ghaemiyeh.com
سرشناسه : عالمزاده نوری، محمد، 1349 -
عنوان و نام پدیدآور : راه و رسم طلبگی/مولف محمد عالمزادهنوری.
مشخصات نشر : قم: موسسه فرهنگی ولاء منتظر، 1389 -
مشخصات ظاهری : 7 ج.؛12×21سم.
شابک : 70000 ریال: دوره: 978-600-5551-25-9 ؛ 10000 ریال: ج.1:978-600-5551-18-1 ؛ 20000ریال (چاپ سوم)ج.1 ؛ 20000 ریال (ج.1، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.2: 978-600-5551-19-8 ؛ 30000 ریال (ج.2، چاپ سوم) ؛ 30000 ریال (ج.2، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.3: 978-600-5551-20-4 ؛ 30000 ریال (ج.3، چاپ چهارم) ؛ 30000 ریال( چاپ سوم)ج.3 ؛ 10000 ریال: ج.4:978-600-5551-21-1 ؛ 190000 ریال (ج.4، چاپ چهارم) ؛ 20000 ریال(چاپ سوم)ج.4 ؛ 10000 ریال: ج.5: 978-600-5551-22-8 ؛ 30000ریال(چاپ سوم)ج.5 ؛ 30000 ریال (ج.5، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.6: 978-600-5551-23-5 ؛ 20000ریال(چاپ سوم)ج.6 ؛ 20000 ریال (ج.6، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.7: 978-600-5551-24-2 ؛ 40000 ریال(چاپ سوم)ج.7 ؛ 40000 ریال (ج.7، چاپ چهارم)
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتاب حاضر قبلا به صورت مستقل نیز منتشر شده است.
یادداشت : ج.2 و 5 (چاپ اول: 1389).
یادداشت : ج.1- 7 (چاپ سوم: تابستان 1391).
یادداشت : ج.1-3 (چاپ چهارم: تابستان 1391).
یادداشت : ج.4 - 7(چاپ چهارم: تابستان 1391).
یادداشت : این کتاب با حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. ارزش و افتخارات طلبه.-ج.2. هویت صنفی طلبه و معنای طلبگی.-ج.3. طلبه در دوران رشد و تحصیل.-ج.4. طلبه و برنامه زندگی.-ج.5. طلبه و جهتگیری تخصصی.-ج.6. علم دیگر.-ج.7. طلبه؛ نشاط و طراوت طلبگی.
موضوع : حوزههای علمیه -- ایران
موضوع : طلاب -- راه و رسم زندگی
شناسه افزوده : ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. معاونت امور فرهنگی
رده بندی کنگره : BP7/ع16ر2 1389
رده بندی دیویی : 297/07
شماره کتابشناسی ملی : 2122455
صفحه 9 :
صفحه 13 :
صفحه 18 :
صفحه 23 :
صفحه 26 :
صفحه 32 :
صفحه 38 :
صفحه 44 :
صفحه 51 :
جلد ششم راه و رسم طلبگی
مولف
انتشارات ولاء منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف
قم، خیابان شهداء (صفائیه)، کوچه 37 (سپاه)،
فرعی پنجم، پلاک 104؛ تلفکس: 7749458 (0251) www.v-montazar.com info@v-montazar.com
کلیه حقوق برای ناشر محفوظ است
مرکز پخش انحصاری:
قم، خیابان آیتالله مرعشی نجفی رح (ارم)، روبروی پاساژ قدس، ساختمان کوثر، انتشارات سوره مهر (مؤسسه رحماء)؛
6 و 7839402 (0251) - 09192511036
مقدمه. 9
علم دیگر. 13
اندازه وجود ما انسانها. 13
غایت خلقت انسان.. 16
علم؛ کشف حقایق خارجی.. 17
حقایق عالم؛ ظاهر و باطن.. 18
نسبت ظاهر و باطن جهان.. 23
شناخت متوازن عالم. 24
حقیقت علم. 26
محدودیت دانش تجربی.. 27
مراتب شناخت.. 28
جایگاه علم حقیقی.. 35
نمونههایی از روابط غیبی.. 38
منابع و مآخذ. 60
انسان در دالان بلند تاریخ همیشه به دنبال کشف حقیقت بوده است. دیدن و دانستن و فهمیدن، آرزوی دیرین همه انسانها است. همه آدمیان در مقابل علم و در مقابل اهل دانش به صورتی کاملاً طبیعی و در عین حال ناخودآگاه کرنش میکنند. عالمان همواره در میان انسانها محترم و موجّه بودهاند. منابع دین اسلام از آیات قرآن کریم و روایات امامان معصوم علیهم السلام به صراحت و مکرر اهمیت «علم» را گوشزد کرده و به علمآموزی و دانشاندوزی سفارش کردهاند. تأسیس حوزههای علمی عمومی و تخصصی از آغاز پیدایش اسلام بر پایه همین سفارشها و فرمانها بوده است.
محیط جامعه اسلامی دائما از نشاط علمی برخوردار بوده و در میان خود دانشمندان و فرزانگان فراوان پرورده است و بر اثر این نشاط علمی تا سالیان دراز بر فراز قلههای دانش و ارزش قرار داشته است. امروز نیز راز موفقیت دنیای اسلام و تشکیل تمدن بزرگ اسلامی در بازگشت به دانش نهفته است.
ذخایر معرفت اسلامی علاوه بر صورت معروف دانش که همگان از آن آگاه و با آن آشنایند، سخن از دانشی دیگر و صورتی برتر به میان
آورده و بدینترتیب ذهنها و دلها را مشتاق کشف آفاقی فراتر ساخته است. دریافت این دسته از آیات و روایات و درک کامل محتوای آن با دشواری روبهرو است. گویا زبان این عبارات زبان مأنوس و مألوف ما نیست و در برخود آغازین ابهام و غرابت و پیچیدگی سخت نمایان است. مؤلف در این اثر کوشیده است تا با بیان مقدمات لازم و استفاده از مثال و تمثیل از این دشواری فروکاهد و تفسیر سادهای از این دسته عبارات ارائه دهد.
گرچه مؤلف در این نوشتار رسالت ابتدایی خود را توصیههای اخلاقی و معنوی ندانسته است، اما بدون تردید آشنایی با مفاهیم ماورایی و آفاق فراطبیعی شوق و طراوتی وصفناپذیر برای حرکت و انگیزشی فراوان برای رفتن و شدن در اعماق جانها پدید میآورد.
علم و دانش در میان ما انسانها، به خصوص در جوامع اسلامی، همواره محترم شمرده شده و توصیه به دانش آموزی از گهواره تا گور، در آموزههای دینی و ادبیات کهن ما فراوان یافت میشود. علاوه بر این، هر ملّتی برای قرارگرفتن در مسیر رشد و تکامل و پیشرفت مادی و معنوی، به جهاد علمی و کوشش فکری نیازمند است. در میان ما، هرگاه سخن از «دانش» به میان میآید، انبوهی از گزارههای ریز و درشت به نظر میرسد که در مجموعهای مدوّن با حروف الفبا بر صفحات کاغذ ثبت شده و برای فراگیری آن باید به محضر استاد رفت یا با مطالعه، مباحثه و تفکر به فضای آن وارد شد.
در کنار این تلقی رایج، معنای دیگری از واژه «علم» در آثار اسلامی مشاهده میشود که با این تصوّر اوّلیه ناسازگار است و لوازمی برای آن بیان شده که در مواجهه نخست، ارتباط آن با مفهوم «دانش» روشن نیست. در این نوشته، کوشش شده تا معنای دیگر
دانش، بهگونهای سهل و روان روشن و پرده استبعاد و استنکار از چهره آن برداشته شود.
ما آدمیان، هرگاه خود را با حشرات، چارپایان و کودکان مقایسه میکنیم، احساس برتری میکنیم و با دیدن سرمایهها و داراییهای فراوانی که در اختیار ما است، بر خود میبالیم. احتمالاً همه ما بارها حرکات مورچهها را اطراف لانه کوچکشان دیدهایم و تلاش پیگیر آنها برای کشف و جابهجایی دانههای غذا را زیر نظر گرفتهایم. شاید برای آزمایش، تکهنان کوچکی یا ذرهغذایی سرراه آنها قرار داده باشیم. همچنین شاید با اشاره انگشتی و یا ایجاد نسیم ملایمی، دانه از دهان مورچهای برگرفته باشیم.
در این صحنهها اگر خود را در میان جمع مورچگان تصور کنیم، شور و شعف فراوان آنها را در یافتن آن دانه شیرین یا اندوه و غصّه آنها را در غم از دست دادن آن دانه، در مییابیم. مورچه کوچک دانه شیرینِ شکر را میبیند و از شادی بهدست آوردن آن در پوست خود نمیگنجد، امّا به جهت ضعف قوای ادراکی خود، موجود بزرگی چون ما را که با اشاره انگشتی آن دانه و صدها مثل آن را بر سر راه او قرار میدهیم، نمیبیند. ما که از افقی برتر، زندگی مورچه را بررسی
میکنیم، بر حال و روز او تأسف میخوریم و وجود او را کوچک میشماریم و او را در مرتبه نازلی مینگریم، زیرا مورچه توان ادراکی محدودی دارد و قادر نیست با حقایق فراوانی آشنا شود. تمام دنیای مورچه به همان چند وجب لانهاش محدود است که از آن اطلاع دارد و با آن ارتباط برقرار میکند.
چهارپایی که در چراگاهِ سرسبزی به چرا مشغول است، گرچه اندام بزرگ و هیکل سنگینی دارد، امّا در دنیای محدودی زندگی میکند. همه دنیای او همان مرتع سبز است و تمام شخصیت او همان دایره تصورات و علاقهمندیهایش؛ هیچ چارپایی از قواعد هندسه و فیزیک سر در نمیآورد؛ توان تحلیل سیاسی ندارد؛ ارزش نسخ خطی را نمیداند، با جغرافیای جهان آشنا نیست؛ و یا از دیدن یک فیلم سینمایی لذّت نمیبرد و معنای حقایق بسیاری را درک نمیکند؛ به همین دلیل میگوییم وجود کوچکی دارد.
در مقابل ما از اینکه این همه را درک میکنیم شعفمند و شادمانیم و چون میتوانیم با حقایق فراوانی ارتباط برقرار کنیم خود را دارای وجود برتر و در بهشت گستردهتری مییابیم. بزرگی وجود ما نه به اندام درشت و هیکل سنگین که به میزان علم و درک و معرفت ماست. به بیان امامعلی علیه السلام که میفرمایند:
«قَدرُ کلُّ امرِیءٍ ما یحسِن؛(1)
اندازه وجود هرکس همان است که میداند».
شاید ما نیز گمان کنیم که جهان ما، جهان همه حیوانات و گیاهان است و ما در جایی زندگی میکنیم که مورچه، اسب، گیاهان و
1) . امالی طوسی، ص494.
دیگر حیوانات در آن زندگی میکنند. اما آیا به واقع اینگونه است؟ آیا جانوران و گیاهان توان وارد شدن به دنیای انسان را دارند؟ یا جهان هرکس به وسعت دایره شعور او است و وسعت وجود هر کس به اندازه درک و معرفتش؟ اگر فرض کنیم واقعیت وجود ما در این کالبد خاکی خلاصه نمیشود، نمیتوانیم محیط حضور این پیکره مادی را محیط زندگی خودمان بدانیم. ما به خاطر داشتن جوهری غیر از این تن، در جهانی غیر از این طبیعت زندگی میکنیم. دنیای هرکس دایرهای است که در آن حضور علمی و ادراکی دارد و گستره محیط زندگی او به اندازه مقدار درک و آگاهیش.
کودکانی که در کنار خیابان با خاک و سنگ بازی میکنند، دنیای کوچک و متفاوتی نسبت به دنیای ما دارند؛ آنها شعور درک بسیاری از حقایق را ندارند و بر خلاف ما لطف کلام سعدی و حافظ را در نمییابند؛ فیزیولوژی و هندسه نمیدانند و از قوانین حقوقی و مناسبات بینالمللی چیزی نمیفهمند. تفاوت این بچّهها با آن حیوانات در این است که کودکان توان گسترش وجود خود را دارند و میتوانند سطح درک، آگاهی و شعور خود را افزایش دهند، ولی حیوانات تا انتها، در همان مرتبه وجودی باقی خواهند ماند... .
دنیای ما آدم بزرگها هم متفاوت است. سطح درک و دریافت ما از حقایق جهان یکسان نیست. دغدغهها و دردها و ذهنیتها و حساسیتهای ما بسیار ناهمگون است. یکی دنیای کوچکی به اندازه لذایذ شهوانی برای خود ساخته است، دیگری از درآمیختن با دانش و حکمت به ابتهاج و سرور میرسد. دنیای واقعی کاسبان و کارگران و معلّمان و مادران و پزشکان و دانشجویان هر یک با دیگری تفاوت دارد.
به این ترتیب میتوان دریافت که دنیای ما قابل توسعه است. ما نیز با افزایش آگاهی و معرفت خود میتوانیم به جهانی دیگر وارد شویم. گوهر وجود ما از همین یافتهها و آگاهیها تشکیل میشود و علم و معرفت دایره هستی ما را وسعت میبخشد و ابعاد ما را بزرگتر میکند. علم پیرایهای بر وجود ما نیست که زینت جان ما محسوب شود؛ علم -به همان معنای گسترده و کاملش- تمام حقیقت ما را تشکیل میدهد. برای درک بهتر این مطلب کالبد تن را از مجموعه هستی خود کنار بزنیم. اگر ما تن نمیداشتیم چه بودیم؟ مشتی آگاهی و گرایش و اراده. اکنون نیز همانیم و این تنِ عاریت که فردا از ما گرفته میشود در حقیقت هستی ما نقشی ندارد.
شاید کسان بسیاری باشند که وقتی به ما نظر میکنند، با مشاهده میزان درک و معرفت ما بر کودکی و کوچکی ما تأسف خورند، همانگونه که ما بر کودکان و حیوانات نظر میکنیم. دایره وجود ما در مقایسه با عظمت آنان ناچیز است و از نگاه آنان، تلاشهای ما در زندگی، تلاشی کودکانه به شمار میرود. تلاشی برای رسیدن به اسباب سرگرمی دنیا، تلاشی برای گرد آوردن اندکی خاک و گل بیارزش و کوششی به سوی آنچه آنها بیاعتباری و کوچکی آن را به نگاه بلند خود مییابند. آنها با کسب معرفت بیشتر، وجود گستردهتری برای خود ساختهاند و در بهشت وسیعتری به سر میبرند. ما نیز میتوانیم با حرکتی از نوع کسب معرفت به جهان گستردهتری پای گذاریم.
انسان برای شناخت جهان آفریده شده است و علم سرسلسله
فضائل انسانی است.(1)از این رو هر چه انسان بیشتر به شناخت جهان نایل شود، به کمال خود و هدف خلقت نزدیکتر شده است.
راز عظمت انسان و سرّ برتری آدمی بر فرشتگان در همین «علم» است.
<وَ عَلَّمَ آدَمَ الأَسماءَ کلَّها، ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَی المَلائِکةِ فَقالَ أنبِئونی بِأَسماءِ هؤُلآءِ إِن کنتُم صادِقین * قالوا سُبحانَک لاعِلمَ لَنا إِلاّ ما عَلَّمتَنا إِنَّک أَنتَ العَلیمُ الحَکیم؛(2)
خداوند به آدم تمام اسما را آموخت سپس آنها را برفرشتگان عرضه داشت و به آنان گفت مرا به اسامی این موجودات خبر دهید اگر راست میگویید. آنان گفتند تو پاک و منزهی، ما جز آنچه تو به ما آموختهای علم نداریم و تو دانا و حکیمی>.
انسان آفریده شده تا با افزایش شعور خود و درک بیشتر حقایق جهان، وجود خویش را کاملتر کند و جهان خود را بزرگتر سازد.
انسان میتواند دیده تیزبینی بهدست آورد که به حقیقت اشیا نفوذ کند. انسان میتواند پردههای جهل را بدرد و واقعیت پدیدهها را آنگونه که هست، بنگرد و با باطن وجود ارتباط برقرار کند.
«علم» را میتوان به کشف حقایق خارجی تعریف کرد؛ علم یک نوع ارتباط با عالم خارج است. وقتی یک اختر شناس، سیاره
جدیدی در آسمان مشاهده میکند یا یک فیزیکدان در آزمایشگاه، متوجّه انبساط اجسام بر اثر حرارت میشود یا عالم اقتصاد ارتباط میان میزان عرضه، تقاضا و تورم را شناسایی میکند، یک حقیقت خارجی یا یک ارتباط واقعی کشف شده است.
این حقایق یا روابط، فارغ از توجه انسان، وجود خارجی دارند و انسان چه آنها را بشناسد و چه از آنها بیاطلاع باشد، حضور و اثر آنها درعالم به جای خود باقی است، امّا آگاهی از این روابط برای انسان بسیار مفید است. اگر انسان که در میان همین موجودات زندگی میکند، از چگونگی عمل موجودات آگاه نباشد و نتواند واکنش آنها را در مقابل عوامل مختلف پیشبینی کند، در برقراری مناسبت با جهان هستی دچار مشکل میشود؛ نه تنها بهرهای از آنها نمیبرد، که زیانهای فراوانی هم میبیند.
این حقایق در دو گروه بزرگ جای میگیرند؛ مادی و معنوی، پیدا و پنهان، ظاهر و باطن، شهادت و غیب و... منظور از حقایق پیدا یا مادّی دستهای از پدیدهها است که با حواس پنجگانه قابل مشاهده و دستیابی است و انسان -البته با تلاش و زحمت- میتواند آنها و روابط میان آنها را به وسیله ابزارهای حسی خود بشناسد.
دسته دوّم حقایق غیبی (غیرمادی) است که از دسترس حواس پنجگانه خارج است و انسان نمیتواند با استفاده از ابزارهای مادی و حواس ظاهری با آنها مرتبط شود. این امور غیبی هم در میان خود و هم با حقایق مادی روابط و مناسباتی برقرار میکنند؛ خدا، ملک،
عرش، کرسی، لوح، قلم، روح، قیامت، تقدیر، بداء، وحی، شب قدر، نزول قرآن، معراج پیامبر، هبوط آدم، اسم اعظم، حوض کوثر، عالم ذر و... حقایقی از این دستهاند.
قرآن کریم جهان آخرت را باطن همین دنیا تصویر میکند.
<یعلَمونَ ظاهِراً مِنَ الحَیاةِ الدُّنیا وَ هُم عَنِ الآخِرَةِ هُم غافِلون؛(1)
این مردم ظاهر زندگی دنیا را میفهمند اما از آخرت (که باطن این زندگی است) غافلند>.
پندار ابتدایی ما این است که زندگی اخروی از زمانی آغاز میشود که دنیا به انتها برسد و ما آنگاه که جان دادیم اذن ورود در عالم آخرت مییابیم. قرآن کریم میان دنیا و آخرت مرز زمانی نمیکشد و انتقال از این عالم به آن دیگری را بسته به پایان حیات دنیوی نمیداند. آخرت مرتبهای در باطن همین دنیا است و عالمی در طول همین عالم که اگر انسان قوای ادراکی خود را تکمیل کند، به آن راه مییابد و با آن ارتباط برقرار میکند.
<لَقَد کنتَ فی غَفلَةٍ مِن هذا فَکشَفنا عَنک غِطائَک فَبَصَرک الیومَ حَدیدٌ؛(2)
پیشازاین تو از این (جهان قیامت) غافل بودهای؛ اکنون پرده از (مقابل) تو برداشتیم و دیدگان تو تیز گشته است>.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله فرمودند:
«النّاسُ نِیامٌ فَإِذا ماتوا انتَبَهوا؛(3)
آدمیان در خوابند و آنگاه که بمیرند بیدار میگردند».
«مَن ماتَ فَقَد قامَت قِیامَتُهُ؛(1)
هرکس که بمیرد قیامتش برپا میشود».
انسان خفته که از خواب برمیخیزد، به عالم دیگری وارد میشود. اینک ابزارهای ادراکی او توان ارتباط با حقایق این فضای جدید را دارد؛ حقایقی که پیش از بیداری او همه بودند اما او به جهت ضعف قوایادراکی از آنان آگاه نبوده است. اکنون در مییابد که از همان اولدرهمین جهان بوده است و اهل این جهان همه او را مشاهده میکردهاند.
آن عالم از ابتدا بوده است امّا این شخص اهل آن عالم نبوده است و به او اجازه حضور علمی در آن داده نمیشده است. پس از مرگ نیز چنین است. انسان به روشنی درمییابد که تمام حیات دنیوی او حرکت بر پل صراط بوده است. نعمتهای بهشت و عذاب دوزخ نه از امروز بلکه از همان لحظه که مرتکب عمل شده، با او بوده است.
<إِنَّ الَّذینَ یأکلونَ أَموالَ الیتامی ظُلماً إِنَّما یأکلونَ فی بُطونِهِم ناراً؛(2)
آنان که مال یتیمان را به ظلم میخورند به حقیقت درشکم خود آتش میخورند>.
<أَلا فی الفِتنَةِ سَقَطوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمحیطَةٌ بِالکافِرین؛(3)
آری در عذاب افتادهاند و جهنم (هم اکنون) بر کافران احاطه دارد>.
بر این اساس اگر آدمی بتواند پیش از مردن ابزارهای معرفتی خود را تکامل بخشد گویی از خواب گران برخاسته است؛ آنچه آدمیان پس از مرگ میبینند در منظر او قرار خواهد گرفت و او از اهالی قیامت خواهد شد.(1)
امیر موحدان علیه السلام فرمود:
«لَو کشِفَ الغِطاءُ ماازدَدتُ یقیناً؛(2)
بهگونهای هستم که اگر همه پردهها کنار رود ذرهای به یقین من افزوده نخواهد شد».
توصیه به مردن پیش از مردن، توصیه به همین رشد معرفتی و برقراری ارتباط با عوالم بالاست.
«موتوا قَبلَ أَن تَموتوا».(3)
مرگ انتقال از یک جهان به جهان گستردهتر است. اگر حقیقت وجود آدمی این پیکره خاکی عنصری باشد، انتقال پیکر او از منزل به گورستان مرگ اوست. اما اگر واقعیت انسان چیزی فراتر از تن باشد مرگ، انتقال همان چیز به عالم دیگر است؛ آن انتقال دیگر مکانی نیست بلکه عبارت است از حضور علمی در فضایی تازه و آگاهی از حقایقی برتر. بنابراین اگر انسان در حیات طبیعی خود و با داشتن همین کالبد مادی بتواند با آن فضا رابطه برقرار کند و بر آن حقایق دست یابد به واقع در آن عالم است و قیامت او برپاست.
<کلاّ لَو تَعلَمونَ عِلمَ الیقینِ لَتَرَوُنَّ الجَحیمَ؛(4)
اگر علم یقین میدانستید دوزخ را به عیان میدیدید>.
امام علی علیه السلام در وصف متقیان فرمودند:
«هُم وَ الجَنَّةُ کمَن قَد رَآها فَهُم فیها مُنَعَّمون؛(1)
نسبت آنان با بهشت ماننند کسی است که آن را میبیند؛ آنان در بهشت نعمت میخورند».(2)
<أَرَضیتُم بِالحَیاةِ الدُّنیا مِنَ الآخِرَة؟ فَما مَتاعُ الحَیاةِ الدُّنیا فِی الآخِرَةِ إِلاّ قَلیلٌ>. (توبه، آیه 38) آیا به زندگی پست دنیا در مقابل زندگیآخرت رضایت دادهاید؟ بهره زندگی دنیا در (برابر) آخرت بسیار کم است.
پیامبران، آدمی را از گرفتاری به عالم تاریک و تنگ ماده به سوی عالم بینهایت معنا فراخواندهاندو به صدای رسا گفتهاند که زندگی واقعی، همان زندگی معنوی در جهان برتر است نه زندگی محدود مادی مانند کرمهای خاکی.
<یا أَیُّها الّذینَ آمَنوا استَجیبوا لِلّهِ وَ لِلرَّسولِ إِذادَعاکُم لِما یُحییکُم>. (انفال، آیه 24) ای مردم با ایمان دعوت خدا و پیامبر که شما را به سمت «حیات» فرا میخوانند را اجابت کنید.
به همین جهت آنکه دعوت انبیاء را لبیک نمیگوید به واقع کور و کر و لال یا مرده است. <صُمٌّ بُکمٌ عُمیٌ، إِنَّکَ لاتُسمِعُ المَوتی>.
1) . نهج البلاغه، خطبه 193.
2) . مفهوم «حیات» نیز با مفهوم «علم» سخت مرتبط است. از نظر علوم تجربی موجود «زنده» موجودی است که رشد، تنفس، تغذیه و تولید مثل دارد. بر اساس این تعریف خدایحیّ قیوم (زنده پایدار) موجود زنده محسوب نمیشود! زیرا هیچ یک از این ویژگیها را ندارد. اما متکلمان مسلمان حیات را به ترکیبی از «ادراک» و «قدرت» معنا کردهاند.بنابراین موجود زنده موجودی است که «شعورمند» و «توانا» باشد و قدرت شناخت و تصرف داشته باشد. برپایه این تعریف، «حیات» در موجودات زنده درجهبندی دارد. یعنییک موجود، «زنده» و موجود دیگر «زندهتر» است تا به موجود زندهای میرسیم که ادراک همه چیز <عالِمٌ بِکُلِّ شَیء> و قدرت بر انجام همه چیز <بِکُلِّ شَیءٍ قَدیر> را داراست و«حیّ قیوم» است. بدینترتیب «مرگ» در واقع نوعی «حیات» و «تولد» است؛ حیاتی متفاوت و برتر <الحیاة الآخرة> در مقابل حیات پست <الحیاة الدنیا> و نیز تولدی و حضوری درجهانی برین یا انتقال علمی به آن جهان و آگاهی تازه از حقایق آن. مرگ حیات است زیرا علم و شناخت تازهای فراهم میآورد و قدرت تصرف ویژهای بهدست میدهد. اگر درجه حیات موجودی خیلی ضعیف باشد آن موجود، ملحق به مردگان یا خفتگان است و از معنای زندگی (با اندکی مسامحه) محروم. بهتر آن است که آن کس خود را زندهنداند؛ زیرا بیش از آنکه زنده باشد مرده است. ماهی زیبایی که در دریا زندگی میکرد به کرم خاکی کوچکی که از زندگی خود اظهار رضایت کرده بود پیغام فرستاد که آیاخجالت نمیکشی نام آن در خاک لولیدن و کورمال کورمال زیستن را زندگی نامیدهای؟ به دریا بیا و با زیباییهای بینهایت آن ارتباط برقرار کن تا معنای زندگی را بفهمی.پیامبران الهی همین پیام را برای بشریت آوردهاند.
آنگونه که از تعالیم دینی بر میآید، نسبت ابعاد «عالم ماده» به «حقایقپنهانِ» جهان، نسبت حلقه به فلات است. تو گویی عالم ماده با همه عظمتی که برای ما دارد به منزله حلقه کوچکی است که در بیابان پهناوری افکنده شده باشد. آنچه با حواس انسان قابل درک است، ظاهر این عالم است و در مقایسه با آن سوی هستی، به منزله محیط زندگی جنین (رحم مادر) تنگ و تاریک و محدود؛
«قالَ الصّادِقُ علیه السلام : مَا السَّماءُ الدُّنیا فی السَّماءِ الثّانِیةِ
إِلاّ کحَلقَةِ دِرعٍ مُلقاةٍ فی أَرضٍ فَلاةٍ وَ کذلِک کلُّ سَماءٍعِندَ سَماءٍ اُخری؛(1)
آسمان دنیا نسبت به آسمان دوّم چون حلقهای از زره است که در بیابانی افکنده شده باشد؛ همچنین هر آسمان نسبت به آسمان فوق خود اینگونه است».
«ما السَّماواتُ وَ الأَرضُ عِندَ الکرسِی إِلاّ کحَلقَةِ خاتَمٍ فی فَلاةٍ وَ ما
1) . بحار الانوار، ج25، ص385؛ الکافی، ج8، ص153.
الکرسِی عِندَ العَرشِ إِلاّ کحَلقَةٍ فیالفَلاةِ؛(1)
آسمان و زمین در مقابل کرسی مانند حلقه انگشتری در بیابانی پهناور و کرسی در مقابل عرش نیز چنین است».
انسان در این جهان، چون پژوهشگری است که به هدف شناسایی یک شهر و تهیه نقشه آن، به آنجا سفرکرده است و در مسافرخانهای سکونت دارد؛ اگر این پژوهشگر بخواهد در فرصتی محدود، وظیفه خود را بهخوبی به انجام برساند، برای جمعآوری اطلاعات نباید به امور جزئی و دست پایین بپردازد؛ وی موظّف است مهمترین عناصر و اجزای این شهر را شناسایی کند و نسبتها و روابط میان آنها را کشف نماید؛ آنگاه اگر فرصتی باقی ماند، جزئیات نقشه تنظیمی خود را تکمیل کند.
اگر فرض کنیم که این پژوهشگر، شناسایی شهر را از مسافرخانه آغاز کند و تمام زمان در اختیار خود را به شمارش آجرها یا متر کردن دقیق ابعاد آن مسافرخانه بپردازد و با کاوش فراوان، آمار مفصّلی از اجزای این منزل و طرح کاملی از نقشه آن فراهم آورد و حتی بهترین برنامه برای زندگی در آن را در گزارش پایانی خود بیاورد، آیا مسئولیت خود را به خوبی ایفا کرده است؟
پژوهشگری که برای شناسایی شهری اعزام شده، باید از شناسایی محل سکونت خود -جز به اندازه لازم برای سکونت موقت- صرف نظر کند و زمان محدود خود را به وظیفه اصلی اختصاص دهد.
1) . بحار الانوار، ج55، ص2.
خلقت انسان هم حکایتی این چنین دارد. اعزام انسان به این دنیا در مسافرخانهای به نام «عالم طبیعت»، به هدف شناسایی جهان است. بنابراین شناسایی عالم طبیعت به عنوان جزء کوچکی از مجموعه هستی، تنها به اندازهای مقبول و ارزشمند است که حیات موقت انسان در این مسافرخانه بدان نیاز دارد. امّا اگر همه نگاه انسان به این حلقه کوچک دوخته شود و از فلاتِ محیط بر آن غفلت کند، هر چه اطلاعات و آمار و آگاهی خود را بالاتر ببرد، به جهل خود افزوده است! اگر نسبت میان ماده و معنی نسبت حلقه و فلات باشد، مهمّترین معرفت انسان، شناسایی اجزای عالم معنی و کشف روابط پنهان میان آنها و نیز مناسبات میان عالم غیب با پهنه طبیعت است.
فیزیک، شیمی، طب، و هندسه، علم به روابط میان پدیدههای طبیعی است و جهان هستی، گسترهای بسیار بزرگتر از عالم طبیعت دارد. زمانی آگاهی ما از عالم ماده آگاهی کامل و مفیدی است که نسبت میان ظاهر هستی و باطن آن کشف شده، تأثیر و تأثّر متقابل میان ماده و معنی بهدست آمده باشد. پس علم حقیقی علمی است که این فایده را داشته باشد.
علم رسمی سر به سر قیل است و قال
نی از او کیفیتی حاصل نه حال
علم نبود غیر علم عاشقی
مابقی تلبیس ابلیس شقی
زان نگردد بر تو هرگز کشف راز
گربود شاگرد تو صد فخر راز
کل من لم یعشق الوجه الحسن
قرّب الرحل الیه و الرّسن
یعنی آن کس را نباشد مهر یار
بهراو پالان و افساری بیار
هرکه نبود مبتلایی ماه رو
اسم او از لوح انسانی بشو
سینه خالی ز مهر گلرخان
کهنه انبانی بود پر استخوان
چند و چند از حکمت یونانیان؟
حکمت ایمانیان را هم بدان
صرفشدعمرتبهبحث نحو وصرف
از اصول عشق هم خوان یک دو حرف
با دف و نی، دوش آن مرد عرب
وه چه خوش میگفت از روی طرب
ایها القوم الذی فی المدرسه
کلّ ما حصلتموها وسوسه
فکرکم ان کان فی غیر الحبیب
مالکم فی النشاۀ الاخری نصیب
فاغسلوا یا قوم عن لوح الفؤاد
کل علم لیس ینجی فی المعاد
ساقیا یک جرعه از روی کرم
بربهایی ریز از جام قدم
تا کند شق پرده پندار را
هم بچشم یار بیند یار را(1)
خرده کاریهای علم هندسه
یا نجوم و علم طب و فلسفه
که تعلق با همین دنییستش
ره به هفتم آسمان برنیستش
این همه علم بنای آخور است
که عماد بود گاو و اشتر است
بهراستبقای حیوان چند روز
نام آن کردند آن گیجان رموز
علم راه حق و علم مُنزلش
صاحب دل داند آن را یادلش(2)
اگر آدمی در این جهان سیم، زر، نعمت و شهوت پیرامون خود را ببیند، ولی دست قدرتی که این همه را با اشاره «کنْ» برای او فراهم آورده است نبیند، همچون همان مورچه که پیش از این گفته شد کور و بیشعور و کوچک است.
علم در فرهنگ اسلامی دارای حقیقت و جوهری است و ظاهر و
پوستهای؛ همه انواع علوم رسمی، پوسته و ظاهر دانش به شمار میروند و حقیقت دانش و معرفت چیز دیگری است؛ درک حقیقت هستی و فهم جایگاه او متناسب با ابعاد وجودی آن. در آیات و روایت، از هر دو گونه علم یاد شده و موقعیت هر یک به خوبی نمایانده شده است.
نکته مهمّ آنکه ارزش علوم رسمی در فرهنگ اسلامی با حقیقت علم مرتبط است؛ اینجا اگر جوهر علم موجود باشد، علم رسمی را در خدمت تکامل و سعادت انسان در میآورد و اگر جوهر آن موجود نباشد، علم رسمی آثار و مزایای خود را از دست میدهد، و حتی به عنصری متضاد با ارزشهای انسانی تبدیل میشود.
ارزش جوهر علم مطلق است و ارزش علوم رسمی مشروط؛ مشروط به اینکه در خدمت انسانیت باشد... و اگر بخواهد در خدمت انسانیت باشد، باید با جوهر علم همراه باشد.
«قالَ رَسولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله : إِنَّ مِنَ العِلمِ جَهلاً؛(1)
برخی از انواع دانش در حقیقت جهل است».
«قالَ عَلی علیه السلام : رُبَّ عالِمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُهُ وَ عِلمُهُ مَعَهُ لاینفَعُهُ؛(2)
چه بسیار دانشمندانی که نادانی آنها، آنها را کشته است و عملشان سودی به آنها نمیبخشد».
دانش تجربی در بهدست دادن چنین معرفتی، از جهات
مختلف گرفتار محدودیت است. موضوعی که علم تجربی برای شناسایی برگزیده است، موضوعی مادّی است که در میان مجموعه حقایق، چون حلقه و فلات است. روش تحقیق در علوم تجربی هم روش فرضیه، آزمون و تجربه است که جز در حلقه طبیعت کاربردی ندارد؛ در نتیجه غایتی که برای دانش تجربی قابل تصور است، جز بهبود زندگی مادّی انسان و بالابردن سطح رضایتمندی او از حیات دنیوی نخواهد بود.
«علم» به معنای امروزی، از رسیدن به همین غایت هم ناکام است، زیرا ناآگاهی از حقایق غیبی به معنای محرومیت از بهکارگیری اسباب و عوامل پیشرفتهای است که با تأثیر حیرتانگیز در عالم مادّه راه صد ساله را به مسافت یک شبه تقلیل میدهند.
با کشف این روابط، زندگی انسان در همین عالم هم آسانتر خواهد شد؛ زیرا آنچه بر اساس معادلات مادی به سختی حاصل میشود، با به کارگیری عوامل پنهان بسیار سهل خواهد شد. آشنایی با آنچه در پس پرده هستی میگذرد، آشنایی با فرمولهای تأثیرگذار جدید برای زندگی است که دست انسان را برای انجام کارهای بزرگ میگشاید.
شناخت ما از اشیا مراتب مختلفی دارد؛ ما با ابزارهای ادراکی متفاوت، میتوانیم پدیدهها را در سطوح مختلف بشناسیم؛ کسی که توصیف آتش را میشنود و با مفهوم آتش در سطح اوّل آشنا میشود، اگر آتش را ببیند، در سطح دیگری آتش را شناخته است و اگر در آتش بسوزد، درک عمیقتری از آن برای او حاصل میشود.
کودک نونهال، توان درک مفهوم «غریزه جنسی» را ندارد و اگر برای او این غریزه را به نوعی نیرو، کشش یا جاذبه میان زن و مرد تعریف کنیم، لاجرم آن را باطری، کش یا آهن ربا تصور میکند! و اگر به شیرینی توصیف کنیم آن را شبیه حلوا و عسل خوردنی مییابد. درک کودک از این مفهوم تا هنگامی که به سنّ بلوغ برسد، ناقص و نارسا است.
ما نیز نسبت به درک باطن هستی و عوالم دیگر، مانند همان کودک نوپا هستیم؛ مثلاً وقتی برای ما از فرشتگان مقرب خدا سخن گفته میشود، دختری زیبا روی با بال و پری سفید تصور میکنیم که برای انزال وحی کتابچهای را از آسمان به زمین میآورد و بر سینه پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله رهامیکند! یا وقتی سخن از معراج به میان میآید وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله را همچون هواپیمایی در آسمان تصور میکنیم.
این توهم، سقف شعور و ادراک ما از این حقایق است. ما به جهت انس با موجودات مادی و فاصله فراوان از پس پرده عالم طبیعت، مفاهیم قدسی و رازهای نهانی را با ادبیات این جهانی معنا میکنیم؛ درست مانند آن کودک خردسال که مفهوم غریزه جنسی را به تجربیات سابق خود باز میگرداند.
اکنون اگر علم را به معنی ادراک حقایق پیدا و پنهان عالم و شعور واقعیتهای مادی و غیرمادی بدانیم، برای رسیدن به آن، باید ابزارهای ادراکی خود را گسترش دهیم و با رشد وجودی خود از مرحله حس به مرحله عقل و از مرحله عقل به مرحله شهود منتقل شویم.
به یقین نمیتوان از حس و تجربه، انتظار فهم روابط پنهان عالم
را داشت؛ چنان که نمیتوان از حس لامسه برای دریافت واقعیت «رنگ» بهره گرفت.
بر اساس این واقعیت «جنبش علمی» حرکتی است در راه بهدستآوردن علم، شعور و ادراک نسبت به حقایق گسترده جهان؛ علمی که به دیدن، شنیدن تجربه و اندیشیدن خلاصه نمیشود و برای رسیدن به آن به ابزارها و ادوات مخصوص نیاز است.
اگر رسیدن به آن پایه از معرفت و دریافت آن معنا از علم برای انسان ضرورت باشد، «نهضت علمی» حرکتی یکپارچه و گسترده در راه بهدست آوردن آنچه در این مسیر به حال او مفید است، خواهد بود. بنابراین؛
الف. اگر مفهوم «علم» را فقط به ادراک حصولی ذهنی منحصر بدانیم و فرض کنیم که چنین ادراکی برای انسان کمال آفرین است، باید سرمایه ادراکی خود را بهگونهای عادلانه میان موجودات تقسیم کنیم و برای هر موجودی، متناسب با اهمیت و عظمت آن، سهمی از توجه، تحقیق و آگاهی درنظر بگیریم؛ به این ترتیب «رشتههای علمی ناظر به روابط مادی»، در مرتبهای بسیار فروتر از «رشتههای علمی ناظر به حقایق غیبی» قرار میگیرد و ارزش دانش تجربی بسیار کمتر از فلسفه خواهد شد.
ب. اگر مفهوم «علم» را به معنای مطلق ادراک، شعور و معرفت بگیریم و آن را شامل علم حصولی و علم حضوری و نیز شامل علم حسی تجربی، علم عقلی و ادراک قلبی بدانیم، و فرض کنیم که کمال انسان در بهدست آوردن معرفت کاملتر است، باید از مراتب پایین علم به سوی درجات بالاتر حرکت کنیم و ادراک حصولی خود
را به ادراک شهودی ارتقا بخشیم. همچنین باید این ادراک برتر خود را به کشف موجودات ارزشمند و حقایق مهمّتر اختصاص دهیم و همان تناسب میان درجه اهمیت موجودات را که پیش از این گفته شد، رعایت کنیم.
ج. اگر مفهوم «علم» را به معنای مطلق ادراک و معرفت بگیریم، ولیعلم ذهنی حصولی را مقدمه معرفت قلبی بدانیم، باید به جریان رشتههای علمی بهگونهای جهت ببخشیم که به معرفت قلبی مطلوب منتهی شود و ذیالمقدمه دستخوش حادثه فراموشی نگردد.
اکنون به فرهنگنامه تعالیم آسمانی نظری بیفکنیم؛ علم در ادبیات قرآن و حدیث، همین معنای گسترده را میرساند و با تلقی امروزی، از واژه «دانش» تفاوت بسیار دارد؛ به همین دلیل پارهای از تعالیم مربوط به علم، در نگاه اول برای ما غریب، ناآشنا و شگفتانگیز است و درک بسیاری از آیات و روایات، جز با این توسعه مفهومی ممکن نیست؛
<إِنَّما یخشَی اللّهَ مِن عِبادِهِ العُلَماءُ؛(1)
از میان بندگان خدا تنها دانایان از او میترسند>.
<إِنَّ الَّذینَ أوتوا العِلمَ مِن قَبلِهِ إِذا یتلی عَلَیهِم یخِرّونَ لِلأَذقانِ سُجَّداً وَ یقولونَ سُبحانَ رَبَّنا إِن کانَ وَعدُ رَبِّنا لَمَفعولاً وَ یخِرّونَ لِلأَذقانِ یبکونَ وَ یزیدُهُم خُشوعاً؛(2)
کسانی که پیش از این دانش داده شدهاند، هنگامی [این
کتاب] برآنان خوانده شود، سجدهکنان به روی درمیافتند و میگویند: پاک و منزه است پروردگار ما که وعده پروردگار ما قطعاً انجام شدنی است و بر روی زمین میافتند و میگریند و بر فروتنی آنها میافزاید>.
امام علی علیه السلام میفرمایند :
«أَعظَمُ النّاسِ عِلماً أَشَدُّهُم خَوفاً لِلَّهِ سُبحانَه؛(1)
دانشمندترین مردم کسی است که بیشتر از خدا خائف باشد».
امام کاظم علیه السلام میفرمایند :
«وَجَدتُ عِلمَ النّاسِ فی أَربَع: أَوَّلُها أَن تَعرِفَ رَبَّک وَ الثّانِیةُ أَن تَعرِفَ ما صَنَعَ بِک، وَ الثّالِثَةُ أَن تَعرِفَ ما أَرادَمِنک، وَ الرّابِعَةُ أَن تَعرِفَ ما یخرُجُک مِن دینِک؛(2)
علم انسانها را در چهار چیز یافتهام؛ اول اینکه به خدا معرفت داشته باشی؛ دوم اینکه بدانی که خدا چگونه با تو رفتار میکند؛ سوم آنکه آنچه خدا از تو میخواهد بشناسی و چهارم اینکه آنچه تو را از دین خارج میکند بدانی».
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«لَیسَ العِلمُ بِالتَّعَلُّمِ، إِنَّما هُوَ نورٌ یقَعُ فی قَلبِ مَن یریدُ اللّهُ تَبارَک وَ تَعالی أَن یهدِیهُ. فَإِن أَرَدتَ العِلمَ فَاطلُب أَوَّلاً فی نَفسِک حَقیقةَ العُبودِیةِ. وَاطلُبِ العِلمَ بِاستِعمالِهِ وَ استَفهِمِ اللّهَ
یفهِمک. قُلتُ: یا أَبا عَبدِاللّهِ ما حَقیقَةُالعُبودِیةِ؟ قالَ ثَلاثَةِ أَشیاءَ: 1.أَن لایری العَبدُ لِنَفسِهِ فیما خَوّلَهُ اللهُ مِلکاً لأَنَّ العَبیدَ لایکونُ لَهُم مِلک، یرَونَالمالَ مالَ اللّهِ یضَعونَهُ حَیثُ أَمَرَهُمُ اللّهُ بِهِ 2.وَ لایدَبِّرَ العَبدُ لِنَفسِهِ تَدبیراً 3.وَ جُملَةُ اشتِغالِهِ فیما أَمَرَهُ اللّهُتَعالی بِهِ وَ نَهاهُ عَنهُ، فَإِذا لَم یرَ العَبدُ لِنَفسِهِ فیما خَوَّلَهُ اللّهُ تَعالی مِلک اً هانَ عَلَیهِ الإِنفاقُ فیما أَمَرَهُ تَعالی أَنینفِقَ فیهِ. وَ إِذا فَوَّضَ العَبدُ تَدبیرَ نَفسِهِ عَلی مُدَبِّرِهِ هانَ عَلَیهِ مَصائِبِ الدُّنیا. وَ إِذا اشتَغَلَ العَبدُ بِما أَمَرَهُ اللّهُتَعالی وَ نَهاهُ لایتَفَرَّغُ مِنها إِلی المِراءِ وَ المُباهاةِ مَعَ النّاس...؛(1)
علم به یادگیری نیست؛ بلکه علم نوری است که خداوند در قلب هر کس که بخواهد هدایتش کند، میافکند؛ پس هرگاه اراده علم کردی، ابتدا در وجود خود حقیقت بندگی را دنبال کن و علم را با به کارگیری آنطلب کن و از خدا فهم تقاضاکن تا به تو بفهماند. راوی میگوید از امام سؤال کردم: حقیقت بندگی چیست؟ حضرت فرمودند: حقیقت بندگی سه چیز است؛ اول آنکه بنده در آنچه خدا به او داده است، برای خود ملکیت قائل نباشد، زیرا بندگان مالک نمیشوند؛ مال را از آن خدا میبینند و آنجا که خدا فرمان داده است، قرار میدهند؛ دوم اینکه بنده برای خود تدبیر نکند، و سوم اینکه همه اشتغال او در اوامر و نواهی خدا باشد. پس اگر بنده خود را مالک نعمات الهی نبیند، خرج کردن در راهی که خدا فرمان داده، برای او آسان میشود و اگر تدبیر (امور) خود را به مدبر (واقعی)
1) . بحار الانوار، ج1، ص224.
واگذار نماید،مصیبتهای دنیا بر او آسان میشود، و اگر بنده مشغول امر و نهی الهی گردد، فرصتی برای جدال و تفاخر با مردم نمییابد».
نبی اکرم صلی الله علیه و اله میفرمایند:
«أَوَّلُ العِلمِ مَعرِفَةُ الجَبّارِ وَ آخِرُ العِلمِ تَفویضُ الأَمرِ إِلَیهِ؛(1)
آغاز دانش شناخت خدای جبار است و پایان آن واگذاری امور به او».
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«تَعَلَّموا العِلمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَةٌ... بِالعِلمِ یطاعُ اللّهُ وَ یعبَدُ، بِالعِلمِ یعرَفُ اللّهُ وَ یوَحَّدُ، بِالعِلمِ توصَلُ الأَرحامُ وَبِهِ یعرَفُ الحَلالُ وَ الحَرامُ. وَ العِلمُ إِمامُ العَقلِ وَ العَقلُ تابِعُهُ، یلهِمُهُ اللّهُ السُّعَداء، وَ یحرِمُهُ الأَشقِیاء؛(2)
دانش بیاموزید که آموختن دانش حسنه است...؛ تنها به واسطه علم، خدا اطاعت میشود؛ تنها با علم خدا شناخته میشود و یگانه خوانده میشود؛ تنها با علم صله ارحام انجام میشود و حلال و حرام شناخته میشود؛ علم پیشوای عقل و عقل تابع اوست. خدا علم را به نیک بختان الهام میگرداند و اشقیا را از آن محروم میکند».
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«العِلمُ لایحصُلُ إِلاَّ لِلمُؤمِن؛(3)
علم جز برای مؤمن حاصل نمیشود».
برای ما که در فضای غربزده امروز تنفس میکنیم و از علم جز دانش تجربی و آزمایشگاهی تصوری نداریم، شنیدن چنین توصیفی از علم شگفتانگیز است و با متن یافتههای ما ناسازگار مینماید. برای ما «علم فراوان» که در سخن امیر بیان علی علیه السلام آمده است، به معنای توده انبوهی از گزارههای دانش فیزیک، شیمی، حساب، جبر و جغرافی است؛
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«یا کمیلها إِنَّ هیهُنا لَعِلماً جَمّاً (وَ أَشارَ بِیدِهِ إِلی صَدرِهِ) لَو أَصَبتُ لَهُ حَمَلَةً؛(1)
ای کمیل بدان که در سینه من علم فراوانی است. ای کاش برای آن حاملانی مییافتم!».
فهم کاملتر این بیانات نورانی، با نظر به فلات بزرگ هستی و موقعیت حقیر عالم ماده در آن امکانپذیر است؛ شاید به همین دلیل است که فرستادگان الهی را «نبی» (خبررسان) نام نهادهاند، زیرا اگر خبری هست همان است که انبیا آوردهاند و اخبار مربوط به حلقه ماده، چندان خرد و ناچیز است که شایسته گزارش نیست.
از پیوند مقدمات پیش گفته، این نتایج حاصل میشود:
1) . نهجالبلاغه، حکمت 147.
و شاخصهای توسعه در فرهنگ دینی بر شاخصهای توسعه در دنیای مدرن، انطباق کامل ندارد. در جامعه اسلامی حیثیت علم تجربی حیثیت یک مطلوب اصالی نیست؛ بلکه علم تجربی هم مانند همه امور دیگر، مقدمهای بر کمال انسان و نردبانی برای رسیدن به بام معرفت است.
اما دانشمند مسلمان که «زندگی گسترده دینی» را برای خود برگزیده است و علم را تنها یکی از ملزومات رسیدن به کمال -و البته مهمّترین آنها- میداند، در توزیع زمان و توان خود، علمآموزی را در ردیف سایر آن ملزومات قرار میدهد و هیچگاه به بهانه اهمیت علم از سایر وظایف خود غفلت نمیکند. تلاش دانشمند مسلمان اصالتاً به هدف تحصیل علم نیست، تأمین معاش کسب رفاه و خدمت اجتماعی و شهرت و محبوبیت هم آرمان غایی فعالیتهای او قرار نمیگیرد؛ هدف نهایی او در زندگی دینی «کسب رضای خدا» است و تنها به این دلیل به دانشپژوهی میپردازد، که رضای خدا را در این عمل یافته است. و چون چنین است برای دانشپژوهی اعتباری همردیف سایر وظایف الهی قائل میشود.
دانشمند مسلمان، در کنار برنامه علمی، برنامه عبادی هم دارد و برای رفع نیاز برادران دینی خود، بهای شایستهای میشناسد و زمان بایستهای صرف میکند؛ از صله ارحام، روابط خانوادگی، تربیت
فرزند، حضور اجتماعی و... هم صرفنظر نمیکند.
او همه این عناصر را در بستری به سوی رضایت حق جریان داده است. دانشمند مسلمان ضمن آنکه فعالیت علمی خود را عبادت میشمارد و از مجاهدت و تلاش دریغ نمیورزد، از پرداختن به تکالیف غیرعلمی خود احساس خسارت نمیکند و ضمن آنکه همواره به کرم خدا در بهدست آوردن نتایج بزرگ علمی امیدوار است و یأس از رحمت او را گناه بزرگ میشمارد، خود را تنها مأمور به انجام وظیفه میبیند.
در نظام آموزشی و پرورشی رسمی در جامعه اسلامی، تخصیص اعتبار و توزیع منابع انسانی، براساس اهمیت واقعی رشتههای علمی صورت میگیرد و جریان غالب علم در جامعه فرهنگی، سمت و سویی معنوی دارد. دانشپژوهان مسلمان نیز ترکیب برنامه علمی خود را بر پایه همین اولویتها تنظیم میکنند.
فرهنگ تحصیل علم نیز براساس معادلات پیشگفته تغییر خواهد کرد؛ دانشجوی مسلمان بیش از آنکه به نیرو وتلاش فردی یا سازمانی خود در کسب دانش امیدوار باشد، به رحمت خدا امید دارد؛ او که در ارتباط با حقیقت جهان تمام وجود خود را محض وابستگی به «الله» میبیند و هیچ حول و قوهای برای خود و دیگران نمیشناسد، در استحصال دانش، تنها به امداد الهی چشم دارد و هرگاه نعمتی -از دانش و نوآوری- دریافت کند، به خویشتن مغرور نمیشود و رابطه آن با مبدأ همه خیرات و کمالات را فراموش نمیکند و از این رو، سپاسگزار و قدرشناس لطف پروردگار خواهد بود.
ابنسینا سرآمد دانشوران علم تجربی در میان مسلمانان، در باره حیات علمی خود مینویسد:
«مدّت یک سال و نیم، همّت بر مطالعه منطق و سایر اجزاء فلسفه گماشتم و در این مدّت به هیچ کار دیگر نمیپرداختم... تا حقیقت مسئله بر من روشن میشد و در هر مسئله که متحیر میشدم و بر حدّ اوسط ظفر نمییافتم، به مسجد جامع میرفتم و به نماز مشغول میشدم و به سوی مُبدع کل ابتهال مینمودم تا دشواری آن بر من آسان میگشت؛ شبها چراغ میافروختم و به قرائت و کتابت مشغول میبودم... و اگر مرا خواب میربود آن مسئله را در خواب میدیدم و بسیار از مسائل بود که وجوه آن در خواب بر من منکشف گشتی و همواره بر این شیوه گذرانیدمی تاجمیع علوم را مستحکم نمودم». (1)
اشاره زیبای رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله خامنهای درباره پیشرفتهای علمی جدید در کشور ما، از همین واقعیت پرده برمیدارد:
«موفقیتهای علمی کشور ما که چشم جهانیان را خیره کرده، در فضایی آکنده از ذکر خدا و سرشار از معنویت رخ داده است».
سخن تا همین جا در پاسخ پرسش نخستین کافی است و نیازی به درازگویی و واژهپردازی نیست، اما بیمناسبت نیست برای روشنتر شدن بحث، نمونههایی از پدیدههای غیرمادی و برخی از
1) . ترجمه تاریخ الحکماء قفطی، ص557.
روابط حاکم بر عوالم دیگر و نیز مناسبتهای میان ظاهر عالم با پشت پرده آن را که به برکت توشهچینی از قرآن و روایات بهدست آمده، ذکر نماییم؛ قرآن کریم که مهمّترین علوم و معارف را به انسان ارائه کرده است، با تأکید شدید و اصرار فراوان، در پی بالابردن مرتبه ادراک انسان و انتقال همین معانی غیبی به بشر است. اکنون برخی از آیات کتاب آسمانی را با هم مرور میکنیم:
<وَ یا قَومِ استَغفِروا رَبَّکم ثُمَّ توبوا إِلَیهِ یرسِلِ السَّماءَ عَلَیکم مِدراراً وَ یزِدکم قُوَّةً إِلی قُوَّتِکم؛(1)
از پروردگار خویش آمرزش بطلبید و به سوی او توبه کنید تا خدا آسمان را بر شما ریزان قرار دهد و بر نیروی شما بیفزاید>.
از زاویه نگاه تجربی، ریزش باران مستند به ورود یک سیستم پر فشار و یک توده هوای سرد به درون کشور است، ولی از منظر قرآن، باران با توبه و استغفار مردم ارتباط دارد. براساس اینآموزه قرآنی، میتوان فرض کرد که توبه و استغفار، علّت منحصر ریزش باران نباشد، امّا نمیتوان اصل تأثیر این عمل، در ریزش باران را انکار کرد.
<وَ مَن یتَّقِ اللّهَ یجعَل لَهُ مَخرَجاً وَ یرزُقهُ مِن حَیثُ لایحتَسِبُ وَ مَن یتَوَکل عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسبُهُ إِنَّ اللّهَ بالِغُ أَمرِهِ، قَد جَعَلَ اللّهُ لِکلِّ شَیءٍ قَدراً؛(2)
هر کسی از خدا پروا کند، خدا برای او راه برونرفت (از بنبستها) قرار میدهد (و از گرداب مشکلات او را نجات میبخشد) و او را از جایی که گمان نمیبرد، روزی میرساند
و هر کس بر خدا اعتماد کند، خدا برای او بس است؛ خدا کار خود را پیش میبرد (و در انجام اراده خود در مانده نمیشود و به بن بست نمیرسد) که او برای هر چیزی اندازهای مقرّر کرده است>.
این کریمه گهربار، به روشنی از «روابط عالم غیب با جهان ماده» پرده برمیدارد و به صراحت اعلام میکند: آنچه ما انسانها، بر اساس معادلات مادی و روابط تجربی، برای خود بنبست و لاینحل میپنداریم، برای خدا گشودنی است.
بسیاری از مجاری رسیدن خیر بر ما مخفی است و گمان و محاسبه انسان توان کشف همه راهکارهای دستیابی به نعمت را ندارد؛ از این جهت، لازم است که با اعتماد بر خدا و واگذاردن امور به او، خود را آماده دریافت فیض کند و با مراعات تقوا و اطاعت از امر و نهی خدا، شرط لازم برای این فرآیند را محقق سازد.
<وَ لَو أَنَّ أَهلَ القُری آمَنوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرضِ وَلکن کذَّبوا فَأَخَذناهُم بِما کانوا یکسِبونَ؛(1)
اگر اهل اجتماعات بشری ایمان آورده و تقوا میورزیدند، قطعاً از آسمان و زمین برکاتی برایشان میگشودیم، ولی تکذیب کردند؛ پس به کیفر دستاوردشان آنها را مؤاخذه کردیم>.
<وَ مَن أَعرَضَ عَن ذِکری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنکاً وَ نَحشُرُهُ یومَ القِیامَةِ أَعمی؛(2)
هرکس از یاد من رو برگرداند، (در این دنیا) زندگی تنگ و سختی خواهد داشت و در روز رستاخیز، او را نابینا محشور میکنیم>.
کسی که به پشت پرده جهان راه نیابد وبا حقایق نهانی که باطن این زندگی به شمار میرود(1)، ارتباط برقرار نکند،گرفتار زندگی پست(2)
و محدودی است و به کالای اندک آن فریب میخورد.
<وَ مَا الحَیاةُ الدُّنیا إِلاّ مَتاعُ الغُرورِ>.(3)
در مقابل، انسان آن گاه که از رحم طبیعت و حلقه تنگ مادیت آزاد گردد واز کمند معادلات مادی و محاسبات ظاهری رهایی یابد، به فضای بیکرانه معنا پای میگذارد و افقی گسترده مقابل دیدگانش قرار میگیرد.
بسیاری از حکایات قرآنی نیز در پی ارائه همین پیام بلند است؛ قرآن کریم ماجرای جوان مؤمنی را بیان میدارد که پایبندی به وظایف شرعی، شرایط دشواری برای او فراهم آورده، به حدّی که هراسناک و ترسان از دیار خود خارج و به شهر دیگری پناه آورده است و محروم از همه امکانات مادی، از غذا، پول، خانه، همسر، دوست و آشنا و حتّی امنیت، در نهایت تنگدستی و غربت، امّا سرشار از ایمان به خدا و ایمان به رحمت او، به زیر سایه درختی پناه میآورد و به محضر کارگردان بزرگ هستی عرضه میدارد:
<رَبِّ إِنی لِما أَنزَلتَ إِلَی مِن خَیرٍ فَقیرٌ؛(4)
پروردگار! من به هر خیری که به سویم بفرستی سخت نیازمندم>.
در این موقعیت، اسباب پنهان متافیزیکی که هرگز درکمند معادلات و فرمولهای انسان ظاهربین گرفتار نمیشوند، دستاندر کار کارگشایی و بنبست شکنی، چنان دشواریها را هموار مینمایند که ساعتی بعد، آن جوان تنگدست غریب، صاحب همه آن امکانات است: غذایی برای خوردن، سرپناهی برای سکونت، همسری شایسته، آرامشی پایدار و از همه بالاتر، آنچه که هرگز تصوّر آن را هم نمیکرد؛ مصاحبت باولی شایسته حق که او را برای رسالت بزرگ الهی آماده گرداند.
آن جوان مؤمن، موسی نام داشت، امّا آن سنّت و قانونی که او را از گرداب آن همه دشواری نجات بخشید، امروز هم برقرار است و به همان دلیل که شامل حال او شد هر جوان مؤمن دیگر مثل او را در بر خواهد گرفت و نجات خواهد بخشید. و اصولاً غرض خدا از بیان این حکایت، انتقال به همین حقیقت است... .
همچنین ماجرای آن جوان عفیف که دسیسه برادران نااهل، او را به اعماق چاه افکند و دست ولایت الهی او را بیرون کشیده و پای او را به خانه پادشاه مصر باز کرده، آنگاه که در شرایط دشوار امتحان، به خدای خود پناه میآورد و به تدبیر غیبی از زندان حیله نابکاران به عزّت و مکنتو سلطنت میرسد، پروردگار متعال درباره او میفرماید:
<وَ کذلِک مَکنّا لِیوسُفَ فی الأَرضِ؛(1)
1) . یوسف، آیات 21 و 56.
و آنگونه یوسف را در زمین مکانت بخشیدیم>.
و سپس برای دفع این پندار مرسوم که این الطاف مختص موسی، یوسف و انبیای دیگر است و قاعده و فرمول تکرارپذیر ندارد، میفرماید:
<وَ کذلِک نَجزِی الُمحسِنینَ؛(1)
و به همین ترتیب ما همه نیکوکاران را پاداش میدهیم>.
یعنی جریان این امور غیرعادی به عمل نیک انسان وابسته است و پروردگار قادر شکور، ذرّهای از تلاش انسان مؤمن را نادیده نمیگیرد و بدون قدرشناسی رها نمیکند:
<فَمَن یعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یرَهُ وَ مَن یعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یرَه>.(2)
و برای آنکه گمان نشود که این معامله الهی نوید پاداشی نسیه است و به دیر زمانی پس از مرگ وانهاده شده است، میفرماید:
<نُصیبُ بِرَحمَتِنا مِن نَشاءُ وَ لانُضیعُ أَجرَ الُمحسِنینَ وَ لأَجرُ الآخِرَةِ خَیرٌ لِلَّذینَ آمَنوا وَ کانوا یتَّقونَ؛(3)
هر که را بخواهیم به رحمت خود میرسانیم و اجر نیکوکاران را تباه نمیسازیم؛ البتّه پاداش جهان دیگر، برای آنان که ایمان آورده و پرهیزگاری مینمودند، بهتر است>.
<لِلَّذینَ أَحسَنوا فی هذِهِ الدُّنیا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ الآخِرَةِ خَیرٌ وَ لَنِعمَ دارُ
المُتَّقینَ؛(1)
برای کسانی که نیکی کنند، در همین دنیا «پاداش» نیکویی است و قطعاً سرای آخرت بهتر است و چه نیکوست سرای پرهیزکاران>.
از آنجا که دیدگان تنگ انسان ظاهربین، توان درک حقایق آن سویی را ندارد و بر پایه حساب و کتاب کودکانه خود، جریان این حوادث را غیرممکن، عجیب یا تصادفی میپندارد، فرموده است:
<وَ اللّهُ غالِبٌ عَلی أَمرِهِ وَلکنَّ أَکثَرَ النّاسِ لایعلَمونَ؛(2)
و خدا بر کار خود چیره است (و در بن بستها و مشکلات متوقف نمیشود)، ولی بیشتر مردم نمیدانند>.
در پایان سوره نیز تأکید میورزد که این حکایتها صرفاً برای سرگرمی مردم بیان نشده، بلکه درسآموز زندگی مؤمنان و رهنمود برنامه حیات روزمره آنان است.
<لَقَد کانَ فی قَصَصِهِم عِبرَةٌ لأُولی الأَلبابِ، ماکانَ حَدیثاً یفتَری... وَ هُدی وَ رَحمَةٌ لِقَومٍ یؤمِنونَ؛(3)
به راستی در سر گذشت آنان، برای خردمندان عبرتی است، سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد...؛ بلکه رهنمود و رحمتی برای مؤمنان است>.
حکایت دیگر، داستان جوانان مؤمن خداجوی عهد دقیانوس است که برای حفظ ایمان و اعتقاد دینی خود، هجرت را برگزیدند و
مورد حمایت مستقیم الهی قرار گرفتند.
خداوند در این باره میفرماید:
<ام حَسِبتَ أنَّ أَصحابَ الکهفِ وَ الرَّقیمِ کانوا مِن آیاتِنا عَجَباً؛(1)
مگر پنداشتهای که اصحاب کهف و رقیم (خفتگان غار لوحه دار) از آیات شگفت ما بودهاند؟>.
اشاره به اینکه رخداد چنین حوادثی در دستگاه الهی تابع قوانین مشخّص است و به هیچ وجه غیرعادی و شگفتانگیز نیست.
نمونهدیگر امداد لشکریانبدر توسط چندینهزار فرشتهآسمانیاست:
<وَ لَقَد نَصَرَکمُ اللّهُ بِبَدرٍ وَ أَنتُم أَذِلَّةٌ فَاتَّقوا اللّهَ لَعَلَّکم تَشکرونَ× إِذ تَقولُ لِلمُؤمِنینَ أَلَنیکفِیکم أَن یمِدَّکم رَبُّکم بِثَلاثةِ آلافٍ مِنَ المَلائِکةِ مُنزِلینَ؛(2)
خداوند شما را در جنگ بدر یاری کرد، با آنکه ناتوان بودید؛ پس از خدا پروا کنید، باشد که سپاسگزار باشید. آن گاه به مؤمنان میگفتی آیا شما را بس نیست که پروردگارتان شما را به سه هزار فرشته فرود آمده یاری کند؟>.
آن چند هزار ملائک آسمانی امروز هم زندهاند و به همان دلیل که به یاری آن گروه آمدند، امروز هم مأموریت یاری کسانی مانند آنها را دارند.
آن روز، حضور فرشتگان در میان لشکر اسلام برای هیچ کس به
چشم سر قابل مشاهده نبود، امّا امداد الهی و پیشروی سریع جبهه حق و حصول نتیجه غیرقابل پیشبینی، قابل درک بود و آنچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در میان مؤمنان پدید آورد، همین درک عظیم و فهم عمیق بود؛ همین قلبهای مالامال از ایمان به خدا و آکنده از امید به رحمت الهی که تجلّیگاه علم نافع دینی قرارگرفت و این حقیقت بزرگ را دریافت که:
<کم مِن فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَت فِئَةٍ کثیرَةٍ بِإِذنِ اللّهِ وَ اللّهُ مَعَ الصّابِرینَ؛(1)
چه بسا گروهی اندک که به اذن خدا بر گروهی بسیار پیروز شوند و خداوند با شکیبایان است>.
<إِن یکن مِنکم عِشرونَ صابِرونَ یغلِبوا مِئَتَینِ، وَ إِن یکن مِنکم مِئَةٌ یغلِبوا أَلفاً مِنَ الَّذینَ کفَروا؛(2)
بیست انسان شکیبای ثابتقدم از شما، بر دویست تن غلبه میکنند و یکصد نفر از شما بر هزار نفر ازکافران چیره میشوند>.
این آیات، قاعده و قانون این امدادهای نهانی را به روشنی بیان میدارند؛ شرط مسلّم دریافت این حمایتها پایداری در راه خدا است؛
<یا أَیها الَّذینَ آمَنوا إِن تَنصُروا اللّهَ ینصُرکم وَ یثَبِّت أَقدامَکم؛(3)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر (دین) خدا را یاری کنید، خدا شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میسازد>.
<وَ لَینصُرَنَّ اللّهُ مَن ینصُرُهُ إِنَّ اللهَ لَقَوِی عَزیزٌ؛(1)
و قطعاً خدا به کسی که (دین) او را یاری میکند، یاری میدهد که خدا سخت نیرومند و شکستناپذیر است>.
حکایت ملاقات حضرت موسی و خضر؟عهما؟ که در سوره کهف ذکر شده، از حقایق معرفتی بزرگی پرده بر میدارد؛ خضر نبی که به شهادت قرآن کریم، بنده خالص خدا است و بهرهای از دانش لدنی دارد، بخشی از اسرار عالم را میشناسد؛
<... عَبداً مِن عِبادِنا آتَیناهُ رَحمَةً مِن عِندِنا وَ عَلَّمناهُ مِن لَدُنّا عِلماً>.(2)
وی پس از مصاحبت با موسی، مرتکب سه رفتار شگفتانگیز میشود؛ قایقی را سوراخ میکند؛ نوجوانی را میکشد و دیوار فرسودهای را بدون توقع پاداش ترمیم مینماید و هر بار مورد اعتراض موسی قرار میگیرد. خضر که این بیتابی و کمظرفیتی موسی در مشاهده مأموریتهای ویژه الهی را پیشبینی کرده بود، از ادامه همراهی با موسی عذر میآورد، ولی پیش از جدایی، پشت پرده این رخدادها را چنین بیان میدارد:
قایق را سوراخ کردم تا مأموران حاکم ستمگر که برای مصادره اموال مردم میآیند، رغبتی به آن نداشته باشند و اموال مردم مستمندی که برای امرار معاش خود با این قایق، در کنار دریا کار میکنند، محفوظ بماند. نوجوان را کشتم، زیرا پدر و مادری مؤمن دارد و اگر زنده میماند، آن دو را به کفر، طغیان و سرکشی وادار
میساخت. دیوار فرسوده را ترمیم کردم، از آنجا که زیر خاک آن گنجی متعلق به دو کودک یتیم نهفته است که پدرشان انسان شایستهای بوده و خداوند چنین اراده کرده که آن دو یتیم گنجینه خود را بیرون آورند و از آن بهره گیرند. امّا موسی! تو باید بدانی که من این برنامهها را به سلیقه و تدبیر خود انجام ندادم و در همه این امور و هزاران مورد مشابه که از چشم تو پنهان است، مأموریتی الهی داشتهام؛
<وَ مافَعَلتُهُ عَن أَمری>.(1)
خدای متعال ولیی از اولیای خود را به کارگری و عملگی موظف میکند تا اموال کودکان یتیم را برای آینده آنها محفوظ دارد و این به شکرانه عمل صالح آن پدر شایسته است؛ عمل صالح آن پدر در زندگی نسل او اینگونه تأثیر میگذارد.
پیکر سرد و بیروح آن نوجوان که بهدست ولی خدا کشته شد، آنگاه که مقابل دیدگان پدر و مادر مؤمن او قرار میگیرد، قطعاً موجب تألمخاطر و دلشکستگی آنان میشود، امّا آنان نمیدانند که پروردگار جهان در گرفتن این فرزند چه حکمتی در نظر داشته است و به جای این جوان دلبند چه نعمتی برایشان مقدّر کرده است؛
<فَأَرَدنا أَن یبدِلَهما رَبُّهُما خَیراً مِنهُ زَکاةً وَ أَقرَبَ رُحماً؛(2)
و این همه نتیجه ایمان و پایبندی آنها به اوامر پروردگار است>.
آن گروه مستمند نیز به شکرانه تلاشی که در راه بهدست آوردن
مال حلال به کار میگیرند (یعمَلونَ فی البَحرِ)، سزاوار لطف خاصی هستند که به وساطت پیامبر خدا به آنها میرسد.
قرآن کریم با نقل این ماجرا، به انسان کوتهبین مادهنگر که در حصار شعور اندک خود، گرفتار محاسبات کودکانه است، میفهماند که امروز نیز در میان ما و پیرامون محیط زندگی ما، خضر پیامبر و اولیائی چون او وجود دارند و به عنوان مجریان اراده پروردگار و جنود انسانی او دست به جابجاییها و تصرفاتی در برنامه طبیعی جهان میزنند و با ملاحظات خود که براساس معادلات پیچیده الهی تنظیم شده، سامان و هنجار نظام عالم را نگاه میدارند.
این قبیل رخدادها که در قرآن کریم و اخبار پیشوایان معصوم بدانها اشاره شده است، در میان ما نوعاً به شانس، اتفاق و تصادف تفسیر میشود، اما اگر با افزایش شعور و آگاهی، این دانش مهمّ برای ما حاصلاید که دستگاه جهان به تمامی در دست قدرت کارگردان حکیم هستی است و هیچ حرکتی، هرچند افتادن یک برگ از درخت(1)
جز با امضا واراده مستقیم او انجام نمیگیرد و اراده و مشیت او نیز تابع حکمت و حسابگری است، آنگاه از این قبیل حوادث، پیامهای زیادی دریافت میشود و اخبار فراوانی به گوش میرسد. امام صادق علیه السلام به نقل از جدّ بزرگوار خویش امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند:
«لایجِدُ عَبدٌ طَعمَ الإیمانِ حَتّی یعلَمَ أَنَّ ما أَصابَهُ لَمیکن لِیخطِئَهُ وَ أَنَّ ما أَخطَأَهُ لَمیکن لِیصیبَهُ؛(2)
هیچ بندهای لذّت ایمان را نمییابد، مگر آنکه بداند، آنچه به او رسیده است، براساس حساب و کتاب وبرنامه بوده و نمیتوانسته به او نرسد و آنچه به او نرسیده، بر پایه فرمول و معادله پیچیدهای تنظیم شده و ابداً امکان رسیدن نداشته است».
نمونههای دیگری از روابط میان این سوی هستی با سوی دیگر آن را در سخنان پیشوایان معصوم علیهم السلام مشاهده میکنیم:
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«مَن قَطَعَ مَعهودَ إِحسانِهِ قَطَعَ اللهُ مَوجودَ إِمکانِهِ؛(1)
هرکس که نیکی مورد انتظار خویش را قطع کند، خداوند توانایی او را بگیرد».
امام صادق علیه السلام میفرمایند :
«الیمینُ الصّبرُ الکاذِبَةُ تورِثُ العَقِبَ الفَقرَ؛(2)
سوگند دروغ، برای بازماندگان فقر میآورد».
امام صادق علیه السلام میفرمایند :
«ما مِن مُؤمَنٍ یخذُلُ أَخاهُ وَ هُوَ یقدِرُ عَلی نُصرَتِهِ إِلا خَذَلَهُ اللّهُ فی الدُّنیا وَ الآخِرَة؛(3)
هیچ مؤمنی یاری برادر خویش را در حالی که قدرت دارد، ترک نمیکند؛ مگر آنکه خداوند او را در دنیا و آخرت خوار گرداند».
رسول اکرم صلی الله علیه و اله میفرمایند:
«انَّ العَبدَ لَیذنِبُ الذَّنبَ فَینسی بِهِ العِلم الّذی کانَ قَد عَلِمَهُ؛(1)
بنده خدا گناهی مرتکب میشود، پس از آن دانشی را که آموخته بود، از یاد میبرد».
امام علی علیه السلام میفرمایند :
«إذا ظَهَرَتِ الجِنایاتُ ارتَفَعَتِ البَرَکاتُ؛(2)
هرگاه جنایات آشکار شود، برکت از بین میرود».
امام علی علیه السلام میفرمایند :
«مازالَت نِعمَةٌ وَ لا نَضارَةُ عَیشٍ إَلاّ بِذُنوبٍ اجتَرَحوا؛(3)
هیچ نعمت و هیچ خوشی زندگی از بین نمیرود؛ مگر به سبب گناهی که انجام شده است».
امام رضا علیه السلام میفرمایند :
«إِذا کذِبَ الوُلاةُ، حَبَسَ المَطَرُ وَ إِذا جارَ السُّلطانُ هانَتِ الدَّولَةُ وَ إِذا حُبِسَتِ الزَّکاةُ ماتَتِ المَواشی؛(4)
هر زمان که فرمانروایان دروغ بگویند، باران متوقف میشود و هرگاه که پادشاه ظلم کند، حکومتش سست میگردد و هرگاه که زکات پرداخت نشود، چارپایان میمیرند».
امام علی علیه السلام میفرمایند :
«تَوَقَّوُا الذُّنوبَ فَما مِن بَلِیةٍ وَ لا نَقصِ رِزقٍ إِلاّ بِذَنبٍ حَتَّی الخَدشِ وَ الکبوَةِ وَ المُصیبَةِ، قالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ <وَماأَصابَکم مِن مُصیبَةٍ فَبِما کسَبَت أَیدیکم>؛(1)
از گناهان بپرهیزید، زیرا هیچ بلایی و هیچ کاهشی در روزی نیست؛ مگر به سبب گناه؛ حتی خراش مختصر و زمین خوردن و گرفتاری. خدای بزرگ میفرماید: هرگونه مصیبتی که به شما میرسد، به سبب دستاورد خود شماست».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله میفرمایند:
«صِلَةُ الرَّحِمِ تَزیدُ فی العُمُرِ وَ تَنفِی الفَقرَ؛(2)
پیوند با خویشاوندان موجب افزایش عمر و از بین رفتن فقر میگردد».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله میفرمایند:
«أَکثِروا مِنَ الصَّدَقَةِ تُرزَقوا؛(3)
زیاد صدقه بپردازید تا روزی داده شوید».
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«مَن حَسُنَت نِیتُهُ زیدَ فی رِزقِهِ؛(4)
هرکس نیتش خوب باشد، روزیش فراخ شود».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله میفرمایند:
«مِن أَکلَ وَ ذو عَینَینِ ینظُرُ إِلَیهِ وِ لَمیواسِهِ اُبتُلِی بِداءٍ لا دَواءَ لَهُ؛(1)
هرکس چیزی بخورد، در حالی که صاحب دو چشمی به او نظر افکنده است و او را شریک نگرداند، به دردی مبتلا شود که درمان ندارد».
این ارتباطات شگفتانگیز در ساحت هستی که نشان از شعورمندی و واکنش متناسب و سریع آن دارد، به زبانهای مختلف در گنجینههای معرفتی موجود از آیات و روایات و ادب عرضه شده است.
در فرهنگ عمومی مردم نیز تأثیر دعا، صدقه، استخاره، استعاذه، آه مظلوم، چشم، رضایت یا نارضایتی پدر و مادر، نطفه، مال حلال و... بسیار مشهور و از مجربات است.
تونیکی میکن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
گرکه بیفتد نظرت در پی ناموس کسان
پی ناموس تو افتد نظر بلهوسان
این مقوله، آگاهیها و دانشهایی است که فهم آن برای آدمی ضروری است، ولی انسان به تنهایی نمیتواند از آن رازگشایی کند؛
<وَ یعَلِّمُکم ما لَمتَکونوا تَعلَمونَ>(2)
<وَ عَلَّمَک ما لَمتَکن تَعلَم>(3)
همین دانش ارزشمند است که دین، انسان را به آن فراخوانده و هزاران سفیر معصوم برای ابلاغ آن کوشیدهاند.
به راستی اگر بر ما معلوم شود که این رخدادهای درشت در نظام کیهانی، تابع فرمولهای محکم و معادلات منظم است، آیا شناخت این گونه معادلات و فرمولها برای ما از شناخت روابط میان پدیدههای مادی مفیدتر نیست؟ آیا نباید این حقایق مهمّ و مؤثر را در جریان تصمیمگیریهای فردی و برنامهریزیهای اجتماعی وارد ساخت؟
سلیمان پیامبر علیه السلام در تدبیر مسائل اجتماعی چنین دانشی را به کار میگرفت؛
<قالَ یا أَیها المَلأُ أَیکم یأتینی بِعَرشِها قَبلَ أَن یأتونی مُسلِمینَ* قالَ عِفریتٌ مِنَ الجِنِّ أَنَا آتیک بِهِ قَبلَ أَن تَقومَمِن مَقامِک وَ إِنّی عَلَیهِ لَقَوِی أَمینٌ* قالَ الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الکتابِ أَنَا آتیک بِهِ قبلَ أَن یرتَدَّ إِلَیک طَرفُک، فَلَمّا رَآهُ مُستَقِرّاً عِندَهُ قالَ هذا مَن فَضلِ رَبّی؛(1)
سلیمان گفت: ای سران (کشور) کدام یک از شما تخت ملکه سبا را پیش از آنکه مطیعانه نزد من آیند، برای من میآورد؟ عفریتی از جن گفت: من آن را پیش از آنکه از مجلس خود برخیزی برای تو میآورم و براین کار سخت توانا و مورد اعتمادم. کسی که نزد او دانشی از کتاب الهی بود گفت: من آن را پیش از آنکه چشم خود را به هم زنی برایت میآورم؛ پس چون سلیمان آن تخت را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پرورگار من است>.
این دانشی است که همواره در بستر طولانی تاریخ، مورد
1) . نمل، آیات 38 تا 40.
بیمهری و غفلت قرار گرفته است و انبیا و اولیا، پیوسته انسان را به آن فراخواندهاند. این دانشی است که حقیقت انسانی باید به آن آراسته گردد و از پیوند با آن روح گیرد...؛ این دانش در یک جنبش نرمافزاری بزرگ دستیافتنی است.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بار دیگر پیام آسمانی انبیا به گوش جهانیان رسید. مهمّترین ادعای انقلاب اسلامی که در عمل مردم ایران نیز به صورتی آشکار و رسا به اثبات رسید، همین پیام معنویت و رهایی از کمند معادلات مادی است. دشمنان اسلام که در مقابل این رخداد بزرگ تاریخ سخت غافلگیر شده، از تفسیر موفقیت غیرقابل پیشبینی خون بر شمشیر و مشت بر گلوله درمانده بودند، به جای آنکه از این معجزه معاصر درسی یا عبرتی بیاموزند و با واقعیتی فراتر از خاک آشنا شوند، پنداشتند که مقدسات تاریخی را نباید به شرایط امروز تعمیم داد و تفاوت محاسبات زمینی با نتایج رخدادهایی -از قبیل گسترش آموزههای پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله در بدترین شرایط قابل تصور، نبرد طوفان شن با تجهیزات نظامی کفر در بیابان طبس و پیروزیهای حیرتآور رزمندگان در جنگ تحمیلی- را نباید نشانی از ناقصبودن این محاسبات زمینی گرفت؛ بلکه اینها استثنائاتی غیرقابل تعمیم هستند و آنچه باید مورد محاسبه قرار گیرد، ظواهری است که برای حس، تجربه وعقل کوچک بشر قابل مشاهده است! کوتهنظران، تاریکاندیشان یا سرسپردگان داخلی نیز بر آن شدند تا شاهد بازاری را به جای شاهد قدسی نشانند و قدسیزدایی را پیشزمینه دموکراسی و برقراری جامعه مدنی قلمداد کردند و پنداشتند که اعتقاد ما به عالم غیب، بایددر تدبیر زندگی عبادی یا
حدّاکثر فردی ما خلاصه شود و جلوه و جایگاهی در سیاست و حکومت و فرهنگ و اجتماع ما نداشته باشد. آنها که گستاختر بودند، همه اینها را به خرافه و اساطیر تفسیر کردند و آنها که احتیاط را به صلاح آینده خود میدیدند، به جای انکار مستقیم روابط پنهان عالم و پشت پرده نظام هستی، از دخالت دادن آن در برنامهریزیها پرهیز دادند؛ «سیاست ورزیدن و حکومت کردن عمدتاً به معنای مدیریت عقلانی است... عقلانیت مدرن، خواه در قلمرو عقل عملی (یعنی در مقام تناسب بخشیدن میان دلیل و مدعا) از رازها برکنار است؛ یعنی کار خود را برمبنای عناصر پیشبینیپذیر و قواعد منظم و اعتمادپذیر انجام میدهد و منتظر ورود عوامل غیرقابل محاسبه نیست.
ما در برنامهریزیهایمان، خواه دیندار باشیم و خواه غیردیندار، به عوامل مجهول و رازآلود عنایت نمیکنیم؛ مثلاً به اوضاع کواکب کاری نداریم، اما به سطح زمینهای زیر کشت، یا مقدار آبهای زیرزمینی، تعداد نیروهای انسانی کارآمد و امثالهم دقیقاً توجه میکنیم. یک مدیر موفق کسی است که تنها در شعاع اقتدارات خود، یعنی در شعاع اموری که قابل پیشبینی و کنترل هستند، عمل کند. به همین دلیل است که مدیریت عقلانی به هیچ وجه با رازآلودگی سر سازش ندارد؛ اگر بخواهیم در این عرصه، عناصر اسطورهای را وارد کنیم یا بر نیروهای غیبی تکیه بزنیم و مکانیسمهای مجهول و مرموز را وارد محاسبات مدیریتمان کنیم، مطلقاً کاری از پیش نخواهیم برد. مدیریت عقلانی موفق را نمیتوان بر امور خفی و مرموز و نامرئی بنا کرد؛ مدیریت به قواعد پیشبینیپذیر و قابل کنترل متکی است. عالم رازآلودانه از عالم
عقلانی جداست و آنچه رازآلود است، غیرقابل پیشبینی و غیرقابل کنترل است و ناگهان و سرزده و بدون امکان دخل و تصرف ما وارد عمل میشود و زمام امور را از اختیار ما به در میبرد.
این چنین حوزهای را نمیتوان مبنای یک مدیریت موفق قرار داد؛ به همین سبب است که دین رازآلود از مدیریت عقلایی به طور طبیعی جدا میشود...؛ مدیریت راه خود را از عناصر رازآلود دین جدا میکند؛ یعنی بدون آنکه لزوماً منکر آن عناصر باشد، نقش و تأثیر آنها را در محاسبات خود منظور نمیکند؛ به بیان دیگر، امروزه گویی نیروهای خفی و غیبی و ماورای طبیعی از صحنه عالم حذف شدهاند، گویی آدمیان آنها را در زندگی خود دخیل نمیشمارند و برای گشودن گرههای زندگی خویش و حل مشکلات معیشتی از آنها یاری نمیجویند. حتی موجودات و نیروهایی هم که در متن شریعت بدانها تصریح شده است، به اندازه گذشته مورد توجه و استفاده آدمیان نیستند. ما آدمیان متدینی که در عصر جدید زندگی میکنیم و به زیارت میرویم و دعا میخوانیم و نذر میکنیم و بر خداوند توکل میورزیم و به وجود جن معتقدیم و معجزه را باور داریم و تمام حوادث غریبهای را که در متن دین آمده، حق میشماریم واقعاً این اعتقاداتمان را در کجای زندگی خود دخالت میدهیم...؛ روزگاری دعا کردن کار بسیار مفهوم، مقبول و بدیهیای بود، اما امروز باید در جامعه دینی دعا توجیه عقلانی شود؛ مفهوم نذر، توکل، قضا و قدر، زیارت و نظایر آنها، همه از مفاهیم بسیار شایع در زندگی دینی ماست و تمام اینمفاهیم ریشه دینی دارند؛ بلکه قائمه حیات دینی ما هستند و ما به عنوان انسانهای متدین، نمیخواهیم آنها را از صحنه زندگی خود بیرون کنیم، اما
در جهان جدید، تمام این امور و نیروها مورد بیمهری قرار گرفتهاند و از صحنه حیات فردی و اجتماعی آدمیان (خصوصاً در عرصه مدیریت) بیرون رفتهاند، زیرا از جهان راززدایی شده است و نیروهای پس پرده، مغفول واقع شدهاند.(1)
بدینترتیب بدون آنکه به نفی دین و پیام آسمانی انبیا اعتراف شود، دین از صحنه تصمیمگیریهای فردی و اجتماعی زدوده میشود و تنها به صورت اعتقادی مبهم و مرموز، آن هم بدون اندکی تأثیر در زندگی باقی خواهد ماند!
چنین نگاهی برخاسته از عدم آشنایی با انواع ترابط میان ماده و معنی است و بیشتر افتتان به دنیای غرب را گواهی میدهد.
واکنش امم گذشته در مقابل پیام آسمانی انبیا نیز به شهادت قرآن کریم همینگونه بوده است:
<فَلَمّا جاءَتهُم رُسُلُهُم بِالبَیناتِ فَرِحوا بِما عِندَهُم مِنَ العِلمِ؛(2)
پس هرگاه پیامبرانشان (برای اثبات سخن خود) نشانهها و دلایل روشن میآوردند، آنان بدان چه از دانش نزدشان بود، دل خوش میکردند (و به سخن انبیا وقعی نمینهادند) >.
در این شرایط، اگر بناست تمدنی نوین ساخته شود و سخنی تازه به گوش بشریت برسد و جنبشی علمی رخ دهد، باید ایمان به غیب در آن اشراب شود و در ساختار کلان آن، معنا بر ماده، حاکم و غالب باشد.
آدمی در عالم خاکی نمیآید بدست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
البته روشن است که آنچه در اهمیت علم، به این معنای ویژه (دریافت حقیقت عالم و ادراک باطن هستی) گفته شد، هرگز نباید به نفی مطلق علم ظاهر منتهی شود. معنای اول علم که در آغاز این سخن بدان اشارت رفت، بسیار مهمّ است و با قوت و شتاب شایسته، باید دنبال شود، اما در تکوین تمدن اسلامی قطعاً نگاهی به حقیقت علم نیز بایسته است.
قرآن کریم
نهج البلاغه
اعلام الدین، حسن بن ابی الحسن دیلمی، قم، مؤسسه آل البیت، 1408 ق.
الامالی، ابوجعفر محمد بنعلی بنالحسین بنبابویه قمی معروف به شیخ صدوق، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1400ق.
الامالی، محمد بن حسن طوسی، قم، دارالثقافة، 1414ق.
الامالی، محمد بن نعمان عکبری بغدادی معروف به شیخ مفید، تحقیق حسین استاد ولی و علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی، 1404 ق.
بحار الانوار لدرر اخبار الائمه الاطهار، علامه محمدباقر مجلسی، تهران، المکتبه الاسلامیه، چاپ دوم، 1364.
تاریخ الحکماء، قفطی، جمالالدین ابوالحسن علی بنیوسف، به کوشش بهین دارایی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1347.
تنبیه الخواطر و نزهه النواظر (مجموعه ورام)، ورام بنابی فراس، بیروت، دارالتعارف و دار صعب.
جامع المقدمات، قم، مؤسسه انتشارات هجرت، 1372.
الخصال، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی
معروف به شیخ صدوق، تحقیق علی اکبر غفاری، بیروت، مؤسسه اعلمی، 1410 ق.
دیوان اشعار، شیخ محمد بن حسین بهایی، تهران، زرین نگارستان کتاب،1382.
العلم و الحکمه فی الکتاب و السنه، محمد محمدی ریشهری، قم، دارالحدیث، 1376.
عوالی اللئالی، ابن ابی جمهور احسایی، قم، انتشارات سیدالشهداء علیه السلام ، 1405.
غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد آمدی تمیمی، تحقیق میر سید جلال الدین محدث ارموی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1360.
الکافی، محمد بنیعقوب کلینی رازی، با تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق، 1381 ق.
کشف الغمه فی معرفه الائمه، علی بنعیسی اربلی، با تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، بیروت، دارالکتاب الاسلامی، 1401 ق.
کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، علی بن حسام الدین متقی الهندی، مؤسسة الرساله، 1413ق.
مثنوی معنوی، جلال الدین محمد بن محمد مولوی، با تصحیح رینولد نیکلسون، تهران، انتشارات مولی، 1360.
مجله کیان، شماره 43.
مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسی، قم، انتشارات شریف رضی، 1412ق.
مناقب، محمدبن شهر آشوب مازندرانی، قم، انتشارات علامه، 1379.
منیة المرید فی آداب المفید و المستفید، زین الدین بن علی جبعی عاملی معروف به شهید ثانی، تحقیق رضا مختاری، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1409 ق.
میزان الحکمه، محمد محمدی ریشهری، قم، دارالحدیث،
المیزان فی تفسیر القرآن، علامه محمد حسین طباطبایی، قم، مطبوعاتی اسماعیلیان.
عصر الامام الخمینی ره (ترجمه عربی)
منشور فرهنگ از دیدگاه امام خمینی ره
وظایف متقابل حوزه و نظام اسلامی از دیدگاه امام خمینی ره
عبرت های عاشورا
ارتجاع روشن فکری بعد از انقلاب اسلامی
مهاجر، زندگینامه شهید حجت الاسلام ابراهیمی
دشمنشناسی، بررسی رهنمودهای مقام معظم رهبری
جستاری بر پایان جنگ
منشور فرهنگ از دیدگاه مقام معظم رهبری
وظایف متقابل حوزه و نظام اسلامی از دیدگاه مقام معظم رهبری
ولایت فقیه از دیرباز تا امروز
آزمون خواص در حکومت اسلامی
تبار انحراف، پژوهشی در جریانشناسی انحرافات تاریخی
طوفان بلا در کربلا
شناخت و بررسی شیطان پرستی
آخرالزمان و آیندهگرایی سینمایی؛ بررسیو تحلیل بیش از پانصد فیلم
دین و سینما، گزاره های اعتقادی؛ بررسیو تحلیل بیش از سیصد فیلم
دین و سینما، آموزه های اخلاقی و ارزشی؛ بررسی و تحلیل بیش از سیصد فیلم
سینمای سیاسی، سیاست سینمایی؛ بررسیو تحلیل بیش از پانصد فیلم
تلخیص عصر امام خمینی ره
عصر امام خمینی ره و بیداری بشر معاصر (دوره پنج جلدی)
دفاع مقدس، رخداد عظیم
در قلمرو اندیشههای دفاعی امام خمینی ره
جنگ و قطعنامه های سازمان ملل متحد
دانش تحصیل دانش
کانال و مهتاب
هزار و نه
خمپاره خوابآلود
راه مستقیم انقلاب؛ فرآیند پنجگانه تحقق اهداف نهضت اسلامی از منظر امام خمینی ره و حضرت امام خامنهای (دوره دو جلدی)
دشمنشناسی در کلام امام خامنهای
نصرت خدا، تجلی بیداری اسلامی
بوستان معرفت