ghaemiyeh.com
سرشناسه : مرتضوی، محمد
عنوان و نام پدیدآور : آیات ولایت/ محمد مرتضوی؛ [برای] مجمع جهانی شیعهشناسی.
مشخصات نشر : قم: آشیانه مهر،۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره: 978-600-6164-25-0 ؛ ۱۱۵۰۰۰ ریال: ج.۱ ٬ چاپ اول978-600-6164-25-0 : ؛ ۴۱۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ اول : 978-600-6164-09-0 ؛ ۳۸۰۰۰ ریال: ج.۳،سلفون، گالینگور: 978-600-6164-25-0 ؛ ۴۵۰۰۰ ریال: ج.۵ ، سلفون، گالینگور: 978-600-6164-12-0 ؛ ۲۸۰۰۰ ریال(ج.۳، شومیز) ؛ ۳۳۵۰۰ ریال(ج.۵، شومیز)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد سوم.
یادداشت : ج.۱و ج.۲(چاپ اول: ۱۳۹۰).
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۲. همراه با پاسخگویی به شبهات آیه تبلیغ
.- ج.۳.همراه با پاسخگویی به شبهات آیه اکمال.- ج.۵. همراه با پاسخگویی به شبهات آیه اطاعت.-
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت
موضوع : ولایت -- جنبههای قرآنی
شناسه افزوده : مجمع جهانی شیعهشناسی
رده بندی کنگره : BP۱۰۴ /و۸م۴۵ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۲۶۴۵۱۵۱
یا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی القَوْمَ الکافِرِینَ }
(مائده/67)
مؤلف: حجت الاسلام و المسلمین دکتر سیدمحمد مرتضوی
عضو هیئت علمی مجمع جهانی شیعه شناسی
مجمعجهانیشیعه شناسی
قم-45 متری عمار یاسر-پلاک 90-صپ 644-37158 تلفن: 7713773-7756092 / دورنگار: 7713774
نام کتاب: آیات ولایت (جلد دوم:آیۀ تبلیغ)
مؤلف: دکتر سید محمد مرتضوی
ویراستاری علمی: سید علی سجادی بهسودی
صفحهآرایی: علیاکبر احسانی تیرگر
حروفچینی: مهدی لطفیمرام
تنظیم و طرح روی جلد: قاسم نوراحمدی
ناشر: آشیانه مهر
نوبت چاپ: اول/1390
چاپ: گلها
شمارگان: 3000 جلد
قیمت (سلفون، گالینگور): ............ 5500 تومان
قیمت (شومیز): ..................... 4100 تومان
شابک (دوره): ............... 0-25-6164-600-978
شابک (جلد): ................ 0-09-6164-600-978
کلیه حقوق این اثر متعلق به مجمع جهانی شیعه شناسی است.
مقدمه استاد انصاری بویراحمدی 13
پیشگفتار
زمینههای فکری،اجتماعی، سیاسی، جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله
پیش گفتار. 25
زمینههای جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله 25
هدف پیامبران و نقش آنان در تحقق هدف.. 26
طرح جانشینی در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه وآله 29
الف - در آغاز بعثت به هنگام دعوت علنی. 31
ب - در آغاز هجرت به مدینه 40
ج - در پایان عمر. 42
طرح جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله از طرف سیاستمداران 43
الف - اوائل بعثت.. 43
الف - بنی عامر بن صعصعه 43
ب - قبیله کنده 45
ب - در آستانه پیروزی بر قریش.. 46
ج - بعد از تسلط بر حجاز. 47
طرح جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله از منظر اجتماعی 48
الف - روایات اهل سنت.. 48
ب - روایات شیعه 49
محتوای خطبههای حجةالوداع. 52
نظر علمای اهل سنت دربارة خطبة غدیر خم 55
1- مساوات انسانی 59
2- وحدت امت اسلامی 59
3- تأکید بر فراگیری قوانین و احکام الهی 60
4- آینده امت اسلامی و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله 61
5- هشدار به مخالفان خط نبوت 61
چند اصل از خطبه غدیر. 63
1- تأکید بر ثقلین 63
2- بشارت به جانشینی دوازده امام 65
3- تأکید بر ولایت علی علیه السّلام. 70
4- وعده عذاب به مخالفان نبوت و امامت.. 72
فصل اول
تقریراستدلال شیعه به آیة تبلیغ
مقدمه اول 82
نزول آیه در غدیر خم 82
نزول سوره مائده 83
سیاق آیه 84
مقصود از ناس.. 84
مقصود از عصمت.. 84
مقصود از عبارت «ما انزل الیک». 84
شخصیت روحی رسول خدا صلی الله علیه وآله. 85
الف - استقامت رسول خدا صلی الله علیه وآله 85
ب - شجاعت رسول خدا صلی الله علیه وآله 86
ج - عصمت رسول خدا صلی الله علیه وآله 86
محل نزول آیه 87
1- نزول آیه در مکه 87
نقد 88
2- نزول آیه در مکه، بدون ذکر تاریخ 99
نقد 88
3- نزول آیه در مدینه 90
نقد 91
4- نزول آیه در مدینه و در جنگ ذاتالرقاع: 94
نقد 94
5 - نزول آیه در غدیرخم 95
مقدمه دوم: 97
صدور جمله «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» از رسولخدا صلی الله علیه وآله 97
مقدمه سوم: 102
دلالت این جمله بر امامت.. 102
فصل دوم
شواهد نزول آیه تبلیغ در غدیر خم
1- عمامهگذاری علی علیه السّلام. 113
2- تبریک گفتن به علی علیه السّلام به عنوان رهبر مسلمانان. 115
3- سروده شاعران. 115
4- اعتراف صحابه 118
5- فهم صحابه 120
6- اطلاق لقب مولی بر علی علیه السّلام. 121
7- مناشده به حدیث غدیر. 122
مناشده یوم الشوری: 123
مناشده ایام عثمان: 124
مناشده یومالرحبه: 127
مناشده یومالجمل: 129
احتجاج صحابه به حدیث غدیر 131
احتجاج به حدیث غدیر در طول تاریخ 134
8- نزول آیه عذاب.. 141
9- اختلاف قرائت.. 143
فصل سوم
شبهات کلامی
1- نگفتن رسول خدا صلی الله علیه وآله 147
نقد 149
سخنان اهل سنت در مورد حدیث غدیر 152
2- عدم نص بر امامت 159
نقد 159
3- رهبری هم زمان 162
نقد 162
فصل چهارم
شبهات تاریخی
1- عدم احتجاج به حدیث غدیر 171
نقد 172
الف - استدلال حضرت امیر علیه السّلام 172
ب - استدلال و احتجاج اهلبیت علیه السّلام 172
ج - استدلال یاران امام علی علیه السّلام 173
2- عدم تلاش برای به دست گرفتن قدرت 177
نقد 179
پاسخ سؤال اول 180
پاسخ سؤال دوم 183
1 - روشنگری 183
2- اقدام به تحصن 186
3- جلب حمایت دیگران 189
4- بیعت نکردن 191
5- استفاده از فرصتها 193
الف - در دوران عثمان. 193
ب - یومالشوری. 194
علل عدم استفاده از خشونت.. 196
1 - حفظ اسلام نوپای 196
2- نداشتن یاور 200
3- سفارش رسول خدا صلی الله علیه وآله 202
فصل پنجم
شبهات ادبی
1- شبهه سیاق. 209
نقد 209
2- شبهه تفکیک کلام 213
نقد 214
فصل ششم
شبهات محتوایی
شبهه محتوایی. 217
نقد 218
اشکال رشید رضا بر این شبهه 218
پاسخ شبهه اول 219
پاسخ شبهه دوم 220
1- موضعگیری قریش در برابر رسول خدا صلی الله علیه وآله 222
مذاکره برای جلوگیری از تبلیغ دین خدا 222
مذاکره با تهدید برای جلوگیر از تبلیغ دین 224
برخورد مستقیم برای جلوگیری از تبلیغ دین 226
الف - مذاکره برای کشتن رسول خدا صلی الله علیه وآله 226
ب - جلوگیری از ایمان آوردن افراد 227
ج - شکنجه یاران 228
د - تعقیب مؤمنان 229
ه- - تلاش برای نرسیدن صدای قرآن به گوش دیگران 230
3- طرح سازش 231
الف - پیشنهاد اعطای امتیازات 231
ب - مشارکت در دین 232
4- تحریم اقتصادی و اجتماعی 234
5- هجوم نظامی 235
6- پیمان صلح یا شکست سیاسی 235
7- ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله 237
8- گرایش به نفاق 238
الف - اظهار کفر بعد از اسلام 240
ب - طرح ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله 241
ج - غارت ردای رسول الله صلی الله علیه وآله 241
د - تصمیم به ارتداد از اسلام 242
9- استقلال سیاسی 244
10- تقسیم قدرت 246
پاسخ سؤال سوم 248
بسم الله الرحمن الرحیم
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «إنّ وصیّی وخلیفتی وخیر من اترک بعدی ینجز موعدی ویقضی دَینی علیّ بن أبی طالب علیه السّلام».(1)
«به درستی که وصی و جانشین من و بهترین کسی که بعد از من است و قرض مرا ادا کرده، علی بن ابی طالب علیه السّلام است».
1) علامه خوارزمی، مناقب، ص 67؛ طبری، فضائل امام علی علیه السّلام، ص 67؛ علامه عینی، مناقب سیدنا علی علیه السّلام، ص 20؛ علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 159؛ شیخ سلیمان حنفی، ینابیع المودة، ص 231، چاپ اسلامبول، و ج 2، ص 78، بیروت؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج 6، ص 154، چاپ قدیم، و ج 11، ص 610، چاپ بیروت؛ محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص 71؛ محب الدین طبری، ریاض النضرة، ج 2، ص 178، چاپ بیروت؛ شیخ جمال الدین اسنوی، الکوکب الدّری، ص 110، چاپ پاکستان؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 77، چاپ بیروت؛ علی بن حسام الدین، منتخب کنزالعمال، ج 5، ص 32، و ج 4، ص 642، بیروت؛ امام احمد حنبل، مناقب، ج 1، ص 172، چاپ بیروت؛ علامه سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 43، وص 48، چاپ قم.
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله برای رحمت بر جهانیان و رستگاری جاودان آنان مبعوث شده است. ایشان از تندبادهای اختلافات و فتنهها و اشتباهاتی که پس از او، بیم آن میرفت اسلام را بلرزاند، آگاهی داشت. آن حضرت هنگامی که در حالت بیماری به دیدار اهل بقیع رفت با آنان چنین سخن گفت:
«گوارا باد بر شما حالتی که در آن هستید؛ زیرا فتنهها همچون پارههای شب تاریک روی آورده است و پیاپی فرا میرسد،یکی از پس دیگری و هر یک از فتنه پیش دشوارتر».(1)
خلافت و جانشینی رسول خداصلی الله علیه وآله عظیمترین و گستردهترین مسئله و موضوع اختلافی در جهان اسلام است. قریب به اتفاق همۀ اختلافات در مبانی و مفاهیم سرچشمه در اثبات این موضوع دارد. عنصر اساسی در اختلاف نظرهای فقهی و عقیدتی نیز همین موضوع خلافت و امامت بعد از رسول خداست.
آیا پیامبرصلی الله علیه وآله همان کسی نبود که هرگاه برای جنگ از مدینه خارج میشد از جانب خود جانشین میگمارد؟
جانشینی امام علی علیه السّلام در مدینه به هنگام جنگ تبوک در تاریخ اسلام واضح و هویداست.(2)
1) طبقات الکبری از ابن سعد 4/204. (درباره رفتن رسول خداصلی الله علیه وآله به بقیع و استغفار آن حضرت برای مردگان و شهیدان آنجا) ر.ک: واقدی، محمد بن سعد: طبقات، ترجمه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نو، 1369، ج 2، ص 248، م.
2) ر.ک: صحیح مسلم، باب فضل علی بن ابی طالب علیه السّلام، 5/23، ح 31؛ مُسند احمد، 1/282 ح 1943؛ خصائص النسائی، ج5 ، ص 44، ح 8138؛ طبقات ابن سعد ج 3 ، ص 23 - 24 و سایر منابع.
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «ستکون من بعدی فتنة فإذا کان ذلک فالزموا علیّ بن ابی طالب فانّه اوّل من یرانی و أوّل من یصافحنی یوم القیامة و هو الصّدّیق الأکبر و هو فاروق هذه الأمّة یفرق بین الحقّ و الباطل و هو یعسوب المؤمنین و المال یعسوب المنافقین».(1)
1) متقی هندی، کنز العمال، ج 11، ص 612، چاپ بیروت و ج 12، ص 210؛ ترجمة الامام علی، ج 3 ، ص 157، ح 1174؛ شیخ سلیمان حنفی، ینابیع المودة، ص 251، چاپ اسلامبول و ج 1، ص 129، چاپ بیروت؛ علامه امر تسری، ارجح المطالب، ص 23، چاپ لاهور؛ شافعی همدانی، مودة القربی، ص 60، چاپ لاهور؛ علامه خوارزمی، مناقب، ص 57 و ص 105، چاپ قم؛ علامه ذهبی، میزان الاعتدال، ج 1، ص 188؛ علامه ابن اثیر، اسد الغابه، ج 5، ص 287؛ شافعی همدانی، السبعین، ص 507، چاپ پاکستان؛ علامه ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 1، ص 357، چاپ بیروت و ج 1، ص 544، جدید؛ حافظ ابن عبدالبرّ اندلسی، الاستیعاب، ج 4، ص 17؛ علامه ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج 4، ص 171؛ حلبی، انسان العیون، ج 1، ص 380؛ علامه ابن حسنویّه، درّ بحرالمناقب، ص 132؛ علامه گنجی شافعی، کفایة الطالب، صص 79 و188؛ علامه بکری، الصلوات الهامعة، ص 138؛ علامه کشفی ترمذی، مناقب المرتضویه، ص 93؛ علامه سیوطی، اللئالی المصنوعة، ج 1، ص 324، چاپ بیروت؛ علامه عینی، مناقب، ص 59؛ ابیجعفر طبری، بشارة المصطفی، ص 152 و ص 186، چاپ نجف؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 38، ص 117، بیروت؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 91؛ مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 4، ص 335 و ج 15، ص 307، چاپ قم. فیروزآبادی، فضائل الخمسة، ج 2، ص 88؛ علامه اربلی، کشف الغمة، ج 1، ص 504؛ نجم الدین عسکری، علیّ والوصیه، ص 146، چاپ بیروت؛ سید هاشم حسینی، بوستان معرفت، ص 423؛ سید فخرالدین موسوی، علی قائد الغرّ المحجلین، ص 123؛ علامه حلی، کشف الیقین، ص 268.
به زودی بعد از من فتنهای شما را در بر خواهد گرفت، پس هرگاه چنین شد ملازم رکاب علیّ بن ابی طالب علیه السّلام باشید، زیرا او نخستین شخصی است که مرا خواهد دید و نخستین کسی است که با من مصافحه خواهد نمود در روز قیامت و او صدیق اکبر و فاروق این امّت است که مرز بین حق و باطل را جدا میکند. اورهبر و پیشوای افراد با ایمان است و مال، پیشوای منافقان است.
سرآغاز، دوام و تکرار مناقشات، مباحثات، مشاجرات، مجادلات و حتی مبارزات خلاصه میشود در نداشتن درک و شناخت حقیقی از واقعیت جانشینی رسول خداصلی الله علیه وآله و پایبند نبودن به سخنان گهربار رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله دربارۀ علی علیه السّلام و کتمان ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیه السّلام.
باید از منکران وصایت و ولایت پرسید: آیا پذیرفتنی است که خدا و رسولش برای پس از مرگ رسول اعظم صلی الله علیه وآله، جانشینی برای سرپرستی امت اسلامی تعیین نکرده باشند؟!
اگر گفته شود که رسول خداصلی الله علیه وآله نسبت به رهبری آینده اسلام و مسلمانان بیتوجه بوده که خلاف ادب و توهین آشکار به پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه وآله است.
در صورتی که گفته شود، چون رسول خداصلی الله علیه وآله به فردفرد صحابۀ خود اعتماد کامل داشت و آنان را دارای صلاحیت رهبری امت میدانست، به همین دلیل از معرفی جانشین خودداری نمود، چند نکته را باید تذکر داد:
نخست: تمامی فرقههای اسلامی اجماع دارند که منافقان و خطاکاران فراوانی بین اصحاب بودهاند و همه صلاحیت رهبری جامعۀ اسلامی را نداشتند.
دوم: مگر صحابۀ پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله چقدر عمرشان طولانی است که بتوانند تا قیام قیامت رهبری امت اسلام را بر عهده بگیرند.
آخرین صحابی که از دنیا رفته، عامر بن واثله است که در سال 110 قمری از دنیا رفته است.
سوم: اگر گفته شود پیامبرصلی الله علیه وآله موضوع را به شورا واگذاشت، پیامبرصلی الله علیه وآله هرگز امر رهبری ملت را بر اساس شورا پایه ننهاد و مطالب آن را ذکر ننمود و در سنت پیامبرصلی الله علیه وآله ذکر نشده است.
اگر خلافت بر پایۀ شورا نهاده میشد، باید پیامبرصلی الله علیه وآله بر این امر تأکید مینمود، تا در ذهن مسلمانان میماند. همچنین باید ایشان جزئیات وکلیات آن را بیان میفرمود، زیرا شورا اساس حکومت اسلامی میگشت؛ حکومتی که باید پایدار بماند. امّا هیچ اشاره و نشانهای از شورا در مورد خلافت و رهبری جامعه در سنت پاک پیامبرصلی الله علیه وآله نمییابیم.
چهارم: برای چه برخی از صحابه که در سقیفه گِرد هم جمع شده بودند بر اساس شورا عمل ننمودند و به چه دلیل در سقیفه سخنی دربارۀ شورا در بیانات بزرگان ذکر نشد؟
آیا شورا از بزرگان و سرداران عالی مقام تشکیل گردید؟ اگر شورا ملاک مشروعیت انتخاب خلیفه بود، برای چه جز با منطق زور کسی را به بیعت و اطاعت از خویش فرا نمیخواندند؟!
پنجم: اگر ملاک شورا بود، پس چرا خلیفۀ اوّل به شورا عمل نکرد و خلیفۀ دوم را خود منصوب نمود؟
با عنایت به آیات قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله، آنگاه که دین، تکلیف ما را در موردی معیّن و مشخص کرده است، در آن صورت، شورا معنایی ندارد.
نقل است که یک بار رسول خداصلی الله علیه وآله نزد قبیلۀ بنی عامر بن صعصعه رفت و آنان را به پذیرش خدای عزّوجلّ خواند و رسالت خویش را بر آنان عرضه داشت. مردی از آنان به نام «بیحرة بن فراس» گفت: «به خدا سوگند! اگر من این جوان را از قریش میستاندم، به وسیلهی او بر عرب ریاست میکردم» آنگاه به حضرت عرض کرد: «آیا میپذیرید که ما از رسالت تو پیروی کنیم و خدا شما را بر مخالفانت پیروز گرداند، به شرط آن که پس از تو ما جانشین باشیم؟»
حضرت صلی الله علیه وآله فرمود: «امر خلافت بر عهدۀ خداوند است و به هر کس که بخواهد میدهد.»
«الامامُ لطفٌ فیجب نصبه علی الله تحصیلاً للغرض».(1)
1) کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 225.
امام لطف است و بر خداوند واجب است که برای رساندن انسانها به هدف آفرینش، برای بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله شخصی را به عنوان امام و جانشین آن حضرت انتخاب کند.
{وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَی اللّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ}.(1)و هیچ مرد و زن مؤمنی نیست مگر اینکه چون خدا و فرستادهاش به کاری آنان را فرمان دهند آنان در کارشان اختیار دارند.
ادلۀ عقلی و نقلی مستند، مستدل و فراوانی داریم که خدا و رسولش درباره خلافت و امامت کار را به انجام رسانده و حکم کردهاند.
اثبات و بیان این که خدا و رسول صلی الله علیه وآله تکلیف جانشینی و امامت و ولایت امت اسلام، پس از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله را روشن نموده و بیان داشتهاند، البته همراه با دلایل روشن و براهین مستدل و مستند به ویژه از آیات قرآن کریم وظیفهای عظیم و سترگ بر عهدۀ دانشمندان و علمای دین است. در راستای این مهم حضرت حجتالاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر حاج سید محمد مرتضوی(ادام الله ظلّه) تحقیقات گسترده و دامنهداری پیرامون آیات ولایت در قرآن نمودهاند، که برای اندیشمندان و محققان حائز اهمیت فراوان است. کتاب گرانسنگ «آیات ولایت در قرآن» نیز در پنج جلد با تراوش خامۀ قلم ایشان به رشتۀ تحریر در آمده است.
1) احزاب/36.
تراوش خامۀ قلم بزرگمرد و محقق برجستهای که سرپنجه فیض تعلیم عالمانه و شیوه ستوده و نیکویش در ترویج صحیح مذهب و اعتقادات،همچون سلف صالح از حوزههای علمیه، رنگ و زنگ ظلمت را منهزم ساخته و مبدل اوهام به عقول هدایت گردیده است.
کثر الله امثالهم، جزاه الله عن الإسلام اجراً، ادام الله ظله ودامت افاضاته
والسّلام علیکم وعلی جمیع اخواننا المؤمنین بولایة علیّ بن أبیطالب علیه السّلام
فی اقطار العالم ورحمة الله وبرکاته
مسئول مجمع جهانی شیعهشناسی
انصاری بویراحمدی
{یا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی القَوْمَ الکافِرِینَ }
(مائده/67)
پیشگفتار: زمینههای فکری، سیاسی، اجتماعی
فصل اول: تقریر استدلال شیعه به آیه تبلیغ
فصل دوم: شواهد نزول آیه تبلیغ در غدیر خم
فصل سوم: شبهات کلامی
فصل چهارم: شبهات تاریخی
فصل پنجم: شبهات ادبی
فصل ششم: شبهات محتوایی
با توجه به این که دو آیه از آیات مورد بحث یعنی آیه تبلیغ و اکمال در جریان حجة الوداع نازل شده است، برای فهم بهتر آیه چارهای جز نگاه جامعتر به حادثه حجةالوداع نداریم؛ زیرا در آن سفر رسول خدا صلی الله علیه وآله چندین سخنرانی ایراد کردهاند که توجه به محتوای هر یک از آنها میتواند در فهم آیات مؤثر باشد. بنابراین قبل از بررسی این دو آیه چند بحث مقدماتی زیر را مطرح می کنیم:
1- هدف پیامبران و نقش آنان در تحقق اهداف خود چه بوده است؟
2- آیا در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه وآله مسأله جانشینی آن حضرت مطرح بوده است یا نه؟
3- سفر حجةالوداع چگونه آغاز شد و محتوای خطبههای آن حضرت چیست؟
4- این دو آیه در چه شرایطی و در کجا نازل شد؟
اولین و اصلیترین هدف پیامبران رساندن پیام خداوند به مردم است تا حجت بر آنان تمام شود.. خداوند در قرآن این هدف را چنین بیان میکند:
{إِنّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلی نُوحٍ والنَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْمعِیلَ وَ إِسْحقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْباطِ
وَعِیسی وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهرُونَ وَسُلَیْمانَ وَآتَیْنا داوُدَ زَبُوراً * وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسی تَکْلِیماً * رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلی اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکانَ اللّهُ عَزِیزاً حَکِیماً}(1)
«ما به تو وحی کردیم همچنان که به نوح و پیامبران بعد از او نیز وحی کردیم؛ به ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، اسباط، عیسی، ایوب، یونس، هارون و سلیمان وحی نمودیم و به داوود
1) نساء/163-165.
هم زبور را عطا کردیم. همچنین بر پیامبرانی که شرح حال آنان را برای تو گفتیم و آنان که شرح حالشان را نگفتیم وحی فرستادیم و خدا با موسی به طور آشکار و روشن سخن گفت.
رسولان را فرستاد تا بشارت دهنده و انذارکننده باشند تا آن که پس از فرستادن رسولان مردم را بر خدا حجتی نباشد و خدا همیشه مقتدر و همه کارهای او مطابق حکمت است».
بدین سان هدف اصلی پیامبران اتمام حجت خداوند بر خلق و وظیفه پیامبر تنها ابلاغ است. خداوند این وظیفه را چنین بیان میفرماید:
{ما عَلی الرَّسُولِ إِلاّ البَلاغُ وَاللّهُ یَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما تَکْتُمُونَ}(1)
«بر پیامبر جز تبلیغ احکام الهی وظیفهای نیست و خد از آشکار و پنهان شما آگاه است».
بنابراین پیامبر بعد از ابلاغ پیام خداوند وظیفهای ندارد که مردم را به اجباربه راه راست ببرد. گذشته از آن که توانایی چنین کاری را هم ندارد.
حداوند این واقعیت را چنین بیان مینماید.
{فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ * لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُسَیْطِرٍ}(2)
«تو خلق را متذکر ساز که وظیفه پیامبری تو غیر از این نیست. تو مسلط و توانا بر آنان نیستی».
گذشته از این وظیفه اصلی، پیامبران وظیفه دیگری نیز دارند و آن این است که پیامبر باید با توجه به دین خدا طرحی نو در جامعه بشری دراندازد و امتی را به وجود آورد که سرنوشت بشر را تغییر دهد.
امام علی علیه السّلام این وظیفه را چنین بیان میکند:
«فبعث الله محمدا بالحقّ لیخرج عباده من عبادة الاوثان الی عبادته و من طاعة الشیطان الی طاعته... بقرآن قد بیّنه و احکمه.»(1)
«خداوند پیامبر صلی الله علیه وآله را با قرآن که متقن بیان کرده بود برانگیخت تا بندگانش را از عبادت بتها خارج سازد و به عبادت خدا برساند و از اطاعت شیطان خارج کند و به اطاعت خدا درآورد.»
امت واحده اسلامی زمانی تحقق پیدا خواهد کرد که در همه زمینهها و زوایای زندگی انسان احکام خدا حاکم باشد. یکی از ضروریترین مسائل برای امت رهبری است که تا رسول خدا صلی الله علیه وآله زنده است، منصب به عهده اوست ومسلمانان موظفند در تمام مسائل داوری و حاکمیت او را بپذیرند.
1) نهجالبلاغه، خطبه 147
به آیه توجه کنید:
{فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً}(1)
«نه چنین است قسم به خدای تو که اینان به حقیقت ایمان نمیآورند مگر آن که در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاکم کنند و آن گاه به هر حکمی که کنی هیچگونه اعتراضی در دل نداشته، کاملاً از دل و جان تسلیم فرمان تو باشند.»
بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله رهبری امت باید به دست کسانی سپرده شود که از نظر علم خدادادی و
عصمت همانند رسول خدا صلی الله علیه وآله باشند تا کشتی امت اسلامی به ساحل نجات برسد.
از نظر عقلی قابل پذیرش نیست که بگوییم پیامبری که این همه حساسیت نسبت به اسلام و مسلمانان داشت، به آینده مسلمانان و اسلام بیتوجه باشد.
خداوند حساسیت رسولش را نسبت به مسلمانان در آیات متعددی بیان کرده است. به این آیه توجه کنید:
1) نساء/65.
{لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ} (1)
«همانا رسولی از جنس خودتان برای هدایت خلق آمد که از فرط محبت ونوعپروری فقر و پریشانی و جهل و فلاکت شما بر او سخت میآید و بر (آسایش و نجات) شما بسیار حریص و به مؤمنان رئوف و مهربان است.»
همچنین درباره حساسیت رسولش نسبت به اسلام میفرماید:
{فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذا الحَدِیثِ أَسَفاً}(2)
«ای رسول به خاطر ایمان نیاوردن امت به قرآن و از شدت حزن و تأسف بر آنان نزدیک است که جان عزیزت را از دست بدهی».
بنابراین نمیتوان باور کرد که رسول خدا صلی الله علیه وآله نسبت به آینده اسلام و مسلمانان بیتوجه باشد. از نظر اجتماعی نیز نمیتوان پذیرفت مردمی که نسبت به گذشته و آینده جهان ومسائل روزمره از آن حضرت سؤالهای فراوانی میکردند امّا نسبت به این مسأله حساس چیزی نپرسیده باشند؟
از نظر سیاسی نیز قابل قبول نیست که حکومتی که این همه مخالف - از منافقان داخلی تا سیاستمداران خارجی - دارد، نسبت به آینده آن هیچ بحثی را مطرح نکرده باشند.
برعکس براساس اسناد و مدارک تاریخی این بحث هم از طرف آن حضرت مطرح شده است و هم از طرف مسلمانان و هم از طرف مخالفان آن حضرت.
رسول خدا صلی الله علیه وآله مسأله جانشینی را در سه مقطع حساس تاریخی زیر مطرح کرده است.
امروزه انسانهای متفکر پس از تحولات گسترده اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... و پیشرفت در زمینههای ارتباطی و تعامل فرهنگی و تجربه تلخ جنگها، خونریزیها، اسارتها و... به این نتیجه رسیدهاند که برای رفع این همه فجایع باید به وحدت جهانی اندیشید و جامعه بشری را از این تفرقه و جدایی تحت هر عنوانی نجات داد؛ از این رو، برای رسیدن به این هدف شعاری را مطرح کردهاند که جهانی بیندیشیم و منطقهای عمل کنیم؟!
رسول اکرم صلی الله علیه وآله یک هزار و چهار صد سال قبل - که بشر در مقایسه با امروز دوران ابتدایی خود را میگذراند - جهانی میاندیشید ولی منطقهای عمل میکرد.
از روزی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به رسالت برانگیخته شد، رسالتش را جهانی میدانست و اندیشهاش را برای همه انسانهای تاریخ میدانست، ولی برای رسیدن به این هدف، با توجه به شرایط محیط مکه عمل میکرد. او کار را از صفر شروع کرد و بدون اینکه عجله ای داشته باشد - با توجه به محیط و شناختی که از افراد داشت - تا سه سال برای تبلیغ رسالت تنها به ارتباط شخصی و دعوت خصوصی افرادی که آنان را از نزدیک میشناخت و زمینه مساعدی داشتند، اکتفا میکرد، تا اینکه توانست در این دوران حدود چهل تن را به راه راست هدایت کند.
دعوت رسول اکرم صلی الله علیه وآله تحولی بنیادین در محیط بود. او خود میدانست که این دعوت همه چیز آن جامعه اعم از فرهنگ، عقاید، سیاست، اقتصاد، خانواده، اخلاق و... را تحت تأثیر قرار میدهد و بهروشنی دریافته بود که چنین اندیشهای نمیتواند بدون دشمن باشد، بلکه دشمنانی لجوج و عنود خواهد داشت که در برابر آنها چارهای جز آمادگی و دفاع از خود و یاران و اندیشهاش ندارد. اگر پیامبر بخواهد دعوت آشکار را آغاز کند، بیگمان درگیری نیز آغاز خواهد شد و آن گاه بایدخود را آماده دفاع کند و این چهل تن نمیتوانند در برابر تهاجم قبیلهای مقاومت کنند، به خصوص که آنها نیز از افراد متوسط و سطح پایین همین قبائل هستند و در صورت بروز درگیری براساس قوانین موجود، باید از رئیس قبیله پیروی کنند و یا دستکم خود را کنار بکشند در نتیجه نمیتوانند از رسول خدا صلی الله علیه وآله دفاع کنند.
براساس آنچه گفته شد پیامبر منطقهای عمل میکرد، باید طرحی میریخت که از نظام قبیلهای موجود استفاده کند و قبیله بنیهاشم را که خود وابسته به آن بود به کمک بگیرد، ولی چگونه و با چه امیدی، تا جایی که این اندیشه او را بیمارکرد،(1)تا اینکه جبرئیل نازل شد؛ {أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِینَ} (2)و این راهی بود که بتواند ازآن برای خود و یاران و اندیشه خود یک کمربند حفاظتی درست کند ولی با توجه به شناختی که رسول خداصلی الله علیه وآله از اقوام خود و فرهنگ حاکم بر آنان و شرایط سیاسی نظام قبیلهای داشت این کار را بسیار دشوار میدانست که جبرئیل نازل شد:
«یا محمد الا تفعل ما تؤمر به یعذّبک ربّک.»(3)
«ای محمد! اگر ماموریت خداوند را انجام ندهی، خداوند تو را عذاب میکند».
به دنبال این جریان، پیامبرصلی الله علیه وآله علی علیه السّلام را فرا خواند و ضمن مطلع ساختن وی از او خواست که غذایی فراهم سازد و شیری نیز آماده کند. سپس 45 نفر از سران بنیهاشم را دعوت کرد و تصمیم گرفت در آن مهمانی مسأله پیامبری را برای آنان بیان کند تا شاید
آنان را هدایت نماید و از حمایت آنان برخوردار
گردد؛ حمایتی که میتوانست جلو بسیاری از تهاجمات علیه او و یاران و اندیشهاش را بگیرد. پس از اینکه مهمانان آمدند و غذا خوردند، پیش از آن که حضرت سخنی بگوید، با شرایطی که ابوجهل پیش آورد و با توجه به نکتهای که گفته شد - پیامبر جهانی میاندیشید، ولی منطقهای عمل میکرد - آن حضرت مصلحت ندید که مسأله نبوت را مطرح کند. جمعیت نیز پراکنده شدند و در پایان، علت عدم طرح مسئله را با علی علیه السّلام در میان گذاشت و از او تقاضا کرد که دعوت را دوباره تکرار کند.
روز بعد که دعوت تکرار شد، پس از صرف غذا و قبل از این که مجلس از کنترل خارج شود، رسول خدا صلی الله علیه وآله شروع به سخن گفتن نمود و پس از ستایش خدا و اعتراف به وحدانیت او فرمود:
«بهراستی هیچ گاه راهنمای جمعیتی به همراهان و کسان خود دروغ نمیگوید. سوگند به خدایی که جز او خداوندی نیست، من فرستاده خداوند به سوی شما و همه جهانیان هستم. ای خویشاوندان من آگاه باشید همانند خفتگان میمیرید و همانند بیداران دو مرتبه زنده میشوید و طبق رفتار خود مجازات میشوید و بهشت و جهنم خداوند جاودان است».(1)
سپس افزود: هیچ کس از مردم برای کسان خود چیزی بهتر از آنچه من برای شما آوردهام نیاورده است. من خیر دنیا و آخرت
1) سیره حلبی، ج 1، ص 321.
را برای شما آوردهام. خدایم به من دستور داده است که شما را به سوی او فراخوانم.
سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله به اینجا که رسید، فرمود:
{فأیّکم یوازرنی علی هذا الامر علی ان یکون اخی و وصیّی و خلیفتی فیکم}(1)
«کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد؟»
در پی این سخنان نبیاکرم صلی الله علیه وآله سکوت مطلق بر مجلس حاکم شد و هیچ کس جواب نداد.
علی علیه السّلام گفت: من یا رسول اللّه!
با این که رسول خدا صلی الله علیه وآله سه بار سخن خود را تکرار کرد، هر بار تنها علی علیه السّلام پاسخ داد. حضرت رو به جمعیت کرد و فرمود:
«انّ هذا اخی ووصیّی و خلیفتی فیکم، فاسمعوا له و اطیعوه»
1) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 63؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 13، ص 244؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 63؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج 1، ص 460-459؛ خصائص نسایی، ص 99؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 303، 305؛ ینابیع المودّه، ص 105؛ البدایة و النهایه، ج 2، ص 381؛ الصحیح من سیرة النبی، ج 3، ص 60؛ مختصر تاریخ ابی الفداء، ج 2، ص 14؛ ترجمة الامام علی علیه السّلام، ج 1، ص 88 - 87؛ کفایة الطالب، ص 205؛ اثبات الوصیة، ص 116 - 115.
«فقام القوم یضحکون فیقولون لابیطالب قد امرک ان تسمع لابنک و تطیع»(1)
«مردم! این جوان برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. به سخنان او گوش فرادهید و از او پیروی کنید.در این هنگام مجلس پایان یافت و حاضران با خنده و تمسخر رو به ابوطالب نمودند و گفتند: محمد دستور داد که از پسرت پیروی کنی و از او فرمان ببری و او را بزرگ تو قرار داد.»
همان طور که ملاحظه میکنید، رسول خدا صلی الله علیه وآله در اولین روز دعوت عمومی خود مسأله جانشینی خود را مطرح کرده و به صراحت رهبر آینده این حرکت را مشخص نموده است. اینکه رسول اکرم صلی الله علیه وآله در همان روز اول رهبری آینده حرکت را ترسیم میکند، بدین دلیل است که یکی از علل شکست حرکتهای اجتماعی و انقلاب های فکری و فرهنگی ابهام طرح ها و مشخص نبودن آینده حرکت است که به کجا میخواهد مردم را ببرد و چه کسی میخواهد این کار را انجام دهد؟ به خصوص در حرکت های فرهنگی که به بار نشستن آنها زمانی طولانی را میطلبد و چه بسا عمر بنیانگذار آن به پایان میرسد؛ از این رو ضرورت دارد کسانی که به این اندیشه گرایش پیدا میکنند، بدانند اگر برای رهبری این حرکت حادثهای اتفاق افتاد، ادامه حرکت چه خواهد شد؟ آیا عقب
1) منابع پیشین.
گرد است؟ درجا زدن است؟ انحراف است؟
و... و تکلیف سرمایههای مالی، جانی، فکری و... که در این زمینه هزینه شده است، چه خواهد شد؟ بر این اساس، پیامبر باید از همان روز نخست آینده حرکت را ترسیم کند تا دیگران با اطمینان و دلگرمی به ادامه راه به این حرکت بپیوندند.
شاید بتوان گفت گویاترین کلمهای که بر جانشینی دلالت دارد، کلمه خلیفه و وصی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در این حدیث به کار گرفته است.
به راستی هرکس کمترین آگاهی از زبان عربی داشته و نسبت به مسأله پیشداوری نداشته باشد، از این حدیث، تعیین رهبری را میفهمد. مخاطبان کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله که سران بنیهاشم و همگان عرب زبان و فصیح بودند، همین مسأله رهبری را فهمیدند و دلیل آن، سخنی است که به ابوطالب گفتند.
در این جا این سؤال مطرح است که آیا نصب علی علیه السّلام به عنوان جانشین، از طرف خداوند بوده است یا از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله؟ برای یافتن پاسخ این سؤال باید سؤال دیگری مطرح کرد و آن این است که پیامبر در طرح تشکیل امت اسلامی چه مقدار متکی به وحی و چه مقدار متکی بر اندیشه خود بوده است؟
در این که پیامبر صلی الله علیه وآله عاقلترین و باهوشترین مردم بوده است تردیدی نیست، ولی آیا احکام و قوانینی که وضع و اجرا میکرد از طرف خدا بود یا این که خود شخصا تصمیم میگرفت و به خدا نسبت میداد؟
بدون تردید و با توجه به عصمتی که ما برای پیامبر قائلیم، پذیرفتنی نیست که او کاری را بدون اجازه خدا انجام دهد و به خداوند نسبت دهد.
به این آیه توجه کنید:
{وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الأَقاوِیلِ * لَأَخَذنا مِنْهُ بِالَیمِینِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الوَتِینَ * فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ}(1)
«اگر محمد به دروغ سخنانی را به ما نسبت میداد، او را به دست راست میگرفتیم. سپس رگ قلبش را پاره میکردیم و هیچیک از شما مانع از [عذاب] او نمیشد».
خود پیامبر در مسأله جانشینی بارها تصریح کرده است که هیچ نقشی نداشته و ندارد و تنها دستور خداوند را اجرا کرده است.
قرطبی مینویسد: در جریان حجةالوداع پس از این که رسول خدا صلی الله علیه وآله امیرالمؤمنین علیه السّلام را به عنوان جانشین خود معرفی کرد، وقتی به حارث بن نعمان خبر رسید که پیامبر صلی الله علیه وآله در حق علی علیه السّلام گفته است:
«من کنت مولاه فعلیّ مولاه»؛ سوار شتر خود شد و خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله رسید و گفت:
1) حاقه/47-44.
ای محمد! به ما دستور دادی که به وحدانیت خدا و رسالت تو شهادت بدهیم. ما هم قبول کردیم.
ای محمد! به ما دستور دادی در طول شبانه روز پنج بار نماز بخوانیم؛ از تو پذیرفتیم.
ای محمد! به ما دستور دادی که زکات اموالمان را بدهیم؛ از تو قبول کردیم.
ای محمد! به ما دستور دادی که در هر ماه رمضان روزه بگیریم؛ پذیرفتیم.
ای محمد! به ما دستور دادی که به زیارت خانه خدا برویم؛ از تو قبول کردیم.
ای محمد! به این همه راضی نشدی، تا این که پسر عمویت را بر ما برتری دادی. این دستور از ناحیه توست یا از طرف خداست؟
پیامبر فرمود:
«واللّه الذی لا اله الا هو ما هو الا من اللّه.»
قسم به خدایی که جز او خدایی نیست، این دستور از طرف خداست.
حارث بعد از شنیدن سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله در حالی که به طرف شترش برمی گشت، میگفت:
«اللّهم ان کان ما یقول محمد حقا فامطر علینا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب الیم. فواللّه ما وصل الی ناقته حتی
رماه اللّه بحجر فوقع علی دماغه فخرج من دبره فقتله، فنزلت سأل سائل بعذاب واقع.»(1)
حارث گفت: خدایا! اگر آنچه محمد میگوید حق است، از آسمان عذابی دردناک بفرست یا سنگی بر ما ببار!
به خدا قسم هنوز حارث به شترش نرسیده بود که خداوند با سنگی از آسمان او را نشانه رفت و بر فرق سرش فرود آمد و از نشیمنگاهش خارج شد و او را کشت و آن گاه این آیه نازل شد: {سأل سائل بعذاب واقع}
بعد از مرگ ابوطالب و مشکلاتی که برای رسول خدا صلی الله علیه وآله در مکه به وجود آمد، آن حضرت درصدد برآمد تا از خارج از مکه برای ایجاد یک خط دفاعی کمک بگیرد و در این راستا به طائف سفر کرد، ولی در طائف توفیق چندانی نیافت.
به دنبال آن در ایام حج که از قبائل مختلف عربستان به شهر مکه میآمدند و رسول خدا صلی الله علیه وآله آزادی بیشتری داشت، مسأله پیامبری خود را مطرح میکرد تا این که به یثربیان برخورد و آنان به دلیل مشکلات داخلی یثرب و... از پیامبری
1) تفسیر قرطبی، ج 18، ص 278.
آن حضرت استقبال کردند. این امر به انعقاد پیمان بین حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله و آنان انجامید و چون محتوای پیمان اول با محتوای پیمانی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در فتح مکه با زنان بست یکی است به بیعهالنساء شهرت یافت.، ولی پیمان دوم که مقدمه هجرت رسول خدا صلی الله علیه وآله به یثرب است و در ضمن این پیمان، پیامبر برای خود و خانوادهاش خط دفاعی ایجاد کرد به «بیعةالحرب» شهرت یافته است.
در این پیمان مردم یثرب شرایطی داشتند که آنها را مطرح کردند و پس از آن که پیامبر شرایط آنان را پذیرفت، آنان از رسول خدا صلی الله علیه وآله خواستند که شرایطش را برای هجرت به یثرب اعلام کند که رسول خدا صلی الله علیه وآله در این پیمان، سه شرط عمده را به این شرح بیان کرده است:
1- همان طور که از خودشان دفاع میکنند، از رسول خدا صلی الله علیه وآله دفاع کنند؛
2- همان طور که از فرزندان و همسران خود دفاع میکنند، از اهلبیت رسولخدا صلی الله علیه وآله دفاع کنند؛
3- «ان لا ینازعوا الامر اهله»(1)
با رهبران پس از پیامبر به مخالفت برنخیزند.
بدین سان پیامبر صلی الله علیه وآله در مکه، که به حسب ظاهر آینده او معلوم نیست، از همان ابتدا رسما به مسلمانان اعلام کرد که در انتخاب رهبران بعد از خود نقش
1) مسند، احمد بن حنبل، ج 6، ص 431؛ سنن، نسایی، ج 7، ص 145؛ صحیح، مسلم، جزء 6، ص 16؛ الصحیح، البخاری، ج 8، ص 122؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 442؛ البدایة و النهایة، ج 2، ص 542.
ندارند و نباید چنین انتظاری داشته باشند و این مسأله از حوزه اختیار او و مسلمانان خارج است و تنها در اختیار خداست.
گرچه حاکمان بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله برای سرکوب شورشها و اعتراضها از این نوع روایات سوء استفاده کرده، آنها را بر خودشان تطبیق کردند و حتی طرفداران آنان در کتب حدیثی خود بابی با عنوان «باب البیعة علی ان لا ننازع الامر اهله» باز کردهاند، ولی باید توجه داشت که شأن نزول این روایات قبل از آمدن رسول خدا صلی الله علیه وآله به یثرب و قبل از شکل گرفتن انصار و مهاجرین است تا چه رسد به اختلاف آنان بر سر خلافت و خارج کردن انصار از میدان.
طرح مسأله رهبری و جانشینی جامعه اسلامی از همان ابتدای بعثت برای رسول خدا صلی الله علیه وآله اهمیت داشت که نمونههای آن را بیان کردیم، ولی هرچه زمان پیش میرفت و آن حضرت به پایان عمر شریفش نزدیک میشد، طرح مسأله امامت امام علی علیه السّلام نیز شدت مییافت که اوج این مسأله در جریان حجةالوداع است که در آینده مورد بحث قرار میگیرد.
همان طور که جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله برای آن حضرت اهمیت داشت، برای سیاستمدارانی که حکومت میکردند یا درصدد دستیابی به قدرت بودند نیز حائز اهمیت بود.
تلاش سیاستمداران نیز در سه مقطع زمانی زیر مطرح شده است:
چنان که پیتشر بیان شد، در مراسم حج به دلیل آزادی نسبی که رسول خداصلی الله علیه وآله داشت، نزد قبائل میرفت و آنان را به اسلام دعوت میکرد.
به عنوان نمونه میتوان از قبایل زیر نام برد:
رسول خدا صلی الله علیه وآله نزد قبیله بنی عامر بن صعصعه آمد و آنان را به اسلام دعوت کرد. پس از دعوت آن حضرت یکی از افراد قبیله که بیحرة بن فراس نام داشت، به اعضای قبیله گفت:
«والله لوانّی اخذت هذا الفتی من قریش لاکلت به العرب.»
«به خدا قسم اگر من میتوانستم این جوان را از قریش بگیرم تمام اعراب را تحت فرمان درمیآوردم».
سپس رو به رسول خدا صلی الله علیه وآله کرد و گفت:
«ارایت ان نحن بایعناک علی امرک ثم اظهرک الله علی من خالفک ایکون لنا الامر من بعدک؟ قال: لامر الی الله، یضعه حیث یشاء. فقال له: افنهدف نحورنا للعرب دونک فاذا اظهرک الله کان الامر لغیرنا! لاحاجة لنا بامرک فابوا علیه.»(1)
« اگر ما با تو بیعت کردیم و خداوند تو را بر مخالفانت پیروز کرد آیا بعد از تو رهبری برای ما خواهد بود؟»
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: رهبری و جانشینی در اختیار خداست و هر کس را که او بخواهد جانشین خواهد کرد.
بیحرة بن فراس: آیا ما به خاطر تو در مقابل اعراب سینه سپر کنیم، ولی وقتی که خداوند تو را پیروز کرد، رهبری در اختیار غیر ما باشد؟! ما به پیامبری تو نیاز نداریم».
بدین ترتیب قبیله «بنی عامر بن صعصعه» حاضر به پذیرش اسلام نشدند.
1) الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 93؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 84؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 424؛ البدایة و النهایه، ج 2، ص 513.
رسول خدا صلی الله علیه وآله نزد قبیله کنده رفت و پس از سؤالاتی از آنان فرمود:
«فهل لکم الی خیر؟
قالوا: و ما هو؟
قال: تشهدون ان لا اله الاّ الله و تقیمون الصلاة و تؤمنون بما جاء من عندالله.
قالت کنده: ان ظفرت تجعل لنا الملک من بعدک؟
فقال رسول الله: ان الملک للّه یجعله حیث یشاء.
فقالوا: لا حاجة لنا فیما جئتنا به.»(1)
رسول خدا: میخواهید شما را به خیر راهنمایی کنم؟
کنده: آن چیست؟
رسول خدا: شهادت میدهید که خدایی جز الله نیست و نماز را به پا میدارید و به آنچه از نزد خدا آمده است ایمان میآورید!
کنده: اگر پیروز شدی بعد از خودت قدرت را در اختیار ما میگذاری؟
رسول خدا: قدرت و تعیین جانشین در اختیار خداست، هر کس را که بخواهد انتخاب خواهد کرد.
کنده: ما نیازی به آنچه آوردهای، نداریم.
1) البدایة و النهایة، ج 2، ص 514.
بعد از جریان صلح حدیبیه که پیامبر فرصتی یافت تا بخش دوم رسالت خود یعنی جهانی بودن آن را اعلام کند، برای عدهای از سران کشورها نامه نوشت و آنان را به اسلام دعوت کرد. نامهای برای حاکم یمامه فرستاد. او در پاسخ نامه رسول خدا هیاتی را به مدینه فرستاد که مواضع او را شرح دهند و آنان رسما اعلام کردند:
«ان جعل الامر له من بعده اسلم و سار الیه و نصره و الا قصد حربه، فقال رسول اللّه صلی الله علیه وآله لا و لاکرامة، اللهم اکفینه.»(1)
«اگر پیامبر حاکم یمامه را به عنوان جانشین خودش انتخاب کند او مسلمان خواهد شد و به حمایت از او برمیخیزدو در غیر این صورت به مدینه حمله خواهد کرد.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: چنین شرطی ممکن نیست، و چنین ایمانی نیز ارزش ندارد و خداوند مرا از شر او حفظ خواهد کرد.
باید توجه داشت که همه این حوادث قبل از نزول سوره مائده رخ داده است. بنابر این مسأله رهبری بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله به طور جدی در جامعه آن روز مطرح بوده است.
1) الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 215.
بعد از فتح مکه و تسلط حضرت بر آن و پیروزی در جنگ حنین همه قبائل به این نتیجه رسیدند که مقاومت مسلحانه در برابر اسلام بیفایده است و درصدد این برآمدند که با حکومت مرکزی رسول خدا صلی الله علیه وآله از در سازش درآیند و بر این اساس هیأتها پشت سر هم به مدینه میآمد؛ به گونهای که سال نهم را
«عام الوفود»(1)نامیدند. از هیأتهایی که به مدینه آمدند هیأت بنیعامر بودند.
عامر بن طفیل به عنوان رئیس هیأت به رسول خدا صلی الله علیه وآله عرض کرد:
«یا محمد ما تجعل لی ان اسلمت؟
قال رسول الله: مالک ما للمسلمین و علیک ما علیهم.
قال عامر: اتجعل لی الامر ان اسلمت من بعدک؟
قال رسول الله: لیس ذلک لک و لا لقومک.»(2)
عامر: ای محمد! اگر مسلمان شوم چه چیزی به من میدهی؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله: آنچه که به مسلمانان دیگر میرسد به تو هم میرسد و آنچه به ضرر آنان هست، به ضرر تو هم خواهد بود.
عامر: اگر مسلمان شوم جانشینی بعد از خودت را به من میدهی؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله: چنین چیزی نه به تو میرسد و نه به قبیله تو!
آنچه تاکنون مطرح شد، طرح مسأله جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله از طرف آن حضرت و سیاستمداران بود. اکنون به بررسی این مسأله از نگاه مسلمانان میپردازیم که آیا قابل قبول است مسلمانانی که برای گسترش اسلام زحمات فراوانی کشیدهاند، و این همه جنگها، آوارگیها، مهاجرتها و شکنجهها و... را تحمل کردهاند تا این که توانستهاند دین خدا را حاکم کنند، اکنون که میبینند رسول خدا صلی الله علیه وآله در آستانه ارتحال به جهان ابدی است و منافقان تلاش خود را دو چندان کردهاند -
که تلاش آنان در جنگ تبوک برای ترور رسول خداصلی الله علیه وآله و... شاهد آن است - آیا میتوانند نسبت به جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله بیتفاوت باشند و در اینباره از آن حضرت هیچ سؤالی نپرسند؟
براساس اسناد تاریخی هم این مسأله برای مسلمانان اهمیت داشته و هم از آن حضرت پرسیدهاند و این مهم در روایات اسلامی مطرح شده است.
در روایات اهل سنت موارد زیادی وجود دارد که از دغدغه مسلمانان نسبت به این مسأله و پرسش آنان از رسول خدا صلی الله علیه وآله حکایت دارد.
به این روایت توجه کنید:
«قیل یا رسول الله: مَن یؤمّر بعدک؟
قال: إن تؤمّروا ابابکر رضی الله عنه تجدوه امینا زاهدا فی الدنیا راغبا فی الآخرة، و إن تؤمّروا عمر رضی الله عنه تجدوه قویّا امینا لا یخاف فی الله لومة لائم، و إن تؤمّروا علیا رضیالله عنه و لا اراکم فاعلین تجدوه هادیا مهدیا یاخذکم الطریق المستقیم.»(1)
«به پیامبر صلی الله علیه وآله عرض شد: بعد از شما چه کسی امیر است؟ فرمود: اگر ابوبکر را انتخاب کنید، انسانی امین و زاهداست و اگر عمر را انتخاب کنید، انسانی امین است و از کسی واهمه ندارد، ولی اگر علی را به عنوان امیر برگزیدید - که تصور نمیکنم این کار را انجام دهید - او را شخصی هدایتکننده و هدایتشده خواهید یافت که شما را به راه راست رهنمون خواهد شد».
در روایات شیعه نیز این مسأله مطرح شده است. به این روایت توجه کنید:
1) مسند، احمد بن حنبل، ج 11، ص 175؛ اسدالغابه، ج 4، ص 106؛ الاستیعاب، ج 3، ص 212؛ تاریخ دمشق، ج 42، ص 421؛ تاریخ بغداد، ج 11، ص 47؛ البدایة و النهایه، ج 5، ص 477؛ کفایة الطالب، ص 162؛ مناقب الاسدالغالب، ص 33؛ کنزالعمّال، ج 6، ص 160؛ ج 11، ص 630؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 153؛ حلیة الاولیاء، ج 1، ص 64.
«عن ابی جعفر علیه السّلام فی قول الله تعالی {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ ...} قال انّ رهطا من الیهود اسلموا، منهم عبدالله بن سلام و اسد و ثعلبة و ابن امین و ابن صوریا،فاتوا النّبی فقالوا یا نبیّالله انّ موسی علیه السّلام اوصی الی یوشع بن نون فمن وصیّک یا رسول الله و من ولیّنا بعدک؟
فنزلت هذه الآیة:
{إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ}
« قال رسول الله صلی الله علیه وآله قوموا، فقاموا، فاتواالمسجد، فاذا سائل خارج، فقال: یا سائل! اما اعطاک احد شیئا؟
قال: نعم، هذا الحاتم.
قال: من اعطاک؟
قال: اعطانیه ذلک الرجل الذی یصّلی.
قال: علی ای حال اعطاک؟
قال: کان راکعا.
فکبّر النّبی صلی الله علیه وآله و کبّر اهل المسجد، فقال النّبی صلی الله علیه وآله:
علیّ ابن ابی طالب ولیّکم بعدی.
قالوا: رضینا باللّه ربّا و بالاسلام دینا و بمحمد نبیّا و بعلّی بن ابی طالب ولیّا، فانزل الله تعالی {وَمَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الغالِبُونَ} (مائده/56).»(1)
«امام باقر علیه السّلام درباره آیه «انّما ولیکم...» فرمود: جمعی از یهودیان مسلمان شدند که عبدالله بن سلام، اسد، ثعلبه، ابن امین و ابن صوریا هم جزء آنان بودند. این گروه خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله رسیدند و به حضرت عرض کردند: ای پیامبر خدا! حضرت موسی علیه السّلام یوشع بن نون را به عنوان وصی خود انتخاب کرده بود. وصی شما و ولیّ ما بعد از شما کیست؟
به دنبال این جریان آیه «انّما ولیکم...» نازل شد.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: برخیزید، آنان برخاستند و به مسجد آمدند که فقیری در حال خروج از مسجد بود. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ای فقیر، کسی به تو چیزی نداد؟
فقیر گفت: این انگشتری را به من دادند.
رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسید: چه کسی انگشتری را به تو داد؟
فقیر گفت: آن مردی که در حال نماز خواندن است.
1) الوافی، ج 2، ص 278.
پیامبر صلی الله علیه وآله پرسید: در چه حالی انگشتری را به تو داد؟
فقیر گفت: در حال رکوع بود که آن را به من داد.
رسول خدا - که درود خدا بر او و خاندانش باد - تکبیر گفت و اهل مسجد نیز تکبیر گفتند.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: علی بن ابی طالب بعد از من ولیّ شماست.
جمع تازه مسلمان شده گفتند: ما به ربوبیت خدا و دین اسلام و پیامبری محمد و ولایت علی بن ابی طالب راضی هستیم.
به دنبال این جریان، خداوند این آیه را نازل کرد؛ {و من یتول الله....}
چنان که ملاحظه میکنید، در این روایت هم دغدغه مسلمانان نسبت به رهبری بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله مطرح شده است و هم دخالت خداوند در
تعیین جانشین و تنها نقشی که رسول خدا صلی الله علیه وآله دارد، ابلاغ پیام خداوند است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله در حجةالوداع - که به وی اعلام شده بود که امسال سال پایان عمر اوست و آن حضرت بارها در این مراسم بر این مسأله تأکید کرده بود(1)- و با توجه به اهدافی که داشت، اقدام به تبلیغات وسیعی کرد تا هر چه
1) سیره، ابن هشام، ج 4، ص 250؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 402؛ کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 302.
بیشتر مردم را آماده کند تا در مراسم حج حضور یابند. وسعت تلاش رسولخداصلی الله علیه وآله برای شرکت گسترده مردم در این مراسم سیاسی - عبادی را میتوان از جملهای که در اینباره از عایشه نقل شده است فهمید؛ زیرا عایشه در این سفر همراه رسول خدا صلی الله علیه وآله بوده است. او میگوید:
«لا یذکر و لا یذکر الناس الاّ الحج.»(1)
همواره به فکر حج بود و تنها حج را به یاد مردم میآورد.
تلاش رسول خدا صلی الله علیه وآله در بسیج مردم برای شرکت در این مراسم موجب شد تا در آن سال عده زیادی از مسلمانان شرکت کنند که آمارهای متفاوتی از آن ارائه شده است که درباره کمترین آن ابنکثیر مینویسد:
«و قد کان هناک من اصحابه نحو من اربعین الفا، کما ثبت فی صحیح مسلم.»(2)
«همانطور که در صحیح مسلم ثبت شده است در غدیرخم 40 هزار نفر از اصحابش حضور داشتند».
رسول خدا صلی الله علیه وآله در این سفر خطبههای متعددی ایراد کرده است.
حلبی در اینباره چنین مینویسد:
«خطب النبی صلی الله علیه وآله فی الحج خمس خطب، الاولی یوم السابع من ذی الحجة بمکة و الثانیة یوم عرفة، و الثالثة یومالنحر بمنی و الرابعة یوم النفر بمنی و الخامسة یوم النفر الاول بمنی ایضا.»(1)
«رسول خداصلی الله علیه وآله در حج پنج خطبه ایراد کرد؛ اولین خطبه در روز هفتم ذی الحجة در مکه، دومین خطبه در روز عرفه، سومین خطبه در روز عید قربان در منی، چهارمین خطبه در روز یازدهم در منی و پنجمین خطبه در روزدوازدهم در منی».
یکی از این خطبهها که در مراسم حج ایراد شده بود، خطبه مشروح و مفصل آن حضرت در بازگشت به سمت مدینه در منطقه غدیر خم است. ابن کثیر در تاریخ خود یک فصل را به این خطبه اختصاص داده و مینویسد:
«فصل فی خطبته صلی الله علیه وآله بمکان بین مکة و المدینة یقال له غدیرخم»(2).
در بین خطبههای حجةالوداع، خطبه غدیرخم مهمترین و مشهورترین آنهاست.
الف - سبط ابن جوزی پس از بحث درباره معنای کلمه «مولی»، و نقل ده معنی برای این کلمه، تصریح میکند که نُه معنای «مولی»بر این کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله تطبیق نمیکند و تنها وجه دهم بر آن تطبیق میکند. و مینویسد:
«والمراد من الحدیث الطاعة المحضة المخصوصة فتعین الوجه العاشر و هو الاولی و معناه من کنت اولی به من نفسه فعلیّ اولی به و قد صرّح بهذا المعنی الحافظ ابوالفرج یحیی بن السعید الثقفی الاصبهانی فی کتابه المسمّی بمرج البحرین، فانّه روی هذا الحدیث باسناده الی مشایخه و قال فیه فاخذ رسول اللّه صلی الله علیه وآله بید علیّ علیه السّلام فقال: من کنت ولیّه و اولی به من نفسه فعلیّ ولیّه. فعلم انّ جمیع المعانی راجعة الی الوجه العاشر و دلّ علیه ایضا قوله علیه السّلام الست اولی بالمؤمنین من انفسهم و هذا نصّ صریح فی اثبات امامته و قبول طاعته و کذا قوله صلی الله علیه وآله و ادر الحق معه حیث ما دار و کیف مادار فیه دلیل علی انّه ما جری خلاف بین علی علیه السّلام و بین احد من الصحابة الا و الحق مع علی صلی الله علیه وآله هذا
باجماع الامّة. الا تری انّ العلماء انّما استنبطوا احکام البغاة من وقعة الجمل و صفین.»(1)
«مقصود از حدیث غدیر اطاعت محض از علی علیه السّلام است که معلوم شد تنها وجه دهم از معانی کلمه «مولی» که به معنای «اولی» است- در این مورد کاربرد
دارد.پس معنای حدیث چنین میشود که هر که من نسبت به او سزاوارترم، علی هم نسبت به او سزاوارتر است.تنها ما این معنی را برای حدیث قائل نیستیم، بلکه حافظ ابوالفرج یحیی بن سعید اصفهانی در کتابش به نام مرجالبحرین تصریح کرده است که معنای حدیث همین است؛ زیرا او این حدیث را از اساتیدش نقل میکند و میگوید: رسولخداصلی الله علیه وآله دست علی صلی الله علیه وآله را گرفت و گفت: هر کس که من مولای او و از خودش سزاوارتر به تصرف هستم، علی مولای اوست؛ پس معلوم شد که از بین همه معانی وجه دهم پذیرفتنی است. حدیث غدیر به طور صریح بر اثبات امامت امام علی علیه السّلام دلالت میکند. همچنین حدیث دیگر رسول خداصلی الله علیه وآله که فرموده است: خدایا حق را بر محور او بگردان، هر جا او میگردد، دلالت صریح بر امامت علی علیه السّلام دارد.
این سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله دلیل بر این است که در هر
1) تذکرة الخواص، ص 38.
اختلافی که بین علی علیه السّلام و اصحاب پیامبر پیش میآید، حق با علی علیه السّلام است و امت بر این اجماع دارند.
مگر نمیبینی که علما احکام متجاوزان را از حادثه جمل و صفین و عملکرد علی علیه السّلام به دست آوردهاند».
ب - گنجی شافعی از دانشمندان اهل سنت - بعد از نقل یکی از احادیثی که از امتیازات علی علیه السّلام محسوب میشود - مینویسد:
«هذا الحدیث و ان دلّ علی عدم الاستخلاف و لکن حدیث غدیر خم دلیل علی التولیة و هی الاستخلاف و هذا الحدیث اعنی حدیث غدیرخم ناسخ، لانّه کان فی آخر عمره.»(1)
«این حدیث دلیل بر جانشینی علی پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله نیست، ولی حدیث غدیرخم دلیل بر ولایت است و ولایت همان جانشینی است و حدیث غدیر ناسخ بقیه احادیث است؛ زیرا حدیث غدیر در پایان عمر آن حضرت بوده است».
درباره تعدد طرق و اسناد این حدیث نیز تنها به بیان اظهارنظر دو نفر از دانشمندان اهلسنت اکتفا میکنیم:
1 - ابن مغازلی – بعد از نقل حدیث غدیر با سیزده سند، - از قول بعضی از محدثان صحت حدیث را نقل مینماید و می نویسد:
1) کفایةالطالب، ص 167.
«و قد روی حدیث غدیرخم عن رسول اللّه نحو من مائة نفر منهم العشرة و هو حدیث ثابت لا اعرف له علّة، تفرد علیّ بهذه الفضیلة لیس یشرکه فیها احد.»(1)
حدیث غدیر را یکصد نفر از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله از جمله عشره مبشره نقل کردهاند؛. این حدیث ثابتی است که من نسبت به آن نقصی نمیشناسم؛ این امتیازی است که تنها علی علیه السّلام دارای آن است و کسی با او در این امتیاز شریک نیست.
2 - ذهبی مورخ مشهور اهل سنت در شرح حال محمد بن جریر طبری مورخ مشهور و صاحب کتاب تاریخ طبری و... مینویسد:
«جمع طرق حدیث غدیرخم فی اربعة اجزاء رایت شطره فبهرنی سعة روایاته و جزمت بوقوع ذلک.»(2)
«محمد بن جریر طبری راویان حدیث غدیرخم را در چهار جلد گردآوری کرده است که من بخشی از آن را دیدهام که
با دیدن این کتاب و گستردگی روایات غدیرخم مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثهای در تاریخ اسلام از طرف رسول خداصلی الله علیه وآله اتفاق افتاده است».
گرچه در بین خطبههای حجةالوداع، خطبه غدیر از همه مفصلتر است، ولی بقیه خطبهها نیز به سهم خود دارای اهمیت فراوانی است و اگر بخواهیم تکتک خطبهها و محتوای آنها را مورد بررسی قرار دهیم، سخن بسیار طولانی خواهد شد. بنابراین ما خلاصه خطبهها را ارائه میکنیم و علاقهمندان میتوانند به منابعی که ارائه میشود، مراجعه کنند.
محتوای خطبهها در یک تقسیمبندی به پنج گروه زیر تقسیم می شود:
رسول خدا صلی الله علیه وآله در این خطبهها بر اصول زیر تأکید کرده است:
1-1- تمام انسانها برابرند و جز به تقوا برتری دیگری نسبت به هم ندارند؛
1-2- با زنان رفتار خوبی داشته باشند و به آنها ستم نکنند.
در این زمینه نیز رسول خدا صلی الله علیه وآله بر اصول زیر تأکید نموده است:
2-1- لغو هر نوع احکام و مقررات جاهلی که با احکام اسلام مغایرت دارد.
2-2- همه مسلمانان با هم برادرند.
2-3- مالکیت شخصی محترم است و تصرف بدون اجازه در اموال دیگران، حرام است.
2-4- شکستن حرمت مسلمان و به ناحق ریختن خون او حرام است؛
2-5- آبروی مسلمان محترم است و نمیتوان به حیثیت مسلمان تعرض کرد؛
2-6- هر کس شهادت به توحید بدهد، مال و خونش محترم است؛
2-7- من خاتم پیامبران هستم و امتم آخرین است.
2-8- امت با پیامبر در آخرت در کنار حوض با او ملاقات میکنند و پیامبر علیه آنان شهادت خواهد داد؛
2-9- از گناهان کوچک پرهیز کنند که این گناهان کوچک به گناهان بزرگ میانجامد؛
2-10- از دروغ بستن به رسول خدا صلی الله علیه وآله پرهیز کنند و تا اطمینان پیدا نکردهاند، سخنی را به او نسبت ندهند.
در این زمینه رسول خدا صلی الله علیه وآله بر اصول زیر تأکید کرده است:
3-1- امانت را باید به صاحبش برگردانند؛
3-2- قوانین ارث را رعایت کنند؛
3-3- قوانین دیات و قصاص را رعایت کنند؛
3-4- احکام و مناسک حج را یاد بگیرند.
در این زمینه رسول خدا صلی الله علیه وآله بر اصول زیر تأکید نموده است:
4-1- بشارت به دوازده امام از عترت خودش؛
4-2- تأکید بر تمسک به ثقلین (قرآن و عترت)؛
4-3- تأکید بر این که علی علیه السّلام بعد از او امام و ولی و اولین نفر از دوازده امام است؛
4-4- تأکید بر انجام واجبات و اطاعت از اولیالامر؛
4-5- هشدار به قریش که بعد از او طغیان و سرکشی نکنند؛
4-6- هشدار به صحابه که بعد از او بر سر قدرت درگیر و مرتد نشوند؛
در این زمینه رسول خدا صلی الله علیه وآله بر اصول زیر تأکید کرده است:
5-1- لعن بر کسی که پدری غیر از پدرش انتخاب کند؛
5-2- لعن بر کسی که مولایی غیر از مولایش انتخاب کند.(1)
1) صحیح، مسلم، ج 4، ص 122؛ الصحیح، البخاری، ج 1، ص 24، سنن، ابن ماجه، ج 3، ص 499؛ سنن، ابی داود، ج 2، ص 133؛ سنن، ترمذی، ج 5، ص 432؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 355؛ خصائص، نسایی، ص 119؛ کفایةالطالب، ص 53؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 161؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 402؛ سیرة، ابن هشام، ج 4، ص 248؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 2، ص 709؛ تاریخ، یعقوبی، ج 2، ص 111؛ البدایة و النهایة، ج 4، ص 167؛ مغازی، واقدی، ج 3، ص 1101 و 1103 و 1110؛ تاریخ بغداد، ج 8، ص 290؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 302 و... . در منابع فراوانی از شیعه نیز حدیث غدیر آمده است.
با نگاهی اجمالی به مطالب یاد شده، انسان درمییابد که همه اینها بارها وبارها قبل از حجةالوداع در زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله با عبارات گوناگون و در زمانها و مکانهای مختلف بیان شده است و در این مراسم پیامبر صلی الله علیه وآله با توجه به جمعیت فراوان مسلمانان همین مطالب را تکرار کرده، از آنان اقرار میگرفت: «هل بلغت؟» آیا پیام خدا را رساندم؟ و جمعیت فریاد میزد: نعم؛ آری و رسول خدا صلی الله علیه وآله با انگشت به آسمان اشاره میکرد: «اللهم اشهد»؛ خدایا شاهد باش.
این رفتار رسول خدا صلی الله علیه وآله در تکمیل وظیفه اصلی انبیاء - که اتمام حجت خداوند باشد - انجام میگرفت تا در قیامت رسول خدا صلی الله علیه وآله بتواند شهادت دهد و خداوند را هم به عنوان گواه انتخاب کرده است.
استدلال و آوردن شواهد حدیثی بر این که رسول خدا صلی الله علیه وآله این مطالب را پیشتر نیز بیان کرده است، بسیار طولانی است و ما تنها به چند اصل از این خطبهها - که با بحث ما ارتباط مستقیم دارد - اشاره میکنیم:
ثقلین واژهای اسلامی است که اولین بار توسط رسول خدا صلی الله علیه وآله به کار رفته است و به دنبال آن مسلمانان آن را در متون دینی خود به کار بردهاند.
رسول خدا صلی الله علیه وآله این واژه را این چنین به کار برده است:
«یا ایها الناس انّی تارک فیکم الثقلین لن تضلوا ان اتبعتموهما و هما کتاب الله و اهل بیتی عترتی و انّهما لن
یفترقا حتی یردا علیّ الحوض.»(1)
1) مختصر مسند، بزاز، ج 2، حلیة الاولیاء، ج 9، ص 65؛ مجمعالزوائد و منبع الفوائد، ج 9، ص 163؛ ینابیع المودة، ص 34؛ الذریة الطاهرة، ص 166؛ الضعفاء الکبیر، ج 2، ص 250؛ مشکاة المصابیح، حدیث شماره 6152؛ سلسلة الاحادیث الصحیحه، ج 4، ص 355؛ المعجم الکبیر، ج 3، ص 66؛ جامعالاصول فی احادیث الرسول، ج 1، ص 277؛ سنن، الترمذی، ج 5، ص 433؛ المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 537؛ المصنف ابن ابی شیبه، حدیث 31670؛ فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر، ج 3، ص 14؛ فرائد السمطین، ج 2، ص 144؛ فردوس الاخبار، ج 1، ص 98؛ فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج 2، ص 585؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 235؛ التفسیر الکبیر، ج 2، ص 179؛ صحیح، مسلم، ج 7، ص 123؛ صحیح، ابن خزیمة، ج 4 ص 62؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 492؛ مشکل الآثار، ج 4، ص 367؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 118؛ سنن، دارمی، ج 2، ص 332؛ السنن الکبری، ج 10، ص 114؛ تفسیر الخازن، ج 1، ص 277؛ خصائص، نسایی، ص 118؛ الانوارالباهرة بفضائل اهل بیت النبوی، ص 14؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص 22؛ الفصول المهمة، ص 39؛ تهذیب تاریخ، ابن عساکر، ج 5، ص 439؛ مسند، ابن ابی الجعد، ص 397؛ مسند ابی لیلی، ج 2، ص 297؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 194؛ الصواعق المحرقه، ص 126؛ الموطأ، مالک، ص 648؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 403؛ العقد الفرید، ج 4، ص 149؛ الغربیین فی القرآن و الحدیث، ج 1، ص 288؛ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبیین، ص 117؛ مجمع بحارالانوار فی غرائب التنزیل و لطائف الاخبار، ج 1، ص 293؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج 1، ص 150؛ غریب الحدیث، ج 1، ص 126؛ اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج 3، ص 220؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6، ص 375؛ المجرد للغة الحدیث، ج 1، ص 253؛ النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج 1، ص 211؛ تفسیر غریب القرآن، ص 386؛ کفایة الطالب، ص 53؛ ذخائر العقبی، ص 47؛ تفسیر غرائب القرآن، ج 3، ص 265؛ القاموس المحیط، ج 2، ص 1287؛ الدرّالمنثور ذیل آیه اعتصام؛ کنزالعمال، ج 1، حدیث 940؛ تاج العروس، ج 14، ص 85؛ تفسیر روح المعانی، ج 4، ص 18؛ جامع التفسیر من کتب الاحادیث، ج 1، ص 391؛ تفسیر، القاسمی، ج 8، ص 250؛ تیسیرالعلی القدیر لاختصار تفسیر، ابن کثیر، ج 1، ص 298؛ الاساس فی التفسیر، ج 2، ص 853.
«ای مردم! دو چیز گرانبها را بین شما میگذارم که اگر از هر دو تبعیت کنید هرگز گمراه نخواهید شد و آن دو کتاب خدا و اهلبیتم هستند. این دو از هم جدا نمیشوند تا این که در قیامت کنار حوض بر من وارد شوند».
رسول خدا صلی الله علیه وآله حدیث ثقلین را در چهار مورد به کار برده است؛ اولین بار در مراسم حج در روز عرفه، دومین بار در روز غدیرخم، سومین بار در مسجد مدینه و چهارمین بار در حجره خود در آخرین روز زندگی خویش.
منابع حدیث پیشتر نقل شد و اگر به تفکیک دو مرتبه نقل شود، سخن طولانی خواهد شد.
از مطالبی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبههای حجةالوداع مورد تأکید قرار داده، بشارت به این است که جانشینان آن حضرت، دوازده نفر هستند که در روایات دیگر به وضوح بیان کرده بود.
این روایات در منابع اهل سنت به سه گروه زیر تقسیم میشوند:
الف - روایاتی که میگویند جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله دوازده نفرند و همه آنان از قریش هستند؛
«عن جابر بن سمرة قال دخلت مع ابی علی النبی صلی الله علیه وآله فسمعته یقول: انّ هذا الامر لا ینقضی حتی یمضی فیهم اثنا عشر خلیفة. قال ثم تکلّم بکلام خفی علیّ قال فقلت لابی ما قال؟ قال! کلّهم من قریش.»(1)
«جابر میگوید: با پدرم بر رسول خدا صلی الله علیه وآله وارد شدیم. از ایشان شنیدم که میفرمود: این امر (اسلام) به پایان نمیرسد تا این که دوازده خلیفه در آن به قدرت برسند. سپس سخنی گفت که من نفهمیدم، به پدرم گفتم: رسولخدا صلی الله علیه وآله چه فرمود: پدرم گفت: میگوید همه آنها از قریش هستند».
1) صحیح، مسلم، کتاب الاماره، باب الناس تبع لقریش.ج 6، ص 3.
ب - روایاتی که میگویند جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله دوازده نفرند و همه آنها از بنیهاشم هستند؛
«عن جابر بن سمرة قال کنت مع ابی عندالنبی صلی الله علیه وآله فسمعته یقول: بعدی اثنا عشر خلیفة، ثم اخفی صوته، فقلت لابی ما الذی اخفی صوته، قال قال: کلّهم من بنیهاشم.»(1)
«جابر میگوید: با پدرم نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله بودم، از ایشان شنیدم که میفرمود: جانشینان بعد از من دوازده نفر خواهند بود و سپس صدایش را کوتاه کرد (به طوری که من نشنیدم) به پدرم گفتم چه فرمود؟ پدرم گفت: میگوید همه آنها از بنیهاشم هستند».
ج - روایاتی که میگویند؛ جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله دوازده نفرند و اولین آنها علی علیه السّلام و آخرین آنها مهدی است،
«عن عبایة بن ربعی عن جابر قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله انا سیّدالنبیّین و علیّ سیدالوصیّین و انّ اوصیایی بعدی اثناعشر اوّلهم علیّ و آخرهم القائم المهدی.»(2)
«رسول خدا - که درود خدا بر او باد - فرمود: من سید و سرور پیامبران هستم و علی سید و سرور اوصیاست و بدون تردید اوصیای بعد از من دوازده نفر خواهند بود که اولین نفر آنان علی علیه السّلام و آخرین نفر آنان قیام کننده و مهدی است».
چنانچه روایات یادشده را - جدای از تحریفاتی که در آنها انجام گرفته است و طرح بحث آن به درازا خواهد کشید - به همین کیفیت که در منابع اهل سنت آمده است بپذیریم، به دلایل زیر جز بر اهل بیت علیه السّلام تطبیق نمیکند:
1- نسبت بین این روایات، نسبت مطلق و مقید است و همه هم مثبت است. در علم اصول این قاعده مسلم است که در جمع مطلق و مقید، مطلق حمل بر مقید میشود. در این جا نیز یک گروه از روایات میگوید، جانشینان از قریش هستند.
گروه دیگر میگوید: اینها از بنیهاشم هستند و چون بنیهاشم از قریش و مقید است؛ پس باید به اینها اخذ کرد.
همچنین روایاتی که میگوید: اینها از بنیهاشم هستند، مطلق است و روایاتی که میگوید؛ نخستین آنها علی علیه السّلام و آخرشان مهدی علیه السّلام است.
2- عدد دوازده بین تمام روایات مشترک است، صاحب «ینابیع الموده» که خود دانشمندی حنفی است، مینویسد:
«کثرت این روایات به اندازهای است که قابل انکار نیست؛ زیرا یحیی بن الحسن در کتاب «العمده» این
روایت را از بیست طریق، بخاری از سه طریق، مسلم از نُه طریق، ابیداود در سنن از سه طریق، ترمذی از یک طریق و حمیدی آن را از سه طریق نقل میکند.
از طرفی مشخصات این دوازده نفر در روایات به گونهای بیان شده است که همانند شناخت زمان و مکان است و راهی جز این نیست که مقصود از این دوازده نفر جانشین از خاندانش باشد؛ زیرا نمیتوان این حدیث را بر خلفای بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله- که از اصحاب آن حضرت بودند - تطبیق کرد؛ چون آنان از دوازده نفر کمتر بودند. همچنین این روایات بر پادشاهان بنیامیه قابل تطبیق نیست؛ زیرا اوّلاً عدد آنان بیش از دوازده نفر است. گذشته از آن که آنان ظالم و فاسق بودند و تنها عمر بن عبدالعزیز از بین آنان استثناست و افزون بر این، آنان از بنیهاشم نبودند؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله در روایت عبدالملک از جابر فرمود: اینها همه از بنیهاشم هستند و این که در این روایت آمده است که حضرت صدایش را کوتاه کرد، مؤید صحت همین روایت است؛ زیرا آنان از خلافت بنیهاشم دل خوشی نداشتند.
همچنین نمیتوان این روایت را بر پادشاهان بنیعباس حمل کرد؛ زیرا شمار آنان نیز بیش از دوازده نفر است. گذشته از آن که آنان آیه قربی و حدیث کساء را درباره اهلبیت علیه السّلام رعایت نکردهاند. بدین سان باید
این روایات را بر دوازده امام از خاندان پیامبر حمل نمود، چون آنان داناترین افراد، بزرگوارترین و با
تقواترین بوده و برترین خانواده را داشتهاند و نزد خداوند برترین انسانها هستند علوم آنان نسل بعد از نسل به جدشان رسول خدا صلی الله علیه وآله میرسد که اهل فضل و تحقیق و کشف و توفیق این خاندان را چنین میشناسند.
همچنین موید این که مقصود از روایات یاد شده دوازده نفر از خاندان رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند، هماهنگی این تطبیق با روایات ثقلین است که در آن روایات تصریح شده است که امانت رسول خدا صلی الله علیه وآله اهلبیت او هستند».(1)
گذشته از تحلیل این دانشمند حنفی باید یادآور شد که در حدیث رسول خداصلی الله علیه وآله کلمهای است که این دانشمند به آن توجه نکرده است و آن این که تا این دوازده نفر به قدرت نرسند، کار دنیا به پایان نمیرسد و از طرفی صدها سال است که این حکومتها به پایان رسیده است. با این که در این روایات آمده است که آخرین آنها مهدی علیه السّلام است، در حالی که او هنوز نیامده است.
با توجه به وضوح روایات «اثناعشر خلیفه» و ناهماهنگی آنها با ذهنیت اهلسنت، دانشمندان اهلسنت تلاش فراوانی کردهاند که بتوانند توضیحی برای آن ارائه کرده، بر تاریخ تطبیق کنند، ولی راه به جایی نبردهاند.
1) ینابیع الموده، باب 77، ص 446.
از مطالبی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبه غدیریّه بر آن تأکید کرده، ولایت علی علیه السّلام است که برای جلوگیری از اشتباه یا عمد، عدهای، او را بلند کرد و عملاً به مردم شناساند.
به این بخش از خطبه توجه کنید:
«فانظروا کیف تخلفونی فی الثقلین، فنادی مناد، و ما الثقلان یا رسول الله؟ قال: کتاب الله طرف بیدالله (عزوجل) و طرف بایدیکم فاستمسکوا به لا تضلّوا، و الآخر عترتی و انّاللطیف الخبیر نبّأنی انّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض و سألت ذلک لهما ربّی، فلا تقدّمو هما فتهلکوا و لا تقصروا عنهما فتهلکوا و لا تعلّموهم فانّهم اعلم منکم، ثم اخذ بید علیّ رضی الله عنه، فقال: من کنت مولاه فهذا علی مولاه...»(1)
«توجه کنید که چگونه حرمت دو امانتم مرا نگه میدارید؟
شخصی فریاد زد: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله آن دو امانت چیست؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: یکی کتاب خداست که یک طرف آن
1) معجم کبیر، طبرانی، ج 5، ص 166، و ج 3، حدیث 2681 با کمی تلخیص.
در اختیار خداوند است و طرفی در اختیار شماست. به آن چنگ بزنید تا گمراه نشوید و دیگری عترت من است. از خداوند خواستهام که ین دو از هم جدا نشوند و خداوند آگاه و ریزبین به من خبر داد که قرآن و عترتم از همدیگر جدا نمیشوند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند. بر کتاب و عترت پیشی نگیرید که گمراه میشوید. از کتاب و عترت باز نمانید که گمراه میشوید و به اهلبیتم چیزی نیاموزید که آنان داناترین شما هستند. سپس دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود: هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست».
همان طور که پیشتر از سبط ابن جوزی - از دانشمندان اهل سنت- نقل کردیم، معنای ولایت در این جا جز اطاعت محض و بدون چون و چرا که همان امامت باشد، نیست.
چنان که ملاحظه میکنید، در این روایت رسول خدا صلی الله علیه وآله یک ویژگی برای اهلبیت علیه السّلام و جانشینان خود به کار برده است و آن این است که اینان داناترین امت هستند و نیازی به آموزش دیگران ندارند و این مسأله مورد اتفاق امت اسلامی با همه فرقهها و گرایشهای مختلف است که امام علی علیه السّلام اعلم امت اسلامی و تنها کسی است که توانسته است بگوید: «سلونی قبل ان تفقدونی»(1)
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 1، ص 17؛ الریاض النضرة، ج 2، ص 143، 139؛ ذخائر العقبی، ص 150؛ اسدالغابة، ج 4، ص 95؛ طبقات، ابن سعد، ج 2، ص 339؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 138؛ الصواعق المحرقة، ص 122؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 117؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 80؛ کفایة الطالب، ص 220؛ مناقب، الاسد الغالب، ص 31.
ولایت علی علیه السّلام بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز مسألهای نیست که آن حضرت تنها در خطبه غدیریّه اعلام کرده باشد، بلکه از سالها قبل آن را در مراحل و موارد متفاوت بیان کرده است که در منابع اهلسنت فراوان یافت میشود.(1)
رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبههای حجةالوداع به خصوص در خطبه غدیریّه و در آخرین جمله خطبه غدیریه فرمود:
«ایها الناس من ادعی الی غیر ابیه و من تولی غیر موالیه فعلیه لعنهالله و الملائکة و الناس اجمعین ولا یقبل الله منه صرفا و لا عدلاً و السلام علیکم و رحمةالله.»(2)
«ای مردم! هرکس خودش را به غیر پدرش نسبت دهد و هر کس غیر مولای خود، دیگری را به عنوان مولا انتخاب کند؛ پس لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد و خداوند از چنین انسانی نه توبهای را قبول میکند و نه فدیهای».
این بخش از خطبه دارای سه بخش زیر است:
1- ادعای دنیوی شخص در انتساب به غیر پدر و انتخاب غیر مولا به جای مولای خود؛
2- عدم پذیرش توبه این شخص و عدم جایگزینی هیچ کار خیری به جای آن؛
3- عذاب اخروی شدید که ابدی و جاودان است.
بخش اول ابهامی دارد که محتمل است مقصود پدر نسبی باشد و احتمال دارد مقصود پدر معنوی باشد.
البته در منابع اهلسنت به شرح این جمله نپرداختهاند و با همین ابهام آن را آوردهاند بدون این که توجه داشته باشند که این روایت با همین معنای ظاهری که مقصود پدر نسبی باشد، مخالف فتوای همه فقهای اسلام است؛ زیرا اگر کسی خود را به غیر پدر نسبی خود نسبت دهد و بعد توبه و استغفار کند، توبهاش پذیرفته است، در حالی که رسول خداصلی الله علیه وآله در این عبارت تصریح میکند:
اولاً: توبه این شخص در درگاه خدا پذیرفته نیست؛
ثانیا: هیچ کار خیری نمیتواند این گناه را جبران کند؛
ثالثا: لعنت خدا و ملائکه و تمام مردم بر اوست و از رحمت خدا دور است.
در روایات دیگر این مسأله به حدی شدید بیان شده است که اگر شخصی چنین ادعایی کند، از حوزه اسلام خارج خواهد شد؛
«من تولی غیر موالیه فقد خلع رقبة الاسلام من عنقه.»(1)
«هر کس غیر از مولای خودش مولای دیگری انتخاب کند ریسمان اسلام را از گردن خود باز نموده است.»
یا در روایات دیگری این کار مساوی با کفر معرفی شده است؛
به عنوان نمونه:
«من تولّی غیر موالیه فقد کفر.»(2)
«هر کس غیر از مولای خود، مولای دیگری انتخاب کند کافر شده است».
در روایات دیگری این کار مساوی با کفر به آنچه بر رسول خدا صلی الله علیه وآله وحی شده معرفی شده است؛
«و من تولّی غیر موالیه فهو کافر بما انزل الله علی رسوله.»(3)
در روایات دیگری این کار مساوی با خلود در جهنم معرفی شده است؛
«من تولی غیر موالیه فلیتبوّا بیتا من النار»(4)
باید توجه داشت این عقوبت شدید نمیتواند با آن ادعای ساده شخص تناسب داشته باشد. بنابراین جمله یاد شده باید برخلاف معنای ظاهری معنای دیگری نیز داشته باشد.
همان طور که بیان شد، دانشمندان اهلسنت از کنار این فقره از حدیث گذشتهاند، ولی در روایات شیعه این مسأله که به طور شفاف بیان شده، مشخص میکند که مقصود از آن جمله پدر معنوی است و نتیجهاش انکار نبوت و امامت است.
امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید: رسول خدا صلی الله علیه وآله به من فرمود به مسجد برو و این سه مطلب را به مردم اعلام کن:
«ایها الناس من انتقص اجیرا اجره فلیتبوّأ مقعده من النار و من ادعی الی غیر موالیه فلیتبوأ مقعده من النار و من انتفی من والدیه فلیتبوأ مقعده من النار! قال فقام رجل و قال یا اباالحسن ما لهنّ من تاویل؟ فقال: الله و رسوله اعلم. فاتی رسول الله صلی الله علیه وآله فاخبره فقال رسول الله: ویل لقریش من تاویلهنّ، ثلاث مرآت! ثم قال: یا علی انطلق فاخبرهم انی انا الاجیر الذی اثبت الله مودّته من السماء، ثم انا و انت مولی المؤمنین و انا و انت ابواالمؤمنین».(1)
1) تفسیر فرات، ص 392.
«ای مردم! هر کس از مزد اجیری بکاهد، جایگاهش در جهنم است و هر کس خود را به غیر مولایش نسبت دهد، نشمینگاهش در جهنم است و هر کس از والدین خود ببرد، نشمینگاهش در جهنم است.
حضرت فرمود: پس از اعلام این مطلب از طرف رسول خداصلی الله علیه وآله در مسجد، مردی برخاست و گفت: ای ابوالحسن! تاویل این سه جمله چیست؟ من گفتم: خدا و رسولش بهتر میدانند و خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله رسیدم و گزارش جلسه و پرسش مردم
را به عرضش رساندم. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: وای بر قریش از تاویل این سه جمله و این جمله را سه بار تکرار کرد، سپس فرمود: ای علی! برو و به آنها گزارش بده! بدون تردید من آن اجیری هستم که خداوند مودتش را از آسمان واجب کرده است، بعد من و تو مولای مؤمنان هستیم و من و تو پدران مؤمنان هستیم»!
این تفسیر از پدر - که همان پدر معنوی است - شامل رسول خدا صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السّلام میشود و انکار چنین پدری با خروج از اسلام، کفر و خلود در جهنم سازگار است و آن گاه این عذاب متناسب با مسؤولیت پیامبری و مسؤولیت خلافت نبوی است.
بدین سان، با توجه به چهار نکتهای که از مطالب کلی طرح شده، در خطبههای حجةالوداع بیان شد، دلالت این حادثه بر نصب امام علی علیه السّلام روشن و آشکار میگردد و اگر فرصتی بود که همه این اصول طرح شده در کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله شرح داده شود، حساسیت خطبههای یاد شده بیش از پیش نمایان میشد.
اکنون با توضیحی که درباره هدف از فرستادن پیامبران، مطرح بودن مسأله جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله و محتوای خطبهها ارائه شد، به بررسی آیات غدیر میپردازیم.
از آیاتی که شیعه بر امامت امام علی علیه السّلام استدلال میکند، این آیه است:
{یا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی القَوْمَ الکافِرِینَ }(1)
« ای پیامبر! آنچه از خدا بر تونازل شد، به خلق برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت و ادای وظیفه نکردهای و خدا تو را از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت که خدا گروه کافران را هدایت نخواهد کرد».
1) مائده/67.
علامه حلی قدس سره درباره استدلال شیعه به این آیه می نویسد:
«نقل الجمهور انّها نزلت فی بیان فضل علی یوم الغدیر فاخذ رسول الله بید علی و قال: ایهاالناس الست اولی منکم بانفکسم؟ قالوا: بلی یا رسول الله. قال: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه کیف ما دار. المولی یراد به الاولی بالتصرف لتقدمِ الست و لعدم صلاحیة غیره هاهنا.»(1)
«جمهور نقل کردهاند؛ این آیه در روز غدیر در بیان فضیلت علی علیه السّلام نازل شده است و پس از نزول آیه، رسول خداصلی الله علیه وآله دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود: ای مردم! آیا من نسبت به
1) نهج الحق و کشف الصدق، ص 172؛ منهاج الکرامة فی معرفة الامامة، ص 117؛ المقنع فی الامامة، ص 75.
شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟ همه گفتند: چرا ای رسول خداصلی الله علیه وآله. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست؛ خدایا با دوستان او دوست باش و با دشمنانش دشمن باش، یاورانش را یار باش، تحقیرکنندگان او را تحقیر کن. آن طور که او عمل میکند حق را با او بدار.»
با توجه به این که رسول خدا صلی الله علیه وآله نخست کلمه «مولا» را درباره خود و سپس درباره علی علیه السّلام به کار برده است، مقصود از مولی باید شایستهتر به تصرف باشد؛ زیرا کاربرد بقیه معانی مولی در این جا درست نیست.
در کلام علامه استدلال به این آیه بر سه مقدمه زیر استوار است:
1- نزول آیه در غدیرخم؛
2- کاربرد کلمه مولا از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبه غدیریه؛
3- عدم صلاحیت اراده بقیه معانی مولا در این جا، بجز معنای «شایستهتر به تصرف».
درباره نزول این آیه در میان مفسران و محدثان اختلافنظر وجود دارد که گاه به ده قول میرسد. دلیل این همه اختلاف نظر این است که با توجه به
ذهنیت اهلسنت نسبت به صحابه و عملکرد آنان تلاش بسیاری انجام میگیرد تا عملکرد صحابه بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله مورد نقد و ابطال قرار نگیرد و اگر مشخص شود که این آیه در غدیر نازل شده است، انحراف عملکرد بعضی از صحابه از دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله ثابت میشود. براین اساس آراء سست و بدون دلیل ارائه کردهاند تا ثابت نشود که این آیه در غدیر نازل شده است.
قبل از بررسی آراء یاد شده، یادرآوری نکته های زیر ضروری است:
آیه مورد بحث در سوره مائده قرار دارد و در این که سوره مائده آخرین سورهای است که بر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده است، تردیدی نیست ولی درباره زمان آغاز نزول آیات این سوره عدهای بر این باورند که نزول آیات این سوره در چهار سال پایانی زندگانی رسول خدا
صلی الله علیه وآله نیز ادامه داشت؛ زیرا در همین سوره آیه اکمال قرار دارد که در حجةالوداع، به سال دهم هجری، هشتاد روز قبل از وفات آن حضرت نازل گردید.(1)
1) درآمدی بر تحقیق و اهداف و مقاصد سورههای قرآن، ص 109.
سیاق آیه در اندیشه مفسران اهلسنت اهمیت فراوانی دارد و در آیات ولایت به استناد سیاق شبهاتی وارد کردهاند. این آیه از نظر سیاق میان آیاتی وارد شده که درباره اهل کتاب است.
از مسائلی که به مشخص کردن شأن نزول آیه کمک میکند، تبیین مراد از واژه ناس در آیه است که باید به کمک بقیه قرائن آن را روشن ساخت.
در آیه مورد بحث خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله چنین وعده میدهد: {والله یعصمک من الناس...}. حال باید مشخص کرد که مقصود از عصمت چیست و برای این کار راهی جز استفاده از قرائن نیست.
در فهم آیه مورد نظر مشخص کردن «ما انزل الیک» نقش مهمی دارد؛ زیرا تبلیغ نکردن آن برابر با تبلیغ نکردن رسالت دانسته شده است. بنابراین باید مراد از «ما انزل الیک» چیزی باشد که با رسالت و هدف آن برابری کند.
در اینجا چند نکته را درباره شخصیت رسول خدا صلی الله علیه وآله که میتواند به فهم شأن نزول آیه کمک کند، بیان میکنیم:
استقامت انسانها در کارها به اعتقاد آنان به اهدافشان بستگی دارد؛ هر چه اعتقاد به هدف و درستی آن بیشتر باشد استقامت در راه رسیدن به آن بیشتر است. رسول خدا صلی الله علیه وآله در نبوت و ضرورت تبلیغ رسالت خود نه تنها هیچ شک و تردیدی به خود راه نمیداد، بلکه از نظر روحی و استقامت در راه آن به اندازهای قوی بود که اگر همه جهان را هم به او میدادند که از تبلیغ دین دست بدارد نمیپذیرفت، چنان که آن حضرت بعد از دستور خدا به تبلیغ عمومی و مقاومت قریش و ارائه پیشنهادهای آن چنانی به ابوطالب فرمود:
«یا عمّاه و الله لو وضعوا الشمس فی یمینی و القمر فی یساری علی ان اترک هذاالامر حتی یظهره الله او اهلک فیه ما ترکته.»(1)
«ای عمو! به خدا قسم اگر (قریش) خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهند و در برابر آن از من بخواهند دست از
1) سیره ابن هشام، ج 1، ص 266؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 67؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 64؛ البدایة و النهایه، ج 2، ص 384.
این کار بردارم، دعوت به توحید را رها نخواهم کرد تا این که خدا این دین را گسترش دهد و یا این که من در این راه کشته شوم».
گرچه انبیاء هر یک از فضائل اخلاقی را به طور کامل دارا هستند و شجاعت نیز یکی از فضائل اخلاقی است، ولی در وصف شجاعت رسول خدا صلی الله علیه وآله همین بس که امیرالمؤمنین علیه السّلام - که خود الگوی شجاعت است و در تاریخ بخوبی در این میدان درخشیده است - از شجاعت رسول خدا صلی الله علیه وآله چنین یاد میکند:
«کنّا اذا احمّر البأس اتّقّینا برسول الله صلی الله علیه وآله فلم یکن احد منّا اقرب الی العدوّ منه»(1)
«هنگامی که شعله آتش جنگ بر افروخته میشد، ما به رسول خداصلی الله علیه وآله پناه میبردیم و خود را به وسیله او حفظ میکردیم و در جنگ هیچ یک از ما به اندازه او به دشمن نزدیک نبود».
مسلمانان با همه اختلافات فرقهای و فکری در مسأله عصمت رسول خداصلی الله علیه وآله وحدت نظر دارند و همه او را معصوم میدانند. معنای معصوم
1) نهجالبلاغه، حکمت شماره 9.
بودن این است که هیچ نوع کاری که مورد رضایت خداوند نباشد، از او سر نمیزند.
با توجه به نکات یاد شده به بررسی آرای دانشمندان اهلسنت در شأن نزول آیه و زمان آن میپردازیم.
این آیه در اوائل بعثت نازل شد و سبب نزول آن این است که رسول خداصلی الله علیه وآله از قریش میترسید و در تبلیغ وحی کُندی و تعلل میکرد که این آیه نازل شد.(1)
الف - این نظر با رأی مشهور و مسلّم که سوره مائده در آخرین سالهای زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده است، سازگار نیست.
ب - نظر یاد شده با آنچه درباره استقامت رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل کردیم نیز سازگار نیست؛ زیرا اگر او از قریش میترسید اصلاً اقدام به دعوت نمیکرد، در
1) تفسیر فخر رازی، ج 11، ص 49؛ الدرّالمنثور، ج 2، ص 298؛ تفسیر طبری، ج 6، ص 198؛ اسبابالنزول، واحدی، ج 1، ص 139.
حالی که پیشتر جواب دندانشکن آن حضرت به پیشنهاد قریش مبنیبر توقف دعوت را نقل کردیم.
ج – نظر یاد شده با شجاعت آن حضرت هم سازگار نیست که پیشتر از امام علی علیه السّلامدرباره شجاعت آن حضرت نقل کردیم.
د - دیدگاه مذکور با انتخاب خداوند هم سازگار نیست؛ زیرا کسی را به پیامبری برگزیده است که از تبلیغ رسالتش میترسد!
ه - گذشته از همه این ایرادها، اگر این دیدگاه را بپذیریم، آیه معنای درستی نخواهد داشت؛ زیرا گویی خداوند در ابتدای بعثت به پیامبرش فرموده است اگر آنچه به تو وحی کردیم تبلیغ نکنی مثل این است که رسالتت را تبلیغ نکردهای؟ در حالی که او در آغاز راه است و هنوز کار چندانی انجام نداده است تا عدم تبلیغ آن با عدم تبلیغ رسالت برابری کند.
پس از آن که رسول خدا صلی الله علیه وآله به ابوطالب - یا عباس – گفت: نیازی به حفاظت ندارد و محافظان را رد کرد، این آیه نازل شد.(1)
الف - کلیه اشکالهای یادشده در دیدگاه اول نیز در اینجا وارد است.
1) الدرّالمنثور، ج 2، ص 298.
ب - روایات اهلسنت که در دیدگاه سوم مطرح است و به استناد آنها نظر سوم رامطرح کردهاند که لغو حراست و حفاظت از رسول خدا صلی الله علیه وآله در مدینه انجام گرفته است نه در مکه.
ج – هدف از طرح این روایات به ویژه این دو روایت این است که در یکی تلاش بر این است که نقش ابوطالب در مکه در حمایت از رسول خدا صلی الله علیه وآله را کمرنگ جلوه دهند، در حالی که ابن ابی الحدید از رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره ابوطالب چنین نقل میکند:
«لمّا مات ابوطالب جاء علی علیه السّلام الی رسول الله صلی الله علیه وآله فآذنه بموته، فتوجّع عظیما و حزن شدیدا، ثم قال: له: امض فتول غسله فاذا رفعته علی سریره فاعلمنی فغعل فاعترضه رسول الله صلی الله علیه وآله و هو محمول علی رؤوس الرجال، فقال: وصلت رحم یا عمّ و جُزیت خیرا، فلقد ربّیت و کفلت صغیرا و نصرت و آزرت کبیرا، ثم تبعه الی حفرته، فوقف علیه، فقال: اما و الله لا ستغفرنّ لک و لا شفعنّ فیک شفاعة یعجب لها الثقلان.»(1)
«هنگامی که ابوطالب درگذشت، علی علیه السّلام نزد رسولخداصلی الله علیه وآله آمد و او را از مرگ ابو طالب آگاه کرد. رسولخداصلی الله علیه وآله بسیار
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 76.
رنجور و غمگین شد و به علی علیه السّلام فرمود: برو غسلش بده، وقتی جنازهاش را برداشتید مرا خبر کن. علی علیه السّلام چنین کرد. وقتی جنازه روی دوش مردان در حال حرکت بود، رسول خداصلی الله علیه وآله رسید و با دیدن جنازه فرمود: ای عمو! صله رحم را به جا آوردی و پاداش خیری دریافتی. در حالی که کوچک بودم مرا تربیت و سرپرستی کردی و در بزرگیام مرا پناه دادی و یاری کردی! سپس در پی جنازه رفت تا این که بالای قبر ایستاد و فرمود: به خدا قسم! برای تو طلب آمرزش میکنم و دربارهات شفاعت میکنم؛ شفاعتی که جن و انس را به تعجب وا دارد».
در روایت دیگر نیز تلاش برای جعل فضیلت برای عباس در مکه است، با این که همه میدانند تا ابوطالب زنده بود، عباس هیچ نقشی در حمایت از رسول خدا صلی الله علیه وآله نداشت. این روایت در عصر بنیعباس جعل شده است.
بدون این که تاریخی برای آن ذکر کنند، تنها آیه را به لغو حراست ارتباط دادهاند.(1)
1) الدرّالمنثور، ج 2، ص 298.
الف - این که آیه را به لغو حراست - چه در مکه و چه در مدینه - نسبت دهیم، با بخش اول آیه که میفرماید: آنچه به تو وحی کردهایم تبلیغ کن والاّ رسالت خدا را تبلیغ نکردهای سازگار نیست.
ب - ارتباط آیه با لغو حراست، - چه در مکه و چه در مدینه، - با مسائل قطعی تاریخ نیز سازگار نیست؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله با قبائل پیمان میبست همان طور که از زن و فرزند خود دفاع میکنند، از او هم دفاع کنند و مشهورترین آنها پیمان عقبه دوم است که رسول خدا صلی الله علیه وآله با خزرجیان بست که به «بیعهالحرب» مشهور شد که پیشتر بیان کردیم.
ج - از مسلمات تاریخ اسلام این است که حراست و حفاظت از رسولخداصلی الله علیه وآله - چه در مکه و چه در مدینه، - تا پایان عمر رسولخداصلی الله علیه وآله
ادامه داشته است و روایات فراوانی از این مسأله حکایت میکنند. در بعضی از روایات این مسأله مورد تأکید قرار گرفته است که حتی هنگام نماز از آن حضرت حراست میکردند.(1)
برخی از روایات از تقاضای پیامبر از اصحاب برای حراست و حفاظت حکایت میکند.(2)
بعضی از روایات حکایت از ادامه حراست تا پایان عمر آن حضرت دارد؛ «انّ النبی صلی الله علیه وآله کان یحرسه اصحابه»(1)زیرا وقتی کان بر سر فعل مضارع درآید، افاده استمرار دارد و برخی از روایات حکایت از محافظت از او در فتح مکه دارد(2)و بعضی از روایات حکایت از آن دارد که حضرت تا از وجود محافظان اطمینان پیدا نمیکرد، نمیخوابید؛
«عن عائشه قالت: ارق رسول الله صلی الله علیه وآله ذات لیلة، فقال: لیت رجلاً صالحا من اصحابی یحرسنی اللیلة. قالت و سمعنا صوت السلاح، فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: من هذا قال سعد بن ابی وقاص: یا رسول الله جئت احرسک. قالت عائشه فنام رسول الله صلی الله علیه وآله حتی سمعت غطیطه.»(3)
«عایشه میگوید: یک شب رسول خدا صلی الله علیه وآلهبه خواب نمیرفت، پس فرمود: ای کاش یکی از اصحاب شایستهام امشب از من حفاظت میکرد!
عایشه گفت: در این حال صدای سلاحی را شنیدیم، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: کیست؟
سعد ابن ابی وقاص گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله، من برای حفاظت شما آمدهام.
عایشه گفت: به دنبال آمدن محافظ، رسول خدا صلی الله علیه وآله خوابید به گونهای که من خروپف او را شنیدم».
د - به راستی جای تعجب دارد که عدهای برای این که نزول آیه در غدیر را انکار کنند، اسامی محافظان رسول خدا صلی الله علیه وآله را در جنگها، سفرها، مدینه و... نقل میکنند و در عین حال میگویند در مکه یا در مدینه بعد از این که آیه نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه وآله حراست را لغو کرد.
ه - حتی در روز نیز از آن حضرت حفاظت میشد و شاهد آن «اسطوانةالحرس» است که اکنون نیز یکی از ستونهای مقدس مسجدالنبی است. وجه نامگذاری آن این است که امیرالمؤمنین علیه السّلام در کنار آن مینشست و از رسول خداصلی الله علیه وآله محافظت میکرد.(1)
1) وفاءالوفاء، ج 2، ص 448.
شخصی اقدام به ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله کرده بود، پس از آن این آیه نازل شد.(1)
الف - جنگ ذاتالرقاع در سال چهارم هجری اتفاق افتاده است،(2)در حالی که پیشتر نقل کردیم که سوره مائده - به عنوان آخرین سوره - در سالهای پایانی عمر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده است.
ب - منابع اصلی تاریخی که جنگ ذات الرقاع را طرح کردهاند، هیچ یک نزول این آیه را در این جنگ ذکر نکردهاند، بلکه تنها وجوب صلاة خوف را مطرح کردهاند.
ج - در صورت پذیرش این نظر آیه از نظر محتوا هیچ تناسبی با همین جنگ ندارد؛ چه ارتباطی وجود دارد بین تبلیغ آنچه بر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده
و تهدید او به این که اگر این کار را نکند رسالت الهی را تبلیغ نکرده است و بین حفاظت خداوند از او و طرح ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله.
د - عجیبتر این که راوی نزول این آیه در ذاتالرقاع ابوهریره است، در حالی که ابوهریره در سال هفتم به مدینه آمده و مسلمان شده(1)و جنگ ذاتالرقاع در سال چهارم رخ داده و سوره مائده نیز در سالهای پایانی عمر رسولخدا صلی الله علیه وآله نازل شده است.
گرچه فخررازی اقوال یاد شده در نزول این آیه را تا ده قول نقل میکند(2)، ولی بعضی از آنها به اندازهای سست و بیاساس است که ارزش نقل کردن را ندارد تا چه رسد به نقد کردن.
آنچه یاد شد، مهمترین اقوال مخالف نزول آیه در غدیر بود که بیاساس بودن آنها براساس مدارک تاریخی روشن است.
شیعه در نزول این آیه در غدیرخم وحدت نظر دارند و در بین اهلسنت نیز بسیاری به این باورند که این آیه در غدیرخم نازل شده است؛
«عن ابی سعید الخدری ان هذه الآیة نزلت فی فضل علیبنابیطالب یوم غدیر خم، فاخذ رسول الله بیده
و قال: من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»(1)
«ابوسعید خدری میگوید: این آیه در فضیلت علیبنابیطالب نازل گردید. آنگاه رسول خدا صلی الله علیه وآله دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست. خدایا با دوستدار او دوست و با دشمنانش دشمن باش».
با توجه به شواهدی که بر نزول آیه در غدیرخم ارائه خواهیم کرد، مقدمه اول استدلال شیعه که نزول آیه در غدیرخم باشد، اثبات میشود.
1) غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 6، ص 129؛ تفسیر المنار، ج 6، ص 463؛ تفسیر، ابن ابی حاتم، ج 4، ص 1172؛ تفسیر فخررازی، ج 11، ص 49؛ ینابیع المودة، ص 120؛ تاریخ دمشق، ج 42، ص 237؛ اسباب النزول واحدی، ص 115؛ الدرّالمنثور، ج 3، ص 117؛ المعیار و الموازنة، ص 210؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج 1، ص 86؛ فرائدالسمطین، ج 1، ص 158؛ عمدهالقاری، ج 18، ص 206؛ الفصول المهمة، ص 42؛ فتح القدیر، ج 2، ص 60؛ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبین، ص 60؛ تسهیل الوصول الی معرفة اسباب النزول، ص 134؛ فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج 4؛ ص 19؛ تفسیر روح المعانی، ج 6؛ ص 193؛ مطالب السؤول فی مناقب آلالرسول، ص80.
مقدمه دوم استدلال شیعه این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبه غدیریه جمله «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» را گفتهاند.
خطبه غدیریّه رسول خدا صلی الله علیه وآله از همان زمان صدور مورد توجه مسلمانان و در عصر تدوین نیز مورد توجه مورخان، محدثان و مفسران بوده است و همه کسانی که این خطبه را نقل کردهاند، صدور این جمله را از رسول خدا صلی الله علیه وآله نوشتهاند. از این رو درباره این حدیث - که حدیثی متواتر است - نیازی به ارائه طرق واثبات سند آن نیست و تنها به اظهارنظر چند نفر از دانشمندان اهل سنت درباره طرق آن اکتفا میکنیم:
1- ابن مغازلی بعد از آن که حدیث غدیر را با سیزده سند نقل کرده است، از قول بعضی از محدثان صحت حدیث را یادآور شده مینویسد:
«و قد روی حدیث غدیر خم عن رسولالله صلی الله علیه وآله نحو من مائة نفس منهم العشرة و هو حدیث ثابت لا اعرف له علّة، تفرد علیّ بهذه الفضیلة لیس یشرکه فیها احد.»(1)
«حدیث غدیر را یکصد نفر از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله از جمله
1) مناقب، ابن مغازلی، ص 27.
عشره مبشره نقل کردهاند؛. این حدیث ثابتی است که من نسبت به آن نقصی نمیشناسم. این
امتیازی است که تنها علی دارای آن است و کسی با او در این امتیاز شریک نیست».
2- ابوجعفر اسکافی معتزلی درباره این حدیث مینویسد:
«حدیث الغدیر المتواتر بین المسلمین.»(1)
«حدیث غدیر بین مسلمانان متواتر است.»
3- جزری شافعی درباره این حدیث مینویسد:
«تواتر عن امیرالمؤمنین علی و هو متواتر ایضا عن النبی صلی الله علیه وآله و رواه الجم الغفیر عن الجم الغفیر و لا عبرة بمن حاول تضعیفه ممّن لااطلاع له فی هذا العلم.»(2)
«این حدیث از امیرالمؤمنین علی علیه السّلام متواتر است، همان طور که از رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز به تواتر نقل شده است. گروه زیادی از گروههای دیگر نقل کردهاند و نباید به تلاش عدهای برای تضعیف آن که در علم حدیث تخصصی ندارند، اعتنا کرد».
باید توجه داشت که دانشمندان اهل سنت نه تنها آن را متواتر میدانستند، بلکه کتابهای بسیاری هم درباره تواتر آن نوشتهاند که به ذکر چند نمونه اکتفا میکنیم:
1- شیخ سلیمان حنفی قندوزی صاحب «ینابیع المودة» می نویسد:
«حکی ابوالمعالی الجوینی الملقّب بامام الحرمین استاذ ابی حامد الغزالی رحمهما الله یتعجب و یقول رایت مجلدا فی بغداد فی ید صحّاف فیه روایات خبر غدیرخم مکتوبا علیه المجلدة الثامنة و العشرون من طرق قوله صلی الله علیه وآله من کنت مولاه فعلی مولاه و یتلوه المجلدة التاسعة و العشرون.»(1)
«ابوالمعالی جوینی ملقب به امام الحرمین که استاد ابوحامد غزالی است - که رحمت خدا بر آن دو باد - با تعجب حکایت میکند و میگوید در بغداد در دست کتابفروشی کتابی دیدم که درباره روایات حدیث غدیر بود و
روی جلد آن نوشته شده بود جلد بیست و هشتم از طرق حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه و جلد بیست و نهم بعد از آن خواهد آمد».
1) ینابیع المودة، الباب الرابع، ص 36.
2- ذهبی مورخ مشهور اهل سنت در شرح حال محمد بن جریر طبری مینویسد:
«جمع طرق حدیث غدیر خم فی اربعة اجزاء رایت شطره فبهرنی سعة روایاته و جزمت بوقوع ذلک.»(1)
«محمد بن جریر طبری راویان حدیث غدیرخم را در چهار جلد گردآوری کرده است که من بخشی از آن را دیدهام، با دیدن این کتاب و گستردگی روایات غدیرخم مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثهای در تاریخ اسلام از طرف رسول خداصلی الله علیه وآله اتفاق افتاده است»!
3- حاکم حسکانی صاحب کتاب شواهدالتنزیل لقواعد التفصیل مینویسد:
«و طرق هذا الحدیث مستقصات فی کتاب دعاء الهداة الی اداء حق الموالات من تصنیفی فی عشرة اجزاء.»(2)
«بررسی کامل طرق این حدیث در کتابم به نام دعوت هدایتگران به ادا کردنِ حق ولایت در ده جلد انجام گرفته است».
آنچه بیان شد، بخشی از کتابهایی است که دانشمندان اهلسنت در چندین جلد درباره این حدیث نوشتهاند و اگر بنا باشد تک تک کتبی که اهلسنت درباره حدیث غدیر نوشتهاند بیان کنیم، سخن بسیار به درازا خواهد کشید و در منابع شیعه نیز چندین برابر است که تنها علامه امینی قدس سره در قرن حاضر کتابی جامع درباره این حدیث در یازده جلد تألیف کرده است که با مطالعه آن هر محقق منصفی به این باور میرسد که این حدیث را رسول خدا صلی الله علیه وآله بیان کرده است.
مقدمه سوم که برای استدلال شیعه لازم است، دلالت این حدیث بر خلافت است. در این مقدمه نیز تنها به بیان اظهارنظر دو نفر از دانشمندان اهلسنت اکتفا میکنیم:
1 - گنجی شافعی مؤلف کتاب کفایة الطالب پس از نقل یکی از احادیثی که از امتیازات حضرت علی علیه السّلام محسوب میشود، مینویسد:
«هذ الحدیث و ان دلّ علی عدم الاستخلاف و لکن حدیث غدیرخم دلیل علی التولیة و هی الاستخلاف و هذا الحدیث اعنی حدیث غدیرخم ناسخ، لانّه کان فی آخر عمره.»(1)
« این حدیث دلیل بر جانشینی علی بعد رسولخداصلی الله علیه وآله نیست، ولی حدیث غدیرخم دلیل بر ولایت است و ولایت همان جانشینی است و حدیث غدیر ناسخ بقیه احادیث است؛ زیرا حدیث غدیر در پایان عمر آن حضرت بوده است.»
1) کفایهالطالب، ص 167.
2- سبط ابن جوزی درباره دلالت حدیث غدیر بر خلافت و ولایت چنین مینویسد:
«اما حدیث رسول خدا صلی الله علیه وآله«من کنت مولاه...»؛ کارشناسان بزرگ ادبیات عرب گفتهاند که کلمه «مولی» به چند معنی زیر آمده است:
1- به معنای مالک بنده که از همین مقوله است؛
{و ضرب اللّه مثلاً رجلین احدهما ابکم لا یقدر علی شیء و هو کلّ علی مولیه}(1)
«خداوند دو نفر را مثال زده است که یکی از آن دو لال و قادر بر کاری نیست و سربار دوست خود است.»
کلمه «مولی» در حدیث غدیر نمیتواند به این معنی باشد؛ زیرا علی علیه السّلام برده نبوده، بلکه آزاد بوده است و پیامبر هم مالک علی علیه السّلام نبوده است.
باید به سخن ابنجوزی اضافه کرد که اگر مولی در حدیث غدیر به این معنی باشد، نمیتوان برای حدیث معنای معقولی در نظر گرفت که هرکس که من مالک او هستم، علی علیه السّلام مالک اوست؛ زیرا مالکیت در شریعت دارای اسبابی است که هیچ یک از آنها در این جا وجود ندارد؛ نامعقول بودن این معنی وقتی بخوبی روشن میشود که جملات بعدی حدیث هم اضافه شود:
«اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه...».
1) نحل/75.
2- «کلمه «مولی» به معنای کسی که بندهای را آزاد میکند»؛ (معتِق).
کلمه مولی در حدیث غدیر نمیتواند به این معنی باشد؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله علی علیه السّلام را آزاد نکرده بود. گذشته از آن در این صورت هیچ معنای معقولی برای حدیث نمیتوان به دست داد که هر بندهای که من او را آزاد کردهام، علی علیه السّلام هم او را آزاد کرده است؟!
3- «کلمه «مولی» به معنای بنده آزاد شده است»؛ (معتَق).
کلمه «مولی» در حدیث غدیر به این معنی نیست؛ زیرا علی بن ابیطالب علیه السّلام عبد نبوده تا رسول خدا صلی الله علیه وآله او را آزاد کرده باشد، بلکه انسانی آزاد بوده است.
همچنین به سخن سبط ابنجوزی باید اضافه کرد که اشکال بر معنای دوم بر این معنی نیز وارد است و نمیتوان برای حدیث معنای معقولی در نظر گرفت.
4- کلمه «مولی» به معنای ناصر باشد؛
{ افلم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم دمّراللّه علیهم و للکافرین امثالها. ذلک بانّ اللّه مولی الذین آمنوا و ان الکافرین لا مولی لهم}(1)
«آیا در آفاق سیر نکردند تا بنگرند عاقبت کسانی که قبل از آنها میزیستند، چگونه بود؟ خداوند آنها را هلاک کرد و کافران نظیر آن را خواهند داشت. بدین خاطر خداوند یاور کسانی
1) محمد/11-10.
است که ایمان دارند و کافران یاوری ندارند».
«کلمه «مولی» در حدیث غدیر به این معنی نیز نمیتواند باشد؛ زیرا معنای حدیث این میشود که هر کس من یاورش هستم، علی علیه السّلام هم یاور اوست، در حالی که جریان تاریخ چنین نبوده، بلکه هر کسی که یاور رسول خدا صلی الله علیه وآله بود، علی علیه السّلام یاور آن شخص بود و هر کسی که درصدد خوار کردن رسولخداصلی الله علیه وآله بود، علی علیه السّلام او را خوار میکرد.
5 – در شعر زیر:
مهلاً بنی عمّنا مهلا موالینا لا تنبشوا بیننا ما کان مدفونا
«آرام پسر عموها، آرام مولای ما! چیزی را که در بین ما دفن شده و به فراموشی سپرده شده بود، زنده نکنید».
کلمه مولی در حدیث غدیر به این معنی هم نمیتواند باشد؛ زیرا این دو پسر عمو بودند و معنی ندارد که با آن تشریفات رسول خدا صلی الله علیه وآله امت را گرد هم آورد و بخواهد اعلام کند: ای مردم هرکس را که من پسر عموی او هستم، علی علیه السّلام هم پسر عموی اوست؟!
6- «کلمه مولی به معنای هم پیمان باشد که در بعضی از اشعار عربی وجود دارد».
حمل کلمه «مولی» در حدیث غدیر بر این معنی، مفهومی ندارد؛ زیرا هم پیمانی بین بدهکاران است که برای تعاون و کمک کردن به یکدیگر انجام
میگیرد و در این جا چنین چیزی مفهوم ندارد؛ زیرا یاری کردن بین رسولاکرم صلی الله علیه وآلهو علی علیه السّلام وجود داشته و دارد.
7- کلمه «مولی» به معنای متولی ضمان جریره یا تصرف میراث باشد.(1)
قبل از اسلام چنین فرهنگی وجود داشته است که با آمدن آیات ارث این حکم نسخ شده است و پس از نسخ این حکم معنی ندارد که رسولاکرم صلی الله علیه وآله وسلم بفرماید: هر کس که من متولی ضمان جریره او هستم، علی علیه السّلام هم متولی ضمان جریره اوست؟!
8- کلمه «مولی» به معنای همسایه است.
کاربرد این کلمه در مورد همسایه به خاطر حق و حقوقی است که درباره وی وارد شده است، ولی این کلمه در حدیث غدیر نمیتواند به معنای همسایه باشد و شأن رسولاکرم صلی الله علیه وآله برتر از این است که در آن جمع و با آن شرایط بخواهد مردم را گردآورد تا بگوید: هر کس من همسایه او هستم، علی علیه السّلام هم همسایه اوست؟!
9- کلمه «مولی» به معنای رهبر مطاع باشد که هر جا بدون قرینه اطلاق گردد، مقصود همین معناست. ولی کاربرد این کلمه در حدیث غدیر نمیتواند به
1) ضمان جریره نوعی قرارداد بود که بین دو نفر بسته میشد تا در زندگی از او دفاع کند و... و به هنگام مرگ این شخص وارث او باشد و از اموال او ارث ببرد که این مسأله با آیات ارث نسخ گردید.
معنای رهبر مطاع باشد؛زیرا علی علیه السّلام مطیع پیامبر صلی الله علیه وآله بود و با ایثار جان خود از او حفاظت میکرد.(1)
10- کلمه «مولی» به معنای اولی باشد که از این مقوله است؛
{فالیوم لا یؤخذ منکم فدیة و لا من الذین کفروا مأویکم النار هی مولیکم و بئس المصیر}(2)
«پس امروز نه از شما غرامت پذیرفته میشود و نه از کافران و جایگاه شما در آتش است که شایسته شماست و چه بد جایگاهی است».
سبط ابنجوزی پس از نقل این معانی برای کلمه «مولی» و عدم پذیرش تطبیق نُه وجه از این وجوه بر کلمه مولی در حدیث غدیر چنین قضاوت میکند:
«و المراد من الحدیث الطاعة المحضة المخصوصة فتعین الوجه العاشر و هو الاولی و معناه من کنت اولی به من
1) در نقد سخن سبط ابن جوزی باید گفت: در حدیث غدیر کلمه مولی بدون قرینه آمده است. بنابراین باید بر همین معنای مطلق که السیدالمطاع باشد، تطبیق گردد. گذشته از آن که این معنی با تلاش علی علیه السّلام برای حفاظت از نبی صلی الله علیه وآله و اطاعت از او منافات ندارد و. تعجب است که وی بین این دو تنافی میبیند. گذشته از آن که حدیث ناظر به زمان بعد از رسول اکرم صلی الله علیه وآله است و آن حضرت حضور ندارد تا علی علیه السّلام از ایشان حفاظت کند، تا از نظر سبط ابنجوزی تنافی داشته باشد. علاوه بر این خود ایشان هم در وجه بعدی اعتراف میکند که این کلمه در این جا به معنای اطاعت محض است و این چیزی جز سید مطاع نیست؟!
2) حدید/15.
نفسه فعلیّ اولی به و قد صرّح بهذا المعنی الحافظ ابوالفرج یحیی بن السعید الثقفی الاصبهانی فی کتابه المسمی بمرج البحرین، فانّه روی هذا الحدیث باسناده
الی مشایخه و قال فیه فاخذ رسول الله صلی الله علیه وآله بید علی علیه السّلام فقال: من کنت ولیّه و اولی به من نفسه فعلیّ ولیه. فعلم انّ جمیع المعانی راجعة الی الوجه العاشر و دلّ علیه ایضا قوله علیه السّلام: الست اولی بالمؤمنین من انفسهم و هذا نصّ صریح فی اثبات امامته و قبول طاعته و کذا قوله صلی الله علیه وآله: و ادر الحق معه حیث ما دار، و کیف دار فیه دلیل علی انّه ما جری خلاف بین علی علیه السّلام و بین احد من الصحابة الاّ و الحق مع علی علیه السّلام، هذا باجماع الامّة. الاتری انّ العلماء انّما استنبطوا احکام البغاة من وقعة الجمل و صفین.»(1)
«مقصود از حدیث غدیر اطاعت محض از علی علیه السّلام است. بدین سان معلوم شد تنها وجه دهم از معانی کلمه مولی در این مورد کاربرد دارد که آن به معنای اولی باشد و معنای حدیث چنین میشود که هر که من نسبت به او سزاوارترم علی
1) تذکرة الخواص، ص 38.
هم نسبت به او سزاوارتر است. (تنها این ما نیستیم که این معنی را برای حدیث قائلیم)، بلکه حافظ ابوالفرج یحیی بن سعید ثقفی اصفهانی در کتابش به نام مرج البحرین تصریح کرده است که معنای حدیث همین است؛ زیرا او این حدیث را از اساتیدش نقل میکند و میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله دست علی علیه السّلام را گرفت و گفت: هر کس که من مولای او و از خودش سزاوارتر به تصرف هستم، علی علیه السّلام مولای اوست. پس معلوم شد که از بین همه معانی وجه دهم معین میشود که به این معنی (معنای دهم) سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله است که فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان شایستهتر نیستم. حدیث غدیر صریحا بر اثبات امامت علی علیه السّلام و پذیرش اطاعت از او دلالت میکند. همچنین حدیث دیگر رسول خدا صلی الله علیه وآله که فرموده است: خدایا! حق را بر محور او بگردان، هر جا او میگردد، دلالت صریح بر امامت علی علیه السّلام دارد. این سخن رسولخداصلی الله علیه وآله دلیل بر این است که در هر اختلافی که بین علی علیه السّلام و اصحاب پیامبر پیش آمده است، حق با علی علیه السّلام است و امت بر این اجماع دارند، مگر نمیبینی که علما احکام متجاوزان را از حادثه جمل و صفین و عملکرد علی علیه السّلام به دست آوردهاند».
بر این اساس دلالت حدیث غدیر بر امامت قطعی است و دانشمندان بسیاری از اهلسنت چنین برداشتی از حدیث غدیر دارند که به عنوان نمونه مواردی یاد شد.
پیشتر درباره نزول آیه تبلیغ چندین نظر از اهلسنت را نقل و نقد کردیم. گرچه آراء آنها به بیش از ده نظر میرسد - که بسیار متفاوت و متناقض است - به گونهای که نزول آیه در نظر آنان از ابتدای بعثت تا ارتحال حضرت را شامل میشود؛ یعنی در طول 23 سال بعثت نظریه های یاد شده با صدر و ذیل آیه و تهدید حضرت حق و روحیه های شخصیتی حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله سازگار نیست و عامل این مسأله نیز وضوح آیه در فضیلت مورد نزول است، ولی با توجه به ذهنیتی که اهل سنت از خلفا و صحابه دارند
همه تلاش خود را به کار گرفته اند تا بگویند این آیه در غدیر نازل نشده است؛ گرچه در بین آنان نیز نزول آیه در غدیر طرفداران زیادی دارد. از دیدگاه شیعه این آیه یک شأن نزول دارد و در یک زمان و آن هم در غدیر نازل شده است. گذشته از وضوح مسأله شواهدی وجود دارد که نزول آیه در غدیر و صدور حدیث «من کنت مولاه» را از رسول خداصلی الله علیه وآله قطعی میکند که اکنون به بررسی این شواهد در منابع اهل سنت میپردازیم:
از قرائنی که بیانگر امامت علی علیه السّلام از حدیث غدیر است، کیفیت مراسم بعد از پایان سخنرانی است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم.
یکی از آنها مراسم عمامه گذاری امام علی علیه السّلام توسط رسول خدا است و توجیه این رفتار این است که در دنیای سیاست و نظامهای پادشاهی در مراسم به قدرت رسیدن پادشاه جدید مراسم تاجگذاری برگزار میکردند که این تاجها از طلا و نقره و... ساخته شده بود. در این مراسم، برای این که حاضران را متوجه اهمیت موضوع کنند، تاج مخصوصی ساخته، در مراسمی رسمی تاجگذاری میکردند و چون در دنیای عرب تاجگذاری مرسوم نبود، به جای آن «عمامه» میگذاشتند. این عمامه گذاری مخصوص شخصیتها بود، در این مراسم رسول خدا صلی الله علیه وآله برای این که توجه دیگران را به اهمیت موضوع جلب کند با دست خود عمامه بر سر علی علیه السّلام گذاشت. به این روایت توجه کنید:
«عن علی قال: عمّمنی رسول اللّه صلی الله علیه وآله یوم غدیر خم بعمامة فسدلها خلفی، ثم قال: انّ اللّه امدّنی یوم بدر و حنین بملائکة یعتمون هذه العمة.»(1)
«علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله در روز غدیر عمامهای بر سرم گذاشت و یک طرف آن را از پشتم آویزان کرد و فرمود: خداوند در جنگ بدر و حنین با
ملائکهای به من کمک کرد که این گونه عمامه داشتند».
1) کنزالعمال، ج 15، حدیث 41909.
از قرائنی که دلالت میکند حدیث غدیر، امامت علی علیه السّلام را اثبات میکند، این است که پس از پایان مراسم، رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور داد علی علیه السّلام در خیمهای بنشیند و مردم به او تبریک بگویند.
تاریخ، تبریک مسلمانان را به علی علیه السّلام ثبت کرده است؛ عمر و ابوبکر در همان روز این مسأله را با این عبارت به علی علیه السّلام تبریک گفتند:
«بخ بخ یا علیّ اصحبت مولای و مولا کل مؤمن و مؤمنة.»(1)
«به به ای علی علیه السّلام! مولای من و هر زن و مرد مؤمن شدی!»
این تبریکها که از طرف عموم مسلمانان مطرح شده است، نشان میدهد که دیگران نیز از این مراسم همین امامت و رهبری را فهمیدهاند.
از دیگر قرائن اثبات امامت حضرت علی علیه السّلام در حدیث غدیر این است که شاعران نیز همین جریان را به شعر درآورده و از جریان غدیر امامت مخصوص
1) تذکرة الخواص، ص 36؛ تفسیر غرائب القرآن، ج 6، ص 129؛ تفسیر فخررازی، ج 11، ص 49؛ مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 355؛ البدایة و النهایة، ج 4، ص 169؛ تاریخ بغداد، ج 8، ص 290؛ مناقب ابن مغازلی، ص 19؛ فرائدالسمطین، ج 1، ص 71 و 77؛ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبیین، ص 59؛ المعیار و الموازنة، ص 212.
را فهمیدهاند. جریان سرودن شعر درباره حادثه غدیر اختصاص به دیروز و امروز ندارد؛ چنان که مختصّ یک نفر و دو نفر نیست. اخیرا یکی از اندیشمندان اقدام به گردآوری اشعار غدیر کرده و توانسته است، اشعار شعرایی را که در اینباره شعر سرودهاند، در یازده جلد گردآوری کند که کتابهایش در آستانه چاپ است.(1)
پرداختن به اشعار یاد شده مجال دیگری میطلبد و ما در اینجا تنها شعری را که در همان لحظات سروده شده است، میآوریم.
همان طور که میدانید، حسان بن ثابت شاعر معاصر رسول خداست، که با زبان شعر از رسول خدا صلی الله علیه وآله و اقدامات ایشان حمایت میکرد و هر جا حادثهای اتفاق میافتاد، با زبان شعر به ثبت آن در تاریخ کمک میکرد.
در این جریان نیز بعد از آن که رسول خدا صلی الله علیه وآله این مراسم را برگزار کرد، حسان بن ثابت خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله رسید و اجازه خواست در این زمینه شعری بسراید که با اجازه حضرت این اشعار راسرود:
ینادیهم یوم الغدیر نبیّهم بخم فاسمع بالرسول منادیا
و قال فمن مولاکم و ولیّکم فقالوا ولم یبدوا هناک التعادیا
فقال له قم یا علی فانّنی رضیتک من بعدی اماما و هادیا فمن کنت مولاه فهذا ولیّه فکونوا له انصار صدق
1) مرحوم حجتالاسلام والمسلمین دکتر محمد هادی امینی فرزند علامه امینی(ره)».
موالیا هناک دعا اللّهم وال ولیّه و کن للذی عادا علیّا معادیا«و یروون انّ النبی صلی الله علیه وآله لما سمعه ینشد هذهالابیات، قال له: یا حسان لا تزال مؤیدا بروح القدس ما نصرتنا او نافحت عنّا بلسانک.»(1)
«پیامبر مسلمانان را در غدیرخم صدازد. من آن صدای رسولخدا صلی الله علیه وآله را میشنوم که فرمود: مولا و ولی شما کیست؟ مسلمانان بیدرنگ گفتند: مولای ما خدای توست و تو ولی ما هستی. و آنها مخالفت نکردند. سپس رسول خدا صلی الله علیه وآله به علی فرمود: برخیز. بدون تردید من تو را به عنوان امام و هادی بعد از خود انتخاب کردم.
سپس فرمود: هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست. برایش یاوران و دوستانی صادق باشید.
در آن جا رسول خدا صلی الله علیه وآله دعا کرد؛ خدایا! دوستان علی علیه السّلام را دوست بدار و دشمنان علی علیه السّلام را دشمن بدار.»
1) تذکرة الخواص، ص 39؛ مناقب ابن مردویه، ص 233، 240؛ مناقب با عونی، ج 1، ص119؛ النورالمشتعل، ص 57؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 73؛ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبیین، ص60.
و روایت میشود که وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله این اشعار را شنید به حسان بن ثابت فرمود: ای حسان! تا ما را با زبانت یاری و از ما دفاع میکنی، روح القدس تو را تایید میکند.
استدلال به سروده های شاعران در اثبات دلالت غدیر بر امامت را در آینده به صورت مشروح بیان خواهیم نمود.
یکی دیگر از قرائن دلالت این حدیث بر امامت علی علیه السّلام، اعتراف صحابه است:
«عن ابی الطفیل قال: سمعت علیا و هو ینشد الناس فی الرحبة انشد اللّه امرا سمع رسول اللّه یقول فی یوم غدیرخم ما قال الاّ قام، فقام ناس من الناس فشهدوا انّا راینا رسول اللّه اخذ بید علیّ و هو یقول: اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. قال ابوالطفیل: فخرجت و فی نفسی شیء مما سمعت، فلقیت زید بن ارقم فذکرت ذلک له، فقال ما تنکر قد سمعناه.»(1)
«ابوالطفیل میگوید: از علی علیه السّلام شنیدم که در رحبه کوفه مردم را قسم میداد که هر کس آنچه از رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره من
1) تاریخ دمشق، ج 42، ص 205.
در حادثه غدیر شنیده است، برخیزد و شهادت دهد. عدهای برخاستند و شهادت دادند که ما دیدیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله دست علی علیه السّلام را گرفت و میگفت: خدایا! با دوستان علی دوست باش و با دشمنان او دشمن باش.
ابوالطفیل میگوید: از مسجد خارج شدم، ولی در دلم چیزی بود، تا این که با زید بن ارقم برخوردم و جریان را برای او گفتم. زید بن ارقم گفت: چه چیزی را منکر هستی ما خودمان از پیامبر شنیدیم».
شایان ذکر است که در مجلس یاد شده حضرت به جریان حدیث غدیر استدلال کرده است به واسطه آن حکومت خود را مشروعیت بخشید. با این حال، هیچیک از یاران علی علیه السّلام که عدهای از آنان عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله را درک کرده بودند و از اصحاب حضرت محسوب میشدند و همچنین بقیه عربها که حادثه غدیر را درک نکرده بودند ولی عبارات رسول خدا صلی الله علیه وآله را میشنیدند، هیچکس نگفت که این جملات بیانگر امامت علی علیه السّلام نیست.
اعتراف صحابه به زید بن ارقم اختصاص ندارد، بلکه بسیاری از صحابه به آن اعتراف کردهاند و همه افرادی که بدون غرض میخواهند حادثه غدیر را تجزیه و تحلیل کنند، میتوانند این اعترافات را در تاریخ ببینند؛ تاریخ کلماتی را که عمر خلیفه دوم با آنها به علی علیه السّلام تبریک گفت، ثبت کرده است.
مگر معنای کلمه «اصبحت مولای و مولا کل مومن» غیر از امامت چیز دیگری هم هست؟
از قرائنی که دلالت حدیث غدیر را بر امامت علی علیه السّلام تقویت میکند، فهم صحابه رسول خداست. آنان نیز از حدیث غدیر امامت علی علیه السّلام را میفهمیدند که نمونههای فراوانی را تاکنون نقل کردیم؛ چه آنان که به این نصب اعتراض داشتند، مثل حارث بن نعمان که از حدیث غدیر نصب علی علیه السّلام را به امامت فهمیده بود، و خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و به این نصب اعتراض کرد و سبب نزول آیاتی شد، و چه کسانی که به این نصب اعتراض نداشتند؛ همانند آنان که در غدیر به علی علیه السّلام تبریک گفتند که حداقل از شیخین نقل کردیم، و چه آنان که در غدیر نبودند و پس از آن شنیدند که رسول خدا صلی الله علیه وآله چنین فرموده است؛ مثل جریان ابوالطفیل و زید بن ارقم که گفتیم
ابوالطفیل با تعجب از زید بن ارقم میپرسد که آیا تو خود دیدی؟ زید پاسخ داد: همه کسانی که در آن جا بودند با چشم خود دیدند و با گوشهای خود شنیدند! و بقیه صحابه و کسانی که از این حدیث اطلاع پیدا کردند، همان امامت مخصوص را فهمیدند.
از قرائنی که دلالت میکند جریان غدیر، امامت علی علیه السّلام را اثبات میکند، این است که بعد از این جریان، از میان اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله آنان که عنادی نداشتند، هنگام سلام کردن بر علی علیه السّلام از او با لقب مولی یاد میکردند. این حادثه حکایت از استنباط امامت آن حضرت توسط آنان دارد. به این جریان توجه کنید:
«عن رباح بن الحارث قال جاء رهط الی علیّ بالرحبة، فقالوا: السلام علیک یا مولانا. قال: کیف اکون مولاکم و انتم قوم عرب؟ قالوا سمعنا رسول اللّه صلی الله علیه وآله یوم غدیرخم یقول: من کنت مولاه، فان هذا مولاه. قال رباح: فلما مضوا تبعتهم فسألت من هؤلاء، قالوا: نفر من الانصار فیهم ابو ایوب الانصاری.»(1)
«رباح بن حارث میگوید: جمعیتی در رحبه وارد شدند و به آن حضرت چنین سلام کردند: السلام علیک یا مولانا؛ سلام بر تو ای مولای ما. علی علیه السّلام فرمود: با این که شما جمعیت بیاباننشین هستید چگونه من مولای شما هستم. آنان گفتند: ما در غدیرخم از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدیم که فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست».
«رباح میگوید: وقتی این جمعیت ازنزد علی علیه السّلام خارج شدند
1) مسند، احمد بن حنبل، ج 6، ص 583، حدیث 23051.
آنان را تعقیب کردم، تا این که پرسیدم این گروه چه کسانی هستند، گفتند: گروهی از انصار هستند که ابو ایوب انصاری صحابی بزرگوار رسول خداصلی الله علیه وآله هم در بین آنان است.»
از قرائنی که دلالت حدیث غدیر را بر امامت علی علیه السّلام قطعی میکند، گذشته از اعتراف اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله و فهم آنان از این حدیث، مناشده آنان به این حدیث است. اهلبیت و اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله در تمام مناظراتی که میخواستند شایستگی علی علیه السّلام را برای جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله اثبات کنند، به حدیث غدیر استدلال میکردند؛ آن هم نه صرف استدلال، بلکه استدلال همراه با اعتراف و قسم به خداوند که به آن، «مناشده» گویند.
شخص را قسم میدادند که آیا چنین چیزی را قبول دارد یا نه؟ و سپس شخص اعتراف میکرد که چنین چیزی وجود دارد.
مناشده به حدیث غدیر از همان روزی که عدهای حق علی علیه السّلام را غصب کردند آغاز شد و در طول تاریخ اسلام هر جا که طرفداران علی علیه السّلام در برابر مخالفان آن حضرت قرار گرفتهاند، به این حدیث استدلال کردهاند. تنها کسی که در موارد گوناگون بیشترین استدلال را به این حدیث کرده خود علی علیه السّلام است ولی چون ما از ابتدا بنا داشتیم تنها از منابع اهل سنت حدیث نقل کنیم، تنها چند مورد از استدلالهای امام علی علیه السّلام به این روایت را میآوریم:
وقتی عمر در آستانه مرگ قرار گرفت و شورای شش نفری را تشکیل داد تا برای جامعه رهبر تعیین کنند، علی علیه السّلام نیز یکی از آنان بود. علی علیه السّلام برای اثبات این که شایستهترین فرد امت برای رهبری جامعه است به استدلال پرداخت. ابوالطفیل میگوید: من در روز شورا پشت درِ این محل بودم که جر و بحث بین آنان بالا گرفت و علی علیه السّلام فرمود:
«لا حتجّنّ علیکم بما لا یستطیع عربیّکم و لا عجمیّکم تغییر ذلک، ثم قال: فانشدکم باللّه هل فیکم احد قال له رسول اللّه من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره. فلیبلّغ الشاهد الغائب غیری؟ قالوا اللّهم لا.»(1)
«استدلالی برایتان میآورم که هیچ کس نتواند آن را تغییر دهد، سپس فرمود:
شما را به خدا قسم آیا در بین شما غیر از من کسی هست که رسولخدا صلی الله علیه وآله دربارهاش گفته باشد: «هر که من مولای اویم این علی مولای اوست. خدایا دوست دار او را دوست بدار و با دشمنان او دشمن باش ویاورانش را یاوری فرما. حاضران به غائبان برسانند»؟ همه گفتند: به خدا سوگند نه»!
1) مناقب خوارزمی، ص 313، حدیث 314.
در ایام خلافت عثمان روزی حدود دویست نفر از مهاجران و انصار در مسجد گردآمده بودند و از صبح تا ظهر درباره فضائل قریش سخن میگفتند و علی علیه السّلام ساکت بود. در پایان جلسه عدهای از آن حضرت خواستند درباره مسائل مطرح شده اظهارنظر کند. حضرت وارد بحث شد و به سخنان آنان پاسخ داد و سپس به بیان امتیازات خود برای رهبری جامعه اسلامی پرداخت؛ و سخنانش را این گونه به پایان بُرد:
«انشدکم باللّه اتعلمون انّ رسول اللّه قال: ایها الناس انّ اللّه ارسلنی برسالة ضاق بها صدری و ظننت انّ الناس مکذّبی فاوعدنی لا بلّغها او لیعذّبنی، ثم امر فنودی بالصلاة جامعة ثم خطب فقال: یا علیّ فقمت، فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه».
«فقام سلمان فقال: یا رسول اللّه ولائه کما ذا؟ فقال ولائه، ولای، من کنت اولی به من نفسه فعلی اولی به من نفسه».
«فانزل اللّه تعالی ذکره: {الیوم اکملت لکم دینکم} (1)فکبّر رسولاللّه صلی الله علیه وآله و قال: اللّهاکبر، تمام نبوّتی و تمام دین اللّه ولایة علیّ بعدی فقام
ابوبکر و عمر،
1) مائده/3.
فقالا، یا رسول اللّه هولاء الآیات خاصّة فی علیّ؟ قال: بلی فیه و فی اوصیائی الی یوم القیامة. قالا: یا رسول اللّه بیّنهم لنا. قال: علیّ اخی و وزیری و وارثی و وصیّی و خلیفتی فی امّتی و ولیّ کلّ مؤمن بعدی ثم ابنی الحسن ثم الحسین ثم تسعة من ولد ابنی الحسین واحد بعد واحد، القرآن معهم و هم مع القرآن لا یفارقونه و لا
یفارقهم حتی یردوا علیّ الحوض. فقالوا کلهم: اللّهم نعم، قد سمعنا ذلک و شهدنا کما قلت.»(1)
«شما را به خدا قسم آیا میدانید که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: خداوند مأموریتی به من واگذار کرد که سینهام تنگی کرد و پنداشتم که مردم مرا تکذیب میکنند. خداوند مرا تهدید کرد که یا باید این پیام را ابلاغ کنم، یا این که مرا عذاب خواهد کرد. سپس پیامبر دستور داد تا مردم گرد هم آیند. آنگاه سخنرانی کرد و فرمود: ای مردم! آیا نمیدانید خداوند مولای من است و من ولی مؤمنان هستم و من از آنان سزاوارتر هستم؟ مردم گفتند: درست است.رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ای علی برخیز، برخاستم و رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
هر که من
1) فرائد السمطین، ج 1، ص 312، حدیث 250.
مولای اویم این علی مولای اوست. خداوندا دوستدار او را دوست بدار و با دشمنانش، دشمن باش.سلمان برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله ولایت علی علیه السّلام چگونه است؟ پیامبر فرمود: ولایتش همانند ولایت من است؛ هر که من از خودش سزاوارتر هستم علی هم سزاوارتر است.در پی این جریان، خداوند آیه اکمال را نازل کرد که رسول خداصلی الله علیه وآله تکبیر گفت و فرمود: اللّه اکبر! ولایت علی بعد از من، تکمیل دین خدا و پیامبری من است.
ابوبکر و عمر برخاستند و عرض کردند: ای رسول خداصلی الله علیه وآله این آیات اختصاص به علی علیه السّلام دارد؟
پیامبر فرمود: آری! درباره او و درباره اوصیای من [از فرزندان او] تا قیامت نازل شده است.
آنان عرض کردند: ای رسول خدا،اوصیای خودت را برای ما معرفی کن؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: علی علیه السّلام برادر، وزیر، وارث، وصی و جانشین من در بین امتم و ولی هر مؤمنی بعد از من است؛ بعد از او پسرم حسن و بعد از او پسرم حسین و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسین یکی پس از دیگری هستند. قرآن با آنان است و آنان با قرآن هستند، از قرآن جدا نمیشوند و قرآن
هم از آنان جدا نمیشود، تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند.
همه گفتند: به خدا سوگند آری! ای علی همان طور که تو میگویی، ما شاهد بودیم و شنیدیم».
در دوران خلافت امام علی علیه السّلام، معاویه و طرفداران او بسیار تلاش کردند تا مشروعیت حکومت امام را زیر سؤال ببرند و چنین القاکنند که حکومت علی علیه السّلام هم همانند حکومت معاویه است؛ یکی از این تلاشها آن بود که آن حضرت را متهم کردند که به رسول خدا صلی الله علیه وآله تهمت میزند که میگوید: رسولخداصلی الله علیه وآله او را بر دیگران مقدم داشته است؟!
به دنبال این جریان، امام علی علیه السّلام در جمع مردم رحبه کوفه حضور یافت و ضمن یک سخنرانی فرمود:
«انشدکم اللّه ایّکم سمع رسول اللّه صلی الله علیه وآله یقول: من کنت مولاه فعلی مولاه. فقام اثنا عشر رجلاً فشهدوا بها و انس بن مالک فی القوم لم یقم. فقال یا انس ما یمنعک ان تقوم فتشهد و لقد حضرتها؟ فقال: یا امیرالمؤمنین کبرت و نسیت. فقال: اللّهم ان کان کاذبا فارمه بها بیضاء لا تواریها العمامة.
«قال طلحة بن عمیر: فواللّه لقد رایت الوضح به بعد ذلک ابیض بین عینیه و روی عثمان بن مطرّف انّ رجلاً سأل انس بن مالک فی آخر عمره عن علی بن ابیطالب فقال: انی آلیت الا اکتم حدیثا سئلت عنه فی علی بعد یوم الرحبة، ذاک رأس المتقین یوم القیامة سمعته و اللّه من نبیّکم.»(1)
«شما را به خدا چه کسی از شما از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده است که آن حضرت درباره من فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست؟ دوازده نفر برخاستند و بر این حادثه شهادت دادند. حضرت نگاهی به جمعیت کرد و دید انس بن مالک در بین جمعیت است. رو به انس کرد و فرمود: ای انس! با این که تو در حادثه غدیر حضور داشتی چرا شهادت نمیدهی؟ انس گفت: ای امیرالمؤمنین من پیر شدهام و فراموش کردهام؟!
علی علیه السّلام فرمود: خدایا! اگر دروغ میگوید او را به بیماری برصی دچار کن که نتواند با عمامه آن را بپوشاند.
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 74؛ اسنیالمطالب فی مناقب علی ابن ابی طالب، ص48؛ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبیین، ص 62.
طلحه بن عمیر میگوید: به خدا قسم بعد از این جریان، انس به بیماری برصی دچار شد که تا بین دو چشم او را فراگرفته بود.
عثمان بن مطرف میگوید: در روزهای پایان عمر انس کسی از او درباره علی چیزی پرسید، انس گفت: بعد از جریان رحبه قسم یاد کردم که اگر از احادیث درباره علی از من بپرسند، چیزی را پنهان نکنم. به خدا قسم از پیامبرتان شنیدم که میفرمود: علی علیه السّلام در قیامت سرور و سالار پرهیزکاران است.»
در جریان جنگ جمل - که اولین جنگ داخلی مسلمانان بود و رهبری جریان مخالف امام را همسر رسول خدا صلی الله علیه وآله و طلحه و زبیر دو نفر از اصحاب با سابقه رسول خدا صلی الله علیه وآله به عهده داشتند، - حضرت امام علی علیه السّلام برای این که حقانیت خود را اثبات کند تا شاید از این طریق جلو خونریزی را بگیرد، به حدیث غدیر استدلال کرد. به این جریان توجه کنید:
«عن رفاعة بن ایاس عن جدّه قال: کنت مع علی فی الجمل فبعث الی طلحة ان القنی فلقیه، فقال: انشدک اللّه اسمعت رسول اللّه صلی الله علیه وآله یقول: من کنت
مولاه فعلی مولاه. اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. قال: نعم. قال فلم تقاتلنی؟ قال: لم اذکر. قال: فانصرف طلحة.»(1)
«رفاعه از جدش نقل میکند که در جنگ جمل همراه علی علیه السّلام بودم. حضرت فرمود: به طلحه بگویید به ملاقات من بیاید. طلحه آمد. حضرت فرمود: تو را به خدا قسم آیا از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدهای که درباره من فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست، خدایا با دوستان او دوست باش و با دشمنان او دشمن باش»؟
طلحه گفت: آری شنیدم!
حضرت فرمود: پس چرا با من میجنگی؟
طلحه گفت: یادم نبود و از میدان جنگ کناره گرفت.
و دهها مورد دیگر که حضرت و یاران او به صورت مناشده یا احتجاج به حدیث غدیر، امامت علی علیه السّلام را اثبات کردهاند.
اجتجاج به حدیث غدیر اختصاص به امام علی علیه السّلام ندارد، بلکه در عصر خود حضرت بسیاری از صحابه در مناظرات خود در جایی که حقی از علی علیه السّلام از بین رفته بود، به آن اشاره میکردند.
1) کنزالعمّال، ج 11، ص 332، حدیث 31662.
1- امام حسن مجتبی علیه السّلام: حضرت، ضمن سخنرانی و تحلیل شرایطی که او را وادار به صلح کرد، به عملکرد رسول خداصلی الله علیه وآله در غدیر و نصب امام علی علیه السّلام به عنوان رهبر برای امت احتجاج کرده است.(1)
2- برد همدانی در حضور معاویه که عمرو بن عاص از امام علی علیه السّلام بدگویی میکرد. برای دفاع از امام علی علیه السّلام به حدیث غدیر احتجاج کرد که آیا این حدیث حق است یا باطل؟
«فقال عمرو بن العاص: حق و انا ازیدک انّه لیس احد من صحابة رسول الله له مناقب مثل مناقب علی.»(2)
«عمروبن عاص گفت: حدیث غدیر حق است و من هم چیزی از علی علیه السّلام برایت میگویم و آن این که هیچ یک از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله به اندازه علی علیه السّلام شایستگی ندارد».
3- عمرو بن عاص: قبل از شروع جنگ صفین معاویه احساس کرد به تدبیر افرادی همانند عمرو بن العاص نیازمند است. نامهای به او نوشت و از او تقاضا کرد برای خونخواهی عثمان به معاویه بپیوندد و در ضمن نامه از علی علیه السّلام بدگویی کرد. عمرو بن عاص در پاسخ به این نامه بخشی از آیات و روایاتی را
که در شأن امام علی علیه السّلام وارد شده است، به معاویه تذکر میدهد، و حدیث غدیر را یادآور میشود.(1)
4- عمار یاسر: در جنگ صفین روزی عمار یاسر در مناظره با عمرو بن عاص خطاب کرد:
«ایّها الابتر الست تعلم ان رسول صلی الله علیه وآله قال لعلیّ من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»(2)
«ای مقطوع النسل مگر نمیدانی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به علی علیه السّلام فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست، خدایا با دوستان او دوست باش و بادشمنانش دشمن باش».
5- اصبغ بن نباته: در جنگ صفین روزی امام علی علیه السّلام نامهای به معاویه نوشت و به اصبغ بن نباته داد که به او برساند. اصبغ وارد خیمه معاویه شد و نامه را داد. معاویه پس از مطالعه نامه به جمعیت رو کرد و گفت: علی علیه السّلام قاتلان عثمان را تحویل نمیدهد.
اصبغ به معاویه گفت: چرا بهانه جویی میکنی، تو درصدد کسب قدرت هستی نه انتقام خون عثمان؟
معاویه از این سخن عصبانی میشود. اصبغ به جمعیت نگاه میکند، میبیند در جمع آنان ابوهریره نیز حضور دارد، خطاب به ابوهریره میگوید:
«یا صاحب رسول الله إنیّ احلفک بالذی لا اله الاّ هو، عالم الغیب و الشهادة و بحقّ حبیبه المصطفی صلی الله علیه وآله الاّ اخبرتنی اشهدت یوم غدیر خم؟ قال: بلی شهدته. قلت: فما سمعته یقول فی علیّ؟ قال: سمعته یقول: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.»(1)
«ای صحابی رسول خدا صلی الله علیه وآله، تو را به آن خدایی که جز او خدایی نیست و عالم به غیب و شهود است و به حق پیامبرش قسم میدهم آیا در غدیرخم حضور داشتی؟
ابوهریره گفت: آری! حضور داشتم.
به او گفتم: رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره علی علیه السّلام چه گفت؟
ابوهریره گفت: خود از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست. خدایا با دوستانش دوست باش و با دشمنانش دشمن باش. هر که او را یاری کند، یارش باش و هر که او را خوار کند، خوارش کن».
1) مناقب خوارزمی، ص 205، حدیث 240؛ تذکرة الخواص، ص 85.
آنچه بیان شد، احتجاج اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله با یکدیگر در مناظرات بود، ولی احتجاج به حدیث غدیر به اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله اختصاص نداشت، بلکه در طول تاریخ اسلام ادامه داشته است که به چند نمونه از منا شده یا احتجاج تابعان نیز اشاره میکنیم:
معاویه در ایام حکومت خویش، در سفری به کوفه ابوهریره را نیز به همراه خود آورده بود. در برحی منابع مینویسند:
«دخل ابوهریرة المسجد فاجتمع الیه الناس فقام الیه شاب فقال: انشدک بالله سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول من کنت مولاه فعلیّ مولاه و عاد من عاداه؟ قال فقال: انّی اشهد انّی سمعت رسول الله یقول: من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»(1)
«ابوهریره وارد مسجد شد. مردم اطراف او گرد آمدند. جوانی برخاست و گفت: ای ابوهریره، تو را به خدا قسم میدهم که آیا از رسول خدا شنیدهای که فرمود: هرکه من مولای اویم، این علی مولای اوست و با هر که دشمن اوست، دشمن باش».
ابوهریره گفت: بدون تردید شهادت میدهم که من از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: هر که من مولای اویم این
1) مسند، ابی یعلی، ج 11، ص 307، ج 6423؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص68.
علی مولای اوست. خدایا با دوستان او دوست و با دشمنانش دشمن باش.
ابو عبدالله شیبانی نقل میکند:
«بینما انا جالس عند زید بن ارقم اذ جاء رجل فقال: ایّکم زید بن ارقم؟ فقال القوم: هذا زید فقال: نشدک بالذی لا اله الاّ هو سمعت رسول خدا صلی الله علیه وآله یقول من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه؟ قال: نعم.»(1)
«من نزد زید بن ارقم بودم که مردی آمد و پرسید: کدام یک از شما زید بن ارقم هستید؟مردم به او گفتند: این زید است.»
آن مرد به زید گفت: تو را به آن خدایی که غیر از او خدایی نیست قسم میدهم آیا از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدهای که فرمود: هر که من
1) ینابیع المودة، ص 249؛ مسند، احمد، ج 5، ص 502، حدیث 18841.
مولای اویم این علی مولای اوست، خدایا با دوستان او دوست و با دشمنان او دشمن باش.
زید گفت: آری».
محمد بن عقیل میگوید: نزد جابربن عبدالله انصاری بودیم و جمعی حضور داشتند:
«فدخل رجل من اهل العراق فقال: انشدک الله الاحد الاّ ما حدثتنی ما رایت و ما سمعت من رسول الله صلی الله علیه وآله، فقال: کنّابالجحفه بغدیر خم و ثم ناس کثیر من جهینه و مزینه و غفار، فخرج علینا رسولالله صلی الله علیه وآله من فسطاط فاشار بیده ثلاثا فاخذ بید علیّ ابن ابی طالب و قال: من کنت مولاه فعلیّ مولاه.»(1)
«مردی عراقی وارد شد و به جابر گفت: تو را به خدای یگانه قسم میدهم آنچه از رسول خدا صلی الله علیه وآله دیدهای و شنیدهای برایم بگو. جابر گفت: در جحفه در غدیر خم بودیم. مردم بسیاری از قبیلههای جهینه، مزینه، غفار و... آنجا حضور داشتند که رسول خداصلی الله علیه وآله از خیمه بیرون آمده سه بار با دستش
1) کفایة الطالب، ص 61؛ فرائدالسمطین، ج 1، ص 62، ح 29.
اشاره کرد، سپس دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود: هر که من مولای اویم این علی علیه السّلام مولای اوست».
دارمیه از زنان فعال عصر معاویه بود که به دفاع از امام علی علیه السّلام شهرت داشت. معاویه در ایام حج در مکه او را احضار کرد و به او گفت:
«هل تعلمین لم دعوتک؟ قالت: یا سبحان الله و انّی لم اعلم الغیب. قال: لا سألک لم اجبت علیّا و ابغضتنی و والیته و عادیتنی؟ قالت: او تعفنی؟ قال: لا.
قالت: امّا اذا ابیت، فانّی اجبت علیا علی عدله فی الرعیّة و قسمه بالسویّة و ابغضتک علی قتال من هو اولی بالامر منک و طلبک ما لیس لک و والیت علیّا علی ما عقد له رسول الله صلی الله علیه وآله من الولایة یوم خم بمشهد منک و حبّه للمساکین و اعظامه لاهل الدین، و عادتیک علی سفکک الدماء و شقّک العصا و جورک فی القضاء و حکمک بالهوی.»(1)
«آیا میدانی برای چه تو را احضار کردهام؟ دارمیه گفت:
1) العقد الفرید، ج 10، ص 352؛ ربیع الابرار، ج 2، ص 599؛ صبح الاعشی، ج 1، ص 306؛ بلاغات النساء، ص 105.
خداوند منزه است، من غیب نمیدانم.
معاویه گفت: میخواهم بپرسم به چه دلیل عاشق علی علیه السّلام هستی و از من نفرت داری؟ چرا از علی تبعیت میکنی و با من دشمنی میورزی؟
دارمیه گفت: میشود مرا [از پاسخ دادن] معذور بداری؟
معاویه گفت: نه.
دارمیه گفت: حال که مجبورم جواب دهم، من علی علیه السّلام را دوست دارم؛ چون عدالت را در بین مردم رعایت میکند، در تقسیم بیتالمال مساوات دارد و از تو نفرت دارم؛ چون به جنگ با کسی برخاستی که از تو به حکومت شایستهتر است و درصدد به دست آوردن چیزی هستی که حق تو نیست. از علی علیه السّلام پیروی میکنم؛ چون رسول خدا صلی الله علیه وآله پیروی از او را در غدیرخم واجب کرده است و تو خود در آنجا حضور داشتی، و علی علیه السّلام فقرا را دوست دارد و دینداران را بزرگ میشمرد و با تو مبارزه میکنم؛ چون خونریزی میکنی، بین امت اختلاف میاندازی، در قضاوت ستم میکنی و به هوای نفس حکم میرانی.»
یزید بن عمر بن مورق میگوید: دردوران عمر بن عبدالعزیز
در شام بودم. عمر بن عبدالعزیز به مردم بخشش میکرد، جلو رفتم تا به من هم بدهد. عمر بن عبدالعزیز پرسید؟ از کدام قبیلهای؟
گفتم: از قریش
گفت: از کدام قبیله قریش؟
گفتم: بنی هاشم.
گفت: از کدام تیره بنی هاشم؟
گفتم: دوستدار علی علیه السّلام هستم.
گفت: کدام علی علیه السّلام
ساکت شدم.
«فوضع یده علی صدره فقال: و انا و الله مولی علی بن ابی طالب کرّم الله وجهه، ثم قال: حدثّنی عدّة انّهم سمعوا النبی علیه السّلام یقول: من کنت مولاه فعلی مولاه، ثم قال: یا مزاحم کم تعطی امثاله؟
قال: مائة او مأتی درهم، قال: اعطه ستّین دینارا لولایته علی بن ابی طالب، ثم قال: الحق ببلدک فسیاتیک مثل ما یاتی نظراک.»(1)
1) الاغانی، ج 9، ص 301؛ فرائدالسمطین، ج 1، ص 66، ج 32؛ نظم دررالسمطین، ص 112؛ جواهر العقدین، ص 303.
«سپس دستش را روی سینهاش گذاشت و گفت: به خدا قسم من هم دوستدار علی بن ابی طالب علیه السّلام هستم. عده زیادی به من گزارش دادهاند که از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدهاند که آن حضرت در حق علی علیه السّلام فرمود: هر که من مولای اویم این علی علیه السّلام مولای اوست. سپس به مزاحم گفت: به امثال ایشان چقدر میدهی؟
گفت: یکصد یا دویست درهم».
عمر بن عبدالعزیز گفت: به خاطر عشق علی علیه السّلام شصت دینار به او بده، آنگاه به من گفت: به شهرت برو، آنچه برای دیگران در نظر گرفته شده است برای تو هم در نظر گرفته میشود.
بنابر این، احتجاج به حدیث غدیر نه تنها توسط خود آن حضرت و اهلبیت رسولخدا صلی الله علیه وآله و دوستان آن حضرت انجام گرفته، بلکه مخالفان سیاسی آن حضرت همانند عمروبن عاص نیز به حدیث یاد شده احتجاج کردهاند و این نکته حکایت از آن دارد که این مسأله در آن دروان به قدری روشن بوده که قابل انکار نبوده است.
باید توجه داشت که این مناشدهها از راه دیگری نیز برای استدلال کافی است و آن فهم صحابه است؛ یعنی وقتی حضرت به حدیث غدیر استدلال
میکند صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله اعتراض نمیکنند که این حدیث چه ربطی به امامت شمادارد، بلکه همه بدون استثنا این دلالت را قبول داشتند.
از شواهدی که بر نزول آیه و صدور کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله در نصب امام علی علیه السّلام به عنوان خلیفه و جانشین دلالت دارد، مقاومت هایی است که در برابر اقدام رسول خدا صلی الله علیه وآله انجام گرفته است
وقتی به حارث بن نعمان خبر رسید که پیامبر صلی الله علیه وآله در حق علی علیه السّلام گفته است: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه»؛ سوار، بر شترش شد و خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله رسید و گفت:
«یا محمد امرتنا عن الله ان نشهد ان لا اله الاّ الله و انّک رسول الله فقبلناه منک، و ان نصلّی خمسا فقبلناه منک، و ان نزکّی اموالنا فقبلناه منک، و ان نصوم شهر رمضان
فی کل عام فقبلناه منک و ان نحّج فقبلناه منک، ثم لم ترض بهذا حتی فضّلت ابن عمّک علینا! افهذا شیء منک ام من الله! فقال النّبی صلی الله علیه وآله: و الله الذی لا اله الاّ هو ما هو الاّ من الله، فولّی الحارث و هو یقول: اللهم ان کان ما یقول محمد حقا فامطر علینا حجارة من السماء
او ائتنا بعذاب الیم، فوالله ما وصل الی ناقته حتی رماه الله
بحجر فوقع عن دماغه فخرج من دبره، فقتله فنزلت: سأل سائل بعذاب واقع.»(1)
«ای محمد! به ما دستور دادی که به وحدانیت خدا و رسالت خودت شهادت بدهیم، ما هم قبول کردیم.
ای محمد! به ما دستور دادی که پنج بار نماز بخوانیم، از تو پذیرفتیم.
ای محمد! به ما دستور دادی که زکات اموالمان را بدهیم، از تو قبول کردیم. ای محمد! به ما دستور دادی که به زیارت خانه خدا برویم، از تو پذیرفتیم.
ای محمد! به این هم راضی نشدی تا این که پسر عمویت را برما برتری دادی. این دستور از ناحیه توست یا از طرف خداست؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست این دستور از طرف خداست.
حارث بعد از سخن رسول خداصلی الله علیه وآله به طرف شترش برگشت، در حالی که میگفت:
خدایا اگر آنچه محمد میگوید حق است از آسمان عذابی دردناک بفرست، یا سنگی بر ما ببار!
1) تفسیر قرطبی، ج 18، ص 278.
به خدا قسم هنوز حارث به شترش نرسیده بود که خداوند با سنگی از آسمان او را نشانه رفت و بر فرق سرش فرود آمد و از نشمینگاهش خارج شد و او را کشت و آن گاه این آیه نازل شد: {سأل سائل بعذاب واقع}.(1)
گذشته از شواهدی که هر یک به تنهایی کافی است که نزول آیه در غدیر و صدور حدیث از آن حضرت را اثبات کند، مسأله دیگری که به عنوان یک شاهد بسیار قوی بر نزول آیه در غدیر وجود دارد، مسأله اختلاف قرائت آن است و آنان که با تاریخ گردآوری قرآن و وادار کردن مردم به انجام قرائت واحد آشنایند، میدانند که این قرائتها تا چه اندازه اعتبار دارد. اکنون به اختلاف قرائت آیه توجه کنید:
«عن ابن مسعود قال کنّا نقرأ علی عهد رسولالله صلی الله علیه وآله:
{یا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ}(2)
«ابن مسعود میگوید: ما در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله این آیه را
چنین میخواندیم: ای پیامبر! آنچه از سوی خداوند درباره علی بر تو نازل شده است تبلیغ کن که علیّ ولیّ مؤمنان است واگر این کار را انجام ندهی، رسالت را تبلیغ نکردهای».
استدلال شیعه به آیه تبلیغ با توجه به آنچه یاد شد، روشن است. با این حال شبهاتی را متوجه این استدلال کردهاند که اکنون به بررسی آنها میپردازیم.
در یک تقسیمبندی کلی این شبهات را میتوان در چند محور یاد کرد:
بعضی از شبهاتی که متوجه این استدلال کردهاند؛ شبهات کلامی زیر است:
یکی از شبهاتی که متوجه این استدلال کردهاند؛ این است که رسول خداصلی الله علیه وآله در روز غدیرخم سخنی درباره جانشینی خود نگفته است. به این شبهه توجه کنید:
«لو اراد النبی صلی الله علیه وآله النص علی خلیفته من بعده و تبلیغ ذلک للناس لقاله فی خطبته فی حجة الوداع و هی التی استشهد الناس فیها علی تبلیغه، فشهدوا و اشهد الله علی ذلک.»(1)
اگر پیامبر صلی الله علیه وآله میخواست بر جانشینی خود تصریح و آن را
1) تفسیر المنار، ج 6، ص 466.
برای مردم بیان کند، چنین کاری را در خطبه حجةالوداع میکرد، در حالی که در آن خطبه رسول خدا صلی الله علیه وآله از مردم خواست بر تبلیغی که انجام میدهد، شهادت دهند رسول خداصلی الله علیه وآله نیز خداوند را شاهد بر این کار داشت.
قبل از نقد شبهات این آیه، تذکر چند نکته زیر لازم است:
الف - استدلال شیعه به آیات متوقف بر مقدماتی است که با توجه به آنها این استدلال شکل میگیرد. یکی از مقدمات در آیه مورد بحث این بود که رسول خداصلی الله علیه وآله در خطبه غدیریه جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» را گفته است.
ب - یکی از مشکلات دنیای اسلام بخصوص اهل سنت این است که کسانی به هجوم فرهنگی علیه مکتب اهلالبیت علیه السّلام رو آوردهاند که از متون حدیثی و تاریخی و تفسیری خود نیز اطلاع چندانی ندارند. طرفداران اندیشه وهابیت که همه تلاش خود را برای نابودی مکتب اهلالبیت علیه السّلام به کار گرفتهاند یا نسبت به میراث علمی خود بیاطلاع هستند، یا این که خود را بیاطلاع وانمود میکنند. به عنوان نمونه رشید رضا در آن حدی نیست که تفسیر قرآن بنویسد و آنچه از او به عنوان تفسیر المنار منتشر شده است برداشتهای او از درس تفسیر استادش محمد عبده است. عبده از عاشقان اهلالبیت علیه السّلام بود، ولی رشید رضا بجز دو جلد اول تفسیرش که در حیات عبده منتشر شده، تلاش کرده است اندیشههای وهابی را تبلیغ کند. از این جهت این شبهات را تنها در این تفسیر و
کتبی از این نوع - که بعد از روی کار آمدن وهابیان در عربستان تدوین و یا تحقیق شده است - میتوان یافت.
الف - همان طور که پیشتر براساس اسناد و مدارک تاریخی اهلسنت بیان کردیم، رسول خدا صلی الله علیه وآله در حجةالوداع شش سخنرانی ایراد کرده است که یکی از آنها خطبه غدیریه در غدیرخم است. همه کسانی که با سیره رسول خداصلی الله علیه وآله آشنا هستند توقف او در غدیر را یکی از مسلمات تاریخ اسلام میدانند، حتی کسانی که گرایش شدید ضد تشیع داشتهاند وقوع این کار را پذیرفتهاند. ابنکثیر - که شاگرد ابن تیمیه است و در تمام کتب خود گرایش ضد شیعی دارد - یک فصل کتابش را با این عنوان مطرح کرده است:
«فصل فی خطبته. بمکان بین مکه و مدینه یقال له غدیرخم»
در عین حال گرایش ضد شیعی خود را چنین بیان میکند:
«نحن نورد عیون ما روی فی ذلک مع اعلامنا انه لاحظ للشیعه فیه و لا مستمسک لهم»(1)
«ما روایاتی را که در این باره وارد شده است، بیان میکنیم و اعلام میکنیم که شیعه از حدیث غدیر بهرهای ندارد و دلیلی برای آنان نیست».
1) البدایة و النهایة، ج 4، ص 167.
بدین سان بعید است که رشید رضا از وقوع چنین حادثهای بیاطلاع باشد و در واقع خود را به تجاهل زده است و بنا ندارد حقیقت را دریابد.
ب - طرح مسأله جانشینی از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله در حجةالوداع به خطبه غدیریه اختصاص ندارد، بلکه در خطبه عرفه هم رسول خدا صلی الله علیه وآله آن را مطرح کرده است که چون بحث مشروح آن در آیه اکمال خواهد آمد، از طرح آن در این جا پرهیز میکنیم. رسول خدا صلی الله علیه وآله در آن خطبه نیز حدیث ثقلین را بیان کرده است و یکی از موارد چهارگانه حدیث ثقلین روز عرفه است که راوی آن نیز جابر بن عبدالله انصاری است.(1)با تبیین درست حدیث ثقلین، مرجعیت اهلالبیت علیه السّلام برای امت بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله روشن و غیر قابل انکار است..
ج - در خطبه غدیریه رسول خدا صلی الله علیه وآله مسأله جانشینی خود را چند بار و به چند شکل و در قالب حدیث ثقلین مطرح کرده است.
اصطلاح ثقلین در فرهنگ اسلامی درباره کتاب خدا و اهلبیت رسول خداصلی الله علیه وآله برگرفته از کاربرد آن از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله در مراسم حجةالوداع است که در ضمن دو خطبه از خطبههای حجةالوداع آمده است.
1) سنن، ترمذی، ج 5، ص 432، حدیث 3811؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 402؛ سیره، ابن هشام، ج 4، ص 248؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 2، ص 709؛ تاریخ، یعقوبی، ج 2، ص 111 و منابع دیگر.
اصطلاح ثقلین از اصطلاحات جا افتاده در متون حدیثی فریقین است که در خطبه غدیریه آمده است(1)که طرح مشروح آن خارج از حوزه این بحث است. ما در کتابی با عنوان تلاش نبی صلی الله علیه وآله برای تثبیت رهبری علی علیه السّلام، از دهها طریق آنها را آوردهایم.
یکی از جملاتی که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره جانشینی خود در آن خطبه به کار برده جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» است. درباره دلالت این جمله بر جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله پیشتر از قول دو نفر از دانشمندان اهل سنت یعنی صاحب کفایةالطالب(2)و سبط ابن جوزی(3)نقل کردیم که تکرار نمیکنیم و درباره صدور این کلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز گفتیم همه کسانی که خطبه غدیریه را نقل کردهاند، این جمله رسول خدا صلی الله علیه وآله را آوردهاند و از طرفی نیز گفتیم همه کسانی که سیره رسول خدا صلی الله علیه وآله را نوشتهاند اعتراف کردهاند که فرازی از زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله توقف در غدیرخم وسخنرانی در آن مکان است. تواتر حدیث غدیر نزد اهل تحقیق مسلم است و به گفته جزری شافعی از دانشمندان اهلسنت «لا عبرة بمن حاول تضعیفه ممّن لا
اطلاع له فی هذا العلم»؛(1)نباید به تلاش عدهای در تضعیف این روایت که تخصصی در علم حدیث ندارند، اعتنا کرد.
گذشته از تواتر روایت بین شیعه و اهل سنت، دانشمندان اهلسنت در طول تاریخ اسلام کتابهای بسیاری درباره این حدیث نوشتهاند که به بعضی از آنها به ترتیب تاریخی اشاره میکنیم:
1 - کتاب الولایة، درباره طرق حدیث غدیر از محمد بن جریر طبری، صاحب تاریخ و تفسیر و دهها کتاب دیگر (224 - 310 ق).
این کتاب امروز در اختیار ما نیست، ولی بسیاری از دانشمندان اهلسنت این کتاب را دیده و از آن یاد کردهاند؛ یاقوت درباره این کتاب مینویسد:
«و کتاب فضائل علی بن ابی طالب رضی الله عنه تکلّم فی اوّله بصحة الاخبار الواردة فی غدیرخم ثم تلاه بالفضائل و لم یتم»(2)
«از کتابهای طبری، کتاب فضائل علی بن ابی طالب علیه السّلام است که در آغاز کتاب درباره صحت اخبار غدیر سخن گفته و سپس فضائل آن حضرت را آورده است که نتوانسته تمام کند.»
ذهبی مورخ مشهور اهلسنت درباره این کتاب مینویسد:
«جمع طرق حدیث غدیرخم فی اربعة اجزاء رایت شطره فبهرنی سعة روایاته و جزمت بوقوع ذلک.»(1)
«محمد بن جریر طبری راویان حدیث غدیرخم را در چهار جلد گردآوری کرده است. من بخشی از آن را دیدهام و با دیدن این کتاب و گستردگی روایات غدیرخم مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثهای در تاریخ اسلام از طرف رسول خداصلی الله علیه وآله رخ داده است»!
ابن کثیر درباره این کتاب مینویسد:
«و قد رایت له کتابا جمع فیه احادیث غدیرخم فی مجلدین ضخمین.»(2)
«کتابی از محمد بن جریر طبری درباره احادیث غدیر در دو جلد بزرگ دیدهام که روایات آن را جمع کرده است».
البته نباید از اشخاصی مانند رشید رضا، انتظاری بیش از این داشت که صدور حدیث را انکار کند؛ چرا که همفکران او در طول تاریخ تمام تلاش خود را برای حذف مکتب اهلالبیت علیه السّلام و پیروان آن انجام دادهاند؛ در این میان،
نابودی متونی که درباره اهلبیت علیه السّلام از طرف اندیشمندان اهل سنت نوشته شده است، قصهای غمانگیز در تاریخ دارد. در همین کتاب یاد شده از طبری که هیچ اثری از آن در دست نیست؛ کتابی که روی امثال ذهبی تأثیر فراوانی داشته است. تنها بخشهای به جا مانده از آن در متون بعدی - که به استناد کتاب طبری نقل حدیث کردهاند- توسط یکی از معاصران گردآوری شده است، از یکصد صفحه تجاوز نمیکند.(1)
2- کتاب من روی حدیث غدیرخم، از ابوبکر الجعابی محمد بن عمر بن سالم (284 - 355 ق)(2).
براساس شرح زندگی مؤلف که در کتاب سیر اعلام النبلاء ذهبی (ج 16، ص 88) آمده، وی بیش از چهارصد هزار حدیث حفظ بوده است. خطیب بغدادی نیز در تاریخ بغداد (ج 3، ص 31-26) شرح مفصل زندگی او را آورده است و اقوالی از دانشمندان درباره حافظه و شخصیت علمی او نقل میکند که اعجاب انسان را برمیانگیزد.
3- کتاب طرق حدیث الغدیر، از ابوالحسن علی بن عمر بغدادی معروف به حافظ دارقطنی (306 - 385 ق).
شرح حال او را مورخان، محدثان و... آوردهاند؛ از جمله خطیب بغدادی در تاریخ بغداد (ج 12، ص 34) او را سرآمد محدثان عصر خود میداند و در سیر اعلام النبلاء (ج 16، ص 461 - 449) چندین بار از کثرت تألیفات او یاد میکند، به گونهای که ذکر آنها را خارج از کتاب میداند
گنجی شافعی نیز این کتاب را دیده و از آن حدیث نقل کرده است.(1)
4- کتاب طرق حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه»: از محمد بن عبدالله بن محمد معروف به حاکم نیشابوری ابن البیّع (321 - 404 ق).
ذهبی او را شیخ المحدثین مینامد؛ (سیر اعلام النبلاء، ج 17، ص163). او از بیش ازدو هزار نفر شیخ حدیث شنیده و خود در یکی از آثارش(2)از این کتاب یاد کرده است.
5- کتاب دعاء الهداة الی اداء حق الموالات، از ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله ابن احمد معروف به حاکم حسکانی (متوفای بعداز 470 ق).
ذهبی از او به عنوان الامام المحدث البارع یاد میکند. (سیرة اعلام النبلاء، ج18، ص 268). او کتابهای بسیاری دارد؛ کتابی را درباره آیاتی که درباره اهلالبیت علیه السّلام نازل شده است تدوین کرده و در آن 210 آیه از آیات نازل شده را
آورده است. او وقتی آیه مورد بحث یعنی {یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک...} را از چندین طریق نقل میکند که در غدیر نازل شده است، مینویسد:
«و طرق هذا الحدیث مستقصات فی کتاب دعاء الهداة الی اداء حق الموالات من تصنیفی فی عشرة اجزاء.»(1)
«طرق حدیث غدیر را در کتابی به نام دعاء الهداة الی اداء حق الموالات که در ده جلد تألیف کردهام به طور کامل آوردهام.»
6- کتاب الداریة فی حدیث الولایة، حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه، از ابوسعید مسعود بن ناصر الجستانی (المتوفی 477 ق). مورخان شرح حال مفصلی برای او نوشتهاند. سمعانی از دانشمندان اهلسنت از کتاب وی - که دارای 17 جزء است - یاد میکند.(2)از دانشمندان شیعه نیز ابن شهرآشوب از این
کتاب یاد کرده، مینویسد: مؤلف، این حدیث را از 120 صحابی نقل کرده است.(3)
7- کتاب حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه»، از شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان مشهور به ذهبی (673 - 748 ق).
ذهبی مشهورتر از آن است که نیاز به معرفی داشته باشد. پیشتر از قول او درباره کتاب طبری درباره حدیث غدیر نقل کردیم که میگفت: وقتی کتاب
طبری را دیدم مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثهای در تاریخ اسلام اتفاق افتاده است. او خود کتابی در این باره دارد و در شرح حال حاکم نیشابوری پس از آن که قضیهای از او درباره حدیث طیر - که یکی از فضائل امام علی علیه السّلام است - یاد میکند مینویسد:
«و قد جمعت طرق حدیث الطیر فی جزء و طرق حدیث من کنت مولاه و هو اصح و اصّح منهما ما اخرجه مسلم عن علی قال: انّه لعهد النبی الامی صلی الله علیه وآله الیّ انّه لا یحبّک الاّ مؤمن و لا یبغضک الاّ منافق.»(1)
«من طرق حدیث طیر را در یک جزء گردآوری کردهام. همچنین طرق حدیث من کنت مولاه را نیز در یک جزء گردآوری کردهام که این حدیث از حدیث طیر درستتر است و درستتر از هر دو حدیث، حدیثی است که مسلم آورده است که علی علیه السّلام فرمود: بدون تردید نبی امّی صلی الله علیه وآله به من فرموده است که جز مؤمن کسی مرا دوست ندارد و جز منافق کسی با من دشمن نیست».
8- طراز الکم فی ما روی فی غدیرخم، از محمد بن علی بن محمد معروف به ابن طولون (880 - 953 ق).
1) سیر اعلام النبلاء، ج 17، ص 169.
مترجمان در شرح حال او نوشتهاند که در بسیاری از علوم معاصر خود تخصص داشته است و تألیفات او را به بیش از 700 عنوان کتاب رساندهاند.(1)
کتاب الفلک المشحون فی احوالات ابن طولون، درباره شرح حال و فهرست کتابهای خود اوست و... که او در این کتاب از این کتابش درباره حدیث غدیر یاد میکند.(2)
آنچه بیان شد، بخشی از کتابهایی است که دانشمندان مشهور اهل سنت در چندین جلد درباره حدیث غدیر تدوین کردهاند. حال با توجه به آنچه درباره تواتر حدیث و نیز دلالت حدیث از دانشمندان اهلسنت نقل کردیم،آیا منطقی است که بگوییم رسول خدا صلی الله علیه وآله در حجةالوداع چیزی درباره جانشینی پس از خود نفرموده است؟!
گذشته از بحث سندی حدیث غدیر، همان طور که رشید رضا میگوید؛ رسول خدا صلی الله علیه وآله در این خطبهها به شیوهای خاص سخنرانی کرده است، به گونهای که بعد از بیان هر مطلبی از مردم اعتراف میگرفت که آیا چنین چیزی را تبلیغ کردهام؟ پس از آن که مردم اعتراف میکردند که چنین چیزی را تبلیغ کرده است، خداوند را به عنوان شاهد بر جریان مورد خطاب قرار میدهد که این شیوه
منحصر به فرد دلیل بر اهمیت این خطبه و مطالب یاد شده در آن است که یکی از آنها مسأله جانشینی اوست.
از شبهاتی که بر این استدلال شیعه وارد کردهاند؛ این است که هیچ نص صریحی - چه از قرآن و چه از روایات - در بحث امامت نداریم. به این شبهه توجه کنیم:
«انّا نجزم بانّ مسألة الامامة لو کان فیها نصّ من القرآن و الحدیث لتواتر و استفاض و لم یقع فیها ما وقعت من الخلاف.»(1)
«ما یقین داریم که اگر در مسأله امامت نصی از قرآن و حدیث بود، به تواتر نقل میشد و این مقدار اختلاف در آن وجود نمیداشت».
1- درباره قرآن میتوان این سخن را پذیرفت که بدون اثبات شأن نزول آیات، نمیتوان نص صریح پیدا کرد، ولی این نکته به مسأله امامت اختصاص ندارد و در بسیاری از مسائلی که قرآن از آنها سخن گفته این ابهام راه یافته است.
1) تفسیر المنار، ج 6، ص 466.
2- به دلایل زیر این سخن را درباره این حدیث نمیتوان پذیرفت:
اوّلاً: حدیث مشکل قرآن را ندارد که کلی گویی باشد. از این جهت حداقل در شبهه قبل درباره حدیث غدیر تواتر و نیز دلالت صریح آن را بر مسأله امامت از قول دانشمندان اهلسنت نقل کردیم و هم کتابهایی را که دانشمندان اهل سنت درباره آن تدوین کردهاند، برشمردیم.
ثانیا: احادیثی که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره امامت و جانشینی پس از خود بیان کرده است محدود به چند عدد نیست، بلکه روایات بسیاری است که میتوان آنها را چنین تقسیمبندی کرد:
احادیث یوم الانذار؛ احادیث وصایت؛ احادیث وراثت؛ احادیث خلافت؛ احادیث منزلت؛ احادیث الامارة؛ احادیث الامامة؛ احادیث الولایة؛ احادیث الهدایة؛ احادیث العصمة؛ احادیث العلم؛ احادیث اثناعشر خلیفة؛ احادیث السفینه؛ احادیث الثقلین.
درباره این احادیث یادآوری دو نکته زیر لازم است:
الف - تمام این روایات در منابع اهل سنت وجود دارد که تنها درباره حدیث غدیر در شبهه قبل مواردی یاد شد.
ب - درباره همه این روایات از طرف دانشمندان اهل سنت کتبی نوشته شده است که جای ذکر آنها نیست.
کیفیت دلالت این روایات بر جانشینی و منابع آن را به طور مشروح در کتابی به نام سیمای امام علی علیه السّلام در نگاه نبی صلی الله علیه وآله آوردهایم که در سال 1379 به مناسبت سال امام علی علیه السّلام از طرف همایش سیره اجتماعی، سیاسی امام علی علیه السّلام منتشر شده است.
3- بسیاری از این احادیث مانند حدیث ثقلین، حدیث منزلت، حدیث یوم الانذار و... بر اساس قواعد حدیثشناسی شیعه و اهل سنت متواترند؛
4- اما این سخن که اگر نص صریحی در مسأله بود، اختلافی بین امت به وجود نمیآمد، پذیرفته نیست ؛ زیرا پیدایش اختلاف عوامل گوناگونی دارد. نه تنها در مواردی که حدیث متواتر داریم بین امت اختلاف وجود دارد، بلکه در مواردی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در طول عمر خود عملاً انجام داده است نیز اختلاف راه یافته است؛ به عنوان مثال رسول خدا صلی الله علیه وآله درطول عمر شریف خود در سفر و حضر و درحضور همه مسلمانها بارها و بارها وضو گرفته و نماز خوانده است. با این حال درباره چگونگی وضو بین امت اختلاف وجود دارد. بقیه احکام نیز همین گونه است. این در مسائلی است که افراد و گروهها تضاد منافعی با یکدیگر ندارند وگرنه در مسائلی همانند امامت که مسألهای سیاسی و تضاد منافع گروهها در آن مشهود است و در جامعه اسلامی اعم از مسلمان، منافق و ... برای به دست آوردن آن تلاش میکنند، بروز اختلاف امری طبیعی مینماید.
از شبهاتی که بر استدلال شیعه به این آیه وارد کردهاند؛ این است که اگر این آیه بر امامت دلالت کند باید امام علی علیه السّلام همزمان با رسول خدا صلی الله علیه وآله امام باشد و این مسألهای است که شیعه به آن اعتقادی ندارد. به این شبهه توجه کنید:
«ولو دلّ علی الامامة عند الخطاب لکان اماما مع وجود النبی صلی الله علیه وآله و الشیعة لا تقول بذلک.»(1)
1- این مسأله مورد اتفاق مخالفان و موافقان است که مقصود از جانشینی، رهبری امت بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآلهاست. این مسأله هم در روایات شیعه و هم در روایات اهل سنت آمده است. در روایات اهل سنت آمده است:
«عن عمران بن حصین قال بعث رسول الله صلی الله علیه وآله سریّة و امرّ علیهم علی بن ابی طالب رضی الله تعالی عنه فاحدث شیئا فی سفره فتعاهد اربعة من اصحاب محمدصلی الله علیه وآله ان یذاکروا امره لرسول الله قال عمران و کنّا اذا قدمنا من سفر بدأنا برسولالله صلی الله علیه وآله فسلّمنا علیه، قال فدخلوا علیه فقام رجل منهم فقال: یا رسول اللّه انّ علیّا
1) تفسیر المنار، ج 6، ص 466.
فعل کذا و کذا فاعرض عنه، ثم قام الثانی، فقال: یا رسول الله انّ علیّا فعل کذا و کذا فاعرض عنه، ثم قام الثالث فقال: یا رسول الله انّ علیّا فعل کذا و کذا فاعرض عنه، ثم قام الرابع، فقال: یا رسول الله انّ علیّا فعل کذا و کذا قال فاقبل رسولالله صلی الله علیه وآله علی الرابع و قد تغیر وجهه فقال: دعوا علیّا، دعوا علیّا، انّ علیّا منّی و انا منه و هو ولیّ کلّ مؤمن بعدی.»(1)
«عمران بن حصین میگوید: پیامبر صلی الله علیه وآله یک نیروی نظامی به فرماندهی علی علیه السّلام برای عملیاتی فرستاد. علی علیه السّلام در سفر کاری انجام داد (که عدهای خوششان نیامد). چهار نفر از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله با هم عهد کردند که گزارش این رفتار علی علیه السّلام را به پیامبرصلی الله علیه وآله بدهند. عمران میگوید: ما چنین بودیم که در بازگشت از سفر ابتدا خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله میرسیدیم و بر او سلام میکردیم. پس از سلام بر رسول خداصلی الله علیه وآله، یکی از آن چهار نفر برخاست و گفت: ای رسولخداصلی الله علیه وآله علی علیه السّلام درسفر چنین و چنان کرده است. پیامبر صلی الله علیه وآله صورتش را برگرداند؛ نفر دوم برخاست و
1) مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 606، حدیث 19426 و ج 6، ص 498، حدیث 22503؛ خصائص، نسایی، ص 144 و 143، حدیث 89 و 90.
گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله علی علیه السّلام در سفر چنین و چنان کرد. پیامبرصلی الله علیه وآله صورتش را برگرداند؛ نفر سوم برخاست و گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله علی علیه السّلام در سفر چنین و چنان کرد. پیامبرصلی الله علیه وآله به نفر چهارم رو کرد و در حالی که رنگ رخسارش تغییر کرده بوده، فرمود: علی را رها کنید! علی را رها کنید! بدون تردید علی از من است و من از علی هستم و او بعد از من ولیّ هر مؤمنی است».
همان طور که ملاحظه میکنید، رسول خدا صلی الله علیه وآله در این روایت تصریح میفرماید که بعد از من علی علیه السّلام ولیّ هر مؤمنی است.
در روایات شیعه مسأله جانشینی، برای بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله بسیار روشنتر بیان شده است. ابوبصیر از امام باقر علیه السّلام روایت زیر را درنزول این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نقل میکند؛
«فاخذ رسول الله صلی الله علیه وآله بید علیّ علیه السّلام فقال: یا ایهاالناس انّه لم یکن نبیّ من الانبیاء ممّن کان قبلی الاّ و قد عمّره الله ثم دعاه فاجابه فاوشک ان ادعی فاجیب و انا مسؤول و انتم مسؤولون فماذا انتم قائلون؟ فقالوا نشهد انّک قد بلّغت و نصحت و ادیت ما علیک فجزاک الله افضل جزاء المرسلین، فقال: اللهم اشهد
ثلاث مرّات - ثم قال: یا معشرالمسلمین هذا ولیّکم من بعدی، فلیبلّغ الشاهد منکم الغائب.»(1)
«پس رسول خدا صلی الله علیه وآله دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود:
ای مردم! خدا همه پیامبران پیش از مرا عمری معین داد و سپس به جانب خود خواند و آنها هم اجابتش کردند (از دارفانی به عالم باقی رهسپار شدند) و نزدیک است که مرا هم بخواند و اجابت کنم. من مسؤولیت دارم و شما هم مسؤولیت دارید، اکنون شما چه میگویید.
آنها گفتند: گواهی میدهیم که تو ابلاغ کردی و خیرخواهی نمودی و آنچه بر تو بود رساندی، خدا بهترین پاداش پیامبران را به تو دهد.
پیامبر صلی الله علیه وآله سه مرتبه فرمود: خدایا شاهد باش، سپس فرمود: ای گروه مسلمانان! این (شخصی که روی دست من و نامش علی بن ابی طالب است) بعد از من ولیّ شماست؛ شما که حاضرید به غائبان برسانید».
بدین سان رسول خدا صلی الله علیه وآله تصریح میکند که علی علیه السّلام بعد از من ولیّ شماست.
1) الکافی، کتاب الحجة، ج 2، ص 50.
2- مخالفان حضرت علی علیه السّلام نیز از نصب امام در غدیر جانشینی بعد از رسولخداصلی الله علیه وآله را فهمیدند.این مسأله هم در روایات اهلسنت مطرح شده است و هم در روایات شیعه؛ در روایات اهل سنت که پیشتر نقل کردیم، بعد از نصب امام و انتشار خبر آن «حارث بن نعمان فهری» خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله رسید و به شدت به این نصب اعتراض کرد و وقتی آن حضرت این امر را از طرف خداوند دانست، بیشتر ناراحت شد و از خداوند خواست که اگر پیامبرصلی الله علیه وآله راست میگوید عذابی نازل کند که چنین شد و سپس آیه اول سوره معارج نازل شد.(1)
در روایات شیعه نیز این مسأله منعکس شده است که مخالفان حضرت امیر علیه السّلام از این نصب، نصب برای بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله را فهمیدهاند.
رسول خدا صلی الله علیه وآله در مسجد خیف سخنرانی کرد و در ضمن آن تمسک به ثقلین را مطرح کرد:
«فاجتمع قوم من اصحابه و قالوا یرید محمد ان یجعل الامامة فی اهل بیته، فخرج اربعة نفر منهم الی مکة و دخلوا الکعبة و تعاهدوا و تعاقدوا و کتبوا فیما بینهم کتابا ان مات محمد او قتل ان لایردوا هذالامر فی اهل بیته ابدا.»(2)
«به دنبال سخنرانی رسول خدا صلی الله علیه وآله عدهای از اصحاب آن حضرت گردآمدند و گفتند: محمد صلی الله علیه وآله تصمیم دارد که امامت و رهبری را در اهلبیت خودش قرار دهد و چهار نفر از آنان به مکه آمدند و وارد کعبه شده و در آنجا با هم پیمان بستند و عهد کردند و قراردادی بین خودشان نوشتند که چه محمد صلی الله علیه وآله بمیرد یا کشته شود، هرگز نگذارند رهبری در اهلبیت او قرار گیرد».
3- باید توجه داشت که مسأله رهبری امام علی علیه السّلام از سالهای آغازین بعثت مطرح بوده و از همان آغاز، بحث جانشینی و خلیفه و وصی مطرح بوده است؛ یعنی در روایات عناوینی که رسول خدا صلی الله علیه وآله برای این مسؤولیت، به کار برده است؛ عنوان خلیفه، وصی و ... است و همه میدانند که این عناوین برای دوران عدم حضور شخص به کار میرود.
بعضی از شبهاتی که بر استدلال شیعه به این آیه وارد کردهاند، شبهات تاریخی زیر است.
یکی از شبهات این است که حضرت امیر علیه السّلام به این حادثه احتجاج نکرده است. به این شبهه توجه کنید:
«لا احتج بالآیة هو و لا احد من آل بیته و انصاره الذین ینفضّلونه علی غیره لا یوم السقیفة و لا یوم الشوری
بعد عمر و لا قبل ذلک و لا بعده فی زمنه و هو الذی کان لا تاخذه فی الله لومة لائم و لم یعرف التقیه فی قول و لا عمل.»(1)
1) تفسیر المنار، رشید رضا، ج 6، ص 466.
«نه خود حضرت علی علیه السّلام و نه هیچ یک از اهلبیت او و نه هیچ یک از یاران او که او را از بقیه برتر میدانند، نه در روز سقیفه و نه روز شورا بعد از عمر و نه قبل از آن و نه بعد از آن به آن استدلال نکردهاند، در حالی که حضرت علی علیه السّلام کسی است که در راه خدا سرزنش هیچ سرزنشگری مانع او نبود و او در گفتار و در رفتار تقیه نمیکرد».
این استدلال را پیشتر از منابع اهل سنت در بحث شواهد نزول نقل کردیم که تکرار نمیکنیم. استدلال و مناشده آن حضرت و اعتراف صحابه رسولخداصلی الله علیه وآله بیانگر صحت این خبر و اگر بنا باشد مناشده آن حضرت را از منابع شیعه بیاوریم، سخن بسیار طولانی خواهد شد.
استدلال آن حضرت را نیز در بحث آیه «اکمال» میآوریم که به خاطر جلوگیری از تکرار از آوردن آنها خودداری میکنیم.
1- حذیفة بن یمان: وی به عنوان صاحب سرّ رسول اللّه صلی الله علیه وآله شناخته شده است و همه کسانی که
شرح حال او را نوشتهاند او را با این وصف ستودهاند(1)
وی در زمان عمر به عنوان حاکم مدائن منصوب شد. شایان ذکر است که هرگاه عمر میخواست حاکمی را به جایی بفرستد در نامهای به مردم آن منطقه مینوشت: فلانی را به سوی شما فرستادم و به او چنین و چنان دستور دادهام، ولی وقتی که حذیفه را فرستاد تنها نوشت: «انّی بعثت الیکم فلانا فاطیعوه»(2)من فلانی را به سوی شما فرستادم، از او اطاعت کنید.
حذیفه تا پایان خلافت عمر حاکم بود و عثمان او را در این سمت ابقا کرد و بعد از عثمان حضرت امیر علیه السّلام در نامهای او را ابقا کرد و از او خواست برایش از مردم بیعت
بگیرد. او در سخنرانی گفت: ای مردم برخیزید باامیرالمؤمنین حقیقی بیعت کنید.
این جمله اعتراض عدهای را برانگیخت که این جمله اعتراض به حاکمیت خلفای قبلی است. حذیفه در پاسخ گفت:
«امّا من تقدم من الخلفاء قبل علی بن ابی طالب علیه السّلام ممّن تسمّی بامیرالمؤمنین، فانّهم تسمّوا بذلک و سمّاهم الناس به و اما علی بن ابی طالب فان جبرئیل علیه السّلام سمّاه بهذا الاسم عن الله تعالی و شهد له الرسول صلی الله علیه وآله عن سلام جبرئیل له بامرة المؤمنین و کان اصحاب رسول الله یدعونه فی حیاة رسول الله بامیرالمؤمنین.»(1)
«خلفای قبل از علی بن ابی طالب علیه السّلام آنان که به نام امیرالمؤمنین شهرت یافتهاند، خود این نام را بر خویش نهادند و مردم نیز پیروی کردند، اما علی بن ابیطالب علیه السّلام را خداوند به این نام نامید و جبرئیل این خبر را آورد و رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز بر این گزارش جبرئیل شهادت داد و اصحاب رسولخداصلی الله علیه وآله در زمان آن حضرت به علی علیه السّلام امیرالمؤمنین خطاب میکردند».
2- سلمان فارسی: وی کسی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله دربارهاش فرموده است: «سلمان منّا اهلالبیت».(2)سلمان سه روز بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله در مسجد حضور یافت و پس از شرح مفصل دربارة جایگاه امام علی علیه السّلام نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله خطاب به مردم گفت:
«علیکم بامیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام فوالله لقد سلّمنا علیه بالولایة و امرة المؤمنین مرارا جمّة مع نبیّا کل ذلک یامرنا به ویوکّده علینا فما بال القوم عرفوا فضله فحسدوه»(1)
«بر شما باد، به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام. به خدا قسم در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله همراه او بارها و بارها به علی علیه السّلام به عنوان ولی امر مسلمانان سلام کردهایم و این به دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله و تأکید او بوده است. مردم را چه شده است که امتیاز علی علیه السّلام را شناختهاند، ولی نسبت به او حسادت میکنند».
3- أبیّ بن کعب: وی کسی است که در اسلام از او با نام «سیدالقراء» یاد میکنند.(2)وی بعد از بیعت مردم با ابوبکر در مسجد حضور یافت و مردم را بر این بیعت سرزنش کرد و گفت:
«الستم تعلمون انّ رسول الله صلی الله علیه وآله قام فینا مقاما اقام فیه علیّا فقال: من کنت مولاه فهذا مولاه؛ یعنی علیّا و من کنت نبیّه فهذا امیره.»(3)
«ای مردم آیا نمیدانید که رسول خدا صلی الله علیه وآله در بین ما ایستاد و علی علیه السّلام را بر پا داشت و فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست و هر که من پیامبر امیر او هستم این علی امیر اوست».
احتجاج به حادثه غدیر بر حقانیت امیرالمؤمنین علیه السّلام اختصاص به دوستان آن حضرت ندارد، بلکه دشمنان آن حضرت نیز این نصب را قبول داشتند. آنان که با تاریخ اسلام آشنا هستند از دشمنی عمروبن عاص با حضرت علی علیه السّلام آگاهی دارند. در عین حال بعد از مرگ عثمان و انتخاب امام علی علیه السّلام به عنوان خلیفه مسلمانان، معاویه نامهای به عمرو بن عاص نوشت و از او خواست که در مبارزه با علی علیه السّلام با او همکاری کند و این کار را نیز تلاش در راه خدا دانست. عمرو بن عاص در پاسخ نامه او ضمن تحلیل تاریخ زندگی عثمان و متذکر شدن این که قضاوت معاویه درباره علی علیه السّلام درست نیست به بعضی از فضائل آن حضرت از زبان رسول خدا صلی الله علیه وآله اشاره میکند:
«و قال فیه یوم غدیرخم الا من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عادمن عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.»(1)
«رسول خدا صلی الله علیه وآله در روز غدیر خم درباره علی علیه السّلام فرموده
1) مناقب، خوارزمی، ص 129.
است: هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست. خدایا با دوستان او دوست و با دشمنانش دشمن باش؛ هر که او را یاری کند یاورش باش و هر که او را خوار کند، خوارش گردان».
یکی از شبهاتی که بر این استدلال وارد کردهاند، این است که اگر رسول خداصلی الله علیه وآله حضرت علی علیه السّلام را برای امامت نصب کرده بود میبایست بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله به مردم گوشزد کند. به این شبهه توجه کنید:
«و لتصدی علی للقیام بامر المسلمین یوم وفاة النبی صلی الله علیه وآله فخطبهم و ذکرهم بالنّص و بیّن لهم ما یحسن بیانه فی ذلک الوقت و کان هوالواجب علیه لو کان یعتقد انّه الامام بعد رسولالله صلی الله علیه وآله بامر من الله و رسوله و لکنّه لم یقل ذلک.»(1)
«اگر علی علیه السّلام معتقد بود که از طرف خداوند و رسول خداصلی الله علیه وآله امام بود میبایست در روز وفات رسول خداصلی الله علیه وآله برای این کار اقدام میکرد و برای مسلمانان سخنرانی میکرد و به آنان یادآور میشد که رسول خدا صلی الله علیه وآله او را نصب کرده است و این
1) تفسیر المنار، رشید رضا، ج 6، ص 466.
بر او واجب بود در حالی که علی علیه السّلام چنین نکرده است».
قبل از نقد این شبهه تذکر دو نکته لازم است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبههای حجةالوداع بخشی از سخنان خود را به آینده امت اختصاص داده بود و به بعضی از حوادثی که در آینده به دست آنان اتفاق میافتد، اشاره کرده است تا هم هشداری باشد برای آنان که شاید مسیر انحرافی خود را اصلاح کنند و از طرفی حجت را بر آنان تمام کند تا در قیامت در حضور حضرت حق نگویند چرا به ما هشدار نداده بودی؟
از مسائلی که رسول خدا صلی الله علیه وآله نسبت به آینده امت بیان کرده است، این جمله است:
«لا ترجعوا بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض»
این بخش از خطبه رسول خدا صلی الله علیه وآله را تمام منابعی که خطبه آن حضرت را نقل کردهاند،آوردهاند و در منابع مهم حدیثی اهل سنت بابی را با همین عنوان تشکیل دادهاند.(1)
1) سنن، ابن ماجه، ج 4، ص 323، حدیث 3942؛ سنن، نسایی، ج 7، ص 133، حدیث 4131؛ صحیح، مسلم، ج 1، ص 58، کتاب الایمان، باب لا ترجعوا؛ الصحیح، البخاری، ج 1، ص38، کتاب العلم باب الانصاف للعلماء، ج 4، ص 90، کتاب الفتن، باب لاترجعوا.
بی شک مخاطبان رسول خدا صلی الله علیه وآله در جمله یاد شده که «بعد از من کافر نشوید و گردن هم دیگر را نزنید» همه اصحاب آن حضرت بودند و در آن مراسم، در سال دهم بعد از نزول سوره برائت خبری از یهود و نصارا نبوده است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله با علم نبوت میدید که بعضی از همین اصحاب در آیندهای نه چندان دور دوباره به کفر کشیده میشوند و بر سر قدرت درگیریهای خونینی خواهند داشت! که اساس این درگیریها هوای نفس است نه گسترش دین خدا!!
نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در روایات متعددی خطاب به حضرت امیر علیه السّلام فرمود:
«انّ الامّة ستغدر بک من بعدی.»(1)
«بدون تردید امت من بعد از من به تو خیانت و بیوفایی خواهند کرد.»
در پاسخ این شبهه و با توجه به نکات یاد شده دو مسأله زیر باید مورد بررسی قرار گیرد:
الف - بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله وظیفه امام علی علیه السّلام چه بوده است؟
ب - آیا امام علی علیه السّلام برای احقاق حق خود اقدامی انجام داده است یا نه؟
1) تاریخ بغداد، ج 11، ص 216، حدیث 5928؛ کنزالعمال، ج 11، ص 617.
در شرایطی که رسول خدا صلی الله علیه وآله دار دنیا را وداع گفته بود، وظیفه هر مسلمانی از جمله امام علی علیه السّلام این بود که با احترام خاصی مراسم تغسیل، تکفین، تشییع و تدفین آن حضرت را انجام دهند و برای آخرین بار با آن حضرت وداع کنند و هر نوع تعلل و کوتاهی در انجام این وظیفه گذشته از آنکه خلاف شرع است، توهین به حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله تلقی میشود، در حالی که مخالفان حضرت امیر علیه السّلام در زمانی که هنوز جنازه رسول خدا صلی الله علیه وآله روی زمین بود و شیون و زاری از خانه رسول خدا صلی الله علیه وآله به گوش میرسید، به سقیفه رفتند و خلیفه انتخاب کردند. به این متن توجه کنید:
«و کان عمر یقول لم یمت و کان یتوعد الناس بالقتل فی ذلک، فاجتمع الانصار فی سقیفه بنیساعده لیبایعوا
سعد بن عبادة، فبلغ ذلک ابابکر فاتاهم و معه عمر و ابوعبیدة بن الجراح، فقال ما هذا، فقالوا منّا امیر و منکم امیر.»(1)
«و هنوز عمر میگفت: رسول الله صلی الله علیه وآله نمرده است و مردم را تهدید میکرد که هرکس بگوید او مرده است او را خواهم کشت.
1) تاریخ طبری، ج 2، ص 443؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 325؛ سیره ابن هشام، ج 4، ص 306.
در این شرایط انصار در سقیفه بنی ساعده گردآمده بودند تا با سعد بن عباده بیعت کنند. چون خبر به ابوبکر رسید او با عمر و ابوعبیده در سقیفه حضور یافتند. ابوبکر گفت: چه خبر است؟
آنان گفتند: از ما امیری و از شما هم امیری!»
بدین سان در حالی که امام علی علیه السّلام به عنوان سرپرست اهلالبیت علیه السّلام و مسؤول مراسم تجهیز رسول خدا صلی الله علیه وآله در حال فراهم کردن مقدمات آن بود، مخالفان ایشان مسأله خلافت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله را یکسره کردند؛ کاری که برای هیچ مسلمانی نه قابل تصور بود و نه قابل قبول. از این رو حضرت امیر علیه السّلام در نامهای به مردم مصر که چندین سال بعد از رسولخداصلی الله علیه وآله مسلمان شدهاند، چنین توضیح میدهد:
«فلما مضی علیه السّلام تنازع المسلمون الامر من بعده، فوالله ما کان یلقی فی روعی و لا یخطر ببالی انّالعرب تزعج هذا الامر من بعده صلی الله علیه وآله عن اهل بیته و لا انّهم منحّوه عنّی من بعده.»(1)
«همین که پیامبر صلی الله علیه وآله از جهان رخت بربست، مسلمانان درباره امر خلافت به نزاع برخاستند. به خدا سوگند! هرگز فکر نمیکردم و به خاطرم نمیگذشت که عرب بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله
1) نهجالبلاغه، نامه 62.
امر امامت و رهبری را از اهلبیت او برگرداند (و در جای دیگر قرار دهد و باور نمیکردم) آنها آن را از من دور سازند.»
نمونه دیگر: پس از استقرار نسبی حکومت ابوبکر و وقتی حضرت به همراه فاطمه علیهاالسّلام برای جلب حمایت انصار نزد آنان رفت و سخنان رسول خدا صلی الله علیه وآله را در تعیین او به عنوان رهبر و امام به خاطر آنان آورد، آنها به آن حضرت گفتند: اگر زودتر این سخنان را یادآوری میکردی با تو بیعت میکردیم!! حضرت به آنان فرمود:
«افکنت ادع رسول الله صلی الله علیه وآله فی بیته و لم ادفنه و اخرج انازع الناس سلطانه؟ فقالت فاطمه علیهاالسّلام: ما صنع ابوالحسن علیه السّلام الاّ ما کان ینبعی له.»(1)
«آیا درست بود که من بدن رسول خدا صلی الله علیه وآله را در گوشه خانه رها کنم و به فکر خلافت و گرفتن بیعت باشم»؟
فاطمه علیهاالسّلام نیز در تایید سخن امام میفرمود: ابوالحسن علیه السّلام همان کاری را انجام داد که سزاوارش بود (او به وظیفه خود در برابر پیکر مطهر پیامبرصلی الله علیه وآله عمل کرد.)
1) الامامة و السیاسة، ج 1، ص 29.
آن حضرت برای احقاق حق خود با توجه به شرایط همه تلاش خود را به کار گرفت که آنها را میتوان در چند محور زیر خلاصه کرد:
وظیفه اصلی و اساسی پیامبر و امام، هدایت و آشنا کردن مردم با وظیفه آنان و اتمام حجت خدا بر ایشان است. امام علی علیه السّلام بعد از رسولخداصلی الله علیه وآله این وظیفه را به خوبی انجام داده و در موارد زیر تأکید کرده که خلافت حق اوست:
الف - امام مشغول مراسم خاک سپاری رسول خدا صلی الله علیه وآله بود که اخبار سقیفه را برایش آوردند. امام سؤال کرد قریش در برابر ادعای انصار چه گفتند:
«قالوا: احتجت بانّها شجرة الرسول صلی الله علیه وآله.
فقال علیه السّلام: احتّجوا بالشجرة و اضاعوا الثمرة.»(1)
«استدلال کردند که آنان درخت رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند.
حضرت فرمود: قریش استدلال کردند که آنان درخت رسولند (و خلافت را تصاحب کردند)، ولی خاندان رسول را که میوه درخت هستند تباه کردند».
1) نهجالبلاغه، خطبه 67.
ب - چند روز پس از مراسم تدفین، حکومت دریافت که بیعت نکردن علی علیه السّلام و بنیهاشم برای آنان خطرناک است؛ از این رو با حمله به خانه حضرت زهرا علیهاالسّلام با آن وضع رقتبار حضرت علی علیه السّلام را به مسجد آوردند و در حضور ابوبکر از او خواستند که بیعت کند. آن حضرت فرمود:
«انا احقّ بهذا الامر منکم، لا ابایعکم و انتم اولی بالبیعة لی. اخذتم هذا الامر من الانصار و احتججتم علیهم بالقرابة من رسولالله صلی الله علیه وآله، فاعطوکم المقادة و سلّموا الیکم الامارة و انا احّج علیکم بمثل ما احتججتم به علی الانصار فانصفونا ان کنتم تخافون الله من انفسکم و اعرفوا لنا من الامر مثل ما عرفت الانصار لکم و الاّ فبدؤا بالظلم و انتم تعلمون.»(1)
«من از شما به خلافت سزاوارترم. با شما بیعت نمیکنم. شما سزاوارید که با من بیعت کنید. شما با استدلال به نزدیکی به رسول خدا صلی الله علیه وآله رهبری را از انصار گرفتهاید و آنان نیز به همین دلیل رهبری را به شما واگذار کردهاند. همان استدلالی که شما علیه انصار به کار گرفتهاید من هم علیه شما به کار میگیرم. اگر از خدا میترسید منصفانه با ما برخورد کنیدو
1) الامامة و السیاسة، ج 1، ص 29؛ انساب الاشراف، ج 1، ص587.
همان طور که انصار به نزدیکی شما به رسول خدا صلی الله علیه وآله (و در نتیجه واگذاری خلافت) اعتراف کردهاند شما نیز به واگذاری خلافت به ما اعتراف کنید، در غیر این صورت اعتراف کنید که آگاهانه به ما ظلم کردهاید».
ج - در یوم الشوری: عمر شش نفر از جمله حضرت علی علیه السّلام را برای تعیین رهبری برگزیده بود. وقتی حضرت فضائل خود و آیاتی و روایاتی را که در شأن او بود، بیان کرد یکی از اعضای شورا (سعد بن ابی وقاص) به آن حضرت گفت:
«انّک علی هذا الامر یا ابن ابی طالب لحریص. فقلت: بل انتم و الله لأحرص و ابعد و انا اخص و اقرب و انّما طلبت حقا لی و انتم تحولون بینی و بینه و تضربون وجهی دونه.»(1)
«پسر ابوطالب! تو بر این کار (تصاحب خلافت) بسیار آزمندی! گفتم: نه! به خدا سوگند شما آزمندترید و (به رسول خداصلی الله علیه وآله) دورتر و من بدان مخصوصترم و (به رسول خدا صلی الله علیه وآله) نزدیکتر. من حقی را که از آنِ من بود، میخواستم و شما نمیگذارید و مرا از آن باز میدارید.»(2)
یکی از روشهایی که حضرت علی علیه السّلام برای احقاق حق خود و توجه مردم به از بین رفتن حق خود به کار گرفت، این بود که با جمعی از یاران خود در خانه حضرت زهرا علیهاالسّلام تحصن کردند. عمر در ضمن سخنرانی دوران خلافت خود به مسأله یاد شده اعتراف کرد و همه کسانی که مسأله سقیفه را نوشتهاند به آن اشاره کردهاند.(1)
برخورد خلاف شرع، خلاف عقل و منطق، خلاف عرف انسانی و اسلامی و زشت عوامل حکومت با تحصن کنندگان بیت فاطمه علیهاالسّلام به خصوص رفتار آنان با حضرت زهرا علیهاالسّلام از مقاومت شدید علی علیه السّلام و یارانشان در برابر بیعت گرفتن از آنان حکایت دارد. گرچه عدهای تلاش کرده و میکنند که این صحنه زشت را از تاریخ اسلام حذف کنند(2)و آن را ساخته شیعه بپندارند، ولی این برخورد یک واقعیت تلخ تاریخی است و دشمنان اهلالبیت علیه السّلام نیز به وقوع آن از طرف حکومت اعتراف کردهاند. شخص ابوبکر به هنگام مرگ با اعتراف به این برخورد زشت آرزو میکند ای کاش چنین کاری را انجام نداده بود:
«فامّا الثلاث التی فعلتها و وددت انّی لم اکن فعلتها، فوددت انّی لم اکن کشفت عن بیت فاطمه و ترکته ولوا غلق علی حرب.»(1)
«اما سه کاری که انجام دادم و دوست داشتم که هرگز انجام ندهم، یکی این که ای کاش هرگز درِ خانه فاطمه علیهاالسّلام را نمیگشودم و آن خانه را با اهلش رها میکردم؛ گرچه آن خانه برای نبرد بسته شده بود».
معاویه - که یکی از دشمنان سرسخت آل محمد صلی الله علیه وآله است - در یکی از نامههای سیاسی خودبه امام علی علیه السّلام به این برخورد خشن با اهلالبیت علیه السّلام اعتراف میکند و آن را به عنوان یک نقطه ضعف در زندگی امام علی علیه السّلام میشمارد. به این کلام توجه کنید:
«و تلکات فی بیعته حتی حملت الیه قهرا تساق. بخزائم الاقتسار کما یساق الفحل المخشوش.»(2)
«در بیعت با ابوبکر کندی و توقف کردی، تا این که به اجبار تو را برای بیعت گرفتن مانند شتری که چوب در بینیاش کنند و کشند، کشیدند تا بیعت کنی».
گذشته از اعتراف معاویه به این که حکومت چنین برخوردی با امام علی علیه السّلام داشته است، آن حضرت نیز در پاسخ این نامه نه تنها این مسأله را نفی نکرده، بلکه ضمن تایید این جریان آن را از افتخارات خود میشمارد. به این پاسخ توجه کنید:
«و قلت انی کنت اقاد کما یقاد الجمل المخشوش حتی ابایع و لعمرالله لقد اردت ان تذمّ فمدحت و ان تفضح فانتضحت و ما علی المسلم من غضاضةٍ فی ان یکون مظلوما ما لم یکن شاکا فی دینه.»(1)
«گفتی: مرا مانند شتری که چوب در بینیاش کرده میکشند، برای بیعت کردن با ابوبکر کشیدند تا بیعت کنم. به خدا قسم خواستی مرا نکوهش و مذمت کنی، [ولی] ستایش نمودی. خواستی رسوایم سازی، [ولی] خود رسوا شدی (زیرا با این اعترافات خود مظلومیت مرا آشکار ساختی) و بر مسلمان، تا در دینش شک و در یقینش تردید نباشد، نقص و عیبی نیست که مظلوم واقع شود».
1) نهج البلاغه، نامه 28؛ صبح الاعشی، ج 1، ص 229؛ نهایة الادب، ج 7، ص 233.
یکی از شیوههایی که امیرالمؤمنین علیه السّلام برای رسیدن به حق خود از آن بهره گرفته است، استفاده از شخصیت محترم دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله فاطمه علیهاالسّلام است که ابن قتیبه به رغم تمایل نداشتن به اهلالبیت این جریان را چنین گزارش میکند:
«و خرج علی کرّم الله وجهه یحمل فاطمة علیهاالسّلام بنت رسولالله صلی الله علیه وآله علی دابة لیلاً فی مجالس الانصار تسألهم النصرة فکانوا یقولون یا بنت رسول الله قد مضت بیعتنا لهذا الرجل و لو انّ زوجک و ابن
عمّک سبق الینا قبل ابیبکر ما عدلنا به.»(1)
«علی علیه السّلام شبانه از خانه خود خارج میشد، در حالی که فاطمه علیهاالسّلام را سوار بر چهارپا مینمود به مجالس و منازل انصار میرفت و از آنها برای احقاق حق خود تقاضای کمک میکرد و آنها در جواب دختر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله میگفتند: با این مرد (ابوبکر) بیعت کردیم و اگر همسر و پسر عموی تو علی علیه السّلام زودتر مراجعه میکرد ما با او بیعت میکردیم»!
1) الامامة و السیاسة، ج 1، ص 29.
این واقعیت نیز گذشته از نقل ابنقتیبه و دیگران در نامه معاویه به امام علی علیه السّلام نیز منعکس شده است. به این بخش از نامه توجه کنید:
«واعدک امس تحمل قعیدة بیتک لیلاً علی حمار یداک فی یدی ابنیک الحسن و الحسین یوم بویع ابوبکر الصدیق فلم تدع احدا من اهل البدر و السوابق الاّ دعوتهم الی نفسک و مشیت الیهم بامرأتک و اولیت الیهم بابنیک و استنصرتهم علی صاحب رسول الله فلم یجبک منهم الاّ اربعة او خمسة... و مهما نسیت فلا انسی قولک لابی سفیان لمّا حرّکک و هیّجک: لو وجدت اربعین ذوی عزم منهم لنا هضت القوم.»(1)
«تو را به یاد آورم که دیروز وقتی که با ابوبکر بیعت شد، تو فاطمه علیهاالسّلام را بر چهارپایی سوار میکردی، و دست حسنین علیه السّلام را میگرفتی و هیچ یک از اصحاب بدر و پیشیگرفتگان در اسلام را فرو نمیگذاشتی، مگر این که به سراغشان میرفتی، آنان را به خود فرامیخواندی و از آنان بر علیه خلیفه طلب یاری میکردی، امّا از میان همه آنها جز چهار یا پنج تن هیچ کس به تو جواب مثبت نداد... و اگر همه چیز را
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 47.
فراموش کنم، این مسأله را فراموش نمیکنم که وقتی ابوسفیان تو را برای بیعت کردن به عنوان خلیفه تحریک کرد در پاسخ او گفتی اگر چهل مرد ثابتقدم داشتم اقدام به مبارزه میکردم».
یکی از شیوههایی که امام علی علیه السّلام برای احقاق حق خود از آن استفاده کرد، بیعت نکردن با ابوبکر است. ابن اثیر در اینباره مینویسد:
«و الصحیح انّ امیرالمؤمنین ما بایع الاّ بعد ستة اشهر»(1)
«نقل صحیح این است که امام علی علیه السّلام بعد از شش ماه با ابوبکر بیعت کرده است».
طبری این بیعت را چنین تحلیل میکند:
«و کان لعلّی وجه من الناس حیاة فاطمه علیهاالسّلام. فلما توفیت فاطمه علیهاالسّلام انصرفت وجوه الناس عن علیّ. فمکثت فاطمة ستّة اشهر بعد رسولالله صلی الله علیه وآله ثم توفیت. قال معمر فقال رجل للزهری افلم
1) الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 325؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 448؛ شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 22.
یبایعه علیّ ستّة اشهر قال لا و لا احد من بنیهاشم حتی بایعه علیّ. فلمّا رأی علی انصراف وجوه الناس عنه صرع الی مصالحة ابیبکر.»(1)
«تا وقتی فاطمه علیهاالسّلام زنده بود، علی علیه السّلام بین مردم اعتباری داشت. همین که فاطمه علیهاالسّلام از دنیا رفت، مردم از علی علیه السّلام کناره گرفتند. فاطمه علیهاالسّلام شش ماه بعد از رسولخداصلی الله علیه وآله زنده بود و سپس از دنیا رفت.
مردی به زهری گفت: آیا در این شش ماه علی علیه السّلام با ابوبکر بیعت نکرده بود؟
زهری گفت: نه، نه او بیعت کرده بود و نه هیچ یک از بنیهاشم، تا این که علی علیه السّلام بیعت کرد. وقتی علی علیه السّلام اعراض مردم را دید برای مصالحه با ابوبکر رام شد».
همان طور که از این متن و دیگر متون تاریخی برمی آید، آن حضرت تا هنگامی که امیدی به یاری داشت بیعت نکرد، از نامه معاویه که پیشتر بیان شد، به روشنی این نکته استفاده میشود که حضرت را به زور برای بیعت برده بودند، ولی او بیعت نکرده بود.
1) تاریخ طبری، ج 2، ص 448.
یکی از شیوههایی که حضرت برای اثبات حقانیت خود در ادعای خلافت به کار گرفت، این است که هر کجا زمینهای برای بحث علمی با دیگران فراهم میشد، ادعای خود را در حقانیت در خلافت مطرح میکرد که در این جا فهرست گونه نقل میکنیم:
روزی در مسجد رسول خدا صلی الله علیه وآله مهاجر و انصار به بیان فضائل خود پرداختند و از آن حضرت نیز خواستند تا سخن بگوید. حضرت نیز ضمن توجه آنان به این که این امتیازات به خاطر رسول خدا صلی الله علیه وآله به شما رسیده است به بیان فضائل خود پرداخته، به مسأله نصب خود در غدیر به امامت امت توسط رسول خدا صلی الله علیه وآله اشاره میکند.(1)
1) ینابیع المودة، ص 114؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 312.
در روز شورا که هر یک از اعضای آن در صدد اثبات برتری خود برای خلافت بودند، امام به بیان فضائل خود پرداخت و با استدلال به آیات قرآن و روایات رسول خدا صلی الله علیه وآله حقانیت خود را برای تصاحب خلافت اعلام کرد.(1)
در منابع شیعه از این گونه مناظرهها و مناشدهها بسیار بیشتر یاد شده است که از نقل آنها خودداری میکنیم.
بنابر این نه تنها امام علی علیه السّلام خلافت و جانشینی بلافصل رسولخداصلی الله علیه وآله را حق خود میدانست و برای تصاحب آن تلاش میکرد، بلکه تا وقتی که به حکومت ظاهری رسید از این تلاش دست نکشید.
در این جا تنها یک پرسش باقی میماند و آن این که به چه دلیل امام علی علیه السّلام که انسانی شجاع و قهرمان بود و شمشیر او در میدانهای کارزار گره از کار مسلمانان میگشود، در این دوران از آن استفاده نکرده است؟
قبل از پرداختن به پاسخ این سؤال باید به این نکته توجه داشت که قبل از فتح مکه، حوزه نفوذ اسلام در مدینه و بخش ناچیزی از مکه بود، چنان که اعزام عدهای از مسلمانان به حبشه نیز به همین سبب انجام گرفت. در این زمان همه
1) لسان المیزان، ج 2، ص 157؛ میزان الاعتدال، ج 2، ص 178؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 112؛ مناقب خوارزمی، ص 313؛ کفایةالطالب، ص 386؛ فرائدالسمطین، ج 1، ص 319؛ ترجمةالامام علی علیه السّلام من تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 113.
قبائل عربستان امیدوار بودند که با مبارزه نظامی قریش اسلام سرکوب شود، ولی با فتح مکه این امید به یاس مبدل گشت و قبائل عرب به ناچار در برابر حکومت رسول خدا صلی الله علیه وآله تسلیم شدند. بیشک آنان در این دوران اسلام را به عنوان یک اندیشه و مکتب نپذیرفته بودند بلکه در برابر قدرت مسلمانان مجبور به تسلیم شده بودند. از این تاریخ به بعد همزمان با ورود هیأتهای قبائل به مدینه برای انعقاد قرارداد با حکومت رسول خدا صلی الله علیه وآله هجوم خارجی به عربستان هم آغاز میشود که جنگهای موته و تبوک نمونههای آن هستند.در داخل عربستان نیز با این که هنوز پیامبر صلی الله علیه وآله زنده بود، عدهای ادعای پیامبری کردند تا شاید از این راه به قدرت برسند. بنابراین گرچه همزمان با ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله همه مناطق عربستان تسلیم حکومت مرکزی رسول خدا صلی الله علیه وآله بودند، ولی این تسلیم بودن به این معنی نبود که همه آنان مسلمانان معتقد و پایبند به دین هستند. شاهد آن این است که بلافاصله پس از اعلام ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله در مکه، نظم شهر به هم ریخت و حاکم آن حضرت، عتاب بن اُسید بن ابی العاص از ترس مردم مخفی شد.(1)
بدین سان نباید از این مردم انتظار داشت که به همه دستورات دینی پایبند باشند و یا این که جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله را منصبی الهی بدانند که باید از طرف خداوند تعیین شود.بلکه بر عکس آن را قدرت فراهم شدهای میدانستند
1) الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 324.
که همه درصدد تصاحب آن بودند، چنان که شورشهای بعد از ارتحال رسولخداصلی الله علیه وآله در گوشه و کنار عربستان حکایت از این مسأله داشت.
با توجه به نکات یاد شده اکنون به بررسی سؤال یاد شده میپردازیم.
از آن جا که این مسأله مربوط به امیرالمؤمنین علیه السّلام است، تنها از طریق سخنان ایشان میتوان انگیزههای آن حضرت را در این زمینه به دست آورد.:
قرآن کریم از اختلاف و دو دستگی اصحاب پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله بعد از رحلت آن بزرگوار خبر میدهد و میفرماید:
{وَما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّهَ شَیْئاً}(1)
«محمد صلی الله علیه وآله فقط پیامبری است از سوی خداوند که پیش از او نیز پیامبرانی آمدهاند. پس هر گاه پیامبر بمیرد یا کشته شود، آیا شما به زمان جاهلیت و گذشته برمیگردید؟ هرکس عقب گرد کند، هرگز ضرری به خدا وارد نمیکند».
1) آلعمران/144.
گرچه این آیه مربوط به جنگ اُحد است، ولی در یک دید کلی و با توجه به عبارت {أَفَإِن ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ} میرساند که این امکان وجود دارد که بعد از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله اصحاب به زمان جاهلیت قبل ازاسلام برگردند و مجددا به آیین گذشته و به قومیتگرایی روی آورند.
گذشته از برداشت از این آیه، رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبههای حجةالوداع تأکید فرمود: «لا ترجعوا بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض» و چنان که پیشتر بیان کردیم، در صحاح اهل سنت بابی با همین عنوان گشوده شده است و این روایات را در آنجا گردآوری کردهاند و این سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز حکایت از این خطر در جامعه اسلامی دارد.
جدای از اینها، واقعیت های تاریخی قابل انکار نیستند؛ پیدایش انبیاء دروغین از میان مسلمانانی که خود زمانی مسلمان بودهاند! و ایمان آوردن عدهای از مسلمانان به این مدعیان پیامبری! که خود از ارتداد عدهای قابل توجه از مسلمانان حکایت دارد.
همچنین شورشهایی که علیه حکومت مرکزی بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله به راه افتاد قابل انکار نیست؛ گرچه در انگیزه آنان تردید کنیم، به گونهای که ابوبکر تا پایان حکومت خود درگیر مقابله با این شورشها بود و گاه خطر، آن چنان جدی بود که ابوبکر در بعضی از ایام چنین دستور داد:
«والزم اهل المدینة بحضور المسجد خوف الغارة من العدوّ لقربهم.»(1)
«تمام مردم مدینه را ملزم کرد که در مسجد حضور داشته باشند، زیرا به دلیل نزدیکی دشمن، احتمال غارت مدینه توسط آنان وجود داشت».
در چنین شرایطی اگر امام علی علیه السّلام در داخل مدینه شمشیر برمیداشت و برای احقاق حق خود جنگ به راه میانداخت، آیا نامی از اسلام میماند؟ امام علی علیه السّلام خود یکی از علل استفاده نکردن از شمشیر برای احقاق حق خودرا حفظ اسلام میداند. حضرت در نامهای به مردم مصر، در حالی که بیش از بیست سال از این حوادث گذشته و آن مردم در آن روزگار مسلمان نبودند، برای اثبات این که خلافت حق او بوده است پس از شرح جریان بیعت مردم با ابوبکر و تسلیم شدن خود می فرماید:
«فما راعنی الاّ انثیال الناس علی فلان یبایعونه، فامسکت یدی، حتی رأیت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام یدعون الی محق دین محمد صلی الله علیه وآله فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلما او هدما تکون
1) الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 344.
المصیبة به علیّ اعظم من فوت و لا یتکم التی انّما هی متاع ایام قلائل.»(1)
«و چیزی مرا نگران نکرد و به شگفتم نیاورده جز شتافتن مردم بر فلان از هر سو و بیعت کردن با او. پس دست خود باز کشیدم، تا آن که دیدم گروهی در دین خود نماندند و از اسلام روی برگرداندند و مردم را به نابودی دین محمد صلی الله علیه وآله خواندند؛ پس ترسیدم که اگر اسلام و مسلمانان را یاری نکنم، رخنهای در آن بینم و یا ویرانیای که مصیبت آن بر من سختتر از (محروم ماندن از خلافت است و) از دست دادن حکومت شما که روزهایی چند است».
امام این نکته را در موارد متعددی از جمله در مسجد مدینه در روزهای آغازین خلافت(2)، هنگام رفتن به جنگ جمل(3)و در روز شورا(4)بیان کرده است.
بدین سان امام علی علیه السّلام بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله با مشکل زیر رو به رو بود:
الف - حفظ اسلام و دستاوردهای آن؛
ب - به دست آوردن خلافت
برای امام که آن همه در راه اسلام و گسترش آن زحمت کشیده بود، حفظ کیان اسلام از همه چیز مهمتر بود و از این رو آن را انتخاب کرد.
بی شک قبل از دفن رسول خدا صلی الله علیه وآله و متوجه شدن امام علی علیه السّلام از جریان سقیفه، عدهای با ابوبکر به عنوان خلیفه مسلمانان بیعت کرده بودند که شکستن این بیعت به آسانی ممکن نبود. در واقع حکومتی مستقر شده بود که اگر امامعلی علیه السّلام میخواست حکومت را تصاحب کند، میباید با همه طرفداران حکومت درگیر شود. گذشته از آن که بعضی از کسانی که روز اول با ابوبکر بیعت کرده بودند هیچ دل
خوشی از امام نداشتند، چنان که رسول خدا صلی الله علیه وآله این نکته را به امام علی علیه السّلام گوشزد کرده بود آنجا که به آن حضرت فرمود:
«ضغائن فی صدور قوم لا یبدونها لک حتی یفقدونی.»(1)
«کینهها و دشمنیهایی در دل قوم (قریش) نسبت به تو وجود دارد که تا من زندهام آنها را برایت ابراز نمیکنند».
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 107.
براین اساس درگیر شدن با یک حکومت هر چند ضعیف نیاز به نیروی نظامی داشت که امام چنین نیرویی را در اختیار نداشت.
به سخنان امام در این زمینه توجه کنید:
«فنظرت فاذا لیس لی معین الاّ اهل بیتی فضننت بهم عن الموت و اغضیت علی القذی و شربت علی الشجا و صبرت علی اخذ الکظم و علی امرّ من طعم العلقم.»(1)
«و دیدم مرا یاری نیست و جز کسانم مددکاری نیست. دریغ آمدم که آنان دست به یاریام گشایند، مبادا که به کام مرگ درآیند. ناچار خار غم در دیده شکسته، نفس در سینه و گلو بسته، از حق خود چشم پوشیدم و شربت تلخ شکیبایی نوشیدم».
پیشتر در نامه معاویه به امام علی علیه السّلام در بحث جلب حمایت دیگران نقل کردیم که معاویه تصریح میکند چهار یا پنج نفر بیشتر حاضر به همکاری با تو نبودند. مشابه سخنانی که اکنون یاد کردیم، در خطبهها و نامههای دیگر هم بیان شده است. در خطبه 217 حضرت همین بیان را با تفاوتی اندک بیان مینماید.
1) نهجالبلاغه، خطبه 26.
بدون تردید رسول خدا صلی الله علیه وآله با اتصال به مبدأ وحی از حوادث بعد از ارتحال خود خبر داشت، چنان که بخشی از این اخبار را در اختیار حفصه و عایشه گذاشت که در آیه 3 سوره تحریم عکسالعمل آنان بیان شده است و در تفاسیر این سرّ به حوادث بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله و تصاحب خلافت تفسیر شده است.(1)گرچه رسول خدا صلی الله علیه وآله از انتشار این اخبار در بین مردم در زمان حیات خود اکراه داشت،(2)ولی نمیتوانست آن را از محرم اسرار خود، علی بن ابیطالب(3)پنهان کند و سزاوار بود که او را در جریان حوادث میگذاشت. این مسأله هم در منابع اهل سنت و هم در منابع شیعه منعکس شده است که به ذکر یک روایت اکتفا میکنیم:
الف - «انس بن مالک قال کنّا مع رسول الله صلی الله علیه وآله و علی بن ابی طالب معنا، فمررنا بحدیقة، فقال علی یا رسول الله، الاتری ما احسن هذه الحدیقة! فقال: «انّ حدیقتک فی الجنّة احسن منها»، حتی مررنا بسبع حدائق یقول علی ما قال و یجیبه رسول الله صلی الله علیه وآله بما اجابه،
ثم انّ رسول الله صلی الله علیه وآله وقف فوقفنا فوضع رأسه علی رأس علی و بکی، فقال علی: ما یبکیک یا رسول الله؟ قال: ضغائن فی صدور قوم لا یبدونها لک حتی یفقدونی، فقال یا رسول الله افلا اضع سیفی علی عاتقی فابید خضراءهم! قال: بل تصبر، قال: فان صبرت، قال: تلاقی جهدا، قال: افی سلامة عن دینی؟ قال: نعم، قال: فاذا لاابالی.»(1)
«انس بن مالک میگوید: همراه رسول خدا صلی الله علیه وآله بودیم و علی علیه السّلام هم با ما بود. به بستانی رسیدیم، علی علیه السّلام عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله آیا میبینی چقدر این بستان زیباست؟ رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: بدون تردید بستان تو در بهشت از این زیباتر است. تا این که به هفت بستان رسیدیم و علی علیه السّلام همان سؤال را تکرار میکرد و رسول خداصلی الله علیه وآله نیز همان پاسخ را تکرار میفرمود. بعد از آن رسول خداصلی الله علیه وآله ایستاد و ما هم ایستادیم، رسول خداصلی الله علیه وآله سرش را روی سر علی علیه السّلام گذاشت و شروع کرد به گریه کردن. علی علیه السّلام پرسید: ای رسول خداصلی الله علیه وآله چه چیز شما را به گریه واداشت؟
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 108.
«رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: کینهها و دشمنیهایی که این قوم (قریش) نسبت به تو در دل دارند، ولی تا من زندهام آنها را اظهار نمیکنند!
علی علیه السّلام پرسید: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله آیا شمشیرم را بر دوشم نگذارم و جمعیت آنان را پراکنده کنم؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: بلکه صبر میکنی.
علی علیه السّلام پرسید: و اگر صبر کنم؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله پاسخ داد: مشقت خواهی کشید.
علی علیه السّلام پرسید: در آن صورت دینم حفظ خواهد شد؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: آری!
علی علیه السّلام گفت: بنابر این باکی نیست».
بدین سان رسول خدا صلی الله علیه وآله در برابر حوادث آینده حضرت را از به کارگیری شمشیر منع میکند و به او دستور صبر میدهد که این نکته در روایات شیعه به طور مشروح بیان شده است.
آنچه بیان شد، بخشی از عللی است که مانع استفاده حضرت از شمشیر و توان بازو برای احقاق حق خود بود که هر یک از این علتها به تنهایی نیز میتواند مانع استفاده آن حضرت از شمشیر شود.
در پایان این بحث تذکر این نکته ضروری است که ما درصدد گردآوری علل نبودیم وگرنه در خطبه سوم و پنجم نهجالبلاغه حضرت علل دیگری را نیز برای استفاده نکردن از خشونت مطرح مینماید.
یکی از شبهاتی که بر استدلال به این آیه وارد کردهاند؛ شبهه سیاق آیات است. به این شبهه توجه کنید:
«والوصیة بالخلافة لا مناسبة لها فی سیاق محاجّة اهل الکتاب فهی ممّا لا ترضاه بلاغة القرآن.»(1)
«وصیت به جانشینی مناسبتی با بحث با اهل کتاب ندارد و این مسأله از چیزهایی است که بلاغت قرآن آن را نمیپسندد.»
رشید رضا چنین تصور کرده است که ترتیب موجود آیات همان ترتیب نزول است و چون در ترتیب موجود آیات قبل و بعد درباره اهل کتاب است، باید این آیه هم درباره اهل کتاب باشد. در پاسخ به این شبهه باید گفت:
الف - گرچه مسلمانان ترتیب آیات را توفیقی میدانند، به این معنی که پس از آن که آیات متفرق نازل میشد، رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور داده است که این آیه
1) تفسیر المنار، رشید رضا، ج 6، ص 466.
در کجا و آن آیه در کجا قرار گیرد، این مسأله نسبت به ترتیبی که رسول خداصلی الله علیه وآله مشخص کرده درست و پذیرفته است، ولی آیا ترتیب قرآن موجود همان ترتیب رسول خدا صلی الله علیه وآله است؟
منابع اهل سنت در این بحث خلاف این مسأله را بیان میکنند:
«قال ابن شهاب و اخبرنی خارجة بن زید بن ثابت سمع
زید بن ثابت قال فقدت آیة من الاحزاب حین نسخنا المصحف قد کنت اسمع رسول الله صلی الله علیه وآله یقرأ بها فالتسمناها فوجدناها مع خزیمة بن ثابت الانصاری من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فالحقناها فی سورتها فی المصحف.»(1)
«ابن شهاب میگوید: خارجة بن زید به من خبر داد که از پدرش زید بن ثابت شنیده است که هنگام تنظیم مصحف آیهای از سوره احزاب را نیافتیم، با این که من شنیده بودم و رسولخداصلی الله علیه وآله آن را قرائت
1) الصحیح، البخاری، ج 3، باب جمع القرآن، ص 99، کتاب التفسیر، باب فمنهم من قضی، ص 22؛ تفسیر، النسایی، ج 2، ص 166؛ جامع التفسیر من کتاب الاحادیث، ج 3، ص 1613؛ الاتقان ج 1، ص 59.
میکرد، تحقیق کردیم آن را نزد خزیمة بن ثابت انصاری یافتیم و آیه این بود:
{مِنَ المُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ}
«پس از یافتن آن را در قرآن در سورهاش نهادیم».
همان طور که ملاحظه میکنید، زید بن ثابت که نقش اوّل را در جمع قرآن در منابع اهل سنت داشته است، اعتراف میکند که این آیه را در سورهاش قرار دادیم، ولی آیا در جایی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در عصر خودش مشخص کرده بود؟ یا هر جایی که آنان مناسب دیدهاند؟
ب - مسلمانان - چه شیعه و چه اهل سنت - وحدت نظر دارند که ترتیب موجود براساس نزول نیست؛ سیوطی که نزول آیات را به انواع مختلف تقسیم کرده است، مینویسد:
«النوع الثالث عشر ما نزل مفرقا و هو غالب القرآن.»(1)
«نوع سیزدهم از آیات، آیاتی است که جداگانه نازل شدهاند و بیشتر آیات چنین است.»
گذشته از آن که ترتیب موجود براساس نزول نیست، گاه در یک آیه هم نمیتوان گفت کل آیه مربوط به یک مطلب است؛
1) الاتقان، ج 1، ص 37.
«لا خلاف بین الامّة انّ الآیة من القرآن قد یاتی اوّلها فی شیء و آخرها فی غیره و وسطها فی معنی و اوّلها فی سواه.»(1)
«در بین امت اختلافی نیست که گاهی آیهای از قرآن اولش درباره چیزی است و آخرش درباره چیزی و وسطش درباره چیزی غیر از اول آن است»
پیشتر از قول دانشمندان اهل سنت درباره آیه تطهیر - که همین شبهه مطرح بود - نقل کردیم که استطراد شیوه قرآن است و گاهی جملهای معترضه را وسط آیه میآورد که نمونههایی را نیز از قرآن بیان کردیم.
ج - پیشتر بیان کردیم که بهترین راه شناخت اینکه آیهای با آیات دیگر نازل شده است یا نه، این است که اگر آیه مورد بحث را از مجموعه آیات یاد شده برداریم، ارتباط معنوی آیات به هم نخورد و این جا نیز همین شیوه قابل اعمال است. بدین سان اگر این آیه را برداریم نه تنها خللی به ارتباط معنوی آیات قبل و بعد آن وارد نمیشود، بلکه کاملاً هماهنگ خواهند بود. با مراجعه به قرآن و قرائت آیات قبل و بعدبدون در نظر گرفتن این آیه میتوان این روش را تجربه کرد.
1) سلسلة مؤلفات الشیخ المفید، ج 2، ص 53.
د - در آیات قبل و بعد مخاطبان را با عنوان اهل کتاب، یهود و نصارا ... یاد میکند. حال تغییر از این عناوین به عنوان {یعصمک من الناس} حکایت از آن دارد که مخاطب در این آیه با آیات قبل و بعد متفاوت است و این خود حاکی از این مسأله است که این آیه با آن آیات نازل نشده است.
از شبهاتی که بر استدلال شیعه به این آیه وارد کردهاند؛ این است که اگر آیه مورد بحث درباره امامت امام علی علیه السّلام باشد، لازم میآید بین آیات قبل و آیات بعد فاصله ایجاد شود. به این شبهه توجه کنید:
«و ذلک لانّ ما قبل هذه الآیة بکثیر و ما بعدها بکثیر لما کان کلاما مع الیهود والنصاری امتنع القاء هذه الآیة الواحدة فی البین علی وجه تکون اجنبیّه عما قبلها و ما بعدها.»(1)
«چون در آیات بسیاری، بعد از این آیه سخن با یهود و نصارا است، ممتنع است که این یک آیه در بین این آیات آورده شده باشد؛ به گونهای که با آیات قبل و بعد بیگانه باشد».
1) تفسیر، فخر رازی، ج 11، ص 50.
الف - فخر رازی نیز بر این عقیده است که همه این آیات با هم نازل شدهاند؛ از این رو این آیه با آیات قبل و بعد نمیتواند ارتباط نداشته باشد. به عبارت دیگر، کلام فخر همان شبهه سیاق است که پیشتر مورد نقد و بررسی قرار گرفت و تکرار نمیکنیم.
ب - یکی از نکاتی که میتواند نزول آیه را مشخص کند که چه زمانی و درباره چه کسانی نازل شده است، مشخص کردن «ما انزل الیک» است و تعجب از فخر رازی است که در تعیین «ما انزل الیک» ده قول نقل میکند(1)که دو قول آن مربوط به یهود و بقیه درباره نزول آیه در غدیر و مسائل دیگر است. با این حال چگونه اظهار میدارد که این آیه با آیات قبل و بعد خود ارتباط دارد و نمیتواند اجنبی باشد، با این که بر اساس هشت قول دیگر آیه غیر مرتبط است.
1) همان، ص 49.
یکی از شبهاتی که بر استدلال شیعه به این آیه وارده کردهاند؛ این است که آیه از نظر محتوایی با مسأله امامت تناسب ندارد. به این شبهه توجه کنید:
«دع سیاق الآیة و ما قبلها و ما بعدها، فانّها فی نفسها لا تقبل ان یکون المراد بالتبلیغ فیها تبلیغ الناس امارة علی، فانّ جملة «و ان لم تفعل»الشرطیة التی بعد جمله «بلّغ» الامریّة و جملة الامر بالعصمة و جملة التذییل التعلیلی بنفی هدایة الکافرین لا یناسب شیء منها تبلیغ الناس
مسألة الامارة، فتامّل الآیة فی ذاتها بعین البصیرة لا بعین التقلید.»(1)
«از سیاق آیه و ما قبل و از ما بعد آن که بگذریم، آیه به تنهایی نیز نمیپذیرد که مقصود از تبلیغ در آن، تبلیغ از رهبری علی علیه السّلام باشد؛ زیرا جمله «ان لم تفعل» شرطیه است که بعد از جمله امری «بلّغ» واقع شده است و در پایان جمله نگهداری و جمله پایانی آیه که تعلیل میکند خداوند کافران را هدایت نمیکند، هیچیک از این امورتناسبی با تبلیغ کردن رهبری علی علیه السّلام برای مردم ندارد. آیه را با چشم بصیرت مطالعه کن نه با چشم تقلید!»
رشید رضا در این کلام سه اشکال را به شرح زیر مطرح کرده است:
1- جمله شرطیه «اگر این کار را انجام ندهی رسالت او را انجام ندادهای» چگونه با تبلیغ خلافت علی علیه السّلام سازگاری دارد؟
1) تفسیر المنار، ج 6، ص 467.
2- جمله «خداوند تو را از مردم نگه میدارد» چگونه با خلافت علی علیه السّلام سازگاری دارد؟
3- عبارت «خداوند کافران را هدایت نمیکند» چگونه با امامت علی علیه السّلام سازگاری دارد؟
رشید رضا تصور درستی از جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله ندارد و تصور میکند جانشینی واقعی رسول خدا صلی الله علیه وآله همان بوده که بعد از ارتحال آن حضرت اتفاق افتاده است و یا در حد رئیس یک قبیله یا رئیس جمهوری یک کشور است تا با عدم تبلیغ رسالت الهی برابری نکند، در حالی که امامت و خلافت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله ادامه نبوت است و همان وظایف رسول خدا صلی الله علیه وآله بر عهده جانشین او است که مهمترین آنها هدایت همه جانبه بشر به سوی خداست که چنین کاری جز با برخورداری از عصمت و علم الهی امکانپذیر نیست؛ علمی که تمام ابعاد احکام الهی اعم از دنیوی، اخروی، اجتماعی، سیاسی، قضایی، فردی، اجتماعی و... را دربرگیرد که به اعتراف دوست و دشمن بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله چنین دانشی در اختیار امام علی علیه السّلام بوده است، چنان که در آیه «انّما» مشروح آن بیان شد و در این جا تکرار نمیکنیم.
در کنار این علم گسترده و عصمت امام علی علیه السّلام باید به اعترافات خلفای سه گانه در عدم آگاهی از احکام الهی و اسلامی اشاره کرد تا حدی که خلیفه
اوّل از اجرای حد الهی نسبت به خالد بن ولید در جریان کشتن مالک بن نویره و همبستر شدن با همسر او سرباز زد. همچنین او میگفت: بیعتتان را پس بگیرید که شیطانی همراه من است و نیز عدم آگاهی او از احکام ابتدایی که بسیار روشن است؛ مثل ندانستن میراث جده. برای پی بردن به میزان آگاهی خلیفه اول میتوان به کتب تفسیر، حدیث و... از اهل سنت مراجعه کرد و دریافت که در این میدان حتی بسیاری از صحابه بر او برتری دارند.
این عدم آگاهی نسبت به خلیفه دوم بسیار بیشتر است؛ از قبیل تحریم ازدواج موقت بااین که در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وجود داشت، تجسس او در خانههای مردم، دستور به سنگسار زن حامله، و زن دیوانه و موارد فراوان دیگر، به طوری که او بارها و بارها میگفت: «لولا علی لهلک عمر» و...
از طرفی باید در نظر داشت که خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وآله باید هدایت همه جانبه جامعه بشری را عهدهدار شود و در این صورت روشن است که خداوند میفرماید: «جانشین بعد از خودت را مشخص کن که اگر این کار را انجام ندهی رسالت الهی را انجام ندادهای».
اگر مقصود از واژه «ناس» در آیه مشخص شود، هم جایگاه و ارتباط آن با ولایت علی علیه السّلام و حفاظت او از رسول خدا صلی الله علیه وآله در برابر آنان مشخص میشود و هم جمله پایانی آیه. در این زمینه چند احتمال زیر مطرح شده است:
الف - مقصود از «ناس» مسلمانان باشند. این احتمال نمیتواند درست باشد، چون مسلمانانی که به رسول خدا صلی الله علیه وآله از روی اخلاص و عشق به خداوند ایمان آوردهاند و همه چیز خود را در راه گسترش اسلام در طبق اخلاص گذاشته و سالها برای گسترش اسلام زحمت کشیدهاند، خطری برای رسول خداصلی الله علیه وآله ندارند.
ب - مقصود از «ناس» اهل کتاب باشند. به دلیل زیر این احتمال نیز نمیتواند درست باشد:
اوّلاً: وقتی قرآن اهل کتاب را مخاطب قرار میدهد با عنوان یهود، نصارا، اهلالکتاب، الذین اوتوا الکتاب و الذین کفروا خطاب میکند، نه با کلمه «ناس».
ثانیا: در زمان نزول آیه در مدینه و مکه و بخصوص در مراسم حجةالوداع، اهل کتابی وجود نداشته، تا خطری برای رسول خدا صلی الله علیه وآله باشند.
ج - مقصود از «ناس» روم و ایران باشند. این احتمال نیز نمیتواند درست باشد؛
اوّلاً: هنوز اسلام در خارج از عربستان گسترش نیافته بود تا عدهای مخالف پیامبر صلی الله علیه وآله باشند.
ثانیا: اینان در مراسم حضور نداشتند تا خطری برای رسول خدا صلی الله علیه وآله باشند.
بنابراین مقصود از «ناس» باید جمعیتی باشند صاحب نفود و قدرت، از مخالفان رسول خداصلی الله علیه وآله و اسلام و مسلمانان حاضر در مراسم و غیرقابل شناخت ظاهری و این جمعیت غیر از جریان نفاق و منافقان کسی نمیتواند باشد که
عمده آنان را سران قریش تشکیل میدهند. برای مشخص کردن اینان و خطری که برای رسول خدا صلی الله علیه وآله داشتند و خطری که از ولایت و امامت علی علیه السّلام متوجه آنان میشد و ترسی که رسول خدا صلی الله علیه وآله از عملکرد آنان داشت، باید عملکرد قریش را در برابر دعوت رسول خدا صلی الله علیه وآله مورد بررسی
قرار داد تا بتوان خطر آنان را به تصویر کشید، ولی باید توجه داشت که چنین کاری مستلزم بازخوانی یک دوره تاریخ اسلام است که این کار در این جا ممکن نیست و تنها به سرفصلهای آن اشاره میکنیم:
بعد از آن که خداوند به رسول خود دستور داد دعوت به اسلام را علنی کند و او نیز دعوت آشکار را آغاز کرد، سرسختترین دشمنان او قریش بودند که در برابر دعوت او دست به اقداماتی به شرح زیر زدند.
سران قریش آن قدر تکبر داشتند که شأن خود را برتر از آن میدانستند که با رسول خدا صلی الله علیه وآله مذاکره کنند. از این رو در این دوران با ابوطالب چندین دور مذاکره کردندکه او جلو تبلیغ پیامبر را بگیرد. به این متن توجه کنید:
«فلما بادی رسول الله صلی الله علیه وآله قومه بالاسلام مشی رجال من اشراف قریش الی ابیطالب عتبة و شیبة
ابنا ربیعة بن عبد شمس و ابوسفیان بن حرب و ابوالبختری و الاسود بن المطلب و ابوجهل، والولیدبن المغیرة و نُبیه و منبه ابنا الحجاج بن عامر و العاص بن وائل فقالوا یا اباطالب، انّ ابن اخیک قد سب آلهتنا و عاب دیننا و سفّه احلامنا و ضلّل آباءنا فاما ان تکغّه عنّا وامّا ان تخلّی بیننا و بینه.»(1)
«همین که رسول خدا صلی الله علیه وآله قومش را به اسلام دعوت کرد، جمعی از سران قریش مانند عتبه و شیبه پسران ربیعة بن شمس و ابوسفیان پسر حرب و ابوبختری و اسود و ابوجهل و ولید بن مغیره و نبیه و منبه پسران حجاج بن عامر و عاص بن وائل خدمت ابوطالب رسیدند و به او گفتند: پسر برادر تو به خدایان ما ناسزا میگوید، دین ما را سرزنش میکند، افکار ما را سفیهانه میپندارد و پدران ما را گمراه میداند، یا جلو او را بگیر و یا دست از حمایت او بردارد تا خود بدانیم که با او چه کنیم!»
1) سیره، ابن هشام، ج 1، ص 265.
در این مذاکره ابوطالب با سخنانی دلگرم کننده آنان را قانع کرد و آنان برگشتند،ولی چون رسول خدا صلی الله علیه وآله حاضر نبود دست از دعوت به حق خود بردارد، دوباره خدمت ابوطالب رسیدند و به او گفتند:
«انّ لک سنّا و شرفا و منزلة فینا و انّا قد استنهیناک من ابن اخیک فلم تنهه عنّا و انّا والله لا نصبر علی هذا من شتم آبائنا و تسفیه احلامنا و عیب آلهتنا حتی تکفّه عنّا او ننازله و ایّاک فی ذلک حتی یهلک احد الفریقین.»(1)
«ای ابوطالب علیه السّلام سنی از تو گذشته و در بین ما جایگاه و منزلتی داری و از تو خواستیم جلو پسر برادرت را بگیری، ولی جلو او را نگرفتی. به خدا قسم ما نمیتوانیم این وضع را تحمل کنیم که پدران ما دشنام داده شوند و افکار و اندیشه ما سفیهانه دانسته شود و خدایان ما تحقیر شوند. بنابر این جلو او را بگیر و یا این که ما با تو و او درگیر میشویم، به گونهای که یکی از ما از میان برود!»
این دور از مذاکره چون همراه با تهدید جدی بود، ابوطالب رسول خدا صلی الله علیه وآله را خواست و سخنان قریش را به اطلاع آن حضرت رساند.
1) همان.
رسول خدا صلی الله علیه وآله در پاسخ قریش به ابوطالب فرمود:
«یا عمّ والله لو وضعوا الشمس فی یمینی و القمر فی یساری علی ان اترک هذا الامر حتی یظهره الله او اهلک فیه ما ترکته ثم استعبر رسول الله صلی الله علیه وآله فبکی، ثم قام فلمّا ولی، ناداه ابوطالب فقال: اقبل
یابن اخی، فاقبل علیه رسول الله صلی الله علیه وآله فقال: اذهب یابن اخی فقل ما احببت، فوالله لا اسلمک لشیء ابدا.»(1)
«عمو! به خدا قسم اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند و از من بخواهند که دست از این کار بردارم، این کار را نخواهم کرد مگر این که یا خداوند این دین را گسترش دهد و یا این که من در این راه کشته شوم. پس از این کلمات اشکهای رسول خدا صلی الله علیه وآله جاری شد و گریه کرد و از جابرخاست و همین که دور شد، ابوطالب او را خواند و گفت: پسر برادرم بیا! وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد، ابوطالب به او گفت: پسر برادرم برو و هر چه دلت میخواهد تبلیغ کن. به خدا قسم در برابر هیچ چیزی تو راتسلیم نخواهم کرد!»
1) همان، ج 1، ص 266.
وقتی قریش از مذاکره با ابوطالب برای وادار کردن رسول خدا صلی الله علیه وآله به توقف تبلیغ دین خدا راه به جایی نبردند، درصدد برآمدند تا جلو تبلیغ دین را بگیرند. برای رسیدن به این هدف، از روشهای زیر استفاده کردند:
قریش میدانست که راه رهایی از این مشکل، از بین بردن رسول خدا صلی الله علیه وآله است ولی از طرفی حمایت جدی ابوطالب و به تبع آن حمایت بنیهاشم - که خود از قبایل زیر مجموعه قریش و مورد احترام مردم مکه بودند - از رسول خداصلی الله علیه وآله مانع کشتن او میشد. از این رو خدمت ابوطالب آمدند و به او پیشنهاد کردند که ما جوانی از جوانان قریش را به تومیدهیم و تو نیز محمدصلی الله علیه وآله را به ما بده تا او را بکشیم! به این پیشنهاد توجه کنید:
«ثم انّ قریشا حین عرفوا ان اباطالب قد ابی خذلان رسولالله صلی الله علیه وآله مشوا الیه بعمارة بن الولید بن المغیرة فقالوا له یا اباطالب هذا عمارة بن الولید انهد فتی فی قریش و اجمله فخذه فلک عقله و نصره و اتخذه ولدا فهولک و اسلم الینا ابن اخیک هذا، الذی قد خالف دینک و دین آبائک و فرّق جماعة قومک و سفّه احلامهم،
فنقتله، فانّما هو رجل برجل، فقال، هذا والله ما لا یکون ابدا.»(1)
«وقتی قریش فهمیدند که ابوطالب حاضر نیست دست از حمایت رسولخداصلی الله علیه وآله دست بردارد، نزد ابوطالب رفتند و به او گفتند: عمارة بن ولید قویترین و زیباترین جوان قریش است، او را به عنوان فرزند به تو میدهیم که از فکر و توان جسمی او استفاده کنی و در برابر آن پسر برادرت را - که مخالف دین ماست و بین ما تفرقه ایجاد کرده است و اندیشه ما را سفیهانه میپندارد - تسلیم ما کن تا او را بکشیم و این یک معامله است؛ مردی در برابر مردی!
ابوطالب گفت: به خدا قسم این کار هرگز شدنی نیست».
مشکل اساسی قریش، اسلام بود و اگر با رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز درگیر شدند، به خاطر این بود که او اسلام را تبلیغ میکرد. پس ازشکست طرحهای یاد شده به این طرح روآوردند که از ایمان آوردن افراد جلوگیری کنند و در این راه بسیار
1) همان.
تلاش کردند تا از اسلام آوردن طفیل بن عمرو(1)، اعشی بن قیس شاعر معروف(2)، عدّاس(3)، و از ایمان آوردن قبائل در مناسک حج(4)، جلوگیری نمایند.
قریش همزمان با تلاش برای جلوگیری از ایمان آوردن افراد، به شکنجه یاران رسول خداصلی الله علیه وآله رو آورد. این کار با دو انگیزه انجام میگرفت که ایمان آورندگان باز گردند و دیگران نیز تمایل به ایمان آوردن نداشته باشند.
شکنجه مؤمنان توسط قریش به قدری روشن است که جای هیچ شبههای برای کسی باقی نمیگذارد. به این متن توجه کنید:
«ثم انّ قریشا تذامروا بینهم علی من فی القبائل منهم من اصحاب رسولالله صلی الله علیه وآله الذین اسلموا معه فوثب کل قبیلة علی من فیهم من المسلمین یعذّبونهم.»(5)
«قریش با هم توافق کردند تا کسانی را که به رسول خدا صلی الله علیه وآله ایمان آوردهاند، شکنجه کنند. براین اساس هر قبیلهای مسلمانان آن قبیله را شکنجه میکردند».
کتک خوردن عبدالله بن مسعود و مجروح شدن او تنها به خاطر خواندن قرآن،(1)شکنجه بلال با آن وضع فجیع تنها به جرم گفتن «لا اله الاّالله»،(2)شکنجه یاسر و سمیّه و عمار با آن وضع رقت بار برای رسول خدا صلی الله علیه وآله بسیار دردناک بود. از این رو وقتی که از کنار آنان میگذشت و این شکنجهها را میدید، میفرمود:
«صبرا آل یاسر موعدکم الجنّة.»؛(3)
«آل یاسر صبر کنید وعدگاه شما بهشت است».
آنچه یاد شد، درباره یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله است، ولی اذیت و آزار قریش نسبت رسول خدا صلی الله علیه وآله از این بحث خارج است.
قریش نه تنها مسلمانان را مورد اذیت، آزار و شکنجه قرار میداد تا از دین خود برگردند، بلکه پس از دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله به مسلمانان برای مهاجرت به حبشه نیز آرام ننشستند و هیاتی را به حبشه فرستادند تا آنان را به مکه بازگردانند؛
«فلما رأت قریش انّ اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله قد امنوا و اطمأنّوا بارض الحبشة و انّهم قد اصابوا بها دارا و قرارا ائتمروا بینهم ان یبعثوا فیهم منهم رجلین من قریش جلدین الی النجاشی فیردهم علیهم لیفتونهم فی دینهم و یخرجوهم من دارهم التی اطمانوا بها و امنوا فیها.»(1)
«همین که قریش دیدند یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله در حبشه استقرار یافته و امنیت یافتهاند، با یکدیگر مشورت کردند وتصمیم گرفتند تا دو نفر قریشی توانا را به حبشه بفرستند و از نجاشی بخواهند تا مسلمانان را برگرداند تا آنان را به خاطر دینشان شکنجه کنند و از محل آرامش و استقرارشان بیرون کنند».
قریش که از به ثمر رسیدن راههای یاد شده مأیوس شده بود و از طرفی نمیتوانست گسترش دین خدا را ببینند، تلاش کردند تا مردم با رسول خداصلی الله علیه وآله روبرو نشوند و هنگامی که آن حضرت مشغول خواندن قرآن بود با سروصدا کردن مانع میشدند که مردم صدای آن حضرت را بشنوند که این تلاش نیز در قرآن منعکس شده است.(2)
خداوند اراده کرده بود تا نور اسلام در بین مردم گسترش یابد و در مقابل، قریش تلاش میکردند تا این نور را خاموش کنند. پس از آنکه راههای قبل به نتیجه نرسید، طرح سازش با رسول خدا صلی الله علیه وآله را در قالب پیشنهادهای زیر ارائه کردند؛
قریش در طرح سازش با رسول خدا صلی الله علیه وآله چندین مرحله را اجرا کرده است که یکی از آنها دادن امتیازات به رسول خدا صلی الله علیه وآله در برابر سکوت آن حضرت است. به این پیشنهادها توجه کنید:
«اجتمع عتبة بن ربیعة و شیبة بن ربیعة، ابوسفیان و نضر بن حارث، ابوالبختری، اسود بن المطلب، زمعة بن
الاسود، ولید بن المغیره، ابوجهل، عبدالله بن ابی امیّه، عاص بن وائل، نبیه و منبه ابناالحجاج، امیّه بن خلف و... و قالوا له: فان کنت انّما جئت بهذا الحدیث تطلب مالاً جمعنا لک من اموالنا حتی تکون اکثرنا مالاً، و ان کنت انّما تطلب به الشرف فینا فنحن نسودّک علینا، و ان کنت ترید به ملکا ملّکناک علینا، و ان کان هذا الذی یاتیک رئیّا تراه قد غلب
علیک، فربّما کان ذلک، بذلنا لک اموالنا فی طلب الطلبّ لک حتی نبرئک منه او نعذر فیک.»(1)
عتبه، شیبه، ابوسفیان، نضر، ابوالبختری، اسود، زمعة، ولید، ابوجهل، عبدالله بن ابی امیّه، عاص بن وائل، نبیه، منبه، امیّة بن خلف و... گرد آمدند و با پیامبر مذاکره کردند و به او گفتند: اگر مقصودت از آوردن این سخن (قرآن) گردآوری ثروت است، از اموال خود آن قدر برایت جمع میکنیم که ثروتمندترین ما باشی و اگر مقصودت به دست آوردن موقعیت اجتماعی است، ما تو را به سروری میپذیریم و اگر مقصودت به دست آوردن قدرت و حکومت است، ما حاضریم حاکمیت تو را بپذیریم و اگر جن بر تو غلبه کرده است و دیوانه شدهای - که شاید چنین باشد - حاضریم در راه درمان تو اموال خود را هزینه کنیم تا بهبود یابی، یا ما مأیوس شویم.
قریش پس از مأیوس شدن از دادن امتیازات مادی، حاضر شدند دین مشترک را در مکه اعلام کنند؛ بدین گونه که زمانی پیامبر و مسلمانان و قریش
1) همان، ج 1، ص 295.
آیین عبادی اسلام را به جا آورند و در مقابل، زمانی هم رسولخداصلی الله علیه وآله و مسلمانان در برابر بتهای قریش سجده کنند! به این پیشنهاد توجه کنید:
«فقالوا یا محمد هلّم فلنعبد ما تعبد و تعبد ما نعبد فنشترک نحن و انت فی الامر، فان کان الذی تعبد خیرا ممّا نعبد کنّا قد اخذنا بحظّنا منه و ان کان ما نعبد خیرا ممّا تعبد کنت قد اخذت بحظّک منه.»(1)
گفتند: ای محمد! بیا با هم آنچه توعبادت میکنی عبادت کنیم و تو هم آنچه را ما عبادت میکنیم، عبادت کن و ما و شما دین مشترک داشته باشیم و اگر آنچه تو عبادت میکنی بهتر بود ما بهره خود را بردهایم و اگر آنچه ما عبادت میکنیم، بهتر بود تو بهرهات را بردهای.
در مقابل این پیشنهاد، خداوند سوره کافرون را نازل کرد و به این بازی خاتمه داد. قریش یک بار دیگر در آستانه ارتحال ابوطالب پیشنهاد سازش را در حضور ابوطالب مطرح کرد که با پیشنهاد توحید به شکست انجامید.(2)
قریش که نتوانسته بود رسول خدا صلی الله علیه وآله را از تبلیغ دین منصرف کند و روزبروز بر گسترش اسلام و جمعیت مسلمانان افزوده میشد، تصمیم گرفتند هرگونه روابط اجتماعی با مسلمانان را تحریم کنند.
به این طرح توجه کنید:
«فلما رأت قریش انّ اصحاب رسول الله... اجتمعوا و ائتمروا ان یکتبوا کتابا یتعاقدون فیه علی بنیهاشم و بنیالمطلب علی ان لا ینکحوا الیهم و لا ینکحوهم و لا یبیعوهم شیئا و لایبتاعوا منهم، فلما اجتمعوا لذلک کتبوه فی صحیفة، ثم تعاهدوا و تواثقوا علی ذلک، ثم علقوا الصحیفة فی جوف الکعبة توکیدا علی انفسهم و کان کاتب الحصیفة منصور بن عکرمه.»(1)
«وقتی قریش دید که اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله روبروز گسترش مییابند، در جلسهای تصمیم گرفتند تا قراردادی علیه بنیهاشم و بنیمطلب بنویسند که نه به آنان زن بدهند، نه از
1) همان، ج 1، ص 350.
آنان زن بگیرند، نه به آنان چیزی بفروشند و نه از آنان چیزی بخرند. این توافق را مکتوب کرده با هم پیمان بستند تا آن را رعایت کنند و برای اطمینان کار قرارداد را در داخل خانه کعبه آویزان کردند. نویسنده قرارداد منصور بن عکرمه بود.»
پس از مقاومت سرسختانه رسول خدا صلی الله علیه وآله و یارانش در برابر شکنجه و آزار قریشیان و کمک خداوند و تابیدن نور ایمان در دل یثربیان و هجرت رسول خداصلی الله علیه وآله و مسلمانان به مدینه و تشکیل حکومت دینی در این شهر و بستن پیمان با قبائل اطراف مدینه، نه تنها قریش رسول خدا | و مسلمانان را رها نکرد، بلکه در همین دوران دهها عملیات نظامی بزرگ و کوچک را علیه رسول خداصلی الله علیه وآله سازماندهی کرد که داستان این بخش از تلاش قریش در حد چندین جلد کتاب است.
قریش که از غارت اموال مسلمانان در مکه(1)راه به جایی نبرد و نتوانست از هجرت
آن حضرت جلوگیری کند(2)و با هجوم های نظامی پی در پی نیز
نتوانست حکومت دینی رسول خدا صلی الله علیه وآله را سرنگون کند - بخصوص بعد از هجوم نظامی احزاب که همه امکانات و هم پیمانان خود و مخالفان رسول خدا صلی الله علیه وآله و اسلام را بسیج کرد و همکاری یهود و ستون پنجم و تلاش منافقان مدینه هم سودی نبخشید - سرانجام ناچار شد تا قدرت سیاسی رسول خدا صلی الله علیه وآله را به رسمیت بشناسد و در پایان سال ششم(1)در منطقه حدیبیّه با آن حضرت پیمان صلح منعقد کند با این تفاوت که در این دوران اقتدار ابوسفیان به پایان رسیده بود یا به تعبیری تاریخ مصرف او تمام شده بود و میباید شخص سهیل بن عمرو جایگزین ابوسفیان شود.(2)
وی تا پایان عمر رسول خدا صلی الله علیه وآله رهبری جبهه مخالف آن حضرت را در قریش رهبری کرد. در این جا توجه به این نکته لازم است که مخالفت قریش بخصوص سهیل بن عمرو در همین دوران به حدی است که از نوشتن «بسم الله الرحمن الرحیم» در اول قرارداد صلح جلوگیری کرد(3)و وقتی رسولخداصلی الله علیه وآله پیشنهاد کرد بنویسند این پیمان صلحی است بین محمد رسول خدا صلی الله علیه وآله و سهیل بن عمرو، سهیل گفت:
«لو شهدت انک رسول الله لم اقا تلک، و لکن اکتب اسمک و اسم ابیک.»(1)
«سهیل گفت: اگر قبول داشتم که تو رسول خدایی با تو نمیجنگیدیم، بلکه اسم خودت و پدرت را بنویس».
درگیری اصلی قریش با توحید بود و اگر با رسول خدا صلی الله علیه وآله درگیر شد، بدین سبب بود که او ندای توحید سر می داد؛ از این رو به موازات تلاش برای جلوگیری از گسترش دین، نابودی و حذف رسول خدا صلی الله علیه وآله را نیز در دستور کار خود قرار داده، چندین بار طرح ترور او را اجرا کردند که به چند نمونه اشاره میکنیم:
1- این طرح در مکّه و توسط ابوجهل اجرا شد که به شکست انجامید.(2)
2- در آستانه هجرت، طرح ترور به رهبری ابوجهل توسط جمعی از قریش اجرا شد که قبل از اجرا جبرئیل به آن حضرت خبر داد و او نیز علی علیه السّلام را در بستر خود خواباند و خود نجات یافت.(3)
3- طرح ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله در مدینه یک بار توسط صفوان بن امیه طراحی شد که شکست خورد.(1)
4- بعد از فتح مکه در جنگ حنین نیز توسط شیبة بن عثمان طرح ترور اجرا شد که با شکست مواجه شد.(2)
5- در سال نهم هجری و در مدینه عامر بن طفیل نیز قصد ترور آن حضرت را داشت که شکست خورد.(3)
6- در جنگ تبوک سال نهم هجری جمعی از منافقان اقدام به ترور او کردند که با خبر جبرئیل و تدبیر رسول خدا صلی الله علیه وآله با شکست مواجه شد.(4)
قریش که از همه تواناییهای خود برای نابودی اسلام و مسلمانان استفاده کرده و راه به جایی نبرده بود، با فتح مکه، آخرین سنگر خود در برابر مسلمانان را از دست داد و به ناچار در برابر اقتدار مسلمانان تسلیم شد.
از طرفی هم، اعتقادی به توحید و رسالت رسول خدا صلی الله علیه وآله نداشت؛ از این جهت به نفاق روآوردند و منافقانه مسلمان شدند و پس از آن هر کجا که شرایط فراهم شد با اظهار کفر، مستقیم و غیرمستقیم علیه اسلام و مسلمانان اقدام کردند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام - که خود از حاضران در عصر حضور رسول خداصلی الله علیه وآله و از کسانی است که با تمام توان با قریش درگیر بوده است - درباره اسلام آن روز قریش چنین میفرماید:
«فوالذی فلق الحبّة و برأ النسمة ما اسلموا و لکن استسلموا و اسرّوا الکفر فلمّا وجدوا اعوانا علیه اظهروه.»(1)
«قسم به آن که دانه را شکافت و انسان را آفرید آنان هرگز مسلمان نشده بودند، بلکه تسلیم شده بودند و کفر خود را پنهان کردند و همین که یارانی یافتند کفرشان را اظهار نمودند».
حضرت در نامهای دیگر به معاویه میفرماید:
«و ما اسلم مسلمکم الاّ کرها.»(2)
«هیچ مسلمانی از شما مسلمان نشد،مگر از روی ناچاری».
برای اثبات نفاق سران قریش بنا نداریم به سخنان بنیهاشم و منابع شیعه استناد کنیم، در زیر، قرائن این نفاق را از سخنان سران قریش و عملکرد آنان پس از فتح مکه ارائه میکنیم:
گرچه سران قریش در فتح مکه به ظاهر مسلمان شدند و همراه رسول خداصلی الله علیه وآله در جنگ حنین شرکت کردند، ولی در اولین فرصتی که احساس کردند سپاه اسلام شکست خورده است، کفر درونی خود را آشکار کردند. ابوسفیان در حالی که ازلام در تیردان او بود با خوشحالی گفت:
«لا تنتهی هزیمتهم دون البحر.»(1)
«فرار آنان تا کنار دریا ادامه مییابد»
کلدة بن حنبل گفت: «الا بطل السحر الیوم»(2)
«توجه! سحر امروز باطل شد (مقصودش نبوت رسولخداصلی الله علیه وآله است).
صفوان بن امیه میگوید:
«ما زال رسولالله صلی الله علیه وآله یعطینی من غنائم حنین و هو ابغض الخلق الیّ.»(1)
«با این که رسول خدا صلی الله علیه وآله همچنان از غنائم حنین به من میدهد (رسولخدا صلی الله علیه وآله یکصد شتر به او داده بود)، در همان حال منفورترین انسان نزد من بود!»
همین که مسلمانان در حنین پا به فرار گذاشتند و سران قریش فرصت یافتند، شیبة بن عثمان بن ابی طلحه برای ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله نزدیک آمد، ولی امداد غیبی مانع این کار او شد.(2)
قریش مسلمان! در بازگشت از حنین که احساس کردند شاید رسول خداصلی الله علیه وآله غنائم جنگی را به مدینه ببرد در بین راه مرتب به او میگفتند: غنائم را تقسیم کن و چون رسول خدا صلی الله علیه وآله اعتنایی نکرد به او حمله کردند و ردای آن حضرت را ربودند. به این جریان توجه کنید:
«ثم رکب رسول الله صلی الله علیه وآله و اتبعه الناس یقولون یا رسول الله اقسم علینا فیئنا، حتی اضطروه الی شجرة فانتزعت رداءه، فقال: ایّها الناس ردّوا علّی ردائی، فوالذی نفسی فی یده لو کان لکم عندی عدد شجر تهامة نعما لقسمته علیکم ثم ما الفیتمونی بخیلاً و لا جبّانا و لا کذّابا.»(1)
«رسول خدا صلی الله علیه وآله سوار شد و مردم در پی او به راه افتادند و مرتب میگفتند؛ غنائم را بین ما تقسیم کن، به حدی که او را به زیر درختی کشاندند و ردای او را بردند. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ای مردم! ردای مرا برگردانید. قسم به آن که جان محمدصلی الله علیه وآله در اختیار اوست، اگر به تعداد درختان منطقه تهامه شتر در اختیارداشته باشم، بین شما تقسیم میکنم. آن گاه خواهید دید که من نه بخیلم و نه ترسو و نه دروغگو».
با انتشار خبر ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله در مکه قریشیان تصمیم گرفتند از اسلام برگردند. به این جریان توجه کنید:
1) همان، ص 564.
«انّ اکثر اهل مکه لمّا توفّی رسول الله صلی الله علیه وآله همّوا بالرجوع عن الاسلام و ارادوا ذلک حتی خافهم عتّاب بن اسید فتواری فقام سهیل بن عمرو فحمدالله و اثنی علیه ثم ذاکر وفاة رسولالله صلی الله علیه وآله و قال ان ذلک لم یزد الاسلام الاّ قوّة فمن رابنا ضربنا عنقه فتراجع
الناس و کنّوا عمّا همّوا به و ظهر عتاب بن اسید.»(1)
«هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله وفات کرد، بیشتر مردم مکه تصمیم گرفتند تا از اسلام برگردند، به گونهای که عتاب بن اسید (والی مکه از طرف رسولخداصلی الله علیه وآله) از آنان ترسید و مخفی شد، تا این که سهیل بن عمرو به صحنه آمد و سخنرانی کرد و گزارش وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله را داد و گفت: مرگ رسول خداصلی الله علیه وآله موجب قدرت اسلام خواهد شد، هرکس از ما جدا شود گردن او را خواهیم زد. به دنبال آن مردم از تصمیم خود برگشتند و عتاب بن اسید از مخفیگاه خود بیرون آمد».
سهیل بن عمرو همان کسی است که حاضر نشد اسم خدا و رسول خداصلی الله علیه وآله در ابتدای قطعنامه صلح حدیبیه آورده شود و در این دوران رهبری قریش در اختیار اوست، او سالها در انتظار مرگ رسول خدا صلی الله علیه وآله بود که قدرت متمرکز او
1) سیره، ابن هشام، ج 4، ص 316.
را به اسم این که محمّد از قریش است، تصاحب کند و در سقیفه نیز با همین اندیشه که رسول خدا صلی الله علیه وآله از قریش است، قدرت را تصاحب کردند.
باید توجه داشت که تلاش سهیل بن عمرو وقتی انجام گرفت که برای او گزارش آوردند که بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله قدرت در اختیار قریش قرار گرفته است نه در اختیار بنی هاشم. چیزی که تعجب انسان را برمیانگیزد این است که محتوای سخنرانی سهیل بن عمرو در مکه عین محتوای سخنرانی ابوبکر بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله جلو خانه آن حضرت است، با این که آن روز وسائل ارتباط جمعی به این شکل وجود نداشت!
با این که مکه به دست رسول خدا صلی الله علیه وآله فتح شد و آن حضرت برای مکه حاکم تعیین کرد و قریش مسلمان شده باید تسلیم رسول خدا صلی الله علیه وآله و نماینده او باشند، ولی قریش اعتقادی به اسلام نداشت و تنها تسلیم شده بودند؛ از این رو تلاش میکردند تا خود را هم پیمان رسول خداصلی الله علیه وآله نشان دهند و استقلال سیاسی خود را حفظ کنند، به گونهای که رسول خدا صلی الله علیه وآله آنان را به سرکوبی نظامی تهدید کرد. به این جریان توجه کنید:
«لما افتتح رسول الله صلی الله علیه وآله مکّة اتاه اناس من قریش فقال: یا محمد! انّا حلفاؤک و قومک و انّه لحق
بک ارقائنا و لیس لهم رغبة فی الاسلام و انّهم فرّوا من العمل، فارددهم علینا. فشاور ابابکر فی امرهم، فقال: صدقوا یا رسول الله! و قال لعمر ماتری؟ فقال مثل قول ابیبکر، فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: یا معشر قریش! لیبعثن الله علیکم رجلاً منکم امتحن الله قلبه للایمان ان یضرب رقابکم علی الدین. فقال ابوبکر: انا هو یا رسول الله؟ قال: لا، قال عمر: انا هو یا رسول الله؟ قال: لا و لکن خاصف النعل فی المسجد - و قد کان القی نعله ای علی یخصفها.»(1)
«بعد از آن که رسول خدا صلی الله علیه وآله مکه را فتح کرد، جمعی از قریش نزدش آمدند و گفتند: ای محمد! ما هم پیمان و قوم تو هستیم و جمعی از بردگان ما به تو ملحق شدهاند که انگیزهای در اسلام ندارند، بلکه از کار کردن فرار کردهاند، آنان را به ما برگردان. رسول خداصلی الله علیه وآله با ابوبکر مشورت کرد، گفت: راست میگویند و به عمر گفت تو چه میگویی؟ او نیز نظر ابوبکر را تایید کرد. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: ای جمعیت قریش! خداوند مردی که قلبش را با ایمان آزموده است و قریشی را بر شما
1) کنزالعمال، ج 13، ص 174.
برخواهد انگیخت که گردن شما را به خاطر دین بزند.
ابوبکر گفت: آن شخص منم ای رسول خدا صلی الله علیه وآله؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: نه.
عمر گفت: آن شخص منم ای رسول خدا صلی الله علیه وآله؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: نه، بلکه آن شخص کسی است که در مسجد مشغول دوختن نعلین است، که رسول خداصلی الله علیه وآله نعلینش را به علی علیه السّلام داده بود تا بدوزد».
در این روایت از کلماتی که قریش به کار بردهاند همانند: محمد، قومک، حلیف و... میتوان نتیجه گرفت که آنان به اسلام اعتقادی نداشتند و به نفاق اظهار اسلام میکردند و چیزی که مایه تعجب است، همفکری خلیفه اول و دوم با هیأت قریش است.
با توجه به عملکرد قریش - بخصوص بعد از فتح مکه و بویژه با توجه به طرح استقلال سیاسی سهیل بن عمرو به نمایندگی از قریش در برابر حکومت رسول خدا صلی الله علیه وآله و جواب منفی آن حضرت - طبیعی به نظر میرسد که قریش خواهان مشارکت در قدرت و سهیم شدن در رهبری آن باشد. این سهم خواهی قریش در منابع شیعه بیان شده است. به این روایت توجه کنید:
«انّ النبی لمّا نصّ علی امیرالمؤمنین علیه الصلاة و
السلام بالامامة فی ابتداء الامر جاءه قوم من قریش فقالوا: یا رسول الله صلی الله علیه وآله انّ الناس قریبوا عهد بالاسلام و لا یرضون ان تکون النبوة فیک و الامامة فی ابن عمّک، فلوعدلت به الی غیره لکان اولی. فقال لهم النبی صلی الله علیه وآله : ما فعلت ذلک برأیی فاتخیّر فیه، لکن الله تعالی امرنی به و فرضه علیّ. فقالوا له: فاذا لم تفعل ذلک مخافة الخلاف علی ربّک تعالی فاشرک فی الخلافة معه رجلاً من قریش تسکن الناس الیه لیتمّ لک امرک و لا یخالف الناس علیک، فنزلت:
{وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الخاسِرِینَ} (زمر/65).»(1)
بعد از آن که رسول خدا صلی الله علیه وآله در ابتدا به امامت امیرالمؤمنین تصریح کرد، جمعی از قریش نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله آمدند و به او گفتند مردم تازه مسلمان شدهاند و راضی نمیشوند که نبوت در اختیار تو و امامت در اختیار پسر عموی تو باشد و اگر شخص دیگری را برای این کار در نظر بگیری بهتر است.
1) تنزیه الانبیاء، ص 120.
رسول خدا صلی الله علیه وآله به آنان فرمود: من این کار را با انتخاب خودم انجام ندادهام تا تغییر آن در اختیار من باشد، بلکه خداوند آن را بر من واجب کرده و به من دستور داده است.
به او گفتند: اگر این کار را به خاطر ترس از خدا انجام نمیدهی لااقل یک نفر از قریش را در خلافت با او شریک کن تا مردم به خاطر او آرام بگیرند و کسی با تو مخالفت نکند، که این آیه نازل شد: به تو و پیشینیان قبل از تو نیز وحی کردیم که اگر شرک ورزی عملت باطل میشود و خود از زیانکاران خواهی بود.
با توجه به نکات یاد شده اگر یک بار دیگر عملکرد قریش در برابر رسول خدا صلی الله علیه وآله بخصوص بعد از فتح مکه را مورد بررسی قرار دهیم، روشن میشود که مقصود از «ناس» در آیه که رسول خدا صلی الله علیه وآله از عکسالعمل آنان واهمه داشت، همین سران قریش هستندو شاید به همین دلیل بود که رسول خداصلی الله علیه وآله تشکیل مراسم رسمی معارفه را با دور شدن از منطقه مکه به تأخیر انداخت تا سران قریش از بقیه مسلمانان جدا شوند.
با توجه به نکات یاد شده در پاسخ سؤال دوم بازگشت عدهای از مسلمانان از اسلام به کفر قطعی به نظر میرسید، چنان که سخن رسول خداصلی الله علیه وآله در
خطبههای حجةالوداع که در تمام این موارد با تأکید فراوان هشدار میدادند؛ «لا ترجعوا بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض» و کلمات دیگر و همچنین حوادث بعد از ارتحال رسول خداصلی الله علیه وآله و ارتداد قبائل و پیدایش جنگهای رده نیز حکایت از این داشت که بسیاری از مسلمانان در آن فاصله زمانی که اسلام را از روی اندیشه نپذیرفته، در واقع تصویر درستی از مسأله جانشینی رسول خداصلی الله علیه وآله نداشتند. بدین سان ترس رسول خداصلی الله علیه وآله از ارتداد مردم به کفر طبیعی به نظر میرسید، چنان که خود آن حضرت نیز این مسأله را در خطبههای غدیریّه و غیر آن در حجةالوداع اعلام کرده بود. با این وصف،تعلیل پایان آیه اشاره به این دارد که عدهای نمیخواهند هدایت شوند و بپذیرند و به خاطر این عده نمیتوان مسأله جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله را که باید تا پایان عمر جهان ادامه یابد، اعلام نکرد. بنابر این خداوند به آن حضرت اعلام میکند که وظیفه تو ابلاغ است، گرچه عدهای کافر شوند و از پذیرش هدایت سرباز زنند، همان طور که نسبت به نعمان بن حارث در همان زمان و نسبت به عدهای بعد از آن زمان اتفاق افتاد.
بنابراین با توجه به مطالبی که در پاسخ این سه سؤال بیان شد، روشن میشود که هیچ نوع تعارض محتوایی و یا استبعاد محتوایی در آیه وجود ندارد.
الاساس فی التفسیر، حوی، سعید، دارالسلام، الطبعة الثانیه، (1409) 1989م.
اضواء البیان فی ایضاح القرآن بالقرآن، الامین، محمد بن محمد، بیروت، عالم الکتب.
البحر المحیط فی التفسیر، ابوحیان، الاندلسی، محمد بن یوسف، تحقیق، الشیخ عادل احمد، عبدالموجود، بیروت، دارالکتب العلمیة، (1413 ه-- .) 1993 م.
تفسیر القرآن، سلطان العلماء، عزالدین عبدالعزیز بن عبدالسلام، تحقیق الدکتور عبدالله بن ابراهیم، دار ابن حزم، الطبعة الاولی، (1416 ه-- .) 1996 م.
تفسیر المراغی، المراغی، احمد مصطفی، بیروت، درالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، (1418 ه- .) 1998 م.
تفسیر ابی السعود او ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم، العمادی، ابوالسعود بن محمد، دارالفکر، للطباعة و النشر.
تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، اسماعیل، قاهره، دارالحدیث، الطبعة الاولی.
تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، النیشابوری القمی، نظام الدین حسن بن محمد بن الحسین، تحقیق، الدکتور حمزه النشرتی، القاهرة، المکتبة القیمة.
تفسیر البغوی، البغوی، ابو محمد الحسین بن سعود، تحقیق، محمد عبدالعزیز، النمر و غیره، المملکة العربیة السعودیة، دارالطیبة، الطبعة الرابعة، (1417 ه- .) 1997 م.
التفسیر الحدیث، دروزه، محمد عزه، مطبعة عیسی البابی، الطبعة الاولی، 164 م.
تفسیر کتاب الله العزیز، الهواری، هود بنمحکم، تحقیق، بالحاج بن سعید، شریفی، دارالغربالاسلامی. الطبعة الاولی،1990 م.
التفسیر، مقاتل بن سلیمان، تحقیق، الدکتور عبدالله محمود شحاته.
التفسیر الواضح، حجازی، الدکتور محمد محمود، القاهره، دارالتفسیر، الطبعة العاشرة، (1406 ه- .) 1986 م.
تفسیر الثعالبی المسمی بالجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، الثعالبی، عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف، حققه، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، الطبعة الاولی، 1418 ه- .
تفسیر التابعین عرض و دراسه، الخضری، محمد بن عبدالله بن علی، الریاض، دارالوطن، 1420 ه- .
التحریر و التنویر المعروف بتفسیر ابن عاشور، ابن عاشور، محمد، الطاهر، بیروت، مؤسسة التاریخ، الطبعة الاولی، 1420 ه- .
التفسیر و المفسرون، الذهبی، الدکتور محمد حسین، دارالکتب الحدیثه، الطبعة الثانیة، 1396 ه- .
تفسیر مبهمات القرآن، البلنسی، محمد بن علی، دراسة وتحقیق، عبدالله، عبدالکریم محمد، بیروت، دارالغرب الاسلامی.
التفسیر و المفسرون، معرفة، محمدهادی، مشهد، الجامعة الرضویة، الطبعة الاولی، 1419 ه- .
تفسیر النسایی، النسایی، احمد بن شعیب، تحقیق، سید الحلمی، صبری الشاطی، القاهره، مکتبة السنة، الطبعة الاولی،1410 ه- .) 1990 م.
تفسیر القاسمی المسمی محاسن التاویل، القاسمی، محمد جمال الدین، تحقیق، محمد نژاد، عبدالباقی.
الجامع لاحکام القرآن، القرطبی، ابوعبدالله، محمد بن احمد، بیروت، داراحیاء التراثالعربی.
جامع البیان فی تاویل آی القرآن، الطبری، محمد بن جریر، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1412 ه- .
زادالمسیر فی علم التفسیر، الجوزی، ابوالفرج، جمال الدین، عبدالرحمن بن علی بن محمد، تحقیق، محمد بن عبدالرحمن عبدالله، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، (1408 ه- .) 1987 م.
الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، السیوطی، جلال الدین، بیروت، دارالمعرفة.
روح المعانی، فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، الآلوسی، شهاب الدین السید محمود، الطبعة الرابعة، 1985 م.
فتح البیان فی مقاصد القرآن،القنوجی، صدیق بن حسن بن علی الحسین، تحقیق، عبدالله بن ابراهیم الانصاری المکتبة العصریة، الطبعة الثانیة، (1415 ه- .) 1995م.
فتح الرحمان فی تفسیر القرآن، تعیلب، عبدالمنعم، احمد، القاهره، دارالسلام، الطبعة الاولی، (1416ه- .) 1995م.
فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة و الدرایة من علم التفسیر، الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، تحقیق، یوسف القرش، بیروت، دارالمعرفة، الطبعة الثانیة، (1416 ه- .) 1996 م.
فی ظلال القرآن، سید قطب، بیروت، دارالشروق، (1400 ه- .) 1980م.
اللباب فی علوم الکتاب، ابن عادل، عمر بن علی، تحقیق: الشیخ عادل احمد، دارالکتب العلمیة الطبعة الاولی، 1419 ه- . -1998م.
الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل، الزمخشری، ابوالقاسم محمود بن عمر، تحقیق، الشیخ عادل، احمد عبدالوجود.
مختصر تفسیر الخازن، عبدالغنی، الشیخ، الیمامة، الطبعة الاولی، 1415 ه.
مجمع البیان لعلوم القرآن، الطبرسی، الشیخ ابوعلی، فضل بن الحسن، تهران، کتابفروشی اسلامیة.
المیزان فی تفسیر القرآن، الطباطبایی، العلامه، السید محمد حسین، بیروت، منشورات، مؤسسة الاعلی، للمطبوعات.
المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ابن عطیه، ابومحمد، عبدالحق، بن غالب، تحقیق، المجلس الاعلی بفاس.
النکت و العیون، الماوردی، علی بن محمد بن حبیب، تحقیق، السید بن عبدالمقصود، بیروت، دارالکتب العلمیة.
اسباب النزول، الواحدی، ابوالحسن علی بن احمد، بیروت، دار ابن کثیر، الطبعة الثالثة، 1417 ه- .
احکام القرآن، الجصاص، ابوبکر احمد بن علی، تحقیق، محمد، الصادق قمحاوی، بیروت، داراحیاء، التراث العربی.
احکام القرآن، ابن العربی، ابوبکر محمد بن عبدالله، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1408 ه- .
الاتقان فی علوم القرآن، السیوطی، جلال الدین، سعید المندره، بیروت، موسسة الکتب الثقافیة، الطبعة الاولی 1416 ه- . -1997 م.
التسهیل لعلوم التنزیل، الکلبی، محمد بن احمد، بن جزی، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الثانیة، (1393 ه- .) 1973 م.
جامع النقول فی اسباب النزول، علیوی، ابن خلیفه، الریاض، مطابع الاشعاع، الطبعة الاولی، 1404 ه- .
معانی القرآن و اعرابه، الزجاج، ابواسحاق ابراهیم بن السری، تحقیق، الدکتور عبدالجلیل، عبده، بیروت، عالم الکتب،1408 ه- .
مباحث فی علوم القرآن، صبحی الصالح، بیروت، دارالعلم للملایین، الطبعة العاشرة، 1997 م.
المفردات فی غریب القرآن، راغب، ابوالقاسم، حسین بن محمد، تحقیق، سید محمد، گیلانی، تهران، المکتبة المرتضویة.
ارشاد القلوب، الدیلمی، حسن بن ابی الحسن، تحقیق، السید هاشم، المیلانی، تهران، دارالاسوه، للطباعة و النشر، الطبعة الاولی، 1417 ه- .
الاحتجاج، الطبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، قم، کتابفروشی، مصطفوی.
امالی، الطوسی، محمد بن الحسن، بغداد، شارع المتنبّی، 1384 ه- .
الامالی الخمیسیه، الجرجانی، یحیی بن الحسین، تحقیق، محمدحسن، محمدحسن اسماعیل، بیروت، دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1422 ه- .
الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، المفید، محمد بن محمد النعمان، موسسة آلالبیت (ع)، لاحیاء التراث، قم.
الامثال فی الحدیث النبوی، الاصفهانی، عبدالله بن محمد، تحقیق، عبدالعلی، عبدالحمید، الطبعة الاولی، 1982 م.
بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، المجلسی، فخرالامه، الشیخ محمد باقر، بیروت، موسسة الوفاء، الطبعة الثالثة، 1403 ه- .
تذکرة الخواص، الجوزی، العلامة، شمس الدین، ابوالمظفر، یوسف بن فرنلی، قم، منشورات الرضی.
التمهید لما فی الموطأمن المعانی و الاسانید، ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، مغرب، وزارة الاوقاف والشئون الاسلامیة.
الجامع الصحیح، اقشیری، النیشابوری، مسلم بن الحجاج، بیروت، دارالفکر.
جواهر العقدین فی فضل الشرفین، السمهودی، نورالدین علی بن عبدالله، تحقیق، مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، (1415 ه- .) 1995 م.
جلاء الافهام فی الصلاة علی خیر الانام، ابن القیم، ابوعبدالله محمد بن ابیبکر، بیروت، دارالکتب العلمیة.
خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، النسایی، الامام الحافظ، احمد بن شعیب، تحقیق، السید جعفر، الحسینی، قم، دارالثقلین، الطبعة الاولی،1419 ه- .
خصائص الوحی المبین، ابن البطریق، یحیی بن الحسن، حققه، المحمودی، تهران، وزارة الارشاد الاسلامی، الطبعة الاولی، 1406 ه- .
15()) خصال، صدوق، ابوجعفر محمد بن علی، مترجم، کمرهای، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ هفتم.
الدر النظیم فی مناقب الائمه اللهامیم، الشامی، الشیخ جمال الدین، یوسف بن حاتم، تحقیق، قم، موسسة النشر الاسلامی، الطبعة الاولی،1420 ه- .
ذخائر العقبی فی مناقب ذوالقربی، الطبری، الامام، الحافظ، احمد بن عبدالله، حققه، اکرم البوشی، جده، الطبعة الاولی، مکتبة الصحابة.
الریاض النضره فی مناقب العشره، الطبری، الامام الحافظ احمد بن عبدالله، اخرجه، عبدالمجید، طعمه، حلبی، بیروت، دارالمعرفة.
رشفة الصادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی، الحضرمی، ابوبکر شهاب الدین، تحقیق، السید علی عاشور، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1418 ه- .- 1998م.
سنن الترمذی، ابن سوره، ابو عیسی، محمد بن عیسی، حققه، احمد شاکر و غیره، بیروت، دارالفکر، 1414 ه- . 1994 م.
السنن الکبری، البیهقی، احمد بن الحسین، بیروت، دارالمعرفة.
السنن، لقزوینی، ابن ماجه، تحقیق، الشیخ خلیل، مأمون، بیروت، دارالمعرفة.
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الایات النازلة فی اهل البیت (ع)، الحسکانی، الامام الحافظ عبیدالله بن عبدالله، تحقیق، الشیخ المحمودی، بیروت، موسسة الاعلمی.
شرح صحیح مسلم، النووی، محیی الدین یحیی بن شرف، تحقیق، خلیل المیس، بیروت، دارالعلم، الطبعة الاولی، 1407 ه- .
شرح نهج البلاغه، البحرانی، میثم بن علی بن میثم، قم، دفتر تبلیغات، 1362 ش.
الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، الیحصبی، عیاض بن موسی، تحقیق، علی محمد، البجاوی.
الصواعق المحرقه فی الرد علی اهل البدع و الزندقه، الهیثمی، المحدث، احمد بن حجر، تحقیق، عبدالوهاب عبداللطیف، القاهره، مکتبة القاهره.
صحیح جامع بیان العلم و فضله، ابن عبدالبر، هذبه ابوالاشیال، القاهره، مکتبة ابن تیمیه، الطبعة الاولی، (1416 ه- .) 1996 م.
صحیح، البخاری، محمد بن اسماعیل، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر.
طرز الوفا فی فضائل آلالمصطفی، زین العابدین، احمد المصری الشافعی، تحقیق، سامی الغریری، قم، موسسة دارالکتاب الاسلامی، الطبعة الاولی، 1423 ه- .
عمدة عیون صحاح الاخبار، ابن البطریق، شمس الدین، یحیی بن الحسن، تحقیق، الشیخ مالک المحمودی و الشیخ ابراهیم البهادری،قم، الطبعة الثالثة، 1412 ه- .
عمدة القاری، العینی، بدرالدین ابومحمد، محمود، ناشر، مصطفی البابی و الحلبی و شرکاء، الطبعة الاولی.
علل الشرایع، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، قم، مکتبة الداوری.
غایة المرام فی حجة الخصام عن طریق الخاص و العام، البحرانی، المحدث، السید هاشم، تحقیق، العلامه، السید علی، عاشور، بیروت، موسسة التاریخ العربی، الطبعة الاولی، 1422 ه- .
فضائل الصحابه، ابن حنبل، احمد بن محمد، تحقیق، ولی الله بن محمد، الطبعة الاولی، 1983م.
فضائل آلالبیت فی میزان الشریعه الاسلامیه، عمر الحاجی، الدکتور محمد، دمشق، دارالمکتبی، الطبعة الاولی، 1420 ه- .
فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، العسقلانی، ابن حجر، تحقیق، الشیخ عبدالعزیز بن باز، بیروت، دارالمعرفة.
فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین، الجوینی، ابراهیم بن محمد، تحقیق، المحمودی، بیروت، موسسة المحمودی.
القول البدیع فی الصلاه علی الحبیب، السخاوی، شمس الدین محمد بن عبدالرحمن، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الاولی.
کنزالعمال فی سنین الاقول و الافعال، لهندی، علاء الدین، المتقی بن حسام الدین، بیروت، موسسة الرسالة.
کنوز الحقایق من حدیث خیرالخلایق، المناوی، الامام، الحافظ عبدالرو بن علی بن زین العابدین، حققه، ابوعبدالرحمن، صلاح به، بیروت، دارالکتب العلمیة.
کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب، الگنجی، الامام الحافظ، محمد بن یوسف بن محمد القرشی، تحقیق، محمد هادی، الامینی، نجف، المطبعة الحیدریة، الطبعة الثانیة.
الکتاب المصنف فی الاحادیث و الاثار، ابن ابی شیبه، ابوبکر عبدالله بن محمد، تحقیق، محمد، عبدالسلام شاهین، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، (1416 ه- .) 1995 م.
لوامع الانوار البهیه و سواطع الاسرار الاثریه، السفارینی، محمد بن احمد، بیروت، المکتب الاسلامی.
مرویات الامام احمد بن حنبل فی التفسیر، ابن حنبل، احمد، محمد بن رزقه بن طرهوتی و غیره، الطبعة الاولی، (1414 ه- .) 1993 م.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد، الهیثمی، الامام، الحافظ، نورالدین علی بن ابی بکر، بتحریر الحافظین، العراقی و ابن حجر، بیروت،منشورات موسسة المعارف.
مناقب علی بن ابی طالب، الخطیب، الواسطی، علی بن محمد، الشهیر بابن المغازلی، حققه، محمد باقر، البهبودی، تهران، مکتبة الاسلامیة.
المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیشابوری، الامام الحافظ، بیروت، دارالکتب العلمیة.
مناقب الاسد الغالب، الجوزی، العلامه، شمس الدین محمد، تحقیق، طارق الطنطاوی، قاهره، مکتبة القرآن.
مسند الامام احمد بن حنبل، ابن حنبل، ابوعبدالله احمد، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الثالثة، (1415 ه- .) . 1994 م.
المراتب فی فضائل امیرالمومنین (ع)، البستی، ابوالقاسم، اسماعیل بن احمد، تحقیق، محمدرضا، الانصاری، قم، الدلیل، الطبعة الاولی،1421 ه.
المناقب، اخطب خوارزم، الحافظ ابوالمؤد، الموفق بن احمد، تحقیق، الشیخ مالک المحمودی، قم، موسسة النشر الاسلامی، الطبعة الثانیة، 1414 ه.
نهجالبلاغه، صبحی الصالح، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1387ه.
مناقب علی بن ابی طالب و ما نزل من القرآن فی علی، ابن مردویه، ابوبکر، احمد بن موسی، تحقیق، عبدالرزاق، محمدحسین، حرزالدین، قم، دارالحدیث، الطبعة الاولی، 1422 ه- .
المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیه، العسقلانی، احمد بن علی بن حجر، بیروت، دارالمعرفة، (1414 ه- .) 1993 م.
من لا یحضره الفقیه، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1410ه- .
مسند، الثمالی، ابوحمزه، ثابت بن دینار، تحقیق، عبدالرزاق، محمد حسین حرز الدین، قم، انتشارات دلیل، الطبعة الاولی، 1420 ه- .
المنتقی شرح موطأ مالک، الباجی، سلیمان بن خلف، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الاولی، 1404 ه- .
معانی الاخبار، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، تصحیح، علی اکبر، الغفاری، موسسة النشرالاسلامی، الطبعة الرابعة، 1418 ه- .
مختصر مسند البزاز علی الکتب الستة، العسقلانی، شهاب الدین ابی الفضل، تحقیق، صبری عبدالخالق، موسسة الرسالة، الطبعة الاولی،1992 م.
مشکل الاثار، الطحاوی، ابوجعفر، احمد بن محمد، بیروت، دارصادر.
المعجم الکبیر، الطبرانی، الحافظ سلیمان بن احمد، تحقیق، صمدی، عبدالمجید، داراحیاء التراث العربی، 1994م.
المصنف، الصنعانی، ابوبکر عبدالرزاق، بیروت، دارالتاج، الطبعة الاولی، 1414 ه- .
النور المشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی علیه السّلام، الاصفهانی، ابونعیم، احمد بن عبدالله، حققه، الشیخ محمد باقر المحمودی، تهران، وزارة الارشاد، الطبعة الاولی، 1406 ه- .
نورالابصار فی مناقب آل البیت النبی المختار، الشبلنجی، الشیخ مؤمن بن حسن مؤمن، قم، منشورات الرضی.
نظم درر السمطین فی فضائل المصطفی و البتول و السبطین، الزرندی، جمالالدین، محمد بن یوسف، حققه، محمد هادی، الامینی، طهران، مکتبة النینوی، الحدیثه.
نیل الاوطار شرح منتقی الاخبار، الشوکانی، بیروت، دارالکتب العلمیة.
النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ابن اثیر، مبارک بن محمد، تحقیق، ابوعبدالرحمن صلاح به، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی،1985 م.
قواعد فی علوم الحدیث، التهانوی، ظفر احمد، تحقیق، عبدالفتاح، ابوغده، حلب، مکتبه المطبوعات الاسلامیة، (1404 ه- .) 1984 م.
الکفایة فی علم الروایة، البغدادی، احمد بن علی، المعروف بالخطیب، بیروت، دارالکتب العلمیة، (1409 ه- .) 1988 م.
اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی، الطوسی، شیخ الطائفة، محمدبنالحسن، تحقیق، حسنالمصطفوی، مشهد، دانشگاه فردوسی، 1348ش.
تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، المزی، جمال الدین، ابی الحجاج، یوسف، تحقیق، الدکتور بشار عواد، بیروت، موسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، (1405 ه- .) 1985م.
تحفه الاحووی، المبارک غوری، محمد، عبدالرحمن، تحقیق، علی محمد، معوض، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، (1419 ه- .) 1998 م.
التحریر الطاووسی، الشیخ حسن بن زین الدین، تحقیق، فاضل الجواهری، قم، مکتبة المرعشی، الطبعة الاولی، 1411 ه- .
جامع الروات، الاردبیلی، محمد بن علی، قم، مکتبة المصطفوی.
رجال النجاشی، النجاشی، ابوالعباس، احمد بن علی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی.
رجال العلامه الحلی، الحلی، حسن بن یوسف، النجف، الطبعة الثانیة، مطبعة الحیدریة.
طبقات علماء الحدیث، الصالحی، محمد بن احمد، تحقیق، اکرم البوشی، و غیره، بیروت، موسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، (1417ه- .) 1996 م.
الضعفاء الکبیر، العقیلی، ابوجعفر، محمد بن عمرو بن موسی، تحقیق، عبدالمعطی، امین، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1404 ه- .
الکامل فی ضعفاء الرجال، ابن عدی، ابو احمد عبدالله، تحقیق، عادل، احمد، عبدالموجود، بیروت، دارالمعرفة، الطبعة الاولی،1418 ه- . – 1997م.
منتهی المقال فی اصول الرجال، المازندرانی، الشیخ محمد بن اسماعیل، قم، موسسة آلالبیت لاحیاء التراث، الطبعة الاولی، 1416 ه- .
مجمع الرجال، القهپایی، عنایة الله علی، قم، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان.
نقد الرجال، التفرشی، السید مصطفی، قم، مؤسسة آلالبیت لاحیاء التراث، الطبعة الاولی، 1418 ه- .
الاصابة فی تمییز الصحابة، العسقلانی، احمد بن حجر، بیروت، دارالکتب العلمیة.
الاعلام، الزرکلی، خیرالدین، بیروت، دارالعلم للملایین.
اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ابن الاثیر، عزالدین، تحقیق، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.
الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، القرطبی، محمد بن عبدالبر، تحقیق، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.
انساب الاشراف، البلاذری، احمد بن یحیی، تحقیق، الشیخ محمدباقر، المحمودی، بیروت، مؤسسة الاعلمی، الطبعة الاولی، (1394 ه- .) 1974 م.
اهل البیت، ابوعلم، توفیق، القاهره، دارالکتب الجامعی، الطبعة الثانیة، 1413ه- .) 1992 م.
تاریخ الخلفاء، السیوطی، جلال الدین، تقدیم، الاستاذ، عبدالله، مسعود، حلب، منشورات دارالعلم العربی
تهذیب التهذیب، العسقلانی، احمد بن حجر، بیروت، داراحیاء، التراث العربی.
ترجمة الامام علی بن ابی طالب عن تاریخ مدینه دمشق، المحمودی، محمدباقر، بیروت، مؤسسة المحمودی، الطبعة الثالثة، 1400 ه- .
حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، الاصفهانی، ابو نعیم، احمد بن عبدالله، بیروت، دارالکتب العلمیة.
الذریعة الی تصانیف الشیعه، تهرانی، الشیخ آقابزرگ، بیروت، دارالاضواء، الطبعة الثالثة، 1403 ه- .
سیرة اعلام النبلاء، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، بیروت، مؤسسة الرسالة.
سیرة آل بیت النبی الاطهار، مجدی فتحی السید، المکتبة التوفیقة.
الطبقات الکبری، ابن سعد، محمد، تحقیق، محمد عبدالقادر، عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، (1410 ه- .) 1990 م.
الفصول المهمة فی معرفة الائمة، ابن صباغ، الشیخ الامام، علی بنمحمد، بیروت، مؤسسة الاعلمی، للمطبوعات، الطبعة الاولی، 1408 ه- .
فضل آل البیت، معرفة ما یجب لال البیت النبوی، المقریزی، القاهره، 1973م.
لسان المیزان، العسقلانی، شهاب الدین ابی الفضل،احمد بن علی حجر، بیروت، مؤسسة الاعلمی، الطبعة الثالثة، 1406.
میزان الاعتدال فی نقد الرجال، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، تحقیق، الشیخ، علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1416ه- .
معرفة الصحابة، الاصفهانی، ابو نعیم، احمد بن عبدالله، تحقیق، عادل بن یوسف، الریاض، دارالوطن، الطبعة الاولی، (1419 ه- .) 1998 م.
الاحکام فی اصول الاحکام، الآمُدی، علی بن محمد، تحقیق، سیدالجمیلی، دار الکتاب العربی، بیروت، الطبعة الثانیة، (1406 ه- .) 1986 م.
ایضاح الفوائد فی شرح القواعد، فخرالمحققین، محمد بن الحسن بن یوسف، حققه الاشتهاردی و الکرمانی، قم، الطبعة الاولی، 1387 ه- .
ارشاد الفحول الی تحقیق الحق من علم الاصول، الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، بیروت، دارالفکر.
الاختیارات الفقهیة، ابن تیمیه، شیخ الاسلام، علاءالدین ابوالحسن علی بن محمد البعلی، بیروت، دارالمعرفة.
الانصاف فی معرفة الراجح من الخلاف علی مذهب الامام احمد، المرادی، علی بن سلیمان، تحقیق، محمد حامد النقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الثانیة.
تذکرة الفقهاء، الحلی، حسن بن یوسف، قم، مؤسسة آل البیت، 1414ه- .
جامع المقاصد فی شرح القواعد، المحقق الثانی، علی بن الحسین، قم، مؤسسة آل البیت، 1411 ه- .
شرح المعالم فی اصول الفقه، ابن تلمسانی، عبدالله بن محمد بن علی، تحقیق، الشیخ عادل، بیروت، عالم المکتب، الطبعة الاولی،1419 ه- .) 1999 م.
قواطع الادله فی الاصول، السمعانی، ابوالمظفر، تحقیق، الدکتور محمدحسن، بیروت، مؤسسة الرساله، الطبعة الاولی، (1417 ه- .) 1996 م.
القواعد و الفوائد الاصولیه و ما یتعلق بها من الاحکام الفرعیه، ابن اللحام، محمد بن عباس، تحقیق عبدالکریم الفضیلی، بیروت، المکتبة العصریة، الطبعة الاولی،1418 ه- .) 1998 م.
اللمعة الدمشقیة، الشهید الاول، محمد بن جمال الدین، قم، دارالفکر، الطبعة الثانیة، 1412ه- .
موسوعة الفقه الاسلامی طبق لمذهب اهل البیت، قم، مؤسسة دائره معارف الفقه الاسلامی، الطبعة الاولی، (1423 ه- .) 2002 م.
مجموع فتاوی، ابن تیمیه، الریاض، دار عالم الکتب.
المحصول فی علم اصول الفقه، الرازی، فخرالدین محمد بن عمر، دراسه و تحقیق، الدکتور طه، جابر، بیروت، مؤسسة الرسالة، (1418 ه- .) 1997م.
اثبات الوصیة للامام علی بن ابی طالب، المسعودی، علی بن الحسین، النجف، المکتبة المرتضویة.
اصول مذهب الشیعة، القفاری، ناصر، ریاض، 1993 م.
آل الرسول و اولیاءه موقف اهل السنه و الشیعه، محمد بن عبدالرحمن بن قاسم، الطبعة الثانیة، 1421 ه- .
الامامة و السیاسة، الدینوری، عبدالله بن مسلم بن قتیبه، تحقیق، الدکتور طه محمد، الزینی، مؤسسة الحلبی و شرکاء.
تنزیه القرآن عن المطاعن، عمادالدین، ابوالحسن عبدالجبار بن احمد المعتزلی، بیروت، دارالنهضة الحدیثة.
الشیعة و السنة، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1973م.
الشیعة و اهل البیت، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1981م.
الشیعة و القرآن، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1983 م.
الشیعة و التشیع، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1984م.
الفوائد البهیة فی شرح عقائد الامامیة، جمیل حمود، الشیخ محمد، بیروت، مؤسسة الاعلمی، الطبعة الثانیة، 1421 ه- . ، 2001 م.
منهاج السنة النبویة، ابن تیمیة، تحقیق، الدکتور محمد رشاء سالم، ریاض، دار أحد.
منهج الحق و کشف الصدق، الحلی، حسن بن یوسف، تعلیق، الحجه الشیخ عین الله الحسنی الارموی، قم، مؤسسة دارالهجره، الطبعة الثالثة، 1411 ه- .
منهاج الکرامة فی معرفة الامامة، الحلی، حسن بن یوسف، بن المطهر، تحقیق، الاستاذ عبدالرحیم، مبارک، مؤسسة پژوهش و مطالعات عاشورا، الطبعة الاولی، 1421 ه- .
تاریخ الاسلام، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، تحقیق، الدکتور، عمر، عبدالسلام، بیروت، دارالکتاب العربی.
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، الامام، الحافظ، ابوالقاسم، علی بن الحسن، تحقیق، علی، شیری، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1417 ه- .
تاریخ یعقوبی، یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، بیروت، دار صادر.
تاریخ الخلفاء، السیوطی، جلال الدین، تحقیق، محمد، محیی الدین عبد الحمید.
تاریخ الطبری المعروف بتاریخ الامم و الملوک، الطبری، الامام، ابوجعفر، محمد بن جریر، بیروت، مؤسسة الاعلمی.
التدوین فی اخبار قزوین، رافعی قزوینی، تحقیق، عزیزا... عطاردی، تهران، نشر عطارد.
الخوارج اصول و عقاید، طاهر الشمری، حبیب، مشهد، البحوث الاسلامیه، الطبعة الاولی، 1415 ه- .
السیرة النبویة، ابن هشام، حققه، مصطفی السقا و غیره، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
الفتوحات الاسلامیة بعد معنی الفتوحات النبویة، زینی دحلان، السید احمد، القاهرة، مؤسسة الحلبی و شرکاء، (1387 ه-) 1968 م.
الکامل فی التاریخ، ابن الاثیر، عزالدین، علی بن ابی الکرم، بیروت، دار صادر.
کتاب المعرفة و التاریخ، الفسوی، یعقوب بن سفیان، تحقیق، اکرم ضیاء الصمدی، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، 1981 م.
اقرب الموارد فی فصیح العربیة و الشوارد، سعید الخوری، الشرتونی، تهران، دارالاسوة، 1416 ه- .
تهذیب اللغة، الازهری، ابومنصور محمد بن احمد، بیروت، دار احیاء التراث، (1421 ه- .) 2000م.
تاج العروس من جواهر، الزبیدی، السید مرتضی، الحسینی الواسطی، تحقیق، علی شبری، بیروت، دارالکفر، (1414ه- .) 1994م.
شرح المختصر علی تلخیص المفتاح، التفتازانی، سعدالدین، قم، کتابفروشی مصطفوی.
القاموس المحیط، الفیروزآبادی، محمدالدین محمد بن یعقوب، بیروت، دارالجیل.
لسان العرب، ابن منظور، العلامه، ابوالفضل جمال الدین محمد بن مکرم، قم، نشر ادب الحوزه.
مفتاح العلوم، السکاکی، ابویعقوب، یوسف بن ابی بکر، بیروت، دارالکتب العلمیة.
معجم مقاییس اللغه، ابن فارس، ابوالحسین احمد، تحقیق، عبدالسلام، هارون، قم، مرکز الاعلام الاسلامی، 1404 ه- .
المعجم الوسیط، عدة من العلماء، استانبول، دارالوادعوه، 1379 ه- .
المطول فی شرح تلخیص المفتاح، التفتازانی، سعدالدین، تهران، کتابفروشی اسلامیة، 1374 ه- .
مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، المصری، جمال الدین ابومحمد عبدالله بن یوسف، تهران، کتابفروسی اسلامیة، 1391 ه- .
مجمع الامثال، میدانی، احمد بن محمد، تحقیق، قصی الحسین، طرابلس لبنان، دارالشمال.
سلسله مؤلفات، المفید، محمد بن محمد بن النعمان، الطبعة الثانیة، بیروت، دارالمفید، (1414 ه- .) 1993 م.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، عزالدین ابوحامد بن هبة الله، تحقیق، محمد، ابوالفضل، ابراهیم، بیروت، دارالکتب العلمیة.
العقد الفرید، ابن عبد ربه، احمد بن محمد، تحقیق، الدکتور، مفید، بیروت، دارالکتب العلمیة، (1417 ه- .) 1997 م.
الفتوحات المکیة، ابن العربی، محیی الدین.
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، الهاشمی الخویی، العلامه میرزا حبیب الله، تهران، کتابفروشی، اسلامیة.
شرح فتح القدیر، کمال الدین محمد بن عبد الواحد، ابن همام، بیروت، دارالفکر، الطبعة الثانیة، 1297 م.
سلسلة الاحادیث الصحیحه، محمد ناصر الدین الالبانی، مکتبة المعارف، الریاض طبعة جدید ه- . 1995
البدایة و النهایة، ابو الفدا، ابن کثیر، دارالفکر، بیروت، 1419 ه- .
ینابیع المودة، سلیمان بن ابراهیم، القندوزی، قم، کتابفروشی بصیرتی
المجموع الرائق من أزهار الحدائق، سید هبة الله، الموسوی، تهران، موسسة دائرة المعارف اسلامیة 1417 ه- .
الجمل اوالنصره فی حرب بصره، شیخ المفید ، قم ، مکتبة الداوری
الاغانی، ابو الفرح، علی بن الحسین، تحقیق عبد الا میر علی مهنا، بیروت، دارالفکر، 1407 ه- .
شرح کتاب الفقه الاکبر، للفاری ملا علی، بیروت، دارالکتب العلمیّة
فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، عبد الرئوف المناوی، بیروت، دارالمعرفة
فضائل آل البیت، المقریزی، القاهره، 1973 م.
فضائل آل البیت فی المیزان الشریعة الاسلامیة، الدکتور محمد عمر الحاجی، دمشق، دارالمکتبی، 1420 ه- .
فضائل الطالبیین، حاکم ابی سعد، محسن بن کرامه، تحقیق، محمد رضا انصاری، تهران 1378 شمسی .
غریب الحدیث، ابن قتیبة، بغداد ، 1977 م .
غریب الحدیث، ابو عبید ابن قاسم بن سلار. حیدرآباد 1964 م .
غریب الحدیث، خطابی، مکة المکرمة
نهایة الارب، فی مصرفة انساب العرب، القلقشندی، احمد بن علیس، القاهره ، 1959 م .
اضوا ء علی السنة المحمدیة، محمود ابو ریه، القاهره، 1960 م.
سنن، ابی داوود، سلیمان بن الا شعث، بیروت، دارالفکر 1414 ه- .
جامع التفسیر من کتب الاحادیث ، اشراف علی اخراجه خالد بن عبدالقادر آل عقده، الریاض، دار طیبه، الطبعة الاولی، 1421 ه- .
التفسیر الحدیث ترتیب السور حسب النزول، محمد عزه، دروزه، بیروت، دارالعرب الاسلامی، الطبقة الثانیة، 1404 ه- .
غریت الحدیث ، شیخ الاسلام ، ابی الفرج ، عبد الرحمن بن علی بن الجوزی المتوفی 597 ه-، علق علیه، الدکتور عبد المصطفی امین، بیروت، دارالکتب الصلحیة، الطبعة الاولی 1985م .
النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، الامام مجد الدین المبارک بن محمد، ابن اثیر، علق علیه، ابو عبد الرحمن صلاح به، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی 1997م.
المحکم و المحیط الاعظم، ابی الحسن علی بن محمد اسماعیل بن سید المعروف با بن سید، المتوفی 458 ه- .، تحقیق، الدکتور عبد الحمید، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1421 ه- .
جمهره اللغة، ابوبکر محمد بن درید متوفی 321، حققه، الدکتور رمزی منیر، بعلبک بیروت دارالعلم، ملایین.
الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، للشهید الثانی زین الدین بن علی بن احمد، تحقیق، السید محمد کلانتر، قم، منشورات المطبعة العلمیة.
شرح الاصول الخمسه، لا بی الحسین القاضی عبد الجبار بن احمد، تحقیق، عبد الکریم عثمان، الطبعة الاولی، القاهره، مکتبه وهبه 1384 ه- .
شرح العقاعد النسفی، لسعد الدین مسعود بن عمر التفتازانی، الطبعة الحجریة، دارالخلافة العثمانیة، المطبعة العثمانیة 1315 ه- .
شرح المطالع، لقطب الدین الرازی، قم ، منشورات کتب النجفی.
شرح مطالع الانور، لقطب الدین الرازی، دارالخلافة، طبعة العثمانی.
شرح المواقف، للسید الشریف علی بن محمد الجرجانی، اعداد السید محمد بدر الدین النسعانی، قم، منشورات الرضی 1412 ه- .
شرح المقاصد، اسعد الدین مسعود بن عمر، قم، منشورات الرضی.
الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة، لعلی بن محمد المعروف با بن الصباغ بیروت موسسه الاعلمی، للمطبوعات، الطبعة الا ولی 1408 ه- .
کتاب الاربعین فی اصول الدین، احمد بن عمر الخطیب فخر الدین الرازی، الطبعة الاولی، حیدر آباد، مطبعة دارالمعارف العثمانیة
منتهی الارب فی لغة العرب، لعبد الرحیم بن عبد الکریم الصنفی، طهران، منشورات مکتبة النسایی.