دهد مراد از این آیات من
هستم)، پس خطبه خواند و فرمود: ای مردم، آیا میدانید خداوند، مولای من و من، مولای مؤمنانم و من به ایشان از خودشان سزاوارترم؟ گفتند: آری، ای رسول خدا، پس به من فرمود: ای علی، برخیز. پس برخاستم. پس فرمود: هر کس من مولای اویم، پس این علی هم مولای اوست....(1)
. حموئی (جوینی)، فرائد السمطین، ج 1، ص 313، باب 58، ح 250.
الف) اولی الامر فرماندهان سپاه منصوب از ناحیه پیامبر خدایند.
سیوطی به نقل از بخاری، مسلم، ابوداوود، ترمذی، نسایی، ابن جریر طبری و دیگران از قول ابن عباس مینویسد:
آیه: أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ درباره عبدالله بن حُذافة بن قیس نازل شد، هنگامیکه حضرت رسول صلی الله علیه و آله وی را به فرماندهی سپاهی گماشتند.(2)
ابن کثیر پس از نقل این شأن نزول مینویسد:
«ترمذی این حدیث را حسن غریب میداند و گفته است آن را جز از طریق ابن جریج نمیشناسیم.»(3)
ب) شأن نزول دیگری نیز برای آیه به نقل از سُدّی (از تابعین) نقل کردهاند. وی آیه را درباره خالد بن ولید میداند که از ناحیه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم به فرماندهی سپاهی منصوب شد و با عمار یاسر اختلاف پیدا کرد.(4)
«ابن مردویه از طریق سدی از ابوصالح از ابن عباس نیز این شأن نزول را نقل کرده است» تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 517.
ج) اولی الامر عالمان و فقیهان دین شناساند. این روایات در میان صحابه از ابن عباس و جابر بن عبدالله نقل شده و در بین تابعین گسترش یافته و در رأس آنان از مجاهد بن جبر نقل شده است.(5)
1) (1)
2) (2) . درالمنثور، ج 2، ص 573؛ و نیز ر. ک: جامع البیان، ج 4، ص 147؛ مسند احمد، ج 5، ص 230، ح 3124.
3) (3) . ابن کثیر، تفسیر القرآن الکریم، ج 1، صص 516-517.
4) (4) . درالمنثور، ج 2، ص 574؛ و نیز ر. ک: ابن جریر، همان، ج 2، ص 148. ابن کثیر می گوید:
5) (5) . جامع البیان، ج 4، ص 149؛ درالمنثور، ج 2، صص 573 و 575؛ و نیز ر. ک: نیشابوری، الوسیط فی تفسیر
حاکم نیشابوری به نقل از ابن عباس درباره اولی الامر چنین آورده است:
«آنان اهل فقه و دین و اهل طاعت خدایند. مردم را به دینشان آگاه میکنند، آنان را به معروف، امر و از منکر باز میدارند، از این رو خداوند اطاعتشان را واجب کرده است.»(1)
د) روایاتی که دلالت میکند اولی الامر تمام اصحاب پیامبرند. این قول در عصر صحابه مطرح نبوده و در بین تابعان، تنها از مجاهد و ضحاک نقل شده است.(2)
ه) روایاتی که منسوب به عکرمه است. وی اولی الامر را بر ابوبکر و عمر تطبیق کرده است. کلبی نیز آن را بر ابوبکر، عمر، عثمان، امام علی و ابن مسعود، منطبق میداند.(3)
و) اولی الامر همان افرادی هستند که خداوند در آیه قبل دستور داده امانات را به آنان بسپارید و فرموده است:
إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها ؛
«خداوند به شما دستور میدهد امانات را به اهلش بسپارید...».
ز) سیوطی به نقل از مکحول (م 113 ق) که از تابعین بوده، روایتی را در این زمینه نقل میکند. «این آیه درباره حاکمان و کسانی است که امور مردم را به عهده دارند و در آیه قبل به آن اشاره شده است.»(4)
طبری نیز به همین معنا حدیثی را از یکی دیگر از تابعین، یعنی زید بن أسلم (م 136 ق) نقل میکند. وی اولی الامر را به سلاطین معنا کرده است.(5)
اهل سنت روایات فراوان دیگری در ذیل این آیه نقل کردهاند، لیکن این احادیث در مقام بیان شأن نزول آیه یا تفسیر و تبیین اولی الامر نیست؛ از جمله آنها احادیثی است که در آنها
1) (1) . نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق یوسف عبدالرحمن، المرعشلی، کتاب العلم، ج 1، ص 123.
2) (2) . تفسیر طبری، ج 4، ص 149؛ تفسیر قرطبی، ج 5، ص 259؛ درالمنثور، ج 4، ص 575.
3) (3) . تفسیر طبری، همان؛ معالم التنزیل، ج 1، ص 445؛ تفسیر قرطبی، ج 5، ص 259.
4) (4) . الدرالمنثور، ج 2، ص 574. احتمال دارد «مکحول» مورد نظر در این روایت، مکحول الازدی العتکی باشد که متوفای 210 ق است ر. ک: المزی، یوسف، تهذیب الکمال، تحقیق بشار عواد معروف، ج 28، ص 481.
5) (5) . تفسیر طبری، ج 4، ص 148.
سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به فرمانبرداری از امیران منصوب خود آمده است.
ح) سیوطی به نقل از ابن ابی شیبه، بخاری، مسلم، ابن جریر و ابن ابی حاتم از ابوهریره نقل کرده که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم چنین فرمودهاند:
من أطاعنی فقد أطاع الله ومن أطاع أمیری فقد أطاعنی ومن عصانی فقد عصی الله ومن عصی أمیری فقد عصانی؛ هر کس من را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده و هرکس امیر منصوب از ناحیه من را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده و هر کس از من نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده و هر کسی امیر منصوب از ناحیه من را نافرمانی کند، از من نافرمانی کرده است.(1)
. درالمنثور، ج 2، ص 574.
ط) این حدیث را نیز از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در خطبه حجة الوداع نقل میکنند که فرمود:
«اتقوا الله وصلوا رحمکم... وأطیعوا ذا أمرکم تدخلوا جنة ربّکم!؛ تقوای خدا پیشه کنید، صله رحم کنید... و از صاحبان امر و والیان خود اطاعت کنید تا به بهشت پروردگارتان وارد شوید».(2)
به همین مضمون، احادیثی دیگر در کتب روایی اهل سنت به چشم میخورد.(3)
با بررسی احادیث اهل سنت در این زمینه چند نکته استفاده میشود:
سیوطی به نقل از چند نفر از محدثان سنی، از ابوهریره چنین آورده است:
«هم الامراء منکم وفی لفظ: هم أمراء السرایا؛ آنان (اولی الامر) امیران از خود شمایند و در تعبیری دیگر از این حدیث آمده: آنان فرماندهان سپاه هستند.»(1)
. ر. ک: درالمنثور، ج 2، ص 574. ابن ابی حاتم فقط تعبیر «امراء السرایاء» را آورده است، ر. ک: ابن ابی رازی، تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن ابی حاتم الرازی) تحقیق اسعد محمد الطیب، ج 3، ص 988.
با این وجود، هیچ حدیثی در کتب اهل سنت از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم نقل نشده که دلالت کند خصوص اطاعت اولی الامر در این آیه مقید و مشروط به آن شرط است، بلکه چنین حدیثی در سخن صحابه یا تابعین نیز یافت نشده تا بتوان به واسطه آن، بین این دو دسته روایات (روایات درباره معنای اولی الامر و روایات در اطاعت مشروط به شرط عدم معصیت) پیوند برقرار ساخت. البته شاید بتوان از احادیثی که درباره شأن نزول این آیه نقل کردهاند، چنین قید و شرطی را استنباط کرد که این نکته نیز به زودی بررسی خواهد شد.
به نظر میرسد نخستین کسی که این دو دسته احادیث را با یکدیگر پیوند داده و کوشیده است اولی الامر را براساس این پیوند تفسیر کند، ابن جریر طبری (م 303 ق) است. وی ضمن توسعه معنای اولی الامر به حاکمان و والیان، به کمک احادیث مشروط به عدم معصیت، مینویسد:
قول درستتر (درباره معنای اولی الامر) سخن کسی است که میگوید: مراد از اولی الامر فرماندهان حاکماناند؛ چون اخبار صحیح از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده که در آن به اطاعت پیشوایان و فرماندهان، در جایی که امر به اطاعت خدا کنند و برای مسلمین مصلحت باشد، دستور داده است.(1)
. تفسیر طبری، ج 4، ص 150.
آن گاه طبری روایتی را از ابوهریره نقل میکند که در آن از قول پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم میگوید:
«پس از من حکمایی امور شما را به دست خواهند گرفت... پس در آنچه که موافق حق بود، آنان را اطاعت کنید و سخنشان را بشنوید.»(2)
طبری روایاتی دیگر را نیز در این زمینه نقل کرده است.(3)اما آنچه در اینجا دشوار مینماید، عدم وجود دلیل برای چنین پیوندی است. با آنکه اولی الامر در احادیث اهل سنت، لااقل در عصر صحابه، به حاکمان و سلاطین معنا نشده بود، به تدریج در اعصار بعدی در بین اهل سنت طرفدارانی یافت و سپس با احادیث دیگر درباره کیفیت اطاعت پیوند خورد.
البته گفتیم که در کتب اهل سنت، حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و نیز صحابه به چشم نمیخورد که درخصوص تبیین معنای اولی الامر، آن را به حکمان و سلاطین معنا کند و اطاعتشان را مقید به مواردی کند که موجب معصیت خدا نشود. از این رو به نظر میآید اشکالهای فخر رازی درست باشد که میگوید:
اولاً؛ اگر مراد از اولی الامر، حاکمان و سلاطین باشد و طاعت آنان در جایی واجب باشد که دلیلی بر حق و صواب بودن اوامرشان در دست باشد، این دلیل چیزی جز کتاب و سنت نیست و در این صورت، اطاعت اولی الامر، منفصل از اطاعت کتاب خدا و سنت رسول نخواهد بود و این اطاعت، همان اطاعت خدا و رسول اوست؛ در حالی که اطاعت اولی الامر در آیه، مستقل از آن دو اطاعت است....
ثانیاً؛ دخالت شرط در اطاعت اولی الامر، خلاف ظاهر آیه است.
ثالثاً؛ اعمال امرا و سلاطین، موقوف بر فتاوای فقهاست و اطاعت از آنان، در واقع اطاعت از أمرای سلاطین، یعنی همان فقهاست.(1)
. فخر رازی، همان، ج 10، صص 145-146. کلام او در اینجا شبیه آن چیزی است که در ذیل وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ بیان نمودیم.
«اولی الامر به معنای صاحبان امر و فرماناند و عالمان موضوعاً از این عنوان بیروناند؛(2)چون آنان صاحبان امر و فرمان نیستند.»
افزون بر آن، اگر مراد از اولی الامر عالمان و فقیهان باشند، خطاب فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ «اگر درباره چیزی نزاع داشتید» به اولی الامر خواهد بود؛ یعنی در این صورت قرآن به عالمان دستور میدهد نزاع خود را با ارجاع به کتاب خدا و رسول او حل کنند؛ درصورتی که ظاهر خطاب در آیه به فرمانبرداران، یعنی مؤمنان و افراد جامعه است؛ یعنی همان افرادی که خطاب أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ... متوجه آنهاست.
و از این رو به آن توجهی نکردهاند. دسته ششم نیز که گفتیم در أعصار بعدی به تدریج در بین اهل سنت طرفدارانی یافت و در بین صحابه مطرح نبوده است. نخستین کسی که چنین تفسیری از آیه دارد، یکی از تابعین به نام «مکحول» است.
وی به افراد تحت فرمان خود میگوید: آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به شما دستور ندادند من را اطاعت کنید؟ گفتند: آری. گفت: برای من هیزم فراهم کنید. پس آنها را آتش زد و گفت: داخل آتش شوید. جوانی در میان آنان گفت: از این آتش به رسول خدا صلی الله علیه و آله پناه برید. پس اگر ایشان به شما دستور دادند، وارد آن شوید. هنگامیکه آنان به نزد رسول خدا آمدند و جریان را گفتند، حضرت فرمود: «لو دخلتموه ما خرجتم منها أبداً إنما الطاعة فی المعروف؛ اگر داخل میشدید، هرگز راه عذری نداشتید. اطاعت تنها در امور رواست».(1)
. ر. ک: تفسیر طبری، همان؛ الدرالمنثور، ج 2، ص 574، و نیز ر. ک: مسند احمد، ج 5، ص 230، ح 3124.
پیام آیه با این شأن نزول قابل انطباق نیست، چون آیه در مقام بیان اطاعت از اولی الامر است، نه در مقام حد و حدود اطاعت از اولی الامر که موضوع اصلی در این داستان است. بنابراین، به نظر میآید این داستان ارتباطی با آیه مورد بحث ندارد و اهل سنت که آن را در ذیل این آیه نقل کردهاند، تنها برای تأیید چندین حدیث است که گفتیم در ذیل همین آیه آوردهاند، که میگوید:
«لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق؛(2)اطاعت مخلوق در جایی که منجر به معصیت خدا شود، روا نیست».
شاهد آن هم حدیث امام علی علیه السلام و ابوسعید خدری است که چندین نفر از محدثان اهل سنت، از جمله ابن ابی شیبه، احمد حنبل، ابویعلی، ابن خزیمه، ابن حبان و حاکم نیشابوری، از قول آنان همین داستان را نقل کردهاند، بدون آنکه آن را به عنوان شأن نزول آیه برشمارند.
گذشته از این، تطبیق آیه بر شأن نزول دیگری که برای آن نقل شده، دشوارتر از شأن نزول قبلی است، که به ذکر آن خواهیم پرداخت. سُدّی یکی از تابعین، داستانی را نقل کرده و نزول آیه را در مورد آن میداند. خلاصه داستان بدین شرح است:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم خالد بن ولید را به فرماندهی سپاهی گماشتند. در آن سپاه عمار نیز حضور داشت. یکی از دشمنان به حضور عمار آمد و اسلام آورد و امان خواست. عمار نیز به او امان داد. خالد از این کار برآشفت. عمار و خالد به یکدیگر دشنام دادند و سپس نزاعشان را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مطرح کردند. حضرت امانی را که عمار داده بود پذیرفتند و وی را از انجام دوباره این کار بدون اجازه فرمانده نهی کردند. در آن جا دوباره به یکدیگر دشنام دادند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم به خالد فرمود:
عمار را دشنام نده! هر کس عمار را دشنام دهد، خدا را دشنام داده و.... عمار که خشمگین بود برخاست و رفت. خالد به دنبال وی شتافت و لباسش را گرفت و از او عذر خواست و عمار نیز از او درگذشت. پس آیه مذکور نازل شد.(1)
. ر. ک: همان، ج 2، ص 574. سیوطی میگوید: «ابن عساکر از طریق سندی از ابی صالح به نقل از ابن عباس این داستان را نقل کرده است.»
به نظر میرسد این شأن نزول از قبیل تطبیق آیه براساس استنباطی است که سُدّی از آیه داشته است، نه آنکه واقعأ آیه درباره این ماجرا نازل شده باشد. این استنباط به دلیل روایات فراوان دیگری است که اهل سنت از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم در ذیل این آیه و آیات دیگر نقل کردهاند که حضرت در آنها مسلمانان را به اطاعت امیران منصوب از ناحیه خود دستور داده و از مخالفت با آنان برحذر داشته است؛ مانند این حدیث که بخاری به نقل از انس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم چنین آورده است:
«اسمعوا وأطیعوا وإن استعمل علیکم حبشی...؛ بشنوید و اطاعت کنید، هر چند بر شما فرماندهی حبشی بگمارم».(2)
شاهد بر این مطلب هم این است که عنوان اولی الامر بر خالد - پس از بازگشت از جنگ - صدق میکند و سخن از فرمان به اطاعت او نیست. افزون بر آن، این شأن نزول در میان صحابه که شاهد نزول آیات بودهاند مطرح نبوده و سُدّی تابعی از آن را نقل کرده است.
البته تنها یک روایت از طریق ابوصالح از ابن عباس نقل شده و این نقل قول با آنچه که از ابن عباس در روایات دیگر نقل کرده، مبنی بر اینکه این آیه درباره عبدالله بن حذافة بن قیس نازل شده، تفاوت دارد؛ جز آنکه بگوییم آیه دو بار نازل شده است.
حاصل آنکه از میان روایات اهل سنت، تنها روایات دسته اول پذیرفتنی است و با اطلاق اطاعت از اولی الامر و نیز روایات متعدد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم درباره اطاعت مطلق فرمانبرداران از فرماندهان و والیان منصوب آن حضرت، توافق دارد. از این رو اولی الامر تنها بر افرادی معین از معصومان اطلاق میشود که نخستین آنان امام علی علیه السلام است. شاهد آن هم شأن نزول دیگری است که برخی از اهل سنت درباره آیه نقل کردهاند. از جمله حاکم حسکانی به نقل از مجاهد بن جبر تابعی، شأن نزول آیه را درباره جانشینی امام علی علیه السلام به جای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در مدینه آورده و مینویسد:
... وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ قال: نزلت فی أمیرالمؤمنین حین خلفه رسول الله بالمدینة فقال: «أتخلفنی علی النساء والصبیان» فقال: «أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی؛ اولی الامر درباره امیرمؤمنان نازل شد، هنگامیکه رسول خدا صلی الله علیه و آله ایشان را در مدینه به جای خود گذاشتند و علی علیه السلام گفت: «آیا مرا در میان زنان و کودکان وا میگذارید؟» حضرت فرمود؟ «آیا خشنود نیستی برای من به منزله هارون برای موسی باشی».(1)
. حسکانی، همان، ج 1، ص 192، ح 205. و نیز ر. ک: ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، تحقیق یوسف البقاعی، ج 2، ص 219.
این شأن نزول از مجاهد نقل شده که از تابعین است، لیکن شواهدی در دست است که صحت آن را تأیید میکند:
این شأن نزول با ظاهر آیه که فرمان به اطاعت مطلق میدهد سازگار است؛
احادیثی که از طریق اهل بیت درباره این آیه رسیده آن را تأیید میکند؛
تنها این شأن نزول با روایاتی متعدد از اهل سنت که در آنها دستور پیامبر را به اطاعت مطلق از افراد منصوب خود، نقل میکنند توافق و سازگاری همه جانبه دارد، زیرا در تعیین مصداق نیز پیامبر خدا صلی الله علیه و آله تنها بر اطاعت مطلق از امام علی علیه السلام فرمان داده و بر رفتار او صحه گذاشته و در همان روایات نیز به ولایت امام علی علیه السلام اشاره کرده است.
1) (1)
از طرفی، اهل سنت داستانی نقل کردهاند که در آن امام علی علیه السلام به فرماندهی سپاهی منصوب شدند و افرادی از سپاه بر رفتار امام خرده گرفتند. چون آنان نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم آمدند، حضرت ضمن آنکه خشمگین شدند، فرمودند:
«ماذا تریدون مِنْ علی؟ إن علیاً منّی وأنا منه، وهو ولی کل مؤمن من بعدی؛ از علی چه میخواهید؟!..،. درباره علی عیب جویی نکنید. علی از من است و من از علیام و این علی، ولی شما پس از من است».(1)
. ر. ک: نسائی، احمدبن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب، تحقیق محمدالکاظم، صص 129-131، ح 89 و 88. این ماجرا در کتابهای متعدد اهل سنت نقل شده است. محقق کتاب خصائص نسائی به چندین کتاب در این باره اشاره کرده است، در تفسیر فرات کوفی نیز حدیثی نقل شده که «اولی الامر» به امیران سپاه معنا شده و آن را بر امام علی علیهالسلام تطبیق کرده است. ر. ک: تفسیر فرات کوفی، تحقیق محمدالکاظم، ص 108، ح 108.
اگر از یک سو به تمثیل دقت کنیم که در آن، اطاعت از امام علی علیه السلام مانند اطاعت از هارون دانسته شده و اطاعت هارون پیامبر هم مانند اطاعت از خود حضرت موسی مطلق و بدون هیچ قیدی است، و از سوی دیگر به ظاهر آیه در اطاعت مطلق، تمسک جوییم، میتوانیم بر این شأن نزول تأکید نماییم.
1) (1)
2) (2) ر. ک: خصائص امیرالمؤمنین، صص 35 و 76-95. وی دهها حدیث در این باره با اسناد گوناگون نقل کرده است.
3) (3) . حدیث ثقلین در بین فریقین متواتر است. ر. ک: لجنة التحقیق فی مسئله الامامه، مدرسه الامام باقرالعلوم، «کتاب الله و اهل البیت فی حدیث الثقلین».
4) (4) . مستدرک حاکم، ج 1، صص 150-151 و نیز ر. ک: حدیث سفینه در همین فصل.
تذکر این نکته نیز لازم است که اگر طبق روایات اهل سنت، آیه را تنها درباره منصوبین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم بدانیم که از جمله آنان فرماندهان سپاهیان اعزامیدر عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم میباشند، در این صورت میتوانیم دیدگاه شیعه را درباره نص بر اولی الامر تأیید کنیم که اولی الامر را منحصر در افرادی میدانند که به فرمان خدا و از ناحیه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم، به عنوان «اولی الامر» منصوص و منصوباند.
بنابراین با تحلیلی که از روایات اهل سنت انجام گرفت، نقدهایی که بر دیدگاههای تفسیر اهل سنت درباره «اولی الامر» وارد است روشن میشود؛ چون جملگی این دیدگاهها برگرفته از روایات در این زمینه است. از این میان، تنها دیدگاه فخر رازی به نوعی مستقل از سایر دیدگاهها و روایات است که شایسته بررسی و نقد جداگانه است.
همان گونه که پیش از این دیدید، فخر رازی اولی الامر را اهل حل و عقد میشمارد و اجماع آنان را از هرگونه خطا و اشتباهی مصون میداند. لیکن این ادعا، چه در مقام ثبوت و چه در مقام اثبات، قابل دفاع نیست. چون اگر مراد از عصمت، عصمت فرد از اهل حل و عقد باشد، بطلان آن واضح است و کسی هم آن را ادعا نکرده است. اگر مراد، عصمت اجتماع اهل حل و عقد از آن نظر که اجتماع کردهاند باشد، این نیز باطل است، زیرا تصور اجتماع مستقل از افراد، امری اعتباری و ذهنی است و این امر اعتباری نمیتواند به واقعیتی به نام عصمت متصف شود.
ممکن است گفته شود هنگامیکه اهل حل و عقد بر حکمیاتفاق نظر داشته باشند، به طور طبیعی حکم آنان ملازم با حق و صواب خواهد بود؛ مثلاً اگر گروهی از حادثهای که در حد متواتر باشد خبر دهند، به طور طبیعی اخبار آنان ملازم با حقیقتی است. لیکن این تقدیر نیز ناکافی است، چون در این صورت، این ملازمت، اختصاصی به امت اسلام نخواهد داشت. چه بسا اهل حل و عقد در تاریخ اسلام بر حکمی اتفاق نظر داشتهاند و پس از مدتی خطای آن برملا شده است.
تقدیر دیگری از این مطلب نیز وجود دارد که در آن گفته میشود هر چند تک تک افراد اهل حل و عقد معصوم نیستند و هیأت اجتماعی آنان نیز از عصمت برخوردار نیست، اما لطف
خدا شامل آنان میشود و آنان را از خطا و اشتباه مصون میدارد؛ همان گونه که از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده که فرمودهاند:
«لا تجتمع امتی علی خطأ؛ هرگز امت من بر خطا اجتماع نمیکنند».
لیکن این صورت نیز درست نیست، چون در این صورت نباید شاهد خطاها و لغزشهای اهل حل و عقد در تاریخ مسلمین میبودیم. حدیثی که نقل شده نیز، بر فرض صدور آن، درباره اجتماع همه امت اسلام بر امری از امور است؛ نه فقط اجتماع اهل حل و عقد از امت. افزون بر آن، عدهای گفتهاند اساساً مراد از این حدیث این است که همه امت اسلام بر راه خطا اجتماع نمیکنند، بلکه عدهای در میان آنان یافت میشوند که راه صواب را مییابند؛ یعنی دائمأ عدهای در بین امت اسلام هستند که بر حق مشی میکنند؛ هرچند اکثریت آنان به خطا روند.(1)
. ر. ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج 4، صص 384-393.
واقعیت آن است که اگر حقیقتاً برای اهل حل و عقد این امت چنین لطف و کرامتی وجود داشت، قرآن کریم و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم به آن اهتمام ویژه داشتند و آن را به گونههای مختلف طرح میکردند و در این صورت از شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در این باره پرسشهای متعددی انجام میگرفت.
جالب است فخر رازی که این نظریه را ابداع کرده و اولی الامر را به اهل حل و عقد تفسیر میکند، قول خود را «خرق ابهاع» میداند. ابهاعی که به قول فخر رازی اطاعت از آنان واجب و مخالفت با آن حرام است.
وی میگوید:
مفسران فریقین تاکنون اولی الامر را به چهار گروه معنا کردهاند: خلفای راشدین، فرماندهان سپاه منصوب از ناحیه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم، عالمان دین شناس، و معصومان؛ و چون اقوال امت در تفسیر این آیه محصور در این وجوه است، قول پنجم در تفسیر اولی الامر (یعنی اهل حل و عقد)، خرق اجماع امت و باطل است.(2)
وی آن گاه بدین صورت به اشکال فوق پاسخ میدهد:
«در واقع قول ما که اولی الامر را اهل حل و عقد میدانیم، همان قول سوم است که اولی الامر را عالمان دین شناس میداند؛ چون اهل حل و عقد همان علما میباشند که جملگی گرد آمدهاند.»(1)
. همان، ج 1، ص 145.
اگر اهل حل و عقد همان علمای امت باشند، هیچ کس تاکنون ادعا نکرده که همواره عنایتی از ناحیه خدا متوجه اجتماع عالمان میشده و آنان را از خطا مصون نگاه میداشته است. این سخن فخر رازی، دیدگاه خودش را نیز نقض میکند. چون اگر اکثر اولی الامر علمای امت باشند، همان گونه که خود فخر رازی میگوید: «آنان تنها در احکام شرعیه فتوا میدهند و مردم را به دینشان آگاه میکنند»؛(2)در این صورت، اطاعت آنان همان اطاعت خدا و رسول اوست و اطاعتی مستقل که ظاهر آیه بر آن دلالت دارد، نخواهند داشت و خود فخر رازی نیز به آن ملتزم نیست.(3)اگر مراد از اولی الامر، علمای امت در حال اجتماع باشند که به آنان اهل حل و عقد گفته میشود و اجتماعشان موضوعیت دارد، در این صورت اطاعت از آنان داخل در اطاعت خدا و رسول نیست و مستقل خواهد بود. لیکن این قول خرق ابهاع مرکب از امت میشود که خود فخر رازی ابهاع آنان را مصون از خطا دانسته و مخالفت با آن را روا میداند.
به هر حال، بر تفسیر شیعه از «اولی الامر» چند شبهه و اشکال مطرح شده است. این شبهات اساسأ از ناحیه فخر رازی است و دیگر دانشمندان اهل سنت معترض دیدگاه شیعه نشدهاند. تنها قرطبی (م 671 ق) یک اشکال را مطرح کرده که فخر رازی پیش از وی، آن را جزو اشکالهای خود بر نظر شیعه آورده است. علامه طباطبایی این مناقشهها را به تفصیل بیان کرده و به آنها پاسخ دادهاند.(4)
احادیث شیعه درباره تفسیر «اولی الامر» در آیه 59 سوره نساء متواقی یا لااقل متظافرند،
بدون آنکه در میان آنها تعارضی باشد. جملگی این احادیث با پیامهای متنوع خود در تبیین اولی الامر همداستاناند و آن را بر معصومان از عترت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم تطبیق کردهاند.(1)
. ر. ک: کلینی، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، ج 1، ص 276، ح 1؛ تفسیر عیاشی، تحقیق مؤسسه البعثه، ج 1، ص 403، ح 403 و 151 و ص 208، ح 160؛ صدوق، ابوجعفر، علل الشرایع، صص 123-124، صدوق، عیون اخبار الرضا، تحقیق مؤسسه الامام خمینی، ج 1، ص 23. برای مطالعه بیشتر درباره اولی الامر ر. ک: ابن عقده، کتاب الولایه؛ بررسی دیدگاههای و روایات اهل سنت درباره اولی الامر، فتح الله نجارزادگان، مجله طلوع، سال دوم، شماره 5، بهار 82. در اینجا از این مقاله بهره فراوان بردیم. بحث علمی تحقیق حول اولی الامر و الولایه، سید احمد النصری، (در 119 صفحه)؛ تفسیر آیت اولی الامر، عبدالشکور لکهنوی، عمدة المطالع.
اساساً دیدگاه مفسران شیعی همسان با ظاهر آیه و متأثر از همین روایات است و اختلافی در آن به چشم میخورد. اما دیدگاههای دانشمندان اهل سنت درباره اولی الامر یکسان نیست و به چهار گروه عمده تقسیم میشود. این تنوع اساسأ به لحاظ توسعه و تضیق در معنای اولی الامر میباشد.
مشهور اهل سنت به جز عدهای که در رأس آنان فخر رازی است، اطاعت اولی الامر را در این آیه مشروط به شرط اطاعت خدا و عدم معصیت او میدانند. مشکل اصلی در این میان عدم وجود دلیلی بر این شرط است؛ به ویژه آنکه روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم یا صحابه نیز درباره این شرط نقل نشده است.
به نظر میرسد اوایل قرن چهارم ابن جریر طبری (م 310 ق) نخستین کسی است که دو دسته احادیث که یکی اطاعت اولی الامر را واجب میداند و دیگری وجوب اطاعت را همواره مقید به قید اطاعت خدا میکند، توافق داده و براساس آن اطاعت اولی الامر را مقید به قید عدم معصیت خدا کرده است. این نظریه پس از وی مورد استقبال جدی اهل سنت به جز عده معدودی قرار گرفت و راه را برای اثبات وجود اطاعت حاکمان، والیان، فقها و مانند آن هموار کرد.
احادیث اهل سنت در تفسیر اولی الامر نیز متنوع است و به شش گروه تقسیم میشود. تنها یک دسته از این روایات از شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله است که در آن، تبیین
1) (1)
اولی الامر و چگونگی اطاعت از آنان مطرح شده و به دست ما رسیده است، اما سایر احادیث، در بر دارنده دیدگاههای صحابه یا تابعین میباشد. پس از بررسی متون روایات و توجه به قراین و شواهد، تنها میتوان همان دسته از روایات را که از رسول خدا صلی الله علیه و آله است، مورد تأیید قرار داد و آنها را موافق قرآن و سایر احادیث در این زمینه دانست.
یکی از آیاتی که بر ولایت علی علیه السلام دلالت دارد، آیه اکمال است. آنچه در مورد این آیه اهمیت ویژهای دارد جایگاه نزول آن است.
جای شگفتی نیست که مسلمانان در مورد نخسین آیاتی که بر رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم نازل شد، اختلاف نمایند، به همین دلیل سیوطی در این باره چهار قول نقل میکند: سوره اقراء، سوره مدثر، سوره الفاتحه، یا آیه بسم الله الرحمن الرحیم.(1)
. الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 91.
اما شگفت اینجاست که مسلمانان در تعیین آخرین سوره یا آیه نازل شده نیز اختلاف کردهاند؛ در حالی که در آن هنگام، یعنی در سالهای آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مسلمانان دارای دولتی بودند و امتی را گرد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم تشکیل داده بودند، و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نیز اعلان کرده بود که به زودی از میان آنان خواهد رفت.
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آخرین حج خویش (حجة الوداع) را با مسلمانان به جای آورد و مدتی پیش از رحلتش در بستر بیماری بود و مسلمانان و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با یکدیگر وداع میکردند، پس چگونه است که در تعیین آخرین آیه یا سوره نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم اختلاف کردند؟!
پاسخ این است که در تعیین نخستین سوره یا آیه نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم غرضهای شخصی و سیاسی دخالت نداشت، بلکه چنانکه خواهیم دید، مسئله برعکس بود.
1) (1)
با پژوهش در منابع حدیث، فقه و تفسیر، به این نتیجه میرسیم که سوره مائده آخرین سوره نازل شده و آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... پس از نزول همه عقاید و فرایض آمده و ظاهراً به طور کلی، آخرین آیهای است که نازل شده است. این به رغم تلاشهای برخی صحابه است که کوشیدهاند به جای سوره مائده سورهای دیگر و به جای آیه «اکمال دین» آیهای دیگر را آخرین سوره و آیه معرفی کنند.
در کتب اهل بیت روایاتی نقل شده که این مطلب را تأیید میکند؛ از جمله در اصول کافی ضمن حدیثی طولانی امام باقر علیه السلام میفرمایند:
فرایض یکی پس از دیگری نازل میگردد و «ولایت» در این سلسله آخرین فریضهای بود که فرو فرستاده شد، پس از این رو خدای عزوجل این آیه را نازل فرمود: خدای عزوجل میفرماید: پس از این فریضهای برای شما نمیفرستم، زیرا اکنون فرایض را بر شما کامل گردانیدم.(1)
. اصول کافی، ج 1، ص 289؛ تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 82 و ج 5، ص 447؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 288.
در روایات اهل سنت هم مواردی به چشم میخورد که این مطلب را تأیید میکند.
«سعید بن منصور و ابن منذر از ابومیسره نقل کردهاند که گفته است: «آخرین سورهای که نازل شده سوره مائده است و حاوی هفده فریضه است.»(2)
روایت شده که آخرین آیهای که بر پیامبر نازل گردید این آیه است: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً و این روایتی صحیح، ثابت و صریح است.(1)
. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 43.
سپس همانا این معارض است با آنچه ما از عایشه روایت کردیم. از طریق ابن وهب، او از معاویة بن صالح، وی از جری بن کلیب و او از جبیر بن نفیر نقل کرده که گفت: عایشه امالمؤمنین از من پرسید: آیا سوره مائده را میخوانی؟ گفتم: آری. گفت: بدانکه این آخرین سورهای است که فرمود آمده، پس آنچه را در آن حرام گردیده، حرام بشمار.(2)
این حدیث را احمدبن حنبل در «مسندش»(3)و در «طبقات الحنابله»(4)روایت کرده و بیهقی در سنن خود از ابن نفیر، و همچنین از عبدالله بن عمرو روایت کرده است.(5)
حاکم در «مستدرک» این حدیث را نقل کرده و درباره آن چنین میگوید:
«این حدیث طبق معیارهای بخاری و مسلم حدیثی صحیح است (صحیح علی شرط الشیخین) گرچه آن را نقل نکردهاند.»(6)
حاکم سپس از عبدالله بن عمرو روایت میکند که آخرین سورهای که نازل شد سوره مائده است و میگوید: «هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم یخرجاه.»(7)
از ابن عباس نقل شده که گفت: نزد عمر سعد و عبدالله بن عمر سخن از مسح پاها به میان آمد، عمرسعد گفت: از تو میآموزیم. آنگاه عبدالله بن عباس گفت: ای سعد ما انکار نمیکنیم که پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم مسح میکرد، اما این مسح رسول خدا صلی الله علیه و آله از هنگام نزول سوره مائده بود که همه چیز را تثبیت کرد و آخرین سورهای از قرآن بود که فرو فرستاده شد، آیا نمیبینی که گفت:... پس هیچ کس سخنی نگفت.(1)
. مجمع الزوائد، ج 1، ص 256.
طبرانی این حدیث را در «المعجم الاوسط» روایت کرده(2)و ابن ماجه نیز بخشی از آن را نقل کرده است.(3)در سند این حدیث «عبید بن عبیده تمار» وجود دارد که ابن حبان در «الثقات» از او یاد میکند و او را غیرمألوف میداند.
هیثمی بر این رأی است که این روایت ضعیف است و ضعفش به وجود همین راوی، یعنی عبید بن عبیده تمار است که ابن حبان او را ثقه میداند، اما وی روایاتی نامأنوس، یعنی مخالف با مقررات مذهب رسمی، نقل میکند که میگوید در وضو شستش پاها واجب است و اینکه سوره مائده آخرین سوره نازل شده نیست، بلکه سوره توبه چنین است!
کلمه «من» که تنها در این روایت آمده است، این تردید را ایجاد میکند که گویا راوی، این کلمه را برای سازش میان واقع و آنچه که حکومت میطلبیده افزوده است و بعد مشهور گردیده است.
از مجموع آنچه گذشت روشن میگردد که آنچه نزد اهل بیت علیهم السلام مورد وفاق است این است که آخرین سوره نازل شده مائده است، و این نظر مورد تأیید روایات صحیح و فراوانی در منابع اهل سنت است. بلکه میتوان گفت آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... به خودی خود دلالت کافی بر این دارد که آخرین آیه نازل شده است، زیرا خود تصریح دارد که نزول تشریع با این آیه تمام گردیده، و پس از آن تشریعی نازل نشده است؛ همانگونه که در روایات امام باقر علیه السلام آمده است و در روایت طبری، بیهقی و قول سدی خواهد آمد.
بنابراین موضوع آخرین سوره و آیه نازل شده مسئله روشنی است، اما همین امر معلوم و آشکار در نزد اهل سنت مبهم و نامعلوم گردیده و روایات درباره آن، فراوان و متناقض شده است. آنچه بر شگفتی میافزاید این است که این روایتهای متناقض همه براساس معیارهای آنان صحیح و آرای صحابه بزرگواری است که جرأتی بر رد آنها نیست. برخی از این آراء چنین است:
آخرین آیهای که نازل شده آیه 278 سوره بقره است.
آخرین آیه، آیه «کلاله» (ورثه از خویشاوندان با واسطه) است؛ یعنی آیه 176 سوره نساء.
آیه وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّهِ... بقره، آیه 281.
آیه لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ... توبه، آیه 128.
آیه وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ... انبیاء، آیه 25.
آیه فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ.... کهف، آیه 110.
آیه وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً... نساء، آیه 93.
1) (1)
. الغدیر، ج 1، ص 288.
آخرین سورهای که نازل شده، سوره توبه است.
آخرین سوره نازل شده، سوره نصر است.
اینها تنها اقوالی است که سیوطی در «الاتقان» نقل کرده است.(1)
. الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 101.
شاید با جستوجو در سایر منابع اهل سنت، دو برابر این اقوال و روایات به دست آید.دو حکایتی که در ذیل میآید تا اندازهای منشأ این تشتت و اضطراب اقوال را روشن میسازد.
از خلیفه دوم عمر، درباره تفسیر آیه ربا و احکام ربا پرسیده شد؛ وی نتوانست پاسخ دهد، پس گفت: من متأسفم، زیرا این آخرین آیهای بود که نازل شد و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از دنیا رفت و برایم تقسیم نکرد!(2)
بعد از این ماجرا آیات ربا نیز در بحث آخرین آیه یا سوره نازل شده وارد شد و نسبت به سوره مائده تردیدی ایجاد کرد. از آن پس موضوع آخرین بخش نازل شده قرآن میان سوره مائده و آیات ربا مردد گردید.
اما موضوع ربا در چهار سوره قرآن آمده است: بقره، آیات 275 و 276 و 278، نساء، آیه 161، روم، آیه 39 و آیه 130 آل عمران. با توجه به اینکه برخی از این سورهها مکی و پارهای مدنی است، باید پرسید مقصود خلیفه کدام یک از این آیات بوده است؟
کسانی که در پی تبرئه خلیفه بودهاند از پیش خود گفتهاند مقصود خلیفه، آیه 278 سوره بقره بوده است. از این رو معتقد شدهاند که آخرین آیه نازل شده، در سوره بقره واقع است؛ سورهای که در آغاز هجرت نازل گردید! و نیز بر این نظر رفتهاند که تحریم ربا تشریع اضافهای است که پس از نزول آیه اکمال دین آمده است! این گروه شاید تصور میکنند قائل شدن به این آشفتگی در نزول قرآن و وحی اشکالی ندارد، چرا که هدف درستی از آن درنظر دارند و آن دفاع از خلیفه رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم است!
به چند مورد از سخنان این گروه اشاره میکنیم:
«... عمر - رضی الله - چنین گفت: همانا آخرین آیهای که نازل گردید آیه ربا بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم رحلت کرد و آن را برای ما تفسیر نکرد، پس شما ربا و ریبه، هردو را ترک کنید.»(1)
. مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 36.
حدیث فوق را «کنزالعمال» نیز به سند دیگر روایت کرده است.(2)
سرخسی در «المبسوط» میگوید:
«... عمر - رضی الله - چنین گفت: همانا آخرین آیهای که نازل گردید آیه ربا بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درگذشت، پیش از آنکه شأن این آیه را برای ما بیان فرماید.»(3)
عمر، معنای «کلاله» را نمیدانست و در فهم آن تا پایان عمر متحیر بود، سپس گفت و از قول او گفتند که آیه کلاله آخرین آیهای بود که نازل گردید و پیامبر خدا از دنیا رفت، پیش از آنکه معنای آن را برای عمر بیان کند، یا اینکه آن را به طور ناقص بیان کرد.
چند روایت ذیل، بیانگر مضمون فوق است: 1. در صحیح بخاری چنین آمده است:
«از براء رضی الله عنه نقل شده است که گفت: آخرین سورهای که به طور کامل نازل گردیده سوره برائت است و آخرین آیه، آیه پایانی سوره نساء است: یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلالَةِ... ».(5)
«بخاری و مسلم (شیخان) از براء بن عازب روایت کردهاند که گفت: آخرین آیهای که فرستاده شد آیه کلاله و آخرین سوره، سوره برائت است.»(1)
. الاتقان، ج 1، ص 101.
«... آخرین سورهای که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده بود، و آخرین آیهای که بر ایشان فرستاده شد آیه پایانی سوره نساء، یعنی از یَسْتَفْتُونَکَ تا پایان سوره بود...».(2)
از آن هنگام، آیه کلاله نیز وارد این سلسله شد و یکی از طرفهای تردید قرار گرفت. بنابراین آخرین آیه یا سورهای که بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نازل شده بود میان آیات ربا، آیه کلاله، و سوره مائده که حاوی آیات تبلیغ و اکمال دین است، مورد اختلاف قرار گرفت.
تا آنجا که ممکن بود به منابع اهل سنت در مسئله ربا و کلاله رجوع کردیم، تا اینکه مشکل خلیفه، عمر، نسبت به این دو به ویژه نسبت به مسئله کلاله آشکار گردید. این مسئله برای خلیفه به اندازهای مشکل بود که آن را از مشکلات مهم امت قرار داده بود و همواره آن را بر منبر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم مطرح میکرد و تا آخرین ساعتهای عمرش از آن به عنوان «مشکلی مهم» یاد میکرد و مسلمانان را به حل آن سفارش مینمود! این امری است که بر روشنی بر آگاهی کامل او از ناتوانیاش در برابر مسلمانان برای حل این دو مسئله دلالت دارد. در صحیح بخاری آمده است:
از ابن عمر رضی الله عنهما نقل شده است که گفت: عمر بر منبر رسول خدا صلی الله علیه (و آله) و سلم سخن میراند، گفت: خمر در قرآن حرام گردید و از آن پنج چیز است: انگور، خرما، گندم، جو و عسل. خمر چیزی است که عقل را زایل میسازد. سه چیز است که ای کاش رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پیش از رحلتش برای ما بیان میفرمود: حد، کلاله و بابهایی از ربا.(3)
مسلم این حدیث را با تفصیل بیشتری نقل کرده(1)
. صحیح مسلم، ج 2، ص 81.
و روایاتی همانند آن نیز دارد.(2)ابن ماجه نیز این حدیث را روایت کرده است.(3)سیوطی هم در درالمنثور درباره آن چنین میگوید:«این حدیث را عبدالرزاق و بخاری و مسلم و ابن جریر و ابن منذر از عمر نقل کردهاند...».(4)
این حدیث که نزد اهل سنت به تأکید صحیح است دلالت میکند که عمر از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم درباره کلاله نپرسیده است، و صحیح حاکم که در «مستدرک» روایت شده به صراحت گویای این امر است. او میگوید:
محمد بن طلحه بن یزید بن رکانه از عمر بن خطاب رضی الله عنه، نقل میکند که گفت: اگر من از رسول خدا درباره سه چیز میپرسیدم برایم از شتران سرخ مو بهتر بود؛ از خلیفه پس از او، از جواز قتال با قومی که اقرار دارند در اموالشان زکات است، اما آن را پرداخت نمیکنند و از کلاله، این حدیث مطابق معیارهای بخاری و مسلم، صحیح است و آنان نقل نکردهاند.(5)
اما جالب اینکه در صحیح مسلم آمده که عمر درباره کلاله، بارها از پیامبر سؤال کرده است!
مسلم میگوید:
از معدان بن ابی طلحه نقل شده که عمر بن خطاب روز جمعهای خطبه میخواند و از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم و ابوبکر یاد کرد، سپس گفت: من پس از خود مسئلهای مهمتر از مسئله کلاله را وا نمیگذارم. در هیچ موضوعی به اندازه موضوع کلاله به رسول الله مراجعه نکردم و او در هیچ چیزی به اندازه این موضوع با من به درشتی سخن نگفت؛ به طوری که با انگشتش به سینه من زد و گفت: ای عمر! آیا آیه «صیف» که در پایان سوره نساء است برای تو کافی نیست؟ اگر زنده
باشم در این مسئله به گونهای حکم خواهم کرد که آنان که قرآن میخوانند و آنها که نمیخوانند به آن حکم میکنند.(1)
. صحیح مسلم، ج 5، ص 61. آیه آخر سوره نساء به آیه صیف یا صیفی معروف است. در مقابل آیه دیگر که در همین سوره در مورد کلاله نازل شده است و به آیه شتوی، یعنی زمستانی، معروف میباشد.
این حدیث بیان میکند که عمر از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درباره کلاله سؤال کرد و حضرت بارها برای او توضیح داد، اما عمر پرسش خود را تکرار میکرد تا آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر او، به دلیل کثرت پرسش یا به این دلیل که هر چه حضرت شرح میداد او نمیفهمید، خشم گرفت.
علاوه بر این، سه حدیث صحیحی که در ذیل میآید دلالت دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خبر داد که عمر در طول عمرش مسئله کلاله را هرگز نخواهد فهمید، یا آنکه او را نفرین کرد که چنین باشد:
عدنی و بزاز، هر یک در «مسند» خود، و ابوالشیخ در «الفرائض» به سند صحیح از حذیفه نقل کردهاند که گفت: آیه کلاله بر پیامبر - صلی الله علیه وسلم - نازل گردید؛ در حالی که حضرت در راه بود، پس ایستاد، حذیفه را دید و آیه را به او آموخت. حذیفه درنگ کرد، عمر را دید و آیه را به او آموخت. سپس عمر در زمان خلافتش در کلاله تأمل کرد و حذیفه را خواست و از او درباره آن پرسید، حذیفه گفت: رسول خدا - صلی الله علیه وسلم - کلاله را به من آموخت و من نیز همان گونه آن را به تو آموختم و خدا هرگز چیزی برای تو بر آن نیفزود.(2)
از سعید بن مسیب روایت شده که گفت: عمر از رسول خدا - صلی الله علیه وسلم - پرسید: کلاله چگونه ارث میبرد؟ پیامبر خدا فرمود: مگر نه این است که خدا آن را بیان فرموده است؛ آن گاه این آیه را قرائت فرمود: وَ إِنْ کانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ... ؛ (3)اما عمر نمیفهمید، سپس آیه آخر سوره نساء فرستاده شد:
یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلالَةِ... ، (1)
. سوره نساء، آیه 176.
باز هم عمر نمیفهمید. پس به حفصه گفت: هرگاه رسول خدا را در خشنودی دیدی از او در این باره بپرس! پیامبر در پاسخ حفصه فرمود: آیا پدرت به تو چنین گفته است؟ پدرت هرگز این مسئله را نخواهد دانست! و عمر خود میگفت: من هرگز این را نخواهم دانست و به کلام رسول خدا در این خصوص اشاره میکرد.در منبع این حدیث آمده است که ابن راهویه یا ابن مردویه آن را صحیح دانستهاند.(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم این مسئله را برای عمر در استخوانی نوشت؟ روایت چنین است: عبدالرزاق و سعید بن منصور و ابن مردویه از طاووس نقل کردهاند که گفت: عمر حفصه را امر کرد تا از پیامبر - صلی الله علیه وسلم - درباره کلاله سؤال کند؛ حفصه چنین کرد و پیامبر برای او در استخوانی املا کرد و چنین فرمود: چه کسی تو را به این پرسش امر کرده است، آیا عمر؟ گمان ندارم که عمر، آن را درک کند، آیا آیه صیف برای او کافی نیست؟
سفیان میگوید: آیه صیف که در سوره نساء است وَ إِنْ کانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ... مورد سؤال واقع شد. وقتی مردم از رسول خدا - صلی الله علیه وسلم - درباره آن پرسیدند، آیهای که در پایان سورهء نساء است فرستاده شد.(3)
با مشاهده این تناقضات در احادیث عمر و کلاله که همه نیز به اصطلاح صحیحه هستند، در مییابیم که در این روایات، حکم کلاله - که براساس نقل بخاری یکی از مسائل سه گانهای است که حکمش برای امت بیان نشده و عمر نیز درباره آن از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نپرسیده است - توسط پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برای عمر در استخوانی نوشته شده است، و بخاری خود در مورد مسئله دوم از آن سه مسئله، یعنی خلافت روایت
کرده است که پیامبر کاغذ و قلمی خواست تا چیزی بنویسد که امت پس از او هرگز گمراه نشوند، اما عمر از این کار ممانعت کرد.
اما در مورد مسئله سوم، یعنی اقسام ربا، غیرممکن است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آن را چنانکه خداوند به آن امر کردهاند، برای مسلمانان بیان و تشریح نکرده باشند. شاید این مسئله را نیز برای عمر یا غیر او در استخوانی نوشته بودند.
دلالت این دو حکایت
این دو حکایت دلالت میکند که روایات صحیح نزد برادران اهل سنت در این باب متناقضاند و در نظر هر عاقلی جمع و پذیرش همه آنها ممکن نیست، بلکه راهی نیست غیر از اخذ برخی و رد کردن بعضی دیگر.
چگونه ممکن است در این موضوع، عاقلی بپذیرد که عمر درباره آیه کلاله از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم سؤال نکرد؛ آن هم به این دلیل که آخرین آیه ای بود که بر حضرت نازل گردید، اما از سوی دیگر بپذیرد که عمر بارها از پیامبر در این باره پرسید تا جایی که حضرت با انگشتش به سینه او زد و بر او خشم گرفت؟ یا چگونه میتوان پذیرفت که آیه کلاله آخرین آیه است و نیز همزمان پذیرفت که آیات ربا آخرین آیات است؛ همچنین است نسبت به سایر تناقضاتی که در روایات یاد شده موجود است و تناقضات بیشتری که در سایر روایات هست و در اینجا ذکر نشد.
این دو داستان بیانگر آن است که سلطه خلیفه در نظر برادران اهل سنت ادعای غیر معقول او را معقول میسازد، بنابراین آنچه نزد آنان مهم است اینکه قرآن را به گونهای تفسیر کنیم و وقایع و اسباب نزول آن را به نحوی بیان کنیم که موافق گفتههای خلیفه باشد، هر چند گفتههای او متناقض باشد و موجب بروز شبهه تناقض در دین خدا و افعال باری تعالی گردد، اما در عین حال هر که بر این امر اعتراض کند رافضی و دشمن اسلام، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و صحابه او باشد!
این دو حکایت در موضوع مورد بحث ما همچنین دلالت دارد که آیات ربا و ارث کلاله و شاید غیر این دو، طبق نظر خلیفه پس از آیه «اکمال دین» نازل شدهاند. معنای این سخن آن است که خدای تعالی به مسلمانان - فرموده است: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... ؛ در حالی که احکام ارث و ربا و احکام قبل - به طوری که خواهد آمد - کامل نگردیده بود!
هیچ منصفی نمیتواند این منطق را بپذیرد که برای تبرئه انسان غیر معصومی جدال کند، اگرچه این کار مستلزم نسبت دادن تناقض به خدای عزوجل و رسول او صلی الله علیه و آله وسلم باشد.
در «صحیح بخاری» چنین آمده است:
از سعید بن جبیر شنیدم که گفت: اهل کوفه درباره آیهای اختلاف پیدا کردند، من نزد ابن عباس رفتم و از او در این باره پرسیدم، وی گفت: این آیه، وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ1 آخرین آیهای است که بر پیامبر نازل گردید و از این رو نسخ نشده است.(1)
در «مستدرک» حاکم آمده است:
... از یوسف بن مهران، او از ابن عباس، رضی الله عنه، و وی از ابن کعب رضی الله نقل کرده است که گفت: آخرین آیه قرآن که بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرود آمد این است: لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ حدیث شعبه از یونس بن عبید بر معیار هر دو شیخ، یعنی بخاری و مسلم صحیح است و آنان این را نقل نکردهاند.(2)
در سنن ترمذی از ابن عباس نقل شده که آخرین سورهای که نازل شد إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ است.(1)
. سنن ترمذی، ج 4، ص 326. و موارد دیگر: صحیح مسلم، ج 8، ص 243؛ تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 2؛ الدرالمنثور، ج 6، ص 407.
در «معجم الکبیر» طبرانی چنین آمده است:
از ابن عباس نقل شده که گفت: آخرین آیهای که نازل شده است این آیه است:
وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّهِ2
در پایان نقل این ادعاها، یادآوری میکنیم که معاویة بن ابی سفیان نیز دستش را به موضوع دراز کرده و بر منبر زبان گشوده و گفته است آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... آخرین آیه نیست، بلکه آیه 110 از سوره کهف آخرین آیهای است که بر پیامبر نازل شده و خدا پیامبرش را به آن تأدیب کرده است! در این باره مراجعه میکنیم به نقل طبرانی در «معجم الکبیر» که چنین گفته است:
... از عمرو بن قیس روایت شده که گفت: از معاویة بن ابی سفیان بر منبر شنیدم که در آیه: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... بحث میکرد و گفت: این آیه در روز عرفه که جمعهای بود نازل شد، بعد این آیه را تلاوت کرد: فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ... و گفت: این آخرین آیهای است که... برای تأدیب رسول خدا(2)نازل شده است.
هنگامی که پیمانه تناقض به دست معاویه لبریز میگردد و آیه «اکمال دین» را به عنوان آخرین آیه قرآن و حجة الوداع و غدیرخم رد میکند، سیوطی در «الاتقان» متوجه این نکته میگردد، اما طبق عادتی که در رویارویی با هر بنبستی دارد، به سرعت از آن میگذرد! وی میگوید:
به طوری که گذشت مشکل این است که آیه: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... در عرفه و در حجة الوداع نازل شده و ظاهرش این است که پیش از نزول آن همه فرایض و احکام کامل گردیده است و جماعتی به این موضوع تصریح کردهاند؛ از جمله آنها سدی است که میگوید:
پس از این آیه، حلال و حرامی نازل نشده است، درحالی که درباره آیات ربا، دین و کلاله گفته شده است که پس از آیه «اکمال دین» نازل گردیدهاند.
ابن جریر بر این امر اشکال کرده و گفته است: بهتر است آیه اکمال دین را چنین تأویل کنیم که خدا در آن روز، دین را به لحاظ افراد و پیروانش در بلد حرام، مکه، و بیرون راندن مشرکان از آن، کامل کرد؛ به طوری که مسلمانان قصد مکه کردند؛ در حالی که مشرکان میان آنان نبودند.(1)
. الاتقان، ج 1، ص 102.
معنای سخن ابن جریر طبری که سیوطی نیز آن را پسندیده این است که تناقض سخن صحابه را حل میکنیم و آن را میپذیریم و دلالت آیه «اکمال دین» و «اتمام نعمت» مسلمانان را بر اکمال تشریع و تنزیل احکام و فرایض، بعید میدانیم و آن را تنها منحصر به آزادسازی مکه میکنیم تا احادیث کلاله و ربا و سخن معاویه در باب آخرین آیه بی نقض بمانند.
این فتوای عالمان سنی است که قبول کلام صحابه، البته نه اهل بیت پیامبر، واجب است، گرچه مستلزم تهی ساختن آیات الهی و احادیث پیامبر از معانی آن باشد! به این ترتیب اهل سنت در عمل، صحابه را تا درجه عصمت بالا میبرند، بلکه به آنان حق نقض میدهند و کلام آنان را بر کلام خدا و رسولش حاکم میسازند.
نتیجه این منطق در نزد آنان این است که آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... آخرین آیه نیست و سوره مربرط به آن، مائده، نیز آخرین سوره نخواهد بود، و معنای آن نیز اکمال فرایض و احکام نیست، بلکه اکمال دین، فتح مکه است و معنی «الیوم» درآیه، روز نزول آیه نیست، بلکه روز فتح مکه، یعنی یک سال پیش از حجة الوداع است!
1) (1)
این گونه است که عالمان حکومتی افکارشان را میآرایند و پذیرش آن را بر مردم واجب میشمارند و چنین میخواهند که چشمانمان را فرو بندیم و گوشهامان را بر فریاد قربانیان این افکار، یعنی آیات ظاهر و احادیثی که حتی طبق معیارهای آنان صحیح است، بر بندیم! این در حالی است که پس از این خواهیم دید که خلیفه، عمر، خود در پاسخ آن یهودی اقرار کرد که معنی «الیوم» در آیه اکمال دین، روز نزول آن آیه است.
قول اول
قول نخست، همان قول اهل بیت علیهم السلام است. بر این اساس، این آیه روز پنج شنبه، هجدهم ذوالحجه در جحفه، هنگام بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از حجه الوداع بر حضرت فرو فرستاده شد. این هنگامی بود که خدای تعالی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را امر فرمود تا همه مسلمانان را در غدیرخم، پیش از آنکه هر یک به راه خود بروند، متوقف و مجتمع سازد. آن حضرت چنین کرد و برای مسلمانان سخن گفت و علی علیه السلام را به جانشینی خود و پیشوایی مسلمانان پس از خویش نصب کرد.
نمونههایی از این روایات را میتوان در منابع روایی شیعه از جمله در اصول کافی(1)
. ر. ک: ج 1، صص 198 و 289.
مشاهده کرد.قول دوم
این قول شامل آن دسته از برادران اهل سنت است که با رأی اهل بیت علیهمالسلام موافقت دارد. گرچه شمار احادیث اهل سنت که به نقل بیعت غدیر پرداختهاند به دهها حدیث میرسد که در میان آنها احادیث صحیحی، طبق معیارهای خودشان نیز وجود دارد. حتی برخی از علمای قدیم اهل سنت به گرد آوری این احادیث پرداختهاند؛ از جمله آنها طبری مورخ است که در کتابش، «الولایة»، طرق و نصوص این احادیث را به سه جلد رسانده و روایاتش تصریح میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم علی علیه السلام را با خود بر منبر و دستش را بالا برد؛ به طوری که سفیدی زیر بازوان هر دو پیدا شد، آنگاه آنچه را که خدای تعالی درباره علی علیه السلام امر کرده بود برای امت بیان فرمود.
1) (1)
کسانی که به معرفی طبری و شمار کتابهایش پرداختهاند از این مطلب یاد کردهاند. از سوی دیگر برخی از متعصبان، او را به دلیل تألیف کتاب «الولایة» و گردآوری احادیث غدیر - احادیثی که شیعه به آن استناد میکند - مورد انتقاد قرار دادهاند!
برخی روایات غدیر در نزد برادران اهل سنت تصریح میکند که آیه اکمال دین در جحفه و روز غدیر، پس از آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آنچه را که خدای متعال در مورد علی علیه السلام فرمان داده بود برای مسلمانان بیان کرد، نازل شده است.
شایان توجه است بیشتر سنیهایی که نظر به صحت روایان غدیر دارند، احادیثی را که حاکی از نزول آیه اکمال دین در روز غدیر است، نپذیرفتهاند، بلکه به قول خلیفه عمر معتقد شدهاند که گفته است این آیه در روز عرفه نازل شده است؛ چنانچه خواهد آمد.
شماری از عالمان شیعی - از پیشینیان و متأخران - به گردآوری احادیث بیعت غدیر پرداختهاند. از میان آنان علامه امینی است که در دایرة المعارف «الغدیر» چنین کرده و در آن شماری از منابع برادران اهل سنت را آورده است که روایت کردهاند آیه اکمال دین در روز غدیر و پس از اعلان ولایت علی علیه السلام از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرو فرستاده شده است.
خلاصه آنچه در الغدیر(1)
. الغدیر، ج 1، ص 230.
آمده به شرح ذیل است:از آیاتی که روز غدیر در شأن امیرمؤمنان علی علیه السلام فرود آمده است این آیه شریفه است: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً... از آنجا که این نص مورد تأیید و تأکید نصوص فراوانی است راهی جز تسلیم در برابر مفاد آن نیست. برخی از نصوص، چنین است:
حافظ ابوجعفر محمدبن جریر طبری، در گذشته به سال 315 ق، در کتاب «الولایة» به سند خود از زید بن ارقم نقل کرده است که نزول این آیه روز غدیرخم و در شأن امیرمؤمنان علی علیه السلام بوده است.
حافظ بن مردویه اصفهانی، در گذشته به سال 310 ق، از طریق ابوهارون عبدی و او از ابوسیعد خدری... از ابو هریره حدیث فوق را روایت میکند.
1) (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در روز غدیرخم مردمان را به سوی علی [علیه السلام] فرا خواند و فرمود تا خارهای زیر درختان را بکنند، و این روز پنج شنبه بود، پس علی [علیه السلام] را خواست، آنگاه بازوان او برگرفت و بالا برد تا جایی که مردم سفیدی زیر بغل رسول خدا صلی الله علیه و آله را میدیدند، و مردم هنوز پراکنده نشده بودند که این آیه فرود آمد: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ...
«من کنت مولاه فعلی مولاه»، سپس عمربن خطاب چنین گفت: «بخ بخ یابن ابی طالب اصبحت مولای و مولی کل مسلم»، آنگاه خدا این آیه را نازل فرمود: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ...
حافظ ابو سعید سجستانی، درگذشته به سال 377 ق در کتاب «الولایه» به اسناد از یحیی بن عبدالحمید حمانی کوفی و او از قیس بن ربیع و وی از ابوهارون و ایشان از ابوسعید خدری حدیث فوق را روایت کرده است.
ابوالحسن ابن مغازلی شافعی، درگذشته به سال 483 ق در «مناقب» نیز همان حدیث را نقل کرده است.(2)
حافظ ابوالقاسم حاکم حسکانی با واسطه از ابوسعید خدری چنین نقل کرده است: هنگامیکه این آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... نازل گردید، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
«خداوند بلند مرتبه است بر اکمال دین و اتمام نعمت، و پروردگار به رسالت من و ولایت علی بن ابی طالب پس از من خشنود گردید.»(3)
1) (1)
. تاریخ خطیب بغدادی، ج 8، ص 290.
2) (2) . المناقب، صص 18 و 24.
3) (3) . شواهد التنزیل، ج 1، ص 200.
اخطب الخطباء خوارزمی، درگذشته به سال 568 ق در «مناقب» روایت سوم از این دسته را نقل میکند. نیز در جایی از همین کتاب مناقب، این حدیث از خطیب بغدادی با همان سند و متن نقل شده است.(3)
ابوالفتح نطنزی، در کتابش «الخصایص العلویه» حدیث پیشین را از ابوسعید خدری روایت کرده است.(4)
ابوحامد سعدالدین صالحانی، از شهاب الدین احمد در «توضیح الدلایل علی ترجیح الفضایل» و به اسناد یاد شده از مجاهد - رضی الله عنه - نقل میکند که گفت: آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... در غدیر خم نازل شد، و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «الله اکبر بر اکمال دین و اتمام نعمت، و پروردگار به رسالت من و ولایت علی خشنود گردید.»
ابو مظفر سبط بن جوزی حنفی بغدادی، درگذشته به سال 653 ق در تذکرهاش، حدیثی را که خطیب بغدادی از طریق حافظ الدارقطنی نقل کرده، یادآور میشود.
شیخ الاسلام حموینی حنفی، درگذشته به سال 722 ق در «فرائد السمطین» در باب دوازدهم حدیث پیشین را نقل میکند.(5)
عمادالدین ابن کثیر قرشی دمشقی شافعی، درگذشته به سال 774 ق در تفسیرش از طریق ابن مردویه از ابوسعید خدری و ابوهریره روایت کرده که گفتند:
«آیه اکمال دین در روز غدیرخم در شأن علی آمده است. در تاریخش حدیث مذکور ابوهریره را از طریق خطیب بغدادی روایت کرده است.»(6)
1) (1)
. تاریخ دمشق، ج 2، صص 75 و 577.
2) (2) . ر. ک: درالمنثور، ج 2، صص 259.
3) (3) . المناقب خوارزمی، صص 43 و 80 و نیز ص 156، رقم 184.
4) (4) . ر. ک: الخصائص العلویه، ص 43.
5) (5) . فرائدالسمطین، ج 10، ص 77.
6) (6) . الاتقان، ج 1، ص 75.
سیوطی در «الاتقان» چنین آورده است:
از جمله آنها (آیاتی که در سفر نازل شده) آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... است. در روایت صحیح از عمر است که این آیه در شام عرفه، روز جمعه سال حجة الوداع نازل شده است. این روایت را طرق فراوانی است، ابن مردویه از ابوسعید خدری نقل کرده که: «این آیه روز غدیرخم نازل گردیده است» و همانند آن را از حدیث ابوهریره آورده که در آن چنین آمده است: «روز نزول این آیه هیجدهم ذوالحجة؛ روز بازگشت از حجة الوداع بود.» و هیچ یک صحیح نیست.(1)
. همان، ج 2، ص 14؛ تاریخ ابن کثیر، ج 5، ص 210.
در درالمنثور چنین آمده است:
ابن مردویه و ابن عساکر به سندی ضعیف از ابوسعید خدری نقل کردهاند که گفت: هنگامیکه رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم علی علیه السلام را نصب کرد و ولایت او را اعلان نمود، جبرئیل بر او فرود آمد و این آیه را آورد: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... .
او در ادامه نیز میگوید:
ابن مردویه و خطیب و ابن عساکر به سندی ضعیف از ابوهریره نقل کردهاند که چنین گفت:
«روز غدیر خم، یعنی روز هیجدهم ذوالحجه پیامبر - صلی الله علیه و آله وسلم - چنین فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه»، آنگاه خدا این آیه را فرستاد: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... .(2)
البته ضعیف شمردن این دو حدیث از سوی سیوطی یا ضعیف بودن سایر احادیث از سوی دیگران به این معنا نیست که اینان حدیث غدیر را ضعیف شمردهاند، بلکه میگویند حدیث غدیر صحیح است، اما آیه اکمال دین پیش از این روز نازل شده است، و در این ادعا به سخن خلیفه، عمر، تمسک میکنند و در صحاح آنان آمده است. پس به طوری که خواهیم
دید مشکل آنان سخن عمر است که برای اثبات آن هر حدیث مغایر با سخن عمر را ضعیف میشمارند؛ هر چند روایات آن مورد وثوق باشند؛ از جمله این حدیث:
عن ابی هریره قال: «من صام یوم ثمانی عشره: من ذی الحجه کتب له صیام ستین شهراً و هو یوم غدیر خم لما اخذ النبی صلی الله علیه و آله وسلم بید علی بن ابیطالب علیه السلام فقال: ألست ولی المؤمنین؟ قالوا: بلی یا رسول الله. قال: من کنت مولاه فعلی مولاه. فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لک یابن ابی طالب اصحبت مولای و مولی کل مسلم فانزل الله اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... ؛(1)
. مناقب ابن المغازلی، ص 18، رقم 24؛ شواهد التنزیل، ج 1، صص 200 و 210؛ ترجمه امیرالمؤمنین، من تاریخ دمشق، ج 2، ص 75، رقم 577؛ المناقب خوارزمی، ص 156، رقم 184؛ فرائدالمسطین، ج 1، ص 77، رقم 44؛ تاریخ بغداد، ج 8، ص 290.
از ابوهریره روایت شده که گفت: هرکس روز هیجدهم ذی الحجه را روزه بگیرد، ثواب شش ماه برای او مینویسند و آن روز همان روز غدیر است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: «آیا من ولی و صاحب مؤمنان نیستم؟» گفتند: بلی. رسول الله فرمود: «هر که من مولای اویم علی علیه السلام نیز مولای اوست.» عمر بن خطاب به علی علیه السلام گفت: بخ بخ لک یابن ابیطالب؛ به به ای پسر ابیطالب برای همیشه مولای من و مولای هر مسلمانی شدی، سپس خدا در این رابطه این آیه را نازل کرد: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... .
برخی از علمای اهل سنت که نزول آیه اکمال را در حجة الوداع نقل کردهاند:
تفسیر ابن کثیر (ج 2، ص 14، طبع مصر، سال 1356).
درالمنثور، سیوطی (ج 2، ص 298، طبع مصر و ج 5، ص 182).
الصواعق المحرقه (ص 26، طبع دار الطباعه المحمدیه).
فتح القدیر، شوکانی (ج 2، ص 57، طبع القاهره).
ینابیع الموده، ج 1، صص 28-32، (طبع بیروت).
روح المعانی، آلوسی (ج 4، ص 172، طبع دارالطباعه المنیریه، مصر از ابن عباس).
نور الابصار، شبلنجی به نقل از تفسیر ثعلبی، (ص 106، طبع مصر بهامش اسعاف الراغبین).
تفسیر المنار، رشیدالرضا، (ج 6، ص 464، الطبع الثالث، مصر).
قول سوم
قول مشهور در میان اهل سنت سخن عمربن خطاب است که آیه اکمال در حجة الوداع و در جمع روز عرفه نازل شد.(1)
. صحیح بخاری، ج 1، ص 16.
نزول آیه اکمال دین یکی از حوادث حجة الوداع است. جای ستایش خداست که میتوان برای کشف حقیقت در باب سبب نزول این آیه در احادیث مربوط به حجة الوداع جست و جو کرد. این وداع رسمی، در پی هشدار و اعلان پیشین خدا و تدارک گسترده پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم واقع شد. یک صد هزار یا یک صد و بیست هزار تن از مسلمانان در این سفر تاریخی حاضر شدند، و شمار بسیاری از وقایع و رفتار و گفتار پیامبر را در آن واقعه بیان و روایت کردهاند که حضرت در اثنای آن، پنج بار یا بیشتر سخن راند؛ روز حرکتش از مدینه و مکانهایی که از آنها گذشته یا در آنها توقف کرده بود، زمان ورودش به مکه، زمان و چگونگی انجام مناسکش... بازگشت و وقایع آن را تا ورودش به مدینه، همه و همه را نقل کردهاند، و گفتهاند که پس از آن حدود دو ماه یعنی باقی عمر شریفشان را در مدینه گذراندند.(2)
پژوهشگر شیعی در اینجا با مشکلی روبهرو نمیشود، چرا که با توجه به روایات اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، روایات معارض به آنها را رها میکند. عالم شیعی در این زمینه روایتهای صحیحی در دست دارد که برخی روایتهای اهل سنت نیز آنها را تأیید میکنند. اما محقق سنی با مشکل مواجه است، زیرا سرگردان میشود که با دو مجموعه روایات متعارض چگونه رفتار کند و کدام دسته را ترجیح دهد و کدام را رد کند.
موضعی که بیشتر عالمان سنی همچون سیوطی در پیش گرفتهاند این است که روایات حاکی از نزول آیه اکمال دین در روز عرفه، به طرق بیشتری نقل گردیده و از جهت سند، صحیحتر است، پس باید به این روایات توجه کرد و روایتهای مخالف آن را رد کرد. اما این برداشت، نظر علمی درستی نیست. دلایل ادعای ما مواردی است که در ذیل میآید و ترجیح رأی اهل بیت علیهم السلام را ایجاب میکند:
پس محقق سنی نمیتواند در مورد سبب نزول قرآن به سخن عمر استدلال کند و با آن حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را در این باب رد کند، بلکه باید در سند و متن آن حدیث نبوی تحقیق و تفحص کند و اگر آن را صحیح یافت، بر اوست که آن را برگیرد و سخن عمر را رها کند.
از ابوسعید نقل شده که گفت:
«رسول خدا - صلی الله علیه و سلم - فرمود: انی تارک فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء إلی الارض و عترتی اهل بیتی، وانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض».(1)
. مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 14 و نیز ج 3، صص 17 و 26 و 59 و ج 4، صص 366 و 371.
این حدیث را همچنین «سنن دارمی»(2)و «صحیح مسلم»(3)و «مستدرک»(4)روایت کردهاند و آن را براساس معیار بخاری و مسلم و دیگران صحیح دانسته است. همچنین بیهقی در «سنن» خود این حدیث را آورده(5)و دیگران نیز به نقل آن پرداختهاند.
حدیث ثقلین که در درجه عالی صحت قرار دارد، اگر بر این مطلب که منبع و مرجع دین پس از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم منحصر در اهل بیت او علیه السلام است دلالت نکند، دست کم بر ترجیح قول آنان در هنگام تعارض با دیگران دلالت دارد.
اسحاق بن ابراهیم به ما خبر داد که عبدالله بن ادریس به نقل از پدرش و او از قیس بن صلم و وی از طارق بن شهاب نقل کرده است که گفت: شخصی یهودی به عمر گفت: اگر این آیه، یعنی آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... بر ما فرود آمده بود آن را عید میگرفتیم. عمر گفت: من روز و شب نزول این آیه را میدانم، شب جمعه بود و ما با رسول خدا - صلی الله علیه و سلم - در عرفات بودیم.(6)
شگفت این که نسایی خود از عمر روایت میکند که این آیه در عرفات و در روز جمعه نازل شد.(1)
. همان، ج 8، ص 114.
«قال سفیان واشک کان یوم الجمعة ام لا...».(2)
روایات فراوانی وجود دارد که تردید سفیان را تأیید میکند، بلکه چنانکه خواهد آمد چنین مینماید که سفیان با خلیفه و گروهی که او گماشته بود تا همه روایات مربوط به حوادث حجة الوداع و بلکه حوادث تاریخ را بر اساس اینکه روز عرفه روز جمعه بوده است تنظیم کنند، مدارا میکرد.
اما با توجه به روایت نسایی که میگوید عرفه روز پنج شنبه بود و آیه اکمال دین شب عرفه نازل شده است، عیدی باقی نمیماند تا با این عید آسمانی تصادم کند، از این رو نیازی به قانون ادغام اعیاد الهی در صورت تصادم نخواهد بود!
معنای پاسخ خلیفه بنابراین روایت این است که سزاوار است روز نزول آیه اکمال دین، عید باشد، اما این آیه دو روز پیش از عید (عید اضحی) نازل شد، پس ما آن را عید نگرفتیم! و این کلامی متعارض است.
همان گونه که روایات اهل بیت علیهم السلام دلالت دارد، و نیز همان طور که سدّی گفته است؛ در حالی که عمر - چنانکه گذشت - گفته آیه اکمال دین، پیش از آن احکام نازل شده است.
روایت بخاری و غیر او حاکی از آن است که عمر اعتراف نموده که «الیوم» در آیه اکمال، روز معینی است که همان روز نزول آیه باشد، نه روزی نامعین و نه یکی از روزهای پیش از نزول آیه؛ مثلاً یک سال پیش از آن، مانند روز فتح مکه یا یکی از روزهای آینده آن هم پس از چند ماه. بنابراین این روایت عمر مستلزم در همه روایاتی است که کلمه «الیوم» را بین چند معنا مردد میسازند یا آن را بر روز فتح مکه منطبق میکنند. همچنین مستلزم آن است که منظور از «الیوم» پس از تکمیل نزول فرایض و احکام بوده باشد و آیه کلاله یا آیه ربا پس از آن نازل نشده باشد.
پاسخ خلیفه به شخص یهودی نه برای یهودی و نه برای مسلمان قانع کننده نیست! اگر مقصود خلیفه عذرآوری باشد، به این ترتیب که چون نزول این آیه با روز عید مصادف شده ما آن را عید نگرفتیم، در این صورت یهودی میتواند پاسخ دهد که چرا پروردگار شما این عید را بر شما خراب کرده و آیه را در این روز نازل کرده است؟
اگر هم مرادش ادغام عید اکمال دین با عید عرفه است؛ به طوری که این نیز جزئی از آن باشد، پس یهودی و وارثانش در عصر ما حق دارند بگویند: بسیار خوب، پس شما عید اکمال دین و عید عرفه را مشترک قرار دادهاید، اما سهم اکمال دین از آن عید کجاست که تودههای شما هرگز آن را نمیشناسند و اثری از آن جز در نزد شیعه نیست؟
اگر هم منظور این باشد که این روز شریف و عید بزرگ با روز جمعه و روز عرفه مصادف گردید و در آن دو ادغام شد یا آن دو این روز را در خود گرفتند و کارش پایان یافت! پس چگونه خدای تعالی این عید را برآن دو عید نازل کرد؟ آیا خدا از روی عمد این عید را در آن دو ادغام کرد؟ یا آنکه خدای سبحان - نعوذ بالله - از روی نسیان این عید را در عید دیگری نازل کرد و بعد مسلمانان با ادغام و اندماج، کار را درست کردند؟!
وانگهی چه کسی این ادغام را ترتیب داده است و چه کسی این حق را دارد که عیدی الهی را در عیدی دیگر ادغام کند یا عیدی ربانی را در عیدی دیگر فرو نهد؟
از این گذشته، امت اسلامی را چه میشود که از قضیه تصادم اعیاد ربانی در عرفات خبر ندارد تا آنکه آن یهودی در عصر خلافت عمر آنان را آگاه میسازد و خلیفه ضمن موافقت با گفتار آن یهودی خبر تصادم اعیاد الهی را به او و به مسلمانان میدهد و اظهار میدارد که
حکم شرعی در این تصادم، ادغام این عید - به مصلحت عید پیشین - است؟ همانند قانون تصادم اتومبیلها یا قانون تصادم اعیاد ملی و دینی.
بنابراین خلیفه به چه دلیل سخن آن یهودی را تأیید کرده و نظرش را در این باره که آن روز باید عید شرعی مسلمانان باشد پذیرفته است، آنگاه عذر آورده که تصادم نزول آن آیه با دو عید موجب گردیده که مسلمانان نزول آیه را عید نگیرند.
اگر خلیفه از پیش خود حکم کرده که سزاوار است روز نزول آیه عید باشد، این تشریع و حرام است. چون اعیاد اسلامی توقیفی هستند. اگر هم از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شنیده، پس چرا نه او و نه غیر او، هیچ کس از مسلمانان، آن را یادآور نشده است؟
در هر صورت، با مشکلی که آن یهودی مطرح کرده، همچنان رویارویی خلیفه و پیروانش نمایان است، چه از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شنیده باشد که روز نزول آن آیه، عید است و چه از پیش خود گفته باشد. به هر حال اعتراف کرده است که آن روز، روزی بزرگ و مهم برای مسلمانان است، زیرا روزی سرنوشت ساز و تاریخی بود، روزی که خدا اسلام را کامل گردانید و نعمتش را بر امت تمام کرد و روزی که اسلام کامل شده به وسیله این نعمت تامّه را به عنوان دین آنان پسندید و به آن خشنود گردید تا بر آن مشی کنند و مردمان دیگر را به سوی آن بخوانند.
بیتردید این روز بزرگ، شایستگی آن را دارد که عید امت اسلامی باشد. اگر در امت دیگری چنین روزی میبود به یقین آن را عید ربانی اعلان میکردند. خلیفه، در این همه، با آن یهودی موافقت کرد، پس به این ترتیب عید اکمال دین در فقه برادران سنی در کنار سایر اعیاد شرعی همچون: عید فطر، عید قربان و جمعه، عیدی شرعی است و مسلمان حق دارد از فقیهان و حاکمان بپرسد، عیدی که هیچ نشان و اسم و رسمی از آن در تاریخ، زندگی و متون دینی مسلمانان دیده نمیشود، مگر در نزد شیعیان! کدام عید است.
گزاردند. به نظر میرسد نسایی در این میان، با سفیان ثوری موافق است، نه با خلیفه عمر. وی در «سنن» خود عنوان «جمع بین نماز ظهر و عصر در عرفه» را آورده و ذیل آن از جابر بن عبدالله روایت کرده است که گفت:
رسول خدا - صلی الله علیه وسلم - حرکت کرد تا به عرفه رسید، در آنجا خیمهای را دید که برای ایشان، در «نمره» بر پا شده بود. در آن خیمه فرود آمد تا آنکه خورشید برآمد، آنگاه فرمود تا برای ایشان ناقه بیاورند، آوردند، حضرت حرکت کرد تا به میانه وادی عرفه رسید، در آنجا ماندند و برای مردم سخن گفتند، سپس بلال اذان گفت و پیامبر نماز ظهر و عصر را بدون فاصلهای میان آن، به جا آوردند.(1)
. سنن نسائی، ج 1، ص 290.
اما این پاسخ که نماز جمعه در سفر ساقط میگردد، مورد اختلاف فقهاست، و اگر درست میبود که روز عرفه مصادف با جمعه بود و پیامبر نماز جمعه نخواندند، به یقین راویان حجة الوداع آن را نقل میکردند.
ابن حزم در پاسخ به این مطلب به تکاپو افتاده و در «المحلی» چنین گفته است:
مسئله: هرگاه امام، روز عرفه را با روز جمعه مصادف یافت، باید نماز را به جهر بخواند، یعنی نماز جمعه بخواند و باید در منا و مکه نیز نماز جمعه بخواند، زیرا نصی بر نهی از این امر نیامده است، و خدای تعالی میفرماید: إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ2 ، و وجوب نماز جمعه را به روز عرفه و منا در عرفه و منا تخصیص نزده است.
از طریق محمد بن عبدالسلام الخشنی و او از محمد بن المثنی و وی از مسلم بن ابراهیم و ایشان از بشر بن منصور و او از ابن جریج و وی از عطاء بن ابی رباح برای ما روایت کردهاند که گفت: هرگاه روز جمعه با روز عرفه مصادف گردید، امام، نماز را به جهر میخواند (بلند خواندن حمد و سوره). همچنین از عبدالرزاق به نقل از ابن جریج و او از عطاء همانند این حدیث، روایت شده است....
پس خبری که از طریق ابراهیم بن ابی یحیی و او از عبدالعزیز بن عمر و وی از حسن بن مسلم نقل شده که گفت: روز ترویه با روز جمعه مصادف گردید و پیامبر
1) (1)
ابراهیم بن ابی یحیی به کذب از او یاد شده و به طور کلی مطرود است. دیگر اینکه این خبر، مرسل است و در آن از ابن زبیر همراه با ابن ابی یحیی حجاج بن ارطاة نقل شده و روایت او از اعتبار ساقط است. وانگهی کذب این خبر آشکار است، زیرا روز ترویه (روز هشتم ذو الحجة)، در حجة الوداع پیامبر - علیه السلام - روز پنچ شنبه بوده و روز عرفه، روز جمعه، این از طریق بخاری روایت شده است....
اگر کسی بگوید در همه اخبار تنها چنین آمده است که رسول خدا - علیه السلام - در عرفه بین نماز ظهر و عصر جمع کرد، میگوییم آری، ولی نماز جمعه نیز خود نماز ظهر است و در هیچ یک از اخبار وارد نشده که حضرت، آن نماز را به جهر نخواند. جهر خواندن نیز واجب نیست و تنها تفاوت حکم در این است که نماز جماعت ظهر جمعه در سفر و حَضرَ دو رکعت است.(1)
. المحلی، ج 7، ص 272.
پاسخ این سخن این است که اگر روز عرفه با روز جمعه مصادف بوده و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نماز ظهر را به جهر خواندند تا نماز جمعه باشد، چنانکه ابن حزم ادعا کرده، به یقین راویان حجة الوداع این موضوع را نقل میکردند. روایتی که ابن حزم آورده و آن را به دلیل مخالفت با روایت بخاری تکذیب کرده، با حجة الوداع، سازگاری بیشتری دارد، زیرا روز جمعه در آن حج با ایام تشریق در منا مصادف بوده است؟ یعنی پس از عرفه، نه پیش از آن. این - چنانکه خواهد آمد - سازگار است با حساب سفر حضرت از مدینه در روز پنج شنبه، چهار روز مانده به پایان ذوالعقده و رسیدن ایشان به مکه در روز پنج شنبه (چهارم ذو الحجه) و اینکه روز اول ذو الحجه دوشنبه بوده است و روز عرفه.
1) (1)
الاول پیش از نود روز است، پس یا باید روایت حاکی از وفات حضرت پس از این تاریخ را بپذیرند، یا با ما در اینکه آیه اکمال دین در روز غدیر یعنی هیجدهم ذو الحجه نازل شده، موافق گردند.
سیوطی میگوید:
«ابن جریر از ابن جریح نقل کرده که گفت: پیامبر - صلی الله علیه و سلم - پس از نزول این آیه، هشتاد و یک شب در این جهان باقی ماند. منظور آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... است.(1)
. درالمنثور، ج 2، ص 59. همانند این نقل همچنین در ج 2، ص 257 به نقل از بیهقی در «شعب الایمان» آمده است.
ابن حجر در «تلخیص الحبیر» میگوید:
ابوعبید از حجاج و او از ابن جریح نقل کرده است که پیامبر - صلی الله علیه و سلم - پس از نزول آیه اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... تنها هشتاد و یک شب زنده بود.(2)
علامه امینی در «الغدیر» چنین آورده است:
قولی که (نزد آنان) معتبر است و روایات وارد در تفسیر رازی (ج 3، ص 529) به نقل از صاحبان اخبار و آثار بر آن تأکید دارد این است که هنگامی که این آیه بر پیامبر - صلی الله علیه و سلم - نازل گردید، عمر آن حضرت از آن زمان بیش از هشتاد و یک یا هشتاد و دو روز دوام نداشت. درست همین سخن را «ابوالسعود» در تفسیرش، در حاشیه تفسیر رازی (ج 3، ص 523) ثابت دانسته است، و مورخان آنان گفتهاند: وفات پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در دوازدهم ربیع الاول بوده است. گویا در قول مورخان به افزودن یک روز بر هشتاد و دو روز، پس از خارج کردن روز غدیر و روز وفات پیامبر و محاسبه ما بین این دو روز، مسامحهای وجود دارد.
به هر تقدیر این قول به حقیقت نزدیکتر است تا آنکه گفته شود نزول آیه اکمال دین در روز عرفه بوده است، چنانکه در «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» و غیر آنها آمده است؛ زیرا در این صورت شمار روزها از هشتاد و یکی و دو روز بیشتر میشود.(3)
ما برادرانمان را به آنچه خود ملتزم شدهاند الزام میکنیم، وگرنه این روایت را قبول نداریم؛ زیرا آنچه در نظر ما مورد اعتماد است این است که آیه اکمال دین روز هیجدهم ذوالحجه نازل شده و رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم روز بیست و هشتم صفر واقع شده، پس فاصله میان زمان نزول آیه و وفات حضرت حدود هفتاد روز بوده است.
از طرفی، آن دسته از روایات اهل سنت نیز که نزول این آیه را در روز دوشنبه میدانند، با این نظر، یعنی نزول آیه در روز عرفه و وفات پیامبر در دوازدهم ربیع، در تعارض هستند.
بیهقی در «دلائل النبوه» از ابن عباس نقل میکند که گفت:
پیامبر شما صلی الله علیه و آله وسلم در روز دوشنبه زاده شد، و روز دوشنبه به نبوت رسید و روز دوشنبه از مکه خارج شد و روز دوشنبه مکه را فتح کرد و روز دوشنبه سوره مائده اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... بر او نازل شد و روز دوشنبه از دنیا رفت.(1)
. دلائل النبوه، ج 7، ص 233.
هیثمی در «مجمع الزوائد» گفته است:
این روایت را احمد و طبرانی در الکبیر نقل کردهاند و طبرانی به آن چنین افزوده است: و فتح بدر در روز دوشنبه بود و نزول سوره مائده اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... در روز دوشنبه بود. در این روایت «ابن لهیعه» وجود دارد که ضعیف است، اما بقیه رجال آن ثقه هستد و روایاتشان صحیح است.(2)
ضعف ابن لهیعه در این حدیث در نظر برادران ما قابل حل است. وانگهی این حدیث به طرق دیگری نیز روایت شده که این شخص درآن نیست، اما دلیل حقیقی ضعف این شخص مخالفت او با قول خلیفه عمر است و از این رو در «درالمنثور» چنین آمده است:
«و ابن جریر به سند ضعیف از ابن عباس نقل کرده که گفت: پیامبر شما روز دوشنبه به دنیا آمد و...».(3)
ابن کثیر به شدت به این حدیث حمله کرده و گفته است این حدیث به صرف مخالفتش با قول عمر مردود است. او در «سیرة النبویة» میگوید:
تنها احمد این حدیث را آورده و عمرو ابن بکیر آن را از ابن لهیعه روایت کرده و چنین افزوده: سوره مائده اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... روز دوشنبه نازل شده است، و به همین ترتیب برخی آن را از موسی بن داوود روایت کردهاند و او نیز چنین افزوده است: واقعه بدر نیز روز دوشنبه بود. از جمله کسانی که گوینده این حدیث است یزید بن حبیب است، و این حدیث به جد مورد انکار است.
ابن عساکر هم میگوید:
«آنچه محفوظ است این است که روز بدر و روز نزول اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ... روز جمعه بوده، سخن ابن عساکر درست است.»(1)
. سیرة النبویة، ج 1، ص 198.
ابن کثیر اسباب ضعف و علت انکار این حدیث را بیان نکرده، از این رو گفتیم علتش مخالفت با قول عمر است، ولی سخن ابن عساکر پسندیدهتر است، زیرا وی حدیث را به ضعف یا انکار متصف نکرده، بلکه گفته این خبر با آنچه محفوظ است، یعنی نزد آنان مشهور است (یعنی قول عمر) مخالف است.
به هر تقدیر اعتراض بر آنان به احادیث «دوشنبه» نیز الزام آنان به چیزی است که خود ملتزم هستند، وگرنه در نظر ما ثابت است که آیه اکمال دین در روز پنج شنبه و در روایتی روز جمعه، نازل گردیده است. گرچه در نظر ما بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و وفات آن حضرت روز دوشنبه بوده است. همچنین علی علیه السلام روز سه شنبه (یک روز پس از بعثت) با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نماز خوانده، و سوره مائده در روز دوشنبه نازل گردیده است، البته نه تمام آن، بلکه بخشی ازآن، از جمله آیه تبلیغ و بعد آیه اکمال دین، نازل شده است.
1) (1)
الله علیه و آله وسلم در روز پنج شنبه، بیست و هفتم ذوالقعده، چهار روز مانده به پایان ذوالقعده، یعنی روزهای پنج شنه، جمعه، شنبه و یکشنبه آغاز شده، و اول ذوالحجه روز دوشنبه بوده است. از طرفی ورود حضرت صلی الله علیه و آله وسلم به مکه عصر روز پنج شنبه چهارم ذوالحجه، در آخر روز چهارم بوده، چنانکه در «کافی» نیز روایت شده است.(1)
. کافی، ج 4، ص 245.
پس روز عرفه روز سه شنبه، و روز غدیر، پنج شنبه هجدهم ذوالحجه بوده است.«رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم چهار روز مانده به پایان ذوالقعده از مدینه خارج شد و چهار روز از ذوالحجه گذشته به مکه وارد شد، از بالای مکه، از راه اهل مدینه، به مکه وارد و از پایین آن خارج گردید».(2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بیست حج به جا آوردند... رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ده سال در مدینه ماندند و به حج نرفتند تا این آیه بر او نازل گردید: وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ پس حضرت مؤذنان را امر فرمود تا با صدای بلند ندا سر دهند که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم امسال به حج خواهند رفت. به این ترتیب اهالی مدینه و عوالی و اعراب آگاه شدند و برای همراهی در حج با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گرد آمدند، و اینان پیروان حضرت صلی الله علیه و آله وسلم بودند، گوش به فرمانهای آن حضرت میسپردند و هر چه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم میفرمود و هر آنچه انجام میداد، همان میکردند. حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم چهار
روز مانده به پایان ذوالقعده از مدینه خارج شدند، وقتی به ذوالحلیفه رسیدند هنگام ظهر بود، حضرت غسل کردند، آنگاه به سوی مسجد شجره حرکت کردند، در آن مسجد نماز ظهر خواندند و قصد حج مفرده کرده، خارج شدند تا به «بیداء» رسیدند. در یک فرسخی، مردم در دوطرف راه او به صف ایستادند، برای حج افراد لبیک گفتند و شصت و شش یا شصت و چهار حیوان برای قربانی به همراه بردند تا آنکه در پایان روز چهارم ذوالحجه به مکه رسیدند، طواف خانه را به هفت شرط انجام دادند و دو رکعت نماز پشت مقام ابراهیم گزاردند، سپس به سوی حجر رفته، آن را استلام فرمودند.(1)
. کافی، ج 4، ص 245.
3.... العبدی از ابوسعید روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم مردم را در غدیر خم به سوی علی علیه السلام فراخواند و فرمان داد تا خارهای زیر درخت را برکنند، آن روز پنج شنبه بود. حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم مردم را خواست و بازوان علی علیه السلام را گرفت و بالا برد به طوری که مردم سفیدی زیر بغل آن حضرت را دیدند، آن گاه پراکنده نگشتند تا این آیه فرو فرستاده شد: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
«الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمة و رضی الرب برسالتی و بالولایة لعلی من بعدی». و فرمود: هر کس من مولای اویم پس (از من) علی مولای اوست، خدایا دوست بدار هر آن که وی را دوست دارد و دشمن دار آن که را با وی دشمنی ورزد و یاری فرما هر که او را یاری کند.(2)
مؤید قول اهل بیت علیهم السلام روایاتی است که در منابع سنی و شیعه آمده و حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم سفرهایشان را همواره روز پنج شنبه آغاز میفرمود یا آنکه به ندرت در غیر پنج شنبه آغاز به سفر میکرد؛ چنانکه بخاری،(3)و ابوداوود
در «سنن»(1)
. سنن ابوداوود، ج 1، ص 586.
چنین نقل کردهاند. روایت ابن سیدالناس در «عیون الاثر» نیز که سفر پیامبر را از مدینه روز پنج شنبه نقل کرده بر این امر تصریح دارد.(2)در «بحارالانوار» از «کافی» به سند مقبول از ابی عبدالله علیه السلام روایت شده که فرمود:
«پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم هرگاه در تابستان از خانه خارج میشدند، روز خروج ایشان پنج شنبه بود، و در سرمای زمستان هرگاه میخواستند از سفر به خانه بازگردند روز جمعه وارد میشدند.»(3)
همچنین قول اهل بیت علیهمالسلام. به آنچه که برادران سنی از جابر نقل میکنند تأیید میگردد. حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم چهار روز مانده به پایان ذوالقعده بود. این سخن در سیره ابن کثیر هم آمده است.(4)
روایت بخاری و بیشتر صحاح نیز که گفتهاند از سفر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پنج روز مانده به پایان ذوالقعده واقع شد - بدون تعیین آن روز - قول اهل بیت علیهم السلام را تأیید میکند.(5)بخاری گفته است حضرت چهارشب از ذو الحجة گذشته وارد مکه شد.(6)
مؤید دیگر سخن اهل بیت علیهم السلام این است که مدت حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از مدینه تا مکه بیش از هشت روز نبود؛ با نظر به راهی که طی کرده و مسافتی که حدود چهارصد کیلومتر بوده و نظر به سرعت حرکت (به طوری که برخی مردم از خستگی پاها به حضرت شکوه کردند و ایشان به آنان آموخت که پاهای خود را ببندند)، و با توجه به اینکه هیچ کس از توقف پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در راه مکه خبر نداده است. همچنین با ملاحظه روایات بازگشت حضرت با وجود توقف نسبتاً طولانیشان در غدیر.
گذشته از این موارد، توجه به روایاتی که اتفاق دارند بر اینکه ورود پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به مکه روز چهارم ذوالحجه بوده - همان گونه که در روایات اهل بیت علیهم السلام و روایت بخاری ملاحظه گردید - همه و همه، تردیدی در سقوط این روایت که حضرت شش روز مانده به پایان ذوالقعده از مدینه خارج شد باقی نمیماند؛ چنانکه در «عمدة القاری» و «ارشاد الساری»، سخن ابن حزم و «حاشیه سیره حلبیه»(1)
. حاشیه سیره حلبیه، ج 3، ص 257.
آمده است، زیرا طبق این روایت مدت حرکت حضرت ازمدینه به مکه ده روز خواهد شد.به این ترتیب نادرستی قول مخالف روایت اهل بیت علیهم السلام آشکار میگردد؛ یعنی قولی که طرفداران آن بر روایت پنج روز از ذی القعده مانده تکیه کرده و تلاش نمودهاند آن را با روز شنبه تطبیق دهند تا اول ذوالحجه را پنج شنبه قرار دهند و روز عرفه را با جمعه مصادف سازند تا سخن خلیفه عمر را به این وسایل تصدیق کنند. بلکه همان گونه که میبینید اینان به اصطلاح کاسه داغتر از آش شدهاند، زیرا چنانکه گذشت خلیفه عمر خود روز عرفه را روز پنج شنبه دانسته است. از کسانی که به روایت «شنبه» قائل شدهاند؛ ابن سعد(2)واقدی(3)، حاشیه سیره حلبیه(4)و تاریخ ذهبی(5)هستند.
بنابراین روایت (روایت خروج حضرت از مدینه در روز شنبه)، باقی مانده ذوالقعده پنج روز بوده است؛ یعنی شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه، و اول ذوالحجه روز پنج شنیه بوده و روز عرفه با جمعه مصادف شده است، پس مدت حرکت از مدینه به مکه نه روز شده، مگر آنکه راوی، ذوالقعده را تمام (30 روز) تصور کرده باشد و بعد معلوم گردیده که ناقص (29 روز) است.
ابن کثیر از کسانی است که از این عقیده دفاع کردهاند. او در «سیره» میگوید:
احمد از... از أنس بن مالک انصاری نقل میکند که گفت: رسول خدا - صلی الله علیه وسلم - چهار رکعت نماز ظهر را در مسجدش در مدینه خواند، سپس نماز
عصر را به دو رکعت در ذوالحلیفه خواند، و بیتردید این در حجة الوداع بود. این روایت از این دو وجه منحصر به احمد و این دو وجه بر معیاری صحیح استوار است.
این روایت به یقین خروج حضرت در روز جمعه را نفی میکند. بنابراین ممکن نیست که خروج حضرت روز پنج شنبه بوده باشد - چنانکه ابن حزم گفته است - زیرا خروج در روز بیست و چهارم ذوالقعده بوده است، چرا که خلافی نیست در اینکه اول ذوالحجه روز پنج شنبه بوده است؛ زیرا به تواتر و اجماع ثابت گردیده که پیامبر صلی الله علیه و آله روز جمعه در عرفات توقف کرد و روز عرفه بیتردید نهم ذوالحجه است.
پس اگر خروج پیامبر روز پنج شنبه بیست و چهارم ذوالقعده بوده، به یقین شش شب از ذوالقعده باقی مانده: شبهای جمعه، شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه و چهارشنبه؛ در حالی که ابن عباس، عایشه و جابر گفتهاند پیامبر پنج روز مانده به پایان ذوالقعده خارج شد.
همچنین غیر ممکن است که روز خروج جمعه بوده باشد، به دلیل حدیث انس. بنابراین متعین میگردد که خروج پیامبر - صلی الله علیه و آله - از مدینه، روز شنبه بوده و راوی گمان برده که ماه ذوالقعده تمام (30 روز) است، اما برحسب اتفاق در آن سال ناقص (29 روز) بوده و در روز چهارشنبه پایان یافته و هلال ذوالحجه در شب پنج شنبه ظاهر گردیده است.
مؤید این بیان روایت جابر است که خروج پیامبر از مدینه را پنج یا چهار روز مانده به پایان ذوالقعده نقل کرده است. بر این فرض هیچ راه گریزی از این تقرب نبوده و هیچ گزیری از آن نیست.(1)
. سیره ابن کثیر، ج 4، ص 217 و برای مطالعه بیشتر درباره آیه اکمال ر. ک: پژوهشی در زمینه نزول آیه اکمال، سیداحمد فقیهی، مجله معرفت، پیاپی 24 فروردین 1377.
در کلام ابن کثیر عدم اطمینان به این فروض و تقدیرات نمایان است، زیرا بی تردید آن رأی مشکوک است، به دلیل تشکیک خود عمر، و البته تشکیک سفیان ثوری به روایت بخاری، و نیز تشکیک نسایی و قطع ابن حزم به اینکه سفر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم روز پنج شنبه بوده است.
1) (1)
همان طور که ملاحظه میشود استدلال ایشان بر اینکه خروج پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در روز پنج شنبه نبوده، مصادره به مطلوب است، زیرا میگوید: ازآنجا که به تواتر و اجماع ثابت گردیده که پیامبر - علیه السلام - روز جمعه در عرفه وقوف کرده...، یعنی ابن کثیر به همان نتیجهای که درصدد اثبات آن بوده استدلال کرده است.
همچنین وی برای اثبات اینکه سفر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم روز جمعه آغاز نشده به روایت انس استدلال میکند که میگوید: «پیامبر صلی الله علیه و آله نماز ظهر و عصر خواندند، نه نماز جمعه»، در حالی که این استدلالی است که قول او را رد و قول اهل بیت علیهم السلام را تأیید میکند، زیرا روایت، حاکی از این است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در عرفه نماز جمعه نخوانده است. همچنین حدیثی که در «سنن نسایی» از جابر نقل شده، ابوداوود هم آن را از ابن عمر روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در عرفه نماز ظهر و عصر به جا آوردند؛ یعنی نماز جمعه نخواندند، پس چگونه روز عرفه مصادف با جمعه بوده است؟!
نتیجه اینکه اشکالات فراوانی بر نظریه نزول آیه اکمال دین در روز عرفه، وارد میشود که هر پژوهشگر منصف را به تأمل و توقف در آن وا میدارد. از جمله این اشکالات احتمال وجود خلل در تاریخ ذکر شده در روایات مورد استناد این نظریه است، و این خلل موجب خلل در اصل آنها خواهد بود. به این ترتیب نظریه اهل بیت علیهم السلام در مورد سبب نزول این آیه بدون معارض باقی میماند، زیرا معارضی که توان به معارضه برخاستن ندارد، همچون عدم آن است.
در پایان یادآور میشویم که آنچه نزد همه مسلمانان مورد اتفاق است این است که روز نزول آیه اکمال دین، عید بزرگ الهی است(1)
. در بسیاری از کتب اهل سنت عنوان «عید غدیر» برای روز غدیر بیان میشود.
؛ بلکه از اهل بیت علیهم السلام نقل شده که این روز به طور کلی بزرگترین اعیاد است. دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا عید هفتگی مسلمانان با نماز جمعه ارتباط دارد و عید فطر با عبادت روزه مرتبط است و عید اضحی با عبادت حج در ارتباط است، اما این عید با اتمام نعمت اسلام به تمامی که نماز جمعه، صوم و حج نیز بخشی از آن است ارتباط دارد. اتمام نعمت در نظر برادران اهل سنت به نفس تنزیل دین و کامل کردن آن تحقق یافته است، و در نظر ما هم به این، و هم به نعمت حل مسئله1) (1)
رهبری از سوی خدا و جاودانه ساختن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با قرار دادن نظام امامت در عترت پس از او.
نکته قابل توجه این است که روز عید غدیر، در جهان اسلام شهرت خاصی داشت؛ به طوری که آخرین حج پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در ابتدا «حجة البلاغ» نامیده شد،(1)
. سیره ابن هشام، ج 2، ص 545.
زیرا آن در مقام امامت و ولایت امام علی علیه السلام ابلاغ گشت، اما دستهای آلوده شیطان با سیاست نسیان حق و حقیقت، باز دست به کار شد و آن را به حجة الوداع تغییر نام داد تا نکند این نام برای عدهای یادآور خاطرهای باشد که آنها را به یاد مولی علی علیه السلام بیندازد.یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ؛(2)
«ای رسول، آنچه را از سوی او بر تو نازل شده، برای مردم ابلاغ کن».
از جمله بهترین دلایل شیعه بر امامت و جانشینی بلافصل امام علی علیه السلام آیه تبلیغ در کنار آیه اکمال دین است، زیرا میتوان گفت اهمیت واقعه غدیر به حدی است که خداوند برای آن چند آیه نازل کرده است و در جای دیگری از قرآن چنین نظیری وجود ندارد.
در میان شیعه، کسی شک و تردید ندارد که این آیه درباره علی علیه السلام و ولایت او نازل شده، اما باید دید که اهل سنت با این مسئله چگونه برخورد نمودهاند.
روایات اهل سنت در این باره به دو گروهاند، برخی در بیان مورد نزول آیه درباره امام علی و روز غدیر صراحت دارند و برخی نیز غیر صریحاند، اما با قرائن و شواهد میتوان آنها را با گروه اول یکسان دانست. در برخی از این روایات، آیه تبلیغ با آیه اکمال پیوند خورده است.
دانشمندان اهل سنت به نقل از صحابه و تابعین، روایاتی متعدد را از گروه اول ذکر کردهاند. در این میان تعداد قابل ملاحظهای روایت از صحابه به چشم میخورد که از جمله آنها میتوان به این افراد اشاره کرد:
ابن جریر طبری به نقل از زید بن ارقم مینویسد:
لما نزل النبی بغدیرخم فی رجوعه من حجة الوداع خطب خطبه بالغه ثم قال: ان الله تعالی انزل الی بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ... ؛(1)
. کتاب الولایه، ابن جریر طبری، ج 1، ص 436؛ الغدیر، ج 1، ص 424؛ الیقین، ابن طاووس، باب 29, ص 578 به نقل از طبری، برای مطالعه بیشر ر. ک: بررسی دیدگاه فریقین درباره آیه تبلیغ، فتح الله نجارزادگان، مجله طلوع، شماره 8-9.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پس از آنکه در بازگشت از حجه الوداع، در غدیر خم فرود آمد، خطبهای خواند و سپس فرمود: خداوند بلند مرتبه بر من چنین نازل کرد: (ولایت) علی علیه السلام را ابلاغ کن.
ابن ابی حاتم رازی (327 ق) از ابوسعید خدری چنین میآورد:
نزلت هذه الآیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ فی علی بن ابیطالب.(2)
ابن مردویه (3)(م 410 ق)؛
واحدی نیشابوری (4)(م 468 ق)؛
1) (1)
2) (2) . رازی ابن ابی حاتم، تفسیرالقرآن العظیم، ج 4، ص 173، ح 6609 و به نقل از وی سیوطی، الدرالمنثور, ج 3، ص 117. سیوطی آن را از قول ابن ابی حاتم چنین نقل کرده است: «نزلت هذه الآیه علی رسول الله یوم غدیر خم فی علی بن ابیطالب» و نیز ر. ک: نیشابوری حسین، غرائب القرآن (حاشیه تفسیر طبری) ج 6، ص 197.
3) (3) . ابن مردویه، احمد، مناقب علی بن ابی طالب، ص 239، ح 345 و به نقل از سیوطی، درالمنثور، ج 3، ص 117؛ شوکانی محمد، فتح القدیر، ج 2، ص 60؛ آلوسی، روح المعانی، ج 6، ص 172.
4) (4) . اسباب النزول، واحدی نیشابوری، ص 204، ح 403 و به نقل از وی نک: نصیبی شافعی محمد، مطالب المهمه،
ابونعیم اصفهانی (1)(م 430 ق)؛
حاکم حکسانی (2)(از دانشمندان قرن پنجم)؛
ابن عساکر (3)(م 571 ق) و
نظام الدین قمینیشابوری.(4)هر یک از این افراد با سند خود از ابوسعید خدری، این حدیث را نقل کردهاند.
ابوعبدالله محاملی (م 320 ق) در کتاب امالی خود به نقل از ابن عباس مینویسد:
«حتی اذ کان رسول الله بغدیر خم انزل الله: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ فقام فنادی الصلاة جامعه؛(5)تا آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله در غدیر خم آمد، خداوند چنین نازل کرد: ای رسول آنچه را بر تو نازل شده برسان. پس منادی صدا زد مردم گرد هم آیید...».
ابوبکر فارسی شیرازی (6)(م 407 یا 411 ق)؛
ابن مردویه (7)(م 410 ق)؛
1) (1) . ابونعیم احمد (ما نزل من القرآن فی علی) به نقل از، النور المشتعل، ص 86، ح 16.
2) (2) . شواهد التنزیل، ج 1 ص 250، ح 244.
3) (3) . ابن عساکر، ترجمه الامام علی من تاریخ مدینه دمشق، ج 2، ص 85، ح 588 و ص 86، ح 589 و به نقل از وی نک: درالمنثور، ج 3، ص 117؛ فتح القدیر، ج 2، ص 60 و ج 3، ص 57 (طبع مصر).
4) (4) . نیشابوری، نظام الدین، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 6، ص 194؛ السایر الدایر، ج 6، ص 170.
5) (5) . این حدیث در امالی محاملی به روایت ابن یحیی البیع به صورت ناقص از عبدالله بن ابی لیلی انصاری نقل شده است (محاملی، امالی، ص 162، ح 133) علامه امینی به نقل از شیخ ابراهیم وصابی در کتاب الاکتفاء از محاملی این حدیث را از ابن عباس به طور کامل نقل کرده است (الغدیر، ج 1 ص 426).
6) (6) . الغدیر، ج 1، ص 426. به نقل از کتاب شیرازی «ما نزل من القرآن فی امیرالمؤمنین» حاکم حسکانی به این کتاب سند داشته و از آن زیاد نقل میکند.
7) (7) . ابن مردویه احمد، مناقب علی بن ابیطالب، ص 240، ح 349. به نقل از اربلی علی بن عیسی، کشف الغمه، ج 1، ص 318.
ابواسحاق ثعلبی (1)
. ثعلبی، الکشف و البیان، ج 4، ص 92. به نقل از وی ابن طاووس، الطرائف، ج 1، ص 152، ح 234.
(م 427 ق)؛ابوسعید سجستانی (2)(م 477 ق)؛
حاکم حسکانی (3)(از دانشمندان قرن پنچم) با چند سند و عزالدین السرعنی (4)(م 441 ق) نیز از ابن عباس این حدیث را نقل کردهاند.
ابن مردویه (م 410 ق) به نقل از عبدالله بن مسعود چنین میآورد:
کنا نقرأ علی عهد رسول الله: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ان علی مولی المؤمنین و ان لم تفعل فما بلغت رسالته...؛(5)
ما در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله این آیه را چنین قرائت میکردیم، ای رسول آنچه را بر تو از پروردگارت نازل شده برسان به اینکه علی، مولای مؤمنان است و اگر چنین نکنی رسالت پروردگارت را نرساندهای....
حاکم حسکانی از دانشمندان قرن پنجم به نقل از ابن عباس و جابربن عبدالله میگوید:
1) (1)
2) (2) . سجستانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 239، ح 240 و ص 251، ح 245 و ص 255، ح 249 و ح 250. به نقل از وی طبرسی، مجمع البیان، ج 3، ص 344. فخر رازی و آلوسی نیز به ابن عباس این نسبت را دادهاند؛ نک: رازی، مفاتیح الغیب، ج 12، صص 49-50؛ روح المعانی، ج 4، ص 282؛ سعد السعود، صص 142-143؛ تفسیر الحبری، ص 262، ح 24 و یحیی بن حسین شجری از طریق حبری آن را نقل کرده است. نک: شجری یحیی بن الحسین، کتاب الامالی (معروف به امالی خمسیه)، ج 1، ص 145.
3) (3) . به نقل از اربلی علی بن عیسی، کشف الغمه، ج 1، ص 325.
4) (4) . ابن مردویه احمد، مناقب علی بن ابیطالب، ص 239، ح 346. به نقل از الدر المنثور، ج 13، ص 17؛ فتح القدیر ج 2، ص 60؛ روح المعانی، ج 4، ص 282؛ کشف الغمه، ج 1، ص 319؛ کشف الیقین، ص 380، ح 361. شایان ذکر است تعبیر «کنا نقرأ کذا» به معنای چنین تفسیر میکردیم و تعلیم میدادیم. است برای توضیح بیشتر نک: نجارزادگان (محمدی) فتح الله، سلامة القرآن من التحریف، صص 54-56.
5) (5) . شواهد التنزیل، ج 1، ص 255، ح 249.
امر الله محمداً [صلی الله علیه و آله] ان ینصب علیاً للناس لیخبرهم بولایته فتخوف رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ان یقولوا حابی ابن عمه و ان یطعنوا فی ذلک علیه فأوحی الله الیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ فقام رسول الله بولایته یوم غدیر خم؛(1)
. همان، ص 251.
خداوند به پیامبرش محمد صلی الله علیه و آله وسلم دستور داد علی را برای مردم منصوب کند و آنان را از ولایتش آگاه سازد. پس رسول خدا نگران بود که مردم بگویند وی این مقام را از ناحیه خود به پسرعمویش بخشید و در این باره طعنه زنند. پس خداوند به ایشان وحی کرد: ای رسول آنچه را بر تو نازل شده برسان... پس رسول خدا به اعلان ولایت علی علیه السلام در روز غدیر پرداخت.
حاکم حسکانی به نقل از ابوهریره نیز روایت را بدین گونه آورده است:
فانزل الله عزوجل: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ فی علی بن ابیطالب و ان لم تفعل فما بلغت رسالته...؛(2)خداوند عزوجل چنین نازل کرد: ای رسول آنچه را بر تو از پروردگارت نازل شده درباره علی بن ابیطالب برسان و اگر چنین نکنی رسالت پروردگارت را نرساندهای.
ابواسحاق حموئی (م 722 ق) نیز از سه استاد خود به نقل از ابوهریره این حدیث را نقل کرده است.(3)
حاکم حسکانی با سندی دیگر از عبدالله بن ابی اوفی مینویسد:
سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم یقول یوم غدیرخم و تلا هذه الآیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ . ثم قال ألا من کنت مولاه
فعلی مولاه؛(1)
. حسکانی، عبیدالله، شواهد التنزیل، ج 1، ص 252، ح 247.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در روز غدیرخم شنیدم که این آیه را تلاوت کرد: ای رسول، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده برسان... سپس پیامبر فرمود: آگاه باشید هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست.فخر رازی (م 606 ق) پس از آنکه اقوال گوناگون را در تفسیر آیه مذکور ذکر میکند، در همین وجه مینویسد:
«نزلت الآیه فی فضل علی و لما نزلت هذه الآیه اخذ بیده و قال: من کنت مولاه فعلی مولاه... اللهم وال من والاه... و هو قول ابن عباس و البراء بن عازب و محمد بن علی؛(2)این آیه در فضل علی علیه السلام نازل شده و چون این آیه نازل شد، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: هر کس من مولای اویم، پس علی مولای اوست. خدایا هر کس را که دوستدار اوست دوست بدار، و این قول ابن عباس براء بن عازب و محمد بن علی امام باقر علیه السلام است.
سیدعلی همدانی (3)(م 786 ق) و سیدعبدالوهاب بخاری (م 922 ق) نیز از براء بن عازب همین مضمون را آوردهاند.(4)
الف) ابواسحاق ثعلبی (427 ق) از امام باقر علیه السلام درباره معنای آیه چنین نقل میکند:
ان معناها بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ فی فضل علی فلما نزلت أخذ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم بید علی فقال من کنت مولاه فعلی مولاه؛(1)
. الکشف و البیان، ج 4، ص 92. به نقل از وی ینابیع الموده، ج 1، ص 119، باب 39.
معنای آیه این است آنچه را از پروردگارت درباره فضل علی بر تو نازل شده برسان، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: «هر کس من مولای اویم، پس علی مولای اوست».ب) حاکم حسکانی نیز به نقل از امام باقر علیه السلام چنین میآورد:
سمعت زیاد بن المنذر یقول کنت عند ابی جعفر محمد بن علی و هو یحدث الناس اذ قام الیه رجل من اهل البصره یقال له عثمان الاعشی کان یروی عن الحسن البصری فقال له: یابن رسول الله جعلنی الله فداک ان الحسن یخبرنا ان هذه الآیة نزلت بسبب رجل و لا یخبرنا من الرجل یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ فقال: لو اراد ان یخبر به لاخبر به ولکنه، یخاف ان جبرئیل هبط علی النبی صلی الله علیه و آله وسلم فقال له: إن الله یأمرک ان تدل امتک علی صلاتهم فدلهم علیها ثم هبط فقال: ان الله یأمرک ان تدل امتک علی ولیهم علیه من صلاتهم و زکاتهم و صیامهم وحجهم لیلزمهم الحجه من جمیع الذلک. فقال رسول الله: یا رب ان قومیقریبوا عهدا بالجاهلیة و فیهم (147 /أ) تنافس و فخر، و ما منهم رجل الا و قد وتره ولیهم و إنّی أخاف، فأنزل الله تعالی: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ . فلما ضمن الله [له] بالعصمة و خوفه، أخذ بید علی بن ابیطالب ثم قال: یا ایها الناس من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره و احب من احبه و ابغض من ابغضه؛
جبرئیل به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گفت: خداوند به تو دستور میدهد امت خود را در مورد پیشوایشان (پس از خود) راهنمایی کنی؛ همانگونه که آنان را به نماز و زکات و روزه و حجشان راهنمایی کردهای تا حجت بر آنان در تمام این امور تمام شود. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: پروردگارا قوم من به عصر
1) (1)
جاهلیت نزدیکاند؛ هنوز در آناناندیشههای جاهلی زنده است و برای رسیدن به ریاست تلاش میکنند و فخر میفروشند، هیچکدام از آنان نیست، جز آنکه ولی آنان امام علی علیه السلام دوست و یار او گشته است و من نگرانم. پس خداوند چنین نازل کرد: ای رسول آنچه بر تو نازل شده برسان اگر نرسانی رسالت پروردگارت را انجام ندادهای؛ یعنی رسالت پروردگارت را به طور کامل و تمام به انجام نرساندهای. پس چون خداوند حفظ پیامبرش را تضمین کرد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دست علی بن ابیطالب را گرفت و فرمود: ای مردم هر کس من مولای اویم، پس علی مولای اوست...(1)
. شواهد التنزیل، ج 1، ص 254، ح 248. محمد بن سلیمان کوفی، از دانشمندان قرن چهارم که زیدی مذهب است با سندهای متعدد مضمون این حدیث را نقل کرده است.
نک: مناقب الامام امیر المؤمنین، ج 1، ص 168، ح 78 و ص 201 و ج 2، ص 226، ح 866 و ص 228، ح 868 و ص 270، ح 908. در خطبه مشهور زهرای مرضیه سلام الله علیها نیز به این نکته اشاره شده که از امام علی علیه السلام به خاطر شمشیر برندهاش و یورش سهمگین خشم الهیاش از او انتقام گرفتند و وی را از حق خود محروم کردهاند. ر. ک: ابن ابی طیفور، بلاغات النساء، ص 32.
.ج) فخر رازی نیز همین مضمون را از امام باقر علیه السلام نقل کرده(2)و بدرالدین عینی (م 855 ق) نیز همان معنایی را که ثعلبی نقل کرده آورده است.(3)احمد بن محمد الطبری معروف به خلیلی هم از امام باقر علیه السلام این مضمون را نقل کرده است. ابوالفتح نطنزی (متوفی در حدود 550 ق) نیز با سند خود به نقل از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام همین قول را آورده است.(4)
ابی بکر محمد بن ابی القلج به نقل از امام صادق و امام علی علیهماالسلام چنین میآورد:
انزل الله تبارک و تعالی علیه نبیه صلی الله علیه و آله وسلم یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ فی علی و ان لم تفعل؛(5)
خداوند تبارک و تعالی بر پیامبر خود چنین نازل کرد: ای رسول، آنچه را از پروردگارت درباره علی نازل شده برسان و اگر انجام ندهی....
حافظ ابونعیم اصفهانی (م 430 ق) از قول عطیه مینویسد:
«نزلت هذه الایه علی رسول الله فی علی یوم غدیر خم؛(1)
. ر. ک: الیقین، ص 212، باب 58 از کتاب، التنزیل، ابوبکر محمد بن ابی القلج در تفسیر الحبری، نیز این حدیث با سند وی نقل شده است. ر. ک: تفسیر الحبری، ص 285، ح 41.
این آیه درباره علی علیه السلام و در روز عید غدیر خم بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده است.»الف) ابن مردویه (م 410 ق) از زید بن علی چنین نقل میکند:
لما جاء جبرئیل بأمر الولایة ضاق النبی بذلک ذرعا و قال: قومی حدیثوا عهد بجاهلیة فنزلت...؛(2)چون جبرئیل امر ولایت را آورد پیامبر احساس دلتنگی کرد و فرمود: قوم من تازه روی به اسلام آوردهاند و به عصر جاهلی نزدیکاند [و ممکن است اعلان ولایت امام علی را با معیارهای عصر جاهلی بسنجند و تکذیب رسالت کنند] پس آیه عصمت (تبلیغ) نازل شد».
ب) در تفسیر غریب القرآن منسوب به زید بن علی نیز آمده:
«این آیه تنها درباره علی بن ابی طالب نازل شده است.»(3)
ابن مردویه از ابوحمزه چنین میآورد:
«قال: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ نزلت فی شأن الولایه؛ آیه تبلیغ در شأن ولایت نازل شده است.»(4)
1) (1)
2) (2) . ابونعیم احمد، النور الشمعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی، ص 86، ح 16؛ یحیی بن الحسن معروف به ابن بطریق (م 600 ق) و علامه حلی (م 726) به نقل از ابونعیم این حدیث را نقل کرده اند. ر. ک: حلی یحیی بن الحسن کتاب، خصائص الوحی المبین، ص 53، ح 21؛ منهاج الکرامه، ص 117.
3) (3) . زید بن علی، تفسیر غریب القرآن، ص 183.
4) (4) . ابن مردویه، مناقب علی بن ابیطالب، ص 240، ح 347.
در این بخش از علمایی یاد میکنیم که تصریح دارند آیه تبلیغ در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شده و حتی روایت آن را هم نقل کردهاند:
واحدی نیشابوری، اسباب النزول، (ص 150، طبع مصر و المطبعه الهندبه، ص 135 چاپ بیروت).
محمد بن طلحه الشافعی، مطالب السوول فی المناقب آل الرسول، (ص 16 طبع تهران).
فخر رازی، مفاتیح الغیب (تفسیر کبییر)، (ج 12، ص 50، طبع مصر، 1372 ق) روایت براء بن عازب.
ابن الصباغ المالکی، فصول المهمه، (صص 23 و 24، طبع النجف).
ثعلبی، الکشف البیان، ذیل آیه (نسخه خطی) به روایت امام باقر علیه السلام و ابن عباس).
قندوزی، ینابیع الموده، ص 120.
سیوطی، درالمنثور، (ج 2، ص 298، طبع مصر).
ابراهیم حموئی، فرائد السمطین (ص 120) روایت ابوهریره.
شوکانی، فتح القدیر، (ج 3، ص 57، طبع مصر).
رشید رضا، تفسیر المنار، (ج 6، ص 463، طبع مصر).
تفسیر ابن عباس، ص 92.
ابی جعفر بن جریر طبری، کتاب الولایه، (ج 1، ص 436، طبع تهران).
نظام الدین القمینیشابوری، السایر الدایی، (ج 6، ص 170) به نقل از ابی سعید الخدری.
آلوسی بغدادی، روح المعانی، (ج 2، ص 348).
حسکانی، شواهد التنزیل، (ج 1، صص 187-190).
نظام الدین حسن بن محمد بن حسین قمینیشابوری، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، تحقیق ابراهیم عطوه عوض (ذیل آیه 67 مائده).
ابن ابی حاتم الرازی، تفسیر القرآن العظیم، (ج 4، ص 173، ح 6609).
ابن مردویه، مناقب علی بن ابی طالب، ص 239 (روایت ابی سعید الخدری و ص 240 ابن عباس).
ابونعیم، ما نزل من القرآن فی علی، (ذیل آیه 67 سوره مائده).
ابوبکر فارسی شیرازی، ما نزل من القرآن فی امیرالمؤمنین (به نقل از الغدیر).
حافظ ابوسعید سجستانی، الولایه، ذیل آیه.
بدرالدین حنفی، عمدة القاری، (ج 8، ص 584).
در این بخش روایاتی است که تصریح نمیکنند مورد نزول این آیه، امام علی علیه السلام است؛ از جمله این افراد از صحابه و تابعین:
این حدیث از ابن عباس نقل شده است:
«قوله: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ... یعنی ان کتمت آیه مما انزل الیک من ربک لم تبلغ رسالتی».(1)
. طبرسی، جامع البیان، ج 4، ص 307؛ ابن ابی حاتم عبدالرحمن، تفسیرالقرآن العظیم، ج 4، ص 1173، ح 6612.
تفسیر آیه مذکور بدین شرح است که اگر تو ای پیامبر آیهای را از آیاتی که پروردگارت بر تو نازل کرده کتمان کنی، رسالت مرا انجام ندادهای.
این قول ابن عباس تنها از یک طریق نقل شده و بر فرض صحت صدور، درصدد تفسیر آیه است، نه بیان مورد نزول آن؛ از این رو با روایات دیگر از جمله روایاتی که از خود ابن عباس نقل شده که مورد نزول آیه را درباره امام علی علیه السلام و روز غدیر میدانست منافاتی ندارد و قابل جمع است. چون ابلاغ ولایت امام علی علیه السلام یکی از مصادیق این برداشت از آیه به شمار میآید.
از قول مجاهد با سند مقطوع درباره این آیه چنین نقل شده است:
1) (1)
لما نزلت: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ قال: یا رب إنّما انا واحد کیف اصنع تجتمع علی الناس؟ فنزلت وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ.1
چون آیه: «برسان آنچه را بر تو نازل شده...» نازل شد، پیامبر فرمود: پروردگارا، من تنهایم اگر مردم علیه من شورش کنند، چه کنم؟ پس چنین نازل شد: «اگر انجام ندهی رسالت پروردگارت را انجام ندادهای».
تعبیر «أنا واحد؛ من تنهایم» با اوایل بعثت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم سازگار است؛ در حالی که پیش از این ملاحظه شد که این آیه در سوره مائده و در اواخر بعثت بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نازل شده و کسی در این تردید نکرده است. از این رو شاید تعبیر من تنهایم برای مبالغه به کار رفته باشد. این مطلب با بررسی سیره تبلیغی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که به تفصیل بحث شد قابل درک خواهد بود. بنابراین در اینجا نیز نگرانی آن حضرت براساس نصوص متعددی که گذشت در مورد ابلاغ ولایت امام علی علیه السلام است.
سیوطی در این باره مینویسد:
أخرج ابوالشیخ عن الحسن ان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم قال: ان الله بعثتنی برسالة فضقت بها ذرعا و عرفت ان الناس مکذبی فوعدنی لابلغن أو لیعذبنی فانزل یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ....2
ابوالشیخ از قول حسن بصری مینویسد: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدا مرا به رسالتی برانگیخت و من از آن دلتنگ شدم و دانستم مردم مرا تکذیب میکنند، پس خداوند مرا تهدید کرد که یا آن را برسانم یا عذابم خواهد کرد و چنین نازل شد: «ای رسول آنچه را بر تو نازل شده برسان».
ثعلبی(1)
. ثعلبی، الکشف و البیان، ج 4، ص 97.
و واحدی نیشابوری(2)نیز این حدیث را به طور مرسل از حسن بصری نقل کردهاند. با توجه به مفاد روایات دیگر که پیش از این گذشت آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله را نگران کرده بود ابلاغ ولایت امام علی علیه السلام بود که احتمال تکذیب مردم را در پی داشت و این آیه در همین باره نازل شد. بنابراین پیام این روایت نیز میتواند همسان با روایات پیشین باشد.به نظر میرسد تمام احادیثی که اهل سنت نقل میکنند که حضرت رسول صلی الله علیه و آله پس از نزول این آیه نگهبانان خود را مرخص کرد و فرمود: «خداوند من را حفظ خواهد کرد»،(3)در صورتی که با شرایط نزول این آیه که در اواخر بعثت نازل شده منافات نداشته و از نظر خود اهل سنت نیز اعتبار سندی داشته باشد میتواند با مورد نزول آیه درباره ابلاغ ولایت پیوند خورد، چون نوع این احادیث درصدد تفسیر عبارت... وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ... ؛ «خداوند تو را از مردم حفظ میکند» است، نه آنکه به مورد نزول و بیان بخش اول آیه که میفرماید: بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ... ؛ «آنچه را بر تو نازل شده تبلیغ کن» نظر داشته باشد، از این رو پس از ابلاغ ولایت چون خداوند ضمانت به حفظ پیامبرش داده بود حضرت دستور به ترک نگهبانی داد.
برخی از مفسران و متکلمان شیعه(4)در تأیید نزول آیه مورد بحث درباره ولایت امام علی علیه السلام به شأن نزول آیات اول و دوم و سوم معارج تمسک کردهاند. بخشی از روایاتی که درباره شأن نزول این آیات وارد شده به طور خلاصه چنین است:
اعلان ولایت امام علی در روز غدیر به حارث بن نعمان فهری رسید. وی سوار بر مرکب شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله را در ابطح ملاقات کرد. او به پیامبر گفت: تو ما را به توحید و نماز و روزه و حج دعوت کردی و ما پذیرفتیم؛ هم اکنون به ما میگویی هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست. آیا این امر از خود توست یا از ناحیه خدا؟ حضرت فرمود: از ناحیه خدا. وی که خشمگین شده بود گفت: خدایا اگر آنچه محمد میگوید راست باشد پس
بر ما سنگی از آسمان فرود آر و بر ناقه خود سوار شد. همین که اندکی راه پیمود سنگی از آسمان آمد و او را به درک واصل کرد، سپس این آیات نازل شد.
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ * لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ * مِنَ اللّهِ ذِی الْمَعارِجِ1
عده زیادی از علمای اهل سنت این حدیث را نقل نمودهاند؛ از جمله حسکانی در شواهد التنزیل به سه سند از امام باقر علیه السلام، حذیفة بن یمان و ابوهریره،(1)ثعلبی در الکشف البیان ذیل آیه اول سوره معارج از امام صادق علیه السلام،(2)شبلنجی در نور الابصار(3)و مناوی در فیض القدیر.(4)
براساس بررسی علامه امینی این حدیث از نظر خود اهل سنت صحیح و تمام رجال آن ثقه میباشند.(5)
چنانکه پیش از این نیز ملاحظه کردید، اهل سنت درباره تفسیر این آیه همداستان نیستند. جمهور آنان بر این باورند که این آیه مورد نزول خاصی ندارد و خداوند به پیامبرش دستور میدهد هر چه را بر او نازل میکند ابلاغ کرده؛ از هیچ چیزی احساس ترس و خطر ننماید و خداوند وعده داده او را در برابر خطرات حفظ کند.
برخی از اهل سنت نیز به این اجمال درباره این آیه بسنده نکردهاند و در پی شناسایی مورد نزول آیه اقوالی را ذکر میکنند. این دیدگاهها به دو دسته کلی تقسیم میشوند: برخی از آنها به استناد روایاتی است که در مصادر آنان در این باره رسیده و برخی استنباط شخصی مفسران است. دسته اول عبارتند از:
خداوند به پیامبرش دستور داده فضیلت یا ولایت امام علی علیه السلام را بر همگان آشکار سازد، از این رو رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پس از این دستور درباره علی بن ابیطالب فرمود:
«من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».
این قول همان قول شیعه است و در مصادر اهل سنت احادیثی متعدد از صحابه و تابعین به چشم میخورد که پیش از این ملاحظه شد. در منابع اهل سنت در شأن نزول هیچ آیهای به اندازه این مورد روایت نرسیده است.
مفسران اهل سنت، چه آنان که معترض این قول شده و چه آنان که آن را مسکوت گذاشتهاند درصدد رد و ایراد یا انکار اصل این مسئله، یعنی ارتباط آیه مذکور با امام علی علیه السلام برنیامدهاند؛ مثلاً فخر رازی، این قول را به عنوان یکی از احتمالها در مورد نزول آورده و با آنکه شیوه او همواره نقد و رد است در این باره مانند سایر احتمالهای دیگر نقدی ندارد.(1)
. مفاتیح الغیب، ج 12، صص 49-50.
حتی آلوسی در مورد نزول آیه درباره علی علیه السلام نزاعی نمیکند و ابتدا به صورت کامل آن را چنین نقل میکند:
وعن ابن عباس رضی الله تعالی عنهما «قال: نزلت هذه الآیة فی علی کرم الله تعالی وجهه حیث امر سبحانه ان یخبر الناس بولایته فتخوف رسول الله صلی الله علیه وسلم ان یقولوا حاجی ابن عمه و ان یطعنوا فی ذلک علیه، فأوحی الله تعالی إلیه هذه الآیة فقام بولایته یوم غدیر خم، و أخذ بیده فقال علیه الصلاة والسلام: «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه». و اخرج الجلال سیوطی فی الدر المنثور عن ابی حاتم و ابن مرویه و ابن عساکر روایة عن ابی سعید الخدری قال: نزلت هذه الآیة علی و رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم یوم غدیر خم فی علی بن ابیطالب کرم الله تعالی وجهه، و اخرج ابن مردویه عن ابن مسعود قال: لنا
1) (1)
نقرأ علی عهد رسول الله صلی الله تعالی علیه وسلم یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ إنّ علیاً ولی المؤمنین وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وخبر الغدیر عمده ادلتهم علی خلافة الامیر کرم الله تعالی وجهه و قد زادوا.
به هر حال، او ابتدا حدیث ابن عباس را میآورد که آیه در روز غدیرخم اتفاق افتاد و رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».
سپس نیز میگوید سیوطی آن را از ابن مردویه، ابن عساکر، ابی حاتم از ابوسعید خدری نقل نمودهاند که درباره علی علیه السلام نازل شد. آنگاه کلام ابن مسعود را میآورد که این چنین تفسیر مینمودیم ای رسول خدا آنچه را بر تو نازل شده، ابلاغ کن علی ولی مؤمنین است و اگر خبر غدیر و خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را ابلاغ نکنی، رسالتت را انجام ندادهای.(1)
. روح المعانی، ج 6، ص 287.
او در ادامه هرگز درصدد برنمیآید اصل نزول آن را درباره علی علیه السلام رد کند، بلکه تمام همّ و غمش تردید بر دلالت آیه و خلافت علی علیه السلام است.(2)
در جایی دیگر میگوید: برای ما ثابت شده است که رسول الله در حق امام علی علیه السلام فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه و زاد علی ذلک».(3)
نتیجه اینکه حتی مفسرینی که غالباً در مقام نزاع با شیعه هستند، در اینجا و در اصل نزول آیه درباره علی علیه السلام چیزی بیان نکردهاند.
اهل سنت براساس روایاتی متعدد که در صحیحین و کتابهای روایی دیگر نقل شده میگویند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم پیش از نزول این آیه از ناحیه اصحاب خود حراست میشد، ولی پس از نزول آن و تضمین خداوند بر حفظ جان ایشان، عذر نگهبانان را
خواست و فرمود: «بروید، خدا من را حفظ خواهد کرد.» این روایات بر فرض احراز صدور، در صدد بیان مورد نزول آیه نیست و با آن منافاتی ندارد، بلکه رد آنها تنها استناد پیامبر خدا را به بخشی از این آیه نشان میدهد و چون در متن برخی از روایات تصریح شده این ترخیص از ناحیه رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدینه بوده احتمال دارد این امر در فاصله غدیرخم تا وفات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله باشد.
در این میان احادیثی دیگر به چشم میخورد که از حراست ابوطالب، عموی پیامبر خبر میدهد و در آنها پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پس از نزول این آیه به عموی خود خبر میدهد نیازی به نگهبانی نیست. اساساً مفسران اهل سنت این روایات را غریب میدانستند و بر این قول متفقاند که چون آیه مذکور مدنی است و در اواخر بعثت نازل شده است با حراست ابوطالب در مکه ناسازگار خواهد بود. برخی دیگر برای حل این معضل میگویند این آیه دو بار، یک بار در مکه و در اوایل بعثت و بار دیگر در مدینه در اواخر بعثت نازل شده است.(1)
. همان، ج 4، ص 29.
لیکن این پاسخ مشکلی را حل نمیکند چون بر فرض که این آیه در اوایل بعثت نازل شده باشد در آن تضمین خداوند بر حفظ پیامبر خود در اوایل بعثت مطرح است و نیازی به نگهبانی رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدینه توسط یارانشان نخواهد بود تا دوباره حضرت آنان را ترخیص کنند و بگویند خداوند من را حفظ خواهد کرد. البته حراست ابوطالب از رسول خدا صلی الله علیه و آله مسئلهای غیرقابل انکار است،(2)ولی نزول آیه در این باره قابل اثبات نیست.
در برخی از مصادر اهل سنت روایتی دیگر از قول ابن عباس به چشم میخورد که در آن از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدهاند کدام آیه بر شما گران آمد؟ حضرت فرمود:
در ایام حج در منا بودم و مشرکان عرب و سایر مردم در آنجا بودند جبرئیل بر من نازل شد و گفت: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ ؛ «ای رسول آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده برسان...»، من برخاستم و ندا دادم ای مردم، چه کسی من را یاری میکند تا پیام پروردگارم را برسانم و برای او بهشت باشد. ای مردم
بگویید لا اله الا الله و من رسول خدایم تا رستگار شده، نجات یابید و به بهشت روید، پس هیچ کس از مرد و زن و کودک نبود، جز آنکه مرا با خاک و سنگ هدف قرار داد و به صورتم آب دهان انداخت و گفتند دروغگوست... پس عباس عموی او آمد و حضرت را از دست آنان نجات داد و آنان را به عقب راند.(1)
. الدر المنثور، ج 3، ص 17؛ فتح القدیر، ج 2، ص 61؛ روح المعانی، ج 4، ص 290.
اعمش میگوید: به همین دلیل بنیالعباس افتخار میکنند و میگویند این آیه که میفرماید إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ ؛ (2)«تو آن کس را که دوست داری نمیتوانی هدایت کنی، بلکه خداوند هر کس را بخواهد هدایت میکند» درباره بنیالعباس نازل شده، چون پیامبر میخواست ابوطالب هدایت شود، ولی خداوند عباس را هدایت کرد.
آثار وضع و جعل در این حدیث به خوبی نمایان است. در واقع این حدیث ساخته دست افرادی است که میخواهند برای بنیالعباس در برابر علویان فضیلتی بسازند؛ چون:
اولاً؛ آیه مذکور به اتفاق فریقین در اوایل بعثت در مکه نازل نشده و تکرار نزول نیز همان مشکل قبلی را خواهد داشت.
ثانیاً؛ این حدیث که خبر واحد است مخالف با تمام احادیثی است که در آنها حضرت دستور میدهد با نگهبانان به خاطر وعده و تضمین خداوند بر حفظ او از اطراف آن حضرت پراکنده شوند، ولی در این روایت بر حفظ و نگهبانی عباس تأکید میورزد.
ثالثاً؛ اگر بر فرض، عباس حضرت را از دست مشرکان نجات داده باشد، دلیل ایمان وی به اسلام نیست، بلکه وی در اوایل بعثت به پیامبر ایمان نیاورد و در جنگ بدر در صف مشرکان بوده است.(3)
دسته دیگری از این روایات به مورد نزول آیه اشاره دارد و تنها از دو نفر صحابی، یعنی جابر بن عبدالله و ابوهریره نقل شده است.
این ابی حاتم به نقل از جابربن عبدالله انصاری میگوید:
در جنگ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با بنی انمار، حضرت بر سر چاهی نشسته
بود، پس مردی به نام وارث یا غورث بن الحارث از بنی نجار قصد کشتن حضرت را کرد وی نزد پیامبر آمد و گفت: شمشیرت را بده تا بو کنم. حضرت آن را به وی داد آنگاه دستش لرزید و شمشیر افتاد. حضرت به او فرمود: خداوند بین تو و آنچه میخواستی انجام دهی، مانع شد. آنگاه این آیه نازل شد: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ .(1)
. رازی، ابن ابی حاتم، تفسیرالقرآن العظیم، ج 4، ص 1173، ح 6614. گفته شده: این جنگ، جنگ ذات الرقاع بوده که در سال چهارم هجری اتفاق افتاده است.
این داستان را تنها ابن ابی حاتم به این شکل نقل کرده، از این رو ابن کثیر در تحلیل این ماجرا میگوید: «حدیث جابر بدین صورت غریب مینماید.»(2)
ابن حبان و ابن مردویه به نقل از ابوهریره این داستان را به صورتی دیگر نقل کردهاند:
در یکی از سفرها پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای استراحت در سایه درختی نشست و شمشیر خود را بر درخت آویزان کرد. مردی که گفته میشود غورث بن حرث بوده با استفاده از فرصت، شمشیر حضرت را برگرفت و با اشاره به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گفت: ای محمد چه کسی تو را از دست من نجات میدهد؟ حضرت فرمود: خداوند مانع از این کار تو خواهد شد، شمشیر را بینداز. او نیز شمشیر را انداخت و آنگاه چنین نازل شد: وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ خداوند تو را از مردم حفظ خواهد کرد. همین مضمون از محمد بن مکعب القرظی از تابعین نیز نقل شده است.(3)
آنچه میتوان در ارزیابی این داستانها گفت اینکه:
اختلاف در نقل این داستان که از دو نفر صحابی رسیده، از اعتبار میکاهد.
این داستان با متن آیه ناسازگار است که در آن بر ضمانت حفظ پیامبر خدا به خاطر ابلاغ پیامهای خدا به طور عام (آنگونه که جمهور اهل سنت بر آناند) یا پیامیخاص (آنگونه
که شیعه بر آن متفقاند) تأکید شده است. پس حضور پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در جنگ و استفاده یکی از دشمنان از فرصت به مسئله تبلیغ احکام خدا ارتباطی ندارد.
توطئه برای قتل پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پیش از این توسط مشرکان در لیلة المبیت در مکه و نیز در هنگام بازگشت از جنگ تبوک از ناحیه منافقان صورت گرفت. پس این توطئه تازگی نداشته تا بر اثر آن در اواخر بعثت (با توجه به زمان نزول آیه) خداوند طبق آیه مذکور ضمانت خود را بر حفظ پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم اعلام کند.
این جریان با تمام روایاتی که از طریق اهل سنت و شیعه نقل شده منافات دارد چون در آنها نگرانی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به خاطر تبلیغ دستوری بود که بر ایشان نازل شده بود.
احتمال دارد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله که سر تا پای وجودش را باور به خدا فرا گرفته بود و توکل بیمانندی به خدا داشت در برخورد با آن مرد بدون آنکه کوچکترین هراسی به خود راه دهد فرموده باشد: خداوند مرا حفظ خواهد کرد و خداوند هم در تأیید این اندیشه تعبیر وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ را نازل کرده باشد. این تعبیر ممکن است وحی غیرقرآنی بوده باشد که با بخشی از آیه تبلیغ در الفاظ همسان است و موجب شده تا دیگران چنین پندارند که تمام آیه تبلیغ درباره این ماجرا نازل شده باشد. شاهد این مطلب دقت در متن گزارشهایی است که در این باره رسیده و در تمام آنها عبارت فانزل الله وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ به چشم میخورد.
مفسران اهل سنت به دلیل همین ضعفها در این روایات در مقام تفسیر این آیه و بیان نزول آن به این داستان اکتفا نکردهاند و در جست و جوی مورد نزول آیه و آنچه حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم مأمور به تبلیغ آن شد برآمدهاند. این موارد مبتنی بر استنباطهای اهل سنت بدون استناد به روایات است که تحت عنوان دسته دوم بدین شرح مورد بررسی قرار میگیرند.
برخی از دانشمندان اهل سنت میگویند خداوند به پیامبرش دستور داد آنچه را که درباره حکم رجم و قصاص بر وی نازل شده است اعلان کند.
این اعلان برخورد با موضع یهود بود(1)
. ر. ک: معالم التنزیل (تفسیر بغوی)، ج 2، ص 51؛ رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج 12، ص 48؛ جوزی، ابن القیم به نقل از عینی، محمود، عمدة القاری، ج 18، ص 206.
که میخواستند به نحوی از حکم رجم زنای محصنه که در کتاب تورات بود سر باز زنند. آنان افرادی را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستادند تا از ایشان حکم زنای محصنه را جویا شوند و به خود گفتند اگر دستور شلاق داد بپذیرید و اگر امر به رجم کرد زیر بار نروید. چون از حکم پرسیدند، جبرئیل بر ایشان نازل شد و حکم آن را از ناحیه خدا رجم اعلام کرد و حضرت هم حکم خدا را گفتند.همین ماجرا را درباره قصاص نیز گفتهاند. برخی از یهودیان میخواستند از حکم قصاص که در تورات آمده فرار کنند و برای این کار نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و ایشان نیز حکم به قصاص کردند. این گونه روایات اهل سنت میگویند که آیات 41 تا 43 که پیش از آیه مورد بحث در همین سوره مائده قرار دارد، در این باره است:
... یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هذا فَخُذُوهُ... فَإِنْ جاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ * وَ کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فِیها حُکْمُ اللّهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ ؛
«آنان [یهودیان] کلام را از جای خودش منحرف میکنند [شلاق زدن را به جای رجم قرار میدهند] و به خود میگویند اگر [رسول خدا] این را [حکم به شلاق را] داد بگیرید و اگر این [حکم] را نداد [امر به رجم را] زیر بار نروید، پس [ای رسول ما] اگر نزد تو آمدند بین آنان [طبق حکم خدا] داوری کن یا از آنان دوری گزین. اگر از آنان اعراض کردی هیچ ضرر و زیانی به تو نمیرسانند و اگر میان آنان حکم کردی به عدالت حکم کن، همانا خداوند افراد عادل را دوست دارد. و چگونه تو را داور قرار میدهند؛ در حالی که تورات نزد آنان است و در آن حکم خدا هست آنگاه از حکم سر میپیچند و آنان مؤمن نیستند».
این قول، بدون دلیل و مخالف با اقوال تمام صحابه است و متن این آیات در رد آن کافی است، چون بیان حکم خدا درباره رجم و قصاص که در تورات آمده پیش از آیه مورد بحث (در آیات 45 تا 50) مطرح است و یهودیان هم در زمان نزول این سوره در اواخر بعثت تار و مار
1) (1)
شده بودند و در موقعیتی نبودند که بخواهند به حضرت زیانی برسانند تا خداوند وعده به حفظ پیامبرش دهد.
احتمال دیگری که در مورد نزول آیه مورد بحث مطرح شده آن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله پیش از نزول این آیه از یهود عیبجویی نمیکرد و خیانتها و لغزشهای آنان را برملا نمیساخت؛ هر چند یهودیان از عیبجویی مسلمین و استهزای اسلام کوتاهی نمیکردند، اما پس از نزول این آیه، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سکوت را شکست و فضایح یهود و نصاری را برملا کرد.
مقاتل بن سلیمان (م 150 ق) نخستین کسی است که این قول را مطرح ساخته، وی میگوید:
پیامبر خدا یهود را بارها به اسلام فراخواند، اما آنان مسخره میکردند و میگفتند: «أترید یا محمد ان نتخذک حنانا، کما اتخذت النصاری عیسی بن مریم حنانا؛(1)
. خلاصه عبقات الانوار، ج 8، ص 251.
آیا میخواهی تو را محبوب و معشوق خود قرار دهند».پس چون آن حضرت چنین دید ساکت شد. آنگاه خداوند متعال پیامبرش را واداشت تا باز هم آنان را به سوی خدا فراخواند و تکذیب و استهزای آنان مانع از ادامه کار نشود و چنین نازل کرد: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ... وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ ؛ یعنی خداوند تو را از یهود حفظ میکند تا تو را نکشند. پس چون این آیه نازل شد پیامبر از قتل و ترس ایمنی یافت و فرمود: باکی بر من نیست که چه کسی مرا خوار کند و چه کسی مرا یاری کند، چون حضرت پیش از آن میترسید یهودیان ایشان را فریب دهند و به قتل رسانند.(2)
پس از وی طبری، بغوی و محمد بن ابی بکر رازی نیز همین قول را اختیار کردهاند. فخر رازی نیز پس از ارائه احتمالهای گوناگون در مورد نزول آیه مورد بحث، همین قول را
برگزیده است. تنها دلیل این افراد سیاق یا تناسب آیات قبل و بعد از این آیه است که جملگی درباره یهودیان است. فخر رازی در این باره مینویسد:
سزاوارتر است که بگوییم خداوند تعالی، پیامبر را از مکر یهود و نصارا ایمن کرد و به وی دستور داد بدون دلهره از آنان، تبلیغ خود را آشکار سازد، چون آیات زیادی پیش از این آیه و پس از آن درباره یهود و نصاراست و ممکن نیست این آیه بدون ارتباط با آنها در بینشان قرار گیرد، از این رو خداوند به پیامبرش دستور داد این سخن را که برای اهل کتاب به شدت گران تمام میشود ابلاغ کند و بگوید:
قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلی شَیْءٍ حَتّی تُقِیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً... ؛(1)
. سوره مائده، آیه 68.
«بگو ای اهل کتاب شما بر چیزی از دین نیستند [در دست شما حق و صوابی نیست] تا آنکه تورات و انجیل و آنچه را از ناحیه پروردگارتان بر شما نازل شده برپا دارید، ولی به یقین آنچه بر تو از سوی پروردگارت نازل شده بر طغیان و کفرشان افزوده است».
فخر رازی روایتی را از حسن بصری بدین صورت نقل میکند تا تأییدی بر این قول باشد:
ان الله بعثنی برسالته فضقت بها ذرعا و عرفت ان الناس یکذبونی و الیهود و النصاری و قریش یخوفونی فلما انزل الله هذه الآیة زال الخوف بالکلیه؛(2)خداوند مرا برای رسالت خود برانگیخت، پس من از این مأموریت دلتنگ بودم و میدانستم مردم مرا تکذیب و یهود و نصارا و قریش مرا تهدید میکنند پس چون این آیه نازل شد تمام ترسها و نگرانیها از میان رفت.
سخن فخر رازی و به پیروی از او رشید رضا(3)برخلاف ادعاهای هر دو مفسر با ضعفهای جدی رو به روست. تنها نقطه قوت کلام او وحدت سیاق و تناسب آیه مورد بحث با آیات قبل و بعد آن است که موجب دلالت سیاق میشود و به آیه ظهوری خاص میبخشد، لیکن:
1) (1)
2) (2) . التفسیر الکبیر، ج 12، ص 48 ذیل آیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ....
3) (3) . رشید رضا نیز به این سیاق تمسک کرده و به عنوان احتمال، آیه تبلیغ را درباره یهودیان میداند. او در جای دیگری نیز میگوید محتمل است آیه مذکور در اوایل بعثت نازل شده باشد، لیکن آیه در سیاق تبلیغ اهل کتاب قرار داده شد تا نشان دهد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در معرض اذیت و آزار آنان بودهاند.
اولاً؛ سیاق، قرینهای مقامی است و برابر نص روایات و قرینههای دیگر ظهوری نخواهد داشت، زیرا هیچ نصی در دست نیست که دلالت کند مورد نزول آیه مذکور درباره یهود است.
ثانیاً؛ فخر رازی اذعان دارد که آیه مورد بحث در غایت تهدید و وعید است.(1)
. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج 12، ص 50.
از این رو جای این پرسش از رازی هست که بپرسیم چگونه ممکن است در زمان نزول سوره مائده که پس از در هم شکستن شوکت یهود در جنگهایی مثل خیبر است و یهودیان پس از آن تن به ترک وطن یا جزیه دادهاند و تحت سیطره اسلام سر جایشان نشستهاند، با این اوصاف پیامبر باز هم از ایشان دلهره داشته باشد و از اظهار حکم خدا بترسد و خداوند هم پیامبرش را دوباره تهدید کند! آیا پیش از این یهودیان، پیامبر خدا را تکذیب نکرده بودند تا هم اکنون حضرت از این تکذیب بهراسد؟ثالثاً؛ بنا به گفته فخر رازی، حکمیکه خداوند درباره یهود نازل کرد به قدری بر آنان گران تمام میشد که موجب تأخیر در ابلاغ آن به سوی رسول خدا میگردید. پیام الهی این بود که: «ای اهل کتاب، شما هیچ چیز نیستید تا آنکه...»، در حالی که قرآن پیش از این آیه، در آیه 64 همین سوره خطاب به یهود میفرماید:
وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ ؛
فخر رازی اذعان میکند بخشی از آیهای که تبلیغش بر یهود گران میآمد در این آیه (آیه 64) است؛ یعنی این بخش که میفرماید... وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً و در آن آیه (آیه 68) تنها تکرار صورت گرفته که آن هم برای تأکید است. بنابراین از نظر فخر رازی اصل ابلاغ این آیه موجب دلهره و نگرانی برای رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود، لیکن در تکرار تبلیغ آن دلهره و ترس داشت. آیا این سخن معقول است؟ مگر فخر رازی به صدر آیه استناد کند و بگوید تنها ابلاغ این بخش از آیه که میفرماید:
قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلی شَیْءٍ حَتّی تُقِیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ... ؛
1) (1)
موجب نگرانی و خوف رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده است؛ در حالی که پیش از این آیات این سوره دهها آیه به اهل کتاب خطاب شده است؛ از جمله خداوند متعال در سوره آل عمران میفرماید:
قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللّهِ وَ اللّهُ شَهِیدٌ عَلی ما تَعْمَلُونَ * قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً... ؛(1)
. سوره آل عمران، آیه 3 و آیات 98-99.
«بگو ای اهل کتاب، چرا به آیات خدا کفر میورزید و خداوند بر آنچه میکنید گواه است. بگو ای اهل کتاب چرا راه خدا را [بر] کسی که نمیخواهد ایمان آورد میبندید».
همچنین در جایی دیگر فرموده است:
قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ هَلْ تَنْقِمُونَ مِنّا إِلاّ أَنْ آمَنّا بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ أَنَّ أَکْثَرَکُمْ فاسِقُونَ ؛(2)
«بگو ای اهل کتاب، آیا از ما انتقام میگیرید جز آنکه [جرم ما آن است که] ما به خدا و آنچه برما نازل شد و آنچه پیش از این نازل شده ایمان آوردیم. و همانا بیشتر شما فاسقاید».
آیا در برابر اینها تنها مسئلهای که میتوانست درباره اهل کتاب برای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نگرانی ایجاد کند همین بود که آن حضرت از جانب خدا به آنان بگوید: «شما بر چیزی نیستید، جز آنکه تورات و انجیل و آنچه را از ناحیه پروردگارتان بر شما نازل شده است برپا کنید.» آیا میتوان پذیرفت که این مسئله آن قدر برای اهل کتاب گران تمام میشده که موجب پرهیز رسول خدا صلی الله علیه و آله از گفتن آن میشد؟! به نظر میرسد اگر فخر رازی از حسن بصری نقل میکند در هیچیک از منابع فریقین بدین صورت که او نقل کرده نیامده است. تمام کسانی که این حدیث را نقل کردهاند بدین صورت آوردهاند:
ان رسول الله قال: ان الله بعثتنی بالرساله أو برسالته فضقت بها ذرعا و عرفت ان الناس مکذبی فاعدونی فیها لا بلغها او لیعذبنی؛
خداوند مرا برای رسالت خود برانگیخت، من از این مأموریت دلتنگ بودم و میدانستم
مردم مرا تکذیب نمیکنند، پس خداوند مرا تهدید کرد آن را تبلیغ کنم یا مرا عذاب خواهد کرد.(1)
. ر. ک: مسند احمد بن حنبل، ج 2، ص 390؛ واحدی نیشابوری، الوسیط، ج 3، ص 208؛ بغوی حسین، معالم التنزیل، ج 2، ص 51؛ واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص 150؛ سیوطی جلال الدین، اسباب النزول، ص 109؛ الدر المنثور، ج 3، ص 117؛ شوکانی، فتح القدیر، ج 2، ص 60.
در متن روایت همانگونه که ملاحظه میکنید، برخلاف ادعای فخر رازی سخن از یهود و نصارا نیست. اساساً در تمام احادیثی که اهل سنت درباره نزول این آیه ذکر کردهاند (چه درست و چه نادرست) سخنی از یهود و نصارا در میان نیست.
اهل سنت اقوال و احتمالاتی دیگر در مورد نزول این آیه ذکر کردهاند که به نظر ما ضعیف و از واقعیت دورند و نیازی به طرح و نقد گسترده آنها نیست، چون افزون بر آنکه دلیلی از روایات و قرینهای از آیات برای آنها ندارند بطلان آنها با توجه به سبک و سیاق آیه مورد بحث و جایگاه سوره مائده و نزول آن در اواخر بعثت، خود به خود روشن میشود به ویژه اگر به شأن و ویژگیهای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم که در قرآن ذکر شده و پیش از آن در بحث بررسی دیدگاه شیعه گذشت دقت کنیم این اقوال عبارتند از:
الف) چون آیه تخییر نازل شد و در آن خداوند فرمود:
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمِیلاً ؛(2)
«ای پیامبر به همسران خود بگو اگر زندگی دنیا و زینت آن را میخواهید پس بیایید تا شما را بهرهمند کنم و به صورت زیبا شما را رها سازم».
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آیه را بر آنان عرضه نکرد، چون میترسید آنان حیات دنیا را انتخاب کنند.(3)
ب) این آیه درباره زینب، همسر زید، پسرخوانده پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نازل شده که داستان آن در سوره احزاب آمده است.
ج) آیه در مورد جهاد و پیکار در راه خدا نازل شده است. چون منافقان از پیکار در راه خدا ناخشنود بودند و حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم نیز برخی اوقات از تشویق به جهاد امساک میکرد.(1)
. همان مصادر قبلی.
د) چون آیه نازل شد که:
وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ ؛(2)
«آنان که غیر خدا را میخوانند دشنام ندهید که [ممکن است] آنان نیز از دشمنی، بدون علم خدا را دشنام دهند».
رسول خدا صلی الله علیه و آله از عیبجویی از معبودهای مشرکان چشم پوشید، ولی پس از نزول آیه مورد بحث آن را پنهان نکرد و به عیب جویی معبودهای آنان پرداخت، چرا که خدا هم به حفظ آن حضرت وعده داده بود.(3)
ه -) این آیه درباره حقوق مسلمانان نازل شد و آنگاه که پیامبر خدا در حجة الوداع شرایع و مناسک را اعلام کرد، فرمود: آیا رساندم؟ گفتند: آری و حضرت فرمود: خدایا گواه باش.(4)
و) خداوند پیامبرش را به شتاب در رساندن پیامیکه بر او نازل شده امر میکند، از این رو حضرت تصمیم داشت هر آنچه را بر او نازل شده برساند، لیکن برخی از پیامها را به تأخیر انداخت: چون بر خویش میترسید و ادامه آیه هم این احتمال را تقویت میکند،(5)چرا که میفرماید: وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ .
1) (1)
2) (2) . سوره انعام، آیه 108.
3) (3) . ابن عباس، تنویر المقباس، ص 98 و نیز ر. ک: مفاتیح الغیب، ج 12، ص 49.
4) (4) . عمدة القاری، ج 18، ص 206. ثعلبی نیز احتمالهای مذکور را درباره آیه نقل کرده است: الکشف و البیان، ج 4، ص 91.
5) (5) . رازی، محمد بن ابی بکر، تفسیر اسئله القرآن المجید و اجوبتها، ص 74.
ز) برخی دیگر میگویند چون مکه فتح شد و اسلام گسترش یافت خداوند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم دستور داد هر آنچه را که برای آن فرستاده شده آشکار و بیپرده و بدون هیچ ترسی، ابلاغ کند که اگر به این صورت ابلاغ نکند رسالت پروردگارش را نرسانده است.(1)
. ابن قتیبه، المسائل والاجوبه، ص 222.
یا اینکه آیه خطاب به حضرت میگوید: آنچه را بر تو نازل شد بدون ترس از هیچ کسی برسان و اگر با ترس تبلیغ کنی، گویی که تمام رسالت پروردگارت را نرساندهای.(2)ابن انباری میگوید:
پیامبر برخی از آیات قرآن را در زمانی که در مکه بود آشکارا ابلاغ و برخی را به خاطر ترس از هجوم مشرکان به یارانش پنهان کرد، ولی پس از آنکه خداوند اسلام را با مؤمنان عزیز گرداند به حضرت دستور داد هر چه را بر تو نازل شده آشکار کن.(3)
این اقوال و نظایر آن چیزی جز استنباطها و به عبارت درستتر استحسانهای این افراد نیست و با مسلّمات تاریخ ناسازگار است، چون در شرایطی که پس از فتح مکه یا فتوحات دیگر، اسلام عزیز شده و گسترش یافته است ابلاغ پیمانهایی که پنهان ماندهاند نیاز به تهدید و تضمین ندارد؛ یعنی نیازی به این نیست که خداوند بفرماید:
وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ ؛ «اگر انجام ندهی، رسالت خدا را انجام ندادهای»
و چنین ضمانت کند که:
وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ ؛ «خداوند تو را از گزند مردم حفظ میکند».
از سوی دیگر توطئه مشرکان برای قتل حضرت در لیلة المبیت در مکه صورت گرفت. بنابراین حضرت بر خود نترسیده و ابلاغ پیامهای خدا را پنهان نکرده بود. همچنین باید پس از نزول این آیه آیاتی در همین سوره یا سوره توبه که پس از این سوره نازل شده وجود
1) (1)
2) (2) . تفسیر بغوی، ج 2، ص 52. و نیز ر. ک: تفسیر نسفی، ج 1، ص 293؛ واحدی نیشابوری، الوسیط، ج 2، ص 208؛ ابن عطیه، المحررالوجیز، ج 1، ص 214؛ مفاتیح الغیب، ج 12، ص 48؛ المسائل والاجوبه، ص 222.
3) (3) . به نقل از واحدی نیشابوری، الوسیط، ج 2، ص 208؛ ابن عطیه، المحرر الوجیز، ج 1، ص 214؛ مفاتیح الغیب، ج 12، ص 48.
داشته باشد که درباره مشرکان باشد آن هم با سبک و سیاقی که احتمال نزول آنها در اوایل بعثت معقول بوده، ولی ابلاغ آنها به تأخیر افتاده باشد تا در این آیه حکم به ابلاغ آن شود.
نتیجه اینکه طبق آنچه گفتیم تردیدی باقی نمیماند که آیه تبلیغ در شأن حضرت علی علیه السلام و در مقام ولایت ایشان نازل شده و عده اندکی که سعی نمودهاند آن را از مسیر اصلی خود منحرف سازند، کژاندیشانی هستند که تلاش میکنند بر تاریخ اسلام و اندیشه مسلمانان پوشش گذارند و حق و حقیقت را نادیده گیرند.
آیه مباهله(1)
. سوره آل عمران، آیه 61.
از مهمترین ادله قرآنی، در خصوص فضلیت و برتری اهل بیت علیهم السلام است. مفسران و دانشمندان مذهب اهل بیت علیهم السلام و اهل سنت در طول تاریخ درباره این آیه، بحثهای مختلفی را انجام دادهاند.نکته حائز اهمیت این است که از ظاهر آیه «مباهله» نمیتوان برای ولایت و رهبری اهل بیت علیهم السلام استفاده نمود؛ چون ظاهر این آیه شریفه صرفاً فضیلت و برتری اهل بیت علیهم السلام را بیان میکند، ولی با توجه به معنا و مفهوم آیه و مقایسه مصادیق آن با دیگران، میتوان از آن برای ولایت و رهبری اهل بیت علیهم السلام نیز استفادههایی کرد.
این آیه را نیز میتوان از مؤیدات آیه تطهیر دانست، زیرا در اینجا رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم تصریح میکنند که فقط امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام اهل بیت او هستند.
پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به همه کسانی که در جزیره العرب ساکن بودند پیغام فرستاد که موضع خود را نسبت به دین جدید روشن کرده، یکی از سه راه پیشنهادی مرا بپذیرید: «اسلام بیاورید، قبول جزیه کنید یا از جزیره بیرون روید».
آنها گفتند: «به مدینه میآییم و از راه گفتوگو مسئله را حل میکنیم». هنگامیکه به مدینه آمدند، پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود: «باید یکی از همان راههای سه گانه را انتخاب کنید».
1) (1)
آنها گفتند: «ما هیچ کدام را انتخاب نمیکنیم. از کجا بدانیم که دین تو برحق است و تو فرستاده خدا هستی؟»
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
«مباهله میکنیم. ما یک طرف میایستیم و شما طرف دیگر و هر دو دعا کنیم که هرکدام برحق است، پیروز شود و طرف ناحق نابود گردد. اگر، به گمان شما، من دروغگو باشم، نابود میگردم و شما پیروز میشوید؛ اما اگر برعکس باشد، شما نابود خواهید شد».
آنها - که موضوع را خیلی جدی نمیگرفتند - پیشنهاد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را پذیرفتند و قرار شد که روز 25 ذی الحجه مباهله کنند. آن حضرت صبح زود از شهر خارج شد؛ در حالی که امام حسین علیه السلام را بغل گرفته بود و دست امام حسن علیه السلام در دستشان بود، حضرت زهرا علیها السلام به دنبال ایشان بود و حضرت علی علیه السلام پشت سر همه حرکت میکرد.
حضرت صلی الله علیه و آله وسلم در راه به این چهار نفر فرمود: «هر دعایی کردم، شما آمین بگویید».
نمایندههای گروه اعزامی نصارا دو نفر به نامهای «سید» و «عاقب» بودند. هنگامیکه این دو نفر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را دیدند، پیش خود گفتند، «این حرکت، حرکت یک پیغمبر است، نه انسان خودخواه و سلطهجو؛ چرا که اگر یک انسان قدرتطلب بود، با جاه و شوکت میآمد، حال آنکه او با دو فرزند کوچک و دختر و دامادش میآید».
یکی از آنها به دیگری رو کرد و گفت، «من صورتهایی میبینم که اگر رو به آسمان کنند و از خدا بخواهند، خداوند کوهها را از جا میکند. مبادا با اینها مباهله کنی!»
از این رو هر دوی آنها نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آمدند و گفتند، «حاضریم پیشنهادهایتان را بپذیریم».
این حدیث شریف ابعاد مختلفی دارد و برای خاندان نبوت جایگاهی بس رفیع را ثابت میکند.
همه محدثان و مفسران شیعه و اهل سنت، به اجماع، جریان مباهله را نقل کردهاند. در صحاح اهل سنت، معتبرترین کتابهای شیعه و معتبرترین تفسیرهای این جریان مطرح شده است؛ بنابراین درصحت سند این جریان جای هیچ گونه شکی نیست.
فخر رازی میگوید: «جریان مباهله از مسائل مورد اتفاق بین شیعه و سنی است».(1)
. تفسیر کبیر، ج 8، ص 80.
در این جا تعدادی از این حدیثها را از معتبرترین کتابهای اهل سنت نقل میکنیم:
حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم صبح زود، درحالی که علی، فاطمه، حسن و حسین [علیهما السلام] همراهش بودند، وارد شد، سپس از سید و عاقب (دو نماینده نصاری) خواست که مباهله را آغاز کنند. آن دو نفر حاضر به مباهله نشده، تسلیم شدند و قرار شد که جزیه بپردازند....
جابر میگوید:
«[در آیه مباهله] مقصود از «انفسنا» حضرت رسول صلی الله علیه و آله و علی [علیه السلام] و مراد از «ابناءنا» حسن و حسین [علیهماالسلام] است و «نساءنا» یعنی: فاطمه [علیهاالسلام]».(3)
مسلم، ترمذی، ابن منذر، حاکم و بیهقی(4)نقل میکنند: «هنگامی که این آیه نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم علی، فاطمه، حسن و حسین [علیهمالسلام] را خواست، سپس فرمود: «الهم هولاء اهلی».
زمخشری میگوید:
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، در حالی که حسین [علیه السلام] را در بغل گرفته بود و دست حسن [علیه السلام] در دستش بود، فاطمه [علیهاالسلام] پشت سر ایشان حرکت میکرد و علی [علیه السلام] به دنبال فاطمه [علیهاالسلام] حرکت میکرد، آمد و به همراهانش گفت: «اگر من دعا کردم شما آمین بگویید».(5)
اسقف نجران گفت:
«ای گروه نصارا، من صورتهایی میبینم که اگر دعا کنند، خداوند کوهها را از جایشان
میکند! مبادا با این افراد مباهله کنید، که هلاک میشوید». بنابراین آنها پرداخت جزیه را پذیرفتند.
وفیهم نزلت نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ قال جابر: وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و علی بن ابی طالب و أَبْناءَنا الحسن و الحسین و وَ نِساءَنا فاطمه؛(1)
. ابن کثیر الدمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 379؛ اسباب النزول، ص 91؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج 2، ص 231.
جابر میگوید: [این آیه مباهله] درباره آنها (اهل بیت) نازل شده است... منظور از «خودمان» رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی بن ابیطالب علیه السلام است، منظور از «پسران ما» حسن و حسین علیهماالسلام و منظور از «زنان ما» فاطمه است.
کان النبی صلی الله علیه و آله وسلم و علی و فاطمه و الحسن و الحسین؛(2)از زید بن علی نقل شده است که درباره آیه مباهله گفت: آنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام بودند.
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ... الآیه فأخذ النبی صلی الله علیه و آله وسلم بید الحسن و الحسین و فاطمه و قال اتبعنا فخرج معهم. فلم یخرج یومئذ النصاری و قالوا: انا نخاف ان یکون هذا النبی صلی الله علیه و آله وسلم و لیس دعوة النبی کغیرها، فتخلفوا عنه یومئذ. فقال النبی صلی الله علیه و آله وسلم: لوخرجوا لا حترقوا فصالحوه علی صلح...؛(3)
هنگامیکه آیه مباهله نازل شد، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم دست حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام راگرفت و به علی علیه السلام فرمود که به دنبال آنها بیاید و بدین وسیله جهت مباهله آماده شدند، ولی مسیحیان حاضر به مباهله نشدند گفتند: ما میترسیم که این همان پیامبر خدا باشد و دعای پیامبر مانند دعای دیگران نیست. بدین جهت در آن روز از مباهله امتناع ورزیدند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: اگر آنها مباهله میکردند، میسوختند. بنابراین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم با آنها مصالحه نمود....
ولما نزلت هذه الآیه نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ دعا رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم علیا و فاطمه و حسنا و حسینا فقال: اللهم هولاء اهلی؛(1)
. مسلم النیشابوری، صحیح مسلم، ص 1042، ح 32، الفضائل، باب فضایل علی بن ابی طالب علیهالسلام (دار احیاء التراث العربی، بیروت چاپ اول 2000 م)؛ الترمذی الجامع الصحیح (سنن الترمذی)، ج 5، ص 225، ح 2999، (داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا)؛ الحاکم النیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 150 (کتاب معرفة الصحابه، باب من مناقب اهل بیت رسول الله صلیاللهعلیهوآله وسلم؛ الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ج 3، صص 232-233؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج 3، ص 322.
هنگامیکه آیه مباهله نازل شد، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را فراخواند و سپس فرمود: خداوندا! اینان اهل من هستند.حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت چنین مینویسد:
«هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم یخرجاه؛(2)این حدیث براساس شرط [صحت و پذیرش حدیث] بخاری و مسلم، صحیح است، ولی آن دو این روایت را نقل نکردهاند».
وسلم آمدند و با آن حضرت به گفت و گو پرداختند. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آنها را به مباهله (ملاعنه) دعوت نمود و قرار گذاشتند که فردای آن روز مباهله کنند. فردای آن روز، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم دست امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین را گرفت و آنها را به مباهله فرا خواند، ولی آنها از انجام مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم پس از آن فرمود: «قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها مباهله میکردند، بر روی آنها آتش میبارید».(1)
. اسباب النزول، ص 90.
قال الشعبی: «ابنائنا» الحسن و الحسین «ونسائنا» فاطمه، «وانفسنا» علی بن ابی طالب؛(2)شعبی میگوید: منظور از «پسران ما» حسن و حسین [علیهاالسلام] و منظور از «زنان ما» فاطمه [علیهاالسلام] و منظور از «خودمان» علی بن ابی طالب [علیه السلام] است».
عامر بن سعد بن ابی و قاص از پدرش چنین نقل میکند:
امر معاویة بن ابی سفیان سعدا فقال ما منعک ان تسب ابا تراب؟ فقال: اما ما ذکرت ثلاثاً قالهن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فلن اسبه لان تکون لی واحدة منهنّ احب الی من حمر النعم. سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یقول له - و قد خلفه فی بعض مغازیه فقال له علی علیه السلام یا رسول الله خلفتنی مع النساء والصبیان - فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبوه بعدی (الحدیث)؛
عامر پسر سعد بن ابی وقاص از پدرش سعد روایت کرده که گفت: معاویه بن ابی سفیان به سعد گفت: چرا تو به ابوتراب ناسزا نمیگویی؟ گفت: مدام که سه خبر را به یاد میآورم که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم درباره او فرموده دشنامش نمیدهم. سه چیزی که اگر یکی از آنها را درباره من فرموده بود از تمامی نعمتهای دنیا بیشتر ارزش میدادم.
[اول اینکه] از آن حضرت شنیدم هنگامیکه در یکی از غزوات او را جانشین خود قرار داده بود فرمود: آیا راضی نیستی نسبت به من چون هارون نسبت به موسی باشی مگر اینکه بعد از من پیغمبری نخواهد آمد.
[دوم اینکه] در روز خیبر فرمود: فردا حتما پرچم را به دست مردی میدهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند و چون فردا شد همه گردن کشیدیم که شاید این مرد ما باشیم ناگهان فرمود: علی را نزد من بخوانید و چون او را آوردند آب دهان در چشم او انداخت و پرچم را به دست او داد و خداوند قلعه را برای او گشود.
[سوم اینکه] وقتی آیه فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله، علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام را صدا زد و فرمود: بارالها اینان اهل بیت مناند.
عسقلانی بعد از نقل این داستان از «مسلم» و «ترمذی» چنین گفته:
«و این روایت از «ابی یعلی» به وجهی دیگر نقل شده بدین ترتیب که سعد به معاویه گفت: اگر اره دو سرهای را بر سرم بگذارند که علی را سب کنم هرگز این عمل را مرتکب نمیشوم.»(1)
. عسقلانی، فتح الباری، ج 8، ص 76؛ ترجمة امیرالمؤمنین من تاریخ دمشق، ج 1، ص 71، رقم 1102؛ المطالب العالیه، ج 4، ص 64؛ حیاة الصحابه، ج 2، ص 435.
آنچه میتوان به طور کلی از روایات و احادیث فوق به دست آورد، شامل مطالب ذیل است:
روایات آیه مباهله در درجه نخست، به طور روشن برفضیلت و برتری پنج تن آل عبا؛ یعنی پیامبر اسلام، امام علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین علیهمالسلام دلالت دارد.
آیه مباهله مختص به پنج تن مقدس است و این از ظاهر آیه شریفه و روایات فرقین به دست میآید.
امام علی علیه السلام، فاطمه زهرا علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام، نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم شأن و منزلت بسیار ویژهای داشتند.
1) (1)
طبق این روایات، پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله وسلم هنگام آوردن عزیزترین افراد خود آنها را اهل بیت علیهم السلام خود نامیده که این نکته، به معنای اصطلاح قرآنی و حدیثی «اهل بیت» است.
احتجاج امام علی علیه السلام و نیز برخی از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به آیه مباهله برای اثبات برتری اهل بیت علیهم السلام، قرینه محکمی بر وقوع این حادثه است و نیز براختصاص آن به اهل بیت علیهم السلام تأکید میورزد.
«پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم جهت مباهله با مسیحیان نجران، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام آمد و آماده مباهله شد، ولی آنها با پیامبر مصالحه نمودند و راضی به پرداخت جزیه شدند.»(1)
. جامع البیان، ج 3، صص 299-301، جزء 3 (ذیل آیه 63، سوره آل عمران).
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم آنها (مسیحیان نجران) را به مباهله دعوت نمود و جهت مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام آمد، ولی آنها از انجام مباهله سر باز زدند. در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به آنها فرمود: یا اسلام بیاورید یا جزیه بدهید. آنها به پرداخت جزیه رضایت دادند و برگشتند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: اگر آنها مباهله میکردند، همگی هلاک میشدند، حتی گنجشکهای نشسته بر دیوارهایشان.(2)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم پس از اصرار میسحیان نجران برجهل خود، آنها را به مباهله فراخواند و برای مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام آمد و به آنها فرمود: هرگاه من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف نجران
گفت: ای مسیحیان! من صورتهایی را میبینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخوانند، کوهها از جای خود کنده میشوند با آنها مباهله نکنید؛ زیرا هلاک میشوید و در روی زمین تا روز قیامت هیچ نصرانی باقی نمیماند. آنها سپس به پرداخت جزیه راضی شدند و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: اگر آنها مباهله میکردند، تبدیل به میمون و خوک میشدند و خداوند، نجران و اهل آن را حتی پرندگان نشسته برشاخههای درختانشان را هلاک مینمود.
فخر رازی در ادامه میافزاید:
وروی انه علیه السلام لما خرج فی المرط الاسود فجاء الحسن علیه السلام فادخله ثم جاء الحسین علیه السلام فادخله، ثم فاطمه، ثم علی علیه السلام، ثم قال: إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ؛ روایت شده که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم با یک عبای پشمی سیاه رنگ از منزل خارج شد، حسن علیه السلام آمد و آن را داخل عبای خود نمود و سپس حسین علیه السلام آمد، او را نیز در زیر عبای خود قرار داد، سپس علی و فاطمه علیهماالسلام آمدند و سپس آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: خدا فقط میخواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد».
فخر رازی پس از نقل این روایت چنین مینویسد:
«واعلم ان هذه الروایة کالمتفق علی صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث؛(1)
. تفسیر الفخر الرازی، ج 8، صص 88-89.
بدان که در صحت این روایت بین مفسران و محدثان اتفاق نظر وجود دارد».عدهای از مسیحیان نجران حضور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم آمدند و با آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم درباره عیسی علیه السلام احتجاج کردند... هنگامیکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم آنها را به مباهله فراخواند، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام آمد، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند.(2)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام را همراه خود آورد و به آنها فرمود: هنگامیکه من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف آنها گفت: ای مسیحیان، من صورتهایی را میبینم که اگرخداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند، کوهها از جای خود کنده میشوند؛ با آنها مباهله نکنید که هلاک میشوید. سپس آنان به پرداخت جزیه راضی شدند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
قسم به خدایی که جانم در دست اوست، اگر مباهله میکردند، به میمون و خوک تبدیل میشدند... نجران و اهل آن، حتی پرندگان نشسته بر شاخههای درختانشان نیز از بین میرفتند.
او در ادامه چنین میافزاید:
«وهو دلیل علی نبوته وفضل من اتی بهم من اهل بیته؛(1)
. البیضاوی، ج 1، ص 163.
این [حادثه و روایت] دلیلی برنبوت [پیامبر اسلام] و دلیلی بر فضیلت اهل البیت آن حضرت است که همراه او [به مباهله] آمده بودند».دل قوله تعالی نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وقوله صلی الله علیه وآله وسلم فی الحسن ان ابنی هذا سید علی خصوصیه تسمیة الحسن و الحسین، ابنی النبی صلی الله علیه وآله وسلم دون غیرهما لقوله علیه الصلاة و السلام کل سبب و نسب ینقطع یوم القیامة إلا نسبی و سببی(2)؛ سخن باری تعالی که فرمود، فرزندانمان و فرزندانتان را بخوانید و سخن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم که به حسن علیه السلام فرمود: فرزندم حسن سرور است، دلالت به خصوصیت ویژه حسنین دارد و اینکه فقط آنها فرزندان رسول خدا هستند و این
خصوصیت را کس دیگری ندارد، زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: هر سبب و نسبی روز قیامت منقطع میشود، مگر سبب و نسب من.
او ذیل تفسیر آیه مباهله در سوره آل عمران میگوید:
فأتوا رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم وقد غدا محتضنا الحسین علیه السلام آخذاً بید الحسن علیه السلام و فاطمة یمشی خلفه وعلی علیه السلام خلفها وهو یقول اذا انا دعوت فآمنوا. فقال اسقف نجران: یا معشر النصاری انی لأری وجوهاً لو شاء و ان یزیل الله جبلا من مکانه لازاله فلا تباهلوا فتهلکوا؛
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روز مباهله، در حالی که امام حسین را در بغل گرفته بود و دست امام حسن را در دست داشت و حضرت فاطمه به دنبال او و امام علی پشت سر فاطمه حرکت میکردند به قرارگاه مباهله نزدیک میشدند و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به ایشان فرمود: هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید. اسقف نجران همین که این وضع را دید گفت: ای نصارای نجران من صورتها و سیماهایی میبینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جای خود برکند، این کار را میکند، پس زنهار مباهله نکنید که هلاک میشوید.
زمخشری بعد از نقل این حدیث میگوید:
وفیه دلیل لا شیء اقوی منه علی فضل اصحاب الکساء و فیه برهان واضح علی صحة نبوة النبی صلی الله علیه وآله وسلم لانه لم یرو احد من موافق ولا مخالف انهم اجابوا الی ذلک؛(2)این آیه دلیلی است محکم برفضیلت اصحاب
1) (1)
. ریحانة الادب، ج 2، صص 379-382.
2) (2) . الکشاف، ج 1، ص 434.
کسا که هیچ دلیلی به قوت آن نمیرسد و نیز دلالت واضحی بر صحت نبوت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دارد، چون احدی از مخالف و موافق روایت نکرده که مسیحیان نجران مباهله را پذیرفته باشند.
وقد غدا رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم محتضنا الحسین آخذا بید الحسن و فاطمة یمشی خلفه و علیّ خلفها و هو یقول: اذا دعوت فامنوا، فقال اسقف نجران: یا معشر النصاری انی لأری وجوهاً لو سألوا الله ان یزیل جبلا عن مکان لازالة، فلا تبتهلوا فتهلکوا و لا یبقی علی وجه الارض نصرانی الی یوم القیامة، فقالوا: یا ابا القاسم قد رأینا ان لا نلاعنک و ان نترکک علی دینک و نثبت علی دیننا، فقال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم: «فان أبیتم المباهله فأسلموا یکن لکم ما للمسلمین و علیکم ما علیهم» «فانی انابذکم» فقالوا: ما لنا بحرب العرب طاقة و لکنا نصالحک علی ان لا تغزونا ولا تخیفنا ولا تردنا عن دیننا، علی ان نودی الیک کل عام الفی حلة؛ الفا فی صفر و الفا فی رجب، فصالحهم رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم علی ذلک و قال: «والذی نفسی بیده ان العذاب قد تدلی علی اهل نجران ولو تلاعنوا لمسخوا قردة و خنازیر، و لاضطرم علیهم الوادی نارا و لاستاصل الله نجران و اهله حتی الطیر علی الشجر، و لما حال الحول علی النصاری کلهم حتی هلکوا». وکذا اخرج ابونعیم فی الدلائل من طریق عن ابی عباس.(1)
. تفسیر المظهری، ج 2، صص 64-65.
در جایی دیگر هم میگوید:
«لما نزلت هذه الآیة، دعا رسول الله علیاً و فاطمه و حسنا و حسینا فقال: اللهم هولاء اهل بیتی».(2)
بررسی و جمع بندی دیدگاهها
جمع بندی ما از دیدگاههای مفسران اهل بیت علیهم السلام و اهل سنت چنین است:
مفسران مذهب اهل بیت علیهم السلام و اهل سنت، همگی مصادیق آیه مباهله را پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم علی بن ابی طالب علیه السلام، فاطمه زهرا علیها السلام، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام میدانند و هیچ یک ازآنها شخص دیگری را در این امر با آنها شریک نمیپندارند.
مفسران فریقین در بیان دیدگاه خود، درباره آیه مباهله به روایات و احادیث مربوط تکیه کرده و تقریبا بر این اساس دیدگاه خود را بیان نمودهاند.
برخی از آنها (عبدالله بن عمر بیضاوی) آیه مباهله را دلیلی بر فضیلت و برتری اهل بیت علیهم السلام معرفی نموده و به این مسئله تصریح کردهاند.
زمخشری آیه مباهله را بالاترین دلیل بر فضیلت اصحاب کساء میداند.
عدهای هم از طریق این آیه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را به عنوان فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم تبیین نمودهاند.
زمخشری این شبهه را به گونهای زیبا پاسخ داده است؛ او میگوید:
ممکن است اشکال شود که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به چه سبب فرزندان حضرت زهرا و حضرت امیر علیهم السلام را همراه خود برد؛ کسی که به جنگ میرود، نباید خانوادهاش را در معرض خطر قرار دهد. علاوه بر این، هدف از مباهله، تشیخص راستگو بودن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بود و این مسئله به پیامبر و تکذیب کنندگان ایشان اختصاص داشت.
در پاسخ به این اشکال میگوییم از اینکه پیامبر عزیزانش را همراه خود برد، پی میبریم که پیامبر صلی الله علیه وآلهوسلم به آنچه میگفت واقعا ایمان داشت. کسی که پاره جگرش را در معرض چنین مباهلهای قرار میدهد، صد در صد به آنچه میگوید، مطمئن است؛ از این رو یقین دارد که دشمنش دروغ میگوید و خطری متوجه آنها نیست.
زمخشری در ادامه میگوید:
«پیامبر ابناء و نساء را بر خودش (انفسنا) مقدم کرده تا جایگاه و عزت و احترام آنها را برساند».
آخرین جمله زمخشری دیدگاه او را نسبت به اهلبیت علیهم السلام مشخص میکند. وی میگوید: «این آیه، قویترین دلیل برتری اصحاب کساء علیهم السلام بر دیگران است».(1)
. الکشاف، ج 1، صص 369-370.
همان گونه که اشاره شد، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به قدری به حقانیت خود اطمینان داشت که نزدیکترین عزیزانش را برای مباهله همراه خود برد؛ همان گونه که قرآن فرمود: آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ ؛ «پیامبر به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده است».
پس شرط هر دعوت کنندهای این است که در درجه اول، خودش به آنچه میگوید، باور داشته باشد.
یک استاد یا یک سخنران پیش از آنکه برای مردم یا دانش پژوهان مطلبی را بیان کند، میبایست در درجه اول آنچه را میگوید صد در صد باور داشته باشد و هرگز نباید مطلبی را که به آن یقین ندارد، مطرح کند. چگونه انسان میتواند مطلبی را برای دیگران مطرح کند، در حالی که نسبت به آن حتی یک درصد شک دارد، زیرا اگر او این مطلب را مطرح کند شنونده آن را نمیپذیرد؛ زیرا از لحن گفتارش پیداست که خودش گفتارش را باور ندارد.
یکی از سنتهای الهی این است که اگر شخصی مطلبی را که باور ندارد، بگوید خداوند در لحنش به گونهای تصرف میکند که خود گفتارش شاهد بر دروغش میشود به همین جهت است که نمیتوان دروغ را بر کسی پنهان کرد.
یکی از مهمترین سؤالات مطرح شده درباره آیه مباهله، تعبیر جمع در این آیه شریفه و عدم مطابقت آن با احادیث و روایات موجود در منابع فریقین است که در آنها مصادیق این آیه افراد معین، نه جمع، معرفی میشوند.
1) (1)
طبق احادیث و روایات موجود در منابع فریقین منظور از أَبْناءَنا پسران ما، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام منظور از وَ نِساءَنا زنان خویش (حضرت فاطمه زهرا علیها السلام) و منظور از وَ أَنْفُسَنا نفوس خود، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و امام علی علیه السلام است.(1)
. این سؤال و پاسخ آن در تفسیر من وحی القرآن، ج 6، صص 69-71؛ تفسیر نمونه، ج 2، صص 586-588 آمده است.
از طرف دیگر طبق بیان محمد رشید رضا، زبان عربی کلمه وَ نِساءَکُمْ زنان ما، بر دختر شخص و نیز وَ أَنْفُسَنا نفوس ما، بر یک نفر (امام علی) اطلاق نمیشود.(2)
در پاسخ به این سؤال مطرح شده باید بگوییم:
بنابراین بر امت اسلامی فرض است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم را مفسر و مبین حقیقی قرآن کریم بدانند و بیانات آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم را دراین باره بدون چون و چرا بپذیرند.
1) (1)
2) (2) . ر. ک: تفسیر المنار، ج 3، ص 322.
3) (3) . سوره نحل، آیه 44.
4) (4) . ر. ک: صحیح مسلم، ص 1042، ح 12؛ سنن الترمذی، ج 5، ص 225، ح 2999؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 150؛ الدر المنثور فی التفسیر الماثور، ج 2، صص 232-233؛ اسباب النزول، صص 90-91؛ جامع البیان، ج 3، ص 300، جزء 3؛ الامالی شیخ طوسی، ص 307، ح 616؛ تفسیر العیاشی، ج 1، ص 177،
در واقع، به همراه آوردن این اشخاص، نوعی تفسیر و تبیین کلمات به کار رفته در این آیه مباهله است و اگر کسی دراین خصوص اعتراضی داشته باشد، در واقع به شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم اعتراض میکند.
الف) سوره آل عمران، آیه 173: اَلَّذِینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ ؛
«اینها [مؤمنان واقعی] کسانی بودند که [بعضی از] مردم به آنان گفتند: [لشکر دشمن] برای [حمله به] شما اجتماع کردهاند. از آنها بترسید، اما این سخن بر ایمان آنها افزود و گفتند: خدا ما را کافی است و او بهترین حامیماست».
براساس دیدگاه عدهای از مفسران، قائل این سخن، نعیم بن مسعود الاشجعی بود، چرا که وی به دستور ابوسفیان قصد داشت مسلمانان را از مشرکان را بترساند.(1)
ب) سوره آل عمران، آیه 181: لَقَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ... ؛
«همانا خداوند سخن آنها را که گفتند: خدا فقیر است و ما بینیازیم شنید».
براساس اعتراف عدهای از مفسران فریقین، قائل این سخن بی اساس، «حی بن احطب» یا «غنحاص» فردی از یهودیان بوده است.(2)
اگر به آیات نورانی قرآن کریم و شأن نزول آنها توجه بیشتری کنیم روشن خواهد شد که در موارد متعددی، به جای یک فرد از ضمیر یا صیغه جمع، استفاده جمع شده که همه اینها نشانه بی اساس بودن سؤال مورد بحث است.
برخی اشکال کردهاند که حسنین علیهما السلام در آن زمان بالغ نشده بودند و بلوغ یکی از شرایط مباهله است.
آلوسی میگوید:
گروهی از معتزله بر این باورند که حسنین علیهما السلام در آن زمان بالغ شده بودهاند، زیرا بلوغ در مسئله مباهله شرط است؛ اما علمای شیعه معتقدند که در مباهله، بلوغ شرط نیست و تنها کمال عقلی و توانایی تشخیص نیکی از بدی کافی است. گاهی کمال عقلی یک شخص نابالغ افزون از بالغهاست.
آلوسی سپس در تأیید این سخن میگوید:
ممکن است خداوند برای این بزرگواران خرق عادت کند... بنابراین اگر حصول کمال عقلی در کودکان همسن حسنین علیهما السلام طبیعی نباشد، درخصوص حسنین علیهما السلام این امر غیرممکن، ممکن میشود تا مقامشان برای دیگران روشن شود و جایگاه ویژه آنها نزد پروردگار مشخص شود. امتیازهای این خانواده، محمد و آلش علیهم السلام، به اندازهای است که قابل شمارش نیست، «وهم الذین لا تحصی خصائصهم»(1)
. روح المعانی، ج 2، ص 168.
.آلوسی در این بیان، شبههای را مطرح میکند و خود بدان پاسخ میدهد و در مقام شامخ اهل البیت چنین و هنگام به تصویر کشیدن سخن نجرانیان میگوید:
«ای گروه نصارا من چهرههایی میبینم که اگر از خداوند بخواهند، کوهها جابهجا میشوند، پس مباهله نکنید که هلاک میشوید.»(2)
در تکمیل این سخن میتوان گفت:
جای آن دو، همان افراد را همراه با خود به مباهله میآوردند. بنابراین، صرف آوردن این دو برای مباهله، به طور روشن بر برتری و افضل بودن آنها دلالت دارد و کم بودن سن آنها در این باره مشکلی ایجاد نمیکند. البته برتری آنها پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و علی بن ابی طالب علیه السلام است.
الف) حضرت یحیی علیه السلام
یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا1
(ما پس از تولد یحیی به او گفتیم: ای یحیی! کتاب] الهی [را با قوت بگیر] و به آن عمل کن [و ما حکمت و پیامبری را درسن کودکی به وی دادیم».
براساس بیان نصر بن محمد سمرقندی و مفسر معروف، فخر رازی، منظور از «حکم» در این آیه شریفه، پیامبری، اندیشه و خیر و برکت است.(1)همچنین مرحوم طبرسی ذیل همین آیه، از عبدالله بن عباس روایتی نقل میکند که براساس آن حضرت یحیی علیه السلام در سه سالگی به مقام پیامبری رسیده است.(2)
ب) حضرت عیسی مسیح علیه السلام
قالَ إِنِّی عَبْدُ اللّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا ؛(3)
«[عیسی مسیح در گهواره به سخن آمد و چنین] گفت: همانا من بنده خدا هستم و خداوند به من کتاب [انجیل] داده و مرا پیامبر قرارداده است».
شیخ کلینی در کتاب کافی از امام باقر علیه السلام نقل میکند که آن حضرت علیه السلام فرمود:
«کان یومئذ نبیا حجة الله غیر مرسل...؛ حضرت عیسی علیه السلام در آن هنگام یک پیامبر الهی غیر مرسل و حجت الهی بود»
آن حضرت علیه السلام در ادامه میفرماید:
«فلما بلغ عیسی علیه السلام سبع سنین تکلم بالنبوه و الرسالة حین اوحی الله تعالی الیه...؛(1)
. کلینی، الاصول من الکافی، ج 1، ص 382، ح 1.
وقتی حضرت عیسی علیه السلام به هفت سالگی رسید، براساس وحی الهی نازل شده بر او، از نبوت و رسالت خود خبر داد...».همان گونه که از آیات و روایات مذکور به دست میآید، رسیدن به یک مقام و فضیلت الهی، به ویژه مقام نبوت و رسالت، حتما مبتنی بر رسیدن آن شخص به حد تکلیف و بلوغ نیست. بنابراین برتری و افضلیت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در سن کودکی، امری عادی است؛ چون این مسئله کمتر از مقام نبوت و رسالت است که حتی در سه و هفت سالگی و حتی در گهواره به برخی از پیامبران الهی داده شده است. آنچه در این مورد ضرورت دارد، معرفت عقل و طاعت الهی و اقرار به رسالت و نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم است که این ویژگیها نیز بدون شک در امام حسن و امام حسین علیهماالسلام وجود داشته است.
بنابراین آمدن امام حسن و امام حسین علیهماالسلام برای مباهله دلیل روشنی بر افضلیت و برتری آن دو پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و امام علی بن ابی طالب علیه السلام در میان امت اسلامی و نیز دلیلی بر برتری و افضلیت آنها بر اصحاب دیگر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، البته بعد از پدرشان امام علی علیه السلام به شمار میآید و کمی سن آن حضرات در این باره هیچ مشکلی ایجاد نمیکند.
علی علیه السلام در حکم نفس پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم است، چون وَ أَنْفُسَنا در آیه دلالت برخود پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و علی علیه السلام میکند؛ به عبارت دیگر خود آن حضرت و علی علیه السلام، خودش است.
1) (1)
مرحوم طبرسی(1)
. طبرس، معرب تفرش است. این مفسر بزرگ اهل تفرش و از علمای بزرگ قرن ششم است. شاید بتوان گفت تفسیر او، مجمع البیان، درجهان اسلام بینظیر است.
در مجمع البیان میگوید:ما با این آیه استدلال میکنیم که علی علیه السلام پس از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بر همه کس برتری دارد، بنابراین پس از رحلت پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم با وجود علی علیه السلام گویا خود پیغمبر وجود دارد و تا زمانی که خود پیغمبر وجود داشته باشد، نوبت به دیگری نمیرسد.
لازمه این سخن آن است که علی علیه السلام هم برترین اوصیا باشد، چرا که پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم برترین پیامبران است.
فخر رازی در تفسیر کبیر، پس از نقل روایت اصحاب کساء که مربوط به آیه تطهیر است میگوید: «تقریباً همه مفسران و حدیث شناسان بر صحت روایت حدیث کساء اتفاق دارند».(2)
فخر رازی در ادامه، سخن یکی از بزرگان شیعه را، به نام «محمود بن علی بن حسن بن حمَّصی رازی»(3)نقل و سپس آن را نقد میکند.
حمّصی آیه مباهله را دلیل برتری علی علیه السلام بر سایر پیامبران، به جز پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم میداند و این موضوع را این گونه بیان میکند:
از آنجا که علی علیه السلام طبق آیه مباهله در حکم نفس پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم است، باید در همه اوصاف به جز نبوت، همتای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم باشد.
همتایی علی علیه السلام با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم همچون تشبیه است. اگر تشبیه اطلاق داشته باشد، شمول را میرساند؛ یعنی مشبه در همه جهات و صفات شبیه مشبه به است. بنابراین علی علیه السلام در همه جهات از جمله برتری بر سایر انبیاء و برتری بر انسانهای دیگر،(4)همانند پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است. پیامبر صلی الله علیه وآله
وسلم بر مسلمانان ولایت دارد و تصمیماتش در مقام زعامت، بر هر تصمیمی مقدم است. علی علیه السلام نیز در این جهت همانند پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است.
نکته دیگری که در قانون تشبیه وجود دارد این است که تشبیه، به بارزترین صفت مشبه به منصرف میشود؛ مانند جمله «حسین مانند شیر است» بارزترین صفت شیر، شجاعت است؛ از این رو همانندی حسین با شیر در شجاعت است، نه یال و کوپال. اگر چیزی را به گل تشبیه کردند، وجه شباهت، خوشبویی و شادابی گل است. بارزترین صفت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم عبارت بود از نبوت، وقتی حضرت علی علیه السلام به پیامبر خدا تشبیه میشود معنای این کلام آن است که امام هر جهت شبیه آن پیامبر است مگر از جهت نبوت.
و به عبارت دیگر وقتی جهت تشبیه ذکر نشده است دلالت بر عمومیت این شباهت است مگر از جهت نبوت که استثناء شده است. چون اگر عمومیتی نباشد، استثنا معنا ندارد.
این دانشمند بزرگوار که به قول فخر رازی معلم الامامیه است میگوید:
«مقتضای مساوات و مماثلت بین پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و علی علیه السلام این است که علی علیه السلام در همه صفات و کمالات جز نبوت همانند پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم باشد. از طرفی، به اجماع مسلمانان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم برترین پیامبران است، پس علی علیه السلام بر همه پیامبران برتری دارد».
سپس فخر رازی در تأیید سخن حمَّصی حدیثی را آورده میگوید: «این حدیث نزد اهل تسنن و شیعیان معتبر میباشد».
فخر رازی از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل میکند:
من أراد أن یری آدم فی علمه و نوحاً فی طاعته و ابراهیم فی خلته و موسی فی هیبته و عیسی فی صفوته فلینظر الی علی بن ابی طالب علیه السلام؛ اگر کسی بخواهد آدم را در علمش،(1)
. وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها؛ مراد از آموزش «اسماء» این نیست که خداوند همانند مکتبخانهها به آدم لغت یاد داد، مانند اینکه اسم این میوه انار است؛ بلکه در این جا «اسماء» به معنای آثار، خواص صفات و حقایق اشیاء است. پروردگار حقیقت اشیاء و اسرار نهان در طبیعت را به آدم آموخت و آدم از آنچه وجود دارد و آنچه به وجود خواهد آمد آگاهی یافت.
نوح را در بندگیاش، ابراهیم را در مقام دوستیاش با خدا، موسی را در هیبتش و عیسی را در مقام برگزیدگیاش ببیند، به علی علیه السلام نگاه کند.1) (1)
فخر رازی پس از آنکه کلام حمصی را با حدیثی از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم تأیید میکند، با چند جمله مبهم و نامفهوم به استدلال حمَّصی این گونه اشکال میکند:
«شیعه با همین دلیل برتری علی علیه السلام را بر دیگر صحابه اثبات میکند، حال آنکه اجماع داریم که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بر دیگران برتری دارد و این برتری شامل علی علیه السلام میشود».(1)
. تفسیر کبیر، ج 8، ص 81.
فخر رازی این جمله را میگوید و میگذرد، حال آنکه کسی منکر برتری پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برعلی علیه السلام نشده است. سخن این است که علی علیه السلام در برتری بر دیگر پیامبران، همتای پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم است، نه اینکه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برتر از علی علیه السلام نباشد.
فخر رازی متولد ری است و در این شهر به سخنرانی توانا شهرت داشت. او از ری به خوارزم که پایتخت خوارزمیان بود مهاجرت کرد و در آنجا شهرت یافت. شهرت فخر رازی خارج از محدوده جهان اسلام به قدری فراگیر شده بود که چنگیزخان هنگام حمله به خوارزم اعلام کرد:
«خانه امام رازی که در آن زمان رحلت کرده بود در امان است و هرکس به خانه او پناه ببرد در امان خواهد بود».
به برکت خانه فخر رازی که قلعه بزرگی بود، بیشتر مردم خوارزم نجات یافتند و این نیست مگر به برکت تفسیری که نگاشته بود.
فخر رازی در تفسیرش، به نام تفسیر کبیر، قرآن را در سی جلد تفسیر کرده است. تفسیر کبیر رازی در همان زمان در سرتاسر کشور پخش شد و همه تفسیرهای پیش از خود را نسخ کرد. این تفسیر از جهت علمی و احاطه بر مسائل قرآنی از اعتبار بالایی برخوردار است. با وجود عظمت این تفسیر، دانشمندان اهل سنت در کتابهای رجالی خود نسبت به فخر رازی اظهار بدبینی میکنند. آنها میگویند:
1) (1)
بر ما مشخص نیست که آیا فخر رازی در مسلک اهل سنت بود یا مسلک شیعه؟ هنگامیکه او از شیعیان سخنی را نقل میکند و دلیل آنان را طرح میکند به قدری مفصل، مبرهن و روشن نقل میکند که مخاطب آن را به راحتی میپذیرد؛ اما در پاسخ دادن به استدلال شیعیان به قدری آشفته و مشوش سخن میگوید، که هیچ مطلبی از آن به دست نمیآید.
فخر رازی به «امام المشککین» مشهور بود؛ یعنی کسی که خوب تشکیک میکند و شبهات شیعه را خوب بیان میکند، اما پاسخ شبهه را مبهم مطرح میکند. از این رو علمای رجال اهل سنت بر این باورند که در حقیقت، فخر رازی شیعه است.
سیدمحمود آلوسی، مفسر معاصر، در بغداد زندگی میکرد و با دانشمندان شیعه در تماس بود. او در تفسیرش(1)
. تفسیر روح المعانی، آلوسی از تفسیر فخر رازی گستردهتر است و جهان تسنن توجه ویژهای به آن دارد.
در بسیاری از موارد با شیعه درگیر میشود و گاهی نیز افتراهای بزرگی به شیعه میزند.آلوسی ذیل آیه مباهله، سخنان فخر رازی را نقل میکند و همان پاسخهای غیر قانع کننده وی را مطرح میکند و در ادامه میگوید:
دلالت این آیه بر فضیلت آل الله،(2)از مسائلی است که هیچ مؤمنی در آن شک نمیکند. شیعه به این آیه استدلال میکند که پس از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم علی کرم الله وجهه(3)بر خلافت اولویت داشته است. روش استدلال شیعه این گونه است: پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بر دیگران برتری دارد و تصرفاتش نسبت به دیگر تصرفات مقدّم است. از طرفی، طبق آیه شریفه [مودت] علی علیه السلام در صفات کمالی همتای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است؛ نتیجه اینکه به مقتضای قانون مساوات، علی علیه السلام پس از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم
1) (1)
2) (2) . آلوسی با به کار بردن واژه «آل الله» منظورش را به خوبی بیان میکند و جای هیچ شبهای باقی نمیگذارد؛ زیرا استفاده از تعبیر «آل الله» ویژه شیعیان است و مراد از آن «پنج تن» میباشد.
3) (3) . همه دانشمندان اهل سنت مقیدند جمله «کرم الله وجهه» را برای مولا علی علیهالسلام به کار ببرند؛ زیرا علی علیهالسلام یگانه شخصی بود که بر هیچ بتی سجده نکرد.
برترین انسانهاست و تصرفاتش بر تصرفات دیگران اولویت دارد، پس باید تصدی شئون امت به علی علیه السلام واگذار شود.
سپس آلوسی به این استدلال سه اشکال میکند؛ اشکالهایی که از قبیل ایرادهای فخر رازی است:
اشکال نخست: از کجا میدانید مراد از «انفسنا»، امیر(1)
. در عراق کلمه «امیر» اسم مخصوص مولا امیر مؤمنان علیهالسلام است.
باشد؟ شاید امیر داخل در کلمه «ابناءنا» باشد. [اشکال ندارد کسی به دامادش بگوید: ابن].اشکال دوم: بر فرض اگر قبول کنیم که امیر داخل در «انفسنا» باشد، لازمهاش این نیست که در همه صفات مانند پیغمبر باشد. شاید از جهت پسر عمو بودن مانند یکدیگر باشند.
اشکال سوم: اگر این آیه بر همتایی امیر با پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در همه صفات دلالت کند؛ لازم میآید که ایشان در زمان پیغمبر هم امام باشد(2).
هر سه اشکال آلوسی بی اساس است و مشخص نیست آلوسی تلازمی را که در اشکال سوم مطرح شده، از کجا آورده است.
همچنین خود پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم پاسخ بیشتر سؤالهایی را که از ایشان میشد به علی علیه السلام میسپردند و در مناسبتهای مختلف علی علیه السلام را امام هدایت و الگو معرفی میکردند؛ از جمله آن حضرت درباره علی علیه السلام میفرمودند:
«علی همواره با حق و حق با علی همراه است و علی به هر سمت بچرخد، حق نیز به همان سمت میچرخد».
همه اینها بیانگر امامت علی علیه السلام بر مسلمانان است و این اشکال به طور مفصل، جواب داده شد. و مجال بیشتری برای طرح آنها نیست.
«انفسنا» در روایات
میکند که مقصود از: «انفسنا» شخص علی علیه السلام است و نفس علی علیه السلام همان نفس پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم شمرده میشود.
هیثمی برای اثبات سخن خود به روایتی درباره روز شورا اشاره میکند. روز شورا خلیفه دوم دستور داد آن شش نفر مجلس شورا را تشکیل دهند و از بین خودشان یک نفر را برای خلافت انتخاب کنند. در آن جلسه شرایطی را برای حضرت علی علیه السلام تعیین کردند و گفتند:
«شما را به شرطی به خلافت بر میگزینیم که پس از عمل به کتاب و سنت پیغمبر، سنت شیخین را نیز رعایت کنید».
حضرت علیه السلام فرمودند:
«آن دو نفر (شیخین) هرچه گفتند، نظر خودشان است و برای من، پس از کتاب خدا و سنت پیغمبر، نظر خودم حجت است».
آن شش نفر گفتند: «حال که شرط ما را قبول نمیکنید، شما را انتخاب نمیکنیم.»
سپس به خلیفه سوم این پیشنهاد را دادند و او هم تمام شرایط را پذیرفت و در نهایت با او بیعت کردند.
هر یک از افرادی که در آن جلسه حضور داشتند، کاندیدای خلافت بودند و هرکدام خود را معرفی میکردند. ابن حجر کلام مولا امیر مؤمنان علیه السلام را ذکر میکند که میفرمایند:
انشدکم بالله هل فیکم احد اقرب الی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فی الرحم منّی ومن جعله نفسه، وابناء ابناءه، ونساء ه نساءه، غیری؟ قالوا: اللهم لا؛(1)
. الصواعق المحرقه، ص 93.
من شما را به خدا سوگند میدهم، آیا در بین شما شخصی نزدیکتر از من به پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم از جهت رحم، وجود دارد کسی که [آن قدر به پیغمبر نزدیک باشد که پیامبر] او را نفس خودش قرار داده باشد و فرزندان او را فرزندان خود بشمارد و زنان او را زنان خودش بداند. همگی به اتفاق گفتند: نه!.ابن حجر میگوید:
«حضرت امیر علیه السلام در آن جلسه مهم خود را نفس پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم معرفی کرد و همه حاضران پذیرفتند که او نفس پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم است».
1) (1)
به عقیده ما فردی باید جانشین پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم شود که به تصریح آیه مباهله خود پیغمبر شناخته شده است.
مراد آیه که میگوید: علی علیه السلام خود پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم است این نیست که شخص علی علیه السلام همان شخص پیامبر باشد؛ بلکه منظور این است که در همه صفات کمالی به جز مقام رسالت همانند اوست.
از این رو پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم شخصی که در همه صفات همانند پیامبر است باید جانشین ایشان شود. پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم کامل ترین مخلوق است و تصرفاتش بر دیگران اولویت دارد و کسی که با پیامبر در همه ویژگیها مساوی باشد، همانند پیامبر کاملترین مخلوق است و تصمیمش بر تصمیم دیگران اولویت دارد.
علامه حلی در ادامه میگوید:
این آیه بهترین دلیل برتری مرتبه مولایمان امیر مؤمنان علیه السلام است؛ چرا که خداوند به تساوی وی با نفس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم حکم کرده است و خداوند او را برای یاری پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در جایگاه خطیر دعا کردن برگزید. چه فضیلتی از این بالاتر که خداوند به پیامبرش دستور دهد که برای توسل و دعا از او (علی) کمک بخواهد. آیا این جایگاه رفیع برای شخصی غیر از او وجود دارد؟(2)
این آیه برامامت مولا امیرمؤمنان علیه السلام پس از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم دلالت میکند؛ چرا که ایشان در همه ویژگیها و فضایل، به جز نبوت، با
1) (1)
. همان.
2) (2) . دلائل الصدق، ج 2، صص 82-83.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مساوی است که اولویت پیامبر بر دیگران، از جمله این ویژگیهاست. کسی که نفس پیغمبر است، زیردست هیچ کس قرار نمیگیرد، همانگونه که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم زیر دست هیچ کس نبود.
مرحوم مظفر در ادامه میگوید:
بلکه تنها از یک جنبۀ این آیه میتوانیم امامت امیرمؤمنان علیه السلام را ثابت کنیم. از این آیه استفاده میشود که علی علیه السلام پس از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از همه امت بالاتر است و عقل حکم میکند که رهبری امت را برترین فرد امت به عهده گیرد.(1)
. همان، ص 85.
در مجلسی که امام رضا علیه السلام، مأمون و برخی از دانشمندان حضور داشتند، امام علیه السلام آیههایی را که در شأن اهل بیت علیهمالسلام است، بر میشمردند تا به آیه مباهله رسیدند. حضرت از حاضران پرسیدند: آیا میدانید مراد از «انفسنا وانفسکم» چیست؟ آنها در پاسخ گفتند: «خود پیامبر». حضرت فرمودند:
همگی شما در اشتباهید. مقصود، علی بن ابی طالب است، سپس برای اثبات سخن خود به نامهای که پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم به یکی از قبائل عرب نوشته بودند، اشاره کرده، گفتند: «پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در آن نامه آنها را این گونه تهدید کردند: اگر سر تسلیم فرود نیاورید، شخصی را به سوی شما میفرستم که همانند خودم است، یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام».
امام رضا علیه السلام در ادامه فرمودند:
این خصوصیتی است که هیچ کس نمیتواند در آن بر علی علیه السلام پیشی بگیرد و فضیلتی است که هیچ بشری نمیتواند به آن برسد و شرفی است که هیچ آفریدهای نمیتواند در آن بر علی علیه السلام سبقت بگیرد؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نفس علی علیه السلام را همانند نفس خودش قرار داده است.(2)
روزی مأمون از حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام پرسید: «بزرگترین فضیلت امیرمؤمنان علیه السلام که قرآن برآن دلالت میکند چیست؟»
امام رضا علیه السلام فرمودند:
«حدیث مباهله»؛ سپس امام علیه السلام آیه مباهله را قرائت کردند و در توضیح آن فرمودند: «مراد از «ابناءنا» حسن و حسین علیهماالسلام هستند؛ مقصود از «نساءنا» حضرت زهرا علیها السلام و مراد از «انفسنا» امیر مؤمنان علیه السلام است که به حکم خداوند نفس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است. از طرفی میدانیم که هیچ آفریدهای برتر از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم نیست و به حکم پروردگار، هیچ کس نباید از نفس رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم برتر باشد». مأمون پرسید: به چه دلیل میگویید: «انفسنا» یعنی امیر مؤمنان علیه السلام؟ ممکن است مقصود خود پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم باشد.
امام رضا علیه السلام در پاسخ فرمودند:
این سخن تو، به قرینه کلمه «ندع»، درست نیست، چرا که کسی خودش را دعوت نمیکند. دعوت کننده همواره دیگری را دعوت میکند و از آنجا که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مردی را، به جز امیر مؤمنان علیه السلام در مباهله دعوت نکرده بود، ثابت میشود که علی علیه السلام نفس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است.(1)
. بحارالانوار، ج 10، صص 350-351، کسانی که به این مطلب تصریح نمودهاند: صحیح مسلم، ج 2، ص 278؛ صواعق المحرقه، ص 72؛ تفسیر بیضاوی، ج 2، ص 22؛ تفسیر طبری، ج 3، ص 193؛ تفسیر نیشابوری و تفسیر فخر رازی ذیل آیه؛ الاصابه، ج 4، ص 271. در همه این آثار اجماع است که مراد از «انفسنا» نفس علی علیه السلام است نه غیر او.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم همواره توجه ویژهای به مولا امیر مؤمنان علیه السلام داشتند و آن حضرت را همردیف خود میدانستند. جابر بن عبدالله انصاری نقل میکند که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«من و علی از یک درختیم و بقیه مردم از درختهای دیگر».
1) (1)
به طور قطع مراد پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم این نیست که من و علی از یک ریشه نسبی و هردو فرزندان عبدالمطلب هستیم؛ چرا که همه عموها و پسر عموهای پیامبر نیز از یک ریشه نسبی بودند. به علاوه، اگر ریشه نسبی مقصود باشد، ویژگی خاصی برای علی علیه السلام ثابت نمیشود، بنابراین سخن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به نور نبوت و ولایت اشاره دارد که این دو از ازل یک جا جلوه میکردند. هنگامیکه این نور نبوت و ولایت به صلب عبدالمطلب رسید، از هم جدا شده، یکی به صلب ابوطالب انتقال یافت و دیگری در صلب عبدالله. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در روایت دیگری میفرماید:
«من اصل درخت هستم، فاطمه شاخه، علی پیوند، حسن و حسین میوههای درخت و شیعیان ما برگهای این درخت.»
از این رو ما شیعیان باید تلاش کنیم از برگهای سر سبز و خرم این درخت باشیم، نه از برگهای پژمرده.(1)
. ر. ک: بخش فضایل. برای مطالعه بیشتر ر. ک: پرتو ولایت، آیت الله معرفت، تدوین مجتبی خطاط، چاپخانه دفتر تبلیغات قم، زمستان 1384؛ ینابیع الموده، باب هفتم، ج 1، ص 119 (فصلی در اینکه حضرت علی علیه السلام جان رسول الله است).
در صحیح ترمذی، یکی از صحاح شش گانه اهل سنت و «مسند احمد» از معتبرترین کتب آنان و دیگر کتب اهل سنت نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم علی علیه السلام را به سرپرستی گروهی به مأموریت فرستاد. برخی از افراد گروه که از کارهای حضرت علی علیه السلام خوششان نمیآمد بر ضد حضرت توطئه کردند و گفتند: «هنگامی که به مدینه بازگشتیم، از دست علی علیه السلام نزد پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم شکایت میکنیم و آبرویش را میبریم».
هنگامی که خدمت پیغمیر صلی الله علیه وآله وسلم رسیدند، یکی یکی بلند شدند و هر یک شکایتی را مطرح کردند. ناگهان پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در حالی که خشم از چهرهاش میجوشید، از جا برخاست و این جمله را سه بار تکرار کرد: «از علی چه میخواهید؟»
1) (1)
سپس فرمود:
«علی از من است و من از علی و او پس از من ولی هر مؤمنی است.»(1)
. ر. ک: صحیح ترمذی، ج 2، ص 297؛ مسند احمد، ج 5، ص 356؛ مجمع الهیثمی، ج 9، ص 128.
در این روایت پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم خودش را جای علی علیه السلام قرار میدهد. پس اگر کسی علی علیه السلام را قبول نداشته باشد، پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را قبول ندارد.
آنچه میتوان از مباحث گذشته به عنوان نتیجه به دست آورد؛ عبارت است از:
اجمع المفسرون علی ان المراد بابناءنا الحسن و الحسین علیهالسلام و قال ابوبکر الرازی: هذا یدل علی ان الحسن و الحسین علیهماالسلام ابناء رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و ان ولد الابنة ابن نبی الحقیقه؛(2)مفسران اتفاق نظر دارند که منظور از «ابنائنا» [پسران ما در آیه مباهله] حسن و حسین علیهما السلام است و ابوبکر رازی میگوید: این دلالت میکند که حسن و حسین علیهما السلام دو پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هستند و همانا فرزند دختر، در حقیقت، پسر به شمار میآید.
همچنین مفسر اهل سنت فخر رازی مینویسد:
هذه الآیة دالة علی ان الحسن والحسین علیهماالسلام کانا ابنی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم...؛(3)این آیه دلالت بر آن دارد که حسن و حسین علیهماالسلام دو پسر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم هستند....
گفتنی است که همین مطلب را میتوان از آیات دیگر قرآنی نیز به دست آورد. فخر رازی در این باره به آیات 84 و 85 سوره انعام استدلال نموده است.
بدون شک تلقی علی بن ابی طالب علیه السلام به عنوان «انفسنا» به نزدیک و گرامیتر بودن آن حضرت علیهالسلام نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم دلالت آشکار دارد، اما با این تفاوت که امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام پیامبر نیست و بر او وحی نازل نمیشود، ولی در عین حال پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم برترین صحابه برای تصدی رهبری و خلافت امت اسلامیبه شمار میآید.
مفسر معروف اهل سنت، جار الله زمخشری در همین خصوص مینویسد:
وفیه دلیل لا شیء اقوی منه علی فضل اصحاب الکساء علیهالسلام؛(1)
. تفسیر الکشاف، ج 1، ص 370.
در این [آیه و روایات] دلیل بسیار محکمیاست بر فضل و برتری اصحاب کساء (پیامبر، امام علی، فاطمه، حسن و حسین علیهماالسلام) میباشد.همچنین مفسر دیگر اهل سنت، عبدالله بن عمر بیضاوی پس از توضیح و تفسیر آیه مباهله چنین مینویسد:
وهو دلیل علی نبوته وفضل من اتی بهم من اهل بیته؛(2)این دلیلی بر نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و برتری و فضلیت اهل بیت آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم است که همراه او [به مباهله] آمده بودند.
بنابراین نتیجه میگیریم که علی بن ابی طالب علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، حسن علیه السلام و حسین علیهالسلام، برترین و بافضیلتترین اشخاص نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و نیز برترین اصحاب آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم هستند. همچنین اگر در میان اصحاب آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم همین اشخاص مقدس، برتر و افضل باشند، بدون شک رهبری و خلافت امت اسلامی نیز باید از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم از آنِ امام علی علیه السلام، امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام باشد و این حقیقتی است که با تأمل و اندیشه اساسی، میتوان آن را درک نمود.
با اینکه علی بن ابی طالب علیه السلام، فاطمه علیها السلام، حسن علیهالسلام و حسین علیهالسلام از بستگان بسیار نزدیک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم به شمار میآیند و براساس عرف و لغت میتوان آنها را اهل بیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نامید، ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از اهل بیت نامیدن آنها هنگام آمادگی جهت مباهله، خودداری کرد، گرچه میدانیم اصطلاح «اهل بیت»، به معنای خاص آن (اهل خانه نبوت و رسالت) اشاره دارد که در آیه شریفه تطهیر در این باره به تفصیل بحث شده است.
دعوت هیئت مسیحیان منطقه نجران برای مباهله به دستور الهی و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم دلیل آشکار برتری دین مبین اسلام و حقانیت پیامبر عظیم الشأن السلام صلی الله علیه و آله وسلم است، وگرنه دین و پیامبر غیر حقیقی نمیتواند مخالف خود را این گونه به مباهله و ملاعنه دعوت نماید.
آیه شریفه مباهله در رساندن معنای فضیلت و برتری، مخصوص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، علی بن ابی طالب علیه السلام، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام است و دیگران در آن شریک نیستند، ولی مسئله مباهله حکم و مسئلهای کلی
1) (1)
. ر. ک: تفسیر نمونه، ج 2، ص 590.
و عمومی است. حتی که اگر دو نفر یا دو گروه در مورد یک مسئله مهم (دینی مذهبی و...) با یکدیگر نزاع و اختلاف داشته باشند میتوانند برای اثبات حقانیت خود و رسوایی شخص دروغگو یا ظالم دست به مباهله بزنند. در این باره میتوان به برخی از روایات نیز استدلال نمود که در یکی از آنها میخوانیم:
روزی ابومسروق یکی از اصحاب امام صادق علیهالسلام از عنادورزی مخالفان اهل بیت علیهمالسلام در پذیرش برتری آنها به آن حضرت علیهالسلام شکایت نمود. امام صادق علیهالسلام به وی فرمود: «اگر آنها سخن شما را نپذیرفتند، آنها را به مباهله دعوت کنید.»
ابومسروق پرسید: چگونه با آنها مباهله کنیم؟ امام صادق علیهالسلام فرمود: «خود را سه روز اصلاح کن (ابومسروق میگوید: گمان میکنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن). سپس با کسی که میخواهی مباهله کنی، به صحرا برو و سپس انگشتان دست راست خود را در انگشتان او قرار بده و سپس از خودت آغاز کن و بگو: «اللهم رب السموات السبع و رب الارضین السبع، عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرحیم...؛ خدایا! (ای) پروردگار آسمانها و زمینهای هفتگانه! (ای) عالم غیب و شهادت (و ای پروردگار) رحمان و رحیم! اگر ابو مسروق حقی را انکار و باطلی را ادعا کرده بر او از آسمان عذاب و بلایی بفرست».
سپس دعا را بر او برگردان و بگو:
«و اگر فلانی حقی را انکار کرده و باطلی را ادعا نموده از آسمان بر او عذاب و بلایی را بفرست.»
امام صادق علیهالسلام در ادامه حدیث فرمود:
«چیزی نمیگذرد که نتیجه این (مباهله) آشکار خواهد شد. به خدا سوگند هرگز کسی را نیافتم که حاضر باشد با من این چنین مباهله نماید».(1)
. تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 351، ح 174.
در پایان این بحث، از کسانی نام میبریم که تصریح نمودهاند این آیه در شأن خمسه طیبه نازل شده است.
1) (1)
القاضی عیاض المغربی، الشفاء (ج 2، ص 41، ط آستانه).
ابن تیمیه، منهاج السنته (ج 4، ص 34، ط القاهره).
احمد بن اسماعیل البرزنجی، مقاصد الطالبین (ص 11).
احمد بن حنبل، مسند (ج 1، ص 185، ط المیمینه، مصر).
ابونعیم احمد بن عبدالله الاصبهانی، نزول القرآن (ملحقات احقاق، ج 9، ص 71).
الشیخ سعید بن محمد بن مسعود الشافعی، المنتقی فی سیره المصطفی (ص 188).
ابن حجر الهیثمی، الصواعق المحرقه (ص 71، ط مصر) و ص 154.
الخطیب التبریزی، مشکاة المصابیح (ج 3، ص 254، ط دمشق).
عبدالغنی النابلسی، ذخائر المواریث (ج 1، ص 226، ط قاهره).
ابن الدبیع، تیسیر الوصول (ج 2، ص 160، ط نول کشور).
علامه قندوزی، الینابیع، صص 164، 281، 232 (ط اسلامبول) و ص 52 حدیث امام صادق علیه السلام با سند امام حسن علیه السلام (صص 107 و 295).
سیوطی، تاریخ الخلفاء (ص 65، ط المیمینه مصر).
الشیخ حسن نجار، اتحاف ذوی النجابه (ص 145، ط مصر).
ابو محمد الحسینی، انتهاء الافهام (ص 197، ط لکهنو، صص 198 و 199).
العلامه الشیبانی، المختار فی مناقب الاخیار (ص 3، نسخه مکتبه الظاهریه دمشق).
صدیق محمد حسن خان، تفسیر فتح البیان (ج 2، ص 55، ط ولاق مصر) و ج 2، ص 55.
علامه الآمر تسری، ارحج المطالب (ص 37، ط لاهور) صص 326 و 38 و 55 و 326 و 38 و 56.
السید احمد بن سوره الادریسی، رفع اللبس و الشبهات (ص 40، ط مصر).
السید محمد بن یوسف الحسینی (الکافی)، السیف الیمانی المسلول (ص 9، ط مطبعه الترقی بالشام).
علامه خواجه خواند میر، علم الکتاب، ص 263.
ابن کثیر، البدایة و النهایة (ج 5، ص 52، ط السعاده مصر).
ابن کثیر، تفسیر القرآن (ج 2، ص 236، ط ولاق مصر).
الحافظ ابونعیم احمد بن عبدالله ابن اسحاق بن موسی بن مهران الاصفهانی، ما نزل من القرآن فی امیرالمؤمنین (ذیل آیه 61 آل عمران).
سیوطی، لباب النقول فی اسباب النزول (صص 74-75، ط الحبلی قاهره).
علامه کازرونی، صفوة الزلال المعین (ص 39).
ابونعیم اصفهانی، دلائل النبوة (ص 298، حیدرآباد دکن).
ابن المغازلی، المناقب (ص 96، ط تبریز).
الواحدی النیشابوری، اسباب النزول، ذیل آیه. صص 90-91.
ابوالفرج الاصبهانی، الاغانی (ج 10، ص 295، ط دارالفکر).
محمد بن احمد بن قایماز الدمشقی الحلبی، تاریخ الاسلام (ج 3، ص 194، ط قاهره).
الشیخ ابو محمد عبدالله بن السعد الیافعی، مرآة الجنان (ج 1، ص 109، ط حیدرآباد).
الحبلی، السیرة الحلبیة (ج 3، ص 213، ط قاهره).
البلاذری، فتوح البلدان (ص 75، ط قاهره).
التفتازانی، شرح المقاصد (ج 2، ص 219، ط الاستانه).
ابو عبدالله محمد بن عبدالباقی، شرح المواهب اللدنیه (ج 4، ص 43، ط الازهریه، مصر).
ابو العباس تقی الدین المقریزی، امتاع الاسماع (ص 502، ط قاهره).
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه (ج 4، ص 108، ط قاهره).
القاضی عضدالدین الشافعی، المواقف من شرح الجرجانی (ج 2، ص 614، ط الآستانه).
السید جمال الدین عطاء الله الحسینی، روضة الاحباب (ص 561).
عمر بن سالم العلوی، تاریخ حضرموت (ج 2، ص 244، ط مصر).
الشیخ عثمان دده الحنفی، تاریخ الاسلام و الرجال (ص 255).
عبدالغفار الحنفی، ائمة الهدی (ص 146، ط القاهره).
ابوبکر العلوی الحضرمی، رشفه الصادی (ص 25، ط قاهره).
الذهبی، سیر اعلام النبلاء (ج 3، ص 192، ط دارالمعارف، مصر).
نضر بن محمد السمرقندی، تفسیر القرآن (ج 1، ص 134).
حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 150.
طبری، جامع البیان، ج 3، صص 300-301.
ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج 2، صص 667-668.
ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 379.
سیوطی، درالمنثور فی تفسیر بالمأثور، ج 2، صص 231-233.
جارالله زمخشری، الکشاف، ج 1، صص 368-370.
قرطبی، جامع لاحکام القرآن، ج 3، ص 104 (طبع مصر، 1936).
فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 8، صص 88-89.
بیضاوی، تفسیر بیضاوی، ج 1، ص 163.
سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص 17.
ابن اثیر، جامع الاصول (ج 9، ص 470، السنه المحمدیه، مصر).
آلوسی، تفسیر روح المعانی (ج 3، ص 167، منیریه مصر).
طنطاوی، الجواهر (ج 2، ص 120، چاپ مصر).
ابن حجر عسقلانی، الاصابه (ج 2، ص 502، چاپ مصر).
ثعلبی، الکشف و البیان، ذیل آیه 61 آل عمران.
تفسیر حبری (صص 247-248، رقم 12-13).
حسکانی، شواهد التنزیل (ج 1، صص 120-129، رقم 168-176).
جوینی، فرائد السمطین (ج 1، ص 377، رقم 307، باب 69).
زینی دحلان، السیرة النبویه (ج 3، ص 4 بر حاشیه سیرة الحلبیة).
ابن اثیر، اسد الغابه، ج 4، ص 25.
بغوی، مصابیح السنة (ج 4، ص 183، در ابتدای مناقب اهل بیت، رقم 4795).
محب طبری، ذخائر العقبی، ص 25.
ترمذی، سنن، کتاب تفسیر القرآن، الرقم 2999.
مسلم، صحیح، ج 4، ص 1871، رقم 32 (فضایل علی علیه السلام).
تاریخ الخمیس (ج 2، ص 196).
بغوی، تفسیر بغوی الشافعی (ج 1، ص 310).
محمد الحسن بن محمد بن زیاد معروف به النقاش، تفسیر الشفاء الصدور، ذیل آیه 61، آل عمران.
ابی بکر جار الجزائری، ایسر التفاسیر (ج 1، ص 326، دارالفکر).
اسفراینی، تفسیر تاج التراجم (ج 1، ص 371).
ابن عطیه، المحرر الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز (ج 1، ص 434).
جلال الدین سیوطی و جلال الدین المحلی، تفسیر جلالین (ص 57، انتشارات حسینی اصل).
عبدالرحمن العک، جامع اسباب النزول (ص 71، کراچی).
میبدی، کشف الاسرار و عدة الابرار، ص 147.
محمد علی الصابونی، صفوة التفاسیر (ج 1، ص 206، مؤسسه مناهل العرفان).
مظهری، تفسیر المظهری (ج 2، ص 62، دار احیاء التراث).
کازرونی، حاشیه کازرونی بر انوار التنزیل تحقیق عبدالقادر عرفان (ج 2، ص 47، دارالفکر).
نسائی، سنن، (قسمت تفسیر)، (ج 1، ص 225، حدیث 2999. هذا حدیث حسن غریب صحیح).
ابی الحسن الواحدی، الوسیط فی التفسیر القرآن المجید (ج 1، ص 214).
قاضی شهاب الدین، عنایة القاضی و کفایة الراضی (حاشیه بر تفسیر بیضاوی، ج 3، ص 62، دارالکتب العلمیه).
القوجوی، حاشیه بر تفسیر بیضاوی (ج 3، ص 83، دارالکتب العلمیه).
وهبة الزحیلی، تفسیر المنیر (ج 3، ص 248، دارالفکر).
سلیمان بن عمر، الفتوحات الالهیه، بتوضیح تفسیر الجلالین، تصحیح ابراهیم شمس الدین، ذیل آیه 61 آل عمران.
احمد الصاوی، الصاوی علی الجلالین، ذیل آیه مباهله (المکتبه النوریه).
خازن، تفسیر خازن (ج 1، ص 302).
تفسیر نیشابوری، حاشیه تفسیر طبری، ص 206.
یمینی، تفسیر بصائر یمینی (ج 1، ص 346، چاپ بنیاد فرهنگ ایران).
تفسیر ابی السعود (ج 2، ص 46).
تحقیق پیرامون سال، ماه و روز مباهله، نشریه درسهایی از مکتب اسلام، پیاپی 270، شهریور 1362 ش.
مباهله، سیدمهدی شجاعی، مجله بشارت، شماره 1، مهر 1386 ش.
عیسی پیامآور اسلام، مسیح در قرآن، دستور مباهله، احمد بهشتی، درسهایی از مکتب اسلام، پیایی 381 و 382، دی و بهمن 1381.
مباهله، علی زمانی، درسهایی از مکتب اسلام، پیاپی، 384، فروردین 1372 ش.
پیامبر صلی الله علیه و آله به مباهله میرود، جعفر سبحانی، درسهایی از مکتب اسلام، پیاپی، 125، اردیبهشت 1349.
مباهله، سید محسن نقوی، مجله زائر، شماره 36، اردیبهشت 1386.
معنای نفس در آیه مباهله، محمدرضا مشائی، نشریه مشکاه، پیاپی 44، مهرماه 1373.
مباهله، سید مهدی شجاعی، مجله زائر، پیاپی 110.
مباهله روشنترین دلیل باورهای شیعه، عبدالکریم پاک نیا، نشریه مبلغان، شماره 50، ذیحجه 1424 ق.
مباهله، فاطمه محمدی، گلبرگ معرفت، پیاپی 47، بهمن، 1382 ش.
تفسیر آیه مباهله، ابوالفتوح رازی (برگرفته از تفسیر روض الجنان) نشریه گنجینه، پیاپی 24، اسفند 1381.
مباهله پیامبر صلی الله علیه و آله با مسیحان نجران، علی علیه السلام نفس پیامبر صلی الله علیه و آله، علی اصغر نراقی، پلیس انقلاب، پیاپی 3.
آیه مباهله، محمد تقی شریعتمداری، تهران، بنیاد بعثت، چاپ دوم، 1365.
انفسنا (پیرامون معنی النفس در آیه مباهله) ملاعبدالخالق ابن عبدالرحیم یزدی، نسخه خطی کتابخانه آیه الله مرعشی (7188).
اهل بیت و آیه مباهله، قوام الدین وشنوی، قم چاپ مهر، ترجمه سید ابوالفضل رضوی.
برهان مجادله فی تفسیر آیت مباهله، محمد اعجاز حسن محمد بدایوئی، چاپ لکهنو.
تفسیر آیه مباهله از دیدگاه اهل بیت و اهل سنت، ایلقار اسماعیلزاده، مجله طلوع، سال سوم، شماره 11-10، تابستان و پاییز 1383.
وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ ؛(1)
. سوره بقره، آیه 124.
«و چون پروردگار ابراهیم را با کلماتی بیاموزد، و وی آن همه رابه انجام رسانید] خدا به او [فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم.] ابراهیم [پرسید: از دودمانم] چطور [؟ فرمود: پیمان به ظالمان نمیرسد».
در آیه عهد، گزارشی از مقام والای حضرت ابراهیم علیه السلام ارائه شده است. حضرت ابراهیم علیه السلام درجایگاههای مختلفی از آزمایشهای الهی سربلند بیرون آمد. لفظ «کلمات» در آیه مذکور همان جایگاههای آزمایش ابراهیم علیه السلام درمقام بندگی حق تعالی است.
پس از این آزمایشها، خداوند متعال آن حضرت را به مقام امامت مفتخرکرد و به ابراهیم علیه السلام فرمود:
«اکنون که از عهده این آزمایشها به خوبی برآمدی، شایستگی پیدا کردی که تو را به مقام امامت مردم منصوب کنم».
ابراهیم علیه السلام پیشوای همه مردم، چه در زمان خودش و چه در آینده، است و حتی به پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم دستور داده شد:
اِتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ2 ؛ «از آیین ابراهیم حق گرای پیروی کن».
پس از آنکه پروردگار متعال، امامت عام را به حضرت ابراهیم عنایت کرد، آن حضرت از خداوند پرسید: «آیا این افتخار در دودمانم نیز باقی میماند؟» در واقع، هر پدری دوست دارد اگر کمالی کسب کرد، فرزندانش نیز آن کمال را به دست بیاورند؛ مانند یک دانشمند که آرزو میکند فرزندانش دانشمند شوند. این خواسته مشروع در همه انسانها به ویژه انسانهای
1) (1)
کمال یافته، وجود دارد. حضرت ابراهیم علیه السلام نیز دوست داشت فرزندانش شایستگی مقام امامت را پیدا کنند تا مشمول این عنایت خاص شوند.
خداوند پاسخ داد که شرط امامت، احراز شایستگی است و انسان ظالم این شایستگی را ندارد. اگر فرزندانت شایستگی تو را پیدا کردند، این مقام به آنها نیز داده میشود.
بنابراین نصب امام، مسبوق به آزمایشهای مختلف بوده که قبول آن باید از طرف خداوند باشد. در واقع مقام امامت منصبی الهی و حق انتخاب آن بر عهده خداوند است، از این رو مقام امامت به گناهکاران تفویض نمیشود، بلکه مخصوص شخص معصوم از گناه و اشتباه است.
ظالم کسی است که نمیتواند در برابر خواهشهای نفسانی و انحرافهای شیطانی خود را حفظ کند و دچار لغزش میشود. ظالم، در برابر وسوسههای شیطانی، پیمان خود را از خدا میگسلد و با شیطان عهد میبندد. چنین شخصی از حمایت پروردگار بیرون رفته، تحت عنایت شیطان قرار میگیرد.
انسانی که تسلیم خواستههای نفسانی و ترغیبهای شیطانی میشود، مرتکب دو ظلم میشود: یکی ظلم به خود؛ زیرا از شرف، انسانیت و عزت نفسش میکاهد. گنهکار همیشه پیش خود، شرمسار است و فطرت و عقلش او را توبیخ میکنند. چه زیانی بالاتر از این که انسانی، خودش را در درون سرزنش کند.
نوع دیگر ظلم به خالق است، چون عهدش را با خدا میگسلد و با دشمن خود پیمان میبندد. انسانی که نمیتواند در برابر خواستههای نفسانی، خودش را نگه دارد، چگونه میخواهد امامت جامعه را برعهده گیرد؟ به راستی کسی که نمیتواند بر خود مسلط باشد، چگونه میتواند جامعه را در برابر آسیبهای گوناگون حفظ نماید؟
بنابراین «لاینال» در لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ به این معناست که زمینه امامت در چنین شخصی وجود ندارد، نه اینکه امامت را به او نمیدهیم.
از سوی دیگر، یکی از مراتب بالای ظلم، شرک است؛ همان گونه که حضرت لقمان به فرزندش میگوید:
وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ1
حال چگونه کسی میتواند امام باشد که اهل مدینه را کشت و نیز امام حسین علیه السلام فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را به شهادت رسانید.(1)
آیا کسی که کعبه، خانه امن الهی را سنگباران کرد و تخریب نمود میتواند امام باشد؟(2)
آیا کسی که بیت الله الحرام را تخریب نمود، میتواند امام باشد؟(3)
آیا کسی که مرتب میگفت امام شما کسی دیگر است، مرا به خودم واگذارید میتواند رهبر جامعهای باشد؟
ما شیعیان معتقدیم که به تصریح این آیه شریفه، عصمت یکی از شرایط امامت است. عصمت به معنای بینش درونی است که معصوم با توجه به این بینش، حقایق اعمال را درک میکند.
عصمت، حالتی درونی است که بر دیگر انسانها پوشیده است و از ظاهر افراد نمیتوان به آن پی برد؛ بنابراین معصوم جز با معرفی معصوم پیش از او (پیغمبر یا امام بالاتر) شناخته نمیشود. خلاصه اینکه:
وجود عصمت در امام، شرط اصلی است.
امامت باید با نص معصوم باشد، چون دستیابی به عصمت جز از طریق معصوم بالاتر امکان ندارد.
اهل تسنن «ظلم» را تنها به معنای شرک دانسته و معتقدند کسی که در گذشته بت پرست
بوده، سپس توبه کرده و مسلمان شده است میتواند به مقام زعامت مسلمان برسد؛ هرچند میدانیم که سابقه شرک دارد، چرا که او اکنون ظالم نیست.
اما اشکال این برداشت به دلایلی آشکار است:
واژه «الظالمین» در آیه، مطلق و به معنای عدم نظارت بر خویشتن است و هیچ قرینهای وجود ندارد که ظالم را تنها به معنای شرک محدود کنیم.
انسان مشرک، همان لحظه که در برابر بت سجده میکند، خطاب «لاینالک عهدی» متوجه او میشود و به او میگویند: «ای انسانی که تا ایناندازه منحرف شدی و در مقابل سنگ سجده میکنی، تو شایسته مقام امامت و عهد الهی نیستی». بنابراین چنین انسانی که سابقه لغزش دارد تا آخر عمر نمیتواند به این مقام نائل شود. امروزه نیز به کسانی که سابقه دارند، سمتهای مهم را نمیدهند، زیر نمیتوان مطمئن بود که چنین شخصی دوباره دچار لغزش نشود.
خداوند متعال میفرماید:
أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ ؛(1)
. سوره یونس، آیه 35.
«آیا کسی که به سوی حق رهبری میکند سزاوار است مورد پیروی قرار گیرد یا کسی که راه به جایی نمیبرد مگر آنکه] خود [هدایت شود؟ شما را چه شده چگونه داوری میکنید؟»
خداوند متعال در این آیه، دو دسته را با هم مقایسه میکند و میفرماید: آیا کسی که سرتا پای وجود، رفتار، گفتار و پندارش، انسان را به سوی حق سوق میدهد، شایستگی امامت دارد یا کسی که راه به جایی نمیبرد، جز اینکه او را راهنمایی کنند؟ در پایان نیز داوری را به خود مردم واگذار است.
امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید:
ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر [الامامة] اقواهم علیه واعلمهم بأمرالله فیه؛(2)ای مردم، سزاوارترین مردم به این امر [امامت] کسی است که قویترین آنها در امر امامت و داناترین آنها به امر خدا در آن [امامت] باشد.
حضرت علی علیه السلام در این حدیث دو ویژگی امام را به مردم جهان معرفی میکند:
الف) دارای بالاترین بینش سیاسی و اجتماعی باشد.
ب) حکم خدا را درباره تک تک مسائل سیاسی بداند و در این زمینه داناترین مردم باشد.
سید قطب در تفسیر فی ضلال مطالبی را بیان میکند که به دیدگاه شیعه نزدیک است.
ایشان ذیل آیه عهد میگوید:
ابراهیم علیه السلام پس از آزمایشهای خداوند، استحقاق یافت تا به مقام امامت بر مردم برگزیده شود و منظور از «کلمات» اوامر و تکالیفی است که ابراهیم علیه السلام از عهده آنها به خوبی برآمد. علاوه بر این مسئله، خداوند در این آیه از وفای حضرت ابراهیم یاد میکند و به نحوی از او اعلام رضایت مینماید و مقام والایی که حضرت ابراهیم بدان دست یافت «مقام وفا» نامیده میشود.(1)
. تفسیر فی ظلال، ج 1، ص 111 (با مقدمه دکتر خرم دل) و نیز ر. ک: امامت و جانشینی پیامبر در تفسیر فی ضلال شهاب کاظمی، مجله بینات سال هفتم، شماره 27، ص 204 به بعد.
صاحب تفسیر «فی ظلال» پس از آن به تعریف امام پرداخته، میگوید:
امام به معنی رهبری است که مردم را به طرف خدا سوق میدهد و آنها را به خیر هدایت میکند و آن این است که امامت از آن کسی است که از جهت عمل و آگاهی و صلاح و ایمان، شایستگی آن را داشته باشد، نه از جهت اصلاب و نسب و خویشاوندی.(2)
در جای دیگری نیز میگوید:
«منظور از «اماماً» پیشوایی مردم است که ابراهیم علیه السلام به خداوند عرض کرد آیا از دودمان من نیز کسانی را پیشوا و پیغمبر خواهی کرد.»(3)
سید قطب سپس طی بحثی به انواع ظلم اشاره میکند و میگوید:
«امامت به هر معنی که باشد از قبیل سفارت و خلافت و امامت در نماز، بر ظالمان ممنوع است.»(4)
علی رغم این نظرات و آرا، عامه با استناد به حدیث «لا تجتمع امتی علی ضلالة»(1)
. ابن حجر، لسان المیزان، ج 6، ص 73.
که صحت آن از نظر امامیه به ثبوت نرسیده، بر این عقیدهاند که تعیین مقام خلافت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بر عهده اجماع مسلمانان است و هیچ گونه نصی از قرآن یا پیامبر در این موضوع وارد نشده است و آیات مذکور تحت این عنوان را به طریق مختلف تأویل مینمایند. اما شیعه با تمسک به قول خداوند که میفرماید: وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ2 به عدم جواز رجوع به اهل حل و عقد در امور دینی استدلال کرده است.(2)همان طور که بیان شد استاد گرانقدر «مرحوم سید قطب» تلویحاً به مقام امامت اشاره میکند که هم نقش رهبری دینی و سیاسی را در جامعه مسلمین ایفا میکند هم عصمت شخص امام و جانشینی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را و نیز اینکه امامت یک منصب الهی است.
لازم به ذکر است شروط امام از دیدگاه اهل سنت تفاوتهایی با شیعه دارد که عمده آنها عدم شرط دانستن عصمت نزد شیعه است. میتوان این شروط را به طور خلاصه چنین بیان کرد.
1) (1)
2) (3) . ر. ک: ذیل آیه اولی الامر، نظر فخر رازی و نقد آن.
3) (4) . نصره مذهب الزیدیه، 118؛ المنهاج فی شعب الایمان، ج 3، صص 149-150؛ التمهید، صص 181 و 183؛ المغنی، 20 ق، ج 1، ص 208؛ الشافی، ص 188؛ تلخیص الشافی، صص 271-272؛ اصول الدین للبغدادی، ص 277؛ الاحکام السلطانیه للماوردی، ص 6؛ الفصل فی الملل والنحل، ج 4، ص 166؛ الاحکام السطانیه لابی یعلی، ص 4؛ الارشاد للجوینی، ص 240؛ غیاث الامم، ص 84؛ فضائح الباطنیه، ص 191؛ الاقتصاد فی الاعتقاد، ص 215؛ اصول الدین للبزدوی، ص 187؛ غایة المرام، ص 383؛ المواقف، ص 398؛ شرح المواقف، ص 349؛ شرح الاصول الخسمه، ص 752؛ مقدمه ابن خلدون، ص 193.
4) (5) . نصره مذاهب الزیدیه، ص 128؛ المنهاج فی شعب الایمان، ج 3، صص 151-152؛ التمهید، صص 181 و 183؛
دارای قوه تشخیص برای اجرای دقیق حدود الهی و نسبت به ظالمین رئوف و نسبت به کفار، شدید باشد.(1)
عاقل، مسلمان، عادل، فقیه و دارای ورع باشد؛ به طوری که به حکمش اعتماد نمایند و خبرش را موفق بدانند و نگهبان بیت المال باشد.
بالغ و دارای عقل کامل، هیبت، تجربه و نظر باشد.
مرد، آزاد، نافذ الحکم در محل ولایت خودش و مقتدر(2)باشد.
قرشی باشد(3).
1) (1) . المنهاج فی شعب الایمان، ج 3، صص 152-153؛ التمهید، صص 181 و 183؛ المغنی، 20 ق، ج 1، صص 198 و 201؛ تلخیص الشافی، ج 1، ص 274؛ الارشاد للجوینی، ص 240؛ غیاث الامم، صص 83-84؛ الاقتصاد فی الاعتقاد، ص 216؛ فضائح الباطنیه، ص 182؛ غایة المرام، ص 383؛ المواقف، ص 398؛ شرح المواقف، همان، ص 349؛ الشافی فی الامامه، ص 186؛ اصول الدین للبغدادی، ص 277؛ الاحکام السلطانیه للماوردی، ص 6؛ الفصل فی الملل و النحل، ج 4، ص 110؛ الاحکام السلطانیه لابی بعلی، ص 4؛ فضائح الباطنیه، ص 187؛ غایة المرام، ص 383؛ المواقف، ص 398؛ شرح الاصول الخمسه، ص 53؛ الاساس لعقائد الاکیاس، ص 162.
2) (2) . ر. ک: الملل والنحل، ج 4، ص 110؛ الارشاد، جوینی، ص 240؛ غیاث الامم، ص 82؛ فضائح الباطنیه، ص 180؛ المواقف، ص 398؛ شرح المواقف، ج 8، ص 350؛ اصول الدین بغدادی، ص 277؛ الاحکام السلطانیه، ابی یعلی، ص 4؛ الفصل فی الملل والنحل، ج 4، ص 111؛ غایة المرام، ص 383؛ الاساس لعقائد الاکیاس، ص 161.
3) (3) . تمام شیعه و عده بسیاری از اهل سنت این قول را قبول دارند و ظاهراً فقط خوارج آن را شرط امام نمیدانند. مقالات الاسلامیین، صص 461-462؛ التمهید، ج 81، ص 182 (باقلانی)؛ الفهرست، ص 222؛ تاریخ بغداد، ج 11، ص 55؛ المنتظم، ج 6، ص 261؛ المنیه الامل، ص 53؛ المنهاج فی شعب الایمان، ج 3، صص 151-163؛ المغنی، همان، صص 231-238؛ الشافی فی الامامه، ص 193؛ اصول الدین، بغدادی، صص 275 -
افضلیت امام، اهل سنت قائل به جواز امامت مفضول بر فاضل شدهاند. اما شیعه امامیه و فرق دیگر شیعه و برخی از اهل سنت قائل به افضل بودن امام نسبت به سایر مردم هستند.(1)زیرا امام، محل رجوع مردم است و طبق موارد بسیاری که در این فصل بیان کردیم باید از دیگران افضل باشد.
عصمت امام، شیعه امامیه، عقیده دارند که امام باید معصوم از خطا و گناه باشد.(2)شیعه در این بیان به احادیث و آیات بسیاری استدلال نموده که آنها را پشت سر گذراندیم؛ از جمله آن آیات میتوان به آیات زیراشاره کرد.
الف) آیه تطهیر
ب) آیه اولی الامر: ذیل این آیه عدهای از اهل سنت قائل به وجود معصوم شدهاند، اما در مصداق آن راه را اشتباه رفتهاند.
ج) آیه ولایت
د) آیه عهد
ه) آیه اکمال دین و آیه تبلیغ درکنار حدیث ثقلین
ما در ذیل این آیات، به تبیین موقعیت و جایگاه امام و امامت و در حدّ توان ویژگیهای آن پرداختیم. از اینرو برای تأکید بیشتر به آیه عهد و تطهیر نظری میافکنیم.
1) (1) . اصول الکافی، ج 1، صص 198-202؛ نصره مذاهب الزیدیه، صص 75-80؛ الاختصاص، ص 234؛ الشافی، ص 81؛ تلخیص الشافی، ج 1، ص 278؛ اثبات الامامه، ص 54؛ تاج العقائد، صص 75-76؛ کشف المراد، ص 228؛ نهج الحق، ص 168؛ منهاج الکرامه، ص 147؛ الرساله فی الامامه، صص 18-20؛ الاساس لعقائد الاکیاس، صص 162-163؛ الحور العین، ص 152.
2) (2) . الکافی، ج 1، صص 200 و 269-270؛ علل الشرائع، صص 123-124؛ النکت الاعتقادیه، صص 37-38؛ الشافی، صص 24-70؛ تلخیص الشافی، ج 1، صص 193-206؛ الاحتجاج، ص 435؛ اعلام الوری، ص 162؛ الالفین، صص 149-184؛ منهاج الکرامه، ص 145؛ نهج الحق، صص 164-171؛ کشف المراد، صص 227-228؛ الصراط المستقیم، ج 1، صص 110-141؛ حق الیقین، ج 1، ص 189.
گفتیم که حضرت ابراهیم با شنیدن این پیام الهی و رسیدن به مرتبت عظمای امامت، به اقتصای بشریت از خدای خویش تقاضا میکند که این مرتبت در فرزندان وی هم باقی بماند. او به مناسبت طبیعت بشری، دوستدار فرزندان خویش است و میخواهد که آنها هم به این سرفرازی باطنی برسند؛ لذا عرضه میدارد: وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی ؛ «آیا از ذریه من نیز؟».
خداوند متعال جواب میفرماید: لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ ؛(1)
. سوره بقره، آیه 124.
«امامت عهد خاص من است با بنده ام، و این عهد، به اشخاص ستمکار و ظالم نمیسد».
منافات داشتن عصمت و ظلم
در عرف و فرهنگ قرآن، گاهی به کسی که به خودش ظلم میکند، ستمکار گفته میشود؛ مثلاً کسی که بت میپرستد یا خودکشی مینماید به خود ستم کرده، بنابراین اسلام به او ظالم میگوید. گاهی نیز به کسی که دیگران را مورد ستم قرار میدهد و به حقوقشان تجاوز میکند، ستمکار گفته میشود؛ مانند کسی که مال مردم را میبرد یا از ایشان ربا میگیرد یا به ناموسی تجاوز میکند.
بنابراین به طور کلی هر کسی به هر عنوانی که از فرمان خدای متعال سرپیچی کند، در بینش قرآن و اسلام ظالم خواهد بود.(2)آن کسی که لحظهای در ستم به خود و دیگران به سر برده، براساس موازین دقیق نظام ربوبی، ظالم است و سزاوار عهد خدایی (امامت) نیست.
بنابراین براساس این استدلال قرآن، امام باید معصوم باشد.
گذشته از این آیه کریمه، در جاهای دیگری از قرآن کریم نیز از امامت سخن رفته و در آنها امام براساس جعل و قرارداد الهی معرفی شده است؛ مانند:
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ ؛ (3)«ایشان را امامان و پیشوایانی قرار دادیم که به امر ما هدایت میکردند، و به ایشان مجموعه کارهای خوب، به ویژه برپا داشتن نماز و ادای زکات را وحی فرمودیم و ایشان برای ما بندگانی مطیع بودند».
در جایی دیگر نیز میفرماید:
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ1
«برخی از ایشان [بنی اسرائیل] را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت میکردند، آنگاه که صبر و خویشتن داری کردند و دریقین به آیات ما پا برجا بودند».
بنابراین براساس قرآن کریم، مسئله امامت در مکتب اهل بیت تنها براساس تعیین و جعل و قرار داد الهی امکان پذیر است و بس.
نکته بعدی که در امامت مطرح است، مسئله عصمت امام میباشد که در آیه 124 سوره بقره به هنگام سخن گفتن درباره امامت ابراهیم علیه السلام بدان تصریح شده است و ما آن را به اختصار مورد بحث قرار دادیم.
اینک اگر باز به قرآن رجوع کنیم، این آیه شریفه را ملاحظه خواهیم نمود:
إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً2
«جز این نیست که خداوند میخواهد هرگونه پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند، و شما را کاملا پاک ومنزه گرداند».
کلمه «اهل البیت» که در این آیه به کار رفته، از اصطلاحات شرعی است که به وسیله قرآن کریم وضع شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نیز با قاطعیت تمام افراد این گروه را تعیین فرموده است.(1)پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم السلام را زیر کسای خویش جمع نمود و این آیه را که درباره ایشان نازل گشته بود، قرائت فرمود. آن حضرت بدین وسیله دقیقاً معین کرد که زنان وی در شمار اهل بیت نیستد،(2)لذا «اهل البیت» عنوان خاص این گروه شد و هر جا در اسلام از اهل
بیت سخن به میان آید، مقصود اینان هستند و همینها معصوماند. این دومین شرط امامت بود.
از ابن عباس نقل شد که رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند:
ان الله قسم الخلق قسمین، فجعلنی فی خیرهما قسماً؛ فذلک قوله: و اصحاب الیمین و اصحاب الشمال. فانا من اصحاب الیمین، و انا خیر اصحاب الیمین... ثم جعل القبائل بیوتاً، فجعلنی فی خیرها بیتاً؛ فذلک قوله: إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً فانا و اهل بیتی مطهرون من الذنوب.(1)
. الدر المنثور، ج 5، ص 199.
عن قتاده رضی عنه الله فی قوله: إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً قال: هم اهل بیت طهرهم الله من السوء و اختصهم برحمته (برحمته منه).(2)
طبری گفته است:
إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ، یقول: انما یرید الله لیذهب عنکم السوء و الفحشاء یا اهل بیت محمد، و یطهرکم من الدنس الذی یکون فی اهل معاصی الله.(3)
«و استعار للذنوب: الرجس، وللتقوی: الطهر، لان عرض المقترف للمقبحات یتلوث بها و یتدنس کما یتلوث بدنه بالارجاس».(4)
فقوله تعالی: لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ : ای یزیل عنکم الذنوب وَ یُطَهِّرَکُمْ ای
یلبسکم خلع الکرامة».(1)
. تفسیر الکبیر، ج 25، ص 209.
إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ الذنب المدنس لعرضکم... وَ یُطَهِّرَکُمْ من المعاصی تَطْهِیراً . و استعارة الرجس للمعصیة و الترشیح بالتطهیر لتنفیر عنها».(2)
«انما یرید الله لیذهب عنکم السوء و الفحشاء یا اهل بیت الرسول، و یطهرکم من دنس الفسق و الفجور الذی یعلق بارباب الذنوب و المعاصی».(3)
لغویون نیز در معانی «رجس» کلماتی دارند که تطهیر از آن به عصمت منتهی خواهد بود.
رجس چیزی پلید است. گفته میشود: «رجل رجس»؛ یعنی مردی پلید، و «رجال ارجاس»؛ یعنی مردانی پلید. خداوند میفرماید: رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ ؛ یعنی «پلیدی است از عمل شیطان». و پلیدی به چهار صورت ممکن است وجود داشته باشد: یا از نظر طبیعت، یا از جهت عقلانی، یا از نظر شرعی یا از همه این جهات مثل مردار. زیرا مردار هم از نظر شرع پلید است، هم از نظر عقل و هم از نظر طبیعت انسانی، پلید از نظر شرع چیزهایی است مثل قمار و شراب، برخی گفتهاند که اینها از نظر قضاوت عقل هم پلید شمرده میشوند....(4)
«الرجس: القذر و قد یعبربه عن الحرام و الفعل القبیح؛ رجس چیزی پلید است و گاهی نیز گفته شده مقصود از آن کار حرام و عمل قبیح است».(5)
«الرجس: القذر. و قد یعبربه عن الحرام و الفعل القبیح و العذاب و اللعنه والفکر؛ رجس پلیدی است و گاهی از حرام و کار قبیح و عذاب و لعنت و کفر به رجس تعبیر میگردد».(1)
. لسان العرب، ماده «رجس»، ج 1، ص 1128، (چ یوسف خیاط و ندیم مرعشلی).
«الرجس: القذر و کل ما استقذر من العمل، و العمل المودی الی العذاب، والشک و العقاب و الغضب؛ رجس پلیدی و هر عمل بد و آلوده و هر کاری است که به عذاب و شک و جزای بد و خشم منتهی شود».(2)
«الرجس: القذر، و قال الفراء فی قوله تعالی: وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ انه العقاب و الغضب».(3)
عبدالقادر رازی نیز در مختار الصحاح، بدون اندک تغییری همین معنی را برای رجس ذکر کرده است.(4)
فیومی گفته است:
«الرجس، النتن، و الرجس: القذر. قال الفارابی: و کل شی ء یستقذر فهو رجس. وقال النقاش: الرجس: النجس. وقال فی البارع و ربما قالوا: الرجاسه و النجاسه، ای جعلوهما بمعنی».(5)
در گروهی از روایات، تعداد ائمه و خلفا و زمامداران بعد از آن حضرت تعیین شده، ولی
نامی از افراد ایشان به میان نیامده است. این روایات از چهار صحابی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده که «جابر بن سمره» یک تن از ایشان است. روایات او را از جمله در صحیح مسلم و بخاری، سنن ابو داوود، سنن ترمذی، مسند طیالسی و مسند احمد میتوان یافت. در اینجا روایات جابر را از نسخه صحیح مسلم نقل مینماییم:(1)
. صحیح مسلم، ج 6، صص 2-4، کتاب الاماره، باب الناس تبع لقریش؛ صحیح بخاری، ج 9، ص 81، کتاب الاحکام، باب الاستخلاف؛ سنن ترمذی، ج 2، ص 45، (چ هند) و ج 4، ص 501، ح 2225، (چ مصر)؛ سنن ابوداوود، ج 4، صص 106-107 (چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید)؛ مسند احمد، ج 5، ص 86 و صص 87-101 و 106-108.
او میگوید: من با پدرم به محضر رسول اکرم رفته بودیم. آن بزرگوار فرمود: «همیشه و همیشه دین باقی خواهد ماند تا هنگام برپا شدن رستاخیر، تا وقتی که بر شما دوازده خلیفه باشند که همه ایشان از قریشاند».
در این روایت بیش از این نقل نشده، ولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهج البلاغه قسمتی را که از آن حذف شده، چنین بیان فرمودهاند:
«امامان از قریشاند که درخت آن را در خاندان هاشم کاشتهاند و این مقام جز برای ایشان صلاحیت ندارد، و والیان و زمامدارانی غیر از ایشان برای مردم سزاوار نیستند.»(2)
در روایت دیگر که در مسند احمد و مستدرک حاکم نقل شده، مردی به نام «مسروق» که راوی روایت است میگوید:
ما در کوفه نزد عبدالله بن مسعود نشسته بودیم و او به ما قرآن درس میداد. مردی از وی سؤال کرد: ابو عبدالرحمن! آیا شما از پیامبر نپرسیدید که این امت چند خلیفه خواهد داشت؟ عبدالله در جواب این مرد گفت: از آن هنگام که من به عراق آمدهام، کسی جز تو از من این سؤال را نکرده است. آنگاه افزود: آری ما از پیامبر این مسئله را پرسیدیم و آن حضرت فرمود: «اثنی عشر کعدة نقباء بنی اسرائیل؛ دوازه تن به تعداد نقیبان بنی اسرائیل».(3)
1) (1)
2) (2) . «ان الائمه من قریش، غرسوا فی هذا البطن من هاشم، لا تصلح علی سواهم ولا تصلح الولاه من غیر هم». (نهج البلاغه، ص 201، خطبه 144، تحقیق صبحی صالح).
3) (3) . مسند احمد، ج 1، صص 398 و 406؛ مستدرک الصحیحین، ج 4، ص 501؛ کنزالعمال، ج 3، صص 26-27؛ منتخب الکنز، ج 5، ص 312 در هامش المسند؛ الصواعق المحرقه، ص 20؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 190؛ الجامع الصغیر، ج 1، ص 75؛ تاریخ الخلفاء، ص 10 (چاپ پاکستان).
این روایت از انس بن مالک و عبدالله بن عمر بن العاص نیز نقل شده است. البته هرکدام از این روایات را افراد متعددی نقل کردهاند که در نتیجه، روایتشان به حد تواتر میرسد و کاملاً مورد اطمینان است. گرچه این حدیث در منابع بسیاری نقل شده، اما آنچه مهم است تفسیر حدیث میباشد. شیعه و عدهای از اهل سنت، امامان دوازدهگانه شیعه را مصداق حدیث دانستهاند، ولی دیگران دچار حیرت و سرگردانی شدهاند.
دانشمندان مکتب خلفا در بیان مقصود از «امامان دوازدهگانه» که در این روایت آمده است، دچار حیرت و زحمت شده و دیدگاههای متفاوتی ارائه دادهاند.
ما امیران بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله سلم را که برشمردیم دیدیم: ابوبکر، عمر، عثمان، علی، حسن، معاویه، یزید، معاویة بن یزید، مروان، عبدالملک مروان، ولید، سلیمان، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک، مروان بن محمد بن مروان، سفاح و... هستند.
او پس از آن، بیست و هفت نفر از خلفای عباسی تا عصر خود را برشمرده، میگوید:
اگر از مجموع آنها «دوازده نفر» را به صورت ظاهر شماره کنیم آخرین آنها «سلیمان بن عبدالملک» است، و اگر به معنای واقعی خلیفه نظر داشته باشیم، تنها پنج نفر برای ما باقی میماند: خلفای چهارگانه و عمر بن عبدالعزیز. بنابراین، من معنایی برای این حدیث نمییابم.(1)
. شرح ابن عربی بر سنن ترمذی، ج 9، صص 68-69.
«این اعتراضی نادرست است. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نفرموده تنها دوازده نفر به ولایت میرسند. البته این تعداد به ولایت رسیدهاند و این مطلب از اضافه شدن بر تعداد آنها منع نمیکند.»(2)
«مراد حدیث، وجود «دوازده نفر خلیفه» در طول دوران اسلام تا قیامت است که عامل برحق باشند، اگر چه پی در پی نباشند.»(1)
. سیوطی، تاریخ خلفا، ص 12.
سیوطی در ادامه گوید:
از این دوازده نفر، خلفای چهارگانه و حسن [علیه السلام] و معاویه و عبدالله بن زبیر و عمر بن عبدالعزیز، این هشت نفر، روی کار آمدند و احتمال اینکه مهدی عباسی را هم به آنان اضافه کنیم که او در بین عباسیان همانند عمر بن عبدالعزیز در میان امویان است و نیز، طاهر عباسی را به خاطر عدالتخواهیاش، باز هم دو نفر باقی و مورد انتظارست که یکی از آنان «مهدی» آل محمد صلی الله علیه [و آله] وسلم از اهل البیت خواهد بود.(2)
«یقیناً ازاین تعداد [دوازده نفر] خلفای چهارگانه در گذشتهاند و بقیه به ناچار باید تا پیش از برپایی قیامت، تکمیل گردد».(3)
ابن جوزی هم میگوید: «بنابراین، آنجا که فرموده: «سپس فتنه و آشوب خواهد بود»، مراد فتنههای پیش از برپایی قیامت مانند: خروج دجال و بعد آن میباشد».(4)
همچنین گفته شده: «مراد حدیث آن است که آن «دوازده نفر» در دوران عزت خلافت و قوت اسلام و استواری امور آن باشند، از کسانی که در زمان وی، اسلام عزیز گردد و همه مسلمانان پیرامون او گرد آیند.»(5)
1) (1)
2) (2) . الصواعق المحرقه، ص 19؛ تاریخ خلفا، همان. بنابراین برای پیروان مکتب خلفا دو امام منتظر خواهد بود که یکی از آنان مهدی علیهالسلام است؛ در حالی که پیروان مکتب اهل البیت علیهم السلام تنها یک امام منتظر دارند.
3) (3) . فتح الباری، ج 6، ص 341؛ تاریخ خلفا، ص 12.
4) (4) . فتح الباری، همان؛ تاریخ خلفا، همان.
5) (5) . نووی در شرح صحیح مسلم، (ج 12، صص 202-203)، به این موضوع اشاره کرده و ابن حجر در فتح الباری، (ج 16، صص 338-341) و سیوطی در تاریخ خلفا، (ص 1) آن را آوردهاند.
این تعداد (دوازده نفر) تا زمان ولید بن یزید بن عبدالملک روی کار آمدند، سپس فتنه و آشوب بزرگ بر پا شد و پس از آن حکومت عباسیان غالب آمد، و اینکه برعده مذکور میافزایند بدان خاطر است که صفت مورد اشاره درحدیث را رها کرده یا کسانی را که بعد از فتنه مذکور آمدهاند از آنان شمردهاند.(1)
. تاریخ ابن کثیر ج 6، ص 249 به نقل از بیهقی.
کسانی که امت بر آنان اجتماع کردهاند؛ یعنی خلفای ثلاثه و سپس علی علیه السلام تا زمان حکمیت در صفین که معاویه را در آن روز خلیفه نامیدند.
سپس با صلح امام حسن بر معاویه اجتماع کردند و پس از او بر پسرش یزید. امام حسین هم که پیش از رسیدن به خلافت کشته شد. با مرگ یزید اختلاف کردند تا آنکه پس از کشته شدن ابن زبیر بر عبدالملک مروان اجتماع نمودند و سپس بر فرزندان چهارگانه او؛ یعنی ولید، سلیمان، یزید و هشام که در این جمع، عمر بن عبدالعزیز، میان سلیمان و یزید فاصله شد و دوازدهمین آنان ولید بن یزید بن عبدالملک بود که مردم پس از هشام بر او اجتماع کردند و او چهار سال حکومت کرد.(2)
بنابراین، خلافت این دوازده نفر به خاطر اجتماع مسلمانان بر آنها صحیح است، و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مسلمانان را به خلافت و جانشینی اینان از خودش - در حمل و انتقال اسلام به مردم - بشارت داده است!
ابن حجر درباره این توجیه میگوید: «این بهترین توجیه است».(3)
راهی را که بیهقی پیموده و عدهای با وی موافقت کردهاند، یعنی اینکه، مراد حدیث از خلفای پی در پی تا زمان ولید بن یزید بن عبدالملک فاسق میباشد، ولیدی که درگذشته در مذمت او سخن گفتیم، راهی غیر مقبول است، زیرا خلفای مورد اشاره
تا زمان ابن ولید بیش از «دوازده نفرند» دلیل آن این است که خلافت ابوبکر و عمر و عثمان و علی [علیه السلام] مسلّم است. پس از آنان حسن بن علی [علیه السلام] است چنانکه واقع شد و علی [علیه السلام] او را وصی خود قرار داد و مردم عراق با او بیعت کردند. تا آنکه او و معاویه صلح کردند. سپس پسر معاویه یزید و بعد پسر یزید معاویه بن یزید و سپس مروان بن حکم و بعد پسرش عبدالملک مروان و ولید بن عبدالملک، سپس سلیمان بن عبدالملک و بعد عمر بن عبدالعزیز و پس از وی یزید بن عبدالملک و بعد هشام بن عبدالملک، که جمع آنها پانزده نفر میشود و سپس ولید بن یزید بن عبدالملک و اگر حکومت ابن زبیر را که قبل از عبدالملک بود به شمار آوریم، شانزده نفر میشوند، و با این حساب، یزید بن معاویه جزء آن دوازده نفر شده و عمر بن عبدالعزیز که همه پیشوایان بر مدح و سپاس او متفق القولاند، و او را از خلفای راشدین به شمار آورده و همه مردم برعدالت او اتفاق نظر دارند، و دوران او بهترین دورهها بوده و حتی شیعیان نیز بدان اعتراف دارند، از جمع «دوازده نفر» خارج میگردد.
و اگر بگوید: من تنها کسانی را به شمار میآورم که امت بر آنان اجتماع کرده باشند لازمهاش آن است که «علی بن ابی طالب» و فرزندش به شمار نیایند، زیرا همه مردم بر آن دو اجتماع نکردند، دلیلش آن که مردم شام، همگی از بیعت با او سرباز زدند.
و نیز گوید: برخی توجیه کنندگان، معاویه و پسرش یزید و نوهاش معاویه بن یزید را به شمار آورده و زمان مروان و ابن زبیر را قید نکردهاند، زیرا امت برهیچ یک از آنها اجتماع نکردهاند.
بنابراین دیدگاه نیز میگوییم: در این مسلک، خلفای سه گانه سپس معاویه و بعد یزید و سپس عبدالملک و بعد ولید بن سیلمان و سپس عمر بن عبدالعزیز و بعد یزید و بعد هشام به شمار آیند که جمعاً ده نفرند و بعد از آنها ولید بن یزید بن عبدالملک فاسق است که لازمه این دیدگاه نیز، اخراج علی و پسرش حسن [علیهماالسلام] خواهد بود و این دقیقاً برخلاف آن نظری است که امامان اهل سنت و بلکه شیعه برآن تصریح کردهاند.(1)
. تاریخ ابن کثیر، ج 6، صص 249-250.
1) (1)
وجه نخست آنکه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در حدیث خویش اشاره به حوادث بعد از خود و اصحاب خود ندارند، و چون حکم اصحاب با حکم آن حضرت پیوسته و مرتبط است، نتیجه میگیریم که خبر از حکومتهای واقع شده پس ازصحابه است. و چنان مینماید که با بیان خود اشاره به عدد خلفای بنی امیه دارد، و گویا سخن آن حضرت: «لا یزال الدین»؛ یعنی ولایت تا آنجا که دوازده خلیفه به حکومت برسند ادامه دارد، سپس اوضاع به حالت دیگری، بدتر از حال اول بر میگردد.
ابن حجر درباره این توجیه میگوید:
«این سخن کسی است که به چیزی از طریق حدیث - جز آنچه که به نحوه فشرده در «بخاری» آمده آگاهی نداشته است.»(1)
. فتح الباری، ج 16، ص 338.
وجه دیگر نیز آن است که وجود آنان در زمان واحد، عین پراکندگی و افتراق است و نمیتواند مراد حدیث باشد.(2)
بدینگونه، علمای مکتب خلفا درتفسیر روایات گذشته، به دیدگاه واحدی نرسیدند. علاوه بر آن از آوردن روایاتی که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم اسامی آن دوازده نفر را بیان فرموده نیز اغماض و اهمال کردهاند، زیرا با سیاست حاکم بر مکتب خلفا در طی قرون متمادی در تخالف و تضاد بوده است. این روایات را محدثان مکتب اهل البیت علیهمالسلام در تألیفات خود با اسنادی که به نیکان صحابه میرسد، از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت کردهاند و ما در بخش آینده به آوردن اندکی از آنها که هر دو گروه در کتب خود آوردهاند بسنده میکنیم.
الف) امام جوینی(3)از عبدالله بن عباس روایت میکند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
انا سید النبیین و علی بن ابی طالب سید الوصیین و ان اوصیائی بعدی اثنا عشر اولهم علی بن ابی طالب و آخرهم المهدی؛ من آقای پیامبران و علی بن ابی طالب آقای اوصیاست، همانا اوصیای پس از من «دوازده» نفرند، اولین آنان علی بن ابی طالب و آخرینشان مهدی است.
ب) امام جوینی در حدیث دیگری به سند خود از ابن عباس روایت میکند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
همانا خلفای من و اوصیایم و حجتهای خدا بر مردم پس از من دوازده نفرند، اولین آنها برادرم و آخرینشان فرزندم خواهد بود». گفته شد: ای رسول خدا! برادر شما کیست؟ فرمود: «علی بن ابی طالب» گفته شد: فرزند شما کیست؟ فرمود آن مهدی است؛ کسی که زمین را پر از عدل و داد میکند، همان گونه که از ظلم و ستم انباشته شده است. قسم به آن که مرا بشارتگر و بیم دهنده بر حق فرستاده، اگر از دنیا باقی نماند، مگر یک روز، خداوند این روز را آنقدر طولانی کند تا فرزند من مهدی در آن خروج کند و روح خدا، عیسی بن مریم فرود آید و در پس او نماز بگزارد و زمین از نور پروردگارش روشن گردد، و فرمانرواییاش مشرق و مغرب را فرا گیرد.
ج) امام جوینی باز هم به سند خود روایت کرده که راوی گفت: شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«انا و علی و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین مطهرون معصومون؛ من و علی و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین پاکیزگان و معصومانیم».(1)
سیاست حاکم بر مکتب خلفا در طی قرون بر آن بود که امثال این گونه احادیث را از دسترس ابنای امت اسلامی به دور دارند و بر آنها پرده پوشانند. به راستی که جناب استاد
1) (1) . احادیث: الف، ب و ج، در کتاب فرائد السمطین، نسخه خطی کتابخانهی مرکزی دانشگاه تهران به شماره 1164، 1690، 1691، برگه 160 آمده است و ر. ک: ولایت علی علیه السلام در قرآن کریم و سنت پیامبر، علامه عسکری.
ارجمند علامه عسکری در راه اعتلای فرهنگ محمدی صلی الله علیه و آله وسلم و نمایاندن واقع، جهاد شایانی کردند و نمونههایی از آن را در بحث و بررسی از اقدامات مکتب خلفا با نصوص سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را که مخالف دیدگاهشان بود در «معالم المدرستین» آوردهاند. ما هم اسامیاین امامان را در فصل دوم دیدگاههای بزرگان اهل سنت درباره امامان اهل بیت نوشتیم.
آخرین آیهای که دراین قسمت مورد بررسی اجمالی قرار میدهیم آیه انذار است.
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ ؛(1)
. سوره شعراء، آیه 214.
«و خویشان نزدیکت را هشدار ده».
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم پس از آنکه از جانب پروردگار به پیامبری مبعوث شد، به مدت سه سال، مخفیانه در بین مردم تبلیغ کرد و دراین مدت توانست مقدار قابل توجهی از نیروهای جوان را گرد خود جمع کند.
پس از سه سال از جانب خداوند دستور آمد دعوت را آشکار کن:
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ * إِنّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ ؛(2)
«پس آنچه را بدان مأموری آشکار کن و از مشرکان روی برتاب که ما] شر [ریشخندگران را از تو برطرف خواهیم ساخت».
سپس دستور آمد که ابتدا از خویشاوند نزدیکت آغاز کن:
وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ * وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ * فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ * وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ ؛(3)
«و خویشان و نزدیکانت را هشدارده و برای آن مؤمنانی که تو را پیروی کردهاند، بال خود را
فرو گستر و اگر تو را نافرمانی کردند، بگو: من از آنچه میکنید بیزارم و بر] خدای [عزیز مهربان توکل کن».
به دنبال این دستور پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام فرمود که طعامی فراهم کند. پس از آنکه همه جمع شدند و غذا خوردند، حضرت ایستاد و فرمود: «ای فرزندان عبدالمطلب، به خدا سوگند در تمام عرب کسی را نمیشناسم که هدیهای گرانبهاتر از آنچه من آوردم، برای شما آورده باشد. من برای شما خیر دنیا و آخرت را به ارمغان آورده ام و خداوند به من دستور داده شما را به سوی او بخوانم. پس هر یک از شما برای کمک و همراهی من پیشقدم شود، او را برادر، وصی و جانشین خود قرار میدهم».
همه لب فرو بستند، ولی علی علیه السلام که دوازده یا سیزده سال بیشتر نداشت برخاست و گفت: «ای فرستاده خدا، من حاضرم یاورتان شوم».
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم سخنش را تکرار کرد و باز مولا علی علیه السلام فرمود: «من حاضرم». در مرتبه سوم، حضرت شانه او را گرفت و به خویشاوندانش فرمود:
علی، برادر من، وصی من و جانشین من درمیان شماست، پس به سخنانش گوش دهید و از او اطاعت کنید.
همه خندیدند و سخن پیامبر را مسخره کردند. ابولهب رو کرد به ابوطالب و گفت:
«ایشان پسرت را امیر بر تو قرار داد و در آینده باید از پسرت شنوایی داشته باشی و از او اطاعت کنی».(1)
. تاریخ طبری، ج 2، ص 63.
طبری این حدیث را به طور کامل در «تاریخ طبری» نقل کرده؛ اما در تفسیرش عبارت «وصیی و خلیفتی»(2)را حذف کرده و به جای آن «کذا و کذا» آورده است.(3)
حسین هیکل، یکی از نویسندگان زبردست مصری، کتابی به نام «حیات محمد» تألیف کرده است. او در چاپ اول کتابش این روایت را کامل آورده و عبارت «وصیی و خلیفتی» را
حذف نکرده؛ اما پس از آنکه علمای اهل تسنن به حسین هیکل اعتراض کردند و به او گفتند که کتاب تو در دسترس جوانهاست و آنها با خواندن این مطلب به ما انتقاد میکنند، ایشان هم در چاپ دوم و سوم کتابش، عبارت «کذا و کذا» را به کار برد.
اما این تلاشی بیهوده است، چرا که خود عبارت «کذا و کذا» خواننده را تحریک میکند که بداند «کذا و کذا» چه بوده است و به دنبال حقیقت میرود.
همچنین طبری، ابتدا کتاب تاریخ خود را و پس از آن در بغداد، تفسیرش را نوشت. بیشتر اهل بغداد درآن زمان حنبلیهای تندرو بودند. آتش زدن کتابخانه شیخ طوسی که در آن چهار صد هزار کتاب نگهداری میشد، یک نمونه از کارهای آنان بود.
حنبلیهای بغداد با تعصب شدیدی که داشتند، طبری را تحت فشار قرار دادند تا عبارت «کذا و کذا» را به جای «وصیی و خلیفتی» بگذارد؛ غافل از آن که «کذا و کذا» خواننده را برای کشف حقایق تحریک میکند و هر کسی میتواند با مراجعه به تاریخ طبری، حقیقت را بیابد.
ابن تیمیه درکتاب «منهاج السنه» که ردی بر کتاب «منهاج الکرامه»(1)
. نوشته علامه حلی.
است، بر این حدیث چند اشکال وارد کرده است:پاسخ: این حدیث هم در مسانید(2)و هم در صحاح ششگانه اهل سنت آمده است. بزرگان اهل سنت تصریح کردهاند که این حدیث از جهت سند از روایتهای صحیح و متواتر است. ابن اثیر برای تکمیل تاریخ طبری، کتابی به نام «الکامل» نوشته است، زیرا کتاب تاریخ طبری حوادث را تا قرن سوم ذکر کرده و کتاب الکامل رویدادها را تا قرن ششم بر آن افزوده است. این کتاب، پس از تاریخ طبری، از معتبرترین کتابهای تاریخ جهان اسلام است. ابن اثیر درکتاب الکامل، این روایت را به صورت کامل ذکر کرده است.(3)
همچنین اگر به هر یک از کتابهای تاریخ اسلام(1)
. مانند: البدایه و النهایه.
مراجعه کنیم، این روایت را خواهیم یافت.پاسخ: منظور از «فیکم» در «وصیی و خلیفتی فیکم» به معنای آن است که حضرت علی علیه السلام از بین حاضران درمجلس انتخاب شد، نه اینکه فقط وصی و جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برای حاضران باشد.
پاسخ: «مطلب» برادر هاشم و هاشم پدر عبدالمطلب است. هاشم یکی از شخصیتهای بزرگ قریش بود که در شرق و غرب تجارت میکرد. او در یکی از سفرهایش به مدینه در خانه یکی از افراد طایفه بنی الخزرج که به بنوالنجار معروف بودند ساکن شد و در آن سفر به دختر زید بن علی که از شخصیتهای بزرگ این طائفه بود اظهار رغبت کرد. زید بن علی دخترش را به هاشم داد، ولی شرط کرد که هنگام وضع حمل، دخترش را به خانه آنها ببرد. هاشم نیز به قول خود وفا کرد و زمانی که همسرش حامله شد او را به خانه پدرش در مدینه برد. هاشم همسرش را درخانه پدرش گذاشت و خودش به شام سفر کرد و در آن سفر وفات یافت. فرزند هاشم در مدینه به دنیا آمد و او را عامر نامگذاری کردند. روزی یکی از بزرگان مکه از مدینه عبور میکرد که عامر را در حال بازی رزمی دید. از او پرسید: تو کیستی؟ عامر گفت: من فرزند هاشم، رئیس قریش، هستم.
آن مرد پس از بازگشت به مکه نزد مطلب عموی عامر رفت و گفت: چرا پسر بردارت را در مدینه رها کردی؟
مطلب هنگامیکه این سخن را شنید، به همراه هشتاد نفر از بزرگان قریش نزد جد مادری عامر رفت و از او درخواست کرد که آن کودک را تحویل دهد.
1) (1)
مطلب کودک را تحویل گرفت و با خودش به مکه برد. هنگام ورود به مکه، مردم گمان کردند که مطلب غلام خریده است و به یکدیگر میگفتند: مطلب به همراه عبدش آمد.
از آن پس مردم، عامر را که فرزند هاشم بود با لقب «عبدالمطلب» میشناختند. عبدالمطلب دوازده پسر و پنج دختر داشت که عبدالله پدر حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم کوچکترین پسر او بود.
از طرفی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هنگام فراخوانی خویشاوندانش به اسلام 43 ساله بود؛ بنابراین چگونه ممکن است در این همه مدت تعداد فرزندان عبدالمطلب به چهل نفر نرسیده باشد.(1)
. برای مطالعه بیشتر ر. ک: فضایل.
1) (1)
اندیشه «مهدویت و انتظار» و ظهور مصلح آخرالزمان از جمله بنیادهای فکری اسلام و مورد اتفاق همه ادیان الهی است.
از طرفی، عطش عدالت در نهاد بشر و سر خوردگیهای او از وضعیت عمومی جهان و توجه به وعدههای ادیان درباره آینده جهان، جلوهای از جایگاه و اهمیت این اعتقاد است.
مکتب شیعه در این عرصه سخنی روشن تر دارد، چرا که موعود خود را زنده و ناظر میداند و در انتظار ظهور حیات بخش اوست. اهل سنت در این باره دیدگاههای مختلفی دارند. عده بسیاری در این مسئله با شیعه موافقاند، عدهای از آنها نیز تولد حضرت را به آینده موکول نمودهاند. برخی نیز حضرت مسیح را همان موعود آخرالزمان میدانند و عدهای ظهور او را در گذشته میجویند. البته گروهی انگشت شمار نیز راه انکار در پیش گرفتهاند، چه آنکه از پس این همه احادیث متعارض در مکتب خود بر نیامدهاند و چاره را در انکار اصل موضوع دیدهاند.
خلاصه اینکه تاکنون بیش از 3336 عنوان کتاب، مقاله، پایان نامه و مانند آن در این زمینه نوشته شده است(1)
. ر. ک: مرجع مهدویت، جمعی از پژوهشگران، مؤسسه اطلاع رسانی اسلامی مرجع.
که خود اهمیت موضوع را میرساند. به همین علت قصد داریم به صورت گذرا برخی جوانب آن را بیان میکنیم.یکی از موارداتفاق بین شیعه و سنی در قضیه مهدویت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی، مگر عده قلیلی از غربزدگان و روشنفکرنمایان مثل احمد امین مصری و شاگردانش،
1) (1)
بر این مسئله اتفاق دارند که در آخرالزمان شخصی به نام مهدی، از ذریه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و از اولاد زهرا علیهاالسلام، ظهور کرده، زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.
عمده علت تأکید بر این اعتقاد، وجود تعداد بسیار و در حد تواتر روایات صحیح درباره این قضیه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت عصمت و طهارت در تراث حدیثی مسلمین است. معلوم است هر قضیهای که به حد تواتر برسد یا از آن حد بالاتر باشد، از دایره شک و ظن خارج شده، انسان را به یقین میرساند. همان گونه که در علم حدیث و اصول بحث شده، حدیث متواتر احتیاجی به بررسی سندی ندارد؛ زیرا از راه تراکم احتمالات میتواند انسان را به یقین برساند.
از آنجا که نظر علمای شیعه در این باره مشخص است فقط به بیان سخنان اهل سنت بسنده میکنیم.
تواترت الاخبار بأن المهدی من هذه الامة و ان عیسی بن مریم سینزل و یصلی خلفه؛(1)
. فتح الباری، ج 5، ص 362.
اخبار به حد تواتر دلالت دارد بر اینکه مهدی از این امت (اسلام) است و به راستی عیسی بن مریم از آسمان فرود میآید و پشت سر اوبه نماز میایستد.وهی متواتره بلا شک و لا شبهه، بل یصدق وصف التواتر علی مادونها علی جمیع الاصطلاحات المحرره فی الاصول(2)؛ احادیث مهدی بدون شک و شبهه متواتر است، بلکه عنوان تواتر با کمتر از این مقدار نیز بر این احادیث صدق میکند؛ آن هم با تمام اصطلاحاتی که در علم اصول برای تواتر و خبر متواتر آمده است.
والاحادیث التی جاء فیها ذکر ظهور المهدی علیهالسلام کثیرة متواترة(3)؛ احادیثی که در آن اشاره به ظهور مهدی است بسیار زیاد و به حد تواتر است.
اخبار المهدی کثیرة شهیرة افرادها غیر واحد فی التألیف؛(1)
. فیض القدیر، ذیل حدیث 9245.
اخبار مهدی زیاد و مشهور است؛ به حدی که جماعتی درباره این احادیث تألیفات مستقلی دارند.مما یلحق بباب الامامه خروج المهدی علیه السلام و نزول عیسی و هما من اشراط الساعة و قد وردت فی هذا الباب اخبار صحاح؛(2)از جمله اموری که ملحق به باب امامت میشود خروج مهدی و نزول عیسی است، که این دو از علائم قیامت است و در این باره خبرهای صحیحی رسیده است.
اتفق العلماء علی ان المهدی هو القائم فی آخر الزمان، و قد تعاضدت الاخبار علی ظهوره، و تظاهرت الروایات علی اشراق نوره و ستسفر ظلمة اللیالی و الایام بسفوره و تنجلی برویته الظلم انجلاء الصبح عن دیجوره و یسیر فی الافاق فیکون اضوء من البدر فی مسیره؛(3)
علما بر این امر اتفاق کردهاند که مهدی همان قیام کننده در آخرالزمان است و اخبار ظهور آن حضرت عجل الله تعالی فرجه یکدیگر را تأیید میکنند و روایات بر اشراق نورش تظاهر دارند، و به زودی ظلمت و تاریکی شبها و روزها به روشنایی وجود او منور خواهد شد و تاریکیها به رؤیت و دیدار او، همانند بیرون آمدن صبح از ظلمت شب، از میان خواهد رفت؛ عدل او در افقها سیر خواهد کرد و پر نورتر از ماه منیر در مسیرش خواهد بود.
واعلم ان المشهور بین الکافة من اهل الاسلام علی ممر الاعصار انه لابد فی آخرالزمان من ظهور رجل من اهل البیت یؤید الدین و یظهر العدل و یتبعه
المسلمون و یستولی علی الممالک الاسلامیه و یسمیبالمهدی؛(1)
. تحفة الاحوذی بشرح جامع الترمذی، از مبارکفوری، شرح حدیث 2331. و ر. ک: موارد اتفاق مذاهب اسلامی در قضیه مهدویت، علی اصغر رضوان، مجله طلوع, سال دوم، شماره 5، بهار 82.
بدان که مشهور بین تمام مسلمانان در طول زمانها این است که به طور حتم در آخرالزمان شخصی از اهلبیت علیهمالسلام ظهور خواهد کرد که دین را تأیید کرده، عدل را در میان جامعه ظاهر میکند و مسلمین به دنبال او بر ممالک اسلامی سلطه پیدا خواهد نمود و او مهدی نامیده میشود.علمای اهل سنت و تواتر احادیث مهدی عجل الله تعالی فرجه
در این بخش به ذکر اسامی آن دسته از علمای اهل سنت میپردازیم که بر تواتر احادیث امام مهدی عجل الله تعالی فرجه تصریح کردهاند:
ابن سعد (ت 230 ه)، أبن ابی شیبه (ت 235 ه)، الامام احمد بن حنبل (ت 241 ه)، ابوبکر الاسکافی (ت 260 ه)، ابن ماجه (ت 273 ه)، ابو داوود (ت 275 ه)، ابن قتیبه الدینوری (ت 276 ه)، الترمذی (ت 279 ه)، البزار (ت 292 ه)، ابویعلی الموصلی (ت 307 ه)، الطبری (ت 310 ه)، العقیلی (ت 322 ه)، نعیم بن حمّاد (ت 328 ه)، ابن حبّان البستی (ت 354 ه)، المقدسی (ت 355 ه)، الطبرانی (ت 360 ه)، ابوالحسن الآبری (ت 363 ه)، الدارقطنی (ت 385 ه)، الخطابی (ت 388 ه)، الحاکم النیسابوری (ت 405 ه)، ابونعیم الاصبهانی (ت 430 ه)، ابو عمرو الدانی (ت 444 ه)، البیهقی (ت 458 ه)، الخطیب البغدادی (ت 463 ه)، ابن عبدالبر المالکی (ت 463 ه)، الدیلمی (ت 509 ه)، البغوی (ت 510 أو 516 ه)، القاضی عیاض (ت 544 ه)، الخوارزمی الحنفی (ت 568 ه)، ابن عساکر (ت 571 ه)، ابن الجوزی (ت 597 ه)، ابن الجزری (ت 606 ه)، ابن العربی (ت 638 ه)، محمد بن طلحه الشافعی (ت 652 ه)، العلامه سبط ابن الجوزی (ت 654 ه)، ابن ابی الحدید المعتزلی الحنفی (ت 655 ه)، المنذری (ت 656 ه)، الکنجی الشافعی (ت 658 ه)، القرطبی المالکی (ت 671 ه)، ابن خلّکان (ت 681 ه)، محب الدین الطبری (ت 694 ه)، ابن تیمیه (ت 728 ه)، الجوینی الشافعی (ت 730 ه)، علاء الدین بن بلبان (ت 739 ه)، ولی الدین التبریزی (المتوفی بعد سنه 741 ه)، المزی (ت 742 ه)، الذهبی (ت 748 ه)، سراج الدین ابن الوردی (ت 749 ه)، ابن کثیر (ت 774 ه)، سعد الدین التفتازانی (ت 793 ه)، نور الدین الهیثمی (ت 807 ه).
1) (1)
احادیث مهدویت از طریق صحابه و تابعان
احادیث امام مهدی عجل الله تعالی فرجه در کلام بسیاری از صحابه و تابعان نقل شده است؛ از جمله: فاطمه الزهرا بنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم (ت 11 ه)، معاذ بن جبل (ت 18 ه)، قتاده بن النعمان (ت 23 ه)، عمر بن خطاب (ت 23 ه)، ابی ذر الغفاری (ت 32 ه)، عبدالرحمن بن عوف (ت 32 ه)، عبد الله بن مسعود (ت 32 ه)، العباس بن عبد المطلب (ت 32 ه)، کعب الاحبار (ت 32 ه)، عثمان بن عفان (ت 35 ه)، سلمان الفارسی (ت 36 ه)، طلحة بن عبدالله (ت 36 ه)، عمار بن یاسر (ت 37 ه)، الامام علی علیه السلام (ت 40 ه)، تمیم الداری (ت 40 ه)، زید بن ثابت (ت 45 ه)، حفصه بنت عمر بن الخطاب (ت 45 ه)، الامام الحسن السبط علیه السلام (ت 50 ه)، عبدالرحمن بن سمره (ت 50 ه)، مجمع بن جاریه (ت نحو 50 ه)، عمران بن حصین (ت 52 ه)، ابی ایوب الانصاری (ت 52 ه)، عائشه بنت ابی بکر (ت 58 ه)، ابی هریره (ت 59 ه)، الامام الحسین السبط الشهید علیه السلام (ت 61 ه)، ام سلمه (ت 62 ه)، عبدالله بن عمر بن الخطاب (ت 65 ه)، عبدالله بن عمرو بن العاص (ت 65 ه)، عبدالله بن عباس (ت 68 ه)، زید بن ارقم (ت 68 ه)، عوف بن مالک (ت 73 ه)، ابی سعید الخدری (ت 74 ه)، جابر بن سمره (ت 74 ه)، جابر بن عبدالله الانصاری (ت 78 ه)، عبدالله بن جعفر الطیار (ت 80 ه)، ابی امامه الباهی (ت 81 ه)، بشر بن المنذر بن الجارود (ت 83 ه و قیل: جده الجارود بن عمرو، ت 20 ه)، عبدالله بن الحارث بن جزء الزبیدی (ت 86 ه)، سهل بن سعد الساعدی (ت 91 ه)، انس بن مالک (ت 93 ه)، ابی الطفیل (ت 100 ه)، شهر بن حوشب (ت 100 ه).(1)
. برای مطالعه بیشتر ر. ک: تطبیق المعابیر العلمیه لنقد الحدیث علی ما اختلف و تعارض من احادیث المهدی بکتب الفریقین، السید ثامر هاشم حبیب العمیدی، مجله تراثنا، مؤسسه آل البیت، 44-45، 1416, ص 14 به بعد.
قائلان به صحیح و متواتر بودن احادیث مهدی عج الله تعالی فرجه
الترمذی (ت 279 ه) فی سننه(2)، العقیلی (ت 322 ه) فی الضعفاء الکبیر(3)، البر بهاری (ت 329 ه)
کما فی الاحتجاج بالاثر(1)
. الاحتجاج بالاثر علی من انکر المهدی المنتظر, ص 28، (مکتبه دار العلیان، 1406).
، محمد بن الحسین الابری (ت 363 ه) صرح بتواتر احادیث المهدی کما فی تذکره القرطبی(2)، الحاکم (ت 405 ه)(3)، البیهقی (ت 458 ه) کما فی منار ابن القیم(4)، البغوی (ت 510 او 516 ه)(5)، ابن الاثیر (ت 606 ه)(6)، القرطبی المالکی (ت 671 ه)(7)، ابن منظور (ت 711 ه)(8)، ابن تیمیه (ت 728 ه)(9)، المزی (ت 742 ه)(10)، الذهبی (ت 748 ه)(11)، ابن القیم (ت 751 ه)(12)، ابن کثیر (ت 774 ه)(13)، التفتازانی (ت 739 ه)(14)، نورالدین الهیثمی (ت1) (1)
2) (2) . التذکره, ص 701 (قد نقل القول بتواتر احادیث المهدی عن الابری و ارتضاء).
3) (3) . مستدرک الحاکم، ج 4، صص 429 و 450 و 457 و 464 و 465 و 502 و 520 و 533 و 554 و 557 و 558، (دارالفکر، 1398).
4) (4) . المنار المنیف, ص 130, ح 225، (تحقیق عبدالشافی، دارالکتب العلمیه)؛ الاعتقاد, البیهقی, ص 127، (دارالکتب العلمیه).
5) (5) . مصابیح السنه, ص 488, ح 4199 و صص 492-493 ح 4210 و 4211 و 4212 و 4213 و 4215، (دارالمعرفه، بیروت، 1407).
6) (6) . النهایه فی غریب الحدیث، ج 1، ص 290 و ج 2، صص 172 و 325 و 386 و ج 4، ص 33 و ج 5، ص 254، (تحقیق محمود احمد الطناحی، نشر المکتبه الاسلامیه).
7) (7) . التذکره, صص 701 و 704.
8) (8) . لسان العرب، ج 15، ص 59 ماده «هدی»، (داراحیاء التراث).
9) (9) . منهاج السنه، ج 4، ص 211، (دارالکتب العلمیه).
10) (10) . تهذیب الکمال، ج 25، صص 146-149, رقم 5181 فی ترجمه محمد بن خالد الجندی، (تحقیق بشر عواد، مؤسسه الرساله).
11) (11) . تلخیص المستدرک، ج 4، صص 553 و 558، (دارالفکر).
12) (12) . المنار المنیف, صص 130-133, ح 326 و 327 و 329 و 331 و ص 135.
13) (13) . النهایه فی الفتن و الملاحم، ج 1، صص 55-56، (تحقیق محمد احمد عبدالعزیز, المکتب الثقافی).
14) (14) . شرح المقاصد، ج 5، ص 312، (منشورات شریف رضی)؛ شرح عقائد النسفی, ص 169، (مطبعه سی جنبرلی).
807 ه)(1)
. مجمع الزوائد، ج 7، صص 313-317، (دارالکتاب العربی).
، ابن خلدون (ت 808 ه) اعترف بصحه بعض احادیث المهدی(2)، الجزری الشافعی (ت 833 ه)(3)، احمد بن ابی البوصیری (ت 840 ه)(4)، ابن حجر العسقلانی (ت 825 ه)(5)، شمس الدین السخاوی (ت 902 ه)(6)، السیوطی (ت 911 ه)(7)، الشعرانی (ت 973 ه)(8)، ابن حجر الهیتمی (ت 974 ه)،(9)المتقی الهندی (ت 975 ه)، فی کتابه «البرهان» بیان لاربع فتاوی لفقهاء المذاهب الاسلامیه بشأن من انکر ظهور المهدی فی آخر الزمان و کذب بالاحادیث الوارده فی هذا الشأن(10)، الشیخ مرعی بن یوسف الحنبلی (ت 1033 ه)(11)، البرزنجی (ت 1103 ه)(12)، الزرقانی المالکی (ت 1122 ه)(13)، الشیخ محمد بن قاسم بن محمد جسوس المالکی (ت 1182 ه)(14)، ابوالعلاء العراقی (ت 1183 ه)(15)، السفارینی الحنبلی (ت 1188 ه)(16)، الزبیدی1) (1)
2) (2) . تاریخ ابن خلدون، ج 1، صص 564 و 565 و 568؛ الفصل، ص 52، (دارالکتاب اللبنانی).
3) (3) . اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب، صص 163-168، (تحقیق محمد باقر محمودی).
4) (4) . مصابح الزجاجه فی زوائد ابن ماجه، ج 3، ص 263، رقم 1442، (تحقیق عزت علی عطیه).
5) (5) . تهذیب التهذیب، ج 9، ص 125، رقم 201 فی ترجمه محمد بن خالد الجندی، (دارالفکر)؛ فتح الباری، ج 6، ص 385، (داراحیاء التراث).
6) (6) . نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، الکتانی، ص 226 رقم 289، (حکی عنه القول بتواتر احادیث المهدی.) (دارالکتب السلفیه).
7) (7) . الجامع الصغیر، ج 2، ص 672، ح 9241 و 9243 و 9244 و 9245، و ج 2، ص 438، ح 7489، و حکی عنه البلبیسی فی العطر الوردی، ص 45، (قال بتواترها فی بعض کتبه) (دارالفکر).
8) (8) . الیواقیت و الجواهر، ج 2، ص 143، (مطبعه مصطفی البابی).
9) (9) . الصواعق المحرقه، صص 162-167، (قاهره، 1385).
10) (10) . البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، صص 177-183، (مطبعه الخیام).
11) (11) . ر. ک: الامام المهدی علیه السلام عند اهل السنه، ج 2، ص 23، (دارالتعارف).
12) (12) . الاشاعه لاشراط الساعه، ج 87، (من القائلین بالتواتر) (طبع احمد حنفی).
13) (13) . ر. ک: ابراز الوهم المکنون، ج 434، (مطبعه الترقی).
14) (14) . ر. ک: نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ص 226، ح 289.
15) (15) . همان.
16) (16) . ر. ک: الامام المهدی علیه السلام عند اهل السنه، ج 2، ص 20.
الحنفی (ت 1205 ه)(1)
. تاج العروس، ج 10، صص 408-409، ماده «هدی»، (مکتبه السلفیه).
، الشیخ الصبان (ت 1206 ه)(2)، السویدی (ت 1246 ه)(3)، الشوکانی الزیدی (ت 1250 ه)(4)، الشبلنجی (ت 1291 ه)(5)، احمد زینی دحلان مفتی الشافعیه (ت 1304 ه)(6)، القنوچی البخاری (ت 1307 ه)(7)، شهاب الدین الحلوانی المصری الشافعی (1308 ه)(8)، البلبیسی الشافعی (المتوفی فی بدایة القرن الرابع الهجری)(9)، الآلوسی الحنفی ابوالبرکات (ت 1317 ه)(10)، ابو الطیب الابادی (ت 1329 ه)(11)، الکتانی المالکی (ت 1345 ه) قد نقل القول بتواتر احادیث المهدی عن جمع من الحفاظ(12)، المبارکفوری (ت 1353 ه)(13)، الشیخ منصور علی ناصف (المتوفی بعد سنه 1371 ه)(14)، الشیخ محمد الخضر حسین المصری (ت1) (1)
2) (2) . اسعاف الراغبین، صص 145 و 147 و 152، مصرحاً، بتواتر احادیث الامام المهدی علیه السلام، (دارالفکر).
3) (3) . سبائک الذهب، ص 346، (دارالکتب العلمیه).
4) (4) . ر. ک: الاذاعه، صص 125-126، و هو من القائلین بتواتر احادیث الامام المهدی علیه السلام، (مطبعه المدنی).
5) (5) . نور الابصار، صص 187 و 189، و هو من القائلین بالتواتر، (دارالفکر).
6) (6) . الفتوحات الاسلامیه، ج 2، ص 211، و هو من القائلین بالتواتر، (ط مصر، 1323).
7) (7) . الاذاعه، صص 112 و 114 و 128 و قد صرح بتواتر احادیث المهدی، و نقل عن الائمه الحفاظ القول بتواترها، فراجع.
8) (8) . القطر الشهدی فی اوصاف المهدی، ص 68، (مطبعه المعاهد، مصر، 1345).
9) (9) . العطر الوردی، صص 44-45، (مطبعه، ولاق، 1308).
10) (10) . غالیة المواعظ، صص 76-77، (دارالمعرفه).
11) (11) . عون المعبود شرح سنن ابی داود، ج 11، ص 361، (تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، المکتبه السلفیه).
12) (12) . نظم المتناثر، صص 225-228، ح 289.
13) (13) . تحفة الاحوزی، فی شرح الحدیث رقم 2331، باب ما جاء فی المهدی، (دارالفکر).
14) (14) . التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 341، (دار احیاء التراث العربی).
1377 ه)(1)
. نظره فی احادیث المهدی، مقال نشرته مجله «التمدن» لسنه 1370 ه. للشیخ المذکور، فی ص 831 (دمشق، 1370 ق).
، ابو الفیض الغماری الشافعی (ت 1380 ه) الذی اثبت تواتر احادیث المهدی باوضح و اقواها(2)، الشیخ محمد بن عبدالعزیز المانع (ت 1385 ه)(3)، الشیخ محمد فواد عبدالباقی(4).قضیه امام مهدی علیهالسلام از امور غیبی است که از طریق وحی به آن خبر داده شده است. از طرفی، قرآن با صراحت بر این نکته تأکید دارد که یکی از علائم ونشانههای پرهیزگاران ایمان به غیب است؛ از جمله خداوند متعال میفرماید:
الم * ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ * اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ ؛(5)
«الم، در آن کتاب شکی نیست، برای متقین مایه هدایت و رستگاری است. متقین کسانیاند که ایمان به غیب دارند...».
خروج امام زمان علیهالسلام در آخرالزمان از امور غیبی است که در مصادر اسلامی به آن اشاره صریح و بلیغ شده است، لذا بر ما واجب است که برای وارد شدن در جرگه مؤمنین به آن ایمان آوریم، زیرا حد فاصل بین جامعه مؤمنان که به رسالتهای الهی اعتقاد دارند و جوامع مادی که به این گونه امور اعتقادی ندارند، همین ایمان به غیبت و ماورای طبیعت و شهود است.
به همین دلیل، جماعتی از علما بر لزوم اعتقاد به خروج حضرت مهدی علیه السلام استدلال نمودهاند که به بعضی از سخنان آنان اشاره میکنیم.
علمای اهل سنت و لزوم اعتقاد به خروج امام مهدی عجل الله تعالی فرجه
فالایمان بخروجه واجب و اعتقاد ظهوره تصدیقاًً لخبر الرسول محتم لازب
کما هو مدون فی عقائد اهل السنته و الجماعه من سائر المذاهب و مقررفی دفاتر علما الامه علی اختلاف طبقاتها و المراتب...؛(1)
. همان.
ایمان به خروج مهدی واجب است. و اعتقاد به ظهور او به جهت تصدیق خبر پیامبر صلی الله علیه و آله حتمی و ثابت است؛ همان گونه که در عقاید اهل سنت و جماعت از جمیع مذاهب اسلامی تدوین شده و نیز در دفاتر علمای امت با اختلاف طبقات آنان تقریر گردیده است.
... فالایمان بخروج المهدی واجب کما مقرر عند اهل العلم و مدون فی عقائد اهل السنة و الجماعة؛(2)ایمان به خروج مهدی واجب است؛ همان گونه که نزد اهل علم تقریر یافته و در عقائد اهل سنت و جماعت تدوین شده است.
ان عقیدة خروج المهدی عقیدة ثابتة متواتر عنه صلی الله علیه و آله وسلم یجب الایمان بها؛ لانها من امور الغیب و الایمان بها من صفات المتقین کما قال الم * ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ * اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وان انکارها لا یصدر الا من جاهل مکابر. أسأل الله تعالی ان یتوفانا علی الایمان بها و بکل ما صح فی الکتاب و السنة؛(3)همانا عقیده به خروج مهدی، عقیدهای است ثابت و متواتر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم که ایمان به آن واجب است؛ زیرا این عقیده از امور غیبی است که ایمان به آن در قرآن کریم از صفات پرهیزگاران شمرده شده است. خداوند میفرماید: «این کتاب، شک در آن
نیست و راهنمای پر هیزکاران است. آن کسانیاند که به جهان غیب ایمان آوردند». همانا، انکار این عقیده، جز از فرد جاهل زورگو صادر نمیگردد. از خداوند متعال میطلبم که ما را بر ایمان به عقیده و به هر امری که به طور صحیح از کتاب و سنت ثابت شده بمیراند.
والتصدیق بها دخل فی الایمان بأن محمداً رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم لان من الایمان به تصدیقه فیما اخبره، و داخل فی الایمان بالغیب الذی امتدح الله المؤمنین به بقوله: الم * ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ * اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ ؛ (1)
. مجلة الجماعه الاسلامیه، سال نخست، شماره 3، ذیقعده 1388، چاپ حجاز.
تصدیق و اعتماد به قضیه مهدویت، داخل در ایمان به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است؛ زیرا از آثار ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله تصدیق اوست که به آنها خبر داده و نیز داخل در ایمان به غیبی است که خداوند متعال مؤمنین را به جهت ایمان به آن مدح کرده است؛ آنجا که میفرماید: «این کتاب، شک در آن نیست و متقیان را هدایت میکند؛ آنان که به غیب ایمان دارند و...».به همین سبب در روایات شیعه و سنی مشاهده میکنیم که منکر خروج مهدی علیه السلام کافر شمرده شده است. جابربن عبدالله انصاری از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نقل میکند که فرمود:
من انکر خروج المهدی فقد کفر بما انزل علی محمد، و من انکر نزول عیسی فقد کفر و من انکر خروج الدجال فقد کفر. فان جبرئیل علیهالسلام اخبرنی بان الله عزوجل یقول: «من لم یؤمن بالقدره و خیره و شره فلیأخذ رباً غیری؛(2)کسی که منکر خروج مهدی علیه السلام است، به آنچه بر محمد صلی الله علیه و آله وسلم نازل شده کافر گردیده است و کسی که منکر نزول
عیسی است کافر است. کسی که منکر خروج دجال است کافر است. به راستی جبرئیل به من خبر داد که خداوند متعال میفرماید: هر کس که ایمان به قدر - چه خیر آن و چه شر آن - نداشته باشد، باید پروردگاری غیر از من را برگزیند.»
یکی دیگر از موارد در قضیه مهدویت، اتفاق بر فراگیر بودن دعوت و حکومت جهانی آن حضرت علیهالسلام است. آیات و روایات بسیاری بر این مسئله دلالت دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف) دولت جهانی در قرآن کریم
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ ؛(1)
. سوره انبیاء، آیه 105.
«ما بعد از تورات در زبور داوود نوشتیم که یقیناً بندگان نیکو کار من زمین را وارث و متصرف خواهند شد».
و نیز در آیه دیگری میفرماید:
وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ ؛(2)
«خداوند به کسانی از شما بندگان که [به خدا و حجت عصر] ایمان آوردند و نیکو کار گردند وعده فرموده است که [ظهور امام زمان علیهالسلام] آنان را در زمین خلافت دهد».
همچنین در جای دیگری میفرماید:
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ؛(3)
«او خدایی است که رسول خود را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا بر همه ادیان جهان تسلط و برتری دهد».
ب) دولت جهانی در روایات
تملأ الارض جوراً وظلماً فیخرج رجل من عترتی یملک الارض سبعاً او تسعاً فیملا الأرض قسطا و عدلا؛(1)
. مستدرک حاکم، ج 4، ص 558؛ مسند احمد، ج 3، ص 38.
زمین پر از ستم و ظلم میشود. در این هنگام شخصی از عترتم خروج کرده مدت هفت یا نه ماه مالک کل زمین خواهد شد و در آن هنگام، زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.لا تقوم الساعة حتی تملأ الارض ظلماً و عدواناً قال: ثم یخرج رجل من عترتی أو من اهل بیتی یملأها قسطاً و عدلا کما ملئت ظلما و عدواناً؛(2)قیامت بر پا نمیشود تا اینکه زمین پر از ظلم وجور شود. سپس فرمود: در آن هنگام مردی از عترتم یا از اهل بیتم خروج کرده زمین را پر از داد و عدل خواهد کرد؛ همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.
«دنیا پایان نگیرد تا مردی از اهل بیتم، که همنام من است، حاکم عرب گردد».(3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «قیامت بر پا نگردد تا زمین از ظلم و ستم و
1) (1)
2) (2) . مسند احمد، ج 3 ص 17؛ سنن ابی داود، ج 4، ص 152.
3) (3) . سنن ترمذی، ج 9، ص 74؛ سنن ابو داود، ج 2، ص 7 و (چاپ دار احیاء السنه النبویه) ج 4، صص 106-707، حدیث 4282؛ حلیة الاولیا، ج 5، ص 75؛ مسند احمد، ج 1، ص 376؛ تاریخ بغداد، ج 4، ص 388؛ کنز العمال، ج 7، ص 188 با این زیادت که: «و خلق أو خلق من است»؛ درالمنثور، در تفسیر سوره محمد صلی الله علیه وآله آیه فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَةَ...، ج 6، ص 58.
دشمنی انباشته گردد؛ سپس فردی از اهل بیتم قیام کند و آن را از عدل و داد پر نماید؛ همانگونه که از ظلم و ستم انباشته شده بود.»(1)
. درالمنثور، ج 6، ص 58؛ مستدرک حاکم، ج 4، ص 557؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 101؛ مسند احمد، ج 3، ص 36.
أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ ؛
«کسانی که اگر به حکومت رسند، امر به معروف کنند و نهی از منکر نمایند نماز به پا دارند و زکات دهند».
روایت کرده است:
وفرات بن ابراهیم، قال: حدثنی الحسین بن سعید، عن ابی جعفر فی قوله تعالی اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ الآیه. قال: فینا والله نزلت هذه الآیة؛ امام باقر علیه السلام فرمود: به خدا قسم این آیه درباره ما نازل شده است.
امام علیه السلام در حدیث دیگری نیز میفرمایند:
اذا قام القائم من آل محمد یقول: یا ایها الناس نحن الذین وعدکم الله فی کتابه: اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ ؛ (2)هنگامی که قائم آل محمد صلی الله علیه و آله قیام کند میفرماید: ای مردم، ما همان کسانی هستیم که خداوند در کتابش آمدنمان را وعده داده بود.
... فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ...؛ 3 «ای کسانی که ایمان آورده اید، هر کس از شما از دین خود اعراض کند، به زودی خداوند قومی را آورد که خداوند آنها را دوست دارد».
در مقابل تندرویهای فخر رازی میایستد و چنین میگوید:
شیعه این آیه را درباره علی علیه السلام میداند؛ یکی بدان جهت که پیامبر روز خیبر [رایت] نبرد را به علی علیه السلام سپرد و فرمود: «لادفعن الرایة الی رجل یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله» و دیگر آنکه آیه بعدی به اتفاق اکثر مفسران درباره علی علیه السلام است.
آنگاه سخن فخر رازی را میآورد که در نقد و در استدلال شیعیان چنین آورده است:
این آیه مهمترین دلیل ابطال سخن شیعیان است، چرا که اگر آیه درباره علی علیه السلام باشد لازمهاش آن خواهد بود که پس از گرایش مسلمانان به خلیفه اول بدان جهت که اینان نصی روشن بر امامت علی علیه السلام را نادیده انگاشتهاند و مرتد شدهاند خداوند قومی را برمیانگیخت تا با اینان میجنگیدند و چون چنین نشده، پس استدلال امامیه باطل است.
نیشابوری آنگاه به نقد و رد سخن فخر رازی میپردازد و میگوید:
درست که چنین نشده، اما از کجا که چنین نشود و خداوند چنین کسانی را نیاورد؟ یاری دهنده معتقد به اندیشه شیعیان میتوان بگوید: مراد از آن قوم، همان مهدی عجل الله تعالی فرجه و خروج امام زمان علیه السلام است، چون نبرد با آن که به اندیشه و آیینی پایبند است همانند نبرد با بنیانگذاران آن اندیشه است و اوست که از کجاندیشان و کژراهان انتقام بازستاند و با مرتدان بجنگد.(1)
. ر. ک: غرائب القرآن و رغائب الفرقان، نظام الدین الحسن بن محمد القمی النیشابوری، تحقیق ابراهیم عطوه عوض، ذیل آیه 54 سوره مائده. برای مطالعه بیشتر ر. ک: شناسایی برخی از تفاسیر عامه، قسمت ششم، مجله حوزه، (شماره 30، 1367) صص 74-104.
فالخلافة الباطنه لب الخلافة الظاهرة و بها یذب عن حقیقة الاسلام و بالظاهر یذب عن صورته و هی مرتبة القطب فی کل عصرو قد تجمع مع الخلافة الظاهرة کما اجتمعت فی علی کرم الله وجهه ایام امارته و کما تجمع فی المهدی ایام ظهوره...؛(2)خلافت باطنی حقیقت و اصل خلافت ظاهری است و به وسیله آن از حقیقت اسلام دفاع میشود. خلافت باطنی همان مرتبه قطب در هر زمان است که گاهی با خلافت ظاهری جمع میشود؛ همچنانکه در علی کرم الله وجهه [علیه السلام] در روزگار خلافتش جمع شد و نیز در مهدی عجل الله تعالی فرجه ایام ظهور حکومتش جمع خواهد شد.
با ملاحظه روایاتی که از طریق شیعه و سنی به دست ما رسیده پی میبریم که یکی دیگر از موارد اتفاقی بین این دو فرقه در قضیه مهدویت، اتفاق در این است که مهدی موعود از اهلبیت و ذریه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است. اینک به بعضی از روایات این باب اشاره میکنیم:
الف) از سعید بن مسیب روایت شده که گفت:
کنّا عند ام سلمه فتذاکرنا المهدی فقالت: سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول؛ المهدی من عترتی من ولد فاطمه؛(1)
. سنن ابن ماجه، ج 2، حدیث 4086؛ تاریخ بخاری، ج 3، ص 346.
سعید بن مسیب میگوید: نزد امسلمه بودیم که سخن از مهدی به میان آمد. ام سلمه گفت: «از رسول خدا شنیدم که میفرماید: مهدی از عترتم و از اولاد فاطمه است».ب) از ابوسعید خدری هم روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
لا تقوم الساعة حتی تملأ الارض ظلما و عدوانا. قال: ثم یخرج رجل من عترتی أو من اهل بیتی یملأها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و عدوانا؛(2)قیامت بر پا نمیشود تا اینکه زمین پر از ظلم و جور شده باشد. فرمود: سپس مردی از عترتم یا از اهل بیتم قیام میکند و زمین را پر از داد و عدل مینماید؛ همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد.
ج) ترمذی به سند خود از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است:
«یلی رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی؛(3)شخصی از اهل بیتم متولی کل زمین خواهد شد که همنام من است.»
برای امام زمان علیهالسلام القاب و عناوین متعددی در روایات ذکر شده، ولی لقب «مهدی» یکی از القاب مورد اتفاق بین شیعه و سنی است. اینک به بعضی از روایات در این زمینه اشاره میکنیم:
الف) حاکم نیشابوری به سند خود از ابی سعید خدری نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«المهدی منّا اهل البیت...؛(1)
. مستدرک، حاکم، ج 4، ص 557.
مهدی از ما اهل بیت است...»ب) بخاری به سند خود از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نقل میکند:
«المهدی حق و هو من ولد فاطمه؛(2)مهدی حق است و او از اولاد فاطمه سلام الله علیهاست.»
ج) مقدس شافعی به سند خود از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نقل میکند:
یخرج المهدی، علی رأسه غمامه، فیها ینادی؛ هذا المهدی خلیفة رسول الله فاتبعوه؛(3)مهدی خروج میکند؛ در حالی که در بالای سر او ابری است، در میان آن ابر کسی ندا میکند: این مهدی خلیفه رسول خداست او را اطاعت نمایید.
د) سیوطی ذیل سوره مبارکه محمد صلی الله علیه و آله وسلم به نقل از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میگوید:
ان المهدی لایخرج حتی تقتل النفس الزکیة فاذا قتلت النفس الزکیة غضب علیهم من فی السماء و من فی الارض، فأتی الناس المهدی فزفوه کما تزف العروس الی زوجها لیلة عرسها و هو یملأ الارض قسطا و عدلاً و
تخرج الارض نباتا و تمطر السماء مطرها و تنعم التی فی ولایته نعمه لا تنعمها قط.(1)
. درالمنثور، همان، صص 59-58.
در این کلام چند نکته نهفته است:
یکی از علائم خروج و ظهور ایشان کشته شدن نفس زکیه است.
حضرت مهدی زمین را پر از عدل و داد و قسط خواهد نمود.
زمین از برکت حضور سبز آن قطب عالم امکان، سر سبز خواهد شد.
آسمان، اشک رحمت و خوشحالی خود را بر آن رحمة للعالمین و تمامی اهل زمین خواهد باراند.
مردم به برکت و یمن حضورش متنعم خواهند شد؛ به گونهای که تا آن زمان آنچنان متنعم نبودهاند و شکی نیست که این تنعم هم مادی است و هم معنوی.
حقیقتاً چه نعمتی بالاتر از حضور منجی عالم بشریت خواهد بود.
ه) سیوطی در کلامی دیگر میگوید:
و اخرج الحاکم و صححه عن علی بن ابی طالب رضی الله عنه: «ستکون فتنة تحصل الناس منها کما یحصل الذهب فی المعدن فلا تسبوا اهل الشام و سبوا ظلمتهم، فان فیهم الابدال، و سیرسل الله سیباً من السماء فیغرقهم حتی لو قاتلهم الثعالب غلبتهم، ثم یبعث الله عند ذلک رجلاً من عترة الرسول علیه الصلاة و السلام فی اثنی عشر الفاً ان قلوا أو خمسة عشر ألفا ان کثروا أمارتهم ان علامتهم أمت أمت علی ثلاث رایات یقاتلهم اهل سبع رایات لیس من صاحب رایة الا و هو یطمع فی الملک، فیقتلون و یهزمون ثم یظهر الهاشمی فیرد الله علی الناس الفتهم و نعمتهم فیکون علی ذلک حتی یخرج الدجال.(2)
طبق این حدیث امام علی علیهالسلام فرمودند که بین مردم فتنهای خواهد بود که مردم در آن فتنه چون استحصال طلا از معدن، آزموده میشوند، پس به اهل شام
ناسزا نگویید، بلکه به ظلمهایتان ناسزا بگویید که در آنها دگرگونی است... خداوند در آخرالزمان مردی از عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را مبعوث کند...
در این عبارت تصریح شده که مصلح آخرالزمان از عترت رسول خداست.
و) سیوطی در جایی دیگر میگوید: امام علی علیه السلام فرمود:
«مهدی از ما اهل البیت است، خداوند او را در یک شب آماده قیام میسازد.»(1)
. در المنثور، ج 6، ص 58.
ز) سیوطی در حدیثی دیگر آورده است:
«لاتقوم الساعة حتی یملک الارض رجل من اهل بیتی».
و در جایی دیگر آورده:
«المهدی من عترتی من ولد فاطمة».(2)
تحریف در صحیح مسلم
چهار نفر از علمای اهل سنت حدیث «المهدی حق و هو من ولد فاطمه»(3)را از صحیح مسلم نقل نمودهاند؛ حال آنکه این حدیث اکنون در صحیح مسلم یافت نمیشود. این چهار نفر عبارتند از:
الف) ابن حجر الهیمتی (ت 974) در کتاب الصواعق المحرقه، باب 11، ص 163.
ب) متقی هندی (ت 975) در کتاب «کنزالعمال»، ج 14، ص 264، حدیث 38662.
ج) شیخ محمد بن علی الصبان در اسعاف الراغبین، ص 145.
د) شیخ حسن العدوی الحمزاوی المالکی (1303) در مشارق الانوار، ص 112.
1) (1)
2) (2) . همان.
3) (3) . معجم احادیث المهدی عجل الله تعالی فرجه، ج 1، ص 136، رقم 74 و شبیه آن در اینکه از اولاد فاطمه علیها السلام است: انتظار الامام؛ ص 17؛ الفتن، ابن حماد، ص 101، به نقل از معجم احادیث المهدی، ج 1، ص 154؛ الملاحم و الفتن، ابن المناوی و معجم احادیث، ج 1، ص 154، رقم 81؛ الملاحم، ابن طاووس، باب 19، ص 164؛ عقدالدرر، باب 1، ص 23؛ الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 74؛ البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، ص 95، رقم 20، باب 2.
به هر حال این موضوع بر صحت حدیث خدشهای وارد نمیسازد، چه آنکه عده زیادی بر اینکه مهدی از اولاد فاطمه سلام الله علیهاست صحه گذاشتهاند که افراد ذیل از آن جملهاند:
بغوی، مصابیح السنه، ص 492، رقم 4211.
قرطبی مالکی، التذکره، ص 701 (دارالکتب العلمیه) آن را صحیح دانسته و از حاکم نیز نقل نموده است.
سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 85.
سیوطی، الجامع الصغیر، ج 2، ص 672، رقم 9221 (دارالفکر).
ابن حجر هیمتی، الصواعق المحرقه، صص 162، 165، 166، فصل اول، باب 11 (القاهره).
برزنجی(1)
. الاشاعه، ص 87.
میگوید: «این حدیث متواتراست که او از عترت رسول خدا و از فرزندان فاطمه است».نتیجه اینکه بین شیعه و اهل سنت اتفاق نظر است که حضرت مهدی علیه السلام از فرزندان فاطمه زهرا سلام الله علیهاست. بسیاری از بزرگان اهل سنت بر این احادیث صحه میگذارند که به ذکر دو نمونه دیگر اکتفا میکنیم.
در سنن ابو داوود از ام سلمه نقل شده که: «شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمود: مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه است».(2)
در کنز العمال نیز از علی علیهالسلام نقل شده: «رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مهدی مردی از ماست؛ از فرزندان فاطمه».(3)
1) (1)
2) (2) . صحیح ابو داوود، کتاب المهدی، ج 4، ص 7، حدیث 4284؛ سنن ابو داوود؛ ج 7، ص 134. صحیح ابن ماجه، ابواب الفتن، باب خروج المهدی میگوید: «مهدی از فرزندان فاطمه است»؛ مستدرک حاکم، ج 4، ص 557، میگوید: «و او (مهدی علیه السلام) حق است و از اولاد فاطمه میباشد»؛ میزان الاعتدال، ذهبی، ج 2، ص 24 میگوید: «مهدی از اولاد فاطمه است». تفسیر سیوطی، ج 6، ص 58 در تفسیر سوره محمد صلی الله علیه وآله میگوید: این حدیث را ابو داوود و طبرانی و حاکم از ام سلمه روایت کردهاند.
3) (3) . کنز العمال، ج 7، ص 261.
تأملی در یک حدیث
مظهری در تفسیر خود پیرامون ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه چنین مینگارد:
عن ابن مسعود قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم: لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلا منّی أو من اهل بیتی یواطیء اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی یملأ الارض قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و جورا.(1)
. سنن ابوداوود، کتاب المهدی، ح 4275.
و روی الترمذی بلفظ «لا یذهب الدنیا حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی اسمه اسمی»(2).سیوطی حدیث اول را چنین نقل میکند:
«لا تذهب الایام و اللیالی حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی یواطیء اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی یملأ الارض قسطاً و عدلا ً کما ملئت ظلماً و جوراً».
بررسی احادیث
این حدیث به سه گونه بیان شده است.
«لا تذهب الدنیا حتی یبعث الله رجل من اهل بیتی و یواطیء اسمه اسمیو اسم ابیه اسم ابی» که در تمامی طرق آن عاصم بن ابی النجود از زر بن حبیش از ابن مسعود از پیامبر صلی الله علیه و آله است.(3)
«تقوم الساعة حتی یملک الناس رجلاً من اهل بیتی، یواطیء اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی». این حدیث را ابو عمرو الدانی و خطیب بغدادی از طریق عاصم بن ابی النجود با سند خودش از ابن مسعود نقل نمودهاند.
1) (1)
2) (2) . تفسیر مظهری، ج 3، ص 337
3) (3) . المنصف ابن ابی شیبه، ج 15، ص 198؛ المعجم الکبیر، ج 1، ص 163؛ المستدرک، ج 4، ص 442 و در منابع شیعه: بحار، ج 51، ص 82؛ کشف الغمه، ج 3، ص 261.
4) (4) . سنن ابی عمرو الدانی، صص 94-95؛ تاریخ بغداد، ج 1، ص 370 در منابع شیعه ذکر نشده است.
5) (5) . تاریخ بغداد، ج 5، ص 391؛ القول المختصر، ابن حجر، ج 4، ص 4، (مکتبه امام امیرالمؤمنین، نجف اشرف) این حدیث در الملاحم سید بن طاووس (باب 162، ص 74) به نقل از ابن حماد روایت شده است.
اما در روایات بسیاری واژه «اسم ابیه اسم ابی» ذکر نشده است.
مناقشه بر روایات سه گانه
سه حدیثی که بیان نمودیم نزد غالب حفاظ و اهل حدیث معروف و مشهور نیست.
غالب محدثین به عبارت «و اسمه اسمی» بدون زیادت «و اسم ابیه اسم ابی» تصریح نمودهاند.
احمد بن حنبل حدیث اول را به طریق مختلفی در مسند خودش بدون زیادت «اسم ابیه اسم ابی» نقل نموده است(1)
. مسند احمد، ج 1، صص 367، 377، 430، 448.
.ترمذی هم حدیث را بدون زیادت از علی علیه السلام، ابی سعید، ام سلمه، ابی هریره نقل نموده و گفته است این حدیث، حسن و صحیح است.(2)
طبرانی حدیث اول را با بیش از ده طریق بدون زیادت نقل نموده است؛
از جمله: احادیث شماره (10214، 10215، 10217، 10218، 10219، 10220، 10221، 10223، 10225، 10226، 10227، 10229، 102230) و اشخاصی مثل ابن ابی شیبه و حاکم و دیگران نیز این گونه نقل نمودهاند.
مقدسی شافعی میگوید:
اخرجه جماعة من ائمة الحدیث فی کتبهم، منهم الامام ابو عیسی الترمذی فی جامعه، و الامام ابو داوود فی سننه، و الحافظ ابوبکر البیهقی، و الشیخ ابو عمرو الدانی، کلهم هکذا»، یرید: «اسمه اسمی» فقط بدون زیادة «و اسم ابیه اسم ابی»؛(3)جماعت بسیاری از ائمه حدیث مثل ترمذی در جامع صحیح، ابو داوود در سنن، بیهقی، شیخ ابو عمرو الدانی و دیگران حدیث را بدین گونه، یعنی بدون زیادت «اسم ابیه اسم ابی» نقل نمودهاند.
مگر میشود حفاظ و ائمه حدیث بر این زیادت آگاهی نداشته باشند؛ حال آنکه حدیث را به طرق مختلف نقل نموده و به ذکر حدیث اهمتام کافی داشتهاند. به بیان دیگر نمیتوان گفت آنها آن حدیث را جا انداخته یا حذف نمودهاند، چون تعدادشان آنقدر زیاد است که چنین تصوری محال مینمایاند.
از طرفی به نظر میرسد این زیادت از ناحیه یکی از روات بوده تا نشان دهد «مهدی» محمد بن عبدالله بن حسن یا ابو منصور خلیفه عباسی است.
استاد ارجمند و پژوهشگر توانا آقای مهدوی راد چرایی موضوع را چنین بیان میکنند.
در آستانه قرن دوم محمد بن عبدالله بن الحسن المثنی ادعای مهدویت کرد و در قیامش قطعاً نظر صائب و صحیحی نداشته است. از این رو اعوان و انصار او این روایات را با این افزودنی ساختند و پرداختند تا اینکه جریان قیام وی را حادثهای از پیش تأییده شده از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تلقی کنند. بدین سان روشن است که همراهان و همگامان وی کوشیدند با تراشیدن اینگونه نقلها به قیام وی قداست ببخشند.(1)
. پژوهشی در جریان شناسی احادیث موضوعه، محمد علی مهدوی راد جزوه چاپ نشده دانشکده اصول الدین، ایشان برای این بیان تأییداتی هم میآورند.
در هیچ یک از طریقهای قابل اعتماد، لفظ «و اسم ابیه اسم ابی» نیامده است.(3)
در پایان این بخش نام کسانی را میآوریم که حدیث را بدون زیادت نقل نمودهاند:
سفیان بن عیینه، (با طرق مختلف).
فطر بن خلیفه، (با طرق مختلف).
اعمش، (با طرق مختلف).
ابو اسحاق سلیمان بن فیروز الشیبانی، (با طریق مختلف).
حفص بن عمر.
سفیان الثوری، (با طرق مختلف).
شعبه (با طرق مختلف).
واسط بن الحارث.
یزید بن معاویه ابو شبیه، (با دو طریق).
سلیمان بن حزم، (با طرق مختلف).
جعفر الاحمر، وقیس بن الربیع، و سلیمان بن حزم.
سلام بن المنذر.
ابو شهاب محمد بن ابراهیم الکتانی (با طرق مختلف).
عمر بن عبید الطنافسی (با طرق مختلف).
ابوبکر بن عیاش (با طرق مختلف).
ابو الجحاف داوود بن ابی العوف (با طرق مختلف).
عثمان بن شبرمه (با طرق مختلف).
عبدالملک بن ابی عتبه.
محمد بن عیاش، عن عمرو العامری (با طرق مختلف).
عمرو بن قیس الملائی.
عمار بن زریق.
عبدالله بن حکیم بن جبیر الاسدی.
عمر بن عبدالله بن بشر.
ابو الاحوص.
سعد بن الحسن ابن اخت ثعلبه.
معاذ بن هشام، قال: حدثنی ابن ابی عاصم.
یوسف بن یونس.
غالب بن عثمان.
حمزة الزیات.
شیبان.
الحکم بن هشام.
خلاصه اینکه زیادت «اسم ابیه اسم ابی» اضافهای بر ساخته بیش نیست و با احادیث صحیح بسیاری که بیان میدارد ایشان فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است تعارض
دارد.(1)
. عده زیادی از علمای اهل سنت را در فصل دوم نام بردیم. در مجموع عده آنها بیش از 120 نفر است که اعتقاد دارند مهدی عج الله تعالی فرجه فرزند امام حسن عسکری از نسل امام علی و امام حسین علیهم السلام هستند که همان امامان 12 گانه شیعه میباشند.
از این گذشته، عده بسیاری از علمای فریفتین بر روایات «واسمه اسمی» اتفاق نظر دارند.(2)لازم به ذکر است احادیث بر ساخته دیگری هم از سوی عباسیان یا حتی عدهای از هاشمیهای حسنی وجود دارد که برای جلوگیری از اطاله کلام به همین مقدار بسنده میکنیم.
یکی دیگر از مواردی که تقریباً همگان بر آن اتفاق نظر دارند نزول حضرت عیسی مسیح علیه السلام از آسمان و اقتدا نمودن ایشان به مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه است.
الف) فخر رازی، ذیل آیه وَ لَمّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً... وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ...3 میگوید:
وفی الحدیث «ان عیسی ینزل علی ثنیة فی الارض المقدسة یقال لها افیق و بیده حربه و بها یقتل الدجال فیأتی بیت المقدس و الناس فی صلاة الصبح و الامام یوم بهم فیتأخر الامام فیتقدمه عیسی و یصلی خلفه علی شریعة محمد صلیالله علیه وآله وسلم ثم یقتل الخنازیر و یکسر الصلیب و یخرب البیع والکنائس و یقتل النصاری إلا آمن به؛(3)
1) (1)
2) (2) . مسند احمد، ج 1، صص 376-377؛ سنن الترمذی، ج 4، ص 505، رقم 2230 و 2231؛ سنن ابی داود، ج 4، ص 107، رقم 4282؛ المعجم الکبیر، ج 10، ص 164، رقم 10218 و 10219 و ص 165، رقم 10220 و ص 168، رقم 10229 و 10230؛ ذکر اخبار اصبهان، ج 1، ص 129؛ مسند ابی یعلی الموصلی، ج 2، ص 367، رقم 1128؛ صحیح ابن حبان، ج 8، ص 291، رقم 6787؛ البدء و التاریخ، ج 2، ص 80؛ تذکرة الخواص، ص 363؛ المنارالمنیف، ص 148، رقم 329، فصل 500؛ القول المختصر، ج 7، ص 37، باب 1؛ فرائد السمطین، ج 2، ص 325، رقم 575؛ منهاج السنه، ج 4، ص 211؛ ینابیع الموده، ص 492.
3) (4) . تفسیر کبیر، ج 27، ص 222.
عیسی علیه السلام بر زمین مقدس فرود میآید و با حربهای که در دست دارد دجال را به هلاکت میرساند و چون وارد بیت المقدس میشود مردم میخواهند نماز بخوانند امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) به احترام او عقب میرود، اما عیسی علیه السلام او را به جلو فرا میخواند و به او (مهدی عجل الله تعالی فرجه) اقتدا میکند و بر سنت و شریعت محمد صلی الله علیه و اله و سلم نماز میگزارد.
البته فخر رازی در جای دیگری نیز به این موضوع اشاره کرده؛ میگوید: «اسلام هنگام ظهور مهدی بر تمام ادیان برتری مییابد».(1)
. آلوسی نیز شبیه این عبارت را در روح المعانی (ج 26، ص 122) ذیل آیه هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ میگوید: تمام اینها هنگام نزول عیسی و خروج مهدی عج الله تعالی فرجه است. «حیث لایبقی دین الا الاسلام».
ب) آلوسی نیز چون نزول حضرت عیسی و خروج مهدی عجل الله تعالی فر جه را بیان میکند میگوید: «لایبقی دین الا الاسلام»(2).
این عبارت آلوسی نشان میدهد که حضرت عیسی هم به امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) اقتدا میکند.
ج) قندوزی چنین نقل میکند:
در باب نزول عیسی علیهالسلام از ابی هریره گوید: رسول خدا صلیالله علیه وآله وسلم فرمود: قسم به کسی که جانم به دست قدرت اوست نزدیک است که عیسی پسر مریم در میان شما فرود آید؛ در حالی که به عدالت حکم کند، پس صلیبهای شما را بشکند خوکهای شما را بکشد؛ و جزیه را وضع کند و به مردم بخشش کند تا جایی که کسی نباشد مالی را بپذیرد، و یک سجده، نزد مسلمانان بهتر باشد از دنیا و آنچه در آن است. ابوهریره گفته این آیه را بخوانید:
و وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ... الخ.
این روایت متفق علیه است و در روایت دیگری است از ابی اسحاق و ابی هریره که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «چگونهاید هرگاه که پسر مریم بر شما فرود آید و امام شما از خود شما باشد.»(1)
. ینابیع الموده، باب 72، ج 2، ص 363؛ طبری هم نزول حضرت عیسی را روایت نموده است. (ج 25، ص 91).
طبری در تفسیر خود میگوید:
سدّی درباره این سخن خداوند متعال میگوید: «رومیان بخت النصر را در تخریب بیت المقدس یاری کردند».
و درباره این قول خداوند: أُولئِکَ ما کانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها إِلاّ خائِفِینَ ؛(2)
«آنان حق ندارند جز ترسان و لرزان در آن [مسجد] در آیند».
گفته است: در زمین، هیچ رومی وجود ندارد، مگر اینکه اگر بخواهد وارد آن شود، میترسد و جزیه را میپردازد.
و درباره این آیه قرآن: لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ ؛ «در دنیا، ایشان را خواری است».
میگوید: «اما خواری و ذلت رومیان در دنیا، هنگامی است که امام مهدی علیهالسلام قیام نموده و قسطنطنیه را فتح نماید و رجال را به قتل رساند؛ این ذلت آنها در دنیاست.»(3)
«او کسی است که پیامبر خود را برای هدایت مردم با دینی درست و بر حق، فرستاد تا او را بر همه برتری دهد؛ هر چند مشرکان را خوش نیاید».
مصادر اهل سنت، تفسیر این آیه را به نزول عیسی علیهالسلام روایت کردهاند؛ همان طور که در جامع طبری و درالمنثور ذکر شده است.(1)
. تفسیر طبری، ج 10، ص 82؛ سنن بیهقی، ج 9، ص 18؛ سیوطی، ج 3، ص 313.
اکنون سخن چندتن از علمای اهل سنت را نقل میکنیم:الف) شافعی، صاحب البیان از سعید بن جبیر در تفسیر این قسمت از آیه و وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ چنین نقل کرده است: «او، مهدی از عترت فاطمه علیهاالسلام است».
سپس میافزاید:
«بین این قول، و قول کسانی که میگویند: منظور، عیسی علیهالسلام است، منافاتی وجود ندارد، زیرا همان عیسی علیهالسلام یاری دهنده امام مهدی علیهالسلام است.»(2)
ب) فخر رازی در تفسیر خود از ابوهریره نقل میکند که گفت:
«این وعدهای از جانب خداوند تعالی است که اسلام را بالاتر و برتر از جمیع ادیان قرار دهد. او سپس میگوید این امر در زمان خروج عیسی علیهالسلام است».
او از سدی هم نقل میکند:
این امر هنگام قیام مهدی علیهالسلام است که هیچ کس باقی نمیماند، مگر اینکه اسلام آورده و احادیث متواتری نزد شیعه و سنی وجود دارد که نزول عیسی علیهالسلام در زمان ظهور حضرت مهدی است و پشت سر ایشان نماز خواهد خواند.(3)
ج) آلوسی در تأیید مطلب میگوید: «هنگام نزول عیسی و ظهور مهدی [عجل الله تعالی فرجه] هیچ دینی جز اسلام باقی نمیماند».(4)
«اگر بینی آنگاه که سخت بترسند و رهایشان نباشد. و از مکانی نزدیک گرفتارشان سازد.»
در بسیاری از مصادر اهل سنت و شیعه نقل شده که این آیه مربوط به «خسف جیش» است.
هنگامیکه پس از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه لشکری وارد مدینه شد، قصد مکه مینمایند، اما خداوند آنها را قبل از رسیدن به مکه و نبرد با امام مهدی عجل الله تعالی فرجه در زمین فرو میبرد.(2)
به موجب این آیه، وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ ؛ یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ؛ «وعده میدهد که آنها را قطعاً خلیفه روی زمین خواهد کرد» یعنی این وعده خلافت به علی بن ابی طالب است؛ همانگونه که پیشینیان را خلافت روی زمین بخشید و منظور از پیشینیان حضرت آدم و حضرت داوود علیهماالسلام هستند.
در پایان آیه که میفرماید: لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ به ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام اشاره دارد؛ یعنی کسانی که به ولایت علی بن ابی طالب کافر بشوند فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ آنها فاسق هستند.(3)
آلوسی در تفسیر «روح المعانی» از امام سجاد علیه السلام در تفسیر آیه فوق نقل کرده است که فرمود:
1) (1)
. سوره سبأ، آیه 51.
2) (2) . تفسیر طبری، ج 22، ص 72؛ تفسیر ثعلبی، ج 3، ص 154؛ البدء و التاریخ، ج 2، ص 177؛ عقد الدرر، ص 76، ب 4، ح 2؛ در المنثور، ج 5، ص 240.
3) (4) . شواهد التنزیل، ج 1 ص 76.
هم والله شیعتنا اهل البیت یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منّا و هو مهدی هذه الامة یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً و هو الذی قال رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم: لو لم یبق من الدنیا...؛(1)
. روح المعانی، ج 7، ص 429.
به خدا سوگند آنان شیعیان ما هستند، خداوند این کار را برای آنها به دست مردی از ما انجام میدهد که «مهدی» این امت است. زمین را پر از عدل و داد میکند؛ آن گونه که از ظلم و جور پر شده باشد و هم اوست که پیامبر صلی الله علیه واله و سلم در حقّ وی فرموده اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند خداوند آن روز را آن قدر طولانی میکند تا مردی از دودمان من که نامش نام من است حاکم بر زمین شود و صفحه زمین را پر از عدل و داد کند آن گونه که پر از ظلم و جور شده بود.
«و هیچ یک از اهل کتاب نیست، مگر آنکه پیش از مرگش به او ایمان آورد و عیسی در روز قیامت به ایمان آنها شهادت دهد.»
این آیه ناظر به نزول حضرت عیسی و ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه است که میگوید با حضور این دو بزرگوار احدی از مسیحیان باقی نمیماند، مگر آنکه به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه ایمان میآورند و با ظهور ایشان، خداوند عیسی علیه السلام را برای مبارزه با دجال بر زمین نازل میکند.(3)
«آنگاه که ندا داده شود آن روز، روزی سخت برای کافران است که راحتی در آن نیست.»
امام صادق علیه السلام میفرمایند: مراد وقتی است که در گوش قائم، مهدی عجل الله تعالی فرجه ندا شود که به اذان خدا اجازه قیام داری، پس آن، روزی سخت برای کافران است(5)و این مثل قرآن بدان اشاره دارد.
امام باقر علیه السلام فرمودند: «خداوند زمین را به قائم عجل الله تعالی فرجه پر از عدل و داد نماید، پس عدل و داد رواج پیدا کند، پس از مردن زمین به وسیله ظلم و ستم.»(1)
قندوزی حنفی آیات بسیاری را در این باره نقل میکند که به همین مقدار بسنده نمودیم.(2)
در جمع بندی این بحث میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
آیات بسیاری در قرآن به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و نزول عیسی مسیح علیه السلام اشاره دارد.
از طرفی، اندیشه مهدویت خاص شیعه و اهل سنت نیست، بلکه تمام ادیان الهی بدان معتقد هستند.
همچنین شیعه و اهل سنت اتفاق نظر دارند که مصلح آخر الزمان مهدی عجل الله تعالی فرجه است و در اصل قضیه تردیدی وجود ندارد. حتی عده بسیاری، منکران مهدی عجل الله تعالی فرجه را کافر دانستهاند.
اعتقاد راسخ بر وجوب اعتقاد به امر مهدی عجل الله تعالی فرجه و اینکه این دعوت فراگیر است و خاص مسلمانان نیست.
امام مهدی از عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله و از اولاد علی علیه السلام و از فرزندان حسین علیه السلام و فرزند برومند امام حسن عسکری علیه السلام است. همچنین آن حضرت از فرزندان فاطمه زهرا سلام الله علیهاست.
امام زمان دولتی جهانی را تشکیل خواهد داد و عالم را پر از عدل و داد میکند. در این هنگام، نعمتهای ظاهری و باطنی بر اهل زمین سرازیر میشود.
حضرت عیسی هنگام ظهور، نزول میکند و به یاری حضرت میشتابد و در نماز به ایشان اقتدا مینماید و تنها دین اسلام باقی میماند.
رجعت یکی از مسائل مربوط به دوران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه میباشد؛ به این معنا که در زمان دولت آن حضرت علیه السلام گروهی از مؤمنان به این جهان باز میگردند تا حق را مشاهده کرده، از شکوفایی آن لذت ببرند و نیز گروهی از منافقان باز گردانده میشوند تا کیفر اعمال ناشایست خود را بچشند.
همچنین رجعت یکی از عقاید ویژه مذهب تشیع است که شیعه امامیه از دیرباز بر آن باور بوده و بدان معروف گشته است. بحثها و گفتوگوهای فراوانی در این باره میان بزرگان شیعه و مخالفان آنها رخ داده که تاریخ آن را ثبت کرده است.(1)
. داستان سید اسماعیل حمیری با قاضی سیار در محضر منصور مشهور است. ر. ک: فصول مختاره، ج 5؛ مصنفات مفید، صص 92-95؛ بحار، ج 53، ص 107؛ اهل البیت و القرآن الکریم، معرفت، صص 108-109.
در این زمینه روایتهای بسیاری از خاندان نبوت علیه السلام به دست ما رسیده است. طبق گفته علامه مجلسی، نزدیک به دویست روایت درباره رجعت وجود دارد.(2)
به هر حال، فزونی روایتهای رجعت و موافقت آن با ظواهر قرآن، علاوه بر اتفاق آرای دانشمندان شیعه، سبب شده تا رجعت از جمله مسائل ضروری و بدیهی مذهب تشیع به شمار آید.
اعتقاد شیعه به رجعت چیز تازهای نیست و در امتهای گذشته، چندین بار واقع شده است. قرآن نیز چند مورد آن را ذکر کرده؛ مانند داستان اصحاب کهف،(3)داستان عزیر،(4)داستان قوم حزقیل(5)و داستان هفتاد صحابی موسی علیه السلام.(6)بنابراین برای کسانی که آیههای قرآن را قبول دارند، جای اعتراضی وجود ندارد.
مرحوم صدوق در ادامه، شواهدی را بر امکان رجعت از قرآن ارائه میکند؛ مانند: داستان گروهی که از دیار خود بیرون شدند تا به گمان خود از خطر مرگ طاعون رهایی یابند،(1)
. سوره بقره، آیه 243.
داستان مرده و زنده شدن «عزیر»،(2)زنده شدن قوم حضرت موسی پس از صاعقه(3)و اصحاب کهف.(4)او سپس میافزاید: رجعت در امتهای گذشته واقع شده و در این امت نیز واقع میگردد. از پیامبر اکرم علیه السلام روایت شده است: «هر آنچه در امتهای گذشته انجام گرفته است، در این امت نیز انجام میگیرد.» علاوه بر این در قرآن کریم نیز به مسئله رجعت اشاره شده است:
وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا5
منظور از این روز، همان روز رجعت است که تنها دستهها و گروههایی برانگیخته میشوند؛ زیرا در روز قیامت همگی بر انگیخته میشوند: وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً6 .
خداوند پیش از روز ستاخیز، گروهی از این امت را باز میگرداند و عقیده به رجعت یکی از ویژگیهای مذهب اهل بیت به شمار میرود. خداوند از روز رستاخیز این
گونه خبر میدهد: «همگی را بر میانگیزیم و هیچ کس را فرو گذار نمیکنیم»؛ ولی درباره رجعت میفرماید: «از هر گروهی، دستهای را برمیانگیزیم». بنابراین چنان که خداوند خبر داده، دو رستاخیز اکبر و اصغر داریم. همچنین خداوند از ستمکاران خبر میدهد که در روز قیامت میگویند: «پروردگارا، دو بار ما را میراندی و دو بار زنده کردی». مرگ دوم ستمکاران در این جهان است که پس از زنده شدن در رجعت است و زنده شدن دوم در روز رستاخیز است. برخی در تفسیر این آیه دچار اشکال شدهاند و مرگ نخست را پیش از زندگی این جهان میدانند؛ حال آنکه نبود پیش از بود را میراندن نمیگویند.(1)
. ر. ک: اجوبة المسائل السرویه، مسئله اول.
شیعه امامیه معتقد است که خداوند هنگام ظهور حضرت مهدی گروهی از مؤمنان را بر میانگیزد تا از ظهور دولت حق بهره برده، به یاری ایشان نائل گردند. همچنین گروهی از دشمنان را برگرداند تا از آنان انتقام گرفته شود و مؤمنان از آن لذت برند.
رجعت، برعکس نظر گروهی از مخالفان که آن را محال دانستهاند، برای خداوند امکان دارد و امر ممتنع و محالی نمیباشد. دلیل بر اثبات رجعت، اجماع شیعه امامیه و اتفاق آرای آنان بر این مسئله است که این اتفاق، از رأی معصوم - که هر آینه حق و صواب است - حکایت میکند...
با پشتوانه اجماع طائفه این امر به اثبات رسیده که خداوند گروههایی از مؤمنان و منافقان را هنگام ظهور حضرت مهدی زنده میکند و به این جهان باز میگرداند تا از نعمت دولت حق بهره برده، از انتقام دشمنان لذت ببرند.(2)
عقیده به رجعت، لازمه مذهب تشیع نیست و انکار آن زیانی ندارد. این مسئله هر چند برای آنان روشن و بدیهی است، ولی ملازمهای میان تشیع و عقیده به رجعت
وجود ندارد. این همانند برخی از اخباری است که درباره نشانههای قیامت گفتهاند؛ مانند: فرود آمدن حضرت مسیح، ظهور دجال و خروج سفیانی.
این گونه امور ربطی به اساس تدین ندارد و از ریشههای اسلام به شمار نمیرود و انکار آن موجب خروج از دین نمیشود. رجعت نزد شیعه همانند یکی از اینها که گفتیم به شمار میرود. آیا کسانی که به سبب اعتقاد به رجعت بر شیعه طعنه میزنند، میدانند رجعت چیست؟ چه امتناعی دارد که خداوند گروهی را پس از مرگ زنده کند؟ با آنکه چنین حوادثی در زمانهای گذشته به وقوع پیوسته و قرآن کریم از آنها یاد کرده است.
آیا داستان حضرت حزقیل و زنده شدن کسانی که از خانههایشان بیرون رفته، از ترس مرگ فرار کردند و دچار مرگ شدند، نشنیدهاند؟
آیا آیه کریمه وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً1 را نخواندهاند؟ با آنکه در روز رستاخیز بزرگ، تمام گروهها و ملتها محشور میگردند.
آری، دشمنان همواره از مسئله رجعت، برای طعنه زدن به شیعه استفاده میکردند.(1)
«و روزی خواهد آمد که از هر گروهی، دستهای را بر میانگیزیم ا زکسانی که آیات ما را تکذیب کردهاند، پس آنان نگاه داشته میشوند تا همه به هم بپیوندند».
این آیه که به بر انگیختن دستههایی از ستمکاران صراحت دارد، مربوط به رجعت است، نه قیامت؛ چرا که روز قیامت، همه محشور میشوند:
وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبالَ وَ تَرَی الْأَرْضَ بارِزَةً وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً * وَ عُرِضُوا عَلی رَبِّکَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونا کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً ؛(3)
«روزی که کوهها به حرکت در آمده، زمین رو شده است و همه را برانگیختیم پس کسی را فروگذار نکردیم. همه آنها در یک ردیف بر خداوند عرضه شده، به آنها گفته میشود: اکنون همگی نزد ما آمدید، همان گونه که روز نخست شما را آفریدیم. آری، گمان میکردید چنین وعده گاهی نخواهید داشت».
علامه طبرسی ذیل آیه رجعت چنین میگوید:
آن دسته از امامیه که به رجعت عقیده دارند، به این آیه تمسک جسته، میگویند: «من» برای تبعیض است و برانگیخته شدن برخی از ستمکاران را دلالت میکند. روایتهای بسیاری از اهل بیت وارد شده که پس از ظهور حضرت مهدی علیه السلام خداوند گروههایی از تبهکاران را زنده میکند تا عقوبت اعمال خویش را در همین جهان بچشند و دچار خفت و خواری گردند و مؤمنان را بر آنان چیره سازد تا انتقام خود را بستانند.
گروهی از امامیه این روایتها را به تأویل برده، میگویند: مقصود از رجعت، بازگشت دولت حق به صاحبان اصلیاش است که این همان ظهور حضرت مهدی علیه السلام است. آنها میگویند که رجعت اشخاص با حکمت تکلیف که همان آزمایش از روی اختیار است منافات دارد؛ زیرا رجعت، موجب جبر و الجاء در تکلیف میشود. حال آنکه چنین نیست و جبر و الجائی در کار نیست و هرگونه اختیار در پذیرش و انجام اعمال اختیاری باقی و پا بر جاست. پس تنها ارائه دلایل و آیههای الهی، همانند معجزه انبیا، مایه جبر و اکراه و سلب اختیار نمیگردد.(1)
. مجمع البیان، ج 7، صص 234-235.
کسانی که دلالت این آیه را بر رجعت نپذیرفتهاند، معتقدند که مقصود از این دستهها، پیشتازان گروههای کفر و نفاقاند که چون سردمدار و مسئول بودهاند، باید پاسخگو باشند؛ از این رو خداوند آنان را جدا بر میانگیزاند تا موضع خود را در میان ملتهای خویش روشن سازند.
علامه طبرسی میگوید:
«کسانی که آیه را مربوط به قیامت میدانند، میگویند که مراد پیشوایان کافران میباشند. اینها برانگیخته میشوند تا حجت بر آنان تمام گردد».(2)
فخر رازی میگوید:
«این آیه مربوط به اموری است که پس از قیام قیامت انجام میگیرد».(1)
. تفسیر کبیر، ج 24، ص 218.
آلوسی هم میگوید:
«مراد از این حشر - که نسبت به دستههایی جدا وجود دارد - حشر مجددی است که برای سرزنش و عقوبت کردن آنان انجام میگیرد و پس از حشر اکبر که شامل تمامیخلق است، محقق میشود».(2)
ولی از سیاق آیات به دست میآید که این حشر اصغر پیش از حشر اکبر انجام میگیرد. ذیل همین آیه، درباره قیام قیامت میگوید: وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ که اگر ترتیب نزول در آن رعایت شده باشد، نمودار آن است که حادثه رجعت دستهها، پیش از نفخ صور انجام میگیرد.
«[در روز واپسین کافران [میگویند: خداوندا، دو بار ما را میراندی و دو بار زنده کردی. پس اینک به گناهانمان اعتراف کردیم، آیا راه فراری [از این گرفتاری [هست؟».
این آیه از دو مرگ و دو زنده شدن خبر میدهد که هر میراندن حیات سابقی را میرساند، همان گونه که دوباره زنده کردن، مرگ پیشین را حکایت دارد. مرگ اول، پس از حیات دنیوی و مرگ دوم پس از رجعت است؛ چنانکه احیای نخست در رجعت و احیای دوم در روز واپسین است.
برخی مرگ اول را حالت نطفه و مرگ دوم را مرگ پس از حیات دنیوی فرض کردهاند و حیات دوم را حیات اخروی میدانند. برخی دیگر نیز حیات دوم را در قبر که برای پرسش است میدانند.
دلیل کسانی که نطفه را حالت موت فرض کردهاند، آیه 28 سوره بقره است:
کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ که مقصود از آن، حالت پیش از دمیدن روح است.
بر این اساس، حالت پیش از دمیدن روح را، که همان نطفه است، حالت موات گویند، نه حالت اماته، چرا که وصف موات با هرگونه فقد حیات سازگار است، ولی اماته تنها در صورت سلب حیات است.
همچنین بر فرض مذکور، باید بر انسان سه بار موت و حیات گذشته باشد، نه دو بار؛ یعنی موت به معنای فقد حیات پیش از دمیدن روح، موت پس از حیات دنیوی و موت پس از حیات برزخی. از طرفی تکرار موت و حیات برای همه کس نیست.(1)
. بازگشت در رجعت و نیز حیات برزخی در قبر برای همه کس نیست، بلکه تنها برای کسانی است که دارای ایمان محض یا کفر محض باشند.
از طرفی همه مردم پس از حیات دنیوی میمیرند و برای روز رستاخیز زنده میگردند:
کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ؛(2)
«چگونه به خداوند کفر میورزید، حال آنکه شما مرده [و فاقد حیات [بودید، پس به شما حیات بخشید، سپس شما را میمیراند و دوباره برای روز محشر زنده میکند».
مؤمنان نیز در بهشت میگویند: أَ فَما نَحْنُ بِمَیِّتِینَ * إِلاّ مَوْتَتَنَا الْأُولی وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ3 ؛
«مگر نیست که ما دیگر نخواهیم مرد، جز یک مردن نخستین که بر ما گذشت».
یکی از دلایل بر صحت و امکان رجعت در این امت، زنده شدن اصحاب کهف است. قرآن کریم درباره آنان میفرماید:
وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ... وَ کَذلِکَ بَعَثْناهُمْ لِیَتَسائَلُوا بَیْنَهُمْ4 ؛
«گمان میبری آنان بیدارند؛ در حالی که آنان آرمیدهاند... این چنین آنان را برانگیختیم تا میان خود گفتوگو کنند».
همچنین فرموده است:
وَ کَذلِکَ أَعْثَرْنا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السّاعَةَ لا رَیْبَ فِیها1 ؛
«این چنین دیگران را بر آنان دلالت نمودیم تا بدانند وعده خداوند درباره رستاخیز حق است و هر آینه در [آمدن [هنگامه قیامت جای شک نیست».
درباره مدت زمان خواب آنان در غار نیز فرموده:
وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً2 ؛
«آنان در غارشان سیصد سال درنگ نمودند و نه سال بر آن افزودند».
سیصد سال قمری که متداول بین عربهاست از سیصد سال شمسی نه سال کم تر است و چون آنان سیصد سال شمسی آرمیده بودند، لازم بود که بر سال عربی افزوده گردد تا حساب درست شود.
أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها قالَ أَنّی یُحْیِی هذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلی طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلی حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّاسِ وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ3 ؛
«یا همانند کسی که ا زکنار روستایی [ویران شده [که سقفهای آن فرو ریخته بود [و اهل آن مرده بودند و استخوانهایشان پوسیده و پراکنده شده بود [عبور میکرد، با خود گفت: چگونه خدا اینها را پس از مرگ زنده میکند؟ در این هنگام خدا او را صد سال میراند، سپس برانگیخت و به او
گفت: چقدر درنگ کردی؟ گفت: یک روز یا پارهای از روز. خدا به او گفت: نه بلکه صد سال درنگ کردی. پس نگاه کن به خوردنی و آشامیدنی خود که هیچ گونه فرسودگی در آن رخ نداده است و نگاه کن به الاغت [که چگونه فرسوده و از هم گسیخته شده است [و ما تو را نشانهای برای مردم قرار دهیم. و اکنون به استخوانهای پوسیده و از هم گسیخته الاغت نگاه کن که چگونه آنها را فراهم آورده، استوار میسازیم، سپس گوشت بر آن میپوشانیم. پس هنگامیکه این حقایق برای او آشکار گردید، گفت: هر آینه میدانم خداوند بر همه کاری توانایی دارد».
یکی از دلایل صحت و امکان رجعت، داستان هفتاد هزار خانهوار فراری از مرگ طاعون است. این هفتاد هزار نفر دچار مرگ ناگهانی شدند و سپس با دعای یکی از پیامبران(1)
. میگویند که آن پیغمبر، حزقیل، یعنی سومین وصی موسی علیهالسلام پس از یوشع و کالب بوده است.
زنده گردیدند. قرآن کریم در این باره میفرماید:أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَشْکُرُونَ2 ؛
«آیا ندیدهای گروهی را که از ترس مرگ ازخانههای خود بیرون شدند [و به بهانه بیماری طاعون از شرکت درجهاد خودداری کردند]؟ خداوند فرمان داد: بمیرید، سپس [د راثر دعای پیامبر [آنان را زنده کرد؛ خداوند نسبت به بندگان خود بخشاینده است، گر چه بیشتر مردم سپاس نمیدارند».
هفتاد هزار خانهوار از بنی اسرائیل از ترس مرگ، بیماری طاعون را بهانه قرار دادند و در جهاد شرکت نکردند و از خانههایشان بیرون شدند. آن گاه در راه، همگی به فرمان خدا مردند و به دست سومین وصی موسی علیه السلام زنده شدند.(2)
موسی علیه السلام هفتاد نفر از قوم خود را انتخاب کرد و با خود به کوه طور برد. آنان در خواست رؤیت خدا کردند، ولی صاعقه آنان را فرا گرفت. سپس با درخواست حضرت موسی علیه السلام زنده شدند تا شکر خدا را به جا آورند.
وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی اللّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ * ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ؛(1)
. سوره بقره، آیات 55-56.
«به یاد آورید هنگامیکه به موسی گفتید: ایمان نمیآوریم تا خدا را آشکارا ببینیم، پس صاعقه شما را فرا گرفت درحالی که نظاره میکردید [و نمیتوانستید کاری انجام دهید] آن گاه شما را پس از مرگتان بر انگیختیم، باشد تا سپاسگزار باشید».
علامه طبرسی میگوید: «گروهی از امامیه به این آیه تمسک جسته و امکان رجعت را در این امت روا دانستهاند».(2)
کشتهای در میان بنی اسرائیل یافت شد که قاتل او مشخص نبود و هر کس گناه آن را به گردن دیگری میافکند. از جانب پروردگار دستور رسید گاوی را سر ببرید و بیخ دمش را به کشته بزنید تا زنده شود و قاتلش را رسوا سازد.
وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّارَأْتُمْ فِیها وَ اللّهُ مُخْرِجٌ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ * فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یُحْیِ اللّهُ الْمَوْتی وَ یُرِیکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ3 ؛
«به یاد آورید هنگامی را که فردی را کشته، گناه کشتن او را به گردن یگدیگر میافکندید، ولی خداوند آنچه را پنهان میکردید، آشکار میکند. پس فرمان دادیم [گاوی را بکشید [و قسمتی از آن را به کشته زده [تا به اذن خدا زنده گردد]. این چنین است که خداوند مردگان را زنده میکند و دلایل خود را برای شما آشکار میکند، باشد تا بیاندیشید».
حضرت مسیح علیه السلام دوباره باز میگردد و با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیعت کرده، در نماز به او اقتدا میکند. آن گاه همه اهل کتاب به حضرت مهدی علیه السلام ایمان میآورند و از او پیروی میکنند.
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً ؛(1)
. سوره نساء، آیه 159.
«تمامیاهل کتاب [یهود و نصاری [پیش از مرگش به او ایمان میآورند و در روز رستاخیز بر آنان گواه خواهد بود».
شاهد در این آیه، فرود آمدن حضرت عیسی علیه السلام است که پس از رحلت از این جهان صورت میگیرد و این خود رجعتی است که پیش از روز قیامت محقق میشود.
علی بن ابراهیم قمی از شهر بن حوشب(2)روایت میکند:
حجاج بن یوسف ثقفی به من گفت: آیهای در قرآن است که مرا بیچاره کرده است. گفتم: کدام آیه؟ گفت: آیه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ3 ، به خدا قسم من دستور کشتن یهودی و نصرانی را میدهم و چشم به او میدوزم تا ببینم لبش را حرکت میدهد؟ ولی هرگز حرکت نمیدهد.
به او گفتم: نه چنین نیست که گمان بردهای. گفت: پس چگونه است؟
گفتم: عیسی علیه السلام پیش از قیامت از آسمان فرود میآید، آنگاه همه ملتهای یهود و نصارا، پیش از آن که عیسی علیه السلام بمیرد، به او ایمان آورند و در نماز به حضرت مهدی علیه السلام اقتدا میکنند.
حجاج گفت: این را از کجا آوردی!
گفتم: از امام محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام.
آن گاه گفت: آن را از چشمه زلالی دریافت کردهای.(3)
علامه مجلسی پس از بیان روایتهای رجعت، میگوید:
برای کسانی که به گفتار ائمه اطهار علیه السلام ایمان دارند، جای شک و تردید باقی نمیماند که مسئله رجعت حق است؛ زیرا روایتها در این زمینه به حد تواتر رسیده و نزدیک به دویست روایت نقل شده است که به رجعت صراحت دارد. این روایتها را بیش از چهل نفر از علما و محدثان بزرگ در بیش از پنچاه کتاب معتبر روایت کردهاند.
مرحوم مجلسی سپس تک تک این بزرگان را بر میشمارد؛ از جمله: صدوق، کلینی، طوسی، علم الهدی، نجاشی، کشی، عیاشی، قمی، مفید، کراجکی، نعمانی، صفار، ابن قولویه، ابن طاووس، ابن شهر آشوب و راوندی.(1)
. ر. ک: بحارالانوار، ج 53، ص 122.
اکنون چند نمونه از این روایتها را ذکر میکنیم:
از امام صادق علیه السلام درباره آیه وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً سؤال شد، امام فرمودند: «مردم درباره آن چه میگویند؟» در پاسخ گفتند: «میگویند درباره قیامت است». امام پرسیدند: آیا روز قیامت از هر گروهی دستهای برانگیخته میشوند و بقیه مردم واگذار میشوند؟ نه چنین نیست، این آیه مربوط به رجعت است. اما آیه قیامت، وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً میباشد.(2)
علی بن ابراهیم قمی با سندی صحیح از امام صادق علیه السلام روایت میکند:
«ولا یرجع الا من محض الایمان محضاً أو محض الفکر محضاً؛(3)تنها کسانی باز میگردند، که خالصاً ایمان آورده باشند یا کفر ورزیدهاند».
رجعت حق است؛ در امتهای گذشته بوده و قرآن از آن یاد کرده است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: هر آنچه در امتهای پیشین واقع شده است، نظیر آن در این امت نیز واقع میشود. همچنین فرمودند: هنگام ظهور مهدی علیه السلام عیسی علیه السلام از آسمان فرود میآید و به وی اقتدا میکند. باز فرمودند: اسلام غریب بود و به غربت باز میگردد، خوشا باد غربیان را. از پیامبر پرسیدند: سپس چه میشود؟ فرمود: حق به اهلش باز میگردد(2).
از این گذشته، در بسیاری از زیارتها به مسئله رجعت اشاره شده است؛ از جمله زیارت جامعه:
وجعلنی ممن یقتص آثارکم و یسلک سبیلکم و یهتدی بهداکم و یحشر فی زمرتکم و یکرّ فی رجعتکم و یملک فی دولتکم و یشرف فی عافیتکم و یمکن فی ایامکم و تقر عینه غداً برؤیتکم؛ خداوند مرا از کسانی قرار دهد که پیرو آثار شما هستند و در راه شما قدم بر میدارند و به هدایت شما رهنمود میگردند و در گروه شما محشور میشوند و در رجعت شما باز میگردند و در روزگار شما توانمند میگردند و فردا چشمشان با دیدن شما روشن میگردد.
علامه طبرسی ذیل آیه ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ3 شبهههایی را از منکران رجعت نقل کرده و پاسخ آن را روشن کرده است:
1) (1)
. همان، ص 92.
2) (2) . همان، ص 59.
شبهه اول: زندگی در این جهان همراه با تکلیف و لازمه آن دارا بودن اختیار است تا هر مکلفی با اراده و اختیار خود، فرمان بردار باشد یا سرپیچی کند. پس مکلف نباید تحت شرایطی قرار گیرد که ناچار به پذیرش حق باشد.
کسی که از دنیا میرود، حقایق برایش آشکار میشود و خود را در برابر واقع میبیند و به ناچار حقیقت را میپذیرد؛ چرا که پس از آشکار شدن واقعیتها، جای رد و انکار باقی نخواهد ماند؛ همان گونه که قرآن کریم به این موضوع اشاره دارد:
وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِکَ ما کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ... لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ1 ؛
«و [سرانجام [بی هوشی مرگ، حق را برای تو آشکار ساخت؛ این حقیقت آشکار، همان بود که از آن روی گردان بودی... تو در بی خبری بودی، اکنون پرده از جلوی روی تو برداشته شد و چشمان تو تیزبین است».
پاسخ: حالت مرگ برای این گونه افراد، حالت بی خبری و بی هوشی است؛ مانند کسی که به خواب رفته باشد. بنابراین چیزی از حقایق آن جهان برآنان آشکار نمیشود و دوباره به همان حالت پیش از مرگ بر میگردند.(1)
علامه طبرسی ذیل آیه وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً3 میگوید:
رجعت هیچ گونه منافاتی با صحت تکلیف ندارد، زیرا در رجعت چیزی که موجب جبر در پذیرش حق باشد یا چیزی که مکلف را وادار به انجام واجب و ترک حرام کند، هرگز وجود ندارد. آشکار شدن برخی از حقایق الهی، از انسان سلب اختیار نمیکند و او همچنان قادر بر اعمال ارادی و دارای اختیار خواهد بود.
این گونه کشف حقایق، همانند دیگر حقایقی که بر دست پیامبران به وسیله معجزه آشکار میشد، هرگز سبب جبر در تکلیف نمیگردد و همچنان قدرت اختیار پذیرش حق یا رد آن برای مکلف باقی میماند.(2)
همچنین حقایقی که در رجعت برای افراد روشن میگردد، بیش از حقایقی نیست که روز رستاخیز بزرگ آشکار میگردد. خداوند میفرماید که اگر کافران را از آن جا بازگردانیم، باز هم بر کفر خویش باقی میمانند و هرگز سر تسلیم فرود نمیآورند:
وَ لَوْ تَری إِذْ وُقِفُوا عَلَی النّارِ فَقالُوا یا لَیْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُکَذِّبَ بِآیاتِ رَبِّنا وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ * بَلْ بَدا لَهُمْ ما کانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ1 ؛
«کاش میدیدی هنگامیکه اینان در برابر آتش دوزخ قرار گرفته، میگویند: کاش بار دیگر بازگردانده میشدیم و آیات پروردگارمان را تکذیب نمیکردیم و از زمره مؤمنان بودیم. آری، اینان آنچه را پنهان کرده بودند، امروز آشکار ساختند و اگر بازگردند، باز هم به همان کارهای پیشین خود - که نهی شده بودند - باز میگردند. اینان دروغ گویاناند».
در سوره مؤمنون نیز میخوانیم:
حَتّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلاّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ2 ؛
«تا زمانی که یکی از آنان را مرگ فرا رسد، گوید: پروردگارا مرا باز گردان باشد تا در آنچه ترک کرده ام، کار نیک انجام دهم، ولی چنین نیست. این سخنی است که او بر زبان میراند] و اگر بازگردد کارش همچون گذشته است [و پشت سر آنان جهان میانهای [برزخ [است تا هنگام قیامت».
شبهه دوم: از آنجا که رجعت یکی از نشانهها و دلایل صحت نبوت است، میبایست مانند دیگر معجزهها، در زمان پیامبر رخ دهد.
پاسخ: ضرورت چنین ملازمهای روشن نیست، چرا که دلیل بر صحت نبوت هر گاه ضرورت ایجاب کند، محقق میشود؛ خواه به دست پیامبر باشد یا دیگر اوصیا.(1)
در میان اهل سنت، اعتقاد به رجعت را مشاهده نمیکنیم، فقط در تفسیر ثعلبی نمونهای را
1) (3) . ر. ک: پرتو ولایت، آیت الله معرفت، صص 83-98. به احترام یاد و نام استاد، کلام ایشان را کامل آوردیم.
یافتم که شایان تأمل است. قرآن کریم درباره اصحاب کهف میفرماید:
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً ؛(1)
. سوره کهف، آیه 9.
«یا پنداشتی که یاران کهف و رقیم از آیات شگفت ما بودند».
ثعلبی در تفسیر خود از انس بن مالک روایت کرده که گفت: خدمت رسول خدا صلیالله علیه وآله وسلم فرشی از قبیله خندق هدیه آورده شد، به من فرمود: ای انس آن را پهن کن. من آن را پهن کردم فرمود: ده نفر حاضر کن و چون ده نفر حاضر شدند، فرمود: روی آن بنشینید، آنها روی فرش نشستند. سپس علی علیه السلام را فرا خواند و بعد با او به طور مفصل درگوشی صحبت کرد. همین که صحبت پیامبر صلی الله علیه و آله تمام شد، علی علیه السلام برگشت و او نیز روی فرش قرار گرفت و بعد فرمود: ای باد ما را بردار. باد ما را برداشت. فرش (مثل پرندهها) بال میزد بعد فرمود: ای باد ما را بگذار. همین که پیاده شدیم، علی علیه السلام به ما فرمود: میدانید الان کجا هستید؟ گفتیم: نمیدانیم. فرمود: اینجا محل اصحاب کهف و رقیم است. برخیزید بر برادرانتان سلام کنید. گفت: برخاستیم یکی یکی سلام کردیم، ولی آنها به ما جواب ندادند. بعد علی علیه السلام برخواست و فرمود: السلام علیک یا معشر الصدیقین و الشهداء. آنها جواب دادند: و علیک السلام و رحمة الله و برکاته.
انس میگوید: گفتم: علت چیست که جواب تو را دادند، ولی جواب سلام ما را ندادند؟
علی علیه السلام از آنها پرسید: علت چیست که جواب سلام برادران مرا ندادید؟
گفتند: ما گروه صدیقین و شهدا بعد از موت تکلم نمیکنیم مگر با پیامبر یا وصی پیامبر. بعد از آن علی علیه السلام به باد فرمود: ما را بردار. باد ما را برداشت و بال زنان سرعت گرفت بعد فرمود: ما را بگذار، باد ما را گذاشت، ناگهان خود را در سنگستان حره در مدینه دیدیم.
علی علیه السلام فرمود: خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میرویم و آن حضرت را در رکعت آخر نماز درک میکنیم. وضو گرفتیم و آمدیم [و دیدیم که آن حضرت] در رکعت آخر میخواند: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً .
طبق نقل ثعلبی آخر روایت اضافهای دارد که در روایت ابن مغازلی نیست. آن قسمت عبارت است از:
1) (1)
«گفت: بعد از آنکه اصحاب کهف جواب سلام علی علیه السلام را دادند دوباره تا آخر الزمان و خروج مهدی عجل الله تعالی فی فرجه به همان حالت خوابشان، برگشتند.
پس گفت: هنگامی که مهدی عجل الله تعالی فی فرجه قیام کند در محل اصحاب کهف حاضر میشود و به آنها سلام میدهد. خداوند موقتاً آنها را زنده میکند و جواب سلام میدهند. سپس خوابشان برگردانده میشود و بعد از آن تا روز قیامت دیگر برنمیخیزند.»(1)
. الکشف و البیان، ثعلبی، ذیل (سوره کهف، آیه 9) برای مطالعه بیشتر درباره رجعت ر. ک: کتابشناسی موضوعی رجعت، محمدرضا زادهوش، نشریه کتاب ماه دین، شماره 62، آذر 1381؛ مرجع مهدویت؛ رجعت در اندیشه شیعی، محمد هادی معرفت، میراث جاویدان، شماره 13، 1375 ش.
آلوسی ذیل... فَمَتَّعْناهُمْ إِلی حِینٍ2 میگوید: «عدهای گمان نمودهاند آیه مربوط به زنده شدن برخی در هنگام خروج مهدی عجل الله تعالی فرجه است و این به اعتقاد امامیه است.»(2)
در سطور گذشته، پاسخ استاد معرفت را به چنین اندیشههایی بیان نمودیم و اینکه بر طبق صریح آیات قرآن چنین چیزی امکان دارد و اجماع شیعه بر آن است که این واقعه اتفاق میافتد؛ همچون جریان حزقیل و ذوالقرنین.
در برخی از کتابهای اهل سنت حدیثی به چشم میخورد که میتوان آن را به رجعت علی علیه السلام تأویل نمود.
در کتاب تذکرة الخواص چنین آمده:
عن علی علیه السلام، قال لی رسول الله: ان لک فی الجنة قصراً و انک ذو قرنیها؛ ای علی، در بهشت برای تو قصری است و تو ذوالقرنین آنها (امت من) هستی.
این روایت در مصادر متعددی به چشم میخورد.(3)
چند وجه تشابه میتوان میان امام علی علیه السلام و ذوالقرنین نام برد:
ذوالقرنین پس از مرگ چندین ساله، به حیات مادی رجعت نمود و امام علی علیه السلام هم رجعت خواهند کرد.
ذو القرنین مالک تمام زمین بود و امام علی علیه السلام نیز مالک تمام بهشت و شرق و غرب آن است.(1)
. الغدیر، ج 6، ص 314.
ذو القرنین دو ضربت از مردم خورد و امام علی علیه السلام نیز هم دو ضربت خورد؛ یکی هنگام نبرد در خندق و دیگری هنگام شهادتش.
ذوالقرنین دو ضربت از مردم خورد و امام علی علیه السلام نیز دو ضربت از مردم دید و دو فرزندش به دست مردم شهید شدند.
به ظن قوی، تمامی این چهار قول صحیح است و میتوان آنها را با هم جمع نمود.
برای مطالعه بیشتر در مورد حدیث امام علی علیه السلام میتوان به این آثار مراجعه نمود:
شرح معانی الآثار: ج 2، ص 8؛ فضائل الخمسه، ج 3، ص 80؛ محمد بن سلیمان الکوفی، المناقب، ج 2، ص 93، تحت الرقم 579؛ ابن ابی شیبه و ابو نعیم و ابن مردویه باسانید، الحدیث 13639-13640؛ کنز العمال، ج 5، ص 468 و الحدیث 33055، ج 11؛ الحاکم، باب مناقب امیر المؤمنین المستدرک، ج 3، ص 123؛ ابن عساکر، الرقم 839-840 من ترجمة امیر المؤمنین علیه السلام من تاریخ دمشق، ج 2، ص 327؛ المنذری، الترغیب و الترهیب، ج 3، ص 35؛ الزبیدی، تاج العروس، ج 9، ص 307؛ ابن الاثیر، النهایه، ج 4، ص 51؛ الراغب الاصبهانی، معجم مفردات القرآن، ص 417؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 322؛ الزمخشری، الفائق، ج 3، ص 173 فی ماده «قرن»؛ محب الدین الطبری، الریاض النضره فی الفصل الثامن من الباب الرابع من مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 3 و 4، ص 161؛ الدیلمی، باب حرف الیاء؛ فردوس الاخبار، ج 5، ص 409، الرقم 8318.
1) (1)
(قسمت دوم)، شماره 93، شهریور 84، ص 14؛ (قسمت سوم)، شماره 94، مهرماه 84، ص 13؛ (قسمت چهارم)، شماره 95، آبان 84، ص 15؛ (قسمت پنجم)، شماره 96، آذر 84، ص 31 به بعد؛ (قسمت ششم)، شماره 98، بهمن 84، ص 13؛ (قسمت هفتم)، شماره 99، اسفند 84، ص 18؛ (قسمت هشتم)، شماره 103، اردیبهشت 85، ص 38؛ (قسمت نهم)، شماره 104، مرداد 85، ص 19؛ (قسمت دهم)، شماره 105، شهریور 85، ص 8.
دیدگاه اهل سنت درباره مهدی عجل الله تعالی فرجه، محسن العباد، مترجم سیدهادی خسروشاهی، ماهنامه بازتاب اندیشه، شماره 66، مهر 1384، ص 76.
مهدی موعود در منابع روایی اهل سنت، (بخش اول) کاظم ادیب، ماهنامه اسوه، شماره 107، آبان 1385، ص 4؛ (بخش دوم) شماره 108، آذر 1385، ص 7.
تصریح اهل سنت به تواتر احادیث مهدی عجل الله تعالی فرجه عبد الکریم عبداللهی، مشکوه، شماره 67، تابستان 1379، ص 68.
مهدی موعود از نگاه اهل سنت، ماهنامه اسوه، شماره 47، آبان 1380، ص 34.
امام مهدی نزد اهل سنت، ماهنامه خورشید مکه، شماره 15، اسفند 82، ص 9.
امام مهدی در منابع اهل سنت، ماهنامه زائر، شماره 106، مهر 1382، ص 32.
اعتقاد به مصلح موعود در نظرگاه فریقین، امین تهرانی، فروغ وحدت، شماره 4، بهار و تابستان 1385، ص 12.
تطبیق المعابیر العلمیه لنقد الحدیث علی ما اختلف و تعارض من احادیث المهدی مکتب الفریقین، السید ثامر هاشم حبیب العمیدی، مجله تراثنا، مؤسسه آل البیت، 44-43، 1416 ق.
موارد اتفاق بین مذاهب اسلامی در قضیه مهدویت، علی اصغر رضوانی، طلوع، سال دوم، شماره 5، بهار 1382.
مرجع مهدویت، جمعی از پژوهشگران، مؤسسه اطلاع رسانی اسلامیمرجع، 1386. این کتاب 3336 عنوان کتاب، مقاله، پایان نامه و... را در این زمینه معرفی نموده است.
کتابها
قرآن الکریم
نهج البلاغه.
الآحاد و المثانی، الضحاک، الریاض، دارالدرایه، الطبعة الاولی، 1411 ق.
آکام و المرجان، شیخ شمس الدین محمد بن عبدالله الشبلی، بینا، طبع القاهره، بیتا.
آلاء الرحمن، محمد جواد بلاغی، دار المعرفه، بیروت، بیتا.
الآلوسی و التشیع، سید امیر محمد قزوینی، مرکز الغدیر الدراسات الاسلامیه، الطبعة الاولی، بیجا، 1420 ق.
آیات الائمه، محمد رضا کوثر علیشاهی، بینا، تهران، بیتا.
آیات الولایه، سید کاظم ارفع، تهران، مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فیض، چاپ اول، 1364 ش.
آیات الولایة و برهان الهدایة، محمد بن محمد رفعت شیرازی، بمبئی، 1360 ق.
الآیات و البینات، الشیخ عبدالحفیظ الفاسی الفهری، طبع المطبعة الوطنیه، بیجا، بیتا.
آیة التطهیر، بعضی از فضلاء هند، چاپ هندوستان، بیتا.
آیة التطهیر، سید امیر حسین نجفی، لاهور، پاکستان، تعلیمی برس، بیتا.
آیة التطهیر، سید حفاظت حسین ملقب به سلیم بهیکپوری، چاپ هند، بیتا.
آیة التطهیر، سید محمد جعفر زیدی، میمن السادات، پاکستان، 1400 ق.
آیة التطهیر، عثمان محمد عبدالزهرا، چاپ شرف، چاپ اول، بیجا، 1412 ق.
آیة التطهیر، محمد مهدی آصفی، قم، دارالقرآن الکریم، بیجا، 1411 ق.
آیة التطهیر در دو مکتب، علامه سید مرتضی عسکری، مجمع علمی اسلامی، چاپ اول، بیجا، 1376 ش.
آیة التطهیر رویه المبتکره، (اهل بیت یا چهرههای درخشان در آیه تطهیر)، محمد فاضل لنکرانی، شهاب الدین اشرافی، مترجم: عباس ترجمان، بیروت، چاپ اول، 1416 ق.
آیة التطهیر فی احادیث الفریقین، سید علی موحد ابطحی، چاپخانه سید الشهداء، بیجا، 1404 ق.
آیة تطهیر و حدیث کساء، سید حسن موسوی کرمانی، قم، چاپخانه علمیه، 1391 ق.
آیه مباهله، محمد تقی شریعتمداری، تهران، بنیاد بعثت، چاپ دوم، 1365 ش.
آیه مودت، مشتاق حسین شاهدی، کراچی، انجمن رضویه، بیتا.
آینه هدایت در اثبات ولایت از نظر قرآن و سنت، ابراهیم احمد امین نجفی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1392 ق.
أتمتنا، محمد علی دخیل، بیروت، دارالمرتضی، الطبعة السادسه، 1402 ق.
أئمة الاثناعشر، شمس الدین محمد بن طولون، لبنان، بیروت، منشورات الرضی المصوره علی طبعه دارصادر و با تحقیق: صلاح الدین المنجد، قم، منشورات الرضی، بیتا.
ائمة اهل بیت فی کتب اهل السنه، الشیخ حکمت الرحمه، مؤسسة الکوثر المعارف الاسلامیه، الطبعة الاولی، بیجا، 1424 ق.
ائمه الهدی، سید محمد عبدالغفار الهاشمی، مصر، طبع قاهره.
ائمة و القرآن، محمد رضا حکیمی، بیروت، بینا، بیتا.
اباطیل یجب ان تمحی من التاریخ، ابراهیم علی شعوط، بیروت، المکتب الاسلامی، 1408 ق.
الابانه عن اصول الدیانه، ابوالحسن الأشعری، تحقیق: عبدالقادر الأرناووط، دمشق، مکتبة دارالبیان، الطبعة الاولی، 1981 م.
ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، أبوالفیض الغماری الشافعی المغری، دمشق، بینا، بیتا.
ابن تیمیه (حیاته و عقائده....)، عبدالحمید صائب، بیروت، الغدیر، 1408 ق.
ابن حنبل (حیاته و عصره...)، محمد ابوزهره، القاهره، دارالفکر العربی، 1367 ق.
ابوحنیفه، محمد ابوزهره، بیروت، بینا، بیتا.
الأتحاف بحب الاشراف، جمال الدین أبومحمد عبدالله بن محمد بن عامر الشبراوی الشافعی، قم، منشورات رضی، الطبعة الثانیه، 1363 ش و المطبعة الادبیه مصر و المطبعة بابی الحلبی.
إتحاف الخیره المهره، الحافظ أحمد بن ابی بکر البوصیری، ریاض، مکتبة الرشید، الطبعة الاولی، 1419 ق.
اتحاف الساده المتقین بشرح إحیاء علوم الدین، علامه سید محمد بن محمد الحسینی الزبیدی الشهیر بمرتضی، لبنان، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی، بیروت، دارالندوه الجدیده و المکتبة الثقافیه، 1973 م.
-، به کوشش ابوالفضل ابراهیم، بیروت، المکتبة العصریه، بیتا.
اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، محمد بن الحسن الحر العاملی، تحقیق: ابی طالب التجلیل تبریزی، قم، المطبعة العلمیة، الطبعة الخامسة، بیتا.
اثبات الوصیه للإمام علی بن ابی طالب علیه السلام، ابوالحسن علی بن الحسین بن علی المسعودی، قم، منشورات مکتبة بصیرتی، الطبعة الخامسه، بیتا.
اجوبه المسائل جارالله، عبدالحسین شرف النبی موسوی، مکتبة الفقیه، بیجا، 1373 ق.
الاحتجاج، احمد بن علی بن أبی طالب الطبرسی، تحقیق: محمد باقر موسوی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الثانیه، 1403 ق.
-، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات و مؤسسه اهل البیت، 1401 ق.
الاحتجاج بالأثر علی من أنکر المهدی المنتظر، شیخ محمود بن عبدالله بن حمود التویجری، الریاض، مکتبة دار العلیان الحدیثه، بریده، طبع دوم، 1406 ق.
الاحتجاج علی اهل اللحاج، ابومنصور احمد طبرسی، تحقیق: بهادری و هادی به، قم، اسوه، بیتا.
أحداث التاریخ الاسلامی بترتیب السنین، الدکتور عبدالسلام الترمانینی، دمشق، الطبعة الاولی، 1411 ق.
احقاق الحق و إزهاق الباطل، القاضی نورالله التستری، مع تعلیقات السید شهاب الدین المرعشی النجفی، قم، منشورات مکتبة النجفی المرعشی و مکتبة خیام، تهران، مطبعة الاسلامیه، بی تا.
الاحکام السلطانیه، أبویعلی الفراء، مصر، مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی، الطبعة الاولی، 1356 ش 1938 م.
الاحکام السلطانیه، أبوالحسن الماوردی، القاهره، دارالکتب العلمیه، 1973 م، بیروت 1403 ق.
الاحکام فی اصول الاحکام، سیف الدین ابوالحسین علی بن ابی علی آوری، به کوشش ابراهیم العجوز، بیروت، دارالکتب العلمی، چاپ اول، 1405 ق.
الاحکام فی اصول الاحکام، ابن حزم اندلسی به کوشش احمد شاکر، قاهره، مطبعة العاصمه، بیتا.
احکام القرآن، الجصاص، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الأولی، 1415 ق و داراحیاء التراث، 1405 ق.
احکام القرآن، ابوبکر احمد بن علی، طبع قاهره، المطبعة البهیه، بیتا.
احکام القرآن، ابن عربی، مصر، بیتا، 1392 ق.
احیاء علوم الدین، ابوحامد بن محمد الغزالی، بیروت، دارالکتب العلمیة و دارالمعرفه، الطبعة الاولی، 1406 ق.
احیاء المیت فی فضائل آل البیت، جلال الدین سیوطی، ترجمه: محمود شریعت زاده خراسانی، مؤسسه فرهنگی انصار الحسین، چاپ اول، بهار 1379 ش.
-، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالجبل و چاپ مؤسسه الوفاء، 1407 ق.
اخبار اصبهان، ابونعیم احمد بن عبدالله بن احمد بن اسحاق الاصبهانی، تحقیق: سید کسروی حسن، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1410 ق.
اخبار الدخیله، محمد تقی شوشتری، ایران، چاپ غفاری، بیتا.
اخبار الدول و آثار الأول، احمد بن یوسف القرمانی، بیروت، عالم الکتب، الطبعة الاولی، 1412 ق 1992 م.
اخبار الطوال، ابوحنیفه احمد بن دوود الدینوری، تحقیق: عبدالمنعم عامر، القاهره، دار احیاء الکتب العربیة، الطبعة الاولی، 1960 م.
اخبار الظراف و المتماجنین، ابوالفرج جمال الدین عبدالرحمان بن علی اکبر البغدادی ابن الجوزی، تحقیق: محمد أنیس مهرات، بیروت، دارالحکمه، الطبعة الاولی، 1407 ق.
اخبار القضاء، محمد بن خلف بن حیان المعروف بوکیع، بیروت، عالم الکتب، بیتا.
اخبار مکه ماجاء فیها من الآثار، أبوالولید محمدأرزقی، چاپ مکه، تحقیق: رشدی صالح ملحسن، قم، منشورات الشریف الرضی، چاپ سوم، 1404 ق.
اختصاص، ابوعبدالله محمد بن النعمان العکبری البغدادی، معروف به شیخ المفید، تحقیق: علی اکبر الغفاری، قم، منشورات جماعة المدرسین، بیتا.
اختلاف أصول المذاهب، القاضی النعمان بن محمد، تحقیق: مصطفی غالب، بیروت، دارالاندلس، 1983 م.
اختیار معرفة الرجال الکشی، شیخ الطائفه محمد بن الحسن الطوسی، چاپ دانشگاه مشهد، 1388 ش.
اخلاق النبی، عبدالله محمد بن حیان الاصبهانی، طبع مطالع الهلالی، بیجا، بیتا.
أدب الطف أو شعراء الحسین علیه السلام، جواد شبر، بیروت، دارالمرتضی، 1409 ق.
الادب فی الدین، ابوحامد غزالی، تحقیق: ریاض مصطفی عبدالله، بیروت، دارالمعرفه، 1403 ق.
الأدب المفرد البخاری، مؤسسة الکتب الثقافیة، الطبعة الاولی، 1406 ق، 1986 م.
الأدب المفرد، محمد بن اسماعیل البخاری، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الأولی، 1410 ق.
الإذاعه لما کان و ما یکون بین یدی الساعه، سید محمد صدیق حسن القنوجی البخاری، مطبعة المدنی، المؤسسة السعودیة بمصر، 1379 ق.
الاذکیاء، ابن جوزی، مصر، چاپ مطبعة میمنیه، بیتا.
اذهاب الرجس عن حظیره الانس، ملاعبدالکریم بن محمد بن محمد طاهر قمی، قم، کتابخانه آیت الله گلپایگانی، بیتا.
أربعین، محمد بن أبی الفوارس، مخطوطه، مکتبة آستان قدس رضوی، رقم 8443.
أربعین عن الأربعین فی فضائل علی أمیرالمؤمنین علیه السلام، ابو محمد عبد الرحمان بن أحمد بن الحسین النیسابوری الخزاعی، تحقیق: محمد باقر المحمودی،
طهران،، مؤسسه الطباعة و النشر وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، الطبعة الثانیه، 1416 ق.
أربعین فی أصول الدین، فخرالدین الرازی، حیدرآباد الدکن، مجلس دائرة المعارف العثمانیة، الطبعة الأولی، 1353 ه.
أربعین فی مناقب أمهات المؤمنین، ابن عساکر الشافعی، بیروت، دارالفکر، بیتا.
أرجع المطالب، امرتسری حنفی، چاپ لاهور، بیتا.
الارشاد، عبدالملک الجوینی، تحقیق ج. د. لوسیانی، پاریس، المطبعة الدولیه، بیتا.
الارشاد، الشیخ المفید، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الثالثه، بیتا.
ارشاد الساری، العسقلانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، و دار صادر، بیتا.
ارشاد عقل السلیم (تفسیر ابی السعود) ابوالسعود بن محمد عماری حنفی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1411 ق.
-، تحقیق: عبدالقادر احمد عطا، ریاض، مکتبة الریاض الحدیث، 1974 م.
ارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، شیخ مفید، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، احیاء التراث، الطبعة الاولی، 1413 ق.
ارشاد القلوب، أبومحمد الحسن بن محمد الدیلمی، قم، منشورات الشریف الرضی، بیتا.
ارشاد و التطریز، الیافعی، طبع قاهره، بیتا.
إرواء الغلیل، الألبانی، بیروت، المکتب الاسلامی، الطبعة الثانیه، 1405 ق، 1985 م.
از آگاهان بپرسید، محمد تیجانی سماوی، ترجمه سید محمد جواد مهری، قم، بنیاد معارف اسلامی، 1371 ش.
اساس التأویل، النعمان بن حیون، تحقیق: عارف تامر، بیروت، دارالثقافة، بیتا.
الاساس فی التفسیر، سعید حوی، قاهره، دارالسلام، 1991 م.
الاساس لعقائد الاکیاس، قاسم بن محمد الزیدی، تحقیق: البیر نصری نادر، بیروت، دارالطبعة لطباعة و النشر، الطبعة الاولی، 1980 م.
اسباب النزول القرآن، ابی الحسن علی بن الواحدی، ریاض، دار الثقافة الاسلامیة، 1984 م. و بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1402 ق و دارالکتاب العربی، 1419 ق، مصر، 1387 ق.
-، تحقیق: کمال بسیونی زغلول، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1411 ق، چاپ ریاض، دارالثقافة الاسلامیه، 1984 م.
استجلاب ارتقاء الغرف بحب أقرباء الرسول و ذوی الشرف، شمس الدین محمد بن عبدالرحمن بن محمد بن ابی بکر بن عثمان بن محمد السخاوی الشافعی، قم، مکتبة العامة آیه الله العظمیالمرعشی النجفی، رقم 969 من نسخ التصویریه تصویر من 110، نسخه فی مکتبة عاطف افندی، اسلامبول و با تحقیق خالد بن أحمد الصمی، بیروت، دارالبشائر الاسلامیه، 1412 ق.
الاستنصار فی النص علی الائمه الاطهار، ابوالفتح محمد بن علی الکراجکی، بیروت، دارالأضواء، 1405 ق، 1985 م.
الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ابن عبدالبرقرطبی، مصر، دارالمعارف و بیروت، دارالجیل، الطبعة الاولی، 1412 ق.
الاستیعاب فی معرفة الاصحاب (حاشیه الاصابه)، ابن عبدالبر قرطبی، تحقیق: علی محمد بجاوی، قاهره، دارنهضه مصر للطبع و النشر و أیضاً المطبوع بهامش الاصابه، بیتا.
اسد الغابه فی معرفة الاصحاب، ابن اثیر الجزری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، 1417 ق و تهران، ایران، انتشارات اسماعیلیان، بیتا.
اسرائیلیات فی التفسیر، ذهبی، چاپ دوم، دمشق، لجنة النشر فی دار الایمان، 1405 ق.
اسرار محمد (کتاب سلیم بن قیس هلالی)، سلیم بن قیس، تحقیق: محمد باقر انصاری، قم، 1415 ق.
اسعاف الراغبین فی سیرة المصطفی و فضائل أهل بیته الطاهرین، ابن صبان المصری الشافعی، المطبوع بهامش نور الابصار للشبلنجی، بیروت، دارالکتب العلمیة و دارالفکر، مصر، مکتبة الجمهوریه، بیتا.
أسماء المغتالین من الأشراف، أبوجعفر محمد بن حبیب البغدادی، المطبوع فی نوادر المخطوطات تحقیق: عبدالسلام هارون، مصر، شرکة مکتبة الحلبی، الطبعة الثانیه، 1393 ق، 1973 م.
أسمی المناقب فی تهذیب أسنی المطالب، محمد باقر المحمودی، 1403 ق، 1983 م.
أسنی المطالب فی مناقب سیدنا علی بن أبی طالب، شمس الدین الجزری، اصفهان، ایران، مکتبة الامام أمیر المؤمنین علیه السلام العامه و چاپ بیروت، بیتا.
ایسر التفاسیر لکلام العلی الکبیر، ابی بکر جار الجزائری، مکتبة العلوم و الحکم المدینة المنوره، بیروت؛ دارالفکر، (بهامشها نهر الخیر) 1419 ق.
اشاعة الأشراط الساعة، البرزنجی، مصر، ملتزم الطبع عبدالحمید أحمد حنفی، طبع الاولی، بیتا.
الاشراف، الشیخ حسن النجار، طبع مصر، بینا، بیتا.
الاصابه فی تمییز الصحابه، ابن حجر عسقلانی، بیروت، دارالفکر و دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1415 ق و مصر، دارالمعارف، 1328 ه.
اصول التفسیر و قواعده، عبدالرحمن العک، بیروت، دارالنعاش، 1414 ق.
اصول الحدیث، محمد عجاج الخطیب، بیروت، دارالفکر، 1421 ق، 2001 م.
اصول الدین، أبوالیسر محمد البزدوی، تحقیق: هانز بیترلنس، القاهره، داراحیاء الکتب العربیة، 1383 ق.
اصول الدین، عبدالقاهر البغدادی، بیروت، دارالآفاق الجدیده، الطبعة الاولی، 1401 ق.
اصول الفقه، ابوبکر سرخسی، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
اصول الفقه، محمد رضا مظفر، نشر دانش اسلامی، بیجا، 1405 ق.
اصول الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، بیروت، دارالتعاریف للمطبوعات، 1411 ق، 1990 م.
-، مترجم: محمد باقر کمرهای، قم، انتشارات اسوه، 1375 ش.
اضواء علی السنة المحمدیه أو دفاع عن الحدیث، محمد ابوریه، قم، مؤسسه انصاریان، 1416 ق.
الف باء فی المحاضرات، ابو حجاج بلوی مالکیاندلسی، چاپ مطبعة وهبیه، بیجا، بیتا.
اقطاب الدوائر فی تفسیر آیة التطهیر، عبدالحسین بن مصطفی، قم، دارالقرآن الکریم، 1403 ق.
الاعتصام بحبل الله المتین، منصور بالله القاسم بن محمد بن علی، یمن، صنعاء، مکتبة الیمن الکبری، بیتا.
الاعتقادات، أبوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی المعروف بالشیخ الصدوق، تحقیق: عصام عبدالسید، قم المؤتمر العالمیالالفیه الشیخ المفید، الطبعة الاولی، 1413 ق.
اعتقادات، فرق المسلمین و المشرکین، فخر الدین الرازی، تحقیق: علی سامی النشار، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1402 ق.
الاعتقاد علی مذهب السلف أهل السنة و الجماعة، ابوبکر أحمد بن الحسین البیهقی، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الثانیة، 1406 ق.
الاعتقاد و الهدایة الی سبیل الرشاد علی مذهب السلف و اصحاب الحدیث، ابی بکر احمد بن الحسین البیهقی الشافعی، تحقیق: الدکتور السید الجمیلی، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الاولی، 1408 ق.
اعراب الحدیث النبوی، ابوالبقاء عبدالله بن الحسین العکبری، تحقیق: عبدالله نبهان، دمشق، مطبعة زید بن ثابت، 1397 ق، 1977 م.
اعراب القرآن، نحاس، بیروت، بینا، بیتا.
اعراب القرآن الکریم و بیانه، محیی الدین الدرویش، بیروت، دمشق، الیمامة للطباعة و النشر و التوزیع و دار ابن کثیر و حمص، سوریه، دارالارشاد للشئون الجامعیه، بیتا.
الاعراج فی تفسیر، المولی النظام الدین النیسابوری، طبع مصر، المطبوع بهامش تفسیر الطبری، بینا، بیتا.
اعلاق النفسیه، ابوعلی احمد بن عمر ابن رسته، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1408 ق.
اعلام، خیر الدین الزرکلی، بیروت، دارالعلم للملایین، الطبعة السادسه، 1984 م، و الطبعة الرابعه عشره، 1999 م.
اعلام بفضل الصلاة علی النبی، النمیری، طبع حلب، بینا، بیتا.
اعلام الدین فی صفات المؤمنین، الحسن بن ابی الحسن الدیلمی، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث قم، الطبعة الاولی، 1408 ق.
اعلام الموقعین عن رب العالمین، ابن قیم الجوزیه، تقدیم طه عبدالرئوف سعد، بیروت، دارالجیل، بیجا.
اعلام الوری باعلام الهدی، أبوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی، تحقیق: علی اکبر الغفاری، بیروت، دارالمعرفة، 1399 ق و قم، مؤسسه آل البیت، الطبعة الاولی، 1417 ق.
اعیان الشیعه، محسن امین عاملی، تحقیق: حسن الامین، بیروت، دارا لتعاریف للمطبوعات، 1403 ق.
الاغانی، ابوالفرج الاصفهانی، بیروت، دار احیاء التراث و مؤسسه جمال لطباعة و النشر و دارالکتب المصریه، بیتا.
اقبال الاعمال، رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، تحقیق: جواد القیومی الاصفهانی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، الطبعة الاولی، 1416 ق.
الاقتصاد فی الاعتقاد، ابوحامد الغزالی، بیروت، مکتبة التراث العربی، الطبعة الاولی، 1388 ق، 1969 م.
اکمال الدین و اتمام النعمة فی اثبات الرجعة، شیخ صدوق، نجف، المطبعة الحیدریه، بیتا.
الزام الناصب، الشیخ علی الیزدی الحائری، تحقیق: سید علی عاشور، بیجا، بینا، بیتا.
الألفین فی امامة امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب، ابن المطهر الحلی، نجف، مطبعة الحیدریه، 1372 ق.
ألقاب الرسول و عترته، بعض المحدثین و المورخین من قدما الشیعه، المطبوع فی ضمن «مجموعه نفسیه»، قم، نشر مکتبة السید المرعشی النجفی، 1406 ق.
الأمامی الخمسیه، مرشد بالله یحیی بن الحسین الشجری، بیروت، عالم الکتب، و القاهره، مکتبة المتنبی، بیتا.
أمالی الشیخ الصدوق، أبوجعفر، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، بیجا، بینا، بیتا.
أمالی الشیخ الطوسی، محمد بن الحسن، تقدیم: محمد صادق بحرالعلوم، النجف الاشرف، مطبعة النعمان، 1384 ق.
أمالی المرتضی (غررالفوائد و دررالقلائد)، علی بن الحسین الموسوی العلوی، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الثانیه، 1387 ق.
امالی الشیخ المفید، محمد بن النعمان العکبری معروف به شیخ مفید، تحقیق: الحسین استاد ولی و علی اکبر غفاری، قم، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1364 ش.
امامان اهل بیت در گفتار اهل سنت، داود الهامی، انتشارات مکتب اسلام، پاییز 1377 ش.
امام امیرالمؤمنین از دیدگاه خلفا، مهدی فقیه ایمانی، ناشر مؤلف، چاپ دوم، 1419 ق.
امامت الحسنین فی القرآن، محسن المعلم، بیجا، بینا، 1411 ق.
امامت و جانشینی اهل بیت در تفسیر فی ظلال، شهاب کاظمی، بینات، سال هفتم، شماره 28، زمستان 1379.
امام صادق علیه السلام عبدالحلیم جندی، مصر، المتجلس الاعلی للشئون الاسلامی، شعبی، بیتا.
امام صادق علیه السلام و المذاهب الاربعه، اسد حیدر، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الثانیة، 1390 ق.
الامام المهدی عند اهل السنة، شیخ مهدی فقیه ایمانی، بیروت، دارالتعارف، طبع دوم، 1402 ق.
الامامة و اهل البیت، محمد مهران، بیروت، دارالنهضة العربیة، 1995 م.
الامامة و السیاسه (المعروف بتاریخ الخلفاء)، مسلم بن قتیبه الدینوری، تحقیق طه محمد الزینی، مصر مؤسسه الحلبی و شرکاء و بیروت، مؤسسة الوفاء، بیتا.
الامامة و الولایة، گروهی از مؤلفان، قم، المطبعة الخیام، 1399 ق.
الامان من الاخطار الأسفار و الأزمان، علی بن موسی ابن طاووس، تحقیق: مؤسسة آل البیت علیهمالسلام لاحیاء التراث، قم، الطبعة الاولی، 1409 ق.
الامتاع و المؤانسه، ابوحیان التوحیدی علی بن محمد بن العباس، تحقیق: أحمد امین و احمد الزین، بیروت، دار مکتبة الحیاة، بیتا.
امتناع الاسماء تقی الدین احمد بن علی مقریزی، به کوشش محمود محمد شاکر، قاهره، مطبعة الجنة التألیف و الترجمة و النشر، 1941 م.
الانتصار، ابوالقاسم علی بن الحسین الموسوی، تقدیم: سید محمد رضا سید حسن الخرسان، نجف اشرف، مطبعة الحیدریه، 1391 ق.
الانتقاء من فضائل الائمة الثلاثة الفقهاء، ابن عبدالبر، بیروت، بیتا.
الانساب، محمد بن منصور التمیمی السمعانی، تحقیق: عبدالله عمر البارودی، بیروت، دار الجنان، الطبعة الاولی، 1408 ق.
انساب الاشراف، احمد بن یحیی بلاذری، ترجمه رسول الله منه، بیروت، مدرسة الاعلمی للمطبوعات، بیتا.
-، ترجمه امیرالمؤمنین علیه السلام، تحقیق: محمد باقر محمودی، بیروت، 1294 ق.
-، ترجمة الامام الحسن و الامام الحسین علیهمالسلام و محمد بن الحنیفه، تحقیق: محمد باقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، الطبعة الاولی، 1397 ق.
انسان العیون، شیخ علی بن ابراهیم برهان الدین الحلبی (سیر الحلبیه) طبع القاهره و بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
انفسنا (پیرامون معنی انفسنا در آیه مباهله)، ملا عبدالخالق ابی عبدالرحیم یزدی، نسخه خطی، کتابخانه آیة الله مرعشی.
الانوار فی شمائل النبی المختار، حسین بن مسعودالبغوی، بیروت، دارالضیاء، بیتا.
انوار المحمدیه، علامه النبهانی، طبع بیروت، بینا، بیتا.
اهل بیت به روایت سوره انسان، عزیز خالقی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی تهران.
اهل بیت در آیه تطهیر، علامه سید جعفر مرتضی عاملی، ترجمه محمد سپهری، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، بیتا.
اهل بیت در اهم تفاسیر اهل سنت، مصطفی آذرخش، پایان نامه کارشناسی ارشد، تربیت مدرس تهران.
اهل بیت در اهم تفاسیر شیعی و سنی، زهرا حسن آبادی، پایانامه کارشناسی ارشد، تربیت مدرس تهران.
اهل بیت (در تفسیر آیه تطهیر)، سید محمد صالح عرشی بنارسی، بیجا، بینا، بیتا.
اهل بیت در قرآن به روایت اهل سنت، مژگان جلیلی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی تهران.
اهل بیت رهبران الهی و پژوهش استدلالی از دیدگاه عقل و نقل درباره اهل بیت (بررسی آیات مباهله، ولایت...)، تهران، انتشارات عاشورا، چاپ اول، 1374 ق.
اهل بیت فی آیة التطهیر، سید جعفر مرتضی عاملی، بیروت، دارالامیر، 1413 ق.
اهل بیت فی القرآن، آیه الله معرفت، تهران، مؤسسه فرهنگی مجمع جهانی اهل البیت، بیتا.
اهل بیت فی القرآن الکریم، مرتضی عاملی، المنشور فی مجلة رسالة الثقلین، العدوان 1-2، سنة 1413 ق.
اهل بیت فی الکتاب و السنة، محمد محمدی ری شهری، قم، دار الحدیث، چاپ اول، 1375 ش.
اهل بیت و آیه مباهله، قوام الدین دشنوی، ترجمه: سید ابوالفضل رضوی، قم، چاپ مهر، بیتا.
اهل بیت و احسان در سوره انسان، محسن نجفی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی تهران.
اهل بیت و اسباب نزول، حسن حکیم باشی و سیدعلی موسوی، پژوهشهای قرآنی، شماره 1، 1374 ش.
الاوائل، ابی ایوب انصاری، طبع طنجه بالمغرب، 1385 ق.
الاوائل، ابن ابی عاصم، الکویت، دارالخلفاء الکتاب الاسلامی.
الاوائل، الطبرانی، تحقیق: محمد شکور، مؤسسه الرساله، الطبعة الاولی، 1403 ق.
الاوائل، عسکری، بیجا، بینا، بیتا.
الایضاح، الفضل بن شاذان، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الاولی، 1402 ق.
ایقاد فی وفیات النبی و الزهراء و الائمة أجمعین، محمد علی شاه، تحقیق: محمد جواد رضوی، قم، مطبعة أمیر، طبع اول، 1411 ق.
ایمان ابی طالب، ابوعلی فخار بن معدالموسوی، تحقیق: محمد بحرالعلوم، بیروت، دارالزهراء، الطبعة الثالثه، 1408 ق.
باب الحادی عشر، علامه حلی، حققه و قدم علیه الدکتور مهدی محقق، الطبعة الرابعه، آستان قدس رضوی، 1374 ش.
بحار الانوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار علیهم السلام، محمّد باقر بن محمد تقی المجلسی، دار الکتب الاسلامیه و دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق.
بحث علمی و تحقیق در آیات ولایت و خلافت علی علیهالسلام، ابوالفضل داورپناه، پایان نامه دکتری، تهران، دانشکده الهیات، 1343 ش.
بحث علمی - تحقیقی حول اولی الامر، سید احمد الفهری، بیروت، الدار الاسلامیه، 1406 ق.
حر العلوم یا تفسیر القرآن الکریم، نصربن محمد بن ابراهیم سمرقندی، (تفسیر سمرقندی) چاپ اول، بیروت دارالکتب العلمیة، 1413 ق.
البحر المحیط فی التفسیر، محمد بن یوسف الشهیر بأنی حیان الاندلسی العزناطی، المکتبة التجاریه المصطفی احمد الباز، مع البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، ابی العباس احمد بن عجبیه، حسن زکی، قاهره، 1999 م.
بحر المؤید فی تفسیر القرآن المجید، ابن العباس احمد بن عجبیه، قاهره، 1999 م.
بحر المناقب، ابن حسنویه، بیروت، بی تا.
بحوث مع اهل السنه و السفلیه، سید مهدی روحانی، بیروت، بینا، 1399 ق.
البدء و التاریخ، مطهّر بن طاهر المقدسی، طهران، مکتبة الأسدی، 1962 م و دارالکتب العلمیه، بیروت، و طبع الخانجی مصر، 1997 م.
البدایة و النهایة، اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی أبو الفداء، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الرابعة، 1408 ق.
بدایع السنن، احمد بن عبدالرحمن الساعاتی، طبع القاهره، بینا، بیتا.
بدایع الوقایع، زین الدین محمود واصفی، تصحیح الکساندر بلدرف، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1356 ش.
البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، محمد بن علی الشوکانی، الطبعة الاولی، مصر دار السعادة، 1348 ه.
البدور السافره فی أمور الآخره، جلال الدین السیوطی، تحقیق مصطفی عاشور، مکتبة القرآن لطبع و النشر و التوزیع، بولاق القاهره، بیتا.
بدیع المعانی، نجم الدین ابن عجلون أذرعی شافعی، بیجا، بینا، بیتا.
بررسی نظریات تفسیری امام فخر رازی، پیرامون آیات نازله در شأن اهل بیت علیهم السلام، محمد کبیریان، پایان نامه کارشناسی ارشد تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام، 1371 ش.
البرهان فی أصول الفقه، عبدالملک الجوینی، تحقیق عبدالعظیم الادیب، جامعه قطر، الطبعة الاولی، 1399 ق.
البرهان فی تفسیر القرآن، هاشم الحسینی البحرانی، طهران، الطبعة الثانیه و مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1999 م و انتشارات دارالتفسیر، قم، 1375 ش.
البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، علی بن حسام المشهور بالمتّقی الهندی، تحقیق: جاسم بن محمّد بن مهلهل الیاسین، ذات السلاسل للطباعة و النشر و التوزیع، الطبعة الأولی، 1408 ق.
البرهان فی علامت مهدی آخر الزمان، المتقی الهندی، تحقیق: علی اکبر الغفاری، قم، مطبعة الخیام، 1399 ق.
البرهان فی علوم القرآن، بدرالدین الزرکشی، تحقیق، محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالمعرفة، بیروت و مصوره عن الطبعة المصریه، بیتا.
برهان مجادله در تفسیر آیت مباهله، محمد اعجاز حسن محمدی بدایوئی، چاپ لکهنو، بیتا.
البرهان المؤید، الشیخ أحمد الرفاعی الشافعی، نشر دارالکتب النفیس، بیروت، الطبعة الاولی، 1408 ق، بریقه المحمودیه، ابوسعید محمد خادمی، چاپ حلبی قاهره و آستانه، بیتا.
بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ابوجعفر محمد بن علی الطبری، النجف الاشرف، المطبعة الحیدریه، 1383 ق.
بصائر الدرجات، ابوجعفر محمد بن الحسن بن فروح الصفار القمی، تحقیق: محسن کوچه باغی، قم، منشورات مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، الطبعة الاولی، 1404 ق.
بصائر و الذخائر، ابوحیان التوحیدی، علی بن محمد بن العباس، تحقیق: ودادالقاضی، الطبعة الاولی، بیروت، دار صادر، بیتا.
بغیة الطلب فی تاریخ حلب، کمال الدین عمر بن أحمد بن هبة الله ابن العدیم، تحقیق سهیل زکار، بیروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ق.
بغیة الوعاة فی طبقات اللغویین و النحاة، جلال الدین السیوطی، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، الطبعة الثانیة، دارالفکر، بیروت، 1399 ق، 1979 م.
بلاغات النساء، ابوالفضل احمد بن ابی طاهر طیفور، قم، انتشارات الشریف الرضی، بیتا.
بهج الصباغه، شیخ محمد تقی شوشتری، ایران، بینا، 1398 ق.
بهجة المجالس و أنس المجالس، ابن عبدالبر النمری، القاهره، الدار المصریة للتألیف و الترجمه و النشر، بیتا.
البیان، آیت الله سید ابوالقاسم خوئی، قم، ایران چاپخانه علمیه، 1394 ق.
بیان مسائل کلی قرآن، سید ابوالقاسم خویی، مجمع ذخائر اسلامی، 1360 ش.
البیان فی أخبار صاحب الزمان، ابوعبدالله محمد بن یوسف محمد القرشی الکنجی الشافعی، بینا، بیجا، بیتا.
کفایة الطالب، تحقیق: محمد هادی الامینی، طهران، دار احیاء تراث اهل البیت، الطبعة الثالثه، 1404 ق.
البیان و التبیین، ابوعثمان عمرو بن بحر الجاحظ، تحقیق محمد عبدالسلام هارون، الطبعة الثالثة، القاهره، مکتبة الخانجی، 1388 ق، 1968 م و بیروت، دارالجلیل، 1410 ق.
البیان و التعریف فی أسباب ورود الحدیث الشریف، للشریف ابراهیم بن محمد بن کمال الدین الشهیر بابن حمزة الحسینی الحنفی الدمشقی، بیروت، لبنان، المکتبة العلمیه، بیتا.
پاسخ به شبهات آلوسی بغدادی در زمینه آیات نازله در شأن اهل بیت، مسعود فکری، پایانامه کارشناسی ارشد.
پرتو ولایت، آیت الله معرفت، تدوین مجتبی خطاط، قم، چاپخانه دفتر تبلیغات، 1384 ش.
پژوهشی در آیه تطهیر، مصونیت تکوینی رهبران عقیدتی اسلام، عنوان اصلی «آیة التطهیر» محمد مهدی آصفی، مترجم: محمود رضا افتخارزاده، قم، دفتر نشر معارف اسلامی، چاپ اول، 1373 ش.
پژوهشی در تاریخ قرآن، سید محمد باقر حجتی، چاپ چهارم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1366 ش.
پژوهشی در جریان شناسی احادیث موضوعی، محمد علی مهدی راد، جزوه چاپ نشده دانشکده اصول الدین قم.
پیام قرآن، آیت الله مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1384 ش.
التاجع الجامع للاصول فی احادیث الرسول، منصور علی ناصف طبع چهارم، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1406 ق.
تاج العروس من جواهر القاموس، محمد مرتضی الحسینی الزبیدی، المدینه المنوره، المکتبة السلفیه، بیروت، منشورات دار مکتبة الحیاة، الطبعة الاولی، 1306 ق و المطبعة الخیریه، 1394 ق.
تاج الموالید، أبوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی، المطبوع فی ضمن «مجموعه نفیسه» قم، نشر مکتبة السید النجفی المرعشی، 1406 ق.
تاریخ آداب اللغة العربیة، جرجی زیدان، تحقیق الدکتور شوقی ضیف، القاهره، دارالهلال، بیتا.
تاریخ آل محمد، افندی، ترجمه از ترکی قفقازی به فارسی، چاپ مطبعة آفتاب، بیجا، بیتا.
تاریخ الائمة، ابوبکر محمد بن احمد بن محمد بن عبدالله بن اسماعیل معروف بابن أبی الثلج البغدادی، المطبوع فی ضمن «مجموعه نفیسه» قم، نشر مکتبة السیدالمرعشی النجفی، 1406 ق.
تاریخ ابن خلدون، بیروت، دارالکتاب اللبنانی و الدار الاخر بقیه العربیة و داراحیاء التراث العربی، بیتا.
تاریخ ابن الوردی، زین الدین عمر بن الوردی، النجف، الطبعة الحیدریه، 1389 ق، 1969 م و بیروت، دارالکتب العلمیه.
تاریخ ابی زرعه الدمشقی، عبدالرحمان بن عمر و بن عبدالله بن صفوان النمری، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1417 ق.
تاریخ الأدب العربی، کارل بروکلمان، تعریب الدکتور عبدالحلیم النجار، القاهره، دارالمعارف، 1977 م.
تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان الذهبی، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتاب العربی و دارالکتاب مصری و المکتبة المقدسی، القاهره، 1367 ه.
تاریخ اصبهان، ابونعیم احمد بن عبدالله المهزانی الاصبهان، تحقیق سید کسروی، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1410 ق.
تاریخ امراء المدینه، عارف عبدالغنی، دارالإقلیم، بیجا، بیتا.
تاریخ الامم الاسلامیه، محمد خضری، بیروت، دارالفکر العربی، 1405 ق.
تاریخ الامم و الملوک، ابن جریر طبری، الاستقامه، مصر، قاهره، دارالمعارف، بیروت ودارالکتب العلمیه، 1387 ق.
تاریخ بغداد، احمد بن علی الخطیب البغدادی، القاهره، الطبعة الاولی، مکتبة الخانجی، 1349 ق، 1931 م و دارالکتب العلمیه، بیروت و المدینة المنوره، المکتبة السلفیه، بیتا.
تاریخ الثقات، ابوالحسن احمد بن عبدالله بن صالح العجلی، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1405 ق.
تاریخ جرجان، ابوالقاسم حمزه بن یوسف الفرشی السهمی الجرجانی، بیروت، عالم الکتب، الطبعة الرابعه، 1407 ق.
تاریخ الجنس العربی، محمد خضری، بیروت، دارالفکر العربی، 1405 ق.
تاریخ الخلفاء جلال الدین عبدالرحمان السیوطی، تعلیق محمود ریاض حلبی، بیروت، دارالمعرفة، 1407 ق.
تاریخ الخمیس فی احوال أنفس نفیس، حسین بن محمد بن الحسن الدیار بکری، بیروت، مؤسسة شعبان للنشر والتوزیع و الطبعة الاولی، مصر 1302 ه.
تاریخ الرسل و الملوک، محمد بن جریر الطبری، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، الطبعة الرابعه، مصر، دارالمعارف، 1977 م.
تاریخ دارسی، ابوسعید عثمان بن سعید بن خالد الهیثمی، بیروت، دارالمأمون لتراث، 1400 ق.
تاریخ دولت اسلامی در اندلس، محمد عبدالله عنان، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، کیهان، 1375 ش.
التاریخ الصغیر، لأبی عبدالله محمد بن اسماعیل البخاری، دارالمعرفة، بیروت، لبنان، بیتا.
تاریخ علماء بغداد، المسمی منتخب المختار، ابن رافع السلامی، تصحیح و تحقیق: الحامی عباس الغراوی، بغداد، مطبعة الاولی، 1357 ق.
تاریخ عمومی حدیث، دکتر مجید معارف، تهران، کویر، 1377 ش.
تاریخ القرآن، ابوعبدالله زنجانی، بیروت، مؤسسة الاعلمی و بیروت، 1388 ق، ترجمه سحاب، تهران، 1381 ش.
تاریخ القرآن، عبدالصبور شاهین، قاهره، 1966 م.
تاریخ القرآن، ابیاری، بیجا، بینا، بیتا.
تاریخ القرآن، محمد حسین علی الصغیر، (مجموعه دراسات القرانیه)، بیجا، بینا، بیتا.
تاریخ قرآن، محمد کاظم شاکر، جزوه چاپ نشده دانشکده اصول الدین قم 1380 ش.
تاریخ قرآن کریم، محمد رامیار، تهران، چاپخانه سپهر، 1385 ش.
تاریخ الکبیر، ابوعبدالله محمد اسماعیل بن ابراهیم الجعفی البخاری، بیروت، دارالکتب العلمیة و المکتبة الاسلامیه، دیار بکر، بیتا.
تاریخ گزیده، حمدالله مستوفی، تحقیق عبدالحسین نوایی، تهران، شرق، 1357 ش.
تاریخ مدینه دمشق، ابوالقاسم علی بن الحسن بن هبه الله الشافعی المعروف بابن عساکر، «السیرة النبویه» منه، تحقیق نشاط غزاوی، دمشق، دارالفکر، بیتا.
تاریخ المدینه المنوره (اخبار المدینه المنوره)، أبو زید عمر بن شبه النمیری البصری، تحقیق: فهیم محمد شلتوت، قم، منشورات دارالفکر، 1410 ق.
تاریخ مذاهب الاسلامیه، ابوزهره، الطبعة الثانیة، قاهره، دارالفکر العربی، بیتا.
تاریخ المدینة المنورة، علامه السمهودی، طبع مصر، بینا، بیتا.
تاریخ موالیدی الأئمه و وفیاتهم، ابو محمد عبدالله بن النصر ابن الخشاب البغدادی، المطبوع فی ضمن «مجموعه نفیسه»، قم، نشر مکتبة السید النجفی المرعشی، 1406 ق.
تاریخ الفارقی، احمد بن الأزرق، تحقیق الدکتور بدوی عبداللطیف، بینا، بیجا، بیتا.
تاریخ الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح الیعقوبی، بیروت، دار صادر، 1407 ق.
تأسیس الشیعة العلوم الاسلام، سید حسن صدر، تهران، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیتا.
تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، شرف الدین علی الحسینی الاسترآبادی النجفی، تحقیق مدرسة الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه)، قم، الطبعة الاولی، 1407 ق.
تأویل مختلف الحدیث، ابن قتیبه دینوری، چاپ مصر و دارالفکر، بیروت، 1415 ق.
التبصره أبوالفرج ابن الجوزی، تحقیق: الدکتور مصطفی عبدالواحد، نشر: عیسی البابی الحلبی، الطبعة الأولی، 1390 ق، 1970 م.
التبیان فی تفسیر القرآن، أبوجعفر محمّد بن الحسن الطوسی المعروف بالشیخ الطوسی، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، و نجف اشرف، عراق و مکتب الاعلام الاسلامی، بیتا.
تبیین الحقایق، فخرالدین عثمان، چاپ مصر، بینا، بیتا.
التبیین فی أنساب القرشیین، أبومحمّد عبدالله بن احمد بن محمّد بن قدامه المقدسی، تحقیق: محمّد نایف الدلیمی، بیروت، عالم الکتب، الطبعة الثانیه، 1408 ق.
تجارب الأمم، ابوعلی مسکویه الرازی احمد بن محمد، تحقیق: ابوالقاسم امامی، طهران، دار سروش لطباعة و النشر، الطبعة الأولی، 1407 ق.
تجرید التمهید، ابن عبدالبر، طبع قاهره، بیتا.
تحریر تقریب التهذیب، احمد ابن حجر، تحقیق بشارعواد و معروف و شعیب الارنووط، بیروت، مؤسسه الرسالة، 1417 ق.
تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، المبارکفوری، بیروت، دارالفکر، بیتا.
تحفة الأثنا عشریه، شاه ولی الله دهلوی، بینا، بیجا، بیتا.
تحفة الأشراف لمعرفة الاطراف، لجمال الدین ابی الحجاج یوسف من الزکی عبدالرحمن بن یوسف المزی، بهیوندی، بمبای الهند، الدار القیمه، و بیروت، لبنان المکتب الاسلامی، بیتا.
تحفة الطالب بمعرفة من ینتسب إلی عبدالله و أبی طالب، السمرقندی، دار المجتبی للتوزیع، بیتا.
تحف العقول عن آل الرسول، أبو محمد الحسن بن علی بن الحسین بن شیعه الحرانی، تحقیق: علی اکبر الغفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، الطبعة الثانیة، 1404 ق.
التحقیق فی کتاب القرآن الکریم، حسن مصطفوی، تهران، وزارة الثقافة و الارشاد اسلامی، 1417 ق.
تحلیل و بررسی مسند احمد بن حنبل، حسین خاکپور (نگارنده)، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده اصول الدین قم، 1380 ش.
التخویف من النار و التعریف بحال دار البوار، أبوالفرج زین الدین عبدالرحمان بن احمد بن رجب الحنبلی البغدادی الدمشقی، شرح و دراسه: السید الجمیلی، بیروت، دار ابن زیدون، الطبعة الأولی، بیتا.
تدریب الراوی، جلال الدین سیوطی، تحقیق دکتر احمد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1405 ق.
تدریب الراوی، جلال الدین سیوطی، مکتبة الریاض الحدیثه، الریاض، تحقیق عبدالوهاب عبداللطیف، بیتا.
التدوین فی اخبار قزوین، العبدالکریم بن محمد الرافعی القزوینی، تحقیق من الشیخ عزیز الله العطاردی، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، بیتا.
تذکرة الاولیاء، عطار نیشابوری، بر اساس نسخه مصحح نیکلسن، تهران، نشر علم، 1384 ش.
تذکرة الحفاظ، ابوعبدالله شمس الدین الذهبی، بیروت، دار أحیاء التراث العربی، بیروت و مکتبة الحرم المکی، اعانة وزارة معارف، بیتا.
تذکرة الحمدونیه، محمد بن الحسن بن محمد بن علی بن حمدون، تحقیق: احسان عباس و بکر عباس، بیروت، دارصار الطبعة الأولی، 1996 م.
تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی، چاپ نجف، بیتا.
-، تحقیق الشیخ حسین تقی زاده، چاپ مؤسسة اهل البیت، بیروت، بیتا.
تراجم سائر الرجال من تاریخ دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالفکر، 1415 ق.
تراجم النساء من تاریخ دمشق، سکینه الشهابی، دمشق، الطبعة الأولی، بیتا.
ترجمة الإمام امیرالمؤمنین من تاریخ دمشق، محمد باقر المحمودی، بیروت، مؤسسة المحمودی، الطبعة الثانیه، 1398 ق.
ترجمة الامام الحسن علیه السلام من تاریخ دمشق، تحقیق: محمد باقر المحمودی، بیروت، مؤسسة المحمودی، الطبعة الاولی، 1400 ق.
ترجمة الامام الحسین علیه السلام من تاریخ دمشق، تحقیق: محمد باقر المحمودی، قم، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، الطبعة الثانیه، 1414 ق.
ترجمة الامامین علی بن الحسین و محمد بن علی الباقر من تاریخ دمشق، تحقیق: محمد باقر المحمودی، طهران، الطبعة الاولی، 1413 ق.
ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمد تقی جعفری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1365، ش.
ترتیب احادیث صحیح الجامع الصغیر و زیادته، حافظ جلال الدین السیوطی، شیخ یوسف النبهانی، مکتبة المعارف، الریاض، بیتا.
ترتیب اصلاح المنطق، یعقوب بن اسحاق السکیت الخوزی الدورقی الاهوازی، المعروف بابن السکیت، تحقیق: محمد حسن بکائی، مشهد، مؤسسة الطبع و نشرفی الاستانه الرضویه، الطبعة الاولی، 1412 ق.
ترغیب و الترهیب، عبدالعظیم بن عبدالقوی المنذری، تحقیق مصطفی عماره، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الثالثه، بیروت، لبنان، 1388 ق.
التسهیل لعلوم التنزیل، ابن جزی کلبی، دارالکتاب العربی، بیروت، 1403 ق.
تشنیف الآذان، شهاب الدین احمد بن محمد ابن صدیق حضرمی، مصر، بیتا.
تشیع در خراسان عهد تیموریان، عبدالمجید ناصری داوودی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1378 ش.
تعجیل المنفخه، ابن حجر العسقلانی، بیروت، دارالکتاب العربی، بیتا.
التعصبات، جلال الدین سیوطی، نولکشور هند، بیتا.
تفریح الاحباب، محمد بن عبدالله قرشی، چاپ دهلی، بیتا.
تفسیر آیت اولی الامر، عبدالشکور لکهنوی، لکنهو، عمدة المطالع، بیتا.
تفسیر آیه مودة، محمد بن محمد شهاب الدین الخفاجی، تحقیق محمد باقر محمودی، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه، 1421 ق.
تفسیر آیه مودة، مرتضی حائری یزدی، مجله آفاق نور، شماره پیاپی 1، دیماه 1381.
تفسیر ابن ابی حاتم (تفسیر القرآن العظیم)، ابن ابی حاتم الرازی، تحقیق: اسعد محمد الطیب، بیروت، بیتا.
تفسیر روض الجنان، ابوالفتوح رازی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1368 ش.
تفسیر ابی السعود، محمد بن محمد المصطفی العمادی الحنفی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1999 م.
تفسیر البحر المحیط، محمد بن یوسف الشهیر بابی حیان الأندلسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1993 م.
تفسیر بصائر، یمینی، چاپ بنیاد فرهنگ ایرانی، بیجا، بیتا.
تفسیر البغوی (معالم التنزیل)، ابی محمد الحسین بن مسعود الفراء البغوی الشافعی، بیروت العلمیه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
تفسیر البیضاوی (انوار التنزیل و اسرار التأویل)، ناصر الدین ابی السعید عبد الله بن عمر بن محمد الشیرازی البیضاوی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1988 م.
أنوار التنزیل و اسرار التأویل (تفسیر بیضاوی)، قاضی ناصر الدین الشیرازی البیضاوی بهامشه حاشیه العلامه ابی الفضل الصدیقی الخطیب المشهور بالکازرونی، تحقیق: شیخ عبدالقادر عرفان العشاء، بیروت، دارالکفر، 1416 ق و دارالکتب العلمیه بیروت، الطبعة الاولی، 1408 ق.
تفسیر تاج التراجم، اسفراینی، تهران، انتشارات علمی - فرهنگی، چاپ اول، 1375 ش.
تفسیر ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد ثعالبی، جواهر الحسان، بینا، بیجا، بیتا.
تفسیر ثعلبی «الکشف و البیان»، الثعلبی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، الطبعة الاولی، 1422 ق.
تفسیر جلاء الاذهان و جلاء الاحزان (گازر)، ابوالمحاسن الحسین بن الحسین الجرجانی، بینا، بیجا، بیتا.
تفسیر جلالین، جلال الدین محمد بن احمد المحلی و جلال الدین عبد الرحمن بن ابی بکر سیوطی، ترجمه استاد مسعود قادر مرزی، چاپ اول، ارومیه مؤسسه انتشارات حسینی اصل، 1385 و دمشق، دارالحکمه.
تفسیر الحبری، ابوعبدالله الکوفی، الحسین بن الحکم بن مسلم الحبری، تحقیق: محمد رضا الحسینی، بیروت، مؤسسة آل البیت الاحیاء التراث، الطبعة الأولی، 1408 ق.
تفسیر الحدیث، محمد عزه دروزه، مصر، 1382 ق.
تفسیر الحسن البصری، الجامعة العربیة احسن العلوم، کراتنسی، 1993 م.
تفسیر خطیب بغدادی، طبع مصر، بینا، بیتا.
تفسیر خلاصه منهج الصادقین، ملافتح الله کاشانی، تهران، واحد انتشارات اسلامیه، 1363 ش.
تفسیر روح المعانی، الآلوسی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
تفسیر سعید بن جبیر و نقش آن در تطور تفسیر، جواد ترندک، بیجا، بیتا، 1377 ش.
تفسیر سفیان الثوری، ابی عبدالله بن سعید بن مسروق الثوری الکوفی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1983 م.
تفسیر شفاء الصدور، محمد بن الحسن بن محمد زیاد معروف به «النقاش» بیروت، بینا، بیتا.
تفسیر شریف لاهیجی، بهاء الدین محمد بن شیخعلی الشریف اللاهیجی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، 1381 ش.
تفسیر الصافی، ملا محسن فیض کاشانی، تحقیق حسین الاعلمی، بیروت، مؤسسة الاعلمی المطبوعات، چاپ دوم، 1982 م.
تفسیر الصحیح (موسوعة الصحیح المسبور فی التفسیر المأثور)، حکمت بن بشیر بن یاسین، دارالمأثر المدینه النبویه، 1999 م.
تفسیر طبری (جامع البیان فی تأویل آی القرآن)، طبری، بیروت دارالمعرفة، 1392 ق و مصر، مطبعة الکبری، 1323 ق.
تفسیر عاملی، ابراهیم عاملی، تهران، کتابخانه صدوق، 1359 ش.
تفسیر عبدالرزاق، عبدالرزاق بن همام الصنعانی، تحقیق محمود محمد عبده، الطبعة الاولی، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
تفسیر عکرمه در نگاه تحلیلی، سید مهدی علمی حسینی، پژوهشهای قرآنی (24-23) سال ششم، پاییز و زستان، 1379 ش.
تفسیر عیاشی، ابی النصر محمد بن مسعود بن عیاش السلمی السمرقندی، المکتبة العلمیه الاسلامیه، تهران، بیتا.
تفسیر عیاشی، ابی النصر محمد بن مسعود بن عیاش السلمی السمرقندی، تحقیق و چاپ مؤسسة البعثه، بیتا.
تفسیر الکبیر، تقی الدین ابن تیمیه، تحقیق دکتر عبدالرحمن عمیره، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408 ق.
التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب، تفسیر الفخر رازی)، محمد بن عمر بن حسین القرشی الطبرستانی المعروف بالفخر رازی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الثالثه و تهران، دارالکتب العلمیه، و دارالفکر 1415 ق و مطبعة البهیه المصریه، و مکتب الاعلام الاسلامی.
تفسیر کتاب الله العزیز، هود بن محکم الهواری، دارالغرب الاسلامی، بیروت، 1990 م.
تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، مشهدی قمی، مؤسسه انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1407 ق.
تفسیر الماوردی، ابی الحسن علی بن محمد بن حبیب الماوردی البصری، البینه المصریه العامه للکتاب، 1979 م.
تفسیر المراغی، احمد المصطفی المراغی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1998 م.
تفسیر مجاهد، تحقیق عبدالرحمن بن محمد السورتی، اسلام آباد، پاکستان، طبع مجمع البحوث الاسلامیة، بیتا.
تفسیر المشکل من غریب القرآن، ابی محمد مکی بن ابی طالب، چاپ اول، دار النور الاسلامی، 1408 ق.
تفسیر المظهری، القاضی محمد ثناء الله المظهری، تحقیق احمد غرو غیابه، بیروت، دار الحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، 1425 ق و طبع دهلی، ندوه المصنفین، طبع اول، بیتا.
تفسیر مقاتل بن سلیمان، البینه المصریه العامه للکتاب، 1979 م.
تفسیر المنار، محمد رشید رضا، چاپ سوم، بیروت، دارالمعرفة، الطبع الثالث، مصر، بیتا.
تفسیر من نسمات القرآن کلمات و بیان، غسان حمدون، الطبعة الثانیه، دارالسلام للطباعه و النشر و التوزیع و الترجمه، 1407 ق.
التفسیر المنسوب إلی الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری علیه السلام، قم، تحقیق و نشر: مدرسه الامام المهدی علیه السلام، الطبعة الاولی، 1409 ق.
تفسیر من وحی القرآن، سید محمد حسین فضل الله، بیروت، دارالزهراء، چاپ سوم، 1405 ق.
تفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج، وهبة الزحیلی، دمشق، دارالفکر، 1991 م، و بیروت، دارالفکر، 1411 ق.
تفسیر النسائی، ابی عبدالرحمن احمد بن شعیب بن علی النسائی، تحقیق جری بن عبدالخالق الشافعی و سید بن عباسی الحلبی، الطبعة الاولی، بیروت، مؤسسة الکتب الثقافیة، بیتا.
تفسیر نسفی، (مدارک التنزیل و حقایق التأویل)، ابوالبرکات عبدالله بن احمد نسفی، قاهره، مطبعة الاستقامه، 1374 ق (پاورقی تفسیر خازن)، بیروت، دارالعرفه، بیتا.
تفسیر نظام الدین نیشابوری بر حاشیه تفسیر طبری، بینا، بیجا، بیتا.
تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1366 ش.
تفسیر نورالثقلین، عبدعلی بن جمعه العروسی الحویزی، تحقیق السید هاشم الرسولی المحلاتی، قم، المطبعة العلمیه، 1383 ق.
تفسیر النیشابوری (غرائب القرآن و رغائب الفرقان)، محمد بن حسین بن القمی النیشابوری، بیروت، دارالمعرفة، 1406 ق.
تفسیر فتح الدین ابوالفتح در حاشیه فتح البیان، طبع ولاق، مصر، بیتا.
تفسیر فرات کوفی، ابی القاسم فرات بن ابراهیم بن فرات الکوفی، تهران، مؤسسة الطبع والنشر، تحقیق: محمد الکاظم، قم، 1990 م.
تفسیر فرقان، محمد صادقی، تهران، انتشارات فرهنگی اسلامی، 1406 ق.
تفسیر فی ظلال، سید قطب، با مقدمه دکتر خرم دل، بینا، بیجا، بیتا.
تفسیر القاسمی (محاسن التأویل)، محمد جمال الدین القاسمی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1997 م.
تفسیر القرآن، ابی المظفر السمانی، منصور بن محمد بن عبدالجبار التمیمی المروزی الشافی السلفی، دارالوطن، ریاض، 1997 م.
تفسیر قرآن، احمد مصطفی مراغی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
تفسیر القرآن، عزالدین عبدالعزیز بن عبدالسلام السلیمی الدمشقی الشافعی، بیروت، دار ابن حرم، 1996 م.
تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی حاتم رازی، بیجا، بینا، بیتا.
تفسیر قران العظیم، عماد الدین ابوالفداء اسماعیل بن کثیر القریشی دمشقی، بیروت، دارالمعرفة، 1987 م.
تفسیر القران العظیم (تفسیر ابن کثیر)، اسماعیل بن عمر بن کثیر البصری الدمشقی، بیروت، دارالمعرفة و منشورات دارالفکر، دارالجلیل و دارالفکر، طبع عینی حلبی، دارالاندلس، 1403 ق.
تفسیر القرآن الکریم، خطیب الشربینی، بیروت، لبنان، دارالمعرفه للطباعه و النشر، بیتا.
تفسیر القرآن الکریم، عبدالله شبر، دارالهجرة، قم، 1966 م.
تفسیر القرآن الکریم، محیی الدین بن عربی، تحقیق: مصطفی غالب، بیروت، الطبعة الثانیه، 1978 م.
تفسیر القرآن الکریم و اعرابه و بیانه، محمد علی طه الدره، دارالحکمه، دمشق، 1986 م.
تفسیر القرآنی للقرآن، عبدالکریم الخطیب، دارالفکر العربی، بیتا.
تفسیر قرطبی (الجامع الاحکام القرآن)، القرطبی، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الرابعه، 1422 ق، 2001 م و دار احیاء التراث العربی، 1405 ق.
تفسیر القمی، ابی الحسن علی بن ابراهیم القمی، مطبعة النجف، بینا، بیتا.
تفسیر الواضع، محمد حجازی، قاهره، دارالتفسیر، 1979 م.
التفسیر و المفسرون، ذهبی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
تفسیر هدایت، محمد تقی مدرسی، مترجم احمد آرام، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، 1378 ش.
تقریب التهذیب، احمد بن علی بن حجر العستقلانی، دارالفکر، بیروت، 1415 ق.
تکملة المجموع فی شرح المهذب، علی بن عبدالکافی السبکی، المکتبة السفلیه، المدینه المنوره، بیتا.
تکملة معجم المؤلفین، محمد خیر رمضان یوسف، دار ابن حزم، بیجا، بیتا.
تلبیس ابلیس، ابوالفرج ابن الجوزی، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
تلخیص الشافی، ابوجعفر الطوسی، تحقیق حسین بحر العلوم، الطبعة الثانیه، النجف الاشرف، مطبعة الأداب، 1383 ق.
تلخیص مستدرک الحاکم، الذهبی، بیروت، دارالمعرفة، مطبوع بهامش المستدرک و هند، 1342 ش.
تلخیص المتشابه فی الرسم و حمایه ما اشکل منه عن بوادر التصحیف و الوهم،؛ خطیب بغدادی، الطبعة الاولی، دمشق، بیتا.
تلخیص مقیاس الهدایة، الشیخ عبدالله بن محمد حسن المامقانی، تلخیص و تحقیق، علی اکبر غفاری، جامعة الامام الصادق، چاپ اول، 1369 ق.
تمثیل و المحاضره، الثعالبی، قاهره، طبع عیسی الحلبی، بیتا.
التمهید فی الرد علی الملحده المعطله و الرافضه و الاخوارج و المعتزله، ابوبکر الباقلانی، تحقیق محود الخضیری و محمد عبد الهادی ابوریده، القاهره، دارالفکر العربی، 1947 م.
التمهید فی علوم القرآن، محمد هادی معرفت، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، بیتا.
تناقضات الالبانی الواضحات، السید حسن السقاف، دار الامام النووی، الطبعة الرابعه، 1992 م.
تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعه ورام)، الامیر ورام بن ابی فراس المالکی الاشتری، بیروت، دارالتعارف، بیتا.
تنبیه الغافلین، السمرقندی، طبع قاهره، بیتا.
تنبیه والرد علی أهل الاهواء و البدع، محمد بن احمد الملطی، بغداد، مکتبة المثنی، 1968 م.
تنزیه التنزیل، هبة الدین محمد علی حسینی شهرستانی، تبریز، چاپ ناصری، بیتا.
تنزیه الشریعه المرفوعه عن الاحادیث الشیعه الموضوعه، ابوالحسن علی بن محمد بن عراق الکنانی، تحقیق: عبدالوهاب عبدالعلی و عبدالله محمد، بیتا.
تنقیح المقال فی علم الرجال، عبدالله بن محمد بن الحسن المامقانی، النجف الاشرف، المطبعة المرتضویه، 1352 ه.
التنکیل، عبدالرحمان بن یحیی المعلمی العتمی الیمانی، القاهره، طبع دار الکتب السلفیه، بیتا.
تنویر المقباس، ابن عباس (علی هامش الدرالمنثور)، نشره محمدأمین، دار الفکر، بیروت، بیتا.
توثیق السنه فی القرن الثانی الهجری، رفعت نوذری، بیروت، دارالکتاب، 1417 ق.
التوحید، أبوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمیالمعروف بالشیخ الصدوق، تحقیق: السید هاشم الحسینی الطهرانی، قم مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، بیتا.
التوحید و اثبات صفات الرب، ابن خزیمه، بیجا، بینا، 1393 ق.
توضیح الدلائل، شهاب الدین احمد شیرازی شافعی، کتابخانه ملی فارس.
توضیح المقاصد، بهاء الدین محمد بن الحسین بن عبدالصمد الحارثی العاملی الجبعی، المطبوع فی ضمن «مجموعه نفیسه»، قم، مکتبة السید المرعشی النجفی، 1406 ق.
تهذیب الآثار، ابوجعفر محمد بن جریر الطبری، تحقیق: ابوفهر محمود محمد شاکر، مصر، مؤسسه السعودیه، بیتا.
تهذیب خصائص الامام علی، النسائی، تحقیق العوینی الأثری، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
تهذیب الاحکام، ابوجعفر محمد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی، تحقیق، السید حسن الموسوی الخرسان، طهران، دارالکتب الاسلامیه، الطبعة الثالثة، 1364 ش.
تهذیب الأسماء و اللغات، النووی، دارالفکر للطباعة و النشر، بیروت، الطبعة الاولی، 1996 م، و ادارة الطباعة المنیریة، مصر.
تهذیب الأنساب و نهایه الأعقاب، ابوالحسن محمد بن ابی جعفر شیخ الشرف العبیدلی النسابه، تحقیق، محمد کاظم المحمودی، قم، نشر مکتبة المرعشی النجفی، الطبعة الاولی، 1413 ق.
تهذیب التهذیب، احمد بن علی بن حجر العسقلانی، بیروت، دارالفکر و بیروت، دار صادر، 1415 ق، و دارالکتب العلمیه، حیدرآباد الدکن، مجلس دائرة المعارف العثمانیه، 1325 ه.
تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، جمال الدین ابوالحجاج یوسف المزی، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت، مؤسسة الرساله، الطبعة الثانیه، 1403 ق.
تهذیب اللغة، ابی منصور محمد بن احمد أزهری. تحقیق استاد عبدالسلام هارون، الدار المصریه للتألیف و الترجمه، بیتا.
التیسیر بشرح الجامع الصغیر، عبدالرئوف المناوی، بیجا، بینا، بیتا.
تیسیر المطالب فی أمالی أبی طالب، السید یحیی بن الحسین بن هارون، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، الطبعة الاولی، 1395 ق.
تیسیر الوصول، ابن البدیع، بیجا، بینا، 1896 م.
الثغور الباسمه فی فضائل السیدة فاطمه سلام الله علیها، جلال الدین السیوطی، تحقیق: محمد سعید الطریحی، بیروت: دارالعلوم، الطبعة الأولی، 1408 ق.
الثقات، محمد بن حبان بن احمد التمیی البستی، حیدرآباد، الدکن، مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیة، الطبعة الأولی، 1393 ق.
ثواب الأعمال و عقاب الاعمال، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین موسی بن بابویه القمیالمعروف بالشیخ الصدوق، قم، منشورات الشریف الرضی، الطبعة الثانیه، 1364 ش.
جالیه الکدر فی شرح منظومه البرزنجی، الآبیاری، طبع مصر، بیتا.
جامع الاحادیث الجامع الصغیر و زوائده و الجامع الکبیر، جلال الدین عبدالرحمن السیوطی، جمع و ترتیب عباس احمد صفر احمد عبدالجواد، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیتا.
جامع احادیث الشیعه، حسین طباطبائی بروجردی، قم، المطبعة العلمیه، 1399 ق.
جامع الاخبار، تاج الدین شعیری، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1986 م.
جامع الأخبار (أو معارج الیقین فی اصول الدین)، محمد بن محمد السبزواری، تحقیق: علاء آل جعفر، قم، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، الطبعة الأولی، 1414 ق.
جامع اسباب النزول، الجامع بین روایات القرطبی، النیسابوری، ابن الجوزی، القرطبی، ابن کثیر و السیوطی، شیخ خالد عبد الرحمن العک، کراچی، قدیمی کتب خانه، 1417 ق.
جامع الاصول فی احادیث الرسول، المبارک بن محمد المعروف بابن الأثیر الجزری، تحقیق: عبد القادر الارناووط، بیروت، دارالفکر، الطبعة الثانیه، 1403 ق و الطبعة الثالثه، داراحیاء التراث العربی، بیروت و چاپ قاهره.
جامع الاصول، ابوالسعادت ابن اثیر الجزری، تحقیق محمد حامد النقی، الطبعة الثانیه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1400 ق، 1980 م.
جامع بیان العلم وفضله، ابوعمر یوسف ابن عبدالبر النمری القرطبی الأندلسی، بیروت دارالکتب العلمیه، مصر 1388 ق.
جامع البیان فی تأویل آی القرآن (تفسیر طبری)، ابوجعفر محمد بن جریر الطبری، بیروت، دارالمعرفه 1406 ق و مصر، الطبعة الاولی 1323 ق و دارالفکر، 1421 ق.
جامع الرواة اردبیلی، قم، ایران، منشورات مکتبة آیت الله المرعشی، 1403 ق.
جامع الصحیح (و هوسنن الترمذی)، ابی عیسی محمد بن عیسی بن سوره، تحقیق: کمال یوسف الحوت، دارالفکر للطباعه و النشر التوزیع، بیتا.
الجامع الصغیر، جلال الدین سیوطی، دار الفکر، بیروت، الطبعة الاولی، 1411 ق.
الجامع الصغیر فی احادیث البشیر و النذیر، السیوطی، طبع الاولی، بیروت، دارالفکر، 1401 ق.
جامع کرامات الأولیا، یوسف النبهانی، بیروت، لبنان، طبعة المکتبة الشیعة و طبعه دارالفکر، بیروت، بیتا.
جامع العلوم والحکم، عبدالرحمن سلاس، مطابع الاهرم، مصر، بیتا.
جامع اللطیف، محمد جارالله قریشی، چاپ مکه، بیتا.
جامع المسانید و السنن الهادی لأقوم سنن، عمادالدین ابی الفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی الدمشقی الشافعی، تحقیق: الدکتور عبدالمعطی امین قلجعی، دارالفکر، بینا، بیتا.
جایگاه امام علی علیهالسلام در تفسیر و علوم قرآنی، مهسا فاضلی، تهران، دبستان، 1383 ش.
الجرح و التعدیل، ابن ابی حاتم الرازی، بیروت، دارالفکر، مصوره علی طبعه مجلس دائره المعارف العثمانیه، حیدرآباد الدکن، هند، مطبعة مجلس دائره المعارف العثمانیه، تهران و داراحیاء التراث، 1371 ق.
جعفر بن محمد الامام الصادق، عبدالعزیز سید الاهل، طبع مصر، 1384 ش.
جلاء الافهام فی فضل الصلاة و السلام علی محمد خیر الانام، ابن قیم الجوزیه شمس الدین ابی عبدالله محمد بن ابی بکر الزرعی الدمشقی، تحقیق: شعیب الارناووط و عبدالقادر الارناووط، دار العروبه لنشر و التوزیع، الکویت، بیتا.
جلاء العینین، آلوسی بغدادی، طبع بغداد، بینا، بیتا.
الجلیس الصالح الکافی و الانیس الناصح الشافی، ابوالفرج المعافی بن زکریا النهروانی الجریری، تحقیق: محمد موسی الخولی، بیروت، عالم الکتب، الطبعة الاولی، 1413 ق.
جمع بین رجال الصحیحین، محمد بن طاهر المقدسی، دار الکتب العلمیه، بیجا، بیتا.
جمع بین رجال الصحیحین، ابن الفیسرانی اشیبانی، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیتا.
جمع بین الصحیحین البخاری و مسلم، مشارق الانوار النبویه علی صحاح الاخبار المصطفویه، رضی الدین ابی الفضائل الحسن بن محمد الصاغانی، مؤسسة الکتب الثقافیة، بیجا، بیتا.
جمع الجوامع، أو الجامع الکبیر، جلال الدین عبدالرحمن السیوطی، دارالکتب المصریه، الهیئه المصریه العامة الکتاب، بیتا.
جمع الفوائد من جامع الاصول و مجمع الزوائد، لمحمد بن محمد بن سلیمان، فبصل الاسلامی، قبرس، بیتا.
الجمل، ابو عبدالله محمد بن النعمان العکبری البغدادی المعروف به شیخ المفید، قم، المؤتمر العالمی بمناسبة ذکری الفیه الشیخ المفید، 1413 ق.
جمهرة الامثال، ابوهلال الحسن بن عبدالله بن سهل العسکری، تحقیق: احمد عبدالسلام، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1408 ق.
جمهرة أنساب العرب، ابومحمد علی بن سعید بن حزم الاندلسی، تحقیق: لجنة من العلماء، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الاولی، 1403 ق.
جمهرة اللغة، ابی بکر محمد بن الحسن بن درید، تحقیق: الدکتور رمزی منیر بعلبکی، دارالعلم للملایین، بیتا.
جمهرة النسب، هشام بن محمد بن السائب الکلبی، تحقیق: الدکتور ناجی حسن، بیروت، عالم الکتب، الطبعة الاولی، 1407 ق.
جوامع الجامع، ابی الفضل بن الحسن طبرسی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1415 ق.
جوامع السیر النبویه، ابن حزم، طبع مصر، بیتا.
جواهر البحار فی فضائل النبی المختار، شیخ یوسف بن اسماعیل النبهانی، شرکة مکتبة و مطبعة البایی الحلبی و اولاده بمصر محمود نصار الحلبی و شرکاه و خلفاه، بیتا.
جواهر الحسان، احمد الحنفی ابن محمد اکرم القنائی، طبع ولاق، مصر، بیتا.
جواهر الحسان، ثعالبی: (ابوزید عبدالرحمن بن محمد مخلوف)، مطبعة البهیه الثعالبیه، 1323 و دارالکتب العلمیه، بیروت 1416 ق و مکتبة العصریة.
جواهر العقدین فی فضل الشرفین شرف العلم الجلی و النسب النبوی، نورالدین علی بن عبدالله السمهودی، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، بیتا.
جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، محمد حسن النجفی، تحقیق: عباس القوچانی، دارالکتب، طهران، بیتا.
جواهر المطالب فی مناقب الامام علی بن ابی طالب علیه السلام، شمس الدین ابوالبرکات محمد بن احمد الدمشقی الباعونی الشافعی، تحقیق: محمد باقر محمودی، قم، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، الطبعة الاولی، 1415 ق.
الجوهر الثمین فی تفسیر الکتاب المبین، عبدالله شبر، الکویت، مکتبة الافین، 1986 م.
الجوهر الشفاف فی انساب السادة الأشرف، احمد عارف عبدالغنی، دارکتاب للطباعة و النشر، بیتا.
الجوهر فی نسب الامام علی وآله، محمد بن ابی بکر الانصاری التلمسانی المعروف بالبری، تحقیق: محمد التونجی، بیروت، مؤسسة الاعلمی، الطبعة الاولی، 1402 ق.
الجوهر النقی، علاء الدین بن علی بن عثمان الماردینی الشهیر بابن الترکمانی، المطبوع فی ذیل «السنن الکبری» للبیهقی، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
چهار امام اهل سنت و جماعت، محمد رئوف توکلی، تهران، بی تا.
حاشیه ابی الفضل القرشی الصدیقی (الکازرونی) بر تفسیر بیضاوی، بیروت، دارالفکر، 1416 ق.
حاشیه البدر الساری الی فیض الباری، محمد بدر، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
حاشیه سیرة الحلبیه، ابن حزم، بیجا، بینا، بیتا.
حاشیه الشهاب مسمی «عنایة القاضی و کفایة الراضی علی تفسیر بیضاوی»، قاضی شهاب الدین احمد بن محمد، الطبعة الاولی، بیروت، دارالکتب العلمیه و داراحیاء التراث العربی، 1417 ق.
حاشیه العلامه ابوالفضل القرشی المشهور بالکازرونی، بر تفسیر انوار التنزیل (بیضاوی)، بر حاشیه این تفسیر، طبع دارالفکر، بیروت، 1416 ق.
حاشیه العلامه الصاوی علی تفسیر الجلالین، احمد الصاوی المالکی، دارالجیل، بیروت، بی تا.
حاشیه کازرونی (العلامه ابوالفضل) بر تفسیر انوار التنزیل، تحقیق: عبدالقادر عرفان، دارالفکر، بیتا.
حاشیه محمد بن سالم حضنی بر شرح جامع صغیر عزیزی، چاپ بولاق، بیتا.
حاشیه محیی الدین شیخ زاده محمد بن مصلح الدین مصطفی القوجوی علی تفسیر بیضاوی، الطبعة الاولی، بیروت، دارالفکر، 1419 ق.
الحاوی للفتاوی، جلال الدین سیوطی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1403 ق، 1983 م.
حبیب السیر، خواندمیر، کتابفروشی خیام، تهران، بیتا.
حدائق فی علم الحدیث و الزهدیات، ابی الفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد بن علی بن الجوزی، تحقیق: مصطفی السبکی، دارالکتب العلمیه، بیروت، بیتا.
حدائق الوردیه فی مناقب ائمه الزیدیه، حمید بن احمد المحلی، دمشق، دار اسامه، الطبعة الثانیة، 1405 ق.
حدیث الثقلین، شیخ قوام الدین دشنوی و محمد الواعظ الخراسانی، المجمع العالمیللتقریب بین المذاهب، بیجا، بیتا.
حدیث کساء، حسین استاد ولی، انتشارات منیر، چاپ اول، 1377 ش.
حسن الاسوه، السید محمد صدیق حسنخان، طبع الآستانه، بیتا.
حضرت صادق علیه السلام، فضل الله کمپانی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، 1378 ش.
حقایق العامه حول القرآن الکریم، جعفر مرتضی عاملی، چاپ اول، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1410 ق.
حق الیقین فی معرفة اصول الدین، عبدالله شبر، دارالاضواء، الطبعة الأولی، 1404 ق.
حقوق آل البیت فی الکتاب والسنة باتفاق الامة، محمد حسین العاملی، قم، مطبعة مهر، الطبعة الاولی، 1415 ق.
حلیة الابرار، سید هاشم بحرانی، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1413 ق.
حلیة الاولیاء، ابونعیم اصفهانی، طبع پنجم، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407 ق و داراحیاء التراث، 1387 ق و دارالفکر، 1421 ق.
الحور العین، نشوان بن سعید الحمیری، تحقیق: کمال مصطفی، طهران 1927 م.
حول المهدی، مقال للشیخ ناصر الدین الألبانی، مطبوع فی مجله التمدن الاسلامی، السنه 22، دمشق، ذی القعده 1371 ق.
حیاة الامام الباقر، باقر شریف القرشی، بیروت، دارالبلاغة، الطبعة الاولی، 1409 ق.
حیاة الامام الحسن العسکری، باقر شریف القرشی، بیروت، دارالأضواء، الطبعة الأولی، 1409 ق.
حیاة الامام الحسین بن علی، باقر شریف القرشی، قم، دارالکتب العلمیة، 1396 ش.
حیاة الامام الرضا، باقر شریف القرشی، قم، انتشارات سعید بن جبیر، الطبعة الاولی، بیتا.
حیاة الامام موسی بن جعفر، باقر شریف القرشی، قم، دارالکتب العلمیة، بیتا.
حیاة الحیوان الکبری، کمال محمد بن موسی الدمیری، مصر، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی، بیتا.
حیاة الصحابه، محمد یوسف کاندهلوی، چاپ چهارم، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1415 ق، و دارالوعی 1391 ق، طبعه جدیده منقحه و مصححه، دارالفکر للطباعة و للنشر و التوزیع.
حیاة محمد [صلی الله علیه و آله]، محمد حسین هیکل، چاپ اول، 1354 ق.
حیوان، ابوعثمان عمرو بن بحر الجاحظ، تحقیق: عبدالسلام هارون، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
خالصة الحقایق، عماد الدین محمود فاریابی، چاپ قازان روسیه، بیتا.
خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، ویرایش سوم، تهران، دفتر نشر انتشارات اسلامی، 1362 ش.
الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، تحقیق و نشر: مؤسسة الامام المهدی علیه السلام، قم، الطبعة الاولی، 1409 ق.
خریدة العجائب و فریدة الغرائب، ابن الوردی، المکابه الشعبیه، بیروت و طبع مصر 1039 ه.
خزانة الادب و لب لباب لسان العرب، عبدالقادر بن عمر البغدادی، تحقیق و شرح: عبدالسلام محمد هارون، القاهره، مکتبة الخانجی، الطبعة الاولی، 1406 ق، 1986 م.
الخصال، أبوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی الصدوق، انتشارات وابسته به جامعه مدرسین قم، 1430 ق.
خصائص الامام امیرالمؤمنین علیه السلام، أبوعبدالرحمان احمد بن شعیب النسائی، تحقیق: محمد باقر المحمودی، بیروت، الطبعة الأولی، 1430 ق.
-، ابو عبدالرحمان احمد بن شعیب النسائی، تحقیق: محمد الکاظم، قم، بیتا.
-، به کوشش احمد میرین البلوشی، چاپ اول، کویت، مکتبة المعلا، 1406 ق.
-، تحقیق: آل زهوی، المکتبة العصریه لطباعه و النشر، 1422 ق.
-، چاپخانه حیدریه، نجف اشرف، 1388 ق و چاپ دارالکتب العربی.
خصائص الائمه علیهم السلام (خصائص امیر المؤمنین علیه السلام)، الشریف الرضی محمد بن الحسین بن موسی الموسوی البغدادی، تحقیق: محمد هادی الأمینی، مؤسسة طبع و نشر الآستانه الرضویه، 1406 ق.
خصائص الکبری، جلال الدین عبدالرحمان السیوطی الشافعی، بیروت، دار الکتب العلمیة، بیتا.
الخصائص العلویه، ابوالفتح محمد بن علی بن ابراهیم النطتری، طبع لاهور، بیتا.
خصائص الوحی المبین، یحیی بن الحسن الحلی المعروف بابن البطریق، تحقیق: محمد باقر المحمودی، طهران، منشورات مطبعة وزارة الارشاد الاسلامی، الطبعة الاولی، 1406 ق.
خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال (رجال العلامه الحلی)، الحسن بن یوسف بن المطهر الحلی، تصحیح: محمد صادق بحر العلوم، قم، منشورات الرضی، 1402 ق.
خلاصه تذهیب تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، صفی الدین الخررجی، طبعه دار البشائر المصوره علی الطبعة البولاقیه فی القاهره و مکتبة المطبوعات السلامیه، سوریه، 1391 ق.
خلاصه عبقات الانوار، حامد النقوی، قم، مطبعة سیدالشهداء، 1406 ق و مشهد انتشارات آستان قدس رضوی.
الخلاف، ابو جعفر محمد بن الحسن الطوسی المعروف بالشیخ الطوسی، قم، دارالکتب العلمیه، بیتا.
خلافت و ولایت از نظر قرآن، محمد تقی شریعتی، تهران، حسینیه ارشاد، چاپخانه حیدری، 1349 ش.
دراسات فی الحدیث و المحدثین، هاشم معروف حسنی، بیروت، دارالتعاریف، بیتا.
دراسات فی منهاج السنة لمعرفة ابن تیمیه، السید المیلانی، یاران، طبعة الاولی، 1419 ق.
دراسات اللبیب فی الاسوة الحسنه بالحبیب، محمد ملقب بالمعین ابن محمد الملقب بالامین السندی، حققه محمد عبد الرشید النعمانی، قامت بنشرها و طبعها لجنة أحیاء الأدب السندی بکراتشی، بیتا.
درایة الحدیث، کاظم مدیر شانه چی، چاپ سوم، قم، 1362 ش.
درجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، السید علی خان الشیرازی، بیروت، مؤسسة الوفاء، الطبعة الثانیة، 1403 ق، و انتشارات بصیرتی، قم، 1397 ق.
الدرر الأحادیث النبویه بالاساتید الیحیویه، هادی الی الحق یحیی بن الحسین بن قاسم بن ابراهیم ابن اسماعیل بن ابراهیم بن الحسن بن الحسن السبط ابن امیر المؤمنین علیه السلام، قاضی العلامه عبدالله محمد بن حمزه بن ابی النجم الصعدی، تحقیق: یحیی عبدالکریم الفضل، بیروت، مؤسسه الاعلمی المطبوعات، بیتا.
الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه، احمد زینی دحلان، مکتبة إیشیق، اسلامبول، بیتا.
الدررالکامنه فی اعیان المائة الثامنة، ابن حجر عسقلانی، الطبعة الاولی، مجلس دائره المعارف العثمانیه، حیدرآباد الدکن، هند، 1348 و بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1402 ق.
در السحابه فی مناقب القرابة و الصحابة، محمد بن علی الشوکانی، تحقیق و دراسته الدکتور حسن بن عبدالله العمری، بیروت، دارالفکر، المعاصر و دمشق، دارالفکر، بیتا.
الدرالمصون فی علوم الکتاب المکنون، شهاب الدین ابی العباس بن یوسف بن محمد بن ابراهیم المعروف بالسمین اطلبی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1993 م.
الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، جلال الدین عبدالرحمان السیوطی، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1403 ق و طبع الفتح، 1365 ه.
الدار النظم، کمال الدین الشامی، مؤسسة النشر الاسلامی، التابعه لجماعة المدرسین، قم، الطبعة الاولی، 1412 ق.
الدروس، شهید اول، مؤسسة النشر الاسلامی، التابعه المدرسین، قم، الطبعة الاولی، 1412 ق.
دستور معالم الحکم و مأثور مکارم الشئم من کلام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام، القاضی أبوعبدالله محمد بن سلامه القضاعی، المکتبة الأزهریه، بیتا.
دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام والقضایا و الاحکام عن اهل بیت علیه و علیهم أفضل السلام، القاضی أبوحنیفه النعمان بن محمد التمیمیالمغربی، تحقیق: آصف بن علی اصغر فیضی، القاهره، دارالمعارف، 1383 ق.
دلائل الامامه، ابوجعفر محمد بن جریربن رستم الطبری الصغیر، تحقیق: مؤسسة البعثة، قم، الطبعة الاولی، 1413 ق.
دلائل الصدق، شیخ محمد حسین مظفر، انتشارات بصیرتی، قم، 1395 ق و دارالمعلم لطباعة، قاهره، 1396 ق.
دلائل النبوة، أبونعیم احمد بن عبدالله بن احمد الاصبهانی، تحقیق: محمد رواس قلعجی و عبدالبر عباس، بیروت، دارالنفائس، الطبعة الثانیه، 1406 ق.
دلائل النبوة، احمد بن الحسین البیهقی، تحقیق: عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1405 ق.
ده گفتار، مرتضی مطهری، قم، انتشارات صدرا، چاپ ششم، 1369 ش.
الدیباج علی مسلم، جلال الدین سیوطی، دار ابن عفان، المملکة العربیة السعودیه، الطبعة الاولی، 1416 ق.
دیوان أبی طالب، جمع: ابی عفان عبدالله بن احمد المهزمی، تحقیق: محمد باقر المحمودی، قم، مجمع إحیا الثقافة الاسلامیه، الطبعة الاولی، بیتا.
دیوان أبی العتاهیه، اسماعیل بن القاسم بن سوید ابواسحاق، بیروت، دارالبیروت، 1406 ق.
دیوان الامام علی بن ابیطالب علیه السلام، ترجمه: مصطفی زمانی و حسین میبدی، قم، انتشارات پیام اسلام، 1362 ش.
دیوان الامام علی بن ابیطالب علیه السلام، شرح: یوسف فرحات، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الاولی، 1411 ق.
دیوان بدیع الزمان همدانی، تحقیق: یسری عبدالغنی عبدالله، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1407 ق.
دیوان دعبل الخزاعی، جمع و تحقیق، عبدالصاحب عمران الدجیلی، بیروت، دارالکتاب اللبنانی، الطبعة الثانیه، 1972 م.
دیوان الشافی، ابو عبدالله محمد بن ادریس الشافعی، جمع: محمد عضف الزعبی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الرابعه، 1403 ق، 1983 م.
دیوان الشریف الرضی، ابوالحسن محمد بن حسین بن موسی الموسوی، طهران، منشورات مطبعة وزارة الارشاد الاسلامی، الطبعة الاولی، 1406 ق.
دیوان الصاحب ابن عباد، ابوالقاسم اسماعیل بن عباد، ملقب به «الصاحب» و «کافی الکفاة» الطالقانی الإصفهانی، تحقیق: محمد حسن آل یاسین، قم، مؤسسه قائم آل محمد علیه السلام، الطبعة الثالثه، 1412 ق.
دیوان ملا محمد مفتی، محمد عبدالکریم، تبریز، نیک نام، بی تا.
ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، محب الدین أحمد بن عبدالله الطبری، بیروت، دارالمعرفه و مؤسسه الوفاء، بیتا.
ذخائر المواریث فی الدلالة علی مواضع الحدیث، شیخ عبدالغنی بن اسماعیل نابلسی، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
الذریعه إلی تصانیف الشیعه، محمد محسن الشهیر بالشیخ آغا بزرگ طهرانی، قم، مؤسسه اسماعیلیان، بیتا.
الذریة الطاهرة، أبوبشر محمد بن أحمد بن حماد الانصاری الرازی الدولابی، تحقیق: السید محمد جواد الحسینی الجلالی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، 1407 ق و چاپ دارالسلفیة، الکویت، الطبعة الاولی، بیتا.
ذیل تاریخ بغداد، محب الدین أبو عبدالله محمد بن الحسن المعروف بابن النجار البغدادی، تصحیح: قیصر فرح، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
ذیل الروضتین، أبومحمد عبدالرحمان بن اسماعیل أبو شامه المقدسی الدمشقی، بیروت، دارالجیل، الطبعة الثانیه، 1974 م.
ذیل مرآة الزمان، أبوالفتح موسی بن محمد الیونینی البعلبکی، الحنبلی، حیدرآباد الدکن، مطبعة دائرة المعارف العثمانیه، الطبعة الاولی، 1374 ق.
راموز الاحادیث علی ترتیب حروف الهجاء، احمد ضیاء الدین الکمشاخوی من خلفاء النقشبندیه، المطبعة المشهورة بقشله همایون بک اوغلو و طبع الآستانه، بیتا.
راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1370 ش.
رأس الحسین علیه السلام، ابوالعباس احمد بن تیمیه، تحقیق: السید الجمیلی، المطبوع مع الاستشهاد الحسین الطبری، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الاولی، 1406 ق.
ربیع الابرار و نصوص الاخبار، محمود بن عمر بن محمد بن احمد الزمخشری، تحقیق: سلیم النعیمی، قم، منشورات الشریف الرضی و الطبعة الاولی، 1410 ق و چاپ افست بغداد.
رجال، شیخ الطائفه محمد بن الحسن الطوسی، منشورات الرضی، قم و مؤسسه نشر اسلامی، 1415 ق.
رجال، محمد بن الحسن طوسی، تحقیق: محمد صادق آل بحر العلوم، الطبعة الاولی، النجف، المطبعة الحیدریه، 1381 ق.
رجال الکشی (اختیار معرفة الرجال)، أبوجعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی، تحقیق: حسن المصطفوی، مشهد، المؤتمر الألفی للشیخ الطوسی، 1348 ش.
رجال مسلم، احمد بن علی بن منجویه الاصبهانی، بیروت، دارالمعرفه، بیتا.
رجال النجاشی، ابوالعباس أحمد بن علی النجاشی الاسدی الکوفی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1407 ق.
الردعلی الالبانی المبتدع، عبدالله بن الصدیق الغماری، بیجا، بینا، بیتا.
الرد علی المتعصب العنیه، أبوالفرح عبدالرحمان بن علی بن الجوزی، تحقیق: محمد کاظم المحمودی، بیروت، بینا، 1403 ق.
رساله آیة التطهیر، نورالله بن شریف الدین شوشتری، بیجا، بینا، 1341 ش.
رساله بنی امیه (ضمیمه کتاب النزاع و التخاصم)، عمرو بن بحر جاحظ، مصر، الاهرام، بیتا.
الرسالة العلیه فی الاحادیث النبویه، کمال الدین حسین کاشفی بیهقی سبزواری، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، بیجا، بیتا.
رسائل الجاحظ، الجاحظ، جمع و نشر حسن السندوبی، المطبعة الرحمانیه بمصر، توزیع المکتبة التجاریه الکبری، الطبعة الاولی، 1352 ق، 1933 م.
رسائل الشریف المرتضی، أبوالقاسم علی بن الحسین المعروف بالسید المرتضی علم الهدی، تحقیق: سید مهدی رجائی، قم، نشر دار القرآن الکریم، 1405 ق.
رسائل الفقهیه، مرتضی انصاری، قم، چاپ اول، المؤتمر العالمی بمناسبة الذکری المئویه الثانویه لمیلاد شیخ الانصاری، 1414 ق.
رشفة الصادی، ابوبکر العلوی الحضرمیالشافعی، طبع قاهره، بیتا.
الرعایة فی علم الدرایة، شهید ثانی، زین الدین بن علی الجبعی العالمی، به کوشش عبدالحسین محمد علی بقال، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی، 1408 ق.
رفع اللُبس و الشبهات، احمد بن سوده الادریس، مصر، بینا، بیتا.
الرقه، موفق الدین أبو محمد عبد الله بن أحمد بن قدامه المقدسی، تحقیق: مسعد عبد الحمید محمد اسعدنی، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1414 ق.
روح البیان، اسماعیل حقی بروسوی (بورسایی) حنفی صوفی، داراحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، 1405 ق و بیروت، دارالفکر.
روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، أبی الفضل شهاب الدین السید محمد الآلوسی البغدادی، بیروت، داراحیاء التراث العربی و دارعمار، عمان و انتشارات جهان، تهران، بی تا.
-، تصحیح محمد حسین العرب بیروت، دارالفکر، 1417 ق.
روضات الجنات فی أحوال العلماء السادات، محمد باقر الخوانساری، بیروت، دارالمعرفه، 1392 ق و تهران مکتبة اسماعیلیان، 1390 ق.
روض الجنان و روح الجنان، جمال الدین ابوالفتوح رازی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1372 ش.
الروض الدانی إلی المعجم الصغیر للطبرانی، تحقیق: محمد شکور محمود الحاج أمریر، بیروت، دار الکتب الاسلامی، عمان، دارعمار، بیتا.
الروض النضیر شرح مجموع الفقه الکبیر، شرف الدین الحسین بن احمد بن الحسین بن أحمد بن علی بن محمد بن سلیمان بن صالح السیاغی الصنعانی، بصناء الیمن، بیروت، دارالجلیل، بیتا.
روضة المحبین و نزهة المشتاقین، ابن قیم الجوزیه، مطبعة السعادة، مصر 1375 ق، 1956 م.
الروضة من الکافی، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق الرازی کلینی، انتشارات علمیه اسلامیه، بیجا، بیتا.
روضة الواعظین، محمد بن الحسین بن علی الفتال النیشابوری، تقدیم: محمد مهدی الخرسان، قم، منشورات الرضی، بیتا.
الروضة الندیه، شرح التحفه العلویه، سید محمد بن اسماعیل الامیر الکحلاتی ثم الصنعانی، طبع فی المطبع الانصاری الکائن فی دهلی، بیتا.
ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، میرزا عبدالله أفندی الاصبهانی، تحقیق: السید أحمد لحسینی، قم، مطبعة الخیام، 1401 ق.
الریاض النضرة فی مناقب العشرة، محب الدین الطبری، بیروت، دارالندوة الجدیدة، الطبعة الاولی، 1408 ق، و دارالکتب العلمیه، چاپ مصر.
ریحانه رسول الله الامام الحسین، ابوالقاسم علی بن الحسن ابن عساکر، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، بیتا.
زاد المسیر فی تفسیر علم تفسیر، ابی الفرج جمال الدین عبدالرحمن بن علی بن محمد الجوزی، طبع الاولی، بیروت، مکتبة الاسلامی، 1384 ق، دارالکتب العلمیه، 1994 م.
زاد المعاد فی هدی خیر العباد، ابو عبدالله محمد بن أبی بکر الزراعی الدمشقی المعروف بابن قیم الجوزیه، تحقیق: شعیب الأرنووط، بیروت، مؤسسه الرسالة، الطبعة الرابعه عشر، 1407 ق.
زندگانی محمد صلی الله علیه وآله، محمد حسین هیکل، ترجمه پاینده، چاپ دهم، انتشارات سوره، 1380 ش.
الزهد، أبوعبدالله بن محمد بن حنبل الشیبانی، تحقیق: محمد السعید بسیونی زغلول، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الاولی، 1406 ق.
الزهد، أبو محمد الحسین بن سعید الکوفی الاهوازی، تحقیق: غلامرضا عرفانیان، قم، المطبعة العلمیه، الطبعة الاولی، 1399 ق.
زهرالآداب و ثمر الالباب، أبواسحاق ابراهیم بن علی الحصری القیروانی، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، دارالجیل، الطبعة الرابعه و چاپ بر حاشیه عقدالفرید، بیتا.
زهر العطرة فی حدیث العترة، أبوالمنذر سامی بن أنور المصری الشافعی، دارالفقیه، مصر، بیتا.
زین الفتی فی شرح سوره هل أتی، أحمد بن محمد بن علی بن أحمد العاصمی الشافعی، تحقیق: محمد باقر المحمودی، قم، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، الطبعة الاولی، 1418 ق.
سامراء فی الادب القرن الثالث الهجری، یونس السامرائی، بغداد، مطبعة الارشاد، بیتا.
السایر الدایر، نظام الدین القمی النیسابوری، بیجا، بینا، بیتا.
سبائک الذهب، السویدی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1406 ق.
سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیرالعباد، محمد بن یوسف الصالحی الشامی، تحقیق: شیخ عادل أحمد عبد الموجود، شیخ علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
السحاب المطیر فی تفسیر آیة التطهیر، الشهید ثانی، تحقیق: هری جاسم محمد ابوطیره، مجله تراثنا، شمارگان 38 و 39، محرم الحرام 1415 ق.
سراج المنیر (شرح جامع صغیر) سیوطی، تحقیق: علی بن احمد عزیزی، بولاق، بیتا.
سرالعالمین، ابو حامد غزالی، چاپ نجف، بینا، بیتا.
سعادت الدارین، علامه نبهانی، طبع قاهره، بیتا.
سعادة الکونین فی بیان فضائل الحسین، لمحمد اکرم الدین بن نظام الدین، مطبعة اکمل المطابع الدهلی، بیتا.
سعد السعود للنفوس، علی بن موسی ابن طاووس، تحقیق: مرکز الابحاث و الدراسات الاسلامیه، قم، الطبعة الاولی، 1422 ق.
-، منشورات رضی، بیجا، 1363 ق.
سعد الشموس و الاقمار، عبدالقادر الوردیفی، قاهره، طبع التقدم، بیتا.
سکینه بنت الحسین، عایشه عبدالرحمن بنت الشاطی، بیروت، دارالکتاب العربی، بیتا.
سلامة القرآن من التحریف، فتح الله نجارزادگان، بیجا، بینا، بیتا.
سلسله الاحادیث الضعیفه، الالبانی، مکتبة المعارف للنشر و التوزیع، الریاض، الطبعة الثانیه، 1420 ق.
سمط النجوم العوالی، عبدالملک عصامی مکی، مطبعة سلفیه، قاهره، بیتا.
سنن ابن ماجه، ابی عبدالله محمد بن یزید القزوینی ابن ماجه، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع و چاپ مصر، بیتا.
-، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دارالفکر، بیتا.
سنن ترمذی، ابی عیسی محمد بن عیسی بن سوره، بیروت، دارالفکر، 1194 م.
-، تحقیق: احمد محمد شاکر، بیروت، داراحیاء التراث العربی و منشورات الاسلامیه، ریاض، بیتا.
-، تحقیق: ابراهیم عطوه عوض، محمد فواد عبدالباقی و احمد محمد شاکر، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بیتا.
سنن الدارقطنی، علی بن عمر الدارقطنی، تحقیق: عبدالله هاشم یمانی المدنی، القاهره، دارالمحاسن للطباعه، بیتا.
سنن الدارمی، أبو محمد عبدالله بن عبدالرحمن بن الفضل بن بهرام الدرامی، دارالفکر، بیروت، بیتا و داراحیاء السنة النبویه، بیتا.
سنن أبی داوود، أبو داوود سلیمان بن الاشعث السجستانی الأزدی، تحقیق: محمد یحیی الدین عبدالحمید، داراحیاء السنه النبویه، بیتا.
سنن سعید بن منصور، سعید بن منصور بن شعبه الخراسانی المکی، تحقیق: حبیب الرحمان الأعظمی، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1405 ق.
سنن علی بن عمر، دارقطنی، چاپ چهارم، بیروت، بیتا.
السنن الکبری، احمد بن الحسین بن علی، البیهقی، هند، 1344 ق.
-، و فی ذیله الجوهر النقی، بیروت، دارالمعرفه، بیتا.
-، بشرح جلال الدین السیوطی و حاشیه السندی، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیتا.
-، تحقیق: عبدالغفار سلیمان البنداری و سید کسروی حسن، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1411 ق.
سنن النسائی (بشرح جلال الدین سیوطی)، احمد بن علی النسائی، الطبعة الاولی، مکتبة التجاریه الکبری، مصر، 1348 ق.
سه مقاله در تاریخ تفسیر و نحو، سید محمد باقر حجتی، چاپ اول، تهران، انتشارات بنیاد قرآن، 1360 ش.
السنة، ابن أبی عاصم، تحقیق الألبانی، بیروت، المکتبة الاسلامی، 1413 ق.
سیر اعلام النبلاء ابو عبدالله محمد بن أحمد الذهبی، تحقیق: شعیب الارنووط و علی ابوزید، مؤسسة الرساله، بیروت، الطبعة الرابعه، 1406 ق.
سیرة ابن اسحاق (کتاب السیر و المغازی)، محمد بن اسحاق بن یسار، تحقیق: سهیل زکار، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1398 ق.
سیرة الحلبیة (انسان العیون فی سیره الامین المأمون)، علی بن برهان الدین الحلبی، بیروت، دارالمعرفه، بیتا.
السیرة النبویة بهامش السیرة الحلبیة، أحمد بن زینی دحلان، بیروت، الکتاب العربی، 1408 ق و دارالمعرفه، بیروت، و المکتبة الاسلامیه، ریاض، بیتا.
السیرة النبویة، أبوالفداء اسماعیل بن عمر کثیر القرشی الشافعی الدمشقی، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
السیرة النبویة، ابن کثیر، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، بیتا.
السیرة النبویة، ابن هشام، تحقیق: طه عبدالرئوف سعد، بیروت دارالجیل، 1975 م.
السیرة النبویه، أبو محمد عبدالملک بن هشام بن ایوب الحمیری، بیروت، لبنان، داراحیاء التراث العربی و طبع مصر بر حاشیه سیرة الحلبیة، بیتا.
السیرة النبویه، برهان الدین حلبی، چاپ قاهره، بینا، بیتا.
سیری در صحیحین، محمد صادق نجفی، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم، ایران، بیتا.
السیف الیمانی المسلول، علامه سید یوسف التونسی، طبع الترقی، شام، بیتا.
سیمای علی علیه السلام از منظر اهل سنت، علامه سید هاشم بحرانی، ترجمه محمد امین، انتشارات مهام، 1378 ش.
الشافی فی الامامة، الشریف المرتضی علی بن الحسین الموسوی، طبعه (العجم)، طهران، 1301 ش.
-، تحقیق: عبدالزهراء الحسینی الخطیب، طهران، مؤسسة الصادق للطباعة و النشر، الطبعة الثانیه، 1410 ق.
شجرة المبارکة فی أنساب الطالبیة، فخرالدین الرازی أبوعبدالله محمد بن عمر القرشی الطبرستانی، تحقیق: السید مهدی الرجائی، قم، نشر مکتبة السید المرعشی النجفی، الطبعة الاولی، 1409 ق.
شدالأثواب فی سد الأبواب، جلال الدین عبدالرحمان السیوطی، المطبوع ضمن الحاوی للفتاوی، بیروت دارالکتب العلمیه، 1403 ق و تحقیق: محمود فاخوری، دارالکتب العلمیة، 1399 ق.
شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، أبوالفلاح عبدالحی بن العماد الحنبلی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1419 ق و المکتب التجاری، بیروت، بیتا.
شرح احقاق الحق، المرعشی، منشورات مکتبة السید المرعشی، قم، بیتا.
شرح الأخبار فی فضائل الائمه الاطهار، القاضی ابوحنیفه النعمان بن محمد التمیمی المغربی، تحقیق: السید محمد الحسینی الجلالی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، الطبعة الثانیة، 1414 ق.
شرح الاصول الخمسه، القاضی عبدالجبار الهمدانی (شرح أحمد بن الحسن) تحقیق عبدالکریم عثمان، مکتبة وهبه، مصر، 1384 ق.
شرح الزرقانی علی موطأ مالک، محمد بن عبدالباقی الزرقانی، دارالکتب العلمیه، بیروت، الطبعة الاولی، 1411 ق.
شرح السنة، للحسین بن مسعود البغوی، حققه شعیب الارناووط، المکتب الاسلامی، بیتا.
شرح الشفا، ملاعلی القاری، دارالکتب العلمیة، بیجا، بیتا.
شرح صحیح مسلم، النووی، مؤسسه المختار للنشر و التوزیع، القاهره، الطبعة الاولی، 2001 م، و دارالکتاب العربی، بیروت، الطبعة الثانیه، 1407 ق و دارالقلم، بیروت، 1987 م.
شرح العقائی النسفیه، التفتازانی، شرکت صحافیه عثمانیه، مطبعة سی جنبرلی طاش جورانده، 1326 ق.
شرح العقیدة الطحاویه، القاضی علی بن محمد بن أبی العز الدمشقی، تحقیق: الدکتور عبدالله بن عبد المحسن الثیرکی، مؤسسة الرسالة، بیتا.
شرح معانی الآثار، أبوجعفر أحمد بن سلامه بن عبدالملک بن سلمه الأزدی الحجری المصری الطحاری الحنفی، تحقیق: محمد زهری النجار، بیروت، دارالکتب العلمیة، الثانیه، 1407 ق.
شرح المقاصد، مسعود بن عمر بن عبدالله الشهیر بسعد الدین التفتازانی، تحقیق: الدکتور عبدالرحمن عماره، طبع الاولی، منشورات الشریف الرضی، قم، 1409 ق، 1989 م.
شرح مناقب محیی الدین عربی، سید صالح موسوی، تصحیح: مهدی افتخاری، مطبوعات دینی، 1386 ش.
-، تهران، بینا، بیتا.
شرح المواقف فی علم الکلام، علی بن مهد الجرجانی، الطبعة الاولی، مطبعة السعاده مصر، 1325 ق، 1907 م.
شرح نهج البلاغه، عزالدین عبدالحمید بن محمد بن أبی الحدید المعتزلی المعروف بابن أبی الحدید، چاپ قاهره، بیتا.
-، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، داراحیاء الکتب العربیة، الطبعة الثانیه، 1385 ق و دارالکتب العلمیه 1378 ق.
شرح نهج البلاغه، قطب الدین الراوندی، بیجا، بینا، بیتا.
شرح نهج البلاغه، کمال الدین میثم بن علی بن میثم البحرانی، بیروت، دارالعالم الاسلامی، الطبعة الثانی، 1410 ق.
شرف المؤید لآل محمد، یوسف نبهانی، چاپ بیروت، بیتا.
شرف النبی المصطفی (صلی الله علیه وآله وسلم)، أحمد بن عبدالملک بن أبی عثمان بن محمد بن ابراهیم أبو سعد الخرکوشی النیشابوری الواعظ، طهران، 1361 ش.
الشریعة، أبوبکر محمد بن الحسین الآجری، تحقیق: محمد حامد الفقی، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1403 ق.
شعب الایمان، أبوبکر أحمد بن الحسین البیهقی، تحقیق: أبی هاجر محمد السعید بن بسیونی زغلول، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الأولی، 1410 ق.
الشفا بتعریف حقوق المصطفی، قاضی عیاض بن موسی بن عیاض، طبعه دارالفکر، بیروت 1409 ق، دار المکتبة العلمیه، بیروت، با تحقیق علی محمد البجاوی، طبع مطبعة عیسی البابی الحلبی و شرکاء، و طبع الآستانه.
شفاء الغرام باخبار البلدالحرام، نقی الدین محمد بن احمد بن علی الفالسی ابوطیب، داراحیاء التراث العربی، قاهره، بیتا.
شواهد التنزیل، لقواعد التفضیل، عبیدالله بن احمد الحنفی النیسابوری المعروف بالحاکم الحکسانی، تحقیق: محمد باقر المحمودی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الاولی، 1393 ق و طهران، مؤسسة الطبع و النشر
التابعة لوزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، الطبعة الاولی، 1411 ق و چاپ مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه، بیروت، بیتا.
شواهد النبوة، عبدالرحمن الحامی الحنفی، انتشارات وحید، بیجا، بیتا.
الشیخ الکلینی البغدادی و کتابه الکافی، الفروع، ثامر هاشم حبیب العمیدی، چاپ اول، مطبعة الاعلام الاسلامی، قم، 1414 ق.
شیخ المضیره ابوهریره، محمد ابوریه، مصر، دارالمعارف، بیتا.
شیعه در اسلام، علامه محمد حسین طباطبائی، دفتر انتشارات اسلامی، بیجا، 1378 ش.
صادی علی الجلالین، احمد الصادی، المکتبة النوریه، پاکستان، بیتا.
صحاح الاخبار فی نسب الفاطمیه الاخیار، محمد بن سراج الدین الرفاعی، ارکابی للتوزیع، المصوره علی طبعه نخبه الاخبار فی الهند، بیتا.
الصحاح (تاج اللغة و صحاح العربیه)، اسماعیل بن حماد الجوهری، تحقیق: احمد عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم للعالمین، الطبعة الرابعه، 1407 ق.
صحیح ابن حبان، ابن حبان البستی، مؤسسة الرسالة، تحقیق: شعیب الارنووط، الطبعة الثانیه، 1414 ق، 1993 م.
صحیح ابن خزیمه، أبی بکر محمد بن اسحاق بن خزیمه السلمی النیسابوری، حققه الدکتور محمد مصطفی الاعظمی، المکتب الاسلامی، الطبعة الثانیه، 1412 ق.
صحیح البخاری، أبی عبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن المغیره بن بردزبه البخاری الجعفی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، دارالفکر، 1401 ق و با تحقیق: قاسم الشماعی الرفاعی، بیروت، الطبعة الاولی، 1407 ق.
-، دارالجیل، بیروت، بیتا.
صحیح الجامع الصغیر و زیادته (الفتح الکبیر)، محمد ناصر الدین الالبانی، المکتب الاسلامی، دمشق، الطبعة الثالثة، 1408 ق، 1988 م.
صحیح سنن الترمذی، الالبانی، مکتبة المعارف للنشر و التوزیع، الریاض، الطبعة الثانیة للطبعة الجدیدة، 1422 ق، 2002 م.
صحیح شرح العقیدة الطحاویه، السید حسن السقاف، دارالامام النووی، الاردن، الطبعة الاولی، 1416 ق.
صحیح مسلم، مسلم بن الحجاج القشیری النیسابوری، دارالفکر، بیروت، الطبعة الاولی، 1419 ق، 1999 م و طبع مطبعة، حلبی.
-، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیتا.
-، تحقیق: الدکتور موسی شاهین، الدکتور احمد عمر هاشم، مؤسسه عزالدین للطباعة و النشر، بیجا، بیتا.
صحیح مسلم بشرح النووی، النووی اشافعی، دارالکتاب العربی، بیروت، 1407 ق.
صحیح المسند من فضائل الصحابه، مصطفی بن العدوی، السعودیه، دار ابن عفان، الطبعة الثانیه، 1419 ق، 1998 م.
الصحیح من سیرة النبی الاعظم (صلی الله علیه و آل و سلم)، جعفر مرتضی الحسینی العاملی، قم، بینا، 1403 ق.
صحیح موارد الظمآن، الالبانی الریاض، دارالصمیعی للنشر و التوزیع، الطبعة الاولی، 1422 ق، 2002 م.
صحیفة الامام الرضا علیه السلام، تحقیق: محمد مهدی نجف، مؤسسة طبع و نشر الآستانه الرضویة المقدسة، المؤتمر للامام الرضا علیه السلام، 1406 ق.
صحیفة امیرالمؤمنین، قدیمترین سند حدیثی موجود در میان مسلمانان، محمد صادق نجفی، نشریه علوم حدیث، پیاپی 3، فروردین 1376 ش.
صحیفه السجادیه، الامام علی بن الحسین علیه السلام، قم، مؤسسة الامام المهدی علیه السلام، الطبعة الرابعه، 1418 ق.
صراط السوی فی مناقب آل النبی صل الله علیه و آله، محمود شیخانی قادری، بیجا، بینا، بیتا.
الصراط المستقیم، علی بن یونس بیاضی عاملی، المطبعة الحیدریه، نجف اشرف، 1384 ق.
-، تحقیق: محمد باقر البهبودی، المکتبة المرتضویه، الطبعة الاولی، 1384 ق.
صفات الشیعه، أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمیالمعروف بالشیخ الصدوق، طهران، مؤسسه انتشارات فراهانی، بیتا.
صفوة التفاسیر، محمد علی الصابونی، بیروت، مؤسسه مناهل العرفان، الطبعة الاولی، 1406 ق و دارالکتب العلمیه، بیتا.
صفة الصفوة، عبدالرحمان بن علی بن محمد أبوالفرج ابن الجوزی، تحقیق: محمود فاخوری، بیروت دارالمعرفه، الطبعة الرابعه، 1406 ق.
الصلاة و حکم تارکها، ابن قیم جوزی، قاهره، طبع الامام، بیتا.
الصلة بین التشیع و التصوف، کامل المصطفی الشیبی، بیجا، بینا، بیتا.
الصوارم المهرقه، قاضی نورالله، بیجا، دارالکتب الاسلامیه، 1367 ق.
الصواعق المحرقه، احمد بن حجر الهیتمی المکی، بیروت، دارالکتب العلمیه، مصر، دارالبلاغة، القاهره، دارالطباعه المحمدیه و با تحقیق: عبدالوهاب عبداللطیف، مصر، مکتبة القاهره، بیتا.
صیدالخاطر، ابوالفرج عبدالرحمان علی بن الجوزی، بیروت، دارالکتب العلمیه.
ضحی الاسلام، احمد امین، قاهره، مصر، مکتبة النهضة، بیتا.
الضعفا الکبیر، ابوجعفر محمد بن عمرو بن موسی بن حماد العقیلی المکی، تحقیق: عبدالمعطی أمین قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1404 ق.
الضعفاء و المتروکین، دارقطنی، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1404 ق.
طبقات الاولیاء، أبوحفص عمر بن علی بن أحمد ابن الملقن المصری، تحقیق: نورالدین شربیه، بیروت، دارالمعرفه، الطبعة الثانیة، 1406 ق.
طبقات الحفاظ، السیوطی، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1403 ق.
طبقات الحنابله، ابن ابی یعلی الموصلی، تصحیح محمد حامد الفتی، القاهره، مطبعة السنة المحمدیه و بیروت، دار المعرفه.
طبقات الشافعیه، جمال الدین عبدالرحمن الاسنوی، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1416 ق، 1996 م.
طبقات الفقهاء ابو اسحاق الشیرازی، بیروت، دارالقلم، بیتا.
طبقات الشافعیه الکبری، السبکی، تحقیق، محمود محمد الطناحی و عبدالفتاح محمد الحلو، مصر، دارالکتب العربیة.
طبقات الکبری، ابن سعد کاتب واقدی، چاپ لیدن و بیروت و دار صادر، بیروت، بیتا.
الطبقات الکبری، ابن سعد، دار بیروت، للطباعه و النشر و بیروت، ترجمة الامام الحسن و الحسین علیهم السلام منه من القسم غیر المطبوع، تحقیق: السید عبدالعزیز طباطبائی، قم، مؤسسة آل بیت علیهم السلام لاحیاء التراث، الطبعة الاولی، 1415 ق.
الطبقات الکبری، الشعراوی، دارالفکر المصوره علی دار الرشاد الحدیثة، دارالبیضاء، المغرب، الطبعة الاولی، 1419 ق، 1999 م.
طبقات المالکیه، شیخ محمد مخلوف مالکی مصری، چاپ مصر، بیتا.
طبقات المحدثین بإصبهان، ابو محمد عبدالله بن محمد جعفر بن حیان معروف شیخ الانصاری، تحقیق: عبدالغفور عبدالحق حسی البلوشی، بیروت، مؤسسة الرساله، الطبعة الاولی، 1407 ق.
طبقات مفسران شیعه، بخشایش حقیقی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، چاپ اول، 1371 ش.
طبقات المفسرین، جلال الدین سیوطی، طبع لیدن، بیتا.
طرائف سید بن طاووس، ترجمه استاد داوود الهامی، دفتر نشر نوید اسلام، چاپ سوم، 1379 ش.
طرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، رضی الدین علی بن موسی ابن طاووس الحسنی الحسینی، قم، مطبعة الخیام، 1399 ق، مع طرح التثریب، ابوذرعه حافظ عراقی، چاپ مصر.
طرق الحکمیه، ابن قیم جوزیه، چاپ مصر، بیتا.
العبر فی اخبار من غبر، ابو عبدالله محمد بن احمد الذهبی، تحقیق: ابو هاجر محمد السعید بن بسیونی زغلول، بیروت دارالکتب العلمیه و طبعه مطبعة حکومة الکویت، 1948 م.
عجایب احکام امیرالمؤمنین، علامه سید محسن امین، تحقیق فارس حسون کریم، مرکز الغدیر، بیجا، بیتا.
العدد القویه لدفع المخاوف الیومیه، رضی الدین علی بن المطهر الحلی، تحقیق: السید مهدی الرجائی، قم، مکتبة السید المرعشی النجفی العامه، الطبعة الاولی، 1408 ق.
عدل الشاهد، علامه عثمان مدوخ، طبع قاهره، بیتا.
العذب الفائض بشرح عمدة الفارض، ابراهیم بن عبدالله الفرضی، بیروت، دارالفکر، الطبعة الثانیه، 1974 م.
العرف الوردی فی أخبار المهدی، جلال الدین السیوطی، المطبوع فی ضمن «الحاوی للفتاوی»، ج 2، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1403 ق.
العطر الوردی شرح القطر الشهدی (شرح لمنظومه القطر الشهدی فی أوصاف المهدی)، البلبیسی الشافعی، مصر، مطبعة بولاق، 1380 ق.
عقائد الامامیة، رضا المظفر، بیروت، دارالزهراء، الطبعة الرابعه، 1403 ق، 1983 م.
عقد الدرر فی أخبار المنتظر، یوسف بن یحیی بن علی بن عبدالعزیز المقدسی الشافعی السلمی، تحقیق: عبدالفتاح محمد الحلو، القاهره، مکتبة عالم الفکر، الطبعة الاولی، 1399 ق.
عقد الفرید، أحمد بن محمد عبد ربّه الاندلسی، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الاولی، 1411 ق و بیروت دارالکتب العلمیه، 1384 ق.
-، ابن عبدربه، تحقیق: محمد سعید العریان، الطبعة الاولی، مصر، المکتبة التجاریه الکبری، 1359 ق، 1940 م.
عقیدة الامامه، علی احمد سالوس، قاهره، دارالاعتصام، چاپ اول، 1978 م.
علل الشرایع، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی الصدوق، تقدیم: محمد صادق بحر العلوم، النجف الاشرف، مکتبة الحیدریه، 1385 ق و طبع قم، مکتبة الداوری، بیتا.
العلل المتناهیه فی الاحادیث الواهیه، أبوالفرج عبدالرحمان بن علی بن الجوزی، تحقیق: خلیل المیس، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی 1403 ق.
علل الواردة فی الاحادیث النبویة، أبی الحسن علی بن عمر بن أحمد بن مهدی الدارقطنی، تحقیق: محفوظ الرحمن زین الله السلفی، الریاض، دارالطیبة، الطبعة الاولی، 1405 ق.
علم الحدیث، کاظم مدیر شانه چی، قم، چاپ سوم، 1362 ش.
علوم الحدیث و مصطلحانه، صبحی صالح، بیروت، 1985 م.
علی علیه السلام امام الائمه، احمد حسن الباقوری، بینا، بیجا، بیتا.
علی بن ابیطالب امام العارفین، احمد بن صدیق غماری، چاپ مصر، بینا، بیتا.
علی علیه السلام پیشوای مفسران، محمد علی مهدوی راد، (به کوشش) مشعل جاوید، کتاب ولایت، چاپ اول، قم 1380 ش.
علی علیه السلام در کتاب اهل سنت، سید محمد باقر موسوی همدانی، انتشارات واژه، مؤسسه پژوهشی، چاپ یازدهم، 1384 ش.
علی مظلومترین چهره تاریخ، محمد صفایی نژاد، مشهد، انتشارات سخن گستر، 1384 ش.
عمده (عمده عیون صحاح الاخبار فی مناقب إمام الابرار)، یحیی بن الحسن الاسدی الحلی المعروف بابن البطریق، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة المدرسین، الطبعة الاولی، 1407 ق.
عمدة الاخبار، احمد بن عبدالله العباسی، طبع السید السعد طربزونی، بیجا، بیتا.
عمدة الطالب فی أنساب آل أبی طالب، جمال الدین احمد بن علی بن الحسین بن علی بن مهنا بن عنبه الداوودی الحسنی، تصحیح: محمد حسن آل طالقانی، النجف الاشرف، منشورات المطبعة الحیدریة، الطبعة الثانیه، 1380 ق.
عمدة القاری شرح صحیح البخاری، محمود بن احمد بن موسی الحلبی العینتابی القاهری المعروف بالبدر العینی، بیروت، دارالفکر، 1399 ق و ترکیه، چاپ آستانه، بیتا.
عمل الیوم واللیلة، الدینوری (ابن السنی الحنفی)، الدکن، طبع حیدرآباد، بیتا.
العواصم من القواصم، ابوبکر ابن العربی، دارالجیل، بیروت، 1407 ق.
عون المعبود علی سنن ابی داوود، محمد اشرف عظیم آبادی، چاپ دهلی هند، و با تحقیق: عبدالرحمن محمد عثمان، السعودیه، المکتبة السلفیة، بیتا.
عیسی پیام آور اسلام، مسیح درقرآن، دستور مباهله، احمد بهشتی، مجله درسهایی از مکتب اسلام، پیاپی 381، دیماه 1381 ش.
-، پیاپی 382، بهمن 1381 ش.
العین، أبوعبدالرحمان الخلیل بن أحمد الفراهیدی، تحقیق: مهدی الخزومی و ابراهیم السامری، قم، مؤسسه دارالهجرة، الطبعة الاولی، 1405 ق.
-، انتشارات اسوه، قم، چاپ اول، 1414 ق.
عیون الاثر، ابن سیدالناس، قاهره، طبع القدسی، بیتا.
عیون الاخبار، ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه الدنیوری، بیروت، دارالکتاب العربی، والمؤسسة المصریة العامه، 1383 ق.
عیون الاخبار الرضا علیه السلام، أبوجعفر محمد بن علی بن الحسین ابن بابویه القمیالمعروف بالشیخ الصدوق، تحقیق: شیخ حسین الاعلمی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الاولی، 1404 ق.
-، تحقیق مؤسسة الامام الخمینی، بیجا، بیتا.
عیون التواریخ، محمد بن شاکر الکتبی، العراق، وزارة الثقافة و الاعلام، طبع دارالرشید للنشر، 1980 م.
عیون المعجزات، حسین بن عبد الوهاب، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الثالثه، 1403 ق، نجف، و المطبعة الحیدریه، بیتا.
الغارات (أو الاستنفار و الغارات)، أبو اسحاق ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال المعروف بابن هلال الثقفی، تحقیق: السید عبد الزهراء الحسینی، بیروت، دارالأضواء، الطبعة الاولی، 1407 ق و چاپخانه حیدری، ایران، بیتا.
غالیة المواعظ و مصباح المتعظ و قبس الواعظ، خیرالدین أبوالبرکات نعمان بن محمود الآلوسی، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
غایة المأمول شرح التاج الجامع للأصول، منصور علی ناصف، المطبوع بحاشیة التاج الجامع للاصول، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
غایة المرام، سید هاشم بحرانی، تحقیق: سید علی عاشور، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، چاپ اول، 2001 م، و نشر المعارف الاسلامیه، ایران، بیتا.
غایة النهایه فی طبقات القراء، ابن جزری، چاپ دوم، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1402 ق.
الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، عبدالحسین الامینی، طهران، دارالکتب الاسلامیه، 1408 ق و بیروت، دارالکتب العربی، 1397 ق.
غرائب القرآن و رغائب الفرقان، نظام الدین الحسن بن محمد بن الحسین القمی نیشابوری، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1996 م.
-، تحقیق: ابراهیم عطوه عوض، مصر، الطبعة الاولی، 1381 ق.
-، (پارقی جامع البیان)، مصر 1312 ق.
غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد الآمدی التیمی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الاولی، 1407 ق.
غریب الحدیث، ابوعبیدالقاسم بن سلام الهروی، بیروت، دارالکتاب العربی، بیتا.
غریب الحدیث، ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه الدنیوری، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1408 ق.
غریب الحدیث، ابی سلیمان محمد بن ابراهیم الخطایی البستی، تحقیق: عبدالکریم ابراهیم الغرباوی، المملکة العربی السعودی جامعة ام القری مرکز البحث العلمی و احیاء التراث الاسلامی، بیجا، بیتا.
غریب الحدیث، ابی الفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد بن علی بن الجوزی، حققه الدکتور عبدالمعطی أمین قلجعی، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
الغنیه، شیخ عبدالقادر الجیلانی الحسنی، تحقیق: فرج توفیق الولید، بغداد، مکتبة الشرق الجدید، بیتا.
غیاث الأمم فی الثباث الظلم، عبدالملک للجوینی، تحقیق: عبدالعظیم الدیب، قطر، الطبعة الاولی، 1400 ق.
الغیبة، محمد بن ابراهیم النعماتی ابن أبی زینب، تحقیق: علی اکبر غفاری، طهران، مکتبة الصدوق، بیتا.
الغیبة، ابوجعفر محمد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی، تحقیق: عبادالله الطهرانی و علی أحمد ناصح، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیه، الطبعة الاولی، 1411 ق.
فاطمة زهرا (سلام الله علیها) در کلام اهل سنت، سید مهدی هاشمی حسینی، انتشارات حر، 1383 ش.
الفائق فی غریب الحدیث، ابوالقاسم الزمخشری، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1417 ق.
-، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، داراحیاء الکتب العربیة، الطبعة الاولی، 1366 ق، 1947 م.
الفتاوی، ابن تیمیه، الرباط، مکتبة المعارف، بیتا.
الفتاوی الحدیثه، ابن شاکر کتبی، تدوین شیخ محمد بخیت، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1402 ق.
فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ابن حجر العسقلانی، مصر، المطبعة الکبری المیریه ببولاق، الطبعة الاولی، 1300 ق و بیروت، دارالمعرفه، الطبعة الثانیة، بیتا.
فتح البیان، سید محمد صدیق حسن خان ملک پهومان، بولاق، مصر، بیتا.
فتح المبین فی فضائل الخلفا الراشدین، احمد زینی دحلان، چاپ حاشیه سیره النبویه یا افست بیروت از مصر، بیتا.
فتح الرحمن فی تفسیر القرآن، عبدالمنعم احمد تعیلب، قاهره، دارالسلام، 1995 م.
فتح الملک العلی بصحة حدیث باب مدینة العلم علی، حافظ احمد بن الصدیق المغربی، اصفهان، مکتبة أمیرالمؤمنین، بیتا.
فتح القدیر الجامع بین الروایة و الدرایة فی علم التفسیر، محمد بن علی بن الشوکانی، اعنی به و راجع اصوله یوسف الغوش، بیروت، دارالمعرفة، بیتا و دارالکلم الطیب.
فتح الکبیر فی ضم الزیاده الی الجامع الصغیر السیوطی، الشیخ یوسف النبهانی، طبع مصطفی الحلبی و طبع مصر و طبع دارالکتب العربیة، بیتا.
الفتن، ابوعبدالله نعیم بن حماد المروزی، مخلوط.
فتوحات الاهیه بتوضیح تفسیر الجلالین، امام سلیمان بن عمر العجیای، تصحیح: ابراهیم شمس الدین، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1416 ق.
فتوحات الاسلامیه، احمد زینی دحلان، چاپ مصر، بیتا.
فجر الاسلام، احمد امین مصری، بیروت، 1969 م.
فخر فی أنساب الطالبین، ابوطالب اسماعیل بن الحسین بن محمد المروزی الازوارقانی، تحقیق: السید مهدی الرجائی، قم، نشر مکتبة السید المرعشی النجفی، الطبعة الاولی، 1409 ق.
فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین، ابراهیم حموینی الجوینی، چاپ بیروت، مؤسسة المحمودی للطباعة و النشر، بیتا.
فرائد فوائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر، شیخ مرعی بن یوسف الکرمی، نقلنا عنه بواسطه «معجم أحادیث الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه)».
الفردوس بمأثور الخطاب، ابوشجاع شیرویه الدیلمی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1406 ق.
الفرق بین الفرق، عبدالقاهر البغدادی، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، بیروت، دارالمعرفة، و دارالجیل، بیتا، دار الافاق الجدیده، 1408 ق.
الفرقان فی تقسیر القرآن، محمد صادقی تهرانی، انتشارات فرهنگ اسلامی، تهران، 1406 ق.
فرهنگ نامه قرآنی، محمد جعفر یاحقی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، آستان قدس رضوی، چاپ اول، بیتا.
فرهنگ عقاید اسلامی، جعفر سبحانی، چاپ اول، قم، انتشارات توحید، 1373 ش.
فدک فی التاریخ، سید محمد باقر صدر، بیجا، بینا، بیتا.
فصل الخطاب، محمد خواجه پارسای بخاری، چاپ هند، بیتا.
الفصل فی الملل والنحل، علی بن حزم الاندلسی، بیروت، دارالمعرف، (مصوره عن طبعه الخانجی، مصر)، الطبعة الثانیة، 1395 ق.
الفصل المقال فی شرح کتاب الامثال، ابوعبید الکبری، تحقیق: احسان عباس و عبدالمجید عابدین، بیروت، دارالامانة، 1401 ق.
الفصول المختاره، محمد بن النعمان العکبری، قم، المؤتمر العالمی بمناسبة ذکری الفیه الشیخ المفید، الطبعة الاولی، 1413 ق.
الفصول المهمة فی معرفة الائمه، نورالدین ابن صباغ مالکی، چاپ ایران و نجف: المطبعة الحیدریه و دارالاضواء، بینا.
فضائح الباطنیه، ابو حامد الغزالی، تحقیق: عبدالرحمن بدوی، القاهره، الدار القومیه للطباعة و النشر، 1383 ق.
فضائل اهل بیت از دیدگاه قرآن و سنت در بیان مفسرین برجسته اهل سنت، محمد رضا نور محمدی، مجله تبیان، شماره 30، 1377 ش.
-، (قسمت اول)، تبیان، شماره 31، مهر و آبان، 1377.
-، تبیان، شماره 32، بهمن و اسفند، 1377.
-، (قسمت سوم)، تبیان، شماره 33، فروردین و اردیبهشت، 1378.
-، (قسمت چهارم)، تبیان، شماره 34، خرداد و شهریور، 1378.
فضائل الخمسه من صحاح الستة، سید مرتضی حسینی فیروز آبادی، ترجمه شیخ محمد باقر ساعدی، انتشارات فیروزآبادی، 1374 ش.
-، نجف اشرف، عراق، بیتا.
فضائل سیدة النساء، عمر بن شاهین، القاهره، مکتبة التربیة الاسلامیة، الطبعة الاولی، 1411 ق.
فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، بیروت مؤسسة الرسالة، الطبعة الاولی، 1403 ق، 1983 م.
فضائل امیر المؤمنین من فضائل الصحابه، تحقیق: سید عبد العزیز الطباطبائی، الطبعة الاولی، بیتا.
فضائل علوی در حدیث دیگران، حسن عبدللهی، سبزوار، انتشارات ابن یمین، چاپ اول، 1381 ش.
فضائل علی علیه السلام از زبان غیر شیعه، محمد تقی صدفی، دفتر نشر برگزیده، چاپخانه سلمان فارسی، چاپ سوم، پاییز، 1376 ش.
فضائل القرآن، أبوعبدالله محمد بن أیوب بن الضریس البجلی، تحقیق: عزوه بدیر، دمشق، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1408 ق.
فضائل القرآن، ابن کثیر، بیروت، دارالفکر، بیتا.
فضائل مصر و أخبارها و خواصها، ابن زولاق، قاهره، مکتبة الخانجی، بیتا.
فضل المبین فی فضائل الخلفاء الراشدین و اهل بیت الطاهرین، طبع هامش السیرة الدحلانیه، بیجا، بیتا.
الفقه علی المذاهب الخمسه، محمد جواد مغنیه، بیروت، دارالجواد، الطبعة الثامنه، 1404 ق.
فلاح السائل، رضی الدین أبوالقاسم علی بن موسی المعروف بالسید ابن طاووس، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، بیتا.
فواتح الرحموت (حاشیه المستصفی)، ابن نظام الدین انصاری، بیجا، بینا، بیتا.
فوات الوفیات، محمد بن شاکر الکتبی، تحقیق: احسان عباس، بیروت، دارصادر.
الفوائد البهیه فی تراجم الحنفیه، أبو الحسنات الکنوی الهندی، بیروت دارالمعرفه، بیتا.
فهارس اعلام شذرات الذهب، احمد ابراهیم محمد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1410 ق.
الفهرست (کتاب فهرست)، محمد بن اسحاق بن ندیم، تحقیق: رضا تجدد، طهران، 1319 ق.
فهرست کتب الشیعه و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الاصول، ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسی المعروف بالشیخ الطوسی، قم، منشورات رضی، بیتا.
فی الانتظار الامام، عبدالهادی الفضلی، قم، مطبعة مهر، طبع اول، 1979 م.
فیض الباری علی صحیح البخاری، الکشمیری الدیوبندی، بیروت، دار المعرفه، بیتا.
فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، محمد عبدالرؤوف المناوی الشافعی، بیروت، دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1415 ق، دارالمعرفه، دارالفکر و چاپ مصر، بیتا.
قادتنا کیف نعرفهم، المیلانی، الطبعة الثانیة، قم، 1413 ق.
قاموس الرجال، محمد تقی التستری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، الطبعة الثانیة، 1410 ق، و مرکز نشر کتاب، 1379 ق.
قاموس قرآن، سید علی اکبر قریشی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1372 ش.
قاموس المحیط، محمد بن یعقوب الفیروزآبادی، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
قراءة فی کتب العقائد، المذهب الحنبلی نموذجاً، حسن بن فرحان المالکی، عمان، الاردن، مرکز الدراسات التاریخیة، بیتا.
القرائتها المتواتره، حبشی، چاپ اول، دارالفکر، بیتا.
قرآن در اسلام، علامه سید حسین طباطبایی، قم، انتشارات اسلامی، بیتا.
قرآن و السیف المنتخب من مرونات التراث، ابن تیمیه، بیجا، بینا، بیتا.
قرآن و عترت در پیرامون حدیث ثقلین، ابوتراب هدائی، مشهد، آذروش، چاپ اول، 1365 ش.
قرب الاسناد، ابوالعباس عبدالله بن جعفر الحمیری، تحقیق مؤسسة آل البیت علیهمالسلام لاحیاء التراث، قم، الطبعة الاولی، 1413 ق.
قرة العینین، شاه ولی الله دهلوی، احمد بن عبدالرحیم، چاپ پیشاور، بیتا.
القری القاصد أم القری، محب طبری، چاپ مصر، بیتا.
قصص الانبیاء اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی، تحقیق: عبدالقادر أحمد عطا، بیروت، المکتبة الاسلامیه، بیتا.
قصص الانبیاء، ابی اسحاق احمد بن ابراهیم ثعلبی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
قضاه الأندلسی، قاضی علی بن عبیدالله مالقی، قاهره، دارالکاتب، بیتا.
القطر الشهدی فی أوصاف المهدی، الحلوانی الشافعی، مصر، مطبعة الماهد، 1345 ق.
قوت القلوب، محمد بن علی بن عطیه الحارثی المشهور بأبی طالب المکی، تحقیق، باسل عیون السود، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، بیتا.
القول البدیع، السخاوی، طبع حلب، بینا، بیتا.
القول الفصل، سید علوی حداد حضرمی، چاپ جاوه، بیتا.
القول المختصر فی علامات المنتظر، ابن حجر العسقلانی، نسخه مصوره عن نسخه مکتبة الامام امیرالمؤمنین العامة فی النجف الاشرف، بیتا.
القول المستحسن فی فخر الحسن، مولوی حسن زمان، مطبعة المشتهره عزیز دکن، الواقعة بحیدرآباد، قاعده مملکه بلاد الدکن، 1312 ق.
الکاشف، الذهبی، دارالفکر، بیروت، الطبعة الاولی، 1418 ق، 1997 م.
الکاف الشاف، فی تخریب احادیث الکشاف، ابن حجر عسقلانی، مصر، طبع مصطفی محمد، و طبع التجاریه الکبری، بیتا.
الکافی، محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، اسلامیه 1388 ق و فروع حیدریه، 1377 ق.
-، تحقیق: علی اکبر غفاری، طهران، دارالکتب الاسلامیه، الطبعة الخامسه، 1363 ش.
الکامل، ابوالعباس محمد بن یزید المبرد، تحقیق: محمد احمد الدالی، بیروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثالثة، 1413 ق.
الکامل الزیارات، أبوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه القمی، تصحیح: عبدالحسین الأمینی التبریزی، النجف الاشرف، المطبعة المرتضویة، 1356 ق.
الکامل فی التاریخ، علی بن محمد بن عبدالکریم الشیبانی المعروف بابن الاثیر الحرزی، بیروت، دار صادر، 1402 ق و مؤسسة التاریخ العربی، 1889 م.
الکامل فی الجرح و التعدیل، أبی احمد ابن عدی، چاپ بیروت، بینا، بیتا.
الکامل فی ضعفاء الرجال، عبدالله بن عدی الجرجانی المعروف بابن عدی، بیروت، دارالفکر، الطبعة الثالثة، 1409 ق.
کاوشهای علمی در رجال و اساتید روایات اهل سنت، حاج میرزا حسن غفاری، بیجا، بیتا.
کتاب الله و اهل بیت فی حدیث ثقلین من مصادر اهل السنه، گروه تحقیق مسئله امامت، مدرسه امام باقر علیه السلام، بیجا، 1422 ق.
کتاب الحیوان، عمرو بن بحر جاحظ، تحقیق: عبدالسلام هارون، بیروت مؤسسه التاریخ العربی، 1410 ق.
کتاب سلیم بن قیس الهلالی العامری الکوفی، تحقیق: محمد باقر الانصاری، قم، نشر الهادی، الطبعة الاولی، 1415 ق.
کتاب السنه، ابی بکر عمرو بن أبی عاصم الضحاک بن مخلد الشیبانی، بیروت، المکتب الاسلامی، بیتا.
کتاب العلم، ابو عمر بن عبدالبر قرطبی، بیجا، بینا، بیتا.
کتاب الکنی، أبو عبدالله اسماعیل بن ابراهیم الجعفی البخاری، المطبوع فی آخر الجزء 8، من کتاب التاریخ الکبیر، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
کتاب مقدس.
کتاب الولایه، ابوالعباس ابن عقیده، جمع محمد حسین حرزالدین، قم، انتشارات دلیل، چاپ اول، بیتا.
الکشاف، محمود بن عمر بن محمد بن أحمد الزمخشری، بیروت، دارالکتاب العربی، 1361 ق و منشورات البلاغه، 1415 ق.
کشف، جعفر بن منصور الیمن، تحقیق مصطفی غالب، بیروت، دارالاندلس، الطبعة الاولی، 1404 ق.
کشف الأستار عن زوائد البزار علی الکتب السنه، نورالدین علی بن ابی بکر الهیثمی، تحقیق: حبیب الرحمان الأعظمی، بیروت، مؤسسه الرساله، الطبعة الأولی، 1399 ق.
کشف الاسرار و عدة الابرار، (خواجه عبدالله انصاری)، ابوالفضل رشیدالدین میبدی، تهران، امیرکبیر، 1376 ش.
-، تهران، چاپ اول، به اهتمام علی اصغر حکمت، 1325 ش.
کشف الظنون عن أسامی الکتب و الفنون، حاجی خلیفه، بیروت، دارالفکر، 1402 ق، 1982 م و دار احیاء التراث العربی.
کشف الغمة فی معرفة الائمه، علی بن عیسی الإربلی، تصحیح: هاشم الرسولی المحلاتی، بیروت، دارالکتاب الاسلامی، الطبعة الاولی، 1401 ق.
کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ابن مطهر الحلی، قم، مکتبة المصطفوی، بیتا.
الکشف و البیان فی تفسیر القرآن، ابی اسحاق احمد بن ابراهیم نیشابوری ثعلبی، المکتبة العامة آیة الله العظمی مرعشی النجفی، بیتا.
کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام، الحسن بن علی بن المطهر الحلی، تحقیق: علی آل کوثر، قم، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه، الطبعة الاولی، 1413 ق.
کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الاثنی عشر، أبوالقاسم علی بن محمد بن علی الخراز القمی الرازی، تحقیق: السید عبداللطیف الحسینی الکوه کمری خوئی، قم، انتشارات بیدار، 1401 ق.
کفایة الخصام، علامه نسفی، طبع تهران، بینا، بیتا.
کفایة الخصام، هاشم بحرانی، ترجمه غایة المرام بحرانی، مترجم محمد تقی دزفولی، تحقیق: حسین صفا خواه، تهران، احیاء الکتاب، 1383 ق.
کفایة الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب علیه السلام، محمد بن یوسف بن محمد الکنجی الشافعی، تحقیق: محمد هادی الإمینی، طهران، دار احیاء تراث أهل البیت علیهم السلام، الطبعة الثالثه، 1404 ق.
کفایة الطالب اللبیب فی خصائص الحبیب المعروف بالخصائص الکبری، جلال الدین السیوطی الشافعی، دارالکتاب العربی، بیجا، بیتا.
کلمة الغراء فی تفضیل الزهراء (همراه فصول المهمه)، سید عبدالحسین شرف الدین، المطبعة الحیدریه، 1969 م.
کلیات دیوان شمس، جلال الدین محمد بلخی، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، بیجا، بینا، بیتا.
کمال الدین و تمام النعمة، أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی المعروف بالشیخ الصدوق، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجماعة المدرسین، 1405 ق.
کنز الدقائق، محمد رضا القمی مشهدی، تهران مؤسسة الطبع و النشر التابعة لوزراة الثقافة و الارشاد الاسلامی، 1991 م.
کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، علاء الدین المتقی بن حسام الدین الهندی، تصحیح: صفوة السقا، مؤسسة الرساله، بیروت، الطبعة الخامسه، 1405 ق.
-، حیدر آباد الدکن، به کوشش بکر حیانی، بیروت، مؤسسة الرساله، بیتا.
کنز الفوائد، محمد بن علی بن عثمان الکراجکی الطرابلسی، تحقیق، عبدالله نعمه، بیروت، دارالأضواء، 1405 ق.
کنوز الحقایق فی حدیث خیر الخلائق، مناوی، مصر، چاپ بولاق، بیتا.
الکنی و الاسماء، ابوبشر محمد بن احمد بن حماد الدولابی، المطبعة الهندیه، بیتا.
الکنی و الالقاب، الشیخ عباس بن محمد رضا القمی، صیدا، مطبعة العرفان، 1358 ش.
کوکب الدری، محمد صالح کشفی حنفی، چاپ پاکستان، بیتا.
کواکب الدریه، المناوی، مصر، الطبعة الاولی، 1357 ق، 1938 م.
گلستان، شیخ مصلح الدین سعدی، تهران، انتشارات رجبی، چاپ چهارم، 1369 ش.
اللآلی المصنوعه فی الاحادیث الموضوعه، جلال الدین السیوطی، بیروت، دارالمعرفه، 1403 ق و چاپ لکنهو.
لباب الالباب فی فضائل الاصحاب، عمر بن عیسی بن أبی عبدالله الخطیبی الدهقلی، المکتبة العامة لآیه الله العظمی مرعشی النجفی، بیتا.
لباب الأنساب و الالقاب و الاعقاب، أبوالحسن علی بن القاسم بن زید البیهقی الشهیر بابن فندق، تحقیق: السید مهدی الرجائی، قم، نشر مکتبة السید المرعشی النجفی، الطبعة الاولی، 1410 ق.
لباب التأویل فی معانی التنزیل، البغدادی الصوفی المعروف بالخازان، قاهره، مطبعة الاستقامه، الطبعة الاولی، 1374 ق، 1955 م و بیروت، دارالمعرفه.
لباب فی تهذیب الانساب، عزالدین ابن الاثیر الجزری، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1423 ق.
لباب فی علوم الکتاب، ابی حفص عمر بن علی بن عادل الدمشقی الحنبلی، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
لباب النقول فی أسباب النزول، جلال الدین السیوطی، تحقیق: بدیع السید اللحام، بیروت، دارالهجره، الطبعة الاولی، 1410 ق.
-، ترجمه عبدالکریم ارشد، تحقیق: عبدالرزاق المهدی، تربت جام، انتشارات شیخ الاسلام احمد جام، چاپ اول، 1384 ش.
اللزومیات، أبوالعلاء احمد بن عبدالله المعری، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الثانیه، 1406 ق.
لسان العرب، أبوالفضل جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور المصری، بیروت، دارصادر، 1410 ق و داراحیاء التراث العربی.
لسان المیزان، احمد بن علی بن حجر العسقلانی، طبع بیروت، مؤسسة الاعلمی المطبوعات، بیتا.
لغت نامه، علی اکبر دهخدا، زیر نظر محمد معین، تهران، دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، 1337 ش.
اللمع فی التصوف، ابونصر عبدالله طوسی سراج شافعی، چاپ مصر، بیتا.
لمع الادلة فی قواعد اهل السنة و الجماعة، عبدالملک الجوینی، تحقیق: فوقیه حسین، القاهره، الدار المصریه، الطبعة الاولی، 1965 م.
لوائح الانوار البهیه و سواطع الاسرار الاثریه، لشرح الدره المضیه فی عقدة الفرقه المرضیة، السفارینی الحنبلی، مصر مطبعة المنار، 1324 ق.
اللهوف فی قتلی الطخوف، علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس الحسینی، النجف الاشرف، منشورات المطبعة الحیدریه، 1369 ق و 1385 ق، قم، منشورات الرضی، الطبعة الثانیه، 1364 ش.
مئة منقبة من مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام و الائمة من ولده، أبوالحسن محمد بن أحمد بن علی بن شاذان القمی، تحقیق: نبیل رضا علوان، الطبعة الثانیه، 1413 ق.
المؤتلف و المختلف، أبوالحسن علی بن عمر الدار قطنی البغدادی، تحقیق: موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، بیروت، دارالغرب الاسلامی، الطبعة الاولی، 1406 ق.
ما نزل من القرآن فی علی علیه السلام، حافظ ابونعیم اصفهانی، جمع و ترتیب: محمد باقر محمودی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1406 ق.
مباحث فی علوم القرآن، صبحی صالح، بیجا، بیتا.
المباحث فی تفسیر الموضوعی، مصطفی مسلم، چاپ اول، دارالقلم، 1410 ق.
مبارق فی الازهار فی شرح مشارق الانوار، رضی الدین الحسن بن محمد بن الحسن الصغائی، شارحه: عزالدین عبداللطیف بن عبدالعزیز المعروف بابن الملک، طبع أحمد کامل، بیجا، بیتا.
مبانی تکلمة المنهاج، سید ابوالقاسم الخوئی، بیروت، دارالزهراء، بیتا.
المبسوط، شمس الدین السرخسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
متشابه القرآن و مختلفه، ابو جعفر محمد بن علی بن شهر آشوب، انتشارات بیدار، بیجا، بیتا.
مثالب العرب، أبو المنذر هشام بن محمد ابن السائب الکلبی، تحقیق: نجاح الطائی، بیروت، دارالهدی، الطبعة الاولی، 1419 ق.
مثیر الغرام الساکن إلی أشرف الاماکن، محمد بن علی الجوزی الشافعی، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1416 ق.
مجالسه و جواهر العلم، ابوبکر احمد دینوری، چاپ معهد عربی، فرانکفورت، بیتا.
المجتبی، محمد بن حسن بن درید بصری، چاپ حیدرآباد، بیتا.
المجتبی من الدعاء المجتبی، سید رضی الدین علی بن موسی بن طاووس، تحقیق: صفاء الدین البصری، مؤسسة الطبع و النشر التابعة الآستانة الرضویه المقدسة، الطبعة الاولی، 1413 ق.
المجدی فی أنساب الطالبین، ابوالحسن علی بن محمد العلوی العمری النسابه، تحقیق: أحمد المهدوی الدامغانی، قم، نشر مکتبة السید النجفی المرعشی، الطبعة الاولی، 1409 ق.
المجروحین من المحدثین و الضعفاء و المتروکین، محمد بن حبان بن أحمد أبی حاتم التمیمی البستی، تحقیق: محمود ابراهیم زاید، مکة المکرمه، دارالباز للنشر و التوزیع، بیتا.
-، حلب، الدار الوعی، 1396 ق.
مجمع الامثال، ابوالفضل، احمد بن محمد النیسابوری المیدانی، تحقیق: محمد محی الدین عبدالحمید، الطبعة الثالثه، 1393 ق.
مجمع بحارالانوار، محمد طاهر فتنی هندی، چاپ فولشکور، بیتا.
مجمع البحرین، فخر الدین الطریحی، تحقیق: السید أحمد الحسینی، طهران، المکتبة الموتضویه، 1362 ش.
مجمع البیان فی تفسیر القران، أبوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی، بیروت، دارالمعرفة، الطبعة الاولی، 1406 ق و داراحیاء التراث العربی، 1379 ق.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نورالدین الهیثمی، طبع سوم، بیروت، دارالکتاب العربی، 1407 ق.
مجمع اللغة، احمد بن فارس، طبع طهران، بینا، بیتا.
المجموع شرح المهذب، یحیی بن شرف النووی، المدینة المنورة، المکتب السلفیة، بیتا.
-، تحقیق: السید جلال الدین الحسینی، قم، دارالکتب الاسلامیه، الطبعة الثانیة، بیتا.
المحاسن الازهار فی مناقب امام الابرار، ابوعبدالله حمید بن احمد الحلی، تحقیق: محمد باقر المحمودی، قم، نشر جمع احیاء الثقافة الاسلامیه، الطبعة الاولی، 1422 ق.
المحاسن التأویل، جمال الدین قاسمی، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، چاپ اول، 1415 ق.
-، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دارالفکر، بیتا.
المحاسن والاضداد، أبوعثمان عمرو بن بحر الجاحظ البصری، تحقیق: عاصم عیتانی، بیروت، دار احیاء العلوم، الطبعة الاولی، 1406 ق.
-، تحقیق محمد سوید، بیروت، داراحیاء العلوم، الطبعة الاولی، 1406 ق.
محاضرات الادباء محاورات الشعراء و البلغاء، ابوالقاسم حسین بن محمد الراغب الاصبهانی، بیروت، منشورات دارمکتبة الاحیاء، بیتا.
محاضرة الابرار و مسامرة الاخیار، ابن عربی، مصر، طبع مطبعة الشعراوی، بیتا.
محاضرة الاوائل، علامه الشیخ علی دده السکتواری البسنوی الحنفی، طبع اسلامبول، بیتا.
المحبر، ابو جعفر محمد بن حبیب، بیروت، منشورات دار الافاق الجدیده، بیتا.
المحجة البیضاء، فیض کاشانی، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، بیتا.
المحصول فی علم الاصول الفقه، فخرالدین الرازی، تحقیق: طه جابر فیاض، منشورات جامعه محمد بن سعود الاسلامیه، 1400 ق و مؤسسة الرسالة.
المحلی، ابو محمد علی بن أحمد بن سعید بن حزم الاندلسی، تحقیق: لجنة احیاء التراث العربی، بیروت، منشورات دارالآفاق الجدیدة، بیتا.
-، تحقیق: أحمد محمد شاکر، بیروت، دارالفکر، بیتا.
المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ابی محمد عبدالحق الاندلسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1992 م.
-، تحقیق: عبدالسلام عبدالشافی محمد، قم، مکتبة مرعشی نجفی و طبع بیروت، 1412 ق.
مختصر تاریخ دمشق ابن عساکر، جمال الدین محمد بن مکرم انصاری، چاپ طوب قبوسرای، اسلامبول، بیتا.
مختصر تاریخ مدینه دمشق، محمد بن مکرم المعروف بابن منظور، تحقیق: مأمون الصاغرجی، دمشق، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1409 ق.
مختصر التحفة الاثنی عشریه، محمود شکری آلوسی، قاهره، مطبعة السلفیه و اسلامبول، 1396 ق.
مختصر تفسیر الخازان علاءالدین علی بن محمد البغدادی، الیمامه، بیروت، 1994 م.
مختصر زوائد مسند البزار علی الکتب السنه و مسند احمد، شهاب الدین أبی الفضل بن حجر عسقلانی، تحقیق: صبری بن عبدالخالق أبوذر، مؤسسه الکتب الثقافیة، بیتا.
مختصر سنن أبی داوود، المنذری، تحقیق: احمد شاکر و محمد حامد الففی، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
المختصر فی أخبار البشر المعروف به تاریخ أبی الفداء، قاهره، مکتبة المتنبی، بیتا.
مختصر المزنی، اسماعیل بن یحیی المزنی، الدارالمصریه، لتألیف و الترجمه، 1321 ق.
المدخل، محمد عبدری قیروانی مالکی مشهور به ابن الحاج فاسی، چاپ حلبی مصر، بیتا.
المدهش، عبدالرحمان بن علی بن الجوزی، بیروت، مؤسسة العالمیه، 1973 م.
مدینة المعاجز الائمة اثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، السید هاشم البحرانی، بیجا، بینا، بیتا.
المراجعات، عبدالحسین شرف الدین، تحقیق: شیخ حسین الراضی، قم، المجمع العالمی لاهل البیت، چاپ دوم، 1416 ق.
مرآة الجنان و عبرة الیقظان فی معرفة ما یعتبر من حوادث الزمان، أبو محمد عبدالله بن أسعد البافعی الیمینی المکی، تحقیق: خلیل منصور، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1417 ق.
مرآة الحرمین الشریفین، پاشا ابراهیم، قاهره، مطبعة دارالکتب المصریه، چاپ اول، 1344 ق.
مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، محمد باقر مجلسی، تحقیق: السید هاشم الرسولی، طهران، دارالکتب الاسلامیه، الطبعة الثانیه، 1404 ق.
مرآة المؤمنین فی مناقب آل سیدالمرسلین، مولوی ولی الله بن حبیب الله بن محب الله انصاری الکهنوی، قم، مکتبة آیة الله مرعشی النجفی و چاپ لکهنو، بیتا.
مرجع مهدویت، جمعی از پژوهشگران، مؤسسه اطلاع رسانی اسلامیمرجع، بیجا، 1386 ش.
مرجعیت اهل بیت درفقه اهل سنت، عبدالکریم بی آزار شیرازی، ماهنامه اسوه، شماره 90، خرداد 1384 ش.
-، شماره 91، تیر ماه 1384 ش.
-، شماره 92، مرداد ماه 1384 ش.
مرجعیت علمیاهل بیت، ابراهیم امینی، کیهان هوایی، شماره 906.
مرقاة المفاتیح، ملاعلی القاری، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1423 ق و قاهره، دارالکتاب الاسلامی، بیتا.
مرقاة الوصول، مصطفی بن اسماعیل دمشقی، بیروت، دارصادر، بیتا.
المرقاة فی شرح المشکاه، ملاعلی القاری، بیجا، بینا، بیتا.
مروج الذهب و معادن الجواهر، علی بن الحسین المسعودی، بیروت، دارالاندلس، الطبعة الاولی، 1385 ق و قم، دارالهجره، 1984 م.
مسائل الامامه، الناشی الاکبر، تحقیق: یوسف فإن أس، المعهد الالمانی للأبحاث الشرقیه، بیروت، 1971 م.
المسائل السرویه، أبو عبد الله محمد بن النعمان ابن المعلم العکبری البغدادی المعروف بالشیخ المفید، تحقیق: صائب عبدالحمید، قم، المؤتمر العالمی لألفیه الشیخ المفید، الطبعة الاولی، 1413 ق.
مسار الشیعه، محمد بن محمد بن النعمان العکبری المعروف بالشیخ المفید، المطبوع فی ضمن «مجموعه نفیسه» قم، نشر مکتبة السید المرعشی النجفی، 1406 ق.
المستجاد من کتاب الارشاد، حسن بن المطهر الحلی، المطبوع فی ضمن «مجموعه نفیسه»، قم، نشر مکتبة السید النجفی المرعشی، 1406 ق.
المستخرج فی التفاسیر الاثنی عشر، علامه محمد بن مؤمن الشیرازی، طبع تهران، بیتا.
مستدرکات علم رجال الحدیث، علی النمازی الشاهرودی، طهران، مطبعة الحیدری، الطبعة الاولی، 1415 ق.
مستدرک علی الصحیحین، ابو عبدالله محمد بن عبدالله الحاکم النیسابوری، بذیله التلخیص، حافظ الذهبی، بیروت، دارالمعرفه، و دارالفکر و طبع هند، 1342 ق و چاپ حیدرآباد.
-، اشراف: یوسف عبدالرحمان المرعشلی، بیروت، دارالمعرفه، بیتا.
مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، میرزا حسین النوری الطبرسی، تحقیق: مؤسسة آل البیت علیهمالسلام لاحیاء التراث، بیروت، الطبعة الاولی، 1408 ق.
المسترشد، محمد بن جریر بن رستم الطبری الامامی، تحقیق: أحمد المحمودی، طهران، مؤسسة الثقافة الاسلامیه، الطبعة الاولی، 1415 ق.
المستطرف فی کل فن مستظرف، شهاب الدین بن محمد الابشیهی، چاپ مصر، بینا، بیتا.
المستقصی فی أمثال العرب، أبوالقاسم جارالله محمود بن عمر الزمخشری، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الثانیه، 1408 ق.
المسلسلات، محمد جعفر بن احمد القمیالرازی، المطبوع مع کتاب جامع الاحادیث، تحقیق: السید محمد الحسینی النیسابوری، مؤسسة الطبع و النشر التابعة للآستانه الرضویه المقدسة، الطبعة الاولی، 1413 ق.
المسند، ابوبکر عبدالله بن الزبیر القرشی الاسدی الحمیدی المکی، تحقیق: حبیب الرحمان الاعظمی، بیروت، عالم الکتب، بیتا.
المسند ابوالحسین عبدالوهاب بن الحسن بن الولید الکلابی المعروف بابن أفی تبوک، المطبوع فی آخر مناقب ابن المغازلی، تحقیق: محمد باقر البهبودی، بیروت، دارالاضواء، 1403 ق.
مسند ابن جعد، ابوالحسن علی بن الجعد بن عبید الجوهری، تحقیق عبد المهدی بن عبدالقادر، الکویت، مکتبة الفلاح، الطبعة الاولی، 1405 ق.
مسند ابن راهویه، اسحاق بن راهویه، المدینة المنورة، مکتبة الایمان، الطبعة الاولی، 1415 ق.
مسند أبی حنیفه، ابونعیم الاصبهانی، الریاض؛ مکتبة الکوثر، الطبعة الاولی، 1412 ق، 1991 م.
مسند أبی داوود الطیاسی، سلیمان بن داوود بن الجارود الفارسی، حیدرآباد الدکن، الطبعة الاولی، 1321 ق و بیروت، دارالحدیث و طبع هند، 1362 ه.
مسند ابی عوانه، یعقوب بن اسحاق أبوعوانه الاسفرائنی، بیروت، دارالمعرفه، بیتا.
مسند أبی یعلی الموصلی، احمد علی بن المثنی التمیمی، تحقیق: حسین سلیم، دمشق، بیروت، دارالمأمون للتراث، الطبعة الاولی، 1404 ق، 1984 م.
مسند احمد، احمد بن حنبل، تحقیق: احمد محمد شاکر، قاهره، طبعه دارالحدیث، الطبعة الاولی، 1416 ق و طبعه دار صادر، بیتا.
-، بیروت، داراحیا التراث العربی، الطبعة الاولی، والطبع الحقق، تحقیق: شعیب لأرنووط و عادل مرشد، مؤسسة الرساله، بیتا.
مسند البزار، البزار، بیروت، نشر مؤسسه علوم القرآن و المدینة المنوره، مکتبة العلوم و الحکم، الطبعة الاولی، 1409 ق.
مسند الجامع لاحادیث الکتب السنه، تحقیق: دکتر بشار عواد معروف، بیروت، دارالجیل، الکویت، الشرکة المتحدة، بیتا.
مسند الرویانی، الرویانی، قاهره، مؤسسه قرطبه، الطبعة الاولی، 1416 ق.
مسند الشامیین، الطبرانی، بیروت، مؤسسة الرساله، الطبعة الثانیه، 1417 ق، 1996 م.
مسند شمس الاخبار المنتقی من کلام النبی المختار صلی الله علیه وآله وسلم، علی بن حمید القرشی، الیمن، منشورات مکتبة الیمن الکبری، الطبعة الاولی، 1407 ق.
مسند الشهاب، القاضی ابوعبدالله محمد بن سلامه القضاعی، تحقیق: حمدی عبد المجید السلفی، بیروت، مؤسسة الرسالة الطبعة الثانیة، 1407 ق.
مسند علی بن ابیطالب علیه السلام، جلال الدین السیوطی، حیدرآباد، شاه علی بنده، 1405 ق.
مشارق الانوار علی صحاح الآثر، القاضی أبوالفضل عیاض بن موسی الیحصبی البستی المالکی، طبع و شر، دارالتراث المکتبة العتیقه، بیتا.
مشارق الانوار فی فوز اهل الاعتبار، شیخ حسن العدوی الحمزادی، بیجا، بینا، بیتا.
مشاهیر علماء الامصار، أبو حاتم محمد بن حبان البستی، بیروت، دارالکتب العلمیه.
مشکاة المصابیح، محمد بن عبدالله الخطیب التبریزی، تحقیق: محمد ناصر الدین الالبانی، بیروت، المکتب الاسلامی، الطبعة الثالثة، 1405 ق.
مشکل الآثار، أبوجعفر الطحاوی أحمد بن محمد بن سلامه بن سلمه الأزدی المصری الحنفی، تصحیح، محمد عبدالسلام الشاهین، بیجا، بیتا.
-، بیروت، دارصادر و هند، مطبعة مجلس دائرة المعارف، بیتا.
سیمای امام علی علیه السلام در تاریخ دمشق، محمد باقر پور امینی، بیجا، بینا، بیتا.
مصابیح السنة، ابو محمد الحسین بن مسعود بن الفراء البغوی، تحقیق: یوسف عبدالرحمان المرعشلی، بیروت، دارالمعرفة، الطبعة الاولی، 1407 ق.
مصابیح فی اثبات الامامة، احمد حمید الکرمانی، تحقیق: مصطفی غالب، بیروت، منشورات حمد، الطبعة الاولی، 1969 م.
مصادر نهج البلاغه و أسانیده، السید عبدالزهراء الحسینی الخطیب، بیروت، دارالأضواء، الطبعة الثالثه، 1405 ق.
المصاحف، ابن ابی داوود، تصحیح آرتور جفری، مصر، 1936 م.
المصاحف، ابن اشته، بیجا، بینا، بیتا.
مصباح الزجاجه فی زوائد ابن ماجه، البوصیری، تحقیق: موسی محمد، الدکتور عزت علی عطیه، دارالتوفیق النموذجیه، طبعة الاولی، 1405 ق، 1985 م.
-، المطبوع بحاشیه السنن لابن ماجه مع تعلیقات الالبانی، مکتبة المعارف للنشر والتوزیع، الطبعة الاولی، 1419 ق.
مصباح المتهجد، ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی بن الحسن الطوسی المعروف بالشیخ الطوسی، بیروت، مؤسسه فقه الشیعه، الطبعة الاولی، 1411 ق.
مصباح المنیر، احمد الفیومی، قم، مؤسسة دارالهجرة، چاپ اول، 1405 ق.
مصباح الهدایة، موسوی بهبهانی، قاهره، مطبوعات النجاح، 1396 ق.
المصطفی من الحادیث المصطفی، عماد مصطفی، دمشق، دارطلاس، 1409 ق.
مصنف، ابوبکر عبدالرزاق بن همام الصنعانی، تحقیق: حبیب الرحمان الاعظمی، بیروت، المکتب الاسلامی، الطبعة الثانیه، 1403 ق و منشورات المجلس العلمی، بیتا.
المصنف فی الاحادیث و الآثار، ابوبکر عبدالله بن محمد أبی شیبه الکوفی العبسی، تحقیق: محمد عبدالسلام شاهین، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1416 ق.
مطالب السوول فی مناقب آل الرسول، محمد بن طلحه الشافعی، النجف الاشرف و دارالکتب التجاریه، بیروت، مؤسسة ام القری، الطبعة الاولی، 1420 ق.
-، تحقیق: ماجد احمد عطیه، قم، دارالهادی، 1381 ش.
مطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، احمد بن علی بن حجر العسقلانی، تحقیق: حبیب الرحمان الاعظمی، بیروت، دارالمعرفه، 1993 م.
مطول در علم معانی و بیان، سعدالله تفتازانی، چاپ ایران، بیتا.
معارف، ابومحمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبه الدینوری، تحقیق ثروت، قم، منشورات الشریف الرضی، الطبعة الاولی، 1415 ق.
-، بیروت دارالکتاب، 1960 م و طبع مصر، بیتا.
معالم اصول الدین، فخر الدین الرازی، (علی هامش محصل افکار المتقدمین)، قاهره، المطبعة الحسینیه، 1323 ق.
معالم التنزیل، (تفسیر البغوی)، أبو محمد الحسین بن مسعود الفراء البغوی الشافعی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1414 ق.
-، طبع قاهره (معالم التنزیل فی هامش تفسیر الخازن)، بیجا، بینا، بیتا.
-، تحقیق: خالد عبدالرحمان العک و مروان سوار، بیروت، دارالمعرفه، الطبعة الثانیه، 1407 ق.
معالم العلماء، محمد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی، النجف الاشرف، المطبعة الحیدریه، الطبعة الاولی، 1380 ق.
معانی الاخبار، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بابویه القمی المعروف بالشیخ الصدوق، تحقیق: علی اکبر الغفاری، قم، منشورات جماعة المدرسین، الطبعة الاولی، 1361 ش.
معتبرترین سند تاریخی فدک، سید علی رضا حسینی، انتشارات دلیل ما، 1385 ش.
المعتزله، جارالله زهدی، قاهره، مطبعة مصر، 1366 ق.
المعتصر من المختصر من مشکل الآثار، قضی أبو المحاسن یوسف بن موسی الحنفی المعروف بالجمال الملطی، من مختصر القاضی أبی الولید الباجی المالکی من کتاب مشکل الآثار للطحاوی، بیروت، عالم الکتاب و حیدرآباد الدکن و طبع هند، بیتا.
معجزة الکبری القرآن، محمد ابوزهره، بینا، بیجا، بیتا.
معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، الهیئة العلمیه فی مؤسسة المعارف الاسلامیه، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، طبعة الاولی، 1411 ق.
معجم الادباء، ابو عبدالله یاقوت بن عبدالله الرومیالحموی البغدادی، بیروت، دارالفکر، الطبعة الثالثه، 1400 ق.
معجم الالقاب، کمال الدین أبوالفضل عبدالرزاق بن أحمد المعروف بابن الفوطی الشیبانی، تحقیق: محمد الکاظم، طهران، مؤسسه الطباعة و النشر وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، الطبعة الاولی، 1416 ق.
المعجم الأوسط، سلیمان بن أحمد بن أیوب بن مطیر الخمی الشامی الطیرانی، تحقیق، محمود الطحان، الریاض، مکتبة المعارف، الطبعة الاولی، 1405 ق و قاهره، دارالحرمین، 1415 ق.
معجم البلدان، ابوعبدالله یاقوت بن عبدالله الحموی الرومی البغدادی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، 1399 ق و دارصادر، بیتا.
معجم رجال الحدیث، السید ابوالقاسم الخوئی، قم، منشورات مدینة العلم، بیتا.
معجم الشیوخ، ابوسعید احمد بن محمد ابن الاعرابی، تحقیق، عبدالمحسن بن ابراهیم بن احمد الحسینی السعودیه، دار ابن الجوزی للنشر و الطبع، الطبعة الاولی، 1418 ق، 1997 م.
معجم الشیوخ، ابوالحسن احمد بن جمیع الصیداوی، تحقیق: عمر بن عبد السلام تدمری، بیروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثانیه، 1407 ق.
المعجم الصغیر، أبوالقاسم سلیمان بن احمد بن ایوب اللخمی الطبرانی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1403 ق و دارالطباعة، 1388 ق.
المعجم الکبیر، ابوالقاسم سلیمان بن احمد الطبرانی، تحقیق: حمدی عبد المجید السلفی، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الثانیه و قاهره، نشر مکتبة ابن تیمیه، بیتا.
المعجم ما استعجم من أسما البلاد و المواضع، عبدالله بن عبد العزیز البکری الاندلسی، تحقیق: مصطفی السقا، بیروت، عالم الکتب، الطبعة الثالثه، 1403 ق.
معجم المحدثین، الذهبی، نشر مکتبة الصدیق، الطائف، الطبعة الاولی، 1408 ق.
المعجم المطبوعات العربیة و المعربه یوسف الیاس سرکیس، قم، منشورات مکتبة السید المرعشی النجفی، 1410 ق.
المعجم الموحد، محمود دریاب نجفی، مجمع فکر الاسلامی، الطبعة الاولی، 1414 ق.
المعجم المؤلفین، عمر رضا کحاله، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
المعجم الوسیط، ابراهیم أنیس و عبدالحلیم منتصر، عطیة الصوالحی، طهران، مکتب نشر الثقافة الاسلامیه، الطبعة الرابعه، 1412 ق.
معرفة الثقات، حافظ احمد بن عبدالله العجلی، مدینه منوره، مکتبة الدار، الطبعة الاولی، 1405 ق، 1985 م.
معرفة الصحابه، ابونعیم احمد بن عبدالله بن اسحاق بن مهران الاصبهانی، تحقیق: محمد راضی بن حاج عثمان، الطبعة الاولی، 1408 ق.
معرفة علوم الحدیث، ابو عبدالله محمد بن عبدالله الحاکم النیسابوری، به کوشش معظم حسینی و ام، ای، دی، فل اکس، مدینة المنوره، مکتبة العلمیه، چاپ دوم، 1397 ق و بیروت، دارالافاق الجدیده، 1400 ق.
معرفه و التاریخ، أبو یوسف یعقوب بن سفیان الفسوی، تحقیق: اکرم ضیاء العمری، بغداد، مطبعة الارشاد، 1394 ق.
مع الصادقین، محمد تیجانی سماوی، بیروت، دارالفجر، بیتا.
معطیات آیة المودة، سید محمود هاشمی، قم، مکتب السید محمود هاشمی، 1362 ش.
معنای نفس در آیه مباهله، محمد رضا مشائی، نشریه مشکاة، پیاپی 44، مهرماه 1372 ش.
المعیار و الموازنه، ابن جعفر الاسکافی، تحقیق: محمد باقر المحمودی، الطبعة الاولی، 1402 ق.
المغازی، محمد بن عمر بن واقد ابوعبدالله الواقدی، تحقیق: مارسدن جونس، نشر دانش اسلامی، 1405 ق.
المغازی، واقدی، تهران، انتشارات اسماعیلیان، بیتا.
المغنی، ابو محمد عبدالله بن أحمد بن قدامه، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1404 ق.
المغنی فی أبواب العدل والتوحید، قاضی عبدالجبار الهمدانی، تحقیق: گروهی از استادان، القاهره، 1962 م.
المغنی و الشرح الکبیر، ابن قدامه المقدسی، بیروت، دار الکتاب العربی، 1392 ق.
مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار، عبدالکریم شهرستانی، ایران، 1376 ش.
-، تحقیق: آذر شب، شرکة النشر و احیاء الکتاب، الطبعة الاولی، 1376 ش.
مفتاح السعادة و مصباح السیادة، مصطفی طاش کبری زاده، هند، حیدرآباد دکن، مطبعة دائرة المعارف النظامیه، الطبعة الاولی، 1356 ه.
مفتاح السعادة و مصباح السیادة فی موضوعات العلوم، طاش کبری زاده، تحقیق: کامل بکری و عبدالوهاب أبوالنور، قاهره، دارالکتب الحدیثه، بیتا.
مفتاح النجاه فی مناقب آل العبا، میرزا محمد بدخشی، قم، المکتبة العامه آیتالله مرعشی نجفی، بیتا.
مفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، المکتبة العصریه، بیتا.
-، تحقیق: صفوان عدنان داوودی، دمشق، دارالقلم، چاپ اول، 1996 م، و مصر، مصطفی البابی الحلبی، 1381 ق.
المفهم لما أشکل من کتاب مسلم، القرطبی، دمشق، دار ابن کثیر، الطبعة الثانیة، 1420 ق، 1999 م.
مقاتل الطالبیین، ابوالفرج علی بن الحسین بن محمد الصبهانی، تحقیق: احمد صقر، قم، منشورات الشریف الرضی، بیتا.
مقارنة الادیان، احمد شبلی، قاهره، مکتب النهضة المصریه، 1984 م.
المقاصد الحسنه فی بیان کثیر من الاحادیث المشتهره علی الألسنه، شمس الدین السخاوی، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1399 ق.
مقالات الاسلامیه، ابوالحسن اشعری، تحقیق: هلموت ریتر، فرانز شتاینر، الطبعة الثالثه، 1400 ق.
المقالات و الفرق، سعد الأشعری، تحقیق: محمد جواد مشکور، طهران، مطبعة حیدری، 1963 م.
مقامات جامی، نظامی باخزری، تصحیح: نجیب مایل هروی، تهران، نشرنی، 1372 ش.
المقتطف من عیون التفاسیر، مصطفی الخیری المنصوری، قاهره، دارالسلام، 1996 م.
مقتل الامام أمیرالمؤمنین علیه السلام، أبوبکر عبدالله بن محمد بن عبید المعروف بابن أبی الدنیا، تحقیق: محمد باقر محمودی، طهران، مؤسسه طبع و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، الطبعة الاولی، 1411 ق.
مقتل الحسین بن علی بن ابی طالب، ابوالقاسم سلیمان طبرانی، کویت، دارالاوراد، 1412 ق.
مقتل الحسین علیه السلام، الخوارزمی الحنفی، تحقیق: شیخ محمد سماوی، قم، منشورات مکتبة المفید و نشر انوارالهدی، 1418 ق.
مقتل الحسین، عبدالرزاق الموسوی المقرم، طهران، مؤسسة البعثه و نجف، دارالکتب الاسلامیه، 1376 ش.
مقدمتان فی علوم القرآن، تحقیق آرتور جفری، طبع الخانجی، 1372 ق.
مقدمه ابن خلدون (مقدمه العبر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
-، ترجمه محمد پروین گنابادی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1366 ش.
مقدمه ابن الصلاح و محاسن، تحقیق: دکتر عائشه عبدالرحمن، زوجه استاد امین الخولی، المعروفه به (بنت الشاطی)، مطبعة دار الکتب المصریه، 1974 م.
مقدمة الجلیس الصالح و الأنیس الناصح، دکتر فواز صالح فواز، فلسطین، الناصره، ریاض الریس للکتب و النشر، 1988 م.
مقدمة السفر الاول من مرآة الزمان، دکتر احسان عباس، بیروت دارالشروق، الطبعة الاولی، 1405 ق.
مقدمة فی اصول التفسیر، ابن تیمیه، به کوشش عدنان زرزور، بیروت، دارالقرآن الکریم، چاپ دوم، بیتا.
مقدمه مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، مرتضی عسکری، تهران، دارالکتب الاسلامی، 1356 ش.
مقدمه مقامات جامی، تهران، بینا، 1371 ش.
الملاحم و الفتن، ابن المنادی - مخطوط - نقلنا عنه بواسطه «معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام» المتقدم، بیتا.
الملاحم و الفتن (التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن)، رضی الدین أبوالقاسم علی بن موسی بن طاووس، تحقیق: مؤسسة صاحب الامر، اصفهان، الطبعة الاولی، 1416 ق.
-، بیروت، مؤسسة الاعلمی، بیتا.
ملحقات احقاق الحق، شهاب الدین النجفی المرعشی، قم، منشورات مکتبة النجفی المرعشی، بیتا.
الملل و النحل، ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
-، تصحیح: أحمد فهمی محمد، بیروت، دارالسرور، الطبعة الاولی، 1368 ق.
المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف، ابن قیم الجوزیه، تحقیق: احمد عبدالشافی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408 ق.
مناظرات امام نهم، یعقوب قمشهای، درسهایی از مکتب اسلام، شماره 297، 1364 ش.
المناقب، ابن مغازلی، تهران، چاپ اسلامیه، 1394 ق.
المناقب، خطیب خوارزمی، ترجمه سید ابوالقاسم حقیقی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1375 ش و نجف اشرف، حیدریه، 1385 ق.
-، تحقیق: مالک محمودی، قم، مؤسسه نشر اسلامی جامعه مدرسین، الطبعة الثالثه، 1411 ق.
-، تصحیح: سید هاشم محلاتی، قم، مؤسسه انتشارات علامه، بیتا.
مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، تحقیق: یوسف بقاعی، بیروت، دارالاضواء، الطبعة الثانیه، 1412 ق.
مناقب ابی حنیفه، ابن بزازی، بیجا، بینا، بیتا.
مناقب ابی حنیفه، موفق مکی، بیجا، بینا، بیتا.
مناقب احمد بن حنبل، ابی فرج محمد بن عبدالله ابن جزری، دارالآفاق الجدیده، چاپ سوم، 1402 ق.
المناقب الامام امیرالمؤمنین علیه السلام، ابوجعفر سلیمان الکوفی القاضی، تحقیق: شیخ محمد باقر محمودی، قم، مجمع احیاء الثقافة فی الاسلامیه، الطبعة الاولی، 1412 ق.
مناقب الامام علی علیه السلام، ابن مغازلی، تهران، 1394 ق.
مناقب الامام علی بن أبی طالب، ابن مغازلی، تحقیق: محمد باقر البهبودی، بیروت، دارالاضواء، 1403 ق.
مناقب اهل بیت از دیدگاه اهل سنت، محمد طاهر هاشمی شافعی، به اهتمام ناصر حسینی، آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1378 ش.
مناقب شافعی، بیهقی، مصر، قاهره، 1391 ق.
مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام، احمد بن موسی ابن مردویه، جمع و ترتیب، عبدالرزاق محمد بن حسین حرزالدین، قم، دارالحدیث، چاپ اول، 1412 ق.
مناقب منسوب به محیی الدین عربی، (آخر کتاب وسیلة الخادم الی المخدوم)، انتشارات انصاریان، 1375 ش.
المناقب (مناقب خوارزمی)، موفق بن احمد بن محمد البکری المکی الحنفی، تهران، مکتبة نینوی الحدیثه، بیتا.
مناهل العرفان فی علوم القرآن، عبدالعظیم زرقانی، بیروت داراحیاء الکتب العربیة و دارالفکر، 1988 م.
منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر علیه السلام، لطف الله صافی، تهران، مکتبة الصدر، بیتا.
منتخب ذیل المذیل، علامه طبری، مصر، چاپ الاستقامه، بیتا.
منتخب الصحیحین من کلام سید الکونین صلی الله علیه وآله و سلم، یوسف بن اسماعیل النبهانی، بیجا، بینا، بیتا.
منتخب کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، علی بن حسام الدین معروف به متقی هندی، المطبوع بهامش مسند احمد، بیروت، دارصادر، بیتا.
منتخب مسند عبد بن حمید، ابو محمد عبد بن حمید، مکتبة النهضة العربیة، الطبعة الاولی، 1408 ق.
منتخب مسند عبد بن حمید، ابو محمد عبد بن حمید، تحقیق: صبحی البدری اسامری و محمود محمد خلیل الصعیدی، بیروت، عالم الکتب، الطبعة الاولی، بیتا.
المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، عبدالرحمان بن علی أبوالفرج ابن الجوزی، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1412 ق و هند، حیدرآباد، 1359 ق و دارالفکر، 2000 م.
المنتقی من سیرة المصطفی، سعید بن محمد بن مسعود الشافعی، بیتا، بیجا.
المنتقی من مهناج الاعتدال، الذهبی، قاهره، طبع مغرب الاقصی، بیتا.
المنح المکیه فی شرح الهمزیه، شهاب الدین احمد بن حجر الهیثمی، علی متن الهمزیه فی مدح خیر البریه، شرف الدین ابی عبدالله محمد بن سعید البوصیری، طبع بمطبعة المیمنیه، بیتا، بیجا.
المنجد فی اللغة، لویس معلوف، بیروت دارالمشرق، الطبعة السادسه و العشرون، بیتا، بیجا.
منشور جاوید، سبحانی، دفتر انتشارات اسلامی، تابستان 1366 ش.
من لا یحضره الفقیه، أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی معروف به شیخ الصدوق، تحقیق: سید حسن الموسوی الخراسانی، طهران، دار الکتب الاسلامیه، الطبعة الخامسه، 1390 ق.
المنمّق فی أخبار قریش، محمد بن حبیب بغدادی، عالم الکتب، بیتا، بیجا.
منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، قطب الدین أبو الحسن سعید بن هبه الله الراوندی، تحقیق: عبداللطیف کوهکمری، قم، منشورات مکتبة السید المرعشی النجفی، بیتا.
منهاج السنه النبویه، ابن تیمیه، بیروت، دارالکتب العلمیه و مصر 1322 ه -. ق
منهاج السنه النبویه فی الرد علی الشیعه القدریه، ابن تیمیه، تحقیق: رشاد سالم، ریاض، 1412 ق.
منهاج الکرامه فی معرفه الامامه، ابن المطهر الحلی، تحقیق: محمد رشاد سالم، بیروت، مکتبة خیاط، 1962 م.
من هو المهدی، التجلیل التبریزی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، الطبعة الثانیه، 1409 ق.
المنیة و الامل، أحمد بن المرتضی، تحقیق: توماس آرنولد، حیدرآباد الدکن، مطبعة دائره المعارف النظامیه، 1316 ق.
مهج الدعوات و منهج العبادات، رضی الدین أبوالقاسم علی بن موسی بن جعفر ابن طاووس الحسنی الحسینی، انتشارات کتابخانه سنائی، بیتا.
المهدی، صدرالدین الصدر، تهران، مطبعة (عالی)، بیتا.
المهدی عند اهل السنه، فقیه ایمانی، ایران، اصفهان، مکتب الامام أمیر المؤمنین العامه، بیتا.
مهدی موعود از نگاه اهل سنت، ماهنامه اسوه، شماره 47، آبان 1380 ش.
مهدی موعود در منابع روایی اهل سنت، کاظم ادیب، ماهنامه اسوه، شماره 107، آبان 1385 ش.
مهدی موعود در منابع روایی اهل سنت، کاظم ادیب، ماهنامه اسوه، شماره 108، آذر 1385 ش.
المواقف فی علم الکلام، قاضی عضدالدین اللایجی، بیتا، بیجا.
موارد اتفاق بین مذاهب اسلامی در قضیه مهدویت، علی اصغر رضوانی، طلوع، سال دوم، شماره 5، بهار 1382 ش.
موارد الظمآن إلی الزوائد ابن حبان، نورالدین علی بن ابی بکر الهیثمی، تحقیق: محمد عبدالرزاق حمزه، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
الموافقات، شاطبی، به کوشش عبدالله دراز، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
موالید أهل البیت علیهم السلام، ابومحمد عبدالله بن نصر ابن الخشاب البغدادی، المطبوع ضمن «مجموعه نفیسه» قم، مکتبة المرعشی النجفی، 1406 ق.
مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، عبدالکریم محمد المدرس، محمد علی الغره داغی، بی جا، بی تا.
مواهب علیه (تفسیر حسینی)، کمال الدین حسینی کاشفی، المکتبة و المطبعة اقبال، بیتا.
المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه، احمد بن محمد القسطلانی، تحقیق: صالح أحمد الشامی، المکتب الاسلامی و بیروت، دارالکتب العلمیة، بیتا.
المؤتلف و المختلف، علی بن عمر الدار قطنی البغدادی، تحقیق: دکتر موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، دارالغرب اسلامی، بیجا، بیتا.
مودت اهل بیت محور وحدت مسلمانان، مصاحبه عبدالکریم بی آزار شیرازی، کیهان فرهنگی، پیاپی 184، بهمن 1380 ش.
موسوعة الامام الجواد، قم، الجنه العلمیه فی مؤسسه ولی عصر للدراسات، الطبعة الاولی، 1419 ق.
موضح أوهام الجمع و التفریق، ابوبکر احمد بن علی بن ثابت الخطیب البغدادی، حیدر آباد الدکن، مطبعة مجلس دائره المعارف العثمانیه، 1379 ق.
الموضوعات، أبوالفرج علی ابن الجوزی، تحقیق: توفیق حمدان، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1415 ق.
الموطأ، مالک بن انس (همراه تنویر الحوالک)، مصر، داراحیا الکتب العربیة، بیتا.
الموفقیات، زبیر بن بکار، تحقیق: سامی مکی العانی، قم، منشورات الشریف الرضی، الطبعة الاولی، 1416 ق.
میزان الاعتدال، ذهبی، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
میزان الاعتدال، ذهبی، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت، دارالفکر و داراحیاء التراث العربی، بیتا.
المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبائی، قم، منشورات جماعة المدرسین و مؤسسة الاعلمی، 1397 ق، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بیتا.
الناسخ و المنسوخ، حبه الله ابن سلامه، المطبوع مع أسباب النزول، بیجا، بیتا.
نثر الدّر، الوزیر الکاتب أبو سعد منصور بن الحسین الآبی، تحقیق: محمد علی قرفه، مصر، مرکز تحقیق التراث، بیتا.
النجم الثاقب فی أحوال الحجه الغائب، المحدث النوری، قم، طبعه مهر، الطبعة الاولی، 1415 ق.
النجم الثاقب فی أشرف المناصب، بدرالدین حسن بن عمر بن حبیب الحلبی، قم، مکتبة عامة آیت الله العظمیمرعشی نجفی، رقم 175 من النسخ الخطیه.
النجوم الزاهره فی ملوک مصر و القاهره، جمال الدین أبو المحاسن یوسف بن تغری الأتابکی، نشر المؤسسه المصریه العامه للتألیف و الترجمه و الطباعه و النشر، وزارة الثقافه و الارشاد القومی، بیتا.
نزل الابرار، بدخشانی حارثی، بیروت، دارالمعرفه، بیتا.
-، تحقیق: محمد هادی امینی، اصفهان، مکتبة الامام امیر المؤمنین علیه السلام العامه، الطبعة الاولی، 1403 ق.
نزهة المجالس، صفوری شافعی، مصر، 1314 ق.
نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، الحسین بن محمد بن الحسن بن نصر الحلوانی، تحقیق و نشر: مدرس الامام المهدی قم، الطبعة الاولی، 1408 ق.
نسیم الریاض فی شرح شفاء القاضی عیاض، احمد شهاب الدین الخفاجی المصری، دارالفکر لطباعة و النشر و التوزیع، بیتا.
النصایح الکافیه، محمد بن عقیل، بیروت، مؤسسة الفجر، بیتا.
نظرة فی الاحادیث المهدی، شیخ محمد الخضر حسین المصری، دمشق، منثور فی مجلة التمدن الاسلامی 1370 ق، 1950 م.
نظریة الامامه، احمد محمود صبحی، مصر، دارالمعارف، بیتا.
نظم دررالسمطین فی فضائل المصطفی و المرتضی و البتول و السبطین، جمال الدین محمد بن یوسف بن الحسن بن محمد الزرندی الحنفی المدنی، تحقیق: هادی امینی، طهران، مکتبة نینوی الحدیثه و نجف، مطبعة القضاء، بیتا.
نظم الدرر فی تناسب الایات و السور، بهران الدین ابی الحسن ابراهیم بن عمر ابقاعی، قاهره، دارالکتاب الاسلامی، 1992 م.
نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ابوعبدالله محمد بن جعفر الکتانی، مصر، دارالکتب السلفیه، ط 3. بیتا.
نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار، علی الحسینی المیلانی، چاپ اول، 1414 ق.
نفحات اللاهوت، محقق کرکی، طبع الغری، بیجا، بیتا.
نفس المهموم فی مصیبة سیدنا الحسین المظلوم علیه السلام، شیخ عباس قمی، تحقیق: رضا أستادی، قم، منشورات مکتبة بصیرتی، 1405 ق.
نقد و بررسی اندیشههای ذهبی درباره آیه ولایت، اسماعیلزاده، مجله طلوع، شماره 12، زمستان 1382 ش.
نقد و بررسی تفسیر رشیدرضا از آیه ولایت، علی اوسط باقری، نشریه معرفت، شماره 48، سال 1380 ش.
نقد و بررسی دیدگاه فریقین درباره اهل ذکر، محمد یعقوب بشوی، مجله طلوع، شماره 7، پاییز 1382 ش.
نقدی برکتاب مصحف علی علیه السلام، محمد جعفر نکونام، صحیفه مبین، پیاپی 25، دیماه 1379 ش.
نقش ائمه در احیاء دین، علامه عسکری، مرکز فرهنگی انتشارات منیر، چاپ اول، 1382 ش.
نقش اهل بیت در تفسیر تابعین، حسین علوی مهر، مجله معرفت، شماره 71، 1382 ش.
نقش اهل بیت در تفسیر قرآن، حسین علوی مهر، فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره 58، تابستان 1383 ش.
نقش اهل بیت در تفسیر قرآن، حسین علوی مهر، فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره 59، پاییز 1383 ش.
نقش اهل بیت و صحابه در تفسیر، حسین محمدیان، مجله رواق اندیشه، شماره 20، بیتا.
نقش برجسته علی علیه السلام در تفسیر قرآن، فرج الله فرج اللهی، نشریه درسهایی از مکتب اسلام، شماره 489، سال 1380 ش.
النقص، عبدالجلیل قزوینی رازی، بیجا، بینا، بیتا.
نگاهی به تاریخچه و روش تفسیر روایی قرآن، کامران ایزدی مبارکه، مجله الهیات و حقوق دانشگاه سیستان و بلوچستان، سال دوم، شماره دوم، 1384 ش.
نگاهی به مصحف علی علیه السلام و سه مصحف دیگر، محمد جعفر نکونام، صحیفه مبین، پیاپی 25، دیماه 1379 ش.
نگاهی نو به جریان عاشورا، گروهی از پژوهشگران زیر نظر سید علی رضا واسعی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، قم، چاپ تبلیغات اسلامی، 1383 ش.
نگرشی به تفسیر منسوب به امام جعفر صادق علیه السلام، کاظم قاضی زاده، مجله بینات، سال 1374 ش.
نهایة الادب، احمد بن عبدالوهاب نویری، طبع مصر، بینا، بیتا.
نهایة الادب فی معرفة أنساب العرب، أبوالعباس احمد بن علی بن احمد بن عبد الله القلقشندی، بیروت، دارالکتب العلمیة، بیتا.
نهایة الاقدام فی علم الکلام، عبدالکریم الشهرستانی، تحقیق: ألفرید جیوم، بغداد، مکتبة المثنی، بیتا.
النهایة فی غریب الحدیث، ابن اثیر، المکتبة الاسلامیه و بیروت، داراحیاء التراث، 1383 ق.
النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، مبارک بن محمد الجزری معروف بابن الاثیر، تحقیق: ظاهر أحمد الزادی، قم، مؤسسه اسماعیلیان، الطبعة الرابعه، 1367 ش.
النهایة فی الفتن و الملاحم، ابن کثیر، تحقیق: محمد احمد العزیز، قاهره، مکتب الثقافی، بیتا.
نهایة الوصول الی علم الاصول، علامه حلی، الطبعة الحجریه، بیجا، بیتا.
نهج البلاغه، سید رضی، چاپ صبحی صالح، بینا، بیتا.
نهج البلاغه، أبوالحسن الشریف الرضی محمد بن الحسین بن موسی الموسوی، من کلام الامام امیرالمؤمنین علیه السلام، تحقیق: السید کاظم المحمدی و محمد الدشتی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی التابعه بجماعة المدرسین، 1406 ق.
نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی، ایران، بینا، 1407 ق.
نهج الحق و کشف الصدق، ابن المطهر الحلی، تحقیق: فرج الله حسنی، بیروت، دارالکتاب اللبنانی، بیتا.
نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، محمد باقر محمودی، بیروت، مؤسسه المحمودی، الطبعة الاولی، بیتا.
نوادر الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، مؤمن بن حسن بن مؤمن، بیروت، دارالکتب العلمیه و طبع دارالفکر و مصر، مکتبة الجمهوریه، بیتا.
نوادر الأثر فی علی خیر البشر، أبو محمد جعفر بن أحمد القمی الرازی، المطبوع فی ضمن «جامع الاحادیث»، تحقیق: سید محمد الحسینی النیسابوری، مشهد، مؤسسه طبع و نشر آستان قدس رضوی، الطبعة الاولی، 1413 ق.
نوادر الاصول، حکیم ترمذی، بیروت، دارصادر، بیتا.
نورالثقلین، عبدعلی بن جمعه العروسی الحویزی، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1370 ش.
نورالمشتعل، ابی نعیم اصفهانی، تحقیق: محمد باقر محمودی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1406 ق.
الوافی بالوفیات، صلاح الدین خلیل بن ایبک الصفری، فرانز شتاینر قیسبادان، دارالنشر، 1381 ق.
واقع التقیه عند المذهب و الفرق الاسلامیه من غیر الشیعه الامامیه، ثامر هاشم حبیب عمیدی، قم، مرکز الغدیر الدراسات الاسلامیه چاپ اول، 1374 ش.
وسائل الشیعه، حر عاملی، بیروت، داراحیاء التراث، بیتا.
الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، ابی الحسن الواحدی نیشابوری، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415 ق.
-، تحقیق: علی محمد معوض، بیروت، بیتا.
وسیلة الخادم الی المخدوم، ابن روز بهان، به همت رسول جعفریان، انتشارات انصاریان، مهرماه 1375 ش.
وسیلة المآل، علامه باکثیر الخضرمی، طبع دمشق، بیتا.
وسیله النجاة، محمد مبین فرنکی محلی سهالوی، چاپ لکنهو، بیتا.
الوفاء بأحوال المصطفی، ابوالفرج عبدالرحمان بن علی بن محمد بن علی بن الجوزی، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1408 ق.
الوفاء الوفاء سمهودی، بیروت، 1393 ق و لبنان، مطبعة آداب، 1326 ق و مصر، محمد حجاج.
وفاء الوفا بأخبار المصطفی، نورالدین علی بن السهودی، تحقیق: محمد محی الدین عبدالحمید، بیروت، دارالکتب العلمیة، بیتا.
وفیات الاعیان و أبناءالزمان، ابن خلکان، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، 1419 ق و دارصادر و دارالثقافة و با تحقیق: احسان عباس، قم، منشورات الشریف الرضی، الطبعة الثانیه، 1364 ش.
وقعة صفین، نصربن مزاحم المنقری، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، القاهره، المؤسسه العربیة الحدیثه، الطبعة الثانیه، 1382 ق.
ولایت از دیدگاه قرآن، عبدالرسول حقانی، تبریز، مکتب شیعیان تبریز، شفق، 1352 ش.
ولایت علی علیه السلام در قرآن کریم و سنت پیامبر، علامه عسکری، انتشارات دانشکده اصول دین قم، 1383 ش.
ولایت و امامت، هادی نجفی، قم، چاپخانه قیام، 1370 ش.
الهدی الی دین المصطفی، محمد جواد بلاغی، نجف اشرف، 1385 ق.
هدیة العارفین، اسماعیل باشا البغدادی، بیروت، دارالفکر، 1402 ق، 1982 م و بغداد، مکتبة المثنی، بیتا.
هفت اورنگ، عبدالرحمان جامی، تصحیح: مرتضی گیلانی، تهران، سعدی، 1368 ش.
الهواش الحقیقه (ملحق المراحجات)، حسین راضی، قم، مؤسسة آل البیت، 1415 ق.
الیقین، سید بن طاووس، قم، مؤسسه دارالکتب الجزائری، 1413 ق.
الیقین، رضی الدین علی بن طاووس الحلی، تحقیق: الانصاری، قم، مؤسسة دارالکتاب، الطبعة الاولی، 1413 ق.
یمینی فی تاریخ عزالدوله محمود بن سبکتکین، ابی نصر محمد بن عبدالجبار العتبی، مکتبة العامه آیت الله مرعشی نجفی، رقم 717 من نسخ التصویریه.
ینابیع المودة، قندوزی حنفی، ترجمه سید مرتضی توسلیان، تهران، چاپخانه بزرگمهر، بیتا.
-، الطبعة الثامنه، 1385 ق و بیروت، مؤسسه الاعلمی المطبوعات و اسلامبول، 1301 ق و ط المکتبة الحیدریه، 1384 ق.
الیواقیت و الجواهر فی بیان عقاید الأکابر، عبدالوهاب الشعرانی، مصر، مطبعة مصطفی البابی الحلبی و أولاده، 1378 ق و دارالمعرفة لطباعة و النشر، بیتا.
نشریات
آیة التطهیر و عصمت اهل بیت، علی ربانی گلپایگانی، ماهنامه اسوه، شماره 86، بهمن 1383 ش.
-، ماهنامه اسوه، شماره 87، اسفند 1383.
-، ماهنامه اسوه، شماره 89، فروردین و اردیبهشت 1384.
-، ماهنامه اسوه، شماره 90، خرداد 1384.
-، ماهنامه اسوه، شماره 91، تیرماه 1384.
-، ماهنامه اسوه، شماره 92، مردادماه 1384 ش.
آیه خلافت و اثبات خلافت ائمه، مجله آفاق نور، سال اول، شماره 1، بهار و تابستان 1384 ش.
آیة المودة، سید علی الحسینی المیلانی، مجله تراثنا، شمارگان 45، 46، محرم و صفر 1417.
آیه ولایت، سید علی الحسینی المیلانی، مجله تراثنا، شمارگان 53 و 54، محرم و جمادی آخر، 1419 ق.
ارزش روایات تفسیری فریقین، سید رضا ملیحه السادات، بینات، شماره 35، پاییز 1381 ش.
اعتقاد به مصلح موعود در نظرگاه فریقین، امین تهرانی، فروغ وحدت، شماره 4، بهار و تابستان، 1385.
امامت و جانشینی اهل بیت در تفسیر فی ظلال، شهاب کاظمی، بینات، سال هفتم، شماره 28، زمستان 1379.
امامت و جانشینی پیامبر در تفسیر فی ظلال، شهاب کاظمی، بینات، سال هفتم، شماره 27.
امام رضا علیه السلام در منابع عرفانی اهل سنت، غلامرضا جلالی نائینی، ماهنامه زائر، شماره 109، بیتا.
امام رضا علیه السلام و رسالت تبیین قرآن، حسن فرقانی، مجله الهیات و حقوق، شماره 13، 1383 ش.
امام صادق علیه السلام از منظر دانشوران اهل سنت، حسن آشوری، ماهنامه کوثر، شماره 40، 1379 ش.
امام علی علیهالسلام سرآمد مفسران، محمد مرادی، بینات، سال هفتم، شماره پیاپی 28، زمستان 1379 ش.
امام مهدی در منابع اهل سنت، ماهنامه زائر، شماره 106، مهر 1382 ش.
امام مهدی نزد اهل سنت، ماهنامه خورشید مکه، شماره 15، اسفند 82.
اهل بیت اسلام در کتاب و سنت، ماهنامه اسوه، شماره 44، مرداد 1380.
اهل بیت به روایت ابن عباس، ساغر و اینام، مجله زائر، شماره 82، 1380.
اهل بیت به روایت صحابه، ساغر و اینام، ماهنامه زائر، شماره 85، دیماه، 1380.
اهل بیت پیامبر در قرآن و سنت، حسن قلی پور، ماهنامه معرفت، شماره 108، آذر 1385.
اهل بیت چه کسانی هستند، سید محمد مرتضوی، مجله زائر، شماره 54، 1377.
اهل بیت در تفسیر کشاف، سهیلا جلالی، بینات، سال پنجم، شماره 19.
اهل بیت در روایات ابوهریره، جواد المفتی، ماهنامه زائر، شماره 101، اردیبهشت 1382.
اهل بیت در قرآن، نشریه درسهایی از قرآن، شماره 298، 1364.
اهل بیت در قرآن، مباهله، محمد علی مقدادی، نشریه بشارت، شماره 14، آذر 1378 ش.
اهل بیت در قرآن، مباهله، محمد علی مقدادی، نشریه بشارت، شماره 15، بهمن 1378 ش.
اهل بیت رسالت در تفسیر طبری، رضا استادی، کیهان اندیشه، شماره 25، 1368.
اهل بیت فی روایه الصحابه، جهاد مفتی، رساله الثقلین، شماره 47.
اهل بیت فی روایه الصحابه، جهاد مفتی، رساله الثقلین، شماره 48.
اهل بیت کلمه طیبه، عباس استاد آقایی، مجله موعود، شماره 71، دیماه 1385.
اهل بیت مفسران آگاه به تمام قرآن، علی اکبر بابائی، مجله معرفت، شماره 73، سال 1382.
اهل بیت و حدیث ثقلین، ذکر الله احمدی کرمانشاهی، کیهان فرهنگی، شماره 184، بهمن 1380.
بررسی دیدگاه فریقین درباره آیه تبلیغ، فتح الله نجار زادگان، مجله طلوع، شماره 8 و 9.
بررسی دیدگاهها و روایات اهل سنت درباره اولی الامر، فتح الله نجار زادگان، مجله طلوع، سال دوم، شماره 5، بهار 1382.
بررسی راویان شأن نزول آیه ولایت، سید محمد مرتضوی، فصلنامه مطالعات اسلامی، شماره 70، زمستان 1384.
بررسی و نقد اسناد مصحف امام علی علیه السلام، فتح الله نجار زادگان، نشریه مقالات و بررسیها، پیاپی 68.
پژوهشی در آیه مودت، علی اکبر بابائی، نشریه معرفت، پیاپی 48، آذر 1380.
پژوهشی در اسباب نزول آیه اکمال، علی کورانی، ترجمه مصطفی فضائلی، مجله علوم حدیث، شماره 7، بهار 77.
پژوهشی در زمینه نزول آیه اکمال، سید احمد فقیهی، مجله معرفت، پیاپی 24، فروردین 1377.
پیامبر به مباهله میرود، جعفر سبحانی، درسهایی از مکتب اسلام، پیاپی 125، اردیبهشت 1349 ق.
تحقیقی پیراون راسخان در علم و آگاهی از تأویل، درسهای از مکتب اسلام، شماره 281، 1363 ش.
تحقیقی پیرامون سال، ماه و روز مباهله، نشریه درسهایی از مکتب اسلام، پیاپی 270، شهویور 1362 ش.
تدبری دیگر در آیه مودت، محمد رضا جعفری، گلستان قرآن، پیاپی 91، دیماه 1379.
ترجمه امام زین العابدین من تاریخ دمشق، احمد عابدی، آینه پژوهش، شماره 23، 1372.
تصریح اهل سنت به تواتر احادیث مهدی علیه السلام عبدالکریم عبدالهی، مشکوه، شماره 67، تابستان 1379.
تطبیق المعابیر العلمیه لنقد الحدیث علی ما اختلف و تعارض من احادیث المهدی مکتب الفریقین، السید ثامر هاشم حبیب العمیدی مجله تراثنا، مؤسسه آل البیت، شمارگان 44-43، 1416 ق.
تفسیر آیه مباهله، ابوالفتوح رازی، نشریه گنجینه، پیاپی 24، اسفند 1381.
تفسیر آیه مباهله از دیدگاه اهل بیت و اهل سنت، ایلقار اسماعیل زاده، مجله طلوع، سال سوم، شماره 11-10، تابستان و پاییز 1383.
تفسیر تطبیقی آیه تطهیر، از دیدگاه مذهب اهل بیت علیهمالسلام و اهل سنت، ایلقار اسماعیل زاده، مجله طلوع، شمارههای 8 و 9.
تفسیر تطبیقی آیه مع الصادقین، از دیدگاه فریقین، ایلقار اسماعیل زاده، مجله طلوع سال چهارم، شماره 13 و 14، بهار و تابستان 1384 ش.
تفسیر راسخان در علم، محمد هادی معرفت، مجله پاسداران اسلام، پیاپی 182، سال 1375 ش.
تفسیر راسخان در علم، محمد هادی معرفت، مجله پاسداران اسلام، پیاپی 183، سال 1375 ش.
تفسیر فی ظلال و علوم قرآنی، سیده فاطمه حسینی، بینات، سال سیزدهم، پیاپی 51، 1385 ش.
جایگاه اهل بیت از دیدگاه ابوحنیفه، محمد شفق خواتی، مجله طلوع، سال پنجم، شماره 17، 1385 ش.
جایگاه اهل بیت در تفسیر قرآن، سید محمد علی ایازی، مجله بینات، سال دهم، شماره 37 و 38.
جایگاه اهل بیت در سوره دهر از منظر فریقین، محمد یعقوب بشنوی، مجله طلوع، شماره 19.
جایگاه اهل بیت در قرآن، آیت الله معرفت، مجله پیام جاویدان، شماره 6، بهار 1384 ش.
جایگاه اهل بیت در قرآن، حفیظ الله قدسی زاده، ماهنامه تسنیم، شماره 4، آبان 1383.
جایگاه علمی امام صادق علیه السلام در تمدن اسلامی، اسوه، شماره 72، سال 1382.
جایگاه میراث تفسیری اهل بیت، علی اکبر رستمی، پژوهشهای قرآنی شماره 23 و 24، 1379 ش.
جریدة الاهرام المصریه، مورخ 1978/8/18.
جلوه علم آل محمد و جهل معاندان در مناظرات امام رضا علیه السلام غلامرضا شهرکی فلاح، نشریه زائر، شمارگان، 5 و 56، اسفند 77.
جلوههای ولایت در تفسیر درالمنثور، سید محمد مرتضوی، مجله علوم انسانی دانشگاه سیستان و بلوچستان، شماره 21، مهرماه 1381.
جلوههای ولایت در کشف الاسرار، مجله بینات، شماره 4، بیتا.
حدیث الثقلین از دیدگاه مذاهب اهل بیت و اهل سنت، ایلقار اسماعیل زاده، مجله طلوع، سال پنجم، شماره 17، بهار 1385 ق.
حدیث الثقلین، سید علی الحسینی المیلانی، مجله تراثنا، شماره 29، سال هفتم، 1412 ق.
حدیث الثقلین، سید علی الحسینی المیلانی، مجله تراثنا، شماره 38-39، سال دهم، محرم 1415 ق.
حدیث سفینه، مجله تراثنا، شماره 38-39، سال دهم، محرم، 1415 ق.
حدیث متواتر ثقلین، محمد رضا حکیمی، مجله گلستان قرآن، شماره 155، اسفند 1380 ش.
دانشمندان اسلامی و مرجعیت اهل بیت علیهم السلام، عبدالکریم بیآزار شیرازی، کیهان فرهنگی، شمار 184، بهمن 1380.
سبب نزول آیه ولایت، حسن حکیم باشی، پژوهشهای قرآنی، شماره 2، تابستان، 1374 ش.
سنجش تطبیقی اهل بیت و صحابه، هاشم اسلامی، پژوهشهای قرآنی، شمارگان 5 و 6، 1375 ه.
شخصیت علمی امام حسن علیه السلام، محمد جواد سرمروحی، نشریه فرهنگ کوثر، شماره 55.
شمهای از کرامات امام صادق علیه السلام، حسین صادقی، نشریه مبلغان، شماره 29، سال 1423 ق.
شناسایی برخی از تفاسیر عامه (قسمت اول)، (جامع البیان) مهدوی راد، نشریه حوزه، شماره 24، 1366 ش.
شناسایی برخی از تفاسیر عامه (قسمت دوم)، (کشف الاسرار)، مهدوی راد، نشریه حوزه، شماره 25، 1367 ش.
شناسایی برخی از تفاسیر عامه (قسمت سوم)، (الکشاف)، مهدوی راد، نشریه حوزه، شماره 26، 1367 ش.
شناسایی برخی از تفاسیر عامه (قسمت چهارم)، (تفسیر ابن کثیر)، مهدوی راد، نشریه حوزه، شماره 27، 1367 ش.
شناسایی برخی از تفاسیر عامه (قسمت پنجم)، (تفسیر فخر رازی)، مهدوی راد، نشریه حوزه، شماره 28، 1367 ش.
شناسایی برخی از تفاسیر عامه (قسمت ششم)، (غرایب القرآن)، مهدوی راد، نشریه حوزه، شماره 30، 1367 ش.
شناسایی برخی از تفاسیر عامه (قسمت هشتم)، (تفسیر قرطبی)، مهدوی راد، نشریه حوزه، شماره 33، 1368 ش.
صحابه از نظر قرآن و اهل بیت، آیت الله محمد هادی معرفت (رحمه الله علیه)، پیام جاویدان، سال دوم، شماره 7، تابستان 1384 ش.
صحابه از نظر قرآن و اهل بیت، آیت الله محمد هادی معرفت (رحمه الله علیه)، پیام جاویدان، سال دوم، شماره 9، زمستان 1384 ش.
عقیدة اهل السنه و الاثر فی المهدی المنتظر، محاضرت شیخ عبدالمحسن بن حمد العباد عضو هیئة التدریس فی الجامعة الاسلامیه بالمدینة المنوره، منشور، فی مجلة الجامعه، العدد 3، السنه الاولی، 1388 ق.
عقیده ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در پرتو مبانی روایی اهل سنت، (قسمت اول)، مولوی نذیر احمد سلامی، ماهنامه اسوه، شماره 87، اسفند 1383.
-، (قسمت دوم) مولوی نذیر احمد سلامی، ماهنامه اسوه، شماره 93، شهریور 1384.
-، (قسمت سوم) مولوی نذیر احمد سلامی، ماهنامه اسوه، شماره 94، مهرماه 1384.
-، (قسمت چهارم) مولوی نذیر احمد سلامی، ماهنامه اسوه، شماره 9587، آبان 1384.
-، (قسمت پنجم) مولوی نذیر احمد سلامی، ماهنامه اسوه، شماره 96، آذر 1384.
-، (قسمت ششم) مولوی نذیر احمد سلامی، ماهنامه اسوه، شماره 98، بهمن 1384.
-، (قسمت هفتم) مولوی نذیر احمد سلامی، ماهنامه اسوه، شماره 99، اسفند 1384.
-، (قسمت هشتم) مولوی نذیر احمد سلامی، ماهنامه اسوه، شماره 103، اردیبهشت 1385.
-، (قسمت نهم) مولوی نذیر احمد سلامی، ماهنامه اسوه، شماره 104، مرداد 1385.
-، (قسمت دهم) مولوی نذیر احمد سلامی، ماهنامه اسوه، شماره 105، شهریور 1385.
علی علیه السلام اولین جامع قرآن، سید محمد باقر حجتی، بینات، سال هفتم، شماره 28، بیتا.
علی علیه السلام پیشوای مفسران، مهسا فاضلی، کیهان اندیشه، شماره 83، 1385 ش.
علی علیه السلام در منظر قرآن و روایات تفسیری، علی مختاری، پیام حوزه، شمارگان 28 و 29، 1379 ش.
کاوشی در مفهوم اهل بیت، سید علی مرتضوی، نشریه زائر، شماره 49، 1377 ش.
گوشهای از کرامات اهل بیت علیهمالسلام در منابع اهل سنت، حسین خاکپور (نگارنده)، همایش علمی - تحقیقی مذاهب اسلامی، بهمن ماه 1386.
مباهله، سید محسن نقوی، مجله زائر، شماره 36، اردیبهشت، 1386 ش.
مباهله، سید مهدی شجاعی، مجله زائر، پیاپی 110، بیتا.
مباهله، سید مهدی شجاعی، مجله بشارت، شماره 1، مهر، 1386 ش.
مباهله، فاطمه محمدی، گلبرگ معرفت، پیاپی 47، بهمن، 1382 ش.
مباهله علی زمانی، درسهایی از مکتب اسلام، پیاپی 384، فروردین، 1372 ش.
مباهله پیامبر با مسیحیان نجران، علی علیه السلام نفس پیامبر صلی الله علیه وآله، علی اصغر نراقی، پلیس انقلاب، پیاپی 3، بیتا.
مباهله روشنترین دلیل باورهای شیعه، عبدالکریم پاک نیا، نشریه مبلغان، شماره 50، ذیحجه 1424 ق.
مجله علوم حدیث، سال 3، شماره 4، قم، 1377.
مصحف امام علی علیه السلام، عبدالله امینی، نشریه فرهنگ کوثر، شماره 33، بیتا.
-، سید محمد علی ایازی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1380 ش.
-، بهاء الدین خرمشاهی، بینات، پیاپی 28، دیماه 1379 ش.
-، بهاءالدین خرمشاهی، پیام ثقلین، پیاپی، 7، 2002 م.
-، محمد صادق کفیل، نشریه فرهنگ کوثر، شماره 48، اسفند 1379 ش.
-، علی حجتی کرمانی، درسهایی از مکتب اسلام، پیاپی 16، اردیبهشت 1352 ش.
مصحف علی علیه السلام نخستین صحیفه تفسیری، حسن حکیم باشی، پژوهشهای قرآنی، شماره 6 و 5، تابستان 1375.
مصداق اهل بیت چه کسانیاند، نشریه درسهایی از مکتب اسلام، شماره 299، 1364 ش.
مصداق شناسی اهل بیت علیهمالسلام با نگاهی تفسیری - روایی - تاریخی، جمال اشرفی، فصلنامه فروغ وحدت، شماره 2، پاییز 1384.
-، فصلنامه فروغ وحدت، شماره 3، زمستان 1384.
مصداق شناسی اهل بیت علیهمالسلام در قرآن و سنت، محمد رضا کیخا، مجله الهیات دانشگاه سیستان و بلوچستان، پاییز و زمستان 1384 ش.
معرفی تفسیر الکشف و البیان فی تفسیر القرآن، سید محمود مرعشی نجفی، بینات، سال اول، شماره 40، زمستان 1373 ش.
مفهوم شناسی و مصداق یابی اهل بیت علیهم السلام، غلامحسین زینلی، مجله تخصصی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، شماره 18، زمستان 1384.
مقایسه کتاب علی علیه السلام و صحیفه آن حضرت در جوامع روایی فریقین، کامران ایزدی، فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق علیه السلام، پیاپی 15، مهرماه 1381.
مقصود از مودت در قربی چیست؟ (بدون نام)، درسهایی از مکتب اسلام پیاپی 191، مهر 1354.