ghaemiyeh.com
سرشناسه:محمود، عرفان
عنوان و نام پدیدآور:خاتم اوصیا بقیهالله، حضرت امام مهدی علیهالسلام/ گروه مولفان (عرفان محمود و سیدمنذر حکیم)؛ مترجم کاظم حاتمیطبری؛ تهیه کننده معاونت فرهنگی، اداره ترجمه.
مشخصات نشر:قم : مجمع جهانی اهلبیت (ع)، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۳۲۸ ص.
فروست:پیشوایان هدایت؛ [ج.] ۱۴.
شابک:دوره : 964-529-128-3 ؛ 978-964-529-024-3
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (چاپ دوم)
یادداشت:چاپ اول: ۱۳۸۵ (فیپا).
یادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:حضرت امام مهدی علیهالسلام.
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- سرگذشتنامه
موضوع:چهارده معصوم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده:حکیم، سیدمنذر
شناسه افزوده:Hakim, Mundhir
شناسه افزوده:حاتمی طبری، کاظم، ۱۳۴۷ -، مترجم
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع). اداره ترجمه
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع)
شناسه افزوده:پیشوایان هدایت؛ [ج.] ۱۴.
رده بندی کنگره:BP۳۶/پ۹۶ ۱۴.ج ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵
شماره کتابشناسی ملی:م۸۵-۱۶۱۳۳
در عصر کنونی، که عصر نبرد فرهنگهاست، هر مکتبی که بتواند با بهرهگیری از شیوههای مؤثر تبلیغ، به نشر ایدههای خود بپردازد، در این عرصه پیشتاز خواهد بود وبراندیشۀ جهانیان اثر خواهد گذاشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، نگاه جهانیان یک باردیگر به اسلام و فرهنگ تشیع و مکتب اهلبیت علیهم السلام معطوف شد، دشمنان برای شکستن این قدرت فکری و معنوی و دوستان و هواداران برای الهامگیری و پیروی از الگوهای حرکت انقلابی و فرهنگی، به امالقرای این فرهنگ ناب و تاریخ ساز چشم دوختند.
مجمع جهانی اهلبیت علیهم السلام با درک ضرورت همبستگی و همفکری و همکاری پیروان خاندان عصمت و در راستای ایجاد رابطۀ فعّال با شیعیان جهان و به کارگیری نیروی عظیم وکارآمد و خلّاق شیعیان و اندیشمندان مذهب جعفری گام در این میدان نهاد، تا از طریق برگزاری همایشها و نشر کتب و ترجمۀ آثار و اطلاع رسانی در حوزۀ تفکّر شیعی به گسترش فرهنگ اهل بیت و اسلام ناب محمّدی بپردازد. خدارا سپاس که با هدایتهای ویژه مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّٰه خامنهای (مدظله) در این میدان حسّاس و فرهنگ ساز، گامهای مهمّی برداشته شده و امیداست در آینده، این حرکت نورانی و اصیل، هرچه پویاتر وبالندهتر شود و جهان امروز و بشریت تشنه به
معارف زلال قرآن و عترت، بیشتر از چشمه سار این معنویت مکتبی و مکتب عرفانی و اسلام ولایی بهرهمند و سیراب گردد.
براین باوریم که عرضۀ درست و کارشناسانه و منطقی و استوار فرهنگ اهلبیت علیهم السلام ، میتواند جلوههای ماندگار میراث خاندان رسالت و پرچمداران بیداری و حرکت و معنویت را در معرض دید جهانیان قراردهد و دنیای خسته از جهالت مدرن و خودکامگی جهانخواران و فرهنگهای ضدّ اخلاق و انسانیت را درآستانۀ «عصر ظهور» و تشنۀ حکومت جهانی امام عصر علیه السلام بسازد.
از این رو، از آثار تحقیقی و تلاش علمی محقّقان و نویسندگان در این مسیر استقبال میکنیم و خود را خدمتگزار مؤلفّان و مترجمانی میدانیم که در نشر این فرهنگ متعالی، تلاش میکنند.
خرسندیم که در نوبتی دیگر، یکی از محصولات پژوهشی مجمع جهانی اهلبیت علیهم السلام ، با عنوان «مجموعۀ اعلام الهدایه» که حاصل زحمات محققین ارزشمند این نهاد مقدس میباشد و با همت و تلاش و خامۀ پرتوان استاد کاظم حاتمی طبری به فارسی برگردانده شده است را تقدیم شما عزیزان کنیم و برای مؤلفین محترم و مترجم گرانقدر، آرزوی توفیق داشته باشیم.
در همین جا، از همۀ دوستان عزیز و همکاران صادق در ادارۀ ترجمه که در فراهم آوردن این اثر، کوشش کردند، صمیمانه تقدیر میشود. باشد که این گام کوچک، در میدان جهاد فرهنگی، مورد رضای صاحب ولایت قرارگیرد.
معاونت فرهنگی
مجمع جهانی اهلبیت علیهم السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس خدایی را که راه هدایت را به آفریدههایش رهنمون گشت و بر راهنمایان برگزیدهاش به ویژه خاتم پیامبران حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان والاتبارش درود بیکران باد.
خدا، انسان را آفرید و به او خِرَد و اندیشه بخشید؛ با خِرَد، حقیقت را در مییابد و آن را از باطل باز می شناسد و با اراده، مصالح خویش را بر میگزیند و اهدافش را تحقق میبخشد. وی، خِرَد را حجّتِ بر بندگانِ خود قرار داد و از سرچشمۀ فیض و هدایتش برآنان فرو بارید. به انسان، نادانستهها را آموخت و او را به راه کمال درخورِ وی و هدف از آفرینش او، آشنا ساخت.
قرآن، ارکان، لوازم و راههای هدایت الهی را روشن ساخت، از سویی به بیان علل آنهاپرداخته و از سوی دیگر، از نتایج و ثمرات آنها پرده برداشته است، آن جاکه فرمود:
«قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ»؛ 1
بگو: هدایتِ واقعی همان هدایتِ خداست.
«وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» 2؛
و خداوند، هر کس را بخواهد به راه راست هدایت میکند.
«وَ اللّٰهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ»؛ 3
و خداوند، سخن حق میگوید و به راه صحیح هدایت میکند.
«وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ»؛ 1
هر کس به خدا تمسک جوید، در حقیقت به راهی راست هدایت شده است.
«قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ »؛ 2
بگو: خداوند به حق رهنمون میشود، آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند برای پیروی شایستهتر است یاآن کس که خود هدایت نمیشود، مگر آن که هدایتش کنند؟ شما را چه میشود، چگونه داوری میکنید؟.
«وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ»؛ 3
آنان که از علم و دانش بهرهمندند، آگاهی دارند که آنچه از ناحیۀ پروردگارت بر تو نازل گردیده حق است و او به راه خدای عزیز و حمید، هدایت میکند.
«وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللّٰهِ»؛ 4
چه کسی گمراهتر از فردی است که هدایت الهی را نپذیرفته و از هوای نفس خود پیروی کند:
آری، خداوند بزرگ سرچشمۀ هدایت حقیقی است، و اوست که بشر را به راه راست و حق هدایت می کند. دانش نیز، این حقیقت را تأیید می کند و دانشیان با تمام وجود، بدان گردن مینهند. خداوند در سرشت انسان، میل به کمال و زیبایی را به ودیعت نهاد، آنگاه بر او منّت گذارد ونعمتِ شناختِ راه کمال رابه وی ارزانی داشت؛ از این رو، می فرماید:
«وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ»؛ 1
من جن و انس را فقط برای عبادت و پرستشم آفریدم.
و چون پرستش حقیقی، بی شناخت، صورت نمی بندد، به همین سبب، تنها راه دستیابی به اوج قلۀ کمال، پرستش همراه بینشاست.
خداوند،انسان را به دو نیروی خشم وشهوت مجهز نمود تا توانِ حرکت به سوی کمال را داشته باشد و او را از تسلط این دو نیرو و خواهشهای نفسانی زاییده شده از آن - که هماره همراه انسان هاست - ایمن نساخت. به همین دلیل، آدمی افزون بر عقل و دیگر ابزارهای شناخت، به چیزی نیاز دارد که سلامتِ بینش او را ضمانت کند تا حجّت بر او کامل و نعمت هدایت برایش تمام گردد، وهمه عوامل انتخاب آگاهانۀ راه درست یا بیراهه برای او فراهمآید.
از این رو نتیجۀ سنت هدایتِ الهی این بود که عقل آدمی از سوی وحی الهی و راهنمایی رهنمایان برگزیدۀ خدا در تمام زوایای زندگی پشتیبانی گردد.
پیامبران ،از آغازِ بردمیدنِ تاریخ و در گذرِ زمان، مشعل هدایت ربانی را بردوش کشیدند تا بندگان خداوند بدون هدایتگر و راهبر نمانند و گفتار وحی - که تأییدگر عقل است - نیزگویای همین مطلب است که «زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نخواهد بود. حجت خدا، هماره - قبل و بعد و همراه - با خلق است، به گونهای که اگر در زمین دو کس بیشتر نماند، یکی از آن دو حتماً حجت خداست.» و قرآن نیز بدین مطلب اشاره کردهاست:
«إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ»؛ 1
تو فقط بیم دهندهای، و هر گروهی راهنمایی دارد.
پیامبران و جانشینانشان، مسئولیّتِ هدایت مردم را برعهده دارند و وظایف و مسئولیّتِ آنها بدین شرح است :
1 . وحی را کامل و دقیق دریافت کنند که چنین امری به آمادگی تمام نیاز دارد. از این رو، خداوند خود فرستادگان الهی را بر میگزیند، و قرآن از آن آشکارا سخن گفته است :
«اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ»؛ 2
خدا آگاهتر است رسالت خویش را کجا قرار دهد.
و «اَللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ»؛ 3
خداوند از فرستادگانش هر که را بخواهد بر میگزیند.
2 . رسالت الهی را به بشر برسانند. ابلاغ چنین رسالتی به داشتن صلاحیّت کامل بستگی دارد، و این شایستگی مبتنی بر آگاهی لازم از جزئیات، اهدافِ رسالت و مصونیّت از اشتباهاست :
«کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ »؛ 4
مردم در آغاز، یک دسته بودند، خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را مژده و بیم دهند و کتاب آسمانی را که به سوی حق دعوت میکرد، با آنها نازل نمود تا در اختلافاتی که بین مردم وجود داشت، میانشان داوریکنند.
3 . امتی وفادار و پایبند به رسالت الهی به وجود آورند و آنان را برای حمایت از رهبر، آماده سازند. قرآن با کاربرد دو واژۀ «تربیت» و «تعلیم» این
مسئولیّتِ مهم را به شکلی رسا اعلام میدارد:
«یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ»؛ 1
آنان را تزکیه میکند و به آنها کتاب (قرآن) و حکمت میآموزد.
تزکیه، یعنی تربیت به سوی کمالِ در خورِآدمی که این تربیت به الگوی شایستهای نیاز دارد که از تمام عناصر کمال بهرهمند باشد:
«لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ 2
رسول خدا به یقین برای شما الگو و سرمشق نیکویی بود.
4 . رسالت خویش را از انحراف و گمراهی و تحریف پاس دارد. چنین امری به شایستگی علمی و معنوی نیازمند است که از آن به «عصمت» تعبیر میکنند.
5 . در اجرای اهداف معنوی رسالت و تحکیم ارزشهای اخلاقی در جان و روان انسانها و ارکان جوامع بشری بکوشد و این عمل تنها در چهارچوب دستورات الهی و با اجرای قوانین دینی میسّر است و جز با بنای نهادی سیاسی بر اساس ارزشهای الهی تحققپذیر نیست. اجرای این طرحها و قوانین، رهبری فرزانه، بسیار شجاع، فوق العاده مقاوم، آگاه به روحیّاتِ طبقاتِ مختلف جامعه و جریانهای فکری، سیاسی و اجتماعی و قوانین مربوط به اداره و تربیت و راه و رسم زندگی، می طلبد. موارد یاد شده که میتوان آنها را به صلاحیّتهای علمی تعبیر کرد، افزون بر عصمتی است که آن را صلاحیّت معنوی می نامیم.
پیامبران و جانشینان آنان در راه تحقق اهدافی که خداوند برای آنان ترسیم کردهبود، لحظهای از پا ننشستند و از جان دست شستند و پنجه در پنجۀ دشواریها افکندند و از هیچ کوشش نیاسودند. خداوند تلاش پیگیر آنان را با
رسالتِآخرین پیامآور نور، حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم تکمیل ساخت و امانت و مسئولیّت هدایت بشر را بر عهدۀ آن انسان برجسته نهاد و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این راستا گامهای شگفت انگیزی برداشت و در کوتاهترین زمان، به بزرگترین نتایج دست یافت که حاصل تلاشهای بیست و سه ساله آن حضرت را می توان چنین گزارش داد:
عرضۀ رسالتی کامل به بشر که دربردارندۀ عناصر دوام وبقاست.
مجهز نمودن آن رسالت به عناصر بازدارنده از کژی و انحراف.
تأسیس و تشکیل امتی مسلمان که اسلام را مکتب، پیامبر را رهبر، و آیین الهی را قانون زندگی می دانست.
ایجاد دولتی اسلامی که آیین الهی را به مرحلۀ اجرا نهاد و پرچم اسلام را به دوش کشید.
ارائه چهرۀ درخشانی از رهبری حکیمانۀ الهی که خود تجسّمِ کاملِ آن بود .
تحقق کامل اهداف رسالت، در گرو چند امر بود.
الف) رهبر شایستهای که بتواند رسالت الهی را اجرا کند و آن را از دست هوسبازان، حفظ نموده و استمرار بخشد؛
ب) تربیت صحیحی که متناسب با گذر زمان، برای همگان تداوم یابد و این کار تنها از عهدۀ مربّیانی برخوردار از صلاحیت علمی و معنوی بر میآید؛ رهبرانی که در منش و رفتار، چونان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برجستهترین، به شمار آیند.
ازاین رو، خواست خدا چنین بود که نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برگزیدگانی از اهلبیت خویش را درخورِ این کار آماده سازد، و به نامِ مبارک آنان تصریح کند و رشتۀ امور هدایتِ مستمرّ الهی را به دستور خدا به آنان بسپارد تا دین را از تحریف نادانان و فریبکاران حفظ و نسلهای بعد را بر اساس ارزشها
بپرورانند و این برنامهریزی الهی در این سخن رسول گرامی اسلام جلوهگر شد که فرمود :
«إنی تارک فیکم الثَقَلین ما إن تمسکتم بهما لن تضلّوا، کتاب اللّٰه وعترتی وإنهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»؛
من دو امانت گرانسنگ میان شما به ودیعه مینهم، تا زمانی که به آنها متمسّک و پای بند باشید، هرگز به گمراهی نمیافتید، آن دو امانت، کتاب خدا (قرآن) و عترت منند، و از یکدیگر جدایی ناپذیرند تا در کنار حوض کوثر به نزد من درآیند.
در این مسیر، امامان معصوم علیهم السلام همان برجستگانی بودند که پیامبر به فرمان خدا، آنان را برای رهبری امت، پس از خود منصوب کرد. رفتار آنان بیانگر روش واقعی اسلام است و تحقیق و بررسی زندگانی آنان از چهرۀ فراگیر و چند بُعدی حرکت اصیل اسلامی پرده برمی دارد ؛ حرکتی که راه خود را در ژرفای جان مسلمانان طی میکند. بی تردید توانِ این حرکت پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رو به کاهش نهاد. از این رو، امامان معصوم علیهم السلام بی آن که از مسیر سنّت هستی که بر روش رهبری و امّت حکمفرماست، خارج شوند، به آگاه ساختن مردم پرداختند و در جهت ایجاد و ارتقای آگاهی مکتبی امت و حرکت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وانقلاب شکوهمندش، قدرت آنها را به تحرک واداشته و شتاب بخشیدند .
زندگی ائمّه نیز در استمرار سیرۀ پیامبر اسلام قرار داشت و مردم به آنان، چونان مشعلهای فروزان هدایت رو میآوردند. بدین سان، پیشوایان دین، مردم را به سوی حق و رضای او هدایت کرده و خود، در راه اجرای دستورات الهی، استوار بودند و در دست یابی به کمال مطلوبِ انسانی، بر دیگران پیشی گرفتند. زندگی آنها سرشار از جهاد، شکیبایی بر دشواریها و تحمل آزار ستمکاران بود تا آن جا که در این راه، عزّتِ شهادت را بر خواری زندگیِ با ستمکاران ترجیح دادند و پس از جهاد و مبارزهای بزرگ و بس با عظمت، به
دیدار خدا نایل گشتند.
به یقین، تاریخ نگاران هیچ گاه بر دست یابی به تمامی ابعاد زندگی عطرآگین آن بزرگواران قادر نیستند. ازاین رو، میکوشیم تا با پژوهش و تحقیقی ژرف از آن چه در تاریخ آمده با خوشهچینی از خرمن سیرۀ آنان، اثری سودمند فرا روی خوانندگان قرار دهیم.
پژوهش ما با شرح زندگانی نبیّاکرم صلی الله علیه و آله و سلم آغاز و با بیان زندگی وجود مبارک خاتم اوصیا حضرت ولی عصر امام زمان - عجّل اللّٰه تعالی فرجهالشریف - پایان می پذیرد، امید این که خدای متعال، گیتی را به نور عدالتش روشن گرداند.
کتاب حاضر، به مطالعه زندگی حضرت امام منتظر محمد بن الحسن المهدی علیه السلام میپردازد؛ او که خداوند متعال امتها را به آمدنش وعده داده است تا بیاید و زمین را همچنان که پر از ستم و بیداد شده، پر از عدل و داد نماید.
جا دارد از کلیۀ کسانی که در به ثمر رسیدن این طرح مبارک تلاش فراوانی مبذول داشته و آن را به جهان نور تقدیم کردند به ویژه اعضای محترم گروه تألیف بالاخص محقق ارجمند حجةالاسلام والمسلمین جناب آقای سیّد منذر حکیم حفظه الله تعالی، سپاسگزاری کنیم و سر برآستان حق بساییم که توفیق به انجام رساندن این دائرةالمعارف خجسته را به ما ارزانی داشت ؛ «فإنّهُ حَسبُنا و نِعم النصیر».
معاونت فرهنگی
مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام
بخش نخست
امام منتظر علیه السلام در یک نگاه
بخش دوم
مهدی موعود علیه السلام و غیبتش در ادیان پیشین
بخش سوم
مهدی موعود علیه السلام و غیبتش در قرآن کریم
بخش چهارم
مهدی موعود علیه السلام و غیبتش در روایات فریقین
مسأله امام مهدی منتظر که اسلام و ادیان پیشین وعدۀ آمدنش را دادهاند پیش از آن که یک مسأله دینی یا اسلامی باشد یک مسأله انسانی است، چرا که این مسأله تعبیری دقیق از ضرورت تحقق کامل آرزوهای انسانی است.
مذهب اهل بیت علیهم السلام با اعتقاد به امامت حضرت محمد بن حسن مهدی علیه السلام که در سال 255/ هق به دنیا آمده، زمام امور امامت و رهبری را در سال 260/ هق، به دست گرفته و تاکنون زنده است و مسئولیتهای رسالی خویش را از راه پیگیری رویدادها به دوش میکشد، از سایر مذاهب متمایز میگردد. به عقیدۀ پیروان این مذهب، حضرت امام عصر علیه السلام همواره با تحولات جهانی همراه بوده و منتظر فراهم آمدن شرایط خاصی است که باید برای ظهورش در جهان بشریت به وقوع بپیوندد. چرا که باید همه توان و نیروی تمدنهای جاهلی به مصرف برسد و بشریت به مرحلهای صعود نماید که دروازههای دل و جان خود را برای دریافت هدایت الهی از یک رهبر ربانی که توانایی رهبری همۀ عالم را آنچنان که خداوند متعال خواسته است داشته باشد، بگشایند.
و این شخص کسی نیست جز دوازدهمین امام از اهل بیت علیهم السلام همانان که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به امامتشان تصریح کرده و امت خود را به آمدن آنها بشارت دادهاست.
ولادت این امام بزرگوار در شرایطی بسیار سخت به وقوع پیوست.
شرایطی که هرگز اجازه نداد ولادت آن حضرت به صورت عمومی اعلام شود، اما پدر بزرگوار آن حضرت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام و عدهای از اهل بیت و نزدیکان آن حضرت همچون حکیمه و نسیم و دیگران، شاهد ولادت آن حضرت بوده و خوشحالی و سرور خود را بدین سبب اظهار داشتهاند.
آن حضرت شیعیان خود را از ولادت و زندگی آن حضرت و اینکه او دوازدهمین امامی است که خاتم پیامبران به آمدنش بشارت داده، خبردار نموده است. فعالیتهای خود حضرت امام مهدی علیه السلام در طول این پنج سال نیز از قبیل جواب دادن به سؤالات و یا حاضر شدن در مکانها امنی که خطری از جانب نیروهای امنیتی حکومت آن حضرت را تهدید نمیکرده، همچنین حضور آشکار آن حضرت اندکی پس از شهادت پدر بزرگوارش، دلایلی قطعی بر وجود آن حضرت به دست میدهد و هر گونه شک و شبههای در رابطه با ولادت، وجود و امامت آن حضرت را به کلی از بین میبرد.
آن حضرت در مرحله غیبت صغری زمام امور را در دست گرفته و مسئولیتهای بزرگ را به دور از چشم جاسوسان حکام و مزدورانشان به دوش کشید.
آن حضرت در مرحله غیبت کبری نیز پس از زمینه سازی کافی و تعیین پارهای از وظایف و مسئولیتهای مربوط به رهبری برای علما و دانشمندان دینی که امینان خدا بر حلال و حرام میباشند، به انجام مسئولیتهای خود در مقام رهبری جامعه ادامه داد و همان دانشمندان در طول غیبت کبری جانشینان آن حضرت بوده و در همه نشیب و فرازهایی که مرحلۀ غیبت کبری به همراه داشت به انجام مسؤلیت مهم مرجعیت دینی قیام نمودند تا از این راه بتوانند مقدمات ظهور آن حضرت را برای نهضت اصلاحی فراگیری که خداوند
متعال امتها را به آن وعده داده بود فراهم آورند.
غیبت کبری از سال 329 ه . ق آغاز شده و تا زمان ما ادامه یافتهاست.
حضرت امام عصر علیه السلام در طول مرحله غیبت صغری در عین حال که از چشمان عموم پیروان خود پنهان شده بود فعالیت فشردهای برای تثبیت موقعیت خود به عنوان پیشوایی که پیروی از او بر همگان واجب است به انجام میرساند تا به آنان اثبات شود که وی همان کسی که امت باید انتظار ظهور و قیامش را در هنگام فراهم آمدن شرایط مناسب برای قیام فراگیر جهانی داشتهباشند.
حضرت امام مهدی در طول مرحله غیبت صغری از طریق «نُوّاب اربعه» یا جانشینان چهارگانه ارتباط خود را با پیروانش حفظ نمود، دوران غیبت صغری پیش از آنکه حکومت بتواند محل امام و فعالیتهای آن حضرت را کشف نماید به پایان رسید و امت اسلام با اعلام پایان یافتن دوران غیبت صغری از ارتباط با وکیلان مستقیم آن حضرت نیز محروم شدند، اما حضرت مهدی علیه السلام همچنان به مسئولیتهای خود در مقام رهبری جامعه ادامه داده و همچون آفتاب پشت ابر امت را از وجود شریف خود بهرهمند مینمود.
حضرت امام مهدی علیه السلام در طول مرحله غیبت صغری میراث گرانسنگی برای امت اسلام باقی گذاشتند که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
آن حضرت در مرحله غیبت کبری نیز همواره مشغول انجام مسئولیتهای خویش در مقام رهبری بوده به همراه سایر منتظران به انتظار روزی نشسته است که خداوند سبحان به او اجازۀ خروج و قیام دهد و وی با همه تواناییها و نیروهایی که خداوند متعال برای او آماده و مهیا ساخته به پا خیزد تا زمین را همچنان که پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد نماید. البته
روشن است که این امر بعد از فراهم شدن همه شرایط مناسب و لازم از حیث نیروهای تحت امر و ساز و برگ جنگی و سایر شرایط جهانی به وقوع خواهد پیوست؛ شرایطی که جهان بشریت را برای قیام و ظهور آن حضرت به عنوان رهبر ربانی جهان آماده خواهد گرداند تا بدین وسیله قیام اسلامی بزرگ آن حضرت آغاز شده اهداف دین حق که همان برتری بر همه ادیان باشد محقق گردد اگر چه مشرکان را ناخوش آید.
ایمان به ظهور مصلحی دینی و برپا شدن دولتی عادلانه و الهی در تمام زمین، از نقاط اشتراک بارز همۀ ادیان الهی است (1)و اختلاف تنها در این است که این مصلح دینی جهانی که بناست همه اهداف انبیا علیهم السلام محقق کند کیست؟
دکتر محمد مهدی خان در شش باب اول کتاب خود «مفتاح باب الابواب» آرای ادیان معروف ششگانه را در باره ظهور پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سپس در مورد مصلح جهانی منتظر آورده و بیان داشته است که هر یک از این دینها بشارت آمدن این مصلح الهی را در آینده یا در آخرالزمان دادهاند که بیاید و جهان را اصلاح نموده از ستم و شر جلوگیری کرده سعادت مورد نظر جامعه بشری را محقق سازد (2).
میرزا محمد استرآبادی نیز در کتاب خود «ذخیرة الابواب» به صورت تفصیلی از همین مطلب بحث نموده و گوشهای از روایتها و بشارتهای بسیاری را که در کتابهای آسمانی اقوام مختلف در رابطه با این مصلح جهانی آمده آورده است.
این حقیقت از مسائل واضحی است که هر کس در رابطه با عقیده مصلح جهانی تحقیق کرده باشد بدان اقرار و اعتراف کردهاند حتی کسانی چون مستشرق یهودی گُلدزیهِر( rehiZdloG ) در کتاب «العقیدة و الشریعة فی الاسلام» (1)که این مطلب را انکار نموده یا در آن تشکیک کردهاند به این نکته اعتراف دارند که این عقیده دارای ریشهای عمیق در تاریخ دینی است. این عقیده در کتابهای قدیم از کتابهای دینی مصریان، چینیها، مغولها، بودائیان، زرتشتیان، هندوها و حبشیها گرفته تا کتابهای دینی سه گانۀ ادیان بزرگ یهود و مسیحیت و اسلام یافت میشود (2).
آنچه را که میتوان از ملاحظه عقاید این ادیان درباره اعتقاد به مصلح جهانی دریافت، این است که اعتقادات آنان به مسأله آمدن منجی مستند به عبارات صریح و نصوص روشنی در کتابهای مقدس قدیمی آنان در رابطه با این مسأله بوده و به تفسیرهایی که دانشمندان آن ادیان از متون مذهبی سخت و دشوار خود انجام داده و تأویلات و وجوه چندی برای آنها ذکر نمودهاند برگشت نمیکند (3).
بدین ترتیب عمق و ریشهداری این عقیده و اینکه این عقیده به عنوان اصلی مشترک در دعوت پیامبران الهی علیهم السلام بوده است آشکار میشود، چرا که
1) (1)) . العقیدة و الشریعة فی الاسلام/ 218 وی در این کتاب این عقیده را به عنوان یکی از اساطیر ریشهدار غیر اسلامی ذکر میکند اما معتقد است که همه ادیان بر این مسأله اتفاق نظر دارند. همان کتاب/ 192 ریشۀ انکاری که جدیداً درمیان مسلمانان نسبت به عقیدۀ مهدویت به وجود آمده، افکار همین مستشرقان است و بعضی از مسلمانان همچون احمد امین تحت تأثیر آنان در این مسأله از آنان تبعیت کردهاند.
2) (2)) . ر.ک دکتر مصطفی غالب، الامامة و قائم القیامه/ 270.
3) (3)) . ر.ک: شیخ محمد صادقی، بشارات عهدین، روایات مربوط به حضرت مهدی موعود.
دعوت همه پیامبران یا لااقل دعوت پیامبران بزرگ به عنوان گامی در طریق زمینه سازی برای ظهور آن مصلح دینی جهانی به حساب میآید که هدف همۀ این دعوتها را محقق خواهد ساخت (1).
از دیگر سوی بشارت به حتمی بودن ظهور این مصلح جهانی در همان دعوتها نیز تأثیر داشته و به عنوان عامل انگیزش پیروان انبیا برای حرکت در راه محقق ساختن رسالت آنان و کوشش در جهت همیاری در آماده سازی جامعۀ انسانی برای تحقق کامل هدف همۀ دعوتهای نبوی در زمان منجی دینی جهانی گردیده بود.
و به همین خاطر بشارت به ظهور منجی به عنوان عنصری اصیل در متون دینی و دعوتهای نبوی مختلف بوده است.
ایمان به مسأله ظهور مصلح در نزد یهود ثابت بوده در تورات و منابع دینی معتبر در نزد آنان آمده است. بسیاری از محققان معاصر خصوصاً در جهان غرب مانند «جُرج رِدِر فورد» در کتابش: «ملایین من الذین هم احیاء الیوم لنیموتوا أبدا» و سناتور آمریکایی «پُل مِنزلی» در کتاب خود: «من یجرؤ علی الکلام» و بانوی محقق «گریس هالسل» در کتابش: «النبوة و السیاسة». و بسیاری از دیگر محققان (2)به تفصیل در بارۀ این عقیده در نزد یهود بحث کردهاند.
هر کس دین یهود را مورد تحقیق قرار دهد متوجه رسوخ این عقیده در
این دین خواهد گردید.
چند نمونهای که از چنین تحقیقاتی ذکر کردیم ضمن تأیید وجود چنین عقیدهای در نزد یهودیان، آثار سیاسی و نتایج و پیامدهای آن را در به تحرک وا داشتن یهودیان بیان مینماید. خصوصاً در قرنهای اخیر و با هدف آماده شدن برای ظهور منجی جهانی که به او ایمان دارند.
دلیل این تحرکات این است که یهودیان معتقدند شروع مقدمات ظهور منجی جهانی، دارای محدودۀ زمانی است که از سال 1914 میلادی که سال آغاز جنگ جهانی اول است آغاز گشته و سپس مسأله بازگشت پراکندگان یهودی به فلسطین و برپا شدن دولت آنها پیش میآید که یهودیان آن را یکی از مراحل مقدماتی مهم برای ظهور منجی موعود خود دانسته اعتقاد دارند که بازگشت به فلسطین سرآغاز نبرد تعیین کنندهای است که شر و بدی را در جهان نابود کرده و در آن هنگام حاکمیت ملکوت در زمین آغاز میگردد تا زمین همچون بهشت شود (1).
حال اگر از مناقشه در صحت جزئیات این عقیده در نزد یهود چشم پوشی کنیم، این مقدار ثابت میشود که عقیده به آمدن یک مصلح و منجی جهانی در فرهنگ دینی آنان فکری ریشه دار و اصیل میباشد و به حدی نیرومند است که یهودیان توانستهاند براساس آن -البته از راه تحریف جزئیات و مصادیق - حرکتی استراتژیک و بلند مدت را برنامه ریزی کنند که همه نیروهای یهودی با افکار و جهتگیریهای مختلف و متباین را جذب نموده و در گردآوری تواناییها و فعالیتهای آنان و به حرکت در آوردن این نیروها در راه تحقق آنچه رهبران یهودی به عنوان مصداق زمینه سازی برای ظهور منجی موعود برای پیروان خود تصویر کردهاند کامیاب گردند.
1) (1)) . مجله لبنانی العهد شماره 685، مقالهای تحت عنوان «حرکة الشهود یهوه، النشأة التنظیم المعتقد».
روشن است که اگر ایمان به این عقیده در دین یهود استوار نبوده و به ریشههای عمیق فرهنگ دینی یهودی مستند نمیبود قادر به ایجاد چنین تحرک پویایی در بین نیروها و پیروان مختلف دین یهود نمیشد. چنین تحرکی از یک فکر سطحی و جدیدالتأسیس که به ریشههای عمیق مورد اتفاق دینی مستند نباشد به وجود نخواهد آمد.
مسیحیان نیز به استناد مجموعهای از آیات و بشارات موجود تورات و انجیل، به اصل وجود منجی جهانی ایمان دارند. دانشمندان مسیحی بر لزوم ایمان به حتمی بودن بازگشت عیسی مسیح در آخرالزمان برای رهبری بشریت در یک انقلاب جهانی بزرگ تصریح دارند. انقلابی که پس از آن امنیت و صلح همۀ سطح زمین را فرا خواهد گرفت. چنان که کشیش آلمانی «وندر» در کتاب خود «میزان الحق» همین نکته را آورده است (1). و این که آن حضرت برای برپا کردن دولت جهانی عادلانه خود به زور و شمشیر نیز متوسل میگردد. و این اعتقاد در میان فرقههای مختلف مسیحیان رایج میباشد.
نکتۀ قابل ملاحظۀ دیگر این است که ایمان به حتمی بودن ظهور مصلح جهانی و برپا شدن دولت عدلی که در آن جنگها فرو نشسته و صلح و عدالت همه عالم را فرا میگیرد مختص به ادیان آسمانی نیست، بلکه شامل مکاتب فکری و فلسفی غیر دینی نیز میگردد.
در میراث فکری بشری نیز تصریحات فراوانی در رابطه با این حتمیت
1) (1)) . بشارات عهدین/ 261، به نقل از کتاب میزان الحق از کشیش آلمانی وندر/ 271.
میبینیم، مثلاً متفکر انگلیسی مشهور «برتراند راسل» میگوید: «جهان در انتظار مصلحی است که در زیر یک پرچم و یک شعار همۀ آن جهان را گرد هم آورد» (1)همچنین دانشمند و فیزیکدان معروف «آلبرت انیشتین» صاحب نظریۀ نسبیت گوید: «روزی که صلح و صفا همۀ دنیا را فرا گیرد و مردم در آن دوستدار و برادر یکدیگر گردند دور نیست» (2).
دقیقتر و روشنتر از این دو اظهار نظر، اظهار نظر متفکر معروف ایرلندی «برنارد شاو» میباشد وی با صراحت تمام به حتمی بودن مصلح جهانی و لزوم اینکه وی باید قبل از ظهور خود عمری طولانی داشته باشد بشارت دادهاست؛ عقیدهای که بسیار به عقیدۀ شیعۀ امامیه در طول عمر حضرت امام مهدی علیه السلام نزدیک است. برناردشاو این مسأله را امری ضروری برای برپا کردن دولت موعود میداند. وی -بنابر آنچه را که دکتر عباس محمود العقاد در کتاب خود از او نقل میکند -در کتاب خود «انسان سوپرمن» در توصیف مصلح چنین میگوید: «وی انسانی زندهای دارای قوای جسمی صحیح و قوای عقلی خارق العادهای است. وی انسان برتری است که بعد از تلاش بسیار و عمر طولانی که به حدود 300 سال میرسد از این انسان پست بالا میرود و این طول عمر باعث میشود که وی از همۀ چیزهایی که از دورانهای زمانی مختلف گرد آورده بهرهور گردد. (3)
1) (1)) . سید عبدالرضا شهرستانی، المهدی الموعود و دفع الشبهات عنه/ 6.
2) (2)) . سید عبدالرضا شهرستانی، المهدی الموعود و دفع الشبهات عنه/ 7.
3) (3)) . استاد عباس محمود العقّاد، برناردشاو/ 124 -125، استاد عقّاد کلام برناردشاو را چنین توضیح میدهد که: بر ما آشکار است که سوپرمن برنارد شاو امر محالی نیست و دعوت او دارای حقیقتی ثابت ست این مطلب را کتاب «المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی»/ 9 و کتاب «المهدی المنتظر بین التصور و التصدیق»/ 81 نوشتۀ شیخ محمد حسن آل یاسین از استاد عقّاد نقل کرده اند.
مشخصاتی که این متفکر ایرلندی برای مصلح جهانی بر شمرده است مانند کمال جسمانی و عقلانی، طول عمر و قدرت جمع کردن تجربیات دورانها به گونهای که وی را قادر به انجام مسئولیت اصلاحی بزرگ خود گرداند، به مشخصاتی که معتقدان به مذهب اهل بیت علیهم السلام در رابطه با حضرت مهدی منتظر علیه السلام و غیبت آن حضرت به آن معتقدند نزدیک است.
مسأله طول عمر مصلح جهانی که برناردشاو بر ضرورت آن تأکید میکند مؤید این نکته است که تفکر بشری نیز ضرورت این امر را که مصلح جهانی باید در هنگام ظهور تجربیات همه عصرها را با خود داشته باشد تا بتواند مسئولیت خود را به انجام برساند، درک کرده و آن را مورد تأکید قرار میدهد (1)، و این همان نتیجهای است که مطابق با آنچه شیعۀ امامیۀ اثنی عشری به آن اعتقاد دارند از غیبت طولانی حضرت امام مهدی علیه السلام حاصل میشود. اما تفاوت سخن برنارد شاو با عقیدۀ شیعه این است که بنا بر عقیدۀ شیعه در بارۀ امام معصوم، وی از ابتدای زندگی خود، دارای همۀ تجربیات و نتیجههایی است را که باید با طولانی شدن عمر به دست آورد. او از ابتدا برای انجام وظیفۀ بزرگ اصلاحی بزرگ خویش آماده و در این راه از پشتیبانی خداوند متعال برخوردار بوده، هرگاه اوضاع و شرایط جهان برای ظهور او آماده شود توانایی انجام آن را خواهد داشت و طولانی شدن این غیبت بدان جهت است که یاوران آن حضرت و همه جامعه بشری این تجربیات را کسب
1) (1)) . برای توضیح بیشتر دربارۀ این مسأله به تحقیق ارزشمندی که حضرت آیت الله شهید صدر در رابطهبا حضرت مهدی علیه السلام انجام دادهاند/ 41 -48، چاپ سوم، دارالتعارف مراجعه کنید.
نموده و این ثمرات را نسل بعد از نسل از یکدیگر گرفته و در نزد خود جمعنمایند (1).
ظهور پدیدۀ ایمان به نظریۀ حتمی بودن ظهور یک منجی جهانی در فکر همۀ انسانها، کاشف از وجود پایههای محکم و قوی برای این عقیده است و این پایهها از فطرت انسانی بر میخیزد. به این معنی که شیوع این نظریه پرده از یک نیاز عام فطری بر میدارد که همه ابنای بشر در آن اشتراک دارند، و این نیاز، براساس آنچه انسان در سرشت خود با آن آفریده شده است شکل میگیرد که همان کمال جویی دائم و فراگیر انسان است و ظهور منجی جهانی و برپایی دولت عدل در روز موعود نیز به نحوی رسیدن جامعه بشری به همان کمال مورد نظر را وعده میدهد.
علامۀ شهید سید محمد باقر صدر (قدس سره) میگوید: «مهدی علیه السلام تنها تجسم یک عقیدۀ اسلامی و دارای علامت مذهبی خاص نبوده، بلکه تجسم آمال و آرمانهایی است که بشریت با همه ادیان و مذاهب مختلف خود بدان روی آورده است، مهدی علیه السلام بروز خارجی یک الهام فطری است که مردم علیرغم تنوع عقاید و وسایل گوناگونی که برای راهیابی به جهان غیب برگزیدهاند، از طریق آن الهام، دریابند که انسانیت را بر گسترۀ زمین، روز موعودی است که نتیجۀ بزرگ و هدف نهایی رسالات آسمانی در آن روز محقق خواهد شد و روند فرسودۀ زندگی انسان در طول تاریخ پس از رنجی
1) (1)) . برای توضیح بیشتر به کتاب تاریخ الغیبة الکبری/ 276 به بعد مراجعه کنید.
طولانی، در آن روز به استقرار و آرامش خواهد رسید.
به همین دلیل است که میبینیم این ادراک غیبی و انتظار آینده تنها شامل کسانی که از حیث دینی به غیب ایمان دارند نشده است، بلکه دامنۀ آن به کسان دیگر نیز امتداد یافته و حتی در ایدئولوژیها و جهتگیریهایی نفوذ کرده است که به شدیدترین وجهی ایمان به غیب را انکار میکنند، مانند ماتریالیسم دیالکتیک که تاریخ را براساس تناقضات تفسیر کرده و به روز موعود ایمان دارد، روزی که در آن همۀ تناقضات برطرف شده و همدلی و صلح در آن حاکمیت خواهد داشت.
همچنین مییابیم که « این تجربۀ روحی که انسانیت در طول زمان با آن میزیسته، از گستردهترین و کلیترین تجربههای روحی در میان افراد نوع بشراست» (1).
در این صورت ایمان به نظریهای که مهدی موعود تجسم آن است بیشترین انتشار را در میان همه ابنای بشر داشته است چرا که این نظریه ریشه در غریزه کمال جویی فطری انسان دارد به عبارت دیگر مسأله مهدی موعود و ظهور مصلح جهانی پاسخ به نیاز فطری انسان است و به همین دلیل به وقوع پیوستن آن نیز حتمی است زیرا چنان که میدانیم فطرت انسانی هیچگاه طالب چیزهای غیر موجود نمیشود.
1) (1)) . بحث حول المهدی/ 7 -8.
در تفکر بشری مانعی برای طول عمر این مصلح جهانی نیست و همین امر نیز ، در بردارندۀ ایمان به غیبت آن مصلح است که همان اعتقاد مذهب اهلبیت علیهم السلام میباشد، بلکه همان گونه که در کلام متفکر ایرلندی برنارد شاو ملاحظه کردیم فکر بشری طول عمر مصلح را برای قیام به مسئولیت اصلاحی بزرگی که دارد امری ضروری به شمار میآورد. بنابراین تفکر بشری به صورت کلی هیچگاه از نظر اصولی ایمان به غیبت مصلح جهانی را رد نمیکند، چرا که دلایل اثبات کنندۀ آن از مقبولیت عقلی برخوردار است.
دانشمندان نیز به روشن کردن مسأله امکان عقلی طول عمر امام مهدی علیه السلام و عدم تعارض این مسأله با هیچ یک از قوانین عقلی پرداختهاند مانند: شیخ مفید در کتاب «الفصول العشره فی الغیبة» و سید مرتضی در کتاب «المُقنِع فی الغیبة» و علامه کراجکی در کتاب «البرهان علی طول عمر امام زمان علیه السلام » (که ضمن جلد دوم کتاب کنزالفوائد آن بزرگوار به چاپ رسیده است)، شیخ طبرسی در کتاب «إِعلامُ الوَریٰ»، سید صدر در تحقیقش درباره حضرت مهدی و بسیاری دیگر از دانشمندان و کمتر کتابی را درباره غیبت میتوان یافت که این موضوع را به بحث نگذاشته و بر آن استدلال نکرده باشد.
اتفاق نظر پیروان ادیان بر این مسأله که ظهور مصلح جهانی حتمی است:
همواره با ایمان به مسأله دیگری همراه است و آن اینکه این ظهور پس از غیبتی طولانی به وقوع خواهد پیوست، یهودیان به بازگشت «عُزیر» یا منحاس
بن عازر بن هارون ایمان داشته و مسیحیان به غیبت «مسیح» و بازگشتش ایمان دارند. مسیحیان حبشه نیز به بازگشت پادشاه خود «تئودور» در آخرالزمان به عنوان مهدی ایمان دارند، همچون هندوها که به بازگشت «ویشنیو» (1)و زردشتیان که به زندگی «اوشیدر» (2)ایمان داشته بودائیان انتظار برگشت بودا را کشیده و گروه دیگری نیز هستند که منتظر بازگشت حضرت ابراهیم علیه السلام » هستند و به همین ترتیب بسیاری از مذاهب دیگر (3).
به این ترتیب قضیۀ غیبت قبل از ظهور مصلح جهانی در نزد هیچ یک از دینهای آسمانی امری بیگانه و دور از ذهن نبوده، هیچ انسان منصفی نمیتواند ادعا کند که همۀ این اعتقادات براساس خرافات و اساطیر بنا شده است، چرا که خرافات و اساطیر نمیتوانند در میان همه دینها به صورت اندیشهای اصیل جلوهگر شوند و در عین حال هیچ کدام از دانشمندانِ آن دینها اصل آن اندیشه را انکار نکنند. از دیگر سوی آشکار است که دانشمندانِ هیچ یک از دینهای آسمانی اصل نظریۀ غیبت را انکار نکرده و نهایتاً در مصداق آن اختلاف پیدا کردهاند و هر کدام آن مصلح غایب را مطابق با اعتقادات دین خود پذیرفته و مصداق این امر را در سایر ادیان رد میکنند.
انتشار اصل این نظریه در تمام دینهای آسمانی کاشف از زمینه مشترک اعتقادی است که وحی الهی در همه این ادیان به وجود آورده و تجربیات پیامبران الهی علیهم السلام آن را پشتیبانی نموده است، چرا که در سیره پیامبران الهی غیبتهای متعددی یافت میشود، مانند غیبت و بازگشت ابراهیم خلیل علیه السلام یا
غیبت موسی از میان بنی اسرائیل و بازگشت او پس از چندین سال که در مَدیَن به سر میبرد، همچنین غیبت حضرت عیسی علیه السلام و بازگشت او در آخرالزمان که آیات کریم نیز آن را تأیید نموده همه مسلمانان با استناد به ورود این موضوع در احادیث شریف نبوی، بر آن اتفاق نظر دارند یا غیبت پیامبر خدا الیاس که اهل سنت به آن معتقد هستند و مفتی حرمین شریفین گنجی شافعی در باب بیست و پنجم از کتاب «البیان فی اخبار صاحب الزمان» به آن تصریح نموده است. وی همچنین به ایمان اهل سنت به غیبت
حضرت خضر علیه السلام تصریح نموده و اینکه غیبت او تا زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام در آخرالزمان استمرار مییابد و وی وزیر آن حضرت خواهدبود. (1)فراگیری نظریۀ غیبت مصلح جهانی در ادیان سابقه میتواند اشارهای به وجود تصریحات آسمانی درباره همین مطلب باشد، چنان که این مطلب را در نمونۀ نبوت که در سِفر رؤیا از کتاب مقدس ذکر شده است خواهیم دید که محقق سنّی سعید ایوب آن را مطابق با اعتقادات شیعه، بر حضرت مهدی علیه السلام تطبیق داده است.
اما اختلاف در تشخیص هویت مصلح غایب از خَلط میان روایاتی که از غیبت بعضی از پیامبران علیهم السلام خبر داده و روایاتی که از غیبت مصلح جهانی صحبت به میان میآورند ایجاد شده و انگیزههای متعددی در این قضیه نقش داشته که در آینده به آنها اشاره خواهیم کرد.
1) (1)) . البیان فی اخبار صاحب الزمان/ 149 -150.
از مجموع بحثهای گذشته نتیجه میگیریم که اجماع (اتفاق نظر) بر حتمی بودن روز موعود در همه دینهای آسمانی وجود داشته است. علامۀ پژوهشگر حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی (ره) در مقدمه جلد سیزدهم کتاب احقاق الحق آورده است: «باید دانست که همۀ امتها، مذهبها و دینها -به استثنای تعداد اندکی از آنان -بر آمدن یک مصلح آسمانی الهی و ملکوتی اتفاق نظر دارند تا وی آنچه در جهان فاسد شده اصلاح نماید و آنچه از ظلم و فساد در زمین دیده میشود برطرف نموده، هر آنچه در ظلمت ظلم و بیداد پوشیده شده است به نور عدالت خود آشکار نماید، نهایتاً در این که او چه کسی است اختلاف کردهاند؛ مانند کسانی که او را «عُزَیر» یا «مسیح» یا «ابراهیم خلیل» علیهم السلام میدانند و یا در میان مسلمانان، کسانی که او را از نسل حضرت امام حسن یا از نسل حضرت امام حسین علیهما السلام میدانند.
حال که دانستیم دینها، فرقهها و مذاهبِ منشعب از آنها به رغم اتفاق نظر بر حتمی بودن غیبت، ظهور و بازگشت مصلح جهانی، در تعیین شخص او اختلاف کردهاند باید دید سرّ این اختلاف در چیست؟
به نظر میرسد که بروز این اختلاف به دو عامل باز میگردد:
تفسیر نادرست از روایات و بشارات آسمانی که ناشی از عوامل خارج از ذات آن نصوص و بشارات بوده است.
تأثیر پذیری عاطفی یا به دیگر تعبیر تعصب پیروان هر فرقه و دینی نسبت به سمبلها و اشخاص مورد احترام فرقۀ خود.
به این معنی که مشخص کردن هویت مصلح جهانی در نزد این دسته از
اشخاص برآمده از خود نصوص و بشارات نیست، بلکه شخصیت مورد نظر را از پیش تعیین کرده و سپس -حتی با دست زدن به تأویل -سعی در تطبیق روایات بر او نمودهاند.
به این دو عامل عوامل سیاسی بسیاری نیز میتوان افزود که ما اکنون در صدد بیان آن نیستیم و بیشتر آنها چه نسبت به ادیان گذشته و چه نسبت به فرقههای اسلامی بر همگان آشکار است. محور کلی بحث این است که گردن نهادن به آنچه در متن بشارتهای آسمانی و روایات نبوی آمده است باورهای آن ادیان را درهم شکسته و توجیه ادامۀ حیات مستقل فرق و مجوز اصرار آنان بر عقاید کهنه شان را از میان خواهد برد.
در رابطه با عامل اول که همان تفسیر نادرست از روایات و بشارات آسمانی باشد باید گفت: این روایات و احادیث پیامبران و اوصیای آنان علیهم السلام در بارۀ مصلح جهانی، از مسألهای غیبی سخن به میان میآورد؛ شخصیتی که در آینده ظهور میکند همچنین از نقشی تاریخی بحث میکند که بزرگترین کار را در طول تاریخ بشریت به انجام رسانده و در روز موعود به بالاترین آرزوهای بشر جامۀ عمل خواهد پوشاند. انسان نیز طبیعتاً مایل است تا مسائل غیبی را به قالب مصادیقی ملموس و محسوس در آورد، هر قوم و ملتی نیز به شریعت خود و سمبلهای آن و آنچه که بدان گرایش و میل پیدا کردهاند تعصب میورزند و در نتیجه میل پیدا میکنند که صاحب این نقش بزرگ تاریخی کسی از آنان باشد.
لذا طبیعی است که در تعیین هویت مصلح جهانی اختلاف به وجود بیاید، چرا که طبیعتاً پیروان هر آیینی مصداقی برای آن شخصیت غیبی که در آینده خواهد آمد و نصوص و بشارتهای انکار ناپذیر و معتبر که رهبران مورد
علاقه و شناخته شدۀ خودشان بر آنها اعتماد کردهاند از او سخن به میان آوردهاند، پیدا میکنند. و تعصبِ آگاهانه یا ناخود آگاهی که نسبت به آیین خود و سمبلهای آن دارند و اشتیاق شدید ذاتی، ایشان را وا میدارد تا بخواهند افتخار تحقق این نقش تاریخی نصیب شخصیتی گرد که به آنان منسوب بوده یا آنان بدو منسوب باشند.
از همین جاست که هر طایفهای سعی کرده تا صفاتی را که روایات و بشارات وارده در نزد ایشان برای مصلح جهانی ذکر کردهاند، بر شخصیت مورد علاقه خود یا نزدیکترین سمبلهای خود به آن صفات تطبیق نمایند و حتی اگر بعضی از آن صفات صراحتاً با شخص مورد نظر آنها انطباق نداشت دست به کار تأویل و تلفیق شده و یا حتی ممکن است آن را از اعتبار ساقط کرده و حتی آن را تحریف نمایند تا روایات و بشارات و صفات موجود در آنها به آن شخصی که ایشان از قبل او را برای این کار در نظر گرفتهاند منطبق گردد. نکتۀ دیگر این که آنان میان آن دسته از روایات، نصوص و بشارات آسمانی که بشارت دهندۀ آمدن پیامبر بعدی یا مصلح جهان در برهۀ معینی از تاریخ، یا بشارت آمدن کسی که انحراف امت خاصی را تصحیح کند، میباشد و میان آن دسته روایات و بشاراتی که مبشّر آمدن مصلح جهانی که در آخرالزمان دولت عدل را در کل زمین برپا داشته، اهداف انبیا و اوصیا را محقق میسازد خلط نمودهاند.
اکنون که عوامل اختلاف در تعیین هویت مصلح جهانی روشن گردید میتوان راه حل آن را شناخت و به صورت استدلالی به مصداق حقیقی این مصلح جهانی به صورت علمی، سالم و قانع کننده رسید. میتوان مراحل این کار را به این صورت خلاصه نمود:
جدا کردن روایات و بشاراتی که مخصوص به مصلح جهانی موعود در آخرالزمان است از روایات دیگری که در رابطه با انبیا و اوصیای معینی صادر شدهاند. در این راه نباید چند نکته را از نظر دور داشت اولاً این که باید تنها به آنچه که متن و نصّ روایات و بشارات به آن دلالت میکند استناد نمود. نکتۀ دیگر این که باید روایات را از مصادر و منابع اصلی آن دریافت کرد. نکتۀ دیگر این که باید در راه تحلیل روایات و بشارات به اصول اولیۀ وظایف و مسئولیتهای انبیا و اوصیا همچنین سیرۀ تاریخی اثبات شده آنان و آنچه که مقتضای شناخت نقش ثابت و مأموریت عظیم موعود به عنوان یک مصلح جهانی میباشد استناد کرد.
تعیین صفات و خصوصیاتی که نصوص و بشارات برای مصلح موعود ذکر نمودهاند و جمع آوری آنها و به دست آوردن صورت واضحی از شخصیت موعود جهانی بدونهیچگونه پیش فرض ذهنی چرا که اگر این کار با پیش فرض ذهنی برای مصداق این قضیه باشد صورتی که در ذهن ترسیم میشود متأثر از مصداق فرض شده قبلی خواهد بود.
پس از تکمیل این تصویر انتزاعی که از آن صفات و خصایص گرفته شده است کار شناخت صفات و خصایص و حقایق تاریخی که به عنوان
مصادیق مصلح جهانی موعود ذکر میشوند آغاز میشود. سپس یکایک آن مصداقها را بر تصویری که نصوص و بشارات بر ما ساختهاند مقایسه میکنیم تصویری که طی دو مرحله سابق به دست ما رسیده است با این کار عدم تطابق مصادیق غیر حقیقی با آن تصویر آشکار شده و در نهایت مصداق حقیقی مصلح جهانی از آن میانه آشکار میشود.
شکی نیست که همه بشارتهای آسمانی که در کتابهای مقدس وارد شده است، چنانکه بعداً نیز به آن اشاره خواهیم کرد، همگان را به مهدی منتظری که مورد اعتقاد مذهب اهل بیت علیهم السلام میباشد هدایت میکند و تحقیقات متعددی که در متون این بشارتها صورت گرفته این مطلب را به اثبات رساندهاست (1)پس شناخت عقیده اهل بیت علیهم السلام درباره مهدی منتظر افقهایی وسیعتر را برای راهیابی به مصداق حقیقی مصلح جهانی که همه ادیان آسمانی به آمدنش بشارت دادهاند میگشاید. البته مطابق با دلالت روایات و بشارات وارد در کتابهای مقدس حتی اگر این ایمان جدید از طریق باورهای پیروان ادیان سابق به دست بیاید.
حال به عنوان نمونه تأثیر این آشنایی به نتیجۀ تحقیق قاضی جواد ساباطی که از دانشمندان قرن دوازدهم ه . ق میباشد اشاره میکنیم، چرا که او در اول
1) (1)) . کتابهایی چون: شیخ محمد صادقی، بشارات عهدین و ترجمه عربی آن به قلم خود مؤلف که به نام البشارات و المقارنات چاپ شده است و علی اکبر شعفی اصفهانی، بشارات صحف آسمانی به ظهور حضرت مهدی علیه السلام و محمد جواد مغنیه، المهدی المنتطر و العقل.
امر دانشمندی مسیحی بوده و سپس اسلام را شناخته و در بدو مسلمانی به مذهب سنّی که اولین مذهبی از میان فرق اسلامی بوده که او شناخته است در آمد، وی کتاب معروف «البراهین الساباطیه» را در ردّ مسیحیان و اثبات نسخ شریعت آنان تألیف نمود وی در این کتاب به متن آنچه در کتابهای مقدس آنان آمده است استناد کرد (1).
قاضی ساباطی یکی از بشارتهایی که در کتاب اشعیا از عهد قدیم از کتاب مقدس را وارد شده است را دستمایه قرار داده و سپس تفسیر یهود و نصارا از این بشارت را مورد کنکاش قرار داده و تأویلات یهود و نصارا از این بشارت را رد کرده است، تا اینکه به این نتیجه رسیده است که: «این بشارت نص صریحی درباره مهدی «رضی الله عنه» میباشد؛ آن جا که همه مسلمانان اجماع کردهاند که وی در هنگام قضاوت به مجرد شنیدن، ظاهر و یا بینه حکم نمیکند، بلکه وی تنها بر باطن قضایا حکم مینماید و این مسأله برای هیچ یک از انبیا و اولیا اتفاق نیفتاده است».
سپس بعد از تحلیل روایت میگوید: «...مسلمانان درباره مهدی اختلاف کردهاند، اما اصحاب ما از اهل سنّت و جماعت معتقدند: وی مردی از اولاد
1) (1)) . میرزا حسن نوری، کشف الاستار/ 84، و بهتر از آن کتابی بزرگ در شش جلد با عنوان انیس الاعلام فی نصرة الاسلام تألیف دانشمند نصرانی ارمنی بزرگی که به دین اسلام و مذهب اهل بیت علیهم السلام در آمده است میباشد. وی این کتاب را در پاسخ پیشنهاد دانشمندان اسلام در اواخر قرن دوازده و اوایل قرن سیزده قمری به زبان فارسی تألیف نموده و در همین کتاب از وی با عنوان شیخ محمد صادق فخرالاسلام ذکری به میان خواهد آمد. این لقب را دانشمندان اصفهان در آن روزگار به خاطر تقدیر از تلاش فراوان او در نوشتن مجلدات کتاب ارزشمند وی به او اعطا کردهاند.
فاطمه علیها السلام بوده اسم او محمد اسم پدرش عبدالله و اسم مادرش آمنه است .
اما امامیه معتقدند: وی محمد بن حسن عسکری است که در سال 255/هق از کنیز حسن عسکری علیه السلام که نرجس نام داشته است در شهر سامرا و در زمان معتمد عباسی به دنیا آمده و... سال غایب گشته است (1)سپس ظاهر گشته و دوباره غیبت نموده است که این غیبت کبری میباشد و پس از آن دیگر تا زمانی که خداوند متعال بخواهد باز نمیگردد.
و چون اعتقاد شیعه امامیه به آن چه در این سند تاریخی آمده است نزدیکتر میباشد و هدف من نیز قطع نظر از تعصب مذهبی دفاع از امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله میباشد به همین دلیل به تو میگویم که آنچه را امامیه به آن معتقد هستند با این نص تاریخی مطابقت دارد (2).
بدین ترتیب ملاحظه میکنیم که این دانشمند آگاه به دین مسیحی علیرغم اینکه در ابتدای گرایش به دین اسلام به مذهب شیعه گرایش نداشته است کاملاً به انطباق بشارت مورد بحث بر مهدی منتظر مطابق با اعتقادات مذهب اهل بیت علیهم السلام تصریح نموده و در این عرصه رأی مذهب اهل بیت را بر رأی مذهبی که خود بدان منتسب بوده است ترجیح داده و بشارت کتاب اشعیا را با اعتقادات شیعه منطبق میداند.
آن چه که این مرد دانشمند را به رهیافت به مصداق حقیقی مصلح جهانی
1) (1)) . آن چه ثابت است این است که غیبت امام مهدی بعد از وفات پدرش علیهما السلام 69 سال به طولانجامیده است شاید ساباطی این قسمت از کتاب خود را سفید گذاشته تا مدت دقیق را به دست بیاورد سپس فراموش کرده که این قسمت را تکمیل نماید و کتاب به همین صورت منتشر گشتهاست.
2) (2)) . کشف الاستار/ 85، وی در این کتاب ذکر میکند که کتاب «البراهین الساباطیه» تا زمان تألیف کتاب کشف الاستار سی مرتبه تجدید چاپ شده است.
رسانده است، شناخت رأی امامیه درباره مهدی منتظر علیه السلام است و بدون شناخت این عقیده شاید این دانشمند به آن مصداق واقعی که بشارات مذکور با آن منطبق میشود دست نمییافت و در این صورت شاید تنها به رد عقاید مسیحیان درباره این بشارت اکتفا کرده و یا از پرداختن به این مسأله صرف نظر مینمود یا اینکه قسمتهایی از مدلول این بشارت را به تأویل میبرد تا با رأی مذهبی که منتسب به آن بوده است درباره مهدی موعود منطبق گردد.
همین مسأله در تحقیقات سایر دانشمندان اهل کتاب در رابطه با تحلیل این بشارات نیز دیده میشود. خصوصاً آنان که به دین اسلام در آمده و امکان شناخت اعتقاد مذهب اهل بیت علیهم السلام برای آنها فراهم گردید؛ آنان پس از شناخت اعتقاد مذهب اهل بیت علیهم السلام در رابطه با مصلح جهانی به سادگی توانستند به کشف مصداق آن بشارات نایل آیند و انطباق شدید آنچه آنان در کتابهای دینی سابق خویش خوانده بودند با مهدی منتظری که امامیه به او اعتقاد دارند آنان را به تحقیق در بارۀ این بشارتها وا داشته است.
نمونۀ دیگر این تحقیقات کار علامه محمد صادق فخر الاسلام است که خود مسیحی بوده، به دین اسلام و مذهب اهل بیت علیهم السلام در آمده و کتاب دائرةالمعارفی خود را به نام «انیس الاعلام» در رد یهودیان و مسیحیان تألیف کردهاست (1). وی در این کتاب به تحلیل این بشارتها پرداخته و آنها را بر حضرت امام محمد مهدی علیه السلام تطبیق داده است.
به همین صورت است کار علامه، محمد رضا رضایی که از دانشمندان
1) (1)) . بشارات عهدین/ 233، صاحب این کتاب گوید: عالم مذکور از دانشمندان متتبّع و محققان مسیحیبوده است که پس از تحقیقات طولانی و عمیق به دین مبین اسلام در آمده و کتابهای بسیاری تالیف کرده است که یکی از آنها کتاب مذکور در متن است که گفته میشود بهترین کتابی است که در رد یهودیان و مسیحیان نوشته شده است.
یهودی بوده سپس از یهودیت روگردان شده و به دین اسلام در آمده و کتاب «منقول رضایی» را تألیف نموده است. وی نیز در این کتاب در بارۀ موضوع این بشارتها تحقیق کرده و همان نتیجه را گرفته است.
بر کسی که در متن این بشارات آسمانی با دقت نظر بیفکند روشن خواهد شد که این بشارات، صفاتی را برای مصلح جهانی ارائه نمودهاند که جز بر مهدی منتظری که مطابق با عقیدۀ مکتب اهل بیت علیهم السلام باشد، جور نمیآید. به همین دلیل کسانی که نسبت به این عقیده شناخت کافی ندارند نمیتوانند به مصداق واقعی که بشارتها از او دم میزنند دست یابند چنان که این مطلب را مثلاً در کلام مفسران انجیل درباره آیات یکم یا هفدهم از سفر رؤیا فصل دوازدهم که «مکاشفات یوحنّا لاهوتی» نام دارد به وضوح میبینیم؛ آنان تصریح دارند، کسی که بشارت آمدنش در این آیات آمده، هنوز به دنیا نیامده است چرا که تفسیر این آیات واضح و معنایش روشن است؛ زمان در این بشارت مجهول و به وقوع پیوستن آن به آینده موکول شده است (1)، در همین حال این آیات به روشنی از حکومت الهی که این شخص در تمام عالم برپا میکند و ریشه اشرار و شیطانها را میکند سخن به میان آورده و این همان مسئولیتی است که بشارتهای دیگر نیز آن را به عنوان محور حرکت مصلح جهانی مطرح کردهاند. اما مفسران انجیل نتوانستهاند این بشارتها و صفات را بر مصداقی که خود برای آن مصلح انتخاب کردهاند که همان حضرت مسیح
1) (1)) . بشارات عهدین/ 264.
عیسی بن مریم علیهما السلام باشد تطبیق نمایند، چرا که بشارت وارده از یوحنا لاهوتی از حضرت مسیح میباشد و خود مسیح به آمدن این منجی بشارت میدهد و چون آنها شناختی از عقیده اهل بیت علیهم السلام درباره مهدی منتظر علیه السلام نداشتهاند نتوانستهاند مصداق واقعی این آیات انجیل را بیابند.
در ادامه این مبحث به محققی از اهل سنّت برخورد میکنیم که با شناخت از عقیده اهل بیت درباره مهدی منتظر «سلام اللّٰه علیهم اجمعین» توانسته است به مصداق واقعی آنچه که آیات مورد بحث کتاب مقدس به عنوان مهدی موعود به آن اشاره دارند راه یابد. وی استاد «سعید ایوب» است این محقق در کتاب خود: «المسیح الدجال» در رابطه با خودِ این آیات میگوید:
«کعب گوید: در اسفار انبیا آمده است: در عمل مهدی هیچ عیبی وجود ندارد» سپس این متن را اینگونه شرح داده است: «من شهادت میدهم که این مطلب را در کتابهای اهل کتاب نیز به همین صورت یافتهام، اهل کتاب درباره اخبار مهدی علیه السلام به تحقیق و تفحص پرداختهاند همچنانکه در رابطه با اخبار جدّ او پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز همین گونه تحقیق و تفحص نمودهاند، اخبار سفر رؤیا درباره زنی است که از نسل آن زن دوازده مرد خارج میشوند، سپس به زن دیگری اشاره میکند که مادر دوازدهمین مرد از فرزندان آن زن میباشد یعنی زنی که آخرین مرد را از نسل زن اول به دنیا میآورد، در سِفر آمده است:
«این زن با دشمن خطرناکی روبرو میشود» در آنجا از کسی که این زن را با خطر مواجه مینماید، با نام رمزی «تنین» یاد میکند و میگوید: «در هنگام وضع حمل این زن تنین در مقابل او میایستد تا چون وی فرزند را به دنیا آورد
او را ببلعد» (1)این بدان معنی است که حکومت تصمیم داشته است پس از به دنیا آمدن این پسر وی را به قتل برساند. «بارکلی» در تفسیر این آیات انجیل گوید: «هنگامی که آن دشمن خطرناک بر زن باردار حمله میکند خداوند متعال فرزند او را گرفته و او را حفظ مینماید». متن عبارت چنین است: «خداوند پسر او را میرباید» (2)یعنی خداوند آن طفل را از دیده دشمن غایب میکند چنانکه در تفسیر بارکلی هم این چنین آمده است.
سپس در سفر آمده است که غیبت این پسر 1260 روز به طول میانجامد (3)، و این مدتی است که در نزد اهل کتاب اسرار خود را دارد، سپس بارکلی به طور کلی درباره نسل زن اول میگوید: «تنین جنگ وحشیانهای را با نسل آن زن بر پا میکند» چنانچه در سفر آمده است: «تنین بر آن زن غضب کرده و بر آن شد تا با آن کسانی که از نسل وی باقی مانده و سفارشات خداوند را حفظ میکنند به جنگ برخیزد» (4).
استاد سعید ایوب در دنباله آن چه گذشت گوید: آن چه ذکر شد همان اوصاف مهدی میباشد و دقیقاً همان اوصافی است که شیعه امامیه اثنی عشریه به آن اعتقاد دارند، وی در پاورقی توضیحات بیشتری را در رابطه با منطبق بودن این اوصاف بر مهدی اهل بیت ذکر میکند (5).
1) (1)) . سفر رؤیا 12 /3.
2) (2)) . سفر رؤیا 12/ 5.
3) (3)) . این مدت زمان سری است و در اصل عبری به ترجمه دقیق چنین آمده است: «او مدتی و دو مدتو نیم مدت از چشم تنین غایب میشود»، ر.ک بشارات العهدین/ 263.
4) (4)) . سفر رؤیا 12/ 13.
5) (5)) . سعید ایوب، المسیح الدجال/ 379 -380 به نقل از المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی، انتشارات مرکز الرساله/ 13 -14.
مسأله مورد توجه در بشارتهای انجیل این است که این بشارات در بر دارندۀ بیان خصوصیاتی از مصلح جهانی است که جز بر خصوصیات آشکاری که تنها در عقیدۀ مکتب اهل بیت علیهم السلام موجود بوده و در واقعیت تاریخ نیز به وقوع پیوسته است، منطبق نمیگردد.
پرداختن به چنین خصوصیات آشکاری نشان از حکمتی خدایی دارد و برای سهولت رهیابی همگان به مصداق واقعی مصلح جهانی با رساترین دلیل به آشکارترین و معروفترین مشخصات وی اشاره نموده است، مثلاً ملاحظه میکنیم که در این بشارت به خطراتی که مکتب اهل بیت علیهم السلام را تهدید میکند اشاره نموده است یعنی؛ کشتن و نابود کردن پیشوایان، که سرانجام به غیبت امام دوازدهم آنان منجر گردیده است و بر این نکته هم تأکید نموده است که این امام غایب در حفاظت خدا است تا هنگام ظهور مبارکش فرا رسد. ناگفته پیدا است که اعتقاد به غیبت امام دوازدهم از مهمترین مشخصات عقاید طایفۀ امامیه در بار مهدی منتظر میباشد و به همین دلیل در این بشارت برای تسهیل در دستیابی به مصداق واقعی منجی صراحتاً به این مطلب اشاره شده است.
این تنها موردی نیست که در بشارات به اعتقادات امامیه اشاره شده است، بلکه در آنها از سایر عقایدی که امامیه منحصراً در رابطه با مصلح جهانی به آنها اعتقاد دارند نیز سخن به میان آمده است، مانند این که: حضرت
مهدی علیه السلام دوازدهمین پیشوا از سلسلۀ مبارک به هم پیوستهای میباشد و در این بشارت و سایر بشارتهایی که در کتابهای مقدس چون «متن عبری
سفر تکوین» آمده است (1)، که خداوند متعال در آن به حضرت ابراهیم علیه السلام وعده داده است تا نسل اسماعیل علیه السلام را با محمد صلی الله علیه و آله و پیشوایان دوازده گانه از خاندانش علیهم السلام مبارک و بسیار گرداند. ناگفته پیدا است که گذشته از مدلول احادیث نبوی که صحت آنها مورد اتفاق همۀ مسلمانان است (2)، طبق شواهد غیر قابل انکار تاریخی نیز، مصداق دوازده پیشوا از نسل اسماعیل به این صورت پیاپی که در بشارت به آن اشاره شده، جز در مورد دوازده امام اهل بیت علیهم السلام به وقوع نپیوسته و این عقیده مخصوص به این طایفه است، تا آنجا که این پدیده در تاریخ به نام ایشان ثبت شده و تاریخ، مذهبِ منسوب به اهل بیت علیهم السلام را به نام «مذهب امامیۀ اثناعشریه» شناخته است.
در این بشارات به القاب مخصوص مهدی امامیه همچون وصف «قائم» اشاره شده است (3)به عنوان مثال بشارت زیر را از سفر اشعیا نبی که به عقیده
1) (1)) . سفر تکوین 17 /20 و 22 -23 .
2) (2)) . ر.ک آیتاللّٰه شیخ لطفاللّٰه صافی، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، فصل اول: در این فصل 271حدیث از منابع معتبر مسلمانان از طوایف مختلف نقل شده است که در بر دارندۀ خبر دادن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به پیوستگی امامت در این دوازده تن از اهل بیت آن حضرت تا روز قیامت بوده و در آن احادیث صراحتا به نامهای آنان اشاره نموده و مشخص کرده است که اولین آنها حضرت علی علیه السلام و آخرین آنها حضرت مهدی علیه السلام میباشد. سپس آیت اللّٰه صافی در این فصل شرح و توضیحی استقرائی و تاریخی ارائه مینمایند که در آن اثبات میکنند این احادیث بر کسی جز امامان دوازدهگانه اهل بیت علیهم السلام صادق نیست.
3) (3)) . این لقب به ائمۀ عترت طاهره اختصاص یافته است و هنگامی که این عبارت به کار رود مراد از آن،امام دوازدهم مهدی منتظر علیه السلام میباشد، ر. ک آیت الله میرزا حسین نوری، النجم الثاقب 211 / 1، از ترجمه عربی، میرزای نوری گفته است که این لقب در «زبور» سیزدهم و غیره نقل شده است، وی این مطلب را از کتاب «ذخیرة الالباب» شیخ محمد استرا آبادی نقل کرده است.
قاضی جواد ساباطی بر مهدیِ مطابق با عقیدۀ امامیۀ اثنی عشریه منطبق میباشد ملاحظه میکنیم: «... 2 -روح خداوند، روح حکمت و فهم، روح مشورت و قوت، روح شناخت و خدا ترسی بر وی حلول میکند. 3 -لذت او در ترس از خداوند بوده و هیچگاه به حسب آن چه میبیند یا میشنود حکم نمیکند. 4 - وی بر اساس انصاف برای درماندگان زمین حکم مینماید و زمین را با سخنان کوبنده میزند و منافقان از بازدم نفسش میمیرند... 6 -در زمان او گرگ و میش در کنار یکدیگر آرام گرفته، یوزپلنگ و بز، و گوساله و بچه شیر در یک جا به استراحت پرداخته و در یک جا با هم جمع میشوند و پسر بچه کوچکی میتواند همه این گله را با هم براند. 9 -بر سر هیچ کوه مقدسی کار بد و فاسدی انجام نمیگیرد زیرا در آن روزگار چنان که آب، دریا را میپوشاند زمین از شناخت خداوند پر میشود 10 -در چنین روزی است که «قائم» پرچم ملتها و امتهایی را که منتظرش بوده وی را میخواستند بر میافرازد و در جایگاه مجد و عظمت قرار میگیرد» (1).
از دیگر کلماتی که از القاب حضرت امام مهدی علیه السلام شمرده شده و در بشارات آمده است وصف «صاحب الدار» میباشد (2)، و در ضمن بشاراتی که از انتظار منجی جهانی بحث میکند اشاره به این مطلب رفته است که منجی جهانی اختصاصی به مسیحیان ندارد، همچنان که از ظهور ناگهانی او سخن به میان آمده است این مطالب در «انجیل مرقس» 35: 13 نقل شده است (3).
توصیف دیگر «منتقم خون حسین علیه السلام که در کنار رود فرات به شهادت میرسد» میباشد این توصیف در بشارتی در «سفر ارمیا، 46 / 2 -11» نقل شده است.
استاد اردنی عودة مهاوش در تحقیق خود «الکتاب المقدس تحت المجهر» این مطلب را تصدیق نموده و گفته است: «این بشارت کاملاً مربوط به مهدی که منتقم خون حسین علیه السلام است میباشد» (1).
در اینجا امثال این بشارات زیاد است که اکنون بحث ما گنجایش ذکر تمام آنها را ندارد.
با توجه به مباحث گذشته میتوان گفت این بشارتها ما را به این مطلب رهنمون میشود که آن مصلح جهانی که همه ادیان آسمانی بشریت را به آمدنش وعده دادهاند کسی جز حضرت مهدی فرزند امام حسن عسکری علیهما السلام نیست چنان که عقیدۀ اهل بیت علیهم السلام نیز چنین بوده است، چرا که هیچ یک از بشارتهای آسمانی با عقاید سایر ادیان و فرق در رابطه با مصلح جهانی، منطبق نمیباشد، نتیجه میگیریم که هیچ کدام از ادیان سابقه در بشارت دادن به ظهور منجی جهانی در آخر الزمان به کلی گویی نپرداخته، بلکه هویت واقعی او را از طریق مشخص نمودن صفات و جزئیاتی که بر کسی جز او منطبق نمیگردد معین کردهاند بدین ترتیب این بشارات نیز دلیل دیگری بر صحت اعتقاد اهل بیت علیهم السلام در این رابطه میباشد.
ما در این جا به اشاره کردن به بعضی از بشارتهای وارده در دو کتاب عهد قدیم و عهد جدید «اسفار تورات و انجیلهای مختلف» در این رابطه
1) (1)) . الکتاب المقدس تحت المجهر/ 155، به نقل از کتاب دفاع عن الکافی نوشته سید ثامر العمیدی/ 1، برای تحقیق بیشتر در رابطه با این بشارت میتوان به کتاب اهل البیت فی الکتاب المقدس/185-186 مراجعه نمود.
بسنده میکنیم، چرا که دینهای یهود و مسیحیت به عنوان بزرگترین و معتبرترین دیانتهای قبل از اسلام شناخته میشوند، همچنین به این دلیل که تورات و انجیل موجود در نزد دانشمندان یهود و نصارا مورد تحقیق و توثیق بسیار قرار گرفته و تحقیقات زیادی در رابطه با آن دو کتاب صورت گرفته و شروح بسیاری بر آنها نگاشته شده و نسخههای بسیاری از این دو کتاب به زبانهای مختلف ترجمه شده و در دست عموم مردم میباشد. اگر چه تکیه بر اصل عبری این دو کتاب بسیار دقیقتر است چرا که ممکن است در ترجمهها خطا و اشتباهی صورت گرفته باشد.
اما این که ما تنها به این دو کتاب بسنده میکنیم به این معنی نیست که چنین بشارتهایی که کاملاً مطابق با عقیده مذهب اهل بیت علیهم السلام است و بر سایر مصادیق منطبق نبوده و قابل تفسیر نیست تنها در این دو مذهب و دین موجود است. بلکه برعکس امثال چنین بشاراتی در کتابهای ادیان مختلف و با دلالتها و تصریحات روشنتر موجود است و تحقیقاتی که به صورت تخصّصی در این زمینه صورت گرفته همۀ آنها را ذکر کردهاند اما آن ادیان، در نزد همه مردم شناخته شده و مشهور نبوده، نُسَخ کتابهای دینی آن، در میان مردم متداول نیست و اغلب آنها از زبانهای اصلی به زبانهای دیگر ترجمه نشدهاند. مضافاً بر اینکه نمونههایی که از دو کتاب عهد قدیم و عهد جدید ذکر خواهیم نمود در استدلال بر مطلوب به اندازه کافی دلالت دارد و کسانی که مایل به شرح و تفسیر بیشتر در این زمینه باشند باید به کتابها و منابع تخصصی این باب که در لا بلای این بحث به نام آنها اشاره میکنیم مراجعه نمایند.
در این جا دو مسأله باقی میماند که قبل از دست یابی به نتایج حاصل از بحث باید به آنها پرداخته شود.
مسأله اول: اولین مسأله، بحث درباره این مطلب است که چگونه میتوان در اثبات قضیه مهمی همچون تشخیص هویت مصلح جهانی و اثبات این که او حضرت مهدی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام میباشد و اثبات صحت این عقیده و نسبت دادن آن به خداوند متعال، به کتابهای مقدّس سایر دینها استدلال نمود؟ در حالی که همه مسلمانان بر وقوع تحریف در این کتابها اتفاق نظر دارند؟
ما معتقدیم جواب این سؤال با اندکی تدبّر در جنبههای این موضوع به دست میآید و میتوان آن را این گونه خلاصه نمود:
نتایج مهم دیگری نیز از پرداختن به تحلیل این قبیل بشارات آشکار میگردد. یکی از آنها هدایت پیروان ادیان دیگر به سوی حق و مصلح حقیقی الهی به استناد کتابهای خودشان میباشد و این حجّت و برهان کاملی بر آناناست. دیگر اینکه تأکید بر چنین دلایلی در واقع جنبه جهانی مسأله مهدویت را مورد تأکید قرار داده، محور جدیدی برای وفاق میان ادیان مختلف ایجاد خواهد نمود و این محور همان مصلح جهانی است که همه در انتظار او هستند.
هیچ کس نیست که معتقد باشد همۀ آن چه در کتابهای ادیان گذشته وجود دارد تحریف شده است بلکه مسأله مورد اتفاق میان مسلمانان، وقوع تحریف در قسمتی از آن کتابها میباشد. از این رو آن چرا که در کتابهای ادیان سابقه موجود بوده و نصوص شرعی اسلامی از قرآن و سنّت آن را تأیید و تصدیق نماید محکوم به صحت است و تحریف به آن راه ندارد.
1) (1)) . تحقیقات تعدادی از دانشمندان اهل سنّت مانند امام شوکانی در کتاب «التوضیح فی تواتر ما جاءفی المنتظر والدجال و المسیح»، و برزنگی در کتاب «الإشاعة فی أشراط الساعة»، و کشمیری در کتاب «التصریح» و دیگران به تواتر رسیدن این احادیث شریف را اثبات نموده است.
بشارات با تصریحات روایات اسلامی مطابق و منسجم باشد مانعی از استدلال و استناد به آنها نمیباشد.
و این نیز تصدیق کنندۀ مطالب بشارات دینهای گذشته است. این امر نشان از صدور محتوای آن بشارات از همان منبعی دارد که قرآن کریم از آن صادر شده است در نتیجه میتوانیم به صحت آن بشارات و عدم راهیابی تحریف در آنها حکم کنیم. در این صورت مانعی از استناد به بشارات و احتجاج به آنها در محدوده مضامینی که قرآن کریم آنها را تصدیق میکند نیست.
نظر عینی به اثبات رسیده که این بشارتها قبل از وقوع این حوادث نوشتهشده و تدوین گردیده است، پس در این حالت ثابت میشود که این بشارتها از جملۀ اخبار غیبی است که صدور آنها جز از کسی که با خداوند علّامالغیوب ارتباط دارد ممکن نیست و بدین ترتیب میتوان به صحت این بشارات و عدم تحریف آنها و در نتیجه امکان استناد و احتجاج به آنها حکمنمود (1).
در اینجا ممکن است اشکال دیگری بروز کند و آن این است که اگر ما در اثبات عقیدۀ اهل بیت علیهم السلام در رابطه با مهدی منتظر علیه السلام به این بشارتها استناد نماییم باب شک در عقیده اهل بیت و این ادعا که عقیده اهل بیت از اسرائیلیات و عقاید تحریف شده ادیان پیشین در ریشه اسلامی نفوذ کرده است باز میشود.
جواب این شبهه از جوابی که به شبهۀ سابق داده شد روشن میشود چرا
1) (1)) . همین حکم بر احادیث شریفی که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و عترت طاهره صلوات الله و سلامه اجمعین صادر شده و خبر ولادت حضرت مهدی علیه السلام را از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام و غیبت آن حضرت را دادهاند نیز صادق است چرا که ثبوت این مطلب که این احادیث بیش از یک قرن قبل از وقوع ولادت و غیبت امام زمان صادر و نوشته شده و سپس در صحنه عمل به اثبات و وقوع رسیده است، میتوان حتی در صورت شک و بحث در سند آن روایات به صحت مضمون آنها اعتماد پیدا نمود چرا که واقعیت تاریخ بهترین دلیل بر صدور این روایات از سرچشمههای وحی متصل به خداوند تبارک و تعالی میباشد که هیچ کس جز او غیب نمیداند و هیچ کس را جز آن کسانی که خود بپسندد بر غیب خود آگاه نمیگرداند، دانشمندان به همین دلیل وجدانی بر صحت غیبت و همچنین صحت امامت حضرت مهدی پسر حضرت امام حسن عسکری علیهما السلام استدلال کردهاند؛ بزرگانی چون شیخ صدوق در اکمال الدین 1 / 19، شیخ طوسی در کتاب غیبت/ 101 -107، طبرسی در إعلام الوری، ابن طاووس در کشف المحجة و دیگران.
که این مطلب هنگامی صحیح است که عقیدۀ امامیّه درباره مهدویت تنها به آن بشارات مستند باشد در حالی که این چنین نیست.
حال اگر هر اندیشۀ اسلامی را که در ادیان گذشته نظیری برای آن یافت شود از افکار وارد شده در جهان اسلام بدانیم این امر، منجر به اخراج بسیاری از حقایق و بدیهیّات اسلامی که قرآن کریم و احادیث شریف صحیح بر آنها مهر تأیید زدهاند اما در ادیان دین پیشین نیز موجود است خواهد گردید و بطلان این مطلب روشن است و هیچ صاحب عقلی آن را انکار نمیکند. پس معیار در تشخیص افکار و اندیشههای اضافه شده به اسلام این است که آن اندیشهها را بر قرآن و سنّت عرضه کنیم و آن دسته از آنها را که با قرآن و سنّت موافق بوده پذیرفته و آنچه را که با آنها موافق نیست به دور بیندازیم، معیار این نیست که اندیشههای اسلامی را با کتابهای ادیان پیشین بسنجیم و هر چه را که با ادیان پیشین موافقت داشت دور بیندازیم و حال اینکه میدانیم در کتابهای ادیان پیشین مطالبی هست که دست تحریف به آنها نرسیده و صدور آنها از منبع واقعی وحی که قرآن کریم نیز از همان منبع صادر شده است به اثبات رسیده است.
مضافاً بر اینکه عقیدۀ فرقۀ امامیه در رابطه با مهدی منتظر علیه السلام مستند به یک واقعیت ثابت تاریخی است و این که حضرت مهدی علیه السلام دوازدهمین تن از پیشوایان اهل بیت علیهم السلام میباشد امری است که در تاریخ به اثبات رسیده است.
تاریخ نویسانِ مذاهب مختلف اسلامی حتی ولادت مخفیانۀ آن حضرت را از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در کتابهای خود ثبت نموده و دانشمندان مذاهب مختلف اسلامی، -حتی آنان که باور ندارند وی همان مهدی موعود
است -این واقعیت تاریخی را پذیرفتهاند، اگر چه تعداد دانشمندان اهل سنّت که تصریح دارند وی همان مهدی موعود است نیز کم نیست (1).
حال به آخرین قسمت از بحث خود که همان ثبت نتایج حاصل از این بحث میباشد رسیدهایم:
اصل نظریۀ ایمان به آمدن مصلح جهانی در آخرالزمان و برپا شدن دولت عدل که سعادت حقیقی را برای همه بشریت محقق میکند به ریشههایی در فطرت انسان مستند میشود که از غریزۀ کمال جویی انسان سرچشمه میگیرد، به همین دلیل است که میبینیم جریانات مختلف اندیشه انسانی حتی اندیشههای مادی گرایانه بر حتمیت تحقق این روز موعود اتفاق نظر دارند. اما اندیشه دینی بر اساس تواتر بشارتهای آسمانی در کتابهای ادیان مختلف بر این مسأله اتفاق نظر پیدا کردهاند. پس نمیتوانیم گمان بعضی از مستشرقان را که این اندیشه را مستند به خرافات و اساطیر کردهاند قبولنمود.
اعتقاد به زندگانی طولانی مهدی موعود در پس پردۀ غیبت که عقیدۀ
1) (1)) . شیخ قندوزی حنفی در ینابیع المودة بسیاری از دانشمندان اهل سنّت را نام میبرد که همگی عقیده دارند مهدی موعود همان پسر امام حسن عسکری علیه السلام بوده و او زنده و غایب است چنان که میرزای نوری نیز در کتاب کشف الاستار چهل عالم از اهل سنّت را نام برده و تصنیفات آنها در این رابطه را نقل نموده است، علامه نجم الدین عسکری در کتاب خود المهدی و الموعود المنتظر علیه السلام عند علماء اهل السنّة و الامامیة نیز به همین کار دست زده است سید ثامر عمیدی در جلد اول از کتاب خود «دفاع عن الکافی»، سید امین آملی در جلد 5 «المجالس السّنیّة» و استاد دُخَیِّل در کتاب «الامام المهدی علیهالسلام» نظریات و تصریحات دانشمندان اهل سنّت را در این رابطه گردآوری نمودهاند.
مذهب اهل بیت علیهم السلام بوده و این عقیده را از اعتقاد اهل سنّت درباره مهدی موعود جدا میکند، چه در اندیشۀ انسانی که طول عمر مصلح جهانی را از ضروریات میشمارد، و چه در اندیشۀ دینی که ایمان خود را به مصلح جهانی با ایمان به این که وی پس از غیبتی طولانی باز خواهد گشت پیوند داده است، امری بعید نیست بلکه وقوع غیبتهایی در تاریخ انبیا علیه السلام این عقیده را تأیید و پشتیبانی مینماید.
بشارتهایی که در کتب مقدس در رابطه با مصلح جهانی وارد شده است از مسألهای غیبی سخن به میان میآورد و انسان طبیعتاً مایل است تا حقایق غیبی را در مصادیقی محسوس که مورد شناخت خود اوست تجسّم خارجی بخشد. از جملۀ این عوامل است تعصب مذهبی و میل به دست یابی به افتخار انتساب به کسی که این نقش مهم تاریخی را ایفا میکند و این تعصب و رغبت پیروان هر دین را وا داشته است تا بشارات را تأویل نموده و یا آنها را با بشاراتی که در رابطه با پیامبر یا وصی خاصی غیر از مصلح جهانی معروف وارد شده است مخلوط کنند یا آن بشارات را تحریف نمایند تا وی را بر مشخصات رهبران و سمبلهای دینی خود تطبیق دهند پس اختلاف در اینجا ناشی از سوء تفسیر و تطبیق بشارات آسمانی است و از خود متن بشارات سرچشمه نمیگیرد.
جهانی وارد شده از بشارتهای دیگری است که مربوط به سایر انبیا و اوصیا علیهم السلام میباشد سپس باید به دور از هر گونه تأثیر گذاری مصداقهای از پیش تعیین شده، تصویری را که خود این بشارات از مصلح جهانی ترسیم میکنند تصدیق نمود، سپس مصداقهایی که ممکن است برای این مسأله وجود داشته باشد را با استناد به واقعیتهای تاریخی قابل اثبات و به دور از منحصر کردن مصادیق به سمبلهای معینی بر آن تصویر به دست آمده، تطبیق کرد تا هویت حقیقی مصلح آشکار گردد البته -همان گونه که گذشت -باید همه کاندیداهایی که از طرف هر دین یا مذهبی برای مصداقیت مصلح جهانی معرفی میشود را بدونهیچگونه محدودیتی بر تصویر حاصل از بشارات عرضه نمود، در این صورت نتیجۀ حاصل نتیجهای حقیقی و بدونهیچگونهای شائبهای خواهد بود.
حال بنا بر این رویّۀ علمی، به این نتیجه میرسیم که این بشارتهای آسمانی ما را به این حقیقت رهنمون میگردند که مصلح جهانی امام دوازدهم از عترت خاتم الانبیاء (صلوات الله علیه و آله) میباشد که چون ستمگران در کمین کشتن او هستند، بالاجبار از دیدگان مردم غایب میگردد، یعنی این بشارات ما را به مهدی امامی که مکتب اهل بیت علیهم السلام به آن اعتقاد دارد راهنمایی میکند. و چنان که ملاحظه شد این راهنمایی را از طریق ذکر صفاتی که جز آن حضرت بر کس دیگر منطبق نمیشود و خصوصیاتی که آن حضرت به آن ممتاز بوده و در تاریخ به آن مشهور شده است انجام میدهند.
استناد به این بشارات در اثبات صحت عقیدۀ اهل بیت علیهم السلام در رابطه با مهدی منتظر علیه السلام تنها دلیل صحت این عقیده نیست، بلکه سایر ادلۀ این اعتقاد، مانند ادلۀ عقلی، قرآنی و ادلهای که احادیث صحیح نیز بدان اضافه میگردد و
پس از اثبات اینکه تحریف در ادیان پیشین شامل همه نصوص وحیانی آن نمیشود و ممکن است به آن قسمت از مطالب وارد شده در کتابهای ادیان سابق که مورد تأیید و تصدیق نصوص اسلامی میباشد و یا واقعیت تاریخ، کاشف از صحت آن، به عنوان خبر غیبی که جز خداوند متعال کسی از آنها آگاه نیست، بوده و اخبار مهدی علیه السلام هم از آن جملهاست، استناد کرد، هیچ مانعی از استدلال به این بشارات در صحت اثبات اعتقاد امامیه دیده نمیشود.
7 . دیگر اینکه استناد به بشارتهای ادیان پیشین در اثبات صحت عقیدۀ اهل بیت علیهم السلام در رابطه با مهدی موعود و اضافه کردن این دلیل به دلایل شرعی و عقلی دیگر، دارای نتایج چندی میباشد که از آن جمله است: کشف از اهمیت این عقیده و راسخ شدن ایمان به آن در نزد پیروان این ادیان، کمک کردن به پیروان ادیان و مذاهب دیگر در شناخت هویت مصلح جهانی که متن کتابهای مقدسشان به او بشارت داده و دعوت آنها به اسلام از این طریق و احتجاج کردن با آنها به وسیلۀ متونی که در نزد خود آنها معتبر است که این رساترین احتجاج میباشد، و از جملۀ آن ثمرات، ایجاد محور واحدی برای اصلاح طلبان دینی از پیروان ادیان مختلف است تا به تلاشهای آنها نظم بخشیده، آنها را تأیید و تقویت نماید و این امر بر اساس ایمان به وجود این مصلح جهانی و عنایت داشتن او به تلاش زمینه سازان ظهورش استوار است زیرا عقیدۀ اسلام در بارۀ مهدی از نظر فراگیری و تفصیل در پرداختن به این نظریۀ ریشه دار در اندیشه دینی و بشری، دارای گستردگی بیشتری است.
علامه شهید سید محمد باقر صدر گوید: «گر چه نظریه مهدی بسیار قدیمیتر و گستردهتر از اسلام است اما جزئیات و علایم مفصلی که اسلام برای آن مشخص نموده است بیشتر میتواند آرزوهای بشر را که از آغاز طلوع
تاریخ دینی منجر به پیدایش این نظریه گردیده است اشباع نماید و قویترین انگیزش را در احساسات ستمدیدگان و شکنجه شدگان تاریخ داشته و این بدان دلیل است که اسلام این نظریه را از جهان غیب به جهان واقع کشانده و از آینده به زمان حال آورده است. اسلام این مسأله را از انتظار کشیدن برای آمدن یک منجی که در آیندهای دور و مجهول به دنیا خواهد آمد، تبدیل به ایمان به وجود منجیای کرده است که هم اکنون وجود دارد و خود نیز به همراه منتظران روز موعود انتظار تکمیل شرایطی را میکشد که به وی اجازه پرداختن به نقش بزرگش را بدهد.
بنابراین نظریۀ مهدی به عنوان کسی که منتظر ولادت او باشیم شمرده نمیشود. مهدی خبری نیست که منتظر پیدا شدن مصداق آن باشیم، بلکه واقعیتی بر پا و ایستاده است که منتظر فعالیت و تأثیر گذاری آنیم؛ او انسان معینی است که با گوشت و خون در میان ما زندگی میکند، ما را میبیند و او را میبینیم وی با همه آرزوها و دردهای ما زیسته و در خوشیها و ناخوشیها با ما شریک است؛ وی شکنجۀ شکنجه شدگان بیچارگی بیچارگان و ستم ستمگرانرا که سطح زمین از آن مالامال شده است دیده و از دست آنها از دور و نزدیک میسوزد، و با آه جانسوز، منتظر لحظهای است که در آن بتواند دست یاری به سوی هر مظلوم و محروم و بیچارهای دراز کرده، ریشه ستمگران را قطع نماید.
اما برای این رهبر الهی این گونه مقدر شده است که علیرغم زندگی در کنار مردم و انتظار لحظه موعود، خود را بر آنان آشکار ننموده هویت و وجود خود را از دیگران پنهان نماید.
روشن است که نظریه اسلامی مهدویت با چنین خصوصیاتی، شکاف
میان همه ستمدیدگان جهان و منجی منتظر را کم و کوتاه کرده علیرغم طول انتظار، آگاهی مردم را پلی کوتاه میان آنان و منجی منتظر قرار دهد.
و هنگامی که از ما خواسته میشود تا به حضرت مهدی علیه السلام به عنوان انسانی زنده و مشخص که فعلاً همچون ما زندگی میکند و چنان که ما انتظار میکشیم انتظار میکشد، ایمان بیاوریم در واقع این فکر به ما القا میشود که هر ظلم و ستمی را به نحو مطلق طرد نماییم؛ چرا که مهدی علیه السلام نیز کسی است که تجسم عینی یک رهبری است که ظلم و ستم را طرد میکند وی کسی است که در هنگام ظهور -چنان که در حدیث شریف آمده است -بیعت هیچ ظالمیرا بر گردن ندارد و ایمان به او در واقع ایمان به همین ستم ستیزی زنده استوار و همراهی با آن است» (1).
1) (1)) . بحث الحول المهدی/ 12 -14.
بارزترین مشخصهای که عقیدۀ مکتب اهل بیت علیهم السلام را در رابطه با مهدی موعود از دیگران ممتاز میکند، اعتقاد به وجود فعلی آن حضرت و غیبتش و مشخص کردن هویت آن حضرت است. بدین ترتیب که او دوازدهمین امام از پیشوایان عترت پاکیزۀ نبوی بوده و در سال 255/ هق از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام متولد شده در سال 260/ هق قمری بعد از وفات پدرش، زمام مسئولیت امامت را به دست گرفته، دارای دو غیبت میباشد. اولین آنها که غیبت صغری است تا سال 329/ هق قمری ادامه یافته و در طول این مدت، امام علیه السلام از طریق سفیران خاصش با شیعیان خود ارتباط داشته است، پس از آن غیبت کبری آغاز شده که تا امروز ادامه داشته و تا روزی ادامه خواهد یافت که خداوند عز و جل به آن حضرت اجازه فرماید تا ظهور کرده و مسئولیت بزرگ خود را در برپا کردن دولت جهانی اسلام که در آن عدالت و قسط بر همه سطح زمین سایه گستر خواهد شد، به انجام برساند، ادامه .
اهل سنّت، همه در انتساب مهدی موعود به اهل بیت علیهم السلام و این که وی از فرزندان حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است، اتفاق نظر دارند. گروهی از آنان نیز به ولادت آن حضرت اعتقاد دارند، اما بعضی از آنها این گونه معتقد شدهاند که وی هنوز به دنیا نیامده، در آینده متولد شده و در آخر الزمان برای تحقق
مسئولیتِ موعودِ خود ظهور خواهد کرد. آنان برای عقیدۀ خود دلیل عقلی و نقلی جز استناد به احادیثی که به ظهور آن حضرت در آخر الزمان اشاره دارد، ندارند و این دلیل، برای استدلال بر این مطلب که ولادت آن حضرت در آخرالزمان به وقوع میپیوندد، کافی نیست؛ چنان که این دلیل نمیتواند نفی کنندۀ غیبت او باشد چرا که طبق اعتقاد مکتب اهل بیت علیهم السلام ظهور و غیبت در یک زمان به وقوع نمیپیوندد، تا برای دفع مسأله اجتماع نقیضین که عقلا محال است، گفته شود که اثبات ظهور در آخرالزمان نفی غیبت میکند، چرا که امامیّه، غیبت آن حضرت را قبل از ظهور میدانند؛ پس تعارضی میان این غیبت و ظهور نیست.
مکتب اهل بیت در کتابهای مشهور عقیدتی خود برای اثبات غیبت، ادله بسیار مفصلی ارائه نموده است (1).
در مبحث گذشته دیدیم، بشارتهای آسمانی که در ادیان گذشته در رابطه با منجی موعود جهانی در آخرالزمان وارد شده است هیچگاه جز بر حضرت مهدی فرزند امام حسن عسکری علیهما السلام که مکتب اهل بیت به او اعتقاد دارد به طور کامل منطبق نگشته و بشارات نیز صراحتاً به غیبت آن حضرت تأکید نموده است و این مهمترین مشخصهای است که عقیدۀ امامیه را تأیید میکند.
چنان که آن بشارات به این مطلب نیز تأکید دارد که وی پایان بخش پیشوایان دوازده گانه است و خصوصیات دیگری که جز بر آن حضرت بر کس دیگری
1) (1)) . مانند رسائل شیخ مفید در غیبت که پنج رساله است به اضافه کتاب الفصول العشره فی الغیبه و کتاب المقنع فی الغیبة نوشتۀ سید مرتضی و کتاب غیبت شیخ طوسی و کتاب اکمال الدین شیخ صدوق و کتاب غیبت شیخ نعمانی و همۀ کتابهایی که در موضوع امامت نوشته شده است مانند شافی و خلاصه آن و کتابهای دیگر که همه، انواع دلیلها را که بسیار زیاد است بر این موضوع اقامه نمودهاند.
منطبق نمیگردد و این مسألهای است که باعث شده شناخت عقیدۀ امامیه در رابطه با مهدی منتظر، با استناد به رویّۀ علمی در تحقیق و تحلیل این بشارتها، وسیلهای مؤثر برای حل اختلاف در تعیین هویت منجی جهانیباشد.
اکنون مجموعهای از آیات قرآن کریم را خواهیم آورد که به صورت مستقیم بر یقینی بودن وجود امام برحقی که مردم را به سمت خداوند متعال هدایت کرده، شاهد بر اعمال آنها بوده و در دنیا و آخرت حجّت خداوند عزوجل بر اهل زمان خود باشد، دلالت دارد و صفاتی را برای او معین کرده است که در عصر ما بر کسی جز امام مهدی - البته مطابق با عقیدۀ مکتب اهلبیت علیهم السلام - تطبیق نمیکند. پس این آیات نیز دلالت بر صحت عقیدۀ طایفۀ امامیه دربارۀ مهدی منتظر دارد و در واقع از آیاتی است که ثابت میکند خالی بودن زمین از امام حق در هر زمانی محال است و دلالت این آیات بر مقصود ما چنان آشکار است که به توضیح بیشتری احتیاج ندارد. اما اختلافات سیاسی که تاریخ اسلام شاهد آن بوده و انعکاس آن اختلافات در شکلگیری نظریات عقیدتی، منجر به این شد که این دلالتهای روشن و آشکار پوشانیده شده و با تأویلات دور از ذهن، از ظاهرِ آشکار و روشن خود باز گردانده شود.
ما این بحث را با تحقیقی در بارۀ دلالت آن دسته از احادیث شریفی تکمیل خواهیم نمود که روایت آنها به صورت صحیح از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در کتابهای نهگانۀ معتبر در نزد اهل سنّت یا دیگر کتابهای معتبر در نزد همه فرقههای مسلمان به تأیید رسیده است. چرا که چنین روایاتی بر همه پیروان آن مذاهب حجّت است. علاوه که این روایات، کامل کنندۀ دلالت آیات قرآن است -که به زودی به آنها اشاره خواهیم کرد -و مصداق خارجیِ
کسی را که آیات، به صورت کلی صفاتش را بر شمردهاند مشخص کرده و در پایان، اثبات میکند که مهدی موعود که رسول خدا صلی الله علیه و آله همگان را به آمدنش بشارت داده، دوازدهمین امام از پیشوایان عترت نبوی و پسر حضرت امام حسن عسکری علیه السلام میباشد.
خداوند متعال میفرماید: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولٰئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتٰابَهُمْ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً* وَ مَنْ کٰانَ فِی هٰذِهِ أَعْمیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمیٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلاً»؛
[ یاد کن ] روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان فرا میخوانیم. پس هر کس کارنامهاش را به دست راستش دهند، آنان کارنامه خود را میخوانند و به قدر نَخَک هستۀ خرمایی به آنها ستم نمیشود * و هر که در این [ دنیا ] کور باشد در آخرت [ هم ] کور و گمراهتر خواهد بود (1).
و این نص صریح دلالت بر این دارد که اهل هر زمانی (کل أُناس) پیشوایی دارند که در قیامت به نام او خوانده میشوند و در آن روز به واسطۀ او بر آنان احتجاج میشود یا او در روز حساب، شاهد بر آنان میباشد که این خود متضمن معنی احتجاج بر آنان نیز هست. حال باید پرسید که مقصود از امام در آیۀ اول کیست؟
برای جواب این سؤال ابتدا لازم است تا به اصطلاح قرآنی مراجعه کنیم تا معانیمراد از آنها را شناخته و به شناختی مطابق با منطوق نص قرآنی راهیابیم.
لفظ امام در قرآن کریم بر کسی اطلاق میشود که دیگران به وی اقتدا
1) (1)) . اسراء/ 71 -72.
نموده و از او پیروی کنند و این مفهوم در قرآن تنها به دو صورت استعمال شده و استعمال سومی ندارد و آن دو چنین است: یکی در مورد امامی که از جانب خداوند تبارک و تعالی برای هدایت خلق به امر خداوند عزوجل منصوب شدهاست، چنان که در این چند آیه از کلام خداوند عزوجل آمده است:
«وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا»؛
آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند (1).
و «إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً»؛ من تو را پیشوای مردم قرار دادم (2).
و «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ »؛
و خواستیم بر کسانی که در زمین فرو دست شدهاند منّت نهیم و آنان را پیشوایان [ مردم ] گردانیم، و ایشان را وارث [ زمین ] کنیم (3).
و «وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً ؛ و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان (4).
پس در همه این موارد ملاحظه میشود که جعل و قرار دادن امامت تنها مستقیماً به خداوند متعال نسبت داده شده است.
و اما نوع دوم از امامت و معنای امام در قرآن کریم مربوط به کسانی است که در راه گمراهی، پیشوا و مقتدای مردم قرار گرفتهاند چنان که در آیۀ شریف:
«فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ»؛ پس با پیشوایانِ کفر بجنگید (5).
و آیۀ: «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النّٰارِ وَ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ لاٰ یُنْصَرُونَ»؛
و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که پیروان خود را به سوی آتش فرا میخوانند و در قیامت کمکی به آنان نخواهد شد (6).
1) (1)) . انبیاء/ 73.
2) (2)) . بقره/ 124.
3) (3)) . قصص / 5.
4) (4)) . فرقان/ 74.
5) (5)) . توبه/ 12.
6) (6)) . قصص / 41، البته جَعل الهی در این آیات به این معنی نیست که خداوند متعال آنان را همانند امامانِ هدایت، برای پیشوایی و امامت در راه باطل نصب میکند؛ بلکه به تعبیر مرحوم علامۀ طباطبایی در المیزان: «معنای پیشوا کردن آنان برای دعوت به آتش این است که : ایشان را پیشقدم در کفر و گناه کرد در نتیجه دیگران به ایشان اقتدا کرده ، و به آنان پیوستند» ترجمۀ المیزان 16 / 54.
لفظ امام به همین معنی آمده است.
این در رابطه با استعمال لفظ امام در خصوص افراد میباشد و اما در رابطه با استعمال لفظ امام در غیر افراد در دو معنی و تنها به صورت مفرد ذکر شده است در حالی که امام در دو معنای گذشته هم با صیغه مفرد و هم با صیغه جمع استعمال شده بود، اما اولین معنای امام در استعمال در غیر افراد به معنی تورات است؛ چنان که در قرآن کریم آمده است: «وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً »؛
و پیش از وی [ نیز ] کتاب موسی راهبر امام و مایه رحمت بوده است (1).
و شاید از این استعمال بتوان نتیجه گرفت که لفظ امام را میتوان بر سایر کتابهای آسمانی، یا لااقل بر کتابهای آسمانی بزرگ اطلاق کرد و اما معنی دوم به معنای لوح محفوظ است که در این آیۀ شریف آمده است:
«وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ»؛ و هر چیزی را در کارنامهای روشن برشمردهایم (2).
حال مقصود از امام در آیۀ اول (اسراء / 71-72) چیست که هیچ زمانی از مصداق او خالی نبوده و اهل زمانش در روز قیامت به نام او خوانده میشوند؟ آیا او شخص معینی است؟ آیا او یکی از کتابهای آسمانی در هر زمانی است؟ آیا او لوح محفوظ است؟
نمیتوان پذیرفت که مراد در این آیه کتابهای آسمانی و یا لوح محفوظ باشد، چرا که آیه عمومیت و تصریح دارد که مدلول آیه که عدم خالی بودن هیچ زمان و هیچ قومی از امام است؛ شامل خلق اولین و آخرین میشود، در حالی که از نظر قرآن و تاریخ ثابت شده است که اولین کتاب آسمانی تشریعی کتاب نوح علیه السلام است و اعتقاد به این که مراد از امام در این آیه یکی از کتابهای آسمانی در هر زمان باشد به معنای خارج کردن زمان قبل از حضرت نوح علیه السلام از مدلول آیه است که این خلاف منطوق صریح آن است؛ چرا که آیه دلالت صریح دارد که لفظ «کل اناس» شاملِ اهل همه عصرها و زمانها میشود.
همچنین نمیتوان کلمه امام را در این آیه به لوح محفوظ تفسیر نمود چرا که لوح محفوظ یکی بوده و اختصاص به اهل زمان معینی ندارد در حالی که آیۀ شریف تصریح دارد که هر مردمی را امامی خاص به خود میباشد.
در این صورت جز یکی از دو عقیده اول باقی نمیماند و مشخص است که مراد از امام در آیه کسی است که اهل هر زمانی در راه حق یا در راه باطل به او گرویده و از وی پیروی میکنند. یا اینکه مراد در آیه تنها امام بر حق باشد و او کسی است که خداوند سبحان در هر زمانی وی را برای هدایت مردم انتخاب میکند و حجّت خداوند عزوجل بر آن مردم بوده و در روز قیامت نیز خداوند آنان را به نام او میخواند تا به واسطه او بر آنان احتجاج کند، حال چنین شخصی پیامبر باشد، مانند ابراهیم خلیل علیه السلام و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و یا پیغمبر نباشد مانند اوصیای انبیا علیهم السلام .
مراد از خواندن و دعوت نیز در آیه، احضار مردمان است یعنی هر گروهی از مردم در هر زمانی با امام زمان خود احضار میشوند سپس آنان که به امام حق اقتدا کردهاند پروندۀ اعمال در دست راست حاضر شده و گمراهی و
ضلالتِ کسانی که از شناخت امام بر حق در زمان خود عاجز مانده و از پیروی او رویگردان شدند آشکار میگردد.
این مطلب چنان که علامه طباطبایی در تفسیر این دو آیه ذکر نمودهاست، حاصل تدبّر در این دو آیۀ شریف مورد بحث میباشد. ایشان در بحث خود در تفسیر این دو آیه همۀ اقوال مفسرین در تفسیر معنی امام در این آیه را ذکر نموده و عدم مطابقت آنها با استعمالات قرآنی و ظاهر دو آیه را آشکار کرده و اثبات نموده است که آن اقوال واضح البطلان میباشند، شاید مهمترین آن اقوال این قول باشد که مراد از امام در این آیه، پیامبرِ هر امتی است، مانند اینکه بگوییم امت ابراهیم، امت موسی، امت عیسی و یا امت حضرت محمد(صلوات الله علیهم اجمعین) با پیامبران خود احضار میشود.
اما این نظریه نیز با ظاهر دو آیه سازگاری ندارد؛ چرا که بدین ترتیب امتهایی که دارای نبی نبودهاند از حکم عام آیات خارج میشوند و این خلاف ظاهر آیات است. این نظریه همچنین با آیات دیگری که انشاءالله تعالی در بحثهای آینده ذکر خواهیم نمود نیز باطل میشود.
بنابر آنچه ذکر شد نتیجه این دو آیۀ کریم چنین است: دلالت بر حتمی بودن وجود امام حقّی که در هر زمانهای به واسطه او مردم از گمراهی نجاتیافته، به راه هدایت دست یابند که او حجّت خداوند عزوجل بر اهل زمانۀ خود در دنیا و آخرت باشد و معرفت و شناخت او و پیروانش در دنیا وسیلۀ نجات و خلاصی روز آخرت است و از دیگر سو ناتوانی از شناخت او و پیروانش در دنیا اسباب کوری و گمراهی شدیدتر در آخرت میباشد؛ روزی
که هر گروهی از مردم را با امام بر حق زمان خود احضار میکنند و به گمراهان و منحرفان از او میگویند: «این امام و پیشوای شما بود که در میان شما حضورداشت، پس به چه دلیل از شناخت معرفت او نابینا ماندید»؟ و بدین ترتیب حجّت رسای الهی بر آنان تمام شده و حکمت فرا خوانی و احضار آنها با آن امام در روز قیامت آشکار میگردد.
حال به سؤال اساسی مربوط به مدلول این دو آیه میرسیم و آن این است:
در زمان ما امام بر حقی که حجّت خداوند بر خلق باشد کیست؟ چرا که مطابق با صریح این دو آیه در هر عصر و زمانهای باید مصداقی برای امام حق وجود داشته باشد.
برای دستیابی به پاسخ این سؤال از طریق نصوص قرآنی که بر همگان حجّت است ابتدا باید صفاتی را که آیات کریم برای امام حق مشخص نمودهاند بشناسیم و سپس در زمان خود به دنبال کسی بگردیم که دارای آن صفات باشد.
از تفسیر دو آیه گذشته استفاده میشود امام و پیشوای مورد نظر باید دارای صفاتی باشد که او را در روز قیامت شایستۀ احتجاج بر قوم خود بنماید؛ مانند قدرت بر هدایت مردم و شایستگی برای اینکه پیروی از او باعث هدایت شده و اطاعتش اطاعت از خداوند تبارک و تعالی باشد. دیگر اینکه علاوه بر ظواهر کارهای مردم، قادر بر شناخت حقایق اعمال آنان نیز باشد یعنی هم هدایت کننده قوم خود بوده و هم شاهد و ناظر بر اعمال آنها باشد.
این امر مستلزم این است که امام بتواند هدایت الهی را از ذات اقدس الهی
گرفته، آن را حفظ نموده و به مردم منتقل نماید؛ وی باید شایستگی این امر را داشته باشد که خداوند عزوجل عِلم کتاب و ابزار شناخت حقایق اعمال مردم را برای شهادت بر آنها و احتجاج به امام بر مردم در روز قیامت به او عطا نماید. در ادامۀ بحث توضیح بیشتری در این زمینه خواهیم داد.
همچنین شایسته است که امام دارای بالاترین درجات عدالت و پرهیزکاری باشد، تا کوچکترین خللی در انتقال هدایت الهی به مردم از ناحیۀ او روی نداده و کوچکترین ستم و بی عدالتی در شهادت او بر مردم در روز قیامت ایجاد نشود. معنای این سخن این است که امام باید دارای درجۀ بالایی از عصمت باشد و این صریح قرآن کریم است که میفرماید:
«وَ إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قٰالَ لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ »؛
و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود، و وی آن همه را به انجام رسانید، [ خدا به او ] فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم [ ابراهیم ] پرسید: «از دودمانم [ چطور ] ؟» فرمود: «پیمان من به بیدادگران نمیرسد. (1)
در نتیجه، امامت عهدی از جانب خداوند تبارک و تعالی است که هیچگاه به کسی که به هر نحوی آلوده به ظلم باشد نخواهد رسید و پیداست که ارتکاب معاصی و گناهان یکی از مصادیق ظلم است و به همین دلیل، واجب است کسی که شایستگی امامت پیدا میکند معصوم باشد.
و از آنجا که در این آیه میبینیم هنگامی که خداوند تبارک و تعالی خواست حضرت ابراهیم علیه السلام را به قرار دادن امامت در نسل و ذریهاش مفتخر
1) (1)) . بقره/ 124.
سازد، آن را تنها به قید معصوم بودن مقید نموده است، در مییابیم که باید همواره تا روز قیامت در نسل و ذریۀ حضرت ابراهیم علیه السلام کسانی یافت شوند که شایستگی امامت را دارا باشند و این مطلب با کلام خداوند عزوجل در آیه شریف:
«وَ جَعَلَهٰا کَلِمَةً بٰاقِیَةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»؛
و خداوند آن امامت را در نژاد وی، سخنی جاویدان کرد، باشد که آنان بازگردند. (1)نیز تأکید میشود.
و از آنجا که امامت، عهدی الهی است امام نیزباید از جانب خداوند عزوجل انتخاب شود و خداوند به این مطلب که رسالت خود را در اختیار چه کسی قرار دهد آگاهتر است. این مطلب نیز مورد تأکید آیات کریم قرآنی است چرا که در آیات قرآن نصب امام علیه السلام مستقیماً به خداوند متعال نسبت داده شده و چنان که در آیات سورۀ زخرف و بقره و... ذکر کردیم این کار به غیر خدا نسبت داده نشده است. حال، تحقق انتخاب الهی برای امامت یک شخص معین از چند راه اثبات میشود: از راه نصّی که از سرچشمههای وحی -قرآن و سنّت -صادر شده باشد یا تصریح کسی که امامت یا عصمت او به اثبات رسیده باشد و یا اینکه معجزات و کارهای خارج عادت به دست او به ظهور برسد به گونهای که ادعای امامتش را اثبات نماید.
نتیجه میگیریم که امام زمان ما که آیات سوره اسراء بر حتمی بودن وجود او دلالت دارد باید هادی قوم خود و شاهد بر اعمال آنان باشد تا احتجاج به او بر قوم، در قیامت صحیح باشد او همچنین باید معصوم باشد و یا لااقل دارای
1) (1)) . زخرف/ 28، همچنین ر.ک آیۀ: «وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَ الْکِتٰابَ» واسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و در میان فرزندانش پیامبری و کتاب قرار دادیم. عنکبوت/27.
درجه بالایی از عدالت باشد تا شایستگی قیام به مسئولیت هدایت و شهادت را داشته باشد. همچنین باید از ذریه حضرت ابراهیم علیه السلام باشد چرا که بقای امامت در نسل ابراهیم در آیات کریم ثابت شده است، همچنین باید از جانب رسول اکرم صلی الله علیه و آله یا کسی که امامت او بعد از حضرت رسول به اثبات رسیده باشد مورد تصریح قرار گرفته باشد و یا به دست او معجزات و کارهای خارق عادت انجام شده باشد که ارتباط او را با آسمان و صحت ادعای امامتش را به اثبات برساند.
حال باید دید که در زمان ما چه کسی دارای این صفات میباشد؟ واضحاست که در زمان ما نه چنین شخصی که دارای این صفات باشد پیدا میشود و نه هیچ شخص آشکاری در جامعۀ ما ادعای چنین امری را دارد. پس آیا عدم وجود شخص آشکاری که دارای این صفات باشد به معنی خالی بودن زمان ما از چنین امامی است؟
طبیعتاً جواب منفی است. چرا که با دلالت صریح آیات سورۀ اسرا تناقض دارد. در این صورت جز یک اعتقاد راه دیگری در برابر ما باقی نمیماند و آن این است که معتقد شویم به چنین امامی به صورت پنهان در جامعۀ ما وجود دارد و بدانیم او به اندازهای که برای احتجاج بر اهل زمانش در روز قیامت لازم است به امور مردم رسیدگی مینماید که این، یکی از وظایف امام حتی در زمان غیبت است.
این همان اعتقاد مکتب اهل بیت علیهم السلام در رابطه با مهدی منتظر علیه السلام و ویژگی خاص این مکتب است.
مکتب اهل بیت علیهم السلام دلایلی از عقل و نقل بر اثبات نظریه خود ارائه
کردهاست. این دلایل با فراهم بودن شرایطی که گذشت، مانند عصمت، تصریح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامانی که امامتشان اثبات شده است که پدران بزرگوار امام عصر علیهم السلام میباشند بر امامت آن حضرت دلالت دارد، چه اینکه معجزاتی هم از حضرت مهدی علیه السلام در زمان غیبت صغری و بلکه غیبت کبری به اثبات رسیده است. به اضافۀ اینکه آن حضرت در مقام عمل نیز به آن مقدار که برایش امکانپذیر است، مسئولیتهای امامت را در زمان غیبت به انجام میرساند تا احتجاج به وی در روز قیامت بر اهل زمانش محقق گردد و همۀ این مطالب در کتابهایی که دانشمندان مکتب اهل بیت علیهم السلام تألیف نمودهاند آمدهاست (1).
در این جا کافی است به این مطلب اشاره کنیم که بعضی از این کتابها بسیار قبل از ولادت حضرت امام مهدی علیه السلام نوشته شده است؛ زمانی که حتی به یک قرن میرسد و در این کتابها احادیث شریفی وجود دارد که بر امامت آن حضرت تصریح نموده و از غیبت آن حضرت و طولانی شدن آن خبر داده است و این روشنترین شاهد بر صحت این روایات و این کتابها است، چنان که دانشمندان نیز به این امر استدلال کردهاند زیرا وقوع غیبت بهترین تصدیق کنندۀ روایاتی است که قبل از وقوع غیبت از آن خبر دادهاند و این خود بهترین دلیل است که این روایات از سرچشمههای وحی الهی سرچشمه گرفتهاست (2).
1) (1)) . در این زمینه میتوانیم به کتاب هایی مانند: «منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر» تألیف آیت الله شیخ لطف الله صافی که بسیاری از روایات نقل شده از طرق اهل سنّت و شیعه را جمع نموده است همچنین به کتاب: «اثبات الهداة فی نصوص والمعجزات» تألیف شیخ حر عاملی، و کتاب: «فرائد السمطین» نوشته حموینی شافعی و کتاب: «ینابیع المودّة» نوشته حافظ قندوزی حنفی و بسیاری کتب دیگر مراجعه کنید.
2) (2)) . برای اطلاع بیشتر از این استدلال میتوانید به مقدمۀ کتاب کمال الدین تألیف شیخ صدوق ص12 و فصل پنجم از الفصول العشره فی الغیبة تألیف شیخ مفید، همچنین رسالۀ پنجم از رسائل الغیبة و هم چنین کتاب غیبت شیخ طوسی/ 101 به بعد و کتاب اعلام الوری تألیف شیخ طبرسی 2 / 257 به بعد و کشف المحجة تألیف سید بن طاوس/ 104 و دیگر کتابهای استدلالی مراجعه نمایید.
خداوند متعال فرماید: «فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً»؛ پس چگونه است [ حالشان ] آنگاه که از هر امتی گواهی آوریم، و تو را بر آنان گواه آوریم؟ (1).
و فرماید: «وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً ثُمَّ لاٰ یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَ لاٰ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ »؛ و [ یاد کن ] روزی را که از هر امتی گواهی برمیانگیزیم، سپس به کسانی که کافر شدهاند رخصت داده نمیشود و آنان مورد بخشش قرار نخواهند گرفت (2).
و فرموده است: «وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ»؛ و [ به یاد آور ] روزی را که در هر امتی گواهی از خودشان برایشان برانگیزیم، و تو را [ هم ] بر این [ امت ] گواه آوریم (3).
و فرموده است: «وَ نَزَعْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً فَقُلْنٰا هٰاتُوا بُرْهٰانَکُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلّٰهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ »؛ و از میان هر امتی گواهی بیرون میکشیم و میگوییم:
«برهان خود را بیاورید.» پس بدانند که حق از آنِ خداست، و آنچه برمیبافتند از دستشان میرود (4).
این آیات شریف چنان که در دو آیۀ سورۀ اسرا که در گذشته ذکر شد ملاحظه کردیم از احتجاج خداوند بر بشر در روز قیامت سخن میگوید و این آیات نیز دلالت دو آیۀ سورۀ اسرا را مبنی بر حتمی وجود امام حقی در هر
زمان، که خداوند متعال در رابطه با هدایت و گمراهی مردم و انطباق اعمال آنان با دین مستقیم الهی به او بر اهل همان عصر و زمان «کل أُمة» و «کل أُناس» احتجاج میکند، مورد تأکید قرار میدهد.
روشن است که مقتضای این که امام حجّت خدا بر مردم باشد این است که وی خود ابتدا دانای به شریعت الهی باشد تا بتواند خلق را به سوی این شریعت هدایت کند و برای قیام به این مسئولیت مهم در میان مردم حضور داشته باشد و ثانیاً اینکه به کارهای قوم خود احاطه داشته باشد تا عنوان شهید و شهادت بر او صدق نماید یعنی بتواند بر موافقت یا مخالفت آن مردم با دین مستقیم الهی در روز قیامت شهادت دهد.
پیدا است شهادتی که در این آیات ذکر شده مطلق است. «آنچه از ظاهر کلام همه مفسران بر میآید مطلق بودن این شهادت است که عبارت است از شهادت بر اعمال امتها و حتی تبلیغ رسولان و پیامبران» (1)زمخشری نیز در تفسیر کشّاف به این نکته تصریح کرده و گفته است: «این بدان دلیل است که رسولانِ امتها شاهدانی هستند که بر تبلیغ خویش نیز شهادت میدهند» (2)، وی هم چنین در بیان معنی شهید گفته است: «او کسی است که هم به نفع و هم به ضرر مردمان شهادت میدهد، شهادت به ایمان و تصدیق، یا شهادت بر کفر و تکذیب» (3).
حال باید به این نکته اشاره کرد که شاهدی که قصد شهادت دادن بر گروهی را دارد باید زنده و معاصر با آنان بوده، وفات نکرده باشد، چنان که قول خداوند متعال از زبان حضرت عیسی علیه السلام بر همین نکته دلالت دارد:
«وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً مٰا دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمّٰا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ»؛ و تا وقتی در میانشان بودم بر آنان گواه بودم؛ پس چون روح مرا گرفتی، تو خود بر آنان نگهبان بودی، و تو بر هر چیز گواهی (1).
از این آیه استفاده میشود که اگر چه اعلان نتایج این شهادت در روز قیامت است، اما احاطه به موضوع شهادت یعنی اعمال و رفتار قوم، در دنیا و در خلال معاصرت شاهد با امت خود حاصل میشود؛ چرا که در این فقره از آیه میفرماید: «و تا وقتی در میانشان بودم بر آنان گواه بودم؛ پس چون روح مرا گرفتی...»، به همین دلیل لازم است شاهدی که خداوند متعال در روز قیامت به وسیلۀ او بر قوم احتجاج میکند با کسانی که مورد شهادت وی واقع میشوند معاصر باشد، به همین دلیل نمیتوان -چونان زمخشری که در تفسیر خود مرتکب این اشتباه شده است (2)-شهیدانی را که بر امتها شهادت میدهند به انبیا علیهم السلام محصور نمود، بلکه لازم است این گونه معتقد شویم که در هر زمانی شاهدی بر اعمال معاصران، وجود دارد. چنان که فخر رازی در تفسیر خود به این مسأله تصریح کرده است؛ آنجا که میگوید: «اما کلام خداوند متعال: «وَ نَزَعْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً»؛ و از میان هر امتی گواهی بیرون میکشیم، معنایش این است که کسی را مشخص میکنیم تا بر آنها شهادت بدهد، حال بعضی گفتهاند که این شهدا همان انبیا هستند و شهادت میدهند که خود دلایل و آیات الهی را به قوم رسانده و نهایت سعی خود را در تشریح و ایضاح دلایل الهی بر مردم به کار بردهاند و در این صورت آشکار میگردد که کوتاهی از مردم بوده است و این باعث ازدیاد غم و غصه آن مردم میشود.
دیگران نیز گفتهاند: این شاهدان کسانی هستند که در هر زمانی بر اهل زمان خود شهادت میدهند و انبیا نیز در جمله این شهیدان قرار میگیرند و این اعتقاد به معنای آیه نزدیکتر است، چرا که خداوند متعال در این آیه به صورت عموم همه امتها و جمعیتها را شامل این حکم نموده که از میان آنها شاهدی برانگیزد و برهههایی از زمان که پیامبری در آن وجود نداشته و به زمانهای فترت مشهور است همچنین زمانهایی که بعد از وفات حضرت محمد صلی الله علیه و آله بوده است نیز در عموم این آیه داخل میشود پس در این صورت با برانگیختن آن شاهدان مردم میدانند که حق با خداوند و رسول اوست...» (1).
نتیجه میگیریم که ناچار باید در عصر و زمان ما نیز شاهدی بر امت وجود داشته باشد هم چنان که در هر زمانی این چنین است. مؤید این مطلب استفاده از اسم اشاره «هٰولاء» در دو آیۀ سورۀ نساء و حج میباشد؛ آنجا که از شهادت رسول اکرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله در رابطه با امت خود گوید: «وَ جِئْنٰا بِکَ شَهِیداً عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ»؛ و تو را بر اینان گواه آوریم . که این کلمه، اشاره به معاصران آن حضرت دارد، چرا که برای نسلهای بعدی شاهدان دیگری وجود خواهد داشت (2).
حال در عصر و زمان ما چه کسی شاهد بر ما است؟! ما برای پیجویی صفاتی که قرآن کریم برای شناخت آن شاهد (شهید) و جواب این سؤال مشخص نموده است به آیات قرآن کریم باز میگردیم.
آیه 89 سوره نحل تصریح میکند که آن شاهد از جنس خود بشر میباشد
«...شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»؛ ...گواهی از خودشان برایشان برانگیزیم . این مطلب از آیات دیگر نیز استفاده میشود آن جا که در جملۀ «مِن کلّ أُمة»، از لفظ «مِن» تبعیضیه استفاده شده است...
پس شاهد بر امتها نیز مانند پیامبران، بشر است و از جنس ملائکه یا جن یا کتابهای آسمانی و یا لوح محفوظ نمیباشد، و این نیز تأیید بحثی است که در شرح و توضیح آیات سورۀ اسرا بیان داشتیم که مقصود از امام در آن آیات شخص خاصی میباشد، نه کتاب آسمانی؛ چرا که آیات سورۀ اسراء از احتجاج خداوند به وسیلۀ امام بر امت او سخن میگوید و این همان کسی است که در این آیات از وی به عنوان شهید یا شاهد اسم برده شده است پس در هر دو حالت منظور واحد است و امام از زمرۀ شاهدان میباشد.
آیات قرآن نیز همواره در توصیف شاهد صیغه مفرد به کار برده است یعنی کسی که شاهد بر قوم خود میباشد در زمان خود تنهاست، و این کاملاً با ذکر صیغه مفرد در رابطه با امام در آیه سوره اسراء هماهنگی و همخوانی دارد.
این امر، یعنی به کار بردن صیغۀ مفرد نفی کنندۀ اعتقاد کسانی است که آیات را این گونه تفسیر میکنند که همۀ امت اسلام یا گروه مؤمنانِ آمر به معروف و ناهی از منکر همه با هم شاهد بر اعمال قوم خود و یا اقوام دیگری که معاصر با آنان میباشد هستند. این امر همچنین نافی این عقیده است که مصداق این آیات اوتاد و ابدال هستند که هیچ زمانی از آنها خالی نیست. و اگر چه در روایاتی که از طریق فریقین نقل شده است وجود اوتاد و ابدال تأیید شدهاست (1)، اما شاهد اعمال در هر زمانی بیش از یک نفر نیست.
1) (1)) . ر.ک معجم الاحادیث الامام المهدی 1 / 274 به نقل از مسند احمد و دیگر جوامع روایی اهل سنت.
و از آنجا که نقش امام -چنان که از زمخشری نقل نمودیم -شهادت بر به کفر و تکذیب، یا ایمان و تصدیق امتش میباشد و اینها همه از حالات قلبی هستند که حواس عادی انسان و نیروهایی که به حواس مادی تعلق دارند از ادراک آن عاجزند زیرا این حواس جز صورتهای ظاهری اعمال را درک نکرده و این درک جز در چیزهایی که در نزد آنان موجود و حاضر باشد عمل نکرده، در چیزهای معدوم و غایب اثری ندارد و از طرف دیگر همۀ اعمال و معانی نفسانی مانند کفر و ایمان یا نجات و زیان کاری، کاملاً از دایرۀ محسوسات خارج بوده و در درون انسان است و حساب و کتاب روز قیامت در نزد پروردگار جهانیان و روز آشکار شدن نهانیها نیز بر همین امور باطنی دور میزند چنان که خداوند متعال خود نیز فرموده است: «وَ لٰکِنْ یُؤٰاخِذُکُمْ بِمٰا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ »؛ ولی شما را بدانچه دلهایتان [ از روی عمد ] فراهم آورده است، مؤاخذه میکند (1)، نتیجه میگیریم که شهادت دادن بر چنین مواردی و تشخیص و احاطه به آنها حتی در بارۀ افراد حاضر، از دایره قدرت انسانهای معمولی خارج است، چه رسد به شهادت دادن در بارۀ کسانی که در نزد انسان حضور نداشته باشند، مگر برای کسی که خداوند متعال ادارۀ امور وی را بر عهده گرفته و با دست توانای خود اسرار این پنهانیها را بر او آشکار نماید (2).
به همین دلیل لازم است شخصی که بر امت خود شهادت میدهد احاطه علمی ربانی به حقایق اعمال آنها داشته باشد، چرا که ارزش اعمال در میزان الهی مربوط به حقایق باطنی و انگیزهها و نیتها است، به همین دلیل نمیتوان پذیرفت کسی که شاهد بر امت خویش میباشد شخصی عادی مانند سایر
افراد بشر باشد بلکه باید از کسانی باشد که از نعمت تأیید مستقیم الهی بهرهمند شده باشد؛ آنان که خداوند متعال از میان بشر انتخابشان کرده و بر علم غیب خود آگاهشان گردانیده است. چون یکی از مصادیق غیب الهی شناخت باطن اعمال مردم است.
پیدا است که این کرامت نصیب همۀ افراد امت نمیشود چرا که این، کرامتی خاص اولیای پاک خداوند است، اما کسانی که در مرتبۀ پایینتر از آنان قرار دارند یعنی کسانی که در مرتبه سعادت و هدایت جزو متوسطان و اهل عدالت و ایمان هستند به چنین مرتبهای نمیرسند... کمترین وصفی که شاهدان اعمال بر آن باید متصف باشند این است که آنان تحت ولایت و نعمت خداوند بوده و از اصحاب صراط مستقیماند (1).
روشن است که آگاهی بر باطن مردم به وسیله اسباب متعارف و طبیعی غیر ممکن است، بلکه احتیاج به گونهای خاص از دانش دارد که خداوند متعال با حکمت خود آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد تفضل مینماید؛ چرا که او به اینکه رسالت خود را در کجا قرار بدهد داناتر است (2)بدین گونه است که بندۀ خدا میتواند از سطح دانش و شناخت متعارَف مردم بالاتر رفته، اسباب و علل طبیعی را درنوردیده و به وظیفهای که تنها با اسباب غیرمتعارف و علم غیب خداوند میتوان به آن دست یافت قیام نماید، در این صورت وی دارای مرتبه ولایت تکوینی شده، اسباب و علل طبیعی را با اجازۀ خداوند متعال، در
نوردد. این گونۀ خاص از دانش و شناخت در قرآن کریم «علم الکتاب» نام گرفته است.
چنان که این مطلب را در قصۀ «آصف بن برخیا» و آوردن تخت «بلقیس» در یک چشم به هم زدن از یمن به فلسطین، مشاهده میکنیم. قرآن کریم قدرت آصف بن برخیا برای انجام به این کار در زمانی بدین کوتاهی را داشتن بخشی از علم الکتاب میداند؛ کاری که هیچگاه تحقق آن بر اساس اسباب طبیعی متصور نبوده است. به کلام خداوند متعال توجه کنید: «قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّٰا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی»؛ کسی که نزد او دانشی از کتاب [ الهی ] بود، گفت: «من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنی برایت میآورم.» پس چون [ سلیمان ] آن [ تخت ] را نزد خود مستقر دید، گفت: «این از فضل پروردگار من است» (1).
آصف بن برخیا وصی حضرت سلیمان علیه السلام بوده است وی میخواست با این کار به مردم تفهیم کند که آصف بن برخیا بعد از او حجّت خدا است و این کار را با ابراز اینکه آصف دارای قسمتی از علم الکتاب است، نشان دادهاست (2)، و همۀ علم الکتاب نیز در نزد آصف بن برخیا نبوده، بلکه مقدار معینی از علم الکتاب در نزد او بوده است که این مطلب از استعمال کلمۀ «مِن» تبعیضیه در آیه، روشن میشود.
از این آیه میتوان دریافت، کسی که تمام علم کتاب در نزد او میباشد دارای مرتبهای بسیار بالاتر از این ولایت تکوینی بوده و قدرت بر احاطه به باطن اعمال مردم و ادای کاملترین شهادت به حقانیت رسالت الهی را دارا
میباشد.
بنا بر آنچه گذشت، کسی که شاهد بر قوم خویش میباشد به ناچار باید حداقل قسمتی از علم کتاب را داشته باشد، حداقل میتوان گفت کسی که مقداری از این گونۀ خاص از دانش در نزد او باشد بر انجام چنین کاری قادر است. خداوند متعال در آیۀ آخر سوره رعد فرماید: «وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ »؛ و کسانی که کافر شدند میگویند: «تو فرستاده نیستی» بگو: «کافی است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است، میان من و شما گواه باشد» (1).
و از طریق اهل سنّت -چنان که حاکم حسکانی در شواهد التنزیل نقلکرده است (2)-و از طرق مذهب اهل بیت علیهم السلام نیز به اثبات رسیده است که این آیۀ کریم در شأن و منزلت حضرت امام علی علیه السلام نازل گردیده است و این اثبات کنندۀ این مطلب است که علم الکتاب در نزد آن حضرت و ائمه و پیشوایانی که از اولاد آن حضرت هستند موجود میباشد. در تاریخ هم احدی غیر از آنان این ادّعا را نکرده و سیره و رفتار و روش زندگی آن بزرگواران، همچنین بسیاری از روایاتی که حُفّاظ اهل سنّت و شیعه از آن بزرگواران نقل نمودهاند نیز شاهد صدق مدعایشان بوده است.
پس از آیات ذکر شده میتوان چنین نتایجی را استنباط نمود:
نام او فرا میخوانند و این شخص نیز یکی از افراد همان امت میباشد.
زیرا آیات، مطلق بوده و شامل همه زمانها میشود؛ چنان که ظاهر آیه، همین مطلب را تأیید میکند. پس امامِ شاهد بر اعمال، در عصر حاضر ما نیز موجوداست.
این امامِ شاهدِ زمان ما، باید زنده هم باشد و از آیهای که قرآن کریم از زبان حضرت عیسی علیه السلام نقل کرده است، دلیل این مطلب روشن میشود.
این امامی که شاهد بر اهل زمان خویش است باید مؤید به عنایت الهی بوده و از کسانی باشد که خداوند متعال گونهای از ولایت تکوینی را به او اعطا کرده باشد تا وی به واسطۀ آن نیروی ولایی بتواند به درک حقیقت اعمال افراد امت خود که در روز قیامت به نفع یا ضرر آنها شهادت میدهد قادر باشد و مظهر این تأیید و فضل الهی این است که قسمتی از علم کتاب یا همه علم کتاب در نزد او موجود باشد.
از آنجا که ما در زمان خود چنین شخصی را با این مشخصات به صورت آشکار و ظاهر در روی زمین نمیبینیم ناچار باید معتقد به غیبت ظاهری او بشویم؛ یعنی باید اعتقاد پیدا کنیم که وی زنده است اما از چشمان ما غایب است و در همان حال غیبت به کارهایی میپردازد که وی را سزاوار مقام شهادت و احتجاج خداوند متعال بر ما در روز قیامت میگرداند.
از طرق اهل سنّت و شیعه اثبات شده است که در نزد حضرت امام علی علیه السلام و پیشوایان از اولاد آن حضرت علیهم السلام علم الکتاب -به حسب آنچه قرآن کریم بدان تصریح کرده -موجود بوده است به گونهای که بر کسی غیر آن
بزرگواران منطبق نمیگردد.
مفسر کبیر علامه محمد حسین طباطبایی در کتاب ارزشمند «المیزان فی تفسیر القرآن»، عدم انطباق سایر اقوال را با مفاد آیۀ آخر سورۀ «رعد» اثبات نموده است، زیرا مشخصاتی که از آیات کریم استفاده میشود تنها بر آن بزرگواران قابل تطبیق است و از آنجا که کسی جز آن بزرگواران نیز مدّعی این امر نیست لذا این امر به آنان انحصار پیدا میکند و رأی ایشان دربارۀ دوازدهمینشان که محمد بن حسن عسکری علیهم السلام نام دارد و اعتقاد آنان به غیبت و قیام او به مسئولیتهای امامت و مقتضیات مسئولیت شهادت بر اهل زمان خود در روز قیامت، با دلالت آیات شریفی که ذکر شد کاملاً مطابق و منسجم است و بر هیچ کس غیر او منطبق نیست چنان که این مطلب از استقرای عقاید فرق دیگر واضح و آشکار میگردد.
این دسته از آیات کریم بر حتمی بودن وجود مهدی اهل بیت علیهم السلام در غیبت و قیام آن حضرت به مسئولیت شهادت مورد احتجاج در روز قیامت دلالت میکند و این همان مطلبی است که آیات دیگر نیز -که در آینده به آن خواهیم پرداخت -مؤیّد و مؤکّد آن است.
خالی نیست
خداوند متعال میفرماید: «وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ» ؛ و آنان که کافر شدهاند میگویند: «چرا نشانهای آشکار از طرف پروردگارش بر او نازل نشده است؟» [ ای پیامبر، ] تو فقط هشداردهندهای، و برای هر قومی رهبری است (1).
1) (1)) . رعد/ 7.
این آیۀ شریف به نحو اطلاق دلالت دارد که هر قومی را هدایتگری مخصوص به خود میباشد. و با استناد به اطلاق این آیه، استفاده میشود که باید در هر عصر و زمانی هدایتگری به سوی حق و حقیقت وجود داشته باشد.
این حقیقت با آیات کریم و احادیث صحیح و براهین عقلی دایر بر این که ربوبیت خداوند متعال اقتضا میکند که خداوند سبحان برای خلق خود در هر عصر و زمانی حجتی بر آنها قرار دهد که آنان را به راه حق هدایت کند؛ زیرا سنّت خداوند در همۀ مخلوقاتش چنین است که آنها را به سوی هدف از خلقت، راهنمایی کند که خود فرموده است: «اَلَّذِی خَلَقَ فَسَوّٰی وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدیٰ »؛
همان که آفرید و هماهنگی بخشید و آنکه اندازهگیری کرد و راه نمود (1).و این سنّت جاریه در رابطه با ابنای نوع بشر نیز جاری و ساری است. خداوند متعال بشر را آفریده و چنین مقدر ساخته که او را به کمال مطلوبش هدایت کند و او را بر آنچه صلاح دنیا و آخرتش در آن است دلالت نماید.
در این صورت معنای آیۀ کریم این است که: کفار با این که بزرگترین نشانۀ الهی یعنی قرآن در برابر آنها بود به پیغمبر اکرم پیشنهاد میداده و از آن حضرت مطالبه دلیل و نشانه میکردند. خداوند متعال میفرماید: «ای پیغمبر خاتم، آنان از تو نشانهای میخواهند اما چون بزرگترین نشانۀ الهی در نزد آنان موجود است وظیفهای در این زمینه بر گردن تو نیست و همانا که تو تنها هدایتگری هستی که از طریق بیم دادن آنان را به راه راست هدایت میکنی و سنّت خداوند در رابطه با بندگانش بر همین مطلب استوار گردیده که بر هر
1) (1)) . اعلی/ 2 -3، ر.ک تفسیر این دو آیه در جلد بیستم تفسیر المیزان.
قومی هدایتگری مبعوث کند تا آنان را هدایت نماید.
آیهای که در بالا ذکر کردیم دلالت بر این مطلب دارد که زمین هیچگاه از هدایتگری که مردم را به سوی حق فرا خواند خالی نیست، «حال این هدایتگر میتواند پیامبر باشد و میتواند غیر پیامبر باشد کسی که با امر خداوند مردم را هدایت میکند» (1)..و اطلاق آیه انحصار مصداق «هادی» در انبیا علیهم السلام را نفی میکند؛ رأیی که زمخشری در تفسیر این آیه در کشّاف به آن میل کرده است.
چرا که چنین انحصاری دورانهای فترت را که در آنها پیامبری وجود نداشته از حکم عام آیه خارج میکند و این خلاف ظاهر آیه است که صریحاً وجود هدایتگر را در هر عصر به نحوی که هیچگاه زمین از او خالی نباشد تأیید مینماید.
در این صورت در زمان ما این هدایتگر چه کسی است؟ به قرآن باز میگردیم تا پاسخ این سؤال را بیابیم. آیات کریم را میبینیم که امر هدایت مردم به سمت حق را در اصل به خداوند تبارک و تعالی منحصر کرده و سپس به نحو تبعیت، امر هدایت را برای کسانی اثبات میکند که به امر و فرمان خداوند مردم را به راه راست هدایت میکنند خداوند عزوجل میفرماید: «قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکٰائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ »؛ بگو: «آیا از شریکان شما کسی هست که به سوی حق رهبری کند؟» بگو: «خداست که به سوی حق رهبری میکند» پس، آیا کسی که به سوی حق رهبری میکند سزاوارتر است مورد پیروی قرار گیرد یا کسی که راه
1) (1)) . تفسیر المیزان 1 / 305.
نمینماید مگر آنکه [ خود ] هدایت شود؟ شما را چه شده، چگونه داوری میکنید؟ (1).
این آیۀ مبارک با لحنی احتجاج آمیز دیدگاه قرآن را نسبت به موضوع هدایت به حق که تعداد زیادی از آیات کریم قرآن مجید از آن به تفصیل سخن به میان آوردهاند به صورت خلاصه مطرح مینماید و آن چنین است: انحصار هدایت به سوی حق در خداوند تبارک و تعالی به نحو اطلاق، که فرموده است:
«بگو خداوند است که به سوی حق راهنمایی میکند».
سپس این مطلب را بیان میدارد که در میان خلق خدا کسی که پیروی کردن از او بر همگان واجب است نمیتواند کسی باشد که جز با هدایت بشر دیگری راه به هدایت نمییابد. بلکه باید کسی باشد که به خودی خود و بدون نیاز به بشر دیگری، هدایت را مستقیماً از خداوند متعال دریافت نموده باشد پس چنان که علامه طباطبایی رحمه الله نیز در تفسیر این آیه فرمودهاند: در این آیه در میان دو جملۀ: «یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ»؛ به سوی حق رهبری کند و «أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی»؛ کسی که راه نمینماید مقابله شده است در حالی که هدایت به حق در مقابل عدم هدایت به حق قرار میگیرد و راهیابی به سوی حق در مقابل عدم راهیابی به سوی حق است پس لازمۀ این مقابله، ملازمه میان راهیابی به واسطه غیر و عدم هدایت به سوی حق میباشد و ملازمه میان هدایت به حق و هدایت شدن به ذات. در نتیجه کسی که میخواهد دیگران را به سوی حق هدایت کند، باید به خودی خود هدایت یافته باشد نه با هدایت دیگری، و کسی که با هدایت دیگری هدایت شده باشد هیچگاه هادی به سوی حق نخواهد بود.
این معنایی است که آیۀ شریف، مطابق با ظهوری که هیچ شک و شبههای
1) (1)) . یونس/ 35.
در آن راه ندارد بر آن دلالت مینماید و این بهترین شاهد بر این است که کلام در این آیه بر اساس حقیقت بنا شده نه بر اساس مجاز که مبتنی بر تساهلات عرفی است و ما به عنوان اهل عرف جامعه آن را در میان خود به کار میبریم و در بارۀ هر کس که کلامی از حق بر زبان آورد و یا کسی که را به حق دعوت نماید لفظ هدایت به حق را به کار میبریم اگر چه آن شخص اعتقاد به حق نداشته یا به آن عمل نکند و یا در صورت عمل معنای واقعی آن را درک نکرده باشد و چه به خودی خود هدایت شده باشد یا به واسطه دیگری.
ولی هدایت به حق که همان رساندن دیگران به صریح حق و متن واقع است جز در دست خداوند سبحان و یا کسانی که به خودی خود هدایت یافته باشند یعنی خداوند سبحان بدون هیچ واسطهای او را هدایت کرده باشد نیست و چنین شخصی میتواند به فرمان خداوند سبحان دیگران را هدایت کند بنابر این با آنچه ذکر کردیم و معنایی که از آیه بیان داشتیم چند مسأله واضح و آشکار میشود:
اول: اینکه مراد از هدایت به حق رساندن شخص هدایت شونده به مطلوب است نه به معنای نشان دادن راهی که به حق ختم میشود چرا که هر کسی میتواند راه حق را برای دیگران توصیف نماید چه خود بدون واسطه به آن حقیقت دست یافته باشد یا به واسطه هدایت دیگران به این امر رسیدهباشد.
دوم: مراد خداوند از: «أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ»؛ کسی که راه نمینماید مگر آنکه [ خود ] هدایت شود، کسی است که به خودی خود هدایت نیافته باشد و این اعم از کسانی است که به واسطۀ غیر هدایت یافته باشند و یا کسانی که اصلاً نه به خودی خود نه به واسطه غیر هدایت نیافته باشند.
سوم: اینکه هدایت به حق به معنای رساندن دیگران به متن واقع حق تنها از خصوصیات کسانی است که به خودی خود هدایت یافته باشند یعنی در امر هدایت آنها واسطهای میان آنها و خداوند سبحان نبوده باشد، حال یا از ابتدای امر و یا با تعلق گرفتن عنایتی خاص از خداوند سبحان، مانند انبیا و اوصیای انبیا از میان پیشوایان دین.
اما هدایتی که به معنای نشان دادن راه و توصیف کردن آن باشد اختصاصی به خداوند متعال و ائمه و انبیا و اوصیا ندارد، چنان که خداوند متعال از مؤمن آل فرعون این گونه نقل میکند که: «وَ قٰالَ الَّذِی آمَنَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ»؛ و آن کس که ایمان آورده بود گفت: «ای قوم من، مرا پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم (1)...
اما کلام خداوند متعال که به پیامبر خود خطاب میکند که: «إِنَّکَ لاٰ تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ»؛ در حقیقت، تو هر که را دوست داری نمیتوانی راهنمایی کنی، لیکن خداست که هر که را بخواهد راهنمایی میکند . (2)و آیاتی دیگر از این دست، با توجه به این که پیامبر اکرم مصداق بارز پیشوای به حق بوده است برای بیان مسأله اصالت و تبعیت آمده است چنان که در آیات قبض روح و علم غیب نیز مانند این مضامین آمده است و مراد از همه آنها بیان این مطلب است که خداوند متعال دارندۀ حقیقی و بالذات این صفات میباشد و کسان دیگری که این صفات را دارند آن را با تملیک خداوند به دست آوردهاند که در واقع ملکیتی تَبَعی و عَرَضی میباشد و سبب آن فرمان خداوند متعال است چنان که خود فرموده است: «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا»؛ و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که
به فرمان ما هدایت میکردند. (1)در احادیث نیز به همین مطلب و اینکه هدایت به سوی حق از شئونات پیامبر و اهل بیت پاکش صلوات الله علیهم اجمعین میباشد اشاره رفته است».
تا اینجا کلام علامه طباطبایی در تفسیر آیه، به صورت خلاصه و اختصار به پایان میرسد . البته ایشان به تفصیل نظریات دیگررا نیز در تفسیر این آیه بیان کرده و عدم انسجام و تطابق آنها با متن آیه را آشکار ساختهاند (2).
معنایی که از تدبر در آیه به دست میآید این است که هدایت به حق به معنی رساندن هدایت شدگان به متن واقع و حقیقت، بالاصاله تنها به خداوند تبارک و تعالی انحصار داشته و به تبع به کسانی تعلق دارد که به خودی خود از جانب خداوند تبارک و تعالی هدایت یافته باشند؛ چرا که چنین افرادی به درجه والایی از استعداد ذاتی میرسند تا تفضل مخصوص هدایت را از خداوند تبارک و تعالی دریافت کنند چه از طریق وحی اگر پیغمبر باشند یا از طریق الهام خاص الهی، اگر پیغمبر نباشند؛ تا بدین ترتیب برای قیام به مسئولیت هدایت مردم به سوی خداوند عز و جل به فرمان خداوند متعال شایستگی پیدا کنند، مراجعه به آیات شریفی که در قرآن کریم از فرمان خدا یا «امرالله» سخن به میان آورده به روشنی ما را به این مسأله رهنمون میگردد که امر خدا شامل ولایت تکوینی و تصرفات خاصه است؛ چرا که در قرآن کریم آیهای یافت نمیشود که در آن از امر الله سخن به میان آمده باشد مگر اینکه معنای آن فقط و فقط ولایت تکوینی بوده یا هم شامل ولایت تکوینی و هم شامل تشریعی است. پس نتیجه میگیریم چنان که مرحوم علامه طباطبایی در
المیزان فرمودهاند: «امام علیه السلام هدایتگری است که با فرمان ملکوتی که همواره با او است مردم را هدایت میکند پس امامت به حسب باطن گونهای ولایت بر مردم در اعمال آنان میباشد» (1).
هدایتگر به سوی خدا به وسیلۀ این ولایت تکوینی میتواند با فرمان خداوند در اسباب و علل مادی تصرف کرده، به حقیقت و باطن بندگان خدا دست یافته و آن چه از حقایق هدایت مناسب حال آنها باشد به آنها عطا نماید. ما از راه تدبر در آیاتی که نص بر وجود شاهد اعمال در هر زمان بر اهل عصر خود میباشد به حقیقت این تصرف دست یافتهایم.
با بازگشتی دیگر به قرآن کریم مییابیم که قرآن بر این مطلب تصریح کرده که هر کس هدایت مردم را با فرمان خداوند تبارک و تعالی به دست میگیرد امام منصوب از جانب خداوند متعال برای این امر است این مطلب از کلام خداوند متعال: «وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا»؛ آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند. (2)به روشنی استفاده میشود.
این خود تأکیدی بر مدلول آیات امامت است و اینکه امامت عهدی الهی است که خداوند متعال آن را در کسانی که از میان بندگان خود انتخابشان میکند قرار میدهد و ما در بحث دربارۀ آیات سورۀ اسرا و صفات امام به این مطلب اشاره نمودهایم.
حال به آیۀ مورد بحث از سورۀ «رعد» باز میگردیم. به این نتیجه رسیده
بودیم که آیه تصریح میکند که هر قوم و گروهی را هدایتگری میباشد و این تصریح به نحو اطلاق بوده و ممکن نیست مصداق هدایتگری که مراد آیه است، یکی از کتابهای آسمانی باشد به همان دلیلی که در شناخت مصداق امام در آیۀ سورۀ اسرا بیان نمودیم، چنان که ممکن نیست مصداق این آیه را منحصر به پیامبران نمود چرا که باز هم پیشتر گفتهایم با این فرض، زمانهای فترتی که در آنها پیامبری وجود نداشته است از حکم این آیه خارج میشود و این خلاف ظاهر عموم آیه است که شامل همۀ این زمانها میشود.
و چنان که نمیتوان معتقد شد، مصداقی که آیه، مورد نظر است خودِ خداوند سبحان تبارک و تعالی باشد. چرا که هدایت خداوند همه زمانهارا بدون تخصیص به قومی شامل میشود و این خلاف ظاهر آیه است چرا که در این آیه لفظ هادی با صیغۀ نکره که مفید تعدد است آمده است.
علاوه بر همۀ این دلایل، میتوان آیه را این گونه توضیح داد که هدایت الهی برای مردم به واسطه هدایتگرانی از خود مردم انجام میشود که با خود خداوند تبارک و تعالی ارتباط داشته هدایت را از خداوند متعال دریافت نموده و آن را به بندگانش منتقل مینمایند اینان کسانی هستند که خود، بدون واسطه از جانب خداوند تبارک و تعالی هدایت شدهاند. چنان که این مطلب را در تفسیر آیۀ سورۀ یونس بیان کردیم و هم آنانند که با فرمان خداوند متعال بندگان را هدایت میکنند، و آنانند که پیشوایانی منصوب از جانب خدا برای هدایت مردم به فرمان خداوند تعالی میباشند که همۀ این مطالب به صورت استدلالی مورد بحث قرار گرفته است؛ آنجا که میبینیم در قرآن کریم وصف هدایت جز در دو مورد به کار نرفته که در هر دو مورد هدایتگران با وصف پیشوا (امام) آمده و تأکید شده که آنان از جانب خداوند متعال برای هدایت،
انتخاب شدهاند. آن دو مورد یکی در سورۀ انبیا است که گذشت و دیگری آیه سوره سجده است که میفرماید: «وَ جَعَلْنٰا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا لَمّٰا صَبَرُوا»؛ چون شکیبایی کردند و به آیات ما یقین داشتند، برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم (1).
به هر صورت نتیجهای که از تدبر در آیۀ شریف مورد بحث حاصل میشود حتمی بودن وجود امامی هدایتگر به سوی خداوند متعال به فرمان خداوند تبارک و تعالی و منصوب برای این کار از جانب خداوند عزوجل در هر زمانی است پس زمین هیچگاه از چنین هدایتگری با چنین صفاتی خالی نمیماند حال این شخص پیامبر باشد یا نباشد.
و از آنجا که چنین شخصی با چنین صفاتی در عصر حاضر ما به صورت آشکار نبوده و از وجود چنین شخصی اطلاعی نداریم و در میان مسلمانان در هیچ فرقهای کسی که معتقد به وجود چنین امامی حی و حاضر و ظاهر که به فرمان خداوند مردم را هدایت کرده و از جانب خداوند متعال برای این کار نصب شده باشد، وجود ندارد که از جانب کسانی که کلامشان حجّت الهی است بر وجودش نص و تصریح آمده باشد -چنان که در تفسیر آیۀ سورۀ اسرا گفتیم -لذا چارهای نداریم که بگوییم چنین شخصی در زمان ما وجود دارد اما غایب و مستتر است و در پوشش پرده غیبت به مسئولیتها و وظایف امامت و هدایت خود میپردازد و فایده بردن مردم از او در غیبتش مانند فایده بردن مردم از آفتاب است هنگامی که ابر آن را از دیدگان مردم پنهان دارد چنان که همین مثال در احادیث شریف نیز آمده است (2).
و این اعتقاد مکتب اهل بیت علیهم السلام در رابطه با امام مهدی و غیبت اوست.
در کنار آیات قرآن که گذشت در نزد ما احادیث شریف بسیاری وجود دارد که نقل آنها در نزد اهل سنّت و شیعه با طرق بسیار از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تصحیح شده است (1)که مضمون آیات شریفی که در بخش گذشته به آن پرداختیم به وسیلۀ این روایات، تأکید شده و مطالب مجمل آن را تفصیل یافته و تصویری که آن آیات در رابطه با وجود حضرت مهدی موعود علیه السلام و غیبت آن حضرت رسم نموده است را کامل کرده مصداق خارجی آن چه را که آیات قرآن با ذکر صفات کلی بیان داشتهاند آشکار میگرداند.
ما چند نمونه از احادیث متواتر یا مستفیض (2)را که در نزد اهل سنّت با اسناد صحیح و در کتب شش گانه معتبر روایت شده است، انتخاب نمودهایم چرا که استدلال به چنین روایاتی بسیار رساتر بوده و از دیگر سوی، تفسیر این روایات و ارائه مصداقی معقول برای آنها -خصوصاً در عصر ما -جز در پرتو معتقدات اهل بیت علیهم السلام دربارۀ مهدی منتظر غیر ممکن است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز در این روایات، به اهمیت بسیار زیادی که مضامین این روایات از آنها برخوردار است -چنان که خواهیم دید -تصریح فرمودهاند.
این حدیث از احادیث متواتر بوده، راویان و حافظان اهل سنّت و شیعه با سندهای صحیح از گروه کثیری از اصحاب پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت کردهاند که یکی از دانشمندان اهل سنّت، به نام ابن حجر بیش از بیست تن از آنان را در کتاب خود الصواعق المحرقة (1)برشمرده است. و دیگران غیر از حفاظ اهل سنّت بیشتر از سی صحابی را که در اسناد این روایت آمدهاند، نام بردهاند؛ چنان که در سنن ترمذی آمده است (2)، و حافظ ابوالفضل مقدسی معروف به ابن قیسرانی که از بزرگان اهل سنّت است کتابی مخصوص درباره طرق این حدیث شریف تألیف نموده است (3)، چنان که بسیاری از تحقیقات جدید نیز تواتر این حدیث را به نحوی که جایهیچگونه شک و شبههای باقی نماند، به اثبات رسانده است، نظیر کاری که علامۀ متتبع میر حامد حسین موسوی در دائرة المعارف بزرگ خود عبقات الانوار انجام داده یا کارهایی که سایر دانشمندان به آن دست زدهاند (4).
از روایات مختلفی که از این حدیث شریف به دست ما رسیده است بر میآید که پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله مضمون این روایت را با عبارات و الفاظ نزدیک به هم در چندین مناسبت تکرار فرموده است، از آن جمله است: در
1) (1)) . الصواعق المحرقة/ 150، چاپ مصر، ابن حجر نیز بر تواتر این روایت تصریح نموده است.
2) (2)) . سنن ترمذی 5 / 621 -622، مناقب اهل البیت النبی باب 32.
3) (3)) . سید عبدالعزیز طباطبایی، اهل البیت فی المکتبة العربیة/ 277 -279.
4) (4)) . دارالتبلیغ اسلامی در مصر رسالۀ مفصلی منتشر نموده است که آن را یکی از اعضای آن، دربارۀ همین حدیث شریف تألیف نموده و در آن، اسناد این حدیث رادر کتابهایی که در نزد اهل سنّت معتبر است جمع آوری کرده است.
روز عرفۀ حجة الوداع، همچنین در روز غدیر در راه بازگشت از حجة الوداع، پس از بازگشت از طائف، در جحفه، در خطبهای که در مسجد مدینه پس از بازگشت از حجة الوداع ایراد فرمودهاند و در ایام بیماری آخر عمر آن حضرت در حجره در حالی که حجره آن حضرت آکنده از صحابه بوده است (1). همه اینها کاشف از اهمیت وصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و اینکه این حدیث متضمن بیان وصیت آن حضرت دربارۀ اسلام و مسلمین بوده است وگرنه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که به هدایت مؤمنان حریص و نسبت به آنان دلسوز و مهربان بوده است، چنین اهتمامی را در رابطه با تکرار و تبلیغ این مضمون در چنین موارد مهمی که محل اجتماع تعداد زیادی از مسلمانان بوده است از خود بروز نمیداد، به خصوص که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود برای اعلام این وصیت و تأکید آن در ملاء عام اقدام کرده، منتظر نمیشود تا کسی در این باره از ایشان سؤال کند.
از بعضی روایات نیز استفاده میشود، مضمون وصیتی که در این حدیث شریف قرار گرفته، همان است که حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میخواست تا آن را در آخرین روزهای زندگی مبارک خود برای مسلمانان بنویسد آن گاه که خواست ابزار نوشتن فراهم آورند تا وصیت خود را برای مردم بنویسد تا پس از او گمراه نشوند؛ چنان که در نص حدیث «کتف و دوات» در صحیح بخاری و غیر آن آمده است (2)اما عدّهای مانع از این کار شده اختلاف در میان آنان افتاد و آن حضرت بدون اینکه وصیتی بنویسد آن گروه را از نزد خود راند و این مطلب به طور مفصل در حدیثی که به حدیث «فاجعۀ روز پنجشنبه»
1) (1)) . ابن حجر، الصواعق المحرقة/ 148، اهل البیت فی المکتبه العربیه/ 279.
2) (2)) . صحیح بخاری 8 / 161، 7 / 9، 5 / 137، 4 / 65 -66، 4 / 31، 1 / 37 از چاپ دارالفکر نسخۀتصویربرداری شده از چاپ استانبول؛ و در همه این روایتها در رابطه با مضمون مطلبی که آن حضرت قصد نوشتنش را داشته، عبارت «لن تضلو بعدی ؛ بعد از من هرگز گمراه نشوید» آمده است.
مشهور شده آمده است، چنانکه ملاحظه میشود عبارت «هرگز پس از من گمراه نخواهید شد» که در این حدیث آمده، عبارتی است که در حدیث ثقلین نیز بارها تکرار شده است؛ چنانکه وصیت به نیکویی با اهل بیت و عترت آن حضرت نیز هم در حدیث ثقلین و هم در وصیتهای آخرین ساعات حیات مبارک پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله تکرار شده است.
از این مطلب به خوبی آشکار میشود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میخواستند مضمون آن حدیث شریف را در سندی نبوی بنویسند و ثبت نمایند تا چنین سندی که در حضور بزرگان صحابه نوشته شده، پس از آن حضرت جدال و اختلاف را از بین برده و امر مورد نظر آن حضرت را تأکید نماید. همۀ این مطالب در کنار هم نشان میدهد، موضوعی که محتوای این حدیث شریف را تشکیل میدهد بسیار مهم است در غیر این صورت حضرت پیامبر اکرم که هدایتگر همه امتها است با چنین شدتی بر آن تأکید نمیکردند. این، از متن خود حدیث شریف نیز که در آن تصریح شده است عمل به این وصیت بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله راه نجات از گمراهی است بر میآید. چه این که بزودی در خلال تحقیق و بررسی متن این روایت وضوح بیشتری نیز خواهد یافت.
ثبوت تواتر این حدیث شریف در نزد همه مسلمین نیز استناد به آن را در مسائل اعتقادی ممکن میکند چه این که این مطلب در علم کلام اسلامی ثابت شده است به همین جهت استناد به آن در قضیۀ امامت نیز ممکن است.
لفظ متواتر این حدیث شریف عبارتی است که در آن، از قرآن کریم و اهل بیت یا عترت آن حضرت(صلوات الله و سلامه علیه و علیهم) به عنوان مصداق ثقلین یاد شده و به تمسّک به این دو ریسمان، که تا روز قیامت، باعث
نجات از گمراهی خواهد بود دستور داده شده است. این مطابق روایتی است که بخاری در کتاب خود التاریخ الکبیر و مسلم در صحیح و ترمذی در سنن خویش همچنین نسائی در کتاب خصائص، ابن ماجه در سنن، احمد بن حنبل در مسند، حاکم در مستدرک -با ذکر اینکه رجال سند روایت مورد اعتماد بخاری هستند -و ذهبی نیز با او موافقت کرده و بسیاری دیگر از علمای اهل سنّت نیز آن را ذکر نمودهاند (1). آنچه مسلم در صحیح خود آورده و به نقل از زید بن أرقم است، چنین است: «...پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در واحهای میان مکه و مدینه که «خُم» نامیده میشود در میان ما به خطابه ایستاد پس حمد و ثنای الهی را به جا آورده، موعظه نمود آنگاه سخن آغاز کرد و گفت:
«أما بعد، أیها الناس، فإنما أنا بشر ویوشک أن یأتی رسول ربی فأجیب، وأنا تارک فیکم ثقلین: أولهما کتاب اللّٰه فیه الهدیٰ والنور، فخذوا بکتاب اللّٰه واستمسکوا به... وأهل بیتی اذکرکم اللّٰه فی أهل بیتی، اذکرکم اللّٰه فی أهل بیتی، اذکرکم اللّٰه فی أهل بیتی»؛
اما بعد ای مردم همانا که من نیز بشری هستم و ممکن است فرستادۀ پروردگارم به سوی من بیاید و دعوت حق را لبیک گویم، من در میان شما دو چیز گرانبها باقی میگذارم، اولینِ آنها کتاب خداوند است که در آن هدایت و نور است پس به کتاب خداوند در آویزید و به آن تمسک جویید... و اهل بیتم و سه مرتبه فرمودند شما را در رابطه با اهل بیت خود از خداوند برحذر میدارم یعنی شما را از آزار نمودن آنان بر حذر میدارم که در غیر این صورت به خشم خداوند گرفتار خواهید شد (2).
ترمذی نیز در کتاب سنن با سند خود از ابی سعید خدری از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده است که فرمود:
«إنی تارک فیکم ما إن تمسکتم به لن تضلوا بعدی، أحدهما أعظم من الآخر:
کتاب اللّٰه حبل ممدودٌ من السماء الیٰ الأرض، وعترتی أهل بیتی ولن یفترقا حتی یردا علیَّ الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فیهما»؛
من در میان شما چیزی باقی میگذارم که اگر به آن تمسک جویید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد، یکی از آن دو بزرگتر از دیگری است: کتاب خدا که ریسمانی کشیده از آسمان به زمین است، و عترت و اهل بیت من و این دو از یکدیگر جدا نخواهند شد تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند، پس ببینید که پس از من چگونه از این دو امانت محافظت خواهید نمود (1).
حاکم نیز در مستدرک خود این حدیث را این گونه بیان داشته است:
«کأننی قد دعیت فأجبت ، إنی تارک فیکم الثقلین أحدهما أکبر من الآخر :
کتاب اللّٰه وعترتی أهل بیتی، فانظروا کیف تخلفونی فیهما، فإنهما لن یفترقا [یتفرقا] حتی یردا علیَّ الحوض، إن اللّٰه مولای، وأنا ولی کل مؤمن. مَنْ کنت مولاه فعلیٌّ مولاه. اللهم وال من والاه وعادِ مَن عاداه»؛
گویا میبینم [ روزی را ] که دعوت حق را لبیک گفتهام، من در میان شما دو امانت گرانبها باقی میگذارم، یکی از آنها بزرگتر از دیگری است: کتاب خدا و اهل بیتم، ببینید چگونه پس از من از این دو امانت نگاهداری میکنید. و این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند، خداوند مولای من است و من ولی هر مؤمنی هستم. هر کس که من مولای او هستم پس علی مولای او است،
1) (1)) . سنن ترمذی 5 / 662.
خداوندا هر کس او را دوست میدارد دوست بدار و هر کس با او دشمنی میورزد دشمن بدار (1).
ابن حجر نیز در کتاب صواعق این روایت را با این متن ذکر نموده است:
«إنی مخلفٌ فیکم الثقلین : کتاب اللّٰه وعترتی أهل بیتی، إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی أبدا ولن یفترقا حتیٰ یردا علیّ الحوض ، فلا تقدموهم فتهلکوا ولا تقصروا عنهم فتهلکوا ولا تعلموهم فإنهم أعلم منکم»؛
من در میان شما دو چیز گرانبها به جا میگذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم، اگر به این دو تمسک جویید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند، از آنان پیشی نگرفته و از آنان باز نمانید که در هردو صورت هلاک خواهید شد و هیچگاه سعی نکنید به آنان چیزی بیاموزید چرا که آنان از شما داناترند (2).
الفاظ دیگری هم که سایر حفاظ اهل سنّت در کتابهای خود آوردهاند از نظر لفظی با این روایاتی که ذکر کردیم نزدیک هستند و در همه آنها حدیث با لفظ «کتاب الله و اهل بیتی»، آمده است و این لفظ متواتر است به همین جهت چند روایت تحریف شده که در آنها به جای عبارت «عترتی اهل بیتی»، کلمۀ «سنّتی» آمده است، اعتباری ندارد. اهداف این تحریف بسیار روشن بوده و اصرار بر ترویج این روایت تحریف شده کاملاً به مصالح سیاسی امویان و عباسیان ارتباط پیدا میکند، اضافه به این مطلب، این که این لفظ تحریف شده هرگز در منابع معتبر اهل سنّت روایت نشده است (3)، و در این صورت
1) (1)) . مستدرک الصحیحین 3 / 109.
2) (2)) . الصواعق المحرقة/ 150، فصل اول ، آیات وارد در رابطه با اهل بیت.
3) (3)) . ر.ک رسالة الثقلین/ 18 چاپ دارالتبلیغ الاسلامیه در مصر، همچنین تحقیق سید محمد تقی حکیمدر رابطه با اعتبار این روایت در فصل سنّت از کتاب الاصول العامه للفقه المقارن ضمن بحث از دلالات حدیث ثقلین.
خوش بینانهترین اظهار نظری که میتوان دربارۀ این روایت تحریف شده داشت این است که این روایت از روایات آحاد و ضعیف میباشد که به هیچ وجه مفید علم نبوده و قابل عمل هم نیست به خصوص در مسائل مهم عقیدتی که مضمون این حدیث از آنها بحث میکند.
حتی اگر این روایت را با این لفظ تحریف شده، صحیح فرض کنیم چنان که ابن حجر در صواعق این ادعا را کرده است باز هم نمیتواند با آن لفظ متواتر معارضه نماید و نقصی بر دلالت عقیدتی مهم آن روایات وارد نماید، بلکه جمع بین این دو روایت ممکن است و خود تأکید بیشتری برای این حقیقت است که سنّت رسول اکرم صلی الله علیه و آله همواره در نزد پیشوایان از عترت آن بزرگوار میباشد؛ چرا که آنان دانشمندان و دانایان کتاب و سنّت پیامبر هستند، چنان که ابن حجر به این مطلب اشاره کرده است آنجا که میگوید:
«... در احادیثی که تنها به ذکر کتاب خدا بسنده شده است مراد همان کتاب خدا و سنّت من میباشد؛ چرا که سنّت بیانگر قرآن است و با ذکر سنّت از ذکر هر دو بی نیاز شده است حاصل این است که ترغیب پیغمبر بر سه چیز استوار شده است بر کتاب خدا، سنّت و دانایان به کتاب و سنّت از اهل بیت پیامبر، و از مجموع این امور استفاده میشود که هر سۀ این امور تا روز قیامت باقی خواهند ماند» (1).
1) (1)) . الصواعق المحرقة/ 150.
در این حدیث دلالتهای بسیاری بر وجود امام علیه السلام وجود دارد، و دانشمندان به همین حدیث برای اثبات معظم مسائل امامت بر حسب مذهب اهل بیت علیهم السلام استدلال نمودهاند (1)، ما نیز در این جا به نقل مهمترین آن استدلالها که مخصوصاً به موضوع بحث ما ارتباط پیدا میکند اکتفا میکنیم.
«مادامی که به هر دوی آنها چنگ زنید»، و نفرمودند به یکی از آنها چنگ زنید، این بدان معنی است که تمسک به یکی از این دو امر هیچگاه تام و تمام و حقیقی نبوده و ضامن نجات از گمراهی نمیباشد مگر اینکه با هم همراه شده و هر کدام، مسلمانان را به تمسک به دیگری راهنمایی کند، پس هیچگاه کسی که مدعی تمسک به یکی از این دو رکن بوده دیگری را وا نهد در ادعای خود صادق نخواهد بود؛ چرا که همان گونه که فرمودهاند، «این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد».
«نسل انسان، ازهری گوید: ثعلب از ابن اعرابی روایت کرده است که عترت یعنی پسر یک مرد و ذریه و نسل او از صلب او و عرب غیر از این معنای دیگری برای لفظ عترت نمیشناسد» (2).
و این گونه است که با این اظهار نظر ادبی زنان پیغمبر از مصداق حدیث خارج میشوند.
بلکه حتی اگر تنها وصف اهل بیت را بدون کلمۀ عترت در نظر بگیریم نیز باز زنان پیغمبر از مصداق حدیث خارجاند؛ چرا که مسلم در صحیح خود در ذیل حدیث ثقلین آورده است: از کسی که حدیث را زید بن ارقم نقل نموده سؤال شد: «اهل بیت او چه کسانی هستند؟ آیا زنان او هستند؟ وی پاسخ داد:
نه، به خدا سوگند که یک زن مدتی با یک مرد زندگی میکند و سپس مرد او را طلاق داده زن به سوی پدر و قوم خود باز میگردد اما اهل بیت فامیل و بازماندگان اصلی او هستند که پس از او صدقه بر آنها حرام است» (1).
خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد از نزول آیۀ تطهیر مصداق اهل بیت را مشخص نموده است؛ آن جا که مصداق اهل بیت را به خانۀ فاطمه علیها السلام اختصاص داده است: «آن حضرت به مدت شش ماه به هنگامی که برای نماز صبح خارج میشد از خانه فاطمه (رضی الله عنها) عبور میکرد و میفرمود: ای اهل بیت، نماز «إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛
خدا فقط میخواهد آلودگی را از شما خاندان [ پیامبر ] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند»، این روایت را احمد بن حنبل نیز در کتاب مسند ذکر نموده است (2).
به این مطلب اضافه میشود تصریح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیث مشهور «کساء» به این که اهل بیت آن حضرت تنها این چند تن میباشند تا آنجا که
همسر گرامی خود ام المؤمنین «أُمُّ السَّلَمه» را از میان آنها خارج کرده و به او فرمود که وی زنی خوب و نیکو است اما از اهل بیت به شمار نمیآید. و همین حدیث کساء را مسلم در صحیح خود همچنین سیوطی در الدُّر المنثور با چند سند صحیح و مطابق با طرق اهل سنت روایت نمودهاند (1).
و آن چه در همه این روایات ثابت و مسلم است این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حضرت امام علی علیه السلام را در مصداق اهل بیت داخل نموده است اگر چه آن حضرت از اولاد پیامبر اکرم نبوده است هم چنان که این مطلب از آن چه در سابق ذکر کردیم روشن میشود.
شناخت مصداق اهل بیت و عترت پیامبر که در حدیث شریف به آنها اشاره شده است مبین صفت دیگری برای ثقل دوم نیز هست که همان آراستهبودن به صفت عصمت میباشد؛ چه این که این امر از آیۀ مبارک تطهیر به خوبی آشکار میشود (2)که در کنار دلالت حدیث ثقلین بر عصمت ثقل دوم قرار میگیرد و تأکید کنندۀ عدم جدایی دائمی دو ثقل است که از استفادۀ لفظ «لَن» که برای نفی ابد به کار میرود دانسته میشود و ثابت است که استعمال هیچ لفظی در قرآن بیهوده نیست. به همین جهت است که عدم جدایی ثقل دوم که اهل بیت باشد از ثقل اول که قرآن باشد خود دلیل بر عصمت است چرا که اگر آنان معصوم نباشند در حالات صدور خطا یا معصیت و به طور کلی
گرایش به باطل، از قرآن جدا میشوند و حدیث شریف صراحتاً این جدایی را برای ابد نفی کرده است. همین نکته در این حدیث شریف دال بر عصمت عترت طاهره میباشد.
مضافاً به اینکه در این حدیث شریف دستور داده شده است تا همۀ مسلمانان به این دو رکن اساسی با هم تمسک جویند و این دستور به نحو مطلق بوده است چرا که ما در این حدیث قیدی برای این امر نمیبینیم. این دلیل بر آن است که این دستور، شامل همۀ زمانها و حالات میشود. پس اگر جایز باشد که عترت مطهر در کارها و اموری که مخالف با عصمت است داخل شده و مرتکب آن گردند، به این معنی خواهد بود که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله مسلمانان را دستور داده که حتی در حالات وقوع خطا و مخالفت با قرآن نیز به آنان تمسک جویند و این از محالات است.
از آنچه گذشت روشن میشود که افرادی از ذریۀ حضرت پیامبر اکرم که به درجه عصمت نرسیده باشند از مصداق ثقل دوم که فرمان تمسک به آن صادر شده است خارج میشوند. ابن حجر در تحلیل این حدیث شریف مینویسد: «کسانی که در این حدیث به پیروی از آنان تأکید و تشویق شدهاست کسانی هستند که به کتاب خدا و سنّت رسول خدا شناخت و آگاهی کامل دارند؛ چرا که مطابق مضمون حدیث شریف آنان تا سر حوض کوثر از قرآن جدا نمیشوند و روایت سابق نیز که میفرمود: «به آنان چیزی نیاموزید که آنان داناتر از شما هستند» همین مطلب را تأیید مینماید آنان از سایر دانشمندان و علما متمایزند چرا که خداوند متعال هر گونه بدی و پلیدی را از آنان دور کرده ایشان را پاک و پاکیزه ساخته و با کرامات درخشان و مزایای بی شمار که
بعضی از آنها گذشت شرافتشان بخشیده است» (1).
واقعیت تاریخ نیز بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله پیدا شدن این شرط را منحصر در حضرت امام علی و یازده امام از اولاد آن حضرت علیهم السلام و فاطمه زهرا علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله یعنی از ذریۀ آن حضرت دانسته است. البته اینکه اولاد حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام از ذریۀ رسول خدا و نسل او به حسابآیند، امری بی سابقه نیست و پیامبر خدا حضرت عیسی علیه السلام نیز در قرآن از جهت مادر به عنوان ذریۀ حضرت ابراهیم علیه السلام شمرده شده است.
امامیه بر عصمت این افراد اجماع داشته و سایر فرق اهل سنّت نیز بر محبت و پاکدامنی آنها اجماع داشته و احدی ادعای صدور کاری از آنان که مخالف با عصمت باشد نکرده است. علیرغم اینکه حکومتهای معاصر این بزرگواران، چنان که در تاریخ نیز آمده است دائم در کمین بودند تا کاری مخالف با عصمت از آنان سر بزند و آنان این مطلب را دستاویز کینه و دشمنی خود قرار دهند (2).
است و هرگز از او جدا نخواهد شد؛ نیز باید از جانب خداوند تبارک و تعالی تا روز قیامت محفوظ و نگاهبانی شده باشد. از همۀ آن چه گفتیم آشکار میشود که این حدیث شریفِ متواتر، نص صریحی بر این مطلب است که حتماً و در هر عصر و زمانی باید نمایندهای از اهل بیت و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله وجود داشته باشد که دارای صفت عصمت و ملازم و همراه قرآن کریم باشد تا بندگان خدا طبق این حدیث شریف به آن نماینده و قرآن کریم که از جانب خداوند متعال برای نجات مردم از گمراهی، حفظ شده است، تمسک جسته بدین سان به وصیت پیامبر خاتم حضرت محمد صلی الله علیه و آله عمل کنند، در غیر این صورت مضمون این حدیث متواتر که صدورش از پیامبری که هرگز از روی هوا سخن نمیگوید به اثبات رسیده، باطل خواهد بود.
نتیجه میگیریم که به ناچار باید در عصر حاضر ما امام معصومی از عترت نبوی وجود داشته باشد که مصداق ثقل دوم بوده و تمسک و دست یازیدن به او امکانپذیر باشد. تعدادی از بزرگان اهل سنّت این حقیقت روشن را دریافته و بعضی از آنان نیز به آن تصریح کردهاند. مانند ابن حجر هیثمی آنجا که گوید:
در احادیثی که در آن، به تمسک به اهل بیت تشویق و ترغیب شده است، به این مطلب اشاره رفته که تا روز قیامت همیشه کسی از آنان وجود خواهد داشت که مردم بتوانند به او تمسک جویند چه این که قرآن کریم نیز این چنین است و بدین سبب است که آنان، امان اهل زمیناند و روایت گذشته که در آن آمده بود: در هر نسل از امت من افراد عادلی از اهل بیت من وجود دارند... نیز شاهد خوبی بر همین مطلب است (1).
1) (1)) . الصواعق المحرقة/ 151.
نتیجه گرفتیم که حدیث شریف به صراحت، بر وجود شخصی از عترت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دلالت دارد که در زمان ما دوشادوش قرآن کریم شایستگی تمسک جستن مردم به او را داشته و عصمت نیز در او شرط شده است پس این امام کیست؟
روشن است که امروزه در سرتاسر دنیا پیشوای ظاهر و آشکاری وجود ندارد که مدعی این منصب بوده یا صفاتی که در حدیث شریف آمده است بر او تطبیق نماید. و از آنجا که اگر بگوییم چنین شخصی اصلاً وجود ندارد به دلالت حدیث متواتر ثقلین، اعتقاد مردودی داشتهایم، ناچار باید معتقد به وجود و غیبت او شویم و این همان عقیدۀ مکتب اهل بیت علیهم السلام در رابطه با مهدی موعود است که بر پایۀ بسیاری از ادله عقلی و نقلی استوار شده، قائل به وجود آن حضرت اما آشکار نبودن او و غیبتش از چشم مردمان است. بدون اینکه این غیبت امکان منفعت بردن مردم را از او از بین ببرد، چنان که چون ابرها خورشید را از چشم مردمان غایب میکنند، باز هم منفعت خورشید به زمین میرسد.
احادیثیرا که در رابطه با خلفا یا نقبا یا امرا و یا سرپرستان دوازده گانه وارد شده است اصحاب صحاح و مسانید معتبر در نزد اهل سنّت با سندهای صحیح از جابر بن سمرة روایت نمودهاند، چنان که این روایات را از انس بن مالک، ابن مسعود، عبدالله بن عمر و حذیفة بن یمان نیز نقل کردهاند که همه
این سندها به رسول خدا صلی الله علیه و آله میرسد و مضمون این حدیث با تفصیل بیشتر و تواتر از طرق پیروان اهل بیت علیهم السلام (شیعه) نیز نقل شده است. حضرت آیت الله شیخ لطف الله صافی بیش از 270 حدیث در این رابطه جمع آوری نمودهاست (1).
نتیجه میگیریم که این احادیث از روایات مورد اتفاق میان فرقههای اسلامی است و حداقل مجالی برای تشکیک در صحت مقدار مشترک از الفاظ آن میان همه فرقهها، نیست. امّا ما در اینجا علیرغم اینکه روایات نقل شده از طرق اهل سنّت خالی از تفصیلهای موجود در احادیث نقل شده توسط شیعه بوده و دلیل آن هم روشن است، تنها به روایاتی که در کتابهای معتبر اهل سنّت ذکر شده اکتفا نموده، دلالت و مصداق آن روایات را مشخص مینماییم.
تا نتیجهای که از تحقیق ما به دست میآید بر همه مسلمانان حجّت باشد.
بخاری در صحیح با سند خود از جابر بن سمرة نقل مینماید که گفت: از پیامبر اکرم شنیدم که میفرمود: دوازده امیر خواهند آمد. سپس پیغمبر سخنی گفت که نشنیدم پدرم گفت: پیامبر اکرم فرمودند:
«کلهم من قریش»؛ همه آنها از قریش میباشند.
مسلم نیز در صحیح خود این حدیث شریف را از چند طریق و با الفاظ گوناگون، از جابر بن سمرة روایت کرده است که در بعضی از آنها این لفظ آمده است:
1) (1)) . ر.ک کتاب ایشان، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر.
این امر به پایان نمیرسد تا اینکه دوازده خلیفه بر آن بگذرد... .
تا زمانی که دوازده مرد عهده دار امر مردم باشند امر آنان همواره به پیش خواهد رفت...
همواره اسلام عزیز خواهد بود تا دوازده خلیفه...
در همۀ این احادیث آمده است که جابر بن سمرة ادامۀ حدیث را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشنیده و پدرش به او گفته است که پیامبر فرمودند:
«کلهم من قریش»؛ همه آن دوازده تن از قریش هستند و این تکۀ پایانی در بسیاری از نصوص این حدیث وارد شده است.
ترمذی نیز این روایت را با این لفظ نقل کرده است:
«یکون من بعدی إثنا عشر أمیراً...»؛ پس از من دوازده امیر خواهند بود...
ابو داود نیز به این لفظ روایت کرده است:
این دین همواره عزیز خواهد بود تا دوازده خلیفه. پس مردم تکبیر گفته به ضجه در آمدند سپس پیامبر کلمهای گفت که از من مخفی ماند، به پدرم گفتم: ای پدر، پیامبر چه فرمود؟ پدرم گفت: «همۀ آنها از قریش هستند».
احمد نیز در مسند خود این روایت را به طرق بسیار نقل کرده است از آن جمله به این لفظ: همواره این دین برپا خواهد بود تا هنگامی که قیامت برپا شود،....
و در بعضی از آنها آمده که آنچه پیامبر فرموده این بود: این دین همواره بر هر کس که در مقابلش در آید پیروز خواهد بود؛ هیچگاه مخالفی بر او ضرر نخواهد رساند و کسی که از این دین جدا شود به آن آسیبی نرساند تا اینکه از امت من دوازده امیر بگذرد،...
و در روایات دیگر آمده است که پیامبر اکرم در عرفات این روایت را بیان فرمودهاند و در روایت دیگر آمدهاست که پیامبر اکرم جمعه شب در همان روزی که أسلمی سنگسار شد این روایت را بیان کردهاند و در بعضی از این روایات آمده است که پیامبر اکرم در ادامه این روایت فرمودهاند: ... هنگامی که
خداوند تبارک و تعالی به کسی از شما خیری بدهد باید از خود و خانواده خود آغاز نماید و من پیش از شما بر سر حوض کوثر به انتظار شما هستم.
و در بعضی از آن روایات آمده است که گروهی از قریش به نزد پیامبر آمده و از آن حضرت دربارۀ زمان بعد از آن دوازده تن سؤال کردند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پاسخ دادند: هرج و مرج.
طبرانی نیز در معجم کبیر این روایت را نقل نموده در اول آن آورده است:
این امت دوازده سرپرست خواهد داشت که اگر مردم آنان را واگذارند زیانی به آن سرپرستان نمیرسد... .
متقی هندی در کنز العمال نیز این روایت را به این لفظ از انس بن مالک نقل نموده است: تا دوازده تن از قریش [ هستند ] این دین همواره بر پا خواهد بود و هنگامی که این دوازده تن از بین بروند زمین اهل خود را فرو خواهد برد (1).
این متن روایاتی بود که در مصادر معتبر اهل سنّت نقل گردیده بود پس از ارائۀ نمونهای از این روایات، به بررسی متن و مضمون آنها و اشارات و دلالتهایی که از آنها استفاده شود میپردازیم:
1) (1)) . برای مطالعۀ این روایات و شناختن مصادر و منابع آنها به کتاب منتخب الاثر و معجم احادیث امام مهدی علیه السلام 2 / 255 -265 همچنین کتاب احادیث المهدی فی مسند احمد بن حنبل مراجعه کنید.
همان خطبه مشهوری است که وصیت تمسک به قرآن و عترت در حدیث متواتر ثقلین نیز در آن آمده است. چنان که دانستیم حدیث متواتر ثقلین دالّ بر حتمی بودن وجود شخصی از اهل بیت علیهم السلام تا روز قیامت میباشد که در کنار قرآن شایستگی تمسک مردم به او را داشته باشد. و حجةالوداع همان سفر حجّی بوده که در راه بازگشت از آن امر قرآنی نصب حضرت علی علیه السلام به عنوان ولایت و مرجعیت مسلمانان بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جانشینی آن حضرت توسط پیامبر اکرم به مردم تبلیغ شده است.
چنین تقارنی بین این سه حدیث و جمع میان تبلیغ هر سه حدیث در روزهای پایانی زندگانی شریف پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهمیت بسیاری که پیامبر اکرم به این سه حدیث داشته است کشف از اهمیت مضامین آنها دارد؛ چرا که مضمون هر سه روایت مربوط به هدایت مسلمانان به چیزی است که نجات فردی و اجتماعی آنان را تضمین نموده حرکت اسلام را پس از پیامبر بر صراط مستقیم و راه آشکار استمرار میبخشیده است.
هر سۀ این احادیث در یک موضوعِ مربوط به آینده مشترک هستند که مضامین آنها پیرامون آن دور میزند، لذا نمیتوان گفت تنها منظور حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از احادیث ائمۀ دوازدهگانه بیان خبری غیبی از یک واقعیت تاریخی که پس از وفات آن حضرت به وقوع خواهد پیوست بوده است.
چنین برداشتی از این روایات، با اهمیت بسیار بالایی که آن حضرت برای تبلیغ مضمون آنها انجام دادهاند تطبیق نمیکند. بلکه روشن است که تبلیغ این حدیث در روزهای پایانی زندگی شریف پیامبر اکرم در ردیف کوششهای دلسوزانۀ آن حضرت برای راهنمایی مسلمانان به آن چه آنها را از گمراهی و انحراف پس از آن وجود مقدس نجات دهد آمده و این هدف چیزی جز همان
چه در حدیث ثقلین نیز به آن تصریح فرمودهاند نیست، به همین دلیل ذکر کلمه ائمه یا خلفای دوازده گانه و خبر دادن از آمدن آنها پس از آن حضرت به خاطر هدایت مسلمانان و حراست از آیندِۀ راه دین اسلام پس از پیامبر و اتمام حجّت بر مردم بوده است و این نقطهای اساسی و مهم است که باید به دیدۀ اعتبار به آن نگریسته شود تا این حدیث به خوبی تحلیل شده و مصداق آن شناسایی گردد.
2 . در پرتو اشتراک این سه حدیث در یک موضوع در مییابیم که ملاحظه ارتباط این حدیث شریف با دو حدیث شریف دیگر که حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آنان را در همین حجة الوداع یا لااقل در همین دورۀ زمانی که ایام پایانی زندگی شریف آن حضرت بوده تبلیغ نموده است کمک بسیاری در فهم این حدیث شریف مینماید. حقیقت امر این است که این سه حدیث به کمک همدیگر تصویری کامل از راه هدایت مسلمانان و تضمین آینده حرکت آنان پس از پیامبر ترسیم مینمایند.
حدیث ثقلین تصریح دارد -چنان که پیشتر توضیح دادیم -که نجات امت از گمراهی پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با تمسک به قرآن و عترت حاصل میشود و اینکه هر زمانی مردی از اهل بیت و عترت پیامبر اکرم در خود دارد که شایستگی تمسک مردم به او را دارد و در کنار قرآن مجید نجات دهنده مردم از گمراهی است.
حدیث غدیر نیز تصریح نموده که حضرت امام علی علیه السلام پس از پیامبر اکرم ولی امت بوده بر مردم واجب است به ولایت او تمسک جویند همان گونه که
واجب بوده به ولایت حضرت خاتم المرسلین تمسک داشته باشند. دلیل این مطلب هم این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابتدا از مردم اقرار گرفت که وی بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، سپس فرمود:
«مَن کنتُ مولاه فهذا علی مولاه»؛ هر کس من مولای او هستم این علی مولای اوست (1).
و اما حدیث پیشوایان دوازده گانه این مطلب را روشن میکند که دین خدا تا روز قیامت به واسطه وجود این ائمه با این تعداد نه کمتر و نه بیشتر برپا و برقرار خواهد بود و تمسک به این پیشوایان همواره مایۀ هدایت مؤمنان خواهد گردید.
بنابر این، تصویری که این سه حدیث با کمک یکدیگر ترسیم میکنند این است که رهایی از بند گمراهی و حفظ برپایی دین با دو عامل محقق خواهد گردید یکی با تمسک به قرآن کریم و دیگری تمسک به عترت مطهر که هیچ دورهای از زمان از یکی از آنها خالی نخواهد بود که اولین آنها حضرت امام علی علیه السلام است و تعداد آنها نیز دوازده پیشوا میباشد نه کمتر و نه بیشتر. البته با توجه به اینکه هر سه حدیث در یک سفر حج، یا لااقل در یک برهۀ زمانی که همان روزهای پایانی زندگی شریف پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله باشد و با هدفی واحد که همان هدایت مسلمانان به راه نجات از انحراف و گمراهی پس از پیامبر صلی الله علیه و آله باشد صادر گردیده است.
1) (1)) . درباره حدیث غدیر و تواتر آن و دلالت هایی که در آن موجود است میتوانید به دائرة المعارف الغدیر تألیف علامه امینی رحمه الله همچنین جلدی که مخصوص به این روایت شریف در عبقات الانوار و کتابهای دیگر آمده است مراجعه کنید.
هنگامی که به واقعیت رویدادهای تاریخ اسلام باز میگردیم به این نتیجه میرسیم که نمیتوانیم غیر از پیشوایان دوازده گانۀ اهل بیت علیهم السلام که از حضرت علی آغاز شده و به مهدی منتظر (سلامالله علیهم اجمعین) ختم گشته و تعدادشان کمتر یا زیادتر از دوازده تن نیست، مصداق دیگری برای آنچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از آن خبر داده است بیابیم. درنتیجه اگر بخواهیم نبوت محمدی را که در نزد همۀ مسلمانان ثابت و مسلم است محقق نماییم باید معتقد شویم که تنها این بزرگواران مصداق خبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هستند و کس دیگری غیر آنان نیز ادعای این امر را نداشته است.
و از آنجا که در نزد تمام مسلمانان وفات و شهادت یازده تن از این پیشوایان دوازدهگانه به اثبات رسیده و عدم وفات دوازدهمین تن از آن بزرگواران در نزد فرقۀ امامیّه ثابت است و این حدیث شریف نیز به روشنی بر استمرار وجود پیشوایان تا روز قیامت دلالت دارد چارهای جز اعتقاد به وجود آن ذات مقدس نخواهیم داشت و از آنجا که بر همۀ مردم ثابت است که وی به صورت آشکارا در میان جامعه حاضر نیست لذا باید گفت که آن حضرت غایب بوده و با وجود او در پس پرده غیبت دین خداوند بر پا است تا بدین وسیله نص حدیث متواتر و مورد اتفاق علیه فوق را با اعتقاد خود تصدیق کرده باشیم. بنابر این این حدیث شریف دلیل بر وجود مهدی و غیبت او بر طبق اعتقادات امامیّه دارد.
بنابراین صفاتی که حدیث شریف مشتمل بر آن است پس از پیامبر اکرم تا روز قیامت تنها بر دوازده تن تطبیق میکند نه بیشتر وگرنه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این امر را در این عدد منحصر نمیکرد. حال باید دید این دوازده تن چه کسانی هستند؟
برای پاسخ دادن به این سؤال باید به متن این حدیث شریف مراجعه کنیم تا صفاتی که این حدیث شریف برای این دوازده تن مشخص نموده است شناخته، آنگاه ببینیم که با چه کس یا کسانی مطابقت میکند.
از مطالعۀ متن روایت این صفات بر میآید که آنان امیر هستند، از قریش
میباشند، جانشین پیغمبر هستند، اسلام به واسطه آنان عزیز میماند، دین به واسطه آنان بر پا میشود، سرپرست امت هستند، گروهی از مردم از یاری آنها خودداری میکنند و گروهی دیگر از مردم با آنها دشمنی میورزند. حال باید هر یک از این صفات را به تحقیق و بررسی بگذاریم.
معنی قریشی بودن یا انتساب به قریش واضح و آشکار است. بسیاری از مذاهب اسلامی بر این مطلب که قریشی بودن در پیشوا و خلیفه شرط میباشد اجماع دارند. اما اولین معنایی که از صفت خلیفه یا امیر، به ذهن میرسد کسی است که جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در امر رهبری مسلمین است یا کسی که امور حکومت مردم مسلمان را در دست میگیرد، آیا مراد از این صفت کسانی هستند که عملاً پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکومت سیاسی مسلمانان را در دست گرفتند؟!
روشن است که نمیتوان وصف مذکور را بر این معنی حمل نمود، چرا که روایات دیگری هم هست که در نزد برادران اهل سنّت صحّت آنها به اثبات رسیده و تصریح دارد که خلافت به این معنی بیش از سی سال پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله استمرار نمییابد و پس از آن تبدیل به سلطنت میگردد؛ چنان که در صحیح بخاری و مسلم این روایات آمده است (1). و این روایات مانع از حمل صفت مذکور بر افرادی که ذکر شد میگردد. در حالی که حدیث شریف صراحتاً به استمرار وجود این دوازده تن تا روز قیامت دلالت میکند پس نمیتوان در جستجوی مصادیق حدیث شریف در میان کسانی گشت که عملاً پس از پیامبر حکومت را در دست داشتند.
1) (1)) . ر.ک معجم احادیث الامام المهدی 1 / 16 -38.
تاریخ اسلام نیز این مطلب را که مراد حدیث شریف از دوازده خلیفه کسانی باشند که عملاً حکومت را در دست داشته باشند نفی میکند چرا که تعداد کسانی که پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حکومت رسیده و خلیفه نام گرفتند بسیار بیشتر از دوازده تن میباشند.
آری ممکن است بگوییم بعضی از آن دوازده نفری که مورد نظر حدیث شریف بودند در میان آنان که به حکومت نیز رسیدهاند میباشد و اینان همانانند که همۀ اوصافی که در روایات وارد شده است را دارا میباشند، نه اینکه به مجرد به دست گرفتن حکومت مسلمین -از هر راهی -از مصداق خلفا و امیرانی که در این حدیث از آنان سخن به میان آمده است باشند.
بنابر این، حمل خلافت و امارت به معنی معروف و متداول میان مسلمانان امری است که به تصریح احادیث شریف نقض و رد میشود. چرا که اولاً خلافت به این معنی بسیار زود زایل گردید و از بین رفت و دیگر اینکه این قول مستلزم این است که این دوازده تن در طول تاریخ اسلام متفرق بوده باشند که متن حدیث شریف این مطلب را نیز نقض میکند؛ چرا که به روشنی بر استمرارِ بدون انقطاعِ وجود این خلفای دوازده گانه تا روز قیامت دلالت دارد اما مصادیق این خلفا -چنان که خواهیم دید -مدت زیادی است که منقطع شده است.
به همین دلیل باید معنای خلیفه را در این حدیث بر معنایی اعم از کسانی که مستقیماً متولی حکومت سیاسی شدهاند و غیر آنان حمل کرد. یعنی مقصود این حدیث جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله در امر وصایت بر دین، ولایت بر امت و
هدایت امت به صراط مستقیم میباشد. چه این خلیفه و جانشین حکومت را عملاً در دست گرفته باشد یا نگرفته باشد، خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز مسئولیت ولایت بر امت و هدایت آنها به راه راست را در هر حالی به انجام میرساندند چه آن زمان که در مکه به دنبال انتشار دعوت خود در خفا و پنهانی بودند و چه آن زمان که این دعوت را آشکار کرده و متحمل آزار و اذیت مشرکان بودند و چه زمانی که به مدینه رفته و دولت خود را بر پا نموده و حکومت را در دست گرفتند. آن حضرت، در همۀ این احوال بر پا دارندۀ دین حق، حافظ دین و دعوت کننده به سوی آن بودهاند، بدون اینکه در دست گرفتن عملی حکومت ربطی به انجام این مسئولیت داشته باشد اگر چه در همۀ احوال، آن حضرت از همه افراد زمان خود در به دست گرفتن حکومت سزاوارتر بوده است.
و تشبیه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دربارۀ این دوازده تن به نقبای بنی اسرائیل و اوصیای حضرت موسی علیه السلام که در حدیث ابن مسعود در مسند احمد بن حنبل و کتابهای دیگر روایت شده است به همین نکته اشاره دارد (1). خود این حدیث شریف نیز آنجا که در بعضی از عبارات خود میان وجود این پیشوایان و برپایی و حفظ دین ارتباط ایجاد کرده است بر همین نکته دلالت داشته است بنابر این این دوازده تن اوصیای رسول خدا صلی الله علیه و آله و جانشینان او در وصایت بر دین و هدایت مردم به سمت دین میباشند.
ذکر این نکته در بارۀ خلفای دوازدهگانه که دین خداوند به واسطۀ آنان
1) (1)) . مسند احمد 1 / 398، طبرانی، معجم کبیر 10 / 195، حاکم، مستدرک 4 / 501.
استوار و پابرجا میماند، خود دلیل بر استمرار وجود آنان در فاصلۀ زمانی میان وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله و روز قیامت است. چرا که اگر معتقد به تفرقه میان آنان شویم و در حالی که بقای دین به وجود آنان بستگی دارد، زمانی را خالی از آنان بدانیم، در واقع معتقد به ضایع شدن اسلام و عدم برپایی آن در برههای از زمان شدهایم و این برخلاف مضمون حدیث شریف میباشد که با عباراتی چون:
«لا یزال الدین قائماً ؛ همواره این دین برپا میباشد...» یا
«لا یزال الإسلام عزیزاً ؛ همواره دین اسلام عزیز خواهد بود...» عزت و بقای دین را به وجود این افراد منوط و مربوط کرده است.
از همین رو است که نمیتوان مصداق حدیث شریف را اشخاصی دانست که در طول تاریخ اسلام پراکنده هستند بلکه نباید به هیچ وجه برههای از زمان را فرض کرد که از وجود آن بزرگواران خالی باشد. پس وجود این دوازده تن پشت سر هم و پیوسته است.
همین صفت که برقراری دین خدا به واسطۀ آنان است نکتۀ دیگری را نیز روشن میکند و آن اینکه: منظور از خلافت و جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همان معنای عامی است که قبلا بیان کردیم و در درجۀ اول شامل جانشینی پیامبر در مقام پاسداری از دین حق و دعوت و راهنمایی مردم به سوی آن میباشد و این صفت، به آنان شایستگی سرپرستی امت و ولایت شرعی بر آنان را میدهد که مطابق مفاد حدیث شریف غدیر که پیشتر گذشت، برگرفته از ولایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.
خود این امر نیز ذاتاً مستلزم آراستگی آنان به درجۀ بالای آشنایی با دین حق و عمل به آن میباشد تا شایستگی حراست از دین و دعوت مردم را به آن داشته باشند و عبارت:
«کلهم یعمل بالهدی و دین الحق» ؛ همۀ آنان بر اساس هدایت و
دین حق عمل میکنند» که در ذیل بعضی از روایات این حدیث آمده است اشاره به همین صفت دارد (1).
حال در پرتو آنچه گفتیم میتوانیم صفت دیگری را که حدیث شریف برای خلفای دوازدهگانه و اینکه آنان با انواع دشمنیها و عدم همراهی امت دچار میشوند ولی آسیبی از این مسائل به آنان نمیرسد؛ بدین معنی که این عدم همراهی و دشمنی -که اگر بسیار زیاد نمیبود قابل طرح در چنین مقامی نبود -آنان را از پیاده کردن مسئولیت اساسی که حفاظت از برپایی و عزت دین، علیرغم همۀ سختیها است، باز نمیدارد. و به رغم مرور دورانهای تاریخی متعددی که در آن نظام سیاسی اسلام دستخوش ذلت و افول گردیده، در ظاهر کسانی بر جایگاه رهبری مردم تکیه زدند که دورترین مردم از معنای جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بودند، دین حق در همۀ زمانها در نزد این دوازده تن محفوظ است.
با همۀ این مقدمات باید پرسید این صفات که در بارۀ خلفای دوازدهگانه در کتابهای معتبر برادران اهل سنت ما آمده است، بر چه کسانی تطبیق میشود؟
واقعیت تاریخ ثابت میکند که تنها مصداقی که میتواند با مشخصات ذکر شده در این دسته از احادیث شریف مطابقت کند دوازده امام از عترت پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله هستند. و در طول تاریخ تنها آنان هستند که با عدد مذکور در
1) (1)) . ابن حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری 3 / 184 باب استخلاف.
احادیث مطابق بوده صفات مستفاد از احادیث نیز بر ایشان تطبیق میکند که هم اکنون به بیان این تطبیق میپردازیم:
اول: حدیث شریف آشکارا بر لزوم بودن این صفات در پیشوایان دوازدهگانه دلالت دارد که آنان را شایستۀ برپا داشتن دین حق مینماید.
به تعبیر دیگر همۀ این دوازده تن در راه دفاع از دین و حفظ و تبلیغ آن، ید واحده بوده - همچون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله -یک راه و روش را دنبال میکنند. و به شهادت تاریخ همۀ این اوصاف در دوازده امام عترت پاک نبوی وجود داشته است. و این مطلب به اثبات رسیده که دانش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در نزد آنان بوده و پیامبر اکرم به جانشینی آنان از خود وصیت نموده و -چنان که در حدیث ثقلین آمده - تمسک به آنان را وسیلۀ نجات از گمراهی دانسته است.
به علاوه این که باز به شهادت تاریخ، بسیاری از مسلمانان - که ائمۀ مذاهب اربعه نیز جزو آنان هستند - دانش دینی را از آنان فرا گرفته، کتابهای روایی مختلف، مراجعه و نیازمندی همگان را به آن بزرگواران در دانش دینی، و بی نیازی آنان از همۀ مردم را در خود ثبت کردهاند.
سیرۀ عملی آن بزرگواران نیز که در کتابهای مسلمانان ثبت شده، جانبازی آنان را در راه دفاع از اسلام، نشر علوم آن و دستگیری از مسلمانان در تهاجمات فرهنگی به اثبات رسانده و حقیقتِ برپایی دین به وسیلۀ آن بزرگواران و شایستگی آنان را برای جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و رهبری مسلمانان آشکار ساخته است. به عنوان مثال «ذهبی» - از دانشمندان اهل سنت -از شایستگی حضرت امام حسن، امام حسین، امام سجاد و امام
باقر علیهم السلام برای مقام خلافت سخن رانده و مینویسد: همچنین جعفر صادق والا مرتبه و از پیشوایان دانش بوده در تصدی مقام خلافت از خلیفۀ معاصر خود «ابو جعفر» منصور شایستهتر بوده و فرزندش حضرت «موسی بن جعفر» نیز بزرگ مرتبه، دانشمند و از خلیفۀ زمان خود «هارون الرشید» در خلافت سزاوارتر بوده است (1).
دوم: زندگی امامان اهل بیت علیهم السلام به شهادت تاریخ با این قسمت از حدیث شریف نیز مطابقت دارد که - چنانکه گذشت -میگوید: آنان با دشمنی دشمنان و عدم یاری دوستان مواجه میشوند، اما این مشکلات تأثیری در انجام مسئولیت اساسی آنان که همان حفظ دین و دفاع از آن میباشد، ندارد.
در هر صورت این مطلب از مسلمات تاریخی است که آنان همواره در معرض اذیت، آزار، و پیگرد قدرتهای حاکم بودند؛ حکومتهایی که در نابود کردن آنان از هیچ کوششی فروگذار نمیکردند. مانند آنچه در واقعۀ کربلا بر حضرت امام حسین علیه السلام و اهل بیت و اصحاب آن حضرت رفت، یا قرار گرفتن ائمه علیهم السلام در معرض زندان و ترور با شمشیر یا سم، که این روند در نهایت، به ضرورت غیبت پایان بخش پیشوایان، حضرت امام مهدی علیه السلام منجر گردید. اما در عین حال، انواع و اقسام فشارها، آزارها، دشمنیها و عدم همیاریها نتوانست آنان را از ادای مسئولیت مهم حفظ سنت جدشان و تبلیغ آن باز دارد. آنجا که میبینیم احادیثی که از آن بزرگواران در کتابهای دانشمندان مکتبشان نقلشده است در بر دارندۀ همۀ نیازهای انسان در شئون مختلف فردی و
1) (1)) . ر.ک شیخ اسد حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعة، همچنین مطالبی که در بارۀ این دوازده تن در تاریخ دمشق تألیف ابن عساکر، تاریخ بغداد تألیف خطیب بغدادی، صواعق محرقه تألیف ابن حجر، سیر اعلام النبلاء تألیف ذهبی، وفیات الاعیان تألیف ابن خلکان و... ازتمام کسانی که از فرق مختلف مسلمین شرح حال ائمه( علیهم السلام ) را به رشتۀ تحریر در آوردهاند.
اجتماعیاست (1).
سوم: ویژگی دیگری که در حدیث شریف وجود دارد و بر امامان شیعه علیهم السلام انطباق دارد وجود مستمر و بدون انقطاع آنان از وفات جدِّ بزرگوارشان تا روز قیامت در زنجیرهای طلایی است که امواج دشمنیها و بیوفاییها توان قطع آن را ندارند. اگرچه این امور، به غیبت آخرین آنان حضرت امام مهدی علیهم السلام منجر گردید. و نقش آن حضرت در حفظ دین از پشت پردۀ غیبت با روشهای متعدد ادامه پیدا کرد و -همچنان که در روایات آمده است -ثابت شد، چنان که مردم از خورشیدِ پشتِ ابر استفاده میکنند میتوانند از امام غایب نیز بهرهمند شوند (2).
از همین جا آشکار میشود که مکتب اهل بیت علیهم السلام چگونه تناسبِ میان فاصلۀ زمانی زیاد وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله تا روز قیامت را با مشخص کردن عدد دوازده برای تعداد خلفای برپا دارندۀ اسلام تفسیر کرده است. به خصوص که حدیث شریف، وجود آنان را به هم پیوسته میداند چون قوام دین تا روز قیامت وابسته به وجود آنان است.
در یک کلام، این حدیث شریف که از احادیث صحیح مورد اتفاق همۀ مسلمانان است، دلالت بر وجود و غیبت حضرت مهدی علیه السلام دارد. چون مضمون آن جز با پیشوایان دوازدهگانۀ عترت پاک نبوی که دشمنی دشمنان و نبود یار و یاور به غایب شدن آخرینشان منجر گردید مطابقت ندارد.
1) (1)) . این احادیث شریف در دایرة المعارفهای بزرگی چون: بحار الانوارِ علامۀ مجلسی و وسائل الشیعۀ شیخ حر عاملی گرد آوری شده است.
2) (2)) . بهرهمندی مردم از امام غایب از راه هایی مانند صادر کردن «توقیعات» میباشد که عبارت از نامه هایی است که آن حضرت به مؤمنان فرستاده و و در آنها به پرسشهای دینی مختلف آنان پاسخ دادهاند و در کتابهای غیبت، بسیاری از آنها آمده است و میتوان آنها را در کتاب: «کلمة الامام المهدی» و «صحیفۀ مهدویه» و... یافت.
بسیاری از دانشمندان اهل سنت، -مانند ابو داود در سنن (1)و... -در اینکه مهدی منتظر دوازدهمین خلیفه از خلفایی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از آنان خبر داده است، با مکتب اهل بیت علیهم السلام هم عقیدهاند. مجمع فقهی وابسته به ادارۀ کل «رابطة العالم الاسلامی» در پاسخ استفتایی از یک مسلمان کنیایی که از مهدی موعود سؤال کرده بود آوردهاند: « وی آخرینِ خلفای دوازده گانۀ راشدین است که پیامبر اکرم (صلوات اللّٰه و سلامه علیه) از آنها خبر داده است و در صحاح آمده است » (2).
شاید هم مستند این فتوی، حدیث دیگری باشد که به حدیث « الأمة الظاهرة القائمة بامر اللّٰه » مشهور است و از مصداق حدیث ائمۀ دوازده گانه سخن گفته و چنان که خواهیم دید تصریح دارد که آخرین امیر امت پیروزمند و برپا دارندۀ فرمان خدا همان مهدی موعود است علیه السلام .
این روایت از احادیث مشهوری است که در کتابهای شش گانه و دیگر مجموعههای روایی معتبر برادران اهل سنّت از طرق بسیار نقل شده است. به عنوان مثال احمد بن حنبل به تنهایی این حدیث را از بیست و هفت طریق
روایت نموده است (1).
بخاری در صحیح خود این حدیث را به این لفظ آورده است: همواره مردمانی از امت من پیروزند تا آن گاه که در همان حال فرمان خدا روز قیامت فرا رسد (2).
و بخاری در تاریخ خود، همچنین مسلم، ابو داود، ابن ماجه، ترمذی، احمد بن حنبل، حاکم و دیگران با این لفظ این حدیث شریف را نقل نمودهاند: همواره گروهی از امت من بر حقّ میباشند تا فرمان خداوند عزّ و جلّ روز قیامت فرا رسد (3).
بخاری در صحیح، و مسلم و احمد و ابن ماجه نیز با عبارت:
هرکه خداوند خیرش را بخواهد او را در دین فقیه میگرداند و همواره از میان این امت، امتی خواهد بود که بر اساس فرمان خداوند به پامیخیزد و مخالفتِ مخالفان آسیبی به آن نخواهد رساند، تا روزی که در حال برتری آنان بر مردم فرمان خداوند روز قیامت فرا رسد» این حدیث شریف را نقل نمودهاند (4).
مسلم، احمد و دیگران این روایت را از جابر بن سمرة به این صورت نیز نقل کردهاند:
این دین همواره برقرار خواهد بود و گروهی از مسلمانان در راه آن جهاد خواهند کرد تا آن گاه که قیامت بر پا شود (5).
در همین روایت آمده است که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله این حدیث را در حجةالوداع
1) (1)) . ر.ک سید محمد جواد جلالی، احادیث المهدی( علیه السلام ) من مسند احمد بن حنبل/ 68 -67.
2) (2)) . صحیح بخاری 4 / 252.
3) (3)) . تاریخ بخاری 4 / 12 ح 1797، صحیح مسلم 3 / 1523 ح 1920، سنن ابو داود 4 / 97 ح 4202، ابن ماجه 1 / 5/ ب 1 ح/ 10، ترمذی 4 / 504 ح 2229، مسند احمد بن حنبل 2 / 321.
4) (4)) . صحیح بخاری 4 / 12، صحیح مسلم 3 / 1524 ح 1037، مسند احمد 4 / 101، ابن ماجه 5/1/ ب 1/ ح 7.
5) (5)) . صحیح مسلم 3 / 1524 ح 1922، مسند احمد 5 / 92، 94، مستدرک حاکم 4 / 449.
بیان فرموده است، همین جابر راوی حدیث ائمۀ دوازدهگانه از قریش نیزهست.
در روایت مسلم آمده است:
همواره گروهی از امت من در راه فرمان خدا جهاد میکنند و همیشه بر دشمنان خود پیروزند و مخالفت مخالفان آسیبی به ایشان نمیرساند تا اینکه در همین حال قیامت فرارسد (1).
این حدیث شریف به نقل ابو داود، احمد و حاکم و دیگران با این الفاظ نیز آمده است: همواره گروهی بر حق و پیروزمند از امت من خواهند بود که از مخالفت دشمنان به خود بیم راه نمیدهند، تا آن گاه که مسیح دجال آشکار شود و آنها با او بجنگند (2).
در روایتی که بخاری در تاریخش و احمد در مسندش نقل کردهاند و رجالِ این روایت چنان که کشمیری بدان تصریح کرده است، همگی ثقه و راستگو هستند نیز با این لفظ آمده است: همواره از میان امت من گروهی بر حق و پیروزمند هستند که بر دشمنان خود پیروزند تا آن گاه که خداوند تبارک و تعالی فرمان دهد و عیسی بن مریم فرود آید (3).
و در روایتی از مسلم و احمد آمده است: همواره گروهی از امت من تا روز قیامت پیروزمند خواهند بود آن حضرت فرمود: سپس عیسی بن مریم فرود میآید و امیر آنان به او میگوید پیش بیا و بر ما نماز بگزار [ تا به تو اقتدا کنیم ] اما او میگوید: نه، بعضی از شما امیر بر بعضی دیگر است تا خداوند این امت را گرامی دارد (4).
این حدیث شریف بنا به تصریح جابر بن سمرة در روایت مسلم، احمد و
1) (1)) . صحیح مسلم 3 / 1524 ، 1525/ ب 53/ ح 1924.
2) (2)) . مسند احمد 3 / 434، سنن ابو داود 3 / 4 ح 2484، مستدرک حاکم 2 / 71.
3) (3)) . تاریخ بخاری 5 / 451/ ح 1468، مسند احمد 4 / 429.
4) (4)) . معجم احادیث الامام المهدی 1 / 51 -68، در این کتاب برای هر کدام از این احادیث منابع بسیاری از کتابهای حدیثی معتبر اهل سنت ذکر نموده است که ما در این بخش تعدادی از آنها را از متن و حاشیۀ آن انتخاب کردهایم.
حاکم که گذشت در حجة الوداع از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله صادر شده و این همان سفر حج است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن، احادیث: ثقلین، غدیر و ائمۀ دوازدهگانه را به مردم ابلاغ فرموده است. به همین دلیل میتوان آن را در چهار چوب همان برنامه ریزی برای هدایت مسلمانان به امری که ضامن درستی مسیر آنان پس از پیامبر و نجات دهندۀ آنان را از گمراهی و مرگ جاهلی است، ارزیابی نمود و این حدیث شریف نیز در حال و هوای همان احادیث صادر شده است.
مضافاً به این که از تدبّر در این حدیث شریف و حدیث ائمۀ دوازدهگانه بر میآید که این دو حدیث از یک مصداق سخن به میان میآورند نه بیشتر، چرا که از صفاتی سخن میگویند که به یک مصداق اشاره دارد خصوصاً آنجا که در حدیث اول از رابطۀ حفظ و برپا بودن دین با وجود این امت پیروزمند که به فرمان خداوند به پا میخیزند سخن گفته و در حدیث دوم این امور را مربوط به وجود ائمۀ دوازدهگانه دانسته است. زیرا دارا بودن صفت برپا دارندگی دین و مرجعیت آنان در شناخت حقایق دین حق و طبعاً و به سبب داشتن این صفات، گرفتار آمدن به انواع دشمنیها و عدم یاری مردم امری است که هر دو حدیث شریف به آن تصریح دارند البته در هر دو آمده است که این سختیها هیچ گونه اثر منفی در به انجام رساندن اصل مأموریت این گروه که همان دفاع و محافظت از دین باشد نخواهد داشت.
حدیث امت پیروزمند - چنان که در مطالعۀ متون آن دیدیم -آشکارا بر نکتهای تأکید میکند که در حدیث پیشوایان دوازدهگانه به صورت ضمنی به آن اشاره شده است و آن وجود مستمر این دوازده امام تا روز قیامت میباشد و اینکه مأموریت اساسی آنان جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در دفاع از دین حق و حفاظت از آن میباشد و این مطلب که اگر آنان عملاً حکومت را در دست
داشته باشند یا در عین سزاوار بودن از تصدی حکومت ظاهری محروم باشند در به انجام رساندن این مأموریت توسط آنان تأثیری نخواهد داشت.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز بر این مسأله تصریح فرمودهاند که آخرین این امیران حضرت مهدی موعود علیه السلام میباشد - در حدیث ائمۀ دوازدهگانه نیز به صورت ضمنی به این امر اشاره شده است -این روایت تصریح دارد که وجود این امت آنقدر استمرار خواهد یافت تا زمانی که حضرت عیسی بن مریم علیه السلام از آسمان فرود میآید و به یاری امیر آنان رفته پشت سرش نماز میخواند و این حادثه به اتفاق همۀ مسلمانان مربوط به حضرت مهدی علیه السلام میباشد.
این حدیث شریف همچنین بر این نکته تأکید دارد که این پیشوایان دوازدهگانه به فرمان خداوند متعال به پا خواهند خواست و جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در یک خط واحد و منسجم به انجام رسانده و وصایت آن حضرت را در پاسداری از شریعتش تا روز قیامت در خطی مستمر بر عهده دارند. و این مطلبی است که به هیچ وجه با تاریخ خلافت هیچ کدام از خلفایی که در طول تاریخ عملاً حکومت دولت اسلام را در دست گرفتهاند مطابق نمیباشد. به همین دلیل، همۀ کسانی که با غفلت ورزیدن از نشانههای موجود در خود این دو حدیث، سعی کردهاند مصادیق ائمۀ دوازدهگانه را در میان کسانی که بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از هر راهی به حکومت رسیدهاند، بیابند، در وادیهایی حیرتانگیز سرگردان شده، از ارائۀ مصداق معقولی که با نشانههای دو حدیث شریف یا آنچه در تاریخ واقع شده جور بیاید ناتوان ماندهاند. در نتیجه آرا و نظریات آنان متعدد شده، دست به کار انجام تأویلهای بیهوده در مضامین احادیث شریف شدهاند. که این کار کاملاً با هدف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از معرفی این «امت قائم به امر خدا» به مسلمانان که همانا راهنمایی مردم به سوی آنان و
دعوت از مردم برای تمسک جستن به ایشان است در تعارض میباشد.
چه ارتباطی در راه، روش، سمبل دین حق بودن و جانشینی واقعی رسول خدا صلی الله علیه و آله میان حضرت علی علیه السلام و معاویه یا میان حضرت امام حسین علیه السلام و یزید وجود دارد؟ تا همۀ آنها را از جانشینان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مصداق ائمۀ دوازدهگانهای بدانیم که دین خدا به وسیلۀ آنان برپا میشود؟ چگونه میتوان کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در توصیف امت پیروزمندِ برپا دارندۀ دین خدا، یا پیشوایان دوازدهگانهای که آنان را همواره بر حق و قیام کننده به فرمان خدا و جانشینان به حق رسول خدا خوانده است، بر امثال یزید بن معاویه و عبدالملک بن مروان تطبیق کرد که سیره و روش زندگی آنان بهترین شاهد است که آنان دورترین مردم از دانش دینی و سیرۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله بودهاند.
حال به بعضی از مصادیق ائمۀ دوازدهگانه که توسط دانشمندان مسلمان ارائه شده است توجه کنید. البته با ذکر این نکته که آنان تنها در صدد تهیۀ لیستی بودهاند که از نظر زمانی اتصال زنجیرۀ آن محفوظ باشد اما به سایر صفات و شرایط توجه نکردهاند. مضافاً به این که آنان از این نکتۀ اساسی نیز غفلت کردهاند که احادیث شریف صراحتاً بر رسیدن زنجیرۀ این خلفا تا روز قیامت تأکید کرده است. چرا که مصادیق ارائه شده توسط آنان حد اکثر تا پایان دورۀ امویان ادامه مییابد (1)!
اما آن دسته از دانشمندان که کوشیدهاند در مرتب کردن دوازده پیشوا صفات دیگر را نیز در نظر بگیرند از نکتۀ مهم اتصال و به هم پیوستگی آنان
1) (1)) . این نظریه علیرغم اینکه «ابن باز» در تعلیقهای که بر سخن «شیخ عبدالمحسن العباد» در بارۀ مهدی موعود کرده آن را ترجیح داده، ضعیفترین نظریۀ موجود ودورترین آنها از مضمون حدیث شریف میباشد. ر.ک: مجلۀ « الجامعة الاسلامیة» سال اول شمارۀ سوم، ذیالقعدۀ 1388 هق.
غفلت ورزیدهاند و خلفای بعد از معاویه را تا عمر بن عبدالعزیز وانهادهاند تا وی را به عنوان امام پنجم یا ششم معرفی کنند سپس خلفای پس از او را وانهادهاند تا در میان خلفای اموی یا عباسی کسی را پیدا کنند که به نظر آنها به صفات ذکر شده در حدیث شریف نزدیکتر باشد تازه بعد از همۀ این اقدامات نتوانستهاند عدد دوازده را کامل کنند. سیوطی که از این دسته دانشمندان است [ پس از ساختن یک لیست ده نفره ] میگوید: دو نفر دیگر باقی میمانند که همه در انتظارشان هستند یکی مهدی موعود و دیگری که کسی او را نمیشناسد (1)!!
اما اگر آنان، این حدیث شریف را با واقع بینی مورد تدبر قرار داده و به معانی روشن آن -که به وضوح بر ائمۀ دوازدهگانۀ عترت رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله انطباق داشته و با اعتقاد به غیبت امام دوازدهم مهدی موعود علیه السلام سلسلۀ آنان تا روز قیامت نیز پیوسته خواهد ماند -استناد مینمودند هرگز در دام تأویلهای بی مورد و بیراهههای سرگردان کننده نمیافتادند؛ خصوصاً اینکه مطابق اعتقاد امامیه حضرت مهدی علیه السلام در حال غیبت نیز با روشهایی مخفیانه مأموریت حفظ دین را به انجام میرساند و همین مقدار در اتمام حجت خداوند بر بندگان به واسطۀ آن وجود مقدس کفایت میکند که احادیث سابق و آنچه از این پس خواهیم آورد بر همین مطلب دلالت دارند.
1) (1)) . این نظریه قابل قبولتر از نظریات دیگر است، ر.ک: شیخ محمود ابو ریّة، اضواء علی السنة المحمدیة/ 212، و شیخ لطف اللّٰه صافی، منتخب الاثر: پاورقی در بررسی این نظریات و شیخ محمد حسن مظفر، دلائل الصدق 2 / 315 به بعد، و حکیم صدر الدین شیرازی، شرح اصول کافی/ 463 -470 از چاپ سنگی.
نجات بخشد
این نیز از احادیث شریفی است که از طریق شیعه و سنّی روایت گردیدهاست، ما از آن میانه تنها به روایاتی اکتفا میکنیم که در کتابهای معتبر اهل سنّت نقل شده باشد، بخاری و مسلم در صحیح خود احمد بن حنبل در مسند و دانشمندان دیگر اهل سنّت با اسناد متفاوت این حدیث را از حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل نمودند که فرمود: همواره امر خلافت و حکومت مسلمانان در قریش خواهند ماند حتی اگر از همه مردم روی زمین دو نفر باقی بمانند (1).
بخاری در تاریخ، احمد در مسند، ابن حِبّان در صحیح، ابن ابی شیبه در مسند، طَیالِسی در مسند و ابو یعلی، طبرانی، بزّار، هیثمی و دیگران با الفاظی نزدیک به هم و سندهایی متعدد این روایت را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کردهاند که مطابق نقل طیالسی فرموده است:
«مَن مات بغیر إمام مات میتةً جاهلیة ، ومَن نزع یداً من طاعة جاء یوم القیامة لا حجة له»؛
هر کس بدون امام بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است و هر کس دست از اطاعت و فرمانبرداری امام خود بکشد در روز قیامت بدون حجّت و برهان مشهور میشود (2).
ابن حبان در تشریح معنای این حدیث شریف این گونه توضیح
دادهاست: ابو حاتم گوید: کلام پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله : که فرموده است:
«مات میتةً جاهلیة»؛ او به مرگ جاهلیت مرده است. معنایش این است که اگر کسی بمیرد و معتقد نباشد که او را امامی است که مردم را به بندگی خدا خوانده، اسلام در هنگام حوادث و پیشامدهای سخت به واسطۀ او دوام و استقرار مییابد و برعکس به پیروی کسانی گردن بنهد که فاقد اوصافی که در رابطه با امام و پیشوای دینی ذکر کردیم باشد، به مرگ جاهلیت مرده است (1).
اگر به متن عربی حدیث اول توجه کنیم میبینیم که حدیث شریف تصریح کرده است «الأمر» مادامی که افرادی از بشر در روی زمین وجود داشته باشند در قریش باقی خواهد بود و زمین از فردی قریشی خالی نمیشود که دارای «الأمر» باشد حال باید ببینیم مراد و مقصود پیامبر اکرم از کلمه «الأمر» در این حدیث شریف چیست؟ و آیا میتوان این کلمه را به معنی در دست گرفتن حکومت ظاهری مسلمانان تفسیر و ترجمه نمود؟
جواب این است که واقعیت تاریخ این تفسیر را نفی میکند. لااقل یقین داریم که از زمان سقوط خلافت عباسیان تا امروز هیچگاه حکومت مسلمانان چنان که معلوم و مشخص است به دست شخصی از طایفه قریش نیفتاده است لذا نمیتوان کلمه «الأمر» را در حدیث شریف نبوی به معنایی جز خلافت عام و کلی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یعنی جانشینی آن حضرت در سرپرستی امور دینی، حفظ دین، دفاع از دین و راهنمایی مردم به سوی آن تفسیر و ترجمه نمود
1) (1)) . صحیح ابن حبان 7 / 49.
منصبی که دارندۀ آن حتماً شایستگی رهبری مسلمانان و حکومت ظاهری را نیز دارا است. پس کلمه امر در این حدیث شریف از نوع همان معنایی است که در سوره شریف نساء آنجا که از (أولوالأمر) سخن به میان آورده، وارد شده است. آیه چنین است:
«یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»؛
ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [ نیز ] اطاعت کنید (1).
این همان آیهای است که دلالت بر عصمت اولوالأمر دارد چرا که آنان در مسأله خلافت و ولایت و فرمان خداوند متعال مبنی بر وجوب اطاعت و فرمانبرداری از آنها با حضرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله شریک هستند و به این دلیل که خداوند متعال در این آیه به صورت جزمی و قطعی همگان را به فرمانبرداری از آنان دستور داده است و کسانی که خداوند متعال به صورت قطعی و یقینی مردم را به فرمانبرداری از آنان دستور بدهد حتماً باید از هر گونه خطا و اشتباهی معصوم باشند چنان که فخر رازی در تفسیر خود به این معنی اشاره نموده است (2).
پس ناچار باید در زمان ما نیز شخصی از قبیلۀ قریش وجود داشته باشد که امر جانشینی پیغمبر به این معنی به دست او سپرده باشد و دین خداوند متعال به واسطه او قیام و استواری یابد همچنین باید کسی باشد که به صفت عصمت آراسته و در مأموریت مهم حفاظت از دین و هدایت مردم به سوی آن جانشین
پیامبر اکرم باشد چرا که مطابق این حدیث شریف هیچ زمانی از مصداق نص این حدیث شریف خالی نخواهد بود و از آنجا که هیچ امام و پیشوای ظاهری را در میان جامعه جهانی نمییابیم که چنین ادعای داشته باشد به ناچار باید معتقد شویم که چنین شخصی وجود دارد اما در پس پرده غیبت پنهان شده و در حال غیبت مأموریت خود و حفاظت از دین خدا را به انجام میرساند تا بدین وسیله این حدیث شریف متفقٌ علیه نبوی را تصدیق کرده باشیم و این همان عقیدۀ اهل بیت علیهم السلام در رابطه با حضرت مهدی و غیبت او است.
به این مطلب، روایات خلفای دوازده گانه نیز اضافه میشود. این روایات تعداد جانشینان پیامبر اکرم را به این معنی تا روز قیامت در عدد دوازده منحصر کرده است که دربارۀ دلالت آن روایات بر وجود و غیبت حضرت امام مهدی علیه السلام بحث کردهایم لذا میتوان گفت: حدیثِ خالی نبودن زمان از امام قریشی میتواند تأکیدی بر دلالت آن احادیث باشد.
همین مطلب را میتوان از احادیث وجوب شناختِ امامِ هر زمان و تبعیت از او -که نمونهای از این روایات گذشت -دریافت؛ آنجا که تصریح میکند:
کسی که از شناخت امام زمان خود عاجز شده از طاعت او بیرون رود در روز قیامتهیچگونه حجتی نخواهد داشت؛ لذا چارهای جز اعتقاد به حتمیت وجود چنین شخصی و امکان شناخت و پیروی از او باقی نمیماند در غیر این صورت، احتجاج خداوند متعال بر کسانی که از شناخت او غفلت ورزیدهاند معنی پیدا نمیکند زیرا چگونه ممکن است به کسی که وجود ندارد احتجاج صورت پذیرد.
و از آنجا که در این حدیث شریف به صورت مطلق امر به تبعیت و پیروی از چنین امامی شده است، این خود دلیل بر عصمت او میباشد. همچنین صدر حدیث دلالت میکند که عدم شناخت این امام و پیروی از او منجر به مرگ
جاهلی میشود و اطاعت و پیروی از او واجب است چرا که وی همگان را به بندگی خدا میخواند و پایداری اسلام به وجود او تحقق مییابد چنان که این مطلب را ابن حبان در آنچه از ابو حاتم در رابطه با معنای صریح آیه نقل نموده است بیان داشته و به همین دلیل است که ابو حاتم تصریح کرده است که پیروی از کس دیگری جز این امام، از کسانی که چنین صفاتی را دارا نیستند منجر به مرگ جاهلی خواهد شد. این همان چیزی است که از حدیث اول نیز استفاده میشود و دلالت همۀ این احادیث مشترک است.
نتیجۀ کلی که از این احادیث گرفته میشود این است: قطعاً و جزماً همیشه امام معصومی از طایفۀ قریش در روی زمین وجود خواهد داشت که دین اسلام به واسطه او بر پا و پایدار بماند، و از آنجا که چنین شخصی با این صفات اکنون در جامعه ما به صورت آشکار، حضور و ظهور ندارد باید معتقد شویم که این شخص در زمان ما غایب است و از پس پرده غیبت مسئولیتهای خود را به انجام میرساند تا هنگامی که اسباب غیبت او از بین رفته، ظاهر شود و در آن وقت دولت عدلی را بر اساس ارزشهای دینی که خود حافظ آن بوده است بر پا نماید.
همچنین نمیتوان به تعدّد امامان غایب معتقد شد چرا که احادیث پیشوایان دوازده گانه تعداد جانشینان پیامبر اکرم را در عدد دوازده منحصر کرده، و تاریخ ثابت کرده است تنها مصداقی که برای این احادیث و شرایطی که از آنها استفاده میشود تطبیق میکند، ائمۀ دوازدهگانۀ اهل بیت پیامبر هستند که تاریخ، وفات و شهادت یازده تن از آنان را ثبت نموده است و تنها
پایان بخش این دوازده تن که مهدی موعود علیه السلام باشد باقی مانده است (1)پس به استناد احادیثی که گذشت به ناچار باید بپذیریم و معتقد شویم که وجود شریف آن حضرت تا روز قیامت استمرار مییابد، و هم به این دلیل که خالی نبودن زمین از حجت صحیحترین اعتقاد است، چه اینکه ابن حجر عسقلانی در شرحی که بر صحیح بخاری نوشته است آورده: «و دربارۀ نماز خواندن حضرت عیسی علیه السلام پشت سر مردی از این امت، با این که این مطلب در آخرالزمان و نزدیک روز قیامت انجام میشود احادیث صحیح نیز بر این مطلب دلالت دارد که: «زمین هیچگاه از حجّت قائم خداوند خالی نمیشود»، والله اعلم» (2).
در این جا ناچاریم به این مطلب اشاره کنیم که دلالت این احادیث شریف بر وجود مهدی مطابق با عقیدۀ امامیه و غیبت آن حضرت دلالتهایی واضح و آشکار است اما آنچه باعث پارهای پیچیدگیها در این دلالت شده و ما را محتاج به استدلال و تحلیل مفصل روایات کرده است، سکوت محدثان و پردهپوشی آنان نسبت به دلالتهای آشکار این روایات یا تلاش آنان برای تأویل نمودن و برگرداندن آنها از مصداق حقیقی آن است امری که به سبب طغیان اختلافات سیاسی که عالم اسلامی شاهد آن بوده و بر امور عقیدتی عالم اسلام نیز انعکاس یافته است به وقوع پیوست. درست به همین دلیل است که
1) (1)) . ملاحظه کنید که تمام مورخان اسلام از مذاهب مختلف که شرح حال پیشوایان دوازده گانۀ اهلبیت علیهم السلام رانوشتهاند تاریخ وفات یازده امام را ذکر نموده اما تاریخ وفاتی برای حضرت مهدی پسر حضرت امام حسن عسکری علیهم السلام ذکر نکردهاند و فقط تاریخ ولادت آن حضرت را آوردهاند این مطلب حتی بر کسانی که معتقد نیستند وی همان مهدی موعودی که در احادیث صحیح نبوی بشارتش آمده نیست، هم صدق میکند.
2) (2)) . ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری 6 / 385.
بعضی از محدثین اسلام به طور کلی از نقل و تدوین دستۀ دیگری از این روایات که به صورت صحیح از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده و نه تنها به مضمون همین روایات تصریح کرده، بلکه مصادیق آن را نیز مشخص مینماید خودداری کردهاند. چرا که مصالح سیاسی حاکمان اموی و عباسی از انتشار و شهرت امثال این احادیث منع مینموده و حتی از انتشار کتبی که این روایات در آن بوده است جلوگیری میکرده است که این مطلب بر هر کس که به تاریخ اسلام مراجعه نماید آشکار میگردد.
بخش نخست
رشد و پرورش امام مهدی علیه السلام
بخش دوم
مراحل زندگی امام مهدی علیه السلام
بخش سوّم
امام مهدی علیه السلام در سایه سار پدر علیه السلام
آن حضرت که - درود خدا بر او باد - اواخر شب جمعه پانزدهم شعبان در خانۀ پدرش حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در شهر سامرا پا به عرصۀ وجود نهاد. شب مبارکی که بر اساس روایات شریفی که در صحاح، از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده، زنده نگه داشتنش به عبادت و روزه گرفتن در روزش مستحب است. این روایات علاوه بر کتابهای روایی مکتب اهل بیت علیهم السلام (1)در کتابهای اهل سنّت نیز نقل شده است؛ چون سنن ابن ماجه سنن ترمزی و سایر کتابهای اهل سنّت (2).
ولادت آن حضرت، بنابر مشهورترین روایات در سال 255/ه ق صورت پذیرفته است. البته روایات دیگری نیز وجود دارد که سال ولادت آن حضرت را 256 یا 254/ ه ق ذکر نمودهاند، اما همۀ این روایات، در تعیین روز تولد که پانزدهم شعبان باشد اتفاق دارند. البته به دلیل وجود بعضی از شواهد، تاریخ اول که 255/ه ق باشد بر سایر تاریخها ترجیح دارد از جملۀ آن شواهد
میتوان به وارد شدن این تاریخ در کتاب غیبت تألیف شیخ راستگو فضل بن شاذان، که از قدیمیترین منابعی است که خبر ولادت آن حضرت را ثبت کرده، اشاره نمود او خود با زمان ولادت حضرت امام مهدی علیه السلام معاصر بوده و اندکی قبل از وفات پدر بزرگوار آن حضرت، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام از دنیا رفته است (1)، از سایر شواهد این است که بسیاری از روایات روز ولادت آن حضرت را نیمۀ شعبان مصادف با روز جمعه ذکر کرده، اما در سال ولادت آن حضرت اختلاف کردهاند ما با مراجعه به تقویم تطبیقی تاریخ در مییابیم که روز نیمه شعبان تنها در سال 255/ ه ق با روز جمعه مصادف بوده است و در سالهای دیگری که این روایات ذکر کردهاند این روز با روز جمعه مصادف نبوده است (2).
البته وجود چنین اختلافی در تاریخ ولادت امری طبیعی بوده که در تاریخ ولادت و وفات پدران بزرگوار آن حضرت حتی جدّ بزرگوارش، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز وجود دارد و این اختلاف بر اثبات ولادت آن بزرگواران تأثیری نمیگذارد؛ چه اینکه این امر به ملاحظۀ سرّی و پنهانی بودن ولادت آن حضرت به خاطر حفظ این مولود مبارک از شر دشمنان بسیار طبیعی به نظر میرسد که این مطلب را در بخشهای آینده بیشتر توضیح خواهیم داد.
1) (1)) . برای دستیابی به این روایات میتوان به کتاب النجم الثاقب تألیف میرزای نوری 2 / 146 به بعدمراجعه نمود همچنین ر.ک کافی 1 / 329، کمال الدین/ 430.
2) (2)) . منظور ما از تقویم تطبیقی تقویمی است که میان روزهای تقویم سال شمسی و روزهای تقویم سال قمری تطبیق ایجاد مینماید البته تقویمهای بسیاری از این دست به صورت کتاب یا برنامههای رایانهای به وجود آمده است که به صورت دقیق میتواند هر روز از روزهای سال هجری قمری را با تقویم هجری شمسی و یا تقویم شمسی میلادی مطابقت نماید ما در تحقیق خود به تقومی تطبیقی که از دانشگاه تهران منتشر گردیده و از اولین روز سال یکم هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تا آخرین روز قرن پانزدهم هجری را شامل میگردد استفاده کردهایم.
جریان ولادت حضرت امام مهدی علیه السلام و اخبار آن را بسیاری از دانشمندان مانند ابوجعفر طبری، فضل بن شاذان، حسین بن حمدان، علی بن حسین مسعودی، شیخ صدوق، شیخ طوسی، شیخ مفید و دیگران با سندهایی صحیح روایت نموده و به صورت کامل یا مختصر نقل کردهاند. تعدادی از علمای اهل سنّت از مذاهب مختلف اسلامی همچون نورالدین عبدالرحمان جامی حنفی در شواهد النبوة، علامه محمد معین مولوی هندی در وسیلة النجاة، علامه محمد خواجه پارسای بخاری در فصل الخطاب و حافظ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع المودة، نیز به نقل این خبر پرداختهاند. خبر ولادت آن حضرت را دست کم 130 تن از دانشمندان فرقههای مختلف اسلامی نقل نمودهاند که در میان آنها دهها مورخ وجود دارد که شش نفر از آنها معاصر با غیبت صغری و یا زمان ولادت حضرت امام مهدی علیه السلام بوده و بقیۀ آنها از قرون مختلف اسلامی تا روزگار ما در زنجیرهای متصل قرار دارند. این آمار تنها شامل قسمتی از مصادر و منابع اسلامی میشود نه تمام آنها و در میان این عده تعداد زیادی از دانشمندان و تاریخ نویسان مشهور به چشم میخورند مانند ابن خَلِّکان، ابن اثیر، ابوالفداء، ذهبی، ابن طولون دمشقی، سبطِ ابن جوزی، محیالدین عربی، خوارزمی، بیهقی، صفدی، یافعی، قرمانی، ابن حجر هیثمی و بسیاری دیگر از دانشمندان.
تولد بسیاری از مشاهیر تاریخ اسلام با چنین گستردگی در کتب تاریخ ثبت نشده است (1).
1) (1)) . برای دستیابی به تفصیل اقوال و آرای دانشمندان اسلام در این زمینه، میتوان به آماری که سید ثامر عمیدی در کتاب خود دفاع از کافی 1 / 352 -592 آورده است مراجعه نمود.
از روایاتی که دربارۀ چگونگی تولد امام زمان علیه السلام وارد شده است چنین بر میآید که پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری علیه السلام اقداماتی کرد تا این تولد با پنهان کاری بسیار و مخفیانه انجام پذیرد در این روایات آمده است که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام از عمۀ بزرگوار خود حکیمه خاتون دختر حضرت امام جواد علیه السلام خواست تا شب پانزدهم شعبان را در خانۀ آن حضرت بماند و به او خبر دادند که در آن شب برای آن حضرت فرزند پسری که حجّت خداوند در روی زمین است به دنیا خواهد آمد حکیمه خاتون از آن حضرت درباره مادر فرزند سؤال کرد و آن حضرت در پاسخ او فرمودند او از نرجس به دنیا خواهد آمد حکیمه خاتون به نزد نرجس رفته و او را معاینه کرد و اثری از حمل در او نیافت، وی به نزد امام عسکری علیه السلام باز گشته و این خبر را به او داد، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام تبسمی کرده و برای حکیمه خاتون بیان داشتند که مثَل مادر حضرت مهدی علیه السلام مثَل مادر حضرت موسی علیه السلام است که حامله بودن او تا هنگام وضع حمل برای احدی آشکار نشده بود. چون فرعون اولاد بنی اسرائیل را از ترس ظهور موسی -که خبر ولادتش را کاهنان به او داده بودند -تعقیب کرده، پسران آنها را کشته و دختران را زنده میگذاشت، و این مسأله برای حضرت مهدی علیه السلام نیز جاری بوده است. چرا که حکومت عباسی همواره مترصد ولادت آن حضرت بود تا او را به قتل برساند زیرا پارهای از احادیث شریف خبر ظهور و ولادت چنین فرزندی را داده بودند و ما نیز در بخشهای آینده به این روایات اشاره خواهیم نمود.
از متن این روایات استفاده میشود که ولادت شریف آن حضرت اندکی
قبل از طلوع فجر میباشد پر واضح است که این زمان اهمیت خاصی در پنهان کردن این تولد داشته است چرا که جاسوسان حکومت عادتاً در چنین ساعتی به خواب عمیقی فرو رفته بودند. و چنان که باز هم از روایات استفاده میشود در هنگام ولادت، جز حکیمه خاتون که خود نیز به زمان دقیق وضع حمل آشنایی نداشته است، کس دیگری در هنگام وضع حمل در آن جا حضور نداشته است (1).
البته یک روایت نیز وجود دارد که شیخ طوسی در کتاب غیبت آنرا نقل نموده است در این روایت تصریح شده که در آن شب، پیرزن قابلهای از همسایگان حضرت امام حسن عسکری علیه السلام برای کمک به حکیمه خاتون در تولد این نوزاد فرا خوانده شده و به او سفارش اکید شده بود که این امر را برای کسی افشا ننماید (2).
بسیاری از احادیث شریف، پیشاپیش خبر داده بودند که ولادت حضرت مهدی از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام مخفیانه و با پنهان کاری خواهد بود و این پنهانی را به مشیت خداوند تبارک و تعالی نسبت دادهاند بعضی از این روایات مخفی بودن ولادت آن حضرت را به مخفی بودن تولد حضرت موسی علیه السلام و دسته دیگری از روایات آن را به مخفی بودن ولادت حضرت ابراهیم علیه السلام تشبیه نمودهاند، و دلیل این پنهان کاری را نیز حفاظت از جان آن
1) (1)) . ر.ک روایاتی که سید بهرامی در کتاب خود «تبصرةالولی» در رابطه با قضیه ولادت آن حضرت از منابع معتبر جمع آوری نموده است: صفحه 6 به بعد، همچنین تلخیص میرزای نوری در کتاب نجم الثاقب 2 / 153 به بعد، غیبت شیخ طوسی فصلی که مخصوص به اثبات ولادت صاحب الزمان علیه السلام میباشد صفحه 74 به بعد.
2) (2)) . شیخ طوسی، غیبت/ 144.
حضرت برای رسیدن به هدف ادای رسالت الهی ذکر کردهاند. اکنون به ذکر نمونههای کمی از این روایات میپردازیم:
شیخ صدوق در کمال الدین و خزّاز در کفایةالاثر با سند خود از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام روایت میکند که در ضمن حدیثی فرمودند:
آیا میدانید هر کدام از ما ائمه در گردن خود بیعتی از طاغوت زمان خود داشته است مگر قائمی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز میخواند؟! و آیا میدانید که خداوند عزوجل ولادت او را پنهان کرده و خودش را نیز از نظرها غایب میگرداند تا در هنگام قیام و خروج بیعت کسی بر گردن او نباشد، وی نهمین فرد از اولاد برادرم حسین پسر سرور زنان عالم است.
خداوند عمر او را در زمان غیبتش طولانی میکند و او را پس از آن با قدرت به ظهور میرساند... (1).
و در حدیثی که صدوق آن را از دو طریق از حضرت علی علیه السلام نقل کرده است، آن حضرت فرمودهاند: هنگامی که قائم ما قیام کند بیعت هیچ کس بر گردن او نیست. به همین دلیل ولادت او مخفی و خودش از دیدگان غایب است (2).
و از حضرت امام سجاد علیه السلام نقل کرده است که فرمود: در قائم ما سنتهایی از پیامبراناست... و اما سنتی که از ابراهیم به ارث برده است مخفی بودن تولد و دوری گزیدن از مردم است... (3).
و از حضرت امام حسین علیه السلام روایت شده است که فرمود: در نهمین فرزند از نسل من سنتی از یوسف و سنتی از موسی بن عمران است و او قائم ما اهل بیت میباشد که خداوند امر او را در یک شب اصلاح مینماید (4).
کلینی در کافی با سند خود از حضرت امام باقر علیه السلام روایت کرده است که
آن حضرت در حدیثی فرموده است: ببینید هر کدام از پیشوایان که ولادتش از دیدگان مردم پنهان ماند او صاحب شما است، همانا هیچ یک از ما اهل بیت نیست که انگشت نمای مردم شده شهرتش بر سر زبانها بیفتد مگر اینکه از کینه و حسادت دشمنان از دنیا میرود (1).
احادیثی که بر این معنی دلالت کنند بسیار زیادند و بسیاری از آنها نیز دارای سندهای صحیح و صراحت در دلالت بوده و قبل از وقوع تولد حضرت مهدی علیه السلام آشکارا از مخفی بودن آن تولد خبر دادهاند و این خود دلالتی وجدانی و صریح بر صحت این روایات دارد حتی اگر سند بعضی از آنها ضعیف بوده یا ناشناسی در سلسله سند آنها پیدا شود؛ چرا که این روایات از چیزی خبر دادهاند که هنوز واقع نشده بود و واقع شدن آن، صحت این روایات را تصدیق نموده است و صدور این روایات جز با مدد خداوند تبارک و تعالی که داننده همۀ غیبها است امکان ندارد و این ثابت میکند که این روایات از سرچشمههای وحی و اخبار پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله صادر گردیده است.
در این احادیث شریف، پنهان بودن ولادت آشکارا از علایم بارز تشخیص هویت مهدی موعود و قائم از فرزندان حضرت فاطمه است؛ همو که احادیث نبوی به آمدنش بشارت داده است و این خود از مهمترین اهداف این امر است؛ چرا که شناساندن یکی از علایم شناخت مهدی موعود به مسلمانان، باعث میشود تا آنان نادرستی ادعای کسانی را که مدّعی مهدویت هستند کشف نمایند. چه اینکه تاریخ اسلام شاهد بسیاری از این مدعیان دروغین بوده، اما این نشانه بر هیچ کدام از آنان تطبیق نمیکرد؛ یعنی به
1) (1)) . کافی 1 / 276.
شهادت تاریخ، ولادت هیچ کدام از آنان در خفا و پنهانی نبوده است (1).
خود احادیث شریفی که تا کنون ذکر کردیم علت پنهان بودن ولادت حضرت مهدی علیه السلام را بیان داشتهاند و این همان دلیلی است که باعث شد تا ولادت پیامبر خدا حضرت موسی علیه السلام نیز مخفی و پنهانی صورت پذیرد یعنی حفاظت از حضرت موسی در حال نوزادی از ستم ستمگران و تلاش آنان برای کشتن او تا با این کار حجّت خداوند تبارک و تعالی بر بندگان تمام شود و حضرت موسی نیز بتواند نقش الهی خود را در نجات دادن بنی اسرائیل از چنگال فرعون، حراست از دین توحید و رو در رویی با جبروت طاغوتی فرعون ایفا نماید. به همین ترتیب، حضرت مهدی علیه السلام نیز بتواند همۀ بشریت را نجات داده، ظلم و ستم را از سطح زمین برانداخته قسط و عدل را برپا داشته و اسلام را بر همۀ دینهای آسمانی برتری بخشد. این مطلب امری نبود که از پیشوایان ستمگر زمان مخفی باشد، بلکه آنان از طریق روایاتی که در این زمینه وارد شده بود از این مطلب آگاهی داشتند. فرعون مصر از بشاراتی که در رابطه با منجی بنی اسرائیل که همان حضرت موسی علیه السلام باشد و از میان خود آنان بر خواهد خواست، اطلاع داشت. به همین جهت بود که تلاش کرد تا همۀ نوزادان پسر بنی اسرائیل را با هدف جلوگیری از ظهور حضرت موسی قتل عام نماید. حالِ بنی عباس نیز این چنین بود. آنان میدانستند که مهدی موعود از فرزندان حضرت فاطمه علیها السلام و پیشوای دوازدهم از ائمه اهلبیت علیهم السلام میباشد. احادیث نبوی که به این مطلب تصریح دارد در میان مسلمانان منتشر
1) (1)) . دکتر محمد مهدی خان بنیان گذار مجله حکمت در قاهره در کتاب خود باب الابواب که قسمتی از آن به تحقیق درباره حرکات مدعیان مهدویت اختصاص یافته، شرح حال این مدعیان دروغین را ذکر نموده است.
گشته و دانشمندان علم حدیث دهها سال قبل از ولادت حضرت مهدی علیه السلام این روایات را در کتابهای خود نوشته بودند. بنی عباس همچنین میدانستند که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام یازدهمین امام از پیشوایان عترت نبوی علیهم السلام است لذا طبیعی است که میخواستند به نگرانی خود از ظهور مهدی موعود خاتمه داده و نسل حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را قطع نمایند.
ناگفته پیدا است که حتی احتمال صحت این احادیث کافی بود تا انگیزۀ مناسب را برای کشتن آن حضرت به دست حاکمان عباسی بدهد در حالی که آنان نه احتمال، که به این مطلب یقین داشته و میدانستند که جز این سلسله از پیشوایان دوازدهگانه، در میان مسلمانان سلسلهای که اوصاف ذکر شده در احادیث بر آنها صادق آید وجود ندارد. هم چنان که در بحثهای گذشته نیز به صورت مفصل این مطلب را اثبات کردهایم.
در پرتو این حقیقت تاریخی امکان دارد که سرّ پدیدۀ کوتاهی عمر سه امامِ نهم، دهم و یازدهم را که پدران حضرت مهدی علیهم السلام هستند، بفهمیم. پدر بزرگوار حضرت مهدی علیه السلام یعنی امام حسن عسکری در سن 28 سالگی (1)، جد آن حضرت حضرت امام هادی علیه السلام در سن 40 سالگی (2)، و جد اعلای آن حضرت حضرت امام جواد علیه السلام در سن 25 سالگی (3)، دار فانی را وداع گفتهاند و این پدیده سزاوار تحقیق و بررسی است و تنها همین مسأله، برای کشف اقدامات تند و سریع عباسیان برای منقطع کردن این نسل با هدف جلوگیری از ظهور مهدی موعود کفایت میکند (4)حتی اگر تاریخ نیز اقدامات عباسیان را
1) (1)) . ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه/ 288.
2) (2)) . مسعودی، مروج الذهب 4 / 169.
3) (3)) . ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه/ 276.
4) (4)) . دامنه این تلاشها حتی به داخل خانۀ حضرت امام حسن عسکری علیه السلام رسید. دولت عباسیجاسوسهای زن را برای مراقبت از آنچه داخل خانه امام علیه السلام میگذرد، کاشته بود تا اگر امام مهدی علیه السلام به دنیا آمد او را به قتل برسانند و این تلاشها تا آنجا استمرار یافته بود که نمیخواستند حتی حضرت امام مهدی علیه السلام به دنیا بیاید. از همین جا است که میبینیم، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام به صورت رسمی، متعارف و متداول آن زمان ازدواج نکرد.
برای ترور و کشتار این پیشوایان ثبت نکرده باشد، چه رسد به اینکه بسیاری از این اقدامات در تاریخ ثبت شده است، حتی تاریخ نویسان این مطلب را ثبت کردهاند که عباسیان حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را به زندان انداخته و بارها سعی در ترور آن حضرت داشتهاند؛ کاری که با پدران بزرگوار آن حضرت علیهم السلام نیز انجام دادهاند (1).
حضرت امام حسن عسکری علیه السلام این جنگ و دشمنی سوزان عباسیان نسبت به اهل بیت علیهم السلام را در روایتی که شیخ راستگو فضل بن شاذان که معاصر آن حضرت نیز بوده، نقل کرده است، این گونه بیان داشته است:
فضل بن شاذان گوید: عبدالله بن حسین سعد کاتب بر ما حدیث کرد و گفت: حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرمودهاند: بنی امیه و بنی عباس به دو دلیل شمشیر در میان ما آل پیامبر گذاشتند:
یکی از آن دو دلیل این که آنان میدانستند حقی در خلافت ندارند، و میترسیدند ما ادّعای خلافت کنیم و ناگهان حق به حقدار برسد. دوّمین دلیل اینکه آنان از اخبار متواتر، دانسته بودند که از بین رفتن حکومت جابران و ظالمان، به دست قائمی از ما اهل بیت به وقوع خواهد پیوست. آنان شک نداشتند که جزو گروه جابران و ستمگران هستند. به همین دلیل بود که سعی کردند اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله را بکشند و به طمع اینکه نگذارند آن قائم علیه السلام به دنیا بیاید یا اگر به دنیا آمده کشته شود، نسل پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را قطع کنند. اما خداوند متعال نخواست تا امر آن قائم برای هیچ کدام از این خلفای ستمگر آشکار شود، بلکه اراده کرد تا نور خود را کامل کند، اگرچه کافران نپسندند» (2).
زندگانی هر امام معصومی به صورت کلی به دو قسمت اساسی تقسیم میشود:
قسمت اول: زندگانی آن حضرت قبل از به دست گرفتن زمام امور امامت و رهبری.
قسمت دوم: زندگانیش پس از به دست گرفتن زمام امور امامت و رهبری.
میتوان هر کدام از این دو قسمت را نیز به چند مرحله تقسیم نمود، بنابر این زندگانی حضرت امام مهدی علیه السلام به چهار مرحلۀ مشخص تقسیم میشود:
مرحلۀ اول: زندگی آن حضرت در سایۀ پدر بزرگوارش؛ یعنی از ولادت در سال 255/ه ق تا روز شهادت پدرش حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260/ه ق و این مرحله تقریباً 5 سال به طول انجامیده است.
مرحلۀ دوم: زندگی آن حضرت از زمان وفات و شهادت پدرش، سال 260/ه ق تا پایان غیبت صغری که سال 329/ه ق بوده و مدت زمانی حدود 70 سال را شامل میشود.
مرحلۀ سوم: زندگانی آن حضرت در زمان غیبت کبری که پس از وفات نایب چهارم آن حضرت در سال 329/ه ق آغاز گردیده و تا روز ظهور مجدد آن حضرت بر صحنۀ رویدادهای سیاسی و اجتماعی جهان استمرار و ادامه دارد.
مرحلۀ چهارم: زندگانی آن حضرت در زمان ظهور که بعد از به پایان رسیدن غیبت کبری آغاز میشود که زمان دولت جهانگیر مهدوی میباشد که همه در انتظار آن بوده و متون کتاب و سنّت همگان را به آن خبر دادهاند.
هر کدام از این مراحل، دارای مجموعهای از خصوصیات است که انشاءالله در آینده در قسمتهای جداگانه به آنها اشاره خواهیم نمود.
حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در چنین اوضاع هراسناک و سختی با مسئولیتی روبرو بود که در درجۀ بالایی از اهمیت و حساسیت قرار داشت؛ از یک سو بر آن حضرت بود که مسأله تولد حضرت مهدی علیه السلام را از دیدگان حکومت عباسی کاملاً پنهان کرده و نگذارد آنان به وجود، ولادت و مکان زندگی آن حضرت پی ببرده یا حتی شناختی اجمالی از وقوع چنین مسألهای پیدا کنند؛ این کار به خاطر حفظ این فرزند از اعمال قتل عام گونۀ حکومت عباسی که در کمین این فرزند نیز بودند انجام میشد به همین خاطر است که در خبر ولادت حضرت امام زمان علیه السلام میبینیم، امام عسکری علیه السلام تا چه اندازه بر مخفیانه بودن این مسأله تأکید مینمایند و به هر کس از فامیل و شعیان خاص که از خبر این ولادت مطلع گشته دستورات شدید و اکید میدادند تا این خبر را کاملاً از دیگران پنهان دارند آن حضرت به عنوان مثال به احمد بن اسحاق فرمودند: برای ما فرزندی به دنیا آمده است این خبر باید در نزد تو پوشیده بماند و از همه مردم کتمان گردد (1).
1) (1)) . کمال الدین/ 434.
اما از جهت دیگر، در کنار این پنهان کاری و پرده پوشی و در آن اوضاع هراسانگیز و تفتیشهای غافلگیرانه و پیوستۀ حکومت عباسی، بر آن حضرت بود که خبر ولادت حضرت مهدی علیه السلام را در نزد شیعیان به گونهای اثبات نماید که پس از وفات آن حضرتهیچگونه شکی در وجود و امامت آن حضرت برای شیعیان باقی نماند. پس لازم بود آن حضرت شاهدانی بر این مطلب پیدا کند و آنها را از این امر مطلع گرداند تا بعدها شهادت خود را برای دیگران نقل کرده و تاریخ نیز این شهادتها را برای نسلهای آینده ثبت نماید.
لذا آن حضرت تعدادی از شیعیان خاص خود را از امر ولادت حضرت مهدی علیه السلام مطلع نمود (1)و پس از گذشت سه روز از ولادت، آن حضرت نوزاد را به آنان نشان داد (2)، همچنین، پس از گذشت چند سال از ولادتِ آن حضرت، در حالی که حضرت مهدی علیه السلام پسر بچه کوچکی بودند او را به چهل تن از بزرگان و اصحاب خالص خود نشان داده و به آنها اعلام کرد که پس از او این پسر امام خواهد بود (3)آن حضرت همچنین گاه گاه حضرت مهدی علیه السلام را به تنهایی به بعضی از اصحاب خود نشان میداد و حضرت مهدی نیز برای آنها کرامتهایی به ظهور میرساند و آنها را در بارۀ امامت خود به یقین میرساند (4). حضرت امام حسن عسکری علیه السلام با توجه به لزوم حفاظت شدید از زندگی این فرزند مقدس از جنایت و نسل کشی حکومت عباسی، اقدامات
1) (1)) . کمال الدین/ 431، ر. ک محمد بن فیض کاشانی، معادن الحکمة فی مکاتیب الائمة 2 / 275.
2) (2)) . کمال الدین/ 431.
3) (3)) . شیخ طوسی، غیبت/ 217، شیخ حر عاملی، اثبات الهداة/ 415، حافظ سلیمان حنفی، ینابیعالمودة/ 460.
4) (4)) . برای دستیابی به این ماجراها میتوان به کتاب تبصرة الولی تألیف سید بحرانی و فصل هایی ازکتابهای غیبت که به شرح کسانی که در زمان حیات امام حسن عسکری علیه السلام به حضور حضرت مهدی شرفیات شدند مراجعه نمود.
دیگری نیز با هدف ثبت ولادت جانشین خود در تاریخ به انجام رسانده است به گونهای که طبق نقل شیخ مفید رحمه الله ولادت حضرت مهدی علیه السلام در تاریخ به قویترین شکلی که ممکن است ولادت انسانی در تاریخ به ثبت برسد، به اثبات رسیده است (1).
جنبۀ دیگری که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام با آن روبرو بود، مسئولیت آماده کردن مردم برای غیبت فرزندش مهدی و عادت دادن مؤمنان به برخورد غیر مستقیم با امام غایب بود، آن حضرت این امور را از طریق اقدامات و برنامههایی زنجیره وار، به انجام میرساندند؛ اقداماتی چون: خبر دادن به مردم از غیبت قریب الوقوع حضرت مهدی علیه السلام و دستور دادن به مردم برای مراجعه به عثمان بن سعید که نمایندۀ عام آن حضرت بوده است.
حضرت امام حسن عسکری علیه السلام پس از اینکه حضرت امام مهدی علیه السلام را در حال کودکی به گروهی از اصحاب خود نشان داد به آنها فرمود:
«هذا إمامکم من بعدی وخلیفتی علیکم ، أطیعوه ولا تتفرقوا من بعدی فتهلکوا فی أدیانکم ، ألا وأنکم لا ترونه من بعد یومکم هذا حتی یتم له عمر، فاقبلوا من عثمان ما یقوله وانتهوا الیٰ أمره واقبلوا قوله فهو خلیفة إمامکم والأمر إلیه»؛ پس از من این امام شما و جانشین من بر شما است از او پیروی کنید و پس از من به تفرقه و تشتّت نگرایید که دینتان نابود خواهد گردید. آگاه باشید که شما از امروز به بعد تا آن هنگام که مدت زمان معینی بر او بگذرد، وی را نخواهید دید پس آن چه را که عثمان میگوید بپذیرید و به دستورات او گردن نهاده، کلامش را قبول کنید که او جانشین امام شما است و کار امامت به دست او است (2).
از دیگر اقدامات حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در این عرصه، تأکید آن حضرت بر به کار گرفتن روش عزلت گزینی و دوری کردن از مردم و برخورد غیر مستقیم با مؤمنان است تا آنها را برای مرحلۀ غیبت آماده سازد. آن حضرت جز در اوقاتی که برای رفتن به دارالخلافه سوار میشد، حتی با شیعیان خاص خود نیز از پشت پرده سخن میگفت و این کار از جانب آن حضرت و پیشتر از وی، پدر بزرگوارش حضرت امام هادی علیه السلام ، مقدمهای برای غیبت حضرت صاحب الزمان علیه السلام به شمار میرود تا شیعه با این امر انس گرفته، غیبت آن حضرت برای آنها چیز عجیبی نبوده و پرده پوشی و استتار امام از شیعیان به صورت امری عادی در آید (1)، از دیگر اقداماتی که در همین راستا به انجام رسید تثبیت سیستم وکیلان امام و تأیید نمودن کتابهای حدیثی بود که اصحاب ائمه روایات خود از ائمه و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در آن جمع آوری نموده بودند (2)تا مؤمنان در زمان غیبت به چنین کتابهایی مراجعه کنند (3).
مطابق آن چه شیخ صدوق در کمال الدین و شیخ طوسی در غیبت روایت نمودهاند: حضرت مهدی عجّل اللّٰه فرجه الشریف در روز وفات پدرش
1) (1)) . مسعودی، اثبات الوصیه/ 262.
2) (2)) . ر.ک رجال کشّی/ 481، 451، رجال ابن داود/ 272 -273، وسائل الشیعة 18 / 72، سید ابنطاووس، فلاح السائل/ 183 و... .
3) (3)) . برای آگاهی از نقش حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در این عرصه، میتوان به کتاب تاریخ الغیبة الصغری تألیف شهید سید محمد صدر رحمه الله / 269 به بعد، همچنین کتاب حیاة الامام العسکری علیه السلام تألیف شیخ طبسی/ 313 -326 مراجعه نمود.
حضرت امام حسن عسکری علیه السلام حضور پیدا کرده است. البته روایت شیخ طوسی مفصلتر از روایت شیخ صدوق است چرا که شیخ صدوق به حضور آن حضرت در این روز اشاره کرده اما تصریح نکرده است: شیخ صدوق از محمد بن حسین بن عباد نقل میکند که گفت: حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در هنگام نماز صبح روز جمعه هشتم ربیع الاول سال 260/ ه ق دار فانی را وداع گفت. آن حضرت در همان شب نامههای بسیاری با دست خود نوشته به مدینه فرستاد. در هنگام وفات آن حضرت، کسی جز کنیزی به نام صقیل و خادمی به نام عقید و کسی که خداوند متعال میداند در نزد او نبود... (1).
اما شیخ طوسی این روایت را با تفصیل بیشتری ذکر کرده است آنجا که گوید:
«اسماعیل بن علی گوید: من در همان بیماری که حضرت ابومحمد امام حسن عسکری علیه السلام به واسطۀ آن از دنیا رفتند، بر آن حضرت داخل شدم. در نزد ایشان بودم که آن حضرت به خادم خود عقید که سیاه پوست و اهل سودان بوده، پیش از آن حضرت خادم پدرش حضرت امام هادی علیه السلام نیز بوده و با امام حسن عسکری علیه السلام بزرگ شده بود، فرمودند: «ای عقید، قدری کُنُدر برای من در آب بجوشان» وی این کار را انجام داده سپس کنیز آن حضرت صقیل، (مادر حضرت صاحب الزمان) آن را برای آن حضرت آورد. هنگامی که قدح در دستان امام قرار گرفت و خواست آن را بنوشد لرزه بر دستان آن حضرت افتاد تا آنجا که لبۀ جام به دندانهای آن حضرت برخورد میکرد؛ آن حضرت از نوشیدن آن مایع منصرف شده و به عقید فرمودند: به اتاق داخل شو، پسری در حال سجود خواهی دید. وی را به نزد من بیاور .
ابو سهل گوید: عقید گفت: من با حیرت داخل اتاق شدم ناگهان دیدم پسر بچهای در حال سجود است و انگشت سبابۀ خود را به سمت آسمان گرفته
1) (1)) . کمال الدین/ 474.
است. بر او سلام کردم وی نماز خود را به سرعت به پایان رساند. سپس به آن حضرت گفتم: مولایم شما را امر کرده است که به نزد ایشان بروید. در این هنگام مادر آن پسر، صقیل نیز وارد شد دست او را گرفته به نزد پدرش امام حسن عسکری علیه السلام برد.
ابوسهل گوید: هنگامی که کودک در مقابل آن حضرت قرار گرفت به آن حضرت سلام کرد در حالی که صورتش میدرخشید و موهای سرش مجعد و میان دندانهایش فاصله بود، هنگامی که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام او را دیدند گریسته و فرمودند: ای سَروَر اهل بیت خود، این آب را به من بنوشان که من به سوی پروردگار خود میروم . آن کودک قدحی را که با کندر جوشیده بود به دست گرفت، سپس لبهایش به حرکت آمده و آن آب را به آن حضرت نوشاند.
هنگامی که امام حسن عسکری علیه السلام آن را نوشید فرمودند: «مرا برای نماز آماده کنید»، پس در دامن آن حضرت حولهای پهن کرده و کودک او را به ترتیب اعضا، وضو داده و بر سر و پای او مسح نمود.
آنگاه امام حسن عسکری علیه السلام به او فرمودند: پسرم بر تو بشارت باد که تو صاحب الزمان و مهدی هستی تو حجّت خدا بر زمین هستی و تو پسر و فرزند من میباشی.
من تو را به دنیا آوردم و تو محمد فرزند حسن فرزند علی فرزند محمد فرزند علی فرزند موسی فرزند جعفر فرزند محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب هستی رسول خدا تو را به دنیا آورده و تو پایان بخش پیشوایانِ پاک و پاکیزه هستی. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به تو بشارت داده و نام و کنیه تو را تعیین نموده است. پدرم به نقل از پدران پاکت این عهد را با من کرده است. خداوند بر اهل بیت درود فرستد که او است پروردگار ما و ستوده شده و با اقتدار است» در همین هنگام حضرت امام حسن عسکری علیه السلام دعوت حق را لبیک گفتند (1).
1) (1)) . غیبت طوسی/ 165.
بخش نخست
غیبت صغرای امام مهدی علیه السلام
بخش دوم
علل غیبت صغرای امام مهدی علیه السلام
بخش سوّم
اقدامات امام مهدی علیه السلام در غیبت صغری
حضرت مهدی علیه السلام مسئولیتهای امامت را در سن 5 یا 6 سالگی به دست گرفتند. آن حضرت در هنگام به دست گرفتن مسئولیت امامت از همۀ ائمه علیهم السلام کم سن و سالتر بودند و احادیث شریف، از پیش، از این مطلب خبر دادهبودند (1).
و این مسأله در تاریخ انبیا و رسولان و پیشوایانِ اهل بیت علیهم السلام عجیب و بی سابقه نیست. چرا که به حسب نص قرآن کریم بعضی از پیامبران خدا قبل از حضرت مهدی علیه السلام این خصوصیت را داشتهاند. مانند حضرت عیسی و حضرت یحیی علیهما السلام ، چنان که دو تن از امامان اهل بیت نیز پیش از آن حضرت این ویژگی را دارا بودند حضرت امام هادی علیه السلام که امامت را در سن 8 سالگی به عهده گرفت و حضرت امام جواد علیه السلام که امامت را در سن 7 یا 9 سالگی به عهده گرفتند.
1) (1)) . به عنوان مثال میتوان به حدیث امام باقر علیه السلام اشاره نمود که فرمودند: «صاحب امر غیبت از نظر سن کوچکترینِ ما و از نظر شخصیت، گمنامترین ما میباشد...» غیبت نعمانی/ 184، در همین رابطه میتوان به توضیحاتی که شیخ مفید رحمه الله در کتاب الفصول المختاره من العیون والمحاسن/ 256 داده است. همچنین کتاب بحث حول المهدی تألیف شهید سید محمد باقر صدر رحمه الله که بحث مفصلی دربارۀ این پدیده در زندگی ائمه علیهم السلام دارد، مراجعه نمود.
حضرت امام جواد علیه السلام در دو آزمون کلی شرکت فرمود. اولین امتحان پس از به دست گرفتن مسئولیت مستقیم امامت، در حضور مشایخ مذهب اهل بیت علیهم السلام و دانشمندان بزرگ که از اصحاب پدرش حضرت امام رضا علیه السلام بودند از آن حضرت به عمل آمد. امتحان دوم در مجلس مأمون و در حضور دانشمندان بزرگ آن روزگار و بزرگترین رهبران عباسی به عمل آمد که همگی با هر وسیلهای سعی در پایین آوردن قدر و منزلت اهل بیت علیهم السلام داشتند.
حضرت امام جواد از هر دو امتحان فوق با پیروزی درخشان، سربلند بیرون آمد که به همین سبب بزرگان و مشایخ اصحاب پدرش همچنین دانشمندان بزرگ مسلمین به امامت و رهبری علمی آن حضرت و احاطهای که به علوم شریعت جد بزرگوار خود حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم داشت اعتراف و اذعان نمودند (1).
مهمترین نتیجۀ این مسأله اثبات امامت امامان دوازده گانه است. چرا که امامت این بزرگواران، مقامی الهی است که خداوند متعال آن را به هر کس بخواهد اعطا میکند به همین دلیل، کمی سن در شایستگی افاضۀ الهی بر یک شخص تأثیری ندارد و به همین دلیل است که میبینیم همه دانشمندان مذاهب اسلامی که شرح حال حضرت مهدی علیه السلام را نوشتهاند به دست گرفتن مسئولیت امامت در سن 5 سالگی را برای آن حضرت امری طبیعی در سیرۀ پیشوایان این خاندان دانستهاند. تا آنجا که دانشمند بزرگی مانند ابن حجر هیثمی مکی شافعی در شرح حال امام حسن عسکری علیه السلام مینویسد: او غیر از یک پسر بنام ابوالقاسم محمد، حجّت جانشینی از خود به جا نگذاشت. عمر وی در هنگام وفات پدرش 5 سال بود؛ اما خداوند متعال در همین سن کم حکمت را به او
1) (1)) . این امتحانات به صورت مفصل در دایرة المعارف بحارالانوار 50 / 99 و سایر کتابها آمده.
عطا کرده بود... (1).
همچنین شیخ عبدالرحمن جامی حنفی صاحب کتاب مرآة الاسرار در بیان شرح حال حضرت مهدی علیه السلام مینویسد: «سن وی در هنگام وفات پدرش 5 سال بود. او پس از پدر بر مسند امامت نشست و مثَل او مثَل یحیی بن زکریا است؛ آنجا که خداوند متعال حکمت و کرامت را در سن کودکی به او اعطا کرده است. همچنین مثَل او مثَل عیسی بن مریم است؛ آنجا که خداوند متعال در سن کم نبوت را به او عطا کرد. مهدی نیز چنین است که خداوند متعال در سنین پایین امامت را به او اعطا کرده است و آنچه از امور خارق عادت (معجزه) از وی به ظهور رسیده، چنان بسیار است که کتاب مختصر من گنجایش بیان همۀ آنها را ندارد» (2).
میبینیم که شیخ جامی حنفی در اینجا به زندگی پیامبران سابق استناد کرده است. این بدان معنی است که تا وقتی امام از جانب خداوند متعال مورد تأیید و پشتیبانی باشد بزرگی و کوچکی در امامت او تأثیری نداشته و در این صورت امامت کودکان نیز بُعدی نخواهد داشت.
و این مطلب به اثبات رسیده است که حضرت مهدی علیه السلام از چنین پشتوانۀ الهی برخوردار بوده است. این مطلب از رویدادهای چندی که کتابهای حدیث و تاریخ آنها را نقل نموده و در آنها ذکری از صدور کراماتی از آن حضرت به میان آمده است استفاده میشود. کراماتی که عادتاً از غیر امام صادر نمیشود. بعضی از این کرامتها در زمان حیات پدرش و بعضی دیگر در زمان امامت خود آن حضرت به وقوع پیوسته است (3).
از اولین مأموریتهایی که حضرت امام زمان علیه السلام اندکی پس از به دست گرفتن زمام امور امامت به انجام آن مبادرت ورزید نماز گذاردن بر جنازه پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در خانه بود. قبل از بیرون آوردن جسد مطهر برای نماز رسمی که از برنامههای حکومت عباسی به شمار میآمد (1)البته اقامه کردن این نماز علیرغم خطراتی که پس از انتشار این خبر برای آن حضرت داشت، از نظر اثبات امامت آن حضرت، امری مهم به شمار میآمد.
شیخ طوسی با سند خود از احمد بن عبدالله هاشمی که خود از بنی عباس نیز بوده است، روایت کند که گفت: «من در روزی که حضرت ابومحمد، حسن بن علی علیهما السلام از دار دنیا رفت در خانۀ آن حضرت در سامرا حاضر شدم. جنازه آن حضرت نیز از اتاق بیرون آورده و در صحن خانه قرار داده شده بود. ما سی و نه مرد بودیم که در آنجا به انتظار نشسته بودیم تا اینکه پسر بچهای در دهه اول زندگانی با پای برهنه در حالی که عبایی بر دوش داشت که صورت خود را نیز با آن پوشانده بود بر ما وارد شد. هنگامی که وی به نزد ما آمد ما بدون آنکه او را بشناسیم از هیبت او از جا برخاستیم. وی پیش آمده مردم برخاستند و پشت سر او صف کشیدند. وی بر جنازه نماز خواند و حرکت کرده داخلک اتاقی غیر از اتاقی که از آن خارج شده بود گردید» (2).
1) (1)) . از اینجا فهمیده میشود که نماز اول در حضور اصحاب سرشناس امام و ارحام و فامیل آن حضرتبوده و نماز رسمی در حضور نمایندگان حکومت عباسی و افراد سرشناس شهر و عامه مردم اقامه گردیده است، برای تفصیل بیشتر در این زمینه میتوان به کتاب بحارالانوار 50 / 328 مراجعه نمود.
2) (2)) . غیبت شیخ طوسی/ 155.
شیخ صدوق نیز این حادثه را با تفصیل دقیقتری به نقل از ابوالأدیان بصری که یکی از افراد مورد اعتماد حضرت امام عسکری بوده است، چنین نقل مینماید:
«من به حضرت حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام خدمت میکردم و نامههایش را به شهرهای مختلف میرساندم. در آخرین باری که آن حضرت در بستر بیماری افتادند و در اثر همان بیماری به شهادت رسیدند، به محضرش - که صلوات خدا بر او باد - شرفیاب شدم. آن حضرت نامههایی نوشته به من داده و فرمودند: این نامهها را به مدائن ببر. سفر تو چهارده روز به طول میانجامد و تو در روز پانزدهم به سامرا باز خواهی گشت و در همان روز از خانۀ من بانگ عزا خواهی شنید و جنازۀ مرا بر محل غسل خواهی یافت.
ابوالادیان گوید: به آن حضرت عرض کردم: مولای من هنگامی که چنین مسألهای اتفاق افتاد چه کسی جانشین شما خواهد بود؟ آن حضرت پاسخ دادند: هر کس که جواب این نامهها را از تو طلب کرد او همان کسی است که پس از من به امر امامت قیام خواهد نمود».
به آن حضرت عرضه داشتم: نشانۀ بیشتری به من بفرمایید.
آن حضرت فرمودند: کسی که بداند در همیان چیست و تو را از آن آگاه کند، وی همان کسی است که پس از من به امر امامت قیام خواهد نمود. و دیگر هیبت آن حضرت مانع شد تا من از آن حضرت سؤال کنم که در همیان چیست؟ نامهها را برداشته و به مدائن برده، جواب آنها را دریافت نمودم و در روز پانزدهم وارد شهر سامرا گردیدم و چنان که آن حضرت به من فرموده بوده، صدای ناله و عزا را از خانۀ آن حضرت شنیدم و هنگامی که وارد خانه شدم مشغول غسل دادن جنازه
مطهر آن حضرت بودند. دیدم که جعفر کذاب، برادر آن حضرت و پسر حضرت امام هادی علیه السلام بر در خانه ایستاده و شیعیان گرداگرد او بوده به او تسلیت گفته و امامتش را به او تبریک میگفتند. من در دل میگفتم اگر این شخص امام باشد، امامت باطل شده است چرا که من او را میشناختم و میدانستم که نبیذ مینوشد و در کاخ، قمار بازی میکند و طنبور مینوازد. من پیش رفته به او تسلیت گفته و امامتش را تبریک گفتم. اما او چیزی از من نپرسید!. سپس عقید خارج شد و به او گفت سرورم برادر شما تکفین شده و آماده نماز است برخیز و بر او نماز بگذار.
جعفر بن علی به همراه شیعیانی که گرداگرد او بودند که پیشاپیش آنها سَمّان و حسن بن علی معروف به سلمه که به دست معتصم به قتل رسید حرکت میکردند، داخل خانه شد. هنگامی که وارد شدیم دیدیم که حضرت امام حسن عسکری(صلوات الله علیه) در کفن پیچیده و در تابوت است.
جعفر بن علی پیش رفت تا بر برادر خود نماز بخواند. هنگامی که میخواست تکبیر نماز را بگوید، ناگاه کودکی گندمگون با موهای مجعد و دندانهایی با فاصله خارج گردیده عبای جعفر بن علی را گرفت و گفت: ای عمو عقب بایست که من برای نماز بر پدرم سزاوارتر هستم.
جعفر در حالی که صورتش خشمناک و زرد شده بود عقب رفت و آن پسر بچه جلو آمد و بر امام حسن عسکری علیه السلام نماز گذارد. سپس آن حضرت در کنار قبر پدر بزرگوار خود علیه السلام به خاک سپرده شد. سپس به من فرمود: ای بصری جواب نامههایی که در نزد توست به من بده. من جواب نامهها را به او داده و در دل گفتم این دو نشانه از نشانههای امامت او است و اکنون همیان باقی مانده است.
سپس خارج شده و به نزد جعفر بن علی که در حال آه و ناله بود رفتم. دیدم که
حاجز وشا به او میگفت: سرور من بگو این کودک کیست؟ تا علیه او اقامۀ برهان کنیم. جعفر گفت: به خدا سوگند که من تا به حال او را ندیده و نشناختم.
ما نشسته بودیم که گروهی از قم وارد شده و سراغ حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را گرفتند و از فوت آن حضرت آگاه گردیدند پس سؤال کردند:
اکنون باید به چه کسی تسلیت بگوییم؟ مردم به جعفر بن علی اشاره کردند.
آنان به نزد جعفر بن علی رفته به او تسلیت گفته امامتش را تبریک گفته و این چنین گفتند: به همراه ما نامهها و مقداری پول هست، حال تو باید بگویی این نامهها از چه کسانی و پول چه مبلغی است؟ جعفر از جا برخاسته، خاک از لباس خود میتکاند و میگفت: «از ما میخواهید که غیب را بدانیم؟!» راوی گوید: در این هنگام خادمی خارج شد و گفت: با شما فلان و فلان نامه است و همیانی است که در آن هزار دینار است که نقش ده دینار آن محو شده است.
آنان نامهها و اموال را به آن خادم داده و گفتند: آن کس که تو را فرستاده است تا این نامهها و پولها را بگیری او امام است.
جعفر بن علی پس از این ماجرا بر معتمد خلیفه عباسی داخل شده این مسأله را برای او باز گو نمود. معتمد نیز مأموران خود را فرستاد و کنیز حضرت امام عسکری علیه السلام صقیل را که مادر امام زمان علیه السلام بود دستگیر کرده و کودک را از او طلب نمودند. وی داشتن چنین فرزندی را انکار کرده و برای سرپوش گذاشتن بر حال آن کودک ادعا کرد که آبستن است، آنان وی را برای گرفتن اعتراف به قاضی ابن ابی الشوارب واگذار کردند. اما ناگهان مسأله مرگ عبیدالله بن خاقان پیش آمده و دفعتاً شخصی به نام صاحب الزنج در بصره سر به شورش برداشت و حکومت به واسطۀ این امور، از مسأله این کنیز غافل شد و او بحمدالله از چنگال آنان نجات یافت... (1).
1) (1)) . کمال الدین/ 475 -476.
نماز گزاردن حضرت امام زمان علیه السلام بر جنازۀ پدر بزرگوارش، دو امر مهم را محقق کرد که انجام آنها بسیار ضروری مینمود، زیرا پس از شهادت امام یازدهم، همۀ چشمها برای شناسایی هویت امام دوازدهم دور زده و منتظربود؛ چرا که میدانیم ولادت حضرت امام مهدی علیه السلام در کمال خفا و پنهان کاری صورت گرفته بود تا حکومت عباسی که مترصّد کشتن چنین فرزندی بود که میدانست مصلح منتظَر جامعه است، در رسیدن به هدف شوم خود ناکام شود.
به همین دلیل، این شرایط خاص ایجاب میکرد که همۀ مردم در این انتظار باشند که چه کسی بر امام یازدهم نماز میگذارد تا این امر را قرینهای برای کشف هویت جانشین امام یازدهم قرار دهند. این شرایط، در عین حال، فرصت بسیار مناسبی برای آگاه کردن کسانی بود که آن روز در خانۀ امام عسکری علیه السلام حضور داشته و بیشتر آنها از اصحاب خاص آن حضرت و وکیلان او بودند؛ آگاهی نسبت به این امر که حضرت امام زمان علیه السلام زنده است و او است که وصی واقعی پدرش بوده، دست توانای خداوند او را از فعالیتهای جنایتکارانۀ حکومت عباسی در امان داشته است. خصوصاً با علم به این مطلب که خلیفۀ وقت معتمد عباسی بلافاصله پس از رسیدن خبر وفات حضرت امام حسن عسکری علیه السلام مأموران خود را گسیل داشت تا تمام خانه امام حسن عسکری علیه السلام را اتاق به اتاق تفتیش نمایند تا ببینند آیا آن حضرت پسری دارد یا نه، آنان با خود مأموران زن را نیز بردند تا کنیزان آن حضرت را نیز از نظر حاملگی مورد آزمایش قرار دهند و همۀ این امور قبل از تجهیز
جنازۀ مطهر آن حضرت و کفن کردن آن بوده است (1).
به این دلیل، نماز گذاردن آن حضرت بر پدر بزرگوارش به این معنی بود که افرادی که در آن روز در خانۀ آن حضرت حضور داشتند -و تعداد آنها مطابق با روایت هاشمی که پیشتر گذشت حدود 40 تن بوده است -بدانند حضرت مهدی علیه السلام از هجوم سریع دولت عباسی جان به سلامت برده است.
حملۀ سریعی که خانوادۀ مصیبت زده و داغدارِ فقدان حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را غافلگیر کرد، این هجوم به حدی غافلگیرانه بود که بعضی از شیعه تصور کرده بودند خانوادۀ امام حسن عسکری علیه السلام احتمال چنین حملهای را نداده و برای آن آماده نبودهاند.
اهمیت این امر آنجا بیشتر آشکار میشود که نماز گزاردن آن حضرت بر امام حسن عسکری علیه السلام بیانگر این مسأله نیز بوده است که این پسر، فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است و به همین جهت برای نماز گزاردن بر آن حضرت از دیگران سزاوارتر است. چنان که روایت ابوالادیان تصریح دارد که آن حضرت به عموی خود جعفر خطاب کرده و فرمودند: ای عمو من برای نماز گذاردن بر پدر خود سزاوارترم.
دومین دستآورد این اقدام حضرت مهدی علیه السلام بازداشتن عمویش جعفر - ملقب به جعفر کذاب -از بهره برداری از این موقعیت به نفع خود بود. چرا که نماز خواندن جعفر بر امام حسن عسکری میتوانست در اذهان مردم به عنوان برگ برندهای بوده، ادعاهای گمراه کنندهاش را مبنی بر جانشینی
1) (1)) . شرح و تفصیل این مطلب در کمال الدین/ 43 ، 473 آمده است.
برادرش حضرت مام حسن عسکری علیه السلام تأیید نماید. اهمیت این اقدام و ضرورت آن، آنجا آشکار میگردد که تلاشهای مذبوحانۀ جعفر که با تشویق حکومت عباسی و با هدف قانع کردن مردم به اینکه او جانشین و قائم مقام برادرش حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است انجام میشد، ملاحظه گردد (1).
پافشاری او در این راه به اندازهای رسید که طبق مضمون حدیث گذشته حاضر شد تا از برادرزادۀ خود حضرت مهدی علیه السلام نزد خلیفۀ عباسی سعایت و بدگویی نموده، با یاری طلبیدن از دربار عباسی و برای نیل به هدف خود، فوراً حضور آن حضرت را برای اقامۀ نماز بر پدرش به خلیفۀ وقت، معتمد عباسی گزارش کرد تا حضرت مهدی علیه السلام را دستگیر کنند.
روشن است که چنین فعالیتهای پر تب و تابی تأثیر منفی بزرگی در گمراه کردن مردم و دور کردن آنان از امام بر حق داشت خصوصاً که حضرت مهدی علیه السلام از آغاز ولادت جز برای تعداد اندکی از اصحاب خاص امام عسکری علیه السلام ، همواره در خفا و پوشیدگی بوده است. به همین دلیل حضرت مهدی علیه السلام میبایست با این مشکل رو در رو شده و به عموی خود جعفر اجازۀ بهره برداری از این موقعیت حساس را برای فعالیتهای گمراه کنندهاش ندهد.
و علیرغم همۀ مخاطرات، با اعلان حضور خود حجت را بر همگان تمامنماید.
حضرت مهدی -عجل الله فرجه الشریف -دو غیبت داشتهاند که به غیبت صغری و غیبت کبری مشهور شدهاند و روایات و احادیث بسیاری که از
1) (1)) . شیخ مفید، ارشاد 2 / 3366 -337، و به نقل از آن بحار الانوار 50 / 234 -231، مناقب آلابیطالب 4 / 422، احتجاج 2 / 279.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمۀ معصومین علیهم السلام نقل شده است، از این هردو خبر دادهاند که به زودی به آنها اشاره خواهیم کرد، گذشته از آنها بخشی از متون کتابهای آسمانی سابق نیز چنان که دیدیم به آنها اشاره کردهاند.
غیبت صغری از زمان وفات پدر بزرگوار امام زمان، حضرت امام حسن عسکری علیهما السلام در سال 260/هق آغاز گشت و آن حضرت از آن تاریخ تا هنگام مرگِ آخرین نفر از نواب اربعه (که سفیران و نمایندگان مخصوص آن حضرت بودند) شیخ علی بن محمد، سمری، یعنی نیمۀ شعبان سال 329/هق که سالروز ولادت مبارک خودِ آن حضرت نیز بود، عهدهدار مسئولیتهای امامت بودند و با این حساب مدت غیبت صغرای ایشان حدود هفتاد سال میشود.
مشخصۀ این دوران عدم استتار کامل امام زمان علیه السلام از مردم بود چرا که آن حضرت در این دوران با بعضی از مؤمنان ارتباط برقرار میکردند. ویژگی دیگر این دوره، صدور نامهها و توقیعات فراوان در موضوعات مختلف از آن حضرت میباشد . همچنین دیگر ویژگی این دوران وجود همین نایبان خاص بود که آن حضرت مستقیماً آنان را یاری میکرد. این دوران در واقع دورانی انتقالی میان زمان حضور مستقیم امامان در میان مردم که مردم در زمان پدران امام زمان علیهم السلام به آن عادت داشتند و دوران استتار کامل امام از مردم یعنی غیبت کبری بود.
اما غیبت کبری پس از وفات شیخ سمری آغاز گردید؛ آن هنگام که حضرت مهدی علیه السلام به وی دستور دادند تا برای خود جانشینی تعیین نکند.
چون اهداف مورد نظر از غیبت صغری به دست آمده بود. غیبت کبری تا امروز نیز ادامه دارد و همچنان ادامه خواهد داشت تا روزی که خداوند متعال به آن حضرت اجازۀ ظهور و اقدام به قیام مصلِحانهاش را عطا فرماید.
ویژگی غیبت کبری پایان یافتن نظام نایبان خاص، کم شدن نامهها و توقیعات صادره از آن حضرت و استتار کامل امام از مردم است. البته این استتار کامل در حالتهای معینی مورد استثنا قرار میگیرد که در بخشهای آینده از آن حالات و شرح و تفصیل آنچه در اینجا به صورت اجمال ذکر کردهایم بیشتر بحث خواهیم کرد.
غیبت حضرت مهدی -عجّل الله تعالی فرجه الشریف -به عنوان اقدامی مقدماتی برای ظهور آن حضرت به حساب میآید؛ غیبتی که به مقتضای حکمت خداوندی در تدبیر شئون بندگان و با هدف آماده کردن جامعه بشری برای مأموریت مهم اسلامی میباشد که خداوند تبارک و تعالی بر دست آن حضرت تحقق خواهد بخشید. و این چیزی نیست جز آشکار شدن برتری اسلام بر همه دینها و بر پا شدن دولت عدالت گستر اسلام در سرتاسر زمین و تأسیس جامعه توحیدی خالصی که در آن تنها خدا عبادت شده و هیچ شریکی برای او قرار داده نشود بدون هیچ ترس و واهمهای از دسیسههای منافقان و مشرکان که چنان که در بخشی که مخصوص به سیرۀ پس از ظهور آن حضرت است خواهیم دید روایات و نصوص شرعی نیز بر این مطلب دلالت دارند.
انحرافی که دامنگیر نظام اسلامی شد این نظام را از نقش پیشرو و مطلوبی که خداوند متعال برای آن اراده فرموده بود، دور کرد؛ نظامی که به تعبیر قرآن شریف میبایست در غالب بهترین امتی جلوهگر شود که برای مردم پدیدار گشته است.
اما انحراف اجتماعی، اخلاقی و اقتصادی چنان در این جامعه رسوخ و
نفوذ کرد که شایستگی قیام به امر مهم هدایت جامعۀ بشری به سوی عدالت اسلامی را از دست داد تا آن جا که خودِ مسلمانان نیز فاقد این امر مهم و بسیاری از دیگر ارزشهای اصیل الهی گردیدند و همۀ مظاهر ارزشهای الهی از زندگی آنها محو گردید.
انحراف سیاسی که خود علت دیگر انحرافات است بر نظام حکومتی مسلمانان حاکم شده فساد در حکومتهای آنان جریان یافت؛ حکومتهایی که هدفی جز فرو رفتن در لذتهای حرام و درگیریهای داخلی بر سر قدرت نداشتند؛ منازعاتی که با انگیزۀ در دست گرفتن حکومت و مطامع برتری جویانه در میگرفت، تا آنجا که خلیفۀ مسلمانان از صورت خادم رعیت و مدافع از کرامت انسانی و مصالح دنیوی و اخروی آنان خارج شده، به صورت حاکم مستبدی در آمد که هیچ قصدی جز ایجاد فساد در روی زمین، برتری طلبی و حفظ تاج و تخت خویش -به هر نحو ممکن -نداشت، حتی اگر این امر به قیمت پایمال کردن روشنترین ارزشهایی باشد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همان کسی که آنان شعار جانشینیاش را سر میدادند آورندۀ آنها باشد. به همین دلیل است که میبینیم آنان در مبارزه با ائمۀ معصومین علیهم السلام از عترت پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تلاش فراوان کردند و در روایتی که از امام حسن عسکری علیه السلام در تعلیل دشمنی امویان و عباسیان با آن بزرگواران خصوصاً مهدی موعود علیه السلام ذکر کردیم نیز به همین مطلب اشاره شده است.
نتیجه میگیریم که نظام اسلامی و طبعاً جامعۀ انسانی در آن روزگار برای تحمل بار مسئولیت بزرگ اصلاحگرانهای که بر عهدۀ حضرت مهدی علیه السلام گذاشته شده بود آمادگی بالفعل نداشت. شاید از بارزترین دلایل این سخن موضع حکومت در برابر نهضتهای علوی بسیاری بود که در جای جای
سرزمین اسلام ظهور مینمودند، اما به زودی یا با سرکوب وحشیانۀ حکومت مواجه میگشتند یا به سرعت به راه انحراف افتاده از اهداف مورد نظر دور شده تبدیل به حکومتهایی میگردیدند که با سایر حکومتهای فاسد زمان خود چندان تفاوتی نداشته، از اهداف مصلحانۀ بزرگ اسلام به غایت دوربود (1).
در سایۀ این اوضاع وخامت بار و تلاشهای مذبوحانهای که دستگاه حاکمۀ بنی عباس برای نابود کردن حضرت مهدی علیه السلام به کار میبرد - و گوشههایی از آن را ملاحظه کردیم -لازم بود تا آن حضرت در پوشش پردۀ حفاظتی قرار گیرد که در پناه آن بتواند به عنوان حجت خدا بر بندگان زمینه ساز تهیۀ مقدمات ظهور خویش گردد؛ ظهوری بدون واهمه از خطر جنایت و نابودگری دشمنان و خطر خالی ماندن زمین از حجت خدا که مأمور پاسداری از شریعت اسلام ناب محمدی است. این پوشش حفاظتی «غیبت» نام دارد.
روایات شریفی که یکی از اسرار غیبت آن حضرت را ترس از کشته شدن بیان داشتهاند به همین مسأله اشاره دارند. البته این علتی است که با غیبت صغری انطباق دارد. علل دیگری همچون آماده کردن جامعۀ بشری برای ظهور نیز وجود دارد که در مقدمۀ بحث از غیبت کبری به آنها نیز خواهیم پرداخت.
منابع حدیثی اسلامی بسیاری از احادیث شریف که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر
1) (1)) . شهید سید محمد صدر رحمه الله تحقیقی تحلیلی، مستند و گرانسنگ با استناد به منابع تاریخ اسلامی در رابطه با این دوران از تاریخ اسلام انجام داده است که برای آگاهی بیشتر از آن میتوان به کتاب تاریخ الغیبة الصغری نوشتۀ ایشان مراجعه کرد.
ائمۀ اهل بیت علیهم السلام روایت شدهاند را در خود ثبت نمودهاند که همه آنها خبر از حتمیت وقوع غیبت حضرت مهدی عجل الله فرجه میدهند ما در ضمن بحث از مسأله مخفی بودن ولادت آن حضرت پارهای از این روایات را نقل نمودهایم اکنون نمونههای دیگری از این روایات را نقل میکنیم:
از جملۀ این روایات، روایتی است که حافظ صدرالدین ابراهیم محمد حموینی شافعی (644 -722 ه.ق) در کتاب خود به نام فرائد السمطین و سایر دانشمندان و مؤلفان اسلام با سندهای مختلف، آن را از ابن عباس نقل نمودهاند که شخصی یهودی به نام نعثل ابو عماره به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفته و در رابطه با مسائلی مانند توحید و نبوت و امامت از آن حضرت سؤالاتی نمود پیامبر اکرم پاسخ سؤالات او را به صورت کامل بیان فرمودند و در نتیجه آن مرد یهودی اسلام آورده و گفت: شهادت میدهم که هیچ خدایی جز الله نیست و شهادت میدهم که تو فرستاده خدایی و شهادت میدهم که اینان جانشینان تو هستند. من این مطلب را در کتابهای یهودیهای سابق نیز دیدهام. من در آنچه موسی ما را به آن سفارش نموده بود دیدهام که آمده است:
هنگامی که آخرالزمان فرا رسد پیامبری که او را «احمد» مینامند ظهور خواهد نمود و او پایان بخش پیامبران است و پس از او پیامبری نخواهد بود و از نسل او به تعداد اسباط بنی اسرائیل (دوازده تن) پیشوایانی پاک و صالح خواهندآمد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمودند: ای ابا عماره آیا اسباط را میشناسی؟ ابو عماره پاسخ داد: آری ای پیامبر خدا آنان دوازده تنبودند.
پیامبر اکرم فرمودند: در میان اسباط لاوی بن ارحیا نیز بوده است. مرد پاسخ داد آری ای رسول خدا او را میشناسم. او همان کسی است که سالها از بنی
اسرائیل غایب شد و سپس بازگشت و شریعت موسی را پس از اندراس و نابودی زنده نمود و با پادشاهی به نام فریطا جنگید تا او را کشت.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: در امت من هم مانند آن چه در بنی اسرائیل به وقوع پیوست مو به مو به وقوع خواهد پیوست و دوازدهمین تن از فرزندان من غیبت میکند و دیده نمیشود و زمانی بر امت من میگذرد تا اینکه از اسلام جز اسم و از قرآن جز خط و نوشتهاش چیزی باقی نمیماند. در این زمان است که خداوند متعال به او اجازۀ ظهور و خروج میدهد پس او ظاهر میشود و اسلام را به ظهور رسانده، دین را حیاتی دوباره میبخشد.
سپس پیامبر اکرم فرمودند: خوشا به حال کسی که آنان را دوست بدارد و خوشا به حال کسانی که به آنان تمسک جوید و وای بر دشمنان آنان (1).
همچنین از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است که فرمود: هر کس قائم را که از فرزندان من است در زمان غیبتش انکار نماید به مرگ جاهلیت مرده است (2).
آن حضرت همچنین فرمودند: سوگند به آن کسی که مرا به حق، به عنوان بشارت دهنده مبعوث نمود، قائم از فرزندان من برابرِ پیمانی که از جانب من بسته شده است از میان امت غایب خواهد شد تا آنجا که مردم بگویند خداوند دیگر نیازی به آل محمد ندارد و دیگرانی در ولادت او شک کنند پس هر کس زمان او را درک نماید باید به دین او تمسک جوید و شیطان را به واسطۀ شک در او، در دین خود راه ندهد که در این صورت شیطان او را از دین و ملت من خارج مینماید... (3).
1) (1)) . فرائد السمطین 2 / 132.
2) (2)) . کمال الدین/ 413، کفایةالاثر/ 66، البته احادیث نبوی که به این نکته اشاره دارند بسیارند که میتوانید برای خواندن و مراجعه به آنها به معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام بخش مخصوص به احادیث نبوی مراجعه نمایید 1 / 256 -267.
3) (3)) . کمال الدین/ 51، اثبات الهداة/ 3 / 459.
آن حضرت همچنین فرمودند:
و خداوند از نسل حسین پیشوایانی قرار داده است که مردم را به فرمان من سفارش کنند و وصیت مرا در میان مردم حفظ نمایند و نهمین از آنها قائم اهل بیت من و مهدی امت من میباشد؛ کسی که از نظر شکل و شمایل ظاهری و گفتار و کردار شبیهترین مردم به من است، او بعد از غیبتی طولانی که باعث حیرتی گمراه کننده خواهد شد، ظاهر میگردد و امر خدا را آشکار نموده دین حق را ظاهر میکند... (1).
پیامبر اکرم در ضمن حدیثی دیگر فرمودند: آن پسر به ناچار غیبت خواهد کرد.
به آن حضرت عرض شد: چرا ای فرستاده خدا؟ آن حضرت فرمودند: از ترس کشته شدن (2).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همچنین فرمودند: مهدی از فرزندان من است. برای او غیبتی حاصل میشود و حیرتی که امتها در آن گمراه میشوند وی با ذخایر انبیا ظهور خواهد کرد و زمین را چنانکه پر از ظلم و جور شده است آکنده از عدل و داد خواهد نمود (3).
همچنین از حضرت امام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام در ضمن حدیثی نقل شده است: ...و لکن من در رابطه با فرزندی که از نسل من به دنیا خواهد آمد و یازدهمین پسر من خواهد بود تفکر کردم. او مهدی است؛ همان کسی که زمین را پر از عدل و داد میکند چنانکه پر از ظلم و جور شده است؛ وی غیبتی حیرتانگیز خواهد داشت که در حیرت آن گروهی گمراه شده و گروهی راه هدایت میجویند... (4).
آن حضرت همچنین فرمودند: غایب ما دو غیبت خواهد داشت که یکی از آن دو طولانیتر از دیگری است؛ در زمان غیبت او کسی بر امامتش ثابت و استوار نخواهد ماند مگر
آنکه دارای یقینی مستحکم و شناختی درست باشد (1).
در این رابطه از حضرت امام حسن بن علی علیهما السلام (امام حسن عسکری) نیز روایتی وارد شده است که در بحث ولادت آن حضرت آن روایت را ذکر نمودهایم.
همچنین از حضرت امام حسین علیه السلام نیز در رابطه آن حضرت این روایت ذکر شده است: صاحب این امر [ مهدی ] دو غیبت خواهد داشت. یکی از آن دو غیبت به اندازهای طولانی خواهد شد که بعضی از مردم میگویند: وی مرده و از دنیا رفته است. بعضی دیگر نیز میگویند: او از میان ما رفته است. و به غیر از خادمی که نیازهای آن حضرت را برآورده میکند، حتی از اولیا و دیگران، کسی جایگاه او را نمیداند (2).
از حضرت امام سجاد زین العابدین علیه السلام نیز در همین رابطه این روایت نقل شده است: در قائم سنتی از نوح است و آن طول عمرش میباشد. (3)آن حضرت همچنین فرموده است: همانا قائم ما اهل بیت دارای دو غیبت میباشد که یکی از آن دو غیبت از دیگری طولانیتر است (4).
و از حضرت امام محمد باقر علیه السلام این روایت نقل شده است:
قائم آل محمد دو غیبت دارد که یکی از آن دو طولانیتر از دیگری است (5).
از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: اگر خبر غیبت امام شما به شما رسید آن را انکار نکنید. (6)آن حضرت همچنین فرمودند: قائم ما غیبتی دارد که پایانش به طول میانجامد...
چرا که خداوند عزّ و جل اراده فرموده است تا سنتهای پیامبران علیهم السلام را در قائم به انجام
برساند بنا بر این، ای سُدِیر، غیبت قائم ما باید به میزان غیبتهای همۀ انبیا باشد تا از همۀ سنتهای آنان استفاده ببرد (1).
از حضرت امام موسی کاظم علیه السلام نیز این روایت نقل شده است: من به حق قیام نمودهام، اما آن قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک نموده و چنان که از ظلم و جور پر شده باشد از عدل و داد آکندهاش کند، پنجمین تن از فرزندان من است که دارای غیبتی طولانی است... (2).
و نیز، این روایت در ضمن حدیثی از حضرت امام رضا علیه السلام آمده است که فرمودهاند: ...او چهارمین تن از فرزندان من است که خداوند او را غایب میکند و هر مقدار که بخواهد او را در پرده و پوشش نگاه خواهد داشت سپس وی را آشکار نموده و به واسطۀ او زمین را از قسط و عدل پر مینماید چنان که پر از ظلم و جور شدهباشد (3).
از حضرت امام جواد علیه السلام نیز روایت شده است که در ضمن حدیثی فرمودند: ...هیچ یک از ما ائمه نیست که به امر خداوند قیام نکند و مردم را به دین خدا رهنمایی ننماید؛ اما قائمی که خداوند متعال به وسیلۀ او زمین را از اهل کفر و انکار پاک مینماید و به واسطۀ او زمین را از عدل و داد پر میکند کسی است که ولادتش مخفی بوده و خودش هم از دیدگان آنان غایب است... (4).
از امام هادی علیه السلام نیز روایت شده است که فرمود: ...شما شخص او را نخواهید دید (5)، و فرمود: هنگامی که صاحب شما از دیار ستمگران غایب گردد منتظر فرج باشید (6).
از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام نیز این روایت نقل شده است: به خدا
سوگند که صاحب این امر هر سال در موسم حج به زیارت خانۀ خدا میآید. وی مردم را میبیند و آنها را میشناسد مردم نیز او را میبینند ولی نمیشناسند... (1).
آن حضرت همچنین فرمودند: امام و حجّت پس از من پسرم محمد میباشد. هر کس که بمیرد و او را به امامت نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. آگاه باشید که برای او غیبتی طولانی است که نادانان از طول آن غیبت به حیرت و گمراهی میافتند... (2).
آن حضرت همچنین فرمودند: ...این پسرِ من، هم نام و هم کنیۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشد؛ همان کسی که زمین را از قسط و عدل پر میکند چنان که از ظلم و بیداد پر شده باشد. مَثَل این پسر در میان این امت مَثَل خضر و ذوالقرنین است و به خدا سوگند که او از دیدگان مردم غایب میشود... (3).
احادیث شریفی که در این رابطه صادر شدهاند بسیار زیاد بوده و از طرق مذهب اهل بیت علیهم السلام به حدّ تواتر رسیدهاند. بسیاری از حافظان اهل سنّت از مذاهب مختلف نیز - چنان که دیدیم -این روایات را نقل نمودهاند و بسیاری از آنها نیز با سندهای صحیح نقل شدهاند. این از روشنترین دلیلها بر صحّت غیبت حضرت مهدی علیه السلام و اینکه این غیبت به امر خداوند متعال صورت گرفته است میباشد؛ آنجا که صدور این روایات و تدوین آنها در کتب روایی، بسیار پیش از وقوع غیبت حضرت مهدی به انجام رسیده است و غیبت آن حضرت بعد از آن به وقوع پیوسته است، در واقع میتوان گفت غیبت حضرت مهدی علیه السلام تأیید و تصدیقی بر آن روایات بوده است و این نکته را تأیید میکند که مضامین این روایات صحیح بوده و از سرچشمههای وحی الهی و خداوند
تبارک و تعالی که داننده همه غیبها است سرچشمه و نشأت گرفتهاند و این خود میتواند جبران کنندۀ ضعف و یا ارسال سند (1)بعضی از این روایات بوده آن را جبران نماید.
شیخ صدوق رضوان الله علیه میفرماید: «همۀ ائمۀ اطهار علیهم السلام خبر از غیبت حضرت مهدی علیه السلام دادهاند و در روایاتی که از آن بزرگواران نقل شده و کم و بیش 200 سال قبل از غیبت آن حضرت در نامهها و کتابها تدوین و نگهداری شده است، اوصاف آن غیبت را برای شیعیان خود تشریح و تبیین نمودهاند، و هیچ یک از اصحاب و پیروان ائمه علیهم السلام نیست که این دسته از روایات را در مجموعههای روایی و کتابهای خود ننوشته و در تألیفات خود نیاورده باشد؛ اینها کتابهایی هستند که به اصول مدوّن معروف بوده و از سالها پیش از غیبت، در نزد شیعۀ آل محمد محفوظ میباشند...
نویسندگان این کتابها از دو حال خارج نبودهاند: یا پیشاپیش از غیبتی که بعدها واقع شد آگاه بوده و آن را قبل از پیدایش، در کتابهای خود نوشتهاند که این فرض، محال است و کسانی که اهل عقل و بررسی مسائل هستند میدانند که چنین چیزی ممکن نیست و یا اینکه در کتابهای خود دروغی نوشتهاند و دروغشان به صورت اتفاقی به حقیقت پیوسته و آنچه سالها بعد به وقوع پیوسته دقیقاً مطابق با دروغی بوده که این نویسندگان در شهرهای مختلف و زمانهای مختلف و کتابهای مختلف نوشتهاند. این فرض نیز مانند فرض اول محال است، پس راهی باقی نمیماند که بگوییم: آنان مسأله غیبت را از پیشوایان معصوم خود - که آنها نیز حافظان وصیت رسول خدا
1) (1)) . ارسال سند یعنی راویان موجود در سند حدیث از نظر زمانی با هم متصل باشند.
میباشند -گرفته، حفظ کرده و اوصاف و مراحل مختلف آن را در کتابها و اصول خود ثبت و تألیف نمودهاند. و در سایۀ کارهای از این دست است که حق آشکار گشته و باطل از بین میرود که باطل از بین رفتنی است» (1).
نکته دیگری که وضوح این دلیل وجدانی را بیشتر میکند این است که این احادیث شریف به جزئیات دقیقی در ماهیت غیبت و هویت امامی که غایب میشود و این که او دوازدهمین تن از ائمه و نهمین تن از نسل حضرت امام حسین علیه السلام میباشد و جزئیات دیگری که از نظر تاریخی بر کسی جز حضرت مهدی و غیبتی جز غیبت آن حضرت تطبیق نمیکند، اشاره کردهاند و این خود از دلایل معجزه آسای روشنی است که بر صحت امامت و غیبت آن حضرت که خداوند در فرجش تعجیل نماید دلالت دارد.
شیخ مفید در این رابطه میفرماید: «روایاتی که از پیشوایان اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله واقع شده است همگی بر این نکته دلالت دارند که قائم منتظر باید دارای دو غیبت باشد که یکی از آن دو طولانیتر از دیگری باشد که در غیبت کوتاهِ آن حضرت، خواص از آن حضرت اطلاع دارند اما در غیبت طولانی، جز کسانی که از اولیای مورد اعتماد او بوده و به امر خدمتگزاری او مشغولند کس دیگری از آن حضرت هیچ اطلاعی ندارد... روایاتی که به این نکته اشاره دارند سالها قبل از ولادت حضرت امام حسن عسکری و پدر و جد او در کتابها و مصنفات شیعۀ امامیه وارد شده و تألیف گردیده است و هنگامی که وکیلان و سفیران آن حضرت -رحمهم اللّٰه -که ما نام آنها را ذکر نمودهایم از دنیا رفتند، درستی این اخبار به ظهور و اثبات رسیده و راستگویی راویان آنها
1) (1)) . کمال الدین/ 19 مقدمۀ مؤلف.
در خبر دادن از غیبت طولانی آشکار گردید. و این از نشانههای بسیار روشن در صحّت اعتقادات امامیّه میباشد...» (1).
این استدلال در اثبات صحت هر دو غیبت صغری و کبری به کار میآید چرا که احادیث شریف از هر دو غیبت و جزئیات آنها سخن به میان آوردهاند.
گفتیم که غیبت برنامهای مقدماتی است که برای زمینه سازی ظهور حضرت مهدی(عجل الله فرجه) و به انجام رساندن مأموریت اصلاحی بزرگ جهانی آن حضرت امری لازم و ضروری است.
حکمت خداوندگار بر این تعلق گرفته است که این غیبت دارای دو مرحلهباشد.
دلیل این امر نیز واضح و آشکار است؛ چرا که اگر غیبت کامل به صورت ناگهانی به انجام میرسید موجب از دست رفتن مجموعه عواملی میگردید که برای آماده سازی جامعه اسلامی، بلکه جامعۀ بشری برای ظهور آن حضرت و بر پا کردن دولت جهانی اسلام لازم است.
زیرا محور کلی این آماده سازی، آزمونهای مقدماتی است -که روایات نیز چنانکه به خواست خدا در بحث غیبت کبری به صورت مفصل به آنها خواهیم پرداخت به همین نکته اشاره دارند -و چنین آزمونی نیازمند پارهای از عوامل و باورهای عقیدتی محکم است تا در طول نسلهای جامعۀ اسلامی برای انسان مسلمان، همچون تکیهگاهی در راه پیروز شدن در امتحان و
1) (1)) . شیخ مفید، عدة رسائل/ 362، فصل پنجم در الفصول العشرة فی الغیبة.
گردآوردن تجربیات و شایستگیهای روحی و معرفتی در جهت آمادگی برای ظهور باشد.
پیامبر اکرم و ائمه علیهم السلام از اهل بیت آن حضرت هر چه به زمان غیبت امام زمان نزدیکتر میشدند، گامهای بیشتری برداشته و اقدامات عمیقتر و فراگیرتری برای زمینه سازی و آماده کردن مردم برای غیبت انجام میدادند.
مانند خبر دادن از حتمی بودن غیبت، مخفی بودن ولادت صاحب غیبت، گسترش دامنۀ عمل سازمان وکلا و قرار دادن معارف اسلامی مورد نیاز امت در اختیار آنان، مانند قواعدی که استنباط احکام شرعی و دیگر امور بر اساس آنها استوار است. اما با همۀ این احوال، زمینه سازی کامل برای غیبت، محتاج به گامهای تکمیلی و نمونههای تطبیقی دیگری بود که بتواند این برنامهها را تأکید و تبیین نماید و این همان کاری بود که حضرت مهدی علیه السلام در مدت غیبت صغری آن را به انجام رساندند. آن حضرت در این برهه از زمان که مرحلۀ انتقال از زمان ظهور کامل ائمه علیهم السلام به زمان غیبت کامل امام زمان علیه السلام میباشد همواره همین راه را در پیش گرفته بودند و در واقع غیبت صغری آخرین گام در راه زمینه سازی برای غیبت کبری بوده است.
ما این حقیقت را از طریق تحلیل سیره و اهداف حضرت مهدی علیه السلام در زمان غیبت صغری و مقایسۀ این اهداف با ویژگیهای خاص زمان غیبت کبری به روشنی در مییابیم. به همین دلیل، اهداف و سیرۀ آن حضرت را در غیبت صغری از این دیدگاه بررسی میکنیم تا ارتباط میان سیرۀ آن حضرت در زمان غیبت صغری و کبری آشکار گردد.
از روایات مرحلۀ غیبت صغری آشکار میشود که حکومت عباسی همواره در پیگیری و تعقیب اخبار حضرت مهدی علیه السلام بوده و با استناد به روایات متواتر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بارۀ امامان دوازدهگانه، به وجود آن حضرت مطمئن بودند. آنان میدانستند که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام یازدهمین تن از ائمۀ دوازده گانه است پس ناچار باید امام دودازدهم نیز متولد شده باشد چرا که وی پایان بخش پیشوایانی است که روایات صحیح به صورت تواتر، وعدۀ نابودی حکومت جور را به دست او دادهاند.
چنان که در روایت کلینی در ضمن بحث از مسأله مراقبت امام علیه السلام از وکیلانش دیدیم، هدف حکومت از تجسس و گشتن به دنبال وکیلان آن حضرت، رسیدن به خود آن حضرت بوده است. به همین جهت میبینیم که از جانب ائمۀ گذشته و خود حضرت مهدی علیه السلام بر این نکته به شدت تأکید میشود که همگان را از بردن نام آن حضرت در زمان غیبت صغری منع و نهی کنند؛ چرا که اگر نام آن حضرت شناخته میشد فعالیتهای جستجو گرانه حکومت نیز شدیدتر میگردید (1).
همچنین از روایتی که شیخ طوسی در کتاب غیبت نقل نموده، چنین استفاده میشود که حکومت عباسی در بارۀ آن حضرت به اخبار و اطلاعاتی نیز دست یافته و حتی برای ترور آن حضرت نیز اقداماتی انجام داده بود.
حضرت مهدی علیه السلام نیز برای اینکه به آنها نشان بدهد که از جانب خداوند
1) (1)) . کمال الدین/ 441.
متعال مورد حفاظت قرار میگیرد با آنان به مقابله برخاسته است.
در این روایت چنین آمده است:
«از «رُشیق» که از اصحاب مادِرانی بوده روایت شده است که گفت: معتضد عباسی کسی را به دنبال ما -که سی نفر بودیم -فرستاد و دستور داد تا هر کدام از ما بر اسبی سوار شده اسب اضافه نیز با خود برداشته و مخفیانه خارج شویم. او به ما گفت: هر چه سریعتر خود را به سامرا برسانید، وی مشخصات محله و خانهای را به ما داد و گفت: هنگامی که به این خانه رسیدید بر در خانه خادمی سیاه پوست میبینید، وقتی به این خانه رسیدید به زور وارد شوید و هر که را در آن خانه یافتید سرش را برای من بیاورید ما به سامرا رسیدیم و همان گونه که او گفته بود خانه را یافتیم در دهلیز آن خانه خادمی سیاه پوستی دیدیم که لباسی را اصلاح میکرد. ما از او در رابطه با صاحب خانه سؤال کردیم، اما به خدا سوگند که آن خادم هیچ اعتنایی به ما نکرد ما به حسب دستور به زور داخل خانه شدیم و آن را خانهای به شدت اسرار آمیز یافتیم در مقابل در خانه پردهای آویخته بود که نفیستر از آن ندیده بودم گویا در آن وقت دستها از آن کوتاه شده بود.
ما در خانه کسی را نیافتیم پرده را بالا زدیم. ناگاه در آن خانه در پشت پرده اتاقی بزرگ دیدیم که چون دریایی از آب بود در انتهای آن اتاق بر فراز آب حصیری یافتیم و مردی که خوش چهرهترین مردان روزگار به شمار میرفت بر روی آن حصیر ایستاده و مشغول نماز بود و اصلاً اعتنا و التفاتی به ما نکرد.
احمد بن عبدالله پیش رفت تا قدم در آن اتاق بگذارد اما در آب افتاد و نزدیک بود غرق شود. او در آب دست و پا میزد تا اینکه من دست پیش برده و او را از آب بیرون کشیدم. وی پس از آن بیهوش شد و مدتی بیهوش بود. دومین تن
از افراد من نیز مانند او قصد ورود به آن اتاق را نمود اما به سرنوشت اولی دچار گردید. من مبهوت ماندم و به صاحب خانه گفتم از خدا و از تو معذرت میخواهم، به خدا سوگند نمیدانم این جا چه خبر است و من به نزد چه کسی آمدهام؛ من به سوی خداوند توبه میکنم. اما او هیچ اعتنایی به من و گفتههای من نکرد و رعب و وحشت در دل ما خانه گزید. ما او را ترک کرده و بازگشتیم.
وقتی بازگشتیم معتضد به انتظار ما بود. وی حاجبان را بر در کاخ گمارده بود تا هر ساعتی از شبانه روز به آنجا رسیدیم ما را به نزد او ببرند، ما پاسی از شب گذشته به قصر معتضد رسیدیم حاجبان در همان ساعت ما را به نزد او بردند معتضد جریان را از ما سؤال کرد و ما نیز مطلب را همان گونه که بود برای او بازگو نمودیم. معتضد فریاد برآورد وای بر شما آیا قبل از من کس دیگری را دیده و این جریان را برایش نقل نمودهاید؟ ما انکار کردیم. معتضد قسمهای شدید خورد و گفت: اگر این مطلب را از کسی جز شما بشنوم گردن همه شما را خواهم زد، ما نیز تا معتضد زنده بود جرأت نکردیم جریان را برای احدی نقل کنیم.
این همان هدفی بود که آن حضرت از حضور در مراسم نماز گزاردن بر جنازه پدرش علیهما السلام -که بیشتر مشروح جریانش را بیان کردیم -دنبال مینمود، و این از مهمترین گامها و فعالیتهای آن حضرت در زمان غیبت صغری بود.
اهمیت مسألۀ شناخت مردم از وجود و امامت حضرت امام زمان علیه السلام از آنجا آشکار میشود که این شناخت، پایه و بنیان اساسی حرکت حضرت مهدی علیه السلام در عصر غیبت میباشد؛ آنجا که از روایات شریف برداشت میشود، نجات از گمراهی و مرگ جاهلیت منوط به شناخت امام زمان و تمسک جستن به اطاعت آن بزرگوار است.
این امام نیز در عصر غیبت کبری کاملاً پوشیده و غایب است، بنابر این، ایمان به وجود و امامت آن بزرگوار به عنوان مقدمهای برای اطاعت و پیروی از او و تمسک به ولایش، وابسته به حصول اطمینان قلبی و یقین به وجود آن حضرت در مردم است؛ به حدی که مؤمنان بتوانند در سایۀ این ایمان با شبهات و سوسههای قلبی که در نتیجۀ عدم مشاهدۀ آن حضرت به صورت ظاهری ایجاد میشود مقابله نمایند. حضرت مهدی- عجّل اللّٰه تعالی فرجه الشریف - در زمان غیبت صغری دست به کار تکمیل مقدمات فعالیتهای الهی بود که
میبایست در زمان غیبت کبری به انجام برساند و یکی از این مقدمات، ایجاد همین اطمینان قلبی به وجود و امامت آن حضرت در مردم بود. آن حضرت این مهم را با دیدارهایی که با افراد مورد اعتماد انجام میدادند، همچنین به وسیلۀ ابراز کرامتها و معجزاتی که از کسی جز امام علیه السلام ساخته نبود، برای بعضی از مردم، و راههای دیگر، به مرحلۀ اجرا در میآوردند؛ این کارها در روایات تاریخی که از زمان غیبت صغری سخن به میان آورده و دانشمندان آنها را در کتابهای خود ثبت و ضبط نمودهاند آمدهاست (1).
ائمۀ اهل بیت علیهم السلام در طول بیش از دو قرن، به تبلیغ بخش بسیار زیادی از نیازمندیهای امت اسلام در زمان غیبت کبری کمر همّت بستند؛ مسائلی مانند معارف قرآن کریم و سنّت جد بزرگوارشان حضرت سیدالمرسلین صلی الله علیه و آله و حاصل تلاش آن بزرگواران، ارائۀ چهرهای از اسلام ناب و دین استواری بود که خداوند تبارک و تعالی همگان را به پیروی از آن و عمل مطابق با دستوراتش فرمان داده بود؛ ریسمان محکمی که در جوامع روائی اسلام از آن به عنوان ثقلین یاد شده و تمسک به این دو رکن را باعث نجات از گمراهی و مرگ جاهلی شمردهاند.
این میراث گرانسنگ، مشخص کننده حدود و مرزهای مسائل معارفی و روشنگر قواعد و اصول استنباط شرعی از طریق میراث روائی پرباری است که
1) (1)) . ر. ک کتابهایی که در زمینه غیبت نوشته شده است؛ روایاتی که در رابطه با تشرف به خدمت امام زمان علیه السلام در عصر غیبت کبری وارد شده است. بسیاری از این روایات را سید بحرانی در کتاب تبصرةالولی جمع آوری نموده است.
نقل کنندۀ سنّت حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و پیشوایان از عترت آن حضرت علیهم السلام میباشد؛ امری که باعث میشد تا ائمۀ اطهار اصحاب خود را به حفظ و تدوین این میراث گرانبها فرمان دهند تا در کنار قرآن کریم منبعی اصلی برای همه معارف و احکام اسلامی باشد؛ احکامی که امت اسلام تا روز ظهور حضرت مهدی علیه السلام بدان محتاج خواهند بود، نتیجه این تلاش پربار، روایات شریفهای بود که اصحاب ائمه علیهم السلام آنها را در کتابهایی که به «اصول چهارصدگانه» معروف است جمع آوری نموده و کار تدوین و تألیف همه این کتابها در زمان ائمه پیش از حضرت مهدی علیه السلام به اتمام رسیده بود و در این نصوص بیشتر نصوص سنّت شریف نبوی گردآوری شده بود (1).
امام دوازدهم شیعیان حضرت مهدی علیه السلام تمام نیازهایی که امت به مسائل معارفی اسلام در طول غیبت کبری داشتند، و آنچه را که مؤمنان را بر تحرک و استقامت در راه مستقیم یاری داده امت اسلامی را در ادامه مسیر تکاملی خود یاری میرساند را در خلال دوران غیبت صغری تکمیل نمود. و این دومین هدف کلی آن حضرت از غیبت صغری بوده است چه اینکه در بسیاری از نامههای صادره از آن حضرت این مسأله به صورت آشکار به چشم میخورد.
حضرت مهدی علیه السلام در این دوران، از میان شیعیان تعدادی از افراد مورد اعتماد را که دارای ایمانی خالص بودند به عنوان نایبان و وکیلان خود معرفی و تعیین نمودند؛ این بزرگواران با اجازه و فرمان آن حضرت سازمانی را برای
1) (1)) ر.ک سید علی شهرستانی، منع تدوین الحدیث -اسباب و نتایج/ 397 -465 فصل مربوط به تاریخ تعیین سنّت نبوی در نزد مکتب اهلبیت علیهم السلام .
ارتباط با مؤمنان تشکیل دادند که چنانکه گذشت جد بزرگوار امام زمان حضرت امام هادی علیه السلام و پیش از وی حضرت امام جواد علیه السلام و پس از امام هادی حضرت امام عسکری علیهما السلام همگی این سازمان را همچون مقدمهای برای غیبت آن حضرت تکمیل و تقویت نموده بودند امام عسکری علیه السلام آشکارا به توثیق بعضی از اصحاب شناخته شده خود پرداخته و آن ها را به عنوان وکیل خود معرفی میفرمودند. آن حضرت، مثلاً در رابطه با عثمان بن سعید عمری که وکیل آن حضرت و بعدها وکیل فرزندش حضرت مهدی و پیش از آن حضرت وکیل حضرت امام هادی نیز بود فرمودند: این ابو عمرو راستگوی امین است. او مورد اعتماد گذشتگان و در حال مرگ و زندگی مورد اعتماد من میباشد، پس هر چه او به شما میگوید از جانب من میگوید و هر چه به شما برساند از جانب من به شما رساندهاست (1).
شیخ صدوق اسامی دوازده تن از وکیلان و نایبان حضرت مهدی علیه السلام در زمان غیبت صغری را ذکر نموده و سید محمد صدر نیز به استناد آنچه در منابع تاریخی و کتابهای رجالی آمده است نام شش تن دیگر را به این دوازده تن اضافه نموده است (2)، حضرت امام زمان علیه السلام مستقیماً به انتصاب این افراد مبادرت نموده و در رابطه با این مطلب اطلاعیههایی را که به توقیع معروف است صادر مینمودند. همچنین به وسیلۀ همین توقیعات، از کسانی که ادعای وکالت نموده و در واقع از وکیلان آن حضرت نبودند نفی وکالت مینمودند (3).
البته در زمان غیبت صغری، نسبت به زمان حضرت امام حسن
عسکری علیه السلام در سازمان وکیلان تغییری مهم روی داد و آن تغییر این بود که حضرت مهدی علیه السلام منصب جدیدی در این سازمان به وجود آوردند؛ آن منصب، تعیین وکیل خاص یا سفیر عام میان آن حضرت و مؤمنان بود. و این منصبی بود که در زمان ائمه گذشته نیازی به آن نبود، چرا که در زمان سابق امام، ظاهر و آشکار بود و همۀ وکیلان میتوانستند به هر صورت شده با امام علیه السلام ارتباط برقرار نمایند، پس نیازی به وکیل و نایب خاصی که از آن حضرت نیابت نماید نبود. اما عدم ظهور امام علیه السلام در زمان غیبت صغری، ایجاد این پست مهم را در این سازمان اقتضا میکرد تا چنین شخصی مرجع خاص مؤمنان باشد؛ مؤمنانی که در زمان سابق به داشتن یک امام آشکار در یک عصر عادت کرده بودند.
تعیین این وکیل خاص و یا سفیر خاص از جانب حضرت مهدی علیه السلام به صورت مستقیم صورت میگرفت و عادتاً به وسیلۀ صدور یک توقیع که به صورت مستقیم تبلیغ و ارائه میگردید به انجام میرسید. چنانکه دربارۀ وکیل اول این کار انجام شد و در بعضی موارد وکیل بعدی از طریق اعلام وکیل سابق مشخص میگردید.
رهبران شیعه در عصر غیبت صغری و اصحاب چهارگانۀ حضرت مهدی علیه السلام که در طول دوران غیبت صغری متولی این پست مهم بودند از این قرارند: عثمان بن سعید عمری؛ همان که دانستیم وکیل حضرت امام هادی، امام عسکری، و سپس حضرت امام زمان علیه السلام بوده است، پس از او پسرش عمرو بن عثمان، جانشین او گردید، پس از وی حسین بن روح و آخرین این سفیران خاص یا نواب اربعه علی بن محمد سمری -رضی الله عنهم اجمعین -بوده است.
حضرت مهدی علیه السلام همۀ فعالیتهایی را که این سفیران از طرف آن حضرت به انجام میرساندند، حتی در رابطه با پاسخگویی به سؤالات عقیدتی مؤمنان که شاید خود این سفیران هم میتوانستند با دانش خود به آن پاسخ گویند، به صورت دائم و مستقیم نظارت و راهنمایی داشته است؛ این کار به فعالیتهای این نایبان و سفیران رنگ و وجهۀ شرعی میداده است. این مطلب را میتوان از روایاتی چند دریافت. مثلاً روایتی که شیخ طوسی در کتاب غیبت در ضمن حدیثی طولانی در رابطه با جواب دادن سفیر سوم امام زمان علیه السلام حسین بن روح به سؤالی عقیدتی که یکی از مؤمنان در رابطه با شهادت حضرت امام حسین علیه السلام از او کرده بود، نقل میکند؛ آنجا که از راویِ حدیث، محمد بن ابراهیم که خود در مجلسی که حسین بن روح به این سؤال پاسخ داده بود حضور داشته، چنین نقل میکند: محمد بن ابراهیم بن اسحاق -رضی الله عنه -گوید: فردای آن جلسه، به نزد ابوالقاسم حسین بن روح قدس سره بازگشتم و در دل میگفتم: آیا او پاسخ سؤال دیروزی را از پیش خود داده است؟ هنگامی که به نزد او وارد شدم، بدون اینکه سخنی بگویم به من گفت: ای محمد بن ابراهیم اگر از آسمان به زمین پرت شوم و پرندگان آسمانی مرا بربایند یا بادی سهمگین مرا به مکانی دور بیندازد برای من دوست داشتنیتر است از این که در دین خدا به رأی و نظر خود تکلّم نمایم، بلکه هر چه میگویم از اصل و حجّت خداوند - که صلوات و سلام خدا بر او باد - شنیده شده است (1).
پیدا است که همان اوضاع سیاسی که بر امام زمان علیه السلام واجب کرد تا پسِ
1) (1)) . غیبت طوسی/ 198 -199.
پردۀ غیبت برود، هیچگاه اجازه نمیداد تا فعالیت وکیلان آن حضرت نیز به صورتی کاملاً علنی به انجام برسد به همین دلیل، شرط اول در انتخاب وکیلان و به خصوص نایبان خاص، این بود که از نظر کتمان اسرار و عدم افشای مکان و بلکه وجود حضرت امام زمان علیه السلام دارای التزام بالایی باشند و شاید به عنوان مثال، انتخاب حسین بن روح برای نیابت خاصه علیرغم وجود اشخاصی که دارای دانش و وجاهت بیشتری نسبت به او در میان اصحاب بودند، از به همین دلیل باشد (1).
حضرت امام زمان علیه السلام با تثبیت سازمان وکالت و نیابت خاصه در دورۀ غیبت صغری، در واقع مقدمهای برای ارجاع مؤمنان در دوره غیبت کبری به نایبان عام ایجاد نمودند.
نایبان عامی که روایات، ویژگیهای کلی آنها بیان داشته و امام علیه السلام نیز مردم را به مراجعه به آن ها در زمان غیبت کبری دستور داده بود. آن حضرت در زمان غیبت صغری با تعیین اشخاصی که آن صفات در آنها یافت میشد زمینۀ این کار را فراهم آوردند، چرا که امت با دیدن این اشخاص به عنوان نمونه متوجه میشدند که چه جور کسانی لیاقت و شایستگی نیابت عام حضرت امام زمان علیه السلام را در غیبت کبری دارند و در آن زمان به سراغ افرادی نظیر این افراد میرفتند، به عبارت دیگر تجربۀ نیابت نایبان خاص که نمونههایی تعیین شده از جانب امام معصوم علیه السلام بودند مشروعیت رجوع به نایبان عام امام در زمان غیبت کبری را برای امت روشن کرده و از جهت دیگر با ارائۀ نمونۀ اشخاص دارای این صفات، ملاکی برای تعیین صلاحیت و یا عدم صلاحیت مدعیان
1) (1)) . غیبت طوسی/ 240.
نیابت امام در زمان غیبت کبری ایجاد مینمود تا برای تعیین وجود صفاتی که نصوص شرعیه به عنوان شرایط نیابت از امام ذکر نمودهاند از آن مدد جویند.
اقدام برای اثبات وجود امام علیه السلام و شناساندن وکیلان آن حضرت به شیعیان، گاه به درز کردن بعضی از اخبار به دستگاه حکومتی منجر میگردید که در چنین مواردی امام علیه السلام خود برای حفاظت از سازمان وکیلان وارد عمل میشدند تا نقش مطلوب این سازمان در زمان غیبت صغری حفظ شود به عنوان مثال، ثقةالاسلام کلینی در کتاب کافی از حسین بن حسن علوی نقل میکند که گفت: «مردی از ندیمان «روزحسنی» (1)و شخص دیگری که همراه او بود به وی گفتند: این همان کسی است که اموال را برایش جمع میکنند و دارای وکیلانی است. سپس نام همۀ وکیلان امام زمان را در شهرهای مختلف برشمرد این مطلب به گوش وزیر، عبیدالله بن سلیمان رسیده او قصد دستگیری آنان را نمود خلیفه گفت: بگردید و ببینید این مرد کجا است؟ چرا که این مسأله بسیار مهم است عبیداللّٰه بن سلیمان پاسخ داد: آیا همه وکلا را دستگیر کنیم؟ خلیفه پاسخ داد: نه اما گروهی ناشناس را با مقداری پول به نزد آنها میفرستیم، هر کس از این افراد پول گرفت او را دستگیر میکنیم راوی گوید در همان روزها نامهای از وجود مقدس امام زمان علیه السلام به همۀ وکیلان صادر گردید که از آن تاریخ از هیچ کس پولی دریافت نکرده، از قبول آن امتناع کنند و وکالت آن حضرت را انکار کنند. راوی گوید: آنان مردی را به نزد محمد
1) (1)) . والی منطقۀ عسکر که در بعضی از نسخهها به نام بدرحسنی هم آمده است.
بن احمد فرستادند که او را نمیشناخت. آن مرد با وی خلوت کرد و به او گفت من مالی دارم که میخواهم به دست صاحب الزمان برسانم، محمد به او گفت:
اشتباه آمدهای من در این رابطه هیچ چیز نمیدانم، آن مرد دائم در صدد دلجویی و ایجاد روابط دوستانه با محمد بن احمد بود، اما محمد همواره خود را به نادانی میزد. آنان، جاسوسان خود را در میان همه وکلا پراکنده ساختند اما همۀ وکیلان از گرفتن پولهایی که برایشان میآمد خودداری میکردند» (1).
از روایاتی که در رابطه با سیرۀ امام زمان علیه السلام در زمان غیبت کبری وارد شده استفاده میشود که تلاشهای حضرت امام زمان علیه السلام در جلوگیری از آزار و اذیت و ترور دستگاه حکومتی عباسی -چنان که در فقرۀ قبل دیدیم -تنها در رابطه با وکیلان نبوده است بلکه تلاشهای آن حضرت در این زمینه شامل حفاظت از سایر مؤمنان در برابر ستم دستگاه عباسی نیز بوده و این سنّت ثابتی در سیرۀ پدران بزرگوار آن حضرت بوده است؛ آنان همگی در حد توان خود در رعایت حال مؤمنان و برگرداندن آزار و ناراحتی از آنان تلاش نمودهاند.
از نمونههای رعایت حال مؤمنان در این راستا روایتی است که کلینی در کافی آن را از علی بن محمد نقل مینماید که گفت: «توقیعی از ناحیۀ مقدسۀ امام زمان علیه السلام صادر شد و در آن، شیعیان را از زیارت مقابر قریش و حیره نهی میکرد. پس از چندی وزیر باقطائی را خواست و به او گفت: بنی فرات و برسیان را ملاقات کن و به آنها بگو مقابر قریش را زیارت نکنند چرا که خلیفه دستور داده است بر آن مقابر نگهبان گذاشته و هر کس به زیارت آنها برود دستگیر شود» (2).
توجه امام به شیعیان و مؤمنین، حتی شامل برآوردن نیازهای شخصی و اجتماعی، اصلاح در میان آنان، دعا برای آنان و پشتیبانی نمودن از آنها به وسیلۀ سفارشهای تربیتی و جواب دادن به سؤالات دینی و آموزش ادعیه و...
به آنان بوده است که منابع تاریخیِ مخصوص به این دوران، همۀ آنها را ثبت نمودهاند (1).
در بخش بعدی دو نمونه از فعالیتهای امام علیه السلام را در این برهه، برای تحقق یافتن اهداف مذکور ذکر خواهیم نمود این دو حرکت، صدور توقیعات و دیدار با مؤمنان است.
منابع تاریخی که سیره حضرت مهدی(عجل الله فرجه) را به رشتۀ تحریر در آوردهاند، آکنده از متن بسیاری از نامهها و بیانیههایی است که آن حضرت در زمان غیبت صغری صادر فرموده و به توقیعات معروف شده است. صدور این نامهها و بیانیهها خود از دلایل وجدانی محسوسی است که دلالت بر وجود آن حضرت و قیام آن حضرت به مسئولیتهای امامت در زمان غیبتش دارد (2).
توقیعات یکی از وسایل اتصال و ارتباط امام با مؤمنان و رساندن راهنماییها و ارشادات آن حضرت به آنان بوده است؛ چرا که اوضاع زمانۀ غیبت چنان سخت و شدید بوده که ارتباطات مستقیم را بسیار محدود میکردهاست. از عواملی که باعث جا افتادن و تأثیر گذاری بیشتر این نامهها در
میان شیعیان و مؤمنین گردید زمینه سازی قبلی امام زمان و پدران بزرگوار آن حضرت علیهم السلام برای این مطلب بوده است خصوصاً در زمان حضرت امام کاظم علیه السلام که قسمت زیادی از مدت امامت خود را که حدود سی و پنج سال بوده است در زندانهای بنی عباس و یا تحت کنترل و مراقبت شدید آنان و نیز آزار و اذیت شدید اصحاب، گذرانده بود. آن حضرت همواره برای ارتباط با مؤمنان و جواب دادن به سؤالات دینی آنها و رساندن دستورات و ارشادات به آنان از طریق ارسال نامههایی اقدام مینمودند که حتی در هنگام زندانی بودن آن بزرگوار نیز هیچگاه قطع نمیشد و از طریق وسایل و راههایی ابتکاری و به وسیلۀ اشخاصی که دستگاه جاسوسی نظام عباسی از شناختن آنان و دریافتن ولایت اهل بیت در آنان عاجز شده بود انجام میگرفت.
این کار به سبب ازدیاد کنترل و مراقبتی که دستگاه عباسی بر حضرت امام هادی و امام عسکری علیهما السلام بکار میبرد در زمان آن دو بزرگوار شدت بیشتری پیدا کرد چرا که دستگاه عباسی این دو امام بزرگوار را به شهر سامرا که پایتخت امپراطوری عباسی آن روزگار بود، آورد و آنان را مجبور به اقامت اجباری در این شهر نمود که بیشتر به دژی نظامی شبیه بوده و به همین جهت با عنوان عسکر یا پادگان نیز نامیده میشده است، اقامت اجباری این دو امام بزرگوار در این شهر آنان را در این قلعۀ نظامی، بیشتر به دو زندانی شبیه کرده بود.
به علاوۀ این شرایط سخت، تأکید این دو امام بزرگوار بر پیش گرفتن این شیوه یعنی صدور نامه برای ارتباط با شیعیان در واقع زمینه سازی مستقیمی برای غیبت فرزند بزرگوارشان حضرت مهدی عجل الله فرجه بود چرا که مؤمنان از این طریق با این اسلوب آشنا شده و به آن عادت میکردند. با این کار شبهات رفع شده و برای پذیرفتن عمل به دستوراتی که در نامهها میآمد و
تسلیم شدن در برابر مفاد این نامهها با ایمانی راسخ با مردم اتمام حجّت میگردید. به خصوص که امام زمان علیه السلام نیز همین خط را که پدر بزرگوارش در نامههای خود دنبال میکرد ادامه دادند تا ایمان را به صورت گستردهتری در دلهای مؤمنان تثبیت نموده و راه را برای سوء استفاده گران ببندد (1).
قسمتی از این توقیعات در جواب سؤالاتی که از جانب مؤمنان از طریق نواب اربعه به آن حضرت میرسید صادر شده است. قسمتی دیگری از این نامهها به این گونه است که خود امام علیه السلام ابتداً به فرستادن نامه در رابطه با بعضی از قضایای مهمی که اتفاق میافتاد مبادرت مینمودند. مانند حمایت آن حضرت از مؤمنین یا وکلا -چنان که دیدیم -یا در رابطه با کشف از انحراف بعضی از وکیلان و یا دروغ بودن ادعای بعضی از مدعیان وکالت یا در رابطه با تعیین نایب و سفیر آینده و... .
این توقیعات، همچنین شامل همۀ نیازمندیهای مؤمنان از جمله معارف حق اسلامی و احکام مختلف اسلامی در شئون زندگی عقیدتی، فقهی، تربیتی،اخلاقی، ادعیه و سایر احتیاجات امت اسلام در عصر غیبت، همچون ارجاع مردم به فقیهان عادل و تأکید بر استمرار سرپرستی آن حضرت نسبت به امت در غیبت، همچنین تعیین علایم ظهور و چیزهای دیگری بود که در بخش آینده به بعضی از نمونههای آن اشاره خواهیم کرد و با آنها آشنا خواهیمشد. در بعضی از این توقیعات هم نمونههایی تطبیقی برای استنباط حکم شرعی از احادیث منقول وجود داشت تا امت را بر فرایند اجتهاد در عصر غیبت کبری آگاه نموده و تمرین دهد (2)، در یک کلام میتوان گفت که
این توقیعات از یک جهت وسیلهای برای رهبری کردن مؤمنان و حفظ کیان آنان بوده و از جهت دیگر وسیلهای برای تکمیل نیازمندیهای مؤمنان در عصر غیبت و بیان حقایق و احکام اسلام بوده است.
مصادر روایی معتبر، بسیاری از روایات را نقل نمودهاند که از دیدار مؤمنان با حضرت مهدی علیه السلام در زمان غیبت صغری حکایت دارد. هیچ یک از کتابهایی که در رابطه با تاریخ ائمه یا تاریخ حضرت مهدی(عجل الله فرجه) تألیف گشته است، خالی از تعدادی از این روایات نیست. شیخ صدوق، آماری را از تعداد دیدارهای مردم در جای جای عالم اسلام با آن حضرت، از محمد بن ابی عبدالله نقل مینماید و طبق این آمار، تعداد اشخاصی که در آن زمان به محضر امام زمان علیه السلام رسیدهاند 86 نفر میباشند. میرزای نوری این تعداد را به 304 تن ارتقا داده و به روایاتی که در منابع معتبر وارد شده استناد نمودهاست (1)و در میان این روایات، بسیاری با سندهای صحیح ذکر شدهاند و قسمت عمدۀ این اشخاص در زمان غیبت صغری و بعضی از آنان نیز در زمان حیات پدر بزرگوارش حضرت امام عسکری علیهما السلام به محضر آن حضرت شرفیاب شدهاند. البته این روایات به خصوص در رابطه با کسانی است که آن حضرت را دیده و شناختهاند نه کسانی که آن حضرت را دیده ولی نشناختهاند.
از این روایات، استفاده میشود که خود حضرت مهدی علیه السلام در بسیاری از حالات برای دیدار با مؤمنان مبادرت نموده و به دست آن حضرت معجزات و
1) (1)) . النجم الثاقب/ 208 -210 چاپ علمیۀ اسلامیه.
دلایل امامت آشکار میشده است؛ به گونهای که آنان را به ایمان به امامت آن حضرت راهنمایی نموده وجود و امامت آن بزرگوار را بر آنان ثابت میکرده است؛ این مطلب همان است که در دیدار با عیسی جوهری که در سال 268 هجری قمری در منطقه صابر در نزدیک مدینه منوره با آن حضرت ملاقات نموده است به آن تصریح شده است؛ آن جا که آن حضرت در پایان دیدار و بعد از ارائه دلایل و براهین یقین آور در رابطه با هویتش به او فرمودهاند:
«یا عیسی ما کان لک أن ترانی لولا المکذِّبون القائلون بأین هو؟ ومتیٰ کان؟ وأین ولد؟ ومن رآه؟ وما الذی خرج إلیکم منه؟ وبأیِّ شیء نبّأکم؟ وأیَّ معجز أتاکم؟ أما واللّٰه لقد دفعوا أمیر المؤمنین مع مارووه وقدَّموا علیه، وکادوه وقتلوه، وکذلک آبائی علیهم السَّلام ولم یصدِّقوهم ونسبوهم إلیٰ السحر وخدمة الجنِّ إلیٰ ما تبیّن»؛
ای عیسی اگر تکذیب کنندگانی که همواره میگویند او کجاست؟ کی به وجود آمده؟ کجا به دنیا آمده؟ چه کسی او را دیده؟ چه چیزی از جانب او به سوی شما آمده؟ و او شما را به چه چیزی خبر داده؟ و چه معجزهای برای شما آورده است؟ تو به ملاقات با من نایل نمیآمدی، به خدا سوگند که مردم، با وجود روایات بسیاری که در رابطه با امیرالمؤمنین علیه السلام از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده و حضرتش را میشناختند، آن بزرگوار را از مقام و منزلتی که داشت دفع نموده و با آن حضرت مبارزه کرده و او را به قتل رساندند. همچنین سایر پدران من: به همین سرنوشت گرفتار آمده این مردم آنان را تصدیق نکردند و به آنها نسبت سحر و خدمت جن و غیره دادند که بر همه آشکاراست.
ای عیسی اولیای ما را از آنچه که دیدی با خبر گردان، اما بر حذر باش که این خبر را به دشمنان ما نرسانی که این مقام از تو سلب خواهد گردید.
به آن حضرت عرضه داشتم: ای مولای من دعا کن تا من در این راه ثابت قدم بمانم.
آن حضرت فرمودند: اگر خداوند به تو ثبات قدم عنایت نکرده بود مرا نمیدیدی، اکنون پیروزمندانه به سمت کار و مأموریت خود برو.
من در حالی که بسیار حمد و سپاس خداوند متعال را به جای میآوردم از نزد آن حضرت خارج شدم» (1).
از روایاتی که درباره تشرف به دیدار آن حضرت در زمان غیبت صغری وارد شده آشکار میشود که آن حضرت در خلال این دیدارها به بر آوردن نیازهای مؤمنین نیز مبادرت میورزیده و در این زمینه سنّت پدران پاک و بزرگوار خود علیهم السلام را ادامه میداده است. چه اینکه آن حضرت در خلال همین دیدارها به توضیح بعضی از قضایا و مسائل عقیدتی مرتبط با غیبت کبری پرداخته و راهنماییهای تربیتی و دعاهایی را در اختیار مؤمنان قرار میداده که از طریق سنّت روایت شده، به غیبت آن بزرگوار مربوط بوده، ارتباط مردم با آن حضرت را محکم نموده، به دستاوردهایی که به زودی خداوند متعال به آن حضرت عنایت خواهد کرد و در هنگام ظهور به دست آن حضرت محقق خواهد ساخت اشاره دارد.
چه اینکه از همین روایات استفاده میشود، بسیاری از مؤمنان در زمان غیبت صغری در طلب دیدار و تشرف به محضر آن حضرت کوشش و سعی بسیار مینمودهاند خصوصاً در موسم حج که آن حضرت، مطابق با روایات همه ساله در این مراسم حضور پیدا مینماید (2). بعضی از روایات نیز بر وقوع این دیدار در موسم حج دلالت نموده است چه اینکه بعضی از مؤمنان برای
دستیابی به چنین سعادتی به نواب اربعه متوسل میشدهاند و آن حضرت برای بعضی از مؤمنان مخلص اجازه چنین دیداری را میدادند به عنوان مثال شیخ طوسی در کتاب غیبت چنین روایت کرده است:
محمد بن یعقوب مرفوعاً (1)از زُهری روایت کند که گفت: من سخت در طلب دیدار آن حضرت بودم و بارها به همین منظور به سفر حج رفتم و مال بسیاری در این راه صرف نمودم. پس نامهای به عمری نوشته و در خدمت و همراهی او در آمدم و پس از آن از عمری در رابطه با صاحب الزمان سؤال نمودم. وی به من گفت: راهی برای رسیدن به این مطلب وجود ندارد. من در برابر او خضوع و التماس کردم. وی به من گفت: فردا صبح اول وقت به نزد من بیا، من در همان ساعت که او گفته بود به نزدش رفتم او به استقبال من آمد به همراه او جوانی بسیار نیکو صورت و خوشبو و در هیأت تجار بوده و مانند تجار در آستین خود چیزی داشت.
هنگامی که به او نگاه کردم به عمری نزدیک شده و عمری به من اشارهایکرد .من به نزد آن جوان رفته و از او سؤال کردم و او پاسخ همۀ سؤالهای مرا داد. سپس حرکت کرد تا داخل خانه شود، خانهای که ما به آن چندان اهمیتی نمیدادیم. عمری به من گفت: اگر سؤال دیگری داری بپرس؛ چرا که بعد از این دیگر او را نخواهی دید. من رفتم تا از او سؤال کنم. اما وی کلام مرا نشنید و داخل خانه شد و با من سخنی نگفت جز اینکه گفت: هر کس نماز عشا را آن قدر به تأخیر بیندازد که ستارههای آسمان طالع گردد و نماز صبح را آنقدر به تأخیر بیندازد که ستارههای آسمان دیده نشوند ملعون ملعون است» و داخل خانه گردید (2).
شش روز قبل از وفات نایب چهارم حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه - توقیعی از جانب آن حضرت، برای مؤمنان صادر گردید که در آن، به پایان رسیدن غیبت صغری -و دوران نایبان خاص که مستقیماً از جانب امام زمان تعیین میشدند -و شروع غیبت کبری اعلام گردید. متن این توقیع چنیناست:
«بسم اللّٰه الرحمن الرحیم، یاعلی بن محمد السمری، أعظم اللّٰه أجر إخوانک فیک فإنک میت ما بینک وبین ستة أیام، فأجمع أمرک ولا توص الیٰ أحد فیقوم مقامک بعد وفاتک. فقد وقعت الغیبة التامة. فلا ظهور إلّابإذن اللّٰه تعالیٰ ذکره وذلک بعد طول الأمد وقسوة القلب وإمتلاء الارض جوراً. وسیأتی لشیعتی من یدّعی المشاهدة ألا فمَن ادعیٰ المشاهدة قبل خروج السفیانی والصیحة فهو کذّاب مفتر ولا حول ولا قوة إلّاباللّٰه العلی العظیم»؛
بسم الله الرحمن الرحیم ای علی بن محمد سمری؛ خداوند متعال برادران تو را در مصیبت تو صبر دهد و اجر عطا نماید. تو پس از شش روز از دنیا خواهی رفت، پس به کارهای خود سر و سامان ده و در رابطه با جانشین خود به هیچ کس وصیت نکن که پس از مرگت مسئولیت تو را به عهده بگیرد. چرا که غیبت تامّه واقع شده است. و جز به دستور و اجازه خداوند متعال ظهوری نخواهد بود. و این بعد از زمانی طولانی خواهد بود که دلهای مردم در آن قساوت گرفته و زمین از ظلم و جور پر شود. به زودی کسانی به سراغ شیعیان من خواهند آمد که ادعای مشاهده و دیدار مرا خواهند نمود آگاه باشید که هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه ادعای مشاهده نماید او دروغگو و افترا زننده است و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم (1).
1) (1)) . کمال الدین/ 516، غیبت طوسی/ 242.
این آخرین توقیعی بود که در زمان غیبت صغری از حضرت امام زمان علیه السلام صادر گردید و این توقیع به مثابۀ اعلام به ثمر رسیدن فعالیتهای آن حضرت در غیبت صغری است و اینکه اهداف مورد نظر از غیبت صغری همه محقق شده و این مرحله که زمینه ساز غیبت کبری بوده به پایان رسیده است. در زمان غیبت صغری دلایل و بینات اثبات وجود و امامت آن حضرت و صحّت غیبت کبری از خود آن حضرت به صورت مستقیم و یا از طریق سفیران و نایبان آن حضرت به صورت کافی و کامل ظاهر شده بود. و تمام این بینات و دلایل به وسیلۀ تعدادی از علمای سرشناس در همین دوران به رشتۀ تحریر و تدوین در آمده بود (1)، و برای امت اسلام و مؤمنان و شیعیان کیفیت انتفاع و بهره مندی مردم از وجود امام زمان علیه السلام در غیبت و همچنین کیفیت رسیدگی آن حضرت نسبت به کارها و زندگی مردم مسلمان از پشت پردههای غیبت واضح و آشکار شده بود، آن حضرت در زمان غیبت صغری مردم را به رجوع به فقیهان در مسائل نوظهور و حوادث پیش آمده دستور داده و تصریح کرده بودند که وجود آن حضرت امان اهل زمین میباشد (2).
آخرین نکتهای که سزاوار است به آن اشاره کنیم این است که با پایان غیبت صغری نسلی از شیعه که معاصر با زمان ظهور ائمه علیهم السلام بوده و به دیدن
1) (1)) . به عنوان مثال میتوان به کتاب کافی تألیف شیخ کلینی رحمه الله که از مهمترین منابع فرهنگ و میراثاهل بیت علیهم السلام در زمینۀ عقیدتی و فقهی میباشد اشاره نمود که تدوین این کتاب در خلال غیبت صغری به انجام رسیده است چرا که شیخ کلینی رحمه الله در سال 329 هجری قمری از دنیا رفته که همین سال، سال وفات آخرین نایب خاص امام زمان علیه السلام ، شیخ سمری میباشد یعنی سال پایان غیبت صغری.
2) (2)) . آن حضرت به این مطلب در توقیعی که در جواب سؤالات اسحاق بن یعقوب صادر فرمودند به این مطلب تصریح نمودهاند ر.ک کمال الدین/ 483، غیبت طوسی/ 176.
ائمه علیهم السلام عادت کرده بودند به پایان رسیده، نسل جدیدی از شیعیان به وجود آمده بود که با زمان غیبت آشنایی کامل و به آن عادت داشتند؛ این نسل با تفکر رهبری نایبان امام زمان خو گرفته بودند و به همین خاطر امت اسلام برای داخل شدن در عصر غیبت کبری آمادگی لازم را پیدا کرده بود (1).
1) (1)) . تاریخ الغیبه الصغری/ 430 -654 در همین منبع توضیحات مهمی در رابطه با متن آخرین توقیع حضرت امام زمان علیه السلام خطاب به شریف ثمری آمده است.
بخش نخست
غیبت کبرای امام مهدی علیه السلام و علل آن
بخش دوّم
اقدامات امام مهدی علیه السلام در غیبت کبری
بخش سوّم
تکالیف دوران غیبت کبری
هدف کلی فعالیت حضرت مهدی علیه السلام در دوران غیبت کبری مواظبت از امت اسلام و آماده کردن این امت برای مرحلۀ ظهور، قیام به مأموریت بزرگ نابودی ظلم و جور، برپایی دولت عدل الهی در سرتاسر زمین و تأسیس جامعه خالص توحیدی بوده است که در رابطه با همۀ این مسائل در بخشی که مربوط به سیرۀ آن حضرت پس از ظهور میباشد، به تفصیل سخن خواهیم گفت.
به عبارت دیگر مدار کلی سیرۀ آن حضرت در غیبت کبری زمینه سازی برای ظهور میباشد این زمینه سازی در مسائلی همچون مراقبت و محافظت از ایمان مردم و حفظ و محکم کردن فعالیتها و نوسازی آنها در طول نسلهایی که یکی پس از دیگری معاصر با آن حضرت میباشند و همچنین حفظ رسالت خاتم اسلام از تحریف میباشد. به علاوه این که آن حضرت در این دوران به سایر مأموریتها و مسئولیتهای امامت خود در حد توان اقدام مینمایند، اگر چه همۀ این کارها با شیوههایی مخفیانهتر از حالت غیبت صغری به وجود میپیوندد و با همین کارهاست که بهره مندی مردم از وجود آن حضرت مانند بهرهمندی زمین از آفتاب پشت ابر میباشد.
این هدف عام از سیرۀ آن حضرت در این غیبت کبری است که به روشنی
از روایاتی که در رابطه با فعالیت آن حضرت در غیبت کبری وارد شده، ملاحظه میگردد.
قبل از داخل شدن در بحث و آوردن نمونههایی از این فعالیتها، به بعضی از مواردی که احادیث شریف در رابطه با علت و اسرار غیبت بیان کردهاند نگاهی کلی میاندازیم، زیرا روشن است که زمینه سازی برای ظهور با از بین بردن سببهای غیبت میسر میگردد به همین جهت شناختن اسباب غیبت میتواند روشن گر طبیعت فعالیتهای حضرت مهدی علیه السلام در زمان غیبت باشد.
مجموعهای از احادیث شریف علل پیدایش غیبت را بیان نمودهاند. ابتدا نمونههایی از این روایات را برای استناد به عللی که این روایات به آن اشاره دارند ذکر مینماییم. البته برای هر نمونه از این روایات نظایر بسیاری موجود است که محدثان، آنها را با سندهای متعدد روایت نمودهاند:
1 . سُدیر از پدرش از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود:
قائم ما غیبتی طولانی خواهد داشت.
به آن حضرت عرض کردم: یابن رسول الله به چه دلیل؟ آن حضرت پاسخ دادند: زیرا خداوند عزوجل اراده کرده است، سنّت پیامبران را در غیبتهایی که داشتهاند، در آن حضرت پیاده نماید. پس ای سدیر آن حضرت ناچار باید به اندازه تمام غیبتهایی که انبیا داشتهاند غیبت نماید که خداوند متعال میفرماید: «که قطعاً از حالی به حالی برخواهید نشست»، یعنی سنن کسانی که قبل از شما بودهاند (1).
1) (1)) . اثبات الهداة 3 / 486 -487.
عبدالله بن فضل هاشمی روایت کند که: از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: صاحب این امر به ناچار غیبتی خواهد داشت که افراد اهل باطل در طول آن غیبت به شک خواهند افتاد.
به آن حضرت عرضه داشتم: خداوند مرا فدای شما کند به چه دلیل؟
آن حضرت پاسخ دادند: به دلیل امری که به ما اجازه باز کردن آن برای شما داده نشده است .
به آن حضرت عرضه داشتم: پس وجه حکمت غیبت آن حضرت چیست؟
آن حضرت در پاسخ فرمودند: حکمت غیبت آن حضرت همان حکمتی است که در غیبت سایر حجتهای خداوند متعال بوده است. حکمت این امر جز پس از ظهور آن حضرت آشکار نمیشود هم چنان که حکمت کارهایی که حضرت خضر علیه السلام انجام داد جز پس از جدایی موسی از او بر وی ظاهر نشد، ای پسر فضل این امری از امور خداوند متعال، سری از اسرار خدا و غیبی از گنجینه علم غیب خداوند است، و از آنجا که ما میدانیم خداوند عزوجل حکیم است، تصدیق میکنیم که همۀ کارهای خداوند را نیز حکمتی است اگر چه وجه و سبب آن حکمت بر ما کشف نشده باشد (1).
به آن حضرت عرضه داشتم چرا؟
آن حضرت پاسخ دادند: از ترس و آن حضرت با دست خود به شکم خود
1) (1)) . کمال الدین/ 481، علل الشرایع 1 / 245.
اشاره نمودند، زراره گوید منظور آن حضرت ترس از کشته شدن میباشد (1).
از دیگر روایاتی که در همین رابطه ذکر شده است روایت عبدالله بن عطا از حضرت امام باقر علیه السلام است وی گوید: «به آن حضرت عرضه داشتم شیعیان شما در عراق بسیارند، به خدا سوگند که در میان اهل بیت شما کسی به مانند شما نیست، پس چگونه است که شما قیام نمیکنید؟
آن حضرت به من فرمودند: ای عبدالله بن عطا! گوش به حرف نادانان دادهای، به خدا سوگند که من آن کس که باید قیام کند و زمین را پر از عدل و داد کند نیستم.
عبدالله گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: پس او چه کسی است؟
آن حضرت پاسخ دادند: به دنبال کسی باشید که ولادت او از چشمان مردم مخفی باشد؛ چنین شخصی صاحب شما است ؛ همانا از ما اهل بیت کسی نیست که در میان مردم انگشت نما شود و زبان زد خاص و عام گردد مگر اینکه از در اثر ستم یا حسادت کشته میشود (2).
«به حضرت امام صادق علیه السلام عرض کردم یا کسی به آن حضرت عرض کرد:
خداوند خیرت دهد آیا حضرت علی در دین خدا قوّی و پر قدرت نبود؟
آن حضرت فرمودند: چرا
آن مرد گفت: پس چگونه مردم بر او غالب آمدند و چگونه نتوانست آنان را از این کار باز دارد و چه چیز او را از این کار بازداشت؟
آن حضرت پاسخ دادند: آیهای از کتاب خداوند عزوجل او را از این کار
بازداشت.
وی گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: آن کدام آیه است؟
آن حضرت پاسخ دادند: این کلام خداوند عزوجل که فرمود: «اگر [ کافر و مؤمن ] از هم متمایز میشدند قطعاً کافران را به عذاب دردناکی معذب مینمودیم» همانا که خداوند عزّ و جل را امانتهایی مؤمن در صلب مردمی کافر و منافق میباشد. پس حضرت علی علیه السلام پدران را نمیکشت تا اینکه آن امانتها از صلب آنان خارج شود. پس هنگامی که آن امانتها از صلبها خارج شده و به دنیا بیایند بر هر کس که بخواهد پیروز شود و با او قتال میکند، همچنین قائم ما اهل بیت است که هرگز ظهور نمیکند تا هر زمانی که امانتهای خداوند عزّ و جل ظاهر گردد پس هنگامی که آن ودایع ظاهر گردید او نیز ظهور نموده و با افرادی که با وی مقابله نمایند جنگ و جهاد خواهد نمود (1).
آیا پنداشتید که داخل بهشت میشوید، بیآنکه خداوند جهادگران و شکیبایان شما را معلوم بدارد؟ (2).
دولت ما آخرین دولتها است، هیچ خاندانی نمیمانند که دولتشان پایدار گردد مگر اینکه قبل از ما به حکومت خواهند رسید، تا اینکه مردم هنگامی که سیره و حکومت ما را در
هنگام حکومت دیدهاند نگویند ما مانند روش و سیره آنان رفتار میکنیم، و این کلام خداوند عزوجل است که میفرماید:«و فرجام [ خوش ] از آن پرهیزگاران است» (1).
این مسأله، با الفاظی نزدیک به هم از بسیاری از ائمه علیهم السلام روایت شده است. از آن جمله است روایتی که از خود حضرت مهدی علیه السلام در توقیعی که در جواب مسائل اسحاق بن یعقوب صادر فرمودند آمده است:
و اما علت وقوع غیبت این است که خداوند عزوجل میفرماید:«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از چیزهایی که اگر برای شما آشکار گردد شما را اندوهناک میکند مپرسید» همانا هیچ یک از پدران من: نبود مگر اینکه بر گردن او بیعتی از طاغوت زمانش قرار داشت اما هنگامی که من خروج و قیام میکنم بیعت هیچ طاغوتی را بر گردن ندارم (3).
امام زمان -عجّل اللّٰه فرجه -در اولین نامۀ خود به شیخ مفید این گونه مرقوم فرمودند: مادام که حکومت و دولت دنیا در دست فاسقان است، ما -به حسب آنچه خداوند متعال به ما نمایانده و صلاح حال ما و شیعیان ما در آن است -در مکانی دور از مساکن ظالمان و ستمگران بسر میبریم (4).
آن حضرت در دومین نامۀ خود به شیخ مفید آوردهاند:
«ولو أن أشیاعنا - وفقهم اللّٰه لطاعته - علیٰ اجتماع من القلوب فی الوفاء بالحمد علیهم، لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا، ولتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا علیٰ حق
المعرفة وصدقها منهم بنا فما یحبسنا عنهم إلّاما یتصل بنا مما نکرهه ولا نؤثره منهم...»؛
پس اگر شیعیان ما -که خداوند آنها را به طاعت خود موفق دارد -با همدلی، بر عهد و پیمانی که بر عهدۀ آنان است وفا کنند، برکت دیدار ما از آنان به تأخیر نمیافتد و به زودی سعادت مشاهدۀ ما با شناخت صادقانه به آنها خواهد رسید.
اما اخبار ناراحت کنندهای که از شیعیان خود توقع آن را نداریم از آنها به ما میرسد و سعادت دیدار ما را از آنان سلب مینماید... (1).
اینها نمونههایی از روشنترین احادیث شریفی بود که در رابطه با علل و اسبابی که برای غیبت ذکر شده روایت شده بود. البته در میان این روایات نیز در ذکر علل غیبت تداخل وجود داشت که ما در ضمن نقاط هشتگانۀ آینده به این نکات اشاره خواهیم نمود:
حکمت خداوندی در تدبیر امور مخلوقات اقتضا کرد تا حضرت مهدی علیه السلام در پس پرده غیبت پنهان شود و حکمت این امر همان حکمتی بود که در امتهای گذشته نیز اقتضا میکرد بعضی از پیامبران و انبیای گذشته به پس پرده غیبت بروند، و چون رسالت و دین اسلام آخرین و پایان بخش ادیان الهی میباشد، هر چه در سایر ادیان و امتها به انجام رسیده است، در این امت نیز باید محقق گردد؛ پس همان گونه که محقق شدن اهداف دیگر رسالتهای آسمانی، به دلیل عدم استعداد امتهای پیشین مستلزم غیبت
1) (1)) . احتجاج 2 / 325، و به نقل از آن، معادن الحکمة 2 / 306، بحارالانوار 35 / 176.
بعضی از پیامبران آنها بود، در امت اسلام نیز وضعیت به همین منوال میباشد.
زیرا تحقق اهداف شریعت خاتم اسلام اقتضا میکند که پایان بخش اوصیای این دین یعنی حضرت مهدی علیه السلام در پس پرده غیبت واقع شود تا این امت به صورت کامل برای تحقق اهداف دینی شایستگی پیدا نمایند، روشن است که این سبب، کلی است و سبب سایر غیبتهایی که در ادیان پیشین واقع شده و علل دیگری را که طوایف دیگر در رابطه با مسأله غیبت ذکر مینمایند نیز شامل میشود.
آنچه در این دسته از روایات ملاحظه میشود این است که این روایات، غیبت را از اسرار الهی دانسته و سرِّ آن را قبل از انتهای غیبت و ظهور امام، قابل کشف ندانسته، اجازه کشف آن را نمیدهند. این دسته از روایات، به همۀ اسباب و علل غیبت اشاره نمیکنند، بلکه به بعضی از علل غیبت اشاره نموده و بر این باورند که برای غیبت علل و اسباب دیگری نیز وجود دارد که کشف آنها قبل از ظهور لااقل برای همه مردم صلاح نیست. اما ایمان به غیبت فرع ایمان به حکمت خداوند متعال است که هیچگاه کاری که صلاح بندگان در آن نباشد انجام نمیدهد.
چنان که در غیبت پیامبران خدا همچون موسی عیسی و دیگران ترس از کشته شدن به دست دشمنان، عاملی اساسی در وقوع غیبت بوده، بسیار روشن است که در رابطه با حضرت مهدی علیه السلام هم که دستگاههای حکومت عباسی - چنان که دیدیم -سعی وافری در به شهادت رساندنش داشتند، این دلیل به شکل کامل صادق بوده و حداقل در دورۀ غیبت صغری، دلیلی بر اصل وقوع
غیبت است.
پیدا است که مقصود از غیبت، حفظ وجود امام میباشد که حجّت خداوند بر مردمان است. تا بدین وسیله، زمین خداوند از حجّت قائم الهی خالی نماند؛ هدایتگری که مردمان را به فرمان خداوند هدایت کند.
اما با وجود اینکه پدران پاک امام زمان علیه السلام همگی حجّت خدا بر مردمان بودند و همۀ آنان نیز با تهدید قتل و دشمنی از جانب حکومتهای زمان خود روبرو بوده و عملاً نیز به وسیلۀ شمشیر یا سم به شهادت رسیدند (1)چه سرّی بود که غایب شدن از چشم مردم تنها به امام دوازدهم اختصاص یافته است؟.
جواب این سؤال بسیار روشن است چرا که آن حضرت -که خداوند در فرج و ظهورش تعجیل نماید -پایان بخش ائمۀ معصومین است و او است که به برپا نمودن دولت جهانی اسلام مکلف شده است، وی همان کسی است که خداوند عزّ و جل با دستان پر توان او وعدۀ خود را برای اظهار اسلام و برتری بخشیدن این دین بر همۀ دینها و به میراث رساندن زمین برای صالحان، وفا میکند، پس ناچار باید وجود نازنینش حفظ شود تا این مأموریت بزرگ را به انجام برساند. مضافاً به اینکه حکومت عباسی به جهت اینکه به همین نکته آگاهی دقیق داشتند شدیداً سعی کردند تا آن حضرت را حتی در گهواره به قتل برسانند تا مأموریت بزرگ اصلاحی آن بزرگوار ناکام بماند.
این علت در رابطه با غیبت کبری نیز مؤثر است چرا که تا همۀ علل و عوامل لازم برای تحقق مأموریت و هدف بزرگ امام زمان علیه السلام -همچون گرد آمدن یاران و یاوران -فراهم نیامده باشد، بیرون آمدن آن حضرت از پس پرده
1) (1)) . اعتقادات صدوق/ 99 و به نقل از آن، اعلام الوری طبرسی 2 / 297 ب 5، مسأله اول از مسائلهفت گانه در غیبت، الفصول المهمة/ 272.
غیبت باعث قرار گرفتن آن بزرگوار در معرض خطر میباشد. زیرا حاکمان جور در هر زمانهای سعی در نابود کردن آن بزرگوار خواهند نمود و هنوز مأموریت اصلاحی بزرگان آن حضرت به اتمام نرسیده آن حضرت را خواهند کشت؛ کاری که با پدران بزرگوار آن حضرت انجام دادند. این مطلب بسیار واضح و روشن است و میتوان آن را از توضیحاتی که حضرت امام باقر علیه السلام در حدیث دوم برای عبدالله بن عطا بیان فرمودند به خوبی دریافت.
بیرون آمدن ذخیرههای الهی که همان مؤمنانی باشند که در صلب و نسل افراد کافر قرار دارند، عامل دیگری برای غیبت امام زمان -عجّل اللّٰه فرجه - بود. مقصود، فرصت دادن برای رسیدن آوازۀ دین حق به همۀ مردمان است تا بدین وسیله حقیقت رسالت الهی و اسلامی که امام زمان علیه السلام حامل آن است، برای همۀ مردم روشن و آشکار گردد و در نتیجه، چه بسا اشخاص منسوب به مکتبهای گمراه و نسلهای بازمانده از منحرفان، راه حق را بپذیرند و به اهداف مهدوی معتقد شده به صفوف یاوران مهدی منتظر -عجّل اللّٰه فرجه - بپیوندند.
روشن است که این علت، به صورت روشن و آشکار مستقیماً تفسیرکنندۀ سبب تأخیر ظهور آن حضرت علیه السلام بوده و به صورت غیر مستقیم این نکته را آشکار میدارد که غیبت آن حضرت، تا آن زمان فراهم شدن این عامل که از عوامل لازم و حتمی برای ظهور آن حضرت است، ادامه مییابد. چرا که ظهور آن بزرگوار همراه با آغاز فوری انقلاب جهانگیر و مأموریت اصلاحی بزرگ آن حضرت است و بلافاصله، عذاب دردناک را بر منحرفان نازل خواهد نمود.
در خلال اوضاع و شرایط سخت و ناگواری که با غیبت امام زمان علیه السلام همراه میباشد، آمادگی و پختگی لازم مردم جهان و به خصوص شیعیان، برای این امر بیشتر میگردد و آشکار است که ایمان به آن حضرت و غیبتش به خودی خود عامل مهمی در تقویت ایمان و نیز کسانی است که بر سر ایمان خود به آن حضرت پایدار ماندهاند. چرا که ایمان به غیبت، خود مرتبۀ بالایی از مقام یقین و ایمان به غیب بوده و مردم را از اسارت مادیات و محسوسات رهایی میبخشد تا تنها به آنچه میبینند ایمان نداشته باشند. آیات اول سورۀ بقره، ایمان به غیب را یکی از صفات بارز افراد پرهیزگار برمیشمارد و این احادیث، این صفت مهم اهل ایمان را به عنوان روشنترین مصداق غیب و ایمان به آن، بر ایمان به حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -در زمان غیبتش تطبیق نمودهاند. خصوصاً هنگامی که طولانی بودن این غیبت را نیز در نظر داشته باشیم (1).
به همین جهت میبینیم: این احادیث شریف مؤمنان عصر غیبت را که علیرغم همه شکها و شبهههای اعتقادی که از عدم حضور آن حضرت ناشی میشود، بر شریعت اسلام و سیرۀ مهدوی ثابت قدم و پایدار ماندهاند به شدت تعریف و تمجید مینماید.
به همین دلیل در مییابیم که نفس غیبت، یکی از عوامل آماده شدن یاوران حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -میباشد. چرا که ایمان به امام غایب،
1) (1)) . کفایةالاثر/ 56، ینابیع المودة/ 422.
موجب رسوخ ایمان به غیب در قلب مؤمنان است؛ امری که ضامن آزادی از اسارت مادیات و مشهودات است. و همین ایمان، شایستگی لازم را برای یاری حضرت مهدی علیه السلام در به ثمر رساندن مأموریت اصلاحی بزرگش به آنان اعطا میکند.
اثبات ناتوانی مکاتب فکری دیگر در به تحقق رساندن سعادت و کمال مورد نظر جامعه بشری آشکارا همه جامعه بشری را به عکس العمل مثبت نسبت به مأموریت اصلاحی بزرگ امام زمان علیه السلام وا میدارد اثبات ناتوانی آنان از این مطلب، خود موانع این تعامل مطلوب را از بین خواهد برد تا اهداف الهی که مربوط به ظهور حضرت مهدی علیه السلام میباشد ایجاد شود و مردم جامعه به مرور زمان، به شعارهای مکاتب مادی و غیر مادیِ دارایِ اصول منحرف فریفته نگردند.
حضرت امام زمان -عجّل اللّٰه فرجه -کسی است که زمین را چنان که پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد خواهد نمود؛ آن حضرت پس از اتمام حجّت کامل بر منحرفان -در خلال غیبت کبری و قبل از آن -حاکمان ستمگر و حاکمیت فساد را با شمشیر خود زایل و برطرف خواهد نمود که در نکتۀ گذشته نیز به این امر اشاره نمودیم. پس ظهور آن بزرگوار با حرکت جهادی قاطعی از جانب آن حضرت همراه خواهد بود کههیچگونه آرامش و سازشی با منحرفان در آن، راه نخواهد داشت و از همین جا لازم میآید که این
صفت در اتباع امام زمان علیه السلام نیز پیدا شده و در وقت ظهور در آنان موجود باشد و شاید مقصود احادیث شریف که میفرمایند: «تا بر گردن او بیعتی از طاغوتی نباشد» همین معنی باشد.
پیدا است که چنین نقش قاطعی باعث میشود که ظالمان و ستمگران، پیش از آغاز این حرکت و آماده شدن شرایط مناسب و تعداد لازم از انصار و یاوران آن حضرت، به شدیدترین وجه جلوی این کار را گرفته، آن حضرت را از بین برده یا حضرتش را وادار به سازش با ظالمان و ستمگران نموده او را مجبور کنند تا فعالیتهای خود را به صورت نیمه فعال در آورد؛ سیاستی پدران بزرگوارش نیز در قبال ظالمان و ستمگران از آن استفاده مینمودند. این مسأله خطرهای زیادی را در بر داشت. مانند تضعیف روحیه ظلم ستیزی در نزد مؤمنان که میدیدند امامشان که مکلف به از بین بردن کامل ظلم و ستماست، در برابر ستمگران کاملاً سکوت کرده است. به علاوه اینکه بر فرض اتخاذ این موضعگیری منفی باز هم امکان جلوگیری از فتنههای ستمگران و تلاشهای مستمر آنان برای رها شدن از دست آن حضرت و کشتن آن بزرگوار حاصل نمیگردید. در غیر این صورت، میبایست قبل از حاصل شدن عوامل لازم برای پیروزی برای انجام مأموریت خود قیام کند که این هم به معنی کشته شدن آن بزرگوار قبل از دستیابی به هدف بزرگ خود میباشد.
به همین دلیل باید قبل از تکمیل شرایط لازم برای آن حرکت اسلامی از ظهور خودداری کرده و در پس پردههای غیبت مستتر بماند تا بتواند رفته رفته به فعالیتهای خود در زمینۀ فراهم آوردن عوامل لازم برای پیروزی در مأموریت بزرگ زمان ظهور خود اقدام نماید.
این علت که در روایات به آن اشاره شده، علتی مجمل است که متضمن بیان یکی از وجوه حکمت الهی در امر به غیبت آن حضرت میباشد به این عنوان که که صلاح کار آن حضرت و مؤمنان در غیبت آن جناب است؛ شاید معنی این امر این است که در سایۀ اوضاع سخت و متضاد با اهداف نهضت مهدوی، غیبت بهترین شیوۀ ممکن برای قیام حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -به مأموریتهای امامت میباشد. هم چنان که در نکتۀ ششم نیز به آن اشاره نمودیم. شاید هم معنی اینکه صلاح شیعیان و کسانی که به وجود آن حضرت ایمان دارند در غیبت او است به این باشد که آنان به واسطۀ قرار گرفتن در شرایط غیبت امام، آفاق جدیدی از تکامل و آمادگی در میان صفوف و نسلهای پی در پی خود را فتح خواهند نمود؛ -که در نکتۀ چهارم هم به آن اشاره کردیم -تا نسلی پای به عرصۀ وجود بگذارد که بتواند از نظر کمی و کیفی قابلیت استجابت مقتضیات قیام بزرگ مهدوی را پیدا کند. شاید هم مراد از صلاح امت حفظ جان آنان از نابودی در اثر قیامِ قبل از موعد و قبل از فراهم آمدن حرکت مطلوب اسلامی یا در اثر ناتوانی آنان از یاری امام به صورت مطلوب در هنگام قیامِ بدون غیبت باشد، که نمونۀ چنین موضعگیری از جانب امت، در قیام حضرت امام حسین علیه السلام و پیش از آن، در خلافت برادر و پدر بزرگوارش، امام حسن و حضرت امیرالمؤمنین علیهما السلام به وضوح دیده شدهاست.
آخرین عاملی که در روایات به آن اشاره شده است تکمیل نشدن تعداد لازم در یاران و انصار آن حضرت برای اجرای مأموریت اصلاحی بزرگ از نظر کمی و کیفی میباشد؛ مأموریتی که محتاج تعداد کافی از اعوان و انصار با سطح بالای اخلاص نسبت به شریعت محمدی و اهداف آن، دانش لازم برای این کار و همچنین شناخت کافی از دسیسههای دشمنان میباشد. به گونهای که این یاران، دارای تجربهای جهادی باشند؛ تجربهای که برای داخل شدن در حرکتی انقلابی و قاطع بر ضدّ کفر و شرک و فسق و نفاق لازم است.
شاید هم این علت تکمیل کنندۀ علتی باشد که در نکتۀ چهارم بدان اشاره رفتهاست.
چنان که در مقدمۀ بحث اشاره نمودیم روش و سیرۀ حضرت مهدی - عجّل اللّٰه فرجه -و تحرکات آن حضرت در زمان غیبت کبری بیشتر پیرامون محور آماده سازی جامعه برای ظهور آن حضرت و تلاش در راه برطرف کردن علل موجب غیبش دور میزده است، بر همین اساس میتوان گفت: آن حضرت در دوران غیبت، در راه رشد و بالندگی امت اسلام و استفادۀ این امت از تجربیات نسلهای پی در پی؛ همچنین در راه رساندن حق به همه مردمان و کمک و تأیید کسانی که در جهت نشر اسلام ناب و حفظ آن کار میکنند کوشش مینماید. آن حضرت همواره در صدد تحقق عملیات آزمایش و گزینش نسل ظهور برای آماده شدن آنان برای این مرحله میباشد، و نیز پرده از ناکارآمدی سایر مکاتب و ناتوانی آنان در محقق کردن سعادت مطلوب بشریت بر میدارد. آن حضرت در حفظ و نگهداری روحیۀ مبارزه با ظلم تلاش کرده، اقدامات دشمنان را در جهت از بین بردن این روحیه خنثی مینمایند. آن حضرت به انجام همۀ این امور کمر همت بسته است. اما این همه با روشهایی بسیار مخفی و پنهانی به انجام میرسد که بیشتر آنها در زمان ظهور آن حضرت به چشم خواهد آمد و نقش آن حضرت در بسیاری از حوادثی که در زمان غیبت به وقوع پیوسته و همه در راه تحقق اهدافی که ذکر
کردیم بوده است در زمان ظهور آشکار خواهد گردید. حتی اقداماتی که دلیل وقوع آن را نمیدانیم و اسباب و عللی که به ذهن ما میرسد برای تفسیر آن اقدامات کافی نمیباشد.
حضرت امام مهدی علیه السلام در اولین نامهای که خطاب به شیخ مفید (علیه الرحمه) مرقوم فرمودهاند این گونه آوردهاند:
«... فإنّا نحیط علماً بأنبائکم ولا یعزب عنّا شیء من أخبارکم، ومعرفتنا بالذل الذی أصابکم مُذ جنح کثیر منکم الیٰ ما کان السلف الصالح عنه شاسعاً ونبذوا العهد المأخوذ وراء ظهورهم کأنهم لا یعلمون.
إنّا غیر مهملین لمراعاتکم، ولا ناسین لذکرکم ولولا ذلک لنزل بکم اللأواء وأصطلمکم الأعداء»؛
...همانا که ما اخبار شما را میدانیم و چیزی از اخبار و مسائل شما نیست که از ما پنهان باشد. ما میدانیم که در نتیجۀ کارهای بسیاری از شما که از رویه سلف صالح دور شده عهد و پیمانی که بستهاند پشت سر انداخته و همچون نادانان عمل مینمایند، به چه ذلت و خواری مبتلا گشتهاید.
همانا که ما هیچگاه از مراعات حال شما غافل نبوده و شما را از یاد نمیبریم و اگر چنین نبود هر آینه بلاها بر شما نازل شده و دشمنان شما را در زیر پا لگد کوب مینمودند (1).
1) (1)) . احتجاج 1 / 323، به نقل از آن معادن الحکمه 2 / 303.
حضرت مهدی علیه السلام همواره پیگیر اوضاع مؤمنان بوده و کلیۀ تحولاتی که برای آنان حاصل میگردید، در دایرۀ علم آن حضرت موجود بوده است. آن حضرت اقداماتی را که دشمنان در جهت از بین بردن شیعیان و به ضعف و سستی کشانیدن آنان انجام میدهند به خوبی دانسته و به شکلهای مختلف، اقدامات لازم را در جهت رفع خطر از شیعیان به انجام میرسانند. این مراقبت خود یکی از عوامل اساسی است که باعث حفظ پیروان مذهب اهل بیت علیهم السلام در طول تاریخ و نسلهای پیاپی شده است؛ امتی که علیرغم شدت حملاتی که از طرف دشمنان و حکومتها متوجه آن بوده و باعث ترور جسمی و فکری آن شده و علیرغم الحادی که در طول قرنهای متمادی بر ضد آنان جریان داشته، همواره زنده، سالم و پابرجا باقی مانده است. به یقین میتوان گفت که اگر مراقبت حضرت مهدی علیه السلام از امت اسلام و پیروان مذهب اهل بیت علیهم السلام نبود بدون شک این گونه ترورهای جسمی و جنگهای فکری وسیعی که تاریخ اسلام بر ضد پیروان مذهب اهل بیت علیهم السلام شاهد آن بوده، قادر بود تا این گروه را از نظر جسمی و فکری از صفحه روزگار محو و نابود سازد.
حضرت مهدی علیه السلام در زمان غیبت کبری همچنین به مسئولیت سنگین حفاظت و حراست از اسلام ناب که پرچم آن بر دوش پیروان مذهب اهل بیت علیهم السلام نهاده شده است، قیام مینماید که این خود یکی از مسؤولیتهای اساسی مقام امامت میباشد. از جلوههای پرداختنِ آن حضرت به این مسئولیت مهم در زمان غیبت، تقویت فرایند اجتهادِ دانشمندان و فقیهان و جلوگیری از اجماع و اتفاق نظر آنان بر نظریات باطل به هر طریق
ممکنمیباشد.
علامه کراجُکی در شرح و توضیح این مطلب میگوید: «روایات و نصوصی که در زمینۀ احکام موجود است از طریق راویانی به دست ما رسیده که احتمال غلط اشتباه و فراموشی بر آنها محال نیست و کسانی آنها را برای ما نقل میکنند که ممکن است بتوانند مطلب حقی را ترک یا کتمان نمایند. در این صورت هرگز نمیتوان به عدم وقوع چنین مسائلی در میان این راویان و دانشمندان اطمینان پیدا نمود. مگر اینکه شخصی معصوم در پشت این افراد وجود داشته باشد که شاهد احوال آنها و دانا به کارهای آنها بوده اگر به راه خطا رفتند، هدایتشان نموده و اگر به وادی فراموشی افتادند و یا حقی را کتمان نمودند به آنان تذکر داده و یادآوری نماید.
اگر چه امام زمان از دیدگان آنها مستتر است و آنها وی را به شخصه نمیشناسند، اما آن حضرت در میان این اشخاص موجود بوده شاهد احوال و دانا به اخبار آنان است و اگر آنان از نقل روایات منصرف شوند و یا از راه حق منحرف گردند، دیگر تقیه بر او جایز نبوده و خداوند متعال وی را آشکار ساخته و آن حضرت از بیراه رفتن و باطل آنان جلوگیری کرده حق را آشکار نموده و حجت را بر خلق اثبات میکنند» (1).
البته مراد از ظهور در اینجا ظهور عام و کلی نیست. بلکه مراد، ظهور و آشکار شدن محدود آن حضرت برای بعضی از علما و دانشمندان بوده و به مقداری است که برای آشکار کردن حق لازم باشد. این از مسائلی است که دانشمندان در باب اجماع از آن بحث کرده و دربارۀ آن تحقیق نمودهاند. به
1) (1)) . علامۀ کراجُکی، کنزالفوائد 2 / 219.
عنوان مثال علامه سید محمد مجاهد در کتاب مفاتیح الاصول مینویسد:
«... بنای ما در مسأله اجماع، بر قاعدۀ لطف است؛ قاعدهای که بر خداوند متعال ایجاب میکند تا امام و پیشوایی برای مردم برگزیند تا وی در صورت اتفاق نظر امت بر مسألهای باطل، آنان را از این اتفاق نظر باز داشته، ردّ نماید. و این از بزرگترین الطاف خداوند متعال است و حتی اگر حصول این امر از راههای آشکار ممکن نبود، خداوند متعال با اسباب پنهانی این مطلب را به انجام میرساند... وجود حضرت امام زمان علیه السلام در زمان غیبت قطعاً از الطاف خداوند به شمار میآید پس آن حضرت در زمان غیبت هر کاری را که برای هدایت امت لازم باشد به انجام میرساند؛ چرا که مقتضی برای این کار موجود و مانعی برای آن وجود ندارد. چنین لطفی قبل از غیبت نیز برای ائمه اطهار علیهم السلام ثابت بوده است. بنابراین به مقتضای اصل، به اضافۀ روایات متواتری که بر بقای آن دلالت دارد، این مسأله پس از زمان غیبت نیز بر ائمه علیهم السلام لازم و واجب است.
این مطلب در روایات متعددی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمۀ اطهار علیهم السلام با الفاظ و معانی نزدیک به هم وارد شده است، از حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: همانا که برای مبارزه با هر بدعتی که از بین برنده ایمان باشد ولیّی از اهل بیت من وجود دارد که برای دفاع از ایمان و دین مردم گمارده شده است؛ وی حق را آشکار کرده مکر و حیله حیلهگران را به خودشان باز میگرداند.
و از پیامبر اکرم و اهل بیت آن حضرت علیهم السلام روایت شده است که فرمودند:
در هر نسلی در میان امت اسلام افرادی عادل وجود دارند که تحریفِ اهل غلو، فرقه گراییِ اهل باطل و تأویل نادانان را از دین خدا نفی میکنند.
در روایت مستفیض (1)دیگری از ائمۀ اطهار علیهم السلام روایت شده است:
«إن الارض لا تخلو إلّاوفیها عالم اذا زاد المؤمنون شیئاً ردهم الیٰ الحق وإن نقصوا شیئاً تمم ذلک ولولا ذلک لالتبس علیهم أمرهم ولم یفرقوا بین الحق والباطل»؛
زمین هیچگاه از دانشمندی خالی نمیماند که اگر مؤمنان چیزی در دین خود اضافه کردند آنان را به راه حق و حقیقت باز گرداند و اگر چیزی از دین خدا کم و ناقص کردند آن را برایشان تکمیل و ترمیم نماید، و اگر چنین نبود امر مؤمنان بر آنان مشتبه گشته، فرق میان حق و باطل را نمیشناختند.
همچنین با اسناد مختلف از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که فرمود:
«اللَّهُمَّ إنک لا تخلی الارض من قائم بحجة إما ظاهر مشهور أو خائف مغمور لئلا تبطل حججک وبیناتک...»؛
خداوندا همانا که تو، برای تعطیل و باطل نشدن دلایل و بیناتت در میان جامعه، زمین را هیچگاه از امام و حجتی به پا خاسته خالی نمیکنی یا آشکار و شناخته شده و یا ترسان و پنهان...
در بعضی از نقلهای این روایت نیز آمده که آن حضرت، چنین فرمودند:
خداوندا همواره باید زمین تو، حجتی از جانب تو بر خلقت داشته باشد تا آنان را به دین تو هدایت کرده دانش دینی را به آنان تعلیم نماید تا حجت تو باطل نشود و پیروان اولیایت پس از اینکه آنان را به وسیلۀ اولیای خود هدایت نمودی گمراه نگردند. حال این امام و حجت یا آشکار است و بسیاری از مردم فرمانش را اطاعت نمیکنند یا پنهان و پوشیده است و یا
1) (1)) . مستفیض به روایتی گفته میشود که از نظر شهرت در نقل، کمتر از حد تواتر باشد.
مترصد فرصتی برای انجام وظیفه. چه اگر شخص او در حال هدایت مردم از دیدگان آنان غایب باشد، همانا دانش و آداب او به صورت غیر محسوس در دلهای مؤمنان کاشته شده و آنان به آن مسائل عمل خواهند نمود».
و در تفسیر کلام خداوند متعال که میفرماید «إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ»؛ تو فقط هشداردهندهای، و برای هر قومی رهبری است. در روایات آمده است:
همانا که مراد از بیم دهنده رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشد و در هر زمانی امام و پیشوایی از ما وجود دارد که مردم را به آنچه که پیامبر صلی الله علیه و آله از جانب خداوند آورده است هدایت و راهنمایی مینماید».
در بعضی دیگر از روایاتی که در تفسیر همین آیه از ائمۀ اهلبیت علیهم السلام آمده است چنین میبینیم.
به خدا سوگند که این منصب، تا روز قیامت از میان خاندان ما بیرون نرفته و از ما زایل نخواهد گشت.
از حضرت امام صادق علیه السلام نیز روایت است که فرمودهاند:
از روزی که خداوند متعال زمین را آفرید هیچگاه از حجت خداوند خالی نبوده است. یا آشکار و شناخته شده یا پنهان و پوشیده. و تا روز قیامت نیز هیچگاه از حجت خدا خالی نخواهد ماند. و اگر چنین نبود هیچگاه خداوند متعال در روی زمین عبادت نمیشد.
از آن حضرت سؤال شد که مردم چگونه میتوانند از امام و پیشوای پنهان و پوشیده استفاده بنمایند؟!
آن حضرت در پاسخ فرمودند: چنانکه مردم در روزهای ابری نیز از خورشید و نور و حرارت آن استفاده میکنند.
از خود حضرت امام زمان علیه السلام نیز در همین رابطه روایت شده است که فرمود: و اما کیفیت استفاده بردن مردم از من در زمان غیبتم مانند استفاده بردن مردم از
خورشید است آن گاه که ابرها از دیدگان مردم پنهانش نمایند. و همانا که من مایۀ امنیت اهل زمین هستم چرا که ستارگان نیز مایۀ امنیت و امان اهل آسمان میباشند.
اخبار و روایاتی که با همین مضمون وارد شده و بر این معنی دلالت دارند بی شمارند و مقتضای همۀ آن روایات این است که امام زمان علیه السلام در زمان غیبت، از باب لطف به مؤمنان مسائل باطل را ردّ نموده و مردم را به سوی حق هدایت مینماید. و اینکه این کار با اسباب و عوامل پنهان انجام میشود. که حدیث استفاده از خورشید پشت ابر نیز به همین مسأله اشعار دارد زیرا بدیهی است که استفاده از اسباب و عوامل آشکار در زمان غیبت منتفی است و اگر در بعضی از این روایات آمده است که آن حضرت در زمان غیبت حق را آشکار مینماید، منافاتی با مخفی بودن اسباب و عوامل این کار ندارد...» (1).
چنان که پیشتر در هنگام بحث از سازمان نیابت و سفارت از امام زمان در زمان غیبت صغری اشاره نمودیم چنین سازمانی حکم زمینه سازی برای ارجاع امت در زمان غیبت کبری به فقیهان عادل به عنوان نمایندگان امام زمان علیه السلام را داشت؛ تا آنان به عنوان یک نهاد رهبری ظاهر و پیدا از حضرت مهدی علیه السلام نیابت نمایند. آن حضرت در توقیعی که به اسحاق به یعقوب فرستاده است، امت را به مراجعه به این فقیهان فرمان دادند:
«وأما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الیٰ رواة حدیثنا، فإنهم حجتی علیکم وأنا حجة اللّٰه علیهم»؛
1) (1)) . مفاتیح الاصول/ 496 -497، باب اجماع.
در رویدادهایی که برای جامعه پیش میآید به راویان حدیث ما مراجعه کنید. چرا که آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم.
ائمۀ اطهار علیهم السلام از قبل، به نقش مهم علما در زمان غیبت کبری اشاره کرده بودند مثلاً از حضرت امام هادی علیه السلام روایت شده است که فرمود:
«لو لا من یبقی بعد غیبة قائمکم علیه السلام من العلماء الداعین إلیه و الدالّین علیه ، و الذابّین عن دینه بحجج الله ، و المنقذین لضعفاء عباد الله من شباک إبلیس و مردته ، و من فخاخ النواصب ، لما بقی أحد إلّاارتدّ عن دین الله ، و لکنهم الذین یمسکون أزمّة قلوب ضعفاء شیعتنا کما یمسک صاحب السفینة سکّانها، اولئک هم الأفضلون عند الله عزوجل »؛
اگر بعد از غیبت قائم شما علیه السلام دانشمندانی نبودند که مردم را به سوی او دعوت نموده، به سوی او راهنمایی کرده، با حجج و براهین خداوند از دین او دفاع نموده، بندگان ضعیف خداوند را از دام شیطان و پیروان گردنکش او نجات داده، آنان را از دامهای نواصب برهانند، هر آینه کسی باقی نمیماند مگر اینکه از دین خدا مرتدّ میشد، اما آنانند که همچون ناخدایی که سکّان کشتی را در دست میگیرد زمام دلهای شیعیان ضعیف را در دست دارند. آنان کسانی هستند که در نزد خدا از برترین افراد میباشند (1).
آنچه از کلام آن حضرت که فرموده: «آنان حجت خدا بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم» استفاده میشود، این است که در واقع، فقیهان عادل به عنوان واسطهای میان امام و امت میباشند و این امر باعث میشود که بعضی از علما به خصوص آنان که به جایگاه دینی و اجتماعی بالایی دست مییابند و
1) (1)) . احتجاج 2 / 260.
نقش خاصی در توجیه امور و هدایت فکری و سیاسی جامعه پیدا مینمایند به صورت مستقیم یا غیر مستقیم از تأییدات حضرت امام زمان -عجّل اللّٰه فرجه -برخوردار گردند. خصوصاً در فعالیتهایی که بر مسیر حرکت امت و اسلام تأثیر گذار میباشد. امام زمان علیه السلام همواره در جهت ساماندهی و هدایت این فعالیتها در راه مصالح امت اسلامی یا دفع خطرهای شدیدِ نابود کننده از امت اسلام، به وسیلۀ این فقیهان، در امور دخالت مینمایند. روایات بسیاری نقل شده است که از بعضی از این دخالتها پرده بر میدارد و مواردی که در روایات نقل نشده و یا پس از نقل، در کتابها تدوین نگردیده است بسیار بیشتر از روایاتی که در این زمینه نقل و تدوین گردیده است. بعضی از این دسته روایات کاشف از دخالت مستقیم امام علیه السلام در قضایا و دستۀ دیگری از این روایات کاشف از مداخلۀ غیر مستقیم امام زمان -عجّل اللّٰه فرجه -در قضایا به واسطۀ یکی از اولیایش میباشد (1).
از تعدادی از احادیث شریف استفاده میشود که حضرت امام مهدی - عجّل اللّٰه فرجه -در زمان غیبت کبری دارای تعدادی از اولیا و یاران مخلص میباشد که از اهل هر عصر و زمانی همواره با آن حضرت ملاقات مینمایند، بعضی از این احادیث شریف صراحت دارد که تعداد این اشخاص همیشه سی نفر میباشد، شیخ کلینی در کتاب کافی و شیخ طوسی در کتاب غیبت هر کدام
1) (1)) . حضرت آیت الله کریمی جهرمی در کتابی با نام: «عنایات حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -به علما و مراجع تقلید» چاپ مؤسسۀ نشر و تبلیغ مشهد 1366 شمسی، مجموعهای از این روایات را جمع آوری نموده است.
با اسناد خود از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کردهاند که فرمود:
«لابد لصاحب هذا الأمر من غیبة ولابد له فی غیبته من عزلة ونعم المنزل طیبة وما بثلاثین من وحشة»؛
صاحب این امر ناچار باید از دیدگان مردم غایب شود و در زمان غیبت ناچار باید از مردم عزلت گزیند و در این صورت بهترین منزل برای او مدینۀ طیبه بوده و چون با سی نفر از یاران خود همراه و همدم میباشد وحشتی او را فرا نمیگیرد (1).
همچنین کلینی با سند خود از حضرت امام صادق علیه السلام روایت کرده است:
قائم دارای دو غیبت است یکی از آنها کوتاه و دیگری طولانی، در غیبت اول، کسی جز شیعیان خاص از مکان آن حضرت اطلاعی ندارد. اما در غیبت طولانی جز اصحاب خاص آن حضرت کسی از مکان آن حضرت اطلاع ندارد (2).
همچنین بعضی از احادیث شریف تصریح دارد که حضرت خضر علیه السلام نیز جزو افرادی است که در زمان غیبت امام زمان علیه السلام به همراه آن حضرت میباشد (3). و شاید حضرت امام زمان علیه السلام از این اصحاب و اولیا که در مراتب بالای اخلاص به سر میبرند در جهت قیام به مسؤولیتهای اساسی خود که همان حفاظت از مؤمنان و مراقبت از آنان و تأیید و تقویت دانشمندان و همچنین رفع خطر از ایمان مردم و جهت دادن به سیر حرکت رویدادها حتی خارج از نظام اسلامی میباشد، یاری میگیرد تا بدین ترتیب مقدمات ظهور آن حضرت آماده شده و عوامل لازم برای ظهور آن حضرت فراهم آید.
روش حضرت امام زمان علیه السلام در غیبت کبری ایجاب میکند که دیدارهای آن حضرت در این برهه از زمان به این تعداد محدود از اولیای مخلص در هر زمان منحصر نباشد. بلکه شرافت دیدار با آن حضرت افرادی غیر از این اولیا و اصحاب خالص را نیز شامل گردد حتی اگر این دیدارها به صورت مستمر و دائمی نباشد. روایات خاصی که دلالت بر مشاهدۀ آن حضرت در زمان غیبت کبری مینماید بسیار است و تعداد این روایات از حد تواتر بیشتر است، به گونهای که وقتی به این روایات مراجعه کرده آنها را جمع آوری مینماییم در مییابیم که فیالجمله نمیتوان احتمال دروغ و یا خطا در مضمون این روایاترا داد (1).
میرزای نوری صد مورد از این روایات را در کتاب النجم الثاقب ذکر نموده و در کتابهای دیگر چنین روایاتی بسیار بیشتر از این تعداد ذکر شدهاست، به اضافۀ اینکه یقیناً دیدارهای دیگری هم با حضرت امام زمان علیه السلام از طرف مؤمنان به انجام رسیده که در هیچ کتابی نوشته نشده و در هیچ منبعی نقل نگردیده است اما از طریق افراد راستگو و درست کردار خبرش به ما میرسد و میدانیم که حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -در سرتاسر عالم و در
1) (1)) . ر.ک تاریخ الغیبة الصغری/ 640 به بعد، تاریخ الغیبةالکبری/ 107 سید صدر در این دو کتاب مسأله دیدار با حضرت امام زمان علیه السلام در زمان غیبت کبری را مورد بررسی قرار داده و عدم تعارض این مسأله، با دستوری که حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -در توقیعی که برای شیخ سمری فرستاده و در آن امر به تکذیب کسانی که در زمان غیبت کبری مدعی مشاهده و دیدار آن حضرت شوند فرموده را بیان نموده است، میرزای نوری در باب هفتم از کتاب النجم الثاقب، علامۀ مجلسی در بحارالانوار و دانشمندان بسیار دیگری نیز این مسأله را به بحث و بررسی گذاشته و جواز دیدار با حضرت امام زمان -عجّل اللّٰه فرجه -در زمان غیبت کبری را اثبات نمودهاند.
هر نسلی با تعدادی از مؤمنین ارتباط برقرار مینماید و آنها به شدت از بازگو کردن و نقل چنین خبری پرهیز نموده و این سرّ را تا ابد در سینه خودنگاه میدارند. بدین ترتیب میتوان گفت که ملاقاتها و دیدارهای روایت نشده و ناگفتۀ امام زمان علیه السلام با مؤمنین بسیار بیشتر از دیدارها و ملاقاتهای نقل شده در کتب میباشد.
این دیدارها علاوه بر نتایجی که ذکر کردیم دربر دارندۀ ثمرات مهمی نیز بوده است که حول محور رسوخ دادن ایمان به وجود آن حضرت در دل مردم و برطرف کردن شبهاتی که در برابر این ایمان بروز میکرد دور میزد و در مسیر زمینه سازی برای ظهور آن حضرت، راه را برای مؤمنان هموار مینمود.
به خصوص که بیشتر این ملاقاتها با انجام کارهایی از سوی آن حضرت همراه بود که به صورت عادی و طبیعی از کسی جز امام معصوم علیه السلام ساخته نیست؛ مانند روشنگریهای دقیق علمی یا کرامات و معجزاتی که مجال هرگونه شک و شبهه در بارۀ هویت آن حضرت را از میان برمی داشت. در بیشتر اوقات خود آن حضرت به انجام این ملاقاتها مبادرت میورزیدند و حتی کسی که به سعادت دیدار آن حضرت نایل میآمد انتظار چنین چیزی را نداشت. البته این افتخار به سادگی نصیب کسی نمیگردد بلکه پس از مدتی طولانی یک شخص مؤمن، صادقانه و خالصانه دیدار آن حضرت را از خداوند متعال خواسته و برای دستیابی به این مقصود به انجام کارهای نیک دست میزند، حاصل میشود.
دیگر ویژگی این ملاقاتها این بود که عادتاً به میزان لازم برای رفع نیاز شخص مورد ملاقات و حصول نتیجۀ مورد نظر امام علیه السلام انجام میگرفت و غالباً برای رعایت اصول استتار، مؤمنی که به شرافت دیدار آن حضرت نایل
میگردید، تنها پس از پایان ملاقات متوجه میشد که شخصی که با او دیدار کرده امام زمان -عجّل اللّٰه فرجه -بوده است.
احادیث شریف بر این مطلب تصریح دارد که حضور همهساله در مراسم حج جزو سیرۀ امام زمان علیه السلام است. آشکار است که این حضور مهم سالانه فرصت مناسبی برای ملاقات مؤمنان سراسر جهان با آن حضرت و رسیدن راهنماییهای آن حضرت به آنان میباشد حتی اگر آن حضرت خود را به آنان معرفی نکند اما میتواند بدون نیاز به روشهای اعجازی، از نزدیک از اوضاع و احوال آنان باخبر شود.
در احادیث شریف آمده است که آن حضرت علیه السلام «در مراسم حضور پیدا مینماید و مردم را میبیند اما مردم او را نمیبینند» (1)، البته واضح است که مراد از دیده نشدن آن حضرت توسط مردم دیدن همراه با شناختن است که این همان مهدی علیه السلام است. چرا که روایات دیگر بر امکان مشاهدۀ آن حضرت در ایام حج تصریح دارد، بعضی از روایات هم تصریح دارد که مردم آن حضرت را میبینند اما تنها او را به عنوان سیدی از اولاد رسولاللّٰه صلی الله علیه و آله میشناسند.
1) (1)) . کافی 1 / 337 ، 239 ، غیبت نعمانی/ 175.
روایات باب غیبت حضرت صاحب الزمان علیه السلام در رابطه با وظایف شیعیان در زمان غیبت به عنوان جنبهای عملی که همۀ فعالیتهای آنان را در این برهۀ حساس فرا میگیرد، اهتمام فراوانی به خرج دادهاند؛ برههای که آکنده از فتنههای بسیار و سختی رویارویی با آنها است که خود ناشی از عدم حضور آشکار امام زمان و عدم دسترسی آسان به آن حضرت میباشد.
در این بخش به صورت فشرده، بارزترین این وظایف را همان گونه که احادیث شریف بیان فرمودهاند، برشمرده و سپس به تفصیل در بارۀ تعدادی از مهمترین آنها سخن خواهیم گفت؛ مسأله «انتظار فرج» که در بر دارندۀ بسیاری از تکالیف مؤمنان در دوران فرج بوده و از جهتی نیز دستخوش برداشتهای غلط بسیاری شده است.
دلایل نقلی صحیح و برهانهای درست عقلی میباشد.
و هنگامی که عدم حضور آشکار امام زمان در زمان غیبت و شک و شبهههایی که از همین مسأله در جامعه بر انگیخته میشود را در نظر بگیریم اهمیت این وظیفه بر ما بیشتر آشکار میشود.
چنین درکی از مسائل تأثیری آشکار در انگیزش انسان مسلمان به سوی فعالیتهای اصلاحی سازنده در عرصۀ فردی و اجتماعی خواهد داشت و این احساس درونی که خود را همیشه در محضر و تحت نظر امام زمان خویش ببیند او را انگیزهای مضاعف خواهد بخشید؛ امامی که پیشرفت مؤمنان مسرورش ساخته و عقب ماندگی و انحراف آنان از کارهای اصلاحی و سازنده و دوری ایشان از تمسک به احکام، اخلاق و ارزشهای اسلامی، ناراحتش خواهد کرد؛ ارزشهایی که آن حضرت سخت در انتظار مهیا شدن شرایط مناسب برای ظهور خود و حاکم کردن آن ارزشها در زمین و نجات بشریت به واسطۀ آنها است.
ما در بررسی روایاتی که قبل از پیدایش غیبت از آن خبر دادهاند به این نکته میرسیم که این روایات صراحتاً به همین وظیفۀ شیعیان در زمان غیبت اشاره کردهاند.
در بحث از وظیفۀ انتظار فرج امام زمان علیه السلام نیز به نمونههای دیگری از این روایات برخورد خواهیم نمود. مضافاً به اینکه بسیاری از دعاهایی که خواندن آنها در عصر غیبت مستحب دانسته شده انگیزۀ انجام این وظیفه را در مخاطبان بیشتر کرده معرفت و شناخت امام زمان را در اعتقاد مؤمنان راسختر مینماید.
به عنوان مثال شیخ کلینی در کافی از زراره نقل میکند که حضرت امام
صادق علیه السلام فرمود: برای قائم غیبتی خواهد بود... وی همان کسی است که همگان به انتظارش خواهند نشست و او همان کسی است که مردم در به دنیا آمدنش تردید خواهند کرد.
زراره به محضر شریف آن حضرت عرض کرد: قربانت شوم، اگر چنین روزی را دیدم چه باید انجام دهم؟
امام علیه السلام پاسخ دادند:
یازرارة متیٰ أدرکت ذلک الزمان فلتدع بهذا الدعاء: اللَّهُمَّ عرّفنی نفسک فإنک إن لم تعرفنی نفسک لم أعرف نبیک، اللَّهُمَّ عرّفنی رسولک فإنک إن لم تعرفنی رسولک لم أعرف حجتک، اللَّهُمَّ عرّفنی حجتک فإنک إن لم تعرّفنی حجتک ضللتُ عن دینی...»؛
ای زراره هرگاه چنین زمانی را درک نمودی این دعا را بخوان: خداوندا خود را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی پیامبرت را نخواهم شناخت. خداوندا، پیامبرت را به من بشناسان که اگر پیامبرت را به من نشناسانی، حجتت را نخواهم شناخت. خداوندا حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت را به من نشناسانی در مسیر دین خود به گمراهی خواهم افتاد (1).
این حدیث به بنیادهای اعتقادی ایمان به امام عصر علیه السلام و نتایج آن اشاره دارد.
1) (1)) . کافی 1 / 337، غیبت نعمانی/ 166 . 167، کمال الدین 2 / 342، غیبت طوسی/ 202 .
مبارک امام زمان، طلب نصرت و یاری و تعجیل در فرج ایشان، منکوب شدن دشمنان، دادن صدقه برای سلامتی ایشان، خواندن زیارت و دیگر تکالیفی که در احادیث ذکر شده است. حضرت آیت اللّٰه اصفهانی در کتابهای: «مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم» و «وظائف الانام فی غیبة الامام» این موارد را جمع آوری نموده است.
هرگاه در شرایطی واقع شدید که پیشوایی از اهل بیت نیافتید تا از وی تبعیت کنید از خداوند متعال یاری بجویید و به سنتی که از گذشته بدان عمل مینمودید عمل نموده و از آن تبعیت کنید هر آنچه در آن روزگار دوست میداشتید دوست بدارید و هرکه را در آن زمان دشمن میداشتید دشمن بدارید و چه نزدیک است که در کار شما گشایشی حاصل شود (2).
حق که همان اسلام ناب باشد و توصیه به صبر (1)که به جهت وجود سختیهای بسیاری که در زمان غیبت به مؤمنان خواهد رسید، از وظایف اکید مؤمنان در عصر غیبت میباشد. و پایداری در راه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام :
زمانی بر مردم فرا خواهد رسید که امام ایشان از چشمشان ناپدید خواهد شد، پس خوش به حال کسانی که در آن زمان بر راه حق استوار بمانند... (2).
اینها بارزترین موارد وظایف و تکالیف مخصوص عصر غیبت بود.
تکالیف دیگری هم هست که مربوط به بعضی از رویدادهایی است که در عصر غیبت به وقوع میپیوندد یا مربوط به بعضی از علایم ظهور میباشد، مانند تکلیف به یاری حرکتهایی که در جهت زمینه سازی برای ظهور گام برمیدارند یا اجتناب از مبتلا شدن به فتنۀ سفیانی و امر به احتیاط شدید در هنگام بروز نشانههای نزدیک شدن ظهور و... .
پس از این مرور سریع به بحث در بارۀ مسأله مهم انتظار فرج میپردازیم که عمل به آن به عنوان بزرگترین تکلیف عصر غیبت دربر دارندۀ بیشتر وظایف و تکالیفی است که در بالا به آنها اشاره کردیم.
روایات شریف با اهتمامی زایدالوصف بر عظمت آثار و نتایج انتظار فرج به صورت کلی تأکید میکند؛ که خصوصاً و به عنوان بارزترین مصداق، ظهور حضرت مهدی و انتظار آن را نیز شامل میگردد.
برخی از این روایات چنین انتظاری را از برترین عبادتهای مؤمن دانستهاند که در حدیث مروی از حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام آمده است:
«أفضل عبادة المؤمن انتظار فرج اللّٰه»؛ برترین عبادات مؤمن انتظار کشیدن برای گشایش خداوند است. (1)و بدون شک عبادت مؤمن از عبادت مطلق مسلمان بافضیلتتر است.
پس اگر انتظار فرج با نیت خالص و به قصد تعبد انجام شده، مشوب به هیچ انگیزۀ مادی و دنیوی نباشد، از میان همۀ عباداتِ بافضیلت برترینِ آنها است و به همین سبب میتواند از بهترین راههای تقرب به خداوند متعال قرار گیرد.
حضرت امام صادق علیه السلام در خصوص انتظار فرج حضرت مهدی علیه السلام میفرمایند: خوش به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش انتظار ظهورش را میکشند و در زمان ظهورش از او پیروی میکنند، چنین کسانی دوستان خدا (أولیاءاللّٰه) هستند که هیچ ترس و اندوهی در ایشان راه ندارد» (2). به همین جهت است که به تعبیر حضرت امام سجاد علیه السلام : انتظار فرج خود «بزرگترین فرج» است (3)و منتظر فرج شایستگی وارد شدن در زمرۀ اولیای الهی را پیدا میکند.
به تعبیر روایات، انتظار صادقانۀ یک مؤمن برای ظهور امام زمانش، اخلاص او را افزایش داده، شک و تردید را از دامان ایمانش میزداید.
حضرت امام جواد علیه السلام میفرماید: ...او را غیبتی است که روزهایش بسیار و مدتش طولانی خواهد بود در آن زمان، مخلصان انتظار فرجش را کشیده و اهل شک و تردید وی را انکار میکنند. (4)
و از آنجا که انتظار فرج ایمان به خداوند متعال و اخلاص در راه او و حسن ظن به حکمت آن ذات مقدس و رسیدگی او به امور بندگان را در انسان مؤمن تقویت میکند عجیب نخواهد بود که روایات، از زبان مبارک پیامبر اکرم علیه السلام آن را:
«أحب الأعمال الیٰ اللّٰه»؛ محبوبترین کارها در نزد خدا (1)و در نتیجه:
«أفضل أعمال أمتی (2)»؛ برترین کارهای امت من بخوانند.
انتظار فرج، وابستگی و رابطۀ انسان را با خدای کریم، و ایمانش را به اینکه خداوند عز و جل بر کار خویش چیره و مسلط بوده و بر هر چیزی قادر و توانا است و با حکمت و رحمت امر بندگانش را تدبیر مینماید، مستحکم میسازد. این از مهمترین نتایجی است که صلاح انسان و امکان طی مدارج کمال او در آن است. و هدف از اکثر احکام شرعی و همۀ عبادات هم چیزی جز این نیست، بلکه این ایمان توحیدی شرط قبولی آنها است و بدون آن، عبادات انسان، هیچ ارزشی نخواهد داشت. انتظار رسوخ دهندۀ این ایمان در قلب انسان است. این اثر مهم انتظار را در احادیث شریف این گونه میبینیم.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: آیا شما را از اموری که خداوند عزّ و جلّ هیچ عبادتی را جز به واسطۀ آنها نمیپذیرد آگاه نکنم؟... شهادت به اینکه خداوندی جز اللّٰه نیست و اینکه محمد بنده و فرستادۀ او است، اقرار به آنچه خداوند به آن امر فرموده است، ولایت ما و بیزاری از دشمنان ما -فقط ائمه -و تسلیم در برابر آنان، ورع و سختکوشی، وقار و آرامش و انتظار قائم علیه السلام ... (3).
روایات شریفه تصریح میکند که آراستگی به انتظار حقیقی -با توجه به آثار و نتایجی که به آنها اشاره نمودیم -منتظر را به مقامات چندی نایل
میگرداند. از آن جمله است مقام همراهی با حضرت مهدی علیه السلام که امام صادق علیه السلام در ادامۀ حدیث فوق به آن این گونه بدان اشاره فرمودهاند: هر کس که از قرار گرفتن در زمرۀ اصحاب قائم شادمان میشود باید انتظار بکشد.
از دیگر مقاماتی که منتظران به آن نایل میآیند این است که اجر و پاداش شرکت در حرکت جهادی حضرت مهدی علیه السلام نصیب آنان میشود. امام صادق علیه السلام میفرماید: هر کدام از شما که با اعتقاد به این امر و در انتظار آن، از دنیا برود چون کسی است که در اردوگاه قائم علیه السلام حضور داشته است... (1).
دیگر اینکه به چنین شخصی اجر شهید داده میشود حضرت علی علیه السلام میفرمایند: هرکه امر ما ولایت ما را بپذیرد در قیامت با ما در حظیرة القدس است و کسی که منتظر امر ما باشد چون کسی است که در راه خدا به خون خود آغشته گردد. (2)بلکه چنین شخصی به بالاترین مراتب شهدا و مجاهدین نایل خواهد شد که امام صادق علیه السلام فرمودهاند: هر کدام از شما که در انتظار این امر از دنیا برود چون کسی است که در اردوگاه قائم علیه السلام حضور داشتهاست.
راوی گوید: آن حضرت مکثی کرده و سپس فرمودند: نه، بلکه چون کسی است که به همراه قائم شمشیر زده است سپس فرمود: نه، به خدا سوگند چنین کسی تنها به مانند کسانی خواهد بود که در رکاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شهادت رسیدهاند (3).
احادیثی که از آثار و فواید انتظار سخن به میان آوردهاند بسیارند و چنین بر میآید که تفاوت مراتبی که برای منتظرین در آنها ذکر شده است کشف از
تفاوت عمل مؤمنان به مقتضیات انتظار حقیقی دارد و هر چه مرتبۀ انتظار مؤمن بالاتر برود فواید و آثار مبارک آن نیز بیشتر خواهد بود . این امر طبیعتاً به میزان پیاده کردن حقیقت و مقتضیات انتظار باز میگردد و به همین دلیل باید معنی حقیقی آن را بشناسیم. در بخش بعد به این مهم خواهیم پرداخت.
انتظار عبارت از: «حالتی روحی است که پیامدش، آماده شدن برای چیزی است که انتظارش را میکشیم و ضدّش ناامیدی است. پس هرچه انتظار شدیدتر باشد، آمادگی برای رسیدن به مطلوب بیشتر خواهد بود. دیدهاید که چون هنگام بازگشت مسافری فرا میرسد هرچه به زمان آمدنش نزدیکتر میشوید، آمادگی شما برای آمدنش بیشتر میشود؛ بلکه ممکن است شدت انتظار خواب را از چشمانتان برباید؟
همان گونه که انتظار از این نظر دارای شدت و ضعف است، از حیث میزان محبت به شخص مورد انتظار نیز متفاوت است و هرچه محبت منتظِر به منتظَر بیشتر باشد، آمادگی او برای دیدار محبوب بیشتر، و فراقش دردناکتر خواهد بود، بدان سان که ممکن است منتظِر را از اموری که با حفظ جانش ارتباط دارد غافل کرده، ابداً توجهی به دردهای جانکاه و مصیبتهای شدیدی که در این راه بدو میرسد نکند.
پس هر چه اشتیاق مؤمنی که منتظر مولای خویش است به مولا بیشتر میشود، کوششهای او هم در راه آماده ساختن خود برای آمدن مولا بیشتر میشود؛ آمادگی به وسیلۀ ورع و پرهیزگاری، تلاش در راه تهذیب نفس،
دوری گزیدن از اخلاق ناپسند و آراستگی به اخلاق پسندیده، تا بدین وسیله حتی در زمان غیبت نیز به سعادت دیدار و مشاهدۀ جمال مولایش نایل آید.
چنانکه این مطلب برای بسیاری از صالحان به وقوع پیوسته است.
به همین جهت است که میبینید معصومین علیهم السلام در روایاتی که گذشت و دیگر روایات این باب، تأکید فراوانی بر تهذیب نفس، آراستگی صفات و مداومت بر بندگی خداوند مینمایند. حتی روایت ابو بصیر بر این نکته دلالت دارد که نیل به چنین سعادتی متوقف بر انجام چنان کارهایی است؛ آنجا که امام صادق علیه السلام میفرمایند:
هر کس از بودن در زمرۀ اصحاب قائم شادمان میشود، باید منتظر او باشد و همواره در حال انتظار، به مقتضای ورع و در راه کسب اخلاق پسندیده عمل نماید. پس اگر چنین کسی پیش از قیام قائم بمیرد برای او اجر و پاداشی خواهد بود که گویا زمان ظهور قائم را درک کرده است...
شکی نیست که هر قدر چنین انتظاری شدیدتر باشد مقام و جایگاه و ثواب صاحبش در نزد خداوند متعال بیشتر خواهد بود» (1).
انتظار یعنی: «انتظار فرج آل محمد علیهم السلام در هر آن و ترقیب به روز ظهور دولت قاهره و سلطنت ظاهرۀ مهدی آل محمد علیهم السلام و پر شدن زمین از عدل و داد و غالب شدن دین قویم بر جمیع ادیان که خدای تعالی به نبی اکرم خود خود خبر داده و وعده فرموده، بلکه بشارت آن را به جمیع پیغمبران و امم داده که چنین روزی خواهد آمد که جز خدای تعالی کسی را پرستش نکنند و چیزی از دین نماند که از بیم احدی در پردۀ ستر و حجاب بماند» (2)
پس انتظار دربر دارندۀ حالتی قلبی است که برخاسته از اصول اعتقادی شیعه است؛ اعتقاد به حتمیت ظهور مهدی موعود و تحقق اهداف، و رسالتهای انبیا و آمال و آرزوهای بشریت به دست آن حضرت. این حالت قلبی به انگیزش حرکتهایی عملی نیز منجر میشود که حول محور آمادگی برای ظهور منتظَر دور میزند. و از همین رو است که احادیث شریف بر لزوم شناخت حضرت مهدی و حتمیت ظهور آن حضرت تأکید میکند؛ معرفتی صحیح و مستند به ادلۀ اعتقادی.
بنا بر آنچه گذشت: «انتظار اگر همزمان دارای سه عنصر نباشد صادقانه نخواهد بود: عنصر عقیدتی، عنصر روحی و عنصر رفتاری و بدون این سه عنصر انتظار دیگر معنی صحیح ایمانی خویش را نخواهد داشت و به نوعی بیتوجهی خودخواهانه بدل خواهد گردید که بر همان منطق اصحاب حضرت موسی علیه السلام استوار است که گفتند: «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ...»»؛ «پس تو و پروردگارت بروید و بجنگید که ما اینجا به انتظار نشستهایم...» (1)و نتیجۀ چنین اعتقادی تنها انتظار داشتن خیر و خوبی برای بشریت، اما بدون انجام هیچ عمل مثبتی است (2).
از این رو میبینیم در روایاتی که در بارۀ انتظار بحث کردهاند بر این نکته تأکید کردهاند که باید شناخت حضرت مهدی علیه السلام در دل و جان مؤمنان رسوخ کند و به عنوان جلوهای از انتظارِ مؤمنان، ارتباط مستمر با آن وجود مقدس در نهاد آنان ریشه بدواند و در مقام عمل به ولایت آن حضرت معتقد گشته به شریعت کاملش چنگ زنند. و هر مؤمنی خود را به عنوان یکی از یاوران آن
حضرت به حساب آورده، خود را به تمام صفات جهادی، عقیدتی و اخلاقی که برای شرکت در قیام بزرگ امام زمان -عجّل اللّٰه فرجه -لازم است بیاراید.
که در غیر این صورت منتظر واقعی نخواهد بود.
«انتظار فرج دو گونه است: انتظاری که سازنده است، تحرک بخش است تعهد آور است، عبادت است، و بلکه بافضیلتترین عبادت است و انتظاری که ویرانگر است، بازدارنده است، فلج کننده است و نوعی «اباحیگری» محسوب میشود. ...این دو نوع انتظار معلول دو نوع برداشت از ظهور عظیم تاریخی مهدی موعود علیه السلام است... برداشت قشری از مردم از مهدویت و قیام و انقلاب موعود علیه السلام این است که صرفاً ماهیت انفجاری دارد، فقط و فقط از گسترش و اشاعۀ و رواج ظلمها، تبعیضها، اخنتاقها، حق کشیها و تباهیها ناشی میشود... آن گاه این انفجار رخ میدهد و دست غیب برای نجات حقیقت... از آستین بیرون میآید... پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعۀ فساد است...
از آیات استفاده میشود که ظهور مهدی موعود علیه السلام حلقهای است از حلقات مبارزۀ اهل حق و اهل باطل که به پیروزی اهل حق منتهی میشود؛ سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد...
از روایات نیز استفاده میشود که همزمان با ظهور مهدی گروه سُعَدا و گروه اشقِیا هرکدام به نهایت کار خود برسند. سخن در این نیست که سعیدی در کار نباشد و فقط اشقیا به منتهی درجۀ شقاوت برسند. در روایات اسلامی سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق میشوند... بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمیت قابل توجه نباشند از نظر
کیفیت ارزندهترین اهل ایمانند و در ردیف یاران سید الشهدا علیه السلام . از نظر روایات اسلامی در مقدمۀ قیام و ظهور امام، یک سلسله قیامهای دیگر از طرف اهل حق صورت میگیرد... در برخی از روایات اسلامی سخن از دولتی است از اهل حق که تا قیام مهدی -عجّل اللّٰه تعالی فرجه الشریف -ادامه پیدا میکند» (1).
از آنچه گذشت روشن میشود که انتظار مطلوب شرعی دارای شرایطی است که بدون آنها محقق نخواهد شد و محقق کردن این شرایط از اهم تکالیف مؤمنان در عصر غیبت بوده، احادیث شریف از آنها داد سخن دادهاند. حضرت امام سجاد علیه السلام این شرایط را در یک حدیث جمع نموده و در آن فرمودهاند: همانا اهل زمان غیبت او که به امامتش اعتقاد داشته، منتظر ظهورش هستند برتر از مردم هر زمان دیگری هستند، زیرا خداوند متعال عقل و فهمی به آنها عنایت میکند که زمان غیبت در نظر آنان با زمان حضور و مشاهدۀ عینی تفاوتی ندارد و آنان را در آن زمان به منزلۀ مجاهدانی قرار داده است که در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله شمشیر زدهاند. آنها از مخلصان حقیقی و شیعیان راستین ما بوده آنانند که آشکارا و پنهانی مردمان را به دین خدا فرامی خوانند (2).
در پرتو این حدیث شریف و توضیحاتی که پیشتر گذشت، میتوان شرایط انتظار را در نکات ذیل خلاصه کرد که ضمناً روشن کنندۀ راهکار عملی است که مؤمن با تبعیت از آن به یک منتظر واقعی بدل گردد:
برای دستیابی به این درجه از آمادگی که از انتظار صادقانه سرچشمه میگیرد مؤمن باید آراسته به صفات دیگری باشد که امام سجاد در آن حدیث شریف به آنها اشاره فرمودهاند. و اینها شرایط دیگر تحقق مفهوم انتظار را در عرصۀ عمل تشکیل میدهند که در بیان شرایط بعدی به آنها خواهیم پرداخت.
سلب مینماید.
خود سازی و آماده کردن کامل نفس برای یاری امام علیه السلام ، از راه تمسک راستین به قرآن و عترت و متخلق شدن به اخلاق ثقلین تا بدین وسیله از یاران حقیقی امام قرار گرفته، مصداق این فقره از حدیث شریف امام سجاد علیه السلام شود که فرماید: «آنان از شیعیان راستین ما هستند». و از نظر شخصیتی شرایط الهی و جهادی لازم برای یاری امام زمان علیه السلام را در راه تحقق اهداف الهی آن حضرت دارا باشد و این همان زمینه سازی برای ظهور از نقطه نظر فردیاست.
فعالیت در جهت زمینه سازی برای ظهور حضرت مهدی از نقطه نظر اجتماعی از راه دعوت مردم به سوی دین خدا و تربیت یاران حضرت مهدی علیه السلام و امیدوار کردن مردم به نهضت بزرگ آن حضرت. در حدیث شریف امام سجاد علیه السلام نیز در توصیف منتظران میبینیم:
«...والدعاة الیٰ دین اللّٰه عز وجل سراً وجهراً»؛ ...آنانند که آشکارا و پنهانی مردمان را به دین خدا فرا میخوانند.
این فقره از حدیث به صورتی کاملاً گویا بر این مطلب تأکید دارد که منتظران باید در زمان غیبت علیرغم همۀ مشکلات، همواره بر حرکت مقدماتی خود برای ظهور حضرت مهدی پایداری کنند. حال اگر اوضاع مساعد بود به صورت آشکارا و در غیر این صورت، پنهانی به این کار مبادرت ورزند و بهانۀ سختی شرایط، هرگز مجوزی برای شانه خالی کردن از انجام این وظیفۀ واجب نخواهد بود.
در پرتو آنچه تا کنون ذکر کردیم روشن میشود که انتظار حقیقی علیرغم سختی شرایط و ضرورت فداکاری در راه آن، در بر دارندۀ حرکتی سازنده و مستمر و آمادگی فردی و اجتماعی برای ظهور منجی منتظَر است. حضرت امام خمینی قدس سره در فراز پایانی پیامی که در آخرین نیمۀ شعبان پیش از رحلتشان
به مناسبت میلاد حضرت مهدی علیه السلام صادر نمودند، آوردهاند: «...سلام بر او، سلام بر منتظران واقعی او، سلام بر غیبت و ظهور او و سلام بر آنان که ظهورش را با حقیقت درک میکنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز میشوند. سلام بر ملت بزرگ ایران که با فداکاری و ایثار و شهادت راه ظهورش را هموار میکنند...» (1).
همان گونه که دانشمندان به استناد روایات که به وجوب انتظار فرج الهی عموماً یا انتظار فرج مهدوی خصوصاً فرمان داده است، به وجوب این انتظار تصریح کردهاند، با استناد به همان روایات، به وجوب آمادگی دائم برای وقوع ظهور در هر زمانی هم تصریح نمودهاند. شهید سید محمد صدر رحمه الله گوید: «در میان روایات دال بر وجوب تکالیف در زمان غیبت، روایاتی است که بر وجوب انتظار فوری و آمادگی برای ظهور فوری در هر زمان دلالت دارد که قبلاً این موضوع را توضیح دادهایم.» (2)سید محمد تقی اصفهانی هم پس از نقل مجموعهای از احادیث که همه بر وجوب فوری انتظار دلالت دارند گوید: «مراد از در صبح و شام آمادۀ فرج بودن این است که این امر مبارک یعنی فرج موعود در هر زمانی مکن است به وقوع بپیوندد و منتظر باید همواره آمادگی لازم را برای این امر مهم داشته باشد؛ امری که به اقتضای فرمان خداوند مدبر دانا در سال، ماه یا روزی ممکناست اتفاق بیافتد. پس بر خاص و عام واجب است همیشه در انتظار
وقوع آن باشند» (1).
شهید سید محمد صدر رحمه الله با استناد به اتفاق نظر همۀ مسلمانان در حتمیت ظهور حضرت مهدی علیه السلام و تواتر روایات دال بر آن، کلام سید محمد تقی اصفهانیرا - در متنی که از او نقل کردیم - مبنی بر شمول وجوب این انتظار نسبت به همۀ مسلمانان چنین تأکید میکند: «تواتر روایات به گونهای است که موجب یقین به مدلول آنها گشته، راه هر گونه عذری را در پیشگاه خداوند متعال نسبت به انکار آن میبندد؛ و پس از یقین به اینکه واقع شدن این امر نیز تنها به اراده و مشیت خداوند متعال بستگی داشته و احدی غیر از او را در این امر رأیی نیست، میگوییم هر روز ممکن است حرکت بزرگ مهدوی برای اجرای فرمان خداوند متعال آغاز گردد زیرا روشن است که برای ارادۀ خداوند متعال محدودیت زمانی وجود ندارد. بدین ترتیب در اینکه ظهور ممکن است هر آن به فرمان و ارادۀ خداوند متعال واقع گردد فرقی میان نظریۀ شیعه و غیر شیعه وجود ندارد. چون بنا به عقیدۀ شیعه خداوند متعال هر وقت که اراده فرماید به او اجازۀ ظهور پس از غیبت را اعطا مینماید و بر اساس نظریۀ آنان که میگویند مهدی هنوز به دنیا نیامده و در آینده به دنیا خواهد آمد و قیام مسلحانه خواهد نمود هم میتوان احتمال داد که آن حضرت بنا به ارادۀ خداوند متعال مدتی قبل به دنیا آمده باشد و هر لحظه احتمال دارد که فرمان قیامش از جانب خداوند متعال صادر گردد. این احتمالی است که همیشه وجود دارد» (2)، ایشان در ادامۀ بحث خود به همین دلیل بر وجوب فوری انتظار بر همۀ کسانی که از سایر ادیان نیز به وجود منجی اعتقاد دارند استدلال
نموده است.
پس از اثبات وجوب فوری انتظار و احتمال وقوع ظهور در هر زمان یک مسأله باقی میماند و آن مسأله علایم ظهور است که در روایات بدان تصریح شده و آمده است که پیش از وقوع ظهور آن علامتها واقع خواهد شد. باید روشن شود که آیا میان این علایم با مسأله وجوب فوری و احتمال همیشگی ظهور تعارضی هست یا خیر؟
پاسخ منفی است، چنین تعارضی وجود ندارد زیرا از آنجا که علایم حتمی ظهور جزء ظهور بوده، زمان واقع شدن آنها بسیار به زمان ظهور نزدیک میباشد، انتظار همان علایم در واقع انتظار ظهور به حساب میآید. اما در بارۀ حصول شرایط ظهور و فراهم آمدن اوضاع و شرایط مناسب برای آن نیز این احتمال وجود دارد که خداوند متعال در هر زمانی آن شرایط را تکمیل فرماید.
شهید سید محمد صدر رحمه الله مینویسد: «علامتهای حتمی ظهور ممکن است در هر زمانی پیدا شود و احتمال میرود که به فاصلۀ اندکی از پیدا شدن علایم ظهور حضرت مهدی علیه السلام نیز محقق گردد. احتمال تحقق و تکمیل شرایط ظهور نیز در هر زمانی وجود دارد. و گفتیم که وجود همین احتمال در اندیشۀ هر فرد برای ایجاد فضای روحی مناسب برای انتظار فوری کافیاست» (1).
همین فضای روحی مناسب است که انگیزۀ لازم را برای حرکت سریع مؤمنان در راه فراهم نمودن شرایط لازم برای یاری امام زمانشان در آنان ایجاد
1) (1)) . تاریخ الغیبة الکبری/ 362 - 363.
میکند؛ شرایطی که با خودسازی، تهذیب نفس، تربیت مناسب و آراسته شدن به صفات یاران مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -فراهم میگردد.
برای کامل شدن بحث وجوب انتظار که از مهمترین واجبات عصر غیبت است، ضروری است به مسأله حرمت یأس از ظهور نیز اشارهای داشته باشیم که این امر برخاسته از ادلهای قرآنی و عامّی است که خود نیز یکی از ادلۀ وجوب انتظار را تشکیل میدهد. آیت اللّٰه سید محمد تقی اصفهانی رحمه الله به صورت مفصل از این موضوع بحث کرده و متون شرعی مربوط به آن را ذکر نموده و دلالت آنها و احکامی که از آن متون استنباط میشود را بیان نموده است ایشان در بارۀ انواع مختلفی از یأس که نسبت به ظهور حضرت مهدی علیه السلام تصور میشود بحث کرده و نتیجه گرفته است که به طور کلی یأس از ظهور آن حضرت حرام است. زیرا همۀ مسلمانان بر حتمی بودن آن اتفاق نظر دارند. همچنین اثبات نموده است که یأس از وقوع ظهور در مدتی معین، یا یأس از نزدیک بودن ظهور هم حرام است (1).
1) (1)) . مکیال المکارم 2 / 157 - 162.
بخش نخست
علایم ظهور امام مهدی علیه السلام
بخش دوّم
سیرۀ امام مهدی علیه السلام در هنگام ظهور
فصل سوّم
پرتویی از روایات امام مهدی علیه السلام
در بحث پیرامون تکالیف مؤمنان در عصر غیبت امام -عجّل اللّٰه فرجه - دانستیم که احادیث مبارک، مؤمنان را به انتظار ظهور و آمادگی دائم برای آن فرمان میدهد و این یک تکلیف تربیتی است تا آنان را در راه تحصیل استعداد لازم و مستمر برای یاری آن حضرت در وقت ظهور به کوشش وا دارد.
اما روایات در کنار این فرمان اکید، مجموعهای از رویدادها را به عنوان علامت ظهور امام زمان علیه السلام نقل کردهاند تا مؤمنان به واسطۀ این علامتها برای استحکام اعتقادی و تسریع در آمادگی برای یاری آن حضرت و مشارکت در انجام مأموریت بزرگ اصلاحی ایشان، هدایت شوند.
جمع میان این دو دسته از روایات این است که امر به انتظار و آمادگی در همۀ احوال، مستند به امکان ظهور در هر وقتی است که خداوند متعال اراده فرماید و وقتی پای ارادۀ الهی به میان میآید ممکن است وقوع این علایم زودتر از موقع انجام شود یا حتی بعضی از آنها به مقتضای حکمت ربانی در تدبیر امور بندگان لغو گردد. چرا که مثلاً ممکن است خداوند متعال صدق مدعای آنان را در آمادگی برای یاری آن حضرت بداند، یا اینکه مراد از انتظار فوری ظهور انتظار وقوع همین علایم حتمی ذکر شده در روایات باشد. زیرا
وقوع این علایم، خود به منزلۀ اعلان ظهور امام علیه السلام است. پیشتر در بحث از وظیفۀ انتظار اشارۀ دیگری نیز به این قضیه داشتیم.
با این شیوه هم نتایج و ثمرات مورد نظر از امر به وجوب آمادگی همیشگی برای ظهور حضرت مهدی - که خداوند فرجش را نزدیک گرداند - حاصل شده و هم نتایج مورد نظر از بیان علایم ظهور آن حضرت حاصل میشود که تسریع در آمادگی مؤمنان و در موارد خاص عمل به واجباتی باشد که برای بعضی از علایم خاص در نظر گرفته شده است.
احادیث شریف، علایم ظهور امام زمان -عجّل اللّٰه فرجه -را به دو قسمت اصلی تقسیم میکند.
قسمت اول، علایمی است که حتماً به وقوع خواهد پیوست.
و قسمت دوم علایم غیر حتمی است و تنها زمانی به وقوع خواهد پیوست که حکمت الهی اقتضا کند. بعضی از این علایم نیز به زمان ظهور نزدیک بوده و بعضی دیگر بسیار پیش از آن واقع خواهد شد.
از آنجا که روایات شریف با زبان رمز از بسیاری از علایم ظهور سخن به میان آوردهاند، شناخت و تحلیل این زبان برای شناخت دقیق آنها ضروری مینماید. همچنین شایسته است تمام آنچه در بارۀ این علامتها و جزئیات آنها در روایات آمده جمع آوری شده و به دور از باورهای قبلی، با تأنّی و دقت کامل بررسی شود تا بتوان به مصداق واقعی آنها دست یافت و در دام
پیشداوریها و تطبیقهای عجولانهای که دورکننده از مراد اصلی است نیفتاد.
خصوصاً که زبان رمز طبیعتاً بر بیش از یک مصداق خارجی قابل تطبیق است.
و این خلاف هدف و مراد معصومین از بیان آنها است.
همچنین ضروری است به این نکته اشاره کنیم که بعضی از روایاتِ علایم ظهور، -به اشاره یا به صراحت -در محدودۀ آن علایم، وظایف مشخصی را نیز برای مؤمنان تعیین نمودهاند که باید در جهت شناخت آن وظایف نیز کوشش شود تا نتایج مورد نظر از آنها حاصل گردد.
و از آنجا که علایم ظهور به مسائل غیبی ارتباط پیدا مینماید در طول زمان، بسیار دستخوش جعل و تحریف گردیده است و سزاوار است ابتدا در این جنبه دقت کافی مبذول شود، تا اخبار صحیح از اخبار دروغین و ساختگی متمایز شوند. به علاوه، قضیۀ مهم دیگری نیز در این زمینه وجود دارد و آن وجود مجموعهای از علامتها است که در احادیثی مرسل (بدون سندِ پیوسته) یا فاقد سند آمدهاند، اما پس از صدور حدیث و ثبت آن در کتابها، مضمون آن احادیث در متن واقع تاریخ به وقوع پیوسته است و واقعیت تاریخ آنها را تصدیق نموده است و این خود علیرغم فقدان سند، بهترین دلیل بر صحت آن روایات است. چرا که خبر دادن از چیزی که هنوز به وقوع نپیوسته کاشف از صدور خبر از سرچشمۀ وحی الهی است.
بحث در بارۀ علایم و نشانههای ظهور طولانی است و در این مختصر نمیگنجد، بنا بر این پس از مقدمهای که برای این بحث آوردیم، به نقل بیان شیخ مفید رحمه الله که روایات این باب را خلاصه کرده است اکتفا میکنیم. با توجه به
این نکته که روایات دیگری هم وجود دارد که ایشان متعرض آنها نشده است.
شیخ مفید رحمه الله میفرمایند: «روایاتی در دست است که نشانههای قیام مهدی علیه السلام و رویدادهاییرا که پیش از آن به وقوع خواهد پیوست بیان نموده است. از جملۀ آن علایم است:
قیام سفیانی؛
قتل حسنی؛
اختلاف بنی عباس در حکومت دنیا؛
خورشید گرفتگی غیر طبیعی در نیمۀ ماه رمضان و ماه گرفتگی غیر طبیعی در در پایان ماه رمضان؛
بروز حادثۀ «خسف» در بیداء (1). ودر مغرب و مشرق؛
بیحرکت شدن خورشید از هنگام ظهر تا عصر و طلوع آن از غرب؛
کشته شدن نفس زکیّه با هفتاد نفر از یارانش در کوفه؛
سر بریدن مردی هاشمی بین رکن و مقام (در مسجد الحرام)؛
ویران شدن حصار کوفه؛
روی آوردن پرچمهای سیاه از خراسان؛
قیام یمانی، ظهور شخصی مغربی در مصر و گرفتن شامات توسط او؛
پیاده شدن ترکان در جزیره؛
پیاده شدن رومیان در رمله؛
طلوع ستارۀ پرنوری در مشرق که همچون ماه میدرخشد و بعد به گونهای انحنا پیدا میکند که دو سر آن به هم میرسند؛
1) (1)) . خسف به این معنی است که زمین مردم رادر خود فرو برد. گفته شده که سپاهیان سفیانی در بیداء که بین مکه و مدینه در نزدیکی ذوالحُلَیفه است به خسف مبتلا میشوند.
پیدا شدن سرخی در آسمان که در سرتاسر افقهای آن گسترده میشود؛
آتشی که به صورت طولی در شرق آشکار میشود و سه یا هفت روز در آسمان باقی میماند؛
لجام گسیخته شدن عرب و خروج آنها از سلطۀ عجم و گرفته شدن شهرهای عجم به دست آنها؛
کشته شدن امیر مصر به دست مصریان؛
ویران شدن شام و اختلاف سه پرچم در آن؛
داخل شدن سپاهیان قیس و عرب به مصر و سپاهیان کِنده به خراسان؛
وارد شدن سوارانی از جانب مغرب تا آنجا که به حصار حیره میرسند و روی آوردن پرچمهای سیاه از جانب شرق به سمت آن؛
طغیان رود فرات به گونهای که آب آن کوچههای کوفه را فرامیگیرد؛
پیدا شدن شصت دروغگو که همه مدّعی پیامبری هستند؛
قیام دوازده نفر از آل ابی طالب که همه برای خود مدعی امامت هستند؛
سوزاندن مردی جلیل القدر از شیعۀ بنی عباس در مکانی بین جلولا و خانقین؛
پل بستن در مدینة السلام به سوی کرخ و برخاستن بادی سیاه در آن شهر در ابتدای روز و وقوع زلزلهای که بیشتر شهر را فرو میبرد؛
ترسی که مردم عراق را فرا میگیرد و فراگیر شدن مرگ در عراق و کاهش در جانها، اموال و میوجات؛
پیدا شدن ملخ در وقت یا در غیر وقت به گونهای که زراعت و غلات را از بین میبرند؛
کم شدن محصول کشاورزی مردم؛
درگیر شدن دو گروه از عجم که منجر به خونریزی بسیاری در میان آنانمیشود.
خارج شدن بردگان از اطاعت مالکان و کشته شدن مالکان به دست آنها؛
مسخ شدن قومی از اهل بدعت به صورت خوک و میمون؛
استیلا یافتن بردگان بر سرزمینهای سرورانشان؛
آمدن ندایی از آسمان که همۀ مردم زمین آن را به زبان خود میشنوند؛
سینه و صورتی که در عین الشمس در آسمان برای مردمدیده میشود؛
مردگانی که از گورها به پا میخیزند و به دنیا باز میگردند و به دیدار آشنایان خود میروند.
سپس -چنانکه در روایات آمده است -این نشانهها با بیست و چهار باران متوالی پایان میپذیرد که زمین به واسطۀ آن، پس از مرگ، زنده شده برکتهایش آشکار میگردد، از آن پس، هر ناملایمی از معتقدان به حق و شیعیان مهدی علیه السلام زایل گشته در مییابند که هنگام ظهور آن حضرت در مکه فرا رسیده است، و برای یاری او به سمت مکه حرکت میکنند.
البته بعضی از این رویدادها حتمی بوده و بعضی دیگر مشروط به بعضی از شرایط میباشند، و خداوند به آنچه پیش خواهد آمد داناتر است. ما این مطالب را تنها بدین جهت که در کتابها و اصول معتبر آمده و از معصومان روایت شده بود، ذکر کردیم و از خداوند متعال یاری و توفیق میخواهیم» (1).
1) (1)) . شیخ مفید، ارشاد 2 / 368 - 370 .
علاوه بر علامتهایی که احادیث شریف به آنها تصریح نمودهاند میتوان از این روایات دریافت که یکی از علایم مهم ظهور حضرت مهدی علیه السلام - عجّل اللّٰه فرجه -از میان رفتن علل و عواملی است که به غیبت آن بزرگوار منجر شده و آماده شدن اوضاع و شرایط برای اقدام آن حضرت به انجام مأموریت مصلحانۀ بزرگش میباشد. از آن جملهاند:
و شاید افرادی که به این مقام میرسند همان کسانی باشند که تعدادشان در روایات شریف به تعداد اهل بدر 313 نفر اعلام شده و برایشان صفات بالایی مانند ایمان و رسیدن به حق معرفت خداوند متعال ذکر شده است. در روایات این افراد را از لحاظ شدت عبادت خدا و اخلاص برای ذات اقدس حق
«رهبان اللیل»؛ راهبان شب و از نظر شجاعت و لیاقت جهادی بالایی که دارند
«اُسد النهار ؛ شیران روز» و از حیث شایستگی مدیریتی عالی
«الولاة العدول»؛ والیان عادل لقب دادهاند (1)و دیگر صفات والایی که از آنها چنین برداشت
1) (1)) . عقد الدرر/ 123 اثبات الهداة/ 494، 518، ابن حماد، الملاحم والفتن/ 95، طبری امامی، دلائلالامامة/ 248 - 249، حلیة الاولیاء 6 / 123، مستدرک حاکم 4 / 554 ینابیع المودة/ 512، کمال الدین/ 673، اختصاص شیخ مفید/ 26، واحادیث در مدح اصحاب و انصار حضرت مهدی علیه السلام بسیار است.
میشود که این تعداد از افراد در زمان ظهور آن حضرت قبل و بعد از برپا شدن دولت عدل جهانی، به عنوان سیستم رهبری و اداری امام علیه السلام به شمار میآیند.
آنچه باعث به وجود آمدن این حالت میشود این است که حقانیت و برتری مذهب اهل بیت نبوی که مهدی موعود -عجّل اللّٰه فرجه -نمایندۀ آن است، همچنین، بطلان شبهاتی که در طول تاریخ اسلامی بر ضد این مذهب برانگیخته شده است آشکار گشته، معلوم شود که تنها این مکتب است که نمایندۀ اسلام ناب محمدی است.
احادیث شریف ضمن بحث از حرکت زمینه سازی برای قیام مهدوی و نقش آن در ارائۀ چهرۀ پیراستۀ مذهب اهل بیت و علوم اسلامی ناب آن در گسترۀ عالم اسلام و جهان و در نتیجه، ارائۀ چهرۀ واقعی و اصیل اسلام اشاره داشتهاند (2).
این حرکت مقدماتی -که احادیث شریف، بر انجام آن قبل از ظهور مهدوی تأکید دارند -در ارائۀ تصویر پیراستۀ اسلام به جهان، باعث سربرآوردن اسلام در جهان به عنوان تمدن جایگزین برای نجات بشریت
شده رویکرد به اسلام در بیرون دایرۀ جامعۀ اسلامی افزایش مییابد؛ - مسألهای که امروزه هم هرچند به ندرت، شاهد آن هستیم -این امر موجب میشود که درهای تعامل مثبت با نهضت مهدوی بر ملتهای غیر اسلامی نیز گشوده گردد؛ خصوصاً که آنان مکاتب و جریانات فکری و سیاسی دیگر را تجربه کرده و عملاً ناتوانی آنها را در تحقق سعادت مطلوب بشریت، بلکه به بار آمدن بسیاری از بحرانهای مادی و معنوی توسط آنها را احساس کردهاند؛ بحرانهایی که امروزه هم با آن دست به گریبان هستند. این مسأله باعث میشود تا ملتهای جهان، خارج از مکاتب و جریانهایی که تا کنون شناختهاند به دنبال جایگزین باشند. احادیث شریف که تصریح دارند دولت مهدوی آخرین دولت در روی زمین است و ما این دسته از احادیث را در بخش مربوط به علل و اسباب غیبت ذکر کردهایم دقیقاً به همین نکته اشاره دارند.
مجموعهای از احادیث مبارک در بیان عصر ظهور و جریاناتی که در آن واقع میشود و روش حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -در هنگام ظهور و اقداماتی که خداوند متعال با دست آن حضرت به انجام میرساند، وارد شدهاست.
این احادیث در کتابهای معتبر و مورد اعتماد فرقههای مختلف اسلامی نقل گردیده است و در میان آنها روایاتی دارای سندهای صحیح وجود دارد. و از آنجا که این کتاب گنجایش آوردن همۀ آن روایات و تحلیل و بررسی آنها را ندارد، بارزترین مضامین آن روایات را در عناوین مختصری خلاصه نموده و به همین اندازه بسنده میکنیم. و در اکثر موارد متن احادیث را ذکر نمیکنیم تا خوانندۀ محترم در صورت نیاز به تفصیل بیشتر خود به منابع مراجعه نماید. در ارائۀ این بحث ابتدا آیات قرآن را در این رابطه بیان مینماییم که از خصوصیات عصر ظهور و اموری که خداوند متعال در آن روز به دست ولی خود حضرت مهدی منتظر -عجّل اللّٰه فرجه -محقق خواهد ساخت، سخن گفته است.
از این متون که در رابطه با عصر ظهور سخن گفتهاند بر میآید که دولت مهدوی آشکارترین مصداق برای یکی از مهمترین اهداف بعثت همۀ پیامبراناست که قرآن کریم نیز چنین تصویری را ارائه مینماید.
قرآن مجید در سه سورۀ مبارک به این مطلب تصریح نموده است:
الف: «یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ* هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ »؛
آنها میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز این نمیخواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند! * او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیینها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشتهباشند (1).
ب: «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ* هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ »؛
آنان میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند؛ ولی خدا نور خود را کامل میکند هر چند کافران خوش نداشته باشند! * او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند (2).
ج: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً»؛
او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاده تا آن را بر همۀ ادیان پیروز کند؛ و کافی است که خدا گواه این موضوع باشد (3).
مفسران مذاهب مختلف اسلامی تصریح کردهاند که این وعدۀ محققالوقوع فقط در زمان مهدی موعود به تحقق میرسد؛ آنجا که اسلام بر همۀ ادیان برتری پیدا کرده شرق و غرب را فرا خواهد گرفت (1). و دولت جهانی اسلام برپا میشود؛ زیرا مراد از واژۀ اظهار در آیات قرآن، پیروزی و استیلا است نه اینکه صرفاً با دلایل و براهین تنها در عرصۀ نظری پیروز میگردد، چرا که چنین پیروزی همیشه برای اسلام فراهم بوده است و بشارت خداوند بر امری تعلق میگیرد که در آینده واقع خواهد شد. فخر رازی هم در تفسیر خود به همین مطلب استدلال کرده است (2).
الف: «وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ»؛
ودر حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهندبرد (3).
ب: «وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضیٰ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لاٰ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ »؛
خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد؛ همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین [ خود ] قرار داد، و آن دینی را که برایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنی
مبدل گرداند، [ تا ] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند، و هر کس پس از آن به کفر گراید؛ آنانند که نافرمانند (1).
ج: «اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّٰاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقٰامُوا الصَّلاٰةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّٰهِ عٰاقِبَةُ الْأُمُورِ»؛
همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز برپا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وامیدارند، و از کارهای ناپسند باز میدارند، و فرجام همه کارها از آنِ خداست» (2).
اولین آیۀ مبارک خبر میدهد که قضای حتمی الهی، پاداش التزام به خط ایمان و نیکی -گذشته از پاداش اخروی -پاداشی دنیوی است که همان وراثت زمین و حکومت بر آن باشد؛ آنجا که همواره در دنیا و آخرت پایان کار را از آن پرهیزگاران دانسته است (3)، آیۀ دوم بر این نکته تصریح مینماید که آنان که خداوند متعال حتماً آنان را در زمین جانشین قرار خواهد داد، از میان مسلمانان، کسانی هستند که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند؛ کسانی که در زمین مورد استضعاف واقع شده اجازۀ عبادت آزادانه به آنها داده نمیشد.
آیۀ مزبور بر این نکته تأیید مینماید که این افراد، به دینی که خداوند متعال برای آنان خواسته است گردن مینهند. چنانکه از تدبّر در این دو آیه بر میآید هر دو آیه در بارۀ عصر ظهور مهدوی بحث میکنند (4).
1) (1)) . نور/ 55 .
2) (2)) . حج / 41 .
3) (3)) . تفسیر المیزان 14 / 329 - 331.
4) (4)) . مرحوم علامۀ طباطبائی رحمه الله در تفسیر المیزان سایر اقوال را که مفسران در این باب آوردهاند مورد موشکافی قرار داده و ثابت کرده است که این نظریات با دلالات آیهای که نمیتوان جز بر دولت مهدوی تفسیرش کرد هماهنگی ندارد. ر.ک المیزان 15 / 151 - 157 .
با استناد به آنچه گذشت روشن میشود که یکی از ویژگیهای عصر مهدی موعود -عجّل اللّٰه فرجه -این است که زمام امور جامعۀ بشری کاملاً در دست صالحان قرار میگیرد؛ آنان که در زمین مورد استضعاف قرار گرفته و نمایندگان اسلام ناب هستند و چون خداوند متعال آنان را در زمین دارای قدرت و حکومت میکند نماز به پا میدارند و زکات میپردازند و امر به معروف و نهی از منکر مینمایند؛ یعنی جامعهای خالص و توحیدی برپا میکنند که در کمال امنیت فقط خدا در آن پرستیده شود و ترسی از هیچ کافر و منافقی در آن راه نداشته باشد. آنان بدین ترتیب همۀ شرایطی را که برای تحقِّق حقیقت عبادت خداوند و تکامل انسانی در سایۀ آن لازم است، فراهم میکنند.
در چنین زمانی هیچ حجت و بهانهای برای کسانی که راه کفر را برگزینند باقی نمیماند و به تعبیر آیۀ : «فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ» آنانند که نافرمانند. زیرا با وجود فراهم بودن همۀ شرایط لازم برای رفتن به راه مستقیم، از آن رویگردان شدهاند و این یکی دیگر از ویژگیهای عصر مهدی منتظر- عجّل اللّٰه فرجه -و توجیه کنندۀ اخباری است که از شدت عمل آن حضرت با منحرفان سخن گفتهاند.
خداوند متعال میفرماید: «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ»؛ و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند (1).
این آیۀ شریف بر انحصار هدف از خلقت انسان در عبادت خداوند متعال
1) (1)) . ذاریات / 56 .
دارد (1)، این همان چیزی است که از نظر فردی و اجتماعی در سایۀ دولت مهدی موعود -عجّل اللّٰه فرجه -به کاملترین شکل محقق خواهد شد و در بخش گذشته نیز به آن اشاره کردیم.
شهید سید محمد صدر رحمه الله بحثی تفسیری عقیدتی را عنوان کرده است که در آن برای اثبات حتمی بودن ظهور دولت مهدی موعود -عجّل اللّٰه فرجه - به همین آیۀ استناد کرده است (2). و از آنجا که تخلف مخلوق از هدف خلقتش محال است، تحقق این هدف امری حتمی است. آیۀ مزبور نیز در رابطه با این هدف، از نوع بشر صحبت کرده است که عبادت حقیقی در عرصۀ فرد و اجتماع در کل این نوع محقق خواهد گردید و این امری است که در طول تاریخ حیات انسان بر کرۀ زمین یعنی از زمانی که اولین انسان بر این کره نازل گردید تا کنون محقق نشده است. پس باید معتقد باشیم که این امر حتماً در آینده محقق خواهد شد؛ در دولتی الهی که جامعۀ توحیدی صالحی را ایجاد کند که عبادت کنندۀ خدا باشد؛ خدایی که تنها است و هیچ شریکی ندارد. این همان دولت مهدوی است که آیات کریم و به آن اشاره داشته و روایات شریف منقول از فریقین که پیشتر گذشت بر آن تصریح دارند.
خداوند متعال میفرماید: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکٰافِرِینَ یُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ »
ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی [ دیگر ] را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنان [ نیز ] او را دوست دارند. [ اینان ] با مؤمنان، فروتن، [ و ] بر کافران سرفرازند. در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیترسند. این فضل خداست. آن را به هر که بخواهد میدهد، و خدا گشایشگر دانا است (1).
مرحوم علامۀ طباطبایی برای اثبات اینکه این آیه از عصر ظهور مهدوی سخن میگوید و منظور از ارتداد از دین حق در این آیه باقی بودن بر ظواهر اسلام و در عین حال علاقهمندی به یهود و نصاری و پیروی از آنان در نحوۀ زندگی در شئون مختلف آن است که امروزه شاهد آن هستیم، بحثی تفسیری قرآنی روایی عنوان کرده است با این مضمون که این همان ارتدادی است که آیات قبل از این آیه، از آن نهی کرده اند؛ آیاتی که از انحرافی سخن به میان میآورند که قبل از پیروزی مهدوی دامنگیر جهان اسلام میشود (2).
بنا بر این از ویژگیهای عصر دولت مهدوی از میان رفتن ارتداد از دین حق یا پیروی از یهود و نصاری در نحوۀ زندگی و بازگرداندن مسلمانان به طریقۀ اسلامی در شئون مختلف زندگی است، و این دقیقاً با سایر خصوصیات عصر مهدوی که آیات سابقه بر آن دلالت دارند، تطبیق میکند.
احادیث شریف آوردهاند که آن حضرت علیه السلام در یکی از سالهای فرد قمری (3)و در روز جمعه ظهور میفرمایند (4)، و مطابق با آنچه در سایر
روایات آمده است خروج آن حضرت در روز شنبه دهم محرم به وقوع خواهد پیوست (1)، شاید هم بتوان میان این دو تاریخ این گونه جمع کرد که ظهور آن حضرت در روز جمعه باشد و در آن روز در مسجد الحرام خطبه بخواند و خروجش به سمت کوفه در روز شنبه باشد.
(عجّل اللّٰه فرجه)
دستهای از روایات آوردهاند که ابتدای ظهور آن حضرت از مدینۀ منوره بوده و اعلان قیامش در مکۀ مکرمه و مسجد الحرام خواهد بود (2)آنجا که حرکت خود را آغاز نموده و با ایراد خطبۀ کوتاهی که دارای مضامین مهمی است مردم را به سوی خود فرامی خواند. متن این خطبه از حضرت امام محمد باقر علیه السلام در ضمن حدیثی طولانی که در رابطه با ظهور نوادۀ بزرگوارش حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -بیان شده، روایت شده است. ایشان در بخشی از این روایت فرمودهاند:
...سپس به مقام ابراهیم میرسد و در نزد آن دو رکعت نماز میخواند، سپس مردم را در بارۀ حق خود به خداوند سوگند داده، میگوید:
ای مردم ما در برابر کسانی که بر ما ستم روا داشته و حق ما را از ما سلب نمودند از خداوند متعال طلب یاری میکنیم. هر کس با خدا دربارۀ ما به محاجّه بپردازد من از همۀ مردم به خداوند سزاوارتر هستم، و هر کس دربارۀ آدم با ما به محاجّه بپردازد من از همۀ مردم به آدم
سزاوارتر هستم، و هر کس با نوح دربارۀ ما به محاجّه بپردازد من از همۀ مردم به نوح سزاوارتر هستم، و هر کس با ابراهیم دربارۀ ما به محاجّه بپردازد من از همۀ مردم به ابراهیم سزاوارتر هستم، و هر کس با محمد دربارۀ ما به محاجّه بپردازد من از همۀ مردم به محمد سزاوارتر هستم، و هر کس با پیامبران دربارۀ ما به محاجّه بپردازد من از همۀ مردم به پیامبران سزاوارتر هستم، و هر کس با کتاب خدا با ما به محاجّه بپردازد من از همۀ مردم به کتاب خدا سزاوارتر هستم، من امروز شهادت میدهم و همۀ مسلمانان نیز شهادت میدهند که ما مورد ستم واقع شده طرد گشته و بر ما تجاوز نموده از دیار و اموال و خاندان خود به قهر رانده شدیم، و حال، هر مسلمانی را در راه خدا به یاری میطلبیم (1).
در روایت دیگری که نعیم بن حماد که از مشایخ بخاری است آن را با سلسله سند خود از حضرت امام باقر علیه السلام نقل کرده است نیز خطبهای از آن حضرت نقل شده است که شاید دومین خطبهای باشد که آن حضرت در همان مکان اما بعد از نماز عشا بیان میفرماید. نعیم از امام باقر علیه السلام نقل میکند که فرمود:
...پس چون نماز عشا را به جا میآورد با صدای بلند فریاد میکند: ای مردم من خدا را و جایگاه شما در نزد او را به یادتان میآورم، خداوند متعال بر شما حجتی قرار داده و پیامبران و کتابهای آسمانی را بر شما فرو فرستاده و شما را فرمان داده است که برای او شریکی قرار ندهید و همواره از او و پیامبرش پیروی نمایید، فرمان داده که آنچه قرآن زندهاش کرده زنده بدارید و آنچه قرآن نابودش ساخته نابود کنید، فرمان داده تا همواره یاری دهندۀ راه هدایت و حامل بار پرهیزگاری باشید که پایان و نابودی دنیا نزدیک شده و بانگ وداع برآورده است. من شما را به سوی خدا و رسول خدا، عمل به کتاب خدا، میراندن باطل و زنده کردن سنتش فرا میخوانم... (2).
در خطبۀ اول میبینیم آن حضرت بر مورد خطاب قرار دادن پیروان همۀ ادیان آسمانی تأکید دارد؛ امری برخواسته از جهانی بودن این قیام دینی که نمایندۀ خط همۀ انبیا بوده به همۀ اهداف بلندی که همۀ پیامبران الهی منادی آن بودند فرامی خواند. و نیز بر این نکته تأکید میکند که او خود سمبل مکتب ثقلین یعنی قرآن و عترت است؛ وی نمایندۀ اهل بیت علیهم السلام است که ثقل دوم بوده و هرگز از ثقل اول یعنی قرآن کریم جدا شدنی نیست به همین جهت آنان سزاوارترین و آشناترین مردم به کتاب خداوند و آنچه در قرآن آمده و راههای هدایت بشریت با نور هدایت آسمانی قرآن میباشند.
سپس به عنوان نکتۀ سوم به مظلومیت اهل بیت علیهم السلام و در معرض انواع ستم و تجاوز قرار گرفتن آنها اشاره مینماید؛ امری که منجر به غیبت آخرین تن از آنان گردید. و همۀ این امور، از خواستههای نفسانی طاغوتها و جاه پرستان برای انحصارطلبی و بازی با اموال و جانهای مردم و بازداشتن اهل بیت علیهم السلام از برقرار کردن عدل الهی و رهبری مردم به راه راست، سرچشمه میگیرد.
سپس آن حضرت از همۀ مسلمانان برای دفع این مظلومیت که موجب خیر برای همۀ بشریت است استمداد میکند. زیرا سپردن زمام امور به کسی که نمایندۀ خط پیامبران الهی و همسنگ قرآن کریم است، به معنی تحقق اهداف عدالت الهی است. البته آن حضرت -عجّل اللّٰه فرجه -ابتدا از قدرت لایزال
خداوند متعال طلب یاری مینماید که این خود نشانۀ پیروزی حتمی قیام مصلحانۀ او است. وی همان مضطرّی است که به تعبیر قرآن اگر دعا کند دعایش پذیرفته خواهد شد و او همان ولیِّ دمِ مقتول است که باز به تعبیر قرآن کریم حتماً از جانب خداوند مورد نصرت و یاری واقع خواهد گردید. و آن حضرت با این بیان مردم را برای یاری خود ترغیب مینماید تا به سعادت دنیا و آخرت برسند و از خواری و عذاب دنیا و عذاب آخرت که بسیار سختتر است در امان بمانند.
در خطبۀ دوم که حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -پس از نماز عشا ایراد میفرمایند به بیان اهداف کلی قیام خود میپردازد؛ اهدافی که برای رسیدن به آنها از مردم استمداد میکند؛ اهدافی که از دیگر روی، گرفتن انتقام مظلومیت اهل بیت و مکتب و راه آنان است. آن حضرت اولین هدف کلی خود را اقامۀ توحید اعلام میکند؛ توحید خالصی که انبیا -صلوات اللّٰه علیهم -برای نیل به آن مبعوث شده و کتابهای آسمانی نازل گشته است. و چنین هدفی تنها از راه عبادت خداوند تبارک و تعالی و پیروی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و از طریق زنده کردن آنچه قرآن زندهاش داشته و میراندن آنچه قرآن نابودش ساخته که همان بدعتها، شرک و عبودیتهای بی اساس است میسر میگردد. پس دعوت امام زمان -عجّل اللّٰه فرجه -همان دعوت به خداوند عزّ و جلّ و توحید و دعوت به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و عمل به سنت او که متصل به خداست، میباشد.
بنا بر این استمداد آن حضرت از مردم برای گرفتن انتقام اهل بیت نبوت به معنی دعوت به هدف آنان و همیاری در پرهیزگاری است.
اولین کسانی که در همان مکان ایراد خطبه و یاری جستن حضرت مهدی از مسلمانان، برای بیعت با او میشتابند، برگزیدهترین یاران آن حضرت به شمار میآیند:
پس در میان رکن و مقام سیصد و اندی نفر به تعداد اهل بدر، با آن حضرت بیعت میکنند. در میان آنان نجبای اهل مصر، ابدال اهل شام و اخیار اهل عراق میباشند (1).
از دستۀ دیگری از احادیث که در منابع اهل سنت روایت شده استفاده میشود ظهور آن حضرت و بیعت با او پس از اختلاف و درگیری میان قبایل حجاز صورت میپذیرد و ایشان ابتدا از قبول بیعت سر باز زده و و خطاب به بیعت کنندگان میفرماید: وای بر شما، چه بسا بیعتهایی که شکستید و خونهایی که ریختید! (2)، به نظر میرسد که این عدم قبول بیعت اقدامی در جهت آگاه کردن بیعت کنندگان به مسئولیت و پیامدهای بیعت و مأموریت مهمی که روی بدان آوردهاند، باشد. نظیر کاری که جدش حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام وقتی مردم بعد از قتل عثمان برای بیعت با آن حضرت روی آوردند انجام داد.
از دستۀ دیگری از احادیث استفاده میشود که نهضت زمینهسازان ظهور امام زمان، در زمانی که آن حضرت در مکه هستند از راه دور با آن حضرت بیعت میکنند و سپس بیعت خود را حضوراً تجدید مینمایند (3).
بعضی از احادیث هم تصریح دارند که اصحاب خاص آن حضرت یعنی سیصد و سیزده نفر به صورت اعجاز یا با وسایل نقلیۀ پیشرفته و سریع در مکه حضور پیدا میکنند تا ظهور امام را دریافته و با آن حضرت بیعت کنند (4).
1) (1)) . غیبت طوسی/ 284، و به نقل از آن، بحار الانوار 52 / 334، اثبات الهداة 3 / 517، 518 .
2) (2)) . مستدرک حاکم 4 / 503، ابن حجر، القول المختصر/ 18، متقی هندی، برهان/ 143، عقد الدرر/109، معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام 1 / 449.
3) (3)) . فتن ابن حماد/ 83 - 84، الحاوی للفتاوی 2 / 67، البرهان/ 118.
4) (4)) . غیبت نعمانی/ 315 ، اثبات الهداة 3 / 453.
آن حضرت با سپاهیانش به سمت کوفه حرکت میکند و آن شهر را پس از فرونشستن فتنۀ سفیانی و بروز پدیدۀ خسف در منطقۀ بِیدا (1)، مقر حرکت نظامی خود قرار میدهد (2).
و در شهر نجف، پرچم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را که در نزد او به ودیعت نهاده شده است بر میافرازد (3). و فرشتگانی که در جنگ بدر به یاری جدش پیامبر آمده بودند به یاری او نیز میآیند (4). احادیث شریف ذکر میکنند که آن حضرت و سپاهیانش در ابتدای حرکت نظامی خود با مشکلات و سختیهایی رو به رو میشوند (5)و جنگهای آن حضرت برای پاکسازی جبهۀ داخلی هشت ماه و نبرد کلی آن حضرت بیست سال به طول میانجامد (6).
نکتۀ مورد توجه این است که مسیر انتخابی آن حضرت علیه السلام همان مسیری است که جدش امام حسین علیه السلام در نهضت شهادت طلبانۀ خود از مکه به کوفه
1) (1)) . تفسیر الطبری 22/ 72، تذکرۀ قرطبی 2 / 693، سنن دارمی/ 104، مسند احمد 6 / 290، صحیحمسلم 4 / 2208، سنن ابو داود 4 / 108، سنن ابن ماجه 2 / 1351، سنن ترمذی 4 / 407، تاریخ بخاری 5 / 118، سنن نسائی 5 / 207. واحادیث خسف سپاه سفیانی بسیار است که در صحاح و سایر کتب اهل سنت ونیز از طرق اهل بیت علیهم السلام روایت شده است.
2) (2)) . بحار الانوار 52 / 308، اثبات الهداة 3 / 583، 527، 493.
3) (3)) . تفسیر عیاشی 1 / 103، غیبت نعمانی/ 308، کمال الدین/ 672.
4) (4)) . تفسیر عیاشی 1 / 197، اثبات الهداة 3 / 549.
5) (5)) . غیبت نعمانی/ 297.
6) (6)) . اثبات الهداة 3 / 469 نسبت به مدت اول، و روایت ابن حماد/ 127 میگوید: نبردهای آن حضرت بیست سال طول میکشد.
انتخاب کرد. که البته در میان راه از رفتن آن حضرت به آن شهر جلوگیری به عمل آمد. اما نوادهاش حضرت مهدی علیه السلام به این شهر وارد شده و اهدافی را که جدش سید الشهدا علیه السلام دنبال میکرد را برآورده میسازد.
هنگامی که آن حضرت وارد شهر کوفه میشود، سه پرچم را در آن شهر در اهتزاز میبیند (1)آن حضرت آشفتگی اوضاع آن شهر را با برافراشتن پرچم محمدی که در نزد آن حضرت به ودیعت نهاده شده است برطرف کرده یک پرچم در آن شهر برمیافرازد و در نبرد با فرقهای که روایات شریف آن را «بتریه» خواندهاند باقی ماندۀ نفاق را در آن شهر نابود میسازد (2).
بسیاری از روایات تصریح میکنند که حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه - با سپاهیان خود وارد بیت المقدس میشوند و این مسأله با رویدادی بس مهم همراه میشود و آن نزول پیامبر خدا حضرت مسیح عیسی بن مریم علیه السلام است که علاوه بر روایات شریف روایت شده در کتابهای معتبر شیعه و اهل سنت (3)، متون انجیل نیز مژدۀ بازگشتش را دادهاند. احادیث ذکر کردهاند که نماز جماعت صبح برگزار میشود و حضرت عیسی دعوت حضرت مهدی علیه السلام را برای امامت نمیپذیرد و پشت سر آن حضرت نماز میخواند و در عدم پذیرش امامت چنین استدلال میکند که نماز به یمن وجود حضرت مهدی برپا و برقرار شده است و برای تأکید بر خاتمیت رسالت محمدی، پشت سر آن حضرت به نماز میایستد. این کمک بزرگی به انقلاب حضرت مهدی - عجّل اللّٰه فرجه -میباشد، زیرا جهان غرب که اکثریت آنها را مسیحیان
تشکیل میدهند متوجه این مسأله میشوند.
البته اینطور بر میآید که وارد شدن حضرت مهدی به سرزمین قدس باید بعد از آزاد شدن آن از فساد یهود و برچیده شدن حاکمیت آنان از آن منطقه باشد. لذا میتوان گفت که ممکن است دخول آن حضرت به آن سرزمین پس از پاکسازی جبهۀ داخلی و به عنوان مقدمهای برای رویارویی با دشمنان خارجی اسلام یا به تعبیر روایات: روم، و فتح کل زمین باشد. و شاید از همین موضوع بتوان سرّ اینکه حضرت عیسی علیه السلام در این وقت و همزمان با دخول حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -به بیت المقدس نازل میشود دریافت.
بیشتر روایاتی که در بارۀ نزول حضرت عیسی علیه السلام سخن گفتهاند این نکته را متذکر شدهاند که آن حضرت صلیبها را میشکند و مسیحیان از اعتقاد به خدایی او دست برمیدارند (1)سپس دَجّال به دست حضرت عیسی یا با کمک او به دست حضرت مهدی علیهما السلام کشته میشود؛ کسی که سمبل تمدنهای مادیاست.
با بازگشتن مسیحیان از اعتقاد به خدایی حضرت عیسی علیه السلام و مشاهدۀ همکاری پیامبر خود با حضرت مهدی علیه السلام که آخرین پیشوای اسلام است راهِ گرویدن آنها که بیشترین نسبت ساکنان زمین را تشکیل میدهند به دین اسلام هموار میشود و در نتیجه مأموریتهای مهم قتل دجال، نابودی تمدنهای طاغوتی، فتح زمین، اقامۀ دولت عدل جهانی اسلام، آغاز عملیات سازنده و
1) (1)) . سیوطی، الدر المنثور 2 / 350.
اصلاحی و محقق شدن اهداف پیامبران علیهم السلام بدین وسیله میسر میگردد.
این مختصری از بیان سرفصلهای اصلی بود که حرکت حضرت مهدی - عجّل اللّٰه فرجه -پس از ظهور آنها را به انجام میرساند و هر کدام از آنها دارای شرح و تفصیل زیادی است که اینجا مجال بیان آنها نیست. به همین جهت با رعایت همان اختصار به بحث از سیره و روش آن حضرت پس از ظهور در بارزترین عرصهها و سپس به بیان ویژگیهای عصر آن حضرت میپردازیم.
احادیث چنین دلالت میکنند که روش آن حضرت همان روش جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله است؛ همو که فرمود:
«بُعثت بین جاهلیتین لاُخراهما شر من أولاهما»؛ من در میان دو جاهلیت مبعوث شدم که آخرینشان بدتر از اولین آنها است.» (1)و بسیاری از مظاهر جاهلیت دوم که بدترین است را برای امت خود بیان فرمود.
مهدی علیه السلام نیز: همان کاری را میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله انجام داد، وی چنانکه که رسول خدا صلی الله علیه و آله آنچه قبل از او بود ویران کرد. آنچه قبل از او است ویران میکند و اسلامی جدید را از ابتدا بنیاد مینهد. (2)پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود نیز بسیار از غربت اسلام پس از خود، سخن گفته و مسلمانان این احادیث را از حضرتش نقل کرده اند (3).
پس حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -چنانکه جدش جاهلیت اول را نابود کرد، جاهلیت دوم را نابود کرده اسلام را که دوباره گرد غربت بر سرو رو
گرفته از نو بنا مینهد. اما به دلیل تفاوت شرایط و خصوصیات زمانی میان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت مهدی علیه السلام به ناچار تفاوتهایی میان سیرۀ آن دو بزرگوار نیز یافت میشود. و این ویژگیهای زمانی است که این تفاوتها را تفسیر میکند که بعضی از آنها را در سیاستهای نظامی، قضایی، اداری، دینی و... آن حضرت میتوان ملاحظه کرد. به همین دلیل تفاوتهایی از این دست نمیتواند به یکی بودن سیرۀ این دو بزرگوار خدشهای وارد کند.
حرکت مصلحانۀ بزرگ حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -بر اساس احیای سنت محمدی و اقامۀ آن، که قوام همۀ ارزشهای اسلامی به آن میباشد استوار است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز فرمودهاند: مردی از عترت من برای سنت من مبارزه میکند چنانکه من برای وحی مبارزه کردم. (1)و او کاملاً پا جای پای من میگذارد. (2)و اومردی از من است، نامش نام من بوده، و خداوند مرا در او حفظ میکند و او به سنت من عمل میکند. (3)
پس او آثار پیامبر را آشکار میکند. (4)وی مردمان را به سنة رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله فرا میخواند. پس او تجدید کنندۀ آن است همان گونه که مجدِّد اسلام است و آنچه از آن پوشیده یا پوشانیده شده است را آشکار میسازد. وی «مهدی» نامیده شده است زیرا مردم را به «امری پنهان مانده که اکثریت مردم جامعه از آن غافل ماندهاند» هدایت میکند (5).
سیرۀ حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -در بارۀ خود و امتش دقیقاً تجسم عینی حاکم نمونۀ اسلامی است که حکومت برای او تنها وسیلهای برای خدمت به مردم و هدایت آنان است نه منبعی برای کسب درآمدهای کلان، ستمگری، سوء استفاده از اموال عمومی و به بردگی کشیدن مردم. آن بزرگوار تصویر همان حاکمی را احیا میکند که پیش از او دو جد گرامیش یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جانشینش حضرت علی علیه السلام آن را به بهترین شکل پیاده کردهاند.
سیرۀ آن حضرت نسبت به خود این گونه است: لباسش جز لباس خشن و خوراکش جز نان جو خشک و خالی نیست. (1)و او کسی است که «از خداوند میترسد، سنگی بر سنگ نمیگذارد و جز برای اقامۀ حد الهی در حکومتش تازیانهای بر کسی نواخته نمیگردد» (2)اما با امت خود «رئوف و مهربان» است و او را به این صفت خواندهاند که: «گویا فقیران را از اموال و عطایا بینیاز میکند» (3)، وی دارای سعۀ صدر بسیار بوده امت او را پناهگاه و ناجی خود میدانند و چون زنبورهای عسل که به ملکۀ خود پناه میبرند بدو پناهنده میشوند. (4)یا همچون زنبورهایی
که به خانۀ خود پناه میبرند (1).
مهدی موعود -عجّل اللّٰه فرجه -کسی است خداوند متعال به دست او زمین را آکنده از عدل و داد میکند چنان که پر از ستم و بیداد شده باشد که در این باره روایات متواتر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز وارد شده است و به ثمر رسیدن این مأموریت مهم نیاز به روش قضایی قاطعی دارد، به همین جهت سیرۀ قضایی حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -همان سیرۀ جدّش حضرت علی علیه السلام است که برای پیگیری حقوق غصب شدۀ مردم و باز پس ستاندن آن از غاصبان شدت عمل به خرج میداده است؛ حتی اگر آن حقوق زیر دندان غاصب بوده یا کابین زنی شده باشد و حضرت مهدی هم چنین است: «باز پس ستاندن حقوق غصب شدۀ مردم توسط مهدی بدان حد میرسد که اگر حق غصب شدۀ کسی زیر دندان دیگری باشد آن را از وی باز خواهد ستاند» (2). عدالت او تا بدان پایه میرسد که در زمان حکومتش «زندگان آرزوی مردگان را میکنند» (3)یعنی آرزو میکنند ای کاش مردگان، زنده میشدند و از برکات عدالت او بهرهمند میشدند.
دستهای از احادیث شریف نیز ذکر کردهاند که آن حضرت علیه السلام همچون حضرت داود و حضرت سلیمان بدون احتجاج به بیّنه (شهادت شهود) بر مبنای «علم لدنّی» حکم میکند (4)، و شاید این امر برخاسته از مأموریت آن حضرت در بر قرار کردن عدالت واقعی -نه عدالت ظاهری -باشد، زیرا با اقامۀ بیّنه (شهود) عدالت ظاهری برقرار میشود، اگرچه در متن واقع مخالف
عدالت واقعی باشد. و این حقیقتی شناخته شده است که تاریخ اسلام و تاریخ بشری بهترین شاهد آن است چه بسا که در اثر التزام به همین بیّنههای ظاهری عدالت حقیقی پوشیده مانده است. و فقط عدالت ظاهری استقرار یافته است.
در هر صورت این هم از ویژگیهای دوران مهدی موعود بوده و با سایر اوضاع کلی آن دوران هماهنگ است.
حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -همۀ مظاهر شرک را از بین میبرد و توحید خالص را ترویج مینماید: «در روی زمین مکانی باقی نمیماند که در آن عبادت غیر خدا انجام شود و هرچند کافران نپسندند همۀ دین از آن خدا خواهد بود» (1)، آن حضرت ایمان را بر همۀ مردم عرضه میکند و حالت مذهبی را از بین برده همۀ امت را بر یک مذهب اسلامی مجتمع نموده خداوند به دست او امر امت را اصلاح کرده اختلاف را از میان امت برداشته و میان دلهایشان انس و الفت ایجاد میکند (2)آن حضرت این امر مهم را بر اساس سنت ناب نبوی و ارزشهای فراموش شده یا پنهان ماندۀ اسلام اصیل به انجام میرساند چنانکه جدّش پیامبر اکرم علیهما السلام فرموده است: سنت او سنت من است و او مردم را بر اساس ملت و شریعت من به پا میدارد (3).
از بعضی از روایات استفاده میشود که آن حضرت تورات و انجیل تحریف نشده را از غاری در انطاکیه بیرون میآورد و با آنها با یهود و نصاری به بحث و محاجه میپردازد. آن حضرت همچنین زیور آلات بیت المقدس و
مائدۀ سلیمان را بیرون آورده و به بیت المقدس بازمیگرداند (1)و در این کار حضرت عیسی علیه السلام با آن حضرت همکاری مینماید؛ همو که: «به حضرت مهدی بر مسیحیان روم و چین احتجاج میکند» (2)آنجا که فرستادگانی از یهود و نصاری پس از نزول آن حضرت به نزدش میروند و ادعا میکنند که از اصحاب و یاران او هستند اما حضرت عیسی علیه السلام آنها را از خود رانده و تصریح میکند که اصحاب و یاوران او مسلمانان هستند و به جمع یاران مهدی علیه السلام میپیوندد (3)همین امر باعث میشود که مسیحیان از اعتقاد به خدایی او بازگردند. حضرت عیسی به سفر حج نیز میرود و پس از مرگ در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله به خاک سپرده میشود (4).
بعضی از روایات نیز آوردهاند که حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه - تورات اصلی را از از کوههایی در شام بیرون میآورد و به وسیلۀ آن با یهودیان احتجاج میکند و گروه کثیری از آنان اسلام میآورند (5)سپس تابوت سکینه را از دریاچۀ طبرستان بیرون میآورد و آن را در مقابل خود در بیت المقدس قرار میدهد و با این کار اکثر یهودیان اسلام آورده جز تعداد اندکی بر عناد و لجاجت باقی نمیمانند (6).
حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -به صورت کامل، هرگونه تحریفی را از
1) (1)) . ابن حماد، 98، سنن دانی/ 101، سیوطی، الحاوی 2 / 75، سفارینی، لوائح 2 / 2، تاریخ بغداد471/9، عقد الدرر/ 141.
2) (2)) . غیبت نعمانی/ 146.
3) (3)) . تاریخ بخاری 7 / 233، مسلم 4/ 2253، ابن ماجة 2/ 1357، ترمذی 4/ 512.
4) (4)) . تاریخ بخاری 1 / 263، ترمذی 5 / 588.
5) (5)) . ابن حماد/ 98، قندوزی، ینابیع المودّة 3 / 344.
6) (6)) . ابن حماد/ 99 - 100، عقد الدرر/ 147، القول المختصر/ 24.
دامان دین میزداید و تمام بدعتهاییرا که مسلمانان از قرنهای دوری از ثقلین و سنت ناب نبوی و تعطیل این سرمایههای گرانبها به میراث بردهاند زایل مینماید. هدف از ظهور آن بزرگوار این است: تا خداوند هر بدعتی را به واسطۀ او محو نموده و هر فتنهای را به دست او بمیراند، خداوند به وسیلۀ او دروازۀ هر خوبی را میگشاید و در هر بدی را میبندد (1).
این اولین کاری است که آن حضرت به انجام میرساند احادیث شریف به عنوان یکی از مصادیق این امر به ویران کردن مقصورههایی که بنی امیه بدعت ساختن آنها را در مساجد باب کردند تا امام را از مأمومین جدا کنند اشاره دارند (2)، آن حضرت همچنین مقام ابراهیم را به جای اصلی آن باز میگرداند (3)و هر بدعتی را که در طول سالها در مساجد ایجاد شده از آنها زایل نموده، مساجد را به سنت اسلامی اول و روش محمدی باز میگرداند (4).
حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -برای ادارۀ امور حکومتیِ مناطق مختلف زمین والیانی از بهترین و برگزیدهترین یاران خود برمیگزیند؛ کسانی که آراسته به بالاترین سطح لیاقت یک والی اسلامی میباشند؛ صفاتی چون دانش، فقه، شجاعت، پاکی و اخلاص (5)، در عین حال آن حضرت دائماً کارهای آنان و روش پرداختن آنان به مأموریتهایشان را مورد بررسی و پیگیری قرار داده و آنها را به شدت مورد محاسبه قرار میدهد: «از نشانههای
مهدی این است که بر مأمورین حکومتی سختگیر، از نظر مالی بخشنده و بر بینوایان مهربان است» (1)در دوران آن حضرت: به نیکوکاری نیکوکاران افزوده شده و توبۀ بدکاران پذیرفته میگردد. (2)آن حضرت با کسانی که دین و مقدسات اسلامی را وسیلۀ کسب در آمد خود ساخته و در راه گمراهی مردم تلاش میکنند شدیداً برخورد کرده آنان را از این کار باز میدارد. به همین سبب، از جمله کارهایی که آن حضرت از ابتدا به آن مبادرت مینماید کوتاه کردن دست متولیان رسمی کعبه است؛ وی آنانرا در نزد مردم رسوا میکند تا فریب آنان را نخورند چرا که آنان «دزدان خدا»هستند (3).
امام منتظر -عجّل اللّٰه فرجه -با شمشیر قیام میکند البته ظهور آن حضرت پس از اتمام حجت کامل و آشکار شدن کامل حقایق و گشوده شدن درهای حق و بسته شدن راههای باطل و وقوع معجزات و کرامات که دلالت بر برخورداری آن حضرت از تأییدات الهی دارد و یاری فرشتگان شرکت کننده در جنگ بدر و در اختیار داشتن پیراهن یوسف، عصا و سنگ موسی، انگشتری سلیمان، زره و شمشیر و پرچم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سایر میراثهای پیامبران و آشکار شدن همۀ آنها برای او، صورت میگیرد (4)و آشکار میگردد
1) (1)) . مسند ابن ابی شیبة 15 / 199، سنن دارمی/ 101، حاوی سیوطی 2 / 77.
2) (2)) . مسند ابن ابی شیبة 15 / 199، سنن دارمی/ 101، حاوی سیوطی 2 / 77.
3) (3)) . إثبات الهداة 3/ 449، 455.
4) (4)) . اثبات الهداة/ 439 - 440 ، 494، 478، 487، ور.ک عقد الدرر/ 135، الفصول المهمة/ 298، کفایةالاثر/ 147، ابن حماد/ 98، القول المختصر/ 34، برهان متقی/ 152.
که او به حق ادامه دهندۀ راه پیامبران خدا است و برای محقق کردن اهداف الهی انبیا و برقرار کردن عدالت آسمانی تلاش میکند؛ و با آشکار شدن همۀ این نشانهها، جز منحرفان و مفسدانی که جز فساد و آزار و ستم از آنها توقع نمیرود، کسی بر عقاید باطل پافشاری نمیکند و پاک کردن دولت مهدوی از لوث چنین کسانی واجب و لازم است به همین جهت میبینیم که سیرۀ جهادی امام صلی الله علیه و آله در برابر ستمگران و منحرفان آمیخته با قاطعیت، احتیاط و مقاومت بوده جنبندهای از آنان بر روی زمین باقی نمیگذارد و اجازۀ فعالیتهای فساد آلود را به آنان نمیدهد.
مضافاً به اینکه بنا به تصریح احادیث شریف حضرت مهدی منتظر - عجّل اللّٰه فرجه -همواره به سیره و روش جد بزرگوار خود پیامبر اکرم و وصی او حضرت امام علی -صلوات اللّٰه علیهما و آلهما -عمل میکند پس تا ایمان و دین حق را بر آنان عرضه نکند و با دلایلی که در نزد خود آنها مورد قبول باشد با آنان به محاجّه نپردازد شروع به جنگ نخواهد کرد (1)که در جریان بیرون آوردن تورات و انجیل توسط آن حضرت اشارهای بدان داشتیم و این قضیۀ مهم دیگری در رابطه با سیرۀ جهادی آن حضرت است.
از روایات استفاده میشود که از جملۀ سیرۀ جهادی آن حضرت پاکسازی جبهۀ داخلی؛ یعنی جبهۀ جهان اسلام از جریانات منحرف و محارب است که پیش از نبرد با قوای خارجی آغاز میشود، آن حضرت شورش سفیانی را نابود میکند و نفوذ بتریّه و متأوّلۀ نادان و نواصب گمراه کنندۀ معاند را از بین میبرد (2)و برای همین منظور قبل از اینکه برای جنگ با یهودیان روم و قتل
دجال و فتح کل زمین اقدامی انجام بدهد، آتش بس موقت با روم برقرار میکند. و قبل از اینکه به پاکسازی جبهۀ داخلی بپردازد به تنظیم صفوف سپاه خود پرداخته، فرماندهان لایق نظامی را تعیین کرده برای هرکدام پرچم خاصی معین مینماید. ناراحتیها و سستیها را از یاران خود رانده، دلهایشان را قوی و سرشار از ایمان به حق میگرداند (1)؛ حقی که در راه آن مبارزه میکنند و نیز آنان را مورد آزمایش قرار داده خوب و بدشان را از هم متمایز مینماید (2)، تا برای انجام مأموریت اصلاحی بزرگش دارای سپاهی عقیدتی، قوی و منسجم باشد که دارای استعداد و لیاقت نظامی مطلوب و روحیۀ قوی لازم نیز باشند.
حضرت مهدی موعود -عجّل اللّٰه فرجه -ساز و کار «مساوات در پرداخت» را دوباره احیا مینماید (3)سیستمی که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله مورد استفاده قرار داشته و پس از آن حضرت تغییر و تبدیل یافته با ساخت معیارهای جدید رفته رفته نظام اختلاف طبقاتی جای آن را گرفت و اگرچه وصی پیامبر حضرت علی علیه السلام در هنگام به دست گرفتن خلافت و پس از آن حضرت فرزندش حضرت امام حسن علیه السلام در چند ماه خلافت کوتاه خود سعی
در عمل به نظام پرداخت یکسان نمودند. اما پس از شهادت این دو بزرگوار این ساز و کار به کلی از میان رفت و بنی امیه آغاز به تصرف در اموال مسلمانان کرده آن را ملک خود دانسته و پرداخت آن را به افراد وابسته به مصالح سیاسی خود نمودند. آنان پرداخت بیت المال به افراد را از حالت عطای شرعی به صورت رشوه و پولی در آوردند که به جهت جلب افراد برای یاری آنها در راه باطل و یا به عنوان حق السکوت به افراد پرداخت میگردید تا لب از بیان حقیقت فروبندند.
اما مهدی منتظر علیه السلام بیت المال را بدون هیچ امتیاز و تبعیضی به صورت مساوی میان مسلمانان تقسیم میکند و همه در برخورداری از نعمتهای الهی و خدماتی که از اموال عمومی ناشی میشود یکسان هستند تا بدین وسیله یکی از ابعاد عدالت محمدی را که مکلف به برقرار کردن آن است پیاده کند.
احادیث شریف تصریح میکنند که آن حضرت حالت «اقطاع» (املاک را به تیول کسی دادن) را از میان میبرد. در روایت میخوانیم: چون قائم ما قیام کند برنامۀ واگذار کردن زمینهای حکومتی به افراد از میان میرود و تیولی وجود نخواهد داشت. (1)مراد از این کار واگذاری زمینهای کشاورزی، سایر ثروتها و منافع ملی است که معمولاً حاکمان، آنها را به نزدیکان خود میدهند. این پدیده پس از وفات رسول خدا خصوصاً در زمان خلیفۀ سوم و به خصوص در زمان حکومت بنی امیه رواج یافت.
بسیاری از روایات در بارۀ سطح بالای پرداخت در زمان آن حضرت سخن گفته و آن را ویژگی دوران آن حضرت دانستهاند به تعبیر روایات آن حضرت:
«یحثو المال حثواً»؛ اموال را بر سر مردم میپاشد. (2)آن حضرت به هر کس از او چیزی بخواهد عطا میکند و این مطلب اگرچه بر کرم و بزرگواری آن حضرت و زیادی خیرات و برکات در زمان او دلالت دارد، اما از نکتۀ مهم
دیگری در سیرۀ اقتصادی آن حضرت نیز پرده برمیدارد و آن بی نیاز کردن مردم به اندازۀ کفایت و فراهم کردن رفاه اقتصادی برای زندگی آنان است، به گونهای که با فراغت و آسودگی خیال به عبادت و بندگی خدا و کارهای مفید و اصلاحگرانۀ فردی و اجتماعی پبردازند.
بنا بر این روشن میشود که سیرۀ آن حضرت در زمینۀ اقتصاد کاملاً مربوط به مأموریت مصلحانۀ آن حضرت و برپا کردن جامعهای توحیدی است که مخلصانه به بندگی خداوند بپردازد و مسائل مالی و اقتصادی زمینه ساز این مهم و بر طرف کنندۀ موانع آن است.
اکنون به پایان این بخش رسیدهایم در این قسمت به صورت کاملاً خلاصه تصویری را که روایات و متون دینی از دولت مهدی موعود -عجّل اللّٰه فرجه -ترسیم و میکند را ارائه میکنیم.
دولت مهدوی فقط با هدف پایان دادن به رنجها و ظلم و ستمهایی که بشریت در طول تاریخ با آن دست به گریبان بوده و در اثر حکومت طاغوتها و حاکمیت هواها و شهوات و گرایشات مادی سطح زمین را پر کرده است برپا میشود و به تعبیر روایت با ظهور حضرت مهدی منتظر پس از قرنها: خداوند متعال در امر امت گشایش ایجاد میکند پس خوش به حال کسی که زمان او را درک کند (1).
پس خداوند تبارک و تعالی همۀ آرزوهایی را که برخاسته از فطرت سلیم انسانی باشد برای امت مسلمان و همۀ ابنای نوع بشر محقق خواهد ساخت،
1) (1)) . اثبات الهداة 3 / 504.
شک را زایل نموده جامعهای موحّد و آمر به معروف و ناهی از منکر برپا خواهد نمود که افرادش همواره در راه کارهای خیر سرعت گرفته منازل و مراتب کمال و پلههای نور را یکی پس از دیگری طی نمایند.
در چنین دورانی زمین و آسمان همۀ برکات خود را نثار میکنند و آنچه مردم به آن دست مییابند تنها بی نیازی مادی نخواهد بود بلکه: خداوند دلهای امت محمد صلی الله علیه و آله را از بینیازی سرشار کرده عدالتش آنان را فرا خواهد گرفت. (1)یعنی آنان را از اسارت خواستههای محدود مادی و معیشتی آزاد میکند. پس مهدی منتظر مسلمانان را از خواری پیروی از گمراهان و منحرفان آزاد میکند و به تعبیر روایت: و به واسطۀ او ذلت بندگی از گردن شما برداشته میشود (2). و جهان بشریت را از اسارت و ذلت زندگی حیوانی و بندگی شهوتها آزاد مینماید و همۀ دروازههای تکامل و ترقی معنوی و روحی را در برابر انسان میگشاید و دوران آن حضرت شاهد پیشرفت روحی و فکری عظیمی خواهد بود حضرت امام محمد باقر علیه السلام در این رابطه میفرمایند: چون قائم ما قیام نماید خداوند دستش را بر سر بندگان میگذارد و بدین وسیله، خرد و اندیشههای انسانی به تکامل میرسد. (3)از دیگر مسائلی که علاوه بر عامل اصلی و مهمی که گذشت، میتواند به این مسأله کمک کند پیشرفت شگفت انگیزی است که عصر آن حضرت به خصوص در زمینۀ ارتباطات، شاهد آن خواهد بود که نخستین نشانههای آن را در عصر خود و مطابق با یافتههای علمی مشاهده میکنیم. حضرت امام صادق علیه السلام نیز این گونه به این مطلب اشاره فرمودهاند:
چون قائم ما قیام نماید خداوند عز و جل چشم و گوش شیعیان ما را قوی میکند که دیگر میان آنها و قائم پیک و فرستادهای نیست، بلکه آنها در هرکجا که باشند او را در مکان خود میبینند و چون با آنها سخن میگوید صدایش را میشنوند. (1)البته شاید این مطلب به واسطۀ مسائل غیبی باشد که در اثر رسیدن آنها به مراتب بالای روحی امکان رسیدن به آن را یافتهاند گرچه این امر در زمان ما هم به وسیلۀ وسایل ارتباطی جدید و پیشرفته به صورت محدود ممکن شده است، لکن آنچه که به استناد روایات شریف بر آن تأکید میشود این است که بسیاری از حقایق و مسائل غیبی در دوران دولت مهدوی آشکار میگردد و بسیاری از مؤمنان به مراتب عالیهای از شناخت اسرار غیب و علم کتاب و در نوردیدن مرزهای اسباب و قوانین طبیعی و بسیاری دیگر از پدیدههایی که امروزه آنها را از معجزات غیر عادی تلقی میکنیم، دست خواهند یافت.
با توجه به فراهم آمدن همۀ شرایط و عوامل لازم برای تکامل مادی و معنوی توسط دولت مهدوی جامعۀ موحّدی که تنها خدا را خالصانه پرستش میکند شکل گرفته، روابط ایمانی محض در آن حاکم شده ارزشهایی از قبیل بیزاری از کسی که با گرفتن گرو اطمینان بیشتری نسبت به قول برادر مؤمن خود پیدا کند.
(گرو و رهن از قول مسلمان برایش اطمینانآورتر باشد) و سود گرفتن مؤمن از مؤمن رباست. (2)در جامعه حاکم میگردد و در آن روز حتی کارهای تجاری هم تنها عبادت خالص برای خداوند عز و جل خواهد بود زیرا هدف از آن تنها خدمت به خلق خدا است.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام ضمن حدیثی در توصیف کامل دولت
جهانی حضرت مهدی -عجّل اللّٰه فرجه -میفرمایند: خداوند او را با فرشتگانش یاری میکند و یارانش را نگاه میدارد و با آیات خود یاریش کرده بر اهل زمین پیروزش میکند یا از روی رغبت یا اجبار به دین حق بگروند. و زمین را پر از عدل و داد و نور و برهان میکند، طول و عرض شهرها به طاعت او در آمده، کافری باقی نمیماند مگر اینکه ایمان میآورد و فاجری نمیماند مگر اینکه به صلاح میگرود، در حکومت او درندگان از در سازش در میآیند، زمین برکات خود را آشکار نموده آسمان برکت خود را نازل میکند، گنجها برایش آشکار میشوند و چهل سال بر کل زمین حکومت میکند پس خوش به حال کسانی که زمان حکومتش را درک کنند (1).
آری در سایۀ حکومت و دولت مهدی منتظر -عجّل اللّٰه فرجه -بر همۀ جهانیان آشکار میشود که خیر و صلاح بشریت و تکامل مادی و معنوی آن در سایۀ رسالت آسمانی، و به دست اولیای معصوم او -سلام اللّٰه علیهم -تحقق مییابد. و این همان کاری است که خداوند متعال به دست آخرین ولی خود و پایان بخش پیشوایان دوازده گانه یعنی حضرت مهدی آن را به انجام خواهد رساند؛ همو که خداوند وعدۀ آمدنش را به امتها داده است. چنان که جدش پیامبر اکرم علیه السلام فرموده است: و به همین سبب اهل آسمان و زمین از او راضی خواهندبود (2).
«إن اللّٰه تعالیٰ هو الذی خلق الأجسام وقسّم الارزاق، لأنه لیس بجسمٍ ولا حالّ فی جسم، لیس کمثله شیء وهو السمیع العلیم، وأما الأئمة علیهم السلام فإنهم یسألون اللّٰه تعالیٰ فیخلق ویسألونه فیرزق إیجاباً لمسألتهم وإعظاماً لحقهم»؛ خداوند متعال کسی است که اجسام را آفرید و روزیها را تقسیم کرد، زیرا او جسم نیست و در جسمی حلول نکرده است.
چیزی او را نماند و او شنوای دانا است. اما ائمه: آنان هستند که از خدا میخواهند و خداوند متعال در اجابت خواستۀ آنان، و بزرگداشت ایشان، میآفریند و روزی میدهد (1).
ای که خدایت رحمت کناد، بدان که خداوند متعال مخلوق خود را از سر بیهودگی نیافریده و آنان را به پوچی رها ننموده است، بلکه با قدرتش آنان را آفریده و به آنان، قدرت بینایی، شنوایی، قلب و خرد عنایت کرده است. سپس پیامبران: را برای بشارت دادن و بیم دادن فرستاد تا خلایق را به طاعت خداوند فرمان داده و از نافرمانی او بازشان دارند و آنچه را که از امر آفریننده و دینشان نمیدانند به آنان بیاموزند. و بر آنان کتاب فروفرستاده و
1) (1)) . غیبت طوسی/ 178، احتجاج طبرسی 2 / 471، إثبات الهداة 3 / 757.
فرشتگانی (1)گسیل داشته تا میان خداوند و برگزیدگان خدا از آدمیان رفت و آمد کرده و فضیلتهایی که خداوند برای آنها قرار داده و دلایل آشکار و براهین نورانی و نشانههای غالب و حاکم را که به آنان عطا فرموده است از جانب حق برای آنان بیاورند.
یکی از آن پیامبران کسی است که آتش بر او سرد و سالم گردید و خداوند وی را دوست خود قرار داد. دیگر کسی است که خداوند با او هم صحبت گشته و عصایش را اژدهایی آشکار ساخت. دیگر کسی که به فرمان خدا مردگان را زنده کرده و نابینای مادر زاد و پیس را بهبود بخشید. و دیگر کسی که زبان پرندگان را تعلیم یافت و از هر چیز بدو داده شد. سپس خداوند متعال محمد را که درود خداوند بر او و خاندانش باد، فرستاد تا رحمتی بر جهانیان باشد و نعمتهایش را با فرستادن او کامل کرده پیامبرانش را با وی پایان بخشید. خداوند او را برای تمام اقشار مردم فرستاد و راستی رسالتش را بر مردم آشکار کرده، آیات و نشانههایش را بر ایشان بیان داشت.
سپس حضرتش را پسندیده و سعادتمند و در حالی که مرگش ضایعهای برای جهان بود به سوی خویش فرا خواند و مسئولیت جامعه را پس از او به برادر و وصی و وارث و پسر عمویش علی بن ابی طالب علیه السلام و پس از او به اوصیای او از فرزندانش یکی پس از دیگری سپرد و دین خود را به آنان زنده کرد و میان این طایفه و برادران و پسر عموها و فامیل نزدیکشان تفاوتی آشکار قرار داد تا حجت خدا از کسی که حجت بر او مبعوث شده و پیشوا از پیرو باز شناخته شود این تفاوت بدین سان محقق گشت که آنان را معصوم از گناهان، مبرّای از عیبها، پاکیزه از پلیدیها و منزه از اشتباهات گردانده آنان را خزانهداران دانش خویش، امانتداران حکمتش و محل اسرار خود قرار داده با دلایل و براهین تأییدشان کرد. و اگر چنین
1) (1)) . در احتجاج شیخ طبرسی: 2 / 280 این فقره بدین گونه آمده است: «وبَعَثَ إلیهم ملائِکَهُ وَ بٰایَنَ بَینَهُموبینَ مَنْ بعثُهم إلیهم بالفضلِ الّذی جعَلَهُ لَهُم علیهم ؛ و فرشتگانش را به سوی آنان فرستاد و با برتری و فضیلتی که برای پیامبران خود قرار داد آنان را از فرشتگان متمایز گرداند».
نبود همۀ مردم در این امر یکسان بوده و هر کس میتوانست مدعی امر خداوند عز و جل شده، حق از باطل و دانا از جاهل بازشناخته نمیگردید (1).
«الّذی یجبُ علیکُمْ ولکُمْ أن تقُولُوا إنَّا قُدوَةُ اللّٰهِ وأئمَّةٌ، وخلَفاءُ اللّٰهِ فی أرضِهِ واُمَناؤُهُ عَلَیٰ خلقِه، وحُجَجُهُ فی بلادِهِ، نَعرفُ الحلالَ والحرامَ ونعرفُ تأویلَ الکتابِ وفَصلَ الخطاب»؛ آنچه بر شما واجب است این است که دربارۀ ما این گونه معتقد باشید که ما از جانب خدا به عنوان الگو و پیشوا تعیین شده جانشینان خدا در زمین، امینان خدا بر خلق و حجت خداوند بر بندگان میباشیم، ماییم که حلال و حرام خدا و تأویل کتاب خدا و سخن فیصله دهنده را میدانیم (2).
قسمتی از نامۀ آن حضرت به دو نایب خاصش عمری و پسرش:
خداوند شما دو تن را بر طاعت خود موفق دارد و بر دینش پایدار ساخته با رضایتش سعادتمندتان گرداند، آنچه در بارۀ مختار و مناظرات و احتجاجهایش با افراد مبنی بر اینکه تنها جعفر بن علی جانشین پدر من است از قول میثمی نقل کردید، خبرش از پیش به ما رسیده است و تمام چیزهاییرا که در رابطه با سخنان اصحابتان در بارۀ او نوشته بودید، دانستم، من از کوری بعد از بینایی، گمراهی پس از هدایت، اعمال نکوهیده و فتنههای نابود کننده به خدا پناه میبرم؛ که خود فرموده است «الف، لام، میم، آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان
آوردیم، رها میشوند و مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟» (1)چگونه در فتنه فروافتاده، در سرگردانی به سر برده، راه چپ و راست در پیش میگیرند؟ آیا از دین خود فاصله گرفتهاند؟ شک کردهاند، یا راه دشمنی با حق را در پیش گرفتهاند؟ آیا آنچه را که اخبار صحیحه و روایات درست بیان کردهاند نمیدانند؟ یا میدانند و خود را به فراموشی زدهاند؟ آیا نمیدانند که زمین هیچگاه از حجت خدا خالی نخواهد بود چه آشکار و چه پنهان.
آیا نظم و ترتیب پیشوایان را پس از پیامبرشان یکی پس از دیگری نمیدانند تا اینکه به فرمان خداوند عزّ و جل امر پیشوایی به امام پیشین یعنی حضرت حسن بن علی علیهما السلام رسید و وی جانشین پدران خود -که درود خداوند بر آنان باد -شد و به سوی حق و راه راست هدایت کرد؛ آنان که نوری پرفروغ، ستارهای تابناک و ماهی درخشنده بودند. خداوند آنچه داشت برای او خواست و او نیز مو به مو به راه پدران خویش را پیمود و مطابق پیمانی که خداوند با وی بسته بود جانشینی را به وصایت خود برگزید که خداوند عزّ و جل به امر خود تا وقت معینی پنهانش داشته و بر اساس قضا و قدرِ از پیش تعیین شده و نافذ خویش مکانش را مخفی داشته است.
و چنین است که محل امامت و پیشوایی در میان خاندان ما و فضیلت این امر از آن ما میباشد. و اگر خداوند متعال وی را به آنچه از آن منع نموده فرمان دهد و حکمی را که برایش مقرر داشته از وی زایل گرداند، حق را با بهترین زیور و روششترین دلالت و واضحترین علامت به آنان نشان داده و خود را آشکار نموده به حجت خود قیام خواهد کرد. اما قضا و قدر الهی خدشهناپذیر و ارادهاش بیبازگشت است و از توفیق او نتوان پیشی گرفت. پس باید که پیروی از هواهای نفسانی را وا نهند و بر اصلی که بر آن بودند پایبند بمانند و دربارۀ آنچه از
1) (1)) . عنکبوت/ 1 - 2 .
ایشان پوشیده شده کنجکاوی نکنند که به گناه میافتند، و به آشکار کردن سرّ خداوند مبادرت نورزند که پشیمان خواهند شد، و بدانند که حق، همواره با ما و در میان ما است و کسی غیر از ما چنین نمیگوید مگر دروغگوی دروغ پرداز و جز ما کسی ادعای چنین مقامی را نکند مگر گمراهِ گمراه کننده، مردم باید به همین گفتۀ ما اکتفا کرده و به دنبال شرح و تفسیر نباشند و به اشارات ما قانع شده در طلب تصریحات برنیایند ان شاءاللّٰه (1).
در نامۀ دوم آن حضرت علیه السلام به شیخ مفید که از نامههایی است که در غیبت کبری از آن حضرت صادر شده، آمده است: باید که تو -که خداوند با چشم بیدار خویش نگاهت دارد -به جهت نعمتی که خداوند به تو عنایت کرده با فتنهای که جان آنان را که بذر باطل کاشتهاند تهدید میکند به مقابله برخیزی، و با این کار باطل پویان را به هراس انداخته و مؤمنان را از نابودی آن فتنه شادمان، و مجرمان را غمگین نمایی. نشانۀ حرکت ما از این پلیدی حادثهای است که در حرم معظم، به دست منافقی نکوهیده اتفاق میافتد که حرمت ریختن خونها را میشکند و با مکر خود اهل ایمان را هدف حمله قرار میدهد؛ اما وی در این عرصه به هدف خود که ستم روا داشتن بر اهل ایمان است نخواهد رسید چرا که ما با دعاهایی که هرگز از خداوندگار آسمان و زمین پوشیده نخواهد ماند آنان را پشتیبانی میکنیم. پس باید که دل اولیای ما به این کار آرام گیرد و به آن اطمینان داشته باشند اگر چه حوادث ناگوار آنان را به وحشت اندازد؛ زیرا تا آنگاه که از ارتکاب گناهانی که از آن نهی شدهاند خودداری کنند، به مدد کارهای زیبای خداوند سبحان عاقبت کار برای آنان پسندیده خواهد بود.
و ما با تو ای دوست مخلص که در راه ما با ستمگران به مبارزه برخاستهای و خدایت چنان که پیشینیانت را یاری نموده مؤیدت بدارد، پیمان میبندیم؛ هرکس از برادران دینی تو پرهیزگاری پیشه کرده و حقوق واجبی که بر گردن او است به مستحقانش برساند، از فتنۀ اهل باطل و محنتهای تاریک و گمراه کنندۀ آن در امان بوده و هر کس از دادن نعمتهایی که خداوند به او عنایت فرموده به کسانی که خداوند به رعایت حال آنان فرمان داده است بخل
1) (1)) . کمال الدین/ 510، بحار الانوار 53 / 190، معجم احادیث الامام المهدی 4 / 287 .
ورزد، با این عمل در دنیا و آخرت از زیانکاران خواهد بود. و اگر شیعیان ما -که خداوند به طاعت خود موفقشان دارد -در وفا کردن به پیمانیرا که بر عهده دارند یکدل میشدند سعادت دیدار ما از آنان به تأخیر نمیافتاد... (1).
...ما به تمام اخبار شما احاطه داریم و چیزی از آن بر ما پوشیده نیست و میدانیم از وقتی که بسیاری از شما به کارهایی روی آوردند که پیشینیان صالح از آن به غایت دور بودند و پیمانیرا که خدا از ایشان گرفته بود همچون نا آگاهان زیر پا گذاشتند، به چه ذلتی مبتلا شدهاید.
إنَّا غیرُ مُهمِلینَ لمُراعاتکُمْ، ولا ناسینَ لِذِکرِکُمْ، ولَولا ذلک لَنَزَلَ بکُمُ الَّلأوَاءُ واصطَلَمَکُمُ الأعدَاءُ فاتَّقُوا اللّٰهَ جَلَّ جَلالُهُ وظاهرُونا عَلَیٰ انتیاشِکُمْ مِنْ فِتْنَةٍ قد أنافَتْ عَلَیْکُمْ یَهلِکُ فِیها مَنْ حُمَّ أَجَلُهُ ویُحْمَیٰ عَنْها مَنْ أدرَکَ أمَلَهُ، وهِیَ أَمارَةٌ لأُزُوفِ حَرَکَتِنا ومُباثَّتِکُمْ بِأمْرِنا وَنَهْیِنا، واللّٰهُ مُتمُّ نُورِهِ ولوْ کَرِهَ المُشرِکُونَ»؛ ما هرگز رعایت حال شما را رها نمیکنیم و یادتان را از خاطر نمیبریم که اگر این چنین نباشد سختیها بر شما فرود میآید و دشمنان پایمالتان مینمایند. پس از خداوند - که جلالش بلند مرتبه باد -پروا کنید و ما را در بیرون کشیدن شما از فتنهای که شما را بیش از اندازه در بر گرفته یاری رسانید؛ فتنهای که هر کس اجلش مقدر باشد در آن هلاک خواهد شد و هر کس که به آرزویش رسیده باشد در برابر آن حمایت خواهد شد. و این نشانۀ نزدیک شدن حرکت ما و منتشر شدن شما با امر و نهی ما است و خداوند علیرغم میل کافران نور خود را کامل خواهد نمود (2).
«فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْریءٍ مِنکُمْ بِمَا یَقرُبُ بهِ من مَحَبَّتِنا، ویَتَجَنَّبُ مایُدْنیهِ مِنْ کَراهَتِنا وسَخَطِنا فَإِنَّ أَمْرَنا بَغتَةٌ فُجاءَةٌ حِینَ لا تنْفَعُهُ تَوْبَةٌ وَلا یُنجِیهِ مِنْ عقابِنا نَدَمٌ علَیٰ حَوبةٍ واللّٰهُ یُلْهِمُکُمُ الرُّشْدَ، ویَلْطُفُ لَکُمْ فی التَّوفِیقِ بِرَحْمَتِه»؛ همۀ شما باید به انجام کارهایی بپردازید که شما را به دوستی و محبت ما نزدیکتر کرده و از آنچه شما را به ناخوشنودی و خشم ما نزدیک نماید، بازدارد. زیرا امر ما ناگهانی و بدون مقدمه اتفاق میافتد و پس از آن دیگر توبه و بازگشت سودی نخواهد داشت و پشیمانی از گناهان از کیفر ما بازتان نخواهد داشت. خداوند راه رشد را به شما الهام کند و به لطف خود به کسب رحمت خود توفیقتان دهد (1).
قسمتی از پاسخ آن حضرت به سؤالات اسحق بن یعقوب:
...پاسخ تو -که خداوند هدایتت کند و در برابر منکران من از اهل بیت و پسر عموهای ما بر عقیدۀ حق ثابت قدمت بدارد -در بارۀ آنچه پرسیده بودی این است: بدان که خداوند متعال با کسی قرابت و خویشاوندی ندارد، و هر کس مرا انکار کند از من نبوده و به راه پسر نوح رفته است؛ اما راه عمویم جعفر و پسرانش، راه برادران یوسف علیه السلام است...
و اما اموال شما را بدان جهت میپذیریم که آن را پاک کنیم؛ پس هرکه بخواهد حقوق مالی خود را بپردازد و هرکه نمیخواهد از پرداخت آن خود داری کند... اما زمان ظهور و فرج را فقط خدا میداند و کسانی که برای آن وقت معین میکنند دروغ میگویند... و اما اموالی را که برای ما فرستادی، تنها آن مقدار از آن که پاک و مطهر باشد مورد پذیرش ما واقع خواهد گردید... برای تعجیل در امر فرج بیشتر دعا کنید که گشایش کارهای شما در گرو این امراست (2).
قسمتی از دعای آن حضرت برای همۀ مؤمنان:
«إلهی بِحَقِّ مَنْ ناجاکَ، وَبِحقِّ مَنْ دَعاکَ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ، تَفَضَّلْ عَلَیٰ فُقَراءِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ بالْغناءِ وَالثَّرْوَةِ، وَعَلَیٰ مَرْضَیٰ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالشِّفاءِ وَالصِّحَّةِ، وَعَلَیٰ أحْیاءِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِاللُّطْفِ وَالْکَرَامة، وَعَلَیٰ أَمْوَاتِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ، وَعَلَیٰ غُرَباءِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ إِلَیٰ أَوْطانِهِمْ سَالِمِینَ غَانِمِینَ، بِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ أَجْمَعِینَ»؛
خداوندا به حق هر که در بیابان و دریا با تو مناجات کند و تو را بخواند بر فقیران اهل ایمان تفضل کرده، توانگری و ثروث به آنان عطا نما، و بر بیماران اهل ایمان تفضل فرما و به آنان شفا و تندرستی عنایت فرما، بر زندگان اهل ایمان تفضل فرما و به آنان لطف و بزرگواری عنایت کن، بر مردگان از اهل ایمان نیز با آمرزش و رحمت تفضل فرما، و بر غریبان اهل ایمان به باز گشتن به وطن با سلامت و منفعت تفضل فرما، به حق محمد و همۀ اهل بیتش (1).
قسمتی از دعای آن حضرت در قنوتش:
«... وأسئلُکَ باسمک الذی خلقتَ به خلقَکَ ورزقتَهم کیفَ شئتَ وکیفَ شاؤوا، یامَنْ لا یُغیّرُه الأیّام واللیالی أدعُوکَ بِمَا دَعاکَ به نُوحٌ حینَ ناداکَ فأنْجَیتَهُ ومَن مَعهُ وأهلکتَ قومه، وأدعوک بِمَا دَعاکَ ابراهیمُ خَلیلکَ حینَ ناداکَ فأنْجَیْتَهُ وَجعلتَ النّار عَلیهِ بَرداً وَسَلاماً، وأدعوکَ بِمَا دَعاکَ بِه موسیٰ کَلیمُکَ حینَ ناداکَ فَفَلَقْتَ لَهُ البَحرَ فَأَنْجَیْتَهُ وَبَنِی إِسْرائِیلَ، وَأَغْرَقْتَ فِرْعَونَ وَقَوْمَهُ فِی الْیَمِّ،
1) (1)) . سید ابن طاووس، مهج الدعوات/ 295فیض کاشانی، صحیفۀ مهدیه/ 112.
وَأَدْعوکَ بِما دَعاک بِهِ عِیسَیٰ رُوحُکَ حِینَ نَاداکَ، فَنَجَّیْتَهُ مِنْ أَعْدائِهِ وَإلَیْکَ رَفَعْتَهُ، وَأَدْعُوکَ بِما دَعاکَ به حَبِیبُکَ وصَفِیُّکَ وَنَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ صَلَّیٰ اللّٰهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، فَاستَجَبْتَ لَهُ وَمِنَ الأَحْزَابِ نَجَّیْتَهُ، وَعَلَیٰ أَعْدَائِکَ نَصَرْتَهُ، وَأسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی إِذَا دُعِیتَ بِهِ أَجَبْتَ، یا مَنْ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ، یامَنْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً، یا مَنْ أَحْصَیٰ کُلَّ شَیْءٍ عَدَداً، یا مَنْ لا تُغَیِّرُهُ الأَیَّامُ وَاللَّیالِیُّ، وَلا تَتَشابَهُ عَلَیْهِ الأَصْوَاتُ، وَلا تَخْفَیٰ عَلَیْهِ اللُّغَاتُ، وَلا یُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّین»؛
...تو را به آن نامت میخوانم که با آن خلقت را آفریدی و آنان را چنان که خواستی و خواستند روزی دادی. ای آنکه شبها و روزها او را تغییر نمیدهد. تو را به همان دعایی میخوانم که نوح چون تو را خواند به آن خواند، پس او و همراهانش را نجات داده قومش را هلاک ساختی. و تو را به آن دعایی میخوانم که خلیلت ابراهیم چون تو را خواند به آن خواند، پس آتش را بر او سرد و سالم گردانیدی. و تو را به آن دعایی میخوانم که همسخنت موسی چون تو را خواند به آن خواند، پس دریا را بر او شکافتی و او و بنیاسرائیل را نجات دادی و تو را به آن دعایی میخوانم که روحت عیسی چون تو را خواند به آن خواند، پس او را به سوی خود برکشیدی و از دست دشمنانش نجات دادی. و تو را به آن دعایی میخوانم که حبیب و برگزیده و پیامبرت محمد -که درود خداوند بر او و آلش باد -چون تو را خواند به آن خواند، پس دعایش را مستجاب کرده، از چنگ احزاب نجاتش داده و بر دشمنانت پیروزش کردی. و تو را به آن نامت میخوانم که چون به آن نام خوانده شوی پاسخ میدهی، ای آنکه آفرینش و حکم و فرمان به دست تو است، ای آنکه به هر چیز آگاهی، ای آنکه شمارۀ هر چیز به دست تو است، ای آنکه گردش شب و روز تغییری در او حاصل نکرده و صداهای مختلف به اشتباهش نمیاندازد، و ای
آنکه هیچ لغت و زبانی بر او پوشیده نبوده و پافشاری اصرار کنندگان او را وادار به کاری نمیکند.
أَسْئَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ خَیْرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، فَصَلِّ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ صَلَواتِکَ، وَصَلِّ عَلَیٰ جَمِیعِ النَّبِیِّینَ وَالْمُرْسَلِینَ الَّذِینَ بَلَّغوا عَنکَ الْهُدَیٰ، وَعْقَدُوا لَکَ الْمَواثِیقَ بِالطَّاعَةِ، وَصَلِّ عَلَیٰ عِبادِکَ الصَّالِحِینَ، یا مَنْ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ أَنْجِزْ لِی ما وَعَدْتَنِی، وَاجْمَعْ لِی أَصْحابِی، وَصَبِّرْهُمْ، وَانْصُرْنِی عَلَیٰ أَعْدَائِکَ وَأَعْداءِ رُسولِکَ، وَلا تُخَیِّبْ دَعْوَتِی، فَإِنِّی عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ، ابْنُ أَمَتِکَ، أَسِیرٌ بَیْنَ یَدَیْکَ، سَیِّدِی أَنْتَ الَّذِی مَنَنْتَ عَلَیَّ بِهٰذَا الْمَقامِ، وَتَفَضَّلْتَ بِهِ عَلَیَّ دُونَ کَثِیرٍ مِنْ خَلْقِکَ، أَسْئَلُکَ أَنْ تصَلِّیَ عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَأَنْ تُنْجِزَ لِی ما وَعَدْتَنی، إِنَّکَ أَنْتَ الصَّادِقُ، وَلا تُخْلِفُ الْمِیعادَ، وَأَنْتَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»؛
از تو میخواهم که بر محمد و آل محمد که برگزیدگان تو از میان مردم هستند درود فرستی، و بر همۀ انبیا و پیامبرانت که هدایت را از جانب تو ابلاغ نموده و از مردمان برایت پیمان فرمانبرداری گرفتند نیز درود فرست. و بر همۀ بندگان صالحت درود فرست. ای آنکه هرگز خلف وعده نمیکنی وعدهای را که به من دادی محقق گردان و یارانم را برایم گرد آور و نیروی صبر را در آنان تقویت گردان، و مرا بر دشمنانت و دشمنان پیامبرت یاوری فرما و ناامیدم مکن که من بندۀ تو و فرزند بنده و کنیز توام که در برابرت چون اسیری هستم. آقای من تو آنی که بر من منت نهاده و چنین مقامی را به من عنایت فرمودی و مرا با این مقام بر بسیاری از خلق خود برتری بخشیدی، از تو میخواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و آنچه وعدهاش را به من دادهای محققش سازی همانا که تو راستگویی و هیچگاه خلاف وعده
نمیکنی و بر هر چیز توانایی (1).
بخشی از من صلوات آن حضرت بر پیامبر صلی الله علیه و آله :
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیٰ مُحَمَّدٍ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ، وَخَاتِمِ النَّبِیِّینَ، وَحُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، الُمْنَتجَبِ فِی الْمِیثاقِ، الْمُصطَفَیٰ فِی الظِّلالِ، الْمُطَهَّرِ مِنْ کُلِّ آفَةٍ، الْبَریءِ مِنْ کُلِّ عَیْبٍ، الْمُؤَمَّلِ لِلنَّجاةِ، الْمُرْتَجیٰ لِلشَّفاعَةِ، الْمُفَوَّضِ إَِلْیهِ فِی دَینِ اللّٰهِ...»؛
خداوندا بر محمد که سرور پیامبران و پایان بخش مرسلین و حجت پروردگار جهانیان است درود فرست؛ همو که در عهد الست برگزیده شد و در عالم اظلّه و اشباح انتخاب گردید پاک از هر آفت و مبرا از هر عیب و نقص؛ او که همه برای نجات به او امید بسته و به شفاعتش چشم امید دارند و دین خدا بدو سپرده شدهاست (2).
أوْلِیاءِ ]
اللّٰهِ وَبَوَارِ أَعْدَائِهِ السَّلامُ عَلَیٰ النُّورِ الَّذِی أَرادَ أَهْلُ الْکُفْرِ إِطْفاءَهُ، فَأَبَیٰ اللّٰهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُبِکُرْهِهِمْ وَأَمَدَّهُ بِالْحَیاةِ حَتَّیٰ یُظْهرَ عَلَیٰ یَدِهِ الْحَقَّ برَغْمِهِمْ، أَشْهَدُ أَنَّ اللّٰهَ اصْطَفاکَ صَغیراً وَأَکْمَلَ لَکَ عُلُومَهُ کَبِیراً، وَأَنّکَ حَیٌّ لا تَمُوتُ حَتّیٰ تبْطِلَ الْجِبْتَ وَالطَّاغُوت»؛
اللّٰه أکبر اللّٰه أکبر، لا اللّٰه إلّااللّٰه واللّٰه أکبر، وللّٰه الحمد، سپاس خداوندی را که ما را هدایت فرمود و دوستان و دشمنان خود را به ما شناساند و به ما توفیق زیارت پیشوایانمان را عنایت کرد و ما را از معاندان و و دشمنان بدخواه آنان قرار نداد و نیز ما را از کسانی که در حق آنان غلوّ و زیادهروی کرده، اختیار جهان هستی را به آنان تفویض نمودند، قرار نداد، همچنین ما را از کسانی قرار نداد که در بارۀ امامت آنها شک داشتند و در ادای حق آنان کوتاهی کردند، سلام بر ولی خدا و فرزند اولیای خدا، سلام بر کسی که خداوند او را برای سربلندی دوستان خود و خواری دشمنانش ذخیره کرده است، سلام بر نوری که اهل کفر خواستند خاموشش کنند اما خدا نخواست و نورش را علیرغم خواست آنان کامل گردانده و او را با طول عمر تأییدش کرد تا روزی که به دست توانای او به رغم خواست دشمنان، حق را آشکار گرداند. شهادت میدهم که خداوند تو را از زمان خردسالی برگزید و در بزرگسالی دانشهای خویش را در تو به حد کمال رسانید و اینکه تو زنده خواهی ماند و تا وقتی که بتهای جبت و طاغوت را نابود کنی، نخواهی مرد.
بارخدایا بر او، خدمتگزاران و یاوران او در زمان غیبت و دوریاش درود فرست و او را در پردهای نفوذناپذیر پوشیده دار و برایش جایگاه محفوظی مقرر دار. خداوندا دشمنان کینه توزش را به شدت منکوب کرده و دوستان و زایران حضرتش را حفظ کن. خدایا چنانکه دلم را به یاد او آبادان گردانیدی سلاحم را نیز برای یاری او برکشیده از نیام دار و اگر مرگ که آن را بر بندگانت مقدر و محتوم ساختی میان من و دیدار او جدایی انداخت، در هنگام ظهورش مرا در حالی که کفنم را بر کمر پیچیدهام از قبر برانگیز تا در صفی که در کتابت اهلش را مورد ستایش قرار دادی و گفتی: (چنانکه گویی بنایی ریخته شده از سرباند) در رکاب او به جهاد بپردازم.
«اللَّهُمَّ طالَ الانْتِظارُ، وَشَمُتَ بِنا الْفجَّارُ، وَصَعُبَ عَلَیْنا الانْتِصارُ، اللَّهُمَّ أَرِنا وَجْهَ وَلِیِّکَ الْمَیْمونَ، فِی حَیاتِنا وَبَعْدَ الْمَنُونِ، اللَّهُمَّ إِنِّی أَدِینُ لَکَ بِالرَّجْعَةِ، بَیْنَ یَدَیْ صَاحِبِ هٰذِهِ الْبُقْعَةِ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ، الْغَوْثَ، یَا صَاحِبَ الزَّمانِ، قَطَعْتُ فِی وُصْلَتِکَ الْخُلاَّنَ، وَهَجَرْتُ لِزیارتِکَ الأَوْطانَ، وَأَخْفَیْتُ أَمْرِی عَنْ أَهْلِ الْبُلْدانِ لِتَکُونَ شَفِیعاً عِنْدَ رَبِّکَ وَرَبِّی، وَإِلَیٰ آبائِکَ مَوَالِیَّ فِی حُسْنِ التَّوْفِیق، وَإِسْباغِ النِّعْمَةِ عَلَیَّ، وَسَوْقِ الإِحْسانِ إِلَیّ»؛
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَعَلَیٰ آلِ مُحمَّدٍ، أَصْحابِ الْحَقِّ، وَقادَةِ الْخَلْقِ، وَاستَجِبْ مِنِّی ما دَعوْتُکَ، وَأَعْطِنی مالَمْ أَنْطقْ بِهِ فِی دُعائِی، وَمِنْ صَلاحِ دِینِی وَدُنْیایَ، إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ، وَصَلَّی اللّٰهُ عَلَیٰ مُحمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِین»؛
سپس داخل صفّه شو و دو رکعت نماز بخوان و بگو:
«اللَّهُمَّ عَبْدُکَ الزَّائرُ فِی فِناءِ وَلِیِّکَ الْمَزُور، الَّذِی فَرَضْتَ طاعَتَهُ عَلَیٰ الْعَبِیدِ وَالأَحْرَارِ، وَأَنْقَذْتَ بِهِ أَوْلِیاءَکَ مِنْ عَذابِ النَّارِ، اللَّهُمَّ اجْعَلهٰا زیٰارَةً مَقْبُولَةً ذٰاتَ دُعاءٍ مسْتَجٰاب مِنْ مُصَدِّقٍ بَوَلیِّکَ غَیْرَ مُرْتابٍ، اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ بِهِ وَلا بِزِیارَتِهِ، وَلا تَقْطَعْ أَثَرِی مِنْ مَشْهَدِهِ، وَزِیارَةِ أبِیهِ وَجَدِّهِ، اللَّهُمَّ اخْلُفْ عَلَیَّ نَفَقَتِی، وَانْفَعْنِی بِما رَزَقْتَنی، فِی دُنْیای وَآخِرَتِی وَلإِخْوَانِیَ وَأَبَوَیَّ وَجَمِیعِ عِتْرتِی، أَسْتَوْدِعُکَ اللّٰهَ أیُّها الإمامُ الّذی یَفوزُ بِهِ المؤمنونَ وَیَهلِکُ علیٰ یدیهِ الکافِرونَ المکذِّبونَ...»؛
بارخدایا من در حضور صاحب این بقعۀ مبارک اذعان میکنم که به رجعت ایمان دارم به فریادم برس، به فریادم برس، به فریادم برس، ای صاحب الزّمان، من در راه وصل تو از دوستان خود بریدم و به شوق زیارتت دل از شهر و دیارم کندم و کار خود را از اهل شهر و دیارم پنهان داشتم تا تو در نزد خدایت و خدایم و پدرانت که سروران من هستند برای من وساطت کنی تا مرا توفیقی نیکو عنایت کرده، نعمت فراوان ارزانیم داشته و احسان را به سویم سرازیر کند.
خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست؛ که اهل حق و پیشوایان خلق هستند و دعاهایی که کردم مستجاب گردان و آنچه صلاح دنیا و آخرتم است و آن را در دعای خود ذکر نکردهام به من عنایت فرما که تو بسیار ستوده و بزرگواری و درود خدا بر محمد و آل او باد.
سپس داخل صفّه شو و دو رکعت نماز بخوان و بگو:پروردگارا بندۀ تو برای زیارت به درگاه ولیّت ایستاده است؛ همو که پیرویاش را بر همۀ بردگان و آزادگان جهان واجب گردانیدی و اولیایت را به واسطۀ او از عذاب آتش رهایی بخشیدی. خدایا زیارت مرا زیارتی قبول شده با دعایی مستجاب قرار ده؛ زیارت کسی که ولیّت را تصدیق کرده و شک در او راه نداشته باشد. خداوندا این زیارت را آخرین زیارت من از او قرار مده و پایم را هرگز از زیارت او پدر و جدّش قطع مکن. خداوندا، جایگزین مخارجی را که در راه زیارتش متحمل آن گردیدم به من عطا فرما و سود هرچه روزیم کردی را در دنیا و آخرت به من و برادران و پدران و همۀ خاندانم برسان، ای امامی که اهل ایمان به وجودت رستگار میشوند و کافران و تکذیب کنندگان به دستت به هلاکت میرسند با تو وداع میکنم...» (1).
1) (1)) . سید ابن طاووس، مصباح الزائر/ 327، صحیفۀ مهدیه/ 173، معجم احادیث الامام المهدی 4 / 491.