ghaemiyeh.com
سرشناسه : عالمزاده نوری، محمد، 1349 -
عنوان و نام پدیدآور : راه و رسم طلبگی/مولف محمد عالمزادهنوری.
مشخصات نشر : قم: موسسه فرهنگی ولاء منتظر، 1389 -
مشخصات ظاهری : 7 ج.؛12×21سم.
شابک : 70000 ریال: دوره: 978-600-5551-25-9 ؛ 10000 ریال: ج.1:978-600-5551-18-1 ؛ 20000ریال (چاپ سوم)ج.1 ؛ 20000 ریال (ج.1، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.2: 978-600-5551-19-8 ؛ 30000 ریال (ج.2، چاپ سوم) ؛ 30000 ریال (ج.2، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.3: 978-600-5551-20-4 ؛ 30000 ریال (ج.3، چاپ چهارم) ؛ 30000 ریال( چاپ سوم)ج.3 ؛ 10000 ریال: ج.4:978-600-5551-21-1 ؛ 190000 ریال (ج.4، چاپ چهارم) ؛ 20000 ریال(چاپ سوم)ج.4 ؛ 10000 ریال: ج.5: 978-600-5551-22-8 ؛ 30000ریال(چاپ سوم)ج.5 ؛ 30000 ریال (ج.5، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.6: 978-600-5551-23-5 ؛ 20000ریال(چاپ سوم)ج.6 ؛ 20000 ریال (ج.6، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.7: 978-600-5551-24-2 ؛ 40000 ریال(چاپ سوم)ج.7 ؛ 40000 ریال (ج.7، چاپ چهارم)
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتاب حاضر قبلا به صورت مستقل نیز منتشر شده است.
یادداشت : ج.2 و 5 (چاپ اول: 1389).
یادداشت : ج.1- 7 (چاپ سوم: تابستان 1391).
یادداشت : ج.1-3 (چاپ چهارم: تابستان 1391).
یادداشت : ج.4 - 7(چاپ چهارم: تابستان 1391).
یادداشت : این کتاب با حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. ارزش و افتخارات طلبه.-ج.2. هویت صنفی طلبه و معنای طلبگی.-ج.3. طلبه در دوران رشد و تحصیل.-ج.4. طلبه و برنامه زندگی.-ج.5. طلبه و جهتگیری تخصصی.-ج.6. علم دیگر.-ج.7. طلبه؛ نشاط و طراوت طلبگی.
موضوع : حوزههای علمیه -- ایران
موضوع : طلاب -- راه و رسم زندگی
شناسه افزوده : ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. معاونت امور فرهنگی
رده بندی کنگره : BP7/ع16ر2 1389
رده بندی دیویی : 297/07
شماره کتابشناسی ملی : 2122455
صفحه 9 :
صفحه 14 :
صفحه 19 :
صفحه 25 :
صفحه 33 :
صفحه 39 :
صفحه 43 :
صفحه 48 :
صفحه 54 :
صفحه 60 :
صفحه 64 :
صفحه 69 :
صفحه 75 :
صفحه 81 :
صفحه 89 :
صفحه 94 :
صفحه 100 :
جلد دوم راه و رسم طلبگی
مؤلف
انتشارات ولاء منتظر(عج)
قم، خیابان شهداء (صفائیه)، کوچه 37 (سپاه)،
فرعی پنجم، پلاک 104؛ تلفکس: 7749458 (0251) www.v-montazar.com info@v-montazar.com
کلیه حقوق برای ناشر محفوظ است
مرکز پخش انحصاری:
قم، خیابان آیتالله مرعشی نجفی(رحمه الله علیه) (ارم)، روبروی پاساژ قدس، ساختمان کوثر، انتشارات سوره مهر (مؤسسه رحماء)؛
6 و 7839402 (0251) - 09192511036
مقدمه. 9
هویت.. 14
طلبگی و روحانیت.. 16
فلسفه پیدایش و رسالت روحانیت.. 17
کار طلبگی.. 25
نصاب طلبگی.. 30
آیندۀ کاری طلبه. 39
ویژگیهای کنونی حوزه. 43
بحران منابع انسانی.. 43
حوزه، بهترین پایگاه آشنایی با دین.. 48
بایستههای طلبگی.. 51
شکیبایی و پایداری.. 51
کارآمدی و توانمندی.. 58
سامان فعالیتهای فرهنگی در برنامهکاری طلبه. 85
ویژگیهای فعالیت فرهنگی.. 89
عناوین و سرفصلهای مجموعۀ متون و اسناد روحانیت.. 99
دفتر 1. تاریخ روحانیت.. 99
ص:7
دفتر 2. کلیات.. 100
دفتر 3. بررسیهای عمومی.. 100
دفتر 4. نظام آموزشی.. 100
دفتر 5. نظام اداری روحانیت.. 101
دفتر 6. نهادها و مراکز (بررسیهای عمومی، مراکز آموزشی و پژوهشی) 101
دفتر 7. ردیه و دفاعیه. 101
دفتر 8. مناسبات جهانی روحانیت.. 101
دفتر 9. آسیبشناسی روحانیت.. 101
دفتر 10. هنر. 101
دفتر 11. پژوهشهای تطبیقی.. 101
دفتر 12. هویت جامعۀ روحانیت.. 101
دفتر 13. پراکندگی جغرافیایی حوزهها و روحانیت.. 102
دفتر 14. مبارزات سیاسی.. 102
دفتر 15. سیاست.. 102
دفتر 16. فعالیتها و خدمات اجتماعی.. 103
دفتر 17. فعالیت فرهنگی.. 103
دفتر 18. انطباق اسلام با مقتضیات جدید. 104
دفتر 19. مرجعیت.. 104
دفتر 20. نخبگان روحانیت.. 105
دفتر 21. مناسبات و روابط.. 105
دفتر 22. رهبری جنبشها و نهضتها. 105
دفتر 23. مناسبات روحانیت و حکومتها. 105
دفتر 24. هویت جامعه روحانیت.. 106
برای مطالعۀ بیشتر. 107
منابع و مآخذ. 111
ص:8
طلاب علوم دینی که به هدف سربازی امام عصر و پاسداری از آیین حیاتآفرین الهی متاع اندک دنیا را رها کرده و از برخورداریها و نعمتهای آن چشم پوشیده و در یک معامله بزرگ با خدا، به سوی حوزههای علمیه رو کردهاند، طی سالهای متمادی و در یک فرایند پر پیچ و خم و دشوار گوهر وجود خود را در کانون آموزش و پرورش حوزوی جلا بخشیده و به مرور زمان مشعلداران هدایت و سفیران دین آسمانی خواهند شد.
این فرایند طولانی مدت در میانه راه با مشکلات و آسیبهای فراوانی روبرو است و جز به صبر و بصر و معرفت و استقامت کامل نخواهد شد.
«وَلایَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْر».(1)
هر مسلمانی باید پیش از اقدام به هر کاری بصیرت و معرفت لازم را در آن کسب کند. امام صادق علیه السلام فرمودند:
«الْعَامِلُ عَلَی غَیْرِ بَصِیرَةٍ کَالسَّائِرِ عَلَی غَیْرِ الطَّرِیقِ لایَزِیدُهُ سُرْعَةُ
ص: 9
1) . نهج البلاغه، خطبه 173.
السَّیْرِ إِلَّا بُعْداً؛(1)
کسی که بدون بصیرت عمل کند، مانند کسی است که در بیراهه میرود. هرچه سریعتر حرکت کند دورتر میگردد».
امام علی؟,؟ نیز به کمیل فرمودند:
«یا کمیل ما من حرکة إلا و أنت محتاج فیها إلی معرفة؛
کمیل! هیچ حرکت و رفتاری نیست مگر آن که تو در آن نیاز به معرفت داری».
در کنار بصیرت در دین، بصیرت اجتماعی و سیاسی، بصیرت در زندگی فردی، و بصیرت صنفی یعنی بصیرت در ایفای نقش اجتماعی از لوازم حرکت یک طلبه در این مسیر دشوار است.
«اللَّهُمَّ اجْعَلِ النُّورَ فِی بَصَرِی وَ الْبَصِیرَةَ فِی دِینِی».(2)
«الامامُ الصّادِقُ علیه السلام : کانَ عَمّنا العَبّاسُ نافِذُ البَصیرَة، صَلِبُ الایمانِ».(3)
<قُلْ هذِهِ سَبیلی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی>.(4)
برای تبیین نیاز به بصیرت راه طولانی در پیش نداریم. به دلیل عقلانی و تجربی نیز میتوان نیاز به بصیرت را نشان داد. همه ما وقتی وارد محیط جدیدی میشویم تلاش میکنیم که دید کامل و اطلاعات جامعی از آن به دست آوریم که در استفاده بهینه از آن محیط موفقتر باشیم. احتمالاً همه ما زمانی که برای اول بار به مدرسه علمیه وارد شدیم در جستجوی امکانات مدرسه، مراکز
ص: 10
اداری، جهت قبله، محل کتابخانه، نمازخانه، پارکینگ، حمام و...، زمانی را صرف کردهایم و اکنون از صرف آن زمان نیز خرسندیم. با این که نهایت استقرار ما در آن مدرسه بیش از چند سال نیست.
طلبهای که به حوزه علمیه آمده در فضای جدیدی پانهاده که سالها در آن استقرار خواهد داشت و آینده شخصیتی خود بلکه آخرت و ابدیت خود را بدان رقم خواهد زد. بیشک طلبه برای حیات حوزوی خود نیاز به بصیرت دارد. یعنی همان دید کامل و اطلاعات جامع را نه تنها در مورد فضای مادی و داخلی مدرسه علمیه بلکه برای کل حوزه باید به دست آورد تا بهره او از حوزه کاملتر شود.
تفاوت شهید مطهری رح با برخی از دیگر علما، به همین بصیرت بازگشت دارد. به خوبی مشهود است که کارکرد اجتماعی شهید مطهری رح بسیار بیش از دیگران بوده و نقش موثری که وی در جامعه ایفا کرده با آنچه که از دیگران دیده میشود قابل مقایسه نیست.
بصیرت به معنای چشمِ باز داشتن، و از بالا نگاه کردن است. وقتی صحنهای را از بالا نگاه میکنیم اشراف و احاطه ما بسیار بیش از زمانی است که از درون به آن میپردازیم. وقتی وارد شهری میشویم آسانترین راه برای آشنایی با آن شهرتهیۀ نقشۀ آن شهر است، نه گشت وگذار لذتبخش در آن. تهیۀ نقشۀ شهر، نگاه به شهر از بالا، از چشم یک پرنده یا از داخل یک هواپیما، یعنی صَرف نظر از جزئیات و پرداختن به روابط و نسب کلان. در مقابل، گشت و گذار در شهر عبارت است از دقت در جزئیات که انرژی و زمان فراوانی میطلبد و در نهایت نیز معلوم نیست ما را در جریان کامل کلیات و تجسم درست نقشۀ
ص: 11
هوایی قرار دهد بلکه گاهی حیرت نیز میآفریند.
امام علی علیه السلام به حارث بن حوط فرمود:
«یا حَارِثُ إِنَّکَ نَظَرْتَ تَحْتَکَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَکَ فَحِرْتَ؛(1)
ای حارث تو به زیر پایت نگاه کردهای و بالا را ندیدهای، لذا حیران و سرگردان شدهای».
برای ایمنی از این حیرت و سرگردانی نیاز به بصیرت داریم. کسی که با بصیرت پیش میرود از کار اندک خود بهره فراوان میگیرد اما کسی که بدون بصیرت حرکت میکند ممکن است مانند حیوان عصاری پس از ساعتها بل سالها حرکت و تلاش در جای اول خود مانده باشد!
بصیرت به معنای دائم به هدف نظر داشتن، اولویتها را شناختن، راهها را دیدن، نقشه کلان را پیش رو نهادن، و حرکت از روی شناخت است و تنها به معنای «به کار خوب مشغول بودن» نیست. زیرا چه بسا کارهای خوبی که ما را از کارهای خوبتر بازدارد و به سرانجام روشنی نرساند.
ایجاد بصیرت صنفی، انگیزهسازی برای حضور فعال،کارآمد و مستمر طلبه در این راه و توانافزایی برای برداشتن بار سنگین این مسئولیت، وظیفه دغدغهمندان و مربیانی است که قدر و سهم این نیروهای مخلص را در آینده تمدن اسلامی میدانند و چشم امید به حضور این گرامیان در صحنه رخدادهای خطیر پیش از ظهور دارند.
آشنایی طلبه با تعریف و هویت صنفی خود، بیتردید مهمترین مصداق بصیرت است و از حیرت در مقام عمل و بیراههپیمایی
ص: 12
1) . نهج البلاغه، خطبه 262.
جلوگیری میکند؛ در طلبه انگیزۀ اقدام و احساس ارزشمندی و افتخار و عزت میآفریند و از سرشکستگی و واماندگی و احساس بیهودگی و بیمصرفی رهایی میبخشد و قطب نمای حرکت او در تصمیمها و انتخابهای کوچک و بزرگ میشود.
شاید طلبههایی را دیده باشیم که پس از سالها تحصیل پرنشاط و تلاش فراوان علمی، به کارهایی مانند فعالیتهای خدماتی، ویراستاری و کارمندی روی آوردهاند. کارهایی که با رسالت اصیل حوزههای علمیه و با حجم تحصیل و تلاش طلبه در دوره رشد تناسب ندارد و امتداد آرمان این نهاد، به شمار نمیرود. این رخداد نامبارک، برخاسته از عدم بصیرت صنفی و فراموشی هویت یا غفلت از آن است. بحران تصمیمگیری و نازل بودن سطح انتخاب در میان طلاب، ناشی از همین کاستی و مولود عدم تثبیت هویت در ساختار روانی آنان است.
این دغدغه که آیا طلبه بهره اجتماعی درخوری خواهد داشت و ثمره ممتازی بر وجود او مترتب خواهد شد و این شبهه که آیا این همه درس و بحث و تحصیل و تلاش با خدماتی که در آینده بر دوش طلبه نهاده میشود و از او انتظار میرود تناسب دارد یا نه و این اندیشه که در شرایط موجود جامعه بستر کدام خدمت بزرگ اجتماعی برای طلبه فراهم است و... همه از مقوله نظر به هویت صنفی طلبه است.
طلاب علوم دینی باید روشمند و عالمانه با آینده صنفی خود آشنا گردند تا از این مشکلات فاحش رهایی یابند. مناسبتر آن است تا سرمایه فراوانی که حوزه، صرف تربیت نیروهای خود کرده و اندوخته فراوانی که طلبه در دوره رشد و تحصیل خود، فراهم آورده
ص: 13
صَرف آرمان و رسالت حوزه شود و به کارهای نازلی که از غیرطلبه نیز برمیآید صرف نگردد. یعنی لازم است طلبه در دوره طلبگی چنان مراقبت شود که از کارکردهای رسمی حوزه فاصله نگیرد.
این دفتر تلاشی ابتدایی برای ترسیم هویت صنفی طلبه و نقش اجتماعی او است و امید آن دارد که با حسن عنایت صاحب نظران تکمیل و ترمیم گردد.
هویت هر کس یا هر چیز اوصاف ویژۀ او است که در کسان یا چیزهای دیگر دیده نمیشود. یعنی اموری که وجه تمایز او از سایرین است و موجب بازشناسی او از دیگران میشود. هویت بر چند قسم است: هویت فردی، هویت نوعی، و هویت صنفی. هویت فردی، یک فرد را از سایر افراد متمایزمیسازد. هویت نوعی یک نوع کلی را از سایر انواع مشخص میکند اما نمیتواند تمایزات میان افراد را معلوم کند و هویت صنفی نیز تمایز یک صنف نسبت به سایر اصناف یک نوع را ذکر میکند.(1)هویت همانگونه که تمایزات یک چیز را از دیگران بیان میکند اوصاف مشترک میان افراد یک نوع را
ص: 14
1) . مراد از صنف در عنوان این کتاب عبارت از گروهی است که یک نقش اجتماعی ویژه و مشترک را بر عهده گرفته باشند. هر چه مدنیت افزوده گردد، در نظام تقسیم کار و توزیع نقش اجتماعی لاجرم اصناف بیشتری پدید میآیند. البته ممکن است افراد برخی از این اصناف ارتباط نظاممندی باهم نداشته باشند، مثلاً سازمان تعریف شده یا اتحادیهای تشکیل نداده باشند اما به هرحال به جهت ایفای یک نقش و کارکرد مشترک و ارائه یک خدمت واحد، یک صنف ممتاز هستند. این واژه گاهی به جنبه شغلی (مشغولیت)، درآمدزایی و بهره اقتصادی انصراف پیدا میکند که در این کتاب ابدا مورد نظر نیست.
نیز بیان میکند.
بنابراین هویت صنفی طلبه از طرفی مایه امتیاز طلبه از غیر طلبه است و از طرفی مایه اشتراک طلبهها با یکدیگر. در بیان هویت طلبه باید امور و اوصافی ذکر شود که اختصاص به طلبه دارد و طلبه را از سایر اصناف اجتماعی ممتاز میگرداند و موجب میشود مصداق طلبه از غیر طلبه به خوبی بازشناخته شود.
طلبه دارای یک هویت و خود فردی و نیز دارای یک هویت و خود صنفی است، یعنی یک شخصیت حقیقی فردی و یک شخصیت حقوقی و صنفی دارد. به همین جهت همانگونه که موظف به خودشناسی، خودآگاهی و خودسازی فردی است موظف به خودشناسی، خودآگاهی و خودسازی صنفی است. همان گونه که به عنوان یک انسان باید از ظرفیتها، داراییها، فرصتها، نیازها، استعدادها، بایستهها، وظایف و کاستیهای خود اطلاع داشته باشد به عنوان یک طلبه -یعنی به عنوان یکی از اعضای این گروه همکار- باید تصورات خود را از ظرفیتها، داراییها، فرصتها، نیازها، استعدادها، بایستهها، وظایف و کاستیهای حوزه و روحانیت اصلاح کند و به خودسازی صنفی بپردازد یعنی خود را برای انجام وظیفه در این صنف اجتماعی آماده سازد. همان گونه که به عنوان یک انسان به موفقیت و کمال انسانی خود میاندیشد به عنوان یک طلبه باید به موفقیت و کمال صنفی خود نیز توجه داشته باشد. بدین ترتیب باید دو آرمان را به موازات هم دنبال کند؛ آرمان فردی و آرمان صنفی.
برنامهریزی برای یک شخص متوقف بر شناخت آن شخص است. برنامهریزی برای یک صنف نیز در گرو شناخت آن صنف است. آشنایی با هویت یک گروه اجتماعی (راننده، کارمند، کاسب، طلبه)
ص: 15
دورنمای وظایف الهی و بخش عمدهای از برنامۀ شبانهروزی او را روشن میگرداند. وقتی میگوییم «فلانکس راننده است.» دورنمای فعالیتهای او را به نحو کلی میتوان حدس زد. یک «کارمند» عمدۀ زمان مفید و توان خود را به کار در اداره میپردازد. طلبه نیز عمدۀ وقت مفید و توان خود را به «طلبگی» باید بپردازد. اما پرسش اساسی این است که «طلبگی» چه معنایی دارد؟
اگر در هویت طلبه کاوشی عمیقتر نماییم، دستور کار ووظایف او را به روشنی درمییابیم.
برخی میان طلبگی و روحانیت تفکیک کردهاند. اما گویا نیازی به این تفکیک نباشد. زیرا طلبگی فصل اول حیات روحانی است، و روحانیت امتداد طبیعی طلبگی. طلبگی فصل آموختن و پرورده شدن است. آموختن و پرورده شدن به غایت خدمت اجتماعی خاصی که در فصل دوم حیات او ارائه میشود. بدین ترتیب روحانیت بدون طلبگی یعنی انجام خدمت بدون آمادگی و آموزش، و طلبگی بدون تعهدِ خدمت یعنی فراهم آوردن، بدون بهره!
هرکس که طلبه میشود به سازمان روحانیت شیعه وارد میشود و همه رسالتها و وظایف آن را بر دوش میگیرد؛ وظایفی که نمیتواند نسبت به آنها بیاعتنا باشد؛ اما در آغاز راه باید برای انجام آن وظایف، مدتی آموزش ببیند و آمادگی کسب کند. روحانیای که به خدمات اجتماعی فرهنگی و دینی مشغول است نیز طلبه است از آن جهت که هر عنصر خدوم اجتماعی موظف است همواره و پیاپی بهرههای خود را افزایش دهد، با تخصص و دانش و تجربه بیشتر در
ص: 16
میدان خدمت حضور یابد و فرمان تاریخی پیامبر اکرم صلی الله علیه واله به دانشآموزی تا پای گور را اطاعت کند. بنابراین مراد از هویت صنفی طلبه همان هویت صنفی روحانی است و میان این دو تفاوتی جز به اعتبار وجود ندارد.
هریک از اصناف اجتماعی بههدف رفع یکی از نیازهای زندگی انسان پدید آمدهاست. بدون شک نیاز انسان منحصر در تأمین خوراک و پوشاک و آسایش مادی نیست. نیاز غیرمادی انسان به مراتب از نیاز مادی او فراوانتر و اساسیتر است. زیرا حقیقت انسان و انسانیت او در گرو عناصر غیرمادی است. از جمله این نیازها، نیاز به وحی، نیاز به دین، و نیاز به هدایت آسمانی است. پروردگار جهان برای رفع این نیاز مهم، شخصیتهای برگزیدهای را بههمراه پیام آسمانی به میان مردم فرستاده است. این چهرههای ممتاز بشریت حامل سه مسئولیت بزرگ هستند.
دریافت پیام خدا (نبوت، خبرگیری)
انتقال این پیام به مردم (رسالت، ابلاغ)
اجرا و تحقق بخشیدن به آن محتوا در سطح جامعه (امامت، ولایت)
پس از رحلت آخرین پیامبر و غیبت آخرین وصی او -امام عصرعجل الله فرجه الشریف- این سه مسئولیت خطیر نیاز به متولی دارد. لازم است در کنار اصناف مختلف که به رفع نیازهای گوناگون اجتماعی میپردازند، صنف دیگری پدید آید که این وظایف سنگین را بر دوش گرفته و دنبالهرو حرکت پیامبران گردد. این صنف، روحانیان و
ص: 17
عالمان دین نام گرفتهاند:
عالمان دین وارثان و جانشینان پیامبران هستند(1)ومتناظر با مسئولیتهای سهگانۀ پیامبران سه تکلیف بزرگ بر عهده دارند. آیه 122 سورۀ توبه به این سه تکلیف اشاره دارد.
<وَ ماکانَ المُؤمِنونَ لِینفِروا کافَّةً، فَلَولا نَفَرَ مِن کلِ فِرقَةٍ مِنهُم طائِفَةٌ لِیتَفَقَّهوا فی الّدینِ وَ لِینذِروا قَومَهُم إِذا رَجَعوا إِلَیهِم لَعَلَّهُم یحذَرونَ؛
و شایسته نیست مؤمنان همگی کوچ کنند. پس چرا از هر فرقهای از آنان دستهای کوچ نمیکنند تا آگاهی عمیق در دین پیدا کنند و قوم خود را -وقتی به سوی آنان بازگشتند- بیم دهند؟ باشد که آنان (از کیفر الهی) بترسند>.
در این آیه که پس از آیات جهاد نازل شده، گروه معینی از مؤمنان از حکم وجوب جهاد و حرکت به سوی جبهه جنگ استثنا شدهاند تا این سه هدف را پی گیرند.
فهم عمیق دین و دریافت پیام وحی از منابع دینی. (لیتفقهوا)(2)
بازگشت به میان مردم، انذار و هشدار آنها و ابلاغ پیام دین. (لینذروا)
تلاش برای تحقق آرمانهای دینی. (هدفمند بودن تبلیغ و
ص: 18
امید اثرگذاری آن اشاره به این وظیفه دارد؛ لعلهم یحذرون)(1)
تحصیل ادبیات عربی که زبان منابع دین است، آشنایی با قواعد مفاهمۀ عرفی در علم اصول فقه، علوم قرآنی، علوم حدیث، تفسیر، بررسی منابع روایی، پژوهش به هدف کشف نظر دین در موضوعی خاص و... همه تلاشهایی است که در راستای فهم عمیق دین صورت میگیرد. ایجاد کتابخانه و نمایشگاه، تولید نرمافزارهای علوم اسلامی، کتابنامهها، فهرستها، معاجم و... گرچه گامی مستقیم درراه تفقه بهشمار نمیرود امّا به کاروان فهم دین کمک میکند و مسیر حرکت این کاروان را هموارتر یا کوتاهتر میسازد.
ص: 19
1) . در نقش توصیههای قرآنی در انگیزش مسلمانان برای تحصیل معارف دینی و انتقال آن به بخشهایی از جهان اسلام که از حوزه نفوذ مستقیم نور هدایت الهی محروم بودند، نمیتوان تردید داشت. همانگونه که تأثیر الزامات علمی، در انگیزه مزبور قابل شک نیست. مسلمانان اولیه، به موازات گسترش قلمرو اسلام، با سه پدیدۀ سرنوشتساز در حیات سیاسی خود روبرو شدند و در راه چارهسازی آن به تأسیس حوزههای علمیه دست یازیدند؛ از سویی با افواج تازه مسلمانانی روبرو گشتند که از تعالیم اسلامی کمترین آگاهی را داشتند و محتاج آموزشهای گسترده بودند و از سوی دیگر به هممرزی ادیان بزرگ و تمدنهای پر شکوه و سابقهداری کشانده میشدند که با فرهنگها و عقاید گوناگون داعیۀ درگیری فرهنگی – اعتقادی با مسلمانان را در سر داشتند و دفاع فرهنگی از شریعت را برای مسلمانان ضروری میساختند و در کنار این دو، پیدایش حوادث و موضوعات جدیدی که در آیات قرآنی و روایات مأثور، احکام آن به صراحت بیان نگشته بود، لزوم تأسیس سیستم استخراج احکام از متون اصلی را اجتناب ناپذیر گردانده بود. همه اینها به یاری هم خبر از تأسیس تشکیلاتی میدادند که به طور مستقل به پاسخگویی نیازهای یاد شده بپردازد و اسلام را در دستیابی به اهداف خویش کمک کند. (تأملی در نظام آمورشی حوزه، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، ص92)
سخنرانی، تدریس، تألیف کتاب، ترجمۀ متون دینی، تولید نرمافزارهای کاربردی، تشکیل مراکز فرهنگی، و... تلاشهایی است که درجهت هدف دوّم (تبلیغ دین) صورت میگیرد. سازمان روحانیت برای تبلیغ دین باید از هر گونه ابزار مفید و شیوههای کارساز و دانشهایی که از لوازم تحقق این اهداف است بهره گیرد. پارهای از علوم و معارف نظیر فنون بلاغت و اصول نگارش در راستای همین هدف به سیستم آموزشی حوزهها راه یافته است. این رویه در باره علوم و مهارتهای دیگر نیز باید اعمال شود.
تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی و اداره آن بر طبق اسلام و ولایت اجتماعی، قضاوت و دادرسی، رهبری و مدیریت جریانهای علمی و فرهنگی و سیاسی در راستای اهداف دین، ایجاد زمینههای تحقق تمدّن اسلامی، اجرای حدود شرعی، طراحی مدلهای دینی در علوم انسانی، بسترسازی برای اجرای احکام الهی و تحقق اهداف مکتب و... تلاشهایی است که در دایرۀ وظیفه سوم قراردارد. مراد از اجرای دین تنها اجرای احکام دین توسط فرد نیست. زیرا پایبندی به احکام دین وظیفۀ همۀ مسلمانان است و اختصاصی به طلبه ندارد. بلکه مراد از آن برنامهسازی و تلاش منضبط برای اجرای دین در سطح کلان جامعه و تمهید مقدماتی (مانند تشکیل ساختارها، تدوین قوانین وقواعد و...) است که موجب تسهیل و گسترش رفتار دینی و انگیزهسازی برای دینی زیستن و اسلامی ماندن گردد.(1)
ص: 20
1) . تلاش برای اجرای دین بسیار دامنۀ گستردهای دارد و شامل هرگونه اقدامی که به نوعی بستر و زمینه تحقق اهداف دین را فراهم کند میشود. هر جا که انسان از اختیار و نفوذ خود در دیگران به گونهای استفاده کند که راه دینداری هموارتر شود و انگیزۀ عمل تقویت گردد، به تحقق دین کمک کرده است. مثلاً اقدام رهبر انقلاب در تشویق جوانان به انس با قرآن با ایجاد رقابت و اهدای جوایز سنگین و... که موجب پیدایش جریان اقبالِ از قرآن و تشکیل جلسات قرآنی فراوان گردید و در نهایت به آشنایی نسل جوان با معارف قرآنی انجامید یا تأمین تسهیلات و امتیازات ویژه برای ازدواج جوانان یا اجرای حدود و قصاص و تعزیرات که در فقه اسلامی در نظر گرفته شده است، همگی به تحقق دین یا تحققِ بخشی از آموزههای دینی منتهی میشود. این فعالیتها از مقوله پیامرسانی و تبلیغ نیست، تصرف در ارادهها و ایجاد انگیزه است و در نهایت به مهندسی اجتماعی میانجامد.
رسالتهای حوزه وظایف انبیاء
نبوت
رسالت
علاوه بر اینها دفاع از دین و مرزبانی اعتقادی، حراست از چارچوب و اصول و احکام دین، زدودن خرافهها، انحرافات و پیرایههای موهوم از آن نیز وظیفه روحانیت است.
ص: 21
1) . مراد از تبلیغ معنای عامی است که شامل مصادیق متنوعی میگردد. معرفت افزایی، خرافه زدایی، بدعت ستیزی، دشمن شناسی، بصیرت زایی، ایجاد محبت، ارشاد عملی، پاسخگویی، امر به معروف و نهی از منکر، و تربیت نیرو همه در این معنای عام مندرجاند.
2) . به تعبیر دقیقتر میتوان گفت نظام روحانیت، بر خلاف تصور موجود وارث و جانشین انبیاء نیست، بلکه جانشین امامت است؛ به همین جهت هم وظایفش سنگینتر از نبوت و رسالت است. وقتی نظام امامت، توسعه پیدا میکند، غیر از دریافت و تلقی وحی که وظیفه نبی است و ابلاغ که وظیفه رسول است، روحانیت وظیفه اجرا واعمال را هم بر دوش دارد. با این تعریف، روحانیت باید به هر سه لایه ماموریتهای امامت، توجه نماید. بنابراین روحانیت نهادی اجتماعی است که غایتش بسط و استمرار نظام امامت است و در دوره غیبت، باید راه امامت را در ابعاد وسیعتری دنبال کند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله فرمودند:
«إذا ظَهَرَتِ البِدَعُ فی اُمَّتی فَلیظهِرُ العالِمُ عِلمَهُ فَمَن لَم یفعَل فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللهِ؛(1)
هرگاه انحرافات و بدعتها در میان امت من ظاهر شد، بر دانشمندان (دین) است که علم خود را آشکار کنند و هر کس چنین نکند، لعنت خدا بر او باد».
حوزههای علمیه برای استمرار حیات خود، باید به تربیت نیروهایی که این رسالتها را بر دوش گیرند بپردازند و در یک نظام تعلیمی و تربیتی کارآمد این عناصر گرانقدر را پرورش دهند.
بر طبق تعالیم اسلام، روحانیت سِمَت و مقامی نیست که در سایه آن روحانیون امتیازات مادی کسب کنند یا حرفهای که نظیر حرفههای دیگر یک دسته آن را پیشه و وسیله امرار معاش خود قرار دهند. روحانیت در اسلام به معنی آراسته بودن به فضیلت علم و تقوا و مجهز بودن برای انجام یک سلسله وظایف اجتماعی دینی و واجبات کفایی است. بی آنکه علم و تقوا سرمایه دنیاطلبی گردد.(2)شجرهنامۀ صنفی روحانیت از مسیر عالمان ربانی دورۀ غیبت به امامان معصوم علیهما السلام و از طریق آنها به پیامبران الهی میرسد. عالمان ربّانی و مردان خدا در شمار پدران صنفی طلاب علوم دینی هستند. طلبگی سلسلهای است متصل به عالمان بزرگ، امامان و پیامبران. نسبنامۀ طلاب به مردان بزرگ تاریخ منتهی میشود و صف طولانی روحانیتِ تاریخ، قافلهسالاری مانند نوح و ابراهیم علیهما السلام دارد.(3)
ص: 22
طلبه از نظر صنفی و شغلی از تبار پیامبران است و سلالۀ نوح، ابراهیم، موسی، عیسی علیهم السلام، محمّد صلی الله علیه و اله و وارث علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام و حسن و حسین علیهما السلام، و این بس افتخارآمیز و مسئولیتآفرین است. نیاکان صنفی طلبه، انبیاء و اولیا هستند؛ یعنی وظایفی را که آنها بر دوش داشتهاند و خدمتی را که آنها در جامعه انجام میدادهاند، طلبه، در شرایط امروز، بر عهده گرفته است. پیامبران خدا به واسطۀ وحی با پیام خدا آشنا شدند، طلبه نیز در دوره تحصیل خود با سخن خدا آشنا میشود. پیامبران، مردم را به خدا و تقوی دعوت میکردند، و سخن خدا را به مردم انتقال میدادند، طلبه نیز همین خدمت اجتماعی را برگزیده است. پیامبران در راه دفاع از دین و تحقق ارزشهای الهی کوشیدند، وظیفۀ طلبه نیز همین است. پیامبران به تعلیم و تربیت و هدایت مردم پرداختند. طلبه هم در همین مسیر گام برمی دارد، و البته پیامبران بدون توقع پاداش، در معرض آزار و توهین و تمسخر مردم قرار گرفتند، طلبه هم باید برای این امور آماده باشد. میتوان گفت که طلبه، همکار و همیار امام زمان است و دغدغههای آن حضرت وجود او را نیز فراگرفته است. دغدغۀ اسلام و کفر، دغدغۀ حق و باطل، دغدغۀ جهان اسلام، دغدغۀ تحقق جامعه ایدآل اسلامی و دغدغۀ تربیت انسانهای صالح و مقرّب. میتوان گفت که طلبه سرباز امام زمان است و نیرویی برای تحقق آرمانهای آن حضرت، یعنی در لشکر فرهنگی حضرت مهدی مسئولیت خاصی میپذیرد و سنگر خالیای را پر میکند و به عنوان عضوی از یک مجموعه که امام زمان فرمانده و قافلهسالار آن است انجام وظیفه میکند. میتوان گفت که طلبه سهم امام است. یعنی نه تنها درآمد نقدی طلبه که تمام وجود او -و
ص: 23
تمام داراییهای معنوی، تواناییها، استعدادها، و ظرفیتهای او- متعلق به امام عصر عجل الله فرجه الشریف است و باید طبق فرمان آن حضرت خرج گردد.
طلبه از اینکه در زمرۀ ذرّیۀ صنفی اولیای برگزیدۀ خدا است، بر خود میبالد و با عنایت حق باید تلاش کند تا خلف صالحی برای آنان باشد. خدمتی که طلبه به جامعه عرضه میکند، رفع مهمترین و حیاتیترین نیاز انسانها است. نیاز انسان به معنا، نیاز انسان به انسانیت، نیاز انسان به خدا،نیاز انسان به آسمان، و نیاز انسان به هدایت... و آشناسازی انسانها با مهمترین حقیقت هستی یعنی خدا.
به بیان دیگر طلبۀ امروز، عالمِ فردا است و عالم دین وارث انبیاء و انبیای الهی مأمور تعلیم و تربیت جامعه بودهاند، مراد از تعلیم، تعلیم کتاب و حکمت (نه آموزش حساب و هندسه و جغرافیا) و مراد از تربیت نیز تربیت معنوی انسانها (و نه تربیت بدنی، یا تربیت هنری) است. بنابراین طلبه یک نیروی فرهنگی و عنصر تعلیمی تربیتی در جامعه است که برای گسترش فرهنگ دینی آماده میشود و تلاش میکند.
روحانیت، تنها نهاد اجتماعی است که خداوند به تکمیل نیروی آن فرمان داده(1)و مستقیماً برای تأمین کادر آن اقدام کرده است. خدای متعال برای نیاز جامعه، به کسب و تجارت یا پزشکی و مهندسی یا رانندگی و آهنگری، به صورت مستقیم نیرو نفرستاده است، امّا برای رفع نیاز بشر به دین، اخلاق و معنویت 124000 انسان
ص: 24
1) . توبه، آیه 122.
صالح، ارسال داشته و آنها را به گونههای مختلف، تأیید و هدایت و حمایت کرده است. بعثت پیامبران در پی نیاز انسانها به تعلیم و تزکیه بوده و این نیاز چندان اساسی و بزرگ است که از میان همۀ نعمتها، خدای بزرگ تنها نعمت بعثت را به رخ انسان کشیده و بر او منّت نهاده است.
<هُوَ الَّذِی بَعَثَ فی الأُمِّیینَ رَسُولاً مِنهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ ءَایاتِهِ وَ یزکیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَ الحِکمَةَ وَ إِن کانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ>.(1)
نهاد مقدس روحانیت، در نظام گستردۀ تقسیم کار اجتماعی، و در شبکۀ روابط انسانی، متکفل ارائۀ خدمات ویژهای است. نقش ویژۀ این سازمان مهم در مناسبت با «دین اسلام» تعریف میشود. روحانیت، بالمآل عهدهدار وظیفۀ تعلیم و تربیت دینی نسلها و جوامع انسانی است. روحانی نیز مانند نیاکان صنفی خود -پیامبران و اولیا- یا معلم کتاب و حکمت خواهد بود، یا مربی و مزکّی جانهای آماده. <یعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَ الحِکمَة وَ یُزَکّیهِمْ>(2)و از او انتظار میرود در راه افزایش شناخت، آگاهی و بصیرت دینی، تقویت انگیزههای الهی و گسترش رفتار اخلاقی ترازِ دین در میان مردم تلاش کند.
طلبه میتواند از نیرو، استعداد، فرصت و امکان خود در
ص: 25
زمینههای مختلف بهره گیرد و انواع خدمات ارزشمند اجتماعی را بر عهده گیرد. یک روحانی میتواند پزشک باشد و علاوه بر تبلیغ دین به معالجه و درمان مردم بپردازد، روحانی میتواند با کودکان و نوجوانان انس گیرد و به آنها خط و املا و ریاضی و زبان بیاموزد، روحانی میتواند در یک مؤسسۀ مالی-اعتباری سهیم باشد و در بهبود اقتصاد کشورخویش نقشی ایفا کند. روحانی میتواند به تولید محصولات کشاورزی، دام یا فرآوردههای صنعتی اقدام کند، روحانی میتواند خدمات فنی و حرفهای ارائه دهد... . اما هیچ یک از این فعالیتها، فعالیت صنفی روحانی به شمار نمیرود و به طلبگی، روحانیت، لباس و نقش اجتماعی ویژۀ او مربوط نیست. هیچ کدام از این گزینهها از روحانی -از آن جهت که روحانی است- انتظار نمیرود و روحانی به خاطر کاستی و کاهلی در آن هرگز مؤاخذه و ملامت نمیشود. کسی از روحانی توقع ندارد توان آموزش فن رایانه یا هنر خوشنویسی را داشته باشد. کسی توقع ندارد که روحانی پاسخگوی پرسشهای فیزیک و شیمی و جبر و حساب و هندسه باشد. هیچ کس از روحانی برای ساخت یک بنای مسکونی یا تعمیر وسیلۀ نقلیۀ خود مشاورۀ فنی نمیطلبد. روحانی مسئول حل معضل ترافیک یا بهینهسازی تجهیزات آزمایشگاهی مدارس نیست.
اگر کسی چنین پندار یا انتظاری از روحانی دارد باید به سرعت آگاه شود که آدمیزاده در این جهان گسترده، با یک دست تنها یک هندوانه میتواند بردارد و توقعی بیش از این، از یک انسان معمولی، منطقی و معقول نیست.
اما در مقابل هر کسی حق دارد روحانی را پاسخگوی پرسشهای دینی خود بشناسد و از او توقع آمادگی برای ابلاغ پیام خدا را داشته
ص: 26
باشد. هر کسی حق دارد روحانی را مسئول تربیت اخلاقی-دینی نسل نو و آموزش معارف قرآن و روایات بداند. هر کسی میتواند از روحانی انتظار گرهگشایی وبنبستشکنی در تلاطمهای روحی و بحرانهای فکری اعتقادی داشته باشد. روحانی مسئول دفاع از معارف دینی در مقابل تهاجم فکری و عقیدتی جبهۀ کفر است. روحانی باید آموزههای فقهی، اخلاقی و معرفتی اسلام را به خوبی دریافته باشد و نسبت میان آنها را بداند.
از روحانی انتظار نمیرود معلم جغرافیا و زبان انگلیسی باشد. اما به حق انتظار میرود که معلم خوبی برای قرآن و حدیث باشد. حل معضل ترافیک یا ترکیب آلیاژ قطعات صنعتی در حوزۀ مسئولیت روحانی نیست. اما تجزیه و تحلیل آثار تربیتی-اخلاقی مسائل دنیای جدید، از جمله همین مسئلۀ ترافیک یا توسعۀ صنعتی بر عهده روحانیان است.
روحانیت اگر تکنیک فیلمسازی یا ترفندهای سینمایی را نداند عیب نیست و قصور از وظایف اجتماعی محسوب نمیشود، اما اگر هنر توسعۀ دینداری و عبودیت را نداشته باشد، کوتاهی کرده است. روحانی اگر این توانمندیهای متفرقه را نداشته باشد حداکثر یک مکانیک یا پزشک یا آهنگر نیست، اما اگر نتواند جامعه را به سمت ارزشهای اخلاقی و الهی دعوت کند، «روحانی» نیست.
روحانی حتی به دنبال کسب تخصص در نحو و صرف و فلسفه و تاریخ و روانشناسی و اقتصاد و علوم سیاسی نیست. این علوم گرچه در حوزههای علمیه تدریس میشود و ساعتها سرمایۀ انسانی حوزویان را در اختیار خود میگیرد، اما هدف اصالی یک حوزوی هیچ کدام از اینها نیست. روحانی عالِم دین است. تمام
ص: 27
تعریف خود را از«مناسبت با دین» دریافت میکند و تمام تعهد خود را در این نسبت به کار میگیرد.
البته روحانیت وظیفه دارد در راه بهفهمی دین خدا هر گونه تلاشی را به کار گیرد. انواع فعالیتهای علمی (عقلانی، تجربی و...) به هدف کشف آفاق جدید دین خدا از وظایف روحانی است. هدف اصلی او بهفهمی دین است و در این راه مقدمات لازم را باید کسب کند، ولی بسیار تفاوت است میان کسی که میخواهد عالِم فلسفه و روانشناسی باشد با کسی که فلسفه را در خدمت فهم معارف دین میخواهد. و نیز میان کسی که عالم صرف و نحو است و کسی که صرف و نحو و ادب عربی را در خدمت فهم قرآن و حدیث میخواهد. دانشمند علوم تجربی جدید با دانشمند دین متفاوت است. عالم دین، در پی کشف نظر خدا و در صدد فهم سخن پیشوایان معصوم است و در صرف و نحو و فلسفه و عرفان و روانشناسی به دنبال دستیابی به قرائن و شواهدی است که حقایق وحیانی را بهتر و بیشتر معلوم گرداند، در حالی که عالم فلسفه یا روانشناسی فارغ از دغدغۀ شناخت وحی به دنبال شناخت حقایق از روشهای خاص علوم است.
علاوه بر فهم دین، ابلاغ پیام دین و دفاع از دین، حوزههای علمیه متکفل تحقق دین در جامعه نیز هستند. حوزۀ پیش از انقلاب توان مهندسی کلان فرهنگی و بنیانگذاری فرهنگ اسلامی در سطح جامعه جهانی را نداشت و از مجاری قدرت اجتماعی و تأثیرگذاری بر کلان جامعه محروم بود، بدین جهت بیشتر به طراحی، توسعه، ترویج و دفاع ازنظام معرفتی دین میپرداخت و در کنج ضعف و انزوا و محدودیت به همین مقدار بسنده کرده بود. اما با
ص: 28
پیروزی انقلاب اسلامی و توسعۀ اختیار عالمان دین، مسئولیتهای سنگینتری بر دوش حوزویان قرار گرفت. حوزۀ امروز باید در صدد ارائه الگوی همهجانبۀ ادارۀ جامعۀ اسلامی -و غیر اسلامی- بر اساس آن نظام معرفتی و حرکت به سوی تمدنسازی اسلامی باشد. تمدنسازی اسلامی یعنی ایجاد یک تحول اجتماعی فراگیر و تلاش برای تشکیل جامعۀ آرمانی بر اساس نظام آموزههای اسلامی، جامعهای که در آن کسب معرفت و اجرای احکام فقهی، حقوقی و اخلاقی اسلام، روان و پویا و مستمر باشد. این نسل بر خلاف نسل اول که وظیفهاش به هم زدن بنیان جامعه و فرهنگ کهن آن بوده وظیفهاش پیریزی یک فرهنگ نو، جامعه نو و تمدن جدید است. بنابراین کارکردها و رسالتهای حوزه، پیش و پس از انقلاب، بسیار متفاوت گشته و در پرتو آن نقشها و کارکردهای طلبه نیز توسعه یافته است.
با این توضیحات، گویا شاخصی برای شناخت کار طلبگی از کارهای دیگر به دست آوردهایم. کار طلبگی کاری است که این رسالتها را تأمین کند. فعالیتی که مستقیما این رسالتها را تأمین کند قطعا کار طلبگی است. فعالیتی که با واسطه به تأمین این رسالتها کمک کند نیز اگر هیچ نهاد دیگری نتواند از ایفای آن برآید یعنی قابل واگذاری به اصناف دیگر نباشد، کار طلبگی است. اما اگر در تأمین این اهداف نیاز به چند واسطه داشته باشد و نیز قابل واگذاری به سایر اصناف باشد کار طلبگی به شمار نمیرود مثلاً آشپز یا رانندهای که در اختیار سازمان روحانیت قرار دارد، در نهایت به رسالتهای روحانیت کمک میکند، اما کار طلبگی نمیکند. اما ترجمۀ متون اسلامی که نیاز به تخصص ویژۀ حوزوی دارد و ممکن
ص:29
است قابل واگذاری به دیگران نباشد کار طلبگی به شمار میرود، گرچه این فعالیت در تأمین آن غایات، به عنوان یک واسطه عمل میکند.
بینش جدیدی که اینک نسبت به هویت طلبه به دست آوردهایم، شالوده و شناژ برنامۀ ما را تأمین میکند. زیرا قبل از برنامهریزی باید موضوع برنامه را بشناسیم. برنامۀ فعالیت کودک، جوان، معلم، کاسب، راننده و... زمانی به خوبی طراحی میشود که عنوان و وصف او به درستی شناخته شده باشد.
اکنون دریافتهایم طلبه نیرویی است که باید در خدمت رسالتهای انبیا، امام زمان و حوزههای علمیه قرار گیرد. از میان این رسالتها، فهم دین -در حدود ممکن- بر ابلاغ و اجرای دین تقدم دارد و قطعاً دورۀ زمانی مشخصی را باید به این مهم اختصاص داد. در این دوره، عمدۀ توان و وقت طلبه باید صرف آموختن معارف دینی و بهدستآوردن مقدمات آن گردد و هر فعالیت دیگری، به شرطی در زمرۀ فعالیتهای صنفی طلبه قرار میگیرد که در همین راستا باشد.
در صفحات پیش با کار طلبگی آشنا شدیم. اکنون می توان فرض کرد که کار طلبگی از کسی غیر طلبه صادر شود. یعنی غیر طلبه به فعالیتهای طلبگی و آخوندی مشغول باشد. همانگونه که میتوان فرض کرد طلبه به غیر کار طلبگی اشتغال داشته باشد. بنابراین طلبه را صرفاً از فعالیتهای طلبگی نمیتوان باز شناخت. بدین ترتیب گویا هنوز یک سؤال باقی است؛ این که: طلبه کیست؟ و
ص: 30
چه ویژگیهایی در وجود یک شخص موجب صدق حقیقی عنوان طلبه بر او میگردد؟
مراد از نصاب طلبگی حداقل برخورداریها و ویژگیهایی است که یک طلبه باید دارا باشد تا طلبه نامیده شود، به صورتی که با کمتر از آن اطلاق عنوان طلبه بر او دروغ یا مجاز است. قدر متیقنی که هر طلبه با هر رویکرد و تخصصی باید داشته باشد که اگر آن را نداشته باشد طلبه به شمار نمیرود. و اگر آن را داشته باشد به هر تخصصی وارد شود مفید و روا است.
مراد از نصاب طلبگی، به عبارتی، جوهرۀ طلبگی است. یعنی آنچه طلبه را طلبه میکند و کمتر از آن برای طلبه روا نیست. یعنی راهی که طلبه پیش از گرایش به هر رشته تخصصی به صورت عام باید بپیماید یا دست کم حین تحصیل تخصص نباید از آن غافل شود. بنابراین سؤال این است که کمترین دارایی یک طلبه که شرط لازم و کافی عنوان طلبگی و حد نصاب آن به شمار میرود چه عنصری است؟ گزینههای مختلفی را بررسی میکنیم؛
آیا برای صدق حقیقی عنوان طلبه، لباس روحانیت کافی است؟ بیتردید نه! نه هر کس این لباس را دارد به حقیقت روحانی است و نه هر کسی در این لباس نیست از وصف روحانیت محروم است.
آیا تقوا و معنویت و سلوک برای صدق عنوان طلبگی کافی است و هر مؤمن متقی اهل معنایی را میتوان طلبه نامید؟ خیر! گرچه تقوا و معنویت شرط لازم طلبگی است، اما هرگز نمیتوان ادعا کرد که این شرط برای طلبه کافی است. مثلاً بزرگانی مانند پیر پالاندوز رح یا مرحوم دولابی رح که طلاب و اهل علم در امور معنوی از محضرشان بهره میگرفتند خود طلبه نبودهاند.
ص: 31
آیا تبلیغ آموزههای دینی برای این منظور کافی است و هر کس به کار انتقال پیام خدا مشغول باشد طلبه است؟ اگر چنین باشد کارمند رادیو معارف، نویسنده و کارگردان سریالهای دینی، و آن راننده تاکسی که برای مسافران خود آیات و روایات را بیان میکند و اطلاعات دینی خود را در اختیار دیگران قرار میدهد نیز باید طلبه باشند. آیا چنین است؟ خیر! این کسان به نحو تخصصی به این موضوع نمیپردازند و هر یک از اعضای صنف دیگری هستند.
آیا خدمت به دین خدا یا عزم آن برای طلبگی کافی است؟ یعنی هر کس در مسیر خدمت به دین و پاسداری از وحی قرار دارد طلبه است؟ خیر! بسیاری از اعضای اصناف دیگر نیز به دین خدا یاری میرسانند و به نیت انجام وظیفه الهی و واجب کفایی در جامعه اسلامی خدمت میکنند، در حالیکه هیچ یک طلبه نیستند. دست کم در خود حوزههای علمیه کارمندان ادارات، نگهبانان و آشپزها که خالصانه به نظام طلبگی خدمت میکنند و بالمآل در مسیر اهداف امام زمان قرار گرفتهاند، عنوان طلبه ندارند و از صنف طلبگی به شمار نمیروند.
آیا تفقه و اجتهاد به معنی آشنایی با دانشهای حوزوی و توان استنباط گزارههای شرعی از قرآن و حدیث برای طلبگی لازم و کافی است؟ یعنی طلبه حقیقی کسی است که مجتهد و فقیه باشد و هر کس این توان را به دست نیاورده باشد یا دست کم در مسیر تحصیل آن نباشد حقیقتاً طلبه نیست؟ مثلاً طلبهای که مقداری درس خوانده و به هر دلیل از دستیابی به توان فقاهت و اجتهاد محروم مانده اما به کار تبلیغ در شهر خود مشغول است حقیقتاً طلبه به شمار نمیرود. آیا چنین است؟ بنا بر این گزینه، بیش از 80 درصد
ص: 32
طلاب علوم دینی که مجتهد نیستند اما در کسوت روحانیت به رسالتهای این نهاد مقدس تلاش میکنند و افتخار میآفرینند باید از زمره طلاب خارج گردند و این البته فرض بعیدی است. از سوی دیگر هر مجتهدی را نیز نمیتوان به حقیقت طلبه نامید. زیرا برای صدق حقیقی عنوان طلبگی شرایط دیگری نیز وجود دارد. اثبات این مطلب در ادامه خواهد آمد.
آیا مجموعه و پیوستاری از این صفات شرط لازم و کافی برای طلبگی به شمار میرود؟ با چه میزان و چه ترکیبی؟
کمترین وابستگی به نظام روحانیت با ثبت نام در حوزههای علمیه و داشتن پرونده پرسنلی تحقق مییابد. یعنی طلبه با تشکیل پرونده در مدیریت حوزه از حیث قانونی و اعتباری طلبه شناخته میشود و مشمول آنچه که به طلبه تعلق میگیرد میگردد. هر چند درس نخواند و تقوا نداشته باشد.
در نظر توده مردم نیز کسی که به صورت غالبی لباس روحانی بپوشد طلبه است. هرچند کارمند دفتر یک اداره یا کاسب باشد. به همین جهت در میان مردم انتظارات خاصی از او رقم میخورد.(1)
اما سخن ما در اطلاق حقیقی عنوان طلبه بود نه اطلاق پرتسامح عرفی یا شمول قانونی. به همین جهت لازم است ویژگیهای طلبه را به دقت بیشتری بررسی کنیم.
به نظر میرسد که از نظر جامعهشناختی انتساب حقیقی به این صنف -مانند همه اصناف دیگر- در صورتی است که شخص عمده
ص: 33
1) . به نظر دقیق صرف داشتن لباس روحانیت تبلیغ دین است. این موضوع به صورت تفصیلی در کتاب لباس روحانیت؛ چراها و بایدها آمده است.
زمان و توان خود را به کارکردها و رسالتهای این صنف اختصاص دهد. هویت طلبه با دین خدا گره خورده و تعریف طلبه از مناسبت او با دین به دست میآید. طلبه در راه شناخت عمیق دین خدا و ابلاغ و دفاع و اجرای آن میکوشد و برنامۀ خدمت اجتماعی خود را در این رسالت متمرکز کرده است. یعنی برخلاف دیگر مردم که عمدۀ زمان و توان خود را در برنامههای دیگر میگذرانند طلبه سرمایۀ توان و زمان خود را عمدتا به ارتباط با منابع دینی و تلاش برای فهمو تبلیغ آن یا دفاع از آن یا گسترش زندگی دینی در سطح جامعه صرف میکند.
قابل ذکر این که ارتباط با منابع دینی و فهم و تبلیغ و پاسداری و اجرای آن وظیفهای نیست که اختصاص به طلبه داشته باشد. همه انسانهای مؤمن نسبت به پیام خدا احساس مسئولیت دارند و برای بندگی خدای متعال در فهم آموزههای دینی تلاش میکنند، تفاوت طلبه با دیگران در این است که طلبه این مسئولیت را به عنوان رسالت صنفی خود گرفته و کل خدمات صنفی خود را در آن متمرکز کرده و زمان و توان خود را بیشتر به آن اختصاص داده است در حالی که سایر مردم بیشتر به کارها و خدمات دیگر مشغولاند و تنها در حاشیه، به امر دین میپردازند. یعنی مأموریت محوری طلبه در حوزه معارف دینی تعریف شده و این گونه نیست که به صورت تفننی و در حاشیه به آن بپردازد. نظیر این که یک پزشک، عمده نیرو و زمان خود را به فهم و تجزیه و تحلیل و انتقال و استفاده از آموزههای بهداشتی درمانی اختصاص میدهد در حالی که نیاز توده مردم به آموزههای بهداشتی و پزشکی کاملاً در حاشیۀ فعالیتهای روزمره تأمین میشود. یک مکانیک ممکن است آشپزی آموخته باشد و
ص: 34
گاهی نیز آشپزی کند اما این مقدار برای آشپز بودن کافی نیست، زیرا مأموریت محوری او آشپزی نیست و میتواند به صورتی کاملاً حاشیهای و تفننی به آن بپردازد، او عمدۀ زمان و توان خود را به مکانیکی میگذراند نه به آشپزی و همین مسئله باعث میشود که در مکانیکی تخصص و مهارت بالاتری نسبت به آشپزی به دست آورد و خدمات بیشتری ارائه کند.
اکنون با هویت طلبه آشنا گشتهایم و میتوانیم طلبه را از غیر طلبه بازشناسیم. طلبه کسی است که عمده زمان و توان خود را صرف رسالتهای نهاد روحانیت گرداند. وابستگی چنین کسی به حوزه علمیه و صنف روحانی حقیقی است. در حالی که کسی که درس حوزه خوانده و لباس روحانی پوشیده ولی به کسب و کار، ویرایش یا فعالیت اداری مشغول شده، وابستگیاش به حوزه مجازی و به قول ادیبان به اعتبار ما کان است و وابستگی کسی که هرگز درس حوزه نخوانده، ولی لباس روحانی به تن میکند کاملاً دروغین است.
اکنون این فرمول را کمی توسعه و تفصیل میبخشیم. این فرمول معیاری کمّی و ظاهری است. کسی که عمدۀ زمان و توان خود را به کار روحانیت یعنی فهم و تبلیغ و اجرا و دفاع از دین خدا اختصاص داده باشد از نظر جامعهشناختی حقیقتاً متعلق به این صنف به شمار میرود اما مانند همه اصناف دیگر معلوم نیست در کار خود کامیاب و کارآمد باشد. مثلاً کسی که عمده نیرو و زمان خود را به رانندگی یا پزشکی میگذراند الزاما معلوم نیست راننده یا پزشک موفقی باشد. همچنین معلوم نیست احساس هویت کند یعنی به رغم تغییرات درونی و بیرونی و تحولات فردی و محیطی خود را
ص: 35
همواره متعلق به این صنف و ارزشمند بشمارد. اکنون به معیارهای کیفی طلبگی میپردازیم:
برای آن که فرد در اختصاص زمان و توان خود به رسالتهای حوزوی کامیاب باشد و احساس تعلق مستمر نیز به این نهاد داشته باشد، لازم است سه وصف تفقه، تزکیه و ایفای نقش اجتماعی را به شرح ذیل داشته باشد؛
تفقه یا دینشناسی: طلبه باید با دین خدا به صورتی کامل، موزون و متناسب آشنا باشد. اگر فرض کنیم طلبه شناخت متوازنی از دین خدا نداشته باشد نمیتواند در نهاد متولی امر دین به خوبی نقش ایفا کند. یعنی در صورتی که طلبه موضوع فعالیتهای خود را نشناخته باشد نمیتواند بدان خدمت کند. این تفقه یا دینشناسی به معنای اجتهاد نیست. بلکه با اجتهاد نسبت عموم و خصوص من وجه دارد. یعنی برخی از دینشناسان، مجتهد و برخی از مجتهدان دینشناس نیستند. توضیح بیشتر این مطلب در دفتر پنجم بحث انتخاب گرایش تحصیلی آمده است.
تزکیه: طلبه باید در راستای ایفای نقش اجتماعی سنگین خود به پالایش روحی پرداخته باشد و از ایمان سرشار و اخلاق فاضله برخوردار باشد. هر چه این صفت در وجود طلبه بیشتر باشد در هویت صنفی خود استوارتر خواهد بود. زیرا تقوا و تهذیب نفس هم در فهم معارف دینی شرط لازم است، هم در تبلیغ و انتقال آموزههای دینی به جامعه و دفاع از اندیشه دینی بسیار نقشآفرین است و هم خود مصداق تحقق عینی دین به شمار میرود.
ایفای نقش اجتماعی: طلبه باید دغدغه خدمت به جامعه را داشته باشد و تلاشهای خود را معطوف به نیازهای اجتماعی -
ص: 36
یعنی چیزی علاوه بر بهره شخصی خود- رقم زند. اگر فرض کنیم که طلبه از دینشناسی و تقوا برخوردار باشد وعمده زمان و توان خود را صرف این امور کند اما اثری در جامعه نداشته باشد، انتساب او به صنف روحانیت کارآمد نیست. مانند کاسبی که تنها به اندازه نیاز روزمره خود جنس به مغازه میآورد. یا راننده تاکسیای که تنها خانواده خود را جابجا میکند!
برای بررسی دقیقتر این ویژگیها در وجود طلبه لازم است تمام احتمالات ممکن از ترکیب این سه صفت را در وجود شخصی که عمده زمان و توان خود را به امر دین اختصاص داده، ترسیم کنیم و به صورت مقایسهای نسبت به آنان داوری کنیم. این صُور ممکن، جمعا هشت احتمال را تشکیل میدهند که برترین صورت آن کسی است که هر سه صفت تفقه، تقوا و نقش اجتماعی را دارد و پستترین صورت آن کسی که تقوا و تفقه ندارد اما به ایفای نقش اجتماعی میپردازد.
ص: 37
ص:38
شاید هر طلبهای در امتداد نگاه به آینده با این پرسشها روبرو شده باشد که یک طلبه سرانجام چه جایگاه اجتماعیای پیدا خواهد کرد و چه سرانجامی خواهد داشت؟ چه نقشها و شؤون اجتماعی در انتظار او است؟ کارکردهای طلبه، و خدمات تخصصیای که میتواند ارائه دهد، آینده کاری او و مأموریتی که باید بر عهده گیرد، غایات و مقاصدی که بر طلبگی مترتب است، اهداف کاری، و آفاق طلبگی یعنی افقهای دوردستی که شایسته است یک طلبه برای انتهای مسیر خود در نظر گیرد چیست؟ و به دیگر زبان شؤون تخصصی حوزویان و تیپهای تخصصی در عالم طلبگی کداماند و چگونه طبقهبندی میشود؟
برای پاسخ به این سؤال از دو راه میتوان پیش رفت؛ راه اول مسیر استقرایی -از جزئی به کلی- است. یعنی با نظر به عملکرد شخصیتهای روحانی موفق و خدمات تخصصیای که طلاب در جامعه امروز بر عهده گرفتهاند، فهرستی تفصیلی و جامع از نقشهای اجتماعی حوزویان پدید آوریم و به صورتی پسآرا آنها را طبقهبندی و بسامان کنیم. راه دوم این است که به صورت پیشآرا
ص: 39
و قیاسی -از کلی به جزئی- حرکت کنیم. یعنی نظام جامع رسالتهای حوزه را به دست آوریم و در امکانات محیطی و شرایط روز ضرب کنیم. این حرکت به یک آرایش پیشین منطقی از انواع فعالیتهای حوزه خواهد رسید که تکرار و تداخل در آن وجود ندارد و قابل تطبیق بر انواع فعالیتهای موجود میباشد. گویا بهترین روش این است که این دو حرکت را به صورت تلفیقی و مکمل دنبال کنیم. یعنی یک بار از آرمانها و غایات طلبگی آغاز کنیم و برای آن که تمام آن مقاصد محقق گردد وظایف، نقشها و تخصصهایی برای طلاب تعریف کنیم و یک بار نظر به انواع عملکردهای موفق موجود کنیم و از میان آن نقشهای تخصصی طلاب را تعریف کنیم. سپس حاصل این دو را با هم تلفیق نماییم.
در پاسخ به موضوع آینده کاری طلبه پیش از پرداختن به فروعات و جزئیات، و ارائه بحثهای عمیق و طولانی، لازم است یک جواب کوتاه و رسا و گویا داده شود تا طلبه، گرفتار کثرتها و فروعات نگردد و تکلیف خود را در یک جمله دریابد. این یک جمله پاسخ فوری و اجمالی به آن نیاز است که همواره در ذهن میماند و سنگ محکی برای آزمودن جزئیات خواهد شد.(1)
ص: 40
1) . یکی از نیازهای بزرگ امروز حوزه، داشتن کتابهای مرجع و متون تفصیلی غنی در پاسخ به سئوالات کوچک طلبه است. متون و منابعی که به صورت کاملاً جامع، اطراف و اکناف مسئله را کاویده و شقوق و فروع و احتمالات و آرا را طرح کرده باشد و در یک بررسی عالمانه به داوری نهایی نیز منتهی شده باشد. نوع آثاری که تاکنون در باره مسائل طلاب نوشته شده تنها از یک زاویه به مسئله پرداخته و نسبت به رویکردهای مخالف کاملاً خاموش است. به همین جهت طلبه با مطالعه آنان توان مقابله با ادله مخالف را ندارد. اخیرا در یک اقدام رو به جلو، برخی از نشریات حوزوی با مصاحبههای متنوع رویکردهای مختلف در یک مسئله را طرح و استدلالهای هر یک را ذکر کردهاند. اما داوری نهایی را بر عهده خود طلبه نهاده و نبرد میان استدلالها را مدیریت نکردهاند. قدم کاملتر این است که این استدلالها در یک متن تفصیلی مرجع عرضه و کالبدشکافی شود و به قضاوت نهایی نیز بینجامد که طلبه از سرگردانی و حیرت نجات یابد و از آوار نظرات متعارض رها گردد. علیرغم این نیاز مبرم و در عرض آن باید توجه کرد که نمیتوان طلبه را برای دریافت پاسخ هر سئوال کوچک، به متون قطور و حجیم ارجاع داد و راهیابی او را منوط به مطالعه صدها صفحه کتاب دانست. لازم است که پاسخهای مختصر و گویا -از مقوله فست فود- نیز وجود داشته باشد که کار امروز طلبه را به سرعت راه بیندازد. متون کاربردی مختصر و مفیدی که در کمترین زمان به القای بیشترین محتوا بینجامد. این توصیه ابدا به معنای جویده جویده طرح کردن مطلب و فرار از استدلال عمیق نیست. آن متون مختصر، طرحهای اجمالی و پاسخهای فوری، حتما باید به پشتوانه آن متون تفصیلی و بررسیهای جامع باشد و اعتبار خود را از تحقیقات سنگین و روشمند یافته باشد. اما در مقام عرضه به صورت بسیار فشرده در یک کپسول کوچک رنگین ارائه شود. در همان حال به طلبه سفارش میشود که متناسب با اهمیت موضوع برای کشف پاسخ تفصیلی و جوانب آن به متون مفصل نیز مراجعه کند.
اگر بخواهیم به این سؤال یک جواب فوری و کوتاه دهیم و در یک جمله آینده کاری طلبه را معلوم گردانیم، باید همان گونه که در صفحات قبل نیز گفتیم این دو گزاره را به هم پیوند دهیم.
الف) «انّ العُلَماءَ وَرَثَةُ الأنبیاءِ».(1)
ب) <هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی اْلأُمِّیّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَ یزَکّیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکمَةَ>.(2)
اگر علمای دین وارثان پیامبران هستند و پیامبران مأموریت تعلیم و تربیت را برعهده داشتهاند، طلبه در آینده کاری خود یا معلم است و یا مربی. طلبه یک عنصر فرهنگی است که به کار تعلیم و
ص: 41
تربیت انسانها اشتغال دارد.
این پاسخ فشرده را به صورتی کاملاً استقرایی میتوان تفصیل داد و تیپهای تخصّصی حوزویان را اینگونه ترسیم کرد:
استنباط و تبیین عقاید اسلامی و نگرشهای کلان دین: فلسفه، کلام، و... .
کشف و تبیین نظامهای کلان دینی (سیاسی، اقتصادی، قضایی، مدیریتی، تربیتی، حقوقی، و...)
کشف و تبیین فرهنگ و ارزشهای دینی: معنویت، اخلاق، آداب، سبک زندگی،... .
کشف و تبیین قانون دینی و احکام فقهی.
استاد اخلاق؛ مبلّغ و گوینده مذهبی (برای عموم مردم)؛
مبلّغان تخصّصی (برای کودکان، نوجوانان، جوانان، دانشجویان، سربازان، ورزشکاران، کارگران، زندانیان، کشورهای خارجی، کاروانهای زیارتی، و...)؛ نویسنده و مؤلف؛ مدرّس (حوزه، دانشگاه، مدارس)؛ مربی (کودکان، نوجوانان، جوانان، و...)؛ محقّقان میانی؛ امام جماعت و مدیر مساجد، حسینیهها و هیئتهای مذهبی؛ مشاورین تخصّصی مانند مشاور امور خانواده (روحانی خانواده)، تربیت فرزند، مشاور اصناف، مشاور تولیدکنندگان آثار هنری مذهبی، و...
ولایت فقیه (مرجعیت دینی، سیاسی، اجتماعی)؛ مقام افتا و
ص: 42
مرجعیت دینی (به معنای رایج کنونی)؛ مدیران فرهنگی اجتماعی مانند نمایندگان ولی فقیه در دانشگاه و نیروهای انتظامی؛ قضاوت؛ مدیریت مدرسه یا حوزه علمیه
قبل از آنکه به ترسیم طرح کلان فعالیت طلبه بپردازیم بسیار مناسب است با موقعیت طلبه در واقعیتهای موجود آشنا شویم. آشنایی با شرایط کنونی حوزه و روحانیت، درحکم شناسایی موقعیت جوی و جغرافیایی منطقه است که در طراحی نقشۀ نهایی برنامه زندگی طلبه تأثیر مهمی دارد.
در میان مردم عادی -خصوصاً در مجاورت مراکز حوزوی- گاهی تصور میشود «فراوانی طلاب علوم دینی به اندازۀ کافی پاسخگوی نیاز جامعه هست و امروزه استقبال از سایر رشتههای علمی یا حرفهها و صنایع، اهمیت بیشتری دارد.» این تصور، نزد اهلاطلاع، قضاوتی نابهنگام و تصوری بهشدت مخدوش است زیرا:
ص: 43
شدید آنان، به توزیع نابرابر نیروی انسانی دامن میزند.
تخصصهای دانشگاهی عمدتاً درصدد رفع نیازهای جسمی و مادی بشر، و تخصصهای حوزوی عمدتاً ناظر به ابعاد تربیتی و معنوی انسان است. بُعد ناپیدای وجود آدمی که فصل مقوّم ماهیت انسان و حقیقت وجودی اوست به همان نسبت که «اهمیت» افزونتری در مقابل جانب خاکی و مادی او دارد، دارای پیچیدگی بیشتری است. طبعاً «شناخت» آن هم بسیار دشوارتر و «مشکلات» آن فراوانتر و صعبالعلاجتر است. با این وصف (اهمیت بیشتر، شناخت دشوارتر و مشکلات فراوانتر) نیاز به کارشناسان و متخصصان ورزیدهای که در سایۀ آموزههای آسمانی به شناخت ابعاد روحی و معنوی انسان دست یازند و در حل و رفع این دسته از مشکلات بهکار آیند، نیازی اساسی است و نیروی انسانی شایسته و فراوانی میطلبد.
بخش عمدهای از نیازهای جامعه ما که اینک توسط متخصصان دانشگاهی مرتفع میگردد، در شرایط اضطراری از سایر کشورها نیز قابل تأمین و تدارک است. در ایام دفاع مقدس، شمار قابلتوجهی از پزشکان و متخصصان دیگر مناطق دنیا در کشور ما به ارائۀ خدمات اشتغال داشتند. این درحالی است که نیاز ما به صاحبنظران دینی، جز از طریق حوزههای علمی شیعی قابل حل نیست. اکنون حوزه، باید پاسخگوی نیاز فراوان همۀ دنیا به علوم اهل بیت باشند. امروزه دست نیاز مجامع علمی معتبر دنیا به آخرین دستآوردهای حوزوی ما دراز است. کرسیهای خالی اسلامشناسی و شیعهشناسی دانشگاههای مهم جهان متقاضی حضور روحانیان شایسته و تواناست. مراکز فرهنگی مسلمانان در
ص: 44
نقاط مختلف پنج قارۀ دنیا در تکاپو برای دعوت از اندیشمندان و مبلغان، در ارتباط دائم با حوزههای علمی ما هستند، و خلاصه پس از انقلاب اسلامی در ایران، همۀ انسانهای حقجو در سراسر جهان در عطش فهم پیام آخرین پیامبر، رو بهسوی ما دارند. ادعای بزرگ انقلاب اسلامی این بود که اسلام پاسخگوی تمام نیازهای فردی و اجتماعی انسان از گهواره تا گور میباشد و این نیازها را تا دامنۀ قیامت تأمین میکند. ارائۀ دستورالعمل جامع حیات بشر براساس وحی محتاج پژوهشهای عظیم و تلاش فراوان است که نیروی کارآمد حوزوی باید به آن بپردازد.
ص:45
1) . مشخص است که برای برپا ماندن این نهاد فرهنگی-تربیتی بودجه ثابتی باید در نظر گرفته شود، همانطور که تأمین نیازهای مادی به صَرف هزینهای وابسته است. آنچه که به عنوان شهریه و کمک هزینه تحصیلی به طلبهها داده میشود پاسخ به همین نیاز است. امروزه در همه جای دنیا برای آموزش و بهینهسازی منابع انسانی در قالب بورس تحصیلی و فرصت مطالعاتی بودجههای میلیونی و میلیاردی خرج میشود و البته در مقابل، نیروهای توانا و کارآمدی که بهدست میآیند در توسعۀ مطلوب آن مراکز بسیار مؤثرند. به واقع بودجهای که برای تحصیل طلبهها از محل وجوهات شرعی قرار داده شده است بودجهای است که خدای متعال و امام زمان برای بورسیه دانشجویان علوم دینی قرار دادهاند تا از رهگذر آن، نیروهای کارآمد و توانمندی تربیت شوند و در نشر دین اسلام و ترویج فرهنگ محمّدی نقش ایفا کنند.
برای ساختن یک ساختمان معمولی، به دهها نیروی کاری متخصص نیاز داریم؛ مهندس، معمار، کارگر، لولهکش، آهنگر، برقکش، نقاش، کابینت ساز و... یقیناً برای ساختن یک جامعۀ اسلامی و بنای یک تمدن تاریخی بزرگ بر اساس اسلام، به دهها هزار نیروی دینباورِ زمان آگاهِ وارسته احتیاج داریم. و این نیروها در محیط حوزۀ علمیه پرورش مییابند.
فقدان چهرههای ممتاز و استوانههای علمی و معنوی حوزه در مبارزات قبل از انقلاب و حوادث پس از پیروزی و نیز عزم راسخ دشمنان بر از بین بردن شخص یا شخصیت بزرگان دین در شرایطی که اندیشه دینی در میان نسل جوان دستخوش طوفان شدید فتنهها و امواج متلاطم شبهات گشته این نیاز را افزونتر نموده است.(1)
درگیری با انبوهی از شبهات تاریخی که از فضای فکری غرب یکباره به زبان بومی ما ترجمه و به جامعۀ ما سرازیر شد بخش قابل ملاحظهای از نیروهای نخبه حوزه را مشغول به فعالیتهای حاشیهای نموده و از رسالت اصلی خود منحرف گرداندهاست. گرچه همین مبارزه، برکات فراوانی در پی داشته است.
ص: 46
1) . توطئه قدرتهای بزرگ برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان، تحریف اعتقادات اصیل، تغییر فرهنگ ناب اسلامی و تضعیف روحانیت -بهعنوان سردمدار مبارزه با استکبار جهانی- بیش از آن است که در این مختصر به آن اشاره شود. مطالعۀ کتاب «خاطرات مستر همفر» جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی برای آشنایی با نوع فعالیتهای آنان بسیار مفید است.
تحقیقات جدیدی که پس از انقلاب در دستورکار حوزه قرارگرفته و موج موضوعات نوینی که بررسی آنها از منابع دینی، تازه آغاز گشته یا پساز این باید آغاز گردد، تولید وتدوین دانشهای جدید دینی که غالباً ناظر به ابعاد اجتماعی اسلام میباشد، و نیز؛
مسئولیتهای سترگ اجرایی که قانون اساسی جمهوری اسلامی بر دوش حوزویان نهاده است از عواملی است که نیاز به نیروی انسانی را در این شاخه از فعالیتها روشنتر مینماید.
آشنایی با دین الهی بهعنوان پدیدهای بسیار عظیم، دارای معارفی عمیق و روابطی بسیار پیچیده، فرایندی دراز مدت است. بههمین جهت مراحل پرورش نیروی کارآمد حوزوی در مقایسه با سایر مراکز علمی بیشتر و نیازمند زمانی درازتر است. تحصیل حوزوی 15 تا 20 سال استقامت و تلاش نیاز دارد. این واقعیت پیامدهای ناگواری بر جای میگذارد که شایسته بررسی و تأمل است:
اضطراب و نگرانی ابتدایی و تزلزل همت متقاضیان ورود به حوزه بر اثر دوردست جلوهکردن هدف.
خستگی و دلزدگی طلاب در اواسط مسیر و در نتیجه جدا شدن از خانوادۀ حوزه.
غفلت از هدف اصلی، ورود در حواشی و فرعیات و پرداختن به اموری که مستقیماً رسالت حوزه محسوب نمیشود.
طلبه بهمراتب بیش از دانشجو به استقامت نیاز دارد. یکی از دلایل آن این است که دانشجو پس از یک دورۀ تحصیلی 4 یا 7 ساله خود را در پایان راه تلقی میکند. اما طلبه پس از سالها تحصیل خود را همچنان در آغاز راه مینگرد.
ص: 47
طلاب که در چنین فضای سنگینی افتخار طلبگی یافتهاند بسیار بالاست. پارهای بهجهت دلزدگی و بیانگیزگی و پارهای بهجهت دشوار بودن مواد درسی، گروهی بر اثر فشار اجتماعی و گروهی دیگر بر اثر مشکلات اقتصادی -خصوصاً پس از تشکیل خانواده- و گروهی به دنبال جذابیت مراکز دیگر یا فقدان برنامه متناسب با نیاز در حوزه یا.. از حوزه فاصله میگیرند.
با این وصف، هر یک از طلاب علوم دینی در بحران شدید نیروی انسانی، گوهر گرانبهای کمیابی محسوب میشود و در موقعیت استثنایی و ممتازی قرار گرفته است که با تلاش مضاعف باید جای خالی دیگران را پر کند و به رفع کاستیها همت گمارد. دشواری شرایط فرهنگی به ضمیمۀ ندرت نیروهای توانمند، مسئولیت بیشتری برای او آفریده است.
بدین ترتیب روشن است که نظام روحانیت و حوزههای علمیه، وظایف بسیار متنوعی بر دوش دارند که هرگونه استعداد و توانایی را میتوانند به خدمت بگیرند. با شرایطی که توصیف شد، هیچکس نمیتواند بگوید من استعداد طلبگی را ندارم. همۀ انواع روحیات و استعدادها میتوانند به کار خدمت دین بیایند و در نظام روحانیت مورد استفاده قرار گیرند. گرچه مسئولان حوزه نیز موظفاند که امکانات محدود موجود را خرج بهترینها کنند، و در مراحل گزینش و پذیرش دقت نظرهای فراوانی به کار گیرند.
حوزه، بهترین پایگاه آشنایی با معارف اسلام است. هیچ مرکز دیگری در سراسر جهان وجود ندارد که در آن به صورت رسمی و با
ص: 48
برنامهای جامع، با فرهنگ دین و سخن پیشوایان معصوم، بتوان آشنا شد. از این نظر شرایطی که برای طلبه پدید میآید بسیار مغتنم و قابل استفاده است.
حوزهها -مانند همه سازمانها، ادارات و مراکز دیگر- تا رسیدن به نقطۀ مطلوب و رفع همۀ نقاط ضعف، فاصلهای طولانی در پیش دارند. اما همۀ کسانی که نقاط ضعف و کاستیهای آن را گوشزد مینمایند، باید به این مسئله بهخوبی توجه کنند و توجه دهند که هیچ سازمان و مرکز دیگری، رسالت عظیم حوزه و کارکرد آن را نمیتواند عهدهدار شود. حوزه، علیرغم همۀ کاستیها و بایستهها، برای اسلامشناسی و درک عمیق فرهنگ دین، بهترین شرایط را فراهم میکند. البته در میان حوزههای مختلف، خوب و بهتر وجود دارد و هر کسی موظف است شرایط رشد و تحصیل بهتری برای خود ایجاد کند و از فرصتها و امکانات بیشتری بهرهبرداری نماید. اما بههر حال محدودیت و کاستی در همه جا وجود دارد. هنر آن نیست که پس از تأمین همۀ شرایط و امکانات حرکت کنیم. هنر آن است که در تنگناها و محدودیتها بهترین استفاده را نماییم. اگر بخواهیم منتظر اصلاح همه کاستیها و مطلوب شدن همۀ موجودها باشیم تا پس از آن، اقدام را آغاز کنیم، باید بدانیم که هیچوقت به چنین نقطهای نخواهیم رسید.
همیشه ایدهآلهای ما از واقعیت موجود فاصله دارد. پس عاقلانهتر آناست که بهجای تقاضای توسعۀ امکانات، به بهرهگیری از امکاناتِ موجود توجه کنیم و با اراده و اختیار خود گرههای بسته را باز نماییم.
نظام آموزشی و پرورشی امروز حوزه در کنار همۀ کاستیها،
ص: 49
امتیازات چشمگیری نیز دارد. در این مجموعه با همین امتیازات، شخصیتهای برگزیدۀ فراوانی رشد یافته و رسالت پیامبران الهی را بر دوش گرفتهاند. نه وجود چنین برگزیدگانی بهانۀ موجهی برای عدم اصلاح کاستیهای حوزه است و نه وجود آن کاستیها، بهانۀ موجهی برای نفی کامل حوزه.
استاد شهید مطهری(رحمه الله علیه) در این باره میفرمایند:
«لازم است روحانیت را اصلاح کرد نه این که آن را از بین برد. ثابت نگاهداشتن سازمان روحانیت در وضع فعلی نیز به انقراض آن منتهی خواهد شد. این مطلب را حدود 10 سال است که بارها و بارها تکرار کرده و گفتهام که روحانیت یک درخت آفتزده است و باید با آفتهایش مبارزه کرد. کسی که میگوید دست به ترکیب این درخت نزنید معنای سخنش این است که با آفتهای آن هم مبارزه نکنید و این باعث میشود که آفتها، درخت را از بین ببرند. آن کسی نیز که میگوید اصلاً این درخت را باید از ریشه کند اشتباه بزرگی مرتکب میشود. زیرا اگر این درخت کنده شود دیگر هیچ کس قادر نخواهد بود تا نهال جدیدی به جای آن بکارد».(1)
امروزه هر یک از عناصر برنامۀ آموزشی حوزه، متولی سرسختی برای مخالفت، پیشِ رو دارد. اگر مجموع این مخالفتها را گرد هم آوریم چیزی از نظام آموزشی حوزه باقی نخواهد ماند! درحالیکه اینگونه نیست. همین متون و همین کتابها، دستمایۀ
ص: 50
1) . پیرامون انقلاب اسلامی، ص 184.
دانشمندان دین در آشنایی با آموزههای مکتب انبیاء بوده است.
تکامل این نظام آموزشی و بهبود کیفیت آن همواره مد نظر مصلحان و دلسوزان قرار داشته، اما همان بزرگان بارها تأکید کردهاند که موجودی خود را نباید به جرم نداشتن پارهای کمالات، یکباره از دست داد!
بدترین اثری که این انتقادها و اعتراضها بر بدنۀ جوان حوزه وارد آورده، از بین بردن ایمان و اعتقاد آنها به استحکام این بنیان رفیع است. ایمان و اعتقاد به فعالیتی که انجام میدهیم، موتور حرکت و پویش ماست. «شبهه» این موتور را سرد و خاموش و ما را از حرکت متوقف میسازد و خود، توجیه فریبندهای برای سستی و کاهلی قرار میگیرد.
اکنون که با فلسفه پیدایش و رسالت روحانیت و فضای عمومی حوزههای علمیه آشنا شدیم، به بررسی مهمترین هنجارها و بایستههای دنیای طلبگی میپردازیم.
مسیر طلبگی استمرار راه انبیاء است و طلبه در راهی قدم نهاده که پیش از او سفیران الهی و بهترین بندگان او آن راه را طی کرده و پشت سر نهادهاند. راهی بس پرشکوه و پرحماسه، راهی سرشار از عظمت و افتخار، راهی سراسر افتخارآمیز و غرورآفرین، راهی هموار و در عین حال دشوار.
پیامبران الهی در راه انجام وظیفه خود، مشکلات فراوانی تحمل
ص: 51
کردند، ولی هیچگاه تراکم این مشکلات آنان را از میدان بیرون نکرد. مشکلاتی مانند:
جادوگر(2)،
کاهن(3)،
احمق(4)،
دروغگو، متکبر، گستاخ(5)، گمراه(6)،
حیلهگر(7)،
مفسد، خرابکار(8)،
متکبر، برتری جو(9)
و...
ص: 52
1) . <و یقولون أئنا لتارکوا آلهتنا لشاعر مجنون> صافات، آیه36.
2) . <کذلک ما أتی الذین من قبلهم من رسول الا قالوا ساحر أو مجنون> (ذاریات، آیه 52.
3) . <فما أنت بنعمه ربک بکاهن> طور، آیه 29.
4) . <انا لنراک فی سفاهه> اعراف، آیه 66.
5) . <بل هو کذاب أشر> قمر، آیه 25.
6) . <انا لنراک فی ضلال مبین> اعراف، آیه 60.
7) . <ان هذا لمکر مکرتموه> اعراف، آیه 123.
8) . <أتذر موسی و قومه لیفسدوا فی الارض> اعراف، آیه 127.
9) . <فقال الملاء الذین کفروا من قومه ما هذا الا بشر مثلکم یرید ان یتفضل علیکم> مؤمنون، آیه 24.
10) . <انهم اناس یتطهرون (اعراف، آیه 82) <لئن اتبعتم شعیباً انکم اذاً لخاسرون> (اعراف، آیه 90) <مانراک الا بشراً مثلنا و ما نراک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الرأی و مانری لکم علینا من فضل> (هود، آیه 26) <قالوا یا نوح قد جادلتنا فأکثرت جدالنا> (هود، آیه 32) <قالوا أنؤمن لک و اتبعک الارذلون> (شعرا، آیه 111) <و انی کلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا أصابعهم فی آذانهم و استغشوا ثیابهم و أصروا و استکبروا استکباراً> (نوح، آیه 7) <کلما مرّ علیه ملأ من قومه سخروا منه> (هود، آیه 38) <قالوا یا صالح قد کنت فینا مرجوا قبل هذا> (هود، آیه 62) <قالوا یا شعیب أصلاتک تأمرک أن نترک ما یعبد آباؤنا أو أن نفعل فی أموالنا ما نشاء> (هود، آیه 87) <قالوا یا شعیب ما نفقه کثیراً مما تقول> (هود، آیه 91) <قالوا سواء علینا أوعظت أم لم تکن من الواعظین> (شعرا، آیه 136)
11) . <و ان تصبهم سیئه یطیروا بموسی و من معه> (اعراف، آیه 131) <انا تطیرنا بکم> (یس، آیه 18)
تکذیب.(1)
تهدید به تبعید و اخراج.(2)
تهدید به شکنجه.(3)
تهدید به سنگسار.(4)
مخالفت صریح و لجبازی.(5)
آزار، ریختن زباله و خاکستر، سنگباران و...
روحانیت که میراثدار رسالت انبیاء است باید از ابتدا آماده همۀ این مشکلات باشد.
درگیری میان پیامبران خدا و مخالفان آنان به درازای تاریخ خلقت انسان سابقه دارد، از ابتدای پیدایش بشر در دالان بلند و ممتد تاریخ، دو جبهه حق و باطل در تقابل مستمر بودهاند و همیشه حامیان ارزشها، پاکیها و فضیلتها در معرض مخالفت و بدخواهی بودهاند.
تقابل هابیل علیه السلام و قابیل، موسی علیه السلام و فرعون، یا ابراهیم علیه السلام و نمرود، یک روز در صحنۀ نبرد بدر و احد میان محمد صلی الله علیه و اله و ابوسفیان و روزی در صحرای کربلا میان امام حسین علیه السلام و یزید رخ داد و در پهنۀ زمان و مکان نیز همیشه و همه جا تکرار میشود. «کل یوم
ص: 53
1) . <کل ما جاء امه رسولها کذبوه> مؤمنون، آیه 44.
2) . <أخرجوهم منقریتکم> (اعراف، آیه 82) <لنخرجنک یا شعیب و الذین آمنوا معک من قریتنا أو لتعودّن فی ملتنا> (اعراف، آیه 88)
3) . <لیمسنکم منا عذاب ألیم> یس، آیه 18
4) . <انا لنراک فینا ضعیفاً و لولا رهطک لرجمناک> (هود، آیه 91) <لئن لمتنته یا نوح لتکونن من المرجومین> (شعرا، آیه 116)
5) . <قالوا یا هود ما جئتنا ببینه و ما نحن بتارکی آلهتنا عن قولک و ما نحن لک بمؤمنین> (هود، آیه 53) <انّا بالذی آمنتم به کافرون> (اعراف، آیه 76)
عاشورا و کل ارض کربلا». انسان باید در میان این دو رشته، جایگاه خود را به صراحت معین کند.
«نبوت قلمرو فکری تازهای به وجود میآورد، اندیشه و راهی تازه و هدفی تازه را مطرح میکند، آن کسی مؤمن است که آن اندیشه را بپذیرد، آن هدف را بجوید و آن راه را بپیماید. برای مخالف بودن مخالفت کردن لازم نیست، موافقت و همراهی نکردن کافی است. در جبههبندی میان نبی و معارضانش هر که در میانه باشد هم با نبی و از او نیست و هر که «با او» نباشد «بر او» است. این حقیقت ضمن دهها آیۀ قرآن به صورتی رسا وتردیدناپذیر اعلام شده است».(1)
لعن و سلام در زیارت عاشورا و نفی و اثبات در کلمه طیبه «لاالهالاالله» آموزش اعلام بیزاری و نفرت از جبهه باطل و اعلام وفاداری و حمایت از جبهه حق است. ذکر تاریخ پیامبران گذشته در قرآن همین حقیقت را اعلام و گوشزد مینماید که هر که پیرو آیین پاکان و صالحان است و خود را مانند حسین وارث آدم و ابراهیم و نوح و موسی و عیسی علیهم السلام و محمد صلی الله علیه و اله و علی علیه السلام میداند، باید در راه حمایت از حقیقتها و ارزشها آماده تحمل انواع بلایا و پرداخت همه داراییها و سرمایههای خویش باشد و البته این پایداری و شکیبایی سرانجام به پیروزی نهایی جبهۀ متقین خواهد انجامید.
<تِلک الدارَ الآخِرةَ نَجعَلُها لِلَّذینَ لایریدونَ عُلُوّاً فی الأرضِ و لا
ص: 54
1) . طرح کلی اندیشۀ اسلامی در قرآن، فصل 21.
فَساداً وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقینَ>(1)
<فَاصبِر إِنَّ العاقِبَةَ لِلمُتّقینَ>(2)
<وَ لَقَد سَبَقَت کلِمَتُنا لِعِبادِنَا المُرسَلینَ إنَّهُم لَهُمُ المَنصورونَ وَ إنَّ جُندَنا لَهُمُ الغالِبونَ>(3)
<إنّا لَنَنصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنوا فِی الحَیاةِ الدُّنیا وَ یومَ یقومُ الاشهاد>(4)
<فَلا تَحسَبَنَّ اللهَ مُخلِفَ وَعدِهِ رُسُلَهُ إنَّ اللهَ عَزیزٌ ذو انتِقامٍ>(5)
«بر خلاف نظرهای تنگمایه و سطحی، حرکت انبیاء حرکتی ناموفق نبوده و باطل که راه مخالف انبیاء است بر تاریخ بشری و سیر آن حکومت نداشته است و این انبیای الهی بودهاند که از آغاز تا کنون توفیق یافتهاند بشر را مجموعاً در همان مسیری که خود میخواستهاند هدایت کنند و از این پس نیز تا پایان جهان بر همین قرار خواهد بود.
هر یک از این پیامآورانِ حق در قطعهای از این نوار ممتد تاریخ، بشر را به پیش رانده و سیر او را به سوی هدف خلقت انسان که تعالی و تکامل جامعه بشری است، تسهیل و تسریع کردهاند و هنگامی که پس از روزگاری تلاش و مبارزۀ بیامان از این جهان به هر وضع و بر اثر هر علتی رخت بستهاند در آخرین نقطۀ مأموریت و رسالت خود، بار امانت خدایی را به رسول و مأمور پس از خود
ص: 55
سپرده، خود چشم بر هم نهادهاند... و چنین شده است که در این دوران تاریخ، بشر از همیشۀ عمر خود، بر اثر هشیاری و آگاهی -که همان نیز آثار دعوت پیامبران است- به راه آنان خوشبینتر و به هدف آنان نزدیکتر است... بر همین منوال، این سیر طبیعی ادامه خواهد یافت تا روزی که به دست آخرین حجت الهی، آخرین گام در راه تربیت و ارشاد بشر برداشته شده و بشریت بیهیچ مانع و رادعی در بزرگراه تعالی و تکامل بیپایان خویش گام گذارد و با سرعتی بیش از همیشه به حرکت مبارک خویش ادامه دهد... و این فرجام واقعی نبوت و راه پیامبران است.
نکته بسیار مهم این است که موفقیت مرحلهای در گرو دو عامل بسیار تعیین کننده است؛ ایمان و صبر. شکستهای اثنای راه بر اثر فقدان این دو عامل و پیروزیهای درخشان بر اثر به کار گرفتن آن بوده است.»(1)
روحانیت شیعه اگر در طول تاریخ با دشمنیها و بدخواهیها مواجه بوده، آن را پدیدهای تازه نمیدانسته و هیچگاه دلسرد و محزون نگردیده است. انواع تهمتها، دشنامها، جسارتها و مخالفتها در راه تحقق آن هدف بزرگ کمترین درسی است که کاروان روحانیت، از قافله سالاران خود انبیاء و اولیا آموخته است. آنچه بر پیامبران گذشته آمده، امروز نیز کم و بیش در اجتماع ما دیده میشود و هر که در مسیر آنان است، در معرض آن همه قرار دارد.
و البته نمیتوان انکار کرد که در کنارۀ این دو رشتۀ تاریخی «حق» و «باطل» همواره رشتۀ نامرئی دیگری وجود داشته که ادعای پاکی و
ص: 56
1) . طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، فصل 19.
حقیقتش گوش فلک را کر کرده، اما باطن ناپاک او دائماً به تقویت جبهۀ پستی و تضعیف جبهۀ راستی پرداخته است.
تاریخ، بلعم باعورا، کعب الأحبار، کسروی، مهدی هاشمی و وعاظ السلاطین رنگارنگ، زیاد دیده است. حکم قتل امام حسین علیه السلام هم از نیش قلم شریح قاضی -در منصب روحانی- صادر شده است. قرآن کریم به صراحت خطر عالمان هواپرست را گوشزد میکند و جامعۀ مؤمن را از شر آنها بر حذر میدارد؛
<یا أیهَا الَّذینَ آمَنوا إنَّ کثیراً مِنَ الأحبارِ وَ الرُّهبانِ لَیأکلونَ أموالَ النّاسِ بِالباطِلِ وَ یصُدّونَ عَن سَبیلِ اللهِ>(1)
و آنها را به شدت محکوم میکند؛
<مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوراةَ ثُمَّ لَمیحمِلوها کمَثَلِ الحِمارِ یحمِلُ أسفاراً، بِئسَ مَثَلُ القَومِ الَّذینَ کذَّبوا بِآیاتِ اللهِ، وَ اللهُ لا یهدی القَومَ الظالمینَ>(2)
مردم ما باید آگاه باشند که «عالم ناپارسا» پدیدۀ جدیدی نیست و به درازای زمان سابقه دارد و این یک واقعیت تجربه شدۀ تاریخی است که در کنار سایر واقعیتها باید به جامعه انتقال یابد. اما به هر حال وجود همین طائفۀ ناپاک و بدسرشت موجب شده که دستاویز موجهی برای تضعیف و تخفیف سلسلۀ عالمان دین و وارثان انبیاء پدید آید و فشارها و دشواریها افزون شود.
تحمل این مشکلات و شکیبایی در مقابل این ناملایمات، کمترین وظیفهای است که در شرایطی چنین -که البته به درازای
ص: 57
تاریخ انسان سابقه دارد- بر دوش عالمان راستین و پیروان جبهه حق و فضیلت است و این أمر محکم الهی به پیامبر خدا و همه پیروان او است؛
<فَاستَقم کما أُمرتَ وَ مَن تابَ مَعَک>(1)
کودک انسان در مراحل نخست زندگی، برای ماندن و بهزیستن به خدمات دیگران سخت وابسته است؛ در خوردن، خوابیدن و آسودن نیز نیازمند «کار» دیگران است و از خود هیچ هنری ندارد... اندکی بعد همین کودک، بخشی از کارهای خود را با «همکاری» دیگران انجام میدهد. هر چه از مراحل رشد او میگذرد، در تأمین نیازهای خود مستقلتر میشود و نیاز او به «کار» یا «همکاری» دیگران کاهش مییابد، گرچه هیچگاه به صورت کامل از جامعه بینیاز نمیشود.
در سنین جوانی، شایسته است، آدمی تأمین بخشی از نیازهای دیگران را به عهده گیرد و همانگونه که خود تاکنون از حاصل کار و دسترنج دیگران بهره گرفته بود، از این پس به دیگران بهره برساند؛ اینک وظیفه دارد در قبال خدمات فراوانی که از دیگران دریافت کرده -به رسم قدرشناسی- از خود واکنشی نشان دهد و خدمتی برساند.(2)
این مرحله آغاز ورود انسان به جریان اجتماع و قرار گرفتن در یک
ص: 58
صنف اجتماعی است. قرار گرفتن در یک صنف به معنای انتخاب یک مسئولیت و اعلام آمادگی برای انجام خدمات مشخص است. معلم، راننده، کاسب، کشاورز، آهنگر، کارمند و کارگر هر یک با انتخاب شغل خویش، در یک گروه اجتماعی قرار گرفته، خدمات ویژهای را ارائه میدهند، البته در مقابل نیز خدمات دیگری دریافت میدارند... .
این حکایتِ «چهرۀ اجتماعی» حیات ما انسانها است. زندگی ما آدمیان چهرۀ دیگری نیز دارد؛ «چهرۀ حیات فردی».
انسان، به اقتضای انسانیت خود -به عنوان یک فرد و فارغ از عضویت در اجتماع بشری- موظف است برای دستیابی به هدفی بلند، مسیری را طی کند؛ مرد و زن، پیر و جوان، شهری و روستایی، کاسب و کارمند و کارگر و معلم در اصلِ این وظیفه تفاوتی ندارند؛ زیرا همه در انسانیت مشترکاند. کسب معرفت، تهذیب نفس، تقوا و تعالی معنوی، ارزشهای وجودی انسان در زندگی فردی او است. انسان حتی اگر دور از آبادی به سر برد و در جزیرۀ تنهایی، زیست کند، به حکم انسانیت خویش، موظف به خودسازی و تحصیل عبودیت، قرب، و کمالات اخلاقی است.
همچنین موظف به «حضور اجتماعی» است. آدمی به مقتضای سرشت اجتماعی خویش، به عنوان یک فرد، وظیفه دارد در اجتماع زندگی کند. کمال مطلوب انسان نیز در گرو همین زندگی اجتماعی رقم خورده و با حضور در میدان اجتماع قابل دستیابی است.
همین انسان، آنگاه که با جامعه مرتبط میشود و به عنوان عضوی از پیکرۀ اجتماع در میآید، تعریف تازهای مییابد و وظایف
ص: 59
جدیدی بر دوش میگیرد. اینک انسان نه به حکم انسانیت، بلکه به مقتضای حضور اجتماعیاش، وظایفی دارد. مثلاً موظف است که حقوق دیگران را رعایت کند، به نیازهای همنوعان خویش توجه داشته باشد و در صدد ارائۀ خدماتی به آنها باشد.
ارزش انسان در حیات اجتماعی
در بعد حیات اجتماعی، ارزش انسان بر اساس خدماتی که ارائه میدهد، تعیین میشود هر چه این خدمات ارزندهتر و گستردهتر باشد، تأثیر وجود شخص در جامعه بالاتر و در بعد اجتماعی موفقتر است.
بر این اساس، لازم است:
هر فرد در فرایند انتخاب خود، دقت کافی کند تا مؤثرترین خدمات اجتماعی را شناسایی کند و متناسب با توان و استعداد خود در صنفی قرار گیرد که بهرۀ بیشتری برساند.
پس از انتخاب نیز توان خود را برای ارتقای سطح خدماتی که ارائه خواهد داد، بالاتر برد.
از نگاه دین، هر چه توانمندی، کارآیی، لیاقت و قدرت انسان بیشتر و به قول معروف «با عُرضهتر» باشد، و بتواند خدمت بیشتری ارائه کند شایستهتر است. بدین ترتیب، دو مطلوبیت و دو ارزش برای انسان مطرح است: ارزش «ایمان، اخلاق و تقوا» و ارزش «کارآمدی و کفایت».
<إنّ خَیرَ مَنِ استَأجَرتَ القَوی الأمین>.(1)
ص:60
1) . قصص، آیه 26.
ایمان و تقوا ارزش بُعد فردی وجود انسان است و کارآمدی و کفایت، ارزش بُعد اجتماعی او و بدین ترتیب الگوی انسان ترازِ دین «مؤمن خدوم» خواهد بود زیرا مؤمن خدوم با صفت ایمان، «خود» را به افق کمال نزدیک میگرداند و با صفت خدمت «جامعه» را به سوی کمال حرکت میدهد.(1)
رسول اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند: «مَن اَصبَحَ لایَهتَمَّ بِأمورِ المُسلِمینَ فَلَیسَ بِمُسلِم» (وسائل الشیعه، ج 16، ص336) کسی که به امور جامعه اسلامی اهتمام نداشته باشد، مسلمان نیست.
امام علی علیه السلام نیز فرمودهاند: «اَفضَلُ النّاسِ اَنفَعُهُم لِلنّاسِ» (غرر الحکم، حدیث 10300) برترین مردم کسی است که فایدۀ بیشتری برای دیگران داشته باشد.
و این اشاره به برتری انسان در حیات اجتماعی است.
در میان کارگزاران دولت علوی سه شخصیت متفاوت دیده میشود:
اول شخصیتی چون مالک اشتر نخعی است که از سویی توان مدیریت بسیار بالا و قدرت جسمی و فکری و روحی عظیمی دارد و از سوی دیگر، در مراتب بالای ایمان و ولایت و معنویت قرار گرفته است؛ بدین جهت، هم در حیات فردی و هم در حیات اجتماعی مورد رضایت کامل امام زمان خویش است. امام علی علیه السلام از داشتن چنین نیرویی به شدت خوشحال و مبتهج است و در واگذاری امور حکومت به او دلآرام و آسوده خاطر؛
«فَانّه مِمَّن لایخافُ وَهنُه وَ لا سَقطَتُه وَ لا بَطؤُهُ عَمّا الاسراعُ إلَیهِ أحزَم وَ لا إسراعُهُ الی ما البُطءُ عَنهُ أمثَل؛(2)
مالک را نه سستی است و نه لغزش، و نه کندی آنجا که شتاب باید و نه شتاب بگیرد آنجا که کندی شاید».
ص: 61
«عَبداً مِن عِبادِ اللهِ لا ینامُ أیامَ الخَوفِ وَ لا ینکل عَنِ الأعداءِ ساعاتِ الرّوعِ. أشدُّ عَلَی الفُجّارِ مِن حَریقِ النّارِ وَ هُوَ مالک بنُ الحارثِ أخو مذحج... فَانَّهُ سَیفٌ مِن سُیوفِ اللهِ لا کلیلُ الظُّبة و لا نابی الضّریبةِ... فَانَّهُ لایقدمُ و لایحجمُ وَ لایؤَخّرُ وَ لایقَدّمُ الا عَن أمری وَ قَد آثَرتُکم بِهِ عَلی نَفسی لِنَصیحَتِهِ لکم وَ شِدَّةِ شَکیمَتِهِ عَلی عَدُوّکم؛(1)
بندهای است از بندگان خدا که در روزهای بیم نخوابد و در ساعتهای ترس از دشمن روی برنتابد، بر بدکاران از آتش سوزان تندتر است. او مالک پسر حارث مذحجی است... او شمشیری از شمشیرهای خداست که نه تیزی آن کند شود و نه ضربت آن بیاثر بُوَد... نه بر کاری دلیری کند و نه باز ایستد و نه پس آید و نه پیش رود؛ جز که من او را امر نمایم. در فرستادن او من شما را بر خود برگزیدم؛ چه او را خیرخواه شما دیدم و سرسختی او را برابر دشمنانتان پسندیدم».
«مالِک ما مالِک! لَو کانَ جَبَلاً لَکانَ فَنداً وَلَو کانَ حَجَراً لَکانَ صَلداً، لایرتَقیهِ الحافِر وَ لایوفی عَلَیهِ الطائر؛(2)
مالک! مالک چه بود؟ به خدا اگر کوه بود کوهی بود از دیگر کوهها جدا افتاده و اگر سنگ بود سنگی بود خارا که سم هیچ ستور به ستیغ آن نرسد و هیچ پرنده بر فراز آن نپرد».
هنگامی که خبر رحلت مالک به حضرتش رسید اندوهناک و متأثر گشت و آه میکشید و میفرمود:
ص: 62
«عَلَی مِثْلِ مَالِک فَلْتَبْک الْبَوَاکی وَ هَلْ مَرْجُوٌّ کمَالِک؟ وَهَلْ مَوْجُودٌ کمَالِک؟(1)وهَلْ قَامَتِ النِّسَاءُ عَنْ مِثْلِ مَالِک؟... لَا أَرَی مِثْلَهُ بَعْدَهُ أَبَداً؛(2)
گریه کنندگان بر مانند مالک باید گریه کنند و آیا امیدبخشی مانند مالک هست؟ آیا کسی مانند او وجود یافته است؟ آیا زنان مانند او خواهند آورد؟... پس از او مانند او را نخواهم دید».
شخصیت دوم در میان کارگزاران امام شخصیتی عارف و خودساخته چون کمیل بن زیاد است که یار تنهایی امیرمؤمنان است و تاب تحمل معارف سنگین علوی را دارد. علی علیه السلام او را به صحرا میبرد و با او راز میگوید:
«ها إنَّ هاهُنا لَعِلماً جَمّاً لَو أصَبتُ لَه حَمَلَة؛(3)
بدان که در سینه من دانشی است انباشته، کاش حاملانی برای آن مییافتم».
کمیل در جانب ایمان و فضایل انسانی اندوختهای بس عظیم دارد و همراز و انیس حجت حق قرار گرفته است. همین کمیل آنگاه که از جانب امام به کارگزاری شهرکی -به نام هیت- گمارده میشود، در دفع سپاهیان دشمن که از حوزه مأموریت او گذشتند و به تاراج مسلمانان پرداختند، ناکام میماند.
امام بر او چنین خرده میگیرند و اینگونه گلایه میکنند:
«أمّا بَعدُ فَإنّ تَضییعَ المَرءِ ما وُلّی وَ تَکلُّفَهُ ما کفِی لَعَجزٌ حاضِر وَ
ص: 63
رَأی مُتَبّر... فَقَد صِرتَ جِسراً لِمَن أَرادَ الغارةَ مِن أعدائِک عَلی أولیائک، غَیرَ شَدیدِ المنکبِ وَ لا مُهیبِ الجانبِ، وَ لا سادٍّ ثغرةً وَ لا کاسرٍ لِعَدوٍّ شَوکةً وَ لا مُغنٍ عَن أهلِ مِصرِهِ وَ لا مُجزٍ عَن أمیرِهِ؛(1)
اما بعد، واگذاردن آدمی آنچه را که بر عهده دارد و عهدهدار شدن او کاری را که بر دوش دیگری است، ناتوانیای است آشکار و اندیشهای است تباه... تو پلی شدهای تا از دشمنانت هر که خواهد از آن بگذرد و بر دوستانت غارت برد. نه قدرتی داری که با تو بستیزند، نه از تو ترسند و از پیشات گریزند، نه مرزی را توانی بست، نه شوکت دشمن را توانی شکست، نه نیاز مردم شهر را برآوردن توانی و نه توانی امیر خود را راضی گردانی».
در میان کارگزاران دولت علوی شخصی چون زیاد بن سمیه نیز حضور دارد. زیاد چون پدری شناخته شده نداشت و حرامزادۀ مسلَّم بود، زیاد بن ابیه (فرزند پدرش) یا ابنسمیه (فرزند سمیه، کنیز حارث بن کلدۀ ثقفی پزشک عرب) خوانده میشد؛ تا آنکه معاویه در حکومت خود او را برادر خویش و زیاد بن ابیسفیان خواند.(2)
معاویه در خلافت خود به پافشاری مغیره بن شعبه زیاد را فریب داد و نزد خود طلبید، مجلسی ترتیب داد و به گواهی کسانی، او را برادر خود دانست. معاویه او را انسانی صاحبنظر، پر همت و خوشفکر میدانست در نامههای 44، 21، 20 و نیز حکمت 476 نهج البلاغه از او سخن رفته است. احوال او در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ذیل نامه 44 آمده است.
ص: 64
1) . نهج البلاغه، نامه 61.
2) . در تاریخ آمده است که عمر در زمان حکمرانی خود، زیاد را برای اصلاح کار یمن فرستاد، چون بازگشت در مجلس وی خطابهای بسیار زیبا ایراد کرد. امام علی، ابوسفیان و عمروعاص در آن مجلس بودند. عمروعاص گفت: آفرین بر این جوان، اگر از قریش بود، عرب را اداره میکرد. ابوسفیان گفت: قریشی است و من میدانم از کیست. علی پرسید: از که؟ گفت از من، من در جاهلیت با مادرش زنا کردهام و او را در رحم مادرش نهادهام.
زیاد جانشین ابن عباس در ولایت بصره و سرزمینهای فارس بود و دایرۀ حکمرانی وی استان پهناوری را در بر میگرفت که شامل بصرۀ کنونی، اهواز، کرمان، فارس و... میشد.
او گرچه در ادارۀ امور مملکت بسیار کارآمد و توانا بود، اما به جهت خیانتهای فراوان هرگز مورد اعتماد امام قرار نگرفت و بارها از سوی حضرت به خاطر فسادهایی که از او سر زد،توبیخ و ملامت شد.
«وَ إنّی اُقسِمُ بِاللهِ قَسَماً صادِقاً لَئِن بَلَغَنی اَنّک خُنتَ مِن فَیءِ المُسلِمینَ شَیئاً صَغیراً او کبیراً، لأشُدَّنَّ عَلَیک شِدّةً تَدَعُک قَلیلَ الوَفرِ، ثَقیلَ الظّهرِ، ضَئیلَ الأمرِ؛(1)
به خدا سوگند میخورم، سوگندی راستین که اگر مرا خبر رسد که در اموال مسلمانان کم یا زیاد خیانت کردهای، چنان بر تو سخت گیرم که اندکمال مانی و درمانده به هزینۀ عیال، و خوار و پریشان احوال».
«استَعمِلِ العَدلَ وَ احذَرِ العَسفَ وَ الحَیفَ، فَانَّ العَسفَ یعودُ بِالجَلاءِ وَ الحَیفُ یدعو الَی السّیفِ؛(2)
به عدالت عمل کن و از ظلم و ستم بپرهیز که ستم مردم را به آوارگی وادارد و بیدادگری شمشیر را در میان آورد».
بررسی این شخصیتها نشان میدهد برخی کسان ایمان، تقوا، اخلاص، اخلاق و معنویت در ابعاد فردی را دارند، اما توان انجام امور اجتماعی و صلاحیت واگذاری مسئولیتهای سنگین در آنها وجود
ص: 65
ندارد. در مقابل، گروهی قدرت لازم برای انجام خدمات اجتماعی را دارند، اما تعهد و تقوای لازم را ندارند.
هیچ یک از این دو گروه بازوی قابل اعتمادی برای امام امت (کسی که مسئول هدایت اجتماع و اصلاح امور آن است)
نیست. امروزه همه کسانی که اندکی با مفاهیم اولیه مدیریت آشنا هستند، به خوبی میدانند که مهمترین عنصر پیش برنده یک سازمان، «منابع انسانی آن» است؛ یعنی نیروهایی که واجد این دو ویژگی هستند؛ تخصص و تعهد، قدرت و امانت، تقوا و کفایت، عُرضه و سلامت، نداشتن هر یک از این دو بال، برای پرواز به سوی هدف یک کاستی آشکار است و اعتماد و حرکت را غیر ممکن میسازد.
کسانی که اخلاق و اخلاص و سلامت نفس را در حد مطلوب دارا هستند، ولی عرضۀ سکانداری یک حرکت اجتماعی را ندارند و نمیتوانند از خود اثر و خدمت مناسبی ارائه کنند، نیروهای شایستهای برای پیشبرد اهداف اسلام نیستند. از سوی دیگر، کسانی که واجد همتهای بزرگ هستند و با سختکوشی و تلاش، دانش و مهارت و کارآیی خود را بالا برده، لیاقت پذیرفتن مسئولیتهای سنگین اجتماعی را کسب کردهاند، ولی در اسارت هواها و هوسهای پست حیوانی به سر میبرند و از ایمان و اخلاق و انسانیت کم بهرهاند نیز هرگز رضایت امام عصر عجل الله فرجه الشریف را تأمین نمیکنند؛ گرچه در مواردی میتوان لیاقت آنان را به خدمت اهداف دین گرفت و البته با نظارت شدید بر آنان، از مفاسدشان در امان بود.
به یقین مقایسۀ این دو گروه و کنار هم نهادن آنان اشتباهی بزرگ است و این همعرضی، نباید موجب توهم نوعی همارزی میان
ص: 66
آنها شود. منظور از این بیان، برابر دانستن ارزش «انسانیت» و ارزش «کارآمدی» با یکدیگرنیست و مقایسه میان کمیل بن زیاد نخعی با زیاد بن ابیه هرگز عاقلانه شمرده نمیشود.
انسانیت انسان ارزش اساسی وجود اوست و در امتداد حیات انسان تا ابد به کار میآید، در حالی که کارآیی و توانمندی، ارزشی درجه دو است و به زندگی اجتماعی انسان، آن هم تا مرز انتقال به عالم ابدی مربوط است و پس از آن به کار نمیآید. ایمان و انسانیت، بدون توانمندی و کارآیی هم ارزشمند است و سعادت او را تأمین میکند، در حالی که کارآیی و توانمندی، بدون ایمان و انسانیت ارزش انسانی ندارد و بر لوح سعادت او نقشی نمیزند. بهرۀ ایمان و بندگی از ابتدا به خود شخص باز میگردد، در حالی که بهرۀ کارآیی و توانمندی ناظر به نیاز دیگران است.
بر این اساس در دَوَران امر میان این دو ویژگی، جایی که تنها انتخاب یکی از این دو گزینه امکانپذیر باشد، بدون تردید انسان باید ارزشهای والای فردی را برگزیند و از هیچ ملامتی واهمه نکند.
<یا أیهَا الّذینَ آمَنوا عَلَیکم أنفُسَکم لایضُرُّکم مَن ضَلّ إذَا اهتَدَیتُم؛(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید به خودتان بپردازید، هرگاه شما هدایت یافتید آنکس که گمراه شده است به شما زیان نمیرساند>.
امام علی علیه السلام نیز فرمودند:
«وَ إنّی لَعالِمٌ بَما یصلِحُکم وَ یقیمُ أوُدَکم، وُلکنّی لاأری إصلاحَکم
ص: 67
1) . مائده، آیه 105.
بِافسادِ نَفسی؛(1)
من نیک میدانم که چگونه میتوان شما را اصلاح کرد و از کجی به راستی آورد. اما هرگز اصلاح شما را با تباه کردن خود (روا) نمیبینم».
اما تأکید این نوشتار بر آن است که در شرایط عادی که امکان تحصیل هر دو ارزش وجود دارد، نباید سستی، کوتاهی و کاهلی کرد و به بهانۀ اخلاق و تقوا و معنویت از تحصیل کارآیی، توانمندی و کفایت دست کشید.
توجه به مسئولیت اجتماعی و پرداختن بدان، آنقدر اهمیت دارد که عبادات فردی نیز جایگزین آن نمیشود و نمیتوان به بهانۀ اشتغال به عبادت پروردگار از آن سر باز زد.
امام کاظم علیه السلام آن هنگام که در سیاهچال مخوف هارون قرار گرفتند و از هرگونه ارتباط اجتماعی محروم و ممنوع گشتند چنین مناجات فرمودند:
«اللّهُمَّ انّکَ تَعلَمُ انّی کُنتُ أسألُکَ اَن تَفرِغَنی لِعِبادَتِکَ، اللّهُمّ وَ قَد فَعَلتَ فَلَکَ الحَمد؛(2)
پروردگارا از تو درخواست کرده بودم که مرا برای عبادت خود فارغ گردانی، تو را شکر میگویم که چنین نعمتی نصیبم کردی».
از این بیان معلوم میگردد که انسان در میانۀ اجتماع حق ندارد زمان و توان خود را تنها صرف امور عبادی کند. و تا آن هنگام که
ص:68
اختیار عملِ اجتماعی و تأثیرگذاری بر محیط پیرامون خود را دارد وظیفهای مهم بر دوش دارد که او را از عبادت فردی فارغ البال و خلوت محض با پروردگار مانع میشود.(1)
انسان مؤمن همانگونه که در پی تحقق «انسان ایدآل اسلامی» در وجود خود است، به هدف تحقق «جامعه ایدآل اسلامی» نیز در پیرامون خود تلاش میکند و برای این منظور لازم است مهارتها و تواناییهای لازم را به دست آورد. به دست آوردن توان افزونتر برای انجام کارهای بزرگ و نیز آمادگی برای ایجاد تحولی عظیم یا ارائۀ خدمتی سترگ، هرگز به معنی خودنمایی مذموم و رفتار متظاهرانه نیست، بلکه خود مورد توصیه آموزههای دینی است.
شیعۀ علی میکوشد در فرایند انتظار فرج که افضل اعمال است، خود را برای کارگزاری دولت مهدوی آماده سازد تا در روزگار حضور و ظهور معصوم، سکانداری شایسته و بازویی
توانا برای اجرای عدالت و بسط توحید باشد. چنین کسی متناسب با ابعاد تأثیر اجتماعی و حجم خدمتی که ارائه میدهد، مورد توجه ویژه و رضایت خاص امام عصر عجل الله فرجه الشریف است.
حضرت فاطمه زهرا؟عها؟ فرمودهاند:
ص:69
1) . نباید میان رشد فردی و تکالیف اجتماعی تزاحمی تصور شود. زیرا رشد فردی انسان به بندگی است و بندگی خدا در گرو انجام وظیفه تحقق مییابد. اگر انسان دو وظیفۀ فردی و اجتماعی را به موازات یکدیگر داشته باشد رشد او در انجام وظیفه در هر دو حوزه است و نباید یکی از آنها مانع انجام دیگری شود. <إِنَّا سَنُلقِی عَلَیک قَولًا ثَقِیلاً، إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیلِ هِی أَشَدُّ وَطئک وَ أَقوَمُ قِیلاً، إِنَّ لک فی النهََّارِ سَبحًا طَوِیل> (مزمل، آیات 5 تا 7) اگر برنامۀ زندگی انسان به گونهای تنظیم شود که جلوی کارآمدی و کمال اجتماعی گرفته شود یا با انجام وظیفه در اجتماع سازگار نباشد مطلوب نظر دین نیست.
«سَمِعتُ عَن أبی رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و اله، إنَّ عُلَماءَ شیعَتِنا یحشَرونَ فَیخلَعُ عَلَیهِم مِن خلعِ الکراماتِ عَلی قَدرِ کثرَةِ عُلومِهِم وَ جِدِّهِم فی اِرشادِ عِبادِ اللّهِ؛(1)
از پدرم پیامبر خدا صلی الله علیه و اله شنیدم که فرمود: عالمان شیعۀ ما (فردای قیامت) محشور میشوند در حالی که به قدر فراوانی دانش و به میزان تلاششان در ارشاد بندگان خدا، از خلعتهای کرامت بر آنها پوشانده شده است».
برای توضیح بیشتر مثالی در ابعاد ملموستر، از حکومت غیرمعصوم ذکر میکنیم. امام خمینی در آستانه انقلاب اسلامی از آحاد ملت ایران خشنود بود و به داشتن چنین تودهای بر جهانیان مباهات میکرد. اما رضایت امام از کسی مانند بهشتی و مطهری با رضایت او از توده عوام قابل مقایسه نیست. شهادت بهشتی و مطهری، برای او همسنگ فقدان یک امت، غمبار و جانفرسا بود؛ چه بسا حادثهای طبیعی که پیامد مرگ هزاران شهروند معمولی را به همراه داشته، ولی به اندازۀ شهادت یک بهشتی به بدنۀ انقلاب آسیب و به دل امام امت درد وارد نکرده باشد.
توصیه به تجهیز امت اسلامی و کسب آمادگی بیشتر در مقابل کفار در آیه شریفه <وَ أعِدّوا لَهُم ما استَطَعتُم مِن قُوّه>(2)علاوه بر کسب قدرت نظامی و تهیۀ انواع ساز و برگ و جنگافزار، شامل همۀ مؤلفههای قدرت، از قدرت علمی، مدیریتی و توان فرهنگی تا انواع مهارتها، مانند قدرت بیان و سخنوری، نویسندگی و تأثیرگذاری، پیشبینی حوادث و تصمیمگیری و... میشود و این همه جز با
ص: 70
تلاش و سختکوشی و بذل آسایش و راحت، حاصل نخواهد شد.
کلید واژه «مجاهدت» که غالباً با پسوند فی سبیل الله و قید اموال و انفس در آیات مبارکه قرآن بارها به کار رفته است، بر این سختکوشی و بذل آسایش تصریح دارد.
این نکته نیز گفتنی است که در نظام ارزشی اسلام، ارزش والای «شهادت» که به معنای معامله جان با رضای جانان و دست کشیدن از همه سرمایهها و داراییها، به امید لقای محبوب و کسب خرسندی اوست، هم در پرتو خدمت اجتماعی قرار دارد. شهادت هرگز به معنی نفله شدن و جان باختن نیست؛ خون شهید عهدهدار انجام کار بزرگی در جامعه اسلامی است و بهرههای فراوانی میرساند. خون شهید پاسدار ارزشهای الهی و حامی بقای دین خداست. راه بستهای را که جز با خون باز نمیشود، میگشاید و در نهایت بر شمشیر غلبه میکند.
از این رو هرگاه بهرهای یا ثمری -شایستۀ ارزش آن- بر دادن خون مترتب نباشد و از این کشته شدن، جز هدر رفتن کاری نیاید (مانند شرایطی که امام حسن مجتبی علیه السلام در آن قرار داشت) شهادت طلبی مطلوب نیست. از سوی دیگر، هرگاه که شهادت طلبی مطلوب است، مجاهد در راه خدا باید پیش از بذل جان، به گونهای طراحی و تدبیر کند که ثمرات و برکات افزونتری از این فداکاری به چنگ آید؛ مانند صحنهای که سیدالشهداء علیه السلام با بردن خانواده و کودکان و تقدیم ششماهۀ تشنه لب، برای تاریخ به یادگار نهاد.
طلبه با ورود به طلبگی، از میان خدمات مختلف اجتماعی، «خدمات فرهنگی (آموزشی-پرورشی) مربوط به حوزۀ دین» را
ص: 71
برگزیده است؛ ثبت نام در حوزۀ علمیه به معنی اعلام آمادگی برای حضور در صف مقدم حرکتهای تعلیمی و تربیتی در گسترۀ آموزههای اسلامی است. طلبه به عنوان یک عنصر فرهنگی، از فهرست طولانی نیازهای انسان، مهمترین نیاز، یعنی نیاز به وحی و معنویت را برگزیده است تا با همّت، مجاهدت و پایداری، این نیاز تودۀ انسانها را تأمین کند. طلبه در امتداد حرکت پیامبران، آن آموزگاران کتاب و حکمت و مربیان سلوک توحیدی و معنویت قرار دارد و با قدم نهادن در مدرسۀ علمیه، رسالتی آن چنان خطیر و مسئولیتی این چنین سترگ را بر دوش گرفته است:
«انّ العُلَماءَ وَرَثَةُ الأنبیاءِ؛(1)
دانشمندان دین وارثان حرکت پیامبران هستند».
نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و اله عالمان دین را جانشینان خود خوانده و برای آنان دعا کرده است:
«رَحِمَ اللهُ خُلَفائی... الّذینَ یحیونَ سُنّتی وَ یعَلّمونَها عِبادَ اللهِ؛(2)
خداوند جانشیان مرا رحمت کند؛ آنان که سنت مرا زنده نگاه میدارند و آن را به بندگان خدا میآموزند».
بدین ترتیب، طلبه هرگز نمیتواند فارغ از خلأها و آسیبهای اجتماعی و بدون توجه به انحرافات فکری و احتیاجات فرهنگی، روزگار بگذراند. طلبه براساس هویت تعریف شده صنفی خود، باید در قبال خدمات فراوانی که از دستان پر مهر اجتماع دریافت میدارد، صادقانه و پر تلاش به آنان خدمت کند؛ آیات خدا را تلاوت
ص: 72
کند. دین، کتاب و حکمت را به آنان بیاموزد و در تهذیب و تزکیه نفوس بکوشد؛
<یتلوا عَلَیهِم آیاتِک وَ یعَلّمُهُمُ الکتابَ وَ الحِکمَةَ وَ یزکیهِم>(1)
و هر چه توان طلبه در ارائه چنین خدماتی بیشتر باشد، ارزش اجتماعی او بیشتر است. پیش از این گفتیم که هر انسان، در قبال مسئولیتی که در اجتماع بر دوش دارد، باید
دو گام بزرگ بردارد: نخست انتخاب یک خدمت مؤثر اجتماعی، متناسب با توان خود که بهرۀ فراوانی به جامعه بشری ارزانی دارد. دوم ارتقای سطح کیفیت این خدمات، تا اندازه ممکن.
طلبه در انتخاب مسیر اصلی و ترجیح حوائج معنوی و فرهنگی بر حوائج مادی، بسیار خوش سلیقه عمل کرده و شاهراه حرکت خود را به درستی برگزیده؛ از این رو در گام نخست، موفق بوده است؛ اکنون وظیفه دارد تا در گام دوم، کارآمدی خود را افزایش و حوزۀ تأثیر خود را در موضوعی که برگزیده گسترش بخشد.
شخصیتهای بزرگ -حوزوی یا غیر حوزوی- که در سلوک روحانی و خودسازی معنوی موفق بودهاند، ولی گوشۀ عزلت گزیده و به جهت ناتوانی، از انجام خدمات فرهنگی و اجتماعی طفره رفتهاند، گنجینههای پنهان و ذخایر خاموشی هستند که تنها نیمی از راه را پیمودهاند؛ آنان محیط اطراف خود را روشن نمیکنند، گرهی از کار مردم نمیگشایند و باری از دوش جامعه بر نمیدارند. اینها گرچه ارزشهای فردی فراوانی اندوخته، اما نخست اینکه در تأمین
ص:73
1) . بقره، آیه 129.
رضای خدا و امام عصر عجل الله فرجه الشریف موفق نبودهاند و سپس الگوی کاملی برای طراحی سیمای آینده طلبه نیستند. الگوی کامل طلبه باید هر سه ویژگی «عالم»، «ربانی»، و «کارآمد» را با هم داشته باشد و به گونهای باشد که اگر از میان امت اسلامی برود ضایعهای جبرانناپذیر بر پیکر اجتماع وارد آید. یعنی وجود او چنان برای جامعه پر فایده وارزشمند باشد که جای خالی او را هیچ چیز دیگر پر نکند.
«ما قَبَضَ اللهُ تَعالی عالِماً مِن هذِهِ الأمّة إلا کانَ ثَغرةً فی الاسلامِ، لاتَسُدُّ ثُلمَتُهُ إلی یومِ القِیامَةِ؛(1)
خدای تعالی جان عالِمی از این امت را نمیگیرد مگر آنکه شکافی در اسلام پدید آید که تا روز قیامت پر نمیگردد».
پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمودند:
«العِلمُ حَیاةُ الاسلامِ وَ عِمادُ الدّینِ؛(2)
دانش مایه حیات اسلام و نگه دارندۀ ایمان است».
همچنین فرمودند:
«مَن طَلَبَ باباً مِنَ العِلمِ لِیُحییَ بِهِ الاسلامَ کانَ بَینَهُ وَ بَینَ الأنبِیاءِ دَرَجَةً فِی الجَنَّةِ؛(3)
هرکس باب علمی جستجو کند تا اسلام را به آن زنده گرداند، میان او و پیامبران در بهشت تنها یک درجه فاصله باشد».
از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است:
ص:74
«عُلَماءُ شیعَتِنا مُرابِطونَ بِالثَّغرِ الَّذی یَلی إبلیسُ وَ عَفاریتُهُ یَمنَعونَهُم عَنِ الخُروجِ عَلی ضُعَفاءِ شیعَتِنا وَ عَن أن یتَسَلّطَ عَلَیهِم إبلیسُ وَ شیعَتُهُ؛(1)
دانشمندان شیعه پاسداران مرزی هستند که ابلیس و شیاطین به آن نزدیک میشوند و آنها را از حمله و تسلط بر شیعیان ضعیف باز میدارند».
زکریا بن آدم که از اصحاب خاص ائمه اطهار علیهم السلام است طی نامهای به امام رضا علیه السلام مینویسد که من اراده کردهام از شهر خارج شوم، زیرا اهل سفاهت و نادانان در آن فراوان شدهاند. حضرت او را از این تصمیم بازداشتند و فرمودند:
«لاتَفعَل فَإنَّ أَهلَ قُم یُدفَعُ عَنهُم بِکَ کَما یُدفَعُ عَن أَهلِ بَغدادَ بِأبی الحَسَن؛(2)
این کار را نکن، زیرا بلا از اهل قم به واسطه تو دفع میگردد؛ همان گونه که بلا از اهل بغداد به واسطه پدرم امام کاظم علیه السلام دفع میشد».
بنابراین وجود عالمان دین باید موجب سرزندگی اسلام و حفاظت ایمان باشد و اگر این فایده بر وجود آنان مترتب نشود علم مورد رضای پیامبر صلی الله علیه و اله را نیاموختهاند.
طلبه کارآمد
این پرسش، اینک به صورتی طبیعی پیش روی ماست که طلبه برای انجام مسئولیت صنفی خود چه تواناییهایی باید کسب کند
ص:75
و در چه موضوعاتی باید کارآمد باشد؟ حوزۀ تأثیر طلبه چگونه گسترش مییابد و طلبگی طلبه چگونه پر ثمرتر میشود؟ بیشک به دست آوردن مهارتهایی که
مربوط به تعریف طلبه و هویت صنفی اوست، برای طلبه لازم است اما سایر تواناییها و مهارتها برای طلبه تنها یک فضیلت به شمار میرود و ضروری نیست.
یکی از مهمترین مهارتهایی که یک طلبه باید به دست آورد، هنر فهم آموزههای دینی است. «تفقه» مقوّم هویت روحانی و از ذاتیات شخصیت صنفی اوست و اگر حد نصاب دینشناسی و آگاهی از معارف اسلام در کسی نباشد، اطلاق «روحانی» بر او مَجاز یا دروغ است!
این ویژگی، هم چهره اثباتی و هم چهره سلبی دارد؛ یعنی طلبه هم باید با آموزههای اصیل دین آشنا باشد و هم آموزههای تقلبی مشابه را بشناسد و هنر تشخیص بدعتها و تحریفها را داشته باشد و عقربههای حساسیت علمی او، نسبت به کجیها، انحرافات، تأویلها و استنادات ناروا واکنش نشان دهد.
سرمایههای حوزه علمیه باید برای انتقال این مهارت به طلبه اختصاص یابد و طلبه نیز موظف است همه نعمات الهی از زمان، توان، انرژی، عمر، نشاط و استعدادی که در اختیار دارد، را صرف همین هدف کند تا تجهیزات لازم برای پاسداری از پیکره دین و جلوگیری از ورود هرگونه آسیب اجتماعی به آن را داشته باشد.
بدین ترتیب، هر چه طلبه در تشخیص انحرافات دقیقتر باشد و قدرت حدس لوازم و فروعات مخفی گزارهها را پیش ازبروز آسیب،
ص: 76
بیشتر داشته باشد، کارآمدتر و ارزندهتر است.
امام صادق علیه السلام از قول پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله فرمودند:
«یحمِلُ هذَا الدّینَ فی کلِّ قَرنٍ عُدولٌ ینفونَ عَنهُ تَأویلَ المُبطِلین وَ تَحریفَ الغالینَ وَ انتِحالَ الجاهِلینَ؛(1)
رادمردانی، در هر عصر بار دین را به دوش میکشند و تأویل اهل باطل و تحریف اهل غلو و استناد ناروای اهل جهالت را از دین نفی میکنند».
«فَضلُ العالِمِ عَلَی العابِدِ بِسَبعینَ دَرَجَةً بَینَ کلّ دَرَجَتَینِ حُضرُ الفَرَسِ سَبعینَ عاماً وَ ذلک أنَّ الشَّیطانَ یضَعُ البِدعَةَ لِلنّاسِ فَیبصرُها العالمُ فینهی عَنها وَ العابِدُ مُقبلٌ عَلی عِبادَتِهِ لایتَوَجَّهُ لَها وَ لایعرِفُها؛(2)
فضیلت عالم نسبت به عابد، هفتاد درجه است که میان هر دو درجه، معادل هفتاد سال مسیر یک اسب تیز رو فاصله است و این بدان جهت است که شیطان میان مردم بدعت میگزارد که عالم آن را میشناسد و از آن نهی میکند، در حالی که عابد به عبادت خویش مشغول است و به آن بدعت توجهی ندارد (و اگر توجهی کند) آن را نمیشناسد».
پس از «تفقه»، هنر «پیام رسانی» و قدرت «انتقال آموزهها»،
ص: 77
مهمترین مهارت لازم برای طلبه است. روحانی باید بتواند دانش خود را به جریان اندازد و از آنجا که در خطوط انتقال وحی قرار میگیرد، تجهیزات لازم برای توزیعِ باسلیقۀ تعالیم دینی را بدون هرگونه افتادگی و ضایعه، در میان تودهها داشته باشد. هر عنصری که به این هدف کمک کند، در راستای اهداف طلبگی است و طلبه را کارآمدتر و مؤثرتر میگرداند.
مهمترین این مهارتها قدرت نوشتن و هنر سخنوری است، زیرا بیشترین حجم اطلاعات از طریق گفتار و نوشتار منتقل میشود.
امروزه ارزش صنایع بستهبندی در توزیع فراوردههای صنعتی و جلب اقبال مشتریان، برای همه آشکار است؛ چه بسیار اجناس مرغوبی که به خاطر بستهبندی نامناسب، بر روی دست تولید کننده باقی میماند و چه بسیار اجناس نامرغوبی که به جهت استفاده از بستهبندی جذاب و زیبا، به سرعت به دست مصرف کنندگان بداقبال رسیده است.
مهارتهایی که موجب جلب توجه مخاطب، تحریک عواطف و تأثیرگذاری بیشتر پیام میشود؛ از صنایع ادبی و آرایههای لفظی و معنوی، آهنگ جذاب، نوسان صدا، شور و حرارت بیان، مثالها و تمثیلهای گویا و گیرا و سلیقه در انتخاب بهترین قالب برای عرضۀ فراوردههای فرهنگی، همسنگ آشنایی با صنایع بستهبندی است و عرضۀ دین به مخاطب را موفقتر میسازد.
اگر بخواهیم میان این مهارتها و مهارت اول (شناخت عمیق دین)، مقایسه کنیم، باید به صراحت بگوییم که دستۀ دوم از نظر ارزش، در رتبۀ دوم و درجۀ نازلتری قرار دارد، زیرا دینشناسی، محتوا و درونمایۀ پیام را تشکیل میدهد و مهارتهای تبلیغی،
ص: 78
قالب و شکل آن را؛ یعنی اگر امر تبلیغ میان «محتوای اصیل در قالب ضعیف» و «محتوای ضعیف در قالب جذاب» دائر باشد، بدون تردید گزینۀ اول مقدم است.
جنس مرغوب حتی اگر بستهبندی مناسب نداشته باشد، آرام آرام حقیقت خود را آشکار و اعتماد مخاطب را جلب میکند. به همین دلیل، بیشتر توجه طلاب علوم دینی باید به اصالت، استناد و استحکام محتوای پیام باشد و بهترین توان و استعداد خود را برای آن به کار گیرند، اما برای کارآمدی و تأثیرگذاری بیشتر، هرگز نباید از این ویژگیهای درجه دوم غفلت کرد؛ چنان که اعجاز بلاغی قرآن کریم، عامل انتشار اعجاب آور پیام آسمانی اسلام و نفوذ سریع آن در اعماق جان مخاطبان بود. از این رو، آنچه در دانش بلاغت و نیز صنعت خطابه در دانش منطق آموخته میشود باید با تلاش و تمرین مستمر به ملکه و مهارت تبدیل گردد.
ذکر این نکته لازم است که تکنیکهای امروزی بلاغت، بسیار بیش از آن است که در کتب گذشتگان گرد آمده است؛ بلاغت به معنای «رسایی پیام» است و امروزه در تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه محدود نیست. طرحها، نمودارها، جداول، تقسیم بندیهای درختی، خلاصه بحث، برجسته کردن واژهها و جملات مهم، ویرایش دقیق متن، تصویر، ابزارهای کمک آموزشی و استفاده از روشها و ابزارهای جدید انتقال پیام مانند رایانه و اینترنت نیز در بلاغت کلام
مؤثرند. طلبه همان گونه که رسالت فهم دین دارد و باید در آن، کارآزموده و چالاک باشد، رسالت ابلاغ سخن دین را نیز دارد و باید بتواند تمام ظرفیتهای موجود را برای ابلاغ بهتر و کاملتر دعوت الهی به خدمت بگیرد.
ص: 79
پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله فرمودند:
«إذا ظَهَرَتِ البِدَعُ فی اُمَّتی فَلیظهِرُ العالِمُ عِلمَهُ فَمَن لَم یفعَل فَعَلَیهِ لَعنَةُ اللهِ؛(1)
هرگاه انحرافات و بدعتها در میان امت من ظاهر شد، بر دانشمندان (دین) است که علم خود را آشکار کنند و هر کس چنین نکند، لعنت خدا بر او باد».
از جمله وظایف مهم در آینده صنفی طلبه، وظیفۀ تلاش برای تزکیه نفوس و پرورش اخلاقی و معنوی جامعه است. اگر مسئولیت صنفی روحانی را تعلیم و تربیت بدانیم، تربیت نیمی از وظایف او را پوشش میدهد و اگر تعلیم را هم در راستای تربیت و به عنایت رشد انسان در نظر بگیریم، وظیفۀ روحانی در تربیت منحصر خواهد شد و تبلیغ و تعلیم به عنوان مقدمۀ لازم برای رشد و تربیت انسان، مطلوب است.
تربیت دینی، مراتب و سطوح مختلفی دارد و هر طلبه متناسب با سطح مخاطبان خود، باید آمادگی انجام این وظیفه را داشته باشد. مقصد تربیت و الگوی رشد دینی را
نیک بشناسد؛ اصول و قواعد تربیت را بداند و بر مهارتهای تربیتی مسلط باشد. البته این همه بدون تجربه عملی، سلوک و تزکیۀ نفس امکانپذیر نیست.
علاوه بر این سه مهارت اصلی، توانمندیهای فرعی دیگری
ص: 80
1) . الکافی، ج 1، ص 54.
وجود دارد که به طلبگی اختصاص ندارد، ولی در زندگی عمومی او به کار میآید؛ تواناییهایی چون خوشنویسی، طراحی، رانندگی، انواع ورزشها، توانمندهای نظامی، اطلاعات عمومی غیر مرتبط با حوزه دین و... .
این مهارتها در هویت صنفی طلبه تأثیر چندانی ندارد؛ یعنی میتوان عالمی ربانی و کارآمد تصور کرد که از این تواناییها بیبهره باشد. این توانمندیها را به دو دسته تقسیم میکنیم.
دسته اول گروهی که با صرف زمان اندک، میتوان بر آن تسلط یافت و بهرۀ فراوانی از آن دریافت؛ مثل رانندگی، تایپ (حروف چینی و ماشین نویسی)، مهارتهای عمومی امداد و کمکهای اولیه؛ این دسته مهارتها تجهیزات ارزندهای هستند که با صرف زحمت و مؤونۀ اندک، فایده و معونت فراوانی میدهند و به حکم عقل، پیگیری و تحصیل آنها مقرون به صرفه است.
دسته دوم مهارتهایی است که برای کسب آنها به زمان طولانی و توان بسیار نیاز است. علوم غیرحوزوی مانند پزشکی، مهندسی و تخصصهای مربوط به سایر مشاغل،همچون آهنگری و نجاری و... از این دستهاند. پیجویی این مهارتها وظیفۀ طلبه نیست، بلکه با ایجاد مشغولیت مزاحم، نرخ کارآمدی او را در هویت صنفیاش پایین میآورد، به همین جهت مانع انجام وظیفه محسوب میشود.
فرایند تحصیل کارآمدی
نظام آموزشی حوزههای علمیه، مقدمات لازم برای دینشناسی را در اختیار طلبه قرار میدهد. این مقدمات، شامل
ص: 81
آشنایی با زبان عربی، آشنایی با پیکره علوم اسلامی و جغرافیای مباحث و نیز آشنایی با متد استنباط از منابع دین است. برخی مهارتهای تبلیغی نیز به صورت کاملاً نظری در علم بلاغت و صناعات خمس منطق معرفی شده است، اما تمرین این مهارتها و نیز مهارتهای نوع سوم و چهارم بر عهده خود طلبه است؛ گرچه برخی مراکز و مؤسسات وابسته به حوزه، امکان تحصیل بخشی از این توانمندیها را فراهم آوردهاند.
به هر حال لازم است هر طلبه از آغاز ورود به حوزه، در اندیشه کسب مهارتهای مورد نیاز آینده خود باشد و در روزگار تحصیل، دست کم یک بار به تجربۀ عینی مسئولیتهای صنفی خود اقدام کند و مهارت خود را نسبت به اموری که در آینده بدان نیاز دارد یا در معرض آن قرار میگیرد، بیازماید. این آزمایش طبعاً در مقیاس کوچک و فضای کنترل شدهای صورت میگیرد، ولی در مهارت افزایی
و کارآمدی طلبه، نقشی بسیار مؤثر ایفا خواهد کرد.
کسی که در پی کسب مهارت وزنهبرداری است، باید به عنوان تمرین، وزنههایی مشابه آنچه در مسابقۀ نهایی بلند میکنند، بلند کرده باشد؛ بلند کردن گونی برنج و کنده درخت، تمرین مناسبی برای ورزش وزنهبرداری نیست؛ این عمل گرچه موجب تقویت بازوی وزنهبردار میشود، اما دقتهای ویژه و تکنیک خاص وزنهبرداری را به او منتقل نمیکند.
به همین ترتیب، لازم است طلبه در خلال تحصیل علوم حوزوی، حداقل یک مورد تدریس، یک دهه سخنرانی، یک سفر تبلیغی، تألیف مقاله یا کتاب، پژوهش، تحقیق کتاب و مقابله با نُسخ، مدیریت فعالیتهای فرهنگی، حضور در اردوی فرهنگی و...
ص: 82
را تجربه کرده باشد و با فضای متنوع هر یک از این امور، از نزدیک انس داشته باشد.
این تجربه موجب میشود که فراز و نشیب هر یک و مزایا و کاستیهای آنها را به خوبی دریابد و داوری روشنی نسبت به ظرفیتهای هر مقوله و نیز توانمندیهای خود داشته باشد. این تجربه هرگز نباید به آسیب تعویق، تأخیر و تسویف گرفتار آید. پایان تحصیلات حوزوی که طلبه در سنین 35 تا 40 سالگی قرار دارد، آغاز خوبی برای پرداختن به این امور نیست. دغدغۀ مهارت افزایی و کارآمدی، باید از آغاز طلبگی در طلبه وجود داشته باشد و او را به حرکت و جوشش بیشتر وادار کند.
در سنین بالا علاوه بر آنکه استعداد فراگیری انسان کم میشود، توقع اجتماع از او بالا میرود و نارسایی و اشتباه که لازمه طبیعی هر فراگیری است، برای او موجه شمرده نمیشود. غالباً کسانی که توان افزایی خود را به سنین بالا به تعویق میاندازند، در آن موقعیت، به سبب بروز همین مشکلات، از اقدام برای کسب مهارت دوری میکنند.
در پایان ذکر این نکته لازم است که این تجربههای نخستین که در ابعاد کوچکی صورت میگیرد -هر چند زرین و موفق- هرگز نباید موجب غرور و خودبسندگی شود، زیرا به فرموده امیرمؤمنان:
«الاِعجابُ یمنَعُ الازدِیادَ؛(1)
خود پسندی مانع پیشرفت انسان میشود».
نقطه مقابل این آفت، کوچک شمردن این تجارب و دریغ از
ص: 83
1) . نهج البلاغه، حکمت 167.
اهتمام شایسته برای آن است. این مسئله نیز موجب از دست رفتن یک فرصت ارزشمند میشود که همیشه تکرارپذیر نیست. طلبه باید سقف خلاقیت و تواناییهای فردی خود را با حوصلۀ کامل در انجام این تجارب به کارگیرد و فراوردهای درخشان، ممتاز و مثال زدنی عرضه کند تا هم از فرصت حاصل آمده به خوبی بهره گرفته باشد، هم در پیشگاه امام حاضر سرفراز و سربلند باشد.
ص: 84
در این نوشتار مراد از «فعالیت فرهنگی» هر کاری است که با استفاده از نیروی موجود و توانمندی بالفعل فرد، بههدف رشد دیگران و ارائۀ خدمات فرهنگی صورت گیرد.
در دفتر چهارم ضمن بررسی طرح کلان فعالیتهای طلبه به این نتیجه رسیدهایم که بر اساس هویت طلبه، عمدۀ توان و زمان او باید صرف تحصیل و بالا بردن توانمندیهای خود گردد و جز در حاشیۀ این وظیفۀ اصلی، انتظار نمیرود طلبه به فعالیتهای دیگر بپردازد (نسبت متن و حاشیه، نسبت 4 به 1). اکنون اضافه میکنیم، گرچه پرداختن به این فعالیتها در حاشیۀ برنامۀ طلبه قرار دارد، اما به هیچ وجه متن کار او بدون حاشیه، مفید واقع نمیشود. خصوصاً طلابی که چند سال در حوزه، تحصیل کرده و بنیۀ علمی و شخصیتی نسبتاً استواری یافتهاند، وظیفۀ ویژهای در این مورد دارند.
اینگونه فعالیتها علاوه بر تأمین نیاز جامعه و ادای رسالت اسلامی(1)
و زنده نگاهداشتن روح حساسیت نسبت به نیازهای
ص: 85
1) . گرچه «تربیت امروزِ» ما برای «خدمت فردا» است. اما همین امروز به تناسب وسعمان، وظیفۀ خدمت داریم. امر به معروف و نهی از منکر وظیفۀ اجتماعی هر مسلمانی است که متناسب با توان و دانش و منزلت خویش باید آن را بهجای آورد و امر به معروف و نهی از منکر در اشکال پیشرفته خود شامل همۀ انواع فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی میگردد. وظیفه امر به معروف و نهی از منکر از ابتدای بلوغ به همراه نماز و روزه برعهدۀ هر مسلمانی واجب میگردد.
جامعه و تقویت بینش اجتماعی، به رشد و تکامل توانمندیهای مورد نیاز طلبه هم میانجامد. به بیان دیگر اینگونه فعالیتها در مراحل نخست، نوعی تحصیل هم محسوب میشود. تحصیل توان سخنوری، نویسندگی، پژوهش، کلاسداری، مواجهه با جمع، مدیریت، طراحی فرهنگی، ارتباط اجتماعی، کار متشکل گروهی و... که هر یک به مرورِ زمان و به برکت «تجربه و تمرین» در وجود شخص، شکل میگیرد.
تحصیل علوم حوزوی، درونمایۀ این توانمندیها را تأمین میکند و این تواناییها قالبی برای ارائۀ آن محتوا خواهد شد. به خوبی روشن است که محتوای بدون قالب همچون قالب بدون محتوا، مفید واقع نمیشود.
ص:86
پارهای از دانشآموزان مدارس و دبیرستانها در کنار برنامههای آموزشی و تحصیلی خود در فعالیتهای فوقبرنامه، حضوری پرنشاط دارند. روزنامه دیواری تهیه میکنند، مقاله مینویسند و در مراسم صبحگاه ارائه میدهند، در کتابخانه یا واحدهای دیگر فعالیت میکنند، در اجرای مراسم نماز جماعت، دعا، قرآن، جشن یا سوگواری، راهپیمایی و برنامههای هنری -دکلمه، مسابقه، سرود، تئاتر- سهیم میگردند، با بسیج مدرسه همکاری میکنند، بریدۀ جراید را در تابلوی مخصوص نصب میکنند،
کلاسهای تقویتی برای دوستان خود تشکیل میدهند، از ذوق و هنر خود بهصورت شعر، طراحی، کاریکاتور و... استفاده میکنند، آزمایشهای توصیه شده در کتابهای درسی را به خوبی انجام میدهند، با بهرهگیری از دانش و مهارت خود کارهای دستی و وسایل خاص تولید میکنند و خلاصه آن که جوش و خروش ویژهای از خود نشان میدهند. این دانشآموزان با استفاده شایسته از وقت و توان خود،
ص: 87
بهرهای به دیگران میرسانند.
تنوع برنامه خود را حفظ و نشاط خود را استمرار میبخشند.
آموختههای خود را محک میزنند و مباحث نظری خشک را بهتر درک میکنند.
خلاقیت و توان علمی خود را بالا میبرند.
فایده و کاربرد معلومات خود را لمس میکنند و به ادامه جدی تحصیل، ایمان و امید بیشتری پیدا میکنند.
روح تعاون و همکاری را در خود تقویت میکنند.
قدرت برخورد اجتماعی و تعامل گروهی را در خود میافزایند و صحنۀ جدی فعالیتهای اجتماعی را در دایرهای کوچک تجربه میکنند وهمیشه مورد تقدیر و تشویق اولیا و مربیان هستند؛.
اگر و تنها اگر این فعالیتها در «حاشیۀ» فعالیتِ آموزشی آنها قرار گیرد و آسیبِ جدی به روند تحصیل آنها وارد نسازد. شخصیت این دانشآموزانِ پرشور از رهگذر این
تلاش و تجربه، مجموعاً بهتر و مفیدتر و جامعتر از دانشآموز درسخوانی است که دائماً دفتر و قلم به دست گرفته و در گوشۀ انزوا سر در مباحث درسی فروبرده است.
پدران و مادران و مربیان، معمولاً دو توصیه موازی به فرزندان خود میکنند؛
یکی حضور فعال در این برنامهها، به جهت فواید فراوان آن.
دوم توجه به ضریب اهمیت درس، و رعایت اعتدال در این حضور.
همین دو توصیه موازی را در حرکت حوزوی نیز باید رعایت کرد. فعالیتهای جانبی در کنار برنامه تحصیل، برای طلبه ضروری است و مشابه این آثار و برکات را در پی دارد. البته اگر در انجام این
ص: 88
فعالیتها رعایت اعتدال و تناسب فراموش نشود.
روشن است که بهدست آوردن هر توانمندی در ابتدای امر دشوار است و با ناکامیها و شکستهایی مواجه میشود و احتمالاً ضایعاتی خواهد داشت. اما در مقابل توانمندی و ورزیدگی حاصل از آن، قابل تحمل و مجموعاً مقرون به صرفه است.
برای آنکه دیدگاه کاملتری نسبت به این برنامهها ارائه شود، از مثال دیگری استفاده میکنیم. واحدهای تولیدی فراوان دست اندر کار تهیه و تولید پوشاک هستند. با عبور
سریعی از بازار لباس، این فراوردههای متنوع به چشم میآید.
بر حسب سن و جنس افراد: لباس نوزاد، بچهگانه، پسرانه، دخترانه، مردانه، زنانه،...
برحسب نوع یا محیط استفاده: لباس روحانیت، لباس کار، لباس رزم، لباس احرام، لباس ورزش، کت و شلوار، لباس عروس، لباس عزا،...
براساس جنس لباس: لباس نخی، پشمی، چرمی، توری، ابریشمی،...
و برای کارکردهای ویژه قطعات خاصی مثل چفیه، دستکش، قنداق، نافبند، پیشبند، شالگردن، عمامه، جوراب،...
ص: 89
فراوردههای فرهنگی بسیار افزایش مییابد. بنابر این قدم اول در ارائۀ یک اثر، شناخت نیازها است.
خیاطی ساده مشغول رفع نیاز خانه و همسایهها است، تا واحدهای صنعتی عظیمی که صدها نیروی انسانی در آن مشغول فعالیتاند. هر کس به فراخور توان و امکانات خود به تأمین یکی از نیازها که بیشتر برای او اهمیت داشته، پرداخته است. در نیازهای فکری و معنوی هم همیشه لازم نیست مؤسسات عظیم، با طول و عرض و ارتفاع کلان مشغول به کار شوند. هر کس میتواند بخشی از نیازهایی را که مشاهده کرده و تشخیص داده است، با ایجاد یک واحد فرهنگی کوچک -حتی یک نفره- مرتفع سازد.
گر چه ابعاد اهمیت این مراکز صنعتی، مساوی نیست ولی هیچ کدام نباید به بهانۀ اهمیت فوقالعادۀ دیگری تعطیل یا تحقیر شود. تولیدکنندۀ کت و شلوار حق ندارد بر تولیدکنندۀ لباس نوزاد یا لباس زیر فخر فروشد. زیرا تولید لباس نوزاد نیز ضروری است. به همین صورت فعالیت استاد دانشگاه و مربی کودکان هر دو ضروری و محترم است و یکی بدون دیگری نتیجهبخش نیست. گاهی هم اثر و ارزش نهایی فعالیت مربی کودک از فعالیت استاد دانشگاه بیشتر است.
تأمین این همه نیاز از توان یک فرد و یا یک مجموعه، بسیار
ص: 90
بزرگتر است. هزاران مجموعۀ بزرگ و کوچک، نامدار و گمنام، در نقاط مختلف شهرها و روستاها در تلاش برای ارائۀ خدمات تولیدی و توزیعی هستند. نیازهای فرهنگی انسانها هم هزاران متولی پرکار میخواهد. مادری که با فرزند خود گفتگو میکند، کسی که برای تذکر به دوستان خود ساعتی مطالعه، مشاوره یا گفتگو مینماید، شخصیتی که برای اهل
محل یا خانواده و فامیل خود جلسه و کلاس تشکیل میدهد، امام جماعت مسجد، طلبهای که در اردوی دانشآموزی شرکت میکند، محققی که کتاب مینویسد و... همه دست اندر کار تولیدات فرهنگی هستند. به این ترتیب ما میتوانیم بسیاری از فرصتهای خود را با نگاه تربیتی، به تولیدات فرهنگی اختصاص دهیم، حتی مدت زمان کوتاهی که در اتوبوس کنار کودکی نشستهایم.
ص: 91
«عمیقتر» و «گستردهتر» گردد و در آن «دانش»، «تجربه»، «تدبیر» و «هنرِ» بیشتری تزریق شود.
است. لذا باید روز بهروز با تحصیل توانمندیها به این سه ویژگی بیافزاییم. برای افزایش عمق و اصالت این تولیدات، باید دانشهای حوزوی را به بهترین کیفیت آموخت. برای افزایش گسترۀ آن نیز بهرهگیری از هنر ضروری است.
«هر پیامی، هر دعوتی، هر انقلابی، هر تمدنی و هر فرهنگی تا در قالب هنر ریخته نشود، شانس نفوذ و گسترش ندارد و ماندگار نخواهد بود و فرقی هم بین پیامهای حق و باطل نیست... هنر یک شیوۀ بیان است، منتها این شیوۀ بیان از هر تبیین دیگر رساتر، دقیقتر، نافذتر و ماندگارتر است».(1)
ص: 92
1) . هنر از دیدگاه مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله خامنهای، صفحه 9.
قدرشناسی ما قرار میگیرد، ساعتها مطالعه شده، هزینه هنگفتی به کار رفته و چندین کارشناس هنرمند در زمان قابل توجهی کوشیدهاند.
بنابراین نباید به خاطر قدرناشناسی مخاطبان، از «دقت»، «استحکام»، و «ظرافتِ» اثر بکاهیم و از حوصلۀ لازم در تولید آن مضایقه کنیم. یک سخنران باید برای سخنرانی خود ساعتها مطالعه و فکر کرده باشد. برای نوشتن یک مقاله چند صفحهای باید توان فراوانی صرف نمود، هر چند مخاطب ما به روشنی در جریان تولید آن قرار نگیرد و به اندازۀ انتظار ما قدرشناسی نکند.
این مسئله ابداً نباید موجب ناامیدی ما از ادامه کار گردد. چنین واکنشی کاملاً طبیعی است و در همۀ تولیدها سابقه و نمونه دارد. لذا هرچه استحکام یک فراورده بیشتر باشد و در آن، وجدان کاری محسوستر باشد، استفاده و مطلوبیت بیشتری دارد. یک ده آباد، به از صد شهر خراب.
غالباً تولید کنندۀ یک اثر به جهت معاشرت طولانی با آن و نیز تحمل زحمت فراوان در مراحل آمادهسازی آن، نوعی تعلق خاطر و رضایت نسبت به آن اثر دارد. اما دیگران، بر دو گروهاند؛ گروه اول کسانی که به خاطر بهرۀ ویژهای که از آن اثر دریافت میکنند، به تعریف و تمجید و ابراز احساسات نسبت به آن میپردازند و گروه دوم کسانی که به خاطر تفاوت سلیقه -و نه از سر مخالفت و لجاج- واکنش رضایتآمیزی نسبت به آن از خود نشان نمیدهند. تولید کننده باید مناسبتی با اثر خود برقرار کند که نه وجود گروه اول، باعث غرور و تکبر او گردد، و نه گروه دوم او را از ادامه و تکمیل کار مأیوس و نگران سازد، بلکه تنها در صدد انجام وظیفه خود به نحو مطلوب
ص: 93
باشد.
امکانات اولیۀ ما برای آغاز حرکت متفاوت است. قدرت مالی، معلومات و سطح توانمندیها، آگاهیهای محیطی، تجربههای فردی، روحیهها، علاقهها، باورها، فضای زندگی و... همه از امکانات ما هستند. اگر شخصیت یک سخنران موفق، یک مدیر موفق و یک فیلمساز موفق را با یکدیگر مقایسه کنیم، متوجه میشویم که لااقل بخشی از تفاوتهای آنها به تفاوت امکانات اولیه برمیگردد. اما علیرغم این تفاوتها، هر سه در این مسئله شریکاند که از امکانات اولیۀ خود بهخوبی بهره گرفتهاند. به همین جهت لازم و بلکه ممکن نیست که ما شخصیت یک فرد خاص را الگوی تمام عیار خود بگیریم و بخواهیم مو به مو مطابق او عمل کنیم. چه بسا امکانات ما از او کمتر و یا بیشتر باشد.
گاهی گفته میشود: «چون خودسازی مقدم بر خدمت به دیگران و دیگرسازی است باید توجه به نیازهای اجتماعی را به پس از فراغت از تحصیل حوزوی و تهذیب نفس موکول کرد.» سرآغاز این گفته، سخن پذیرفته و اصل معقولی است؛ کسب برخورداریهای شخصی بیتردید و از نظر عقلی مقدم بر توجه به دیگران است و به همین جهت هویت طلبه، هویت «رشد و فراگیری» است، نه «بازدهی و ثمربخشی». یعنی بدون رشد و فراگیری امکان بازدهی و ثمربخشی وجود ندارد. اما این سخن نیز به جای خود ثابت است که تعلیم و تربیت و ساختن -چه موضوع آن خود انسان باشد و چه دیگری- سطوح و مراتب مختلف دارد. طلبه به اندازهای که در حوزه رشد میکند، قابلیت بهرهدهی پیدا میکند و به
پایههای پایینتر اشراف مییابد. دانشآموز دبیرستانی میتواند، دروس ابتدایی را
ص: 94
تدریس کند. دانشجو هم قابلیت تدریس دروس دبیرستان را دارد. هر کس در هر سطح علمی یا معنوی قرار گرفته باشد، میتواند دستگیرِ سطوح پایینتر باشد. به این ترتیب یک خوشۀ تعلیمی یا تربیتی تشکیل میشود، که هر کس باید جای خود را در این خوشه بشناسد. مثلاً در فضای علمی، محققان اندیشمند در رأس خوشه قرار میگیرند و اساتید دانشگاه از آنها بهره میگیرند، در سطوح پایینترِ این خوشه به ترتیب دانشجویان، دبیرستانیها و دانشآموزان ابتدایی قرار دارند.
به دو جهت نمیتوان از اندیشمندان تراز اول برای آموزش مستقیم کودکان ابتدایی استفاده کرد؛
یکی این که وجود آن شخصیتها برای مباحث تخصصی لازم است و مقرون به صرفه نیست که وقت و توان آنها صرف آموزش نوآموزان شود.
دوم این که به سبب فاصلۀ علمی بسیار زیادی که میان او و کودک مبتدی وجود دارد، ارتباط و تفهیم مطالب، بسیار دشوار است. در حالی که جوان دبیرستانی به خاطر تصور روشنی که از اندوختههای کودک و سیر انتقال او به معلومات تازه دارد، و همچنین به خاطر تسلط بیشتر بر زبان کودک، میتواند در انتقال سریع مطالب علمی به او موفقتر باشد. اگر این خوشۀ تعلیمی بهخوبی تکمیل گردد، روش عاقلانه و عادلانهای در پیش گرفته شده، که در آن هم معلم و هم متعلم رشد میکنند.
در فضای تربیتی و اخلاقی نیز نباید توقع داشت نیرو و تلاش اساتید بزرگ عرفان و اخلاق، صرف تربیت مبتدیان و نوپایان گردد. زیرا تربیت کسانی که تا نیمههای راه رفتهاند تنها به دست آن بزرگان
ص: 95
امکان دارد. اما برای تربیت سطوح بعد، از شاگردان و شاگردانِ شاگردان آنها هم میتوان بهره گرفت. این طرح خوشهای یک تقسیم کار حکیمانه است که با آن از سرمایههای تربیتی بهتر میتوان بهره گرفت.
طلبه برای فعالیتهای تعلیمی و تربیتی باید «اقدامی»، «متناسب» و «متکامل» داشته باشد. اقدام، یعنی «از انجام وظیفه شانه خالی نکند، جای خود را در خوشه خالی نگذارد و عناصر سطوح بالا را با فرار خود به فعالیتهای نازل، مشغول ننماید». متناسب، یعنی «پا از گلیم خود فراتر ننهد، جایگاه خود را خوب بشناسد، و فقط در محدوده توان خود فعالیت کند». متکامل، یعنی «با تحصیل و تهذیب مستمر جایگاه خود را در این خوشه بالاتر برد و روز به روز به بهرههای وجودیش افزوده گردد».
طلبه باید درانتخاب نوع فعالیت، توان محدود خود را در بهترین و مؤثرترین برنامهای که آمادگی آن را دارد صرف کند و به روحیۀ تنوعجوی خود اجازۀ پرداختن به امور کمفایده -هرچند پر سر و صدا و چشمگیر- را ندهد. مثال خربزه و گردو که پیش از این در بحث تحصیلات حوزوی بیان شد پیام گویایی در این زمینه دارد. تشخیص این موارد علاوه بر تأمل، مطالعه و مشاوره گاهی نیاز به تجربۀ مستقیم فضاهای مختلف و درگیری با انواع فعالیتها دارد.
هر اثر فرهنگی دارای سه بُعد است و برای تعیین مختصات آن باید این سه بعد را در نظر گرفت. این سه بعد عبارتاند از محتوا، مخاطب و قالب. به بیان دیگر هر اثر فرهنگی به هدف انتقال محتوای خاصی در قالبی معین به مخاطبی ویژه پدید آمده است.
مخاطب اثر فرهنگی بر اساس معیارهای مختلف به زن، مرد،
ص: 96
کودک، نوجوان، جوان، بزرگسال، شهری، روستایی، بیسواد، باسواد، فرهیخته، و... تقسیم میشود. محتوا نیز ممکن است معرفتی، انگیزشی یا مهارتی باشد و به هدف رشد علمی، اخلاقی-معنوی، هنری، حرفهای، جسمی، یا اجتماعی در نظر گرفته شده باشد. معرفت نیز ممکن است از نوع عقاید، اخلاق، احکام یا آداب دینی یا اساسا غیردینی (مثلاً بهداشتی یا صنعتی) باشد. قالب ارائه اثر نیز بسیار متنوع است. از کتاب و جزوه و تراکت و فیلم و نرمافزار تا سخنرانی، نشریه، دیدار، نماز جماعت، دعا، عزا، مرثیه، نمایشگاه، مسابقه، شعر، داستان، کاریکاتور و... همه را در بر میگیرد.
هر اثر فرهنگی به منزله یک نقطه در فضای بین محتوا، قالب و مخاطب است و از هر سه زاویه باید بررسی شود.
ص: 97
ص: 98
عناوین و سرفصلهای
مجموعۀ متون و اسناد روحانیت
یکی از بزرگترین اقداماتی که در بررسی و بازپژوهی مسائل حوزه انجام گرفته، مأخذشناسی تخصصی روحانیت است که با عنوان مجموعۀ متون و اسناد روحانیت توسط مؤسسۀ دینپژوهی بشری در 92 جلد رحلی در تعداد محدودی منتشر شده است. این مجموعه -با همۀ کاستیها و نیازهایش- برای همۀ کسانی که در زمینۀ مسائل حوزه دغدغه و اهتمام دارند یک بشارت بزرگ به شمار میرود و آفاق امید را بر آنان میگشاید. به جهت اهمیت این موسوعه، فهرست آن را ذکر میکنیم.
مجموعه متون و اسناد روحانیت، به سفارش مؤسسۀ فرهنگی دین پژوهی بشری، مدیر علمی: محمد نوری، با نظارت مهدی مهریزی و عبدالوهاب فراتی، 92 مجلد رحلی.
ص: 106
عناوین و سرفصلهای
یکی از بزرگترین اقداماتی که در بررسی و بازپژوهی مسائل حوزه انجام گرفته، مأخذشناسی تخصصی روحانیت است که با عنوان مجموعۀ متون و اسناد روحانیت توسط مؤسسۀ دینپژوهی بشری در 92 جلد رحلی در تعداد محدودی منتشر شده است. این مجموعه -با همۀ کاستیها و نیازهایش- برای همۀ کسانی که در زمینۀ مسائل حوزه دغدغه و اهتمام دارند یک بشارت بزرگ به شمار میرود و آفاق امید را بر آنان میگشاید. به جهت اهمیت این موسوعه، فهرست آن را ذکر میکنیم.
مجموعه متون و اسناد روحانیت، به سفارش مؤسسۀ فرهنگی دین پژوهی بشری، مدیر علمی: محمد نوری، با نظارت مهدی مهریزی و عبدالوهاب فراتی، 92 مجلد رحلی.
کتابشناسیهای منتشره روحانیت
مأخذشناسی موضوعات مرتبط به روحانیت
مأخذشناسی پایاننامهها
آثار علمی موجود در سایت پارسا
رخدادهای فرهنگی مشتمل بر بررسی و معرفی کتاب، شبکۀ جهانی اینترنت، سایتها، همایشها، آمار و کارنامهنگاری
تحلیلهای عمومی (مسائل مختلف روحانیت، سیمای حوزه در مطبوعات، دیدگاههای خاورشناسان) خاطرات
مصاحبهها
دیدگاههای امام خمینی(رحمه الله علیه)
دیدگاههای دیگران
کلیات (دیدگاهها، اصلاح، مراکز و نهادها، مقررات و آداب)
بررسی عمومی (تاریخ تعلیم و تربیت، طرح و برنامهریزی، مشربها و دیدگاهها)
متون آموزشی (کتابهای درسی، اصلاح متون)
علوم حوزوی
رشتههای درسی
تدریس و تحصیل
تشکیلات مدیریتی
بودجۀ روحانیت و وجوه شرعی
بررسیهای عمومی
اخلاق روحانیت
زندگی عمومی مشتمل برفعالیتهای روزانه، لباس،
استقلال اقتصادی و اجتماعی، و نظم
شأن و منزلت و جایگاه اجتماعی
جایگاه حقوقی و دینی
اصلاح و بازسازی (اندیشههای اصلاحی، ساماندهی و
بهینهسازی)
قم
تهران
اصفهان
قزوین
دیگر حوزههای ایران (حوزههای شیعه، حوزههای اهل سنت)
عراق (نجف، حله، کربلا، سامرا، بغداد، کاظمین)
کشورهای خاورمیانه و جنوب آسیا (لبنان و سوریه، عربستان سعودی، کشورهای خلیج فارس، پاکستان و افغانستان)
روسیه و ازبکستان
آفریقا
اروپا (آلبانی، بلژیک، بلغارستان)
کانادا و آمریکا
نبردهای داخلی (بررسیهای کلی، نبرد با استبداد، سایر نبردها)
نبرد با استعمار
سیاست، فرهنگ سیاسی)
کارکرد سیاسی روحانیت (نقش سیاسی، فعالیت سیاسی) شؤون و مناصب (رهبری، قدرت، دورۀ صفویه، قانونگذاری)
مشارکت سیاسی (حضور سیاسی، دفاع از حقوق مدنی مردم، رسالت سیاسی)
تشکلها و احزاب سیاسی (طبقهبندی گروهها و جریانها، فدائیان اسلام، گرایشها، روحانیت مبارز، مشربها، دیگر گروهها و جریانها)
کارکرد اجتماعی (خدمت به جامعه، عملکرد اجتماعی، کارویژهها)
جامعهسازی (مبارزه با مفاسد، تأسیس جامعه مطلوب، گسترش عدالت)
تبلیغ و دعوت
منزلت اجتماعی (نفوذ مردمی، کارهای اجتماعی، رابطه با
اقشار)
رسالت و وظایف
شعائر دینی و عزاداری
تربیت اخلاقی (اصلاح جامعه، ترویج اخلاق، هدایت، نقادی کارنامۀ روحانیت)
فرهنگسازی (نقش و جایگاه فرهنگ، تمدنسازی، رویکردها)
کتابخانه و کتابداری (بررسی کلی، تاریخ، نقش و کارکرد، انواع کتابخانهها)
نگارش و پژوهش (نویسندگی، تحقیق، ترجمه، تولید اندیشه و علم، کارنامۀ علمی روحانیت)
روزنامهنگاری و خدمات مطبوعاتی (تاریخ، روزنامهنگاری، روزنامهنگاران روحانی، نشریات حوزوی)
چاپ و نشر (انتشارات، کتاب)
روابط فرهنگی (کامپیوتر و اینترنت، روابط با مراکز و جریانها)
تحولات تاریخی اجتهاد
نقش زمان و مکان در پویایی فقه
واقعیتها و اجتهاد مطلوب
کارایی و نقش اجتهاد
تجدد و نوسازی
تاریخ (تاریخ عمومی، دورۀ پهلوی و جمهوری اسلامی، خاورمیانه)
ساختار تشکیلاتی (سازمان و نظام، تعیین و انتخاب، نقش و جایگاه اجتماعی، روابط بین مراجع)
شرایط (شرایط عمومی، اخلاق، هدایت فکری و شرعی)
عملکرد (فعالیت سیاسی اجتماعی، مبارزات، فعالیت علمی، فعالیت برون مرزی)
شخصیتشناسی
سازوکار و خدمات (ابعاد، کارکرد، آسیبشناسی، خدمات)
رابطه با جریانات و گروهها (روشنفکران، صوفیان، احزاب و گرایشها)
رابطه با جامعه (ارتباط با مردم، تکفیر، مبارزه با فرقههای انحرافی)
رابطه با اقشار جامعه (جوانان، زنان، اقشار فرهنگی)
بررسی کلی
نهضت نتباکو
مشروطیت (شالودههای فکری، گرایشها و جریانها، عملکرد و کارنامۀ روحانیت، آسیبشناسی)
نهضت ملی نفت
انقلاب اسلامی ایران (بررسی عمومی و تاریخی، نقش روحانیت در پیدایش و تداوم)
نهضتها و جنبشهای خاورمیانه (عراق، ترکیه، لبنان)
شبه قارۀ هند
پاکستان
افغانستان
صفویه
دورۀ قاجاریه
دورۀ پهلوی
دورۀ جمهوری اسلامی
روابط درون سازمانی (روابط حوزهها با یکدیگر، تعامل روحانیون و جریانهای روحانی)
جریانهای مذهبی
جریانهای سیاسی
جریانهای فرهنگی و فکری
برای آشنایی بیشتر طلاب با هویت روحانی، و دستیابی به خودآگاهی صنفی کتابهای زیر معرفی میشود. بیشک مطالعۀ این کتابها امکان بهرهبرداری بیشتر از سرمایهها و فرصتهای موجود را فراهم آورده و سرگردانی و تردید را در موارد فراوانی مرتفع میسازد.
آخوند باید روحانی باشد؛ توصیههای رهبر انقلاب برای حوزههای علمیه، تدوین محمدرضا حدادی، تهران، فراندیش، 1385.
آداب الطلاب، شاکر برخوردار فرید، تهران، لاهوت، 1385.
آفات الطلاب، شاکر برخوردار فرید، تهران، لاهوت، 1385.
استاد و درس، علی صفایی حایری، قم، هجرت، 1361.
بحثی دربارۀ مرجعیت و روحانیت، نوشته جمعی از دانشمندان، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1341.
پژوهشی در نظام طلبگی، مهدی ضوابطی، تهران، بنگاه
ترجمه و نشر کتاب، 1359.
پیرامون انقلاب اسلامی، شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا،
پیرامون جمهوری اسلامی، شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا، 1373.
تبیان، دفتر دهم، روحانیت و حوزههای علمیه، روح الله الموسوی الخمینی(ره)، تهران، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1379.
حوزۀ علمیه؛ هستها و بایدها، سید احمد خاتمی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1385.
حوزه و روحانیت در آینۀ رهنمودهای مقام معظم رهبری، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1375.
حوزه، محمدتقی مصباح یزدی، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1375.
حوزههای علمیه، طرحی نو بر پایۀ ارزشها، محمدتقی مدرسی، ترجمه حمیدرضا آژیر، نشر بقیع، 1374.
خشت اول، نشریۀ علمی فرهنگی اجتماعی، معاونت پژوهشی حوزۀ علمیۀ قم.
درآمدی بر زی طلبگی، هنجارشناسی جلوههای رفتاری حوزویان، محمد عالمزاده نوری، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1387.
درآمدی بر شناخت حوزه و روحانیت، منصور علمالهدی، قم، مرکز مدیریت حوزۀ علمیۀ خواهران، 1385.
ده گفتار، شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا، 1376.
رسالت روحانیت در دنیای جدید، سید محمد مهدی میرباقری، قم، مؤسسۀ فرهنگی فجر ولایت، 1385.
روحانیت، شهید مرتضی مطهری، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1370.
رهنمود، چهل پرسش و پاسخ از آیتالله العظمی مکارم شیرازی پیرامون طلبگی، تدوین علی وافی، قم، شفق، 1388
سیرحوزه های علمیه شیعه، لطف الله صافی گلپایگانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1379
شکلگیری سازمان روحانیت شیعه، محمدعلی اخلاقی، تهران، مؤسسۀ شیعهشناسی، 1384.
شیوههای تحصیل و تدریس در حوزههای علمیه، محمدعلی رضایی اصفهانی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1376.
صراط، هدایت تحصیلی طلاب و دانشپژوهان، ابوالقاسم علیدوست، قم، دارالفکر، 1384.
علم دیگر، محمد عالم زادۀ نوری، قم، وثوق، 1385.
کوله پشتی طلبگی، قنبرعلی تیموری، تهران، کانون اندیشه جوان، 1389
گذشته، حال و آینده حوزه در نگاه رهبری، جمعی از نویسندگان مجله حوزه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1376.
لباس روحانیت؛ چراها و بایدها، محمد عالمزاده نوری،
قم، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1385.
مانیفست روحانیت، رضا غلامی، تهران، آفتاب توسعه، 1384.
میقات سبز، مهدی هادوی تهرانی، قم، مؤسسۀ فرهنگی خانه خرد، کتاب همدم، 1380.
نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا، 1370.
والله تا حالا نترسیدهام (حوزه و روحانیت از دیدگاه امام خمینی(ره))، محمد اسماعیلی، قم، انتشارات سپهر آذین، 1385.
ولایت، رهبری، روحانیت، شهید سید محمد حسین بهشتی، بنیاد نشر آثار و اندیشههای شهید آیتالله دکتر بهشتی، تهران، بقعه، 1383.
هویت صنفی روحانی، محمدرضا حکیمی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1360.
قرآن کریم
نهج البلاغه
احتجاج، احمد بن علی طبرسی، مشهد، نشر مرتضی، 1403 ق.
الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید با تحقیق مؤسسه آل البیت، قم، دارالمفید، 1414 ق.
بحار الانوار لدرر اخبار الائمه الاطهار، علامه محمدباقر مجلسی، تهران، المکتبة الاسلامیة، چاپ دوم، 1364.
به کجا و چگونه؟ نیم نگاهی به آرمان کمال و راه رسیدن به آن، عالمزاده نوری، محمد؛ قم، مرکز انتشارات مؤسسه امام خمینی(ره)، 1385.
پیرامون انقلاب اسلامی، شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا، 1373.
تأملی در نظام آموزشی حوزه، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1375.
رجال، محمد بن عمر کشی، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348ش.
روضة الواعظین، محمد بن حسن فتال نیشابوری، قم،انتشارات رضی.
شرح نهجالبلاغه، عبدالحمید بن ابی الحدید معتزلی، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، 1404ق.
طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن کریم، سید علی حسینی خامنهای، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377.
علم دیگر، محمد عالمزاده نوری، قم، وثوق، 1385.
الکافی، محمد بنیعقوب کلینی رازی، با تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ق.
کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، علی بن حسام الدین متقی الهندی، مؤسسة الرساله، 1413ق.
لباس روحانیت؛ چراها و بایدها، محمد عالمزاده نوری، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1386.
مجموعه آثار، مرتضی مطهری، قم، انتشارات صدرا، 1370.
محاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1371ق.
مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسی، قم، انتشارات شریف رضی، 1412ق.
منیة المرید فی آداب المفید و المستفید، زین الدین بن علی جبعی عاملی معروف به شهید ثانی، تحقیق رضا مختاری، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1409 ق.
میزان الحکمه، محمد محمدی ریشهری، قم، دارالحدیث، 1377.
وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، قم، مؤسسۀ آل البیت، 1409ق.
هویت صنفی روحانی، محمدرضا حکیمی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1360.
عصر الامام الخمینی(ره) (ترجمه عربی)
منشور فرهنگ از دیدگاه امام خمینی(ره)
وظایف متقابل حوزه و نظام اسلامی از دیدگاه امام خمینی(ره)
عبرت های عاشورا
ارتجاع روشن فکری بعد از انقلاب اسلامی
مهاجر، زندگینامه شهید حجت الاسلام ابراهیمی
دشمنشناسی، بررسی رهنمودهای مقام معظم رهبری
جستاری بر پایان جنگ
منشور فرهنگ از دیدگاه مقام معظم رهبری
وظایف متقابل حوزه و نظام اسلامی از دیدگاه مقام معظم رهبری
ولایت فقیه از دیرباز تا امروز
آزمون خواص در حکومت اسلامی
تبار انحراف، پژوهشی در جریانشناسی انحرافات تاریخی
طوفان بلا در کربلا
شناخت و بررسی شیطان پرستی
و تحلیل بیش از پانصد فیلم
و تحلیل بیش از سیصد فیلم
دین و سینما، آموزه های اخلاقی و ارزشی؛ بررسی و تحلیل بیش از سیصد فیلم
سینمای سیاسی، سیاست سینمایی؛ بررسی
و تحلیل بیش از پانصد فیلم
تلخیص عصر امام خمینی(ره)
عصر امام خمینی(ره) و بیداری بشر معاصر (دوره پنج جلدی)
دفاع مقدس، رخداد عظیم
در قلمرو اندیشههای دفاعی امام خمینی(ره)
جنگ و قطعنامه های سازمان ملل متحد
دانش تحصیل دانش
کانال و مهتاب
هزار و نه
خمپاره خوابآلود
راه مستقیم انقلاب؛ فرآیند پنجگانه تحقق اهداف نهضت اسلامی از منظر امام خمینی(ره) و حضرت امام خامنهای (دوره دو جلدی)
دشمنشناسی در کلام امام خامنهای
نصرت خدا، تجلی بیداری اسلامی
بوستان معرفت